حلال و حرام مالی

مشخصات کتاب

سرشناسه:انصاریان، حسین، 1323 -

عنوان و نام پدیدآور:حلال و حرام مالی/ مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان.

مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، 1393.

مشخصات ظاهری:676 ص.

فروست:سیری در معارف اسلامی؛ 31.

شابک:250000 ریال 978-964-2939-57-2 :

یادداشت:چاپ قبلی: دارالعرفان، 1389.

یادداشت:چاپ دوم.

یادداشت:کتابنامه: ص. [673] - 676؛ همچنین به صورت زیرنویس.

یادداشت:نمایه.

موضوع:انصاریان، حسین، 1323 - -- وعظ

موضوع:اسلام -- مقاله ها و خطابه ها

موضوع:اخلاق اسلامی -- مقاله ها و خطابه ها

موضوع:حلال و حرام -- جنبه های قرآنی

رده بندی کنگره:BP10/5/الف82ح3 1393

رده بندی دیویی:297/08

شماره کتابشناسی ملی:3789542

ص:1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: 2

ص: 3

حلال و حرام مالی

مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان

ص: 4

سخن ناشر

در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روح بخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جان های خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمت های نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفت اند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه می نمایند.

در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازنده ای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نموده اند، عباد اللّه را به مصداق کریمانۀ «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة» ، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کرده اند.

مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار می گیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراث داران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.

این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت

ص: 5

نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر می باشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته می شود.

در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.

مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی می شود سی و یکمین اثر از این مجموعۀ سترگ و دربردارندۀ 39 گفتار در باب حلال و حرام مالی می باشد که مربوط به سخنرانی های استاد در دهۀ دوّم جمادی الثانی 1382 و 1383 در مسجد مهدیه شوش تهران و دهۀ اول جمادی الثانی 1384 در حسینیۀ حضرت علی اکبر علیه السلام تهران و دهۀ اول شعبان 1384 در مدرسۀ علوی شیراز و دهۀ سوم جمادی الثانی 1385 در مصلی خمینی شهر است.

این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری می سازد، از فواید زیر خالی نیست:

- عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.

- استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پی نوشت.

- ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)

- مجموعه متنوع فهرست ها و. . .

در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.

مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان

پیش گفتار مؤلف

«الحمد لله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله»

پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانی های آن حضرت در کتاب بی نظیر نهج البلاغه موجود است.

امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنی عباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشته های مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.

عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیت هایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ

ص: 6

طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هسته ای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و. . .

با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر می رفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا می کردند.

این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بوده ام، بر اساس وظیفه ای که احساس می کردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداخته ام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.

مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام می دهد، بنا گذاشت متن این سخنرانی ها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزه ها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم می دانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.

فقیر: حسین انصاریان

دشمنی با ایام

ملاقات با امام هادی علیه السلام

ملاقات با امام هادی علیه السلام

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 7

ص: 8

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

یکی از ارادتمندان وجود مبارک حضرت هادی، امام علی النقی علیه السلام به نام «صقر بن ابی دلف» نقل می کند:

زمانی که متوکل عباسی، ظالمانه حضرت هادی علیه السلام را به شهر «سُرّ من رأی» آورد و آن امام بزرگوار را حبس کرد، خیلی علاقه مند شدم که در ایام حبس بودن حضرت علیه السلام از وجود مبارک ایشان خبری بگیرم.

به دفتر رییس زندان که مرا می شناخت رفتم. از من سؤال کرد: برای چه به اینجا آمده ای؟ چون فکر من این بود که در دفتر رییس زندان بالاخره بتوانم از وجود مبارک حضرت هادی علیه السلام خبری بگیرم. گفتم: آمده ام تا شما را ببینم. ساعتی با شما بنشینم تا با هم گفتگو کنیم.

عدّه ای داخل دفتر رییس زندان نشسته بودند. جمعیت که رفتند و خلوت شد و من با رییس زندان تنها ماندیم، دوباره پرسید: برای چه به اینجا آمدی و چه کار داری؟ گفتم: آمدم شما را ببینم و با شما صحبت کنم.

گفت: نه، تو آمدی تا مولای خود را ببینی. به قصد دیدن من نیامده ای؛ چون تا وقتی که مولای تو اینجا در زندان نبود، تو به دیدن من نمی آمدی. گفتم: مولای من متوکل عباسی است. گفت: متوکلی که ناحقّ است، مولای تو است؟ امام

ص: 9

هادی علیه السلام مولای بر حقّ تو و من است. تو فکر کردی چون رییس زندان متوکل هستم، نسبت به اهل بیت علیهم السلام بی معرفت و بی رابطه هستم و با بودن حضرت هادی علیه السلام دیگری را به ولایت و مولویت قبول می کنم؟ (1)این اتمام حجت است که نمونۀ آن نیز در تاریخ بشر کم نبوده است. امکان دارد انسان در محیط فساد، آلوده و شیطانی قرار بگیرد و حتی شغلی نیز از طرف مفسدان و شیاطین داشته باشد، ولی عبدالله باشد.

ص: 10


1- 1) - بحار الأنوار: 50/194 - 195، باب 4، حدیث 7؛ « [1]الصَّقْرِ بْنِ أَبِی دُلَفَ الْکَرْخِیِّ قَالَ لَمَّا حَمَلَ الْمُتَوَکِّلُ سَیِّدَنَا أَبَا الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیَّ علیه السلام جِئْتُ أَسْأَلُ عَنْ خَبَرِهِ قَالَ فَنَظَرَ إِلَیَّ الزَّرَافِیُّ وَ کَانَ حَاجِباً لِلْمُتَوَکِّلِ فَأَمَرَ أَنْ أُدْخَلَ إِلَیْهِ فَأُدْخِلْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا صَقْرُ مَا شَأْنُکَ فَقُلْتُ خَیْرٌ أَیُّهَا الْأُسْتَاذُ فَقَالَ اقْعُدْ فَأَخَذَنِی مَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ قُلْتُ أَخْطَأْتُ فِی الْمَجِیءِ قَالَ فَوَحَی النَّاسَ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ لِی مَا شَأْنُکَ وَ فِیمَ جِئْتَ قُلْتُ لِخَیْرٍ مَا فَقَالَ لَعَلَّکَ تَسْأَلُ عَنْ خَبَرِ مَوْلَاکَ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَنْ مَوْلَایَ مَوْلَایَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ اسْکُتْ مَوْلَاکَ هُوَ الْحَقُّ فَلَا تَحْتَشِمْنِی فَإِنِّی عَلَی مَذْهَبِکَ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ اجْلِسْ حَتَّی یَخْرُجَ صَاحِبُ الْبَرِیدِ مِنْ عِنْدِهِ قَالَ فَجَلَسْتُ فَلَمَّا خَرَجَ قَالَ لِغُلَامٍ لَهُ خُذْ بِیَدِ الصَّقْرِ وَ أَدْخِلْهُ إِلَی الْحُجْرَةِ الَّتِی فِیهَا الْعَلَوِیُّ الْمَحْبُوسُ وَ خَلِّ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ قَالَ فَأَدْخَلَنِی إِلَی الْحُجْرَةِ وَ أَوْمَأَ إِلَی بَیْتٍ فَدَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِ حَصِیرٍ وَ بِحِذَاهُ قَبْرٌ مَحْفُورٌ قَالَ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیَّ ثُمَّ أَمَرَنِی بِالْجُلُوسِ ثُمَّ قَالَ لِی یَا صَقْرُ مَا أَتَی بِکَ قُلْتُ سَیِّدِی جِئْتُ أَتَعَرَّفُ خَبَرَکَ قَالَ ثُمَّ نَظَرْتُ إِلَی الْقَبْرِ فَبَکَیْتُ فَنَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا صَقْرُ لَاعَلَیْکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْنَا بِسُوءٍ الآْنَ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ ثُمَّ قُلْتُ یَا سَیِّدِی حَدِیثٌ یُرْوَی عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَاأَعْرِفُ مَعْنَاهُ قَالَ وَ مَا هُوَ فَقُلْتُ قَوْلُهُ صلی الله علیه و آله لَاتُعَادُوا الْأَیَّامَ فَتُعَادِیَکُمْ مَا مَعْنَاهُ فَقَالَ نَعَمْ الْأَیَّامُ نَحْنُ مَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فَالسَّبْتُ اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْأَحَدُ کِنَایَةٌ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ الْإِثْنَیْنِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الثَّلَاثَاءُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْأَرْبِعَاءُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أَنَا وَ الْخَمِیسُ ابْنِیَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ الْجُمُعَةُ ابْنُ ابْنِی وَ إِلَیْهِ تُجْمَعُ عِصَابَةُ الْحَقِّ وَ هُوَ الَّذِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَهَذَا مَعْنَی الْأَیَّامِ فَلَا تُعَادُوهُمْ فِی الدُّنْیَا فَیُعَادُوکُمْ فِی الآْخِرَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام وَدِّعْ وَ اخْرُجْ فَلَا آمَنُ عَلَیْکَ.»

تمام بودن دلایل اثبات ولایت

امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» می فرماید: (1)با کتاب هایی که پروردگار از جانب خود نازل کرده است و در آنها دلایل آشکار خود را بیان و آیات ظاهر خود را قرار داده است، دیگر چه عذری برای کسی در روز قیامت باقی می ماند که خود را به خاطر ورشکستگی معنوی و برای این چند روز دنیا، معذور نشان دهد؟

تنها این زندانبان نبود که در خلوت دفتر زندان، به صقر بن ابی دلف می گوید:

مولای بر حق من امام هادی علیه السلام است، نه متوکل، متوکل کیست؟ مگر شخص شیطان صفت، مفسد، آلوده و گنهکار، حقّ ولایت بر مردم را دارد؟ فاسد که نمی تواند مقام مولویت بر عباد خدا را عهده دار باشد:

« اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» 2

ولایت از آنِ پاکان عالم، انبیای خدا، ائمۀ طاهرین، فقهای واجد شرایط الهی و اسلامی است.

خدمت به دین در دربار

در سورۀ مؤمن که غیر از آن سوره ای است که در جزء هجدهم به نام سورۀ مؤمنون است. در سوره مؤمنون، پروردگار عالم در ده آیۀ اول، ویژگی های مردم

ص: 11


1- 1) - نهج البلاغه: خطبۀ 80؛ « [1]من کلام له علیه السلام فی الزهد؛ «أَیُّهَا النَّاسُ الزَّهَادَةُ قِصَرُ الْأَمَلِ وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ فَإِنْ عَزَبَ ذَلِکَ عَنْکُمْ فَلَا یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ وَ لَاتَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُکْرَکُمْ فَقَدْ أَعْذَرَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ بِحُجَجٍ مُسْفِرَةٍ ظَاهِرَةٍ وَ کُتُبٍ بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَةٍ.»

مؤمن را به طور عام بیان می کند که تا روز قیامت، انسان های مؤمن از این صفات برخوردار هستند.

خداوند داستان شخصی را بیان می کند که از کارمندان عالی رتبه و رده اول دربار فرعون بود و در پنهان، صادقانه به حضرت موسی بن عمران علیه السلام ایمان آورده بود و برای او خیلی کار کرد. البته این ها از طرف اولیای الهی مجاز بودند که در این دستگاه ها وارد شوند.

در منابع آمده است که وجود مبارک حضرت سکینه علیها السلام بیش از هفتاد سال عمر کردند و تا اواخر حکومت بنی امیه زنده بودند و با خیلی از زنانی که شوهران آنها دست اندر کار حکومت بودند، ارتباط داشتند و آنها برای دیدن و یادگیری درس ایشان می آمدند و یا ایشان را به مهمانی دعوت می کردند.

حضرت سکینه علیها السلام توانستند از طرف زنان وابسته به حکومت، از خیلی کارهای نادرست جلوگیری کنند و به تعبیری چوب لای چرخ حاکمیت بنی امیه بگذارند.

فردای قیامت عدّه ای از این گونه چهره ها بر دیگرانی که نه قدرت و نه محیط آنها را داشتند، حجّت هستند.

متوکّل یکی از چهره هایی است که از نظر فساد، بی دینی و طغیان، از چهره های ردۀ اول تاریخ است، مانند؛ حجاج بن یوسف، عبدالملک بن مروان، چنگیز، آتیلا و تیمور.

حکومت در شهر سامرا بود و ریاست زندان آن شهر بر عهدۀ کسی بود که حکومت نشناخته بود. مانند نخست وزیری که هارون الرشید داشت و استانداری خوزستان که در آن زمان بر عهدۀ کسی قرار گرفته بود که شیعه بود.

این ها با اجازۀ صاحبان ولایت به این محیطهای فساد و خطرناک وارد می شدند و جلوی خیلی از کارها را می گرفتند و عجیب این است که در این فضاها، با آن ثروت های بی اندازه و نامحدود، آن شب نشینی ها و مجالس لهو و لعبی که حکومت

ص: 12

داشت، این ها ایمان و تقوای خود را حفظ کردند. البته کار آسان و ساده ای نیست، اما مقاومت این ها در مقابل این طوفان ها که خود در وسط آن قرار داشتند، خیلی شدیدتر از مقاومت کوه های دنیا بوده است.

استقامت مؤمن در برابر تحریکات

بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«المؤمن کالجبل الراسخ لاتحرّکه العواصف» (1)مؤمن - که این ها نمونۀ آن بودند - مانند کوه پابرجا و راسخ است. (2)در قرآن مجید آمده است:

« اَلرّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ» 3

یعنی پابرجا. در چه جایی مؤمن پابرجا است؟ وقتی هیچ حادثه ای و تلخی و طوفان و فسادی وجود ندارد؟ نه، پابرجایی باید در مقابل واقعیات تلخ و حادثه های زمانه باشد.

ص: 13


1- 1) - شرح اصول کافی: 181، ذیل حدیث 37.
2- 2) - الکافی: 2/241، بَابُ الْمُؤْمِنِ وَ عَلَامَاتِهِ وَ صِفَاتِهِ، حدیث 37؛ « [1]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: قَالَ الْمُؤْمِنُ أَصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ الْجَبَلُ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَایُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْءٌ.» بحار الأنوار: 67/178، باب 52، حدیث 42؛ « [2]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ إِنَّ الْحَدِیدَ إِذَا دَخَلَ النَّارَ لَانَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ.» بحار الأنوار: 64/293، باب 14، حدیث 15؛ « [3]الطَّاوُسِ بْنِ الْیَمَانِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ قُلْتُ وَ مَاهُنَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ الْوَرَعُ فِی الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»

این که حضرت می فرماید:

«المؤمن کالجبل الراسخ»

یعنی در برابر طوفان هایی که می وزد: طوفان های شهوات، مال، سیاست و مقام که این طوفان ها کم نیستند.

امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ ثروت می فرماید:

«المالُ مادّة الشهوات» (1)مال و پول، ریشۀ شهوات است. ولی وقتی به دست مؤمن می افتد، در مقابل طوفان مال، «کالجبل الراسخ» است، طوفان را می شکند و مال را به جای خود می برد. او به شکل مال در نمی آید، بلکه مال را به شکل خود در می آورد؛ یعنی مال را به دنبال خود و در بستر ایمان می آورد. (2)با این مال حق الهی؛ خمس و زکات می دهد، مسجد و مدرسه می سازد، کار خیر می کند، به پدر و مادر نیکی می کند؛ یعنی با مال خود، بنیان معنوی خود را محکم تر می کند. یا به تعبیر قرآن، با مال خود، خدا را یاری می کند؛

ص: 14


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 58.
2- 2) - بحار الأنوار: 1/225، باب 7، ذیل حدیث 17؛ « [1]عُنْوَانَ الْبَصْرِی. . . یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ: ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَایَرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَایَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَایُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَی مِلْکاً هَانَ عَلَیْهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَی وَ نَهَاهُ لَایَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَی الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَکْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَایَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَایَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَایَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی.»

« إِنْ تَنْصُرُوا اَللّهَ یَنْصُرْکُمْ» 1

لذا خدا نیز او را یاری می کند.

شیعه برای خود استحکام بنیان ایجاد می کند؛ با مال، علم، آبرو و مقام خود.

این معنای «کالجبل الراسخ» است. در مقابل چه چیز راسخ است؟ باید چیزی باشد که مانند کوه می ایستد، ایستادنی که شکست و از پا درآمدن در آن نیست.

این ها نمونۀ عالی مؤمنین هستند. یکی از آنها، همین زندانبان بود.

گفت: یکی از مقامات دولتی نزد مولای ما است، صبر کن تا بیرون بیاید، بعد تو را به خدمت حضرت علیه السلام می فرستم تا چهرۀ مبارک ایشان را زیارت کنی و اگر حرفی داری، با حضرت بزنی.

تحت فشار بودن شیعیان در زمان بنی العباس

این کارها، آن هم در زمان متوکل، مانند جان به کف دست گرفتن بوده است. اگر می فهمیدند که این ها شیعه هستند و با امام برحق علیه السلام رابطه دارند، یا شیعه ای را نزد امام علیه السلام راه داده اند، آنها را به عنوان جاسوس قطعه قطعه می کردند.

در روایات دارد که قاضی دادگاه مأمون، ابن ابی عمیر را به هزار تازیانه محکوم کرد، فقط برای این که اسم شیعیانی که با حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند را اعلام کند.

این ها تا این حد سخت گیری می کردند. آن هم هزار تازیانۀ خاردار چرمی که سیم تیزی درون آن می پیچیدند و هر تازیانه ای که به بدن می زدند، گوشت و پوست را بلند می کرد. هزار تازیانۀ خاردار بزنند که ایشان نام شیعیان مرتبط با حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام را بگوید تا مأمورین حکومت در محلّه ها، بازارها

ص: 15

و شهرها بریزند، این ها را بگیرند و از ارتباط با امام منع کنند.

صد تازیانه را تحمّل کرد، دیگر دیدند گوشت و پوستی به بدنش نمانده و همه تکّه تکّه شده، قاضی گفت: اگر می دانست، می گفت. رهایش کنید. (1)می دانست، اما چرا نگفت؟ خودش می گوید: من هر تازیانه ای که می خوردم، همان یکی کافی بود که مرا وادار کند تا نام شیعیان را بگویم، ولی فکر قیامت نمی گذاشت که کسی را نام ببرم. من یک نفر هستم که زیر این تازیانه ها نابود می شوم، اما هزار نفر سالم بمانند که چرخ شیعه را بچرخانند. این ها که در مقابل این طوفان ها ایستادگی کردند، آیا در قیامت حجّت نیستند؟

دیدار با امام هادی علیه السلام و أخذ حدیث از ایشان

این صاحب منصب دولتی رفت. زندانبان بچه ای را صدا کرد که ظاهراً فرزند

ص: 16


1- 1) - رجال ابن داود: 287 - 289؛ «1250 - محمد بن أبی عمیر البزاز: یکنی أبا أحمد من موالی الأزد و اسم أبی عمیر زیاد [ بن عیسی ]من أوثق الناس عند الخاصة و العامة و أنسکهم و أورعهم و أعبدهم، و قد ذکره الجاحظ فی کتابه فی فخر قحطان علی عدنان بذلک، و ذکر أنه کان أوحد أهل زمانه فی الأشیاء کلها أدرک من الأئمة ثلاثة أبا إبراهیم موسی بن جعفر علیه السلام و لم یرو عنه، و روی عن أبی الحسن الرضا علیه السلام، و روی عنه أحمد بن محمد بن عیسی کتب مائة رجل من رجال أبی عبد الله علیه السلام وله مصنفات کثیرة، و ذکر ابن بطة أنها أربعة و تسعون کتابا [ کش، جش ] حبس بعد الرضا علیه السلام و نهب ماله و ذهب کتبه، و کان یحفظ أربعین جلدا فلذلک أرسل أحادیثه. و کان قد سعی به أنه یعرف أسماء الشیعة و مواضعهم، فأمره السلطان بتسمیتهم فأبی فضرب ضربا عظیماو قیل کان ذلک لیلی القضاء قال فلما بلغ بی الضرب ذلک کدت أسمیهم فسمعت نداء [ محمد بن یونس بن عبد الرحمن یقول ] یا محمد بن أبی عمیراذکر موقفک بین یدی الله فتقویت بقوله و صبرت و لم أخبرهم و الحمد لله و قیل إنه أدی مائة و أحد عشرین ألف درهم حتی خلص، و کان ممولا و کان مولی بنی أمیة و قیل مولی المهلب بن أبی صفرة، بغدادی الأصل و المقام، لقی الکاظم علیه السلام و سمع معه أحادیث کناه فی بعضها فقال علیه السلام یا أباأحمد تعظیما له رحمه الله.»

خودش بود، گفت: دست ایشان رابگیر و نزد آن زندانی ببر، اسم نبرد. گفت: من وقتی وارد اتاق شدم، دیدم حصیر کهنه ای افتاده است که حضرت هادی علیه السلام روی آن نشسته است. قبری نیز در اتاق کنده اند.

معلوم بود که متوکّل دستور داده است تا اتاق کوچک باشد و فرش آن حصیری باشد و قبرش را نیز کنده بودند تا وقتی حکم قتل امام علیه السلام را بدهند، قبر آماده باشد.

گفت: تا چشم من به قبر افتاد، نتوانستم خودم را نگهدارم و شدید گریستم.

حضرت علیه السلام مرا دلداری دادند و فرمودند: یقین بدان که از این ها به من آسیبی نخواهد رسید. به این قبر نگاه نکن.

گفتم: یابن رسول الله! حال که پروردگار به من توفیق داد شما را زیارت کردم، دلم می خواهد حدیثی را که از قول وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنند، شما برای من معنا کنید؛ چون معنی آن را نمی فهمم. فرمودند: آن حدیث چیست؟

جلوگیری از اتلاف عمر

چقدر خوب است که ندانسته ها را با اهل حقیقت به دانسته ها تبدیل کنیم؛ چون سؤالات، مجهولات و نادانی ما، عدد ندارد، ولی دانستنی های ما محدود است. مگر ما از حقایق عالم چقدر می دانیم؟ ما نباید به این بی نهایت تاریکی دچار باشیم و به دانسته های خود قناعت کنیم. بعضی از شما، بیشتر اوقات یا در خانه هستید، یا به مسجد می روید و یا با رفقا می نشینید و عمر خود را ضایع می کنید، یقین بدانید که روز قیامت مسئول هستید.

شما باید فرصتی که خدا به شما داده است را صرف مطالعه کنید. در حدّ سواد شما نیز کتاب هست، از اهل آن بپرسید: ماچه کتاب هایی رامی توانیم مطالعه کنیم؟ اگرحوصله نداریدکه کتاب های علمی را بخوانید، به کتاب های تاریخ اسلامی رو بیاورید، در این زمینه خیلی کتاب نوشته اند که به درد هر سنّی می خورد. مانند؛

ص: 17

تاریخ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، تاریخ انبیا و ائمه علیهم السلام، تاریخ اولیا و بزرگان دین و شخصیت های انسانی.

یا به نماز قضا، قرائت قرآن، دعا، ذکر و شرکت در جلسات سخنرانی یا حداقل گوش دادن به نوارهای سخنرانی مشغول باشید. خیلی از پیرمردها عمر خود را ضایع می کنند. می دانید هر روز چند میلیون ساعت از عمر مردم در کرۀ زمین ضایع می شود؟ اگر این ها را روی هم بگذاریم، چقدر عمر می شود؟ اما همۀ آنها از بین می رود. این کارها در حال انسان، اندیشه، فکر و اخلاق انسان اثر دارد.

از خربندگی تا امیری خراسان

خیال نکنید کتاب خواندن اثر ندارد. در این کتاب ها نقل می کنند: امیرعبدالله خَلَجِستانی (1)که شغل او این بوده است که با چند الاغ، برای مردم بار جابجا می کرده است، آن وقت ها اسم این شغل «خربندگی» بود. مدتی گذشت، یکی از رفقای او دید که از امیرعبدالله خلجستانی، به عنوان امیر خراسان بزرگ اسم می برند.

محدودۀ خراسان قدیم از یک طرف در حدود شاهرود و از طرف دیگر تا ماوراء النهر و بخارا که وسط شوروی قرار داشت، بوده است؛ یعنی تمام افغانستان، سمرقند، مشهد، نیشابور و سبزوار نیز قطعه ای از خراسان بزرگ بود.

رفیق امیر عبدالله شنید: او که زمانی شغل خربندگی داشت، اکنون حاکم خراسان بزرگ شده است. دیوانه نبودند که این حکومت را به او دادند، باید این شخص این منطقۀ خیلی وسیع را می چرخاند. به دیدن دوست خود رفت و از او پرسید: چه شد که از خربندگی به حاکمیت خراسان بزرگ رسیده است؟

ص: 18


1- 1) - شرح حال ایشان در کتاب آثار مثبت عمل، جلسۀ 2 آمده است.

احراز شایستگی برای کسب مقام

یکی از بلاهای بزرگی که بر سر مردم کشورها می آید این است که پست و مقام را به کسی بدهند که شایستۀ آن نیست و نادان را به جای عالم و عالم را جای نادان می گذارند. چنین کشوری نابود می شود و مشکلات مردم بیشتر می شود.

روزی ابوذر به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من چگونه انسانی هستم؟ فرمودند: تو از نظر ایمان، تقوا، کرامت و بزرگواری انسان کاملی هستی. گفت: شغلی به من بدهید که من نیز خدمتی کنم. فرمودند: من نمی توانم به تو شغلی بدهم؛ چون تو مدیر خوبی نیستی، در نتیجه مدیریت را به او ندادند. با این که ابوذر انسان خیلی بزرگوار و با کرامتی بوده است، اما اگر شغل حکومتی به او می دادند، نمی توانست اداره کند و خراب می شد.

اما پیغمبر صلی الله علیه و آله جوان هجده ساله ای را قبل از مرگ خود، به عنوان فرماندۀ لشکر اسلام انتخاب می کنند و به او مأموریت می دهند که بیرون از مدینه پرچم بزند و سپاه را برای جنگ آماده کند. پیغمبر صلی الله علیه و آله در رختخواب بیماری فرمودند:

«لعن الله من تخلّف عن جیش اسامة» (1)خدا لعنت کند کسانی را که از لشگر اسامه تخلّف کنند؛ یعنی به ریش سفیدی افراد نگاه نکنید. پیرمرد مؤمن مدینه! اگر من جوان هجده ساله را فرماندۀ سپاه

ص: 19


1- 1) - بحار الأنوار: 30/432، باب 22، [1] طعن دوم؛ «قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْکَرِیمِ الشَّهْرَسْتَانِیُّ فِی کِتَابِ الْمِلَلِ وَالنِّحَلِ عِنْدَ ذِکْرِ الِاخْتِلَافَاتِ الْوَاقِعَةِ فِی مَرَضِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله الْخِلَافُ الثَّانِی أَنَّهُ صلی الله علیه و آله قَالَ جَهِّزُوا جَیْشَ أُسَامَةَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْشِ أُسَامَةَ. فَقَالَ قَوْمٌ یَجِبُ عَلَیْنَا امْتِثَالُ أَمْرِهِ، وَ أُسَامَةُ قَدْ بَرَزَ مِنَ الْمَدِینَةِ. وَ قَالَ قَوْمٌ قَدِ اشْتَدَّ مَرَضُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَلَا تَسَعُ قُلُوبُنَا لِمُفَارَقَتِهِ وَ الْحَالُ هَذِهِ، فَنَصْبِرُ حَتَّی نُبْصِرَ أَیُّ شَیْءٍ یَکُونُ مِنْ أَمْرِهِ انْتَهَی.»

کردم، او لیاقت داشته و تو نداشتی. اما بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، اولین کسانی که تخلّف کردند، همین برپا کنندگان سقیفۀ بنی ساعده بودند، در حالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله متخلّفان از جیش اسامه را لعنت کرده بودند.

جرقۀ مطالعه برای حرکت به سوی امارت

به دربار امیرعبدالله آمد، به این راحتی که نمی توان امیر را دید، بالاخره آن روزی که خربنده بود، هر وقت این آقا می خواست، به کنار طویله می رفت، امیر عبدالله را که روی زمین نشسته بود و خرهای خود را مراقبت می نمود، می دید. اما اکنون آن خربنده کاخ نشین شده است و محافظ، پاسبان، سرباز و خدم و حشمی دارد. به زحمت، پیامی به گوش امیرعبدالله رساند که من آن رفیق قدیمی تو هستم که هزار بار در کنار طویله با هم ملاقات می کردیم.

او نیز انسان متکبّری نبود، وقتی به او گفتند، گفت: او را به داخل بیاورید. او را آوردند و روی تخت، در کنار امیرعبدالله نشاندند. گفت: من کار خاصی ندارم، برای شغل، پول، مال و چیزی نیامده ام، فقط آمده ام بپرسم: چه شد که از خربندگی به امارت خراسان بزرگ رسیدی؟ در حکمرانی بسیار لیاقت نشان داد و مدیر بسیار بالایی برای خراسان بود.

گفت: سؤال خوبی کردی. من در زمان خربندگی وقتی پالان خرها را برداشتم آنها را داخل طویله کردم و آب و جوی آنها را دادم، به خانه آمدم، دیوان شعری در طاقچۀ خانه ام بود که نخوانده بودم. حوصلۀ کتاب خواندن نیز نداشتم، عمری با خرها سر و کار داشتم، نه با کتاب، اما مایل شدم که آن کتاب را ببینم.

دیدم کتاب شعری به نام «دیوان حنظله بادغیسی» است، باز کردم و این رباعی را آمد: مهتری گر به کام شیر در است رو حذر کن، ز کام شیر بجوی

ص: 20

یا بزرگیّ و عزّ و نعمت و جاه یا چون مردانت، مرگ رویاروی (1)

«مهتری» در فارسی یعنی سروری و بزرگی؛ یعنی اگر خدا آقایی، بزرگی، عظمت و کرامت را در دهان شیر گذاشته باشد و جای دیگری پیدا نشود، ترس، نمی دانم، نمی شود و نمی خواهم را دور بریز و این مهتری را از کام شیر بیرون بکش. یا برو عزیز، بزرگ، صاحب نعمت و مقام شو، یا اقلاً در این مسیر بمیر.

گفت: از همان روز تصمیم گرفتم که شغل خربندگی را رها کنم و از برزگان عزیز و صاحب نعمت شوم. رفتم و شدم. نمی شود، یعنی چه؟

استفاده از دوران فراغت

وقتی ما در قم طلبه بودیم، یک نفر اداری بود که خیلی سواد نداشت، به محض این که بازنشسته شد، به سراغ مطالعه رفت، شب و روز کتاب ها را ورق زده، یادداشت برداری می کرد. دو کتاب از کتاب هایی که از ایشان منتشر شده است، خیلی معروف شد: یکی کتاب «تاریخ قم» و دیگری کتاب «پژوهشی در تاریخ وهابیان عربستان» که یکبار او را به تلویزیون آوردند و از او تجلیل کردند و برای او کنگره گرفتند.

به بیکاری گذراندن یعنی چه؟ می گویند: حال شما چطور است؟ می گوید:

بازنشسته شده ام و منتظر مرگ هستم. خیلی اشتباه می کنی که منتظر مرگ هستی، منتظر علم، بزرگی، دانش و شهرت باش. دست به کمر می گیری و نفس نفس می زنی که دیگر داریم می رویم و تمام شد؟ کجا داری می روی؟ به طرف علم برو، نه به طرف مرگ.

در شهر اصفهان شخصی به نام آقای مهدوی، معلم مدرسه بود. وقتی بازنشسته

ص: 21


1- 1) - حنظله بادغیسی.

شد، شروع به نوشتن کتاب کرد. اکنون کتاب های او در قم برای تاریخ نویسان روحانی جزء کتاب های مرجع و مصدر است.

یک دوره از تفاسیر فارسی قرآن را بگیرید و تا از دنیا نرفته اید اقلاً یک بار تفسیر قرآن را کامل مطالعه کنید. حیف است که این عمر گرانبها ضایع شود.

مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، هشتاد و هشت سال داشتند که از دنیا رفتند. یکی از فرمایش های زیبا و پرقیمت ایشان در اواخر عمر این بود که به یکی از علمای بزرگ فرموده بودند: خدا را شکر می کنم که حتی یک ساعت از عمر خود را ضایع نکردم و بیهوده هدر ندادم.

سرمایۀ از دست رفتنی عمر

چه سرمایه ای از عمر بالاتر هست؟ خدا در قرآن می فرماید:

« وَ اَلْعَصْرِ * إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» 1

همه در حال ضرر کردن و داخل شدن در چاه خسارت هستند،

« إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ»

چه عمل صالحی بالاتر از این که انسان به دانایی خود بیافزاید و مسأله ای را که نمی داند، یاد بگیرد.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمودند:

اگر کسی چیزی را یاد بگیرد و بفهمد، ثواب ده شهید در راه خدا را دارد. (1)

ص: 22


1- 2) - بحار الأنوار: 1/178، باب 1، حدیث 60؛ « [1]أَبِی ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ یَلْتَمِسُ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ کَتَبَ اللَّهُ عز و جل لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ یَسْمَعُ أَوْ یَکْتُبُ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ الْمَلَائِکَةُ وَ أَحَبَّهُ النَّبِیُّونَ وَ لَایُحِبُّ الْعِلْمَ إِلَّا السَّعِیدُ فَطُوبَی لِطَالِبِ الْعِلْمِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ یَلْتَمِسُ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ حَبِیبُ اللَّهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْعِلْمَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ یُصْبِحُ وَ یُمْسِی فِی رِضَا اللَّهِ وَ لَایَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَشْرَبَ مِنَ الْکَوْثَرِ وَ یَأْکُلَ مِنْ ثَمَرَةِ الْجَنَّةِ وَ یَکُونُ فِی الْجَنَّةِ رَفِیقَ خَضِرٍ علیه السلام وَ هَذَا کُلُّهُ تَحْتَ هَذِهِ الآْیَةِ یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ.»

حذر از دشمنی با ایام

جان خود را در کف دست گذاشته و به زندان آمده تا حضرت هادی علیه السلام را ببیند و روایتی را که نمی فهمیده، بپرسد. این کار چقدر ارزش دارد. حضرت علیه السلام فرمودند:

روایت را بخوان. عرض کرد: از جدّ بزرگوار شما، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کنند که ایشان فرموده اند:

«لاتعادِ الایام فتعادیکم» (1)

ص: 23


1- 1) - بحار الأنوار: 99/210 - 211، باب 9، حدیث 1؛ « [1]الصَّقْرِ بْنِ أَبِی دُلَفَ قَالَ لَمَّا حَمَلَ الْمُتَوَکِّلُ سَیِّدَنَا أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام جِئْتُ أَسْأَلُ عَنْ خَبَرِهِ قَالَ فَنَظَرَ الزَّرَّافِیُّ إِلَیَّ وَ کَانَ حَاجِباً لِلْمُتَوَکِّلِ فَأَمَرَ أَنْ أُدْخَلَ إِلَیْهِ فَأُدْخِلْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا صَقْرُ مَا شَأْنُکَ فَقُلْتُ خَیْرٌ أَیُّهَا الْأُسْتَادُ فَقَالَ اقْعُدْ قَالَ فَأَخَذَنِی مَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ قُلْتُ أَخْطَأْتُ فِی الْمَجِیءِ قَالَ فَزَجَرَ النَّاسَ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ لِی شَأْنَکَ وَ فِیمَ جِئْتَ قُلْتُ لِخَیْرٍ مَّا قَالَ لَعَلَّکَ جِئْتَ تَسْأَلُ عَنْ خَبَرِ مَوْلَاکَ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَنْ مَوْلَایَ مَوْلَایَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ اسْکُتْ مَوْلَاکَ هُوَ الْحَقُّ لَاتَحْتَشِمْنِی فَإِنِّی عَلَی مَذْهَبِکَ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَالَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ اجْلِسْ حَتَّی یَخْرُجَ صَاحِبُ الْبَرِیدِ مِنْ عِنْدِهِ قَالَ فَجَلَسْتُ فَلَمَّا خَرَجَ قَالَ لِغُلَامٍ لَهُ خُذْ بِیَدِ الصَّقْرِ وَ أَدْخِلْهُ إِلَی الْحُجْرَةِ وَ أَوْمَی إِلَی بَیْتٍ فَدَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِ حَصِیرٍ وَ بِحِذَائِهِ قَبْرٌ مَحْفُورٌ قَالَ فَسَلَّمْتُ فَرَدَّ ثُمَّ أَمَرَنِی بِالْجُلُوسِ ثُمَّ قَالَ لِی یَا صَقْرُ فَمَا أَتَی بِکَ قُلْتُ جِئْتُ أَتَعَرَّفُ خَبَرَکَ قَالَ ثُمَّ نَظَرْتُ إِلَی الْقَبْرِ فَبَکَیْتُ فَنَظَرَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا صَقْرُ لَاعَلَیْکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْنَا بِسُوءٍ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ ثُمَّ قُلْتُ یَا سَیِّدِی حَدِیثٌ یُرْوَی عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَاأَعْرِفُ مَعْنَاهُ قَالَ وَ مَا هُوَ قُلْتُ قَوْلُهُ لَاتُعَادُوا الْأَیَّامَ فَتُعَادِیکُمْ مَا مَعْنَاهُ فَقَالَ نَعَمْ الْأَیَّامُ نَحْنُ مَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فَالسَّبْتُ اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْأَحَدُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْإِثْنَیْنِ [ الْإِثْنَانِ ] الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ الثَّلَاثَاءُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْأَرْبِعَاءُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أَنَا وَ الْخَمِیسُ ابْنِی الْحَسَنُ وَ الْجُمُعَةُ ابْنُ ابْنِی وَ إِلَیْهِ تُجْمَعُ عَصَائِبُ الْحَقِّ فَهَذَا مَعْنَی الْأَیَّامِ فَلَا تُعَادُوهُمْ فِی الدُّنْیَا فَیُعَادُوکُمْ فِی الآْخِرَةِ ثُمَّ قَالَ وَدِّعْ وَ اخْرُجْ فَلَا آمَنُ عَلَیْکَ.»

با روزها دشمنی نکنید، که اگر دشمنی کنید، روزها نیز با شما دشمنی خواهند کرد.

حضرت علیه السلام فرمودند: منظور از روزها، ما اهل بیت هستیم؛ چون روز شنبه متعلق به پیغمبر صلی الله علیه و آله است، یکشنبه امیرالمؤمنین علیه السلام، دوشنبه امام حسن و امام حسین علیهما السلام، سه شنبه علی بن الحسین، امام باقر و صادق علیهم السلام، چهارشنبه موسی بن جعفر، حضرت رضا و حضرت جواد علیهم السلام و من، پنجشنبه فرزند من حسن علیه السلام و جمعه نوۀ من حجة بن الحسن علیهما السلام.

نکتۀ جالب در این روایت این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله نفرمودند: با شب و روز دشمنی کنید؛ چون ذرّه ای ظلمت شب در این چهارده معصوم علیهم السلام وجود ندارد، بلکه فرموده اند: «لاتعاد الایّام» با روشنایی ها دشمنی نکنید.

نکته مهمّ روایت این است که حضرت هادی علیه السلام فرمودند: این دشمنی ما با دشمنان خود، در روز قیامت آشکار می شود. کاری نکنید که در روز قیامت ما چهارده نفر در صف دشمنان شما قرار بگیریم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

اخلاق نیک

خصلت خوش اخلاقی، علامت مؤمن

خصلت خوش اخلاقی، علامت مؤمن

2

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 24

ص: 25

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هفت صفت را به عنوان ویژگی، نشانه و علائم مؤمن بیان می کنند.

خصلت اول: مؤمن درآمد، کسب و مالی که به دست می آورد، فقط از راه مشروع و حلال است.

یقیناً کسانی که خدا و قیامت را قبول دارند، فضای زندگی خود را به حرام آلوده نمی کنند. یعنی نمی توانند با این عقیده زندگی را به حرام آلوده کنند. به خاطر آن ایمان، باور، اعتقاد به حضرت حق و یقین به روز قیامت، آنها به سوی حرام قدم برنمی دارند، به طوری که گویا چنین قدرت، توان و قوّتی در آنها وجود ندارد.

اماخصلت دوم: امام علیه السلام می فرماید:

«حَسُنَتْ خَلیقَتُه» (1)اخلاق مؤمن، نیکو، زیبا و آراسته است.

ص: 26


1- 1) - الخصال: 2/352، حدیث 30؛ بحار الأنوار: 64/293، باب 14، حدیث 16؛ « [1]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: الْمُؤْمِنُ مَنْ طَابَ مَکْسَبُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ صَحَّتْ سَرِیرَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلَامِهِ وَ کَفَی النَّاسَ مِنْ شَرِّهِ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ.»

معرفی چند نمونه از کتب اخلاق اسلامی

از مهمّ ترین کتاب هایی که در ارتباط با اخلاق، «الذرّیعة الی مکارم الشریعة» می باشد. نویسندۀ این کتاب راغب اصفهانی، صاحب کتاب بسیار مهم «المفردات فی غرائب القرآن» است.

این کتاب حجم کمی دارد، ولی در مسائل اخلاقی، کتاب پرمحتوایی است.

یکی از علمای زمان ما این کتاب را به نام «راه بزرگواری در اسلام» ترجمه کرده است.

این مترجم محترم نیز انسان با سواد، فقیه و مجتهدی بود که خود او به حرف های این کتاب آراسته شده بود. انسان از این که کسی این کتاب را ترجمه کرده است که خود آراسته به حرف های آن است، لذت می برد.

اثر گفته ها و نوشته های اهل عمل

امام خمینی رحمه الله می فرمودند:

خیلی از علما کتاب توحید می نویسند، اما خود آنها موحّد نیستند. کتاب اخلاق می نویسد، اما خود او آلوده به زشتی های اخلاقی است. انسان خوب کسی است که اهل عمل باشد.

من وقتی روی منبر می گویم: دروغ حرام است، در صورتی باشد که خودم نیز به دوری از این حرام الهی پایبند باشم و دروغ نگویم. ما اگر در خانه دروغ نگوییم و اهل صدق باشیم، یقین بدانید که فرزندان ما تا حدّ زیادی اهل صدق تربیت می شوند.

اگر می گویم: بیرون می روم، این کتاب را برای شما می خرم، یا آخر هفته مثلاً تو را به قم می برم، آنها یقین داشته باشند که این حرف عملی می شود، تا آنها دروغگو بار نیایند.

ص: 27

کتاب دوم، کتاب پرمایۀ «معراج السعادة» از مرحوم ملااحمد نراقی است.

کتاب سوم به نام «الاخلاق» را یکی از علمای عراق به نام سیّد شبّر نوشته است.

کتاب چهارم که از این چند کتابی که اسم بردم، به نظر می رسد بهتر باشد، کتاب «حقایق» مرحوم فیض کاشانی است.

کتاب دیگر نیز «جامع السعادات» مرحوم ملامهدی نراقی است. اما مفصل ترین کتابی که در اخلاق دیدم، کتاب «المحجة البیضاء» فیض کاشانی است.

شناخت موارد اخلاقی برای عمل

این که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«حَسُنَتْ خَلیقَتُه»

مؤمن اخلاق زیبا و پاکی دارد، یقین بدانید که مؤمن موارد اخلاقی را یا در قرآن، یا روایات دیده، یا در مجالسی که برای مردم از اخلاق می گویند، شرکت کرده و پی برده است که حسنات و زشتی های اخلاقی چیست؟

و اکنون که به حسنات و زشتی های اخلاقی عالم شده است، به تدریج، نه یک شبه، بلکه همین طور که عمر را می گذراند، سعی کرده است که با تمرین و به اجرا گذاشتن، حسنات اخلاقی را در خود ظهور دهد و اجازه ندهد که بدی های اخلاقی به خیمۀ حیات او راه پیدا کند و بعد از مدتی متخلّق به اخلاق حسنه شده است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند، مؤمن حسود، بخیل، حریص، دروغگو، غیبت کننده و تهمت زننده نیست، بلکه سخی، کریم، جواد، فروتن، نرم، مهرورز و حلاّل مشکلات است. این ها حسنات اخلاقی است.

بدون آگاهی به موارد حسنات و مصادیق زشتی ها نمی شود انسان صاحب اخلاق حسنه شود. وقتی من به حسنات اخلاقی جاهل باشم، چگونه به حسنات

ص: 28

متخلّق شوم و از زشتی های اخلاقی خودداری کنم؟ و در حالی که موارد زشتی ها را نمی دانم، دامن خود را پاک نگهدارم؟ چون بیشتر مردم نمی دانند، حسنات اخلاقی را کم دارند و به بخشی از آلودگی های اخلاقی دچار هستند.

اثر رذایل اخلاقی در خود و اطرافیان

یک سال از زندگی عروس و دامادی نگذشته بود که در حال از هم پاشیدن زندگی خود بودند. من آنها را می شناختم. هر دو را قبول داشتم، اما در زندگی آنها آتشی برپا شده بود که نزدیک به جدایی بودند. مرا داور قرار دادند. با هر کدام جداگانه صحبت کردم، فهمیدم در این اختلاف و آتش شعله ور شده، نه داماد مقصّر است و نه عروس، این دو نفر بی تقصیر هستند.

اما باید پی جویی کنیم که کبریت آتش این اختلاف را چه کسی زده است؟ به سراغ پدر و مادر داماد رفتم، اما آنها این کبریت را نزده بودند، بلکه دیدم در ایران این پدر و مادر در خوبی کم نظیر هستند.

به سراغ پدر و مادر عروس رفتم. پدر و مادر عروس در شهر دیگری هستند که با شهر آنها شش ساعت فاصله دارد. به آن شهر رفتیم. در آن شهر دوستی داشتم که خیلی بزرگوار و عاشق اهل بیت علیهم السلام بود. به خانۀ ایشان رفتیم.

پدر عروس را پیدا کردیم، آمد، دیدیم این بندۀ خدا شخص ساده ای است، نه خوب است و نه بد. به مادر عروس گفتیم بیاید، آمد. چهار ساعت با مادر عروس صحبت کردم، در نهایت گفت: زندگی این داماد و دختر من به قدری شیرین بود که من تحمّل نکردم و خواستم این قدر تلاش کنم که این زندگی را به هم بزنم. گفتم:

خانم! عروس دختر شما است. گفت: هر کس می خواهد باشد. من روزی راحت می شوم که این دختر و دامادم تکه تکه شوند.

این زشتی اخلاقی، حسد است. حسود، بچۀ خود را تحمل نمی کند که ببیند

ص: 29

زندگی آنها شیرین است. آتشی برپا می کند که زندگی آنها را نابود کند. دوباره برگشتم و با عروس و داماد صحبت کردم. فکر کنم اکنون شیرین ترین زندگی را این زن و شوهر دارند، به خاطر این که رابطۀ این عروس و داماد با آن حسود کاملاً قطع شده است. یعنی وقتی تلفن ها و رابطه ها قطع شد، این ها از جهنّم نجات پیدا کردند.

حسود، مورد نفرت خدا

جوانی به موسی بن عمران علیه السلام شکایت کرد و گفت: این مادر زن من، به هیچ شکلی نمی گذارد من راحت باشم. حسود، نمی تواند خودش آرام باشد و نمی گذارد دیگران نیز آرام باشند. این بیماری خیلی عجیب است. خدا در قرآن نمی فرماید: از شرّ آدم حریص و بخیل به من پناه بیاورید، اما در مورد حسود می فرماید:

« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفّاثاتِ فِی اَلْعُقَدِ * وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» 1

من فقط می توانم شما را از شرّ حسود نجات دهم.

حضرت موسی علیه السلام فرمود: من چه کار کنم؟ عرض کرد: وقتی در کوه طور مناجات می کنی، از طرف ما به خدا بگو: خدایا! ما داریم می سوزیم و می سازیم.

ص: 30

حضرت موسی علیه السلام رفت و حرف ها را زد، خطاب رسید: ای موسی! به آن جوان بگو: این حال باطنی مادر زن تو با هیچ دوایی خوب نمی شود و تنها دوای او مرگ است، من تا هفته دیگر حضرت عزرائیل را می فرستم تا جان او را بگیرد و تو راحت شوی. راه دیگر ندارد.

اثرات سوء بداخلاقی در خانواده

خدا می داند که زشتی های اخلاقی چه به روزگار انسان ها، خانواده ها و در نتیجه اجتماع می آورد. پدر متکبّر و خشن که خانواده اش در خانه از او شیرینی اخلاق و آغوش گرم و سلام و علیک درست و حسابی ندیده اند، صبح به سر کار رفته، شب با اخم به خانه برگشته، تا بچه آمده حرف بزند، گفته: حرف نزن! باید حمّالی شما را بکنم و شکم شما را پر کنم.

بسیاری از فرزندان این گونه خانواده ها در دامن فساد افتاده اند؛ یعنی چون در خانه خوش نیستند، بیرون از خانه و در آغوش فساد به اصطلاح خودشان خوشی می کنند. گرفتار روابط نامشروع شدند و به سر خود بلا آوردند، یا سیگاری و تریاکی شدند. این ها نتیجۀ بداخلاقی پدر و مادر است.

یا پدر بخیل باعث می شود که فرزندش دزد شود؛ چون وقتی ببیند پدر دارد، اما خرج نمی کند، دست به دزدی می زند. شخصی می گفت: می خواستیم خواهرم را شوهر بدهیم، پدرم هیچ طور زیر بار تهیۀ جهیزیه نمی رفت، مجبور شدم که تمام جهیزیۀ خواهرم را با دزدی فراهم کنم.

بداخلاق و بخیل، اطرافیان خود را تخریب می کند. اگر به زندان کودکان سری بزنید، دختران و پسرانی داریم که این ها از خانه فرار کرده اند. با هر کدام حرف می زنند، می گویند: از دست پدرم یا مادرم فرار کرده ایم.

ص: 31

اثرات بد اخلاقی در ایمان

روایتی دربارۀ بداخلاقی از وجود مبارک حضرت باقر علیه السلام برای شما نقل کنم.

شما می دانید که درمیان موادّ غذایی در کرۀ زمین، ثابت شده است که بالاترین، بهترین، سالم ترین و پر ویتامین ترین مادۀ غذایی عسل است، البته اگر جنس دوپا دست به کندو نبرد و زنبور فقط شهد گل و گیاه را بخورد و عسل طبیعیی تولید کند که اگر هزاران سال بماند، خدا طوری مقرر کرده است که میکروب به آن اثر ندارد و فاسد نمی شود.

فکر کنید عسل فروش بیاید به عسل ناب طبیعی، سرکۀ تند و ترش بزند و همه را به هم بزند. حال می خواهد این عسل را بفروشد، چه کسی مشتری این عسل است؟ هیچ کسی.

چرا؟ چون سرکه عسل را خراب می کند. مردم عسل و سرکه را جدا می خرند.

اکنون که با هم مخلوط شده و سرکه و عسل هر دو خراب شده اند، دیگر چه فایده ای دارند؟

امام باقر علیه السلام می فرماید:

شخص نماز خوان، روزه گیر، عمره و مکّه برو، خمس بده، اما بداخلاق، در پیشگاه خدا مانند عسلی است که با سرکۀ تند مخلوط شده باشد، خدا این چنین شخصی را در قیامت نمی خرد؛ چون آلودگی دارد و خراب است.

تقابل ایمان و بداخلاقی مانند سرکه و عسل

جملۀ امام علیه السلام این است:

ص: 32

«انّ سوء الخلق لیفسد الایمان کما یفسد الخلّ العسل» (1)زشتی های اخلاقی مانند کبر، غرور، ریا، بدخلقی، تندی و بی مهری، ایمان مؤمن را فاسد می کند، چنانچه سرکۀ تند و ترش، عسل را خراب می کند.

در روایات آمده است:

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: کسانی که بداخلاق هستند، همیشه حالت اخم و خشم دارند، تیزی خشم در وجود آنها، شعله ای از آتش جهنم است. اگر این شعله در ما باشد، وقتی مارا زنده می کنند، در قیامت مانند آهن و آهن ربا، جهنم مواد خودش را که در وجود ما هست، می بیند و ما را به درون خود می کشد. (2)پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: خدا در قیامت آتش جهنم را آزاد می گذارد، می آید در محشر می گردد، مانند مرغی که از زمین دانه جمع می کند و خرطوم فیل، تمام اهلش را به درون خود می کشد. (3)

ص: 33


1- 1) - الکافی: 2/321، باب سوء الخلق، حدیث 3. [1]
2- 2) - بحار الأنوار: 68/386، باب 92، حدیث 31؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِی الْجَنَّةِ لَامَحَالَةَ وَ إِیَّاکُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِی النَّارِ لَامَحَالَةَ.» بحار الأنوار: 68/394، باب 92، ذیل حدیث 63؛ « [3]قِیلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فُلَانَةَ تَصُومُ النَّهَارَ وَ تَقُومُ اللَّیْلَ وَ هِیَ سَیِّئَةُ الْخُلُقِ تُؤْذِی جِیرَانَهَا بِلِسَانِهَا فَقَالَ لَاخَیْرَ فِیهَا هِیَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ.»
3- 3) - بحار الأنوار: 68/393، باب 92، حدیث 61؛ « [4]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْخُلُقُ الْحَسَنُ جَمَالٌ فِی الدُّنْیَا وَ نُزْهَةٌ فِی الآْخِرَةِ وَ بِهِ کَمَالُ الدِّینِ وَ الْقُرْبَةُ إِلَی اللَّهِ عز و جل وَ لَایَکُونُ حُسْنُ الْخُلُقِ إِلَّا فِی کُلِّ وَلِیٍّ وَ صَفِیٍّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَبَی أَنْ یَتْرُکَ أَلْطَافَهُ بِحُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا فِی مَطَایَا نُورِهِ الْأَعْلَی وَ جَمَالِهِ الْأَزْکَی لِأَنَّهَا خَصْلَةٌ یَخُصُّ بِهَا الْأَعْرَفِینَ بِهِ وَ لَایَعْلَمُ مَا فِی حَقِیقَةِ حُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا اللَّهُ عز و جل قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَاتَمُ زَمَانِنَا إِلَی حُسْنِ الْخُلُقِ وَ الْخُلُقُ الْحَسَنُ أَلْطَفُ شَیْءٍ فِی الدِّینِ وَ أَثْقَلُ شَیْءٍ فِی الْمِیزَانِ وَ سُوءُ الْخُلُقِ یُفْسِدُ الْعَمَلَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ وَ إِنِ ارْتَقَی فِی الدَّرَجَاتِ فَمَصِیرُهُ إِلَی الْهَوَانِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حُسْنُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا وَ سُوءُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی النَّارِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا.»

نمونه های حسن خُلق را باید بفهمیم. من به شما سفارش می کنم که کتاب اخلاقی فارسی خوب تهیه کنید و اقلاً در اوغات فراغت آن کتاب را بخوانید و موارد حسنات و زشتی های اخلاقی را یاد بگیرید و ترک زشتی ها و اجرای خوبی ها را به تمرین بگذارید، خدا می داند که بعد از مدتی زشتی ها پاک می شود و حسنات در وجود ما نقش می بندد.

لزوم برپایی مجالس باکیفیت مذهبی

مطالعه خیلی اثر دارد. اگر حوصلۀ مطالعه ندارید، پای منبرها بیشتر بروید.

البته کسانی که سخنران دعوت می کنند، رؤسای هیأت ها و علمای بزرگواری که گردانندگان مساجد هستند، اگر دیدند منبر آن سخنران فایده ای ندارد، با کمال شجاعت به او تذکر بدهند تا عمر، پول و وقت مردم هدر نرود. بگویید: شما بنای منبر را روی قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بگذار.

ما نیاز داریم که بنشینیم و حرف خدا، انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام را گوش بدهیم؛ چون ما مردمی هستیم که روز قیامت را باور داریم و می خواهیم که قیامت آبادی داشته باشیم. هیچ راهی برای داشتن قیامت آباد، غیر از طیّ این مسیر نیست: یا بخوانیم، یا گوش بدهیم و ساخته شویم.

برپا کردن این گونه مجالس نیز واجب است، نه مستحب؛ چون هجوم دشمنان داخلی و خارجی به دین و اخلاق ما، بسیار گسترده شده است. اصلاً در تاریخ بشر سابقه ندارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 34

بنیان زندگی

محکم سازی بنیان زندگی دنیایی و آخرتی

محکم سازی بنیان زندگی دنیایی و آخرتی

3

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 35

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

کشور ما روی کمربند زلزله قرار دارد و در معرض طوفان های سخت است که گاهی با بیش از صد کیلومتر در بعضی از مناطق ایران می وزد و همین طور سیل هایی که هر سال قسمتی از نواحی ایران را تهدید می کند.

بیشتر مردم در کرۀ زمین فکر می کنند این زلزله ها، طوفان ها و سیل ها فقط در ظاهر زندگی رخ می دهد، در حالی که طبق آیات قرآن کریم، روایات و اخبار، طوفان هایی که بنیان های شخصیت، کرامت، دین و آخرت انسان را تهدید می کند، قوی تر، مخرّب تر و شکننده تر از این امور ظاهری است و زیان آنها نیز فوق العاده تر، بیشتر و عمیق تر است، چرا که تفاوت قیمت ظاهر انسان با باطن او خیلی است.

ارزش روح در مقابل بدن

در روایات و حکمت های «نهج البلاغه» امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: ارزش بدن شما بهشت است، اما ارزش روح شما، رضوان الهی است که با بهشت قابل مقایسه

ص: 36

نیست. (1)چنانچه در سورۀ مبارکۀ توبه، وقتی پروردگار هشت بهشت را در آیه مطرح می کند، بعد از جنّات، می فرماید:

« وَ رِضْوانٌ مِنَ اَللّهِ أَکْبَرُ» 2

بین بدن و حقیقت، شخصیت و روح شما خیلی فرق است. این تفاوت را ما از آیات قرآن مجید نیز می توانیم بفهمیم. خدا در قرآن دربارۀ بدن می فرماید:

« مِنْها خَلَقْناکُمْ» 3

جای بدن شما تا روز قیامت همین جایی است که آن را از آنجا خلق کردیم. ما این بدن، اسکلت و ظرف وجود شما را از خاک آفریدیم. ولی دربارۀ روح ما می فرماید:

« وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»

بدن شما از عالم خلق است، اما روح شما از عالم امر. وقتی حضرت آدم علیه السلام فقط بدن بود، ما به فرشتگان نگفتیم به او سجده کنید، اما:

« فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» 4

ص: 37


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 456؛ « [1]قَالَ علیه السلام أَلَا حُرٌّ یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا.»

وقتی که آن حیات ویژۀ انسانی از جانب ما در این قالب تجلّی کرد، به فرشتگان گفتیم: به او سجده کنید؛ چون بدن شما لیاقت سجدۀ فرشتگان را نداشت.

بعد از سال ها زندگی، بین بدن و روح شما جدایی می افتد و دوباره بدن را به خاک برمی گردانیم. اگر ما بدنی را در قیامت وارد بهشت می کنیم، به خاطر این است که با روح در همۀ عبادات شرکت داشته است و الاّ اگر بدن در عبادات شرکت نداشت، روح در این بدن حبس بود و هر دو را با هم به جهنّم می بردیم.

قیمت بدن و روح انسان

قیمت بدن شما مادی و قیمت روحِ شما معنوی است. قیمت بدن بهشت است، اما قیمت جان، رضوان. این بدن و جان شما ممکن است دچار زلزله ها، طوفان ها و سیلاب های سخت معنوی شوند که هر دو را از جا بکنند و با خود ببرند، تا حدی که خدا در قرآن می فرماید:

« فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»

در دوری کامل قرار بگیرد و شایستگی رحمت و بهشت خدا را از دست بدهد؛ یعنی تا این حد او را دور کند.

ماشینی که تازه خریده باشند، اگر در سیل واقع شود، سیلی که هیچ قدرتی جلودار آن نیست، ماشین را بغلتاند در دره ای بیاندازد، صندلی ها، موتور، بدنه و تمام قسمت های آن خراب شود و از کار بیافتد، حال این ماشین چقدر ارزش و قیمت دارد؟ گاهی طوری می شود که می گویند: اصلاً به درد نمی خورد و لاشۀ آن را همین جا بگذارید باشد. یا هواپیمای چند میلیون دلاری وقتی به کوه و طوفان می خورد و سقوط می کند و هر ذرّه اش به جایی می افتد، آیا دیگر می ارزد؟ نه،

ص: 38

چون قیمت و ارزشی ندارد.

حرف دین این است که طوفانِ مال حرام، قیمت بدن و روح شما را نزد خدا نابود می کند، چرا؟ چون این طوفان آنقدر شما را از خدا دور می کند که نظر و رحمت پروردگار شما را نمی گیرد. لیاقت این بدن و جان برای به بهشت رفتن از دست می رود. فقط می توانند در قیامت ملائکه را جمع کنند و انسان را در جهنّم بریزند؛ چون هیچ فایدۀ دیگری ندارد.

این کار طوفان و زیان زلزلۀ معنوی است. این مقدمه ای را که عنایت فرمودید، حقیقت دارد و قرآن، روایات و اخبار به این حقیقت ناطق هستند. انبیا و اولیا علیهم السلام از این مسأله خبر داده اند. اکنون دو آیه از قرآن را در این مورد عنایت بفرمایید.

مقایسۀ بنیان حلال و حرام در زندگی

خانه را در معرض سیل، روی کمربند زلزله و در مناطق طوفان خیز نسازید، بلکه آن را به گونه ای بسازید که در مقابل طوفان، زلزله و سیل مقاومت کند.

خانه سازی در کناره هایی که سیل برده و بنیانی ندارد و مشرف به درّه است، دیوانگی است؛ چرا که انسان پول خرج کند و این بار سنگین را روی این خاک های سست مشرف به درّه بسازد، با تکان زلزله، طوفان و سیل، تمام خانه با هر چه داخل آن هست، به عمق درّه می افتند.

این حرف قرآن در سورۀ توبه است. چه آیۀ عجیب و چه هشدار زیبایی است:

« أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اَللّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»

ص: 39

دیگر حرف از این متین تر و محکم تر؟ هشدار از این بهتر، زیباتر و استوارتر؟ در این آیه دو نفر را برای ما مثل می زند، نفر اول:

« أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اَللّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ»

آیا کسی که بنای زندگی خود را در همه چیز؛ کسب، کار، خوراک، پوشاک، ازدواج، معاشرت و داد و ستد، بر دو پایه بنا کرده است:

پایۀ اول: تقوای الهی است؛ یعنی محکم کاری کرده است و روی گناه، معصیت، حرام و محرمات بنا نساخته است، بلکه زیربنا و بتون این زندگی، تقوا و پرهیز از حرام است. (1)پایۀ دوم: رضوان پروردگار و خشنودی حضرت حقّ است و برای این که مُهر رضای خدا روی آنها بخورد مصالحی را بکار گرفته است:

« أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ»

این بنا بهتر است یا کناره ای که قبلاً آن را سیل برده است و اکنون مقداری سست است، خاک آن پوک است و این بنا را در معرض وقوع سیل ساخته است؟

ص: 40


1- 1) - الکافی: 2/21، حدیث 8؛ « [1]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ مَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ یَوْمَ الْغَدِیرِ.» وسائل الشیعة: 1/26، باب 1، حدیث 32؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی عَشَرَةِ أَسْهُمٍ عَلَی شَهَادَةِ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ هِیَ الْمِلَّةُ وَالصَّلَاةِ وَ هِیَ الْفَرِیضَةُ وَ الصَّوْمِ وَ هُوَ الْجُنَّةُ وَ الزَّکَاةِ وَ هِیَ الْمُطَهِّرَةُ وَ الْحَجِّ وَ هُوَ الشَّرِیعَةُ وَ الْجِهَادِ وَ هُوَ الْعِزُّ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ هُوَ الْوَفَاءُ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ وَ الْجَمَاعَةِ وَ هِیَ الْأُلْفَةُ وَ الْعِصْمَةِ وَ هِیَ الطَّاعَةُ.»

سقوط بنای سست دنیایی و آخرتی

به وسیلۀ این بنای سست، در عمق رودخانه و درّه می افتد. آن بهتر است یا این؟

« فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ»

کسی که زیربنای زندگی خود را با حرام بنا کرده است؛ یعنی با پول حرام خانه ساخته، ازدواج کرده، بچه دار شده، ماشین و اثاثیه خریده و بنای زندگی معنوی را بر لب پرتگاه جهنم ساخته که ماندنی هم نیست؛ چون زیربنا سست است، با خود صاحب بنا در آتش جهنم می افتد،

« وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»

دست آنهایی که از حدود حلال و حرام من تجاوز کرده اند را نخواهم گرفت، بلکه آنها باید به جهنّم بروند؛ چون دست خود را به دست من نمی دهند تا دست آنها را بگیرم.

سقوط اختیاری انسان

خدا که بخیل نیست تا از کسی که در خطر است، دستگیری نکند، ولی این ها دست خود را به خدا نمی دهند، معلوم است اگر ما اکنون شخص ثروتمندی را صدا کنیم و بگوییم: شما چقدر ثروت دارید؟ بگوید: چند میلیارد. بگوییم: چه مقدار آن حلال است؟ می گوید: پنجاه سال قبل مقداری پدرم به من ارث رسید، او نیز اهل مسجد و انسان خوبی بود، همان پول حلال است و بقیه حرام است. به او بگوییم: آیا تو نجات در آخرت را می خواهی؟ می گوید: بله، می گوییم: در این صورت باید مابقی را به صاحبان آن برگردانی و زندگی خود را بر پایۀ همان پول

ص: 41

ارث بگذاری. خیلی راحت به ما می گوید: من آن نجاتی که تو می گویی نمی خواهم. بدهم که چه شود؟ از جهنّم نجات پیدا کنم؟ چه کسی از آنجا آمده تا خبر بیاورد؟

« وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»

این یعنی متجاوزان از حدود که دست خود را به خدا نمی دهند تا آنها را نجات دهد.

جهنم، سزای سوء انتخاب

مردی جوان، در لندن پای منبر من می آمد، گفت: به خانۀ ما بیا، من نمی توانم همسرم را راضی کنم که حجاب داشته باشد. گفتم: عیبی ندارد. من با خانواده ام می آیم، ایشان می داند چگونه با خانم شما صحبت کند. انشاء الله که اصلاح می شود.

بعد از ظهر که از میهمانی برگشتیم، من از خانواده سؤال کردم، مسألۀ حجاب حل شد؟ گفت: من خیلی با آن خانم صحبت کردم، خانم گفت: من همه چیز خدا را قبول دارم، اما حجاب را قبول ندارم. من می خواهم این گونه بیرون بروم.

وقتی برای نجات دست نمی دهد، چه کسی می تواند او را نجات دهد؟ می گوید: من نمی خواهم پول حرام را برگردانم، نمی خواهم حجاب را قبول کنم، نمی خواهم پولی را که دزدیده ام پس بدهم، می خواهم به زندان بروم، اما نمی خواهم پس بدهم.

این شخص را خدا چگونه نجات دهد؟ او که خودش می گوید: نمی خواهم مرا نجات دهید. آیا خدا را مجبور کنیم که حتماً باید او را نجات دهی؟ خدا می فرماید:

ص: 42

« وَ اَللّهُ لا یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِینَ»

معنای آیه این طور نیست که؛ خدا نمی خواهد نجات بدهد، پس به جهنم رفت، نه، عکس این است: او نخواست نجات پیدا کند، خدا نیز کاری به کار او نداشت، گفت: نمی خواهم به تو دست بدهم تا مرا نجات دهی.

این آیۀ اول، حرف معمارها و مهندس ها را می زند، باید آن را قبول کرد که می گویند: ساختمان شما بر لبۀ پرتگاه رودخانه ای است که سیل برده و بی بنیان و سست است، اینجا خانه نساز؛ چون اگر این زمین تکانی بخورد، یا سیل دیگری بیاید، همۀ ساختمان را به درون آب، درّه و رودخانه می برد، اما باز او می گوید: من می خواهم اینجا خانه بسازم.

کسی دست خود را لب رودخانه ای که زالو، قورباغه، مار و حیوانات دیگر داشت، گذاشته بود و دراز کشیده، چشم خود را بسته بود و آب می خورد. در همین وقت شخص حکیمی از آنجا می گذشت، او را دید و گفت: این گونه آب نخور، عقلت کم می شود. گفت: عقل چیست؟ گفت: هیچ، ما از گفتۀ خود برگشتیم.

اختیار کردن هدایت، شرط نجات

اصلاً به پروردگار دست نمی دهد تا او را نجات دهد. فکر می کنید در راه نجاتِ یک نفر، باید چقدر انسان زحمت بکشد؟ سیزده سال خوب است؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله هر روز به عموی خود بگوید: دستت را به من بده تا تو را از جهنم نجات بدهم و او به پیغمبر صلی الله علیه و آله بگوید: برو، ای جادوگر. بیست و سه سال خوب است؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله در این مدت به مردم بگوید: دست خود را به من دهید تا شما را نجات دهم، اما برعکس، منافق شوند و بعد از مرگ ایشان نیز این همه بلا بر سر دین در بیاورند. باز می گویید: چرا خدا این ها را نجات نداد؟ خدا می خواهد نجات دهد، خود این

ص: 43

جنس دو پا می گوید: نجات را نمی خواهم، مگر زور است.

در قیامت دلیل نیز دارند، به خدا می گویند: خود تو در قرآن گفته ای:

« لا إِکْراهَ فِی اَلدِّینِ»

از روی اجبار که نبود، ما نمی خواستیم نماز بخوانیم، روزه بگیریم، قناعت کنیم، ما می خواستیم مال حرام بخوریم، حال می خواهیم به جهنم برویم، خود آنها می خواهند به جهنّم بروند، به خدا ربطی ندارد.

با مال حلال به جهنم رفتن

اما آیۀ دوم برای من از آیۀ اول کوبنده تر و عجیب تر است. چون آیۀ دوم شخص فلک زده ای را می گوید که با مال حلال به جهنّم رفت، نه با مال حرام. مگر می شود انسان با مال حلال به جهنّم برود؟ صریح قرآن است که بله، عدّه ای با مال حلال نیز به جهنّم می روند. اگر با مال حلال انسان به جهنم برود، پس دیگر مال حرام با انسان چه می کند؟ آیه را دقت کنید:

« وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اَللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ * یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ»

ص: 44

خیلی عجیب است؛ می فرماید:

کسانی که اخلاق مال اندوزی دارند، مال را روی هم انباشته می کنند و در راه خدا خرج نمی کنند. خدا مال حرام را اصلاً اجازه نمی دهد که انسان انفاق کند.

انفاق در مال حلال است، نه در مال حرام. (1)مال حرام را اجازه ندارم به مسجد، یتیم و برای حلّ مشکل مشکل دار بدهم، بلکه انسان باید مال حرام را به صاحب آن برگرداند. اینجا مسألۀ مال حلال مطرح است، کسانی که ثروت سنگینی را اندوخته و مردند و در زمان حیات، این ثروت خدا داده را که مال خود آنها بوده، انفاق نکردند، آنها را به عذاب دردناک مژده بده.

سزای ثروت اندوزی و بخل

آن وقت آیه را ببینید چه کار می کند؟

« یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ»

روز قیامت تمام ثروت این ها را که معادل طلا و نقره می شود، در آتش جهنم می ریزم، به این طلا و نقره حرارت می دهم و بعد:

« فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ»

ص: 45


1- 1) - بحار الأنوار: 100/14، باب 1، حدیث 67؛ « [1]النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَال: َ لَایَکْتَسِبُ الْعَبْدُ مَالًا حَرَاماً وَ یَتَصَدَّقَ مِنْهُ فَیُؤْجَرَ عَلَیْهِ وَ لَایُنْفِقُ مِنْهُ فَیُبَارَکَ لَهُ فِیهِ وَ لَایَتْرُکُهُ خَلْفَ ظَهْرِهِ إِلَّا کَانَ زَادَهُ إِلَی النَّارِ.» وسائل الشیعة: 17/82، باب 1، حدیث 22045؛ « [2]دَاوُدَ الصَّرْمِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: یَا دَاوُدُ إِنَّ الْحَرَامَ لَایَنْمِی وَ إِنْ نَمَی لَمْ یُبَارَکْ لَهُ فِیهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ کَانَ زَادَهُ إِلَی النَّارِ.»

این طلا و نقره های سرخ شده را به صورت، پهلوها و پشت آنها می چسبانم و به آنها می گویم:

« هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»

این ثروتی است که برای خود اندوخته بودید. حلال که این گونه انسان را از پا در بیاورد، وای به حرام آن، چگونه انسان می خواهد از شرّ حرام خلاص شود؟

چند روایت بسیار پر ارزش در باب مال حرام است. من سعی کرده ام این ها را از مهم ترین کتاب ها برای شما بیاورم، کتاب هایی که بعد از قرآن، در ردۀ اول کتاب های ما هستند و این روایات نیز روایاتی نیست که ساختگی باشند؛ چون که روایات ساختگی، با قرآن موافقت ندارد و شخص راوی این روایت را ساخته است تا از دولت بنی امیه یا بنی عباس پول بگیرد، اما این روایات ضدّ بنی امیه، بنی عباس و ستمکاران است و ساختگی نیست.

آن هم در مهم ترین کتاب ها که نمی شود آنها را کنار گذاشت؛ چون اگر ما این کتاب ها را ببندیم و کنار بگذاریم، قرآن نیز هدایتگر ما نخواهد بود و هیچ چیزی را از قرآن نمی توانیم در بیاوریم، نه نماز، نه روزه و نه حج را.

در هیچ جای قرآن ننوشته است که نماز صبح دو رکعت است، رکوع، سجود و تشهد دارد، عدد رکعات نماز و احکام روزه نیست، عدد طواف و جمره، تعداد رکعات نماز طواف حج و نساء نیست و نیز مقدار زکات نیامده است. اگر این کتاب ها را ببندیم، دیگر برای ما دینی نمی ماند.

این ها قابل توجه هستند، خیلی جدی بگیرید، که خدای نکرده بعد از شصت سال معلوم نشود ما ساختمان زندگی خود را کنار رودخانۀ سیل برده، ساخته ایم.

زیرکی مؤمن در پاکدامنی از حرام

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

ص: 46

«ظَرفُ المُؤمن نَزاهتُهُ عن المَحارِمِ وَ مُبادَرَتُهُ إِلَی الْمَکارِمِ» (1)ظرف به معنی هوشیاری، زرنگی، کیاست و فهم بالای مردم مؤمن است که از همه حرام های خدا خود را پاک نگه می دارند. پاکدامنی از همۀ حرام ها، از زرنگی مؤمن است. (2)ممکن است مؤمن تحت فشار قرار بگیرد، نتواند ماشین و خانۀ خوب بخرد یا عوض کند، نتواند خوش باشد، ولی زرنگ است، می گوید: من نمی خواهم خانه و ماشین خود را با حرام عوض کنم، این چند روز دنیا را با حلال خدا قناعت می کنم تا سالم بمیرم و بنای زندگی را روی طوفان، سیل و زلزله بنا نمی کنم. این زرنگی انسان مؤمن است.

ص: 47


1- 1) - مستدرک الوسائل: 11/280، باب 23، حدیث 13015. [1]
2- 2) - بحار الأنوار: 25/21، باب 1، حدیث 32؛ « [2]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عز و جل قَالَ علیه السلام لِأَنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِیعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا فَهُمْ أَصْفِیَاءُ أَبْرَارٌ أَطْهَارٌ مُتَوَسِّمُونَ نُورُهُمْ یُضِیءُ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ کَالْبَدْرِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ.» بحار الأنوار: 77/165، باب 51، حدیث 5؛ « [3]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: سُمِّیَ الْمُسْتَرَاحُ مُسْتَرَاحاً لِاسْتِرَاحَةِ الْأَنْفُسِ مِنْ أَثْقَالِ النَّجَاسَاتِ وَ اسْتِفْرَاغِ الْکَثِیفَاتِ وَ الْقَذَرِ فِیهَا وَ الْمُؤْمِنُ یَعْتَبِرُ عِنْدَهَا أَنَّ الْخَالِصَ مِنْ طَعَامِ الدُّنْیَا کَذَلِکَ تَصِیرُ عَاقِبَتُهَا فَیَسْتَرِیحُ بِالْعُدُولِ عَنْهَا وَ تَرْکِهَا وَ یُفَرِّغُ نَفْسَهُ وَ قَلْبَهُ عَنْ شُغُلِهَا وَ یَسْتَنْکِفُ عَنْ جَمْعِهَا وَ أَخْذِهَا اسْتِنْکَافَهُ عَنِ النَّجَاسَةِ وَ الْغَائِطِ وَ الْقَذَرِ وَ یَتَفَکَّرُ فِی نَفْسِهِ الْمُکَرَّمَةِ فِی حَالٍ کَیْفَ تَصِیرُ ذَلِیلَةً فِی حَالٍ وَ یَعْلَمُ أَنَّ التَّمَسُّکَ بِالْقَنَاعَةِ وَ التَّقْوَی یُورِثُ لَهُ رَاحَةَ الدَّارَیْنِ وَ أَنَّ الرَّاحَةَ فِی هَوَانِ الدُّنْیَا وَ الْفَرَاغِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِهَا وَ فِی إِزَالَةِ النَّجَاسَةِ مِنَ الْحَرَامِ وَ الشُّبْهَةِ فَیُغْلِقُ عَنْ نَفْسِهِ بَابَ الْکِبْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِیَّاهَا وَ یَفِرُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ یَفْتَحُ بَابَ التَّوَاضُعِ وَ النَّدَمِ وَ الْحَیَاءِ وَ یَجْتَهِدُ فِی أَدَاءِ أَوَامِرِهِ وَ [4]اجْتِنَابِ نَوَاهِیهِ طَلَباً لِحُسْنِ الْمَ آبِ وَ طِیبِ الزَّلَفِ وَ یَسْجُنُ نَفْسَهُ فِی سِجْنِ الْخَوْفِ وَ الصَّبْرِ وَ الْکَفِّ عَنِ الشَّهَوَاتِ إِلَی أَنْ یَتَّصِلَ بِأَمَانِ اللَّهِ تَعَالَی فِی دَارِ الْقَرَارِ وَ یَذُوقَ طَعْمَ رِضَاهُ فَإِنَّ الْمُعَوَّلَ عَلَی ذَلِکَ وَ مَا عَدَاهُ لَاشَیْءَ.»

گریز مؤمن از معرض حرام

شخصی در مسجدی، با گریه در کنار من نشست، دلم سوخت، فکر می کردم که چه دردی دارد که این همه تحت فشار است و گریه می کند. گفت: من ده سال در دانشگاه های اروپا درس خواندم، ردۀ علمی من نیز خیلی بالا است، اکنون به خاطر اعتمادی که به من دارند، خریدهای دولت در داخل و خارج به عهدۀ من است که هر کدام چند میلیاردی است. فروشنده می گفت: صورت این دو میلیارد و نیم را دو میلیارد و هفتصد تومان بنویسم تا دویست میلیون تومان آن به جیب تو برود.

می گویم: به چه مجوّز شرعی و ملاکی؟ آخر چرا روزی حرام؟ انسان باید از تقوای خیلی بالایی برخوردار باشد و خدا و قیامت را ببیند؛ چون انسان خیلی زود فریب پول را می خورد، آن هم این پول های زیاد و سنگین.

گفتم: چرا گریه می کنی؟ گفت: دیگر دارم از جادۀ پرهیز منحرف می شوم، چون می بینم همکاران من چه خانه ها و ماشین هایی دارند، در حالی که من با همین حقوق اداری، خانه و ماشین معمولی دارم. تا کنون من به مال حرام دست دراز نکرده ام، به خاطر آمدن پای منبرها، مسجد، آیات و روایات، ولی دیگر صبر من تمام شده، یا باید استعفا بدهم و بیرون بیایم، یا شغل خود را عوض کنم.

گفتم: اگر مقام و شغل خود را به کس دیگری بدهی، روز قیامت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله جلوی تو را می گیرد؛ چون فردا شخص دیگری می خواهد به خرید برود و روزی دویست میلیون از مال این ملت را در روز روشن بدزد؟ صد و سه بار در قرآن آیۀ صبر نازل شده است، پس به خاطر این ملّت صبر کن. (1)پس صبر،

ص: 48


1- 1) - الکافی: 2/90، باب الصبر، حدیث 11؛ « [1]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ حَسَنٌ جَمِیلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عز و جل عَلَیْکَ وَ الذِّکْرُ ذِکْرَانِ ذِکْرُ اللَّهِ عز و جل عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ ذِکْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ عَلَیْکَ فَیَکُونُ حَاجِزاً.» بحار الأنوار: 69/89، باب 98، حدیث 1؛ « [2]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْإِیمَانُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَی الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الشَّوْقِ وَ الْإِشْفَاقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَی الْجَنَّةِ [3]سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا تَهَاوَنَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ فِی الْخَیْرَات.» بحار الأنوار: 68/80، باب 62، حدیث 16؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّا صُبَّرٌ وَ شِیعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَارَ شِیعَتُکُمْ أَصْبَرَ مِنْکُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَی مَا نَعْلَمُ وَ شِیعَتَنَا یَصْبِرُونَ عَلَی مَا لَایَعْلَمُونَ.»

ایستادگی مالی و استقامت برای چه وقتی است؟ به چه کسی بگوییم که در مقابل مال حرام بایست؟ به شتر و قاطر که نمی توان گفت. ایستادن در مقابل حرام برای ما انسان ها است. گفت: چشم. می روم، اما اگر دیدم نمی توانم، دیگر باید بیرون بیایم. گفتم: آن را دیگر خود می دانی.

زرنگی مؤمن، پاکدامن نگهداشتن خود از حرام الهی است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

اولوا الالباب

میدان مسابقه و جایزۀ آن

میدان مسابقه و جایزۀ آن

4

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 49

ص: 50

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

کلام در دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به حقایق عالم بود. جلسۀ گذشته سه نظر و دیدگاه آن حضرت علیه السلام دربارۀ دنیا، آخرت و انسان را بیان کردیم.

«ألا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ»

حضرت علیه السلام دنیا را به عنوان میدان تمرین و جهان دیگر را روزگار مسابقه و جام مسابقه را نیز بهشت می دانند:

«وَ غَداً السِّباقُ وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ» (1)این زیباترین دیدگاه در طول تاریخ نسبت به دنیا بوده و بهترین تعبیری است که فقط از ایشان نقل شده است. اکنون سؤال این است که چه اموری را باید تمرین کرد؟ خداوند متعال، انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام مردم را به موارد تمرینی که مجموع آن در دو بخش است، هدایت کرده اند که در آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام بطور مفصّل آمده است: بخش اول آن عبادت ربّ و بخش دیگر خدمت به خلق است.

ص: 51


1- 1) - نهج البلاغه: خطبۀ 28.

ارزش عمل مثبت

از «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» 1 گرفته تا کارهایی که شاید به نظر مردم، کار با ارزشی نیاید، در حالی که فرهنگ غنیّ اسلام همان کارها را با ارزش شناخته و برای آن ثواب مقرّر کرده است.

مثل این که انسان سنگ، آجر، استخوان و مانعی که در مسیر رفت و آمد مردم افتاده است را بردارد و کنار بگذارد تا حیوان، انسان، ماشین و مرکبی که می خواهد از اینجا بگذرد، ضربه، لطمه و زیان نبیند و ممکن است انسان این پاره سنگ و یا پاره آجر را با پای خود جابجا کند و برای او خیلی زحمت نداشته باشد. ممکن است این کار را مردم بی ارزش بدانند، اما اسلام برای آن ارزش قائل است.

یا کاشتن نهال ممکن است به نظر مردم خیلی مهمّ نیاید، ولی در روایت آمده است که اگر شما اکنون می توانید نهال بکارید، یقین دارید که اگر این کار را انجام دهید، بلافاصله قیامت برپا می شود، یعنی به شما خبر دادند که فلان ساعت، قیامتی که وعده داده شده، برپا می شود. اما چند دقیقه به آن ساعت مانده است و شما می توانید آن نهال را بکارید، پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

نهال خود را بکار، گرچه در حال کاشتن قیامت برپا شود، و گر نه به خاطر نکاشتن نهال در روز قیامت دادگاهی می شود. (1)

ص: 52


1- 2) - مستدرک الوسائل: 13/460، باب 1، حدیث 15894؛ « [1]أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِی یَدِ أَحَدِکُمُ الْفَسِیلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَاتَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّی یَغْرِسَهَا فَلْیَغْرِسْهَا.» بحار الأنوار: 100/64، باب 10، حدیث 3؛ « [2]الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یُقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ.»

ممکن است بعضی از امور با ارزش به نظر نیایند، اما دین خدا، برای آن ارزش قائل شده است. مثلاً کسی آدرسی را می پرسد، تنبلی می کند و می گوید:

نمی دانم. اینجا به نظر نمی آید که این حرف خیلی مهم باشد، اما به نظر دین، دراین صورت دو گناه مرتکب شده است؛ چون اگر می داند و می گوید: نمی دانم، این دروغ، یک گناه است (1)و گناه دیگر این که مشکل مسلمانی را حل نکرده و آدرس را به او نشان نداده است. (2)این ها اموری هستند که به نظر نمی آیند جزء امور با ارزش باشند، ولی می بینیم اسلام برای آن ارزش قائل است.

ص: 53


1- 1) - بحار الأنوار: 69/235، باب 114، حدیث 2؛ « [1]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ لِوُلْدِهِ اتَّقُوا الْکَذِبَ الصَّغِیرَ مِنْهُ وَ الْکَبِیرَ فِی کُلِّ جِدٍّ وَ هَزْلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا کَذَبَ فِی الصَّغِیرِ اجْتَرَأَ عَلَی الْکَبِیرِ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا یَزَالُ الْعَبْدُ یَصْدُقُ حَتَّی یَکْتُبَهُ اللَّهُ صِدِّیقاً وَ مَا یَزَالُ الْعَبْدُ یَکْذِبُ حَتَّی یَکْتُبَهُ اللَّهُ کَذَّابا.» بحار الأنوار: 69/260، باب 114، حدیث 27؛ « [2]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّادِقِینَ وَ جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّ الْکَذِبَ مُجَانِبُ الْإِیمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَی شَفَا مَنْجَاةٍ وَ کَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْکَاذِبَ عَلَی شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَکَة.»
2- 2) - الکافی: 2/174، باب حق المؤمن علی أخیه و أداء حقه، حدیث 15؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لَایَظْلِمُهُ وَ لَایَخْذُلُهُ وَ لَایَخُونُهُ وَ یَحِقُّ عَلَی الْمُسْلِمِینَ الِاجْتِهَادُ فِی التَّوَاصُلِ وَ التَّعَاوُنُ عَلَی التَّعَاطُفِ وَ الْمُوَاسَاةُ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ وَ تَعَاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلَی بَعْضٍ حَتَّی تَکُونُوا کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ عز و جل رُحَمَاءَ بَیْنَکُمْ مُتَرَاحِمِینَ مُغْتَمِّینَ لِمَا غَابَ عَنْکُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ عَلَی مَا مَضَی عَلَیْهِ مَعْشَرُ الْأَنْصَارِ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله.» بحار الأنوار: 69/251، باب 114، حدیث 19؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْکَلَامُ ثَلَاثَةٌ صِدْقٌ وَ کَذِبٌ وَ إِصْلَاحٌ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ قِیلَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْإِصْلَاحُ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ تَسْمَعُ مِنَ الرَّجُلِ کَلَاماً یَبْلُغُهُ فَتَخْبُثُ نَفْسُهُ فَتَقُولُ سَمِعْتُ مِنْ فُلَانٍ قَالَ فِیکَ مِنَ الْخَیْرِ کَذَا وَ کَذَا خِلَافَ مَا سَمِعْتَ َ مِنْهُ.»

پاداش بهشت و جهنم در روز مسابقه

انسان باید در این میدان مدام تمرین داشته باشد؛ چون سبک جملات قرآن و روایات نشان می دهد که این تمرینات باید مداوم باشد؛ یعنی تا آخر عمر انسان ادامه پیدا کند و مقطعی نباشد و در بقیۀ زمان ها تعطیل شود که چون دلم به خاطر چیزی خوش است، مدتی خدا را عبادت کنم و بعد به خاطر چیزی ناخوش شده، عبادت را رها کنم؛ چون اگر رها کنم، دیگر از شرکت در مسابقۀ قیامت محروم می شوم و وقتی تمرین نکنم، توان شرکت در مسابقه از دستم می رود.

این دیدگاه وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ دنیا است، اما قیامت که روز مسابقه است و جام قرارداده شدۀ برای مسابقه دهندگان که بهشت است:

«وَ غَداً السِّباقَ و السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الغایَةُ النّار» (1)فردا روز مسابقه و جایزۀ مسابقه دهندگان بهشت است. کسی که در دنیا تمرین نداشته باشد، نمی تواند روز قیامت در مسابقه شرکت کند، پس عاقبت او آتش است. این دیدگاه نخست امیرالمؤمنین علیه السلام است.

انسان از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

اما دیدگاه دیگر، در ارتباط با انسان است: انسان از نظر امیرالمؤمنین علیه السلام کیست و چیست و از چه ترکیبی برخوردار است؟ این زیباترین دیدگاه در تاریخ عالم دربارۀ انسان است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

ص: 54


1- 1) - نهج البلاغه: خطبۀ 28. [1]

«اَصْلُ الانسانِ لُبُّه وَ عَقْلُه دِینُهُ و مُرُوَّتُه حَیْثُ یَجْعَلُ لِنَفْسِهِ» (1)ریشه، پایه و حقیقت همۀ انسان ها، مغز آنها است. عقل، زانوبند، مانع و ترمز، دین، مروّت و جوانمردی او است، چنانچه این دین و جوانمردی را به کار گیرد؛ چون اگر دین را به کار نگیرد، مانند مرکب بی ترمزی است که از همۀ مرزبندی ها و حدود خدا می گذرد. حدود در اینجا حلال، حرام، حقّ مردم، خدا، پدر و مادر و خانواده است که اگر دین را به کار نگیرد، همۀ این حدود را زیر پا می گذارد؛ چون پایبندی ندارد.

«عقل» در این جمله؛ یعنی پایبندی و ترمز. وقتی عقل نباشد، هم به حقوق دیگران و هم به حق پروردگار عالم تجاوز و ظلم می کند.

عقل، وجه تمایز حیوان و انسان

اما این جملۀ «لبّه» ، مغز انسان؛ یعنی همۀ هستی او. این نکته مقداری قابل بحث است. عقیدۀ امیرالمؤمنین علیه السلام این است که انسان نباید به همان مغز طبیعی که از شکم مادر با او به دنیا آمده است، قناعت کند؛ چون در این صورت فقط دریافت های محدود مادّی را دریافت می کند؛ یعنی مقداری از حیوانات بالاتر.

آدرس ها، خیابان ها و افراد را بشناسد، جنس ها را از هم تشخیص دهد که این مجموعه علم، نه سکّوی پرواز و نه عامل نجات است؛ چون در حدّ گذران امورعادی زندگی است. این دریافت راحیوانات نیزکم وبیش دارند، حیوانات نیز لانه های خود را می شناسند و گم نمی کنند، می دانند که باید خود را از سرما و گرما حفظ می کنند، ضررها و منافع مادی مربوط به خود را خوب می شناسند.

شخص بزرگواری از علما که من اوایل طلبگی چند شب را در مسجد ایشان منبر

ص: 55


1- 1) - بحار الأنوار: 1/82، باب 1، حدیث 2؛ [1]الأمالی، شیخ صدوق: 240، حدیث 9. [2]

می رفتم، ایشان نقل می کردند: روزی شخص باغداری در شهریار تهران، من و تعدادی از علمای تهران و افراد مذهبی را برای صرف غذا دعوت کرد، ما رفتیم، در باغ مستقرّ شدیم، ناگهان توجه یکی از میهمان ها به چیزی جلب شد و همۀ ما را نیز متوجۀ آن کرد.

دیدیم در باغ، روی درخت بلند چنار، لانۀ کلاغی است. کلاغ علم ساختن خانۀ خود را دارد، البته همۀ حیوانات این علم را دارند. حیوانات این را که چه خوراکیی به نفع و ضرر آنها است نیز می دانند. اگر انسان به همان مغز طبیعی قناعت کند، همین مقدار علمی را که حیوانات می دانند، یاد می گیرد. این به تنهایی کلید نجات دنیا و آخرت نیست.

کلاغ چند جوجه از تخم بیرون آورده بود که هنوز قدرت پر کشیدن را نداشتند و در لانه بودند. مارِ بلندِ قوی هیکل و زهرداری به این درخت چنار پیچیده بود و از آن بالا می رفت تا این جوجه ها را ببلعد. چشم کلاغ ماده به این مار افتاد.

کلاغ سه گونه صدا دارد: صدای اول، صدای طبیعی است، که معمولاً همۀ ما شنیده ایم. صدای دیگر تُنش با صدای طبیعی فرق می کند و مانند آژیر خطر است؛ یعنی وقتی آن صدا را بیرون می دهد، مدتی بعد کلاغ های دیگر بیرون می ریزند که ببینند چه خطری بوجود آمده است که به آن کلاغ کمک کنند.

صدای دیگر نیز آژیر سفید است، صدا می زند تا به کلاغ هایی که دارند هجوم می آورند، اعلام کند که خطر برطرف شده است، دیگر نیایید. این علم است.

این کلاغ نیز آژیر خطر را کشید، آن اطراف کلاغ نبود تا بیاید و ببینند چه خطری متوجه این کلاغ ماده شده است. چند لحظه ای منتظر شد، اما از نیرو، یار و کمک خبری نشد.

ایشان می فرمود: همۀ ما نگاه می کردیم، دیدیم کلاغ با سرعت از روی لانه پرید و رفت. مار نیز بالا رفت و به نزدیک لانه رسید، دیگر از شدت خوشحالی دهان

ص: 56

خود را باز کرده بود که سر خود را داخل لانه کند و این چند جوجۀ ضعیف را ببلعد.

اما در همین حال کلاغ مادر به سرعت برگشت و دانه ای از گل خارخاسک که توپی شکل و پر از تیغ است، به دهانش بود، از آن بالا مقابل دهان مار گرفت و آن را رها کرد.

این تیغ ها از همه طرف به دهان مار فرو رفتند و دهان مار باز ماند، نه می توانست این گل خارخاسک را پایین ببرد و نه بالا بیاورد؛ چون تمام تیغ ها در اطراف دهان او فرو رفته بودند. مار از بالا به پایین افتاد، خفه شد و مرد، در نتیجه خطر دفع شد.

این علم دفاع را حیوانات نیز می دانند. این که من بدانم چه چیز باید بخورم یا نخورم و این که از نقطۀ دیگر شهر چگونه به خانه برگردم، یا غذایی که می خواهم بخورم، فاسد شده یا نه، این ها همان علم حیوانات است که برای قیامت ما کاری انجام نمی دهد.

مفهوم عقل مسموع و «اولوا الالباب»

نظر امیرالمؤمنین علیه السلام این است که این مغز طبیعی رشد پیدا کند و به مغز مسموع برسد. بعبارت ساده تر: این مغز با مطالعه، تحصیل و شنیدن از متخصّصین معارف، تقویت شود. وقتی با معرفت، علم و دانش آن را تقویت کنید، جزء آن گروهی می شوید که پروردگار در قرآن از آنها به «اولوا الالباب» تعبیر کرده است.

ردۀ اول صاحبان مغز، انبیا و ائمه علیهم السلام هستند و ردۀ بعد نیز عباد واقعی خدا.

چنین مغزی باید پیدا کنید. اما صاحبان این مغز؛ یعنی آنهایی که مغز خود را با معرفت، علم، گفتار وحی؛ یعنی روایات انبیا و ائمه علیهم السلام تقویت کردند، نور، اوصاف و ویژگی های خاصی پیدا می کنند که با این نوری که خیلی قوی تر از نورهای جهان است و جلوی آنان را روشن می کند، به طرف هدف نهایی حرکت

ص: 57

می کنند. (1)

«اولوا الالباب» در قرآن

اکنون به سراغ قرآن برویم و ویژگی های «اولوا الالباب» را از قرآن بیابیم. «اولوا الالباب» کسانی هستند که با معرفت دینی مغز پخته ای دارند. این یکی از آیات و ویژگی های صاحبان مغز است. البته طبق آیات قرآن مجید، در مقابل «اولوا الالباب» ، لفظ «أعمی» یعنی کور قرار دارد.

منظور از کور در آیات، افرادی هستند که چشم باطن آنها از دیدن حقایق بسته

ص: 58


1- 1) - الکافی: 1/12 - 13، حدیث 11؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِل أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَابَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَارَسُولًا حَتَّی یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لَابَلَغَ جَمِیعُ الْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ مَا یَتَذَکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ.» بحار الأنوار: 67/25، باب 43، حدیث 26؛ « [2]الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ عَمِلُوا بِالْفِکْرَةِ حَتَّی وَرِثُوا مِنْهُ حُبَّ اللَّهِ فَإِنَّ حُبَّ اللَّهِ إِذَا وَرِثَهُ الْقَلْبُ وَ اسْتَضَاءَ بِهِ أَسْرَعَ إِلَیْهِ اللُّطْفُ فَإِذَا نَزَلَ اللُّطْفُ صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَائِدِ [3]فَإِذَا صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَائِدِ [4]تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ وَ إِذَا تَکَلَّمَ بِالْحِکْمَةِ صَارَ صَاحِبَ فِطْنَةٍ فَإِذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ الْفِطْنَةِ عَمِلَ فِی الْقُدْرَةِ فَإِذَا عَمِلَ فِی الْقُدْرَةِ عَرَفَ الْأَطْبَاقَ السَّبْعَةَ فَإِذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ صَارَ یَتَقَلَّبُ فِی فِکْرٍ بِلُطْفٍ وَ حِکْمَةٍ وَ بَیَانٍ فَإِذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فِی خَالِقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْکُبْرَی فَعَایَنَ رَبَّهُ فِی قَلْبِهِ وَ وَرِثَ الْحِکْمَةَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الْحُکَمَاءُ وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الْعُلَمَاءُ وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَیْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّیقُونَ إِنَّ الْحُکَمَاءَ وَرِثُوا الْحِکْمَةَ بِالصَّمْتِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرِثُوا الْعِلْمَ بِالطَّلَبِ وَ إِنَّ الصِّدِّیقِینَ وَرِثُوا الصِّدْقَ بِالْخُشُوعِ وَ طُولِ الْعِبَادَةِ فَمَنْ أَخَذَهُ بِهَذِهِ الْمَسِیرَةِ إِمَّا أَنْ یَسْفُلَ وَ إِمَّا أَنْ یُرْفَعَ وَ أَکْثَرُهُمُ الَّذِی یَسْفُلُ وَ لَایُرْفَعُ إِذَا لَمْ یَرْعَ حَقَّ اللَّهِ وَ لَمْ یَعْمَلْ بِمَا أُمِرَ بِهِ فَهَذِهِ صِفَةُ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ لَمْ یُحِبَّهُ حَقَّ مَحَبَّتِهِ فَلَا یَغُرَّنَّکَ صَلَاتُهُمْ وَ صِیَامُهُمْ وَ رِوَایَاتُهُمْ وَ عُلُومُهُمْ فَإِنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ.»

است و گر نه بسیاری از این افراد در دنیا چشم ظاهر دارند که خیلی سالم نیز هست و چه بسیار افراد نابینا نیز هستند که بخاطر داشتن چشم بصیرتی که خدا در قرآن می فرماید، از همان «اولو الالباب» هستند.

اما از ویژگی های «اولو الالباب» در قرآن یکی این است که:

« فَبَشِّرْ عِبادِ * اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»

ای حبیب من! آن بندگان مرا که وقتی فرهنگ، مکتب و گفتاری را می شنوند، آن قدر رشد کرده اند که تجزیه و تحلیل می کنند، مژده بده.

به یهودی، مسیحی و فرهنگ های دیگر می گویند: حرف خود را بگویید، کتاب ها را بدهید تا بخوانیم، همه را که دیدند و شنیدند،

« فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»

چون مغز دارد، نیکوترین این گفته ها را می فهمد و به کار می گیرد، نه این که فقط با گوش خود بشنود، بلکه متابعت و پیروی می کند.

نمونه ای در تبعیت از قول احسن

من در سوریه ملاقاتی با سید حسن نصر الله داشتم. ایشان برای من داستانی را گفت که مضمون همین آیۀ شریفه است. می گفت: در منطقۀ ما شخص سنّی متعصّبی بود که به حقّ بودن فرهنگ تسنّن اصرار داشت. مدتی بعد شنیدم که او شیعه شده است.

شیعه شدن سنّی، خیلی سخت تر از شیعه شدن مسیحی ها و یهودی ها است.

ص: 59

دیگر این توفیق خاصّ پروردگار است که شخصی سنّی، شیعه شود. گفت: من با او ملاقاتی داشتم، گفتم: خیلی می خواهم دلیل شیعه شدن تو را بفهمم. گفت: زمانی که سنّی بودم، روزی قرآن می خواندم، به این آیه رسیدم:

« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ»

همانا از نظر دشمنی با اهل ایمان، سرسخت ترین دشمنی، دشمنی یهودیان است، من در کنار این آیه به ذهنم آمد: ما در دنیا می توانیم بفهمیم که اسرائیل نسبت به کدام طایفۀ فعلی جهان سرسخت ترین دشمنی را دارد.

دیدم نسبت به مصر، عربستان، سوریه، یمن، لیبی، مغرب، مراکش، امارات، قطر که همه سنّی نشین هستند، اسراییل با آنها اصلاً دشمن نیست، چون در همۀ این کشورها با اسراییل سفیر، دفتر و رابطه دارند و هیچ ملّتی در دنیا نیستند که یهودی ها با آنها دشمن ترین باشند، الاّ ملّت ایران. از این آیه فهمیدم این ها مؤمن هستند، نه ما؛ چون دیدم خدا از آن جامعه ای که یهودی ها نسبت به آنها سرسخت ترین دشمن هستند، به «آمنوا» تعبیر کرده است.

هدایت خدابرصاحبان عقل

کسی که این حد بلوغ مغزی دارد که با دیدن یا شنیدن یک قول، آن را تجزیه و تحلیل می کند که راه حقّ این هست یا نه؟ خدا در قرآن می فرماید:

« أُولئِکَ اَلَّذِینَ هَداهُمُ اَللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ»

ص: 60

این گونه مردم، کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده است و صاحبان مغز هستند.

روزی در جلسه ای در لندن که شلوغ بود و مرد و زن فراوانی شرکت داشتند، همه هم عرب زبان بودند، من نیز شرکت داشتم. دیدم شخصی کت و شلواری، برای این جمعیت سخنرانی می کند. سخنرانی او را گوش دادم، دیدم خیلی سخنرانی پرمغز و پر فایده ای است و مایه و مطلب زیادی دارد. دلم سوخت که چرا این شخص با این بیان و علم، روحانی نیست. او کجا درس خوانده است؟

از شخصی پرسیدم که ایشان کیست؟ گفت: دادستان شهر قاهره بوده است.

وقتی منبر را تمام کرد، روضه خوبی خواند و پایین آمد. من با او ملاقات کردم.

گفتم: دادستان قاهره که باید سنّی باشد، چرا به این زیبایی به سبک شیعه سخنرانی کرد و روضه خواند؟ آن وقت جریان را خود او تعریف کرد.

در شهر مصر افراد مسیحی نیز زندگی می کنند. در مسیحیت طلاق وجود ندارد.

تنها راه طلاق زن این است که زن با مرد دیگری رابطه برقرار کرده باشد. گفت:

روزی در دادستانی قاهره، مرد مسیحی با خانم خود آمد و دادخواست طلاق داد.

گفتم: چرا می خواهی این زن جوان را طلاق بدهی؟ گفت: با بیگانه رابطۀ نامشروع داشته است. جداگانه با هر دو صحبت کردم، برای من ثابت شد که آن زن پاکدامن است و این مرد تهمت می زند.

مرد را خواستم و گفتم: واقعاً دین آلوده ای دارید که این قانون را به شما داده است که اگر زن با مرد بیگانه رابطه داشت، می توانی او را طلاق بدهی و شما خیلی راحت می آیید تهمت می زنید و دامن زن پاکدامنی را لکّه دار می کنید، تا بتوانید طلاق بدهید. عجب دین سخیف و سستی است.

گفت: آقای دادستان! امروز که برای شما ثابت نشد همسر من، با مرد بیگانه ای در ارتباط بوده است، فردا هم ثابت نمی شود، بالاخره چند ماه باید من و این زن

ص: 61

برویم و بیاییم که آیا ثابت بشود یا نه؟ باز دین ما محکم است، ولی دین شما سنّی ها که از آب نیز سست تر است؛ چون تو ظهر می توانی به خانه بروی و به همسرت بگویی: «انت طالق ثلاث» سه مرتبه در یک مجلس طلاق بدهی و دیگر آن زن طلاق داده شده است و نمی توانی او را بگیری. دین ما سست تر است یا دین شما؟

گفت: من تکان خوردم. ظهر به خانه آمدم، کتاب های خود را در اطرافم گذاشتم، دیدم در مذهب ابوحنیفه می گوید: می توانی هر وقت خواستی زن خود را طلاق دهی، فقط به او بگو: «انت طالق ثلاث» بعد از اتمام عدّه می تواند برود شوهر کند.

طلاق در مذهب احمد حنبل، شافعی و مالکی نیز همین طور بود. کتاب ها را ورق زدم، دیدم مرد راحت می تواند، هر وقت خواست به زنش بگوید: «انت طالق ثلاث» شاهد، محضر، برو و بیا نمی خواهد. اما مکتب اهل بیت علیهم السلام را دیدم که به این راحتی طلاق انجام نمی شود. فهمیدم حقّ با اهل بیت علیهم السلام است، دست از دین خود برداشتم و به دین اهل بیت علیهم السلام متدین شدم.

بعد آنها فهمیدند و مرا از آن پست بیرون کردند. حقوق چندین سالۀ مرا قطع کردند، حتی مرا بازنشسته هم نکردند، اما من ناراحت نشدم. باسواد بودم، بنا را به سخنرانی گذاشتم، اکنون در همه جای دنیا، شیعه های عرب مرا دعوت می کنند و درآمدم خیلی بیشتر از زمانی است که دادستان مصر بودم. این ها از برکت مکتب اهل بیت علیهم السلام است. (1)

ص: 62


1- 1) - بحار الأنوار: 23/124، باب 7، حدیث 50؛ « [1]النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَ فِیهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ.» نهج البلاغه: خطبۀ 96؛ « [2]انْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًی وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ فِی رَدًی فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَاتَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَاتَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا. . . .» بحار الأنوار: 26/157 - 158، باب 11، حدیث 3؛ « [3]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ حَقٌّ وَ لَاصَوَابٌ إِلَّا شَیْءٌ أَخَذُوهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ لَاأَحَدٌ مِنَ النَّاسِ یَقْضِی بِحَقٍّ وَ عَدْلٍ إِلَّا وَ مِفْتَاحُ ذَلِکَ الْقَضَاءِ وَ بَابُهُ وَ أَوَّلُهُ وَ سُنَنُهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَإِذَا اشْتُبِهَتْ عَلَیْهِمُ الْأُمُورُ کَانَ الْخَطَأُ مِنْ قِبَلِهِمْ إِذَا أَخْطَئُوا وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.»

« فَبَشِّرْ عِبادِ * اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ اَلَّذِینَ هَداهُمُ اَللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ»

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 63

مقابله با حرام خوری

اهمیت دین به اجتناب از مال حرام

اهمیت دین به اجتناب از مال حرام

5

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 64

ص: 65

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

کلام در لقمه، مال و ثروت حرام بود. آیات و روایات در این زمینه آن قدر گسترده است که انسان از گستردگی آن به عظمت و اهمیت مسأله پی می برد.

معلّمی داشتیم که انسان والا، با ادب و با تقوایی بود، حقایق را به زبانِ سنّ ما بیان می کرد و گاهی مطالب خود را همراه با شعر خوب تربیتی یا علمی به بچّه ها القا می کرد. این شعر را ایشان می خواندند که اگر مطلبی در قرآن و روایات به صورت گسترده بیان می شود و کراراً مردم به آن مطلب توجه داده می شوند، دلیل بر عظمت و اهمّیت مسأله در پیشگاه پروردگار است: این ذوق و سماع ما مجازی نبود

فلسفۀ تکرار داستان حضرت موسی علیه السلام در قرآن

داستان موسی بن عمران علیه السلام از سورۀ بقره تا جزء سی ام ذکر شده است. به خاطر این است که می خواهد از طریق بیان برخورد حضرت موسی علیه السلام با فرعون، هامان، قارون و سامری، ظلم و فرهنگ حکومت ظالمانه را مرتّب بکوبد.

ص: 66

می خواهد مغز و ذهن مردم را با تکرار داستان حضرت موسی علیه السلام نسبت به حکومت ظالم بدبین کند که زیربار حکومت ظالم نروید؛ چون من حکومت ظالم را قبول ندارم و اگر چنین حکومتی بود، بر شما وظیفه و واجب است که آن را در هم بشکنید.

و یا از طریق درگیری با قارون می خواهد اقتصاد ظالمانه را مورد حمله قرار دهد.

می خواهد به مردم یاد بدهد که من با تراکم ثروت و بخل ورزیدن و خرج نشدن آن ثروت، تا این حد مخالفم که اگر ثروتمندش توبه نکند، او را به خاک سیاه می نشانم. هم در دنیا و هم بعد از مرگ.

ستمگر اقتصادی از دست من نمی تواند فرار کند:

« وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ»

شما که قدرت عاجز کردن مرا ندارید تا مرا عاجز و درمانده کنید و از دست من فرار کنید.

یا از طریق درگیری با سامری که مرتب آن را تکرار می کند، می خواهد به ما یاد بدهد که بر شما واجب است با فرهنگ های انحرافی مبارزه کنید. آنها در روزنامه ها علیه دین، نبوت، شیعه و قرآن می نویسند، یا این طرف و آن طرف راه می افتند و علیه ارزش ها سخنرانی می کنند، شما نباید ساکت باشید، بلکه باید موسی وار با فرهنگ های سامری ساخته شده مبارزه کنید. سامری قابل خرد شدن است، ولی قرآن خرد نمی شود.

ص: 67

مبارزه در جبهه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی

وقتی در قرآن قضیه ای تکرار می شود، دلیل بر اهمیت آن است؛ چون حضرت موسی بن عمران علیه السلام در زمان خودش هم با فرهنگ انحرافی رو به رو بود و هم با ثروتمند متکبّری که فقط ثروت را روی هم می انباشت و هم با حکومت ستمگر.

حضرت موسی علیه السلام در چند جبهه می جنگید: جبهۀ اقتصاد حرام، سیاست حرام و فرهنگ حرام. این وظیفۀ مردم مؤمن است.

بر همۀ ما سکوت در مقابل این جبهه ها حرام است. اگر به افراد ثروتمندی که اخلاق قارون یهودی را پیدا کرده اند، که انباشتن ثروت بوده است و حاضر نبود که این ثروت را در راه خدا به مستحق، آبرودار، کار خیر، راه، مسجد، مدرسه و درمانگاه خرج کند، لذا پروردگار به حضرت موسی علیه السلام امر کرد که با او درگیر شود، البته اول با تذکّر دادن.

شما نیز باید کار موسوی کنید. نه این که اگر کسی پولش بیشتر بود، به او احترام بیشتری بگذارید و حریم بیشتری برایش بگیرید و یا خیال کنید که او خدای روی زمین است. نه، او قارون است، اما اسم او فرق می کند. شما باید او را نصیحت کنید و در مقابل او به افراد فقیر و آستین پارۀ مؤمن بیشتر باید احترام کنید.

چه کسی گفته است که ما ثروتمند بخیل متکبر را اینقدر تر و خشک کنیم؟ این حرام است. فرهنگ الهی می گوید: اگر شخص مؤمنی به ثروتمند قارون مسلکی برای ثروتش سلام و احترام بگذارد، ثلث دینش را نابود کرده است. یعنی طرف مقابل تا این حد در پیشگاه خدا منفور و آلوده است. (1)

ص: 68


1- 1) - إرشاد القلوب: 1/194؛ « [1]رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَکْرَمَ الْغَنِیَّ لِغِنَاهُ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ الْفَقِیرَ لِفَقْرِهِ وَ لَایَفْعَلُ هَذَا إِلَّا مُنَافِقٌ وَ مَنْ أَکْرَمَ الْغَنِیَّ لِغِنَاهُ وَ أَهَانَ الْفَقِیرَ لِفَقْرِهِ سُمِّیَ فِی السَّمَاوَاتِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّ الْأَنْبِیَاءِ لَایُسْتَجَابُ لَهُ دَعْوَةٌ وَ لَایُقْضَی لَهُ حَاجَة.» بحار الأنوار: 70/169، باب 129، حدیث 5؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ أَتَی ذَا مَیْسَرَةٍ فَتَخَشَّعَ لَهُ طَلَبَ مَا فِی یَدَیْهِ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِهِ ثُمَّ قَالَ وَ لَاتَعْجَلْ وَ لَیْسَ یَکُونُ الرَّجُلُ یَنَالُ مِنَ الرَّجُلِ الْمُرْفِقِ فَیُجِلَّهُ وَ یُوَقِّرَهُ فَقَدْ یَجِبُ ذَلِکَ لَهُ عَلَیْهِ وَ لَکِنْ تَرَاهُ أَنَّهُ یُرِیدُ بِتَخَشُّعِهِ مَا عِنْدَ اللَّهِ أَوْ یُرِیدُ أَنْ یَخْتِلَهُ عَمَّا فِی یَدَیْهِ.» وسائل الشیعة: 11/146، باب 52، حدیث 14484؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ صُونُوا دِینَکُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِیَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنَ السُّلْطَانِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ أَوْ لِمَنْ یُخَالِفُهُ عَلَی دِینِهِ طَلَباً لِمَا فِی یَدَیْهِ أَخْمَلَهُ اللَّهُ وَ مَقَّتَهُ عَلَیْهِ وَ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَی شَیْءٍ مِنْ دُنْیَاهُ وَ صَارَ فِی یَدَیْهِ مِنْهُ شَیْءٌ نَزَعَ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْهُ وَ لَمْ یَأْجُرْهُ عَلَی شَیْءٍ یُنْفِقُهُ فِی حَجٍّ وَ لَاعُمْرَةٍ وَ لَاعِتْقٍ.»

به چه ملاکی او را تر و خشک می کنید؟ وقتی وارد مغازه می شود، تمام قد بلند می شوید و صندلی را برای او خالی می کنید؟ اما یکی از اولیای خدا که می آید، جواب خشک و خالی به سلام او می دهید و به او توجهی نمی کنید؟ این روش، خلاف دین، قرآن، انصاف، وجدان و اخلاق است.

مبارزه با عناصر خودباختۀ داخلی

در بُعد فرهنگی و سیاسی نیز همین طور است. در شهری منبر می رفتم. سه نفر نماینده در مجلس دارند. من روی منبر به مردم شهر گفتم: این وکلایی که شما از شهر خود به مجلس فرستاده اید، که فکر و مغز دو نفرشان خیلی کج و منحرف است، چون من سخنرانی آنها را دیده بودم که از افراد سقیفۀ بنی ساعده بدتر هستند. یکی از آنها در سخنرانی خود گفته بود: چون مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را نمی خواستند، حکومت علی علیه السلام حقّ نبود و چون در سقیفه به ابوبکر رأی دادند، حکومت ابوبکر حق است و علی علیه السلام باید تابع ابوبکر می بود؛

ص: 69

چون میزان رأی ملت است.

این که امام گفت: میزان رأی ملت است، مگر آن روز تمام ملت اسلام و اهل مکه در مدینه بودند؟ مگر تمام اهل مدینه رأی دادند؟ مگر حضرت فاطمۀ زهرا و علی علیهما السلام، ابن عباس، سلمان، ابوذر، ابوهیثم بن التّیهان و مقداد جزء ملت نبودند؟ چند نفر زیر حصیر جمع شدند و با جار و جنجال یک نفر از خود را حاکم کردند، که تازه یک نفر به نام «سعد» در میان آنها بیعت نکرد و سر انجام به طور مرموز او را کشتند.

این نماینده مجلس در آن شهر سخنرانی کرده بود و گفته بود: حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام باید بپذیرد؛ چون مردم به او رأی ندادند، پس او حاکم نیست و ابوبکر را رأی دادند، پس حق با او است و علی علیه السلام نیز باید زیر نظر او زندگی می کرد. (1)

ص: 70


1- 1) - الکافی: 1/193؛ بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیه السلام وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِه؛ ِ، حدیث 4؛ « [1]أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اسْتِکْمَالُ حُجَّتِی عَلَی الْأَشْقِیَاءِ مِنْ أُمَّتِکَ مِنْ تَرْکِ وَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِکَ فَإِنَّ فِیهِمْ سُنَّتَکَ وَ سُنَّةَ الْأَنْبِیَاءِ مِنْ قَبْلِکَ وَ هُمْ خُزَّانِی عَلَی عِلْمِی مِنْ بَعْدِکَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَقَدْ أَنْبَأَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ.» بحار الأنوار: 23/294، باب 17، حدیث 33؛ « [2]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَنْبِیَاءِ وَ رِضَی الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ إِلَی حَفِیظاً أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَةٍ مِنْهُ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَاکَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِکَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ یُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ.» بحار الأنوار: 23/303، باب 17، حدیث 62؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَه؛ ُ فِی وَلَایَةِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماًهَکَذَا نَزَلَتْ.»

اصلاح امت در صورت امر به معروف و نهی از منکر

ما مردم ایران مردمی هستیم که فهم سیاسی بالایی داریم. خدا در قرآن می فرماید:

« کُنْتُمْ خَیْرَ»

اما چه کسانی؟

« تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ»

البته ما در قیامت از دست خیلی از ثروتمندان شکایت می کنیم. ما باید بگوییم، حتی اگر با دنیا بجنگیم. خدا می داند چه هجوم فرهنگیی از طریق چند هزار کانال ماهواره به جوانها می شود. ما باید در مقابل این هجوم بایستیم. اما با چه پولی؟ این پول داراها مسئول هستند.

توطئه های دشمن علیه دین و روحانیت

اگر این طوری حرکت کنیم، چراغ فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را در این مملکت با دست افراد داخلی خاموش می کنند. مقداری فتیلۀ فرهنگ را توانستند پایین بکشند. علیه روحانیت شیعه در داخل مملکت چه موجی است؟ این تسلّط فرهنگ دشمن است. همۀ ما را می خواهند از میدان به در کنند. بعد چه کار می خواهند بکنند؟ (1)

ص: 71


1- 2) - الأمالی، شیخ صدوق: 180، حدیث 4؛ « [1]عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِی ثَلَاثاً قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُکَ قَالَ الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ حَدِیثِی وَ سُنَّتِی ثُمَّ یُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِی.» وسائل الشیعة: 16/270، باب 40، حدیث 21540؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَتَکَلَّمُ بِالْکَلِمَةِ فَیَکْتُبُ اللَّهُ بِهَا إِیمَاناً فِی قَلْبِ آخَرَ فَیَغْفِرُ اللَّهُ لَهُمَا جَمِیعاً.» غرر الحکم: 109، حدیث 1935؛ « [3]رُسُلُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ تَرَاجِمَةُ الْحَقِّ وَ السُّفَرَاءُ بَیْنَ الْخَالِقِ وَ الْخَلْقِ.»

آن وقت عقد زن ها و دخترها را چه کسی می خواهد بخواند؟ حلال و حرام خدا را چه کسی می خواهد یاد بدهد؟ مسجدها را چه کسی می خواهد بگرداند؟ ماه رمضان و ماه محرم و صفر را چه کسی می خواهد بگرداند؟ به این زیبایی مردم را توبه بدهد و از کار حرام باز بدارد، نگذارد زن ها بی حجاب و بی چادر شوند و دختر و پسرها به هوسرانی بیافتند و فیلم ها گرفتار فساد هالیوودی شوند.

محرومیت حرام خور از بهشت

پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید:

«إِنَّ اللّهَ عز و جل حَرَّمَ الجَنَّةَ جَسَداً غَذّی بِحَرامٍ» (1)خدای عزّ و جلّ بهشت را بر بدنی که از حرام تغذیه کرده، حرام کرده است. در قیامت با بدن وارد محشر شود، بگویند: گوشت، پوست، استخوان، رگ، مو، مژه، اعصاب و همۀ بدنت از مال حرام تغذیه شده است، پس بهشت بر شما حرام است؛ چون در بهشت جای چیزهای نجس نیست. (2)

ص: 72


1- 1) - کنز العمال: 4/14، حدیث 9261.
2- 2) - بحار الأنوار: 63/314، باب 2، حدیث 7؛ « [1]النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً وَ کُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَی بِهِ وَ إِنَّ اللُّقْمَةَ الْوَاحِدَةَ تُنْبِتُ اللَّحْمَ.» مستدرک الوسائل: 13/332، باب 1، حدیث 15509؛ « [2]قَالَ صلی الله علیه و آله الدِّرْهَمُ مِنَ الرِّبَا أَشَدُّ مِنْ ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ وَ مَنْ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنَ السُّحْتِ فَالنَّارُ أَوْلَی بِهِ.» مشکاةالأنوار: 315؛ « [3]قال رسول الله صلی الله علیه و آله إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض.»

بگو: خدایا! پاکم کن و بعد به بهشت ببر. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

پاک شدن شمان هم خیلی زمان بر است، اگر بنا باشد نجسی را پاک کنند و به بهشت ببرند، حدّاقل سیصدهزار سال در جهنّم باید بسوزانند تا آن ریشه های نجسی دربیاید.

کدام جهنّم؟ کدام سیصدهزار سال؟ سیصدهزار سالی که خدا در قرآن می فرماید: هر روزش مطابق با پنجاه هزار سال دنیاست.

امام باقر علیه السلام می فرماید:

«وَ الجنّة لا یدخلها الاّ طیّب» (1)جز پاکان، کسی را به بهشت راه نمی دهند. باید پاک باشد. غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز (2)

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 73


1- 1) - الکافی: 2/270، حدیث 7؛ [1]بحار الأنوار: 70/317، باب 137، حدیث 5. [2]
2- 2) - حافظ شیرازی.

حرام خوری پنهان

اهتمام دین به کنترل مسائل مالی

اهتمام دین به کنترل مسائل مالی

6

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 74

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

به اندازه ای که دین خدا بر رعایت حلال و حرام مالی اصرار دارد، نسبت به بقیۀ ابواب فقهی اصرار ندارد. مجموعه ابوابی که در فقه شیعه نظام داده شده، مشهور است که هشتاد و چهار باب فقهی است. باب طهارت، صلاة، صوم، اعتکاف، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، قضا به معنی امور دادگاهی، شهادات، قسم و نذر و کفاره، متاجر، کسب، مکاسب، مزارعه، مساقات، لقطه، نکاح یا ازدواج، صید و ذباحه، خوردنی ها و آشامیدنی ها یا «أطعمه و أشربه» ، حدود، قصاص و دیات است. کمتر کتابی از این ابواب فقهی هست که مسألۀ مال در آن بحث نشده باشد.

حتی در این کتاب های درسی و فقهی، ائمه اطهار علیهم السلام این مسائل را بیان کرده اند که مثلاً نقل و شیرینی و پولی که در مجلس عقد بر سر عروس می ریزند و میهمان ها جمع می کنند، این مال چه نوع ملکیتی است؟ آیا هبه است، یا صدقه؟ آنهایی که برمی دارند، آیا مجوّز برداشتن دارند؟ چگونه حلال است و چگونه حرام؟ یعنی تا این حدّ در امر مال از طرف اسلام دقّت شده است.

ص: 75

حلال خوری، ویژگی شیعه

در بسیاری از روایات، حتی در «نهج البلاغه» نیز هست که ائمه علیهم السلام اگر خبر مرگ مؤمنی را می شنیدند، یا به تشییع جنازه اش آمده و در دفن او شرکت می نمودند، مردم منتظر بودند که عکس العمل امام معصوم علیه السلام نسبت به این میت را بدانند و آن امام وقتی برای مردم از میت تعریف می کردند، یکی از موارد تعریف این بوده است که او در زندگی به مال حلال قناعت می کرده است.

مثلاً بزرگواری را آوردند و بیرون شهر کوفه دفن کردند، امیرالمؤمنین نیز تا دفنش آمدند، وقتی روی قبر را پوشاندند، چند دقیقه بر سر قبر این میّت سخنرانی داشتند، فرمودند:

«یرحم الله خبّاب بن الأَرَت فلقد أسلم راغباً و هاجر طائعاً و قنع بالکفاف و رضی عن الله و عاش مجاهداً» (1)پنج خصلت را برای «خبّاب بن الأَرَت» بیان کردند؛ یکی این بود که ای مردم! این بزرگواری که در این سنّ رحلت کرده است، من از زمانی که در مکّه بودم او را می شناختم، با این همه زیر و بالایی که روزگار پیدا کرد، از نظر مال، به مال حلال قناعت کرد.

حدود و ثغور حرام خوری

اسلام به چه مقدار به حرام رضایت می دهد؟ اسلام فقط به یک حرام مالی رضایت داده که در قرآن آمده است، که کسی واقعاً در حال مرگ است، هیچ غذایی پیدا نمی کند که او را از مرگ نجات بدهد، تمام درها به روی او بسته است،

ص: 76


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 43. [1]

می تواند حیوان مرده ای را بخورد، دیگر بالاتر از این که نیست، راهی ندارد جز این که برای زنده ماندن مقداری میته بخورد، فقط اینجا را در قرآن اجازه می دهد:

« فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ»(1)

آن هم در حال بی میلی بخورد و بیش از اندازه نخورد، فقط برای زنده ماندن عیبی ندارد. اما جای دیگر به انسان برای دست دراز کردن به حرام به هیچ عنوان مجوّز نمی دهد.

مقدس اردبیلی و حق الناس

مقدّس اردبیلی با چند نفر از طلبه ها به کربلا و زیارت وجود مبارک حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمدند، وقتی برمی گشتند، هوا گرم بود، عرق کرده بودند، پیراهن ها چرک شده بود، در مسیر به نهر آبی رسیدند.

گفتند: من پیراهنم را می شویم، کنار نهر آب نشست و پیراهن خود را کاملاً شستند که خیلی تمیز شد. بعد به پشت خود انداخته، رو به آفتاب، شروع به راه رفتن کردند. طلبه ها گفتند: آقا! برای شما زحمتی نیست؟ گفت: نه، آفتاب شدید است، خشک می شود. گفتند: اینجا می نشستیم و این پیراهن را روی این دیوار می انداختیم، خشک می شد.

فرمودند: پیراهن من خیس و دیوار هم گلی است، اگر من این پیراهن را روی این دیوار بیاندازم، نم پیراهن به این دانه های ریز دیوار بزند، آنها را نرم می کند و می اندازد. صاحب دیوار نیست که من به او بگویم: آیا راضی هستی یا نه، معلوم نیست، شاید ما رفتیم و مردیم، دیگر نشود که او را ببینیم. آن وقت جواب این

ص: 77


1- بقره 173

دانه های خاک ریخته شده را در قیامت چگونه بدهم؟ این رعایت حلال و حرام است.

حرام بودن بهشت بر حرام خور

روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سنی و شیعه نقل کرده اند:

«لا یدخل الجَنَّة من نَبَت لحمه من السُّحت؛ النّار أَولی به» (1)کسی که از حرام مالی به بدنش گوشت روییده شده، وارد بهشت نمی شود.

حال که در بهشت به روی او بسته است، در قیامت چه کار می کنند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: آتش خدا به او سزاوارتر است. همین دو کلمه است.

من نمی گویم تا این حد مانند مقدس اردبیلی ها احتیاط کنید، این احتیاط را ما لازم نداریم، ولی می خواهم خداترسی بعضی از قدیمی ها را بگویم. ما تا این حد احتیاط را نیاز نداریم. شما نیازی نیست که این داستانی که می گویم را جایی نقل کنید؛ چون ممکن است در کل مملکت کسی بخواهد این طوری شود، اما نتواند و در این میان ما را مقصر بداند.

لزوم اجتناب از برخی برنامه های مالی

پدر مادری من کاسب بود، من تا وقتی طلبه شدم، ایشان زنده بود. هیچ وقت نپرسیدم که درآمد شما از کجاست؟ بعد از مردنش یکی از علمای آنجا که پدر مادری من چهل و پنج سال نمازهایش را به ایشان اقتدا می کرد، برای ما نقل کرد:

این شهر ما که در سال هزار و سیصد و بیست و دو شهر شد، خانه ای با دو اتاق رابانک ملی اجاره کرد و تابلو خود را نصب کرد. وقتی کارها را کردند و دو کارمند نیز

ص: 78


1- 1) - مستدرک الوسائل: 13/332، باب 1، حدیث 15509؛ [1]تنبیه الخواطر: 1/61؛ [2]مسند احمد: 3/399. [3]

گرفتند، دو سه ماه طول کشید.

بعد از این که این بانک آماده شد، برای بازاری های آنجا که شاید آن زمان پنج هزار نفر بودند، رؤسای بازار و ادارات دعوت نامه نوشتند که بیایند و بانک را افتتاح کنند و دفترچه باز کنند. خیلی ها نیز نمی دانستند چیست. تبلیغ کرده بودند که شما هزار تومان در دفترچه بگذارید، مثلاً سر ماه دوازده ریال اضافه می شود.

حضرت آیت الله بروجردی نیز در آن زمان فتوا داده بودند که جایزه ای که خود بانک، بدون قرار داد روی پول دفترچه ها می گذارد، عیبی ندارد. پدر مادر من با تمام مغازه های محل که محدود بود و همه همدیگر را می شناختند، از آنها پرسید:

این بانکی که می گویند، من نمی فهمم یعنی چه؟ بانک چیست؟

این مغازه دارها که وارد بودند، برای او بانک را تعریف کردند. آن عالم می گفت:

پدر مادر شما نزد من آمد، گفت: حضرت آیت الله، فردا بناست در شهر ما بانک افتتاح شود، آن وقت این سیستم های بانکی این همه گسترده نبود، این همه حساب های مختلف و کلاه گذاری بر سر ملت و زمینۀ طمع برای مردم ساختن نبود.

گفت: اشک در چشم پدر مادر شما جمع شد. هنوز بانک افتتاح نشده بود و فردا بنا بود که مردم بروند، شیرینی و شربت بخورند و حساب باز کنند. گفت:

آقا! نان شهر ما دارد با حرام مخلوط می شود، من از فردا تا روز مرگم، در این بازار برای معامله قدم نمی گذارم. اگر نماز و روزۀ استیجاری برای شما آوردند، من با پول نماز و روزۀ استیجاری زندگی می کنم و تا آخر عمر نیز این گونه زندگی کرد.

من نمی گویم مانند این افراد احتیاط کنید؛ چون تا این حد احتیاط کردن باعث می شود که از دین فراری شوید. اما از حرام بیّن که باید پرهیز کنید.

ص: 79

اجتناب از حقه های بانکی

بعضی از کارهای بانک ها حرام هستند. مانند این صورتی که نزد رییس بانک می برند و هر دو می دانند که چند میلیون جنس را نفروخته است. این صورت، قلاّبی است. می گوید: چند میلیون جنسی را که خریدم، با شما شریک بشوم. در حالی که اصلاً جنسی در کار نیست و این صورت جنس ها قلاّبی است.

این پولی که می گیرم، قرض محسوب می شود و قهراً ربا است که پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هر یک ریالش از بیست بار زنای با محرم سنگین تر است. (1)این پول را می شود نگرفت و نخورد.

من باید خجالت بکشم که در مسجد، خانۀ خدا، به مردم متدین، نمازجماعت خوان، هیأتی و حسینیه ای بگویم: حرام نخورید. مگر مردم مؤمن، متدین ها، نماز جماعت خوان ها و هیأتی ها حرام می خورند؟

دوری مؤمن از حرام خوری

مرحوم فیض کاشانی چهارصد سال قبل، چهارصد طلبه پای درسش می آمدند.

روزی بعد از تمام شدن درس، به طلبه ها فرمود: من دیروز پیاده از جایی به طرف خانه می آمدم، خسته شدم، بر سکّویی نشستم، سیبی را از جیبم در آوردم و با چاقوی کوچکم که مانند قلم تراش بود، سیب را پوست کندم و خوردم. اکنون در

ص: 80


1- 1) - مستدرک الوسائل: 13/332، باب 1، حدیث 15509؛ « [1]قَالَ رسول الله صلی الله علیه و آله الدِّرْهَمُ مِنَ الرِّبَا أَشَدُّ مِنْ ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ. . . .» بحار الأنوار: 100/119، باب 5، حدیث 22؛ « [2]فِیمَا أَوْصَی بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله عَلِیّا؛ ً یَا عَلِیُّ الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً فَأَیْسَرُهَا مِثْلُ أَنْ یَنْکِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ یَا عَلِیُّ دِرْهَمٌ رِبًا أَعْظَمُ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَةً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ.»

درس یادم آمد که این قلم تراش را آنجا جا گذاشتم، هر کدام از شما راه خانۀ شما از آن طرف است، قلم تراش مرا بردارید و فردا بیاورید، به من بدهید.

طلبه ای گفت: آقا! دیروز بعد از ظهر در این شهر کاشان، قلم تراش خود را جا گذاشتید، امروز به یاد آورده اید، حال می گویید: بروید و بیاورید؟ دیگر این قلم را برده اند.

مرحوم فیض مبهوت شد، گفت: مگر اینجا دار المؤمنین نیست؟ مگر مؤمن دزدی می کند؟ مالک قلم تراش که کس دیگری است، یعنی چه برداشتند؟ چرا به این شهر تهمت می زنید؟ مگر مسلمان مال دیگری را مال خودش می داند؟ یعنی چه؟ مگر مسلمانی که روزی خور پروردگار و مطیع پیغمبر صلی الله علیه و آله است، می گوید: من شیعۀ اهل بیت علیهم السلام هستم، مال دیگری را می برد؟ ! مگر می شود؟ !

دوری از لقمۀ حرام

در سوره انشراح آمده است:

« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا اَلْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اَللّهِ»

مگر فرمایش های پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام از قرآن کمتر است؟ این ها نیز به شکلی جلوۀ کلام خدا در وجود پیغمبر و ائمه علیهم السلام است. چه روایت سنگینی است. کاش همه از این روایت فقط خبر داشتند:

«اِذا وقَعَتِ اللُقْمَةُ مِنْ حَرامِ فی جَوْفِ العَبْدِ» (1)

ص: 81


1- 2) - الدعوات: 25، حدیث 35؛ بحار الأنوار: 63/314، باب 2، حدیث 6. [1]

هنگامی که لقمه ای، نه شکمی پر و سیر، «تاء» در «اللقمة» ، «تاء» وحدت است، مثل کلمه «بقرة» که در سورۀ بقره است. خیلی ها اشتباه کردند و خیال می کنند که بقره، گاو ماده است. اینجا معنی گاو ماده نیست، بلکه به معنی یک گاو است: «أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» 1 این تاء تأنیث نیست.

لعنت کردن ملائکه بر حرام خور

زمانی که لقمۀ حرام در شکم کسی قرار گرفت،

«لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَواتِ وَ فِی الْاَرْضِ»

هر چه فرشته در آسمان و زمین است، او را لعنت می کنند. حتماً پیغمبر صلی الله علیه و آله صدای این لعنت را شنیده است که این روایت را می فرماید. ما، خیلی صداها را نمی شنویم.

شنیدن صدای عذاب کفار

امام صادق علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به جبرییل فرمود:

روزگاری که در مکه گوسفندها را برای چرا می بردم، گاهی گوسفندها در حال استراحت بودند، سرهای آنها در هم بود، گاهی می دیدم که گوسفندها ناگهان گوش تیز می کردند، گویی چیزی توجه آنها را جلب می کرد. اما خبری نبود. تو می دانی این کار گوسفندها برای چه بود؟ عرض کرد: یا رسول الله! وقتی کافری وارد برزخ می شود، فرشتگان خدا می آیند و از او می پرسند: «من ربّک» بت پرست و کافر

ص: 82

جوابی ندارد بدهد و کافر مرده است، خطاب می رسد: از جانب خدا فقط یک گرز از عذاب جهنّم را به او بزنید، از صدای ضربۀ آن گرز، هر چه حیوان در کرۀ زمین هستند، می ترسند و گوش خود را تیز می کنند. ما همۀ صداها را نمی شنویم. (1)خداوند متعال در قرآن می فرماید:

کرام الکاتبین در کنار شما هستند و گناهان شما را می نویسند، (2)مگر در روایات ندارد: ما که گناه می کنیم، آن ملکی که حسنات را می نویسد، به آن ملکی که گناهان را می نویسد - چون او زیر نظر این است - می گوید: ننویس. می گوید: اکنون گناه و کار زشت کرد، می گویی ننویس؟

می گوید: پرونده را خراب و سیاه نکن. تا هفت ساعت به او مهلت بده، اگر در این هفت ساعت توبه کرد، دیگر ننویس، اما اگر از هفت ساعت گذشت و توبه نکرد، آن وقت بنویس. مگر ما صدای این ها را می شنویم؟ نمی شنویم، ولی هست. (3)

ص: 83


1- 1) - الکافی: 3/233، حدیث 1؛ « [1]أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: إِنِّی کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَی الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ وَ أَنَا أَرْعَاهَا وَ لَیْسَ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَی الْغَنَمَ وَ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا قَبْلَ النُّبُوَّةِ وَ هِیَ مُتَمَکِّنَةٌ فِی الْمَکِینَةِ مَا حَوْلَهَا شَیْءٌ یُهَیِّجُهَا حَتَّی تَذْعَرَ فَتَطِیرَ فَأَقُولُ مَا هَذَا وَ أَعْجَبُ حَتَّی حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَنَّ الْکَافِرَ یُضْرَبُ ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیْئاً إِلَّا سَمِعَهَا وَ یَذْعَرُ لَهَا إِلَّا الثَّقَلَیْنِ فَقُلْتُ ذَلِکَ لِضَرْبَةِ الْکَافِرِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ.» بحار الأنوار: 6/133، باب 4، حدیث 31؛ « [2]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ أَنَّ الْبَهَائِمَ یَعْلَمُونَ مِنَ الْمَوْتِ مَا تَعْلَمُونَ أَنْتُمْ مَا أَکَلْتُمْ مِنْهَا سَمِیناً.»
2- 2) - انفطار (82) : 10 - 12؛ «وَ [3]إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَفِظِینَ * کِرَامًا کَتِبِینَ * یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ»
3- 3) - الکافی: 2/429، باب من یهم بالحسنه او السیئه، حدیث 3؛ « [4]عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَلَکَیْنِ هَلْ یَعْلَمَانِ بِالذَّنْبِ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَفْعَلَهُ أَوِ الْحَسَنَةِ فَقَالَ رِیحُ الْکَنِیفِ وَ رِیحُ الطِّیبِ سَوَاءٌ قُلْتُ لَاقَالَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا هَمَّ بِالْحَسَنَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ طَیِّبَ الرِّیحِ فَقَالَ صَاحِبُ الْیَمِینِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ قُمْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالْحَسَنَةِ فَإِذَا فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ فَأَثْبَتَهَا لَهُ وَ إِذَا هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ مُنْتِنَ الرِّیحِ فَیَقُولُ صَاحِبُ الشِّمَالِ لِصَاحِبِ الْیَمِینِ قِفْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ فَإِذَا هُوَ فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ وَ أَثْبَتَهَا عَلَیْهِ.» الکافی: 2/429 - 430، باب من یهم بالحسنه او السیئه، حدیث 4؛ « [5]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ لَمْ یَهْلِکْ عَلَی اللَّهِ بَعْدَهُنَّ إِلَّا هَالِکٌ یَهُمُّ الْعَبْدُ بِالْحَسَنَةِ فَیَعْمَلُهَا فَإِنْ هُوَ لَمْ یَعْمَلْهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً بِحُسْنِ نِیَّتِهِ وَ إِنْ هُوَ عَمِلَهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْراً وَ یَهُمُّ بِالسَّیِّئَةِ أَنْ یَعْمَلَهَا فَإِنْ لَمْ یَعْمَلْهَا لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ هُوَ عَمِلَهَا أُجِّلَ سَبْعَ سَاعَاتٍ وَ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَاتِ لِصَاحِبِ السَّیِّئَاتِ وَ هُوَ صَاحِبُ الشِّمَالِ لَاتَعْجَلْ عَسَی أَنْ یُتْبِعَهَا بِحَسَنَةٍ تَمْحُوهَا فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ أَوِ الِاسْتِغْفَارِ فَإِنْ هُوَ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِیزَ الْحَکِیمَ الْغَفُورَ الرَّحِیمَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ مَضَتْ سَبْعُ سَاعَاتٍ وَ لَمْ یُتْبِعْهَا بِحَسَنَةٍ وَ اسْتِغْفَارٍ قَالَ صَاحِبُ الْحَسَنَاتِ لِصَاحِبِ السَّیِّئَاتِ اکْتُبْ عَلَی الشَّقِیِّ الْمَحْرُومِ.» مستدرک الوسائل: 12/119، باب 85، حدیث 13676؛ « [6]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً أُجِّلَ فِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ.»

تشبیه عبادت حرام خور به ساختمان روی آب

این جملۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله چقدر زیباست:

«العبادة مع أکل الحرام» (1)عبادت کنندهای حرام خور. ما چند نوع حرام داریم، حتماً در مسائل شرعی برای شما گفته اند: کسی که سر سال خمس بدهکار باشد، خمس را از مال خود جدا نکند و در مال او بماند، این مال حرام مخلوط به حلال است؛ یعنی هر چه با این مال کاسبی کند، مطابق آن پول خمس، هر منفعتی که در می آید، آن منفعت را نیز باید روی آن خمس بگذارد و رد کند. نمی تواند در اصل مال خمس و منفعت آن تصرّف کند. ما اجازه نداریم با پول پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام کاسبی کنیم. طبق قرآن باید سر سال خمس را داد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:

ص: 84


1- 1) - عدة الدّاعی: 153؛ [1]بحار الأنوار: 81/258، باب 16، ذیل حدیث 56. [2]

عبادت کسی که به حرام خوری عادت دارد، مانند ساختن خانه روی آب است:

«العبادة مع أکل الحرام کالبناء علی الرمل و قیل: علی الماء»

هیچ معماری در دنیا تا این حد دیوانگی می کند که خانه را روی آب بسازد؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: عبادات، با حرام خوری بر باد رفته است، چیزی نمی ماند که به خدا بگوید: قبول کن.

حساب خمس مال

شخصی واسطۀ خرید و فروش ملکی بود. بعضی از خانه ها را به من نشان داد و می گفت: من سه بار در خرید و فروش این خانه ها واسطه بودم. می گفت: مثلاً سی سال قبل صاحب این خانه مرده است، بعد ورثه اش به واسطه گری من به دیگری فروختند، او هم به دیگری فروخته است و الی آخر.

روزی من به دنبالش رفتم و گفتم: کسی آمده خانۀ ما را بخرد، ما می خواهیم جا و خانۀ خود را عوض کنیم. شما بیا صحبت کن. گفت: چشم. آمد. خانه را کاملاً دید و گفت: این خانه را من شش بار فروختم. به خریدار گفت: متراژ این خانه این قدر است، پشت آجرهایش خشت است، اتاق های بالا خیلی خوب گچ شده، اما زیرش تیر چوبی است. من نیز به او گفته بودم که هر چه از این خانه خبر داری، بگو. من نمی خواهم دروغ و دغل بگویی که خانۀ ما را گران تر بفروشی.

خریدار گفت: من می خرم. گفت: خدا برکت دهد. بعد خریدار گفت: من به شما چقدر حق دلالی بدهم؟ آن زمان گفت: چهار صد تومان. سیصد تومان هم من به او دادم. خریدار خداحافظی کرد و رفت. ایشان هم به گوشه ای رفت و زیر عبایش پول را می شمارد، دلال ملک بود، اما عبا داشت.

آمد پولی به من داد. گفتم: من حق دلالی به شما دادم، واقعاً از شیر مادر

ص: 85

حلال تر. گفت: آن را در جیبم گذاشتم، گفتم: پس این پول چیست که پس می دهی؟ گفت: من روزها اتفاق می افتد که هیچ معامله ای نمی کنم. گاهی در روز چند معامله انجام می دهم، مانند امروز که دو خانه را فروختم. این خمس من است؛ چون من نمی دانم که تا شب زنده می مانم یا نه.

حساب سال خمسی بر ورثه

چون اگر کسی در بین سال بمیرد، ورثه اش باید تا آن شش ماهۀ اول را حساب کنند و خمس درآمدش را بدهند. خیلی ها این مسأله را نمی دانند. می گویند: پدرم مرده و در دفترش نوشته است که من چقدر خمس بدهکار است. پس ما نیز تکلیفی نداریم. این هم نوعی حرام خوری است. حرام که فقط مال غصب، دزدی و مشروب فروشی نیست. دین نگذارد که خیانت کنی

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

فرصت بهره برداری از مال

پاکی درآمد و کسب مؤمن

پاکی درآمد و کسب مؤمن

7

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 86

ص: 87

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هفت خصلت دربارۀ مؤمن بیان گردید.

خصلت اول در ارتباط با اجتناب مؤمن از مال حرام بود. متن گفتار ملکوتی حضرت علیه السلام را برای شما ذکر می کنم و بعد به قسمت دوم گفتار آن انسان الهی و ملکوتی می پردازم:

«المؤمن من طاب مکسبه» (1)کسب و درآمد مؤمن پاک و پاکیزه است.

وقتی می فرماید مؤمن؛ یعنی انسانی که به کارگردانی حکیمانۀ خدا در روزی بخشی، به رحمت، کرم و مشکل گشایی حضرت حق و به محصول آیات قرآن کریم یقین دارد:

« ما مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّ عَلَی اَللّهِ رِزْقُها» 2

ص: 88


1- 1) - الخصال: 2/352، حدیث 30؛ بحار الأنوار: 64/293، باب 14، حدیث 16؛ « [1]أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْمُؤْمِنُ مَنْ طَابَ مَکْسَبُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ صَحَّتْ سَرِیرَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلَامِهِ وَ کَفَی النَّاسَ مِنْ شَرِّهِ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ.»

« وَ فِی اَلسَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ * فَوَ رَبِّ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ» 1

« جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِراشاً وَ اَلسَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ» 2

دو نوع روزی برای مؤمنان

مؤمن از طریق قرآن به این حقیقت واقف است که این روزی بر دو بخش است؛ روزی جمع و محدود و به تعبیر قرآن مجید:

« یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ» 3

روزی «قَدَر» ی است و فراوان، دریاوار و گسترده نیست.

روزی دیگر نیز روزی گسترده است. پروردگار برای عده ای روزی تنگ و برای عده ای روزی وسیع مقدّر کرده است. آن کسی که خیلی زحمت می کشد تا از راه حلال زندگیش اداره شود و بیشتر از آن نصیب او نمی شود و آن کسی که بیشتر در

ص: 89

می آورد و بیش از اندازۀ نیازش نصیبش می شود، باز مؤمن می داند که هر دوی آنها جنبۀ امتحان الهی دارد.

به تعبیر قرآن مجید: نه به تنگی رزق اوقاتش تلخ می شود و نه به گستردگی آن مست، متکبّر و خوشحال می شود. (1)در تنگی و در بسط رزق، خدا را شکر می کند، البته این دیدگاهی که مؤمن نسبت به رزق و روزی و شئون مال دارد بخاطر معرفتش نسبت به قرآن کریم است.

نه در تنگی رزق از خدا نگران می شود و نه در وسعت رزق از خدا دور می شود و نه حال خطرناک استغنا به او دست می دهد که در وسعت رزق بگوید: من که همه چیز دارم، دیگر چه احتیاجی به خدا دارم؟ این ها جای بحث دارد.

اطلاع از چگونگی روزی دادن پروردگار

لازم است ما مردم از مسألۀ روزی دهی خدا و شئون آن و این که کانال این روزی

ص: 90


1- 1) - اسراء (17) : 30؛ «یقیناً پروردگارت رزق را برای هر که بخواهد وسعت می دهد، و [ برای هر که بخواهد ] تنگ می گیرد؛ زیرا او به [ مصلحت ] بندگانش آگاه و بیناست.» سبا (34) : 36؛ « [1]بگو: یقیناً پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد وسعت می دهد یا تنگ می گیرد، ولی بیشتر مردم [ نسبت به مصلحت خدا ] معرفت و آگاهی ندارند.» نهج البلاغه: حکمت 93؛ « [2]قَالَ علیه السلام لَایَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَةٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ مَعْنَی ذَلِکَ أَنَّهُ یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسْمِهِ وَ إِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بِهَا یُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ الذُّکُورَ وَ یَکْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَالِ وَ یَکْرَهُ انْثِلَامَ الْحَالِ.» غرر الحکم: 397، حدیث 9193؛ «لَا یَمْلِکُ إِمْسَاکَ الْأَرْزَاقِ وَ إِدْرَارَهَا إِلَّا الرَّزَّاقُ.» الکافی: 5/84، باب الرزق من حیث لا یحتسب، حدیث 4؛ « [3]أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عز و جل جَعَلَ أَرْزَاقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُونَ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا لَمْ یَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ کَثُرَ دُعَاؤُهُ.»

حتماً از کسب های مشروع است و روزی تنگ و وسیع خدا به مؤمنین آگاه شویم.

حدّاقل این است که امنیت درون پیدا می کنیم و خود را از عبور از مرزبندی های خدا نگه می داریم؛ یعنی خدای نکرده، برای گستردگی مال، خود را دچار حرام نمی کنیم. بلکه می گوییم: پروردگار عالم فرموده است: به دنبال روزی حرکت کنید، از احسان و فضل من طلب کنید، من نیز حرف مولایم را گوش داده، بی کار نبودم، زحمت کشیدم، به دنبال کار و مال حلال رفتم، مثل این که وجود مقدس حضرت حق بیشتر از این روزی را مصلحت ندانسته است.

آن کسی که از کانال کار می رود، تا از مال حلال بیشتر درآورد، مؤمن است.

می گوید: خدا مصلحت مرا در این دانسته است. من نیز باید ببینم پروردگار عالم نسبت به اضافۀ مال برای من چه نظری دارد؟ نظر پروردگار را خیلی آرام و راحت پیاده کنم.

خیلی راحت خمس وزکاتش را می دهد، به اقوام مستحقش رسیدگی می کند، به کارخیر می پردازد وهمین ثروت رابرای خودش سکّوی پروازبه سوی پروردگارمهربان عالم قرار می دهد. البته هر کدام از این ها توضیح مفصلی دارد. این یک خصلت مؤمن از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام است که کسب مؤمن پاک و حلال است.

اخلاق نیک، خصلت دوم مؤمن

خصلت دوم مؤمن چیست؟ این خصلت در مردم مؤمن نیز خیلی مهم است، کاربرد خیلی سنگینی نیز دارد. این طور که تجربۀ زندگی پاکان عالم و از همه روشن تر، زندگی انبیا، وجود مبارک رسول خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام نشان داده است:

ص: 91

«و حسنت خلیقته» (1)اخلاق مردم مؤمن، اخلاق نیکی است. در سورۀ مبارکۀ بقره این آیه را می خوانیم:

« وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» 2

این کلمۀ حسنه در آیۀ شریفه مبهم است. ما چه می دانیم که حسنۀ در دنیا چیست؟ که اهل ایمان به پروردگار عالم عرض می کنند: الهی! در ظرف این زندگی که ما قرار داریم و در ظرف زندگی ما در عالم آخرت، به ما حسنه عنایت کن.

مفهوم حسنۀ دنیا و آخرت

امام صادق علیه السلام می فرماید: (2)حسنۀ دنیا دو چیز است: اول درآمدی که نسبت به تمام نیازهای انسان فراگیر باشد. این حسنۀ دنیا است که من هر نیازی برایم به وجود می آید، روی پای خودم باشم بتوانم خانه، مرکب، ملکی داشته باشم که دختر و پسرم در حدّ طبیعی، نه اسراف، ازدواج کنند. این ها حسنۀ دنیاست که مربوط به امور مادی است و آبرویم را نزد این و آن خرج نکنم.

البته اگر مجبور شوم که آبرو خرج کنم، آن نیز امتحان الهی است.

ص: 92


1- 1) - الخصال: 2/352، حدیث 30.
2- 3) - الکافی: 5/71 بَابُ الِاسْتِعَانَةِ بِالدُّنْیَا عَلَی الآْخِرَةِ، حدیث 2؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ [2]فِی الآْخِرَةِ وَ الْمَعَاشُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِی الدُّنْیَا.»

مال و محسنات اخلاقی؛ دو حسنۀ دیگر دنیایی مؤمن

امام صادق علیه السلام می فرماید:

حسنۀ دیگر در دنیا، اخلاق نیکو است. این که اهل ایمان از پروردگار می خواستند: خدایا! حسنۀ در دنیا به ما بده، یکی از این حسنه های دنیا «حسن خلق» است. (1)اصرار دارند که خدایا! ما را طوری در پیچ و خم زندگی ببر که ما حسود، بخیل، متکبّر، مغرور، فخور، ریاکار و حریص در نیاییم و به ما توفیق بده و زمینه سازی کن که ما اهل فروتنی، محبت، کرم، احسان و قناعت و از این قبیل محسّنات اخلاقی باشیم.

اگر من پول داشته باشم، اما خدای نکرده به ریا آلوده باشم، هیچ کار خیری را انجام نمی دهم، مگر زمانی که اسم من عَلم شود. این ترمزی است که نمی گذارد

ص: 93


1- 1) - الکافی: 71/5 بَابُ الِاسْتِعَانَةِ بِالدُّنْیَا عَلَی الآْخِرَةِ، حدیث 2؛ [1]بحار الأنوار: 68/393، باب 92، حدیث 61؛ « [2]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْخُلُقُ الْحَسَنُ جَمَالٌ فِی الدُّنْیَا وَ نُزْهَةٌ فِی الآْخِرَةِ وَ بِهِ کَمَالُ الدِّینِ وَ الْقُرْبَةُ إِلَی اللَّهِ عز و جل وَ لَایَکُونُ حُسْنُ الْخُلُقِ إِلَّا فِی کُلِّ وَلِیٍّ وَ صَفِیٍّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَبَی أَنْ یَتْرُکَ أَلْطَافَهُ بِحُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا فِی مَطَایَا نُورِهِ الْأَعْلَی وَ جَمَالِهِ الْأَزْکَی لِأَنَّهَا خَصْلَةٌ یَخُصُّ بِهَا الْأَعْرَفِینَ بِهِ وَ لَایَعْلَمُ مَا فِی حَقِیقَةِ حُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا اللَّهُ عز و جل قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَاتَمُ زَمَانِنَا إِلَی حُسْنِ الْخُلُقِ وَ الْخُلُقُ الْحَسَنُ أَلْطَفُ شَیْءٍ فِی الدِّینِ وَ أَثْقَلُ شَیْءٍ فِی الْمِیزَانِ وَ سُوءُ الْخُلُقِ یُفْسِدُ الْعَمَلَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ وَ إِنِ ارْتَقَی فِی الدَّرَجَاتِ فَمَصِیرُهُ إِلَی الْهَوَانِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حُسْنُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا وَ سُوءُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِی النَّارِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا یَجْذِبُهُ إِلَیْهَا.» بحار الأنوار: 68/394، باب 92، حدیث 65؛ « [3]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَوْ کَانَ حُسْنُ الْخُلُقِ خَلْقاً یُرَی مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَیْءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَوْ کَانَ الْخُرْقُ خَلْقاً یُرَی مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَیْءٌ أَقْبَحَ مِنْهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیُبْلِغُ الْعَبْدَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ.»

من کار خیر انجام بدهم. حال من به گونه ای است که وقتی پول می پردازم که این کار بین همۀ مردم شهر، یا بالاتر، در روزنامه ها، رادیو و تلویزیون گفته شود و الاّ اگر بدانم هیچ جا بیان نمی شود، آن کار را انجام نمی دهم. این پستی ریا و زشتی اخلاق است.

یااگر مال داشته باشم، ولی بخیل باشم؛ یعنی کلید باز کردن درهای رحمت خدا نزد من نیست، یا حریص باشم، یعنی برای به چنگ آوردن پول، ترمزی ندارم که در لبۀ مرزهای حلال خدا خود را نگهدارم. اگر حریص باشم، از مرزها بیرون می روم و به غصب، رشوه، اختلاس، دزدی و تقلّب دست می زنم.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

حسنه دیگر در دنیا، در حدّی مال داشتن است که نسبت به همۀ خواسته های مشروعم، فراگیر باشد. دلم می خواهد مکّه بروم، مالم در حدّی باشد که بتواند مرا ببرد و برگرداند. کربلا و مشهد بروم، به مسجد کمک کنم، کار خیر کنم، تا حدّ معمول برای فرزندانم عروسی بگیرم. حسنۀ در دنیا، فراگیری مال نسبت به این نیازها است. البته صحبت در مال مؤمن است.

امیرالمؤمنین علیه السلام که مؤمن را تعریف می کنند، می فرماید: یکی از خصلت های مؤمن این است که وجودش دارای اخلاق حسنه است. (1)

ص: 94


1- 1) - الکافی: 2/239، حدیث 30؛ « [1]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ لِأَهْلِ الدِّینِ عَلَامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ وَ رَحْمَةَ الضُّعَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْمُرَاقَبَةِ لِلنِّسَاءِ أَوْ قَالَ قِلَّةَ الْمُوَاتَاةِ لِلنِّسَاءِ وَ بَذْلَ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ سَعَةَ الْخُلُقِ وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ وَ مَایُقَرِّبُ إِلَی اللَّهِ عز و جل زُلْفَی طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَ آبٍ وَ طُوبَی شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ [2]أَصْلُهَا فِی دَارِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ لَیْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِی دَارِهِ غُصْنٌ مِنْهَا لَایَخْطُرُ عَلَی قَلْبِهِ شَهْوَةُ شَیْءٍ إِلَّا أَتَاهُ بِهِ ذَلِکَ وَ لَوْ أَنَّ رَاکِباً مُجِدّاً سَارَ فِی ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ مَا خَرَجَ مِنْهُ وَ لَوْ طَارَ مِنْ أَسْفَلِهَا غُرَابٌ مَا بَلَغَ أَعْلَاهَا حَتَّی یَسْقُطَ هَرِماً أَلَا فَفِی هَذَا فَارْغَبُوا إِنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ نَفْسِهِ فِی شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ إِذَا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ افْتَرَشَ وَجْهَهُ وَ سَجَدَ لِلَّهِ عز و جل بِمَکَارِمِ بَدَنِهِ یُنَاجِی الَّذِی خَلَقَهُ فِی فَکَاکِ رَقَبَتِهِ أَلَا فَهَکَذَا کُونُوا.»

فرصت کسب حسنۀ آخرتی در دنیا

مال، حسنۀ دنیایی مؤمن است، اما حسنۀ آخرت او چیست که اهل ایمان اصرار دارند:

« وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» 1

آن هم در دنیا دارند دعا می کنند؟

پروردگار نظام برنامه ها را طوری تنظیم کرده است که حتماً ما آخرت را از دنیا باید آباد کنیم. اگر دست به اصلاح ترکیب آخرت خود نزنیم، بعد از مردن وقتی وارد آخرت شویم، آخرت ما مانند کویر است. امکان دارد وارد آخرت شود و ببیند کویر است و بخواهد آخرتش را آنجا بسازد، اما این امکان در آنجا وجود ندارد؛ چون باید آخرت را با عبادت با بدن، مال، زبان، حال و اخلاقش آباد کند. وقتی این ها را در دنیا به کار نگیرد، آخرت او نیز آباد نمی شود و وقتی باید آن طرف برود که جای عبادت و خدمت نیست.

آنجا به چه کسی می خواهد خدمت کند؟ در آخرت، یا مردم وارد شده اهل بهشت هستند، یا اهل جهنّم، آنهایی که به بهشت می روند، چه نیازی به کمک ما دارند؟ و آنهایی که به جهنّم می روند، چه کمکی می شود به آنها کرد؟ به جای پول خرج کردن در دنیا، در آخرت پولی نیست که خرج کند. چقدر خوب بود اگر همه بیدار زندگی می کردند. به گورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش

ص: 95

نه درویش بی کفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش (1)

درویش یعنی فقیر، کسی که دست خالی است. تمام مالی که از دنیا با خود می بریم، چند متر پارچۀ کفن است که آن هم امام زین العابدین علیه السلام در دعای ابوحمزۀ ثمالی می فرماید:

«أَبْکِی لِخُرُوجی عَنْ قَبْرِی عُرْیاناً» (2)لای خاک ها می پوسد و در قیامت مردم را بدون این که حتی کفن خود را آورده باشند، وارد محشر می کنند و دیگر این چند متر پارچه هم نیست.

آنجا که جای کار خیر و عبادت نیست، چرا؟ چون رشتۀ تکلیف را با مرگ از ما قطع می کنند. روزگار سجده، نماز، خمس و زکات و عبادات دیگر گذشته است.

بهشت و رضوان الهی؛ دو حسنۀ آخرتی

امام صادق علیه السلام دربارۀ حسنۀ در آخرت می فرماید:

«و رضوان الله و الجنة فی الاخرة» (3)این که اهل ایمان از پروردگار تقاضای حسنۀ در آخرت می کنند؛ یعنی تقاضای بهشت و رضای خدا. البته این تقاضای آنان در دنیا فقط تقاضا نیست، بلکه هم می خواهند و هم به دنبالش راه می افتند. نه این که گوشه ای بنشیند و بگوید:

ص: 96


1- 1) - بابا طاهر همدانی.
2- 2) - بحار الأنوار: 95/89، باب 6، حدیث 2؛ [1] اقبال الأعمال: 72.
3- 3) - فقه القرآن: 1/229؛ « [2]عن الصادق علیه السلام: أنها السعة فی الرزق و المعاش و حسن الخلق فی الدنیا و رضوان اللّه و الجنّة فی الآخرة.»

خدایا! بهشت می خواهم. خدا به شما بهشت می دهد، اما باید از این جاده بیایی که به پرداخت او برسی. این جاده ای که می خواهد در آن حرکت کند، باید با قدم نماز، روزه، خمس، زکات، درستی، عبادت و خدمت به مردم حرکت کند.

خواب و رویا از نظر علمی و دین

روان شناسان می گویند:

این تمرکز فکری - بخواهید یا نخواهید - باعث می شود که در خواب نیز براساس همان تمرکز، خواب ببیند. البته من اعتقادی به خواب ندارم؛ چون دین ما روی خواب نیست، دین ما قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است، فقط به اندازه ای به خواب اعتقاد دارم که قرآن مجید قبول می کند که این نوع خواب ها هر شب و برای هر کسی نیست.

امثال حضرت یوسف علیه السلام هستند که خواب می بینند یازده ستاره، خورشید و ماه به او سجده کردند. دیگر نه قبل از حضرت کسی این خواب را دیده و نه بعد از او، البته بعضی از پیامبران توسط خواب وحی را دریافت می کردند. (1)

ص: 97


1- 1) - بحار الأنوار: 58/176، باب 44، حدیث 36؛ «الْأَئِمَّةِ علیهم السلام: أَنَّ رُؤْیَا الْمُؤْمِنِ صَحِیحَةٌ لِأَنَّ نَفْسَهُ طَیِّبَةٌ وَ یَقِینَهُ صَحِیحٌ وَ تَخْرُجُ فَتَتَلَقَّی مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَهِیَ وَحْیٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْجَبَّارِ وَ قَالَ علیه السلام انْقَطَعَ الْوَحْیُ وَ بَقِیَ الْمُبَشِّرَاتُ أَلَا وَ هِیَ نَوْمُ الصَّالِحِینَ وَ الصَّالِحَاتِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ رَآنِی فِی مَنَامِهِ فَقَدْ رَآنِی فَإِنَّ الشَّیْطَانَ لَایَتَمَثَّلُ فِی صُورَتِی وَ لَافِی صُورَةِ أَحَدٍ مِنْ أَوْصِیَائِی وَ لَافِی صُورَةِ أَحَدٍ مِنْ شِیعَتِهِمْ وَ إِنَّ الرُّؤْیَا الصَّادِقَةَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ.» من لایحضره الفقیه: 1/502، حدیث 1442؛ «قَالَ الْبَاقِرُ علیه السلام النَّوْمُ أَوَّلَ النَّهَارِ خُرْقٌ وَ الْقَائِلَةُ نِعْمَةٌ وَ النَّوْمُ بَعْدَ الْعَصْرِ حُمْقٌ وَ النَّوْمُ بَیْنَ الْعِشَاءَیْنِ یَحْرِمُ الرِّزْقَ وَ النَّوْمُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَوْجُه: ٍ نَوْمُ الْأَنْبِیَاءِ علیه السلام عَلَی أَقْفِیَتِهِمْ لِمُنَاجَاةِ الْوَحْیِ وَ نَوْمُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی أَیْمَانِهِمْ وَ نَوْمُ الْکُفَّارِ عَلَی یَسَارِهِمْ وَ نَوْمُ الشَّیَاطِینِ عَلَی وُجُوهِهِمْ.» کنز الفوائد: 2/60 - 61 فصل فی الرؤیا فی المنام؛ «وجدت لشیخنا المفید رضی الله عنه فی بعض کتبه أن الکلام فی، باب رؤیا المنامات عزیز و تهاون أهل النظربه شدید و البلیة بذلک عظیمة و صدق القول فیه أصل جلیل. و الرؤیا فی المنام تکون من أربع جهات أحدها، حدیث النفس بالشیء و الفکر فیه حتی یحصل کالمنطبع فی النفس فیخیل إلی النائم ذلک بعینه و أشکاله و نتائجه و هذا معروف بالاعتبار. الجهة الثانیة من الطبائع و ما یکون من قهر بعضها لبعض فیضطرب المزاج و یتخیل لصاحبه ما یلائم ذلک الطبع الغالب من مأکول و مشروب و مرئی و ملبوس و مبهج و مزعج و قد نری تأثیر الطبع الغالب فی الیقظة و الشاهد حتی أن من غلب علیه الصفراء یصعب علیه الصعود إلی المکان العالی بما یتخیل له من وقوعه و یناله من الهلع و الزمع ما لا ینال غیره. و من غلبت علیه السوداء یتخیل أنه قد صعد فی الهواء و ناجته الملائکة و یظن صحة ذلک حتی أنه ربما اعتقد فی نفسه النبوة و أن الوحی یأتیه من السماء و ما أشبه ذلک الجهة الثالثة ألطاف من الله عز و جل لبعض خلقه من تنبیه و تیسیر و أعذار و إنذار فیلقی فی روعة ما ینتج له تخیلات أمور تدعوه إلی الطاعة و الشکر علی النعمة و تزجره عن المعصیة و تخوفه الآخرة و یحصل له بها مصلحة و زیادة فائدة و فکر یحدث له معرفة. و الجهة الرابعة أسباب من الشیطان و وسوسة یفعلها للإنسان و یذکره بها أمورا تحزنه و أسبابا تغمه و تطمعه فیها لا یناله أو یدعوه إلی ارتکاب محظور یکون فیه عطبه أو تخیل شبهة فی دینه یکون فیها هلاکه و ذلک مختص بمن عدم التوفیق لعصیانه و کثرة تفریطه فی طاعات الله سبحانه و لن ینجو من باطل المنامات و أحلامها إلا الأنبیاء و الأئمة علیه السلام و من رسخ فی العلم من الصالحین. و قد کان شیخی رضی الله عنه قال لی إن کل من کثر علمه و اتسع فهمه قلت مناماته فإن رأی مع ذلک مناما و کان جسمه من العوارض سلیما فلا یکون منامه إلا حقا یرید بسلامة الجسم عدم الأمراض المهیجة و غلبة بعضها علی ما تقدم به البیان. و السکران أیضا لا یصح له منام و کذلک الممتلئ من الطعام لأنه کالسکران و لذلک قیل إن المنامات قلما تصح فی لیالی شهر رمضان. فأما منامات الأنبیاء صلی الله علیه و آله فلا تکون إلا صادقة و هی وحی فی الحقیقة و منامات الأئمة علیه السلام جاریة مجری الوحی و إن لم تسم وحیا و لا تکون قط إلا حقا و صدقا و إذا صح منام المؤمن لأنه من قبل الله تعالی. . . .»

ما اگر تمرکز فکری روی ماه و ستاره و خورشید پیدا کنیم، صد سال دیگر هم بخوابیم، یک بار نیز در خواب نمی بینیم که به ما سجده کنند. یا امثال حضرت

ص: 98

ابراهیم علیه السلام که در خواب می بیند که به او می گویند: فرزندت را در کنار کعبه قربانی کن.

در یک میلیون خواب، آن هم در هر صد سال یکبار، یک خواب خوب، درست و قابل تکیه پیدا می شود، اما بعد از انقلاب، از این خواب بین ها پر شده است.

مخصوصاً زنان خیلی خواب می بینند. بعد می آیند نقل می کنند که من بزرگی را در خواب دیدم، به من گفت: امام زمان علیه السلام دو سال دیگر، صبح روز جمعه ظهور می کند. از این دو سال ها، سی چهل سال رد شده و خبری نشده است.

پیامی زیبا در خواب

اما خواب هایی هست که با قرآن و روایات مطابقت دارد، اما کم است. یکی از آن خواب های درست این بود که شخصی با اشک چشم و قسم والله می گفت: در خواب فلانی را دیدم، چهره اش گرفته بود، گفتم: تو نباید چهره ات گرفته باشد؛ چون کمتر کار خیری بوده که تو با پول در آن شرکت نکردی. چقدر مسجد، درمانگاه، دارالایتام و خانه ساختی و به مردم مستحق دادی. تو باید در عالم برزخ خیلی شاد باشی، پس چرا ناراحت هستی؟ نگرانی؟ گفت: اکنون که اینجا آمده ام، دارند مرا سرزنش و ملامت می کنند که ما صد تومان به تو می دادیم، ده تومانش خرج زندگی تو بود، نود تومان اضافه را بیست تومانش را خرج کار خیر کردی و هفتاد تومانش را گذاشتی، چرا نعمت ما را در دنیا بی کار کردی و به این طرف آمدی؟

بهشت می خواهی که می گویی:

« رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً» 1

ص: 99

بهشت جاده ای دارد، اول جاده اش ما هستیم، آخر جاده نیز بهشت است، بین خود و بهشت، مسیری است که با عبادت ربّ و خدمت به خلق باید طی شود. آن هم به اندازه ای که آنجا نگویند: تو بیشتر می توانستی کار کنی، چرا نکردی؟ آنجا انسان دیگر نمی تواند کاری کند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 100

مال حلال، مقدمۀ اخلاق

کسب حلال توسط مؤمن

کسب حلال توسط مؤمن

8

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1382

ص: 101

ص: 102

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در بخش اول صفات مؤمن و متقی می فرماید:

کسب مؤمن، پاک، مشروع و حلال است. مؤمن یعنی انسانی که خدا، قرآن، قیامت، انبیا و ائمه علیهم السلام را باور دارد. وقتی مؤمن قرآن را باور دارد، با توجه به این آیۀ شریفه:

« وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» 1

اگر عمل شرّ، بد، خلاف، حرام و باطل شما به اندازۀ دانۀ ارزن باشد، روز قیامت آن را خواهید دید.

مؤمن چگونه می تواند با باور داشتن این آیۀ شریفه، در فضای حرام مالی قدم بگذارد؟ نمی تواند، یعنی توان، قدرت و روحیه اش را ندارد.

در بخش دوم می فرماید:

اخلاق مؤمن نیکو است. مؤمنی که قرآن را باور دارد، چگونه می شود با آیات اخلاقی قرآن که فقط برای آراسته شدن مردم به آنها نازل شده است، بی توجهی یا

ص: 103

کم توجهی کند؟ مؤمن قرآن را برای عمل کردن و به اجرا درآوردن دستورات و مضامین آن می خواهد. همۀ هدف مؤمن از ارتباط با قرآن این است که آیات پروردگار را اطاعت و پیروی کند.

قرآن، برای هدایت مؤمنین

قرآن نیز برای عمل کردن نازل شده است:

« إِنَّ هذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً» 1

این عمل در آیه ای مطرح است که خدا اهمیت و اوصاف قرآن را مطرح می کند.

می فرماید: این قرآن، مؤمنین را هدایت می کند، کدام مؤمنین را؟ آن مؤمنینی که عمل صالح انجام دهند. عمل صالح آن عملی است که از آیۀ قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام نشأت گرفته باشد.

مؤمنی که قرآن را باور دارد، مگر می تواند نسبت به موارد اخلاقی قرآن بی تفاوت باشد؟ وقتی مؤمن آیات منکرات اخلاقی را در قرآن می بیند، خودش را می سنجد که منکری از منکرات اخلاق در او نباشد، که اگر هست، آن را معالجه کند، مبادا موردی از حسنات اخلاقی را کم داشته باشد، که اگر کم دارد، کاستی آن را تأمین کند.

حال به سراغ چند آیه از قرآن در ارتباط با مسائل بسیار پر ارزش اخلاقی برویم.

البته همۀ موارد اخلاقی در این چند آیه بیان نشده است. در قرآن موارد اخلاقی در آیات متعدّدی از سوره های مختلف بیان شده و این نیز از محسّنات قرآن است که

ص: 104

مؤمن همیشه در قرآن مجید حال گشتن داشته باشد. به همه جای قرآن سر بزند، همۀ فضاها و آیات آن را ببیند. (1)و چون نیازمند به این است که واقعیّات آن حفظ شود، حفظ واقعیّات نیز به این است که با خواندن، برایش تکرار شود، لذا تا آخر عمر، حداقل روزی پنجاه آیه می خواند. این از گفته های امام صادق علیه السلام است که روزی پنجاه آیه شایسته است خوانده شود. (2)

ص: 105


1- 1) - نهج البلاغه: خطبۀ 184، ( [1]همام) ؛ «. . . أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلًا یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِ آیَةٍ فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِ آیَةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَی أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ یَطْلُبُونَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فِی فَکَاکِ رِقَابِهِم.» الکافی: 2/609، بَابٌ فِی قِرَاءَتِه، حدیث 2؛ [2]وسائل الشیعة: 6/198، باب 15، حدیث 7722؛ « [3]عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ آیَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ فَکُلَّمَا فُتِحَتْ خِزَانَةٌ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا.»
2- 2) - الکافی: 2/609، بَابٌ فِی قِرَاءَتِه، حدیث 1؛ [4]وسائل الشیعة: 6/198، باب 15، حدیث 7721؛ « [5]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْقُرْآنُ عَهْدُ اللَّهِ إِلَی خَلْقِهِ فَقَدْ یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یَنْظُرَ فِی عَهْدِهِ وَ أَنْ یَقْرَأَ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسِینَ آیَةً.» بحار الأنوار: 89/196 - 197، باب 23، حدیث 2؛ « [6]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آیَاتٍ فِی لَیْلِهِ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسِینَ آیَةً کُتِبَ مِنَ الذَّاکِرِینَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَةَ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْقَانِتِینَ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَتَیْ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِینَ وَ مَنْ قَرَأَ ثَلَاثَمِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْفَائِزِینَ وَ مَنْ قَرَأَ خَمْسَمِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِینَ وَ مَنْ قَرَأَ أَلْفَ آیَةٍ کُتِبَ لَهُ قِنْطَارٌ وَ الْقِنْطَارُ خَمْسُونَ أَلْفَ مِثْقَالِ ذَهَبٍ وَ الْمِثْقَالُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ قِیرَاطاً أَصْغَرُهَا مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ وَ أَکْبَرُهَا مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.» وسائل الشیعة: 6/198، باب 15، حدیث 7723؛ « [7]مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ إِذَا أَصْبَحَ أَنْ یَقْرَأَ بَعْدَ التَّعْقِیبِ خَمْسِینَ آیَةً.»

مقدمۀ متخلق شدن به حسنات اخلاقی

خیلی عجیب است که پروردگار قبل از بیان موارد اخلاقی، مقدّمۀ آیات بیان کنندۀ موارد اخلاقی را با هشدار به مال حرام شروع کرده است. می خواهد از اخلاق بگوید، اما اول نسبت به مال حرام هشدار می دهد.

می خواهد بگوید: آن کسی که به دنبال مال حرام است، این شخص از نظر باطن، آلودگی اخلاقی دارد. آلودگی او کبر است. خدا می گوید: این کار را نکن، او می کند. این کبر است. آن کسی که امر خدا به او می رسد، بلافاصله به اجرا می گذارد، این به اجرا گذاشتن را بر حالت با ارزش اخلاقی متّکی است که از باب فروتنی، تواضع و خاکساری است. این را از آیات سورۀ بقره ذکر کردم:

« وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ»

از صبر، استقامت و نماز در زندگی خود کمک بگیرید،

« وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَی اَلْخاشِعِینَ»

انجام این نماز خواندن و صبر کردن سنگین است، مگر مردمی که نسبت به خدا فروتنی و تواضع دارند.

اما آیه این است:

« یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّکُمْ

ص: 106

تُفْلِحُونَ»

این مقدّمۀ آیات اخلاقی در قرآن است. علت این که مقدّمه است؛ چون آیات بعد همگی با «واو» عاطفه شروع می شود، عطف؛ یعنی اتّصال دادن بعد به ماقبل، «واو» پل ارتباط آیات است. می خواهد بگوید این چند آیه، همه با هم بستگی و اتّصال دارند.

تضاد ربا با ایمان

به ما می گوید که اهل ایمان هستیم و خدا و قیامت را قبول داریم: « لا تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا» مال ربایی را نخورید، ربا چیست؟ « أَضْعافاً مُضاعَفَةً» پولی است که به قرض داده می شود و در مقابل، مرتب اضافه تر پس بدهد. این دیگر بیع نیست، بلکه جنایت و ظلم است.

این رباست، اما چه کسی رباخور است؟ آن کسی که در برابر پروردگار، متکبّر است؛ یعنی آن کسی که دچار سوء خلق است و نسبت به پروردگار، اخلاق ابلیس را دارد که به او گفتند: سجده کن:

« أَبی وَ اِسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ اَلْکافِرِینَ»

کبر، این کبر نیز با او همراه بود. به خاطر بودن کبر توبه نکرد و تا به حال کافر مانده است، اما حضرت آدم و حوّا علیهما السلام به آنها گفتند: به این درخت نزدیک نشوید، شدند، آنها را بیرون کردند، ولی دیگر کبر نداشتند، بلکه چنانچه در سورۀ اعراف آمده است: به قدری متواضع بودند که به پروردگار عرض کردند:

ص: 107

« قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِینَ»

« فَتابَ عَلَیْهِ»

من توبۀ آنان را قبول کردم؛ چون متواضع بودند.

دوری از ربا برای خدا

برای خاطر خدا، خود را از افتادن در لجن زار ربا حفظ کنید:

« لا تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّهَ»

بعضی ها به جای این که بگویند طمع داشتیم، می گویند: چاره ای نداشتیم، ربا گرفتیم. اگر چند سال به همان زندگی خداداده وحلال قناعت می کردند، چشم وهم چشمی وطمع نمی کردند، این گونه نمی شدکه برویم به یهودی یابه مسلمان بدتر از یهود بگوییم: سی میلیون تومان به من بده، تا به حال نیز چهل میلیون پس داده ام و هنوز سی میلیون بدهکاریم سر جایش هست. چاره ای نداشتم، یا طمع کردم؟ قطعاً طمع کردم.

به عارفی گفتند: امروز در بازار پارچه گران شده است، گفت: ما از همین امروز آن را ارزان می کنیم، به او گفتند: تو چه کاره هستی که ارزان کنی؟ نه وکیلی، نه استانداری، نه رییسی. با چه قدرتی می خواهی ارزان کنی. گفت: از امروز به بعد برای خود و خانواده ام پارچه نمی خریم. ما این گونه ارزانش می کنیم.

ص: 108

من می توانم زندگی خود را ارزان بگذرانم، وقتی بخواهم زندگی گرانی را داشته باشم، به دام ربا، بانک، ورشکستگی و زندان می افتم.

رسیدن به فلاح با رعایت تقوا

وَ اِتَّقُوا اَللّهَ این جمله بعد از ذکر ربا، به این معنا است که خود را از افتادن در لجن زار ربا نگهدارید. چرا؟ چون:

« لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

به فلاح برسید. فلاح یعنی چه؟ قرآن که معنا نمی کند یعنی چه؟ باید به سراغ معارف بیرون از قرآن برویم. آنها ما را به معانی قرآن هدایت می کنند. فلاح؛ چهار نعمت ابدی است که جایگاهش در قیامت است: علم بی جهل، عزّت بی ذلّت، حیات بی مرگ، ثروت بی فقر که آن ثروتش بهشت است. اگر بهشت را به کسی بدهند، بعدش فقری وجود ندارد. (1)باز پروردگار ادامه می دهد:

« وَ اِتَّقُوا اَلنّارَ اَلَّتِی»

ص: 109


1- 2) - نهج الفصاحه: حدیث 2086؛ « [1]رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله: قد أفلَحَ مَن أخلَصَ قَلبَهُ للإیمانِ، وجَعَلَ قَلبَهُ سَلیما، ولِسانَهُ صادِقا، ونفسَهُ مُطمَئنَّةً، وخَلِیقَتَهُ مُستَقیمَةً، واُذنَهُ مُستَمِعَةً، وعَینَهُ ناظِرَةً.» روضة الواعظین: 2/291؛ « [2]قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَعْطَی الْمُؤْمِنَ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْعِزَّ فِی الدُّنْیَا وَ فِی دِینِهِ وَ الْفَلَاحَ فِی الآْخِرَةِ وَ الْمَهَابَةَ فِی صُدُورِ الْعَالَمِین.» غرر الحکم: 157، حدیث 2961؛ «فِی الْعَمَلِ لِدَارِ الْبَقَاءِ إِدْرَاکُ الْفَلَاحِ.» غرر الحکم: 167، حدیث 3285؛ «مَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ هَوَاهُ أَفْلَحَ.»

خود را از درگیر شدن با آتشی که برای اهل کفر آماده کرده ام، نگهدارید. مسألۀ کافرین بعد از مسألۀ ربا است؛ یعنی رباخور به من کافر است، اگر چه بگوید من خدا را قبول دارم؛ چون دروغ می گوید. او در اوج ناسپاسی و کفر قرار دارد.

بپرهیزید. خود را از آتشی که برای کافران مهیّا کرده ام، از افتادن در لجن زار ربا و افتادن در آتش جهنم نگهدارید.

تنها راه سعادت در دنیا و آخرت

پس چگونه زندگی کنیم؟ باز آیات بعد را با «واو» عاطفه می آورد:

« وَ أَطِیعُوا اَللّهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»

بیایید این چند روزه ای که در دنیا هستید، از خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله اطاعت کنید تا به رحمت خدا برسید.

شما همه متدین و اهل قرآن هستید. بررسی کنید در قرآن کریم یا روایات، برای رسیدن به رحمت خدا، کانالی غیر از اطاعت خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله هست یا نه؟ اگر هست به من نیز اطلاع بدهید.

اهتمام اهل بیت علیهم السلام به جدایی مردم از کج فهمی دین

خدا در قرآن می فرماید: بعضی ها بی علم، بی دانش،

« بِغَیْرِ عِلْمٍ» (1)

ص: 110


1- 2) - انعام (6) : 100؛ «از روی جهل و بی دانشی.»

به نادانی، نفهمی و از روی جهل چیزهایی را می گویند، مثلاً می گویند: ای آقا، خدا «ارحم الراحمین» است، چقدر سخت می گیرید؟ حال دو ریال پول ربا مگر چیست؟ یا یک لیوان عرق خوردن در دستگاه به این با عظمتی خدا، کجا حساب می شود؟ دو رکعت نماز چه دردی را دوا می کند؟ خدا «ارحم الراحمین» است.

این حرف ها را به نادانی می گویند، در حالی که دانایانی مانند حضرت صادق علیه السلام وقتی رحمت خدا را مطرح می کنند، می فرماید:

«أیقنت أنک أنت أرحم الراحمین» (1)ما اهل بیت نیز اقرار داریم که تو «ارحم الراحمین» هستی، اما:

«فی موضع العفو و الرحمة»

آنجایی که جا داشته باشد که پروردگار گذشت و رحم کند، اما اگر جا نداشته باشد که گذشت کند، آنجا چگونه گذشت کند؟ خدا «ارحم الراحمین» است، اما شمر را نیز جا دارد که عفو و گذشت کند؟ کسی نمی گوید: خدا «ارحم الراحمین» نیست. قرآن، انبیا، ائمه علیهم السلام، دین، علما و ما نیز می گوییم: خدا «ارحم الراحمین» است، اما کجا؟ همین طور بی شرط و مطلق؟

این گونه که نادانان می گویند، معنیش این است که اصلاً یک نفر جهنّمی نیز در این عالم نداریم. جهنّم جایی است که برای خودش می سوزد، چرا؟ چون خدا «ارحم الراحمین» است، این که نمی شود. یزید هفتاد و دو نفر از خوبان عالم را کشت، مگر می شود گذشت کرد؟ باز هم خدا «ارحم الراحمین» است؟ روز قیامت تخت امام حسین علیه السلام را برابر تخت یزید بگذارند، به امام حسین علیه السلام بگویند: چون تو شهید شدی، رحمانیت ما تو را به بهشت آورده است و به یزید بگویند: چون تو گنهکار بودی، عفو ما تو را به بهشت آورده. این جهالت و به هم ریختن همۀ قوانین

ص: 111


1- 1) - اقبال الأعمال: 55؛ بحار الأنوار: 94/337، باب 2، حدیث 1. [1]

تشریعی پروردگار عالم است.

نمونه ای از مبارزه با بدفهمی از دین

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام از بدفهمی مردم خیلی نگران بودند که چرا مردم حقیقت را بد و اشتباه می فهمند؟

امام صادق علیه السلام در مدینه مرد ظاهر الصلاحی را دیدند که به مغازۀ میوه فروشی رفت و به دور از چشم میوه فروش، اناری دزدید و درون کیسه اش انداخت و رفت.

بعد به نانوایی رفت، تا چشم نانوا را دور دید، قرصی نان دزدید و آن را نیز به داخل کیسه انداخت و رفت، بعد به محل فقیرنشینی آمد، انار را خیلی با محبت به مستحق داد و آن نان را نیز به مستحق دیگری داد و خدا را شکر کرد که امروز موفق به دو کار مهمّ و پرثواب شده است.

امام صادق علیه السلام جلوی او را گرفتند و فرمودند: این چه کاری بود که کردی؟ گفت: کاری نکردم، یک انار دزدیدم و یک گناه مرتکب شدم، بعد یک نان دزدم، دو گناه شد، انار را به یک مستحق و نان را به مستحق دیگر دادم، به امام صادق علیه السلام گفت: مگر تو قرآن نخواندی؟ مگر خدا در قرآن مجید نمی گوید:

« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»

هر کسی یک کار خوب بیاورد، ما ده برابر به او مزد می دهیم و درباره گناه گفته است:

« وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها» 2

ص: 112

هر کسی یک کار بد کند، فقط یک جریمه دارد؟ من یک انار و یک نان دزدیدم، دو گناه شد، اما هر دو را در راه خدا دادیم، بیست ثواب بردم، پس هجده ثواب برای ما مانده است. عجب محاسبۀ قشنگی است. (1)

تقوا، شرط قبولی اعمال

امام علیه السلام فرمودند: تو این آیه را در قرآن نخواندی که خدا در سورۀ اعراف می فرماید:

ص: 113


1- 1) - الاحتجاج: 2/368؛ [1] معانی الأخبار: 33؛ وسائل الشیعة: 9/466، باب 46، حدیث 12513؛ « [2]عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ إِنَّ مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ کَانَ کَرَجُلٍ سَمِعْتُ غُثَاءَ الْعَامَّةِ تُعَظِّمُهُ وَ تَصِفُهُ فَأَحْبَبْتُ لِقَاءَهُ مِنْ حَیْثُ لَایَعْرِفُنِی فَرَأَیْتُهُ قَدْ أَحْدَقَ بِهِ خَلْقٌ کَثِیرٌ مِنْ غُثَاءِ الْعَامَّةِ فَمَا زَالَ یُرَاوِغُهُمْ حَتَّی فَارَقَهُمْ وَ لَمْ یَقِرَّ فَتَبِعْتُهُ فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ مَرَّ بِخَبَّازٍ فَتَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِنْ دُکَّانِهِ رَغِیفَیْنِ مُسَارَقَةً فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ ثُمَّ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَعَلَّهُ مُعَامَلَةٌ ثُمَّ مَرَّ بَعْدَهُ بِصَاحِبِ رُمَّانٍ فَمَا زَالَ بِهِ حَتَّی تَغَفَّلَهُ وَ أَخَذَ مِنْ عِنْدِهِ رُمَّانَتَیْنِ مُسَارَقَةً فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ ثُمَّ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَعَلَّهُ مُعَامَلَةٌ ثُمَّ أَقُولُ وَ مَا حَاجَتُهُ إِذاً إِلَی الْمُسَارَقَةِ ثُمَّ لَمْ أَزَلْ أَتْبَعُهُ حَتَّی مَرَّ بِمَرِیضٍ فَوَضَعَ الرَّغِیفَیْنِ وَ الرُّمَّانَتَیْنِ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ ذَکَرَ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ فِعْلِهِ فَقَالَ لَهُ لَعَلَّکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قُلْتُ بَلَی فَقَالَ لِی فَمَا یَنْفَعُکَ شَرَفُ أَصْلِکَ مَعَ جَهْلِکَ فَقُلْتُ وَ مَا الَّذِی جَهِلْتُ مِنْهُ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلّا مِثْلَها وَ إِنِّی لَمَّا سَرَقْتُ الرَّغِیفَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتُ الرُّمَّانَتَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ فَهَذِهِ أَرْبَعُ سَیِّئَاتٍ فَلَمَّا تَصَدَّقْتُ بِکُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا کَانَ لِی أَرْبَعُونَ حَسَنَةً فَانْتَقَصَ مِنْ أَرْبَعِینَ [3]حَسَنَةً أَرْبَعُ سَیِّئَاتٍ وَ بَقِیَ لِی سِتٌّ وَ ثَلَاثُونَ حَسَنَةً فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ أَنْتَ الْجَاهِلُ بِکِتَابِ اللَّهِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ إِنَّکَ لَمَّا سَرَقْتَ رَغِیفَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتَ رُمَّانَتَیْنِ کَانَتْ أَیْضاً سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا دَفَعْتَهُمَا إِلَی غَیْرِ صَاحِبِهِمَا بِغَیْرِ أَمْرِ صَاحِبِهِمَا کُنْتَ إِنَّمَا أَنْتَ أَضَفْتَ أَرْبَعَ سَیِّئَاتٍ إِلَی أَرْبَعِ سَیِّئَاتٍ وَ لَمْ تُضِفْ أَرْبَعِینَ [4]حَسَنَةً إِلَی أَرْبَعِ سَیِّئَاتٍ فَجَعَلَ یُلَاحِظُنِی فَانْصَرَفْتُ وَ تَرَکْتُهُ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام بِمِثْلِ هَذَا التَّأْوِیلِ الْقَبِیحِ الْمُسْتَکْرَهِ یَضِلُّونَ وَ یُضِلُّونَ.»

« إِنَّما یَتَقَبَّلُ اَللّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ»

خدا عمل همراه با تقوا را قبول می کند. (1)

ص: 114


1- 2) - وسائل الشیعة: 9/467، باب 46، حدیث 12513؛ بحار الأنوار: 47/238 - 239، باب 7، حدیث 23؛ «الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَال: قَوْلُهُ عز و جل اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ یَقُولُ أَرْشِدْنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِیقِ الْمُؤَدِّی إِلَی مَحَبَّتِکَ وَ الْمُبَلِّغِ إِلَی جَنَّتِکَ مِنْ أَنْ نَتَّبِعَ أَهْوَاءَنَا فَنَعْطَبَ أَوْ نَأْخُذَ بِ آرَائِنَا فَنَهْلِکَ فَإِنَّ مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ کَانَ کَرَجُلٍ سَمِعْتُ غُثَاءَ النَّاسِ تُعَظِّمُهُ وَ تَصِفُهُ فَأَحْبَبْتُ لِقَاءَهُ مِنْ حَیْثُ لَایَعْرِفُنِی لِأَنْظُرَ مِقْدَارَهُ وَ مَحَلَّهُ فَرَأَیْتُهُ فِی مَوْضِعٍ قَدْ أَحْدَقَ بِهِ خَلْقٌ مِنْ غُثَاءِ الْعَامَّةِ فَوَقَفْتُ مُنْتَبِذاً عَنْهُمْ مَغْشِیّاً بِلِثَامٍ أَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ إِلَیْهِمْ فَمَا زَالَ یُرَاوِغُهُمْ حَتَّی خَالَفَ طَرِیقَهُمْ وَ فَارَقَهُمْ وَ لَمْ یَقِرَّ فَتَفَرَّقَتِ الْعَوَامُ عَنْهُ لِحَوَائِجِهِمْ وَ تَبِعْتُهُ أَقْتَفِی أَثَرَهُ فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ مَرَّ بِخَبَّازٍ فَتَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِنْ دُکَّانِهِ رَغِیفَیْنِ مُسَارَقَةً فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ ثُمَّ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَعَلَّهُ مُعَامَلَةٌ ثُمَّ مَرَّ مِنْ بَعْدِهِ بِصَاحِبِ رُمَّانٍ فَمَا زَالَ بِهِ حَتَّی تَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِنْ عِنْدِهِ رُمَّانَتَیْنِ مُسَارَقَةً فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ ثُمَّ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَعَلَّهُ مُعَامَلَةٌ ثُمَّ أَقُولُ وَ مَا حَاجَتُهُ إِذاً إِلَی الْمُسَارَقَةِ ثُمَّ لَمْ أَزَلْ أَتْبَعُهُ حَتَّی مَرَّ بِمَرِیضٍ فَوَضَعَ الرَّغِیفَیْنِ وَ الرُّمَّانَتَیْنِ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مَضَی وَ تَبِعْتُهُ حَتَّی اسْتَقَرَّ فِی بُقْعَةٍ مِنْ صَحْرَاءَ فَقُلْتُ لَهُ یَا عَبْدَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ بِکَ وَ أَحْبَبْتُ لِقَاءَکَ فَلَقِیتُکَ لَکِنِّی رَأَیْتُ مِنْکَ مَا شَغَلَ قَلْبِی وَ إِنِّی سَائِلُکَ عَنْهُ لِیَزُولَ بِهِ شُغُلُ قَلْبِی قَالَ مَا هُوَ قُلْتُ رَأَیْتُکَ مَرَرْتَ بِخَبَّازٍ وَ سَرَقْتَ مِنْهُ رَغِیفَیْنِ ثُمَّ بِصَاحِبِ الرُّمَّانِ فَسَرَقْتَ مِنْهُ رُمَّانَتَیْنِ فَقَالَ لِی قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ حَدِّثْنِی مَنْ أَنْتَ قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ آدَمَ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله قَالَ حَدِّثْنِی مِمَّنْ أَنْتَ قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ أَیْنَ بَلَدُکَ قُلْتُ الْمَدِینَةُ قَالَ لَعَلَّکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قُلْتُ بَلَی قَالَ لِی فَمَا یَنْفَعُکَ شَرَفُ أَصْلِکَ مَعَ جَهْلِکَ بِمَا شُرِّفْتَ بِهِ وَ تَرْکِکَ عِلْمَ جَدِّکَ وَ أَبِیکَ لِأَنْ لَاتُنْکِرَ مَا یَجِبُ أَنْ یُحْمَدَ وَ یُمْدَحَ فَاعِلُهُ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ الْقُرْآنُ کِتَابُ اللَّهِ قُلْتُ وَ مَا الَّذِی جَهِلْتُ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلّا مِثْلَها وَ إِنِّی لَمَّا سَرَقْتُ الرَّغِیفَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتُ الرُّمَّانَتَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ فَهَذِهِ أَرْبَعُ سَیِّئَاتٍ فَلَمَّا تَصَدَّقْتُ بِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهَا کَانَتْ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً فَانْتَقَصَ مِنْ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً أَرْبَعُ سَیِّئَاتٍ بَقِیَ لِی سِتٌّ وَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ أَنْتَ الْجَاهِلُ بِکِتَابِ اللَّهِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ إِنَّکَ لَمَّا سَرَقْتَ الرَّغِیفَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتَ الرُّمَّانَتَیْنِ کَانَتْ سَیِّئَتَیْنِ وَ لَمَّا دَفَعْتَهُمَا إِلَی غَیْرِ صَاحِبِهِمَا بِغَیْرِ أَمْرِ صَاحِبِهِمَا کُنْتَ إِنَّمَا أَضَفْتَ أَرْبَعَ سَیِّئَاتٍ إِلَی أَرْبَعِ سَیِّئَاتٍ وَ لَمْ تُضِفْ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً إِلَی أَرْبَعِ سَیِّئَاتٍ فَجَعَلَ یُلَاحِینِی فَانْصَرَفْتُ وَ تَرَکْتُهُ.»

جنابعالی اگر بروی کار کنی و از کارکرد خود انار و نان به مستحق بدهی، خدا قبول می کند، تو مال مردم را دزدیدی و به دیگری دادی، آن وقت خدا هجده ثواب به تو می دهد؟

پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام این ترس را از امت داشتند که مبادا دین را بد بفهمند؛ چون بدفهمی دین خیلی خطرناک است.

« وَ أَطِیعُوا اَللّهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» 1

از خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله اطاعت کنید تا به رحمت خدا برسید.

« وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»

بشتابید، متوقف نشوید، به جانب آمرزش پروردگار خود سریع حرکت کنید و برای به دست آوردن آمرزش، با قدم توبه به جانب خدا بروید، که راه دیگری ندارد.

غفران خدا در قرآن بیشتر همراه با آیات توبه، جهاد و انفاق آمده است، یعنی همین طوری کسی را نمی آمرزند که مردم هر کاری می خواهند بکنند و بعد توقع داشته باشند که آمرزش خدا نصیب آنها شود.

طی کردن مراحل آمرزش

آمرزش قدم خاصّ خودش را دارد که من از چه کانالی خودم را به آمرزش خدا

ص: 115

برسانم؟

شخصی انواع گناه هان را انجام داده بود می گفت: «استغفر الله ربّی و أتوب الیه» امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مادرت به عزایت گریه کند، این چه طرز آمرزش خواستن است؟ هر کس از راه برسد، هر کاری کرده باشد، سر به دیوار بگذارد و بگوید:

خدایا! مرا بیامرز؟

باید شش برنامه را به خدا تحویل بدهی تا او تو را بیامرزد:

اوّل: اینکه تمام واجباتی که انجام ندادی، انجام بدهی.

دوّم: تمام گناهانی که انجام دادی، برای آینده ترک کنی.

سوّم: تصمیم قطعی بگیری که به گناه برنگردی.

چهارم: گوشت روییده شده از گناه بر بدن را با عبادت آب کنی.

پنجم: حقّ الناس مردم را تا دینار آخر پس بدهی.

ششم: این ها که تمام شد، تازه بگویی: خدایا! مرا ببخش. (1)

برخورد انسان ها با خدا

من نمی دانم چرا نوبت به خدا می رسد، مردم می خواهند چیزی را رعایت نکنند، اما نوبت به خودشان که می رسد، در مغازه می نشینند، حاضر نیستند قوانین کسبی را رها کنند، مثلاً هر کسی از راه برسد و بگوید: فلان جنس را به ما

ص: 116


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 417؛ « [1]قَالَ علیه السلام لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ أَ تَدْرِی مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَی سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی وَ الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّی تَلْقَی اللَّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَةٌوَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی کُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.»

بده، پول آن را نمی خواهیم بدهیم، به ما ببخش! می گوید: پولش را نمی خواهی بدهی؟ بی خود می کنی، جنس نداریم. اما عده ای به خدا که می رسند، می گویند:

نماز، خمس، روزه، زکات، حج، عفت، تقوا نه، اما مغفرت خود را به ما بده.

خدا به حضرت موسی علیه السلام فرمود:

فردا به بیابان بیا، تپّه ای به این نشانه هست، از تپّه بالا برو و پشت آن را نگاه کن.

موسی بن عمران علیه السلام رفت و نگاه کرد. دید به قدری کفش و لباس کهنه و غذای مانده در آنجا جمع شده است، گفت: خدایا! این ها چیست؟ خطاب رسید: این ها چیزهایی است که مورد مصرف بندگان ما نبوده، آن وقت این ها را به ایتام و فقرا داده اند که مثلاً در راه خدا انفاق کرده باشند. هر چه جنس خراب است آوردند تا در دستگاه ما آب کنند.

نوبت خدا که می شود، همۀ قوانین باید بشکند؟ همه چیز باید رایگان شود؛ چون خدا دارد؟ خدا دارد، اما به جا مصرف می کند. این معنای:

« وَ أَطِیعُوا اَللّهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»

و معنای

« وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»

به جانب آمرزش خدا بشتابید است.

برای رسیدن به آمرزش این شرایطی که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند لازم است.

جایگاه متقین و کافرین در قیامت

بعد در ادامه می فرماید:

« وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّماواتُ وَ اَلْأَرْضُ»

به جانب بهشتی بشتابید که پهنای آن به پهنای همۀ آسمان ها و زمین است که تا

ص: 117

قیامت نیز این پهنا را کسی نمی تواند بفهمد چه مقدار است.

در آیۀ قبل فرمود: جهنّم را برای کافرین آماده کردم، طایفه ای از کافرین رباخوران هستند، این آیه می فرماید: این بهشتی که به پهنای آسمان و زمین است:

« أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»

برای پرهیزگاران و خود نگهداران است. این بهشت را آماده کردم تا کسانی که خود را از هر نوع گناه که پیش می آید - نه این که پیش نیاید - نگه می دارند تا آلوده نشوند، به آنجا بروند. اگر خدا سفرۀ گناه را از عالم جمع کند و همه را بالاجبار در دایرۀ دینداری بکشاند، تقوا دیگر معنا ندارد.

شخص صدساله که چشمش نمی بیند، گوشش نمی شنود و آتش شهوتش خاموش است، بگوید: من تقوا پیشه می کنم، مثلاً به نامحرم نگاه نمی کنم، موسیقی حرام گوش نمی دهم، زنا نمی کنم. آخر چشم نداری که نگاه کنی، گوش نداری که بشنوی، شهوت نداری که زنا کنی، این که تقوا نمی شود. تو ابزار رعایت تقوا را نداری.

جوان باید بگوید: من تقوا دارم، چون پول و زیبایی دارم که هر روز می توانم با ده ها نامحرم رابطه برقرار کنم، اما به نگاه نمی کند، نماز جماعتش را می خواند، شب ها سرش را پایین می اندازد و با ادب به خانه و نزد همسرش می رود، این شخص باتقوا است و ارزش دارد. بهشت را برای این اهل تقوا آماده کردم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 118

ص: 119

حقیقت مرگ

سفر به آخرت

سفر به آخرت

9

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1383

ص: 120

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

از مسائل بسیار مهمی که در قرآن کریم، در بیش از هزار آیه؛ یعنی نزدیک به یک ششم قرآن کریم مطرح است، مسأله ای که حتی گاهی سوره ای کامل ازقرآن بر محور آن نازل شده و از اصول دین خدا است که همۀ پیغمبران الهی مبلّغ، مبیّن و روشنگر آن بودند و زندگی خود را بر محور آن نظام داده بودند، مسألۀ مرگ، برزخ، روز قیامت، دادگاه های آن و در نهایت، کار مردم در آن روز عظیم که به روز بزرگ و فزع اکبر نامیده شده است، می باشد. روزی که طبق آیات و روایات به خاطر ویژگی هایش نزدیک به صد اسم دارد و هر اسمی بر حادثه، اتفاق و واقعه ای در آن روز دلالت دارد.

البته امکان بررسی همۀ این آیات و روایاتی که مربوط به قیامت است، برای ما نیست، اما با توفیق پروردگار، از آیات و روایات اهل بیت علیهم السلام مطالبی را در ارتباط با این مبحث برای شما ذکر می کنم.

قطعیت مرگ بر همگان

یکی از حقایقی که در این زمینه در قرآن آمده است و خیلی باید به آن توجه کنیم مسألۀ قبل از جدایی جان از بدن می باشد، یعنی چند لحظه ای که به شروع این سفر

ص: 121

بسیار عظیم مانده است، که برای هر کسی این سفر قطعی و حتمی است.

در قرآن مجید آیاتی را دربارۀ پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله می خوانید که نشان می دهد، بعد از پروردگار کسی جایگاه، عظمت، مقام، شخصیت، کرامت، بصیرت، دانایی، علم و موقعیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را ندارد. او که محبوبترین و عزیزترین بندۀ پروردگار بود و واقعاً خدا دوست دار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، ولی پروردگار به او خطاب کرد:

« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» 1

هم برای تو یقیناً مرگ هست، هم برای دیگران. کسی از مرگ استثناء نشده است.

این کلمۀ سفری که می گوییم، تعبیری است که در روایات ما آمده است؛ یعنی به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام: واقعاً انسان در این دو جا - بین دنیا و آخرت - مسافر است. پس تلاش بیش از حد در چارچوب امور دنیایی برای مسافر زیبنده نیست.

کسی که توجه و یقین دارد که باید از اینجا برود، برای این دنیا نباید تدارک حریصانه ای ببیند. اگر این اشتباه را بکند، او را از مجموع زحمات مادّیش دست خالی به آن جهان منتقل می کنند و زحماتش نیز روی زمین می ماند، به دیگران می رسد، دیگران یا آن را نگه می دارند و استفاده می کنند، یا آنها نیز بعد از خود به دیگران انتقال می دهند.

غفلت انسان از سفر آخرتی

انسان مسافر، باید زمان سفر را در نظر بگیرد و براساس آن بکوشد. اگر مردم از این حقیقت مسافر بودن خود و مسافرخانه بودن دنیا و سفر مرگ غفلت نکنند، قدمی در راه خطا برنخواهند داشت و به دیناری از مال حرام نیز چشم طمع

ص: 122

نخواهند داشت.

گناهان، فساد، معاصی و گرفتار بودن مردم به انواع خلاف ها، فقط بخاطر قطع توجه قلبی آنان از پروردگار و قیامت است. نمی شود کسی تمام شبانه روز را واقعاً یاد خدا و قیامت باشد، اما منحرف، کج، خلاف و با گناه زندگی کند و به دنبال آن چه که شایسته اش نیست، برود؛ چون هیچ حرامی شایستۀ انسان نیست.

چرا بیشتر مردم به دنبال حرام می روند؟ چون از خدا و قیامت غافل هستند.

این یاد در هر روز، هر شب و هر ساعت، انسان را تصفیه، سلامت روح و عمل را تضمین می کند. (1)

حکایت قصاب بت پرست هندی

مسافری از ایران به هند می رود. هند خیلی بزرگ و شبه قاره است و جمعیت آن از یک میلیارد بیشتر است. این طور که در بررسی ها نوشته اند، مردم هند وابستۀ به پانزده میلیون دین هستند. خدا یک دین بیشتر ندارد، آن هم اسلام است. از زمان

ص: 123


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 44؛ « [1]قَالَ علیه السلام طُوبَی لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ.» بحار الأنوار: 33/223، باب 18، حدیث 511؛ « [2]عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ کَانَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ یَقُولُ إِنَّ فِی عَلِیٍّ دُعَابَةً فَبَلَغَ ذَلِکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ زَعَمَ ابْنُ النَّابِغَةَ أَنِّی تِلْعَابَةٌ مَزَّاحَةٌ ذُو دُعَابَةٍ أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ هَیْهَاتَ یَمْنَعُ مِنَ الْعِفَاسِ وَ الْمِرَاسِ ذِکْرُ الْمَوْتِ وَ خَوْفُ الْبَعْثِ وَ الْحِسَاب.» بحار الأنوار: 266/70، باب 132، حدیث 18؛ « [3]زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ أَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی نَبِیِّهِ دَاوُدَ علیه السلام إِذَا ذَکَرَنِی عَبْدِی حِینَ یَغْضَبُ ذَکَرْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی جَمِیعِ خَلْقِی وَ لَاأَمْحَقُهُ فِیمَنْ أَمْحَقُ.» کنزالعمال: 2/245، حدیث 3935؛ «قال صلی الله علیه و آله لام أنس: اُهجُری المَعاصیَ فإنّها أفضَلُ الهِجرَةِ، وحافِظی علَی الفَرائضِ فإنّها أفضَلُ الجِهادِ، وأکثِری مِن ذِکرِ اللّه ِ، فإنّکِ لا تَأتِینَ اللّه َ عَزَّ وجلَّ بشیءٍ غَدا أحَبَّ إلَی اللّه ِ مِن کَثرَةِ ذِکرِهِ.»

حضرت آدم علیه السلام دین خدا اسلام بوده و تا قیامت نیز همین است. این پانزده میلیون دینی که در هندوستان حاکم است، تماماً ساخت بشر است.

این مسافر نقل کرده است: من چون مدتی باید در هند می ماندم، کارهای خرید، آشپزی و خوراکم را خودم انجام می دادم. روزی برای خریدن گوشت به مغازۀ قصّابی رفتم. نمی دانستم این قصّاب مسلمان نیست؛ چون نباید مسلمان از کافر گوشت بخرد، چون که ذبح آنها صحیح نیست، ولی باظاهرکه نمی شد فهمیداین شخص درچه دینی است.

در نوبت ایستادم. هر کسی هر مقداری گوشت می خواست، خرید. من می دیدم این قصّاب قبل از این که گوشت هر کدام را بکشد، برمی گردد و پردۀ سفیدی را ذرّه ای کنار می زند و بعد دوباره می آید، گوشت ها را می کشد و تحویل مشتری می دهد.

نوبت من شد. لهجۀ هندی را یاد گرفته بودم. به او گفتم: چرا هر مشتریی می آید و گوشت می خواهد، می روی این پردۀ سفید را کنار می زنی؟ گفت: من بت پرست هستم. شکل بتی را که می پرستم، درست کرده ام و آنجا پشت پرده روی طاقچه گذاشته ام. می روم و بت را نگاه می کنم و با نگاه به او حواسم جمع می شود که بت به من مشرف است و عمل مرا می بیند، لذا خجالت می کشم که در ترازو و گوشت فروشی تقلّب کنم.

اگر کسی در همۀ امور زندگی خود، خدا را بیننده و ناظر خود و خود را مسافر و دنیا را مسافرخانه و مرگ را پل این سفر ببیند، آیا دیگر تخلف می کند؟ مال مردم را می برد؟ ظلم و معصیت می کند؟ نه. غافلان و جاهلان گناه و معصیت می کنند.

کنار رفتن پرده ها هنگام احتضار

طبق آیات قرآن، چند لحظه مانده به مرگ، هنوز بین جان و بدن جدایی

ص: 124

نیافتاده، برای همه اتفاق عجیبی به وجود می آید. البته کسی که چند لحظه به رفتنش مانده، نمی تواند به ما بگوید که چه اتفاقی افتاده است، اما قرآن این اتفاق را نقل می کند. ما سندی دیگر در این عالم بالاتر از قرآن کریم نداریم. آن اتفاق چیست؟

کسی که چند لحظه به مرگش مانده است، پرده و حجاب را کنار می زنند. همۀ این مسأله در قرآن و روایات است و چیزی به این بحث نمی شود اضافه کرد. چون اگر بحث خانواده، جامعه شناسی، سیاسی، اقتصاد باشد، خیلی چیزها می شود به آن اضافه کرد، اما نسبت به مرگ، احتضار، برزخ، قیامت و دادگاه های پروردگار، هیچ کسی نمی تواند حتی یک کلمه اضافه کند؛ چون چارچوبش، چارچوب ویژه ای است. در ارتباط با این مسأله و شئونش همانی را باید گفت که خدا، انبیا و ائمه علیهم السلام فرموده اند.

آن اتفاقی که می افتد، این است: پرده کنار می رود. محتضر به طور کلی دستش از دنیا جدا می شود، تمام گذشته و آیندۀ خود را بی کم و زیاد می بیند. (1)

ص: 125


1- 1) - الکافی: 2/638، حدیث 3؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله انْظُرُوا مَنْ تُحَادِثُونَ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَدٍ یَنْزِلُ بِهِ الْمَوْتُ إِلَّا مُثِّلَ لَهُ أَصْحَابُهُ إِلَی اللَّهِ إِنْ کَانُوا خِیَاراً فَخِیَاراً وَ إِنْ کَانُوا شِرَاراً فَشِرَاراً وَ لَیْسَ أَحَدٌ یَمُوتُ إِلَّا تَمَثَّلْتُ لَهُ عِنْدَ مَوْتِهِ.» بحار الأنوار: 6/172 - 173، باب 6، حدیث 52؛ « [2]رُوِیَ بِأَنَّ الْمُحْتَضَرَ یَحْضُرُهُ صَفٌّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ عَنْ یَمِینِهِ عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ وَ صَفٌّ عَنْ یَسَارِهِ عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ سُودٌ وَ یَنْتَظِرُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَ الْفَرِیقَیْنِ فِی قَبْضِ رُوحِهِ وَ الْمَرِیضُ یَنْظُرُ إِلَی هَؤُلَاءِ مَرَّةً وَ إِلَی هَؤُلَاءِ أُخْرَی وَ یَبْعَثُ اللَّهُ مَلَکاً إِلَی الْمُؤْمِنِ یُبَشِّرُهُ وَ یَأْمُرُ مَلَکَ الْمَوْتِ أَنْ یَتَرَاءَی لَهُ فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ فَإِذَا أَخَذَ فِی قَبْضِ رُوحِهِ وَ ارْتَقَی إِلَی رُکْبَتَیْهِ شَفَعَ إِلَی جَبْرَئِیلَ وَ قَدْ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یَنْزِلَ إِلَی عَبْدِهِ أَنْ یُرَخِّصَ لَهُ فِی تَوْدِیعِ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فَیَقُولُ لَهُ أَنْتَ مُخَیَّرٌ بَیْنَ أَنْ أَمْسَحَ عَلَیْکَ جَنَاحِی أَوْ تَنْظُرَ إِلَی مِیکَائِیلَ فَیَقُولُ أَیْنَ مِیکَائِیلُ فَإِذَا بِهِ وَ قَدْ نَزَلَ فِی جَوْقٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَیَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ یُسَلِّمُ عَلَیْهِ فَإِذَا بَلَغَتِ الرُّوحُ إِلَی بَطْنِهِ وَ سُرَّتِهِ شَفَعَ إِلَی مِیکَائِیلَ أَنْ یُمْهِلَهُ فَیَقُولُ لَهُ أَنْتَ مُخَیَّرٌ بَیْنَ أَنْ أَمْسَحَ عَلَیْکَ جَنَاحِی أَوْ تَنْظُرَ إِلَی الْجَنَّةِ فَیَخْتَارُ النَّظَرَ إِلَی الْجَنَّةِ فَیَتَضَاحَکُ وَ یَأْمُرُ اللَّهُ مَلَکَ الْمَوْتِ أَنْ یَرْفُقَ بِهِ فَإِذَا فَارَقَتْهُ رُوحُهُ تَبِعَاهُ الْمَلَکَانِ اللَّذَانِ کَانَا مُوَکَّلَیْنِ بِهِ یَبْکِیَانِ وَ یَتَرَحَّمَانِ عَلَیْهِ وَ یَقُولَانِ رَحِمَ اللَّهُ هَذَا الْعَبْدَ کَمْ أَسْمَعَنَا الْخَیْرَ وَ کَمْ أَشْهَدَنَا عَلَی الصَّالِحَاتِ وَ قَالَا یَا رَبَّنَا إِنَّا کُنَّا مُوَکَّلَیْنِ بِهِ وَ قَدْ نَقَلْتَهُ إِلَی جِوَارِکَ فَمَا تَأْمُرُنَا فَیَقُولُ تَعَالَی تَلْزَمَانِ قَبْرَهُ وَ تَتَرَحَّمَانِ عَلَیْهِ وَ تَسْتَغْفِرَانِ لَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَتَیَاهُ بِمَرْکَبٍ فَأَرْکَبَاهُ وَ مَشَیَا بَیْنَ یَدَیْهِ إِلَی الْجَنَّةِ وَ خَدَمَاهُ فِی الْجَنَّةِ.»

سند قرآن در رفع حجاب ها هنگام احتضار

پروردگار گذشته و آینده اش را یک جا نشانش می دهد. سند این مطلب چیست؟ قرآن است:

« فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ»

کشف؛ یعنی برطرف کردن و کنار زدن پرده. پروردگار می فرماید خودم «غطاء» یعنی پرده را کنار می زنم تا:

« فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ» 1

آن روز چشم دارای تیزبینی بسیار شدیدی می شود که راحت می توانی تمام گذشته و آیندۀ خود را ببینی.

حال خطاکاران در لحظۀ احتضار

اما چه می بینند؟ عده ای از مردم، مردمی بودند که با پروردگار، انبیا، نعمت ها و خودشان، با خطا برخورد کردند؛ چون برخورد آنها برخورد خطایی بوده است،

ص: 126

سرمایه ای در اختیار آنها نیست و دست آنها خالی است. این ها وقتی گذشته و آیندۀ خود را می بینند، همانجا زبان التماس باز می کنند. لازم نیست که لب آنها تکان بخورد؛ چون ما خیلی وقت ها با لب حرف نمی زنیم، بلکه با دل حرف می زنیم.

در حرم حضرت رضا علیه السلام، مکه، حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله، گاهی افراد گوشه ای نشسته اند و در حال خاصی هستند. آنها دارند با دل حرف می زنند. همه جا لازم نیست با لب حرف بزند. آن کسی که چند لحظه مانده تا از دنیا بیرون برود، هیچ نیازی نیست با لب حرف بزند که ما بگوییم: کسی که بالای سرش نشسته است بشنود که این شخص، بی دین، مشروبخوار و بی نماز بوده است.

حرف زدن با لب، هیچ نیازی نیست. مگر خدا در قرآن نمی گوید: در قیامت، زمین از اعمال شما خبر می دهد؟ مگر زمین لب دارد؟

« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها»

یا مگر در سورۀ «یس» نمی فرماید:

« اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»

لب ها را می بندند تا دست و پا حرف بزنند. مگر این ها لب دارند؟ چه کسی گفته است که حرف زدن، لب می خواهد و اگر نباشد، حرفی وجود ندارد.

ص: 127

درخواست خطاکاران بعد از رفع حجاب ها

مردم طبق آیات قرآن دو گروه بیشتر نیستند: یا اهل نجات هستند، یا نیستند، نفر سوم در این عالم نیست. گروهی گذشته و آیندۀ خود را جلوی خود حاضر می بینند، آن وقت به پروردگار می گویند:

« رَبِّ اِرْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ»

خدایا! ما را به این سفر نبر. این مقداری هم که آمده ایم را ندیده بگیر. ما را به اول تکلیف برگردان، برای این که بندۀ تو شویم.

اما خدا، قیامت، حلال و حرام را چه وقت باور می کنند؟ چند لحظه به رفتن مانده. چند سال در دنیا بودند و باور نکردند؟ بودند و نیامدند بشنوند و مطالعه کنند. فقط در دفترش حساب های مشتری ها را خط به خط نوشته است و حتی در ذهنش هست، اما این دو آیۀ قرآن را در مدت عمر با دل خود نخوانده است:

« فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»

خدا کند آنهایی که می خوانند، درست بودن این آیه را باور کنند. باور کردن این که این، حرف پروردگار است.

چگونه جواب کسی که با التماس تقاضای برگشت می کند را می دهند؟ به او می گویند:

ص: 128

« کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»

شقاوت، گناه، خلاف، ظلم و مال مردم خوری چنان به تو مسلّط شده است که با این که گذشته و آیندۀ پر از عذابت را به تو نشان دادیم، اگر دوباره تو را بر سر جادّۀ تکلیف بگذاریم، باز خود را اصلاح نمی کنی.

برزخ ناگوار دنیاپرستان

دیگر پشت سر خود را نگاه نکن، بلکه نگاه کن:

« وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» 2

در برابر چشم تو دنیایی به نام برزخ است که تا بر پا شدن روز قیامت، ماندن تو در اینجا طول می کشد. (1)این ها گروه اول هستند که آرزو می کنند تا خدا آنها را

ص: 129


1- 3) - بحار الأنوار: 75/148، باب 21، حدیث 10؛ « [1]عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام. . . تَلَا وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قَالَ هُوَ الْقَبْرُ وَ إِنَّ لَهُمْ فِیهِ لَمَعِیشَةً ضَنْکاً وَ اللَّهِ إِنَّ الْقَبْرَ لَرَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی رَجُلٍ مِنْ جُلَسَائِهِ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمَ سَاکِنُ السَّمَاءِ سَاکِنَ الْجَنَّةِ [2]مِنْ سَاکِنِ النَّارِفَأَیُّ الرَّجُلَیْنِ أَنْتَ وَ أَیُّ الدَّارَیْنِ دَارُکَ.» بحار الأنوار: 218/6، باب 8، حدیث 12؛ « [3]قَوْلُهُ وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْبَرْزَخُ الْقَبْرُ وَ هُوَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ بَیْنَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ الدَّلِیلُ عَلَی ذَلِکَ أَیْضاً قَوْلُ الْعَالِمِ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا یُخَافُ عَلَیْکُمْ إِلَّا الْبَرْزَخُ.» الکافی: 3/242، باب ما ینطق به موضع القبر، حدیث 3؛ « [4]عَمْرِو بْنِ یَزِیدَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنِّی سَمِعْتُکَ وَ أَنْتَ تَقُولُ کُلُّ شِیعَتِنَا فِی الْجَنَّةِ [5]عَلَی مَا کَانَ فِیهِمْ قَالَ صَدَقْتُکَ کُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ [6]قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الذُّنُوبَ کَثِیرَةٌ کِبَارٌ فَقَالَ أَمَّا فِی الْقِیَامَةِ فَکُلُّکُمْ فِی الْجَنَّةِ [7]بِشَفَاعَةِ النَّبِیِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِیِّ النَّبِیِّ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ فِی الْبَرْزَخِ قُلْتُ وَ مَا الْبَرْزَخُ قَالَ الْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.»

برگرداند، ولی چون خود را بطور کامل تخریب کردند، خدا به آنها می گوید: این قراردادی که می خواهید با من ببندید که شما را برگردانم تا کارگر من شوید را نمی بندم؛ چون به قدری در شما تخریب دل و روح شدید بوده است که اگر برگردید، باز هم بندۀ شیطان خواهید شد.

این قرارداد شما فایده ای ندارد. بعضی از انسان ها دیگر از مقام اصلاح سلب شده اند؛ چون به قدری با کلنگ گناه، ساختمان شخصیت را تخریب کرده اند که دیگر نمی شود این ساختمان انسانی را در او ساخت و الاّ خدا «ارحم الراحمین» است، اگر کسی تقاضا کند که مرا برگردان، چه ضرری به او می خورد که بنده اش را دوباره برگرداند تا درست شود. این گروه اول است.

گروه مشتاق به رحلت

اما گروه دیگر، وقتی پرده را کنار می زنند و گذشته و آینده را به او نشان می دهند، خودش هیچ حرفی نمی زند. ما نیز تمام همّت خود را به کار بگیریم، مانند این گروه شویم. تمام گذشته و آینده را نشانش می دهند، چرا حرف نمی زند؟ چون وقتی گذشته و آینده اش را می بیند، چنان غرق در نشاط و شادی می شود که از شدّت خوشحالی دیگر حرفی ندارد بزند. این مسافر هیچ چیزی نمی گوید، بلکه آنهایی که او را به این سفر می برند با او حرف می زنند. حرف آنها این است:

« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ» 1

ص: 130

از شنیدن حرف آنها و این آیه لذت می برند. اگر به شما نیز بگویند، چگونه لذت می برید؟ فرض کنید ما در رختخواب افتادیم و خانواده از ما دست کشیده اند و دکتر نیز گفته است: چند نفس بیشتر نمانده، هیچ کس نیز برای ما نمی تواند کاری کند، ما گذشته و آیندۀ خود را داریم می بینیم، آن گاه این صدا را بشنویم:

« یا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ»

آن قبلی ها می گفتند: ما را به دنیا برگردان، اما اینجا این ها به این گروه می گویند:

به سوی ما برگرد:

« اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی» 1

فکر می کنید چه حالی به آن محتضر دست می دهد؟ به خدا قسم اگر خدا او را برگرداند، به او بگوید: این خطابی که شنیدی، لذت و نشاطش را برای بندگان من تعریف کن، قابل تعریف نیست. کسی نمی تواند این حال را تعریف کند.

وجود مبارک امام صادق علیه السلام می فرماید:

آخرین آیۀ سورۀ مبارکۀ «و الفجر» خطاب به امام حسین علیه السلام است و نام دیگر این سوره «سورة الحسین» است. خداوند این سوره را در قرآن به نام حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام نازل کرده است، به خاطر همین آیۀ آخر بوده است. (1)

ص: 131


1- 2) - بحار الأنوار: 24/93، باب 34، حدیث 6؛ « [1]أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِی فَرَائِضِکُمْ وَ نَوَافِلِکُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَیْنِ وَ ارْغَبُوا فِیهَا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو أُسَامَةَ وَ کَانَ حَاضِرَ الْمَجْلِسِ کَیْفَ صَارَتْ هَذِهِ السُّورَةُ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام خَاصَّةً فَقَالَ أَ لَاتَسْمَعُ إِلَی قَوْلِهِ تَعَالَی یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی إِنَّمَا یَعْنِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِیَةِ الْمَرْضِیَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ الرضوان [ هُمُ الرَّاضُونَ ] عَنِ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ شِیعَتِهِ وَ شِیعةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً فَمَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرِ کَانَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی دَرَجَتِهِ فِی الْجَنَّةِ [2]إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.»

آن وقتی که در گودال قتلگاه افتاده بود، چند لحظه به شهادتش مانده بود، از تمام عالم هستی این صدا به گوش ایشان می رسید. چه لذتی به قلب ابی عبدالله علیه السلام دست داد که در روایات نوشته اند - من خودم این روایت را دیده ام -: وقتی تیزی خنجر شمر روی گلو آمد کشیده بشود، حضرت لبخند زدند. (1)

ص: 132


1- 1) - موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام: 616، حدیث 645؛ بحار الأنوار: 45/56 [1] بقیه الباب 37، ذیل حدیث 2؛ 0روی فی المناقب بإسناده عن عبد الله بن میمون عن محمد بن عمرو بن الحسن قال کنا مع الحسین بنهر کربلاء و نظر إلی شمر بن ذی الجوشن و کان أبرص فقال اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُصَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی کَلْبٍ أَبْقَعَ یَلَغُ فِی دَمِ أَهْلِ بَیْتِی ثم قال فغضب عمر بن سعد لعنه الله ثم قال لرجل عن یمینه انزل ویحک إلی الحسین فأرحه فنزل إلیه خولی بن یزید الأصبحی لعنه الله فاجتز رأسه و قیل بل جاء إلیه شمر و سنان بن أنس و الحسین علیه السلام بآخر رمق یلوک لسانه من العطش و یطلب الماء فرفسه شمر لعنه الله برجله و قال یا ابن أبی تراب ألست تزعم أن أباک علی حوض النبی یسقی من أحبه فاصبر حتی تأخذ الماء من یده ثم قال لسنان اجتز رأسه قفاء فقال سنان و الله لا أفعل فیکون جده محمد صلی الله علیه و آله خصمی. فغضب شمر لعنه الله و جلس علی صدر الحسین وقبض علی لحیته و هم بقتله فضحک الحسین علیه السلام فقال له أتقتلنی و لا تعلم من أنا فقال أعرفک حق المعرفة أمک فاطمة الزهراء و أبوک علی المرتضی و جدک محمد المصطفی و خصمک العلی الأعلی أقتلک و لا أبالی فضربه بسیفه اثنتی عشرة ضربة ثم جز رأسه صلوات الله و سلامه علیه و لعن الله قاتله و مقاتله و السائرین إلیه بجموعهم.»

تا ابد جلوه گه حق و حقیقت سر توست

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 133

لحظۀ احتضار

تفاوت نوع مرگ ها

تفاوت نوع مرگ ها

10

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1383

ص: 134

ص: 135

ص: 136

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

کیفیت و چگونگی در گذشت انسان و سفر او به عالم بعد در بیش از هزار آیۀ قرآن و روایات زیادی مطرح است، به اعمال، اخلاق و حالات قلب او بستگی دارد. مرگ و شکل خروج از دنیا برای همه به صورت یکسان نیست. این خروج و بیرون رفتن براساس وضع عملی، اخلاقی و روحی خود انسان است.

وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به عیادت بیماری آمدند. بیمار در حالی نبود که آمدن حضرت را متوجه شود. اطرافیان بیمار به او گفتند: چشم خود را باز کن و ببین که وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به عیادت تو آمده است، ولی چون در حال احتضار بود، دیگر نمی توانست عکس العملی نسبت به عیادت کنندگانش نشان دهد.

چند لحظه بیشتر به عبور این بیمار به عالم آخرت نمانده بود. کسی به حضرت عرض کرد: یابن رسول الله! چگونه دارد از دنیا می رود؟

معلوم می شود سؤال کننده خبر داشت که همه یکسان نمی میرند. می خواست بداند آن محتضر جزء کدام گروه است و چگونه مرگی دارد؟ مرگ نورانی، ملکوتی، عرشی، روشن، یا نه؟

وجود مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام به او قریب به این مضمون فرمودند: اگر با

ص: 137

پروردگار عالم تسویه حساب کرده است، آخرین درد را دارد می کشد. به محض این که وارد عالم دیگر شود، لذّت ها، خوشی ها و راحتی های او شروع می شود و تمام نمی شود. (1)

وعدۀ حتمی پروردگار در انتظار عبد واقعی

این وعدۀ پروردگار مهربان عالم است. کجا این وعده را به بندگانش داده است؟ در قرآن کریم. کدام آیه؟ این آیه شریفه که عجب آیه ای است و چه نورانیّتی به دل می دهد:

« اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ» 2

آن کسانی که در دنیا، با همۀ وجود قبول کردند که مالک و مربّی واقعی آنها خدا است. وقتی کسی با تمام وجود باور کند که مالکش خداست و او مملوک این مالک است، این قبول کردن مالکیت خدا با مملوکیت عبد، اتصال و ارتباط دارد.

امکان ندارد کسی باور کند خدا مالک او است، ولی خودش را مملوک این مالک نداند؛ چون کسی که مملوک بودن خود را باور نکند، یقیناً به اندازۀ محیط و توان خودش در دایرۀ:

ص: 138


1- 1) - معانی الأخبار: 289، حدیث 6؛ «دَخَلَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام عَلَی رَجُلٍ قَدْ غَرِقَ فِی سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ هُوَ لَایُجِیبُ دَاعِیاً فَقَالُوا لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَدِدْنَا لَوْ عَرَفْنَا کَیْفَ الْمَوْتُ وَ کَیْفَ حَالُ صَاحِبِنَا فَقَالَ الْمَوْتُ هُوَ الْمِصْفَاةُ یُصَفِّی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَیَکُونُ آخِرُ أَلَمٍ یُصِیبُهُمْ کَفَّارَةَ آخِرِ وِزْرٍ بَقِیَ عَلَیْهِمْ وَ یُصَفِّی الْکَافِرِینَ مِنْ حَسَنَاتِهِمْ فَیَکُونُ آخِرَ لَذَّةٍ أَوْ رَاحَةٍ تَلْحَقُهُمْ و هُوَ آخِرُ ثَوَابِ حَسَنَةٍ تَکُونُ لَهُمْ وَ أَمَّا صَاحِبُکُمْ هَذَا فَقَدْ نُخِلَ مِنَ الذُّنُوبِ نَخْلًا وَ صُفِّیَ مِنَ الآْثَامِ تَصْفِیَةً وَ خُلِّصَ حَتَّی نُقِّیَ کَمَا یُنَقَّی الثَّوْبُ مِنَ الْوَسَخِ وَ صَلُحَ لِمُعَاشَرَتِنَاأَهْلَ الْبَیْتِ فِی دَارِنَا دَارِ الْأَبَد.»

« أَنَا رَبُّکُمُ اَلْأَعْلی» 1

می افتد.

وقتی بگوید: من مملوک نیستم، معنایش این است که من برای خودم ربّ و مالک هستم. اما وقتی باور کند که مملوکِ پروردگار است، از این مملوک اطاعت از مالک سرخواهد زد.

کسی که می گوید: من مملوک هستم، یعنی از خودم اختیاری ندارم و اختیار مملوک به دست مالک است، بنابراین خودم و هر چه که دارم، مملوک پروردگار است. حال که نسبت به خودم و هر چه که در اختیارم هست، مملوکم، پس مالک هر فرمانی بدهد، بر من واجب است که اطاعت کنم. این حال همۀ انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام است.

خود را واقعاً عبد و مملوک می دانستند، نه آزاد و پروردگار را مالک می دانستند، لذا هر تصرّف این مالک در مملوک را حکیمانه و عاقلانه می دانستند و تا زنده بودند، هم نسبت به خود و هم نسبت به آنچه که داشتند: زن، فرزند، مال و امور دیگری که مربوط به زندگی آنان است، در مقام فرمان بردن از مالک بودند. آیه این را می خواهد بگوید.

« اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ»

آنان که پذیرفتند که الله مالک آنها است، طبعاً قبول کرده اند که مملوک این مالک هستند و باید مملوک از مالک اطاعت کند، پس اطاعت کردند. اگر وقت آنها در دنیا تمام شود، مالک می گوید: من تو را که مملوکم هستی، مهلت داده بودم که در این مدت عمر از منِ مالک حقیقی فرمان ببری. فرمانم را بردی و اکنون زمان و مهلت تو

ص: 139

تمام شده و وقت جان دادن است.

دستگیری پروردگار در لحظۀ مرگ

آیا باور می کنید که «ارحم الراحمین، اکرم الاکرمین، سمیع و بصیر» مملوک و مطیع خود را در چنین لحظه ای که احدی نمی تواند برای آن مملوک کاری کند، تنها بگذارد؟ این را باور می کنید؟ اگر پروردگار عالم مملوکش را هنگام مردن تنها بگذارد و بعد از پنجاه سال فرمان بردن، از او روبرگرداند، این خلاف تمام آیات قرآن کریم است.

برخورد مالک با مملوکِ مطیع را در وقت مرگ چگونه است؟ البته دیگران نیز مملوک هستند، اما مملوک فراری که نخواستند حرف مالک را گوش بدهند، نه در بدن، نه در مال، نه در خانواده، نه در کسب و کار. در قدیم به این ها می گفتند: عبد آبق؛ یعنی بندۀ فراری، که نمی خواهد حرف مولا را گوش بدهد و تحت فرمان مولایش باشد.

جزای استقامت بر طاعت

اما آنان:

« إِنَّ اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا» 1

یعنی «استقاموا علی الطاعة» قبول کردند که پروردگار مالک آنها است و آنها مملوک او. فرمان های مالک خود را قبول کردند و عمری در همان مهلتی که خداوند متعال به آنها داده بود، نسبت به همه چیز، فرمان مالک را اطاعت کردند.

ص: 140

حال می خواهند به عالم بعد بروند. به کجا می روند؟ واقعاً جایگاهشان قبر است؟ در ظلمت، تنهایی و وحشت؟ این طوری که به مردم ظاهر مردن را نشان می دهند، مرگ رفتن در تنهایی، تاریکی، وحشت، جدایی و محرومیت است.

اما خدا در قرآن می فرماید:

« إِنَّ اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا»

همۀ این حرفها نسبت به مرگ دروغ است. کجا می رود؟ هنوز نمرده و جان نداده است و ارتباط بین بدن و جان او قطع نشده است. (1)

ص: 141


1- 1) - بحار الأنوار: 24/26 - 28، باب 25، حدیث 4؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَایَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ لَایَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّی یَکُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَکِ الْمَوْتِ لَهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ یَرِدُ عَلَی الْمُؤْمِنِ وَ هُوَ فِی شِدَّةِ عِلَّتِهِ وَ عَظِیمِ ضِیقِ صَدْرِهِ بِمَا یُخَلِّفُهُ مِنْ أَمْوَالِهِ وَ عِیَالِهِ وَ مَا هُوَ عَلَیْهِ مِنْ اضْطِرَابِ أَحْوَالِهِ فِی مُعَامِلِیهِ وَ عِیَالِهِ وَ قَدْ بَقِیَتْ فِی نَفْسِهِ حَزَازَتُهَا وَ اقْتَطَعَ دُونَ أَمَانِیِّهِ فَلَمْ یَنَلْهَا فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ مَا لَکَ تَتَجَرَّعُ غُصَصَکَ فَیَقُولُ لِاضْطِرَابِ أَحْوَالِی وَ اقْتِطِاَعِی دُونَ آمَالِی فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ وَ هَلْ یَجْزَعُ عَاقِلٌ مِنْ فَقْدِ دِرْهَمٍ زَائِفٍ قَدِ اعْتَاضَ عَنْهُ بِأَلْفِ أَلْفِ ضِعْفِ الدُّنْیَا فَیَقُولُ لَافَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ فَانْظُرْ فَوْقَکَ فَیَنْظُرُ فَیَرَی دَرَجَاتِ الْجِنَانِ وَ قُصُورَهَا الَّتِی تَقْصُرُ دُونَهَا الْأَمَانِیُّ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ تِلْکَ مَنَازِلُکَ وَ نِعَمُکَ وَ أَمْوَالُکَ وَ أَهْلُکَ وَ عِیَالُکَ وَ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِکَ هَاهُنَا وَ ذُرِّیَّتُکَ صَالِحاً فَهُمْ هُنَاکَ مَعَکَ أَ فَتَرْضَی بِهِ بَدَلًا مِمَّا هَاهُنَا فَیَقُولُ بَلَی وَ اللَّهِ ثُمَّ یَقُولُ لَهُ انْظُرْ فَیَنْظُرُ فَیَرَی مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبِینَ مِنْ آلِهِمَا فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ فَیَقُولُ لَهُ أَ وَ لَاتَرَاهُمْ هَؤُلَاءِ سَادَاتُکَ وَ أَئِمَّتُکَ هُمْ هُنَاکَ جُلَّاسُکَ وَ آنَاسُکَ أَ فَمَا تَرْضَی بِهِمْ بَدَلًا مِمَّا تُفَارِقُ هَاهُنَا فَیَقُولُ بَلَی وَ رَبِّی فَذَلِکَ مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ [2]أَلّا تَخافُوا فَمَا أَمَامَکُمْ مِنَ الْأَهْوَالِ فَقَدْ کُفِیتُمُوهَا وَ لاتَحْزَنُوا عَلَی مَا تُخَلِّفُونَهُ مِنَ الذَّرَارِیِّ وَ الْعِیَالِ وَ الْأَمْوَالِ فَهَذَا الَّذِی شَاهَدْتُمُوهُ فِی الْجِنَانِ بَدَلًا مِنْهُمْ وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ هَذِهِ مَنَازِلِکُمْ وَ هَؤُلَاءِ سَادَاتُکُمْ آنَاسُکُمْ وَ جُلَّاسُکُمْ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الآْخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیم ٍ.» بحار الأنوار: 56/186، باب 23، حدیث 30؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ [4]أَلّا تَخافُوا وَ لاتَحْزَنُوا فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَرُبَّمَا وَسَّدْنَاهُمُ الْوَسَائِدَ فِی مَنَازِلِنَا قِیلَ الْمَلَائِکَةُ [5]تَظْهَرُ لَکُمْ فَقَالَ هُمْ أَلْطَفُ بِصِبْیَانِنَا مِنَّا بِهِمْ وَ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی مَسَاوِرَ فِی الْبَیْتِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَطَالَ مَا اتَّکَأَتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ وَ [6]رُبَّمَا الْتَقَطْنَا مِنْ زَغَبِهَا.»

نزول ملائکه و اهل بیت علیهم السلام بر استقامت کنندگان

چه اتفاقی می افتد؟ ما نمی توانیم ببینیم، خود او دارد مشاهده می کند.

« إِنَّ اَلَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلائِکَةُ» 1

اولین باری که انسان در دنیا، فرشتگان خدا را می بیند، همین لحظه احتضار است. آنها را با چه چهره ای می بیند؟ به زیباترین و نشاط آورترین چهره. فرشتگانی که از مادر و پدر به محتضر مهربان تر هستند.

نه فقط این فرشتگان، بلکه بعد از این فرشتگان، وقتی نوبت به آمدن ملک الموت می شود.

امام صادق علیه السلام فرموده اند: (1)ما چهارده نفر امام نیز بالای سر محتضر حاضر

ص: 142


1- 2) - الکافی: 3/127 - 128، بَابُ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَایَکْرَهُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ، حدیث 2؛ « [1]سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یَکْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَاوَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِکَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَاتَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله لَأَنَا أَبَرُّ بِکَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْکَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَکَ افْتَحْ عَیْنَکَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ علیه السلام فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ علیه السلام رُفَقَاؤُکَ قَالَ فَیَفْتَحُ عَیْنَهُ فَیَنْظُرُ فَیُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَیَقُولُ یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً بِالْوَلَایَةِ مَرْضِیَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبادِی یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فَمَا شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی.» بحار الأنوار: 6/163 - 164، باب 6، حدیث 32؛ « [2]الْإِفْرِیقِیَّ یَقُولُ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْمُؤْمِنِ أَ یُسْتَکْرَهُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَاوَ اللَّهِ قُلْتُ وَ کَیْفَ ذَاکَ قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا حَضَرَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ جَزِعَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لَاتَجْزَعْ فَوَ اللَّهِ لَأَنَا أَبَرُّ بِکَ وَ أَشْفَقُ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَکَ افْتَحْ عَیْنَیْکَ وَ انْظُرْ قَالَ وَ یَتَهَلَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ الزَّهْرَاءُ عَلَیْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ قَالَ فَیَنْظُرُ إِلَیْهِمْ فَیَسْتَبْشِرُ بِهِمْ فَمَا رَأَیْتَ شُخُوصَهُ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَإِنَّمَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ یَشْخَصُ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ قَالَ وَیْحَکَ إِنَّ الْکَافِرَ یَشْخَصُ مُنْقَلِباً إِلَی خَلْفِهِ لِأَنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ إِنَّمَا یَأْتِیهِ لِیَحْمِلَهُ مِنْ خَلْفِهِ وَ الْمُؤْمِنَ أَمَامَهُ وَ یُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ فَوْقَ الْأُفُقِ الْأَعْلَی وَ یَقُولُ یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فَیَقُولُ مَلَکُ الْمَوْتِ علیه السلام إِنِّی قَدْ أُمِرْتُ أَنْ أُخَیِّرَکَ الرُّجُوعَ إِلَی الدُّنْیَا وَ الْمُضِیَّ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ إسْلَالِ رُوحِهِ.»

می شویم.

ملک الموت به محض این که بالای سر این محتضر می آید، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با او صحبت می کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: پیغمبر صلی الله علیه و آله به ملک الموت می فرماید:

این شخصی که جانش را می خواهی بگیری، از ما است. با او چه کار می خواهی بکنی؟

به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض می کند: یا رسول الله! از پدر و مادر به او مهربان تر هستم. پدر وقتی می بیند جوانش در حال جان کندن است، همه موجودیت و مالش را می خواهد بگذارد تا فرزندش نمیرد.

ص: 143

رؤیت چهرۀ زیبای ملک الموت

امام صادق علیه السلام از حضرت ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام نقل می کنند که حضرت ابراهیم علیه السلام به ملک الموت گفت: با این چهره ای که برای من آمدی، برای مؤمن می آیی؟ اگر به عنوان مزد اطاعت دورۀ عمر، به مؤمن این چهرۀ زیبای تو را پاداش بدهند، برای او کافی است. (1)کسی که عمری خود را مملوک و خدا را مالک دانسته است، ایمان دیگر از این بالاتر نمی شود. این دیگر اوج ایمان است که من قبول کنم که مملوک هستم و «الله» مالک، درست قبول کنم، حقیقت نیز همین است و قبول کنم که مملوک، یعنی موجودی که باید مطیع مالکش باشد و مطیع مالک باشم، حال ملک الموت را می فرستند که جانم را بگیرد.

آن وقت فرشتۀ مرگ با چهره ای می آید که طبق بیان حضرت ابراهیم علیه السلام اگر مزد تمام اطاعت های دورۀ عمر، فقط دیدن چهرۀ او باشد، برایش کافی است. اما هنوز ملک الموت نیامده و قبل از او این فرشتگان آمده اند،

« تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلائِکَةُ»

ص: 144


1- 1) - بحار الأنوار: 12/74 - 75، باب 3، حدیث 25؛ [1]عوالی اللآلی: 1/274، حدیث 100؛ « [2]أن إبراهیم علیه السلام لقی ملکا فقال له من أنت قال أنا ملک الموت فقال أ تستطیع أن ترینی الصورة التی تقبض فیها روح المؤمن قال نعم أعرض عنی فأعرض عنه فإذا هو شاب حسن الصورة حسن الثیاب حسن الشمائل طیب الرائحة فقال یا ملک الموت لو لم یلق المؤمن إلا حسن صورتک لکان حسبه ثم قال له هل تستطیع أن ترینی الصورة التی تقبض فیها روح الفاجر فقال لا تطیق فقال بلی قال فأعرض عنی فأعرض عنه ثم التفت إلیه فإذا هو رجل أسود قائم الشعر منتن الرائحة أسود الثیاب یخرج من فیه و من مناخره النیران و الدخان فغشی علی إبراهیم ثم أفاق و قد عاد ملک الموت إلی حالته الأولی فقال یا ملک الموت لو لم یلق الفاجر إلا صورتک هذه لکفته.»

پیام ملائکه به مؤمن محتضر

1 - نترس

ملائکه می آیند و چند مطلب به او می گویند:

مطلب اول:

« أَلاّ تَخافُوا»

ابداً ترس به خود راه نده، چون نه به جای تاریکی می خواهی بروی، نه ظلمانی، نه تنگ، نه مضیقه دار و نه جایی که دست و پای تو را ببندند و تو را اسیر و زندانی کنند، یا با چهره های وحشتناک با شما رو به رو شوند. نترسید.

ائمه اطهار علیهم السلام می فرماید:

این فرشتگان همین که به محتضر می گویند نترس، ریشۀ ترس از قلب او کنده می شود. وقتی می ترسم، مضطرب هستم، با وقتی که نترسم و در آرامش کامل هستم یکسان است؟ وقتی بدانم که اصلاً هیچ پرونده ای ندارم، زندگی پاکی داشتم، به خانه، حرم حضرت رضا علیه السلام، مسجد الحرام، سر کار می روم، آرام هستم. وقتی از چیزی نترسم، آرامش دارم.

ترس آن لحظۀ مردن از چیست؟ از این که بعد از مردن بر سرم چه بلایی می خواهد بیاید؟ می خواهند مرا در تنهایی، وحشت، ظلمت و تنگنا بیاندازند؟ ترس از مرگ بخاطر همین چیزها است.

اما فرشتگان الهی می گویند: نترس. اینجا جایی نیست که من حرف آنها را قبول نکنم و بترسم. انسان در آنجا در مقام قبول قطعی است. پروردگار عالم نیز هنگام مردن به انسان کمک عجیبی می کند. وقتی آنها می گویند: «أَلاّ تَخافُوا» 1 ریشۀ

ص: 145

ترس از دل او کنده می شود.

2 - حزن و اندوه نداشته باش

مطلب دوّم:

« وَ لا تَحْزَنُوا»

غصّه نخورید. معمولاً در چه چیزهایی ما غصه می خوریم؟ در از دست دادن ها. پول، همسر، فرزند، خانه، کار و کارخانه که از دست می روند، غصّه می خوریم. به آنها می گویند: غصه نخورید؛ چون هیچ چیزی را از دست نمی دهید.

ممکن است کسی بگوید: انسان در مردن که همسر و فرزندانش را از دست می دهد. ولی خدا در قرآن می فرماید: نه، مگر ما تنها از اینجا به مکه برویم، در این سفر، آنها از دست ما می روند؟ به امید پروردگار می رویم، یک ماه سفر که تمام شد، نزد خانواده برمی گردیم.

در دو جای قرآن، یکی در سورۀ مؤمن و دیگری در سورۀ رعد آمده است که آنهایی که مملوک و مطیع حضرت حق هستند، وقتی از دنیا می روند، گویی این ها زودتر به سفر رفته اند، تا وقتی که خانواده اش نیز بیایند. هرچند دیگر از این سفر بر نمی گردند.

3 - دیدار خانواده

اگر خانواده اش صالح، شایسته و خوب هستند، آنها نیز در همین جادۀ سفر هستند،

ص: 146

« وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِمْ» 1

خانوادۀ خوب آنان با این ها در بهشت قرار خواهند گرفت. یک نفر از این خانواده زودتر به این سفر رفته است، ولی بقیه کمی دیرتر سفر خواهند کرد و به رفتگان ملحق می شوند. فرق این سفر با سفرهای دیگر همین است که مسافر باید برگردد، اما مسافر آخرت، خانواده اش نیز به دنبالش مسافرت می کنند.

پس غصّه نخور؛ چون هیچ کدام از خانواده، خانه، زندگی و اموال حلال تو هدر نرفته است، زکات و خمست را دادی، آنچه که از تو مانده، که ارث است، آن هم برای خدا قابل قبول است.

4 - وصیت دربارۀ اموال

خداوند در قرآن فرموده است: اگر مالی از شما ماند، برای دختران و پسران خود در حدّ معمول وصیت کنید می فرماید:

« إِنْ تَرَکَ خَیْراً» 2

اگر از شما خیری باقی ماند. چند میلیارد از من باقی بماند، این که خیری از من نمانده است. در قیامت بار همۀ این ها؛ ردّ مظالم، خمس، انفاق، کمک خیریه را من به تنهایی باید به دوش بکشم.

از من در حدّ معقول خیر باقی بماند. اگر ماند، این مقدار را خدا قبول دارد. پس

ص: 147

چیزی از دستت نرفته است. پس به خاطر رفتن به این سفر غصّه نخور. این رفتن برای تو نه تنها غصّه ندارد، بلکه شادی دارد. این حرف دوم فرشتگان است.

5 - بشارت به بهشت

مطلب سوم: از فرشتگان؛ چقدر عالی و پرقیمت است:

« وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» 1

وقت انتظار مردن، قبلاً که در دنیا بودی، مرتب قرآن، پیغمبر صلی الله علیه و آله، امامان علیهم السلام و انبیای گذشته وعدۀ بهشت به تو می دادند، به تویی که خود را مملوک خدا و خدا را مالک دانستی و به خود قبولاندی که مملوک باید در همه چیز مطیع مالک باشد.

الان ما از طرف خدا بالای سرت آمدیم که این چند لحظه ای که به رفتنت مانده، همان بهشتی که همواره به تو وعده دادند، به تو مژده بدهیم که تو جایگاهت اینجا است.

6 - دوستی دنیایی و آخرتی

مطلب چهارم: فرشتگان می گویند:

« نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وَ فِی اَلْآخِرَةِ» 2

یعنی ما فرشتگانی که آمدیم به تو گفتیم: نترس، غصه نخور، به تو بهشت را مژده می دهیم، ما هم در دنیا و هم در آخرت، دوست و یار شما هستیم. حداقل دوستی، محبت، عشق و یاری این فرشتگان در دنیا همین است که کنار بسترش آمدند در حالی که دست همه از کمک به بیمار قطع است، آنها به اذن خدا برای بیمار همه کاری از دست شان برمی آید و انجام می دهند.

ص: 148

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه با پای برهنه به دنبال جنازه ای آمدند. این کار حضرت کم سابقه بود. عرض کردند: چرا پابرهنه به دنبال این جنازه آمدید؟ فرمود: چون خدا هفتاد هزار فرشته را به تشییع جنازۀ این شخص فرستاده است. (1)اگر کسی همراه هفتادهزار فرشتۀ رحمت به این سفر برود و آنها بدرقه اش کنند، آیا این سفر تلخی دارد؟

7 - نشان دادن نعمت های بهشتی

مطلب پنجم: این بهترین شیرینی برای شخص مسافر است:

« وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ» 2

در عالم آخرتی که وارد می شوید، هر چه بخواهید، برای شما حاضر است. هر چه بخواهید؛ یعنی قید و بند و استثنایی ندارد. مانند بهشت حضرت آدم علیه السلام نیست که بگویند: همه چیز آزاد است، الا این درخت. بلکه در آخرت هر چیزی

ص: 149


1- 1) - بحار الأنوار: 22/144، باب 37، حدیث 133؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَرَجَ فِی جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ مِثْلُ سَعْدٍ یُضَمُّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ کَانَ یَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّمَا کَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَی أَهْلِهِ قَالَ فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ هَنِیئاً لَکَ یَا سَعْدُ قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أُمَّ سَعْدٍ لَاتَحْتِمِی عَلَی اللَّهِ.» بحار الأنوار: 39/254، باب 87، حدیث 27؛ « [2]أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ جَالِساً فِی مَلَأٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ قَامَ فَزِعاً فَاسْتَقْبَلَ جَنَازَةً عَلَی أَرْبَعَةِ رِجَالٍ مِنَ الْحَبَشِ فَقَالَ ضَعُوهُ ثُمَّ کَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ فَقَالَ أَیُّکُمْ یَعْرِفُ هَذَا فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا عَبْدُ بَنِی رِیَاحٍ مَا اسْتَقْبَلَنِی قَطُّ إِلَّا قَالَ وَ اللَّهِ أَنَا أُحِبُّکَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاشْهَدْ مَا یُحِبُّکَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَایُبْغِضُکَ إِلَّا کَافِرٌ وَ إِنَّهُ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ قَبِیْلٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ کُلُّ قَبِیلٍ عَلَی سَبْعِینَ أَلْفَ قَبِیلٍ قَالَ ثُمَّ أَطْلَقَهُ مِنْ جَرِیدِهِ وَ غَسَّلَهُ وَ کَفَّنَهُ وَ صَلَّی عَلَیْهِ وَ قَالَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ تُضَایِقُ بِهِ الطَّرِیقَ وَ إِنَّمَا فُعِلَ بِهِ هَذَا لِحُبِّهِ إِیَّاکَ یَا عَلِیُّ.»

میل داشته باشید، برای شما آماده است:

« وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ» 1

غیر از این چیزی که برای شما آماده است، هر چیزی که درخواست کنید، برای شما آماده می شود.

8 - میهمانداری خدا

مطلب ششم: آخر آیه خیلی شیرین و خوش است:

« نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ» 2

پذیرایی کنندۀ شما، «نزلاً» یعنی میهماندار شما، خدای غفور رحیم است. این نیز نوعی مردن است که از زندگی تمام کسانی که در دنیا در اوج خوشی هستند، خوش تر است.

این نوع مردن بر چه اساسی نظام داده شده است؟ براساس:

« قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا» 3

همین. چون مملوک هستند و مالک هم او است، مملوک تا در اختیار مالک است، باید مطیع او باشد.

ص: 150

تازیانه بر سر و روی محتضر

اما مردن دیگر، کسی که فرصتش تمام می شود، می خواهد بمیرد، مانند همان اولی است که قبل از آمدن ملک الموت، فرشتگان دیگر آمدند، گروهی دیگر از فرشتگان نازل می شوند، خداوند می فرماید: قبل از جان دادن، صورت و پشتش را،

« وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ» 1

به قدری به رو و پشت آنها با تازیانه های عذاب می زنند که درد هر تازیانه اش، در تمام دنیا، در هیچ اسلحه ای وجود ندارد. (1)

ص: 151


1- 2) - بحار الأنوار: 45/312، باب 46، ذیل حدیث 13؛ «الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا احْتُضِرَ الْکَافِرُ حَضَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مَلَکُ الْمَوْتِ فَیَدْنُو إِلَیْهِ عَلِیٌّ علیه السلام فَیَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَأَبْغِضْهُ فَیَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا جَبْرَئِیلُ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِ رَسُولِهِ فَأَبْغِضْهُ فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ لِمَلَکِ الْمَوْتِ إِنَّ هَذَا کَانَ یُبْغِضُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَأَبْغِضْهُ وَ أَعْنِفْ بِهِ فَیَدْنُو مِنْهُ مَلَکُ الْمَوْتِ فَیَقُولُ یَا عَبْدَ اللَّهِ أَخَذْتَ فَکَاکَ رَقَبَتِکَ أَخَذْتَ أَمَانَ بَرَاءَتِکَ تَمَسَّکْتَ بِالْعِصْمَةِ الْکُبْرَی فِی دَارِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَیَقُولُ وَ مَا هِیَ فَیَقُولُ وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَیَقُولُ مَا أَعْرِفُهَا وَ لَاأَعْتَقِدُ بِهَا فَیَقُولُ لَهُ جَبْرَئِیلُ یَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ مَا کُنْتَ تَعْتَقِدُ فَیَقُولُ لَهُ جَبْرَئِیلُ أَبْشِرْ یَا عَدُوَّ اللَّهِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَ عَذَابِهِ فِی النَّارِ أَمَّا مَا کُنْتَ تَرْجُو فَقَدْ فَاتَکَ وَ أَمَّا الَّذِی کُنْتَ تَخَافُ فَقَدْ نَزَلَ بِکَ ثُمَّ یَسُلُّ نَفْسَهُ سَلًّا عَنِیفاً ثُمَّ یُوَکِّلُ بِرُوحِهِ مِائَةَ شَیْطَانٍ کُلُّهُمْ یَبْصُقُ فِی وَجْهِهِ وَ یَتَأَذَّی بِرِیحِهِ فَإِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ فُتِحَ لَهُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ النَّارِ یَدْخُلُ إِلَیْهِ مِنْ فَوْحِ رِیحِهَا وَ لَهَبِهَا ثُمَّ إِنَّهُ یُؤْتَی بِرُوحِهِ إِلَی جِبَالِ بَرَهُوتَ ثُمَّ إِنَّهُ یَصِیرُ فِی الْمُرَکَّبَاتِ بَعْدَ أَنْ یَجْرِیَ فِی کُلِّ سِنْخٍ مَسْخُوطٍ عَلَیْهِ حَتَّی یَقُومَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَیَبْعَثُهُ اللَّهُ فَیَضْرِبُ عُنُقَهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ أُتِیَ بِعُمَرَ بْنِ سَعْدٍ بَعْدَ مَا قُتِلَ وَ إِنَّهُ لَفِی صُورَةِ قِرْدٍ فِی عُنُقِهِ سِلْسِلَةٌ فَجَعَلَ یَعْرِفُ أَهْلَ الدَّارِ وَ هُمْ لَایَعْرِفُونَهُ وَ اللَّهِ لَایَذْهَبُ الْأَیَّامُ حَتَّی یُمْسَخَ عَدُوُّنَا مَسْخاً ظَاهِراً حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَیُمْسَخُ فِی حَیَاتِهِ قِرْداً أَوْ خِنْزِیراً وَ مِنْ وَرَائِهِمْ عَذابٌ غَلِیظٌ وَ مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً.» بحار الأنوار: 6/152 - 153، باب 6، حدیث 6؛ «أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قِیلَ لِلصَّادِقِ علیه السلام صِفْ لَنَا الْمَوْتَ قَالَ علیه السلام لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیحٍ یَشَمُّهُ فَیَنْعَسُ لِطِیبِهِ وَ یَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ کُلُّهُ عَنْهُ وَ لِلْکَافِرِ کَلَسْعِ الْأَفَاعِیِّ وَ لَدْغِ الْعَقَارِبِ أَوْ أَشَدَّ قِیلَ فَإِنَّ قَوْماً یَقُولُونَ إِنَّهُ أَشَدُّ مِنْ نَشْرٍ بِالْمَنَاشِیرِ وَ قَرْضٍ بِالْمَقَارِیضِ وَ رَضْخٍ بِالْأَحْجَارِ وَ تَدْوِیرِ قُطْبِ الْأَرْحِیَةِ عَلَی الْأَحْدَاقِ قَالَ کَذَلِکَ هُوَ عَلَی بَعْضِ الْکَافِرِینَ وَ الْفَاجِرِینَ أَ لَاتَرَوْنَ مِنْهُمْ مَنْ یُعَایِنُ تِلْکَ الشَّدَائِدَ فَذَلِکُمُ الَّذِی هُوَ أَشَدُّ مِنْ هَذَا لَامِنْ عَذَابِ الآْخِرَةِ فَإِنَّهُ أَشَدُّ مِنْ عَذَابِ الدُّنْیَا قِیلَ فَمَا بَالُنَا نَرَی کَافِراً یَسْهُلُ عَلَیْهِ النَّزْعُ فَیَنْطَفِئُ وَ هُوَ یُحَدِّثُ وَ یَضْحَکُ وَ یَتَکَلَّمُ وَ فِی الْمُؤْمِنِینَ أَیْضاً مَنْ یَکُونُ کَذَلِکَ وَ فِی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْکَافِرِینَ مَنْ یُقَاسِی عِنْدَ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ هَذِهِ الشَّدَائِدَ فَقَالَ مَا کَانَ مِنْ رَاحَةٍ لِلْمُؤْمِنِینَ هُنَاکَ فَهُوَ عَاجِلُ ثَوَابِهِ وَ مَا کَانَ مِنْ شَدِیدَةٍ فَتَمْحِیصُهُ مِنْ ذُنُوبِهِ لِیَرِدَ الآْخِرَةَ نَقِیّاً نَظِیفاً مُسْتَحِقّاً لِثَوَابِ الْأَبَدِ لَامَانِعَ لَهُ دُونَهُ وَ مَا کَانَ مِنْ سُهُولَةٍ هُنَاکَ عَلَی الْکَافِرِ فَلِیُوَفَّی أَجْرَ حَسَنَاتِهِ فِی الدُّنْیَا لِیَرِدَ الآْخِرَةَ وَ لَیْسَ لَهُ إِلَّا مَا یُوجِبُ عَلَیْهِ الْعَذَابَ وَ مَا کَانَ مِنْ شِدَّةٍ عَلَی الْکَافِرِ هُنَاکَ فَهُوَ ابْتِدَاءُ عَذَابِ اللَّهِ لَهُ بَعْدَ نَفَادِ حَسَنَاتِهِ ذَلِکُمْ بِأَنَّ اللَّهَ عَدْلٌ لَایَجُورُ.»

خوب که او را زدند و تحقیر کردند، آن وقت ملک الموت با چهره ای می آید جانش را بگیرد که اگر به گناهان، کفر، نفاق و انکارش هیچ کیفری جز این چهرۀ ملک الموت ندهم، همین که او را ببیند، برای او کافی است.

اگر ما می خواهیم که این گونه نمیریم، همه چیز و کارمان را زودتر منظم کنیم، خدا با کسی تعارف ندارد. اگر تازیانه بی آبرو کردنش را بلند کند، در قرآنش ثابت کرده است که تا قیامت این بی آبرویی می ماند. علیه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله فریاد می کشد:

« تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ» 1

ص: 152

چه تعارفی دارد؟ از عموی پیامبر صلی الله علیه و آله تعارف نکرده است، چه رسد به من و شما.

یاد مرگ و تنظیم کارها

اگر چنین مرگی را طبق قرآن باور دارید و می ترسید که دچار آن شوید، بیایید کاری کنیم که دچارش نشویم. مرگ در کنار ما است. حساب مالی خود را تسویه کنید. اگر حرام در اموال شما هست، کنار بگذارید و به صاحبانش برگردانید. اگر در دین سست هستید، خود را با یاد مرگ، از سستی درآورید. اگر خانوادۀ شما مسائل دینی را رعایت نمی کنند، به هر زبان، هنر و محبتی که می دانید، آنها را به رعایت دین برگردانید و از سست بودن درآورید.

به کارهای خود نظم بدهید که مرگ در کنار ما است. دور نیست. تمام وسایل تمدن امروزی مرگ زا است: قطار، هواپیما، ماشین، برق، کارخانه و هر چیزی را که به عنوان مظاهر تمدن می بینید، همه ابزار مرگ هستند. در قدیم ابزار مرگ کم بود. مسافران با قاطر، اسب، شتر و الاغ جابجا می شدند. اینها با هم تصادف نمی کردند که سوار خود را بکشند.

چراغ، لامپ و برق در قدیم نبود که کسی را بگیرد و بکشد. بدن کسی را دستگاه کارخانه در خود نکشید که قطعه قطعه کند. قطار نبود که از ریل بیرون برود و آتش بگیرد و مردم بمیرند. هواپیما نبود که موتورش آتش بگیرد و با تمام مسافران از بالا بیافتد و همه خاکستر شوند.

ما در دل ابزاری داریم زندگی می کنیم که در کمترین غفلت، برای ما ابزار مرگ می شوند. چه می دانیم که تا لحظۀ دیگر، زیر ماشین یا موتور برویم و از بین برویم یا نه؟ مرگ را باور کنیم.

این دو نوع مردنی را که از قرآن برای شما گفتم، باور کنید. ما وقتی مردیم، همه

ص: 153

چیز ما می ماند و هیچ چیزی را نمی توانیم ببریم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

تفاوت در جان دادن

بستگی مرگ به نوع اعمال در دنیا

بستگی مرگ به نوع اعمال در دنیا

11

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1383

ص: 154

ص: 155

ص: 156

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

چنانچه از آیات قرآن کریم و روایات استفاده می شود، کیفیت مرگ افراد یکسان نیست. به عبارت دیگر: همه یکسان نمی میرند و با یک حال از دنیا به آخرت منتقل نمی شوند. براساس آیات قرآن مجید، کیفیت انتقال و مردن، به اعمال، اخلاق و حالات انسان بستگی دارد.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

اهل ایمان، عمل صالح و اخلاق حسنه، با مرگ، از همۀ تنگناها، مضیقه ها، شدت ها و رنج ها راحت می شوند و در راحتی ابدی قرار می گیرند.

اما کسانی که منحرف، دچار رذائل اخلاقی و اعمال خلاف بودند، با مردن، دیگران از دست آنها راحت می شوند، ولی خود آنان به گرفتاری و مشکل ابدی دچار می شوند. تعبیر حضرت صادق علیه السلام از این دو نوع مردن «راح» و «أراح» است. روایتی است که بزرگان دین ما نقل کرده اند و این گونه روایات مربوط به مرگ، جز تفسیر و توضیح آیات کتاب خدا، چیز دیگری نیست. (1)

ص: 157


1- 1) - الکافی: 2/134، حدیث 19؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا لِی وَ لِلدُّنْیَا إِنَّمَا مَثَلِی وَ مَثَلُهَا کَمَثَلِ الرَّاکِبِ رُفِعَتْ لَهُ شَجَرَةٌ فِی یَوْمٍ صَائِفٍ فَقَالَ تَحْتَهَا ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَکَهَا.» الکافی: 3/254، حدیث 11؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مُسْتَرِیحٌ وَ مُسْتَرَاحٌ مِنْهُ أَمَّا الْمُسْتَرِیحُ فَالْعَبْدُ الصَّالِحُ اسْتَرَاحَ مِنْ غَمِّ الدُّنْیَا وَ مَا کَانَ فِیهِ مِنَ الْعِبَادَةِ إِلَی الرَّاحَةِ وَ نَعِیمِ الآْخِرَةِ وَ أَمَّا الْمُسْتَرَاحُ مِنْهُ فَالْفَاجِرُ یَسْتَرِیحُ مِنْهُ الْمَلَکَانِ اللَّذَانِ یَحْفَظَانِ عَلَیْهِ وَ خَادِمُهُ وَ أَهْلُهُ وَ الْأَرْضُ الَّتِی کَانَ یَمْشِی عَلَیْهَا.» بحار الأنوار: 6/151، باب 6، حدیث 1؛ « [3]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله النَّاسُ اثْنَانِ وَاحِدٌ أَرَاحَ وَ آخَرُ اسْتَرَاحَ فَأَمَّا الَّذِی اسْتَرَاحَ فَالْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ اسْتَرَاحَ مِنَ الدُّنْیَا وَ بَلَائِهَا وَ أَمَّا الَّذِی أَرَاحَ فَالْکَافِرُ إِذَا مَاتَ أَرَاحَ الشَّجَرَ وَ الدَّوَابَّ وَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ.» بحار الأنوار: 79/181، باب 20، ذیل حدیث 28؛ « [4]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَوْتُ الْأَبْرَارِ رَاحَةٌ لِأَنْفُسِهِمْ وَ مَوْتُ الْفُجَّارِرَاحَةٌ لِلْعَالَمِ.»

جان دادن شیعه از بیان امام جواد علیه السلام

این روایت را مرحوم فیض کاشانی در جلد هشتم کتاب پرقیمت «المحجة البیضاء» نقل می کنند: وجود مبارک حضرت جواد الائمه علیه السلام به عیادت بیماری رفتند. بیمار حضرت جواد علیه السلام را دید، شروع به گریه کرد. حضرت به بیمار فرمودند: چرا گریه می کنید؟ عرض کرد: یابن رسول الله! من در دهان مرگ قرار گرفته ام و می دانم که از این بیماری نجات پیدا نمی کنم و امروز و فرداست که ملک الموت به سراغم بیاید و مرا به عالم دیگر منتقل می کند. (1)

ص: 158


1- 1) - المحجه البیضاء: 8/257؛ بحار الأنوار: 6/156، باب 6، حدیث 13؛ « [1]الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ دَخَلَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَلَی مَرِیضٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ یَبْکِی وَ یَجْزَعُ مِنَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُ یَا عَبْدَ اللَّهِ تَخَافُ مِنَ الْمَوْتِ لِأَنَّکَ لَاتَعْرِفُهُ أَ رَأَیْتَکَ إِذَا اتَّسَخْتَ وَ تَقَذَّرْتَ وَ تَأَذَّیْتَ مِنْ کَثْرَةِ الْقَذَرِ وَ الْوَسَخِ عَلَیْکَ وَ أَصَابَکَ قُرُوحٌ وَ جَرَبٌ وَ عَلِمْتَ أَنَّ الْغَسْلَ فِی حَمَّامٍ یُزِیلُ ذَلِکَ کُلَّهُ أَ مَا تُرِیدُ أَنْ تَدْخُلَهُ فَتَغْسِلَ ذَلِکَ عَنْکَ أَوْ تَکْرَهُ أَنْ تَدْخُلَهُ فَیَبْقَی ذَلِکَ عَلَیْکَ قَالَ بَلَی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَذَلِکَ الْمَوْتُ هُوَ ذَلِکَ الْحَمَّامُ هُوَ آخِرُ مَا بَقِیَ عَلَیْکَ مِنْ تَمْحِیصِ ذُنُوبِکَ وَ تَنْقِیَتِکَ مِنْ سَیِّئَاتِکَ فَإِذَا أَنْتَ وَرَدْتَ عَلَیْهِ وَ جَاوَرْتَهُ فَقَدْ نَجَوْتَ مِنْ کُلِّ غَمٍّ وَ هَمٍّ وَ أَذًی وَ وَصَلْتَ إِلَی کُلِّ سُرُورٍ وَ فَرَحٍ فَسَکَنَ الرَّجُلُ وَ نَشِطَ وَ اسْتَسْلَمَ وَ غَمَّضَ عَیْنَ نَفْسِهِ وَ مَضَی لِسَبِیلِهِ وَ سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنِ الْمَوْتِ مَا هُوَ فَقَالَ هُوَ التَّصْدِیقُ بِمَا لَایَکُونُ.»

بیمار، شیعۀ قابل قبولی بود. چنانچه در روایات بیان شده است، شیعه قابل قبول آثار، علایم و نشانه هایی دارد. چقدر این علائم، آثار و نشانه ها زیبا و پرقیمت است.

صفات شیعۀ قابل قبول

امیرالمؤمنین علیه السلام زمانی که در کوفه، حاکم مملکت بودند، خبر مرگ شیعه ای را شنیدند. با پای پیاده به دنبال جنازۀ این شیعه تا بیرون شهر کوفه آمدند. وقتی که او را دفن کردند، برای تشییع کنندگان جنازه سخنرانی کوتاهی کردند که در «نهج البلاغة» (1)نقل کرده است.

حضرت در کنار قبر این شیعۀ مقبول فرمودند:

«یرحم الله خبّاب بن الأرت»

اسم این میّت بود. فرمود: خدا این مرد را مورد رحمت قرار دهد،

«فلقد أسلم راغباً»

مسلمانی، ایمان و شیعه بودنش براساس رغبت، شوق و علاقه بود. نسبت به اسلامش سست و بی میل نبود.

«و هاجراً طائعاً»

ص: 159


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 43. [1]

او جزء مهاجرینی بود که هجرتش فقط برای خاطر اطاعت از پروردگار بود. در این زندگی قدم برداشت، اما قدمش الهی و پاک بود.

«و قنع بالکفاف»

نسبت به مال دنیا و زندگی، به حدّ کفایت قناعت کرد.

«و رضی عن الله»

با این که در دورۀ عمر هفتاد ساله اش - که در کتاب ها نوشته اند - مصائب و شکنجه های زیادی دید، ولی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: او از خدا رضایت داشت و با خدا خوش بود.

«و عاش مجاهداً»

در تمام دوران زندگی خود، برای خدا کوشش کرد و زحمت کشید.

تشبیه مرگ به حمام

این بیماری که حضرت جواد علیه السلام به عیادتش آمده بودند، شیعۀ قابل قبولی بود.

حضرت فرمودند: چرا به خاطر مردن گریه می کنی؟ عرض کرد: مردن، جان کندن، فراق و انتقال به عالم بعد خیلی سخت است. اما جواب امام علیه السلام چه بود؟

امام مانند قرآن کریم، حجّت پروردگار بر بندگان است. حجّت؛ یعنی عمل امام باید الگوی ما باشد و حرف امام را صد در صد قبول کرد؛ چون حرف امام، حرف خداست.

حضرت به او فرمودند: اگر انسانی از نوک سر تا نوک پا، پوست بدنش بیماری تاول بگیرد. تمام تاول ها پر از چرک و خون شود. این تاول ها باز و زخم شود، باز روی آن تاول بزند و از علاج آن ناامید شوند، شخص بیمار چه حالی دارد؟ معلوم است که بدترین حال را دارد. شخص ناامید، بدترین حال را دارد.

ص: 160

حضرت جواد علیه السلام فرمودند: اگر به این بیمار خبر بدهند که حمّامی مخصوص علاج این بیماران افتتاح شده است که این بیمار اگر درون آب این حمام برود و درآید، همین که آب روی سرش می آید و تا آخر بدن را فرامی گیرد، تمام این تاول ها را خوب می کند و پوست بدن را مانند زمان ولادت از مادر، سالم می کند، این بیمار با شنیدن این خبر چه حالی پیدا می کند؟

معلوم است بعد از این خبر، بهترین حال را دارد. بعد حضرت فرمودند: گریه نکن، مرگ برای انسان های خوب مانند آن حمّام است که مانند شستن خود از رنج ها، غم ها، تنگناها، ناراحتی ها، سختی ها و شداید است. این که خوشحالی دارد.

مرگ، پل بین دنیا و آخرت

اول طلوع آفتاب روز عاشورا، حضرت سیدالشهداء علیه السلام گفتگویی با این هفتاد و دو نفر دارند. جملۀ زیبایی از این گفتگو این است که فرمودند: وقتی ما وارد جنگ می شویم، بدانید که مرگ برای ما - نه برای همه - مانند پل است که این طرف پل دنیا و آن طرف پل، خدا، بهشت و رضایت پروردگار است و ما امروز - روز عاشورا - می خواهیم از روی این پل رد شویم. (1)

ص: 161


1- 1) - معانی الأخبار: 288، حدیث 3؛ بحار الأنوار: 44/297، باب 35، حدیث 2؛ « [1]قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ نَظَرَ إِلَیْهِ مَنْ کَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ لِأَنَّهُمْ کُلَّمَا اشْتَدَّ الْأَمْرُ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَانَ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ وَ تَسْکُنُ نُفُوسُهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ انْظُرُوا لَایُبَالِی بِالْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَیْنُ علیه السلام صَبْراً بَنِی الْکِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَی الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِیمِ الدَّائِمَةِ فَأَیُّکُمْ یَکْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَی قَصْرٍ وَ مَا هُوَ لِأَعْدَائِکُمْ إِلَّا کَمَنْ یَنْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَی سِجْنٍ وَ عَذَابٍ إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکَافِرِ وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَی جِنَانِهِمْ وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَی جَحِیمِهِمْ مَا کَذَبْتُ وَ لَاکُذِبْتُ.»

آن وقت این ها از این شکل مرگ، چه استقبالی کردند. حرف امام، حرف خداست. این هفتاد و دو نفر، با تمام وجود خود به حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام ارادت می ورزیدند و می دانستند که حرف حضرت، حرف خداست.

مرگ برای ما فقط مانند پل است. این طرف پل، دنیایی است که می بینید، آن طرف پل نیز لقا، رضوان و بهشت پروردگار است. این پل خیلی طولانی نیست. با ضربت خنجری، تیری و یا شمشیری ما را از این پل عبور می دهند.

دیدگاه حضرت زینب علیه السلام در مرگ عزیزان

حضرت زینب کبری علیها السلام به ابن زیاد فرمود:

فکر می کنید در کربلا به ما ضربه زده اید؟ خسارت، زیان و ضرری به ما رسانده اید؟ این فکر خیلی اشتباهی است؛ چون عزیزان ما با شمشیر شما به لقای حضرت حق رسیدند و گناه غیرقابل بخشش کشتن این هفتاد و دو نفر به گردن تو و آنهایی که به جنگ فرستادید، می ماند. ما در این کارزار هیچ خسارتی ندیدیم، بلکه با شمشیرها و خنجرهای شما، کمال منفعت را بردیم. (1)در کربلا، قفس خاکی این هفتاد و دو نفر را شکستید و از بند این قفس درآمده

ص: 162


1- 1) - بحار الأنوار: 45/115 - 116، باب 39، ذیل حدیث 1؛ « [1]إِنَّ ابْنَ زِیَادٍ جَلَسَ فِی الْقَصْرِ لِلنَّاسِ وَ أَذِنَ إِذْناً عَامّاً وَ جِیءَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَوُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أُدْخِلَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ وَ صِبْیَانُهُ إِلَیْهِ فَجَلَسَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ علیه السلام مُتَنَکِّرَةً فَسَأَلَ عَنْهَا فَقِیلَ هَذِهِ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ فَأَقْبَلَ عَلَیْهَا فَقَالَتْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَحَکُمْ وَ أَکْذَبَ أُحْدُوثَتَکُمْ فَقَالَتْ إِنَّمَا یَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ یَکْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَیْرُنَا فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِکِ فَقَالَتْ مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَة.»

و به طرف لقای پروردگار پر کشیدند. آنها به لقا رسیدند و شما به گناهی که هرگز بخشیده نمی شود. این مرگ خوبان است.

اما مرگ بدان را در روایات به «میتة السوء» تعبیر کرده اند. مرگ بسیار سخت، دشوار و ناگواری که خود این دشواری و ناگواری مرگ نسبت به بعد از مرگ، چیزی نیست. (1)

مفهوم و چگونگی برزخ

بدان در عالم برزخ همیشه آرزو می کنند که قیامت برپا نشود. گوشه ای از برزخ ایشان را از قرآن برای شما ذکر کنم. کلمۀ برزخ در قرآن آمده و به معنای حائل است. دنیا، برزخ و قیامت. از وقت مرگ انسان تا برپا شدن قیامت، هر مقدار که

ص: 163


1- 1) - الکافی: 3/112، حدیث 5؛ « [1]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ مَِوْتَ الْفَجْأَةِ تَخْفِیفٌ عَنِ الْمُؤْمِنِ وَ أَخْذَةُ أَسَفٍ عَنِ الْکَافِرِ.» بحار الأنوار: 32/207، باب 3، حدیث 163؛ « [2]مِنْ کَلَامِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ تَطْوَافِهِ عَلَی الْقَتْلَی هَذِهِ قُرَیْشٌ جَدَعْتُ أَنْفِی وَ شَفَیْتُ نَفْسِی فَقَدْ تَقَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ أُحَذِّرُکُمْ عَضَّ السَّیْفِ وَ کُنْتُمْ أَحْدَاثاً لَاعِلْمَ لَکُمْ بِمَا تَرَوْنَ وَ لَکِنَّهُ الْحَیْنُ وَ سُوءُ الْمَصْرَعِ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُوءِ الْمَصْرَعِ. . . .» فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، المناوی: 4/311، ش 5143؛ «الصدقة تمنع میتة السوء.» بکسر المیم الحالة التی یکون علیها الإنسان من الموت قال التوربشتی: وأراد بها ما لا تحمد عاقبته ولا تؤمن غائلته من الحالات کالفقر المدقع والوصب الموجع والألم المقلق والعلل المفضیة إلی کفران النعمة ونسیان الذکر والأهوال الشاغلة عما له وعلیه ونحوهاوقال الطیبی: الأولی أن یحمل موت السوء علی سوء الخاتمة ووخامة العاقبة من العذاب فی الآخرة قال أبو زرعة: لیس معناه أن العبد یقدر له میتة السوء فتدفعها الصدقة بل الأسباب مقدرة کما أن المسببات مقدرة فمن قدر له میتة السوء لا تقدر له الصدقة ومن لم یقدر له میتة السوء یقدر له الصدقة قال العامری: میتة السوء قد تکون فی الصعوبة بسبب الموت کهدم وذات جنب وحرق ونحوها وقد تکون سوء حالة فی الدین کموته علی بدعة أو شک أو إصرار علی کبیرة فحث علی الصدقة لدفعها لذلک.»

زمان آن طول بکشد، برزخ نامیده شده که حائل بین دنیا و قیامت است. نه کاملاً آثار دنیا را دارد و نه کاملاً آثار آخرت را. دنیایی است بین دنیا و آخرت.

آیه ای در سورۀ مبارکۀ مؤمن است. (1)که دربارۀ متجاوزان، ستمگران، ظالمان، بی دینان، لاییک ها و کارگزاران اهل ظلم و کسانی که در گناه حرفه ای بوده اند می باشد؛ چون مؤمن گاهی دچار لغزش می شود، قرآن این مؤمن را گنهکار حرفه ای نمی داند، بلکه خطاکار می داند.

اما کسی که با کمال غرور و گستاخی همه چیز عالم را به مسخره می گیرد و هر کاری دلش می خواهد، می کند، وقتی او را وارد برزخ می کنند، چون انسان در هر حدّی از غرور، تکبر، قدرت و ثروت باشد، بالاخره می میرد.

قطعیت مرگ بر ماسوی الله

گرۀ مرگ باز شدنی نیست. هیچ کس، از هر رشتۀ علمیی که بهره مند است، نمی تواند به انتظار بنشیند که روزی گرۀ مرگ باز شود؛ چون هرگز باز نمی شود.

تمام جانداران می میرند:

« کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ اَلْمَوْتِ» 2

تمام فرشتگان نیز باید بمیرند. زمانی می آید که از میان کلّ آفریده های خدا، فقط اسرافیل زنده است؛ یعنی خود ملک الموت نیز می میرد. بعد خداوند متعال جان اسرافیل را خودش می گیرد. وقتی خاموشی کامل بر همۀ هستی حاکم شد، آن

ص: 164


1- 1) - غافر (40) : 16؛ « [1]یَوْمَ هُم بَرِزُونَ لَایَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَ حِدِ الْقَهَّارِ» ؛ «روزی که همۀ آنان آشکار می شوند، [ و ] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمی ماند. [ و ندا آید: ] امروز فرمانروایی ویژۀ کیست؟ ویژۀ خدای یکتای قهّار است.»

وقت سؤال می کند:

« لِمَنِ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ»

امروز کار در دست کیست؟ هیچ کس نیست که جواب خدا را بدهد. خودش جواب خودش را می دهد:

« لِلّهِ اَلْواحِدِ اَلْقَهّارِ» 1

کار فقط دست یک نفر است، آن هم خدای یکتا و قدرتمند.

قطع وسایل کمک دهنده در برزخ

این آیه از بدان حرفه ای صحبت می کند که در برزخ هستند و هنوز قیامت برپا نشده است و روزگار، روزگار دنیا و برزخ است.

پروردگار در برزخ چه می فرماید؟ می فرماید:

« وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبابُ» 2

تمام وسایل و دستگیره ها از آنها بریده شده است. انسان در دنیا اگر سر درد می گیرد، قرص، آمپول، شربت، دکتر، بیمارستان است و پول هست، خدا در قرآن می فرماید: وقتی بدان حرفه ای به عالم بعد منتقل شدند، هیچ وسیله و تکیه گاهی برای آنها وجود نخواهد داشت. (1)

ص: 165


1- 3) - الکافی: 3/245، بَابٌ فِی أَرْوَاحِ الْکُفَّار، حدیث 2؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ أَرْوَاحَ الْکُفَّارِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا یَقُولُونَ رَبَّنَالَا تُقِمْ لَنَا السَّاعَةَ وَ لَاتُنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا وَ لَاتُلْحِقْ آخِرَنَا بِأَوَّلِنَا.» الکافی: 3/253، بَابُ النَّوَادِر، حدیث 10؛ « [2]أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اشْتَکَی عَیْنُهُ فَعَادَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَإِذَا هُوَ یَصِیحُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَ جَزَعاً أَمْ وَجَعاً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا وَجِعْتُ وَجَعاً قَطُّ أَشَدَّ مِنْهُ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ لِقَبْضِ رُوحِ الْکَافِرِ نَزَلَ مَعَهُ سَفُّودٌ مِنْ نَارٍ فَیَنْزِعُ رُوحَهُ بِهِ فَتَصِیحُ جَهَنَّمُ فَاسْتَوَی عَلِیٌّ علیه السلام جَالِساً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَعِدْ عَلَیَّ حَدِیثَکَ فَلَقَدْ أَنْسَانِی وَجَعِی مَا قُلْتَ ثُمَّ قَالَ هَلْ یُصِیبُ ذَلِکَ أَحَداً مِنْ أُمَّتِکَ قَالَ نَعَمْ حَاکِمٌ جَائِرٌ وَ آکِلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَ شَاهِدُ زُورٍ.» المحاسن: 1/178، حدیث 165؛ « [3]ابراهیم بن إسحاق الجازی قال قلت لأبی عبد الله علیه السلام. . . فأین أرواح الکفار فقال فی حُجُراتٍ فی النّارِ، یأکُلونَ مِن طَعامِها، ویَشْرَبونَ مِن شَرابها، ویَتَزاوَرونَ فیها، ویقولونَ: ربَّنا، لا تُقِمْ لنا السَّاعةَ لِتُنْجِزَ لنا ما وَعَدْتَنا.» کنز العمال: 10/376، حدیث 29874؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله عندَ وقوفِه علی قَتْلی بَدر - یا أبا جهلٍ یا عُتبةُ یا شَیبةُ یا اُمیّةُ، هل وجَدْتُم ما وَعَدَ ربُّکُم حَقّا؟ فإنّی قد وَجَدْتُ ما وَعَدنی ربّی حَقّا. فقالَ عمرُ: یا رسولُ اللّه ِ، ما تُکَلِّمُ مِن أجسادٍ لا أرواحَ فیها؟ ! فقالَ: والّذی نَفْسی بِیَدِهِ، ما أنتُم بأسْمَعَ لِما أقولُ مِنهُم، غیرَ أنَّهُم لا یَسْتَطیعونَ جَوابا.»

باز مردم مؤمن وسیله ای دارند، به پروردگار عرض می کنند: از ده آیۀ قرآن، به هشت آیه اش عمل کردیم. بالاخره جایی بوده که دل پیغمبر صلی الله علیه و آله را خوش کردیم و شیعه بودن خود را نشان دادیم. خیلی جاها مال حرام را نخوردیم و یا در جای خلوت قرار گرفتیم، اما از گناه فرار کردیم و به فقیر و یتیمی کمک کردیم. همۀ این ها وسیلۀ نجات هستند. ولی تمام وسایل از آنها قطع است. خودشان تنها هستند. چه وحشتناک است.

روگرداندن خدا از بدان در دوزخ

در سورۀ آل عمران می فرماید: خدا نیز از آنها بریده و قطع است:

« وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ» 1

ص: 166

نگاه رحمت، نجات و دستگیری به آنها نخواهم کرد. باز وقتی همۀ وسیله ها قطع می شود، دل انسان به خدا خوش است، با «یا ربّ و یا الله» ، توسل به پروردگار و ائمه علیهم السلام، می توان امیدی پیدا کرد، اما اینجا می فرماید: خدا روی خود را از این ها برگردانده و از آنها قطع شده است.

اشتباه نکنیم، عالم برزخ، این قبرها و قبرستان ها نیست. برزخ دنیا و جهان دیگری است. بدن در قبر پوسیده می شود. انسان در برزخ زندگی برزخی دارد، نه زندگی دنیایی و آخرتی. زندگی برزخی که در روایات بیان شده این است که بدن سبکی برای روح قرار می دهند، برزخیان با بدنی مانند این بدن هستند که وزنی ندارد. (1)

ص: 167


1- 1) - الکافی: 3/244، بَابٌ آخَرُ فِی أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِینَ، حدیث 1؛ « [1]أَبِی وَلَّادٍ الْحَنَّاط عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَرْوُونَ أَنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ فِی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ حَوْلَ الْعَرْشِ فَقَالَ لَاالْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فِی حَوْصَلَةِ طَیْرٍ وَ لَکِنْ فِی أَبْدَانٍ کَأَبْدَانِهِمْ.» بحار الأنوار: 6/269 - 270، باب 8، حدیث 124؛ « [2]یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ فِی أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِینَ فَقُلْتُ یَقُولُونَ تَکُونُ فِی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ فِی قَنَادِیلَ تَحْتَ الْعَرْشِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فِی حَوْصَلَةِ طَیْرٍ یَا یُونُسُ إِذَا کَانَ ذَلِکَ أَتَاهُ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ علیه السلام فَإِذَا قَبَضَهُ اللَّهُ عز و جل صَیَّرَ تِلْکَ الرُّوحَ فِی قَالَبٍ کَقَالَبِهِ فِی الدُّنْیَا فَیَأْکُلُونَ وَ یَشْرَبُونَ فَإِذَا قَدِمَ عَلَیْهِمُ الْقَادِمُ عَرَفُوهُ بِتِلْکَ الصُّورَةِ الَّتِی کَانَتْ فِی الدُّنْیَا.» بحار الأنوار: 6/234، باب 8، حدیث 48؛ « [3]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ ذَکَرَ الْأَرْوَاحَ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ یَلْتَقُونَ قُلْتُ یَلْتَقُونَ قَالَ نَعَمْ وَ یَتَسَاءَلُونَ وَ یَتَعَارَفُونَ حَتَّی إِذَا رَأَیْتَهُ قُلْتَ فُلَانٌ.» درخشان پرتوی از اصول کافی، سید محمد حسینی همدانی: 6/78 - 87، ( [4]برزخ و بدن مثالی) ؛ ایشان مطالب مهمی در این باره بیان کرده است.

عرضۀ دائم آتش بر بدان در برزخ

چگونه زندگی می کنند؟ می خواهم آیه ای را ذکر کنم که اگر با عینک واقع بینی این آیات را نگاه کنیم، زندگی به کام ما تلخ می شود:

« اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» 1

آتشی که نه مانند آتش دنیاست و نه آتش آخرت. آتشی است بین آتش دنیا و آتش آخرتی. نهایت آتش دنیایی که در کوره های فولاد است، از صد متری درش را باز می کنند، اصلاً کسی طاقت ندارد جلو برود. حال آتش برزخی که نه دنیایی است و نه آخرتی، بلکه آتشی بین دنیا و آخرت.

ما چقدر آتش دنیا را طاقت داریم که تحمل کنیم؟ طاقت داریم که آتش کبریت را بر سر انگشت خود بگیریم؟ هیچ کدام طاقت نداریم. رستم و اسفندیار هم طاقت ندارند. گوشت و پوست با آتش چه می کند. ما در تابستان، از ساعت هشت صبح، کولر و پنکه روشن می کنیم، به خاطر این که حرارت آفتابی که از صد و پنجاه میلیون کیلومتر به زمین می تابد، آن هم در خانه و زیر سایه، نه حرارت آفتاب بیرون، باز طاقت نداریم.

آن وقت آتش افروخته از غضب پروردگار که نه به دنیا می ماند و نه به آخرت، آتشی است بین دنیا و آخرت است.

« یُعْرَضُونَ عَلَیْها» 2

این ها را به برزخ می آورند و در برابر هجوم این آتش قرار می دهند. برزخی که

ص: 168

تمام وسایل نجات را از آنها قطع کرده اند و راه فرار ندارند.

یکی از وسایل نجات، فرار است. می گویند آتش دارد می آید، فرار می کنیم. اما آنجا نه راه دویدنی است، نه راه گریزی، نه پناهگاهی، نه فریادرسی. تنگنا هست و آتش افروخته از غضب خدا.

« یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» 1

هم در شب برزخ، هم در روز آن، آتش آنها را می سوزاند، باز در آتش آرزو می کنند که قیامت برپا نشود؛ چون می فهمند که این آتش برزخ نسبت به آتش قیامت برای آنها مانند گلستان و بهار است. می فهمند که اگر قیامت برپا شود و دچار عذاب جهنّم شوند، چقدر دردناک است. این کیفیت مرگ و برزخ بدان است.

تفاوت جان دادن افراد خوب و بد

سلمان با اجازۀ پیامبر صلی الله علیه و آله با مرده ای صحبت کرد. گفت: از آن وقتی که در رختخواب افتاده بودی و می خواستی بمیری، تا به حال را تعریف کن. مرده گفت:

ای سلمان! تلخی جدا کردن جان از بدنم تا قیامت از کامم علاج نخواهد شد. (1)

ص: 169


1- 2) - بحار الأنوار: 56/235، باب 23؛ « [1]أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ إِنَّ سَلْمَانَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ لِی اذْهَبْ بِی إِلَی الْمَقْبَرَةِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِی یَا سَلْمَانُ سَیُکَلِّمُکَ مَیِّتٌ إِذَا دَنَتْ وَفَاتُکَ فَلَمَّا ذَهَبْتُ بِهِ إِلَیْهَا وَ نَادَی الْمَوْتَی أَجَابَهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَسَأَلَهُ سَلْمَانُ عَمَّا رَأَی مِنَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ فَأَجَابَهُ بِقِصَصٍ طَوِیلَةٍ وَ أَهْوَالٍ جَلِیلَةٍ وَرَدَتْ عَلَیْهِ إِلَی أَنْ قَالَ لَمَّا وَدَّعَنِی أَهْلِی وَ أَرَادُوا الِانْصِرَافَ مِنْ قَبْرِی أَخَذْتُ فِی النَّدَمِ فَقُلْتُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مِنَ الرَّاجِعِینَ فَأَجَابَنِی مُجِیبٌ مِنْ جَانِبِ الْقَبْرِ کَلّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مُنَبِّهٌ أَنَا مَلَکٌ وَکَّلَنِی اللَّهُ عز و جل بِجَمِیعِ خَلْقِهِ لِأُنَبِّهَهُمْ بَعْدَ مَمَاتِهِمْ لِیَکْتُبُوا أَعْمَالَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عز و جل ثُمَّ إِنَّهُ جَذَبَنِی وَ أَجْلَسَنِی وَ قَالَ لِی اکْتُبْ عَمَلَکَ فَقُلْتُ إِنِّی لَاأُحْصِیهِ فَقَالَ لِی أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَبِّکَ أَحْصاهُ اللّهُ وَ نَسُوهُ ثُمَّ قَالَ لِی اکْتُبْ وَ أَنَا أُمْلِی عَلَیْکَ فَقُلْتُ أَیْنَ الْبَیَاضُ فَجَذَبَ جَانِباً مِنْ کَفَنِی فَإِذَا هُوَ وَرَقٌ فَقَالَ هَذِهِ صَحِیفَتُکَ فَقُلْتُ مِنْ أَیْنَ الْقَلَمُ فَقَالَ سَبَّابَتُکَ قُلْتُ مِنْ أَیْنَ الْمِدَادُ قَالَ رِیقُکَ ثُمَّ أَمْلَی عَلَیَّ مَا فَعَلْتُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَلَمْ یَبْقَ مِنْ أَعْمَالِی صَغِیرَةٌ وَ لَاکَبِیرَةٌ إِلَّا أَمْلَاهَا کَمَا قَالَ تَعَالَی وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لاکَبِیرَةً إِلّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لایَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً ثُمَّ إِنَّهُ أَخَذَ الْکِتَابَ وَ خَتَمَهُ بِخَاتَمٍ وَ طَوَّقَهُ فِی عُنُقِی فَخُیِّلَ لِی أَنَّ جِبَالَ الدُّنْیَا جَمِیعاً قَدْ طَوَّقُوهَا فِی عُنُقِی فَقُلْتُ لَهُ یَا مُنَبِّهُ وَ لِمَ تَفْعَلُ بِی کَذَا قَالَ أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ رَبِّکَ وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً فَهَذَا تُخَاطَبُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یُؤْتَی بِکَ وَ کِتَابُکَ بَیْنَ عَیْنَیْکَ مَنْشُوراً تَشْهَدُ فِیهِ عَلَی نَفْسِکَ ثُمَّ انْصَرَفَ عَنِّی تَمَامَ الْخَبَر ِ.»

آن وقت جان انسان های قابل قبول خدا را چگونه از بدن شان جدا می کنند؟

امام صادق علیه السلام می فرماید:

وقتی ملک الموت می آید، دو عدد گل در دست او است، گل اولی را کنار شامّۀ مؤمن قابل قبول می گذارد، وقتی نفس اول را بو می کشد، تمام دنیا از یادش می رود، راحت می شود. گل دوم را که بو می کشد، جانش از بدنش بیرون می شود. (1)مرگ ما به وضع ما بستگی دارد که ما از نظر اخلاقی، عملی، حالی و روحی

ص: 170


1- 1) - الکافی: 3/127، بَابُ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَایَکْرَهُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ، حدیث 1؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً أَقْسَمَ عَلَی رَبِّهِ أَنْ لَایُمِیتَهُ مَا أَمَاتَهُ أَبَداً وَ لَکِنْ إِذَا کَانَ ذَلِکَ أَوْ إِذَا حَضَرَ أَجَلُهُ بَعَثَ اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِ رِیحَیْنِ رِیحاً یُقَالُ لَهَا الْمُنْسِیَةُ وَ رِیحاً یُقَالُ لَهَاالْمُسَخِّیَةُ فَأَمَّا الْمُنْسِیَةُ فَإِنَّهَا تُنْسِیهِ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ وَ أَمَّا الْمُسَخِّیَةُ فَإِنَّهَا تُسَخِّی نَفْسَهُ عَنِ الدُّنْیَا حَتَّی یَخْتَارَ مَا عِنْدَ اللَّهِ.» بحار الأنوار: 6/152، باب 6، حدیث 5( [2] أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام قَالَ اللَّهُ عز و جل مَا مِنْ شَیْءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَایُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّةِ تُسَمَّی إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَةُ وَ الْأُخْرَی الْمُنْسِیَةُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَةُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَةُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.»

چگونه باشیم. آیا شخص بخیل راحت جان می دهد؟ آدمی که پول به جانش بسته است، ملک الموت می خواهد جلوی چشمش بیاید، پولهایی که در تمام عمرش دسته کرده از او بگیرد.

خیال می کنید هنگام مرگ به ملک الموت خوش بین است؟ طبق آیات و روایات، چنین شخصی هنگام مردن در کمال نارضایتی از پروردگار است.

خیلی ها در لحظۀ مردن به شدت از خدا بدشان می آید و می میرند؛ چون می بیند که خدا خانه، همسر، فرزندان، پول ها و حساب ها را از آنها می گیرد، او هم به اسکناس حرص و بخل دارد، اما همه را دارند از او می گیرند. آیا با رضایت از خدا می میرد؟

راحت دل کندن از دنیا

ولی کسی که تمام این ها و اموال خود را برای خدا می دانسته است و درست هم بوده، خدا به او اجازه نداده که در این اموال اسراف کند، بلکه خانه، مرکب و خوراک در حدّ شأن خود تهیه می کرده، خمس، زکات و صدقه را نیز در عمرش پرداخت می کرده است. حال می خواهند جانش را بگیرند، این ها را نیز از او بگیرند، او که خودش را نیز مالک نمی دانسته تا ناراحت یا ناراضی باشد. بقیه امورش نیز همین طور است.

اگر ما به یاد داشته باشیم که می میریم، با کنترل زندگی می کنیم: دریغا که بی ما بسی روزگار

ص: 171

کسانی که دیگر به غیب اندرند بیایند و بر خاک ما بگذرند (1)

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 172


1- 1) - سعدی شیرازی.

ص: 173

یاد مرگ

تأکید آیات و روایات بر یاد مرگ

تأکید آیات و روایات بر یاد مرگ

12

تهران، مسجد مهدیه شوش

دهه دوم - جمادی الثانی 1383

ص: 174

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

از دستورهای مهم و با ارزش پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام این است که زیاد یاد مرگ باشید. یاد انتقال از این عالم به عالم دیگر؛ یعنی توجه داشته باشید که روزی پایه های همه لذت های شما را ویران و سفرۀ خوشی های دنیایی شما را جمع می کنند و جمع شما را به هم می زنند.

روایات فراوانی داریم که دستور می دهند - به طور مستحب - که سوره های «تبارک» ، «یس» و «واقعه» را بخوانید، سورۀ «واقعه» در هر شب و «یس» و «تبارک» را شب های جمعه، به خاطر این است که پیوسته از طریق آیات این سوره ها به یاد مردن بیافتیم. (1)

ص: 175


1- 1) - بحار الأنوار: 89/313، باب 87، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ فِی الْمَکْتُوبَةِ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ لَمْ یَزَلْ فِی أَمَانِ اللَّهِ حَتَّی یُصْبِحَ وَ فِی أَمَانِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی یَدْخُلَ الْجَنَّةَ.» بحار الأنوار: 89/316 - 315، باب 87، ذیل حدیث 4؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَقْرَأُ فِی صَلَاةِ الْجُمُعَةِ بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ وَ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی وَ فِی صَلَاةِ الصُّبْحِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ الم تَنْزِیلُ وَ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ. . . ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنِّی لَاأَجِدُ فِی کِتَابِ اللَّهِ سُورَةً وَ هِیَ ثَلَاثُونَ آیَةً مَنْ قَرَأَهَا عِنْدَ نَوْمِهِ کُتِبَ لَهُ بِهَا ثَلَاثُونَ حَسَنَةً وَ مُحِیَ لَهُ بِهَا ثَلَاثُونَ سَیِّئَةً وَ رُفِعَ لَهُ ثَلَاثُونَ دَرَجَةً وَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَبْسُطُ عَلَیْهِ جَنَاحَهُ وَ یَحْفَظُهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ حَتَّی یَسْتَیْقِظَ وَ هِیَ الْمُجَادِلَةُ یُجَادِلُ عَنْ صَاحِبِهَا فِی الْقَبْرِ وَ هِیَ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ.» بحار الأنوار: 89/288، باب 57، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ قَلْبٌ وَ قَلْبُ الْقُرْآنِ یس مَنْ قَرَأَهَا فِی نَهَارِهِ قَبْلَ أَنْ یُمْسِیَ کَانَ فِی نَهَارِهِ مِنَ الْمَحْفُوظِینَ وَ الْمَرْزُوقِینَ حَتَّی یُمْسِیَ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِی لَیْلَةٍ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ یَحْفَظُونَهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ وَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ.» بحار الأنوار: 86/313، باب 3، ذیل حدیث 20؛ «رُوِیَ أَنَّ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ أَضَاءَ لَهُ مِنَ النُّورِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْبَیْتِ وَ مَا زَادَ الْعَتِیقَ وَ مَنْ قَرَأَ حم الدُّخَانَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ أَوْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ بَنَی اللَّهُ لَهُ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ مَنْ قَرَأَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ حم وَ یس أَصْبَحَ مَغْفُوراً لَهُ وَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَ آلِ عِمْرَانَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ کَمَا بَیْنَ الْبَیْدَاءِ وَ عروبا [ عَرُوبَاءَ ] فَالْبَیْدَاءُ الْأَرْضُ السَّابِعَةُ وَ عروبا [ عَرُوبَاءُ ] السَّمَاءُ السَّابِعَةُ.» بحار الأنوار: 89/296، باب 57؛ «ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ قَرَأَ یس وَ الصَّافَّاتِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ ثُمَّ سَأَلَ اللَّهَ أَعْطَاهُ ُ سُؤْلَهُ.» وسائل الشیعة: 6/112، باب 45، حدیث 7482؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ سُورَةَ الْوَاقِعَةِ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ النَّاسُ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُؤْساً أَبَداً وَ لَافَقْراً وَ لَافَاقَةً وَ لَاآفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هَذِهِ السُّورَةُلِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام خَاصَّةً لَمْ یَشْرَکْهُ فِیهَا أَحَدٌ.» مستدرک الوسائل: 2/133، باب 29، حدیث 1620؛ «أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ أُغْمِیَ عَلَیْهِ ثُمَّ فَتَحَ عَیْنَیْهِ وَ قَرَأَ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ وَ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ثُمَّ قُبِضَ مِنْ سَاعَتِهِ وَ لَمْ یَقُلْ شَیْئاً.» بحار الأنوار: 89/307، باب 78، حدیث 3؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ الْوَاقِعَةَ کُلَّ لَیْلَةٍ قَبْلَ أَنْ یَنَامَ لَقِیَ اللَّهَ عز و جل وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.»

یاد مرگ، این که روزی که ما خبر نداریم و آگاه نیستیم و بنا نیست که به ما زمان، کیفیت و مکانش را بگویند، به عمر ما خاتمه می دهند و بین روح و بدن ما جدایی می اندازند و ما را به عالم برزخ که در قرآن مطرح شده است، انتقال می دهند.

ص: 176

این دو رکعت نماز نشسته ای که بعد از نماز عشا مستحب است بخوانیم، گفته شده که در رکعت اولش سورۀ مبارکۀ واقعه را بخوانید. همین چند آیۀ اولش برای توجه، تذکر و یادآوری ما نسبت به این که ما در دنیا ماندنی نیستیم و سفرۀ لذّات ما را جمع می کنند و دست ما را از همه چیز کوتاه می کنند، کافی است.

بعد از «بسم الله» می فرماید:

« إِذا وَقَعَتِ اَلْواقِعَةُ * لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ * خافِضَةٌ رافِعَةٌ * إِذا رُجَّتِ اَلْأَرْضُ رَجًّا * وَ بُسَّتِ اَلْجِبالُ بَسًّا * فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» 1

این برای ما کافی است که می فرماید: تمام کوه های روی زمین مانند پنبۀ کنار زه حلاّج، زده می شوند.

ناعلاج بودن درد مرگ

مقداری گوشت، پوست و استخوان در مقابل مرگ چه مقاومتی می تواند داشته باشد؟ ما می توانیم امید ببندیم به این که همیشه زنده ایم؟ ما می توانیم دل خوش کنیم که دائم در دنیا هستیم؟

ابن سینا می گوید: از جرم حضیض خاک تا اوج زحل کردم همه مشکلات گردون را حل

بیرون جَستم ز بند هر مکر و حیل هر بند گشاده شد مگر بند اجل (1)

گرۀ مرگ، گرهی است که خدا به زندگی موجودات زده است و هیچ دستی در

ص: 177


1- 2) - ابن سینا.

عالم پیدا نمی شود که این گره را بتواند باز کند.

وجود مبارک حضرت مجتبی علیه السلام را چند بار زهر دادند. امام هر بار کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و دعا کردند. خداوند متعال ایشان را شفا داد. بار آخری که به حضرت زهر خوراندند، در سنّ چهل و هفت سالگی بود. به محضر مبارک ایشان اصرار کردند که مانند دفعه های قبل کنار حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله بروید و دعا کنید، دعای شما مستجاب است و خدا به شما شفا می دهد.

حضرت این جمله را جواب دادند و فرمودند: «مرگ علاج ندارد» ؛ یعنی اگر همۀ ائمه و انبیا علیهم السلام نیز برای کسی که باید بمیرد دعا کنند که نمیرد، می میرد و آن دعا مستجاب نمی شود.

تقدیر رقم خوردۀ مرگ

ابوالعلا که قصد داشت عمرش طولانی شود، گوشت نمی خورد: قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر

طبیب گفته بود: جوجه خروسی را بپزید، سوپ درست کنید و برای این بیمار بیاورید. خواجه چو آن طیر کشته دید برابر

گاهی مردم می گویند: فلانی داشت راست راست راه می رفت، اما افتاد و مرد.

ص: 178

در حالی که این نیست، عکسش را باید بگویند. باید بگویند: فلانی مرد و افتاد.

وقتی لحظۀ مرگ فرا می رسد:

« لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ» 1

نه لحظه ای پیش می افتد و نه لحظه ای پس. نه کسی زودتر می میرد و نه دیرتر، ولی بعد از مرگ، برای آنهایی که حسابشان با پروردگار عالم صاف و پاک نیست، روزگار عجیب و سختی است.

لزوم تنظیم وصیت نامه، قبل از مرگ

یاد مرگ در هر روز و هر شب، که حتی به ما دستور دادند: چقدر خوب است که مؤمن وصیّت نامه اش همیشه آماده باشد که بعد از مرگ، نه خانواده اش گرفتار شوند و نه خودش. (1)

ص: 179


1- 2) - بقره (2) : 180؛ « [1]کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَ لِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ» ؛ «بر شما مقرّر و لازم شده چون یکی از شما را مرگ در رسد، اگر مالی از خود به جا گذاشته است، برای پدر و مادر و خویشان به طور شایسته و پسندیده وصیت کند. این حقّی است بر عهدۀ پرهیزکاران.» الکافی: 7/2 - 3، بَابُ الْوَصِیَّةِ وَ مَا أُمِرَ بِهَا، حدیث 1؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ لَمْ یُحْسِنْ وَصِیَّتَهُ عِنْدَ الْمَوْت کَانَ نَقْصاً فِی مُرُوءَتِهِ وَ عَقْلِهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ کَیْفَ یُوصِی الْمَیِّتُ قَالَ إِذَا حَضَرَتْهُ وَفَاتُهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَیْهِ قَالَ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْهَدُ إِلَیْکَ فِی دَارِ الدُّنْیَا أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَکَ لَاشَرِیکَ لَکَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْقَدَرَ وَ الْمِیزَانَ [3]حَقٌّ. . . وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَّمَنِیهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَّمَنِیهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام.» بحار الأنوار: 100/194، باب 1، حدیث 3؛ « [4]قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا یَنْبَغِی لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ أَنْ یَبِیتَ لَیْلَةً إِلَّا وَ وَصِیَّتُهُ تَحْتَ رَأْسِهِ.» بحار الأنوار: 100/200، باب 1، حدیث 36؛ « [5]قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَنْ مَاتَ عَلَی وَصِیَّةٍ حَسَنَةٍ مَاتَ شَهِیداً وَ قَالَ مَنْ لَمْ یُحْسِنِ الْوَصِیَّةَ عِنْدَ مَوْتِهِ کَانَ ذَلِکَ نَقْصاً فِی عَقْلِهِ وَ مُرُوَّتِهِ وَ الْوَصِیَّةُ حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ.» بحار الأنوار: 100/200، باب 1، حدیث 32؛ « [6]عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ مَنْ لَمْ یُوصِ عِنْدَ مَوْتِهِ لِذِی قَرَابَتِهِ مِمَّنْ لَایَرِثُ فَقَدْ خَتَمَ عَمَلَهُ بِمَعْصِیَةٍ.»

خداوند متعال در قرآن مجید به وصیت کردن امر کرده است که در زمان زنده بودن:

« یُوصِیکُمُ اَللّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ» 1

« إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ» 2

وقتی پروردگار به وصیت امر کرده و از ما خواسته است، ما باید وصیت خود را حاضر کنیم. اما در چه سنّی باید وصیّت بنویسیم؟ سنّ مطرح نیست. مگر مرگ با سنّ ارتباطی دارد؟

از بچه در رحم مادر تا وقتی به دنیا می آید و نوجوان، جوان، میان سال و پیر می شود، هر لحظه در معرض مرگ است. مرگ به سنّ وابسته نیست. وقتی بیاید، کوچک و بزرگ را می گیرد. پس این که من در چه سنّی وصیت بنویسم، حرف غلطی است. من وقتی که مکلّف شدم، باید وصیّت نامه ام حاضر باشد و چند نسخه درست کنم و نزد چند نفر انسان مطمئن بگذارم.

ص: 180

مضرات نداشتن وصیت نامه

کسی از آشنایان مرده بود، با چند نفر پول روی هم گذاشته بودند، جایی را برای کار خیر خریده بودند. آنجا را موقتاً به نام ایشان کرده بودند که بعد ایشان آنجا را نظام شرعی بدهد، بنویسند، مهر کنند که این ملک، ملک شخصی نیست و مربوط به پروردگار است و باید در این راه قرار بگیرد. یک وصیّت نیز بیشتر نداشت. همین که شنیدند او مرده است، وصیّت نامه گم شد.

من دوستی داشتم که قبل از انقلاب از دنیا رفت. وصیّت نامۀ جالبی داشت که اغلب در جیبش بود. او عمل قلب داشت، در آمریکا او را عمل کردند، اما همانجا مرد. جنازه اش را در آنجا بسته بندی کردند و به ایران فرستادند. صبح روز بعد که می خواستند جنازه را تشییع کنند، وصیّت نامه اش پیدا نشد و تا کنون نیز پیدا نشده است و اموالش نیز که خیلی بود، همه به باد رفت.

ما باید وصیّت نامه داشته باشیم. چند نسخه باشد و نزد همسر، برادر، عالم محل و شخص مطمئنی بگذاریم که خدای نکرده ورثۀ ما بعد از ما نتوانند سوءاستفاده کنند و ما نیز در عالم برزخ حسرت بر باد رفتن درآمد و زندگی خود توسط این اوصیا را نخوریم که از مال خود ما، برای ما خیر نکنند. این کارها را کرده و می کنند.

کسی نوشته بود: چند سال برای من نماز و روزه بخوانید. من دو سال به دنبال این نماز و روزه رفتم که وصیت میّت را انجام دهم، اما همسرش به من گفت: دیگر نیا، زنگ هم نزن، چشمش کور، می خواست نمازهایش را بخواند و روزه هایش را بگیرد. ما پولی که برای این کارها بدهیم، نداریم.

در حالی که ثلث اموالش چقدر زیاد می شده است، اما یک ریال از آن برای میت ندادند. میت به دو خانوادۀ یتیم بدهکاری داشت، آن را نیز خوردند و ندادند.

ص: 181

نامعلوم بودن زمان و مکان مرگ

مرگ خبر نمی کند و سرزمین نمی شناسد. نقل می کنند: شخص مؤمنی در بارگاه حضرت سلیمان علیه السلام نشسته بود، به حضرت عرض کرد: کاری برای من انجام بده، فرمود: چه کنم؟ عرض کرد: با این «بساط» و قدرتی که خدا به تو داده است، فرشی به نام «بساط» داشت که خدا در قرآن می فرماید: حضرت سلیمان علیه السلام وقتی روی «بساط» می نشست، راه یک ماهه را از صبح تا عصر می رفت.

عرض کرد: از خدا بخواه که با این «بساط» مرا از فلسطین به هندوستان ببرد؛ چون چند وقتی است که ملک الموت خیلی بد به من نگاه می کند. فرمود: باشد.

او را به هندوستان برد.

بعد حضرت، ملک الموت را دید. فرمود: چرا به آن مؤمن نگاه بدی می کردی؟ گفت: چیز عجیبی اتفاق افتاد. من مأمور بودم که جان او را در هندوستان بگیرم، اما او را اینجا - در فلسطین - در بارگاه تو می دیدم. تعجب کردم که این اگر بخواهد به هندوستان برود، دو ماه طول می کشد، اما من مأمور بودم که امروز در هندوستان جان او را بگیرم. امروز دیدم که او در هندوستان است، لذا جان او را گرفتم.

او چون خودش خبر نداشت، به حضرت سلیمان علیه السلام التماس کرد که مرا به هندوستان بفرست، چون مرگ آمده بود، او را این همه راه آن طرف تر فرستادند که بمیرد.

راهی زیبا در یاد مرگ

مرگ را زیاد یاد کنید. شعرهای زیبایی دربارۀ مرگ وجود دارد. خطّی از این اشعار را بدهید خطّاطی هنرمندانه بنویسد، در خانه نصب کنید، طبق دستوری که

ص: 182

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام داده اند، چشم شما گاهی به این شعر بیافتد و یاد مرگ بیافتید.

یکی از اشعار زیبا این است: بسی تیر و دیماه و اردیبهشت برآید که ما خاک باشیم و خشت (1)

یا این آیۀ قرآن را بنویسید:

« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» 2

حبیب من! تو می میری و بقیه نیز می میرند. یا این آیه:

« قُلْ إِنَّ اَلْمَوْتَ اَلَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ»

از مرگ به کجا فرار می کنید؟ مرگ شما را ملاقات و بیدار خواهد کرد؛ چون مرگ دارد به دنبال شما می آید.

« ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» 3

مرگ شما را به کجا می برد؟ به محضر خدایی که آگاه به غیب و شهادت است.

پروردگار شما را به آنچه که در دورۀ عمر انجام داده اید، آگاه خواهد کرد. آنجا دیگر نمی شود انکار کرد.

ص: 183


1- 1) - سعدی شیرازی.

نمونه هایی از اشعار یادآور مرگ

برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست (1)

باز شعر دیگر: خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست (2)

زندگی بعضی ها خیلی آباد و مرفه است، اما از کار خیر در شئون مختلف زندگی آنها خبری نیست. به قبرستان گذر کردم صباحی

ضعف انسان در جلوگیری از مرگ

در سورۀ واقعه آمده است:

« فَلَوْ لا إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ * تَرْجِعُونَها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» 4

اگر راست می گویید که اهل قدرت هستید، روح این عزیزی که تا کنار گلو

ص: 184


1- 1) - سعدی شیرازی.
2- 2) - سعدی شیرازی.

کشانده ام تا درآورم، به بدن برگردانید.

حکیم نظامی گنجوی، شاعر ایرانی می فرماید: یکی روز من نیز در عهد خویش

تا این طرف نیایی و نبینی، نمی فهمی که در آن عالم چه خبر است. البته برای عباد صالح خدا هیچ جای بدی نیست، بلکه برای آنهایی که زندگی در هم و خلافی داشتند، حرام و حلال، عبادات حضرت حق و خدمت به خلق را رعایت نمی کردند، بد جایگاهی است.

عذاب قرائت قرآن بر قبر گنهکاران

در محلّۀ ما کسی بود، همه می گفتند که او خیلی بد است. بیشترین بدی او برای این بود که در زندگی، پول درآوردن و خرج کردن، با فرهنگ شاه هماهنگ بود. آن آن وقت ها هنوز خیلی از خانواده ها از یاد مرگ دور و غافل نبودند، حتی در خانواده های بی دین هم اگر کسی می مرد، ختم، مراسم، منبر و روضه ای برقرار می کردند.

آن زمان پولی به شخص قرآن خوان دادند، گفتند: تو یک ماه، شب های جمعه بر سر قبر این مردۀ ما قرآن بخوان. این قرآن خوان که خوب بود و شغلش این بود، برای متدین های محل ما تعریف کرد: من دو شب جمعه بیشتر نرفتم، بعد رفتم پول آنها را پس دادم؛ چون شب جمعۀ دوم که سر قبر او قرآن خواندم و به خانه آمدم،

ص: 185

در خواب دیدم که در بیابانی هستم، تا چشم کار می کند، آتش دارد به آسمان می رود. کسی را که بسته، اسیر و زنجیر کرده بودند، در میان این آتش ها عربده می کشید. تا چشمش به من افتاد، گفت: تو هفتۀ قبل پول گرفتی که بیایی برای من قرآن بخوانی، آن هفته خواندی، عذاب ما بیشتر شد، این هفته نیز خواندی، عذاب ما را بیشتر کردند، من تقاضا می کنم، دیگر برای من قرآن نخوان؛ چون تو وقتی آیات قرآن را می خوانی، به آیۀ عبادت، مال، حقوق زن و فرزند، حق الناس و طرز درآمد که می رسی، چون من برعکس آن آیه عمل کرده ام، با گرز آتشین مرا می زنند و می گویند: این آیات را برای شما فرستاده بودیم، چرا عمل نکردید؟

دیدار با خوبان در عالم رؤیا

من استادی داشتم که در میان استادانی که خدا نصیبم کرد، او تک بود. خیلی منظّم، اهل نماز شب، گریه و سینه زدن برای ابی عبدالله علیه السلام بود، با این که فقیه و مجتهد بود، اما روز عاشورا عبا و عمامه را کنار می گذاشت، به خودش گِل می مالید و پیراهن یک تکّه می پوشید، درون سینه زنان می آمد و از همه بیشتر سینه می زد.

چند نفر از امام جماعت های مهمّ تهران آن زمان، شاگرد درس او بودند. از دنیا رفت و مرگ او خیلی روی من اثر گذاشت. تا به حال هنوز با او ارتباط روحی من قطع نشده است، به قدری رابطۀ من با او قوی است که شاید چهار بار خواب دیدم که به دنیا برگشته است و از او پرسیدم: شما مگر از دنیا نرفتید؟ گفت: چرا. گفتم:

پس چرا دوباره آمدید؟

می گفت: اجازه گرفتم که برگردم تا دو باره مردم را به دین خدا هدایت و کمک کنم و بعد از دنیا بروم. خیلی غصّه دین مردم و جوان ها را می خورد. استاد هنرمندی در توبه دادن گنهکاران و متدیّن بار آوردن جوانان بود. البته جوان های

ص: 186

زمان ایشان اکنون پیرمرد هستند، چون آن وقتی که من نزد او بودم، دوازده ساله بودم.

شبی در عالم رؤیا او را دیدم. این مطلبی که من در خواب به او گفتم، خیلی جالب است. گفتم: فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی که همسایۀ ما است، من از مرحوم حاج میرزا علی آقا، پسر حاج شیخ عباس جریانی را شنیده بودم، بعد از شنیدنم نزد آخرین فرزندش که الان زنده است رفتم، گفتم: برادر شما چنین داستانی را از پدرتان نقل کرده است، گفت: درست است. من این ها را در خواب داشتم به استادم که از دنیا رفته بود می گفتم.

پیام دادن بزرگان از طریق خواب

کسی که اینجا منظّم، با خدا و با قرآن زندگی کند، بعد که او را به آن طرف می برند، چه سفره ای برای او می گیرند. بعضی خواب ها واقعاً عجیب است.

خواهر شهیدی به من تلفن زد و گفت: برادرم به من گفته است که به شما زنگ بزنم و از قول او به شما بگویم: آن کاری که بین من و شما بود، چرا تمام نشده است؟ من که شهید شدم و نیستم که دنبال آن را بگیرم.

به ایشان بگو: آن کار را دنبال کن تا تمام شود. به او گفتم: خانم! برادر شما شماره تلفن منزل قبلی ما را داشت، ما پنج سال است که از آن منزل به جای دیگری رفته ایم، شما شماره تلفن مرا از کجا آورده اید؟ گفت: دیشب برادرم در خواب به من داد. این خیلی عجیب است.

گفتم: استاد! ایشان که همسایۀ ما است، گفت: وقتی ما پدر خود را - شیخ عباس قمی - در نجف دفن کردیم، شب بعد از دفنش خیلی گریه کردم، در عالم رؤیا پدرم را دیدم، درحالی که می دانستم او مرده است. دیدم چهرۀ شاد، بهترین لباس و گویا جوان شده است. به پدرم گفتم: شما مگر از دنیا نرفتید؟

ص: 187

گفت: چرا، من خودم شاهد بودم که بدن مرا غسل دادید، کفن کردید و در کنار حرم امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردید. گفتم: شما دوباره به دنیا برگشته اید؟ گفت: نه.

گفتم: پس چه شده است؟ گفت: آمده ام تا به شما بگویم: از زمانی که من وارد عالم برزخ شدم تا کنون، که تقریباً هشت ساعت می شود، در این مدت سه بار آمده اند و مرا به خدمت حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام برده اند.

این را من در خواب برای استادم گفتم، گفتم: استاد! با شما چه کار کردند؟ ایشان فرمودند: حرف شیخ عباس درست است، شیخ عباس را همان روز که مرد، سه بار بردند، اما مرا تا کنون صد بار برده اند.

اگر کسی این گونه زندگی کند و بمیرد، چقدر شیرین است تا این که وقتی به برزخ می رود، بگویند: پرونده ات را باز کن، ببین! این ها چیست که در پروندۀ تو ثبت شده است؟ آن وقت نتواند جواب دهد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

روزی حلال

محک اعمال با آیات و روایات

محک اعمال با آیات و روایات

13

تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام

دهه اول - جمادی الثانی 1384

ص: 188

ص: 189

ص: 190

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنرانی مهمی نشانه ها و خصلت های مردم مؤمن را بیان فرمودند.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

گفته ها، مطالب و روایات ما برای زندگی شما جنبۀ میزان، معیار و شاقول دارد.

شاقولی که دست بنّا و معمار است. او با این شاقول چه می کند؟ دیوار ساختمان، آهن ها و ستون هایی را که وامی دارند، عرض یابی می کند که کج و منحرف نباشند؛ چون اگر دیوار، ستون و ساختمانی حتی انحراف کمی داشته باشد، تحمّل بار را نخواهد کرد و وقتی باری را روی آن قرار دهند، کمرشکن می شود.

یا اگر دیوار انحراف داشته باشد، حتی اگر به اندازۀ کمی باشد، مقداری که بارش سنگین شود، فرو می ریزد و خراب می شود. در حقیقت زحمتِ کشیده شده به باد می رود و پول خرج کننده را نابود می کند.

امام صادق علیهم السلام گفته ها و فرمایش های اهل بیت علیهم السلام را به شاقول تعبیر کردند، می خواهند بفرمایند: اگر زندگی خود را با این مسائل اندازه گیری و شاقول گیری معنوی نکنید، ساختمان و ستون زندگی شما مستقیم ساخته نخواهد شد. وقتی که براین ساختمان معنوی، بار سنگینی قرار بگیرد، درهم فرو می ریزد و زندگی شما

ص: 191

ثمر، منفعت و سود نمی دهد.

هماهنگی زندگی مؤمن با انبیا و اولیا

امیرالمؤمنین علیه السلام در این قطعۀ ناب ملکوتی با ارزش، خصال مؤمن واقعی را بیان می کنند که مؤمن واقعی در این دنیا چگونه، به چه کیفیت و به چه صورت زندگی می کند.

قطعاً در طول تاریخ، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون و تا قیامت، زندگی سالم تر، پاک تر و با منفعت تری از زندگی مؤمن واقعی نبوده و نخواهد بود، چرا که تمام زندگی مؤمن واقعی با خواسته های پروردگار، پیغمبران و ائمۀ طاهرین علیهم السلام هماهنگ است و آن خواسته ها، پاک ترین خواسته ها هستند.

خواسته هایی که براساس عدالت، حکمت و کرامت انسانی تنظیم شده اند؛ چون خداوند متعال، پیغمبران خدا و ائمه علیهم السلام از انسان خواستۀ ظالمانه ندارند؛ چون اهل ظلم، خواسته های انحرافی، ناحق و باطل نیستند؛ چون آنها اهل حق، حقیقت، صدق و درستی هستند. مسائل، احکام، دستورها و طرح های پروردگار، پیغمبران و ائمه علیهم السلام عقلی، فطری، طبیعی، انسانی، الهی و عرشی است.

امنیت بر محور زندگیِ همراه با ایمان

در حقیقت با این خواسته ها می خواهند ساختمان جامعِ کاملِ سودمندی از انسانیت بسازند که تمام مردم به گونه ای تربیت شوند ورشدکنند که همه درکنار هم، درامنیت کامل باشند. با عمل به این دستورها، کسی ازکسی ترس ووحشت نخواهد داشت و کسی احساس ناامنی و اضطراب نخواهد کرد.

این که امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام مؤمن می گویند، ریشۀ لغت مؤمن سه حرفی

ص: 192

است؛ «أمن» یعنی آرامش، امنیت، بی اضطراب و راحت بودن. وقتی کسی مؤمن واقعی است، معنایش این است که هم خودش امنیت دارد:

« أُولئِکَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ» 1

و هم دیگران در کنار او امنیت دارند:

«المسلم من سلم الناس من یده و لسانه» (1)به فرمودۀ امیرالمؤمنین علیه السلام: کسی از دست مؤمن رنج، زحمت، بلا، مصیبت، مشقت و زیان به ناحق نمی بیند. مؤمن هم خودش دارای امنیت است و هم برای دیگران امنیت ساز است.

درآمد پاک، خصلت اول مؤمن

حال ببینیم خصلت هایی که وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام برای مؤمن بیان کرده اند، چیست؟ اولین خصلت که جای این خصلت در جامعۀ ما خالی است و اگر جایی داشته باشد، فوق العاده محدود است، کسب حلال می باشد.

آنهایی که این ادعاها را ندارند، از آنها توقعی نیست. هیچ وقت از کافر در حال کفر توقع عبادت خدا و خدمت به خلق را ندارند.

خصلت اول:

«من طاب مکسبه» (2)

ص: 193


1- 2) - بحار الأنوار: 72/51، باب 42، حدیث 3؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ الْمُؤْمِنُ مَنِ ائْتَمَنَهُ النَّاسُ عَلَی أَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ.»
2- 3) - الخصال: 2/352، حدیث 30؛ الکافی: 2/235، بَابُ الْمُؤْمِنِ وَ عَلَامَاتِهِ وَ صِفَاتِهِ، حدیث 18؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُؤْمِنُ مَنْ طَابَ مَکْسَبُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ صَحَّتْ سَرِیرَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلَامِهِ وَ کَفَی النَّاسَ شَرَّهُ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ.»

درآمد، کسب، صنعت گری، کشاورزی، هنرمندی و پول مؤمن پاک است. این مسألۀ خیلی مهمی است؛ که امیرالمؤمنین علیه السلام اعتقاد صد در صد دارند که حرام مالی، توان هجوم به مؤمن را ندارد. تا این حد مؤمن در امنیت است.

حال موحدان و مؤمنان در قبال مال دنیا

سعدی دربارۀ اهل توحید و موحّد، یعنی کسی که اهل خدا است، می گوید: موحد چو در پای ریزی زرش

هر چه پول هست، زیر پای مؤمن بریزید، یا اسلحه روی سر او نگهدارید، از زر و مال امید و از آن تیغ تیز هراسی برای او حاصل نمی شود. تأثیری در او ندارد.

حرص و طمع نمی کند.

تنها عکس العملی که مؤمن واقعی در برابر مال حرام نشان می دهد این است که می گوید: این مال، مال من نیست؛ پس تصرّف در این مال، حرام است. نتیجۀ حرف او نیز به حال و دل او برگشت دارد. می گوید: من آن چیزی را به خود اجازه تصرّف می دهم که پروردگار به من اجازه داده است.

مقاومت و صبر مؤمن در آزمایش الهی

خیلی از مواضع، چه برای پیغمبران مانند حضرت یحیی و حضرت یوسف علیهما السلام و چه برای امامان، علی الخصوص حضرت سیدالشهداء و چه برای اولیای خدا

ص: 194

مانند میثم، رُشید، حُجر بن عدی، جریاناتی اتفاق افتاد که اگر نسبت به آن جریانات تسلیم می شدند، نه تبعید می شدند، نه زندان می رفتند، نه کشته یا دچار مشقّت و رنج می شدند.

فقط کافی بود که تسلیم شوند، تا بقیۀ عمر را راحت و در عافیت و خوشی بگذرانند تا از دنیا بیرون بروند، اما همۀ حرف در همین است که آن پیغمبر، امام، یا یکی از افراد تربیت شده در این مدرسه، در مقابل جریانات منفی تسلیم نمی شوند.

خیال نکنید برای آنها زمینۀ حرام مالی پدید نیامد. برای انبیا، ائمۀ طاهرین علیهم السلام، اولیای الهی و تربیت شدگان این مکتب، در اوج سختی مادّی، بیشترین پول پیشنهاد شد، ولی نپذیرفتند؛ یعنی فقر، نداری و سختی را تحمّل کردند، اما حرام را نپذیرفتند. (1)

ص: 195


1- 1) - الکافی: 2/90، باب الصبر، حدیث 11؛ « [1]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ حَسَنٌ جَمِیلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عز و جل عَلَیْکَ وَ الذِّکْرُ ذِکْرَانِ ذِکْرُ اللَّهِ عز و جل عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ ذِکْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ عَلَیْکَ فَیَکُونُ حَاجِزاً.» الکافی: 2/91، باب الصبر، حدیث 14؛ « [2]أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَی الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِیلٌ وَ أَفْضَلُ الصَّبْرَیْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحَارِمِ.» وسائل الشیعة: 8/317، باب 11، حدیث 10777؛ « [3]الرِّضَا علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ قَدْ حَسُنَ سَمْتُهُ وَ هَدْیُهُ وَ تَمَاوَتَ فِی مَنْطِقِهِ وَ تَخَاضَعَ فِی حَرَکَاتِهِ فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ فَمَا أَکْثَرَ مَنْ یُعْجِزُهُ تَنَاوُلُ الدُّنْیَا وَ رُکُوبُ الْمَحَارِمِ مِنْهَا لِضَعْفِ نِیَّتِهِ وَ مَهَانَتِهِ وَ جُبْنِ قَلْبِهِ فَنَصَبَ الدِّینَ فَخّاً لَهَا فَهُوَ لَایَزَالُ یَخْتِلُ النَّاسَ بِظَاهِرِهِ فَإِنْ تَمَکَّنَ مِنْ حَرَامٍ اقْتَحَمَهُ وَ إِذَا وَجَدْتُمُوهُ یَعِفُّ عَنِ الْمَالِ الْحَرَامِ فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ فَإِنَّ شَهَوَاتِ الْخَلْقِ مُخْتَلِفَةٌ فَمَا أَکْثَرَ مَنْ یَنْبُو عَنِ الْمَالِ الْحَرَامِ وَ إِنْ کَثُرَ وَ یَحْمِلُ نَفْسَهُ عَلَی شَوْهَاءَ قَبِیحَةٍ فَیَأْتِی مِنْهَا مُحَرَّماً فَإِذَاوَجَدْتُمُوهُ یَعِفُّ عَنْ ذَلِکَ فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ حَتَّی تَنْظُرُوا مَا عَقَدَهُ عَقْلُهُ فَمَا أَکْثَرَ مَنْ تَرَکَ ذَلِکَ أَجْمَعَ ثُمَّ لَایَرْجِعُ إِلَی عَقْلٍ مَتِینٍ فَیَکُونُ مَا یُفْسِدُهُ بِجَهْلِهِ أَکْثَرَ مِمَّا یُصْلِحُهُ بِعَقْلِهِ وَ إِذَا وَجَدْتُمْ عَقْلَهُ مَتِیناً فَرُوَیْداً لَایَغُرَّنَّکُمْ حَتَّی تَنْظُرُوا أَ مَعَ هَوَاهُ یَکُونُ عَلَی عَقْلِهِ أَوْ یَکُونُ مَعَ عَقْلِهِ عَلَی هَوَاهُ وَ کَیْفَ مَحَبَّتُهُ لِلرِّئَاسَاتِ الْبَاطِلَةِ وَ زُهْدُهُ فِیهَا فَإِنَّ فِی النَّاسِ مَنْ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةَ بِتَرْکِ الدُّنْیَا لِلدُّنْیَا وَ یَرَی أَنَّ لَذَّةَ الرِّئَاسَةِ الْبَاطِلَةِ أَفْضَلُ مِنْ لَذَّةِ الْأَمْوَالِ وَ النِّعَمِ الْمُبَاحَةِ الْمُحَلَّلَةِ فَیَتْرُکُ ذَلِکَ أَجْمَعَ طَلَباً لِلرِّئَاسَةِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ لَکِنَّ الرَّجُلَ کُلَّ الرَّجُلِ نِعْمَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذِی جَعَلَ هَوَاهُ تَبَعاً لِأَمْرِ اللَّهِ وَ قُوَاهُ مَبْذُولَةً فِی رِضَاءِ اللَّهِ یَرَی الذُّلَّ مَعَ الْحَقِّ أَقْرَبَ إِلَی عِزِّ الْأَبَدِ مِنَ الْعِزِّ فِی الْبَاطِلِ إِلَی أَنْ قَالَ فَذَلِکُمُ الرَّجُلُ نِعْمَ الرَّجُلُ فَبِهِ فَتَمَسَّکُوا وَ بِسُنَّتِهِ فَاقْتَدُوا وَ إِلَی رَبِّکُمْ بِهِ فَتَوَسَّلُوا فَإِنَّهُ لَاتُرَدُّ لَهُ دَعْوَةٌ وَ لَاتُخَیَّبُ لَهُ طَلِبَةٌ.»

نه تنها حرام مالی، البته امیرالمؤمنین علیه السلام در این جمله به مال اشاره دارند:

«المؤمن من طاب مکسبه»

اما حرام های دیگر نیز برای آنان به وجود آمد و آنها خم به ابرو نیاوردند و نپذیرفتند؛ چون می دانستند که قبول حرام همانا و جدا شدن از رحمت و بسته شدن درِ لطف به روی خود و به خشم آوردن پروردگار همان.

خشم پروردگار بر حرام خواران

قرآن مجید، در سورۀ مبارکۀ بقره دربارۀ گروهی از یهود می فرماید:

« وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ» 1

غضب خدا را خریدار و از جانب خدا به خشم سنگینی گرفتار شدند. از کجا می گویید: به خشم سنگین؟ از نکره بودن لغت «غضب» که «الف و لام» ندارد.

خیلی حرف است که پروردگار عالم از انسان خشمگین شود. حتماً همۀ شما در جلسات دعای عرفۀ حضرت ابی عبدالله علیه السلام شرکت کرده اید.

ص: 196

در این دعا، امام حسین علیه السلام بلند بلند در صحرای عرفات گریه می کردند و می فرمودند: خدایا! مرگ مرا در حال فرود آمدن غضب و خشم تو بر من قرار نده؛ چون اگر خدا از کسی خشمگین باشد و در همان حال خشم خدا بمیرد، برای او نجات غیرممکن است. (1)حال چرا این گروه از یهود را می فرماید:

« وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ»

علتش را در آیات دیگر بیان می کند: یکی از علت های خشم پروردگار بر این گروه از یهود، خوردن مال حرام بوده است. تعبیر خود قرآن را ببینید:

« أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ» 2

این ها به شدّت به مال حرام وصل بودند؛ یعنی اهل احتیاط و ترس نبودند.

لزوم احتیاط در مسائل مالی

انسان ها گاهی اهل احتیاط هستند، بارها حرام را قبول نمی کنند، اما ممکن است گاهی قبول کنند، اما خدا در قرآن می فرماید: این ها دائم و به شدت با حرام سر و کار داشتند. هر مال حرامی را می خوردند. برای آنان فرقی نمی کرد که مال یتیم است، یا مال مظلوم، یا ارث برادر و خواهر، یا مالی که از فتنه، حیله، رشوه، دزدی کلاه برداری، دین فروشی و جاسوسی به دست آمده است،

ص: 197


1- 1) - بحار الأنوار: 95/219، باب 2، ذیل حدیث 3؛ « [1]اللَّهُمَّ فَلَا تُحْلِلْ بِی غَضَبَکَ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلَا أُبَالِی سِوَاکَ غَیْرَ أَنَّ عَافِیَتَکَ أَوْسَعُ لِی فَأَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ وَ السَّمَاوَاتُ وَ انْکَشَفَتْ بِهِ الظُّلُمَاتُ وَ صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ أَنْ لَاتُمِیتَنِی عَلَی غَضَبِکَ وَ لَاتُنْزِلَ بِی سَخَطَکَ لَکَ الْعُتْبَی حَتَّی تَرْضَی قَبْل حَتَّی تَرْضَی قَبْلَ ذَلِک. . .»

« أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ»

همین مسأله سبب خشم پروردگار عالم بر آنها شد.

در جامعۀ ما نیز جای مال حلال خیلی خالی است. مردم آن دیوار احتیاطهای قدیم را خراب کرده اند و ترس از خدا در آنها بسیار ضعیف شده است. وقتی به مال حرام برمی خورند، وحشتی ندارند و خشم خدا را احساس نمی کنند، گویا مال حرام را ملک واقعی خود می کنند. گاهی با تکبّر می گویند: می خوریم و یک لیوان آب هم روی آن می خوریم. اما زندگی مؤمن زیبا و پاک است که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «من طاب مکسبه» درآمدش پاک و حلال است.

طرح شبهه ای در زمینۀ روزی حلال و حرام

سؤالی در اینجا مطرح کنم و جواب آن را نیز بدهم: این همه در این کرۀ زمین، در اروپا، آمریکا، آفریقا، آسیا، کشورهای اسلامی، مملکت خودمان، مال حرام می خورند، با رشوه، دزدی، غصب، قاچاق فروشی، کلاه برداری، حیله، غشّ در معامله، مخلوط کردن جنس خوب و بد، در حالی که برای مشتری قابل تشخیص نیست و جنس را به عنوان جنس سالم به مردم دادن، در همه چیز جادۀ تقلّب باز است، روغن، لبنیات، عسل، پنیر، کره، پارچه، برنج، گندم، این جنس دوپا در همه چیز راه تقلّب را باز کرده است. آیا این مال حرامی که مردم کرۀ زمین گرفتارش هستند، این روزی پروردگار است که نمی شود از آن فرار کرد؟

یعنی این لقمۀ حرام را خدا ثبت کرده است که از گلوی فلان کس باید فرو برود؟ اگر خدا چنین حکمی را ثبت کرده باشد و حرام را روزی این ها قرار داده باشد، پس محاکمات روز قیامت نسبت به مال حرام و حرام خوری برای چیست؟

ص: 198

چرا پیغمبر عزیز صلی الله علیه و آله فرمود: (1)اگر در خانۀ هر کسی، قیراطی از حرام باشد؛ یعنی مال ناحق، تا زمانی که این قیراط در این خانه هست، خدا به صاحب آن خانه نظر رحمت نخواهد کرد؟ اگر روزی، حکم، ثبت و ارادۀ خدا است که حرام باید از این گلو پایین برود، پس این آیات و روایات، محاکمات روز قیامت و «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ» یعنی چه؟

از طرفی حکم کرده است که این حرام باید نصیب فلانی شود؛ یعنی اراده کرده است که این لقمه از این گلو پایین برود، از طرف دیگر می فرماید: «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّهِ»

قبح عقاب بلا بیان

خدا در قرآن می فرماید:

« ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسُولاً» 2

ما هرگز ملتی را عذاب نخواهیم کرد، مگر این که دین خود را توسط رسولان خود به آنها ابلاغ کنیم و آنها گوش ندهند.

اگر دین را ابلاغ نکنیم، دیگر محاکمه نمی کنیم و به جهنم نمی بریم. فرض کنید پشت کوه های هیمالیا روستایی است که رادیو، تلویزیون، برق، کتاب، عالم، مبلغ، گوینده و مسلمانی به آنجا نرفته است و در آنجا نیز صد نفر زن و مرد زندگی می کنند که از هیچ دینی خبردار نشده اند، نمی دانند که حلال، حرام، کتاب،

ص: 199


1- 1) - بحار الأنوار: 100/120، باب 5، 27.

پیغمبر و امامی هست، خودشان برای خودشان قوانینی را درست کرده اند که مال، ناموس و امنیت شان حفظ شود و مدت ها در کنار یکدیگر راحت زندگی کردند و مردند.

طبق این آیۀ شریفه، خدا در قیامت برای این ها دادگاه تشکیل نمی دهد که چرا نماز نخواندید، روزه نگرفتید و کار خیر نکردید؟ چون آنها می گویند: خدایا! ما اصلاً از این حرف ها خبر نداشتیم. تو از دل ما خبر داری، اگر خبردار می شدیم، گوش می دادیم و عمل می کردیم.

جواب از شبهۀ روزی حرام

هر چند یک دلیل نیز برای ما کافی است، اما با هزار دلیل می شود ثابت کرد که ذرّه ای حرام در مدار رزق الهی قرار ندارد. این هایی که حرام می خورند، آیا از حلال روزی آنان مقدر نشده است؟ روایات می گویند: چرا.

در قیامت نشانش می دهند که در طول سال چقدر حرام خورده است، در حالی که چقدر از حلال روزی او کرده بوده اند و او به جای این که به دنبال حلال برود، به دنبال حرام رفته است.

جالب اینجا است که هیچ چیزی اضافه تر از حلال نیز نصیب او نشده، همان مقدار حلال را از طرق حرام به دنبالش رفته و فقط باری به دوش خود گذاشته است؛ چون به مردم ظلم کرده و با دست خود راهی به طرف جهنّم به روی خود باز کرده است و الاّ اگر به دنبال حرام نمی رفت، خدا حتماً حلال را از کانال های کسب، کار، زحمت، صنعت، هنر، کشاورزی و تجارت به او می رساند.

تقدیر روزی حلال از قبل از تولد

ما خیلی از تاریخ بشر اطلاع نداریم، اما کسی که حرام می خورد، دو گناه می کند: گناه اول: همان حرام خوری است و گناه دوم: بی اعتمادی به پروردگار.

ص: 200

از او می پرسند: چرا داری حرام می خوری؟ می گوید: چاره ای ندارم. یعنی خدا کارگردان خوبی نیست و در بین موجودات زنده ای که باید به آنها روزی بدهد، ما را از قلم انداخته و فراموش کرده است.

در حالی که از وقتی که ما در شکم مادر بودیم، تا کنون که بدن کاملی پیدا کرده ایم، از نه ماهگی، در آن تاریکی، در حالی که دست ما به هیچ جا بند نبود و هیچ اختیاری نداشتیم، برعکس در شکم مادر، زانو در بغل گرفته بودیم، تا وقتی که سر ما را به طرف خروجی و دنیا برگرداند، مگر در آن پنج ماه از طریق جفتی که در شکم مادر ساخته بود و از راه ناف در شبانه روز، نه کم و نه زیاد، غذای ما را نمی داد؟

مگر قبل از این که به دنیا بیاییم، سینۀ مادر را پر از شیر نکرد؟ وقتی به دنیا آمدیم، دندان نداشتیم، مگر شیر را تا دو سال غذای ما قرار نداد؟ وقتی لثۀ ما محکم شد و دندان بیرون زد، غذاهای دیگر را به کمک شیر مادر برای ما قرار نداد؟ آن وقت به فکر ما بود، حال که بزرگ شده ایم، همسر، فرزند، زندگی، داماد، عروس، میهمان داریم، ما را از یاد می برد که عجله کنیم و به دنبال حرام برویم؟

«المؤمن من طاب مکسبه»

مؤمن هوس مال حرام، نجس، ناپاک و آلوده نمی کند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 201

قناعت به حلال

پاکی درآمد و کسب مؤمن

پاکی درآمد و کسب مؤمن

14

تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام

دهه اول - جمادی الثانی 1384

ص: 202

ص: 203

ص: 204

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هفت حقیقت را به عنوان نشانه ها، خصوصیات و ویژگی های مؤمن بیان فرمودند. خصلت اول که در گفتار ملکوتی و نورانی خود دارند، این خصلت است:

«المؤمن من طاب مکسبه» (1)درآمد، کسب و مالی که مؤمن به دست می آورد که با آن مال، زندگی و معیشت خود را اداره کند، حلال و مال پاک است. کسبی را که مؤمن انتخاب می کند و در معاملاتی که با مردم انجام می دهد، کاملاً مشروع است.

کسی که بخواهد این گونه باشد، باید از حالتی ارزشی برخوردار باشد؛ چون تا آن حالت در انسان با تمرین به دست نیاید، نمی تواند به کسب مشروع و درآمد و درآمد حلال وصل باشد.

ص: 205


1- 1) - الخصال: 2/352، حدیث 30.

عزت قناعت و ذلت طمع

این حالت ارزشی، انسانی و اخلاقی، قناعت است. دربارۀ قناعت گفته اند:

«قَدْ عَزَّ مَنْ قَنَعَ» (1)آن انسانی که دارای روحیه و حالت قناعت است، انسان بزرگوار و عزیزی است.

ضدّ قناعت، طمع و حرص است که این حالت خیلی ها را دچار حرام و پایمال کردن حقوق دیگران و شکست در کسب و کار کرد. خیلی ها را به خاک سیاه نشاند و به زندان انداخت و آبروی آنها را بر باد داد.

این ها همه از عوارض طمع است. آن کسی که دارای بیماری طمع است، علاقه دارد که یک روزه ثروتمند شود و ثروت انبوهی را به دست بیاورد. با این حالت مجبور می شود راه های مختلفی را طی کند. خود را به مکر، حیله، کلاهبرداری و نیرنگ آلوده کند و اغلب نیز در این زمینه پیروز و موفق نمی شوند؛ چون در تاریخ ثابت شده است که گناه و حالات زشت اخلاقی در عمل پیروزی ندارد.

فتح و ظفر حقیقی مؤمن

هیچ طمع کار، ظالم، ستمکار، خلافکار، منحرف، طاغی و معصیت کاری در عالم به پیروزی واقعی نرسیده است. اما اهل خدا در امر مال، اخلاق، عمل و امور شخصیتی، همیشه پیروز شده و خواهند شد. در آیندگان نیز این گونه افراد به پیروزی و ظفر واقعی خواهند رسید.

وجود مبارک حضرت زینب کبری علیها السلام در سخنرانی های خود، که معروف ترین

ص: 206


1- 1) - غرر الحکم: 392، حدیث 9018؛ [1] عیون الحکم و المواعظ: 365، باب 21.

و هیجان انگیزترین آن، سخنرانی در بازار کوفه، کاخ و محلّ حکومت یزید بود، بقیه اش مقداری در کربلا، یا در مسیر شام و مدینه بوده است و همۀ این سخنرانی ها را در کتاب ها نوشته و ثبت کرده اند، حدیثی را کنار بدن مطهر حضرت ابی عبدالله علیه السلام برای حضرت زین العابدین علیه السلام بیان کردند. (1)

ص: 207


1- 1) - بحار الأنوار: 45/154 - 156، باب 39، حدیث 3؛ «أَبِی نُعَیْمٍ قَالَ حَدَّثَنِی حَاجِبُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ أَنَّهُ لَمَّا جِیءَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَمَرَ فَوُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ فِی طَسْتٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ جَعَلَ یَضْرِبُ بِقَضِیبٍ فِی یَدِهِ عَلَی ثَنَایَاهُ وَ یَقُولُ لَقَدْ أَسْرَعَ الشَّیْبُ إِلَیْکَ یَا بَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ مَهْ فَإِنِّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَلْثِمُ حَیْثُ تَضَعُ قَضِیبَکَ فَقَالَ یَوْمٌ بِیَوْمِ بَدْرٍ ثُمَّ أَمَرَ بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَغُلَّ وَ حُمِلَ مَعَ النِّسْوَةِ وَ السَّبَایَا إِلَی السِّجْنِ وَ کُنْتُ مَعَهُمْ فَمَا مَرَرْنَا بِزُقَاقٍ إِلَّا وَجَدْنَاهُ مِلْءَ رِجَالٍ وَ نِسَاءٍ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ یَبْکُونَ فَحُبِسُوا فِی سِجْنٍ وَ طُبِّقَ عَلَیْهِمْ ثُمَّ إِنَّ ابْنَ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ دَعَا بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ النِّسْوَةِ وَ أَحْضَرَ رَأْسَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ کَانَتْ زَیْنَبُ ابْنَةُ عَلِیٍّ علیه السلام فِیهِمْ فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَحَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ وَ أَکْذَبَ أَحَادِیثَکُمْ فَقَالَتْ زَیْنَبُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَکْرَمَنَا بِمُحَمَّدٍ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِیراً إِنَّمَا یَفْضَحُ اللَّهُ الْفَاسِقَ وَ یُکَذِّبُ الْفَاجِرَ قَالَ کَیْفَ رَأَیْتِ صَنِیعَ اللَّهِ بِکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ کَتَبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتَتَحَاکَمُونَ عِنْدَهُ فَغَضِبَ ابْنُ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ عَلَیْهَا وَ هَمَّ بِهَا فَسَکَّنَ مِنْهُ عَمْرُو بْنُ حُرَیْثٍ فَقَالَتْ زَیْنَبُ یَا ابْنَ زِیَادٍ حَسْبُکَ مَا ارْتَکَبْتَ مِنَّا فَلَقَدْ قَتَلْتَ رِجَالَنَا وَ قَطَعْتَ أَصْلَنَا وَ أَبَحْتَ حَرِیمَنَا وَ سَبَیْتَ نِسَاءَنَا وَ ذَرَارِیَنَا فَإِنْ کَانَ ذَلِکَ لِلِاشْتِفَاءِ فَقَدِ اشْتَفَیْتَ فَأَمَرَ ابْنُ زِیَادٍ بِرَدِّهِمْ إِلَی السِّجْنِ وَ بَعَثَ الْبَشَائِرَ إِلَی النَّوَاحِی بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام ثُمَّ أَمَرَ بِالسَّبَایَا وَ رَأْسِ الْحُسَیْنِ فَحُمِلُوا إِلَی الشَّامِ فَلَقَدْ حَدَّثَنِی جَمَاعَةٌ کَانُوا خَرَجُوا فِی تِلْکَ الصُّحْبَةِ أَنَّهُمْ کَانُوا یَسْمَعُونَ بِاللَّیَالِی نَوْحَ الْجِنِّ عَلَی الْحُسَیْنِ إِلَی الصَّبَاحِ وَ قَالُوا فَلَمَّا دَخَلْنَا دِمَشْقَ أُدْخِلَ بِالنِّسَاءِ وَ السَّبَایَا بِالنَّهَارِ مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ فَقَالَ أَهْلُ الشَّامِ الْجُفَاةُ مَا رَأَیْنَا سَبَایَا أَحْسَنَ مِنْ هَؤُلَاءِ فَمَنْ أَنْتُمْ فَقَالَتْ سُکَینَةُ ابْنَةُ الْحُسَیْنِ نَحْنُ سَبَایَا آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَأُقِیمُوا عَلَی دَرَجِ الْمَسْجِدِ حَیْثُ یُقَامُ السَّبَایَا وَ فِیهِمْ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ فَتًی شَابٌّ فَأَتَاهُمْ شَیْخٌ مِنْ أَشْیَاخِ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ لَهُمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی قَتَلَکُمْ وَ أَهْلَکَکُمْ وَ قَطَعَ قَرْنَ الْفِتْنَةِ فَلَمْ یَأْلُ عَنْ شَتْمِهِمْ فَلَمَّا انْقَضَی کَلَامُهُ قَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَ مَا قَرَأْتَ کِتَابَ اللَّهِ عز و جل قَالَ نَعَمْ قَالَ أَ مَا قَرَأْتَ هَذِهِ الآْیَةَ قُلْ لإ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی قَالَ بَلَی قَالَ فَنَحْنُ أُولَئِکَ ثُمَّ قَالَ أَ مَا قَرَأْتَ وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ قَالَ بَلَی قَالَ فَنَحْنُ هُمْ فَهَلْ قَرَأْتَ هَذِهِ الآْیَةَ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً قَالَ بَلَی قَالَ فَنَحْنُ هُمْ فَرَفَعَ الشَّامِیُّ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتُوبُ إِلَیْکَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنْ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مِنْ قَتَلَةِ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ لَقَدْ قَرَأْتُ الْقُرْآنَ فَمَا شَعَرْتُ بِهَذَا قَبْلَ الْیَوْمِ. . . .»

مردم فکر می کردند که وقتی این هفتاد و دو نفر را کشتند و قطعه قطعه کردند و بدن های مطهّرشان را وسط بیابان انداختند و رفتند و حتی به خانوادۀ آنان اجازۀ دفن ندادند، با این وضع ظاهر، این چراغ خاموش خواهد شد و چراغ خود، حکومت و قدرت یزیدیان روشنایی بیشتری پیدا خواهد کرد.

اما وجود مبارک زینب کبری علیها السلام حدیث را در کنار بدن برادر بیان کردند، که نشان می داد ایشان با این حدیث از آیندۀ بسیار با عظمتی خبر دارند می دهند که روزگاری این بیابان به شهر تبدیل می شود و روی این بدن ها حرم و بارگاه و مسجد بنا می شود و مردم از اطراف و اکناف کرۀ زمین به زیارت این قبور خواهند آمد و به این معنا نیز اشاره کردند که خاک این منطقه را برای مهر نماز خواهند برد.

یعنی می خواستند بفرمایند: ای ظاهر بینان! کم فکرها و سبک مغزان! اگر خیال کرده اید که در این جنگ ما شکست خورده ایم، خیال باطلی کردید؛ چون ما در این جنگ پیروز واقعی و شما شکست خوردۀ واقعی هستید.

حریم محترم خداوند

بعد از این گفتار حضرت زینب کبری علیها السلام، اولین کسی که خاک این قبرها را برای تیمّن و مهر نماز برد، وجود مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام بود و بعد ائمه علیهم السلام و هنوز نیز می برند و آیندگان نیز خواهند برد. (1)و از شگفتی های عظمت این قبور

ص: 208


1- 1) - وسائل الشیعة: 14/514، باب 68، حدیث 19720؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ أَرْضَ الْکَعْبَةِ قَالَتْ مَنْ مِثْلِی وَ قَدْ بُنِیَ بَیْتُ اللَّهِ عَلَی ظَهْرِی یَأْتِینِی النَّاسُ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَ جُعِلْتُ حَرَمَ اللَّهِ وَ أَمْنَهُ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهَا کُفِّی وَ قِرِّی مَا فَضْلُ مَا فُضِّلْتِ بِهِ فِیمَا أُعْطِیَتْ أَرْضُ کَرْبَلَاءَ إِلَّا بِمَنْزِلَةِالْإِبْرَةِ غُمِسَتْ فِی الْبَحْرِ فَحَمَلَتْ مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ وَ لَوْ لَاتُرْبَةُ کَرْبَلَاءَ مَا فَضَّلْتُکِ وَ لَوْ لَامَنْ ضَمَّتْهُ کَرْبَلَاءُ لَمَا خَلَقْتُکِ وَ لَاخَلَقْتُ الَّذِی افْتَخَرْتِ بِهِ فَقِرِّی وَ اسْتَقِرِّی وَ کُونِی ذَنَباً مُتَوَاضِعاً ذَلِیلًا مَهِیناً غَیْرَ مُسْتَنْکِفٍ وَ لَامُسْتَکْبِرٍ لِأَرْضِ کَرْبَلَاءَ وَ إِلَّا مَسَخْتُکِ وَ هَوَیْتُ بِکِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ.» وسائل الشیعة: 14/516، باب 68، حدیث 19722؛ « [2]صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ الْأَرَضِینَ وَ الْمِیَاهَ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فَمِنْهَا مَا تَفَاخَرَتْ وَ مِنْهَا مَا بَغَتْ فَمَا مِنْ أَرْضٍ وَ لَامَاءٍ إِلَّا عُوقِبَتْ لِتَرْکِ التَّوَاضُعِ لِلَّهِ حَتَّی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَی الْکَعْبَةِ الْمُشْرِکِینَ وَ أَرْسَلَ إِلَی زَمْزَمَ مَاءً مَالِحاً فَأَفْسَدَ طَعْمَهُ وَ إِنَّ کَرْبَلَاءَ وَ مَاءَ الْفُرَاتِ أَوَّلُ أَرْضٍ وَ أَوَّلُ مَاءٍ قَدَّسَ اللَّهُ وَ بَارَکَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهَا تَکَلَّمِی بِمَا فَضَّلَکِ اللَّهُ فَقَالَتْ أَنَا أَرْضُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الْمُبَارَکَةُ الشِّفَاءُ فِی تُرْبَتِی وَ مَائِی وَ لَافَخْرَ بَلْ خَاضِعَةٌ ذَلِیلَةٌ لِمَنْ فَعَلَ بِی ذَلِکَ وَ لَافَخْرَ عَلَی مَنْ دُونِی بَلْ شُکْراً لِلَّهِ فَأَکْرَمَهَا وَ زَادَهَا بِتَوَاضُعِهَا وَ شُکْرِهَا لِلَّهِ بِالْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللَّهُ.» وسائل الشیعة: 14/523، باب 70، حدیث 19740؛ « [3]الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ تُرْبَةَ الْحُسَیْنِ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ فَإِذَا أَخَذَهَا أَحَدُکُمْ فَلْیُقَبِّلْهَا وَ لْیَضَعْهَا عَلَی عَیْنِهِ وَ لْیُمِرَّهَا عَلَی سَائِرِ جَسَدِهِ وَ لْیَقُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِهَا وَ ثَوَی فِیهَا وَ بِحَقِّ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِیهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ بِحَقِّ الْمَلَائِکَةِ الْحَافِّینَ بِهِ إِلَّا جَعَلْتَهَا شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ بَرْءاً مِنْ کُلِّ مَرَضٍ وَ نَجَاةً مِنْ کُلِّ آفَةٍ وَ حِرْزاً مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ ثُمَّ یَسْتَعْمِلُهَا قَالَ أَبُو أُسَامَةَ فَإِنِّی أَسْتَعْمِلُهَا مِنْ دَهْرِیَ الْأَطْوَلِ کَمَا قَالَ وَ وَصَفَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَمَا رَأَیْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ مَکْرُوهاً.» بحار الأنوار: 98/134، باب 16، حدیث 70؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ طِینُ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ فَإِذَا أَکَلْتَ مِنْهُ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ رَبَّ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکَةِ وَ رَبَّ الْوَصِیِّ الَّذِی وَارَتْهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ هَذَا الطِّینَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ.»

این است که بزرگان دین ما می فرمایند:

کنار قبر حضرت ابی عبدالله علیه السلام از هر طرف؛ شرق، غرب، شمال و جنوب، تا

ص: 209

چهار فرسخ، حرم محسوب می شود.

حرم یعنی چه؟ یعنی منطقۀ محترم در پیشگاه مقدس پروردگار. کلمۀ حرام نیز در،

« وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرامِ اَلَّذِی جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً اَلْعاکِفُ فِیهِ وَ اَلْبادِ» 1

مسجد الحرام یعنی مسجدی که به شدت مورد احترام پروردگار است. حریم حضرت حق است.

از هر طرف، چهار فرسخ، حریم کربلا است. علاوه بر این، ما در زیارت وارث می خوانیم:

«و طابت الارض التی فیها دفنتم» (1)از زمانی که شما در اینجا دفن شده اید، نه فقط حضرت امام حسین علیه السلام بلکه همۀ هفتاد و دو نفر، این خاک به خاک پاک تبدیل شد.

بیتوتۀ امیرالمؤمنین علیه السلام در کربلا

امیرالمؤمنین علیه السلام قبل از جریان کربلا، در مسیر جنگ صفین از زمین کربلا عبور می کردند، دستور دادند: همه پیاده شوید. همه را پیاده کرد. فرمود: من امشب می خواهم در این سرزمین بیتوته کنم.

همه امر حضرت را پذیرفتند و پیاده شدند. امام آن شب را برخلاف همۀ شب ها تا نماز صبح نخوابیدند. این که می گوییم: امامان ما شبها را بیدار بودند، به

ص: 210


1- 2) - اقبال الأعمال: 335.

این معنا نبوده که از غروب آفتاب تا طلوع صبح بیدار بودند، نه، خداوند چنین اجازه ای را حتی به پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله نداد.

حد بیداری در شب

خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

« یا أَیُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ * قُمِ اَللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً» 1

شب را به عبادت برخیز، اما نه همۀ شب را، بلکه شب را دو قسمت کن. چون آن زمان زود می خوابیدند، یعنی آفتاب که غروب می کرد، نماز می خواندند و چند لقمه شام می خوردند و می خوابیدند. الان در بعضی از شهرهای کوچک و دوردست، قریه ها و روستاهای ایران همین طور است. (1)آن وقت که من شاگرد مدرسه ای بودم، سه ماهۀ تعطیل تابستان ما را در ییلاقی که نسبت به تهران دور بود، می فرستادند، پدربزرگ ما در آنجا زندگی می کرد، همانجا به دنیا آمده بودند و در همانجا نیز از دنیا رفتند.

آنجا، خانواده ها و همسایه ها و همۀ مردم شهر، به مسجد می آمدند و نماز

ص: 211


1- 2) - وسائل الشیعة: 4/55، باب 13، حدیث 4496؛ « [1]بَعْدَ التَّعْقِیبِ سَجْدَةَ الشُّکْرِ ثُمَّ یَأْوِی إِلَی فِرَاشِهِ فَإِذَا کَانَ الثُّلُثُ الْأَخِیرُ مِنَ اللَّیْلِ قَامَ مِنْ فِرَاشِهِ بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ اسْتَاکَ ثُمَّ تَوَضَّأَ ثُمَّ قَامَ إِلَی صَلَاةِ اللَّیْلِ.» بحار الأنوار: 73/193، باب 44، حدیث 5؛ « [2]فِی خَبَرِ رَجَاءِ بْنِ ضَحَّاکٍ فِیمَا کَانَ یَعْمَلُ الرِّضَا علیه السلام فِی طَرِیقِ خُرَاسَانَ قَالَ فَإِذَا کَانَ الثُّلُثُ الْأَخِیرُ مِنَ اللَّیْلِ قَامَ عَنْ فِرَاشِهِ بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّکْبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ قَالَ کَانَ یُکْثِرُ بِاللَّیْلِ فِی فِرَاشِهِ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ فَإِذَا مَرَّ بِ آیَةٍ فِیهَا ذِکْرُ جَنَّةٍ أَوْ نَارٍ بَکَی وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّارِ.»

مغرب و عشا را به جماعت می خواندند، وقتی برمی گشتند، شام مختصری می خوردند و یک ساعت بعد، همگی خواب بودند. آن وقت دو ساعت مانده به اذان صبح، بیدار می شدند، نماز شب می خواندند، گریه و سجده های طولانی می کردند و برای مردم و همسایگان دعا می کردند.

خدا به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اجازه نداد که همۀ شب را بیدار باشد، بلکه فرمود: شب را دو نیم کن و فقط یک نیمه اش را برای عبادت بیدار باش، یا سه قسمت کن، دو قسمتش را بخواب و استراحت کن.

اهمیت دادن قرآن به خواب صحیح

دربارۀ خواب شب دارد:

« وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً» 1

لغت «سبات» را این گونه معنا کرده اند: تأمین انرژی مصرف شده بدن. که این فقط با خواب شب میسّر است و با آمپول، قرص، دوا، غذا و هیچ چیزی جبران نمی شود.

آن مقداری که انسان صبح تا شب راه رفته، زحمت کشیده، حرف زده، کار کرده و انرژی بدن و اعصاب را هزینه کرده است، با خواب شب جبران و تأمین می شود.

کسانی که عادت دارند شب تا صبح بیدار بمانند، چه به عبادت، یا به معصیت، هر دو در بدن و سلامت خود ضرر می کنند.

توصیف کربلا از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام

اما آن شبی که امیرالمؤمنین علیه السلام در کربلا ماندند، اصلاً شب را نخوابیدند و تمام

ص: 212

شب را به عبادت مشغول بودند. بعد از نماز صبح که با جماعت خوانده شد، درحالی که نشسته بودند، خم شدند و مشتی از خاک زمین کربلا را برداشتند، بو کردند و به خاک فرمودند:

«واهاً لک ایّتها التربة! لَیَحشُرَنَّ منک اقوامٌ یَدْخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ» (1)خوش به حال تو ای خاک، که گروه هایی از تو در روز قیامت بیرون می آیند که بدون حساب و بازرسی پرونده وارد بهشت می شوند؛ یعنی معطّل نمی شوند. آنها را نگه نمی دارند، دادگاه ندارند و کسی با آنها چون و چرا نمی کند.

چرا؟ چون همۀ آنها به حقّ خالص تبدیل شدند و حقّ خالص پرونده ندارد.

حقّ خالص، حقّ و نور خالص است. روشنایی خالص و صالح است. چه چیز را از او بپرسند؟ به نور چه بگویند؟ بگویند: این نقطۀ تاریک در تو چیست؟ در نور که نقطۀ تاریکی وجود ندارد.

ص: 213


1- 1) - بحار الأنوار: 44/255 - 256، باب 31، حدیث 4؛ « [1]هَرْثَمَةَ بْنِ أَبِی مُسْلِمٍ قَالَ غَزَوْنَا مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام صِفِّینَ [2]فَلَمَّا انْصَرَفْنَا نَزَلَ بِکَرْبَلَاءَ فَصَلَّی بِهَا الْغَدَاةَ ثُمَّ رَفَعَ إِلَیْهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَشَمَّهَا ثُمَّ قَالَ وَاهاً لَکَ أَیَّتُهَا التُّرْبَةُ لَیَحْشُرَنَّ مِنْکَ أَقْوَامٌ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ. . . [3] بِغَیْرِحِسابٍ فَرَجَعَ هَرْثَمَةُ إِلَی زَوْجَتِهِ وَ کَانَتْ شِیعَةً لِعَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ أَ لَاأُحَدِّثُکَ عَنْ وَلِیِّکَ أَبِی الْحَسَنِ نَزَلَ بِکَرْبَلَاءَ فَصَلَّی ثُمَّ رَفَعَ إِلَیْهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَقَالَ وَاهاً لَکَ أَیَّتُهَا التُّرْبَةُ لَیَحْشُرَنَّ مِنْکَ أَقْوَامٌ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ. . . [4] بِغَیْرِ حِسابٍ قَالَتْ أَیُّهَا الرَّجُلُ فَإِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمْ یَقُلْ إِلَّا حَقّاً فَلَمَّا قَدِمَ الْحُسَیْنُ علیه السلام قَالَ هَرْثَمَةُ کُنْتُ فِی الْبَعْثِ الَّذِینَ بَعَثَهُمْ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ زِیَادٍ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَلَمَّا رَأَیْتُ الْمَنْزِلَ وَ الشَّجَرَ ذَکَرْتُ الْحَدِیثَ فَجَلَسْتُ عَلَی بَعِیرِی ثُمَّ صِرْتُ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ أَخْبَرْتُهُ بِمَا سَمِعْتُ مِنْ أَبِیهِ فِی ذَلِکَ الْمَنْزِلِ الَّذِی نَزَلَ بِهِ الْحُسَیْنُ فَقَالَ مَعَنَا أَنْتَ أَمْ عَلَیْنَا فَقُلْتُ لَامَعَکَ وَ لَاعَلَیْکَ خَلَّفْتُ صِبْیَةً أَخَافُ عَلَیْهِمْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ قَالَ فَامْضِ حَیْثُ لَاتَرَی لَنَا مَقْتَلًا وَ لَاتَسْمَعُ لَنَا صَوْتاً فَوَ الَّذِی نَفْسُ حُسَیْنٍ بِیَدِهِ لَایَسْمَعُ الْیَوْمَ وَاعِیَتَنَا أَحَدٌ فَلَا یُعِینُنَا إِلَّا کَبَّهُ اللَّهُ لِوَجْهِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ.»

آن انسانی که عین حق است، به او چه بگویند؟ بگویند: این نقطۀ باطل در تو چه می کند؟ در حق که نقطۀ باطل وجود ندارد.

«لَیَحشُرَنَّ منک اقوامٌ یَدْخُلُونَ الجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ»

ای زمین! گروه هایی از دل تو بیرون می آیند که بدون حساب وارد بهشت می شوند.

زیبایی چهرۀ سختی ها بر مؤمن

امام علیه السلام بیست سال قبل از کربلا از پیروزی واقعی این هفتاد و دو نفر خبر دادند، که هر مردن، کشته شدن و زندان رفتنی، شکست نیست. مگر حضرت یوسف علیه السلام نُه سال در زندان نبود؟ آیا برای او شکست بود؟ چقدر زیبا گفته اند: بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق ای عزیزان جرم یوسف پاکدامنی بس است (1)

چرا به زندان محکوم شد؟ به خاطر پاکی. این که عین پیروزی است و شکست نیست.

عزّت مؤمن و ذلت دشمن

شهادت برای ابی عبدالله علیه السلام، تبعید برای اولیای خدا مانند جعفر بن ابی طالب به حبشه و ابوذر به ربذه و زندان برای حضرت یوسف علیه السلام پیروزی بوده است.

حادثۀ کربلا برای این هفتاد و دو نفر پیروزی است، ولی کوته فکران در ارزیابی ها، غلط ارزیابی می کنند و خیال کرده اند که یزید و یاران او پیروز شده اند، اما نه تنها

ص: 214


1- 1) - صائب تبریزی.

پیروز نشدند، بلکه آبروی آنان رفت و بعد هم مختار آمد و همه را قصاص کرد. یا در دیگ روغن زیتون سوزاند، یا به ستون بست و تیرباران کرد و یا با پشیمانی، حسرت، ندامت و عذاب وجدان مردند و در آخرت نیز به شدیدترین عذاب الهی گرفتار می شوند و قرن ها مردم بلند بلند گریه کردند و از عمق جان خود گفتند:

«فلعن الله أمة أسرجت و ألجمت و تنقّبت و تهیّأت لقتالک یا مولای یا أباعبدالله» (1)این چه پیروزی است؟

حضرت زینب کبری علیها السلام این را در کربلا پیش بینی کرد و درست از آب درآمد.

البته باید درست در می آمد؛ چون حضرت با چشم خدایی آینده را نگاه می کردند.

بر سر بازار کوفه به تمام مردم کوفه فرمودند: شما به کربلا آمدید و این هفتاد و دو نفر را کشتید و خیال کردید که این ها را نابود کردید، اما اشتباه کردید.

کاری که شما در کربلا کردید این بود که شما سی هزار نفر در کربلا، با دست خود، تیشه به ریشۀ خود زدید. این حرف خیلی مهمی است. این مطالب را همۀ معصیت کاران، گناهکاران و دامن آلوده های حرفه ای دنیا باید دقت کنند.

قرار گرفتن در مرزبندی خدا

در مسألۀ صفات مؤمن، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

ویژگی اول مؤمن، کسب حلال، درآمد پاک و کار مشروع است. چون مؤمن با شناختی که از خدا و قیامت دارد، حالت قناعت دارد. طمع کار و حریص تا آخر عمرش نمی تواند با مال حلال بسازد.

طمع حالتی است که افراد را از مرزبندی های خدا رد می کند. خدا امر کرده

ص: 215


1- 1) - اقبال الأعمال: 334.

است که از این کسب، کار و پول حرام دوری کنید، طمع کار موتور شیطانیش قوی است، اما شخص قانع موتور شیطانی ندارد، روی مرز قناعت می ماند. طمع کار از مرزبندی های خدا رد شده، به حدود پروردگار تجاوز می کند.

یا حریص، در چارچوب کسب مشروع و مال حلال نمی ایستد. یا اگر کسب مشروع و مال حلال دارد، به بی راهه می زند، اما باید بداند که این بیراهه زدن، پیروزی ندارد. آخر کار را باید نگاه کرد.

آیا به او می گویند: تمام حرام هایی که خوردی و جمع کردی و به ورثه دادی، نوش جانت؟ یعنی مال مردم را ببرند، مردم را به خاک سیاه بنشانند، حقّ همه را ضایع کنند و در قیامت نیز خدا به آنها آفرین بگوید که عجب دلیل قویی آورده ای که مال مردم و مملکت را دزدیدی و ما به همین خاطر می گوییم: دست شما درد نکند، خسته نباشید، بفرمایید به بهشت بروید؟

قابل قبول نبودن عذر گناه در قیامت

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

هیچ گنهکاری در قیامت دلیل قانع کننده ای نمی تواند ارائه بدهد؛ چون گناه، دلیل ندارد. شمر در روز قیامت به خدا بگوید: این که من سر امام حسین علیه السلام را بریدم، حجّت شرعی و دلیل داشتم. خدا بگوید: عجب دلیل قویی آوردی، پس خون حضرت ابی عبدالله علیه السلام پایمال شده، هیچ مهم نیست.

گنهکار حرفه ای چه دلیلی می تواند در قیامت اقامه کند؟ البته بسیاری از افراد حریص و طمعکاران در همین دنیا نیز شکست خورده هستند. اما امثال ابوذر حلال خور که روزی حلال نیز نصیب او نشد، در بیابان ربذه، در تبعیدگاه، به خاطر گرسنگی و تشنگی مرد، شکست نخورده است.

هزار و چهار صد سال است که به عنوان چهرۀ نورانی و ملکوتی و بندۀ خاص

ص: 216

خدا مطرح است. اگر شکست خورده بود که همۀ بندگان خوب خدا لعنتش می کردند. حلال خور گرچه گرسنه و تشنه بمیرد، باز هم پیروز است؛ چون شیطان و هوای نفس را شکست داده و خودش ظفر پیدا کرده است:

« وَ مَنْ یُطِعِ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً» 1

مطیع خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله به پیروزی عظیم رسیده است. ما همین نکته را در زیارت وارث داریم:

«بأبی أنتم و أمّی طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم و فزتم و الله فوزاً عظیماً» (1)یعنی داریم به حضرت و یارانش عرض می کنیم: شما به پیروزی عظیم رسیدید.

حلال خور پیروز است، گرچه گرسنه بمیرد و سختی بکشد. گرچه ببیند که برادر، همسایه، همکار یا رفیق او با مال حرام خانۀ پنج هزار متری دارد، ولی او بعد از شصت سال هنوز نتوانسته خانۀ پنجاه متری تهیه کند. یا ببیند آنها ماشین چند صد میلیونی زیرپا داشته و او هنوز نتوانسته است یک موتور بخرد. اما باید بداند که او پیروز واقعی است، نه آنها.

پیروزی نهایی از آن صالحان

خداوند در قرآن مجید داستان دو باغدار را بیان می کند (2)که یکی از آنها:

ص: 217


1- 2) - اقبال الأعمال: 335.
2- 3) - کهف (18) : 32 - 44؛ «وَ اضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً رَّجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَبٍ وَ حَفَفْنَهُمَا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا *. . . * هُنَالِکَ الْوَلَیَةُ لِلَّهِ الْحَقِ ّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَ خَیْرٌ عُقْبًا» بحار الأنوار: 36/124 - 125، باب 39، ذیل حدیث 66؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عز و جل وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ قَالَ هُمَا عَلِیٌّ علیه السلام وَ رَجُلٌ آخَرُ مَعْنَی هَذَا التَّأْوِیلِ ظَاهِرٌ وَ هُوَ یَحْتَاجُ إِلَی بَیَانِ حَالِ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ وَ بَیَانُ ذَلِکَ أَنَّ حَالَ عَلِیٍّ علیه السلام لَایَحْتَاجُ إِلَی بَیَانٍ وَ أَمَّا الْبَحْثُ عَنِ الرَّجُلِ الآْخَرِ وَ هُوَ عَدُوُّهُ فَقَوْلُهُ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ هُمَا عِبَارَةٌ عَنِ الدُّنْیَا فَجَنَّةٌ مِنْهُمَا لَهُ فِی حَیَاتِهِ وَ الْأُخْرَی لِلتَّابِعِینَ لَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ لِأَنَّهُ کَافِرٌ وَ الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکَافِرِ وَ إِنَّمَا جَعَلَ الْجَنَّتَیْنِ لَهُ لِأَنَّهُ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَهَا وَ غَرَسَ أَشْجَارَهَا وَ أَجْرَی أَنْهَارَهَا وَ ذَلِکَ عَلَی سَبِیلِ الْمَجَازِ مَعْنَی ذَلِکَ أَنَّ الدُّنْیَا یَسْتَوْثِقُ لَهُ وَ لِأَتْبَاعِهِ لِیَتَمَتَّعُوا بِهَا حَتَّی حِینٍ ثُمَّ قَالَ تَعَالَی فَقالَ أَیْ صَاحِبُ الْجَنَّةِ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ عَلِیٌّ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا أَیْ دُنْیَا وَ سُلْطَاناً وَ أَعَزُّ نَفَراً أَیْ عَشِیرَةً وَ أَعْوَاناً وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ أَیْ دَخَلَ دُنْیَاهُ وَ أَنْعَمَ فِیهَا وَ ابْتَهَجَ بِهَا وَ رَکَنَ إِلَیْهَا وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ بِقَوْلِهِ وَ فِعْلِهِ وَ لَمْ یَکْفِهِ ذَلِکَ حَتَّی قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً أَیْ جَنَّتُهُ وَ دُنْیَاهُ ثُمَّ کَشَفَ عَنِ اعْتِقَادِهِ فَقَالَ وَ ما أَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلی رَبِّی کَمَا تَزْعُمُونَ أَنْتُمْ مَرَدّاً إِلَی اللَّهِ لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها أَیْ مِنْ جَنَّتِهِ مُنْقَلَباً فَقَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ عَلِیٌّ علیه السلام أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلًا لکِنَّا هُوَ اللّهُ رَبِّی مَعْنَی ذَلِکَ أَنْتَ کَفَرْتَ بِرَبِّکَ فَإِنِّی أَنَا أَقُولُ هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَ خَالِقِی وَ رَازِقِی وَ لاأُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً ثُمَّ دَلَّهُ عَلَی مَا کَانَ أَوْلَی لَوْ قَالَهُ فَقَالَ وَ لَوْ لاإِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ اللّهُ کَانَ فِی جَمِیعِ أُمُورِی وَ لَاقُوَّةَ لِی عَلَیْهَا إِلَّا بِاللَّهِ ثُمَّ إِنَّهُ أَرْجَعَ الْقَوْلَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ لَهُ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً أَیْ فَقِیراً مُحْتَاجاً إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ مَعَ ذَلِکَ فَعَسی رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ دُنْیَاکَ فِی الدُّنْیَا بِقِیَامِ وَلَدِیَ الْقَائِمِ دَوْلَةً وَ مُلْکاً وَ سُلْطَاناً وَ فِی الآْخِرَةِ حُکْماً وَ شَفَاعَةً وَ جِنَاناً وَ مِنَ اللَّهِ رِضْوَاناً وَ یُرْسِلَ عَلَیْها أَیْ عَلَی جَنَّتِکَ حُسْباناً مِنَ السَّماءِ أَیْ عَذَاباً وَ نِیرَاناً فَتُحْرِقَهَا أَوْ سَیْفاً مِنْ سُیُوفِ الْقَائِمِ علیه السلام فَیَمْحَقَهَا فَتُصْبِحَ صَعِیداً أَیْ أَرْضاً لَانَبَاتَ بِهَا زَلَقاً أَیْ یَزْلَقُ الْمَاشِی عَلَیْهَا وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ الَّتِی أَثْمَرَتْهَا جَنَّتُهُ یَعْنِی ذَهَبَتْ دُنْیَاهُ وَ سُلْطَانُهُ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلی ما أَنْفَقَ فِیها مِنْ دِینِهِ وَ دُنْیَاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها وَ یَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ وَ لَاعَشِیرَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ ما کانَ مُنْتَصِراً.»

« أَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً» 1

ص: 218

باغ او خیلی بزرگتر، مالش زیادتر و درآمدش بیشتر بود و آن یکی که مؤمن بود، باغ معمولی و درآمد حلال و کمی داشت. این ها با هم دیگر گفتگو کردند، آن کسی که باغ بزرگتر و ثروت سنگین تر داشت، می گفت: حق با من است. آن کسی که کمتر داشت، اما حلال بود، می گفت: حق با من است و بالاخره روزی رسید که آن ثروتمند به خاطر همین کبر و حرام خوریش به شکست سختی دچار شد: آفت بدی به محصولاتش زد، همۀ آنها نابود شد و او به خاک سیاه نشست، ولی آن دیگری که با خدا معامله می کرد و حق سائل و محروم را می داد، مالش محفوظ ماند و به آن یکی گفت: حال کدام یک از ما پیروز هستیم؟ پیروزی از آن درستکاران، شایستگان و صالحان است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 219

شیعۀ واقعی

خصوصیات شیعه

خصوصیات شیعه

15

تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام

دهه اول - جمادی الثانی 1384

ص: 220

ص: 221

ص: 222

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

اگر کسی از وجود مبارک حضرت زهرا علیها السلام می پرسید که آیا ما در قیامت اهل نجات هستیم؟ دختر پیغمبر علیها السلام در برابر پرسش آنان جواب می دادند: اگر شما شیعۀ ما هستید، اهل نجات خواهید بود، اما اگر شیعۀ ما نیستید، در نجات به روی شما بسته است، مگر این که شیعه شوید. (1)این پاسخ دختر پیغمبر علیها السلام به توضیح و تفسیر نیاز دارد که طی مقدمه ای از مهم ترین روایات برگرفته از معتبرترین کتاب های شیعه به توضیح و تفسیر آن

ص: 223


1- 1) - بحار الأنوار: 65/155، باب 19، حدیث 11؛ « [1]قَالَ رَجُلٌ لِامْرَأَتِهِ اذْهَبِی إِلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاسْأَلِیهَا عَنِّی أَنِّی مِنْ شِیعَتِکُمْ أَمْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِکُمْ فَسَأَلَتْهَا فَقَالَتْ قُولِی لَهُ إِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أَمَرْنَاکَ وَ تَنْتَهِی عَمَّا زَجَرْنَاکَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنَا وَ إِلَّا فَلَا فَرَجَعَتْ فَأَخْبَرَتْهُ فَقَالَ یَا وَلِیِّی وَ مَنْ یَنْفَکُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَایَا فَأَنَا إِذاً خَالِدٌ فِی النَّارِ فَإِنَّ مَنْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِهِمْ فَهُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ فَرَجَعَتِ الْمَرْأَةُ فَقَالَتْ لِفَاطِمَةَ مَا قَالَ زَوْجُهَا فَقَالَتْ فَاطِمَةُ قُولِی لَهُ لَیْسَ هَکَذَا شِیعَتُنَا مِنْ خِیَارِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحِبِّینَا وَ مُوَالِی أَوْلِیَائِنَا وَ مُعَادِی أَعْدَائِنَا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ لَنَا لَیْسُوا مِنْ شِیعَتِنَا إِذَا خَالَفُوا أَوَامِرَنَا وَ نَوَاهِیَنَا فِی سَائِرِ الْمُوبِقَاتِ وَ هُمْ مَعَ ذَلِکَ فِی الْجَنَّةِ وَ لَکِنْ بَعْدَ مَا یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ بِالْبَلَایَا وَ الرَّزَایَا أَوْ فِی عَرَصَاتِ الْقِیَامَةِ بِأَنْوَاعِ شَدَائِدِهَا أَوْ فِی الطَّبَقِ الْأَعْلَی مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذَابِهَا إِلَی أَنْ نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنَا مِنْهَا وَ نَنْقُلَهُمْ إِلَی حَضْرَتِنَا.»

می پردازیم.

اعتبار کتب اربعۀ شیعه

معتبرترین کتاب های ما، کتاب هایی است که نزدیک به عصر ائمه علیهم السلام نوشته شده اند که گل سر سبد این کتاب ها، چهار کتاب است. از همه مهمتر، مقدم تر و بهتر، کتاب شریف «کافی» است که در ده جلد، حدود پنج هزار صفحه و به زبان عربی است. نزدیک به هفده هزار روایت بسیار پرقیمت و مهم دارد و زمانی نوشته شده است که هنوز غیبت کبری و طولانی امام دوازدهم علیه السلام شروع نشده بود؛ یعنی حضرت علیه السلام در غیبت صغری بودند.

غیبت خاصّی که زمان آن کم بود و دسترسی به ایشان به وسیلۀ چهار نایب امکان داشت. وقتی که مرگ نایب آخر نزدیک شد، امام علیه السلام با خط مبارک خود نامه ای به او می نوشتند که شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت، ولی احدی را به جای خود معرفی نکن؛ چون بعد از مرگ شما، غیبت کبری و طولانی من شروع می شود و پایان این غیبت را نیز فقط خدا می داند. (1)

ص: 224


1- 1) - بحار الأنوار: 51/360، باب 16، حدیث 7؛ « [1]أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ کُنْتُ بِمَدِینَةِ السَّلَامِ فِی السَّنَةِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَی النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَأَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَاتُوصِ إِلَی أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقِیلَ لَهُ مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِلَّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ قَضَی فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ.»

خدای متعال زمان ظهور ایشان را معلوم نکرده که چه وقت است.

در روایات ما آمده است که: هر کس زمان ظهور را تعیین کند، او را تکذیب کنید.

حتی اگر کسی بگوید: آمدن ایشان نزدیک است، دروغ می گوید؛ چون به وجود مقدس آن حضرت علیه السلام نیز خبر نداده اند و قرار نیست که خبر بدهند. (1)ولی زمان

ص: 225


1- 1) - بحار الأنوار: 53/1، باب 28؛ « [1]الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ علیه السلام هَلْ لِلْمَأْمُورِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِیِّ [2]علیه السلام مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ یَعْلَمُهُ النَّاسُ فَقَالَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ یَعْلَمُهُ شِیعَتُنَا قُلْتُ یَا سَیِّدِی وَ لِمَ ذَاکَ قَالَ لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لایُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الآْیَةَ وَ هُوَ السَّاعَةُ الَّتِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها وَ قَالَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ لَمْ یَقُلْ إِنَّهَا عِنْدَ أَحَدٍ وَ قَالَ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها الآْیَةَ وَ قَالَ اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ قَالَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ قُلْتُ فَمَا مَعْنَی یُمَارُونَ قَالَ یَقُولُونَ مَتَی وُلِدَ وَ مَنْ رَأَی وَ أَیْنَ یَکُونُ وَ مَتَی یَظْهَرُ وَ کُلُّ ذَلِکَ اسْتِعْجَالًا لِأَمْرِ اللَّهِ وَ شَکّاً فِی قَضَائِهِ وَ دُخُولًا فِی قُدْرَتِهِ أُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا الدُّنْیَا وَ إِنَّ لِلْکَافِرِینَ لَشَرَّ مَ آبٍ قُلْتُ أَ فَلَا یُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ فَقَالَ یَا مُفَضَّلُ لَاأُوَقِّتُ لَهُ وَقْتاً وَ لَایُوَقَّتُ لَهُ وَقْتٌ إِنَّ مَنْ وَقَّتَ لِمَهْدِیِّنَا وَقْتاً فَقَدْ شَارَکَ اللَّهَ تَعَالَی فِی عِلْمِهِ وَ ادَّعَی أَنَّهُ ظَهَرَ عَلَی سِرِّهِ وَ مَا لِلَّهِ مِنْ سِرٍّ إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَ إِلَی هَذَا الْخَلْقِ الْمَعْکُوسِ الضَّالِّ عَنِ اللَّهِ الرَّاغِبِ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ مَا لِلَّهِ مِنْ خَبَرٍ إِلَّا وَ هُمْ أَخَصُّ بِهِ لِسِرِّهِ وَ هُوَ عِنْدَهُمْ وَ إِنَّمَا أَلْقَی اللَّهُ إِلَیْهِمْ لِیَکُونَ حُجَّةً عَلَیْهِم.» الکافی: 1/368، بَابُ کَرَاهِیَةِ التَّوْقِیتِ، حدیث 2؛ « [3]عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی نَنْتَظِرُ مَتَی هُوَ فَقَالَ یَا مِهْزَمُ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.» بحار الأنوار: 52/103، باب 21، حدیث 6؛ « [4]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ مَا وَقَّتْنَا فِیمَا مَضَی وَ لَانُوَقِّتُ فِیمَا یَسْتَقْبِلُ.» بحار الأنوار: 52/104، باب 21، حدیث 8؛ « [5]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ وَقَّتَ لَکَ مِنَ النَّاسِ شَیْئاً فَلَا تَهَابَنَّ أَنْ تُکَذِّبَهُ فَلَسْنَا نُوَقِّتُ لِأَحَدٍ وَقْتاً.»

معین آن که رسید، به ایشان اعلام می شود. علمِ آن زمان، ویژۀ پروردگار مهربان عالم است؛ یعنی علم و آگاهی خاصی است که آن را عمومی نمی کند.

پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نیز خبر نداده اند و فقط فرموده اند: او می آید، اما وقت آن را نگفته اند. اگر کسی از زمان ظهور خبر دهد، خبر کذب است.

اهتمام علمای شیعه بر نقل روایات صحیح

کتاب کافی علاوه بر این که خود کتاب معتبر است، نویسندۀ آن هم شیخ کلینی خیلی معتبر است که در ابتدای جلد اول جمله ای دارد که برای ما خیلی جالب است. ایشان نوشته است: من هر روایتی را خواستم در این کتاب بنویسم، ارزیابی کردم، اگر این روایت در قیامت بین من و پروردگار حجّت بود، من آن را نوشتم؛ (1)

ص: 226


1- 1) - الکافی، المقدمة: 1/29؛ تصحیح علی اکبر غفاری؛ نشر دارالکتب الاسلامیه - تهران «ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی بغدادی [ کلین بر وزن خمین، روستایی در دهستان فشابویه ری بوده است ] از محدثان بزرگ شیعه امامیه اثنا عشریه است. لقب او «ثقة الاسلام» و «شیخ المحدثین» نیز نامیده شده است. او در سال 328 ه ق در بغداد درگذشت و در، باب کوفه یا، باب جسر در بغداد مدفون گردیده است. نجاشی درباره ایشان می نویسد: شیخ اصحاب ما در روزگار خود در ری و بزرگ آنان، از موثق ترین محدثان بود. کتاب کافی را در طی بیست سال تدوین کرد. شیخ طوسی او را «جلیل القدر و عالم به اخبار» می خواند. علامه محمد تقی مجلسی می نویسد: حقّ اینست که در میان علماء شیعه مانند کلینی نیامده است و هر که در اخبار و ترتیب کتاب او دقت کند، در مییابد که او از جانب خداوند تبارک و تعالی مؤیّد بوده است. محمّد بن مکی شهید در اجازه خود به ابن خازن می نویسد: کتاب کافی در علم، حدیث است و امامیه مانندش را ننوشته اند. فیض کاشانی می گوید: کافی شریفترین و کاملترین و جامعترین کتب است زیرا که در میان آنها شامل اصول و خالی از عیب و فضول است. ابن طاوس می گوید: توثیق و امانت شیخ کلینی مورد اتفاق همگان است. بعضی از علما معتقدند که کتاب کافی بر امام زمان علیه السلام عرضه شده، و آن حضرت فرمود: الکافی کاف لشیعتنا ابن حجر عسقلانی می نویسد: از بزرگان فضلای شیعه در ایام مقتدر عباسی بود. ابن اثیر درجامع الاصول می نویسد: فقیه امام به مذهب اهل بیت و دانشمند در آن مذهب و مردی بزرگ و دانشمند در میان آنان بود.» او در جای دیگر از آثارش وی را از مجدّدین مذهب امامیه در رأس قرن سوم می شمارد. آثار او عبارتند از: اصول الکافی؛ تفسیر الرؤیا؛ الرد علی القرامطة؛ رسائل الائمة؛ کتاب الرجال، و ما قیل فی الائمة من الشعر.»

یعنی این ده جلد کتاب را به گونه ای نوشته ام که در قیامت گرفتار محاکمۀ پروردگار نشوم.

کتاب بعد، کتابی است که عالم بزرگ و کم نظیر، شیخ صدوق (1)به نام «من لایحضره الفقیه» نوشته است، که بسیار با ارزش است.

کتاب سوم و چهارم، کتاب «تهذیب» و «استبصار» است که نویسندۀ آن وجود مبارک شیخ طوسی (2)است که علامۀ حلی (3)که خود به تنهایی صاحب پانصد و بیست و سه جلد کتاب است، دربارۀ ایشان نوشته است: من در علم و عمل نظیر شیخ طوسی را سراغ ندارم.

شیخ طوسی که اهل طوس یا خراسان است، در سنّ بیست سالگی مجتهد جامع الشرایط بود. این چهار کتاب نیز محصول چهارصد کتاب است که از زمان امیرالمؤمنین علیه السلام تا زمان امام حسن عسگری علیه السلام یعنی در روزگار زنده بودن ائمه علیهم السلام نوشته شده است که از آن چهارصد کتاب، تعداد اندکی اکنون موجود است و بسیاری از آنها جزء کتب خطّی است.

ص: 227


1- 1) - شرح حال ایشان در جلسۀ 30 همین کتاب آمده است.
2- 2) - شرح حال ایشان در کتاب مرگ و عالم آخرت، جلسۀ 25 آمده است.
3- 3) - شرح حال ایشان در کتاب مرگ و فرصت ها، جلسۀ 12 آمده است.

پیدایش تفکری غلط در بعضی از شیعیان

این مقدمه را از بخشی روایات این کتاب های معتبر به دست آورده ام و آن عبارت این است: ظاهراً از زمان حضرت باقر علیه السلام یا اواخر عمر حضرت زین العابدین علیه السلام این جریان زشت شروع شد و امامان علیهم السلام از حضرت زین العابدین علیه السلام که اوایل این جریان را دیدند تا حضرت رضا علیه السلام خیلی سخت در مقابل این جریان زشت ایستادند.

این جریان در شیعه اتفاق افتاد و آن این بود که تعدادی آلوده به گناه شدند که تعبیر بعضی از روایات ما در همین کتاب های معتبر است که «یلمّون بالمعاصی» (1)به طرف معاصی و همۀ گناهان حرکت کردند؛ گناهان مالی، بدنی، اجتماعی، شهوانی و حقوقی.

وقتی افراد سالم، پاک و درستکار از جمع خود اهل بیت علیهم السلام، به سمت معصیت بروند؛ چون از شیعه توقع نداشتند، فرقه ها و گروه های دیگر به طرف گناهان حرکت می کردند، این ها امر به معروف و نهی از منکری می کردند، اما این که از افراد خودشان به جانب انواع گناهان بروند، فوق العاده برای آنان زجرآور و ناراحت کننده بود.

برخورد ائمه علیهم السلام با گروه های افراطی

ائمه علیهم السلام با این گروهها برخورد کردند و گفتند که این گناهان دنیا و آخرت شما را تباه می کند. نه فقط به خود شما ضرر می زند، بلکه به مردم نیز ضرر زده آنها را زجر

ص: 228


1- 1) - الکافی: 2/68، حدیث 6، حدیث 5؛ [1]بحارالانوار: 67/357، باب 59، حدیث 4؛ « [2]ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْمٌ یلمّون بِالْمَعَاصِی وَ یَقُولُونَ نَرْجُو فَلَا یَزَالُونَ کَذَلِکَ حَتَّی یَأْتِیَهُمُ الْمَوْتُ فَقَالَ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِی الْأَمَانِیِّ کَذَبُوا لَیْسُوا بِرَاجِینَ إِنَّ مَنْ رَجَا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَیْءٍ هَرَبَ مِنْهُ.»

می دهد. چرا خود را به انواع گناهان آلوده کرده اید؟ این ها جواب می دادند: ما شیعه هستیم و به شفاعت امامان خود دلخوش هستیم که در قیامت، در برابر پروردگار عالم از ما به عنوان این که شیعه هستیم طرفداری کنند و نگذارند که خدا ما را جریمه و دچار کیفر و عذاب کند.

این اصل جریان است که از اواخر عمر امام چهارم علیه السلام اتفاق افتاد و تا زمان حضرت رضا علیه السلام نیز ادامه داشته است. حال موضع گیری اهل بیت علیهم السلام در برابر این جریان را ببینید تا گفتار حضرت زهرا علیها السلام برای شما به نحو ریشه ای تفسیر شود.

من دو نمونه از برخورد ائمه علیهم السلام را برای شما عرض می کنم؛ یکی برخورد حضرت صادق علیه السلام و دیگری برخورد حضرت رضا علیه السلام و بعد از این دو برخورد، دو مطلب بسیار مهم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت باقر علیه السلام برای شما ذکر می کنم.

برخورد امام صادق علیه السلام با متظاهرین به شیعه

اما برخورد امام صادق علیه السلام: وقتی در جلسه ای برای حضرت صادق علیه السلام تعریف کردند که: یابن رسول الله! در مدینه افرادی هستند که با سر به طرف گناه می دوند و هر گناهی که به وجود می آید، رد نمی کنند و خود را به آن آلوده می کنند. ما وقتی آنها را نصیحت می کنیم، می گویند: «نحن شیعة جعفر» ما سنّی، لاییک، بی دین و بی اعتقاد نیستیم، بلکه جزء شیعیان امام صادق علیه السلام هستیم و دلگرمی ما در این گناهان و آلودگی ها، به حضرت صادق علیه السلام است که در قیامت دست همۀ ما را بگیرد و نگذارد که خدا ما را به عذاب مبتلا کند. یابن رسول الله! چه باید کرد؟

این نوع دلخوشی ها از نظر قرآن باطل است. قرآن اسم این دلخوشی ها را که قوم یهود نیز داشتند «امانی» گذاشته است؛ یعنی آرزوهای بی پایه، بی ریشه، غلط، پوک و پوچ.

امام صادق علیه السلام اول ادعای آنها را که گفته بودند: «نحن شیعة جعفر» ما با آلوده

ص: 229

بودن به انواع گناهان، شیعۀ امام صادق علیه السلام هستیم را رد کردند. ببینید امام علیه السلام چه جوابی داده است.

نوشته اند که شکل نشستن امام صادق علیه السلام از شدت ناراحتی عوض شد. ما باید ببینیم که ائمه علیهم السلام از چه چیزی ناراحت و به چه چیزی دلخوش می شدند. ائمۀ ما با شنیدن اسم مجلس قمار، شراب، ربا، حرام خوری، زن و مرد مخلوط، چه وضعی پیدا می کردند و چه می فرمودند؟ آیا بی تفاوت بودند و ناراحت نمی شدند؟ یا جواب می دادند که بالاخره شب عروسی است، حالا زن و مرد با هم بودند، عرقی هم خوردند و پاستوری زدند و پولی روی هم گذاشتند، نباید به مردم سخت گرفت؟ این را می گفتند؟

تکذیب شدید شیعیان دروغین از طرف امام صادق علیه السلام

وقتی به امام صادق علیه السلام خبر دادند که چنین جریانی در مدینه هست، امام فرمودند:

«کذبوا لیسوا لنا بموال» (1)به تعبیر قدیمی ها، آب پاکی را روی دست آنان ریخت؛ چون اولاً حضرت به قسم جلاله تکیه کردند، که می دانید چه قسمی است. سه گونه قسم را در دین ما قسم جلاله می گویند: «والله» «بالله» و «تالله» .

اگر کسی یکی از این سه قسم را به دروغ بخورد، مثلاً مشتری آمده، می گوید:

قیمت این پارچه متری چند است؟ او برای این که اعتماد مشتری را جلب کند، با این که متری پنج هزار تومان خریده است، به مشتری می گوید: من «والله» به قیمت خرید به تو دارم می دهم، متری ده هزار تومان خریده ام. این را قسم دروغ

ص: 230


1- 1) - الکافی: 2/68، حدیث 6؛ [1]بحار الأنوار: 67/357، باب 59، حدیث 4. [2]

می گویند.

این نوع قسم دروغی که اسم و نام جلالۀ خدا در کار است، آیا جزء گناهان صغیره است که با «استغفر الله» درست شود، یا جزء گناهان کبیره؟ امام صادق علیه السلام این نوع قسم دروغ به «والله، تالله و بالله» را جزء گناهان کبیره ای می دانند که خدا به این گناه وعدۀ آتش جهنم داده است. (1)امام صادق علیه السلام قسم جلاله می خورند، می فرماید: «والله» این دیگر دروغ نیست و آب پاکی روی دست طرف هایی که آلوده به انواع گناهان بودند، ریختن است.

می گویند: ما شیعه هستیم؟ اول جواب این ادعا را می دهند که:

به والله قسم دروغ می گویند. ما در پروندۀ شیعیان خود این اسم و رسم را نداریم، خدا به این افراد آگاهی کامل داده است که می دانند دارند دروغ می گویند.

حکایت مریضی امام حسین علیه السلام و عرب بیابان نشین

من وقتی می خواهم مطلبی را از اهل تسنن نقل کنم، شادتر می شوم تا این که شیعه نقل کرده باشد؛ چون از شیعه نقل کنیم، می گویند: از هم مکتب خودتان است، اما دیگری مطلبی را به نفع ما نقل کند، خیلی با ارزش است. حال دو مورد از آنها دربارۀ آگاهی ائمه علیهم السلام برای شما نقل می کنم.

ص: 231


1- 1) - الکافی: 7/434، بَابُ کَرَاهِیَةِ الْیَمِینِ، حدیث 1؛ « [1]أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ لَاتَحْلِفُوا بِاللَّهِ صَادِقِینَ وَ لَاکَاذِبِینَ فَإِنَّهُ عز و جل یَقُولُ وَ لاتَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِکُمْ.» الکافی: 7/435 بَابُ الْیَمِینِ الْکَاذِبَةِ، حدیث 1؛ « [2]قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ حَلَفَ عَلَی یَمِینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ کَاذِبٌ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عز و جل.» بحار الأنوار: 101/207، باب 1، حدیث 8؛ « [3]إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله نَهَی عَنِ الْیَمِینِ الْکَاذِبَةِ وَ قَالَ إِنَّهَا تَتْرُکُ الدِّیَارَ بَلَاقِعَ وَ قَالَ مَنْ حَلَفَ بِیَمِینٍ کَاذِبَةٍ صَبْراً لِیَقْطَعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَقِیَ اللَّهَ عز و جل وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ.»

وجود مبارک امام حسین علیه السلام پیاده و با پای برهنه، داشتند از مدینه به مکه می رفتند. جاده ای که قدیم بین مکه و مدینه بود، اگر کسی با ماشین می رفت، امید نداشت که به مکه برسد. خیلی جادۀ بدی بود.

من آن جاده را رفته بودم، آن سال ها، در آن جاده، دائم حاجی ها با احرام کشته می شدند؛ یعنی سالی نبود که جاده کشته ندهد. آن وقت امام حسین علیه السلام با پای برهنه، در آن گرمای بالای پنجاه درجه، بیست و پنج سفر از مدینه تا مکه آمدند.

در یکی از این سفرها، پای حضرت درد گرفت و تا زانو ورم کرد. نتوانستند راه را ادامه بدهند. لذا چادر زدند و امام علیه السلام را زیر خیمه بردند و به حضرت عرض کردند: چند روز طول می کشد، می مانیم. پای خود را دراز کنید تا ورم و دردش بخوابد و هر وقت خود شما فرمودید، راه بیافتیم.

امام علیه السلام یکی از یاران خود را صدا زدند. در آن بیابانی که اصلاً آب و علف پیدا نمی شد، از مدینه تا مکه فقط کوه است، فرمودند: طبق آدرسی که به تو می دهم، پشت فلان تپه می روی، تعداد کمی چادرنشین هستند، مردی از گیاهان خشک و تر این بیابان در ایام بهار دوا درست می کند که برای درد و ورم پا خوب است، ولی نگو که برای چه کسی می خواهی؟ چون اگر اسم مرا ببری، پول نمی گیرد.

محبت ائمه علیهم السلام نسبت به شیعیان

چقدر امامان ما مهربان بودند. فرمود: چون این ها بیابان نشین هستند و نان آنات از همین راه اداره می شود، اگر این دوا را رایگان یا کمتر بدهند، به زندگی آنها لطمه می خورد.

گفت: چشم. آمد و طبق آدرسی که حضرت داده بودند، آن مرد را دید و گفت:

این دوا را داری آ گفت: آری، اما بگو برای چه کسی می خواهی؟ گفت: بنا نشد که بپرسی برای چه کسی می خواهی، تو دوا را بده، من هر چه قیمتش هست، نقدی

ص: 232

به تو می دهم.

گفت: نه، باید بگویی که برای چه کسی می خواهی؟ گفت: آخر اسم مریض به چه درد تو می خورد؟ ما مریضی داریم که در چادر افتاده و دارد ناله می کند، دوا را بده. گفت: تا نگویی برای چه کسی می خواهی، دوا نمی دهم.

بالاخره این بندۀ خدا با این که حضرت ابی عبدالله علیه السلام فرموده بود نگو، اما گفت. البته نباید می گفت. گفت: والله دوا را برای جگر گوشۀ زهرا علیها السلام حضرت امام حسین علیه السلام می خواهی؟ به تو نمی دهم. خودم می آیم و با دست خودم دوا را به حضرت می دهم. امام حسین علیه السلام آمده تا از منطقۀ ما رد شود، من به زیارتش نیایم؟ من تا به حال حضرت ابی عبدالله علیه السلام را ندیده ام. این چشم من باید به چهرۀ مولایم بخورد که خدا این چشم مرا در قیامت عذاب نکند.

دیدار عرب بیابان گرد با امام حسین علیه السلام

عرب سیاه، پابرهنه و بیابان گردی بود، اما معرفت داشت. آمد و وارد خیمۀ حضرت شد. عرض کرد: آقا! این دوا. حضرت فرمود: این هم پول دوا، عرض کرد: تمام دنیا فدای شما، قابل ندارد. یابن رسول الله! از من نخواهید که پول بگیرم.

حضرت فرمودند: نه، ما چیزی را رایگان نمی خواهیم. عرض کرد: حال که می خواهید رایگان نباشد، من همسرم درد زایمان دارد، دعا کنید که فرزند و مادرش سالم بمانند. حضرت فرمودند: دعا می کنم. وقتی تو برگردی، فرزندت سالم به دنیا آمده است و بدان: در دفتری که نزد ما هست، اسم فرزند تو جزء شیعیان ما ثبت است. (1)

ص: 233


1- 1) - بحار الأنوار: 44/185، باب 25، حدیث 31؛ «[ [1]کتاب النجوم] مِنْ کِتَابِ الدَّلَائِلِ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَی مَکَّةَ سَنَةً مَاشِیاً فَوَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَوَالِیهِ لَوْ رَکِبْتَ لِیَسْکُنَ عَنْکَ هَذَا الْوَرَمُ فَقَالَ کَلَّا إِذَا أَتَیْنَا هَذَا الْمَنْزِلَ فَإِنَّهُ یَسْتَقْبِلُکَ أَسْوَدُ وَ مَعَهُ دُهْنٌ فَاشْتَرِهِ مِنْهُ وَ لَاتُمَاسِکْهُ فَقَالَ لَهُ مَوْلَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مَا قُدَّامَنَا مَنْزِلٌ فِیهِ أَحَدٌ یَبِیعُ هَذَا الدَّوَاءَ فَقَالَ بَلَی أَمَامَکَ دُونَ الْمَنْزِلِ فَسَارَ مِیلًا فَإِذَا هُوَ بِالْأَسْوَدِ فَقَالَ الْحُسَیْنُ لِمَوْلَاهُ دُونَکَ الرَّجُلَ فَخُذْ مِنْهُ الدُّهْنَ فَأَخَذَ مِنْهُ الدُّهْنَ وَ أَعْطَاهُ الثَّمَنَ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ لِمَنْ أَرَدْتَ هَذَا الدُّهْنَ فَقَالَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ انْطَلِقْ بِهِ إِلَیْهِ فَصَارَ الْأَسْوَدُ نَحْوَهُ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی مَوْلَاکَ لَاآخُذُ لَهُ ثَمَناً وَ لَکِنِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَنِی وَلَداً ذَکَراً سَوِیّاً یُحِبُّکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنِّی خَلَّفْتُ امْرَأَتِی تَمْخَضُ فَقَالَ انْطَلِقْ إِلَی مَنْزِلِکَ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ وَهَبَ لَکَ وَلَداً ذَکَراً سَوِیّاً فَوَلَدَتْ غُلَاماً سَوِیّاً ثُمَّ رَجَعَ الْأَسْوَدُ إِلَی الْحُسَیْنِ وَ دَعَا لَهُ بِالْخَیْرِ بِوِلَادَةِ الْغُلَامِ لَهُ وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام قَدْ مَسَحَ رِجْلَیْهِ فَمَا قَامَ مِنْ مَوْضِعِهِ حَتَّی زَالَ ذَلِکَ الْوَرَمُ.»

شیعیان از ازل تا ابد

چند نفر در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودند، یکی از آنان با حال خوشی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: «أنا و اللّه أحبّک» من عاشق شما هستم. حضرت سر خود را پایین انداختند، بعد از چند لحظه سر بلند کردند و فرمودند: «کذبت» دروغ می گویی.

عرض کرد: آقا! محبت امری قلبی است، مگر شما ذات قلب مرا می بینید که فرمودید من دروغ گفتم. فرمود: من به قلب تو کار ندارم، تو وقتی این جمله را به من گفتی، من ارواح شیعیانم از زمان حضرت آدم علیه السلام تا قیامت را نگاه کردم، تو در آنها نبودی، پس دروغ می گویی. (1)به نظر حضرت زهرا علیها السلام و امام باقر، صادق و رضا علیهم السلام شیعه پرقیمت ترین انسان

ص: 234


1- 1) - الکافی: 1/438، بَابٌ فِی مَعْرِفَتِهِمْ أَوْلِیَاءَهُمْ وَ التَّفْوِیضِ إِلَیْهِمْ، حدیث 1؛ « [1]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّکَ وَ أَتَوَلَّاکَ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَذَبْتَ قَالَ بَلَی وَ اللَّهِ إِنِّی أُحِبُّکَ وَ أَتَوَلَّاکَ فَکَرَّرَ ثَلَاثاً فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَذَبْتَ مَا أَنْتَ کَمَا قُلْتَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَیْنَا الْمُحِبَّ لَنَا فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ رُوحَکَ فِیمَنْ عُرِضَ فَأَیْنَ کُنْتَ فَسَکَتَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِکَ وَ لَمْ یُرَاجِعْهُ.»

تاریخ است. نه پرقیمت ترین انسان امت و زمان ائمه علیهم السلام نه، بلکه شیعۀ واقعی پرقیمت ترین انسان تاریخ است.

اما این ادعایی که این ها کردند، امام صادق علیه السلام فرمود: دروغ گفتند، برادران و خواهران! آنهایی که خیلی آزاد، راحت و با نظر بلند به هر گناهی خود را آلوده می کنند، شیعه نیستند، اما اگر رابطۀ خود با گناهان را قطع کنند و زندگی را به پاکی، درستی و صداقت محدود کنند، قطعاً نام آنان در آن دفتر اسامی شیعه ثبت می شود.

دفتر مخصوص نام شیعیان

این دفتر، دفتر عجیبی است. حذیفة بن اسید غفاری می گوید: ما از کوفه با حضرت مجتبی علیه السلام به مدینه می آمدیم. حضرت به شتری خیلی توجه داشتند. من فکر کردم حضرت این شتر را دوست دارند. به امام عرض کردم: یابن رسول الله! چرا به این شتر خیلی علاقه دارید؟ فرمود: کاری به این شتر ندارم. در بار این شتر دفتری است که نام شیعیان ما تا قیامت در آن ثبت است. من به بار این شتر عشق می ورزم، نه خود شتر.

حذیفه می گوید: وقتی به مدینه رسیدیم، من که سواد نداشتم، به حضرت عرض کردم: این دفتر را به من نشان می دهید؟ فرمود: روزی به خانۀ ما بیا تا آن را به تو نشان بدهم. ما این دفتر را به هر کسی نشان نمی دهیم.

می گوید: با پسر برادرم که سواد داشت رفتم، به او گفته بودم که من می خواهم به خانۀ حضرت مجتبی علیه السلام بروم تا امام دفتری را به من نشان بدهند که اسم شیعیان تا قیامت در این دفتر هست. رفتیم.

خود حضرت برخاستند و دفتر را آوردند، من به برادرزاده ام گفتم: نگاه کن ببین اسم من در این دفتر هست؟ برادرزاده ام نگاه کرد و به من اشاره کرد که اسم تو

ص: 235

هست. بعد دفتر را ورق زد، ناگهان فریاد زد: عمو! اسم من هم در این دفتر هست، ولی اسم من نور می دهد.

به امام مجتبی علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله! چرا اسم برادرزادۀ من در این دفتر نور می دهد؟ فرمود: چون برادرزاده ات جزء هفتاد و دو نفر یاران برادرم امام حسین علیه السلام است. این نور مخصوص آنها است. (1)چه کسی شیعه است و اسمش در آن دفتر هست؟ خوش به حال آنان. ما باید کاری کنیم که اسم ما در این دفتر نوشته شود و یا اگر نوشته شده است، این اسم از دفتر پاک نشود و بماند. ای جلوۀ آیه های قرآن

لبخند تو آیتی است از نور

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 236


1- 1) - بحار الأنوار: 26/124، باب 7، حدیث 19؛ « [1]حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیِّ قَالَ لَمَّا وَادَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام مُعَاوِیَةَ وَ انْصَرَفَ إِلَی الْمَدِینَةِ صَحِبْتُهُ فِی مُنْصَرَفِهِ وَ کَانَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ حِمْلُ بَعِیرٍ لَایُفَارِقُهُ حَیْثُ تَوَجَّهَ فَقُلْتُ لَهُ ذَاتَ یَوْمٍ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَذَا الْحِمْلُ لَایُفَارِقُکَ حَیْثُ مَا تَوَجَّهْتَ فَقَالَ یَا حُذَیْفَةُ أَ تَدْرِی مَا هُوَ قُلْتُ لَاقَالَ هَذَا الدِّیوَانُ قُلْتُ دِیوَانُ مَا ذَا قَالَ دِیوَانُ شِیعَتِنَا فِیهِ أَسْمَاؤُهُمْ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأَرِنِی اسْمِی قَالَ اغْدُ بِالْغَدَاةِ قَالَ فَغَدَوْتُ إِلَیْهِ وَ مَعِی ابْنُ أَخٍ لِی وَ کَانَ یَقْرَأُ وَ لَمْ أَکُنْ أَقْرَأُ قَالَ مَا غَدَا بِکَ قُلْتُ الْحَاجَةُ الَّتِی وَعَدْتَنِی قَالَ مَنْ ذَا الْفَتَی مَعَکَ قُلْتُ ابْنُ أَخٍ لِی وَ هُوَ یَقْرَأُ وَ لَسْتُ أَقْرَأُ قَالَ فَقَالَ لِیَ اجْلِسْ فَجَلَسْتُ فَقَالَ عَلَیَّ بِالدِّیوَانِ الْأَوْسَطِ قَالَ فَأُتِیَ بِهِ قَالَ فَنَظَرَ الْفَتَی فَإِذَا الْأَسْمَاءُ تَلُوحُ قَالَ فَبَیْنَمَا هُوَ یَقْرَأُ إِذْ قَالَ هُوَ یَا عَمَّاهْ هُوَ ذَا اسْمِی قُلْتُ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ انْظُرْ أَیْنَ اسْمِی قَالَ فَصَفَحَ ثُمَّ قَالَ هُوَ ذَا اسْمُکَ فَاسْتَبْشَرْنَا وَ اسْتُشْهِدَ الْفَتَی مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام.»

ص: 237

پاداش شیعه بودن

بررسی اجمالی ارزش و مقام شیعه

بررسی اجمالی ارزش و مقام شیعه

16

تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام

دهه اول - جمادی الثانی 1384

ص: 238

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

امامان بزرگوار ما، ویژگی ها و صفات شیعیان، خصوصاً از زمان حضرت زین العابدین تا حضرت رضا علیهم السلام را بیان کردند. واجب است تا همۀ کسانی که علاقه دارند و بخواهند شیعه واقعی باشند، این ویژگی ها را بدانند و بعد از دانستن فرمودۀ ائمۀ طاهرین علیهم السلام لازم است که این ویژگی ها و صفات را در خود ظهور و بروز دهند.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

کسی که به شیعۀ واقعی تبدیل می شود، همان مؤمنی است که پروردگار عالم در قرآن مجید مطرح کرده است که همان انسان های والایی هستند که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا حضرت مسیح علیه السلام فرهنگ خدا را از زبان پیغمبران و کتب آسمانی مانند صحف ابراهیم، تورات، انجیل و زبور قبول کردند و در حدّ ظرفیت و استعداد خود به کار گرفتند.

این گروه از مردم مؤمن، تا زمان حضرت مسیح علیه السلام نیز دنیا و آخرتی پاک و آبادی را پیدا کردند که پروردگار عالم در سوره های متعدّد قرآن، از این مؤمنین یاد می کند و از آنها تعریف کرده، به دنیای پاک و آخرت آباد آنان اشاره می کند.

ص: 239

تاریخچۀ پیدایش لفظ و فرقۀ شیعه

کلمۀ شیعه قبلاً بوده، اما بعد از نبوت و بیشتر بعد از وفات پیغمبر صلی الله علیه و آله مطرح شد که در حقیقت به فرمودۀ امام صادق علیه السلام در قرآن این کلمه با مؤمن هیچ فرقی نمی کند. (1)البته لغت شیعه نیز در قرآن مجید آمده است. دربارۀ وجود مقدس حضرت ابراهیم علیه السلام این لغت استعمال شده و در سورۀ مبارکۀ قصص نیز ذکر شده است.

اما آنچه که دربارۀ حضرت ابراهیم علیه السلام است، در سورۀ مبارکۀ «شعراء» آمده است، پروردگار می فرماید:

« وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ» 2

کلمۀ «شیعه» ، «هاء» دارد. در ادبیات عرب به این «هاء» ضمیر متّصل می گویند و «هاء» معادل «او» در فارسی و ضمیر است. این ضمیر به آیۀ قبل اشاره دارد که پروردگار می فرماید: یقیناً حضرت ابراهیم علیه السلام شیعۀ او بوده است.

حضرت ابراهیم علیه السلام با آن عظمت، مقام و شخصیت که به او قهرمان توحید می گویند و پدر تمام پیغمبران بعد از خودش نیز بوده است، یعنی همۀ انبیای بعد، از طریق دو فرزند او؛ یعنی حضرت اسحاق و اسماعیل علیهما السلام به وجود آمدند که ما خانواده ای را در تاریخ بشر، پربرکت تر از این خانواده سراغ نداریم.

از نسل حضرت اسحاق علیه السلام حضرت یعقوب علیه السلام به وجود آمد، بعد حضرت یوسف علیه السلام. از نسل برادران حضرت یوسف علیه السلام حضرت موسی و هارون علیهما السلام به

ص: 240


1- 1) - إرشاد القلوب: 2/404؛ [1]بحار الأنوار: 26/345، باب 8، حدیث 18؛ « [2]فَمَا أَحَدٌ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ إِلَّا وَ هُوَ طَاهِرُ الْوَالِدَیْنِ تَقِیٌّ نَقِیٌّ أَمِنٌ مُؤْمِنٌ بِاللَّهِ.»

وجود آمدند، بعد حضرت زکریّا، یونس، یحیی و مسیح علیهم السلام. این جمع از انبیا، از طریق حضرت اسحاق علیه السلام به حضرت ابراهیم علیه السلام می رسند. وجود مبارک پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله تا امام زمان علیهم السلام همه از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام هستند.

ولی پروردگار حضرت ابراهیم علیه السلام را می فرماید:

« وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ»

«انّ» یعنی یقیناً، بی تردید، ابراهیم شیعۀ او بود. آیات قبل را باید ببینیم که این «او» به چه کسی برمی گردد؟

از شیعه بودن تا رسیدن به مقام امامت

حضرت ابراهیم علیه السلام در این دنیا شیعۀ چه کسی بوده است؟ شیعه بوده؛ یعنی چه؟ یعنی مأموم، پیرو و اقتداکننده به او بوده است. این خیلی حرف است که شخصیتی مانند حضرت ابراهیم علیه السلام که به امامت مردم انتخاب شد:

« إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً»

خودش تا قبل از امام شدن، مأموم امام دیگری بوده است. طبق رده بندی و آیات قرآن، او اول امام نبوده است. چه وقت امام، پیشوا و الگوی انسان ها تا قیامت شده است؟ بعد از عبور از سی مرحله آزمایش، که امام باقر علیه السلام هر سی مرحله را آدرس داده و بیان کردند. (1)

ص: 241


1- 1) - تفسیر ابن کثیر: 1/170، [1]ذیل آیه 124 سوره بقره؛ « [2]ابن عباس أنه قال: ما ابتلی بهذا الدین أحد فقام به کله إلا إبراهیم قال الله تعالی: وإذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قلت له وما الکلمات التی ابتلی الله إبراهیم بهن فأتمهن؟ قال: الاسلام ثلاثون سهما منها: عشر آیات فی براءة «التائبون العابدون» إلی آخر الآیة وعشر آیات فی أول سورة «قد أفلح المؤمنون» و «سأل سائل بعذاب واقع» وعشر آیات فی الأحزاب «إن المسلمین والمسلمات» إلی آخرالآیة فأتمهن کلهن فکتبت له براءة قال الله وإبراهیم الذی وفی.»

این آیه در سورۀ بقره است:

« وَ إِذِ اِبْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً» 1

بعد از آزمایشات سنگین، ایشان امتحان داده و لیاقت پیدا کردند که پیشوای تمام انسان ها شوند؛ یعنی انسان ها اگر بخواهند به خدا، لقا، رضا و بهشت خدا برسند، باید با اقتدا به ایشان برسند.

اما قبل از «إِذِ اِبْتَلی» ایشان امام نبوده، بلکه مأموم بوده است، یا به تعبیر قرآن مجید، شیعه، پیرو و اقتدا کننده بوده است. این مرد با این عظمت، مأموم، اقتدا کننده و شیعۀ چه کسی بود؟

شیعۀ حضرت نوح علیه السلام

آیات قبل از این آیه را که بررسی می کنیم، می بینیم ضمیر در « مِنْ شِیعَتِهِ» به وجود مقدس حضرت نوح علیه السلام برمی گردد؛ یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام از ابتدا، قبل از این که امام مردم شود، شیعۀ حضرت نوح علیه السلام بوده است.

معلوم می شود فرهنگ دست نخورده و سالم حضرت نوح علیه السلام به وسیلۀ همان مؤمنینی که گفته شد، تا زمان حضرت ابراهیم علیه السلام آمد و ایشان از دین و فرهنگ حضرت نوح علیه السلام پیروی و به ایشان اقتدا کرده است.

ص: 242

کیفیت اقتدا، پیروی و شیعه بودن حضرت ابراهیم علیه السلام به گونه ای بوده که لیاقت پیدا کرد تا خودش تا قیامت، امام مردم شود.

مسألۀ اصلی در این کلمۀ شیعه است. حضرت ابراهیم علیه السلام چه شد که مقتدا مردم شد؟ از طریق شیعه شدن و اقتدا کردن به حضرت نوح علیه السلام.

رد اتهام ساختگی بودن شیعه

بنابراین کلمۀ شیعه که در قرآن مجید نیز آمده است، لفظ اختراعی ما نیست، که به ما تهمت می زنند که این فرقۀ شیعه ساختگی است، ساخت کیست؟ اگر هم ساختگی باشد، ساخت قرآن و پروردگار است. همان طور که خداوند متعال از حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان شیعۀ حضرت نوح علیه السلام یاد کرده است، بنا به روایات شیعه و سنّی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله کلمۀ شیعه را دربارۀ اقتدا کنندگان و مأمومین امیرالمؤمنین علیه السلام به کار گرفتند:

«ان علیا و شیعته هم الفائزون» (1)چه کسی ساخته است؟ قرآن. شما خیلی خبر ندارید که کنار این مسأله، چه تهمت های عجیبی به شیعه زدند. کاش شما برادران و خواهران حوصله داشتید، یک دور کامل کتاب های علامه عسگری را می خریدید و می خواندید، تا هم فرهنگ خود را می شناختید و هم استواری تشیّع را می دیدید و هم جنایات عجیب و غریبی که از طریق تهمت و دروغ به شیعه زده شده است، مطلع می شدید.

در کتاب های اهل تسنن، دریاوار به ما تهمت زده اند که شیعه ساخت فکر و طرح فرد یهودی به نام «عبدالله بن سبأ» (2)است و او شیعه را پایه گذاری کرده

ص: 243


1- 1) - الارشاد: 1/41؛ [1]تاریخ مدینة دمشق: 42/333. [2]
2- 2) - فرهنگ فارسی معین، اعلام: 5/1147؛ «عبد الله ابن سبا؛ موسس غلات شیعه از یهودیان یمن و مخالفان جدی عثمان و مبلغ خلافت و امامت و وصایت علی علیه السلام دربلاد اسلامی بوده است. وی مدتی دربصره وچندی درکوفه مشغول تبلیغ بود وسپس به مصر رفت. مهمترین اصول تعالیم وی وصایت و رجعت بود و دراین موضوع اخیر نخست به رجعت علی قایل گردید. و چون حضرت علی به شهادت رسید و خبربه عبد الله رسید گفت اگرهزار بار خبر قتل اورا بیاورند باور نمی دارم و او نمی میرد. تاآنگاه که جهان را پراز عدل و داد کند.» رجال الکشی: 106 - 108، عبد الله بن سبإ؛ «عبد اللَّه بن سنان از پدر خود از حضرت باقر علیه السلام نقل کرد که عبد اللَّه بن سبا مدعی نبوت بود و می گفت: امیر المؤمنین علیه السلام خدااست (خدا منزه است) این سخن به امیر المؤمنین علیه السلام رسید او را خواست درباره اعتقادش سؤال کرد اعتراف نمود و گفت: تو همان خدائی و مدعی شد که به دلم چنین افتاده که تو خدائی و من پیامبر. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: وای برتو؛ شیطان برتو مسلط شده از این عقیده برگرد مادر به سوگ تو بنشیند و توبه کن. عبد اللَّه بن سبا امتناع ورزید امام دستور داد او را زندانی کنند. سه روز او را به توبه واداشت. اما توبه نکرد. آنگاه علی علیه السلام او را درآتش افکند و فرمود: شیطان او را فریب داد دردل او چنین القا می نمود. بعضی از دانشمندان گفته اند: عبد اللَّه بن سبا مردی یهودی بود اسلام آورد و علی را دوست می داشت. او درزمان یهودی بودن خود نیز درباره یوشع بن نون وصی موسی غلو داشت. همین اعتقاد را در باره علی نیز پس از درگذشت پیامبر اکرم پیدا کرد. عبد اللَّه بن سبا از کسانی بود که از همه مشهورتر وآشکارترامامت علی را واجب می دانست واظهار بیزاری از دشمنان علی علیه السلام می نمود و مخالفین او را آشکارا معرفی می کرد و آنها را نسبت به کفر می داد به همین جهت بعضی از مخالفین شیعه مدعی شده اند که اصل تشیع و رفض از یهودیان گرفته شده است.»

است.

برگشت رد شیعه به رد قرآن

شیعه بودن حضرت ابراهیم علیه السلام را چه کسی پایه گذاری کرده است؟

«ان علیا و شیعته هم الفائزون»

را که خود شما نقل کرده اید که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بیست و سه سال می فرمود، این

ص: 244

را چه کسی پایه گذاری کرد؟ وقتی کسی بی تقوا می شود، از چارچوب انسانیت درمی آید؛ قرآن و فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله را می بیند، باز روی عناد، لجبازی، حسادت، پول گرفتن و مأموریت از طرف ستم کاران، می گوید: شیعه ساخت شخصی یهودی بوده است.

یکی از نوشته های علامه عسگری، کتابی به نام «عبدالله بن سبا» است. ایشان با مدارک بسیار مهم، از مدارک دانشمندان اهل سنت، نه از کتاب های ما، ثابت می کند که «عبدالله بن سبا» وجود خارجی نداشته، بلکه مردی ساختگی و ساختۀ ذهن دشمنان است. (1)ایشان وقتی در بغداد این کتاب را نوشت، به مصر و مناطق دیگر فرستاد، دانشمندان بزرگ اهل سنت، بعد از این کتاب، برای ایشان نامه هایی در ابراز تأسف نوشتند که من بعضی از آن نامه ها را خوانده ام؛ یعنی آنها با شگفتی این کتاب را نگاه کردند. این کتاب، کتاب بسیار مهمی است.

خدا این لغت را در قرآن، دربارۀ حضرت ابراهیم علیه السلام به کار گرفته است که او شیعۀ حضرت نوح علیه السلام بود و پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله بعد از قرآن این لغت را به کار گرفتند

ص: 245


1- 1) - عبد الله بن سبا، السید مرتضی العسکری: 2/310 - 414؛ « [1]فی متناول أیدینا آلاف الکتب المخطوطة والمطبوعة فی التاریخ الاسلامی العام والخاص، وکتب التراجم والأنساب، وسائر فنون الأدب، ولا نجد فی أحدها نسب عبد الله بن سبأ؟ ! إذا فمن هو عبد الله بن سبأ؟ وما اسم جده؟ ومن هم سلسلة آبائه؟ ومن هم قبیلته؟ ولم لم یذکر أحد من العلماء فی ت آلیفه شیئا من ذلک علی شدة اهتمامهم بذکرالأساطیر التی حیکت حوله؟ بحثنا عشرات السنوات فی مختلف مصادر الدراسات الاسلامیة فلم نجد عن نسبه حرفا واحدا. . . أن عبد الله بن سبأ شخصیة أسطوریة أو أن من بحثنا عنهم من صحابة مختلقین هم شخوص أسطوریة أو أن بعض الأماکن المترجمة فی الکتب البلدانیة مختلقة، أو نثبت أن بعض الشعر أوالکتب السیاسیة أو الخرافات الأسطوریة التی یتمسک بها المنقبون مدسوسة، أو أن بعض رواة الاخبار مختلقون لم یوجدوا لیرووا لنا روایة أو خبرا.»

که شیعه یعنی پیرو، مأموم و اقتدا کنندۀ واقعی به حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام.

این شیعه خیلی مقام دارد.

در انزوا قرار دادن شیعه از طرف دشمنان

روزی در مدینه، در زمان هارون الرشید شیعه ای را در دادگاهی برای شهادت یک پرونده خواستند. قاضی مدینه، قاضی قوی بود. در پرونده ای به صاحب پرونده گفت: شاهد بیاور. گفت: می آورم. به بازار آمد، یکی از شیعیان ناب را که مورد احترام همه و با ارزش و بزرگوار بود دید، به او گفت: تو در جریان کار پروندۀ من بودی، آیا حاضری در دادگاه شهادت بدهی؟

کتمان شهادت از گناهان کبیره است و هر کس شاهد جریانی بوده، اما نرود شهادت بدهد که حق به حقدار برسد، خدا در قرآن به کتمان کنندۀ شهادت وعده داده است که در قیامت به جهنم می رود. (1)

ص: 246


1- 1) - بقره (2) : 140؛ « [1]أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَ هِیمَ وَإِسْمَعِیلَ وَ إِسْحَقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطَ کَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَرَی قُلْ ءَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَتَمَ شَهَدَةً عِندَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» ؛ «آیا می گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [ دارای مقام نبوّت ] آنان یهودی یا نصرانی بودند؟ ! بگو: شما داناترید یا خدا؟ [ شما به یقین می دانید که آنان یهودی و نصرانی نبودند، پس چرا واقعیت را پنهان می دارید؟ ! ] وستمکارتر از کسی که شهادتی را که از خدا نزد اوست پنهان کند، کیست؟ وخدا از آنچه انجام می دهید، بی خبر نیست.» بقره (2) : 283؛ « [2]وَإِن کُنتُمْ عَلَی سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ کَاتِبًا فَرِهَنٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَنَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا تَکْتُمُواْ الشَّهَدَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُءَاثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ» ؛ «و اگر در سفر بودید و نویسنده ای [ برای ثبت سند ] نیافتید، وثیقه های دریافت شده [ جایگزین سند و شاهد ] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [ وثیقه لازم نیست ] پس باید کسی که امینش دانسته اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [ شما ای شاهدان! ] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید داناست.»

گفت: شهادت می دهم. این مرد الهی و با وقار، وقتی وارد دادگاه شد، صاحب پرونده به قاضی گفت: این شاهد من است، قاضی گفت: او انسان بسیار خوب و راستگویی است، ولی چون شیعه است، من شهادتش را قبول نمی کنم.

روزگار زندگی شیعه از لای خون، زندان و تبعید گذشته است. امنیت زمان ما را نگاه نکنید که ما راحت هستیم و کسی کاری به ما ندارد، روزگاری بود که امکان برپایی این جلسات نبود. زمان امام صادق علیه السلام اگر شیعه ای سؤال داشت، خیار یا چند سطل ماست را روی تخته می گذاشت، در حالی که نه خیارفروش بود و نه ماست فروش، به کوچۀ امام صادق علیه السلام می آمد، داد می زد: خیار داریم، ماست داریم، امام صادق علیه السلام متوجه می شدند که شیعه ای سؤال دارد، به عنوان خیار خریدن می آمدند و جواب مسألۀ شرعی او را می دادند و مسأله روشن می شد.

تاریخچۀ سراسر درد شیعه

اگر می فهمیدند کسی شیعه است، مورد اذیت و آزار قرار می دادند. هفتاد و دو شیعه را در یک روز، در کربلا جمع شدند و همگی را قطعه قطعه کردند و حتی دفن نکردند تا اسم آنان در این دنیا نابود شود. زنی در مدینه به جرم شیعه بودن، از خانه اش بیرون آوردند و او را بین در و دیوار قرار دادند، بچۀ داخل شکمش را کشتند. همان وقتی که حضرت زهرا علیها السلام را کشتند، ماهی دوازده هزار دینار طلا به عایشه می دادند.

حضرت زهرا علیها السلام نود و پنج روز بعد از رحلت پدرش، شب و روز گریه کرد، مردم مدینه گفتند: به او بگویید یا روز گریه کند یا شب. چرا؟ حضرت زهرا علیها السلام

ص: 247

فرمود: به مردم بگو از عمر من چیزی نمانده است، من تا چند روز دیگر از بین می روم، شما راحت می شوید.

نود و پنج روز، شب و روز گریه کرد، اما کسی نیامد بگوید: درد شما چیست؟ اما بعد از کشته شدن عثمان، تا عایشه ناله زد، صد هزار نفر جمع شدند گفتند:

خانم! چه شده است؟ گفت: امان از دست علی بن ابی طالب، او را بکشید تا من راحت شوم. آمدند جنگ جمل را به خاطر نالۀ عایشه براه انداختند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بکشند، خودشان متلاشی شدند.

اما نود و پنج روز، شب و روز، حضرت زهرا علیها السلام با سوز دل اشک ریخت و گریه کرد، ایراد گرفتند که چرا گریه می کنی؟ چرا؟ چون شیعه بود و گرنه هیچ جرم دیگری نداشت.

تعصبات اهل سنت در نام گذاری صحابه

در کتاب های اهل تسنن، تمام اهل سنت عایشه را «ام المؤمنین» و معاویه را که از طرف خواهر زن با پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داشت، «خال المؤمنین» نوشته اند؛ یعنی معاویه دایی تمام مؤمنین است، ما اگر این دایی را نخواهیم، چه کسی را باید ببینیم؟

اما در یک کتاب «محمد بن ابوبکر» را که برادر عایشه، همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله بود، «خال المؤمنین» ننوشته اند. مگر جرم او چه بود؟ جز این که شیعۀ امیرالمؤمنین علیه السلام بود. محمد بن ابوبکر شهید راه امیرالمؤمنین علی علیه السلام، نباید «خال المؤمنین» باشد! !

در کتاب های اهل تسنن، حتی در یک کتاب، حضرت خدیجه علیها السلام را «ام المؤمنین» ننوشته اند، چرا؟ چون جرمش این بوده که دامادش امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده است. اگر دختر خود را به عمر داده بود، او نیز «ام المؤمنین» بود، اما مجرم است، چون دختر خود را به امیرالمؤمنین علی علیه السلام داد و او دامادش است،

ص: 248

پس نباید «ام المؤمنین» باشد.

عظمت اطلاق شیعه بر افراد

قاضی گفت: این شخص خوبی و درستی است، ولی من در این دادگاه شهادت او را نمی توانم قبول کنم؛ چون شیعه است. این شیعه بزرگوار نیز گفت: قاضی! من ابداً تو را عادل نمی دانم؛ چون تو دروغ گفتی. قاضی گفت: من چه دروغی گفتم؟ گفت: تو به من گفتی شیعه، شیعه سلمان و ابوذر و مقداد بودند. من کجا و شیعه کجا؟ به قدری ارزش شیعه بالا است که به شیعۀ واقعی که قاضی می گوید: تو شیعه هستی، اشک می ریزد و می گوید: چرا به من شیعه می گویید؟ من کجا و شیعه کجا؟

روایت منبر رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله در محشر

روایت منبر رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله در محشر(1)

ص: 249


1- - بحار الأنوار: 40/45 - 46، باب 91، حدیث 82؛ « [1]الْأَصْبَغِ قَالَ لَمَّا ضُرِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الضَّرْبَةَ الَّتِی کَانَتْ وَفَاتُهُ فِیهَا. . . یَا أَصْبَغُ قُلْتُ نَعَمْ یَا مَوْلَایَ قَالَ أَزِیدُکَ حَدِیثاً آخَرَ قُلْتُ نَعَمْ زَادَکَ اللَّهُ مِنْ مَزِیدَاتِ الْخَیْرِ قَالَ یَا أَصْبَغُ لَقِیَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی بَعْضِ طُرُقَاتِ الْمَدِینَةِ وَ أَنَا مَغْمُومٌ قَدْ تَبَیَّنَ الْغَمُّ فِی وَجْهِی فَقَالَ لِی یَا أَبَا الْحَسَنِ أَرَاکَ مَغْمُوماً أَ لَاأُحَدِّثُکَ بِحَدِیثٍ لَاتَغْتَمُّ بَعْدَهُ أَبَداً قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَصَبَ اللَّهُ مِنْبَراً یَعْلُو مَنَابِرَ النَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدَاءِ ثُمَّ یَأْمُرُنِی اللَّهُ أَصْعَدُ فَوْقَهُ ثُمَّ یَأْمُرُکَ اللَّهُ أَنْ تَصْعَدَ دُونِی بِمِرْقَاةٍ ثُمَّ یَأْمُرُ اللَّهُ مَلَکَیْنِ فَیَجْلِسَانِ دُونَکَ بِمِرْقَاةٍ فَإِذَا اسْتَقْلَلْنَا عَلَی الْمِنْبَرِ لَایَبْقَی أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ إِلَّا حَضَرَ فَیُنَادِی الْمَلَکُ الَّذِی دُونَکَ بِمِرْقَاةٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ أَلَا مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أُعَرِّفُهُ بِنَفْسِی أَنَا رِضْوَانُ خَازِنُ الْجِنَانِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ کَرَمِهِ وَ فَضْلِهِ وَ جَلَالِهِ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَ مَفَاتِیحَ الْجَنَّةِ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ مُحَمَّداً أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَاشْهَدُوا لِی عَلَیْهِ ثُمَّ یَقُومُ ذَلِکَ الَّذِی تَحْتَ ذَلِکَ الْمَلَکِ بِمِرْقَاةٍ مُنَادِیاً یُسْمِعُ أَهْلَ الْمَوْقِفِ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أُعَرِّفُهُ بِنَفْسِی أَنَا مَالِکٌ خَازِنُ النِّیرَانِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ بِمَنِّهِ وَ فَضْلِهِ وَ کَرَمِهِ وَ جَلَالِهِ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَ مَفَاتِیحَ النَّارِ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ مُحَمَّداً قَدْ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَاشْهَدُوا لِی عَلَیْهِ فَ آخُذُ مَفَاتِیحَ الْجِنَانِ وَ النِّیرَانِ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ فَتَأْخُذُ بِحُجْزَتِی وَ أَهْلُ بَیْتِکَ یَأْخُذُونَ بِحُجْزَتِکَ وَ شِیعَتُکَ یَأْخُذُونَ بِحُجْزَةِ أَهْلِ بَیْتِکَ قَالَ فَصَفَقْتُ بِکِلْتَا یَدَیَّ وَ إِلَی الْجَنَّةِ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ قَالَ الْأَصْبَغُ فَلَمْ أَسْمَعْ مِنْ مَوْلَایَ غَیْرَ هَذَیْنِ الْحَدِیثَیْنِ ثُمَّ تُوُفِّیَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ.»

روزی پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را ناراحت دید. فرمود:

علی جان! چه شده است؟

امیرالمؤمنین علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله از دست کسی گلایه کرد که در حقّ حضرت علی علیه السلام نامردی کرده بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله از آزردگی او خیلی رنجیده می شد و می فرمود: کسی در این دنیا علی علیه السلام را برنجاند، تمام درهای رحمت خدا به روی او بسته می شود.

فرمود: علی جان! دست خود را در دست من بگذار، من مطلبی را برای تو بگویم که غصّه ات برطرف شود. بعد فرمود: در قیامت اولین و آخرین مردم که وارد محشر می شوند، منبری از نور در محشر می گذارند، مرا صدا می کنند، به من می گویند: یا رسول الله! خدا امر کرده است که بر این منبر بنشینی.

وقتی من بر آن منبر قرار می گیرم، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آخرین نفر قیامت مرا می بینند و به دستور خدا، تو، فاطمه، حسن و حسین و نُه فرزند حسین علیهم السلام را صدا می زنم که بالای منبر بیایند، شما می آیید.

بعد من روی منبر فریاد می زنم که هر مرد و زنی که در دنیا شیعۀ ما بوده است، در هر جای محشر هست به سرعت به کنار منبر بیاید. تو، فاطمه، حسن و حسینم هر چه شیعه دارید، طولی نمی کشد که همه جمع می شوند. جبرئیل می آید، کلید بهشت و جهنم را به من می دهد، عرض می کند:

خدا این کلید بهشت و جهنم را در اختیار تو گذاشته است. من جلوی تمام اولین

ص: 250

و آخرین، کلید بهشت و جهنم را به تو می دهم، بعد از منبر پایین می آیم، من و تو جلو و فاطمه، حسن و حسینم در کنار ما و تمام شیعیان نیز پشت سر ما، آنجایی که ما می رویم، همۀ آنها را نیز با خود می بریم.

کلمۀ شیعه می گویند از «شعاع» است. شعاع خورشید، از خورشید جدایی دارد؟ یعنی امکان دارد خورشید غروب کند و شعاعش بماند؟ یا وقتی غروب می کند، شعاعش می رود؟ شعاع خورشید می رود که تاریک می شود. وقتی طلوع می کند، شعاعش نیز با آن پهن می شود.

شیعه به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه عزیز علیهم السلام وصل است. در قیامت وقتی آنها راه می افتند، شیعۀ وصل شده به آنها، به دنبال آنها کشیده می شود و مانند شعاع، هرگز از آنها جدا نمی شود. این مقام شیعه است.

زنی به حضرت زهرا علیها السلام عرض کرد: خانم! شوهر من در قیامت کدام طرف است؟ اهل جهنم است یا بهشت؟ فرمودند: اگر شیعۀ ماست، با ما و اهل بهشت است. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 251


1- 1) - بحار الأنوار: 65/155، باب 19، ذیل حدیث 11؛ « [1]قَالَ رَجُلٌ لِامْرَأَتِهِ اذْهَبِی إِلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَاسْأَلِیهَا عَنِّی أَنِّی مِنْ شِیعَتِکُمْ أَمْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِکُمْ فَسَأَلَتْهَا فَقَالَتْ قُولِی لَهُ إِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أَمَرْنَاکَ وَ تَنْتَهِی عَمَّا زَجَرْنَاکَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنَا وَ إِلَّا فَلَا فَرَجَعَتْ فَأَخْبَرَتْهُ فَقَالَ یَا وَلِیِّی وَ مَنْ یَنْفَکُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَایَا فَأَنَا إِذاً خَالِدٌ فِی النَّارِ فَإِنَّ مَنْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِهِمْ فَهُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ فَرَجَعَتِ الْمَرْأَةُ فَقَالَتْ لِفَاطِمَةَ مَا قَالَ زَوْجُهَا فَقَالَتْ فَاطِمَةُ قُولِی لَهُ لَیْسَ هَکَذَا شِیعَتُنَا مِنْ خِیَارِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کُلُّ مُحِبِّینَا وَ مُوَالِی أَوْلِیَائِنَا وَ مُعَادِی أَعْدَائِنَا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ لَنَا لَیْسُوا مِنْ شِیعَتِنَا إِذَا خَالَفُوا أَوَامِرَنَا وَ نَوَاهِیَنَا فِی سَائِرِ الْمُوبِقَاتِ وَ هُمْ مَعَ ذَلِکَ فِی الْجَنَّةِ وَ لَکِنْ بَعْدَ مَا یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ بِالْبَلَایَا وَ الرَّزَایَا أَوْ فِی عَرَصَاتِ الْقِیَامَةِ بِأَنْوَاعِ شَدَائِدِهَا أَوْ فِی الطَّبَقِ الْأَعْلَی مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذَابِهَا إِلَی أَنْ نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنَا مِنْهَا وَ نَنْقُلَهُمْ إِلَی حَضْرَتِنَا.»

اثر کسب حلال

رضایت مؤمن به روزی مقدر

رضایت مؤمن به روزی مقدر

17

تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام

دهه اول - جمادی الثانی 1384

ص: 252

ص: 253

ص: 254

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

کلام در حیات، زندگی و منش مردم مؤمن از دیدگاه وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بود. امام در این گفتار نورانی و حکیمانه ای که دارند، به اولین خصلتی که در ارتباط با مؤمن اشاره می کنند، کسب حلال است.

به نظر امیرالمؤمنین علیه السلام مؤمن هرگز حرام خور نیست. در این زمینه فرقی نمی کند که در مضیقه باشد، یا در گشایش. اهل خدا با خود خدا کار دارند و خود را کارگر خدا می دانند و طبق گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل، خدا را «فعّال ما یشاء» می دانند.

اگر خدا در این دنیا بخواهد، به کارگری مزد زیادی می دهد و زندگی او گشایش پیدا می کند و یا نمی خواهد که مزد زیادی بدهد، زندگی کارگرش در حدّ «قدر» است؛ یعنی بخور و نمیر، گشایشی و وسعتی ندارد.

عجیب این است که کسانی که خود را کارگر خدا می دانند، نه به گشایش مالی دلخوش می شوند و نه از مضیقه و سختی مال، دل تنگ. می گویند: ما هیچ طلبی از خدا نداریم، او از زمان حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت سفره ای پهن کرده است، ما سر این سفره در جایی نشسته ایم که نان و پنیر و سبزی است و چلوکباب و مرغ آن کمی ازمادور است و دست ما فعلاً به آن نمی رسد. اهل این که جا را باز کنیم و حق

ص: 255

دیگران را از سر این سفره برداریم، نیستیم. اگر بخواهد برای ما گشایشی ایجاد کند، می کند. برای او که مشکل نیست.

دوران سخت تحصیل

روزگار گذشته برای ما طلبه ها، روزگار بسیار سختی بود. تا جایی که من در کتاب ها دیده ام، طلبه ها در ایام تحصیل، از زمان صفویه در ایران بسیار مضیقۀ مالی داشتند، مگر آنهایی که از خانوادۀ ثروتمندی بوده و طلبه می شدند.

در قم، نجف، اصفهان و مشهد، در حوزۀ علمیه بودند و پدرشان زندگی آنان را اداره می کرد. البته کم هم بودند؛ چون بچه های ثروتمندان خیلی طلبه نمی شدند.

من از آنهایی بودم که وقتی در قم درس می خواندم، پول خرید سیب زمینی و پیاز را نداشتم. آن پولی که به دستم می آمد، پولی بود که مادرم از خرجی خانه پس انداز می کرد و به من می داد؛ چون مجموعۀ مهمی از خانوادۀ ما راضی نبودند که من طلبه شوم. من با وجود نارضایتی آنها به حوزه رفتم؛ چون از طلبه شدن من ناراضی بودند. لذا هیچ کس به ما کمک نمی کرد و در مضیقه بودیم. قدرت خرید گوشت و خیلی چیزها را نداشتیم.

افطاری دادن فرهاد میرزا

شب بیست و یک ماه مبارک رمضان در شیراز، فرهاد میرزا، استاندار شیراز و عموی ناصر الدین شاه خواست به بزرگان شهر افطاری بدهد. از روحانیون و طلبه های مدرسۀ خان نیز دعوت کرد.

سفرۀ فرهاد میرزا خیلی مفصل بود. آن وقت گفته بود که تمام مواد غذایی «صحیح النسب» ریشه دار و سالم را برای آن شب تهیۀ کامل ببینید. ماهی، گوشت گوسفند و بره، کباب و خورش.

ص: 256

در باغ ارم، در همان کاخ حاکم، طلبه ای سر سفره، در جایی قرار گرفت که رو به رویش پنیر و سبزی بود. مرغ، ماهی، گوشت، کباب و خورش کمی آن طرف تر بود. این بشقاب پنیر و سبزی را برداشت و جلوی همه بلند بوسید و پشت سر خود گذاشت و گفت: انشاء الله در مدرسه خدمت شما می رسیم، فعلاً سراغ آن چیزهایی که اصلاً ندیده ایم برویم.

محبوبیت راستگویی در همۀ ادیان

مؤمنی به پیغمبر صلی الله علیه و آله چیزی گفت که حضرت فرمود: راست می گویی. (1)گفتۀ او برای من مهم نیست، بلکه تصدیق پیغمبر صلی الله علیه و آله برای من مهم است؛ چون که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: راست می گویی. راستگو در عالم خیلی کم است. بیشتر مردم به خودشان نیز دروغ می گویند. بیشتر مردم به خود، خانواده و مردم دروغ می گویند. خوش به حال آنهایی که حقیقت می گویند.

روزی تاجر فرشی که خیلی آدم خوب و درستی بود به من گفت: فلان جوان را می شناسی؟ گفتم: نسبت دوری با خانوادۀ ما دارد. گفت: خیلی جوان خوبی است. گفتم: چطور؟ گفت: مادر و خواهرش به خانۀ ما آمدند و دختر مرا دیدند و پسندیدند، قرار گذاشتند و برای بله برون و عقد موقت آمدند.

ما هم سفره ای حسابی انداختیم، وقتی شام را خوردند، ما گفتیم: چند سؤال از این جوان بکنیم، گفتم: به نماز جمعه می روی؟ گفت: نه، از مجتهدی تقلید می کنی؟ گفت: نه، با انقلاب موافقی؟ نه، جبهه رفتی؟ نه. گفتم: من و خانواده ام

ص: 257


1- 1) - شرح نهج البلاغه: 14/186؛ «قال الواقدی: و لقیه أسید بن حضیر فقال یا رسول الله الحمد لله الذی ظفرک و أقر عینک و الله یا رسول الله ما کان تخلفی عن بدر و أنا أظن بک أنک تلقی عدوا و لکنی ظننت أنها العیر و لو ظننت أنه عدو لما تخلفت فقال رسول الله صدقت.»

به نماز جمعه می رویم، مقلد امام هستیم، فرزندانم به جبهه رفته اند. من دخترم را به شما نمی دهم. گفت: باشد.

بعد گفت: این جوان خیلی انسان خوبی بود. گفتم: چطور؟ گفت: برای این که راستگو بود. یعنی همان گونه که بود، راست گفت. هم خیال خودش را راحت کرد و هم خیال مرا. اگر نمی گفت و دختر مرا گرفته بود و ما هم مشکل عقیدتی با هم داشتیم، هم مشکل عملی و زندگی ما و دخترم تلخ می شد. این جوان انسان پرقیمتی است.

بخشش کافر به خاطر راستگویی

تعدادی در جنگ اسیر شدند و زیر بار هیچ کدام از مسائل اسلام نرفتند، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: آنها را اعدام کنید؛ چون پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: مسلمان شوید، گفتند: نمی شویم. جزیه بدهید، یعنی ضرری که ما در جنگ از نظر مالی کشیدیم، پول این ضرر را بدهید، گفتند: نمی دهیم. فرمود: اعدام می شوید. گفتند: بشویم.

داشتند گردن این ها را می زدند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خدا می فرماید:

این جوان را نکش. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: گردن او را نزنید. جوان به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: چرا مرا نکشتید؟ فرمود: خدا اجازه نداد. عرض کرد: برای چه؟ فرمود: برای این که خدا فرمود: در این جوان پنج خصلت هست، خصلت اولش این است که راستگو است. (1)

ص: 258


1- 1) - الأمالی؛ شیخ صدوق: 271، حدیث 7؛ [1]بحار الأنوار: 68/385، باب 92، حدیث 25؛ « [2]أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أُتِیَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِأُسَارَی فَأَمَرَ بِقَتْلِهِمْ خَلَا رَجُلٍ مِنْ بَیْنِهِمْ فَقَالَ الرَّجُلُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا مُحَمَّدُ کَیْفَ أَطْلَقْتَ عَنِّی مِنْ بَیْنِهِمْ فَقَالَ أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ عَنِ اللَّهِ عز و جل أَنَّ فِیکَ خَمْسَ خِصَالٍ یُحِبُّهُ اللَّهُ عز و جل وَ رَسُولُهُ الْغَیْرَةُ الشَّدِیدَةُ عَلَی حَرَمِکَ وَ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةُ فَلَمَّا سَمِعَهَا الرَّجُلُ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ وَ قَاتَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص قِتَالًا شَدِیداً حَتَّی اسْتُشْهِدَ.»

با این که کافر است و با تو جنگیده، ولی من از او راضی هستم، بگذار زنده بماند؛ راست می گوید، حیله، تقلب و نیرنگ ندارد. جوان عرض کرد: این خدای تو خدای خیلی خوبی است، ما را با او آشتی بده.

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این گونه مسلمان شو. این آشتی با خدا است. گفت: به یک شرط مسلمان می شوم، به شرطی که دعا کنید تا من در جنگ بعدی شهادت در راه خدا نصیبم شود. در جنگ بعد نیز شهید شد.

اجتناب از راستگویی در موارد خاص

انسان باید به خود، دنیا، نعمت ها، مشتری ها، خانواده، خدا، حتی به کافران، یهودیان و مسیحیان راست بگوید، البته راست گفتن در همه جا واجب نیست، خیلی از مطالب راست هست که لازم نیست بگویید. ممکن است کسی چیزی را ببیند، یا سرّی را بداند، راست هم باشد، واجب نیست بگوید، اگر بپرسند، به او بگوید: من کاره ای نیستم که از من می پرسید، من نمی دانم و جاهلم و نیّتش این باشد که من به خیلی از مسائل عالم جاهل هستم. (1)

ص: 259


1- 1) - بحار الأنوار: 75/8، [1] تتمة باب 15، ذیل حدیث 64؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: وَ لَاتَکُ صَادِقاً حَتَّی تَکْتُمَ بَعْضَ مَا تَعْلَم.» نهج البلاغه: حکمت 382؛ «قَالَ علیه السلام: لَاتَقُلْ مَا لَاتَعْلَمُ بَلْ لَاتَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بحار الأنوار: 68/10 - 11، باب 60، حدیث 18؛ « [2]قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: الصِّدْقُ نُورٌ غَیْرُ مُتَشَعْشِعٍ إِلَّا فِی عَالَمِهِ کَالشَّمْسِ یَسْتَضِیءُ بِهَا کُلُّ شَیْءٍ یَغْشَاهُ مِنْ غَیْرِ نُقْصَانٍ یَقَعُ عَلَی مَعْنَاهَا وَ الصَّادِقُ حَقّاً هُوَ الَّذِی یُصَدِّقُ کُلَّ کَاذِبٍ بِحَقِیقَةِ صِدْقِ مَا لَدَیْهِ وَ هُوَ الْمَعْنَی الَّذِی لَایَسْمَعُ مَعَهُ سِوَاهُ أَوْ ضِدُّهُ مِثْلُ آدَمَ علیه السلام صَدَّقَ إِبْلِیسَ فِی کَذِبِهِ حِینَ أَقْسَمَ لَهُ کَاذِباً لِعَدَمِ مَاهِیَّةِ الْکَذِبِ فِی آدَمَ علیه السلام قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً وَ لِأَنَّ إِبْلِیسَ أَبْدَعَ شَیْئاً کَانَ أَوَّلَ مَنْ أَبْدَعَهُ وَ هُوَ غَیْرُ مَعْهُودٍ ظَاهِراً وَ بَاطِناً فَخَسِرَ هُوَ بِکَذِبِهِ عَلَی مَعْنًی لَمْ یَنْتَفِعْ بِهِ مِنْ صِدْقِ آدَمَ علیه السلام عَلَی بَقَاءِ الْأَبَدِ وَ أَفَادَ آدَمُ علیه السلام بِتَصْدِیقِهِ کَذِبَهُ بِشَهَادَةِ اللَّهِ عز و جل بِنَفْیِ عَزْمِهِ عَمَّا یُضَادُّ عَهْدَهُ عَلَی الْحَقِیقَةِ عَلَی مَعْنًی لَمْ یَنْقُصْ مِنِ اصْطِفَائِهِ بِکَذِبِهِ شَیْئاً فَالصِّدْقُ صِفَةُ الصَّادِقِینَ وَ حَقِیقَةُ الصِّدْقِ مَا یَقْتَضِی تَزْکِیَةَ اللَّهِ عز و جل لِعَبْدِهِ کَمَا ذَکَرَ عَنْ صِدْقِ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ فِی الْقِیَامَةِ بِسَبَبِ مَا أَشَارَ إِلَیْهِ مِنْ صِدْقِهِ مِرْآةَ [3]الصَّادِقِینَ مِنْ رِجَالِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَقَالَ عز و جل هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادِقِینَ صِدْقُهُمْ الآْیَةَ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الصِّدْقُ سَیْفُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ أَیْنَمَا هَوَی بِهِ یَقُدُّ فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَ صَادِقٌ أَنْتَ أَمْ کَاذِبٌ فَانْظُرْ فِی قَصْدِ مَعْنَاکَ وَ غَوْرِ دَعْوَاکَ وَ عَیِّرْهَا بِقِسْطَاسٍ مِنَ اللَّهِ عز و جل فِی الْقِیَامَةِ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَإِذَا اعْتَدَلَ مَعْنَاکَ بِدَعْوَاکَ ثَبَتَ لَکَ الصِّدْقُ وَ أَدْنَی حَدِّ الصِّدْقِ أَنْ لَایُخَالِفَ اللِّسَانُ الْقَلْبَ وَ لَاالْقَلْبُ اللِّسَانَ وَ مَثَلُ الصَّادِقِ الْمَوْصُوفِ بِمَا ذَکَرْنَا کَمَثَلِ النَّازِعِ رُوحَهُ إِنْ لَمْ یَنْزِعْ فَمَا ذَا یَصْنَعُ.»

راستی کن که راستان رستند در جهان راستان قوی دستند (1)

همراهی با راستگویان

خدا در قرآن می فرماید:

« کُونُوا مَعَ اَلصّادِقِینَ» 2

مؤمن وقتی در حلال گشایش داشته باشد، مست نمی شود و وقتی خدا به او تنگ بگیرد، خود را پست نمی کند. زلف وجودش نه به گشایش گره دارد و نه به تنگی معیشت. وقتی گشایش داشته باشد، می گوید: پروردگار خواسته است که من سر این سفره رو به روی بهترین غذا بنشینم.

و اگر گشایش نداشته باشد، می گوید: پروردگار خواسته است نان خالی نصیب من شود. زندگی من فقط در دنیا نیست. من روز قیامتی نیز دارم. آنجا برای من

ص: 260


1- 1) - اوحدی مراغه ای.

سفره ای پر از نعمت انداخته است که کامل و ابدی است. چند سال به کم قناعت کن، تا الی الابد بر سر سفرۀ افزون، فضل و احسان خدا قرار بگیری.

فلسفۀ تقدم کسب حلال بر عبادات

این خصلت مؤمن است. اما چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در این گفتار خود، مال حلال را مقدم کردند؟ برای این که اسلام سلامت دنیا، عبادت و آخرت ما را به زلف حلال گره زده است.

من حج واجب بروم یا عمرۀ مستحب، فرقی نمی کند. اگر در مسجد شجره حولۀ اول را لنگ خودم کنم و حولۀ دوم را روی شانه ام بیاندازم و بدانم که نخ یکی از این دو حوله حرام است، وقتی تلبیه را بگویم؛ «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک» محرم می شوم، بیست و چهار چیز به من حرام می شود. با این که یک نخ این حوله از حرام است، ولی کل اعمال عمره و حج من باطل است.

وقتی این دو حوله را در منی درآوردم و لباس خودم را پوشیدم، باز محرم هستم و آن بیست و چهار چیز، از جمله زن بر من حرام است، حتی همسر خودم. این ها چه وقت حلال می شود؟ وقتی که من دوباره عمره یا حج بروم و با احرام حلال مناسک را انجام دهم.

یا می خواهم نماز بخوانم، می دانم دکمۀ لباسم از حرام است. این نماز باطل است. با ماشین دارم می روم، بیرون باران می آید، یا دزد و حیوانات درنده هستند که من نمی توانم بیرون بیایم و مجبورم که در ماشین نماز بخوانم، اگر یک لاستیک آن از حرام باشد، نمازم باطل است.

لقمۀ حرام وقتی در شکم من قرار می گیرد، خداوند می فرماید: تا آثار این لقمه پاک نشود، هیچ عبادتی را از تو قبول نمی کنم. تا این حد مردم نزد خدا محترم هستند که اگر مال مردم - به ناحق - نزد ما باشد، حج، عمره، نماز و هر عبادتی از

ص: 261

من قبول نیست. این بخاطر احترام به ملکِ مردم است. اگرچه مال یهودی، مسیحی، زرتشتی، کافر یا کمونیسم باشد. چرا؟ چه دلیلی دارم که آن را بردارم؟

راستگویی، جذب کنندۀ دل مردم

این خصلت اول مؤمن است. در شهری رفته بودم که مواد دارویی گیاهی در آنجا فراوان است. با خود گفتم: کمی از این مواد دارویی گیاهی با خودم بخرم و به تهران ببرم. از صاحب مغازه شناختی نداشتم، اما در پیاده رو داخل مغازه را نگاه کردم، دیدم چند مشتری ایستاده اند، یکی از مشتری ها را شناختم. از محترمین تهران بودند، فهمیدم صاحب این مغازه شخص درستی است.

به داخل مغازه رفتم. سلام کردم و او نیز جواب داد و اسم مرا برد و گفت: من در عمره، در کاروانی که بودم، شما آمدید و برای ما سخنرانی کردید. مغازۀ او معمولی بود. چقدر جالب بود که به من گفت: بفرمایید روی نیمکت بنشینید تا نوبت شما شود.

گفتم: چشم. نشستم و شکل کسب این شخص را نگاه می کردم. نوبت پیرزن مسافری شد. گفت: برای نوه ام شیرخشت می خواهم، گفت: این شیرخشت هندی است و این شیرخشت ایرانی. فکر نمی کنم این ایرانی اثر شیرخشت هندی را داشته باشد، کدام را می خواهی به تو بدهم؟

نوبت یکی دیگر از مشتری ها شد، گفت: خاکشیر می خواهم. گفت: خاکشیری که پارسال از من بردی، خیلی عالی بود، اما خاکشیر امسال قدری خاک دارد، ولی نشان نمی دهد. می خواهی به تو بدهم؟

سومی گفت: گل گاو زبان می خواهم. گفت: این گل گاو زبان با این که رنگش نپریده و به نظر می آید که برای امسال است، ولی برای پارسال است، بدهم؟ بعد نوبت من شد. گفت: شما چه می خواهید؟ گفتم: من چند قلم جنس می خواهم،

ص: 262

برای من هم فرقی نمی کند که خارجی باشد یا ایرانی، هر کدام که بهتر است بده.

قناعت به حلالِ مورد مصلحت

گفتم: چند سال است که در این مغازه هستی؟ گفت: چهل و پنج سال. من از پول این مغازه هفت دختر شوهر داده ام. دخترها و دامادهایم خیلی خوب هستند.

به خدا گفتم: تو هفت دختر به ما دادی، یک پسر نیز به ما بده، گویا صلاح ما نمی دید که به ما پسر بدهد.

خانم من حامله شد و پسر زایید. بعد پسرش را صدا کرد، گفت: این اکنون چهل ساله است، اما عقب مانده است. البته من راضی هستم و چهل سال است که دارم به او خدمت می کنم، ولی نباید من این کار را می کردم؛ یعنی باید به آن هفت دختر قانع می بودم.

گفتم: من یاد روایتی از حضرت رضا علیه السلام افتادم که می فرماید: حضرت یوسف علیه السلام بعد از نُه سال زندانی شدن به پروردگار عرض کرد: خدایا! آخر تا کی باید در زندان باشم؟ خطاب رسید: مگر من تو را به زندان انداخته ام که به من می گویی؟ نه سال قبل وقتی زلیخا به تو گفت: اگر کام مرا برنیاوری، تو را به زندان می اندازم، خودت به من گفتی:

« رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» 1

خدایا! زندان از این کاخ و این درخواست زلیخا برای من بهتر است. خودت گفتی که مرا به زندان ببر.

حال تو نیز به صلاحت نبود که پسر دار شوی، می گویی: بده، خدا می گوید:

باشد، این هم پسر. مگر مادر مریم نگفت:

ص: 263

« رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً» 1

خدایا! این بچه ای که درون شکم دارم - صد در صد یقین داشت که پسر است - من او را برای خدمت گذاری به بیت المقدس نذر کردم، اما وقتی زایید، گفت:

« رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اَللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ اَلذَّکَرُ کَالْأُنْثی» 2

من دختر زاییدم، ولی پسر می خواستم. اما هیچ پسری با این دختری که به او دادم قابل مقایسه نیست. اگر طبق خواستۀ خودش به او پسر می دادم، انسانی معمولی می شد، اما من صلاح او ندیدم که به او پسر بدهم، دختر دادم که این دختر مادر پیغمبر اولوالعزم چهارم من بشود. اگر پسر می دادم، به قیمت این دختر نبود. (1)

ص: 264


1- 3) - بحار الأنوار: 70/365، باب 137، حدیث 98؛ « [1]فِی زَبُورِ دَاوُدَ علیه السلام یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی یَا ابْنَ آدَمَ تَسْأَلُنِی وَ أَمْنَعُکَ لِعِلْمِی بِمَا یَنْفَعُکَ ثُمَّ تُلِحُّ عَلَیَّ بِالْمَسْأَلَةِ فَأُعْطِیکَ مَا سَأَلْتَ فَتَسْتَعِینُ بِهِ عَلَی مَعْصِیَتِی فَأَهُمُّ بِهَتْکِ سِتْرِکَ فَتَدْعُونِی فَأَسْتُرُ عَلَیْکَ فَکَمْ مِنْ جَمِیلٍ أَصْنَعُ مَعَکَ وَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ تَصْنَعُ مَعِی یُوشِکُ أَنْ أَغْضَبَ عَلَیْکَ غَضْبَةً لَاأَرْضَی بَعْدَهَا أَبَداً. . . .» مجمع البیان: 9/71، ذیل آیه؛ «قال الطبرسی رحمه الله: قال سبحانه «نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» أی نحن قسمنا الرزق فی المعیشة علی حسب ما علمناه من مصالح عبادنا فلیس لأحد أن یتحکم فی شیء من ذلک فکما فضلنا بعضهم علی بعض فی الرزق فکذلک اصطفینا للرسالة من نشاء و قوله «وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ» معناه أفقرنا البعض و أغنینا البعض فتلقی ضعیف الحیلة عیی اللسان و هو مبسوط له و تلقی شدید الحیلة بسیط اللسان و هو مقتر علیه و لم نفوض ذلک إلیهم مع قلة خطره بل جعلناه علی ما توجبه الحکمة و المصلحة فکیف نفوض اختیار النبوة إلیهم مع عظم محلها و شرف قدرها و قوله «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا» معناه أن الوجه فی اختلاف الرزق بین العباد فی الضیق و السعة زیادة علی ما فیه من المصلحة أن فی ذلک تسخیرا من بعض العباد لبعض بإحواجهم إلیهم یستخدم بعضهم بعضا فینتفع أحدهم بعمل الآخرله فینتظم بذلک قوام أمرالعالم.»

درخواست مصلحت از خدا

اولیای خدا نمی گویند: خدایا این کار را بکن، می گویند: خدایا! هر چه مصلحت ما هست، در حقّ ما انجام بده. قوم دیگر می شناسم ز اولیاء که دهانشان بسته باشد از دعا (1)

در اصفهان مدرسۀ معروفی برای طلبه ها هست که خیلی از مراجع در آنجا درس خواندند. مانند مرحوم آیت الله بروجردی، شهید مدرس و سید جمال الدین گلپایگانی.

در آنجا ظهر و شب نماز جماعت های خیلی خوبی داشته و دارد. یکی از کسانی که هر روز به نماز جماعت می آمد، حکیم باشی اصفهان و رییس همۀ دکترها بود.

روزی داشت به نماز جماعت می رفت، دید پینه دوز جلوی درب مدرسه خیلی اوقاتش تلخ است. گفت: مشهدی حسن! چه شده است؟ گفت: دیشب همسرم زاییده و نهمین بچۀ ماست. والله من بچه نمی خواهم؛ چون درآمدی ندارم. گفت:

غصّه نخور، من معجونی دارم که هم مرد و هم زن را عقیم می کند. برای تو می آورم، پول هم نمی خواهم. هر دو بخورید. گفت: خدا پدرت را بیامرزد.

سال دیگر حکیم باشی آمد برود، دید پینه دوز خیلی بد نگاه می کند، گفت:

مشهدی حسن! گفت: زهر مار، خدا تو را لعنت کند، این چه بود که به من دادی،

ص: 265


1- 1) - مولوی.

دیشب همسرم دوقلو زایید.

باز برسیم به این نقطه که مؤمن چه در گشایش مالی حلال و چه در دست تنگی، راضی به رضای پروردگار است و به سراغ حرام نمی رود، چون مولا و محبوب او نمی خواهد. مؤمن خود را کارگر خدا قرار داده است.

نتیجۀ دنیایی تدین و راستگویی

گفت: من با این مغازه، هفت دختر را شوهر دادم و بیست بار به مکه رفتم. سه سال قبل در همان شهر به سراغش رفتم تا جنس بخرم، دیدم آن مغازۀ کوچک به مغازه دویست متری چهار طبقه تبدیل شده است.

تا سلام کردم، گفت: جلو بیا. من چهل و پنج سال در آنجا در مغازۀ کوچک بودم. آنجا را از مرد متدینی به ماهی یک تومان اجاره کرده بودم، این اجاره به ماهی پنج هزار تومان رسیده بود که صاحب ملک مرد.

بعد من اینجا را اجاره کردم. سرقفلی هم نداده بودم، بلکه اجاره ای بود؛ چون چهل سال قبل سرقفلی خیلی رسم نبود. اکنون چهل میلیون تومان سرقفلی این مغازه شده است.

گفت: روزی سه برادر که وارث این ملک بودند آمدند به من گفتند: شما به پدر ما سرقفلی داده اید؟ گفتم: نه، ما با هم کاغذی معمولی نوشتیم و اینجا را اجاره کردیم، آنها گفتند: ما مغازه را می خواهیم.

گفتم: چشم. وقتی مشتری اول بعد از این سه برادر آمد، گفتم: جنس نمی دهم، تمام اجناس را در کارتن بسته بندی کردم و تا بعد از ظهر همۀ کارتن ها را به خانه بردم. هنگام غروب نیز کلید مغازه را به خانۀ آنان بردم، گفتم: این هم کلید مغازه.

این اسلام است، البته از این مسلمان ها خیلی کم داریم. تا گفتند: ملک خود را

ص: 266

می خواهیم، گفتم: بفرما. گفتند کلید را نگهدار، صبح می آییم می گیریم. گفتم: من در مغازه را بسته ام و چیزی در مغازه نیست. گفتند: به خانه ات می آییم و کلید را می گیریم.

گفت: صبح آمدند. کلید را تحویل دادم. آنها نیز چک شصت میلیون تومانی نوشته بودند، گفتند: این هم به جای کلید. گفتم: من سرقفلی نداده بودم. گفتند:

تو ندادی، ولی این ملک سرقفلی دارد، ما نیز بالاخره حیا و شرمی داریم.

واقعاً به دو طرف آفرین باد. بعد گفت: من آمدم این مغازه را پیدا کردم و آن شصت میلیون تومانی که آنها به من داده بودند، بیست میلیون نیز خودم داشتم، اما باز چهل میلیون تومان دیگر کم داشتم. آن سه برادر آمدند، گفتند: جا پیدا کردی؟ گفتم: آری، اما قدرت خرید ندارم. گفتند: چه مقدار کم داری؟ گفتم: چهل میلیون. چک چهل میلیونی کشیدند و گفتند: برو آنجا را بخر و کاسبی کن، هر وقت داشتی بیاور بده. ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

وقتی مردم مرا متدین و راستگو نبینند، به من چه اعتمادی کنند؟ چه پولی را بیاورند به من بدهند؟ چهل میلیون بدهند و بگویند: برو کاسبی کن، هر وقت داشتی بیاور بده. اما چرا به من دو ریال نمی دهند؟ چون می ترسند پول آنها را

ص: 267

بخورم. واقعاً راستگویی، دینداری و رو راست بودن با مردم، باعث می شود که در دنیا نیز راحت زندگی کنیم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

صورت برزخی مال حرام

پرهیز از کمترین مال حرام

پرهیز از کمترین مال حرام

18

تهران، حسینیه حضرت علی اکبر علیه السلام

دهه اول - جمادی الثانی 1384

ص: 268

ص: 269

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام برای مؤمن هفت خصلت را بیان کردند. هر مؤمنی که تا روز قیامت بیاید، این هفت خصلت را دارد. خصلت اول که نقش بسیار مهمی در همۀ شئون زندگی و قیامت انسان دارد، کسب حلال و پاک است؛ یعنی معیشت و درآمد صحیح.

پروردگار به بندگانش کمترین حرام مالی را اجازۀ تصرّف نداده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: تا مال حرام نزد هر کسی باشد، خداوند متعال به او نظر رحمت نمی کند.

بعد از این که جنگ خیبر به پایان رسید و ارتش اسلام به رهبری پیغمبر صلی الله علیه و آله و جهاد خالصانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام به غنائمی دست پیدا کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام کردند که هر رزمنده ای، هر مقدار غنیمت که به چنگ آورده، بیاورد و در محل معیّن بگذارد تا غنیمت ها بین همۀ رزمندگان عادلانه تقسیم شود.

غنائم را آوردند، پیغمبر صلی الله علیه و آله اعلام کردند: چیزی نزد کسی نماند؛ چون شرعی نیست. رزمنده ای به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یک جفت بند کفش از غنائم خیبر در جیب من است، آن را روی این همه غنیمت بیاندازم؟

حضرت فرمودند: بله. عرض کرد: اگر این بند کفش نزد من بماند، معصیت

ص: 270

دارد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر می ماند و پس نمی دادی، در قیامت به صورت دو بند آتش به دو پای تو قرار می گرفت. یعنی حرام مانند آتش دوزخ است. (1)

برگشت کیفر گناهان در دنیا و آخرت

در آیات قرآن این نکته آمده است که هر عذابی در قیامت - در صورتی که آن گنهکار توبه و جبران نکرده باشد، تا از پرونده اش پاک شود - با خود آن گناه تناسب دارد.

چگونه؟ برای شما از روایت مثالی بزنم.

به امیرالمؤمنین علیه السلام خبر دادند که فلان دوست شما را مار گزیده و حال او خیلی بد است، حضرت آمدند و دیدند او دارد به خودش می پیچید و ناله می کند. دوا روی زخمش گذاشته بودند. از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال کرد، چون از این فرهنگ خبر داشت که اغلب مصیبت ها، بلاها و رنج هایی که به انسان می رسد، محصول گناه خود انسان است. خدا در قرآن مجید می فرماید:

« إِنَّ اَللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» 2

ص: 271


1- 1) - صحیح البخاری: 7/235؛ کتاب الایمان والنذور، صحیح مسلم: 1/76؛ «أبی هریرة قال خرجنا مع رسول الله صلی الله علیه و آله یوم خیبر فلم نغنم ذهبا ولا فضة الا الأموال والثیاب والمتاع فأهدی رجل من بنی الضبیب یقال له رفاعة بن زید لرسول الله صلی الله علیه و آله غلاما یقال له مدعم فوجه رسول الله صلی الله علیه و آله إلی وادی القری حتی إذا کان بوادی القری بینما مدعم یحط رحلالرسول الله صلی الله علیه و آله إذا سهم عائر فقتله فقال الناس هنیئا له الجنة فقال رسول الله صلی الله علیه و آله کلا والذی نفسی بیده ان الشملة التی اخذها یوم خیبر من المغانم لم تصبها المقاسم لتشتعل علیه نارا فما سمع ذلک الناس جار رجل بشراک أو شراکین إلی النبی صلی الله علیه و آله فقال شراک من نارأو شراکان من نار.»

من سختی ها، فشارها، بلاها، مصایب، رنج ها و مضیقه ها را از زندگی شما تغییر نمی دهم، مگر این که شما زندگی خود را به آلودگی ها تغییر دهید؛ یعنی آلودگی ها باعث بلاها، مصایب، سختی ها و رنج ها می شوند. البته این مطلب را در انبیا و ائمه علیهم السلام پیاده نکنید. آنها مصایبی که می کشند، برای آنان درجه دارد؛ چون مصائب آنها، نتیجۀ گناه نیست. ولی دیگران که مشکل پیدا می کنند، مشکل آنان در آلودگی ها و گناهان ریشه دارد.

البته جریمه های گناه در دنیا قابل مقایسه با جریمه های گناه در آخرت نیست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل می فرمایند:

«علی أن ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه»

بلای دنیایی بلایی است که ماندگار نیست و رد می شود و اگر هم بماند، مدت آن کم است.

«فکیف احتمالی لبلاء الآخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدّته و یدوم مقامه و لایخفّف عن اهله لانّه لایکون الّا عن غضبک و انتقامک و سخطک» (1)اگر کسی گرفتار جریمۀ آخرت شود، آن جریمه دیگر زمان، مدت و علاج ندارد.

ص: 272


1- 1) - اقبال الأعمال: 708؛ دعای کمیل. [1]

پرداخت کفارۀ گناهان با بلاها

به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: من چه کرده ام که مار مرا گزیده است؟ چه خلافی کرده ام؟ حضرت فرمودند: این ماری که به تو زده، به جا زده، خدا را شکر کن که این مار به تو زد، چون دیروز بعد از ظهر تو مرتکب گناهی شدی که این نیش مار، کیفر همان گناه است.

عرض کرد: مگر من چه کار کردم؟ فرمودند: با این زبان خود دل قنبر را سوزاندی. تو دل را سوزاندی، اما مار دل تو را نسوزانده، بلکه بدن تو را سوزانده و به همین خاطر خدا را باید شکر کنی؛ چون اگر جریمۀ این کار را برای روز قیامت می گذاشت، آن وقت مارهای جهنم تو را می گزیدند که دیگر خوب شدنی نبود. (1)

ص: 273


1- 1) - مستدرک الوسائل: 12/335، باب 40، حدیث 14221؛ « [1]قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام دَخَلَ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَوَطِئَ أَحَدُهُمَا عَلَی حَیَّةٍ فَلَسَعَتْهُ وَ وَقَعَ عَلَی الآْخَرِ فِی طَرِیقِهِ مِنْ حَائِطٍ عَقْرَبٌ فَلَدَغَتْهُ وَ سَقَطَا جَمِیعاً فَکَأَنَّمَا لِمَا بِهِمَا یَضَّرَّعَانِ وَ یَبْکِیَانِ فَقِیلَ لِأَمِیرالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ دَعُوْهُمَا فَإِنَّهُ لَمْ یَحِنْ حِینُهُمَا وَ لَمْ یَتِمَّ مِحْنَتُهُمَا فَحُمِلَا إِلَی مَنْزِلِهِمَا فَبَقِیَا عَلِیلَیْنِ أَلِیمَیْنِ فِی عَذَابٍ شَدِیدٍ شَهْرَیْنِ ثُمَّ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بَعَثَ إِلَیْهِمَا فَحُمِلَا إِلَیْهِ وَ النَّاسُ یَقُولُونَ سَیَمُوتُونَ عَلَی أَیْدِی الْحَامِلِینَ لَهُمَا فَقَالَ علیه السلام کَیْفَ حَالُکُمَا قَالَا نَحْنُ بِأَلَمٍ عَظِیمٍ وَ فِی عَذَابٍ شَدِیدٍ قَالَ لَهُمَا اسْتَغْفِرَا اللَّهَ مِنْ ذَنْبٍ أَتَاکُمَا إِلَی هَذَا وَ تَعَوَّذَا بِاللَّهِ مِمَّا یَحُطُّ أَجْرَکُمَا وَ یُعَظِّمُ وِزْرَکُمَا قَالَا وَ کَیْفَ ذَلِکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام مَا أُصِیبَ وَاحِدٌ مِنْکُمَا إِلَّا بِذَنْبِهِ أَمَّا أَنْتَ یَا فُلَانُ وَ أَقْبَلَ عَلَی أَحَدِهِمَا فَتَذْکُرُ یَوْمَ غَمَزَ عَلَی سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ فُلَانٌ وَ طَعَنَ عَلَیْهِ لِمُوَالَاتِهِ لَنَا فَلَمْ یَمْنَعْکَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَی نَفْسِکَ وَ لَاعَلَی أَهْلِکَ وَ لَاعَلَی وُلْدِکَ وَ مَالِکَ أَکْثَرَ مِنْ أَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَهُ فَلِذَلِکَ أَصَابَکَ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ یُزِیلَ اللَّهُ مَا بِکَ فَاعْتَقِدْ أَنْ لَاتَرَی مُزْرِئاً عَلَی وَلِیٍّ لَنَا تَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ إِلَّا نَصَرْتَهُ إِلَّا أَنْ تَخَافَ عَلَی نَفْسِکَ وَ أَهْلِکَ وَ وُلْدِکَ وَ مَالِکَ وَ قَالَ لِلآْخَرِ فَأَنْتَ أَ تَدْرِی لِمَا أَصَابَکَ مَا أَصَابَکَ قَالَ لَاقَالَ أَ مَا تَذْکُرُ حَیْثُ أَقْبَلَ قَنْبَرٌ خَادِمِی وَ أَنْتَ بِحَضْرَةِ فُلَانٍ الْعَاتِی فَقُمْتَ إِجْلَالًا لَهُ لِإِجْلَالِکَ لِی فَقَالَ لَکَ أَ وَ تَقُومُ لِهَذَا بِحَضْرَتِی فَقُلْتَ لَهُ وَ مَا بَالِی لَاأَقُومُ وَ مَلَائِکَةُ اللَّهِ تَضَعُ لَهُ أَجْنِحَتَهَا فِی طَرِیقِهِ فَعَلَیْهَا یَمْشِی فَلَمَّا قُلْتَ هَذَا لَهُ قَامَ إِلَی قَنْبَرٍ وَ ضَرَبَهُ وَ شَتَمَهُ وَ آذَاهُ وَ تَهَدَّدَنِی وَ أَلْزَمَنِی الْإِغْضَاءَ عَلَی الْقَذَی فَلِهَذَا سَقَطَتْ عَلَیْکَ هَذِهِ الْحَیَّةُ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ یُعَافِیَکَ اللَّهُ مِنْ هَذَا فَاعْتَقِدْ أَنْ لَاتَفْعَلَ بِنَا وَ لَابِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِینَا بِحَضْرَةِ أَعَادِینَا مَا یُخَافُ عَلَیْنَا وَ عَلَیْهِمْ مِنْه.»

اگر جهنم مار و عقرب دارد، جلال الدین مولوی می گوید: آن عقرب و مار خود جهنم نیست، آن عقرب و مار از فحش ها، زخم زبان ها و تحقیرهایی است که نسبت به مردم داشته ای. کلمات ناروای زبان است که در قیامت به مار و عقرب تبدیل شده است.

صورت برزخی گناهان دنیایی

مولوی شعر جالبی براساس همین آیات دارد، می گوید: ای دریده پوستین یوسفان گر بدرد گرگت آن از خویش دان (1)

البته این پوستینی که می گوید، یعنی زندگی مردم. می گوید: جامعه ای که کار به کار تو نداشته است؛ مال تو را نبرده، به تو ظلم و بدی نکرده، نسبت به تو مانند یوسف علیه السلام است، یعنی از شرور پاک است. ای کسی که به زندگی، کسب، جان، آبرو، حیثیت مردم و خانوادۀ آنها ضربه زدی! وقتی بعد از مردن تو را زنده کنند، به صورت گرگ خواهی بود.

در قرآن نخواندی:

« وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ» 2

حیوانات وحشی در قیامت محشور می شوند. حیوانات که تکلیف ندارند، پس

ص: 274


1- 1) - مولوی.

برای چه آنها را محشور می کنند. این حیوانات، همین جنس دو پای ظالم و ستمگر است و الا گوسفند و گاو را زنده کنند و در صحرای محشر بیاورند که چه چیزی به آنها بگویند؟ بگویند: چرا بار آدمیزاد را بردی و به او شیر دادی؟ آنها را که نمی خواهند به بهشت یا جهنم ببرند.

ولی ما را زنده می کنند، چون که تکامل یافتۀ صورت ظاهر آنها هستیم. اگر بنا باشد ما را جریمه کنند، برای این است که این کره، شیر، پنیر و ماست را خوردیم و انرژی آن را در گناه و ظلم صرف کردیم. برای چه به آنها چوب بزنند؟ به بدن ما چوب می زنند که این مجموعۀ نعمت ها را به ساختمان بدنم وارد کردم و با این ساختمان ظلم کردم.

صورت برزخی انسان

یک سال حج خیلی شلوغ شده بود، به طوری که در صحرای عرفات، ابوبصیر به وجود مبارک امام صادق علیه السلام عرض کرد: «ما اکثر الحجیج و أعظم الضجیج» (1)یابن رسول الله! چقدر صدای ناله از این صحرا می آید؛ یعنی چه جمعیتی به مکه آمده است، اما دید حضرت هیچ تعجب نکرد.

این جملۀ «ما اکثر» در ادبیات عرب دلالت بر تعجب دارد. آن وقت امام جواب

ص: 275


1- 1) - بحار الأنوار: 46/261، باب 5، حدیث 62؛ « [1]قَالَ أَبُو بَصِیرٍ لِلْبَاقِرِ علیه السلام مَا أَکْثَرَ الْحَجِیجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِیجَ فَقَالَ بَلْ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِیجَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِیَاناً فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَی عَیْنَیْهِ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ بَصِیراً فَقَالَ انْظُرْ یَا أَبَا بَصِیرٍ إِلَی الْحَجِیجِ قَالَ فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَکْثَرُ النَّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنَازِیرُ وَ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ مِثْلُ الْکَوْکَبِ اللَّامِعِ فِی الظَّلْمَاءِ فَقَالَ أَبُو بَصِیرٍ صَدَقْتَ یَا مَوْلَایَ مَا أَقَلَّ الْحَجِیجَ وَ أَکْثَرَ الضَّجِیجَ ثُمَّ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ ضَرِیراً فَقَالَ أَبُو بَصِیرٍ فِی ذَلِکَ فَقَالَ علیه السلام مَا بَخِلْنَا عَلَیْکَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ إِنْ کَانَ اللَّهُ تَعَالَی مَا ظَلَمَکَ وَ إِنَّمَا خَارَ لَکَ وَ خَشِینَا فِتْنَةَ النَّاسِ بِنَا وَ أَنْ یَجْهَلُوا فَضْلَ اللَّهِ عَلَیْنَا وَ یَجْعَلُونَا أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ نَحْنُ لَهُ عَبِیدٌ لَانَسْتَکْبِرُ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لَانَسْأَمُ مِنْ طَاعَتِهِ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.»

دادند:

«و أقلّ الحجیج»

و چقدر حاجی کم است. ابوبصیر تعجب کرد که این صحرا پر از حاجی است، چرا امام صادق علیه السلام این را می فرمایند؟

حضرت نگذاشتند که او خیلی تعجب کند، فرمود: از بین دو انگشت من این صحرا را نگاه کن، ابوبصیر نگاه کرد، دید عجب حیوان هایی در این صحرا هستند، فقط چند انسان در بین آنها مشغول راز و نیاز هستند. بعد حضرت دوباره پرده را انداختند و ابوبصیر همگی را به صورت آدم دید. بعد حضرت فرمود: ای ابوبصیر! دیدی چقدر حاجی کم است؟ ظالم، مال مردم خور، گنهکار و مجرم حرفه ای، آزار دهندۀ به مردم، اگر به مکه هم برود، مگر قبول می کنند؟

جریان به مکه رفتن سلطان محمود

در کتاب نه جلدی «نامۀ دانشوران» که در اواسط دولت قاجاریه نوشته شده است، قضیه ای را دیدم: سلطان محمود غزنوی - در قرن چهارم، یعنی هزار و صد سال قبل - از شهر غزنین که آن وقت از شهرهای مهم ایران بود، حرکت کرد تا به حج برود. از غزنین به خراسان و از آنجا به نیشابور، سبزوار و شاهرود آمد؛ چون باید تا بندرعباس می آمدند و از آنجا با کشتی تا عراق می رفتند و از آنجا وارد عربستان می شدند و به اردن می رفتند و بعد به تبوک و بعد به مدینه می آمدند.

وقتی به شاهرود رسید، به او گفتند: در این نزدیکی ها منطقه ای به نام بسطام است که مردی الهی در آنجا زندگی می کند. پرسید: کیست؟ گفتند: شیخ ابوالحسن خرقانی.

عادتی که سلاطین قدیم داشتند و تقریباً بعد از ناصرالدین شاه قطع شد، این بود

ص: 276

که در تمام گوشه و کنار مملکت، در مقام شناخت شاعران قوی، حکیمان، عارفان و فقیهان بودند. یا به دیدن آنها می رفتند، یا آنها را دعوت می کردند که به دربار بیایند که خیلی ها نمی آمدند.

دیدار ناصرالدین شاه از مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه

مثلاً میرزا ابوالحسن جلوه در تهران بود که ناصرالدین شاه قاجار او را به دربار دعوت کرد تا او را ببیند، هر چه به او پیغام دادند، گفت: نه، من به دربار نمی آیم.

در مدرسه ای در جلوی بازار بود، به نام مدرسۀ صدر که قبلاً مسجد شاه نام داشت و بعد مسجد امام نام گرفت.

مرحوم جلوه در یکی از حجره های آنجا زندگی می کرد و تا آخر عمر نیز پول نداشت که ازدواج کند؛ چون هیچ هدیه ای را نیز قبول نمی کرد. پول برای ایشان می آوردند نیز قبول نمی کرد. از این تعلقات خیلی آزاد بود. بالاخره ناصرالدین شاه نتوانست او را به دربار بیاورد. روزی گفت: من هوس کرده ام بروم تا جلوه را ببینم.

با چند نفر از درباریان رفتند؛ چون کاخ گلستان در میدان ارک به مدرسۀ صدر نزدیک بود. بعد از ظهر بود که ناصر الدین شاه وارد مدرسۀ صدر شد. مرحوم جلوه در ایوان همان اتاق طلبگی، روی گلیم نشسته و به دیوار تکیه داده بود و کتابی را می خواند.

ناصر الدین شاه جلو آمد و سلام کرد. میرزا سرش را بلند کرد، دید لباس های او با همه فرق می کند، کلی طلا، نقره و نشان جلوی لباس او آویزان است. اصلاً از جای خود بلند نشد. گفت: شما چه کسی هستید؟ گفت: من شاه مملکتم. گفت:

ناصرالدین شاه؟ بفرمایید. حالا نه صندلی بود، نه میز، بلکه گلیم پاره ای در ایوان افتاده بود. بالاخره ناصرالدین شاه مجبور شد که برای اولین بار در عمر خود روی آن گلیم بنشیند.

ص: 277

اما این ها آزاد بودند، آن آزادیی که اسلام می گوید، این است که جلوی هیچ شاه، پولدار و قدرتمندی هرگز کرنش نکند. اگر می خواهی کرنش کنی، برای پروردگار که همه کاره است و همۀ کلیدها به دست او است، کرنش کن.

گفت: میرزا! چه کتابی را مطالعه می کنی؟ گفت: تاریخ. گفت: رشتۀ شما که تاریخ نیست. به ما خبر داده اند که رشتۀ شما فلسفه، عرفان و حکمت است. چرا تاریخ می خوانی؟

گفت: من تا جایی که وقت کنم تاریخ را مطالعه می کنم؛ چون از تاریخ خیلی خوشم می آید. گفت: چه قسمتی از تاریخ را دوست داری؟ گفت: از این که ده صفحه نوشته اعلی حضرت چه کارها کرد، چه خزینه ای، چه گنجی و چه ارتشی داشت، بعد آخر آن نوشته است: اعلی حضرت مرد. من از اینجای تاریخ خوشم می آید. خیلی برای من زیبا است.

چون اعلیحضرت فکر می کند که نمی میرد، همیشگی است و کلید قدرت و مملکت همیشه در دست او باقی است. آقای شاه! من به قدری خوشم می آید وقتی می خوانم که در این صفحات نوشته اند: شاه عباس، شاه طهماسب، تیمور، چنگیز، فتحعلی شاه و محمدشاه - پدر ناصرالدین شاه - مردند. من لذت می برم.

پند شیخ ابوالحسن خرقانی به سلطان محمود

عادت شاهان بود که این اشخاص را شناسایی کنند. وقتی به سلطان محمود (1)

ص: 278


1- 1) - سلطان محمود غزنوی ابوالقاسم یمین الدوله (م 387 - 421 ه. ق) فرزند ارشد سبکتگین سومین و مقتدرترین شاه سلسله غزنوی است. درسال387 پس از شکست دادن برادرش اسماعیل به تخت نشست. دوازده باربه هندوستان لشکر کشید ودرسال 421 به سن 51 براثربیماری سل چشم از جهان فرو بست. مدت سلطنت او 33 سال بود.» فرهنگ فارسی (اعلام) : 6/1926.

گفتند: در منطقۀ بسطام، شیخ ابوالحسن خرقانی (1)زندگی می کند، گفت: من اسم او را شنیده ام، فکر نمی کنم او به دیدن ما بیاید، ما باید برویم.

آمد و وارد کلبۀ گلی شیخ شد و گفت: ای شیخ! ما را دعا کنید. گفت: برای چه؟ گفت: دارم به مکه می روم. به سلطان محمود گفت: برای زیارت بیت الله می روی؟ می خواهی بروی آنجا را به عنوان خانۀ خدا زیارت کنی، آیا در مملکت هیچ دلی از دست تو دلگیری دارد یا نه؟ اگر دلی از تو دلگیر باشد، آن زیارت تو هیچ نمی ارزد.

کجا می روی؟ تو را راه نمی دهند. اول برو دل هایی را که خراب کردی، آباد کن، زخم زدی، التیام بده، بعد به مکه برو. خیال می کنی همۀ دلها از دست تو راضی هستند؟ چه شب ها که زن با بچه هایش گرسنه خوابیدند و در تاریکی اتاق اشک ریختند و تو در کاخ، صد هزار دینار طلا پول شام شبت شود.

تو خیال می کنی که برهنه ای در این سرمای زمستان بیرون بماند و بمیرد و تو چند هزار دست لباس داشته باشی، حج تو را قبول می کنند؟ دل ها از تو راضی است که دخترت را به جوانی در غزنین شوهر بدهی، از خانۀ داماد تا کاخ، فرش پهن کنی و گران ترین اسب ها را بیاوری و دختر خود را سوارش کنی و تا جایی که انگشتها و گردنش جا دارد، طلا و برلیان بیاندازی، ولی پدری می خواهد دخترش را شوهر بدهد، آفتابۀ مسی نمی تواند بخرد و همراه دخترش کند. اول به سراغ خانۀ دل برو، نه خانۀ گل، در شهر مکّه. این سوز دلها در روز قیامت به صورت شعلۀ

ص: 279


1- 1) - شیخ ابوالحسن خرقانی علی بن احمد خرقانی یکی ازبزرگترین اکابر مشایخ طریقت است. تولد او به سال 348 درخرقان بسطام و پدر او ازدهاقین آن ناحیه بوده است. شیخ در اول امر به تحصیل علوم دین همت گماشت و در آن علوم سرآمد اقران گشت و سپس به طریقت تصوف میل کرد و با ریاضت و مجاهدات به مقامات رسید. وفات وی به سال 425 از هجرت، دهم محرم بود. لغت نامه دهخدا: 2/407.

سوزان جهنم، سوزانندگان دلها را فرامی گیرد.

مال حرام؛ فلزهای گداخته در جهنم

مایۀ این حرف ها را از قرآن مجید برای شما گفتم. هر مال حرامی در زندگی بماند، بعد از مرگ به صورت آتش، بدن را می گیرد. آیۀ آن در سورۀ مبارکۀ توبه است که ثروت، طلا و نقره حرامی که در دنیا داشتند را در قیامت به صورت فلز گداخته درمی آورم:

« یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ»

آن فلزها را در آتش جهنم می گدازم و بعد آن را به پیشانی، پهلو و پشت آنان می چسبانم، می گویم:

« هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» 1

این فلزهای گداخته پول هایی بود که در دنیا به ناحق بردی. اما نشانۀ مؤمن، پاکی پول، درآمد و معیشتش است:

«المؤمن من طاب مکسبه» (1)

غصب فدک، حرام خوری غاصبان ولایت

کسی به مدینه آمد، به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من باغی به نام «فدک» دارم، می خواهم آن را به شما هبه کنم.

ص: 280


1- 2) - الخصال: 2/352، حدیث 30.

پیغمبر این باغ را برای خود نمی خواست. اگر قبول کرد؛ چون برای خودش برنداشت. به تمام فقرای مدینه اعلام کرد: من نان بخور و نمیری دارم، این باغ در زندگی من اضافه است. این باغ را بفروشید و خرج خود را اداره کنید.

مرد سند باغ فدک را به نام پیامبر صلی الله علیه و آله نوشت، امضا کرد و به ایشان داد. جبرئیل نازل شد، عرض کرد: خدا می فرماید: این باغ نه ارث است، نه غنیمت جنگی، نه خمس، نه سهم امام و نه زکات. کسی دوست داشته، این باغ را به تو بخشیده، من از تو می خواهم این فدک را به حضرت زهرا علیها السلام ببخشی.

پیغمبر صلی الله علیه و آله به اهل خانه فرمود: کسی از شما برود و فاطمه را صدا کند. حضرت زهرا علیها السلام را صدا کردند، آمد و رو به روی پدر نشست. فرمود: فاطمه جان! داستان این است و خدا گفته است که این باغ را به تو بدهم.

عرض کرد: این باغ نزد شما بماند. ما نان جویی تهیه می کنیم و بخوریم. این باغ از طرف من دست شما باشد، به هر محتاجی که مراجعه کرد، از محصول این باغ بدهید، من نمی خواهم.