راهنمای توانش

مشخصات کتاب

سرشناسه : نصر اصفهانی، اباذر، 1358 -

عنوان قراردادی : ایران (روزنامه)

Iran (Newspaper)

عنوان و نام پدیدآور : راهنمای توانش/ به اهتمام اباذر نصراصفهانی؛ [برای] دفتر فرهنگ معلولین.

مشخصات نشر : قم: توانمندان، 1397 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : 500000 ریال: دوره 978-622-6216-23-4 : ؛ ج.1 978-622-6216-22-7 : ؛ : ج.2 978-622-6216-24-1 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: . Abazar Nasr Isfahani. Tavanesh guide

یادداشت : ج.1 (چاپ اول: 1397).

یادداشت : ج.2 (چاپ اول: 1397).

مندرجات : ج.1. گزارش ها (صفحه توانش روزنامه ایران، 30 اردیبهشت 1395 تا 6 آبان 1397).- ج.2. گفت و گو، مقالات و اخبار (صفحه توانش روزنامه ایران، 30 اردیبهشت 1395 تا 6 آبان 1397)

موضوع : معلولان -- ایران -- وضع اجتماعی -- مقاله ها و خطابه ها

موضوع : People with disabilities -- Iran -- Social conditions -- *Addresses, essays, lectures

شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین

رده بندی کنگره : HV1559/الف9 ن6 1397

رده بندی دیویی : 362/40955

شماره کتابشناسی ملی : 5544044

---

ناشر: توانمندان شمارگان: 1000 نسخه قیمت دوره: 000/500 ریال

آدرس: قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین

تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765

www.HandicapCenter.com

info@handicapcenter.com

www.DataDisability.com

www.Tavanmandan.com

ص: 1

جلد 1

اشاره

راهنمای توانش

به اهتمام:

اباذر نصراصفهانی

ص: 2

فهرست

پیشگفتار 7

مقدمه. 9

فصل اول: اطلاعات.. 11

فصل دوم: متون.. 21

آسمان شهر آفتاب برای معلولان ابری بود؛ نیازهای مخاطبانی که در محل جدید نمایشگاه کتاب... 23

آشتی کنان آموزش و پرورش استثنایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.. 26

آن چه خوبان همه دارند، تو تنها داری: گزارش توانش از همایش «فروغ مرثیه». 28

آنتن «جام جم» همچنان ساکت است.... 30

آی آدم ها! ما نیز شهروندیم: پای درد دل دو بیمار مبتلا به ام اس..... 32

آیا تحصیل حق من نیست؟: کودکانی که از تحصیل بازماندند.. 33

ارائه خدمات با حفظ کرامت به افراد دارای معلولیت: بررسی مشکلات مددجویان بهزیستی... 38

ارتباط پیامکی ناشنوایان با پلیس 110: اصفهانی ها برای بهره مندی معلولان از حقوق شهروندی... 40

استفاده از همه خدمات بانک حق نابینایان است.... 43

استمداد از رئیس جمهوری: بیش از 58 تشکل فعال در حوزه معلولان برای رفع موانع تبعیض آمیز. 46

اصفهان مدرسه شبانه روزی برای نابینایان ندارد: «ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی نابینایان.. 51

اگر پلاک «ژ» نداری طرح رایگان نداری: توانش ابهامات ططرح ترافیک معلولان را بررسی می کند. 53

امتحان برای دانش آموزان معلول سخت تر است: بررسی مشکلات دانش آموزان معلول در مدارس..... 59

امیدمان به قبولی در آزمون استخدامی است: گفت و گو با شرکت کنندگان نابینا در آزمون.. 63

امیدی نو برای کودکان ناشنوا: با تلاش محققان وطنی در ساخت سیستم کاشت حلزون شنوایی... 67

این بار معلولان را مستثنی کنید: گزارشی از پیگیری کارت بلیت های گمشده. 69

این بچه ها تولید را معنا می کنند: یک روز با معلولان مرکز حرفه آموزی... 71

این سکانس را با من ببین: گزارشی از تجربه تماشای فیلم در سینما همراه با نابینایان.. 77

با 55 هزار تومان مستمری چه قدر هزینه آزانش بدهیم: «توانش» نگرانی شهروندان دارای... 82

با چشمانی بسته به جنگ زباله ها رفتم: گفت و گو با فعال نابینای محیط زیست... 86

بال پرواز شرکت های هواپیمایی برای معلولان شکسته است: معلولان هم حق پرواز دارند.. 89

برتری سامانه خدمات بانکی نابینایان در پنجمین همایش مدیران فناوری اطلاعات... 92

برگزیدگان جشنواره بهترین کتاب معلولان معرفی شدند.. 94

به شوق سبز زیستن، جوانه را صدا بزن: دلمشغولی های نابینایان در روزهای پایان سال. 95

بهار خزان می شود وقتی سرنوشت روی خوش نشان ندهد.. 101

بهار هنرمندان معلول در زمستان تهران: گزارش «توانش» از رویدادهای هنری معلولان.. 104

بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است: بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است.... 111

پرواز معلولان بر فراز آسمان خزر: برای نخستین بار در پارک ملی بوجاق گیلان رقم خورد. 115

ص: 3

تابستان کسالت بار دانش آموزان معلول.. 118

تارو پودی که از انگشتان سرچشمه می گیرند.. 121

تفریح تبعیض ندارد. 125

تقاضای دوگانه ناشنوایان: در تجمعی به مناسبت روز جهانی ناشنوایان مطرح شد. 127

توانمندسازی معلولان در پیج و خم مقررات مزاحم: بررسی مشکلات معلولان در میزگرد. 128

چشم انتظاری نابینایان برای حذف تبعیض های شغلی: نابینایان به مناسبت روز جهانی عصای سفید. 134

چشم مان به دریافت کارت خشک شد: معلولان از سختی های دریافت کارت معلولان می گویند.. 138

خبر را «لمس» کن: به مناسبت بیست و دومین سالگرد انتشار روزنامه «ایران سپید». 141

در تاریک ترین نقطه هم نور زندگی پیداست: بازدید توانش از مرکز توانبخشی جلایی پور. 144

درخشش نهال هایی که در سایه قد کشیدند: گفت و گوی «ایران» با دانش آموزان معلول برتر. 148

دست اندازهای مدیریتی، پیش پای تردد آسان معلولان.. 152

دل روشن و دنیای قشنگ نابیناها: راننده تاکسی دزفولی خود را وقف سرویس دهی به نابینایان.. 155

دنیای مجازی ما را توانمند کرد: معلولان از ظرفیت ها و فرصت های دنیای مجازی می گویند.. 156

دورهمی ساده و صمیمی در ضیافت ماه مهربان: «توانش» از غرفه نابینایان در نمایشگاه قرآن.. 159

راه ناهموار تحصیل برای دانش آموزان معلول.. 161

رأی نمایندگان ملت به افزایش مستمری مددجویان.. 165

رقابت نابینایان جهان در مسابقات بین المللی قرآن؛ برای نخستین بار در سی و سومین مسابقات... 168

روایت مادر از درد نشنیدن: بررسی مشکلات کودکان ناشنوا 171

روی پای خودمان ایستاده ایم: توانمندسازی، اولین قدم برای اشتغال معلولان.. 173

زندگی آسان نابینایان در قاب یک نمایشگاه جهانی... 176

سر انگشتان پرسشگر، کاوشگران هماره تاریخ: گزارش «توانش» از تنها موزه مناسب سازی شده 177

سر انگشتانی که بینا هستند: تجربه قالیبافی با حس لامسه. 180

سرگردانی در بن بست «سرپناه»: «ایران» در گفت و گو با مسئولان بهزیستی... 182

سهم کودکان «ایزوله» از کل دنیا؛ فقط یک تخت میله دار: «ایران» از مرکز نگهداری کودکان معلول.. 184

شادیانه های مهیج، آواز بلند امید شهر دختران: گزارشی از نشست جوانان نابینای کاشانی... 188

شهر زنجان برای معلولان هموار شد. 190

شهریه دانشجویان معلول در گاوصندوق مشکلات: در میزگرد «ایران» با حضور مسئولان بهزیستی... 192

طلوع یک کتابخانه ویژه در خاوران؛ گزارش توانش از گشایش کتابخانه ویژه نابینایان در جنوب... 196

عزم معلولان برای ساختن شهرهایی دسترس پذیر: «توانش» در گفت و گو با برخی از نامزدهای... 198

غرفه ها برای که دایر می شوند؛ پرسه عصرگاهی در نمایشگاه تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان.. 202

غفلت از معلولان در چرخه توسعه: گزارش معاون سازمان بهزیستی از اجلاس حقوق معلولان.. 204

فراخوان فریاد جمعیت خاموش: گزارش «توانش» از تشکیل فراخوان سراسری تصویب لایحه. 208

فراکسیون معلولان هنوز تشکیل نشده است.... 210

«فیلم گویا» لذت فیلم سینمایی را برای نابینایان صد چندان می کند.. 211

قاریان نابینا آیه های نور را تلاوت می کنند: مسابقات قرآنی نابینایان جهان اسلام برگزاری می شود. 214

قبولی در دانشگاه با کمترین امکانات... 216

قلب هایی که به نور قرآن روشن اند: گزارش «توانش» از حضور قاریان نابینا 217

ص: 4

قوانین را اجرا کنید، حمایت پولی نمی خواهیم: متولیان امور معلولان از مطالبات این قشر. 222

کارت معلولیت یا بوروکراسی فرساینده اداری: گزارش «ایران» از مشکلات معلولان.. 228

کارنامه ورزش نابینایان در پارالمپیک، ریو بهتر از لندن»، امیر سرمدی، 15 مهر 1395. 232

کنکوری های معلول طعم برابری فرصت را چشیدند: ارائه تسهیلات لازم به معلولان در کنکور 234

گردشگری معلولان، ضرورت ها و تنگناها: «ایران» برگزاری تورهی مسافرتی ویژه معلولان.. 236

گره مدیریت در کلاف سردرگم اشتغال معلولان: میزگرد بررسی چالش های اشتغال معلولان.. 240

گزارش توانش از بررسی مشکلات بانکی معلولان: تسهیل خدمات بانکی؛ رؤیای دست نیافتنی... 246

لذت کافه نشینی فوتبالی معلولان: افراد داری معلولیت در یک کافه با هم فوتبال دیدند.. 251

مادر را سر راه گذاشته ایم.. 253

مار را هم ببینید: درخواست شهروندان معلول از مطبوعات و فعالان رسانه ای... 255

مردی که دیوار سکوت را شکست: گزارش «ایران» از «مدرسه باغچه بان». 259

مستمری معلولان روی نردبان افزایش: در گفت و گوی فعالان رسانه ای نابینا با مدیران.. 263

مسیر سبز مترو برای معلولان خاکستری است: بررسی «مناسب سازی» مترو، ویژه معلولان.. 267

مشکلات روشندلان و چشم های بسته مسئولان: نابینایان دلداری نمی خواهند، حمایت می طلبند.. 271

مشکلات مان حل می شد اگر شبکه ای وجود داشت: گزارشی از چهارمین مجمع هم اندیشی... 273

مصائب مضاعف معلولان در شهرستان ها: گپ و گفتی صمیمی با مسئولان و معلولان زنجان.. 276

معلولان در آرزوی سقفی برای زندگی: گزارش «ایران» از بلاتکلیفی مسکن معلولان.. 281

معلولان در پی فرصت های شغلی جدید: سامانه های هوشمند حمل و نقل، راه های جدید. 284

معلولان کفش آهنی پاره می کنند اما بیکارند: بررسی چالش ها و فرصتهای اشتغال معلولان.. 287

معلولیت غیر از رنج هزینه هم دارد: گزارش «ایران» از وضعیت اقلام بهداشتی معلولان.. 293

مهر با ما مهربان نیست: گزارش «ایران» از مشکلات تحصیل دانش آموزان معلول.. 297

میهمان نوازی، ویژگی شاخص جشنواره تئاتر معلولان.. 300

میهمان پذیر بهزیستی سهم ما نشد.. 301

نابینایان از کلام حق می گویند: گپی با حافظان و قاریاننابینای کشورهای اسلامی... 303

نابینایان در رؤیای استخدام پیر می شوند: گزارش «ایران» از مراکز آموزش و کارآفرینی... 305

نابینایان رانندگی می کنند، نابینایان به فضا می روند: رؤیاهایی که جامه واقعیت پوشیدند.. 310

ناگهان زیر پای عباس خالی شد: نامناسب بودن معابر، برای جوان نابینا حادثه آفرید. 312

نمره نابینایان پای کارنامه مسئولان بهزیستی: نخستین مجمع عمومی شبکه تشکل های نابینایان.. 315

والدینی که «گوش» فرزندان خود می شوند: «ایران» از ابتکارات یک مؤسسه در آموزش کودکان.. 318

وقتی والدین یار همیشگی نیستند: مشکلات معلولان بعد از فوت والدین... 321

ویروس غریبه ای که معلولیت می زاید: توضیحات یک کاردرمان در خصوص بیماری ناشناخته. 326

ویلچرهای ارزان اما بی کیفیت: «توانش» از مشکلات معلولان برای تهیه وسایل کمک توانبخشی... 329

هم اندیشی نمایندگان جامعه معلولان ایران با سازمانهای جهانی... 333

همایشی جوان با اهدافی بلند و دست یافتنی؛ «ایران» از برگزاری همایش علمی... 337

همبازی هایی معلول برای کودکان: عروسک های معلول بخشی از دنیای کودکان می شوند.. 342

همه کودکان در شهر قصه ها برابرند: گزارشی از کتابخانه فراگیر «فدک». 346

فهرست

ص: 5

ص: 6

پیشگفتار

اطلاع سانی دامنه وسیع دارد، شاخه ای از آن اطلاعات کتاب ها است که معمولاً به آن کتابشناسی یا مأخذشناسی می گویند، شعبه ای از اطلاع رسانی اطلاعات مقالات و گزارش های مندرج در یک نشریه است که اصطلاحاً به آن راهنما یا مقاله نامه یا مأخذشناسی می گویند. و چندین شاخه و شعبه دیگر دارد. این گونه مجموعه های اطلاع رسان از اساسی ترین و زیربنایی ترین بخش های فرهنگ هر جامعه است. چرخه حیات هر فرهنگ به این عنصر بستگی دارد. همان طور که چرخه های اکوسیستم حیات طبیعی به عنصر آب متکی است و همه طبقات موجودات زنده مثل جانوران و گیاهان، انسان ها و غیره، در زنده ماندن به آب وابسته اند، در اکوسیستم فرهنگ هم کتابشناسی و مأخذشناسی ها، همه چرخه های فرهنگ را تغذیه می کنند و سرپا نگه می دارند.

تأثیر فهرست ابن ندیم و دیگر کتابشناسی ها در بخش فرهنگ اسلامی بر کسی پوشیده نیست؛ نیز جایگاه کتاب الذریعه نوشته آقابزرگ تهرانی در پژوهش های شیعی و در فرهنگ شیعه مبرهن و واضح است. با توجه به اهمیت و نقش زیربنایی مأخذشناسی و کتابشناسی در فرهنگ ویژه معلولیت، دفتر فرهنگ معلولین در سال های اخیر حداقل یکصد عنوان مأخذشناسی و کتابشناسی تدوین و بسیاری از آنها را به صورت مقاله یا کتاب منتشر کرده است. پس از مأخذشناسی، مجموعه سازی از اطلاعات پیشین ضرورت دارد. یعنی متون گذشته جمع آوری و طبقه بندی و در اختیار نخبگان و کاربران قرار می گیرد. در واقع مجموعه سازی، شیوه ای برای دسترس پذیری اطلاعات است. به ویژه این اطلاعات آماده و طبقه بندی شده روی اینترنت در اختیار عموم قرار گیرد.

پس از آن نوبت به بررسی، نقادی و تجزیه و تحلیل می رسد که جایش در فرهنگ معلولین خالی است. در زمینه تجزیه و تحلیل و بررسی های تحلیلی، دو پروژه را جلو انداخته و درصدد اجرای آن هستیم: یکی روش شناسی است که در دست تألیف می باشد و دوم کتاب سنجی است.

اما کتاب حاضر شامل دو اقدام نخست یعنی مأخذشناسی مطالب مندرج در صفحه توانش و دوم مجموعه سازی آنها است.

از پژوهشگر توانا آقای اباذر نصر که با دقت و حوصله اطلاعات صفحه ویژه معلولین روزنامه ایران به نام توانش را استخراج و فهرست راهنمای حاضر را تدوین کرد، کمال تشکر را داریم.

محمد نوری

مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین

زمستان 1397

ص: 7

ص: 8

مقدمه

روزنامه ایران (وابسته به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) از اردیبهشت ماه سال 1395 اقدام به راه اندازی صفحه ای با عنوان توانش برای پوشش اخبار و مسائل مرتبط به معلولان کرد. نخستین شماره این صفحه که در روزهای پنج شنبه هر هفته منتشر می شد، در روز 30 اردیبهشت ماه 1395 بود. این صفحه تا 28 تیر ماه سال جاری (1397) به صورت مداوم، هر هفته پنج شنبه ها منتشر می شد. پس از انتشار پنجشنبه 28 تیر، پنج هفته این صفحه متوقف شد و منتشر نشد. مجدداً از تاریخ چهارم شهریور ماه 1397 (هر هفته روزهای یکشنبه) این صفحه منتشر شده است. در زمان تهیه این گزارش، آخرین شماره منتشر شده (6 آبان ماه 1397)، در این مجموعه آورده شد. صفحه توانش از ابتدا تاکنون، دارای 115 شماره است.

دفتر فرهنگ معلولین از مدتی پیش، اقدام به جمع آوری این صفحات و سپس طبقه بندی اطلاعات مندرج در آنها و سپس بررسی و تجزیه و تحلیل متون کرد. البته بخش مأخذشناسی و متون طبقه بندی زودتر آماده شد و در دفتر حاضر آمده است. اما بررسی تفضیلی درباره موضوعات و مباحث معلولیتی بعداً در اختیار پژوهشگران و علاقه مندان مباحث مرتبط به معلولین قرار داده خواهد شد. گفتنی است پیشتر نیز گزارشی جامع و در قالب کتابشناسی در ارتباط با صفحه «با معلولین» روزنامه اطلاعات نیز توسط دفتر فرهنگ معلولین تهیه شده است. همچنین درصدد هستیم اطلاعات همه نشریات دیگر که آثاری درباره معلولین و معلولیت دارند، جمع آوری و فهرست سازی و مجموعه سازی خواهد شد.

به منظور آسان سازی دسترسی به اطلاعات نشریات چند اقدام در کنار هم در حال اجرا است:

1- اطلاعات مقالات و گزارش ها استخراج و تدوین و پس از تنظیم الفبایی عرضه می گردد. نشریات قدمی و جدید که درباره موضوعات ویژه معلولیت یا شخصیت های دارای معلولیت مقاله یا گزارش دارند، به این روش مأخذشناسی خواهند شد.

پیش بینی می شود، مأخذشناسی صفحه توانش، فهرست صفحه با معلولین و فهرست های دیگر نشریات که شامل اطلاعات مأخذشناسی از ابتدا تاکنون است، حدود 10 جلد بشود.

2- متن مقالات، گفت وگوها، اخبار و گزارش های هر نشریه جداگانه مجموعه سازی و زیر عنوان مجموعه مقالات و گزارش های صفحه با معلولان و غیره آماده انتشار خواهد شد. اینها هم حدود بیست جلد خواهد شد.

ص: 9

این دو سری از اطلاع رسانی در واقع گویای پیشینه فرهنگی و اجتماعی مباحث مرتبط به معلولیت در ایران است و تأثیر فوق العاده در فرآیندهای بعدی خواهد شد.

3- اقدام سوم بررسی و تجزیه و تحلیل اطلاعات و متونی است که در دو مجموعه سابق آمده است. به روش کتاب سنجی، شیوه تاریخی، بررسی موردی و دیگر روش ها تمامی اطلاعات و متون جمع اوری شده بررسی خواهد شد.

در پایان لازم است از مدیریت دفتر فرهنگ معلولین تشکر ویژه داشته باشم، به ویژه از حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سید علی سیستانی مدظله لازم است تشکر نماییم که زمینه انجام اینگونه امور پژوهشی را فراهم آوردند.

اباذر نصراصفهانی

ص: 10

فصل اول: اطلاعات

ص: 11

ص: 12

«آرامش معلولان در سایه مسکن»، 24 تیر 1395.

«آشتی کنان آموزش و پرورش استثنایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، محبوبه مصرقانی، 25 خرداد 1396.

«آن چه خوبان همه دارند، تو تنها داری: گزارش توانش از همایش «فروغ مرثیه»»، مجید سرایی، 22 تیر 1396.

«آنتن «جام جم» همچنان ساکت است»، راضیه کباری، 1 مهر 1395.

«آی آدم ها! ما نیز شهروندیم: پای درد دل دو بیمار مبتلا به ام اس»، مجید سرایی، 13 خرداد 1395.

«آیا تحصیل حق من نیست؟: کودکانی که از تحصیل بازماندند»، راضیه کباری، 3 تیر 1395.

«ارائه خدمات با حفظ کرامت به افراد دارای معلولیت: بررسی مشکلات مددجویان و مددکاران بهزیستی»، محدثه جعفری، 4 شهریور 1395.

«ارتباط پیامکی ناشنوایان با پلیس 110: اصفهانی ها برای بهره مندی معلولان از حقوق شهروندی دست به ابتکار جالبی زدند»، محدثه جعفری، 1 تیر 1396.

«استفاده از همه خدمات بانک حق نابینایان است»، حمید داودی، 28 دی 1396.

«استمداد از رئیس جمهوری: بیش از 58 تشکل فعال در حوزه معلولان برای رفع موانع تبعیض آمیز آزمون استخدامی به دکتر روحانی نامه نوشتند»، سمیه افشین فر، 31 خرداد 1397.

«اصفهان مدرسه شبانه روزی برای نابینایان ندارد: «ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی نابینایان»، محبوبه مصرقانی، 14 دی 1396.

«اگر پلاک «ژ» نداری طرح رایگان نداری: توانش ابهامات ططرح ترافیک معلولان را بررسی می کند»، مجید سرایی، 20 اردیبهشت 1397.

«امتحان برای دانش آموزان معلول سخت تر است: بررسی مشکلات دانش آموزان معلول در مدارس عادی در روز امتحان»، لاله باهنر، 28 مرداد 1395.

«امیدمان به قبولی در آزمون استخدامی است: گفت و گو با شرکت کنندگان نابینا در آزمون استخدامی»، مجید سرایی، 9 شهریور 1396.

«امیدی نو برای کودکان ناشنوا: با تلاش محققان وطنی در ساخت سیستم کاشت حلزون شنوایی صورت گرفت»، راضیه کباری، 20 آبان 1395.

ص: 13

«این بار معلولان را مستثنی کنید: گزارشی از پیگیری کارت بلیت های گمشده»، محدثه جعفری، 27 خرداد 1395.

«این بچه ها تولید را معنا می کنند: یک روز با معلولان مرکز حرفه آموزی»، محدثه جعفری، 27 اردیبهشت 1397.

«این سکانس را با من ببین: گزارشی از تجربه تماشای فیلم در سینما همراه با نابینایان»، مجید سرایی، 27 مهر 1396.

«با 55 هزار تومان مستمری چه قدر هزینه آزانش بدهیم: «توانش» نگرانی شهروندان دارای معلولیت درباره آرم طرح ترافیک را بررسی می کند»، مجید سرایی، 6 اردیبهشت 1397.

«با چشمانی بسته به جنگ زباله ها رفتم: گفت و گو با فعال نابینای محیط زیست»، حمید داوودی، 7 تیر 1397.

«بال پرواز شرکت های هواپیمایی برای معلولان شکسته است: معلولان هم حق پرواز دارند»، محدثه جعفری، 23 آذر 1396.

«برتری سامانه خدمات بانکی نابینایان در پنجمین همایش مدیران فناوری اطلاعات»، امیر سرمدی، 9 آذر 1396.

«برگزیدگان جشنواره بهترین کتاب معلولان معرفی شدند»، مجید سرایی، 27 آبان 1395.

«به شوق سبز زیستن، جوانه را صدا بزن: دلمشغولی های نابینایان در روزهای پایان سال»، مجید سرایی، 24 اسفند 1396.

«بهار خزان می شود وقتی سرنوشت روی خوش نشان ندهد»، محدثه جعفری، 10 تیر 1395.

«بهار هنرمندان معلول در زمستان تهران: گزارش «توانش» از رویدادهای هنری معلولان»، مجید سرایی، 19 بهمن 1396.

«بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است: بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است»، محدثه جعفری، 17 اسفند 1396.

«پرواز معلولان بر فراز آسمان خزر: برای نخستین بار در پارک ملی بوجاق گیلان رقم خورد»، سعید ضروری، 5 مرداد 1396.

«تابستان کسالت بار دانش آموزان معلول: «ایران» از فعالیت پایگاه های تابستانی آموزش و پرورش استثنایی گزارش می دهد»، لاله باهنر، 1 مهر 1395.

«تارو پودی که از انگشتان سرچشمه می گیرند»، محدثه جعفری، 2 شهریور 1396.

«تفریح تبعیض ندارد»، محدثه جعفری، 25 آبان 1396.

ص: 14

«تقاضای دوگانه ناشنوایان: در تجمعی به مناسبت روز جهانی ناشنوایان مطرح شد»، راضیه کباری، 13 مهر 1396.

«توانمندسازی معلولان در پیج و خم مقررات مزاحم: بررسی مشکلات معلولان در میزگرد «ایران» با حضور کارشناسان بهزیستی و خانواده های دارای فرزند معلول»، راضیه کباری، 6 مهر 1396.

«چشم انتظاری نابینایان برای حذف تبعیض های شغلی: نابینایان به مناسبت روز جهانی عصای سفید از ناملایمات می گویند»، مجید سرایی، 22 مهر 1397.

«چشم مان به دریافت کارت خشک شد: معلولان از سختی های دریافت کارت معلولان می گویند»، محدثه جعفری، 7 مرداد 1397.

«خبر را «لمس» کن: به مناسبت بیست و دومین سالگرد انتشار روزنامه «ایران سپید»»، مجید سرایی، 2 آذر 1396.

«در تاریک ترین نقطه هم نور زندگی پیداست: بازدید توانش از مرکز توانبخشی جلایی پور»، محدثه جعفری، 3 اسفند 1396.

«درخشش نهال هایی که در سایه قد کشیدند: گفت و گوی «ایران» با دانش آموزان معلول برتر در مسابقات کشوری»، محبوبه مصرقانی، 13 مهر 1396.

«دست اندازهای مدیریتی، پیش پای تردد آسان معلولان: «توانش» مشکلات استفاده معلولان از شبکه های حمل و نقل شهری را بررسی می کند»، سعید ضروری، 16 مرداد 1396.

«دل روشن و دنیای قشنگ نابیناها: راننده تاکسی دزفولی خود را وقف سرویس دهی به نابینایان کرده است»، سحر اسدی، 5 آبان 1395.

«دنیای مجازی ما را توانمند کرد: معلولان از ظرفیت ها و فرصت های دنیای مجازی می گویند»، سمیه افشین فر، 4 شهریور 1397.

«دورهمی ساده و صمیمی در ضیافت ماه مهربان: «توانش» از غرفه نابینایان در نمایشگاه قرآن گزارش می دهد»، مجید سرایی، 25 خرداد 1396.

«راه ناهموار تحصیل برای دانش آموزان معلول»، محبوبه مصرقانی، 8 تیر 1396.

«رأی نمایندگان ملت به افزایش مستمری مددجویان»، 23 دی 1395.

«رقابت نابینایان جهان در مسابقات بین المللی قرآن؛ برای نخستین بار در سی و سمین مسابقات بین المللی قرآن رخ داد»، لاله باهنر، 30 اردیبهشت 1395.

«روایت مادر از درد نشنیدن: بررسی مشکلات کودکان ناشنوا»، سمیه افشین فر، 15 مهر 1397.

«روی پای خودمان ایستاده ایم: توانمندسازی، اولین قدم برای اشتغال معلولان»، مریم طالشی، 13 آبان 1395.

ص: 14

«زندگی آسان نابینایان در قاب یک نمایشگاه جهانی»، امید هاشمی، 27 خرداد 1395.

«سر انگشتان پرسشگر، کاوشگران هماره تاریخ: گزارش «توانش» از تنها موزه مناسب سازی ششده برای نابینایان»، مجید سرایی، 14 اردیبهشت 1396.

«سر انگشتانی که بینا هستند: تجربه قالیبافی با حس لامسه»، محدثه جعفری، 11 آبان 1396.

«سرگردانی در بن بست «سرپناه»: «ایران» در گفت و گو با مسئولان بهزیستی از مشکلات مسکن معلولان گزارش می دهد»، محدثه جعفری، 23 دی 1395.

«سهم کودکان «ایزوله» از کل دنیا؛ فقط یک تخت میله دار: «ایران» از مرکز نگهداری کودکان معلول نارمک گزارش می دهد»، محدثه جعفری، 4 آبان 1396.

«شادیانه های مهیج، آواز بلند امید شهر دختران: گزارشی از نشست جوانان نابینای کاشانی در باغ فین»، مجید سرایی، 16 شهریور 1396.

«شهر زنجان برای معلولان هموار شد»، محدثه جعفری، 30 دی 1395.

«شهریه دانشجویان معلول در گاوصندوق مشکلات: در میزگرد «ایران» با حضور مسئولان بهزیستی و دانشجویان برسی شد»، محدثه جعفری، 21 مرداد 1395.

«طلوع یک کتابخانه ویژه در خاوران؛ گزارش توانش از گشایش کتابخانه ویژه نابینایان در جنوب شرق پایتخت»، مجید سرایی، 28 بهمن 1395.

«عزم معلولان برای ساختن شهرهایی دسترس پذیر: «توانش» در گفت و گو با برخی از نامزدهای داریا معلولیت شوراهای شهر و روستا از برنامه هایشان پرسید»، راضیه کباری، 21 اردیبهشت 1396.

«غرفه ها برای که دایر می شوند؛ پرسه عصرگاهی در نمایشگاه تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان»، امید هاشمی، 25 آذر 1395.

«غفلت از معلولان در چرخه توسعه: گزارش معاون سازمان بهزیستی از اجلاس حقوق معلولان در نیویورک»، محدثه جعفری، 7 تیر 1397.

«فراخوان فریاد جمعیت خاموش: گزارش «توانش» از تشکیل فراخوان سراسری تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان»، سمیه افشین فر، 30 شهریور 1396.

«فراکسیون معلولان هنوز تشکیل نشده است»، سمیه افشین فر، 8 مهر 1395.

«فیلم گویا» لذت فیلم سینمایی را برای نابینایان صد چندان می کند»، مجید سرایی، 23 شهریور 1396.

«قاریان نابینا آیه های نور را تلاوت می کنند: مسابقات قرآنی نابینایان جهان اسلام برگزاری می شود»، محدثه جعفری، 30 فروردین 1397.

ص: 16

«قبولی در دانشگاه با کمترین امکانات»، لاله باهنر، 13 آبان 1395.

«قلب هایی که به نور قرآن روشن اند: گزارش «توانش» از حضور قاریان نابینا در سی و چهارمین دوره مسابقات بین المللی قرآن»، مجید سرایی، 7 اردیبهشت 1396.

«قوانین را اجرا کنید، حمایت پولی نمی خواهیم: متولیان امور معلولان از مطالبات این قشر می گویند»، 4 خرداد 1396.

«کارت معلولیت یا بوروکراسی فرساینده اداری: گزارش «ایران» از مشکلات معلولان در دریافت خدمات بهزیستی»، راضیه کباری، 7 مرداد 1397.

«کارنامه ورزش نابینایان در پارالمپیک، ریو بهتر از لندن»، امیر سرمدی، 15 مهر 1395.

«کنکوری های معلول طعم برابری فرصت را چشیدند: ارائه تسهیلات لازم به معلولان در کنکور سال 86»، محبوبه مصرقانی، 22 تیر 1396.

«گردشگری معلولان، ضرورت ها و تنگناها: «ایران» برگزاری تورهی مسافرتی ویژه معلولان را بررسی می کند»، مجید سرایی، 19 اسفند 1395.

«گره مدیریت در کلاف سردرگم اشتغال معلولان: میزگرد بررسی چالش های اشتغال معلولان»، محدثه جعفری، 18 شهریور 1397.

«گزارش توانش از بررسی مشکلات بانکی معلولان: تسهیل خدمات بانکی؛ رؤیای دست نیافتنی برای معلولان»، محدثه جعفری، 4 آذر 1395.

«لذت کافه نشینی فوتبالی معلولان: افراد داری معلولیت در یک کافه با هم فوتبال دیدند»، مهدیه رستگار، 31 خرداد 1397.

«مادر را سر راه گذاشته ایم»، سمیه افشین فر، 27 خرداد 1395.

«مار را هم ببینید: درخواست شهروندان معلول از مطبوعات و فعالان رسانه ای در بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات»، سمیه افشین فر، 11 آبان 1396.

«مردی که دیوار سکوت را شکست: گزارش «ایران» از «مدرسه باغچه بان» میراث ماندگار برای ناشنوایان»، محبوبه مصرقانی، 24 فروردین 1396.

«مستمری معلولان روی نردبان افزایش: در گفت و گوی فعالان رسانه ای نابینا با مدیران ارشد بهزیستی مطرح شد»، امیر سرمدی، 27 آبان 1395.

«مسیر سبز مترو برای معلولان خاکستری است: بررسی «مناسب سازی» مترو، ویژه معلولان»، محدثه جعفری، 15 مهر 1395.

«مشکلات روشندلان و چشم های بسته مسئولان: نابینایان دلداری نمی خواهند، حمایت می طلبند»، امیر سرمدی، 27 مهر 1396.

ص: 17

«مشکلات مان حل می شد اگر شبکه ای وجود داشت: گزارشی از چهارمین مجمع هم اندیشی معلولان سراسر کشور»، محدثه جعفری، 6 خرداد 1395.

«مصائب مضاعف معلولان در شهرستان ها: گپ و گفتی صمیمی با مسئولان و معلولان زنجان، شهر چاروق و چاقو»، مجید سرایی، 26 مرداد 1396.

«معلولان در آرزوی سقفی برای زندگی: گزارش «ایران» از بلاتکلیفی مسکن معلولان»، سمیه افشین فر، 28 تیر 1397.

«معلولان در پی فرصت های شغلی جدید: سامانه های هوشمند حمل و نقل، راه های جدیدی برای اشتغال معلولان فراهم کرده اند»، محدثه جعفری، 28 دی 1396.

«معلولان کفش آهنی پاره می کنند اما بیکارند: بررسی چالش ها و فرصتهای اشتغال معلولان در میزگرد توانش»، محدثه جعفری، 6 آبان 1395.

«معلولیت غیر از رنج هزینه هم دارد: گزارش «ایران» از وضعیت اقلام بهداشتی معلولان»، محدثه جعفری، 1 مهر 1397.

«مهر با ما مهربان نیست: گزارش «ایران» از مشکلات تحصیل دانش آموزان معلول در مدارس استثنایی»، نیلی ثلاثه، 25 شهریور 1397.

«میهمان نوازی، ویژگی شاخص جشنواره تئاتر معلولان»، داریوش کوشکی، 25 آذر 1395.

«میهمان پذیر بهزیستی سهم ما نشد»، محدثه جعفری، 26 بهمن 1396.

«نابینایان از کلام حق می گویند: گپی با حافظان و قاریاننابینای کشورهای اسلامی»، محدثه جعفری، 6 اردیبهشت 1397.

«نابینایان در رؤیای استخدام پیر می شوند: گزارش «ایران» از مراکز آموزش و کارآفرینی نابینایان»، محدثه جعفری، 21 تیر 1397.

«نابینایان رانندگی می کنند، نابینایان به فضا می روند: رؤیاهایی که جامه واقعیت پوشیدند»، سولماز عظیمی، 29 مهر 1395.

«ناگهان زیر پای عباس خالی شد: نامناسب بودن معابر، برای جوان نابینا حادثه آفرید»، محبوبه مصرقائی، 14 بهمن 1395.

«نمره نابینایان پای کارنامه مسئولان بهزیستی: نخستین مجمع عمومی شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان کشور برگزار شد»، محدثه جعفری، 20 خرداد 1395.

«والدینی که «گوش» فرزندان خود می شوند: «ایران» از ابتکارات یک مؤسسه در آموزش کودکان مبتلا به افت شنوایی گزراش می دهد»، راضیه کباری، 26 بهمن 1396.

ص: 18

«وقتی والدین یار همیشگی نیستند: مشکلات معلولان بعد از فوت والدین»، محدثه جعفری، 7 دی 1396.

«ویروس غریبه ای که معلولیت می زاید: توضیحات یک کاردرمان در خصوص بیماری ناشناخته «ای ال سی»»، راضیه کباری، 31 فروردین 1396.

«ویلچرهای ارزان اما بی کیفیت: «توانش» از مشکلات معلولان برای تهیه وسایل کمک توانبخشی گزارش می دهد»، محدثه جعفری، 15 تیر 1396.

«هم اندیشی نمایندگان جامعه معلولان ایران با سازمانهای جهانی»، محدثه جعفری، 18 خرداد 1396.

«همایشی جوان با اهدافی بلند و دست یافتنی؛ «ایران» از برگزاری همایش علمی «جامعه بینا، شهروند نابینا» گزارش می دهد»، مجید سرایی، 2 دی 1395.

«همبازی هایی معلول برای کودکان: عروسک های معلول بخشی از دنیای کودکان می شوند»، محدثه جعفری، 10 اسفند 1396.

«همه کودکان در شهر قصه ها برابرند: گزارشی از کتابخانه فراگیر «فدک»»، محبوبه مصرقانی، 25 شهریور 1395.

ص: 19

ص: 20

فصل دوم: متون

اشاره

ص: 21

ص: 22

«آسمان شهر آفتاب برای معلولان ابری بود؛ نیازهای مخاطبانی که در محل جدید نمایشگاه کتاب نادیده گرفته شده است»، محدثه جعفری، 30 اردیبهشت 1395

پرده اول: متروی تجریش- شهرآفتاب

با آغاز اردیبهشت ماه کم کم حال و هوای کتاب و کتابخوانی فضای شهرمان را به تلاطم می کشاند. تبلیغات تلویزیونی، گزارش های مطبوعاتی، پوسترهای شهری همه و همه یک صدا می گویند «فردا برای خواندن دیر است» همه این تبلیغات نه تنها مردم پایتخت که مردم سراسر کشور را به جنب و جوش می اندازد تا برنامه ریزی کنند که حتی برای یک روز در این جشنواره بزرگ شرکت کنند. من هم برای بازدید راهی نمایشگاه کتاب می شوم. هر چند شما این گزارش را زمانی می خوانید که این نمایشگاه به کار خود پایان داده است اما بیان نکاتی در خصوص این نمایشگاه خالی از لطف نیست.

تفاوت این نمایشگاه با سال های گذشته مکان جدید آن با نام «شهرآفتاب» است. این شهر نوپا که برای برگزاری نمایشگاه های بین المللی طراحی و در جنوب تهران و در مسیر اتوبان تهران – قم ساخته شده همزمان با نمایشگاه بین المللی کتاب کشور افتتاح شد.

شهرداری تهران برای رسیدن شهروندان به شهر آفتاب مسیر های مختلفی را در نظر گرفته است که یکی از این راه ها متروی تهران است. خط یک مترو «تجریش – کهریزک» یکی از مسیرهایی است که علاقه مندان به کتاب می توانستند با صرف هزینه کم و به دور از ترافیک شهری و گرمای روز خود را به شهر آفتاب برسانند و از نمایشگاه بازدید کنند و من این راه را انتخاب می کنم.

از زمان سوار شدن در مترو تا رسیدن به شهر دو ساعت زمان می برد. ایستگاه های ابتدایی خلوت است اما هرچه ایستگاه های مترو به سمت شهر آفتاب کمتر می شود ازدحام جمعیت کتابخوان نیز بیشتر می شود در ایستگاه آخر جای نفس کشیدن هم نیست. با خودم فکر می کنم براستی چقدر از این افراد کتابخوان هستند و اصلاً از آخرین کتابی که خوانده اند چقدر گذشته؟

به ایستگاه نوساز شهر آفتاب می رسم، ایستگاهی که هنوز از بسیاری از امکانات برای افراد عادی هم محروم است چه رسد به شهروندان دارای معلولیت. مردم گروه گروه به سمت پله های برقی می روند غافل از اینکه پله برقی یک طرفه است؛ سیل مشتاقان نمایشگاه کتاب با دیدن این صحنه با چهره هایی خسته و درهم به سمت پله های آهنی می روند و من با خودم فکر می کنم که اگر دوست معلولم همراهم بود از همین جا باید عطای دیدن نمایشگاه را به لقایش می بخشید و محروم از همراهی با من می شد چرا که این ایستگاه فاقد هرگونه رمپ و آسانسوری بود.

ص: 23

به سراغ یکی از مأموران می روم و می پرسم اگر فرد معلولی به اینجا بیاید باید چه کار کند و او جواب می دهد «به او کمک می کنیم» اما نمی گوید چگونه قرار است ویلچر یک معلول جسمی – حرکتی را به بالای پله ها ببرند.

پرده دوم: شهرآفتاب

از ایستگاه مترو بیرون می آیم و روبه رویم با صفی از جمعیت مواجه می شوم که همه در انتظار سوار شدن به ون ها بودند، راهنمایان با جلیقه های آبی هراز چندگاهی با صدای بلند اعلام می کردند «شهروندان جوانی که توانایی راه رفتن دارند این مسیر را 10 دقیقه ای پیاده بروند و پیاده روی را امتحان کنند» اما کمتر کسی این مطلب را می شنید و صف کماکان شلوغ بود. ون هایی که شهرداری تهران برای بازدیدکنندگان در نظر گرفته بود هم برای استفاده شهروندان دارای معلولیت، مناسب نبود در صورتی که می شد با همکاری پایانه ویژه معلولان حداقل یک ماشین ویژه در نظر گرفت تا شهروندان دارای معلولیت نیز همانند سایرین شانس بازدید از نمایشگاه را داشته باشند. از خیر سوار شدن ون گذشتم و تصمیم گرفتم مسیر را پیاده طی کنم، راهنمایان مستقر در شهرآفتاب قدم به قدم ایستاده اند و نقشه های این شهر جدید را به بازدید کنندگان می دهند. وظیفه آنها هدایت بازدیدکنندگان و ایجاد نظم در محیط است. به بررسی مسیرهای منتهی به نمایشگاه می پردازم و با کانکس هایی روبه رو می شوم، کانکس هایی که با حروف درشت WC به من می فهماند که سرویس بهداشتی هستند سرویس های بهداشتی سیار! که به طور موقت در این مکان ها قرار گرفته اند و این یعنی اگر فرد معلولی پایش به شهر آفتاب رسید چون نمی تواند از این سرویس های سیار استفاده کند باید قید استفاده از سرویس بهداشتی را هم بزند چرا که تا سرویس های بهداشتی دائم حدود سه کیلومتر راه است که آن هم مختص شهر آفتاب نیست و به پارکینگی که در نزدیکی نمایشگاه است تعلق دارد. وارد سالن اصلی می شوم در میان غرفه های رنگارنگ دانایی چرخی می زنم. اکثر غرفه ها همسطح بودند و طبیعتاً افراد دارای معلولیت هم در سالن اصلی با مشکل خاصی روبه رو نمی شدند. در خلال همین بازدید غرفه ای توجه ام را جلب کرد غرفه «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» که کتاب های بریل کودکان نابینا را به نمایش گذاشته بود و مملو از کودکانی بود که می خواستند تنها لحظه ای همانند کودکان نابینا کتاب بخوانند.

پرده آخر: شهرآفتاب نوساز است، مشکلات رفع می شوند

برای پاسخ سؤال هایی که در جریان بازدید از نمایشگاه برایم پیش آمده به سراغ علی عبداللّه پور، جانشین فنی مدیرعامل و معاون امور ایستگاه های متروی تهران می روم. وی با بیان اینکه در جریان مشکلات ایستگاه شهر آفتاب قرار دارد می گوید: ایستگاه شهر آفتاب همانند دیگر ایستگاه های متروی پایتخت طراحی و ساخته شده است. با در نظر گرفتن این امر که استفاده از چنین فضاهایی حق همه آحاد جامعه است، مناسب سازی های لازم در ساخت و ساز این ایستگاه در نظر گرفته شده است. این مناسب سازی ها شامل رمپ، پله برقی، آسانسور و همچنین کفپوش های مناسب برای افراد نابینا است. این مقام مسئول خاطرنشان می کند: با وجود این کاستی ها در فضای مترو هیچ نگرانی برای جابه جایی افراد معلولان نداریم چرا که پرسنل آموزش دیده مترو با مشاهده این شهروندان به کمک آنها می روند و تا خروج از مترو یا سوار شدن در قطار آنها را همراهی می کنند.

ص: 24

عبداللّه پور اذعان می کند که این ایستگاه نوساز است و با توجه به فرصت کمی که تا شروع نمایشگاه کتاب دراختیار داشته اند موفق به نصب آسانسور در این ایستگاه نشده اند. وی ابراز امیدواری می کند ان شاءاللّه در آینده نزدیک تمام موارد فوق رعایت شود تا همه اقشار جامعه بتوانند از این ایستگاه استفاده کنند.

امیر مسعود شهر ام نیا، قائم مقام و معاون اجرایی بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران نیز در خصوص نبود شرایط مناسب برای معلولان در نمایشگاه کتاب می گوید: «نبود امکانات کافی برای دسترسی همه اقشار جامعه به نمایشگاه های بین المللی یکی از مشکلاتی بود که در مکان قبلی نمایشگاه کتاب «مصلای امام خمینی(ره)» با آن مواجه بودیم به همین علت مسئولان تمام تلاش خود را انجام دادند تا شهر آفتاب را برای بیست و نهمین نمایشگاه کتاب به ما تحویل دهند.» وی می افزاید: یکی از ایراداتی که بر این نمایشگاه وارد است مناسب نبودن آن برای نابینایان است که با برنامه ریزی های انجام شده این نقص را موقتاً رفع کرده ایم.

به گفته وی، به علت نصب نشدن کفپوش های مناسب برای هدایت نابینایان تا صحن اصلی نمایشگاه، مأموران با مشاهده افراد معلول بخصوص نابینایان به کمک شان رفته و آنان را تا برگشت به مترو همراهی می کنند. امیدواریم سال آینده تمام مناسب سازی های لازم جهت استفاده همه اقشار در شهر آفتاب صورت گیرد تا شهروندان معلول و کم توان بتوانند به تنهایی از این فضای وسیع استفاده کنند.

شهرام نیا با اشاره به وجود ون های مخصوص برای جابه جایی معلولان در فضای شهرآفتاب، می گوید: سازمان بهزیستی و شهرداری تهران وسایل نقلیه ای را برای تردد این افراد در فضای نمایشگاه فراهم کرده است همچنین سرویس های بهداشتی ویژه معلولان هم در سرویس های بهداشتی موقت و مستقر در شهرآفتاب در نظر گرفته شده است تا معلولان بتوانند براحتی به این مکان ها دسترسی داشته باشند.

وی ادامه می دهد: با توجه به مساحت 158 هکتاری شهرآفتاب تمهیداتی را در نظر گرفتیم تا معلولانی که با وسایل نقلیه شخصی در شهر آفتاب حضور پیدا می کنند بتوانند با خودروی شخصی به مجموعه نمایشگاه وارد شده و دسترسی آسان تری به سالن های اصلی نمایشگاه و غرفه های کتاب داشته باشند. این مقام مسئول با اشاره به دیگر دسترسی های معلولان گفت: در سالن های اصلی نمایشگاه مناسب سازی ها کاملاً رعایت شده است و بیشتر غرفه ها هم سطح قرار گرفته اند همچنین افراد معلول و سالمند می توانند برای جابه جایی از پله برقی، رمپ و آسانسورهای موجود در سالن ها استفاده کنند.

قائم مقام و معاون اجرایی بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با بیان اینکه سالن مخصوص غذا خوری هنوز در این نمایشگاه راه اندازی نشده است، می افزاید: با توجه به تازه ساز بودن شهرآفتاب هنوز امکانات متناسب با فضا وجود ندارد اما دکه های مخصوصی برای ارائه غذاهای آماده در نمایشگاه تعبیه شده است که برای دسترسی همه افراد به این دکه ها آنها را در فضای همسطح قرار داده ایم.

ص: 25

شهرام نیا در پایان صحبت هایش اظهارداشت: «ما پذیرای نظر همه بازدیدکنندگان مخصوصاً معلولان هستیم تا بتوانیم نواقص موجود در این نمایشگاه را سال آینده برطرف کرده و محیط را برای حضور همه افراد آماده کنیم.» بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با تمام کمی و کاستی ها به کار خود پایان داد؛ امیدواریم سال آینده مشکلات اشاره شده در این گزارش برای افراد دارای معلولیت مرتفع شود و آنها بتوانند براحتی در نمایشگاه حضور یابند.

«آشتی کنان آموزش و پرورش استثنایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، محبوبه مصرقانی، 25 خرداد 1396.

روز یکشنبه 21 خرداد ماه کتابخانه فراگیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فدک میزبان مدیران مدارس استثنایی شهر تهران و مسئولان پنج مرکز فراگیر از مجموع کانون عالی پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودند. این میهمانی که به مناسبت آشتی کنان سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد نقطه شروعی بود برای تعاملات هر چه بیشتر دو سازمان جهت خدمات دهی به کودکان و دانش آموزان معلول.

در این مراسم غیر از مدیران مدارس استثنایی استان تهران و مربیان مراکز فراگیر، مرتضی آسمانی معاون توسعه و پشتیبانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی و محمود سلیمانی مدیر کانون پرورشی شهر تهران حضور داشتند و در مورد استفاده دانش آموزان استثنایی از خدمات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم اندیشی کردند. مشکل آمد و رفت کودکان مدارس استثنایی به کانون های فراگیر بحثی بود که کانونی ها روی آن تأکید داشتند و معتقد بودن اغلب دانش آموزان استثنایی به دلیل این مشکل نمی توانند از خدمات کانون اعم از کلاس های هنری، آموزشی یا حتی توانبخشی استفاده کنند. معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نیز برای رفع این مشکل، متعهد شد که این مسئولیت را برعهده بگیرد و سرویس رایگان جهت رفت و آمد دانش آموزان معلول به این مراکز را فراهم کند. در این مراسم غیراز مسأله رفت و آمد بچه ها، بحث های زیادی در مورد خدمات هر دو سازمان به کودکان معلول شد. همچنین هر دو مسئول که در این مراسم حضور داشتند سخنرانی کردند.

فراگیر یعنی فرصت برابر

محمود سلیمانی مدیر کانون پرورش استان تهران در ابتدای سخنانش به شرح کوتاهی در مورد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت و تفاوت مراکز فراگیر را اینگونه توضیح داد: «یکی از اصلی ترین و در عین حال ارزشمندترین اهداف ما در کانون غنی سازی اوقات فراغت کودکان و ایجاد زمینه مثبت و مساعد برای کتابخوان شدن آنها و سوق دادنشان به سمت مطالعه است، آنهم با رغبت و تمایل پایان ناپذیر. از جمله فعالیت های رایج ما در کانون قصه گویی، کتابخوانی، داستانسرایی، بازی و سرگرمی، کلاس های آموزشی و... است. کانون می تواند در کنار تشویق کودکان به فعالیت های فرهنگی، قدرت دستیابی به آرزوها و نیازهای شخصی با آموزش غیررسمی در آنها را تقویت کند. در حال حاضر بیش از 995 مرکز فرهنگی و هنری در سراسر کشور داریم. از آنجا که همه کودکان ما حق

ص: 26

دارند از شرایط یکسانی برخوردار باشند کانون پرورشی استان تهران برای نخستین بار پنج مرکز فرهنگی و هنری خود را به منظور مشارکت و تعامل کودکان و نوجوانان عادی و کودکان دارای نیاز ویژه اختصاص داده است. به این معنا که در این پنج مرکز با تغییر کاربری شرایطی فراهم شده که کودکان و نوجوانان دارای نیازهای ویژه (نابینا، کم بینا، ناشنوا، کم شنوا و معلول جسمی- حرکتی) در کنار همسالان خود با استفاده از کتاب های بریل گویا ، تجهیزات دیداری و شنیداری و ابزارهای به روز زیر نظر مربیان متخصص کانون، فعالیت کنند و آموزش ببینند. هدف ما بیشتر تلفیق و ادغام این دو گروه و جایگزین کردن تلفیق به جای جداسازی بوده است. با توجه به این قضیه با نامگذاری مراکزی که آماده پذیرایی همه کودکان چه عادی و چه کودکان با نیاز ویژه با واژه فراگیر، سعی کردیم فرهنگ فرصت برابر با مشارکت و تعامل را ترویج دهیم. فراگیری اساساً فلسفه ای است مبتنی بر این باور که انسان ها ذاتاً برابرند و حرمت آنها ایجاب می کند تا همگان از شرایط یکسان برخوردار باشند. در سه سال گذشته براساس سیاست های کانون مبتنی بر تحقق توسعه مراکز فراگیر در هر استان نیز حداقل یک کانون فراگیر تجهیز و راه اندازی شده است. به طور کلی از سال 92 تاکنون مراکز فراگیر از 6 مرکز به 39 مرکز افزایش پیدا کرده است.»

مسئولان کانون پرورش کودکان و نوجوانان و مدیران سازمان آموزش و پرورش تاکنون جهت برقراری تعاملات بیشتر سه جلسه را برگزار کردند. سلیمانی در ادامه صحبت هایش از مسئولان سازمان آموزش و پرورش استثنایی که پیشگام ایجاد تعامل بیشتر با کانون بودند تشکر کرد و توضیحاتی در مورد مسائل و مشکلات دسترسی کودکان معلول به این مراکز داد: «ما در سطح استان تهران 61 مرکز فکری و پرورشی داریم که البته کانون پرورش فکری برای شهر تهران و شهرستان های تهران یک اداره کل بیشتر ندارد. از این 61 مرکز 38 مرکز در شهر تهران و مابقی در شهرستان های استان قرار دارد. همچنین از این تعداد، 5 مرکز فراگیر هستند. استان تهران در سطح کشور بالاترین تعداد مرکز و همچنین بالاترین تعداد مراکز فراگیر را داراست. امیدواریم بتوانیم این تعداد را افزایش دهیم. متأسفانه ما در حال حاضر از لحاظ امکانات سخت افزاری و کمک توانبخشی و دسترسی به منابع نسبت به تقاضای مان کمبود داریم. اما با همه توانمان آماده پذیرایی از دانش آموزان مدارس استثنایی هستیم. درست است که کمبودهایی وجود دارد اما یک امکان ویژه داریم و آن نیروی انسانی توانا و دلسوز و متخصص است. مربیان ما غیر از توانمندی بالا، افرادی هستند که با تمام وجود تلاش دارند خدمتی به کودکان با نیازهای ویژه ارائه دهند. کمبود دیگری که می توان به آن اشاره کرد کمبود همین نیروی انسانی ماست. متأسفانه طی چند سال اخیر امکان جذب نیروی جدید به کانون داده نشده است و بسیاری از نیروهای ما به هر دلیل که کوچکترین آن بازنشستگی است از کانون خداحافظی کرده اند. در این رابطه امیدواریم مسئولان آموزش و پرورش استثنایی آن مقداری که توانایی دارند به ما کمک کنند. با وجود این تأکید می کنم این پنج مرکز ما آمادگی صددرصد دارند تا از بچه های مدارس استثنایی پذیرایی کند. مسأله ضروری غیر از مسائل دیگر بحث حمل و نقل و رفت و آمد کودکان است که به لطف سازمان آموزش و پرورش استثنایی طی دو جلسه که قبلاً برگزار شد مقرر شد با تدابیر این سازمان رفت و آمد کودکان به صورت رایگان انجام گیرد. البته قابل ذکر است که تمام خدمات کانون نیز به کودکان دارای نیاز ویژه به صورت رایگان انجام خواهد گرفت.»

ص: 27

محمود سلیمانی در پایان سخنانش به حسن استان تهران در مورد تبدیل شدن به یک الگو برای دیگر استان ها اشاره کرد و ادامه داد: «استان تهران به عنوان یک پیشگام می تواند الگویی برای دیگر استان ها در این بخش باشد و این حرکت می تواند یک حرکت الگوساز باشد که استان ها و شهرستان های دیگر از این الگوی تعامل پیروی کنند و ان شاءاللّه قدم های خوبی در این جهت برداشته شود. در جهانی که اگر ادعا داریم فرصت های برابر حق بچه ها با نیاز های ویژه است زمینه سازی این فرصت ها را فراهم کنیم.»

مرتضی آسمانی معاونت سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نیز در این مراسم سخنرانی کوتاهی کرد و از استقبال کانون جهت برقراری ارتباط بیشتر تشکر کرد و گفت: «همه ما هرجا که سخن از کودکان با نیازهای ویژه به میان می آید قلبمان می تپد و من دست تک تک عزیزانی که در این حوزه فعالیت می کنند ، می بوسم. امیدوارم بزودی به سمت فاز اجرایی این جلسات برویم چرا که این تابستان باید تابستان پرباری برای دانش آموزان مدارس استثنایی باشد و پیشنهاد تعاملات بیشتر در ادامه برنامه های تابستانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی داده شد. ما در حال برنامه ریزی برای مهیا سازی اتوبوس هایی هستیم که کودکان را از مدارس استثنایی به پنج کانون فراگیر جابه جا کنند. ما حقیقت کانون را دور و جدا از خودمان نمی دانیم؛ جدا نیستیم و فضا، فضای همدلی است.»

همچنین در این مراسم مدیران مدارس استثنایی کشور در کنار مربیان کانون های فراگیر شهر تهران دورهم نشستند و به معارفه خود پرداختند تا مدیران نزدیکترین مراکز را به مدارس خود انتخاب کنند و برنامه ریزی های مربوطه را انجام دهند. در این مراسم برنامه هایی مانند قصه گویی به زبان اشاره و پخش فیلمی ساخته کودکان معلول به اجرا درآمد.

«آن چه خوبان همه دارند، تو تنها داری: گزارش توانش از همایش «فروغ مرثیه»»، مجید سرایی، 22 تیر 1396.

همه دوستانش از شهر های دور و نزدیک آمده بودند تا به او بگویند که همچنان ارادتشان را حفظ کرده اند. آمده بودند تا بگویند سال های سال است که با صحنه های عاشورا، از حنجره او مأنوس شده اند. همه همقطارهایش، همکارهایش، هم گریه ها و هم ناله هایش آمده بودند تا در کنار او باشند و به او بگویند که پاس نوای حزن انگیزش را در حیات او، نه بعد از او نگه می دارند تا پاک کنند سنت مذموم مرده پرستی را از پیشانی این مردم ارادتمند.

به گزارش «ایران»، در این برنامه که به همت حسینیه اعظم زنجان و با حضور مقامات لشکری و استانی استان زنجان، ائمه جماعات استان های تهران و زنجان و آذربایجان شرقی، مداحان فارسی زبان و آذری زبان و جمع کثیری از عاشقان امام حسین(ع)، عصر روز یکشنبه 18 تیر ماه در حسینیه اعظم زنجان برگزار شد، تنی چند از میهمانان طی سخنانی از ویژگی ها، شخصیت، منش و تقوای این مداح پیشکسوت نابینا سخن گفتند.

علیرضا فیروزفر، دبیر همایش «فروغ مرثیه» به پیام های برگزاری این همایش اشاره کرد و اظهار داشت: «قطعاً هر حرکتی باید با هدفی انجام شود و اگر آن هدف یا اهداف درست تعریف شده و

ص: 28

مراحل رسیدن به آنها درست تدوین شود، قطعاً حاوی پیام هایی خواهد بود. به نظر من حرکتی که در حسینیه اعظم زنجان با مشارکت مردم زنجان، هیأت امنای حسینیه و هیأت مذهبی انجام شده، ما را به این نقطه رسانده که روند اهداف برگزاری این همایش، درست بوده لذا ما منتظر پیام های این همایش هستیم. شخصیت حاج اصغر زنجانی، خود گویای پیام های این همایش است» فیروزفر در ادامه گفت: «حاج اصغر نمونه بارز یک انسان باخداست. با نظری اجمالی به زندگی او، می توان نظر و موهبت الهی را در زندگی سراسر معنوی این مداح پیشکسوت به وضوح مشاهده کرد. او نمونه بارز تعبیر البلاءُ لِل وِلا است و همین می رساند که دارای صفت جمیل صبر است. مبارزات سیاسی او با طاغوت در قبل از انقلاب، حضور مستمر در مناطق عملیاتی در دوران پس از پیروزی انقلاب و حفظ همان شخصیت ها بعد از دوران دفاع مقدس، همگی ما را بر آن داشت تا ضمن احساس وظیفه، با برگزاری این همایش، بخش اندکی از زحمات او را پدیدار کنیم.» فیروزفر در پایان، خبر از تشکیل دبیرخانه دائمی تجلیل در حسینیه اعظم زنجان را داد.

در این همایش، چند تن از میهمانان همایش از ابعاد مختلف شخصیتی این مداح نابینا سخن گفتند. جالب آنکه هر چه اصرار کردیم تا خود او در این گفت و گو شرکت کند، نتیجه نگرفتیم. همه از او گفتند، اما او به بهانه خستگی، حاضر به صحبت درباره خودش نشد.

حاج اصغر گنجخان لو که به «زنجانی» در میان اهل آذربایجان و سراسر کشور معروف است، متولد 1324 در شهر سجاس از شهرهای اطراف زنجان است. او در دو سالگی به علت ابتلا به بیماری آبله، بینایی اش را از دست داد و بعد از مدتی، طعم بی پدری را چشید. نبوغ خاصی که در حفظ و یادگیری قرآن داشت، پیر غلامان حسینی را بر آن داشت تا او را به حفظ اشعار و مدایح اهل بیت(ع) تشویق کنند. از آن پس، کم کم پای او به مجالس روضه خوانی خانگی باز شد. عشق به اهل بیت، او را به مجالس حاج علی اکبر قنبری و حاج اکبر خلدی در زنجان کشاند. از جمله اتفاقاتی که در دوران جوانی، نقطه عطفی در تاریخ زندگی او شد، سفرش به کربلا در سال 1346 بود؛ سفری که شب ها، با پای پیاده، آن هم برای کسی که آسیبمند بینایی است به سختی انجام شد. او در نجف اشرف، در نماز جماعت حضرت امام در مدرسه آیت اللّه بروجردی حاضر شد و در فرصتی به ذکر مصیبت اهل بیت پرداخت. به لحاظ تعالیم مکتبی، در واپسین سال های رژیم طاغوت، از فعالیت های سیاسی دست بر نداشت و در مجالس مذهبی، به مبارزه با آن رژیم پرداخت که حاصل آن چندین بار دستگیری و دربه دری در شهر های مختلف بود. پس از پیروزی انقلاب، حضور دائمی او در مناطق عملیاتی، قوت قلبی به رزمنده ها می داد. جدا از این ها، از جمله وجوه ممیزه حاج اصغر زنجانی نسبت به سایر مداحان، محفوظات شعری و احادیث و مقاتل قوی است که قطعاً در داشتن این امتیاز، نابینایی او بسیار مؤثر است.

در پایان همایش «فروغ مرثیه» از سوی مسئولان حسینیه اعظم زنجان، نهاد های استانی و لشکری، هیأت مذهبی زنجان و دیگر استان ها از حاج اصغر گنجخان لو تجلیل شد.

ص: 29

«آنتن «جام جم» همچنان ساکت است»، راضیه کباری، 1 مهر 1395.

از مضرات استعمال دخانیات بسیار گفته شده اما شاید شما هم کمتر شنیده باشید سیگار و دخانیات از عوامل اصلی بروز نابینایی است. 22مهر ماه به عنوان روز جهانی «بینایی» نامگذاری شده است تا دستگاه های متولی سلامت و امور بینایی عوامل خطر را در این زمینه شناسایی و در جهت کاهش آنها قدم بردارند. از این رو امسال شعار این روز جهانی با نام «سیگار و خطر بروز نابینایی»، انتخاب شده است. در جلسه هم اندیشی ای که برای هم افزایی آثار مثبت برنامه های سلامت بینایی، در محل بیمارستان فارابی با حضور کارشناسان و صاحبنظران برگزار شد نظرات جالبی در خصوص تأثیر سیگار بر بینایی مطرح شد که شنیدن دغدغه های مسئولان سلامت خالی از لطف نیست.

خانم ترابی، کارشناس دفتر پیشگیری از معلولیت های سازمان بهزیستی بیش از دیگران نگران همراه نبودن رسانه ملی بود. او می گفت: رسانه ملی در فرهنگ سازی نقش مهمی دارد و مسئولیت اجتماعی رسانه ملی ایجاب می کند در امور عام المنفعه وارد عمل شود. تا 8-7 سال پیش نیز رسانه ملی البته با تعرفه های پایین تری، حاضر به ایفای نقش اطلاع رسانی خود بود اما امروز حتی آن شرایط هم وجود ندارد و ظاهراً به دلیل گسترش شبکه های تلویزیونی دیگر مجالی برای اطلاع رسانی به مردم نمی ماند. ما خدمات خود را گسترش داده ایم و برنامه هایی برای غربالگری اختلالات بینایی اجرا می کنیم. اما بی مدد رسانه ملی مردم از این خدمات آگاه نمی شوند و به پایگاه های ما مراجعه نمی کنند. تنبلی چشم یکی از معضلات سلامت بینایی است ما هر سال هفته ای را به غربالگری کودکان اختصاص می دهیم اما در بسیاری از نقاط همکاران ما مجبور می شوند خانه به خانه، برای معاینه کودکان مراجعه داشته باشند. شاید یک اطلاع رسانی بموقع در رسانه ملی این مشکل را کاهش دهد.ترابی می افزاید: اینها در حالی است که گاه برنامه های تخصصی پزشکی از صدا و سیما پخش می شود که اغلب کاربردی نیستند و پخش یک تیزر تبلیغاتی می تواند تأثیربیشتری داشته باشد.

آقای پریانی، مدیر گروه عوامل خطر بیماری های غیر واگیر وزارت بهداشت اما معتقد بود: مشکلات مالی صدا و سیما باعث شده مثلاً در رقابت بین شرکت های عرضه برنج های ایرانی وارد شود و هر روز دکور برنامه های خود را به تبلیغات این شرکت ها اختصاص دهد. او می افزاید: البته برای اجبار صدا و سیما و حتی شهرداری به تبلیغ برای حفظ سلامت مردم قوانینی وجود دارد اما این قوانین نادیده گرفته می شوند. صدا و سیما می گوید اگر شما خودتان هزینه های تولید برنامه هایتان را متقبل شوید ما پخش آنها را رایگان انجام می دهیم اما در عمل همه هزینه ها دریافت می شود و برنامه هم در ساعت های مرده و کم مخاطب پخش می شوند و عملاً اطلاع رسانی مطلوبی صورت نمی گیرد.

رسانه همکار اصلی برنامه های سلامت محور است

دکتر فرزاد محمدی، مدیر دفتر پیشگیری از نابینایی وزارت بهداشت در ارتباط با نقش رسانه های دیگر گفت: ما نمی توانیم منتظر ایفای نقش رسانه ملی باشیم. متأسفانه این مشکلات در رسانه ملی وجود دارد. روزنامه ها و مجلات مربوط به سلامت دیگری وجود دارند. شهرداری ها و فرهنگسراها نیز برای اطلاع رسانی برنامه های سلامت و ارتباط با مردم آمادگی دارند. در غربالگری های سالانه«رسانه» همکار اصلی برنامه های ماست. رسانه می تواند ما را یاری کند به عنوان مثال مردم را از آسیب های آتش بازی در چهارشنبه آخر سال آگاه سازیم یا خدمات ما را برای استفاده مردم معرفی کند. خانم

ص: 30

ترابی ادامه می دهد: گاه رسانه های دیگر هم وارد جنجال های رسانه ای می شوند. این شاید به دلیل ناآشنایی آنها با حساسیت امر سلامت باشد. ما تلاش می کنیم با ارتباط مؤثر با رسانه ها و استمرار آن، در روزهای مناسبتی تبلیغات و اطلاع رسانی متفاوت و از جنس دیگری داشته باشیم تا در نهایت در زمینه پیشگیری از نابینایی و کم بینایی فرهنگ سازی شکل گیرد. هدف از برگزاری روزهای مناسبتی نیز همین است که اهداف پیشگیرانه را عملیاتی کرده و جامعه را با خود همراه کنیم زیرا ما به پشتوانه جامعه برنامه ریزی می کنیم.

عزم جدی برای ممانعت از استعمال سیگار وجود ندارد

بحث دیگر جلسه هم اندیشی مبارزه با استعمال مواد دخانی بود. در این زمینه آقای پریانی می گوید: به جرأت می گویم من در ممانعت از استعمال سیگار در کشور عزمی جدی نمی بینم. در موضوع پیشگیری از استعمال سیگار، سیگار مهم ترین چالش منافع سودجویان است. به عنوان مثال در سریال شهرزاد، کسی را نمی بینید که سیگار نکشد. مثلاً در صحنه ای هنرپیشه های اصلی در کافه سیگار می کشند و صحبت می کنند حتی در میز پشت سر آنها در بک گراند هم، آدم ها سیگار می کشند. همین وضعیت هم در سریال های مهران مدیری دیده می شود یا در وزارت صنعت،معدن وتجارت وقتی کارمندی با صنعتی که گردش مالی آن 12 میلیارد تومان است رو به رو می شود این احتمال وجود دارد وارد بازی شود. برای مبارزه با دخانیات، راهکارهای زیادی وجود دارد اما منافع برخی، مانع اجرای این راهکارها در اجرا می شوند. پریانی ادامه می دهد: این است که می بینیم در کشورهای پیشرفته تنها با جلوگیری از نمایش دخانیات در رسانه ها، مصرف نصف می شود. در این زمینه فساد مشکل اصلی است اما در همه دنیا، مشکل مهم تر بحث حاشیه سود دخانیات است. سود هیچ صنعتی به صنعت سیگار نمی رسد حتی سود موادمخدر کمتر است چون مخاطرات ترویج سیگار کمتر است. این سود با برآورد ما، سودی 800درصدی است. به عنوان مثال توتون کیلویی 5هزار تومان از کشاورز خریده می شود و از هر کیلو توتون، 1480 نخ سیگار درست می شود. بدین گونه سیگار از مزرعه تا سوپر هر جا برود فساد را با خود می برد و همه کسانی که در این زنجیره قرار می گیرند از سود هنگفت آن بهره مند می شوند. امروز خوشحالیم که بر سیگار مالیات 30 درصدی اعمال کرده ایم. اما به اعتقاد من این کار نیز مصرف را کاهش نخواهد داد. حاشیه سود دخانیات تنها مربوط به سیگار نیست قلیان هم حاشیه سود بالایی دارد و امروز مصرف آن در همه کشورها و از جمله ایران افزایش یافته است.

گفتنی است سیگار به عنوان عامل بروز و تشدید بسیاری از بیماری ها شناخته شده؛ سیگار روی تمامی لایه های چشم تأثیر منفی دارد. باعث تشدید خشکی و پرخونی چشم می شود. احتمال بروز آب مروارید را بالا می برد و مهم تر از همه در بروز بیماری های شبکیه مانند دژنرسانس ماکولا که عمده ترین عامل نابینایی بویژه در سنین بالاست، نقش دارد.

ص: 31

«آی آدم ها! ما نیز شهروندیم: پای درد دل دو بیمار مبتلا به ام اس»، مجید سرایی، 13 خرداد 1395.

شنیدن اسمش شاید در دل خیلی از ما هراس ایجاد می کند؛ «ام اس» بیماری ای که تنها دو کلمه دارد اما همین دو کلمه زندگی های زیادی را از هم پاشیده، ثروتمند و فقیر، زن و مرد هم نمی شناسد هر چند بر اساس آمارها زنان بیشتر به این بیماری مبتلا می شوند. اما خیلی هایمان نمی دانیم این بیماری خاموش است و همه آرزو می کنیم خود و اطرافیانمان با آن روبه رو نشویم، ولی نمی دانیم «ام اس» آرام آرام می آید و برخوردهای ما با این بیماری گاه خیلی غیرمعقول است. حتماً شما هم شنیده اید گاهی حاضر نیستیم با کسی که دچار این بیماری است ازدواج کنیم و اگر شریک زندگیمان دچار این بیماری شود سعی می کنیم کنارش بگذاریم. به مناسبت پنج خرداد روز جهانی ام اس، در دومین روز از سفر دو روزه ای که به دشت پنبه زار ها، استان گلستان و شهر گرگان داشتم، برای دقایقی کوتاه میهمان انجمن «ام اس» این شهر شدم؛ اینجا می خواهم از کسانی بنویسم که مدت هاست با این بیماری درگیرند ولی خللی در زندگیشان ایجاد نشده، نه اینکه هیچ مشکلی ندارند، بر عکس با مشکلات زیادی دست به گریبانند ولی همانند یک شهروند عادی زندگی می کنند یا لااقل دوست دارند همانند من و شما زندگی کنند.

از بیمار ام اسی وحشت نکنید

درست یک سال بعد از ازدواج به ام اس مبتلا شد، نفوذ بیماری تا آن حد بود که گلچهره حسینی را ویلچرنشین کرد، اما باعث نشد که او منزوی شود و از ادامه زندگی باز بماند. او این روز ها در سمت نایب رئیسی انجمن ام اس مشغول به فعالیت است و خود را یک انسان صبور می داند: «از دوران کودکی آموختم که در مواجهه با سختی های زندگی، صبر پیش گیرم و صبوری را سر لوحه زندگی کنم.» پیش از ابتلا به ام اس، در حوزه صنعت و معدن مشغول بود، اما از زمانی که به این بیماری مبتلا شده، رسالتی بر دوش خود احساس می کند: «با خودم گفتم، رسالتی بر دوشم هست که باید تمام توانم را مصروف انجام آن کنم و آن، رساندن صدای ام اسی ها به گوش جامعه است. تلاش می کنم تا آنجا که از عهده ام بر می آید، به جامعه این آگاهی را برسانم که بیماری ام اس و بیمار ام اسی، آن قدر بزرگ نیست که همه از آن وحشت کنند.» منکر این نیست که روز های اول ابتلا به بیماری، بسیار سخت بود و رنج فراوانی برد تا آن سختی را پشت سر گذارد: «این شعار است که مطلقاً سختی های این بیماری را انکار کنیم؛ خود من اوایل با سختی زیادی مواجه بودم، اما به خودم نهیب زدم که زندگی ادامه دارد و باید تحرک داشته باشم، حتی با وجود نشستن روی ویلچر.» از همسرش بسیار راضی است و او را انسانی معقول و با فکر می داند: «وقتی مبتلا به ام اس شدم، یک سال از ازدواج مان می گذشت. به همسرم اصرار کردم که اگر ادامه زندگی با من برایش سخت است، مختار است که از من جدا شود، اما او چنین نکرد و در کنار من ماند، تا جایی که کار ها را به طور مشارکتی تقسیم کردیم، بی آنکه به این توجه کنیم که یکی مان بیمار است.» برای انجام رسالتش با ویلچر در محله های مختلف شهر در حرکت است: «برای خرید همیشه خودم پیشقدم هستم، مهم نیست که روی ویلچر نشسته ام، شاید واقعی تر جلوه کنم. با ویلچر در محله ها و اماکن عمومی در حرکتم تا شهروندان از نزدیک ببینند که یک بیمار ام اسی براحتی زندگی اش را اداره می کند و یک شهروند واقعی است.» برای خودش چشم اندازی روشن ترسیم کرده و امیدوارانه زندگی را ادامه می دهد:

ص: 32

«یکی از مهم ترین ورزش های ما، یوگاست. مواقعی که مشغول انجام این ورزش هستم، ذهنم معطوف به تمرینات است، اما در مواقع آزاد که ذهنم درگیر نیست، به روزی فکر می کنم که از روی ویلچر برخاسته ام» عاشق ادبیات است و مأنوس و مألوف خواجه شیراز. «رشته دانشگاهی من در مقطع کارشناسی، پژوهش علوم اجتماعی بود. در مقطع کارشناسی ارشد، دو ترم را در رشته روابط بین الملل گذراندم، اما آن رشته را ادامه ندادم و بعد از مدتی به سراغ روانشناسی رفتم. در این مدت بود که با ادبیات انس و الفت پیدا کردم و همدم من، دیوان حافظ شده و این کتاب همنشین تنهایی ام است. در شرایط خاص و تنگنا ها به یاد این مصرع خواجه شیراز می افتم که: مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش. با این شعر، آرامش پیدا می کنم.»

با امید ادامه خواهم داد

10 سال است که به ام اس مبتلا شده اما اجازه نداده این بیماری و مشکلاتش بر زندگیش سایه بیفکند فاطمه رضوان دختر جوان و عضو فعال انجمن ام اس گرگان، گرافیست است و همیشه به دنبال چیزهای تازه، با رنگ ها و طرح هایش زندگی را نقشی از روشنی می زند. او نیز همانند گلچهره بر این باور است که مردم نباید ام اس را بزرگ جلوه دهند: «بیماری ام اس بزرگ است، اما نه به آن اندازه که جامعه بزرگ اش کرده؛ من از زمان ابتلا به این بیماری، تلاش کردم تا سایه اش روی زندگی ام نیفتد، به سراغ هنرهای دستی رفتم و گرافیک را دنبال کردم، نگذاشتم این بیماری مرا به انزوا بکشاند.» همیشه کتاب می خواند و عاشق رمان است، البته رمان هایی که تلخ نیستند و به زندگی امیدوارم می کنند: «رمان های عاشقانه را دوست دارم، چون از زندگی صحبت می کنند، اما بیشترین علاقه ام به رمان هایی است که به واقعیت نزدیک ترند. داستان های سیمین دانشور و شعر های سیمین بهبهانی را با علاقه مطالعه می کنم.» از مشکل اشتغال می گوید و از مسئولان گله مند است که چرا از بیماران ام اسی در مشاغل مختلف بهره نمی گیرند: «ما در این انجمن و بیرون از اینجا تلاش می کنیم که جامعه به آگاهی برسد و بداند بیمار ام اسی، شهروند است و همانند دیگران و شاید بیشتر استعداد انجام کارهای مختلف را دارد، یک بیمار ام اسی نیز همانند همه شهروندان زندگی و خرج و هزینه دارد به علاوه اینکه بیماری هزینه های بیشتری را به ما تحمیل می کند، بنابر این باید به چشم شهروند به ما نگاه کنند.» فاطمه برای خود آرزو هایی دارد که رسیدن به آن آرزو ها، ذهن اش را درگیر خود کرده است: «بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم که این شرایط تا کی ادامه دارد. وقتی نزد دکتر می روم از او این سؤال را می پرسم، دکتر با خوشرویی می گوید: تا اینجا که با صبوری و مقاومت پیش آمده ای، همین طور ادامه بده. با شنیدن این جمله است که نیروی امید همچنان در من زنده می ماند.»

«آیا تحصیل حق من نیست؟: کودکانی که از تحصیل بازماندند»، راضیه کباری، 3 تیر 1395.

پویان کودکی ایرانی است اما متفاوت. پویان به درس و مدرسه علاقه دارد اما از رفتن به مدرسه منع شده است. علت این امر اما شرایط ناخواسته جسمی اوست.

ص: 33

- خاله می خواهی کمکم کنی برم مدرسه.

اگه بتونم.

مدرسه را دوست داری؟

- بله آنجا می تونم بازی کنم

پس درس چی؟

- خوب سعی می کنم آن را هم یاد بگیرم

از وقتی که خود را شناخته با معلولیت دست و پنجه نرم می کرده شاید خود او هم متوجه تفاوتش با بچه های دیگر نباشد. با مادری خسته که امروز از پس سالیانی پر درد هنوز به دنبال راهی است تا کودکش را به گم شده اش؛ «آموزش» برساند.

پویان امروز 14 سال دارد. سالم به دنیا آمده اما در اثر تشنج در بیمارستان به اصطلاح به cp یا همان فلج مغزی دچار شده است. مادرش می گوید روزی که پویان را از بیمارستان آوردیم هرگز فکر نمی کردیم چه بلایی بر سرمان آمده است من قبل از پویان دو بچه دیگرم را بزرگ کرده بودم و تجربه ام می گفت پویان مراحل رشد را طی نمی کند. این بود که فهمیدیم دچار فلج مغزی شده. اسپاسم عضلات سمت راست بدن، حرکت را برایش بسیار دشوار کرده بود کم کم اختلال بینایی هم به آن اضافه شد. کاردرمانی، جلسات توانبخشی و صبر و حوصله یاریمان کرد تا پویان در 6 سالگی بتواند با کمک ما راه برود. پویان کم کم به سن مدرسه می رسید، در این هنگام بود که آموزش و پرورش استثنایی مدرسه کودکان معلول جسمی حرکتی را برای آموزش پیش از دبستان پویان انتخاب کرد جایی که کودکان، همه مشکل حرکتی داشتند و معلم درکی از مشکل توأمان بینایی پویان نداشت. علاوه بر این، پویان از لحاظ لامسه نیز مشکل داشت این بود که سال بعد به مدرسه نابینایان رفتیم. یک سال هم در آنجا تلاش کردند تا لامسه پویان تقویت شود تا بتواند حروف بریل را لمس کند.سال بعد نوبت آموزش کلاس اول بود با قانون مدرسه پویان سه سال وقت داشت الفبا را بیاموزد. تلاش و باز هم تلاش. پویان و سه دانش آموز دیگر در یک کلاس درس می خواندند. آنها نابینایی و مشکلات جسمی دیگر را با هم داشتند. هر سال شاهد بودیم فرصت سه ساله یکی از آنها تمام می شد و لاجرم ترک تحصیل می کرد. برای اینکه پویان نیز به این سرنوشت دچار نشود هر کاری می کردم معلم می گفت باید خارج از وقت مدرسه خصوصی با او کار کنم قبول می کردم حتی یک معلم هم در خانه گرفته بودم و خودم روش آموزش به پویان را به او یاد دادم. دو سال گذشت و معلمش که تجربه کافی در زمینه کار با این گونه دانش آموزان را نداشت، نتوانست به پویان کمک زیادی کند سال سوم هم که معلم با تجربه بود در وسط سال تحصیلی به مرخصی رفت و دیگر معلمی نبود که تنها شاگرد کلاس را نگه دارد. حضور در کلاس های دیگر هم بجز خستگی و کلافگی ثمری نداشت لاجرم ما هم سرنوشت نانوشته این کودکان را پذیرفتیم و در خانه نشستیم. مادر آهی می کشد و ادامه می دهد: آنها می گفتند نیرو نداریم، وسیله کمک آموزشی برای این کودکان نداریم و... همه این حرف ها از نظر من بهانه هایی بود که سد راه آموزش پسرم شده بود پویانی که بخوبی می شنید و هوش و استعداد مناسبی داشت. به جرم اینکه با درشت نویسی، بیش از دو حرف را نمی دید و قدرت لمس حروف بریل را نداشت از تحصیل باز ماند.

ص: 34

حالا مادر پویان، خود بیمار است، او و اعضای دیگر خانواده به سختی می توانند دنبال کلاس و آموزش پویان باشند. مادر ادامه می دهد: از کاردرمانی که قبل از مدرسه برای پویان انجام شده بود راضی بودم. پویان از لحاظ حرکتی بسیار بهتر شده بود و می توانست با کمک راه برود. از مدرسه که دلسرد شدیم برای آموزش مهارت های خودیاری، به چند مرکز بهزیستی سر زدیم و پویان را ثبت نام کردیم حالا می توانست لباس هایش را از تن در بیاورد و تا حدودی مستقل غذا بخورد اما از توانبخشی بینایی خبری نبود. دستم به جایی نمی رسید. در بهزیستی هم نه مشاوری، نه آموزش، نه اطلاع رسانی و نه زبان خوشی بود که لااقل دلمان را به آن خوش کنیم.

پویان با زبان شیرینش از مرکزی که به آن می رود می گوید: من یک دوست دارم اسمش ستایش است. او چشمهایش خوب نمی بیند. پویان را با مادرش در آکادمی کودک نابینا دیده بودم آنجا که جلوی پله ها، با پاهای لرزان تلاش می کرد خود را به کلاس برساند اما گویا آنجا نیز مجالی برای آموزش او فراهم نشده بود. مادر می گوید مرکز دور بود و در محدوده طرح. هزینه هر بار رفتن و آمدن برای ما بسیار گران تمام می شد هر چند پویان می توانست در آنجا موسیقی یاد بگیرد.

پویان به تازگی دوچرخه سواری را یاد گرفته، با برادرش برای تمرین فوتبال می رود و دوست دارد مانند دیگر کودکان، کودکی کند. آشنایی با پویان و مادر خسته اما امیدوارش، باز این سؤال را در ذهن ایجاد می کند که این همه سردرگمی چرا؟ این همه بی کسی و تنهایی چرا؟ کودکی که خوب می شنود چرا نباید آموزشهای شفاهی داشته باشد، ضعف سیستم آموزش استثنایی کجاست؟ جای خالی مشاورانی دلسوز در بهزیستی را چه کسی می تواند پر کند؟

نوید زندگی عادی با توانبخشی زود هنگام

اما توانبخشی تا چه حد در بهبود کیفیت زندگی معلولان cp چون پویان مؤثر است؟ برای یافتن پاسخ، با فرزاد جعفری کارشناس کاردرمانی و کارشناس ارشد فیزیولوژی ورزش که سالها به کار توانبخشی پویان و بیماران مشابه او مشغول بوده، صحبت می کنیم؟ در ابتدا او از این بیماری می گوید: Cp یا فلج مغزی، بیماری است که سیستم اعصاب مرکزی مغز را درگیر می کند. البته این بیماری پیشرونده نیست. آسیب مغزی در دوران بارداری؛ هنگام زایمان یا بعد از آن اتفاق می افتد و بر اساس اینکه کدام قسمت مغز و تا چه اندازه درگیر شده باشد انواع مختلفی از اختلال را ایجاد می کند. برخی تنها درگیری حرکتی دارند و از نظر بینایی و شنوایی مشکلی ندارند ولی برخی چند معلولیتی هستند و مشکل بینایی، شنوایی و حتی ذهنی هم پیدا می کنند.

نتیجه کاردرمانی برای این افراد چگونه است؟

پیش آگهی درمان بر اساس شدت بیماری متفاوت است. در بیمارانی که یک طرف اندام درگیر می شود پیش آگهی خوب است زیرا طرف آسیب دیده می تواند بهبود یابد و مانند طرف دیگر بدن کار کند. پویان «دی پلژی» است یعنی دو طرف بدنش درگیر است. او هم درگیری دست دارد و هم پا ولی شدت درگیری در دو طرف بدنش با هم متفاوت است. دی پلژی هم پیش آگهی خوبی دارد. در فلج مغزی توان عضلانی بالا می رود و به اصطلاح گرفتگی عضلانی پیدا می شود که هرچه بیشتر باشد اختلال حرکتی بیشتر و استقلال فرد کمتر خواهد شد. برخی نیز «دیس تونیک» هستند که بر اساس شدت گرفتگی عضلانی گاه ویلچر سوار می شوند. این افراد هرگز زندگی مستقلی را تجربه نخواهند

ص: 35

کرد. شاید بسیاری از معلولان cp کاملاً بهبود نیابند ولی اگر توانبخشی زود هنگام برایشان انجام شود می توانند به زندگی عادی برگردند.

زودهنگام یعنی از چه وقتی؟

فلج مغزی از بدو تولد قابل تشخیص است. بچه ای که با وزن خیلی کم به دنیا می آید نارس است و مدتی را در nicu می گذراند، ریسک خطر بالایی دارد و باید از زمان تولد تحت توانبخشی و از جمله کاردرمانی قرار گیرد. شاید در مراحل اولیه تنها قرار گرفتن کودک در وضعیتی مناسب ضروری باشد تا گرفتگی عضلانی بیشتر نشود و اندام تغییر شکل ندهد. بتدریج رفلکس ها افزایش می یابند و رفلکس های غیر قرینه در بدن باعث اختلال حرکتی و گاه تغییر شکل اندام می شوند.از بدو تولد می توانیم به خانواده آموزش بدهیم که با ماساژ و قرار دادن نوزاد در وضعیت مناسب، به نوزاد کمک کنند تا حداقل آسیب حرکتی را ببیند و عملکرد اندام بالا برود. فرد cp مراحل رشد حرکتی را بخوبی طی نمی کند ما توانبخشی را بر اساس عملکردهایی که کودک باید در سنین مختلف داشته باشد انجام می دهیم مثلاً از سه ماهگی تا شش ماهگی باید کنترل سر کامل شود. پس در این کودکان تمرینات کنترل سر باید در این زمان انجام شود. در مراحل دیگر رشد، مانند غلتیدن، سینه خیز رفتن، ایستادن و راه رفتن که تا دوازده ماهگی تکمیل می شوند. تکنیکهای مختلفی برای درمان این بچه ها وجود دارد که همه به رشد حرکتی او کمک می کند. اگر برنامه توانبخشی بموقع انجام شود و کودک بموقع ارجاع داده شود مشکلات خیلی بهتر و سریعتر رفع می شوند.

حتی مشکلات ذهنی؟

حتی مشکلات ذهنی. این کودکان بر اساس اینکه درگیری ذهنی تا چه حد باشد تقسیم بندی می شوند برخی آموزش پذیرند، برخی تربیت پذیر و برخی دیگر مرزی. برخی هم هوش طبیعی دارند. از یک سالگی، گرفتن وسایل با دست و مهارتهای اینچنینی آغاز می شود و کودک cp باید این مهارتها را در سیستم آموزشی خاصی فرا بگیرد تا مراحل آموزش ذهنی همزمان با کودکان دیگر انجام شود.

وضعیت توانبخشی در ایران چگونه است؟

این روزها آشنایی متخصصان مغز و اعصاب و اطفال با درمانهای توانبخشی، از جمله کاردرمانی بیشتر شده است و ثابت شده که اگر در کنار درمان کودک، مراحل توانبخشی او نیز انجام شود نتیجه بهتری گرفته می شود. از این رو شاهدیم که سن ارجاع پایین آمده است. وضع در برخی از بیمارستانهای آموزشی دولتی بهتر است ولی کار توانبخشی باید در همه مراکز درمانی جدی گرفته شود. امروز بچه هایی داریم که در چند روزگی به کاردرمان مراجعه کرده اند و بچه هایی که تا دو سالگی هم ارجاع داده نشده اند. کاردرمانها در اغلب بیمارستانها حضور دارند ولی مهم این است که بیمار بموقع توسط متخصص به آنها ارجاع داده شود.

حمایت بیمه ها حلقه مفقوده درمانهای توانبخشی

در بسیاری از نقاط دنیا امروزه بیمه ها برای کاهش بار مالی درمانی که بر خانواده یا بخش دولتی تحمیل می شود، قسمتهای گوناگون توانبخشی را مورد توجه ویژه قرار داده اند اما در کشور ما...

با وجود تخصص های متنوع توانبخشی، چرا کار درمان این کودکان به سختی پیش می رود؟

ص: 36

مشکل ما در بخش توانبخشی و از جمله کاردرمانی، نبود حمایت بیمه ای سازمانهای بیمه گر است. انجمن کاردرمانی ایران برای اینکه خدمات کاردرمانی تحت پوشش بیمه قرار گیرد، درخواست خود را ارائه داده است اما چون فرایند کاردرمانی طولانی مدت و هزینه بر است بیمه ها این درخواست را قبول نمی کنند.

با بالا رفتن تعرفه های کاردرمانی باید وضعیت والدین بدتر هم شده باشد

بله وزارت بهداشت با تعرفه گذاری خدمات پزشکی،می خواهد گروه های پزشکی بیشتر از حد اعلام شده وجهی دریافت نکنند اما در حال حاضر کاردرمانها حتی کمتر از تعرفه مصوب، وجه دریافت می کنند یا مجبور می شوند تعداد جلسات کاردرمانی را کاهش دهند زیرا می خواهند فشار اقتصادی را بر خانواده بیمار کمتر کنند.از آن گذشته بهزیستی هم هزینه درمان تعداد کمی از بیماران را می پذیرد. به این ترتیب در مراکز و بیمارستانهای خصوصی که گاه امکانات خوبی هم دارند فشار اقتصادی بر بیمار و درمانگر وارد می شود.

مادر پویان می گوید؛ او از نظر حرکتی خیلی بهتر شده اما مشکل امروز او لامسه ضعیفش است؟

درک حسی پویان ضعیف است در بچه هایی که مشکل ذهنی دارند ادراک بینایی، شنوایی و ذهنی دچار مشکل می شود یعنی مغز آنها قادر به تشخیص نیست. با تکنیک یکپارچگی حسی حواس پنجگانه را با حس عمقی تقویت می کنیم. گاه IQ این بچه ها مرزی بین بچه های نرمال و غیر نرمال است و مشکل آنها در مهارتهای جزئی دیده می شود هر چند ممکن است ارتباطات اجتماعی و کلامی نسبتاً خوبی داشته باشند. پویان چون مشکل بینایی دارد مجبور است از لامسه اش بیشتر استفاده کند و با کاهش درک حسی مشکل او دو چندان می شود. زیرا افراد نابینا لامسه را جایگزین حس بینایی می کنند.

سرگردانی بیماران در نبود مراکز جامع

هر چند فرایند توانبخشی پویان تقریباً پایان یافته اما مشکل اصلی کودکانی مثل او در ایران این است که وقتی به سن مدرسه می رسند چون آموزش ویژه ای در مدرسه نمی بینند فرایند توانبخشی آنها کامل نمی شود. یعنی سیستم آموزش و پرورش نیز برای این بچه ها برنامه ای ندارد.

به نظر می رسد این کودکان باید به عنوان نمونه های مجزا دیده شوند و برنامه آموزشی جداگانه ای داشته باشند و حتی افرادی برای آموزش آنها تربیت شود.

همین طور است. خیلی از بچه ها مشکل حرکتی دارند و با واکر و ویلچر حرکت می کنند ولی از نظر ذهنی هیچ مشکلی ندارند اینها باید در سن مدرسه در سیستم آموزشی دیده شوند.

وضع حرفه آموزی چطور است؟

مراکزی در بهزیستی برای حرفه آموزی وجود دارد که البته از نظر کیفی و کمی کافی نیستند. این افراد برای دست یافتن به یکسری از مهارتها به آموزشهایی خاص نیاز دارند تا بتوانند وارد حرفه ای خاص شوند. در ایران وضعیت توانبخشی حرفه ای نیز مانند آموزش مطلوب نیست.

ص: 37

«ارائه خدمات با حفظ کرامت به افراد دارای معلولیت: بررسی مشکلات مددجویان و مددکاران بهزیستی»، محدثه جعفری، 4 شهریور 1395.

سازمان هایی که به صورت مستقیم با شهروندان در ارتباط هستند همیشه با معضل رابطه بین کارمند و ارباب رجوع روبه رو بوده اند حال اگر این سازمان ها خدمات خاصی ارائه دهند این مشکلات بیشتر می شود. سازمان بهزیستی یکی از این سازمان هاست که میلیون ها مددجو با زیر مجموعه های گسترده اش در ارتباط هستند. ارتباطی که برای مراجعه کنندگان به این سازمان همیشه رضایت بخش نیست به همین بهانه و در پی تماس های متعدد خوانندگان دارای معلولیت و شکایت آنها از برخورد نامناسب مددکاران سازمان بهزیستی به واکاوی این موضوع پرداختیم.

بهزیستی چشم امید ماست

خانم مقدم، نابینایی تهرانی است که از نحوه رفتار مددکارش رضایت ندارد و معتقد است مشکل اکثر افراد معلول برخورد مددکاران است! او می گوید: «وقتی به مددکار مراجعه می کنیم همانند یک فرد محتاج و مستحق با ما برخورد می کنند و با عصبانیت می پرسند برای چی اومدی؟!»

آقای مهدیلو مددجوی دیگری است که می گوید: «چندین سال است که در سازمان بهزیستی پرونده تشکیل داده ام اما هنگامی که برای دریافت فرم جهت کارت هوشمند معلولان اقدام کردم به من گفتند پرونده ات گم شده و باید دوباره برای تشکیل پرونده اقدام کنی. » البته معلولان دیگری هم با این دست مشکلات مواجه هستند اما دراینجا به دلیل طولانی شدن گزارش از ذکر موردی آن خودداری کردیم.

یک مددکار و 800 پرونده

صحبت های مددجویان و شنیدن مشکلاتشان ما را بر آن داشت تا صحبت های طرف دیگر داستان یعنی مددکاران سازمان بهزیستی را هم بشنویم در همین رابطه با فرزانه نیکرو که بیش از 21 سال است در بهزیستی استان تهران به شغل مددکاری مشغول است و دارای مدرک کارشناسی مددکاریست به گفت وگو پرداختیم. فرزانه هم مثل مددجویان معلول دل پردردی داشت و از مشکلات و سختی های مددکاران گفت:« در مراکز دولتی بهزیستی استان تهران به دلیل کمبود نیروی متخصص به هر مددکار تقریباً 800 پرونده اختصاص داده اند تصور کنید 800 پرونده که مربوط به 800 مددجوی دارای معلولیت های مختلف است را تنها یک مددکار باید بررسی کرده و پوشش دهد! نیکرو مددکاری را نه یک شغل که یک عشق می داند و معتقد است اگر مددکاری به کارش علاقه نداشته باشد نمی تواند در این حرفه دوام بیاورد. چرا که یک مددکار هر روز با و ضعیف ترین و پر مشکل ترین قشر مردم یعنی افراد دارای معلولیت در ارتباط است با افرادی که علاوه بر مشکلات متعدد جسمانی از مشکلات خانوادگی، اقتصادی و... نیز رنج می برند و مددکار باید گوش شنوای مشکلات این افراد باشد.به اعتقاد این مددکار، مددکاری همانند شمشیری دو لبه است چرا که شنیدن مشکلات مددجویان فکر، روحیه و اعصاب مددکار را تحت تاثیر قرار می دهد و روی زندگی شخصی آنها نیز خواسته یا ناخواسته اثر می گذارد.خانم نیکرو از سماجت بیش از اندازه مددجوها هم ناراضی است «یکی دیگر از مشکلات کار ما رو به رو شدن با مددجویانی است که برای رسیدن به خواسته هایشان سماجت بسیار دارند و چون کاری از دست مددکار بر نمی آید آستانه صبرشان را از

ص: 38

دست می دهند و به قولی از کوره در می روند. مددجوفکر می کند مددکار نمی خواهد برایش کاری انجام دهد و یا اینکه با او دشمنی دارد. مددجویان حق دارند و باید نیازهایشان را به ما انتقال دهند اما گاهی دست ما هم برای ارائه خدمات بسته است و اعتبارات هم اندک!

تنها لحظه ای تصور کنید هر مددکار روزانه بیش از 40 مددجو را به صورت حضوری ملاقات می کند و پاسخگوی صدها تلفن از سوی این افراد است. سختی، فشار کار ، سماجت مددجویان همه این امور دست به دست می دهند و صبر مددکار لبریز می شود و ممکن است برخورد نامناسبی داشته باشد.»

این مددکار قدیمی در پایان با بیان این که یکی از علل مشکلات متعدد متناسب نبودن تعداد مددکاران و مددجویان است و اگر به تعداد مددجویان مددکار باشد این برخوردها صورت نخواهد گرفت می گوید: به عنوان مددکار تمام تلاشم را برای رفع مشکلات مددجویانم و رسیدن به خواسته هایشان انجام می دهم اما از آنها می خواهم اگر به خواسته هایشان نمی رسند مددکار را مقصر قلمداد نکنند چرا که گاهی دستمان برای رفع نیازهای آنها بسته است.»

مددجو خط قرمز سازمان بهزیستی است

بعد از شنیدن دغدغه های دو طرف ماجرا به سراغ محمد رضا اسدی معاون توانبخشی بهزیستی استان تهران رفته و در خصوص وضعیت مددکاران و مشکلات مددجویان معلول در این رابطه به گفت و گو با ایشان پرداختیم.

وی در خصوص مشکلات پیش آمده می گوید:« با توجه به آمار بالای معلولان در استان تهران و مناطق اطرافش این مشکلات محدود قابل پیگیری و بررسی است. افرادی که با چنین مشکلاتی رو به رو شدند می توانند به دفتر معاونت توانبخشی استان تهران مراجعه کرده و مشکلاتشان را بیان کنند. من قول می دهم که شخصاً پیگیر این موضوعات خواهم شد، کارمندان بهزیستی برای مفقود شدن پرونده های مددجویان باید به من جواب بدهند و پرونده ها را پیدا کنند.»اسدی با بیان این که در دفتر من همیشه به روی مددجویان باز است و روزانه مراجعه کنندگان بسیاری با دفترم در تماس هستند و مشکلاتشان را مطرح می کنند، می گوید: «یکی از وظایف ما در بخش توانبخشی رسیدگی به مشکلات خاص افراد دارای معلولیت است. مددجویان معلول سازمان بهزیستی استان تهران می توانند با تلفن 88789333 تماس گرفته و مشکلاتشان را بیان کنند در صورت عدم برقراری ارتباط با دفتر توانبخشی می توانند مطالبشان را نوشته و به شماره 88789178 فکس کنند تا در اسرع وقت به آنها رسیدگی شود.»

وی با اشاره به برخورد ناشایست برخی از مددکاران با معلولان اظهار می دارد: «مددجویان بهترین منبع اطلاعاتی و چشم بیدار مسئولان هستند و با مشاهده مشکلات باید آن را به گوش مدیران برسانند. افراد دارای معلولیت که برای رفتن به مراکزی که پرونده هایشان در آنجا قرار دارد مشکل دارند می تواند درخواست خود را برای معاونت توانبخشی استان تهران ارسال کنند تا پرونده را به نزدیک ترین مرکز به محل کار یا سکونتشان انتقال دهیم. سازمان بهزیستی خدمات بسیاری به مددجویانش ارائه می دهد اگر چنین شکایت هایی حتی یک نفر، رسانه ای شود تمام عملکرد بهزیستی زیر سؤال می رود ما شکایت ها را مورد به مورد بررسی می کنیم تا عملکرد

ص: 39

سازمانی با این وسعت خدمات زیر سؤال نرود چرا که همه تلاش ما رضایت مندی مددجویان است.اسدی در پایان صحبت هایش با اشاره به انجام کمیسیون پزشکی برای دریافت کارت هوشمند معلولان می گوید: بسیاری از افراد دارای معلولیت بر این اعتقاند که چه نیازی به گذراندن این کمیسیون است در صورتی که ما معلول هستیم و تغییری در وضع جسمانیان ایجاد نشده است. اما این باور اشتباه است چرا که این کمیسیون از پزشکان متخصص تشکیل شده و با کدینگ بین المللی معلولیت افراد را ارزیابی می کنند.»

«ارتباط پیامکی ناشنوایان با پلیس 110: اصفهانی ها برای بهره مندی معلولان از حقوق شهروندی دست به ابتکار جالبی زدند»، محدثه جعفری، 1 تیر 1396.

نخستین غنچه زندگی شان متولد شد، این نخستین باری است که صدایی در این خانه شنیده می شود صدای گریه، صدای خنده این صداها رنگ جدیدی به این خانواده بخشیده؛ شب شد با خوابیدن کودک پدر و مادر هم فرصت خواب را غنیمت شمرده و در کنار هم خوابیدند ساعت از نیمه های شب گذشته و خواب عمیقی این خانواده را دربرگرفته است نفس کشیدن سخت می شود پدر با سرفه های ممتد از خواب می پرد. خانه آتش گرفته فوراً به سراغ تلفن می رود تا با آتش نشانی تماس بگیرد ارتباط برقرار شده اما نمی تواند آنچه رخ داده را شرح دهد چرا که او ناشنواست و قدرت تکلم هم ندارد هرچه سعی می کند با صداهای محدودی که دارد نمی تواند بگوید خانه آتش گرفته. از آن سوی تلفن هم فکر می کنند مزاحم است و تلفن را قطع می کنند. کودک و همسرش را از خانه خارج کرد اما تا مردم متوجه شوند و به آتش نشانی زنگ بزنند خانه تبدیل به مشتی خاکستر شد.

سامانه پیامکی پل ارتباطی ناشنوایان

چندی پیش خبری شنیدیم مبنی بر راه اندازی سامانه پیامکی پلیس 110 ویژه ناشنوایان اصفهان؛ برای اطلاع دقیق از این سامانه و نحوه کارکرد آن با سعید صادقی، مدیرکل بهزیستی استان اصفهان به گفت و گو پرداختیم.

وی در خصوص این سامانه پیامکی می گوید: «استان اصفهان حدود 120 هزار فرد دارای معلولیت دارد که تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند. نگاه مسئولان این استان به جامعه دارای معلولیت نگاه توانمندی است و به همین علت دو سال پیش رسول زرگر پور استاندار وقت اصفهان با انتخاب تشکل های معلولان استان یک نفر را به عنوان مشاور در حوزه معلولان منصوب کرد. اکنون این معلول جسمی – حرکتی در دفتر استانداری اتاقی تحت عنوان مشاور امور معلولان را در اختیار دارد این اتفاق گام مهمی در هویت بخشی به معلولان و مهم تر از همه ورود به عرصه تصمیم گیری در امور مربوط به معلولان است.»

وی ادامه می دهد: «از سوی دیگر این انتصاب سبب شده تا معلولان دلگرم شوند که بالاترین مقام اجرایی دولت در استان ضرورت حضور یک فرد دارای معلولیت و آگاه به مسائل و مشکلات این قشر را

ص: 40

احساس کرده و با این اقدام می توانند اقدامات تخصصی تری را برای افراد دارای معلولیت انجام دهند.

با الگو قرار دادن این اقدام مهم و سازنده در حوزه معلولان فرمانداری هایی که در بخش های بزرگ استان قرار دارند هم یک مشاور از میان معلولان انتخاب کردند تا بتوانند نسبت به موضوعات مهم این شهروندان آگاهی های لازم را کسب کنند.»

استان اصفهان بیش از 50 تشکل فعال در حوزه معلولان دارد؛ در این میان اتفاق خوبی که روی داده است تشکیل انجمن معلولان با حضور نمایندگان NGOهای مختلف در سازمان بهزیستی است.

وی با اشاره به ارتباط خوب بهزیستی با انجمن های حامی معلولان می گوید: «ارتباط با این قشر از جامعه سبب شده است تا مدیران بهزیستی به مسائل و مشکلات این قشر بیش از پیش آگاهی پیدا کنند و باعث شده مشاوره های خوبی در زمینه های مختلف همچون مناسب سازی، توانبخشی و... در اختیار مدیران بهزیستی استان اصفهان قرار گیرد.

آنچه برای افراد دارای معلولیت اهمیت بسیاری دارد رعایت حقوق شهروندی است تا آنها نیز مانند دیگران بتوانند از امکانات مختلف که دسترسی شان برای مردم عادی آسان است برای آنها نیز امکان پذیر باشد.

یکی از این حقوق دسترسی به نیروهای ویژه همانند اورژانس، آتش نشانی و نیروهای انتظامی است که افراد دارای مشکل شنوایی نمی توانستند همانند دیگر معلولان از شماره های معمول 115، 110 و... استفاده کنند.

با توجه به آمار 13 هزار و 500 نفری از افراد دارای مشکل کم شنوایی و ناشنوایی این ضرورت را احساس کردیم که اقداماتی را دراین زمینه انجام دهیم.»

صادقی با اشاره به برگزاری جلسات متعدد با فرمانده نیروی انتظامی استان اصفهان بیان می کند: «پلیس استان اصفهان برای برقراری ارتباط میان خود و ناشنوایان ایده سامانه پیامکی را ارائه کرد و با همکاری نیروی انتظامی، شرکت ایرانسل و سازمان بهزیستی این سامانه پیامکی را ایجاد کردیم تا ناشنوایان هم بتوانند از طریق یک سامانه پیامکی مشخص با نیروهای انتظامی ارتباط برقرار کنند.

جرقه این طرح در استان اصفهان زده شد و امیدواریم بتوانیم با توجه به بازخوردهای مثبت این طرح آن را در استان های دیگر کشور هم گسترش دهیم.

ناشنوایان می توانند هنگامی که نیاز به برقراری ارتباط با مأموران امنیتی و انتظامی دارند یا احساس خطر می کنند از طریق شماره پیامکی 09011010110 مشکل خود را عنوان کنند مأموران هم با سرعت پیگیر کار این افراد می شوند.»

مدیرکل بهزیستی استان اصفهان در پایان با بیان آنکه باید مشکلات معلولان در همه زمینه ها با همکاری نهادهای مربوطه پیگیری شوند می گوید: «مقرر شده است بعد از ماه مبارک رمضان جلسه ای با انجمن های معلولان و فرماندهان نیروی انتظامی داشته باشیم تا با همفکری هم مشکلاتی را که معلولان در حوزه انتظامی دارند ، مطرح و برای آن راه حل هایی را ارائه دهیم. امیدواریم بتوانیم خدمات مناسبی را به افراد دارای معلولیت ارائه دهیم.»

ناشنوایان هم نیاز به امنیت دارند

ص: 41

در ادامه این گزارش سری به فرماندهی انتظامی استان اصفهان زدیم و با سرهنگ حسین حسین زاده، جانشین فرمانده انتظامی این استان به گفت و گو پرداختیم.

وی در خصوص راه اندازی و ایده این سامانه که از سوی نیروهای پلیس ارائه شد می گوید: «نیروهای امنیتی باید خدمات شان شامل حال همه آحاد جامعه باشد فرقی نمی کند یک فرد دارای معلولیت نیاز به امداد رسانی از سوی نیروهای انتظامی دارد یا یک فرد عادی ما همه را تحت پوشش امنیتی که ایجاد می کنیم قرار می دهیم.

احساس ما این بود که اگر ناشنوایان در برخی مواقع وضعیت امدادخواهی داشته باشند و از پلیس کمک بخواهند نمی توانند در تماس با شماره 110 با پلیس ارتباط برقرار کنند. جرقه این ایده در نیروهای پلیس به واسطه یک حادثه ایجاد شد و موجب شد این نو آوری در پلیس اصفهان شکل بگیرد.»

این سرهنگ نیروی انتظامی در تشریح اتفاقی که موجب این ایده شد بیان می کند:«در یک مأموریت پلیسی با یکی از دوستان که مشکل شنوایی و تکلم داشت به طور اتفاقی برخورد کردم این دوست ناشنوا برای برقراری ارتباط با حرکات دست یا همان زبان اشاره با من صحبت می کرد اما متأسفانه من با این نوع زبان آشنایی نداشتم و متوجه حرف هایش نمی شدم. این فرد ناشنوا از طریق تلفن همراه خود برای من نوشت سلام و گوشی را به من داد تا جواب را برایش تایپ کنم دراین لحظه که با این معلول ناشنوا صحبت نوشتاری می کردم این موضوع که اگر یک فرد ناشنوا نیاز به فوریت های پلیسی داشته باشد چگونه موضوع را با نیروهای امنیتی درمیان می گذارد جرقه ایده ارتباط پیامکی برای ناشنوایان از اینجا در ذهنم ایجاد شد.»

وی ادامه می دهد:«طی تفاهمی که میان سازمان بهزیستی، شرکت ایرانسل و فرمانده نیروی انتظامی منعقد شد در روز میلاد امام حسن مجتبی(ع) سامانه پیامکی فوریت های پلیس 110 ویژه ناشنوایان را افتتاح کردیم و شماره تلفنی را جهت برقراری ارتباط برای این گروه از معلولان نظر گرفتیم. این سامانه معرف همان شماره 110 برای فوریت های پلیسی است اما ویژه ناشنوایان.

افراد دارای مشکل ناشنوایی می توانند در هر ساعتی از شبانه روز برای مشاوره، امدادخواهی و برقراری ارتباط مستقیم با فرماندهی انتظامی استان اصفهان از این سامانه استفاده کنند.»

سرهنگ حسین زاده در خصوص استفاده دیگر معلولان از این سامانه عنوان می کند:«از دیدگاه ما محدودیتی برای استفاده معلولان از این سامانه وجود ندارد و همه می توانند با ارسال پیامک با نیروی انتظامی استان اصفهان ارتباط برقرار کنند اما ناشنوایان به خاطر محدودیت در برقراری ارتباط کلامی واجد شرایط تر هستند و دیگر معلولان می توانند از شماره 110 برای تماس با فوریت های پلیس استفاده کنند.

مأموران نیروی انتظامی ظرف کمتر از 10 دقیقه اگر نیاز به حضور پلیس به مکان خاصی باشد به محل اعزام می شوند. در صورتی که این افراد مورد اعمال سوء از قبیل سرقت منزل، خودرو یا هر چیزی که به نیروهای پلیس مرتبط شود قرارگیرند می توانند با ارسال پیامک به شماره 09011010110 موضوع را به ما اطلاع دهند تا مأموران آگاهی برای بررسی موضوع به محل اعزام شوند.»

ص: 42

از آنجایی که استان اصفهان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی محسوب می شود مدیران در اصفهان بنا به شرایط موجود در مسیر خلاقیت و نوآوری قرار می گیرند. این استان به عنوان شهر خلاق در میان همه شهرهای دنیا وضعیت خودش را ثبت کرده است؛ راه اندازی این سامانه هم به نوعی از همین نوآوری ها سرچشمه می گیرد.

وی در پایان این گفت و گو می گوید: «در حال برنامه ریزی هستیم تا تعدادی از افسران نیروی انتظامی که ارتباط بیشتری با جامعه ناشنوایان خواهند داشت را با زبان اشاره در حد متعارف آشنا کرده تا هنگامی که سر صحنه حادثه با فرد ناشنوا برخورد می کنیم بتوانیم تا حدودی با وی ارتباط برقرار کنیم.»

«همان طور که می دانید اصفهان شهر توریستی است و میهمان های بسیاری از سرتاسر دنیا برای گردش به این شهر سفرمی کنند و ممکن است فرد ناشنوایی هم میان این توریست ها حضور داشته باشد که بخواهد با نیروی پلیس صحبت کرده و مشکلش را بیان کند دراین هنگام نیروهای آموزش دیده ما برای کمک به این افراد اعزام می شوند.

رایزنی ها با سازمان بهزیستی صورت گرفته تا بعد از ماه مبارک رمضان تعدادی از افسران پلیس زبان اشاره را فرا بگیرند. امیدوارم بزودی این سامانه در دیگر استان ها هم مورد استقبال قرار بگیرد و مسئولان برای رفع نیاز ناشنوایان این سامانه ها را در همه شهر ها راه اندازی کنند.»

آنچه در صحبت های هر دو مسئول خواندید ایجاد شهری هموار و امن برای همه آحاد جامعه است اما نکته حائز اهمیت این است که آیا دیگر ارگان های امدادی همچون سازمان آتش نشانی و اورژانس کشور هم این نیاز را برای معلولان دارای مشکل شنوایی احساس می کنند تا خدمات شان را بسرعت به همه مردم از جمله معلولان ارائه دهند.

«استفاده از همه خدمات بانک حق نابینایان است»، حمید داودی، 28 دی 1396.

دسترس پذیری بانک ها برای معلولان، کوتاه قامتان، مادران با شرایط خاص و سالمندان موضوعی است که در چند سال اخیر مورد توجه قرار گرفته است اما اگر این توجه از سوی مسئولان باشد نتایج بهتری را خوهیم دید. افراد دارای معلولیت مشکلات خود را از بهرند و می دانند به چه چیزهای برای دسترسی به امکانات بانکی نیاز دارند اما مشکل آنجاست که مسئولان یا نمی دانند یا تلاشی برای یافتن راه حل مناسب نمی کنند. تمام تلاش ها به برپایی چند نشست و جلسه ختم می شود، پای عمل همیشه می لنگد. برای ایجاد امکانات بهتر و جلب رضایت این قشر از افراد جامعه چه باید کرد و آیا می توان در حوزه بانکی و خدمات بانکداری، در کنار تجهیزاتی که برای افراد سالم جامعه ایجاد شده، امکانات و راه حل هایی هم برای دیگر افراد جامعه در نظر گرفت یا همچنان این افراد باید با این بی توجهی ها سر کنند؟ همه بانک های کشور سایت ویژه خود را دارند تا با مراجعه به سایت یا همراه بانک از مراجعات غیر ضروری به بانک ها یا تردد در سطح شهر جلوگیری شود و آسایش افراد جامعه فراهم شود اما آنچه که از نظرها پنهان مانده است آن است که تردد گروه های خاصی از جامعه در

ص: 43

سطح شهر سخت تر ودشوار تر از دیگران است. چند سایت بانک را می شناسید که برای نابینایان دسترس پذیر باشد؟ چند شعبه از بانک های مختلف در کشور هستند که پله ندارند یا اگر هم هست رمپی برای آن تعبیه شده است؟ چند بانک را می شناسید که ارتفاع عابر بانک های آن متناسب با معلولان جسمی – حرکتی یا کوتاه قامتان باشد؟ما با تنوع بشری رو به رو هستیم و برای همه افراد جامعه باید دسترسی مناسب در همه ابعاد را ایجاد کنیم.

ارائه خدمات به نابینایان در بانک ها سلیقه ای است

برای من و شما رفتن به بانک انجام خدمات بانکی شاید کار سختی نباشد اما اگر پای صحبت افراد دارای مشکل بینایی بنشینید درمی یابید همین کار آسان برای آنها تبدیل به معضل می شود. جدای از رفت و آمد و مشکلاتی که در سطح شهر برای شان ایجاد می شود وقتی وارد بانک می شوند یا باید همراه داشته باشند یا متصدی بانک فرم های مورد نظر را پر کند که این امر خود مشکلاتی را در پیش دارد چرا که همیشه نمی توان فردی را برای انجام کارهای بانکی یافت یا اینکه متصدی بانک فرم را به بهانه های مختلف برایشان پر نمی کند. اینها درد و دل نابینایانی است که هرو قت سر و کارشان به بانک می افتد و درچار مشکل می شوند با ما تماس گرفته و شکوه می کنند.

رامین غفوری دانشجوی دکتری ادبیات که بارها و بارها برخورد های متفاوت کارمندان بانک را تجربه کرده است در این مورد برایمان می گوید: «سال 91 بانک مرکزی بخشنامه ای را به همه بانک های زیر نظر خود ارسال کرد تا بواسطه آن نابینایان بتوانند بدون همراه یا به اصطلاح «امین» از خدمات بانکی بهره مند شوند. البته دراین بخشنامه ذکر شده است که خدمات حساب جاری یا دریافت دسته چک باید با تعهد نامه محضری صورت گیرد. از آن زمان تا سال 95 چه من و چه دوستانم برای کارهای بانکی به شعبه های مختلف سر می زدیم بالغ بر 90 درصد آنها از این بخشنامه که بخشنامه بالادستی هم محسوب می شود بی اطلاع بودند.

برای کوچک ترین کار بانکی هم باید یک نسخه از این بخشنامه را همراه خود به بانک می بردیم تا ثابت کنیم طبق بخشنامه به شماره 131164/91 مورخ 17/5/1391 ما نیاز به همراه داشتن امین نداریم. بعضی از مدیران شعب بخشنامه را دیده و با تأیید آن کار ما را راه می اندازند اما این در حالی است که بانک هایی هم وجود دارند که با استناد به بخشنامه های داخلی خود، این بخشنامه را زیر سؤال می برند و می گویند ما نمی توانیم به شما خدمت دهیم.

بعد از بازکردن حساب نخستین چیزی که فرد متقاضی دریافت می کند کارت عابر بانک است اما آنها می گویند ما نمی توانیم کارت عابر بانک را به شما بدهیم علت را که جویا شدم، گفتند: «مگر شما نمی گویید دستگاه های خودپرداز برای نابینایان مناسب سازی نیست خود شما برای استفاده ازعابر بانک باید فرد دیگری را همراه داشته باشید و ممکن است آن فرد از اطلاعات و نابینایی شما سوء استفاده کند به همین جهت ما نمی توانیم برای شما کارت عابر بانک صادر کنیم.» این امر در بین نابینایان حل شده است چرا که ما هیچ وقت فردی غیراز خانواده را برای انجام کارهای عابر بانکی همراه نمی کنیم ما نابینا هستیم ساده لوح نیستیم که اطلاعات خود را به هر کسی فاش کنیم.

بحث های بسیاری میان من و رئیس شعبه صورت گرفت تا اینکه بالاخره قبول کردند که باید به من نابینا خدمات دهند. البته باید این نکته را متذکر شوم که ارائه خدمات بانکی در شعب به صورت

ص: 44

سلیقه ای انجام می شود و دستورالعمل مشخصی ندارد. این امر موجب شد نابینایان بسیاری به بی اطلاعی بانک ها از بخشنامه و اجحافی که در حقشان صورت می گیرد معترض شوند تا اینکه بانک مرکزی بخشنامه قبلی را با شماره 20541/95 در تاریخ 29/6/1395 دوباره به بانک ها ارسال کرد تا مشکلات مرتفع شوند اما اکنون یک سال از ارسال مجدد بخشنامه می گذرد که صراحتاً باید بگوییم هیچ تأثیری در حال ما نابینایان نداشته است چرا که هنوز هم برای افتتاح حساب باید بخشنامه را به بانک مورد نظرمان ببریم و سر حق و حقوق مان با متصدی یا رئیس بانک چک و چانه بزنیم.»

دسترس پذیری با سامانه خدمات بانکی امکانپذیر شد

افراد دارای معلولیت بینایی برای استفاده از خدمات بانکی نیازمند نرم افزار و سخت افزار خاصی هستند که توسط یک شرکت دانش بنیان تهیه و تولید می شود برای اطلاع دقیق از این نرم افزار با کارشناس فنی یک شرکت دانش بنیان به گفت و گو پرداختیم. امیر سرمدی درپاسخ به اینکه نابینایان چگونه از این نرم افزار استفاده می کنند، می گوید:«سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، شامل دستگاه برجسته نگار و نرم افزار گویای فرم های بانکی است. در ابتدا، نرم افزار فرم های بانکی روی رایانه باجه نصب شده و اطلاعات مندرج در فرم های بانکی، به صورت صوتی برای افراد نابینا خوانده می شود. یکی دیگر از ابزار های مورد نیاز در این سامانه، دستگاه برجسته نگار است که باید به رایانه شعبه متصل شود. دستگاه برجسته نگار، دارای صفحه کلید و نمایشگر بریل بوده و تکمیل فرم های بانکی با استفاده از صفحه کلید ویژه نابینایان و توسط آنها انجام می شود.

کلیه اطلاعات موجود در فرم های بانکی، از طریق نمایشگر بریل دستگاه برجسته نگار به صورت خط بریل برای نابینایان قابل خواندن است. به وسیله این سامانه، مشتریان نابینا قادر خواهند بود بدون نیاز به حضور همراه، فرم های درخواست انواع عملیات بانکی، مانند: افتتاح حساب، دریافت وجه، واریز وجه، خدمات کارت و...، با استفاده از ورودی و خروجی های صوتی و بریل تکمیل کنند. فرم های تکمیل شده توسط چاپگر باجه بانک پرینت و برای انجام عملیات در اختیار متصدی باجه قرار می گیرد.»

وی ادامه می دهد:«از مهرماه سال 94 تا کنون، حدود 60 شعبه از 13 بانک کشور، در راستای این طرح تجهیز شده اند. البته بحث بر سر این است که این طرح فقط نمایشی نباشد و بانک ها بگویند خوب ما دو یا سه شعبه را مجهز به این سیستم کردیم. مهم آن است که هر بانک بتواند حداقل یک سوم از شعب خود را مجهز کند تا افراد نابینا بتوانند به بانک های تجهیز شده براحتی دسترسی داشته باشند. در شهری مثل تهران دو تا سه شعبه هر بانک با این وسعت شعب دیده نمی شود و همانند آن است که مناسب سازی صورت نگرفته است.

در کنار دسترس پذیری شعب ما بحث دسترس پذیری اینترنت بانک، موبایل بانک و تلفن بانک را هم داریم تا نیاز به تردد فرد نابینا در شهر کاهش یابد به این صورت که با مناسب شدن این نرم افزارها و سایت ها نابینایان کار های بانکی شان را از منزل انجام می دهند و نیازی به حضور فیزیکی در شعب کاهش پیدا می کند. »

این کارشناس فنی در پاسخ به اینکه هزینه این مناسب سازی و قرار دادن تجهیزات نابینایی در یک شعبه چقدر هزینه برای بانک دارد، می گوید: «مناسب سازی یک شعبه مبلغی حدود 16 میلیون

ص: 45

تومان هزینه دربر دارد که اگر بانک عاملی بخواهد تعداد بیشتر مثلاً 100 شعبه خود را تجهیز کند این قیمت برایش کمتر خواهد شد.

البته باید بگویم این مبلغ هم شامل طراحی نرم افزار و هم سخت افزار آن که نمایشگر بریل است، می شود. نگاه مدیران بانکی به این طرح، نباید نگاه هزینه و درآمد باشد. در کلیه کشور های دنیا، نگاه مسئولان نهاد های مختلف برای دسترس پذیری خدمات خود برای معلولان، نگاهی مبتنی بر مسئولیت های اجتماعی است. به این معنا که خدمات خود را در جامعه طوری عرضه کنند که برای آحاد مردم قابل دسترس باشد.

انتظار ما و انجمن های نابینایان این است که بانک ها، حداقل یک شعبه خود را در تمامی مراکز استان ها به این سامانه مجهز کنند و این طرح در شهر های بزرگ در چندین شعبه عملیاتی شود تا از نظر دسترسی نابینایان نیز راحت باشد.»

سؤالی که باقی مانده این است که بانک ها چقدر به مناسب سازی فضای بیرونی شعب خود توجه کردند کافی است چند نکته را به خاطر بسپارید وقتی برای انجام کار بانکی می خواهید به یکی از شعب مراجعه کنید احتمالاً با نخستین چیزی که روبه رو می شوید چند پله است. حال منی که می توانم این پله ها را بالا و پایین برم شاید برایم فرقی نکند اما لحظه ای خود را جای آن معلول جسمی – حرکتی بگذارید تا پای پله می رود اما به علت نبود رمپ یا بالابر ویلچر نمی تواند حتی وارد بانک شود.

حال باید جست و جو کند بانکی را بیابد تا فاقد پله و همسطح خیابان باشد. این امر یعنی تردد در خیابان هایی که هنوز مناسب حال معلولان نیست و پیاده راه هایی که با میله های گرد و بزرگ مسدود شدند. اینها تجربیات ناهید قربانی 40ساله است. او می گوید: «خروج از منزل و تردد در خیابان ها به انداره کافی برایمان سخت و دشوار هست، حال اگر بانک محل مان هم مناسب نباشد، برای یافتن بانک مناسب سازی شده باید مسافتی طولانی، آن هم با مشقت طی کنم.»

«استمداد از رئیس جمهوری: بیش از 58 تشکل فعال در حوزه معلولان برای رفع موانع تبعیض آمیز آزمون استخدامی به دکتر روحانی نامه نوشتند»، سمیه افشین فر، 31 خرداد 1397.

مسأله اشتغال و داشتن شغل مناسب همواره یکی از مهم ترین دغدغه های افراد دارای معلولیت بوده است. از همان روزهای آغازین تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در سال 83 که ماده هفت آن به صراحت از اختصاص 3درصد سهمیه های استخدامی به معلولان خبر می داد بارقه های امید در دل افراد دارای معلولیت تابیدن گرفت که مشکلات کمتر می شود و با وجود معلولیت هم می توان صاحب شغلی شد و.... اگرچه همه این دلخوشی ها در صحنه اجرا ناکام ماند اما امید افراد دارای معلولیت به یأس تبدیل نشد. خودشان دوباره بلند شدند، کمر همت بستند و نقایص و کاستی های قانون جامع را دیدند و نسبت به اصلاح آن کوشیدند و نتیجه تصویب لایحه حمایت از

ص: 46

حقوق معلولان در ماه های پایانی سال گذشته بود. درهمه این سال ها با هر آزمون استخدامی که برگزار شد با همه سختی ها معلولان به صحنه آمدند، در آزمون ثبت نام کردند و با همه مشکلات قبول شدند اما باز هم فرهنگ سازی نکردن و نداشتن شناخت کافی از جامعه معلولان در سطح عمومی جامعه موانع سختی در سر راه استخدام این افراد بود. بسیاری از سازمان ها و نهادها در سهمیه های استخدامی یا سهمیه 3 درصد این افراد را لحاظ نمی کردند یا در صورتی که سهمیه 3 درصد را در نظر می گرفتند با در نظر گرفتن شرایطی مانند داشتن سلامت جسمانی و... عملاً مانع از اجرای سهمیه 3 درصد می شدند. همین چند سال پیش بود که وزارت آموزش و پرورش با گذاشتن شرط سلامت جسمانی عملاً مطرح کرد که افراد دارای معلولیت تنها برای دبیری و معلمی در مدارس استثنایی پذیرش می شوند. امسال باز هم دفترچه آزمون استخدامی منتشر شد و قرار است آزمون استخدامی بزودی برگزار شود اما باز هم گذاشتن شروط سخت سلامت جسمانی و به زعم معلولان تبعیض آمیز حتی برای دبیری در مدارس استثنایی صدای فعالان و تشکل های مرتبط با افراد دارای معلولیت را در آورده است و آنها دست به دامن عالی ترین مقام اجرایی کشور شده اند و طی ارسال نامه ای به رسانه ها از دکتر روحانی رئیس جمهوری خواسته اند که شخصاً وارد موضوع شود و از متولیان بخواهد تا مانع برگزاری آزمون تا اجرای کامل شرایط برابر و رفع تبعیض شود.

این در حالی است که گزارش آمار جمعیتی سازمان ملل در سال 2009 نشان می دهد که 1.3 تا 3.4 درصد جمعیت جهانی را معلولان تشکیل می دهند. در میان کشورهای اروپایی ایتالیا و در میان کشورهای آسیایی هند و چین بیشترین درصدهای جامعه معلولان را در خود جای داده اند. بر اساس قوانین ایتالیا، معلولان از حمایت های خدمات بازماندگان از جنگ(ایتالیا در جنگ جهانی دوم بیشترین معلول را به ثبت رساند) برخوردارند و 9 درصد از فرصت های شغلی در صنایع و خدمات اجتماعی را به معلولان واگذار می کنند. ضمن اینکه اگر یک فرصت شغلی معلول را اشخاص سالم اشغال کرده باشند معادل دستمزد آن فرصت شغلی به معلولان پرداخت می شود.

در امریکا 0.03 درصد از درآمد ناخالص ملی را به مؤسسات حمایتی از معلولان پرداخت می کنند و مجلس ایالتی هر ایالت نیز از سر جمع اعتبارات جاری بخش خدمات معادل 0.2 درصد را برای اشتغال زایی معلولان هزینه می کنند.در هند تولید صنایع دستی را به معلولان حرکتی اختصاص داده اند و در چین نظارت ترافیکی (مونیتوری) را به معلولان واگذار کرده اند. فرانسه نیز کنترل مرکزی چراغ های راهنمایی (ترافیکی) سطح شهرها را به معلولان واگذار کرده و در بخش ناوبری هواپیمایی (اتاق فرمان و برج مراقبت) فرودگاه پاریس نیز 3 نفر از معلولان حرکتی مشغول به کارند. اما در ایران بر اساس آخرین آمار رسمی اعلام شده در آمارگیری سال 1385 تعداد معلولان کشور اندکی کمتر از یک میلیون نفر برآورد شده که سالانه بر اثر بیماری های مادرزادی، سوانح جاده ای، حوادث شغلی، نارسایی های بیولوژیکی و پزشکی و حوادث طبیعی 35-20 هزار نفر به این جمعیت افزوده می شود و تعداد معلولان کشور در سال 1391 معادل یک میلیون و 130 هزار نفر بوده، متأسفانه از تعداد معلولان مشغول به کار آمار صحیح و قابل استنادی وجود ندارد و این موضوع نشان دهنده بی توجهی به تأمین این نیاز واقعی (اشتغال) معلولان است.

ص: 47

همه می دانند جامعه افراد دارای معلولیت همواره سودای زندگی مستقل را در سر داشته اند و زندگی مستقل برای افراد عادی و افراد دارای معلولیت در گرو مؤلفه هایی است که یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترینش داشتن شغل مناسب و درآمد مکفی در حد رفع نیازهای حیاتی و طبیعی است. بجاست که متولیان و سازمان هایی که اقدام به برگزاری آزمون استخدامی می کنند بر اساس موارد متقن و صریح قانونی به رفع مؤلفه های تبعیض آمیز اقدام نمایند چرا که برای افراد دارای معلولیت وجود داشتن شغل مناسب نه تنها امری ضروری، بلکه حیاتی است. داشتن شغل مناسب برای این افراد در واقع به معنی حضور بیشتر در اجتماع و دیده شدن توانایی ها و توانمندی های این افراد است که این خود نوعی توانبخشی روحی و جسمی برای این افراد به شمار می رود. متولیان امور اجرایی و مسئولان نهادهای تصمیم گیری باید بپذیرند که امروز دیگر نیاز فرد دارای معلولیت تنها زنده ماندن نیست. امروز در دنیا به دنبال ایجاد فرصت های برابر برای همه آحاد جامعه از جمله افراد دارای معلولیت هستند یک معلول به عنوان یک شهروند دارای حقوقی است که این حقوق در بسیاری موارد نادیده گرفته می شود. یکی از نماد های نادیده گرفتن این حقوق بی توجهی به وضعیت شغلی این افراد است که نتیجه آن برای این قشر از جامعه نداشتن درآمدی برای ادامه حیات و نرسیدن به استقلال مالی جهت خودگردانی، حضور نداشتن در اجتماع و برخوردار نبودن از زندگی بهتر است.به امید آنکه متولیان امور با نگاهی متعهدانه و مسئولانه در جهت حل مشکلات این قشر از افراد جامعه گام بردارند. متن نامه بیش از 58 تشکل افراد دارای معلولیت و فعالان حوزه معلولان خطاب به دکتر حسن روحانی رئیس جمهوری محترم به شرح ذیل است:

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی

رئیس جمهوری محترم

با سلام و احترام

ما جمعی از افراد دارای معلولیت و فعالان این حوزه خواستار اقدام فوری و قاطع جناب عالی جهت جلوگیری از تکرار یک رویه تبعیض آمیز علیه افراد دارای معلولیت در جریان برگزاری پنجمین آزمون استخدامی دستگاه های اجرایی کشور هستیم. به شرحی که در ادامه می آید، برگزاری آزمون دستگاه های اجرایی کشور تحت شرایط و ضوابط کنونی که قرار است در تیر ماه 1397 صورت گیرد، نقض آشکار بند 9 از اصل 3، 19 و 28 قانون اساسی، ماده 15 قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب 1396 مجلس شورای اسلامی و ماده 27 کنوانسیون بین المللی حقوق افراد دارای معلولیت که دولت جمهوری اسلامی ایران از سال 1387 بدان پیوسته و نسبت به اجرای آن ملتزم شده است.

آقای رئیس جمهوری، حدود یک میلیون و 300 هزار نفر از جمعیت کشور ما تحت عنوان افراد دارای معلولیت در سازمان بهزیستی ثبت نام شده اند. بنا به اذعان مکرر مسئولان محترم سازمان بهزیستی و سایر مقامات مربوطه، فقدان شغل یکی از اصلی ترین معضلات این گروه از جامعه است به طوری که به موجب پژوهشی که اخیراً در سازمان بهزیستی صورت گرفت حدود 63 درصد از افراد معلول ثبت شده در این سازمان فاقد شغل بودند و آمار بیکاری در میان افراد دارای معلولیت سه و نیم برابر میانگین کشوری تخمین زده می شود. از سوی دیگر، ضعف سیستم های تأمین اجتماعی موجب شده که اکثریت افراد معلول در کشور ما با مشکلات مضاعف اقتصادی مواجه شده و در تأمین

ص: 48

نیاز های اولیه زندگی خود درتنگنا بمانند بویژه که فقدان امکانات مناسب حمل و نقل، هزینه های مضاعف پزشکی و توانبخشی و فقدان پوشش بیمه مناسب، هزینه های زندگی این قشر از جامعه را چند برابر کرده است.

با علم به این معضل و به منظور جبران تبعیضی که طی سال ها به محرومیت گسترده افراد دارای معلولیت از فرصت های برابر و حق مسلم انسانی آنها به داشتن شغل مناسب منجر شده است، قانون حمایت از حقوق معلولان مصوب 1396 همه نهاد های دولتی و عمومی را موظف کرده است که سه درصد از سهمیه استخدامی خود را به افراد دارای معلولیت اختصاص دهند. با این حال با نهایت تأسف، نهاد های مختلف طی سال های اخیر به عناوین و شیوه های گوناگون از انجام این تکلیف قانونی سر باز زده اند. برای تصدیق این مدعا کافی است یک بررسی آماری ساده صورت گیرد تا روشن شود که تعداد افراد معلول استخدام شده عملاً بسیار کمتر از سه درصد کل استخدام های دستگاه های عمومی و دولتی است. تبعیض علیه افراد دارای معلولیت در زمینه استخدام بویژه از سوی وزارت آموزش و پرورش در گذشته موجب صدور آرایی از دیوان عدالت اداری نیز شده است.

متأسفانه دفترچه راهنمای پنجمین آزمون دستگاه های اجرایی کشور که در تاریخ 23 اردیبهشت 1397 توسط سازمان سنجش آموزش کشور منتشر شد، باز هم این رویه تبعیض آمیز را تکرار کرده است. هر چند در بند ج این دفترچه، به اجرای سهمیه سه درصدی استخدام افراد دارای معلولیت تأکید شده است اما در ادامه، شرایط و ضوابط به گونه ای تبیین شده که در عمل بخش عمده افراد دارای معلولیت امکان ثبت نام و شرکت در آزمون را از دست خواهند داد.

اولاً در تبصره بند ج آمده است که افراد دارای معلولیت تنها در رشته - محل هایی می توانند ثبت نام کنند که ظرفیت استخدام در آنجا بیش از یک نفر پیش بینی شده باشد. اما این شرط با در نظر داشتن شرط بومی سازی عملاً باعث می شود که در بسیاری شهر ها افراد دارای معلولیت حائز شرایط لازم برای ثبت نام نشده و در حقیقت پیش از رقابت از بازار اشتغال حذف شوند. به عنوان مثال، در سازمان حفاظت محیط زیست از مجموع 179 ردیف استخدامی مورد نیاز، افراد معلول فقط در 12 رشته محل حق شرکت دارند یا در سازمان اوقاف و امور خیریه از مجموع 97 فرصت شغلی اعلام شده، افراد معلول فقط می توانند در 3 رشته محل در آزمون شرکت کنند.

ثانیاً در شرایط مربوط به استخدام در وزارت آموزش و پرورش که بیش از 17 هزار فرصت شغلی وجود دارد و افراد معلول بیشترین شانس را در این وزارتخانه جست و جو می کنند، با قرار دادن شرایط بسیار سختگیرانه پزشکی، عملاً تمامی افراد نابینا و نا شنوا و بسیاری از افراد کم بینا و کم شنوا از حق برخورداری از سهمیه قانونی سه درصدی محروم شده اند. توضیح اینکه بنا بر مندرجات دفترچه راهنمای مورد اشاره، افرادی که دارای بینایی در یک چشم باشند یا کسانی که نتوانند صدای نجوا را از فاصله 6 متری بشنوند، در آموزش و پرورش به عنوان معلم استخدام نخواهند شد. بدین ترتیب، حتی بسیاری از کسانی که بر اساس طبقه بندی کمیسیون های پزشکی سازمان بهزیستی دارای معلولیت متوسط یا خفیف بینایی و شنوایی محسوب می شوند، فاقد صلاحیت احراز حرفه معلمی تشخیص داده شده اند.

ص: 49

آقای رئیس جمهوری، محرومیت افراد دارای معلولیت از امکان اشتغال برابر و بویژه اشتغال به حرفه شریف معلمی، نه تنها تبعیض علیه این افراد و خلاف عدالت است بلکه موجب محروم شدن جامعه از دانش و انگیزه هایی است که حضور یک معلم دارای معلولیت می تواند برای دانش آموزان به همراه داشته باشد. یقیناً هیچ مکانی بهتر از کلاس درس برای آموزش نسل آینده در مورد احترام به کرامت و توانمندی های افراد دارای معلولیت وجود ندارد. پرسش جامعه معلولان ایران و نیز تمامی ایرانیانی که دغدغه اجرای حقوق شهروندی در کشور دارند این است که چرا تهیه کنندگان دفترچه راهنمای آزمون استخدامی کشور این همه نسبت به افراد معلول و توانمندی های آنها بی اعتماد هستند؟ و چرا حاضر نیستند در جهت رفع تبعیض علیه این قشر از جامعه و اجرای تکالیف قانونی خود گام بردارند؟

بنا بر مراتب فوق، ما امضا کنندگان این نامه، ضوابط و شرایط مقرر در دفترچه آزمون استخدامی دستگاه های اجرایی کشور را که در تاریخ 23 اردیبهشت 1397 منتشر شد مغایر با تعالیم شرع مقدس اسلام، بند9 از اصل 3، 19 و 28 قانون اساسی، ماده 15 قانون حمایت از حقوق معلولان و ماده 27 کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق افراد دارای معلولیت دانسته و از محضر جناب عالی تقاضا داریم با اتخاذ اقدامات ذیل به عنوان پاسدار و مسئول اجرای قانون اساسی، مانع یک تبعیض آشکار و نقض فاحش قوانین کشور شوید:

صدور دستور فوری مبنی بر توقف برگزاری آزمون در تیر ماه سال جاری تا زمان حصول اطمینان از حذف همه شرایط و ضوابط تبعیض آمیز به مانند دستور توقف برگزاری آزمون استخدامی در سال 1395 در جهت جلوگیری از تبعیض علیه زنان

صدور دستور تحقیق و بررسی جامع در خصوص راهکارهای مناسب جهت تضمین اجرای کامل و عملی سهمیه سه درصدی افراد دارای معلولیت در همه استخدام های دستگاه های اجرایی با حضور کارشناسان امر و نمایندگان واقعی گروه های مختلف افراد دارای معلولیت

الزام سازمان بهزیستی کشور به درخواست گزارش های منظم ازهمه دستگاه های اجرایی در زمینه نتایج عملی اجرای سهمیه سه درصدی و نیز الزام همه دستگاه ها به همکاری با این سازمان جهت تهیه گزارش های مذکور و نیز مشورت با کارشناسان حوزه حقوق افراد دارای معلولیت در زمان تدوین ضوابط و شرایط آزمون های استخدامی.

نیم نگاه

امسال باز هم دفترچه آزمون استخدامی منتشر شد و قرار است آزمون استخدامی بزودی برگزار شود اما باز هم گذاشتن شروط سخت سلامت جسمانی و به زعم معلولان تبعیض آمیز حتی برای دبیری در مدارس استثنایی صدای فعالان و تشکل های مرتبط با افراد دارای معلولیت را در آورده است

همه می دانند جامعه افراد دارای معلولیت همواره سودای زندگی مستقل را در سر داشته اند و زندگی مستقل برای افراد عادی و افراد دارای معلولیت در گرو مؤلفه هایی است که یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترینش داشتن شغل مناسب و درآمد مکفی در حد رفع نیازهای حیاتی و طبیعی است

در شرایط مربوط به استخدام در وزارت آموزش و پرورش که بیش از 17 هزار فرصت شغلی وجود دارد و افراد معلول بیشترین شانس را در این وزارتخانه جست و جو می کنند، با قرار دادن شرایط بسیار

ص: 50

سختگیرانه پزشکی، عملاً تمامی افراد نابینا و نا شنوا و بسیاری از افراد کم بینا و کم شنوا از حق برخورداری از سهمیه قانونی سه درصدی محروم شده اند.

«اصفهان مدرسه شبانه روزی برای نابینایان ندارد: «ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی نابینایان»، محبوبه مصرقانی، 14 دی 1396.

«ایران» تعطیلی مجتمع آموزشی ابابصیر در اصفهان را پیگیری می کند

در پی ارسال نمابری از سوی جامعه اسلامی نابینایان اصفهان به توانش که خواستار پیگیری در مورد تعطیلی مجتمع شبانه روزی ابابصیر اصفهان شده بودند ، برای بررسی زوایای مختلف و پیگیری موضوع با آقای نیکزاد عضو هیأت مدیره این جامعه تماس گرفتیم. نیکزاد با ارائه توضیحاتی در خصوص مجتمع ابابصیر گفت: مجتمع آموزشی ابابصیر (ویژه نابینایان) در سال 1348 تأسیس و با مشارکت مسئولان اصفهان و افراد خیر آن مجتمع از نظر ساختمان و تجهیزات تکمیل شد. متأسفانه در سال 1386 به علل مختلف از جمله اختلافات هیأت مدیره آن مجتمع با اداره آموزش و پرورش استثنایی، مجتمع مذکور تعطیل و ساختمان این مجتمع به دانشگاه غیر انتفاعی راغب اصفهان اجاره داده شده است. این مجتمع یکی از مراکز شبانه روزی تحصیلی نابینایان در سطح استان بوده که با تعطیلی آن نابینایانی که در روستاها و شهرهای کوچک استان زندگی می کنند از تحصیل محروم شده اند چرا که این مرکز تنها مرکز شبانه روزی آموزشی برای کودکان بود.

محمد نیکزاد با اشاره به اینکه هم اکنون انجمنی تحت عنوان ابابصیر فعالیت دارد اما مرکز شبانه روزی نیست، افزود: انجمن نابینایان ابابصیر در حال حاضر فعالیت می کند اما مانند آن مجتمع گذشته نیست. ابابصیر سابق حکم مدرسه شهید محبی تهران را برای ما داشت. این انجمن به آموزش های جنبی به کودکان نابینا و کم بینا مشغول است. در آن زمان خیرین ابابصیر را با پول مردم ساختند و این ساختمان وقف بود اما حالا مکانی که وقف برای دانش آموزان نابینا بود به بخش دیگر واگذار شده. جامعه اسلامی نابینایان اصفهان درخواست پیگیری در این مورد را دارد. خیرین نمی توانند براحتی ساختمانی را که وقف شده برای امور دیگر صرف کنند.

در ادامه به سراغ یداللّه قربعلی رفتیم که زمانی دانش آموز ابابصیر بوده و پس از فارغ التحصیلی به تدریس در همین مجتمع مشغول بوده. او داستان ابابصیر را این گونه تعریف می کند: ابابصیر سال 48 تأسیس شد. ساختار ابابصیر از همان ابتدا دو قسمت داشته است. یکی ساختار آموزشی آن که نیروی انسانی و هزینه اش را آموزش و پرورش استثنایی تأمین می کرد و دیگر ساختار ملی آن که انجمن مددکاری امام زمان(عج) آن را اداره می کرد. این انجمن مددکاری هم از طریق کمک های مردمی، قبوضی که چاپ می شد یا صندوق هایی که در سطح شهر وجود داشت تأمین هزینه می شد. این انجمن مسئولیت بخش شبانه روزی یا همان خوابگاه و کارگاه را برعهده داشت. انصافاً هم در زمینه آموزش نابینایان خدمات خوبی ارائه می دادند. زمزمه های منحل شدن ابابصیر تقریباً در سال های 57 و 58 شنیده شد. در آن سال ها با آن که مجتمع به نابینایان خدمت می داد اما از نظرات خود افراد و حتی معلمان نابینا برای چرخاندن و حتی تعلیم به کودکان نابینا استفاده نمی شد و این

ص: 51

موجب نارضایتی هایی درونی در ابابصیر شد. به خاطر دارم در آن زمان حدود 60 نفر از بچه های ابابصیر جمع شدیم و به سراغ رئیس هیأت مدیره ابابصیر رفتیم برای حل اختلافات. ما به ایشان گفتیم بچه های نابینا سرنوشتی دارند که خود باید آن را رقم بزنند. ایشان در پاسخ گفتند مگر نابینایان سرنوشت دارند؟ شما نانی می خواهید گدایی می کنید و به شما می دهند. می خواهم طرز نگاه ابابصیر در آن سال ها را به شما بگویم. این موضوع گذشت و ما از ابابصیر فارغ التحصیل شدیم. سال های 66 و 67 من برای تدریس به ابابصیر برگشتم. یکی از مشکلاتی که آن موقع ابابصیر داشت آن بود که ساختمان آن حدود 7–8 کیلومتر از شهر فاصله داشت. منظورم همین ساختمان راغب است، که این مشکل اگر ساختمان به نابینایان اختصاص یابد باز به آن وارد است. غیر از این مشکل، مشکل دیگر همان نگاه بد نسبت به نابینایان بود که پس از گذشت چندین سال هنوز روی ابابصیر حاکم بود. در آن زمان مرکز آموزشی به دست آموزش و پرورش استثنایی بود و بخش خصوصی را همان هیأت مدیره ابابصیر می چرخاند اما مدیریت برعهده یک شخص بود که از سمت هیأت مدیره ابابصیر تعیین شده بود. نگاه به بچه ها در مدرسه تحقیر آمیز بود و عزت نفس بچه ها را واقعاً پایین می آورد. در این مدت یک بار مدیریت مجتمع عوض شد که مدیریت جدید، نگاه به مراتب بهتری به بچه ها داشت و تغییرات مثبت زیادی را هم ایجاد کرد و از نظرات نابینایان نیز استفاده می کرد. تا حدود سال 82 و 83 همین روند ادامه داشت. در این مدت فعالیت ابابصیر افت وخیز داشت اما به کار خود ادامه می داد. بخش خصوصی ابابصیر هرگز حاضر نشد مورد حسابرسی قرار گیرد. یعنی بارها شده بود که از سازمان های مختلف برای تعیین دارایی ابابصیر آمده بودند اما ابابصیر زیر بار حساب پس دادن نرفت. در آن سال ها کسی در جریان قرار نگرفت که درآمد ابابصیر چقدر است یا اینکه کمک های مردمی چقدر است. این پنهانکاری باعث اعتراض عده ای شد. این افراد با درخواست های مکتوب اعتراض خود را اعلام کردند که منجر به آن شد که سال 85 وزارت اطلاعات مجوز بخش غیر دولتی ابابصیر را تمدید نکرد. با تمدید نشدن مجوز ابابصیر، آموزش و پرورش استثنایی، جلسه ای در ابابصیر ترتیب داد و مدیریت را برکنار کرد. هیأت مدیره ابابصیر در برابر این موضوع موضع گرفت و از همان شب شروع به تقسیم بندی اموال مجتمع کرد. چرا که بالاخره مرکزی بود که یکسری از اموال آن را آموزش و پرورش استثنایی و یکسری را هیأت مدیره ابابصیر از طریق کمک های مردمی تهیه کرده بود. تقریباً یک سالی به این صورت گذشت. پس از یک سال ابابصیر به آموزش و پرورش اخطار داد که خوابگاه را تخلیه کند و دانش آموزان را از آنجا ببرد. یکی دو سالی هم با هشدار و اخطار گذشت تا اینکه آموزش و پرورش استثنایی مدرسه ای به نام شهید سامانی راه اندازی کرد و از ابابصیر رفت و قسمت شبانه روزی که حدود 100دانش آموز در آن درس می خواندند هم به صورت کامل منحل شد. البته در این سال ها دیده شده بود که ابابصیر همچنان در حال جمع کردن کمک های مردمی است. بعد از منحل شدن قسمت شبانه روزی خیلی از کودکان نابینا که در شهرستان های دور اصفهان بودند از تحصیل بازماندند. ما چند باری به سازمان آموزش و پرورش استثنایی نامه نوشتیم و مشکل را مطرح کردیم اما هر دفعه اعلام شد که موضوع در حال پیگیری است. خیلی از دانش آموزان تا 50 کیلومتر دور تر از شهر زندگی می کنند. هستند کسانی که با سرویس رفت و آمد کنند اما واقعاً پاسخگوی نیاز نیست. البته این را اضافه کنم ابابصیر از سال 90 دوباره شروع به کار کرده اما بخش

ص: 52

شبانه روزی ندارد و در حد آموزش و مهارت های غیر درسی و جنبی به بچه ها خدمت رسانی می کند. نکته مهم ماجرا در این است که استان اصفهان با وجود وسعت و طبعاً تعداد دانش آموزان نابینا و کم بینایی که دارد همچنان فاقد مدرسه شبانه روزی برای نابینایان است لذا برای بررسی ضرورت وجود یک مدرسه شبانه روزی در اصفهان از سازمان آموزش و پرورش استثنایی خواستار توضیحاتی شدیم و به سراغ کارشناس آموزش و پرورش استثنایی اصفهان رفتیم. محمد فصیحی در این مورد با تأکید بر اینکه اصفهان مدرسه شبانه روزی ندارد، گفت: در حال حاضر اصفهان مدرسه شبانه روزی برای آموزش نابینایان ندارد اما دانش آموزی نیست که به خاطر این موضوع از تحصیل بازمانده باشد، ما به همه شهرستان ها و روستاها در صورت نیاز معلم رابط می فرستیم و در مدارس استثنایی مان هم کلاس های ضمیمه برای نابینایان راه اندازی کردیم. اگر بچه ای از مدرسه باز مانده است شاید پدر و مادر یا والدینش به ما مراجعه نکرده و به نحوی ما از وجود کودک بی خبریم. البته برنامه هایی برای راه اندازی خوابگاهی برای دانش آموزان است اما قرار نیست مدرسه شبانه روزی احداث شود چرا که رویکرد آموزش و پرورش استثنایی، سیستم تلفیقی و فراگیر است. در صورت راه اندازی خوابگاه، بچه ها می توانند در خوابگاه مستقر شوند اما در مدارس عادی در کنار دیگر بچه ها درس بخوانند.

«اگر پلاک «ژ» نداری طرح رایگان نداری: توانش ابهامات ططرح ترافیک معلولان را بررسی می کند»، مجید سرایی، 20 اردیبهشت 1397.

ماجرای طرح جدید ترافیک و تعیین عوارض تردد که سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران متولی اجرای آن است، جنجال های زیادی به دنبال داشته؛ دامنه این جریان تا آن جا رسیده که سر و صدای گروه های مختلف درآمده و با وجودی که چند روز از اجرای آن می گذرد، هنوز این سر و صدا ها و اعتراض ها ادامه دارد.

از جمله گروه هایی که اجرای طرح جدید در تردد آن ها در محدوده طرح ترافیک تأثیر گذاشته و اعتراض تشکل هایشان را بر انگیخته، معلولان هستند. شهروندانی که تردد در مرکز شهر برایشان یکی از نیاز های مهم محسوب می شود؛ چه، انجام امور درمانی و امور روزانه و همچنین رفت و آمد به محل کار برخی معلولان، مستلزم تردد در محدوده های طرح ترافیک است، اما آنچه باعث شده تا انتقادات برخی گروه ها و کارشناسان معلولان به این طرح همچنان قوت بگیرد، صحبت های ضد و نقیض مسئولان شهری، وجود پیچیدگی ها و نکات مبهم و همچنین روشن شدن ناقص این ابهامات از سوی مسئولان ذیربط در هفته های اخیر است؛ به نحوی که معلولان متقاضی دریافت این سهمیه با سردرگمی ها و درماندگی های زیادی مواجهند.

این ابهامات مخصوصاً با انتشار مصوبه جدید شورای شهر بیشتر شد. ماده 3 این مصوبه که معلولان و جانبازان، بیماران خاص و خبرنگاران را مشمول دریافت یک نوع سهمیه دانسته، به مواردی مثل مشمول شدن این گروه ها در ضریب نیم درصد، معافیت جانبازان بالای 70 درصد و جانبازان اعصاب و روان بالای 25 درصد و همچنین معلولان ویلچری دارای پلاک «ژ» از پرداخت عوارض تردد در محدوده طرح ترافیک اشاره کرده اما تکلیف معلولانی که پلاک «ژ» ندارند، چیست؟

ص: 53

این گزارش سعی کرده طی گفت و گو با دو تن از مسئولان شهری و یک کارشناس از جامعه معلولان ،موارد مبهم و ناروشنی های طرح جدید را بررسی کند. محمد علیخانی رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای اسلامی شهر تهران در مقام یکی از اعضای نهاد سیاستگذاری امور شهری، مرتضی قنبر نژاد، مسئول صدور آرم سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در مقام اجرایی و سهیل معینی، مدیر عامل انجمن باور، مدیر عامل شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان ایران «چاووش» و مدیر مسئول روزنامه ایران سپید به عنوان کارشناس حوزه معلولان در مقام منتقد، مسئولانی هستند که قبول کردند در این گفت و گو شرکت کنند.

هدف اصلی نزدیک شدن به عدالت است

محمد علیخانی، رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای اسلامی شهر تهران در پاسخ به سؤال ما در خصوص تعیین ضریب نیم درصد و محاسبه سهمیه معلولان، توضیحات مفصلی می دهد. او ترجیح می دهد قبل از پرداختن به پاسخ سؤال ما، کمی عقب تر رفته و از اهداف پایه ریزی طرح جدید بگوید: «اصل محدوده طرح ترافیک و تعداد مجوز ها توسط شورای ترافیک تهران تعیین می شود. منتها قانون مشخص کرده بحث تعیین نرخ با شورای اسلامی شهر تهران باشد. پس در اینجا دو بحث مجزا از هم مطرح است که ما به عنوان نمایندگان شورای شهر فقط در یکی از این دو، یعنی تعیین نرخ دخالت داریم.» او ادامه می دهد: «شهرداری تهران لایحه ای جهت تعیین نرخ تقدیم شورا کرد. این نکته را هم اضافه کنم که مکانیزم نرخ و نحوه محاسبه آن در دوره جدید متفاوت از دوره های قبل است. هدف از این تغییر مکانیزم و شیوه تازه محاسبه، نزدیک شدن به عدالت است. منظورم از نزدیک شدن به عدالت، به این معنا نیست که قبلاً عدالت وجود نداشت، تأکیدم این است که یکی از اهداف مهم به کار گیری این مکانیزم، پر رنگ شدن اجرای عدالت است.» او همچنان توضیحاتش را ادامه می دهد و به این نکته اشاره می کند که در سال های گذشته سوء استفاده هایی از برخی امتیازات از سوی عده ای صورت می گرفت که حق صاحبان اصلی آن امتیازات را تضییع می کرد: «در دوره های گذشته، عوارض تردد از محدوده طرح ترافیک نرخ های متفاوتی داشت؛ مثلاً برای گروه هایی مثل خبرنگاران، جانبازان، معلولان و برخی گروه های دیگر نرخ پایین تری در نظر گرفته شده بود و بعد از این موارد، نرخ های بالاتر و نرخ های آزاد یا بخش خصوصی تعیین شده بود. اشکال کار در تفاوت فاحش بین نرخ های ارزان و نرخ های آزاد بود؛ یعنی از نظر سقف و کف بین این نرخ ها تفاوت زیادی بود. همین تفاوت فاحش، خیلی ها را وا می داشت تا با عناوین مختلف از سهمیه های اقشاری مثل خبرنگاران و معلولان استفاده کنند. مثلاً کسی که خبرنگار واقعی نبود، از روش های مختلف سعی می کرد کارت خبرنگاری چاپ کند یا به کمک آشنا یا دوستی معرفی نامه از جایی بگیرد تا بتواند از این تعرفه های ارزان استفاده کند. با بررسی هایی که ما کردیم، به این رسیدیم که آمار خبرنگاران واقعی در تهران، بیش از 3 هزار نفر نیست؛ حال آنکه بیش از 6 هزار نفر تحت عنوان خبرنگار توانسته بودند آرم بگیرند. خب رانتی که این فضا ایجاد کرده بود، باعث شده بود برخی خبرنگاران واقعی موفق به اخذ آرم نشوند. وجود چنین مسائلی انگیزه ایجاد ضوابط جدید را تقویت کرد تا افراد واقعی بتوانند از امتیازاتی که برایشان در نظر گرفته شده، استفاده کنند.»

برخی باعث اتلاف امتیاز می شدند

ص: 54

رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای اسلامی شهر به موضوع اتلاف امتیازات و سهمیه ها توسط عده ای از شهروندان اشاره می کند: «مشکل دیگر، اتلاف امتیاز از سوی برخی افراد بود. مثلاً شهروندی هزینه طرح ترافیک را می پرداخت، اما بعضی وقت ها از آن استفاده می کرد، یعنی استفاده دائمی نداشت و با این خرید، باعث می شد شهروند دیگری که شرایط زندگی و کاری اش ایجاب می کند از طرح ترافیک استفاده کند، از این امتیاز بی بهره بماند. یک مثال ملموس تر می زنم؛ فرض کنید تعداد خودرو هایی که در شهر تهران تردد می کنند، 5 میلیون است و از این تعداد فقط 100 هزار خودرو می تواند آرم بگیرد و 4 میلیون و 900 هزار خودروی دیگر از این امتیاز محروم می شود. خب این عادلانه نبود.» او اظهار می کند که اجرای طرح جدید، میزان تخلفات را کاهش می دهد: «قرار شد سهمیه به این شکل باشد که مردم در صورت نیاز اضطراری برای ورود به محدوده طرح ترافیک، مجبور به خلاف نشوند. بر همین اساس تصمیم گرفته شد برای ساعات مختلف روز اعم از ساعات شلوغی و خلوتی تعرفه های خاصی در نظر گرفته شود تا اقشار بیشتری به تناوب استفاده کنند؛ یعنی این امتیاز در انحصار عده خاصی نباشد... در واقع بحث طرح ترافیک با این طرح کارشناسی مدیریت می شود.» علیخانی بالاخره بعد از توضیحات مفصل درباره هدف از ارائه طرح جدید ترافیک، به پاسخ سؤال ما در خصوص ضریب نیم درصد می رسد: «ریز موارد مربوط به ضریب نیم درصد در مصوبه نیامده و بر اساس جداولی محاسبه شده که جزئیاتش را دوستان در سازمان حمل و نقل و ترافیک می دانند. این ضریب پایین ترین ضریبی است که ما در مصوبه داریم و برای جانبازان و معلولان در نظر گرفته شده است.»

90 درصد تخفیف برای معلولان

برای دریافت پاسخی شفاف تر در خصوص ضریب نیم درصد، به سراغ مرتضی قنبرنژاد، مسئول صدور آرم ترافیک سازمان حمل و نقل ترافیک شهرداری تهران رفتیم. جالب آنکه او اظهار می کند دخالتی در طراحی شاخص های محاسبه مثل ضریب نیم درصد نداشته است: «این شاخص توسط کارشناسان انجام شده و من و همکارانم در طراحی آن دخالتی نداشتیم.» اما برای اینکه مواردی در توضیحی روشنگر ارائه دهد، به پاره ای فرمول های محاسبه اشاره می کند: «فرمول محاسبه ورود به محدوده طرح ترافیک چند شاخص دارد؛ مثل ضریب مکانی، ضریب زمانی، ضریب آلایندگی ضریب شارژ و... این برای تمام گروه ها قیمتی واحد دارد. شورای شهر اعلام کرد که اگر شهروندی معاینه فنی برتر بگیرد، از عدد کلی فرمول 20 درصد به او تخفیف داده می شود، اگر حسابش را از قبل شارژ کرده باشد ضریب یکش هشت دهم محاسبه می شود. برابر ماده 3 مصوبه جدید شورای شهر و تبصره های آن، برای معلولان و جانبازان، بیماران خاص و خبرنگاران 90 درصد تخفیف در نظر گرفته شده است، یعنی از کل عدد واحدی که بر اساس فرمول ها محاسبه شده، این دوستان فقط 10 درصد را باید بپردازند.» قنبر نژاد در تشریح چگونگی این تخفیف اظهار می کند: «یک شهروند بر اساس ساعت ورود و خروجش اگر در ساعت پیک ترافیک وارد شود و در ساعت پیک ترافیک خارج شود، کل روز های سال هم تردد داشته باشد، تقریباً مبلغش بالغ بر 6 میلیون و 500 هزار تومان می شود. این در حالی است که شهروند مذکور هم معاینه فنی برتر دارد و هم شارژ. وقتی 90 درصد شامل این مبلغ می شود، 6 میلیون و 500 هزار تومان به 650 هزار تومان تقلیل می یابد. حالا در نظر بگیرید که این

ص: 55

شهروند در ساعات غیر پیک در طول سال وارد محدوده طرح شود و در همان ساعات غیر پیک از محدوده خارج شود، در این صورت باید 2 میلیون و 500 هزار تومان بپردازد که باز با همان تخفیف 90 درصدی، این مبلغ برای معلولان به 250 هزار تومان تقلیل می یابد.»

رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر نیز به دیگر تخفیف ها که تحت عنوان «مشوق ها» برای شهروندان در نظر گرفته شده اشاره می کند و اظهار می دارد که معلولان هم می توانند در صورت داشتن شرایط لازم، مشمول آن مشوق ها شوند: «در جدولی که مربوط به مصوبه شورای شهر است و دوستان سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری بر آن اشراف دارند، ریز این موارد مشوق آمده؛ مثلاً کسانی که دارای خودرو هیبریدی هستند از چه تخفیف هایی بهره مند می شوند یا کسانی که معاینه فنی برتر دارند شامل چه تخفیف هایی می شوند یا کسانی که در ساعات غیرپیک وارد محدوده می شوند از چه تخفیف هایی استفاده می کنند و... این مشوق ها شامل همه شهروندان است؛ به این معنا که حتی جانبازان و معلولان هم که امتیازات خود را دارند، اگر دارای این مشخصات باشند، از این تخفیف ها هم بهره مند می شوند. مواردی داریم که افراد خاص می توانند کمتر از ضریب نیم درصدی که تعیین شده پرداخت کنند. به این شکل که در بحث اجرا، مشوق هایی در نظر گرفته شده؛ مثلاً کسانی که از خودرو های هیبریدی استفاده می کنند یا دارای برگه معاینه فنی برتر هستند از همین ضریب تعیین شده کمتر می پردازند.»

طرح ها و برنامه های پیچیده، فسادزا هستند

اما در کنار توضیحات مسئولان شهری، صحبت های سهیل معینی که نقادانه موضوع را تعقیب می کند، جالب توجه است. او هم مثل علیخانی قبل از ارائه نقد هایش، مختصری درباره هدف از اجرای این طرح می گوید: «ظاهراً هدف این طرح، ساماندهی ترافیک شهر و جلوگیری از آلودگی است، حتی نمایندگان شورای اسلامی شهر تهران و مسئولان شهرداری در گفت و گو هایی که انجام دادند، در پاسخ به این سؤال که آیا از رهگذر این طرح هدف کسب درآمد بیشتر برای شهرداری است؟ اظهار کردند که هدف اصلی طرح کسب درآمد نیست؛ ممکن است شهرداری غیر مستقیم از اجرای این طرح عایدی خوبی داشته باشد، اما ما به دنبال این نیستیم که از طرح جدید، درآمد کسب کنیم و هدفمان ساماندهی است.» مدیر عامل انجمن معلولان باور اظهار می کند که این طرح پیچیده است و اساساً طرح های پیچیده می تواند فساد را به دنبال خود بیاورد: «در اینجا دو بحث مطرح است؛ نخست خود طرح و تأثیر آن بر گروه های هدف مثل معلولان که من نمی توانم در این زمینه اظهار نظر کنم. چون تخصص لازم را ندارم و از دیگر سو، اطلاعات کافی در اختیارمان نیست. نکته قابل بحث که از اواخر سال گذشته مطرح شده، پیچیده بودن طرح است؛ طرحی که پیچیده است، اتفاقاً می تواند فسادزا باشد؛ چرا؟ چون اطلاع دقیقی از چگونگی روند طرح نیست و نمی شود بدرستی مسائل آن را رصد کرد بنا بر این اجرای طرح امر مشکلی است.» چاووش، مدیر عامل شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان کشور در تکمیل توضیحاتش، به نقد های پلیس راهور قبل از سال جدید اشاره می کند: «حتی پلیس راهور قبل از عید به این طرح اعتراض و اعلام کرد که اجرای چنین طرحی مستلزم اطلاعات وسیعی است و اتوماسیون و همچنین زیر ساخت های لازم برای اجرای آن

ص: 56

مهیا نشده. به نظر من اعتراض پلیس راهور و نقد های زیادی که پیش از سال جدید بر این طرح از سوی کارشناسان وارد شد، درست بود.»

طرح جدید ناپختگی های زیادی دارد

سهیل معینی نوک پیکان انتقاداتش را به اصل طرح نشانه رفته و این طرح را ناپخته می داند: «با شروع سال جدید، به نظر می رسد تمام آن دغدغه ها و اشکالات وارده درست بوده، چرا که طرح، طرح خام و ناپخته ای است، خیلی از زوایا دیده نشده؛ نمی شود چنین طرحی را در پایتخت با همان شیوه های قدیمی ایرانی «راه بنداز، جا بنداز» شروع کنی. این روش غلط است و سردرگمی های زیادی به بار می آورد.» وی طرح جدید را دارای اشکالات زیادی می داند و تأکید می کند که پیچیدگی های طرح، کارشناسان را هم با ابهامات زیادی مواجه کرده: «البته برای هر طرح که اجرا می شود، می توان فاکتورهایی در نظر گرفت که بعد از طی شدن مدت زمانی بتوان آن فاکتورها و اشکالات را برطرف کرد. منتها به این معنی که در طراحی آن طرح، فکر کارشناسی صورت بگیرد و تمهیدات لازم اندیشیده شود. نهایتاً اشکالاتی که از نظر کارشناسان مغفول مانده و در هنگام اجرا معلوم می شود، قابل بررسی و برطرف شدن است، ولی وقتی این همه ابهام درباره طرح جدید ترافیک در ذهن کارشناسان ایجاد شده، نشان می دهد که این طرح اساساً دارای اشکالات زیادی است و نمی شود این را براحتی راه انداخت و جا انداخت.»

مردم همراهی کنند، اشکالات برطرف می شود

رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر هم این نقد را می پذیرد که طرح دارای اشکالات است، اما معتقد است همین طرح برای عده ای از شهروندان به صرفه است: «قطعاً این طرح اشکالات زیادی دارد و این اشکالات به مرور و در هنگام اجرا برطرف می شود؛ به هر حال بعد از 38 سال برای نخستین بار است که چنین طرحی اجرا می شود. اگر مردم همراهی کنند اشکالات طرح سریع تر حل می شود. کما اینکه پاره ای اشکالات درباره تعرفه های معلولان و جانبازان وجود داشت که با اصلاحاتی در ارقام برطرف شد. به نظر من طرح جدید برای کسانی که دائماً از طرح ترافیک استفاده نمی کنند به صرفه است.»

مبنای دسته بندی ها معلوم نیست

مدیرعامل باور به پاره ای موارد مندرج در ماده 3 مصوبه شورای اسلامی شهر اشاره می کند: «درباره گروه هدف افراد معلول، از همان ابتدا ما با ابهامات زیادی مواجه شدیم. صحبت هایی هم با نمایندگان شورای شهر داشتیم که وضعیت معلولان مشخص شود چون در طرح اولیه استثنائات روشن نشده بود. وقتی مصوبه شورای شهر اعلام شد، روشن شد که ماده 3 این مصوبه به جانبازان و معلولان اختصاص دارد. در این ماده تأکید می شود معلولان ویلچری که دارای پلاک ژ هستند، از پرداخت عوارض معافند.» وی در بیان ابهامات این طرح اظهار می کند که مشخص نیست آیا معلولان دارای پلاک ژ هم باید در سامانه ثبت نام کنند یا نه؟ «یکی از مهم ترین ابهامات، ناروشن بودن این موضوع است که دارندگان پلاک ژ هم آیا باید در سامانه ثبت نام کنند یا نه؟ این را ما نمی دانیم.» مرتضی قنبرنژاد، مسئول صدور آرم ترافیک سازمان حمل و نقل و ترافیک هم در پاسخ به این نقد معینی اظهار می کند که دارندگان پلاک «ژ» نیازی به ثبت نام در سامانه ندارند و می توانند همچنان از

ص: 57

امتیازات مربوط به تردد در محدوده ترافیک بهره مند شوند. اما انتقادات معینی بر مندرجات ماده 3 مصوبه شورای شهر همچنان ادامه دارد. او می گوید مبنای ضریب نیم درصد که در این ماده آمده ناروشن است: «در بخش دیگری از این ماده و تبصره های آن آمده که جانبازان بالای 70 درصد و همچنین جانبازان اعصاب و روان بالای 25 درصد از پرداخت عوارض معافند و معلولان و بیماران خاص مشمول ضریب نیم درصد می شوند. همین ضریب نیم درصد برای ما کاملاً مبهم بود که بر چه اساس و شاخصی محاسبه شده است. یکسری فرمول هایی در نظر گرفته شده که وقتی بررسی کردیم، با پیچیدگی های زیادی مواجه شدیم چون چند ضریب وجود داشت؛ مثلاً ضریب نیم درصد قیمت پایه روزانه. یک قیمت پایه روزانه 20هزار تومانی به اضافه 20 درصد گذاشته بودند که واقعاً ابهام داشت. معلوم نبود که این قیمت پایه اصلاً چیست؟ آیا نیم درصدی که اعلام شده همان نیم درصد پایه است؟ ما نشستیم این قیمت پایه را حساب کردیم و مبلغی معادل 150-60 تک تومن درآمد که معقول به نظر نمی رسد.» معینی دسته بندی های معلولان در ماده مذکور را هم فاقد مبانی و مصادیق صحیح عنوان می کند: «ابهام مهم دیگر، بیماران خاص است. مصادیق بیماران خاص چیست؟ بعد در همین ماده 3 به معلولان جسمی-حرکتی اشاره می شود؛ منظور از افراد معلول جسمی-حرکتی چیست؟ یعنی طرح شامل نابینایان و ناشنوایان نمی شود؟ خب الآن من فردِ نابینای صاحب خودرویی هستم که دارای پلاک ژ نیست و همسر یا برادر یا خواهر من باید با این خودرو مرا به مرکز شهر برای انجام امور روزانه یا محل کارم برساند؛ حالا تکلیف من چیست؟ چون من معلول جسمی-حرکتی نیستم مشمول این طرح نمی شوم؟ به چه دلیل؟ اصلاً مصادیق معلولان جسمی-حرکتی چیست؟ معلولان ویلچری، معلولان دارای یک عصا یا معلولان دارای دو عصا؟ مبنای این تشخیص چیست؟» محمد علیخانی در توضیح موارد مربوط به دارندگان پلاک «ژ» چنین اظهار می کند: «درباره معلولان و جانبازان موضوع در دو بخش بررسی شد. یکی معلولان دارای پلاک «ژ» که این افراد به طور رایگان می توانند وارد محدوده های ترافیک شوند، اما بخش دوم به معلولانی ارتباط دارد که دارای این پلاک نیستند و خودروی شخصی دارند و تشخیص معلول یا غیر معلول بودن این افراد ساده نیست. این شهروندان باید مدارک لازم را ارائه دهند. با ارائه مدارک و احراز معلولیت، این شهروندان می توانند از حداقل تعرفه های تعیین شده در این مصوبه بهره مند شوند.» رئیس کمیسیون حمل و نقل شورای شهر درباره دسته بندی های معلولان توضیحی نمی دهد، اما به دسته بندی های جانبازان اشاره می کند و اظهار می دارد که شورای شهر در این دسته بندی دخالتی نداشته است: «بحث جانبازان با معلولان کمی متفاوت است. دسته بندی هایی که درباره جانبازان صورت گرفته، بر اساس قانون حمایت از ایثارگران است. ما دخالتی در این دسته بندی ها نداشتیم.» مرتضی قنبر نژاد نیز اظهار می کند که شورای شهر و شهرداری دخالتی در دسته بندی های معلولان نداشتند و بر اساس آن چه از سوی سازمان بهزیستی اعلام شده، عمل کرده اند: «ما در تقسیم بندی یا گروه بندی معلولان هیچ دخالتی نداشتیم. اعضای شورای شهر و شهرداری براساس آنچه از سوی سازمان بهزیستی اعلام شده، سهمیه های معلولان را در نظر گرفته اند.»

باید کارگروه های تخصصی تشکیل شود

ص: 58

معینی به عنوان کارشناس حوزه معلولان که خود یکی از اعضای جامعه معلولان است، نکته پایانی خود را خطاب به اعضای شورای شهر چنین اظهار می کند: «در اینجا لازم می دانم نکته ای نقد آمیز خطاب به دوستان شورای شهر مطرح کنم. این دوستان توجه نکردند که کارگروه های تخصصی مثل افراد معلول را که در حکم بازو های تخصصی است تشکیل دهند. بار ها ما این موضوع را به دوستان تأکید کردیم تا در چنین روزهایی، هنگام تصمیم گیری، آن چه صحیح است اتخاذ شود. روشن است که نمایندگان شورای شهر آگاهی های لازم درباره معلولان را ندارند؛ اینکه ما چند گروه معلولیتی داریم، کدام گروه از معلولان بیشترین نیاز به دسترسی را دارند و... اگر دوستان شورای شهر کارگروه تخصصی معلولان را با بهره گیری از کارشناسان این حوزه فعال در تشکل های معلولان تشکیل می دادند، قطعاً در پایه ریزی طرح جدید ترافیک، جمیع جهات مربوط به معلولان در نظر گرفته می شد.»

به هر حال طرح ترافیک جدید از 15 اردیبهشت آغاز شده اما با وجود توضیحات مسوولان هنوز ابهامات زیادی برای معلولانی که فاقد پلاک «ژ» هستند وجود دارد و تعداد بسیاری از صاحبان پلاک «ژ» نیز از دریافت پیامک های جریمه به توانش خبر داده اند.

«امتحان برای دانش آموزان معلول سخت تر است: بررسی مشکلات دانش آموزان معلول در مدارس عادی در روز امتحان»، لاله باهنر، 28 مرداد 1395.

خاطرات تلخ و شیرین روز امتحان برای هر کدام از ما تداعی کننده خاطرات خوش دوران مدرسه است و کمتر کسی است که از روز امتحان خاطره نداشته باشد از ننوشتن خودکار و همراه نداشتن خودکار اضافی تا رفتار مراقبین جلسه و... اما روز امتحان برای دانش آموزان دارای معلولیتی که در مدارس عادی درس می خوانند رنگ و بوی دیگری دارد. امتحان برای این نوع دانش آموزان تنیده شده در رنج است و البته آنها استرس مضاعفی را در روز امتحان تجربه می کنند. در این گزارش به بررسی مشکلات این دانش آموزان در روز امتحان پرداخته ایم.

حضور دانش آموزان در مدارس عادی بدون کلاس مرجع

آموزش فراگیر به عنوان فرآیندی تعریف می شود که در آن دانش آموزان از هر سن و جنس با هر توانایی و محدودیتی که دارند بدون توجه به زبان، پیشینه اجتماعی شدن، مذهب یا بیماریهای خاص مانندHIV در مدارس پذیرفته می شوند. یعنی براساس این برنامه جامعه ای آزاد از نظر آموزشی در مدارس تشکیل می شود. در آموزش تلفیقی، دانش آموزان استثنایی در مدارس عادی با همکاری معلم های رابط که از سوی کارشناسان آموزش و پرورش استثنایی تعیین می شوند، به تحصیل می پردازند.

دانش آموزی که برای آموزش تلفیقی در نظر گرفته می شود، دانش آموزی است که دارای محدودیت های جسمانی یا ذهنی یا هردو است اما درجه معلولیت او در حد خفیف است، بنابراین با

ص: 59

استفاده از وسایل کمک آموزشی و توانبخشی و معلم رابط قادر است در مدارس عادی به تحصیل بپردازد. به اعتقاد کارشناسان آموزشی براساس پژوهش های به عمل آمده مراکز آموزش استثنایی نمی توانند پاسخگوی تمام نیازهای تحصیلی و اجتماعی افراد معلول باشند، در حالی که در نظام آموزش تلفیقی این مشکلات کمتر به چشم می خورد و به عبارتی، فرد دارای معلولیت خود را عضوی از جامعه تلقی کرده ضمن تقویت عزت نفس، باورهای فردی و درک تعاملات اجتماعی، حتی در پی رقابت نیز برمی آید. در بسیاری از کشورها آموزش و پرورش به این سمت سوق داده می شود که تا حد امکان دانش آموزان دارای مشکلات خاص در مدارس عادی مانند دیگر دانش آموزان بدون مشکل به تحصیل بپردازند زیرا در آن صورت هم از امکانات عمومی و آموزش و پرورش عادی بهره مند می شوند و هم تحت تأثیر برچسب استثنایی بودن و متفاوت بودن قرار نمی گیرند. یکی از فواید آموزش فراگیر ایجاد فرصت برای کودکان دارای نیازهای ویژه است که با بچه های همسال خود آموزش ببیند که ضمن آن الگوهای رفتاری آنان از طریق همسالان بهبود می یابد. از سال 1349 سیستم آموزشی تلفیقی در کشور ما در حال انجام است. البته اجرای این سیستم آموزشی همواره با کاستی هایی روبه رو بوده است از جمله اینکه قرار بود هر مدرسه ای یک کلاس مرجع داشته باشد. کلاس مرجع یعنی کلاسی که در آن یک یا چند کارشناس سازمان آموزش و پرورش استثنایی برای دادن تجهیزات و امکانات ویژه افراد معلول مانند بهدید، ذره بین و دادن نرم افزارهایی ویژه افراد نابینا و همچنین ایجاد تعامل با معلمین دانش آموزان در مدارس عادی حضور داشته باشند تا مشکلات دانش آموزان دارای معلولیت در مدارس عادی را تسهیل کنند در حالی که تا امروز هیچ کلاس مرجعی برای دانش آموزانی که در مدارس عادی درس می خوانند تشکیل نشده است!

روز امتحان دردسری عظیم

مانی کم بینا است. کلاس سوم و چهارم دبستان در مدرسه استثنایی ویژه افراد نابینا درس خوانده و پس از آن به مدرسه عادی رفته و اکنون در کلاس هشتم درس می خواند. بزرگترین مشکل مانی در مدرسه معلم رابط است. معلمی که به گفته مادر مانی خودش کم بیناست! این معلم رابط فقط دو ساعت در طول هفته به مدرسه می آید و در این زمان کوتاه باید به دانش آموزان نابینا و کم بینا رسیدگی کند! داستان از اینجا شروع می شود که این معلم رابط به خاطر کم بینایی از خط بریل استفاده می کند و به خاطر همین عملاً نمی تواند سؤالات امتحانی را برای مانی بخواند. مادر مانی می گوید: «به همین خاطر مدرسه به ما گفت خودتان بیایید و سؤالات امتحانی را برای بچه تان بخوانید. من هم روز امتحان شال و کلاه کرده و به مدرسه رفتم تا سؤالات امتحانی را برای مانی بخوانم. اما وقتی به مدرسه رفتم مدیر گفت: شما نمی توانید سؤالات را برای بچه تان بخوانید! از اداره دستور آمده که والدین نمی توانند سؤالات را برای بچه شان بخوانند. همان جا دست به دامن یکی از دفترداران مدرسه شدم تا سؤالات امتحانی را برای پسرم بخواند. همین مسأله باعث افت شدید نمره امتحان مانی شد. بعد از این قضیه یکی از معلمان سال قبل مانی را آوردیم تا موقع امتحان بیاید و سؤالات را برای بچه مان بخواند. ما برای هر جلسه امتحانی هم که می آمد مبلغی را به او می دادیم. حال بماند که سر مبالغی که به معلم رابط می دهیم چه داستان هایی داشتیم. فقط در همین حد بگویم که خیلی وقتها سر مبلغ بالای این پرداختی ها دچار مشکل می شویم.» از او می پرسم مگر قرار نیست سازمان آموزش

ص: 60

و پرورش استثنایی یک معلم رابط برای دانش آموزان نابینا، کم بینا و جسمی – حرکتی به مدرسه بفرستد و او در پاسخ با تأسف می گوید: «بله همین طور است. زمانی که من با کارشناس نابینایی صحبت کردم می گوید: از نظر قانونی مدرسه ها باید برای فرزند شما در طول سال هفته ای دو تا سه جلسه چند ساعته و موقع امتحان برای خواندن و توضیح سؤالات امتحانی یک معلم رابط بگذارند. اما در عمل این طور نیست و من همیشه برای پیدا کردن منشی و پرداخت مبالغ زیادی به ایشان دچار مشکل می شوم. امسال هم که برای امتحانات خرداد، یک دانش آموز کلاس نهم منشی مانی بود. حال سؤال من این است در حالی که پسر من کلاس هشتم است چطور یک دانش آموز کلاس نهمی می تواند منشی خوبی برای یک دانش آموز کلاس هشتمی باشد؟» از خود مانی درباره مشکلاتی که در جلسه امتحان دارد سؤال می کنم. او می گوید: «یکی از بزرگترین مشکلاتم سر جلسه امتحان، پاسخ دادن به اشکال درس ریاضی است. زیرا معلم رابط خیلی خوب نمی تواند سؤالات شکلی را برایم تشریح کند. خیلی وقت ها هم سؤالات امتحانی را برایم اشتباه می خوانند و همین باعث می شود نمره ام کم شود.»

هزینه هنگفت برای بزرگ نویسی کتاب های درسی کم بینایان

خانم قادری فرزندش کم بیناست و در یکی از مدارس عادی در کنار دانش آموزان بینا تحصیل می کند. وی از هزینه های گزاف برای تبدیل کتاب های عادی درسی فرزندش به درشت نویسی گله مند است و می گوید: «چیزی در حدود 500 تا 600 هزار تومان در طول سال برای درشت نویسی کتاب های درسی فرزندم هزینه می کنم و تحمیل این هزینه برای ما بسیار زیاد است.» او همچنین درباره مشکلات روزهای امتحان فرزندش می گوید: «صبح روز امتحان من مجبورم فرزند کوچکترم را در خانه تنها بگذارم و دوان، دوان به مدرسه رضا بروم. سر راه هم چند برگه امتحانی بخرم. وقتی هم که به مدرسه می رسم مرا به نمازخانه می فرستند و آنجا سؤالات امتحان را به من می دهند. من هم باید بنشینم و تمام سؤالات را با خط درشت روی کاغذ امتحانی برای رضا یادداشت کنم. باور کنید من روزهای امتحان رضا از کار و زندگی می افتم.»

بهتر نبود مدرسه استثنایی درس می خواندی!

امیرعلی نابینا و دانش آموز کلاس دوم دبیرستان یکی از مدارس عادی است. او نیز مانند بسیاری از دانش آموزان کم بینا و نابینا با مشکلات بسیاری در مدرسه روبه روست. برخی از کتاب های درسی امیرعلی صوتی است و به گفته خودش دوست دارد مانند همه بچه های مدرسه کتاب درسی داشته باشد چرا که تمرکز یادگیری با کتاب های صوتی برای او دشوار است. او می گوید: «من وسط کتاب صوتی تمرکزم را از دست می دهم. من هم دلم می خواهد مانند همکلاسی هایم کتاب داشته باشم. او یکی از بزرگترین مشکلات تحصیلی اش را روز امتحان می داند و در این باره می گوید: «هیچ وقت روز امتحان معلم رابط ندارم. سؤالات را همیشه دفتردار یا یکی از معلمان مدرسه برایم می خواند. اما بزرگترین مشکلم این است که معلم جغرافیا منشی من برای امتحان زبان می شود و از درس زبان سر رشته ای ندارد و خیلی وقت ها سؤالات را برایم اشتباه می خواند و من هم به تبع آن نمی توانم پاسخ درست را به سؤال مورد نظر بدهم و به همین راحتی نمره امتحانم کم می شود.» سر جلسه یکی از امتحانات که دفتردار سؤالات درس عربی را برای امیر علی می خواند، به خاطر نداشتن تسلط کافی بر

ص: 61

درس عربی نتوانست امیرعلی را درست راهنمایی کند و امیرعلی نمره پایینی در درس عربی گرفت. پس از اعتراض والدینش به نبود معلم رابط برای فرزندشان، مدیر مدرسه به آنها می گوید: «بهتر نبود امیرعلی در مدرسه استثنایی درس می خواند!» این سخن در حالی است که سالهاست کارشناسان به این نتیجه رسیده اند که دانش آموزان کم بینا، نابینا و معلولان جسمی – حرکتی آموزش پذیر می توانند در کنار دانش آموزان عادی درس بخوانند و این برایشان از هر نظر مناسب تر است.

فضا برای امتحان دادن دانش آموز استثنایی در مدارس مناسب نیست

«بچه های نابینا و کم بینا و همچنین دانش آموزان معلول جسمی – حرکتی روز امتحان فضای مناسبی در اختیارشان قرار نمی گیرد. معمولاً هر کادری در مدرسه که روز امتحان بیکار است می شود منشی دانش آموزان استثنایی! خیلی وقتها خبری از معلم رابط نیست! البته معلمین رابط هم خیلی وقت ها بی تقصیرند. معلمی که همزمان در چند مدرسه در یک ساعت خاص دانش آموز برای امتحان دارد چگونه می تواند همزمان به چند دانش آموزش در مدارس مختلف رسیدگی کند؟ شما فرض کنید زینب نابینا است و در فلان مدرسه ساعت 8 صبح امتحان دارد و محدثه در مدرسه دیگری همان زمان امتحان دیگری دارد معلم رابط چطور می تواند در جلسه امتحانی هر دو دانش آموز حضور داشته باشد. این در حالی است که سازمان آموزش و پرورش استثنایی به خاطر کمبود نیرو نمی تواند برای هر مدرسه ای در زمان امتحانات یک معلم رابط اعزام کند.» لادن استاد حسینی سال ها دبیر مدارس استثنایی و تلفیقی است و این صحبت ها بخشی از تجربه های شخصی او در زمینه آموزش به دانش آموزان استثنایی است. او در ادامه ضمن تشریح مشکلات دانش آموزان استثنایی در روز امتحان می گوید: یک دانش آموز سر جلسه امتحان باید فضای استانداردی داشته باشد. از جمله نور کافی، سیستم گرمایشی و سرمایشی مناسب. چرا که همه این عوامل بر کیفیت امتحان او تأثیر مستقیمی دارد. همچنین هر دانش آموزی سر جلسه امتحان با دیدن مراقب یا معلم خودش احساس امنیت و آرامش بیشتری دارد. اما متأسفانه بچه های کم بینا و نابینا از این قاعده مستثنی هستند. معمولاً این دانش آموزان به خاطر اینکه کسی باید برایشان سؤالات را بخواند، به جای دیگری منتقل می شوند که اغلب فضای مناسبی برای امتحان دادن نیست. دانش آموزی را که قرار است دفتردار مدرسه برایش سؤالات را بخواند ، می برند دفتر مدرسه! جایی کنار دفتردار می نشانند. حال شما تصور کنید دفتر مدرسه که جایی پر تردد و پر سر وصدا و پر رفت و آمد است می شود مکان امتحان دادن یک دانش آموز! خیلی وقت ها شخصی که سؤالات را می خواند به خاطر دوری از تدریس یا تسلط ناکافی بر درس مورد نظر نمی تواند پاسخگوی مناسبی برای سؤالات دانش آموز موردنظر باشد. خب طبیعی است که خیلی وقت ها همین مسائل باعث افت نمره امتحانی دانش آموز می شود. خیلی وقت ها معلم رابط به خاطر ترافیک کاری روزهای امتحان دیر سر جلسه حاضر می شود و همین خودش در دانش آموز اضطرابی را به وجود می آورد که همه مشغول امتحان دادن هستند.

در سال تحصیلی جدید مدارس پشتیبان ایجاد می شوند

محسن غفوریان معاون آموزشی و توانبخشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی در مورد اینکه حضور معلمین رابط در مدارس عادی امری بسیار مهم تلقی می شود، گفت: معلم رابط در مدارس عادی مانند پل ارتباطی مهمی بین دانش آموز آموزش پذیر معلول و معلم کلاس محسوب می شود و

ص: 62

حضور او در مدرسه برای دانش آموز معلول بسیار حیاتی است. این معلم رابط است که می تواند معلم دانش آموز معلول را با نوع معلولیت وی آشنا سازد و سازوکارهای لازم را برای آموزش مؤثرتر به وی آموزش دهد. به همین خاطر نقش معلم رابط بسیار کلیدی است. وی گفت: در حال حاضر معلمین رابط وظیفه دارند در طول هفته بین 2 تا 8 با میانگین 4 ساعت در مدارس عادی برای رفع مشکلات درسی دانش آموزان معلول و همچنین کمک رسانی به معلمان آنها حضور داشته باشند. اما متأسفانه ما فعلاً با کمبود نیرو در سازمان مواجه هستیم و خیلی مواقع این تعداد ساعت حضور معلمین رابط در مدارس کاهش می یابد. اما من این نوید را می دهم که قرار است از سال تحصیلی 96-95 در هر استان و شهرستان کلاس هایی با عنوان پشتیبان داشته باشیم که وظیفه این کلاس ها فرستادن معلمین رابط به مدارس، دادن وسایل کمک آموزشی و تجهیزات تسهیل گر ویژه دانش آموزان معلول، آموزش مهارت های لازم به معلمین رابط و دادن خدماتی حمایتی به این دانش آموزان و معلمان مدارس باشد. همچنین قرار است در سال تحصیلی جدید آموزش غیر حضوری از طریق دی وی دی هایی با عنوان: «فراگیر سازی آموزش و پرورش برای تمامی کودکان» و آموزش حضوری به معلمین مدارس پذیرا از طریق برگزاری کارگاه های آموزشی در زمینه چگونگی تعامل با دانش آموزان معلول اعم از آسیب دیده بینایی، آسیب دیده شنوایی، معلولین جسمی – حرکتی و دانش آموزان با مشکلات یادگیری (دیر آموز) داده شود تا معلمین مدارس پذیرا با نحوه مشکلات این دانش آموزان و شیوه تدریس و چگونگی آموزش به این افراد آشنایی کامل پیدا کنند. غفوریان همچنین در مورد پرداخت پول به معلمین رابط توسط والدین گفت: این کار خلاف قانون است و والدین دارای فرزند معلول نباید به معلمین رابط پولی پرداخت کنند و این خلاف قانون است. وی همچنین در مورد کتاب های درشت نویسی شده ویژه افراد کم بینا گفت: آن دسته از دانش آموزانی که کتاب های درشت نویسی شده درسی شان مناسب دید آنها نیست و به اصطلاح دارای دید تونلی هستند، می توانند از سال تحصیلی آینده از کتاب های درشت نویسی شده بزرگتر که برای آنها تهیه شده استفاده کنند. در پایان غفوریان یادآور شد تمامی والدینی که فرزند معلول دارند و فرزندانشان از سیستم نظام آموزشی تلفیقی استفاده می کنند، می توانند در صورت بروز مشکل در نحوه برخورد و تعامل فرزندشان با معلمان و مسئولان مدارس با شماره تلفن 66971599 تماس گرفته و مکاتبات خود را از طریق تلفکس: 66971695 و آدرس ایمیل : est.amozesh@media.ir معاونت برنامه ریزی آموزشی و توانبخشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی ارسال کنند تا در اسرع وقت به مشکلاتشان رسیدگی شود.

«امیدمان به قبولی در آزمون استخدامی است: گفت و گو با شرکت کنندگان نابینا در آزمون استخدامی»، مجید سرایی، 9 شهریور 1396.

عصر جمعه سوم شهریور ماه، آزمون استخدامی آموزش و پرورش و دستگاه های اجرایی دولتی در سراسر کشور برگزار شد. معلولان هم به عنوان شهروندان جامعه وارد میدان این کارزار سخت شدند تا گوی استخدام را بربایند. متولی برگزاری آزمون طبق معمول سازمان سنجش است و با توجه به شرایط

ص: 63

معلولان، حوزه های مشخصی برای این شهروندان در تهران و استان های دیگر در نظر گرفته است. این گزارش، ناظر است بر کیفیت برگزاری آزمون مذکور و همچنین نیم نگاهی دارد به احوال این شرکت کنندگان. در این گزارش، تنی چند از شهروندان نابینای شرکت کننده در این آزمون، از زبان خودشان، از زندگی بدون شغلشان می گویند.

ساعت از دو و نیم بعد از ظهر گذشته، سکوت فضای سبز محوطه را فرا گرفته، گرمای روز های اول شهریور ماه از یک طرف، انتظار و ساعت ها معطلی از طرف دیگر، طاقت کسانی که در گوشه و کنار محوطه منتظر نشسته اند را طاق کرده است. گرچه محوطه حوزه امتحانی تهران فضای سبز وسیعی دارد، اما طولانی شدن زمان آزمون حوصله همراهان را – که عموماً پدر و مادر های شرکت کننده ها هستند- سر برده. یکی در گوشه ای روی نیمکت نشسته و در حال خواب و بیداریست، دیگری در گوشه دیگر محوطه داخل اتومبیلش نشسته و مشغول گوش کردن ترانه های قدیمی است که با صدایی ملایم از دستگاه پخش موسیقی اتومبیل شنیده می شود. در گوشه دیگر، یکی دو نفر از همراهان برای اینکه زمان طولانی را براحتی سپری کنند، مشغول صحبت باهم شده اند و هر کدام راجع به معلولیت فرزندشان و مهارت هایش صحبت می کنند. خلاصه بازار درد دل پدر و مادر ها داغ است.

دستگاه های دولتی نابینا ها را نمی پذیرند

پدر حمید که بازنشسته وزارت پست و تلگراف سابق، ارتباطات و فناوری اطلاعات فعلی است، چندان امیدی به پذیرش فرزندش از سوی دستگاه های دولتی ندارد. گرچه موفق به صحبت با حمید نشدیم، اما پدرش فرزند خود را دارای استعدادی قابل قبول می داند: «حمید کارشناس ارشد در رشته روانشناسی است. خیلی پسر مستعدی است. حمید کم بیناست، اما فکر نمی کنم این بچه ها را قبول کنند.» او می گوید که حمید پسر مستقلی است، اما خودش به عنوان پدر وقتی فرزندش را در حالی که عصای سفید به دست گرفته و تردد می کند می بیند، ناراحت می شود: «شاید بپرسید با وجودی که حمید 25 سال دارد، چرا تو او را همراهی می کنی؟ حقیقت این است که وقتی می بینم با عصای سفید تردد می کند، ناراحت می شوم. دست خودم نیست؛ به همین علت خودم سعی می کنم هر جا می رود، همراهی اش کنم.» مادر فرشته هم چیزی شبیه به صحبت های پدر حمید می گوید. او که زنی خانه دار است، به قول خودش برای تهیه تجهیزات مورد نیاز دخترش به تمام مراکز خدمات رسانی به معلولان، مثل مرکز خزانه مراجعه کرده و حالا هم دختر نابینایش را همراهی کرده تا با خیال آسوده در امتحانش شرکت کند: «فرشته نابینای مطلق است. عاشق دبیریست و دوست دارد به عنوان معلم فعالیت کند. اما نمی دانم در این آزمون پذیرفته می شود یا نه.»

«تا ببینیم خدا چی می خواد»

حدود سه ساعت بعد از آغاز آزمون، کم کم شرکت کننده ها با چهره هایی بعضاً امیدوار و بعضاً ناراضی، از سالن بیرون آمدند. پدر و مادر ها هم که از طولانی شدن آزمون، گرمای هوا و به قول خودشان «کوتاهی مسئولان سالن در ارائه سرویس هایی مثل آب خنک به همراهان منتظر» به تنگ آمده بودند، به استقبال فرزندشان می آمدند تا هرچه زودتر محل آزمون را ترک کنند. کورش اکبری، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم تربیتی، یکی از کسانی بود که به قول خودش «با توکل به

ص: 64

خدا» از سالن آزمون بیرون آمد. 25 سال سن دارد و دیپلم را از آموزشگاه نابینایان دکتر خزائلی اخذ کرده و مقطع کارشناسی را در دانشگاه شهید بهشتی گذرانده؛ الآن هم در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول گذراندن مقطع کارشناسی ارشد است. می گوید اگر منابع را خوب مطالعه می کرد، حتماً قبول می شد: «آزمون به شکل کاملاً استاندارد برگزار شد. منشی ها همه جور همراهی و همکاری کردند.

نیم نگاه

اتفاق ناگواری که اخیراً رخ داده و متأسفانه سازمان استثنایی کشور مسئول آن است، دعوت به کار افراد بازنشسته در مدارس استثنایی است. حال آنکه بر اساس مصوبه مجلس که فکر می کنم دو سال پیش اعلام شد، این کار تخلف است. حال آنکه نیرو های جوان و تازه نفس برای استخدام شدن در آموزش و پرورش، با محدودیت های غیر منطقی مواجهند

متأسفانه من منابع را نخوانده بودم. اگر درست مطالعه می کردم، حتماً قبول می شدم.» کورش جزو کم بینایان است و هنوز شغلی –حتی پاره وقت- پیدا نکرده و با اینکه منابع را درست مطالعه نکرده، امیدوار است قبول شود: «این روز ها مثل خیلی از همنوعان همسن و سال، اوقاتم را با کتاب خواندن و کار های جنبی می گذرانم. توکل به خدا کردم که در صورت قبول شدن، به عنوان مربی امور تربیتی فعالیت کنم.» اما فرشته داداش زاده کیفیت آزمون را متوسط ارزیابی می کند. او نابینای مطلق است و در رشته روانشناسی کودکان استثنایی تحصیل کرده و همان دختریست که مادرش می گفت عاشق معلمی است: «سطح آزمون متوسط بود. من منابع را مطالعه کرده بودم، البته نه تا مرز خودکشی.» او که تجربه تحصیل به صورت تلفیقی، (تحصیل دانش آموز معلول در مدارس عادی با کمک یک معلم رابط که از سوی سازمان آموزش و پرورش استثنایی تعیین می شود) را دارد، از منشی ها ابراز رضایت می کند: «خوشبختانه منشی های خوب و همراهی در اختیارمان گذاشته بودند، اما متأسفانه بعضی از آزمون دهنده ها سر و صدا می کردند که تمرکز و آرامش را مختل می کرد.» فرشته ارتباط چندانی با تشکل ها و مراکز خدمات رسانی به معلولان ندارد و با تنها جایی که در ارتباط است، مرکز رودکی است که کتاب های گویا و بریل را در اختیار نابینایان قرار می دهد. می گوید که تصمیم دارد کم کم مستقل شود: «کسانی مثل من که هنوز شغلی ندارند، برای گذراندن وقت به راه هایی متوسل می شوند که یکی از آن راه ها، مطالعه است. من عموماً با تشکل ها و مراکز مربوط به معلولان ارتباط ندارم، اما از آنجا که عاشق مطالعه هستم، دائماً با مرکز رودکی در تماسم و کتاب های مورد علاقه ام را از آن مرکز تهیه می کنم. همیشه با کمک خانواده بیرون می روم، اما تصمیم دارم کم کم مستقل شوم.» مریم تدینی، دختر 25 ساله کم بینای خراسانی هم مثل فرشته، کمی از سر و صدای موقتی در جلسه آزمون ناراضی بود. کارشناس رشته علوم تربیتی است و به علت تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته تحصیلی اش در تهران، دریکی از مدارس استثنایی تهران او هم مثل کورش و فرشته از نحوه برگزاری آزمون راضی بود، اما وجود سر و صدای موقتی را باعث به هم ریختن تمرکز می دانست: «خب همه معلولان، اعم از نابینا، نابینا-ناشنوا یا نابینا-کم شنوا، ناشنوا و حتی معلول جسمی-حرکتی در یک محل آزمون می دادند. فکر می کنم یکی از شرکت کننده ها نابینا-کم شنوا بود که دو منشی داشت؛ یکی می نوشت و دیگری با صدای بلند سؤالات را برایش می خواند. صدای بلند

ص: 65

آن منشی برای چند دقیقه تمرکز دیگران را به هم زد؛ اما خوشبختانه برگزار کننده ها اتاق مستقلی برای او و کسانی که مثل او بودند، اختصاص دادند و آرامش در سالن حاکم شد.» او هم مثل کورش معتقد است که باید مطالعه بهتری می کرد: «سؤالات اختصاصی خیلی سخت بود، اما عمومی ها خیلی آسان بود. البته من هم منابع را خوب نخوانده بودم.» مریم جزو کم بینایانی است که نیازمند منشی نیست و خودش قادر به نوشتن یا به اصطلاح «تست زدن» به شکل مستقل است. آرزو دارد به عنوان آموزگار مقطع ابتدایی مشغول به کار شود: «من عاشق آموزگاری مقطع ابتدایی هستم. نمی دانم قبول می شوم یا نه؛ مخصوصاً اینکه خوب هم مطالعه نکرده بودم. اما آرزویم این است که در رشته مورد علاقه ام مشغول به کار شوم.»

محدودیت های شغلی معلولان منطقی باشد

حرمت اللّه خلیل ارجمندی که بین خانواده و دوستانش به رضا مشهور است، ضمن اظهار رضایت از نحوه برگزاری آزمون و همراهی منشی ها با شرکت کنندگان، حرف هایی از جنس دیگر می زند. رضا کارشناس رشته الهیات، گرایش علوم قرآن و حدیث است و علاقه مند به فعالیت در رشته دبیری معارف اسلامی است. به قول خودش همزمان با دو سه مجموعه خدماتی همکاری می کند، اما از نحوه نگرش مسئولان به معلولان گلایه می کند: «متأسفانه نگاه مسئولان به توانایی های معلولان، از بینش منطقی برخوردار نیست. مثلاً در همین امر استخدام دستگاه های اجرایی دولتی، چرا باید برای دبیری درس هایی که به علوم انسانی مربوطند، برای معلولان محدودیت قائل شوند. خیلی از نابینایان در رشته های علوم انسانی دارای دانشی هستند که دیگران از آن بهره کمتری دارند. از شما می پرسم: آیا دبیری دروسی مثل ادبیات و معارف و روانشناسی واقعاً نیازمند بینایی صرف است؟ پس دانش و علم آن دبیر چه جایگاهی دارد؟» رضا که به عنوان یکی از نامزد های دوره پنجم شورای اسلامی شهر ارجمند، از توابع فیروزکوه در انتخابات شرکت کرده بود، نوک پیکان گلایه هایش را به سمت سازمان آموزش و پرورش استثنایی نشانه رفته و اظهار می کند: «اتفاق ناگواری که اخیراً رخ داده و متأسفانه سازمان استثنایی کشور مسئول آن است، دعوت به کار افراد بازنشسته در مدارس استثنایی است. حال آنکه بر اساس مصوبه مجلس که فکر می کنم دو سال پیش اعلام شد، این کار تخلف است. حال آنکه نیرو های جوان و تازه نفس برای استخدام شدن در آموزش و پرورش، با محدودیت های غیر منطقی مواجهند.» صحبت های حرمت اللّه خلیل ارجمندی را فهیمه شعاعی، نابینای 29 ساله تصدیق کرده و از اعمال محدودیت ها برای معلولان ابراز نگرانی می کند: «من از روند برگزاری آزمون و همراهی منشی ها راضیم، اما نگران اعمال محدودیت هایی هستم که برای معلولان قائل شده اند. البته من فکر می کنم محدودیت هایی که قرار است اعمال شود، مربوط به حضور معلولان در مدارس عادی است. با این حال، تأکید مسئولان آموزش و پرورش بر این محدودیت ها، نگران کننده است.» کارشناس ادبیات است، اما این روز ها به عنوان اپراتور مشغول به کار است: «من عاشق دبیری ادبیات هستم، چون رشته دانشگاهی و علاقه ام هم ادبیات است. امیدوارم به دور از موانع و مشکلاتی که ایجاد شده، در زمینه ای که علاقه مندش هستم، فعالیت کنم.»

سه مدرک تحصیلی دارم، اما بیکارم

ص: 66

اسماعیل ترکی، نابینای 34 ساله ساکن شهر ری است که در یکی از حوزه های محل سکونتش امتحان داد. او دارای دو مدرک کارشناسی در رشته های فلسفه اسلامی و فقه و حقوق اسلامی و یک مدرک کارشناسی ارشد در رشته تاریخ است. او هم مثل دیگران از همراهی مسئولان حوزه برگزاری امتحانش رضایت دارد، اما مثل حرمت اللّه خلیل ارجمندی، از مسئولان سازمان استثنایی گلایه می کند: «متأسفانه مسئولان استثنایی که باید حامی ما باشند، از پشتیبانی ما دریغ می کنند. با وجود نیرو های جوان، از بازنشسته ها دعوت به کار در مدارس استثنایی می کنند. اگر خودشان مستقیماً هم این دعوت را انجام ندهند، جلوی بعضی از مدیران مدارسی که چنین اقدامی می کنند را نمی گیرند.» این دانش آموخته نابینا نا امیدانه، به قانون استخدام سه درصدی که ویژه معلولان است و باید از سوی دستگاه های اجرایی اعمال شود، اشاره می کند: «من امید چندانی به اجرای قانون استخدام سه درصدی از طرف دستگاه های اجرایی دولتی ندارم چرا؟ چون در همین دفترچه آزمون استخدامی آموزش و پرورش درج شده که نابینایان در این آزمون شرکت نکنند. وقتی چنین ممنوعیتی هست، چطور می توان به اجرای آن قانون اطمینان کرد. من به علت علاقه ای که به تاریخ و فلسفه و فقه اسلامی داشتم، در این رشته ها درس خواندم و مدرک اخذ کردم، اما با وجود داشتن سه مدرک دانشگاهی، هنوز بیکارم و مثل خیلی از همنوعان، بیشتر وقتم را در خانه و با مطالعه کتاب می گذرانم..» بالاخره آزمون استخدامی آموزش و پرورش و دستگاه های اجرایی دولتی برگزار شد و نابینایان هم با همه محدودیت هایی که برایشان ایجاد شده، در این آزمون شرکت کردند. در صحبت های این 6 شرکت کننده هم امید بود و هم نا امیدی.

هر شش نفر از کیفیت برگزاری آزمون راضی بودند و اگر بنا بود با همه شرکت کننده ها گفت و گو کنیم، آنها هم از این موضوع ابراز رضایت می کردند، اما یک نکته مهم در صحبت های دوستان بود که محل توجه و تأمل از سوی مسئولان ذیربط است و آن، گلایه از شیوه نگرش مسئولان آموزش و پرورش نسبت به نابینایان و همچنین گلایه از عملکرد سازمان آموزش و پرورش استثنایی در جذب نیرو های جوان است. نگرانی در صحبت های این 6 نفر موج می زند و اگر مسئولان گلایه های تحصیلکرده های نابینا و دیگر معلولان را در نظر نگرفته و توجه نکنند، شاهد این نگرانی ها در آزمون های سال های بعد، بیش از امسال خواهیم بود.

«امیدی نو برای کودکان ناشنوا: با تلاش محققان وطنی در ساخت سیستم کاشت حلزون شنوایی صورت گرفت»، راضیه کباری، 20 آبان 1395.

شنوایی موهبتی الهی است و نشنیدن دردی اجتماعی. دردی که قرار از بسیاری ربوده است. شاید نقطه شروع هر حرکت اجتماعی، علمی یا... برای همنوعان دردمند حس مشترک همدردی باشد، حس کاستن از درد هموطنی و خانواده ای که با مشکلی دست و پنجه نرم می کنند.

کاشت حلزون شنوایی با فناوری داخلی

ساخت دستگاه بیرونی سیستم کاشت حلزون شنوایی به دست محققان کشورمان گامی بلند است در جهت توانمندسازی کسانی که از معلولیتی پنهان و خاموش رنج می برند. این سیستم به

ص: 67

تازگی توسط جمعی از محققان ساخته شده و مراحل تجاری سازی خود را طی می کند. دکترمحمد فرهادی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و مسئول طرح کاشت حلزون شنوایی درباره مراحل تولید این سیستم می گوید: بررسی ها نشان می دهد که متأسفانه آمار ناشنوایی و کم شنوایی کاهش نمی یابد بلکه با وجود پیشرفت های علمی و افزایش آگاهی مردم، این آمار در دنیا در حال افزایش است و باید در این زمینه برای آینده بشریت کاری کرد. وی ادامه داد: این مسأله در زمینه های اجتماعی و اقتصادی هم بسیار تأثیرگذار است. بی شک فردی که با ناشنوایی بزرگ می شود اطرافیان خود را هم درگیر مشکلاتش می کند. اما اگر این معلولیت اصلاح شود، از نظر روانی، اجتماعی و اقتصادی هم اثرات مفیدی بر خود فرد و اجتماع خواهد داشت. وزیر علوم می افزاید: در حال حاضر حدود 25 سال است که کاشت حلزون شنوایی در ایران انجام می شود و در مواردی که ناشنوایی بموقع و در کودکی تشخیص داده شده باشد و عمل کاشت حلزون شنوایی روی فرد انجام شده باشد، آنان به افرادی مفید و مؤثر در جامعه تبدیل می شوند. وی ادامه می دهد: هر ساله حدود 2500 نفر با مشکلات شنوایی در کشور ما به دنیا می آیند که بیش از یک هزار نفر کاندیدای کاشت حلزون شنوایی هستند. دکتر فرهادی می افزاید: این سیستم دو قسمت دارد قسمت اول آن توسط جراحان در داخل گوش کاشته می شود و یک قسمت نیز در بیرون از گوش قرار می گیرد که بسیار پیچیده تر، حساس تر و ظریف تر است. در حقیقت گوش درونی، خارج از بدن قرار می گیرد. این متخصص گوش و حلق و بینی در ادامه خاطرنشان می کند: کاشت حلزون شنوایی یک سیستم فناورانه پیشرفته است که قیمت اصلی آن بسیار بالاست. از این رو حدود 18 سال پیش به فکر بومی سازی دستگاه نمونه خارجی افتادیم. در آن زمان، نمونه اولی هایی که ساخته شد بزرگ و حمل آن برای فرد ناشنوا سخت بود.دکتر حامد ساجدی رئیس هیأت مدیره شرکت سازنده این دستگاه نیز ضمن تشریح فرآیند آغاز و ادامه این طرح گفت: این طرح 18 سال پیش از دانشگاه امیرکبیر کلید خورد و دکتر فرهادی و دکتر معتمدی به عنوان استادان راهنما و پس از آن به عنوان مشاور تحقیقات آتی نقش بسیار تأثیرگذاری در به ثمرنشستن آن داشتند. از سال 83 و پس از دستیابی به نسخه سخت افزاری با ابعاد بزرگ، به دلایل گوناگون فعالیت این طرح متوقف شد تا سال 92 که ما، کار تجاری سازی این محصول را شروع کردیم و تیمی از دانش آموختگان حوزه مهندسی برق، الکترونیک، مخابرات، مهندسی پزشکی، رایانه و کار آزمودگان حوزه بالینی و کلینیکی با شناسایی نیاز مخاطبین این حوزه ویرایش های مختلفی از این سیستم را ارائه دادند. تست های بالینی سیستم موفقیت آمیز بود. نهایتاً امسال ویرایش نهایی بخش بیرونی سیستم کاشت حلزون شنوایی آماده شد. این سیستم با داشتن فناوری روز دنیا با سایر نمونه های خارجی قابل رقابت است و در داخل کشور به عنوان یک اختراع ثبت شده است.

استاد دانشگاه امیرکبیر ادامه می دهد: ما توانسته ایم با طراحی داخلی، این محصول را با 40 درصد قیمت مشابه نمونه خارجی آن روانه بازار کنیم که البته این قیمت هنوز هم قابل تعدیل است و به طور حتم با تولید انبوه و سرشکن شدن هزینه ها، کاهش خواهد یافت.

دکتر ساجدی می افزاید: همکاران من معتقدند هر روز که کار ما به تعویق بیفتد، شاید یک یا دو نفر تا ابد ناشنوا باقی بمانند و این بار مسئولیت ما را سنگین تر می کند.

غربالگری شنوایی بر اساس صدای گریه

ص: 68

محققان این شرکت دانش بنیان، در تشخیص به موقع ناشنوایی هم به موفقیت هایی دست یافته اند. مهندس سمیرا کوشکستانی مدیرعامل شرکت در این باره می گوید: فعالیت های ما درشرکت در حوزه تشخیص و درمان نارسایی های شنوایی متمرکز است. به طور مثال می دانید که نارسایی شنوایی نوزاد یا کودک هر چه سریعتر تشخیص داده شود فرصت های درمانی بیشتری برای کودک فراهم می گردد. گاه والدین تا سنین 5 یا 6 سالگی متوجه ناشنوایی بچه نمی شوند که برای تشخیص به هنگام نیازمند فرایندهای غربالگری هستیم که زمانبر و هزینه بر است و برای سیگنالگیری نیاز به نیروی متخصص این حوزه داریم، با پژوهش انجام شده در این شرکت می توان غربالگری شنوایی را بر اساس صدای گریه کودک انجام داد بدین ترتیب که با گرفتن سیگنال گریه کودک و پردازش آن می توان گفت شنوایی کودک طبیعی است یا به بررسی های دقیق تری نیاز دارد.

مشکل دیگری که البته شیوع آن تنها به کم شنوایان و ناشنوایان برنمی گردد بلکه بسیاری از افراد با آن دست به گریبانند، صدای وزوز گوش «tinnitus» است. تینیتوس به احساس شنیدن صوت گفته می شود بدون آنکه منشأیی برای صوت وجود داشته باشد. گاه وزوز گوش چنان آزاردهنده است که زندگی فرد را مختل می کند حتی خواب خوب را از او می گیرد، فرد را دچار مشکلات روانی می سازد و در موارد حاد به خودکشی می کشاند. وی در مورد استفاده ناشنوایان از این سیستم می افزاید: «شنیدن این صدا ربطی به شنوایی ندارد و در مورد ناشنوایان هم اتفاق می افتد. تینیتوس وقتی سکوت جدی تر می شود آزاردهنده تر است. به طور کلی مبتلایان به وزوز گوش، در طول روز خیلی اذیت نمی شوند اما در شب که صداهای محیطی کم می شوند بیشتر متوجه صدای وزوز گوش خود می شوند. این مشکل در دنیا هم تا به حال پاسخ کاملی برای درمان نگرفته است. مقالات علمی می گویند هر درصدی که از این مشکل کاسته شود به بیمار کمک شده است. مهندس سمیرا کوشکستانی ادامه می دهد: ما با هدف به کارگیری دانش مهندسی الکترونیک درسیستم طراحی شده سعی در کاهش اثرات آزاردهنده این بیماری داریم.

در سیستمی که ما ارائه کرده ایم، مزیت عمده نوآوری در تحریک الکتریکال است. زیرا در سایر نقاط دنیا پیش تر در بخش تحریک آکوستیک، کارهای بیشتری انجام شده است. این سیستم هم اکنون مراحل تست و ارزیابی خود را می گذراند.

«این بار معلولان را مستثنی کنید: گزارشی از پیگیری کارت بلیت های گمشده»، محدثه جعفری، 27 خرداد 1395.

گمشده ای به نام کارت مترو

قصه از این جا شروع شد که حدود یک ماه قبل چند نفر از شهروندان دارای معلولیت با روزنامه تماس گرفتند و خبر از گم شدن کارت متروهایشان دادند و گفتند که با مفقود شدن کارت مترویشان به ایستگاه امام خمینی(ره) مراجعه کرده اند تا در محل دریافت بلیت «اقشارخاص» کارت المثنی دریافت کنند اما درکمال ناباوری مأموران مترو به آنها گفته اند: «چون کارت بلیت را گم کرده اید کارت جدید برایتان صادر نمی شود.» از آنجا که این موضوع برای افراد دیگر هم ممکن است پیش بیاید و با

ص: 69

توجه به اینکه مترو یکی از ارزان ترین وسایل حمل و نقل عمومی برای معلولان است و شهروندان معلول زیادی از این وسیله استفاده می کنند پیگیری ها در این زمینه آغاز شد ابتدا به سراغ مسئولان شهرداری و مترو رفتم، طی تماس های مکرر با این مسئولان به بخشنامه شهرداری مبنی بر عدم صدور کارت المثنی برخوردم که طی این بخشنامه از مسئولان مترو خواسته شده بود از صدور کارت المثنی خودداری کنند. در همین خصوص محمدرضا سعیدی، مدیر فروش بلیت های متروی تهران می گوید: به علت مشکلات فنی و برای جلوگیری از سوء استفاده های بسیار زیاد از کارت های المثنی تصمیم مدیران بر آن شد تا برای رفع این نقص فنی هیچ بلیت المثنی ای برای شهروندان صادر نشود.

پای شورای شهر هم به ماجرا باز شد

اما صحبت های این مدیر فروش بلیت، قانع کننده نبود. برای یافتن پاسخ به سراغ اعضای شورای شهر رفتم از علی صابری عضو نابینای شورای شهر تهران خواستار پیگیری موضوع شدم، همچنین شبکه تشکل های نابینایان «چاووش» برای پیگیری این موضوع نامه ای را به دفتر علیرضا دبیر، عضو دیگر شورای اسلامی شهر تهران ارسال کرد و علی صابری با مطرح کردن موضوع «عدم صدور بلیت المثنی مترو برای شهروندان» در صحن علنی شورا خواستار جواب مسئولان شهرداری شد.

به دنبال مطرح شدن این موضوع در صحن علنی شورای شهر تهران ناصر امانی، معاون برنامه ریزی، توسعه شهری و امور شورا جوابیه ای را برای دفتر علی صابری عضو شورای شهر تهران ارسال کرد و به تشریح دلایل صادر نکردن بلیت المثنی پرداخت که عبارتند از:

1- شبکه کارت بلیت الکترونیک آفلاین بوده و اعتبار خریداری شده توسط شهروندان روی کارت ذخیره شده است و به عبارتی همان وجه نقد است. 2- به میزان موجودی داخل هر کارت بلیت درحساب خزانه بلیت الکترونیک تعهد پرداخت وجود دارد و صدور کارت المثنی به منزله صدور مجدد کارت(وجه نقد) بدون خرید اعتبار تعهد پرداخت است که درصورت استفاده هر دو کارت (اصلی و المثنی) شهرداری تهران متضرر می شود. 3- همانطور که اشاره شد به علت آفلاین بودن سیستم، محدودیت در تعداد لیست سیاه(2000 کارت) وجود داشته است و با توجه به اینکه در طول اجرای پروژه، تعداد کارت های مفقودی بسیار بیش از حجم در نظر گرفته شده برای لیست سیاه است، لذا درحال حاضر سخت افزارها امکان پذیرش این حجم از لیست سیاه را ندارند. (درصورتی که سیستم آنلاین شود زمان خواندن تراکنش از کارتخوان ها بسیار بالا می رود و در سیستم اتوبوسرانی و مترو این امر قابل قبول نیست.)4- بر اساس اعلام سازمان فناوری اطلاعات خسارت مالی وارده از زمان صدور کارت المثنی تا تاریخ 18/11/94 مبلغ 337میلیون و 547 هزار و 125 ریال است. 5- معاونت حمل ونقل ترافیک طی نامه ای در خواست اتخاذ ساز و کار لازم برای صدور کارت های بلیت الکترونیک با نام از سوی سازمان فناوری اطلاعات را

کرده است.»

شهروندان معلول پا سوز متخلفان

با توجه به دلایل ارائه شده دراین جوابیه، مسئولان شهرداری تصمیم گرفتند به قولی « ترو خشک را باهم بسوزانند» اما این سؤال وجود دارد که چرا کد بلیت مفقود شده را نمی سوزانند تا یابنده نتواند از کارت سوء استفاده کنند. یافتن پاسخ این سؤال هر بار به در بسته می خورد تا اینکه حاجی میری،

ص: 70

مسئول پیمانکار صدور بلیت مترو در پاسخ به سؤالم می گوید: «مهم ترین دلیل صادر نشدن کارت های الکترونیک، سوء استفاده برخی افراد سودجو با اعلام دروغین مفقودی کارت خود است. حجم صدور مجدد بلیت ها به جایی رسید که دیگر دستگاه های مترو قادر به تشخیص کارت های گمشده نبودند. حافظه دستگاه های مترو می تواند حجم معینی را جست و جو کند. یعنی اگر فردی بخواهد از بلیت گمشده استفاده کند دستگاه ها باید در کمتر از 30 صدم ثانیه شماره کارت گمشده را شناسایی کرده و کارت را بسوزانند اما زمانی که حجم کارت ها بیش از حد تعریف شده حافظه دستگاه ها باشد فرد متخلف می تواند براحتی از بلیت مسروقه استفاده کند.»

مشکلی که لاینحل ماند

دلایلی که مسئولان به آن اشاره کردند منطقی و قابل درک است اما مفقود شدن بلیت امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است. مسلماً در کشورهای دیگر هم تسهیلاتی همانند بلیت های تخفیف دار برای معلولان وجود دارد و قطعاً آنها راهکارهایی برای کاهش تخلفات دارند همه ما با سوء استفاده مخالفیم اما قطعاً این راه حل مسئولان شهرداری منطقی به نظر نمی رسد و این بخشنامه نمی تواند پاسخگوی شهروندانی باشد که در روز چندین مرتبه از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنند در واقع با وجود این بخشنامه و صادرنکردن دوباره بلیت مفقودی، شهروندان به پای متخلفان می سوزند به نظر می رسد شهرداری تهران باید راه حل مناسب تری برای جلوگیری از این سوء استفاده ها پیدا کند نه آنکه با پاک کردن صورت مسأله این امر مهم را نادیده بگیرد آنها می توانند با استثنا قراردادن شهروندان دارای معلولیت کارت های معلولیت المثنی را برای این افراد صادر کنند.

مگر چند فرد معلول در طول یک ماه برای دریافت کارت مجدد مترو به ایستگاه امام خمینی(ره) مراجعه می کند؟!

«این بچه ها تولید را معنا می کنند: یک روز با معلولان مرکز حرفه آموزی»، محدثه جعفری، 27 اردیبهشت 1397.

مهم ترین خوبی شان لبخندی است که بی منت همیشه بر صورتشان در هر شرایطی جاریست؛ افرادی که قلب های رنگین کمانی دارند و با بدی بیگانه اند. شاید اصلاً بدی را نمی شناسند و فقط خوبی در روحشان دمیده شده است. راهش خیلی هم دور نیست، کافی است مسیری را تا خیابان ولیعصر(عج) طی کنید و در بن بست شمس آنان را بیابید. جلوی در ورودی ساختمان که رسیدم از پشت نرده ها سه نفرشان را دیدم که با هم توپ بازی می کنند، وارد حیاط که شدم به سمت من چرخیدند و همان لبخند همیشگی بر لبانشان نشست بی آن که مرا بشناسند، سلام کردند و من نیز پاسخشان را با لبخند دادم. سری در حیاط چرخاندم، چشمم به تابلوی سبزرنگ بالای در افتاد که رویش نوشته بودند «مرکز توانبخشی و حرفه آموزی» وارد سالن اصلی شدم و سراغ مدیریت مرکز را گرفتم.

هدف استقلال افراد کم توان ذهنی

ص: 71

از قبل هماهنگ کردم تا امروز چرخی در این مرکز بزنم و با فعالیت هایش آشنا شوم. برای آشنایی بیشتر پای صحبت های الهام اصلانی، مدیر این مرکز توانبخشی و حرفه آموزی نشستم تا در مورد فعالیت های این مرکز و افرادی که در آن آموزش می بینند برایم توضیح دهد. او این مرکز را کارگاه تولیدی بچه های کم توان ذهنی توصیف می کند و می گوید: «این مرکز حرفه آموزی یکی از مراکز وابسته به یک مؤسسه توانبخشی است.

مرکز ما با هدف شناسایی توانمندی، تقویت توانایی معلولان، کمک به ارتقای سطح استقلال در زندگی و آماده کردن آنها برای ورود به بازار کار برای جوانان کم توان ذهنی بالای 14 سال راه اندازی شده است. این مرکز در دو بخش حرفه آموزی پسران و تولیدی حمایتی دختران فعالیت می کند.

خدمات و کلاس های این مرکز برای دختران رایگان است ولی دربخش پسران بخشی از هزینه ها را خانواده هایشان تقبل می کنند، اما اگر فردی توانایی پرداخت هزینه تعیین شده را نداشته باشد با تشخیص مددکار کلاس ها برایش رایگان محاسبه می شود چرا که این مرکز ماهیت خیریه ای دارد.

افراد بعد از ثبت نام در این مرکز مورد ارزیابی قرار می گیرند و برحسب حرفه های مختلف وارد مرحله آموزش می شوند. کلاس های آموزشی این مرکز با توجه به سطح یادگیری افراد بیش از شش ماه است و تا یادگیری کامل بین دو تا چهار سال زمان لازم است. بعد از پایان دوره های آموزشی با توجه به رایزنی هایی که با سازمان فنی و حرفه ای انجام دادیم این بچه ها را برای دریافت گواهینامه معتبر به این سازمان معرفی می کنیم.

در حال حاضر 105 نفر در دو گروه پسران و دختران تحت پوشش این مرکز هستند و در کلاس های مختلف مشغول یادگیری حرفه مورد علاقه شان هستند. در بخش پسران، ما کارهایی مثل مونتاژ سنگ، کاشیکاری، پاکت سازی، بسته بندی، راسته دوزی و در بخش دختران راسته دوزی، سری دوزی و مونتاژ زیورآلات را داریم. طی دو سال اخیر 45نفر از بچه های ما کارت مهارت حرفه آموزی شان را در حرفه هایی مثل راسته دوزی، گلدوزی و پاکت سازی دریافت کردند.

معلولان ذهنی این مرکز آموزش پذیرهستند و سن آنها بین 14تا 35 سال است. این افراد می توانند به سطحی از حرفه ای بودن دست یابند که گواهی فنی و حرفه ای به آنها اعطا شود. بعد از پایان آموزش به سطحی از استقلال ذهنی در زندگی شان دست می یابند و آماده حضور در بازار کار و کارگاه های تولیدی می شوند.

ایجاد اشتغال از دیگر برنامه ها و فعالیت های این مرکز است که با کمک و حمایت دیگر مراکز، ارگان ها و حتی مردم امکان پذیر خواهد بود.

برای آنکه بتوانیم ایجاد اشتغال کنیم باید از بیرون سفارش کار بگیرم تا بچه ها در کارگاه های تولیدی مرکز سفارشات را آماده کنند. یکی از روش های آشنایی مردم و مسئولان با تولیدات این گروه از معلولان، شرکت در بازارچه های خیریه است تا با کیفیت و نوع کار آشنا شوند و سفارش دهند. به جرأت می توان گفت، کاری که این بچه ها انجام می دهند قابل رقابت با کالاهای بازار است.

در حال حاضر ارتباط هایی را با مراکز، ادارات و سازمان های مختلف داریم. مثل دانشگاه آزاد و دانشگاه تربیت مدرس؛ این دو مرکز دوخت تمامی ملحفه های خوابگاه هایشان را به ما سپردند. ما هم

ص: 72

قبل از سال جدید سفارشات را تحویل دادیم. خواسته ما این است که دیگر سازمان ها و ارگان ها به کارهای معلولان اعتماد کنند و سفارشات خود را به آنها دهند.

این جوانان از نظر ذهنی دیرآموز هستند اما حق دارند صاحب کسب و کار و مهارت شوند. با سختی حرفه ای را آموزش می بینند تا کار کنند و صاحب درآمد شوند، تنها کاری که دیگر افراد جامعه می توانند برای این گروه از معلولان انجام دهند آن است که به کارشان اعتماد کنند و به جای وارد کردن اجناس چینی از تولیدات این بچه ها استفاده کنند. مراکز مختلف می توانند سفارش کارشان را به ما دهند تا این بچه ها درآمد بیشتری را به دست آورند.»

خانم اصلانی با اشاره به دیگر فعالیت های این مرکز ادامه می دهد:«به غیر از برنامه های آموزشی و تولیدی که گفته شد این مرکز قسمت توانبخشی هم دارد. کلاس هایی مانند کاردرمانی، گفتاردرمانی، آموزش مهارت های خودیاری و آموزش مهارت های زندگی جزو بخش توانبخشی ما هستند. همچنین کلاس های دیگری همچون تئاتردرمانی، موسیقی درمانی، هنردرمانی، ورزش و اردوهای یک روزه و چند روزه را هم برایشان داریم تا بتوانیم حس مسئولیت پذیری را در این بچه های تقویت کنیم.»

محصولاتی که با عشق رنگین می شوند

دوست داشتم زودتر به دیدار افراد کم توان ذهنی بروم تا کارهایشان را ازنزدیک ببینم به همین خاطر پیشنهاد کردم که مابقی صحبت ها در راه و هنگام بازدید انجام شود. به راه افتادیم و اول به بخش پسران سر زدیم و مقابل دری ایستادیم که رویش نوشته شده بود (کارگاه پاکت سازی)؛ مدیر در را باز کرد و داخل شد پشت سرش وارد کلاسی شدم. 10 الی 15 نفر بودند که دور میزی گرد هم جمع شدند یکی مشغول الگو کشیدن، دیگری تا می زد و بغل دستی اش این کاغذهای تا خورده را به چسب آغشته می کرد، نفر بعدی روی دیگر مقوا را به پشت آن وصل می کرد تا از اتصالشان ساک دستی مقوایی شکل بگیرد. همه با هم کار می کردند و لبخندهای شیرینشان نشاط بخش محفل دوستانه شان بود.

کنار یکی از پسرها ایستادم نمی دانم چرا به محض حضورم شروع به تکان دادن خودش کرد. درابتدا متوجه اضطرابش نشدم و با دیگر بچه ها به گفت و گو پرداختم. وقتی نوبت به او رسید سرش را پایین انداخت تا مجبور به پاسخ دادن نشود. مدیر مرکز اشاره کرد که این پسر اوتیسم دارد و برقراری ارتباط با غریبه ها برایش دشوار است. دراین لحظه بود که دریافتم چرا از اینکه کنارش ایستادم مضطرب شد و خودش را تکان می داد. برای اینکه حضورم باعث رنجش خاطرش نشود به آن سوی میز رفتم.

ابوالفضل پسر پرجنب و جوش جمع ایستاد تا در مورد کارشان برایم توضیح دهد. با اینکه 31 سال سن داشت اما با نگاه کردن به چهره اش نمی توانستم سن واقعی اش را تشخیص دهم. کم سن و سال تر از چیزی که در شناسنامه برای او ثبت شده به نظر می رسد. او 8 سال است که به عضویت این مرکز درآمده و یک سال اول را آموزش دیده تا بتواند حرفه ای خاص را بیاموزد. او به نیابت از دیگر دوستانش در مورد کاری که انجام می دهند می گوید:«اینجا کارگاه پاکت سازی است و ما انواع پاکت و کارت پستال را می سازیم. خوشحالم که اینجا در کنار دوستانم کار می کنم.»

ص: 73

کلماتشان بریده بریده و کوتاه بود گاهی اوقات متوجه کلماتشان نمی شدم و با نگاه به مربی از او برای فهمیدن حرف هایشان کمک می گرفتم.

سهیل یکی دیگر از بچه های کارگاه پاکت سازی از فعالیت هایش می گوید: «این جا به غیر از پاکت درست کردن کارهای دیگری هم می کنیم مثل گرفتن آمار غذا.»

خانم اصلانی در ادامه صحبت های سهیل توضیح می دهد:«بچه ها برای اینکه در کارهای گروهی شرکت کنند و یاد بگیرند چگونه کارهای شخصی شان را انجام دهند هفته ای یک بار آمار غذا را می گیرند، ظرف های ناهار را چیده یا جمع می کنند، شستن ظرف ها و تمیز کردن کلاس و کارگاه هم از دیگر برنامه های آموزشی این بچه هاست. این کارها مهارت زندگی افراد کم توان ذهنی را افزایش می دهد و آنها را برای زندگی اجتماعی آماده می کند.»

گپ و گفت ما با این گروه پاکت سازی به ورزش هم رسید و همین که اسم از فوتبال شد، پسرها سر از پا نمی شناختند و همه شعار پرسپولیس قهرمان را سردادند.

مدیر به ورزش بچه ها نیز اشاره می کند:«طرح دیگر این مؤسسه ورزش همگانی است برای معلولان ذهنی 8 تا 25 سال که در دو گروه دختران و پسران اجرا می شود. این امر در بهبود وضعیت سلامتی این افراد تأثیر بسزایی دارد. با توجه به علاقه بیش از اندازه این بچه ها به ورزش فوتبال، زمین چمنی را هم برای بچه ها هماهنگ کردیم تا در هفته دو بار فوتبال بازی کنند.

مؤسسه قراردادهایی را با مجموعه ورزشی مختلف منعقد کرده است و مربیان ویژه این افراد را به کار گرفتیم تا افراد کم توان ذهنی بتوانند حداقل درهفته یک جلسه از فضاهای ورزشی به صورت رایگان استفاده کنند.

همچنین به صورت پایلوت برنامه آموزش شنا را هم برایشان در نظر گرفتیم تا بتوانیم به بچه های کم توان ذهنی شنا کردن را آموزش دهیم.»

راهی کارگاه دیگری شدیم «کارگاه مونتاژ سنگ». دراین کارگاه سنگ های برش خورده از کارخانه برای این بچه ها ارسال می شود و آنها طبق مدلی که از قبل برایشان در نظر گرفته شده است، سنگ ها را کنار هم قرار می دهند چیزی شبیه به معرق سنگ، این سنگ های ساخته شده معمولاً در کف سالن ها و لابی ساختمان ها استفاده می شود.

در گوشه این کارگاه ابراهیم 29 ساله را دیدم که با انبر مخصوص مشغول خرد کردن کاشی های رنگی است، به سمتش رفتم تا برایم درمورد کاری که می کند توضیح دهد، او می گوید: «اول کاشی های رنگی را خرد می کنیم و بعد طرح مورد نظر را روی هرچیزی مثل گلدان، کوزه و... می کشیم سپس سنگ های قطعه قطعه شده را مطابق طرح می چسبانیم.» از او پرسیدم آیا برای کاری که انجام می دهید گواهی فنی حرفه ای دارید؟ که می گوید: «سال گذشته برای این حرفه امتحان دادم و قبول شدم، اما هنوز مدرکم را دریافت نکردم» اکثراً در کارگاه از ماسک استفاده می کردند چرا که فضای آن جا پرشده بود از گرده سنگ هایی که برش می زدند.

برای رسیدن به کلاس بعدی قدم زنان راهی راهرو شدیم که ناگهان چشمم به عکس های روی دیوار افتاد که گویا در مناسبت های مختلف ثبت شدند تا خاطره سازی کنند. ازمدیر مرکز جویای این تصاویر

ص: 74

شدم که در جوابم می گوید: «هرماه جشن تولد گروهی داریم و متولدین آن ماه، دور کیک جمع می شوند و شمع مشترکشان را فوت می کنند.

در روزهای مناسبتی همچون شب چله، چهارشنبه سوری، جشن پایان سال و... مراسم هایی را برگزار می کنیم تا آموزش و کار برایشان با سرگرمی و فراغت همراه باشد.»

کلاس «پیش حرفه» مقصد بعدی مان شد، این کلاس تولیدی ندارد و افرادی که در آن هستند هنوز حرفه خاصی را فرانگرفته اند یا به قولی تازه وارد این مرکز حساب می شوند.

تعدادی از پسران در سنین مختلف دور میزی جمع شدند و روبه رویشان سینی های پر از لپه بود. مربی برایم توضیح داد که دراین کلاس ابتدا باید دقت و سرعت عمل بچه ها بالا رود، سپس فراگیری مفاهیمی همچون رنگ، سایز، شکل، افزایش تمرکز و ریزبینی شکل گیرد. به همین خاطر بسته های حبوبات را روبه رویشان قرارمی دهند تا ضایعات را تفکیک کنند. جالب است که بدانید این حبوبات پاک شده بسته بندی می شوند و به عنوان محصولات پاک شده روانه بازار می شوند. ریزبینی آنها تا حدی بود که حتی لپه های نصفه را هم از سینی برداشته و در قسمت ضایعات قرارمی دادند.

حاصل دست این دختران دیدنی است

عقربه های ساعت 11 را نشان می داد که به طبقه بالا رفتیم تا بازدیدی از کارهای بانوان داشته باشیم. در راه پله های این مرکز صحبت از نمایشگاه برای عرضه و جذب مشتری شد که خانم اصلانی می گوید: «طی ایام مختلف سال در بازارچه های مختلف، غرفه داریم و محصولاتمان را به نمایش می گذاریم اما توان بودجه ای نداریم که غرفه ای اجاره کنیم؛ تاکنون هم با نهادهایی مثل شهرداری رایزنی کردیم تا این غرفه ها را به صورت رایگان در اختیار مرکز قراردهند.

اگر از این غرفه ها سفارش کاری دریافت شود سود آن متعلق به بچه هاست و ما نفعی از آن نمی بریم. پارک ساعی و پارک لاله از جمله مکان هایی هستند که در هفته یک روز میزبانی کارهای این بچه ها را برعهده دارند.

هنگامی که کارهای تولیدی بچه ها را در معرض دید عموم قرار می دهیم، مردم باور نمی کنند که این تولیدات کار دستان معلولان کم توان ذهنی باشد چرا که کیفیت بالایی دارند و با دقت محصولات را آماده و بسته بندی می کنند.»

بخش دختران هم مانند پسرها کارگاه های متفاوت آموزشی دارد و به یک به یک کلاس ها سر زدیم تا به بخش نهایی رسیدیم؛ بخشی که نتایج آموزش ها در این کارگاه به بار می نشیند.

دراین کارگاه چند چرخ خیاطی صنعتی ازجمله راسته دوز، سردوز، نوار دوز و... قرار دارد. کار با این دستگاه های پیچیده برای افراد عادی هم دشوار است، اما این دختران کم توان ذهنی آموختند چگونه پارچه ها را زیر چرخ قراردهند، نخ چرخ را تعویض کرده و درصورت خرابی جزئی، چرخ خیاطی شان را تعمیر کنند.

رو به روی در کارگاه، مارال 25 ساله پشت چرخ راسته دوز نشسته و مشغول تعویض نخ چرخش است چند قدم نزدیکش شدم تا سرصحبت را باز کنم، پرسیدم چند سال طول کشید تا یادگرفتی با چرخ خیاطی کار کنی؟ در جوابم می گوید: «سه سال است که دراین مرکز آموزش می بینم و اکنون

ص: 75

پای چرخ نشستم و کار می کنم، راستش حقوق هم دریافت می کنم. البته من کار زیور آلات را هم آموزش دیدم و در خانه زیورآلات تولید می کنم و می فروشم.»

با درآمدت چه کار می کنی؟ «پول هایم را در بانک می گذارم تا بتوانم به زیارت کربلا بروم.»

اگر چه فهمیدن کلماتی که می گوید برایم کمی دشوار بود اما از میان کلمات منقطع که می گفت کلیات حرف هایش را دریافتم.

زهرا امیری دختر دیگری است که 5 سالی است دراین مرکز مشغول کار است و در مورد خیاطی هایش می گوید: «قبل از ورود به این مرکز احساس می کردم بی فایده هستم و هیچ کاری از دستم برنمی آید اما با ورود به اینجا یاد گرفتم چگونه از پس کارهای شخصی ام برآیم همین طور آموختم با چرخ کار کنم و رو بالشی بدوزم با این کارها می توانم مختصر درآمدی هم داشته باشم.»

بخش آخر اتاقی پر از کارهای رنگارنگ است که در مکان ها و روزهای مختلف درمعرض دید عموم قرار می گیرند. از تمام کارهای بچه ها یک نمونه دراین اتاق قرار دادند تا بتوانند از نهادها و مراکز مختلف سفارش بگیرند.

کارها به حدی تمیز و زیبا بود که بی اغراق قابل رقابت با دیگر محصولات بازار است. چه کسی باور می کند تولید کنندگان این محصولات افراد کم توان ذهنی باشند.

بازدید از کارگاه ها و کلاس های مرکز به اتمام رسید و راهی اتاق مدیر شدیم در طول این مسیر تابلوهایی را دیدم که روی دیوار سالن نصب شده بود و بچه ها را در حال اجرا نشان می داد. خانم اصلانی می گوید: «بچه ها اینجا گروه تئاتر و موسیقی هم دارند و در مراسم های مختلف برنامه اجرا می کنند.

برنامه های این مؤسسه توانبخشی فقط شامل آموزش نیست خدمات سرپایی و روزانه را هم داریم که برای گروه های سنی زیر 15 سال اجرا می شود. به غیر از معلولان ذهنی، بچه های اوتیسم، فلج مغزی، معلولان جسمی _حرکتی، بچه هایی که اختلالات رفتاری و یادگیری دارند نیز دراین مؤسسه پذیرش می شوند.

بخش سرپایی، خدمات 45 دقیقه ای است که شامل کاردرمانی، گفتاردرمانی، روانشناسی، آب درمانی، موسیقی درمانی، آموزش مهارت های خودیاری، مهارت های روزمره زندگی، رفتار برخوردهای اجتماعی و فیزیوتراپی آموزش داده می شود.

بخش روزانه مؤسسه مرتبط به آموزش به بچه های کم توان ذهنی زیر 6 سال است که با توجه به ویژگی هایی که دارند باید بیشتر تحت آموزش قرار بگیرند تا آماده ورود به مدرسه استثنایی شوند. این بچه ها به توجه و آموزش نیاز دارند تا بتوانند همانند دیگران در جامعه زندگی کنند.»

چهره های خندان و شوق و ذوقی که برای یادگیری دارند از پس چشمانم دور نمی شود، حال نوبت به بازگشت فرا رسید، اکنون عقربه های ساعت 12:30 دقیقه را نشان می دهد، بوی غذا کل مرکز را فرا گرفته و کم کم بچه ها خودشان را برای صرف ناهار آماده می کنند. به سمت درخروجی حرکت کردم و مادری را دیدم که برای ثبت نام فرزندش از اطلاعات پرس و جو می کند. فکرم مشغول بچه های کم توان ذهنی است که محکوم به خانه نشینی اند و حتی خانواده هم توانمندی شان را باور ندارد. کاش می شد همدیگر را باور کنیم.

ص: 76

نیم نگاه

سه سال است که دراین مرکز آموزش می بینم و اکنون پای چرخ نشستم و کار می کنم، راستش حقوق هم دریافت می کنم. البته من کار زیور آلات را هم آموزش دیدم و در خانه زیورآلات تولید می کنم و می فروشم

قبل از ورود به این مرکز احساس می کردم بی فایده هستم و هیچ کاری از دستم برنمی آید اما با ورود به اینجا یاد گرفتم چگونه از پس کارهای شخصی ام برآیم همین طور آموختم با چرخ کار کنم و رو بالشی بدوزم با این کارها می توانم مختصر درآمدی هم داشته باشم

طی ایام مختلف سال در بازارچه های مختلف، غرفه داریم و محصولاتمان را به نمایش می گذاریم اما توان بودجه ای نداریم که غرفه ای اجاره کنیم؛ تاکنون هم با نهادهایی مثل شهرداری رایزنی کردیم تا این غرفه ها را به صورت رایگان در اختیار مرکز قراردهند

«این سکانس را با من ببین: گزارشی از تجربه تماشای فیلم در سینما همراه با نابینایان»، مجید سرایی، 27 مهر 1396.

دقیقاً مثل تمام مخاطبان پر و پاقرص سینما که سعی می کنند خیلی زودتر از سانس مد نظرشان در سینما حاضر شوند, لابی طبقه پنجم پردیس سینمایی آزادی را با سر و صدای آکنده از شور و حال خود پر کرده بودند. از همان سر و صدایشان راحت می توانستی بفهمی که عشق سینما هستند, اما وقتی با هر کدامشان گپ می زنی, از خیلی چیز ها مثل موانعی که سر راهشان برای حضور مستمر در سینما وجود دارد, ناراضی اند. در لا به لای واژه هایشان علاقه به تفریحات فرهنگی را حس می کنی, اما همان واژه ها را با آه و افسوسی ادا می کنند که احساساتت را تحریک می کند.

در بعد از ظهر سومین جمعه از مهر ماه، جمعی از نابینایان برای تماشای یکی از فیلم هایی که این روز ها سر و صدایی به پا کرده، به اتفاق همراهانشان در سینما آزادی گرد هم آمدند تا از قافله مخاطبان آن فیلم عقب نمانند. فیلم سینمایی «ملی و راه های نرفته اش» آخرین ساخته تهمینه میلانی که در روزنامه ها و خبرگزاری ها حسابی خبر ساز شده فرصت خوبی بود تا در کنار شهروندان نابینا فیلم را تماشا کنیم و بعد از تماشای فیلم، از نقد و نظر های این شهروندان آگاه شویم. جالب اینکه در طول صحبت با چند نفر از این دوستان، هم نقد بود و هم پیشنهاد؛ نقد و پیشنهادی که مخاطبانش، مسئولان سازمان بهزیستی و سازمان سینمایی کشور بودند.

بچه ها خودشان را دست کم نگیرند

شاهد پیوند، کسی است که هر چند وقت یک بار، جمعی از نابینایان علاقه مند به سینما را برای تماشای یکی از فیلم های پر سر و صدای سینما، به پردیس سینمایی آزادی می برد. متولد 1354 است و سال ها با بعضی از این افراد، در قالب گروه تئاتر«صدای باران» همکاری کرده است؛ آن سان که دوستانش او را استاد خود می دانند و این حس علاقه به تئاتر و سینما را مدیون همدلی او می دانند. او معتقد است که یکی از مهم ترین عوامل توجه مسئولان سازمان سینمایی به حضور نابینایان در سالن های سینما، خود نابینایان است: «بچه های ما متأسفانه در مواردی خودشان را

ص: 77

دست کم می گیرند و همین نبود خودباوری، باعث می شود که مسئولان توجهی به این نیاز فرهنگی افراد دارای آسیب بینایی نکنند. این چندمین بار است که ما با همکاری آقای معین بخش، معاون اداری مالی حوزه هنری، جمعی از بچه ها را برای تماشای فیلم، به پردیس سینمایی آزادی می آوریم، اما متأسفانه با استقبال کم بچه ها مواجه می شویم؛ هرچند که برای اجرای این ایده اعلام فراخوان نمی کنیم و دهان به دهان دوستان علاقه مند را دعوت می کنیم، با این وصف می بینیم که استقبال باید و شاید، صورت نمی گیرد. در صورت عکس این موضوع، یعنی استقبال گرم بچه ها، قطعاً نه تنها نظر مسئولان، بلکه توجه رسانه ها به این موضوع جلب شده و نیاز نابینایان به تماشای فیلم و حضور در سینما، به یک اصل و قاعده تبدیل می شود.» این مدرس بازیگری و کارگردانی در ادامه صحبت هایش، تقویت انگیزه نابینایان را، آماده کردن بعضی زیر ساخت ها از سوی مسئولان می داند:«اما جدا از نبود خودباوری بعضی از نابینایان، نبود زیر ساخت های مناسب است. به عنوان مثال همین پردیس سینمایی آزادی فاقد اصول مناسب سازی ست. منِ بینا خودم وقتی داشتم می آمدم، دچار مشکل شدم، تا طبقه سوم پله برقی بود و بقیه راه را باید با آسانسور می آمدم، آسانسور هم درست در نقطه ای ست که واقعاً یک فرد بینا باید دقت به خرج دهد تا آن را پیدا کند. تصور کنید یک شهروند نابینا اگر بخواهد مستقلاً برای تماشای فیلم بیاید با چه مشکلاتی مواجه می شود.» شاهد پیوند ارائه پاره ای تسهیلات کم هزینه از سوی سازمان سینمایی را در ایجاد انگیزه نابینایان مؤثر می داند: «به نظر من ارائه تسهیلاتی مثل رایگان کردن بلیت های سینما برای نابینایان در صورت ارائه کارت معلولیت از طرف بچه ها، انگیزه آنها را تقویت می کند. فکر نمی کنم این امکان برای سازمان سینمایی کشور، هزینه چندانی داشته باشد. خیلی وقت ها فیلم هایی ساخته می شود که هزینه های زیادی هموار می کنند و نهایتاً به جای اینکه نمایش داده شوند روانه انبار ها می شوند، حال آنکه یکصدم آن هزینه ها برای این کار باعث فرهنگ سازی می شود؛ مگر نه این است که یکی از مهم ترین رسالت های سینما، فرهنگ سازی ست.» سرپرست گروه تئاتر صدای باران، مشارکت هنرمندان را هم اتفاقی فرخنده می داند:«خود هنرمندان در این زمینه تأثیر غیر قابل انکاری می توانند داشته باشند؛ مثلاً وقتی از خانم میلانی دعوت شود که در کنار نابینایان فیلمش را تماشا کند و با بچه ها گپ و گفت بکند، انگیزه بچه ها دوچندان می شود و کار به جایی می رسد خود اهالی سینما تقاضا کنند که در کنار این شهروندان فیلم هایشان را تماشا کنند.» شاهد پیوند، یکی از اصول مناسب سازی سالن های سینما را، فراهم کردن سیستم موسوم به آدیو دیسکریپشن یا «فیلم صدا» عنوان می کند: «سینما هنر به تصویر کشیدن است. بنا بر این، باید تصاویر برای شهروندان نابینا توضیح داده شود. این امکان با راه اندازی سیستم آدیو دیسکریپشن یا فیلم صدا امکان پذیر می شود. امکانی که سال هاست در کشور های پیشرفته فراهم شده است. من تا قبل از اینکه از وجود این سیستم در کشور های اروپایی و امریکا مطلع شوم، همیشه با خودم تصور می کردم که ای کاش امکانی بود که تصاویر فیلم، روی یک صفحه نازک به صورت برجسته پیاده می شد، اما از وقتی در جریان این سیستم قرار گرفتم، این آرزو را دارم که در کشور ما هم با اهتمام مسئولان سینمایی راه اندازی شود، گرچه رسانه ای مثل رادیو برنامه رادیو فیلم را در شبکه رادیو نمایش اجرا کرد و حتی خود ما در کانون فیلم فرهنگسرای تهران همین

ص: 78

برنامه را در قالب سینما سپید اجرا کردیم، اما راه اندازی سیستم فیلم صدا در سالن های سینما، فرصت برابر برای نابینایان را فراهم می کند.»

ای کاش بخشی از امکانات خارج را داشته باشیم!

مرجان محبی، یکی از کسانی ست که به قول خودش به اندازه مو های سرش فیلم دیده است. نابینای مطلق و بازنشسته شهرداری ست. او به همراه پسرش در این جمع حاضر شده و فیلم تهمینه میلانی را برداشتی از قرمز فریدون جیرانی می داند: «فیلم خوبی بود، البته مثل خیلی از فیلم های ایرانی آخرش را می شد پیش بینی کرد. به نظرم این فیلم خانم میلانی برداشتی بود از فیلم قرمز فریدون جیرانی و نکته ای نداشت که نتوان حدس زد.» او هم مثل شاهد پیوند راه اندازی سیستم فیلم صدا را برای نابینایان در سالن های سینما یک ضرورت می داند: «الان می شنویم که در خارج از کشور سیستم آدیو دیسکریپشن را برای نابینایان راه اندازی کرده اند. خب وقتی ما صحبت از این می کنیم که دنیای سینما پهناور است و خیلی چیز ها را به مخاطبان یاد می دهد، باید امکانی وجود داشته باشد که ما هم مثل دیگران فیلم تماشا کنیم.» مرجان محبی این بخش از صحبت های پیوند مبنی بر تسهیلات ارائه بلیت برای نابینایان از سوی مسئولان سینما را تأیید می کند: «منظور من از ارائه تسهیلات بلیت، این نیست که کلاً بلیت های سینما برای نابینایان رایگان شود، اما حداقل امکان نیم بها کردن بلیت ها فراهم شود. به هر حال رفتن به سینما هزینه هایی غیر از بلیت، مثل ایاب و ذهاب و خرید تنقلات را هم دارد. شاید من توان آن را داشته باشم که به همراه پسرم دائماً فیلم ها را ببینم؛ چون نویسنده هستم و از فیلم ها الگو می گیرم، اما این امکان برای همه خانواده ها فراهم نیست که سینما را تفریح اول خودشان بدانند. نمی گویم همه امکاناتی را که در خارج از کشور به نابینایان ارائه می شود فراهم کنند، اما حداقل بخشی از آن امکانات ای کاش از سوی مسئولان امر فراهم شود.»

بچه های ما مرد ها و زن های خاموش هستند

در میان اظهار نظر های مخاطبان نابینای فیلم «ملی و راه های نرفته اش»، صحبت های ابوالفضل قاسمی قمصری – که بر قمصری اش خیلی تأکید می کند-، کمی متفاوت است. کارشناس بهزیستی ست و گروهی از نابینایان و ناشنوایان به نام «آوای نگاه» را که به آموزش های نابینایان و ناشنوایان در امور مختلف می پردازد سرپرستی می کند. او ابتدا فیلم را بیان درد های حاکم بر جامعه می داند و نظایر این فیلم را، زنگ خطری برای خانواده ها می شناسد:«به نظر من فیلم خانم میلانی، روایتی ست از درد هایی تلخ که همچنان در جامعه مشاهده می کنیم. من معتقدم این فیلم و فیلم های نظیر این، زنگ خطری برای خانواده هاست؛ اگر خانواده ها مواردی را که برای قهرمان داستان این فیلم اتفاق افتاده نادیده بگیرند اتفاقاتی بدتر از این ها را شاهد خواهیم بود. هنوز هستند خانواده هایی که به زنان و دختران نگاهی سنتی دارند و حاضر نیستند حضور بانوان در جامعه و استقلالشان را جدی بگیرند.» او در نگاهی آسیب شناسانه، خود و همنوعانش را مرد ها و زن های خاموش عنوان می کند: «من عنوان پروفایلم را گذاشته ام مرد خاموش و معتقدم همنوعان من هم مرد ها و زن های خاموشند. چرا من این تعبیر را از خودمان دارم؟ علتش کاملاً مشخص است؛ اغلب ما نابینا ها به اندازه ای دغدغه داریم که اصلاً انگیزه تفریح نداریم، چه برسد که نوع آن را انتخاب کنیم.

ص: 79

دغدغه هایی مثل اشتغال، ازدواج، نبود مناسب سازی های محیط شهری. اما صدایمان در نمی آید و همین خاموشی باعث می شود که خیلی ها فکر کنند نابینا ها اصلاً نمی فهمند، حال آنکه خیلی هم می فهمند، اما از بس که به مسائلشان رسیدگی نمی شود، خاموشی را اختیار کرده اند. این خیلی درد آور است که دیده شوی، اما فهمیده نشوی. خیلی از بچه های ما دچار افسردگی شده اند.

مثلاً وقتی می شنوی گروهی از نابینایان را برای کوهنوردی جمع کرده اند، وقتی وارد آن جمع می شوی، می بینی که اغلب حاضران سواد لازم را ندارند، افراد باسواد هم وقتی می بینند بازیچه عده ای شده اند، دفعات بعد در آن جمع ها حاضر نمی شوند.» ابوالفضل نوک پیکان انتقاداتش را به سمت مسئولان تشکل ها نشانه می رود: «این جامعه نیست که بچه های ما را بیرون می برد، این مسئولان تشکل ها هستند که به نام بچه ها، اما به کام خودشان آنها را در برنامه های مختلف شرکت می دهند. شما امروز رفتار آقای شاهد پیوند را دیدید. کدام مسئول را تا به حال دیده اید که مثل ایشان دلسوزانه با بچه های ما همراهی کند، تا آنجا که زباله های خوراکی هایشان را جمع می کند. آقای پیوند سال هاست که با بچه های ما زندگی می کند، با آنها نفس می کشد و شریک درد هاشان است، اما مسئولان امر چنین عمل می کنند؟» ابوالفضل در کارنامه خود، فعالیت های هنری مثل حضور در برنامه رادیویی پیک امید که اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 توسط جمعی از نابینایان برای شبکه رادیو جوان تولید می شد و همچنین بازیگری در گروه تئاتر صدای باران به سرپرستی شاهد پیوند را دارد.

او در پایان صحبت های نقد آمیزش، وظایف متولیان امور معلولان نسبت به مسئولان سینمایی را مهم تر و ارجح می داند: «من قبل از اینکه از مسئولان سینمایی مطالبه ای داشته باشم، از مسئولان امور معلولان انتظار دارم که به دغدغه های اولیه نابینایان رسیدگی کنند تا بچه های ما انگیزه تفریح پیدا کنند. امروز من از این فیلم بهره لازم را نبردم، چون فصل هایی از فیلم تصویری بود و امکان اینکه مثل دیگر شهروندان در جریان لحظه به لحظه فیلم قرار بگیرم را نداشتم. این کم کاری هم در وهله اول متوجه متولیان امور معلولان است که آگاهی های لازم را در خصوص معلولان با تبلیغات از طریق صدا و سیما و روزنامه ها انجام نداده اند. طبیعی ست که نمی توان بلافاصله سراغ مسئولان سینمایی رفت.»

ما نمی دانیم هنوز مسئول چه کاری، چه کسی ست

نکته جالبی که در این جمع جلب نظر می کرد، حضور نابینایان از گروه های سنی مختلف، از میانسال بگیر تا خردسال بود. غفار تقی خانی، نابینای بازنشسته صدا و سیما که مثل ابوالفضل سابقه بازی در گروه صدای باران را دارد، یکی از میانسالان علاقه مند به سینماست. او هم در صحبت هایش، انتقاداتش را به سمت مسئولان و خود بچه ها معطوف می کند: «بچه ها کم کاری می کنند. ما امروز سالن را برای 80 نابینا به اضافه همراهانشان آماده کرده بودیم، اما متأسفانه کمتر از نصف این تعداد حاضر شدند. از طرفی، هنوز نمی دانیم واقعاً مسئول چه کاری چه کسی ست. آیا واقعاً مسئولان سازمان بهزیستی که مدعی تولیت امور معلولان را دارند، به خواسته های معلولان اهمیت می دهند؟ اگر امروز آقای شاهد پیوند این جمع را حاضر نمی کرد، آیا مسئولان این فرصت را پیدا می کردند که چنین برنامه ای اجرا کنند؟» غفار معتقد است که همه نابینایان ممکن است شرایط رفتن به سینما در قالب گروه های کوچک را نداشته باشند: «این که بگوییم نابینایان در قالب گروه های دو یا سه نفره به

ص: 80

سینما بروند، شاید از نظر اقتصادی برای همه ممکن نباشد. اما سؤال من از مسئولان سینمایی کشور این است که آیا حاضرند تسهیلات بلیت نیم بها برای نابینایان را جدا از روز هایی که برای عموم مردم تعیین کرده اند، ارائه دهند؟» او هم مثل شاهد پیوند به مناسب سازی محیط سینما اشاره می کند: «اصلاً محیط سینما برای ما مناسب سازی نشده است.

من خیلی با مشکل مواجه بودم. آسانسور ها نه تنها فاقد سیستم گویا هستند، بلکه علائم بریل روی کلید های اتاقک آسانسور نصب نشده؛ حال آنکه باید این اصل بین المللی در پردیس مهمی مثل آزادی رعایت شود.» بازیگر گروه صدای باران در پایان صحبت هایش، فیلم میلانی را به نقد می کشد: «به نظرم موضوع فیلم تکراری ست و چیز تازه ای ندارد. دیگر اینکه چرا باید خیانت موضوع اصلی فیلم های اجتماعی ما باشد؟ از طرفی، به قدری واژه های مستهجن و فحاشی در این فیلم ها رایج شده که واقعاً نمی دانم حضور خردسالان در سینما لازم است یا نه. نکته آخر این که، من فیلم را با قوه تخیلم و کمک همراهانم دیدم، اما برای اینکه بتوانیم به طور مستقل فیلم را ببینیم، باید جمع شویم و نامه ای خطاب به مسئولان سینمایی کشور بنویسیم تا سیستم فیلم صدا را راه اندازی کنند.»

یکی از نکات جالب، حضور مادری با دو فرزندش در این جمع بود. فاطمه کیوانی مارال، دختر 13 ساله اش که بیناست و غزال، دختر 4ساله نابینایش را برای تماشای فیلم با خودش آورده بود. او معتقد است که باید این کار را بکند تا فرزند نابینایش مثل دیگر شهروندان در تمام مشارکت های فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشد.

فیلم سینمایی «ملی و راه های نرفته اش»، آخرین ساخته تهمینه میلانی ست که داستان آن، نگاه سنتی به زن و دختر را به تصویر می کشد. در این فیلم میلاد کی مرام، ماهور الوند، افسر اسدی، جمشید هاشم پور و.... بازی می کنند.

نکاتی که نابینایان دوستدار فرهنگ و هنر در حاشیه تماشای فیلم مطرح کردند، قابل تأمل است. خواسته های این شهروندان، ایجاد فرصت های برابر از سوی متولیان امور معلولان و همچنین مسئولان امور فرهنگی کشور است تا به دور از هر نگاه خاصی، در کنار دیگر شهروندان جامعه، حضوری فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی داشته باشند.

نیم نگاه

غفار تقی خانی: اصلاً محیط سینما برای ما مناسب سازی نشده است. من خیلی با مشکل مواجه بودم. آسانسور ها نه تنها فاقد سیستم گویا هستند، بلکه علائم بریل روی کلید های اتاقک آسانسور نصب نشده؛ حال آنکه باید این اصل بین المللی در پردیس مهمی مثل آزادی رعایت شود.

ابوالفضل قاسمی قمصری: من قبل از اینکه از مسئولان سینمایی مطالبه ای داشته باشم، از مسئولان امور معلولان انتظار دارم که به دغدغه های اولیه نابینایان رسیدگی کنند تا بچه های ما انگیزه تفریح پیدا کنند. امروز من از این فیلم بهره لازم را نبردم، چون فصل هایی از فیلم تصویری بود و امکان اینکه مثل دیگر شهروندان در جریان لحظه به لحظه فیلم قرار بگیرم را نداشتم. این کم کاری هم در وهله اول متوجه متولیان امور معلولان است

ص: 81

«با 55 هزار تومان مستمری چه قدر هزینه آزانش بدهیم: «توانش» نگرانی شهروندان دارای معلولیت درباره آرم طرح ترافیک را بررسی می کند»، مجید سرایی، 6 اردیبهشت 1397.

شاید از خودتان بپرسید افراد دارای معلولیت چه نیازی به طرح ترافیک دارند؟ اصلاً مگر معلول رانندگی هم می کند که نیاز باشد به محدوده طرح وارد شود؟ همه این پرسش ها وقتی با انتشار اخبار مختلف در خصوص تعیین ضوابط جدید در ارائه تسهیلات مربوط به طرح ترافیک (صدور آرم طرح ترافیک) که از آخرین ماه های سال گذشته آغاز شد، همراه می شود برای گروه هایی که از این امتیازات استفاده می کردند، ایجاد نگرانی کرد؛ مخصوصاً زمانی این نگرانی ها شدت پیدا کرد که خبر های ضد و نقیض در خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت؛ آن سان که اخبار امروز، ناقض اخبار دیروز بود. گرچه صحبت های مسئولان سازمان حمل و نقل و ترافیک شهرداری طی روز های اخیر، تقریباً ابهامات پیرامون تسهیلات طرح ترافیک در سال 97 را برطرف کرد، اما گروه هایی مثل معلولان که جزو «گروه های خاص» محسوب می شوند، همچنان به قوت خود باقی است. چه، این تسهیلات برای شهروندان معلول، مخصوصاً معلولان جسمی-حرکتی یک ضرورت به حساب می آید.

بهروز مروتی، به عنوان یکی از معلولان، بهره مندی از تسهیلات طرح ترافیک برای معلولان را ضرورتی حقیقی می داند: «من و همنوعان من واقعاً نمی توانیم از وسایل نقلیه عمومی مثل اتوبوس های بی آر تی یا مترو استفاده کنیم. طبیعی است استفاده از امتیازات طرح ترافیک جزو خواسته های تمام شهروندان به شمار رود، اما برای ما معلولان چنین امتیازی حقیقتاً یک ضرورت است.» او نبود زیرسازی های مناسب برای رفت و آمد معلولان در سطح شهر را مهم ترین عامل در تثبیت این ضرورت عنوان می کند: «نکته مهم، نبود امکانات لازم و عدم زیرسازی های مناسب برای استفاده شهروندان معلول از امکانات رفت و آمد عمومی است.» او که خودش معلول دیستروفی است، به عنوان یکی از فعالان اجتماعی در زمینه پیگیری حقوق معلولان، معتقد است که مسئولان امور شهری باید امکاناتی فراهم کنند که تمام معلولان از انواع معلولیت ها اگر امکان بهره مندی از تسهیلات طرح ترافیک را ندارند، حداقل از امکانات مناسب حمل و نقل عمومی بهره مند شوند: «مسئولان شهری اصول خاص خودشان را در ارائه پلاک ویژه معلولان دارند؛ مثلاً به ناشنوایان این پلاک تعلق نمی گیرد. اما ارائه این تسهیلات برای معلولانی مثل نابینایان با محدودیت هایی مواجه است. درست است که فرد نابینا قادر به رانندگی نیست، اما به هر حال او باید از یک همراه برای رفت و آمد در محیط های اصلی شهر استفاده کند. به جای تبعیض گذاری های اینچنینی حداقل باید محیط های شهری برای این دسته از معلولان دسترس پذیر شود که حداقل تعلق نگرفتن تسهیلات طرح ترافیک به نابینایان را توجیه کند.» تنها بهروز مروتی نیست که بر ضرورت صدور آرم طرح ترافیک ویژه معلولان تأکید می کند؛ خیلی از معلولان این نکته را با الفاظ و جملات مختلف و بعضاً شبیه به هم، وقتی با آنها درد دل می کنی مطرح می کنند.

کاظم البرز کوهی، یکی از معلولان ضایعه نخاعی که فعالیت های زیادی در زمینه مناسب سازی محیط شهری انجام می دهد نیز بر این ضرورت تأکید می کند: «به هر حال ارائه تسهیلات رفت و آمد

ص: 82

برای معلولان در سطح شهر از طرف مسئولان ذیربط یک ضرورت است. ارائه پلاک ویژه شرایط خاص خود مثل مالکیت خودرو از سوی فرد معلول را دارد. اما برای کسانی که این شرایط را ندارند، ارائه آرم تردد در محدوده طرح ترافیک واقعاً ضروری است.» او می گوید که جامعه معلولان توقع ندارند مسئولان امکاناتی که در کشور های پیشرفته ارائه می دهند را برای آنها در نظر بگیرند، اما توقع ارائه حداقل هایی از تسهیلات از سوی مسئولان را دارند: «ما این انتظار را نداریم در ایران مثل کشور های پیشرفته امکانات آنچنانی در اختیار معلولان قرار دهند؛ به حداقل ها راضی و قانعیم، اما مشروط بر اینکه امکانات لازم برای رفت و آمد ما فراهم شود؛ مترو دسترس پذیر برای تمام معلولیت ها شود، اتوبوس ها این امکان را داشته باشند که معلولان جسمی-حرکتی را جا به جا کنند، حتی این موضوع درباره تاکسی ها و سواری ها هم مصداق دارد. بعضی از راننده ها از سوار کردن مسافر معلول خودداری می کنند چرا؟ چون در صندوق عقب خودرو منبع سوخت گاز را تعبیه کرده اند و امکان گذاشتن ویلچر در آنجا را ندارند.» او می گوید که تمام اماکن اصلی که معلولان به آنها نیاز دارند، درست در محدوده های طرح ترافیک واقع شده اند: «ببینید مهم ترین مراکز شهر در محدوده طرح ترافیک قرار دارند؛ مثل دانشگاه های مهم دولتی، مراکز خرید، برخی پارک های نسبتاً مناسب سازی شده، تعدادی سینمای قدیمی که معلولان می توانند از آنها استفاده کنند.»

بهروز مروتی هم با عباراتی شبیه به آنچه البرز کوهی اظهار می کند، همه چیز را در محدوده طرح ترافیک متمرکز می بیند: اکثر مراکز و جا هایی که ما با آنها سر و کار داریم، در مرکز شهر و دقیقاً در محدوده طرح ترافیک هستند؛ مثل سازمان بهزیستی یا حتی خیلی از مراکز درمانی. خب وقتی وسایل نقلیه عمومی برای من معلول دسترس پذیر نشده، مجبورم وسیله ای تهیه کنم تا بتوانم به امور مربوط به خودم برسم.» او می گوید که خیلی از مردم باور غلطی دارند و فکر می کنند معلولان نیاز چندانی برای حضور در محدوده های طرح ترافیک ندارند: «خیلی ها ممکن است این طور برداشت کنند که شهروند معلول کارِ چندانی در سطح شهر و مخصوصاً در محدوده های اصلی ندارد؛ نهایتاً یک یا دو روز در ماه کل کار های او زمان می برد؛ حال آنکه کاملاً برعکس است. ما برای انجام امور مهمی مثل مراجعه به مراکز درمانی دائماً در سطح شهر هستیم.»

طرح با زندگی مان عجین شده است

جدا از شهروندان معلولی که برای انجام امور ضروری شان نیازمند تسهیلات طرح ترافیک هستند، هستند معلولانی که این تسهیلات برای آنها به اندازه نان شب واجب است؛ چون محل زندگی شان دقیقاً در محدوده طرح ترافیک واقع شده. محسن قهرمانی، معلول جسمی-حرکتی یکی از این شهروندان است: «اصلاً محل سکونت من در دل طرح ترافیک است. خانه من دقیقاً در یکی از مناطقی است که جزو طرح ترافیک است؛ حالا شما در نظر بگیرید چند شهروند معلول در این مناطق زندگی می کنند و باید به آنها تسهیلات تردد در محدوده طرح ترافیک ارائه شود؟» مسافرکش است؛ می گوید معلولان پشتوانه مالی قوی ندارند که با خیال راحت هزینه هایی مثل طرح ترافیک را بپردازند: «استفاده از مراکز درمانی مثل بیمارستان ها و حتی اماکن سیاحتی برای امثال من و همسرم که هر دومان معلول هستیم، واقعاً آسان نیست. خب ما که نمی توانیم از مترو استفاده کنیم، چون همه ایستگاه ها آسانسور ندارند، جدا از این، من و همسرم مگر چقدر مستمری دریافت می کنیم

ص: 83

که بخشی از آن را به استفاده از آژانس اختصاص دهیم؟» ساده و صمیمی حرف می زند. از حرف هایش کاملاً به این نکته پی می بری که عاشق خانواده است و برای تأمین زندگی خود و همسر معلولش که معلولیت او هم جسمی-حرکتی است، کار را عار نمی داند. همان روحیه مردان غیرتی را دارد و با وجود معلولیتش، معتقد است که بیکاری واقعاً بی عاری است و باید از هر راه ممکن روزی حلال درآورد: «نمی شود که بیکار بود؟ خیلی ها برای گریز از بیکاری به مسافرکشی روی می آورند. منم برای تأمین مخارج زندگی ام سراغ این کار رفتم؛ خب باید تسهیلات تردد در محدوده های ترافیکی را داشته باشم.» نگران اخبار ضد و نقیضی است که از زبان مسئولان شهری منتشر می شود: «هر روز یک چیز اعلام می کنند؛ یک روز می گویند باید معلولان در حسابشان یک میلیون تومان داشته باشند و حساب شهروندی ایجاد کنند، روز بعد اعلام می کنند که نیاز به ایجاد حساب شهروندی و داشتن یک میلیون تومان نیست، اما باید شهروندان معلول 10 درصد از نرخ تعیین شده را بپردازند. چرا؟» می گوید در ارائه پلاک ویژه معلولان هم بی سر و سامانی نگران کننده ای وجود دارد: «سر همین پلاک ویژه معلولان هم کم مسأله نداریم. مثلاً خیلی ها به اسم معلولان این پلاک را دریافت می کنند، حال آنکه معلول نیستند.» وقتی صحبت مان گل می کند، سر درد دلش باز می شود و بحث را به مشکلات کاری اش می کشاند: «کلاً معلول مسأله دار است. در همین کار ما هستند کسانی که مسافر را از چنگت در می آورند. خیلی مواقع پیش می آید به این دلیل که نمی توانم از ماشین برای گرفتن مسافر پیاده شوم، مسافرکش دیگری از این فرصت استفاده کرده، مسافر مرا می برد.» به او قول می دهم گزارشی درباره این دسته از مشکلات کاری او و همنوعانش تهیه کنم. اما سر درد دل درباره طرح ترافیک برای معلولان و نگرانی های این شهروندان همچنان باز است. ماریا ایمانی، راننده سرویس و مربی معلولان ذهنی است. او هم مثل محسن نگران حرف های ضد و نقیض مسئولان است: «من مربی معلولان ذهنی هستم؛ در کنار این کار، راننده سرویس هم هستم. ارائه این آرم برای ما خیلی ضروری است. این روز ها حرف های ضد و نقیض زیادی درباره ارائه این طرح به معلولان و افراد خاص زده می شود و همین حرف ها ما را نگران می کند.» با صدایی سرشار از خستگی، اما امیدوار به زندگی حرف می زند. تصورش برای همه آسان نیست که یک زوج معلول با تمام سختی ها، به زندگی خود ادامه می دهند. می گوید اصلاً جرأت ندارد سوار قطار مترو شود، چون شهروندان رعایت حال معلولان را نمی کنند: «نه من و نه همسرم و نه خیلی از همنوعان من نمی توانیم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم؛ مثلاً در محیط مترو چنان مردم همدیگر را فشار می دهند که من جرأت نمی کنم سوار قطار شوم. اتوبوس ها هم که اصلاً برای سوار شدن معلولان جسمی-حرکتی مناسب سازی نشده اند. برای امور درمانی مثل فیزیوتراپی که باید از این سر شهر تا آن سر شهر برویم، باید از تاکسی سرویس استفاده کنیم که هزینه های آن هم بالاست.» ساکن شهرری است و زبان دلسوزانه یک معلم را دارد. از موانعی که در ارائه تسهیلات طرح ترافیک برای برخی معلولان ایجاد می شود، گله مند است: «من شاگردی دارم که از جوادیه می آید. او تا شهرری مجبور است 12 هزار تومن هزینه رفت و 12 هزار تومن هزینه برگشت بپردازد. با اینکه پدرش ماشینش را به نام او کرد، باز به او طرح ترافیک ندادند.» البرز کوهی می گوید اگر شرایطی مثل ارائه تسهیلات طرح ترافیک برای معلولان مشمول مواردی شود که نگرانی این شهروندان را ایجاد کند، او و همنوعانش به خانه نشینی اجباری محکوم می شوند:

ص: 84

«شما باید شرایط زندگی یک شهروند معلول را با دقت در نظر بگیرید و ببینید ممر درآمد این شهروند چیست. خب با یک مستمری محدود، اگر من معلول سرپرست خانوار باشم با چه مصیبت هایی مواجهم، اگر تصمیم به تحصیل بگیرم با چه معضلاتی درگیرم. طبعاً برای حل این مسائل باید شغلی داشته باشم –تازه اگر شاغل باشم- یکی از الزامات داشتن شغل، حضور سر وقت و روزانه در محل کار است؛ حالا اگر منِ معلولِ سرپرست خانوار دارای یک شغل نیم بند امکانات تردد در محدوده های اصلی را نداشته باشم، به ناچار باید در خانه محبوس شوم. هرچند تلاش می شود معلولان از خانه ها وارد سطح شهر شوند، اما با مهیا نبودن شرایط لازم، من و همنوعانم خانه نشین می مانیم.» بهروز مروتی که تا 10 سال پیش، با وجود معلولیتش می توانست رانندگی کند، به نکته ای اشاره می کند که دیگر همنوعانش فراموش کردند تا بیان کنند. او می گوید ارائه تسهیلات طرح ترافیک به معلولان، زندگی اجتماعی این شهروندان را برنامه مند کرده و تأثیر مثبتی در زندگی شان می گذارد. این نکته را درباره زندگی خودش به رأی العین مشاهده کرده است: «صد درصد در زندگی من تأثیر داشت. زمانی که در زمینه تجهیزات رایانه ای کار می کردم، دائماً به محدوده های طرح ترافیک و وسط شهر می رفتم؛ هر روز به بازار رضا سر می زدم؛ خب این تسهیلات خیلی به من کمک می کرد تا کارهایم را برنامه ریزی شده انجام دهم.»

تمام این درد دل ها که تقریباً با عباراتی شبیه به هم از زبان چند شهروند معلول بیان شد، نشان می دهد که این شهروندان تا چه میزان نگران اندک تسهیلاتی هستند که از سوی مسئولان شهری به آنها ارائه می شود. ای کاش مسئولان شهری در تدوین ضوابط جدید مربوط به تسهیلاتی مثل صدور آرم طرح ترافیک، قبل از نهایی شدن این ضوابط، اقدام به اعلام خبر و تبیین موارد نکنند؛ چه، همین اخبار ضد و نقیض، جوی توأم با دلهره و نگرانی برای کسانی ایجاد می کند که حقیقتاً به چنین تسهیلاتی نیاز مبرم دارند.

نیم نگاه

هر روز یک چیز اعلام می کنند؛ یک روز می گویند باید معلولان در حسابشان یک میلیون تومان داشته باشند و حساب شهروندی ایجاد کنند، روز بعد اعلام می کنند که نیاز به ایجاد حساب شهروندی و داشتن یک میلیون تومان نیست، اما باید شهروندان معلول 10 درصد از نرخ تعیین شده را بپردازند. چرا؟

خیلی ها ممکن است این طور برداشت کنند که شهروند معلول کارِ چندانی در سطح شهر و مخصوصاً در محدوده های اصلی ندارد؛ نهایتاً یک یا دو روز در ماه کل کار های او زمان می برد؛ حال آنکه کاملاً برعکس است. ما برای انجام امور مهمی مثل مراجعه به مراکز درمانی دائماً در سطح شهر هستیم.

سر همین پلاک ویژه معلولان هم کم مسأله نداریم. مثلاً خیلی ها به اسم معلولان این پلاک را دریافت می کنند، حال آنکه معلول نیستند

من مربی معلولان ذهنی هستم؛ در کنار این کار، راننده سرویس هم هستم. ارائه این آرم برای ما خیلی ضروری است. این روز ها حرف های ضد و نقیض زیادی درباره ارائه این طرح به معلولان و افراد خاص زده می شود و همین حرف ها ما را نگران می کند.

ص: 85

« طرح ترافیک» صد درصد در زندگی من تأثیر داشت. زمانی که در زمینه تجهیزات رایانه ای کار می کردم، دائماً به محدوده های طرح ترافیک و وسط شهر می رفتم؛ هر روز به بازار رضا سر می زدم؛ خب این تسهیلات خیلی به من کمک می کرد تا کارهایم را برنامه ریزی شده انجام دهم

نه من و نه همسرم و نه خیلی از همنوعانمان نمی توانیم از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم؛ مثلاً در محیط مترو چنان مردم همدیگر را فشار می دهند که من جرأت نمی کنم سوار قطار شوم

«با چشمانی بسته به جنگ زباله ها رفتم: گفت و گو با فعال نابینای محیط زیست»، حمید داوودی، 7 تیر 1397.

چند وقتی است در دنیای مجازی تصویر دختر بلوچی با پوشش محلی دست به دست می شود که چند کیسه پر از زباله در دستانش قرار دارد و مشغول جمع آوری آشغال های بر جای مانده از شهروندان بی توجه است. این تصویر کمی فرق دارد، این بار دختری نابینا دست به کار شده تا شهرش را از زباله های گردشگران پاک سازد. رنگ شادی برتنش و پای بر خاک نرم و گرم «درک» سیستان و بلوچستان گذاشته است. جایی که ایستاده گلچینی از بهترین هاست و بی شک می توان در آنجا یکی از زیباترین منظره های آفرینش را به تماشا نشست؛ ساحلی که با شن های صحرایی منظره ای بی وصف را برای دیدگان آدمیان رقم زده است. اما نکته ای که ذهن هر بیننده را درگیر می کند و لبخند را از چهره هر انسانی محو می کند، زباله های آدم هایست که بی توجه به منظره بکر این ساحل زیبا در جای جای«درک» رها کرده اند. حال دختری نابینا دست به کار شده تا با ثبت یک تصویر ناخوشایند اما انگیزشی به گردشگران بگوید چابهارهمیشه میزبان گردشگران و طبیعت دوستان است اما با انبوهی از زباله این طبیعت زیبا را آلوده نسازید.

با کمی جست وجو در فضای وب موفق شدم نام و نشانی ازاین دختر نابینای بلوچی بیابم تا با او درمورد تصویر انگیزه سازش صحبت کنم. در شهری رشد یافته که در تمام سال آب و هوایش بهاری است و درهمه فصول پذیرای تعداد بیشماری از گردشگران است. سیما رئیسی متولد شهریور 1366 و دانشجوی دکترای علوم سیاسی است اما فعالیت هایش در درس و دانشگاه خلاصه نمی شود. او فعالیت های اجتماعی و فرهنگی مختلفی را در کارنامه زندگی اش ثبت کرده است.

دختر جوان نابینا از دست سرنوشتی برایمان می گوید که مسیر زندگی اش را تغییر داد و ثبت تصویری که در جای جای دهکده جهانی می توان او را جست. این بانوی چابهاری می گوید: «چالش کلمه ای است که از کودکی با او همراه شدم و سعی کردم از پس چالش های پیش رویم بخوبی برایم. اگر از دوران کودکی ام بپرسید باید بگویم نابینا نبودم اما به طور مادرزادی دچار بیماری آب سیاه هستم. این بیماری سبب شد تا 7 سالگی سوی یکی از چشمانم کم و کمتر شود و حال که آماده رفتن به مدرسه هستم می گویند باید در مدرسه استثنایی درس بخوانم. درآن دوران به خاطر بیماری و ضعف دیدی که داشتم بسیاری از کارهایم را کند انجام می دادم و بی دقت بودم. این امر موجب شد که تصور کنند من عقب مانده ذهنی هستم.

ص: 86

با تلاش فراوان پدرم و همکاری آقای آبیار معلم مدرسه استثنایی، یاد گرفتم کارهایم را چطور انجام دهم. سه سال از دوران ابتدایی را در مدارس استثنایی گذراندم تا اینکه تصمیم گرفتم برای مقطع بالاتر در مدرسه عادی ثبت نام کنم. در چابهار نگاه خوبی به دانش آموزان مدارس استثنایی ندارند و گمان می کنند هر فردی که دراین گونه مدارس تحصیل می کند از لحاظ ذهنی دچار مشکل است.

وقتی به مدرسه عادی رفتم با بی مهری معلم ها روبه رو شدم. هر زمان معلم سؤالی می پرسید، همه برای جواب دادن، دستشان را بالا می بردند اما هیچ وقت به من اجازه پاسخگویی داده نمی شد. این بی توجهی سبب شد از مدرسه دل زده شوم و موضوع را با خانواده ام مطرح کنم.

با هماهنگی پدرم، معلم استثنایی مرا تا مدرسه همراهی کرد و از معلم و مدیرعلت این بی توجهی را پرس و جو کرد. استدلال آنها بر این بود که سیما از مدرسه استثنایی آمده و نمی تواند همپای دیگر دانش آموزان درس بخواند. آقای آبیار برای اینکه ثابت کند از هوش و حافظه چیزی کم از دیگران ندارم درخواست کرد مسابقه ریاضی بین من و دانش آموزان ممتاز کلاس برگزار شود. دراین مسابقه توانستم خود را اثبات کنم و از آن روز به بعد دیدگاه معلم ها و دانش آموزان نسبت به من تغییر کرد.

این بیماری همچنان همراه من بزرگ شد تا دوم راهنمایی که دید یکی از چشمانم را به طور کامل از دست دادم و پزشکان بالاخره تشخیص دادند بیماری ام آب سیاه است. چشم دیگرم را عمل کردند تا حداقل دید یکی از چشمانم را حفظ کنم، اما نشد.! بعد از عمل همه چی خوب بود و موفق شدم دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی را پشت سر بگذارم.میان صحبت هایش سکوت کرد و گفت:«امان از کنکور و شب های آن». از او پرسیدم چرا؟ که ادامه می دهد:«باور می کنید استرس کنکور بینایی ام را گرفت.»

دلیلش را جویا شدم که می گوید: «دوران کنکور برایم بسیار پرفشار و استرس زا بود. وقتی فهمیدم در کنکور قبول نشدم یک شبه فشار چشمم بالا رفت و دیدم را به طور کل از دست دادم و نابینای کامل شدم. اکنون فقط کمی نور را آن هم مبهم می بینم. بعد از مدتی دانشگاه آزاد قبول شدم. راضی کردن پدر و مادرم برایم به چالش جدیدی مبدل شد چرا که می خواستم زاهدان درس بخوانم.

پدر و مادرم و البته کل فامیل مخالف بودند که به زاهدان بروم و ادامه تحصیل دهم آنها نگران بودند مبادا به خاطر نابینایی ام دچار مشکل شوم. پدرم با وجود نارضایتی از تحصیلم در زاهدان این اجازه را داد تا تصمیم آخر را خودم برای زندگی ام بگیرم. من نیز عازم دانشگاه شدم.

رفت و آمد از چابهار به زاهدان برای یک دخترآن هم نابینا بسیار دشوار بود. بارها و بارها در مسیر رفت و آمد در شهر به مشکل برخوردم و چندین بار داخل چاله چوله های شهر گیر کردم اما این سدهای شهری مانع از ادامه تحصیلم نشد.

در مقاطع مختلف زندگی مشکلات هم برایم رنگ و بویی جدیدتر پیدا می کرد. من تنها دختر معلول خوابگاه بودم و برای آنکه این نقص جسمانی در چشم کسی نیاید و دلسوزی های بی مورد نشود، هم پای دیگران تلاش کردم تا جزو بهترین ها باشم. معلولان در شهرهایی مثل چابهار کمتر دیده می شوند و اکثر مردم براین باورند که معلولان توانایی هیچ کاری را ندارند.

سختی هایی که در دوران مختلف زندگی متحمل شدم سبب شده است هیچ وقت پشت سرم را نگاه نکنم همیشه گفتم و باز هم می گویم، نه تنها نمی خواهم به دوران کودکی ام برگردم حتی حاضر

ص: 87

نیستم به یک روز قبل زندگی بازگردم. این یکی از ویژگی های من است که می خواهم رو به آینده باشم و خود را درگیر ثانیه های از دست رفته زندگی نکنم.

تحصیلات را تا دکتری ادامه دادم تا به همه ثابت کنم نابینایی نمی تواند توانمندی فردی را مختل کند و راه را برایش ببندد. درست است که شرایط همیشه بر وفق مراد ما معلولان نیست، هم از لحاظ فرهنگی و هم اجتماعی اما اصل باور و تغییرنگرش خودمان است. در وجود همه ما توانایی خاصی نهفته است فقط کافی است پیدایش کنیم.» عکسی که از سیما رئیسی ثبت شد و اکنون در اکثر سایت ها و شبکه های مجازی می توان دید مربوط به فعالیت های اجتماعی است که جدای از درس و دانشگاه انجام می دهید، چه شد که فعال محیط زیست شدید؟

درکنار تحصیل فعالیت های اجتماعی راهم دنبال کردم تا دیدگاه مردم شهر را نسبت به معلولان تغییر دهم. اما بیشتراز همه فعالیت های اجتماعی که تاکنون انجام دادم فقط آن عکس بود که سیما رئیسی را به مردم نشان داد.

به عنوان یک شهروند هیچگاه زباله هایم را روی زمین نریختم حتی وقتی سطلی پیدا نمی کردم آن قدر آشغال را در دستم می گرفتم تا آن را داخل سطل زباله بیندازم.داستان آن تصویر هم کاملاً اتفاقی بود، روزی به همراه خانواده برای گذراندن اوقاتی خارج از خانه به تفرجگاه های نزدیک خانه رفتیم. متأسفانه «منطقه درک» با انبوهی از زباله ادغام شده بود و بحث تمیز کردن محیط زیست میان خانواده و دوستانم شکل گرفت از آنها یاری خواستم تا جایی که می توانیم قدری از این زباله ها را جمع کرده و فضای تفریحی مان را تمیز کنیم. وقتی شروع کردیم موفق شدیم 20 الی 30 پلاستیک پر از آشغال را از روی زمین جمع کنیم، باورم نمی شد محیطی که درآن قدم می گذارم آنقدر کثیف باشد.

هنگامی که مشغول جمع آوری زباله بودم از دوستم خواهش کردم عکسی بگیرد تا آن را در روز جهانی زمین پاک در صفحه مجازی ام قرار دهم. می خواستم با این عکس فرهنگ سازی کنم و به همه نشان دهم فرقی نمی کند چه شرایط جسمانی ای دارید، همه در مقابل محیط زیست مسئولیم.

فکرش را هم نمی کردم این عکس چنین بازخوردی را درمیان مردم داشته باشد. اگر این تصویر بتواند حتی یک نفر را از ریختن زباله روی زمین منع کند یا فرد دیگری را تشویق به جمع کردن زباله، من رسالتم را تا حدی انجام داده ام. آن روز موفق شدم زباله های بسیاری را جمع کنم اما چقدر یا چند روز می توانم این کار را تکرار کنم.

موضوع افکار اشتباه تعدادی از مردم است که فکر می کنند زباله خودش به طبیعت برمی گردد و در خاک تجزیه می شود. اما بیشتر زباله هایی که جمع کردم از جنس پلاستیک بود و 500 سال زمان لازم است تا جذب زمین شود. چرا خودمان را با حرف های دروغین گول می زنیم و وجدانمان را آسوده می سازیم.اگر هر شهروندی مسئول زباله تولیدی خودش باشد زیبایی دوباره به چهره ساحل برمی گردد فرقی نمی کند ساحل دریای خزر باشد یا آب های همیشه فارس هرجا که قدم می گذاریم باید تمیز و پاکیزه بماند.

اگر روزی مسیرتان به چابهار افتاد، میان رمل های شنی درک بایستید از رمل ها بالا بروید. تصویر کویر و دریا به هم می پیوندد و منظره نابی را می سازد که ساعت ها می توان به تماشا نشست و از طلوع و

ص: 88

غروب خورشید در دریای عمان لذت برد. چابهار زیباست و همه مردم حق دارند از طبیعت منحصربه فردش لذت ببرند.

«من نابینا هستم و این زیبایی را در تصاویری که از بچگی دیده ام در خاطرم ثبت کرده ام اما وقتی در کنار ساحل قدم می زنم و پاهایم به زباله و پلاستیک های رها شده برخورد می کند خیلی سخت نیست تصور کنم چه بلایی بر سر ساحل زیبای چابهار آمده است. بینا و نابینا ندارد باید فرهنگ سازی را از خودمان شروع کنیم.»

«بال پرواز شرکت های هواپیمایی برای معلولان شکسته است: معلولان هم حق پرواز دارند»، محدثه جعفری، 23 آذر 1396.

استفاده از حمل و نقل هوایی برای جابه جایی میان شهری بدیهی و برای شهروندان امری عادی محسوب می شود اما همین موضوع گاهی برای معلولان تبدیل به معضلی پیچیده می شود و گاهی آنها را پشیمان، دلزده و سرد کرده و دیگر به فکر سفر هوایی نمی افتند.هر از چند گاهی خبرهایی از بی احترامی به شهروندان دارای معلولیت در گوشه و کنار کشور به گوش می رسد و چند روزی در خبرها سرو صدا به پا کرده و دوباره از یاد می رود چندی پیش داستان پیاده کردن یک مسافر معلول از هواپیما خبرساز شد و واکنش هایی را در پی داشت، تا آنجا که یکی از مقام های سازمان بهزیستی گفت: «عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی در حق این فرد دارای معلولیت ادا نشده است.»این موضوع فقط برای یک یا دو نفر رخ نداده است که بگوییم اتفاقی است و تکرار نمی شود. تعداد زیادی از معلولان شاید این تجربه تلخ تبعیض را دیده باشند اما فقط تعدادی به زبان آورده و مشکلات شان را می گویند؛ شاید مسئولان شنیده و کاری کنند.برای واکاوی این موضوع با مادری صحبت کردیم که تجربه تلخی از خرید بلیت هواپیما دارد و ما نیز برای آگاهی از این تجربه پای درد دل این معلول جسمی – حرکتی نشستیم که شرح کامل آن را در ذیل می خوانید:

ما معلول هستیم نه غیر معمولی

حکیمه کمایی بانوی دارای معلولیتی است که حدود دوماه پیش برای خرید بلیت به یک دفتر خدمات مسافرت هوایی در اهواز مراجعه می کند تا برای شرکت در همایشی در کرمان از طریق سفر هوایی راهی این شهر شود اما دراین هنگام اتفاقاتی برایش رخ می دهد که بهتراست خود برایتان بازگو کند:«در گذشته برای سفر از اتوبوس یا قطار استفاده می کردم اما چندی پیش تحت عمل کلیه قرار گرفتم که این امر موجب شد نتوانم با حمل و نقل زمینی تردد کنم به همین جهت برای شرکت در همایشی در کرمان، تصمیم گرفتم بلیت هواپیما تهیه کنم.

برای خرید بلیت هواپیما سه روز پست سر هم به دفتر فروش بلیت در امیدیه مراجعه کردم تا اطمینان حاصل کنم مشکلی برای سفر هوایی ام ایجاد نمی شود.به کارمند دفتر (...) پرواز گفتم که معلولیت جسمی- حرکتی دارم و نمی خواهم هنگام سوار شدن در هواپیما دچار مشکل شوم او نیز گفت: «نه مطمئن باشید سفر راحتی را تجربه خواهید کرد چرا که هواپیما بالابر دارد.»برای سوار شدن به هواپیما پای گیت فرودگاه رفتم، فردی که خود را مسئول شرکت هواپیمایی در خوزستان

ص: 89

معرفی کرد روبرویم ایستاد و سر تا پایم را با نگاه تحقیر آمیز نگریست و گفت:«این مسافر است! ما فقط آدم های معمولی را سوار می کنیم.» تاکنون این جمله را از هیچ فردی نشنیده بودم در جوابش گفتم ببخشید آقا کجای من غیر معمولی است من برای شرکت در یک همایش در کرمان می خواهم سفر کنم من که هنگام خرید بلیت گفتم معلولیت دارم.این مسئول پاسخ داد:«در ورودی هواپیما عریض نیست و نمی توانیم شما را با ویلچر به داخل هواپیما انتقال دهیم.» گفتم من با عصا راه می روم فقط برای رفتن تا پای پله که مسافت طولانی است با خود ویلچر آوردم وگر نه می توانم پله ها را تا داخل هواپیما طی کنم.

بلافاصله آن فرد گفت:«اصلاً در شأن هواپیمای ما نیست که شما سوار شوید شما اگر هنگام خرید بلیت گزینه معلولیت را می زدید پیام خطا می داد و به شما بلیت فروخته نمی شد. اگر سوار هواپیما شوی خلبان پیاده می شود.»از شنیدن این سخنان مات و مبهوت بودم و گفتم ببخشید آقا مگر من بیماری واگیردار دارم یا قرار است معلولیتم به دیگران سرایت کند که نمی توانم سوار هواپیما شوم. من که بیمار نیستم تازه اگر هم بودم باز شما نمی توانستید از سوار شدن من جلوگیری کنید.این مسئول شرکت درجوابم گفت:«نه ما بیماران را سوار نمی کنیم.»من و پسرم هرکاری کردیم تا بتوانم اجازه سوار شدن در هواپیما را بگیرم نشد. آنچه باعث ناراحتی و شکستن قلبم شد این است که جلوی پسر جوانم و دیگر مسافران به شخصیتم توهین شد و لقب غیرعادی رویم گذاشتند؛ من فقط معلول هستم و می توانم با عصا حرکت کنم در آن لحظه آنقدر استرس و فشار عصبی رویم بود که سبب شد از حال بروم و روی دست راستم بیفتم که این سقوط باعث شد دست راستم از کار بیفتد و منی که راحت عصا به دست می گرفتم الان فقط می توانم انگشتان دست راستم را تکان دهم و به لطف آن آقا دیگر نمی توانم روی دستم تکیه کنم. از 31 مرداد تاکنون نمی توانم از دستم استفاده کنم و فکر کنم اگر غیر معمولی بودم الان غیر معمولی تر شدم. فکر کنم معلولان سهمی از آسمان ایران ندارند.سؤال من این است چرا باید سالم سالاری شود مگر من معلول حق تردد هوایی ندارم من معلولم بیماری واگیردار که ندارم.» این مادر معلول تنها فردی نیست که در حمل و نقل هوایی دچار مشکل شده یا از پروازش جلوگیری کردند. چندی پیش فرد نابینایی هم در فرودگاه آبادان با اینگونه برخوردها مواجه شده است که در تماس با روزنامه گفت:«برای مسافرت کاری سفری چند روزه به آبادان داشتم، در فرودگاه مهرآباد هیچ مشکلی برای سوارشدن و انتقال به هواپیما نداشتم و براحتی مسیر را تا آبادان از طریق حمل و نقل هوایی طی کردم. بعد از اتمام کارم بلیت هواپیما را از طریق اینترنت و از سایت فروش بلیت های چارتری یک شرکت هواپیمایی خریداری کردم که دراین سایت ها هیچ گونه گزینه ای در خصوص تعیین نوع معلولیت وجود ندارد، شاید در سایت اصلی خرید بلیت هواپیما باشد که آن را نمی دانم.

برای من خرید بلیت ازاینگونه سایت ها به صرفه است و با تخفیف هایی که دارد می توانم گاهی بلیت را تا نصف قیمت تهیه کنم. وارد فرودگاه آبادان شدم و برای گرفتن کارت پرواز به گیت مراجعه کردم که با توجه به نابینای ام مرا به دفتر خدمات ویژه فرودگاه ارجاع دادند. در آنجا به من گفته شد باید روی ویلچر بنشینید که گفتم من نابینا هستم نه معلول جسمی – حرکتی! بعد هم گفتند شما تنها اجازه پرواز ندارید و باید با یک همراه در هواپیما حضور پیدا کنید.»

ص: 90

امید هاشمی، جوان نابینایی که بارها از حمل و نقل هوایی استفاده کرده است ادامه می دهد:«انگار هر فرودگاهی به صورت سلیقه ای در خصوص خدمات ویژه عمل می کند و قانون مشخصی برای خدمات ویژه وجود ندارد، شاید هم فکر می کنند خدمات ویژه در ارائه ویلچر خلاصه می شود. بعد از کلی حرف و سخنی که میان مان رد و بدل شد در آخر گفتند:«باید با یک همراه سفر کنی نه به صورت انفرادی اگر در طول پرواز حالت بد شد آن زمان چه؟» گفتنم من نابینا هستم بیماری خاص که ندارم. فقط کافی است یک نفر تا پای هواپیما من را همراهی کند. بعد از کلی بحث در آخر یکی از مسافران همان پرواز را پیدا کردند و گفتند: «شما مسئولیت این فرد نابینا را قبول می کنید؟»

در آخر از این خدمات ویژه هیچ چیزی نصیب من نشد چرا که من را یکی از مسافران تا پای پرواز مشایعت کرد.

هنگام خرید بلیت گزینه معلولیت را بزنید

برای آگاهی از خدمات ارائه شده به مسافران معلول در حمل و نقل هوایی با مدیر روابط عمومی سازمان هواپیمایی کشوری به گفت و گو پرداختیم.رضا جعفرزاده در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا به معلولان خدمات ویژه تعلق می گیرد یا نه پاسخ داد:«آنچه در خرید بلیت برای افراد دارای معلولیت مهم است انتخاب گزینه معلولیت در خرید بلیت هواپیماست که در بیشتر مشکلات اگر دقت کنید فرد دارای معلولیت این گزینه را انتخاب نکرده است. اما با انتخاب گزینه معلولیت و صدور بلیت، شرکت هواپیمایی یا شرکت پیمانکار آن، باید خدمات مورد نیاز فرد معلول را تهیه و بموقع ارائه دهند.به عنوان مثال اگر فرد معلول جسمی حرکتی است باید شرکت هواپیمایی یا پیمانکار آن ویلچر مناسب را تهیه و فرد را تا سوار شدن در هواپیما مشایعت کنند.وی با بیان اینکه مسافران هوایی که دارای معلولیت هستند می توانند شکایت های خود را در سایت سازمان هواپیمایی ثبت کنند گفت:«درصورتی که فرد معلول یا شخصی که بلیت هواپیمایی را برایش تهیه می کند گزینه معلولیت را انتخاب کرده باشد و شهروند معلول هنگام مسافرت در فرودگاه یا هواپیما با مشکلاتی همچون بی احترامی، عدم اجازه سوار شدن بر هواپیما یا عدم ارائه خدمات ویژه رو به رو شدند، می توانند با مراجعه به سایت www.cao.ir سازمان هواپیمایی کشوری شکایت خود را ثبت کنند تا دراسرع وقت به شکایات این هموطنان رسیدگی شود.نوع برخورد و احترام به مسافر نوعی تبلیغ برای هر شرکت هواپیمایی محسوب می شود و هیچ شرکتی حاضر نیست گزارشی در جهت خدشه دار شدن نامش در سایت ثبت شود.»جعفرزاده در پایان صحبت هایش افزود: «حتی اگر معلولان بخواهند به صورت دسته جمعی از حمل و نقل هوایی بهره مند شود می توانند با هماهنگی شرکت هواپیمایی مورد نظر خدمات شایسته و در شأن شان را دریافت کنند و این وظیفه شرکت های هواپیمایی است تا خدمات شان را به همه شهروندان ارائه دهند.»

ص: 91

«برتری سامانه خدمات بانکی نابینایان در پنجمین همایش مدیران فناوری اطلاعات»، امیر سرمدی، 9 آذر 1396.

نگاهی به محصولات برتر

از میان محصولات ارسالی به دبیرخانه همایش، 15 محصول به عنوان برگزیده انتخاب و تقدیر شد و سه محصول برتر، جوایز فاب طلایی، نقره ای و برنزی را دریافت کردند. در میان محصولات برگزیده، سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، مربوط به شرکت دانش بنیان پکتوس فاب طلایی، پلتفرم زبردستان مربوط به شرکت گرامی سرزمین هوشمند، فاب نقره ای و آنتی ویروس پادویش از شرکت گرامی نرم افزاری امن پرداز، فاب برنزی را دریافت کردند. عناوین دیگر دستاوردهای برگزیده عبارتند از: بستر جمع سپاری وب آزما، پلتفرم و خدمات ذخیره سازی ابری ابرینو، پلتفرم یکپارچه دولت، تولید گراف دانش فارسی. جویشگر علمی فارسی (علم نت)، فینوتک (پلتفرم خدمات بانکداری باز)، سامانه جامع مدیریت و امنیت کاربران شبکه نتبیل، سامانه جامع مهر پرداخت، سامانه ملی ثبت پایان نامه، رساله و سامانه هوشمند و ماژولار جمع آوری، تحلیل و پایش داده، نرم افزار اتوماسیون اداری و مدیریت فرآیندهای فراگستر، نرم افزار زحل (پایش و تحلیل سوییچ). افزون بر این جایزه ملی مدیر برتر فناوری اطلاعات (مبفا) به چهار مدیر برگزیده و جایزه ملی شرکت های تحول آفرین به سه شرکت تعلق گرفت.

انتظار ما، توسعه خدمات بانکی برای نابینایان در سراسر کشور است

سعید صادقپور، مدیرعامل شرکت پکتوس که توانست در این همایش جایزه فاب طلایی را به دست آورد، در مصاحبه با «ایران» گفت: سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، طرح مشترک انجمن نابینایان ایران و شرکت پکتوس است. ایده شکل گیری این سامانه برای نابینایان، به بخشنامه بانک مرکزی در سال 91 بر می گردد. اداره مطالعات و مقررات بانکی بانک مرکزی طی بخشنامه ای، به مدیران شبکه بانکی اعلام کرد: نابینایان در استفاده از تمام خدمات بانکی(بجز خدمات حساب جاری) مواجه با هیچ گونه محدودیتی نبوده و ملزم به داشتن فرد همراه نیستند. در راستای این بخشنامه و مسئولیت اجتماعی که تمامی سازمان ها در جهت تعمین برابر حقوق شهروندی معلولین با سایر مردم جامعه دارند، این سامانه در بانک های کشور راه اندازی شد. وی ادامه داد: از مهرماه سال 94 تا کنون، حدود 60 شعبه از 13 بانک کشور، در راستای این طرح تجهیز شده اند.

سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب، شامل دستگاه برجسته نگار و نرم افزار گویای فرم های بانکی است. در ابتدا، نرم افزار فرم های بانکی روی رایانه باجه نصب شده و اطلاعات مندرج در فرم های بانکی، به صورت صوتی برای افراد نابینا خوانده می شود. یکی دیگر از ابزار های مورد نیاز در این سامانه، دستگاه برجسته نگار است که می بایست به رایانه شعبه متصل شود. دستگاه برجسته نگار، دارای صفحه کلید و نمایشگر بریل بوده و تکمیل فرم های بانکی با استفاده از صفحه کلید ویژه نابینایان و توسط آنها انجام می شود. تمام اطلاعات موجود در فرم های بانکی، از طریق نمایشگر بریل دستگاه برجسته نگار به صورت خط بریل برای نابینایان قابل خواندن است. به وسیله این سامانه، مشتریان نابینا قادر خواهند بود بدون نیاز به حضور همراه، فرم های درخواست انواع عملیات بانکی، مانند: افتتاح حساب، دریافت وجه، واریز وجه، خدمات کارت و... با استفاده از ورودی و خروجی های

ص: 92

صوتی و بریل تکمیل کنند. فرم های تکمیل شده توسط چاپگر باجه بانک پرینت و برای انجام عملیات در اختیار مسئول باجه قرار می گیرد.مدیر این شرکت دانش بنیان با ابراز امیدواری از گسترش این سامانه در سراسر کشور تصریح کرد: نگاه مدیران بانکی به این طرح، نباید نگاه هزینه درآمد باشد. درهمه کشور های دنیا، نگاه مسئولان نهاد های مختلف برای دسترس پذیری خدمات خود برای معلولین، نگاهی مبتنی بر مسئولیت های اجتماعی است. به این معنا که خدمات خود را در جامعه طوری عرضه کنیم که برای آحاد مردم قابل دسترس باشد. انتظار ما و انجمن نابینایان ایران نیز این است که بانک ها، حداقل یک شعبه خود را در تمامی مراکز استان ها به این سامانه تجهیز کنند و این طرح در شهر های بزرگ در چندین شعبه عملیاتی شود تا از نظر دسترسی نابینایان راحت باشد.

توجه به ابعاد فرهنگی - اجتماعی، عامل اصلی انتخاب سامانه بانکی نابینایان به عنوان فاب طلایی بود

احمد گنجی، دبیر اجرایی پنجمین همایش ملی مدیران فناوری اطلاعات در گفت و گو با «ایران» با ارائه گزارشی از برگزاری این همایش گفت: از میان 98محصول فناورانه داوری شده، 15محصول برگزیده شد که 3 جایزه فناوری اطلاعات برتر (فاب) در سه سطح طلایی، نقره ای و برنزی به آنها اعطا شد. گنجی با اشاره به مقالات ارائه شده به این همایش ادامه داد: از تعداد مقالات رسیده 16 مقاله برای ارائه شفاهی، 22مقاله برای پوستر و 23 مقاله برای درج در خلاصه مقالات انتخاب شدند. وی به بخش ایده های این همایش اشاره کرد و یادآور شد: در این بخش پس از ارزیابی، 14 ایده انتخاب شدند و جایزه شرکت های اطلاعات تحول آفرین نخستین بار در این همایش و با هدف آگاهی رسانی به مدیران عالی و حکمرانان ارائه شد.

گنجی بیان کرد: هدف اصلی ما از برگزاری این همایش، ایجاد یک بستر برای محصولات بومی در حوزه فناوری اطلاعات است،به این معنا که این محصولات را شناسایی کرده و در قالب جایزه ملی فناوری اطلاعات برتر (فاب) برای آنها برندسازی کنیم. همچنین این همایش می تواند باعث آشنایی و تعامل فعالان عرصه آی تی با شرکت ها و یک پل میان صنعت و بازار باشد. وی در پاسخ به این سؤال که چه عاملی باعث شد جایزه فاب طلایی از میان 98 محصول ارسالی به سامانه خدمات بانکی نابینایان اختصاص پیدا کند، گفت: در کشور ما در حوزه های مرتبط با فناوری اطلاعات، جشنواره هایی مثل خوارزمی و شیخ بهایی نیز برگزار می شود، اما همایش های مذکور، فقط از بعد فنی یک محصول را مورد ارزیابی قرار می دهند. نقطه تمایز همایش برگزار شده توسط ما این است که یک محصول فناورانه را از تمامی ابعاد، مورد بررسی قرار می دهیم. یعنی علاوه بر بعد فنی، توجه به ابعاد سیاستی - مدیریتی و مهم تر از آن، مباحث فرهنگی - اجتماعی است که آیا به عنوان یک دغدغه مد نظر قرار گرفته است یا نه. سامانه خدمات بانکی نابینایان در شعب علاوه بر اینکه از نظر فنی بسیار قوی بود، از آنجا که به ابعاد فرهنگی و اجتماعی در آن به صورت ویژه توجه شده بود، توانست امتیاز بالاتری نسبت به سایر محصولات به دست آورد. شاید برای تان جالب باشد بدانید مراکز پژوهشی بزرگ که بودجه های کلانی هم دارند، مثل دانشگاه تهران با سه محصول، پژوهشگاه علوم با 35 محصول و مرکز تحقیقات مخابرات نتوانستند در جمع محصولات برتر قرار بگیرند. گنجی در پایان گفت: به دنبال

ص: 93

ایجاد یک مرکز نوآوری هستیم تا بتوانیم به عنوان یک چتر حمایتی، از شرکت ها، استارتاپ ها و صاحبان ایده حمایت کنیم.

«برگزیدگان جشنواره بهترین کتاب معلولان معرفی شدند»، مجید سرایی، 27 آبان 1395.

آیین اختتامیه دومین جشنواره کتاب معلولان، با شعار «همه برای هم، جامعه ای برای همه» با معرفی برگزیدگان این جشنواره پایان یافت.

این جشنواره به اهتمام انجمن علمی و آفرینش های هنری معلولان و با همکاری معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و خانه کتاب، با حضور مسئولان این نهاد ها، به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی برگزار شد.

منصور برجیان، دبیر جشنواره و مدیر عامل انجمن علمی و آفرینش های هنری معلولان، در گفت و گو با «ایران» توانمند سازی معلولان را موضوع اصلی جشنواره اعلام کرد: «دومین جشنواره انتخاب بهترین کتاب با موضوع معلول، معلولیت و توانمند سازی در قالب جشنواره سه سالانه برگزار شد. در این جشنواره شرکت کنندگان از تمامی معلولیت ها مثل c.p, معلولان جسمی-حرکتی، نابینایان و کم بینایان آثارشان را به دبیرخانه ارسال کردند. از میان کتاب های ارسالی، 18 عنوان انتخاب شد که 10 عنوان مربوط به گروه های معلولان است و دو عنوان از سوی کتاب سال خانه کتاب، به عنوان برترین ها انتخاب شدند.»

حسین نحوی نژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی در این جشنواره که در محل تالار قلم مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد اظهار داشت: «برگزاری جشنواره بین المللی تئاتر با حضور 100 میهمان خارجی از 20 کشور در آذر ماه و در شهر اصفهان، برگزاری نمایشگاه تجهیزات توانبخشی معلولان در مصلای تهران به مناسبت روز جهانی معلولان، تجلیل از مدال آوران پارالمپیک از جمله برنامه های بسته مناسبتی سازمان بهزیستی در زمینه فعالیت های فرهنگی، هنری و ورزشی است.

نحوی نژاد الحاق ایران به کنوانسیون جهانی حقوق معلولان را یک اتفاق بزرگ عنوان کرد و اظهار داشت: در بحث تصویب لایحه الحاق ایران به کنوانسیون جهانی حقوق معلولان طی سال های 86 و 87 در مجلس شورای اسلامی با اکثریت آرا نمایندگان این لایحه تصویب شد. در آن سال (1387) به مدت یک هفته با همکاری دوستانی مثل آقایان، معینی، برجیان، شیخ قرایی وآروان نمایشگاه دستاورد های معلولان در حوزه صنایع دستی و فرهنگی را برگزار کردیم. در سال 1392 گزارشی در همین زمینه به سازمان ملل ارائه کردیم. کمیته نظارت بر اجرای کنوانسیون جهانی معلولان 42 سؤال مطرح کردند که حدود یک هفته وقت صرف ارائه پاسخ به آن سؤالات شد. قرار است در ماه مارس سال آینده (فروردین ماه)، در ژنو از حیثیت توانبخشی ایران دفاع کنیم.برگزیدگان بهترین کتاب معلولان در حوزه های در نظر گرفته شده، به شرح زیر معرفی و از آنها تجلیل شد:

ناشران برتر: نشر انجمن باور، نشر بامداد کتاب، نشر پیدایش، نشر نظری، نشر آوای کلار، نشر حتمی.

ص: 94

گروه تربیت بدنی: کتاب جامع ورز معلولین نوشته مشترک یحیی سخنگویی، فریبا محمدیان، مهین فرهادیزاد و زهره افشارمند.

گروه داستان: کتاب پروانه ای روی شانه، نوشته بهنام ناصح به عنوان اثر برگزیده اعلام شد.

گروه کلیات: مجموعه دو جلدی دایرة المعارف نوابغ و مشاهیر معلول ایران و جهان، نوشته علی ملکپور.

گروه روانشناسی: کتاب روانشناسی رشد در گستره زندگی، ترجمه پرویز شریفی درآمدی و محمد رضا شاهی.

گروه معماری: کتاب راهنمای کاربردی ضوابط و مقررات شهر سازی و معماری برای افراد معلول جسمی، نوشته ندا رفیع زاده، شعله نوذری، مسعود قاسم زاده و مهدی ماندگار.

گروه داستان ترجمه (کودک): کتاب اعجوبه، ترجمه فرح بهبهانی.

گروه داستان ترجمه (نوجوان): کتاب بیرون از ذهن من، ترجمه آنیتا یار محمدی.

گروه داستان تألیف (کودک): مجموعه دو جلدی ماهنوش و صورتک های آسمانی.

همچنین هانیه عرب، رباب فتوحی، رضا ایلخانی، یحیی توکلی، شکوفه شاه پری، غلامرضا زرین کفشیان و علی نوری، برگزیدگان معلول این دوره از جشنواره معرفی شدند.

نخستین دوره جشنواره انتخاب بهترین کتاب در حوزه معلولان، در سال 1392 از سوی انجمن علمی و آفرینش های هنری معلولان برگزار شد. این انجمن از سال 1385 با هدف نشان دادن توانمندی های علمی و هنری معلولان تأسیس شده و جشنواره هایی مثل جشنواره فیلم «آوا» را در کارنامه خود دارد.

«به شوق سبز زیستن، جوانه را صدا بزن: دلمشغولی های نابینایان در روزهای پایان سال»، مجید سرایی، 24 اسفند 1396.

شادی فرا رسیدن نوروز، موضوعی مختص فلان مقطع یا بهمان دهه و سده نیست؛ رویدادی دیرینه است که ایرانیان در تمام مقاطع تاریخ، به فراخور زمانه حیات شان سعی در برپا ساختن آیین ها و رسوم استقبال از جشن حیات دوباره طبیعت داشته اند. شهروندان نابینا هم در کنار دیگر شهروندان در پاسداشت آیین ها و رسوم نوروزی دغدغه ها و دلمشغولی های این ایام را دارند تا با یک برنامه ریزی دقیق، بتوانند از این فرصت برای تجدید نیروی خود بهره مند شوند و سال جدید را با انرژی تازه ای آغاز کنند. شاید برای برخی شهروندان این پرسش مطرح باشد که شهروندان نابینا در چنین روز هایی چه برنامه هایی برای خود دارند؟ از چه روش ها و تکنیک هایی استفاده می کنند تا کار های مربوط به خانه یا خرید را انجام دهند؟ این گزارش تلاش می کند تصویری کوتاه از تکاپو های شهروندان نابینا در روز های باقی مانده به نوروز را در گفت و گو با چند نفر از این شهروندان ارائه دهد.

کریم عباسی کارمند، زهرا شهریاری بازنشسته، علی محمدی کارمند و پرستو ولدخان کارمند، هم صحبت های ما در این گزارش هستند؛ کریم عباسی سال هاست در یکی از شعب اداره برق فعالیت می کند و در کنار همسرش که از شهروندان بیناست، به قول خودش: زندگی آرامی دارد. زهرا

ص: 95

شهریاری هم بازنشسته سازمان بهزیستی است. خیلی از دوستانش و کسانی که دورادور او را می شناسند، بر یک خصلت بارز او تأکید دارند که عبارت از پیگیری خواسته ها و نیاز های جامعه هدف است. او هم مثل کریم نابینای مطلق است. اما علی و پرستو، یک زوج نابینا هستند که دو سالی می شود با هم ازدواج کرده اند. علی در دانشگاه علم و صنعت فعالیت می کند و پرستو هم مسئول بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد است.

تفاوت در شیوه زندگی شهروندان است، سایر موارد فرع ماجراست

می گویند خانه تکانی نه مرد می شناسد، نه زن، نه خرد می شناسد نه کلان؛ تمام اعضای خانواده باید در این جنب و جوش غبار زدایی خانه و تن، مشارکت کنند تا آماده غبار زدایی روح در جشن احیای طبیعت شوند. اما این خانه تکانی مقدماتی دارد. زهرا شهریاری امسال قبل از شروع به خانه تکانی، ترجیح داده محیط خانه اش را گل آرایی کند، چون عاشق گل است: «من نخستین کاری که در استقبال از نوروز امسال کردم، رفتن به بازار گل به همراه یکی از دوستان و خواهرم بود؛ من عاشق طبیعت و گل و گیاهم. در بازار گل به دنبال بامبو بودم؛ چون نگهداری بامبو خیلی راحت است. همان چند ساعت که سرگرم بازدید از آن بازار بودم، خیلی به من خوش گذشت؛ چون عاشق شلوغی و جنب و جوش مردم هستم. می توانم بگویم که سایه بهار را آنجا دیدم. به کمک خواهرم که شناخت خوبی از شرایط من و همنوعانم دارد، انواع گل ها را لمس می کردم، مخصوصاً گل های معطر مثل مریم و رازقی که برای ما نابینایان جذابتر است هوش و حواسم را برده بود. خلاصه چند شاخه مریم و سه شاخه بامبو خریدم تا در ایام نوروز خانه ام معطر و مصفا به گل شود.»

خانه تکانی برای نابینایان از چند نظر دارای اهمیت است یکی از این نظر که طبعاً برای کسی که نمی بیند خانه تکانی کار سختی است، فرد نابینا با خانه خودش آشناست و می داند که وسایلش در کجا قرار گرفته اند و در زمان نظافت هم خودش باید حتماً حضور داشته باشد تا در جریان جا به جایی ها قرار گیرد و گرنه باید ساعت های متمادی دنبال وسایلش بگردد. از بعد دیگر بسیاری از نابینایان لوازم و تجهیزاتی دارند که در خانه افراد عادی اصلاً دیده نمی شود مثلاً کتاب های بریل مخصوص نابینایان بسیار حجیم است و فضای زیادی را هم اشغال می کند یا بسیاری از نابینایان در اتاقشان چند ضبط صوت و مقدار زیادی سی دی وجود دارد حالا اگر این فرد نابینا دانش آموز یا دانشجو باشد که مطمئناً کار تمیز کردن این اتاق ساعت ها وقت خواهد گرفت.

خانم شهریاری که دیرترین زمان را برای این کار برگزیده می گوید: «من معمولاً دو سه روز به عید مانده شروع به خانه تکانی و برق انداختن نقاط مختلف خانه می کنم. نخستین کاری که در خانه داری به سراغش می روم، گرد گیری است. برای گرد گیری از بالا شروع می کنم تا کم کم به کمد ها و دراور ها برسم و نهایتاً کف آپارتمان. طبعاً لکه هایی در بعضی نقاط باقی می مانند که نمی توانم محل آن لکه ها را پیدا کنم، در این مواقع از دوستانم کمک می گیرم. بعد از گرد گیری، به نظافت سرویس ها و تمیز کردن اتاق ها می پردازم.»

زهرا معتقد است گرد گیری برای نابینایان کار آسانی است «گرد گیری اتفاقاً کار سختی نیست. ابتدا با پارچه خشک نقاط پر گرد و غبار را دستمال می کشم، بعد با دستمال مرطوب این کار را انجام می دهم و نهایتاً با انگشت آن نقاط را لمس می کنم تا ببینم جایی تمیز نشده باقی مانده یا نه.»

ص: 96

کریم عباسی اعتقادش درباره نوروز را چنین مطرح می کند: «نوروز و استقبال از آن با انجام اموری مثل خانه تکانی و نو کردن جامه، ریشه در فرهنگ ملی و اعتقادات دینی و مذهبی ما دارد؛ چرا که به اموری مثل نظافت یا صله رحم در باور ها و اعتقادات دینی و هم در فرهنگ ملی تأکید فراوانی شده است. اما نوروز برای من، فرصتی است تا به دید و بازدید با کسانی بپردازم که در طول سال به علت گرفتاری های مختلف نتوانسته ام آن عزیزان را ببینم.»

او بر این باور است که نابینایان در امر خانه تکانی نسبت به شهروندان دیگر دارای امتیازاتی هستند: «در اموری مثل خانه تکانی، تفاوت چندانی در زندگی شهروندان نابینا با دیگر شهروندان وجود ندارد. خب بعضی کار های خانه تکانی به کارگران معتمد واگذار می شود، اما مواردی هست که از عهده آقایان بر می آید؛ مثل نصب یا باز کردن پرده ها که بسته به انواع آنها، باز کردن و نصبشان هم فرق می کند. طبیعتاً ما نابینا ها نسبت به دیگران در این امور با دقت بیشتری عمل می کنیم. اتفاقاً در برخی موارد، من و همنوعانم نسبت به دیگران دارای مزیت هستیم و آن، ترس از ارتفاع است. خیلی ها به علت ترس از ارتفاع، جرأت نمی کنند برای مثلاً نصب پرده یا باز کردن آن، بالای پلکان بروند، اما این موضوع برای من و امثال من معنایی ندارد. خود من در اموری مثل تمیز کردن شیشه های پنجره ها که دائماً گرد و غبار می گیرند، براحتی بالای نردبان یا چهار پایه می روم و مواردی را که می توانم با لمس کردن پیدا کنم تمیز می کنم، اما لکه ها را با راهنمایی همسرم که مسیر نقطه لکه گرفته را می گوید، پاک می کنم.»

علی محمدی هم مثل کریم اعتقاد دارد که تفاوت چندانی میان شهروندان نابینا با دیگر شهروندان در انجام امور زندگی شان وجود ندارد و آنچه متفاوت است، در شیوه زندگی و برنامه ریزی های مختلف دیده می شود: «من معتقدم هیچ تفاوتی میان شهروندان بینا و نابینا در انجام امور مختلف مربوط به نوروز و حتی سایر امور وجود ندارد؛ شاید عده ای از شهروندان تنها به این علت که آگاهی لازم درباره شهروندان نابینا را ندارند، گمان می کنند زندگی ما خیلی متفاوت از آن هاست؛ تا آنجا که احساس می کنند فرسنگ ها از آنها فاصله داریم. حال آنکه وجود تفاوت در زندگی شهروندان، ارتباطی به بینایی یا نابینایی ندارد؛ یعنی شیوه زندگی و برنامه ریزی هر شهروند، با همسایه دیوار به دیوارش تفاوت های زیادی دارد»

او کار های خانه تکانی را به سه بخش تقسیم می کند: «البته خانه تکانی بیشتر در تخصص خانم های خانه است؛ فرق نمی کند کارمند باشند یا خانه دار، اما من کار های مربوط به خانه برای ایام نوروز را به سه دسته تقسیم می کنم؛ نظافت، مرتب کردن و تعمیر که هر سه در یک اصطلاح خانه تکانی مطرح می شوند. ما معمولاً برای نظافت، مثل دیگر شهروندان از کارگر هایی که بازار کارشان در این روز ها داغ است، استفاده می کنیم. برای مرتب کردن هم در مواردی که به بینایی احتیاج است، از کمک اطرافیان مثل پدر و مادر یا خواهر و برادر بهره می گیریم. اما موضوع تعمیر کمی –حد اقل در زندگی ما- متفاوت است. بخشی از تعمیرات را اگر خودم بلد باشم، انجام می دهم؛ در غیراین صورت به سراغ کارشناسان می روم. مثلاً یک سال قرار شد لامپ های داخل آرک ها را تعویض کنم؛ کار های مقدماتی مثل درآوردن قاب ها و لامپ ها را خودم انجام دادم، اما برای امور سیم کشی از یک کارشناس کمک گرفتم.»

ص: 97

پرستو، ضمن تأیید صحبت های همسرش، از دغدغه همیشگی اش در بحث کمک گرفتن از کارگران می گوید: «موضوعی در خانه داری برای من دغدغه است که هنوز موفق به حل آن نشدم؛ البته که برای حل این دغدغه باید نهاد ها و سازمان های ذیربط ورود کنند و آن، به رسمیت نشناختن کارِ کارگران نظافت خانه ها به عنوان یک حرفه است. وقتی کار این افراد جنبه رسمی و حرفه ای ندارد، هیچ تعهدی در قبال کیفیت کار احساس نمی شود؛ به طریق اولی، هیچ پیگردی در برابر کار بی کیفیت وجود ندارد. مخصوصاً این موضوع برای من و همنوعان من پررنگتر است؛ چون ممکن است به کارگری در این روز ها بر بخوریم که کارش فاقد کیفیت است؛ گرچه به قول علی ما از افراد مورد اعتماد یا کسانی که از طرف آشنایان توصیه شده اند، کمک می گیریم.»

اعتبار و اعتماد، دو اصل مهم در خرید

امان از خرید که دامنه وسیعی دارد، مخصوصاً اگر مربوط به شب عید هم باشد؛ فرق نمی کند پوشاک بخری یا تنقلات. علی خرید شب عید را به دو دسته تقسیم می کند؛ ظاهراً علاقه عجیبی به دسته بندی موضوعات دارد که البته ارزشمند است: «خب خرید عید هم به دو بخش ارزاق و لباس تقسیم می شود. در مورد ارزاق من و پرستو تجربه های بد و خوب داشتیم. یک سال تصمیم گرفتیم مثل هر شهروند، شیرینی عید بخریم. متأسفانه شیرینی ای که خریدیم ظاهر فریبنده ای داشت، اما دریغ از طعم و مزه مطلوب! بعد از آن تجربه تصمیم گرفتیم برای عید سال های بعد، شیرینی های محلی بخریم؛ شیرینی هایی که سوغات شهر های مختلف ایران است. مثلاً همین نوروز 96 به کرمان مسافرت کردیم، خب شیرینی معروف کرمان کلمپه است که طرفدار زیادی هم دارد، ما هم این سوغاتی خوشمزه را به عنوان شیرینی عید انتخاب کردیم.»

خودش و همسرش را از جمله شهروندان علاقه مند به استفاده از سامانه های آنلاین می داند: «ما از آن دسته شهروندانی هستیم که از فناوری های نوین ارتباطی در امر خرید بهره زیادی می گیریم؛ خوشبختانه در فضای مجازی پایگاه هایی ویژه خرید اینترنتی ایجاد شده و ما هم با استفاده از نرم افزار های موسوم به صفحه خوان که ویژه نابینایان طراحی شده اند، بیشتر خرید های روزانه مان را از این روش انجام می دهیم. حتی مواردی مثل خرید لباس را هم به صورت آنلاین انجام می دهیم.» او حتی پوشاک را هم به صورت آنلاین می خرد، اما به شرط ها و شروط ها: «طبیعی است که خرید پوشاک به صورت آنلاین برای من نابینا کار ساده ای نیست؛ بنا بر این من با کمک اطرافیان که تصاویر پوشاک مد نظر را برایم توضیح می دهند، به صورت آنلاین خرید می کنم.»

زهرا شهریاری که بین رفقایش به «زری» مشهور است، خرید را خیلی دوست دارد؛ مخصوصاً دم عید که عاشقانه رهسپار تجریش می شود: «یکی از برنامه های همیشگی من در روز های قبل از نوروز، سر زدن به بازار تجریش است. من عاشق این بازار قدیمی هستم. اصلاً تکاپو و سر و صدای مردم، بوی سیر، ترشی، حلوا شکری و نان تافتون داغ تجریش انسان را مست می کند.» او هم مثل علی به اعتبار محل خرید اعتقاد دارد و در عین حال، بر وجود همراه معتمد هم تأکید می کند: «معمولاً برای خرید پوشاک خواهرم را همراه خودم می برم؛ گفتم که او شناخت دقیقی از سلایق و خواسته های من دارد. این نکته هم برای من و همنوعانم مهم است که نباید با هر کسی برای انجام اموری مثل خرید رفت؛ حتماً شخص همراه باید جزو معتمدین باشد. البته پیش آمده که به تنهایی برای خرید پوشاک بروم،

ص: 98

اما در این موارد به فروشگاه های شناخته شده می روم. برای خرید ارزاق کسی را همراهم نمی برم؛ خودم به تنهایی برای خرید می روم. خب موضوع معتبر بودن محل خرید درباره فروشگاه های ارزاق و میوه فروشی ها هم صدق می کند. من اساساً از فروشگاه های محل زندگی خودم خرید می کنم که مورد وثوق هستند و اگر احیاناً مواد فاسد لابه لای محصولات خریداری شده ببینم، فوراً به فروشنده برمی گردانم.»

کریم هم در موضوع خرید به قول خودش تجارب زیادی به دست آورده است: «من در طول زندگی خیلی چیز ها را به تجربه به دست آوردم. نمونه اش در بحث خرید پوشاک است؛ زمانی هنگام خرید لباس نظر فروشنده را هم جویا می شدم، اما متأسفانه برخی فروشنده ها جنس نامرغوب را پیشنهاد می کردند، اما به مرور آموختم که باید آنچه خودم می پسندم انتخاب کنم. از آنجا که باز به تجربه شناختی از انواع پارچه ها پیدا کرده ام، سعی در انتخاب پوشاکی می کنم که در آن الیاف طبیعی به کار رفته؛ تشخیص این نکته هم با لمس کردن برایم آسان شده؛ می ماند انتخاب مدل و رنگ و تناسب آن با تیپ من که در این موارد از همسرم کمک می گیرم.»

او هم مثل دوستانش اعتبار محل خرید را مهم می داند، اما در خرید ارزاق و تنقلات شب عید، محصولات تولید داخلی را انتخاب می کند: «من معمولاً در خرید ارزاق و تنقلات شب عید دو فاکتور را در نظر می گیرم؛ بسته بندی بودن و قرار نداشتن در معرض هوای آزاد. به این دو فاکتور، اعتبار فروشگاه عرضه کننده را هم اضافه کنید؛ طبعاً از جایی خرید می کنم که خوشنام و خوش سابقه است. ضمن اینکه معمولاً سعی می کنم محصولات تولید داخل را خریداری کنم. ما الآن در زمینه تولید شکلات و آبنبات پیشرفت های خوبی کرده ایم.»

او فروشگاه های معتبر محله خودش را قبول دارد؛ چون معتقد است فروشگاه های بزرگِ مشهور هنوز برای شهروندان نابینا مناسب سازی نشده اند: «اگر خودم به تنهایی تصمیم به خرید ارزاق بگیرم، ترجیحم این است که به جای رفتن به فروشگاه های بزرگ که مشهور هم هستند، از فروشگاه های محل زندگی ام خرید بکنم. چون متأسفانه فروشگاه های مشهور بزرگ اصول مناسب سازی برای شهروندان نابینا را رعایت نکرده اند، اما حداقل در فروشگاه های محلی فروشنده ها مرا می شناسند و مورد اعتماد هستند. البته بی انصاف نیستم؛ خوشبختانه این روز ها اخباری راجع به اقدامات برخی مال های مشهور در امر دسترس پذیری نابینایان به خدمات آن فروشگاه ها منتشر شده که شایسته تجلیل است.»

نقاط صعب العبور برای نابینایان سهل می شود، اگر همراه مطمئنی داشته باشند

هرچه درباره محاسن سفر نوشته شود، حق مطلب ادا نمی شود؛ چون سفر باید حتماً تجربه شود تا لذتش تا سال ها زیر زبان مزه کند. کریم هم عاشق سفر است، اما دوست ندارد به مناطقی که خیلی ها می روند، سفر کند: «من مسافرت را دوست دارم، اما در ایام نوروز در تهران می مانم یا اگر تصمیم به مسافرت بگیرم، به شهر هایی می روم که خیلی شلوغ نیستند؛ مثل مناطق جنوب. ضمن اینکه در انتخاب رستوران آن مناطق، از راهنمایی های مردم بومی آنجا استفاده می کنم، چون آنها نسبت به غریبه ها آشنایی درستی از اماکن مختلف شهر یا منطقه شان دارند.»

ص: 99

«متأسفانه در اماکن پر بازدید مثل موزه ها، ما نمی توانیم استفاده چندانی ببریم، چون غالباً توضیحات راهنما ها بصری است و هنوز تدبیری در این زمینه از سوی مسئولان امر صورت نگرفته؛ حال آنکه مسئولان ذیربط باید شهروندان نابینا و نیاز های فرهنگی و گردشگری آنها را لحاظ کنند. همین عدم مناسب سازی در هتل ها، اعم از پایتخت و غیر پایتخت وجود دارد. هتل ها مناسب سازی نشده اند، به همین علت من و امثال من باید در تسلط به مختصات هتل محل اقامت مان، در کنار گرفتن راهنمایی از اطرافیان، باید حتماً به قدرت تمرکز ذهنی مان هم مراجعه کنیم.»

زری هم مثل کریم از اینکه شهروندان نابینا از سوی مسئولان فرهنگی و گردشگری مورد توجه قرار نمی گیرند، گلایه می کند: «متأسفانه شهروندان نابینا در خیلی موارد دیده نمی شوند. این نکته را در مصاحبه ای با یکی از خبرنگاران خبرگزاری ها، زمانی که کتابخانه حسینیه ارشاد با همکاری موزه علوم و فناوری برای نابینایان ویژه برنامه ای گذاشته بودند، مطرح کردم و گفتم که متأسفانه نابینایان از سوی خیلی از نهاد های فرهنگی دیده نمی شوند. ما واقعاً نمی توانیم از اماکنی مثل موزه ها بازدید کنیم.»

او در ایام عید از تهران بیرون نمی رود و تهران گردی را به عنوان تفریح نوروزی انتخاب می کند: «من حقیقتاً تصمیم ندارم در ایام نوروز از تهران بیرون بروم؛ چون همه شهر های معروف شلوغ است و هیچ جا آرامش بخش تر از تهران نیست. تصمیم دارم تهران گردی کنم؛ کاری که پارسال هم کردم و خیلی خوش گذشت. معتقدم تهران جا هایی دارد که ما ها نمی شناسیم. مثلاً پارسال من با تور های تهران گردی از برج میلاد، برج طغرل و برج آزادی بازدید کردم که خیلی بهم خوش گذشت. امسال با خواهرم قصد دارم این تجربه را در دیگر اماکن تهران تکرار کنم؛ معمولاً با خواهرم به اماکن مختلف می روم؛ چون مواردی که امکان لمس کردنشان نیست برایم توضیح می دهد.»

ملاک علی برای مسافرت، مناسب بودن مقصد است. او این توضیح را در پاسخ به سؤال من درباره مناسب سازی اماکن سیاحتی ارائه می دهد: «من معتقدم به جای اصطلاح مناسب سازی، مناسب بودن را پیرامون مسافرت های شهروندان نابینا در نظر بگیریم. منظورم از این اصطلاح، مناسب بودن منطقه یا تفرجگاه برای اقامت من و همنوعان من است. به نظر من اقامت در جا هایی مثل خانه های محلی برای ما با مشکلاتی همراه است، به همین علت من در برنامه ریزی های مسافرتی، گزینه ای را در نظر می گیرم که محل اقامتش هتل است. معمولاً من و پرستو با تور سفر می کنیم؛ چون برنامه ریزی منسجمی دارد؛ البته با توری که مورد اعتماد است و کارنامه درخشانی دارد.»

او البته تمام برنامه های تور های به تعبیر خودش «دارای کارنامه درخشان» را برای شهروندان نابینا مفید نمی داند: «متأسفانه تمام برنامه های تور های مسافرتی، حتی تور هایی که خوش نام و خوش سابقه هستند، برای ما شهروندان نابینا مفید نیستند. مثلاً در تور های تاریخی- فرهنگی داخلی و حتی خارجی، عمده برنامه ریزی مدیران و راهنمایان تور ها، بازدید از موزه ها یا هر برنامه ای است که جنبه های بصری زیادی دارد؛ طبیعی است اماکنی مثل موزه ها که هنوز برای شهروندان نابینا دسترس پذیر نشده اند، برای من و امثال من جذاب نیستند. حال آنکه بیشتر برنامه های این نوع تور ها به چنین اماکنی اختصاص دارد. گرچه من سعی می کنم حتی در بازدید از موزه ها، به قول خودمان: با چپ پر حاضر شوم. اتفاقاً در همین سفر کرمان که از موزه ای بازدید می کردیم، راهنمای موزه

ص: 100

توضیحاتی کلی ارائه داد؛ من در خلال توضیحات او از فرصت استفاده کردم و خطاب به همسفر ها گفتم که از اشیای موزه عکس نگیرند، چون به آنها آسیب می رسانند. راهنمای موزه با شنیدن حرف من، ضمن تحسین زیاد، آن را تأیید کرد.»

کسب اطلاعات دقیق درباره مقصد سفر پیش از شروع به مسافرت، مهم ترین اقدام علی و پرستو است؛ در واقع برنامه ای همیشگی است: «نخستین اقدامی که قبل از مسافرت انجام می دهم، کسب اطلاعات لازم و ضروری درباره مقصد سفرمان است؛ مثل رستوران ها، قنادی ها، فروشگاه های عرضه محصولات محلی و... مثلاً قبل از سفر به کرمان، تمام این اقدامات را انجام دادم، وقتی به کرمان رسیدیم تصمیم گرفتیم به رستورانی که درباره اش اطلاعاتی کسب کرده بودیم برویم، اما برنامه های من و پرستو فشرده شد و نتوانستیم به آنجا برویم. در خلال صحبت با همسفر ها، نشانی آن رستوران را به دوستان دادیم که اقلاً آنها استفاده کنند. دوستانی که به آن رستوران رفتند، کلی از ما تشکر کردند که چنین جای مطلوبی به آنها معرفی کردیم.»

پرستو دو نوع تجربه را در مسافرت مطرح می کند؛ قبل از ازدواج با علی و بعد از آن: «من دو نوع تجربه در سفر به دست آوردم؛ سفر قبل از ازدواج با علی و بعد از ازدواج. جالب اینکه در دوران قبل از ازدواج، وقتی با جمعی در قالب تور سفر می کردم، یکی دو روز می گذشت تا همسفر ها با من ارتباط بگیرند و دوست شویم؛ یعنی با نوعی تردید پیشقدم می شدند. اما بعد از ازدواج با علی، وقتی مسافرت می کنیم، نگرش ها کاملاً برعکس است؛ در همان ابتدای سفر همسفر ها بسرعت با ما دوست می شوند. ظاهراً مشاهده یک زوج نابینا که با آنها همسفر شده، برایشان جذاب است.»

او می گوید که شهروندان نابینا می توانند به خیلی نقاط سفر کنند، اما باز به شرط ها و شروط ها: «من معتقدم ما می توانیم به خیلی جا ها، حتی نقاط صعب العبور سفر کنیم، مشروط بر اینکه کسی به عنوان همراه دقیق، در کنار ما باشد و مسیر ها و جهت ها را برایمان توضیح دهد.»

باز صحبت از مناسب سازی شد، باز گلایه های شهروندان نابینا از مسئولان که نابینایان را هم در شمار شهروندان به حساب آورند. سال کهنه به پایان می رسد، حد اقل این امید در دل شهروندان نابینا زنده می ماند که در سال جدید، مسئولان نگاهی دقیق به شهروندان نابینا داشته باشند.

«بهار خزان می شود وقتی سرنوشت روی خوش نشان ندهد»، محدثه جعفری، 10 تیر 1395.

«اَلو سلام خوبی، فرزانه جون، جواب سلام؛ علیک نمی خوای باهام حرف بزنی این مصاحبه نیست یه مکالمه دوستانه است، فقط می خوام صدات رو بشنوم. قابل نمی دونی با من همکلام بشی فرزانه خانم اگر می خوای مشکلات حل بشن اول باید بیانشون کنی...» این چند خط مکالمه ای کوتاه با دختری 22 ساله و دارای معلولیت ضایعه نخاعی است که به گفته مادرش دچار افسردگی شده، فعالیت های روزانه را ترک گفته و خود را در خانه حبس کرده است، تنها یک روز در میان برای انجام دیالیز از خانه خارج می شود و بعد دوباره به خانه 40 متری پدرش در میدان خراسان بازمی گردد.

ص: 101

مادرش این افسردگی را ناشی از ناملایمتی های روزگار و بد قولی ها می داند و می گوید: «فرزانه زمانی پویا و فعال بود اما نمی دانم چرا از آدم ها بریده و اعتمادش را از دست داده است. فقط صبح تا شب روی صندلی چرخ دارش خانه را بالا و پایین می کند و کمتر پیش می آید لب به صحبت باز کند.

وقتی فرزانه دوسال داشت متوجه شدیم نمی تواند راه برود و دچار معلولیت است، چند سال بعد هم به بیماری کلیوی دچار شد و اکنون روزی یک بار دیالیز می شود. خدا را شکر فرزانه دختر عاقل و بالغی است و نیازهایش را هیچ وقت بروز نمی دهد چرا که وضع زندگی خانواده اش را درک می کند. پدرش سه سال است که بیکار است.

اجاره خانه و خورد و خوراک را به سختی رفع و رجوع می کنیم حتماً می دانید افراد دارای معلولیت آن هم از نوع حرکتی «ضایعه نخاعی» چه نیازهایی دارند، من و پدرش از پس خرید ویلچر جدید برنمی آییم، ویلچر فرزانه اوضاع خوبی ندارد. مهم ترین معضلی که خانواده های دارای فرزند معلول را از پای در می آورد، مشکلات مالی است، مخصوصاً برای ما که از قشر کارگر جامعه هستیم.

فرزانه یک روز درمیان باید به مرکز دیالیز در مولوی برود، از بیشتر هزینه هایمان کم می کنیم تا هزینه آژانس را برایش تهیه کنیم. شهرداری برای تردد معلولان سامانه ای را ایجاد کرده است اما هیچ وقت نوبت به ما نمی رسد تا از این امکانات استفاده کنیم.»

می پرسم چرا از بهزیستی درخواست ویلچر جدید نکردید مگر فرزانه تحت پوشش بهزیستی نیست؟

مادر فرزانه می گوید: «ای بابا چندین مرتبه از آنها درخواست کردیم اما نتیجه ای حاصل نشد. فرزانه تحت پوشش بهزیستی و طرح مراقبت در منزل این سازمان است اما دو ماه است که از مراقب خبری نیست و هزینه ای هم برایمان واریز نمی شود. همه کارهای فرزانه را من و خواهرش انجام می دهیم. البته زمانی وسایل مورد نیازمان را مستقیم از بهزیستی دریافت می کردیم آن وقت شرایط بهتری داشتیم اما هنگامی که ارائه این خدمات به انجمن ضایعه نخاعی سپرده شد خدمات دریافتی ما کمتر و کمتر شد حالا کار به جایی رسیده که وقتی با انجمن تماس می گیریم جواب مان را هم نمی دهند.»

سقف اتاق تمام آینده من است

مدت هاست از خانه خارج نشدم دوست دارم کفش های پاشنه دارم را بپوشم و با دوستانم در پارک قدم بزنم آرامش پارک را با تق تق کفش هایم برهم بزنم. دوست دارم از پله های مترو بالا و پایین کنم خود را در انبوه جمعیت میان مسافران جا دهم و در بحث هایشان شرکت کنم اما... 11 سال است که چشمانم به سقف اتاق دوخته شده است...

«بهاره 18 سال داشت که چادر سفید بخت را بر سرگذاشت و وارد مرحله جدیدی از زندگی شد اما دوام این رؤیا فقط 7 سال بود و پیوند زندگی این زوج جوان را یک حادثه از هم درید. زهرا خانم مادر بهاره به این بخش از زندگی دخترش که می رسد نفس عمیقی می کشد و ادامه می دهد: بعد از تصادف، دخترم از ناحیه گردن قطع نخاع شد و شوهرش با طلاق، بهاره زندگیم را از سر خودش باز کرد. 11 سال از آن روزهای تلخ می گذرد.»

ص: 102

از حال و روز زندگی و نیازهای فعلی بهاره که می پرسم مادرش می گوید: «پدر بهاره قصاب بود اما چند سالی است که بیکار شده است مخارج خانه را به سختی تهیه می کنیم. شهریور سال 94 طرح مراقبت در منزل شامل حال بهاره من شد از آن زمان به بعد ماهانه مبلغی را به حسابش می ریزند. 175هزار تومان برای مخارج یک معلول ضایعه نخاعی بسیار ناچیز است اما خدا را شکر همین هم نعمتی است.ای کاش شما به گوش مسئولان بهزیستی برسانید که حدود 5 ماه است همین را هم به حسابمان نریختند، صدای ما که به گوششان نمی رسد.»

این مادر ادامه می دهد: «بهاره نیازهای زیادی دارد، مشکلاتمان زیاد است دو ویلچر نیاز داریم یکی برای حمام اش و ویلچر برقی برای جابه جایی راحت تر، به بهزیستی هم مراجعه کردیم اما می گویند نداریم، بودجه کم است. برای پرستار خواهرش را معرفی کردیم ای کاش خودم می توانستم پرستار دخترم شوم اما چون دیپلم ندارم نمی توانم.

بهاره به غیر از نیازهای توانبخشی نیاز دیگری هم دارد که می تواند روحش را جلا دهد، چندین سال است که مسافرت نرفته و دلش برای حرم آقا امام رضا(ع) پر می کشد.»

داستان ما دردآور است

داستان افرادی همچون ما درد آور است نمی خواهم اشکی درآورم بلکه تصمیم دارم واقع بینانه به این اتفاق نگاه کنم. بعضی می گویند قسمت این بود خدا را شکر که هنوز زنده است و سایه اش بالای سرت است بعضی می گویند این مشکلات عاقبت بی احتیاطی است می توانست بدتر از این باشد باید به راننده تذکر می داد. یک لحظه یک اتفاق، کل زندگی ام را بعد یک سال دگرگون کرد.

«مهری محمدی» برایمان از روزی می گوید که رنگ و بوی همیشگی داشت اما طعم تلخش را هنوز این خانواده سه نفره احساس می کنند. سه ماه از تولد فرزندمان می گذشت که حادثه رانندگی دریای آرام زندگی مان را به تلاطم کشاند همسرم مسافر اتومبیلی بود که سرنوشتش را واژگون کرد و باعث قطع نخاع او از کمر شد. بعد از حادثه نمی توانست با وضعیت جسمی جدیدش کارش را در راه آهن ادامه دهد و بازنشسته شد.

روزهای اول بر من و همسرم سخت گذشت تا توانستیم با این شرایط جدید خود را وفق دهیم، بیشتر کارهایش را خودم انجام می دهم و خدا را شکر با رسیدگی فراوان نگذاشتم به بیماری های همچون زخم بستر دچار شود با این حال مراقبت از فرد ضایعه نخاعی در کلام نمی گنجد گفتنش آسان است اما انجامش صبر بسیاری می طلبد.

با شروع طرح مراقبت از منزل سازمان بهزیستی من برای پرستاری و گذراندن دوره ها ثبت نام کردم و از طریق انجمن ضایعه نخاعی ایران توانستم پرستار چند نفر از معلولان ضایعه نخاعی باشم و به آنها در کارها و آموزش هایی که نیاز دارند، کمک کنم.

همدرد خانواده هایی بودم که با مشکلات افراد ضایعه نخاعی دست و پنجه نرم می کنند و به قولی درد آشنا بودم و تجربیات 13 ساله ام را به آنها انتقال می دادم به همین خاطر دو سال قبل در روز جهانی «معلولان» پرستار نمونه تهران شناخته شدم. مشکل اصلی خانواده های دارای معلول ضایعه نخاعی، هزینه های زیاد نگهداری است. این افراد تا آخر عمر باید در مراکز کاردرمانی و فیزیوتراپی و... تردد کنند و از خدمات این مراکز استفاده کنند اما هزینه این کلاس ها و ایاب و ذهاب افراد را از حضور

ص: 103

در این مراکز باز می دارد چرا که بیشتر کلاس های کاردرمانی در مراکز خصوصی و با هزینه بالایی صورت می گیرد و در کلانشهری مثل تهران تنها یک مرکز کاردرمانی در مولوی وجود دارد البته قرار بود خدمات این مرکز رایگان باشد اما با واگذاری به انجمن ضایعه نخاعی ایران معلولان باید جلسه ای 8 هزار تومان برای استفاده از خدمات پرداخت کنند.»

خانم محمدی در مورد خانواده هایی می گوید که با مشکل زخم بستر معلولان ضایعه نخاعی مواجه می شوند: «زخم بستر برای این افراد بسیار سخت و طاقت فرساست چرا که برای تعویض پانسمان باید هزینه ای معادل 100 تا 150 هزار تومان پرداخت کنند و اگر خانواده بضاعت مالی نداشته باشد و مراقبت های لازم صورت نگیرد زخم بستر می تواند منجر به عفونت و در نهایت فوت معلولان شود.

متأسفانه بعد از برون سپاری تسهیلات سازمان بهزیستی به انجمن ها کیفیت و کمیت خدمات کاهش یافت هنگامی که معلولان به سازمان بهزیستی برای دریافت خدمات مورد نیازشان مراجعه می کنند سازمان آنها را به سوی مراکز غیر دولتی سوق می دهد غافل از اینکه انجمن ها حتی جواب معلولان را هم نمی دهند.»

«بهار هنرمندان معلول در زمستان تهران: گزارش «توانش» از رویدادهای هنری معلولان»، مجید سرایی، 19 بهمن 1396.

مردم شهر، خود را آماده عرض خیر مقدم به عروس سفید پوش آسمان کرده اند. همه چیز باید درخور این میهمان روشنایی که نوید بخش تداوم مایه حیات است، باشد. چهره شهر به دیبای رنگین هنر آراسته شده است. سال هاست مردم شهر با رسیدن موسم حضور عروس سفید پوش آسمان چنین کرده اند. در این رستاخیز شادیست که معلولان هم گوشه ای از کار را گرفتند تا سهمی در آرایش هنری شهر داشته باشند.امسال، زمستان مثل سال های قبل، خود را آماده رویداد های مهم هنری در سطح بین المللی کرد؛ رویداد هایی که از برگزاری جشنواره بین المللی موسیقی فجر با حواشی ای که داشت آغاز شد، با جشنواره بین المللی تئاتر و اجرا های پر بار ادامه یافت تا به برگزاری جشنواره بین المللی فیلم فجر رسید. در حاشیه برگزاری این رویداد های مهم هنری، گروه هایی از معلولان هم سعی کردند با اجرای برنامه های هنری در حوزه تئاتر و موسیقی، سهمی در ایجاد فضای شاد زمستانی به خود اختصاص دهند. هفته نخست بهمن ماه، سه محل اجرای برنامه های هنری (خانه هنرمندان، عمارت رو به رو و فرهنگسرای شفق)، میزبان دو کنسرت موسیقی و یک تئاتر بودند. گزارش حاضر، گذری مجمل بر این سه برنامه هنری دارد.

انگار هر شب در سر شوری دارم

صدای ساز و آوازشان کل طبقه اول خانه هنرمندان را برداشته؛ اصلاً منحصر به سالن استاد شهناز (محل کنسرت) نیست. به این طنین پر از شور و غوغا، جیغ و فریاد های شادی مخاطبان هم اضافه شده و خلاصه، خانه هنرمندان قبل از ظهر پنجشنبه، یکپارچه آواز شده بود. تو گویی از تماشای این همه شادی و شور، احساس می کردی در اوج آسمان هایی.

ص: 104

ساعت 11 پنجشنبه 5 بهمن ماه، خانه هنرمندان ایران میزبان گروه موسیقی انجمن خورشید بود؛ گروهی متشکل از جوانان معلول کم توان ذهنی که نزدیک به سه سال است به صورت مستمر فعالیت موسیقی می کند. آن روز سالن استاد شهناز خانه هنرمندان، پذیرای اجرای کنسرت جوانانی بود تا مفهوم تأثیر هنر موسیقی بر روح و جان انسان هایی از جنس بلور، مصداق عینی پیدا کند. آن سان که در پایان این کنسرت، لبخند را می شد در گوشه گوشه سالن احساس کرد؛ خاصه در چهره پدر و مادر های این جوانان که از فرط شادی سر از پا نمی شناختند. اوج این شادمانی بعد از پایان کنسرت خود را نشان داد؛ وقتی که حضار مخمور از شنیدن ترانه های «امشب در سر شوری دارم»، «رشید خان»، «مَستُم مَستُم» و.... به تک تک اعضای گروه و خانواده های آنها تبریک می گفتند، برق شادی و لبخند رضایت را از لب ها و چشم های اعضای گروه می شد خواند. به قدری دور و بر بچه های گروه شلوغ شده بود که به سختی موفق به گفت و گوی کوتاه با سه نفر از آنها شدم. محمدعلی، نوازنده پیانوی گروه که هر سؤالم را با لبخند پاسخ می دهد، می گوید از بچگی با امیرعلی، پسر خاله اش موسیقی را یاد گرفته: «من معلم نداشتم و هرچی دارم، مدیون پسر خاله ام هستم.» 24 ساله است؛ از اینکه روی صحنه برای مردم ساز زده، اظهار خوشحالی می کند: «مردم کار ما رو دوست داشتند. خیلی خوب بود.» می گوید عاشق موسیقی است و دوست دارد بیشتر کنسرت برگزار کند: «دوست دارم بیشتر کنسرت بذارم تا مردم از من بلیت بخرن، شاد بشن، منم شاد بشم.» اما پیمان، خواننده گروه با ژست یک خواننده روی استیج که به میهمانان خوشامد می گوید، با من گپ می زند: «جا داره من این جا خدمت شما و همکارای گلتون سلام عرض کنم، امیدوارم که همیشه خوب و سلامت باشین.» پیمان خیلی مختصر درباره اجرای خود می گوید: «من هرچی توان داشتم جمع کردم تا اجرای درخوری داشته باشم.» اصرار دارد در پاسخ به سؤالات من پیرامون کنسرت، از معرق کاری خود بگوید و ارادتش به آقای حسینی، استادش را ابراز کند: «من یکی از بهترین معرق کارا هستم که افتخار شاگردی آقای حسینی رو دارم؛ از آقای حسینی هم ممنونم که منو به شاگردی خودشون قبول کردن.» پیمان با همان ژست آوازخوان روی استیج، از برخورد مردم در کوچه و خیابان با او ابراز رضایت و تشکر می کند: «وقتی مردم تو خیابون به من می رسن خیلی با محبت و مهربونی با من حرف می زنن. از اینکه خانواده ها به این برنامه هم اومدن، خیلی ممنونم، قدم رو چشم ما گذاشتن.» عاشق تصنیف مرغ سحر است و دوست دارد روزی این تصنیف را در مقابل استاد شجریان اجرا کند: «مرغ سحر رو خیلی دوست دارم؛ دلم می خواد یه روز این تصنیفو برای استاد شجریان بخونم و بهشون بگم من خیلی صدام خوبه.» در خلال گپ و گفتمان با پیمان، مادرش چیز هایی در گوشش می گوید که آن موارد را بیان کند. پیمان 32 ساله از مردم می خواهد تا از آنها حمایت کنند: «از مردم و هموطنان عزیزم خواهش می کنم ما رو حمایت کنند، زندگی رو هم سخت نگیرن.» اما سعید، نوازنده سنتور گروه با چهره ای کاملاً جدی حرف می زند: «من 5 ساله که سنتور می زنم. سنتور رو پیش آقایی به اسم آقای افتخاری یاد گرفتم و این سازو خیلی دوست دارم.» او هم سن محمد علیست و مثل او از کنسرتی که اجرا کرده اند ابراز رضایت می کند: «خیلی خوب بود و مردم خوششون اومد.» می گوید وقتی ساز می زند، احساس آرامش می کند، اما موسیقی مورد علاقه اش، کاملاً با سازی که می زند در

ص: 105

تضاد است: «بیشتر رپ گوش می کنم. خیلی هیجان داره.» او هم از مردم دعوت به حمایت از کنسرت ها می کند: «مردم بیشتر بیان کنسرت ها؛ نه فقط کنسرت ما، همه کنسرتا.»

این بچه ها به محبت نیاز دارند، نه ترحم

بار اصلی تمرین ها و آماده ساختن اعضای گروه موسیقی انجمن خورشید، بر عهده مجید آهنگری، مربی موسیقی گروه است. او که دانش آموخته موسیقی از دانشکده هنر های زیباست، می گوید معلولان ذهنی بیش از هر چیز، به محبت نیازمندند: «من کتاب های زیادی درباره تکنیک های آموزش موسیقی و موسیقی درمانی برای معلولان ذهنی مطالعه کردم، اما بیش از دو سه تکنیک خاص را نیافتم. به تجربه در طول نزدیک به سه سال کار با این بچه ها دریافتم که مهم ترین تکنیک در نزدیک شدن به این شهروندان، ایجاد ارتباطی توأم با محبت است تا اعتماد لازم بین من و آنها برقرار شود. بعد از آن، راه هموار است.» او به شیوه های آموزشی خود با بچه های گروه اشاره می کند: «بعضی از اعضا معلم خصوصی موسیقی داشتند. وقتی قرار شد من با انجمن همکاری کنم، به همان تکنیک ایجاد محبت و برقراری اعتماد تکیه کردم. با معلمان موسیقی که بعضی از بچه ها داشتند آشنا شدم و این آشنایی، یک دوستی سه جانبه میان من و آن معلم و خود هنرجو برقرار کرد. از آن به بعد روند کار سیری رضایتبخش داشت.» آهنگری که آهنگسازی چند تئاتر را هم برعهده داشته، از پاره ای رفتار های برخی مسئولان امور هنری گلایه می کند: «ما برای گرفتن مجوز این کنسرت، یک سال دوندگی کردیم. متأسفانه نگاه برخی مسئولان نسبت به اجرای این بچه ها، برآمده از یک نگاه مقایسه ای با گروه های حرفه ای موسیقی است. حال آنکه هدف از برگزاری کنسرت کم توانان ذهنی، ایجاد نگاه حمایتی و درمانی است. همین بینش ها کار ما را به تعویق می انداخت.»

چشم انتظار روزی هستم که این بچه ها را در جشنواره موسیقی فجر ببینم

امیر کریمی، مدیر بخش آموزش انجمن خورشید، ضمن توضیح درباره هدف این انجمن از تربیت اعضای خود در حوزه موسیقی، اعضای انجمن را به «بهشتیان روی زمین» تعبیر می کند: «مهره گمشده در بینش جامعه نسبت به معلولان ذهنی که به نظر من، بهشتیان روی زمین هستند، عدم این تفکر است که: این افراد شهروندان جامعه اند و حق زندگی و لذت بردن از شادی های زندگی را دارند. موسیقی به عنوان یک هنر والا، این امکان را می دهد تا توانایی معلولان ذهنی به جامعه نشان داده شود.» کریمی، دادن آگاهی های صحیح به جامعه در تغییر نگرش نسبت به کم توانان ذهنی را مهم ترین هدف انجمن خورشید از برگزاری این کنسرت عنوان می کند: «شاید برخی فکر کنند از این کنسرت درآمدی نصیب ما می شود؛ حال آنکه چنین نیست. همین که من بتوانم آگاهی درستی نسبت به این شهروندان در تغییر نگرش حتی 4 نفر از شهروندان غیر معلول ایجاد کنم، به مهم ترین هدف انجمن دست یافته ام.» او از بلیت فروشی این کنسرت ابراز رضایت می کند: «شاید بتوانم به جرأت اظهار کنم که کنسرت بچه های انجمن خورشید، نخستین کنسرت معلولان ذهنی است که بلیت فروخت. ما فکر نمی کردیم از این بلیت فروشی نتیجه خوبی بگیریم، اما یک هفته قبل از کنسرت تمام بلیت ها فروش رفت و سایت ما بسته شد.» مدیر آموزش انجمن خورشید، در بیان میزان بازخورد ها به تأثیر این کنسرت در ذهن پدر و مادر های بچه های گروه موسیقی اشاره می کند: «ما بلیت فروشی کردیم، اما نیمی از این بلیت ها را خانواده های اعضا خریدند تا کار فرزندانشان را تماشا

ص: 106

کنند. از اینکه فرزندانشان را روی صحنه اجرای کنسرت می دیدند، احساسی از خرسندی و آینده ای درخشان داشتند.» کریمی در پایان از متولیان امور هنری کشور تقاضای حمایت می کند: «یکی از مسئولان بهزیستی امروز کنسرت بچه های ما را تماشا کرد و قول داد تمام هزینه های این اجرا را تأمین کند. من از متولیان امور هنری و فرهنگی کشور تقاضا می کنم از اجرا های بچه های ما با اختصاص سالن، پیش بینی اجرای کنسرت این بچه ها در جدول برنامه های سالانه و اطلاع رسانی های گسترده از این شهروندان حمایت کنند. من چشم انتظار روزی هستم که بچه های ما روی صحنه جشنواره موسیقی فجر بدرخشند.»

گفتنی است انجمن «خورشید» در سال 1383 تأسیس شد و دو سال بعد (1385) با مجوز سازمان بهزیستی به ثبت رسید. محور اصلی فعالیت این انجمن در زمینه آموزش و توانبخشی معلولان ذهنی است.

بهترین راه مطرح شدن، یادآوری خاطرات گذشته مردم است

عصر همان پنجشنبه که خانه هنرمندان میزبان معلولان ذهنی بود، اتفاقی مشابه در فرهنگسرای شفق رخ داد. عصر پنجمین روز از بهمن ماه، سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای شفق، میزبان گروه کر نابینایان «ماه بانگ» بود؛ گروهی که تمام اعضای آن، بجز یکی دو نفر، از نابینایانی است که پیش از این در گروه های مختلف کر نابینایان فعالیت داشتند. گروه کر نابینایان «ماه بانگ» از سال 94 فعالیت خود را به شکل حرفه ای آغاز کرده و این کنسرت، نخستین کنسرت رسمی این گروه محسوب می شود. قطعاتی که در نخستین کنسرت «ماه بانگ» اجرا شد، بیشتر از آثار گذشته موسیقی ایران مثل «از تو تنها شدم»، «پرنده مهاجر»، «بیداد زمان» و... بود. جواد محبوبی، مدیر هنری «ماه بانگ» هدف از اجرای آثار گذشته را چنین اظهار می کند: «ما می خواهیم در عرصه فعالیت های هنری مطرح شویم. بهترین راه مطرح شدن، یادآوری خاطرات شیرینی است که مردم در گذشته داشتند. منتها آن چه در اجرای آثار خاطره انگیز مد نظر داریم، تنظیم متفاوت آن آثار است. سعی کردیم همان ملودی ها را با تنظیمی که برای نسل امروز هم جذابیت داشته باشد اجرا کنیم.» این نوازنده نابینای کیبورد، برای آینده «ماه بانگ» چشم انداز روشنی ترسیم می کند: «هدف ما درخشش در عرصه بین المللی است. جدا از این، به دنبال نشان دادن میزان بالای توانایی های نابینایان به کل جامعه هستیم. ما در کنار اعضای نابینای گروه اعم از خواننده و نوازنده، یکی دو عضو بینا هم داریم تا این نکته را به جامعه یادآور شویم: استعداد و توانایی نابینایان تا آن اندازه است که بدون هیچ مشکلی در کنار شهروندان بینا به شکل کاملاً حرفه ای فعالیت کنند.» محبوبی که در کنار فعالیت های هنری، به حرفه وکالت هم اشتغال دارد، در خصوص بحث مناسب سازی سالن های ویژه برنامه های هنری مثل موسیقی برای حضور معلولان اظهار می دارد: «متأسفانه سالن های مناسبی برای حضور معلولان نداریم. این وظیفه شهرداری است که به این مهم رسیدگی کند؛ البته صحبت هایی با مسئولان شهرداری شده و آنها هم به این نتیجه رسیده اند که مناسب سازی اماکن عمومی، مخصوصاً سالن های تئاتر، سینما و موسیقی را مناسب سازی کنند.» محبوبی در پایان به کیفیت سالن ها برای اجرای برنامه های موسیقایی هم اشاره کوتاهی می کند: «تنها سالن های درجه یک مثل تالار های وحدت، رودکی، وزارت کشور و مرکز همایش های برج میلاد کیفیت مناسب برای اجرا را دارند.

ص: 107

متأسفانه سالن های کوچک فاقد این امکانات هستند. مثلاً گروه ماه بانگ که یک گروه بزرگی است، احتیاج به 30 لاین صدا دارد، اما متأسفانه ما در این سالن فقط 10 لاین داشتیم. همین نقص، برایمان مشکلاتی ایجاد کرد.» حمید سوارکار، سرپرست گروه هم در خصوص مشکلاتی که در مسیر برگزاری کنسرت داشتند، با اشاره به حرف های جواد محبوبی پیرامون کیفیت سالن های اجرا اظهار می دارد: «من از تیر ماه امسال با مکاتبات اولیه اقدام به طرح درخواست اجرای رسمی کردم. متأسفانه نامه ما در مسیر خود با پیچ و خم های دیوانسالاری شهرداری مواجه شد. بعد از پیگیری های زیاد، بالاخره اول آذر ماه مجوز ما صادر شد، اما زمانی صادر شد که فاصله زیادی با تاریخ مدنظرمان نداشتیم. باز درخواستمان را پیگیری کردیم و خوشبختانه اعلام کردند که نیاز به درخواست مجدد مجوز نیست و می توانید زمان اجرا را مشخص کنید. خلاصه توانستیم سالن فرهنگسرای شفق را برای روز های پنجم و ششم بهمن ماه رزرو کنیم، اما مشکلی که در روز اول داشتیم، کمبود لاین های صدا بود؛ حال آنکه به ما گفته شده بود به تعداد اعضای گروه لاین صدا وجود دارد.» سوارکار در خصوص بحث مناسب سازی سالن های اجرا اظهار می کند: «من تخصصی در امور ساخت و ساز و معماری ندارم، اما فکر می کنم با تدابیری نه چندان پیچیده بتوان محیط های فرهنگی و هنری را برای حضور معلولان مناسب سازی کرد. هدف ما اجرا برای نابینایان نیست؛ ما از همه شهروندان و مخصوصاً معلولان غیر نابینا هم دعوت کردیم، اما خود همین سالن شفق امکان حضور معلولان جسمی-حرکتی را ندارد.»

گفتنی است گروه کر نابینایان «ماه بانگ» بجز پنجشنبه، روز جمعه ششم بهمن ماه هم در فرهنگسرای شفق به روی صحنه رفت.

«نادیدنی ها» یک تجربه منحصر به فرد

یکی از بخش های جانبی سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، موسوم به «آف استیج» است. بنا بر گزارش ها و خبر های منتشره از این جشنواره، «آف استیج» از جمله بخش هایی بود که از سوی مخاطبان علاقه مند به تجارب تازه استقبال شد. اجرا های این بخش، اساساً حول محور نمایش های تجربی و کاربردی می گشت. از جمله این اجرا ها، تئاتر «نادیدنی ها» بود که یک روز در میان، در ایام جشنواره در عمارت «رو به رو» اجرا شد. ویژگی مهم این اجرا، عوامل آن بجز کارگردان بود؛ غیر از کارگردان، سایر عوامل مثل تهیه کننده و بازیگران را معلولان عضو انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا تشکیل داده اند. امیر سلامی یکی از بازیگران این پروژه تجربی است. او که سال هاست در حوزه های هنری مثل مجری گری و گویندگی فعالیت می کند، درباره نقش خود چنین اظهار می دارد: «در واقع هدف این پروژه، ایجاد فرصتی برای مخاطبان است تا تجربه ای منحصر به فرد داشته باشند. این توضیح لازم است که ما برای تعداد معینی از مخاطبان اجرا نمی کنیم؛ در واقع هر اجرا مختص یک مخاطب است. هر مخاطب وقتی وارد اتاقک اجرا می شود، در فضایی کاملاً تاریک قرار می گیرد، به طوری که نه او ما را می بیند و نه ما او را. وقتی پرده کنار می رود، همچنان این فضا باقی است و یکی از ما، یعنی من یا خانم سیادت به عنوان بازیگر با آن مخاطب سلام و علیک کرده، شروع به گفت و گو درباره موضوع خاصی که از پیش مشخص نکرده ایم می کنیم. در واقع قرار دادن

ص: 108

مخاطب در چنین فضایی و پیش بردن مسیر گفت و گو ها، ساختار اصلی این پروژه است.» این مجری کم بینا از تجربه های شخصی اش در طول اجرا های «نادیدنی ها» تصاویر جالبی ارائه می دهد: «من با تنوعی از تجارب مواجه بودم. مثلاً در یکی از دفعات، آقایی وارد اتاقک شد، به محض اینکه فضا را کاملاً تاریک دید، مضطرب شد و بسرعت اتاق را ترک کرد. برعکس نمونه ای داشتم که در مدت زمانی بیش از آن چه تعیین شده بود (30 دقیقه) باهم گفت و گو کردیم و حاضر نبود از اتاق تاریک خارج شود.» سلامی به بهره گیری هایش از فنونی مثل فن بیان در تأثیر گذاری بر مخاطب اشاره می کند: «از یک طرف تجربه هایی که در اجرای صحنه ای و رادیویی و از طرف دیگر علاقه ای که به فعالیت های هنری دارم، کمک کرده تا با بهره مندی از فن بیان بتوانم در چنین پروژه تجربی خاص، بر مخاطب تأثیر بگذارم؛ چنان که گفت و گو ها در مسیری کاملاً منسجم پیش می رفت.» طیبه سیادت، دیگر بازیگر «نادیدنی ها» هم از تجربه اش می گوید: «من سابقه زیادی در فعالیت های هنری نداشتم و شرکت در این پروژه در واقع نخستین حضور جدی من محسوب می شود. خب من هم با مخاطب ها حسی مشترک داشتم؛ قرار گرفتن در محیطی مطلقاً تاریک و ارتباط با کسی که نه او تو را می بیند و نه تو او را.» کارشناس علوم اجتماعی و از معلولان جسمی-حرکتی است. از بازخورد های پروژه می گوید و بر پرهیز از مسائل مربوط به معلولیت در روند کار تأکید می کند: «من هم مثل آقای سلامی با موارد مختلفی مواجه شدم. خب خیلی ها که به بروشور کار توجه نکرده بودند، نمی دانستند طرف مقابلشان معلول است، اما بعضی از مخاطبان بروشور را دیده بودند که در آن قید شده بود: انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا. همین توجه، انگیزه شان را بیشتر کرده بود که بعد از پایان نمایش ما را ببینند. ما هم تأکید می کردیم که باید تا آخرین اجرای آن روز صبر کنند که ما از اتاقک بیرون بیاییم تا بتوانیم همدیگر را ببینیم. نکته دیگر، انتخاب موضوعات گفت و گو ها است. از مطرح شدن موضوعات مربوط به معلولان پرهیز می کردیم. خود من به ارتباطات انسانی اعتقاد دارم تا برقراری ارتباط بر اساس ویژگی های جسمی طرف مقابل.» او هم بر ضرورت مناسب سازی اماکن فرهنگی-هنری مثل سالن های تئاتر و سینما تأکید می کند: «واقعاً افرادی مثل من که جزو معلولان جسمی-حرکتی هستیم، به علت عدم مناسب سازی محیط های فرهنگی و هنری، از حضور مستمر در این محیط ها محرومیم. محلی که برای اجرای ما در نظر گرفتند، فاقد اصول مناسب سازی است. عمارت رو به رو ساختمانی قدیمی است، محل اجرای ما، یعنی همان اتاق تاریک در جایی واقع است که برای رسیدن به آن، باید از چندین پله پایین بروی. خب اگر کمک دوستان و شهروندان نباشد، منِ معلول جسمی-حرکتی چطور می توانم در آن محل برای اجرا حاضر شوم. خدا می داند با چه سختی هایی از این پله ها پایین می روم و بالا می آیم.» این نکته را محمد مصطفوی، تهیه کننده پروژه «نادیدنی ها» هم در ادامه صحبت های طیبه سیادت مطرح کرد. محمد کم بیناست، اما بر این نکته تأکید می کند که چهارراه ولیعصر، به عنوان یک نقطه مهم فرهنگی و هنری اصلاً برای معلولان مناسب سازی نشده است: «شاید نابینایان و کم بینایان بتوانند با کمک یک فرد همراه از زیر گذر ولیعصر استفاده کنند و نهایتاً بعد از چند بار همراهی یک فرد، بر محیط پیچیده آن مسلط شوند، اما معلولان جسمی-حرکتی

ص: 109

امکان تردد در زیر گذر را ندارند؛ محیط رو گذر هم از چهار طرف با نرده هایی به طول چند متر محصور شده. من در این زمینه کارشناس نیستم که به مسئولان امر راهکار ارائه دهم. باید کارشناسان فنی در این زمینه ارائه راهکار دهند و اظهار نظر کنند، چگونه می توان چهارراه ولیعصر که یکی از مهم ترین نقاط عبور و مرور پایتخت است، ویژه معلولان مناسب سازی شود.» مصطفوی که سال هاست مدیریت انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا را دارد، بر ضرورت مناسب سازی اجرا ها در سالن های نمایش و سینما ها ویژه نابینایان تأکید می کند: «حدود 30 سال است که در جهان با ارائه فناوری آدیو دیسکریپشن یا توضیح صحنه ها و تصاویر، امکان استفاده نابینایان از نمایش ها و فیلم ها فراهم شده است. متأسفانه هنوز اقدامی در ایران برای اجرای این سیستم صورت نگرفته است.»

بریم ببینیم چی میشه

تجربه معلولان در یک پروژه کاربردی مربوط به تئاتر، یک سوی ماجراست و تجربه کارگردان غیر معلول پروژه سوی دیگر. بابک حجری، دانشجوی تئاتر که کارگردانی این پروژه را برعهده گرفته، همکاری خود با نابینایان را سابقه دار می داند: «من مدت هاست با آقای مصطفوی و دوستان نابینا در چند نمایش رادیویی همکاری کردم. بنا بر این از نظر فکری و روحی احساس قرابت میان ما هست.» وی در خصوص اقدام برای اجرای این پروژه اظهار می دارد: «انتخاب این پروژه با آقای مصطفوی بود که فرم های شرکت در جشنواره را پر کرد. ما چند نفر از دوستان معلول که از قبل آنها را می شناختیم، در نظر گرفتیم اما اکثراً حاضر به همکاری با چنین پروژه ای که متن و نقش خاص ندارد، نشدند. نهایتاً با آقای سلامی و خانم سیادت به توافق رسیدیم.» حجری به تجارب خود در این پروژه و همکاری با معلولان اشاره می کند: «چند وقت پیش مصاحبه ای از آقای پورآذری، دبیر بخش آف استیج جشنواره امسال خوانده بودم که گفته بودند: بریم ببینیم چی میشه. حقیقت این است که در چنین تجربه هایی، تغییرات زیادی رخ می دهد تا نتیجه مطلوب حاصل شود. اصلاً آن چه به عنوان فکر اولیه داشتیم، با آن چه که نتیجه گرفتیم، زمین تا آسمان متفاوت بود.» وی در پایان به مدت زمان تمرین و آماده شدن گروه برای اجرا اشاره می کند: «چون متن خاصی نداشتیم و ایده پردازی اهمیت داشت، طرح مباحث و نتیجه گیری زمان زیادی نبرد؛ البته که اگر فرصت بیشتری داشتیم، نتایج بهتری می گرفتیم.»

لازم به ذکر است انجمن هنرمندان نابینا و کم بینا در سال 1389 با مجوز سازمان ملی جوانان نام خود را به ثبت رساند. گفتنی است این انجمن پیش از ثبت رسمی سال ها در زمینه هایی مثل دوبلاژ نابینایان و همچنین بازیگری نمایشنامه های رادیویی توسط هنرمندان نابینا فعالیت می کرد.

برنامه های گسترده فرهنگی-هنری زمستانی، در میانه راه است؛ تنها جشنواره بین المللی فیلم فجر باقی مانده که تمام اخبار فرهنگی را به خود اختصاص دهد، اما کمتر رسانه ای بعد از پایان این رویداد ها تصاویر این روز ها را در ذهن خود مرور می کند تا بر اتفاقات خاص، مثل حضور معلولان هنرمند در عرصه هنر، اعم از اجرا های جشنواره ای و عمومی تأمل و تمرکز کند. با وجود این نسیان رسانه ای، آیا می توان از مسئولان انتظار داشت تا معلولان را فراموش نکنند؟

ص: 110

«بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است: بهشت زیر چرخ ویلچر این مادران است»، محدثه جعفری، 17 اسفند 1396.

مقام مادر به حدی بالاست که با هیچ کلمه ای نمی توان آن را توصیف کرد همه مادر داریم و سختی هایی را که برای بزرگ کردن و به قولی از آب و گل درآوردن فرزندانشان می کشند دیده ایم، چه قامت هایی که خم می شوند تا دیگری قامت بگیرد و روی پایش بایستد اما هستند بانوانی که با شرایطی متفاوت طعم مادر شدن را می چشند، مادری که در حالت عادی راه رفتن برایش سخت و دشوار است و با کمک واکر یا عصا جابه جا می شود حال باردار است و اضافه وزن آن هم در ماه های آخر وضع جسمانی اش را وخیم تر کرده است. 9 ماه با همه مشکلات و سختی هایش موجودی را در درون خود پروش می دهد تا روزی که برای اولین بار چشم در چشم کوچکش می اندازد و بوسه ای بر صورت نحیف و سرخش می زند لحظه به لحظه خستگی ها را فراموش کند به همین خاطر است که با خود زمزمه می کند:«دیگر همه سختی ها تمام شد حال اینجاست تا دستان کوچکش آرامش بخش لحظه های زندگی ام باشد.»

مادر شدم تا هر ثانیه خودم را تربیت کنم

محبوبه نجومیان مادر 47 ساله نیلوفر و مسعود است که از ابتدای تولد به دلیل فلج اطفال دچار معلولیت شد اما او با داشتن معلولیت همپای فرزندانش بزرگ شد و موی سفید کرد. محبوبه می گوید: «در سال 66 من شانزده ساله بودم که ازدواج کردم همسرم نجار بود او سالم بود و من معلول حرکتی اما به هیچ وجه با معلولیتم مشکلی نداشت بعد از ازدواج بلافاصله باردار شدم و نیلوفر به دنیا آمد چند سال بعد هم خدا مسعود را به زندگی سه نفره ما بخشید؛ دو بار بارداری و زایمان آن هم با شرایط جسمانی که داشتم بسیار آزار دهنده بود.

راه رفتن برایم سخت بود حال با وجود موجودی کوچک که روز به روز در وجودم رشد می کرد این دشواری بیشتر و بیشتر می شد بعد از هر بار زایمان دچار در رفتگی لگن می شدم و باید به اتاق عمل می رفتم و تحت عمل جراحی قرار می گرفتم تا بتوانم به شرایط طبیعی برگردم.

بعد از تولد بچه تازه مشکلاتم شروع می شد شست و شو، تعویض پوشک، واکسن های دوره ای و... که تمام این کارها نیاز به تردد در خانه و شهر را داشت با وجود عصایی که همواره همراهم بود جا به جایی برایم سخت و طاقت فرسا بود.

بچه رشد می کرد و روز به روز بزرگتر می شد، بعد از دو سال تازه بدو بدو کردن پشت سر بچه شروع می شد باید هر لحظه به او چشم می دوختم تا آسیب نبیند. شاید باورش برایتان مشکل باشد اما یکی از معضلاتی که در بچه داری تجربه کردم تعویض پوشک بود! نمی توانستم پای فرزندم را در دستشویی یا حمام بشویم برای این کار پلاستیکی روی زمین پهن می کردم و لگن آبی را روی آن می گذاشتم و با پارچ آب پای کودکم را می شستم. بعد ازشست و شو باید این وسایل را جمع آوری و تمیز می کردم تمام این کارها برای فردی سالم شاید اصلاً به چشم نیاید اما برای مادر دارای معلولیت آن هم مثل من که با سن کم صاحب بچه شده بودم بسیار سخت و دشوار بود اما باید تمام این مسئولیت ها را انجام می دادم.

ص: 111

کودکانی که در خانوده افراد دارای معلولیت متولد و بزرگ می شوند نسبت به دیگر کودکان همسن و سالشان زودتر استقلال پیدا می کنند. حداقل در مورد پسر و دختر من که این چنین بود. آنها بسیار زود یاد گرفتند چگونه بند کفش هایشان را ببندند و لباسشان را مرتب کنند.

پوشیدن لباس و بستن بند کفششان برایم دشوار بود بچه ها هنگامی که دیدند مادرشان در عذاب است یاد گرفتند تا من کمتر درد بکشم.»

محبوبه با یادآوری سختی های گذشته لبخندی بر لب می آورد و می گوید: «خدا رو شکر تمام شد می دانید تا وقتی بچه بودند شرایط جسمی ام برایشان فرقی نمی کرد اما همین که وارد جامعه شدند و مدرسه رفتند از داشتن مادری معلول در رنج بودند، مثلاً یک بار طبق روال هر دوره دعوتنامه ای برای شرکت در جلسه انجمن اولیا و مربیان از مدرسه دخترم به دستم رسید.

دخترم با دعوتنامه ای که در دستش بود رو کرد به من و گفت: «مامان می شه تو نیای مدرسه و بابا برای شرکت در جلسه بیاد» شوکه شدم اما به جای ناراحت شدن و غرزدن به فرزندم علتش را جویا شدم که او پاسخ داد:«دفعه پیش که به مدرسه آمدی همکلاسی هایم راه رفتن تو را مسخره کردند گفتند چرا مادرت مثل آدم راه نمی ره.» این نوع گویش و تفکر در جامعه ما نسبت به معلولان وجود دارد و انکار ناپذیر است نمی گویم ناراحت نشدم خیلی رنجیدم اما بدون توجه به صحبت های دخترم لباس آراسته پوشیدم و سعی کردم راه رفتنم را تا حد امکان کنترل کنم، به مدرسه رفتم قبل از شروع جلسه در مدرسه بودم، سری به کلاس اش زدم و با دوستان و همکلاسی هایش صمیمانه گفت و گو کردم و با برخورد خوب به آنها نشان دادم با دیگرمادران هیچ فرقی ندارم.

بعد از اینکه دخترم به خانه برگشت مدام از صحبت های دوستانش درمورد شیرین زبانی و اینکه چقدر گرم با آنها برخورد کردم تعریف می کرد و می گفت:«آنها دیگر در مورد راه رفتن تو قضاوت نکردند.» بعد از شنیدن این سخنان رفت و آمد به مدرسه را با اینکه برایم دشوار بود، بیشتر کردم تا حضورم برای همه امری عادی شود.

اما در مورد پسرم این واکنش به شکلی دیگر بود او به هیچ وجه از راه رفتنم خجالت نمی کشید بلکه بسیار نگران بود تا اتفاقی برای مادرش رخ ندهد وقتی بزرگ شد تمام خرید منزل بر دوشش بود و در خرید استادانه عمل می کرد همچون مردی بالغ می دانست چه گوشتی بهتر و چه میوه ای را باید دست چین کند؛ شاید در مورد فرزندان من اینگونه صدق کند که آنها همچون دیگران کودکی نکردند و زود بزرگ شدند. بسیاری از کارهایی که مادران برای کودکانشان انجام می دهند برای من آرزو شد از بردن مهد، پارک و بازی گرفته تا کوه نوردی با آنها، شرایط جسمی ام این اجازه را نمی داد تا همپایشان باشم و درست مادری کنم با اینکه راه رفتن برایم سخت بود اما پله های آپارتمان را مدام پایین و بالا می رفتم تا آنها با همبازی هایشان در کوچه بازی کنند و من نیز مراقبشان باشم.

آنچه که من را رنج می دهد این است که بچه هایم از مشکلاتی که با آن دست و پنچه نرم می کنم غصه می خورند و دیدن این ناراحتی در چشمانشان آزارم می دهد.

وقتی بزرگ ترشدند و به مدرسه رفتند، باید خود را از لحاظ سواد ارتقا می دادم تا بتوانم کمک حال سؤال های درسی شان باشم. دخترم مقطع راهنمایی بود که موفق شدم در رشته علوم تربیتی مدرک کاردانی را کسب کنم و برای کسب تجربه مشغول کار در مهد کودکی شدم ؛ دوست داشتم بدانم

ص: 112

کودکان در مورد من چه واکنشی نشان می دهند برایم جالب بود آنها تفاوتی میان من و دیگر مربیان ندیدند فقط یکی از آنها سؤال کرد که چرا با عصا راه می روم که برایش توضیح دادم درجامعه افرادی هستند که با دیگران تفاوت هایی در راه رفتن، دیدن و شنیدن دارند.

به خاطر محدودیت در راه رفتن نتوانستم کارم را ادامه دهم و فقط 6 ماه این تجربه شیرین را چشیدم. یکی از آرزوهایم که هیچ وقت محقق نشد معلمی بود که نتوانستم به آن دست یابم.

با ورود دخترم به دبیرستان من هم همپای آنها درس خواندم تا با آنها رشد کنم کارشناسی را در رشته ادبیات فارسی به اتمام رساندم.

در آن دوران با توجه به کلاس های دانشگاه بعضی اوقات دخترم از مدرسه که می آمد تازه غذا آماده می کرد و منتظر من می شد. من و فرزندانم در کار منزل باهم شراکت داشتیم و هرکدام گوشه ای از کار را می گرفتیم.

دخترم بعد از گرفتن کارشناسی در رشته فیزیک برای ادامه تحصیل به خارج رفت و اکنون دانشجوی دکتری است و پسرم به تازگی مقطع کارشناسی را در رشته مهندسی محیط زیست به پایان رسانده است و همچون دیگر جوانان درپی یافتن شغلی است که مرتبط با رشته تحصیلی اش باشد.

مشکلات مادران معلول همچون دیگر مادران است با این تفاوت که ما معلولان برای مادر شدن و بزرگ کردن فرزند تربیت نشدیم. اگر بچه ای معلولیت مادرش را نمی پذیرد به این علت است که من مادر نتوانستم به او یاد دهم در زندگی چه چیزی بیشتر اهمیت دارد از دیدگاه من به عنوان یک مادر نیازی نیست بچه را تربیت کنیم بلکه باید هر روز خود را تربیت کنیم، کودکانمان ناخودآگاه از ما الگو برمی دارد پس باید اول از خودمان شروع کنیم. من در تمام مراحل سعی کردم که با بچه هایم دوست باشم.

ممنونم از ایده شما برای مصاحبه با مادرانی که معلولیت دارند اکثر رسانه ها می پردازند به مادرانی که فرزند معلول دارند اما کمتر کسی نگاهش به مادر دارای معلولیت است چرا که ما همیشه ته صف بودیم و با محدودیت های شدیدی که دست و پا گیرمان است مادری می کنیم.»

می خواهم قهرمان زندگی بچه هایم باشم

فریبا عسگری مادر 34 ساله ای ست که چند سال قبل دست سرنوشت روی دیگر زندگی را پیش رویش نهاد. رنج ها و تلخی هایی که با همت خودش تغییر کردند و حال دوباره او مادری شاد است.

قصه پر غصه زندگی اش را ورق می زند و می گوید: «در سنین نوجوانی با مردی ازدواج کردم که به خاطر دررفتگی لگن از کودکی دچار معلولیت بود و با عصا راه می رفت اما به هیچ وجه معلولیتش برایم اهمیتی نداشت و او را همان طور که بود پذیرفتم. 17 ساله بودم که نخستین صدای گریه پسرم را شنیدم؛ تا قبل از حادثه خدا دامنم را به سه پسر سبز کرد پسر بزرگم دانیال کلاس سوم ابتدایی، میکائیل پیش دبستانی و پسرکوچکم بنیامین دو ساله بود که حادثه اتومبیل هم زمین گیرم کرد هم...» به این بخش از حرف هایش که می رسد سکوت می کند، نفس عمیقی می کشد و ادامه می دهد:«پسرم میکائیل دراین حادثه از میان ما رفت و خودم نیز ضایعه نخاعی شدم اما آن روز شوم نه فقط پسرم بلکه برادرم را هم از دست دادم.

ص: 113

در جاده بودیم که ترمز ماشین برید و همسرم نتوانست ماشین را کنترل کند و ما به ته دره سقوط کردیم، از پنج سرنشین آن فقط من و همسرم زنده ماندیم. در آن سال ها ساکن شهرکرد بودیم و هرروزآدم هایی می آمدند و با گریه و آه و افسوس می خواستند دلداری ام دهند . این امر باعث شد شرایط روحی ام وخیم تر شود و نتوانم غم از دست دادن فرزندم را تاب آورم تا اینکه....» دوباره سکوت می کند، دوران سختی را تحمل کرده، حال یادآوری آن همه رنج برای فریبا یعنی دوباره از دست دادن جگرگوشه اش. بریده بریده می گوید: «خودکشی کردم» پرسیدم چرا که ادامه می دهد: «می خواستم هم از رنج ویلچر نشینی و سرباردیگری بودن رهایی پیدا کنم وهم به غصه هایم پایان دهم.

سخت است برای مادری که کودک اش از او آب بخواهد و نتواند برایش مهیا سازد، نتواند بچه دوساله اش را تر و خشک کند در آن زمان نمی توانستم برای دو فرزندم مادر خوبی باشم»

زمانی که می خواستید به زندگی تان پایان دهید به دو فرزند دیگرتان فکر نکردید؟» فشار زیادی را تحمل می کردم و به طور کامل خودم را باخته بودم تحمل شرایط هم برایم امکان پذیر نبود برای همین دست به این کار احمقانه زدم.

خدا را شکر که هنوز زنده ام و آموختم چگونه با وجود نشستن بر صندلی چرخدار مادری کنم. بعد از ترخیص از بیمارستان از طریق انجمن ضایعه نخاعی با معلولان دیگری آشنا شدم و حضور در جمع آنها مرا به زندگی امیدوار کرد، چرا که برخی از آنها شرایطی بدتر از من را تحمل کردند و هنوز امید داشتند.

نشست و برخاست با آنان سبب شد جرقه ای، زندگی تاریکم را روشن سازد تا با شرایط جدید وفق پیدا کنم؛ برای دوری از فضای غم آلود آنجا ساکن تهران شدیم و دوره های کار درمانی را آغاز کردم تا اینکه زندگی راه جدیدی را پیش روی من نهاد.

بعد از حادثه مادرم یک سال تمام همراهم شد تا بتوانم خود را پیدا کرده و کارهای فرزندانم را برعهده گیرم؛ قبل از حادثه هر ماه به مدرسه پسرم سر می زدم و پیگیر درس و تحصیلش بودم اما از آن زمان تاکنون نتوانسته ام به مدرسه بروم چراکه مدارس پله دارند و من نمی توانم درآنجا حضور پیدا کنم اما تلفنی پیگیر امور درسی اش هستم.

با بزرگ شدن پسرم باید در برخی درس ها همراهی اش می کردم به همین جهت به دنبال مکانی بودند تا آموزش زبان انگلیسی ببینم درآن زمان مرا به مجتمع رعد معرفی کردند حضور در این مجتمع باعث شد تصمیم به ادامه تحصیل بگیرم و اکنون دانشجوی کاردانی تربیت بدنی هستم.»

با وجود معلولیت چرا به سمت تربیت بدنی رفتید برایتان سخت نبود؟» نه تنها سخت نبود بلکه پله ای شد تا ترقی کنم و دنیای جدیدم را بسازم.

برای تقویت عضلاتم به کلاس های بدنسازی مراجعه کردم و درآنجا دریافتم که می توانم ورزشی را به صورت حرفه ای ادامه دهم درآن زمان با خانم زهرا نعمتی تیر و کمان کار کردم اما نتوانستم از پس هزینه خرید کمان برآیم، به همین جهت به سمت ورزش دو ومیدانی رفتم و پرتاب نیزه و دیسک را آموختم؛ دو سال پیش مقام سوم کشوری در پرتاب نیزه را کسب کردم، سال بعد هم درپرتاب وزنه مقام اول کشوری را به دست آوردم و امسال با وجود بارداری آن هم درماه هشتم موفق به کسب مدال برنز شدم.»

ص: 114

چه اتفاقی افتاد که دوباره با داشتن شرایط جسمانی جدید تصمیم به بارداری گرفتید؟» راستش بعد از فوت پسرم خانواده همسرم می خواستند برایش زنی بگیرند تا بتواند بچه دار شود، خانواده همسرم طرفدار تعدد فرزند بودند و با اینکه من هنوز دو پسر داشتم که به سن 17 و 10 ساله رسیده بودند می خواستند زنی را وارد زندگی مان کنند.

اما خدا خواست در همان زمان بهامین را باردار شدم، پسر هفت ماهه ام همراه همیشگی در باشگاه، دانشگاه و نظاره گر تمرین های ورزشی مادرش است.»

فریبا هم همچون دیگر مادران دارای معلولیت از سختی هایی سخن به میان آورد که در راه بزرگ کردن فرزند خردسالش با آن روبه رو شده است و می گوید: «لذت مادری به سختی است که برای بزرگ کردن فرزند کشیده می شود. هنگامی که باردار بودم دوستانم می گفتند" وقتی دنیا بیاد دیگر نمی توانی ورزش کنی یا درس بخوانی» اما پسر کوچکم یار و یاور مادرش است و تاکنون همراه خوبی برای تمریناتم بوده است.

در آخر باید بگویم در تاریک ترین نقطه زندگی قرارداشتم روزی پر شر و شور بودم و روزی سکوت را با بغض گلویم فرو می دادم، چشمانم را که می بستم تصویر پسرکم و فریاد های لحظه سقوط تمام ذهنم را درگیر می کرد؛ ادامه زندگی با وجود دو بچه دیگر برای من بی معنی شده بود، شاید آن زمان معنی زندگی را از دست داده بودم فراموش کرده بودم زندگی یعنی امیدبستن به آینده، یعنی فروریختن و دوباره احیا شدن، یعنی تلاش برای حفظ آنچه که در دست هایت هنوز باقی است، شاید دیگر پایی برای ایستادن نداشتم اما هنوز زنده ام هنوز، هنوزهمسرم و هنوز مادر دو پسر.

خدا جواب تلاش برای زندگی ام را با اعطای پسری دیگر داد و آن زمان بود که فهمیدم آنچه که خود به من داد و گرفت، دوباره در آغوشم نهاد تا پایانی برای داغ از دست رفته ام باشد. تلاش کردم و خودم را ارتقا دادم تا مادری باشم که فرزندانش از کنارش بودن احساس افتخار کنند؛می خواهم الگویی مناسب برای پسرانم باشم که اکنون 17 ساله، 10 ساله و هفت ماهه هستند باید یاد بگیرند و مادرشان را الگو کنند نه اینکه من بهترین باشم، بلکه به خاطر تلاش برای ساختن زندگی جدید باید یاد بگیرند در هر شرایطی تسلیم زندگی نشوند وعاقلانه زندگی کنند.»

«پرواز معلولان بر فراز آسمان خزر: برای نخستین بار در پارک ملی بوجاق گیلان رقم خورد»، سعید ضروری، 5 مرداد 1396.

سعید ضروری

روزنامه نگار و مؤسس گروه ماجراجویان معلول ایران

ما افراد دارای معلولیت در زندگی روزمره خود با چالش ها و موانع بسیاری مواجه هستیم که همواره محدودیت های زیادی از این طریق به ما تحمیل می شود. بخش قابل توجهی از معلولان دسترسی آسان به مراکز تفریحی و ورزشی ندارند و انجام فعالیت های ورزشی که می تواند در ایجاد نشاط و سرزندگی در آنها مؤثر باشد در برخی مناطق رؤیایی دست نیافتنی است. با توجه به ضرورت حضور افراد دارای معلولیت در جامعه و استفاده از امکانات موجود نیاز است تا این بزرگ ترین اقلیت کشور

ص: 115

بیش ازپیش به رسمیت شناخته شوند و امکانات لازم را دریافت کنند. باوجود تمام مشکلاتی که بر سر راه ما وجود دارد این افتخار را داشته ام که افرادی که به دنبال تجربیات جدید در زندگی خود هستند را به دور خود جمع کنم و با عنوان ماجراجویان معلول ایران در قالب همکاری با تیم های تخصصی و ماجراجو فراتر از موانع اجتماعی و شهری در جامعه حضور پیداکرده و در فعالیت های پرهیجانی شرکت می کنیم که افراد غیر معلول ممکن است کمتر جرأت انجامش را داشته باشند. پرواز با انواع وسایل پرنده در آسمان و غواصی زیر دریا و دریاچه ها و قایقرانی در آب های خروشان تنها بخشی از فعالیت های ماست که در هفته گذشته برای نخستین بار در گردهمایی پروازی روی پارک ملی بوجاق واقع در گیلان که برای ما تدارک دیده شده بود شرکت کردیم.

پروازی رؤیایی در آسمان گیلان

پرواز برای افراد دارای معلولیت که روی زمین موانع زیادی را تجربه کرده اند رنگ و بوی دیگری دارد. از طرفی انجام فعالیت های پرهیجان برای هر شخصی می تواند آثار مثبتی را به دنبال داشته باشد و معلولان نیز از این قاعده مستثنی نیستند و چه بسا در آنها این موضوع عمیق تر عمل می کند. در همین راستا و باهدف ترویج روحیه نشاط و همچنین نمایش توانمندی و اراده معلولان در انجام فعالیت های پرهیجان، برنامه پرواز با پاراترایک (نوعی وسیله پرنده بسیار سبک که با استفاده از موتور و بال (چتر) بدون نیاز به باند پرواز می کند) با همکاری جمعی از خلبانان در آسمان گیلان و پارک ملی بوجاق را برای نخستین بار در ایران برگزار کردیم. این برنامه به صورت گردهمایی و جشنواره هوایی با حضور جمع کثیری از خلبانان پاراموتور و پاراترایک و با همکاری پادگان امام خامنه ای زیباکنار و همراهی و همکاری استاد رضا سیمی و با سرپرستی خلبان حمید حاتمی مسئول سابق انجمن ورزش های هوایی استان تهران انجام شد. در این گردهمایی پروازی گروهی از خلبانان حضور یافتند و با پروازهای نمایشی خود فضای پرهیجانی را در محل پرواز برای گروه ما ایجاد کردند. حرکت گروهی خلبانان پاراموتور با بال های رنگارنگ فضای پویا و پرتحرکی را ایجاد می کرد که شور و شوق پرواز را برای اعضای گروه افزایش می داد. ازجمله نکات مثبت این برنامه، حضور فرماندار رشت آقای سیروس شفقی بود که از نزدیک پرواز افراد دارای معلولیت را به تماشا نشستند و در کنار آنها پرواز کردند و عکسی یادگار با اعضای این گروه گرفتند و پس از شنیدن مشکلات افراد دارای معلولیت در یافتن محل اقامت و وجود موانعی ازاین دست قول دادند در برنامه های توسعه ای آینده به این نوع نیازها توجه بیشتری صورت بگیرد.

اثرات عمیق ماجراجویی در معلولان

من به عنوان فردی که در این راه پیشقدم شده ام ،ماجراجویی برای معلولان را کاری فرهنگی می دانم چرا که ماجراجویی برای افراد دارای معلولیت در صورت داشتن شرایط لازم اثرات عمیقی در ایجاد اعتمادبه نفس و به دست آوردن روحیه لازم برای مواجه شدن با چالش های زندگی دارد. فردی که بر ترس از ارتفاع خود غلبه می کند و با آن مواجه می شود بهتر می تواند با مشکلات فردی و سایر ترس هایش مقابله کند. وقتی افراد در برابر چالش های خودخواسته و کنترل شده قرار می گیرند انتخاب هایی می کنند که نتیجه آن می تواند لذت معلق بودن در آسمان باشد یا به غواصی کنار ماهی ها در اعماق دریاچه ها و دریاها می رسند. بنابراین افراد به طور ناخودآگاه یاد می گیرند که غلبه بر

ص: 116

ترس ها می تواند چه اثرات مثبت و هیجان انگیزی برایشان داشته باشد. من پیش ازاین بارها و بارها در نقاط مختلف ایران، پرواز در شرایط مختلف را همراه دوستان خلبانم تجربه کرده بودم و مدت ها در آرزوی برگزاری چنین برنامه ای بودم تا افراد دارای معلولیت هم بتوانند لذت این نوع در آسمان بودن را تجربه کنند. مشکل اساسی ما یافتن محلی برای اقامت بود که شرایط لازم را ازنظر دسترسی داشته باشد و تنها همین موضوع که شاید راه حل های بسیار ساده ای دارد انجام کل برنامه را برای مدت ها تحت تأثیر قرار داده بود. درنهایت یکی از دوستانم لطف کردند و شرایط اقامت راحت اعضای گروه فراهم شد. از طرفی رایگان بودن پرواز باعث شد تا افراد بیشتری در این برنامه امکان حضور داشته باشند و نیاز است تا برای ترویج این کار، مسئولان محترم حمایت های لازم را انجام دهند. هدف از ماجراجویی ها انتقال این پیام است که افراد دارای معلولیت در صورت داشتن امکانات لازم به آسمان هم می روند چه برسد به اینکه زندگی عادی داشته باشند.

درهم شکستن تصورات قالبی

تصویری که جامعه ممکن است از افراد دارای معلولیت داشته باشد عموماً نادرست است و ممکن است افراد جامعه آنها را وابسته و ناتوان قلمداد کنند که از پس کارهای ساده هم برنیا یند. این تصورات در بسیاری از موارد به عنوان موانع اجتماعی حضور معلولان در جامعه مطرح می شود. من و دوستانم یکی از اهدافی که آن را دنبال می کنیم در هم شکستن همین تصورات قالبی در جامعه است و بابت آن انرژی زیادی هم صرف می کنیم. تغییر نگاه به معلولیت و درک توانایی های دیگر آنها فرآیندی پیچیده و دشوار است که نیاز به کار فرهنگی بسیار زیادی دارد. افراد جامعه در مواجهه با معلولانی که به موفقیت های ورزشی دست پیدا می کنند دیگر به ویلچر و وسایل کمک حرکتی آنها به صورت ناخودآگاه توجه نمی کنند بلکه به دستاوردهای آنها نگاه می کنند. ماجراجویی و حضور در برنامه هایی که افراد غیر معلول جامعه هم کمتر به سمت آن می روند چنین کارکردی دارد و می تواند باعث تغییر نگرش در افراد شود و نشان می دهد افراد دارای معلولیت درحالی که ممکن است نتوانند برخی کارها را انجام دهند اما این موضوع نمی تواند باعث شود از زندگی خود لذت نبرند و به سراغ کشف توانایی های دیگر خود نروند.

نهادها و سازمان های متولی

در اینجا نهادها و سازمان هایی که در حوزه معلولیت متولی امور هستند می توانند ورود کرده و حمایت های خود را از چنین برنامه هایی اعلام کنند. باید بپذیریم که در حوزه معلولیت کارهای فرهنگی زیادی باید انجام شود و نیاز است توجه بیشتری به این موضوع شود. در این برنامه بیش از 30 نفر از افراد دارای معلولیت شرکت کردند اما همین حرکت انرژی مضاعفی را به جامعه معلولان کشور وارد کرده است که بسیاری از همایش ها و فعالیت هایی که با هزینه های سرسام آوری انجام می شود چنین کارکردی ندارد. لازم به ذکر است انجام چنین فعالیت هایی در برخی کشورهای توسعه یافته به صورت معمولی در دسترس افراد دارای معلولیت قرار دارد و این گروه تا رسیدن به نقطه مطلوب و فراهم کردن فرصت تجربه هیجان با همان اهدافی که ذکر شد به حیات خود ادامه می دهند و امیدواریم که مسئولان محترم بیش از پیش به اثرات این کار توجه کنند و حمایت های خود را دریغ نکنند.

ص: 117

«تابستان کسالت بار دانش آموزان معلول: «ایران» از فعالیت پایگاه های تابستانی آموزش و پرورش استثنایی گزارش می دهد»، لاله باهنر، 1 مهر 1395.

«آموزش در تابستان برای دانش آموزان تعطیل نیست». این جمله ای است که بارها و بارها از زبان مسئولان وزارت آموزش و پرورش شنیده شده است. در این میان طبیعتاً دانش آموزان دارای معلولیت از این قاعده مستثنی نیستند. طبق آمار سازمان آموزش و پرورش استثنایی در شهر تهران 7 مدرسه به عنوان پایگاه تابستانی دانش آموزان دارای معلولیت در نظر گرفته شده اما متأسفانه از این 7 پایگاه چهار پایگاه عملاً فعالیتی ندارند و تعطیل هستند. در این گزارش سعی شده به بررسی نوع فعالیت های پایگاه هایی که مشغول به کار بودند پرداخته شود.

یک اتوبوس بدهند مشکل ما حل است

مدرسه «موفق» یکی از پایگاه های تابستانه ویژه دانش آموزان دارای معلولیت به والدین معرفی شده است. آقای فکری مدیر مدرسه است. او درباره نوع فعالیت های این پایگاه چنین می گوید: «در اینجا ما هفته ای یک روز صبح ها از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر پذیرای دانش آموزان کم توان ذهنی هستیم. از آنجایی که این دانش آموزان جزو دانش آموزان آموزش پذیر محسوب می شوند ما در این پایگاه برای بچه ها متناسب با نیازهایشان برای کسب مهارت های زندگی فردی کلاس های مختلفی در نظر گرفته ایم. کلاس هایی مانند نقاشی، کار با پارچه، معرق، کار با موزاییک، آشپزی و کلاس های ورزشی شامل پینگ پنگ، فوتبال گل کوچک، فوتبال دستی و در بحث آموزشی فعالیت های کارگروهی: کارهای داوطلبانه، مهارت های دوست یابی و آشنایی با احکام را به بچه ها آموزش می دهیم. در این پایگاه در طول هفته پذیرای 23 تا 25 نفر دانش آموز هستیم که زیر نظر مربیان رشته های مختلف آموزش می بینند. مربیانمان هم از بین کادر مدرسه انتخاب شده اند.» این مسئول پایگاه یکی از بزرگترین مشکلات پایگاه را نداشتن یک دستگاه اتوبوس می داند و در این باره می گوید: «یکی از کارهایی که ما در این پایگاه انجام می دهیم، اعزام بچه ها به اردوهای یک روزه در سطح شهر تهران است. مثلاً بازدید از موزه ها، اماکن مذهبی، باغ وحش و سایر امکانات تفریحی- سیاحتی که در ایجاد حس نشاط و شادابی بچه ها مؤثر است. اما متأسفانه در این بخش به علت نداشتن سرویس رایگان دچار مشکل هستیم و از آنجایی که اداره به ما دستور داده بخش اعظم هزینه های پایگاه های تابستانی را والدین تقبل کنند و والدین دانش آموزان ما هم اکثراً از بضاعت مالی کافی برخوردار نیستند، خیلی وقت ها از بردن بچه ها به اردو معذور می شویم. البته این را هم بگویم اوایل سال سامانه اتوبوسرانی بنیاد جانبازان به ما قول داد که یک دستگاه اتوبوس برای پایگاه بفرستد اما گفتند فقط تا اواخر خرداد می توانیم این سرویس را در اختیار شما قرار دهیم در حالی که عملاً فعالیت های تابستانه از اواسط خرداد و بعد از پایان امتحانات آخر سال بچه ها آغاز می شود. همین چند روز پیش برای بردن بچه ها به اردوی تفریحی بادبادک پرانی مجبور شدیم یک مینی بوس کرایه کنیم که 400 هزار تومان برایمان هزینه داشت.» این مسئول پایگاه با اشاره به کمبود امکانات ورزشی برای دانش آموزانش می گوید: خیلی دوست داشتیم امسال در میان فعالیت های ورزشی بچه ها، آنها را استخر می بردیم.

ص: 118

اما متأسفانه فقط یک استخر آن هم در خیابان پاسداران برای بچه های معلول وجود دارد و ما هم توان پرداخت هزینه های سرویس را نداریم که بتوانیم بچه ها را استخر ببریم.

اماکن تفریحی، بچه های اوتیسم را راه نمی دهند!

فاطمه سرهنگی مدیر یکی دیگر از پایگاه های تابستانه ویژه دانش آموزان جسمی – حرکتی و اوتیسم است. او هفته ای سه روز را برای حضور بچه ها در مدرسه تدارک دیده است. بچه ها در این سه روز از ساعت 9 صبح تا 3 بعد از ظهر میهمان کلاس های ورزشی، فرهنگی و هنری پایگاه هستند. در برنامه های این پایگاه برای دانش آموزان نقاشی، نرمش های کششی ویژه بچه های اوتیسم و استخر و اردوهای نیم روزه تدارک دیده اند. یکی از بزرگترین مشکلات این پایگاه به گفته مسئولش کمبود امکاناتی از جمله نبودن معلم کاردرمان برای ورزش های بچه های اوتیسم، زمین بازی نامناسب برای این دانش آموزان و نداشتن فوم در زمین بازی است. او در مورد پرداخت هزینه های پایگاه می گوید: «سازمان آموزش و پرورش فقط یک کمک هزینه با مبلغی بسیار کم به پایگاه اختصاص داده و بقیه هزینه ها را والدین دانش آموزان پرداخت کرده اند که این میزان پرداختی از سوی والدین جوابگوی هزینه های پایگاه نیست.» او یکی دیگر از مشکلاتی را که با آن مواجه هستند، فراهم نبودن دسترس پذیری به پارک ها و اماکن تفریحی مانند باغ وحش و موزه می داند و در این باره می گوید: «همین چند روز پیش بچه ها را بردیم پارک آب و آتش. گفتیم صبح ببریم که بچه ها راحت تر باشند. از این نظر می گویم راحت تر چون بچه های ما اوتیسم هستند و توانایی برقراری ارتباط با افراد عادی برایشان مشکل است. اما در بدو ورود مسئولان پارک جلو کاروان ما را گرفتند و گفتند الان ساعت کاری ما نیست. بروید عصر بیایید. هر چقدر ما گفتیم این بچه ها شرایط شان فرق می کند و الان راحت تر می توانند از فضای پارک استفاده کنند گوششان بدهکار نبود. در مورد شهربازی هم دقیقاً همین اتفاق افتاد و از ورود ما به شهربازی جلوگیری کردند!»

والدین نمی خواهند درگیر رفت و آمد فرزندشان در تابستان باشند

مدرسه «کوهپایه ها» یکی دیگر از پایگاه های تابستان در تهران است که ویژه دانش آموزان کم توان ذهنی است. اشرف مظلوم مسئول پایگاه و مدیر مدرسه از اینکه دانش آموزان استقبال خوبی از پایگاه نداشتند ناراضی است و می گوید که امسال فقط 6 نفر در پایگاه ثبت نام کردند. او دلیل این استقبال کم را مشکل رفت و آمد شاگردانش می داند. «والدین برایشان سخت است که در تابستان درگیر رفت و آمد بچه هایشان به پایگاه باشند.» پایگاه هم که سرویس ندارد و خیلی از این بچه ها مجبورند به همراه والدینشان از راه های دور به پایگاه بیایند. برای همین والدین ترجیح می دهند از آوردن و بردن بچه هایشان صرف نظر کنند و به این ترتیب خیلی از دانش آموزان در تابستان خانه نشین می شوند. اما این مدیر برای همین 6 نفر هم برنامه های متنوعی تدارک دیده. هفته ای یک روز به مدت 4 ساعت دانش آموزان می توانند از کلاس های نقاشی، سفال سازی، بافت با انگشت و کلاس های آموزش کامپیوتر استفاده کنند. یک مربی هم از بیرون آورده اند تا بچه ها ساعت ورزش را در کنار مربی آموزش ببینند.

خبری از پایگاه برای نابینایان نیست

ص: 119

در طول تهیه این گزارش به سراغ مدارسی رفتیم که قرار بود پایگاه های ویژه بچه های نابینا و کم بینا باشد. مدارسی که در فهرست سازمان آموزش و پرورش استثنایی به عنوان پایگاه های تابستانی به ما معرفی شدند. اما همان یکی دو پایگاه هم تعطیل هستند و عملاً پایگاه تابستانه ای برای این دانش آموزان وجود ندارد. قضیه را از معاون تشخیص، پیشگیری، پرورشی و تربیت بدنی سازمان آموزش و پرورش استثنایی پیگیر شدیم.

محمدحسن عظیم عراقی درباره اینکه چرا امسال هیچ پایگاه تابستانی ای برای بچه های نابینا و کم بینا و همچنین ناشنوا در تهران وجود نداشت گفت: «دانش آموزان نابینا و کم بینا از پایگاه ها استقبال نکردند. دلیلش هم این است که یکسری مدارس ویژه نابینایان شبانه روزی است و بچه ها در تابستان به شهرهای خودشان می روند و در همان شهر هم در پایگاه های تابستانه ثبت نام می کنند. بقیه بچه ها هم به خاطر اینکه سرویس برای این پایگاه ها در نظر گرفته نشده ترجیح می دهند دشواری راه را بر خود هموار نکنند و از رفتن به کلاس های تابستانه صرف نظر کنند.» او در پاسخ به اینکه در حال حاضر چه میزان بودجه برای فعالیت این پایگاه ها در نظر گرفته شده می گوید: هیچ بودجه ای در نظر گرفته نشده! فقط چیزی به عنوان کمک هزینه در اختیار پایگاه قرار می دهیم که آن هم میزان اندکی است. در واقع قرار نیست سازمان بودجه ای به این پایگاه ها اختصاص دهد و تقبل هزینه این کلاس ها با خود والدین است. البته بخشی را هم خیرین پرداخت می کنند. او یکی دیگر از دلایل تعطیلی پایگاه ها را به حدنصاب نرسیدن کلاس ها می داند و در این باره می گوید: پیش بینی ما برای هر پایگاه 25 نفر بوده و اگر پایگاهی کمتر از این میزان دانش آموز داشته باشد پایگاه خود به خود تعطیل می شود.

این مقام مسئول کل هزینه برای اوقات فراغت هر دانش آموز را که سازمان آموزش و پرورش استثنایی برای فعالیت های تابستانی اختصاص داده هزینه ای بالغ بر چیزی بین 20 تا 25 هزار تومان اعلام می کند و همین میزان را هم سهم مربیان و کادر پایگاه می داند. عظیم عراقی درباره تعداد پایگاه های تابستانه در سطح کشور می گوید: امسال 166 پایگاه برای 7هزار دانش آموز استثنایی در سطح کشور داشتیم که از این تعداد استان های آذربایجان غربی و لرستان با آمار به ترتیب 9 و 7 پایگاه بیشترین میزان مراجعه کننده را داشتند که این میزان پایگاه نسبت به سال گذشته که 154 پایگاه بوده بیشتر شده است. همچنین تعداد دانش آموزانی که سال گذشته در پایگاه های سراسر کشور شرکت کردند 5056 نفر بوده که نسبت به امسال رشد داشتیم. وی با اشاره به نوع فعالیت های سازمان برای دانش آموزان معلول سراسر کشور گفت: برگزاری کلاس های فرهنگی، ادبی، ورزشی، مهارتی، مذهبی و همچنین برگزاری مسابقات در قالب اردوهای چند روزه از مهم ترین محورهای پایگاه های تابستانه در استان های مختلف کشور بود. وی حضور والدین دانش آموزان در کنار فرزندانشان در اردوهای چند روزه ورزشی را یکی از مهم ترین ویژگی های اردوهای امسال نام برد و در این باره گفت: امسال از والدین دانش آموزان به عنوان همیار دعوت کردیم که در اردوهای ورزشی آنان نیز حضور داشته باشند و این خودش تقویت روحیه ای بود برای دانش آموزان شرکت کننده در این اردوها. در مسابقات عترت و نماز که امسال از سوی سازمان برای تمامی دانش آموزان با نیازهای ویژه برگزار شد 776 نفر دختر و پسر در مقاطع مختلف تحصیلی شرکت داشتند که در رشته های قرائت،

ص: 120

حفظ و حفظ مکتوب در شهر مشهد به صورت اردویی به رقابت پرداختند. در مسابقات هنری نیز 780 دانش آموز دختر و پسر در رشته های تئاتر، نمایش آوایی، موسیقی و سرود به رقابت پرداختند. از این گذشته «مسابقات غیر حضوری» را برای دانش آموزان مقطع ابتدایی برگزار کردیم به این صورت که با اطلاع رسانی ای که از سوی پایگاه های ویژه فعالیت های تابستانی دانش آموزان انجام شد، آنها می توانستند در رشته های مختلف هنری مانند نقاشی، معرق، قالیبافی و غیره برای ما آثارشان را ارسال کنند و از بین آثار ما نفرات برتر را انتخاب می کردیم،خوشبختانه استقبال خوبی هم از این طرح به عمل آمد. عظیم عراقی با اشاره به برگزاری اردوهای ورزشی امسال گفت: حضور 2700 دانش آموز معلول دختر و پسر در مسابقات ورزشی در سطح کشور از مهم ترین رویدادهای تابستانه امسال بود. این را هم بگویم امسال چیزی حدود 2 میلیارد تومان فقط برای برگزاری مسابقات هزینه کردیم.

«تارو پودی که از انگشتان سرچشمه می گیرند»، محدثه جعفری، 2 شهریور 1396.

از دیرباز فرش جزو کالاهای اصیل ایرانی محسوب می شد بافت این کالای ارزشمند از نیاکان مان سینه به سینه و نسل به نسل به ما رسیده است. بافت فرش، هنری است که با هماهنگی میان دست و چشم و تلفیق رنگ و کلاف های نخ و البته ذوق و سلیقه بافنده شکل می گیرد و تبدیل به یک کالای با ارزش می شود. آنچه در این گزارش به آن می پردازیم بافت قالی توسط افراد نابیناست. شاید با خود بگویید چطور فرد نابینا می تواند بدون دیدن تار و پود یا تشخیص رنگ نخ ها فرش را ببافد. برای آگاهی از این موضوع با یکی از مربیان رشته قالیبافی که سابقه 15 ساله در امر آموزش این هنر به نابینایان و کم بینایان دارد به گفت و گو پرداختیم.

فرهنگسرای بهمن در جنوب پایتخت واقع شده است و بیش از یک دهه است که کارگاه های آموزشی مختلفی برای نابینایان و کم بینایان را برگزار می کند از جمله این کارگاه ها و کلاس ها آموزش بافت تابلو فرش به نابینایان و کم بینایان است. با ورود به این کارگاه چشم تان به کلاف های آویخته شده به دیوار خیره می شود که از طیف های رنگی زیبایی تشکیل شده است. دارهای قالی کوچک و بزرگی که رج به رج آن هنر دستان افرادی روی آن نقش بسته که خود نمی توانند زیبایی خلق شده شان را ببینند. پای صحبت های مربی جوانی نشستم که با وجود کم بینایی 15 سال است این حرفه را آموزش می دهد.

نابینایان چگونه قالی می بافند

سمیرا نوروزی مربی قالیبافی از نحوه تدریس این هنر زیبا به نابینایان و کم بینایان می گوید: «کلاس قالیبافی نابینایان با افراد عادی هیچ تفاوتی ندارد هر آنچه فرد بینا در این کلاس ها می آموزد ما نیز به فرد نابینا منتقل می کنیم تنها تفاوت این کلاس ها نحوه تدریس آن به افراد نابینا است.

افراد دارای مشکل بینایی با توجه به حس لامسه قوی که دارند می توانند تار و پود چله و نخ را براحتی تشخیص داده و گره های نخ را به ترتیب بزنند.

ص: 121

برای انجام این کار باید مدتی را تمرین کنند تا دستانشان به جنس نخ، تار و مواد و مصالح قالی آشنا شود.»

وی ادامه می دهد: « باور کردن چنین کاری برای افراد بینا که تکیه تمام کارهایشان براساس قدرت بینایی شان است سخت و غیرممکن است اما نابینایانی که دوره های کامل قالیبافی را گذرانده باشند حتی ریزترین چله ها هم از زیر دستانشان به اصطلاح در نمی رود.

برای آنکه بتوانند نقشه های قالی را هم به تنهایی بخوانند نقشه ها را به خط بریل یا بصورت گویا برایشان تبدیل می کنیم همچنین برای تشخیص رنگ نخ ها نیز اسم هر رنگ را روی آن به صورت بریل می چسبانیم.

احتمال این سؤال برایتان ایجاد می شود که باتوجه به طیف های متنوع رنگ بندی در قالی و اینکه ممکن است چند طیف قرمز یا سبز در تابلو فرش استفاده شود این تغییر طیف رنگ را چگونه تشخیص می دهند؟ باید گفت ما با کد گذاری رنگ ها این تشخیص را برایشان امکان پذیر می کنیم.»

این مربی آموزش قالیبافی در خصوص نحوه کد گذاری رنگ ها عنوان می کند:« باتوجه به حروف اول رنگ ها علائمی برایشان درنظر می گیریم. به عنوان مثال قرمز (ق) قهوه ای هم «ق» دارد ولی ما برای اینکه نابینایان این تفاوت را تشخیص دهند قهوه ای را (غ) نامگذاری کردیم. در قالی بافی رنگ ها اسم های خاص و متفاوت از 12رنگ مداد رنگی دارند مثلاً سبز کاهویی، سبز عمامه ای و سبز سیدی برای این طیف های رنگ سبز عددی را در نظر می گیریم. اگر برای رنگ سبز«س» را گذاشتیم یعنی روشن ترین رنگ سبز است و بعد «س1» تیره تر است «س2» تیره تر از قبلی و همین طور شمارش تا پنج ادامه دارد که تیره ترین رنگ از دسته رنگ های سبز است. برای این شماره گذاری در نقشه ممکن است کاغذ بیشتری صرف شود یا در نگاه اول گیج کننده به نظر آید اما با کمی تأمل براحتی می توان از این روش بافت فرش را آموخت.

نقشه هایی که ما به خط بریل تبدیل می کنیم همان نقشه های سنتی است که در بازار موجود است که من برای کم بینایانی که خط بریل را آموزش ندیده اند به صورت فایل صوتی گویا می کنم و نقشه را برایشان می خوانم.»

نرم افزار نقشه خوان کارا یا ناکارآمد

خانم نوروزی در پاسخ به این سؤال که آیا تاکنون از نرم افزار نقشه خوان استفاده کرده اید می گوید: «نکته ای که باید در مورد نرم افزار نقشه خوان بگویم این است که کاربرد این نرم افزار برای نقشه های رایانه ای است که چند سالی است میان مردم؛ تابلو فرش هایش رواج بسیار پیدا کرده است.»

نقشه های کامپیوتری فقط عدد و کد هستند و هیچ روح بافت و رنگی در آن برای بافنده ایجاد نمی کند چرا که در این نقشه ها گفته می شود «نخ شماره 5 چله 2، 14، 27، 30» اما در نقشه های سنتی این گونه نیست؛ در نقشه های سنتی این بافنده است که تشخیص می دهد دراین رج و چله چه رنگی بافته شود نخ ابریشم باشد یا نخ مرینوس. به همین علت شخصاً نقشه های رایانه ای را دوست ندارم و در آموزش هایم فقط سنتی تدریس می کنم.

ص: 122

تعدادی از شاگردانم این نقشه خوان ها را تهیه کردند و استفاده می کنند اما من جذب این نرم افزار به علت محدود بودن کارش، نشدم. آنچه ما در این کارگاه آموزش می دهیم بافت قالی به سبک نقشه سنتی است.

این مربی کم بینا در ادامه صحبت هایش می گوید: «هدف ما از آموزش قالیبافی به افراد نابینا این است که بتوانند تمام مراحل کار را به تنهایی انجام دهند بسیاری از افراد عادی حتی نمی توانند قالی را که بافته اند رج به رج قیچی کنند اما هنرجویان نابینا همه این کار را آموخته و بسیار تمیز انجام می دهند. در این کارگاه آموزشی تا حد توان و همچنین وجود وسایل کمک آموزشی تمام مراحل قالی از چله کشی تا قیچی آخر و پایین کشیدن قالی از دار به هنرجویان نابینایمان آموزش می دهم. شاید با این صحبت ها فکر کنید فرد نابینا می تواند به تنهایی صفر تا صد بافت قالی را انجام دهد اما در زمان هایی هم نیازمند یک فرد بیناست به عنوان مثال هنگامی که می خواهد نقشه را به بریل تبدیل کند فرد بینایی که آشنایی کاملی به قالی دارد باید نقشه را بخواند تا فرد نابینا به خط بریل بنویسد یا زمانی که می خواهد کلاف های نخ را از هم تفکیک کند فرد بینا باید رنگ ها را برای او بگوید تا او نوشته و روی هر کلاف نصب کند.»

در هنگام گفت و گو با این مربی کم بینا چشمم به دار قالی که هنرجویان بافته بودند، افتاد روی چله های قالی چسب های کاغذی را نصب کرده بودند برایم سؤال شد که دلیل وجود این چسب ها چیست؟

نوروزی در پاسخ به سؤالم می گوید: «افراد بینا که براحتی می شمارند یا رنگ ها را می بینند روی هر 10 چله درمیان با خودکار یا ماژیک خط کوچکی می کشند هر 10 چله به اصطلاح یک خانه است و این کار برای آن است که بتوانند براحتی چله ها را بشمارند ما برای آنکه کار را برای افراد نابینا راحت تر کنیم هر 10 چله درمیان یک چسب کوچک روی نخ ها می چسبانیم تا با شمارش چسب ها به نخ مورد نظر برسند به این صورت که وقتی می خواهند چله شماره 35 را پیدا کنند از چسب سوم، پنج چله به جلو می رویم و رنگ نخ مورد نظر را در آن خانه کار می کنیم.

برای فراگیری هنر قالیبافی افراد نابینایی که هیچ آشنایی با قالی ندارند حداقل باید 4 ترم یا یک سال تمام در کلاس ها شرکت کنند اما گفتن این نکته ضروری است که یاد گیری هنر به استعداد و علاقه فردی بستگی دارد؛ ممکن است نابینایی در عرض 3 ماه بافت فرش را فراگیرد یا حتی تا 2 سال هم این فراگیری به طول بینجامد؛ اما به طور میانگین یک سال باید آموزش ببینند.»

این مربی قالیبافی با اشاره به بزرگ ترین ابعادی که تاکنون شاگردانش بافته اند بیان می کند: «هنرجویان نابینا بیشتر تابلوفرش را می بافند بزرگترین اندازه ای که تاکنون کار کردند فرش ذرع و نیم است اما قالی در ابعاد و اندازه های بزرگ را نه. تنها کاری که فعلاً نابینایان در بافت تابلو فرش نمی توانند انجام دهند چهره بافی یا منظره بافی های ظریف است. اما این دلیل بر کم کیفیت بودن کار نابینایان نیست. کیفیت در تابلو فرشی که یک فرد نابینا بافته با کیفیت تابلوی یک فرد بینا هیچ تفاوتی ندارد. شاید زمان حرفه ای شدن نابینایان از افراد عادی بیشتر طول بکشد اما در انتها کیفیت یکسانی در کارهایشان مشاهده خواهد شد.»

قالیبافی درآمدزا نیست

ص: 123

آنچه شما در این کارگاه می بینید کارهای آموزشی است و در بسیاری از موارد چند دست است برای آنکه بازدید کنندگان با کار قیچی زدن هنرجویان نابینا هم آشنا شوند ما تابلو فرش های بچه ها را حتی پرداخت هم نمی کنیم. (پرداخت عملی در قالیبافی است که پرز ها و به قولی گوشت اضافه فرش را با تیغ های مخصوص برش می دهند و این کار توسط استاد کار صورت می گیرد.) ولی کارهایی که بچه ها برای خودشان بافته اند بسیار تمیز و دقیق است.»

خانم نوروزی در پاسخ به اینکه آیا هنرجویان نابینا بعد از آموزش از این طریق کسب درآمد هم می کنند؟ عنوان می کند:«فقط تعداد اندکی از کارهای بچه ها فروخته شده است و تعدادی را هم به مقام هایی که برای بازدید به فرهنگسرا آمدند هدیه دادیم اما اگر بگوییم هنر قالیبافی توانسته درآمدزا باشد برای نابینایان، خیر! تاکنون چنین نبوده و نتوانستند از این هنر زیبا کسب درآمد کنند.

یادگیری هنرقالیبافی بسیار در روحیه افراد نابینا مؤثر بوده است. ذهنیت افراد بینا این است که قالیبافی کار دشوار و سختی است و انجام آن از عهده هر کسی برنمی آید چه رسد به فرد نابینا و یاد گیری این هنر اعتماد به نفس افراد نابینا را بسیار افزایش می دهد.»

از او پرسیدم آیا خبر اختراع دار قالی ویژه نابینایان -که چندی پیش در روزنامه ایران هم با مخترع آن به گفت و گو پرداختیم- شنیده اید؟

«نه متأسفانه؟! اما خوشحالم که افراد بینا این موضوع را بصورت یک دغدغه برای خود می بینند تا بتوانند از هر طریقی به پیشرفت نابینایان کمک کنند. این فکر مثبت، دقت نظر افراد جامعه را می رساند اما چون این دارقالی را از نزدیک ندیده ام هیچ اظهارنظری در رابطه با آن ندارم. اگر طرحی برای کمک به افراد کم بینا و نابینا ابداع می شود باید جامع باشد و منحصراً مربوط به یک نوع نباشد. به عنوان مثال این دستگاه باید بتواند نقشه های سنتی را هم کار کند و براساس بافت نوع آن هم برنامه ریزی شود نه اینکه مختص نقشه های رایانه ای باشد که فقط عدد است.»

این مربی کم بینا در پایان صحبت هایش در مورد یادگیری قالی برای زنان و مردان می گوید: «یادگیری قالی برای نابینایان پیر و جوان یا زن و مرد ندارد از هر قشری برای یادگیری این هنر به فرهنگسرای بهمن مراجعه می کنند تا این هنر زیبا و سرگرم کننده را فراگیرند اما اگر بخواهم به نسبت زن و مردی که در کارگاه ها شرکت کردند بگویم 60 درصد بانوان و 40 درصد آقایان نابینا هستند.»

از کارگاه قالیبافی بیرون می آیم و با خودم فکر می کنم ای کاش مسئولان با کمی توجه به هنر دستان افراد دارای معلولیت این آثار ارزشمند را خریداری کنند. صنایع دستی به خاطر زمانی که فرد هنرمند پای آن می گذارد و با دقت، صبر و ظرافت آن را پدید می آورد ارزش می یابد حال اگر خالق آن فرد دارای محدودیت جسمانی باشد ارزشی فراتر خواهد یافت. هنگامی که آثار دستی هنرمندان دارای معلولیت از سوی مسئولان خریداری شود هم معلولان هنرمند به درآمدزایی می رسند و هم آثار ارزشمندشان دیده می شود.

ص: 124

«تفریح تبعیض ندارد»، محدثه جعفری، 25 آبان 1396.

گذراندن اوقات خوش با دوستان و نزدیکان یا به عبارتی تفریح در زندگی هر شخصی لازم و ضروری است چرا که تفریح کمک می کند تا استرس، افسردگی ، خستگی و... را حتی برای چند ساعت از یاد برده و شادی و نشاط را به روح تزریق کنیم. تفریح و گردش برای همه افراد جامعه لازم است حال اگر فرد دارای معلولیت هم باشد نیاز بیشتری به این امر پیدا می کند.

چندی پیش یکی از مخاطبان تماس گرفت و عنوان کرد برای گذراندن اوقات فراغت با چند نفر از دوستانش به پارک آبی اصفهان مراجعه کرده اما مسئولان این پارک به صرف نابینا بودن، از انجام فعالیت های مفرح، این دو دوست نابینا را منع کردند.

این در حالی است که این دو فرد نابینا همراه 6 فرد بینا و در ساعات خلوت پارک آبی به این مکان مراجعه کرده بودند. بنا به گفته او، در ابتدای ورود به پارک آبی، هیچ خبری از منع و عدم استفاده از سرسره های آبی نبود تا زمانی که برای دریافت دستبند رفتیم.

فردی که دستبندها را تحویل می داد گفت: «شما نمی توانید از وسایل بازی پارک آبی استفاده کنید و فقط می توانید داخل استخر و سونا و جکوزی شوید.» وقتی علت را جویا شدیم، گفت: «این وسایل حادثه خیز و ممکن است برای شما اتفاقی بیفتد. ما نمی توانیم جوابگوی حادثه ای باشیم که احتمال دارد در این مکان برای شما رخ دهد.» گفتم تاکنون برای فرد نابینایی اتفاقی افتاده است؟ که جوابشان منفی بود.

برای پیگیری این موضوع و اطلاع دقیق تر با مسئولان پارک آبی شهرهای مختلف به گفت و گو پرداختیم.

علی پویان، مسئول روابط عمومی پارک آبی تهران در این باره گفت: «به طور کلی چند نهاد، پارک های آبی را تحت نظارت خود دارند که یکی از این سازمان ها وزارت ورزش و جوانان هر استان است که مجوزهای قانونی تأسیس پارک آبی را ارائه می دهد و دیگری سازمان استاندارد است که وسایل بازی در پارک را هر چند وقت یک بار مورد بررسی قرار می دهد تا از سالم بودن و استانداردها اطمینان حاصل کند.

نهاد دیگر، وزارت بهداشت است که بهداشت آب و محیط پارک آبی را بررسی می کند و ادارات و نهادهای دیگر که هر کدام به فراخور کارشان هر چند وقت یک بار از پارک آبی بازدید می کنند. اگر برای گروه یا قشری منعی برای حضور در پارک آبی قرار می دهند، برای توهین یا تبعیض نیست، بلکه برای حفظ سلامتی خود این افراد است.

فهرستی در اختیار مسئولان پارک آبی قرار دارد تا از ورود بعضی از افراد به پارک یا بخش هایی از آن جلوگیری شود. به عنوان مثال استفاده از وسایل بازی در پارک های آبی برای افراد با وزن بیش از 120 کیلو، زنان باردار، بیماران قلبی، عصبی و کسانی که دچار صرع هستند، افرادی که دیسک کمر یا گردن دارند، افراد با مشکل پوستی حتی تبخال، افرادی که به تازگی جراحی انجام داده باشند، معلولان ذهنی و کودکان زیر سه سال ممنوع است، اما در این لیست اسمی از فرد نابینا نبرده اند.

این سختگیری برای تبعیض میان افراد نیست، بلکه برای حفظ سلامت و جان آنهاست. اما موضوع صحبت شما به عنوان رسانه، حضور معلولان در پارک آبی است که در این خصوص هم باید

ص: 125

بگوییم ما مشکلی برای این امر نداریم، چرا که خوشحال می شویم همه اقشار از خدمات ما در پارک آبی استفاده کنند، اما نابینایان حتماً باید به همراه فرد بینا و البته با هماهنگی دهکده در ایام خلوت پارک مثل مهر و آبان مراجعه کنند.

در این زمان است که ما می توانیم اجازه استفاده از وسایل مهیج را به فرد نابینا دهیم، چرا که به غیر از همراه فرد، ما نیز شخصی را برای مراقبت بیشتر با آنها همراه می کنیم تا خدای نکرده اتفاقی جان شهروند معلول را تهدید نکند.»

به عنوان رسانه پیگیری را ادامه دادیم و با امیرحسین افشار، مسئول روابط عمومی پارک آبی شهر مشهد صحبت کردیم. طبق گفته های او به دلیل ازدحام جمعیت و پذیرش روزانه 1500 نفر در پارک ساحلی، نمی توانند افراد نابینا را پذیرش کنند. چرا که حضور آنها در پارک آبی ممکن است سلامتی شان را به مخاطره اندازد.

آنچه که سبب شد این موضوع را پیگیری کنیم جلوگیری از ورود دو دوست با مشکل بینایی است که نگذاشتند در پارک آبی اصفهان به علت نابینایی حضور پیدا کنند به همین دلیل با مسئول روابط عمومی این پارک آبی به گفت و گو پرداختیم. فرزاد خبوشانی با ابراز تأسف از ناهماهنگی میان کارمندان پارک آبی اصفهان می گوید: «این امر ممکن است اشتباه یک کارمند باشد و نباید به پای یک مجموعه نوشته شود.

اگر فرد نابینایی وارد مجموعه ما شود، با داشتن دو همراه می تواند از امکانات تفریحی آبشار استفاده کند. تأکید ما برای حضور دو همراه به این دلیل است که یکی از همراهان باید در بالای وسیله و دیگری در انتهای مثلاً سرسره آبی قرار گیرد.

نفر اول نحوه حضور و جمع کردن دست و قرار گرفتن سر را برای فرد نابینا توضیح می دهد و با پایین آمدن فرد از سرسره، همراه دوم باید بلافاصله دوست نابینایش را از آب خارج کند تا نفر بعدی روی او سقوط نکند. محدودیت هایی هم که برای معلولان صورت می گیرد، برای حفظ سلامتی آنها است.

من به عنوان مسئول روابط عمومی پارک آبی اصفهان اعلام می کنم در این مجموعه، ما پذیرای همه افراد هستیم و با ایجاد شرایطی از سلامت جانشان مراقبت می کنیم. نابینایان می توانند طی هماهنگی با مجموعه آبی اصفهان از خدمات ما بهره مند شوند و با قرار دادن پزشک در پارک آبی همه جوانب احتیاط را رعایت می کنیم تا فرد سالم و خوشحال از پارک خارج شود.»

وی ادامه می دهد: «ما آماده رایزنی با انجمن های نابینایی جهت مناسب سازی مجموعه نیز هستیم تا اگر این هماهنگی میان مان صورت گیرد، بتوانیم نوشته های روی تابلویی که بالای هر وسیله در پارک نصب شده است به صورت بریل یا صوتی درآوریم تا فرد نابینا هم بتواند به تنهایی این گونه اطلاعات را کسب کند. ما نیاز به طرح و ایده داریم و این طرح ها در اختیار انجمن های مرتبط با نابینایان است؛ چرا که آشنایی آنها از نیازهای جامعه هدفشان نسبت به ما بیشتر است و می توانند ایده های پخته تری را برای اجرا به ما دهند.

در خصوص آن دو دوست نابینا هم که به مجموعه آبی ما آمده و به در بسته خوردند، باید بگویم ما در فکر جبران این موضوع هستیم و پذیرای این دو شهروند اصفهانی خواهیم بود تا میهمان افتخاری

ص: 126

این مجموعه تفریحی شوند.» افراد معلول همچون دیگر شهروندان حق استفاده از فضاهای شاد و مفرح در هر شهر را دارند و سلیقه ای عمل کردن فقط باعث اجحاف در حق این شهروندان می شود.

«تقاضای دوگانه ناشنوایان: در تجمعی به مناسبت روز جهانی ناشنوایان مطرح شد»، راضیه کباری، 13 مهر 1396.

امسال نیز ناشنوایان کشورمان در برنامه های مختلفی؛ هفته جهانی ناشنوایان را گرامی داشتند. با دعوت کانون ناشنوایان ایران و جمعی از تشکل های مردم نهاد دیگر روز چهارم مهرماه گروهی از ناشنوایان با حضور مقابل ساختمان شورای شهر تهران حقوق شهروندی خود را به مسئولان شهری و مردم متذکر شدند. تجمع کنندگان خواستار فرهنگ سازی برای مشارکت و تغییر رفتار مردم در جامعه در رابطه با ناشنوایان بودند. در میان این افراد بحث مشکلات عمده ای که ناشنوایان با آن روبه رو هستند مطرح بود و آنها خواستار رفع مشکلاتی همچون بیکاری شدند. مشکل بیکاری ناشنوایان با وجود آنکه شرکت ها و سازمان ها با استخدام ناشنوایان از معافیت مالیاتی برخوردار می شوند همچنان در کشور وجود دارد و کارفرمایان از استخدام ناشنوایان در مراکز دولتی و غیردولتی خود داری می کنند.

روی اعلامیه هایی که معترضان با خود به همراه داشتند «مشارکت کامل با زبان اشاره» دیده می شد. همچنین تجمع کنندگان با اهدای گل سرخ به عابران پیاده و مأموران انتظامی شورا در سکوت مطالباتشان را خواستار شدند.

یکی از تجمع کنندگان گفت: ناشنوایان هیچ سرگرمی ندارند و حتی نمی توانند به دلیل پوشش ندادن تلویزیون از این وسیله استفاده کنند و ما با این تجمع اعتراض آمیز که همراه با ارائه گل به دیگران است خواهان ایجاد فرصت برابر و مشارکت کامل ناشنوایان در امور اجتماعی هستیم.

افشین حبیب زاده و محمود میرلوحی؛ معاونت نظارت و معاونت اجرایی شورای شهر تهران در جمع تجمع کنندگان حاضر شدند.

حبیب زاده در جمع ناشنوایان گفت: مطالبات آنها شنیده شده و قرار شد این مکاتبات به صورت مکتوب در اختیار کمیسیون مربوطه در شورا قرار گیرد.

اکرم سلیمی، مدیرعامل انجمن خانواده ناشنوایان ایران نیز در گفت و گو با ایسنا از حذف زبان اشاره در مدارس استثنایی انتقاد کرد و گفت: استفاده از زبان اشاره در حال حاضر به طور کلی در مدارس آموزش و پرورش استثنایی ایران کنار گذاشته شده است. اگر یک کودک ناشنوا را با یک کودک شنوا مقایسه کنیم، طبیعتاً دایره لغت ناشنوایان نسبت به شنوایان بسیار محدودتر است و به همین دلیل آموزش و پرورش استثنایی وظیفه دارد این دایره لغت را جایگزین کند. انتظار نداریم آموزش و پرورش استثنایی کتاب جداگانه ای برای ناشنوایان تألیف کند، اما نیاز است یک کتاب علاوه بر آموزش هایی که به دانش آموزان عادی داده می شود حداقل در زمینه ادبیات فارسی ویژه ناشنوایان تألیف شود.

ص: 127

وی ادامه داد: با اینکه ایران به عضویت کنوانسیون جهانی معلولان درآمده و در این کنوانسیون آمده است که «زبان اشاره» باید به رسمیت شناخته شود اما هنوز در ایران استفاده از این زبان در مدارس آموزش و پرورش استثنایی غیرقانونی است؛ این درحالی است که زبان اشاره زبان رسمی ناشنوایان است.

اما روز پنجم مهر ماه نیز جمع متفاوتی از ناشنوایان به دعوت مؤسسه حمایت از افراد با افت شنوایی، تجمع دیگری در میدان امام خمینی «ره» برقرار کردند. این تجمع که سکوت نام گرفته بود با همراهی صد نفر از اعضای مؤسسه برقرار شد. معصومه مزینانی مدیر عامل این مؤسسه نیز در مورد اهداف تجمع گفت: ما خواهان به رسمیت شناخته شدن حقوق شهروندی ناشنوایان هستیم؛ ما می خواهیم با جامعه ارتباط مؤثری داشته باشیم تلفن های همراه برای ناشنوایان امکانات مناسبی ارائه نمی دهد. صدا و سیما تنها به یک برنامه با زبان اشاره بسنده کرده است در حالی که ناشنوایان نیاز دارند با استفاده از زیرنویس از فیلم های مختلف و اخبار بویژه در شبکه خبر اطلاع یابند. مزینانی در مورد علت برگزاری دو تجمع گفت: ما علاقه مند هستیم تمام ناشنوایان در یک روز دورهم باشند و بی شک اینگونه بهتر می توانیم نیازها و خواسته های خود را به گوش مسئولان برسانیم اما دوستان ما در کانون ناشنوایان در مورد کاربرد زبان اشاره نظر متفاوتی نسبت به ما دارند. امروز در مجامع علمی به استفاده از باقیمانده شنوایی برای ناشنوایان تأکید می شود؛ کودکان و افراد ناشنوا باید تا زمانی که اندکی شنوایی دارند روی تقویت آن تمرکز داشته باشند و برای ارتباط مؤثرتر با جامعه ، لبخوانی بیاموزند البته آموزش زبان اشاره نیز در سال های بعد و مرحله دوم ضرورت دارد اما لبخوانی ارتباط عادی تری با مردم برای این افراد رقم می زند.

«توانمندسازی معلولان در پیج و خم مقررات مزاحم: بررسی مشکلات معلولان در میزگرد «ایران» با حضور کارشناسان بهزیستی و خانواده های دارای فرزند معلول»، راضیه کباری، 6 مهر 1396.

یکی از اهداف اصلی توانمندسازی معلولان که سازمان بهزیستی به دنبال آن است جلب مشارکت معلولان و خانواده های آنها در تصمیم گیری ها و اداره امور مربوط به ایشان است. اما همواره مشکلاتی در راه ایجاد این ارتباط وجود دارد و سوءتفاهم یا بی مهری، سوء مدیریت یا ضعف قانونی؛ کمبود بودجه یا بی هدفی در صرف بودجه؛ این ارتباط را خدشه دار می کند. اما واقعاً مشکل کجاست؟ بر آن شدیم تا برای بررسی مشکلات والدینی که کودک ناشنوا یا چند معلولیتی به همراه ناشنوایی دارند میزگردی ترتیب دهیم تا حلقه مفقوده ارتباط والدین و مسئولان بهزیستی باشیم. در این میزگرد که در مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران برگزار شد، شبنم جهانشاد؛ علی خواجه حسینی از کارشناسان دفتر توانمندسازی سازمان بهزیستی جوابگوی سؤالات ما و تنی چند از والدین کودکان و جوانان ناشنوا بودند.

شبنم جهانشاد، «کارشناس دفتر توانمندسازی سازمان بهزیستی» درباره نحوه تشخیص و صدور کارت معلولیت می گوید: تشخیص معلولیت توسط کارشناسان کمیسیونی در سازمان بهزیستی انجام می شود که تخصصی ترین بخش بهزیستی به شمار می رود. اعضای این کمیسیون شامل: پزشک

ص: 128

عمومی و پزشک متخصص و کارشناسان گروه های مختلف توانبخشی هستند که وظیفه تعیین نوع و شدت معلولیت را برعهده دارند. فرد می تواند یک نوع معلولیت یا چند معلولیت همراه داشته باشد.

بر اساس آخرین طبقه بندی های بین المللی در سازمان بهزیستی؛ شش گروه معلولیتی تعیین شده است.افراد کم توان ذهنی، افرادی که دارای مشکلات روان هستند؛ افرادی که مشکلات حسی مثل شنوایی و بینایی دارند، افرادی که مشکلات جسمی، حرکتی دارند و افرادی که در سیستم صوتی و گفتار و زبان مشکل دارند سازمان بهزیستی با توجه به محدودیت اعتبارات تنها مجاز به ارائه خدمت به این گروه های معلولیتی است. برای جلوگیری از برچسب زدن به افراد؛ نوع معلولیت روی کارت علامت گذاری می شود. مثلاً در مورد بیمار مبتلا به اوتیسم به جای اینکه نوع معلولیت روانی مزمن ذکر شود روی هولوگرام پشت کارت معلولیت؛ جای مشخصی که برای دنیا شناخته شده است علامت زده می شود.

این کارشناس توانبخشی افزود: زمینه های حمایتی بهزیستی در مورد کودکان بیشتر آموزشی است که در مراکز کودک «نابینا؛ ناشنوا یا جسمی حرکتی» و خانواده انجام می شود. فعالیت دیگر در مورد افراد جویای کار است و نوعی دیگر از خدمات سازمان بهزیستی جنبه های رفاهی را در بر می گیرد. می بینید که ما با نیازهای گسترده ای روبه رو هستیم؛ اعتبارات بهزیستی جوابگوی همه نیازهای جامعه هدف نیست و سازمان باید برای پیشبرد اهداف خود از ارگان های مختلف کمک بگیرد البته این در قانون هم آمده است ولی عملاً ضمانت اجرایی ندارد و کمک و همکاری ngo ها را می طلبد. در اصلاحیه ای که روی قانون جامع حمایت از معلولان انجام شده؛ ضمانت های اجرایی بالاتری دیده شده است که باید در مجلس تصویب شود.

وی ادامه داد: به نظرم خانواده ها و «ان جی او»ها می توانند از طریق ارتباطاتی که با نمایندگان مجلس می گیرند و بهره گیری از ظرفیت فضای مجازی؛ برای رسیدن به این اهداف استفاده کنند.

کمیسیون پزشکی بر اساس عملکرد ناتوانی کار می کند. یعنی بررسی می کند با توجه به آسیبی که متوجه فرد شده است چه محدودیت های عملکردی در زندگی روزمره اش به وجود آمده است؛ محدودیت هایی مانند خوردن، خوابیدن، بلند شدن، راه رفتن، لباس پوشیدن و... مثلاً فردی که مشکل شنوایی عمیق دارد حتماً در ارتباطات و تعاملات اجتماعی برایش مشکل ایجاد شده ولی در راه رفتن مشکل ندارد. بعد از تعیین معلولیت، فرد برای برخورداری از خدمات بهزیستی وارد کمیته های توانبخشی می شود. در کمیته توانبخشی با توجه به سن، وضعیت اقتصادی خانواده، شرایط فرد و بر اساس گزارش مددکاری و کد هایی که از کمیسیون به دست آمده می سنجند که فرد چه خدماتی می تواند بگیرد.

خانم مقصودی (مادر امیرحسین)، نوجوان ناشنوا با معلولیت همراه دیگر، می پرسد: پس چرا می گویند ناشنوایی محدودیت است نه معلولیت؟

خانم جهانشاد توضیح می دهد: در سازمان بهزیستی هیچ خدمتی براساس نوع معلولیت ارائه نمی شود بلکه خدمت بر اساس تشخیص کمیته توانبخشی داده می شود.

پلاک ویژه خودروی معلولان حق یا لطف

ص: 129

یکی از خدمات دیگر بهزیستی اختصاص پلاک ویژه برای خودروهای معلولان است که در بین گروه های مختلف آنان بحث هایی را دامن زده است. مادر امیرحسین در بیان مشکلات فرزندش که با آنها دست به گریبان است، می افزاید: یک بچه ناشنوا به کلاس های مختلف توانبخشی مانند کلاس گفتار درمانی و تربیت شنوایی همچنین کلاس های کاردرمانی ذهنی برای بالا بردن توجه و تمرکز نیاز دارد. این در حالی است که اکثر این کلاس ها در محدوده طرح ترافیک قرار دارند اما پلاک ویژه معلولان به آنها اختصاص نمی یابد. خیلی از این بچه ها نمی توانند راه بروند، توی ماشین برای مسافران دیگر مشکل ایجاد می کنند و مادر مرتب باید بچه را ساکت نگه دارد چون حوصله نگاه های مردم را ندارد، حوصله ندارد به تک تک شان توضیح بدهد که کودکش ناشنواست یا سمعک چیز زشتی نیست یا توضیح دهد که شما عینک دارید، بچه های ما سمعک. ما چقدر باید تاکسی تلفنی بگیریم؟

خانم جهانشاد اما توضیح می دهد که قانون این اجازه را به ما نداده. پلاک ویژه از ابتدا برای جانبازانی که گواهینامه رانندگی داشته اند و هم مشکل جسمی حرکتی تعلق می گرفته، چون نمی توانستند از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. سازمان بهزیستی از ناجا خواست که معلولان شدید نیز از این امکان استفاده کنند و قرار شد معلولان جسمی حرکتی که ماشین دارند و خودشان رانندگی می کنند نیز پلاک ویژه بگیرند. بعدها به پیشنهاد سازمان بهزیستی در تبصره ای، با اجازه ناجا، معلولان ذهنی که مشکل جسمی حرکتی داشتند نیز اضافه شدند. به مرور بعضی از این افراد به جای اینکه از این امکان برای معلول خود استفاده کنند از آن برای مصارف شخصی یا مسافرکشی استفاده کردند. بعضی از ناشنوایان هم که گواهینامه داشتند یا در آژانس مشغول به کار شدند یا ماشین را اجاره دادند. با این همه اگر ناشنوایی فردی شدید باشد باز ما برای گرفتن پلاک او را معرفی می کنیم. شاید شما به عنوان والدین کودکان ناشنوا راحت تر بتوانید دست کودکتان را بگیری و وارد وسیله نقلیه عمومی شوی. البته من نگاه بد مردم را رد نمی کنم اما واقعاً برای ما ملاک؛ محدودیت عملکردی فرد است نه مشکلات روانشناختی.

پدر محمد جوان ناشنوا در ادامه می پرسد: چه کسی در بهزیستی به ما برای گرفتن حقمان کمک می کند به عبارتی وکیل ما در کمیته توانبخشی کیست که بتواند حق ما را ثابت کند؟

خانم جهانشاد پاسخ می دهد مددکاری که فرد معلول را می شناسد نماینده او در کمیته توانبخشی است که خواسته اش را منتقل می کند. ممکن است کسی پلاک ویژه بخواهد، مددجوی دیگر مستمری بخواهد و یکی به آموزش فنی حرفه ای نیاز داشته باشد.این درخواست ها در کمیته توانبخشی طرح و بررسی می شود که آیا این خدمات متناسب با نیاز فرد است یا نه.

آقای یونسی (پدرمحمد) ادامه می دهد: پسر من رانندگی می کند و خیلی از برخورد مردم ناراحت است. خب این بچه ها صدای بوق ماشین های دیگر را نمی شنوند و سایرین نیز با آرم مشخص کننده ناشنوایی راننده که روی خودرو نصب است آشنایی ندارند، این آرم برای مردم شناخته شده نیست و بهتر است آرمی واضح تر به این امر اختصاص یابد.

علی خواجه حسینی دیگر کارشناس دفتر توانمندسازی سازمان بهزیستی پاسخ می دهد: اداره کل راهنمایی و رانندگی ناجا تغییراتی در دستورالعمل رانندگی به وجود آورده که از این پس راننده ها با

ص: 130

علائم عابران نابینا، ناشنوا و جسمی حرکتی آشنا شوند. از علامت عصای سفید نابینایان تا ویلچر معلولان جسمی حرکتی ولی ناشنوایان علائم بالینی و ظاهری کمتری دارند.

سردرگمی و سرخوردگی والدین در بهزیستی

بحث به تکریم ارباب رجوع که می رسد اما والدین دل پر دردی دارند

مادر امیرحسین بحث را آغاز می کند: در بهزیستی معلول را با حق و حقوقش آشنا نمی کنند و اگر کسی مثل من با حقوق فرزندش آشنا باشد و به دنبال آن برود با برخورد بد روبه رو می شود با من که مادر کودکی ناشنوا هستم مانند یک معلول رفتار می کنند بر سرم داد می کشند و مرتب می گویند بنشین دستشان را می گذارند روی بینی و می گویند هیس! ما زیاد پشت درهای بسته می مانیم، درهای بسته ای که مسئول آنها در اتاق نیست و از ما می خواهند با فرزندان بیقرارمان ساعت ها منتظر مسئول بمانیم اگر برای گرفتن باطری یا سمعک رایگان به بهزیستی مراجعه کنیم اینقدر اذیتمان می کنند که کلافه و از گرفتن حقمان پشیمان شویم. من هر بار که برای کار فرزندم به بهزیستی یا جلسه دیگری می روم باید بیش از مادران دیگر وقت بگذارم، باید فرزندم را نزد یکی از اقوام بگذارم تا بتوانم با آرامش دنبال کارش بروم بچه من خیلی ناسازگار است و نمی توانم او را همراه ببرم. در آخر هم اتفاقی نمی افتد و ما از کار بچه خودمان هم می مانیم. مادر امیرحسین ادامه می دهد: خانواده هایی که بچه های خاص دارند خودشان هم از لحاظ روحی وضعیتی خاص دارند و این امر باید مورد توجه قرار گیرد. بچه ناشنوایی را می شناختم که معلولیت حسی پیدا کرده بود و روز به روز پیشرفت می کرد کم کم مشکل حرکتی و نابینایی هم پیدا کرد اما بهزیستی حتی به او ویلچری نداد تا مادرش بتواند راحت او را به مدرسه ببرد و مجبور نشود هر روز او را در بغل بگیرد و از پله های مدرسه بالا ببرد. حتی مستمری نگرفت تا هزینه یکی دو روز رفت و آمد به مدرسه اش تأمین شود. می گفتند ما فقط به کسی مستمری می دهیم که ضایعه نخاعی داشته باشد اما به این بچه که هنوز تا حدی توانایی داشت به مدرسه برود کمک نکردند. سؤال دیگر من این است که بچه ناشنوای مطلق که سطح ناشنوایی اش عمیق است چرا باید چهار سال یکبار شنوایی اش ارزیابی شود؟ این همه کاغذ بازی برای چیست؟

خانم عباسیان (مادر علی)، جوان ناشنوای دیگر، صحبت های مادر امیرحسین را ادامه می دهد: ما از بهزیستی و توانبخشی کلاً ناامیدیم. می دانیم خودمان هر کاری انجام بدهیم انجام شده است و به امید اینها نمی توان نشست. ما خانواده ها طرح های خوبی داریم و می خواهیم خودمان آنها را اجرا کنیم تا به دولت و بهزیستی کمک کنیم چرا به ما امکانات نمی دهند منابع بهزیستی کجا می روند برای گرفتن یک مجوز ngo اینقدر تو را می برند و می آورند که از بچه خودت هم می مانی. کافی است آمار بگیرید تا ببینید چند تا از بچه های ناشنوا و چند معلولیتی در خانه مانده اند و زندگی را برای خانواده سیاه کرده اند، چه کسی باید پاسخگو باشد و چه کسی باید به داد ما برسد؟ ما از جیب خودمان برای بچه هایمان این همه خرج کرده ایم بچه ها را به کلاس های مختلف توانبخشی برده ایم تا امروز سربار جامعه نباشند.من نمی توانم بچه هفده، هجده ساله ام را در خانه نگه دارم. ما سال ها این رنج را به تن خریدیم؛ آنها را به کاردرمانی، گفتار درمانی و... بردیم که الان بتوانند از خانه بیرون بیایند و نیروی مفیدی برای جامعه باشند نمی گویم خیلی کارآمد باشند اما در حد خودشان می توانند کاری انجام دهند، فقط باید باور شان کنیم.

ص: 131

پدر محمد حرف ها را کامل می کند که: باید ناشنوا باشی و وسط چهارراه بمانی و ماشین ها از چهار طرف بوق بزنند و نفهمی باید چه کنی تا درد ناشنوایان و خانواده آنها را بفهمی. بهزیستی اسم خوبی است اما کارمندانش در مورد کاری که انجام می دهند و کسانی که برای آنها کار می کنند، توجیه نشده اند. کارمندهای بهزیستی فکر می کنند دارند به ما لطف می کنند. آنها باید متوجه باشند کار آنها با کارمند بانک فرق دارد آنها با ضعیف ترین قشر جامعه سر و کار دارند. اگر مسئولان به ما بگویند حق و حقوق این کودکان ناشنوا چیست و اگر ما را در تصمیم گیری هایشان مشارکت دهند اتفاق های بهتری می افتد. مددکاری آدمی می خواهد که ته دلش سوخته باشد، بفهمد، درک داشته باشد و روانشناسی برخورد با فرد معلول و خانواده اش را بداند، بچه های ناشنوا به آموزش های ارتباطی و مهارت های زندگی نیاز دارند.

خانم جهانشاد؛ کارشناس بهزیستی در پاسخ می گوید: ما در بهزیستی موظف به تکریم ارباب رجوع هستیم و اگر نمی توانیم کاری برای کسی انجام دهیم حداقل حرف هایشان را بشنویم.

شاید بعضی از مددکاران با این کار حرفه ای آشنا نباشند یا انگیزه کافی برای انجام آن نداشته باشند. البته این حق برای شما باقی است که هر جا احساس کردید کسی با شما بد رفتار می کند از او شکایت کنید. جهانشاد ادامه داد: در گذشته در مجتمع های خدمات توانبخشی بهزیستی هزینه یک سال گفتاردرمانی برای خانواده حدود 200 هزار تومان در می آمد اما با واگذاری این بخش ها به بخش غیردولتی در حال حاضر هر جلسه این خدمات حدود 50-40 هزار تومان برای خانواده هزینه در بر دارد. به نظرم سازمان بهزیستی باید برنامه های اجرا شده خود را آسیب شناسی کند و اگر برای جامعه هدفش مفید بود، آنها را ادامه دهد.

آیا از کارآفرینی برای معلولان حمایت می شود؟

اشتغال موضوع داغ همه بحث ها پیرامون حقوق معلولان است. بسیاری بهزیستی را متولی ایجاد شغل برای معلولان می دانند اما آیا این سازمان با شرح وظایف گسترده ای که برای خود تعریف کرده است می تواند به تنهایی از عهده این مهم برآید. علی خواجه حسینی کارشناس بهزیستی در این باره می گوید: یکی از موضوعاتی که در سازمان بهزیستی بسیار مورد توجه است بحث اشتغال معلولان است. در این زمینه، قوانین در حال بازنگری هستند و برای حمایت از تعاونی ها و کارفرمایانی که افراد معلول را به کار می گیرند مشوق هایی در نظر گرفته می شود. در معاونت توانبخشی بهزیستی نیز این موضوع در ستادی پیگیری می شود و «ان جی او»هایی هم در این زمینه فعال شده اند.

پدر محمد می گوید: من به عنوان پدر یک ناشنوا به همراه 60 نفر دیگر از والدین؛ تعاونی ای به نام «سکوت پویا» راه انداختیم تا با تولید پوشاک زنانه و مردانه زمینه اشتغال این افراد را فراهم کنیم. در حال حاضر 9 پسر و 3 دختر ناشنوا و کم شنوا در این شرکت تعاونی مشغول به کار هستند. ما برای تهیه مکان مناسب برای راه انداختن کارگاه بسیار مشکل داشتیم. با اینکه فضاهای مناسبی در بهزیستی وجود داشت سرانجام بعد از دو سال سوله ای در یکی از مراکز به ما اختصاص داده شد البته ما هم مانند سایر کارفرمایان که کار درآمدزایی می کنند اجاره سوله را به همراه هزینه آب، برق و گاز و مالیات پرداخت می کنیم.

ص: 132

با اینکه به گفته خود مسئولان بهزیستی، اشتغالزایی وظیفه آنها بوده که ما انجام داده ایم اما با ما با بی مهری زیادی برخورد کردند. هنوز حق بیمه کارفرما که از طرف بهزیستی به کارفرما داده می شود برای بچه های ما پرداخت نشده است و می گویند به سال مالی خورده هرچند ما به دستور آنها؛ بچه ها را بیمه کرده بودیم. ما چیزی بیشتر از حق قانونی این بچه ها نمی خواهیم اما امیدوار بودیم حق آنها به ما داده می شد و ما را با آن آشنا می کردند. ما کمک بلاعوض نمی خواهیم و با همت خودمان توانسته ایم چند خریدار ثابت و متغیر پیدا کنیم و در خانه ها هم به صورت مویرگی محصولات بچه ها را بفروشیم تا بتوانیم کار را توسعه دهیم.

بهزیستی به پتانسیل «ان جی او»ها نیاز دارد

وقتی صحبت به حمایت از تشکل های معلولان می رسد مادر علی پای درد دلش باز می شود که: تشکل ما؛ بیست سال سابقه کار برای کودکان ناشنوا دارد. خود خانواده هایی که بچه ناشنوا داشته اند دور هم جمع شده اند و این تشکل را راه انداخته اند و از این رو نیازهای بچه های خود را بخوبی می شناسند. بهزیستی می گوید برای اینکه بتوانیم از تشکل شما حمایت کنیم باید از ما نیز مجوز بگیرید. الان حدود یک سال است برای گرفتن مجوز بهزیستی؛ ما را سر می دوانند و به جایی نمی رسیم. سؤال من این است که از ما چه حمایتی می شود؟ این در حالی است که بچه هایی که برای گرفتن خدمات به ما مراجعه می کنند روی پله ها تا حیاط ساختمان می نشینند و ما نمی توانیم برای آنها مکانی مناسب تهیه کنیم.

خانم جهانشاد پاسخ می دهد سازمان بهزیستی به دنبال استفاده از پتانسیل بخش غیردولتی است. سال های قبل پست های سازمانی بهزیستی به هفتصد هزار می رسید اما الان بهزیستی نیز مثل سایر ارگان های دولتی خیلی کوچک شده است. در حال حاضر در بهزیستی کارگروه هایی تشکیل داده ایم که در ارتباط با معلولیت های مختلف کار می کنند. تشکل های ناشنوایی نیز می توانند با کارگروه ناشنوایان ارتباط بگیرند. ما برای اجرای طرح توانمند سازی ناشنوایان از دو «ان جی او» دعوت به همکاری کردیم که در استان تهران یکی از این تشکل ها عملکرد خوبی نداشت.

آقای خواجه حسینی دیگر کارشناس سازمان نیز می افزاید: سازمان بهزیستی تا دو دهه گذشته معلول محور بود در دولت نهم و دهم در سازمان دو اتفاق افتاد یکی اجرای ناقص اصل 44 قانون اساسی و واگذاری بخش دولتی به غیردولتی به بهانه کوچک کردن بدنه دولت بود که باعث شد خدماتی که در مراکز جامع بهزیستی ارائه می شد که البته بدون عیب هم نبود به بخش غیردولتی واگذار شود. تا قبل از آن، روی کارشناسان و مددکاران نظارت های سیستمی اعمال می شد. او دیگر تغییر بهزیستی را در سال های قبل واگذاری پرونده های مددجویان به بخش غیردولتی دانست که بدرستی انجام نشد و سبب شد بسیاری از افراد که پرونده ها به آنها واگذار شد مجوزهایی بگیرند که صلاحیت لازم را برای کسب آن نداشتند. الان دستورالعمل ها در حال بازبینی است و می توان این نوید را داد که روی مراکز تحت پوشش بهزیستی نظارت بیشتری اعمال شود.

پدر محمد بحث را پی می گیرد که: اگر بهزیستی تشکل های معلولان را نیز به عنوان خانواده خود ببیند و از نیروی آنها استفاده کند و به ما بگوید چه کاری انجام دهیم اتفاق های بهتری می افتد و خانم جهانشاد ادامه می دهد: البته تشکل های غیردولتی نباید به دولت وابسته باشند. ما می توانیم در دفتر

ص: 133

توانمندسازی نیازها را تعیین کنیم و به تشکل ها اعلام کنیم. آنها هم باید هزینه انجام خدمات مختلف را از ما بگیرند و آنها را اجرا کنند. اما برخی فکر می کنند ما به عنوان سازمان متولی امور معلولان باید همه امکانات مورد نیاز تشکل ها را هم فراهم کنیم. این در حالی است که تشکل ها باید به ما کمک کنند و از توان بخش های دیگر جامعه مانند خیرین برای رسیدن به اهداف خود بهره بگیرند. و آقای خواجه حسینی صحبت او را کامل می کند که سازمان بهزیستی در حال حاضر در بخش آموزشی بویژه در مورد آموزش مهارت های زندگی با کمبود روبه روست و کمک تشکل های مختلف معلولان را در این زمینه می طلبد.

هر چند در این میزگرد تنها توانستیم از حضور کارشناسان سازمان بهزیستی بهره ببریم اما در این میان ارتباطی که بین والدین با بهزیستی ایجاد شد و نقاط سوء تفاهمی که رفع شد نشان می داد که استمرار چنین جمع هایی می تواند نویدبخش اتفاقات بهتری باشد.

«چشم انتظاری نابینایان برای حذف تبعیض های شغلی: نابینایان به مناسبت روز جهانی عصای سفید از ناملایمات می گویند»، مجید سرایی، 22 مهر 1397.

با توجه به پیشرفت های گسترده در عرصه علوم مختلف و سیطره فناوری های نوین که به دنبال برابری فرصت ها برای اقشار مختلف است، اما هنوز برخی اقشار مثل نابینایان هنوز در استیفای حقوق شهروندی اعم از اجتماعی و سیاسی با مشکلات زیادی مواجهند. هنوز این تفکر در ذهن بسیاری از شهروندان جامعه و مخصوصاً مسئولان قانونگذار جا نیفتاده که شهروندان نابینا با وجود معلولیت بینایی، امکان فعالیت اگر نه در تمام عرصه ها، اما بخش قابل توجهی مثل عرصه های فرهنگی، هنری، علمی و حتی سیاسی را دارند. به رغم اقدامات فرهنگی در زمینه آگاهی بخشی درباره نابینایان و استعداد های آن ها در جامعه، هنوز نگاه تبعیض آمیز نسبت به این شهروندان در برخی نهاد های دولتی و همچنین بخشی از جامعه وجود دارد تا جایی که وجود چنین نگاهی، سد راه پیشرفت نابینایان مستعد در زمینه های مختلف شده و این شهروندان را به انزوا کشانده است.

نگذاشتند لباس معلمی را بپوشیم

قصه از آزمون استخدامی دستگاه های اجرایی دولتی شروع شد؛ آزمونی که نابینایان هم مثل دیگر شهروندان در آن شرکت کردند، اما پایان قصه برای نابینایان شرکت کننده، پایانی مبهم شد؛ این ابهام مخصوصاً برای متقاضیان استخدام در آموزش و پرورش مصداق داشت. قرار بود از بین شرکت کنندگان پنجمین دوره آزمون استخدامی دستگاه های اجرایی دولتی، 18 هزار نفر پذیرفته شوند که 15 هزار نفر آن مربوط به متقاضیان استخدام در آموزش و پرورش بود. حدود یک ماه بعد از برگزاری آزمون (15 تیر ماه 97)، نتایج آزمون کتبی منتشر شد که خبر از قبولی تعدادی از نابینایان شرکت کننده در آزمون کتبی می داد، اما قصه به اینجا ختم نشد؛ چون بخش مهم (مصاحبه) در راه بود که سرنوشت قبول شده های آزمون کتبی را تعیین می کرد. بقیه ماجرا را امید هاشمی تعریف می کند، او

ص: 134

که یکی از متقاضیان نابینای استخدام در آموزش و پرورش است جریانی را که برای خودش پیش آمده چنین تعریف می کند: «وقتی نمره قبولیم در آزمون کتبی را دیدم، خیلی خوشحال شدم. قرار شد کسانی که در آن آزمون نمره قبولی گرفته اند، برای انجام مصاحبه مدارک لازم را به اداره آموزش و پرورش شهری که زندگی می کنند تسلیم کنند.

من هم مدارکم را به اداره آموزش و پرورش تهران بردم، اما با حرف هایی از سوی مسئولان آن اداره مواجه شدم که ناامید کننده بود. مثلاً می گفتند شما در مصاحبه قبول نمی شوید. با این حال من نامه حضور در مصاحبه را گرفتم و شرکت کردم،.» امید دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی است. خودش از جلسه مصاحبه اظهار رضایت دارد، اما نتیجه چیزی برخلاف انتظار او بود: «بعد از مصاحبه، در تاریخی که برای اعلام نهایی نتایج مقرر شده بود، به سایت سازمان سنجش مراجعه کردم تا وضعیت کارنامه ام را مشاهده کنم.

در کارنامه هر متقاضی دو گزینه مهم درج شده؛ وضعیت داوطلب و نمره داوطلب که محل درج نمره در کارنامه من خالی بود و در قسمت وضعیت داوطلب به جای نتیجه قبولی یا ردی نوشته شده بود: دارا نبودن شرایط لازم.» نه تنها امید، بلکه دیگر نابینایانی که متقاضی استخدام در آموزش و پرورش که در آزمون کتبی هم قبول شده بودند، به این سرنوشت دچار شدند. این موضوع اعتراض این افراد را به دنبال داشت. سازمان بهزیستی هم به عنوان سازمان متولی امور معلولان که یک طرف قضیه بود، از موضوع مصاحبه نابینایان شرکت کننده و نمره نگرفتن آن ها اظهار بی اطلاعی کرد، اما امید این انکار سازمان را شانه خالی کردن از دفاع منطقی می داند: «سازمان بهزیستی به سرعت خود را به بی اطلاعی زد، در حالی که این بی اطلاعی کاملاً غیر منطقی و شانه خالی کردن سازمان در برابر دفاع از حق ما بود.

یکی از مدارکی که ما باید بعد از دریافت نمره قبولی آزمون کتبی تسلیم اداره آموزش و پرورش تهران می کردیم، نامه مجوز سازمان بهزیستی درباره استخدام 3 درصدی معلولان بود. من این نامه را از بهزیستی گرفتم و همراه بقیه مدارک، تسلیم آموزش و پرورش کردم. پس بهزیستی نمی تواند ادعا کند که از ماجرا بی اطلاع بوده.» موضوع جنجالی رد شدن نابینایان متقاضی استخدامی آموزش و پرورش همچنان از سوی جامعه نابینایان پیگیری می شود تا دلایل این استنکاف معلوم گردد.

نابینایان نمی توانند سردفتر شوند

مثل خیلی ها که از تحصیل در رشته حقوق به دنبال شغل وکالت هستند، نبود؛ او دوست داشت متفاوت از همنوعانش عمل کند و کاری کند که جزو اولین ها باشد. می خواست اولین سردفتر اسناد رسمی نابینا باشد که قد علم می کند، اما شرایط این اجازه را به او نمی دهد. مجید شهباز، کارشناس نابینای رشته الهیات و فقه و مبانی حقوق سال هاست به هر دری می زند تا راهی برای نیل به آرزوی دیرینه اش بیابد، همچنان پشت در های بسته منتظر مانده است: «دوست داشتم در رشته حقوق قبول شوم، اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد و در رشته الهیات، گرایش فقه و مبانی حقوق قبول شدم؛ امروز عنوان این گرایش کمی تغییر کرده و به فقه و حقوق اسلامی موسوم است.

با تحقیقاتی که کردم، فهمیدم که فضای علمی این رشته شباهت های زیادی به حقوق دارد و آینده شغلی فارغ التحصیلانش هم مشابه کارشناسان رشته حقوق است. به همین علت تحصیل در این

ص: 135

رشته را شروع کردم و موفق به اخذ مدرک کارشناسی شدم و به دنبال عملی شدن آرزویم، کسب پروانه سردفتری رفتم. فکر می کردم نابینایان هم می توانند این مجوز را اخذ کنند؛ مثل اخذ پروانه وکالت. با پرس و جو هایی که از مراجع ذیصلاح کردم، فهمیدم که برعکس وکالت، نابینایان نمی توانند مجوز سردفتری را اخذ کنند؛ چون نابینا هستند و نوع معلولیتشان اجازه نمی دهد که مثلاً اسناد اصلی را از جعلی تشخیص دهند. تازه متوجه شدم چرا فارغ التحصیلان نابینای رشته حقوق تمایلی به کسب مجوز سردفتری ندارند.» اینجا یک سؤال مطرح می شود: آیا ممنوعیت نابینایان از کسب مجوز سردفتری مبنایی قانونی دارد یا بر اساس استدلال عقلی این ممنوعیت ایجاد شده است؟ محسن مرادی، مدیر کل اسناد و سردفتر های سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در گفت و گوی کوتاه با ما، بر اساس یک استدلال عقلی می گوید که فعلاً این امکان برای نابینایان وجود ندارد که بتوانند مجوز سردفتری را کسب کنند: «کار اسناد و سردفتری کار خیلی حساسی است؛ مثل کار خلبانی و حتی رانندگی اتومبیل. طبیعی است که نابینایان نمی توانند کار خلبانی یا رانندگی اتومبیل را انجام دهند. اولین و مهمترین کاری که سردفتر باید انجام دهد، احراز هویت متعاملین است.

خب عزیز نابینایی که علاقه مند کسب مجوز سردفتری است، چگونه می تواند هویت متعاملین را احراز کند؟ الآن که ما به سامانه ثبت احوال وصلیم و همه مدارک باید الکترونیکی باشند، با کارت های ملی قدیمی مراجعین مواجهیم؛ حتی عکس امسال صاحبان مدارک قدیمی با عکس سال های قبلشان متفاوت است. بنابر این سردفتر باید با چشم بتواند این تفاوت را تشخیص دهد. با این که تمام این امور کنترل می شود و با وجودی که ما به پایگاه اطلاعات هویتی ثبت احوال وصلیم، باز در مواردی می بینیم جعلی اتفاق افتاده و شخصی به جای دیگری سندی تنظیم کرده و دردسر های زیادی برای سردفتر درست کرده و کار را به دادگاه کشانده است.» مرادی در تکمیل توضیحات خود و در استدلالی که می کند، از ماده 64 قانون ثبت اسناد سخن می گوید: «در ماده 64 قانون ثبت اسناد آمده است: در صورتی که طرفین معامله یا یکی از آنها کور، کر، گنگ یا بی سواد باشند، علاوه بر معرفین هر یک از اشخاص مذکور، یک نفر از معتمدین خود را باید حاضر نمایند. یعنی حتی وقتی این افراد قصد تنظیم سند دارند، باید یک نفر را به عنوان معتمد همراه خود داشته باشند تا گواهی ها و اسناد را برایش بخواند تا او تأیید کند و در نهایت سند را امضا کند یا انگشت بزند.» مرادی به اولین نکته ای که مطرح کرده، باز می گردد و میزان اهمیت کار سردفتر را مجدداً تأکید می کند: «اول هم گفتم که کار سردفتر خیلی حساس و مهم است؛ قاضی بر اساس سندی که سردفتر تأیید کرده حکم صادر می کند و خلاف آن سند از نظر قانونی مسموع نیست. بنا بر این سندی که در یک دفتر اسناد رسمی تنظیم شده، باید محکم و قوام یافته باشد و هیچ خدشه ای به آن وارد نشود. علاوه بر احراز هویت، موارد دیگری مثل تطبیق سند اصلی با سند جعلی و کنترل تمام اسنادی که متعاملین ارائه می دهند هم مطرح است که به اندازه احراز هویت متعاملین مهم هستند.» در قانون ثبت اسناد به طور مصرح به ممنوعیت نابینایان از کسب مجوز سردفتری اشاره نشده است؛ نکته ای که مرادی هم تأیید می کند، اما در توضیحاتش استدلال عقلی را بیان می کند: «در قانون به طور مصرح نداریم که نابینایان نمی توانند مجوز سردفتری را اخذ کنند، اما بر اساس ماده 64 قانون ثبت اسناد که اشاره کردم، وقتی یک یا طرفین معامله در صورت نابینا بودن باید فرد معتمدی به همراه داشته باشند، بر

ص: 136

اساس مفهوم این ماده چطور چنین فردی می تواند کار سردفتری را انجام دهد. در واقع من بر اساس این ماده، دلیل عقلی آوردم.» مدیر کل اسناد و سردفتر های سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بر این هم تأکید می کند که وجود دستیاری تحت عنوان دفتریار هم نمی تواند کمک زیادی به کار سردفتر کند: «مسئولیت حقوقی دفتر اسناد با سردفتر است. در واقع محاکم قضایی سردفتر را می شناسند، نه دفتریار. حتی در ماده 23 قانون دفاتر آمده است که سردفتر مسئول کلیه امور دفترخانه است. دفتریار مسئول اموری است که سردفتر در حدود مقررات به او ارجاع داده است. این نکته را هم اضافه کنم که الآن ما در ایران چیزی به نام دفتریار داریم؛ این مسئولیت در نظام های حقوقی دنیا منسوخ شده است. در واقع نظام حقوقی مثل رومی-ژرمن که حقوق نوشته ما هم بر اساس آن نظام حقوقی است، این مسئولیت را حذف کرده است. اتفاقاً یکی از موانع ما در الحاقمان به اتحادیه جهانی سردفترها، داشتن دفتریار است.»

مخالفان درک درستی از نابینایان نداشتند

بعد از مخالفت نمایندگان مجلس در 13 آذر 1392 و در صد و پنجاه و نهمین جلسه مجلس شورای اسلامی با حضور نابینایان در کسوت نمایندگی مجلس شورای اسلامی، نمایندگان سازمان های مردم نهاد و نابینایان و همچنین برخی کارشناسان و چهره های علمی نقد های زیادی به رأی مخالف نمایندگان مجلس وارد کردند. تلخی این ماجرا آنجا مضاعف شد که این رأی دقیقاً فردای 12 آذر، روز جهانی معلولان از سوی نمایندگان مخالف کاندیداتوری نابینایان در مجلس اعلام شد. علی صابری، وکیل نابینای دادگستری و عضو چهارمین دوره از شورای اسلامی شهر تهران، از جمله چهره های منتقد این رأی در آن ایام بود.

او بعد از 5 سال در گفت و گوی کوتاه با ما، همچنان منتقد رأی آن روز نمایندگان مجلس است، اما بر این قائل است که ممنوعیت نابینایان از کاندیداتوری مجلس به طور مصرح در قانون آمده است: «در بند شش ماده 28 قانون انتخابات بر داشتن نعمت بینایی و شنوایی به طور مصرح تأکید شده؛ یعنی موضوع سلامتی کامل آمده است. حالا خوب یا بد، این موضوع را صریحاً در قانون انتخابات داریم.» صابری ریشه ای منطقی برای صدور چنین رأیی پیدا نمی کند و مبنای این رأی را در مسائل فرهنگی می بیند: «هیچ منطقی در این رأی پیدا نکردم. معتقدم ریشه اصلی این گونه آرا را باید در فرهنگ و مسائل فرهنگی جست و جو کرد. متأسفانه کسانی که از گذشته با تفکر سنتی درباره نابینایان رشد کرده اند، حتی تحصیلات هم نتوانسته این تفکر را در ذهن آنها تغییر دهد و همین باعث شده تا در بند شش ماده 28 انتخابات به موضوعی مثل سلامتی کامل تأکید کنند.» موضوع ممنوعیت نابینایان از کاندیداتوری مجلس، در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی هم مطرح شد و با صحبت های تند غلامرضا کاتب در 22 مهر 1394 باز هم رأی مخالف نمایندگان درباره حضور نابینایان در مجلس را صادر کرد. صابری بعد از گذشت سه سال از آن تاریخ، نقد های تندی بر صحبت های کاتب و نمایندگان هم رأی او وارد می کند: «متأسفانه آقای کاتب و دوستان ایشان هیچ درک درستی از نابینایان ندارند. نمی دانند که امروز و با پیشرفت فناوری های نوین، نابینایان هم می توانند مثل دیگر شهروندان از حقوق اجتماعی و سیاسی برخوردار شوند.» او در ادامه انتقادات خود از مرحوم دکتر کاتوزیان نکته ای نقل می کند: «مرحوم دکتر کاتوزیان همیشه به ما تأکید می کرد

ص: 137

که اگر در جایی دیدید استدلال منطقی به کار نمی آید، از استدلال خطابی استفاده کنید. حالا من به آقای کاتب که آن روز با حضور نابینایان در مجلس مخالفت کرد، با استدلال منطقی پاسخ می دهم: هیچ قانون حقوق بشری –چه اسلامی چه غربی- اجازه نمی دهد شما کسی را ازتصدی به شغلی منع کنی. همچنین قانون به شما اجازه نمی دهد شغل، پست یا حرفه ای را منحصراً به کسی اعطا کنی. مثلاً اگر بگویی تمام تلفنچی ها باید نابینا باشند، به افراد بینا اجحاف و ظلم می کنی. عضو سابق شورای اسلامی شهر تهران ضمن اشاره به نامه ای که خطاب به نمایندگان مجلس دهم نوشته بود، از فراکسیون معلولان در این دوره از مجلس هم انتقاد می کند: «تقریباً اوایل کار مجلس دهم من نامه ای به نمایندگان مجلس در این خصوص نوشتم. یادم هست که آقای حضرتی و آقای کواکبیان نمایندگان مردم تهران در مجلس به من گفتند که با کلیت موضوع حضور نابینایان به عنوان نماینده در مجلس موافقند، اما پیگیری موضوع را موکول به تجمیع قانون انتخابات کردند که هنوز از آن خبری نیست. از طرفی، متأسفانه اعضای فراکسیون معلولان هم ضعیف عمل کردند؛ انتظار می رفت این دوستان در پیگیری چنین موضوع مهمی جدی باشند.» صابری سرنوشت حضور نابینایان در مجلس را ناروشن می داند: نمی دانم بعد از دو بار شکست، آیا مثل معروف تا سه نشه، بازی نشه درباره نمایندگی نابینایان در مجلس هم مصداق پیدا می کند. برای من هنوز روشن نیست.

هر لحظه از این روز ها، اخبار فراوانی درباره فناوری های نوین ویژه نابینایان، ارائه خدمات جدید اجتماعی به این افراد، فعالیت های مختلف تشکل های اجتماعی در آگاه ساختن جوامع نسبت به حقوق نابینایان در سطح بین المللی منتشر می شود. امروز نابینایان هم مثل دیگر اقشار به راحتی می توانند با استفاده از صفحه خوان ها، نرم افزار های ویژه خوانش صفحات وب، در جهان پهناور نت خود را به جریان آزاد گردش اطلاعات بسپارند. می توانند با استفاده از آپ های جدید، از خدمات مختلف الکترونیکی بهره مند شوند.

در یک کلام، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در سراسر دنیا، در کارند تا فرصت ها و موقعیت ها برای شهروندان نابینا، با دیگر شهروندان برابر شود. نابینایان ایران چیز زیادی نمی خواهند؛ تنها خواسته شان این است که مسئولان و اقشار جامعه آنها را جدا از خود نبینند؛ شاید این خواسته در نظر عموم یک خواسته عادی تلقی شود، اما همین خواسته به ظاهر عادی برای نابینایان اهمیت زیادی دارد. شهروندانی که در روز جهانی موسوم به آنها، چشم انتظار از بین رفتن نگاه های تبعیض آمیز هستند.

«چشم مان به دریافت کارت خشک شد: معلولان از سختی های دریافت کارت معلولان می گویند»، محدثه جعفری، 7 مرداد 1397.

درست پنج سال پیش بود که برای اولین بار در نشست خبری همایون هاشمی رئیس پیشین سازمان بهزیستی از کارتی رونمایی شد که معلولان با دریافت آن می توانستند بدون معرفی نامه سازمان بهزیستی از خدمات مختلف سازمان ها و نهادها بهره مند شوند. این کارت هوشمند دارای طبقه بندی شدت و نوع معلولیت است به این صورت که برای دریافت این کارت باید نوع و شدت معلولیت از سوی کمیسیون های پزشکی تشخیص داده شود این طبقه بندی بین المللی نشانگر

ص: 138

عملکرد، ناتوانی (معلولیت) و سلامت است که به اختصار تحت عنوان طبقه بندی«I.C.F» نام گذاری شده است. به گفته مسئولان بهزیستی این نوع طبقه بندی از اعتبار جهانی برخوردار بوده وخدمات رسانی به افراد دارای معلولیت را تسهیل می کند. حال با گذشت چند سال از خبر دریافت چنین کارتی چند نفر موفق شدند این کارت را به دست آورند؟

دراین گزارش به سراغ افراد دارای معلولیتی رفته ایم که در گیرو دار دریافت این کارت کفش آهنین پاره کردند و هنوز این کارت دوزبانه به دستشان نرسیده است یا در روند دریافت این قطعه کاغذ مرارت ها کشیده اند. آقای ساکی نابینای اهوازی دو سال پیش مدارکش را برای دریافت این کارت ارائه کرده است اما هنوز دستانش خالی از مدرک شناسایی ICF است و با گلایه از روند طولانی مدت صدور کارت می گوید:« زمانی که خبر صدور این مدرک شناسایی خاص را شنیدم خوشحال شدم چرا که مسئولان تأکید کردند با وجود این کارت دیگر نیازی به مراجعه به بهزیستی و دریافت معرفی نامه برای دریافت خدمات نیست. برای دریافت بلیت نیم بهای هواپیما به آژانس هواپیمایی مراجعه کردم آنها دیگر نامه بهزیستی را قبول ندارند و ملاکشان کارت شناسایی معلولیت است که متأسفانه من هنوز دریافت نکردم و همچنان محروم از خدماتی هستم که دولت برایمان در نظر گرفته است. آیا دوسال وقفه برای صدور این کار کم است چرا طرحی را اجرایی می کنند که هنوز زیرساخت های آن در کشور ناقص یا محدود است.»

ملیحه ابراهیمی اهل کرمان است و می گوید: «برای دریافت این کارت باید کفش آهنین به پا کنیم، البته معلولیتم جسمی - حرکتی است و به جای کفش نیاز به ویلچری آهنی دارم تا پستی و بلندی های خیابان های کرمان را تا بهزیستی طی کنم و با کلی جواب های سربالای مسئولان دوباره راهی خانه شوم. از سال 83 اعتبار کارتم به پایان رسیده و هنوز درگیر کارتی با تاریخ روز هستم. هر بار که به بهزیستی مراجعه کردم گفتند:« چون معلولان جدید وارد چرخه می شوند نمی توانیم به شما وقت دهیم.» سؤالم از مسئولان بالادستی در بهزیستی این است که آیا با ورود معلول جدید به بهزیستی چتر حمایت از روی دیگر افراد برداشته می شود؟»

دردمان با کارت بین المللی هم درمان نمی شود

ساغر یوسفی انتظار طولانی برای صدور کارت هوشمند معلولیت را از بی برنامگی مسئولان بهزیستی می داند و می گوید:« با مشقت فراوان چندین بار برای تعیین شدت معلولیت به کمیسیون پزشکی مراجعه کردم با وجود آنکه معلولیتم را شدید توصیف کردند اما زمان دریافت کارت متوجه شدم شدت معلولیتم را متوسط زدند. تا اینجا مشکلی ندارد این نظر کمیسیون پزشکی است و من نیز به آن احترام می گذارم اما جالب آنجاست که در خبرها شنیده بودیم با داشتن این شناسه هوشمند دیگر نیازی به کاغذ بازی و رفت و آمد مکرر به بهزیستی برای دریافت خدمات نیست. اما به هر سازمان و نهادی که برای دریافت کوچک ترین خدمت مراجعه کردم کارت ICF را قبول نکرده و باز هم معرفی نامه بهزیستی را طلب کردند. پس این کارت به چه دردی می خورد؟ بارها معلولان را در سطح شهر دست به دست کردند تا کارتی معتبر به دستشان برسد اما حتی ادارات کشور هم این کارت بین المللی را قبول ندارند چه رسد به کشورهای دیگر.»

ص: 139

کارت هوشمند معلولان دارای تاریخ اعتبار است که بعد از اتمام دوره آن باید دوباره تمدید شود. افراد دارای معلولیت برای تشخیص بهبود معلولیت یا شدت گرفتن آن باید هر چهار سال یک بار به کمیسیون پزشکی مراجعه و شدت معلولیت را تعیین نمایند ،موضوعی که رضا از خطه خراسان شمالی به آن گله مند است و می گوید:« چند سال قبل کارت شناسایی را از بهزیستی دریافت کردم هنگامی که کارت به دستم رسید فقط دوسال از تاریخ اعتبار چهار ساله آن باقی مانده بود. برای تمدید دوباره باید همه مراحل را تکرار کنیم این یعنی رفت و آمدهای بی دلیل در سطح شهر برای منی که با معلولیت شدید برای فعالیت های ضروری هم به سختی در محیط شهری حضور پیدا می کنم، این برو بیاها عذاب آور است. با همه این مشکلات برای دریافت کارت ICF اقدام کرده و مراحل را پشت سر نهادم اما راستش را بخواهید قید کارت هوشمند را زدم چرا که با گذشت یکسال هنوز کارتی در دستانمان جای نگرفته است و فقط حرف و حدیث اش را از رسانه ها می شنوم اما کارتی به چشم ندیدم.»

سردرگمی با پاسخ های بی سرو ته مددکاران

شهروند دیگری با معلولیت ضایعه نخاعی که خود را از کار افتاده 90 درصد می خواند از سؤال های بی جوابش می گوید: «13 سال پیش دچار معلولیت شدم و برای دریافت کارت مددجویی چندین بار آن هم به سختی به بهزیستی مراجعه کردم اما متأسفانه مددکاران نه تنها باری از دوش مان بر نمی دارند بلکه در بیان اطلاعات هم خساست به خرج می دهند. چند سال از اجرای این طرح می گذرد اما هنوز نمی دانم برای دریافت کارت هوشمند معلولیت باید از کجا شروع و چه مراحلی را طی کنم. ما معلولان شهرستان از خدماتی همچون کارت هم محروم ماندیم هنوز نمی دانم این کارت چه ویژگی هایی برای معلولان دارد اما به هر حال داشتنش بهتر از نداشتنش است.»

دوست دیگر نابینایمان هم سؤال های بسیاری از کاربرد این کارت هوشمند دارد و برای دریافت پاسخی منسجم به هر دری زده و جوابی نشنیده است. زهرا دختر جوان 30 ساله ای است که از کودکی رنگی از دنیا ندیده و با شکوه از روند دریافت کارت ICF می گوید:« چرا باید هر بار برای تمدید اعتبار کارت مراحل پر پیچ و خم کمیسیون و تشکیل پرونده را بگذرانم آیا قرار است شدت معلولیتم تغییر کند یا بهبود پیدا کنم؟ آیا این کارت ها کاربردی هم دارند؟ و صدها سؤالی که پاسخ دهنده ای برای آنها نیافتم. با رفت و آمد های بسیار و مشکلاتی که به عنوان بانوی نابینا در تردد داشتم پیگیر این کارت شدم. حال این کارت در دستم است اما هیچ اعتباری ندارد. هر سازمانی که مراجعه کردم و کارت را به عنوان شناسه هویتی معلولیتم نشان دادم بازم هم معرفی نامه از بهزیستی خواستند، پس فلسفه این کارت چیست؟ با معلولیت شدیدی که داشتم بارها هزینه آژانس را پرداخت کرده تا با دریافت این کارت دغدغه هایم کمتر شود اما گویی این کارت فقط در بهزیستی مورد قبول است نه سازمان ها و نهادهای دیگر.»

معلولان جسمی پای ثابت شکایت از رفت و آمدهای مکرر به بهزیستی هستند چرا که خیابان های شهر هم تبدیل به سنگی پیش پایشان شده است. شهروندانی که حضور در معابر و خیابان ها برایشان دشوار و طاقت فرساست و برای دریافت چنین کارتی باید بارها به بهزیستی مراجعه کنند. سپهر صالحی اهل کرمانشاه است و با معلولیتی که دارد سپری کردن این راه ها برایش دشوار است و

ص: 140

می گوید:«از مسئولان خواهش می کنم پای تریبون رسانه ها حاضر شوند و اگر این کار مزیتی برای معلولان ندارد و به قولی فرمالیته است ما را درگیر بوروکراسی اداری و رفت و آمد نکنند، باری بر دوشمان نشوند که نتوانیم حملش کنیم. اگر این کارت همچون کارت های عادی سابق است شخصاً نیازی به آن ندارم.»

«خبر را «لمس» کن: به مناسبت بیست و دومین سالگرد انتشار روزنامه «ایران سپید»»، مجید سرایی، 2 آذر 1396.

28 آبان برای جامعه نابینایان، یادآور خاطره شیرین انتشار روزنامه «ایران سپید»، تنها روزنامه ویژه نابینایان به خط بریل در جهان است. هفته ای که گذشت، بیست و دومین سال فعالیت این روزنامه آغاز شد. با وجود گذشت دو دهه از عمر این درخت تناور در گلستان جراید حقیقی و مجازی، هستند بسیار کسانی که از وجود آن بی اطلاعند. این گزارش، نگاهی مجمل به نخستین روز های تولد تنها روزنامه نابینایان در جهان، از زبان بنیانگذارانش می اندازد. دکتر فریدون وردی نژاد، مدیر عامل وقت خبرگزاری ایرنا و مدیر مسئول وقت روزنامه ایران، دکتر بهروز بهزادی، سردبیر وقت روزنامه ایران و مدیر مسئول ایران جوان در آن روزگار و مهندس ابو الحسن مظفری، مدیر فنی روزنامه ایران در آن سال ها، نکات جالبی از ولادت این روزنامه منحصر به فرد می گویند.

دنیای ما را سپید کنید

دکتر فریدون وردی نژاد، بنیانگذار ایران سپید به یاد می آورد که جرقه انتشار این روزنامه در یک نمایشگاه زده شد: «یک روز من به نمایشگاهی از آثار صنایع دستی نابینایان دعوت شدم. جالب اینکه نمایشگاه مذکور در لابی مؤسسه فرهنگی-مطبوعاتی ایران که خودم مدیرعامل آن بودم برگزار می شد. در آن نمایشگاه، من با نابینایان آشنا شدم و متوجه شدم یکی از مشکلات مهم این قشر، نبود فضای گردش اطلاعاتی است. اتفاقاً طی صحبت با یکی از نابینایان حاضر در آن نمایشگاه، این نکته بیشتر بر من روشن شد. وقتی با او صحبت کردم، گفت: شما که در عرصه مطبوعات فعال هستید، کاری کنید که امکان دسترسی ما به منابع اطلاعاتی به صورت مستقل و خودکفا فراهم شود. تلاش کنید دنیای تاریک ما سپید شود. تلاش کنید تا ما به اطلاعات مختلف در زمینه هایی مثل اشتغال، بهداشت، نشان دادن توانمندیمان به جامعه دست پیدا کنیم. این صحبت او روی من و همراهانم خیلی اثر کرد و از شما چه پنهان اشک در چشمانم جمع شد. گفتم که من قول می دهم تا آنجا که از دستم بر می آید، نه به طور کامل، اما بخشی از سپیدی که شما به دنبال آن هستید فراهم کنم. قول می دهم نشریه ای مختص شما ایجاد کنم. این اتفاق، جرقه انتشار روزنامه ایران سپید بود.»

وردی نژاد به مشکلاتی که در راه انتشار روزنامه با آنها مواجه بودند، اشاره می کند: «ما جلسات متعددی با دوستان فنی تشکیل دادیم تا روند چاپ و انتشار روزنامه را به خط بریل بررسی کنیم. چون درخواست دوستان نابینا، داشتن روزنامه بود چرا که معتقد بودند در کشور های دیگر نشریات مختلف به خط بریل برای نابینایان منتشر می شود، اما هنوز کشوری اقدام به انتشار روزنامه نکرده است. خوشبختانه بعد از آزمون و خطا های زیاد، به کمک مهندس مظفری که مدیر فنی آن روزگار مؤسسه

ص: 141

ایران بود، امکان انتشار را پیدا کردیم، اما مسائلی مثل تربیت خبرنگار برای تولید خبر و همچنین توزیع روزنامه برای جامعه هدف را داشتیم. مشکل توزیع از همان ابتدا با همکاری وزارت پست و تلگراف و تلفن وقت که امروز به وزارت ارتباطات تغییر نام داده، حل شد.

خدا رحمت کند مرحوم آیت اللّه هاشمی رفسنجانی را که حمایت های بی دریغی کردند و همچنین وزیر وقت ارشاد، سازمان بهزیستی و مؤسسه ارمغان بهزیست هم ما را یاری کردند.فراموش نمی کنم که دوستان نابینا در خبرگزاری ایرنا مثل آقای سهیل معینی و خانم نسرین اطیابی در راه اندازی روزنامه مشاوره خوبی به ما دادند.»

مدیر اسبق ایرنا از احساس خود در نخستین روز انتشار روزنامه می گوید: «احساس شادابی پرواز. از اینکه توانسته بودم بار بزرگی را از دوش برداشته و به سرمنزل مقصود برسانم، اشک شوق در چشمانم حلقه زده بود. خوشحال بودم که این روزنامه آوندی میان نابینایان شده تا باهم تبادل اطلاعات و افکار کنند.» وی بازتاب های وسیعی را که خبر انتشار این روزنامه ایجاد کرد به دو دسته تقسیم می کند: «دو نوع نگاه وجود داشت؛ نگاهی ناباورانه و نگاهی توأم با تحسین. یادم هست که خبرگزاری های مطرح جهان در دورانی که روابط ما با اروپا چندان مطلوب نبود، وقتی به ایران می آمدند، ما آنها را می بردیم به دفتر روزنامه ایران سپید و از اینکه می دیدند بیشتر عوامل روزنامه از نابینایان هستند که در کنار افراد بینا کار می کنند، تعجبی همراه با تحسین داشتند. مثلاً یک بار آقای پیتر جاب، رئیس خبرگزاری رویترز وقتی به ایران آمد و با روزنامه ایران سپید آشنا شد، فوراً با خبرگزاری خود تماس گرفت و خواست تا گزارشی از این روزنامه و روند فعالیت هایش تهیه کنند. همچنین رؤسای خبرگزاری های فرانسه، هند و انجمنی از روزنامه نگاران مصر هم در بازدید هایی که داشتند، حتی اعلام همکاری کرده بودند.»

من پدر ایران سپید هستم

دکتر بهروز بهزادی، سردبیر دهه 70 روزنامه ایران و مدیر مسئول نشریه ایران جوان، به عنوان عضو هیأت مؤسس روزنامه ایران سپید، امروز به عنوان جانشین مدیر مسئول روزنامه اعتماد، خاطراتش درباره تولد ایران سپید را با همان طمأنینه ای که در سخن گفتنش دارد و همه را با آن طرز صحبت پدرانه شیفته خودش می کند، خاطراتش از نخستین روز های تولد ایران سپید را چنین نقل می کند: «واللّه من در شکل گیری این روزنامه و در امور اجرایی دخالت چندانی نداشتم. روزی که آقای دکتر وردی نژاد گفت به دنبال انتشار روزنامه ایران سپید است، از من خواست که به عنوان پدر این روزنامه، با دوستان جوان همراهی بکنم. از همان ابتدا هم نظر آقای وردی نژاد بر این بود که آقای شهبازپور، مدیر مسئولی و سردبیری این روزنامه را عهده دار شود. طی چند جلسه که با دوستان داشتیم، خود آقای شهبازپور و آقای دکتر وردی نژاد بالاخره موفق شدند روزنامه را منتشر کنند و من هم به آنها و دوستانی که قرار شد با این روزنامه همکاری کنند، تبریک گفتم.»

ذهن دکتر بهزادی هم در یادآوری خاطرات دوران شکوفایی ایران سپید، شبیه دکتر وردی نژاد است: «نکته مهم برای من، اثری بود که این روزنامه با انتشارش در جامعه مطبوعاتی کشور گذاشت. وقتی از کشور های پیشرفته برای بازدید از مؤسسه ایران می آمدند، زمانی که به ایران سپید می رسیدند، با زبانی تحسین آمیز از اینکه در کشوری مثل ایران روزنامه ای مستقل برای نابینایان

ص: 142

منتشر می شود، تمجید می کردند. می گفتند که ما در کشورمان کتاب های مختلف برای نابینایان چاپ می کنیم، اما تا به حال به ذهنمان نرسیده بود که برای این افراد روزنامه منتشر کنیم. در واقع انتشار ایران سپید، نام ایران را بلند آوازه تر کرده بود.»

دکتر بهزادی یادی از دوران انتشار ایران سپید به صورت دوگانه می کند: «من پدر معنوی ایران سپید بودم و برایم مهم بود که بدانم محتوای مطالب این روزنامه در چه سطحی است و اگر نیازمند مشاوره فکری است، به دوستان مشاوره بدهم، اما با مطالعه روزنامه می دیدم که به بهترین شکل در اطلاع رسانی به مخاطب خودش عمل می کند. در آن روزگار، ایران سپید به صورت دوگانه –همزمان بینایی و بریل همراه با تصاویر- منتشر می شد و من هم می توانستم مطالبش را مطالعه کنم.»

سردبیر آن روزگار روزنامه ایران، با احساسی آکنده از مهر، اظهار می کند که هنوز مؤسسه ایران و ایران سپید را دوست دارد: «هنوز وقتی وارد خیابان خرمشهر می شوم و از کنار مؤسسه ایران می گذرم، احساس می کنم این مجموعه، روزنامه ایران و روزنامه هایی مثل ایران سپید را دوست دارم. من در طول سال های فعالیتم در مؤسسه ایران، بیش از 2000 تیتر نوشتم که بخشی از سهم علاقه من به این مجموعه است. مهم نیست که این روزنامه و دیگر روزنامه های مؤسسه در چه شرایطی اداره می شوند، مهم نیست که احمدی نژادی ها آن را اداره کنند یا اصلاح طلبان، گرچه انتقاداتی دارم، اما معتقدم، مهم، نام این روزنامه و روزنامه هایی مثل ایران سپید است که باید همیشه جاودانه بمانند.

ایران سپید، پرافتخارترین پروژه مؤسسه ایران است

همه قدیمی های مؤسسه ایران فراموش نمی کنند که مهندس ابوالحسن مظفری به عنوان مدیر فنی مؤسسه ایران چه خدمات شایسته ای انجام داد. مقدمات آماده شدن روزنامه ایران سپید برای انتشار، حاصل زحمات شبانه روزی او است که مدیران وقت در نقل خاطراتشان، آن زحمات را تصدیق می کنند. به زعم او، ایران سپید یکی از پر افتخارترین پروژه های مؤسسه ایران است: «ایران سپید یکی از بهترین، پرافتخارترین و قوی ترین پروژه های مؤسسه ایران است. این را من می گویم که مدیر فنی 6 روزنامه دیگر مؤسسه ایران بودم و عملاً تمام پروژه هایی که من مدیرفنی شان بودم، در حکم فرزندان من هستند. شاید به زعم خیلی ها آن پروژه ها پرافتخار بودند؛ البته که برای من هم تمام آنها پرافتخار بودند، اما وقتی می گویم در بین آن روزنامه ها ایران سپید پرافتخارترین است، این حرف را محض تعارف نمی زنم. می خواهم این مطلب ثبت شود و در آرشیو شما باقی بماند.»

مهندس مظفری هم در نقل خاطراتش، به قول خودش «بسته شدن نطفه ایران سپید» را به ایام نمایشگاه مورد اشاره دکتر وردی نژاد مربوط می داند: «نطفه ایران سپید در یکی از ایام نمایشگاهی که در لابی مؤسسه فرهنگی-مطبوعاتی ایران دایر شده بود، بسته شد. آن روز جمعی از نابینایان هم میهمان مؤسسه بودند و به آقای دکتر وردی نژاد، مدیر عامل مؤسسه و مدیر مسئول روزنامه ایران گفتند که ای کاش شرایطی مهیا می شد تا نابینایان هم صاحب روزنامه می شدند! این مطلب بازخورد خبری خوبی پیدا کرد که: نابینایان آرزومند داشتن روزنامه هستند.

بعد از آن روز بود که دکتر وردی نژاد از من پرسید: آیا این کار از ما بر می آید؟ گفتم باید درباره اش تحقیق کنیم و ببینیم واقعاً می توانیم این کار را انجام دهیم.» مظفری اظهار می کند که اتفاق آن روز فکر او را حسابی درگیر موضوع چاپ روزنامه کرد: «من تا نیمه شب کار می کردم و وقتی به خانه

ص: 143

می رسیدم، تا اذان صبح وقتی باقی نمی ماند، از آن فاصله زمانی استفاده می کردم تا راجع به موضوع چاپ روزنامه ایران سپید فکر کنم. سعی کردم بواسطه خانم علوی، یکی از همکاران نابینایمان در همین مؤسسه، با مرکز رودکی آشنا شوم و به مرور از روحیات و خواسته های جامعه ای که قرار است برای آن روزنامه منتشر کنیم، کسب اطلاع کنم. بالاخره با سعی و خطا، موفق شدم فونت بریل مخصوص روزنامه را بسازم. خب در آن دوران ما با کامپیوترهای اپل کار می کردیم و تمام فونت های روزنامه های مؤسسه را من ساخته بودم. موارد اشکال را هم با دوستانی که در مرکز رودکی بودند، رفع می کردیم.» مدیر فنی وقت مؤسسه ایران جزئیات فنی کار را چنین توضیح می دهد: «بالاخره با ترفندی ریبان و سوزن پرینترهای سوزنی که متداول هستند را درآوردم و با استفاده از آن سوزن، حالت برجسته را درست کردم. بعد برای اینکه سوزن ها حالت برجسته ایجاد کنند، یک صفحه نرم نمدی را زیر کاغذ گذاشتم. خلاصه این آزمایش جواب داد، اما یکی از پرینترهای ما را از بین برد. وقتی نتیجه اولیه را به دکتر وردی نژاد اطلاع دادم و گفتم که احتمالاً ما از پس این کار بر می آییم، ایشان با قاطعیت گفت که من کاری ندارم، باید این کار را انجام دهی، من این را می خواهم.با این حرف قاطع ایشان، بعد از چند ماه با جرأت بیشتری اعلام کردم که ما می توانیم از پس این کار برآییم.»

مهندس مظفری اظهار می کند که اسم ایران سپید را او پیشنهاد کرده است: «اسم ایران سپید را من انتخاب کردم. اساس و پایه آن هم این بود که صفحه های آن سفید است، ضمن اینکه کلمه سپید را از «عصای سفید» وام گرفتم. جا دارد در اینجا یادی از دو نفر بکنم که واقعاً در انتشار روزنامه همکاری خوب و مستمری داشتند؛ آقای اسماعیل دارپا و آقای ایزدیار. این را هم تأکید کنم که حتی من به فکر کم بینایان هم بودم و سیستم را طوری طراحی کرده بودم که نسخه بینایی درشت خط، روی همان کاغذ بریل چاپ شود.»

«در تاریک ترین نقطه هم نور زندگی پیداست: بازدید توانش از مرکز توانبخشی جلایی پور»، محدثه جعفری، 3 اسفند 1396.

پای حرف هایشان که بنشینی پر از افسوس ها و حسرتی است که در یک لحظه اتفاق افتاده؛ لحظه ای که بعضی هایشان هیچگاه از یاد نمی برند و بعضی هم نمی خواهند به یاد آورند که چگونه مرکب نشین صندلی چرخدار شدند. تقدیری که در چند ثانیه کل زندگی شان را تغییر می دهد و آنها را وارد دنیای دیگر می کند. روزی پرستار بیمارستان بوده و به مردم خدمت رسانی می کرد و تمام گلایه اش این بود که آنقدر سر پا می ایستد که پا درد امانش را بریده تا اینکه سرنوشت حادثه آفرین شده و او را از ایستادن منع کرد. تصادف اتومبیل عاملی شد تا خانه نشین شود. اما این تازه شروع ماجراست، ماجرای معلولان ضایعه نخاعی که حادثه، زندگی با شرایط جدیدی را پیش پایشان می گذارد.پذیرش این شرایط برایشان دشوار و اغلب باور پذیر نیست و نمی خواهند بپذیرند که دیگر آن آدم سابق نیستند.

توانبخشی رکن اصلی زندگی معلولان ضایعه نخاعی

ص: 144

راهی خیابان مولوی شدم تا به مرکز توانبخشی جلایی پور «مولوی سابق» برسم و از نزدیک بخش های مختلف آن را ببینم. به گفته رئیس سازمان بهزیستی در کشور 25 هزار معلول ضایعه نخاعی داریم که با توجه به این آمار بالا که از طریق حوادث رانندگی یا کار روز به روز به تعدادشان افزوده هم می شود، باید ببینیم چه برنامه هایی برای این قشر که عمدتاً جوان هم هستند، در نظر گرفتند.

قرار امروزم با ناهید یارمحمدی است، تصویر ذهنی از این خانم نداشتم و نمی دانستم با چه کسی ملاقات می کنم فقط می دانستم با مدیر داخلی مرکز توانبخشی معلولین ضایعه نخاعی جلایی پور دیدار می کنم. با این خانم جوان راهی بخش ها و اتاق های مختلف مرکز شدیم از کلینیک درمان زخم بستر گرفته تا آب درمانی و اتاق کار با دستگاه. شلوغ ترین بخش این مرکز سالن کار با وسایل توانبخشی است. سری در این سالن چرخاندم، نمی دانم جای کلمه متأسفانه در این لحظه است یا نه ولی اکثراً جوان و کم سن و سال هستند.

سؤالی در ذهنم ایجاد شد که آیا تا به حال معلول ضایعه نخاعی با کمک این تمرین ها و دستگاه ها به بهبودی کامل رسیده است؟ یا توانسته روی پایش بایستد؟

خانم یار محمدی در پاسخ به این سؤالم می گوید: «بله. جوان 24 ساله ای را داشتم که از ناحیه گردن دچار معلولیت و ضایعه نخاعی شده بود؛ با پشتکار و انجام برنامه های مداوم بعد از چند سال بهبود پیدا کرد و درحال حاضر می تواند بدون حتی استفاده از عصا روی پایش بایستد و فقط هنگام راه رفتن کمی پایش را روی زمین می کشد.

خواسته و توانمندی افراد را در هیچ زمانی نمی توان دست کم گرفت حتی اگر ضایعه نخاعی گردن باشد.»

همه در سالن مشغول فعالیت بودند و پزشکان و پرستارها به افراد کمک می کردند تا با دستگاه ها چند قدمی پایشان را حرکت دهند یا با گرفتن میله ها روی سطح صاف بایستند. طی گپ و گفتمان با یارمحمدی، دریافتم او در گذشته پرستار بوده و بعد از حادثه ای تلخ که 13 سال پیش برایش ایجاد شده است، این صندلی چرخدار همراه همیشگی اش شده است.

از او پرسیدم افرادی که در سنین جوانی دچار این معلولیت می شوند چگونه با زندگی جدید وفق پیدا می کنند؟ در جواب این پرسش مرا به اتاقی دیگر برد. فضای داخلی آن شبیه سوئیت کوچک بود با تمام وسایل ضروری مثل (مبل، تلویزیون، میز کامپیوتر، حمام، دستشویی، سرویس ظرفشویی و اجاق گاز) یعنی فعالیت روزمره زندگی و... روی در اتاق نوشته شده بود؛

ADL =Activities of Daily Living

مدیر داخلی مرکز توانبخشی معلولین ضایعه نخاعی جلایی پور در تشریح این مکان می گوید: «این اتاق تصویر کوچک شده زندگی اصلی فرد است، ما معلول ضایعه نخاعی را به این اتاق می آوریم و به او آموزش می دهیم که از این پس با شرایطی جدید که دارد، چگونه کارهایش را خودش انجام دهد. به چه صورت از روی ویلچر روی مبل جابه جا شود، روی تختخواب برود، حمام بگیرد یا چگونه آشپزی کند، ظرف بشوید و... این اتاق تمرین آنهاست تا بیاموزند چگونه تنهایی از پس کارهایشان همچون گذشته برآیند.»

ص: 145

یک به یک اتاق های این مرکز را با هم دیدیم، مکان آخرمان اتاق مددکاری است. دو خانم جوان داخل اتاق نشستند با کلی پرونده و کاغذ روی میز، خوشرو و خوش برخورد بودند به شوخی گفتم ان شاءاللّه با مددجویان همین قدر خوشرو باشید. چرا که مددجویان گله های بسیاری از بد رفتاری و تندی مددکاران خود دارند و بسیار از مددکاران شان شاکی هستند. یکی از مددکاران در جوابم گفت: «ما خط مقدم بهزیستی هستیم مقابل توپ و تشر مددجویان. ما هم درک می کنیم وقتی فرد ضایعه نخاعی بدون ویلچر و عصا باشد یعنی چه و هر روز با صدها نفر در ارتباط هستیم چه ملاقات حضوری، چه گفت وگوی تلفنی اما دست ما نیست وقتی بهزیستی 35 ویلچر به ما می دهد و ما 100 عدد درخواست ضروری ویلچر از سوی مددجویان داریم چه می شود کرد با این کمبود بودجه و تجهیزات. پس دور از ذهن نیست که 65 نفر از ما شاکی باشند که چرا به آنها ندادیم. ما با بررسی فردی را که نیاز بیشتری دارد، انتخاب می کنیم اما این مسأله را مددجویان نمی دانند و همه فکر می کنند خودشان واجب تر از دیگری هستند، به همین خاطر است که شکایت از مددکاران هیچ وقت تمامی ندارد.»

بازدید تمام شد اما سؤال های متعددی در ذهنم دسته بندی شده منتظر جواب هستند، برای دستیابی به جواب ها با مدیر مرکز حمایت از معلولان ضایعات نخاعی ایران به گفت وگو نشستم.

دوره طلایی معلولان راهی برای بازگشت به توانمندی

علی ضرابی درخصوص این سازمان مردم نهاد بیان می کند: «این سمن سال 1382 به طور غیررسمی فعالیت خود را آغاز کرد و سال 1385 با دریافت مجوز از سوی سازمان بهزیستی فعالیتش را به صورت رسمی ادامه داد. واحدی که اکنون در آن هستیم، مرکز توانبخشی جلایی پور یا همان مولوی سابق است. این مرکز مدرن ترین و به روزترین مرکز روزانه کشور است و تمامی واحدهای توانبخشی در این مرکز دایر است.

این مرکز دارای بخش های مختلفی مانند کاردرمانی، الکتروتراپی و فیزیوتراپی مجهز به مرکز آب درمانی و کلینیک زخم بستر است. معلولان ضایعه نخاعی چه زیر نظر انجمن باشند یا نباشند با مراجعه به این مرکز تحت درمان و خدمات قرارخواهند گرفت.

اگر در این مرکز نتوانیم با توجه به شرایط و وخامت حال افراد، آنها را به طور کامل تحت درمان قرار دهیم با معرفی به مراکز درمانی شرایط را برای بهبود حال شان فراهم می کنیم.

به غیر از بخش های درمانی قسمت های آموزشی را هم ایجاد کردیم تا به معلولان کمک کنیم زندگی بهتری داشته باشند. واحدهایی همچون «ای دی ال» که به زبان فارسی می شوند فعالیت های روزمره زندگی را ایجاد کردیم تا فرد معلول را خودکفا کنیم.»

وی در توضیح این بخش می افزاید: «فرد بعد از آسیب دیدگی یا همان معلولیت نیاز به آموزش های ویژه ای دارد تا به زندگی عادی بازگردد. اجازه دهید چرخه حضور فرد تازه معلول شده را برایتان بازتر کنم. فرد بعد از مراجعه به این مرکز توسط مسئول فنی ارزیابی می شود، شرایط فعلی او مورد بررسی قرار گرفته و وارد دوره درمان و توانبخشی قرار می گیرد.

به طور میانگین فرد باید دو سال تحت نظر و مراقبت این چرخه باشد تا بتواند با شرایط فعلی اش کنار آید و به توانمندی نسبی در انجام کارهایش برسد.»

ص: 146

ضرابی با اشاره به دوران طلایی معلولان ضایعه نخاعی برای درمان و دریافت آموزش اشاره می کند و می افزاید: «آنچه که در برنامه های توانبخشی مهم است، حضور فرد در دوران طلایی معلولیت است. زمانی که فرد دچار آسیب می شود بعد از عمل های جراحی و کارهای بالینی از بیمارستان مرخص می شود که بعد از ترخیص از بیمارستان تا یک سال اول معلولیت را ما دوران طلایی می نامیم. رشد و پیشرفت بدن در این دوره بیشتر خودش را نشان می دهد و فرد می تواند توانایی های گم شده اش را بازگرداند.

در این دوره ضرورت بخش «ای دی ال» خودش را نشان می دهد و در این قسمت ما کارهای روزانه را به فرد آموزش می دهیم. معلول ضایعه نخاعی باید بیاموزد چگونه به تنهایی از روی ویلچر خودش را به تختخواب برساند یا برای رفتن به دستشویی، چطور از ویلچر روی صندلی ماشین بنشیند. فرد باید یاد بگیرد روی ویلچر چطور می تواند زندگی کند؛ چطور بر حسب شرایطش در کارها استقلال داشته باشد؛ آموزش می دهیم که چطور مستقل شود و کارهای شخصی اش را انجام دهد کارهایی از قبیل روش های سونداژ همه اینها در بخش ای دی ال آموزش داده می شود و همه اینها کارهای بسیار دشواری است و یادگیری آن حداقل 6 ماه زمان می برد.

این انجمن جدای از کارهای توانبخشی همه کارهای پرستاری، تغذیه و... معلولان را بررسی می کند و هنگامی که نتوانیم خدمت مورد نیازشان را ارائه دهیم، با توجه به تفاهمنامه ای که با دانشگاه شهید بهشتی تهران منعقد کردیم، این خدمات در بیمارستان های زیر نظر دانشگاه به معلولان ارائه می شود.»

وی با بیان اینکه معلولان ضایعه نخاعی دراین مرکز به طور دوره ای ویزیت می شوند، می گوید: «تیم پزشکی مرکز متشکل از جراح ها، اورولوژها، نفرولوژها و... هستند که با حضور در این مرکز، معلولان را ویزیت می کنند.

در مرکز مولوی 22 نفر مشغول کارند که 15 نفر کادر درمان هستند، 2 مددکار و مابقی در بخش اداری و پذیرش هستند. ما دو شیفت کاری داریم تا خدمات به طور جامع و کامل به معلولان صورت گیرد با توجه به این تعداد نیرویی که داریم روزانه بین 70 تا 80 نفر را پذیرش می کنیم اما روزهایی را هم داشتیم که تا 100 نفر به مرکز مولوی مراجعه کردند خدمات به آنها ارائه شد.

خدمات ما به توانبخشی و درمانی خلاصه نمی شود در سال جاری ما 10 کلاس آموزشی در بحث های توانبخشی مبتنی بر خانواده، مشکلات ناتوانی جنسی، کلاس هایی برای رفع افسردگی و مناسب سازی منزل را با حضور کارشناسان ژاپنی داشتیم.»

ضرابی در پاسخ به سؤالم مبنی بر اینکه انجمن ضایعه نخاعی ایران فقط به تهرانی ها خدمات می دهد یا افراد از شهرهای دیگر را هم تحت پوشش قرار می دهند، می گوید: «این مرکز دو واحد دیگر هم دارد که یکی واحد روزانه آموزش و توانبخشی طرشت است که طرح توانبخشی مبتنی بر خانواده تحت عنوان «خانه آرام پروانه ها» در آن انجام می شود و واحدهایی همچون فیزیوتراپی، کاردرمانی، مددکاری، ارتوپد فنی کلینیک زخم بستر و مشاوره را دارد؛ همچنین برای نخستین بار در این واحد مرکز «ساب اکیوت» یا همان مرکز بین راهی را تأسیس کردیم. واحد بعدی ما هم در تجریش است با این تفاوت که در مرکز تجریش کادر اداری و تیم جذب کمک های مردمی انجمن فعالیت می کنند. با

ص: 147

توجه به اینکه عمده مراجعه کنندگان انجمن از سطح تهران هستند اما خدمات ما متعلق به همه معلولان ضایعه نخاعی کشور است و مراجعه کننده از سطح شهرستان ها را هم داریم.»

«درخشش نهال هایی که در سایه قد کشیدند: گفت و گوی «ایران» با دانش آموزان معلول برتر در مسابقات کشوری»، محبوبه مصرقانی، 13 مهر 1396.

در جمع شان که هستی مهربانی، با گذشتی، متواضعی و خوشحال. دیگر خودت نیستی. می شوی یک معلم مهربان مثل مادر، یک مسئول مقتدر یا یک خبرنگار دلسوز و متعهد. همانی که باید باشی اما نیستی. در کنارشان حس خوبی داری فقط به خاطر آنکه از آنها یاد می گیری خودت نباشی. یاد می گیری باید مهربان تر از هر آنچه که هستی باشی. چون آنها همیشه از تو مهربان ترند. آنچنان که غرق می شوی در امواج بی آلایشی وجودشان. بچه های معلول توانمندند. بی خیال از شعار های مرسوم؛ که آنها توانستن را صرف کرده اند یا خواستن را به توانستن تبدیل کرده اند و این حرف ها. که همه هم می دانیم واقعیت چیست! آنها چیزی هستند که ما نیستیم. آنها انسان کامل اند؛ انسان هایی که بدون انتظار می بخشند. بی بهانه خوشحال اند و بی بها با مرام و وفادارند. در جمع شان بودن سعادت می خواهد. در جشن تجلیل از دانش آموزان معلول که در مرکز فرهنگی آموزشی سبحان برگزار شد، بزرگانی حضور داشتند که می شد از آنها فراوان آموخت.

مراسم تجلیل از دانش آموزان معلول تهرانی که رتبه برتر در مسابقات کشوری مدارس استثنایی را به دست آورده بودند چند روز قبل از مهر برگزار شد. شهناز کریمی رئیس آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران در این مراسم توضیح داد تابستان امسال در سراسر کشور دانش آموزان مدارس استثنایی با هم رقابت کردند. او گفت امسال 135دانش آموز با نیازهای ویژه در مسابقات ورزشی، فرهنگی و هنری شرکت کردند، رشته های ورزشی این مسابقات گلبال، بوچیا، دوومیدانی، گویرانی، والیبال و آمادگی جسمانی و شطرنج بود. همچنین 60 دانش آموز با نیازهای ویژه در مسابقات قرآن، عترت و نماز شرکت کردند که در مسابقات هنری و آوایی

25 دانش آموز از شهر تهران حضور داشتند که مقام هایی را کسب کردند. کریمی از عملکرد دانش آموزانش راضی بود و با هدایایی ازآنها قدردانی کرد. او خطاب به دانش آموزان حاضر در مراسم گفت: شما فعل خواستن و توانستن را صرف کردید و مایه افتخار ما هستید.

زمان اهدای جوایز یکی یکی با متانت تمام به جایگاه می رفتند و جایزه شان را می گرفتند. لبخند نقش اصلی خطوط چهره شان بود. دوست واقعی بودند و نفر اول و دوم یا دهم فرقی برایشان نداشت مهم این بود با هم بخندند و دست همدیگر را فشار دهند. به سراغ برترین هایشان رفتم و با آنها گپی زدم.

دوست ندارم از دیگران جدا باشم

ص: 148

آیدا قبادی یکی از درخشان ترین چهره ها در این مراسم بود. لاغر اندام و نحیف است اما لبخندش وزن زیادی دارد. کلام شیوا و بلیغ دارد در حدی که برای سخن گفتن برای بزرگان در این مراسم حضور داشت. آیدا در رشته شطرنج در این مسابقات شرکت کرده بود و با اینکه رتبه ای کسب نکرد برای شعرخوانی به این مراسم دعوت شد. آیدا16 ساله است و از کودکی به نوشتن علاقه دارد« از بچگی علاقه شدیدی به نوشتن داشتم اما به صورت جدی به این موضوع فکر نمی کردم تا اینکه در 12 سالگی در یک مسابقه شرکت کردم. مسابقه مربوط به اداره استثنایی می شد. در آن رقابت رتبه ششم را کسب کردم با اینکه رضایت بخش نبود من را وادار به تلاش بیشتر کرد. پس شروع به خواندن کتاب های معروف کردم تا موفق شوم». عاشق این است که روزی شاعر شود: «یکی از آرزوهایم این است بتوانم شاعر توانمندی شوم شعر بگویم و کتاب هایم را در پیشخوان کتاب فروشی ها ببینم. شاید آرزوی به نظر محالی باشد اما با تلاش می شود به آن رسید. البته نمی خواهم تکرار چیزی باشم. می خواهم سبک خود را ارائه کنم و مانند آن شاعر بزرگ مشهور شم.» معلولیت آیدا فلج مغزی (سی پی) است و در حرکت کردن از ناحیه پاها مشکل دارد «من و خواهرم دوقلو و از بدو تولد با مشکل حرکتی رو به رو هستیم. من به تنهایی می توانم راه بروم اما خواهرم مجبور است با واکر قدم بردارد. شاید این به نظر خیلی ها فاجعه باشد اما ما چیزهایی داریم که از داشتنشان خدا را شکر می کنم و می دانم بدون آنها برایم زندگی امکان پذیر نبود. نمونه اش پدر و مادری حامی و آگاه است. داشتن دو فرزند معلول هزینه بسیاری برای یک خانواده دارد اما هرگز اخم به چهره پدرم ندیدم یا کلام نه این نمی شود را از دهانش نشنیدم. خیلی از همکلاسی های من به دلیل آنکه پدر و مادرشان همراه شان نیستند خانه نشین شده اند و این فاجعه است نه معلولیت.» برای دانشگاه خود را آماده می کند و امید دارد در دانشگاه سراسری قبول شود: «درست است که آرزویم نویسندگی است اما این در گرو آن است که در یک دانشگاه سراسری در همین شهر پذیرفته شوم چرا که اولاً تأمین هزینه دانشگاه غیر دولتی برای پدرم دشوار است دوم آنکه اگر قرار باشد روزی نامدار شوم باید پیش بزرگان درس بخوانم. پس آرزو می کنم خدا توان این را به من بدهد تا ناامید نشوم و به تلاشم ادامه دهم» ورزشکار است و به شطرنج علاقه شدیدی دارد «عاشق فکر کردن هستم و لذت می برم وقتی ذهنم را به چالش می کشم، برای همین شطرنج را شروع کردم. امسال نخستین دوره است که در مسابقات کشوری مدارس استثنایی شرکت می کنم و متأسفانه رتبه ای کسب نکردم اما مطمئنم سال آینده جزو نخستین ها خواهم بود.» در مدرسه استثنایی کوشا منطقه 16 درس می خواند، اما با واژه استثنایی مشکل دارد «من از اول دنبال این بودم در یک مدرسه عادی درس بخوانم اما متأسفانه به خاطر مشکلاتی نتوانستم؛ مشکلاتی که واقعاً اگر پیگیری می شد قابل رفع بود. این مشکلات را همه دانش آموزان مدارس استثنایی دارند. یکی حمل و نقل و دوم مناسب سازی نشدن مدارس عادی. من از واژه استثنایی خوشم نمی آید به نظرم این کلمه دور دانش آموز معلول خط قرمز می کشد. من هر جا برای ثبت نام می رفتم از اینکه بگویم در مدرسه استثنایی درس خواندم خودداری می کردم نه اینکه خدای نکرده خجالت بکشم. فقط به خاطر آن که افراد نسبت به این واژه حساسیت خاصی دارند. تا می فهمند من قبلاً در یک مدرسه استثنایی درس خواندم بدون بررسی خواسته ام، من را رد می کردند. دوست ندارم از دیگران جدا باشم. این واژه نباید جزئی از ارکان معرفی من به دیگران باشد. یعنی که

ص: 149

چی هر جا پا می گذاریم می گویند دانش آموز استثنایی است. روزی که به دانشگاه بروم هرگز به دوستانم در آنجا نخواهم گفت که در یک مدرسه استثنایی درس خواندم چون تصور دیگری در موردم می کنند و فکرشان چیز دیگری را برایشان تداعی می کند. مشکل جسمی من گویای همه مشکلات من هست.» نگاه جامعه برایش مهم نیست و درخواستش از مسئولان این است که به دانش آموزان معلول توجه بیشتری داشته باشند: «من لحظه به لحظه کنار آمدنم با نگاه افراد را به خاطر دارم. کوچکتر که بودم دلم نمی خواست بیرون بیایم چون جوری بهم نگاه ترحم انگیزی می شد که بعضی اوقات فکر می کردم واقعاً نیازمند ترحم هستم، اما خدا را شکر پدر و مادری داشتم که مرا بیدار کردند. من به اندازه دیگران توانمندم می دانم دیگران با نگاه شان قصد آزار من را ندارند و این دست خودشان نیست اما خیلی از دوستانم به خاطر این نگاه ها خانه نشین شدند. مشکل یک کودک معلول فقط نگاه افراد جامعه نیست. ما واقعاً امکانات برابر با افراد عادی نداریم. هزینه های کاردرمانی من بسیار زیاد است و چرا این هزینه ها تحت پوشش بیمه نیست. اینجا باید به ما نگاه شود نه در پارک. من می توانم با رفتار و کلامم شخص درون پارک را توجیه کنم که توانمندم. البته آن هم نیاز به فرهنگسازی دارد و کسی منکر آن نیست، اما با هزینه های فیزیوتراپی، رفت و آمد و مناسب سازی نشدن اماکن عمومی چه کنم؟»

من عاشق تحرک و جنب و جوشم

برهان کوهکن دانش آموز دیگری است که در این مراسم حضور دارد. توانمندی برهان یک قطار رتبه و مقام را برایش به ارمغان آورده است. کوهکن متولد سال 1380 است و در مدرسه حاجی بابایی خزانه درس می خواند. او کلاس دهم است تخصص اش ورزش بوچیاست و تا به حال مقام های بسیاری از جمله مقام قهرمانی در مسابقات استان تهران و مقام قهرمانی انفرادی در مسابقات کشوری را کسب کرده است. برهان همچنین به تیم ملی نوجوانان در این رشته نیز دعوت شده است. خیلی ها نمی دانند بوچیا چیست؛ رشته ای که برهان و خیلی دیگر از دانش آموزان معلول به آن علاقه دارند «بوچیا نوعی ورزش مناسب معلولان جسمی و حرکتی است. برای من حکم بازی را دارد چون هم فکری است هم نیاز به تمرکز بالایی دارد. من با این رشته هم می توانم ذهنم را تقویت کنم و هم جسمم را» برهان خیلی مهربان است و فقط می خندد. آرام آرام حرف می زند و عجله ای در سخن گفتن یا جلب نظرات ندارد. او معلولیتش فلج مغزی است و روی ویلچر می نشیند. برهان می خواهد در رشته تربیت بدنی در دانشگاه درس بخواند «من عاشق تحرک و جنب و جوشم. فیلم های پلیسی را خیلی دوست دارم و همیشه دلم می خواست پلیس شوم اما با توجه به شرایطم همین که فرد مفیدی باشم و بتوانم برای دیگران خیر و برکت داشته باشم کافی است برای همین می خواهم در دانشگاه تربیت بدنی بخوانم و رشته بوچیا را به بچه های معلول آموزش دهم. بوچیا برای من زندگی است. این ورزش باعث شد توانمندی هایم را کشف کنم و با کسب مقام در این رشته به دیگران ثابت کنم توانمندم» برهان از میان جمع بودن لذت می برد و دوستانش را تشویق می کند که مثل او باشند «من از همه دوستان یا همکلاسی هایم می خواهم که خجالت را کنار بگذارند و از خانه خارج شوند، از دوستانم می خواهم شاد باشند و اعتماد به نفس داشته باشند. نباید با خانه نشینی زندگی را برای خودمان سیاه کنیم. تا از خانه بیرون نیاییم نمی توانیم خودمان را بشناسیم و توانایی هایمان را درک

ص: 150

کنیم. بوچیا را پدرم با من آشنا کرد و وقتی دیدم به من امید دارد تا قهرمان شوم تمام تلاشم را کردم تا توانمندی ام را نشان دهم و پدرم را خوشحال کنم» محمد کوهکن پدر برهان همچون سایه در کنار اوست، او غیر از پدر یک دوست واقعی برای پسرش است. آنها با هم می خندند با هم بلند می شوند و حتی راه می روند. محمد کوهکن در مورد کمبود امکانات برای بچه های معلول می گوید «چیزی که برهان و دیگر دانش آموزان نیاز دارند نگاه ویژه مسئولان است. هزینه رفت و آمد بچه ها بالاست و این به خانواده ها فشار می آورد و این تأثیر مستقیم در خانه نشینی بچه ها دارد. همچنین امکان تفریحی مناسب سازی نیست و یک فرد معلول برای تفریح و سرگرمی جایی برای رفتن ندارد. خدمات شهری در این حوزه بسیار ضعیف است، پله برقی همه جا نیست و این مشکلات زیادی را برای افراد معلول به دنبال دارد. من نمی خواهم پسرم کوچکترین حسرتی بخورد برای همین پا به پا او را همراهی خواهم کرد و هر راهی که کمبود امکانات مانع از پیشرفت یا حضورش باشد هموار خواهم کرد.»

معلولیت اصلا برایم مهم نیست

فرزاد اسمعیل دیگر دانش آموز حاضر در این جمع است که برای قدردانی دعوت شده او مقام سوم رشته شطرنج را در مسابقات کشوری دانش آموزان مدارس استثنایی کسب کرده است. فرزاد متولد 1376 است و مشکلش مانند آیدا و برهان سی پی است. بسیار متین و خودکفاست و مانند یک بزرگسال رفتار می کند.« من دیپلمم را امسال گرفتم و در مدرسه حاجی بابایی درس می خواندم »شطرنج را دوست دارد و می خواهد حرفه ای آن را دنبال کند« به امید خدا قصدم این است که در آینده مقام قهرمانی را کسب کنم. »فرزاد کم حرف است اما خجالتی نیست در میان صحبت هایش از من پرسید که متوجه حرف هایش می شوم یا نه؟ چرا که به آهستگی کلمات را ادا می کرد. برایم برقراری این ارتباط عجیب بود اینکه فرزاد مشکلات و موانع ارتباط را خوب درک می کرد و درصدد حل مشکل بود. فرزاد از هر جهت توانمند است چرا که در مراسم با اینکه با ویلچر بود چندین بار از سالن خارج شد و پس از بازگشت دائماً در حال دور زدن و حال و احوال با دوستانش بود. از او پرسیدم در رفت و آمد مشکلی ندارد، او هم مانند بقیه به هزینه های رفت و آمد اشاره کرد و گفت: «من هر جا بخواهم می روم و شاید بیشتر وقتم را در بیرون از خانه با دوستانم که اکثرشان دانش آموزان عادی هستند می گذرانم. معلولیتم اصلاً برایم مهم نیست .»

انگار دیده نمی شویم

از میان نابینایان برگزیده در رشته های مختلف مسابقات نام جواد عبداللّه بیشتر از دیگران خودنمایی می کرد چرا که او امسال در آزمون سراسری شرکت کرد و در دانشگاه تهران در رشته ادیان و عرفان پذیرفته شده بود. عبداللّه آرام و متین بود و همراه با آقای اسلامی دبیر مدرسه محبی در این مراسم حضور داشت. او رتبه نخست در رشته مداحی را در مسابقات کشوری به دست آورده بود. از او در مورد معلولیتش پرسیدم «من نابینای مادرزادی هستم و حقیقتاً پیگیر آن نشدم که مسأله اصلی نابینایی ام چیست. اتفاقی است که رخ داده و با آن کنار آمدم. فرزند ششم خانواده هستم و خدا را شکر فقط من در خانواده مشکل جسمی دارم» به مداحی از کودکی علاقه داشته و با تمرین توانسته در هنر خبره شود «از کودکی به مداحی علاقه داشتم و سه – چهار سالی است که شروع به مداحی کردم و به کمک خدا در این مدت یک بار به خانه خدا و دو بار به کربلا مشرف شدم که سعادت بزرگی

ص: 151

برایم بود. در این مدت چند سال اول با سی دی شروع به تمرین خواندن کردم. استاد یا آموزگاری هم نداشتم و فقط با کمک یکی از دوستانم که او نیز خودش مداحی را آموخته بود مداحی را فرا گرفتم.» در مورد مشکلاتش در تحصیل پرسیدم «مشکلات آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم در موردشان صحبت کنیم یک شب تا صبح باید وقت بگذاریم. دقیقاً نمی دانم از کجا باید شروع کنم و مشکلات دانش آموزان معلول را شرح دهم.کلاً کم توجهی به معلولان چیزی است که ما را آزار می دهد از مدرسه گرفته تا در جامعه دیده نمی شویم و صدایمان را هم کسی نمی شنود. بچه های معلول هر کدامشان اگر به جایی رسیده اند فقط و فقط خودشان یا خانواده شان نقش در موفقیتشان داشته و همه ما بدون امکانات پیشرفت کردیم. معلولان همیشه یک قدم عقب تر از افراد عادی هستند چرا که باید بار نابرابری در توزیع منابع و امکانات را هم به دوش بکشند. من در حال حاضر در دانشگاه کوچکترین مشکلم رفت و آمد است. برای جزوه برداری یا باید به دیگران زحمت دهم یا برای خواندن کتاب از کسی بخواهم صدایش را ضبط کند و به من بدهد. دسترسی به منابع علمی حق همه است اینکه من جزوه بریل یا گویا داشته باشم توقع زیادی است؟»

اول مهر امسال زنگ مدارس استثنایی همزمان با دیگر مدارس سراسر کشور به صدا درآمد و برخی مسئولان سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران در مدرسه رجاییه حضور یافتند و پس از به صدا درآوردن زنگ، دانش آموزان معلول را راهی کلاس های درس کردند. مهر امسال شهناز کریمی رئیس اداره آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نوید آن را داد که مشکلات ایاب وذهاب دانش آموزان به طور کامل رفع شده است. همچنین سال تحصیلی جدید با بازگشایی دو مدرسه تراب و پویش مختص کودکان اوتیسم و کودکان با معلولیت جسمی و حرکتی همراه بود.

«دست اندازهای مدیریتی، پیش پای تردد آسان معلولان: «توانش» مشکلات استفاده معلولان از شبکه های حمل و نقل شهری را بررسی می کند»، سعید ضروری، 16 مرداد 1396.

پیشرفت در صنعت حمل و نقل در دنیا باعث شده است وسایل حمل و نقل عمومی به گونه ای تغییر پیدا کنند که مورداستفاده همه افراد جامعه قرار بگیرند. به نظر می رسد هر چه فناوری ها رشد بیشتری می کنند بیشتر به دنبال خدمت رسانی به همه افراد جامعه هستند. افراد دارای معلولیت یکی از مهم ترین قشرهایی هستند که سیستم های حمل و نقل عمومی، خود را با توجه به نیاز این قشر از جامعه تطابق داده است. حضور اجتماعی معلولان ارتباط تنگاتنگی با حمل و نقل عمومی دارد و باعث می شود هزینه های این حضور به طور قابل توجهی کاهش پیدا کند. علاوه بر تحول در حمل و نقل عمومی، فناوری های جدید باعث شده است تحولی عمیق در جابه جایی معلولان در استفاده از صندلی چرخدار هم ایجاد شود و حلقه جابه جایی معلولان از منزل تا محیط های دیگر تکمیل شود. از نظر آمار هم این امکانات برای بخش قابل توجهی از جامعه استفاده خواهد شد. براساس گزارش های موجود پدیده معلولیت با افزایش سن افزایش پیدا می کند برای مثال بیش از 8 درصد از افراد با

ص: 152

سن 5 تا20 سال ، 2/19 درصد از افراد در محدوده سنی 21 تا 64سال و 9/41 درصد از کسانی که 65 سال یا بیشتر دارند دچار چند سطح از معلولیت هستند که این اعداد نشان می دهد افراد با سن بیشتر، احتمال معلولیت در آنها نیز افزایش می یابد. این افراد برای داشتن زندگی فعال و اجتماعی نیاز به حضور در جامعه دارند که استفاده از سیستم های حمل و نقل عمومی برای این تعداد از جامعه اهمیت دوچندان دارد.

اتوبوس های بدون پله

دوران اتوبوس هایی که با پله های زیاد باعث می شدند سالمندان و افراد دارای محدودیت های جسمی - حرکتی از حمل و نقل عمومی جا بمانند در دنیای مدرن بسر آمده است. طراحی و ساخت اتوبوس های بدون پله و در نظر گرفتن فضای مناسب برای ویلچر، سبد خرید و کالسکه بچه باعث شده است این افراد هم بتوانند با ایمنی بالا از این امکانات شهری استفاده کنند. در بسیاری از شهرهای دنیا این اتوبوس ها به تمام اقشار جامعه خدمت رسانی می کنند؛ در برخی جوامع درحال توسعه نیز از این اتوبوس ها استفاده می شود اما معمولاً توجیه نبودن کارکنان و نامناسب بودن وضعیت ایستگاه ها باعث می شود که عملاً معلولان نتوانند بهره کافی را ببرند. در اینجا فرهنگ سازی باعث می شود در توقف هایی که اتوبوس ها در ایستگاه ها انجام می دهند زنجیره ای از اتفاق ها باعث شود که افراد دارای معلولیت هم بتوانند از این امکانات شهری به صورت برابر استفاده کنند، همکاری راننده و مسافران ازجمله این موارد است. در برخی کشورهای پیشرفته از سال 1990 خرید و استفاده از اتوبوس های دسترس پذیر مجاز اعلام شده است که این موضوع استفاده از سایر اتوبوس ها را غیرقانونی اعلام می کند. با توجه به امکاناتی که این اتوبوس ها دارند می توانند ارتفاع خود از سطح زمین را کاهش دهند یا به صفحاتی مجهز هستند که بین ایستگاه و اتوبوس یک پل ایجاد می کند.

تاکسی های مناسب برای همه

طراحی سیستم های حمل و نقل شهری تنها محدود به اتوبوس ها نمی شود و تاکسی های درون شهری وظیفه حمل و نقل شهروندان را نیز بر عهده دارند. در برخی کلانشهرها ون ها و تاکسی های مخصوصی وجود دارند که بر اساس اصول طراحی جهانی ساخته شده اند. بلک کپ ها یا همان تاکسی های سیاه ازجمله این موارد است که فضای کافی و راحتی برای سرنشین ها فراهم کرده اند و درعین حال افراد دارای معلولیت می توانند براحتی با ویلچر خود سوار این خودروها شوند بدون اینکه مجبور شوند از ویلچر خود پیاده شوند. این ون ها و خودروها باعث می شوند استقلال معلولان فراهم شود و نیاز به داشتن همراه تا حد زیادی کاهش می یابد. هدف از طراحی و ساخت این نوع ماشین ها کمک به حضور اجتماعی معلولان و تسهیل در رفت و آمد سایر اقشار جامعه است که سالمندان هم بخشی از آن هستند.

حمل و نقل زیرزمینی

استفاده از خطوط مترو در بسیاری از شهرهای دنیا مرسوم شده است و با توجه به وجود این خطوط در زیرزمین در صورت فراهم نبودن شرایط لازم افراد دارای معلولیت نمی توانند از این امکان شهری استفاده کنند. نخستین موضوعی که در این رابطه مطرح می شود نصب آسانسوربرای حضور افراد دارای معلولیت و سالمندان است. افراد نابینا و افرادی که در شنوایی دارای محدودیت هستند

ص: 153

ازجمله گروه هایی هستند که در این بخش نیاز به توجه ویژه دارند؛ با توجه به خطراتی که برای نابینایان در خطوط مترو وجود دارد فراهم کردن ایمنی برای آنها الزامی است. استفاده از کفپوش های برجسته و استاندارد و درج حروف بریل روی دکمه آسانسورها تنها بخشی از مواردی است که باعث می شود افراد نابینا بتوانند با ایمنی از حمل و نقل عمومی استفاده کنند. در برخی شهرها به دلیل قدیمی بودن طراحی ساختمان متروها از روش های دیگری برای کمک به دسترس پذیر شدن ایستگاه ها استفاده می کنند و نصب تجهیزات پله رو ازجمله روش های ارزان قیمتی است که در برخی نقاط دنیا استفاده می شود و کمک می کند افراد دارای معلولیت و سالمندان براحتی بتوانند وارد ایستگاه های زیرزمینی شوند.

همکاری مأموران مترو با معلولان

در برخی کشورها برای افزایش استقلال معلولین و افزایش ایمنی آنها در ترددهای شهری و بین شهری سیستم قطارها تدابیر خاصی را برای افراد در نظر گرفته است؛هر فرد که دارای معلولیت از نوع شدید و خیلی شدید است می تواند از قبل مبدأ و مقصد سفر خود را از طریق سامانه ای که برای این منظور طراحی شده است به اطلاع مأموران برساند و در زمان مقرر این افراد برای همراهی فرد دارای معلولیت در محل از پیش تعیین شده حاضر می شوند و در طول مسیر با فرد دارای معلولیت سفر را انجام می دهند.

بسیاری از افراد دارای معلولیت های شدید تنها به این دلیل که نمی توانند در چنین حمل و نقل هایی همراه داشته باشند از انجام سفر خودداری می کنند.

شرکت های حمل ونقل نوظهور

در یک دهه گذشته برخی شرکت ها در دنیا با استفاده از سیستم های موبایلی و اینترنت اقدام به راه اندازی نوع جدیدی از تاکسی کرده اند. شرکت «اوبر» در این میان پر سابقه ترین سیستم حمل ونقلی است که خدمات خود را در دنیا و در بسیاری از کشورها ارائه کرده است. خدمات و روشی که این شرکت ارائه می دهد بسیار برای افراد دارای معلولیت مناسب است و از طرفی این شرکت موفق شده است که خدمات ویژه ای به معلولان ارائه کند. ارائه سرویس Uber WAV که شامل ون های مناسب برای معلولان می شود یکی از خدمات این شرکت است. بنا بر گزارش اوبر افرادی که از ویلچرهای برقی استفاده می کنند می توانند تنها با فشردن یک دکمه از این ون ها برای جابه جایی های شهری خود استفاده کنند. از طرف دیگر اپلیکیشنی که توسط این شرکت ارائه شده است گواهی دسترس پذیری دارد و به این معنا است که افراد نابینا و کم بینا هم می توانند از آن به راحتی استفاده کنند.

با توجه به اینکه مبدأ و مقصد توسط کاربر روی اپلیکیشن ثبت می شود نیازی به تماس با راننده وجود ندارد و افراد ناشنوا هم می توانند به راحتی و بدون برقراری تماس از خدمات این سامانه استفاده کنند.

ص: 154

«دل روشن و دنیای قشنگ نابیناها: راننده تاکسی دزفولی خود را وقف سرویس دهی به نابینایان کرده است»، سحر اسدی، 5 آبان 1395.

نابینایان روشندل شهر دزفول سال هاست که با راننده «تاکسی مهربانی» آشنا هستند؛ راننده ای که خود را وقف آنها کرده و تاکسی اش را به نوعی در اختیار آنها قرار داده است. شماره اش را همه نابیناهای شهر دارند و کافی است نابینایی با او تماس بگیرد، بلافاصله خودش را می رساند و با تاکسی اش او را به هر نقطه از شهر که بخواهد، می رساند.

خودش می گوید، پاکی و زلالی روح نابینایان مهم ترین عاملی بوده که او را درمسیر خدمت به آنها قرار داده؛ علیرضا حسین زاده، راننده تاکسی 53 ساله دزفولی، بزرگ ترین لذت زندگی اش را خدمت به کسانی می داند که با چشم دل زیبایی های این دنیا را می بینند. او که 35 سال است- به قول خودش- غربیلک می چرخاند، از روزهایی برایمان گفت که برای نخستین بار پشت فرمان تاکسی نشسته بود: ما 5 برادر و 3 خواهر بودیم و من فرزند دوم خانواده بودم. نوجوان بودم که پدرم را از دست دادم. برادر بزرگترم جدا شده و به شهر دیگری رفته بود و تأمین مخارج خانواده به دوش من افتاده بود. 18 سال را تازه پر کرده بودم که تصدیق گرفتم و برای اولین بار پشت فرمان تاکسی نشستم. با مسافرکشی خرج زندگی خواهر و برادرهایم را درمی آوردم. چاره ای نداشتم جز اینکه هر روز از صبح زود پشت فرمان بنشینم و تا دیر وقت کار کنم. خواهر و برادرها که کمی از آب و گل درآمدند، خودم هم آستین بالا زدم و ازدواج کردم و امروز دو دختر و یک پسر دانشجو دارم.

حسین زاده ادامه داد: مهرماه سال 81 بود که یک کودک نابینا سر راهم قرار گرفت. یکی از پزشکان شهر که مرا می شناخت، از من خواسته بود تا کودک نابینایی را سوار ماشینم کنم و به مدرسه ببرم. آن روزها هادی- همین کودک نابینا- کلاس پنجم درس می خواند و امروز عضو هیأت مدیره جامعه نابینایان دزفول و مدرس خط بریل دانش آموزان نابیناست و من از نزدیک شاهد موفقیت و رشد او بوده ام. قصه را کوتاه کنم. آن روز هادی در ماشین من با زبان کودکانه اش از زیبایی های زندگی برایم گفت. انگار که طلسم شده باشم، حرف هایش تأثیر عجیبی روی من گذاشت. صداقت و پاکی در کلماتی که به زبان می آورد، موج می زد و من اصلاً متوجه نشدم که زمان چگونه گذشت. داوطلب شدم روز بعد هم خودم او را به مدرسه ببرم. روزهای بعدتر، هادی یکی از دوستانش را همراه خودش آورد و به این ترتیب در هفته ها و ماه های بعد تعدادشان بیشتر و بیشتر شد. هر روز آنها را از مقابل خانه هایشان سوار می کردم و به مدرسه می بردم و عصر نیز بازمی گرداندم. وقتی سوار ماشین من بودند، احساس می کردم چند فرشته را سوار کرده ام. در کنار رفتن به مدرسه تصمیم گرفتم تا در کارهای دیگر هم به آنها کمک کنم. شماره تلفنم را به همه شان دادم تا اگر نیاز به تاکسی داشتند، به من اطلاع بدهند.

بچه های روشندل مرا حاجی صدا می زنند و از بوق ماشین مرا می شناسند. تعدادی از آنها که شاگردان کلاس آواز هستند، در طول مسیر برای من آواز می خوانند. با وجود آنکه از داشتن نعمت چشم محرومند اما قدرت شنوایی و درک بالایی دارند و عجیب اینکه آنها زیبایی هایی را می بینند که ما اگر 500 سال هم زندگی کنیم، نمی توانیم آنها را ببینیم. همیشه از زیبایی های زندگی می گویند.

ص: 155

وقتی در کلاس های جهت یابی نحوه عصا زدن را می آموزند، من هم همراهشان به خیابان می روم تا نحوه عصا زدن و عبور از خیابان را تمرین کنیم.

راننده «تاکسی مهربانی» با حسرت از دنیای آنها می گوید و باز هم می گوید: «کاش پزشکان و دندانپزشکان مهربانی در این شهر پیدا شوند و این فرشته های پاک را بنا به وسع جیب شان درمان کنند. بسیاری از آنها از وضعیت مالی خوبی برخوردار نیستند و متأسفانه دندان هایشان وضعیت مناسبی ندارد. 14 سال است که با این فرشته ها زندگی می کنم. واقعاً باید به این بچه ها نزدیک شوید تا بفهمید که چه موجودات فوق العاده ای هستند. گاهی حسرت لحظات شیرین آنها را می خورم و با خودم می گویم کاش من هم می توانستم زیبایی های زندگی را- آنطور که آنها می بینند- با چشم دل ببینم.

«دنیای مجازی ما را توانمند کرد: معلولان از ظرفیت ها و فرصت های دنیای مجازی می گویند»، سمیه افشین فر، 4 شهریور 1397.

با گسترش روزافزون فناوری های ارتباطات امروز دیگر کمتر کسی را می توان پیدا کرد که زندگی اش تحت تأثیر این فناوری ها قرار نداشته باشد، بیشتر ما دیگر برای پرداخت قبوض مختلف حاضر نیستیم ساعت های متمادی در بانک منتظر بمانیم و وقتمان را تلف کنیم حالا براحتی از طریق موبایل و کامپیوتر و به کمک اینترنت در ثانیه ای قبض ها پرداخت می شوند. این تنها گوشه ای از خدمات متعدد این دنیای جدید است اما این دنیای جدید به زندگی افراد معلول هم رنگ و بوی دیگری داده است. معلولان فعال فضای مجازی از تأثیر اینترنت و فضای مجازی در زندگی شان می گویند.

اینجا از امید می گوییم

فرزانه حبوطی 39 ساله و دارای معلولیت شدید، چند سال قبل در روزگار رونق وبلاگ ها، او هم وبلاگ نویسی را شروع کرده بود و امروز به تولید محتوا و مدیریت وب سایت ها مشغول است. او می گوید:« من در رشته نرم افزار رایانه درس خواندم و حدود 10 الی 12 سال است که در اینترنت فعالیت می کنم از وبلاگ نویسی شروع کردم و امروز از این طریق امرار معاش می کنم و شاغل در فضای مجازی هستم.» فرزانه مادرزادی به بیماری «استئوژنزایمپرفکتا » یا همان استخوان شکننده مبتلاست؛ بیماری ای که منشأ ژنتیکی دارد و هنوز درمانی برایش کشف نشده است . مبتلایان به این بیماری همان طور که از اسمش هم پیداست استخوان های بسیار شکننده ای دارند. حبوطی دراین باره می گوید: «به دلیل معلولیت جسمی حرکتی شدید که دارم بیرون کار کردن برایم مقدور نیست و متناسب با توان جسمی ام به صورت دورکاری فعالیت می کنم.» او در پاسخ به این سؤال که چه کاری انجام می دهد؟ می افزاید: روی سایت های وردپرس کار می کنم، اعم از تولید محتوا برای سایت ها، خبرگذاشتن وبارگذاری محتوا در سایت ها، مدیریت سایت های جوملا و وردپرس، مدیریت شبکه های اجتماعی مانند کانال های تلگرامی و اینستاگرام شرکت ها یا افراد مختلف را بر عهده دارم. همچنین خودم هم وب سایتی دارم که اخبار معلولان را در آنجا قرار می دهم. او معتقد است که توانسته از طریق

ص: 156

فضای مجازی شغلی پیدا کند و از این راه ارتباطاتی به دست آورده که شاید در جامعه براحتی نمی توانست به دست بیاورد. وی می گوید: «به دلیل شرایط جسمی ام چند ساله بیرون رفتن از خانه برایم خیلی دشوار شده است.با تنگی نفس و مشکلات ریوی، نشستن روی صندلی چرخدار و خروج از منزل برایم بسیار سخت و طاقت فرساست به همین دلیل فضای مجازی بهترین فرصتی است که توانستم ارتباطات کاری برقرار کنم. حبوطی در ادامه استفاده از اینترنت و حضور در فضای مجازی را برای افراد دارای معلولیت یک امر حیاتی و بسیار بااهمیت می داند و می افزاید: اگر اینترنت و فضای مجازی نبود قطعاً حال و روز بدتری داشتم. وقتی فردی که معلولیت شدیدی دارد و نمی تواند ارتباطی با فضای بیرون داشته باشد مطمئناً از لحاظ روحی هم دچار افسردگی خواهد شد اما برای من فضای مجازی این امکان را فراهم کرده است. او ادامه می دهد: فضای مجازی برای بسیاری از همنوعان من تبدیل به فضایی امید بخش شده و یک سری از بچه های معلول هر روز صبح به انگیزه ارتباط با دوستانشان از خواب بیدار می شوند. حبوطی درباره آرزوهایش می گوید، دوست دارد کارش را رونق دهد و تصور می کند فضای مجازی برای معلولان ظرفیت های زیادی دارد و تاکنون از همه این ظرفیت ها استفاده نشده است. او می افزاید: فردی که 24 ساعت در خانه می ماند و راه ارتباطی با دنیای بیرون ندارد تکلیفش چیست؟ وقتی نه شغلی دارد نه انگیزه ای و نه توان جسمی برای خروج از منزل، چکار می تواند کند؟ فضای مجازی حداقل برای ما محیطی پر از امید به آینده است.

در اینجا یکدیگر را پیدا کردیم

بهروز مروتی که خود دارای معلولیت جسمی و حرکتی است از فعالان فضای مجازی است. او چند سال قبل برای پیگیری مطالبات معلولان از جمله قانون جامع حمایت از حقوق معلولان اقدام به تشکیل فراخوان های مختلف با حضور معلولان کرده است و از تأثیر فضای مجازی در زندگی معلولان می گوید: «متأسفانه سال هاست مطالبات معلولان بر زمین مانده و چون ما صدایی نداشتیم خواسته هایمان هم به گوش کسی نمی رسید ولی به مدد فضای مجازی ما توانستیم یکدیگر را پیدا کرده و قوانین حقوقی و اخبار مربوط به خودمان را به شکل عمومی منتشر کنیم حتی در مورد فرهنگ معلولان و اتحاد برای رسیدن به خواسته هایمان با همدیگر بحث می کنیم و خوشحالیم که خودمان می توانیم در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشیم.» مروتی در ادامه می افزاید: با گسترش روزافزون شبکه های مجازی دسترسی به افراد و مسئولان راحت تر شده و ما براحتی مطالباتمان را با نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دیگر مسئولان دولت مطرح می کنیم و خواسته هایمان را در قالب نامه برایشان می نویسیم لذا با افتخار می گویم که امروز بیش از بیست نفر از نمایندگان مجلس در فراخوان حضور دارند. خب این در دنیایی غیر از فضای مجازی برای ما غیرممکن بود. مسئولان سازمان بهزیستی، اعضای شوراهای شهر و ائمه جماعات نیز در فراخوان حضور دارند. خب در دنیای واقعی شاید دسترسی به این افراد برای ما سخت و غیرممکن بود و نمی شد همه را در یک گروه جمع کرد تا در جریان زندگی و مشکلات افراد معلول قرار بگیرند. وی ادامه می دهد:« خوشبختانه این همکاری و همصدایی جواب داد و لایحه حمایت از حقوق معلولان به تصویب رسید.» این فعال حقوق معلولان در ادامه به تأثیر فضای مجازی در زندگی افراد معلول اشاره می کند و می گوید:« در هر زمینه ای که فکرش را بکنید از پول و حرفه آموزی و فرهنگسازی و

ص: 157

توانبخشی روحی و روانی و... فضای مجازی در زندگی معلولان تأثیر دارد. در ابتدا که فراخوان را تشکیل می دادیم بیشتر سؤال ها در مورد مسائل معیشتی بود ولی کم کم بچه ها با حق و حقوقشان آشنا شدند. شاید باورتان نشود اما خیلی ها نمی دانستند ما قانون حمایت از حقوق معلولان داریم یا کشور ما جزو کشورهایی است که به کنوانسیون حقوقی افراد دارای معلولیت پیوسته! اما به مرور وضع بهتر شد و بچه ها خودشان به دنبال پیگیری مطالباتشان راه افتادند.»

اینترنت دنیایمان را عوض کرد

وحید رجبلو 30 ساله با معلولیت شدید توانسته استارتاپی را راه اندازی کند، او می گوید: کار من برنامه نویسی توسعه دهنده وب است. من توانستم تعدادی از بچه های برنامه نویس معلول را جمع کنم. ما با هم پروژه می گیریم و تیمی با هم کار می کنیم. من به مدد فضای مجازی ارتباطات موفقی داشتم اگر تعداد زیادی از دوستانی که در این حوزه پیدا کردم را بخواهم نام ببرم باید بگویم که من اصلاً از طریق ارتباط چهره به چهره نمی توانستم این همه دوست پیدا کنم.

موج رادیویی ما مثبت است

مهدیه رستگار یکی دیگر از فعالان مجازی دارای معلولیت است. مهدیه با اینکه روی صندلی چرخدار نشسته اما پر از حس زندگی و امید و طراوت جوانی است و دیستروفی نتوانسته مهدیه را خانه نشین کند. او به تازگی با 3 نفر از دوستان دارای معلولیت، رادیو اینترنتی راه اندازی کرده است؛ خودش می گوید: با دنیایی از انگیزه و اهداف بلندبالا و انرژی بخش شروع کردیم. موج رادیوی ما موج مثبت بود و هست. می خواستیم در میان تمام اخبار منفی و ناامید کننده، ما فقط روی اخبار مثبت کار کنیم. در همین زمینه کانالی هم راه اندازی کردیم که حتی یک نفر را هم خودمان به کانال اضافه نکردیم. همه دوستان طبق علاقه خودشان و با معرفی دیگر دوستان و... به جمع ما پیوستند. تعداد اعضای کانال زیاد شد و اطلاع رسانی اخبار و برنامه های رادیو را از طریق کانال داشتیم. مهدیه که به عنوان گوینده، فایل های صوتی را برای این رادیو آماده می کرده توضیح می دهد: بنده به عنوان گوینده، فایل های صوتی رادیو را آماده می کردم و در اختیار همکار فنی قرار می دادم تا در سایت بارگذاری کنند. اما با قطع شدن یکی از پیام رسان ها در اجرای تمامی موارد بالا به مشکل خوردیم و فکر نمی کردیم در راه اندازی سایت با چنین مشکل بزرگی مواجه بشویم ولی ناامید نشدیم و انتقال فایل را با نرم افزار ها و پیام رسان های دیگر امتحان کردیم.

مگر بدون اینترنت هم می شود زندگی کرد

امیر نابیناست وقتی از او می خواهم که از تأثیر فضای مجازی در زندگی اش بگوید لبخندی می زند و می گوید: مگر بدون اینترنت هم می شود زندگی کرد. تمام زندگی من در گوشی موبایلم خلاصه شده است، من به مدد فضای مجازی توانستم خانه ام را به صورت اینترنتی بفروشم و خانه ای جدید بخرم. تصور کنید برای من نابینا اگر قرار بود بنگاه به بنگاه برای خرید ملک بروم چه کار سختی بود اما ظرف یکی دو روز این کار بخوبی انجام شد. امیر تأکید می کند که اینترنت دنیای معلولان را دستخوش تغییر کرده و به زندگی شان معنای جدیدی داده است، حتی با کمک فضای مجازی بسیاری از معلولان توانستند زندگی مشترک تشکیل دهند که شاید قبل از این برایشان یک رؤیا بود اما اینترنت به رؤیاهای معلولان رنگ زندگی داد. امیر از برخی متولیان سایت ها هم گلایه دارد: خیلی از سایت ها و

ص: 158

نرم افزارها براحتی و با کمترین هزینه ای می توانند برای استفاده نابینایان مناسب سازی شوند تا ما بتوانیم از طریق دستگاه های متن خوان یا نرم افزارهای صوتی از امکاناتشان استفاده کنیم اما متأسفانه همکاری نمی کنند یا فکر می کنند ممکن است این کار برایشان هزینه های زیادی داشته باشد در حالی که در چنین مواقعی کافی است که تنها از یک متخصص رایانه دارای معلولیت مشورت بگیرند تا هماهنگی ها برای دسترس پذیری صورت بگیرد البته امیر معتقد است که طی سالیان گذشته قدم های خوبی در جهت دسترس پذیری سایت ها برای افراد معلول انجام گرفته است.

«دورهمی ساده و صمیمی در ضیافت ماه مهربان: «توانش» از غرفه نابینایان در نمایشگاه قرآن گزارش می دهد»، مجید سرایی، 25 خرداد 1396.

عصر بود، کم کم آفتاب بعد از اینکه زمین را نورباران کرد، خرامان خرامان عزم آن کرد تا از نظرها پنهان شود تا ماه با دستان مهربان خود، نور، آن امانت والای آفتاب را بر دست گرفته و به مهر بنوازد. در میانه این داد و ستد جاودانه آفتاب و ماه، قدم به نمایشگاه بین المللی قرآن می گذارم؛ نمایشگاهی که امسال بیست و پنجمین دوره خود را برگزار می کند.

نزدیک افطار است، فضای مصلای بزرگ امام خمینی (ره) به عنوان محل برگزاری نمایشگاه، معطر است از نوای دل انگیز آیات وحی که از گوشه و کنار محوطه باز به گوش می رسد. جوش و خروش غریبی برپاست، همه کسانی که برای بازدید آمده اند در تکاپو برای استقرار در نقطه ای هستند تا لحظه ملکوتی افطار و اذان را به همراه کلام خداوند سپری کنند. در این میان، تلاش غرفه های عرضه کننده غذا، با پراکندن روایح دلفریب اطعمه و اشربه مخصوص ماه ضیافت اللّه، حال و هوای دیگری به این غوغا می دهند.

اما فضای داخل شبستان، به گونه ای دیگر است. قدم به قدم از چپ و راست، نوا های تلاوت قرآن، ادعیه، تواشیح و تصاویر مختلف از اماکن زیارتی و فیلم های تاریخی-مذهبی، از مانیتور های غرفه های مختلف در حال پخش است تا تو را در حال و هوای قرآنی خود شریک کنند.

در همین گشت و گذار، به کمیته بانوان که در کنار نمازخانه شبستان واقع است، می رسم. نکته قابل توجه برای من در این غرفه، اجتماع جمعی از نابینایان است که در منتهی الیه غرفه گرد هم آمده اند.

وارد محیط غرفه می شوم، در قسمت ابتدایی غرفه، یک جلسه قرآنی در حال برگزاری است. سخنران میکروفون به دست، مشغول صحبت است و صدایش تمام محیط غرفه را در بر گرفته، چند قدم جلوتر و درست در انتهای غرفه، به غرفه علمی- پژوهشی- فرهنگی- هنری نابینایان که محل اجتماع این افراد است، می رسم. صورت ماجرا تقریباً شبیه همان جلسه ای است که در قسمت ابتدایی غرفه در حال برگزاری است. یکی از بانوان نابینا که هم دبیر است و هم شاعر، میکروفون به دست مشغول سخنرانی پیرامون تفاوت های رحمانیت و رحیمیت خداوند است. اما مدیریت جلسه بر عهده بانوی دیگریست. در سمت چپ غرفه، چند قفسه حاوی کتاب های بریل و لوح های فشرده خودنمایی می کند. هیاهوی عجیبی برپاست؛ تمام صدا ها در هم آمیخته و این اختلاط اصوات،

ص: 159

گهگاه با صدای گوینده بخش اطلاع رسانی نمایشگاه که از بلندگو های بزرگ پخش می شود، امتزاج آشفته ای درست می کند. در این میان، آن چه فکرم را به خود مشغول می کند، گوش حساس نابینایان است که در مواجهه با این آشفته بازار صوتی، ممکن است آسیب ببیند.

در جمع شان حاضر می شوم. بعد از صحبت های خانم مهین زورقی، دبیر و شاعر نابینا و قرائت شعر طنز توسط شاعری نابینا، مجری برنامه نجله خندق که مدیر غرفه نابینایان هم هست، از حاضران می خواهد تا در صورت تمایل، درباره مسائل و دغدغه های جامعه نابینایان صحبت کنند. یکی از اشتغال می گوید و از مشکلاتی که در راه به دست آوردن شغلی مناسب با آنها رو به روست، شکایت می کند.

یکی دیگر از حضار، سر درد دلش را می گشاید و از سازمان بهزیستی گلایه می کند و حمایت های آن نهاد متولی معلولان را ضعیف می داند. دیگری ضمن تأیید صحبت های همنوعان خود، با نگاهی متفاوت، از تلاش خودجوش نابینایان سخن می گوید و همه را دعوت به فعالیت های مستقل، بی توجه به حمایت های به قول دوستانش، ضعیف سازمان بهزیستی دعوت می کند، نکته ای که مورد تأیید نجله خندق، مدیر جلسه و سایرین قرار می گیرد.

هر سال پر رنگتر از سال قبل عمل می کنیم

بعد از قرائت اذان که توسط یکی از نابینایان حاضر انجام می شود، فرصتی پیدا می کنم تا با نجله خندق، مدیر غرفه علمی- پژوهشی- فرهنگی- هنری نابینایان گفت و گو کنم.

خندق رویکرد خود از برپایی این غرفه را در همسویی با رویکرد نمایشگاه امسال می داند: «امسال چهارمین سالی است که ما در نمایشگاه شرکت می کنیم. رویکرد ما هم مبتنی بر رویکرد نمایشگاه امسال، یعنی قرآن، اخلاق و زندگیست.» مدیر غرفه نابینایان در بیست و پنجمین نمایشگاه قرآن، برنامه هایی که در این غرفه اجرا می شوند را متنوع دانسته و اظهار می کند: «برگزاری جلسات مختلف با موضوعات مربوط به معلولان و خاصه نابینایان با حضور کارشناسان معلول و نابینا، برگزاری سخنرانی با حضور ادبا و سخنرانان نابینا، برگزاری مسابقه، ارائه قرآن و ادعیه در قالب لوح های فشرده و کتب بریل، آموزش نرم افزار ها و اپلیکیشن های تلفن همراه ویژه نابینایان، از جمله برنامه های ما در این دوره از نمایشگاه است که هر شب برگزار می شوند.»

نجله خندق در پاسخ به سؤالم پیرامون میزان تلاش های این غرفه در بحث آشنا ساختن جامعه نسبت به حقوق شهروندی نابینایان اظهار می کند: «نمی توانم بگویم در حوزه عمل تا کجا پیش رفته ایم، اما ما هر شب جلساتی با موضوعات فرصت های برابر برای نابینایان و فرهنگ سازی جامعه در مواجهه با یک فرد نابینا برگزار می کنیم.» خندق حضور غرفه نابینایان در نمایشگاه و مشارکت افراد نابینا در برنامه های این غرفه را هر سال پر رنگتر از قبل می داند: «ما هر سال شاهد حضور پر رنگ نابینایان و بازخورد این حضور نسبت به سال های قبل هستیم. بعضی از شرکت کننده ها به صورت گروه های کوچک حضور پیدا می کنند و بعضی دیگر، از طریق مینی بوس هایی که در دو مبدأ میدان امام حسین(ع) و میدان آذری مستقر کرده ایم، به اینجا انتقال داده می شوند. ضمناً با هماهنگی حراست نمایشگاه، این امکان فراهم شده تا خودرو های

ص: 160

معلولان بدون هیچ مشکلی تا در شبستان هدایت شوند. همکاران من به محض اطلاع از ورود میهمانان، بسرعت آنها را به محل غرفه راهنمایی می کنند.»

به سراغ ملیحه سادات موسوی، مسئول کمیته بانوان بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی قرآن می روم. موسوی با اشاره به اینکه امسال چهارمین سال است که کمیته بانوان در زمینه نابینایان فعالیت می کند، صحبت های نجله خندق در خصوص بازخورد مثبت حضور نابینایان را تأیید و اظهار می کند: «از آنجا که همه نابینایان را دوست دارند، ما سعی کرده ایم برنامه های غرفه نابینایان کمیته بانوان را پر رنگتر جلوه دهیم.» موسوی مهم ترین عامل ایجاد بازخورد های مثبت را، توانایی خود نابینایان می داند: «دعوت از چهره های دانشگاهی و حضور آن چهره ها به عنوان میهمان ویژه در غرفه نابینایان، نشان دهنده توانایی های خود نابینایان، مخصوصاً خانم دکتر خندق است که باعث می شود این برنامه ها در سطح خوبی برگزار شوند.»

یک ساعت از افطار گذشته که نمایشگاه را ترک می کنم و این اندیشه که افراد نابینا، با تمام مشکلاتی که دارند و بخشی از آن را در جلسه امروز مطرح کردند، همچنان تلاش می کنند تا در تمام رویداد های مهم کشوری و بین المللی شرکت کنند و با حضور خود، جامعه را از حقوق شهروندیشان آگاه سازند.

«راه ناهموار تحصیل برای دانش آموزان معلول»، محبوبه مصرقانی، 8 تیر 1396.

گاهی نیم نگاهی گذرا می تواند برای مادری که فرزند معلول دارد، وزن یک کوه را بگیرد. این مادران کوه ها را به دوش می کشند تا راه تحصیل را برای کودکان شان هموار کنند. در راه پر فراز و نشیب این کودکان برای تحصیل قلوه سنگ هایی وجود دارد که جابه جا کردن آنها از به دوش کشیدن کوه هم سخت تر است. این سنگ ریزه ها می تواند «نه» یک مدیر برای ثبت نام در مدرسه یا عدم مناسب سازی یک آبخوری باشد یا خیلی چیز هایی دیگر. شاید بعضی از این سنگ ریزه ها سبک و کم وزن به نظر آیند اما واقعیت این است که بسیاری از دانش آموزان معلول در پشت همین قلوه سنگ ها گیر کرده اند و از مسیر تحصیل بازمانده اند. این دانش آموزان هر روز صدای قلب خود را می شنوند و در برابر موانعی که دارند طلب معجزه می کنند. معجزه ای که شاید اتفاق بیفتد و شاید نه! در ادامه مشکلات دانش آموزان معلول را از زبان مادران آنها می خوانید.

تلفیق مقاطع تحصیلی مشکل عمده مدارس ناشنوایان

یاسین پسر خانم گودینی ناشنواست. او 9 ساله است و در کلاس دوم دبستان درس می خواند. خانم گودینی در مورد مشکلات یاسین در مدرسه ناشنوایان این گونه شرح می دهد: عمده مشکل مدارس استثنایی مشکل تلفیق پایه ها و مقاطع است. اینکه تعداد دانش آموزان در بعضی پایه ها کم است و دانش آموزان این مقاطع مجبور هستند در مقاطع دیگر تلفیق شوند. در این مدارس معمولاً دو پایه با هم تلفیق می شوند آن هم بایک معلم. این باعث می شود که معلم آنچنان که نیاز است به هر دانش آموز نرسد. یاسین امسال درگیر همین مشکل بود. او و یکی دیگر از دانش آموزان مجبور شدند

ص: 161

در مقطع چهارم دبستان درس بخوانند. درس مقطع چهارم به مراتب برای یک کودک دوم دبستان بسیار سخت است و آموزش همزمان در دو مقطع برای یک معلم امکانپذیر نیست و معلم نمی تواند به صورت جداگانه به یاسین بپردازد. ما برای رفع این مشکل نامه نوشتیم و به آموزش و پرورش استثنایی مراجعه و درخواست کردیم حداقل یک معلم کمکی برای این گونه دانش آموزان در نظر بگیرند اما متأسفانه آموزش و پرورش استثنایی در پاسخ به ما اعلام کرد که کمبود نیرو داریم و هیچ اقدامی برای رفع این مشکل صورت نگرفت. گودینی به ساعات ورزش در مدرسه یاسین اشاره می کند و دیگر مشکل مدارس استثنایی را این گونه توضیح می دهد: بچه ها در مدرسه ای که یاسین درس می خواند معلم ورزش ندارند. اینها پسربچه هستند و نیاز دارند انرژی خود را تخلیه کنند. متأسفانه در زنگ ورزش معلمی که هیچ تجربه ای در ورزش ندارد به عنوان مراقب بالای سر بچه ها حاضر می شود و تمام زنگ ورزش بچه ها به دعوا و زدن همدیگر می گذرد. او به هزینه زیاد کلاس های گفتار درمانی اشاره می کند و ادامه می دهد: بچه های ناشنوا در حال حاضر نیاز شدیدی به کلاس های گفتار درمانی دارند. درست است که مدرسه برای آنها کلاس گفتار درمانی گذاشته اما هفته ای دو ساعت کم است و نیاز آنها را برآورده نمی کند. ما برای یاسین در خارج از مدرسه برای هر 25 دقیقه کلاس گفتاردرمانی 60 هزار تومان پرداخت می کنیم که برایمان هزینه سنگینی به حساب می آید. گودینی می گوید که مشکلات بچه های استثنایی فقط ختم به مدرسه نمی شود و آنها در بیرون مدرسه هم مشکلات زیادی دارند چرا که بچه های عادی حاضر به بازی با این کودکان نمی شوند. او معتقد است اگر در مدارس استثنایی غیر از رشته های درسی رشته های هنری مانند نقاشی و... در نظر گرفته شود می تواند به اعتماد به نفس بچه ها کمک کند. او در این باره می گوید: اگر بچه ای چیزی بیشتر از کودکان معمولی در آستین داشته باشد شاید بهتر بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. الان فصل تابستان است و مدرسه برای یاسین هیچ برنامه ای را در نظر ندارد. ما برای ثبت نام او در کلاس های ورزشی و هنری به مراکز مختلفی مراجعه کردیم اما یا ثبت نام نمی کنند یا می گویند با مسئولیت خودتان او را می پذیریم و اگر اتفاقی رخ دهد مسئولیتش با خودتان است. اگر مدارس در فصل تابستان تبدیل به پایگاه می شد حداقل این مشکل تا حدی قابل حل بود.

مدارس عادی کودکان معلول را ثبت نام نمی کنند

مژده صفاری مادر یک نوجوان کم بینای شدید است. پسر خانم صفاری کلاس نهم را تمام کرده و سال آینده به کلاس دهم می رود. او از ابتدای تحصیل با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده است. خانم صفاری در ابتدای صحبت هایش به عدم ثبت نام کودکان استثنایی در مدارس عادی اشاره می کند و این مسأله را بزرگترین مشکل بر سر راه تحصیل بچه های معلول می داند. صفاری داستان تحصیل پسرش را این گونه نقل می کند: من هر سال برای ثبت نام مانی به مشکل برمی خورم البته دیگر خبره شده ام و چند ماه قبل از ثبت نام جلوی در اتاق مدیر مدرسه زنبیل می گذارم. درست است که به هر ترفندی شده تا به حال پسرم را در مدارس عادی ثبت نام کرده ام اما واقعاً جای سؤال دارد که چرا آموزش و پرورش استثنایی، این مدارس را ملزم و موظف به ثبت نام بچه ها نمی کند؟ مدارس استثنایی سال هاست که در دنیا منسوخ شده و همه بچه های معلول در کشورهای دیگر در یک مدرسه کنار هم درس می خوانند. چطور آموزش و پرورش بچه های عادی را موظف می کند در

ص: 162

مدارس منطقه خودشان درس بخوانند آن وقت یک کودک معلول باید به آن سر شهر برود تا درس بخواند. او مشکل دیگر کودکان معلول در مدارس را مربوط به کتب درسی این کودکان می داند و می گوید: پسر من بجز چهار پنج جلد کتاب اصلی درسی مثل عربی، فارسی، ریاضی و زبان انگلیسی که به صورت گویا شده است کتاب دیگری ندارد. این چهار پنج جلد نیز عموماً دیر به دستمان می رسد آن هم آنچنان مناسب بچه ها نیست. اگر در کتب درسی بچه های عادی نگاه کنید نکات مهم به صورتی مشخص شده یا به نحوی به دانش آموز نشان داده شده که این مطلب از بقیه مطالب مهم تر است. در کتب درسی کودکان نابینا و کم بینا این نکته را در نظر نگرفته اند. در کل منظورم ناهماهنگی میان کتب درسی بچه های عادی و بچه های معلول در مدارس تلفیقی است که مشکلات بسیاری را برای دانش آموزان معلول در پی دارد. صفاری عدم آموزش معلمان در مدارس تلفیقی را هم مشکلی بزرگ می داند و می گوید که معلمان در این مدارس خود را موظف به ارائه دروس به کودکان معلول نمی دانند و تفاوت آنها را با دیگر دانش آموزان در نظر نمی گیرند. او با ذکر مثالی این مشکل را شرح می دهد: معلمی که در کلاسش یک کم بینا حضور دارد باید بداند چیزی که روی تخته می نویسد را بخواند یا معلمی که یک کودک کم شنوا در کلاسش درس می خواند باید بداند که کودک را نزدیک خودش بنشاند یا چیزی را که می گوید روی تخته بنویسد که متأسفانه این موارد خیلی کم در مدارس تلفیقی رعایت می شود. همان طور که می دانید در حال حاضر در فصل امتحانات هستیم و بچه های کم بینا برای امتحانات شان نیاز به منشی دارند. این نکته اصلاً مورد توجه قرار نمی گیرد. بعضاً اتفاق افتاده که کسی منشی پسرم شده که خودش دانش آموز است و حتی در مقاطع پایین تر از او درس می خواند و تسلطی بر موارد امتحانی ندارد. از صفاری در مورد معلمان رابط پرسیدم چرا که وظیفه انجام این کار بر دوش معلمان رابط است او در پاسخ اینچنین می گوید: پسر من فقط هفته ای دو ساعت با معلم رابط کلاس دارد و در این دو ساعت واقعاً زمانی برای رسیدگی به همه موارد تحصیلی نیست. هر معلم رابط در چندین مدرسه رفت آمد می کند و اگر بخت یار باشد موقع امتحان با زمان حضور او در مدرسه تطبیق می شود. صفاری از تحصیل پسرش در مدارس استثنایی خاطره خوبی ندارد و معتقد است تحصیل کودکانی که توانایی درس خواندن در مدارس عادی را دارند در مدارس استثنایی اشتباه است او در این باره توضیح می دهد: مانی فقط دو سال را در مدارس استثنایی درس خواند. مقطع دوم و سوم دبستان که این دو سال از بدترین سال های تحصیلش بود. به خاطر دارم جفتمان در آن زمان از لحاظ روحی واقعاً به هم ریختیم. در این مدارس به علت ناتوانی آموزش به کودکان به آنها انگ هایی می زنند مانند اینکه بچه شما چند معلولیتیست. شما از هر مادری که فرزندش در یکی از مدارس معروف نابینایان درس خوانده است سؤال کنید به شما می گوید چه رفتاری در مدرسه با بچه ها می شود. خیلی از دانش آموزان نابینا در این مدرسه در مقطع سوم چندین سال در جا می زنند. با دیدن این شرایط ترجیحم این بود که فرزندم به هر قیمتی هم که شده در مدارس عادی درس بخواند که این قضیه خیلی هم به نفع مان شد چرا که الان مانی یکی از دانش آموزان نمونه در مدرسه عادی است . صفاری در پایان به تهیه وسایل کمک توانبخشی توسط خانواده های دانش آموزان معلول اشاره می کند و می گوید: مدرسه معمولاً وسیله ای در اختیار بچه ها قرار نمی دهد و خود خانواده ها وظیفه تأمین وسایل دارند. البته ناگفته نماند که در بعضی مواقع

ص: 163

کاغذ های مخصوص برای دستگاه پرکینز به بچه ها داده می شود اما این کافی نیست. ما چند سال گذشته درخواست دستگاه پرکینز دادیم که آن را هم ندادند و ما مجبور شدیم که دستگاه را از خارج از کشور تهیه کنیم. در کل وسایل مورد نیاز بچه ها هم گران و کمیاب است هم در دسترس نیست.

مدارس استثنایی مناسب سازی نشده اند

امیرحسین یک کودک سی پی (بیماری فلج مغزی) است. او هم معلولیت جسمی دارد و هم معلولیت شنوایی. مادر، حمیده مقصودی عضو انجمن اولیا و مربیان سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران است. این مادر فعال صحبت هایش در مورد مشکلات معلولان را این گونه آغاز می کند که وقتی یک کودک معلول در مدرسه استثنایی که به نحوی خانه اوست دچار مشکل است دیگر چه انتظاری از مدارس تلفیقی می توان داشت. مقصودی ادامه می دهد: کودکان محصل در مدارس عادی هم از نظر برخورد معلمان هم از نظر ارتباط با دیگر دانش آموزان مشکل دارند. آنها حتی از نظر رفت وآمد در محیط مدرسه نیز با مشکل رو به رو هستند مخصوصاً آنهایی که معلولیت شان جسمی حرکتی و بینای است. من مدرسه استثنایی را سراغ دارم که با توجه به اینکه برای تحصیل کودکان جسمی حرکتی ساخته شده است اما استاندارد های کافی برای رفت و آمد ویلچر ندارد. مقصودی از رسانه هایی که مشکلات کودکان استثنایی را انعکاس می دهند گلایه می کند و با دلی پر می گوید: من شما را قسم می دهم همان چیزی که گفته می شود را منعکس کنید چرا که برای بیان مشکلات به هر کجا که مراجعه می کنیم فقط قسمت هایی را انعکاس می دهند که به درد خودشان می خورد. متأسفانه نگاه 70درصدی جامعه ما نسبت به کودکان معلول نگاه زشت و سخیفی است. اغلب با کودکان ما به شکل اضافه برخورد می شود. شاید در نگاه اول یک دلسوزی ظاهری همراه خانواده های دارای معلول باشد اما در عمق تصمیمات یا تخصیص منابع به آموزش، این کودکان در نظر گرفته نمی شوند. برای مثال ما چند سال قبل برای وصول یکی از مطالبات کودکان معلول به مجلس مراجعه کردیم و در آن زمان مسئول مربوطه به ما گفت بچه های معلول را باید بریزیم دریا تا کوسه ها بخورند. شما تصور کنید این نگاه یک حامی ملت است. مقصودی مشکلات کودکان چند معلولیتی در مدارس استثنایی را این گونه بیان می کند: دانش آموزان ناشنوا در سطح مدارس ناشنوایان شهر تهران به دو دسته تقسیم می شوند. آنهایی که فقط ناشنوا هستند که در کلاس های عادی ناشنوایان حضور پیدا می کنند و دسته دیگر که علاوه بر معلولیت شنوایی معلولیت های دیگر مانند جسمی حرکتی، بینایی و ذهنی نیز دارند. متأسفانه در مدارس استثنایی برای دسته دوم هیچ مرز تفکیکی قائل نشده اند و کودک من که دارای معلولیت جسمی و شنوایی است و معلولیت مرزی دارد با کودکی که معلولیت ذهنی دارد در یک کلاس می نشیند و یک کتاب را می خواند. واقعاً انصاف است کودکی که از لحاظ هوشی مشکلی ندارد با یک کودک ذهنی یک درس را بخواند یا یک نوع آموزش ببیند؟ یکی از عمده مشکلات کودکان معلول این است که بچه های لب مرز هیچ جایگاهی در سیستم آموزشی ندارند و اگر پتانسیل یا امیدی برای بهبودی آنها وجود داشته باشد در این سیستم آموزشی کلاً از بین می رود چون کودک همان اندک اعتماد به نفسی را هم که دارد از دست می دهد. او همچنین به بافت فرسوده و وضعیت مدارس آموزش و پرورش استثنایی اشاره می کند و توضیح می دهد: انجمن ما به صورت دوره ای بازرسی هایی از مدارس استثنایی را انجام می دهد ما در این

ص: 164

بازدیدها با موارد فرسوده بسیاری مواجه می شویم برای مثال مدرسه ای در محله پیروزی تهران وجود دارد که وضعیت سیم کشی این مدرسه که ویژه کم توانان ذهنی است اسفبار است تا جایی که چندی قبل یکی از معلمان در این مدرسه دچار برق گرفتگی شد. حیاط این مدرسه به قدری کوچک است که هیچ جایی برای تحرک و جست و خیز یک کودک ذهنی در آن وجود ندارد. واقعاً یک سیستم آموزش نباید با رخ دادن همچین اتفاقی کمی تغییر کند؟ غیر از این مدرسه در اغلب مدارس استثنایی مربوط به کودکان سی پی و جسمی حرکتی هیچ مناسب سازی صورت نگرفته. بچه که چند معلولیتی است و در یک مدرسه استثنایی درس می خواند نباید برای بالا رفتن از پله بالابر داشته باشد؟ از برنامه های تابستانی که مدارس برای کودکان استثنایی ترتیب دیده اند از او می پرسم و او با دلی پر پاسخ می دهد: دست روی دلمان نگذارید. اغلب دانش آموزان استثنایی کل سه ماه تابستان مانند یک تکه گوشت گوشه خانه ها افتاده اند. هیچ مرکز آموزشی و فراغتی حتی خصوصی وجود ندارد که پذیرای کودکان ما باشند و بدانند چگونه باید با کودکان ما رفتار کنند. کودکان ما حتی در پارک ها و مراکز تفریحی عمومی جایگاهی ندارند چه برسد به باشگاه های ورزشی یا آموزشگاه های هنری. این قدر سطح آگاهی کودکان عادی نسبت به کودکان استثنایی کم است که حتی با دیدن یک کودک با یک سمعک ساده برایشان حکم آدم فضایی ها و شخصیت های تخیلی را دارد.

سرنوشتم در مدرسه استثنایی عوض شد

حالا دیگر از آب و گل در آمده. و با نگاهی که به گذشته اش می کنیم تمام این مشکلاتی را همه بچه های معلول دارند او به نحوی کشیده است. نسرین ایزدی در حال حاضر دانشجوی ترم آخر رشته تغذیه در دانشگاه علمی کاربردی بهزیستی است. او فعال حقوق معلولان است و با هدف بیان مشکلات دانش آموزان معلول در حال ساخت مستندی در مورد آموزش این کودکان است. نسرین که معلول جسمی حرکتی است در مورد مشکلاتش در زمان تحصیل می گوید: متأسفانه زمانی که من درس می خواندم هیچ مدرسه ای حاضر به ثبت نام من نشد و من به ناچار در مدرسه کودکان ذهنی درس خواندم. چیزی که شاید آینده مرا دستخوش تغییر کرد و راه زندگی ام را به کلی عوض کرد. من در حال حاضر دانشجو هستم و با اینکه هنوز هم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنم باور دارم ریشه اغلب عقب ماندنم از همسن و سالانم پایه علمی ضعفم است. چرا که در مدرسه آموزش درست و جامعی ندیدم و مجبورم برای هر مبحث پایه ای دوباره به گذشته برگردم و دروس عمومی ام را مرور کنم. او خیلی زیبا و کارشناسانه صحبت می کند اما در عمق صدایش بغضی پنهان است که به دنبال راهی برای خلاصی می گردد. افراد دارای معلولیت زیادی هستند که مانند نسرین قربانی سیستم آموزشی شده اند.

«رأی نمایندگان ملت به افزایش مستمری مددجویان»، 23 دی 1395.

ایران : روز شنبه نمایندگان خانه ملت در جریان بررسی برنامه ششم توسعه، به حذف یارانه پردرآمدها و افزایش 20 درصدی مستمری مددجویان کمیته امداد و سازمان بهزیستی رأی دادند که بر اساس آن دولت باید طی برنامه ششم با حذف یارانه پردرآمدها حداقل مستمری مددجویان کمیته

ص: 165

امداد و بهزیستی را علاوه بر یارانه موجود، متناسب با محرومیت 20 درصد حداقل مصوبه شورای عالی کار و از محل هدفمندسازی یارانه ها و حذف خانوارهای پردرآمد تأمین کند. در همین رابطه نمایندگان خانه ملت به بیان دیدگاه های خود در خصوص این موضوع پرداختند.

50 هزارتومان مستمری پول ایاب و ذهاب مددجویان هم نیست

رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس با تأکید بر اجرای طرح حمایت از 6میلیون نیازمند، گفت: مستمری مددجویان تحت پوشش دستگاه های حمایتی باید به میزان 400 هزارتومان افزایش پیدا کند.

سلمان خدادادی با تأکید بر افزایش میزان مستمری مددجویان تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی، گفت: برخی از افراد به عنوان قشر آسیب پذیر و درمعرض آسیب های اجتماعی تحت پوشش سازمان های حمایتی قرار دارند که مستمری فعلی پرداخت شده از سوی این سازمان ها پاسخگوی نیاز آنها نیست و باید مبالغ فعلی افزایش پیدا کند، هرچند برخی افراد هم بنا به دلایلی ازجمله علت های شخصی تحت پوشش سازمان های حمایتی نیستند و متأسفانه از هیچ کمک و مساعدتی ازسوی دستگاه های دولتی برخوردار نیستند.نماینده مردم ملکان درمجلس شورای اسلامی با تأکید براینکه این افراد باید توسط دستگاه های حاکمیتی شناسایی شوند، افزود: برای رفع مشکلات مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی و کمیته امداد و دیگر افراد نیازمند باید ماهانه 400 هزارتومان مستمری پرداخت شود، البته پرداخت چنین مبالغی و به طورکل افزایش مستمری مددجویان نیازمند تأمین منابع است که مهم ترین راهکار برای تأمین منابع حذف یارانه اقشار پردرآمد و اختصاص آن به اجرای طرح حمایت از 6 میلیون نیازمند خواهد بود که درمجلس گذشته کلید خورده است.وی با تأکید بر اجرای هدفمند کردن یارانه ها، تصریح کرد: این موضوع درمجلس گذشته در قالب قانون برای دولت مطرح شد، اما تاکنون هدفمندی بدرستی اجرا نشده و به همه افراد درهرشرایط مالی یارانه تعلق می گیرد، هرچند میزان پرداختی یارانه میان اقشار ضعیف و کم درآمد جامعه هم متفاوت بوده و ممکن است که برخی خانواده ها نیاز باشد مبالغ بیشتری دریافت کنند؛ بنابراین جامعه هدف و میزان برخورداری افراد از یارانه ها باید به طورمشخص و درست شناسایی شود.خدادادی با انتقاد ازاینکه برخی افراد با درآمدهای بالا ازیارانه استفاده می کنند، گفت: متأسفانه درچنین شرایطی به دلیل نبود بودجه مستمری مددجویان کمیته امداد و بهزیستی افزایش پیدا نکرده و رفاه اجتماعی بدرستی درجامعه اجرا نمی شود، البته اقداماتی صورت گرفته که می توان به حذف یارانه ایرانیان مقیم خارج از کشور اشاره کرد که متأسفانه اقدام بیهوده و خبطی بود زیرا اکثر این افراد دارای کارت کارگری هستند که هر چندماه برای انجام کاری به خارج از کشور سفر می کنند.این نماینده مردم درمجلس دهم با بیان اینکه دولت باید برای افزایش مستمری مددجویان دستگاه های حمایتی برنامه ریزی های لازم را انجام دهد، افزود: متأسفانه درحال حاضر منابع بدرستی میان نیازمندان توزیع نمی شود، البته در لایحه برنامه ششم مصوب شد که 20درصد به مستمری مددجویان تحت پوشش دستگاه های حمایتی افزوده شود؛ اما هرگونه افزایش مستمری و حقوقی باید طبق واقعیت های جامعه انجام شود.وی تصریح کرد: پرداخت 50 تا 60 هزارتومان به مددجویان

ص: 166

تحت پوشش دستگاه های حمایتی جوابگوی هزینه ایاب و ذهاب فرد هم نیست، بنابراین باید با توجه به واقعیت ها ناعدالتی ها را با هدف کاهش آسیب های اجتماعی ازمیان برد.

دولت در شناسایی پردرآمدها سرعت داشته باشد

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، با بیان اینکه حذف یارانه پردرآمدها مستمری مددجویان کمیته امداد و بهزیستی را افزایش می دهد، گفت: دولت باید در شناسایی دهک های پردرآمد جامعه سرعت عمل بیشتری به خرج دهد.

رحیم زارع با اشاره به مصوبه روز شنبه مجلس در برنامه ششم در خصوص هدفمندی یارانه ها گفت:بر اساس این مصوبه امروز مجلس، دولت باید طی برنامه ششم توسعه با حذف یارانه پردرآمدها حداقل مستمری مددجویان کمیته امداد و بهزیستی را علاوه بر یارانه موجود، متناسب با محرومیت 20 درصد حداقل مصوبه شورای عالی کار و از محل هدفمندسازی یارانه ها و حذف خانوارهای پردرآمد تأمین کند. وی با تأکید بر اینکه دولت باید طبق قانون در شناسایی دهک های پردرآمد جامعه سرعت عمل بیشتری به خرج دهد، افزود: ترکیب درآمدی کشور نشان می دهد از کل جمعیت کشور بین 5 تا 7 میلیون نفر درآمدهای زیر خط فقر، 68 میلیون نفر درآمد متوسط و 5 میلیون نفر هم درآمدهای بدون حساب و کتاب دارند که دولت باید با شناسایی این طبقه هرچه سریع تر نسبت به حذف آنها از دریافت یارانه نقدی اقدام کند.

زارع افزود: افزایش مستمری مددجویان هزینه جدیدی از طریق بودجه عمومی بر دولت تحمیل نمی کند.وی با تأکید بر اینکه دولت در حذف دهک های پردرآمد اولویت را بر شناسایی ازطریق پرداخت مالیات ها و فرارهای مالیاتی قرار دهد، یادآور شد: بانک اطلاعاتی مالیاتی بهترین معیار برای شناسایی پردرآمدها است که دولت می تواند با بهره گیری از ظرفیت های این بانک به حذف دهک های پردرآمد و اجرای قانون هدفمندی اقدام کند.

کارگروه تخصصی تشکیل شود

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی گفت: مجلس با تصویب ماده 94 قانون برنامه ششم وظیفه خود را درحمایت از مددجویان تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی انجام داد. زهرا سعیدی مبارکه با اشاره به تصویب پیشنهاد یارانه ای نمایندگان برای افزایش سهم مددجویان گفت: باید برای افراد نیازمند که نیاز به کمک یارانه و سیستم های خدمت رسان دارند، کار پایدار انجام داد. نماینده مردم مبارکه در مجلس شورای اسلامی افزود:مبلغ 50 هزار تومانی که به این افراد پرداخت می شد، گاه کفاف کرایه حمل و نقل آنها برای اینکه بتوانند تا بانک رفته و یارانه خود را دریافت کنند نیز نمی کرد و مقرر شد تا 20 درصد پایه حقوق، از محل هدفمندی یارانه ها که مبلغی حدود 180 هزار تومان می شود به آنها پرداخت شود. وی تصریح کرد:هرچند که این رقم نیز کم است و نظر ما رقمی بیشتر از این برای مددجویان بود، اما این اقدام را از قوت برنامه نویسی و قانونگذاری مجلس می دانیم و مجلس دهم آنچه در اختیارش بود به وظیفه خود عمل کرد و در این بحران اقتصادی و کمبود منابع، این گونه کمک خود را به مدد جویان انجام داد که خوشبختانه با رأی بسیار بالا مورد حمایت نمایندگان قرار گرفت.

ص: 167

سعیدی مبارکه تأکید کرد: آنچه می طلبد این است که در اجرا مراقب باشیم و نظارت کافی صورت گیرد تا تصمیم مجلس در راستای هدف مورد نظر به سرانجام برسد تا بتوانیم پاره ای از مشکلات را حل کنیم که بنده خود نیز از امضا کنندگان این پیشنهاد در کمیسیون تلفیق بودم که خوشبختانه به ماده 94 الحاق شد. وی همچنین در پاسخ به این سؤال که با توجه به حذف یارانه ها ملاک تشخیص پردرآمدها چیست؟ افزود: باید تیم و کارگروه قوی برای حذف افراد ایجاد شود، از این رو به این کار رسیدگی کند تا حق کسی تضییع نشود، چراکه من پیرزنی را می شناسم که در یک نقطه دورافتاده زندگی می کند که چون کارکردن با سایت برای ثبت نام را بلد نبوده، یارانه او قطع شده است در حالی که شاید امورات زندگی او با همین یارانه می گذرد و تا بخواهد دوباره یارانه خود را وصل کند، شاید چند ماه بگذرد و او از دریافت این یارانه محروم بماند.

عضوکمیسیون صنایع و معادن مجلس تصریح کرد: باید سیستم های فرمانداری ها، استانداری ها و دولت ساز و کاری تعیین کنند تا افرادی که از سوی دفاتر نمایندگان، شوراها و ائمه جمعه معرفی و تأیید می شوند، دیگر در بروکراسی اداری زمانبر گرفتار نشوند و می طلبد که در این رابطه کاری جهادی انجام شود و کارگروه مذکور به صورت اصولی این مسأله را ساماندهی و هدایت کنند.»

گفتنی است مددجویان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی(ره) که بر اساس آمارها حدود 2 میلیون و 200 هزار خانواده را شامل می شوند، در حال حاضر تنها با مستمری 53 هزار تومانی و یارانه های دولتی زندگی خود را می گذرانند بنابراین تخصیص یارانه ثروتمندان به این گروه از جامعه در صورت اجرایی شدن تصمیمی مؤثر و مناسب است که می تواند در بهبود زندگی این گروه از افراد جامعه تأثیرگذار باشد.

«رقابت نابینایان جهان در مسابقات بین المللی قرآن؛ برای نخستین بار در سی و سومین مسابقات بین المللی قرآن رخ داد»، لاله باهنر، 30 اردیبهشت 1395.

وقتی که می خوانی جهان سراپا گوش می شود. صوت آیه های سبزت که در فضا می پیچد هستی جان تازه ای می گیرد. این ندای خیر و حق است که به گوش جان می رسد. تو سراپا گوش می شوی. مست و خمار باده کلام هستی بخش جان فزا. دیوها می گریزند وقتی که کلام آرام بخش تو در ذهنم می نشیند. این است حقانیت قرآن کریم. برنده ترین سلاحی که در این عصر پرتلاطم مبارزه با دینداری قلوب بشریت را به سوی خود فرا می خواند. بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید. جان کلام شب های زنده داران بی ادعا، صدای تو را این روزها از یک گوشه این شهر می شنوم. جاری بر زبان ده ها حافظ و قاری از سراسر گستره گیتی. 22 تا 28 اردیبهشت مصلای امام خمینی(ره) میزبان سی و سومین دوره مسابقات بین المللی حفظ و قرائت قرآن با حضور حافظان و قاریان قرآن از سراسر دنیا بود. از نکات جالب توجه این دوره مسابقات حضور17حافظ نابینا از هفده کشور جهان بود. حافظان نابینایی که با وجود کمترین امکانات توانستند کل کتاب وحی را در سینه های خود محفوظ دارند.

ص: 168

امسال برای نخستین بار در سی و سومین دوره از مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم حافظان نابینایی از کشورهایی همچون ترکیه، مصر، اردن، افغانستان، پاکستان، مالی، نیجریه، تونس و یمن برای رقابت با یکدیگر حضور داشتند. کاری که با همت سازمان بهزیستی وسازمان اوقاف و امور خیریه صورت پذیرفت. به همین مناسبت در محل برگزاری مسابقات با چند نفر از حافظان شرکت کننده و همچنین محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی از متولیان برگزاری مسابقات حفظ ویژه افراد نابینا گفت وگویی انجام شد که در ادامه می خوانید.

قرآن به من شکیبایی آموخت

محمدناصر امیری 32 سال دارد. محمدناصر اهل استان هرات در کشور افغانستان است و میهمان این دوره از مسابقات حفظ قرآن کریم. او نابینا است و به گفته خودش در طول 4 سال توانسته کل قرآن را حفظ کند. او با اشاره به کمبود شدید امکانات ویژه تحصیل و زندگی افراد نابینا در افغانستان می گوید: برای حفظ قرآن به هیچ نرم افزار گویای ویژه افراد نابینا دسترسی نداشتم. بخصوص در زمان طالبان هیچ گونه امکاناتی به ما نابینایان تعلق نداشت. الان چهار، پنج سالی می شود که توانستم از طریق نرم افزار جاوز (نرم افزار گویای ویژه افراد نابینا که خطوط بینایی را به صورت صوتی برای فرد نابینا می خواند) مطالعه کنم. او به خاطره ای اشاره می کند که به 7 سال پیش برمی گردد. زمانی که برای نخستین بار در بنیاد پیر هرات (بنیادی که برای افراد نابینا کمک های خیریه جمع آوری می کند) توسط یکی از دوستان ایرانی اش با روزنامه ایران سپید آشنا می شود. او در توصیف آن لحظه می گوید: آن لحظه که ایران سپید را در دست گرفتم، حسرت خوردم که چرا در کشور ما روزنامه ای به خط بریل وجود ندارد تا نابینایان سرزمین من نیز به صورت روزانه مانند افراد عادی دارای یک روزنامه باشند. این حافظ قرآن درباره نحوه حفظ کردن قرآن می گوید: از طریق شنیداری آیات را حفظ می کردم. به این طریق که به کمک یکی از دوستانم حفظ قرآن را آغاز و به انجام رساندم. به این صورت که دوستم یک آیه می خواند و بعد از سه بار تکرار من آن آیه را حفظ می کردم. 12 سال پیش بود که حفظ را شروع کردم و هیچ گونه فایل صوتی از کتاب قرآن در اختیار نداشتم. محمدناصر با همه کمبودها و نبود وسایل کمک آموزشی ویژه نابینایان اکنون دانشجوی لیسانس در رشته علوم قرآنی است و همزمان در یکی از مدارس هرات مشغول تدریس تجوید و کامپیوتر به دانش آموزان نابینا است. او قرآن را عظیم ترین گنجینه پند و اندرز دانسته و ارزشمندترین پندی که از کتاب آسمانی گرفته را آموختن صبر و امر به کارهای نیک می داند.

با مادرم به مجالس ختم قرآن می رفتم

علیرضا حسن حافظ کل قرآن کریم و از دیگر نابینایانی است که امسال برای نخستین بار در مسابقات بین المللی قرآن کریم در رشته حفظ شرکت کرده است. علیرضا اهل شهر نجف اشرف است. 21 سال دارد و فقط دو سال در مدرسه ویژه نابینایان خط بریل را آموخته. پس از آن تحت تعالیم مادرش توانسته با قرآن مأنوس و با شنیدن صدای قرآن خواندن مادر حافظ کلام وحی شود. علیرضا از تجربه اش در حفظ قرآن می گوید: کودک که بودم همیشه با مادرم به مجالس ختم قرآن می رفتم. مادرم با قرآن انس زیادی داشت و مرا تشویق می کرد تا قرآن را یاد بگیرم. وقتی علاقه مرا به حفظ قرآن دید به صورت روزانه تعدادی از آیات را برایم می خواند و من حفظ می کردم. پس از آن از

ص: 169

طریق نوار ضبط شده قاریان قرآن و همچنین تلاوت هایی که از رادیو پخش می شد توانستم با صوت و لحن آشنا شوم. علیرضا دلیل اینکه ادامه تحصیل نداده را کمبود کتب درسی بریل در نجف می داند. اما دلش می خواهد وارد مدرسه علمیه شود و از طریق فایل های صوتی درس فقه بخواند. وقتی از مشکلات سر راهش در مسیر حفظ قرآن می پرسم، می گوید: مادرم همیشه به من می گفت: قرآن را بخوان تا خداوند مشکلات تو را خیلی زود حل کند. قرآن بخوان تا خداوند به تو صبر در برابر سختی های زندگی دهد. برای همین هر وقت در طول یادگیری و حفظ قرآن دچار سختی می شدم از خداوند می خواستم تا مشکلم را آسان کند.

مبارک ترین اتفاق امسال، حضورم در مسابقات بین المللی است

عبدالغفور جوهرچی تنها شرکت کننده نابینا در رشته حفظ از کشورمان و ساکن خراسان رضوی شهرستان تایباد است. 39 ساله و فارغ التحصیل علوم قرآنی. به گفته خودش در دوران کودکی توانسته 5 جزء قرآن را حفظ کند اما به دلیل نبود مدرسه نابینایان در روستای محل کودکیش به شهر مهاجرت می کنند تا او بتواند در مدرسه ویژه نابینایان درس بخواند و با خط بریل آشنا شود.

بعد از تکمیل تحصیلات متوسطه شروع به حفظ 25 جزء دیگر قرآن می کند. با تلاش و پشتکار در عرض 21 ماه حافظ کل قرآن می شود. عبدالغفور امیدوار است امسال جزو نفرات برتر رشته حفظ باشد. هر چند که به قول خودش هدفی جز ارائه محفوظاتش برای مستمعین کلام وحی ندارد. او یکی از زیباترین پندهای قرآن را این گونه بیان می کند: همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند متعال پرهیزگارترین شماست.

ارتقای فعالیت های قرآنی در بین نخبگان نابینا

انوشیروان محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی برگزاری نخستین دوره مسابقات بین المللی قرآنی برای حافظان نابینا را گام تازه ای در جهت ارتقای فعالیت های قرآنی در بین نخبگان نابینای ایران و نابینایان نخبه جهان اسلام می داند. به گفته وی این مسابقات اهداف مختلفی را دنبال می کند که از جمله می توان به شناسایی استعداد و توانمندی های افراد نابینای جهان اسلام و تعامل با سایر کشورهای اسلامی اشاره کرد.

محسنی بندپی چاپ بریل قرآن کریم به سه زبان زنده دنیا را یکی دیگر از دستاوردهای برگزاری این مسابقات می داند و دراین باره می گوید: به غیر از اینکه ما تلاش کردیم با برگزاری مسابقات حفظ قرآن ویژه افراد نابینا در کنار مسابقات بین المللی حفظ و قرائت افراد عادی همکاری های خودمان را با سایر کشورها در زمینه های قرآنی ارتقا دهیم با چاپ قرآن بریل به سه زبان زنده دنیا به همراه ترجمه و همچنین تدوین آیین نامه ویژه مسابقات حفظ قرآن کریم تمامی تلاشمان را کردیم تا این مسابقات به بهترین نحو برگزار شود. محسنی بندپی در آخر یادآوری کرد که قرار است سال آینده رشته قرائت را به رشته حفظ قرآن کریم برای افراد نابینا در مسابقات بین المللی قرآن کریم اضافه کنند.

ص: 170

«روایت مادر از درد نشنیدن: بررسی مشکلات کودکان ناشنوا»، سمیه افشین فر، 15 مهر 1397.

زبان اشاره زبانی مبتنی بر دیدن است و بر مبنای همین زبان است که صداها و آواها و حروف با حرکات دست بازنمایی می شوند و مفهوم را برای افراد ناشنوا تبیین می کنند. در کشورمان بیش از یک میلیون نفر ناشنوا یا کم شنوا هستند که طیف افراد مختلفی از کودکان تا سالمندان را شامل می شوند. بر اساس آمارهای موجود سه تا پنج درصد دانش آموزان کشور را دانش آموزان دارای مشکلات شنیداری به خود اختصاص داده اند. طی سال های گذشته تعداد زیادی از کودکان ناشنواعمل کاشت حلزون را انجام داده اند، عملی که همه هزینه های آن از سوی دولت پرداخت می شده است. در گزارش زیر به سراغ دو خانواده رفته ایم که یکی سال های قبل عمل کاشت حلزون را انجام داده و دیگری اقدام به این عمل برای فرزند خود نکرده است؛ این دو مادر از مشکلات و دردهایشان می گویند.

مشکلاتم کم نشده است

شیوا اسدی 45 ساله و دارای تحصیلات کارشناسی ارشد مادر سام

ده ساله است که 9 سال قبل کاشت حلزون را در یک گوش انجام داده، سام حالا می تواند با یک گوشش بشنود اما مادر معتقد است با این همه هنوز ذره ای از مشکلاتشان کم نشده است. او می گوید: «در مدارس به این بچه ها زبان اشاره آموزش داده نمی شود و تمام آموزش ها بر پایه لب خوانی است، البته شاید نیازی به یادگیری زبان اشاره هم نباشد چرا باید وقتی بچه ای می تواند حرف بزند و یا با لب خوانی ارتباط برقرار کند باید از زبان اشاره استفاده کند؟» صحبت های خانم اسدی حرف بسیاری از پدر و مادرانی است که کودک ناشنوا یا معلول دارند. آنها می خواهند فرزندشان با دیگران هیچ تفاوتی نداشته باشد. «این برای ما یک امتیاز است و در مدرسه هم برای کادر آموزشی این یک افتخار است که بچه ها از زبان اشاره استفاده نکنند اصلاً به همین خاطر بود که مدارس ناشنوایان دیگر زیاد روی زبان اشاره مانور نمی دهند.» این مادر در پاسخ به این سؤال که با استفاده نکردن از زبان اشاره مشکلاتشان کم شده یا نه، می گوید: نه مشکلات همچنان باقی است البته به نظر من این مشکلات بیشتر فرهنگی است ببینید بر مبنای سیاست های آموزش و پرورش استثنایی قرار بود زبان اشاره دیگر در مدارس ناشنوایان تدریس نشود و اصل را بر لب خوانی گذاشتند و این برای مدرسه به نوعی افتخار بود که بچه ها بتوانند لب خوانی کنند و با لب خوانی منظورشان را برسانند. هدف اصلی هم این بود که بچه ها راهی مدارس عادی شوند ولی متأسفانه مدارس عادی بچه ها را نمی پذیرند چون فکر می کنند غیرعادی هستند و این نگاه نه بین بچه ها که در بین کادر آموزشی وجود دارد در حالی که این بچه ها باید به مدارس عادی بروند تا در تعامل با سایر بچه ها بتوانند دایره کلامیشان را گسترش دهند؛ از طرف دیگر مدارس استثنایی ناشنوایان امکانات کمی دارند و سطح آموزشی شان هم پایین است، معلم ها کم هستند این بچه ها باید بسیاری از دروس را عملی یاد بگیرند، کلمات برای اینها مفهومی است و دایره لغت شان محدود است اما در مدارس ناشنوایان دروس بسیار خلاصه و محدود آموزش داده می شود البته حق هم دارند چون همه بچه ها و سطح شنوایی و درکشان در یک محدوده نیست. بنابراین مجبورند سطح را پایین نگه دارند تا آن بچه ای که حداقل شنوایی را دارد نیز متوجه دروس شود.

ص: 171

از طرف دیگر وسایل کمک شنیداری خیلی گران هستند سمعک و پروتز کاشت و باتری بسیار گران هستند و بسیاری از خانواده ها توان تأمین آنها را ندارند در حالی که این ها برای کسی که کاشت حلزون انجام داده ضروری و لازم است. خانم اسدی در ادامه با بیان اینکه ملزومات کمک شنیداری تحت پوشش بیمه ها نیست، اظهار می دارد: ببینید باتری را چند سال پیش یک میلیون تومان می خریدیم این باتری باید سالی یک بار تعویض شود با این وضعیت دلار خودتان حدس بزنید که باید چقدر هزینه کنیم یک تکه سیم را که به سمعک وصل می شود باید حداقل 600 هزار تومان هزینه کنیم و همه این هزینه ها آزاد است. کسانی که سنشان از سن کاشت حلزون گذشته اگر بخواهند این عمل را انجام بدهند باید بالای 30 میلیون تومان هزینه کنند که مبلغ کمی نیست. این مادر که خودش برادری ناشنوا هم دارد ادامه می دهد: برادرم هم ناشنوا و بیکار است هر جایی که می رود به او کار نمی دهند برادر جوانم هم سال هاست برای زندگی می جنگد.

بین بد و بدتر انتخابمان بدتر بود

امیرحسین عیوض پور به همراه برادر دوقلویش با معلولیتی که داشت پا به این دنیا گذاشت. مادرش می گوید: «امیرحسین و برادرش دوقلو هستند اما از لحظه تولد یکی از دو فرزندم با چند معلولیت قدم در این دنیا نهاد. ناشنوایی، سی پی، صرع و خشکی در قرنیه. وقتی سه ساله شد همانند همه مادران برای کاشت حلزون فرزندم اقدام کردم و با تشکیل پرونده و گذران کمیسیون های پزشکی آماده این عمل شدیم تا فرزندم مانند برادرش با دنیای اطراف ارتباط بهتری برقرارکند. اما نظر پزشکان بر این بود که به خاطر معلولیت سی پی اگر در این سن کاشت حلزون انجام دهد و نتواند درست راه رفته و زمین بخورد ممکن است به سرش آسیب رسیده و پروتزی که داخل سرش کاشته می شود از بین برود.

مادر امیرحسین با افسوس از آن دوران و انتخاب اشتباه اش صحبت می کند و می گوید: «آن زمان پسرم از هر دو گوش 20 درصد شنوایی داشت و اگر بموقع این کاشت برایش انجام می شد می توانست در این سال های از دست رفته بهتر بشنود. او حالا 16 ساله است و با افت شنوایی که پیدا کرده حال سمعک هم فقط برایش دکوری در کنار گوش است و عملاً تأثیری در شنوایی اش ندارد. اگر آن زمان این کاشت را انجام داده بودیم به غیر از شنوایی بهتر برای پسرم هزینه کمتری را هم تقبل می کردیم. وقتی سه سال داشت می توانستیم با 6 میلیون این عمل را انجام دهیم و 4 میلیون آن را هم سازمان بهزیستی پرداخت می کرد اما اکنون که می خواهیم این کاشت را برای پسرم انجام دهیم باید 32 میلیون پرداخت کنیم بدون هیچ کمکی، چرا که وقتی به بهزیستی مراجعه کردیم برای کمک هزینه این عمل آنها گفتند: «خودتان باید این 32 میلیون را پرداخت کنید بعد مدارک پزشکی و مالی بیمارستان را به بهزیستی ارائه دهید احتمالاً یک سال طول می کشد ولی

6 میلیون به شما پرداخت می شود.» این مبلغ آن هم بعد از یک سال چه دردی می تواند از من و خانواده ام درمان کند. آن زمان بین بد و بدتر، بدتر را انتخاب کردیم. اکنون باید هزینه این پروتز را آزاد پرداخت کنیم که می شود 20 میلیون

و 12 میلیون هم هزینه جراحی و بیمارستان است. اگر آن زمان به حرف پزشکان توجه نمی کردم و کاشت را در سنین پایین انجام می دادم با این چالش ها روبه رو نمی شدم.» مادر امیرحسین در پاسخ

ص: 172

به اینکه حالا با افت شنوایی که امیرحسین پیدا کرده چگونه با اطرافیان و دوستانش ارتباط برقرار می کند، می گوید: «پسرم با زبان اشاره آشنایی دارد و لب خوانی هم می کند. راستش شاید دیگر مادران دوست نداشته باشند فرزندشان با زبان اشاره با دیگران گفت و گو کند اما من معتقدم زبان اشاره، زبان مادری آنهاست و به خاطر آنکه تلفظ و صدای کلمات را نمی توانند بخوبی ادا کنند باید از حرکات دستشان برای انتقال مفاهیم به دیگران استفاده کنند. امیرحسین به خاطرچند معلولیتی بودنش نیاز به مراقبت بیشتری دارد به طوری که تا 9 سالگی مدام برای جابه جایی او را بغل می کردم و تازه چندسالی است که مستقل شده و می تواند کارهایش را خودش انجام دهد. چند ماه پیش هم به خاطر خشکی قرنیه مجبور شدیم مجرای اشکی اش را جراحی کنیم و بعد از آن هم دچار عفونت قرنیه شد که خدا را شکر بموقع اقدام کردیم و از آسیب دیگری بر او جلوگیری شد.

این ها را گفتم تا به نبود حمایت نهادهای حمایتی اشاره کنم، چرا که فرزندم با این همه مشکل باید به سمعکی اکتفا کند که تأثیری در شنوایی اش ندارد حتی اگر گران ترین و بهترین نوعش را هم تهیه کنیم بازهم دکوری کنار گوش اوست. معلولان ناشنوا و کم شنوا جزو مظلوم ترین قشر معلولان هستند و از کمترین حمایت ها برخوردار می شوند. شاید وقت آن رسیده مسئولان بهزیستی کاری برای این گروه از معلولان انجام دهند.» کاشت حلزون خوب یا بد، فارغ از همه مشکلاتی که انجام دادن یا ندادنش دارد نیازمند برنامه ریزی مدون و حمایت است؛ هم کودکان و کسانی که سال های گذشته به این عمل اقدام نموده اند باید بتوانند با هزینه های جاری بعد از عمل کنار بیایند و بتوانند این امکانات را تأمین کنند و هم کسانی که نتوانسته اند در سن مقرر اقدام به این عمل نمایند و حالا شرایطش را دارند باید بتوانند با هزینه هایی اندک به این عمل اقدام کنند.

«روی پای خودمان ایستاده ایم: توانمندسازی، اولین قدم برای اشتغال معلولان»، مریم طالشی، 13 آبان 1395.

مهدی کم حرف است. موقع حرف زدن سرش را کمی به عقب خم می کند تا شاید چشم ها از پشت شیشه ضخیم عینک بهتر ببینند. دست ها روی لبه ویلچر بی حرکتند. قبلاً حروفچین بوده. 28 ساله است. پوست روشن. موهای قهوه ای و چشم هایی که یکی شان وضعش وخیم است. باید عمل کند. پول هم ندارد. اگر داشت، برای خودش یک ویلچر جدید می خرید. ویلچیر قدیمی را چندین بار داده تعمیر کرده اند اما تعریفی ندارد. درب و داغان است. مهدی دوست دارد ازدواج کند. مادر ندارد اما خانم مدیر به فکرش هست. چشمش را که عمل کند و ویلچر جدید بخرد، می شود برایش آستین بالا زد.

اینجا هرکدام شان قصه ای دارند. چه آنها که در مرکز مشغول کارند و چه آنهایی که نیستند. این مرکز جایی است برای تقسیم درد مشترک شان. دردی که ممکن است روزی درد هرکدام مان باشد. مگر نه اینکه آمار تصادفات مان بالاست و هر سال 100 هزار نفر به تعداد معلولان اضافه می شود.

قصه بچه های اینجا، تلخ است. داستان بعضی ها تلخ تر؛ مثل ایرج که از کمر به پایین معلول است و با دختری ازدواج کرده که بیماری روحی دارد. ایرج، گوشه خیابان با ترازو کار می کرده. زنش هر روز

ص: 173

کتکش می زند اما او دلش نمی آید طلاقش دهد چون همسرش تنها و بی پول است و معلوم نیست بدون او چه بلایی سرش می آید. حالا قرار است ایرج تحت نظارت مرکز کار کند. اینکه می گوییم مرکز، منظور یک ساختمان دوطبقه نقلی است. می شود مرکز را از تابلوی آبی و سرویس مخصوص عبور معلولان که معمولاً جلوی در آن پارک شده، شناخت. حیاط کوچک سقفدار، یک بازارچه دائمی است که بچه ها خودشان اداره اش می کنند. به محض ورود می توانید مهدی را ببینید. سوسن پشت میز کناری اش می نشیند؛ با چشم های درشت نافذ و چین های ریزی که به چهره اش جا افتادگی و وقار داده است. سوسن هم آرام حرف می زند. مثل مهدی : «یک سال است در این بازارچه کار می کنم. محصولات عطاری می فروشم. بچه ها اینجا محصولاتی را که خودشان می آورند، می فروشند.» سوسن ساکن خیابان آزادی است. سرویس های معلولان تا حدی برای تردد کمک می کنند اما تعداد معلولان بالاست و تعداد سرویس ها، کم:«بیشترین مشکل ما، مشکل رفت و آمدمان است. خیابان ها جوری نیستند که برای معلولان مناسب باشد. همین چند روز پیش با یکی دیگر از خانوم ها رفتیم از عابر بانک پول بگیریم اما نتوانستیم. رئیس بانک هم آنجا ایستاده بود. گفتیم این چه وضعیتی است، ما نمی توانیم اتوبوس و مترو سوار شویم. نمی توانیم به مراکز تجاری و تفریحی برویم چون امکانات برای مان وجود ندارد. هیچ تفریحی نداریم. فقط کار می کنیم. حتی برای اجاره مسکن هم کلی مشکل داریم. باید حتماً خانه ای پیدا کنیم که پله نداشته باشد. حتی آسانسور ساختمان های مسکونی برای جا دادن ویلچر کوچک است.»

سحر جوان است. خیلی جوان. نهایتاً بیست و یکی دوساله. مشکل جسمی حرکتی دارد. نمی تواند تنهایی راه برود. نیاز به کمک دارد: «اصلاً نمی توانم جاهای شلوغ بروم. برایم خیلی سخت است. سینما نمی توانم بروم.» وقتی می گوید سینما، گوشه چشم هایش کمی جمع می شود. آدم با خودش فکر می کند دختر به این جوانی چرا سینما نرود؟!

سولماز، چشم های میشی خوشرنگ دارد. زیباست. روی یکی از میزهای کنار حیاط لباس می فروشد. مشکلش کمتر از باقی بچه هاست. یکی از پاها دچار معلولیت است. روزش را در همین حیاط کوچک می گذراند. کنار همدردهایی که حالا مثل خانواده اش هستند.

اینکه فقط در مورد مشکلی حرف بزنی، یک چیز است و درک آن با پوست و گوشت و استخوانت، یک چیز دیگر. ناهید کلوشانی، درد را با تمام وجودش حس کرده. مدیر و مؤسس مرکز. خودش معلول است. خوشرو و مهربان. می گوید: «من معلول فلج اطفال هستم و می توانم با عصا راه بروم. اینکه می بینید روی ویلچر نشسته ام به خاطر این است که 10 روز پیش بالابرِ همین جا سقوط کرد و کف پاهایم شکست. اگر ارتفاعش کمی بیشتر بود، آدم سالم هم ممکن بود آسیب جدی ببیند و دچار معلولیت شود. مثل همین اتفاقی که در دانشگاه شریف افتاد.»

کلوشانی که از نخستین بنیانگذاران جامعه معلولان در ایران است، از روزهای شروع کار می گوید: «سال 57 بود. همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی با چند نفر از معلولان خدمت امام(ره) رفتیم و خواستیم برای حمایت از معلولان فعالیت کنیم. حضرت امام هم به آیت اللّه مهدوی کنی گفتند که به ما کمک کنند. آن زمان ساختمان پشت روزنامه جمهوری اسلامی را که روبه روی مجلس بود به جامعه معلولان دادند تا فعالیت کنیم. خودمان فعالیت را شروع کردیم و هرجا معلولی می دیدیم با او صحبت

ص: 174

می کردیم و به عضویت جامعه معلولان درمی آوردیم. در این سال ها توانستیم خیلی از معلولان را از گوشه نشینی بیرون بیاوریم و به جامعه بازگردانیم. در حال حاضر هم در این مرکز هدف مان بیشتر این است که زنان معلول بی سرپرست را توانمند و برای آنها ایجاد اشتغال کنیم. این کار در قالب فعالیت های هنری است که زنان انجام می دهند و همچنین قرار دادن غرفه هایی در اختیارشان تا به فروش محصولات خود بپردازند. شهرداری منطقه 3 همکاری خوبی با ما داشته البته این قسمت مربوط به منطقه 4 شهرداری می شود که آنها هم به دلیل تراکم جمعیت این منطقه احتمالاً مشکلاتی دارند و ما انتظار داریم که بیشتر کمک مان کنند. از آن جمله 5دهنه مغازه بود که در اختیارمان قرار داده بودند که در هرکدام دو نفر از معلولان مشغول کار بودند که متأسفانه حتی یک سال هم در اختیارمان نبود.» در حال حاضر هزار و 600 معلول جسمی حرکتی و ضایعات نخاعی تحت پوشش بنیاد فاطمه زهرا(س) قرار دارند که بیشترشان خانم ها هستند که به سه دسته تقسیم می شود.

کلوشانی می گوید: «عده ای از زنان معلول تحت پوشش ما ازدواج های ناموفق داشته اند و دارای فرزند هستند که بیشترشان حتی ناچارند شوهران شان را هم به لحاظ مالی حمایت کنند. دسته دوم زنانی هستند که ازدواج های موفق داشته اند و نیاز به داشتن شغل و حضور در جامعه دارند. دسته سوم که گروه هدف اصلی ما هستند، زنانی هستند که ازدواج نکرده اند و سرپرست ندارند. خیلی هایشان پدر و مادرشان فوت کرده یا مسن شده اند و در فامیل هم جایگاهی ندارند. بیشتر تلاش ما هم این است که این گروه را توانمند کنیم تا بتوانند از پس مخارج زندگی شان برآیند. برخی از این زنان سال ها کار کرده اند و توانسته اند سرپناهی برای خود فراهم کنند اما برخی دیگر، وضعیت مناسبی ندارند و گاهی چند نفری با هم همخانه می شوند و در یک اتاق زندگی می کنند. ناگفته نماند که بهزیستی در سال های اخیر همکاری خوبی با ما داشته اما انتظارمان این است که مسئولان توجه ویژه ای به زنان معلول داشته باشند. البته ما جزو سازمان های مردم نهاد هستیم و چشم امیدمان به کمک های خیران است. تمام آرزوی من هم این است که بتوانم ساختمانی فراهم کنم که برای این بچه ها به صورت اقامتگاهی موقت باشد. همچنین سرمایه کار برای شان فراهم شود چون خیلی از آنها هنرهایی همچون قالی بافی دارند اما ابزار کار و مواد اولیه ندارند تا مشغول کار شوند.»

کلوشانی معتقد است که همه معلولان مثل او در خانواده ای توانمند به دنیا نیامده اند و بیشترشان با مشکلات مالی فراوانی روبه رو هستند. آن طور که می گوید خیلی از مددجویان، اطراف تهران و در مناطقی همچون ساوجبلاغ و شهرقدس ساکن هستند و شرایط مالی شان خیلی بد است؛ نمونه اش خانواده ای است که 8 فرزندشان وقتی به سن جوانی رسیده اند، یکی یکی دچار ضعف عضلات و معلولیت جسمی شده اند و همه شان با هم در یک اتاق کوچک زندگی می کنند.

کلوشانی می گوید: «ما می خواهیم معلولان را از وابستگی نجات دهیم چون معتقدیم معلولیت ادامه دارد و هر سال به تعداد معلولان اضافه می شود. در این راه چشم مان به کمک خیران است. از مردم می خواهیم بیایند و از نزدیک اینجا را ببینند. ما مکان مناسب و سرمایه می خواهیم و تمام اینها با کمک خیران میسر است. زنان و مردان ما ویلچرهای خوب می خواهند. مثل مهدی.»

ص: 175

قصه بچه های بنیاد، همه اش تلخی نیست. مثل لیلا که تمام صورتش خنده می شود وقتی بقیه ازدواجش را تبریک می گویند و حال آقای داماد را می پرسند. حلقه طلایی در انگشت دست چپ روی دسته ویلچر، درخشش زیبایی دارد.

«زندگی آسان نابینایان در قاب یک نمایشگاه جهانی»، امید هاشمی، 27 خرداد 1395.

در میان نمایشگاه هایی که در مقاطع مختلف سال در زمینه تجهیزات ویژه آسیب دیدگان بینایی در کشور های مختلف دنیا برگزار می شود، «Sight City» را شاید بتوان بزرگترین و معتبر ترین به حساب آورد. «sight city» به معنی شهری برای دیدن ترجمه می شود اما در واقع اینجا شهری است که با کمک جدیدترین فناوری ها و تجهیزات توانبخشی به نابینایان و کم بینایان امید می دهند که می توانند زندگی بهتری را تجربه کنند.

این نمایشگاه همه ساله در بخشی از هتل شرایتون شهر فرانکفورت آلمان برگزار می شود و به گونه ای سازماندهی می شود که افراد نابینا و کم بینا با بیشترین تسهیلات به آن دسترسی داشته باشند. هم به فرودگاه بین المللی نزدیک است هم قابل دسترس برای خطوط مترو و قطارهای بین شهری و خلاصه آنکه نابینایان حتی بدون همراه می توانند به آسانی به آن دسترسی داشته باشند. در سه روز نمایشگاه که هر سال در ماه مه(اردیبهشت ماه) برگزار می شود همه چیز در جهت حضور بیشتر نابینایان و کم بینایان در این رویداد است. مسیر ورودی نمایشگاه از درهای ورودی هتل با کفپوش های قابل تشخیص برای نابینایان و کم بینایان مشخص شده و این مسیر نابینایان را به نمایشگاه هدایت می کند.

«Sight City»، پل ارتباطی شرکت های تولید کننده تجهیزات ویژه نابینایان و کم بینایان با جامعه هدفشان است. هر کدام از این کمپانی ها، غرفه ای را اختیار می کنند و مخاطبان نابینا و کم بینایشان هم با بازدید از غرفه ها، با آخرین تکنولوژی های روز دنیا و با جدید ترین امکاناتی که زندگی و امور مربوط به آن را برایشان تسهیل می کند، آشنا می شوند.

امسال هم، مثل چهار سال گذشته، «خانه نور جانبازان بصیر»، از سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه نابینایان و جانبازان، غرفه ای را در این نمایشگاه میزبانی می کرد و آنچه در پی می آید، خلاصه ای از گزارش ارسالی دفتر این مؤسسه مردم نهاد به روزنامه در خصوص دستاورد ها و مشاهدات جانبازان «خانه نور» در این نمایشگاه است: «خانه نور» که تنها مرکز نابینایی بود که از غرب آسیا در این نمایشگاه شرکت می کرد امسال هم مانند سال های پیش، با توجه به تنوع محصولات و نو آوری های ارائه شده در این غرفه، از سوی بازدید کنندگان مورد استقبال قرار گرفت.

در این نمایشگاه، جانبازان کشورمان ضمن معرفی محصولات تولید داخل و گفت و گو پیرامون وضعیت نابینایان کشورمان به بازدید از غرفه های سایر کمپانی ها پرداختند. نمایندگان این مؤسسه در طول این بازدید ها سعی داشتند ضمن آشنایی با فناوری های تازه، نسبت به بومی سازی این فناوری ها برای استفاده کاربران ایرانی اقدام کنند. در جریان این بازدیدها تجهیزات جدیدی توجه آنها

ص: 176

را جلب کرد از آن نمونه می توان به «نرم افزار انبار داری»، اشاره کرد. این برنامه از یک قلم هوشمند و یک صفحه مشبک تشکیل شده که با استفاده از کابل به یک رایانه متصل می شود، به نابینایان این امکان را می دهد که بتوانند به عنوان انباردار به کار مشغول شوند و از این طریق، نسبت به موجودی و ورود و خروج کالا در انبار، اشراف داشته باشند. یک شرکت انگلیسی نیز محصولاتی مثل مایکرو ویو، پارچ، ترازو، مایع سنج، پایه نگهدارنده آب جوش، محافظ اتو، متر، پول شناس، ماشین حساب، دستگاه طناب زن و رنگ یاب، را عرضه کرده بود. هرچند یک شرکت آلمانی نیز لوازم خانگی و انواع بازی ها را ارائه کرده بود ولی تجهیزات ارائه شده از سوی هر دو این شرکت ها به افراد نابینا و کم بینا امکان می دهد تا راحت تر زندگی کنند و از فرصت های برابر همانند دیگران برخوردار باشند. تصور کنید شرکت آلمانی نقاله و گونیای بریل، تولید می کند و این یعنی نابینایان می توانند راحت تر در رشته های فنی به ادامه تحصیل بپردازند و یا تولید وسایل خیاطی از قبیل قیچی نابینایی، سوزن نخ کن و.... امکان می دهد تا یک فرد نابینا از پس امور شخصی خود بیشتر بربیاید و قدم جدی تری به سمت استقلال بردارد. از دیگر محصولات جالب توجه «دستگاه فیزیوتراپی چشم»، بود دستگاهی که با شلیک سیگنال هایی به چشم افراد کم بینایی که از سلول های عصبی و شبکیه سالم برخوردار باشند، چشم را مورد فیزیوتراپی قرار می دهد. به گفته کارشناسان شرکت آلمانی تولیدکننده، لازم است فرآیند فیزیوتراپی 10 روز انجام شود و در صورت مفید بودن، فرد کم بینا، بهبودی اندکی در قوای بینایی خود احساس خواهد کرد.

عرضه تولید دستگاهی برای چاپ حروف بریل بر روی پارچه هم از جمله فناوری های جالب توجهی بود که در نمایشگاه امسال رونمایی شد. به کمک این تکنولوژی، افراد می توانند حروف بریل را روی انواع پارچه ها و در قسمت های مختلف لباس یا کلاه افراد نابینا، چاپ کنند. به این ترتیب، کارخانه های پارچه بافی یا کمپانی هایی که محصولات ساخته شده از پارچه را تولید می کنند، می توانند هر اطلاعاتی را روی پارچه ها، به شکل بریل چاپ کنند.

جانبازان خانه ایرانیان بصیر ابراز امیدواری کرده اند حضورشان در این نمایشگاه، بتواند برای جامعه نابینایان ایران مفید واقع شود.

«سر انگشتان پرسشگر، کاوشگران هماره تاریخ: گزارش «توانش» از تنها موزه مناسب سازی شده برای نابینایان»، مجید سرایی، 14 اردیبهشت 1396.

قدم که در محیط مسقف موزه ایران باستان می گذاری، اگر اندکی مطالعه در باب تاریخ ایران باستان داشته باشی، با مشاهده هر کدام از آثار محفوظ در محفظه های مخصوص، بی درنگ مستغرق احوال دوران هایی می شوی که آن آثار، از آن اعصار روایت می کنند. انگار عقربه های زمان به گذشته باز می گردند و تو را از دنیای این روزهایت جدا می کنند. گویی که شکوه دوران شهریاری شاه هخامنشیان را بر لوح ضمیرت احساس می کنی. پیکره داریوش بزرگ را می بینی که انگار جان گرفته و با صلابت بر تخت پادشاهی هخامنشی جلوس

ص: 177

کرده و کارگزاران ساتراپ ها «ایالت ها»ی ایران بزرگ مثل خوارزم، پارت، مرو، لیدیه و... هدایا و خراج هایشان را تقدیم پادشاه می کنند. سربازان پارس را در گوشه گوشه دربار می نگری که ایستاده و گوش به فرمان پادشاهند.

در موزه، سفالینه هایی می بینی که حکایت دست های هنرآفرین، رنج دیده، اما عاشق بر لبانشان جاری است. حکایاتی که تو را به دورترین اعماق سرگذشت این مرز و بوم می برند، مرز و بومی که مهد تمام هنر های دستی بود و شاید امروز، بارقه های آن هنر ها را در سرزمین های آسیای میانه بتوانی ببینی.

گوشه گوشه این مجموعه، حافظ آثاری است که در باب هر کدام از آن آثار، پژوهش های فراوان از سوی محققان داخلی و مستشرقان بزرگ خارجی صورت گرفته است.

اما اتفاق جالبی که در بدو ورود به موزه ایران باستان توجه هر بازدید کننده را جلب می کند، وجود نمونه های قالب گیری شده از آثاری است که در گنجینه موزه نگه داری می شوند. بیش از یک سال است که موزه ملی ایران، اقدام به متناسب سازی برخی از آثار موزه ایران باستان ویژه نابینایان کرده است. در این حرکت فرهنگی، چند قطعه از آثار تاریخی روی یک میز چوبی چیده شده است. میز مذکور درست در پیشانی سالن موزه و کاملاً رخ در رخ بازدید کننده ها، روبه روی در ورودی قرار دارد.

برخی از آثار موزه مثل نقش برجسته های شمشیر دوران هخامنشی یا پایه مجسمه داریوش، در قالبی از جنس گچ یا رزین، با کیفیتی بالا برای استفاده نابینایان قالب گیری شده است. برخی دیگر از آثار مثل سفال های مربوط به دوران پیش از تاریخ، در فضایی کنار هم قرار گرفته که طلقی پنجره گون، روی آن را پوشانده، به طوری که بازدید کننده نابینا براحتی بتواند هر یک از آثار سفالین قرار گرفته در آن محفظه را لمس کند. فیروزه سپیدنامه، مسئول موزه ایران باستان و کارشناس آثار باستانی، در خصوص انتخاب این قطعات به منظور مناسب سازی ویژه بازدید نابینایان اظهار می کند: «بر اساس جدول زمان سنجی و گاه نگاری، حدود 6-7 قطعه از ابزار های سنگی مربوط به دوران قبل از تاریخ (قبل از اختراع خط بر اساس واژه نامه باستان شناسی) و دوران تاریخی مناسب سازی شده است. این قطعات شامل سفال های پیش از تاریخ و سفال های دوره تاریخی و یکی دو سفال لعابدار برای تشخیص تفاوت های هر کدام است. قطعات کوچک سفال مربوط به دوران قبل از تاریخ، از نظر ترکیب خطوط برای سر انگشتان حساس نابینایان قابل تشخیص هستند.» سپیدنامه موادی مثل گچ و رزین را برای قالب گیری آثاری که باید مناسب سازی شوند، با کیفیت می داند: «از آنجا که هیچ بازدید کننده ای مجاز به لمس اصل آثار نیست، برای اینکه نابینایان بتوانند به طور عینی با آثار آشنا شوند، با استفاده از گچ و رزین که کیفیت بالایی دارند، این قطعات قالب گیری شده اند.»

در گوشه دیگر میز، نمونه ای از خط میخی و در قسمت دیگر، نقش برجسته دو سرباز هخامنشی چنان خود نمایی می کنند که گویی با لمس هر کدام، نکته ها از انجمن ها را نه بر گوش باد و باران و سنگ بیابان، بلکه خطاب به انسان دمساز و همراز تاریخ بیان می کنند. مخصوصاً قطعه مکعب شکل خط میخی که در کنار میز چوبی، با سکوتی که هزار گونه سخن دارد، می خواهد فریاد بزند که ای بیننده! ای کاش توان آن را داشتی که سطور مرا بخوانی! سپیدنامه در خصوص این قطعه اظهار می کند: «مکعب خط میخی، از جمله قطعاتی است که اخیراً به این مجموعه اضافه کرده ایم. این کتیبه از شوش به دست آمده است.»

ص: 178

کمی از میز که فاصله بگیری، تابلوی بزرگی می بینی که روی دیوار مقابل میز نصب شده که نقش هایی از کاسه های مفرغی با تاریخی سه هزار ساله، مهر استوانه ای سنگی، ظرف سنگی (یکی از آثار به دست آمده از آثار باستانی جیرفت)، ظرف سفالین مربوط به هزاره چهارم، سکه سیمین و مجسمه داریوش برای آشنایی نابینایان برجسته سازی شده است. مسئول موزه ایران باستان این طرح را حاصل تعامل مشترک میان موزه ملی ایران و شرکت تولید کننده نرم افزار ها و سخت افزار های ویژه نابینایان می داند: «حدود سه سال پیش، یک شرکت که در حوزه تولید فناوری های رایانه ای ویژه نابینایان فعالیت می کند، نرم افزار سروش (نرم افزار برجسته ساز تصاویر) را که قبلاً برای استفاده در مرکز رودکی (مرکز ارائه دهنده خدمات فرهنگی به نابینایان) طراحی کرده بود، با تغییراتی به اداره کل موزه ها ارائه کرد. بعد از آن بود که موضوع به موزه ملی ایران ارجاع داده شد و طی تعامل موزه ملی ایران با این شرکت، آثاری که روی تابلوی بزرگ برجسته سازی شده، به اضافه نمایشگر برجسته نگار بریل، از طرف یک شرکت فناوری برای استفاده نابینایان آماده شد.»

سرت را که از تابلوی برجسته سازی شده برگردانی، در امتداد میز یک دستگاه رایانه با نمایشگر «برجسته نگار» بریل را می بینی که آماده ارائه مطالب راهنماست. این سخت افزار به همراه نرم افزار گویای موسوم به «نوید»، این امکان را به بازدید کننده نابینا داده تا با مرور روی عناوین هر کدام از آثار مناسب سازی شده و با اینتر روی اسم قطعه مد نظر خود، اطلاعات مفصلی درباره آن اثر کسب کند.

سپیدنامه از بازخورد مثبت اجرای این طرح می گوید: «بعد از اینکه نرم افزار سروش آماده بهره برداری شد، ما به تمام مراکز مرتبط با نابینایان اعلام کردیم که چنین امکانی در موزه ایران باستان مهیا شده است. با پیگیری های آقای معینی، مدیر شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان و آقای دکتر صابری، عضو شورای اسلامی شهر تهران، کم کم گروه های مختلف نابینایان برای بازدید آمدند. جالب اینکه یکی از آن گروه ها، دانش آموزان یکی از مدارس دخترانه بود. نکته قابل توجه درباره حضور آنها در موزه این بود که در پایان بازدید، با شادمانی و روحیه ای سرزنده موزه را ترک می کردند. جالب تر آنکه در میان دانش آموزان، محصلان پایه اول و دوم مقطع ابتدایی هم به عنوان بازدید کننده گروه را همراهی می کردند.»

مسئول موزه ایران باستان به عکس العمل بازدید کنندگان خارجی اشاره کرده و از تحسین آنها در مواجهه با بخش نابینایان می گوید: «ما دو دسته بازدید کننده خارجی داریم؛ بازدید کنندگانی که زبان انگلیسی زبان اولشان است و بازدید کننده هایی که انگلیسی زبان دومشان است؛ مثل گروه هایی که از کشور های شرق دور می آیند. هر دو دسته از این بازدید کننده ها از مشاهده آثار مناسب سازی شده برای نابینایان در بدو ورود به موزه، به وجد می آیند و ارزشی به اندازه سایر بخش ها برای این قسمت قائل می شوند؛ مثلاً اگر برای گرفتن عکس از نقشه بزرگ ایران وقت صرف می کنند، برای عکاسی از آثار مناسب سازی شده هم وقت می گذارند. نکته جالب آنکه برخی از میهمانان خارجی ما اظهار می کنند که نظیر این کار را در جای دیگر ندیده اند؛ البته من نمی توانم این نظر را رد یا تأیید کنم. یک بار گروهی فرانسوی برای بازدید آمد که خانمی جوان نابینا با والدینش همراه آن گروه بود. وقتی من متوجه حضور او شدم، به راهنمای همراهش گفتم که از بخش نابینایان بازدید کنند. تأکید کردم که کمی بیشتر وقت بگذارند تا این خانم بتواند آثار مناسب سازی شده را لمس کند. ظاهراً بعد از ترک

ص: 179

موزه داخل اتوبوس، آن خانم نابینا اظهار کرده بود که اگر والدینش نبودند، یک روز کامل را برای بازدید از بخش نابینایان اختصاص می داد.»

توجه به مفاهیم آثار، یکی از مهم ترین ویژگی های بازدید کننده های نابینا از موزه است. این نکته را خانم سپیدنامه ضمن ابراز خرسندی از بازخورد گروه های داخلی و خارجی از بخش نابینایان موزه ایران باستان اظهار می کند: «خوشبختانه بخش نابینایان موزه ایران باستان، توانسته نظر گروه های مختلف خارجی و داخلی را به خود جلب کند. بسیاری از نابینایان به همراه خانواده هایشان از موزه بازدید می کنند. جالب آنکه اغلب این بازدید کننده ها به مفاهیم آثار اهمیت می دهند. مثلاً یک بار گروهی از نابینایان اسپانیا و ایتالیا آمده بودند. وقتی صحبت از گل نیلوفر در دوران هخامنشی شد، به مفهوم گل نیلوفر در آن دوران توجه کرده و درباره آن مفهوم سؤال کردند.»

می ماند همان دغدغه مهم که عبارت از مناسب سازی مسیر تردد نابینایان به محیط داخل موزه است. در این مورد مسئول موزه ایران باستان خبر از انجام طرحی در این زمینه در آینده نزدیک می دهد: «موضوع مناسب سازی محیط تردد نابینایان را از مدت ها پیش مد نظر قرار داده ایم، اما به دلیل مواردی مثل پاره ای تعمیرات، انجام این طرح کمی با تأخیر مواجه شده، اما بزودی برای امر مناسب سازی تردد نابینایان در محیط موزه مثل ایجاد خطوط عاجدار و همچنین تعبیه رمپ ویژه معلولان جسمی-حرکتی، اقدامات لازم را انجام خواهیم داد. ضمن اینکه امیدوارم در کنار این فعالیت ها که از سوی موزه ملی ایران و سازمان میراث فرهنگی صورت می گیرد، اقداماتی برای برگرداندن بروشور های موزه به خط بریل و انتشار آنها از سوی مراجع ذیربط صورت پذیرد تا نابینایان با داشتن آن نسخه ها، با اطلاعات کاملی از موزه و بخش نابینایان دیدن کنند.»

صحبت های فیروزه سپیدنامه و مشاهده آثاری از موزه ایران باستان که برای استفاده نابینایان مناسب سازی شده است، این نتیجه را به دست می دهد که نابینایان می توانند در قالب گروه های منسجم، به اتفاق چند همراه که از سوی یک تشکل یا نهاد یا مؤسسه خدمات رسان به نابینایان سازمان دهی می شوند، از موزه بازدید کنند، اما باید این فرهنگ در بین گروه های مختلف نابینایان جا بیفتد که بی نیاز از فلان مؤسسه یا تشکل، با بهره مندی از حقوق شهروندی، مستقلاً اقدام به بازدید از اماکن فرهنگی-تاریخی مثل موزه ایران باستان کنند و اگر محیط شهری برای رفت و آمدشان استاندارد سازی نشده، باید متولیان امور شهری مثل شهرداری را با استناد به قانون جامع حمایت از معلولان مکلف به انجام این کارکرده، بر ضرورت آن تأکید کنند.

«سر انگشتانی که بینا هستند: تجربه قالیبافی با حس لامسه»، محدثه جعفری، 11 آبان 1396.

روزهایی که مصادف می شود با مناسبت های خاصی همچون عصای سفید یا همان روزجهانی نابینایان اخبار این گروه از جامعه پررنگ تر از روزهای دیگر می شود. در هفته ای که گذشت برج میلاد میزبان هنرمند نابینایی بود که آثارش در زرق و برق غرفه های دیگر هنرمندان بینا کمتر به چشم می خورد.

ص: 180

غرفه هایی با فرش های دستباف رنگارنگ و گرانقیمت که ارزش بسیاری دارند. سادگی غرفه آثار حسن آقا سبب شد تا بازدیدکنندگان جلب این مکان هم بشوند وقتی تابلو فرش ها را می دیدند نخستین سؤالی که در ذهنشان نقش می بست این بود که مگر نابینایان هم قالی می بافند؟ چگونه رنگ نخ ها را تشخیص می دهد؟ و... اما با کمی صبر و وقت گذاشتن درغرفه به تمام سؤال هایشان پاسخ داده می شد اما پاسخی تصویری! آقای حسن لبافی دار قالی نیمه کاره ای را در غرفه قرار داده بود و با حضور بازدیدکنندگان و مواجه شدن با سؤال های غالباً تکراری شروع به بافتن قالی می کرد تا آنها با چشمان خود جواب سؤال هایشان را دریافت کنند.

دوربین های تلفن همراه شان را روشن می کردند تا لحظه بافت قالی توسط فرد نابینا را ثبت کنند.

با این آقای نابینای 44 ساله به گفت و گو پرداختم تا دریابیم چگونه از میان این همه هنر به قالیبافی روی آورده است. لبافی که مردی خنده رو است در پاسخ سؤالم گفت:«دوران ابتدایی برای همه دانش آموزان شیرین و خاطره ساز است اما برای من کابوسی تلخ را رقم زد که تاکنون هم تلخی آن دوران از زیر زبانم نرفته است. سوم ابتدایی بودم که به خاطر مشکلات ژنتیک که نشأت گرفته از ازدواج فامیلی والدینم داشت کم کم سوی بینایی ام را از دست دادم به طوری که نتوانستم سوم را در مدرسه عادی به پایان برسانم و برای ادامه تحصیل به مدرسه نابینایان خزائلی کوچ کردم. خیلی با درس و مدرسه خوب نبودم به همین علت اول دبیرستان ترک تحصیل کردم. برای فراگیری امور روزانه و یادگیری حرفه های مختلف به مرکز نابینایان خزانه رفتم تا یاد بگیرم چگونه با وجود نابینایی از دو چشم کارهایم را انجام دهم.

در این مرکز دوره های مختلف پاک کردن سبزی، آشپزی، گرفتن ناخن، شستن لباس، استفاده از عصا، تحرک و جهت یابی، کمک های اولیه، بافتنی و مکرومه بافی، خیاطی، تایپ، اپراتوری تلفن و... را گذراندم تا بتوانم از طریق هنر امرار معاش کنم. 9سال تمام به هر جا سر زدم تا بتوانم به عنوان اپراتور تلفن در مرکز یا ارگانی استخدام شوم اما بی فایده بود.

برای یافتن کار به هر دری که رسیدم ضربه ای زدم اما برایم باز نشد تا اینکه روزی در روزنامه ایران سپید «روزنامه ویژه نابینایان و کم بینایان» خواندم نابینایان می توانند تابلوفرش ببافند. من که توانایی بسیاری در انجام کارهای هنری داشتم به سراغ فراگیری بافت تابلوفرش رفته و دوره های بافت فرش را نزد خانم سمیرا نوروزی مربی آموزش قالیبافی در فرهنگسرای بهمن گذراندم.

در 10جلسه اول فقط آموزش گره زدن در قالی را فراگرفتم اما کم کم دستم در بافت راه افتاد و موفق شدم دوره آموزش قالیبافی را به پایان برسانم. این هنر را به صورت حرفه ای دنبال کردم و تاکنون بیش از 10 تابلو فرش بافتم که تعدادی را ارگان ها و مسئولان مختلف خریداری کردند.

در مکان های مختلف آثارم را به نمایش گذاشتم تا بتوانم با فروش آنها هم مخارج زندگی ام را تأمین کنم و هم به دیگر شهروندان نشان دهم نابینایان هم می توانند هنرمند و هنرپرور باشند. هنر زیبایی است و من نابینا که محروم شدم از دیدن این زیبایی باز هم می توانم آن را به تصویر کشیده و ذوق هنری ام را نشان دهم.»

ص: 181

«سرگردانی در بن بست «سرپناه»: «ایران» در گفت و گو با مسئولان بهزیستی از مشکلات مسکن معلولان گزارش می دهد»، محدثه جعفری، 23 دی 1395.

اجاره و پیدا کردن یک واحد مسکونی ایده آل هر چقدر که برای همه سخت باشد برای افراد دارای معلولیت سختی مضاعف و چند برابر دارد. جدا از مسائل مالی مثل اینکه مثلا یک فرد دارای معلولیت نمی تواند در ساختمانی که فاقد مناسب سازی است زندگی کند،معلولان جسمی – حرکتی سالهاست که در این زمینه درد آشنا هستند چرا که به خاطر شرایط فیزیکی شان هر خانه ای مناسب حال شان نیست. از این گذشته یافتن مسکن مناسب در گرو داشتن پول است و با توجه به وضعیت مستمری محدود افراد دارای معلولیت که بسیاری از آنها منبع درآمد دیگری جز همین مستمری ندارند یافتن خانه ای مناسب برایشان بسیار دشوار است. به همین بهانه و برای بررسی مشکلات مسکن معلولان به سراغ مسئولان سازمان بهزیستی کل کشور که متولی اصلی رسیدگی به مشکلات افراد دارای معلولیت است رفتیم تا دریابیم آیا برنامه ای برای خانه دار کردن خانواده های دارای معلولیت دارند؟

طرح نهضت تأمین مسکن راهی برای خانه دار شدن

علی ربوبی، دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور در پاسخ به اینکه سازمان بهزیستی چه طرح هایی برای صاحب خانه شدن معلولان دارد، می گوید: «سال 83 بحث مسکن در سازمان بهزیستی با نام نهضت تأمین مسکن افراد دارای معلولیت و مددجویان سازمان بهزیستی کلید خورد که در این طرح از چندین روش استفاده کردیم تا جامعه هدفمان به مسکنی مستقل دست یابند.

نهضت تأمین مسکن، طرحی کلی است که طرح های تأمین مسکن خانوارهای روستایی، مسکن مهر و مسکن خانوارهای دو معلول به بالا زیر مجموعه این طرح کلی قرار می گیرند طرح های دیگر که در زمینه مسکن به آن پرداختیم تأمین مسکن مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی در قالب مصوبات سفرهای استانی مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) کمک به ساخت مسکن با مشارکت خیرین و پرداخت کمک هزینه خرید و ساخت به خانوارهای تحت پوشش سازمان است.

وی با اشاره به اینکه از آغاز سال 95 تاکنون سه هزار و 700 واحد به مددجویان تحویل داده شده است می افزاید: 110 هزار نفر در سازمان بهزیستی برای طرح مسکن ثبت نام کردند که 60 هزار واحد را تحویل دادیم و 50 هزار واحد در دست ساخت داریم که 25 هزار واحد از 50 هزار واحدی که در دست ساخت است مربوط به مسکن مهر و مابقی طرح های دیگر سازمان را شامل می شود.سازمان بهزیستی با توجه به بودجه محدودی که دارد 4 میلیون تومان کمک بلاعوض برای طرح تأمین مسکن مددجویان و همچنین برای کم شدن هزینه های ساخت معافیت پرداخت حق انشعابات آب، برق، گاز و دفع فاضلاب را برای مددجویان در نظر گرفته است، مددجویان با دریافت معرفینامه از سازمان بهزیستی می توانند از این خدمت بهره مند شوند.

ص: 182

با توجه به هزینه های بالای زندگی برای خانواده ای که دو عضو معلول دارند سازمان بهزیستی تفاهمنامه ای را با بنیاد مسکن، بنیاد مستضعفان و سازمان ملی زمین و مسکن منعقد کرده است تا بتواند برای 11 هزار و 300 خانواری که در کشور دارای دو عضو معلول هستند مسکنی با قیمت مناسب تهیه کند.

ربوبی با بیان آنکه سازمان بهزیستی برای این خانوارها کمک بلا عوض 10 میلیون تومانی در نظر گرفته است می گوید: در مجموع 30 میلیون تومان کمک بلاعوض در اختیار خانوارهای دو معلول به بالا برای تهیه مسکن تعلق می گیرد که 10 میلیون سازمان بهزیستی، 15 میلیون تومان بنیاد و 5 میلیون تومان هم کمک خیرین است. هر خانواده که دو عضو معلول دارد و تحت تکفل یک سرپرست خانوار، مشمول این طرح می شوند.دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور در خصوص سهم آورده معلولان برای تهیه مسکن بیان می کند: هر واحد مسکن مهر 30 میلیون تومان تسهیلات بانکی دارد و 30 میلیون تومان هم کمک های سازمان بهزیستی است و مابقی قیمت خانه بسته به مکان و متراژ آن با فرد متقاضی است.

وام های مسکن مهر روی پروژ ه ها وجود دارد و فرد دارای معلولیت نیازی ندارد برای دریافت وام به بانک مراجعه کند اقساط وام های مسکن مهر بین 250 تا 300 هزار تومان در نظر گرفته شده است. وام های مسکن مهر برای معلولان حداکثر با نرخ سود 9 درصد است و ما به التفاوت نرخ سود تسهیلات را هم دولت به بانک ها پرداخت می کند.ربوبی در پاسخ به اینکه اکثر زوج های معلول فاقد شغل هستند و تنها منبع درآمدشان یارانه دولت و مستمری است که از سوی بهزیستی دریافت می کنند، می گوید: خانواده هایی که برای دریافت این مسکن ها نام نویسی می کنند مستأجر هستند و ماهانه مبلغی بابت کرایه پرداخت می کنند که بیشتر از 300 هزار تومان خواهد بود و پرداخت این اقساط به علاوه کمک های بلاعوض بهزیستی شرایط را برای آنها راحت تر خواهد کرد.

وی با بیان آنکه مسکن هایی که سازمان بهزیستی متولی ساخت آن است مناسب سازی شده به دست متقاضیان می رسد می گوید: واحدهایی مثل مسکن مهر که به صورت انبوه سازی شده ساخته می شود ممکن است مناسب سازی ها ریز به ریز در آن لحاظ نشود اما مناسب سازی های اولیه در این ساختمان ها رعایت می شود.

برنامه های آینده بهزیستی که دغدغه دولت هم محسوب می شود ساخت و بازسازی مسکن برای روستاییان است. افراد با مراجعه به بهزیستی استان ها می توانند از کمک های بلاعوض سازمان بهزیستی و تسهیلات بنیاد مسکن بهره مند شوند که بر اساس آن و تصویب مصوبه دولت، 18 میلیون تومان تسهیلات با کارمزد 5 درصد به متقاضیان پرداخت می شود.

ربوبی درخصوص طرح جدید سازمان بهزیستی برای تأمین مسکن بیان می کند: طرح مسکن اجتماعی برای ساخت مسکن خانواده های کم درآمد به صورت ملکی و استیجاری که متولی آن بنیاد مسکن کشور است پیشنهاد شده اما هنوز به تصویب نهایی نرسیده است. در طرح مسکن اجتماعی، بانک اطلاعاتی خانواده های کم درآمد از طریق وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که با همکاری بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی(ره) جمع آوری شد و در اختیار بنیاد مسکن قرار می گیرد.این مقام مسئول با اشاره به وام هایی که بانک ها در قالب «وام مسکن» ارائه می دهند می گوید: بانک ها این

ص: 183

وام ها را برای اقشار متوسط رو به بالا در نظر گرفتند چرا که هزینه باز پرداخت آن بالاست و مددجویان سازمان بهزیستی با توجه به شرایط مالی که دارند نمی توانند از این وام ها بهره مند شوند.

ربوبی در پایان صحبت هایش یادآور می شود: افراد برای ثبت نام باید به دفتر معاونت مشارکت های مردمی بهزیستی استان هایشان مراجعه کنند.»

معلولان در اضطراب مسکن

با توجه به مشکلات متعددی که در بخش تعاونی های مسکن وجود دارد و افراد دارای معلولیت هم با آن درگیرند با یکی از مدیران وزارت رفاه به گفت و گو پرداختیم تا اگر اعضای تعاونی مسکن معلولان دچار مشکلاتی شدند برای پیگیری و بررسی مشکلات به کجا مراجعه کنند.

یعقوب رستمی، مدیر کل تعاونی توزیعی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی با اشاره به شکل گیری یک تعاونی می گوید: «برای تعاونی های مسکنی که از وزارت تعاون مجوز دریافت می کنند. چارچوب قانونی مشخصی وجود دارد. هنگامی که نام تعاونی خاص می شود همچون تعاونی مسکن معلولان یا جانبازان مشمول حمایت های خاصی از سوی مسئولان سازمان بهزیستی، وزارت راه و شهرسازی، شهرداری و بنیاد جانبازان و ایثارگران می شود.

وی ادامه می دهد: از نظر قانونی، نحوه نظارت و عملکرد بر این تعاونی ها با دیگر تعاونی های مسکن یکسان است. تعاونی مسکن معلولان بعد از تشکیل باید مجمع برگزار و اساسنامه را تصویب کند. یکی از ارکان اصلی تعاونی مسکن اعضای هیأت مدیره و بعد ازآن بازرس است که بازرس سالی یک بار و اعضای هیأت مدیره هر سه سال یک بار انتخاب می شوند. هر ساله گزارش های مالی در حضور بازرس مورد بررسی قرار گرفته و اعضای تعاونی در جریان روند کارهای مالی قرارمی گیرند. اعضای هیأت مدیره مکلف هستند با آغاز کار سالی یک بار گزارش عملکرد دهند اما اگر اعضای تعاونی بخواهند کاری غیر از آنچه در قانون برایشان وضع شده انجام دهند اعضای تعاونی می توانند به اداره «تعاون کار» محلی که تعاونی مسکن درآن منطقه واقع شده است، مراجعه کنند.

مدیر کل تعاونی توزیعی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی اداره تعاون مسکن بر اساس اختیاراتی که قانون برایش وضع کرده مشکلات را بررسی می کنند. اگر در بررسی تخلفات اثبات شود بر اساس آنچه در قانون تعریف شده با افراد خاطی برخورد می کنند، اما اگر موضوع شکایت کیفری باشد به مراجع قضایی معرفی می شوند.»

«سهم کودکان «ایزوله» از کل دنیا؛ فقط یک تخت میله دار: «ایران» از مرکز نگهداری کودکان معلول نارمک گزارش می دهد»، محدثه جعفری، 4 آبان 1396.

در دنیایی که ما زندگی می کنیم یا شاید بهتر است بگوییم در شهری که ما زندگی می کنیم کودکانی هم هستند که تاب و توان انجام هیچ کاری ندارند، کودکانی که حتی ادا کردن کلمات را هم نمی دانند و برای جلب توجه دیگران یا ناله می کنند یا دست و پاهایشان را تکان می دهند گویی از

ص: 184

دیدن فرد جدید در اطرافشان ذوق می کنند به سمتشان که می روی با اینکه تو را نمی شناسند می خندند تا نگاهشان کنی و با او حرف بزنی، با اینکه نمی توانند صحبت کنند اما با نگاه کردن و خیره شدن به چشمانت جواب خیلی از صحبت ها را می دهند.آنهایی هم که قدرت دیدن ندارند با نزدیک شدن به تختشان بوی شما را استشمام می کنند یا بهتر است بگویم حضور فرد جدید را حس می کنند و برای واکنش دستانشان را دراز می کنند تا تو را بیابند و در آغوش بگیرند. کودکان ایزوله شاید با آموختن بیگانه باشند اما محبت را بیش از دیگران درک می کنند یقیناً همه حواسشان را به ابرازاحساس متمرکز کردند تا بتوانند کوچکترین نگاه محبت آمیز اطرافیان را جذب کنند. برای دیدار این کودکان سری به مرکز نگهداری در شرق تهران زدیم تا از نزدیک با نحوه نگهداری این معلولان آشنا شویم همچنین گفت و گویی با رئیس مرکز نگهداری از کودکان دارای معلولیت نارمک در مورد نحوه نگهداری از کودکان ایزوله انجام دادیم که می خوانید.

سر ظهر است و اغلب کودکان ناهار را به کمک پرستار خورده و خوابیده اند؛ اکثرشان اندامی نحیف و لاغر با دست و پای غیر طبیعی دارند منظور از غیر طبیعی معلولیتی است که باعث کج شدن و انحراف دست و پایشان شده است.

به واسطه معلولیتی که دارند تشخیص سن واقعی شان کمی دشوار است ،اما با نگاه به تابلوی مشخصاتشان که هر کودکی بالای تختش دارد متوجه جنسیت، اسم، سن و نوع معلولیت و بیماری اش می شوید.

عقربه های ساعت 12 ظهر را نشان می دهند و مراقبین یک به یک به کودکان سرمی زنند کمکشان می کنند تا غذایی را که در آشپزخانه مرکز پخته شده است نوش جان کنند؛ کل زندگیشان خلاصه شده است در خوردن و خوابیدن و به غیر این نمی توانند فعالیت دیگری داشته باشند. نمی دانم شاید از غذایی هم که می خورند لذت نمی برند، فقط می خورند تا بتوانند به این حیات ادامه دهند.

قدم به قدم به کنار تختشان نزدیک می شوم برخی از آنها لوله هایی در شکم دارند و تعدادی هم دست و پایشان را به تخت بسته اند. در ذهنم سؤالی ایجاد شد که چرا دست و پاهای این کودکان معصوم را با پارچه به تخت هایشان بسته اند؛از پرستاری که همراهمان بود سؤال کردم و علت را جویا شدم او در این باره می گوید: «در این بخش کودکان با معلولیت متفاوتی نگهداری می شوند و متأسفانه معلولیت تنها مشکل آنان نیست برخی بیماری های خاصی دارند که باید مراقبت بیشتری از آنها شود مثلاً کودکانی هستند که نمی توانند از دهان غذا بخورند برای همین طبق دستور پزشک لوله هایی در شکم آنها کار گذاشته اند تا از طریق تزریق، غذا مستقیم به معده وارد شود. تعدادی هم هستند که مشکل تشنج دارند و با وجود این لوله در شکم احتمال آسیب به خود هنگام تشنج وجود دارد چرا که در زمان تشنج دست و پاهایشان را به داخل شکم فرومی کنند که این امر خطر بسیاری برایشان ایجاد می کند.

این امر باعث شده دست یا پاهایشان را به تخت بسته تا از آسیب رساندن به خودشان جلوگیری کنیم، برای این کار پارچه هایی را که با پنبه پر شده است آماده کردیم تا آسیبی به دست و مچ پایشان وارد نشود.»

ص: 185

به بازدید ادامه دادیم در طبقات دیگر وضعیت برخی از این کودکان به نسبت بقیه بهتر بود و دور میزی نشسته و بازی می کردند با نگاه به ظاهر شان متوجه شدم این کودکان آموزش پذیر هستند ،اما چرا در این مرکز نگهداری می شوند.

پرستاری که همراهمان شد تا طبقات را نشان مان دهد متوجه شد سؤالی دارم و پیشدستی کرد و توضیح داد:«با نگاه کردن به این کودکان شما دختر بچه های 10 الی 12 ساله می بینید اما در واقع سن آنها بیش از 18 سال است معلولیت جسمی ندارند اما عقب مانده ذهنی محسوب می شوند کمی نسبت به دیگر بچه ها سطح هوشی بهتری دارند ،اما فقط در حد فراگیری کارهای روزمره است. بیشتر این کودکان یا بد سرپرست هستند یا مجهول الهویه که با دستور قاضی به این مرکزمنتقل شدند.

این کودکان بعد از مراجعه به مرکز بسته به نوع جنسیت، سن، نوع معلولیت، بیماری خاص و بویژه تشنج آنها را طبقه بندی می کنیم اکثراً تکلم ندارند و اگر هم بتوانند صحبت کنند در حد چند کلمه کوتاه مثل گفتن اسم و فامیل است.

هر کدام از این کودکان داروهای خاصی مصرف می کنند و تحت نظر دکتر اطفال، مغز و اعصاب، یا دکتر عمومی هستند اگرهم نیاز باشد به بیمارستان برای درمان منتقل می شوند. این کار با همکاری و تشخیص پزشکان مستقر در مرکز صورت می گیرد.

در مجموعه نگهداری از معلولان نارمک همیشه پزشک داریم که به صورت شیفتی کودکان را ویزیت می کنند.»

طی گپ و گفت و گویی که با پرستار در خصوص وضعیت این کودکان داشتیم دریافتم او تنها پرستار ی است که تحصیلات دانشگاهی را گذرانده و مابقی مددیار یا همان مادریار هستند.

15 کودک در انتظار آغوش یک مادر

محمد رضا دانش آذر، رئیس مرکز نگهداری از کودکان دارای معلولیت نارمک در رابطه با کودکانی که در این مرکز زندگی می کنند، می گوید: «این مرکز نگهداری از سال 1348 تأسیس شده است این مرکز از دسته املاک وقف شده ای است که با نام مرکز نگهداری دخترانه زیر 14 سال کار خود را شروع کرد. بعد از انقلاب اسلامی و با تأسیس سازمان بهزیستی این مرکز همچون مراکز نگهداری دیگر زیر نظر سازمان بهزیستی کل کشور قرار گرفت.

از آغاز فعالیت این مرکز تاکنون تغییر کاربری در نوع خدمتی که ارائه می دهد صورت نگرفته است فقط به علت کمبود مراکزی از این دست، حیطه کاری مان فرا تر رفته و با بالا رفتن سن بچه ها و عدم خروجشان از مرکز نگهداری اکنون دختران و پسران بالای 14 سال را هم پوشش می دهیم.»

چه معلولانی در این مرکز نگهداری می شوند؟

«دراین مرکز ما افراد دارای معلولیت ذهنی و جسمی شدید را نگهداری می کنیم که به اصطلاح معلولان ایزوله نام دارند. کودکان ایزوله معلولانی بسترگرا هستند که شرایط نگهداری آنها بسیار خاص است برخی از این کودکان به علت آنکه نمی توانند از طریق دهان غذا بخورند لوله ای در معده شان قرار می دهند که مراقبین از طریق سرنگ به آنها غذا می دهند، کودکانی که نیاز به دستگاه تنفسی دارند یا برخی از این کودکان در طول روز دچار تشنج می شوند که باید مراقبت ویژه ای از این افراد

ص: 186

صورت گیرد این معلولان کنترل ادرار و... را هم ندارند و مادریارها با تمام وجود از این کودکان نگهداری و مراقبت می کنند.

مرکز نگهداری کودکان معلول نارمک ظرفیت 200 نفری دارد اما در حال حاضر 168 کودک ایزوله در این مرکز زندگی می کنند که ممکن است در طول هفته تعداد شان کم یا زیاد شود از این تعداد 90نفر دختر و مابقی پسر هستند.

گفتن این نکته ضروری است که کودکان ایزوله به طور معمول و با توجه به شرایط و بیماری های خاصی که با آن مواجه اند عمر کوتاه تری نسبت به دیگر معلولان عقب مانده ذهنی دارند.

اکثر معلولانی که در این مرکز نگهداری می شوند مهجور، مجهول، بی سرپرست یا بد سرپرست هستند که با حکم قضایی یا حکم اداره سرپرستی سازمان بهزیستی استان تهران جذب مرکز نگهداری نارمک می شوند و خدمات مختلفی به صورت رایگان دریافت می کنند.»

این مرکز به غیر از نگهداری از کودکان معلول فعالیت های دیگری هم انجام می دهد؟

«در کنار نگهداری از این کودکان حدود 1400 پرونده معلولان اعصاب و روان و 400 پرونده معلولان ضایعه نخاعی داریم که خدمات بهداشتی، درمانی، ارزاق، خدمات دارویی، هزینه های توانبخشی و... را به آنها ارائه می دهیم. و درکنار این فعالیت ها مسئولیت ستاد پذیرش منطقه شرق تهران و وظیفه نظارت بر مهد کودک ها و مراکز توانبخشی خصوصی شرق تهران را برعهده داریم.»

وی در پاسخ به سؤال خبرنگار ایران سپید مبنی بر تعداد کادر خدمات رسان مرکز می گوید: «ما 90نیروی خدمات رسان داریم که از این 168 کودک معلول نگهداری می کنند نگهداری از این معلولان بسیار دشوار است و اصولاً برای هر 8 کودک باید یک مادریار حضور داشته باشد و مرکز نارمک به علت کمبود نیرو به ازای هر 15 کودک یک مادر یار دارد.»

دانش اذر در مورد سؤال مان که تأمین هزینه های این مرکز و نحوی جذب مادریار است بیان می کند:«قریب 80درصد از هزینه های این مرکز را خیرین تأمین می کنند و مابقی از طریق دولت پرداخت می شود چرا که مرکزنگهداری از کودکان معلول نارمک دولتی است.

طی سال های متمادی کار در زمینه کودکان دارای معلولیت و کسب تجربه های متفاوت دریافتیم که مادریار باید چه شرایطی داشته باشد بعد از مصاحبه و گذراندن مراحل اداری فرد متقاضی حدود یک ماه آموزش کار این کودکان را فرا می گیرند. بعد از آن تشخیص می دهیم این فرد مناسب کار در این مرکز است یا نه»

از انجایی که این کودکان کنترل ادرار را ندارند باید از پوشک برای بستن آنها استفاده شود اما طبق مشاهداتم اکثر این بچه ها را با کهنه و پارچه بسته بودند علت این کار را که جویا شدم مدیرمرکز نارک توضیح می دهد:«ما پوشاک را برای موارد خاص استفاده می کنیم. این کودکان نسبت به بچه های دیگر بیرون روی بیشتری دارند و اگر بخواهیم حساب کنیم روزی 10 پوشک برای هر بچه استفاده شود درهفته و ماه تعداد بیشماری از این محصول را باید خریداری کنیم که مشمول هزینه سنگینی می شود به همین علت از کهنه برای بستن آنها استفاده می کنیم.

از نظر بهداشتی هر ماه این کهنه ها کاملاً تعویض می شوند و برای ماه بعد از پارچه های جدید خریداری شده استفاده می کنیم بعد از مصرف این کهنه ها شسته و ضدعفونی می شوند.»

ص: 187

سؤال دیگری که ذهنم را مشغول کرده بود را از دانش آذر پرسیدم و او در مورد کمبود پرستار در این مرکز می گوید: «پرستار سوپروایزر ما یک نفر است و شیفت شب به علت کمبود نیرو پرستار نداریم» با گفتن این موضوع یاد ماجرای مرگ 15 کودک در سال 92 در همین مرکز افتادم و پرسیدم آیا در آن زمان هم شما یک نیروی پرستاری دانشگاهی داشتید؟ این مسئول عنوان می کند:«مرگ 15 بچه ای که در رسانه ها چند سال پیش ذکر شد نشأت گرفته از هیاهوی رسانه بود چرا که در گزارش ها نقل کردند «کودک» در صورتی که دراین مرکز افراد 30 ساله هم دردسته کودکان قرار می گیرند.

اگر بیشتر بررسی صورت می گرفت و گزارشی با اطلاعات دقیق و جامع تهیه می کردند درمی یافتند حداقل 10 نفر از این معلولان بالای 40 سال سن داشتند. از نظر دیدگاه جهانی مرگ و میر بین 8تا 10نفر درهر مراکز نگهداری این کودکان رایج است.

بچه هایی که درمراکز نگهداری می شوند طی چندین سال سن شان بالا می رود و ممکن است درطول زمان نزدیک به هم فوت کنند مرگ آن 15 نفر هم در یک روز نبود بلکه در طی یک سال اتفاق افتاده است.»

مشغول گفت و گو با آقای دانش آذر بودیم که تلفن همراهش زنگ خورد در آن لحظه خبر فوت یکی از پسران مرکز را به او دادند علت را که جویا شدیم می گوید: «چند روز پیش این پسر 24ساله را به علت تشنج در بیمارستان بستری کردیم که گویا تجهیزات، پرسنل و پزشکان هم نتوانستند برایش کاری کنند و اکنون بعد از چهار روزدنیا را ترک کرد.»

شنیدن خبر فوت یک جوان دارای معلولیت دردناک است اما نمی توان قضاوت کرد که آیا زندگی فعلی این کودکان دردناک تر است یا مرگ آنان. با به دنیا آمدن فرزند دارای معلولیت آن هم از نوع شدید یا به قولی ایزوله چه رنجی را خانواده و بخصوص پدر و مادر نوزاد تحمل می کنند. بیشتر کودکانی که دراین مرکز نگهداری می شوند یا در خیابان ها رها شدند یا بد سرپرست هستند. نگهداری از آنان به حدی دشوار است که حتی مادر هم از بزرگ کردن جگرگوشه خود خسته می شود و آن را به این گونه مراکز می سپارد. این کودکان دارای معلولیت نیازمند مراقبت شبانه روزی هستند آن هم در شرایط خاص که احتمالاً هر کسی از عهده این امر بر نمی آید.

گفت و گو را به پایان رساندیم و رهسپار روزنامه شدیم هنگامی که از حیاط این مرکز عبور می کردیم چشمم به در و دیوار رنگ رو رفته ای افتاد که نشان از قدمت این بنا می دهد، ساختمانی که سال هاست وقف شده تا میزبان این کودکان باشد اما اکنون وقت آن رسیده که دستی به رویش کشیده شود تا هم ایمن باشد و هم مناسب کودکان؛ این هم محقق نمی شود مگر با نگاه نیک خیران و همچنین مسئولان تا از تنها مرکز نگه داری کودکان ایزوله پشتیبانی و مراقبت کنند.

«شادیانه های مهیج، آواز بلند امید شهر دختران: گزارشی از نشست جوانان نابینای کاشانی در باغ فین»، مجید سرایی، 16 شهریور 1396.

عاشقانه تر و شادیانه تر از هر نمایش و داستان هستند. برایشان اصلاً اهمیت ندارد که دور و بر پر است از آدم های بزرگسال و ممکن است با اوج گرفتن سر و صدا هایشان، فریاد آنها را به آسمان بلند

ص: 188

کنند. شاید هم فهمیده اند که هدف تفریح است و هیچ کس حق ندارد به شخص یا گروهی حتی «تو» بگوید، چه رسد به اینکه اعتراض کند چرا سر و صدا می کنید؟ کاری به این ندارند در حاشیه یک همایش علمی در سطح ملی که توسط جامعه نابینایان کاشان و دانشگاه این شهر برگزار می شود شرکت کرده و شلوغ می کنند. حتی به این هم کاری ندارند که در یک باغچه رستوران با صفا، درست چسبیده به عمارتی که دو قرن پیش، یکی از بزرگترین اصلاحگران تاریخ به قتل رسیده است (باغ فین کاشان)، جمع شده اند و تمام آدم هایی که بر تخت های اطراف تختی که آنها نشسته اند، علاوه بر بزرگی سن و سال، جزو قشر دانش آموخته یا پژوهشگر یا در نهایت از مدیران تشکل های نابینایان هستند. فقط به یک چیز فکر می کنند؛ آواز خواندن، گفتن و خندیدن. از اینکه در قالب یک گروه 20 نفری از دوستان همنوع، یکی از بزرگترین تخت های آن رستوران را اشغال کرده اند، احساس نوعی شهر دخترانه می کنند و تا آماده شدن شام، حسابی می زنند و می خوانند.

سر و صدای آکنده از شادی گروه 20 نفره دختران بین 12 تا 16 ساله توجه همه را به خود جلب کرده. نکته جالب، ترانه هایی است که می خوانند؛ اصلاً ربطی به سن و سالشان ندارد. «امشب شب مهتابه، حبیبم رو می خوام. حبیبم اگر خوابه، طبیبم رو می خوام.» کمی بعد یکی را عروس می کنند رؤیای بسیاری از این دختران نیز همین است پوشیدن لباس سفید عروسی همانند همه دختران سرزمینم و می خوانند: «جشن بزرگانه، ایشاللّه مبارکش باد.» به همین اندازه جالب، ساز کوبه ای است که این گروه 20 نفره از دختران نوجوان نابینا و تنها پسر همنوع این جمع را همراهی می کند؛ نوازنده که در واقع لیدر گروه است و به عنوان گل سرسبد، در وسط جمع نشسته، دختر پر شر و شوری است به اسم عطیه که با استفاده از دو بطری خالی آب معدنی، با ریتم هایی گاه موزون و گاه ناموزون، آواز ها را رهبری و همراهی می کند. هر کار کردم تا در مصاحبه با من شرکت کند، اصلاً حاضر نشد و تقریباً همه از او تبعیت کردند. مخصوصاً پسر جمع که حتی نخواست اسمش را بدانم.

بی توجه به اینکه خبرنگار روزنامه ایران سپید کنار تختشان ایستاده و تقاضای مصاحبه می کند، به ساز و آواز خود ادامه دادند. بالاخره بعد از کلی چانه زدن، تنها دو نفر که در گوشه ای از تخت بزرگ «شهر دختران» نشسته بودند، قبول می کنند تا باهم گپ بزنیم. در طول این گپ و گفت مختصر معلوم شد که همه این بچه ها، از اعضای جامعه نابینایان کاشان هستند که شبیه این برنامه را ظاهراً در محل آن تشکل دارند. ریحانه، دختر نابینای 13 ساله است که امسال به کلاس هفتم می رود.

در طول تابستان از کلاس هایی که در جامعه نابینایان کاشان دایر بود، مثل قرآن، ارتباطات میان فردی و موسیقی استفاده کرده و مخصوصاً از کلاس های دکتر ارفعی (ارتباطات میان فردی) خیلی راضی است. با صدایی گرفته که مشخص بود از بلند آواز خواندن به آن روز افتاده، در میان حجم عظیم صدا های دوستانش، از علایق شغلی اش در آینده می گوید: «آرزو دارم یا دکتر شوم، یا معلم یا پرستار بچه.» به نظر خودش توانایی خوبی در بچه داری دارد: «فکر می کنم، البته خودم فکر می کنم که بچه داری ام خوب است.» می گوید که شیطنت یکی از مهم ترین کارهایی است که با همین دوستانش در محل جامعه نابینایان انجام می دهند: «ما سه یا چهار روز در جامعه نابینایان کاشان جمع می شویم، می گوییم و می خندیم و شیطنت می کنیم. درکل خوشیم.» حجم صدای آواز خوانی دختران به قدری بالاست که صدای فاطمه رشیدی، دختر 16 ساله نابینا را بسختی می شنوم. گاه

ص: 189

جملات او با جملات ترانه دوستانش مخلوط می شود: «اسمت مثل گلای اطلسی قشنگه، دوستت دارم چه کنم دلت مثل سنگه....» درباره آینده شغلی اش هنوز تصمیم نگرفته، اما از مثل آوردن در صحبت هایش معلوم است که خیلی کتاب می خواند: «هنوز درباره شغلم تصمیم نهایی نگرفته ام. رشته ام انسانی است، اما اینکه چه شغلی انتخاب کنم، هنوز مشخص نکرده ام. به قول قدیمی ها: یک سیب وقتی از آسمان به زمین می آید، هزار چرخ می خورد.» علاقه مند به روزنامه نگاری و عاشق رمان است: «آخرین رمانی که خواندم، سیندرلا بود که خیلی دوستش داشتم.» قرار است امسال برای ادامه تحصیل، به تهران برود و در مدرسه نابینایان دخترانه نرجس تحصیل کند. فاطمه تفریحاتش را به دو دسته تقسیم می کند: «اگر در کاشان باشم، با همین دوستانم خوش می گذرانم یا اینکه به منزل اقوام می روم، اما در صورتی که مقیم تهران شوم، سعی می کنم با همسن و سال های خودم دوستی برقرار کنم و از ایام زندگی ام لذت ببرم.»

وقتی اطلاع دادند که غذا آماده شده، کم کم سر و صدای دختر ها هم خوابید تا بعد از صرف شام، دوباره برنامه شان را از سر بگیرند. در طول آن شب، تصاویر شادیانه های دختران نوجوان نابینای کاشانی را در ذهنم مرور می کردم و در این آرزو بودم که ای کاش، مسئولان شهرداری های شهر های بزرگ و کوچک، این امکان را فراهم کنند تا شهروندان نابینا مثل دیگر شهروندان بتوانند به جای اینکه دائماً در تشکل هایشان گرد هم جمع شوند، در اماکن عمومی در قالب گروه های کوچک و بزرگ، تفریح کنند.

«شهر زنجان برای معلولان هموار شد»، محدثه جعفری، 30 دی 1395.

مناسب سازی فضای شهری جزو وظایف سازمان هایی همچون شهرداری است اما مصوبات مختلف شهرداری ها آنقدر زیاد است که گاه به این مسائل کمتر رسیدگی شده یا حتی به فراموشی سپرده می شود اگر هم مناسب سازی صورت گیرد یا بی کیفیت است یا غیر استاندارد ساخته می شود چرا که نظارت هم در این بخش یا وجود ندارد یا اگر هست هم ضعیف عمل می کند. ما هم عادت کرده ایم که همواره شکایت های افراد دارای معلولیت را از نامناسب بودن فضای شهری بشنویم اما طی تماس شماری از افراد دارای معلولیت استان زنجان متوجه شدیم که آنها از روند مناسب سازی شهرشان ابراز رضایت می کنند به همین بهانه به سراغ آنها و مسئولان شهر زنجان رفتیم تا شاید الگویی باشد برای دیگر شهرهای کشورمان.

امیر علی بازرگان یکی از نابینایان زنجانی است وی با ابراز رضایت از اقدام های اخیر شهرداری و شورای شهر می گوید: «بارها به شورای شهر جهت ایجاد مناسب سازی برای افراد دارای معلولیت مراجعه کردم. در گذشته حرف ها و مصوبات زیاد بود اما عملیاتی نمی شد خوشبختانه در یکی دو سال اخیر به موضوع مناسب سازی شهری عملیاتی نگاه می کنند. در پیاده روهای اصلی سنگفرش های ویژه نابینایان را کار گذاشته اند، کوچه هایی که برای داخل شدن به آنها باید چند پله را طی می کردیم حال با تعبیه کردن شیب مناسب و رمپ، برای عبور افراد دارای معلولیت جسمی – حرکتی مناسب سازی شده و آنها راحت تر تردد می کنند. اما به دلیل بافت شهر و باریک بودن پیاده رو ها شاید

ص: 190

نتوانند همه این مکان ها را مناسب  سازی کنند. اما اقدام مسئولان شهری زنجان برای مناسب سازی تا اینجا هم قابل قدردانی است.»رضا عابدینی یکی دیگر از شهروندان نابینای زنجانی است که طی تماس با «توانش» از اقدام های شورای شهر و بهزیستی این استان در خصوص مناسب سازی شهری تشکر کرد. عابدینی می گوید: «اکثر نابینایان بخصوص در شهرستان ها کمتر از خانه بیرون می آیند چرا که محیط هنوز پذیرای آنها نیست مسئولان سال هاست که جلسه می گذارند مصوبات مختلف را تصویب می کنند اما پای اقدام شان می لنگد.خوشبختانه در یک سال گذشته معابر و خیابان های زنجان جان تازه ای گرفتند و با مساعدت مسئولان مناسب سازی ها عملیاتی شده است.فقط امیدوارم این حرکت مثبت به سمت ایجاد شهری دسترس پذیر، برای مدت کوتاهی نباشد و بتوانیم حضور افراد دارای معلولیت را در شهر بیش از پیش ببینیم.»

راه اندازی پارک های ویژه معلولان در زنجان

برای کسب اطلاعات دقیق تر ازاین مناسب سازی ها با پریسا شعبانی، عضو شورای اسلامی شهر زنجان به گفت و گو پرداختیم. وی در توضیح اقدام های صورت گرفته در شهر زنجان می گوید: «بعد از مذاکرات متعدد با شهرداری مصوباتی را اجرایی کردیم تا پیمانکاران برای دریافت صدور پایان کار و پروانه ساخت، مناسب سازی های لازم را انجام دهند. از این به بعد هر ساختمان عمومی که بخواهد در سطح استان زنجان ساخته شود باید ضوابط مناسب سازی را رعایت کنند.همه پیاده روهایی که در شهر ساخته می شود باید با استانداردهای مناسب سازی این کار را صورت بدهند.

وی می افزاید: برای آگاه سازی مهندسان ناظر شهرداری از نیازها و استانداردها، مناسب سازی ویژه جانبازان و معلولان کلاس های آموزشی را برایشان برگزار کردیم همچنین در بودجه مصوبمان هر ساله مبلغی مختص مناسب سازی در نظر می گیریم تا در بخش های مختلف هزینه شود. به عنوان مثال یک دستگاه ون ویژه جانبازان و معلولان استان زنجان تهیه کردیم و امیدواریم که با مساعدت مسئولان بتوانیم به تعداد این اتومبیل ها اضافه کنیم.

رئیس کمیسیون مناسب سازی شورای شهر زنجان عنوان می کند: با مذاکراتی که با سازمان حمل و نقل شهرداری داشتیم مقرر شد اتوبوس هایی که برای تردد در سطح شهر خریداری می شود برای معلولان و جانبازان مناسب سازی شود همچنین هر ایستگاه اتوبوسی که در سطح شهر زنجان ساخته شود باید ضوابط مناسب سازی را رعایت کند. شعبانی ادامه می دهد: برای استفاده راحت تر نابینایان از وسایل حمل و نقل عمومی یک دستگاه اتوبوس را به صورت آزمایشی گویا سازی کردیم تا در صورت بازده مناسب این روند را در سایر اتوبوس ها نیز اجرایی کنیم. این عضو شورای شهر زنجان از برنامه های آینده شهرداری و شورای شهر می گوید: سال آینده بودجه ای برای ترمیم پیاده روهای قدیمی در سطح شهر در نظر داریم تا بتوانیم خیابان های پر تردد را برای رفت و آمد معلولان مناسب سازی کنیم.

وی با اشاره به تاکسی سرویس 133 برای حمل و نقل معلولان می گوید: در حال رایزنی هستیم این تاکسی سرویس را ویژه افراد دارای معلولیت در نظر بگیریم و اتومبیل های مخصوص این افراد را در آن به کار بریم. هزینه این تاکسی سرویس همانند تعرفه های دیگر آژانس ها خواهد بود.شعبانی با اشاره به دیگر فعالیت های کمیته مناسب سازی شورای شهر زنجان بیان می کند: درحال حاضر

ص: 191

پارک هایی که در سطح شهر زنجان ساخته می شود باید ضوابط مناسب سازی درآنها رعایت شود تا معلولان هم بتوانند از این فضاهای عمومی استفاده کنند همچنین چند پارک هم در سطح شهر ساخته شده است که وسایل ورزشی ویژه معلولان در آنها نصب شده است.»

راه اندازی سامانه معبر برای مناسب سازی

برای پیگیری بیشتر از روند مناسب سازی و اقدام های سازمان بهزیستی در این زمینه به سراغ محمد محمدی قیداری، مدیر کل بهزیستی استان زنجان رفتیم و از او پرس و جو کردیم. قیداری در این باره می گوید: «جلسات متعددی به ریاست معاونت عمرانی استانداری در خصوص مناسب سازی شهری و دسترس پذیری برای همه اقشار برگزار کردیم.

در ماحصل این جلسات مقرر شد مدیران ادارات و نهادها، محیط های کاری را برای حضور معلولان و جانبازان مناسب سازی کنند همچنین بودجه مورد نیاز برای این کار را برآورد کرده تا از طریق سازمان برنامه و بودجه در اختیارشان قرار گیرد.وی ادامه می دهد: شورای شهرزنجان با تشکیل کمیته مناسب سازی تغییرات ایجاد شده در سطح شهر از سوی شهرداری را پیگیری می کند و مقرر شده است تمامی طرح های جدیدی که در استان زنجان ساخته می شود با رعایت استاندارد کامل مناسب سازی شود. قیداری با اشاره به سامانه معبر گفت: سامانه ای با نام «معبر» توسط دبیرخانه ستاد هماهنگی و پیگیری مناسب سازی بهزیستی کشور راه اندازی شده است. افراد می توانند با برقراری ارتباط با شماره پیامکی که 3000012322 مشکلات مناسب سازی را با ذکر نام شهرستان، محل، خیابان یا کوچه مناسب سازی نشده را به اطلاع این دبیرخانه برسانند.

کارشناسان سازمان بهزیستی این پیامک ها را پیگیری کرده و ظرف 72 ساعت موضوع به دستگاه مربوطه اعلام می شود.وی در پایان در خصوص مناسب سازی داخل منازل معلولان جسمی – حرکتی بیان می کند: معلولان ضایعه نخاعی استان زنجان می توانند با همکاری سازمان بهزیستی محیط داخلی ساختمان محل سکونت شان را نیز مناسب سازی کنند.»

توانش ضمن تشکر از دست اندرکاران و مسئولان امور شهری استان زنجان آمادگی خود را برای دریافت و پیگیری وضعیت مناسب سازی بقیه استان ها و شهرهای کشورمان نیز اعلام می کند. امید که با گسترش و نشر فعالیت های مطلوب در جهت گسترش فرهنگ مناسب سازی محیطی، برای افراد دارای معلولیت پیشگام باشیم.

«شهریه دانشجویان معلول در گاوصندوق مشکلات: در میزگرد «ایران» با حضور مسئولان بهزیستی و دانشجویان برسی شد»، محدثه جعفری، 21 مرداد 1395.

تعداد بسیار زیادی از افراد دارای معلولیت را دانشجویان تشکیل می دهند؛ دانشجویانی که با وجود مشکلات متعدد سر کلاس ها حضور می یابند و گاه موفقیت هایشان از هم سن و سال های سالم شان بیشتر است هر چند با تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در سال 83 نور امیدی

ص: 192

در دل دانشجویان جرقه زد چرا که در آیین نامه اجرایی ماده 8 این قانون آمده بود که شهریه های این دانشجویان توسط سازمان بهزیستی پرداخت خواهد شد اما مثل همه بندهای دیگر قانون جامع، این اتفاق هم در اجرا با مشکل مواجه شد. این بار ذره بین توانش را روی شهریه دانشجویان دارای معلولیت متمرکز کردیم و بر همین اساس میزگردی را با حضور سید مهدی سید محمدی مشاور رئیس سازمان بهزیستی و رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی، علی همتی دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی کل کشور و جمعی از دانشجویان دارای معلولیت برگزار کردیم. در این میز گرد که در مؤسسه مطبوعاتی ایران برگزار شد دانشجویان دارای معلولیت مشکلاتشان را مطرح کردند و مسئولان با دقت به سخنانشان گوش دادند.

دانشجوی معلول از نظر مالی با دانشگاه کاری ندارد

سید مهدی سید محمدی، رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی در خصوص شهریه دانشجویان می گوید: «نخستین و مهم ترین هدف سازمان بهزیستی، قطع رابطه مالی دانشجویان با دانشگاه بود که بحمد اللّه موفق شدیم طی مذاکراتی که با دانشگاه آزاد اسلامی انجام دادیم به این مهم دست یابیم. از ترم بهمن ماه سال 1394 رابطه مالی دانشگاه آزاد با دانشجویانش به طور کامل قطع شد و معلولان دیگر دغدغه مالی نخواهند داشت. بی نظمی هایی که در ابتدای این طرح با آن روبه رو بودیم به علت نبود اطلاع رسانی دقیق در خصوص این اقدام مهم بود که موجب شد بعضی از دانشجویان شهریه های ترم بهمن ماه را به طور مستقیم به دانشگاه پرداخت کردند. رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی سازمان بهزیستی درباره نحوه دریافت فرم ثبت نام از بهزیستی توسط دانشجویان دارای معلولیت می گوید: «اگر دانشجویی پرونده اش در یک استان باشد و دانشگاه محل تحصیلش دراستانی دیگر با دریافت فرم مربوطه از بهزیستی محل سکونتش، می تواند در دانشگاه شهر دیگر ثبت نام کند و شهریه وی نیز از بهزیستی استان محل تحصیلش پرداخت می شود.»

علی همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در پاسخ به اینکه چرا با وجود این تفاهمنامه با دانشگاه آزاد تعدادی از دانشجویان در استان های مختلف دچار مشکل شده اند، بیان می کند: «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به عنوان قانون بالا دستی، سازمان بهزیستی را مکلف کرده است که شرایط را برای تحصیل رایگان دانشجویان دارای معلولیتش فراهم کند.

وی می افزاید: بعد از تخصیص اعتبار برای پرداخت شهریه دانشجویان معلول شیوه نامه ای هم تدوین شده که سه ارگان سازمان بهزیستی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و همچنین دانشگاه ها، مکلف می شوند شرایط تحصیل رایگان را برای دانشجویان فراهم سازند. به این ترتیب که دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی بدون دریافت هرگونه وجه موظفند دانشجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی را ثبت نام کنند و برای اخذ امتحانات مشکلی را برای آنان به وجود نیاورند.

همتی ادامه داد: دراین شیوه نامه، بهزیستی مکلف شده سقف اعتبارات تخصیص یافته برای شهریه دانشجویان را پرداخت کند و سازمان برنامه و بودجه نیز باید کسری اعتبار شهریه دانشجویان را تأمین کند. متأسفانه برخی از دانشگاه ها به شیوه نامه عمل نمی کنند و تا سازمان بهزیستی یا دانشجو شهریه را پرداخت نکند اقدام به ثبت نام وی نخواهند کرد.

ص: 193

دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی با بیان اینکه این تفاهمنامه فقط با دانشگاه آزاد اسلامی منعقد شده است، می گوید: «متأسفانه هنوز موفق نشده ایم با دانشگاه های غیرانتفاعی، علمی کاربردی و پیام نور این تفاهمنامه را منعقد کنیم اما نشست هایی با آنها داشتیم تا بتوانیم راه را هموار سازیم.»

دغدغه های دانشجویان شهرستانی برطرف می شود

اعظم چلوی، دانشجوی کم بینای مقطع کارشناسی از استان لرستان با حضور در این میزگرد ضمن بیان مشکلات دانشجویان دارای معلولیت در شهرستان ها می گوید: «دانشجویان در این دانشگاه ها مشکلات زیادی را با امور مالی دارند و برای شرکت در امتحانات به علت پرداخت نکردن شهریه مشکلاتی را متحمل شده اند.»

همتی در پاسخ به سؤال این دانشجو می گوید: «استان لرستان پرداختی شهریه هایش یک ترم دیرتر از باقی استان ها بود به عنوان مثال شهریه ای که ما برای ترم بهمن به بهزیستی لرستان تخصیص دادیم باید برای ترم مهر دانشجویان واریز می شد. بعد از یکپارچه شدن پرداختی ها به استان لرستان اعلام کردیم شهریه ای را که مخصوص بهمن ماه است باید برای همان ترم پرداخت کنید به همین دلیل دانشجویان این شهرستان یک ترم پرداختی نسبت به دیگر دانشجویان عقب تر بودند. سازمان بهزیستی با تخصیص اعتبار بیشتر به این شهرستان درصدد جبران کمبود اعتبارات است. دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در این نشست با بیان اینکه یک میلیارد و 600 میلیون تومان شهریه دانشگاه آزاد دانشجویان تهران بود، می گوید: «شهریه دانشجویان تهرانی پرداخت شده است.»

مجید سرایی، دانشجوی کم بینای مقطع کارشناسی ارشد انتقالی از دانشگاه آزاد اردبیل به تهران در خصوص مشکلات نقل و انتقالاتشان می گوید: «دانشگاه آزاد اردبیل قبول شدم و پرونده بهزیستی ام درتهران است و هر ترم برای انتقال از دانشگاه اردبیل به دانشگاه تهران جنوب باید به این استان سفر کنم تا کارهای انتقالم را ترم به ترم انجام دهم.»

همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در پاسخ به این سؤال بیان می کند: «از این پس دانشجویان دارای معلولیت که از طریق سامانه نقل و انتقالات فرم مورد نظر را تکمیل می کنند تا پایان فارغ التحصیلی انتقال آنها انجام می شود و دیگر نیازی به تحمل مشکلات عنوان شده نیست. تا مهرماه سال گذشته روال بر این بود دانشجویی که درخواست انتقال می داد شهریه ثابت را در دانشگاه مبدأ و شهریه متغیر را در دانشگاه مقصد پرداخت می کرد اما طی رایزنی های انجام شده با مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی مقرر شده است کل شهریه را در یک دانشگاه از دانشجو دریافت کند که احتمالاً دانشگاه مقصد خواهد بود.

سید محمدی مشاور رئیس سازمان بهزیستی با اشاره به اینکه بهزیستی از 12 میلیارد تومان پرداختی شهریه دانشجویان اکنون به 40 میلیارد تومان پرداختی رسیده است، می گوید: «انعقاد تفاهمنامه با دانشگاه آزاد چندین سال زمان برد چرا که مسئولان دانشگاهی زیر بار این تفاهمنامه نمی رفتند اما با اصرار سازمان بهزیستی این مهم صورت گرفت. مهم ترین هدف سازمان بهزیستی تحصیل رایگان دانشجویان تحت پوشش این سازمان بخصوص معلولان است چرا که با تحصیلات عالی معلولان شانس بیشتری در یافتن شغل و حتی کارآفرینی خواهند داشت.»

ص: 194

تشویق دانشجویان معلولی که در کنکور سراسری قبول شوند

همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در این نشست، خبر خوشی هم برای دانشجویان دارای معلولیت داشت که در دانشگاه های سراسری تحصیل می کنند مبنی بر اینکه مبالغی را برای تشویق این افراد به حسابشان واریز می کنند. پیشنهادها بر این اساس است که حداقل شهریه پرداختی دانشجویان دانشگاه آزاد به این معلولان پرداخت شود بدین صورت که برای دانشجویان مقطع دکترا ترمی دو میلیون تومان، کارشناسی ارشد ترمی یک میلیون و نیم، کارشناسی یک میلیون و برای کاردانی 500 هزار تومان پاداش پرداخت می شود.

سید محمدی در ادامه می گوید: «از ترم های آینده کد هایی به دانشجویان ارائه می شود تا بتوانند به صفحه دانشجوی سازمان بهزیستی وارد شوند و اطلاعات خود را شامل مقطع تحصیلی، استان و میزان شهریه هر ترم درآن سامانه وارد کنند تا ما در سازمان بهزیستی اطلاعات به روزی را از این دانشجویان داشته باشیم. از طریق این سامانه می توانیم میزان واقعی بودجه بخش شهریه ها را به دست آوریم. در آینده نزدیک و ایجاد دسترسی های لازم برای دانشجویان، می توانند وضعیت پرداختی شهریه ها را در این سامانه مشاهده کنند.

وی ادامه داد:« شهریه دانشجویان از مقطع کارشناسی ارشد تا کاردانی به صورت 100 درصد از سوی سازمان بهزیستی پرداخت می شود و دانشجویان معلول در مقاطع ذکر شده هیچ شهریه ای را به دانشگاه پرداخت نمی کنند. در مقطع دکترا به علت کمبود بودجه سازمان برای دانشجویان کمک شهریه پرداخت می کند که سقف آن 4میلیون تومان است همچنین با توجه به تفاهمنامه ای که با دانشگاه آزاد منعقد کردیم دانشجویان معلول می توانند از تخفیف 20 درصدی دانشگاه آزاد هم بهره مند شوند.»

بیشترین مشکلات معلولان در مقطع دکترا

لیلا والایی، دانشجوی نابینای مقطع دکترا دانشگاه آزاد در این نشست با بیان مشکلات دانشجویان معلول دراین مقطع و هزینه های بالایی که باید پرداخت کنند، می گوید: «شهریه دانشگاه آزاد در مقطع دکترا ترمی 8میلیون تومان است و بعد از ورود به پایان نامه حدود 30 میلیون شهریه باید پرداخت کنیم. کمک هزینه ای که سازمان پرداخت می کند در مقایسه با این هزینه ها بسیار ناچیز است و شهریه اصلی بر دوش دانشجویان خواهد بود. سازمان بهزیستی دراین مورد هم برنامه ای دارد؟»

همتی با بیان اینکه مشکلات مالی سازمان به ما اجازه نمی دهد دراین زمینه قولی دهیم اما به جد پیگیر رفع آن خواهیم بود، می افزاید: طبق استعلام ما از دانشگاه آزاد، دانشجویان این دانشگاه در مقطع دکترا به دو شکل وارد دانشگاه می شوند که شهریه محاسبه شده آنها متفاوت است؛ یک - دانشجویانی که با آزمون وارد مقطع دکترا شدند و دو- دانشجویان بدون آزمون که برای دسته دوم شهریه ها ترمی 8 الی 9 میلیون تومان محاسبه می شود. در حال حاضر بیش از 80 درصد شهریه دانشگاه های آزاد درمقطع دکترا پرداخت می شود.

حضور رایگان دانش آموزان نابینا در یک مرکز علمی

ص: 195

همتی در پایان این میزگرد می گوید: «سازمان بهزیستی برای دانش آموزان دارای معلولیت هم برنامه هایی دارد. بر همین اساس تفاهمنامه ای با یک مرکز علمی منعقد کردیم که طبق این تفاهمنامه یک مرکز علمی موظف است دانش آموزان نابینا را با هر معدلی ثبت نام کند و برای آنها مشاوره اختصاصی درنظر گیرد. همچنین باید تمام محتوای مورد نیازشان برای کنکور را به صورت صوتی در اختیار این افراد قرار دهد. مرکز علمی باید آزمون های مجزایی را هم برای نابینایان برگزار کند.»

«طلوع یک کتابخانه ویژه در خاوران؛ گزارش توانش از گشایش کتابخانه ویژه نابینایان در جنوب شرق پایتخت»، مجید سرایی، 28 بهمن 1395.

مدیر کتابخانه طلوع خاوران: ما در محیطی به مساحت 500 متر، با دو اتاق بزرگ و یک اتاق کوچک مختص استودیو فعالیت هایمان را ادامه می دهیم؛ یکی از این اتاق ها مختص مطالعه اعضاست که مجهز به رایانه های دارای نرم افزار های صفحه خوان است

محیط آن روز فرهنگسرا، مثل روز های قبل نبود؛رفت و آمد دیده می شد، اما طعم و بوی رفت و آمد های آن روز متفاوت بود. گویا آن روز اتفاقی در شرف رخ دادن بود، تا آنجا که شهروندان منطقه در حین گذر از مقابل در اصلی، توقفی –هرچند کوتاه- می کردند تا سر از علت اجتماع پر جنب و جوش داخل محوطه درآورند. برایشان عجیب بود که بعد از مدت ها، قلب فرهنگسرای خاوران به تپش افتاده و ضرباهنگ مهیج یک اتفاق را جاری ساخته، ضرباهنگی که جریان آن، از سینه های جمعی عاشق جوشیده و به انتظار، تا فوران کند عشق دیرینش را لبریز سازد، جام تشنه وصال یار مهربان را. به یقین، مشاهده اجتماع عشاق و دلدادگان دانش و معرفت، هر عابر را مبهوت و متحیر خود می سازد.

هجدهم بهمن ماه و در ایام دهه فجر، کتابخانه نابینایان فرهنگسرای خاوران «طلوع خاوران»، با حضور محمود صلاحی، رئیس سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران و جمعی از فرهیختگان نابینا، طی آیینی رسمی گشایش یافت. این کتابخانه در محیطی به مساحت 500 متر راه اندازی شده که مجهز به استودیوی ضبط کتاب و اتاق مطالعه است. این کتابخانه علاوه بر استودیو ضبط کتاب، دارای آرشیو غنی حاوی 8 هزار عنوان کتاب صوتی و 1000 جلد کتاب بریل است.

تمام قد از فعالیت های فرهنگی نابینایان حمایت می کنیم

در حاشیه آیین گشایش کتابخانه طلوع خاوران، محمود صلاحی، رئیس سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران در گفت و گوی مختصر با ایران، از حمایت همه جانبه از فعالیت های فرهنگی نابینایان خبر داد و اظهار کرد: ما پارسال این قول را دادیم مبنی بر راه اندازی کتابخانه ای تخصصی ویژه نابینایان که شامل کتاب های بریل، گویا و همچنین تجهیزاتی مثل چاپگر بریل و استودیوی ضبط کتاب باشد.

ایام اللّه دهه فجر امسال موقعیت مناسبی بود تا بعد از مهیا کردن زیر ساخت های لازم، این کتابخانه را راه اندازی کنیم، اما حمایت ما فقط به گشایش و راه اندازی رسمی این کتابخانه محدود نمی شود. قرار را بر این گذاشتیم تا جمعی از نابینایانی که در سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران

ص: 196

فعالیت می کنند، نیاز های لازم برای ارتقای سطح کیفی فعالیت های نابینایان در فرهنگسرا ها را به ما ابلاغ کنند تا اقدامات لازم در جهت تأمین نیاز های آنان را انجام دهیم.

صلاحی در پاسخ به سؤالی درباره مناسب سازی محیط کتابخانه ویژه نابینایان اظهار داشت: بعضی از اماکن فرهنگی مثل فرهنگسرای خاوران تا حدی مناسب سازی شده؛ مناسب سازی سایر اماکن فرهنگی هم در دست اقدام است؛ همه کار می کنیم تا نابینایان در فضایی آرام مطالعه کنند.

نرگس اسلامی شرار، مدیر کتابخانه طلوع خاوران در گفت و گو با «ایران»، ضمن تشریح جزئیات فعالیت های این کتابخانه، به موضوع جمعیت معلول منطقه 15 اشاره و اظهار کرد: ما از سال 1391 شروع به ضبط کتاب کردیم، اما بعد از مدتی با توجه به آمای که سازمان بهزیستی در اختیارمان گذاشت، متوجه شدیم که مناطق 14 و 15 بیشترین جمعیت معلولان و نابینایان را دارند.

بر همین اساس، برای تأسیس کتابخانه ای در سطح وسیع که امکان تأمین نیاز های نابینایان این منطقه و سایر مناطق شهرداری را داشته باشد، اقدام کردیم. جدا از لحاظ کردن جمعیت، موضوع مهم تردد نابینایان هم مطرح بود که عملاً به معضلی بدل شده؛ بنابر این اقدامات لازم برای مناسب سازی مسیر تردد افراد تا کتابخانه را انجام دادیم؛ البته قبلاً بخشی از مسیر توسط شهرداری مناسب سازی شده بود، اما بخش های باقیمانده را- با استفاده از برچسب های مخصوص- تا محیط داخل کتابخانه مناسب سازی کردیم. علاوه بر این، موقعیت محلی فرهنگسرای خاوران به لحاظ دسترسی به ایستگاه اتوبوس بی آرتی، انگیزه ما را برای راه اندازی کتابخانه در این مکان تقویت کرد؛ چرا که فاصله ایستگاه اتوبوس تا در اصلی فرهنگسرا کوتاه است.

این کارشناس کم بینا در ادامه، به فعالیت های جانبی کتابخانه طلوع خاوران پرداخت: از همان سال 91 که کار ضبط کتاب را آغاز کردیم، برنامه های فرهنگی-ورزشی مثل برگزاری مسابقات شطرنج، جلسات نقد با موضوع یک نویسنده یک کتاب و شب شعر را برگزار کردیم، اما از این به بعد، برنامه هایی مثل برگزاری کارگاه های پروپزال نویسی و کارگاه های تخصصی را در ایجاد انگیزه مطالعه خواهیم داشت.

نرگس شرار به امکانات موجود در کتابخانه اشاره و اظهار کرد: خوشبختانه فضای کتابخانه وسیع است؛ ما در محیطی به مساحت 500 متر، با دو اتاق بزرگ و یک اتاق کوچک مختص استودیو فعالیت هایمان را ادامه می دهیم؛ یکی از این اتاق ها مختص مطالعه اعضاست که مجهز به رایانه های دارای نرم افزار های صفحه خوان است. علاوه بر این، نمایشگر بریل یا همان برجسته نگار، چاپگر بریل و همچنین اسکنر مخصوص برای اسکن کردن کتاب های انگلیسی اعضا، از دیگر تجهیزات این کتابخانه است.

مدیر کتابخانه طلوع خاوران با اشاره به نحوه ثبت نام اعضا، به میزان کتاب های موجود در آرشیو این کتابخانه نیز اشاره مختصری کرد و اظهار داشت: متقاضیان می توانند با داشتن یک قطعه عکس و تصویر شناسنامه یا کارت ملی در این کتابخانه ثبت نام کنند. با این توضیح که هر عضو این کتابخانه امکان می یابد تا در 107 کتابخانه سازمان فرهنگی-هنری شهرداری عضو شود؛ البته از این تعداد، تنها سه کتابخانه طلوع خاوران، فرهنگسرای بهمن و کتابخانه شیخ کلینی دارای کتب بریل و گویا هستند. در حال حاضر، کتابخانه طلوع خاوران با حدود 8000 عنوان کتاب گویا و 1000 جلد کتاب

ص: 197

بریل آماده خدمات رسانی است. با این توضیح که اغلب این کتاب ها از تولیدات مراکزی مثل رودکی، کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کتابخانه آیت اللّه خامنه ای قم و سایر مراکز هستند. این را هم اضافه کنم که در طول 4 سال، خود ما حدود 120 عنوان کتاب ضبط کردیم که با راه اندازی استودیوی مجهز کتابخانه، بزودی تولیداتمان را گسترش می دهیم.

«عزم معلولان برای ساختن شهرهایی دسترس پذیر: «توانش» در گفت و گو با برخی از نامزدهای داریا معلولیت شوراهای شهر و روستا از برنامه هایشان پرسید»، راضیه کباری، 21 اردیبهشت 1396.

شورای شهر؛ عرصه رویارویی نظرات متنوع برای رسیدن به شهری ایده آل در راستای توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است . این شورا ها وقتی می توانند کارآمد باشند که نمایندگانی از قشرها و نظرات متفاوت در آن حضور داشته باشند تا با رویکرد توسعه ای، شهری متناسب با نیازهای همه افراد جامعه بسازند. گرچه معلولان در شوراهای پیشین نیز در رقابت های انتخاباتی شوراها شرکت داشتند ولی شاید شورای چهارم تهران با حضور دو چهره نابینا درآن؛ وجهی متمایز از این تعامل را نمایش داد. تجربه حضور دو نابینا در شورای شهر تهران و هم رویکرد اجتماعی جامعه برای سازندگی سبب شده این بار معلولان و نابینایان بسیاری از شهرهای دیگر نیز خود را در معرض انتخاب شدن برای نمایندگی مردم و معلولان بگذارند. مروری بر انگیزه های این افراد و دید آنها نسبت به توسعه شاید بتواند چراغ روشنی برای انتخاب نمایندگان اصلح شوراها باشد. از آنجا که درج نام و عکس کاندیدای انتخابات شهر و روستا خلاف قانون انتخابات است «توانش» تنها به منظور فرهنگسازی در زمینه حضور افراد دارای معلولیت اقدام به درج این گزارش بدون ذکر نام افراد کرده است . باشد که راه های حضور افراد دارای معلولیت در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی بیش از پیش هموار شود.

در شهر ما هیچ کاری برای معلولان نشده است

کارشناس جغرافیای طبیعی و معلول جسمی - حرکتی و عضو علی البدل شورای مشگین شهر است. او می گوید: در شهر ما؛ تاکنون هیچ اقدامی برای معلولان انجام نشده. دغدغه او مناسب سازی فضای شهری برای استفاده معلولان است.

جامعه معلولان تریبونی برای طرح خواسته هایش ندارد

دکترای جامعه شناسی علوم سیاسی و معلول است . او می گوید: متأسفانه جامعه بزرگ معلولان تاکنون تریبون در خوری برای بیان مطالبات و خواسته های خود نداشته اند. این مهم باعث شده است مدیریت شهری نیز آن گونه که باید توجهی به کمبود های این حوزه نداشته باشند. نیک می دانیم که با تکرار روش های همیشگی، به نتایج متفاوت نخواهیم رسید. لذا پازل قدرتمند و با اهمیت شورای شهر و مدیریت شهری، اشخاص توانمند و با تدبیری را نیاز دارد که با جامعه بزرگ معلولان آشنا و

ص: 198

نیازهای آنان را به طور ملموس بشناسد. به نظر بنده روح و اندیشه های بزرگ در کالبد هر انسانی که باشد، شگفتی می آفریند.

معلولیت محدودیت نیست

معلول جسمی - حرکتی و استاد ژنتیک دانشگاه آزاد است از حوزه پاکدشت آمادگی خود را برای حضور در شورای این شهر اعلام کرده است تا نشان دهد معلولیت محدودیت نیست. وی می افزاید: من با اعلام آمادگی برای حضور در شورا؛ قصد آن دارم که به همنوعانم بگویم ما هم می توانیم در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشیم.

فرصت های برابر معلولان با دیگران

کاندیدای نابینای یزدی که کارشناسی ارشد حقوق خصوصی دارد؛ انگیزه خود را برای شرکت در این میدان رقابت، در درجه اول تثبیت اصل و خواسته فرصت های برابر بین معلولان و دیگر قشرهای جامعه و نهادینه کردن این فرهنگ عنوان می کند. او می افزاید: در برخی از شهرها، هنوز حضور نمایندگان معلول یک پدیده غیر منتظره به نظر می رسد. در درجه دوم؛ اگر ما بتوانیم وارد یک مرکز تصمیم گیری و تصمیم سازی شویم، می توانیم صدای معلولان را به مسئولان برسانیم. شعار او در این انتخابات «شهر دسترس پذیر برای همه» است. وی ادامه می دهد: البته منافع دسترس پذیری همه افراد جامعه را بهره مند می سازد. او در مورد برنامه دیگرش که تلاش در جهت رسیدن معلولان به مسکن مناسب خود است، می گوید: مسکن مناسب برای همه افراد جامعه یکی از اصول قانون اساسی ماست. قوانینی که در این باره هست گاه متناقضند و این دسترسی را محدود کرده است.

فرهنگ سازی عمومی با استفاده از امکانات شهری

کارشناس ارشد روانشناسی و نامزد نابینای اصفهانی که دبیر آموزش و پرورش است، معتقد است: از بیرون شورا، یک فعال مدنی تنها می تواند طرح و برنامه خود را برای پیشبرد امور ارائه دهد اما از درون شورا؛ می تواند به صورت عملی تصویب و اجرای آن را پیگیری کند. من آمده ام تا به صورت عملی نشان دهم اگر شرایط برابر اجتماعی فراهم باشد سایر معلولان نیز می توانند در اجتماع حضور یابند و خود را اثبات کنند. حضور نابینایان در شوراها، چند نتیجه دارد اول اینکه فرهنگ سازی می شود و مردم با توانمندی های این افراد آشنا می شوند. این فرهنگ سازی نشان می دهد اگر شرایط برای حضور اجتماعی نابینایان دیگر هم فراهم باشد می توانند تا همین اندازه توانمند ظاهر شوند. از طرف دیگر نماینده نابینا یا معلول؛ امکانی پیدا می کند تا عملاً از حقوق همنوعان خود دفاع کند و سوم اینکه در کلانشهرها، حضور نماینده معلول، این امکان را فراهم می سازد که به صورت عملی از فضاهای شهری به نفع فرهنگ سازی عمومی استفاده کنند. این کاندیدای شورای شهر برنامه های خود را برای همنوعان نابینا این گونه توصیف کرد: مثلثی را در نظر بگیرید یک ضلع این مثلث، فرهنگ سازی و آموزش با استفاده از ظرفیت شهرداری است. آموزش در مورد نابینایان و آموزش به نابینایان. در این فضاها می توان خدمات حرفه آموزی به نابینایان را مد نظر داشت. ضلع دوم این مثلث؛ مناسب سازی و دسترس پذیر ساختن اماکن شهری از نظر فیزیکی است و در ضلع سوم؛ تسهیلگری استفاده معلولان از خدمات شهری می گنجد که می تواند شامل سیاست های تخفیفی به معلولان برای استفاده از اماکن فرهنگی و... باشد. وی در پایان افزود: حمایت معلولان از

ص: 199

کاندیداهای معلول خیلی مهم است. به علاوه وقتی فرد معلول وارد شورا شود تازه معلولان دیگر باید به او طرح و برنامه بدهند و از او اجرای آنها را بخواهند.

سهم معلولان از بودجه شهرداری لحاظ شود

کارشناس ارشد برق و کاندیدای کم بینای پردیس؛ اولویت اول کاری خود را مناسب سازی معابر، بوستان ها، مبلمان شهری، وسایل حمل و نقل، کتابخانه ها و اماکن عمومی می داند. او معتقد است باید شورای راهبردی معلولان در شهرداری شهرهایی چون پردیس هم ایجاد شود. او می گوید: باید ساختاری با عنوان مشاور مدیر عامل در امور معلولان در شهرداری وجود داشته باشد البته این ساختار باید در همه دستگاه ها دیده شود که بتواند حقوق معلولان را از آن دستگاه ها مطالبه کند. در برنامه ای که من برای معلولان ارائه داده ام، حداقل 10 درصد بودجه شهرداری یعنی معادل سهم جمعیتی معلولان، باید به این حوزه اختصاص یابد. رسیدگی به خانواده های دارای چند معلول، مناسب سازی معابر جلوی منازل این افراد، تعمیرات منازل شان، نصب آسانسورو ارائه خدمات درمانی مانند ویلچر نیز از دیگر برنامه های سلوکی برای دسترسی بهتر معلولان و برابرسازی فرصت ها برای آنان است.

مشارکت در امور شهر

کارشناس جامعه شناسی و نامزد نابینای خرم آبادی نیز معتقد است ما هم مثل سایر مردم برای اداره شهر خودمان ایده و فکر داریم و می توانیم در اداره شهر مشارکت داشته باشیم به علاوه معلولان در شورای شهر کسی را می خواهند که صدایشان باشد و حقوق آنها را مطالبه کند. او به مواردی چون مناسب سازی اماکن عمومی و معابر و حذف موانع شهری برای تسهیل حضور معلولان در شهر اشاره می کند و می افزاید: به نظرم ما می توانیم با ایجاد تسهیلاتی چون امکان حضور معلول به همراهی یک یا دو نفر به صورت رایگان در اماکن تفریحی و تاریخی زمینه حضور این افراد را بیشتر مهیا سازیم. این کاندیدا در پایان ضمن انتقاد از تشکل های معلولان می افزاید: متأسفانه تشکل های ما کم جان هستند و از این رو نمی توانند کاندیدای خودشان را حمایت کنند.

دستاورد حضور نابینایان در شورای چهارم تهران

جانباز نابینا که سابقه عضویت در شورای شهر تهران را هم دارد؛ در زمینه دستاورد حضور نمایندگان نابینا در این شورا می گوید: نخستین مصوبه شورای چهارم در تهران، رایگان شدن هزینه ایاب و ذهاب معلولان بود. بودجه ای که در سال اول به این امر اختصاص یافت سه و نیم میلیارد تومان بود که در سال چهارم به 12میلیارد تومان رسید. او ضمن اشاره به اینکه، با حضور دو نماینده نابینا در شورا و مطالبه حقوق معلولان، بسیاری از نیازهای معلولان در شورا دیده شد، می افزاید: اگر چه شهر دسترس پذیر یک بحث راهبردی است اما امروز این ایده مراحل خوبی را در فرآیند شکل گیری طی کرده است. او ادامه می دهد: بخشی از قوانین مطروحه در این بحث، مربوط به آیین نامه های سازمان نظام مهندسی است و اینکه در هر ساختمانی که ساخته می شود ضوابط مربوط به عبور و مرور معلولان رعایت شود و در بوستان ها ضوابط دسترس پذیری برای معلولان شکل بگیرد. در حال حاضر هم نمونه هایی از این بوستان ها آماده شده است. این جانباز نابینا ادامه می دهد: ما مسئولان مترو را موظف کردیم در زیرساخت هایی که طراحی می کنند برای ورود افراد با ویلچر، آسانسور تعبیه کنند و

ص: 200

محل ورود و خروج معلولان را به صورت صحیح طراحی کنند. البته در مورد مناسب سازی مترو، بحث استفاده از سنسورها شکل نگرفت چون لکوموتیوهای موجود هوشمند نیستند و به صورت انسانی اداره می شوند و نمی توانند در نقطه مشخص بایستند. تلاش ما این است که مترو، «بی آرتی» و معابر شهری تا حد امکان قابل دسترس شوند. البته از موضوع دسترس پذیری همه قشرها هم کودکان و هم سالمندان بهره مند می شوند. دیگر عضو نابینای شورای تهران نیزمی گوید: دسترس پذیری نسبت به مناسب سازی، معنای عام تری دارد و مصداق های آن را می توان در حمل و نقل عمومی، خرید از فروشگاه ها، خدمات اینترنتی، دسترسی به اداره های شهرداری ها و... یافت. این نامزد اما به شورای تهران، برای کار در حوزه معلولان، نمره بالاتر از متوسط می دهد. این حقوقدان ادامه می دهد: کار بزرگی که شورای تهران انجام داد این بود که دسترس پذیری را در ادبیات مدیریت شهری وارد کرد و از این پس نمایندگان شوراهای دیگر؛ باید آن را پیگیری کنند .در این شورا کاری که شد این بود که هر قانونی که تصویب شد اگر به معلولان مرتبط بود، واژه «دسترس پذیری» مستقیم یا غیر مستقیم در آن به کار گرفته شد.

امروز در تبصره دو قانون بودجه سالانه شهرداری، دسترس پذیری پیوست طرح های شهری شده است. به این ترتیب از نظر ادبیات موضوعی و تئوری به جاهای خوبی رسیده ایم.

عضو نابینای شورای شهر در مورد برنامه آینده خود در صورت حضور در شورای پنجم، می گوید: خود معلولان باید ایده های نو را تولید کنند چون کسی بهتر از آنها نسبت به مشکلات شان مطلع نیست. معلولان همچنین باید در فرآیند عملی شدن این ایده ها هم نظارت داشته باشند تا کار بدرستی انجام شود. وقتی معلولی در عمل نشان می دهد که حضورش برای دیگران هم راهگشاست، در واقع خواسته ما که مشارکت معلولان در همه امور اجتماعی است خودبه خود برآورده شده است. او با استقبال از حضور معلولان برای نامزدی شوراها در سراسر کشور می افزاید: به نظر من در دوره آینده شوراها، دسترس پذیری باید شعار محوری همه دوستان باشد و معلولان در هر شهری، همه برنامه های خود را حول و حوش این موضوع قرار دهند.

با کمی کنکاش در فهرست شرکت کنندگان در انتخابات شوراها با حضور گسترده معلولان مواجه شدیم. آنچه در بالا آمد تنها قطره ای از این دریا بود که آمد. اما حال که با این استقبال مواجه شده ایم و کسانی از بین معلولان،خود را در معرض انتخاب برای شوراهای شهر و روستا گذاشته اند و در این گرماگرم حزب و باندبازی، کاش جامعه بزرگ معلولان با یک تصمیم جمعی و برای رسیدن به شهرهایی ایمن برای همه مردم، عزم خود را برای فرستادن نمایندگان لایق و فرهیخته به شوراهای شهر و روستا جزم کنند تا هر روز بیش از پیش، شاهد شهرهایی باشیم که همه امکاناتش برای همه قشرهای کم توان و ناتوان قابل دسترس باشند و ای کاش احزاب مورد قبول و مورد نظر مردم نیز به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و در انتخاب فهرست های خود سهمی ویژه برای معلولان قائل شوند.

ص: 201

«غرفه ها برای که دایر می شوند؛ پرسه عصرگاهی در نمایشگاه تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان»، امید هاشمی، 25 آذر 1395.

نمایشگاه تجهیزات توانبخشی که امسال از دومین ایستگاه خودش هم گذشت از آن دسته نمایشگاه هایی است که بخش خصوصی برگزاری آن را به عهده گرفته است و البته برخلاف نمایشگاه های مرسومِ این حوزه در دنیا، هنوز تاریخ مشخصی در تقویم های ایرانی ها به خود اختصاص نداده است، به طوری که پارسال از 23 تا 26 مهر و امسال از 16 تا 19 آذر برگزار شده است. اسم نمایشگاه که به میان می آید، نا خود آگاه تصویری که به ذهن متبادر می شود، صحنه خیلِ جمعیت است که دسته دسته در مقابلِ غرفه های مختلف جمع شده اند و با غرفه داران مشغول چانه زنی و تبادل اطلاعات اند. ما هم با تصور همین شلوغی ها بود که بند کفش هایمان را سفت کردیم و در ایستگاه شهید بهشتی از مترو پیاده شدیم تا بزنیم به دل نمایشگاه و ببینیم در دنیای تجهیزات ویژه افراد با نیاز های خاص یا به اصطلاح رایج تر و خودمانی ترش، معلولان، چه خبر است.

بیا تو دم در بده!

من نابینایی هستم که از قضا عاشق تکنولوژی از همه نوع آن است. خب، به طریق اولی، فناوری های حوزه تجهیزات توان بخشی هم در میان موضوعاتی است که همیشه اخبارش را دنبال می کنم، از آن جهت که محتمل است گرهی از کار های خودم را بگشاید، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. اخبار نمایشگاه های این حوزه را در جا های مختلف دنیا، طوری دنبال می کنم که حتی در مورد برخی از نمایشگاه های مهم، با وجود آنکه امکان تأمین مالی خروج از کشور و حضور در چنین رویداد هایی را ندارم، در مورد برخی شان آنقدر دقیق می شوم که بعضاً بدون حضور فیزیکی، حتی مکان قرار گیری هر غرفه و همسایه هایش را هم می دانم. آنچه این امکان را به من می دهد این است که برگزار کنندگان نمایشگاه های دوره ای، وب سایتی را برای نمایشگاه شان راه اندازی کرده اند که هر علاقه مند، ماه ها پیش از برگزاری نمایشگاه، از جزئیات نمایشگاه پیش رو آگاه می شود و وب سایت را هم با توجه به آنکه قرار است مصرف کننده خاص، آن هم از جنس معلول و بخصوص نابینا و کم بینا داشته باشد، به گونه ای متناسب می کنند که همه بتوانند براحتی از بستر فراهم شده استفاده کنند و پیش از حضور فیزیکی در نمایشگاه، تمام اطلاعات لازم در مورد مکانی که قرار است به بازدیدش بروند ، به دست آورند. همچنین در مورد بسیاری از نمایشگاه ها، جدا از آنکه مناسب سازی های محیطی در اطراف نمایشگاه به گونه ای انجام می پذیرد که نابینایان و سایر معلولان بتوانند به طور مستقل از فضای نمایشگاه استفاده کنند، افرادی هم به عنوان راهنما، به طور خاص برای راهنمایی کردن مراجعان نابینا و کم بینا در نظر گرفته می شوند تا آنها را در راهرو های پر پیچ و خم هدایت و کمک کنند تا آنها غرفه های مورد نظرشان را بیابند. اگر فکر می کنید درصدی از این مناسب سازی ها در نمایشگاهِ «بین المللی!» تهران هم لحاظ شده بود، شرمنده ام از اینکه می گویم شما سخت دراشتباهید. اگر بخواهم منصفانه توضیح دهم، محیط تا حدود زیادی برای ویلچر نشین ها و سایر معلولانِ حرکتی قابل استفاده بود اما برای منِ نابینا، حداقل تا جایی که به شخصه وا کاوی کردم، هیچ یک از فاکتور های دسترس پذیری محیطی در طراحی نمایشگاه و غرفه هایش لحاظ نشده بود. از در محوطه بیرونی که وارد می شدی، نه خبری از راهنما بود که تو را تا سالن راهنمایی کند و نه اثری از

ص: 202

موزاییک های برجسته عبور نابینایان که با اتکا به آن بتوانی تا محل غرفه ها مسیرت را پیدا کنی. اگر مثل همیشه، نبود لطف و همکاری غرفه داران، بازدید کنندگان یا کارمندان نمایشگاه که البته وظیفه ای هم در این زمینه برعهده شان گذاشته نشده بود، بازدید کننده نابینا به سختی می توانست از در بیرونی تا سالن مسیرش را پیدا کند. جالب تر آنکه حتی بروشور نمایشگاه به عنوان ابزاری که می توانی حد اقل با استناد به آن، بفهمی شماره غرفه ای که به دنبالش می گردی چند است، به صورت بریل در اختیار مراجعه کنندگان قرار نگرفته بود. البته این ایراد را می شود به غرفه های خاص نابینایان هم تعمیم داد چرا که آنها هم برای هیچ یک از تجهیزاتشان بروشور بریل ارائه نکرده بودند.

آقا آخرش چند؟!

به هر لطایف الحیل که بود بالاخره رفتیم داخل سالن و پرسان پرسان، در میان راهرو هایی که خلاف تصورمان، به طرز غریبی خالی از بازدید کننده بودند، راهمان را پیدا کردیم و رسیدیم به غرفه هایی که به قصد دیدن شان رنج مسیر را بر تن هموار کرده بودیم. دستگاه یادداشت بردارِ بریل را هشت و نیم میلیون قیمت گذاشته بودند و پخش کننده کتاب های صوتی و متنی ویژه نابینایان را نهصد و پنجاه هزار تومان. نمایشگر بریل هفت میلیون قیمت داشت و ابزاری که تصاویر و نوشته ها را برای افراد کم بینا بزرگ می کند، در انواع مختلف از چند صد هزار تا چند میلیون تومان به فروش می رسید. در مجموع، فضا فضای رقابت است؛ رقابتی تمام عیار میانِ تولید کننده داخلی و وارد کننده تجهیزات خارجی. اولی سنگ حمایت از تولید داخل را به سینه می زند و دومی پرچم مصرف کننده را بلند کرده و مدعی آن است که تجهیزات روز دنیا را با بهترین کیفیت عرضه می کند. در حوزه تجهیزات تخصصی نابینایان، شاید تنها غرفه ای که می شد کارت بانکی نحیف و ظریف مان را در اختیارش بگذاریم تا در ازایش کالایی عایدمان شود، تولیدکننده ای بود که از تبریز آمده بود و بیشتر تولیداتش شامل بازی هایی می شد که برای نابینایان مناسب سازی شده بود، بازی هایی نظیر منچ ، مار پله ، شطرنج و دومینو که آن هم البته به تناسب کیفیت کالا، از چند 10 تا چند صد هزار تومان قیمت داشت.

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

اوضاع تجهیزات ویژه نابینایان را که به فراخور نیازمان از پیش می دانستیم اما برای آنکه به توصیه خواجه هم عمل کرده باشیم و صاحب خبر شویم، سری زدیم به غرفه هایی که تجهیزاتی را در جهت تأمین رفاه حال سایر معلولان ارائه می کردند. آنجا هم البته فضا با غرفه های نابینایان زیاد متفاوت نبود. از اول تا آخرش حکایت کوتاهی دست مصرف کننده بود و بلندی نخیل. ما ویلچر هایی دیدیم که با نیروی برق کار می کردند و ساعتی 9 کیلومتر سرعت داشتند و حتی از پله هم بالا و پایین می رفتند. ناقابل، شصت میلیون تومان. ما سمعک هایی دیدیم که می توانستی آنها را به گوشی هوشمندت متصل کنی و هم میزان بلندی صدا و سایر تنظیمات سمعک را با گوشی انجام دهی، هم در مواقع گوش کردن به موزیک یا هر نوع فایل صوتی دیگری که روی گوشی داری، صدا از طریق سمعک برایت پخش شود. تازه امکاناتش فقط به این مورد خلاصه نمی شد. سمعک به یک میکروفن راه دور هم مجهز شده بود. به این معنا که به طور مثال، فرد ناشنوا می توانست در انتهای کلاس بنشیند و میکروفن هم آن جلو، روی یقه لباس معلم نصب شود و

ص: 203

دانشجوی ناشنوا، بدون ذره ای مزاحمت صدای استادش را با کیفیتی مناسب بشنود. این هم البته قابل شما را ندارد. پانزده میلیون تومان.

یک کلام، ختم کلام

از نمایشگاه امسال که چیزی نصیب ما نشد بجز چهار تا بروشور که از غرفه هایی که به محصولاتشان علاقه ای داشتیم به رسم یادگار و برای پیگیری های بعدی برداشتیم. خلوتی نمایشگاه را با شلوغی مترو عوض کردیم و زیر فشار جمعیت، شروع کردیم به فلسفیدن درباره چرایی فروغ اندک نمایشگاه. خلاصه اش آنکه نمایشگاه، وقتی به درد می خورَد که آدمی قدرت خرید داشته باشد. تقریباً برای اکثریت قاطع معلولان، قدرت خرید، در آن سطح که بتوانند یادداشت بردار هشت و نیم میلیونی یا ویلچر شصت میلیونی بخرند، وجود ندارد. در کشور هایی که به ساز و کار مشخصی برای تأمین تجهیزات معلولان دست یافته اند، رسم بر آن است که تجهیزات، در دو الگو در اختیارشان قرار می گیرد. تجهیزاتی که برای همه اعضای یک گروه توان خواه ضروری است، مستقیماً توسط بیمه های حمایتی یا سایر نهاد های متولی خریداری می شود و در اختیار مصرف کننده ها قرار می گیرد. در مورد سایر کالا ها هم این نهاد ها قدرت خریدی را در اختیار افراد قرار می دهند تا آنها متناسب با نیازشان تجهیزات لازم را خریداری کنند و مبلغ معادلش را از نهاد حمایتی مربوطه دریافت کنند. به این ترتیب که به طور مثال، می گویند شما به عنوان یک فرد نابینا، این امکان را داری که سالانه تا یک میلیون تومان تجهیزات خاص بخری و پولش را از نهاد حامی بگیری. حال دیگر این برعهده خود فرد است که با آن یک میلیون تومان، بازی های فکری خریداری کند یا دستگاه گویای سنجش قند خون. در حالی که در کشور ما، بهزیستی، کمیته امداد یا بنیاد جانبازان، با استناد به کارشناسی هایی که هنوز هم مکانیزمش بر کسی آشکار نشده، تجهیزاتی را به دلخواه و بی تناسب خریداری می کند و در اختیار کسانی که عمدتاً معلوم هم نیست بر چه اساسی انتخاب می شوند، قرار می دهد. معلولی که قدرت خرید کافی ندارد، دلیلی هم برای بازدید از نمایشگاه تجهیزات توان بخشی نمی بیند. نهاد ها هم که خرید هایشان را از کانال نمایشگاه انجام نمی دهند و شیوه های دیگری برای برقراری ارتباط با وارد کننده و تولید کننده اتخاذ می کنند. این پازل را که کنار هم بچینی، به آسانی می شود فهمید که علت خلوتی نمایشگاه هایی از این دست، چه می تواند باشد.

«غفلت از معلولان در چرخه توسعه: گزارش معاون سازمان بهزیستی از اجلاس حقوق معلولان در نیویورک»، محدثه جعفری، 7 تیر 1397.

22 تا 24خرداد یازدهمین اجلاس کمیسیون کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد. هیأت جمهوری اسلامی ایران به ریاست دکتر محسنی بندپی، معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی کشور به همراه دکتر نحوی نژاد معاون توانبخشی بهزیستی کشور، دکتر محبوبه خلوق فعال حوزه معلولان و تنی چند از کارشناسان و صاحبنظران این حوزه برای حضور در این رخداد جهانی، عازم نیویورک شدند تا طی سه روز کاری سخت و نفسگیر از اقدامات مهم کشورمان در اجرای این معاهده دفاع کنند. این در حالی است که از زمان اعزام هیأت

ص: 204

ایرانی تا همین لحظه بحث و انتقادها در پاتوق ها و گروه های مجازی معلولان دنبال شده است از جمله تکراری کنوانسیون به چه دردمان می خورد؟ تا اظهار نظر در مورد هیأت اعزامی و سخنرانی های آنها. به همین بهانه برای اطلاع از نحوه کار نمایندگان ایران و ماحصل این گردهمایی جهانی پای صحبت های دکتر حسین نحوی نژاد معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور نشستیم.

دکتر نحوی نژاد با اشاره به اتفاقات این سه روز در مقر سازمان ملل می گوید: «12 سال پیش در محل سازمان ملل متحد جلساتی با حضور متخصصان، نمایندگان گروه های غیردولتی معلولان، صاحبنظران و دولت های فعال در زمینه معلولان برگزار شد و آنچه حاصل تفکرات و نظرات این افراد بود، منجر به نوشتن پیش نویس کنوانسیون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت شد. این کنوانسیون مشتمل بر 50 ماده است که تمامی وجوه زندگی معلولان اعم از حق حیات که قبل از تولد فرد است تا تکریم و منزلت زندگی فردی، مشارکت های سیاسی و اجتماعی معلولان و همچنین تعهدهایی که دولت ها باید داشته باشند را در خود جای داده است.

وی در ادامه صحبت هایش از نحوه اجرای این کنوانسیون می گوید: «هنگامی که پیش نویس چنین کنوانسیونی به تصویب مجمع عمومی می رسد، برای امضای کشورها باید جلسه ای تشکیل شود که این گردهمایی مارس 2007 میلادی برگزار شد و استقبال خوب دولت ها سبب شد روز اول 30 کشور کنوانسیون را امضا کنند. امضای اولیه کشورها به معنی عضویت نیست و فقط روح کلی آن را پذیرفته اند و تعهد می دهند که تمام تلاش مان را می کنیم که در پارلمان یا شورای تصمیم گیرنده هر کشور این کنوانسیون را به تصویب برسانیم.

در کنوانسیون حقوق معلولان آمده است که پس از تصویب 20 کشور وارد مرحله اجرایی می شود که این اتفاق در مه 2008 افتاد و کنوانسیون حمایت از حقوق معلولان وارد فاز اجرایی شد. با اجرای این میثاقنامه جهانی باید هر ساله نشست های منظمی توسط کشورهای عضو در محل دفتر مرکزی سازمان ملل در نیویورک برگزارشود.»

نحوی نژاد هدف از برگزاری این نشست ها را تأکید بر تعهد کشورهای عضو می داند و بیان می کند: «ایران هم از ابتدا به دنبال عضویت دراین کنوانسیون بود که با توجه به تلاش های بسیار در 13 آذر 1387 توسط نمایندگان خانه ملت قانونی تصویب شد که در آن، جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت ملحق شود و دراین قانون مشخص شد سازمان بهزیستی کشورو بنیاد شهید و امور ایثارگران دو مرجع ملی برای اجرای کنوانسیون در ایران هستند.»

معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور با بیان آنکه تاکنون 177 کشور به این کنوانسیون پیوسته اند، می گوید: «کنوانسیون حمایت از حقوق معلولان به غیر از50 ماده یک پروتکل الحاقی نیز دارد. این پروتکل به حیطه اجرای کنوانسیون توسط دستگاه ها و ناظران بین المللی نظارت دارد. از تمام کشورهای عضو فقط 92 کشور این پروتکل الحاقی را امضا کردند و لازم به یادآوری است جمهوری اسلامی ایران این پروتکل الحاقی را نپذیرفته است. آنچه در 50 ماده کنوانسیون حمایت از حقوق معلولان قابل توجه است پرداختن به همه ابعاد و زندگی این شهروندان است و از مواد مهم آن می توان به حق حیات، نبود تبعیض، برابری و امتیازهایی که معلولان باید در پیشگاه قانون داشته باشند، مناسب سازی محیطی، بحث زنان و کودکان دارای معلولیت به طور خاص، بحث امنیت فردی،

ص: 205

آموزش، بهداشت، حریم خصوصی، اشتغال و نکته مهم تر ایجاد فضایی برای همکاری های بین المللی اشاره کرد.

متأسفانه ایران در 10 جلسه این کنوانسیون به دلایل مختلف حضور نداشت و با پیگیری های مجدانه سازمان بهزیستی و همکاری وزارت امور خارجه کشور موفق شدیم در یازدهمین نشست کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به ریاست انوشیروان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی کل کشور شرکت کنیم.»

نحوی نژاد در پاسخ به سؤالی درخصوص موضوعات کنفرانس های برگزار شده در مقر سازمان ملل می گوید: «موضوع اصلی این کنفرانس نادیده نگرفتن افراد معلول در روند توسعه و اجرای کنوانسیون است و اگر این پیمان نامه جهانی قرار است اجرا شود، باید به همه افراد معلول توجه خاص شود. موضوعات مهم دیگری هم در این سه روز مورد بررسی قرار گرفت که از آن می توان به نحوه بودجه بندی و تخصیص اعتباردولت ها برای اجرای «crpd» یا همان کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت اشاره کرد. موضوع دوم همکاری و تعامل بخش خصوصی و عمومی و همکاری های بین المللی است که باید در راستای تقویت کنوانسیون صورت گیرد و همچنین بحث زنان و دختران دارای معلولیت است که در مجامع بین المللی از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که وقتی فردی دچار معلولیت می شود، خواسته یا ناخواسته با محرومیت هایی مواجه می شود و بر همین اساس زنان و دختران دارای معلولیت از محرومیت مضاعفی تری نسبت به مردان برخوردار می شوند. بحث دیگری که دراین مجامع بین المللی اهمیت دارد نحوه مشارکت سیاسی و برابری افراد معلول در مقابل اجرای قانون است.»

نحوی نژاد با اشاره به حضور افراد معلول در این هیأت ایرانی اعزام شده، بیان می کند: «حدود 10 درصد از کشورها نمایندگان شان به همراه تعدادی از معلولان در مقر سازمان ملل حضور یافتند، خوشبختانه یکی از آن کشورها جمهوری اسلامی ایران بود. فرد دارای معلولیتی که همراه هیأت ایرانی اعزام شد خانمی تحصیلکرده با معلولیت ضایعه نخاعی است که تجربه نشست در سازمان های بین المللی را در کارنامه کاری خود دارد.دکتر محبوبه خلوق در این دوره نکاتی را در مورد زنان و دختران دارای معلولیت بیان کردند و با ذکر چند مثال موفقیت بانوان ایرانی را در عرصه های مختلف یادآور شدند.

معاون توانبخشی بهزیستی کل کشور درخصوص انتقادهای مطرح شده توسط برخی از معلولان درمورد ارائه گزارش های ایران در سازمان ملل می گوید: «ما در کشور یک میلیون و 400 هزار معلول داریم از این تعداد چند نفر در فضای مجازی و دیگر شبکه و کانال ها فعال هستند پس نمی توان انتقاد چند نفر را به همه معلولان تعمیم داد.

من در جریان این واکنش ها و نظرات هستم اما نکته حائز اهمیت آن است که عرصه های بین المللی همچون نیویورک جایی برای بیان مشکلات نیست، نیویورک برای بیان تعهدات مسئولان بر اجرای درست کنوانسیون است.

بنابراین محبوبه خلوق یا هر فرد دیگری برای شرکت در دادگاه در آن سازمان حاضر نشده است که بخواهد نقد و انتقادهای مختلف را بیان کند. این کنوانسیون کمیته ناظر دارد ما نیز اولین گزارش

ص: 206

ایران را که در حد یک کتاب است به این کمیته در سال 1392 ارائه کردیم، از مسائل ورزشی، فرهنگی ومستمری ها گرفته تا مسائل دیگر همه را ارائه دادیم. اگر معلولان می گویند مستمری ما کم است مسلماً این موضوع در گزارش های ما نیز درج شده است. باید بگویم این کمیته ناظر برای طرح سؤال به گزارش های دولت ها اکتفا نمی کند و مطمئن هستم اطلاعاتی را از NGOها و مخبرهای خودشان در ایران دریافت می کنند. حضور دکتر خلوق برای بیان مشکلات نبود که بخواهد آن را به کسی یا جایی انتقال دهد. این بانوی دارای معلولیت نمونه فرد موفقی است که باید به دنیا نشان دهیم و بگوییم حرکت ها در ایران آغاز شده است.

برخی انتقادها بر این بود که اصلاً چرا این خانم انتخاب شده است؟! درجواب به این انتقاد هم باید بگوییم از طرف وزارت امور خارجه که با اوضاع بین المللی آشنایی کاملی دارند به ما گفته شد، باید ظرف 24 ساعت خانم معلول تحصیلکرده ای را برای شرکت دراین نشست جهانی معرفی کنیم.

با توجه به محدودیت زمان نمی توانستیم فراخوان بزنیم یا آزمونی را برگزار کنیم تا فرد مناسب و تأیید شده را انتخاب کنیم. بهزیستی ازمیان گزینه های موجود شناخته شده انتخابش را انجام داد. این بانوی دارای معلولیت با وجود تحصیلات عالیه در همایش های بین المللی بسیاری شرکت کردند و کاملاً با فضای این گونه نشست ها آشنایی کاملی داشتند. دکتر خلوق مسئولیت یک سازمان مردم نهاد را هم برعهده دارند که این کارنامه درخشان سبب شد گزینه انتخابی بهزیستی باشد.»

معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور در پاسخ به آخرین سؤال در مورد نحوه اجرای کنوانسیون در کشورهای دیگر و سؤال های مطرح شده و تجربیاتی که قابل بهره گیری باشد می گوید: «کشورها هرکدام به فراخور نظام سیاسی و ایدئولوژی خودشان عمل می کنند. در این 11 سال یکپارچگی خاصی ایجاد شده است و کنوانسیون به تقویت پایگاه ان جی اوها کمک شایانی کرده است.

کنوانسیون سبب تقویت ارتباطات بین المللی شده است. 20 سال قبل کشورها فکر می کردند فقط به لحاظ امنیتی، سیاسی و اقتصادی می توانند همکاری داشته باشند اما اکنون همکاری های بشردوستانه بعد از تصویب کنوانسیون جایگاه خاصی پیدا کرده است.

از دیدگاه من به عنوان فردی که سال هاست در این زمینه فعالیت داشته و تحقیق کرده است این اولین کنوانسیونی است که دیدگاه های سیاسی را کمتر در درون خود جای داده است و علت آن هم حضور پررنگ معلولان در بخش های مختلف است. در گزارش های دولت ها و کشورهای دیگر که در حوزه معلولان بسیارعقب افتاده هستند، چنان تصویری در عرصه های بین المللی از خود می سازند که گویا معلولان در آن کشورها در رفاه کامل زندگی می کنند. این موضوع مثبت است شاید سؤال کنید چرا باید چهره ای خلاف واقع بسازند؟ باید بگوییم در نهادهای بین المللی همیشه نمی شود چهره سازی کرد دولت ها کم کم باید زیرساخت های خود را تغییر دهند و شرایط را برای معلولان هموار سازند. همان طور که گفتم، فقط گزارش دولت ها نیست که به دست کمیته ناظر می رسد.

ص: 207

«فراخوان فریاد جمعیت خاموش: گزارش «توانش» از تشکیل فراخوان سراسری تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان»، سمیه افشین فر، 30 شهریور 1396.

طبق آمار اعلام شده سازمان بهداشت جهانی حدود ١١ درصد جمعیت کشورهای رو به توسعه را افرادی با درجه ای متفاوت از معلولیت های مختلف تشکیل می دهند. ایران به دلایل زیاد از جمله : ازدواج های فامیلی، تصادفات، سوانح حین انجام کار، بلایای طبیعی، بیماری، سکته و کهنسالی جزو یکی از معلول خیزترین کشورهای دنیا است.

در سال ٨٣ قانون جامع حمایت از حقوق معلولان مطرح و تصویب شد، اما به دلیل عدم پیش بینی اعتبارات و ضمانت اجرایی هیچوقت تمامی بندهای آن به طور کامل اجرا نشد. بعد از ١١سال در سال ٩٤ دولت آقای روحانی بررسی لایحه را به اجرا گذاشت و لایحه دوباره به مجلس نهم فرستاده شد، متأسفانه مجلس بدون رأی در صحن علنی لایحه را به شورای نگهبان فرستاد و شورای نگهبان برای بار دوم با گرفتن ایرادهای اصولی لایحه را برای بررسی مجدد به مجلس برگرداند. در تاریخ دوم شهریورماه سال 95 گروهی از معلولان جلوی مجلس شورای اسلامی جهت اعتراض به عدم بررسی و تصویب لایحه تحصن کرده و با نمایندگان محترم جلسه ای برگزار کردند که قول همکاری و مساعدت داده شد اما یک هفته بعد 131 نفر از نمایندگان رأی به خارج شدن لایحه از دستور کار مجلس دادند. بعد از خارج شدن لایحه از دستور کار مجلس، معلولان دچار ناامیدی مضاعف از عدم همراهی مسئولان شدند و به فکر راه حلی برای این مشکل افتادند. چاره اندیشیده شده منتج به تشکیل فراخوان در آبان ماه 95 شد. بهروز مروتی که 44 ساله و به دیستروفی شدید عضلانی مبتلاست جرقه اولیه تشکیل فراخوان از سوی او زده شده است و تاکنون 5 هزار و 200 نفر از افراد دارای معلولیت یا خانواده های آنها به فراخوان سراسری پیگیری و تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان پیوسته اند. مروتی در مورد ایده اولیه تشکیل فراخوان می گوید: «فکر تشکیل فراخوان کمی پیچیده است، دوم شهریور95 تحصنی را جلوی مجلس شورای اسلامی با حضور معلولان ترتیب دادیم که موفق نبود اما توانستیم به مجلس برویم و با چند نفر از نماینده ها از جمله آقای مطهری و تاجگردون و سلمان خدادادی در مورد لایحه صحبت کردیم، نظرشون مساعد بود منتها هفته بعدش که لایحه در دستور کار مجلس قرار گرفت 131 نماینده رأی منفی دادند و لایحه از دستور کار خارج شد. مدتها از این موضوع گذشت تا کارگردان مستند زندگی من بعد از مصاحبه ای به من گفت میتونی صدای بقیه معلولان باشی، همین جرقه باعث شد گروه تشکیل دادم و بعد به پیشنهاد دوستان آن را به فراخوان تبدیل کردم. یک سال گذشته برای نخستین بار در خیلی از شهرها، بعد از امضای متن فراخوان از خود افراد دارای معلولیت خواستیم که این نامه ها را به نمایندگان شهرشان در مجلس برسانند و در راه آگاه سازی آنها نسبت به حقوق افراد دارای معلولیت در جامعه بکوشند که این اقدام از سوی بچه ها انجام شد و در تهران نیز نامه به دست خانم ساعی رئیس فراکسیون معلولان رسید. امسال هم باز از اعضای فراخوان خواسته ایم متن فراخوان را به اطلاع نمایندگان محترم شهرشان برسانند البته در تهران هم به تک تک نمایندگان ارسال خواهد شد.» مروتی در ادامه با بیان اینکه در خانواده معلول

ص: 208

خیزی زندگی می کند و هفت نفر از اعضای خانواده اش دچار معلولیت هستند، می گوید: «ما سه برادر مبتلا به دیستروفی عضلانی شدید هستیم متأسفانه پدر و مادرم نیز به دلیل اینکه سال ها در کار رتق و فتق امور ما بودند مبتلا به مشکلات شدید جسمی و حرکتی شده اند از طرف دیگر همسر من و یکی از برادرانم نیز با معلولیت درگیرند همه اینها نشان می داد که ما از نزدیک تمام مشکلات افراد دارای معلولیت را با گوشت و خونمان لمس کرده ایم و تصور من و بسیاری از افراد دارای معلولیت این است که تصویب و اجرای لایحه حمایت از حقوق معلولان می تواند تا حدودی از بار مشکلات افراد دارای معلولیت و خانواده های آن کم کند چرا که معتقدیم سازمان بهزیستی به تنهایی از پس همه حوزه های تحت پوشش اش بر نمی آید و تصویب این لایحه می تواند به عنوان بازوی کمکی سازمان بهزیستی هم عمل کند. » مروتی معتقد است بدون خود معلولان هیچ اتفاقی نیفتاده و نخواهد افتاد به همین خاطر است که می گوید: خود معلولان باید وارد کار شوند که هم حضور اجتماعی شان را تثبیت کنند و هم با ایجاد فعالیت ها و حرکت های مدنی در راه احقاق حقوقشان تلاش کنند. تا وقتی مطالبه گری عالمانه و با برنامه مبتنی بر آگاهی از حقوق مدنی و بین المللی و مستمر صورت نگیرد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. تجربه کشورهای موفق در زمینه حقوق افراد دارای معلولیت نیز کاملاً گویای این نکته است که در آن کشورها نیز خود افراد دارای معلولیت وارد کار شده اند و امورشان را به دست گرفته اند.

از مروتی می پرسم بهتر نیست به جای حرکت شخصی این امر را هم به انجمن های غیردولتی متولی امور معلولان می سپردید شاید این حرکت ها نوعی تک روی قلمداد شوند؟ وی در پاسخش به فعالیت های انجمن های افراد دارای معلولیت در کشورهای توسعه یافته اشاره می کند و می گوید: « در کشورهای توسعه یافته انجمن ها صدای افراد جامعه هدفشان هستند و مسائل و مشکلات جامعه هدفشان را مطالبه و پیگیری می کنند و جامعه هدف هم از آنها حمایت و پشتیبانی می کنند و خب وضع رفاهی آنها را هم می شود دید و مقایسه کرد. در اینجا متأسفانه بجز چند انجمن محدود که فعالیت شان را مربوط به امور کلی و کلان کرده اند بقیه انجمن ها تنها به دادن خدمات حمایتی جزئی مثل دادن سبد کالا یا بردن اعضا به اردوهای تفریحی بسنده کرده اند و وارد حوزه های کلان نمی شوند، مسأله دیگر این است که متأسفانه بسیاری از انجمن ها و تشکل های مربوط به افراد دارای معلولیت خودشان را ملزم به پاسخگویی به جامعه هدفشان نمی دانند و اصلاً برنامه ای هم برای توانمندسازی یا مشارکت اجتماعی افراد دارای معلولیت ندارند.» مروتی که خود را نگهبان فراخوان می داند از حمایت افراد و گروه های مختلف از فراخوان خبر می دهد و می افزاید: تا به امروز مسئولان سازمان بهزیستی، مدیرعامل تشکل های معلولان سراسر کشور، بسیاری از هنرمندان و چهره های فرهنگی از فراخوان سراسری پیگیری و تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان حمایت مادی و معنوی خود را اعلام کرده اند، حدود 20 نفر از نماینده های مجلس در فراخوان حضور دارند از جمله آقای دکتر محمود صادقی،آقای پژمانفر،خانم ساعی،آقای مختار و.... البته در راه اعتلای این فراخوان دست تک تک افراد جامعه را می فشاریم و امیدواریم با فراگیری این فراخوان صدای بزرگترین اقلیت جامعه که همان افراد دارای معلولیت است را به گوش نمایندگان مجلس برسانیم در این راه از همه می خواهیم که با اطلاع رسانی در جهت فرهنگ سازی و اشاعه فراخوان بکوشند.

ص: 209

نیم نگاه

نماینده محترم مجلس شورای اسلامی

موضوع: درخواست تسریع در تصویب لایحه حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت

با اهدای سلام و احترام

همانطور که استحضار دارید مسائل حوزه افراد دارای معلولیت متنوع، متعدد و مختلف است. هر چند سازمان بهزیستی کشور و سایر نهادهای مرتبط با تلاش و جدیت بیشتری نسبت به گذشته در این خصوص همت گذاشتهاند و عملکرد بهتری ارائه دادهاند لیکن به دلایل مختلفی از جمله محدودیت های مالی و فزونی تقاضا، فشار تورم و افزایش قیمت ها، تخصیص بهینه منابع صورت نگرفته و افراد نیازمند و دارای معلولیت همچنان درگیر و دار مشکلات: اشتغال، مسکن، تحصیل، مناسبسازی ،دسترسپذیری حمل و نقل، درمان توانبخشی و ازدواج بوده و گشایش محسوسی در روند زندگی آنها مشاهده نمیشود. از سویی دیگر هر گونه اقدام سازمانی و هزینه کرد باید مبتنی بر مجوزهای قانونی صورت پذیرد. از اینرو لایحه جدید حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت تدوین و در سال 1394 به مجلس شورای اسلامی ارائه شد و پس از طی مراحلی از شورای نگهبان برگشت داده شد. از آن تاریخ تاکنون به رغم ضرورت تسریع در تصویب هنوز مسکوت مانده است. بنابراین ما افراد دارای معلولیت با درک عمیق از مسائل این حوزه (دستگاههای متولی و منابع موجود) و