ابابصیر: موسسه آموزشی نابینایان

مشخصات کتاب

سرشناسه : نوری، محمد 1340 شهریور -

عنوان و نام پدیدآور : ابابصیر: موسسه آموزشی نابینایان/ محمد نوری؛ با همکاری محمدحسین بصیری، اباذر نصراصفهانی، علی نوری؛ [برای] دفتر فرهنگ معلولین.

مشخصات نشر : قم: توانمندان، 1397.

مشخصات ظاهری : 583 ص.: مصور، جدول.

شابک : 350000 ریال: 978-622-6216-10-4

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammad Nouri. Ababassir: History of educational institute for ...

یادداشت : کتابنامه: ص. [581]-583؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : موسسه آموزشی ابابصیر

شناسه افزوده : بصیری، محمدحسین، 1333-

شناسه افزوده : نصر اصفهانی، اباذر، 1358 -

شناسه افزوده : نوری، علی، 1363 -

شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین

رده بندی کنگره : HV1573/ن9الف2 1397

رده بندی دیویی : 362/41

شماره کتابشناسی ملی :5390775

---

قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین

تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765

www.HandicapCenter.com ,

www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com

ص: 1

اشاره

ص: 2

فهرست

مقدمه. 9

فصل اول: تحولات تاریخی... 15

شروع و آغاز. 17

شرایط تاریخی... 20

کریستوفل کشیش آلمانی... 25

تحولات مهم از 1348 تا 1394.. 26

اهداف و خط مشی... 28

تغییر خط مشی... 30

ساختار تشکیلاتی... 33

ارکان تشکیلات.... 35

فعالیت و کارکردها 39

مدیران مبرّز و موفق... 43

موانع و مشکلات.... 43

ارتباطات.... 44

استقرار دفترها 44

فصل دوم: بنیانگذاران.. 45

الف: هیئت مؤسسین و هیئت امناء. 47

آیت اللّه سید ابوالحسن شمس آبادی.. 47

آیت اللّه سید حسن فقیه امامی.. 48

حجت الاسلام والمسلمین مهدی مظاهری.. 53

حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین منصورزاده 56

سید مرتضی سلامتیان. 57

محمد بصیری.. 58

احمد بصیری.. 60

عبدالعلی مصحف... 61

حسین گلبیدی.. 63

ص: 3

مهدی اقارب پرست (متولد 1315 در اصفهان) 73

محمد فولادگر. 74

مصطفی یراقی.. 79

سید حسین علوی.. 86

دیگر اعضای هیئت مؤسس و هیئت امناء 106

ب: یاران افتخاری... 107

آیت اللّه سید حسین خادمی.. 107

سید علی اکبر پرورش... 108

سید محمد حسینی بهشتی (1307-1360) 112

حامیان. 112

ج: هیئت امنای جدید.. 114

فصل سوم: مدیران ارشد.. 117

نظام مدیریتی... 119

مصطفی یراقی... 120

محمد سعیدیان.. 121

محمد حسین اقارب پرست..... 127

علیرضا سیفی... 136

رضا طیب نیا 148

سید رضا ملاباشی... 157

حسین مظاهری... 166

محمدحسین بصیری... 170

دیگر مدیران.. 173

یاوران افتخاری... 175

محسن مظاهری.. 175

فصل چهارم: دانش آموختگان.. 179

فضل الله وطن خواه. 181

لطفعلی باقریان دهقی... 191

یداللّه قربعلی... 197

مهدی منصوری... 201

حسین علی موحدزاده. 211

یوسفعلی لاوی... 212

ص: 4

عباس چراغی... 213

نوید پور ملاعباسی... 214

سمیه باقرپور. 215

فصل پنجم: مربی و استادان.. 229

نصراللّه رضایی... 231

سید مرتضی نیکزاد. 233

محسن سعیدیان.. 235

محمود وجدانی نژاد. 239

محمدحسن وجدانی نژاد. 241

مهرانگیز حسن شاهی... 244

لطفعلی باقریان دهقی... 248

یداللّه قربعلی... 248

معین وصال.. 248

محبوبه سالم.. 248

محمدرضا کربکندی... 248

سید رضا ملاباشی... 249

علیرضا سیفی اصفهانی... 249

رضا طیب نیا 249

مهدی خطاط ساز. 250

مهدی اقارب پرست..... 250

فردوس آقایی... 251

دیگر مربی ها و استادان.. 261

فصل ششم: ابابصیر در سال های جدید.. 263

برنامه های فعلی... 265

آمار فعالیت های سال 94.. 266

گسترش ارتباطات.... 270

برگزاری همایش ها 271

همایش روز جهانی عصای سپید. 271

همایش انتخابات هیئت امنا مؤسسه ابابصیر. 272

گسترش اجتماعی... 283

ص: 5

فصل هفتم: گفت وگو. 285

مصاحبه با مهدی اقارب پرست..... 287

زندگانی و فعالیت ها و خدمات مرحوم آیت اللّه سید حسن فقیه امامی... 301

مصاحبه با حجت الاسلام لطفعلی باقریان.. 317

مصاحبه با محمدحسن وجدانی نژاد. 323

نشست با محمدتقی رهبر، علی اسلامی و مصطفی قندی... 337

پروانه شیخ صراف مددکار سابق ابابصیر.. 343

فصل هشتم: در آینه رسانه ها 351

بازدید شهردار اصفهان از مؤسسه ابابصیر.. 353

گزارشی از سازمان ابابصیر در روزنامه وقت، سال 1356.. 356

هیئت مؤسس در سایت ابابصیر.. 357

برخی خدمات و فعالیت های ابابصیر.. 358

عکس هایی از وبلاگ آقای مظاهری... 369

فصل نهم: تحقیقات دانشگاهی... 379

تأثیر بازی بر عزت نفس دانش آموزان 6 تا 11 ساله نابینای آموزشگاه ابابصیر اصفهان.. 381

بررسی ارتباط اضطراب والدین و کیفیت زندگی نابینایان مؤسسه آموزشی ابابصیر شهر اصفهان.. 388

بررسی اثربخشی آموزش شیوه حل مسأله گروهی بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان.. 394

بررسی تأثیر اصل پریماک بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نابینا (جامعه نمونه ابابصیر). 400

مقایسه رشد اجتماعی دانش آموزان نیمه بینا در مدارس تلفیقی و استثنایی... 406

نقش اعضای اتاق بازرگانی اصفهان در تأسیس مؤسسات خیریه. 413

مقایسه توانایی شنیداری کودکان بینا و نابینا در شناسایی و تجسم ویژگی های شناختی - عاطفی . 416

رابطه اختلالات خواب و افسردگی در نوجوانان دختر و پسر نابینا و نیمه بینا (جامعه نمونه ابابصیر). 429

بررسی مقایسه ای تأثیر الگوهای صوتی بزرگسالان و ویژگی های شخصیتی آنان در تصویرسازی... 437

اثربخشی آموزش حل مسأله گروهی بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان با آسیب بینایی... 453

بررسی اثربخشی آموزش شناختی بر عزت نفس دانش آموزان نابینای پسر و دختر آموزشگاه ابابصیر.. 464

مقایسه رشد اجتماعی در دانش آموزان نیمه بینا در مدارس راهنمایی خاص و عادی (تلفیقی). 465

وضعیت تغذیه دانش آموزان مرکز آموزشی شبانه روزی: ابابصیر - اصفهان 1377.. 466

بررسی میزان آهن و کلسیم دریافتی دانش آموزان آموزشگاه ابابصیر اصفهان بهمن ماه 77 . 470

ص: 6

فصل دهم: مسیحیت و معلولین.. 473

اولین مدارس و مراکز آموزشی... 475

شخصیت و فعالیت های کریستوفل... 476

تعلیم و تربیت معلولان شرق.. 477

خط مشی کریستوفل.. 480

خط بریل.. 481

نهادسازی برای نابینایان. 481

فعالیت های آموزشی در تبریز. 482

آموزشگاه کریستوفل در اصفهان. 484

مدرسه شوریده شیرازی در شیراز. 485

مدرسه نورآیین اصفهان. 487

مدرسه ابابصیر اصفهان. 488

آموزشگاه کریستوفل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی.. 489

تأسیس هیئت تبشیری نابینایان. 491

سازمان نابینایان کریستوفل. 492

قابل توجه ریاست محترم سازمان های بهزیستی و استثنایی.. 495

علل و عوامل تأسیس ابابصیر.. 496

گزارش حبیب اللّه نوبخت..... 500

دیدگاه پری زنگنه. 501

دیدگاه هوشنگ مظاهری... 505

فصل یازدهم: اسناد مرجع.. 523

بیانات امام خمینی(ره) در جمع گروهی از نابینایان مدرسه ابابصیر اصفهان.. 525

خلاصه گزارشی از آموزشی ابابصیر، 1358.. 533

مأخذشناسی مؤسسه ابابصیر.. 573

تحویل دانش آموزان به آموزش و پرورش..... 575

تفاهم نامه آموزش و پرورش و ابابصیر.. 576

نامه جمعی از دبیران و آموزگاران ابابصیر به آموزش و پرورش..... 577

آگهی تغییرات موسسه آموزشی ابابصیر.. 579

منابع و مآخذ. 581

ص: 7

ص: 8

مقدمه

مؤسسه ابابصیر که با اسامی دیگر مؤسسه آموزشی ابابصیر، سازمان آموزشی ابابصیر و مدرسه ابابصیر هم خوانده شده، اغلب آن را با نام مختصر «ابابصیر» یاد می کنند. ابابصیر با نیم سده فعالیت، سند افتخار و مباهات برای نه تنها ایران و ایرانیان بلکه برای شیعه و شیعیان و روحانیت خدمتگزار و نیز عزت و افتخار برای خود نابینایان است.

هرگونه به ابابصیر نگاه کنیم، یک قطعه مهم از تاریخ معلولیت و معلولان ایران و نقطه عطفی در تاریخ نابینایی و نابینایان محسوب می شود. از این رو نمی توان از آن گذشت و آن را نادیده انگاشت. به ویژه برای دفتر فرهنگ معلولان که درصدد تدوین تاریخ تحولات معلولان ایران است، ابابصیر فقط یک مرکز و مؤسسه نیست بلکه خشت بنای مرتفعی است که در سال 1348 آغاز شد. اما دامنه تأثیرات آن به همه شهرها تعمیم یافت و در جزء جزء ساختار فرهنگ نابینایان گسترده شد.

نیز این نکته مهم قابل توجه است که ابابصیر نخستین تجربه ورود روحانیت شیعه و جریان مذهبی ها به جامعه و فرهنگ معلولین است. پیش از ابابصیر مذهبی ها به عنوان یک گروه و یک جریان در معلولین ورود نداشتند؛ اگر کاری برای معلولین میکردند، فردی و غیر سازمان یافته و تشکیلاتی بود. اما با شروع پروژه ابابصیر، برای اولین بار چند تن روحانی مشهور و چند چهره مذهبی فعال و کارشناس وارد ضرورت های معلولین شدند. از این رو ابابصیر بر پایه تفکر مذهبی شکل گرفت و تداوم یافت.

ابابصیر سرنوشت پندآموز و عبرت آموزی دارد. اگر ابابصیر با نهادها و مراکزی مثل گالودت در آمریکا مقایسه می شود می یابیم که دانشگاه گالودت امروزی در 1860م یک مدرسه کوچک بوده است؛ اما مدیریت کلان و نخبگان جامعه و حتی آحاد جامعه خود را نسبت به این نهال کوچک و ضعیف مکلف دانسته و خواهان رسیدگی و اهتمام به این نهال نورس بودند. بالاخره گالودت امروز به درخت تنومندی تبدیل شده و مثل و بدیل در جهان ندارد. اما متأسفانه چنین احساسی و چنین وظیفه شناسی در میان جریان های مدنی و نخبه و مدیران ایران وجود نداشت. به همین دلیل، نهادهای نوپا و جدید مثل ابابصیر توجه و عنایت آنان را جلب نمیکرد. حتی امروزه اگر «درختچه» و نهال کوچکی ببینیم به جای رسیدگی، هر کسی تلاش می کند آن را بشکند. از این رو امروزه مرکزی نداریم که چند دهه قدمت داشته باشد ولی در اروپا و امریکا مراکز هست که چند سده سابقه دارند.

ص: 9

یک سنت اجتماعی و تاریخی در فرهنگ ما شکل گرفته و نهادینه شده است: هر اقدامی وقتی به مرتبهای از بالندگی و رشد برسد، نسبت به آن شک و شبهه رواج مییابد. از این رو به جای مساعدت و اهتمام در جهت رشد بیشتر، مانع تراشی و آسیبرسانی شکل میگیرد. ابابصیر در زمانی که در حال رشد و بالغ شدن بود و می خواست تبدیل به دانشگاه شود، با مانع تراشی، به تعطیلی کشانده شد. اما تأثیر این تحولات گریبان گیر شخص خاصی نمیشود بلکه سود و زیان آن به جامعه می رسد. توجه کنید اگر دانشگاه نابینایان و ناشنوایان تأسیس شده بود، ده ها و صدها معلول ایرانی راهی غربت نشده و همین جا مشغول می شدند و هزاران معلول به مراحل عالی دست یافته و دانش های ضروری توسعه می یافت و آثار آن به معلولین می رسید. به هر حال در مسیر ابابصیر خلل و مانع ایجاد شد و نتوانست مراحل رشد را طی کند؛ چرا که گفتند ابابصیر حجتیه ای است، وابسته به انجمن حجتیه است. اگر یک یا دو نفر در انجمن بوده اند چه ربطی به ابابصیر دارد؛ حتی با این فرض که همه مدیران آن، طرفدار انجمن باشند؛ ولی کارشان مطلوب باشد لازم بود جلوی حرکت آنان سد نشود و از مساعدت عمومی برخوردار میشدند. مهم تر اینکه چند دهه بعد دادگاه اعلام کرد این گونه اتهامات ربطی به خدمات ابابصیر ندارد و ابابصیر باید راهش را ادامه بدهد و مشکلی ندارد. ولی این رأی دادگاه، نوش دارو بعد از مرگ سهراب بود. بهرحال تعطیلی دائمی ابابصیر در آموزش و پرورش و تعطیلی موقت در برخی زمینه ها، پیامدهای منفی بسیار به همراه داشت و ضرر آن فقط نصیب جامعه معلولان گردید. اما بعد از سال 1391 که ابابصیر فعالیت هایش را مجدداً آغاز کرد، جا دارد نگاهی به تاریخ فعالیت های آن داشته باشیم؛ بلکه تجارب ابابصیر گردآوری شود و در اختیار پژوهشگران و مدیران قرار گیرد.

پیش از این یعنی در سال 1381 با یکی از اعضای فعال هیئت امنای ابابصیر یعنی مرحوم حسین گلبیدی به گفت وگو نشستیم و زندگی نامه ای از او در قالب یک جلد کتاب منتشر کردیم. نیز همواره در مجله توان نامه، در سایت دفتر فرهنگ معلولین و در دیگر تحقیقات این دفتر، تلاش شد دستاوردهای ابابصیر ارج گذاشته شود و تجارب آن را منتقل کنیم.

در جلسه ای با هیئت امنای ابابصیر در مهر ماه 1394، ضرورت تألیف یک جلد کتاب درباره ابابصیر را مطرح کردیم، اما آقایان فرمودند فعلاً جزء اولویت های آنان نیست، از این رو این دفتر مستقلاً کارش را شروع کرد و با جمع آوری اطلاعات، کار تألیف آغاز شد. اما ضمن مصاحبه با خدمتگزار امین آقای مهدی اقارب پرست، معلوم شد خانم اسکندری هم مشغول چنین مهمی است. و در صحبت با خانم اسکندری معلوم شد ایشان درصدد انجام تألیف جامع نیست. بنابراین دفتر تلاش کرده تحقیق جامعی عرضه کند.

نیز چند بار تلاش کردیم با حجت الاسلام مهدی مظاهری که نقش اصلی در تأسیس و تداوم ابابصیر داشته، به گفتوگو بپردازیم اما میسر نشد. حتی در آذرماه 94 با فرزند برومند ایشان حاج آقا حسین مظاهری هماهنگی شد و چند تن جهت مصاحبه به اصفهان رفتند ولی به دلیل کسالت حاج آقا، امکان گفتوگو دست نداد.

ص: 10

برخی هنوز در تألیف یک کتاب درباره ابابصیر شک و شبهه دارند؛ لازم است ادله ای که ما به آن باور داریم در چند جمله و خلاصه به عرض آنان و همه مردم ایران و مسلمان برسانیم. ابابصیر را نباید به چشم مؤسسه ای که چند نفر با هر انگیزه تأسیس کردند و در جریان حدود نیم قرن فعالیت، موفقیت ها و اشتباهاتی داشته نگاه کرد. ابابصیر سند افتخار تشیع در ایران است که نخواست عنان آسیب مندان خود را به بیگانه بسپارد و تلاش کرد خودش و با تدبیر و امکانات مردمی خودش به مدیریت آنان بپردازد. از این رو اگر در کارنامه ابابصیر ضعف هایی مشاهده شود، نباید به خاطر چند مشکل قیصریه به آتش کشیده شود. ابابصیر به همه معلولان و خانواده آنان و همه مردم متدین تعلق دارد. این مجموعه خودی و از خود ملت و برخاسته از بطن این ملت است. در چند جمله و به اختصار اهمیت های ابابصیر را به عرض می رسانم: 1- ابابصیر نخستین سدی است که به دست مردم در مقابل تاراج گران و سارقان فکر و اندیشه ایجاد شد؛ 2- ابابصیر نخستین مرکزی است که مردم برای مشارکت دادن نابینایان در سرنوشت ایران بنا کردند؛ 3- ابابصیر ایجاد شد تا سرمایه های انسانی و فکری این ملت به دست بیگانه نیفتد؛ 4- ابابصیر تأسیس شد تا به جهان گفته شود معلولان و نابینایان شیعه می توانند بر مبنای باورهای خود جامعه ای آباد و سعادتمند بسازند؛ 5- ابابصیر تابلویی است که می گوید ملت ایران و شیعه و مسلمان نسخه های بیگانه در امور معلولین را نمی پذیرد و خود مستقلاً می تواند اقدامات سازنده داشته باشد؛ 6- ابابصیر گویای موفقیت معلولین در فراگیری و یاددهی علوم مختلف است با اینکه بدون امداد از بیگانه برنامه ریزی کرده اند.

لذا لازم است با چشم باز و با بصیرت و جامع نگری به ابابصیر نگاه کنیم و با اشکال تراشی های ناشی از محدود نگری به تخریب آن نپردازیم. البته این نکات دیدگاه اینجانب و مبنای تألیف این کتاب است؛ ممکن است اشخاص دیگر تفکر و رویکرد دیگر داشته باشند؛ باید به این گونه افراد هم حق بدهیم نظرات خود را بنویسند و منتشر کنند. نیز نشست هایی تشکیل شود و افراد با آراء مختلف به بحث و مباحثه بپردازند.

کشیش آلمانی به نام ارنست یاکوب کریستوفل (1255-1334ش/1876-1995م) در سال 1303یا 1304 به ایران آمد و در تبریز مدرسه ای برای نابینایان دایر کرد. در سال 1306ش/1928م به طرف اصفهان رفت و در 1307 مدرسه ای در اصفهان تأسیس و آموزش نابینایان را آغاز کرد. چهل سال بعد، بعضی از روحانیون و نخبگان اصفهان مدرسه کریستوفل و اقدامات او را مضر تشخیص دادند و در سال 1348 مدرسه ابابصیر پی ریزی شد. برای شناخت ابابصیر لازم است مدرسه کریستوفل و حتی شخصیت و افکار کریستوفل را شناخت. از باب تعرف الاشیاء باضدادها و شناخت هر چیز از راه ضدش، تحلیل و بررسی ابابصیر را هم می توان از طریق مطالعه کریستوفل انجام داد. از این رو فصل ویژه ای به کریستوفل و کلاً اقدامات مسیحیت در زمینه نابینایی اختصاص داده ایم.

در پایان ضمن تشکر از راهنمایی های جناب آقای اقارب پرست و دکتر مهدی بصیری و مهندس محمدحسین بصیری و دیگرانی که با راهنمایی یا نقد یا ارسال منابع و مطالب و اسناد ما را یاری فرمودند. هنوز کار تمام نیست و بخش هایی از آن نیاز به تکمیل دارد؛ از این رو از همه کارشناسان و

ص: 11

هیئت امنای قدیم و جدید ابابصیر، نیز از دانش آموختگان و خلاصه هر شخصی ارتباطی داشته و اطلاعاتی دارد استدعا داریم یاری کنند. البته هدف ما فقط گردآوری تجارب ابابصیر و انتقال آن به نسل جدید و آیندگان است و کاری به گرایش فکری و اجتماعی مسئولین و افراد فعال در تاریخچه ابابصیر نداریم و گرایش آنان در اینجا بررسی نمی شود. بلکه فقط در چارچوب معلولین نابینا به دستاوردهای ابابصیر می پردازیم.

تألیف این کتاب حدود چهار سال وقت مرا گرفت؛ به دلیل گستردگی فعالیت ابابصیر و نیز کثرت شخصیت های مرتبط به ابابصیر و از طرف دیگر فقدان اسناد مکتوب و معتبر در بعضی از موضوعات توانستیم این مجموعه را فراهم آوریم. تلاش بسیار شد تا روایت ها و دیدگاه های افراد مختلف منعکس شود تا پاره های حقیقت در اختیار پژوهشگران قرار گیرد. برای دست یافتن به دیدگاه های افراد باید متوسل به شیوه گفت وگو می شدم. باید اعتراف کنم که اگر مهندس محمدحسین بصیری مدیرعامل کنونی ابابصیر نبود در این زمینه موفق نمی شدم و مجدداً از ایشان تشکر می کنم.

نیز لازم است از جناب حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سیدعلی سیستانی مدظله که همواره پشتیبان و راهنمای ما در این زمینه بوده اند تشکر نماییم.

محمد نوری

مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین

مهر ماه 1397

ص: 12

چند تذکر

1- ابابصیر دقیقاً نیم قرن فعالیت داشته و با هزاران انسان در سمت ها و پست های مختلف مرتبط بوده است، به دلیل عدم دسترسی به همه افراد، قطعاً نام هایی نیامده یا نام هایی زیادتر و نام هایی کمتر آمده، حتماً نظر خاصی در این گزینش ها نبوده است. کسانی که نامشان نیامده حتماً تماس بگیرند.

2- افرادی که در تأسیس و در برنامه ریزی ابابصیر مشارکت داشته اند، هر فرد رویکرد، روایت خودش را درست می داند، در مواردی هم حقیقت، پاره های متعدد دارد و هر کس پاره ای را در اختیار دارد. از این رو تلاش شد تا جایی که ممکن است روایت ها و دیدگاه های مختلف جمع آوری گردد. نیز گاه که روایت ها متناقض بوده، تذکر داده شده است.

3- تلاش کردیم حتی المقدور از آوردن القاب مدح و ذم یا عناوین شغلی و صنفی خودداری شود. از این بابت معذرت خواهی می کنم.

4- شیوه پژوهشی این کتاب عملاً، شخصیت محور است. یعنی تلاش شده افراد مرتبط به ابابصیر معرفی شوند و روایت آنها از رخدادهای ابابصیر آورده شود. از این رو درصدد تجزیه و تحلیل برنامه های درسی یا بررسی فعالیت ها یا محتوای کتب درسی ابابصیر نبوده ام هر چند این گونه تحقیقات هم لازم است و باید انجام پذیرد.

حداقل پنج عنوان کتاب دیگر درباره محتوای فرهنگی، علمی، آموزشی، سیر تحولات تاریخی و جامعه شناسی این پدیده لازم است.

5- فقدان اسناد و منابع طبقه بندی شده درباره ابابصیر، کار را برای پژوهشگران دشوار می سازد. متأسفانه خود ابابصیر و مدیریت آن، اسناد و مدارک مربوط به خودش را جمع آوری و طبقه بندی نکرده است. بنابراین در هر مورد اولاً باید فراوان جستجو می شد، دوم اینکه به روش مصاحبه یا پرسشنامه اطلاعات جمع آوری و بر مبنای آنها تألیف انجام می پذیرفت. برخی از ضعف های این کتاب مربوط به این مسأله است.

ص: 13

ص: 14

فصل اول: تحولات تاریخی

اشاره

ص: 15

ابابصیر از رخدادهای مهم در تاریخ ایران است، همچنین تأثیر آن در سرنوشت نابینایان بر کسی پوشیده نیست. اما تا کنون درباره تأسیس و تحولات آن مقاله یا کتابی منتشر نشده، با اینکه تاریخ نگاری اساس و زیربنای انواع پژوهش های دیگر است. ضروری است تاریخ نابینایی و نابینایان هر شهر و هر استان به تفکیک تألیف شود، نیز تاریخ جامعه و فرهنگ نابینایان و همه معلولان در سطح ایران تألیف و عرضه گردد. چون یکی از دلایل مهم فقر پژوهش و کمبود تحقیقات در زمینه معلولیت و معلولان ایران، فقدان تاریخ نگاشته ها و پژوهش های تاریخی در این زمینه است.

به رغم کمبود منابع و فقدان اسناد و مدارک، این فصل را به تأسیس و تداوم ابابصیر و تحولات تاریخی آن اختصاص دادیم. با توجه به اینکه مدرسه ابابصیر واکنشی به مدرسه کریستوفل بود و بسیاری از جوانب آن ناظر به مدرسه کریستوفل است، از این رو مطالعه تاریخ ابابصیر و مطالعه تاریخ مدرسه کریستوفل باید با هم انجام شود و به همین دلیل یک فصل به تاریخ کریستوفل اختصاص دادیم.

لازم به تذکر است در اینجا همه تحولات و تغییرات را بررسی نمی کنیم و فقط به رخدادهای مهم می پردازیم. هر چند بررسی تحولات مختلف مثلاً در زمینه آموزش، متون درسی، مربیان و آموزگاران، اشتغال و کاریابی، اخلاق و رفتار اجتماعی که ابابصیر در جامعه ایجاد کرده یا خود ابابصیر در خط مشی، اهداف و نوع فعالیت هایش دچار تحول شده است؛ همه اینها نیاز به تجزیه و تحلیل و بررسی دارد ولی در اینجا فقط به تحولات ساختاری و عمده می پردازیم.

ص: 16

شروع و آغاز

مرحوم شهید آیت اللّه سید محمدحسینی بهشتی (1307-1360) با اصالت اصفهانی در سال 1344 برای اداره مرکز اسلامی هامبورگ به آلمان اعزام شد. او در سال 1347 صفحه ای از مجله اشپیگل چاپ آلمان را برای دوستانش در اصفهان ارسال کرد و همین مطلب آغازگر و محرک تعدادی از روحانیون و فرهنگی های اصفهان برای تأسیس ابابصیر شد.

این شماره اشپیگل گزارشی از برگزاری نماز عید فطر در مسجد امام (شاه سابق) اصفهان به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین مسجد این شهر چاپ کرده بود. نیز روی جلد عکسی از انبوه صفوف نمازگزاران که تا پیاده روها هم ادامه یافته، آورده بود. در کنار این صف ها چند نابینای ژنده پوش را که گدایی می کردند، چاپ کرده بود. در گزارش مکتوب بر اهتمام مردم اصفهان به فرایض دینی اشاره کرده و در ادامه نوشته بود اما همین مردم نمازگزار توجه و اهتمامی برای نابینایان ندارند. به همین دلیل کسانی از اروپا و از آلمان به اصفهان رفته و برای نابینایان مدرسه، کارگاه مهارت آموزی؛ نیز بیمارستان دایر کرده و انواع کمک ها و مساعدت ها نسبت به نابینایان می شود. در ادامه از مردم نیکوکار و متمولین خواسته بود که به این پروژه ها کمک کنند.(1)

این گزارش و این عکس موجب شد عده ای برانگیخته شده و تصمیم گرفتند مرکز و مؤسسه ای برای نابینایان تأسیس کنند. از این رو جمعی شامل حسین گلبیدی، احمد بصیری، محمد بصیری، سید حسین مرتضوی، مهدی اقارب پرست، سید حسین علوی، مصطفی یراقی و عبدالعلی مصحف و از روحانیون، حجج الاسلام مهدی مظاهری، حسین منصور زاده و آیت اللّه سید حسن فقیه امامی در خانه آیت اللّه سید ابوالحسن آل رسول مشهور به شمس آبادی ظهرهای یک شنبه جمع می شدند. پس از گفتگوهای فراوان به این نتیجه رسیدند سازمان آموزشی برای نابینایان تأسیس کنند.

اما روایت مصطفی یراقی این گونه است که یک روز حجت الاسلام مهدی مظاهری به مغازه من آمد و گفت ظهر جایی می رویم، نزدیک ظهر آمد و به خانه ایشان رفتیم. سر سفره مهندس علوی، احمد آقا فاضل، حاج آقا مظاهری و من بودیم و تصمیم گرفتیم ابابصیر تأسیس شود.(2)

ص: 17


1- . مصاحبه با آقای حاج مهدی اقارب پرست، مهرماه 1394؛ از سخنان دکتر بصیری روز جمعه در جلسه مشترک مدیران مرکز معلولان و ابابصیر.
2- . مصاحبه با مصطفی یراقی.

محل استقرار، ساختمان قائمیه در خیابان مسجد سید (محمدرضا شاه سابق) نزدیک سه راه وفایی بود. پس از جلسات نخست صورت جلسه ای به تاریخ 8 آبان ماه 1349 منتشر شده که اسکن آن عیناً آورده می شود.

در همین جلسات اساسنامه هم به تصویب رسید. از این رو تصویب و ثبت رسمی سازمان آموزشی ابابصیر ویژه نابینایان هم عملی شد.

در سندی که در کاتالوگ ابابصیر منتشر شده، دوازده تن به عنوان مؤسس نام برده شده، چهار تن از اینان در کسوت لباس روحانیت بودند. این سند به شرح زیر است:

هیئت مؤسس(1)

ص: 18


1- . این سند در کاتالوگ منتشره توسط ابابصیر آمده است. این کاتالوگ با عنوان مؤسسه آموزشی ابابصیر در اسناد پایان کتاب آمده است.

چند نکته در مورد این سند هست:

1- در متن سند به اساسنامه ابابصیر اشاره شده اما نه در کاتالوگ و نه در سایت و در جای دیگر متن اساسنامه مربوط به سال 1348 درج نشده است. از این رو از مفاد آن اطلاعی نداریم. ولی اساسنامه جدید ابابصیر توسط مدیرعامل فرستاده شد و بعداً در همین کتاب می آوریم.

2- تاریخ مندرج در این سند 8 آبان ماه 1349 است ولی مشهور است که ابابصیر کارش را از سال 1348 آغاز کرد. این تعارض با این توضیح قابل رفع است؛ ابابصیر کار آموزش خود را طبق مجوز شفاهی مسئولین آموزش و پرورش استثنایی از سال 1348 آغاز نمود؛ سپس اساسنامه و ثبت آن را در 1349 فراهم نمود و در 26 اسفند به ثبت رسید.

ص: 19

3- این سند به مدیر و رهبر اصلی این مجموعه اشاره نکرده است. اما حسین مظاهری، پسر حجت الاسلام مهدی مظاهری میگفت پدرم طی چند دهه و حتی اکنون رهبریت مجموعه را بر عهده دارد.(1)

4- این سند در سربرگ وزارت آموزش و پرورش درج شده است و جوری سربرگ تنظیم شده که ابابصیر یکی از سازمانهای وابسته به آموزش و پرورش است. این نکته به لحاظ تاریخی و حقوقی مهم است، زیرا پس از ابابصیر هیچ نهاد مردمی چنین جایگاهی پیدا نکرد.

5- غیر از چهار روحانی سرشناس که در اصفهان مشهور بودند، بقیه افراد، از فرهیختگان، تجار و مهندسین بوده اند. اینان از مقامات استانی یا کشوری یا آموزش و پرورش نبوده بلکه صرفاً مردمی بوده اند.

شرایط تاریخی

احمد بصیری، محمد بصیری، حسین گلبیدی، سید حسین مرتضوی، سید حسین علوی، مهدی اقاربپرست، مصطفی یراقی و عبدالعلی مصحف و از روحانیون، حجج السلام مهدی مظاهری، حسین منصور زاده و آیت اللّه سید حسن فقیه امامی در خانه آیت اللّه سید ابوالحسن آل رسول مشهور به شمس آبادی ظهرهای یکشنبه جمع می شدند. و درباره امور آموزشی نابینایان و برنامه های ابابصیر بحث می کردند.

اولین محل استقرار، ساختمان قائمیه، واقع در خیابان مسجد سید (محمدرضا شاه سابق) نزدیک سه راه وفایی سابق بود. چون قبلاً تقاطع خیابانهای مسجد سید و کاشانی (فعلی و سپهبد زاهدی سابق) سه راه بود و چهار راه نبود یعنی خیابان روبروی خیابان مسجد سید به نام خیابان صمدیه لباف هنوز احداث نشده بود. این ساختمان زیر نظر آیت اللّه شمس آبادی جهت احداث مدرسه ساخته شده بود. اما با آغاز به کار ابابصیر این ساختمان در اختیار مدیریت ابابصیر قرار گرفت. صورت جلسه ای به تاریخ 8 آبان ماه 1349 منتشر شده که اسکن آن عیناً آورده شد. در همین جلسات مقدمات تصویب اساسنامه بحث شد اما ثبت رسمی سازمان آموزشی ابابصیر ویژه نابینایان در سال 1352 انجام شد.

ابابصیر در شرایطی تأسیس شد که آموزشگاه پسرانه نابینایان کریستوفل در کنار رودخانه و اول خیابان آبشار فعال بود. این آموزشگاه اولین بار در سال 1304 در تبریز تأسیس شد. وابسته به کلیسای تبشیری بود و با اهداف ترویج مسیحیت حدود نیم قرن در ایران فعالیت داشت. در این مدت توانسته بود بسیاری از بچه های مسلمانان را جذب کند و به نام آموزش علوم و سوادآموزی، آموزه های مسیحی و کلیسایی را القا کرده و آنان را به مبلغان و میسیونرهای مورد دلخواه، تبدیل کند. همچنین آموزشگاهی برای دختران نابینا در خیابان عباس آباد در کنار کلیسای لوقا و پشت بیمارستان عیسی بن مریم در خیابان شمس آبادی در دهه سی شمسی

ص: 20


1- . گفتوگو با حاج حسین مظاهری در 7 دیماه 1394.

تأسیس شد. این آموزشگاه نور آیین نام، و همان خط مشی آموزشگاه کریستوفل را داشت. در واقع اصفهان به پایگاه تربیت مبلغ کلیسا تبدیل شده بود.

مسیحیت و ارامنه از دوره صفویه در اصفهان حضور یافتند؛ از همان زمان مبلغان کلیسا شروع به تبلیغ نمودند. در مقابل نخبگان و علمای مسلمان هم به پاسخگویی و ردیه نویسی مشغول شدند.

دولت صفوی مجبور بود ارتباطات گسترده با دولت های اروپایی داشته باشد تا بتواند تجارت و بازرگانی ایران را رونق و توسعه دهد، از طرف دیگر دولت مقتدر عثمانی در مقابل ایران مانع تراشی می کرد. خط مشی و سیاست صفویان ارتباط با اروپا و ایجاد تنازع بین اروپا و عثمانی بود.

اما لازمه ارتباط با اروپا، گسترش آزادی مذهبی و آزاد گذاشتن مسیحی ها در ایران بود. به همین دلیل بسیاری از نخبگان مسیحی به ایران مهاجرت کردند و اینجا مقیم شدند. زیرا فضای ایران از هر جهت برایشان مناسب تر بود. نیز دول اروپایی پس از ایجاد مودت و روابط دوستانه، شهروندان خود را برای تجارت یا برای دیگر اهداف به ایران میفرستادند. دولت های پرتغال، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا افرادی را به عنوان کشیش و مبلّغ دینی به ایران فرستادند. آلفونسو کردرو، نیکلادی ملو، گاسپان دوسن برناردینو از پرتغال؛ پدرو کوبرو از اسپانیا؛ پتروس دومونت لیبانو از مجارستان؛ ویلهم وبر، ارنست هانکس لدن و فرانس کاسپار شیلینگر از آلمان به ایران و اغلب به پایتخت ایران یعنی اصفهان کوچ کردند و اقامت گزیدند.(1)

شزو یکی از مبلغان ترسا بود که در زمان شاه صفی به اصفهان وارد شد و یک سلسله بحث علیه مسلمانان مطرح کرد. وزیر وقت به نام اعتماد الدوله کتاب شزو در ردّ مسلمانان را دید و از علمای طراز اول اصفهان دعوت کرد تا با شزو به مناظره بپردازند.(2)

مهاجرت عمومی ارامنه به اصفهان یکی از نقاط عطف در تاریخ این شهر محسوب می شود. این اقدام که به دستور شاه عباس اول (996-1038ق/1587-1629م) صورت گرفت، علاوه بر اینکه یک اقدام جسورانه به شمار می رفت تأثیرات و بازتاب های مهمی را در عرصه های مختلف در پی داشت. گسترش شهرسازی در سمت جنوبی رودخانه زاینده رود، رونق فعالیت های تجاری - سیاحتی و ده ها پیامد دیگر به دلیل این مهاجرت می باشد. آقای لئون میناسیان (درگذشت 1391) از ارامنه اصفهان و مؤلف و مورخ در این باره تألیفات قابل توجهی دارد. به ویژه در مقاله «کوچانیدن ارامنه به اصفهان» به این موضوع پرداخته است.

یکی از دوره های طلایی مسیحیان در ایران، دوره سلطنت شاه عباس اول می باشد. او با سیاست آزادی و تسامحی که نسبت به مسحیان اعمال می کرد توانسته بود نظر مثبت جهان مسیحیت را به سوی خود جلب کند و در راستای اهداف مشترک سیاسی - اقتصادی درصد گسترش روابط و مناسبات خارجی با ممالک اروپایی برآید. به همین سبب سفیران و مبلغان مسیحی از او به نیکی یاد کرده اند.

ص: 21


1- . مصقل صفا، ص 29-31.
2- . همان، ص 31-32.

مهاجرت مبلغان مسیحی از قرن 11ق/16م به بعد موجب تحولاتی در ایران و اصفهان شد. این تحولات را به چند دوره مهم تقسیم کرده اند:

دوره اول: با آمدن مبلغین پرتغالی و فرانسوی و به طور خاص از کشیش ژروم خاویه(1) آغاز شد.

ژروم کتاب آینه حق نما را در دفاع از مسیحیت و ردّ اسلام نگاشت و در دهه نخست قرن 16م. در لاهور منتشر نمود. محتوای کتاب مناظره ساختگی بین کشیش مسیحی و عالم مسلمان است که سرانجام عالم مسلمان در برابر استدلال های طرف مقابل تسلیم شده و به مسیحیت اقرار می کند.

پخش نسخه هایی از این کتاب در اصفهان موجب رنجش خاطر عالمان حوزه علمیه اصفهان گردید و به طور گسترده درصدد مبارزه و نقد آینه حق نما برآمدند.

یکی از شاخص ترین اقدامات از سوی علمای آن وقت، اقدام مرحوم سید احمد علوی عاملی می باشد. میر سید احمد علوی عاملی (درگذشت 1060ق) فرزند زین العابدین عاملی (از بزرگان جبل عامل) از کسانی است که به ایران مهاجرت نمود. وی علاوه بر نسبت خانوادگی که با حکیم میر محمدباقر داماد (مشهور به میرداماد) داشت، مفتخر به شاگردی و دامادی وی گردید و تمام نسل موجود از خانواده میرداماد از نسل وی هستند.

پس از حضور وی در اصفهان و مشاهده کتاب های جهان مسیحیت علیه اسلام تصمیم گرفت به نقادی این کتاب ها بپردازد. از این رو با استفاده از امکانات دارالسلطنه صفویان، پنج رساله در نقد و تحلیل آرای یهود و مسیحیت نوشت. این آثار عبارت اند از: 1. صواعق رحمان در ردّ یهود؛ 2. لمعات ملکوتی؛ 3. لوامع ربانی؛ 4. مصقل صفا؛ 5. رساله در دفاع از مصقل صفا.

سید احمد علوی نسخه هایی از کتاب مصقل صفا را در اختیار مسیحیان ساکن در اصفهان قرار داد و آنها آن را به واتیکان فرستادند که منتهی به نگارش جوابیه هایی از سوی واتیکان شد که از جمله آنها می توان جوابیه فلیپ گوادنلی (پادری فلیپ) (حدود 1596-1656)، راهب فرانسیسکن پونا ونچر مالوازیا (متوفی حدود 1635) و راهب ژوزئیت امه ژزور (1604-1664) که در 1656 جوابیه خود را تألیف کرده بود، نام برد.

دوره دوم: فعالیت های تبشیری با آمدن مبلغان کاتولیک در نیمه نخست قرن نوزدهم میلادی به ویژه راهب کاتولیک فرانسوی ایوگن بور (1809-1878) آغاز شد. او در 1841 «انجمن تبشیری لازاریان» در ایران را بنا نهاد. در همان دوره، گروهی از مبلغان پروتستان نیز به ایران آمدند که از جمله مشهورترین آنها باید از راهب پروتستانی، کارل گوتلیب فاندر(2) (1805-1865) آلمانی و هنری مارتین(3) (1781-1812م) مبلغ انگلیسی که مدت کوتاه (حدود یک سال) اما پر فعالیت را در ایران به سر برده، یاد کرد.

راهب پروتستانی، کارل گوتلیب فاندر آلمانی دو بار به ایران آمد: نخست از مارس تا سپتامبر 1831م و بار دیگر در 1837م به ایران آمد. اثر مشهورش به نام میزان الحق شهرت دارد. او که از تألیف کتاب میزان الحق در ماه می 1829 به زبان آلمانی فراغت یافته بود، به کمک یک دستیار ایرانی در

ص: 22


1- . Xavier Jerome
2- . REW. C. G. Pfander
3- . Henry Martin

طی 1823 تا فوریه 1833م آن را به فارسی برگرداند؛ سپس طولی نکشید که به زبان های انگلیسی، اردو، ارمنی، ترکی و عربی نیز ترجمه شد. از دیگر آثار وی مفتاح الاسرار(1)، راه زندگی(2) می باشند. در این میان کتاب میزان الحق واکنش های متعددی از سوی عالمان مسلمان داشت که از مهم ترین آنها می توان به اظهار الحق شیخ رحمت اللّه هندی اشاره نمود.

اما کشیش جوان هنری مارتین، در راه سفرش به هند در آوریل 1806 در میان راه چند ماه به قصد تصحیح ترجمه فارسی انجیل در ایران ماند. در مدت چند ماه اقامتش در شهرهای شیراز، اصفهان و... به مناظره و گفت وگو با مسلمانان پرداخت.

حضور هنری مارتین در ایران و شبهه پراکنی های وی راجع به دین اسلام که به شبهات پادری (معادل Father) معروف شد، در حوزه های علمیه جنبشی تازه پدید آورد. تا جایی که برخی از مدرسان دروس عالی حوزه علمیه همچون آخوند ملاعلی نوری مدتی حوزه درس خود را تعطیل کرد تا پاسخی مُتقن به آن شبهات بدهد. عمده ردّیه هایی که در این دوره نوشته شده، در ردّ بر میزان الحق فاندر بوده و یا ردّ بر رساله هنری مارتین است. آقای عیوضی از حدود سی اثر یاد کرده است.(3)

دوره سوم: فعالیت های تبشیری با فعالیت گسترده کشیش ویلیام کلئر تیزدِیل (1859-1928) در اصفهان در نخستین سال های قرن بیستم آغاز شده است.

تیزدِیل از یکی از پرکارترین مبشران مسیحی در دوره اخیر می باشد که تألیفات متعددی از جمله ینابیع الاسلام(4)، مراسلات دینی، مهمان و مهمان دار و برهان بطلان فخر الاسلام در نقد اسلام و عالمان مسلمان نگاشته است. مهم ترین اثر وی کتاب ینابیع الاسلام می باشد که بیشتر نیز با آن شناخته می شود. ابتدا این کتاب را به زبان انگلیسی نوشت و سپس به فارسی برگرداند و در سال 1899م. در لاهور هند منتشر نمود. کتاب ینابیع الاسلام به زبان های متعددی ترجمه و همواره تجدید چاپ شده است. کتاب مذکور جنجالی ترین کتابی است که در این دوره منتشر شد؛ در ادامه مروری بر محتوای این کتاب خواهیم داشت.

تیزدِیل پس از ورود به جلفا با خرید یک دستگاه تایپ و یک دستگاه چاپ که به دستگاه چاپ هنری مارتین معروف بود، چاپ و نشر کتب تبلیغی مسیحی را آغاز کرد. نیز او در گفت وگوهای انجمن صفاخانه اصفهان مشارکت داشت.

انتشار ینابیع الاسلام واکنش های جدّی از سوی حوزه های علمیه اصفهان و دیگر حوزه های علمیه را در پی داشت. ده ها رساله و کتاب در پاسخ به کشیش تیزدِیل نوشته شد از جمله یکی از علمای اصفهان این نقد را نوشت:

قوام الامة (هدایة الامة) فی رد شیاطین الکفره(5)، محمدتقی بن محمدباقر نجفی اصفهانی مشهور به آقانجفی (1262-1332ق).(6) این اثر در ایران و بمبئی به چاپ سنگی منتشر شده است.(7)

ص: 23


1- . KEY OF MYSTERIES
2- . THE WAY OF LIFE
3- . صفاخانه اصفهان، ص 55-67.
4- . The Sources of Islam
5- . چاپ سنگی، قطع خشتی، نسخه های موجود: قم، کتابخانه مسجد اعظم؛ تهران: کتابخانه ملی، کتابخانه سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
6- . الذریعه، ج17، ص197.
7- . همان.

علاوه بر تألیف کتب متعدد در پاسخ به ینابیع الاسلام در این دوره، «انجمن صفاخانه اصفهان» از سوی حوزه علمیه اصفهان (مدرسه صدر) هم تأسیس شد. تأسیس این انجمن، نقطه عطفی در تاریخ گفت وگوی اسلام و مسیحیت محسوب می شود. این انجمن به درخواست مرحوم رکن الملک، حاکم اصفهان و حمایت فقیه عالی مقام حاج آقا نوراللّه اصفهانی رئیس وقت حوزه علمیه اصفهان تأسیس شد. محل استقرار ساختمان آن در محله مسیحی نشین جلفا قرار داشت.(1) اصلی ترین کار انجمن، برگزاری مجالس گفت وگو بین نمایندگان مسیحیون و مسلمانان (روحانیون شیعه) بود.

نتیجه گفت وگوهای نمایندگان مسیحی و مسلمان در انجمن صفاخانه اصفهان در ماهنامه الاسلام منتشر می شد. این نشریه توسط رکن الملک حاکم اصفهان (1254-1331ق)؛ حاج آقا نوراللّه اصفهانی (1278-1346ق) و محمدعلی داعی الاسلام (1295-1371ق) پایه گذاری و پشتیبانی و منتشر می شد.(2)

ارامنه هم برای تبلیغ مذهبی نشریاتی تأسیس کرده بودند. پرداختن به نشریات ارامنه ایران که تقریباً معاصر با ینابیع الاسلام منتشر می شدند ما را نسبت به جایگاه و ضرورت انتشار ماهنامه الاسلام بیشتر واقف می گرداند. اولین نشریه ارمنی زبان ایران هفته نامه «شاویق» است که چاپ آن در اول ژانویه 1894م در تهران به سردبیری آندرئاس بگنظریان و در چاپخانه ارامنه جاوه صورت گرفته است. عمر هفته نامه شاویق تا چهار سال یعنی 1897م تداوم داشته و مجموعاً 50 شماره از آن به چاپ رسیده است. تبریز دومین شهری است که روزنامه ارمنی زبان «گورتس» در سال 1903م. در آن منتشر می شد. بعد از تبریز سومین شهری که دارای نشریات ارمنی بوده، جلفای اصفهان است.

گرچه جلفا از نظر وجود چاپخانه ها مقام اول را در ایران و نیز در خاورمیانه دارا بود، ولی از نظر چاپ نشریات بعد از تهران و تبریز در مقام سوم قرار داشت. اولین نشریه جلفا «نورجوقایی لرابر» نام داشت که بین سال های 1904 تا 1908م منتشر می شد. سردبیر آن نیز نایب پیشوای مذهبی جلفا یعنی باگراد و اردازاریان بود. دومین نشریه جلفا هفته نامه شرکت بریتانیایی انجیل است که در چاپخانه کلیسای وانک بین سال های 1908 تا 1911م به چاپ می رسید و سومین آن ماهنامه ئنکر است که در سال 1920م به عنوان ارگان تشکیلات پیش آهنگی به سردبیری پیش آهنگان هوسپ آبکاریان به چاپ می رسید.(3)

دوره سوم رویارویی علمای اسلام و مسیحیت از اوائل سده بیستم میلادی شروع شده و تا نزدیک پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ادامه داشت. البته علما و روحانیون و مراجع تقلید در هر شرایط به گونه ای به مقابله با مسیحیت اقدام می کردند. زمانی با تأسیس صفاخانه به مناظره و گفت وگو پرداخته

ص: 24


1- . مدرسه صدر در مرکز بازار بزرگ و تاریخی اصفهان قرار دارد و از نظر موقعیت علمی و اجتماعی مهمترین حوزه علمیه این شهر محسوب می شود. این مدرسه از ابتدای تأسیس مرکز اجتماع علما و دانشمندان بسیاری در رشته های فقه، کلام و فلسفه بوده است.
2- . صفاخانه اصفهان، ص68-89.
3- . همان، ص59.

و در زمان دیگر با تأسیس مرکز آموزشی ابابصیر به جذب نوجوانان و جوانان نابینا برای رهایی آنان از دست مراکز آموزشی مسیحیت می پرداختند.

این گزارش اجمالی نشانگر این است که اولاً علت و زمینه پیدایش ابابصیر چیست؟ دوم اینکه پیشینه منازعات مسلمانان و مسیحیها از تحولات بسیار گذر کرده و ابابصیر بر انبوهی از مسائل و رخدادها پدید آمده است.

کریستوفل کشیش آلمانی

اگر کریستوفل به ایران نیامده و اقداماتی در تأسیس تعلیم و تربیت معلولین نمی داشت، معلوم نبود مدرسه ابابصیر تأسیس شود. از این رو کریستوفل و کارهایش در شناخت ابابصیر مؤثر است. البته در این فصل خلاصه ای در شناخت کریستوفل می آورم؛ ولی یک فصل کامل بعداً درباره کریستوفل می آورم.

ارنست یاکوب کریستوفل Ernest Jakob Cristofel(1) در چهارم سپتامبر 1876/ 1255ش در شهر ریدت در کشور آلمان متولد و در 23 آوریل 1955م/ 1334ش در شهر اصفهان ایران درگذشت و در قبرستان ارامنه در اصفهان به خاک سپرده شد.

شغل اصلی او، کشیش و مبلغ مسیحیت پروتستان بود. از طرف کلیسا مأمور برای خدمت در یتیم خانه های ترکیه می شود و از طریق ترکیه با ایران آشنا شد و در سفری به تبریز علاقه مند به مردم و فرهنگ ایران گردید.(2)

او نخستین کسی است که مدرسه مستقل برای معلولین دایر کرد و آموزش و پرورش معلولین به ویژه نابینایان را بنا نهاد. حدود چهار دهه از عمرش را در این فعالیت ها گذراند؛ البته با رویکرد تبلیغی و علاقه های مسیحی. زمانی که کریستوفل مدرسه می ساخت، آموزش می داد، مؤسسه و نهادهای مدنی تأسیس می کرد و یک نسل را متأثر از برنامه های خود ساخته بود، روحانیت اصفهان و بعضی فرهنگی ها متوجه خطر شدند و مدرسه ابابصیر را تأسیس کردند.

تاکنون تحقیق جامع به زبان فارسی درباره کریستوفل منتشر نشده(3)، زیرا دسترسی به اسناد و مدارک اصلی بسیار دشوار است. چون اصالتاً خارجی و به ویژه آلمانی است و بالأخص بخش مهمی از عمرش در دوره جنگ جهانی و امنیتی بودن فضا یا نابودی مراکز اسناد بوده است.

ص: 25


1- . بعضی نامش را به صورت پاستور ارنست جی کریستوفل ضبط کرده ولی اکثراً به صورت ارنست یاکوب کریستوفل نوشته اند.
2- . پایان نامه آقای حمید ازغندی دانشجوی دکتری رشته تاریخ فرهنگ و تمدن در دانشگاه فردوسی مشهد و نابینا.
3- . آقای هوشنگ مظاهری احتمالاً اولین کسی است که در برخی از آثارش مثل کتاب اصفهان شهر چهره های جهانی به کریستوفل پرداخته است.

اما دفتر فرهنگ معلولین بر اساس برخی اسناد منتشره در خارج از کشور، اقدام به پژوهش درباره کریستوفل و تدوین مطالبی در این کتاب و نیز کتاب مستقلی درباره اش نموده است؛ با هدف اینکه بخشی از حوادث تاریخ تحولات نابینایان و ناشنوایان تبیین گردد.

معماری فرهنگ و تعلیم و تربیت: کریستوفل

(1876-1955م/ 1254-1334ش)، در چهارم سپتامبر در شهر ریدت(1) در حوزه راین لند(2) اکنون به نام مونس گلادباخ متولد شد و دوران کودکی و جوانی را در این شهر گذراند. خانواده وی مسیحیان مؤمنی بودند و در کلیسا نقش فعالی داشتند.

کریستوفل را به عنوان معمار آموزش و پرورش نابینایان و آورنده خط بریل به ایران پدر نابینایان شرق معرفی کرده اند.(3) ولی اگر اهتمام و تلاش های ایرانیان نبود، این خط تا این حد توسعه نمی یافت.

کریستوفل غیر از اینکه اهداف و آموزه های مسیحیت را ترویج می کرد، به دلیل همکاری با رژیم هیتلر توسط خود دولت آلمان تحت تعقیب قرار گرفت.

نتیجه اینکه، تلاش شده بر اساس اسناد و مدارک اندکی که در ایران در دسترس هست، شخصیت و فعالیت های کریستوفل را بررسی کنیم. اما اگر به سندها برسیم، به احتمال زیاد بررسی ها و داوری ها در مورد او، متفاوت خواهد شد. رابطه او با دولت آلمان آن هم دولت هیتلر و تبلیغ و ترویج مسیحیت بر اساس اسناد موجود، به انگیزه خیرخواهی و کمک به معلولین و نابینایان انجام می شده است، اما اگر اسنادی کشف شود که وراء این فعالیت ها را نشان دهد و معلوم شود او انگیزه های استعماری داشته و جاده صاف کن استعمار بوده، تحلیل ها و داوری ها کاملاً متفاوت خواهد شد.

کریستوفل در شهرهای مختلف ایران مدارس بسیار راه اندازی کرد. امکانات کمک آموزشی مثل دستگاه چاپ برای نابینایان وارد کرد. فناوری مرتبط به امور معلولین را بومی سازی کرد. اما مهم ترین ویژگی مؤسسه کریستوفل این است که هیچ گاه تعطیل نشد و فعالیت های آن کاهش نیافت؛ بلکه همواره رو به توسعه بوده به طوری که هم اکنون یکی از مؤسسه های بزرگ در کشورهای مختلف است. صدها مدرسه زیر پوشش دارد و از نظر سرمایه، وضعیت عالی دارد. بعداً در فصل دهم جنبه های مختلف آن را بررسی خواهم کرد.

تحولات مهم از 1348 تا 1394

ابابصیر از بدو تأسیس تا اکنون مسیر پر حادثه و پر افراز و نشیب را طی کرده است. مدیریت ابابصیر دو نسل را پشت سر گذشته و در حال تسلط نسل سومیها است و در این مدت آبدیده و جان سخت شده است. در طول 56 سال عمر ابابصیر، این سازمان از مراحل زیر عبور کرده است:

* شکل گیری 48 تا 50

ص: 26


1- . Rheydt
2- . Rhineland
3- . اصفهان شهر چهره های جهانی، هوشنگ مظاهری، ص 195-220.

* توسعه 51 تا 85

* کاهش فعالیت ها و تعطیلی آموزش 85 تا 90

* سازماندهی مجدد

* 1390 تا کنون

هر چند در پاره ای از مصاحبه ها و اظهارنظرها گفته شده، قوه قضاییه و دادگاه در کاهش یا تعطیلی فعالیت های ابابصیر و چند سال بعد در شروع آنها نقش داشته ولی محمدحسین بصیری (مدیرعامل) در یادداشتی چنین نوشته است:

دادگاهی در سال 83 و بعد آن تشکیل نشد؛ پس از تعویض حسین مظاهری و انتصاب مدیر بی انگیزه توسط آموزش و پرورش استثنایی درصدد بودم مجمع عمومی را تشکیل دهیم ولی اخذ مجوز از نیروی انتظامی نیاز بود و برای اخذ مجوز چند سال تلاش شد و بالاخره در سال 90 دریافت کردیم و با تأخیر حداقل 5 ساله مجمع عمومی تشکیل گردید.(1)

ابابصیر از چهار مرحله فوق عبور کرده است. گزارش وقایع به این صورت است: همانطور که در بخش «شروع و آغاز» آمد، دوازده تن از علمای دینی، تجار و فرهنگی های اصفهان درصدد برآمدند مرکز آموزشی برای نابینایان ایجاد کنند. مهدی اقارب پرست، مسئول سازمان دهی به نیروها و برنامه ریزی شد. او جلساتی را روزهای یکشنبه در خانه مرحوم شمس آبادی برای پیگیری این پروژه تشکیل می داد. بالاخره در 1348 مجوز فعالیت ها از طرف مراکز دولتی به ویژه آموزش و پرورش به صورت شفاهی داده شد و مرحوم شمس آبادی ساختمان قائمیه در خیابان مسجد سید را برای تشکیل کلاس برای نابینایان اختصاص داد و در سال 49 عملاً کار آغاز شد.

چند سال نخست برای شناسایی نابینایان و معلمان آنها، نوشتن و تهیه متون درسی، شناسایی و جذب نابینایان و برگزاری کلاس ها و دوره های آموزشی گذشت.

سال 1350 آیت اللّه سید حسین خادمی ساختمان جدیدی در خیابان جامی برای آموزش دختران نابینا به ابابصیر می دهد و نیز نیکوکار دیگری یک قطعه ده هزار متری در خیابان امام خمینی (دستجرد قداده) اهدا و ده هزار متر هم توسط ابابصیر خریداری شد و کار توسعه ابابصیر آغاز شد. این دو رخداد، تأثیر زیربنایی در سرنوشت ابابصیر داشت. با اهدای ساختمان مدرسه دخترانه توسط آیت اللّه سید حسن خادمی، ابابصیر وارد برنامهریزی آموزشی و پرورشی برای دختران نابینا شد. اما ورود به این فاز محدود به برگزاری چند کلاس نبود و باید با برنامهریزی گسترده همه شئون آنان را زیر پوشش میگرفت. از ساختن خوابگاه تا ازدواج و اشتغال و خلاصه با تدبیر باید نسل جدیدی از دختران تربیت میشدند تا در فعالیت های اجتماعی فعال و الگو برای دیگر دختران هم باشند. همین تدبیر بود که امروز با نسلی از معلمان، دبیران و فعالین اجتماعی زن در پستهای مختلف مواجه هستیم. اما رخداد دوم یعنی واگذاری زمین بزرگی در خیابان امام خمینی توسط یک نیکوکار به ابابصیر، مبدأ تحولات دیگری در ابابصیر شد. مدیریت به فکر توسعه کمی و کیفی افتاد. به ویژه در این

ص: 27


1- . یادداشت محمدحسین بصیری، موجود در اسناد تألیف این کتاب.

دوره فعالیت های ابابصیر نظر وزارت آموزش و پرورش را جلب کرده و بورسهای بدیعی برای مهارت افزایی و تکمیل تحصیلات مدیران ارشد ابابصیر به این سازمان اعطا شد. پس از اعزام یک ساله مهدی اقارب پرست به انگلستان جهت تحصیلات تکمیلی و انتقال تجارب دنیای مدرن، ابابصیر برای توسعه آموزش و پرورش نابینایان گامهای جدید برداشت.

مدیریت مطلوب حسین مظاهری هم توانست به سرعت موانع را پشت سر گذارد و به پیش برود. اما تعویض شرایط مدیریت استان اصفهان و ناسازگاری مدیریت جدید با اهداف و ذهنیت مدیریت ابابصیر و طرح وابستگی ابابصیر به انجمن حجتیه و تبلیغات سوء در این زمینه منجر به برکناری مدیر قانونی ابابصیر یعنی حسین مظاهری شد. نیز مدیری بی انگیزه از طرف آموزش استثنایی در ابابصیر منصوب شد. در این دوره امور ابابصیر یکی بعد از دیگر به تعطیلی کشیده شود تا اینکه پس از سه سال تمامی دانش آموزان از ابابصیر می روند و هیئت امنا و هیئت مدیره تصمیم می گیرد ساختمان ها را تحویل گرفته و کار آموزش را تعطیل کند و فقط به خدمات رسانی بپردازد.

با اینکه دوره مدیریت حسین مظاهری را باید دوره رونق و سال های طلایی ابابصیر دانست ولی با چند اقدام ناشایست همه آن دستاوردها از بین میرود.

ساختمان بزرگ خیابان امام خمینی را به دانشگاه راغب اجاره می دهد و با مبلغ دریافتی شروع به خدمات دهی به معلولان می کند. البته گروه حقوقی ابابصیر هم فعال بوده و همزمان پیگیر مجوز و تمدید جواز بوده است تا اینکه پس از فعالیت های حقوقی بسیار، موفق می شود جواز فعالیت مؤسسه ابابصیر را تمدید کند و کارهای مددکاری، بهداشت و آموزش های توان افزایی (غیر تحصیلی) را ابتدا در ساختمان سابق ابابصیر واقع در خیابان ابوذر (کوی تاج) و از سال 1391 در ساختمان جدید واقع در خیابان خیام ادامه دهد.

هم اکنون مدیریت ابابصیر درصدد آغاز فعالیت ها در ساختمان خیابان امام خمینی و رفع موانع و برنامه ریزی جدید است.

اهداف و خط مشی

معمولاً مراکز و سازمان ها طرح نامه علمی و اجرایی دارند و خط مشی، مراحل اجرایی پروژه و دیگر ابعاد پروژه را کارشناسی و تدوین می نمایند؛ اما در مورد ابابصیر چنین طرح و برنامه ای رؤیت نشده است. فقط سخنان مسئولین و جزوات ابابصیر اهداف کلان و آرمانی مثل مبارزه با تبلیغات کلیسا و تربیت روشندلانی با ایمان، متعهد، وظیفه شناس، خادم، مبتکر و کارآمد به چشم می خورد. دیگر ویژگی های ابابصیر را این گونه می توان برشمرد:

مؤسسه آموزشی ابابصیر اصالتاً یک مرکز آموزشی با اهداف آموزشی و تربیتی است. سایر خدمات به افراد نابینا و کم بینا در راستای اهداف آموزشی تعریف می شود. نیز ایجاد فرصت های برابر اجتماعی و زیستی، با تکیه بر آموزه های تشیع و عنایات حضرت ولی عصر(عج) و مساعدت های خیرین اصفهان و با حمایت مالی مردم نیکوکار و علمای تراز اول اصفهان از جمله مرحوم آیت اللّه شمس آبادی، مرحوم آیت اللّه خادمی و مرحوم آیت اللّه سید حسن فقیه امامی ابابصیر درصدد ایجاد بستر مناسبی جهت رشد و شکوفایی، استعدادهای نابینایان در زمینه های علمی، مذهبی، فرهنگی و

ص: 28

ورزشی است. تا کنون بیش از 100 نفر از مددجویان این مؤسسه به مدارج عالی کارشناسی، کارشناسی ارشد و بالاتر رسیده اند.(1) مؤسسه ابابصیر هم اکنون 530 نفر مددجو در سطح استان اصفهان و بالغ بر 230 نفر در استان چهار محال و بختیاری زیر پوشش خود دارد. امیدوار است در ادامه این راه و ارائه هرچه بیشتر خدمات به این قشر آسیب پذیر جامعه از همدلی، همراهی و یاری مردم بی بهره نماند.

مدیریت ابابصیر معتقد است باید از کارشناسان متخصص در زمینه های تحصیلی، حرفه آموزی، علوم تربیتی و غیره استفاده کرد؛ نیز از امکانات و تجهیزات مناسب و مدرن برای خدمات بیشتر بهره بُرد تا از این طریق خواهران و برادران روشندل استعدادهای نهفته خود را شکوفا نمایند و امید به زندگی و تلاش بیشتر در آنان بارور شود.

خدماتی که این مؤسسه ارائه داده است عبارت اند از:

- کلاس های فرهنگی آموزشی

- حرفه آموزی

- توانبخشی

- آموزش کامپیوتر

- فعالیت های ورزشی

- سایر خدمات فرهنگی از قبیل کتابخانه (بریل و گویا)، برنامه های ورزشی و مسابقات، مسافرت ها و گردش های علمی و تفریحی.

رمز پیشرفت این مؤسسه را باید در چند نکته جست: مدیریت ابابصیر توانسته فرهنگ ترویجی خود را با فرهنگ جامعه هدف و مردم منطبق سازد. مردم ایران به دلیل مسلمان و شیعه بودن خواهان این نوع فرهنگ هستند و ابابصیر هم بر همین فرهنگ تأکید کرده است؛ دوم اینکه بر امکانات مردمی نه دولتی تکیه نموده است؛ ولی همواره در کنار استفاده از مردم نیک اندیش، از مساعدت های داوطلبانه مسئولان محترم ادارات و پشتیبانیهای دولت هم استفاده کرده است. از این رو خط مشی ابابصیر، تکیه بر مردم و نیز استقبال از مساعدت های نهادهای دولتی است. اما این مؤسسه دولتی نیست ولی کمک کار دولت است و بسیاری از مشغله های دولت را بر دوش کشیده و انجام داده است؛ از این رو از مساعدت های دولتی هم استقبال می کرده است.

سومین عامل موفقیت را باید در استفاده از نیروهای کارشناس و خبره و نیز خدوم و دلسوز جستجو کرد. مدیریت ارشد ابابصیر کاری به سلیقه افراد نداشت. هر فردی را که دارای تجربه و مهارت و اخلاق نیک بود، جذب کرده است.

البته این مورد نسبی است و هر سازمانی اولویت ها و دیدگاهی دارد. منتقدان ابابصیر می گویند، مدیریت خطی و جناحی عمل کرده است. اما مدیریت ابابصیر هم پاسخ دارد و می گوید: باید ملاحظات نیکوکارانی که مساعدت می کردند و نیز ضوابط دولت را در نظر می گرفتیم.

مهم ترین اهداف این مرکز عبارت اند از:

ص: 29


1- . یادداشت محمدحسین بصیری (مدیرعامل)، موجود در اسناد.

1- پشتیبانی و حمایت های رفاهی، درمانی، بهداشتی و آموزشی برای مددجویان تحت پوشش.

2- مهارت آموزی، کاریابی، اشتغال، ارزیابی، برنامه ریزی و پژوهش در مسائل نابینایی با همکاری رشته های مرتبط دانشگاهی.

3- آموزش های قرآنی، احکام، بهداشت جسم و روان و سایر امور فرهنگی و دینی

4- برگزاری تورهای زیارتی - سیاحتی، طبیعت گردی و تأمین امکانات ورزشی برای سلامت جسم و روان مددجویان.

5- ارائه خدمات کمک آموزشی جهت دانش آموزان و دانشجویان تحت پوشش از قبیل تکثیر جزوات به خط بریل (خط نابینایی) و تأمین لوازم التحریر و موارد مرتبط آنها.

6- استفاده از دستاوردها و تجارب مدرن و پیشرفته برای توان دار نمودن هرچه بیشتر مددجویان.

7- تجهیز به مدرن ترین وسایل آموزشی، کمک آموزشی، پژوهشی و انتشاراتی برای ارتقای به روز دانش و مهارت مددجویان.

8- آموزش شیوه های جدید و مدرن.

9- تأکید بر آموزش در کنار مهارت آموزی عملی و فراگیری شغلهای عملی.

10- تأکید بر اخلاق و پرورش محاسن اخلاقی به ویژه غیرت ایمانی و دفاع از بنیانهای عقیدتی.(1)

تغییر خط مشی

مدیریت ابابصیر زیر فشار رخدادهای جدید مجبور شد چند بار خط مشی خود را عوض کند. از این نظر که انعطاف پذیری داشت و توانست خود را با شرایط جدید وفق دهد، نشانگر درایت و هوشیاری هیئت امناء و هیئت مدیره ابابصیر است. بسیاری از نهادها در ایران به دلیل نداشتن این درایت از عرصه فعالیت کنار می روند و تعطیل می شوند. اکنون به اجمال تغییراتی که ابابصیر از 1348 تا 1396 داشته را گزارش می کنیم. هرچند نام این مؤسسه در سال 1348 به نام «سازمان آموزشی ابابصیر» و در سال 1395 «مؤسسه آموزشی ابابصیر» بوده و در اسم همواره بر آموزشی بودن تأکید داشته است.

تأسیس ابابصیر مبتنی بر هراسی بود که نسبت به فعالیت های کلیسا در عرصه معلولین و نابینایان وجود داشت.(2)

از ترویج مسیحیت در جامعه شیعه، از تغییر باورها و ارزش ها در جامعه ایران، از مسیحی شدن جوانان و از مبلغ مسیحیت شدن آنان بیم و هراس داشتند و توسط تعدادی از روحانیون سنتی و بازاریان و فرهنگی های متدین ابابصیر راه اندازی شد.

این ذهنیت تا 1357 و 1358 بر فعالیت های ابابصیر سایه افکنده بود ولی با پیروزی انقلاب اسلامی و کوچ مسئولین مدارس مسیحیان و سران تبشیری و تبلیغ مسیحیت، انگیزه فوق دیگر بُرد نداشت؛ و از این زمان مدیریت ابابصیر خدمت به آسیب مندان معلول و نابینا و گسترش فرهنگ و

ص: 30


1- . سایت مؤسسه آموزشی ابابصیر www.ababassir.org
2- . مراجعه شود به مصاحبه با سید حسین علوی در همین کتاب.

آموزش را به عنوان یک راهبرد و یک انگیزه مطرح کرد و شروع به گسترش فضاهای آموزشی برای نابینایان و توسعه برنامه ها پرداخت.

در مورد دوره ده ساله (48 تا 58) اول، وقتی به مصاحبه با سید حسین علوی مراجعه می کنیم می بینیم در کنار مسیحیت هراسی دو مسأله دیگر هم به عنوان چاشنی مورد استفاده قرار می گرفت: یکی فساد اجتماعی و دولت را مسبب و عامل آن معرفی کردن و دوم بهائیت و بابیت هراسی و استفاده از امکانات و خود نابینایان در مبارزه با بابیت و بهائیت.(1)

اما در دوره دوم که از 58 تا 85 طول کشید، ابابصیر تلاش کرد خودش را جایگزین آموزش و پرورش استثنایی کند و مأموریت های استثنایی را انجام دهد و از این طریق توانمندی ها و ظرفیت های خودش را نشان دهد. مهم تر اینکه افراد متدین که رویکرد انقلابی نداشتند و جایی در نهادهای دیگر برایشان متصور نبود در ابابصیر به کار گرفته می شدند.

در این دوره با اینکه مدیریت ابابصیر بسیار کوشید تا تنش و ناهماهنگی به وجود نیاید، ولی به طور طبیعی تنش هایی رخ می داد که گاه موجودیت ابابصیر را به مخاطره می افکند؛ یعنی در جاهای خط مشی و اصول راهبردی مدیران ارشد و سیاست گذاران ابابصیر با خط مشی نظام آموزش و پرورش دولتی سازگار و انطباق کامل نداشت؛ و از طرف دیگر تب انقلابی گری و احساسات انقلابی به گونه ای بود که فکر می شد تمام امور و همه برنامه های ادارات این نظام درست و مشروع است و هر کس و هر جریان کوچک ترین زاویه ای داشت، حکم بر عدم مشروعیت آن جریان و آن افراد داده می شد. به همین دلیل بود که دانش آموزان ابابصیر و بعضی از معلمان و کادر آموزشی در دهه هفتاد و هشتاد تحمل نیاورده و شروع به مخالفت در درون کردند.

با بالا گرفتن اختلافات و چند جلسه گفت وگو بالاخره در 19 اسفندماه 74 آموزش و پرورش بین آموزش و پرورش و ابابصیر و مشخصاً حجت الاسلام مهدی مظاهری و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور عبدالمجید معافیان تفاهم نامه ای در هفت بند(2) تدوین و منتشر می گردد و تداوم همکاری ها و ادامه کار ابابصیر منوط به این تفاهم نامه می گردد.

اما مشکلات به این راحتی قابل حل نبود، از یک طرف آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد دولتی نمی توانست یک مرکز مثل ابابصیر را تحمل کند. مرکزی که پتانسیل و ظرفیت بالایی داشت و نسبت به نظام ناکارآمد اداری آموزش و پرورش توانمندی هایش همیشه مطرح و جلوی چشمان همگان بود. از طرف دیگر مدیریت عالی ابابصیر نمی خواستند تمامی شئون و موجودیت خود را در اختیار آموزش و پرورش قرار دهند و عقب نشینی کنند.

مراجعه به متنی که به امضاء گروهی از دبیران و آموزگاران مجتمع آموزشی ابابصیر رسیده و در سه صفحه به اشکالات موجود در پنج بند اشاره کرده، گویای نکات فراوان است و برای پژوهشگران بسیار

ص: 31


1- . مراجعه شود به جزوه سازمان آموزشی ابابصیر و جزوه اساسنامه ابابصیر.
2- . این تفاهم نامه روی سربرگ ابابصیر در اسناد پایان کتاب آمده است.

راهگشا است. این متن خطاب به آقای براتی مدیر سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان پخش شده است.(1)

تمام این اسناد و مدارک توسط مورخین و پژوهشگران بررسی می شود و کتاب ها و مقالات بسیار تألیف می شود و داوری خواهد شد که حق با کدام طرف است. اما به نظر می رسد یکی از اشتباهات استراتژیک ابابصیر این بود که در آن شرایط می خواست نظام آموزشی و پرورشی مطلوب خود را مدیریت کند. روشن و واضح است هیچ نهاد دولتی اجازه نمی دهد آلترناتیوی زیر چتر خودش رشد کند؛ مگر آن نهاد ضعیف باشد؛ در این صورت از سَر ناچاری، جانشین کارآمد و قوی را ممکن است قبول کند.

به هر حال از 1385، مدیریت عالی ابابصیر متوجه شد ماندن و ادامه دادن به امور آموزشی و تحصیل نابینایان ممکن نیست، لذا در نامه ای به تاریخ 28 اردیبهشت 1387 به آقای عباسیان از آموزش و پرورش اصفهان خواست دانش آموزان باقیمانده را تحویل بگیرد.(2)

تجربه در کشورهایی مثل ایران گویای این است که NGOهای مردمی نباید وارد ساختارهای دولتی شوند و درصدد جایگزین نهادهای دولتی نباید بشوند. مگر خود دولت اجازه دهد و راه را باز کند مثل دانشگاه آزاد یا مدارس غیر انتفاعی، آن هم شرایط و ضوابط خاص خود را دارد.

ابابصیر از 1385 تا 1390 دوره فترتی را پشت سر گذاشت و برعکس روال قبل که افزایش و توسعه بود، در این دوره روال کاهش و حذف بخش های آموزش و پرورشی بود.

ابابصیر از 1390 به بعد در ساختار و شاکله واقعی اش یعنی تشکل مردمی ظاهر شد و در زمینه های مختلف و به صورت یک NGO شروع به خدمات دهی و نیز برگزاری کلاس های توان بخشی و توان افزایی پرداخت.

بالاخره ابابصیر در سه مقطع، حداقل خط مشی خود را تغییر داده و خودش را با شرایط و اقتضائات موجود وفق داده است. یک نکته مهم این است که در کشورهایی مثل ایران تشکل هایی ماندگاری و پیشرفت خواهند داشت که در زمینه های محدود فعالیت کنند. قطعاً تشکلی که در پزشکی، در اردو و تفریح، ازدواج و تجهیز و جهیزیه، مساعدت مالی، مسکن، توان بخشی جسمی، توان بخشی فکری، مشاوره، خانواده، اطلاع رسانی تغذیه و سلامتی و کارآفرینی و اشتغال بخواهد فعالیت کند. در واقع به هیچ کدام به درستی نمی تواند رسیدگی کند و به کارآمدی برسد. وقتی به فهرست فعالیت های ابابصیر نگاه می کنیم، همه سرفصل ها را می بینیم. اما این نشانه قوت مدیریت نیست.

نکته مهم دیگر اینکه قبل از شروع هر کار و سرفصلی لازم است، کارشناسی و مطالعه گردد و طرح و برنامه آماده و تدوین و پس از نظرخواهی از افراد مجرب و متخصص، شروع به کار گردد. متأسفانه برخی مراکز، کارهایی را شروع می کنند و بودجه های بسیاری را تلف و هدر می دهند و پس از مدتی متوجه می شوند این کار از ابتدا صحیح نبوده است.

ص: 32


1- . این متن در اسناد پایان کتاب آمده است.
2- . در اسناد پایان کتاب آمده است.

بر اساس این تجارب و این نکات و با توجه به اینکه ابابصیر پیشینه مطلوبی دارد، لازم است طرح و برنامه ای را تدوین و سپس شروع به اجرا کند.

معرفی اهداف در اساسنامه: در بند 8 اساسنامه جدید ابابصیر مصوب 1395 اهداف و خط مشی ابابصیر این گونه معرفی شده است:

«این مؤسسه خیریه، غیر انتفاعی، غیر سیاسی بوده، هدف آن تعلیم و تربیت افراد استثنایی از جمله نابینایان و کم بینایان می باشد.

منظور از تأسیس این مؤسسه گردهمایی، مددکاری، آموزشی و خدمات، حمایت های رفاهی، تور های زیارتی و ییلاقی، طبیعت گردی، امور درمانی، بهداشتی، مهارت آموزشی و اشتغال از طریق ایجاد کارگاه ها و عرضه مستقیم، برنامه ریزی و پژوهشی با همکاری رشته های دانشگاهی می باشد که افراد تحت پوشش از امکانات روزانه یا شبانه روزی برخوردار خواهند بود همچنین در زمینه های امور آموزشی و تربیتی افراد تحت پوشش، نشر جزوات لازم به خط بریل (نابینایی) آموزش های لازم احکام، قرآن و سایر امور فرهنگی و دینی در راستای تقویت اعتقادات اسلامی و مذهبی صورت می پذیرد.

ایجاد باشگاه فرهنگی ورزشی و مرکز روانشناسی نابینایان و کم بینایان ابابصیر».(1)

ساختار تشکیلاتی

دوازده تن به تأسیس ابابصیر اقدام کردند و به عنوان هیئت مؤسس شناخته می شوند. اسامی آنان عبارت است از: آیت اللّه شمس آبادی، احمد بصیری، محمد بصیری، مهدی مظاهری، آیت اللّه سید حسن فقیه امامی، حسین منصور زاده، سید حسین مرتضوی، عبدالعلی مصحف، سید حسین علوی، حسین گلبیدی، مهدی اقارب پرست و مصطفی یراقی.

هیئت مؤسس اساسنامه را نوشتند و مجوز را گرفتند و نیز چارت و ساختار تشکیلات را پی ریزی نمودند. در اساسنامه، هیئت مدیره آمده و آنان مدیرعامل را تعیین می کند. مدیرعامل، فردی را به عنوان مدیر اجرایی تعیین می کند.

ابابصیر دارای سه معاونت و دو واحد اجرایی است:

معاونت فرهنگی آموزشی

معاونت مددکاری

معاونت مالی و اداری

واحد فناوری اطلاعات

واحد روابط عمومی

تشکیلات جامع ابابصیر این گونه است:

ص: 33


1- . جزوه اساسنامه ابابصیر.

ملاحظات: تشکل های معلولیتی چهار گونه اند: خدماتی یا (خدمت رسانی)؛ اطلاع رسانی؛ پژوهشی و آموزشی. بعضی هم مرکب و چند منظوره می باشند.

ابابصیر خط مشی و چارتی که برای خودش برگزیده، خدمت رسانی و آموزشی است.

پژوهش و اطلاع رسانی در آن جایگاهی نداشت. ولی بعدها یک واحد به نام «واحد فناوری اطلاعات» به آن افزوده شد. این واحد که مستقیماً زیر نظر مدیرعامل فعالیت می کند و در عرض معاونت ها است، دارای سه کارکرد است: وب سایت، کارگروه IT و بخش تحقیقات.

اخیراً در بولتنی که توسط ابابصیر منتشر شده به جای معاونت و بخش اداری، کارگروه تعریف کرده و در مجموع چهار کارگروه زیر را معرفی کرده است:

کارگروه مددکاری

کارگروه پزشکی

کارگروه آموزشی و فرهنگی

کارگروه اشتغال

به هر حال مدیریت ابابصیر با توجه به اقتضائات دهه پنجاه این ساختار مدیریتی را برگزید. ولی در جریان عمل و برخورد به موانع، برخی بخش ها را تغییر داده است. بر اساس اسناد و مدارکی که در سال های اخیر از طرف ابابصیر منتشر شده، درصدد هستیم ساختار و شاکله آن را تبیین و معرفی کنیم.

ص: 34

ارکان تشکیلات

هم اکنون ابابصیر دارای این ساختار کلی است. به عبارت دیگر در اساسنامه ابابصیر، ارکان تشکیلاتی آن را این گونه معرفی کرده اند:

- مجمع عمومی و هیئت امنا

- هیئت مدیره

- مدیرعامل

- بازرسان

اکنون به توضیح این بخش ها می پردازم

هیئت امنا و مجمع عمومی: هیئت امناء عالی ترین مرجع تصمیم گیری در مؤسسه آموزشی ابابصیر است. هیئت امناء با تشکیل جلسه، مجمع عمومی را شکل می دهد. آخرین مجمع عمومی هیئت امنای ابابصیر در سال 1395، 34 نفر بودند. اسامی و مشخصات آنها در اساسنامه آمده است.

مجمع عمومی به دو صورت عادی و فوق العاده تشکیل می شود. در ماده 13 اساسنامه چنین آمده است:

مجمع عمومی هیئت امنا سالی یک بار در تیرماه تشکیل خواهد شد و برای رسمیت حضور نصف به علاوه یک عضو ضروری بوده و برای تصویب هر موضوعی نیز رأی موافق با اکثریت اعضاء حاضر ضرورت دارد.

دعوت برای مجامع عمومی کتبی بوده و حداقل تا 15 روز قبل از تشکیل آن به اطلاع کلیه اعضاء خواهد رسید. در صورتی که در دعوت نخست، اکثریت حاصل نشد، جلسه دوم به فاصله 15 روز تشکیل و با هر تعداد اعضای حاضر، جلسه رسمیت خواهد یافت.

مجمع عمومی عادی هیئت امناء ممکن است بنا به ضرورت قبل از سررسید مجمع عمومی عادی به صورت فوق العاده در اموری که وظایف مجمع عمومی عادی است به تقاضای هیئت مدیره، بازرس (بازرسان) با یک سوم اعضای هیئت امناء تشکیل گردد.(1)

اما گزینش هیئت امناء به دو روش است:

همه اعضاء موظف اند در زمان حیات خود فردی را کتباً معرفی کنند. پس از فوت معرف، در صورت تأیید صلاحیت فرد معرفی شده در مجمع عمومی او به عضویت هیئت امناء منصوب می شود. اما در شیوه دوم هر یک از اعضاء می توانند فردی را به مجمع عمومی جهت عضویت در هیئت امناء معرفی کنند. صلاحیت فرد معرفی شده در مجمع عمومی بررسی و اگر در رأی گیری، اکثریت آراء به او اختصاص پیدا کند، او به عضویت در می آید.

ص: 35


1- . جزوه اساسنامه ابابصیر.

وظایف: وظایف مجمع عمومی عادی هیئت امناء در بند 14 اساسنامه این گونه ترسیم شده است:

1. انتخاب اعضای هیئت مدیره (اصلی و علی البدل) و بازرسان اصلی و علی البدل

2. استماع گزارش هیئت مدیره و بازرس (بازرسان) در امور مالی و ترازنامه سالیانه مؤسسه و تصویب آن.

3. تعیین خط مشی آینده مؤسسه و تصویب آن.

4. بررسی و تصویب یا رد پیشنهادهای هیئت مدیره.

5. تعیین عضو جانشین هیئت امناء طبق مندرجات تبصره ماده 12.

6. تصویب ترازنامه و بودجه.

7. تعیین روزنامه کثیرالانتشار برای درج آگهی ها و دعوت نامه.

در ماده 15 آمده که مجمع عمومی فوق العاده هیئت امناء با شرایط زیر تشکیل خواهد شد:

1. با درخواست هیئت مدیره یا بازرس

2. با درخواست یک سوم از اعضای هیئت امناء

تبصره: مجمع عمومی فوق العاده هیئت امناء تمام شرایط مجمع عمومی عادی را خواهد داشت.(1)

هیئت مدیره: اعضای هیئت مدیره به مدت دو سال توسط مجمع عمومی انتخاب می شوند. در سال های 93 تا 1395 افراد زیر انتخاب شدند:

1. حجت الاسلام مهدی مظاهری صالحی، رئیس هیئت مدیره

2. مهدی بصیری اصفهانی، نائب رئیس هیئت مدیره (استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی در رشته مراتع و کشاورزی)

3. سید عبدالرسول علوی، خزانه دار (مهندس شیمی و مدیر چند واحد صنعتی)

4. دکتر رسول روغنیان، منشی (استاد دانشگاه اصفهان در رشته علوم آزمایشگاهی)

5. محمدحسین بصیری اصفهانی، عضو هیئت مدیره و مدیرعامل (مدیر چند شرکت صنعتی)

6. سید علی قاضی عسگر، عضو هیئت مدیره و قائم مقام مدیرعامل (مدیرعامل یک شرکت تولیدی و مدرس دانشگاه)

7. محسن ساوج، عضو هیئت مدیره (مهندس کشاورزی و مدرس و فعال اقتصادی)

8. مصطفی عراقی، عضو علی البدل (فعال در رشته فرش و مدیرعامل انجمن مددکاری امام زمان)

9. علیرضا امینی (مهندس مکانیک و فعال در بخش صنعت و ساختمان و معدن)(2)

ص: 36


1- . یادداشت محمدحسین بصیری.
2- . جزوه هیئت امناء و مدیره.

لازم به ذکر است حجت الاسلام مهدی مظاهری صالحی در چند دهه همواره در صدر هیئت مدیره ابابصیر بود چون به علت کسالت توانایی اداره امور را نداشت و بیشتر به عنوان رهبر معنوی شناخته می شد. البته دکتر مهدی بصیری اصفهانی به عنوان جانشین او، وظایفش را انجام می داد.(1) بالاخره آقای مظاهری در 1396 درگذشت. مواد 18 تا 23 اساسنامه ابابصیر به هیئت مدیره اختصاص دارد و تمامی ابعاد این بخش توضیح داده شده است.(2)

مدیرعامل: یکی از اعضاء هیئت مدیره به عنوان مدیرعامل و فرد دیگری به عنوان قائم مقام مدیرعامل برای دو سال توسط هیئت مدیره انتخاب می شوند.

اولین هیئت مدیره ابابصیر آقای محمد بصیری بود. فرزند همین شخص به نام محمدحسین بصیری اصفهانی از سال 1390 تا کنون مدیرعامل بوده است.

نیروی انتظامی گواهی حجت الاسلام مهدی مظاهری به عنوان رئیس هیئت مدیره و محمدحسین بصیری به عنوان مدیرعامل و نیز اعضای هیئت مدیره اصلی و بدلی را در سال 1395 به شرح زیر صادر کرده است:

ص: 37


1- . همان.
2- . جزوه اساسنامه.

بازرسان: رکن دیگر تشکیلات ابابصیر است که در اساسنامه ابابصیر مواد 24 تا 28 به تفصیل به روش انتخاب، وظایف و دیگر مسائل مرتبط به این بخش پرداخته اند.

ص: 38

دیگر مدیریت ها: از سال های نخست تأسیس ابابصیر، مدیریت های جزء و غیر رکن هم بوده است. اکنون به اهم آنها اشاره می شود:

محمدحسین بصیری می نویسد: در ابابصیر همواره دو مدیریت مهم بوده است: مدیر آموزشی که از کادر اداره آموزش و پرورش بوده و به حکم آن اداره تعیین می شده و فقط به امور آموزشی پرداخته است و دوم مدیرعامل است که توسط هیئت مدیره انتخاب می شده و مسئول امور غیردرسی، پشتیبانی، رسیدگی به مسائل مالی و امور پرسنلی بوده است.

مدیر شب که از اوایل بعدازظهر تا صبح به امور متعدد رفاهی، پزشکی، مطالعاتی بچه ها رسیدگی می کرد. محمدحسین اقارب پرست یکی از مدیران یا مربیان شب ابابصیر بود.

فعالیت و کارکردها

فعالیت های ابابصیر از آغازین روزهای شکل گیری تاکنون تحولاتی داشته است. چند سال اول فقط به برگزاری کلاس های اول ابتدایی تا آخر دوره ابتدایی می پرداخت. آن هم فقط برای پسران ولی بعدها کارگاه های مهارت افزایی دایر کرد، نیز بخش دخترانه را افتتاح کردند. ولی اهم فعالیت های ابابصیر در بخش های مختلف به شرح زیر است:(1)

ارائه خدمات پزشکی: مؤسسه آموزشی ابابصیر در راستای رسالت خود، جهت حفظ سلامت و پایش سطح بهداشت مددجویان محترم مؤسسه اقدامات مستمری را معمول می دارد.

اهم فعالیت هایی که به طور معمول جهت حفظ و مراقبت از بهداشت و سلامت مددجویان مؤسسه انجام می گیرد عبارت اند از:

1. اجرای طرح پایش سلامت چشم مددجویان از معاینه تا درمان

2. تشکیل پرونده پزشکی برای کلیه مددجویان تحت پوشش در بانک اطلاعاتی مربوطه

3. هماهنگی با مراکز بهداشتی درمانی برای رفع نیازهای درمانی و امور داروئی، آزمایشگاهی و رادیولوژی مددجویان

4. تأمین عینک های طبی و آفتابی مورد نیاز مددجویان

5. تأمین دفترچه بیمه درمانی جهت کلیه مددجویان

6. انجام آزمایشات تخصصی چشم پزشکی و ارجاع آنها به مراکز فوق تخصصی در صورت لزوم

7. ارجاع مددجویان به مراکز دندان پزشکی جهت رفع مشکلات دهان و دندان با ارائه تخفیف

8. کمک به مددجویان بی بضاعتی که دچار بیماری های صعب العلاج و ویژه می باشند و پرداخت بخشی از هزینه های درمانی مددجو توسط مؤسسه

9. سرکشی مرتب مددکار مؤسسه به بیماران بستری در بیمارستان ها و تأمین نیازهای احتمالی آنها

فعالیت هایی که در حال برنامه ریزی و هماهنگی جهت اجرا در آینده نزدیک می باشد عبارت اند از:

1. تأمین قسمت بیشتری از هزینه هایی که توسط مددجو جهت رفع نیاز های بهداشتی و سلامت پرداخت می گردد.

ص: 39


1- .[1] این مطالب از کاتالوگ منتشره توسط ابابصیر اخذ شده است.

2. چاپ و ارائه جزوات بهداشتی به منظور بالا بردن سطح معلومات بهداشتی مددجویان

3. برگزاری دوره های آموزش بهداشت و سلامت فردی

فعالیت های اشتغال زایی: ابابصیر در راستای رسالت خود، جهت حفظ و ارزش به کرامت انسانی مددجویان نابینا، از سال های نخست تأسیس درصدد ایجاد شرایط لازم برای اشتغال مددجویان بوده است؛ البته در حد توان و امکانات خودش. لازم به ذکر است همه تشکلهای مردمی و نیز همه نهادهای دولتی تلاش کردهاند سروسامانی به اشتغال معلولان بدهند ولی کمتر موفق بودهاند. زیرا از نظریات کارشناسانه مدرن و از تجارب کشورهای پیشرفته کمتر استفاده کردهاند. اما خروجیهای ابابصیر نسبت به تشکلهای دیگر بیشتر اشتغال پیدا کردهاند. مهم ترین دلیل آن، سخت کوشی و مطلوبیت آموزش ها است. به طوری که از آنان افراد لایق و کارآمد ساخته است.

فعالیت هایی که تا کنون توسط کارگروه اشتغال برنامه ریزی و اجرا گردیده به شرح ذیل می باشد:

1. جلسه با مسئولین اشتغال سازمان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی در راستای همکاری متقابل و استفاده از امکانات آنها برای مددجویان

2. برگزاری کارگروه های مختلف اشتغال با حضور کارآفرینان و مددجویان مؤسسه

3. شرکت در نمایشگاه های فصلی از جایگاه اشتغال و فروش محصولات مددجویان

4. ایجاد کلاس های آموزش قالی بافی و قلاب بافی گبه، ویژه مددجویان زن زیر نظر استادان مجرب

5. دادن وام و حمایت مالی از طرح های دارای قابلیت اشتغال زایی برای مددجویان

6. بازاریابی محصولات تولید شده مددجویان

برنامه ریزی برای اشغال: فعالیت هایی که در حال برنامه ریزی و هماهنگی جهت اجرا در آینده نزدیک می باشد عبارت اند از:

1. بررسی کلیه مددجویان از نظر وضیعت اشتغال به کار و تخصص های آنها

2. برنامه ریزی و اجرای آموزش های فنی برای دانش آموزان دوره دبیرستان

3. استعدادیابی و هدایت تحصیلی دانش آموزان با دیدگاه اشتغال به کار آینده آنها

4. شناسایی مراکزی که نابینایان در آن مشغول به کار می باشند. در راستای شناخت مسائل کار و روابط کارفرما و مددجو و بهبود آن و همچنین در صورت امکان افزایش تعداد مددجویان در آن محل کار

5. تهیه یک فیلم مستند از اشتغال به کار نابینایان جهت ارائه توانمندی های آنها

6. آموزش فرهنگی مددجویان جهت افزایش تعهد آنها به کار و حفظ کرامت انسانی خود جهت جذب حمایت به جای جذب ترحم

7. بازدید از محل اشتغال مددجویان در راستای بهبود و ایجاد امکانات سهولت حضور در محیط و احتمالاً علائم مسیریابی

8. شناسایی امکانات موجود در اصفهان در مراکز دولتی و خیریه ای جهت کمک به اشتغال مددجویان

9. ارتباط با نمایندگان مجلس و جذب کمک های احتمالی

10. ترویج فرهنگ اشتغال معلولین با همکاری شهرداری و دیگر ارگان ها

ص: 40

11. آموزش دوره گلیم فرش

12. آموزش دوره اپراتور بازاریاب

13. برگزاری دوره های جهت یابی و حرکت (عصازنی)

14. برگزاری دوره تقویت حواس

15. برگزاری دوره مهارت های عضلانی

16. آموزش و ایجاد گروه های کاری و کمک به فروش محصولات در زمینه بافتنی و قلاب بافی

17. هماهنگی در ایجاد یک مجموعه بسته بندی میوه و دیگر کالاها

18. تحقیق و تدوین مقاله های علمی در زمینه اشتغال نابینایان در دنیا با همکاری مراکز دانشگاهی(1)

اما مدیریت ابابصیر تاکنون تجارب خود در زمینه اشتغال را گردآوری و منتشر نکرده است. با اینکه لازم بود چند اقدام انجام میداد: یکی گردآوری، تحلیل و انتشار دستاوردها در قالب کتاب؛ مقاله؛ دوم برپایی نشستها و همایش و استفاده از نظرات کارشناسان.

بند 18 مزبور هم عملی نشد و به دلایلی تحقق آن ممکن نبود.

خدمات فرهنگی و آموزشی: مؤسسه آموزشی ابابصیر توانسته مجموعه ای در راستای خدمت به روشندلان، اعم از نابینا و نیمه بینا ایجاد نماید. از کارشناسان متخصص در زمینه های تحصیلی، حرفه آموزی، علوم تربیتی، مشاوره و غیره استفاده کرده و امکانات و تجهیزات مناسب برای ارائه خدمات بیشتر آماده نموده است. از این رو سه عنصر برنامهریزی، تجهیزات و تفکر کارشناسی را در کنار هم تجمیع نموده و بستر لازم برای خدمات رسانی را فراهم کرده است.

مهم ترین فعالیت ابابصیر تعلیم و تربیت و ارتقای دانش و سطح فرهنگ مددجویان است. البته این بخش مشکل ترین کار است و نیاز به مدیریت دلسوز و متخصص دارد. اما کارهایی که در این بخش انجام یافته عبارت اند از:

1. برگزاری کلاس های آموزشی شامل (بهداشتی، مهارت های زندگی، احکام و قرآن...) ویژه مددجویان و خانواده های ایشان

2. اجرای طرح تشویقی برای شرکت کنندگان در کلاس های آموزشی شامل: کتاب، بسته های بهداشتی و هدایای نقدی، اردوهای سیاحتی و تفریحی.

3. راه اندازی کتابخانه بریل و گویا

4. فراهم نمودن وسایل کمک آموزشی ویژه نابینایان از قبیل (دستگاه ضبط صدا، کاغذ بریل، کتب گویا، پرکینز)

5. هماهنگی و همکاری با مؤسسات مشاوره ای در جهت ارتقاء ارائه خدمات هر چه بهتر به مددجویان مؤسسه.

یکی از مشکلات مهم نابینایان و کلاً معلولین ایاب و ذهاب است. مدیریت ابابصیر برای تحقق برنامه ها، اعلام کرد هزینه ایاب و ذهاب را می پردازد.

ص: 41


1- . کاتالوگ ابابصیر.

خدمات مددکاری: مددجویان از طریق مساعدت و خدمات رسانی زندگی مطلوب خواهند داشت. ارائه خدمات حرفه ای مددکاری به افراد و خانواده ها تا روابط اجتماعی سالم تر و مؤثرتری را دارا شده و قادر شوند با بهره گیری از استعدادها توانمندی ها، امکانات درونی و بیرونی خود و جامعه به حداکثر رشد مادی و تعالی معنوی و رضایت مندی حاصل از آن دست یافته و به صورت مستقل و خودکفا و با کارآیی بیشتر به زندگی خویش ادامه دهند. اقدامات این واحد شامل:

- تأمین و توزیع مواد غذایی(سبد کالا)

- درج تمامی اطلاعات مددجویان و سوابق آنها در بانک اطلاعاتی ابابصیر

- تأمین هزینه های دارویی و پزشکی

- مشاوره و پیگیری درمان

- پرداخت وام قرض الحسنه به مددجویان

- تهیه و تحویل جهیزیه به مددجویان

- فراهم نمودن وسایل کمک آموزشی ویژه نابینایان از قبیل (دستگاه ضبط صدا، کاغذ بریل، کتب گویا، پرکینز...)

- تأمین وسایل مورد نیاز زندگی از قبیل (یخچال، فرش، بخاری، ظروف آشپزخانه...)

- ارتباط با سازمان ها، ارگان ها، ادارات و مراکز درمانگاهی خیریه جهت حل مشکلات روشندلان

- دریافت تقاضا، شناسایی و زیر پوشش قرار دادن مددجویان جدید و بازدید از منازل ایشان

فعالیت های ورزشی: اسلام توصیه به ورزش و پرهیز از تنبلی نموده است. قال رسول اللّه (ص): ان اللّه یحب الرجل القوی یعنی خداوند متعال انسان قوی و نیرومند را دوست دارد.(1) از این رو ابابصیر برای پرورش جسم و تربیت این بعد از روشندلان، از بدو تأسیس به فعالیت های ورزشی اهتمام داشته است.

کارگروه سیاحتی، زیارتی ورزشی ابابصیر با چشم انداز ارتقاء سطح سلامت جسمی و روحی نابینایان و گسترش سطح ارتباط این افراد با جامعه تشکیل شده است. مأموریت این کارگروه برگزاری تور های سیاحتی، زیارتی و تشکیل تیم های ورزشی و برگزاری دوره های ورزشی برای نابینایان می باشد.

اما فعالیت هایی که تا کنون توسط این کارگروه برنامه ریزی و اجرا گردیده به شرح ذیل می باشد:

الف) برگزاری تورهای تفریحی یک روزه

ب) تأسیس باشگاه ورزشی ابابصیر و تشکیل تیم گلبال و اعزام این تیم به مسابقات دسته یک کشوری

ج) برگزاری تورهای زیارتی قم و جمکران به صورت هفتگی

فعالیت هایی که در حال برنامه ریزی و هماهنگی جهت اجرا در آینده نزدیک می باشد، عبارت اند از:

الف) برگزاری تورهای زیارت مشهد مقدس به صورت ماهیانه

ب) تأسیس باشگاه ورزشی ابابصیر و تشکیل تیم پایه گلبال برای افراد 10 تا 18 سال

ج) برگزاری کلاس های ورزشی ایروبیک و یوگا

ص: 42


1- . بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد64، ص184.

مؤسسه آموزشی ابابصیر ورزشکاران زیادی در تورنمنت های بین المللی و عرصه ملی به تیم های مختلف معرفی نموده است که می توان از آقایان علی الهی، نوید پور ملاعباسی، محمد سلیمانی، سجاد خالدان، میثم بنی تبار، حسین مهدی، مهدی رومی فرد... و خانم ها سمیرا جلیلوند، طیبه استکی، فاطمه رقیبی، هدی شیشه گر نام برد.(1)

مدیران مبرّز و موفق

در بین مدیران ابابصیر چند نفر از دیگران شایسته تر، مجرب تر و ایده آل تر بوده اند. هر چند همه مدیران ابابصیر نسبت به مدیریت های دولتی، شایسته تر و مطلوب ترند. نخستین مدیر ابابصیر که در سال 1348 یعنی در سخت ترین شرایط امور را به دست گرفت، یعنی از زمانی که هیچ چیز نبود و باید ابابصیر را از اساس می ساخت، مهدی اقارب پرست بود که توسط هیئت مدیره به عنوان مدیر آموزشی به آموزش و پرورش معرفی شد. چون دبیر انگلیسی دبیرستان ها بود و نیز بین فرهنگی ها وجیه و خوش نام بود. نیز مجرب و دارای تجارب سودمندی در امور آموزش و پرورش بود؛ به این دلایل توانست بنای ابابصیر را به خوبی معماری کند.

دومین مدیر آموزشی موفق، حسین مظاهری، خواهرزاده حجت الاسلام مهدی مظاهری بود. او انسان کاردان و فعالی بود و در شرایط سخت پس از انقلاب و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به خوبی ابابصیر را مدیریت کرد.

همچنین مدیرعامل موفق هم در ابابصیر بوده اند. یکی از آنها محمدحسین بصیری است که هم اکنون مدیرعامل ابابصیر می باشد. کارنامه یک یک مدیران در فصل دوم و سوم معرفی خواهد شد.

موانع و مشکلات

سازمان ها و نهادهایی مثل ابابصیر مثل نهال کوچکی یا طفل شیرخواری است که با مراقبت و رسیدگی و گذر از موانع تبدیل به درخت تنومند و انسان مؤثر و سودمند خواهد شد. در ایران نهادهای نوپایی بوده اند که می توانسته اند تبدیل به سازمانی مؤثر و کارآمد گردند اما پس از چند سال به توقف و تعطیلی و نابودی کشیده شدند. دانشگاه گالودت در آمریکا که امروزه مهم ترین دانشگاه معلولان در جهان است و از هر نظر بسیار مؤثر است، در سال 1860 یک مدرسه کوچک بود.

ابابصیر هم در ابتدا مدرسه بود و به تدریج رشد کرد تا جایی که در سال های دهه 70 شمسی با ریاست دانشگاه آزاد دکتر جاسبی، تفاهم نامه ای مبنی بر تأسیس دانشگاه برای نابینایان امضاء کرد. می خواستند نخستین دانشگاه نابینایی را در منطقه ایجاد کنند. اما ناگاه موانع دست به کار شدند؛ به اشکال تراشی پرداختند و بالاخره از تداوم پروژه جلوگیری و کار متوقف شد. در مصاحبه با مهدی اقارب پرست ایشان به عوامل توقف پروژه تا حدّی اشاره کرده است.(2)

ص: 43


1- . وب سایت ابابصیر.
2- . این مصاحبه در فصل چهارم همین کتاب آمده است.

ارتباطات

مدیریت ابابصیر جهت رابطه با عموم مردم سایت فعالی راه اندازی کرده است. اما این مؤسسه صاحب مجله نیست و هیچ گاه مجله ای جامع کشوری منتشر نکرده است. در دوره مجله ای به خط بریل به نام بصیر منتشر می کرد که محدود بود. شاید به همین دلیل نتوانسته است ارتباطات عمیقی با عموم مردم در سراسر کشور برقرار کند.

آدرس: اصفهان، خیابان خیام، کوی نهر فرشادی 23، مقابل درب بیمارستان سید الشهداء (امید)، پلاک 3، مؤسسه آموزشی ابابصیر، کد پستی: 43471-81849

تلفن: 32337630- 031 - 32362030-031 - 32349495-031 فاکس: 32337630-031

پست الکترونیک: info.ababassir@gmail.com آدرس سایت: www.ababassir.ir

سامانه پیامکی: 300070600074

استقرار دفترها

مؤسسه ابابصیر یک نهاد سراسری و ملی نیست و فقط در استان اصفهان و چند سالی هم در مناطقی از استان چهار محال یعنی شهرکرد فعالیت داشته است. اما استقرارش در کجای اصفهان بوده و دفتر یا دفاترش در چه جاهایی از اصفهان بوده است.

لازم به یادآوری است که این مؤسسه فقط در مرکز استان اصفهان حضور داشته و در دیگر شهرهای استان دفتر ندارد. اما دفاترش عبارت اند از:

1. اولین دفتر ابابصیر در خیابان مسجد سید (محمدرضا شاه سابق) در کوچه قائمیه و در ساختمان قائمیه، بوده است. بخشی از این ساختمان به صورت موقت در اختیار ابابصیر گذاشته شده بود.

2. دفتر خیابان آذر، کوی تاج. کارهای مددکاری، بهداشت و آموزش های غیر تحصیلی را در این دفتر مدیریت می کرد و از سال 1391 به ساختمان جدید در خیابان خیام منتقل شد.(1)

3. دفتر خیابان خیام، کوی شهر فرشادی، مقابل بیمارستان سیدالشهداء

4. دفتر واقع در خیابان امام خمینی، خیابان دستجرد قداده.

ص: 44


1- . جزوه هیئت امناء و هیئت مدیره.

فصل دوم: بنیانگذاران

اشاره

ص: 45

ابابصیر نام یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام و نابینا است ولی مشخص نیست چه شخصی اولین بار ابابصیر را برای این مؤسسه پیشنهاد نمود، نیز معلوم نیست این موضوع توسط جمع یا یک نفر مطرح شد. اما در بین دوازده نفر که به عنوان مؤسس مشهوراند، حاج آقا مهدی مظاهری بیش از دیگران پیگیر امور ابابصیر بوده و گاه او را رئیس هیئت یا مدیر هیئت میدانند.(1)

پوشش دیگر این است که طی نیم قرن یعنی از زمان تأسیس تا کنون (1397) هیئت امناء چه تغییراتی داشته، چه افراد جدیدی به هیئت افزوده شدند؟ آیا افرادی هم بوده اند که خودشان کنار بروند و از همکاری با ابابصیر خودداری کنند؟

البته برخی اطلاعات در مصاحبه ها مثلاً در مصاحبه آقای یراقی آمده است.

خوب است مدیریت ابابصیر این ابهامات را مرتفع نموده و نام همه کسانی را که در ابابصیر نقش و تأثیر داشتهاند با اطلاعات شخصی آنها منتشر نماید. البته به این روش، جلوی بسیاری از شایعات و تبلیغات سوء را خواهد گرفت و مورخین و پژوهشگران را برای همیشه راهنمایی خواهد کرد.

مؤسسان نخست دوازده نفر بودهاند، چهار نفر روحانی و هشت نفر شخصی. از چهار تن روحانیون مؤسس، دو نفر ملقب به آیت اللّه شدهاند، یعنی آیت اللّه شمس آبادی و آیت اللّه فقیه امامی. هر چهار تن به حسن اخلاق و خدمات و نیکوکاری مشهوراند.

اما هشت نفر دیگر به امور آموزشی و معلمی یا امور بازار اشتغال داشتهاند. دوازده نفر، اکثراً به رحمت خدا رفته و معدودی از آنها در قید حیات میباشند.

با اینکه گفته شده ابابصیر دارای هیئت امنا و هیئت مدیره است اما درباره شخصیتهای عضو و شیوه عضو شدن کمتر اطلاعرسانی شده است. منتقدین ابابصیر همین نکات را بهانه کرده و میگویند شفافیت ندارند. تشکلهای معلولین هرچه جلو آمده، شفافتر شدهاند و هر سال درآمدها و مخارج، مدیران و پستها و تمامی جنبههای تشکیلات را اطلاعرسانی مینمایند.

معلولین انتظار دارند هیچ چیز از نظر آنها مخفی نماند و همه چیز را بدانند. بهترین شیوه ممانعت از قضاوتهای عجولانه و سوء برداشتها و تبلیغات اشتباه، شفافیت است. البته مشروط به اینکه نظام مدیریت هم دمکراتیک و متکی بر آراء و خواست خود جامعه هدف باشد. مگر تشکلهایی که کاملاً شخصی است و با خواستههای مؤسس باید تطابق داشته باشد. این گونه تشکلها استثناء هستند.

این فصل را گشودیم تا همۀ مؤسسین و نیز اعضاء هیئت امنا و هیئت مدیره جدید را معرفی کنیم، اما به رغم تلاشهای بسیار نسبت به برخی از آنها اطلاعاتی پیدا نشد. از این رو از همۀ کسانی که اطلاعات و آشنایی دارند استمداد می کنیم تا اگر مقاله یا گزارشی دربارۀ آنان سراغ دارند ما را مطلع فرمایند. نیز کسانی مثل آیت اللّه خادمی هرچند عضو رسمی ابابصیر نبودند ولی مساعدتها و کمک های ایشان نسبت به ابابصیر چشمگیر است. از این رو در بخش مستقلی به معرفی آنها میپردازیم. مهندس حسین بصیری مدیرعامل کنونی ابابصیر در پیدا کردن اطلاعات افراد مؤسس و هیئت امناء بسیار کوشید.

ص: 46


1- . فرزند ایشان حاج آقا حسین مظاهری این مطلب را عنوان کرده اند.

الف: هیئت مؤسسین و هیئت امناء

اشاره

در جزوه منتشره توسط موسسه ابابصیر دوازده نفر با عکس به عنوان هیئت مؤسس معرفی شده و این افراد بعداً به عنوان هیئت امناء هم مطرح بوده اند. سپس در سال 1390 سی و چهار نفر به عنوان هیئت امناء معرفی شدند. ابابصیر هم مثل هر سازمان دیگر طی سنوات پنجاه ساله تحولات در هیئت امناء و هیئت مدیره داشته است. اکنون به معرفی آنها می پردازم.

آیت اللّه سید ابوالحسن شمس آبادی

آیت اللّه سید ابوالحسن شمس آبادی(1)

یکی از اعضای هیئت مؤسس ابابصیر که در شکل گیری آن نقش کلیدی داشت، سید ابوالحسن آل رسول معروف به شمس آبادی است. او فرزند آیت اللّه میرزا محمدابراهیم موسوی شمس آبادی مازندرانی از علما طراز اول معاصر اصفهان بود. جد اعلای ایشان سید محمد لاریجانی فرزند مرحوم حاج سید عبداللّه مازندرانی که دارای چهل فرزند و همه از اعیان و اشراف در شمال و مازندران بودند. پدربزرگ آیت اللّه شمس آبادی بسیار به درس و علم علاقه داشته به نحوی که حتی شب هفت پدر نیز به مطالعه معالم مشغول بود. برادرش با وی تندی می کند و او شبانه پیاده به سمت تهران می رود. در تهران با میرزا شفیع صدر اعظم فتحعلی شاه برخورد کرده، جریان را می گوید و میرزا شفیع می گوید به محل برگرد، من همه گونه وسایل عزت تو را فراهم می کنم ولی قبول نکرده و گفت: به اصفهان نزد آقا محمد بیدآبادی برای تحصیل می روم. صدراعظم نیز زمینی در اصفهان به او بخشید تا به جای آن 40 ختم قرآن برای پدر صدر اعظم بخواند. از این طریق محل سکونت او در اصفهان فراهم شد.

جد دوم آیت اللّه شمس آبادی شاگرد مرحوم حاج میرزا محمد هاشم چهارسوقی و مرحوم آقا نجفی مسجد شاهی اصفهانی بود. او امام جماعت مسجد قطبیه در خیابان طالقانی اصفهان بود. آیت اللّه شمس آبادی حدود سال 1326ق در اصفهان دیده به جهان گشود. پس از گذر از دوره کودکی، مشغول تحصیل علوم اسلامی شد. در 25 سالگی به نجف اشرف رفته و حدود ده سال از محضر آیت اللّه العظمی سید ابوالحسن موسوی اصفهانی و شش سال نیز از محضر آیت اللّه العظمی آقا ضیاءالدین عراقی، آیت اللّه شیرازی و آیت اللّه العظمی سید جمال الدین گلپایگانی بهره برد و سرانجام بعد از 12 سال زحمت فراوان با کوله باری از عمل، زهد و تقوا به اصفهان بازگشت. آیت اللّه شمس آبادی از علمای طراز اول اصفهان به شمار می رفت و وکیل و نماینده آیت اللّه العظمی حاج سید ابوالقاسم موسوی خویی و داماد آیت اللّه حاج شیخ علی مشکوه امام جماعت مسجد مریم بیگم اصفهان بود. آیت اللّه شمس آبادی خدمت زیادی به عالم اسلام کرده است؛ از جمله مؤسسه آموزشی ابا بصیر برای نابینایان را با همکاری عده ای از علما، تجار و بازاریان و فرهنگی ها تأسیس کرد.

ص: 47


1- . این مقاله از وب سایت ابابصیر اخذ شده است.

بدین وسیله صدها نابینا را با خواندن قرآن و سایر تعلیمات دینی آشنا نمود. همچنین آنان سواد خواندن و نوشتن پیدا کردند و صاحب مدرک تحصیلی شدند. غیر از ابابصیر، چندین مؤسسه نیکوکاری برای رفع نیازمندی های ایتام و زنان بیوه و مردم بی بضاعت تأسیس کرده است.

آن بزرگوار دارای تألیفاتی بودند ازجمله: 1- شرح بر صحیفه سجادیه امام علی بن الحسین(ع) 2- موعظه حضرت ابراهیم(ع) 3- رساله در اصول دین 4- اشعار وی در مراثی و مصائب اهل البیت(ع). ایشان در مدرسه صدر اصفهان فقه تدریس می نمود و عده ای از فضلا به محضر درسش حاضر می شدند و شاگردان بسیاری تربیت کرد. آیت اللّه شمس آبادی حدود 70 سال از عمر شریف خود را در تحصیل علم و کمال و خدمت به اسلام و ملت گذرانید ولی متأسفانه سه روز پس از مراجعتش از حج عمره مفرده توسط گروه معروف به هدفیها به شهادت رسید. یعنی صبح روز 7 ربیع الثانی 1396ق برابر با 18 فروردین 1355ش به هنگامی که عازم رفتن به مسجد خود (مسجد جعفر طیار(ع)) بود، ربوده شده، پس از انتقال آن بزرگوار به خارج شهر در نزدیکی چشمه درچه اصفهان به طرز فجیعی با عمامه اش خفه و در نزدیکی درچه رها شد. هنگامی که خبر این حادثه به مردم اصفهان رسید حماسه بی نظیری در اصفهان به وقوع پیوست.

عده ای از نزدیکان آن بزرگوار شبانه قطعه زمینی برای دفن ایشان در تکیه کوهی (گلستان شهدای کنونی)(1) خریداری کردند و فردای آن روز پیکر پاک ایشان توسط مردم اصفهان تشییع و در این محل دفن گردید. مردم با برگزاری مراسم در جاهای مختلف، از فعالیت های نیکوکارانه ایشان تشکر نمودند.

آیت اللّه سید حسن فقیه امامی

یکی از بنیان گذاران ابابصیر سید حسن فقیه امامی است. غیر از تأسیس ابابصیر او خدمات وسیعی داشت و کارنامه قابل توجهی بر جای گذاشت. برای شناخت بیشتر ایشان زندگی او عرضه می شود.

مرحوم آیت اللّه آقای حاج سید حسن فقیه امامی ملقب به سید العلمای اصفهان متولد 1354ق (1314ش) فرزند مرحوم آیت اللّه حاج آقا عطاء اللّه فقیه امامی، از مفاخر حوزه علمیه و جامعه روحانیت اصفهان بوده است.

ایشان در محضر پدر بزرگوارشان و نیز جمعی از علما و مدرسین و زعمای حوزه علمیه اصفهان، مراحل تحصیلی را در دوره مقدمات و سطح و خارج گذراند. از جمله استادان ایشان به غیر از پدر بزرگوارشان می توان به شخصیت هایی چون آیت اللّه العظمی آقای حاج سید علی موسوی بهبهانی و حضرات آیات حاج شیخ محمدحسن نجف آبادی، حاج شیخ علی مشکات سدهی، حاج سید مرتضی موحد ابطحی، حاج شیخ عباسعلی ادیب، حاج سید علی اصغر برزانی، حاج شیخ علی قدیری کفرانی، حاج شیخ احمد فیاض، حاج آقا حسین خادمی، مرحوم آقا شیخ محمدعلی معلم حبیب آبادی و نیز جمع دیگری از علما و مدرسین حوزه علمیه اصفهان اشاره کرد.

ص: 48


1- . گلستان شهداء یا تکیه شهداء در سمت جنوب لسان الار ض قرار دارد (تخت فولاد، ج1، ص 105-106).

خدمات و فعالیت ها: او در تأسیس، تجدید بنا و یا تعمیر برخی از مدارس علمیه اصفهان تلاش خستگی ناپذیری داشت و بدین وسیله، خدمتی بزرگ به حوزه علمیه و رشد و توسعه آن نمود.

مرحوم آیت اللّه فقیه امامی با همکاری برخی از فضلا، با تنظیم برنامه گسترده درسی و تربیتی مدرسه ذوالفقار و مدارس وابسته، حوزه علمیه اصفهان را نظم و ترتیب داد و هزاران طلبه حوزه اصفهان را در طول 25 سال در دوره مقدمات و سطح و خارج، تربیت نمود.

ایشان به مدت 34 سال در حوزه اصفهان در رشته هایی چون علوم ادبی و منطق و حکمت، کلام و عقاید، تفسیر قرآن و شرح نهج البلاغه، رجال و درایه، فقه و اصول مشغول به تدریس بود که تا همین اواخر هم قبل از فوت به تدریس رسائل و مکاسب مرحوم شیخ اعظم انصاری و کفایة الاصول و خارج فقه و نیز تفسیر قرآن و شرح احادیث و نهج البلاغه، اشتغال داشتند.

همچنین در زمان حیات خود، صبح ها در مسجدالنبی، ظهرها در مسجد الکریم و شب ها در مسجد بابا محمدعلی سقا (مسجد امامی) به اقامت جماعت و سخنرانی دینی می پرداخت و در جلسات منظم و هفتگی، برای جمعی از پزشکان و مهندسان و سایر تحصیل کرده ها، به افاضه علمی و دینی مشغول بود و به طور مستمر، دروس و مباحث دینی را بر آنها عرضه می نمود.

از قسمت های جالب در زندگی این بزرگ مرد، مبارزات مستمری است که با فرقه های گمراه و مفسد و گروهک های منحرف از قبیل بهایی ها، کمونیست ها، التقاطی ها و وهابی مسلک ها، داشت. با بحث های زیاد و مناظرات مستدل و قوی، در رسوا نمودن و محکوم کردن آنها، نقش بسیار مؤثری، ایفا می نمود.

همچنین، همکاری و حمایت نزدیک و گسترده ایشان با مؤسسه های دینی و خیریه ای که به نام نامی پیشوایان معصوم (علیهم السلام) بوده، فعالیت خدماتی و اجتماعی داشته اند، که بسیار ارزشمند می باشد. به عنوان نمونه می توان از همکاری با انجمن مددکاری امام زمان(عج)، سازمان آموزشی ابابصیر، صندوق قرض الحسنه اباصالح المهدی (طلاب)، انجمن خیریه حضرت اباالفضل(ع) ویژه پیوند کلیه، رادیولوژی و آزمایشگاه مهدیه(ع) نام برد.

آن استاد فرزانه استادی دلسوز و تربیت کننده ای مدبر بود که با بهره گیری از علم و عمل و تقوی و مکارم اخلاقی، نقش بسیار اساسی، در رشد و توسعه حوزه علمیه اصفهان و در تعلیم و تربیت طلاب و تبلیغ و ترویج دین و دفاع از حریم مکتب ولایت و امامت، داشت.

ایشان برای ابابصیر بسیار کوشید و در جلسات همیشه شرکت می کرد. هر وقت ابابصیر در مضیقه مالی و غیره بود، اقدام می کرد و پیگیر می شد.

زندگی نامه و کارنامه(1): دربارۀ ایشان اطلاعات جامعتر و مبسوطتر توسط ناصرالدین انصاری قمی نوشته شده است. این مطالب بدون حذف و اضافه عرضه میگردد.

آیت اللّه آقای حاج سید حسن فقیه امامی، یکی از مشاهیر علما و فقهای بزرگ اصفهان به شمار میرفت. معظم له در اول صفر الخیر 1354ق (1314ش) در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد.

ص: 49


1- . این مقاله به قلم ناصرالدین انصاری در مجله آیینه پژوهش، سال بیست و دوم، شماره یکم، فروردین و اردیبهشت 1390، ص 121- 123 چاپ شد.

پدرش آیت اللّه حاج سید عطاءاللّه فقیه امامی (درگذشت 1387ق) - امام جماعت مسجد «باغچه عباسی» و از شاگردان آیات عظام: سید محمدباقر درچهای، سید مهدی درچهای، شیخ محمدرضا ابوالمجد اصفهانی و در نجف اشرف از شاگردان عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی و سید محمد فیروزآبادی بوده است، او فرزند عالم بزرگوار حاج میر سید محمد (درگذشت 1359ق)، فرزند عالم بزرگوار حاج سید عبدالباقی - بن سید میرزا بن میر محمدصادق بن علامه فقیه محدث علامه سید علی امامی عریضی - از مشاهیر شاگردان علامه مجلسی و آقا حسین خوانساری و نویسنده آثاری مانند: هشت بهشت، جامع سلیمانی، مجمع البحرین و تذکره امامی - (فرزند میر سید محمد مستوفی الاوقاف، بن سید اسداللّه، بن میرابوطالب - از علمای عصر شاه طهماسب - بن سید اسداللّه، بن شاه حیدر، بن عضدالدین بن امیرحاج، بن شاه علی بن جلال الدین جعفر، بن کمال الدین مرتضی، بن عضدالدین یحیی، بن قوام الدین جعفر بن شمس الدین محمد، بن نظام الدین اشرف، بن قوام الدین جعفر، بن مجدالدین حسن، بن وجیه الدین مسعود، بن قوام الدین جعفر بن شمس الدین محمد، بن زین العابدین ابوالحسن علی، بن نظام الدین احمد ابج، بن شمس الدین عیسی رومی، بن جمال الدین محمد بن ابوالحسن علی عُریضی، بن الامام جعفر الصادق(ع) بوده است.

وی در شانزده سالگی (1370ق) تحصیل علوم دینی را نزد پدر بزرگوارش آغاز کرد و سپس ادبیات را نزد ایشان و مرحوم میرزا محمدعلی معلم حبیب آبادی و پس از آن سطوح را نزد آیات بزرگوار: شیخ عباسعلی ادیب (مختصر و شرح منظومه) شیخ محمدحسین فقیه (معالم)، شیخ محمدحسن نجف آبادی (شرح لمعه)، سید محمد هاشمی (قوانین)، سید مرتضی موحد ابطحی (علم طب)، شیخ مجدالدین نجفی (هیئت و نجوم) و سطوح عالیه را هم از آیات عظام: شیخ علی قدیری (رسائل)، حاج آقا حسین خادمی (مکاسب)، شیخ احمد فیاض (جلد اول کفایه) و سید علی اصغر برزانی (جلد دوم کفایه)، و شیخ علی مشکاة فرا گرفت و پس از آن به مدت پانزده سال از دروس خارج فقه و اصول آیات عظام: حاج میر سید علی موسوی بهبهانی و حاج آقا حسین خادمی بهرهمند شد و مبانی علمیاش را استوار ساخت.

او، به تدریس علاقه بسیار داشت و روزانه به تدریس منظم سطوح عالیه، تفسیر، رجال و عقاید میپرداخت و شاگردان فراوانی پرورش داد. او از آیات محترم: مرعشی نجفی، محمدباقر موحد ابطحی، محمدعلی روضاتی، صافی گلپایگانی و فاضل لنکرانی اجازه روایت حدیث داشت و دارای کتابخانهای بزرگ و نفیس با نسخههای خطی بسیار بود که فهرست نسخههای خطی آن را دوست محترم آقای سیدصادق حسینی اشکوری نگاشته و به چاپ رسیده است.

آن عالم بزرگوار، علاوه بر تدریس و تألیف و اقامه جماعت (هر سه وعده: صبح در مسجد النبی، ظهر در مسجد الکریم و شب در مسجد امامی)، تمام عمر پربارش را به احیاء و عمران و آبادی مساجد و مدارس، چاپ کتابهای عالمان و فقیهان پیشین، مبارزه با گمراهان و منحرفان (بهائیت، منحرفان از ولایت، وهابی مسلکان) پرداخته است. ایشان نقش مؤسس و مدیر و اشراف بر شبکه جهانی ماهوارهای «سلام» را داشت و بسیاری از مدارس اصفهان را رونق داد که عبارت اند از:

1- تجدید بنای سه طرف جنوبی، شمالی و شرقی مدرسه ذوالفقار و تکمیل طرف غربی آن؛

ص: 50

2- تأسیس و تجدید بنای مدرسه محمدیه (در سه طبقه)؛

3- بنیاد مدرسه جوادیه - متصل به مدرسه محمدیه - (در چهار طبقه)؛

4- تعمیر بنیادین مدرسه امامیه (نزدیک چهارراه ابن سینا، در مجاورت قبر بابا قاسم)؛

5- تجدید بنای مدرسه الغدیر؛

6- تعمیر و بازسازی مدرسه نیمآور؛

7- تکمیل و نماسازی مدرسه عَرَبان (مدرسه آیت اللّه خادمی)؛

8- تجدید بنا و توسعه مدرسه خالصیه؛

9- تعمیر و بازسازی مدرسه کاسهگران (نزدیک مسجد جامع اصفهان)؛

10- تعمیرات مدرسه میرزا حسین (واقع در بازارچه بید آباد)؛

همچنین تعمیر و بازسازی مدرسه ثقة الاسلام، مدرسه نوریه، مدرسه الماسیه، مدرسه میرزاحسن و مدرسه درب کوشک.

آن مرد بزرگ، کوشش بسیار در دستگیری از نیازمندان و یاری مستمندان، همکاری مداوم با مؤسسات خیریه، مانند: انجمن خیریه حضرت ابوالفضل (ویژه پیوند کلیه)، سازمان آموزشی ابابصیر (ویژه روشندلان)، انجمن مددکاری امام زمان(عج)، صندوق قرضالحسنه اباصالح المهدی، آزمایشگاه و رادیولوژی مهدیه و ساخت و تهیه مسکن برای طلاب و فضلای اصفهان داشت.

آثار علمی: شش عنوان کتاب توسط ایشان منتشر شده و نیز هفت عنوان کتاب دارد که هنوز منتشر نشده است. همچنین هفت اثر از دیگران به کوشش او منتشر شده است. آثار منتشره او به ترتیب زیر عرضه می گردد.

الف) کتابهای چاپی

1. صراط مستقیم؛

2. فتنهها از کجا آغاز میشود؟؛

3. مباحثی پیرامون بهائیت؛

4. آیا فهم قرآن آسان است؟؛

5. نقش عقل در احکام الهی؛

6. پاسخ به شبهات پیرامون خمس (2 جلد).

ب) اهتمام در چاپ و نشر

1. مطالع الانوار (سید محمدباقر شفتی، 6 جلد)؛

2. الرسائل الرجالیة (مرحوم حجتالاسلام شفتی)؛

3. ترجمه منهج الرشاد (شیخ جعفر کاشف الغطاء)؛

4. جامع الشواهد (ملا محمدباقر شریف)؛

5. اللؤلؤة الغالیة فی اسرار الشهادة (ملا ابوطالب حسینی قائینی)؛

6. فلسفه احکام (ملا احمد اهتمام)؛

7. یادگاری از خطبای پیشین (میر محمدحسین امامی عریضی - قوام المحدثین).

ص: 51

درگذشت و پیام های تسلیت: سرانجام، آن عالم و فقیه بزرگوار و خدمتگزار در صبح روز یکشنبه 15 اسفند 1389ش (اول ربیع الثانی 1432ق) در 74 سالگی بدرود حیات گفت و با اعلام خبر وفاتش، حوزه علمیه اصفهان تعطیل و سایه حزن و ماتم بر شهر افکنده شد. پیکر پاکش، صبح روز دوشنبه با حضور دهها هزار نفر تشییع و پس از پیمودن مسیر طولانی - 20 کیلومتر - اصفهان تا خوراسگان و بعد از نماز حضرت آیت اللّه سید محمدباقر موحد ابطحی در امامزاده ابوالعباس، در کنار مرقد برادر بزرگوارش مرحوم آیت­اللّه حاج آقا احمد فقیه امامی (درگذشت: 11 جمادیالثانی 1414ق) به خاک سپرده شد و در غم فقدانش، پیام­های تسلیت بسیار از سوی مراجع معظم تقلید و رهبر انقلاب و شخصیت ها و نهادها صادر شد. رهبر انقلاب در پیام خویش فرمودند:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

رحلت عالم فقید و بزرگوار، مرحوم آیت اللّه آقای حاجآقا حسن امامی را به مردم عزیز و مؤمن اصفهان خصوصاً حوزه علمیه و علمای اعلام و ارادتمندان آن مرحوم و بالأخص به خاندان و آقازادگان مکرم ایشان تسلیت میگویم. در مدت بیش از پنجاه سال دوستی و رفاقت با این عالم بزرگوار، وفاداری و صداقت و دعای دلسوزانه ایشان برای اینجانب سرمایهای مغتنم بود. خداوند روح ایشان را با اجداد طاهرینشان محشور فرماید و مشمول غفران و رحمت خود نماید. سید علی خامنهای

آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی هم فرمودند:

بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ ثلمه جبران ناپذیر ارتحال عالم ربانی و مدافع مقام ولایت ائمه طاهرین(ع) حضرت آیت اللّه آقای حاج سید حسن فقیه امامی - رضوان اللّه علیه - موجب تأثر و تأسف شدید گردید. آن عالم بزرگوار، یکی از ستارههای درخشان علم و عمل و اخلاق و ادب و جهاد فی سبیل اللّه بود، که در عمر با برکت خود، منشأ خدمات و برکات فراوان بود. آن فقید سعید، مدافع سختکوش مذهب و مروج مخلص مکتب اهل بیت علیهم السلام و خادم با اخلاص آستان مقدس حضرت بقیة اللّه الاعظم (ارواح العالمین له الفداء) بود و ملجأ و ملاذ مردم به شمار میرفت.

خدمات آن عالم بزرگوار علاوه بر حوزه کهنسال اصفهان و تربیت فضلا و ارتقای علمی طلاب، در سایر علوم اسلامی و اجتماعی مانند تأسیس مراکز علمی و خیریه، همه ستودنی و موجب محبوبیت ایشان بود. در دفاع از حدود و ثغور مذهب و امر به معروف و نهی از منکر و تعظیم شعائر و مبارزه با فرقههای ضاله نیز شخصیتی تلاشگر و موفق بود. فقدان این عالم عالیمقام و دلسوز، ضایعهای بزرگ برای حوزه علمیه کهنسال اصفهان و مردم پاک نهاد و ولایی آن شهر میباشد. اینجانب، این ضایعه بزرگ را به ساحت مقدس حضرت بقیة اللّه الاعظم و به حضرات علمای اعلام و آیات بزرگوار و روحانیت والامقام اصفهان و مردم مذهبی آن شهر و به ویژه به بیوت علمی وابسته و به بیت شریف آن فقید سعید... تسلیت گفته و برای روح بلند آن عالم بزرگوار ترفیع درجات و برای بازماندگان محترم صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند متعال مسئلت دارم.(1)

ص: 52


1- . مصاحبه مفصلی با آقازاده مرحوم فقیه امامی درباره ایشان انجام شده که در فصل گفت وگو آمده است.

حجت الاسلام والمسلمین مهدی مظاهری

حجت الاسلام والمسلمین مهدی مظاهری(1)

مهدی مظاهری صالحی فرزند شیخ محمدحسین مظاهری کَرْوَنی(2) از علما و وعاظ و خدمتگزاران به شریعت است. وی سال 1310ش در اصفهان متولد شد. در مدرسه اقدسیه به مدیریت مرحوم محمدحسین مشکاة(3) تحصیلات ابتدایی خود را گذراند. سپس وارد حوزه علمیه اصفهان شد. مقدمات را از سید احمد مقدّس (درگذشت 1397ق) و آخوند ملاعلی ماربینی (درگذشت 1402ق) استفاده کرد. سپس شرح لمعه را از محضر آیت اللّه محمدحسن عالم نجف آبادی (درگذشت 1384ق) بهره برد. پس از آن در درس آخوند ملا کاظم مروج بیدآبادی (درگذشت 1367ق) حاضر شد. همچنین از محضر حضرات آیات: علی مشکاة (درگذشت 1410ق)، عباسعلی ادیب (درگذشت 1371ش)، سید حسن مدرس هاشمی (درگذشت 1377ش) و سید مرتضی موحد ابطحی (درگذشت 1413ق) نیز استفاده علمی کرد. پس از آن در سال 1381ق به شهر قم هجرت کرد و برهه ای در دروس سطوح عالیه آیت اللّه سید محمدباقر سلطانی (درگذشت 1418ق) و آیت اللّه علی مشکینی (درگذشت 1386ش) و درس خارج را از محضر آیت اللّه العظمی سید محمدرضا گلپایگانی (چند ماه)(4) بهره برد. سپس به اصفهان بازگشت و در درس خارج فقه آیت اللّه شهید سید ابوالحسن شمس آبادی (شهید به سال 1355ش) شرکت کرد.

وی بیش از نیم قرن است که شب های جمعه در دل سحر به همراه جمعی از مؤمنان با دعای کمیل به نیایش می پردازد، همان گونه که در تمام ماه رمضان، نیمه شب نیز دعای ابوحمزه ثمالی را در جمع ده ها هزار نفر زمزمه می کند.

از برکت نفس او و همتش بسیاری از مساجد و حسینیه ها و مدارس علمیه حتی مدارس جدید و بیمارستان ها و درمانگاه ها احداث یا بازسازی یا توسعه یافته است.

او در بیشتر مؤسسات خیریه اصفهان یا بنیان گذار است یا جزء هیئت مؤسس. مؤسساتی مانند: انجمن خیریه صاحب الزمان(عج) ویژه جهیزیه، انجمن خیریه صاحب الزمان(عج) ویژه رسیدگی به ایتام، انجمن خیریه ابابصیر ویژه نابینایان، مؤسسه احمدیه، دارالقرآن الکریم اصفهان که از قبل از مدرسه ابتدایی تا مرحله دانشگاه برای دو جنس مذکر و مؤنث شعبه های جداگانه دارد و در این اخیر، مؤسس و بنیان گذار نیز محسوب می شود.(5)

شرح حال ایشان در کتاب بوستان فضیلت، ص 209 و 210 نیز آمده است.

ص: 53


1- . اخذ شده از کتاب محسن، ص 13- 20.
2- . منسوب به کَرْوَن. کرون حدود 15 کیلومتری نجف آباد به طرف داران است و مجموعه ای از دهات و قصاب است. در واقع کرون نام یک منطقه وسیع می باشد. دهخدا کرون را بلوک در شرق نجف آباد و شامل 95 روستا دانسته است. (لغت نامه، ص16133)
3- . مدرسه اقدسیه توسط شیخ محمد حسین مشکات در محله چهارسوق اصفهان بنیان گذاری شد.
4- . مصاحبه شیخ عبدالحسین جواهر کلام با حضرت حجةالاسلام والمسلمین مهدی مظاهری به تاریخ دوشنبه هشتم دی ماه 1376 در اصفهان.
5- . معرفی ایشان به تفصیل در کتاب های زیر آمده است: سه سفرنامه، ص34، تألیف فقیه محقق آیت اللّه حاج شیخ هادی نجفی؛ بوستان فضیلت، ص 209-210؛ کتاب محسن، ص 12-20.

مهدی مظاهری همواره در رأس هیئت مدیره قرار داشت. در سال های آخر عمر مبتلا به کسالت مزمن شد و به پاس خدمات ارزنده اش، به عنوان رئیس هیئت مدیره ابابصیر انتخاب شد.(1) در مجوزی که سال 95 از نیروی انتظامی اخذ شده ایشان به عنوان رئیس هیئت مدیره نام برده شده است. اما در سال های آخر، دکتر مهدی بصیری به عنوان نائب رئیس هیئت مدیره و در واقع جانشین آقای مظاهری انجام وظیفه کرده است.

نسب شناسی: مهدی مظاهری در خاندان علم و روحانیت رشد و نمو یافت. جدش عالم فاضل زاهد، آخوند ملا محمدحسین مظاهری کرونی، فرزند مرحوم آیت اللّه ملا میرزا محمد (از علمای تیران بوده که به زهد و تقوا و علم اشتهار داشته)،(2) قبل از سال 1295ق در تیران کَروَن به دنیا آمد.(3)

خاندان مظاهری ساکن تیران مرکز بلوک کرون بوده اند و خویشتن را از اعقاب جناب حبیب بن مظاهر اسدی (از اصحاب بزرگوار حضرت رسول اکرم(ص) و شهید کربلا در رکاب حضرت سیدالشهدا(ع)) می دانند.(4) برای شناخت بیشتر شیخ مهدی و خاندانش، چند جمله درباره پدرش و فضائل او می آورم.

آیت اللّه ملا محمدحسین همراه پدر (آیت اللّه ملا محمد میرزا) و برادرش مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسن برای تحصیل راهی اصفهان شد و در کنار بازارچه بید آباد، جنب مسجد میرزا باقر ساکن شدند.

مرحوم مهدوی در مورد برادر ملا محمدحسین مظاهری می نویسد:

«برادرش حاج میرزا حسن از علما و مجتهدین و از شاگردان مبرّز محمدهاشم چهارسوقی و اجازه از ایشان داشت؛ و در سال 1370ق در تیران و کرون اصفهان به سن قریب به 95 سالگی وفات یافت».(5)

مرحوم ملا محمدحسین مظاهری تحصیلات علوم دینی را در خدمت اساتید بزرگوار حوزه علمیه اصفهان شروع نمود و توانست از محضر بزرگانی چون اساتید ذیل بهره کامل برد:

1- عالم کامل سید مهدی نحوی (1248- 1307ق)

2- عالم فاضل ادیب ملا محمد همامی (1282- 1359ق)

3- آیت اللّه محمدحسن نجفی هزار جریبی (1237- 1317ق)

4- علامه آخوند کاشی (درگذشت 1333ق)

5- حکیم جهانگیرخان قشقایی (درگذشت 1328ق)

6- میرزا احمد مدرّس (1281- 1348ق)

7- آیت اللّه سید مهدی درچه ای (درگذشت 1364ق)

ص: 54


1- . یادداشت محمدحسین بصیری (مدیرعامل).
2- . مصاحبه شیخ عبدالحسین جواهرکلام با حضرت حجةالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ مهدی مظاهری به تاریخ دوشنبه هشتم دی ماه 1376 در اصفهان.
3- . مهدوی، سید مصلح الدین: بیان المفاخر، ج2، ص236.
4- . مهدوی، سید مصلح الدین: مزارات اصفهان، ص127.
5- . مهدوی: یادداشت های خطی.

8- آیت اللّه العظمی سید محمدباقر درچه ای (1264- 1342ق)

9- علامه آقا میرزا محمدهاشم چهارسوقی (1235- 1318ق)

10- حاج میرزا بدیع درب امامی

11- علامه آخوند ملا محمدکاظم خراسانی در نجف اشرف(1) (درگذشت 1329ق).

مرحوم ملا محمدحسین مظاهری پس از تحصیل معارف دینی، به ارشاد مردم مشغول شد و در مسجد محله لرهای بید آباد (خیابان جامی) و مدتی نیز در مسجد مورنان در خیابان فروغی به اقامه جماعت می پرداخت.(2)

احوال معنوی پدر از زبان فرزند: مهدی مظاهری درباره پدرش می گوید: «من یادم نمی آید منبر رفتن پدرم را و آنچه به یاد دارم این است که بعد از نماز پشت به محراب و رو به مردم برای گفتن مسائل و احکام می نشست و قبل از آن شاید منبر هم می رفتند.

تدریس ایشان برای طلاب در زمینه فقه و ادبیات بود و در همان مسجد سید و مدرسه میرزا حسین تدریس می کردند.

خیلی محتاط بودند و به قول معروف یک حالت شبه وسواس داشتند. در اخلاق و جهات دینی بسیار مرد مهذّب و بزرگوار و متدین بودند به صورتی که اگر کلمه ای و حرفی می زدند و از ایشان کسی ناراحت می شد، تا آن شخص را راضی نمی کردند راحت نبودند. مقیّد به عبادت و نماز اول وقت و جماعت و کارهای خیر بودند.

عموم افرادی هم که ایشان را می شناختند به خوبی و صلاحیت و صواب می شناختند. همچنین با علمای بزرگوار اصفهان مانند آقای حاج شیخ اسداللّه فاضل بیدآبادی، ملا محمدکاظم مروج و آقای حاج محمدحسین جعفری امام جماعت مسجد سید و حاج میرزا محمدعلی ملا ذالاسلام، رفیق و هم بحث بودند.

از اساتید ایشان مرحوم آیت اللّه آسید محمدباقر درچه ای و آقا سید مهدی درچه ای بودند و مجاز به اخذ سهم امام و امور حسبیه از علما و بزرگان بودند.(3)

مرحوم مهدوی از ایشان به عنوان «عالم فاضل زاهد ورع از فضلای گوشه نشین»(4) یاد می کند و می نویسد که در یکی از مساجد محله پاچنار امامت می کرد.

همچنین مرحوم مهدوی می افزاید: «از علما و فضلای ساکن اصفهان و امام جماعت مسجد مورنان است. شخص ساده مقدّسِ خوبی است».(5)

سرانجام پدر مهدی مظاهری، این عالم فاضل در شب 29 جمادی الثانی سال 1368ق دار فانی را وداع گفت و پیکرش را در ایوان سمت شمالی بیرون بقعه بروجردی- درب کوشکی- به خاک سپردند.

ص: 55


1- . مصاحبه با حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی مظاهری، مورخ 7/5/85.
2- . مهدوی: یادداشت های خطی.
3- . مصاحبه با حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی مظاهری، مورخ 7/5/85.
4- . مهدوی: دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص154.
5- . مهدوی: یادداشت های خطی.

تفصیل شرح حال ایشان در کتاب های زیر که همه از تألیفات علامه محقق مورخ بزرگ اصفهان استاد سید مصلح الدین مهدوی است، آمده:

دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص154؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص187؛ اعلام اصفهان، ج2، ص763؛ بیان المفاخر، ج2، ص236؛ یادداشت های خطی ایشان.

وفات: مهدی مظاهری در 21 دی ماه 1396 درگذشت. مردم اصفهان پیکرش را با بدرقه پرشکوه از مسجد سید تا گلستان شهداء بدرقه کرده و در مقبره علامه مجلسی به خاک سپرده شد. رهبر جمهوری اسلامی و مراجع تقلید هر کدام با اطلاعیه جداگانه به تجلیل و تکریم خدمات او پرداختند. همینطور ریاست جمهوری و مقامات کشوری هم اطلاعیه دادند.(1)

حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین منصور زاده

حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین منصور زاده(2)

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج محمدحسین (منوچهر) منصور زاده در تاریخ 11 شهریور 1312 در اصفهان پا به عرصه وجود نهاد و از آنجایی که پدر و مادر ایشان از متدینین و ارادتمندان صدیق شیعه بودند با آنکه در شجره خانوادگی ایشان تجربه و کسوت روحانیت وجود نداشت، مع الوصف به دلیل عشق وافر مرحوم پدرشان بعد از اتمام دوران تحصیلات متوسطه آتش اشتیاق، به کسب فیض معنوی از محضر بزرگان حوزه علمیه ایشان را بر آن داشت تا عازم شهر مقدس قم شوند و به کسب علم و دانش پرداخته و به کسوت مقدس روحانیت درآید. در آن مقطع حوزه علمیه قم به زعامت فقیه و مرجع عالیقدر حضرت آیت اللّه بروجردی(ره) و رهبر فقید انقلاب حضرت آیت اللّه امام خمینی(ره) و سایر علما از جمله حضرت آیت اللّه گلپایگانی(ره) و حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی(ره) اداره می شد و از پویایی علمی بالایی برخوردار بود. مرحوم پدر بعد از کسب فیض از محضر بزرگان حوزه علمیه قم برای ادامه تحصیل در سال 1332 راهی دانشکده علوم عقلی و نقلی (دانشکده الهیات فعلی) دانشگاه تهران شدند، و حاصل سفر ایشان به تهران آشنایی با بزرگانی نظیر مرحوم مهندس مهدی بازرگان، خطیب شهیر مرحوم آیت اللّه فلسفی و مرحوم آیت اللّه علامه محمدتقی جعفری و سایر بزرگان بود. پس از کسب مدرک فوق لیسانس به اصفهان در سال 1338 مراجعت نمودند. اشتیاق ایشان جهت خدمت علمی و عملی باعث شد پس از ورود به اصفهان به استخدام وزارت فرهنگ (سازمان آموزش و پرورش فعلی) در آیند و همزمان به وعظ و ایراد خطابه در مجالس مذهبی نمایند و همچنان پیشگام در تأسیس و مشارکت در امور خیریه ها بپردازند. منزل ایشان همچنین به دلیل اشتیاق علمی و ارادت به اساتید و بزرگان محفل حضور بزرگانی همچون مرحوم آیت اللّه علامه محمدتقی جعفری در سال 1356 و مرحوم امام موسی صدر در دهه پنجاه خورشیدی بود که این محافل پایه گذار اعتلای فرهنگ دینی در آن سنوات گردید. ایشان در کنار خصلت ارادت وافر به ائمه اطهار(علیهم السلام) ارادت ویژه به خلق فضایی شاد همراه با بهره های معنوی برای عموم مستمعین داشتند چنانکه در روایات است که انسان مؤمن و هوشیار اهل تبسم است و شاید همین

ص: 56


1- . افق حوزه، 25 دی 96.
2- . زندگی نامه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین منصورزاده به روایت فرزندشان آقای دکتر رضا منصورزاده است.

خصلت مردم دوستی ایشان و خیرخواهی وافر ایشان منشأ برکات و خاطرات بسیاری برای کسانی که از نزدیک با حس شوخ طبعی و در عین حال خلوص نیت و جدیت ایشان آشنایی نزدیک داشتند در خاطر علاقه مندان ایشان نقش بسته باشد. صد افسوس که ایشان پس از عمری خدمت صادقانه در عرصه فرهنگ و خطابه و تلاش در جهت رفع آلام اقشار مختلف مستضعف و آسیب پذیر به علت ابتلا به بیماری دیابت و بیماری قلبی سرانجام در 67 سالگی در سحرگاه روز 23 آذر ماه 1379 دعوت حق را لبیک گفت و پس از عمری تلاش در جهت اعتلای دین مبین اسلام و آرزوی رفاه و سربلندی همه پیروان دیانت بسوی حق شتافت.

ایشان در سال 1336 ازدواج نمودند و حاصل ازدواج ایشان پنج فرزند شامل یک دختر و چهار پسر است که همگی دارای تحصیلات عالیه می باشند.

از جمله مؤسساتی که حاصل مشارکت و مدیریت ایشان بوده است می توان به مؤسسه آموزشی ابابصیر(ویژه نابینایان)، انجمن حمایت از بیماران کلیوی اصفهان، انجمن مددکاری امام زمان انجمن(عج)، حمایت از مردم بشاگرد استان هرمزگان و دیگر مؤسسات خیریه ای حقیقی و حقوقی نام برد. همچنین به سال ها تدریس در آموزش و پرورش و تدریس طلاب حوزه علمیه در مدرسه صدر بازار اصفهان و امامت جماعت مسجد الهادی اصفهان و ارشاد مؤمنین در آن مسجد اشاره نمود.

سید مرتضی سلامتیان

سید مرتضی سلامتیان(1)

مرحوم حاج سید مرتضی سلامتیان در سال 1310 هجری شمسی در خانواده متوسط مذهبی چشم به جهان گشود و در همان اوان مادر خود را از دست داد و تحت سرپرستی و دایگی مادر بزرگش دوران کودکی خود را سپری نمود. دوران نوجوانی خود را با فعالیت های توأمان آموزشی و اقتصادی گذراند به نحوی که خود ایشان می گفت: شالوده فعالیت های اقتصادی اش را از همان نوجوانی و از زیر صفر شروع کرده و با پشتکار و سعی فراوان و تلاش خستگی ناپذیر و اعتماد به نفس بالا موفق شد مدارج ترقی را چه از نظر علمی و چه به لحاظ اقتصادی طی کند و در دهه چهل شمسی موفق به دریافت دانشنامه لیسانس زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان گردید. وی در همین سال ها یکی از فعالان سیاسی مذهبی بنام در شهر اصفهان بود. مرحوم سید مرتضی سلامتیان به اتفاق تنی چند از دوستان و یاران مؤمن و متعهد خود مؤسساتی که هم اکنون نیز فعالیت های چشمگیری در سطح اصفهان را دارند، بنیانگذاری نمودند که در زیر اشاره مجمل و مختصری به گوشه آن می نماییم.

1. کانون علمی تربیتی جهان اسلام که هدف آن ترویج فرهنگ غنی اسلام و جذب جوانان با راهبردی علما و فضلا و فرهیختگان حوزه و دانشگاه در مقابله با مراکزی که از طرف رژیم شاهی برای به تباهی کشاندن جوانان تأسیس نموده بود، پرداختند که قریب یک دهه فعالیت های این مرکز ادامه داشت ولی به دلیل ممانعت سازمان اطلاعات و امنیت رژیم کانون جهان اسلام با کارنامه ای درخشان به تعطیلی کشیده شد.

ص: 57


1- . این مطلب را از پسر بزرگوار مرحوم سید مرتضی سلامتیان، سید سعید سلامتیان دریافت کردیم.

2. سازمان آموزشی ابابصیر. با توجه به اینکه نیاز به مرکزی جهت آموزش روشندلان مسلمان شهر که یکی از واجبات شهر بود حس می شد به لحاظ اینکه این قشر از جامعه یا بایستی جذب مرکزی که از طرف مسیحیان شهر بر پا شده بود گردیده و یا فارغ از هر گونه فعالیت اجتماعی گوشه گیری نمایند، بدین منظور مرکزی بنام مؤسسه آموزشی ابابصیر که وجودش از حساسیت فوق العاده ای برخوردار بود را با همیاری سایر دوستان متعهد و متدین خود در سال 1348 هجری شمسی بنیانگذاری نمودند.

3. انجمن مددکاری امام زمان (عج) بود که به منظور سرپرستی خانواده های بی سرپرست و ایتام در خصوص تأمین مالی و شغلی و فرهنگی که از اولین ها به این سبک و روش در کشور می باشد را با کمک سایر دوستان خود در سال 1349 هجری شمسی بنیانگذاری نمود و هم اکنون نیز فعالیت های چشمگیر این مجموعه گسترده به نحو احسن ادامه دارد.

مرحوم حاج سید مرتضی سلامتیان نه تنها در شهر و جامعه همواره در کارهای فرهنگی و اقتصادی پیشتاز بود بلکه در جمع خویشان و آشنایان نیز به عنوان حلال مشکلات و داوری منصف معروف بود به طوری که اوقات خود را تماماً وقف گره گشایی از کار خلق کرده بود.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز علاوه بر فعالیت های فوق، حضوری چشمگیر در مراکز انقلابی داشت تا بلکه دین خود به اسلام و انقلاب را ادا کرده باشد.

مرحوم حاج سید مرتضی سلامتیان به خاطر علاقه وافری که به ارتقاء فرهنگ جامعه داشت و خود نیز از فرهنگیان بنام اصفهان بود، بدین منظور تصمیم گرفت آرزوی دیرین خود مبنی بر بنیانگذاری یک مجموعه کامل علمی فرهنگی جهت حمایت افراد بی بضاعت و کم بضاعت از نظر مالی در سطح استان را جامه عمل بپوشاند که بدین منظور در دهه شصت هجری شمسی قطعه زمینی حدود شش هزار مترمربع در حاشیه شهر اصفهان تهیه و شالوده ساخت و ساز آن را با هماهنگی آموزش و پرورش استان اصفهان بنیان نهاد که پس از اتمام کارهای ساختمانی شروع جذب دانش آموزانی با شرایطی که مد نظر داشت نمود و در همان سنوات اولیه فارغ التحصیلانی که از این مجموعه خارج شدند از مدال آوران استانی و کشوری بودند.

وی همه ساله کلاس های فوق برنامه این مجموعه که شامل علوم دینی و قرآنی بود را خود شخصاً هدایت می نمود و نفرات برتر و دانش آموزان ممتاز را شخصاً به اردوها و سفر های زیارتی می برد و بالاخره در تیرماه سال 1374 هجری شمسی در یکی از همین سفرها که برگزیدگان قرآنی را به زیارت حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا برده بود، در سانحه تصادف جان به جان تسلیم کرد و در مسجدی که خود نیز در جوار آن مدرسه بنیان نهاده بود به خاک سپرده شد.

محمد بصیری

محمد بصیری(1)

محمد بصیری اصفهانی در سال 1302 در یکی از خانواده های متدین شهر اصفهان متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه به همراه برادر بزرگ تر خود مرحوم حاج آقا محمود (ره)

ص: 58


1- . زندگینامه مرحوم حاج آقا محمد بصیری به کوشش محمد حسین بصیری فرزند ارشد ایشان تدوین شده است.

در کنار پدر خود مرحوم حاج میرزا حسن بصیری که یکی از فعالان بخش کشاورزی زمان خود بود، به مدیریت امور کشاورزی پرداخت و پس از آن علاوه بر امور کشاورزی به رشته اکتشاف و استخراج معدن سرب و روی علاقه مند شد و با مشارکت آقای حاج احمد بصیری برادر خود و یک شریک دیگر در این رشته فعالیت زیادی نمودند ولی موقعی که معدن ایشان به بهره برداری رسید معدن ایشان با اعمال نفوذ عوامل وابسته به شاهپور بختیار غصب گردید و علی رغم شکایات متعدد و صرف وقت و هزینه پس از چند سال مبارزه این رشته فعالیت را رها نمود.

در سال 1340 با مشارکت برادر خود مرحوم حاج احمد بصیری وارد فعالیت های عمرانی گردید و با خریداری اولین بولدوزر عملاً اولین و بزرگ ترین مرکز پیمانکاری را با نام «مؤسسه راه و عمران» در اصفهان تأسیس نمود و با این اقدام اولین پایگاه اجاره ماشین آلات سنگین راه سازی و کشاورزی و حمل و نقل سنگین در اصفهان ایجاد گردید و با تلاش فوق العاده ایشان متدرجاً تا سال 1350 تعداد ماشین آلات سبک و سنگین این مؤسسه نزدیک به 100 دستگاه رسید.

در سال 1347 با مشارکت آقای مهندس مصطفی ذوفن اولین کارگاه تولید شن و ماسه شسته و دانه بندی شده استاندارد را در اصفهان راه اندازی نمود.

در سال 1351 به ریاست اتحادیه صنفی دارندگان جرثقیل و ماشین آلات سنگین راه سازی و کشاورزی اصفهان انتخاب گردید و تا آخر عمر در همین سمت باقی بود.

مرحوم حاج آقا محمد بصیری فردی بسیار با ایمان و متدین بود و شخصیتی بسیار اجتماعی داشت، لذا در امور اقتصادی نیز موفق بود و از آنجایی که آن مرحوم و سایر اعضای خانواده ایشان افرادی مذهبی و متعهد و اهل مسجد و حضور در محافل وعظ و خطابه بودند، طبعاً با اکثر علمای تراز اول زمان خود محشور بودند و علاوه بر برپایی جشن های اعیاد مذهبی و برگزاری مراسم سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه الحسین در منزل خود به امور خیریه اعتقاد وافر داشته و به همین سبب با بسیاری از خیرین شهر اصفهان نشست و برخاست داشته و علی رغم مشغله شغلی فراوان خود در ایجاد و تأسیس مؤسسات متعدد فرهنگی مذهبی به شرح زیر اقدام نمود:

1. کانون علمی و تربیتی جهان اسلام که در مقابل کاخ جوانان سازمان شیر و خورشید در اصفهان به منظور تقویت اعتقادات مذهبی و رشد علمی و فراهم نمودن امکانات ورزشی جوانان اصفهانی در سال 1344 یا 1345 تأسیس گردید. ایشان مشارکت بالایی داشته و در مقام مدیرعاملی کانون به خدمت مشغول بود و تا تعطیلی آن که در سال 1350 توسط ساواک اتفاق افتاد، در این سمت فعالیت داشت.

2. در سال 1348 در پی احساس نیاز به ایجاد یک واحد آموزشی نابینایی در اصفهان اقدام به اخذ مجوز تأسیس مدرسه و ثبت مؤسسه آموزشی ابابصیر ویژه آموزش نابینایان (که در مقابل مدرسه نابینایی کریستوفل که توسط لژیونر های مسیحی آلمانی و انگلیسی در اصفهان اداره می شد و آرام و بی صدا بچه های معصوم نابینا را به دین مسیحت دعوت می نمودند) با همفکری و همکاری عده ای از علمای بزرگ اصفهان همچون آیت اللّه سید حسین خادمی، آیت اللّه سید ابوالحسن آل رسول (شمس آبادی)، مرحوم آیت اللّه سید اسماعیل هاشمی، مرحوم حجت الاسلام منصور زاده، حجت الاسلام مهدی مظاهری، محمد بصیری و برادرش احمد بصیری و

ص: 59

تنی چند از افراد تحصیل کرده و تجار متدین اصفهانی همراهی مؤثر نمود و چندین سال نیز در مقام مدیرعاملی به مؤسسه ابابصیر خدمت نمود.

3. انجمن مددکاری امام زمان (عج) که در سال 1349 با فعالیت حجت الاسلام مهدی مظاهری و زعامت مرحوم آیت اللّه سید ابوالحسن شمس آبادی به منظور رسیدگی و حمایت از خانواده های بی سرپرست و ایتام اصفهان تشکیل شد. مرحوم محمد بصیری به علت علاقه مندی شدید خدمت به ایتام همکاری خود را با این انجمن غنیمت شمرده و تا آخر عمر خود با علاقه مندی شدید با این انجمن همکاری نمود.

4. از سن حدود چهل سالگی تا آخر عمر کوتاه و پربرکت خود مسئولیت تولیت و مرمت و بازسازی آستان مقدس و مطهر امامزاده ابراهیم (معروف به شاهزاده ابراهیم) واقع در اصفهان خیابان ابوذر (محله مستهلک) را بر عهده داشت.

5. در مورد توسعه و مرمت آستانه مقدسه زینبیه اصفهان و امامزاده آقا علی عباس نطنز هم مشارکت و همراهی مؤثر داشتند.

مرحوم محمد بصیری متأسفانه در سن چهل و نه سالگی به بیماری سرطان مری مبتلا گردید و جهت معالجه بیماری خود سه مرتبه در سه سال متوالی به آمریکا سفر نمود و سرانجام به علت شدت بیماری سرطان در آذرماه سال 1355 در کیلیولند کلینیک ایالت اوهایو آمریکا دار فانی را وداع گفت و جان شریف خود را به جان آفرین تسلیم نمود و به سرای باقی شتافت و پیکر پاکش به اصفهان منتقل گردید و در تکیه کوهی آرامستان تخت فولاد اصفهان (گلستان شهدای فعلی اصفهان) در جوار مرقد مطهر مرحوم آیت اللّه شمس آبادی به خاک سپرده شد.

مرحوم محمد بصیری در سال 1322 ازدواج نموده و حاصل زندگی مشترک ایشان دو فرزند پسر و سه دختر می باشد.

احمد بصیری

مرحوم حاج احمد بصیری در روز عید نوروز سال 1309 در خانواده ای دین مدار در شهر اصفهان دیده به دنیا گشود. ایشان پس از طی دوره دبستان، موفق به اخذ دو مدرک دیپلم در دبیرستان و هنرستان گردید. علی رغم داشتن پذیرش در رشته پزشکی از آمریکا، ماندن در وطن و پرداختن به اموری که پدر و برادران بزرگتر ایشان به آنها مشغول بودند را ترجیح داد.

مرحوم احمد بصیری، سراسر عمر خود را صرف انجام خدمت به جامعه چه از طریق راهسازی و کشاورزی و چه از طریق همراهی در تاسیس خیریه های مختلف در شهر اصفهان نمود. نمونه ای از فعالیت ایشان، ساخت خیابانهای مهمی در شهر اصفهان از قبیل خیابان مرداویج بعنوان اولین پیمانکار مجهز به ماشین آلات جدید راهسازی آن زمان با همکاری برادر خود مرحوم حاج محمد بصیری میباشد.

در زمینه امور خیر، ایشان علاوه بر کمکهای نهان و آشکار به افرادی که استحقاق داشتند میتوان به حضور در هیأت موسس انجمن مددکاری امام زمان(عج) در جوار بزرگانی چون مرحوم حجت

ص: 60

الاسلام حاج شیخ مهدی مظاهری و مرحوم آیت الله شمس آبادی در سال 1349 اشاره نمود. ایشان با حضور فیزیکی و پشتیبانی مادی و معنوی فراوانی که تا پایان عمر خود از این موسسه در نهایت ارادت به صاحب نام آن، حضرت مهدی(عج) داشت شاید یکی از عوامل موفقیت این خیریه باشد که هم اکنون از دهها هزار نفر خانواده ایتام پشتیبانی و کمک رسانی مینماید.

حدودا یک سال قبل از تاسیس انجمن مددکاری، ایشان در پی تقابل با مدرسه نابینایی ارنست یاکوب کریستوفل که ضمن نگهداری نابینایان و آموزش فنون به آنان، در تبلیغ و ترویج مسیحیت در بین آنان فعالیت می نمود، در معیت تنی چند از علمای بزرگ آن زمان از جمله مرحوم آیت الله حاج سید حسین خادمی و آیت الله سید ابوالحسن شمس آبادی، و همچنین برادر خود مرحوم حاج محمد بصیری و تعدادی از رفقای مذهبی دیگرخود اقدام به تاسیس سازمان آموزشی ابابصیر درسال 1348 نمودند. این سازمان با ارائه خدمات سرپرستی و آموزشی به نابینایان و کم بینایان کم بضاعت، با بالا بردن سطح توانایی آنان باعث تبدیل آنها از عضو غیرفعال به عضو فعال و سازنده جامعه بوده است. از آنجا که برخلاف انجمن مددکاری، تامین بودجه برای سازمان ابابصیر بسیار تلاش بیشتری را طلب مینمود، نامبرده تا پایان عمر خود با دلسوزی تمام پیگیر امور این موسسه و همچنین سالهای مدیدی در سمت مدیریت عامل آنجا نیز انجام خدمت مینمود.

ایشان همچنین نقش پررنگی در تاسیس آسایشگاه سالمندان صادقیه واقع در محمودآباد اصفهان داشت که علاوه بر اهدای زمین همچنان تا اواخر عمر پربرکت خویش از رسیدگی به امور آن محل فروگذار نبود.

از دیگر فعالیتهای مذهبی ایشان میتوان به همکاری در بنای مسجد سلمان واقع در خیابان صارمیه اصفهان را نام برد. همچنین وی جلسات مذهبی متعددی پیش از انقلاب در منزل خود که متناسب با همین موضوع طراحی شده بود برگزار می نمود.

مرحوم حاج احمد بصیری در سال 1334 ازدواج نمود که حاصل آن 5 فرزند میباشد. ایشان پس از سالها رنج بردن از ناراحتی قلب نهایتا در سال 1385 پس از سالها بستری بودن بدلیل سکته قلبی، مصادف با شب اول محرم به ملکوت اعلی پیوست.

عبدالعلی مصحف

عبدالعلی مصحف در پانزدهم بهمن ماه سال ١٣١٧ در اصفهان متولد شد. از کودکی دارای فلج در نیمی از بدنش بود. حدوداً پنج و نیم ساله بود که او را به مکتب عمه پدرش بردند تا نماز و قرآن خواندن بیاموزد. در سنین ٦ تا ٩ سالگی در محضر پدربزرگش که صحاف بود، به یادگیری قرآن می پرداخت. البته پدربزرگش قبلاً از تجار قالی بود و دچار ورشکستگی شد و ناگزیر به صحافی روی آورد. در هفت سالگی به کلاس اول رفت ولی بعد از یک ماه به علت عدم انس با روش جدید آموزشی آن زمان مدرسه که با روش تدریس پدربزرگش بسیار متفاوت بود، مدرسه را رها کرد و باز در خدمت پدربزرگ و هر روز به مغازه ایشان در بازار اصفهان می رفت تا اینکه در سن ده سالگی بر خواندن و نوشتن کاملاً مسلط شد و درهمان سن در ایستگاه رادیو، قرآن تلاوت کرد که بسیار مورد توجه قرار

ص: 61

گرفت. با توجه به شرایط سخت اقتصادی خانواده از سن ١٠ تا ١٣ سالگی در کارخانه ریسندگی نور، که پدرش نیز همان جا مشغول کار بود فعالیت داشت. البته این فعالیت باعث نشد که او دست از مطالعه و تحصیل بردارد و روزانه حدود یک ساعت در آموزشگاه کارخانه درس می خواند. در حدود سن ١٢ سالگی با آموزشگاه شهاب آشنا شد، روزها در کارخانه کار می کرد و شب ها درس می خواند و در همان آموزشگاه به عنوان بهترین قاری قرآن شناخته می شد، تا بالاخره با تصمیم پدربزرگ کار را رها کرد و در اواخر کلاس پنجم ابتدایی به مدرسه رفت و در همان کلاس شاگرد دوم شد و سال بعد یعنی در سال ششم ابتدایی در حوزه امتحانی منطقه شاگرد اول شد. سه سال اول متوسطه را در دبیرستان هاتف گذراند. در سال اول معلم ادبیات و عربی او آقای محمدباقر کتابی بود که در سال های دوم و سوم متوسطه هم درس فقه می داد و از ایشان به نیکی یاد می کرد و شعر زیر را از نذیری نیشابوری در وصف او نقل می کرد :درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را و باز هم شاگرد اول بود و از سال چهارم چون می خواست به رشته ریاضی برود به دبیرستان سعدی رفت. چون فلج خفیفی در نیم تنه از دوران کودکی داشت با آنکه یک چشمش کاملاً سالم و چشم دیگری نمره ٦ نزدیک بین داشت، این ضعف تا سال چهارم ریاضی و بعد از ثلث اول نمایان نشد تا آنکه به دلیل سردردهای شدید عصبی در بیمارستان بستری گردید و همانجا علت این سردردها که ضعف بینایی اش بود کشف گردید و همین طور عمل جراحی در سن ١٧ سالگی بر روی پای راستش انجام گردید و با آنکه سال چهارم ریاضی حدوداً ٣ ماه را در مدرسه حضور نداشت شاگرد دوم شد، در سال ششم دبیرستان نیز شاگرد سوم شد و نهایتاً در کنکور دانشکده فنی تهران از میان ٢٢٨ نفر رتبه ٩٠ را به دست آورد. دوران دانشجویی با دوستانی چون مهندس علوی و مهندس عبودیت آشنا شد و با ایشان یک اتاق در محله عباسی در جنوب تهران اجاره کرد. در سال سوم دانشکده با مرحوم علامه محمدتقی جعفری آشنا شد و در کلاس های فلسفه و منطق ایشان حضوری فعال داشت. در سال ١٣٤٢ فارغ التحصیل و بلافاصله در شرکت تسا استخدام گردید و ٩ ماه در بیمارستان رضا شاه در مدخل جاده آرامگاه فعالیت کرد و در ابتدای سال ١٣٤٣ برای مدت ١٤ ماه به قره چمن رفت و در پروژه راه سازی مشغول به کار بود. بعد از آن به تهران آمد و در بیمارستان مهر یک عمل بسیار سنگین حدود ٦ ساعت روی پایش انجام شد و ٨ ماه در گچ بود تا بتواند بهتر راه رود و هم امکان رانندگی را پیدا کند. سپس در برق منطقه ای اصفهان به مدت دو سال مشغول به کار شد و با مهندس شهرستانی آشنا گردید و با ایشان حدوداً چهار سال در ساخت کارخانه قند اقلید، سیمان درود و سیمان آبیک همکاری داشت. در همان دوران سال های ٤٥ و ٤٦ به همراه دوستانی چون مهندس علوی و اقارب پرست، کانون علمی و تربیتی جهان اسلام را تأسیس کردند که حدوداً ٤ سال فعال و محل سخنرانی اساتید برجسته ای چون استاد شهید مرتضی مطهری و علامه محمدتقی جعفری بود. پس از حدوداً ده سال تجربه فنی، در سال ١٣٥٣ شرکت ساوران را پایه گذاری کرد که در ابتدا با مهندس شهرستانی شریک بود ولی بعداً عبودیت و دیگران جایگزین شهرستانی شدند.

پس از پیروزی انقلاب ابتدا مدتی را معاون استاندار اصفهان بود و سپس در سال ٥٨ به سمت استاندار مازندران منصوب گردید. در اوایل دهه ٧٠ به عنوان قائم مقام ریاست منطقه آزاد قشم منصوب شد که در همان دوران مسئولیت انجمن مددکاری کمک به کودکان یتیم را در جزیره قشم

ص: 62

پایه گذاری کرد. عبدالعلی مصحف از مؤسسین و حامیان مؤسسات خیریه بسیاری من جمله انجمن مددکاری امام زمان (عج)، ابابصیر اصفهان و کانون علمی و تربیتی جهان اسلام بود و تا اواخر عمر کوتاه ولی پر برکتش به فعالیت های دینی و سخنرانی های مذهبی در مدارس، دانشگاه ها و هیئت های مذهبی ادامه داد. او همچنین توانایی بی نظیری در حل اختلافات خانوادگی، معرفی زوجین به یکدیگر و حمایت های مادی و معنوی در امر ازدواج و اشتغال جوانان، تأسیس و حمایت از صنایع مختلف مثل کارخانه حصیر و گلبافت اصفهان داشت و سرانجام به علت سکته قلبی در بامداد 13 دی ماه 1376 دار فانی را وداع گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

ایشان با دختر علامه محمدتقی جعفری ازدواج کرد و باجناق دکتر فضل اللّه صلواتی است.

حسین گلبیدی

اینجا سه مطلب دربارۀ مرحوم گلبیدی میآورم؛ یکی از عباس دهکردی، دومین مطلب از روزبه قهرمان و سومین مطلب مصاحبهای با مرحوم گلبیدی است که توسط آقای اباذر نصر انجام شده است.

گلبیدی از نگاه عباس دهکردی: استاد گلبیدی در سال 1307ش در اصفهان متولد شد. خواندن و نوشتن را در مکتب خانه شیخ عزیز اللّه سپاهانی در بید آباد و ملا احمد در مسجد آمیرزا محمدباقر طی کرد. اما با ادامه تحصیل وی در مدارس دولتی مخالفت شد. لذا حرفه خیاطی را در پیش گرفت. گواهینامه ابتدایی خود را با مطالعه شخصی در دوره سربازی و تحصیل در آموزشگاه شبانه دریافت کرد.

در سال 1330 در دبستان ملی جعفری در محله بید آباد اصفهان به عنوان آموزگار شروع به کار کرد و در آموزشگاه شبانه فروغ، تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد.

در سال 1323 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در دبستان مفید اسلامی به تدریس پرداخت. در همین زمان لیسانس خود را در رشته ادبیات عرب در سال 1349 دریافت نمود، اما همواره با کنجکاوی و ابتکار و خلاقیت با مسائل برخورد می کرد. از جمله در سال اول تدریس خود یک دانش آموز (منزوی و گوشه گیر که در زنگ تفریح خود را از سایر دانش آموزان جدا ساخته بود) توجه او را به خود جلب کرد.

وی متوجه می شود این دانش آموز از نظر شنوایی مشکل دارد و همین موضوع به ظاهر ساده موجب می شود که آن مرد بزرگ مؤسسه ارزشمند و تأثیرگذار کر و لال ها را پایه گذاری و به ابتکار خود وسایل کمک آموزشی ویژه این گونه دانش آموزان را طراحی و تهیه کند.

برای تکمیل اطلاعات خود از یک سو و ارائه تجربیات خود از سوی دیگر مؤثرترین روش ها را برای آموزش کر و لال به گونه ای تربیت و آموزش دهد که به درجات عالی علمی و عملی ارتقاء یابند. شادروان گلبیدی در طول عمر پر خیر و برکت خود علاوه بر تأسیس مدرسه کر و لال ها که مورد تقدیر و تشویق ده ها شخصیت برجسته همچون شهید آیت اللّه مرتضی مطهری، دکتر محسن هشترودی، استاد محمدتقی جعفری، دکتر محمد خوانساری، استاد محمدتقی شریعتی، پرفسور منوچهر

ص: 63

وارسته، آیت اللّه زند کرمانی، آیت اللّه بهبهانی، دکتر علی شریعتمداری، آیت اللّه حسین خادمی، دکتر پرویز نائل خانلری و دکتر مهران وزیران آموزش و پرورش و جمعی از شخصیت های فرهنگی و استانداران اصفهان و مدیران کل آموزش و پرورش قرار گرفته، توفیق مشارکت در تأسیس ده ها مرکز فرهنگی و تربیتی و امور خیریه را نیز داشته است که به مؤسسه خیریه ایتام (انجمن مددکاری امام زمان(عج)، کانون علمی و تربیتی جهان اسلام، در سال 1346 و مؤسسه فرهنگی آموزش ابابصیر در سال 1348) و سپس انجمن حمایت از زندانیان اصفهان می توان اشاره کرد.

مدرسه کر و لال های گلبیدی، نه تنها در اصفهان بلکه در سراسر ایران شهرت یافت و علاقه مندان همواره در این واحد آموزشی حضور پیدا می کردند و از علم و دانش و کمالات اخلاقی مرحوم گلبیدی بهره می گرفتند.

شادروان حسین گلبیدی معلم برجسته ای است که برنامه زندگی ایشان می تواند نمونه ارزشمندی برای دانشجویان مراکز تربیت معلم و رشته های علوم تربیتی و جامعه شناسی و مددکاران اجتماعی باشد.

ابتکارات و خلاقیت های تحسین برانگیز ایشان موجب شد که عده زیادی از افراد صادق، پاک دامن و علاقه مند به پیشرفت های علمی، فرهنگی و اجتماعی با ایشان همکاری نمایند و به طور گروهی کارهای مهمی را به انجام برسانند و مشکلات زیادی را حل نمایند.

مرحوم گلبیدی یک فعالیت اجتماعی یا فرهنگی را با همکاری سایر نیک مردان با مدیریت و درایت آغاز می کرد و یاران و دوستان جدید را جهت توسعه این فعالیت دعوت می کرد، آموزش می داد و پس از مدتی مسئولیت این فعالیت را به ایشان می سپرد و خود فعالیت جدیدی را پایه گذاری می کرد. برای مثال وقتی با کمک دوستان مؤسسه ابابصیر را پایه گذاری نمود، جلسات متعددی تشکیل داد، عده زیادی از علاقه مندان که عموماً متدین، جوانان و تحصیل کرده های مذهبی بودند، جذب کرد و آموزش داد. گلبیدی کانون علمی و تربیتی جهان اسلام را پایه گذاری نمود که چندین نهاد فرهنگی و اجتماعی از یادگارهای اوست.

مرحوم گلبیدی از امور سیاسی نیز غافل نبود و با آیت اللّه کاشانی همراه بود و حاصل این همراهی و همکاری تألیف کتاب آیت اللّه کاشانی و نفت است.

علاوه بر کتاب مذکور کتاب زندگی با قرآن را تألیف کرد که از یادگارهای مکتوب اوست.

شایسته است دوستان نزدیک ایشان، نهاد فرهنگی ارزشمندی را تأسیس کنند و اقدامات سازنده و ماندگار فرهنگی و اجتماعی و به ویژه فعالیت هایی که در امور خیریه را که یادگار ایشان به انجام رسانده اند، گسترش دهند.

شادروان گلبیدی پس از عمری تلاش در آموزش و پرورش به عنوان یکی از بزرگ ترین معلمان تأثیرگذار در رونق بخشیدن به نهادهای فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و امور خیریه در صبح روز شنبه بیست و نهم آبان ماه 1389 به دیار باقی شتافت.

ص: 64

حسین گلبیدی (1307-1389) از نگاه روزبه قهرمان(1): او به عنوان آموزگار و بنیانگذار مدرسه ناشنوایان اصفهان در 1307 در محله بید آباد اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در مکتبی که در مسجد سید اصفهان و مسجد آمیرزا باقر دایر بود، گذراند.

خدمات فرهنگی او از 1330 آغاز گردید. او در 1332 کارشناسی ادبیات عرب را از دانشگاه اصفهان گرفت. عشق به تدریس و خدمت به کودکان کر و لال در 1333 که آموزگار کلاس سوم دبستان ملی جعفری اصفهان بود، در او شعله ور شد. حادثه ای که منجر به پیدایش این روحیه و انگیزه در او شد.

در آن دوره، با کودک کر و لالی مواجه شده بود که پدرش برای جلوگیری از رها شدن در کوچه و خیابان، او را به دبستان سپرده بود. او چون زبان نداشت و نمی توانست با بچه ها ارتباط برقرار کنند، در ساعات تفریح در کناری ایستاد و به دیگران نظاره می کرد. دل گلبیدی به حال او سوخت و برای اینکه او را از ناراحتی درآورد، او را نزد خود می خواند و با ایما و اشاره با وی صحبت می کرد و کودک کر و لال خوشحال می شد. گلبیدی هم از اینکه توانسته او را از تنهایی ناراحت کننده خارج کند، دلشاد شده بود.

به تدریج گلبیدی، چند کلمه ای به او آموخت و چون کلمات را توانست خوب تلفظ کند، او را به دفتر دبستان نزد معلمان می برد تا تشویقش کنند. سپس به مدیر دبستان پیشنهاد کرد تا اجازه دهد این کودک را در کلاس خود جای دهد و او را آموزش دهد و در امتحانات، با سایر شاگردان امتحان دهد.

این پیشنهاد پذیرفته شد و گلبیدی شروع به تدریس او کرد. هنوز چند ماهی نگذشته بود که پیشرفت یادگیری او مخصوصاً شعری که به او آموخته بود و در مقابل سایر معلمان اجرا کرد، باعث تعجب آنان شد.

در نهایت، این کودک کر و لال توانست در امتحانات ثلث دوم در میان شاگردان شنوا به رتبه اول دست یابد. این امر بیش از پیش او را علاقه مند به ادامه کار با کر و لال ها کرد. در این هنگام او به مدیریت مدرسه ای که با دبستان اخیر حدود شش کیلومتر فاصله داشت، منصوب شد. به علت داشتن علاقه ویژه به همان کودک کر و لال، صبح ها با دوچرخه به در منزل او می رفت و او را به مدرسه می برد و عصرها نیز با دوچرخه او را به منزل باز می گرداند.

گلبیدی در بهمن 1333 رسماً به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به روستای فرادنبه، در حوالی شهر بروجن منتقل گردید و چون علاقه مند تدریس به کودکان کر و لال بود، درباره احتمال وجود این گونه کودکان تحقیق کرد تا اینکه یک کودک کر و لال به نام اسحاق ایران پور به او معرفی شد.

گلبیدی او را همراه با شاگردان شنوا تحت تعلیم قرار داد. پس از مدتی که اسحاق توانست چند صفحه از کتاب اول را به درستی بخواند و املای آن را بنویسد، اداره فرهنگ بروجن این گونه پیشرفت کودک کر و لال را تأیید کرد و نتیجه آن را به اداره فرهنگ اصفهان گزارش داد.

ص: 65


1- . این مقاله نوشته روزبه قهرمان از دانشنامه ناشنوایان، ص 1080-1081 اخذ شده است. این مقاله نیز در مجله شکست سکوت، ش 13 و 14، بهار و تابستان 1384، ص 38-39 آمده است.

پس از یک سال، چون تعداد شاگردان کر و لال به هشت نفر رسید، اداره فرهنگ اصفهان به ناچار در 1335 ابلاغ مدیریت و آموزگاری دبستان کر و لال ها را برای گلبیدی صادر کرد. بدین ترتیب، تاریخ آموزش ناشنوایان اصفهان، بعد از تبریز و تهران، برای اولین بار با کار گلبیدی آغاز گردید.

این دبستان در دو سال اول در منزل محقری در خیابان طالقانی دایر بود و سپس به منزل وسیعی دارای مساحت هزار مترمربع در مقابل مدرسه چهارباغ کوی عالم آرا منتقل یافت که پرداخت اجاره پنج ساله آن بر عهده گلبیدی بود و اداره فرهنگ اصفهان هیچ گونه کمک مالی نمی کرد. بنابراین گلبیدی تا 1340 به تنهایی از صبح تا عصر مشغول تدریس و نیز تنظیف دبستان بود و از عصر تا پاسی از شب گذشته مشغول تهیه وسایل کمک آموزشی بود.

حدود بیست تابلو الکتریکی برای کمک به امر آموزش فارسی، حساب، جغرافیا و مفاهیم کسرهای اعشاری و متعارفی و غیره به دست گلبیدی تهیه شد.

گلبیدی در 1334 امتیاز دبستان کر و لال ها را از وزارت فرهنگ تقاضا کرد. پس از این تقاضا به تهران احضار شد و برای آزمون به دبستان کر و لال های باغچه بان در دروازه دولت معرفی شد. گلبیدی که باغچه بان را نمی شناخت، تا آن روز گمان می کرد که خود، نخستین آموزگار کودکان کر و لال است؛ غافل از اینکه باغچه بان سی سال پیش از این، این کار را آغاز کرده بود. جبار باغچه بان پس از آزمایش او را پذیرفت. اما به رغم اصرار فراوان باغچه بان، برای ماندن و اقامت او در تهران، گلبیدی به اصفهان بازگشت. پس از بازگشت، مدیریت دبستان مفید اسلامی را عهده دار شد. بالاخره در 1335 اداره فرهنگ اصفهان مجوز تأسیس دبستان کر و لال های اصفهان را صادر کرد. این دبستان، دو سال در منزل کوچکی در خیابان طالقانی دایر بود. پس از آن به منزل بزرگی منتقل شد. اما اداره فرهنگ به او کمکی نمی کرد.

در 1340، دکتر مهران، وزیر فرهنگ، به اصفهان آمد و پس از بازدید از کر و لال های اصفهان، گلبیدی و مشاهده طرز کار تابلوهای الکتریکی ویژه آموزش هندسه که چند شکل هندسی روی آن ایجاد و مشخصات آنها توضیح داده شد، دستور اعطای نشان عالی به گلبیدی را صادر کرد و مبلغی حدود پنج برابر حقوق ماهانه را به عنوان پاداش داد و وعده اعزام آموزگار و مستخدم برای کمک به گلبیدی را داد.

در 1342 قطعه زمینی وقفی به مساحت هزار و پانصد متر را که در کوی دولت سابق و خیابان آیت اللّه طیب فعلی واقع شده است، از اداره اوقاف اصفهان اجاره کرد و با هزینه شخصی بنایی به وسعت چهارصد مترمربع در آن ایجاد کرد.

گلبیدی در 1362 که بازنشسته شد، حدود هفت آموزگار و معلم کارگاهی داشت و شاگردان دبستان افزون بر خواندن و نوشتن، با فنون برق، مشبک کاری، ماشین نویسی، درودگری و نقاشی آشنا می شدند.

اکنون گلبیدی در مغازه ای در پاساژ خیابان آیت اللّه طالقانی کار می کند و در جمع آوری اعانه برای انجمن حمایت از زندانیان اصفهان فعالیت می کند و با فروتنی خاص و علاقه ویژه به ناشنوایان که دارد، در مراسم آنان مانند مراسم اختتامیه ششمین گردهمایی مسئولان کانون های ناشنوایان کشور

ص: 66

(اردیبهشت 1382) که از سوی هیئت مدیره کانون ناشنوایان اصفهان برپا شد، حضور می یابد و با سخنرانی خویش رهنمودهای لازم را به حضار می دهد.

از گلبیدی، اثر مستقلی در زمینه آموزش ناشنوایان در دسترس نیست، ولی دیدگاه ها و تجارب او در لابه لای سخنرانی و مصاحبه ها به صورت مکاتبه و خاطره نویسی دیده می شود. او، بر به کارگیری وسایل کمک آموزشی در امر آموزش کودکان ناشنوا در یادگیری درس و لزوم آموزش هنر و فنون به شاگردان ناشنوا برای تقویت و باروری استعداد ذاتی، تأکید دارد.

این مقاله بر اساس منابع زیر تألیف و عرضه شده است:

باغچه بان، ثمینه، بهره ناشنوایان؛ قهرمان، روزبه، بررسی چگونگی گسترش آموزش و پرورش ناشنوایان در جهان اسلام، به خصوص در ایران؛ همو، مصاحبه «مکاتبه» با حسین گلبیدی و پاسخ او؛ گلبیدی، حسین، آیین فرزانگی.

تاریخچه آموزش و پرورش ناشنوایان در اصفهان در گفت وگو با حسین گلبیدی(1)

مدیریت دانشنامه ناشنوایان از آقای حسین گلبیدی اطلاعات مختصری داشت و می دانست از نظر تاریخی ایشان ریشه و سلسله جنبان فرهنگ و آموزش ناشنوایی در منطقه اصفهان است. از این رو، تصمیم گرفته شد به سراغ او رفته و با انجام گفت وگویی، دیدگاه­ها و اطلاعات او را ثبت کنیم تا در حافظه تاریخ بماند، و نسل های آینده ناشنوا و نیز پژوهشگرانِ عرصه ناشنوایی متوجه باشند چه کسانی، چه نقش هایی آفریده اند.

آقای گلبیدی همچون بسیاری از فرهیختگان این مرز و بوم در لابه لای تاریخ پرهیاهوی معاصر فراموش شد و حتی آن گونه که بایسته او بود از خدماتش سپاسگزاری شایسته نشد.

البته ایشان و همه خادمان و عاشقان فرهنگ ناشنوایی بدانند مدیریت این دانشنامه علی رغم محدودیت های فراوان تا جایی که می توانست تلاش کرد تا واقعیت­ها، ضبط و ثبت و در لابه لای مقالات درج شود؛ حقایق برملا گردد و چهره های اصیل معرفی شوند. به همین دلیل گفت وگویی با آقای حسین گلبیدی انجام دادیم و نوشتار آن را در جلد سوم دانشنامه ناشنوایان، بخش ضمائم به مناسبت مدخل گلبیدی آوردیم.

به امید اینکه همه کسانی که در ساخت بنای رفیع فرهنگ ناشنوایی مشارکت داشتند، شناسایی و معرفی شوند. این آرزو وقتی تحقق پیدا می کند که فقط به قلّه ها، مثل جبار باغچه بان توجه نکنیم و همه کسانی که در مناطق دور و نزدیک متصدی امور مختلف بوده اند معرفی شوند.

من حسین گلبیدی در 1307 در شهرستان اصفهان متولد شدم. پیش از شغل معلمی، خیاط بودم. در همان هنگام که خیاط بودم، در انجمن تبلیغات دینی که در اصفهان تأسیس شد، حضور داشتم. آقایان ضیاءالدین، مرحوم آیت اللّه کرمانی و حاج آقا جمال الدین صمدی هم در آن انجمن عضویت داشتند. این انجمن در 1324 تأسیس شده بود و نشریه ای به نام ندای دین منتشر می کرد؛ تا اینکه در 1327 با ممانعت اطلاعات شهربانی، فعالیت آن، عملاً تعطیل شد.

ص: 67


1- . این مصاحبه توسط آقای اباذر نصر برای دانشنامه ناشنوایان گرفته شده و توسط آقای محمد نوری ویرایش و نهایی شد (ص 1383- 1387).

در همان سال، 1327 با دوستان، مجمعی به نام مجمع اتحادیه مسلمین تأسیس کردیم که بیشتر در دوره های انتخابات فعال بود. سپس در تشکیلاتی به نام کانون علمی و تربیتی جهان اسلام، عضو شدم. دفتر مرکزی آن در اصفهان استقرار داشت. این تشکل شبیه حسینیه ارشاد تهران بود و کسانی چون شهید مرتضی مطهری و شهید سید محمدحسینی بهشتی، عضو آن بودند.

پس از یأس و دلسردی از احزاب و تشکل­ها، تمامی همت، نیرو و استعداد خود را در عرصه آموزگاری مصرف کردم و بین سال های 1330 تا 1362 فقط به شغل معلمی پرداختم. این دوره از سال های پربرکت و پر خاطره عمرم بود.

پس از پذیرش در آموزش و پرورش، ابتدا در دبستانی به نام «دبستان جعفری»، وابسته به جامعه الاسلامی، مشغول شدم که در خیابان بید آباد نزدیک مسجد سید واقع شده بود. آغاز ورود من به عرصه ناشنوایی از اینجا شروع شد که سر کلاس دوم ابتدایی بودم، کودک کر و لالی را که هم اکنون در خیابان مسجد سید به شغل پیراهن دوزی اشتغال دارد، به آن مدرسه آوردند. او را در کلاس پیش دبستانی جای دادیم تا بچه ها اذیتش نکنند.

در زنگ­های استراحت، این بچه را می دیدم که گوشه ای می ایستاد و نظاره گر دیگر کودکان بود. همواره برای او ناراحت بودم و سراغ او می رفتم و با او صحبت می کردم.

پس از مدتی چند کلمه به او آموختم و از او خواستم تا آنها را ادا کند و پس از اینکه او ادا کرد، من خیلی خوشحال شدم و این روش را ادامه دادم.

یادم هست که شعری در کتاب اول دبستان بدین صورت بود: «من که از گل بهترم پسرم من پسرم». این شعر را به او آموختم.

پشتکار او در یادگیری، مرا تشویق کرد تا با او بیشتر کار کنم. در کنار آموزش او همواره به فکر راه حل و چاره اندیشی بودم تا انبوهی از ناشنوایان مانند دیگر قشرهای جامعه باسواد شوند و در جامعه مفید و مولد باشند.

وقتی شعری به او یاد می دادم، پس از من با زبان بی زبانی آن را تکرار می کرد. روزی او را به دفتر آوردم که شعر را برای معلم­ها بخواند، معلمان و مدیران تحت تأثیر شعرخوانی این کودک قرار گرفتند و مرا تشویق کردند تا کار را با او ادامه دهم. پس از آموزش برخی کلمات، به مدیر مدرسه شرکت او در کلاس اول ابتدایی را پیشنهاد دادم تا بلکه او را، فوق العاده درس بدهم.

با پذیرش این پیشنهاد، دوره آموزشی ناشنوایان عملاً آغاز شد و شروع درس دادن به او اولین تجربه من بود. معمولاً ناشنوایان دقت زیاد دارند و کارهای ظریف و نیازمند به حوصله و دقت را بهتر از افراد سالم انجام می دهند. مثلاً خط و نقاشی آنها خیلی خوب است. زیرا هنگام کار، همه حواسشان معطوف به کار است.

این کودک که در سطح محدود و با امکانات کم آموزش داده شد، در ثلث دوم، شاگرد اول شد. حدود یک سال که آنجا بودم مدام روی این کودک کار کردم و به عنوان اولین ناشنوایی که تعلیم می دادم تجربه های مفیدی کسب کردم. سپس به مدیریت مدرسه ای در دروازه دولت، کوچه جهان بانی منصوب شدم. منزل این کودک در بید آباد بود؛ و فاصله ها زیادتر شده بود. از این رو، خودم هر روز

ص: 68

صبح ها با دوچرخه او را از منزل به مدرسه می آوردم و عصر هم باز می گرداندم. البته همه فعالیت های آموزشی من درباره این کودک بدون حقوق و رایگان بود.

در 1333 در اداره فرهنگ استخدام شدم. قبل از آن در استخدام مدرسه ملی بودم. پس از استخدام به بروجن، قریه فرادنبه منتقل شدم. در آنجا چون علاقه مند به آموزش کر و لال ها بودم، به جستجوی بچه های کر و لال پرداختم.

دست فروشی یک فرزند کر و لال داشت؛ به او پیشنهاد آوردن فرزندش به مدرسه و آموزش او را دادم؛ اما با مخالفت او مواجه شدم.

سپس به بروجن رفتم و فرزند ناشنوای یک قصاب را پیدا کردم. او را تشویق به درس و آمدن به مدرسه کردم و مقدمات پذیرش او را فراهم کردم. پس از پذیرش او هر روز با دوچرخه به فرادنبه می آمد.

مسافت فرادنبه تا بروجن حدود هشت تا نُه کیلومتر بود. پس از مدتی تصمیم گرفتم با اداره آموزش و پرورش درباره طرح­ها و علاقه ها و کارهای خودم مکاتبه کنم. نامه نوشتم که من در اصفهان چنین برنامه ای داشتم و مایل هستم با مساعدت اداره، کلاسی ویژه ناشنوایان برگزار کنم. البته فکر می کردم که این کار ابتکار من در ایران است؛ غافل از اینکه مرحوم باغچه بان پیش از من این کار را آغاز کرده است.

این نامه به تهران ارسال شد و به دلیل تعهد خدمت پنج ساله در خارج از شهر، کاری از پیش نرفت. نامه دیگر به مدیریت اداره نوشتم و تأکید کردم که نمی خواهم منتقل شوم و هر جایی که اداره آموزش و پرورش صلاح بداند، آمادگی دارم برای این کار خدمت کنم.

در مردادماه 1334، یکی از دوستان ساکن شهرکرد خبر موافقت با انتقالی را به من رساند. من به تهران رفتم و سراغ آقای احمد مهران را که معاون وزیر فرهنگ بود گرفتم. البته توصیه ای از حاج آقا فیض اللّه نوری دبیر فیزیک در اصفهان به همراه داشتم؛ آقای مهران قبلاً مدیر مدرسه هراتی بود و با آقای نوری آشنایی و روابط دوستانه با هم داشتند. به هر حال اینها زمینه های مساعد برای موافقت با طرح من بود.

وقتی سراغ آقای مهران رفتم، با پرسش و گفت وگو اطلاعاتی از کارهای من به دست آورد. از جمله پرسید: گواهی آموزش به کر و لال ها را چه کسی به شما داده است؟ گفتم اداره های آموزش و پرورش اصفهان و بروجن مجوز داده اند.

ایشان گفت: اینها متخصص در این زمینه نبوده اند و صلاحیت اعطای گواهی نداشته اند. از این رو شما را به آقای باغچه بان معرفی می کنم و اگر ایشان گواهی کرد، شما را منتقل می کنیم.

به هر حال نزد آقای باغچه بان رفتم و او مرا آزمود و گفت: به نظر من شما کر و لال ها را بهتر از سالم ها می توانید آموزش دهید. آنگاه پرسید: متأهل هستید؟ گفتم: نه. گفت: اگر بیایی تهران و کمک من باشی، من به اندازه پرداخت اداره فرهنگ، به شما حقوق می دهم. البته فوق العاده هم می دهم و وسایل ازدواجت از جمله خانه ای را نیز فراهم می کنم.

ص: 69

در پاسخ گفتم: مانعی ندارد؛ اما قلباً مایل به رفتن به آنجا نبودم. زیرا مدرسه باغچه بان مختلط بود و پسران و دختران، بزرگ بودند و من هم مجرد بودم و احساس کردم مفسده دارد. ولی فکر کردم اگر پاسخ منفی دهم، ایشان مرا تأیید نمی کند. به همین سبب پذیرفتم.

ایشان گفت: با آقای مهران، معاون وزیر، در این زمینه صحبت می کنم. پس از آنجا به منزل آیت اللّه کاشانی رفتم. به دلیل ارتباطات قبلی، با ایشان آشنا بودم؛ گزارشی از کارهای خود را به ایشان دادم و در ادامه گفتم: مایل نیستم به تهران بیایم و دوست دارم در اصفهان استخدام بشوم و به آموزش کر و لال ها همت بگمارم.

پسر ایشان، سید مصطفی کاشانی، نماینده مجلس بود. یک نامه خطاب به آقای مهران نوشت و درخواست استخدام کرد. زیرا فهمید که مهارت و اطلاعاتی در زمینه ناشنوایان دارم. گفت: من با آقای باغچه بان صحبت می کنم و شما چند روز دیگر بیا و جواب را بگیر.

پس از چند روز به ملاقات ایشان رفتم، گفت: من دستور داده ام شما را به شهرتان منتقل کنند تا همان برنامه را ادامه دهید. سپس به بروجن برگشتم و دائم با اداره اصفهان در تماس بودم. بالاخره در شهریورماه اطلاع یافتم که ابلاغم آمده، ولی با عنوان آموزگاری دبستان مفید که دبستان عادی بود و در فلکه چهارسوق در خیابان طالقانی کنونی قرار داشت. به آنجا رفتم و گفتم: من می خواهم کر و لال درس بدهم.

آنها گفتند: شما را به عنوان آموزگار فرستاده اند. ولی اگر مدیریت مدرسه را قبول کنید و افزون بر آموزش چند ساعته در کلاس، کارهای دفتری را هم قبول کنید، می توانید شاگرد کر و لال بگیرید و به آنها درس بدهید.

من هم مجبور بودم به خاطر کار و علاقه ام این پیشنهاد قبول کنم. آنگاه برای آموزش کر و لال ها آگهی دادم. از این رو باید دبستان «مفید» در سال 1334، را اولین مدرسه برای آموزش ناشنوایان اصفهان دانست.

تا سال 1335 آنجا بودم؛ و حدود شش نفر کر و لال که دختر و پسر بودند و سر کلاس­ها حاضر می شدند آموزش دیدند. در این مدت بعضی از بچه های کر و لال را خودم با دوچرخه می آوردم و می بردم. این ماجرا تا سال 1335 ادامه داشت.

در 1335 تقاضای امتیاز تأسیس مدرسه کر و لال را به اداره دادم؛ یعنی مدرسه ای با عنوان دبستان کر­­­ و لال ها دایر کنم. بالاخره با تلاش فراوان امتیاز را گرفتم. مهم این بود که اداره آموزش و پرورش مجبور شد تمام وقت مرا به این کار اختصاص دهد و من به آرزوی قلبی خود که تلاش دائمی برای ناشنوایان بود رسیدم.

پس از مدتی از دبستان «مفید» بیرون آمدیم و آموزش ناشنوایان را به خیابان طالقانی، کوچه علی قلی بیگ به یک خانه محقری منتقل کردیم. این منزل محقر، اولین دبستان کر و لال های مستقل در اصفهان بود. اجاره آن خانه، در هر ماه 180 تومان بود و این اجاره در آن زمانم سنگین بود. مجبور بودم با تلاش فراوان اجاره دیگر هزینه های مدرسه را از جاهای مختلف تهیه می کردم. از جمله، بر طبق مصوبه قانونی، می توانستیم از خارجی های ساکن در ایران مطالبه

ص: 70

مبالغی به عنوان مالیات داشته باشیم؛ با استفاده از همین شیوه قانونی، از آمریکایی ها یک کارگاه نجاری با تمام وسایل گرفتیم.

تعدادی میز و نیمکت گرفتیم. نیکوکار دیگری یک نفر هم یک دستگاه سمعک چند نفره هدیه کرد. یکی هم آمپلی فایر و چندین وسیله مورد نیاز دیگر اهدا کرد. البته از بچه ها هم ماهیانه بین 4 تا 5 تومان می گرفتیم.

حدود 2 سال در آن مکان بودیم. این نکته مهم است که تا 7 سال مدرسه و آموزش ناشنوایی را خودم به تنهایی مدیریت می کردم و از برنامه ریزی و ارتباطات تا دیگر کارها، همه را به تنهایی انجام می دادم؛ بالاخره در مدرسه مدیر و هم معلم و هم مستخدم بودم. در آن سال ها ابتکاری داشتم، درست مانند مانیتور کامپیوتر کار می کرد.

تابلوهایی ساخته بودم که تمام درس ها را می توانستیم روی آنها نمایش دهیم. این تابلوها، بیست عدد بود و با برق کار می کرد. در اثر دیدن همین تابلوها بود که نیکوکارها، حتی آمریکایی ها خوششان می آمد و مساعدت می کردند.

این طرح ها معمولاً فکر خودم بود. با مطالعه و تفحص، به ویژه احساس نیاز و گاهی اوقات با مشاهده برخی صحنه ها به طراحی و ابتکار می رسیدم. مثلاً یک تابلو ساخته بودم که تمام اشکال هندسه مسطحه روی آن نمایش داده می شد. وقتی یک شکل روی تابلو ایجاد می شد فوری چراغ روشن می شد و زیر آن نام شکل هم نوشته می شد. محاسبه مساحت و محیط آن را نیز نمایش می داد. تا زمانی که در خیابان طالقانی بودم، حدود سه تابلو درست کردم: یکی برای فارسی و دیگری برای جدول ضرب بود.

وقتی در خیابان طالقانی مستقر بودیم، در 1337، روزی به مرحوم سپاهانی - پدر مسئول کتاب فروشی فرهنگسرا واقع در دروازه دولت کنونی- گفتم: جای ما کوچک است. او هم محلی بزرگ را در خیابان چهارباغ، مقابل مدرسه چهارباغ، کنار نهر آب، که حالا پاساژ شده است، پیشنهاد کرد.

ساختمان های آنجا خرابه بود. تصمیم گرفتم یک مکان خیلی خوب و تمیز در آنجا ایجاد کنم. آنجا را پنج ساله به بیست هزار تومان رهن کردم. به فکر افتادم هزینه اجاره و رهن را از خود محل تأمین کنم.

در این مکان، دو باغچه خیلی بزرگ داشت؛ با باغبانی قرار گذاشتیم که گل تولید کنیم و بفروشیم؛ و زمین و آب از ما و کاشت و فروش گل از او باشد و سالانه مبلغی به مدرسه بدهد. از سوی دیگر دیوارها و ستون های آنجا را نیز تعمیر کردیم. اسباب بازی مانند چرخ و فلک ساختم.

سال 1340 دکتر مهران وزیر آموزش و پرورش به اصفهان آمد؛ از او دعوت کردیم تا از مدرسه بازدید کند. وقتی به مدرسه آمد، من با تابلوها چند شکل نمایش دادم. او پرسید: این تابلوها اختراع کیست؟ گفتم ابتکار خودم است. خیلی خوشحال شد و به مدیرکل آموزش و پرورش اصفهان به ­نام معصوم­خانی، گفت یک نشان برای من از تهران تقاضا کند. همچنین در یادداشتی، دستور پرداخت پنج ماه حقوق اضافی داد.

سپس از مشکلات سؤال کرد. من هم گفتم: من اینجا هم مدیرم و هم معلم و هم مستخدم هستم. به همین خاطر ایشان به مدیرکل دستور داد معلم و مستخدم بدهد.

ص: 71

در 1340 اولین معلم را به ما دادند. البته هر معلم به محض ورود به کلاس نمی رفت و ابتدا چند ماه برای آنها دوره آْموزشی می گذاشتم و همه روش آموزش ناشنوایان را که اغلب با تجربه به دست آورده بودم به آنها یاد می دادم.

بعد از 5 سال و اتمام اجاره، یک باغ 1500 متری در خیابان طیب اجاره کردم و ساختمان مدرسه را در آنجا دایر کردم. پس از انتقال به اینجا، شهرداری هر ماه مقداری کمک می کرد؛ منبع دیگر و مهم شهریه بچه ها بود.

بعد از بازنشستگی این مکان را به بنیاد فرهنگی امام محمدباقر(ع) واگذار کردم. در این مدرسه افزون بر آموزش نظری، به ناشنوایان حرفه وفن هم آموزش می دادیم؛ از این رو کارگاه­های نجاری، برق، ماشین نویسی و چندین بخش دیگر تأسیس کردیم. در آن وقت حدود 45 دانش آموز مشغول بودند. تعداد وضعیت آموزگاران هم خوب شده بود به­طوری­ که برای همه کارگاه­ها معلم داشتیم.

این روند تا سال 1362 یعنی موعد بازنشستی اینجانب ادامه یافت. به هر حال، از نظر تاریخی مدرسه «طیب» را باید اولین مرکز حرفه ای برای ناشنوایان اصفهان دانست. زیرا برای اولین بار اینجا آموزش های کلاسیک حرفه ای داشتیم.

طرح ادغام مدارس دولتی و مدارس ملی که قبل از پیروزی انقلاب اجاره شد و دولت مدارس ملی را خرید و آنها را دولتی کرد، ما شرکت کردیم و تبدیل به مدرسه دولتی شدیم؛ ولی برنامه های ما تغییر نکرد و مدیریت همچنان بر عهده خود من بود.

در مورد منابع آموزشی و متون درسی برای ناشنوایان هم بگویم که ما منبع خاصی برای درس دادن نداشتیم و خودمان منابع را به مناسبت سطح تحصیل و دیگر نیاز­ها تهیه می کردیم. تا آنجا که خبر دارم، در تهران هم متون درسی و منابع آموزشی خاصی در مدرسه های ناشنوایی وجود نداشت.

در سال 1362 بازنشسته شدم و علی رغم میل باطنی خود از نظام آموزشی ناشنوایان بیرون آمدم و همه را به اداره آموزش و پرورش تحویل دادم.

الآن بعد از گذشت چند دهه کار و تلاش وقتی به گذشته می نگرم، ضعف ها و قوت ها را بررسی می کنم، کارنامه کل کار را مثبت ارزیابی می کنم. اما دلیل اصلی موفقیت من در این راه فقط علاقه بود. حتی به هنگام خواب، خوابِ امور آموزشی ناشنوایان را می دیدم. بی نهایت به این کار علاقه داشتم. از جاهای مختلف از جمله از مراکز تربیت معلم می آمدند تا این مرکز را ببینند و از تجارب خودجوش ما عبرت بگیرند.

غالباً به بازدیدکنندگان می گفتم که تمام وسایل و لوازم اینجا را با زحمت تهیه کردم و همه برنامه ریزی ها از خودم بود و کسی کمک جدی نمی کرد. حتی در آغاز، و سال های اولِ شروع آموزش ناشنوایان کمک که نمی کردند هیچ، تخطئه هم می کردند. گاه با مانع تراشی و سنگ اندازی جدی هم مواجه می شدیم.

بالاخره حدود سه دهه در حوزه فرهنگ و آموزش ناشنوایان تلاش کردم و در سال 1362 که من از مدرسه ناشنوایان بیرون آمدم، به دوره ثبات رسیده بودم و مشکلات متعدد و موانع جانکاه را پشت سر گذاشته بودم. حداقل 50 شاگرد داشتیم و برنامه ریزی ها بسیار دقیق و منظم شده بود.

ص: 72

به هرحال، با بازنشستگی تقریباً اجباری، این مدرسه به دست آموزش و پرورش و سپس به اداره استثنایی سپرده شد.

بعد از بازنشستگی در سال 1362 تقریباً ارتباطم را با کار ناشنوایان قطع کردم؛ زیرا از بازنشستگی ناراحت شدم؛ آنها می توانستند مرا تا سال 1364 نگه دارند. ولی بازنشستگی پیش از موعد به من دادند.

این اقدام نسنجیده آنها باعث شد که مأیوس و دلسرد شوم و ارتباط خود را با آموزش ناشنوایان قطع کنم. به ویژه وقتی می دیدم برنامه ریزی ها مبتنی بر تجارب پیشین نیست. البته اخیراً برخی انجمن های ناشنوایان به سراغ من آمده اند و با آنها تبادل فکری دارم. به هر حال، از اینکه هنوز مردم و نهادهای مردمی مرا فراموش نکرده اند، خوشحال هستم. مصمم هستم با آنها همکاری کنم و در جلسات آنها شرکت می کنم و هر چه در توان و تجربه دارم در اختیار آنها قرار می دهم.

مهدی اقارب پرست (متولد 1315 در اصفهان)

در کنار تحصیلات حوزوی، تحصیلات جدید را ادامه داد و کارشناسی در رشته زبان انگلیسی دریافت کرد. سپس در رشته کودکان استثنایی در دانشگاه بیرمنگام انگلیس کارشناسی ارشد گرفت. هیچ گاه در کسوت روحانیت نبوده و همواره با حقوق معلمی زندگی کرده است. او از دبیران خوش نام و فعال آموزش و پرورش اصفهان است. البته در سال های نخست پس از پیروزی انقلاب از آموزش و پرورش کناره گیری کرد و بازنشسته شد.

آقای مهدی اقارب پرست متولد سال 1315در اصفهان است. پس از اخذ دیپلم به دانشسرای تربیت معلم رفت و در سال 1335 پس از فراغت از این دانشسرا به عنوان دبیر در دبیرستانهای اصفهان مشغول به کار شد.

به دلیل داشتن تربیت مذهبی و بزرگ شدن در خانواده دینی، همواره در طول حیاتش، دغدغه مذهبی داشت و مدافع آموزهها و باورهای دینی بود. قبل از 1340 با هیئت تبشیری به مدیریت حسن دهقان که روی جوانان کار می کرد و برای این قشر برنامه داشت آشنا شد و تلاش کرد روش این گروه را بشناسد و به نقد آنها میپرداخت. اما از سال 1341 فعالیت های ضد تبشیری و مبارزه با دیگر گروههای منحرف را گسترش داد. او در سال 1345 با همکاری مرحوم حسین گلبیدی و چند تن دیگر 11 کانون تعلیم و تربیت جهان اسلام را تأسیس کرد. این کانون محلی برای تجمع جوانان و دارای برنامههای تفریحی، ورزشی و فرهنگی بود. این کانون تا 1355 تداوم داشت.

حادثه دیگری در سال 1348 اتفاق افتاد و نامهای توسط آیت اللّه دکتر محمدحسینی بهشتی از آلمان برای مهندس ابوالقاسم کوپایی و حجت الاسلام دکتر رفاهی (نماینده مراجع در اصفهان) نوشته بود و دربارۀ تبلیغات مبلغان مسیحی در زمینه نابینایان و جذب این قشر مطالبی مطرح کرده بود.

آقای کوپایی و دکتر رفاهی تصمیم میگیرند کاری در این جهت انجام دهند. ولی پس از چند ماه تلاش، منصرف میشوند.

ص: 73

آقای اقارب پرست پس از اطلاع از این موضوع، نخست با حاج آقا مهدی مظاهری صحبت میکند. سپس با آقایان بصیری و حاج آقا منصور زاده و بالاخره قرار میگذارند ظهرهای یکشنبه پس از نماز در خانه مرحوم شمس آبادی جلسه داشته باشند. همین جلسات منجر به شکلگیری ابابصیر میگردد.

آقای اقارب پرست اولین مدیر آموزشی ابابصیر؛ بین سال های 1348 تا 1357 یعنی حدود ده سال بود که با هماهنگی آموزش و پرورش استثنایی و هیئت امناء تعیین شده بود. اما در این سال به دلیل اشتغالات در کمیته و در استانداری، فرد دیگری برای مدیریت ابابصیر برگزیده می شود.

در جریان انقلاب و تعطیلی مراکز آموزشی، فعالیت های ابابصیر هم کاهش یافت، پس از پیروزی، آقای اقارب پرست مسئولیت اداره کمیته انتظامی شهر را میپذیرد. سپس مشاور استانداری اصفهان و بعد معاون استانداری چهارمحال بختیاری میشود. از این رو عملاً ابابصیر را رها میکند. پس از آن به جبهه جنگ رفت و در ستاد شهید چمران فعالیت می کرد. در سال 1362 با درخواست استعفای او از آموزش و پرورش موافقت شد. هم اکنون او عضو هیئت امنا، هیئت مدیره و مدرس کلاس جهت یابی در مؤسسه ابابصیر است.(1)

به نظر می رسد طی سالیان مختلف همواره از تجارب آقای اقارب پرست استفاده شده و در سمت مشاوره رسمی یا غیر رسمی خدمت کرده است. از سال 1395 رسماً به عضویت هیئت مدیره ابابصیر برگزیده شد.(2)

محمد فولادگر

محمد فولادگر(3)

توضیح: استاد محمد فولادگر چند دهه عمرش را به تراشکاری و آهنگری اشتغال داشت و در کنار آن به تدریس تجوید، قرائت و تفسیر قرآن و شرکت در جلسات مذهبی مشغول بود. اما پس از انقلاب عمدتاً به عنوان نماینده ولی فقیه در دانشگاه صنعتی اصفهان و تدریس دروس اخلاق و معارف اسلامی مشغول شده بود.

در جریان تأسیس مدرسه ابابصیر از بنیانگذاران بود ولی اطلاعات اندکی در این باره در منابع آمده است. حتی در جزوه ای که خود مدیریت منتشر کرد و عکس و اطلاعات مؤسسین را معرفی نمود، عکس و اطلاعات ایشان نیامده است. در همان جزوه فقط یک جا نام ایشان آمده است. البته آقایان مصطفی یراقی، سید حسین علوی و محمدحسین بصیری تأکید دارند که محمد فولادگر از ابتدای تأسیس ابابصیر حضور فعال داشته ولی نیاوردن اسم ایشان در آن جزوه، اشتباه بوده است.(4)

ص: 74


1- . این اطلاعات از مصاحبه با ایشان اخذ شده است. برای اطلاعات کامل به مصاحبه ایشان در فصل چهارم مراجعه شود.
2- . یادداشت محمدحسین بصیری (مدیرعامل).
3- . به دلیل اینکه زندگی نامه ای از ایشان یافت نشد، مصاحبه با ایشان را آوردیم. این مصاحبه توسط محمد نوری و بهمن کاظمی در تیرماه 1394 انجام یافته است.
4- . نگاه کنید به مصاحبه با این افراد و یادداشت های آقای بصیری.

برای کسب اطلاعات بیشتر در جلسه سالانه ابابصیر با فرزند ایشان یعنی مهندس حمیدرضا فولادگر صحبت شد. ایشان در دوره قبل و این دوره نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی است.

فردای آن روز به خانه استاد فولادگر در خیابان خرم رفتیم و دو ساعت به گفتگوی پرداختیم. متأسفانه ضبط صدا ایشان مشکل دارد و قسمت های مهمی از اطلاعات ضبط شده را از دست دادیم اما مطالبی که موفق شدیم مکتوب کنیم به شرح زیر است:

* جهت تألیف کتابی درباره ابابصیر و تاریخ تحولات نابینایان اصفهان لازم بود از شما و فعالیت های جنابعالی در تأسیس این مدرسه یاد شود. هدف این است که این مطالب در تاریخ شیعه و تاریخ ایران بماند و آیندگان راجع به این مسائل اطلاعات داشته باشند. با توجه به اینکه اطلاعات کافی در مورد مدرسه نابینایان کریستوفل دارید، نابینایانی که در کریستوفل تحصیل می کردند چقدر حقوق می گرفتند و از نظر رفاهی چه وضعی داشتند؟

محمد فولادگر: نابینایان که در مدرسه کریستوفل بودند از تمام نظر زندگی آنها را اداره می کردند. به صورت شبانه روزی بودند و از نظر تحصیلی تا سیکل و دیپلم بالا می رفتند. از نظر رفاهی و آموزشی به همه نیازهای آنان رسیدگی می کردند. وقتی به نابینایان می گفتیم به مدرسه کریستوفل نروید می گفتند شما شرایط رفاهی و آموزشی برای ما فراهم کنید ولی شما شرایطی ندارید که بخواهید ما را جذب کنید. لذا باید بیاییم جلوی درب مسجدها بایستیم و گدایی کنیم.

از این رو آن زمان جلسه ای با مرحوم شمس آبادی و دیگر دوستان داشتیم و مسائل را مطرح کردیم و گفتیم شما در قبال حرف اینها چه دارید؟ خدا رحمت کند آقای شمس آبادی را، فرمودند که شما اقدام بکنید. هر چیزی که نیاز آنها باشد من تأمین می کنم. و امکانات ساختمان ابابصیر را در اختیار ما قرار دادند.

* شروع ابابصیر از چه زمان و با چه انگیزه ای بود؟

فولادگر: مدرسه ابابصیر در ابتدا خیابان مسجد سید و در ساختمانی به نام قائمیه آغاز به کار کرد. این ساختمان را آقای شمس آبادی دادند. مرحوم آقای گلبیدی که یکی از مؤسسین ابابصیر بود، ایشان سفری به کربلا داشت. آنجا، دکتر بهشتی را که از سفر آلمان به کربلا آمده بوده می بیند. شهید بهشتی عکس یکی از مجلات آلمان را نشان آقای گلبیدی می دهد که نابینایان ما را این گونه نشان داده اند که آنها در جلوی مساجد گدایی می کردند و این کلیسا و مدرسه کریستوفل به آنها خدمات داده است. دکتر بهشتی یکی از مشوقین آقای گلبیدی بود که کاری پیرامون این قضیه انجام می شود.

* البته این روایت به چندگونه نقل شده، خود بنده چندین ساعت مصاحبه از مرحوم گلبیدی گرفتم و ایشان فرمودند که دکتر بهشتی مجله اشپیگل را از هامبورگ برای طلاب و مسئولین مسجد

ص: 75

صدر فرستادند و در این مسجد در مورد آن بحث شد و تصمیم به تأسیس ابابصیر گرفتند و قضایای بعد از آن، آیا این سفر کربلا و دیدار آقای گلبیدی با شهید بهشتی را تأیید می فرمایید؟

فولادگر: بله. ایشان در کربلا با دکتر بهشتی ملاقات داشتند.

* می توانید

بفرمایید حدوداً در چه سالی ابابصیر تأسیس شد و چه سالی دکتر بهشتی این مطالب را فرستادند؟

فولادگر: تأسیس ابابصیر سال 1348 بوده است و این مسائل حدوداً یک سال قبل آن بوده است. یعنی حدود سال 46 یا 1347 بوده است. آقای گلبیدی در اولین جلسه ای که داشتیم، ملاقات با دکتر بهشتی را بیان کرد. این یکی از عواملی بود که ابابصیر تشکیل شد.

* تحصیلات شما چی هست؟

فولادگر: تحصیلات بنده لیسانس ادبیات فارسی و فوق لیسانس ادبیات عرب است.

* چه سالی فوق لیسانس گرفتید؟

حمیدرضا(1): آقای فولادگر، فولادگری می کردند. مغازه ایشان در خیابان شهید بهشتی یا همان خیابان شاپور قدیم است و هنوز هم این مغازه در گاراژ ایران برقرار است. ایشان کلاس ششم را گرفتند. همزمان با کار کردن در روز، شبانه درس خواند و دیپلم ادبی گرفتند. حدود سال 49-50 در کنکور شرکت کرده و شاگرد اول شد و در سال 53 از دانشگاه اصفهان لیسانس ادبیات فارسی گرفت. البته حاج آقا درس حوزوی و طلبگی هم خوانده است. به کار کردن در مغازه ادامه می داد تا بعد از انقلاب ضرورت ایجاب کرد به دانشگاه صنعتی اصفهان برای دروس معارف برود. مسئول گروه معارف شد و حدود 15-16 سال این سمت را داشت. در حین کار فوق لیسانس هم در سال 70-71 قبول شد و سال 74 فارغ التحصیل شد. با توجه به اینکه ایشان متولد 1304 است، حدود سن 70 سالگی فوق لیسانس گرفت. دروس حوزوی هم تا سطح یعنی تا کفایه خوانده است. ایشان به ادبیات عرب مسلط است.

* کتاب یا اثری هم دارند؟

حمیدرضا: بله، حدود 15 جلد کتاب دارند که به نام محمد فولادگر منتشر شده است.

* زندگی نامه ای از ایشان تا کنون چاپ شده است؟

حمیدرضا: بله، یک کتابی در این زمینه انجام شده که در زیر چاپ می باشد. این کتاب به شکل یک مصاحبه ای است که یکی از طلبه ها با ایشان انجام داده است.

ص: 76


1- . مطالبی که به نام حمیدرضا است، فرزند استاد فولادگر بیان فرمودند.

* مرحوم گلبیدی را در سال 72 پس از جستجوی بسیار در یک مغازه کت و شلوار فروشی در دروازه دولت، ایشان را پیدا کردیم. وقتی به او گفته شد که برای مصاحبه آمده ام گفت 20 سال است که کسی سراغی از من نگرفته است.

حمیدرضا: در سال 1348 ابابصیر تأسیس شد. من در خاطرم هست که من حدود 10 ساله بودم و در مغازه تراشکاری حاج آقا بودیم. یک روز حاج آقا مرتضوی از مؤسسین ابابصیر که چند سالی هست به رحمت خدا رفته اند به حاج آقا گفتند که بیایید برویم می خواهیم یک مینی بوس برای ابابصیر بخریم. برای ایاب و ذهاب نابینایان لازم بود. راننده آن هم مرحوم آقای اسحاقیان بود. من از حاج آقا پرسیدم ابابصیر چیه؟ فرمودند مدرسه ای برای نابینایان است.

* فرمودید به شرح نهج البلاغه هم مشغول هستید، و چند دوره شرح گفته اید؟

فولادگر: حدود 15 سال است که به تدریس نهج البلاغه مشغول هستم. ما نهج البلاغه را از نهج البلاغه های ابن ابی الحدید، آقای مکارم شیرازی و علامه جعفری استفاده می کنیم و نهج البلاغه را برای دوستان می گویم. اگر سؤالی داشته باشند در حد وسعمان جواب می دهیم. دور تا دور این اتاق دوستان می آیند و شلوغ می شود.

این روش ما در تدریس است. نهج البلاغه را به دو صورت تدریس کردیم. چند سالی به اختصار گفتیم، یعنی به طور موضوعی. ولی دوستان نظر دادند و گفتند که از ابتدا بگوییم که الآن همین کار را می کنیم.

* آیا جلسات تدریس شما ضبط شده؟ نوارهای آن پیاده شده؟ کتابی از آن چاپ شده است؟

فولادگر: متأسفانه نه، تاکنون همت نشده است. دوستان باید ضبط کنند. بعد یک اصلاحی شود و چاپ شود.

حمیدرضا: این چند ساله خیلی از بحث ها به صورت کتاب شده است. به این صورت که نوار شود و پیاده شود انجام نشده است. ولی کتاب هایشان را از همین جلسات نوشته اند.

* اگر نوارهایی که از قبل دارید را به ما بدهید، ما همه را در یک DVD جمع آوری می کنیم و برای نابینایان می دهیم تا از جلسات تدریس و بحث شما استفاده کنند.

حمیدرضا: البته حاج آقا یک دوره قبل از انقلاب تدریس داشتند. یعنی جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه بوده است. یک دوره بعد از انقلاب و دوره سوم تدریس ایشان از حدود سال 80 شروع شده است. البته این دوره آخر نوار شده است. حاج آقا برای تدریس هایشان هر کتابی در شرح نهج البلاغه بوده عربی یا فارسی همه را مطالعه کردند و برای جلسات خودشان استفاده می کردند.

* ان شاءاللّه این را پیگیری کنید تا اثری از حاج آقا برای نابینایان بماند.

ص: 77

حمیدرضا: در آن زمان من کتاب ها را می خواندم و یکی از بچه های نابینا با دستگاهی که 6 نقطه داشت تایپ می کرد. کلی از کتاب های قدیمی ما ابتدای آن نوشته شده که من دیکته می کردم. خیلی از اینها را من دیکته می کردم. خیلی ها را آقای طیب نیا که الآن وزیر است. از سال 49–50 تا 57 یعنی حدود 8 سال ما تابستان ابابصیر بودیم و کتاب ها را دیکته می کردیم. بیشترین تایپ ها را هم مرحوم یوسفعلی لاوی انجام می داد. آقای مسعود زاده، سیفی و ملاباشی هم از کسانی بودند که بیشتر تایپ می کردند. آقای ملاباشی از مدیران کتابخانه بود. آن زمان تنها راه همین بود که کتاب ها دیکته و تایپ شود. آن زمان بچه ها با وسیله ای به اسم لوح و قلم مشق هایشان را می نوشتند. بعد یک دستگاهی (پرکینز) را آقای مهدی اقارب پرست از انگلیس برای اولین بار آورد. الآن کامپیوتر هست. آن زمان تنها اینها در اختیار بود.

سه تا چهار تا جوان بودیم در ابابصیر که روزهای تعطیل مثل پنجشنبه، جمعه آنها را می بردیم باغ و گردش. افرادی که سن بالاتری داشتند مربی ما بودند و ما که هم سن نابینایان بودیم همبازی آنها بودیم، گروه سرود داشتند. ابابصیر گروه سرودی داشتند. الآن حاج مهدی منصوری و مالکی که مداح معروف هستند در این گروه سرود بودند.

برنامه تئاتر داشتند که خود نابینایان اجرا می کردند. قبل از انقلاب مذهبی ها تئاتر اجرا نمی کردند. ابابصیر پاتوق مذهبی شهر هم شده بود. همین آقای اقارب پرست یک اخوی دارند به اسم حسین اقارب پرست، کارهای هنری از جمله تئاتر با نابینایان اجرا می کردند. از همه اصفهان برای تماشا می آمدند و سالن پر می شد. ایشان را الآن در تهران می توانید پیدا کنید. یک زمانی در بنیاد جانبازان بودند.

مثلاً در مورد زندگی حضرت ابراهیم و اسماعیل، مصعب بن عمیر، عمار یاسر و داستان های صدر اسلام تئاتر کار کردند. در ضمن اجرای تئاتر یک پوششی هم برای کارهای انقلابی بود. مثلاً اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام را می دادند. یعنی ابابصیر علاوه بر اینکه برای نابینایان بود، یک مرکز فرهنگی در سطح شهر هم بود که چون در پوشش نابینایان بود کسی کاری نداشت. خود آقای اقارب پرست هم چون در رأس انجمن حجتیه بود و این انجمن تعهد داده بود که کار سیاسی نکند کسی کاری به این مرکز و فعالیت هایش نداشت. قاریان قرآن هم داشتند. یک عده ای از بچه ها که در همین مرکز زندگی می کردند و کاملاً با این شرایط مأنوس بودند.

* ما در ابابصیر دنبال چیزی هستیم که تا الآن به آن دست پیدا نکردیم. ابابصیر یکسری کارهای ابتکاری داشته که برای اولین بار در ایران و خاورمیانه انجام شده است. مواردی مثل تاکسیدرمی. تاکسیدرمی در خارج زیاد هست، ولی در ایران الآن نیست. الآن به یک کودک نابینا بگویی فیل چه شکلی هست نمی داند. چون باید لمس کنند تا درک درستی از مسائل داشته باشند. در گذشته همه اینها حتی فیل را تاکسیدرمی می کردند و به افراد آموزش می دادند.

حمیدرضا: من خاطرم هست در ابابصیر دو روش برای آموزش وجود داشت. یکی اینکه به آنها خمیر می دادند. البته بعضی از آنها چند سالی بینا بودند، بعد نابینا شدند و در ذهن زمینه قبلی از اشیاء و حیوانات داشتند. ولی بعضی ها مادرزاد نابینا بودند. یک روش با خمیر بود و مورد دیگر

ص: 78

چیزهایی شبیه مجسمه داشتند و با لمس آنها تا حدودی آشنا می شدند که این حیوان هست و چه شکل می باشد.

کار دیگری که ما غیر از تایپ انجام می دادیم این بود که در مدارس عادی همراه آنها می رفتیم. چون ابابصیر در قبل تنها تا راهنمایی داشت و برای دبیرستان باید به مدارس عادی می رفتند. روز امتحان ما به عنوان منشی همراهشان می رفتیم. آنها می گفتند و ما یادداشت می کردیم. مثلاً آقای نیکزاد رشته ریاضی بود. ایشان قضایای هندسی را می گفتند و ما می نوشتیم. قبل از انقلاب ما نابینایانی را داشتیم که رشته های تجربی و ریاضی می خواندند.

* یعنی شما می گویید روش منشی یا رابط اولین بار در ابابصیر اجرا شده است؟ چون قبل ابابصیر سراغ نداریم.

حمیدرضا: بله، چون ابابصیر دبیرستان نداشت و مجبور بودند به مدارس عادی بروند. لذا باید منشی یا رابط یا دستیاری می گرفتند و این شیوه به تدریج باب شد.

* ابابصیر ابتکارات زیادی داشته است. مثلاً برجسته سازی، کل نقشه ایران را برجسته کرده بودند ولی متأسفانه اینها الآن موجود نیست و ما به اطلاعاتی در این زمینه دسترسی نداریم. ما می خواهیم در کتاب گزارش کنیم ولی چیزی نداریم. باید چکار کنیم؟ حاج آقا چنین چیزهایی را ندارند؟

فولادگر: نه. چیزی از آن دوران و وسایل ندارم.

حمیدرضا: ابابصیر علاوه بر همه این کارها، کار تربیتی دیگری نیز انجام می داد. مثلاً بچه هایی که از شهرهای دیگر می آمدند، چون پنجشنبه و جمعه تنها بودند و حوصله شان سر می رفت، هر کدام از مسئولین ابابصیر یکی از این بچه ها را مهمان می کرد. یعنی از پنجشنبه تا شنبه صبح می آمدند منزل ما و با ما زندگی می کرد. مثلاً آقای مالکی چون صدای خوبی داشت و قرآن می خواند برای اینکه مهمان آنها بشود نوبت می گرفتند.

مصطفی یراقی

حاج آقا یراقی در 1319 در اصفهان به دنیا آمد. پدرش فرش فروش و در بازار اصفهان مغازه داشتند. او هم به شغل پدرش علاقه داشت و پس از اخذ دیپلم در بازار مشغول به کار شد. از سال 1348 توسط حجت الاسلام حاج مهدی مظاهری برای راه اندازی مؤسسه ابابصیر دعوت شد و از آن زمان تا کنون یعنی پنجاه سال در جلسات هیئت امناء و هیئت مدیره ابابصیر شرکت کرد. و به امور مالی و اقتصادی ابابصیر رسیدگی کرده است.

زندگی نامه کاملی از ایشان نداشتیم ولی مصاحبه ای توسط مهندس بصیری انجام شده بود و همان مصاحبه را در اینجا می آوریم.

ص: 79

گفت وگو

توضیح: این گفت وگو در 9 تیرماه 96 توسط مهندس حسین بصیری مدیرعامل وقت مؤسسه ابابصیر اجرا شده است. آقای مصطفی یراقی از چهره های بازار اصفهان است که از ابتدای تأسیس ابابصیر فعالانه حضور داشته است. از این رو اطلاعات جامع و مهمی از تحولات و رخدادهای این مؤسسه دارد. در این مصاحبه نکات سودمند و مهمی بیان کرده و به رفع برخی ابهامات کمک نموده است.

* ابتدا خودتان را به طور کامل معرفی کنید. و درباره شغلتان و کارهای خیری که در آن حضور داشته اید توضیح بدهید.

اینجانب مصطفی یراقی فرزند علی محمد در پنجم آذرماه سال 1319 در یک خانواده مذهبی متوسط متولد شدم، و در محیط خانواده ای که اهل نماز و تکالیف و واجبات بودند تربیت و رشد یافتم. تحصیلات خود را از دوره ابتدایی تا سال دوازدهم در مدرسه جامعه تعلیمات اسلامی، که تعدادی از آقایان متدین سرپرستی آن را بر عهده داشتند، گذراندم. پس از آن وارد بازار کار شدم، و فعالیت اقتصادی خود را با همکاری پدر و پدربزرگم آغاز کردم. فعالیت اقتصادی و درآمد من از طریق تولید و خرید و فروش فرش دستباف بوده و هست، و در تشکیلات هایی که خداوند توفیق حضور در آن را به من داد و چند صباحی را در آن مشغول همکاری و فعالیت بودم، هیچ گاه از هیچ کدام از آنها چشمداشت و انتظار مادی و اقتصادی نداشته ام، چون زندگی ام از همه امکانات به خوبی تأمین است.

از سال 1348 که سازمان آموزشی ابابصیر تأسیس شد، از اعضای هیئت مؤسس و امنای انجمن مددکاری بودم، و تاکنون نیز در خدمت آقایان هستم، و در هیئت مدیره عضویت و سمت دارم. همچنین حدود 30 سال مدیریت مالی این سازمان را نیز بر عهده داشته ام.

از مؤسسین دارالقرآن الکریم و از هیئت امنای آن بودم که در سال 1367 تأسیس شد، و سالها به عنوان عضو هیئت مدیره و مدیر عامل در خدمت دوستان بوده ام. حضور در هیئت مؤسس و هیئت امنای حدود 10 صندوق قرض الحسنه، از دیگر سوابق اجتماعی و امور خیری است که من در آن فعال بوده ام. همچنین در زمینه تهیه مسکن برای افراد بی بضاعت و ساخت مساجد و مدارس و بیمارستان در بین دوستان عضو مؤثری بوده ام. در رابطه مسائل جبهه و جنگ نیز با همکاری بعضی از دوستان از جمله جناب حجت الاسلام والمسلمین مهدی مظاهری که چندین نوبت با ایشان به جبهه ها رفتیم.

اینجانب قریب به 50 سال در خدمت حجت الاسلام مهدی مظاهری بودم و در برگزاری مجالس ایشان در شب های ماه مبارک رمضان در مساجد نقش داشتم، و در این جلسات خواندن بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی بر عهده من بود.

ص: 80

* چطور با ابابصیر آشنا شدید و چه خدماتی تاکنون در این سال ها داشته اید، و از دوستانی که با شما همراه بوده اند، و موفقیت هایی که در ابابصیر دیدید توضیح بدهید.

در سال 1348 شبی از شب ها خواب دیدم که با چند تن از دوستان سر سفره غذا نشسته ایم، و از این بابت بسیار خوشحال هستم. فردای همان روز دوست محترم ما حاج آقا مهدی مظاهری به مغازه ما که در بازار رنگرزها و فرش فروش ها بود، تشریف آوردند و به من فرمودند ظهر جایی هستی؟ گفتم نه. فرمودند بمان تا من برگردم و برای ناهار به منزل ما برویم. گفتم جریان ناهار چیست؟ فرمودند برخی از دوستان جمع شده اند و تصمیم دارند یک مدرسه و تشکیلات برای نابینایان دایر کنند. گفتم من نه معلم هستم و نه جایی را دارم که برای این کار اختصاص بدهم. اما قبول نکردند و گفتند باید تشریف بیاوری، و ظهر آمدند و به اتفاق ایشان به منزلشان رفتیم.

وقتی سر سفره قرار گرفتیم، خواب دیشب را به یاد آوردم و متوجه شدم آن دوستانی که دیشب در خواب دیده بودم هم اکنون گرد این سفره حضور دارند. این دوستان که قبلاً هم نسبت به هم آشنایی داشتیم، مهندس علوی، مرحوم حاج احمدآقا فاضل و خود حاج آقا مظاهری و بنده بودیم، که حاج آقا ما را به نان و بریان میهمان کردند. شروع قضایای ابابصیر از این میهمانی بود. در این میهمانی صحبت ها و گزارشاتی از فعالیت سازمان نور آیین و مدرسه کریستوفل، که پسران و دختران نابینا را جذب کرده و تبلیغات مسیحیت می کردند و آنها را از اسلام دور می کردند و با انجام یک سری از محبت ها و کمک ها و ارشادات این کار را تسهیل می کردند، مطرح شد. برای مثال اسقف حسن دهقان مسلمان بود، او را بردن مسیحی کردند و بعد اسقف شد و او را به آمریکا بردند. در آن جمع شخص نابینایی را معرفی کردند به نام یوسفعلی لاوی که در شرف غسل تعمید و پذیرفتن دین مسیحیت بود. در آن جلسه بالاخره تصمیم گرفته شد که مدرسه ابابصیر تأسیس شود و نام آن را از یکی از صحابه خاص امام ششم که نابینا بوده، انتخاب کردیم.

پس از این جلسه برای شروع کار به مکان و امکانات نیاز داشتیم که فاقد آن بودیم. بدین منظور به سراغ آیت اللّه شمس آبادی رفتیم و قضیه را با ایشان در میان گذاشتیم. ایشان فرمودند اقدام شما مورد تأیید من است و من شما را حمایت می کنم، و شما مشغول شوید و برنامه ریزی کنید. گفتیم آقا ما جا و امکانات نداریم. ایشان گفتند چند روز صبر کنید تا من با هیئت امنای قائمیه صحبت کنم.

به خاطر دارم که هیئت امنا و گردانندگان هیئت قائمیه مرحوم حاج آقا فخر کلباسی، مرحوم حاج هاشم اعظم، مرحوم حاج سیدمحمد سامانی، حاج آقا سیدجواد قهرایی، و آیت اللّه شمس آبادی بودند، که جلسات دعای ندبه صبح های جمعه را دایر کرده بودند. در جلسات هیئت امنای این هیئت مرحوم آیت اللّه شمس آبادی دو رأی و دیگر اعضا یک رأی داشتند.

یک هفته بعد آقا پیغام دادند که مشکل حل شد، با دوستان هیئت قائمیه صحبت کردیم و می توانید کلاس هایتان را در آنجا برگزار کنید. سپس دوستان مانع رفتن مرحوم یوسفعلی لاوی به تشکیلات مسیحیت کریستوفل شدند، و او را به ساختمان قائمیه دعوت کردند، و یکی از دوستان نشستند و کتابی را خواندن تا به خط بریل تبدیل کنند. این شروع کار ابابصیر بود. خاطرم است که روز اول مناسبتی در یکی از روزهای آبان ماه بود، و یازده نفری که اولین صورت جلسه را برای اقدام و

ص: 81

اخذ مجوز از آموزش و پرورش در این روز امضا کردند، آیت اللّه شمس آبادی، حجت الاسلام مهدی مظاهری، مهدی اقارب پرست، محمد و حاج آقا احمد بصیری، مهندس علوی، آقای گلبیدی، آقای مرتضوی و بنده بودیم.(1)

سپس برای پیگیری موضوع، بنده به همراه مهدی اقارب پرست با خودرو شخصی من، به تهران رفتیم و ایشان به وزارتخانه آموزش و پرورش مراجعه کرد، و برای اخذ مجوز تأسیس ابابصیر موافقت مسئول مربوطه، که اگر اشتباه نکنم خانم آهی بود، را جلب کرد. سپس قرار شد خانم آهی به اصفهان بیایند، بدین ترتیب جریان ادامه پیدا کرد و ابابصیر در اصفهان پایه ریزی شد.

بعد از اینکه ابابصیر مقداری رشد کرد، مرحوم آیت اللّه خادمی منزلی را در خیابان جامی برای خوابگاه پسران بزرگسال و منزل دیگری جنب بازارچه رحیم خان را آقایان مدرس و میرمحمد صادقی برای خوابگاه دختران به طور موقت و فی سبیل اللّه و تا زمانی که ساختمان اصلی ابابصیر ساخته شود، در اختیار ابابصیر گذاشتند.

سپس مرحوم محمد سمائیان و مرحوم رضا علوی ده هزار متر زمین در دستجرد قداده برای احداث ساختمان و دایر کردن کلاس و کارگاه و کتابخانه به ابابصیر اهدا کردند، و ده هزار متر دیگر را هم آقایان پیگیری کردند و با یک قیمت مناسب خریداری نمودند. سپس ساختمان توسط یک شرکت ساختمانی ساخته شد. البته این شرکت هزینه ساخت را دریافت کرد، ولی به علت نبود امکانات، این شرکت با مشکلاتی مواجه بود، که بحمداللّه کار را به سرانجام رساند.

اوایل انقلاب مراکز ابابصیر به ساختمان جدید انتقال یافت، و بعد از آن بود که ابابصیر رشد کرد، تا جایی که در سطح کشور به عنوان برترین مرکز در زمینه آموزش و خدمات به نابینایان مطرح شد.

در این مرکز کتب درسی و بسیاری از منابع غیر درسی مثل قرآن، مفاتیح و سایر منابع مذهبی به خط بریل تبدیل شد، و این خود منبعی شده بود برای دسترسی نابینایان سایر شهرها به کتب مورد نیاز خود، به طوری که این نابینایان به محض اطلاع از این موضوع، منبع مورد نیاز خود را درخواست می دادند و این منابع از طریق پست و به صورت امانی در اختیارشان قرار می گرفت.

در ساختمان جدید علاوه بر خدمات فوق و کلاس هایی که برای پسران و دختران، کوچک سالان و بزرگسالان برگزار می شد، نیز کلاس های فنی و حرفه ای هم دایر شد، تا نابینایان با مهارت های فنی آشنا شوند. سرپرستی را برای این کار انتخاب کردند، و تعدادی از نابینایان برای فراگیری و آموزش به این کلاس ها مراجعه نمودند. در این کلاس ها کمک هایی در جهت آموزش و اشتغال نابینایان ارائه می شد. برای مثال برخی از کارخانه ها غلتک ها را برای سیم پیچی یا کارهای دیگر را در اختیار مرکز می گذاشتند تا نابینایان این کارها را انجام دهند.

مسائل ابابصیر به هیچ حزب، دسته و گروهی وابسته نبود، و بودجه ای نیز از دولت دریافت نمی کرد. هیئت امنا از طریق کمک های مردمی آنجا را اداره می کرد، و برخی از نیازها نیز از طریق وجوهات مورد حمایت و تأیید مرحوم آیت اللّه شمس آبادی و مرحوم آیت اللّه خادمی بود.

ص: 82


1- . آقای یراقی از یازده نفر یاد کرده ولی این اسامی نه نفر می باشند.

بعد از شهادت آیت اللّه شمس آبادی، مرحوم حجت الاسلام رضا آل رسول مدت کوتاهی به جای ایشان عضو هیئت امنا و هیئت مدیره بودند، و در سال های بعد این روال ادامه داشت و افراد جدیدی جایگزین می شدند.

اوایل انقلاب گفتند که چون دولت اسلامی شده است، ابابصیر می تواند از فضای مدرسه کریستوفل استفاده کند و آنجا کلاس تشکیل دهد. اما بچه هایی که در آنجا بودند و با مسیحی ها آشنا بودند، به علت برخی از تحریکات عَلَم مخالفت بلند کردند، و این موضوع هم از نظر مالی و هم از نظر حیثیت و هم از نظر امکانات به ابابصیر خساراتی وارد کرد، ولی خدا لطف کرد و در ظل عنایات حضرت ولیعصر کار رشد کرد، و به مرور پیش رفت؛ تا به مرحله ای رسیدیم که اختلاف سلیقه بین مدیرکل استثنایی اصفهان و هیئت امنا در ارتباط با مدیریت ابابصیر شروع شد. نهایتاً این اختلاف به آنجا ختم شد که گفتند چون برخی از امکانات و ساختمان های ابابصیر از وجوهات شرعی و به نام ابابصیر است، آموزش و پرورش استثنایی نمی تواند در امور آن دخالت کند. و سپس اداره آموزش و پرورش استثنایی ناگزیر شد برای کلاس های نابینایان محلی را اجاره کند، و بچه ها را به آنجا انتقال دهد. و این مرحله دیگری بود که ابابصیر دچار ضایعه و ضررهایی شد. ولی اصالت خود را حفظ کرد، تا زمانی که تصمیم گیری شد سازمان آموزشی ابابصیر برنامه هایی در جهت تقویت نابینایان و تأمین برخی نیازهای آنان داشته باشد. چون بسیاری از این نابیناها از خانواده های فقیر بودند و گاهی در یک خانواده سه فرد نابینا وجود داشت و تأمین نیازهای این بچه ها و اداره و آموزش آنها کار دشواری بود.

یکی از رسالت های ابابصیر این بود که به شهرستان ها و استان های مجاور رفته و نابیناهای آنجا را پیدا کرده و به ابابصیر می آوردند و آموزش می دادند. این خدمت ابابصیر بسیار مهم بود. اول اینکه از مسیحی شدن این نابیناها جلوگیری می شد. چون اینها نابیناهای مسلمان که مسیحی شده بودند را به شهرستان ها می بردند و از آنها استفاده تبلیغی می کردند. و دوم اینکه مانع تکدیگری آنها در سطح جامعه می شد. هم اکنون برخی از این نابیناها به مدارج بالای تحصیلی مثل فوق لیسانس و دکترا رسیده اند، و شاغل شده اند. برخی از اینها را آقایان کمک کرده اند و زمینه ازدواجشان را فراهم کرده اند. این اقدامات کارهای جنبی بود که انجام می شد و هنوز هم ادامه دارد، و این مایه افتخار ابابصیر است. خداوند همه کسانی که از روز اول و قدم اول در زمینه مشاوره، واگذاری بخشی از اموال، در ارتباط با تدریس و مسائل دیگر همکاری داشته اند، اجر بدهد، آنهایی که از دنیا رفته اند خدا رحمت کند و این عزیزانی که هم اکنون مشغول خدمت هستند، بر توفیقاتشان بیفزاید.

مرحوم بهشتی قبل از انقلاب در اصفهان بودند. آقایان ایشان را به ابابصیر دعوت کردند، و من دو یا سه بار خدمتشان رفتم و ایشان را از منزلشان به ابابصیر بردم. مرحوم بهشتی چند بار از ابابصیر بازدید کردند و در برخی از جلسات هیئت مدیره نیز شرکت داشتند. چون ایشان دیده بودند که از نابینایی که جلوی مسجد ایستاده و گدایی می کند، چطور بر ضد اسلام و به نفع مسیحیت تبلیغ می کنند، تأکید داشتند که کار ابابصیر بسیار شایسته و خوب است و باید ادامه پیدا کند و آن را تأیید کردند.

ص: 83

* در سنوات شکل گیری و اداره ابابصیر، و بعد از تعطیلی و فعالیت مجدد، افرادی بودند با کسوت های مختلف، از جمله کسوت مقدس روحانیت، تجار و بازاری ها و تحصیل کرده های روشنفکر مذهبی مثل مهندس علوی، مثل مهدی اقارب پرست، مثل مهندس عبودیت، از این دوستان اگر خاطراتی دارید، به آن بپردازید. همچنین تا جایی که به خاطر دارم آقایانی مثل برادران حُر (حاج آقا رجبعلی و حاج احمدآقا) در جلسات حضور داشتند، ولی هیچ جا نامی از آنها به عنوان عضوی از هیئت مدیره یا هیئت امنا برده نشد. از اینطور اشخاص که حامی بودند، ولی در کادر نبودند، اگر یادی شود و گزارشی شود، بد نیست.

با گذشت حدود 50 سال از این قضایا جزئیات فراموش شده است. ولی کلیتی را که به خاطر دارم این است که هر 15 روز یک نوبت جلسه هیئت مدیره تشکیل می شد. در این جلسه ها اعضای هیئت امنا نیز حضور داشتند، چون هم علاقه مند بودند، و هم نیاز بود که حضور داشته باشند، و با احتساب اعضای مهمان، تعداد افراد حاضر در جلسه گاهی به بیست نفر هم می رسید، که هر نوبت ناهار میهمان یکی از اعضا بودیم. مهندس عبودیت و مهندس مصحف، مرحوم آیت اللّه سید حسن امامی و مرحوم منصورزاده از افرادی بودند که بعدها به هیئت امنا اضافه شدند.

افراد مختلفی کمک کردند تا ساختمان ابابصیر در محل دستجرد ساخته شود، از جمله آنها یک خانم نابینا به نام اقدس الحاجیه کازرونی بودند، که هزینه بخشی از ساختمان را که 12 اتاق داشت و در دو طبقه برای کلاس دختران احداث شده بود را تقبل کردند.

* من از حاج آقا مظاهری شنیدم که هزار متر مربع بود.

اشخاصی که در ابابصیر نقش داشته اند را می توان به سه دسته تقسیم کرد. یک دسته اعضای هیئت امنا بودند، که پایه گذار ابابصیر بودند، و در انتخاب اعضای هیئت مدیره نقش داشتند، و از بین آنها اعضای هیئت مدیره انتخاب می شد. دسته دوم هیئت مدیره هستند که گردانندگان ابابصیر بودند و مسئولیت اجرایی را از نظر شرعی و قانونی بر عهده داشتند. دسته دیگر هم یک سری اشخاص حاشیه ای بودند، که نقش حامی را داشتند و بعضاً کمک مالی هم می کردند، که اینها به عنوان میهمان به جلسات دعوت می شدند، مثل حاج آقا باقر افضل، احمدآقا حر، حاج رجبعلی حر و سایر دوستان. همچنین از جمله این اشخاص می توان به استاد محمد فولادگر اشاره کرد، که ایشان با تشکیلات ضد مسیحیت در ارتباط بودند و در این مسائل ما را راهنمایی می کردند، مدت ها عضو هیئت مدیره بودند، و زمانی که اجازه دادند بچه ها را به مدرسه کریستوفل ببریم، ایشان هم تشریف داشتند و بسیاری از جلسات را به اتفاق ایشان به کریستوفل می رفتم، و هم اکنون نیز فکر کنم از اعضای هیئت امنا هستند.

به اعتقاد من یکی از تشکیلاتی که مصداق آیه "لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَیٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ ... (سوره توبه آیه 108)" می باشد، تشکیلات ابابصیر است. چون این مرکز برای رضای خدا و با هدف دفاع از حریم مقدس قرآن و عترت و ولایت و امام زمان و برای جلوگیری از مسیحی شدن مسلمان ها تأسیس شد. و خداوند بر اساس آن وعده ای که فرمود "وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا... (سوره عنکبوت

ص: 84

آیه 69)" کسی که در راه ما کوشش و جهاد بکند ما راه ها را به او نشان می دهیم، نه تنها راه ها را نشان دادند، بلکه راه ها برای این امر باز شد، و این صدقه جاریه در سال 1348 با همت عده ای از افراد پایه ریزی شد، و در حال حاضر هم به خوبی دایر هست و مشغول کمک رسانی به قشر نابینا و حتی خانواده هایشان در ابعاد مختلف است.

* آموزش و پرورش در کنار هیئت امنا و مدیره ابابصیر نقش بسزایی داشت، و امور آموزش بر عهده آن بوده و ابابصیر بیشتر کارهای خیریه ای و پشتیبانی را بر عهده داشته است. روابطی بین آموزش و پرورش و هیئت امنا و هیئت مدیره ابابصیر چگونه بوده است؟

ابابصیر فضا را آماده کرده بود، مجوز گرفته بود و برنامه آموزشی آن هم همان برنامه آموزش و پرورش بود. هدف ابابصیر غیر از فراهم آوردن این امکانات و مسائل مادی این بود که، بچه ها را ازنظر اعتقادی تقویت کند، تا انسان های معتقد و فهمیده ای شوند.

به واسطه مجوزی که از آموزش و پرورش اخذ شده بود، آموزش و پرورش به عنوان امتیاز یک مدرسه، وظیفه تأمین نیروی آموزشی آن را بر عهده داشت. و اگر آموزش و پرورش این هزینه را نمی پرداخت، تأمین این نیروها برای ابابصیر بار سنگینی بود. همچنین مدارکی که به این دانش آموزان نابینا ارائه می شد، باید از طریق آموزش و پرورش داده می شد تا ارزش لازم را داشته باشد، زیرا این مدارک برای آینده تحصیلی آنها لازم بود. به همین دلیل نابیناها راغب بودند در این مدرسه تحصیل کنند. کما اینکه بسیاری از این افراد تا مقاطع بالای تحصیلی پیش رفتند، و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا گرفتند، و حتی برخی از آنها به تحصیلات حوزوی مشغول شدند و روحانی شدند. لذا این کمک آموزش و پرورش آن موقع بسیار خوب و به جا و به صلاح بود.

* با توجه به اینکه شما هنوز هم یکی از اعضای هیئت مدیره هستید و به خاطر شرایط جسمی که دارید، کمتر حضور پیدا می کنید، امروز ابابصیر را چگونه می بینید؟ امروز ابابصیر در رشته های مختلف حرفه آموزی، رشته های مختلف قرآنی مثل تفسیر و قرائت، در زمینه ورزش باشگاه های ورزشی داریم که علاقه مندان در آن مشغول ورزش هستند، بحث پزشکی که ابابصیر تمام اعضا را اسکن کرده و می داند شرایط جسمی آنها چگونه است و هر جا نیاز به درمان باشد حمایت می کند، بحث دندانپزشکی، بحث سلامت و تغذیه، چشم پزشکی، دوره های آموزش ماساژ درمانی، کلاس های روان پزشکی، دوره های اعتماد به نفس، کلاس های مشاوره خانواده و عرضه مستقیم محصولاتی که بچه ها در بخش صنایع دستی آموزش دیده اند توسط فروشگاه هایی که دایر شده فعالیت دارد. این فعالیت ها مورد تأیید شماست؟

زمانی که دیگر شرایط ایجاب نکرد که نابیناها در ابابصیر درس بخوانند، و ضمناً با جابجایی دفتر ابابصیر از خیابان آذر به خیابان خیام، تصمیم بر این شد که در ابعاد مختلف دیگری که مورد حاجت نابینایان می باشد، ابابصیر همت کند، و این فعالیت ها که هم اکنون هم ادامه دارد، بسیار مفید بوده و

ص: 85

باعث افتخار است. حتی در ساختمان قدیم نیز برخی از این فعالیت ها وجود داشت و سالن ورزشی و استخر نیز ایجاد شده بود.

از اهداف ابابصیر از زمان تأسیس این بود که، نابیناها گدایی نکنند، درس بخوانند، مهارت های فنی بیاموزند و سربار اجتماع نباشند. انسان های مذهبی بار بیایند و با قرآن و توضیح المسائل آشنا شوند و مسیر زندگی و آینده دینی خود را بیابند. پیامبر اکرم فرمودند اگر دیدید مسائل برایتان مشکل است، به قرآن پناه ببرید. لذا مسلمانان باید قرآن را بدانند. همچنین پیامبر فرمودند: "أَیُّهَا الناس ... فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ ...(1)" اگر در یک مقطعی قرار گرفتید که اوضاع مثل شب ظلمانی شده، آن وقتی که ماه پیدا نیست و شب نمی توان چیزی را دید، از قرآن ...

بچه مسلمان و بچه شیعه باید آگاهی داشته باشد تا مسیر زندگی خود را به سوی راهی که پیامبر اکرم فرموده اند هدایت کند. و اگر ما با قرآن و عترت سروکار داشته باشیم، در این راه طی مسیر نموده ایم.

و در حدیثی که به عنوان آخرین حدیث پیامبر به ایشان نسبت می دهند، فرمودند: "إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللّه وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ" من از بین شما می روم، کتاب خدا قرآن و عترتم را بین شما می گذارم، اگر از این دو که از هم جدا شدنی نیستند، پیروی کردید، ابداً در ضلالت و گمراهی قرار نمی گیرید.

لذا مسیر را پیغمبر برای ما مشخص کرده اند. و بحمداللّه ابابصیر هم از روز اول در این مسیر بوده. یعنی اگر آن اعتقاد به ریشه مذهبی نبود، دلیلی نداشت دنبال حرفه آموزی به نابیناها برویم. چون معتقد بودیم بچه نابینا باید قرآن بیاموزد، باید کار یاد بگیرد و حرفه داشته باشد، باید خودش شاغل باشد و درآمد کسب کند. خوب یک بخشی از آن هم ورزش و سلامت است. لذا دوستان همت کردن در آن مسیر پیش رفتند. امیدوارم خداوند کمک کند و بهتر از گذشته و هر روزش بهتر از روز قبل انجام وظیفه کند و بدرخشد. خداوند همه عزیزانی که رفتند و کسانی که در حال حاضر مشغول زحمت و فداکاری و برنامه ریزی هستند، اجر عنایت کند.

سید حسین علوی

سید حسین علوی (متولد 1315، از کسانی است که از ابتدای شکل گیری ابابصیر حضور داشت و از ابتدا شاهد رخدادهای در جریان شکل گیری ابابصیر بوده است. از این رو نظرات و دیدگاه های او قابل توجه است. در این مصاحبه هم سخنانش گویای سرنخ های مهم برای پژوهشگران است. آقای علوی به ذهنیت ها و تفکرات که به عنوان پشتوانه برای ابابصیر بود، می پردازد و از یک نظر این گفت وگو، تاریخ فکری و فرهنگی ابابصیر است.

ص: 86


1- . الکافی، ج2، ص 599.

این گفت وگو در سه جلسه 8 تیر، 15 تیر و 5 مرداد 1396 و توسط محمدحسین بصیری اجرا شده است. اسم او در برخی اسناد مهندس سید حسین علوی نیا آمده و اکنون در مؤسسه ابابصیر به عنوان بازرس انجام خدمت می کند و توسط هیئت مدیره انتخاب شده است.(1)

* ابتدا اجازه بدهید از زندگی نامه شخصی خودتان بپرسیم؟ درباره تاریخ و محل تولد و والدین خودتان بفرمایید؟

اینجانب سید حسین علوی فرزند سید حسن متولد اول مرداد سال 1315 هستم. البته این تاریخ در شناسنامه من درج شده و قابل اعتماد نیست، و تاریخ دقیقی که در پشت جلد قرآن مرحوم پدرم ثبت شده، صفر 1355 قمری است. پدرم در دستگاه تجارتی اخوان کوهپایی به کار حسابداری مشغول بودند، و پدر ایشان مرحوم سید عبدالرسول علوی که جدم است، به علت ارتباط تجاری که با خوانسار داشت، و حضورشان در سرای خوانساری های اصفهان، به سید عبدالرسول خوانساری معروف بودند. ولی تا آنجایی که به یاد دارم خانواده ما یک خانواده اصفهانی بودند، و ساکنین و متولدین محله درب امام و بازارچه حاج محمدجعفر که آن روزها به ناحیه 3 اصفهان معروف بود، هستند.

* در مورد تحصیلات در دوره های ابتدایی، متوسطه و دانشگاه گزارش بفرمایید؟

من تحصیلات ابتدایی را در دبستان کازرونی گذراندم، و دو سال اول دوره دبیرستان را در مدرسه قدسیه، یک سال بعد را مدرسه نشاط و سیکل دوم دوره دبیرستان را در مدرسه هراتی طی کرده و در سال 1336 فارغ التحصیل شدم. بعد از آن دو سال در دانشکده علوم مشغول به تحصیل بودم، و سپس به دانشگاه پلی تکنیک تهران که آن موقع اسمش انستیتو تکنولوژی بود، رفتم. در سال 1342 مدرک فوق لیسانس خود را در رشته مهندسی نساجی از همین دانشگاه اخذ کردم.

پس از فارغ التحصیلی به مدت چند سال در کارخانه زاینده رود در رشته تحصیلی خودم که نساجی بود، مشغول به کار شدم. به علت اینکه آن روزها ما اولین سری از مهندسین نساج بودیم که وارد بازار کار می شدیم، و جاذبه ای برای حضور ما در کارخانجات نساجی نبود، و حضور ما به مصلحت کسانی نبود که به صورت تجربی کارهای این کارخانجات را اداره کرده بودند. کم حوصلگی من نیز مزید بر علت شد تا از ادامه این کار صرف نظر کنم، و با گذراندن برخی از کلاس های مدیریت و امور مالی به نوعی از کارهای صنعتی به کارهای اداری تغییر رشته شغلی دادم. یک سالی را در شهرداری اصفهان به کار مدیریت مالی مشغول بودم. سپس به سازمان آب و فاضلاب اصفهان رفتم، و حدود ده یازده سال در جایگاه مدیر مالی و اداری در آنجا مشغول خدمت بودم، که پس از آن مصادف شد با انقلاب و من در اولین روزهای انقلاب به عنوان شهردار اصفهان انتخاب شدم و از 15 اسفند سال 1357 به مدت دو سال در این جایگاه مشغول انجام وظیفه بودم. بعد از آن در معیت برخی از دوستان

ص: 87


1- . یادداشت های محمدحسین بصیری.

قدیمی به کارهای صنعتی رو آوردیم و شرکت شیر گاز ایران را تأسیس کردیم، که من هم در آن شریک بودم. پس از آن فعالیت من در این راستا ادامه داشت، تا ده سال پیش که بازنشسته شدم.

* آشنایی و ارتباط شما با جریان های مذهبی از کی شروع شد؟

اینجانب از قدیم الایام به اقدامات و مطالعات مذهبی و حضور در جریانات اجتماعی علاقه مند بودم. در این راستا از محضر بزرگانی چون آیت اللّه کرمانی، که در دوران دانش آموزی ما نقش اساسی داشتند، و علامه محمدتقی جعفری تبریزی که در دوران دانشجویی در تهران در خدمتشان بودیم، بهره مند می شدم. این دو بزرگوار در این دو دوره نقش اساسی در راهیابی ما به جریانات اجتماعی - مذهبی داشتند. همچنین زمانی که در تهران بودم، از فیوضات مرحوم آیت اللّه شیخ محمود حلبی نیز بهره های فراوانی بردم. حضور در محضر این بزرگان مثل حضور اشخاصی است که به کنار دریا می روند، و حس می کنند که آب با خشکی تفاوت دارد.

در اصفهان در دوران دانش آموزی با چند تن از دانش آموزان انجمن کوچکی داشتیم به نام «انجمن دینی رشد و ترقی»، که یکی از انجمن های وابسته به جلسات انجمن های آقای کرمانی بود. در تهران هم از خدمات فرهنگی دینی و ارشادی که زیر نظر مرحوم حلبی در رابطه آشنایی با انحرافات جامعه بهایی و گفت و شنود پیرامون این موضوعات بود، بهره مند شدم.

* لطف کنید شرحی از انگیزه تأسیس ابابصیر و وضع فکری و فرهنگی و سیاسی آن دوره بیان کنید.

بعد از دوران رضاخان و آغاز کار محمدرضا شاه و پایان جنگ جهانی دوم، گروه های بسیاری در ایران فعال شده بودند. دو گروه از اینها فعالیت سازمان یافته ای داشتند. گروه اول مسیحیان بودند، که سابقه فعالیتشان با گروه های تبشیری و به طرق مختلف بسیار گسترده بود. این گروه در جاهای مختلف جهان از جمله ایران هم کالیج داشتند، و هم با راه اندازی بیمارستان ها و ارائه خدمات درمانی توسط پزشکان مجربی که در حقیقت کار اصلی شان کارهای تبشیری بود، و اعزام اسقف ها و کشیش ها، تبلیغ مسیحیت می کردند. از جمله این مراکز بیمارستان انگلیسی ها و کلیسای مجاور آن در اصفهان بود که بعد از انقلاب به عنوان بیمارستان عیسی بن مریم از آنها سلب مالکیت شد. همچنین آلمانی ها هم در این زمینه فعال بودند و بین انگلیسی ها و آلمانی ها در این فعالیت ها تقسیم کار شده بود. یعنی انگلیسی ها فعالیت تبلیغی شان روی نابیناهای خانم بود و آلمانی ها با کارگاه های منحصر به خودشان بیشتر روی آقایان نابینا متمرکز شده بودند. انگلیسی ها روزهای خاصی از هفته را به تبلیغ و ارشاد خانواده های بیماران اختصاص داده بودند، و یکی دو روز در هفته نیز در صحن کلیسا در خیابان عباس آباد امکانات ورزشی مثل والیبال و شطرنج را فراهم می کردند، که بیشتر دانش آموزان پسر بعدازظهرها پس از تعطیلی مدارس در آنجا حضور می یافتند، و پس از ورزش و پذیرایی، یکی از کشیشان، که بیشتر اوقات کشیش یزدی تفتی حسن دهقان بود، اقدامات تبلیغی خود را انجام می داد.

ص: 88

گروه دوم بهائیان بودن که اقدامات تبلیغی مشابه داشتند. این دو گروه یعنی مسیحیان و بهاییان در سال های 1330 به بعد اقدامات تبلیغی خود را در جهت عقاید خود و ضدیت با تعلیمات دینی اسلام به صورت سیستماتیک و تشکیلاتی پیش می بردند.

از همین سال ها مرحوم آیت اللّه حلبی در مشهد و تهران فعالیت هایی را در جهت معرفی فرقه ضاله بهائیت آغاز کردند، و در این راستا عده ای در شهرهای مشهد، تهران، اصفهان و به تدریج در شهرهای دیگر این آموزه ها را دریافت کرده، و این افراد با مذاکره و گفتگویی که با بهائی ها و کسانی که تحت تأثیر تبلیغات آنها قرار گرفته بودند و مبلغین آنها، عرصه را بر آنها تنگ کردند.

آن زمان عده ای در اصفهان که از اقدامات مسیحیان ناراحت بودند، و درد دین داشتند، گروهی را تشکیل داده بودند که هدف آن جلوگیری از تبلیغات کلیسا بود، و مدیریت آن از نظر بزرگتری و علمی و اعتقادی با استاد محمد فولادگر بود. استاد محمد فولادگر در آن روز در خیابان شاپور کارگاه تراشکاری داشت و یکی از دوستان مرحوم گلبیدی مؤسس مدرسه ناشنوایان در اصفهان بود. هم اکنون استاد بازنشسته دانشگاه است. اینها می دیدند که هر پنجشنبه یک عده از بچه مسلمان ها پس از تعطیلی مدرسه به تشکیلات مسیحیان می روند و بازی می کنند و چای و شیرینی می خورند، و بعد هم تخلیه اعتقادی می شوند و انحراف اعتقادی پیدا می کنند، این رنج را داشتند تا زمانی که دوستان مرحوم حلبی در اصفهان کارهای تبلیغی خود را علیه بهائیت آغاز کردند.

با آشنایی این دو گروه که دو گروه عملاً هم راستا بودند، ولی در دو جهت، همکاری بین آنها آغاز شد.، و تبادل اطلاعات اجرایی و راه و روش ها بین این دو گروه کار معمول و متداول و معقولی بود که انجام می پذیرفت.

دوستانی که در اصفهان درگیر مسائل مربوط به کلیسا بودند، با این مشکل مواجه بودند که، مسیحی ها از نقطه ضعف نابینایی افراد در جامعه اسلامی سوء استفاده کرده، و برای تعلیم و تربیت آنها مراکز آموزشی مخصوص تأسیس کرده بودند. در این راستا مؤسسه نور آیین که وابسته به کلیسا بود، در خیابان عباس آباد برای آموزش دختران نابینا و مدرسه کریستوفل که یک مؤسسه جهانی وابسته به آلمان ها بود، در خیابان دالان بهشت (آبشار کنونی) برای آموزش و کارآموزی و اشتغال پسران نابینا دایر شده بود.

* نقش و فعالیت شهید بهشتی در شکل گیری ابابصیر چگونه بود؟

اتفاق دیگری که در آن ایام رخ داده بود این بود که، در آن زمان مرحوم دکتر بهشتی به نمایندگی از مرحوم آیت اللّه بروجردی مدیریت مسجد و مؤسسه شیعیان در هامبورگ را بر عهده داشتند.(1)

و در آنجا مسیحیان عکسی را که در آن یک نابینا در مسجد شاه (مسجد امام کنونی) مشغول گدایی بود را چاپ کرده و تبلیغاتی را راه انداخته بودند مبنی بر این که اینها از ما کمک می گیرند، تا به گداهای اصفهان کمک کنند. این اطلاعات توسط مرحوم دکتر بهشتی به

ص: 89


1- . مرحوم سید محمد حسینی بهشتی در سال 1344 به هامبورگ رفت، یعنی چهار سال بعد از فوت آیت الله بروجردی. لذا بهشتی نمی تواند نماینده آیت الله بروجردی باشد. ولی می توان گفت مسجد هامبورگ توسط آیت الله بروجردی تأسیس شد.

اصفهان انتقال یافته بود. نهایتاً دوستانی که در جریان کارهای کلیسا بودند، به این نتیجه رسیدند که باید یک مرکز برای تحصیل و حرفه آموزی و نگهداری پسران و دختران نابینا دایر شود، تا از این مسائلی که پیش آمده جلوگیری شود.

* مرحوم حسین گلبیدی و آقای محمد فولادگر چه جایگاه و نقشی در شکل گیری ابابصیر داشتند؟

مدت ها هم فکری و مذاکره بین این دو گروه، یعنی گروهی که مسائل مربوط به کلیسا را دنبال می کردند و گروه دیگر که مسائل بهائیت را پیگیر بودند، ادامه داشت. در آن ایام محل اداره من نزدیک مدرسه کر و لال های آقای گلبیدی در دروازه دولت بود. مرحوم گلبیدی پیش از ظهرها در آن مدرسه یک چای و بیسکویت به شاگردانشان می دادند، و رفقا و آشناهایی هم که با آقای گلبیدی کار داشتند، همان مواقع که وقت استراحت بود، در مدرسه آقای گلبیدی همدیگر را می دیدند، و من هم معمولاً در وقت استراحت خود، شریک چای و بیسکویت ایشان می شدم. یکی از آن روزها که به آنجا رفتم، اتفاقاً آقای فولادگر هم تشریف داشتند، و با حضور آقای گلبیدی و گفتگوهای رنگارنگی که داشتیم، مسأله آموزش نابینایان و اقدامات کلیسا و چاره جویی برای آن مطرح شد. در این جلسه بیان شد که ما اگر بخواهیم نابیناها را از چنگ انگلیسی ها و آلمانی ها نجات بدهیم، باید اقداماتی در زمینه آموزش و پرورش و بالا بردن فرهنگ دینی و کارآموزی و اشتغال اینها صورت دهیم، و آنهایی که خانه و خانواده ای ندارند و ناچارند به مراکز شبانه روزی این دو مؤسسه بروند، را خودمان تحت پوشش قرار دهیم. نهایتاً آقای فولادگر به ما (بنده و مرحوم گلبیدی) گفتند اگر شماها کمر ببندید برای اینکه چنین تشکیلاتی دایر شود، و پای آن بایستید و همت کنید، این کار به لطف خدا شدنیست. چون من دیگر آشنایانی که می شناسم امکانات این کار را ندارند و این کار از آنها برنمی آید. و به نوعی به ما فهماندند که این کار وظیفه ای است بر عهده شما. و شما شروع کنید قدم اول را بردارید، خدا مدد می کند، دیگران هم مدد می کنند و این کار به انجام می رسد. این جلسه یک جلسه اختصاصی بود که با حضور مرحوم گلبیدی و آقای فولادگر و بنده به صورت اتفاقی رخ داد، و در حقیقت نطفه تشکیل مجموعه ای به نام ابابصیر در همین جلسه منعقد شد.

* روحانیون پیشتاز در شکل دهی به ابابصیر چه کسانی بودند؟

تمامی اقداماتی که در ارتباط با کلیسا و بهائیت و مسائل نابینایان صورت می گرفت، با نظر و تأیید و حمایت های دو عالم تراز اول اصفهان آیت اللّه شمس آبادی و آیت اللّه خادمی انجام می پذیرفت، و اجازه های شرعی که نیاز بود، از این دو بزرگوار گرفته می شد. ضمن اینکه حجت الاسلام منصورزاده و حجت الاسلام مظاهری نیز در این جریان نقش داشتند، و منبر و کارهای تبلیغی آن را انجام می دادند. همچنین آقایان مرحوم آیت اللّه سید احمد امامی و مرحوم آیت اللّه سید حسن امامی نیز در سایه ولی به صورت فعال حضور داشتند. آن موقع شرایط اجتماع طوری بود که ارتباطات بیرونی افراد در برخی از کارها نقش داشت، و به این دلیل گاهی اشخاص آشکارا در حضور بودند، و گاهی هم در

ص: 90

پشت پرده فعال بودند. این شش بزرگواری که یادآوری شد، هم در فعالیت در راستای ارشاد بهائی ها و هم در ارتباط با راه اندازی مکانی برای نابینایان که بعدها ابابصیر نام گرفت، نقش بسیار مؤثری داشتند. اگر به این مجموعه شهید بهشتی افزوده شود، مجموعه روحانیون فعال در شکل دهی به ابابصیر هفت نفر روحانی به علاوه تاجر و فرهنگی بودند.

* غیر از روحانیون، بازاریان و تاجران که در تأسیس ابابصیر نقش داشتند چه کسانی بودند؟

پنج نفری که نام برده شد بعلاوه آقایان محمد بصیری و احمد بصیری (به ترتیب پدر و عموی مصاحبه کننده) و احمد فاضل که یک تاجر بازاری بودند و محمد فولادگر دارای مغازه تراشکاری که از محورهای اصلی این جریان بودند و در مذاکرات اولیه برای تشکیل ابابصیر فعال بودند.

* اولین ساختمان ابابصیر کجا بود؟

در آن زمان هیئت قائمیه تازه تأسیس شده بود، ولی راکد و غیرفعال بود. در مذاکرات آقای شمس آبادی و آقایان بصیری و دیگر کسانی که قائمیه را تأسیس کرده بودند، قرار بر این شد که فعلاً به طور موقت مرکز قائمیه، برای تشکیل جلسات، در اختیار ابابصیر باشد. با کمکی که هیئت قائمیه و آقایان بصیری کردند و مجوزی که آقای شمس آبادی دادند، عملاً مؤسسه ابابصیر تأسیس شد.

* ابابصیر یک پروژه تخصصی بود و افراد متخصص در آموزش و پرورش استثنایی در آغاز، همکاری کردند؟

پس از آن یکی از کارهایی که طبیعتاً باید انجام می شد، اخذ مجوز از آموزش و پرورش بود و برای اخذ مجوز، باید افراد مجرّب و کارشناس معرفی می شدند. در مذاکرات با آموزش و پرورش برای اخذ این مجوز، آقای گلبیدی، به دلیل اینکه کارشان آموزش افراد استثنایی بود، و در این زمینه اطلاعاتشان زیاد بود و با آموزش و پرورش ارتباطات فرهنگی داشتند، به همراه مهدی اقارب پرست که ایشان نیز دبیر آموزش و پرورش بودند و چند تن از دوستان که اسامی شان را به خاطر ندارم، نقش مهمی داشتند.

* آموزش و پرورش استثنایی در شروع کار چه برخوردی داشت؟

نامه ای مبنی بر درخواست مجوز به آموزش و پرورش نوشتیم. آموزش و پرورش این نامه را به دفتر آموزش کودکان استثنایی در تهران فرستاد. مسئول این دفتر خانم آهی بودند، که روزی را برای حضور در آموزش و پرورش اصفهان و برگزاری جلسه تعیین کردند، و گفتند آن کسانی که این درخواست را دارند، در جلسه حضور پیدا کنند. روز مقرر جلسه تشکیل شد و ما وقتی در آن جلسه حضور پیدا کردیم، خانم آهی کیف خود را باز کرد، و یک چادر به ما نشان داد و گفت چون امضای آیت اللّه شمس آبادی پای نامه بود، فکر کردم ایشان هم تشریف می آورند، و با خود چادر آوردم. حالا که ایشان

ص: 91

نیستند احتیاجی به چادر نیست. به هرحال جلسه خوب و مؤثری برگزار شد و خانم آهی قول مساعد دادند و صورت جلسه شد، و بعد از آن انصافاً مساعدت لازم را در تشکیل ابابصیر با ما داشتند.

* درباره خط مشی و اساسنامه نکته ای هست که ذکر آن مهم باشد؟

اساسنامه ای که برای ابابصیر تنظیم شد بسیار جامع بود و کلیه کودکان استثنایی اعم از نابینا و ناشنوا و تیزهوش و دیگر معلولان را در بر می گرفت. به دلیل اینکه اشخاصی که این اساسنامه را امضا می کردند، از نظر سیستم دولتی زمان بی خطر نبودند، مقداری سخت گیری های متنوع در اصلاح ماده های آن صورت گرفت. ولی به علت وزن بالایی که به خاطر حضور اشخاصی چون آیت اللّه شمس آبادی و آیت اللّه خادمی و سایرین داشت، در کلیات آن سخت گیری نکردند، و مجوز مرکز به نام "سازمان آموزشی ابابصیر" صادر شد.

زمانی که ابابصیر فعالیت خود را به طور موقت در مکان هیئت قائمیه شروع کرد، در آنجا میهمان بود و باید یک فکر اساسی برای این موضوع می شد.

* درباره زمین دستجرد قداده (خیابان امام خمینی) و چگونگی تهیه این زمین و ساخت آن و نقش کسانی مثل شهید بهشتی، مهندس مصحف و مهندس عبودیت بفرمایید؟

برادر مرحوم من رضا علوی امکاناتی در دستجرد قداده داشت. حجت الاسلام مظاهری، صحبت هایی با او در رابطه با در اختیار گذاشتن قطعه ای زمین برای احداث ساختمان ابابصیر داشت و موافقت برادرم برای این اقدام جلب شده بود.

در همین ایام بود که مرحوم دکتر بهشتی به اصفهان آمد و در مورد مسائل پیش آمده با ایشان صحبت کردیم. و ایشان با توجه به حساسیتی که قبلاً نسبت به قضیه آن عکس و تبلیغات نشان داده بودند، علاقه مند به پیگیری موضوع بودند. با مرحوم دکتر بهشتی قرار گذاشتیم، و یک روز به اتفاق یکی دو نفر از دوستان، که فکر کنم آقای اقارب پرست و مهندس مصحف بودند، رفتیم و چند جایی را به ایشان نشان دادیم، و توضیحاتی دادیم. مرحوم بهشتی بسیار خوشحال شد، و قرار بر این شد که در خانه آقای رجبعلی حر جلسه ای برگزار و عده ای دعوت شوند. دلیل انتخاب منزل آقای حُر این بود که ظاهراً در تهران یکی از برادران گل احمر به آقای بهشتی گفته بودند که آقای رجبعلی حُر به تنهایی توانایی این را دارد که یک مجموعه را راه بیندازد و تحویل بدهد. و هدف این بود که این شخص را وارد گود بکنیم. در همان چند روزی که مرحوم بهشتی در اصفهان بودند، در عصر جمعه، جلسه ای برگزار شد و یک عده که اهل خیر بودند دعوت شدند و آقای دکتر بهشتی خودشان در این جلسه حضور یافته و صحبت کرد، و بر لزوم چنین کاری تأکید کرد. این جلسه قدم بسیار مفید و مؤثری بود که مرحوم بهشتی برای این موضوع برداشت، و صحبت های ایشان که صاحب درد بود، در همه اثر داشت و همه کسانی که در جلسه حضور داشتند اهمیت موضوع را دریافت کردند.

نهایتاً برادرم بیست هزار متر زمین را برای ساختمان ابابصیر اختصاص داد، ده هزار متر آن را به صورت رایگان اهدا کرد، و ده هزار متر دیگر آن را با قیمت مناسب و حمایتی، در اختیار مجموعه

ص: 92

ابابصیر گذاشت. سپس شرکت ساوران وظیفه احداث ساختمان را بر عهده گرفت. دو نفر از مدیران اصلی این شرکت آقایان مرحوم مهندس مُصَحِّف و مرحوم مهندس عبودیت بودند که زحمات فراوان و شبانه روزی در این راستا داشتند. همچنین در مراحل مختلف ساخت از گروه ها و اشخاص مختلف نیز کمک گرفته شد، که نام آنها در خاطرم نمانده است.

* وضعیت و شرایط سیاسی ایران و آرایش جریان های سیاسی در زمان شکل گیری ابابصیر چگونه بود؟

سال های اواخر دهه 30 و بیشتر اوایل دهه چهل تا بهار سال 1342، به اعتبار جو سیاسی حاکم بر کشور، سال های پر رفت و آمد، پر گفتگو و پر تشنجی بود، که متأسفانه منتهی شد به حادثه پانزده خرداد، و کار یک طرفه شد. یعنی شاه و آمریکایی ها به توافق رسیدند که آن اقداماتی که مورد علاقه آمریکایی هاست، خود شاه اجرا بکند، و آنها هم دست از سرش بردارند و بگذارند شاه سلطنت کند. در این سال ها افراد زیادی در جریانات اجتماعی حضور داشته، و گروه های متعددی در جامعه فعال بودند. مرزبندی های سیاسی و اجتماعی به آن صورت شکل نگرفته بود، و اینطور نبود که یک شخص فقط با یک گروه ارتباط داشته، و با گروه های دیگر نقش تضاد داشته باشد. یعنی یک فرد صبح در میتینگ نهضت آزادی حضور داشت و عصر در میتینگ دکتر بقایی، و به اصطلاح، افراد جامعه تفاهم عمومی داشتند. این وضعیت تا اوایل سال 1342 حاکم بود و پس از آن به مرور مرزبندی هایی در بین افراد و گروه ها اتفاق افتاد، و شم سیاسی آنها اقتضا کرد که یا فقط کار سیاسی بکنند، و یا به کارهای غیر سیاسی از قبیل امور خیریه و امور تبلیغاتی دینی بدون رنگ سیاسی و غیره بپردازند.

از سال 1342 به بعد پس از حادثه پانزده خرداد به مرور با حاکم شدن جو خفقان بر کشور، افراد فعال جامعه به تدریج هسته های مشخصی می یافتند. اگر چه در بیرون آشکار نبود، ولی واقعاً بود. در این ایام افراد مسلمان و متدینی هم بودند، که اعتقاد بیشتر آنان این بود که باید فعالیت های سیاسی کرد. علتش هم این بود که مرحوم امام را تبعید کرده بودند، و حملات امام نسبت به شخص شاه و حکومت، و روشنگری ایشان نسبت به همراهی شاه با آمریکایی ها و صهیونیست ها، جامعه را نسبت به مسائل و جریانات سیاسی هشیارتر کرده بود. به همین علت برخی از افراد ترجیح می دادند خط و خطوط سیاسی را، ولو در خفا در جامعه دنبال کنند، و عده ای هم به تصور اینکه ارائه خدمات فرهنگی به جامعه مورد نیاز است، و توانایی آن را در خود می دیدند، این فعالیت ها را انتخاب می کردند. در عین حال شرایط جامعه طوری نبود که این دو دسته با هم تضاد داشته باشند. جو موجود طوری بود که در کنار هم فعالیت می کردند، و بعضاً بودند افرادی که در هر دو جناح نیز حضور داشتند. در آن موقع افرادی که به یک نوعی در کارهای اجتماعی می خواستند اقدامی انجام بدهند، مصلحت این بود که نظراتشان در مورد فعالین سیاسی مشخص باشد، و این افراد برای پیوستن به یکی از این گروه ها باید صراحتاً موضع خود را بیان می کردند. ضمن اینکه اختلافاتی بین آنها بود، ولی همدیگر را در حد کارهایشان قبول داشتند، و پنجه به روی همدیگر نمی کشیدند.

در این برهه از زمان اقداماتی در راستای گفتگوی تبلیغی و ارشادی و مجادله احسن با بهایی ها در اصفهان در حال شکل گیری بود. این اقدامات به مرور در جامعه اسلامی اصفهان جا باز کرد و

ص: 93

محسوس شد، و به عنوان یک کار دور از سیاست و کار تبلیغاتی در ارتباط با مبارزه با گروه های ضد اسلام و مهدویت و امام زمان مطرح شد. در این رابطه نوع روحانیون اصفهان علی الخصوص آقای خادمی و آقای شمس آبادی از این حرکت حمایت می کردند.

* ارتباط ابابصیر به عنوان یک جریان خدماتی و آموزشی برای نابینایان با جریان های آنتی بهائیت و آنتی مسیحیت را چگونه تحلیل می کنید؟

سال 1341 و یا شاید اوایل سال 1342 بود که مرحوم آقای آل رسول برادر مرحوم آیت اللّه شمس آبادی که در تهران بود، و از دوستان و نزدیکان مرحوم آیت اللّه حلبی بود، با اشاره ایشان جزوه هایی که در رابطه با شناسایی بهائیت بود را به اصفهان می فرستاد. این جزوه ها در تهران توسط مدرسینی به تأیید آقای حلبی برای اشخاص تدریس می شد تا برای گفتگو و مذاکره ارشادی با بهائیان آمادگی پیدا کنند.

آقای آل رسول این جزوه ها را به صورت هفتگی و تکه تکه به اصفهان برای اخوان امامی (مرحوم حاج احمدآقا امامی و حاج حسن آقا امامی) می فرستاد. برادر کوچکتر، حاج حسن آقا در معیت و همراهی حجت الاسلام مظاهری و حجت الاسلام منصورزاده چند نفر را انتخاب می کردند و این جزوه ها را در جلسات هفتگی به این اشخاص آموزش می دادند. این جزوه ها به عنوان جزوه های درسی بود. مطالبی بود که در جلسات هفتگی خوانده می شد و روی آن بحث می شد، و آموزش های لازم صورت می گرفت. به تصور من آن چند نفری که به عنوان اولین گروه این آموزش ها را دیدند، آقایان مهدی اقارب پرست، مصطفی یراقی و حسین مرتضوی بودند. در عین حال آیت اللّه شمس آبادی به اعتبار نوعی ارتباط خانوادگی که با خانواده بصیری داشت، توصیه هایی هم در این راستا به اخوان بصیری (حاج احمدآقا و احیاناً حاج آقا محمد) می کنند. بدین صورت هسته مرکزی کسانی که با تفکرات بهائیت آشنا شدند و راههای گفتگو و مجادله احسن با آنها را آموختند، تشکیل شد.

در اصفهان سال ها پیش از این قضایا مسیحی ها اقدامات تبلیغی خود را در کلیسا داشتند، و شاخص حرکات تبلیغی و اجتماعی آنها مدرسه کریستوفل و نور آئین بود. جمعی از متدینین اصفهان، نوعاً جوان ها، که اقدامات کلیسا را زیر نظر داشتند، و می دیدند که اقدامات آنها روی بچه مسلمان ها تأثیر سوء دارد، بر این عزم راسخ شدند که باید یک کار دسته جمعی با الگوبرداری از کاری که آقایان در رابطه با بهائی ها می کنند، انجام بدهند، و جلوی تبلیغات کلیسا را بگیرند.

همان طور که به مرور مجموعه انجمن ضد بهائی شکل می گرفت، کار مقابله با اقدامات کلیسا هم شکل گرفته بود، ولی تقدم شکل گیری مجموعه ضد بهایی، باعث شده بود که سرمشقی باشد برای تشکیلات مقابله با اقدامات کلیسا.

با آشنایی این دو گروه، یعنی گروهی که هدف آن جلوگیری از اقدامات کلیسا بود، با گروهی که در رابطه با ارشاد بهائیان فعال بودند، و ارتباط و همکاری بین آنها، نتیجه این شد که باید تمرکزی راجع به مقابله با اهل کلیسا انجام بشود، که هم جنبه دینی و هم جنبه آموزشی و هم جنبه رفاهی داشته باشد. و به این صورت فکر تأسیس مرکزی به نام ابابصیر پرورش یافت و به مرحله اجرا رسید.

ص: 94

اشخاصی که در این راستا در روزهای اول ابابصیر را همراهی می کردند، چند نفر از همان دوستان تبلیغی در رابطه با مسیحیت بودند، به سرپرستی محمد فولادگر. و دوستانی که در ارتباط با کارهای بهائیت فعال بودند. این دو گروه ضمن اینکه دو گروه مجزا بودند، ولی در ارتباط با تأسیس مکانی به عنوان نقطه تمرکز رسیدگی به وضع نابینایان از نظر آموزشی و رفاهی و کار و غیره، همفکری داشتند. منتها جمعی که دست اندر کار این قضیه بودند، اعتقادشان بر این بود که، اگر دوستانی که در رابطه بهائیت فعال هستند، پیش گام بشوند، این کار راحت تر، آرام تر و بهتر پیش خواهد رفت. لذا آقای فولادگر در آن جلسه مدرسه گلبیدی اصرار داشتند که باید آقایان ضد بهائی در این کار پیشگام باشند و میانداری کنند، و این هم در عمل انجام شد.

از برادرانی که علیه اقدامات کلیسا فعالیت می کردند، تنها آقای فولادگر بودند، که در راه اندازی مجموعه ابابصیر عملاً فعالیت داشتند.

* در صورت جلسه ای که هیئت مؤسس امضا کرده اند و در اداره ثبت درج شده، اسم و امضای محمد فولادگر به عنوان یکی از اعضای هیئت مؤسس وجود ندارد؟

شاید آقای فولادگر در جلسه تنظیم صورت جلسه، حضور نداشت، ولی ایشان در عمل جزء اساس کار و از افراد اصلی بودند. برخی از این اشخاص که به ابابصیر مدد می رساندند الزاماً افرادی نبودند که به عنوان هیئت مؤسس و هیئت امنا و یا هیئت مدیره مطرح باشند. بلکه به اعتبار اعتقادی که به ابابصیر داشتند، مثل یک فرد موظفی که ابابصیری است، در خدمات و کمک رسانی و کارهای اجرایی حضور داشتند، و در جلسات هفتگی هیئت مدیره شرکت می کردند. از این افراد می توان به آقایان حاج رجبعلی حُر و برادر محترمشان حاج احمدآقا حر، حاج آقا فولادگر، حاج آقا مصطفی حجه فروش که فکر کنم ایشان در برخی از دوره ها عضو هیئت مدیره رسمی هم بوده اند. منتها شک دارم، مرحوم مهندس مُصَحِّف و حسین مرتضوی، مرتضی سلامتیان اشاره کرد. همچنین کسانی هم بودند که حضور کمرنگ تری در این عرصه داشتند، و به عنوان هوادار جدی ابابصیر کمک هایی در حد توانشان ارائه می دادند، که از جمله آنها می توان از محمد سلامتیان، سید اکبر پرورش و آقای افضل (فرزند سیدمحمد افضل، که اسمشان را به خاطر ندارم) یاد کرد.

* در مورد آقایان بصیری توضیح بدهید که آنها در این فعالیت ها چه نقشی داشته اند؟

احمد بصیری و محمد بصیری در ارتباط با تأسیس و اداره ابابصیر تا آخر، از فعالین اصلی بودند. همچنین در خدمات فرهنگی انجمن ضد بهائی و فعالیت های تبلیغی آن نیز حضور داشتند. ضمن اینکه در انجمن مددکاری امام زمان و کانون جهان اسلام هم فعالیت داشتند. لازم به ذکر است که، اکثر افرادی که در انجمن ضد بهائی فعال بودند، در ارتباط با فعالیت های انجمن مددکاری امام زمان و کانون جهان اسلام و ابابصیر و تشکیلات دیگر نیز حضور داشتند. منتها این افراد در برخی از این تشکیلات حضور پررنگ تری و در برخی از آنها فعالیت کمتری داشتند.

ص: 95

* خاطرم است که در جشن های نیمه شعبان و مناسبت های دهه محرم در منزل مرحوم پدرم و منزل عمویم مراسم های بسیار سنگینی برگزار می شد. منظور این است که ریشه این جریانات از اینجاها نشأت گرفته بود.

بله، آن جشن ها و مراسم ها بیشتر بین سال های 44 تا 46 بود. در آن زمان دید این طیف یعنی افرادی که تاکنون از آنها یاد شد، نوعاً دید خدماتی بود. به سالهای پنجاه که رسیدیم، به مرور افکار سیاسی اشخاص در این طیف جلوه های مختلفی پیدا کرد. البته این جلوه ها کاملاً تقابلی و متضاد نبود، ولی با دیدهای روزهای اول کاملاً تفاوت داشت.

نمونه این اشخاص مرحوم آقای پرورش بودند، که در ارتباط با فعالیت های اجتماعی و تبلیغی، با توجه به توان ذهنی و جرأت ابراز سخن و نفوذ کلامی که داشتند، در ابتدای کار در دوران دانشجویی و مدت ها پس از آن به عنوان یک شخصیت جدی و سفت و سخت در انجمن ضد بهائی مطرح بودند. ولی اگر در سالهای نزدیک انقلاب شخصیت ایشان را بررسی بکنیم، خواهیم دید که جلوه و تشخص و فعالیت ایشان سیاسی است، و چه بسا حضورشان در انجمن ضد بهائی به عنوان یک پوشش بود که از شر حرکات اطلاعاتی سیستم شاهنشاهی در امان باشند. ایشان معترض بودند، ولی اینکه گارد بگیرند و تقابل داشته باشند اینطور نبود، و معترض بودن همیشه به معنای ضدیت نیست.

* آیا آقای دکتر فضل اللّه صلواتی هم در این جریانات بودند، و آیا در ابابصیر هم نقش داشتند؟

ایشان و گروه همراه به عنوان جوانان انقلابی در اصفهان مطرح بودند. در روزهای اول همه با هم به راحتی تعامل داشتیم. به ایشان و همراهانشان پیشنهاد حضور در فعالیت های ضد بهائیت داده شد. افرادی از آنها در جلسات حضور پیدا کردند و چند ماهی در این فعالیت ها حضور داشتند، و بعد به دلیل عدم سازگاری با ذائقه نماندند. آمدنشان طبیعی بود و رفتنشان هم طبیعی بود. در مورد نقش آنها در ابابصیر، من به عنوان یک شخص فعال در ابابصیر چیزی یادم نمی آید. ولی هرگز حرکت و حرفی که معنی مخالفت با ابابصیر را داشته باشد، از ناحیه ایشان و دیگر دوستانشان نشنیده ام.

* در زمانی که ابابصیر در ساختمان قدیم و حتی قبل از آن فعال شده بود، گفته و شنیده شد که افراد سرشناسی در مناصب نظامی و اداری که به این موضوع علاقه مند بودند، در روزها و مناسبت های مختلف در ابابصیر حضور پیدا می کردند، و زمانی را با این بچه ها می گذراندند، و بعضاً برایشان کتاب هم می خواندند. در این رابطه اشاره شد به مرحوم شهید صیاد شیرازی و دیگر شخصیت هایی از این قبیل. در این باره اگر خاطراتی دارید بفرمایید.

کلیت قضیه همین است که می فرمایید، ولی این برای زمانی است که ابابصیر دایر شده بود، و آقای اقارب پرست به عنوان مدیر ابابصیر بیشترین اطلاعات را در این راستا دارند.

وقتی تصمیم بر این شد که ابابصیر تشکیل بشود، حرف این بود که نابینایی یک معلولیت است. این معلولیت سبب شده است که اینها از آموزش محروم باشند. با اجتماع نتوانند تعامل داشته باشند. در راه رفتن، گفتن، شنیدن، خوردن، ... مشکل داشته باشند. بنابراین این افراد آدم های وازده

ص: 96

می شوند. ولی حیات دارند و باید زندگی کنند. باید بخورند، بخوابند، بپوشند، همسر انتخاب کنند و ... یک باید از بین رفته و آن هم دیدن است. نوعاً راهی که برای اینها می ماند، گدایی بود. مگر اینکه از خانواده های متمول باشند. آدمی که گداست خیلی چیزها را از دست می دهد.

دست طلب چو پیش کسان می کنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

انسان که آبرو نداشته باشد، در جامعه هیچ چیز ندارد. نهایتاً به این علت قرار بر این شد که مجموعه ای تأسیس شود، که به اینها علم رایج روز را بیاموزد. علم دین، در اجتماع زندگی کردن و کار کردن را بیاموزد. سازمان آموزشی ابابصیر بر این اساس تأسیس شد. وقتی بر این اساس تشکیل شد آن وقت قرار بود خدمات رفاهی از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن و خدمات ازدواج به این گروه از انسان های فراموش شده در جامعه ارائه بشود، تا از جمیع جهات تربیت بشوند.

متأسفانه بعضی از افراد و گروه ها از مقطع انقلاب، سازمان آموزشی ابابصیر را در دید سازمان آموزشی ابابصیر ندیدند، بلکه به چشم یک رقیب اجتماعی دیدند. اینان به ابابصیر ظلم کردند، و به جامعه فرهنگی کشور خیانت کردند، و جامعه نابینایان را از حق شرعی خودشان محروم کردند.

به هرحال به خواست خدا هنوز ابابصیر پابرجاست و متناسب با اقتضائات زمان کار کرده است. یک روزی متناسب زمان این بود که دبستان و دبیرستان و خوابگاه دخترانه و پسرانه برای نابینایان باشد. برای اینکه دولت آن موقع این خدمات را انجام نمی داد، ولی امروز دولت وظیفه خود را در این زمینه انجام می دهد، و متناسب زمان موضوعات دیگری است. آن روزی که ما رفتیم با خانم آهی صحبت کردیم، او از خوشحالی بال درآورده بود، که شماها با سرپرستی آیت اللّه شمس آبادی می خواهید مدرسه دایر کنید؟! و خودتان همه کارهای آن را انجام بدهید؟! و ما فقط باید اجازه آن را بدهیم؟! این برای خانم آهی یک فرصت طلایی بود، و او از این فرصت استفاده کرد.

ما به عنوان ابابصیری، شما به عنوان ابابصیری، هیئت مدیره و هیئت امنا به عنوان ابابصیری و همه آدم هایی که می توانند در افزایش و تعالی سطح فرهنگی نابیناها اقدام بکنند، باید اقدام بکنند. و اگر با امکانات در دسترس، و شرایط کنونی و با عدم کارشکنی هایی که در حال حاضر وجود دارد، اقدام نکنیم، مسئول هستیم.

* شاید این عدم کارشکنی ها به خاطر این است که ابابصیر مثل یک قطار ایستاده است، و اگر راه بیفتد دوباره آن سنگ اندازی ها شروع شود.

بله درست است. ولی قرار بر این نیست که آدم همیشه قطاری را براند که سنگ نخورد. آن روزها هم اینطور بود، و شما فکر نکنید همه جا به به و چهچه و این خبرها بود.

* از این سنگ اندازی ها در آن مقطع که سد راه شکل گیری باشد، چیزی یا کسی را به خاطر دارید؟

نه، هیچ کدام در حد سد راه نبود. بیشترین مانع را متأسفانه خود نابیناها ایجاد می کردند. آنها فکر می کردند، حالا که یک مکانی به اسم سازمان آموزشی ابابصیر وجود دارد، که مردم، چه از نظر مالی و

ص: 97

چه از نظر خدماتی، آن را اداره می کنند، می توانند هر توقعی داشته باشند، و تمامی توقعاتشان باید برآورده شود. این هم شاید به این علت بود که از جانب کسانی تحریک می شدند. و این محرک ها بیشتر از بین خودشان بود. در همه گروه ها آدم هایی هستند که از تحریک دیگران و فرصت به وجود آمده برای نشان دادن خودشان استفاده می کنند. شما اگر مصداق کامل این قضیه را می خواهید، بروید درباره دهکده بیماران روانی که در شیراز بود، تحقیق کنید. در این دهکده انواع و اقسام کارگاه و مزرعه وجود داشت و تمامی کارکنان آن از بیماران روانی بودند. اما بلافاصله بعد از انقلاب ریختند و آن را از هستی ساقط کردند. بعد از گذشت سال ها از این جریان دست اندرکاران و حامیان آن با تلاش و فعالیت فراوان توانستند آن را پس بگیرند.

* آقای مهندس عبودیت و مهندس نامجو کسانی بودند که در هیئت امنا حضور داشتند، ولی هیچ صحبتی درباره فعالیت هایشان نشده است؛ چرا؟

بله، در هیئت امنا بودند، همچنین در جلسات هیئت مدیره نیز شرکت می کردند و صاحب نظر بودند. هر کاری که به آنها ارجاع داده می شد و در حد توانشان بود انجام می دادند. همچنین مرحوم مهندس رفیعی پور نیز از این اشخاص بودند.

از جمله خدمات مهندس عبودیت زمانی بود که به همراه مهندس مُصَحِّف از اصلی ترین سهامداران شرکت ساوران بودند، و در احداث ساختمان ابابصیر توسط همین شرکت زحمات فراوانی کشیدند.

* چند سال طول کشید تا کار احداث ساختمان ابابصیر به طور کامل به اتمام برسد؟

به طور دقیق نمی توانم بگویم. اما تصورم این است که کار احداث با وقفه های کوتاه و به صورت گام به گام حدود دو سه سال طول کشید.

* آیا از نظر مالی پشتیبانی می شد؟

شرکت ساوران این کار را بدون حق الزحمه ویژه انجام می داد. البته منظور هزینه های شرکت نیست. بلکه منظور این است که آقایان مهندس عبودیت، مهندس مُصَحِّف و آقای فاضل که آن زمان مسئول امور مالی شرکت بود، تمامی خدماتشان فی سبیل اللّه بود، و در قبال آن ریالی دریافت نکردند.

* در گفتگوها گاهی از آقای دکتر رفاهی نام برده می شد. آیا ایشان در ابابصیر نقش داشتند؟

من حضور ایشان را از زمانی که بحث تأسیس ابابصیر پیش آمد تا به بعد، به یاد ندارم.

ص: 98

* ابابصیر در شرایطی تأسیس شد و توسعه یافت که وضع حکومت ایران، شرایط داخلی و خارجی متفاوت با قبل شده بود. شرایطی بود که جریان مذهبی رشد کرده بود، مردم پشتیبان جریان مذهبی شده بودند، نظر شما چیست؟

سال های 40 و 41 تا اوایل ماه های بهار سال 42 کشور در یک تلاطم ویژه بود. یعنی بعد از کودتای 28 مرداد، به قول معروف کودتای آمریکایی انگلیسی، به نفع شاه و شکست نهضت ملی و دکتر مصدق و اینها رخ داده بود، مملکت می شود گفت که دربست در اختیار شاه و دار و دسته اش بود. گروه های مختلف اینها هر کدام با ایده های خودشان با تشکیلات خودشان در مملکت حضور داشتند. ولی روی هم رفته حکومت، حکومت طاغوتی شاهنشاهی بود و گاهی فعل و انفعالاتی روی می داد، فرهنگی، خیریه ای، که خارج از آن برنامه تدوین شده شاهنشاهی بود. در آن سال ها خوب ساواک تشکیل شده بود، آنها مو از ماست می کشیدند، سختگیری های خاص خودشان را داشتند، همه جا حضور داشتند، جایی از نظر خودشان دور نمی داشتند، و بیشتر حواسشان جمع این بود که هر کاری که انجام می شود، هر فعالیتی که انجام می شود، خوب شناسایی کنند و اگر چنانچه ضدیتی با رژیم شاهنشاهی نداشت و حدس نمی زدند که چوب لای چرخ آنها بود، پاپیچشان نمی شدند. در حدی اینها پاپیچ بودند که ریز کارهایی که اینها دارند می کنند را از آن مطلع باشند. همین که می دیدند این حرکت این کار این جلسه این گروه این انجمن این هیئت این ... هر تشکلی که بود همین که اینها می فهمیدند که مخالفتی با شاه و رژیم سلطنتی و اینها ندارد، کاری به کارش نداشتند. خوب به همین دلیل که در آن سال ها مؤسسات خیریه، جلسات دینی، انجمن های مذهبی اینها ویژگیش این بود که ضدیت یا اسباب دردسری برای رژیم شاهنشاهی نداشت، اینها در مملکت حضور پیدا می کردند، شکل پیدا می کردند و اجازه فعالیت داشتند. می گویم، فقط می پاییدند اینها را، خیلی هم سخت می پاییدند.

سال های 40 و 41 که حکومت به اصطلاح دموکرات آمریکا سر کار بود، پا کرد در کفش شاه که اصلاحاتی بکند، امکاناتی بدهد. این آزادی های اجتماعی که در این سال ها در مملکت به وجود آمد. احزاب سیاسی مثل حزب زحمتکشان، جبهه ملی فعال شدند، میتینگ و جلسه سخنرانی می گذاشتند.

در این سال ها، شاه شروع کرد به اصلاحات و رفرم ها البته برای عوام فریبی و می خواست بگوید که ما آزادی داریم می دهیم تا دهن آمریکایی ها را ببندد. ملی شدن صنایع و تقسیم اراضی و انقلاب سفید و آزادی انتخابات و شرکت زن ها در انتخابات را انجام داد تا بگوید در ایران آزادی هست. البته اشتباه کار هایی هم کردند و آن این بود که خواستند در عین اینکه جلو دهن آمریکایی ها را می بندند، منویات قلبی خودشان هم که ترویج بی دینی بود را رایج کنند لذا در انتخابات شوراهای انجمن های ایالتی ولایتی قسم خوردن به قرآن را حذف کردند و به جایش کتاب آسمانی گذاشتند. زن ها می توانند شرکت بکنند که تا آن روز نمی توانستند. این اشتباهات متدینین را ناراضی کرد. و نتیجه اش این بود که مراجع تقلید به عنوان معترض اقدامات اساسی کردند. سخنرانی های مرحوم امام در این ایام و پا پیش گذاشتن مراجع به صورت دسته جمعی، و سخنرانی های خاص مرحوم امام اختصاصاً، و هدف

ص: 99

قرار گرفتن شاه به عنوان یک نقطه اساسی ضد دینی و ضد مملکتی و حامی اسرائیل، این مسائل سبب شد که این هشیاری بیشتر و فعال شدن بیشتر نیروهای مذهبی و روحانیت را بروز داد.

از آن روز به بعد آن خفقان دومی که بعد از پانزده خرداد ایجاد شد، شرایط جدیدی به وجود آورد. یعنی گروه های فعال مذهبی که در گذشته بودند و کار می کردند، فعال تر، هوشیارتر و جدی تر به میدان آمدند. سازمان های دولتی، نیروهای سرکوب گر دولتی هم فعال تر شده بودند و سخت گیری هایشان بیشتر شده بود. این وضع در مجموع به رشد جریان های مذهبی کمک کرد و مؤسسه ای مثل ابابصیر توانست رشد و توسعه پیدا کند.

* خلاصه شما می خواهید بگویید با اشتباهات حکومت پهلوی، جریان مذهبی رشد کرد و ابابصیر در چنین شرایطی تأسیس شد؟

البته بعد از پانزده خرداد شرایط خیلی سخت شد. به هرحال اصلاً وضع جامعه دگرگون شد. یعنی آنهایی که به عنوان گروه های مذهبی بودند، از طرفی بیشتر زیر ذره بین بودند و در مورد آنها سخت گیری می شد. از طرفی آنهایی هم که جدی تر و معتقد به خشونت بیشتری با دستگاه حکومتی شده بودند، به دلیل بدرفتاری های سختی که آنها در پانزده خرداد کردند، اینها هم جدی تر شدند و به هرحال جامعه یک جامعه مقاوم تری شد. یعنی جامعه دینی مقاوم تر شد، سخت گیری های حکومت نسبت به متدینین بیشتر شد. هرچه که سخت گیری ها نسبت به متدینین بیشتر می شد، لاابالی ها و آنهایی که موضوعات دینی و توقعات دینی برایشان مطرح نبود آزادی های بیشتری پیدا می کردند، از آن طرف متدینینی که اینها متدینین به اصطلاح مکتبی و سنتی و غیرانقلابی بودند، اینها احساس مسئولیتشان در جامعه زیادتر می شد. بنابراین در آن سال ها، مؤسسات دینی و مجامع خیریه و مؤسسات خیریه ای رونق و توسعه یافت؛ چون آنها که با دید سیاسی جامعه را نگاه می کردند، اینها در خفا خودشان را تجهیز می کردند. و آنهایی که شم سیاسی نداشتند یا جهت گیری اجتماعی شان سیاسی و انقلابی نبود منتها آدم های متدین جامعه بودند، فعالیت های دینی اجتماعی شان را که در مجامع و جلسات خودش را بروز می داد، زیادتر شدند. نهایت امر اینکه شرایط اجتماعی یک شرایط متغیر و متفاوتی شد با قبل از سال های 40، و یک مقداری خط و خط کشی ها در جامعه دینی آشکارتر شد. یعنی بعضی ها به عنوان متدینین غیر سیاسی انقلابی مطرح شدند و جمعی هم نقطه مقابل آن. نهایتاً جامعه یک جامعه فعالی شده بود، جامعه بعد از پانزده خرداد.

خوب مؤسساتی مثل انجمن ضد بهائیت، ابابصیر، انجمن مددکاری امام زمان، کانون علمی و تربیتی جهان اسلام، این چندتایی است که ماها با آن بیشتر انس داشتیم و در ارتباط با طیفی که ماها در آن طیف بودیم. اینها همه اش بعد از خرداد 42 است.

در اصفهان دو گروه فعال وجود داشتند که یک مقدار خط و ربطشان با هم متفاوت بود ولی مغایر و ضد هم نبود و از هم اطلاع داشتند و علیه هم کارشکنی نمی کردند و اگر می شد به هم همکاری می کردند.

من به عنوان شخصی که در جریان این زمان بوده و بر اساس اطلاعات خودم و حساب شده دارم می گویم.

ص: 100

یک عده آنهایی بودند که سعی می کردند بچه مسلمان های شهر را با خط و خطوط سیاسی آشنا و با ارشاد و راهنمایی آنها را فعال نگهدارند و رشدشان بدهند. از مطالعاتشان گرفته از جلساتشان گرفته از رفت و آمدهای دسته جمعی و اردوها و غیره و ذالک گرفته مقابلشان مشکلاتی بود. همانطور که قرار بود ساواک اینها را زیر نظر داشته باشد، مثل بقیه که زیر نظر داشت، از امام جماعت یک مسجد گرفته تا یک عده که اسمشان بود، اینها را زحمت و مشکلاتی برایشان درست می کردند. خوب اینها مشکلات را تحمل می کردند، البته خودسر نبودند، نوعاً با مرحوم آیت اللّه خادمی در ارتباط بودند.

* بیشتر می شود باز کنید چه کسانی بودند؟

بله، آقای دکتر فضل اللّه صلواتی بودند. یک آقای صنعت گر ماشین ساز بود به نام آقای حسن که فامیلی اش یادم نیست، چون از بس که ایشان خودشان را استاد حسن معرفی می کرد. آقای خالقی آقای نکویی صاحب کتابفروشی قائم در این مجموعه بودند. و به هرحال آدم های پرتلاشی بودند، حالا ما اینها را می شناسیم. طبیعی است که خیلی ها بودند که اینها زیر این پرده ها بودند.

گروه دومی که معمولاً بیشتر آشکار بودند، گروه انجمن ضد بهائی بودند، به دلیل فعالیتشان که سخت با بهائی ها درگیر بودند. جلسات جمعه بود در این جلسات، کنفرانس تشکیل می شد. اینها گروه میانسال متمایل به بزرگ سالی بودند. آقایان توسلی، گلبیدی، فولادگر بودند. اینها هم به اصطلاح گروه های متدین، بیش از آن جوان ترها که گفتم در خفا، اینها فعالیت های اجتماعی اسلامی به اصطلاح کلاسیک و غیر کلاسیک داشتند، و هم در ارتباط با فعالیت های سیاسی. رزومه شان در منابعی گفته شده و اگر کسی بخواهد اطلاعات خوبی به دست آورد، باید به آن منابع مراجعه کند. اطلاعات من در این ارتباط خیلی خلاصه و دم دستی است، ولی کلیتش همین هاست.

همچنان که متدینین بعد از پانزده خرداد و تأثیرات پانزده خرداد فعال تر حساس تر پرتلاش تر شده بودند، و سخت گیری هایی که حکومت با این نسل متدین می کرد. حکومت آزادی هایی در زمینه حجاب، اختلاط جوانان، مجامع هنری می داد و تلاش می کرد نسل جدید را متناسب با الگوهای خودش پرورش دهد. لذا نهادهایی مثل خانه جوانان، کانون های هنری تأسیس و ترویج می کرد؛ در مقابل جریان متدین هم باید نهادسازی کند و الگوهایی متناسب با باورهای خودش ترویج نماید.

* گاردن پارتی و نهادهای مشابه بسیار رواج داشت.

گاردن پارتی برای رواج فساد در جامعه بود. یعنی هر روز عصر در خیابان چهارباغ اصفهان جوانان و حتی میان سال و پیرمردها بودند با مدل ها و مدهای غربی. چهارباغ تبدیل به یک گاردن پارتی و یک نمایشگاه می شد. خوب کم بودند کسانی که تحت تأثیر بهائی ها قرار گرفته باشند، ما شناسایی شان کرده باشیم، به جلسات عصر جمعه برده باشیم، حرف هایی باهاشان گفته باشیم، تا اینکه آنها از بهائیت منصرف شده باشند. ولی بسیار بودند جوان هایی که در خیابان چهارباغ از مدرسه درآمده و محل تفریحشان از شمال به جنوب و از جنوب به شمال در رفت و آمد بودند، و برخوردهایشان با برخوردهای آن چنانی همان آقایان و همان خانم ها مواجه می شد. یعنی به مرور همچنان که آدم هایی

ص: 101

جذب فعالیت های دینی زیربنایی می شدند، اعم از انقلابی یا غیرانقلابی، به مراتب خیلی بیشتر و زیادترشان اینها تحت تأثیر جو ضد دینی شهر می شدند.

از وقتی که درس های ضد بهائی از تهران به توسط مرحوم آل رسول منتقل شد به اصفهان (مرحوم آل رسول برادر مرحوم شمس آبادی بود که در تهران

از همدست های مرحوم حلبی بود.) معمم بود و در مجموعه تولیدی کازرونی شغل منشی گری داشت.

* حاج آقا رضا شکرانی هم فعال بود.

افراد زیادی بودند که از طریق جریان متدینین شناسایی و جذب می شدند و برای کارهای ابابصیر معرفی می شدند. از وقتی درس های ضد بهائی و تشکیل انجمن ضد بهائی شروع شد، و این جریان زیر نظر مرحوم حلبی، مرحوم شمس آبادی، آقای مظاهری، اخوان امامی (حاج احمدآقا امامی و حاج آقا حسن برادر کوچکتر) این مجموعه در اصفهان جا باز کرد و توسعه یافت و پیش رفت و به مرور جا افتاد. در واقع با این روش کارخانه فسادساز و جریان دولت که می خواست هم را جذب مراکز فساد کند، یک جریان اصلاح گر ایجاد شد و افراد را جذب و متناسب با روحیه و ظرفیتی که داشتند به مراکز دینی و مذهبی و اجتماعی مثل ابابصیر معرفی می شدند. به همین دلیل ابابصیر به سرعت رشد کرد و توسعه یافت.

* اما افراد جریان متدینین گوناگون و دارای رویکردهای متفاوت بودند.

حاج احمد فقیه امامی تند انقلابی بود ولی برادرش حاج آقا حسن فقیه امامی معتدل و دارای مواضع تند انقلابی نبود. بله افراد متنوع بودند و به طور طبیعی کارها را بین خودشان تقسیم می کردند و هر کس نقشی را بر عهده گرفته بود. مثلاً حاج آقا احمد امامی مصلحت نبود که در کارهای انجمن ضد بهائی حضور داشته باشند، و حمایتگر پشت پرده و در کنار بود. اما حاج حسن آقا امامی در جلسات می آمد جزوه ها به دست ایشان می رسید و تدریس می کرد. یواش یواش در عمل با آمدن بنده از تهران به اصفهان، بعد از من آقای مهندس مُصَحِّف که هم دوره ما در دانشگاه بود و در قره چمن کار می کرد، منتقل شد به اصفهان. به صورت معمول قبل از اینکه تعریف خاصی داشته باشد پنجشنبه ظهرها برای ناهار حاج آقا حسن امامی، حاج آقا مهدی اقارب پرست، آقای مرحوم مهندس مُصَحِّف و من بیشتر در منزل مرحوم حاج آقا حسن امامی یا خانه یکی ما از چهار نفر ما با هم ناهار می خوردیم. حرف اجتماعی می زدیم، گفتگو می کردیم، راجع به انجمن ضد بهائی حرف می زدیم، اگر حرفی داشتیم راجع به انجمن ضد مددکاری می گفتیم، در ارتباط با ابابصیر حرف و نقلی داشتیم، می گفتیم نابیناها و آن فعالیت هایی که می کنند. اینها تعریف شده مکتوب نبود. ولی در عمل ما در ارتباط با کارهای دینی غیر سیاسی شهر (همان تعریفی که گفتم غیر سیاسی، نه ضد سیاسی) و آشکارا فعال بودیم. کارهای ما کارهای آشکارا بود. از انجمن ضد بهائی گرفته تا بقیه کارهایی که پیش می آمد.

ص: 102

چند سالی که گذشت به مرور این مسأله مطرح شد که آنهایی که زمینه دارند و قابل جذب هستند شروع کنیم با آنها مذاکره کنیم و از این طریق جبهه فساد را کمتر کنیم و جبهه دینی را افزایش دهیم.

* ولی قابلیت بازیافت هم باید می دانستند؟

به نظر ما اینها که جذب فساد شده بودند، آدم های این جامعه بودند. باید راهی جلو پایشان گذاشته شود، حکومت همان راه را جلو پایشان گذاشته و دارند پیش می روند. در ارتباط با این کار ما به این نتیجه رسیدیم که باید یک جایی را، یک مؤسسه ای را، یک مجموعه ای را، یک کاری را باید پیش بینی کرد در شهر، که جاذبه داشته باشد برای جوان ها که بیایند، جوان پسند باشد، گیرایی برایشان داشته باشد، حس کنند که اینجا جایی برای آنها وجود دارد و می شود که اینجا بیایند بروند، سخت گیری هایی که در مجامع عمومی دینی احیاناً وجود دارد و یا آنهایی که آنجاها می روند دوست نمی دارند را نداشته باشد. اینجاها باید امکاناتی داشته باشد که جوان به آن دلایل حضور پیدا بکند. جایش هم باید یک جای خوب شهر باشد. چیزهایی باید بهشان ارائه شود که به دردشان بخورد. جایی نباشد که بگویند کلاس است، پول بدهید و بیایید. اصلاً باید در این جاها بهشان رسید تا بیایند.

خوب به این نتیجه رسیدیم که این کار باید بشود در شهر. چه کسی باید بکند در شهر، به نظر نمی رسد کسانی باشند در شهر. اگر بودند آثارش پیدا بود. ما به این فکر هستیم. حالا ما می توانیم این کار را انجام بدهیم خودمان؟ اگر ما این کار را شروع کردیم از نظر دستگاه های اطلاعاتی شهر ایجاد حساسیت نمی کند؟ که شما چند نفر یک روزی آمدید گفتید ما فقط با بهائی ها می خواهیم حرف بزنیم. از آن طرف هم سروکله تان در نابیناها پیداست. بعضی هایتان که در انجمن مددکاری هستید. اینها که دارم می گویم معنی اش این نیست که همه این کارها را انجمن ضد بهائی می کرده، منظور آدم هایی بودند که در این مجموعه ها رفت و آمد داشتند. یعنی یک طیفی بودند این آدم ها که خارج از دسته بندی ویژه ولی یک چند تا آدم را هم اینجا می دیدند هم آنجا می دیدند و خوب این حساسیت ایجاد می کرد. مضافاً اینکه این کار خودش یک کار پر حجمی بود. این کار یک حجم عظیمی از کار بود که از عهده همین آدم های به اصطلاح دم دست و دم چشمی که با هم داریم کار می کنیم بیشتر بود. حجم کار وسیع بود.

تقریباً این حرف ها همزمان بود با تشکیل حسینیه ارشاد در تهران. تشکیلات حسینیه ارشاد آن روز آن تشکیلات ده سال بعد نبود. حسینیه ارشاد یک حسینیه حاشیه ای در یک گوشه تهران بود، که ما دانشجو بودیم که مرحوم محمدتقی شریعتی (پدر دکتر شریعتی) آنجا ایشان هفته ای یک شب تفسیر قرآن می گفت، و بعد خوب چون دلچسب بود مطلوب بود خوب بود متناسب روز بود، خود آن آدم هایی که آنجا بودند و شرایط زمان ایجاب می کرد که یک جایی را از آن حسینیه به آن حالت تبدیل بشود. ولی به هرحال نو بود تازه بود و گیرا بود و جالب بود.

نهایتاً به این حال رسیدیم که هر دو سه ماه یک دفعه بنا به تناسب زمان یک جلساتی تشکیل بدهیم، آدم هایی که فکر می کنیم برای این طرز تفکر یا برای همه یا برای بخشی از آن آمادگی دارند، این آدم ها را دعوت کنیم در آن جلسات. جامعه را برای آنها بیان کنیم. روشن کنیم برایشان که مشکل

ص: 103

آینده چیست، نیاز الآن چیست، چکار باید کرد، تا این مشکلات نسل جوان در این شهر یک بخشی از آن اصلاح شود. تصویر شهر را از نظر فساد می آوردیم در آن جلسات ارائه می دادیم. می گفتیم داستان از این قرار است. یک کاری باید کرد. مصداقی که ارائه می دادیم می گفتیم، مصداقش بهائیت است، مسیحیت است، آن روز رواج بازار کمونیست ها بود. اینها را به قول امروزی ها بُلد می کردیم. اینها را باز کردیم. گفتیم بیایید همفکری کنیم ببینیم باید چکار کنیم. چه کسی آماده است. چه کسی احساس وظیفه می کند. این جلسه خاتمه پیدا می کرد، یک دو سه تا آدم یک عکس العملی نشان می دادند.

* شما خیلی ها را دعوت می کردید، ولی چندتایشان عکس العمل نشان می دادند.

نه، ما یک جلسه سی چهل پنجاه نفری دعوت می کردیم. جلسه دوم، جلسه سوم، یک چیزی حدود دو سال ما زمینه سازی کردیم. یک عده آدم شناسایی شدند. این جلسات در ذهنم می آید بیشتر یا منزل پدر شما بود، یا منزل عموی شما حاج احمد آقا بود. ما سعی نمی کردیم فقط در این دو جا باشد، الآن یادم نمی آید اگر جای دیگر بود کجا بود. شاید نزدیک پنج جلسه ما در این دو سال تشکیل دادیم.

* جلسه عمومی بود؟

عمومی نبود، شناخته شده و حساب شده بود. یک عده اینها ابراز کردند، یعنی دردشان آمد، یعنی درد را شناختند، عکس العمل نشان دادند، احساس مسئولیت کردند. ضمن اینکه همه این حرکاتی که ما انجام می دادیم زیر نظر آقای خادمی و شمس آبادی بود. آقای مظاهری و آقای منصورزاده حمایت گر ما بودند خیلی جدی. علتش این است که کارهایی که قبلاً به وسیله این طیف، باز می گویم این طیف، این تیکه قضیه این خیلی اختصاصی ما بود، و حتی از رفقای نزدیکمان هم برایشان روشن نبود که ما داریم چکار می کنیم. علتش این بود که می خواستیم ساواک متوجه نشود که ما داریم این کار را انجام می دهیم.

* وضعیت این جلسات چگونه بود؟

خیلی باز نبود و خیلی بسته هم نبود. نقشه راه دست کسی نبود جز ما چهار نفر (مصحف، علوی، اقارب پرست و امامی)، تا بعد از تشکیل و افتتاح و اینها. عمویتان، پدرتان، حاج آقا محمد سلامتیان شوهر خواهرتان، حاج آقا مرتضی سلامتیان، یکی از بستگان خانم امین آقایی بود به نام آقای امین، آقای افضل، با واسطه مرحوم حاج سید مهدی شکرانی بود. بالاخره این هسته مرکزی روی هم رفته هفت هشت ده نفر بود. یواش یواش در این جمع حرف به کارهای اجرایی رسید.

* الگو و طرح و برنامه خاص هم نداشتید.

الگو هم نداشت ولی چشم انداز آینده روشن بود. حداقل برای ما چند نفر روشن بود. بالاخره جایی را پیشنهاد دادند که مال یک پیرزن لر بود، باغ بزرگی در بهترین نقطه اصفهان بود. قرار شد کانون

ص: 104

علمی و تربیتی جهان اسلام را به عنوان یک مرکز برای جذب افراد مستعد راه اندازی کنیم، آقای مصحف رئیس و آقای گلبیدی ناظم مجموعه باشد.

* در انتها اگر صحبتی دارید بفرمایید.

در انتها می خواهم نکته ای را عرض کنم. من اعتقادم بر این است که معمولاً وقتی یک کاری صورت می پذیرد که جمع کثیری در به ثمر نشستن آن نقش دارند، آنهایی که بیشتر حرف می زنند، بیشتر در چشم و گوش مردم هستند. ولی حق این نیست. نه اینکه اینها حقی ندارند، چرا، دارند. اما حق بیشتر را کسانی دارند که در این مجموعه کار ثمربخش و سودمند انجام داده اند؛ اما جایی پیدایشان نیست. بسیاری از اشخاص در آن مقطع پر تشنج ابابصیر که آن تنگ نظری ها و خودمحوری ها و فرصت طلبی ها انجام شد، ایستادند و از کیان ابابصیر دفاع کردند. چه بسا بدنام شدند، مورد اتهام قرار گرفتند و لطمه مالی خوردند. اما نه من آنها را می شناسم و نه شما با آنها مصاحبه کرده اید و نه اسمشان جایی هست. اینها انسان های صاحب حق ابابصیر هستند.

ص: 105

دیگر اعضای هیئت مؤسس و هیئت امناء

آقای سید حسین مرتضوی در اسناد ابابصیر به عنوان مؤسسین اولیه معرفی شده ولی زندگینامه و اطلاعاتی از ایشان یافت نشد. از این رو از کسانی که اطلاعاتی دارند استدعا میکنیم ما را یاری فرمایند.

به نظر می رسد از مجموع افرادی که در کاتالوگ ابابصیر به عنوان مؤسسین نام برده شده، الآن که در تیرماه 97 هستیم، فقط این افراد در قید حیات اند: مهدی اقارب پرست، سید حسین علوی، مصطفی یراقی، محمد فولادگر. از مهندس عبودیت که در مصاحبه آقای یراقی، آمده خبر نداریم. اما در مصاحبه آقای یراقی چند نفر دیگر به عنوان امناء معرفی شده اند که اسامی اینها در 12 نفر پیشین نیست. اسامی اینها عبارت است از: حجت الاسلام رضا آل رسول برادر مرحوم شمس آبادی که پس از شهادت برادرش مدت کوتاهی به جای برادرش عضو هیئت امنا و هیئت مدیره ابابصیر بود.(1) آقای یراقی در جای دیگر مصاحبه می گوید: در جلسه اول تأسیس ابابصیر که به دعوت حجت الاسلام مهدی مظاهری و در خانه ایشان تشکیل شد، این افراد حضور داشتند: مهندس علوی، حاج آقا احمد فاضل، خود حاج آقا مظاهری و یراقی.(2)

در اینجا چهار نفر به عنوان مؤسس یا نخستین مؤسسین معرفی شده اند، به علاوه نام احمد فاضل آمده که در سند رسمی ابابصیر نیست.

آقای یراقی در جای دیگر می گوید: مهندس عبودیت، مهندس مصحف، آیت اللّه فقیه امامی، حاج آقا منصورزاده از افرادی بودند که بعداً به هیئت امناء افزوده شدند.(3) لازم به تذکر است در سند و کاتالوگ ابابصیر فقط نام عبودیت نیست ولی بقیه اسمشان و امضاء آنها هست.

یک نفر دیگر به نام محمدعلی بصیری اصفهانی (متولد 1328 در اصفهان)، عضو هیئت امناء و هیئت مدیره بوده است. او در سال های 1380 تا 1390 مدیرعامل بوده است.(4)

آقای سید حسین علوی می گوید: مهندس نامجو و مهندس رفیعی پور در دوره ای که ساختمان ابابصیر در خیابان امام خمینی ساخته می شد، عضو هیئت امناء بودند.(5)

ص: 106


1- . مصاحبه با مصطفی یراقی.
2- . همان.
3- . همان.
4- . جزوه تجلیل از مربیان، حامیان و نخبگان ابابصیر.
5- . مصاحبه با سید حسین علوی در همین فصل.

ب: یاران افتخاری

اشاره

افرادی رسماً به عنوان هیئت مؤسس یا هیئت امناء انجام وظیفه می کردند و در واقع سیاستگذاری امور و تعیین خط مشی کلان ابابصیر بر عهده آنان بود. اما غیر از این افراد کسانی هم بودند که در تأسیس و تثبیت و تداوم فعالیت های ابابصیر بسیار کوشا بودند. این گونه افراد را به عنوان یاران افتخاری آورده ایم.

اسنادی که گویای یاری برخی افراد است اندک است. ولی همین اسناد به دقت مطالعه و افراد یاریگر و حامی ابابصیر، در اینجا معرفی می شوند.

آیت اللّه سید حسین خادمی

سید حسین خادمی رئیس حوزه علمیه اصفهان و از علمای بزرگ و مشهور اصفهان، مساعدتهای همه جانبه از ابابصیر داشت. در مصاحبه با آقای اقارب پرست به این نکته اشاره شده است. از این رو جزء همکاران ابابصیر ثبت شده است. زندگینامهای از ایشان توسط مرحوم مهدوی در کتاب خودش(1) آمده که ذیلاً تقدیم میگردد.

علامه فقیه مجاهد آیت اللّه مرحوم حاج آقا حسین خادمی فرزند آقا سید ابوجعفر خادم الشریعه عالم محقق جلیل فقیه نبیه از اجله علما معاصرین اصفهان و رئیس هیئت علمیه این شهرستان و از مدرسین عالی مقام و از خدمتگزاران به انقلاب اسلامی ایران. شرح مجاهدات و خدمات آن مرحوم نیاز به رسالهای مخصوص دارد. اکنون به طور اجمال از خدمات دینی و اجتماعی آن مرحوم چند جمله مینویسیم:

مشارالیه در روز جمعه سوم شعبان سال 1419 در اصفهان در خانواده علم و ریاست متولد گردید. مادرش دختر مرحوم حاج میرزا فضل اللّه صدر الشریعه فرزند میرزا نصیر ملاباشی بوده، مقدمات علوم و سطوح را در اصفهان در نزد اساتید و مجتهدین این شهر همچون:

1- آقا میرزا احمد مدرس.

2- علامه فقیه حاج محمدصادق یزد آبادی مدرس خاتون آبادی.

3- مولی عبدالکریم گزی.

4- آقا شیخ علی مدرس یزدی.

5- علامه فقیه حاج میر سید علی مجتهد نجف آبادی.

6- علامه آقا سید محمد نجف آبادی.

7- مرحوم آقا سید میرزا اردستانی.

و جمعی دیگر از بزرگان تکمیل نموده، سپس جهت تکمیل تحصیلات خود به نجف اشرف مهاجرت نموده و در آنجا در خدمت اساتید بزرگوار همچون:

ص: 107


1- . تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج1، ص 288-290.

1- آقا سید ابوتراب خونساری در رجال و درایه.

2- آقا سید ابوالحسن مدیسه ای اصفهانی.

3- شیخ محمدجواد بلاغی در فن کلام و بحث مذاهب.

4- میرزا محمدحسین نائینی.

5- آقا ضیاءالدین عراقی بهره کافی برده تا به مقام اجتهاد نائل گردیده و با کسب اجازات روایتی و اجتهاد به اصفهان مراجعت نمود و از حین ورود تا هنگام وفات به افاده و افاضه و تدریس خارج فقه و اصول در مدرسه صدر بازار و اقامه جماعت در مسجد دارالشفاء و مسجد نو حاج رسولیها و منبر و موعظه و ارشاد و هدایت مردم و امر به معروف و نهی از منکر مشغول گردید.

خدمات آن مرحوم در جلوگیری از برخی از منکرات اداره آموزش و پرورش و همچنین تبلیغات سوء فراموش نشدنی است.

کتب زیر از تألیفات ایشان است که ذیلاً به نام آنها اشاره میکنیم:

1- تقریرات درس مرحوم نائینی درباره صوم و صلوة (فقه).

2- تقریرات در اصول از اوائل مباحث الفاظ تا آخر معنی حرفی.

3- تقریرات در اصول از بحث خاتمه برائت تا آخر تراجیح.

4- حواشی بر کتب اصول.

5- حواشی بر طهارت و صلوة کتاب مصباح الفقیه تألیف علامه فقیه حاج آقا رضا همدانی.

6- رساله در عدم ارث زوجه از غیر منقول.

7- رساله در لباس مشکوک تا قواطع صلوة.

8- رهبر سعادت یا دین محمد در دو مجلد به فارسی، مطبوع از بهترین کتاب ها در فن و موضوع خود می باشد. مرحوم آقای خادمی دارای کتابخانه نفیسی بود. تعدادی کتب خطی (و چاپی) که بسیاری از آنها به خط مؤلفین بوده، اکنون در اختیار برخی از فرزندان ایشان می باشد.

مرحوم آقای خادمی در صبح روز 2 شنبه 18 جمادیالثانیه سال 1405 در اصفهان وفات یافته و جنازه پس از تشییع عظیم روز 3 شنبه به مشهد مقدس حمل و در جوار حضرت ثامن الحجج مدفون گردید.

برادران آقای خادمی: حاج آقا حسن - حاج آقا شمسالدین - آقا صدرالدین - آقا سید علی و آقا نورالدین نیز از علما و فضلا و در اصفهان ساکن بودند.

سید علی اکبر پرورش

سید علی اکبر پرورش (زاده 1321 در اصفهان - وفات 6 دی 1392 در اصفهان) وزیر آموزش پرورش در دولت های محمدجواد باهنر، دولت موقت محمدرضا مهدوی کنی و دولت میرحسین موسوی بوده است.

علی اکبر پرورش در سال 1321 در زرین شهر اصفهان متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به پایان رساند، سپس در دانشگاه اصفهان مدرک لیسانس خود را در رشته ادبیات اخذ

ص: 108

نمود. ایشان مدرک فوق لیسانس خود را در دانشسرای عالی تهران در رشته کارآموزی دبیری دریافت کرد. علی اکبر پرورش در روز جمعه 6 دی ماه 1392 از دنیا رفت.

سوابق سیاسی وی عبارت است از:

_ محوریت در مبارزات قبل از انقلاب اصفهان.

_ عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی.

_ دو دوره نامزد انتخابات ریاست جمهوری.

_ عضو شورای مرکزی مؤتلفه اسلامی از سال 1372 تا کنون

_ قائم مقام دبیر کل حزب مؤتلفه اسلامی از سال 1372 تا سال 1380

سوابق اجرایی وی عبارت است از:

_ وزیر آموزش پرورش در دولت های حجت الاسلام والمسلمین شهید محمدجواد باهنر، دولت موقت آیت اللّه مهدوی کنی و دولت میرحسین موسوی

_ نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی.

_ عضو شورای عالی دفاع.

_ نماینده مجلس شورای اسلامی در دوره های اول، سوم و چهارم.

_ نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی (دوره اول).

_ نایب رئیس دوم مجلس شورای اسلامی (دوره چهارم).

مرحوم حبیب اللّه عسگر اولادی در همایش بزرگداشت استاد علی اکبر پرورش در اصفهان با اشاره به شخصیت استاد پرورش گفته بود: این شخصیت فرهیخته از سردمداران نظام آموزشی کشور و انقلاب اسلامی ایران هستند و معلم و استاد بودن را همواره در طول زندگی خود حفظ کرده اند. بسیاری از شخصیت های فرهیخته و علمی اصفهان از شاگردان ایشان هستند. استاد پرورش از معلمان، قاریان و مفسران نمونه قرآن هستند و ایشان همواره از موضوعات قرآنی در زندگی خود استفاده کرده اند.

وی به ویژگی های معنوی این استاد فرهیخته اشاره کرده و گفته بود: تعصب، توسل و جهاد در راه خدا در فعالیت های استاد پرورش موج می زند. جهاد در راه خدا در طول فعالیت ایشان در شورای مرکزی حزب جمهوری ادامه داشته و استاد پرورش این ویژگی خود را به تمام اقدامات خود سرایت داده است. ایشان در دوره دوم مجلس شورای اسلامی اقدامات ارزنده و ارزشمندی برای کشور انجام داده اند و یکی از اعضای هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی بوده است. خدمت به مردم، دفاع از کشور و حفظ ارزش های ایرانی و اسلامی همواره در دستور کار این استاد فرهیخته قرار دارد. پرورش با دلسوزی تمام در تأسیس روزنامه رسالت گام برداشته است و همواره به دنبال روشنگری های مردم و مبارزه با بیدادگری و ظلم و ستم موجود در جامعه حرکت می کرد. استاد پرورش همواره با غافل شدن از خود در راستای خدمت به دین و مردم اقدامات بسیاری انجام داده است. این شخصیت ارزشمند یک عارف سالک واقعی محسوب می شود و گنجینه های ارزشمندی در درون او نهفته است. استاد سید علی اکبر پرورش با بهره گیری از قرآن و روایات اسلامی به دنبال بیداری مردم و به ویژه نسل جوان جامعه بوده است.

ص: 109

مراسم بزرگداشت مرحوم پرورش در سال 90 برگزار شد و در آن پیام رئیس مجلس خبرگان رهبری، آیت اللّه مهدوی کنی در آیین نکوداشت استاد اکبر پرورش توسط داماد آیت اللّه مهدوی کنی قرائت شد. در بخشی از این پیام آمده است: تجلیل از برادر فاضل و بزرگوارمان استاد سید اکبر پرورش تجلیل از یک نسل فرهنگی مبارز و مجاهد است که در دوران ستم شاهی نقش مهمی در راهپیمایی دیگر اصناف و اقشار متدین و مبارز در تحکیم وحدت اصناف فرهنگی، دانش آموز، دانشجو و پرورش و تربیت آنان در خط مستقیم و نورانی نهضت حضرت امام خمینی (ره) و پشت سر روحانیت متعهد و علمای ربانی ادا کرده است.

معلم فرهیخته ای که سیل خروشان شاگردانش در مدرسه، خیابان، بازار و دانشگاه را با قرآن و عترت و ولایت و صبر و شهادت آشنا کرد و در هر سنگری به او تکلیف شد از وزارت، وکالت، مجلس و سنگرهای دفاعی و همراهی با بزرگان طراز اول نظام در خدمت بزرگانی چون شهیدان والامقام مطهری، بهشتی، رجایی و باهنر و مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای (دامت برکاته) و دیگر اعاظم انجام وظیفه نمود.

غلامعلی حداد عادل رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی نیز در ادامه این همایش اطاعت پرورش از ولایت فقیه را ویژگی بارز او دانست و گفت: از ابتدای انقلاب پرورش برای حفظ انقلاب و دفاع از اسلام تلاش کرد و از مهم ترین خصوصیات ایشان اطاعت از ولایت فقیه است که بر صدر ارزش های انقلابی ایشان می درخشد.

غلامعلی حداد عادل اظهار داشت: ایشان همواره مدافع حریم ولایت بود و در همه معرکه های سیاسی در اصفهان و در سطح کشور حضوری جدی و فعال داشت. رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی افزود: اصفهان نه تنها گنجینه هنر ایرانی اسلامی است بلکه همواره سرشار از گنجینه های ناب انسانی برای اسلام و انقلاب بوده و از جمله این نیروها استاد علی اکبر پرورش است. خدمات ایشان برای اسلام و انقلاب آن قدر متعدد و متنوع است که تنها می توان در این همایش فهرستی از کارهای وی ارائه داد.

در ادامه این مراسم، سید یحیی صفوی دبیر این جشنواره و دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا هم در جایگاه قرار گرفت و با اشاره به نقش ویژه استاد پرورش در تشکیل سپاه گفت: با تربیت نیروهای انقلابی، پرورش سپاه قدرتمندی برای دفاع مسلحانه در جنگ تشکیل داد.

وی اظهار داشت: استاد پرورش را سردار فرهنگی می دانم که عرفان را با خردمندی، بصیرت سیاسی و شجاعت در دفاع از دین، قرآن و ولایت در هم آمیخته بود. به گفته وی مهم ترین مسأله امروز کشور تربیت کادر مدیران هم طراز با انقلاب اسلامی است که بتواند انقلاب را تحت زعامت رهبری و امام ترسیم کند.

وی تأکید کرد: استاد نه تنها در زندگی راه و رسم بزرگی داشت که در شیوه مدیریتی نیز کادری بزرگ ساخت که بزرگ ترین خصوصیت این سردار فرهنگی است. وی با اشاره به اینکه استاد پرورش تأثیر منحصر به فردی در مسائل امنیتی نظام داشت، گفت: ایشان هسته های مسلح نیروهای انقلابی را برای مبارزه آماده و آموزش می داد.

ص: 110

دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا ادامه داد: همچنین برخورد با ساواک را در آن زمان به نیروها آموزش می داد.

وی در بخش دیگری از صحبت های دیگر خود به نقش پرورش در اصفهان به عنوان بنیان گذار کمیته فرهنگی و انقلاب اسلامی اشاره کرد و یادآور شد: وی یک سپاه بر اساس تقوا و شجاعت در استان اصفهان شکل داد که روش تربیتی او الگویی برای سایر استان های کشور شد.

سپاه در شمال، جنوب و سیستان و بلوچستان با الگوگیری از روش استاد پرورش و شورایی که او در اصفهان تشکیل داده بود، شکل گرفت. وی گفت: پرورش سپاه قدرتمند را برای دفاع مسلحانه با قدرت در زمان جنگ تشکیل داد و این مهم با تربیت نیروهای انقلابی صورت گرفت. دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا اظهار داشت: در آغاز جنگ بیش از سه سال از طرف مجلس نماینده شورای عالی دفاع بود که در آن زمان با اقتدار و صلابت از سپاه و بسیج دفاع کرده و با دریافت های منطقی، رهنمودهای فرمانده کل قوا را عملیاتی می کرد.

حجت الاسلام محسن قرائتی، رئیس ستاد اقامه نماز با اشاره به سخنان جذاب استاد پرورش در طول انقلاب گفت: سخنان استاد پرورش به دلیل اینکه با اخلاص از دل بر می آمد تأثیر بسیار خوبی نیز بر دل و جان شنونده ها داشت. وی اظهار داشت: جلسات استاد پرورش خودجوش و دلسوزانه برای عموم مردم بود.

وی با بیان اینکه معلم خوب باید اخلاص داشته باشد، ادامه داد: استاد پرورش در تعلیم به دانش آموزان اخلاص در اعمال آنها را آموزش می داد و نیت خالصانه برای خدا را در سرلوحه همه امور می دانست. قرائتی گفت: پرورش کسی بود که 40 سال کار مجانی با اخلاص و خودجوش برای این مردم انجام داد و چه اشکالی دارد که از این شخصیت تجلیل کنیم.

حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری، گفته بود: از خصوصیات آقای پرورش این بود که آدم تنگ نظری نبود. تفکر خاصی داشت. اما به تعبیر شهید بهشتی، آقای پرورش معتقد بود جاذبه باید بی نهایت و دافعه حداقل باشد. این فقط در مسائل فردی نیست. به خصوص در جریانات سیاسی خیلی ظهور دارد. اگر کسی تنگ نظر باشد مشکلات زیادی به بار می آورد. مثلاً شریعتی سلایق خاصی داشت که بعضی علما با آن دیدگاه ها مشکل داشتند. اما برخورد با شریعتی و برخورد با طرفدارانش چند گونه بود. یک عده دفعی برخورد می کردند و وی را کافر یا سنی می دانستد. یک عده هم سلایق شریعتی را نمی پسندیدند اما قائل به طرد وی نبودند. چون طرد کردن ضایعاتش زیاد بود.

آقای پرورش از آنهایی بود که به نظریات شریعتی نقد داشت چون خودش صاحب نظر بود. اما قائل بود نباید دفعی برخورد کرد. اطرافیان شریعتی کم نبودند. هنر روشنفکران ما این بود که نه جذب شریعتی شوند و نه با او دفعی برخورد کنند. آقای پرورش اشکالاتی به وی داشت چون ایشان با علمای بزرگ ارتباط داشت مثل مطهری، جعفری و خودش هم اهل تحقیق بود. اصلاً مفسر قرآن و نهج البلاغه بود. پس خودش سلایقی داشت اما تعامل خوبی با جوانانی که چنین گرایشی داشتند برقرار کرده بود.

ص: 111

سید محمد حسینی بهشتی (1307-1360)

معروف به دکتر بهشتی یا شهید بهشتی است. او در خانواده ای روحانی در اصفهان به دنیا آمد. نام پدرش سید فضل اللّه از روحانیان اصفهان و امام جماعت مسجد لنبان بود. پس از تحصیل در مدرسه صدر اصفهان برای ادامه تحصیل در 25 یا 1324 به حوزه علمیه قم رفت. در سال 1327 دیپلم ادبی و در سال 1330 درجه لیسانس و در 1353، از دانشکده الهیات دانشگاه تهران، دانشنامه دکترای فلسفه اسلامی گرفت. مدتی به تدریس زبان انگلیسی در دبیرستان های قم پرداخت و در درس فلسفه علامه طباطبایی حاضر شد. در 1333 دبیرستان دین و دانش و در 1341 مدرسه دینی منتظریه (حقانی) را در قم بنیاد نهاد که در آن دانش های جدید در کنار علوم حوزوی تدریس می شد. در 1344 برای اداره مرکز اسلامی هامبورگ به آلمان رفت و در آنجا «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان» را تأسیس کرد. در 1349 به ایران بازگشت و به استخدام آموزش و پرورش در آمد.

در اواخر 1355 همراه برخی از روحانیون تهران «جامعه روحانیت مبارز تهران» را تشکیل داد، در آذر 1357 از سوی امام خمینی به عضویت شورای انقلاب انتخاب شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه جمعی از روحانیان هم فکر «حزب جمهوری اسلامی» را تأسیس کرد و به دبیر کلی آن برگزیده شد. وی نایب رئیس مجلس خبرگان برای تدوین قانون اساسی بود و در تنظیم و تدوین قانون اساسی نقش مؤثری ایفا کرد. همچنین در اسفند 1358، از سوی امام خمینی به ریاست دیوان عالی کشور انتخاب شد و سرانجام در هفتم تیرماه به همراه دَه ها تن از اعضای دولت، نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی کشور در محل حزب جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسید.(1)

او با جریان ها و تشکل های مذهبی - اجتماعی همکاری داشت. همچنین در شکل گیری ابابصیر نقش داشت. آقایان مصطفی یراقی، مهدی اقارب پرست درباره فعالیت های مرحوم بهشتی در ابابصیر و شرکت در برخی جلسات هیئت امناء و هیئت مدیره گزارش هایی عرضه کرده اند.(2) از این رو می توان او را یکی از یاران افتخاری ابابصیر دانست.

حامیان

مراکز و نهادهای نیکوکاری متکی به کمک های مالی و معنوی مردم است. تصور کنید ابابصیر بین سال های 1365 تا 1385، رشد و توسعه فراوان پیدا کرد. ساختمان های متعدد داشت و حتماً این توسعه ها توسط نیکوکاران بوده است. اما پس از جستجوهای فراوان فقط به اسامی زیر دست یافتیم:

1- خانم نابینا به نام اقدس الحاجیه کازرونی، هزینه ساخت بخشی از ساختمان دستجرد قداده را پرداخت کرد.(3) به اسناد این نیکوکاری دست نیافتیم.

ص: 112


1- . دانشنامه دانش گستر، ج4، ص 701-702.
2- . نگاه کنید به مصاحبه با این آقایان.
3- . مصاحبه با آقای مصطفی یراقی

2- برادران حُر یعنی رجبعلی و احمد آقا حُر نیکوکارانی بودند که مساعدت می کردند.(1)

3- آقای باقر افضل مساعدت می کرد.(2)

4- آقایان مدرس و میر محمد صادقی ساختمان خوابگاه دختران را اهدا کردند.

5- آقایان محمد سمائیان و رضا علوی ده هزار متر زمین در دستجرد قداده هدیه کردند.

6- مهندس مصحف و مهندس علوی ساخت آن زمین را بدون دریافت دستمزد را بر عهده گرفتند.(3)

لازم به ذکر است بیشتر مساعدت ها و کمک های مالی و معنوی از طریق مردم به آیت اللّه سید حسین خادمی یا آیت اللّه شمس آبادی پرداخت و آنان در اختیار ابابصیر می گذاشتند.

ص: 113


1- . همان.
2- . همان.
3- . همان.

ج: هیئت امنای جدید

تشکل ها و نهادها در آغاز تأسیس، مؤسس یا مؤسسین دارند؛ ولی پس از شکل گیری، هیئت امنا جای هیئت مؤسسین را می گیرد. مؤسسه ابابصیر هم چنین بوده است. بر اساس یک سند رسمی که خود ابابصیر منتشر کرده، دوازده نفر مؤسس ابابصیر بوده اند. ولی بر اساس گزارش ها و گفته های برخی افراد مطلع، تعداد افراد مؤسس و نیز سیر تأسیس و شکل گیری به گونه دیگر است. تلاش کرده ایم تمامی این اسناد و اظهارات را در این کتاب جمع آوری کنیم تا پژوهشگران آینده به راحتی بتوانند سیر حوادث را تجزیه و تحلیل و داوری کنند.

اما در سال های پس از تأسیس، گروهی از افراد که اغلب همان افراد مؤسس هستند به عنوان هیئت امناء در جلسات هیئت مدیره شرکت می کردند. ولی آیا امناء خودشان مستقلاً هم جلسه داشته اند یا نه؟ در این مورد سند و مدرکی مشاهده نشده است.

امنا می گوید: طی پنجاه سال گذشته، هر 15 روز یک نوبت جلسه هیئت مدیره تشکیل می شد. در این جلسات اعضای هیئت امناء نیز حضور داشتند. گاهی میهمانان هم بودند و اعضای جلسه به بیست نفر می رسید. هر نوبت ناهار میهمان یکی از اعضا بودیم.(1)

بر اساس این گفته در دهه های قبل هیئت امنا در جلسات هیئت مدیره شرکت می کرد. ولی آغاز آن را نگفته است.

آقای یراقی درباره هیئت غیر از اظهار نظرهای مزبور، در مورد هیئت امناء دو سند در اختیار داریم، یکی مربوط به تشکیل هیئت امنای سال 1395 است و دوم یادداشت و گزارشی است که محمدحسین بصیری (مدیرعامل) درباره هیئت امنای سال های قبل از 1390 ارائه کرده است. بر اساس این دو سند نکات زیر به دست می آید:

1- هیئت امنا همان مجمع عمومی هستند که حدود سی نفر بوده و هر دو سال یک بار تجمع دارند.

2- هیئت امنا (مجمع عمومی) هر دو سال یک بار تشکیل جلسه داده و نه نفر را به عنوان هیئت مدیره و دو نفر را به عنوان بازرس انتخاب می کنند.

3- هیئت مدیره هر دو سال یک بار تشکیل جلسه داده و یک نفر را به عنوان مدیرعامل انتخاب می کنند.

4- انتخاب اعضاء هیئت امنا در ابابصیر به دو روش است:

الف - همه اعضاء هیئت امنا موظف هستند، در زمان حیات خود فردی مورد اعتماد را از بین فرزندان یا غیره را به عنوان جانشین پس از فوت خود، کتباً معرفی نمایند تا پس از فوت آن، فرد معرفی شده در مجمع عمومی عادی بعدی معرفی شود و پس از تحقیق و تأیید صلاحیت و تصویب مجمع عمومی عادی به عنوان عضو جدید هیئت امنا جایگزین عضو فوت شده بشود.

ص: 114


1- . مصاحبه با مصطفی یراقی.

ب - در صورت صلاح دید یکی از اعضاء هیئت امنا فردی که علاقه مند به همکاری و حمایت از ابابصیر هست به هیئت مدیره معرفی می نماید و پس از بررسی سوابق و توانایی ایشان چنانچه به تأیید هیئت مدیره برسد، در اولین مجمع عمومی عادی معرفی می گردد و پس از بررسی لازم با تأیید اکثریت اعضای هیئت امنا حاضر در جلسه به عنوان عضو جدید هیئت امنا انتخاب خواهد شد؛ لازم به ذکر است که چون تمام اعمال ابابصیر و تشکل مجامع عمومی عادی و فوق العاده و لیست درآمد و هزینه های باید به تأیید نیروی انتظامی برسد؛ لذا از نظر مالی و عملکردها هیچ مورد غیر شفافی در ابابصیر وجود ندارد و حتی تمام تغییرات ثبتی ابابصیر پس از تأیید مسئولین نیروی انتظامی در ثبت شرکت ها اصفهان درج و در روزنامه رسمی کشور و یک روزنامه محلی که در مجمع تعیین شده است منتشر خواهد شد. و علاوه بر آن، مأمورین نیروی انتظامی در سال چندین بار بدون اطلاع رسانی قبلی به صورت سرزده به ابابصیر مراجعه می نمایند و از مجموعه و فعالیت ها و مستندات مؤسسه آموزشی ابابصیر بازدید می نمایند و در مجامع هم دعوت از آنها به عمل می آید.(1)

5- اسامی هیئت امناء که در مجمع 1393 حضور داشتند و برای دو سال به عنوان هیئت امناء و مجمع عمومی حق رأی دارند عبارت است از:

1. اکبر اخوان مقدم (فعال در رشته صنعت و اقتصاد) مدیر خیریه نذر اشتغال امام حسین(ع)

2. مهندس مجید اعظم پور (مهندس مکانیک فعال در بخش صنعت و مدیرعامل کارخانه صنعتی)

3. مهدی اقارب پرست (دبیر بازنشسته آموزش و پرورش در رشته زبان انگلیسی) از مؤسسین ابابصیر

4. مهندس علیرضا امینی (مهندس مکانیک فعال در رشته ساختمان و معدن و صنعت)

5. دکتر مهدی بصیری اصفهانی (استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی اصفهان در رشته کشاورزی و فعال در سایر خیریه ها)

6. علیرضا بصیری اصفهانی (فعال در رشته کشاورزی)

7. محمدعلی بصیری اصفهانی مدیر قبلی ابابصیر قبل از تعطیلی و عضو هیئت مدیره انجمن مددکاری امام زمان (فعال در رشته کشاورزی و فعال در چند خیریه دیگر)؛ ایشان به عنوان بازرس اکنون فعالیت دارد و منتخب هیئت مدیره است.

8. محمدحسین بصیری اصفهانی (فعال و عضو چند انجمن صنفی در رشته صنعتی و مدیریت در چند کارخانه صنعتی؛ جانشین مرحوم پدرش محمد بصیری از سال 1355)

9. مصطفی حجه فروش (از تجار بازار و مدیر چند خیریه دیگر)

10. حجت الاسلام مهدی مظاهری صالحی (روحانی و عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره ابابصیر و چند خیریه دیگر)

11. حجت الاسلام سید مهدی شفتی (داماد مرحوم آیت اللّه حاج سید حسن فقیه امامی) مدرس حوزه علمیه و جانشین آیت اللّه حاج سید حسن فقیه امامی هستند.

12. حجت الاسلام سید جواد منصوری تهرانی (روحانی و قاضی دادگاه انقلاب)

13. دکتر علیرضا دهقانی (چشم پزشک و رئیس مرکز تخصصی چشم بیمارستان فیض اصفهان)

ص: 115


1- . یادداشت محمدحسین بصیرتی.

14. دکتر رسول روغنیان (استاد دانشگاه اصفهان و مدیر آموزشگاه خون؛ جانشین مرحوم حاج احمد فاضل)

15- دکتر سید مرتضی صفوی همامی (استاد دانشگاه در رشته تغذیه و مشاور وزیر بهداشت)

16. دکتر محمدحسین نصر اصفهانی (استاد دانشگاه اصفهان و مدیر مرکز رویان اصفهان)

17. مهندس حامد رجالی (فعال در رشته ساختمان؛ جانشین مرحوم اخوی بنده حاج محمدرضا بصیری اصفهانی)

18. مهندس سید رحیم رفیعی پور (مدیر کارخانه وسایل گازسوز و عضو چندین خیریه دیگر)

19. مهندس محسن ساوج (مدرس آبیاری - کشاورزی و عضو چند خیریه دیگر)

20. مهندس منصور ساوج (فعال در رشته نساجی)

21. علی محمد سلامتیان (فعال در تجارت و نمایندگی فروش اتومبیل های کره ای؛ و عضو هیئت مدیره انجمن مددکاری امام زمان)

22. سید مسعود سلامتیان (فعال در رشته تجارت و مدیر مؤسسه خیریه سلامتیان در خصوص محصلین تیزهوش کم بضاعت؛ جانشین پدرشان حاج سید مرتضی سلامتیان)

23. مهندس مجید سلامتیان (مهندس ساختمان و طلبه حوزه علمیه قم)

24. علیرضا سیفی (دبیر بازنشسته آموزش و پرورش در ابابصیر)

25. مهندس حسن صلواتی (مدیر بازنشسته کارخانه سیمان و کارشناس در کانون های کارشناسی فعال و خیریه ها؛ داماد و جانشین مرحوم حاج آقا رضا اخوان بی تقصیر)

26. مهندس حسن عبودیت (فعال در رشته ساختمان و صنعت و مدیریت در خیریه ها)

27. مهندس سید عبدالرسول علوی (مدیر چند واحد صنعتی و عضو چند خیریه دیگر)

28. مهندس سید حسین علوی نیا (مدیر کارخانه نساجی بازنشسته و فعال در سایر خیریه ها)

29. مسعود گلبیدی (فعال در بخش صنعت قالب سازی؛ جانشین پدرشان مرحوم حسین گلبیدی)

30. حسین مظاهری (دبیر ریاضی بازنشسته آموزش و پرورش و مدیر قبلی ابابصیر)

31. سید رضا ملاباشی (دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و مدیر قبلی مدرسه ابابصیر)

32. مصطفی یراقی (از مؤسسین ابابصیر و فعال در رشته فرش و مدیرعامل انجمن مددکاری امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)

33. محمدمحسن مظاهری صالحی (فعال در رشته نساجی و عضو چندین خیریه)

6- هیئت امنا در سال 1395 در مجمع عمومی حضور یافتند و مجدداً هیئت مدیره را انتخاب نمودند. افراد حاضر در سال 1395 با تفاوت اندک همان افراد سال 1393 هستند. تفاوت این گونه است:

محمدعلی بصیری، سید مسعود سلامتیان و محمدمحسن مظاهری صالحی در مجمع عمومی سال 1393 بودند ولی در 1395 نبودند. اما افراد جدید در 1395 عبارت اند از:

مهدی ناجی اصفهانی، صابر بصیری اصفهانی، سید علی قاضی عسکر.

ص: 116

فصل سوم: مدیران ارشد

اشاره

ص: 117

اخلاقیات، پاک دستی، تجربه و تخصص مدیر در پیشبرد اهداف و توسعه مطلوب یک سازمان نقش و تأثیر اساسی دارد. از این رو یک سازمان را می توان از مدیرانش به خوبی شناخت. شخصیت، افکار، منش و رفتار مدیران سازمان اولاً گویای شاکله و کارآیی سازمان است، دوم اینکه ویژگی های شخصیتی مدیران در ساختار سازمان مؤثر است. از این رو برای شناخت ابابصیر لابد باید به سراغ مدیران ابابصیر برویم.

برنامه و هدف نخست ما این بود در هر دوره تمامی مدیران از مدیرعامل یا مدیرکل تا معاونان و مدیران بخش ها را معرفی کنیم ولی پس از چند ماه متوجه شدیم اطلاعات در این زمینه اندک است؛ از طرف دیگر گاه بعضی از مدیران هم نمی خواهند مدیران زیر دست آنها معرفی شوند. به این دلایل بسنده کردیم به مدیران ارشد یعنی مدیرعامل ها و بعضی از مدیران بخش ها که برازندگی و نخبگی خاص داشته اند. اما اگر امکان داشت تمامی مدیران ابابصیر در هر دوره با ویژگی های تحصیلی، تخصص ها، نخبگی و کارآیی آنها معرفی می شد. همچنین آمارهایی از میزان تحصیلات و نوآوری های آنها عرضه شود، پشتوانه نظری و علمی مطلوبی برای پژوهشگران خواهد شد. این زحمت بستگی به مدیران عامل در هر دوره دارد که با مدیران زیر مجموعه خود ارتباط برقرار کنند و اطلاعات آنها را جمع آوری و به مدیریت این پروژه برسانند. به هر حال اگر چنین اقدامی عملیاتی شود، سیر تاریخی ابابصیر به راحتی اثبات پذیر می گردد.

از طرف دیگر ضعف ها، ناکارآیی ها، فقدان توانمندی برای رفع مشکلات تا اندازه بسیار منوط به مدیران است. اما متأسفانه هنوز نه اطلاعات و اسناد کافی درباره مدیران ابابصیر هست و نه کارنامه فعالیت های آنها توسط خود ابابصیر جمع آوری و کلاسه بندی شده موجود است. هنوز دیر نیست و هیئت امنای ابابصیر می تواند، تصمیم گرفته و به گروهی مأموریت دهد تا اسناد و مدارک را جمع آوری کنند. لازم به تذکر است اگر چنین اقداماتی توسط خود ابابصیر انجام نشود، در آینده ای نه چندان دور، پژوهشگران وارد شده و شروع به تحقیقاتی می نمایند که نتایج آنها احتمالاً در راستای اهداف و خواسته های مسئولان ابابصیر نباشد.

به هر حال این فصل درصدد ارائه اطلاعات کامل و جامع درباره مدیران ابابصیر نیست. فقط چند تن از مدیران ارشد که اطلاعات درباره آنها وجود داشت، معرفی کرده ایم.

ص: 118

نظام مدیریتی

بر اساس اساسنامه مؤسسه آموزشی ابابصیر هیئت مدیره توسط مجمع عمومی هیئت امنا تعیین و تشکیل می شود. و هیئت مدیره موظف است مدیرعامل را انتخاب کند. از آغاز تأسیس ابابصیر، حجت الاسلام مهدی مظاهری صالحی مدیریت ارشد ابابصیر را بر عهده داشت و تا فوت ایشان در 1396 یعنی حدود 48 سال این سمت را بر عهده داشت. در گواهی که نیروی انتظامی در سال 1395 برای ابابصیر صادر کرد از ایشان به عنوان رئیس هیئت مدیره نام برده است. پس از آقای مظاهری، دکتر مهدی بصیری به عنوان جانشین ایشان بوده است. به دلیل بیماری آقای مظاهری، آقای بصیری وظایف او را بر دوش کشیده است.

هیئت امنا با تشکیل مجمع عمومی، هیئت مدیره را برای دو سال انتخاب می کنند. اما آیا این روش از ابتدای شکل گیری ابابصیر بوده؟ و از چه زمانی این شیوه اجرا شده است؟

پاسخ این پرسش ها را دقیقاً پیدا نکردم.

اولین کسی که در ابابصیر به عنوان مدیرعامل شناخته شده است. مرحوم محمد بصیری اصفهانی (1302-1355)(1) پس از او برادرش احمد بصیری اصفهانی و آنگاه محمدعلی بصیری اصفهانی مدیرعامل شدند. اما از سال 1390 تاکنون مدیرعامل ابابصیر، محمدحسین بصیری اصفهانی(2) است.

در نظام ابابصیر، بعد از مدیرعامل و در شرایطی حتی موازی او، «مدیر آموزشی» یا «مدیر امور آموزشی» بوده است. تا سال 1383، مدیر آموزشی توسط آموزش و پرورش استثنایی تعیین می شده یا آموزش و پرورش در گزینش او، نقش مهم بر عهده داشته است. البته در این زمینه سندی که گویای ضوابط و روش گزینش مدیر آموزشی باشد پیدا نکردم و صرفاً با تکیه بر اظهارات مصاحبه شونده ها نکاتی را به دست آوردم.

اما نخستین مدیر آموزشی، آقای مهدی اقارب پرست بوده است. اما از سال 1385 که نظام تحصیل سالاری یا مدرسه ای از ابابصیر برداشته شد و قرار شد ابابصیر مدرسه آموزشی برای نابینایان نباشد بلکه یک نهاد و مرکز خیریه باشد که ضمناً به آموزش برخی از موضوعات دینی و اجتماعی هم اهتمام دارد، از این دوره مدیر آموزشی هم آن قدرت و اقتدار سابق را نداشت و چنین فردی اساساً زیر مجموعه مدیرعامل فعالیت داشته است. یعنی استقلال نداشت بلکه زیر دست و زیر مجموعه مدیر عامل بوده است.

ص: 119


1- . زندگی نامه ایشان در فصل دوم، بنیانگذاران آمده است.
2- . زندگی نامه ایشان در همین فصل ارائه شده است.

مهم ترین مدیران آموزشی از 48 تا 85 و طی 37 سال عبارت بودند از: مهدی اقارب پرست، محمد سعیدیان، سید رضا ملاباشی، حسین مظاهری و محمدرضا دلیل.(1)

مصطفی یراقی

متولد 1319 در اصفهان و تا کلاس دوازدهم در مدرسه جامعه تعلیمات اسلامی تحصیل کرد و پس از اخذ دیپلم در بازار فرش فروشان اصفهان مشغول کسب و کار شد. از سال 1348 به عنوان عضو هیئت مؤسس در مؤسسه ابابصیر همکاری اش را شروع کرد و بعداً عضو هیئت امنا شد و هنوز همین سمت را دارد علاوه بر آن از حدود سی سال قبل، مدیریت مالی این مؤسسه را هم بر عهده داشته و در هیئت مدیره فعالیت نموده است.

آقای یراقی گویا تنها عضو هیئت مدیره است که از سال 48 مانده است و همواره کمابیش سمت مدیریتی داشته و عضو هیئت مدیره بوده است یعنی 49 سال و حدود نیم قرن در مدیریت ابابصیر مؤثر بوده است.

آقای یراقی صدای خوبی دارد و در قرائت دعای حمزه در شب های ماه مبارک در مجالس حجت الاسلام و المسلمین آقای مهدی مظاهری شرکت می کرده و بخشی از دعا را می خوانده است.(2)

آقای یراقی اولین جلسه تأسیس مؤسسه ابابصیر را به دعوت حاج آقا مهدی مظاهری و در خانه ایشان در سال 48 و به صرف نهار و خوردن بریان می داند و می گوید در این جلسه غیر از خودش، مهندس علوی، احمد آقا فاضل و حاج آقا مظاهری یعنی چهار نفر بودند.(3)

نام احمد آقا فاضل در اسناد دیگر نیامده و احتمالاً منظور آقای یراقی، احمد بصیری است. به گفته ایشان در همان جلسه تصمیم گرفته نام آنجا ابابصیر از یاران امام صادق علیه السلام باشد.

سپس هر پانزده روز یک بار هیئت مدیره و هیئت امناء تجمع می کردند و به مسائل و رفع مشکلات می پرداختند. طی این پنجاه سال آقای یراقی همواره در جلسات مزبور شرکت نموده است. البته در سال های اخیر بر سر کهولت مشکلات جسمی دارد و کمتر شرکت می کند.(4)

درباره آقای یراقی زندگی نامه کامل تر نداشتیم ولی برای اطلاعات بیشتر می توانید به مصاحبه با ایشان که در بخش مؤسسین و هیئت امنا آمده مراجعه شود.

ص: 120


1- . یادداشت های محمدحسین بصیری.
2- . مصاحبه با آقای یراقی، متن این مصاحبه در همین کتاب آمده است.
3- . همان.
4- . همان.

محمد سعیدیان

مدیر آموزشی 1359 تا 1375

سعیدیان در دانشگاه اصفهان در رشته روانشناسی، لیسانس گرفت و چند سال مدیر دبیرستانی در نایین بود. سپس برای فوق لیسانس به تهران رفت و پس از بازگشت در آموزش و پرورش اصفهان مشغول خدمت شد. در سال 1359 وارد ابابصیر گردید. به دلیل اینکه رشته تحصیلی اش آموزش استثنایی بود از طرف دیگر دارای هوش بالا و سختکوشی بود توانست در ابابصیر تحولات اساسی ایجاد کند. او در سال 81 بر اثر سکته قلبی درگذشت.

متأسفانه زندگی نامه ای از ایشان نداریم ولی آقای مهندس بصیری زحمت کشید و مصاحبه ای با پسرش محسن سعیدیان انجام داد. متن این مصاحبه را می آورم

گفت وگو

توضیح: این گفت وگو در 19 مرداد 1396 توسط مهندس محمدحسین بصیری مدیرعامل وقت ابابصیر انجام شده است. این مصاحبه دو قسمت دارد: درباره پدرش و درباره خودش.

آقای محسن سعیدیان، فرزند مرحوم سعیدیان از مدیران کارآمد ابابصیر است. مرحوم پدرش جزء مدیران ابابصیر بود که از طرف آموزش و پرورش وارد ابابصیر شد. بعد از بازنشسته شدن، به دلیل خوب بودن کیفیت کارش و رضایتمندی هیئت مدیره و حتی محصلین و کارکنان از ایشان دعوت شد به عنوان رابط هیئت مدیره در ابابصیر فعالیتش را ادامه دهد. در جلسات می آمد و گزارش می داد برای هیئت مدیره این سؤالات هست و جواب هایش را می گرفت و می برد. به جای اینکه هیئت مدیره پا شوند و بیایند، ایشان به عنوان نماینده و امینشان می آمد و گزارشی می داد، سپس رهنمودها را می گرفت و گفت برای هیئت مدیره می برد. بنابراین مرحوم سعیدیان در دو مقطع فعالیت داشت: یک دوره مدیر بود و دوره دوم نماینده هیئت امناء.

* من از شما به عنوان اولاد ارشد مرحوم سعیدیان خواهش می کنم که زندگی نامه مختصری از پدرتان از زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی و تحصیلاتشان و زمان فوتشان بفرمایید.

از زمانی که به دنیا آمدم و یادم هست، فکر کنم که در سن سه چهار سالگی بودم، در روستای تودِشک(1) تنها دبیرستان آن منطقه که نزدیک نائین بود، به عنوان رئیس دبیرستان و دبیر فعالیت می کرد. از همان کوچکی یادم است که پدرم مثل یک حالت شهردار و رئیس دهکده، این قدر ایشان امین مردم و مورد احترام مردم بود که من یک حس غرور عجیبی از همان کوچکی داشتم، و به تبع آن وابستگی زیادی به ایشان داشتم.

قدیمی ترین خاطره ای که در ذهن من از پدرم وجود دارد این است که، من یادم است که یک شب از خواب پریدم، دیدم که پدرم مرتب دارد یک چیزی را تکرار می کند. من به شدت ترسیدم و رفتم

ص: 121


1- . شاید همان سرشگ باشد.

مادرم را صدا کردم و گفتم مامان پاشو بابا دیوانه شده و یک چیزی را داره تکرار می کنه. حالا ایشان داشتند نماز شب می خواند. دیگر هر شب حواسم به این رفتار ایشان بود، و من اصلاً نمی دانستم نماز شب یعنی چه.

حس تعهد و وظیفه ایشان نسبت به تمام اطرافیان و همنوعانش، ایشان حرص همه را می خورد، برادرهایش همنوع هایش، بچه های مدرسه، و خیلی توأم با آرامش. معمولاً کسی که کارش زیادتر است اعصابش بیشتر در معرض استرس و تحریک هست و کم کم آرامش خود را از دست می دهد. ولی ایشان در تمام مسائل با آرامش با همه مشکلات برخورد می کردند.

خاطره بعدی که قابل ذکر است، ایشان یک روز با خوشحالی زیاد به خانه آمد و توپ من را محکم شوت کرد و گفت: من قبول شدم. بعد فهمیدم که ایشان دانشگاه تهران قبول شده است. و خوشحالی من صرفاً به خاطر این بود که می رویم تهران. آن موقع ما ساکن روستای تودِشک بودیم. کامل یادم است که ایشان سال 54 دانشگاه تهران در مقطع فوق لیسانس قبول شدند. و ما رفتیم تهران آنجا خانه اجاره کردیم، و سه سالی را تا زمان انقلاب تهران بودیم.

* لیسانسشان را کجا خواندند و چه سالی فارغ التحصیل شدند؟

دانشگاه اصفهان خواندند. ایشان هم دوره ای دکتر احمدی متخصص زنان و زایمان بود. ایشان درسشان از این آقای دکتر احمدی خیلی بهتر بوده، منتها به خاطر اینکه امکان زندگی در اصفهان برایشان نبوده، یک دو سه سالی به اصفهان نیامد و تودِشک کار کرد. بالاخره لیسانس اش را از دانشگاه اصفهان گرفت. او دیپلم ریاضی داشت که از همه شاگردها کوچک تر بود. چون آن زمان خیلی ها دیر می رفتند مدرسه. ولی پدرم به موقع رفته و به موقع دیپلم گرفته است.

* یعنی جهشی خوانده اند؟

به هر حال من نمی دانم مرتب خوانده یا جهشی. من کسی را نداشتم که تحقیق کنم که ایشان جهشی خوانده اند یا نه. منتها ریاضی شان بسیار قوی بود.

یک زمانی من پیش استاد دکتر بقایی زبان انگلیسی می خواندم، یک روزی ایشان به من گفت: روزی آرزویم بود که مثل پدر شما بشوم و الآن پسرش شاگرد من است. من نمی دانستم که پدرم استاد زبان هم بوده است. بقایی می گفت: زبانش خوب بود ولی هیچ وقت به من نگفت که دبیر زبان هم بوده است. ولی می دانستم که دبیر ریاضی بوده است.

تهران که رفتیم فکر می کنم که از اداره آموزش و پرورش مرخصی گرفت. بچه بودم و فکر می کردم که با آمدن به تهران یک تحول عظیمی باید در خانواده ما شکل بگیرد. یعنی از روستای تودِشک سال 1354 به منطقه شمران نزدیک سیصد متری کاخ سعدآباد آمده بودیم. با اینکه بچه بودم فکر می کردم باید ظاهر و رفتار و همه چیزمان باید عوض شود. اصلاً انتظار من این بود که در لباسمان و همه چیز

ص: 122

یک تحول ببینم. اما پدرم همان روحیاتی که در تودِشک داشت و همان سادگی که در برخوردشان بود، تهران هم همان طور بود. من گاهی با ایشان بعدازظهرها می رفتم یک جایی بود به نام قصر یخ، که تمام دانشجوها دختر و پسر و اینها با همان اوضاعی که زمان قبل بود مراوده داشتند، و ایشان مرا فقط می بردند در سالن پاتیناژ، و یک مقدار این پاتیناژ که یک ورزشی هست را می دیدیم، و با همان سادگی انگار در کوچه های تودِشک دارند راه می روند. در صورتی که آنجا یک امکانات عظیم درباری بود برای دانشجوهای دانشگاه تهران، و ایشان خودشان را قاتی هیچ کدام از اینها نمی کرد. با هیچ کدام از آن دانشجوهایی که وضع و حالت های زمان قبل را داشتند خیلی ارتباط نداشتند.

* ایشان کی وارد ابابصیر شدند؟

ایشان بعد از اینکه از تهران آمدیم و بعد از انقلاب، ما در بهترین منطقه تهران که شمیران بود امکان خانه گرفتن بود برایمان، حتی هرچقدر کوچک بود الآن از نظر مالی خیلی بیشتر بود، ولی به خاطر اینکه پدرشان فوت کرده بودند و تعهدی که به مادرشان داشتند، و مادرشان در تودِشک تنها بود، ما را مجاب کردند که بیاییم و در اصفهان ساکن بشویم. سپس آمدیم اصفهان هم زمان با پیروزی انقلاب. تابستان سال 57 از تهران منتقل شدیم به اصفهان. فکر می کنم ایشان فقط یکی دو سال به عنوان مشاور در مدارس اصفهان فعالیت می کردند، و بعد وارد ابابصیر شد.

* ایشان چه رشته هایی خوانده بودند؟

دانشگاه اصفهان لیسانس روانشناسی خوانده بودند، و فوق لیسانسشان گرایش کودکان استثنائی بود. دقیقاً باز یادم است که در دانشگاه اصفهان مشغول تدریس و عضو هیئت علمی شد. بعد هم که دانشگاه آزاد افتتاح شد، عضو رسمی هیئت علمی دانشگاه آزاد بود و آنجا هم تدریس داشت.

آن تحولی که من انتظار داشتم در تهران در زندگی مان اتفاق بیفتد، چون آن زرق و برق شهر را دیدم، بالاخره انجام نشد. اما وقتی که ایشان جذب ابابصیر شد، و مدیر آنجا شد. اصلاً زندگی ما از آن روز خیلی متحول شد. تحولش هم به این خاطر بود که ما پدرمان را دیگر بسیار کم می دیدیم.

* تحول منفی بود یا مثبت؟

این تحول معنوی بود. ما خیلی گله مند بودیم. ما همیشه پدرمان را می دیدیم که خب برای کارهای خیر غیر فامیل و مثلاً کسی اختلاف داشت با همسرش، خانه ما جلساتی تشکیل می شد، ولی بعد که ابابصیر بود می دیدیم که اصلاً انگار ابابصیر یک هوویی شده بود برای مادر من و خود من. چون ما واقعاً دیگر ایشان را کم می دیدیم.

نابیناهای عزیز شاهد هستند که در روز فوت مرحوم پدرم، اگر کسی می خواست پیدا کند که صاحب عزا کیست، واقعاً نمی فهمید. واقعاً آن قدر این بچه های نابینا ناراحتی و گریه می کردند که ما

ص: 123

واقعاً شوکه شده بودیم که ما چه پدری داشتیم. از آن به بعد ما مرتب تا دو سال، افرادی خانه ما را پرسان پرسان پیدا می کردند و می آمدند و می نشستند، گریه می کردند می گفتند ایشان این خدمات را انجام داده است. ما می گفتیم آهان فلان روزهایی که ایشان کار داشته مثلاً {وزوان} می رفته فلان روستا می رفته. ایشان همه خدماتش که واقعاً می گویم از همه کسی ساخته نیست، بدون هیچ ریا انجام می داد. اصلاً یک عشقی در چهره ایشان پیدا بود که نسبت به خدمت به نابیناها داشت.

* ایشان سال 59 جذب ابابصیر شدند؟

بله همان حدودها.

* چه سالی بازنشسته شدند؟ چه سالی به رحمت خدا رفتند؟

سالی که بازنشسته شدند حدوداً پنج سال قبل از فوتشان بود، حدوداً می شود سال 76 77. سال 77 بازنشست شد و سال 81 هم متأسفانه به رحمت خدا رفتند.

* سکته قلبی کردند؟

بله. ایشان در عین این همه عزت و احترامی که پیش مردم داشتند، در خانه بسیار ساده بودند. من خیلی باهاشون دوست بودم و خیلی باهاشون شوخی می کردم. حتی صدای ایشان را تقلید می کردم، یا صدای بعضی از این مسئولین ابابصیر را تقلید می کردم به پدرم زنگ می زدم می گفتم حاج آقا سعیدیان آقازاده تان خیلی زود نمی آید سر کار، و ایشان می گفتند هر طور که شما با بقیه رفتار می کنید حتماً بایستی با بچه من هم به آن صورت برخورد کنید. بعد من می گفتم بابا من پسرت هستم حداقل یک امتیازی برای من قائل شوید.

ایشان با عشق خدمت می کرد. اگر من قبلاً یعنی دوران دانشگاهشان خستگی در چهره شان می دیدم واقعاً فعال بودند. پدرم تمام تلاشش اصلاً برای خودش نبود. ایشان از نظر مالی همیشه به سمت پایین حرکت کرد. یعنی اتومبیل هایی که داشت تا زمان فوتش همه اش مدل هایش پایین تر شد، هیچ پیشرفتی از نظر وضعیت مالی نکرد.

یادم است ایشان یک سال در خمینی شهر به عنوان مدیر نمونه انتخاب شد. به ایشان پیشنهاد کردند که یا به شما زمین می دهیم، یا تلویزیون، یا یخچال. و ایشان گفته بود من که یک خانه دارم، و یخچال هم دارم. حالا اگر می خواهید یک تلویزیون به من بدهید حرفی نیست. به ایشان یک تلویزیون چهارده اینچ دادند به جای زمین در خمینی شهر.

این عشق خدمت بود که ایشان را می کشید و از خانواده جدا می کرد. روزهای تعطیل ما برای خودمان می رفتیم تفریح، ایشان معلوم نبود کجا رفته، به کدام روستا به کدام نابینا سر بزند مشکلاتش را بررسی کند. بخصوص در زمینه تهیه جهیزیه شان. در عین اینکه ایشان خیلی تلاش می کرد، آرامش

ص: 124

و رضایتش از زندگی خیلی عجیب بود. با این که خانواده عیالواری بودند چهار تا خواهر داشتند، ایشان در چهره شان همیشه رضایت موج می زد. یعنی بسیار از زندگی اش راضی بود.

* در حدیث آمده که "کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم" در حدیث آمده که یعنی مردم را دعوت کنید به غیر زبان. یعنی با عملتان. یک کسی که عملش این طور باشد، مردم تأسی می کنند. کسی که نماز اول وقت بخواند اطرافیان و خانواده اش و دوستانش به او تأسی می کنند و یاد می گیرند. اینها الگوهایی هستند در زندگی ما، مرحوم پدر شما برای شما یک الگو بوده، یک الگوی مقدس. یعنی برای ما هم الگو بوده، ولی خب شما بیشتر باهاشون دمخور بوده اید. همان ویژگی که من از ایشان سراغ داشتم، شما دارید آن را تکمیل می کنید.

نتایجی که این رفتار مثبت و این خدمت دارد تا نسل های آدم، باور کنید هیچ ثروتی نمی تواند این قدر دوام داشته باشد. من آخرین شبی که با ایشان صحبت کردم، تهران بودند و به شوخی گفتم حاجی کنگر خوردی لنگر انداختی، فردا بیا. گفت شما برنامه ات را فردا در دانشگاه اعلام کن، که من فلان جا گذاشتم. فردا صبح زنگ زدند از من شناسنامه ایشان را خواستند، که من خیلی دوست ندارم راجع به آن لحظات سخت صحبت کنم. چون ما خیلی بیتابی می کردیم، مادرم که کنار ایشان بود زمانی که فوت کردند، مادرم خواب ایشان را دید و به من فردایش تعریف کرد که خواب پدرتان را دیدم که سه تا هزارتومانی نو داد به من گفت این را بده به محسن و یک پانصد تومانی معمولی داد و گفت بده به دختر اول. آن موقع نه مادرم می دانست و نه خود من. بعد من فهمیدم که خانمم سه قلو باردار است و خواهرم که پسردار شد آن پانصدی بود. خدا شاهد است من نمی دانم پدرم چه خدمتی کرده که اگر بزرگ ترین ثروت ها را برای من ایشان می گذاشت حاضر نبودم با این سه تا دختر عوض کنم. این قدر اینها دخترهای فوق العاده ای شدند، و من می دانم ما که کاری نکرده ایم، نتیجه خدمات ایشان است. و این ارثیه ای بود که ایشان در خواب به من دادند.

* لازم است از آقای نوری تشکر کنیم که کمک کرد تا این مستند مجموعه ابابصیر تدوین شود.

من هم خدمت آقای نوری سلام عرض می کنم، ایشان قطعاً بیشتر از من مطلع هستند که این خاطرات و این داستان ها چه تأثیر عجیبی روی افراد دارد. من آن زمانی که پدرم فوت کرد و بعد فهمیدم که خانمم سه قلو باردار است، خب وضعیت مالی پدرم که هم از هیئت مدیره حقوق قطع شد، هم از آموزش و پرورش یک سال قطع شد، و هم از دو تا دانشگاه. در آن وضعیتی که من خودم هم دانشجوی فرانسه بودم، واقعاً تصمیم داشتم دانشگاهم را رها کنم. یعنی اصلاً فکر نمی کردم که بتوانم دوام بیاورم. من دوست دارم این داستان را بگویم که چقدر این داستان تعریف کردن ها ممکن است اصلاً یک نفر را زیرورو کند. من روز تشییع جنازه پدرم بود، این صحبت های آقای مهندس رضایی یادم آمد، واقعاً خدا خیرش بدهد که این حرفش همیشه در زندگی به من کمک کرده است.

ص: 125

ایشان گفت وقتی که من ازدواج کرده بودم، یک بیماری چشمی برایم پیش آمد. رفتم تهران پیش یک دکتر معروف که اسمش خداپرست بود. این دکتر هم با لهجه خودش که اصفهانی بود، نه گذاشت بالا و نه گذاشت پایین، برگشت گفت که آقای رضایی شما تا دو هفته دیگر نابینا می شوید. هیچ فایده ای هم ندارد. من گفتم حالا چکار کنم جلو خانمم. گفتم دو راه دارم یا بنشینم گریه کنم و در سر خودم بزنم، یا در این دو هفته که وقت دارم خط بریل را یاد بگیرم و با این مشکلم کنار بیایم. حالا ایشان آن موقع دانشجوی لیسانس ریاضی بود.

من هم راه دوم را انتخاب کردم، و دقیقاً روزی که این مصیبت ضایعه پدرم پیش آمد و آن مشکلات دو برابر شدن خانواده ام و مسئولیت خانواده پدرم، به لطف خاطره ایشان اصلاً جان گرفتم. البته تمام این لطف خداست.

ص: 126

محمد حسین اقارب پرست

مدیر شبانه

محمد حسین اقارب پرست برادر مهدی اقارب پرست است. حاج آقا مهدی از مؤسسین و عضو هیئت امنای ابابصیر است. محمدحسین شاغل در آموزش و پروش و مربی و معلم بود. و در دهه شصت و هفتاد به ابابصیر آمده و به عنوان مدیر بخش آموزش و گویا مدتی هم به عنوان مدیرعامل ابابصیر فعالیت داشته است. اما اطلاعات دقیق از سال های خدمت و پست های اداری او نداریم. اما مصاحبه ای از او هست که شامل اطلاعات سودمند است.

گفت وگو

توضیح: این مصاحبه توسط مهندس حسین بصیری مدیرعامل کنونی ابابصیر در 25 شهریور 1396 انجام شده است.

محمد حسین اقارب پرست برادر آقای مهدی اقارب پرست دارای مشاغل و پست های سازمانی مختلف در ابابصیر بوده است. برادرش آقامهدی از بنیانگذاران و عضو هیئت امنای ابابصیر است و محمد حسین در سمت هایی مثل مدیریت آموزشی فعالیت داشت. اما پس از این که آقای سعیدیان مدیر شد، ایشان به تهران رفته و در وزارت آموزش و پرورش مشغول شد.

* لطفاً به طور کامل خود تان را معرفی نمایید.

این جانب محمد حسین اقارب پرست هستم و سال هایی را در خدمت برادران عزیز نابینا در ابا بصیر بودم. رشته تحصیلی من ادبیات و علوم تربیتی بود که در کارم بسیار مؤثر بود. از جمله کارهایی که در رابطه با تخصص بنده صورت گرفت یکی تهیه فیلم از بچه هایی که سر کار می رفتند بود. ما به مکان هایی که بچه های ابا بصیر در آنها کار می کردند می رفتیم و از کارهایشان فیلم تهیه می کردیم. کار دیگر ما تهیه سرود بود. بنده فکر می کنم بهترین سرودهایی که در ایران تهیه و اجرا می شد متعلق به سازمان ابا بصیر بود. این سرودها بسیار زیبا بودند. از جمله یکی از اشعار ملک الشعرای بهار به شکل سرود در آمد و در بازدید آقایان از ابا بصیر بسیار مؤثر بود. سرود این بود: برخیزم و زندگی ز سر گیرم، این رنج دل از میانه برگیرم. باران شوم و به کوه و در بارم، اخگر شوم و به خشک و تر گیرم. این شعر به شکل ریتم کند و تند تهیه شده بود و در بازدیدکنندگان ابا بصیر بسیار تأثیر می گذاشت. یکی دیگر از کار های ما در ابا بصیر تهیه نمایش نامه ای با عنوان بلال بود که حدود شش ماه روی این تئاتر کار کردیم و در خلال زندگی بلال مسائل روز که با مسائل حکومت وقت و ساواک و شکنجه ها را به نمایش می گذاشتیم. در اصفهان این کار بی نظیری بود. چون در هیچ کجا نابینایان تئاتر اجرا نمی کردند و در اصفهان بسیار جا افتاد. اما پس از سه شب ساواک آن را تعطیل کرد. این کارها با رشته هنری بنده بی ارتباط نبود. ما قبل از اجرای نمایش یک بار آقای خادمی و همه علمای سرشناس اصفهان را دعوت کردیم تا ببینند که آیا این کار با موازین شرعی مطابقت دارد و یک شب هم فقط مختص

ص: 127

روحانیون اصفهان بود که همه تأیید کردند و این تئاتر بسیار موفق عمل کرد و بعد هم برای عموم مردم نمایش داده شد.

* جنابعالی غیر از مواردی که اشاره کردید در چه اموری مستقیماً نقش داشتید؟ مثلاً در حوزه معاونت ها مثل روزانه، شبانه، خوابگاه ها با توجه به این که از صبح تا ساعت 2 و 3 کلاس داشتید دانش آموزانی که شبانه روزی بودند نیاز به مدیریت و سرپرستی داشتند. شما در این حیطه چه اموری را بر عهده داشتید؟

یکی از کار های ما رونق بخش کتاب خانه بود. لذا یک گروهی با عنوان انتخاب گر کتاب تشکیل دادیم که اینها در انتخاب نوع و تهیه کتاب ها نظر می دادند. در همین رابطه عده ای از جوانان دبیرستانی را دعوت می کردیم تا کتاب ها را برای نابینایان دیکته نمایند. ما این کتاب خانه را در سطح وسیع ایران گسترش دادیم و با اداره پست مذاکره کرده بودیم و کتاب ها را از طریق پست به صورت رایگان برای نابینایان سراسر کشور ارسال می نمودیم و مجدداً به سازمان برگردانده می شد. در انتخاب کتب هم حساسیت خاصی داشتیم و کتاب ها را در بین نابینایان گسترش دادیم. البته بخش دخترانه جدا بود و سازمان دهی خود را داشت و با ما ارتباطی نداشت. یکی دیگر از کار های ما این بود که روز های تعطیل بچه ها را به باغی می بردیم که دوستان دعوت می کردند. در آنجا بچه ها هم تفریح می کردند؛ هم شعر می خواندند و هم تئاتر اجرا می نمودند.

* آیا محیط باغ و درختان موجود در باغ برای بچه ها تشریح می شد؟

اینها یک معلم موبیلیتی داشتند که جناب آقای اقارب پرست مسئولیت آن را بر عهده داشتند. معلم موبیلیتی شناخت پول، شناخت درختان، عبور از خیابان، برخورد با افراد جامعه و مسائلی از این حیث را به دانش آموزان نابینا آموزش می داد. و روز های تعطیل فقط به بازی و تفریح می گذشت. ما برنامه مسافرت به مشهد مقدس را داشتیم که هر چند ماه یک بار برگزار می شد.

* آیا خاطراتی از آن سفرها دارید؟ اگر ممکن است بیان فرمایید.

من دو خاطره دارم که یکی از آنها عبرت آموز است. امیر مؤمنان علی (ع) می فرمایند از هر چیزی باید عبرت گرفت. در یکی از سفرها یک زن و شوهر که هر دو از دانش آموزان ابا بصیر بودند هم سفر ما بودند. آنها یک دختر خرد سال داشتند که چشمان بسیار زیبایی داشت و بینا بود. مادر این کودک در حرم امام رضا بسیار گریه می کرد. وقتی علت گریه اش را پرسیدند گفت من از امام رضا خواستم فقط چند دقیقه به من چشمان بینا عطا کند تا فقط چشمان فرزندم را ببینم و بعد بینائی را از من بگیرد. بنده از شنیدن این سخن بسیار متأثر شدم و با خود اندیشیدم که ما چشمان باز داریم و قدر و ارزش آن را نمی دانیم. خاطره دیگر من این است که زمانی که از مشهد بر می گشتیم در وسط بیابان یک مسجد و وضو خانه ای وجود داشت که ما برای وضو و نماز به آنجا رفتیم در همان مکان نابینائی دیدیم و علت حضورش در این مکان را جویا شدم. او هم

ص: 128

گفت که من اینجا خدمات جنبی انجام می دهم. بنده از او خواستم که برای تحصیل به ابا بصیر بیاید و آدرس را به او دادم. او هم زرنگی کرد و ظرف دو سه روز به ابا بصیر آمد و مراحل تحصیلی و کارگاهی را گذراند و یکی از دانشجویان برجسته ابا بصیر شد.

* آیا در حال حاضر از ایشان اطلاعی دارید؟

خیر، بنده تأسف می خورم از این که چرا ما برای دانش آموزان پرونده ای تشکیل ندادیم و مشخصات و موقعیت آنها را در یک مجموعه به صورت کتاب ثبت و ضبط ننمودیم.

* به نظر شما اگر بنده در دهه شصت، هفتاد، هشتاد و حتی قبل از انقلاب به عنوان بازدید کننده به ابا بصیر می آمدم با چه مواردی مواجه می شدم؟ لطفاً تشریح فرمایید.

اساسی ترین کاری که ابا بصیر انجام داد این بود که جامعه را با توانایی های نابینایان آشنا نمود. بخشی از نابینایان تا آن زمان متکدی بودند. بخشی دیگر هم که مورد تکدی قرار می گرفتند بسیار ناراحت و پریشان می شدند؛ ولی جامعه دید خوبی نسبت به آنها نداشت. وقتی ما به شهرستان ها و روستاها برای آوردن بچه های نابینا به ابا بصیر می رفتیم، والدین ممانعت می کردند و بسیار نگران بودند و می ترسیدند. وقتی یک فرزند نابینا در یک خانواده ای متولد می شد خانواده دچار شوک می شدند و نگران و مضطرب می شدند. بعضی از نابینایان می گفتند خانواده ها دست و پای ما را می بستند و در یک محیط تاریک نگهداری می کردند و اجازه راه رفتن هم به ما نمی دادند. اما وقتی به ابا بصیر می آمدند هم والدین و هم مردم روستا می فهمیدند که نابینا هم توانائی لازم را برای یک زندگی خوب دارد. به خصوص وقتی که می دیدند که آنها سر کار می روند و تحصیل می کنند به توانمندی های نابینایان پی می بردند. یکی از فعالیت های سازمان ابا بصیر این بود که عبور از خیابان، معامله، خرید و فروش و امور دیگر را به نابینایان آموزش می دادند. یعنی هم جامعه را با نابینا آشنا نمود و هم نابینا را با جامعه سازگار کرد. در دو مدرسه مسیحیت وجود داشت که نابینایان را از اقصی نقاط کشور می بردند و ارتباط بچه ها و خانواده ها را کاملاً قطع می کردند و اجازه ملاقات به هیچ کدام را نمی دادند. اما ابا بصیر ارتباط بچه ها با خانواده هایشان را حفظ می کرد و دانش آموزان و والدین به طور مرتب رفت و آمد می کردند. در مدارس مسیحیت نابینایان بر اثر تبلیغات کلیسا یا مسیحی می شدند؛ یا لا ابالی می شدند که این هدف مسیحیت برای جامعه اسلامی بود. ابا بصیر زیر نظر آیت اللّه شمس آبادی مردم اصفهان را بیدار کرد و برای برقراری و توسعه چنین مرکزی بسیار پایداری و همکاری کردند. طوری که برخلاف اقدامات آلمان و انگلیس علیه ابا بصیر این دو مدرسه از بین رفت و وضع بدی پیدا نمودند. وقتی کسی وارد ابا بصیر می شد دو سه مورد را به وضوح مشاهده می کرد. 1. آموزش قرآن به خصوص حفظ قرآن. فردی به نام حبیب اللّه مالکی بود که به رحمت خدا رفته است. ایشان وقتی سوره تکویر را می خواند به قدری زیبا قرائت می کرد که گویی عبد الباسط قرآن می خواند. 2. احادیث بسیار پر معنا و پر مفهوم به نابینایان آموزش داده می شد. طوری که وقتی کسی برای بازدید به ابا بصیر می آمد با یک محیط کاملاً اسلامی و پیشرفته مواجه می شد. ابا بصیر تحت نظر آقای اقارب پرست به قدری پیشرفته

ص: 129

بود که یک خانمی که هم با مراکز نابینائی ارتباط داشت و هم با دفتر فرح مرتبط بود برای بازدید از ابا بصیر به اصفهان می آمد. روزی به برادرم گفت که خانم فرح علاقه مند شده که از ابا بصیر بازدید نماید؛ برادرم در پاسخ به ایشان گفت که این مرکز زیر نظر روحانیت فعالیت می کند و اگر دولتی شود دیگر کسی با ما همکاری نخواهد کرد. او هم گفت: مسأله ای نیست؛ ما به شما کمک می کنیم و به شما امکانات می دهیم. آقای اقارب به او پیشنهاد داد: که مرکز دیگری تأسیس نمایند. مدتی بعد دوباره آن خانم خطاب به برادرم گفت که اعلی حضرت برای بازدید از ابا بصیر اظهار علاقه مندی نموده است. ولی آقای اقارب گفته بود که ما قبلاً هم اعلام کردیم که ما زیر نظر روحانیت کار می کنیم و مردم برای روحانیون احترام خاصی قائل هستند. شما مدارس دیگر را تجهیز کنید و با آنها کار کنید. اگر ما اجازه بازدید شاه را بدهیم، موجب تعطیل شدن فراهم خواهد شد. خانم گفت چرا عکس شاهنشاه را ندارید؟ آقای اقارب گفت که اینها نابینا هستند و نمی بینند. او هم گفت که من اینجا می نشینم؛ شما هم به آموزش و پرورش بروید و عکس شاهنشاه را به اینجا بیاورید. ما هم رفتیم و عکس شاه را آوردیم. وقتی که خانم رفت آن را برداشتیم. اما دفعه بعد که آمد دوباره سراغ عکس را گرفت. ابا بصیر به خاطر کتبی که چاپ می کرد و رایگان به سراسر کشور ارسال می کرد شهرت بسیار موفقیت آمیزی داشت. با توجه به این که نابینایان با تصاویر هیچ آشنایی نداشت؛ لذا یکی از مهم ترین کار های ابا بصیر این بود که آقای اقارب به همراه تیمی که در چاپخانه کار می کردند تصاویر و نقشه ها را به صورت برجسته طراحی می نمودند. و از این رو ابا بصیر درخشید و به شهرت رسید. به نظر من آقای اقارب یک چهره بسیار درخشان برای ابا بصیر بود.

* دانش آموزانی که از روستاها و شهرها آمده بودند و به صورت شبانه روزی در ابا بصیر سکونت داشتند چه خدماتی دریافت می کردند؟

ما برای این که بچه ها احساس غربت نکنند به آنها القا می کردیم که به خانم هایی که در آشپز خانه مشغول پخت و پز بودند مادر بگویند و به معلم بهداشت و قالی بافی و تنظیم، خاله می گفتند. بچه ای که وارد ابا بصیر می شد ابتدا حمام و نظافت می کرد و لباس مناسب می پوشید. به او قفسه کتاب و لباس داده می شد. سپس معلم موبیلیتی و تحرک و جهت یابی او را به خوابگاه می برد و طرز عبور از خیابان و راه را به دانش آموز نشان می داد. ما دو ساختمان داشتیم که به عنوان خوابگاه از آن استفاده می شد. یکی خارج از ابا بصیر و یکی هم در ساختمان ابا بصیر بود که یکی از دوستان ما که به جبهه رفت و شهید شد مسئول شبانه روزی بود. ایشان از ساعت چهار بعد از ظهر می آمد و با بچه ها بازی می کرد؛ به خصوص فوتبال که با یک توپ صدادار انجام می شد. او همچنین به خوابگاه ها سرکشی می کرد و اگر بچه ای کسالت داشت او را نزد پزشک می برد. پزشک هم از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر برای معاینه می آمد. مسئول شبانه روزی بچه ها را به آرایشگاه می برد و شب تا صبح کنار آنها بود. در کل بچه ها در ابا بصیر به یک زندگی نوین و مجهزی دست پیدا می کردند. در ابا بصیر فعالیت های جنبی مثل حفظ حدیث، قرائت قرآن، حفظ شعر و... صورت می گرفت. طوری که برخی احادیثی که آموزش داده می شد بسیار تکان دهنده بود. البته بخشی از مسئولیت ها را هم به نابینایان واگذار

ص: 130

می کردیم. مثلاً نگهبان جلوی در را یک نابینا می گذاشتیم و اینها به صورت شیفتی کار می کردند. آنها جلوی در می ایستادند و افراد را راهنمایی می نمودند تا نحوه معاشرت با دیگران را یاد بگیرند.

* یکی از سؤالاتی که در مورد ابا بصیر مطرح بوده این است که این سازمان چه نقشی در زندگی نابینایان داشته و آیا افراد و ارگان ها از ابا بصیر الگو برداری می کردند؟

بخشی از جامعه ما نابینایان بودند که به هیچ وجه قابل انکار نیست و آنها هم در محرومیت زندگی می کردند. این محرومیت ها شامل محرومیت عاطفی، محرومیت اخلاقی، محرومیت فکری، اجتماعی، تحصیلی و مالی می شد. اینها انسان های مطرود جامعه و خانواده بودند. خانواده ها به دلیل عدم آشنایی با توانائی های نابینا آنها را تحقیر می نمودند. حال این گروه توسط ابا بصیر وارد جامعه شده و شخصیت، قدرت، زبان، تحصیلات و شغل پیدا کرده و از گروه مطرود به گروه زنده، پویا و فعال جامعه تبدیل شده است. همه مردم می دانند که اگر به عنوان گدا به نابینا پول بدهند دیگر نمی پذیرد. چون خودش صاحب صنعت و هنر شده و به دانشگاه راه پیدا کرده است و مانند یک بینا فعالیت می کند. نابینا به جای این که مسیحی شود مبلغ اسلام شده است. مثلاً آقای منصوری یک مبلغ اسلامی است و همچنین آقای مالکی که به رحمت حق پیوست نیز یک مبلغ اسلامی بود. فلذا وارد کردن نابینا به جامعه، آشنا کردن جامعه با نابینا، فرهنگ بخشی به نابینا و اسلام گزینی برای نابینا به جای بی دینی و لاابالیگری از درخشان ترین و ارزنده ترین فعالیت های ابا بصیر بود. ورود نابینایان به جامعه نوعی تبلیغ شخصیتی یا تبلیغ دینی بود و این اثر ابا بصیر است که آقای اقارب پرست تحت حمایت آیت اللّه شمس آبادی اداره کرده بودند.

* در زمینه اشتغال آیا ابا بصیر در حوزه حرفه آموزی و هنرهایی از این حیث اقداماتی صورت داد؟

ما یک بخشی به نام کارگاه داشتیم که زیر نظر آقای طیب نیا اداره می شد و انصافاً خدمات زیادی به نابینایان ارائه نمود و به نابینایان آموزش شغل و حرفه می داد. نابینایانی که به تحصیل علاقه مند بودند به مدرسه می رفتند و درس می خواندند و نابینایان بزرگ سال برای آموزش حرفه و مهارت به کارگاه می رفتند. در این آموزش ها چند مورد بسیار مهم بود. یکی آموزش پول شناسی و نحوه شناخت انواع پول و اسکناس. دوم تهیه و تولید وسایل کارخانه ها بود. چون بسیاری از وسایل در گذشته برای استفاده کارخانه ها از خارج وارد می شد. آقای طیب نیا برنامه ریزی کرده بود که اینها در ایران تولید شود و روزها به نابینایان در کارگاه آموزش ساخت و تولید این تجهیزات را می دادند. هر کسی هم که به این کارها علاقه ای نداشت تلفنچی گری یاد می گرفت و در سازمان ها و کارخانه ها استخدام می شد. یعنی هر کسی را برحسب توانائی و استعدادش مشغول به کار می نمودند.

* در حوزه سلامت مددجویان و خانواده ها چه اقداماتی انجام می شد؟

آقای اقارب یک گروهی از دوستانشان در دانشگاه اصفهان بودند که اینها مربیان تربیتی و روانشناس بودند و هفته ای یک بار جلسه می گذاشتند و چگونگی رفتار با نابینا و سلامت و بهداشت

ص: 131

روانی محصلین را آموزش می دادند. حتی پزشکانی داشتیم که عصرها به ابا بصیر می آمدند و بیماران را معاینه و کنترل می نمودند. آقای طیب نیا هم به خانواده ها سرکشی می کرد و به مشکلاتشان رسیدگی می نمود. ایشان وقتی نابینایان به کار مسلط می شدند برایشان در کارخانه ها کاریابی می کرد. مردم اصفهان هم به احترام آیت اللّه شمس آبادی و محیط سالم ابا بصیر همکاری و کمک می کردند. آقای طیب نیا چند کار مهم انجام می داد. 1: ایجاد اشتغال برای نابینایان و تنظیم حقوق؛ 2: سر و سامان دادن نابینایان و کمک برای تشکیل خانواده؛ 3 پرداخت هزینه و کمک برای خرید مسکن به نابینایان. یعنی یک نابینا از بدو ورود به ابا بصیر تا زمانی که به توانمندی لازم برسد تحت پوشش سازمان ابا بصیر بود.

* با توجه به این که شما یک فرهنگی هستید و با توجه به این که در اروپا مدارسی از این دست به تدریج تبدیل به دانشگاه می شوند؛ به نظر شما چرا سازمان ابا بصیر به دانشگاه تبدیل نشد؟

من گاهی گریه ام می گیرد از این که ابا بصیر تحت مدیریت آقای اقارب یک محیط کاملاً سالمی بود. ایشان در حوزه نابینایان تحصیلات خود را در انگلیس به اتمام رساند. او خودش تعریف می کرد که در محلی که من بودم کشیشی بود که به تدریج بر اثر صحبت های من داشت مسلمان می شد؛ اما او را از آنجا اخراج نمودند. یعنی آقای اقارب هم به مسائل تبلیغی مسیحیت آشنا بود؛ هم با مسائل نابینایان آشنا بود و هم به علوم اسلامی تسلط داشت. ابا بصیر به قدری رشد کرد که شاهنشاه علاقه مند به بازدید از ابا بصیر شده بود. یعنی یک قدرت جاذبه فوق العاده ای داشت که همه را مجذوب خود می نمود. آقای اقارب هم قدرتی بود که اجازه بازدید شاه و فرح را نداد. بنابراین داشت به دانشگاه تبدیل می شد که شرایط زمان طوری شد که کار متوقف گردید. بنده از این بابت بسیار متأسفم. ابا بصیر یک شکل ضد استعماری داشت. استعمار نابینا را مسیحی می کرد و از دین و فرهنگ ساقط می نمود. من اغلب کتب مسیحیت و اسلام را مطالعه کردم و دیدم که مسیحیت در دنیا بسیار کار می کند. اما ابا بصیری که می توانست محلی برای تبلیغ اسلام باشد و کار گسترده تبلیغی انجام دهد متأسفانه به تعطیلی کشانده شد.

* با توجه به بازدید شما از ابا بصیر امروز ابا بصیر 96 را چگونه ارزیابی می کنید؟ این مرکز هنوز هم از آقای اقارب پرست هم در هیئت مدیره و هم به عنوان مربی استفاده می کند و بیش از هزار نفر را تحت پوشش دارد. لطفاً چنان چه نظر و پیشنهادی دارید ما را بهره مند سازید.

اگر زلزله ای رخ دهد همه جا ویران می شود. در این صورت دو کار می شود انجام گیرد. یکی این که همه چیز از بین می رود و تخریب می شود و زندگی متوقف خواهد شد. دیگر این که می توان همه خرابی ها را دوباره از نو ساخت. یعنی عده ای بیایند و آلودگی ها را از بین ببرند و خاک برداری نمایند و دوباره همه چیز را از نو بسازند. در ابا بصیر هم با توجه به این که بخش آموزش از بین رفته؛ اما می توان با خلوص و تلاش آن را احیا نمود. خداوند هم وقتی خلوص را ببیند خودش راه نجات را هموار و نشان خواهد داد.

ص: 132

* در گذشته در ابا بصیر بخش بین المللی هم فعال بود. اگر چنانچه اطلاعاتی در این خصوص دارید بیان فرمایید.

در بخش روابط بین المللی برادرم اطلاعات بیشتری دارند. یکی از بنیان گذاران ابا بصیر مرحوم شهید بهشتی بودند که گاهی برای سرکشی به ابا بصیر می آمد و راهنمایی های لازم را ارائه می نمود.

* آیا در خصوص روابط ابا بصیر با نابینایان و NGOها در سراسر دنیا اطلاعاتی دارید؟

خیر، اطلاع چندانی ندارم. من ابا بصیر را بعد از ابا بصیر شناختم. یعنی پس از این که از ابا بصیر رفتم اعتقادم به این مرکز بیشتر شد. با مطالعاتی که در زمینه مسیحیت انجام دادم به وضوح متوجه شدم که مسیحیت برای تبلیغ و ساختن مراکزی در این سطح چقدر کار کرد و خون دل خورد. اما ابا بصیر می توانست نقطه مقابلی برای استعمار باشد. من قبل از این به ابا بصیر به عنوان کار نگاه می کردم؛ اما بعدها فهمیدم که ابا بصیر یک حرکت بین المللی است.

* به نظر شما ابا بصیر چه نقشی در زندگی فردی نابینایان ایفا نموده است؟

با توجه به آشنایی هفت هشت ساله من با افراد نابینا به این نتیجه رسیدم که اگر کسی در خانه و خانواده اش تحقیر و شخصیتش خرد شود زندگی برایش سخت خواهد شد. پس باید کسی باشد که این شخصیت را مرمت نماید. پس وقتی نابینا وارد ابا بصیر می شد هم کار یاد می گرفت و هم آداب و معاشرت اجتماعی را می آموخت. بنابراین شخصیتش مرمت می شد و زنده و پویا می شد. این مسأله به قدری مهم بود که مسیحیت اینها را رها نمی کرد. یعنی اینها بلا تشبیه در جامعه یک ورقی از قرآن بودند. چون مسیحیت آنها را مخالف اهدافشان در کشور های خاورمیانه می دید. با توجه به این که هر کسی که از آلمان و انگلیس برای تبلیغ مسیحیت به ایران می آمد یک مملکت و یک فرهنگ پشت آن بود. آنها در سراسر کشور می رفتند و تبلیغ مسیحیت می نمودند. تنها ابا بصیر بود که می توانست مقابل آنها بایستد و آنها را شکست دهد. اما باز هم نابینایان را رها نمی کردند. یا آنها را فریب می دادند؛ و یا به ابا بصیر تهمت می زدند. من شاهد بودم که هیئت مدیره برای ابا بصیر از جیب خودش خرج می کرد. در واقع ابا بصیر علاوه بر تعلیم و تربیت نابینایان در جهت استواری دین و مبارزه سیاسی و الحادی حرکت می کرد. البته در این بین بعضی از بچه های ساده دل هم فریب می خوردند و بعضی هم متوجه بودند.

* بنده به عنوان مدیر عامل ابا بصیر در پی این هستم که آمار و ارقامی از دانش آموختگان ابا بصیر تهیه و تنظیم نمایم. به نظر شما آیا می شود از آموزش و پرورش کمک گرفت؟ نظر شما در این مورد چیست؟

بنده این را از غفلت های خودم می دانم که چرا زندگی، احوال و ورود و خروج دانش آموختگان را ثبت و ضبط ننمودم. ولی فکر می کنم این کار خوبی است و شما می توانید برای شناسایی افراد از خود

ص: 133

نابینایان کمک بگیرید. چون خود شان همدیگر را بهتر می شناسند. مثلاً افرادی مثل آقای هادیان و آقای سمیعی را به انجام چنین مهمی مأمور نمایید.

* درباره بخش های سازمانی ابابصیر توضیح بدهید؟

برنامه ریزان ابابصیر که همان هیئت امنا و هیئت مدیره بودند، از مدارس و مجتمع آموزشی پیشرفته جهان الگوگیری کرد و تلاش نموده بودند بهترین شیوه و بهترین نظام را اجرا کنند. ابابصیر از دو بخش اصلی تشکیل شده بود. اولین بخش آن قسمت آموزشی بود. در این قسمت مواد درسی به علاوه آموزش های خاص مورد نیاز نابینایان مثل حرکت و جهت یابی و تقویت حواس تدریس می شد. نیز فعالیت هایی مثل سرود، حفظ قرآن و حدیث و جبران درس های عقب افتاده نیز از دیگر برنامه های این بخش بود. در هفته 28 ساعت کلاس در این راستا برگزار می شد که مدیریت و برنامه ریزی آن بر عهده مدیر آموزش ابابصیر بود.

امور مربوط به کتابخانه اعم از تهیه کتاب بریل و گویا و تکثیر سؤالات امتحانی و اداره کتابخانه نیز از مسئولیت های بخش آموزشی ابابصیر بود. همچنین این بخش آموزش معلمان استثنایی ویژه نابینایان و برگزاری کلاس هایی ویژه والدین نابینایان را نیز بر عهده داشت. بخش دوم قسمت شبانه روزی بود. این بخش برای زمان فراغت و استراحت بچه ها، (از ساعت 3.5 بعدازظهر تا 7.5 صبح) برنامه ریزی می کرد. در این قسمت به مسائل خوراک و پوشاک و استراحت بچه ها رسیدگی می شد. همچنین یک برنامه ریزی مفصل برای محدوده زمانی 3.5 عصر تا 9 شب، تدارک دیده شده بود، که این برنامه ها توسط مدیر شبانه روزی و کارکنان مربوطه اداره می شد. این برنامه ها فعالیت های ورزشی، گردش های تفریحی، خرید، قصه خوانی، کتاب خوانی و شعر خوانی را شامل می شد. همچنین برنامه های تربیتی از قبیل اصول عقاید، اخلاقیات، حفظ قرآن و مسائل دیگر تربیتی که فرزندان از پدر و مادر خود می آموزند را نیز دربر می گرفت.

برنامه بهداشت و سلامت بچه ها نیز بر عهده بخش شبانه روزی بود، که مسئول آن مربی بهداشت بود و یک داروخانه کوچک داشت. این مربی مسئولیت ارجاع بچه ها به درمانگاه و بیمارستان و پیگیری درمان آنها را بر عهده داشت. همچنین امور مربوط به آشپزخانه و خوابگاه ها نیز بر عهده مسئول شبانه روزی بود.

حضور و فعالیت نابینایان در ابابصیر تا روز چهارشنبه بود. روز پنجشنبه والدین به ابابصیر می آمدند و پس از گذراندن کلاس ویژه خود، فرزندان خود را برای سپری کردن تعطیلات به منزل می بردند. برای تعطیلات بچه هایی که با خانه خود فاصله زیادی داشتند، و امکان این نبود که والدین هر هفته برای بردن آنها مراجعت کنند، توسط مسئول شبانه روزی افراد خیر و نیکوکاری از خانواده های محترم و صالح و مؤمن به عنوان پدرخوانده برای آنها شناسایی و انتخاب شده بود. این بچه ها روزهای پنجشنبه و جمعه را در منزل این پدرخوانده میهمان بودند. این بچه ها با حضور در این خانواده ها آداب معاشرت را می آموختند و به مسائل تربیتی آنها رسیدگی می شد، و اگر احیاناً نقاط ضعفی در این زمینه مشاهده می شد، گزارش می دادند، و مسئول و مربی عصر و شب به آن رسیدگی می کرد.

ص: 134

موسیقی برای بچه ها چه در خوابگاه و چه در منزل این پدرخوانده ها ممنوع بود، تا ضایعاتی برای روح و روان و مذهبشان ایجاد نشود.

بعدازظهر پنجشنبه و روز جمعه ابابصیر تعطیل بود و در این زمان، کارهای لازم داخلی انجام می پذیرفت.

* در پایان اگر نکته ای هست بیان فرمایید.

یکی دو مطلب است که فراموش کردم بگویم. با توجه به این که بچه ها نابینا متولد شده بودند و با حیوانات آشنا نبودند. مثلاً نمی دانستند کبوتر چیست. لذا یکی از اساتید اتاقی تحت عنوان تاکسی درمی تهیه کرده بود و هر کدام از دوستان حیوان خشک شده ای داشت به اتاق منتقل می کرد و بچه ها هم حیوانات را لمس می کردند و با آنها آشنا می شدند.

ص: 135

علیرضا سیفی

علیرضا سیفی(1)

توضیح: درباره برخی از شخصیت های ابابصیر مطلب یا کتاب و مقاله و دیگر اطلاعات کتابخانه ای وجود ندارد و ضرورت دارد به روش پرسش و پاسخ و مصاحبه یا تحقیق میدانی، درباره آنها اطلاعاتی به دست آورد. آقای علیرضا سیفی از جمله مدیران مهم و مؤثر ابابصیر است که متأسفانه درباره او آثار کتابخانه ای نیست. خود ایشان بهترین منبع است. از این رو محمدحسین بصیری با ایشان گفت وگویی داشته است. او در 1331 در اصفهان متولد شد. از سال 1349 همکاری اش را با ابابصیر آغاز کرد. از سال 54 رسماً و به عنوان کارمند آموزش و پرورش در ابابصیر شروع به کار کرد. بالاخره در سال 82 بازنشسته گردید. علاوه بر آموزگاری دبستان، معاونت آموزشی دبستان و راهنمایی ابابصیر را در 78 تا 82 بر عهده داشت. در کتابخانه و چاپخانه بریل و تولید گویا، بازرسی، حسابداری و امور شبانه ابابصیر هم همکاری داشت.

او مدیرکل امور آموزشی نبوده بلکه معاون مدیر امور آموزشی در مقطع دبستان و راهنمایی (78 تا 82) بوده است.

* در ابتدا لطفاً خود تان را معرفی نموده و سپس مختصری از زندگی نامه خود را بیان فرمائید.

بنده علیرضا سیفی اصفهانی، متولد 1331، فرزند کمال می باشم. زمانی که بنده وارد ابا بصیر شدم، تقریباً مقارن با تأسیس این مرکز بود که به سال های 47-48 بر می گردد. من در آن دوران مشغول به تحصیل بودم و به عنوان کسی که می توانست به نابینایان خدمتی ارائه دهد وارد ابا بصیر شدم. و به علت علاقه زیادی که به نابینایان داشتم پس از اتمام تحصیلاتم نیز در همین مرکز مشغول خدمت گزاری به این افراد بودم. با توجه به سابقه ای که از سال 1354 جهت خدمت به این عزیزان برایم لحاظ گردیده بود در سال 1360 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و در سال 1382 باز نشست شدم. در حال حاضر هم در دبستان دارالقرآن واقع در خیابان مسجد سید بازار چه بید آباد به عنوان معاون آموزشی مشغول به خدمت هستم.

* به نظر شما ابا بصیر چه تأثیری در گسترش و ارتقای دانش نابینایان داشته است؟

در ابتدا باید به ذکر مقدمه ای بپردازم. مرحوم شهید بهشتی زمانی که در آلمان مشغول به خدمت بودند، در یک مجله تصویری مشاهده می کنند که احساساتشان سخت جریحه دار می شود. این عکس که در اصفهان گرفته شده بود نابینایی سوار بر الاغ کنار مسجد شاه «مسجد امام کنونی» به همراه یک نفر مشغول گدایی بود. ایشان وقتی به ایران آمدند این مسأله را در حوزه علمیه مطرح

ص: 136


1- . به دلیل اینکه زندگی نامه ای از ایشان یافت نشد، این مصاحبه که در 20 اسفند 1394 انجام شده، تقدیم می گردد. این گفتگو توسط آقای حسین بصیری مدیر ابابصیر در محل مؤسسه نابینایان ابابصیر اصفهان انجام شده است.

نمودند. از این رو آقای شمس آبادی و برخی از کارمندان آموزش و پرورش و خیرین شهر تصمیم گرفتند که مرکزی برای نابینایان تأسیس نمایند. در آن زمان فقط مدرسه کریستوفل بود که علاوه بر تحصیل نابینایان به کار آموزی آنان هم اهتمام جدی ورزیده بود و پس از پایان تحصیلات آنها را به عنوان کشیش و مبلغ مسیحیت به جامعه تحویل می داد. اما ابا بصیر به علاوه بر تحصیل با تشکیل کارگاه های مهارت آموزی نابینایان را برای فعالیت های اجتماعی آماده نمود و زمینه پیشرفت آنها را فراهم کرد. خود نابینایان برای گواهی دادن به پیشرفتشان توسط ابا بصیر بهترین قاضی هستند.

* آیا ابا بصیر توانسته فرهنگ اسلامی و شیعی را در اذهان و قلوب نابینایان تثبیت نماید؟

به نظر من بله ابا بصیر نقش مهمی در این عرصه ایفا نمود. با توجه به اعتقادات اولیه نابینایان و اینکه اکثر آنها در دهات و روستا ها پرورش یافته بودند و زمینه های مذهبی قویی در آنها شکل نگرفته بود وقتی وارد ابا بصیر می شدند با فرهنگ و آداب دینی آشنا می شدند و می پذیرفتند.

* آیا ابا بصیر توانسته از نابینایان یک مبلغ دینی بسازد؟

نابینایان در زمینه های مختلفی فعالیت داشتند. بعضی از آنها در زمینه های مذهبی و در لباس روحانیت جزء افراد طراز اول محسوب می شوند.

* بعضی ها به ابا بصیر انتقاد می کنند که در این مرکز از نابینایان مانند کشیشان مسیحی استفاده تبلیغی می شده و به جای تشویق و ارتقای علمی و تحصیلی دانش آموزان خواهان ارتقای مذهبی آنان بوده است. نظر جناب عالی نسبت به نقد وارد شده چیست؟

در باب همین نقد لازم می دانم خاطره ای خدمت تان عرض نمایم. در بیست و دوم بهمن سال 1394 یکی از دانش آموزان ابا بصیر به نام هاشم حسینی از لندن با بنده تماس گرفت و پیروزی انقلاب را تبریک گفت. این دانش آموز لیسانس خود را در رشته جغرافیا از دانشگاه تهران اخذ نمود. وقتی از احوالش جویا شدم گفت که من در حال حاضر با عنایت امام زمان با درجه دکتری در همان رشته صاحب یکی از کرسی های دانشگاه هستم. زمانی که او می خواست وارد دانشگاه شود من از او خواستم که رشته جغرافیا را انتخاب نکند. اما او می خواست که در این رشته ادامه تحصیل دهد. ما یک اطلس نقشه خارجی برجسته از طرف ابا بصیر به او هدیه کردیم که در پیشرفت او بسیار مؤثر بود. بالاخره پس از اخذ لیسانس برای ادامه تحصیل به آلمان رفت. ایشان هم اکنون در لندن ساکن هستند. نابینایان این آموزشگاه بنا بر استعدادهایشان پیشرفت های چشمگیری داشتند. برخی وارد حوزه های علمیه شدند. برخی هم استاد دانشگاه شدند و یا پست های حساس اجتماعی را دارا می باشند. مانند آقای فضل اللّه وطن خواه که تا دو سال پیش رئیس روابط عمومی برق استان اصفهان بود و یکی از نیرو های موفق نظام جمهوری اسلامی بود.

* شما چه دلایلی را جهت آسیب پذیر شدن ابا بصیر می دانید؟

ص: 137

یکی از ریشه هایی که می تواند بنیاد یک خانه را بر اندازد ریشه حسادت است. ابا بصیر رقیب فعالی در مقابل کریستوفل و کلیسا و کشیشان خارجی به شمار می آمد. از همان ابتدا که ابا بصیر تأسیس شد کلیسا تصمیم گرفت که به انحاء مختلف آنجا را تعطیل نماید. عوامل و اعضای هیئت مدیره و نیرو های مذهبی فعالانه و بنا بر علاقه مذهبی شان تلاش می نمودند تا بتوانند یک مرکز مذهبی و اسلامی برای نابینایان تأسیس و اداره نمایند. کلیسا هم برای ضربه زدن به این مرکز سرمایه گذاری زیادی نمود. در واقع دو جبهه حق و باطل در مقابل هم قرار گرفتند و آنها با توجه به عوامل و نفوذی که داشتند توانستند به این آموزشگاه ضربه وارد سازند.

* قوت های ابا بصیر چیست؟

خود نابینایانی که از کودکی سر سفره امام زمان نشستند و در این مرکز رشد کردند بهترین گواهان قوت های ابا بصیر هستند. قبل از ابا بصیر سه مرکز فعال برای نابینایان وجود داشت: عوامل کریستوفل، دیگری سازمان رفاه ملی که زیر نظر دکتر خزائلی فعالیت می کرد و دفتر کودکان استثنایی که سال های 52-53 تشکیل شد. مرکز ابا بصیر با همه این مجموعه ها کار می کرد و می کوشید تا نابینایان را به وسیله آخرین متد ها و اطلاعات و امکانات روز پیشرفت دهد.

* آیا مربیان ابا بصیر برای آموزش نابینایان سلیقه ای عمل نموده و از روش های تجربی استفاده می کردند؛ یا از یک نظام خاص و هدفمند پیروی می نمودند؟

در اوایل تأسیس ابا بصیر این مرکز توسط مهدی اقارب پرست اداره می شد. ایشان فرهنگی و دارای دو یا سه مدرک لیسانس روز بودند. تا جایی که من اطلاع دارم ایشان سه لیسانس زبان انگلیسی، عربی و ادبیات فارسی داشتند. پس از تأسیس ابا بصیر ایشان به عنوان مدیر مؤسسه از طرف آموزش و پرورش و هیئت مدیره مأموریت پیدا کردند و حدود یک سال و نیم برای گذراندن دوره های تخصصی نابینایان به انگلیس رفتند. و به عنوان یک صاحب نظر و متخصص در امور نابینایی به کار در ابا بصیر ادامه دادند. ایشان به قدری در کار شان موفق بود که روز های دوشنبه از طرف سازمان رفاه و دفتر کودکان استثنایی به عنوان استاد پروازی از اصفهان به تهران می رفتند و به مسئولین و متصدیان امور نابینایان آموزش می دادند و تدریس می نمودند. یعنی همه این آموزش ها تحت متد های جهانی بود. ایشان در زمان های خاصی به تمامی معلمان و مربیان آموزشی آموزش ها و دوره های لازم را ارائه می نمودند و خود من یکی از کسانی هستم که از محضر ایشان کسب فیض نمودم.

* علل و عوامل موفقیت دانش آموزان ابا بصیر را چگونه ارزیابی می کنید؟

ابا بصیر دانش آموزان را در سطوح مختلف سنی از کودکی تا سنین بزرگ سالی نام نویسی و پذیرش می کرد و هر کس بنا به شرایط سنی اش آموزش می دید. در آن زمان برای خانواده ها ننگ بود که فرزند نابینایشان وارد اجتماع شود. ما به همراه دو یا سه نفر به دهات می رفتیم و خانواده هایی که فرزند نابینا داشتند را جستجو می کردیم و آنها را برای آوردن فرزندانشان به مدرسه متقاعد می نمودیم. ما به طور

ص: 138

شبانه روزی از آنها پذیرایی می کردیم. بچه های کوچک را از دوران پیش دبستانی تا مراحل بالاتر آموزش می دادیم. افراد بزرگ سالی که سن قانونی مدرسه را گذرانده بودند را در کارگاه های حرفه آموزی آموزش می دادیم. در حین مهارت آموزی خواندن و نوشتن را هم یاد می گرفتند. آنهایی که به درس خواندن علاقه داشتند دوره ابتدایی را به صورت متفرقه می خواندند. یعنی در طول یک سال دو یا سه کلاس را می خواندند و در پایان سال امتحان می دادند. برخی هم که استعداد درس خواندن نداشتند فقط در حد خواندن و نوشتن آموزش می دیدند و بنا به شرایط سنی شان وارد بازار کار می شدند. ما برای کار یابی هم فردی به عنوان مسئول کار یابی به نام آقای تلاتوف «طیب نیای کنونی» را انتخاب کرده بودیم که به شرکت ها و کارخانه ها مراجعه می نمود و بر حسب نیاز آنها بچه ها آموزش می دیدند و وارد عرصه کار می شدند. بعضی از بچه ها هم به دامداری و کشاورزی می پرداختند که به وضعیت آنها هم سرکشی می شد تا دچار مشکل نشوند. لذا هر دانش آموز بنا بر استعداد ها، مشاوره ای که می گرفت و اقتضای سنش کار مورد نظر خویش را پیدا می نمود. ابا بصیر هم آموزش های لازم را به آنها می داد و تا زمانی که آنها به یک زندگی مطلوب و ایده آل دست یابند از آنها حمایت می نمود.

* نقش روحانیت را در پیشرفت و ارتقای ابا بصیر چگونه ارزیابی می نمائید؟

روحانیت در پیشرفت ابا بصیر بسیار مؤثر بود. به دلیل اینکه روحانیت زیر نظر مرحوم آقای شمس آبادی بود، لذا نسبت به این امر بسیار خوش بین بود و به عنوان یک وظیفه مذهبی از دانش آموزان پذیرایی می کردند. هم نیرو های انسانی و هم نیرو های فکری و مالی در ابا بصیر بسیار عملکرد خوبی ارائه داد.

* آیا اداره آموزش و پرورش اصفهان تعامل مثبت و سازنده ای با ابا بصیر داشت؟

در ابتدای تأسیس با توجه به مشکلات قانونی و اداری و عدم امتیاز از لحاظ آموزش و پرورش در سال های اول با مشکل مواجه بودند. اما با انجام کار های اداری و آموزشی و امثال اینها ابا بصیر توانست از آموزش و پرورش امتیاز کسب نماید. ادارات هم با این مرکز هماهنگ شدند به خصوص ناحیه یک که مدیرکل آقای محسن بود و آموزشگاه هم زیر نظر ناحیه یک بود. اینها کمال همکاری را با ابا بصیر داشتند.

* به نظر شما آیا آموزش و پرورش نمی توانست رفتار بهتری با ابا بصیر داشته باشد و از ظرفیت های این مرکز برای پیشرفت نابینایان استان بهره بگیرد؟

به نظر من آموزش و پرورش در آن زمان حداکثر امکاناتش را برای ابا بصیر صرف کرده بود. از لحاظ قانونی هم بیشتر نمی توانست با ما همکاری کند وگرنه با ما مخالف نبود. یعنی تمام ضوابط قانونی که در مدارس دیگر اجرا می شد به ابا بصیر هم اختصاص می یافت و همکاری مطلوبی با ما می شد.

* نهاد های دولتی در پیشرفت و پسرفت ابا بصیر چه نقشی ایفا نمودند؟

ص: 139

نهاد های دولتی دو دسته بودند: یکی از نهاد هایی که در پیشرفت ابا بصیر بسیار مؤثر بودند؛ کارخانه های دولتی و غیر دولتی مثل کارخانه های ریسندگی و بافندگی و مرکز توپخانه اصفهان و دیگر کارخانه ها بودند. چون برس هایی که در کارگاه ما تولید می شد قبلاً از خارج وارد می شد و بودجه های سنگینی در برداشت. لذا کارخانه ها با ما قرارداد بسته بودند و این برس ها را به عنوان تولیدات داخلی و مرغوب از ما می خریدند حتی در جهت استخدام نابینایان در کارخانه ها و ادارات مختلف با ما همکاری می کردند. اما طبیعی بود که ادارات بر اساس ضوابط و بخش نامه هایشان از این همکاری سر باز زنند.

* با توجه به شرایط بحرانی و بی نظمی که در اوایل انقلاب یعنی سال های 57-61 حاکم بود این شرایط چه تأثیری در ابا بصیر داشت؟

با توجه به شرایط حاکم در اوایل انقلاب هیچ یک از ضوابط قانونی و اداری به خوبی رعایت نمی شد. هر گروهی سعی می کرد به نفع خود کار کند و به نوعی از آب گل آلود ماهی بگیرد. طبیعی بود که عواملی برای فروپاشی ابا بصیر تلاش کنند. بنابراین تأثیر بسیار منفی در اداره این مرکز گذاشت.

* چرا ابا بصیر نتوانست مانند نهاد های معلولین در کشور های غربی سیر صعودی داشته باشد و به دانشگاه ارتقا یابد؟

قبل از انقلاب حاج آقا مدرسه ای در جاده تهران در زمینی به مقدار 20000 هزار متر و زیر بنای 8000 متر ساخته بودند. در آنجا پیش بینی شده بود که سازمان آموزشی ابا بصیر هم مرکزی برای ساخت وسایل نابینایی باشد؛ هم به عنوان تربیت مربی و معلم باشد؛ و هم مرکزی برای آموزش و پیشرفت نابینایان باشد. لذا امکاناتش هم پیش بینی شده بود. فاز به فاز هم پیش رفتند. لذا فاز اول آن که مرکز آموزشی ابا بصیر بود راه افتاد. اما فاز های دوم و سوم چون به انقلاب منتهی شد و مشکلاتی از لحاظ بودجه ای پیدا شد راه اندازی نشد.

* آیا ساختار دو وجهی ابا بصیر درست و منطقی به نظر می رسد؟

بله همان طور که از اسم آموزش و پرورش چنین استنباط می شود که افراد را هم آموزش دهند و هم پرورش دهند. چون نابینایان هم مانند دیگران باید وارد عرصه فعالیت های اجتماعی شوند. پس این مرکز به معنای واقعی هر دو کار را انجام داد.

* به نظر شما آیا من حیث المجموع ابا بصیر تأثیر مثبتی در ارتقای سطح اجتماعی و فرهنگی معلولین داشته؟ لطفاً ادله خود را بیان فرمائید.

ص: 140

بله ابا بصیر در پیشرفت نابینایان در عرصه های مختلف بسیار مؤثر عمل کرده است و بهترین ادله آن پیشرفت نابینایان و کسب موقعیت های خوب فرهنگی و اجتماعی می باشد. یک نابینای منصف می تواند بر این امر شهادت دهد.

* مهارت افزایی و افزایش خلاقیت و قدرت عقلانی دانش آموزان ابا بصیر را چگونه ارزیابی می نمائید؟

در یک زمانی شرایط اجتماع ایجاب می کرد که برس بافی و کار های اولیه ای که در اجتماع مرسوم بود را انجام دهیم. اما بعد از انقلاب به دلیل طرح مسائل روز مثل کامپیوتر کارگاه برس بافی به کارگاه کامپیوتر تبدیل گردید. در این کارگاه نابینایانی تربیت شدند و آموزش دیدند تا به کمک رایانه بتوانند به پست های مختلف اجتماعی دست یابند. مثلاً در سال های 61-64 آقای نابینایی به نام علی اکبر حاتمی توسط مهندس رضایی در همین کارگاه رایانه را آموزش دید که بعد ها در هلیکوپتر سازی شاهین شهر به عنوان اولین نابینایی که می تواند با کامپیوتر کار کند استخدام شد.

* آیا ابا بصیر صرفاً بر محفوظات تأکید داشت؛ یا بر افزایش خلاقیت، قدرت تعقل و حل مسأله هم اهتمام جدی ورزیده بود؟

بله همان طور که قبلاً توضیح دادم ابا بصیر در هر زمینه ای که دانش آموزان استعداد و علاقه نشان می دادند پیش قدم می شد و به آنها تا رسیدن به سطوح عالی کمک می نمود.

* آیا شما نقدی به شیوه های آموزشی ابا بصیر وارد می دانید؟

با توجه به اینکه بنده در این سازمان کار اجرایی انجام می دادم مشکلی احساس نمی کردم.

* چند درصد دانش آموزان به زندگی مطلوب و رفاه نسبی دست یافتند؟

البته بنده دقیقاً نمی توانم بگویم که چند درصد توانستند یک زندگی ایده آل داشته باشند. چون رسیدگی و پرداختن به این امور وظیفه بخش مدد کاری است. اما ابا بصیر همان طور که آموزش و پرورش می داد، در زمینه رفاهی چه قبل از ازدواج، چه بعد از ازدواج و چه در سنین بالاتر که دچار مشکل و بیماری می شوند به آنها رسیدگی و توجه می نماید.

* مدیریت ابا بصیر چگونه بوده است؟ آیا با دانش آموزان تعامل صمیمی و سازنده برقرار می نمود؟

البته مجریان و افرادی که با دانش آموزان در ارتباط بودند انسان های بسیار شریف و خوبی بودند و به نابینایان بسیار محبت می نمودند، چه در خوابگاه، چه در آشپز خانه و چه در کتاب خانه. محبت و صمیمیت مدیریت هم در اجرای برنامه ها و رسیدگی بهتر به نابینایان است. چنین تعاملی قطعاً بسیار صمیمی تلقی می گردد. هیئت مدیره هم از وقت و امکانات شخصی شان برای نابینایان سرمایه گذاری می نمودند.

ص: 141

* آیا خاطره ای از دوران تدریس تان دارید؟ لطفاً بیان فرمائید.

البته من از ابتدا تا سال 82 خاطرات زیادی دارم که یکی از آنها را خدمت تان عرض می کنم. با توجه به اینکه رشته من برق بود، لذا آقای اقارب پرست از من تقاضا کرد که دانش آموزان را با اصول برق و کار های اولیه برقی آشنا کنم. ما در سال 54 کارگاهی را تأسیس کرده بودیم تا در این کارگاه بچه ها با کار های اولیه برقی ساختمان و سیم کشی مثل عوض کردن لامپ سرپیچ و تعمیرات جزئی آشنا شوند و آموزش ببینند. من در این زمینه خیلی فکر کردم و با آقای اقارب پرست هم مشورت نمودم و نقشه هایی جهت آموزش سیم کشی ساختمان درست کردم. اولین کاری که می خواستم به نابینایان یاد بدهم بستن ریسه ها برای جشن ها و چراغانی ها بود که می توانست یک منبع در آمد برای بچه ها محسوب گردد. من می خواستم به آنها بستن سیم در سرپیچ به پیچ را و ساخت ریسه ها را آموزش دهم ولی موفق نشدم. به همین دلیل تصمیم گرفتم به مدت یک هفته چشم هایم را ببندم و با چشم بسته این کار را انجام دهم تا بهتر بتوانم به نابینایان آموزش دهم و حسشان را درک نمایم. من یک هفته تمام کار هایی را که باید در کارگاه آموزش می دادم، با چشم بسته انجام دادم. چون اول باید خودم یاد می گرفتم که چگونه با چشم بسته کار کنم تا مشکل نابینایان را درک کنم و بتوانم به آنها آموزش دهم. سپس سه چهار نابینا را که استعداد خوبی برای این کار داشتند برای آموزش انتخاب و آماده نمودم. یکی از آنها فضل اللّه وطن خواه است که در اداره برق استخدام شد. حدود 5-6 سال از این کار گذشت تا اینکه روزی یکی از دانش آموزان به نام ولی اللّه محبی که اهل فردوس مشهد بود به من گفت که من می خواهم به روستایمان برگردم و همان جا کار کنم. او از ابا بصیر رفت و پس از 5-6 سال به دیدن من آمد. وقتی از احوالش جویا شدم گفت که من یک مغازه الکتریکی دارم. من پرسیدم که تو چگونه این کار را انجام می دهی. تو نابینا هستی و ممکن است برق به تو آسیب رساند. او در پاسخ من گفت که شما به من یاد دادی که اگر می خواهی در ساختمان برق رو کار بکشی اندازه درست کن و به وسیله اندازه سیم بکش. من هم هر وقت برای برق کشی ساختمانی می روم ابتدا یک اندازه مثلاً ده سانتی اوستا کار درست می کنم و به طاق می زنم و سیم را زیر آن می کشم و میخ دو پایه را می زنم. به این ترتیب من می توانم سیم را روی ساختمان نصب نمایم. او یک چوب ده سانتی درست می کرد و به فاصله طاق ده سانت پایین تر سیم کشی می نمود. اندازه را روی طاق می گذاشت و زیر آن چوب سیم می گذاشت و میخ را می کوبید. برای برق تو کار هم لوله را می خواباند و سیم و کلید ها و پریز ها را وصل می کرد و به این ترتیب ساختمان را برق کشی می نمود. بعد هم سیمش را وصل و برق را هم وصل می کرد. بنده خیلی خوشحال شدم. حدود دو ماه پیش هم نابینایی به نام عباس قوقه ای که در سال های 68 و 69 زمان مدیریت مرحوم سعیدیان دانش آموز کلاس چهارم من بود با من تماس گرفت و گفت که من می خواهم حق محصلی را به جا بیاورم. وقتی از حالش جویا شدم گفت که من بساز و بفروش هستم و خودم هم معمار هستم. من در نجف آباد در ویلا شهر ساختمان سازی می کنم. الآن هم یک ساختمان چهار طبقه ساختم و منتظرم تا بازار خوب شود تا بتوانم آنجا را بفروشم. من خودم شخصاً روی چوب بست می روم و گچ کشی می کنم. من با حس لامسه متوجه می شوم که آیا صاف شده یا نه. همسرم هم رشته اش عمران است و در نقشه کشی ساختمان به من کمک می نماید.

ص: 142

من همیشه دانش آموزان را نصیحت می کردم که در حین تحصیل یک حرفه هم یاد بگیرند تا اگر در دانشگاه موفق نشدید بتوانید یک حرفه اجتماعی داشته باشید.

* آیا شما در اردو های ابا بصیر هم شرکت می کردید؟

بله این اردو ها شامل اردو های داخلی و اردو های برون شهری می شد. در سال های 52-53 پایان سال تحصیلی بچه ها را به باغ می بردیم. ما باغی داشتیم واقع در خیابان مشتاق که برای آقای شه ناصری بود. در این باغ همه دختران و پسران نابینا و مسئولین و مربیان و خانواده هایشان و خانواده های نابینایان حضور پیدا می کردند. در آنجا استخری بود که از صبح تا ظهر آقایان از آن استفاده می کردند. ظهر نماز جماعت به امامت حاج آقا مهدی مظاهری برگزار می شد. سپس ناهار صرف می شد و پس از ناهار هم آقای مهدی اقارب پرست گزارش سالیانه ابا بصیر را ارائه می دادند. این گزارش با هدف آشنایی مربیان و نابینایان و خانواده ها با فعالیت های ابا بصیر ارائه می گردید. در پایان هم توسلی به امام زمان (عج) می شد. برنامه اردو های برون شهری هم این طور بود که دانش آموزان ممتاز و پیشرفته ابا بصیر را به اردوی شمال و مشهد می بردیم که هم سیاحتی بود و هم زیارتی. این دانش آموزان شامل پیش دبستانی ها و محصلین کارمند و کارگر بودند.

* لطفاً یکی از بهترین خاطرات این اردو ها را بیان فرمائید.

ما دو اتوبوس دختر و پسر به همراه مربیان و سرپرست را به اردو می بردیم. ما حرکت می کردیم و ابتدا حرم حضرت معصومه در قم را زیارت می نمودیم. سپس به حرم حضرت عبدالعظیم می رفتیم و از آنجا به سمت شمال حرکت می کردیم و یک وعده غذا در کنار دریا صرف می نمودیم و سپس به مشهد مقدس عزیمت می کردیم. ما در مشهد محلی داشتیم که در اختیار حوزه علمیه آیت اللّه خوئی بود. این محل واقع در چهار راه شهدا سفارت فرانسه بود که حوزه علمیه آنجا را خریده بود. آنجا حوزه درس برادر آقای فلسفی بود. تابستان ها که حوزه تعطیل بود ما بچه ها را به آنجا می بردیم و در دوران سفر شان همانجا که مکان بسیار وسیعی بود ساکن می شدند. در طبقه بالا آقای جلال فقیهی داماد آقای خوئی با خانواده اش زندگی می کرد و عنایت زیادی به بچه های نابینا داشتند. ما شب ها به حرم می رفتیم. یکی از شب ها که شب تولد امام رضا (ع) هم بود، مهمان مهمان سرای حضرت بودیم. ما حدود 54-55 نابینا را همراهی می نمودیم. پس از شام به سمت حرم حرکت کردیم. به صحن نو که رسیدیم خدام حرم گفتند که شما امشب مهمان خدام هستید. ما را به کشیک خانه خدام که به گنبد مطهر مشرف بود بردند. بچه ها در حضور خدام به شعر خوانی و عرض توسل و دعا پرداختند و جلسه خوبی برگزار شد. بچه ها در مهمان سرا غذا ی مفصلی خورده بودند. خدام هم از ما با بستنی و میوه پذیرایی کردند. من از بچه ها خواستم که چیزی نخورند اما آنها توجه نکردند و گفتند که ما مهمان امام رضا هستیم. خوشبختانه در آن چند ساعت هیچ کدام نیاز به قضای حاجت پیدا نکردند. ما تا ساعت 11-30/11 دقیقه مهمان خدام بودیم تا اینکه یکی از خدام از بچه ها پرسید که آیا می خواهید کنار ضریح مطهر بروید؟ همه موافقت کردند و پاسخ مثبت دادند. ایشان گفتند که ما خدام جمع می شویم

ص: 143

و راهی را باز می کنیم و شما می روید دستتان را به ضریح می زنید و بر می گردید. آنها جمعیت را مهار کردند و بچه ها کنار ضریح رفتند. بچه های ما آرام آرام رفتند تا به ضریح چسبیدند. و حال خوبی پیدا کرده بودند. طوری که به سختی می شد آنها را از ضریح جدا کرد. بچه ها تا حدود ساعت دو نیمه شب به ضریح چسبیده بودند. ما بچه ها را از حرم مطهر تا چهار راه شهدا که حدود یک ربع پیاده روی داشت پیاده آوردیم و در راه همه گریه می کردند و حال خیلی خوبی داشتند. آن شب همیشه در خاطر مان به عنوان یک شب به یاد ماندنی باقی ماند.

* به نظر شما بهترین مربی ابا بصیر چه کسی بود؟

من نمی توانم بگویم چه کسی بهترین مربی بود. اما مرکزی را که خدمت گزاران وارد می شدند با سلام به حضرت وارد می شدند و خود شان را جزء خدمت گزاران به حضرت می دانستند و باید خود صاحب الزمان انتخاب نمایند. اما یک خانمی به نام مادر کریمی که آشپز مدرسه هم بود بار ها و بار ها می گفت که من از سال 51 با چادر به ابا بصیر آمدم و با کفن هم از اینجا خواهم رفت. همین طور هم شد. ایشان می گفت که من به وسیله دیگ ابا بصیر دست هایم سوخت. روز قیامت اگر خواستند مرا محاکمه کنند من این دست ها را نشان می دهم.

* بهترین مدیر ابا بصیر چه کسی بوده است؟

به نظر من همه مدیران ابا بصیر خوب بودند و هر کدام از آن ها در زمان خود شان نو آوری هایی داشتند و آن چه در توانشان بود فرو گذار ننمودند.

خاطرات دیگر: در زمان جنگ مواد سوختی بسیار کمیاب بود و تهیه آن هم سخت. مدیریت ابا بصیر به این نتیجه رسید که یک تانکر یا یک مخزن دیگری تعبیه نماید تا ذخیره داشته باشند. ما هم به دلیل اینکه شغلمان فنی بود و وظیفه تأسیسات را بر عهده داشتیم این مسئولیت بر عهده ما بود. من هم لودر آوردم و زمین را حفاری کردند و یک تانک بزرگ کار گذاشتند. یک نفر پیشنهاد داد تا لودر را به دانش آموزان نشان دهیم تا آنها لودر و بیل و تایر را لمس کنند و با لودر آشنا شوند. ما هم این کار را انجام دادیم و دانش آموزان لودر را تجربه نمودند. اینها فهمیدند که با همین ها سنگر و خاکریز و جان پناه درست می کنند. با ماشین هم که می رفتیم ماشین را هم لمس می کردند و شناسایی می نمودند.

یک نابینای مطلق گاهی از شهر رضا به ابا بصیر می آمد. او یک موتور دنده ای داشت که فرزندش را به عنوان راهنما جلو می نشاند. او تعریف می کرد که روزی من از شهر رضا به سمت اصفهان می آمدم که یک استواری از من خواست تا او را هم ببرم و سوار موتور شد. آمدیم تا به نزدیکی پلیس راه رسیدیم. از من خواست تا نگه دارم تا او پیاده شود. او می خواست با من دست دهد و دستش را دراز کرد. اما من متوجه دراز شدن دست استوار نشدم. او پرسید که مگر دست مرا نمی بینی؟ من هم گفتم که من نابینا هستم. او مرا به پاسگاه برد و گفت که ایشان خلاف قانون عمل کرده است. در نهایت موتور مرا گرفتند ولی مرا به خاطر اینکه به استوار خدمت کرده بودم زندانی نکردند.

ص: 144

* در پایان اگر صحبتی دارید بیان فرمائید.

متأسفانه فعلاً شرایط اجتماعی من ایجاب نمی کند که بتوانم دوباره به نابینایان خدمت کنم. اما حرم امام زمان و خدمت به این حرم امام زمان همین جا است. استاد ما همیشه می گفت که جمکران رفتن کار خوبی است اما جمکران دوم همین جا است. یعنی هر نابینایی را که ما بتوانیم باسواد سازیم، او را زنده کرده ایم و این کار بزرگی است و توفیق می خواهد. ما عنایت های زیادی از ابا بصیر دیدیم. بنده لازم می دانم یک خاطره کوچکی را در تصدیق همین موضوع خدمت تان عرض نمایم. سال 55-56 که در ابا بصیر مشغول به کار بودم قرار شد به خدمت سربازی اعزام شوم. آقای اقارب پرست جلسه تودیعی با حضور مربیان، کارمندان و دانش آموزان برای من گذاشتند و من در این جلسه رسماً خداحافظی کردم و رفتم. روزی که می خواستیم اعزام شویم همه در سالن پوریای ولی شریف واقفی جمع شده بودیم. اسم ها را خواندند و همه سوار اتوبوس شدند. ولی من سوار نشدم. به من گفتند سوار شو، من هم گفتم که سوار نمی شوم و دوباره به ابا بصیر برگشتم و مشغول کار شدم. حدود یک سال گذشت. من با خودم فکر کردم بالاخره که من باید به سربازی بروم. مجدداً دفترچه گرفتم و تاریخ زدم و قرار شد 17 فروردین سال 57 اعزام شوم. فروردین 57 هم شروع تظاهرات و بحبوحه شلوغی ها بود. ما را در خیابان استانداری سوار کردند و به تربت جام یعنی بدترین جا بردند. از زمانی که ما به آنجا رسیدیم آماده باش بودیم. دیگر هیچ کس از پادگان بیرون نمی رفت و ما هشت ماه در پادگان ماندیم. حدود سه ماه از دوره آموزشی مان گذشت تا اینکه همه بچه ها را تقسیم کردند و به مشهد لشکر 77 بردند. اما مرا نبردند. هر چه اصرار کردم که مرا هم به مشهد ببرند فایده ای نداشت. آنها گفتند که شما سفارش شده هستید که اینجا بمانید. این خواسته فرمانده پادگان است. من در تقسیمات در دفتر خدمات به عنوان منشی مشغول شدم. حدود دو ماه آنجا بودم تا اینکه مرا به انبار منتقل کردند و مسئول انبار شدم. یک استوار سنی مذهب که انسان بسیار خوبی بود کلید انبار را به من تحویل داد و به من گفت که حالا هر کاری می خواهی انجام بده. من دیگر از پادگان راحت شده بودم. هر روز صبح یک ماشین در اختیار من بود که من می رفتم و خرید می کردم و بر می گشتم. من تنها کسی بودم که می توانستم از پادگان بیرون بروم. من خیلی آزاد بودم و اینها همه عنایت صاحب الزمان بود. زمانی بود که اعلام کردند سربازان همه از پادگان ها فرار کنند. در آن موقع همه سربازان مرا می شناختند. به یکی از رفقایم که دژبان بود گفتم که من فردا از اینجا می روم. ولی اگر کسی درباره فرار من از تو پرسید اظهار بی اطلاعی بکن که برایت مسئولیتی نداشته باشد. اگر کاری در اصفهان داری بگو تا برایت انجام دهم. فردا صبح من کلید انبار را به یکی از سربازان دادم و گفتم که من بیرون می روم. اگر کسی در انبار کاری داشت کلید را به استوار حسینی بده. من لباسم را عوض کردم و به اصفهان آمدم. به هر حال معلوم شد که من فرار کردم. افسر پادگان به سربازان اعلام کرد که او فردا به اینجا می آید و خود من اعدامش می کنم. مدتی در اصفهان ماندم تا اینکه بعد از انقلاب اعلام کردند که سربازان به پادگان ها برگردند. من هم برگشتم و به عنوان معاون سیاسی عقیدتی پادگان منصوب شدم. روزی من سراغ آن افسر رفتم و گفتم که اگر می خواهی مرا اعدام کنی به قول خودت وفا کن. دو سه ماهی که خدمت کردیم یک ساله شدیم. سپس اعلام کردند کسانی که یک

ص: 145

سال خدمت کردند پایان خدمت دو ساله به آنها تعلق می گیرد. سپس دوباره به ابا بصیر برگشتم و مشغول به کار شدم. در سال های 62-63 حراست اداره مرا خواست و گفت که پرونده پایان خدمت شما مبهم است و باید یک نامه از پادگان بیاورید. من به پادگان تربت جام رفتم و یک تأییدیه گرفتم و آوردم. اما گفتند که باز هم ابهام دارد. شما در حین اینکه دو سال خدمت کردید همان دو سال را هم در ابا بصیر بودید. اینها با هم تناقض دارند. من گفتم که بیایید با هم معامله ای بکنیم. من از شما دو سال سابقه نمی خواهم، شما هم از من دو سال خدمت سربازی نخواهید. آنها هم موافقت نمودند. به این ترتیب دو سال خدمت سربازی من دو سال خدمت ابا بصیر شد. اینها همه از عنایات حضرت حجت سرچشمه می گیرد.

* جنابعالی در رابطه با اظهارات آقای حسین علی موحد زاده چه نظری دارید؟

نام اولیه آقای حسین علی موحد زاده، حسین حاج گدا علی بود. او از کودکی وارد مؤسسه ابا بصیر شد و تحصیلاتش را از پیش دبستانی آغاز نمود. تا پایان دوره ابتدایی در همان مرکز تحصیلاتش را ادامه داد. ایشان سال های اول و دوم راهنمایی را در مدرسه احمدیه تحصیل کرد تا دوران انقلاب. ایشان چند مسأله مطرح کردند که با توجه به اینکه بنده در جریان بودم بر خود لازم می دانم که به آنها پاسخ دهم. ایشان گفتند که مسئولین قبل از انقلاب می گفتند که پول های شاه نجس است و ما نمی خواهیم از این پول ها بگیریم. لذا به خود شان اجازه می دادند که از مردم کمک بگیرند. در پاسخ ایشان باید عرض کنم که مدرسه ابا بصیر یک مدرسه مذهبی و خیریه بود و معمولاً از طریق مردم با نظارت هیئت مدیره اداره می شد. البته وجوهاتی هم از طرف حوزه علمیه با نظارت آیت اللّه شمس آبادی به این مرکز کمک می شد. این مرکز از لحاظ درسی زیر نظر آموزش و پرورش اداره می شد. از لحاظ هزینه هم از طرف مردم با نظارت هیئت مدیره حمایت می شد. در آن زمان بهزیستی با نظارت فرح اداره می شد و ما نمی خواستیم قوانین و مقررات آنجا که بعضی از آنها با فرهنگ دینی ما مغایرت داشتند بر ابا بصیر حاکم شود. مثل بی حجاب بودن دختران و نداشتن چادر و روسری. مسأله دیگری که ایشان مطرح فرمودند این بود که ابا بصیر با کریستوفل یکی شد. قبل از انقلاب کریستوفل زیر نظر کلیسا اداره می شد. اما در زمان جمهوری اسلامی کریستوفل هم باید با نظارت نظام جمهوری اسلامی اداره گردد. لذا رأی دادگاه بر این بود که کریستوفل به ابا بصیر منتقل گردد و فعالیت های نابینایان با نظارت ابا بصیر صورت پذیرد. مسأله دیگر ایشان این بود که چرا ما تظاهرات کردیم و با عوامل کلیسا مخالفت نمودیم. عوامل کلیسا و افرادی که در آنجا استخدام بودند بچه ها را تحریک کردند که بر علیه ابا بصیر قیام کنند. آنها هم با این تحریکات با مسئولان و دانش آموزان ابا بصیر مخالفت نمودند. مسأله بعدی که مطرح شد این بود که اینها در سیزده دی سال 60 فرار کردند. با رأی و نظر دادگاه و نماینده دادگاه ابا بصیر اموالی که در کریستوفل داشت را از آنجا بیرون برد. بحث دیگر ایشان این بود که یک نفر بیاید و با مسئول جدید صحبت کند. بنده علی رضا سیفی با دعوت و نوشته آقای شانه که در آن زمان مسئول بهزیستی بوده به مدرسه کریستوفل رفتم و قرار بود با مدیر آن مؤسسه صحبت کنم و آن چه که از اموال ابا بصیر در انبار آنجا باقی مانده تحویل

ص: 146

بگیرم و به ابا بصیر منتقل نمایم. با بچه هایی که از ورود من آگاه شده بودند در دفتر درگیر شدیم. حتی مدیر مدرسه از ورود بچه ها ممانعت کرد و من توانستم از آنجا خارج شوم. هیچ شکایتی در بین نبود و کسی شکایتی نکرد. اموال ابا بصیر را توسط بهزیستی به ابا بصیر برگرداندند. بحث شکایت یک بحث جدا است. ابا بصیر در آن زمان در خیابان آذر کوچه تاج واقع شده بود. دانش آموزانی که در کریستوفل مانده بودند و عوامل کلیسا به تلافی بردن وسایل از کریستوفل شبی را هجوم آوردند تا مدرسه را بگیرند و اموال را ببرند. در همانجا درگیر شدیم و به کلانتری واقع در خیابان عباس آباد رفتیم و بعد هم کار های دادگاهی را خود کلانتری انجام داد و در نهایت رأی دادگاه انجام شد. این پاسخ مختصری به نامه ایشان بود.

ص: 147

رضا طیب نیا

رضا طیب نیا(1)

مدیر شبانه و حرفه و فن ابابصیر در سال های 1356 تا 1370

توضیح: آقای حسین بصیری مدیرعامل کنونی مؤسسه ابابصیر به گفت وگو با آقای طیب نیا نشسته است. آقای طیب نیا (نام کوچک قبلی ایشان تلاتوف) از مدیران میانی ابابصیر بود که در سال 56 تا 70 در اداره ابابصیر مشارکت داشت. و تجارب سودمندی به دست آورد. البته او در سال 48 به ابابصیر پیوسته است. نخست محمدحسین بصیری از ایشان خواهش می کند خودش را معرفی و از پیوستن او به ابابصیر و تجربه هایی که به دست آورده بگوید.

طیب نیا در سال 1360 به عنوان آموزگار رسمی در آموزش و پرورش استخدام شد و در 1376 بازنشسته گردید. مسئولیت های او در ابابصیر عبارت بود از: بخش شبانه، حرفه و فن، اشتغال و کاریابی، ازدواج، مسکن.

اطلاعات بسیار مهم در این مصاحبه آمده است. برای نمونه به بعضی از مطالب مهم اشاره می شود:

1- آقای طیب نیا، به اسامی که کمتر مطرح بوده و در اداره ابابصیر مشارکت داشتند می پردازد؛ مثلاً هیئت مدیره ابابصیر را شامل آقایان پرورش و افضل و سلامتیان می داند.

2- آقای طیب نیا می گوید خانم هما آهی مدیر دفتر استثنایی وزارت آموزش و پرورش بهایی بود. البته سندی دال بر این مطلب تا کنون مشاهده نکرده ایم. به علاوه بعضی از افراد مؤثر در ابابصیر مثل مصطفی یراقی در مصاحبه خود به مساعدت ها و کمک های مهم و مؤثر خانم آهی به ابابصیر اشاره کرده اند.

3- ایشان می گوید تعداد بسیاری از نابینایان مسیحی شدند و به خارج رفتند. «تعداد بسیار» یعنی چقدر و آمار آنها نشانگر چه عدد و رقمی است؟

4- طیب نیا در زمینه هایی مثل اشتغال تجربه های مهمی بیان می کند ولی این تجارب چارچوب دار، تئوریزه، سامان دار و قابل عرضه به دیگران نشده است.

چرا ابابصیر طی چندین دهه نتوانسته تجربه ها و دستاوردهای عملی و اجرایی خود را تبدیل به نظریه های راهبردی کند؟ نظریه هایی که اگر مکتوب می گردید حتی می توانست به خارج از کشور صادر شود.

* لطفاً اطلاعاتی از زندگی نامه و فعالیت های خود بفرمایید.

اینجانب رضا طیب نیا هستم. قبل از انقلاب فامیلی من تلاتوف و به معنی کسی که شور می انگیزد و اتصال ایجاد می کند، است. در اسلام تأکید زیادی بر کمک به همنوع و افراد ناتوان و کسانی که

ص: 148


1- . این گفتگو توسط محمدحسین بصیری مدیرعامل کنونی مؤسسه ابابصیر انجام شده است.

محدودیت دارند شده و بر کسی هم پوشیده نیست. در اخبار و روایات هم رفتار ائمه اطهار را با این افراد به خوبی می بینیم. لذا نمی توانیم بی توجه باشیم. چرا که در دوران امام صادق در بین شاگردان ایشان ابا بصیرها تربیت و پرورش یافتند. بنابر این فراوان بودند نابینایانی که به واسطه آموزش هایی که ائمه به آنها داده بودند قلب روشنی داشتند و به آنها ابا بصیر می گفتند. متأسفانه در جامعه ما نسبت به ارائه آموزش ها و امکانات خاص به این گروه پیش بینی خاصی صورت نگرفته بود. در جنگ های جهانی هم استعمار گران به این نتیجه رسیده بودند که دست آویز خوبی است که تحت عنوان کمک به نابینایان و آموزش و نگهداری آنها در کشور هایی مثل ایران از این طریق بتوانند به مسائل ما دسترسی داشته باشند. با مطالعه دو کتاب نقشه های استعمار در مبارزه با اسلام و نقش پدرانه کلیسا در کشور های اسلامی به حقایق و جوانب این مسأله بیشتر پی خواهید برد. حتی تحت عنوان مسائل میسیونری و دینی اشاعه و پخش و نشر مواد مخدر در ایران نیز تشریح شده است. قبل از انقلاب از یک سو سرهنگ کریستوفل به ایران آمده بود و در تبریز با عنوان کمک به نابینایان فعالیت می کرد. اما بعدها به این نتیجه رسیده بود که از لحاظ جغرافیایی اصفهان مرکز کشور است. از این رو مؤسسه خود را تحت عنوان «پرورشگاه نابینایان» به اصفهان منتقل نمود و اهداف سیاسی آلمان را اجرا می کرد. انگلیسی ها هم برای اینکه از قافله عقب نمانند در جوار بیمارستان عیسی بن مریم فعلی کلیسایی با نام لوقا دایر کردند و میسیونری تحت عنوان «مرکز نور آیین» نابینایان را جذب نمود. کلیسا به نابینایان تلقین می کردند که ما می خواهیم نور حضرت مسیح را به قلوب شما بتابانیم. ولی در منویاتشان از آنها استفاده می نمودند. طوری که از بین نابینایان افراد زیادی را به انگلستان و سایر کشورها بردند و تحت اهداف خود شان از آنها استفاده می کردند.

* کلیسا چند سال قبل از ابا بصیر فعالیت می کرد؟

حدود 26 سال قبل از تشکیل ابا بصیر بود. در سال 1347 آقای دکتر بهشتی مجله ای از آلمان فرستاد که روی جلد آن تصویری از درب ورودی مسجد امام «مسجد شاه سابق» کشیده شده بود که دو نابینا جلوی در مشغول گدایی هستند و زیر آن نوشته شده بود: مردمی که عقاید مذهبی دارند و چنین ساختمان باشکوهی ایجاد نمودند معتقدند که نابینا لعنت شده است و کمک به نابینا خلاف خواست خدا می باشد. سپس تصویری از نابینایانی که پشت میز تایپ نشسته بودند را منتشر نمودند. به این منظور که ما نور حضرت مسیح را به قلوب آنها تاباندیم و محبت عیسوی را به آنها انتقال دادیم طوری که نابینایان از گدایی به این درجه رسیده اند. کلیسا از میان نابینایان افرادی را پرورش می داد که منویات آنها را دنبال نمایند. نابینایان بهترین وسیله بودند و حساسیت روی این افراد کمتر بود. در آن زمان نزدیک به تأسیس ابا بصیر دربار و دولت شاهنشاهی و مؤسسه های خیریه یکی دو مدرسه دایر نمودند که آنها هم اهداف دربار را پیاده می کردند. یکی از این مدارس مدرسه رضا پهلوی در تهران بود. اینها نابینایان را طوری تربیت می کردند که در نهایت یا تلفنچی شود یا در کوچه و خیابان می نواختند و هر کس رد می شد به آنها کمک می نمود. در آن شرایط دوستانی داشتیم که با تبلیغات کلیسا علیه اسلام به صورت علمی مخالفت می کردند. آنها جلوی در کلیسا می ایستادند و با افرادی که به کلیسا می رفتند مباحثات علمی می نمودند. افراد عادی خیلی راحت حقیقت را می یافتند و رها

ص: 149

می شدند. وقتی که با نابینایان و اقوامشان مواجه می شدیم آنها می پرسیدند که اسلام چه پیش بینی ها و تدابیری برای نابینایان در نظر گرفته است. نابینایان می گفتند که اگر ما از کلیسا بیرون برویم اسلام یعنی گدایی. البته این یک مسأله عاطفی است که اگر عده ای جلوی مسجد ایستاده باشند، مثلاً یکی عصا به زیر بغل داشته باشد، یکی ناشنوا و دیگری هم نابینا باشد، هر کسی از مسجد بیرون بیاید از لحاظ عاطفی اولین کاری که انجام می دهد دست در جیبش می کند و به نابینا پول می دهد. این روحیه یک نقطه ضعف در ما بوده و هست. در همین بحبوحه بود که عده ای از جوانان مذهبی و فرهنگی به فکر افتادند و با روحانیت شهر صحبت کردند و یک همت جدی صورت گرفت. در صدر روحانیون مرحوم آیت اللّه شمس آبادی فرمودند شما شروع کنید، من همه هزینه ها را تأمین می نمایم. با اهتمام این گروه هیئت مدیره ای تشکیل شد و ساختمانی که برای هیئت قائمیه ساخته شده بود و هنوز ناتمام بود به این گروه اختصاص داده شد. ما زمانی کار را شروع کردیم که ساختمان در حال موزاییک شدن بود. بالاخره در نیمه شعبان سال 1348 در جشن وجود ابا بصیر اعلان گردید. همان روز های اول سه چهار تا از نابینایان بزرگسالی که در کریستوفل زندگی می کردند و از لحاظ ذهنی آمادگی خروج از آنجا را داشتند به ابا بصیر آمدند. اولین دانش آموز خردسال ابا بصیر هم آقای مهدی منصوری مداح مشهور کشور است که بعدها دو خواهرش هم به ابا بصیر آمدند. من در آن موقع 22 سال داشتم. با توجه به اینکه من از ابتدا با این گروه همراه بودم از بنده درخواست شد که کارگاهی دایر نمایم و کار را شروع کنم و هفته ای دو روز به بچه ها آموزش دهم. تشکیل این کارگاه همزمان با تأسیس ابا بصیر بود. قرار شد یکی از دوستان مسئول شبانه روزی شود. از خود نابینایانی که به ابا بصیر آمده بودند از جمله آقای پور زاد و آقای میر زاده به دلیل اینکه به خط بریل مسلط بودند برای آموزش استفاده نمودیم. یکی دیگر از کار های ما آموزش نابینایانی بود که در سطح شهر گدایی می کردند. به هر حال تعداد قابل توجهی از نابینایان جذب شدند. اینها صبح تا ظهر خط نابینایی را آموزش می دیدند. ظهر هم به آنها ناهار می دادیم و بعدازظهر هم کار حرفه آموزی شروع می شد. بنده قرار بود بعدازظهرها هفته ای دو روز بیایم و کمک کنم. اما بیش از بیست و دو سه سال خدمت کردم.

* در آن زمان مدیر آموزشگاه و اعضای هیئت مدیره و هیئت امنا چه کسانی بودند؟

مدیر آموزشگاه آقای اقارب پرست بودند. مرحوم آیت اللّه شمس آبادی رئیس هیئت مدیره بودند. حاج آقا محمد بصیری مدیرعامل اولیه ابا بصیر بودند و آقای احمد بصیری مدیرعامل بعدی. اعضای هیئت مدیره هم آقایان مهندس مصحف، آقای اقارب پرست، مهندس علوی، آقای مرتضوی، مرحوم علی اکبر پرورش، آقای محمد سلامتیان و آقای افضل بودند. هیئت مدیره نقش تأمین کننده داشتند. در آن زمان فرد نابینایی مطلبی نوشته بود مبنی بر اینکه ابا بصیر پول های دولت را نجس می دانست. در صورتی که این طور نبود. دولت پذیرای ابا بصیر نبود. دولت حاضر نبود چیزی را که توسط افراد مذهبی اداره می شود و به ساواک و... وابسته نیست را بپذیرد. حتی حاضر نشدند ما را استخدام نمایند. بنده سال 60 استخدام شدم. حدود 13 سال به طور غیر رسمی و با حقوق کم در ابا بصیر خدمت می کردیم. حتی آموزش و پرورش به ما اجازه ثبت نام نمی داد و به عنوان یک مدرسه ابا بصیر را

ص: 150

نمی پذیرفتند. به هر حال ما باید مجوزی اخذ می نمودیم. در آن زمان آموزش و پرورش معاونتی به نام اداره کودکان استثنایی داشت. خانم هما آهی مسئول این دفتر بود. ایشان بهایی زاده و بهایی بودند. وزیر وقت هم فرخ پارسا بود که او هم بهایی بود. در سفری که خانم آهی به اصفهان آمده بود، ما با ایشان مذاکره کردیم و او هم فریفته شد. ما به وی چادر دادیم و به منزل آیت اللّه شمس آبادی بردیم. ایشان در یک برگه به صورت دست نویس نوشت که فعلاً می توانید ثبت نام نمایید. ما هم تا بعد از انقلاب با همین برگه کار می کردیم. بنده در سال 59 در جبهه بودم. مرحوم بهشتی به اهواز آمدند و من با ایشان ملاقات نمودم. مرحوم بهشتی از بنده خواستند که به ابا بصیر برگردم تا دست اجانب از مراکز کوتاه گردد. وقتی به ابا بصیر باز گشتم برای انجام امور استخدامی پرسنل ابا بصیر به تهران رفتم. شورای انقلاب در شب منزل مهندس سحابی تشکیل شد. من هم به آنجا رفتم و با آقای رجایی آشنا شدم. آقای رجایی به بنده گفت که من امروز پست وزارت را به آقای با هنر تحویل دادم و نخست وزیر شدم. مرا با آقای با هنر آشنا کردند. ایشان هم کارشناسی به اصفهان فرستادند و کارشناس هم به نامه ثبت نام شود استناد کرد و سوابقمان را پذیرفتند. بنابراین ما استخدام شدیم. در مراکز بحث تبلیغات بود و ما معتقدیم که تبلیغ مسیحیت صورت نمی گرفت. در ملاقاتی که ما و نابینایان با امام داشتیم امام 45 دقیقه سخنرانی فرمودند. امام نقشه های استعمار بیگانگان در ایران را تحت عنوان گیاهان صنعتی و دارویی و نقشه برداری از جاده های ما برای گذر نیروها و تأمین مواد غذایی و علوفه شان تشریح نمودند. آنها دین نداشتند که بخواهند تبلیغ کنند. مسیحیت ملعبه دست بیگانگان بود. به هر حال ابا بصیر شروع به کار کرد و روز به روز نابینایانی که در سن آموزش بودند و در کریستوفل و نور آیین تحصیل می کردند و تعمید نشده و رسماً مسیحی نبودند به ابا بصیر آمدند. البته تعداد زیادی از نابینایان مسیحی شده بودند و به خارج مهاجرت نمودند. حتی بعد از انقلاب زمانی که ما کریستوفل و نور آیین را گرفتیم تعدادی از نابینایان به خارج از کشور پناهنده شدند. البته دوتا مسأله با هم داخل شد و به نظر من شاید کمی بی تدبیری شد. در میسیونری انگلیسی و میسیونری آلمانی با هم یکی شده بودند و اهدافشان هم مشترک شده بود و از یکجا دستور می گرفتند. جمهوری اسلامی هم نمی خواست که بچه های ایرانی از آنها کمک بگیرند و می خواست زمام امور را خود به دست بگیرد. اما نیروی متخصصی که با مسائل نابینایان آشنا باشد وجود نداشت. فلذا دست روی ابا بصیر گذاشتند. هیئت مدیره هم به این نتیجه رسیدند که اداره دو مرکز سخت است و آنها را با هم ادغام نمودند که البته با ادغام این دو هم مخالفت شد. من خودم کریستوفل را گرفتم و آنجا در اختیار من بود. بعد از ادغام این دو مجموعه با هم مشکلات زیاد شد. البته مشکلات بعد از ادغام ربطی به ابا بصیر و دایره اسقفی کلیسا نداشت. در آن زمان تب شوراها بالا گرفته بود. کارخانه ها و مؤسسات می خواستند مستقل و شورایی اداره شوند و مدیر نمی خواستند. مثلاً مرغداری سیمرغ، کارگران، مهندسان را اخراج کردند و اعلام کردند مرغ ها نیاز به مهندس ندارند چون فناوری مرغداری را نمی دانستند و به جای دادن غذا های مقوی به مرغ ها نان خشک آب زده می دادند که باعث شد مرغ ها، از تخم رفتند و دیگر تخم نکردند. تب شوراها برای هیئت مدیره و مهندس و... ارزشی قائل نبودند. نابینایان هم

ص: 151

همین طور بودند. مخصوصاً با نفوذ چند تا از افراد جنبش چپ در میانشان. ما می بینیم که بعد از این مسائل آقای ذبیح اللّه عباس پور، یداللّه سنجری و مصطفی رومی زاده را دستگیر کردند و اینها با راه اندازی جو مخالفت علیه ابابصیر ارتباط داشتند. لذا رسیدگی و عدم رسیدگی هیئت مدیره بهانه بود. اینها می گفتند تمام اموال ابا بصیر را در اختیار ما قرار دهید و پول هم بدهید. ما می خواهیم مستقل باشیم. البته بنده خاطراتی هم در این زمینه دارم. بعضی از همین افراد الآن وقتی مرا می بینند از بنده عذر خواهی می کنند. در آن موقع من مدیر کریستوفل بودم. بعد ابا بصیر به ما ملحق شد. آقای ملک مسئول شبانه روزی ابا بصیر بود و ما دو نفر بیشتر مطرح بودیم. بچه های نابینا به نماز جمعه رفته بودند. بحث سیاسی دو قطب روحانی اصفهان مطرح بود. آیت اللّه مظاهری امام جمعه و آقای خادمی رئیس هیئت مدیره ابابصیر در رأس دو جریان بودند. بچه های نابینا بر علیه ما شعار می دادند و سینه می زدند. شعار می دادند «امام خمینی و شاه دو قطب متضادند/ این ملک و تلاتوف عامل حرف سالند» به هر حال در طی مذاکرات ابا بصیر به این نتیجه رسید که بهزیستی که موظف به تأمین مسائل رفاهی و مالی نابینایان بود آنجا را در اختیار خود قرار دهد و ابا بصیر هم دانش آموزانش را به ساختمان خودش منتقل نماید و این کار را هم انجام داد. به هر حال این مسأله کاملاً سیاسی بود. ابا بصیر با هدفی که داشت کار را شروع کرد. تفاوت سیستم آموزشی ابا بصیر با مراکز دیگر این بود که مثالی که می خواهم بزنم قشنگ نیست ولی من این مثال را در بنیاد شهید برای آموزش جانبازان زدم. چوب داران اصطلاحی دارند که به یک سری از گوسفندان گوشتی و به یک سری هم داشتی می گویند. گوشتی برای استفاده مردم به بازار فرستاده می شود، داشتی گوسفندانی هستند که می خواهند شیر شان را بدوشند یا زاد و ولد نمایند. متأسفانه میسیونرها و مراکز قدیمی نابینایان را می بردند، از آنها نگهداری نموده و به آنها آموزش می دادند و آنها را داشتی می کردند و در جهت اهدافشان از نابینا استفاده می نمودند. بنابراین کارگاهی درست می کردند تا نابینایان از آنجا بیرون نروند و همانجا بمانند. اما تز ابا بصیر مقابل اینها بود. ما نابینایان را چنانچه بزرگسال بودند، به محض اینکه خط بریل را یاد می گرفتند و دوران ابتدایی را می خواندند، از لحاظ حرفه آموزی آنها را آماده می نمودیم و وارد بازار کار می کردیم تا بتوانند مستقل زندگی کنند. بنابراین اگر آمار دقیقی بگیریم می بینیم که تعداد افرادی که ابا بصیر قبل از انقلاب و اوایل انقلاب شاغل کرد بیشتر از تمام مراکز آموزشی کشور در طول تاریخ است. بنده شخصاً تمام کارخانه های استان اصفهان و کشور را از در ورودی تا در خروجی را بازدید نموده و بررسی کردم که نابینا چه کار هایی و با چه آموزش هایی را می تواند انجام دهد و همه را یادداشت نمودم. سپس آموزش های لازم را به نابینایان دادیم و راهی بازار کار نمودیم. ما نمی خواستیم آنها را نگه داریم و کنار شان عکس و فیلم بگیریم و به مردم نشان دهیم. ما می خواستیم اینها زندگی مستقلی داشته باشند. شما کمتر نابینایی را خصوصاً قبل از انقلاب پیدا می کنید که بزرگسال باشد و آموزش های لازم را دیده باشد ولی صاحب خانه و زندگی و همسر نباشد. ما حتی خدمات مددکاری هم ارائه می کردیم مثل خرید منزل و تهیه مایحتاج زندگی. ابا بصیر نمی خواست کار هایش را در بوق و کرنا کند. فقط می خواست کار انجام شود. به هر حال ابا بصیر ادغام

ص: 152

شد و بعد هم جدا شدند. بنده تا سال 70 در ابا بصیر بودم. من از سال 48 فعالیتم را شروع نمودم. بعد هم مسأله اعزام و مأموریتم پیش آمد که چند سالی در دبی بودم. میزان تحصیلات من کارشناسی معارف اسلامی و فوق دیپلم آموزش ابتدایی می باشد. بنده معتقدم هم از سوی هیئت مدیره ابا بصیر و هم از طرف آموزش و پرورش در حق ابا بصیر کم لطفی شد. چون هیچ مشکل یا تضاد لا ینحلی نبود. دوستان آموزش و پرورش تصورات غلطی داشتند که فکر می کردند ابا بصیر با یک مدرسه عادی یکسان است. هیئت مدیره هم ابا بصیر را تافته جدا بافته می دانستند.

* آیا شما آماری از نابینایانی که به دانشگاه راه یافتند و فارغ التحصیل شدند دارید؟

آمار دقیقی ندارم. ولی بنده در سال 56 آماری تهیه نمودم که 163 نفر نابینا را مشغول به کار کرده بودیم. مثلاً حدود ده دوازده نفر در استان یزد مشغول به کار بودند. اینها دارای اشتغال پایدار بودند. مثلاً نابینا را در بهداری استخدام می نمودیم. در اول انقلاب مرحوم دکتر پاک نژاد رئیس بهداری یزد بود و بعد هم نماینده مجلس شد. با توجه به اینکه ما قبل از انقلاب هم با ایشان و هم با آیت اللّه صدوقی راجع به کار های ابا بصیر در ارتباط بودیم؛ لذا با ایشان مذاکره کردیم یکی از نابینایانی که اهل احمد آباد اردکان بود را در بهداری استخدام نمودیم. یا اینکه در کارخانه بافت ناز اصفهان شش کارگر رسمی نابینا داشتیم. اما در مشاغل آزاد کمتر موفق بودند. در کارخانه ها نابینایان تولید می کردند. مثلاً در کارخانه صنایع فرش نابینایی بود که غلتک های صنعتی را که کارگاه ما تولید می کرد و کارخانه نیاز داشت را در کارخانه تولید می کرد و همانجا استخدام شد. کاری که در هیچ جای دنیا صورت نگرفته بود ما برای اولین بار انجام دادیم. من حتی از بیمارستان ها هم بازدید نمودم. روزی به بیمارستان فروغ ابهری رفتم و از محل رادیولوژی بازدید کردم. در این بخش یک تاریک خانه وجود داشت. تصاویری که گرفته می شد باید ظاهر شوند و برای یک بینا آن قسمت مثل یک زندان بود. اما نابینا می تواند کار کند. لذا دو نابینا را در این بخش مشغول به کار نمودیم. کارشناس باید خود به دنبال کار برود. الآن در بهزیستی این طور هست که اگر کسی به کارشناس زنگ بزند و خواهان نابینای جویای کار باشد نابینا را برای کار معرفی می کنند. در انگلیس مربی نابینایی را تربیت کرده بود و می خواست او را در کارخانه ای مشغول به کار نماید. صاحب کارخانه گفته بود که من حقوق دو نفر را پرداخت می کنم ولی آن نابینا سر کار نیاید. او هم گفت که من هدفم پول گرفتن نیست. من می خواهم کار کنم. او یک کامیون روباز کرایه کرد. یک ماشین تراش و یک ژنراتور روی آن می گذاشت و هر روز صبح جلوی در کارخانه پارک می کرد. آن نابینا در انظار عمومی تراش کاری می کرد. چند روز که گذشت رئیس کارخانه متوجه شد و او را استخدام نمود.

* چند درصد مددجویان و دانش آموزان ابا بصیر غیر بومی بودند؟

ص: 153

البته تعداد متغیر بود ولی حدود یک سوم از اینها اصفهانی نبودند. بعضی از آنها از شهرها و استان های دور بودند مثلاً اهل تبریز یا بندرعباس بودند. ما از سراسر کشور نابینایان را می پذیرفتیم. یکی از مشکلات کاری ما این بود که اگر بچه های نابینا ارتباطشان را با خانواده ها قطع می کردند دچار مشکلات عاطفی می شدند و یا از خانواده شان بریده می شدند و دیگر بر نمی گشتند. ما نمی خواستیم این طور باشد. الآن در استان فارس بیش از سی نابینای بزرگسال شاغل تربیت کردیم. ما باید با خانواده های نابینایان هم ارتباط برقرار می کردیم. مثلاً شب های جمعه بچه های شبانه روزی که منازلشان نزدیک اصفهان بود، خانواده هایشان می آمدند و اینها را به منزل می بردند و شنبه بر می گرداندند. اما بچه هایی که اهل مناطق دور افتاده بودند، خانواده های متدینی بودند که شب جمعه اینها را می بردند و شنبه می آوردند و این کار بزرگ تأثیر خوبی در روحیه بچه ها داشت. این خانواده های متدین را ما معرفی می کردیم. اما یک کار سختی که ما داشتیم این بود که بچه ها باید بالاخره والدینشان را می دیدند. ما مجبور شدیم کرایه رفت و آمد والدین را تقبل کنیم تا مثلاً از مرودشت شیراز بیایند و با فرزندانشان ملاقات کنند. حتی برایشان امکانات و خوابگاه تدارک می دیدیم، یا کرایه می دادیم تا پدر و مادر بیاید و فرزندش را با خود ببرد و مجدداً برگرداند. برای این کار ما باید می رفتیم و راه عبور و امکانات خانواده ها را بررسی می کردیم. کار های جنبی و مددکاری های ابا بصیر بسیار مهم تر از کار خودش بود. آموزش در کنار این کارها معنا می پذیرفت.

* در بحث درمان ابا بصیر چه اقداماتی انجام داد؟

بعضی از افراد دارای بیماری هایی مثل دیابت یا فشار خون بودند که تحت درمان قرار می گرفتند و پزشک مرتباً آنها را معاینه و معالجه می نمود. مسئولین شبانه روزی هم باید در جریان بیماری شان قرار می گرفتند. معلمان هم باید در جریان قرار می گرفتند. به هر حال کار های خوبی انجام گردید. چنین مجموعه ای نمی توانست یک سری ابعاد را در نظر بگیرد و نسبت به بقیه مسائل و مشکلات بی تفاوت باشد. ما همان روز های اولیه ورود یک نابینا به ابا بصیر به شهرش می رفتیم. مثلاً ما نابینایی داشتیم که اهل قیر و کارزین فارس بود. الآن او دارای چهار دختر و یک پسر است که همه دارای تحصیلات عالیه هستند. ایشان در سن بیست سالگی وارد ابا بصیر شد. ما به قیر و کارزین رفتیم. چون می خواستیم او را آموزش دهیم و به منطقه خودش بفرستیم. ولی طی بررسی ها متوجه شدیم که در آن منطقه امکان اشتغال برای فرد نابینا وجود ندارد. بنابراین در اصفهان در کارخانه روغن نباتی مشغول به کارش کردیم. برایش امکانات و لوازم زندگی تهیه نمودیم و با پولی کمتر از 3000 تومان برایش خانه ای مهیا کردیم. متأسفانه الآن یکی از مشکلات بزرگی که مراکز مشاوره دارند این است که مددکار ندارند. مثلاً مشاور یک کار عملی پیشنهاد می دهد که حتماً باید با کمک مددکار انجام شود. یکی از حسن های ابا بصیر دارا بودن مددکاری قوی بود.

ص: 154

* در زمانی که شما در ابا بصیر شاغل بودید تعداد افرادی که در آنجا تحصیل می کردند به چند نفر رسید؟

تا جایی که خاطرم هست بیش از 200 نفر بودند. البته این رقم در آخرین سال های خدمتم در ابا بصیر بود. اینها بیشتر آموزشی بودند و دیگر بزرگسال به آن مفهوم نداشتیم. زمانی بود که ما بزرگسالان غیر تحصیلی داشتیم که اینها بیشتر برای اشتغال آموزش می دیدند. اینها تا بعد از انقلاب بودند. اما پس از جابجایی حذف شد و به بهزیستی واگذار گردید. یعنی مسائل مددکاری و رفاهی و حرفه آموزی به بهزیستی محول شد. اما بهزیستی هم در این کارها موفق نبود.

* آیا شما قبل از بازنشستگی از ابا بصیر جدا شدید؟

خیر من وقتی از خارج برگشتم از اداره آموزش و پرورش استثنایی یک سال و نیم قبل از پایان خدمتم درخواست بازنشستگی دادم. چون می خواستم به مسائل زندگی ام برسم. چون ما بیمه نبودیم و حقوق قابل توجهی هم از ابا بصیر دریافت نمی کردیم. من می خواستم کار دیگری را شروع کنم. به هر حال با درخواست من موافقت نشد. من هم گفتم که من وظیفه شرعیم را انجام می دهم به شرط اینکه موظف به ساعاتی که شما می خواهید نباشم. با این شرط موافقت شد و کارشناسی یکی دو مدرسه را به بنده دادند. وقتی هم که بازنشست شدم از من خواستند که به کارم ادامه دهم.

* پس از شما چه کسی پیگیر این گونه کارها بود؟

من فکر می کنم دیگر این کارها انجام نمی شد. تفاوت آموزشی که در ابا بصیر داده می شد با آموزشی که در جاهای دیگر داده می شد این بود که مثلاً یک نابینا تا سطوح دانشگاه و بالاتر پیش می رفت. ولی وقتی می خواهد از منزل بیرون بیاید متکی به افراد بینا است و اگر کسی نباشد که کمکش کند دچار آسیب می گردد. چون درس زندگی نیاموخته است و فقط یک سری مسائل تئوری یاد گرفته است. ما در ابا بصیر اول زندگی را به بچه ها یاد می دادیم و بعد بحث آموزش مطرح بود. لذا نابینایانی که در آن برهه زمانی آموزش دیده اند بسیار خود کفا هستند و به راحتی رفت و آمد می کنند. ما به نظام آموزشی کشور ایراد وارد می کنیم و این ایرادات را هم به شورای انقلاب فرهنگی، مجلس شورای اسلامی و دفتر رهبری فرستادیم. مثلاً در بحث ازدواج یک بچه از ابتدا تا زمانی که ازدواج می کند، پدر و مادر آرزوهای زیادی برایش دارند. ولی بچه هنوز درس زندگی نیاموخته است. به همین دلیل است که آمار طلاق در کشور بالا است. نابینا هم باید ابتدا درس زندگی بیاموزد، سپس آموزش ببیند.

* شما در حال حاضر یک بنیاد فرهنگی را اداره می کنید و بسیار هم موفق بودید و رابطه خوبی هم با مددجویان قبلی و فعلی ابا بصیر دارید. این یک نقطه قوتی است هم برای جنابعالی و هم برای

ص: 155

ابا بصیر. ضمن آرزوی توفیق روز افزون برای شما لطفاً در رابطه با فعالیت های فعلی خود نیز توضیحاتی ارائه فرمائید.

بنده از حدود سال 46 یعنی قبل از تأسیس ابا بصیر به همراه تعدادی از دوستان مذهبی و فرهنگی با مؤسسات خیریه آشنایی داشتیم و فعالیت های فرهنگی انجام می دادیم. در حال حاضر هم با تعداد زیادی از خیریه ها همکاری دارم. ما با هر کدام که کار می کنیم قرار می گذاریم که بودجه ای به بخش فرهنگی اختصاص دهند. بنده در خیریه ها فعالیت های فرهنگی را پیگیری می نمایم. کانون پیوند مهر هم که مستقیماً زیر نظر بنده فعالیت دارد با هدف فرهنگ سازی و نو الگودهی ازدواج آسان تأسیس شده است. ما از انتخاب همسر و همسر یابی تا مشاوره و مراسم عقد و عروسی خدمات ارائه می نماییم. ما بخش عرضه محصولات فرهنگی را هم داریم و حدود 600 عنوان کتاب در زمینه ازدواج داریم و همه را هم بررسی کردیم که با فرهنگ و مذهب ما منافات نداشته باشد. بهترین های شهر عضو ما هستند حتی ارائه تسهیلات ازدواج اعم از مراسم عقد و عروسی و تالار و... را هم ارائه می کنیم. ما بیش از 8000 مراسم ازدواج را انجام دادیم و بیش از 83 درصد هم از کار ما رضایت داشتند. ما نه از دولت یارانه می گیریم و نه اعانه دریافت می کنیم. ما حدود 800000 تومان دریافت می کنیم و همه مراسم عقد را انجام می دهیم. هنر این است که با همین پول کم بتوانیم مؤسسه را اداره نماییم.

ص: 156

سید رضا ملاباشی

سید رضا ملاباشی(1)

مدیر مجتمع آموزشی ابابصیر در سال های 1372 تا 1376

توضیح: این گفت وگو در 13 اسفند 1394توسط آقای بصیری با سید رضا ملاباشی از مدیران و معلمین ابابصیر انجام شده است. از اوّل جوانی تا بازنشستگی شان در قسمت های مختلف ابابصیر کار کرده و در حال حاضر در کارهای فرهنگی مشغول است. گفت وگو با آقای ملاباشی، شامل اطلاعات سودمند درباره ابابصیر است. سید رضا ملاباشی از 1349 همکاری اش را با ابابصیر شروع کرد ولی آغاز همکاری رسمی او 1354 است. او در 1380 بازنشسته شد و مدیر مجتمع آموزشی ابابصیر (72 تا 76)، مدیریت کتابخانه و چاپخانه بریل (77 تا 80) در کارنامه او ثبت است.

* ابتدا ضمن عرض سلام و خوش آمد گویی خدمت حاج آقا خواهش می کنم یک معرفی از خودشان داشته باشند.

سید رضا ملاباشی فرزند سید صادق متولد سال 1328 هجری شمسی متولد شهر اصفهان هستم. دیپلم و فوق دیپلم آموزش ابتدایی را در سال 72 از دانشگاه چمران اصفهان اخذ کردم.

* در چه سالی وارد ابابصیر شدید؟

قبل از اینکه در ابابصیر استخدام شوم، چون با مدیر اوّل ابابصیر آقای مهدی اقارب پرست همسایه بودیم، ایشان هم به اخوی شان معرفی کرده بودند و هر از گاهی دوران تحصیلم فرصت داشتم به ابابصیر می آمدم و کتاب هایی را که داشتند و می خواستند به نابینایی برگردانند را دیکته می کردم. شخص نابینایی که خدا رحمتش کند تایپ می کرد و یکی از ابتکارات ابابصیر این بود که در این طریق نویسنده کتاب و همچنین کسی که کتاب را به بریل برگردانده و کسی که دیکته می کرد مشخص می شد. به احتمال زیاد از این کتاب های نسخه اوّل که برای سال های 51 باشد اسم بنده هم هست.

* حضرتعالی با توجه به سوابقی که داشتید بفرمایید وقتی وارد ابابصیر شدید چه مقاطعی را تدریس کردید و چه زمانی به مدیریتش رسیدید؟

قبل از اینکه به ابابصیر بیایم یک دوره استثنایی را طی دو سال در تهران گذراندیم و در این دوره استثنایی تخصصی نابینایی، خط نابینایی، علامت علائم ریاضی را یاد می گرفتیم.

* در ابابصیر چه مسئولیت هایی داشتید؟

ص: 157


1- . این گفتگو توسط محمدحسین بصیری مدیرعامل کنونی مؤسسه ابابصیر انجام شده است.

از اوّل که ابابصیر آمدم معلم بودم و سر کلاس حاضر و تدریس می کردم.

* چه مقطع هایی؟

در ابابصیر یک کلاس ثابت نبود. کلاس دوّم، سوم، چهارم تدریس کردم حتی پنجم هم تدریس کردم. بعدازظهرها که کلاس های فوق العاده بود مربی قرآنشان بودم و با بچه ها حفظ قرآن و حدیث کار می کردم.

* چه سالی برای مدیریت انتخاب شدید؟

سال 72 بنا به پیشنهاد هیئت مدیره به عنوان مدیر مجتمع آموزشی ابابصیر انتخاب شدم و 4 سال این مسئولیت را به عهده داشتم.

* یعنی تا سال 76؟ بعد از آقای سعیدیان شما بودید و بعد از شما چه کسی بود؟

بله، بعد از آقای سعیدیان و بعد از من آقای حسین مظاهری، البته مدتی مسئولیت کتابخانه نابینایان ابابصیر را داشتم که هم کتاب می نوشتم. آن وقت خیلی امکانات کم و دستگاه های قدیمی که بود از آنها استفاده می کردیم و دعای کمیل، دعای ندبه، دعای هفته، دعای عهد و کتاب های مختلفی برای نابینایان تهیه می کردیم.

* به نظر شما آیا ابابصیر نقشی در ارتقای سطح اجتماعی و فرهنگی نابینایان داشته است؟

به نظر اینجانب کار بسیار خوبی شد به خاطر اینکه قبل از تأسیس ابابصیر دو مرکز یکی زیر نظر آلمانی ها (کریستوفل) و دیگری هم زیر نظر انگلیس ها بود. عنوانش خدمت به نابیناها بود ولی در حقیقت اهداف خودشان را داشتند اجرا می کردند. یعنی تبلیغ مسیحیت و لااقل بی دین کردن نابیناها و بی تفاوت کردن نسبت به انگیزه های دینی و شاگردان در آن زمان می گفتند: ما وام دار ابابصیر هستیم. هرچه از مسائل دینی را یاد گرفتیم در ابابصیر بود. در مدرسه کریستوفل که بودیم نمی گذاشتند ما نماز بخوانیم. مُهر ما را در تنور می گذاشتند و اذیتمان می کردند. با چند تا از نابیناهای دیگر خدمت آیت اللّه شمس آبادی رفتیم، آیت اللّه شمس آبادی هم به عنوان یک روحانی متعهد و علاقه مند به نشر معارف اهل بیت با یک سری از دوستان اقدام به تأسیس ابابصیر کرده بودند.

* به نظر شما ابابصیر توانسته است فرهنگ اسلامی و شیعی را در اذهان و بلوغ دانش آموزان نابینا تثبیت کند. یعنی با صِدق دل بپذیرند یعنی وجودش را با پوست و استخوانشان حس کنند و توانستند آن را جا بیندازند و قبول قلبی کنند؟ آیا توانسته این کار را بکند؟ شما چه ارزیابی دارید؟

صد درصد که این طوری نیست، چون پیغمبر اسلام هم که آمدند همه مردم صد درصد مؤمن و مسلمان و شیعه نشدند. ولی بارها از ایشان سراغ دارم که گفتند: ما هرچی داریم از ابابصیر است و

ص: 158

خودشان را وام دار ابابصیر می دانند. متعهد، آدم های مذهبی، نمازش را بخواند، روزه اش را بگیرد، اعتقادات مذهبی و باورش را داشته باشد. اگر احیاناً جایی بنا باشد از اسلام و تشیع و از حریم امام زمان(عج) دفاع کند آمادگی داشته و این کار را کرده است.

* آیا ابابصیر توانسته از دانش آموزان مبلغ دینی بسازد؟

بله، همین الآن، فعلاً تا آن جایی که حضور ذهن دارم 4 یا 5 تا از آنها را با اسم و مشخصات می دانم که در لباس روحانیت هستند و بعضی دیگر مشغول در کار خودشان هستند اما انگیزه ا ش را دارند که برای نابینا خدمت کنند. فرهنگ را یاد گرفته در ابابصیر مثلاً خودشان در یزد، شهر زابل جاهای دیگر دارند اقدام می کنند و باورهایی که داشتند در ابابصیر استارتش زده شده است. زمانی در ابابصیر فقط دعا فرج بعد از هر وعده غذایی می خواندند، و بعدش می خوابیدند.

* برخی انتقاد می کنند که ابابصیر مثل کشیش های مسیحی از نابینایان استفاده تبلیغی می کرده، و به جای تشویق و ترغیب به درس و ارتقای علمی، خواهان ارتقای مذهبی نابینایان بوده و بیشتر روی بُعد مذهبی کار کرده است. شما چه جوابی برای افرادی که چنین تفکری را دارند و معتقدند ابابصیر فقط در بعد معنوی کار کرده و در بعد علمی کار نکرده است، دارید؟

به نظرم افرادی که چنین تفکری دارند یا واقعاً مغرضانه این صحبت را می کنند یا بی اطلاع اند. در آن زمان که کامپیوتر در اصفهان راه افتاده بود، اولین نابینا آقای علی اکبر حاتمی (مهندس کامپیوتر و شاغل در شرکت هسا و از مهندسین موفق کامپیوتر) بود که با کمک و تشویق های ابابصیر کامپیوتر را یاد گرفت. خیلی ها می گفتند کامپیوتر حرام و نجس است، به جای آن به حوزه بروید. ولی ابابصیر استارت این کار را زد. همچنین آقای وطن خواه که الآن کارشناسی ارشد یا دکتری جغرافیا دارد، از این دسته افراد هستند. کسانی که از نظر دینی خیلی پیشرفت کرده اند، یعنی هم دینی و علمی پیشرفت داشته اند و با تخصص در رشته های مختلف فعالیت می کنند.

* از نظر شما آسیب پذیری ابابصیر در چه چیزی بوده است؟ یعنی چه مواردی سراغ دارید که موجب آسیب پذیر شدن ابابصیر شده است. از چه جاهایی ابابصیر آسیب دیده است؟ مسئولین بودند؟ محصلین بودند؟ دوره زمانی بوده است؟

نه، قطعاً نمی توان گفت مسئولین بودند. شاید کاری باید انجام می شد، ولی به نحو احسن انجام نشده است. اما مسأله جو حاکم در ابابصیر بود. چون جو مذهبی حاکم بود. عده ای با این کار مخالفت می کردند و می خواستند بچه هایشان موسیقی یا شطرنج یاد بگیرند. ابابصیر بنا بر باور دینی که داشت مخالفت می کرد.

* به نظر شما نقاط قوت ابابصیر در چه چیزی بوده است؟

ص: 159

یکی از نقاط قوت ابابصیر این بود که به طور کامل از پتانسیل هایی که در اجتماع بود استفاده می کرد. یعنی افرادی را که صاحب منصب بودند و در اجتماع نفوذ داشتند به ابابصیر دعوت می کرد و آنها را با اهداف خود از نزدیک آشنا می کرد و در جریان کار ابابصیر قرار می داد. آنها می دیدند نابینایی که باید الآن در خیابان تکدی می کرد به اینجا آمده و مسائل دینی را اجرا می کند. یا در کارگاه ها غلتک، برس، یا مواردی که مورد نیاز کارخانه های ریسندگی و بافندگی است را درست می کنند. حتی بعضی از آنها مثل شیخ حسن باقری در کارخانه شهناز مشغول به کار شد. به انواع مختلف از موقعیت ها برای به کارگیری نابیناها استفاده می کرد. مثلاً در شرکت واحد به عنوان بلیط فروش یا تلفنچی.

* روش آموزشی ابابصیر چه ویژگی هایی نسبت به دیگر مدارس نابینایی داشت؟ وجه تمایز ابابصیر نسبت به دیگر مراکز را چه می دانید؟

از ابتدا قرار بر این بود ابابصیر مرکزی به روز باشد. به همین جهت بخشی در ابابصیر بود که مسئول ترجمه متون انگلیسی که از کشورهای انگلستان، آمریکا یا دیگر کشورها به دست می آمد بود. آقای اقارب پرست به عنوان اولین مدیر برای دوره تخصصی نابینایان به انگلستان رفتند.

* آیا مربی های ابابصیر به شیوه های سلیقه ای و با تجربه شخصی خود که با سعی و خطا به دست می آوردند، به نابینایان آموزش می دادند یا از روش های عمومی و علمی که در آن زمان با تجربه همگانی به دست آمده بود استفاده می کردند؟ مثلاً خودتان اشاره کردید که من دوره دیدم. آیا معلم ها ابتدا دوره آموزشی می دیدند و بعد آموزش را شروع می کردند یا می آمدند و آموزش را یاد می گرفتند؟

نه. اغلب دوره هایی که مخصوص نابینا بود می دیدند و اگر هم دوره ندیده بودند، با همفکری در شورایی که روزهای پنجشنبه در مدرسه با حضور همه همکاران برگزار می شد، اگر مورد و مشکلی در زمینه تدریس یا شرایط دانش آموز داشتند، با استفاده از تجربیات همکاران و تبادل نظر و کمک آقای اقارب پرست راه کارها ارائه می شد و تا هفته بعد آن موارد انجام می شد و میزان موفقیت را در جلسه بعد اعلام می کردند.

* علل و عوامل موفقیت دانش آموزان ابابصیر را در چه مواردی می دانید؟ موفقیت آنها در کدام یک از زمینه های علمی و آموزش، اشتغال، روابط اجتماعی و یا موارد دیگر بوده است؟

- در زمینه های مختلف پیشرفت داشتند. بعضی ها از لحاظ روابط اجتماعی توانمند بودند و خیلی راحت توانستند به عنوان اپراتور و تلفنچی در ادارات و کارخانه ها یا مراکز دیگر مشغول کار شوند. بعضی ها از لحاظ علمی پیشرفت کردند و تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس، کارشناسی ارشد و دکتری هم ادامه داده اند. اتفاقاً یکی از آنها که دکترای جغرافیا داشت از انگلستان. با من تماس داشت و گفت در ایران امکانات برایم مهیا نبود، به اینجا آمدم و مشغول هستم. بعضی از آنها از لحاظ تبلیغی پیشرفت داشتند و در سخنرانی یا مداحی موفق هستند.

ص: 160

* بخش روحانیت در ارتقاء و پیشرفت ابابصیر در مقایسه با مدارسی که تا این حد بعد روحانیت و دینی ندارند و فقط درس می دهند چگونه ارزیابی می کنید؟

بسیار تأثیرگذار هست. آیت اللّه شمس آبادی که مؤسس ابابصیر بودند، بیشتر اوقات در هیئت امنا و هیئت مدیره ابابصیر حضور داشتند.

* با توجه به اینکه شما نیروی آموزش و پرورش بودید ولی در ابابصیر خدمت می کردید، به نظر شما آموزش و پرورش اصفهان چه ارتباط و تعاملی با ابابصیر داشت؟ چه نقشی داشت؟ نقش آنها مثبت بوده یا منفی و دلیل آن را هم بفرمایید.

مثبت بود و همکاری خوبی می کردند. به همین جهت بنده حقوق بگیر آموزش و پرورش بودم تا بازنشسته شدم و بعضی از کارمندان بودند که حقوق بگیر آموزش و پرورش بودند. اعم از مدیر، معاون، راننده متأسفانه همکاری هایشان کم رنگ بود و حتی کارشکنی هایی هم یک توسط بعضی عوامل که آنجا بودند ایجاد می شد.

* آیا آموزش و پرورش نمی توانست رفتار بهتری داشته باشد و از این ظرفیت برای پیشرفت نابیناهای استان استفاده کند؟

می توانست این کار را بکند. یک دوره مسئولین متأسفانه سلیقه ای عمل می کردند یعنی حتی ما باید توجیه شان می کردیم نابینا یعنی چه؟ برایشان چکار می کنیم، این قدر نسبت به مسائل نابیناها بی اطلاع بودند.

* حتی قسمت آموزش استثنایی؟

نه، ما سال 68، 67 که سازمان آموزش و پرورش استثنایی به وجود آمد قبلاً از آن ما جزو معاونت ها بودیم. خیلی استقبال می کردند و خوششان می آمد از کارهایی که در ابابصیر انجام شده بود.

* آیا نهادهای دولتی، غیردولتی از آموزش و پرورش تا مثلاً شهرداری و سایر ادارات و... . آیا اینها در پیشرفت یا پسرفت ابابصیر نقش داشتند. شما چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم که همکاری خوبی می کردند. مساعدت می کردند. بسترش را فراهم می کردند که ابابصیر توسعه پیدا کند.

* این به شرط زمان هم تفاوت داشت، یعنی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب فرقی می کرد؟

قبل از انقلاب پر رنگ تر بود، بعد از انقلاب هم بود ولی قبل از انقلاب همکاری با موسسه ابابصیر بهتر بود.

ص: 161

* آیا شرایط انقلاب بین سال های 57 تا 61 که نابسامانی هایی ایجاد شده بود تأثیری بر ابابصیر داشت؟ تأثیرات مثبت یا منفی؟

در تظاهرات و راهپیمایی ها نابیناها را می بردیم شرکت می دادیم. یادم است قرار شد که آقای مهندس بازرگان رئیس دولت موقت معرفی شود. از ابابصیر به میدان امام رفتیم، نابیناها را هم برده بودیم. و آنها هم شرکت کردند.

* اینها چه تأثیری در ابابصیر داشت و انقلاب چه تأثیری در ابابصیر داشته است؟

من نظری ندارم.

* چرا ابابصیر نتوانست مثل نهادهای معلولین در غرب سیر صعودی داشته باشد و به دانشگاه دست یابد. چون می دانید یک سری از دانشگاه ها که الآن کارهای خاص معلولین را انجام می دهند اوّل از یک مؤسسه کوچک شروع شده بعد بزرگ شده و تبدیل به دانشگاه شده است، بنده به عنوان یکی از اعضای هیئت امنا یادم هست که صحبتی شده و قرار بود که اینجا یک دانشگاه مخصوص نابینایی باشد یعنی در واقع علوم نابینایی تدریس شود و به یک دانشگاه تبدیل شود و با آقای دکتر جاسبی هم صحبت هایی شده بود. حالا نمی دانم به چه علتی این کار عملیاتی نشد؟

می تواند عدم همکاری مسئولین مرتبط با آموزش و پرورش و آموزش عالی باشد. همکاری به آن صورت نکردند و تغییر مدیریت بوده، تغییراتی که در ابابصیر پیش آمد.

* شما نمی دانید چرا نتوانستند به آنجا برسند؟ نظری ندارید؟

نخیر.

* آیا ساختار دو وجهی ابابصیر درست بوده که از یک طرف کارهای آموزشی می کرده از طرفی هم فعالیت های خدماتی می کرده، ضمن اینکه درس می داده، آموزش کلاسیک داشته، در کار اشتغال زایی بوده؟ شما منافاتی می دیدید؟

بسیار کار مثبتی بوده و اتفاقاً کار خوبی بوده است.

* به نظر شما ابابصیر در ارتقای فرهنگی و اجتماعی نابینایان تأثیر مثبت داشته یا برعکس بوده؟

به نظر من بسیار تأثیرگذار بوده چون نتایج را می بینم. همین الآن هم یک سری از نابینایان که ارتباط دارم نه به خاطر اینکه من یک روز مدیر بودم. ارتباط با هم داریم. خیلی هایشان می گویند ما هرچه یاد گرفتیم از مسائل دینی و کارهای اجتماعی در ابابصیر یاد گرفتیم.

* یعنی موفقیت هایشان را مدیون ابابصیر می دانند.

ص: 162

حتی روابط اجتماعی خودشان را، حتی می توانند ارتباط با مردم برقرار کنند. همین که در خیابان بتوانند حرکت کنند، جهت ها را پیدا کنند، همیشه لازم نباشد یکی همراهشان باشد.

* مهارت افزایی و افزایش خلاقیت و قدرت عقلانی دانش آموزان در ابابصیر چگونه بوده است؟ همین چیزی که الآن شما یک بخشی را در سؤال قبلی مطرح کردید. مهارت های خاصی که داشتند، افزایش مهارت هایشان و خلاقیت هایشان.

نگاه می کردند دانش آموز توانایی دارد. می تواند گروه سرود کار کند. گروه سرود خیلی توانمندی داشتند. این دانش آموز توانمند است. می تواند در نمایش کار کند که کار خیلی سختی هم است چون در صحنه نمایش وقتی که طرف ببیند، تا ندیده می خواهد اجرا کند، فرق می کند تا به او بگویند این کار را بکن. وقتی غضبناک می شوی، این قیافه را بگیر. وقتی شاد می شود، این کار را بکن و کارهایی که بود، از توانایی هایشان استفاده می کرد، برایشان برنامه ریزی می کرد.

* آیا ابابصیر صرفاً بر حفظ محفوظات تأکید داشت یا تأکید دارد؟ یا به روش های پیشرفته مثل افزایش تعقل و قدرت حل مسأله کار می کرد. چه جور کار می کند؟ شما چه جور ارزیابی می کنید زمانی خودتان بودید یا حالا که نظاره گر هستید و در جریان کارها هستید. به نوعی عضو هیئت امنا هم هستید.

من معتقدم که هم آن وقت و هم حالا از هر دو روش استفاده می شد. یکی می توانست حفظ کند، از حافظه اش استفاده کند. آن هم که آمده به روز باشد برود و کارهای مختلف را یاد بگیرد. تشویقش می کردند و بسترش را برایش آماده می کردند که برود.

* چه نقدی بر روش آموزشی ابابصیر داشتید یا دارید؟

من نظر خاصی ندارم.

* چند درصد دانش آموزان ابابصیر به رفاه زندگی مطلوب نسبی دست یافتند، از نظر اینکه درس خواندن و... و چرا بقیه نتوانستند دست یابند؟ مثلاً فرض کنید شما آقای منصوری را معرفی کردید به عنوان یک آدم موفق یا مثلاً شخصی که رفته دکترا گرفته دارد کار می کند.

آماری دقیق ندارم اما می دانم در یک خانواده هستند، یک برادر خیلی رشد علمی پیدا می کند، دیگری در کار اقتصادی پیشرفت می کند، یکی هم عادی. داخلشان همه جور داشتیم.

* بیشترشان به نظر شما موفق بودند، یا بیشترشان ناموفق بودند؟

اکثر آنها موفق بودند، و حداقل یک کاری برای خودشان دست و پا کردند.

ص: 163

* آنهایی که به نتیجه نرسیدند به نظر شما انگیزه های درونی شان بوده، یا آموزشی بوده؟ شما مثال زدید دو تا برادر از یک خانواده در مدرسه درس خوانده اند ولی یکی موفق بوده و دیگری ناموفق.

آن علتش از خودش بوده است و توانایی هر کسی فرق می کند.

* مدیریت ابابصیر چگونه بوده؟ آیا با دانش آموزان صمیمی بوده و تعامل مطلوب داشت؟ به نظر شما مدیریت روابط خوبی با محصلین داشت؟

اغلب این طوری بود که با هم اردو می رفتیم، در اردوها همگی با هم به استخر می رفتیم. اینکه چون من مدیر بودم از آنها جدا باشم، اینطور نبود.

* پس اینطور نبود که بچه ها از معلمین و مدیر بترسند؟

نه، ارتباطمان در اردو خیلی صمیمی بود.

* چه خاطره ای از دوره تدریس دارید؟ چون شما مدرس آنجا بودید، چه خاطره شیرینی دارید، حال این خاطره می تواند در اردوهای ابابصیر باشد یا بهترین خاطره از این دوره چه در زمانی که معلم بودید، چه در زمانی که مدیر بودید؟

تأیید صحبت های قبلی شما، ابابصیر برای اینکه علمش هم به روز باشد، یکی از کارهایی که ابابصیر می کردند، نقشه جغرافیا را برای دانش آموزان برجسته می کردند و در کلاس هایی که هم داشتیم، قطعاً همه دانش آموزان یکی نبودند. بعضی ها با یکی، دو بار گفتن متوجه می شدند و توضیح می دادند. بعضی ها را ده بار هم که می گفتی باز یاد نمی گرفتند. سؤالی بود. ما نقشه ایران را گذاشته بودیم و نشان می دادیم شمال ایران، کوه دماوند برجسته بود که نشان می دادیم که بدانند این شمال این طوری علامتش این است. به یک نابینا می گفتم کوه دماوند کجاست، می گفت پایین نقشه است و به این زودی متوجه نمی شد.

* به نظر شما بهترین مربی ابابصیر چه کسی بوده؟ در هر مقطع تحصیلی؟

مربی هایی که معمولاً شب ها بودند و به آن ها اصطلاحاً سرپرست های شب می گفتیم، اینها دیگر به عنوان پدر بالا سر بچه ها بودند و روابط خوبی هم داشتند. خدا رحمت کند آقای دودانگه را که زمان زیادی هم در ابابصیر نبود و خیلی با بچه ها ارتباط برقرار می کرد. بنده زمان تصدی هم یا قبلش یا بعدش گاهی وقت ها شب ها می رفتم با بچه ها دعای کمیل می خواندم. یا شب های ماه رمضان دعای ابوحمزه با بچه ها می خواندیم.

* بهترین مدیر ابابصیر چه کسی بوده؟ مدیرانی مانند: اقارب پرست، سعیدیان، مظاهری و...؟

ص: 164

هر کسی یک بُعدی داشته، حاج آقا اقارب پرست به لحاظ تخصصی که داشتند، به متون زبان مسلط بودند، جزء مؤسسین ابابصیر بودند، بیشتر وقت ها روزانه 8، 9 ساعت در مدرسه بودند و خیلی تأثیرگذار بودند ولی نمی شود زحمات آقای سعیدیان را نادیده گرفت. بعد از انقلاب آن جوّی که بر ابابصیر حاکم بود در این مرحله خودشان را وارد کرده بودند. موفقم هم بود. واقعاً برای ابابصیر وقت گذاشت. هر کس به نحوی خدمات خوبی کرد.

* در آخر هر صحبتی دارید بفرمایید.

من این کار را انتخاب کردم و در آن فعالیت می کنم. می خواستم به هر نحوی بود به نابیناها و به قشر محرومی خدمت کرده باشم. یادم است یک دانش آموز داشتیم که در مدرسه کریستوفل بعد از انقلاب مشغول شده بود. می خواستیم کاری کنیم این دانش آموز به آنجا نرود. جوّی که ممکن بود روی او تأثیرگذار باشد. بنده با یکی از دوستان سوار یک جیپ شدیم و رفتیم طرف های میمه که ما روستا را پیدا کنیم، سراغ گرفتیم. یک نابینا دیگر پیدا کردیم. به خود شهر ونداده رفتیم و سراغ گرفتیم یک دانش آموز را معرفی کردند و به ابابصیر معرفی شد. متأسفانه بنا بر شرط خاص خودش خیلی هم پیشرفت نکرد. همه معلم ها روی او فعالیت کردند اما جالب اینکه وقتی به مدرسه آمده بود، مدت ها کفش پا نکرده بود. پا برهنه راه می رفت. چون خودش اصلاً کفش پا نکرده بود. کفش پا کردن مشکل بود. جوّ روستا به روحانیت و علما علاقه مند هستند. بنده یک عبا روی شانه انداختم. آنجا رفتم به عنوان یک آدم روحانی و مذهبی که رفتم صحبت کنم تا بتوانم در آنجا دانش آموزان را برای مدرسه جذب کنم.

* خیلی ممنونم برای مصاحبه تشریف آوردید. من تا یادم هست مرحوم پدرم جزو بنیان گذاران بودند. خیلی از ابابصیر خاطره دارم. خود من بعد از فوت پدرم یعنی از سال 60 جزو هیئت امنا شدم. سال 55 پدرم فوت کردند. چند سال بعد آمدم در جلسات دو هفته یک بار روز یکشنبه که جلسه سیار بود و با حضور تعدادی هیئت امنا و هیئت مدیره به صورت چرخشی در منزل اعضا برگزار می شد؛ مسئولین و مدیران می آمدند و گزارش کارهای ابابصیر را می دادند و جمع بندی می کردند. از سال 1390 به صورت رسمی عضو هیئت مدیره و مدیرعامل انتخاب شده ام.

ص: 165

حسین مظاهری

مدیر آموزشی ابابصیر در سال های1377-1383

توضیح: حسین مظاهری (متولد 1344 در اصفهان) به دلیل تربیت دینی، پشتکار و استفاده از تجارب دیگران توانست به سرعت مشکلات آن دوره ابابصیر را حل نماید و با اجرای طرح های جدید، ابابصیر را به موفقیت های مطلوب برساند. به طوری که دوره مدیریت آقای حسین مظاهری را دوره طلایی ابابصیر نامیده اند.

او در رشته ریاضی از دانشگاه کاشان کارشناسی دریافت کرد. در آموزش و پرورش اصفهان استخدام شد و از سال 1377 با ابابصیر در بخش آموزش همکاری داشت. مدیریت امور آموزشی ابابصیر را بر عهده گرفت.

در پی درخواست دفتر فرهنگ معلولین، زندگی شخصی و خودنوشت خودم و نیز مطالبی از برنامه ها و فعالیت های ابا بصیر در مدت مدیریتم تقدیم می کنم. هدف تکمیل اطلاعات برای کتابی درباره ابابصیر است. این مطالب شاید برای علاقه مندان خدمت به معلولین نیز مؤثر واقع گردد.

اینجانب حسین مظاهری تهرانی متولد 14 اردیبهشت 1344ش می باشم. تولد من مصادف با اول محرم همان سال بود که خیرات و برکات فراوانی برای من به همراه داشت. به همین دلیل نام مرا حسین گذاشتند. خانواده من مذهبی، علم دوست، اصیل و علاقه مند خدمت به مردم بودند. پدرم مرحوم حاج اکبر آقا مظاهری در خیریه های مختلف نقش به سزایی ایفا می نمودند و از افراد مؤثر جامعه به شمار می آمدند. مادرم در رشد معنوی و اجتماعی و علمی ما نیز نقش مهمی داشتند. دوران تحصیلم در مدارس خوب اصفهان سپری گردید. مدارسی که از لحاظ کادر آموزشی بسیار قوی و در تربیت دینی بسیار مؤثر بودند. دوران دبستانم را در دبستان مدرس واقع در خیابان مسجد سید اصفهان، مقطع راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه حکیم سنایی در رشته ریاضی با اخذ دیپلم به اتمام رساندم که در زمان خود با مدیریت دکتر عبدالوهاب طالقانی از مدارس خوب و موفق به شمار می آمد. سپس وارد دانشگاه شدم و توانستم تا مقطع کارشناسی در رشته ریاضی جذب آموزش و پرورش شوم. در تمام مدت تحصیل در مسئولیت های مختلف فرهنگی نقش فعال داشتم و همواره بر تجربه های من می افزود. ورود من به آموزش و پرورش موقعیتی را فراهم آورد تا بتوانم به نسل جوان خدمت نمایم. همیشه سعی کردم ارتباط خوبی با دانش آموزان داشته باشم و تمام تلاشم را می کردم تا بتوانم در زندگی آنان اثرات اخلاقی، اجتماعی و دینی داشته باشم. در همان ایام توسط یکی از بزرگان، مبلغین، خیرین و علمای شهر اصفهان حضرت حجت الاسلام حاج آقا مهدی مظاهری دایی پدر و عموی مادرم تشویق شدم که با خیریه های مختلف ارتباط فرهنگی داشته باشم. فعالیت های من عمدتاً در امور فرهنگی، ارتباط با جوانان و پاسخ به سؤالات مذهبی، اخلاقی، مشاوره های درسی و خانوادگی بود. با توجه به این سابقه بنده بنا به پیشنهاد ایشان در سال 1377 با ابا بصیر آشنا شدم و

ص: 166

بنا بر شرایط خاص آن مرکز و هماهنگی و صلاحدید هیئت مدیره و مدیریت وقت آموزش و پرورش مدیریت مجتمع آموزشی ابابصیر به بنده پیشنهاد گردید و من ادامه خدمتم را از سال 77 تا سال 85 در آن مرکز سپری کردم. از سال 85 13تا 93 13 در آموزش و پرورش استثنایی در زمینه تدریس دروس ریاضی به نابینایان فعالیتم را ادامه دادم. در سال 1393 نیز به افتخار بازنشستگی نائل شدم. علت دعوت من به جهت مدیریت ابا بصیر این بود که هیئت مدیره و کادر آموزشی دچار مشکلات و معضلاتی شده بودند. از جمله اینکه رشد علمی مجموعه نیاز به یک اقدام جدی داشت. نیز ایجاد انگیزه در کادر آموزشی برای اینکه بتوانند با علاقه بیشتری خدمت کنند و اینکه خدمات بهتر و مدیریت شده ای به نابینایان داده شود و بین آموزش و پرورش استثنایی و هیئت مدیره ابا بصیر روابط گرم تری برقرار گردد که نتیجه آن خدمت بیشتر به دانش آموزان نابینا باشد. به هر جهت ابا بصیری که در سابقه خود موفقیت های چشمگیری داشت، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب نیاز به یک تحول اساسی داشت. مرکزی که با حمایت روحانیت و متدینین شهر تأسیس شده بود و در دوران قبل از انقلاب توانسته بود به نابینایان خدمات شایانی ارائه دهد و آنها را با مبانی دینی آشنا نماید و زمینه ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل را برایشان فراهم کند یا با آموزش مشاغل مختلف به آنها نابینایان را در اجتماع مطرح کند. طبیعی است که بعد از انقلاب به خاطر اینکه برخی از مسئولین ابا بصیر در نهاد های مختلف مسئولیت هایی گرفتند و در خدمت انقلاب و کشور عزیز مان بودند، ابا بصیر دچار یک رکود و افتی شود. این رکود همچنان تا سال 1377 که من به ابابصیر پیوستم، ادامه داشت اما علاقه ها به قوت خود باقی بود. به هر جهت عزیزانی که در مؤسسه آموزشی ابا بصیر خدمت می کردند اعم از علما، تجار و دانشگاهیانی که عضو هیئت امنا و هیئت مدیره بودند، به این نتیجه رسیدند که شاید کاری از عهده بنده بر آید و من بتوانم خدمت گزار خوبی باشم. به هر ترتیب این مدیریت شروع شد که مشکلات فراوانی را پیش روی خود داشت. برخی از مشکلات ابابصیر به صورتی بود که از لحاظ امکانات رفاهی، عمرانی و ورزشی نیاز به اقدامات اساسی داشت. از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود: ایجاد یا گسترش فضای ورزشی، توسعه کارگاه و آزمایشگاه، ارتقاء کیفی خوابگاه ها، بهبود وضعیت سلف و غذاخوری، اجرای اردوها و مسافرت ها، ارتباط علمی با مراکز آموزش عالی، افتتاح و گسترش واحد مددکاری، اجرای کلاس های آموزش خانواده، جذب و به کارگیری وسایل کمک آموزشی مثل چاپگر بریل، تشکیل پرونده پزشکی برای روشندلان و پیگیری درمان های مورد نیاز و ایجاد دلگرمی برای کادر زحمتکش ابا بصیر.

در هر صورت به فضل الهی و عنایات امام زمان(عج) کار شروع شد و با همکاری جمعی از علاقه مندان موفقیت ها یکی پس از دیگری حاصل شد و همه این عزیزان مشمول این توفیقات گردیدند. من نیز این توفیق برایم فراهم گشت تا در دوران هشت سال خدمتم در این مرکز موفقیت های قابل توجهی کسب نمایم. این موفقیت ها به حدی رسید که بارها مورد تشویق مقامات وزارتی و مسئولان ادارات مختلف قرار گرفتیم. برای مثال در تشکیل کلاس های آموزش خانواده که در بین 5000 آموزشگاه در استان اصفهان رتبه خوبی را کسب نمودیم و از طرف مقام عالی وزارت تقدیر های متعددی اخذ کردیم. یکی دیگر از موفقیت ها جذب روشندلان شهرستانی بود چرا که متأسفانه پدران و مادرانی بودند که فرزندان نابینایشان را در منزل نگهداری می کردند و از ورود به

ص: 167

جامعه خودداری می نمودند. با تلاش های مستمر همکاران پای این خانواده ها به مدرسه باز شد و در کلاس های متعدد شرکت نمودند و ابا بصیر را باور کردند. حتی مشکلات خانوادگی شان را مطرح می کردند و با زحمات همکاران من و پشتیبانی هیئت مدیره برخی از مشکلاتشان مرتفع می شد. گواه این موفقیت ها هم خود خانواده ها هستند که هنوز هم با ما در تماس اند و از آن دوران با شکوه به نیکی یاد می کنند. در زمان مدیریت بنده بخش های فعال در مؤسسه عبارت بودند از: مدارس که شامل دبستان پسرانه، دبستان دخترانه، مدرسه راهنمایی پسرانه و مدرسه راهنمایی دخترانه، امور دانش آموزان تلفیقی، واحد مشاوره و مددکاری، گروه سمعی و بصری شامل کتابخانه، چاپ کتب و استودیوی ضبط، گروه مناسبت ها و برگزاری جشن ها، اعیاد و وفیات، واحد آموزش خانواده، واحد تربیت بدنی، امور اردوها و مسافرت ها، واحد جذب مشارکت ها، مهدکودک و امور نونهالان نابینا، واحد کامپیوتر و آی تی، واحد روابط بین الملل، واحد بهداشت و درمان، کارگاه ها و بخش حرفه آموزی، واحد فنی و تدارکات، امور ترابری و ایاب و ذهاب نابینایان، خوابگاه های شبانه روزی، روابط عمومی، امور مالی و حسابداری.

قطعاً اگر حمایت آموزش و پرورش استثنایی را نداشتیم، اگر وقت گذاری اعضای محترم هیئت مدیره ابا بصیر نمی بود و اگر تلاش کادر متخصص و مؤمن ابا بصیر را به همراه نداشتیم هرگز این موفقیت ها حاصل نمی شد. قطعاً یک نفر به تنهایی از عهده همه این کارها بر نمی آمد. ایجاد همدلی بین پرسنل باعث شد انگیزه خدمت بالا رود و توفیقات الهی هم شامل حال ما شود. از جمله توفیقات ابا بصیر چاپ و تولید کتب کمک درسی و غیر درسی بود که راهی جدید را برای ما هموار کرد تا بتوانیم با نابینایان سراسر کشور ارتباط برقرار نماییم. موفقیت دیگر ما روابط بین الملل و ارتباط با مراکز نابینایی جهانی بود که از این طریق با کشور های مختلف در تماس بودیم. ترجمه مقالات و توزیع آنها در بین مربیان جهت به روز کردن اطلاعات برای اینکه دانش آموزان از جدیدترین فن آوری ها و اطلاعات روز پیرامون نابینایان مطلع گردند از جمله فعالیت های این مرکز محسوب می شد. تأسیس لابراتوار زبان و تأسیس بخش آی تی و جذب بچه ها جهت آموزش رایانه از توفیقاتی بود که ما به آن نائل شدیم. یکی دیگر از موفقیت های ما ارتباط تنگاتنگ با دانشگاهیان و مراکز علمی بود. طوری که با حضور دانشجویان از دانشگاه های مختلف و طی کردن دوره های کار آموزی باعث شد ابا بصیر از نظر اجتماعی و علمی در جایگاه بالاتری قرار گیرد. حضور اساتید به همراه دانشجویانشان باعث شده بود تا ابا بصیر به یک مرکز علمی، آکادمیک و پژوهشی تبدیل گردد. برگزاری اردوها و مسافرت های تفریحی و زیارتی از دیگر فعالیت های ابا بصیر به شمار می آمد که این اردوها به ایجاد شور و نشاط خانواده ها کمک شایانی می نمود. طوری که این خانواده ها احساس می کردند مورد توجه قرار گرفته اند و راحت تر می توانستند با مشکلاتشان کنار بیایند. البته طبیعی است که در انجام خدمات فوق چالش هایی هم داشتیم. ناسازگاری برخی سلایق، عدم همکاری برخی نیرو های شاغل که باید با درایت با آنها مواجه می شدیم و آنها را توجیه می کردیم، و چنانچه نمی توانستیم آنها را جذب نماییم، با جایگزین کردن نیرو های متخصص به ادامه کار می پرداختیم. خدمات مذکور با تیم 120 نفر مدیریت می شد. این کادر اجرایی بایستی تمامی فعالیت ها را با نظارت عالی هیئت مدیره انجام می دادند. طوری که هر هفته در جلسات گزارشات و مشکلات مطرح و کارشناسی می شد و

ص: 168

راهنمایی های لازم صورت می پذیرفت. همچنین حضور مداوم در اداره آموزش و پرورش استثنایی و تبادل نظر با مسئولین وقت راه را برای ما هموارتر می نمود. وجود خوابگاه در ابا بصیر ارتباط ما را با سازمان بهزیستی گرم تر می کرد. طوری که تلفیقی از بهزیستی، آموزش و پرورش استثنایی و خیریه ابا بصیر فضای امنی برای نابینایان و خانواده هایشان فراهم می نمود. این توافق و همکاری در تاریخ ابا بصیر بی نظیر بود. تلاش مدیرانی که قبل از بنده در ابا بصیر خدمت کرده بودند را زمینه ساز موفقیت های فعلی می دانستم. در سال 85 به دلیل برخی تحرکات و اقداماتی که قابل ریشه یابی می باشد، از قبیل حسادت ها، تنگ نظری ها و دلایل احتمالی دیگر با تغییر در مدیریت کم کم هیئت مدیره انگیزه خود را برای ادامه فعالیت از دست داد. ولی همچنان از مدیر بعد از بنده حمایت لازم را نمود. اما برخی از پرسنل ابا بصیر به دلیل دوری راه خواستار انتقال این مرکز به داخل شهر بودند و نهایتاً مؤسسه آموزشی ابا بصیر ارتباط مستقیمش با آموزش و پرورش استثنایی قطع شد. اما کماکان تبادل نظر بین دو سازمان صورت می گرفت. آنچه که مهم است، قشر نابینا در میان اقشار مختلف استثنایی نزدیک ترین گروه به افراد عادی می باشند. اینها بسیار مستعد رشد و ترقی هستند. لذا لازم است که NGO های مختلفی برای ساماندهی امور نابینایان تشکیل شود و از تجارب پیشکسوتان عرصه خدمت به نابینایان بهره گرفته شود تا جامعه نابینایان به سمت جلو حرکت کنند. لذا به نظر می رسد اگر اختلاف نظرات برطرف شود و این ارتباطات ساماندهی و مدیریت گردد، منفعت بیشتری نصیب نابینایان خواهد شد. متأسفانه در حال حاضر نابینایان در جایگاه حقیقی خود حضور ندارند. لذا باید به این قشر توجه بیشتری شود. زیرا استعداد های خوبی در بین این عزیزان وجود دارد. آنچه مهم است مشکلات این قشر بسیار جدی است. در گذشته تمام ارگان ها در خدمت نابینایان بودند. در نتیجه ما دوران پر نشاطی را داشتیم. یعنی کسانی بودند که توانستند بین تمامی نهادها یک اتحاد و یک همکاری به وجود آورند و این رمز موفقیت ما بود. الآن هم به همدلی نیاز می باشد. بنده همچنان این توفیق را دارم که با ارائه نظرات و پیشنهادات خود به مراجعین خدمت خود را تداوم بخشم. امیدوارم بتوانم در فرصت های آینده جزئیات بیشتری از دوران هشت ساله خودم همراه با تجربه های موفق خدمتتان عرض نمایم.

در مؤسسه آموزشی ابا بصیر ساختار این گونه است که هیئت امنا و هیئت مدیره ای وجود دارد. هیئت مدیره توسط هیئت امنا انتخاب می شوند و در بین هیئت مدیره فردی به عنوان مدیرعامل انتخاب می گردد. از ابتدای ابا بصیر تاکنون مدیرعامل ها به شرح ذیل می باشند: مرحوم حاج آقا محمد بصیری، مرحوم حاج آقا احمد بصیری، حاج محمدعلی بصیری و در حال حاضر هم حاج آقا محمدحسین بصیری می باشند. همچنین مدیران آموزشی ابا بصیر که توسط سازمان آموزشی ابا بصیر و آموزش و پرورش استثنایی انتخاب می شدند. به گفته مهدی اقارب پرست آقای محمدحسین اقارب پرست مسئول شب ابابصیر بود، و بعد از حسین مظاهری، آقای محمدرضا دلیل در سال 1383 از طرف آموزش و پرورش استثنایی به عنوان مدیریت آموزشی ابابصیر انتخاب و تعیین شد.

ص: 169

محمدحسین بصیری

مدیرعامل، اسفند 1390 تا کنون

توضیح: ایشان پسر مرحوم محمد بصیری اصفهانی یکی از دوازده بنیانگذار ابابصیر است. آقای بصیری هم اکنون مدیریت مؤسسه ابابصیر را بر عهده دارد و تلاش بسیار می کند تا ابابصیر را به دوره طلایی گذشته بازگرداند. ایشان در تألیف کتاب حاضر همکاری شایسته داشته است.

در پی برگزاری و تشکیل اولین جلسه مجمع عمومی عادی مؤسسه آموزشی ابابصیر در زمستان سال 1390 در منزل مرحوم حاج رضا اخوان بی تقصیر (یکی از اعضای هیئت امنا ابابصیر)، هیئت مدیره جدید انتخاب شدند. در این جلسه محمدحسین بصیری سخن گفت و هیئت امنا را در خصوص ادامه فعالیت در امور نابینایی تشویق کرد و ضرورت ادامه کار در امور پیشین ابابصیر را یادآور شد، از این رو به رغم اینکه او فردی صنعتگر بود و در امور فرهنگی نابینایان تجربه قبلی نداشت، او را عنوان عضو هیئت مدیره و مدیرعامل ابابصیر انتخاب نمودند.

با این انتخاب دوره جدیدی در ابابصیر شروع شد، بصیری فرزند یکی از بنیانگذاران ابابصیر بود و علاقه ذاتی به ابابصیر داشت.

دوره فترت

همه کسانی که با فعالیت های ابابصیر آشنا هستند متوجه تحولات و فعالیت های سال های 90 تاکنون هستند. اما برای اینکه بدانیم این دوره چه ویژگی دارد لازم است نگاهی به سال های قبل از 1390 داشته باشیم. در سال 1383 آموزش و پرورش مدیری کم توان را به ابابصیر تحمیل کرد و با آمدن این مدیر، بسیاری از فعالیت ها تعطیل شد یا کاهش یافت، تا اینکه در سال 1385 بخش آموزش و تحصیلات ابابصیر کلاً تعطیل گردید و دوره فترت ابابصیر آغاز شد که تا سال 1390 تداوم داشت.

در سال 1385 که بنا به تصمیم سازمان آموزش و پرورش مدرسه ابابصیر تعطیل شد اعضای هیئت مدیره و هیئت امنا مؤسسه آموزشی ابابصیر مدتی در فکر این بودند که از امکانات موجود ابابصیر در امور خیر استفاده شود؛ از جمله پیشنهادهایی که ارائه می شد عبارت بود از: ایجاد سرای سالمندان؛ ایجاد خوابگاه دانشگاهی.

چند جلسه هیئت امنایی تشکیل داد و درباره خط مشی آینده ابابصیر بحث می شد. پیشنهاد محمدحسین این بود که ابابصیر مسائل فرهنگی را کنار بگذارد چون فرهنگ زیربنا است ولی در امور آموزش غیر تحصیلی نابینایی فعالیت نماید یعنی در خصوص آموزش های فوق برنامه مانند جهت یابی، مذهبی، قرآن، کتابخانه، اینترنت، سرود، تئاتر و حرفه آموزی و پایش سلامت محصلین فعالیت نماید. این تجربه در سال های قبل هم در ابابصیر بوده و موفق هم بوده است.

ص: 170

هیئت امنای ابابصیر پیشنهاد محمدحسین را پذیرفت و تصمیم گرفت که باز هم در امور فرهنگی نابینایی فعالیت کند و ارائه خدمات داشته باشد و چون که برای ادامه این کار به ساختمان مدرسه ابابصیر با توجه بعد مسافت و خارج شهر بودن آن نیاز مبرمی نبود، از این رو لذا فعالیت های مددکاری و فرهنگی ابابصیر در ساختمان دوم ابابصیر واقع در خیابان ابوذر داخل کوچه تاج از سر گرفته شد و مدرسه ابابصیر به دانشگاه غیرانتفاعی راغب اصفهانی اجاره داده شد. البته درآمد اجاره مدرسه ابابصیر به امور رفاهی و آموزش های غیر تحصیلی دانش آموختگان قبلی و محصلین آن زمان که در مدرسه های آموزش و پرورش تحصیل می کردند اختصاص یافت.

برای از سرگیری ارائه خدمات از طریق مکاتبه با مدیران مدارسی که محصلین قبلی ابابصیر در آنها مشغول تحصیل بودند ابابصیر توانست با پرداخت کمک هزینه ایاب و ذهاب و غیره اولین خدمت خود را از سال 1387 آغاز نماید.

اقدامات و فعالیت های جدید

اولین اقدام محمدحسین بصیری در روزهای آغازین فعالیت رسمی اش در ابابصیر به عنوان مدیرعامل این بود که آقای منصور ابراهیمی که فردی کارآمد و توانا در امور اجرایی و اداری، مالی بود را به عنوان مدیر اجرایی ابابصیر انتخاب و با تصویب هیئت مدیره استخدام نمود. سپس با افزایش تعداد مددجویان به فکر تجدید بنای ساختمان دوم ابابصیر در کوی تاج افتاد، تا با این کار بتواند مکانی در مرکز شهر برای ابابصیر فراهم نماید. محلی که شامل آن کتابخانه، سالن های اجتماعات، کلاس ها و کارگاه های حرفه آموزی باشد. لیکن به علت وقفی بودن ملک آن ساختمان و اینکه برای هر تغییر نیاز به مجوز متولی قانونی ملک و سازمان اوقاف داشت. به رغم پیگیری های متعدد دوساله و اخذ مجوز رایگان از شورای محترم شهر و شهرداری اصفهان، نتوانست با متولی ملک به توافق برسد. ولی خوشبختانه در سال 1391 توانست با گرفتن مجوز شرعی و قانونی (با پرداخت مبلغ 120 میلیون تومان به متولی) حق انتفاع ساختمان مذکور را به یک متقاضی شخصی بفروشد و ساختمان فعلی ابابصیر واقع در خیابان خیام کوی فرشادی مقابل بیمارستان سیدالشهدا (ع) را که شامل حدود چهارصد و پنجاه مترمربع زمین و بیش از هشتصد متر ساختمان در سه طبقه بود را برای ابابصیر خریداری نماید و سند رسمی آن را هم به نام مؤسسه آموزشی ابابصیر انتقال دهد. سپس با هزینه ای حدود چهارصد هزار تومان آن را برای نیازهای ابابصیر مناسب سازی و تکمیل نمود.

با افزایش متقاضیان دریافت خدمات ارتباطات (IT) این واحد را در ابابصیر ایجاد نمود. تا از این راه بتواند اطلاعات فردی و تحصیلی و سلامت و شغلی مددجویان ابابصیر را در آن جمع آوری نماید. و در برنامه ریزی ها و اخذ آمار از آنها بهره مند شود. نیز با تشکیل اتاق فکر با حضور و همکاری و هدایت و حمایت هیئت مدیره و پرسنل ابابصیر و دعوت از مسئولین و فعالان عرصه اقتصاد و صنعت و خیرین، اقداماتی جهت بهبود زندگی و فرهنگ نابینایان آغاز کرد. با این اقدامات، دوره جدید در ابابصیر آغاز شد. اقداماتی که متناسب با شرایط و اقتضائات روز است و بهتر می تواند نیازهای معلولان دارای نابینایی را برآورده نماید.

اقدامات کنونی: هم اکنون ابابصیر بالغ بر 900 نفر مددجو نابینا و کم بینا تحت پوشش دارد که خدمات زیر در قالب چهار کمیته به این مددجویان ارائه می گردد.

ص: 171

1. کمیته مددکاری: کارهای این کمیته شامل این امور است: دریافت فرم تقاضای عضویت؛ بازدید از منزل توانخواهان؛ بررسی و در صورت تأیید، پذیرش مددجو و درج مشخصات آن در بانک اطلاعات مؤسسه؛ ارائه خدمات معیشتی از قبیل توزیع دوره ای سبد ارزاق؛ پرداخت وام های قرض الحسنه جهت رهن منزل و خرید لوازم خانگی و ازدواج؛ پرداخت کمک هزینه ازدواج؛ اهداء جهیزیه و سیسمونی و ...

2. کمیته پزشکی: کارهای این کمیته عبارت است از: معاینات اولیه مددجو توسط متخصصان بیمارستان تخصصی چشم فیض؛ درج پرونده پزشکی مددجو در بانک اطلاعاتی مؤسسه؛ برگزاری کلاس های آموزشی بهداشت دهان و دندان؛ برگزاری کلاس های آموزشی تغذیه سالم؛ معرفی مددجویانی که مشکل بیماری دندان دارند به مراکز دندانپزشکی خیریه ای که طرف قرارداد ابابصیر با تخفیفات ویژه بیش از 50%؛ پرداخت کمک هزینه پزشکی؛ ارائه خدمات مشاوره های روانشناسی و تغذیه خصوصی به مددجویان توسط متخصصین مرتبط؛ و به طور کلی پایش سلامت مددجویان

3. کمیته فرهنگی: کارهای این کمیته عبارت است از: ایجاد کتابخانه بریل و بینایی و صوتی؛ حمایت مالی و تشویق قبول شدگان رتبه بالای دانشگاه ها؛ برگزاری کلاس های آموزش روخوانی، قرائت، تجوید و تفسیر قرآن کریم؛ برگزاری کلاس های شاد زیستن؛ برگزاری کلاس های ACT (درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش)؛ برگزاری کلاس های ایجاد انگیزه (با نام از ایده تا عمل)؛ شرکت در نمایشگاه های استانی قرآن و عترت؛ برگزاری تورهای سیاحتی زیارتی یک روزه؛ برگزاری تورهای زیارتی قم و جمکران به صورت هفتگی؛ برگزاری تورهای یک هفته ای به مشهد مقدس؛ برگزاری کلاس های ایمنی و آتش نشانی برای مددجویان و خانواده آنها؛ ایجاد و ثبت باشگاه ورزشی ویژه نابینایان؛ برگزاری تمرینات حرفه ای ورزش گلبال (ورزش ویژه نابینایان) و شرکت در مسابقات حرفه ای کشوری)؛ تهیه بلیط های نیم بهای استخر برای مددجویان و یک نفر همراه؛ حمایت مالی از برندگان مسابقات پارالمپیک داخل و خارج از کشور

4. کمیته اشتغال: کارهای این کمیته عبارت است از: شناسایی استعداد مددجویان؛ برگزاری کلاس های آموزش حرفه ای منتج به اشتغال در زمینه های بافت تابلو فرش، گبه، گلیم و جاجیم؛ قلاب بافی؛ میل بافی؛ بافندگی با ماشین بافت کاموا؛ ساخت زیورآلات بدلی؛ گل مصنوعی سازی؛ چرم دوزی؛ ساخت آباژور؛ حجم بافی؛ عروسک سازی؛ خاتم کاری و ساخت ظروف چوبی؛ شیرینی پزی و پخت کیک و دسر؛ آموزش ماساژ و ... .

شرکت در نمایشگاه های صنایع دستی و صنایع خانگی، ایجاد بازارچه های یک روزه و دو روزه عرضه مستقیم محصولات نابینایان، دایر کرد غرفه دائمی در فروشگاه های بزرگ و عرض مستقیم محصولات نابینایان و خانواده آنها.

ص: 172

دیگر مدیران

مؤسسه ابابصیر دارای بخش های متعدد و متنوع بوده و اکنون ادامه دارد، مثل امور آموزشی، حرفه وفن، اشتغال، مالی، ارتباطات، شبانه، امور ورزشی، تغذیه و آشپزخانه طی پنجاه سال افراد متعدد در این بخش ها انجام وظیفه کرده اند. اما در مجموع اطلاعات هشت نفر را توانستیم به عنوان مدیر در این فصل معرفی کنیم. این به این معنا نیست که مدیران محدود به این هشت نفرند. از همه افرادی که در ابابصیر مسئولیت داشته و در بخشی انجام وظیفه نموده اند تمنا می نماییم اطلاعات خود را برای ما بفرستند. هدف این است که این خدمات و این فعالیت ها در تاریخ مفقود نشود و آیندگان باخبر شوند تا پژوهشگران و نویسندگان اگر می خواهند اظهارنظر کنند و مطلبی درباره ابابصیر بنویسند، اطلاعات مکفی در اختیارشان باشد.

در پایان لازم است از مدیرانی که در سرنوشت ابابصیر به عنوان مدیر مؤثرتر بوده اند یاد کنیم: 1- آقای مهدی اقارب پرست نخستین مدیر آموزشی ابابصیر است؛ که بنیان و شالوده آموزشی و فرهنگی ابابصیر را پی ریزی کرد. ایشان در بخش بنیانگذاران معرفی شده و در فصل هفتم هم گفت وگویی از ایشان آمده است.

درباره مهدی اقارب پرست هست که:

ایشان توسط هیئت مدیره به آموزش و پرورش معرفی شد و چون عضو پرسنل و استخدامی آن اداره بود، طی حکمی به عنوان مدیر آموزشی ابابصیر معرفی شد.

خوب است از محمدعلی بصیری هم یاد کنیم؛ او در اصفهان به سال 1328 متولد شد. از سال های نخست تأسیس ابابصیر، همکاری اش را آغاز کرد. و در پست های هیئت امناء و هیئت مدیره و مدیرعامل ابابصیر خدمت کرده است. او در سال های 80 تا 90 مدیرعامل بوده است.

نیز از سه تن از مدیران دوره جدید هم یاد می کنیم

سعید خاکی: او متولد 1358 در اصفهان است. کارمند شهرداری است و مدیر بازارهای روز شهرداری اصفهان (کوثر) می باشد. از سال 1394 با ابابصیر همکاری داشته و مدیریت کمیته اشتغال ابابصیر را بر عهده داشته است. نیز سعید نائل (متولد 1337 اصفهان) در مؤسسه ابابصیر صنایع دستی فعالیت می کند و از سال 1393 با ابابصیر همکاری داشته و در کمیته اشتغال فعالیت دارد.

عادل برزگر: او متولد 1356 در خرمشهر است. از کارمندان بهزیستی است و سال ها در سمت سرپرست مجتمع بهزیستی شهید نیکبخت اصفهان فعالیت داشته است.

از سال 1393 با ابابصیر همکاری داشته است. سرمربی تیم گلبال ابابصیر و دوم در پست مشاور برای راهنمایی مراجعین نابینا خدمت کرده است.

نوید پور ملاعباسی: او در 1363 در اصفهان متولد شد، دانش آموخته ابابصیر است. از سال 1373 دانش آموز ابابصیر شد. در رشته علوم اجتماعی فارغ التحصیل گردید. بعداً کارمند اداره کل ورزش و جوانان گردید.

ص: 173

همکاری خود را با ابابصیر در رشته ورزشی ادامه داد. سرپرست تیم گلبال ابابصیر از سال 1393 تاکنون بوده و خودش هم جزء بازیکنان است.

سال نمایی مدیران

برای اینکه وضعیت مدیران و مدیریت مؤسسه آموزشی ابابصیر را ترسیم کنیم و معلوم شود چه اطلاعاتی از کدام افراد به عنوان مدیر داریم و چه اطلاعاتی نداریم، شناسنامه مدیران را معرفی می کنیم:

محمد بصیری، مدیرعامل، 1348 تا [1355]

مهدی اقارب پرست، مدیر آموزشی، 1348 تا 1357

مصطفی یراقی، مدیر مالی، 1349 تا کنون

احمد بصیری، مدیرعامل 1356 تا؟

رضا طیب نیا، مدیر شبانه و مدیر حرفه وفن 1356 تا 1370

محمد سعیدی، مدیر آموزشی 1359 تا 1375

سید رضا ملاباشی، مدیر آموزشی 1372 تا 1376

محمدحسین اقارب پرست، مدیر شبانه، 1376 تا 1380

علیرضا سیفی معاونت آموزشی، 1378 تا 1382

حسین مظاهری، مدیر آموزشی، 1377 تا 1383

محمدعلی بصیری، مدیرعامل، 1380 تا 1390

محمدرضا دلیل، مدیر آموزشی، 1383 تا 1385

محمدحسین بصیری، مدیرعامل، 1390 تا کنون

ص: 174

یاوران افتخاری

اشاره

اشخاصی به عنوان مدیر رسمی ابابصیر نبوده اند ولی گاه مؤثرتر از یک مدیر رسمی نقش داشته اند. به عنوان نمونه محسن مظاهری فرزند ارشد حجت الاسلام والمسلمین مهدی مظاهری نقش مؤثر در ابابصیر داشت. ایشان به عنوان مشاوران و یاوران افتخاری معرفی خواهند شد.

محسن مظاهری

از اعضای هیئت امنای جدید (نسل دوم) ابابصیر بود. او فرزند حجت الاسلام شیخ مهدی مظاهری و در سال 1336 در اصفهان متولد و در 1394 درگذشت.

تحصیلات و استادان: تحصیلات ابتدایی را در دبستان مدرس، خیابان مسجد سید بازارچه علی قلی آقا گذراند. سپس در دبیرستان احمدیّه (حاج شیخ مهدی مظاهری جزو مؤسسین آن هستند)، در خیابان مسجد سید بازارچه بید آباد به تحصیلات مقطع متوسطه مشغول شد. ایشان پیش از پایان تحصیلات متوسطه، به حوزه علمیه پیوست و در مدرسه علمیه ذوالفقار(1) و مدرسه علمیه صدر خواجو مشغول به تحصیل گردید.

از اساتید وی می توان از مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمدحسن پور و حجت الاسلام حاج شیخ محمدحسن ایزدپناه نام برد. صرف میر، شرح تصریف، عوامل فی النحو و سیوطی را در نزد ایشان در مدرسه علمیه صدر خواجو تلمذ کرده است.(2) از مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامحسین رحیمی (امام جمعه فقید تفرش) نام برد و از بقیه استادان ایشان اطلاعی نداریم.(3)

فعالیت های دوران طلبگی: یکی از فعالیت های مؤسسه احمدیه در آن زمان، اعزام مبلّغ در ماه های رمضان و محرم و صفر به مناطق محروم و فاقد روحانی بود که مسئولیت آن نیز بر عهده آیت اللّه حاج شیخ محمدعلی ابراهیمی قرار داشت. حاج آقا محسن نیز که در آن زمان طلبه بود، ملبس به لباس روحانیت شده، به تبلیغ اعزام می شد. ایشان چندین بار با سایر مبلّغان به مناطق فاقد روحانی اعزام شده اند که تصویر آن هم موجود است.(4)

آیت اللّه ابراهیمی بیان داشتند که در یکی از سفرهای تبلیغی به بهبهان، مرحوم حاج آقا محسن هم ملبس به لباس روحانیت بود و به امور تبلیغی (وعظ، ارشاد و اقامه جماعت) اشتغال داشت.(5)

حاج آقا محسن دروس حوزه را تا قبل از شرح لمعه ادامه دادند(6) و سپس حوزه را ترک کردند.

ص: 175


1- . گفتگوی نگارنده با آیت اللّه حاج سید حجت موحد ابطحی به تاریخ 24/5/1394.
2- . گفتگوی نگارنده با حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدحسن ایزدپناه به تاریخ 23/5/1394.
3- . اخذ شده از کتاب محسن، ص 21-31.
4- . مصاحبه مرحوم حاج آقا محسن مظاهری در زمستان 1389.
5- . گفتگوی نگارنده با آیت اللّه شیخ محمدعلی ابراهیمی به تاریخ 23/5/94.
6- . به نقل از جدّ آقای حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی مظاهری.

ورود به بازار کار: حاج آقا محسن پس از ترک حوزه وارد «بازار بزرگ» شد و چند سالی در تیمچه ملک و سپس سرای هندوها به خرید و فروش لوازم خانگی مشغول شد. همچنین به صورت شبانه تحصیلات مقطع متوسطه را ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم گردید.

وی پس از چند سالی بازار را ترک کرد و در خیابان امیرکبیر (شاهپور جدید) یک کارخانه استیل سازی تأسیس و راه اندازی کرد.

ساخت اولین ماشین چاپ: ایشان در سال 1364ش با کمک متخصصان موفق به ساخت اولین ماشین چاپ روتاری در ایران شد و از آن سال وارد صنعت نساجی گردید.(1) وی همان طور که خود گفته، همیشه مورد لطف و عنایت خداوند متعال بوده است، به گونه ای که در زمان خود از احیاگران صنعت نساجی کشور گردید و هم اکنون بالغ بر 3 هزار پرسنل در کارخانه نساجی را اداره می کند.

تداوم تقوا و اخلاق: سیره آن مرحوم به گونه ای بود که حتی سال ها پس از ترک طلبگی و تا آخرین لحظه عمر خویش نیز هیچ گونه تغییر روشی نداشت و همان معنویات و تقوا و اخلاقی که در آن دوران طلبگی داشت تا آخر بر زندگی ایشان حاکم بود.(2)

بزرگ خیّر اصفهان: حاج آقا محسن به طریقی تحت تعلیم پدر عالمش بود و در تمام امور خیری که پدرشان تأسیس و راه اندازی کرده بودند سهیم بود. همیشه در امور خیری که پدر اراده می کردند اولین داوطلب کمک حاج آقا محسن بود و اولین گام های خیر را برمی داشت و تا آخر هم از تمام آن امور خیر هم به صورت مادی و مالی حمایت می کرد و هم فکری و عقلی. از جمله خدمات ایشان می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1- دارالقرآن الکریم

2- دانشگاه قرآن و عترت

3- انجمن خیریه مددکاری امام زمان(عج)

4- انجمن بیماران ام اس اصفهان

5- صندوق خیریّه و جهیزیه حضرت صاحب الزمان(عج)

6- ستاد دعای ابوحمزه ثمالی اصفهان

7- بازسازی مدرسه علمیه حضرت صاحب الأمر(عج)

8- خیریه امام علی(ع) نجف آباد

9- مجمع خیّرین مسجدساز

از جمله مساجدی که ایشان ساختند می توان به مساجد ذیل اشاره کرد:

ص: 176


1- . مصاحبه حاج آقا محسن مظاهری با مجله نساجی امروز، 1390ش.
2- . گفتگوی نگارنده با آیت اللّه شیخ محمدعلی ابراهیمی در تاریخ 23/5/1394.

- مسجد حبیب بن مظاهر: در شهرستان میناب (دروازه ورودی بشاگرد) در استان هرمزگان در زمینی به وسعت سه هزار مترمربع و زیربنایی بیش از شش هزار مترمربع که هم اکنون در آن اقامه جماعت می شود و ساخت آن رو به پایان است.

- مسجد حضرت ولی عصر(عج): در شهرستان ریگان استان کرمان.

- مسجد حضرت امام حسن مجتبی(ع): در شهر گلدشت از توابع شهرستان نجف آباد در استان اصفهان.

- مسجدی به نام حبیب بن مظاهر: در خیابان شهید اشرفی اصفهانی (کهندژ) در شهر اصفهان.

- مسجدی دیگر در خیابان آتشگاه اصفهان.

وی در این خیریه برای تأمین لباس محرومین بشاگرد به خصوص طلاب و شیعیان مظلوم آنجا سعی وافر داشتند و گاه و بیگاه کمک شایان توجهی هم می کردند. می توان گفت: شاید هیچ مسجدی نباشد که از کمک های مالی آن مرحوم بی بهره باشد.

10- خیریه حضرت اباالفضل(ع)

این خیریه هم از کمک های ایشان بی بهره نبود. به عنوان نمونه، چند دستگاه دیالیز و تجهیزات وابسته به آن در بیمارستان حجتیه هدیه ایشان است.

11- هیئت های مذهبی

12- صندوق های قرض الحسنه

13- مجمع خیّرین مدرسه ساز

14- سازمان آموزشی ابابصیر

در ابابصیر، حاج شیخ مهدی مظاهری رئیس هیئت مدیره و حاج آقا محسن هم جزو هیئت امنا بودند. مرحوم محسن در امور نیکوکاری مثل تهیه وسایل ضروری برای نابینایان فعال بود و خدمات ماندگاری داشته است.

تلاش و پشتکار: حاج آقا محسن دارای تلاش و پرکار و جدّیت؛ نیز خیراندیشی و مهرورزی نسبت به مستمندان و فقرا بود. این بزرگ مرد، مردی پیگیر بود و برای به ثمر نشستن یک فکر و ایده مثبت و یک امر خیر از پا فرو نمی نشست تا آن را به انجام برساند؛ در جلسات هیئت مدیره و امنا چندین مرکز خیریه و مؤسسات فرهنگی که قبلاً اسامی بعضی از آنها ذکر شد، شرکت می کرد.

کارآفرین نمونه: مرحوم حاج آقا محسن همان طور که قبلاً بیان شد پس از ورود به صنعت نساجی کار خود را با اهتمام تمام و با توکل به خداوند متعال پیش برد، به گونه ای که موفق به دریافت تندیس کارآفرین نمونه، دیپلم افتخار به عنوان واحد نمونه سال 1382 استان اصفهان، توسط استاندار اصفهان، تندیس نشان طلایی، تندیس تولیدکننده برتر، تندیس صنعت سبز، نشان برتر کیفیت و ده ها تندیس و نشان دیگر اقتصادی شد.

وفات: ایشان در 28 تیرماه 1394 (یک شنبه دوم شوال 1436) در منزلش ندای حق را لبیک گفت. مردم در چند شهر مراسم باشکوهی برپا کردند و از این طریق از زحماتش تشکر نمودند.

ص: 177

ص: 178

فصل چهارم: دانش آموختگان

اشاره

ص: 179

این فصل را گشودیم تا چهره های موفق که در ابابصیر تحصیل کرده اند، معرفی شوند. برای گرفتن اطلاعات چنین افرادی، تماسهای مکرر گرفته شد ولی هر بار با بهانه های مختلف مواجه شدیم و تاکنون نتوانستهایم اطلاعات معتنابهی دریافت کنیم.

معرفی زندگی افراد موفق هم به نفع ابابصیر است چون در واقع نشان دهنده کارآیی مدیریت و نظام آموزشی ابابصیر است، هم خود افراد را به جهان معرفی می کند و زمینه های اشتغال، تدریس و تحصیل و ده ها فرصت دیگر برای افراد گشایش می یابد.

گاه بعضی حساسیت هایی را مطرح و فکر می کنند اگر دانش آموختگان ابابصیر معرفی شوند، دیگران درباره این افراد قضاوت های منفی خواهند داشت. در صورتی که تاکنون دیده نشده کسی چنین داوری هایی را مطرح کرده باشد. اگر چنین باشد، افرادی که در دانشگاه مسیحی های بیروت تحصیل کرده اند هم باید مشمول داوری منفی باشند، همچنین افرادی که در مراکز با مدیریت دارای گرایش خاص تحصیل کرده اند، در حالی که تاکنون حتی یک مورد مطلب منفی شنیده نشده است.

از همگان استدعا داریم بنای رفیع ابابصیر را به دست خود تخریب نکنند و با طرح حساسیت های بی جهت به فضاسازیهای منفی کمک ننمایند. سابقه ابابصیر آن چنان افتخار آمیز است که باید سر خود را بالا گرفته و با افتخار از گذشته خود دفاع کنند.

تاکنون افراد انگشت شماری از شاگردان ابابصیر به معرفی خود پرداختهاند. حجت الاسلام لطفعلی باقریان یکی از این افراد است. ایشان در کارش چنان موفق بوده که تحسین همگان را برانگیخته است.

نیز آقای یداللّه قربعلی در رشته تدریس و آموزگاری زبان انگلیسی، سابقه و کارنامه درخشانی داشته است. امید است دیگر شاگردان ابابصیر با ارسال زندگینامه و گزارشی از کارنامه فعالیت های خود، در تکمیل این فصل ما را یاری فرمایند.

ص: 180

فضل الله وطن خواه

فضل اللّه وطن خواه یکی از دانش آموختگان ابابصیر است. از ایشان خواهش شد که برای تکمیل کتابی که درباره ابابصیر در حال تدوین است و با همکاری ابابصیر در حال آماده شدن برای نشر است؛ به سؤالات جواب دهند.

آقای وطن خواه از یک شهر کوچک که قبلاً به نام سده یا همایون شهر بود و الآن به نام خمینی شهر، آمد، در یک خانواده روستایی بزرگ شده بود، حدود هشت سال تأخیر تحصیلی داشت و از 14 سالگی به ابابصیر آمد و درس را آغاز کرد. به رغم همه اینها مدارج علمی و اجتماعی را به سرعت پشت سر گذاشت و به پست اداری بسیار مهمی منصوب شد و بالاخره هم اکنون از بازنشستگان اداره آب و برق استان اصفهان است.

حال این پرسش مطرح است که چه علل و عواملی رشد و ارتقای وطن خواه مؤثر بوده و چگونه او خودش را به سرعت به جایگاه های اجتماعی و فرهنگی رساند؟

این گفت وگو تماماً به یافتن علل موفقیت او پرداخته است و درصدد هستیم از زبان خودش رمز و راز پیشرفتش را کشف کنیم و در اختیار دیگران قرار دهیم.

این مصاحبه توسط مهندس محمدحسین بصیری (مدیرعامل کنونی ابابصیر) در 19 مردادماه 1396 انجام شده است.

خلاصه زندگی نامه آقای وطن خواه این گونه است:

او در 1340 در خمین شهر اصفهان متولد شد. از 1353 تا 1360 در ابابصیر تحصیل کرد. پس از گذراندن متوسطه به دانشگاه اصفهان رشته جغرافیا راه یافت و مدرک کارشناسی گرفت. دارای این پست های مدیریتی بوده است: کارمند مخابرات، رئیس قسمت خدمات عمومی اداره برق استان اصفهان، کارشناس مسئول تدارکات همان اداره، مدیر روابط عمومی همان اداره، عضو هیئت مدیر کانون بازنشستگان همان اداره.

* اکنون خدمت آقای فضل اللّه وطن خواه هستیم او یک نمونه از فارغ التحصیلان ابابصیر است، کسی است که در محیط ابابصیر آموخت و شخصیتش شکل گرفت و استعدادهایش شکوفا گردید. می خواهیم او را به عنوان الگو به نسل جدید هم معرفی کنیم؛ ابتدا از ایشان تمنا می کنم خودش را معرفی کند؟

فضل اللّه وطن خواه متولد دوم آبان سال 1340 در شهرستان خمینی شهر هستم. در یک خانواده کشاورز بزرگ شدم. تا چهارده سالگی نمی دانستم مدرسه نابینایان وجود دارد. به وسیله یکی از معلمان خمینی شهر به نام آقای کبیری به ابابصیر و به آقای اقارب پرست معرفی شدم. از 22 اسفند سال 1353 در ابابصیر ثبت نام کردم. اما در 23 اسفند 57 در مقطع سوم راهنمایی یا دوم راهنمایی بودم که از ابابصیر به صورت مستقیم خارج شدم.

ص: 181

* یعنی چه مستقیم خارج شدم؟

یعنی تا سال 57 در ابابصیر درس خواندم، ولی بعدش دیگر از ابابصیر رفتم، ولی از کلاس های تلفیقی و کتابخانه تا سال 69 استفاده می کردم.

* از ابابصیر کجا رفتید؟

خود ابابصیر من را به اداره برق به عنوان تلفنچی معرفی کرد.

* یعنی با تحصیلات دوم راهنمایی، ترک تحصیل کردید؟

نه ترک تحصیل نکردم. شبانه ادامه دادم و بعضی کلاس ها را به صورت متفرقه امتحان دادم و بالاتر می رفتم.

* یعنی از روزانه ترک تحصیل کردید رفتید شبانه، و رفتید شغل گرفتید. چون بزرگسال بودید و به سن کار رسیده بودید. یعنی چون دیر تحصیل را شروع کردید، طبق ضوابط نمی توانستید در مدرسه معمولی ثبت نام نمایید و باید به آموزشگاه بزرگسالان یا اکابر می رفتید؟

درست است. هر چند از چهارده سالگی تحصیل را شروع کردم ولی دوره ابتدایی را در دو سال و سه ماه گذراندم و تا سال 61 در ابابصیر و در نظام تحصیلی معمولی که به آن مستقیم می گفتند درس خواندم. ولی سال 61 ترک تحصیل کردم، به علت اینکه ازدواج کرده بودم. دوباره سال 65 ادامه دادم در سال 68 دیپلم گرفتم و 69 در رشته جغرافیا وارد دانشگاه اصفهان شدم و در طول هفت ترم فارغ التحصیل شدم. سال 73 به عنوان کارشناس روابط عمومی و پیگیری مراجعات مردمی، شغلم از تلفنچی ارتقاء پیدا کرد. سال 75 مهم ترین شغل برای یک نابینا به من پیشنهاد شد و من هم پذیرفتم. یعنی به عنوان رئیس اداره خدمات عمومی برق استان اصفهان انتخاب و منصوب شدم. اداره خدمات عمومی برق استان وسعت بسیار داشت یعنی 340 دستگاه ماشین در مرکز استان و در شهرستان ها داشت؛ هشتاد خانه سازمانی، سی تا چهل ساختمان اداری، مستخدم، نظافت، غذاخوری، فضای سبز، تأسیسات، تلفنخانه، دبیرخانه، ده ها بی سیم همه اینها زیرمجموعه اش بود و همه اینها به مدت پنج سال این مسئولیت من بود. البته هم زمان عضو کمیته های مختلف تخصصی هم بودم. از سال 78 تا دی ماه 81 هم زمان کارشناس مسئول تدارکات شرکت هم بودم. سال 80 از اداره خدمات رفتم و مهرماه 81 در سمت مدیر دفتر روابط عمومی شرکت منصوب شدم. تا سال 90 در این پست بودم. هم زمان از سال 65 تا 66 مشاور مدیرعامل در امور رسیدگی به شکایات هم بودم.

* در زمان کدام مدیرعامل شما چنین مسئولیت ها و پست های مهمی داشتید؟

در زمانی که مهندس پیرپیران مدیرعامل توزیع برق استان بود. سال 90 بازنشسته شدم. بعد از بازنشستگی به عنوان مشاور روابط عمومی در برق شهرستان به صورت پروژه ای و ساعتی کار کردم. از سال 91 به عنوان عضو هیئت مؤسس کانون بازنشستگان توزیع برق اصفهان معرفی شدم، و سال 93

ص: 182

به عنوان عضو هیئت مدیره کانون بازنشستگان هم انتخاب شدم، حکم انتصاب من در کانون به امضای آقای دکتر عبدالرضا رحمانی فضلی است. این سابقه کاری من است.

اما در مورد زندگی شخصی ام، عید سال 60 با حمایت ابابصیر ازدواج کردم؛ صاحب سه فرزند شدم. الحمدلله هم موفق شدند؛ یکی پرستار است؛ دو فرزندم هم مهندس مکانیک هستند. یکی شغل آزاد دارد و دیگری کارشناس برق اصفهان است.

* بچه ها سالم هستند؟

بله، بچه ها معلولیت ندارند.

* آیا همسرتان معلولیت دارد؟

خیر، معلولیت ندارد.

* آیا معلولیت در خانواده شما در نسل های قبل یا در اقوام بوده است؟

خواهر و برادرهای خودم معلولیت ندارند، ولی دخترخاله و پسرخاله ام نابینا هستند و در ابابصیر درس خوانده اند.

غیر از بحث شغلی، در دو بخش دیگر هم پیشرفت داشتم که به اختصار می گویم: بعد از اخذ لیسانس و نیز یکی دو سال قبل آن، 25 مقاله در زمینه ایمنی برق، روابط عمومی، مشاغل و اشتغال از نگاه علوم اسلامی و نیز درباره بهر ه وری از نگاه علوم اجتماعی نوشتم و ارائه کردم. موفقیت دوم من این بود که در چند مورد ابتکار داشتم یا کارم مقبول بود و لوح هایی به من اعطا شد. چند لوح را دکتر فرشچی ها اولین رئیس شهرک علمی تحقیقاتی اصفهان به من داده است.

* منظور شما دکتر عباس فرشچی ها است؟

بله، فکر کنم اسم کوچکشان عباس است. ایشان در کنفرانس توسعه کشاورزی که در دانشگاه اصفهان برگزار شد، یک لوح به من داد.

* آیا تجارب و دستاوردهای خودت را انتقال داده ای و به معلولین آموزش داده ای؟

هفت هشت سال و شاید بشود گفت ده سال مربی پاره وقت در مرکز آموزش تخصصی صنعت آب و برق اصفهان، مرکز آموزشی که روبروی پالایشگاه است مربی بودم. بسیار علاقه داشتم و هنوز دلم می خواهد، تجربه هایی که با زحمت به دست آوردم به افرادی که مثل خودم هستند، انتقال دهم.

* مربی چه بودید؟

مربی علوم اداری؛ روابط عمومی و جامعه شناسی اداری در مقطع دیپلم و فوق دیپلم بودم.

ص: 183

* این آموزش ها برای چه افرادی بود، برای کسانی که تازه وارد بودند یا برای افرادی که می خواستند جذب اداره شوند؟

نه آنهایی که جذب شده بودند و دوره های تکمیلی ضمن خدمت نیاز داشتند، معرفی می شدند و برای آنها کلاس می گذاشتیم.

* در دوره ای که در ابابصیر بودید، آیا تحلیل و ارزیابی از آن دوره می توانی بگویی که ابابصیر چه تأثیری در زندگی شما داشته؟ چه از لحاظ معنوی یا از لحاظ مادی، کلاً در همه ابعاد، اگر دیدگاهی دارید بفرمایید.

من وقتی که وارد ابابصیر شدم یک بچه روستایی بودم. درست است که خمینی شهر یک شهر کوچک بود ولی زندگی ما یک زندگی روستایی بود. من همیشه در خاطراتم گفته ام، من دو تا مقطع خاطره ای از زندگی ام دارم. یکی سال 54 تا 57 و اندکی ادامه بدهم تا سال 60 است؛ و دوره از سال 69 تا 72 که دانشگاه اصفهان بودم. در سال 54 تا 57 کمی بینایی داشتم و ابابصیر به من اعتماد به نفس زیادی آموخت. این اعتماد به نفس از مطالعه و کلاس بود تا کارگاه تا نگهبانی و راهنمای ارباب رجوع که در کنار در ورودی می ایستادیم. با اینکه من بچه خوابگاه نبودم و شب به خانه می رفتم، ولی محیط زندگی مان را حتی نظافتش، حتی تمیز کردنش، حتی شیشه پاک کردنش، همه اینها را به ما یاد دادند. نه اینکه آن روز خدمتکار نداشتند، اتفاقاً داشتند، مستخدم هم داشتند به تعداد نیاز. حتی به ما شیوه پذیرایی کردن را یاد دادند. به من اعتماد به نفس را یاد دادند. به من گفتند برو سینی چای را از طبقه دوم، که بیست تا سی تا پله بود در ساختمان قائمیه، از آشپزخانه بگیر و بیاور و بگذار روی میز مدیر. من در این مسیر هم پله را داشتم، هم چای را داشتم یا شربت را داشتم، هم ممکن بود در این مسیر هم به نابینا برخورد کنم. و من یاد ندارم در این مسیر برخوردی صورت گرفته و چیزی ریخته شده و شکسته شده باشد. این خیلی مهم بود که به ما یاد دادند. یا یک بیماری پیش آمده بود در مدرسه، به من بچه های کوچک را می دادند می گفتند ببر مرکز بهداشت تست کن آزمایش بگیر و بیاور. این چیزهایی بود که در ابابصیر به ما اعتماد به نفس را یاد دادند و ما توانستیم روی پای خود بایستیم.

بچه های آن دوره، تقریباً می شود گفت که مجموعه بچه هایی که به این شکل در ابابصیر کلاس دیدند، همه موفق شدند چون راه درست زندگی را به آنها بر اساس آخرین تجارب موجود در جهان می آموختند.

* شاید یکی از عواملی که باعث شده این جسارت را داشته باشید و سمت های به این مهمی را مسئولیتش را بپذیرید و به خوبی انجام دهید شاید از همان جا نشأت می گیرد؟

قطعاً می تواند این باشد. این دو تا مقطع داشته. این دو تا مقطع به من خیلی کمک کرد و برای آینده ساخته شدم. مقطع اولش همین بود. یعنی من وارد ابابصیر که شدم خیلی چیزها یاد گرفتم.

ص: 184

ابابصیر یک کارگاه خیلی فعال و پویا داشت که تولید اقتصادی می کرد. من خاطرم هست که وقتی کارگاه تولیدات خاصی داشت. بچه ها هر جای مدرسه بودند به کارگاه می آمدند. در مجموعه ابابصیر چند دانش آموز ویژه بود که نقش رهبری داشتند و یکی از آن بچه ها من بودم. وقتی که شب عید می شد و حالا قرار بود ما بچه های شبانه روزی را تحویل بدهیم و کنترل کنیم، باز بچه های خاص می آمدند دم دفتر می آمدند در نگهبانی و بچه ها اینجا کار می کردند. وقتی پذیرایی خاصی داشتیم بچه هایی که توانمند شده بودند می آمدند در خدمت مدرسه. حتی ملافه کردن، هر کاری که بود مهیا بودند. من الآن در خانه مان لامپی بخواهم عوض کنم، سرپیچی بخواهم عوض کنم، حتی ساختمان هایی که خودم ناظر بودم سیم برق کشی اش را که چطور برق کشی اولیه انجام شده بود، این اگر عیبی پیدا می کرد، من خودم می توانستم بخصوص در خانه پدرم عیبش را پیدا کنم. حالا جاهایی که جدید هست و من مهندسی برقش را نمی دانم، نه. ولی ما آنجا یاد گرفتیم حتی چطوری انشعاب برق ببندیم، کلید ببندیم، پریز ببندیم. حتی من که الآن کامپیوتر دارم کار می کنم تایپ اولیه را آنجا یاد گرفتم با ماشین تحریر. من جا دارد اینجا یاد کنم از آقای طیب نیا یا آقای سیفی، جناب آقای ملاباشی، جناب آقای کوچک زاد که الآن روحانی شده اند، آقای خطاط ساز، مرحوم آقای لاری، اینها خیلی به ما یاد دادند. خدا حفظشان کند جناب آقای اقارب پرست، جناب آقای نیکایی نمی دانم زنده هستند یا نه ولی خیلی چیزها به ما یاد دادند انصافاً.

یکی از کارهای ابابصیر آن زمان این بود که در آن دنیای سنتی یک کتابخانه مجازی داشت. یعنی بسته های کتاب را ما به سراسر ایران می فرستادیم. و یکی از کارهای من و امثال من یعنی بچه هایی که یک مقدار بزرگسال بودند این بود که این بسته های پستی را صبح به صبح می بردیم پست خیابان مسجد سید نزدیک چهارراه وفایی تحویل می دادیم. ما به سراسر کشور بسته می فرستادیم؛ یا کارهای چاپخانه را می بردیم و تحویل می دادیم. پدر شما مرحوم بصیری را آنجا می دیدم.

جالب است بدانید در ساعت های غیر کلاس درس بیشتر از ساعت هایی که کلاس درس داشتیم، چیز یاد می گرفتیم. حتی تفریحاتمان باعث حرفه آموزی مان می شد. ما هفته ای دو یا سه بار استخر ناصری یا میر زمانی می رفتیم، و این استخرها به ما آموزش می داد، به ما فرهنگ زندگی یاد می داد، به ما شنا یاد می داد. خیلی از بچه ها در این استخرها شنا یاد گرفتند. حتی ما در این باغ ها که می رفتیم ما برگ ها را می شناختیم، درخت ها را می دیدیم، شاخه هایش را می شناختیم، کدام درخت چه شکلی دارد. من خیلی هایش را یادم رفته است.

آقای پروار ما را پیاده در بافت شهر سنتی اصفهان راه می برد و ما همه اصفهان را خوب می شناختیم. وقتی ازدواج کردم نقشه شهر اصفهان را در بخش سنتی اش از خانمم که بینا بود بیشتر می دانستم. و این خیلی مهم بود و ابابصیر اینها را به ما خوب یاد می داد. یعنی هر آنچه یک فرد برای زندگی در یک شهر نیاز داشت شامل مهارت ها، اطلاعات ضروری، چگونگی تعامل با مردم به ما یاد می دادند، آن هم با روش به روش و علمی.

* شاید به خاطر همین است که توانستید رشته جغرافیا را از عهده اش برآیید.

ص: 185

بله، می شود این جوری گفت. وقتی من وارد اداره برق شدم در سال های اول، چون این کارها را در مدرسه انجام داده بودم خودم را تنها به تلفنچی بودن محدود نمی کردم. برای اداره برق تلفنی خرید می کردم، جرثقیل کرایه می کردم. و همه نیازها را تلفنی برطرف می کردم. جوری شد که مجموعه اداره برق وقتی من لیسانس گرفتم خیلی سختش نبود که به من پست کارشناسی بدهد. چون کارم را دیده بودند؛ به همین دلیل بود که بعد از اینکه من کارشناس شدم، مسئول خدمات عمومی شدم.

* زمان ریاست آقای شهیدی در اداره برق استان بود، که شما را به خدمات عمومی منصوب کردند؟

من وقتی که استخدام شدم زمان مدیرعاملی آقای شهیدی بود، زمانی هم که کارشناس شدم باز هم مدیرعامل مهندس شهیدی بود. خدا رحمتش کند.

و اما در بحث رشته تحصیلیم جغرافیا؛ شاید ناخواسته وارد رشته جغرافیا شدم. من رشته های مختلفی زده بودم، اما آخرین انتخابم دبیری جغرافیا در دانشسرای عالی یزد بود و همان جا قبول شدم. دو سه ترم من مهمان دانشگاه اصفهان شدم، بعد مکاتبات زیادی انجام شد. با دکتر مجتهدی که آن روز رئیس گروه جغرافیا و رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان بود صحبت کردم. واحدهای اولم من اصلاً چیزهای تخصصی جغرافیا را نگرفتم، فقط چیزهایی گرفتم که حالا می شد فقط بگذرانی. 36 یا 37 واحد که گذشت یک روز رفتم دفتر دکتر مجتهدی گفتم که شما رئیس دانشکده هستید، لطفاً بررسی کنید آیا من بروم گروه علوم اجتماعی. ایشان مهندس محبوب فر را که استاد گروه های فنی در دانشگاه اصفهان است، را خواست و گفت تنها درسی که داریم نقشه برداری است، و اگر شما تضمین کنید که این درس را ایشان مشکل ندارد، ایشان در گروه جغرافیا بماند. مهندس محبوب فر فرمود، من با شناختی که از ایشان در اداره برق دارم، می تواند در این رشته بمانند بالاخره ماندم.

* آیا نقشه برداری می کردید؟

نه. نقشه برداری و نقشه خوانی و نقشه های موضوعی در جغرافیای آن زمان هفت هشت واحد بود. ولی دو واحدش بود که خیلی بینایی می خواست. بقیه اش را می شد تئوری بگذرانی. با کمک بچه ها من آن را هم گذراندم. البته من نمره دلخواهم را نگرفتم، 15 یا 16 گرفتم، اما گذراندم. من اینجا جا دارد از آقای سمیعی و آقای هادیان که در دفتر مشاوره دانشگاه اصفهان بودند و نابینا هستند تشکر کنم. اینها خیلی به من در تهیه نوار کمک کردند. و هم از استادانم، دکتر شفقی، دکتر مجتهدی که خدا رحمتش کند، دکتر وارثی، دکتر کاویانی، اینها علاقه من را که می دیدند خیلی وقت می گذاشتند. نیز دانشجویان بسیار به من کمک کردند تا بتوانم منابع درسی ام را تأمین کنم. چون در آن زمان منابعی نداشتیم. منابع را صوتی می کردند، نقشه ها را می نشستند با این رولرهای خیاطی برای من می کشیدند. خیلی کار سختی بود.

ص: 186

* با توجه به شناختی که شما از دیگر دانش آموختگان نابینای ابابصیر دارید، ابابصیر چه نقش و تأثیری روی آنها داشته است؟

ابابصیر سه چهار تا خط فکری خوب را دنبال کرده. اولاً به نابینا یاد داد که پاک زندگی کنند؛ و این خیلی مهم بود. یعنی من خاطرم هست که با چند تا از بچه ها در اتوبوس نشسته بودیم، ما خیلی سن و سال نداشتیم آن موقع ها، خانمی کنار ما نشسته بود، ما خودمان فاصله ایجاد می کردیم بین آن خانم و خودمان. شاید ما این تقدس و این شرایط را الآن نداریم. آن موقع این را یاد گرفته بودیم که باید پاک باشیم. پاک بودن را ضمانت موفقیت می دانستیم. می گفتیم اگر ما پاک باشیم خدا کمکمان می کند، و این جوری هم شد، واقعاً شد.

بحث دوم اینکه ارتباطات اجتماعی را خیلی رویش کار کردند. من کلاس چهارم پنجم که بودم، خدا رحمتش کند آقای حجازی که معلم ما بود، مرتب از دانشگاه ها و دانشسراها بازدیدکننده داشتیم، و این خیلی اثر داشت. حتی برنامه های رادیو و تلویزیون آن موقع هم خیلی ها ... در برنامه کودک و نوجوان صبح یکی از جمعه ها با من مصاحبه کردند. زمان شاه بود من مصاحبه کردم.

یا مثلاً در بحث اقتصادی، غلتک های خیلی مهمی که کارخانه ها نیاز داشتند، در ابابصیر با همان کارگاه سنتیش تولید می شد. و این خیلی مهم بود که کارخانه ها را رابط کرده بودند که از ابابصیر خرید بکنند. و این کار ما را هم توانمند کرد. ما اصلاً حس نمی کردیم که نابینا هستیم. یعنی در مجموعه خودمان که بودیم این قدر خودکفا بودیم که حس نمی کردیم نابینا هستیم. حالا شاید می رفتیم بیرون این حس ایجاد می شد. ولی در مجموعه که بودیم حس نمی شد. بخصوص وقتی که ابابصیر سه تا چهار تا ساختمان گرفت سال های 55 و 56، و یک مقدار از آن تمرکز درآمد و پراکنده شد، مثلاً در اردیبهشت بودیم، در آذر، کنار مدرسه ساختمان هدف در مسجد سید بودیم، خیلی رفت و آمد در شهر می کردیم. و این رفت و آمد خیلی ما را توانمند می کرد.

* آیا در مجتمع خیابان امام خمینی در خیابان گاز هم بودی؟

نه این مربوط به سال های آخر بود. من فقط برای کلاس های تلفیقی به ساختمان خیابان امام خمینی می آمدم. آن چهار سال اول و تا سال 60 همه اش در ساختمان قائمیه و در ساختمان کانون در خیابان اردیبهشت و در ساختمان در کوچه تاج در خیابان آذر و در خیابان مسجد سید هم پشت بیمه یک ساختمان داشتند پشت مسجد محمدیه بودیم. ما چون زیاد رفت و آمد می کردیم خیلی متکی به خود شدیم، و به راحتی در اداره تخصصی یا خیلی از بچه های دیگر آن موقع به عنوان تلفنچی یا کار دیگر پذیرفته شده و مشغول به کار شدیم.

خیلی از بچه ها آن موقع موفق تر از من در بحث دانشگاه بودند، ریاضی یا اقتصاد قبول شدند، اینها نشان می داد که در مدرسه، خیلی روی بچه ها کار شده بود. خیلی علاقمندانه کار شد و به نظر من در ارتقاء فرهنگی نابینایان خیلی مهم بود.

البته یک کار خیلی بزرگ نمی تواند اشتباهاتی نداشته باشد. ولی این دو تا بحث دارد. یکی اینکه آن آدم هایی که دنبال گرفتن این اشتباهات بودند، حداقل من نبودم. من در این فرصت ها سعی کردم

ص: 187

... ضمن اینکه وقت هم نداشتم. من بچه خوابگاه نبودم، بعد کلاسم هم که تمام می شد باید سریع می دویدم می رفتم با مینی بوس که به شب نخورم و بروم خمینی شهر. نمی شود در یک کار خیریه بزرگ اشتباه نباشد. قطعاً یک اشتباهاتی بوده. ولی کنار یک کار بزرگ این اشتباهات عددی نیست. من نگاهم به ابابصیر مثبت است.

* بچه هایی که الآن تحت پوشش ابابصیر هستند در چهار رشته دارند خدمات می گیرند. یکی رشته مددکاری است که از بدو ورود نیازهای شخصی شان شناسایی می شوند، ابزاری در خانه کم و کسری دارند، در رهن مسکن مشکل دارند، که ما کمک و حمایتشان می کنیم. یکی هم سبد کالا که بسته به درجه استضعافشان تأمین می شود.

مسأله بعدی بحث پزشکی است که در واقع ما از تمام بچه هایی که تحت پوشش هستند اسکن پزشکی داریم و پرونده برایشان تشکیل شده است. دیتابیس داریم و تمام اطلاعات فردیشان و پرونده پزشکی شان در این دیتابیس ضبط شده و هست. موضوع پایش را داریم، یعنی یک کسی امروز رفته پزشک و بهش گفته اند سه ماه دیگر بیا، سه ماه دیگر این را فراخوانش می کنیم و می گوییم بیا برو دنبال این قضیه. اگر قرار است ام آر آی کند پیگیری می کنیم، اگر قرار باشد عینک بخرد عینکش را پشتیبانی می کنیم، و اگر قرار است ... یک قسمت هم درمان است و اینها هزینه هایی که می روند می دهند اگر برایشان طاقت فرسا باشد یک حمایتی می کنیم که از بحران دربیایند. از طرفی دندان پزشکی هست که با چند تا خیریه صحبت کرده ایم، که خیریه ها با قیمت مناسب، یعنی بیست درصد خود خیریه از بازار پایین تر بوده، بیست درصد به ابابصیر تخفیف داده و بیست درصد هم خود ابابصیر کمک می کند که درواقع شصت درصد تخفیف می شود برای معالجه.

مسأله بعدی ما بخش فرهنگی است که این بخش فرهنگی درواقع اینها همان داستان قدیم است آموزش هایی است در روانشناسی از نظر شاد زیستن و ایجاد انگیزه، اردوهایی برایشان گذاشته می شود، اردوهای یک روزه اردو زیارتی قم و جمکران، اردوی مشهد سالی یک بار که اینها را داریم توسعه می دهیم که بیشترش کنیم.

بحث بعدی ورزش هستش که باشگاه ورزشی ابابصیر را مجدداً راه اندازی کردیم، تیم داریم که در مسابقات لیگ دسته یک لیگ دسته دو و لیگ برتر مسابقاتمان جاری و ساری است. کاپ ها و مدال هایی گرفته اند که الآن پشت سر من در ویترین هست.

بحث آخرمان بحث اشتغال است. همه اینها که گفته شد بحث درمان و فرهنگ و غیره باشد، ولی اگر فرد نتواند روی پای خود بایستد، لیسانس فوق لیسانس و پی اچ تی هم داشته باشد ولی نتواند کار ایجاد کند نتواند جایی استخدام شود، این مشکل دارد. ما علی رغم اینکه خیلی از بچه ها تحصیلات دانشگاهی دارند، دیپلم، فوق دیپلم، لیسانس و حتی فوق لیسانس، ولی آمدیم یک سری کارگاه ها و کمیته اشتغال ایجاد کردیم که در این کمیته اشتغال آموزش داده می شود بهشان در زمینه های مختلف که بتواند اشتغال ایجاد کند. مثلاً فرض کنید برای کارهای فردی کار ماساژ داریم. الآن ماساژ برای آرامش و رفع خستگی در استخرها و سالن های بدن سازی و اینها هست. هم برای آقایان و هم برای خانم ها دوره اش را گذاشته ایم. در بخش تولید محصولاتی مثل بافتنی لباس کلاه و ... هم

ص: 188

برایشان آموزش داده ایم و هم آموزش کیفی داده ایم. در بخش چرم سازی الآن کیف و چیزهای چرمی دارند درست می کنند آموزش می دهیم. در بخش زیورآلات و تجهیزات تزئینی و بدلیجات که اینها به صورت دستبند و گردنبند و ... هست این کارها را داریم بهشان آموزش می دهیم. در بخش حجم سازی مثل بافتنی هایی که آواژور و عروسک از آن در می آید و قابل ارائه است برای فروش. از طرف دیگر قالیبافی گبه بافی که قدیم هم بوده داریم برایشان.

کلاس های متعدد داریم افراد می آیند استفاده می کنند. ما خیلی داریم جاذبه ایجاد می کنیم. الآن یکی دو سال است که در زیرزمین کتابخانه را راه انداخته ایم. چهار تا کامپیوتر الآن پایین آماده کردیم وصل به اینترنت و با هدفون که مزاحمت نداشته باشد، با نرم افزارهایی که نیاز هست، برای کسانی که کارهای تحقیقی می خواهند بکنند، کسانی که کارهای اینترنتی می خواهند انجام بدهند بیایند استفاده بکنند بروند. کتابخانه هم جای نشستن و خواندن دارد و هم می توانند کتاب را با خودشان ببرند.

اول چند نمایشگاه برگزار کردیم، نمایشگاه هایی در سطح شهرستان، دیدیم استقبال خوبی شد، بچه ها هم استقبال خوبی کردند و خوشحال شدند که چیزهایشان فروخته شد. سپس آمدیم یک روز شهردار را دعوت کردیم اینجا. آقای جمال نژاد آمدند و از ایشان خواستیم که به ما غرفه بدهند در فروشگاه کوثر. ایشان هم دستورات لازم را داد. اما متأسفانه این کار عملیاتی نشد به خاطر منع قانونی که داشت که باید مواد خام خوراکی باشد. البته یکی از پیمانکارهایشان به نام آقای صادقی که دو تا از این فروشگاه ها را داشت، یک فروشگاه شخصی هم داشت در شاهین شهر که به ما یک غرفه آنجا داد. یک غرفه رفتیم آنجا زدیم، نفر استخدام کردیم و شروع کردیم از هشت نفر از بچه ها که شروع کردند به کار شدند تا پنجاه شصت نفر. الآن یک چیزی حدود هشتصد آیتم چیز تولید می کنند و در برای فروش اینجا گذاشته می شود. حالا بعضی ها را خود بچه های نابینا تولید می کنند و بعضی هایشان را با خانواده شان تولید می کنند. مثلاً میناکاری داریم که چیزهای میناکاری خیلی نفیس تولید می کنند، خاتم کاری داریم، جعبه قرآن، جعبه دستمال کاغذی، قاب عکس و چیزهای مختلف که از خاتم با کیفیت خیلی بالا گذاشته می شود، عروسک سازی، بدلیجات، گل مصنوعی را ما آنجا داریم عرضه می کنیم.

یک فروشگاه هم جدیداً در مبارکه راه اندازی کرده ایم، که یکی از فروشگاه های کوثر مهر در مبارکه است. دنبال این هستیم که این را توسعه بدهیم. این توسعه باید با زیرساخت هایش جلو برود. یعنی هم تنوع محصول خوبی داشته باشیم هم کیفیت بهتر و قیمت مناسب. ما از این خدماتی که می دهیم بابت این کار که هزینه خیلی بالایی هم دارد برای ابابصیر، بیست درصد کارمزد برمی داریم این بیست درصد هزینه هایی است که داریم می کنیم. چون این خدماتی است که به یک عده می دهیم و به همه نمی دهیم. این بیست درصد عددی نیست، اگر این را بدهد یک فروشگاه پشت ویترینش بگذارد پنجاه درصدش را می گیرد. ما درآمدزایی نمی خواهیم بکنیم، ما می خواهیم همین هزینه ای که کرده ایم جبران بشود. الآن حدود سی چهل میلیون تومان ابابصیر حمایت کرده که آنجا فروشگاه مدرن، سیستم کامپیوتری آنلاین و بارکدخوان دارند. یعنی همانجا حساب بانکی هست، حساب هایمان خیلی مشخص و مجهز هست.

ص: 189

توی تلگرام کانال داریم، سامانه پیامکی داریم. سایت اینترنتی مان را داریم ارتقاء می دهیم، که بتوانیم کتابخانه و اظهارنظرها و سطح دسترسی های مختلفی را تعریف کنیم. بحث کتابخانه گویا را داریم مجدداً راه اندازی می کنیم.

کلاس هایی را داریم اینجا مثل فن بیان، بچه هایی که از نظر روابط عمومی خیلی گوشه گیر بودند و خجالت می کشیدند الآن می توانند دکلمه اجرا می کنند، شعر می خوانند، مشاعره می کنند در جمع. مربی شان هم یکی از بچه های صدا و سیما هست به نام آقای وصال.

در این کارها از آقای باقریان که یکی از نابینایان روحانی است استفاده می کنیم. یک چند نفر دیگر از بچه های نابینا هم اینجا اشتغال دارند.

در پایان می توانم یک مصاحبه دیگر با شما به عنوان مصاحبه تکمیلی داشته باشم. و پیرامون این موضوع اگر دیدگاه هایی هست ما منعکس کنیم که به عنوان برگی در این کتاب بماند و در واقع برای آیندگان نشان بدهد که شماها چه آدم های قوی بودید، چقدر آدم های با اراده ای بودید، چه پتانسیل قوی داشتید علی رغم محدودیتی که داشتید. معلولیت را محدودیت ندیدید و کارهایی کردید که بعضاً آدم های معمولی هم نمی توانند انجام بدهند. وقتی من با شماها نشست و برخاست دارم چنان انرژی مثبتی برای من هستید که من خودم را کوچک می بینم در مقابل شما، به خاطر اینکه این همتی که شماها داشتید ما نداشتیم.

- به خاطر اینکه امثال شماها و هیئت امنای قبلی فرصت ها را فراهم کردند، وقت گذاشتند، آبرو گذاشتند. ابابصیر به نظر من الآن هنوز برند گذشته خودش را دارد و از این برند می تواند در پیشنهادهایی که من حالا چند تا دارم استفاده بکند.

الآن ابابصیر جای معرفی دارد. بحث هایی که شما گفتید فکر می کنم معرفی نشده در عرصه رسانه و عرصه اجتماع. بیشتر باید معرفی شود. معرفی شدنش زمینه ای می شود که فرهنگ نابینا بیاید بالا، زمینه ای می شود که ارگان خیلی قدیمی دوباره با برند جدید و با به روز رسانی و روزآمدی جدید دوباره باز فعال بشود و کنار نابیناها باشد، و اینجا با یک رویکردهای خیلی مدرن تر.

* با تشکر از اینکه در این مصاحبه شرکت فرمودید.

ص: 190

لطفعلی باقریان دهقی

او در 3 آذرماه 1352 در شهرستان دهق، یکصد کیلومتری شمال غربی اصفهان متولد شد. از کودکی فاقد بینایی بود. چند تن از دیگر اعضای این خانواده نابینا هستند و لطفعلی باید از کودکی به کمک پدر می شتافت و در امور کشاورزی به او کمک می کرد.

در مدرسه ابابصیر ویژه نابینایان دوره ابتدایی را گذراند. سپس دوره راهنمایی و متوسطه را هم در دیگر مدارس طی کرد. نیز به دلیل علاقه زیاد به دروس حوزوی به حوزه اصفهان راه یافت. با اینکه در آن زمان کتاب گویا و کتاب بریل برای درس های حوزوی نبود اما با زحمت و پشتکار فراوان توانست دروس مقدماتی و سپس سطح عالی را گذرانده و به درس خارج برسد. چند سال است در درس خارج بزرگان حوزه اصفهان شرکت می کند. هم اکنون ملبس به لباس روحانیت و از افتخارات حوزه علمیه و جامعه روحانیت محسوب می شود. زیرا کارنامه مطلوبی دارد.

لطفعلی تمام انرژی و توانایی خود را روی تبلیغ آن هم در سطح کودکان و جوانان گذاشت. زیرا ضرورت این کار را احساس می کرد. برای اینکه به روش تبلیغ کارآمد و مؤثر دست یابد و بتواند از همه دستاوردهای مدرن و قدیمی در این حرفه استفاده کند، در دوره های آموزش مبلغ شرکت کرد و با سخت کوشی توانست شیوه ای جدید در تبلیغ را ابداع کند. به طوری که هم اکنون یکی از مبلغان نمونه کشور محسوب می شود. البته برای افزایش سطح دانش و آگاهی های خود در دوره های مختلف آموزشی که توسط دفتر تبلیغات اصفهان یا دیگر نهادهای فرهنگی برگزار می شد، شرکت کرد. حدود سی دوره آموزشی در موضوعات مسیحیت، رسانه، خطیب و سخنرانی، قرآن، علوم حدیث و غیره شرکت کرد و با اینکه امکانات خاص نابینایان وجود نداشت ولی با زحمت بسیار این دوره ها را گذراند.

سبک تبلیغی او ترکیب شیوه قدیم منبری ها و روش جدید رسانه ای است. اما برای اینکه تأثیر در مخاطب را به دست آورد، بیش از هزار ساعت در دوره های مشاوره ای، توجیهی و آموزشی روان شناسی شرکت کرد و توانست به مخاطب شناسی و روانشناسی مخاطبان مطلوبی دسترسی پیدا کند.

هم اکنون در ده سال اخیر برای کارمندان ادارات در استان های اصفهان و چهارمحال بختیاری کلاس های توجیهی داشته، نیز با مراکز صدا و سیما و شبکه های مختلف این دو استان و نیز شبکه مرکزی افق همکاری داشته است.

اما بیشترین وقت را برای تربیت مربی در دارالقرآن و مراکز علوم قرآنی؛ مراکز تربیت کودک و تربیت مربی برای کودکان، حضور در مدارس و دانشگاه ها و اداره جلسات عمومی به مناسب های مختلف و بالاخره همکاری با مراکز نابینایی مثل مرکز آموزشی ابابصیر داشته است.

لطفعلی در سال 1393 به عنوان «روشندل نمونه کشوری» در رشته تبلیغ؛ همچنین در همان سال به عنوان «کارشناس نمونه خانواده و کودک» شناخته و معرفی شد.

ایشان با عشق و علاقه خدادادی و تلاش های خستگی ناپذیر برای ترویج آموزه های معنوی دین و برای خدمت به کودکان و جوانان تلاش می کند. فهرست کامل فعالیت های ایشان همراه با آدرس ها در سایت دفتر فرهنگ معلولین موجود است.

ص: 191

موفقیت ها: به دلیل تلاش و کوشش گسترده و پشتکار توانست به موفقیت های قابل توجه برسد، برخی از این موفقیت ها اینگونه اند:

- کارشناس تخصّصی خانواده و کودک و نوجوان و مشاور دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان

- مشاور مرکز مدیریت حوزه علمیّه اصفهان

- مربّی ستاد اقامه نماز استان اصفهان

- مربّی ستاد احیای امر به معروف استان اصفهان

- مبلّغ عمومی و تخصصی دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان

- استاد حوزه و دانشگاه

- حضور (بیش از هزار ساعت) در دوره های آموزشی مشاوره و روانشناسی مرکز مشاوره حوزه علمیّه اصفهان

- حضور در دوره های آموزشی مشاوره در دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان

- حضور در دوره های آموزشی ستاد اقامه نماز استان اصفهان

- حضور در بیش از 25 دوره آموزشی دفتر تبلیغات اسلامی و سازمان تبلیغات اصفهان از جمله: مسیحیّت، عرفان های نو ظهور، ولایت فقیه، خطیب، سواد رسانه و...

- مدّاح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام

- حضور در دروس خارج فقه و اصول

- اجرای جُنگ های شادی و انقلابی

- اجرای جشن های تکلیف و قرآن

- اجرای کارگاه های ازدواج، تربیت فرزند، روابط بین زوجین و...

همکاری با مراکز و ارگان های علمی و فرهنگی:

- شبکه سه سیما و شبکه قرآن (مستند سفره های نور و مستند توتیا)

- شبکه دو سیما (حضور در برنامه زنده باد زندگی به عنوان خانواده موفق)

- شبکه افق (حضور در مستند سفیران هدایت به عنوان مبلغ برتر کشوری)

- سیمای مرکز استان چهار محال و بختیاری

- صدای مرکز اصفهان و چهار محال و بختیاری

- اداره کل بنیاد شهید و خانواده های معظّم شهداء، جانبازان و ایثارگران اصفهان

- زندان های استان اصفهان و چهار محال و بختیاری

- لشکر عملیاتی 14 امام حسین(ع)

- فرهنگسرای خانواده اصفهان

- انجمن اولیاء و مربّیان مدارس

- ستاد آزادگان اصفهان

- صنایع دفاع اصفهان (شیمیایی، مهمات سازی، قرارگاه، گردان و...)

- ادارات آب، برق و گاز اصفهان و شهرکرد

- ادارات آموزش و پرورش اصفهان و شهرکرد

ص: 192

- اداره تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی

- کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

- سازمان عمران زاینده رود اصفهان

- سرپرستی بانک های مسکن و سپه اصفهان

- سازمان همیاری شهرداری های اصفهان

- سازمان تأمین اجتماعی اصفهان

- مدارس علمیّه برادران و خواهران اصفهان و شهرکرد

- ادارات ثبت احوال اصفهان و شهرکرد

- بیمارستان ها و مراکز بهداشتی اصفهان و شهرکرد

- آموزشگاه علمی - تخصّصی شهید بهشتی ناجا اصفهان

- دانشگاه های پیام نور، آزاد، هنر و علمی کاربردی اصفهان

- مدارس دولتی و غیر دولتی

- پایگاه های بسیج اصفهان و شهرکرد

- اردوگاه های تفریحی اصفهان و چهار محال و بختیاری

- سازمان جهاد کشاورزی اصفهان و شهرکرد

- استانداری شهرکرد

- سازمان بهزیستی اصفهان

- اداره کل بنیاد مسکن انقلاب اسلامی اصفهان

- مؤسسه آموزشی ابا بصیر

- شهرداری ها و آتش نشانی ها

- دوره ضمن خدمت

- مربیان آموزش و پرورش

- مربیان دارالقرآن، جامعه القرآن و آستان قدس رضوی اصفهان

افتخارات:

- مبلغ روشندل نمونه کشوری در سال 1393

- کارشناس نمونه کودک و نوجوان دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان در سال های 1390 و 1391

- مدرس و کارشناس نمونه خانواده در سال 1393

- دریافت هدایا و تقدیر نامه ها از ادارات، سازمان ها و مراکز فرهنگی از جمله آموزش و پرورش، سرپرستی بانک سپه، دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان و...(1)

ص: 193


1- . این اطلاعات در مصاحبه حضوری از آقای باقریان به تاریخ 10 مهر 1394 اخذ شده است. مصاحبه دیگری با ایشان در تیرماه 1395 انجام شده که در فصل گفت وگو می آید.

تبلیغ موفق: تخصص آقای باقریان در زمینه کلاس داری معارف اسلامی و تبلیغ رسانه ای معارف اسلامی است. جمعیت بسیار حاضر در جلسات ایشان بدون اینکه خسته شوند با علاقه تحت تأثیر سخنان ایشان می باشند.

روانشناسان توافق دارند سخنران و معلم از طریق چشم و نفوذ بینایی در مخاطبان، آنان را جذب خود می کند. اما ایشان از این ابزار محروم است ولی دارای استعداد خدادادی در سخن و گفتار و رفتار است و از این طریق مخاطبان را جذب می نماید.

اغلب در منطقه چهارمحال بختیاری و مرکز آن شهرکرد فعالیت دارد و اندکی هم در اصفهان. به نظر می رسد مسئولین تبلیغاتی و رسانه ملی در مرکز هنوز کارهای آقای باقریان را ندیده اند. اگر یک اثر ایشان را مشاهده کنند قطعاً برای او در مرکز برنامه می گذارند.

لطفعلی باقریان در تبلیغ و کلاس داری موفق بوده است و می تواند الگوی خوبی برای دیگر نابینایان باشد. ایشان روز 25 تیرماه 94 مهمان دفتر فرهنگ معلولین بودند. البته برای ضبط برنامه برای صدا و سیمای استان قم آمده بود ولی دعوت دفتر فرهنگ معلولین را هم پذیرفت و در خدمت ایشان بودیم. از این رو زمان را غنیمت شمرده و با توجه به تجارب ایشان و اینکه حدود دو دهه است که به تبلیغ مشغول است به گفتگو با او نشستیم. محور این گفتگو «تبلیغ، معلولان و فرهنگ سازی» است.

* استحضار دارید حداقل ده درصد از جمعیت ایران معلولیت دارند، آیا اینان نیاز به تبلیغ ندارند؟ اگر دارند چرا شما و صدا و سیما برای معلولان، حداقل برای نابینایان برنامه اجرا نکرده اید؟

درست است اقشار نابینایان، ناشنوایان، معلولان حرکتی و حتی معلولان ذهنی نیاز به موعظه، تذکار، تعلیم احکام دین و یاد دادن آموزه های عقیدتی و تجربه آموزی از تاریخ اسلام دارند. این افراد بیش از افراد عادی، احتیاج به تبلیغ دارند. چون وضعیت خاص، مشکلات و موانع دارند. بالاخره به این دلایل نیاز به وعظ و تذکار بیشتر دارند. اما اینکه چرا تاکنون برنامه ریزی برای اینان صورت نگرفته، قابل تأمل است. کارگران و کارمندان هر سازمان و هر اداره، روستاها و خلاصه همه جا و همه اصناف جامعه، سامانه ها و برنامه هایی برای تبلیغ دارند، اما چرا تا کنون معلولان نداشته اند؟ پاسخ به این پرسش مشکل است و نیاز به تتبع و تحقیق دارد.

* جناب آقای باقریان، ناشنوایان تهران چند هفته قبل مهمان دفتر فرهنگ معلولین بودند، می گفتند چند بار تقاضا برای مبلّغ کرده ایم و گفته ایم حداقل یک روحانی بیاید احکام را به بچه ها یاد بدهد ولی جوابی نشنیده ایم. شما فکر می کنید علت آن چیست؟

در مورد ناشنوایان وضع فرق می کند. کسی باید به سراغ آنها برود که زبان اشاره بداند. روحانی که این تبحر را داشته باشد بسیار کم است.

ص: 194

* جناب آقای باقریان هیچ کتاب احکامی تا کنون برای ناشنوایان و به زبان اشاره تدوین نشده است. اساساً به دلائل فنی، اشاره سازی در احکام، فقه و فرهنگ اسلامی پیشرفت نداشته است. در زبان اشاره مثل زبان معمولی باید واژه هایی برای مفهومی وضع و تعیین شود و به مرور مردم به کار ببرند تا فراگیر شود. نظر شما درباره این وضعیت چیست؟

درست است که هر گروه از معلولان وضعیتی دارند و مشکلات هر دسته متفاوت است. آیا ناشنوایان وضعیت وخیم تری دارند. در زبان اشاره هم باید نمادهایی (حرکات دست و بدن) برای مفاهیم وضع شود و به تدریج بسامدی پیدا کند. اما در فرهنگ دینی و اسلامی حداکثر یکصد نماد وضع شده با اینکه حداقل باید دو هزار نماد داشته باشیم. از این رو با فقر نماد اشاره ای مواجه هستیم. پس از آن افرادی باید آموزش ببینند و سپس بروند و تبلیغ کنند.

علت اصلی همه مشکلات فکر کنم در قانون است. مثلاً اگر مجلس شورای اسلامی، فرهنگستان ادب فارسی را مأمور می کرد که همانطور که واژگان بینایی و معلولی را وضع می کند، به نیازهای فرهنگی معلولان در واژه سازی و نمادسازی هم توجه داشته باشد و گروهی در فرهنگستان مثلاً واژه بریلی (برجسته) برای نابینایان و واژه استاندارد اشاره ای (مصور) برای ناشنوایان تصویب کنند و آموزش و پرورش مأمور می شد تا کار آموزش معلولان را جدی بگیرد، بسیاری از مشکلات مرتفع می گردید.

* جناب باقریان آیا روحانیت شیعه و مرجعیت عظمای شیعیان رسالتی ندارند؟

به لحاظ شرعی، حداقل احکام و وظایف شرعی مردم بر عهده این نهاد است. حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی حدود یک سال است گروهی را برای آموزش زبان اشاره به طلاب راه اندازی کرده اند. موفقیت های خوبی هم داشته است. نیز جناب آقای سیدجواد شهرستانی به عنوان دفتر حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی، رساله عملیه و مناسک حج را به صورت گویا و بریل عرضه کرده و در حال تدوین احکام نماز برای ناشنوایان است. این خبرها را داریم. اما باز کم است و نیاز به اقدامات گسترده تر هست.

* جناب باقریان، به نظر شما اگر هسته و نهادی در حوزه علمیه ایجاد شود و شما و امثال شما که انگشت شمار هم هستید تجارب خود را به صورت آموزش انتقال دهید و کلاس هایی باشد و بالاخره طلابی که خود نابینا و ناشنوا هستند مجهز شوند تا تبلیغ معلولان را سامان دهی کنند، یعنی امور تبلیغ معلولان به دست خودشان باشد بهتر نیست؟

این طرح خوب است ولی اول باید ممنوعیت پذیرش معلولان را برداشت. شورای عالی حوزه با ورود و پذیرش معلولان مخالف است. خود من دروس حوزه را خوانده و دروس جدید را هم طی کرده ام و در تبلیغ هم همه می گویند موفق هستی؛ یعنی با وجود معلولیت مشکلی در تحصیل و تبلیغ نداشته ام ولی نمی دانم آقایان به چه دلیلی چنین قانونی تصویب کرده اند؟

ص: 195

* روحانیت مسیحیت و کلیسا از طریق معلولان به توسعه دیانت خودشان می پردازند و بر اساس آمار می گویند تبلیغ معلولان موفقیت آمیزتر است.

مردم از یک روحانی معلول که با سواد و متقی باشد، بهتر و زودتر می پذیرند. به ویژه چنین مبلغی از عمق قلب با مخاطب ارتباط برقرار می کند.

* اگر کتاب تبلیغی تدوین و منتشر کنیم و راه کارها و روش تبلیغ برای معلولان را به طلاب و روحانیون یاد دهیم، چطور است؟

خوب است، یک کتاب جامع شامل مصاحبه با مبلغان موفق، با مدیران مرتبط به معلولان مثل مسئولان فرهنگی بهزیستی بشود. این کتاب چند بخش مهم خواهد داشت: نیازهای معلولان با بررسی روانشناسی و جامعه شناختی معلولان در یک فصل معرفی شود؛ تجارب و تبحر مبلغان؛ یعنی در یک فصل به مبلغان بگوییم شما به چه دانش و هنری باید مجهز باشید مثلاً زبان اشاره بدانید؛ در یک فصل پروژه های موفق تبلیغاتی معرفی شود؛ در فصلی توصیه ها و تجارب مدیران درگیر با کارهای معلولان آورده شود. در مجموع کتاب جامع و راهنمای تبلیغاتی خواهد شد. اسم آن را هم راهنمای تبلیغ برای معلولان بگذارید.

* در پایان از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید تشکر می کنم و اگر نکته ای هست بفرمایید.

بالاخره تبلیغ معلولان جنبه های گوناگون دارد، تبلیغ برای معلولان؛ تبلیغ خود معلولان یعنی مبلّغ معلول باشد؛ تبلیغ معلول برای معلولان و تبلیغ معلول برای مردم عادی از اهمّ جنبه های این پروژه است و باید در فرصت های دیگر به این جنبه ها بپردازیم.

ص: 196

یداللّه قربعلی

یداللّه قربعلی(1)

یداللّه قربعلی نجف آبادی در اردیبهشت 1342 در یک خانواده ضعیف و کارگری در شهرستان نجف آباد دیده به جهان گشود. او از همان کودکی با مشکل ضعف بینایی بر اثر آب سیاه مواجه بود. این بیماری و معالجه نادرست و عدم شناخت آن او را در ده سالگی از نعمت بینایی به کلی محروم کرد.

از سال 1352 به آموزشگاه نابینایان ابابصیر اصفهان رفت و دوره ابتدایی را در آنجا گذرانید و سپس برای ادامه تحصیل به یکی از مدارس عادی راهنمایی شهر اصفهان رفت. دوره متوسطه را در اصفهان آغاز کرد ولی از سال سوم دبیرستان به زادگاهش بازگشت و تا پایان تحصیلات متوسطه در رشته اقتصاد در آنجا ماند.

در سال 1362 در رشته ادبیات دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. همزمان به عنوان معلم حق التدریس در شهرستان نجف آباد نخستین کلاس ویژه نابینایان را راه اندازی نمود. سال بعد به استخدام رسمی آموزش و پرورش درآمد. در سال 1370 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد در رشته کارشناسی ارشد ادامه تحصیل داد.

او علاوه بر تدریس در آموزشگاه های نابینایی در مدارس عادی به تدریس ادبیات پرداخت. در کنار این فعالیت ها آموزش به جانبازان نابینای نجف آباد را نیز به عهده داشت. در سال 1387 به عنوان معلم نمونه کشوری برگزیده شد.

او علاوه بر آموزش نابینایان در خصوص آموزش خط بریل و کوتاه نویسی انگلیسی و فارسی فعالیت هایی داشت. در خصوص کوتاه نویسی انگلیسی کتاب آموزش کوتاه نویسی انگلیسی را به صورت خودآموز برای نوآموزان زبان انگلیسی تألیف نمود.

از دیگر فعالیت های او سرودن شعر است که با زبانی شیوا و تصویرسازی های خلاق شعرش را رونق و تحرک بخشیده است.

در خصوص دو مقوله آموزش خط بریل فارسی و انگلیسی پاره ای از تجربیاتش را می خوانیم:

اولین باری که اینجانب به فکر آموزش خط بریل افتادم در دوره متوسطه بود. وقتی کلاس سوم دبیرستان بودم شخص نابینایی به من مراجعه کرد تا از من بریل بیاموزد. چون تجربه اولم بود برای توفیق در آن مدتی اندیشیدم تا روشی جذاب و سریع را به کار برم. این دقت مرا واداشت تا در آن زمان هم در خصوص تقویت لامسه آن فرد ابتکاراتی داشته باشم و هم در خصوص نحوه کار و چگونگی آشنایی فرد با قالب خط بریل. گرچه پاره ای از آنچه من به کار بردم در آموزشگاه ابابصیر از معلمان باسابقه دیده بودم ولی استفاده از ساده ترین چیزها یکی از ملاک های من بود. مثلاً برای شناخت

ص: 197


1- . آقای یداللّه قربعلی به درخواست مجله توان نامه گزارشی از زندگی و تجارب خود در زمینه خط بریل را تدوین و ارسال نمود و این مقاله بر اساس نوشته آقای قربعلی تدوین شد.

نقطه ها از بسته های قرص که به صورت شش تایی درآورده بودم استفاده می کردم یا از دکمه هایی که بر روی پارچه به شکل نقاط بریل می دوختم استفاده می کردم.

در تابستان 1361 (که تازه سوم دبیرستان را تمام کرده بودم) برای شناسایی و آموزش نابینایان استان ایلام، به مدت یک ماه و به طور افتخاری به آن استان رفتم. در آنجا چند نابینای بزرگسال را شناسایی کردم و آموزش خط بریل را برای آنان نیز با همان ابتکارات آغاز نمودم. به موازات همین کلاس تعدادی از کارمندان بهزیستی استان را برای آموزش خط بریل به من معرفی کردند. آنان نیز با طرح ویژه ای تحت آموزش قرار گرفتند. من در این خصوص تابلویی بینایی فراهم آوردم که پس از معرفی شش نقطه بریل جدول الفبای بریل را به صورت بینایی در آن آوردم و داوطلبان را با سرعتی بسیار آموزش می دادم. البته افراد بینا پیش از آموزش خط بریل باید نسبت به محدودیت های عزیزان نابینا اشراف داشته باشند تا در فراگیری و نیز آموزش موفق باشند. کار من نیز پس از این آماده سازی ذهنی آموزش خط بود.

در سال 1362 آموزش جانبازان نجف آباد را آغاز کردم. افراد بزرگسال در آموزش بریل نسبت به خردسالان بسیار کندترند. من سعی می کردم با نمونه های عینی و نیز تهیه وسایل کمک آموزشی ساده ذهن آنان را برای این کار آماده نمایم، لامسه آنان را تقویت کنم و پس از آن وارد آموزش بریل شوم.

در مهرماه 1362 نخستین تجربه ام را با کودکان نابینا در آموزشگاه استثنایی نجف آباد آغاز کردم. برای آموزش بچه ها خیلی فکر می کردم، گاهی راه می افتادم و در مغازه های اسباب بازی فروشی دنبال اسباب بازی هایی می گشتم که بتواند مرا در این کار یاری دهد، چرا که کودکان کمتر با وسایل جدی رغبت به کار داشتند. تفاوت اساسی بزرگسالان با خردسالان در این بود که به دلیل درک بالای بزرگسالان توضیح مطالب آسان تر بود، اما خردسالان در تقویت لامسه مشکلات بسیار کمی داشتند. کلاس آمادگی نابینایان را با شش دانش آموز آغاز کردم و از اسباب بازی، وسایل دست ساز، خمیر، موم، حبوبات، پارچه، دکمه و… برای تقویت لامسه و آموزش بهره می گرفتم.

آموزش خط بریل به افراد بینا در مدارس عادی، دانشگاه ها، نمایشگاه های ویژه و… یکی دیگر از فعالیت های من بود که هنوز هم ادامه دارد. آموزش بریل به دانش آموزان دیر نابینا، بزرگسالان و دانش آموزان معمولی، از تجربیاتی است که کارنامه خدمات آموزشی من بدان مزین است.

از پر افتخارترین دوران کاری خود می توانم آموزش جانبازان نابینای سرفراز را یاد کنم. وقتی انسان با کسانی انس می گیرد که جانشان از شمیم شهادت طراوت گرفته است و گرچه در بین ما زندگی می کنند جانشان در اندیشه ای دیگر است، انسان واقعاً مشعوف و دلباخته می شود. به جاست یاد پولاد اراده ای را زنده کنم که هم نابینا بود و هم قطع نخاع. اراده ای داشت برتر از دماوند و استوارتر از البرز. وسعت نظرش را دریا اندک می نمود و پارسایی و تواضعش همه را خیره می داشت. او جانباز سرافراز حاج ناصر توبه ای ها که عاقبت این دنیای تنگ را برای رسیدن به وسعت جهانی در خور روح بلندش، به دنیا خواهان وانهاد و به خیل شهیدان پیوست.

ص: 198

من اعتقاد دارم هر گروهی هویت خود را با نمادی ثابت می کند و نماد هویت نابینایان دو چیز است: عصای سفید و خط بریل. از این طریق باید نابینایان شناخته شوند و همواره بتوانند این دو نماد هویت را در همه عرصه ها به کار برند. کسانی که گمان می کنند کتاب های گویا می تواند جای کتاب بریل را بگیرد سخت در اشتباه اند. هرگز نباید خط و تأثیر و هویت بخشی آن را از یاد برد.

از سال 1363 تا سال 1366 در یک گروه کاری کشوری برای تدوین کوتاه نویسی فارسی کار کردم. گرچه در این خصوص نیز به نتایج بسیار خوبی رسیدیم، اما چون هنوز فضای مناسبی در کشور برای این کار فراهم نشده بود، این طرح به سرانجام درستی نرسید. گرچه بعدها افرادی با الگو قرار دادن آن تلاش ها و تجربیات اقدام به تدوین طرحی دیگر نمودند، اما آن نیز نتوانست برای اجرا توفیق یابد.

اما در سال 1367 در آموزشگاه ابابصیر تدریس زبان انگلیسی دوره راهنمایی را بر عهده داشتم. در پایه سوم راهنمایی به فکر افتادم که این بچه ها سال دیگر باید به دبیرستان بروند، کتاب انگلیسی شان نیز کوتاه است. کلاسی هم در این خصوص برایشان گذاشته نمی شود، لذا به طور ساده پاره ای از علائم را به آنان در فرصت های خالی کلاس زبان به عنوان یک کار فوق برنامه می آموختم و سعی می کردم با تمرین و یافتن نمونه در واژگان و یا جملات متفاوت، حداقل دانش آموزان را با این شیوه کمی آشنا کنم. در اوایل دهه 70 علائم را به طور دسته بندی و همراه با مثال برای آنان شروع کردم و چون نتیجه بسیار خوبی گرفتم، آن را گسترش دادم تا اینکه کتاب آموزش کوتاه نویسی انگلیسی از جمع آوری تمرین ها، دسته بندی ها و تجربیات چندین ساله حاصل شد.

کتاب دارای 9 درس و یک مقدمه و یک پیوست است. در مقدمه ضرورت آموزش کوتاه نویسی و فواید آن بیان شده است. نحوه آموزش و زمان بندی کتاب نیز تشریح شده است. در درس اول علائم نشانه گذاری به طور مختصر توضیح داده شده است. از درس دوم آموزش نشانه ها آغاز گردیده است. هر درس شامل 4 بخش است:

الف- معرفی نشانه ها، در این بخش تعدادی از نشانه ها معرفی و نیز نحوه کاربرد آن بیان گردیده است.

ب- بخش دوم نمونه هایی از متن است که به هر دو صورت کوتاه و بلند آورده شده، هدف مقایسه و به ذهن سپردن بهتر این نشانه ها بوده است.

پ- بخش سوم تمرین کوتاه نویسی است. نوآموز با توجه به آموخته های خود در دو بخش پیشین سعی می کند عبارات و متن های ارائه شده را به صورت کوتاه بنویسد.

ت- در چهارمین بخش هر درس عبارات و متن هایی به طور کوتاه آورده شده است. نوآموز باید با استفاده از آموخته های خود، آن را به صورت بلند بنویسد.

درس ها به صورت پلکانی به هم مربوط می شوند و فراگیری درس بعد بدون یادگیری درس قبل نتیجه مطلوبی ندارد.

در درس نهم نیز فقط تمرین خواندن کوتاه نویسی است. متن هایی از کتاب انگلیسی سوم راهنمایی، به صورت کوتاه نوشته شده، فراگیر باید با استفاده از علائم و نشانه ها این متن ها را به دقت بخواند و به طور بلند بنویسد. پیوست پایانی کتاب، جدولی شامل سه ستون است.

ص: 199

ستون اول عبارت یا واژه ای است که قرار است کوتاه شده آن معرفی گردد. ستون دوم شکل کوتاه عبارت یا واژه ستون یک است. در ستون سوم معنی واژه های مستقل آمده است. در این ستون در برابر نیم واژه هایی که دارای معنای مستقل نیستند، محل کاربرد آن در واژه آمده است. برای مشخص شدن توضیح نیم واژه ها توضیح مربوطه در پرانتز آورده شده است.(1)

ص: 200


1- . چند مقاله از آقای یداللّه قربعلی در مجله توان نامه منتشر شده است. مراجعه شود به دوماه نامه توان نامه شماره 4-6، فروردین تا شهریور 1393، ص132 و فصلنامه توان نامه شماره 2-3، پاییز و زمستان 1394، ص154.

مهدی منصوری

مهدی منصوری(1)

توضیح: حاج آقا مهدی منصوری از اولین دانش آموختگان مؤسسه ابابصیر و یکی از بهترین مداحان اصفهان و ایران می باشد. مصاحبه ای با ایشان درباره فعالیت ها و تحولاتی که در زندگی داشته انجام داده ایم که در ادامه آمده است.

* جناب آقای منصوری ابتدا خلاصه ای از زندگی نامه خود بفرمایید.

بنده مهدی منصوری متولد سال 1342 در اصفهان هستم. مادرم نیمه بینا بود؛ به همین خاطر من هم نیمه بینا هستم و دو تا از فرزندان و دو تا از خواهرانم هم و دو تا از دامادهای ما یعنی شوهر خواهرانم و یکی از فرزندان خواهرم هم مشکل بینایی دارند. اینها را می گویم تا معلولین عزیز ما احساس نکنند کسی که خداوند از او نعمت چشم را گرفته واقعاً از همه چیز محروم است. خداوند نعمت دیگری را به او داده است. در سال 1348 مدرسه ای در اصفهان به نام مدرسه ابابصیر تأسیس شد. البته قبل از آن یعنی حدود 30-20 سال قبل از آن مدرسه ای بود به نام کریستوفل تشکیل شد. آن موقع نابینایان برای درس خواندن به آنجا می رفتند و چون هزینه تحصیل را هم آلمانی ها می دادند آنها مجبور می شدند که مسیحی بشوند. خیلی از عزیزان ما به آن مدرسه رفتند به خاطر اینکه فقر مادی داشتند و مدرسه دیگر هم نبود، غیر از تهران که آن هم محدود بود. نیز مثل امروز اطلاعات رسانه ای توسعه یافته نبود و نمی توانستند اطلاعات پیدا کنند. خیلی از روشندلان از سراسر کشور به مدرسه کریستوفل می آمدند و در آنجا درس می خوانند و مجبور هم می شدند که مسیحی بشوند. سال 1348 به همت آیت اللّه شمس آبادی که در رژیم گذشته به شهادت رسید و حاج آقا مهدی مظاهری و آقای اقارب پرست و آقای علوی و بسیاری از عزیزان و بزرگواران خیّر، مدرسه ای به نام ابابصیر و ویژه نابینایان و رقیب مدرسه کریستوفل تأسیس شد. نه تنها رقیب بلکه فرهنگ اسلام را در آنجا ترویج و گسترش می دادند. مدرسه به نام امام زمان علیه السلام بود. چون زمان شاه و دولت آن زمان بودجه در اختیار این مدرسه قرار نمی داد و از امکانات مادی برخوردار نبود؛ از این رو مردم مشارکت کرده و از علما و مراجع اجازه می گرفتند وجوهات خودشان برای اداره این مدرسه می دادند. نه تنها در آنجا خط بریل به عنوان یک نیاز پایه روشندلان و درس های متعارف برقرار بود، بلکه آموزش فرهنگ اسلام و قرآن و اهل بیت علیهم السلام و بالأخص امام زمان علیه السلام وجود داشت.

اولین شاگردی که وارد مدرسه ابابصیر شد بنده بودم در موقعی که آیت اللّه شمس آبادی برای افتتاح مدرسه آمده بودند. یادم می آید که دستی بر سرم کشیدند، بعد هم یک توپ را به من جایزه دادند. هیچ کسی به غیر از من آنجا نبود و خیلی از عزیزان زحمت کشیدند که چگونه نابینایان را جذب کنند مخصوصاً دوست داشتند آنهایی هم که به کریستوفل رفته بودند آنها را هم جذب کنند و الحمدلله موفق شدند. ما در آنجا مراسمات مذهبی زیادی اجرا می کردیم و گروه سرود و قرآن داشتیم. دانش آموزانی مثل آقای مرحوم حبیب اللّه مالکی که خدایش رحمت کند ایشان صدای بسیار زیبایی

ص: 201


1- . از آقای منصوری زندگی نامه ای یافت نشد، از این رو متن گفتگو با ایشان تقدیم می گردد.

داشت؛ مخصوصاً در قرآن و مناجات خوانی؛ صدایش در دنیا واقعاً کم نظیر بود و همیشه دعای سحر او پخش می شد و اهل آبادان بود. با کمک دوستان و از جمله آقای وجدانی و همسر بزرگوار ایشان خانم حسن شاهی و آقای اقارب پرست و آقای طیب نیا و آقای علوی و دیگر عزیزان و چند نفر از روشندلان این مدرسه پا گرفت و مقطع ابتدایی شروع شد و تا کلاس پنجم می خواندیم و چون امکانات نداشتیم و هم اینکه می خواستند فرد نابینا با محیط بیرون آشنا بشود که احساس کمبود نکند و برایش این باور ایجاد بشود که محرومیت از بینایی شکل مسئولیت انسان را تغییر می دهد امّا نقش فعال انسان را در جامعه نفی نمی کند، آنها را به مدرسه عادی فرستادند. ما از کلاس اول راهنمایی به مدارس عادی می رفتیم و خیلی برای دانش آموزان بینا تعجب بود که ما آن زمان بیشتر با حس لامسه یا به قول خودمان سامعه فقط گوش می دادیم چون امکانات خط بریل هم محدود بود و مثل زمان حال نبود که پرینت بگیرند و در دسترس همه قرار بگیرد.

خیلی سخت می شد کتاب ها را تهیه کرد. عزیزی داشتیم به نام حاج آقا یوسفعلی لاوی که به تازگی فوت کرده است. ایشان هم در مدرسه کریستوفل بودند. وقتی ابابصیر تأسیس شد اولین کسانی که به آنجا آمدند و بسیار برای نابینایان زحمت کشیدند مخصوصاً در چاپ کتاب های مذهبی مثل قرآن، ادعیه و احادیث و روایت و کتاب های تاریخی و حتی بعضی از کتب های درسی را ایشان با دستگاه ماشین پرکینز تایپ می کردند و خلاصه اینکه ما مدرسه راهنمایی مان را در مدارس عادی خواندیم. بعد هم دبیرستان رفتیم. و این مدرسه دوران بسیار خوبی و ارزشمندی برای ما بود و ابتدا که با خط بریل آشنا شدیم توانستیم درس بخوانیم و خانواده ما احساس نکردند که چون خدا به آنها فرزند نابینا داده اینها دیگر از همه چیز محروم هستند. این مدرسه باعث شد ما در درس خواندن تشویق بشویم و پدر و مادرمان به عنوان افرادی که فرزند معلول دارند یک وقت خدای ناکرده، ناراحت نشوند. و به لطف خدا در این مدرسه بودیم تا زمانی که دستگاه های پیشرفته آمد و با عنایات امام زمان و با کمک عزیزانمان مثل آقای وجدانی و همسر بزرگوارشان تحولات عجیبی در خط بریل برای نابینایان به وجود آوردند. قبل از انقلاب من یادم هست که به اسم شهبانو به قول خودمان همسر شاه برای ما یک سری قرآن چاپ می کردند ولی بیشتر از کشور مصر و عربستان و اردن می آمد. البته عربستان اواخر کار بریل را آغاز کرد. و مصر و اردن خط بریل را زودتر شروع کردند. ولی بعداً خودمان هم انجام دادیم و افراد نخبه زیادی از ابابصیر بیرون آمد. کسانی که نابینا هستند ولی استاد دانشگاه و مهندس کامپیوتر و حافظان قرآن هستند. الآن یکی از خواهران بنده که روشندل و حافظ قرآن است و شوهر خواهرم هم از مدرسه ابابصیر فارغ التحصیل شد، و مهندس کامپیوتر است.

خلاصه اینکه در این مدرسه ماندیم تا زمانی که انقلاب شد و بعد از انقلاب هم، مدرسه به رشد فکری ما همت داشت و ما را با اهل بیت و امام زمان آشنا می کردند. من صدای مطلوبی داشتم و سرود می خواندم.

مشوقم پدر و مادرم و مخصوصاً پدربزرگم بودند. پدربزرگم خادم مسجد بود و منزل ما در میدان شهدا که آن روزها معروف به میدان پهلوی اول خیابان ابن سینا کوچه دروازه نو بود و پدربزرگم خادم مسجد حاج ابوطالب بود و در آن مسجد مُکَبّر بودم و اذان و اقامه می گفتم، بعد کم کم تشویقم کردند مداحی را شروع کردم و در هیئت ها می رفتم، در مدرسه ابابصیر سرود می خواندیم و فعالیت داشتیم.

ص: 202

اما بعد از انقلاب و شروع جنگ، توفیق پیدا کردم که به جبهه بروم و خدمت رزمندگان باشم با اینکه معلولیت بینایی داشتم. آنجا توفیق پیدا کردم و در کارهای تبلیغاتی بودیم. روشندلان دیگری در جبهه داشتیم. فردی به نام شهید محبی داشتیم که ایشان در منطقه کردستان به شهادت رسیدند و عزیزی دیگر به نام آقای روشی با اینکه روشندل بود مسئول مخابرات و قرارگاه حمزه سیدالشهدا بود که الآن بازنشست شده است.

* با این توصیفاتی که گفتید نابینایی برای شما محدودیت نبوده است؟

عدم بینایی نتوانست ما را دچار مشکل کند و موجب توقف نشده است. مثلاً کارهای عادی که دیگران انجام می دهند برای ما هم ممکن است. مقداری محدودیت داشت ولی عوض آن محدودیت، خداوند نعمت های بزرگ تری به ما داده است و در نهایت به نفع ماست: «عَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ». به لطف خدا بعد از جنگ هم مراسماتی که الآن هست و پخش های زنده و دعای ندبه را اجرا می کنیم.

* پدر شما اهل علم یا بازاری بودند؟

نه اتفاقاً پدرم یک کارگر ساده بود و موقعی که با مادرم ازدواج کردند البته یک ازدواج ناموفق داشت و بعد از مدّتی به دلیل مسائلی از هم جدا شدند. خودش از خدا خواسته بود که همسری به او بدهد که اگر نابینا هم باشد ولی از لحاظ ایمانی خوب باشد. بعد از آن مادرم با اینکه نیمه بینا هستند ولی ایشان هم چون پدربزرگم آدم متدینی بود، آن موقع ایشان را به کلاس های مختلف می فرستد و در آن موقع خیلی از قرآن را حفظ شد و زیارت عاشورا، دعا کمیل و امین اللّه که مادرم حفظ کرد. خود مادرم در تشویق من هم نقش مؤثری داشت. خودش با اینکه نیمه بینا هست و از خط نمی تواند استفاده کند باز هم توانسته به دلیل حافظه خیلی خوبش اینها را حفظ کند. برای من هم درس خوبی بود و حافظه ایشان به نوعی به ما ارث رسیده است.

* درباره مرحومه خانم حسن شاهی یک کتابی آماده شده که در حال نهایی شدن است. بخشی از این کتاب خاطره است. خاطراتی از طرف خانم سقایی نژاد و خاطره دیگری از رشت برای ما فرستادند. آیا شما در مورد خانم حسن شاهی خاطره ای یا نکته ای دارید؟

خانم حسن شاهی حُسن های زیادی داشت. اولاً خیلی مهربان بود؛ ثانیاً اصلاً بین افراد روشندل با بچه های خودش هیچ فرقی نمی گذاشت و همانطور که علاقه به فرزندان خودش داشت، همه روشندلان را به عنوان فرزند خودش نگاه می کرد. حُسن سوم ایشان این بود که این قدر آن بزرگوار مهربان و متدین بود که جاذبه عجیبی داشتند. بالاخره بچه ها کوچک بودند و مخصوصاً دختران که احساس می کردند که نابینایی برای آنها مشکل بزرگی است. با رفتار و برخورد و سعه صدری که ایشان داشتند تحت تأثیر قرار می دادند و به نوعی مادر بودند برای تمام روشندلان و بچه ها احساس نمی کردند که از خانواده خود جدا شده اند. ما یک مدرسه کریستوفل داشتیم و یک مدرسه ابابصیر که

ص: 203

معمولاً از نابینایان شهرهای دیگر هم به اصفهان می آمدند و جمع کردن فرهنگ های مختلف در یک جا خیلی سخت است. و کسی را می خواهد که روانشناس باشد و ایشان به نوعی روانشناس بود که می توانست تمام سلیقه های مختلف را با همدیگر جمع کند. از همه اینها بالاتر اخلاص ایشان بود چون حضرت زهرا علیه السلام می فرمایند: تو اگر اخلاص داشته باشی، بهترین مصلحت ها را برای تو مشخص می کند. و مهر و محبت را در دل مردم می اندازد و کارهایت را هم آسان می کند. به نظر من معلمی برای خانم حسن شاهی شغل نبود، عشق بود و چون عشق بود، موفق بود. بالاخره اینکه شیراز زادگاه خودش را رها کند و به شهر غریب بیاید. و 20-10 سال آنجا بماند و مشکلاتی که آن روزها بود. خود ایشان بعضی وقت ها به عنوان یک تایپیست می نشست و تایپ می کرد با اینکه مسئول بود. یعنی به نظرم به نوعی آچار فرانسه بودند. بهترین خاطره من همین است. کسی از ایشان ناراحت نمی شد. و اگر کسی هم اشتباهی می کرد، با برخورد خیلی خوب و صحیح ایشان متنبه می شد. و همه هم به خاطر رفتار و اخلاق ایشان بود. و الگو بودند.

* ما یک موزه ای داریم که تمام آثار را جمع می کنیم و وسایلی هم که در ابابصیر بود شامل عکس ها و نوارهای قدیمی را می خواهیم به موزه که الآن دایر است ببریم. راجع به ابابصیر برگردیم شهید شمس آبادی توپی را که به شما دادند هنوز دارید؟

نه ندارم.

* چه کسی شما را دعوت کرد که به ابابصیر بروید؟

من یک دایی به نام حاج آقا تقی طراح که خیاط بود، داشتم که اکنون فوت شده و خانه ایشان نزدیک مدرسه ابابصیر هم آن نزدیکی ها بوده و مدرسه را دیده بودند و با آقای مظاهری آشنا بودند و آقای مهدی مظاهری به ایشان گفته بود برو پسر خواهرت را به مدرسه ابابصیر بیاور.

* حاج آقا حسین پسر حاج آقای مهدی مظاهری به اینجا آمدند. و تمام چیزهای حاج آقا مهدی را ضبط کرده ایم. ولی هنوز نتوانسته ایم کتابی درباره ایشان چاپ کنیم و نشان بدهیم یک روحانی اولین بار در نابینایان کار جدی انجام داده است. آیا شما راجع به حاج آقای مهدی مظاهری نکته ای یا سندی دارید بفرمایید؟

یک مصاحبه ای 4-5 سال پیش بچه های کارخانه اِسنوا و آقای دیانی که داماد ایشان است آمدند گرفتند. به نظر من حاج آقا مهدی مظاهری یک روحانی برجسته همه کاره بود ولی واقعاً اهل عمل بود. و فقط علمی نبود. و آن زمان که بهائیت در اصفهان کار می کردند، مبارزه با بهائیت انجام می داد. در کارهای قرآنی قبل از انقلاب خیلی فعالیت داشت. در کارهای نماز خیلی فعال بود و ابابصیر هم یکی از کارهای ایشان بود. به نظر من آقای مظاهری شاید توانسته چندین هزار نفر را که الآن اسطوره شده اند در کشور ما تربیت شده همان نیمه شب ها است که قرآن می فرماید: «بِالأسحارِ هُمْ یَسْتغْفِرونَ». در دل شب هر چه را بخواهی بهت می دهم. به نظر من یکی از بهترین برکات آقای

ص: 204

مظاهری برای خود ما اصلاً ابوحمزه را ایشان برای ما ترویج کرد که بعد خدا لیاقت داد و رفتیم حفظ شدیم و علاقه مند شدیم و حالا حرم امام هر سال پخش مستقیم داشتیم. به نظرم آقای مظاهری خیلی کار کرد.

* آیا درباره آقای شمس آبادی نکته ای یا خاطره ای ندارید؟

یادم هست که ایشان در مدرسه ابابصیر دستی بر سر ما کشید و به ما گفت خدا موفقت کند و برای من که خیلی اثر داشت. همین که ما راه را شناختیم و خدای نکرده، منحرف نشدیم. و اول انقلاب هم ما دانش آموز و نوجوان بودیم و گروه های مختلف بودند و یک مقدار حکومت هنوز تثبیت نشده بود و همین که ما در آن دار و دسته های که بود نرفتیم جای شکر دارد.

* درباره کریستوفل و فعالیت هایش چیزی می دانید؛ آیا شما ایشان را دیده بودید؟

خیر، برای خیلی سال های قبل است و آنها می خواستند فرهنگ خودشان را در اینجا ترویج دهند چون کشور ما مستعمره بود و قبل از انقلاب و یکی از ابزارهای استعمار این است که اول کارهای فرهنگی انجام دهند و در زمان شاه هم دولت اهمیتی به این موضوع ها نمی داد. اینها آمدند تا فرهنگ خودشان را هم القا بکنند. در ضمن به ما بگویند غرب خیلی بهتر از شرق است یعنی غرب را به خیابان آبشار اصفهان آوردند. این هم به نظر من خودش یک نوع استعمار زدگی بود.

* در زمان قبل از انقلاب افراد را چگونه جذب می کردند؟

تعدادی از آنها را با پول و تعدادی را هم که صداهای خوبی داشتند به آنها ساز و تار آموزش می دادند. و از همه راه ها برای جذب آنها استفاده می کردند. الحمداللّه به لطف خدا و عنایت ویژه ای که به ما شیعیان کرده این است که اهل بیت ما خُزَّان العلم هستند و چون علم آنها علمی است که به روز است و مقطعی نیست و به قول خودمان اینطور نیست که چند صباحی کاربرد داشته بلکه همیشه کاربرد دارد، این توانست بر آن فرهنگ غالب شود. با اینکه آنها امکانات داشتند. و فرهنگ شیعه ما توانست با آنکه هیچی نداشتیم غیر از معارف اهل بیت علیهم السلام آن فرهنگ بر آنها غالب شد و این خیلی مهم است.

* به نظر شما در اصفهان چه کسی خوب روی اینها کار کرده، با آنها صحبتی داشته باشیم و آنها را کشف کنیم، بالاخره الآن هم همان روش ها را بعضی ها دارند اجرا می کنند.

به نظر من با آقای اقارب پرست که از قدیمی ها است. یک نفر مسیحی شد و به عنوان کشیش به هندوستان رفت، اسمش محمدی بود. اگر این گونه افراد پیدا شوند خوب است.

* آقای منصوری شما بعد از ابابصیر و دیپلم ادامه تحصیل که نداده اید؟

ص: 205

یک مدت در دانشگاه آزاد رشته علوم سیاسی را خواندم ولی وقتی جنگ شد دیگر آن را رها کردم و سپس در سپاه واحد فرهنگی استخدام شدم و الآن هم بازنشسته سپاه هستم.

* از افرادی که در ابابصیر بودند مثل آقای روشی، طالبی، آقای یداللّه قربعلی، آقای هادیان، آیا فرد دیگری به ذهنتان می آید؟ بعضی بچه ها راجع به ابابصیر دید منفی دارند، نظر شما چیست؟

- از آن روزها می گفتند ابابصیر با انجمن حجتیه در ارتباط است. بالاخره وقتی فردی کاری انجام می دهد، هزار تا کار مثبت می کند و ممکن است یک مورد آن هم منفی باشد.

* به نظر شما ابابصیر موفق بوده است؟ می شود موفقیت های آنها را توضیح دهید. به هر حال یکی اینکه فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را ترویج می کردند و کتاب هایی هم که برای ما آوردند احادیث و کلام و خداشناسی مفصل در این کتاب ها است. که می خواهیم آنها را برجسته کنیم و نشان بدهیم. حالا غیر از آن از روش های علمی آنها چیزی به ذهنتان می آید؟

آنها از نخبگان استفاده می کردند مثلاً خانم حسن شاهی، آقای وجدانی، آقای سیفی و آقای طیب نیا و آقای رومی زاده که خداوند رحمتش کند و معلم بود و آقای لک که معلم بود و آقای میر معصومی بودند. ابابصیر غیر از معارف اهل بیت علیهم السلام بالاخره به روش های روز هم آن زمان کار می کردند و آقای اقارب پرست و حاج آقا حسین اقارب پرست همین که وزیر دفاع بود حاج حسن شهیدشان اینها خیلی زحمت کشیدند و بالاخره اینها وابسته بودند و افرادی عالم و یک سری هم تجار بودند و در هیئت مدیره آنها هم آقایان به نام بصیری، گلبیدی و مظاهری اینها خودشان نخبه بودند با توجه به شرایط آن زمان کاری بهتر از این نمی توانستند انجام دهند. بعد دولت هم چوب لای چرخ می گذاشت چون نمی خواستند روی دستشان بلند شوند و هم فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نشر پیدا بکند. وقتی آن زمان خواستند رقص یاد دانش آموزان بدهند و دیدند یک مدرسه آمده است این کار را می کند برایشان ثقیل بود.

* آقای علی اکبر پرورش چه نقشی داشت؟

آقای پرورش یکی از افراد مؤثر در شکل گیری مؤسسه ابابصیر است. شعر مهدی بیا را ایشان گفته است و قبل از پیروزی انقلاب با استقبال مواجه شد و نوارش در کل ایران پخش شد. او نمی خواست در ابابصیر رسماً مسئولیت داشته باشد بلکه می خواست در حاشیه و پشت صحنه باشد. ولی بدون مساعدت ها و ایشان ابابصیر در بعضی زمینه ها نمی توانست کاری انجام دهد. به نظر من امور فرهنگی ابابصیر دست ایشان بود. ما را باغ می برد، چقدر شوخی می کرد. از آن طرف کلاس می گذاشت، شاعر بود. تا قبل از انقلاب قبل از اینکه وزیر آموزش و پرورش بشود واقعاً زحمت کشید.

* راجع به آن کلاس های با ایشان، خاطره یا نکته ای خاصی دارید؟

کلاس و تدریس رسمی نداشت ولی برای معلم ها جلسات توجیهی می گذاشت.

ص: 206

* در مورد موفقیت نابینایان یا خودتان راه کاری یا خاطره ای دارید؟

چند تا خاطره برای شما بگویم که قشنگ هست. این خاطره که می خواهم بگویم برای امام خمینی گفتم و ایشان را خندانم. البته آقای امام جمارانی تعریف کرد. سال 64 خدا لیاقت داد رفتم مکه، وقتی رفتم مدینه صاحب خانه ما هم نابینا بود. او به من گفت خط بریل کار می کند و پرسید: می خواهید بروید مدرسه نابیناها را ببینید. سال 64 من 22 ساله بودم. پاسخ مثبت دادم ولی گفت: اول باید با امنیت هماهنگ کنیم چون عربستان سعودی کاملاً امنیتی است. زمان جنگ هم هر وقت ما عملیاتمان پیروز می شد، برخورد سعودی ها با ما خوب می شد. اما خدای ناکرده اگر شکست داشتیم، بد برخورد می کردند. سال 64 اوج قدرت ما بود. خلاصه وعده کردیم و چهارشنبه یک ماشین به هتل آمد، بنده همراه صاحب خانه رفتیم مدرسه نابینایان. به محض ورود دیدم صد نفر نابینا را جمع کرده اند. به بازدید مدرسه پرداختیم از جمله به کتابخانه رفتیم و می گفت این قرآن هایی است که ما چاپ کردیم. من هم گفتم خوب ما هم اینها را داریم. هر چی گفت من هم گفتیم داریم. بعد گفتم می خواهید یک مسابقه بگذاریم. یک مسابقه گذاشتیم، سوره حمد را با پرکینز نوشتن با اینکه آنها اعراب گذاری نمی کردند به لطف خدا با تندنویسی بنده اول شدم. بعد نشستیم غذا بخوریم، سؤال کردند که در ایران چه کار می کنید؟ گفتم من بسیجی ام. گفت: بسیجی، گفتم: آره، گفتند: جبهه هم می روید؟ گفتم: آره، گفتند: چه کار می کنی آنجا؟ گفتم:برای رزمندگان می خوانیم. اینها خیال کردند ما ترانه می خوانیم. گفتند: می شود یک مقدار برای ما بخوانی؟ گفتم: باشد، حالا اینها چند نفرشان پروفسور و چند نفر استاد ادبیات و واقعاً مغز بودند. اینها را جمع کرده بودند. گفتند: یک مقدار برای ما بخوان. من قسمتی از دعای عرفه را خواندم و دعای ابوحمزه آن قسمتش که می گوید «الهی و عزّتک و جلالک لو قرنتنی فی الاصفاد، و منعتنی سیبک من بین الاشهاد، و دللت علی فضایحی عیون العباد» همه اش هم از لحاظ وزن و ردیف و قافیه واقعاً در اوج اند. هم از لحاظ عرفانی. می خواهی من را جهنم ببری، گردنم زنجیر کنی، آبرویم ببری، میان من و خوبان جدایی بیندازی، در جهنم هم امیدم را از تو قطع نمی کنم.

وقتی شروع به خواندن کردم، دیدم اینها که اهل تسنن و وهابی بودند مثل زن شوهر مرده گریه می کنند. این یک قسمت که تمام شد، اینها گفتند احسنت و آفرین. پس پرسیدند: این جملات از چه کسی بود؟ گفتم: اولش که خواندم از امام حسین(ع) بود که در کربلا شهید شد. دومی از امام سجاد علیه السلام است که در مدینه و در بقیع دفن است. دیدیم یک نابینا بلند شد که معلوم بود شجاع و جسور بود، شعر خواند. بعد گفتند می خواهیم به تو جایزه بدهیم. به خاطر دو تا چیز چون امروز ما خیلی متحول شدیم. رئیس مدرسه بلند شد و شروع به تعریف کرد که این جملات چقدر زیبا بود.

* اسم مدرسه را نمی دانید؟

نمی دانم، مدینه یک مدرسه بیشتر برای نابینایان نداشت. مدیر مدرسه گفت چقدر زیبا از لحاظ عرفانی از لحاظ اخلاقی، ادبی همه اش تعریف کرد. ما در عمرمان تا حالا گریه نکرده بودیم. ولی امروز

ص: 207

برای ما خیلی روز خوبی بود. ما می خواهیم به تو یک جایزه بدهیم، چی بدهیم که بتوانیم به قول خودمان حقت را اداء کنیم. حالا ما 22 سالمان، حقوقمان ماهی دو هزار و دویست است یک بسیجی. یک توسل تو دلم به حضرت زهرا(س) پیدا کردم. گفتم یا زهرا من نمی دانم چی بگویم، خودت سر زبانم بینداز که از اینها چی بخواهیم تا هم آبروی ایران نبرد و هم اینها چیزی نتوانند بگویند. یک مرتبه در ذهنم آمد گفتم: شما نباید به من جایزه بدهید. شما اگر بخواهید جایزه بدهید، باید به امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) جایزه بدهید. ولی اگر می خواهید به من جایزه بدهید، یک خواهش از شما دارم. گفتند: بفرمایید. گفتم: اگر می شود زحمت بکشید یک کتابی، حدیثی، روایتی از عمر بن خطاب برایم بخوانید. خدا شاهد است این صد نفر آدم مات و متحیر شدند. رئیس مدرسه گفت که عمر خیلی مطالب دارند منتها ما حافظه مان مثل شما ایرانی ها قوی نیست.

بعداً که رفتم پیش آقای امام جمارانی که در آن زمان متولی امور حج و نماینده امام بود، این قضیه را تعریف کردم. امام جمارانی هم یک پولی داد. گفت: این دو هزار سعودی را بگیر، برو یک ماشین پرکینز تهیه کن. البته در آن موقع با این پول نتوانستم پرکینز بخرم. بعد از برگشت از حج وقتی خدمت امام برای دادن گزارش رفته بود، امام به ایشان گفته بود: چه خاطره ای داری؟ این خاطره را تعریف کرده بود. امام خندیده بود. بعد امام گفته بودند اگر تبلیغی برای شیعه است، به این صورت باید باشد.

* گویا خاطره دیگری هم دارید؟

یک خاطره دیگر هم راجع شیعه است. سال 81 رئیس جمهور وقت آقای خاتمی بود. ما با او رفیق بودیم. برای سپاه صد هزار سهمیه برای حج گرفتیم. ایشان نوشت که پاسداران خارج از نوبت به حج بروند و هر کس 50 هزار تومان می داد و می رفت. من شدم مسئول این کار برای سپاه و همیشه مکه بودم. خلاصه مریض شدم، ریه هایم مشکل پیدا کرد دیگر نمی توانستم بخوانم. مثلاً می خواستم بگویم بسم اللّه الرحمن الرحیم، سه تا نفس می کشیدم. یک رفیق داشتیم عربستان، به من گفت آقای منصوری من برای شما یک دکتر سراغ دارم. پنج تا تخصص دارد. در گوش و حلق و بینی و ریه و نیز در زمینه الهیات و معارف تخصص دارد. یک هواپیما خصوصی هم دارد. اصلیتش مصری است. هفته ای دو بار در دانشگاه الازهر تدریس می کند. نوبت دهی آن 7، 8 ماهه است. بالاخره رفتیم پیش این دکتر، پنجاه بیمار در صف بودند. تا ما رفتیم داخل سلام و احوال پرسی کردیم. نشستیم پشت دستگاه، گفت: چه مشکلی داری؟ گفتم: ریه هام مشکل دارد. وقتی می خواهم بخوانم سه تا نفس می کشم. گفت: قرآن می خوانی؟ گفتم: قرآن هم می خوانم. بیشتر دعا می خوانم. گفت: مگر تو شیعه هستی؟ گفتم: الحمدلله خدا را صد هزار مرتبه شکر شیعه هستم. این پزشک، سه مرتبه (نعوذ باللّه) شیعه های امیرالمؤمنین(ع) را لعن کرد. از صندلی بلند شدم گفتم: آقای دکتر دست شما درد نکند. خیلی ممنون، دیگر مزاحمتان نمی شوم. گفت: مگر مریض نیستی؟ گفتم: آقای دکتر خیلی تعریف شما را شنیدم به من گفتند شما پنج تا تخصص طبی دارید. در الهیات و معارف استاد هستید. اینطور برخورد می کنید. حضرت علی علیه السلام پسرخاله من نیست، امام حسین علیه السلام پسر عموی من نیست، ما با عمر هم هیچ دشمنی شخصی نداریم. اگر امام حسین علیه السلام را دوست داریم، به خاطر خدا دوست داریم. اگر با کسی هم بد هستیم، به خاطر خدا بد هستیم. به قول امام

ص: 208

هادی علیه «السلام: إلَی اللّه تَدْعُون وَ عَلَیهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤمِنُونَ» کاری ندارد. اگر شیعه اشتباه است، تو بیا من را هدایتم کن. واللّه سنی می شوم. و من هم با تو حرف می زنم. تو می خواهی شیعه بشو، می خواهی نشو. چون مکتب و مذهب ما تقلیدی و تحمیلی نیست بلکه تحقیقی هست. گفت: سنی می شی؟ گفتم: واللّه اگر من را هدایتم کنی و قانعم کنی، سنی می شوم. اومد بیرون به مریض ها گفت: آقایون من شرمنده ام. می دانم شما 5-6 ماه در نوبت بودید اما شما مریض جسمی هستید اما این مریض روحی است. من می خواهم این را آدمش کنم. شما اجازه می دهید؟ یک مقدار طول می کشد. بقیه شروع به کف زدن کردند و گفتند: تو این را آدمش کن، ما می رویم 6 ماه دیگر می آییم. من از کار خودش استفاده کردم. گفتم: آقای دکتر چند تا تخصص در طب داری؟ گفت: 3 الی 4 تخصص مثل حلق، ریه و بینی دارم. گفتم: الهیات و معارف هم که داری. گفت: بله، گفتم: می خواهی من یک قسمت از دعای عرفه را برایت از امام حسین علیه السلام بخوانم. اگر ما غیر از قرآن هیچی نداشتیم و در معارف اهل بیت علیهم السلام تنها همین دعای عرفه را داشتیم، چیزی کم نداشتیم. چون همه مسائل ما در دنیا و آخرت در این دعای عرفه هست. خندید و گفت: در این دعای عرفه مگر چه دارد؟ گفتم: مطالب و نکات ادبی، روانشناسی، تاریخی، زیست شناسی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، خودشناسی، خداشناسی و نیز طب دارد. گفت: چقدر اغراق می کنی؟ طب چیکار به دعای عرفه دارد؟ طب هنوز 50 سال نیست که وارد آن شده ایم. گفتم آقای دکتر دعوا که نداریم. یک قسمت از دعای عرفه که پیرامون اعضا و جوارح بدن است برای او خواندم. که چرا چشم من اینطور هست، گوشم، پیشانی ام اینگونه است. تا این را خواندم، شروع کرد به گریه کردن و به سرش زدن و می گفت: وای به حال من. من گفتم: یا امام حسین. من را بازداشت نکنند؟ او را بوسیدم و مریضی ام را هم نگفتم، گفتم: وقت بقیه را نگیرم و گفتم می روم و چند روز دیگر می آیم. به قول اهل بیت علیهم السلام یک روش تبلیغی این است: خیر کلام قَلَّ و دلّ. رفتم چند روز بعد برگشتم. از بعثه چند کتاب مثل نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و صحیفه فاطمیه برایش آوردم. بالاخره او شیعه شد. گفت: آقای منصوری من تا حالا 15-10 تا مقاله راجع به جنین شناسی بر اساس دعای عرفه امام حسین علیه السلام برای پروفسور هاروارد در دانشگاه کالیفرنیا نوشتم و این دکتر گفته است که آقای دکتر احمد کپی گذرنامه این امام حسین که می گویی را برای ما بفرست که از ایشان دعوت کنیم بیاید آمریکا و تز خودش را در دانشگاه ارائه بدهد. بعد به او گفته ایشان 1400 سال قبل در کربلا شهید شده است. پروفسور هاروارد گفته 1400 سال قبل طب شیعه اینقدر قوی بوده است. بعد گفت: آقای منصوری تو را به خدا به این مداحان و روحانیون بگویید شما که این همه معارف دارید، چرا می آیید شیعه را بد معرفی می کنید. قمه زدن که در کربلا نشان داده می شود، وجهه را خراب می کند. چون در آمریکا می آیند و این کار را مقایسه می کنند. شبکه های آمریکا نمی آیند دعای کمیل یا عرفه شیعه را نشان بدهد. بعد گفت: من باید تو را ببرم مصر. گفتم: به ما ویزا نمی دهند. گفت: من برات می گیرم. از عربستان برای ما ویزا گرفت و با هواپیمای شخصی خودش ما را به دانشگاه الازهر مصر برد.

وزیر در زمان حسنی مبارک، محمد البلتاجی بود. نیز یکصد نفر را جمع کرد. گفت برای اینها بخوان. فقط گفت که نگو من شیعه شدم.

ص: 209

* راجع به این تجربه ای که شما دارید، به عنوان روشندل و نفس گرمی هم دارید و تجربیات شما نشانگر این است که موفق هستید. به نظر شما چطور می توان یک مدرسه ای مذهبی یا به نوعی حوزه علمیه ای ویژه روشندلان داشته باشیم. چون حوزه علمیه قم مصوبه ای دارد که حتی اگر فردی یک انگشت هم ندارد را نمی گذارند وارد حوزه شود. البته تنها قم به این صورت است. اگر انجام شود این کار خوبی خواهد شد، چون کار تبلیغی معلولان خیلی می تواند تأثیرگذار باشد.

این کار حوزه قم که اشتباه است. مگر امر به معروف از روشندلان ساقط است که به آنها اجازه نمی دهند در حوزه علمیه تحصیل کنند؟!

در این مورد می توانید با آقایان حاج حسن فقیه امامی، حاج مهدی فقیه امامی، حاج حسین فقیه امامی، آیت اللّه حسین مظاهری، حاج آقا حجت ابطحی، آیت اللّه ناصری و آقای ایمانی صحبت کنید. البته با توجه به مشکلات اقتصادی، کسی کمتر پول در این زمینه ها خرج می کند. خیلی سخت می توان پول برای کارهای فرهنگی جمع کرد. با توجه به اینکه اولویت با فرهنگ است. وقتی فرهنگ درست باشد حتی اگر نان نداشته باشد و سرکار هم نرود، نمی آید دزدی کند. همانطور که آمریکا، الآن به این نتیجه رسیده که اگر ما بخواهیم مثلاً 100 دلار خرج کنیم، 99 دلار را برای کارهای تبلیغی و فرهنگی و تنها یک دلار را برای کارهای دیگر خرج می کنیم. چون وقتی فرهنگ خراب باشد، همه چیز خراب می شود.

* آیا شما طرح خاصی برای تأسیس مدرسه تربیت مبلغین نابینا دارید؟

اصل این کار، خیلی خوب است. بالاخره کار را باید از نقطه ای آغاز کرد. وقتی کار آغاز شود، به تدریج حامی پیدا می کند. شما و اساتید روی یک جا متمرکز می شوید. در نتیجه کار بهتر انجام می شود. اولاً این کار شما تشویقی برای دیگران هم هست و چون روشندلان حافظه خیلی خوبی دارند، خیلی بهتر می توانند کارها را انجام دهند.

ص: 210

حسین علی موحدزاده

حسین علی موحدزاده متولد 28 خرداد 1342. از سال 1351 وارد سازمان آموزشی ابابصیر اصفهان شد. از کلاس اول تا پنجم را در 4 سال خواند. سال دوم راهنمایی بود که انقلاب شد. از اول سال 59 او را همراه دیگر دانش آموزان به مدرسه کریستوفل که از آلمان ها گرفته بودند بردند. ابتدا با دانش آموزان کریستوفل غریبه و بیگانه بودند چون در دو فرهنگ متضاد رشد کرده بودند. اما خیلی زود با بسیاری از آنها دوست و مأنوس شدند. موحدزاده درباره زندگی نامه خود می گوید:«سال 61 برای ادامه تحصیلم به زادگاهم شهرضا رفتم دوران دبیرستان را آنجا گذراندم. اواخر 62 به استخدام راه آهن درآمدم و در سال 63 هم در دانشگاه طباطبایی تهران در علوم اجتماعی قبول شدم و در نتیجه به تهران منتقل شدم و همزمان هم درس می خواندم و هم کار می کردم. سال 68 هم ازدواج کرده و هم اکنون دارای دو فرزند به نام های یاسین و یاسمن هستم و فعلاً هم از کار بازنشسته شده، منتظر که کی از دنیا هم بازنشسته شوم. باقی بقای همه شما دوستان و پسران و دختران گل و نازنینم».(1)

ص: 211


1- . www.zamoone.com

یوسفعلی لاوی

در اطلاعیه درگذشت او آمده است: آقای یوسفعلی لاوی از همنوعان نابینا دیروز پنجشنبه سوم دی ماه 1394 در سن 84 سالگی درگذشت.

آقای لاوی پس از اتمام تحصیلات در سازمان آموزشی ابابصیر اصفهان در چاپخانه مشغول بود و کتاب های زیادی را به بریل تبدیل نموده که شاید کمتر کسی باشد که در اصفهان و در ابابصیر درس خوانده باشد، و ایشان را نشناسد.

فردی بسیار خوش مشرب و مهربان بود. او ابتدا به کریستوفل برای تحصیل ولی بعد به ابابصیر رفت. پس از خواندن دوره ابتدایی و راهنمایی همانجا مشغول به کار شد؛ حتی زمانی هم که بازنشسته شد، باز در ابابصیر ماند و با تعطیلی چاپخانه در بخش تلفنخانه به خدمت پرداخت.

او در سال های اخیر مبتلا به آلزایمر بود و سرانجام صبح پنجشنبه 3 دی ماه 1394 در سن 84 سالگی بدرود حیات گفت.(1)

مراسم یادبودی برای این عزیز سفر کرده روز یکشنبه 6دی ماه از طرف خانواده اش در مسجد المهدی واقع در خیابان کاوه خیابان جابر انصاری برگزار می گردید. با اینکه می بایست بیش از این به تجلیل خدماتش و سپاسگزاری از خدماتش می پرداختند.

آقای مصطفی یراقی از بنیانگذاران مؤسسه ابابصیر می گوید: آقای لاوی در مدرسه کریستوفل تحصیل می کرد و در شرف غسل تعمید و پذیرفتن دین مسیحیت بود. اما مسئولین ابابصیر او را دعوت می کنند و او در مؤسسه ابابصیر مشغول تحصیل و بعداً کار می شود.(2)

ص: 212


1- . کریستوفل، دفتر فرهنگ معلولین، ص175.
2- . مصاحبه با مصطفی یراقی در همین کتاب.

عباس چراغی

آقای عباس چراغی روشندل و قرآن پژوه در سطح بین المللی است. درباره زندگی نامه خود می گوید: «اینجانب عباس چراغی متولد روستای سرخ ده از توابع شهرستان قم، متولد یکم شهریورماه 1351 هستم. اما شناسنامه ام را، به تاریخ 1350 گرفته اند. چون ولادت من مصادف بود با جنگ و آشوب های آن زمان دو سال دیر به مدرسه رفتم. به خاطر همین، مدیریت مدرسه گفت که شناسنامه اش را یک سال زودتر بگیرید. به خاطر همین شناسنامه ام 1350 است؛ ولی خودم متولد 1351 هستم. دیپلم علوم انسانی دارم و در تهران مدرسه شهید محبی تا دیپلم تحصیل کرده ام. زمانی که می خواستم تحصیل کنم، قم مدرسه استثنایی نداشت. بعد رفتیم اصفهان، با راهنمایی یکی از دوستانمان، دوره ابتدایی را اصفهان خواندم. بعد می خواستم اصفهان همانجا بمانم. منتها رئیس مدرسه گفت: آن مدرسه ای که شما می خواهید بروید محیط فرهنگی و اجتماعی اش زیاد مناسب نیست. بعد ما تهران آمدیم. چهار سال در مدرسه ابابصیر بودم، چون 2 سال دیر رفتم مدرسه، اول و دوم ابتدایی را جهشی خواندم. از سال 62 تا 65 ابابصیر بودم. خاطره هایی از تحصیل در ابابصیر دارم که برای نمونه خدمتتان عرض می کنم: کلاس چهارم ابتدایی بودم. با یکی از بچه های اهل میبد یزد (آقای فلاح که ایشان هم حافظ کل است)، داشتیم گلبال بازی می کردیم. شب بود، فلاح توپ را زد. توپ های گلبال نابینایان معمولاً زنگوله دار هستند که فرد نابینا زمانی که دنبال توپ می رود. متوجه می شود که توپ به کدام طرف می رود. توپ گل شد. من رفتم توپ را بیاورم، حواسم نبود. سرم خورد به شوفاژ، اول متوجه خونریزی نشدم، بعد دیدم که سرم یک مقداری خیس است. گفتم شوفاژ حتماً نشتی داشته. یک دفعه دیدم کم کم وسط سرم داغ شده است. بالاخره به مدیریت مراجعه کردم و همان شب من را به درمانگاه بردند و پانسمان کردند. این خاطره ای بود که از آن سال ها در ذهنم باقی مانده است. خاطره دیگری دارم که متأسفانه آن هم خاطره بدی است. در کلاس چهارم ابتدایی داشتیم ورزش می کردیم. یکی از بچه ها که هیکلی و از بچه های تهران بود و آنجا درس می خواند، من را به عنوان شوخی بغل کرد و روی دست بلند کرد ولی نتوانست تعادلش را حفظ کند. یک دفعه با سر روی زمین سقوط کردم. سرم پاره شد. من را به بیمارستان بردند و سه تا بخیه خورد. البته خاطره های خوب و شیرین هم دارم ولی این دو خاطره تلخ در ذهنم مانده است».

ص: 213

نوید پور ملاعباسی

او در سال 1362 در اصفهان متولد شد. وقتی به سال مدرسه رفتن شد، در ابابصیر ثبت نام نمود. دوره ابتدایی و راهنمایی را در ابابصیر گذراند و در دبیرستان عادی به روش تلفیقی در رشته علوم اجتماعی تحصیل کرد. پس از فراغت از تحصیلات دانشگاهی به اداره ورزش و جوانان پیوست و کارمند آنجا شد.

از سال 1393 تا کنون با ابابصیر همکاری داشته و سرپرستی تیم گلبال ابابصیر را بر عهده داشته و نیز خودش هم در این تیم بازی می کرده است.

ص: 214

سمیه باقرپور

توضیح: ایشان از دانش آموختگان ابابصیر و از کارکنان کنونی ابابصیر می باشد. این گفت وگو در مؤسسه ابابصیر اصفهان به تاریخ 6 مهر 1396 توسط آقای محمدحسین بصیری انجام شده است.

خانم باقرپور نیمه بینای شدید و تقریباً نابینا هستند، و در گذشته دانش آموخته و الآن در خدمت مؤسسه ابابصیر هستند و به خدمات فرهنگی اشتغال دارد.

* لطف کنید خودتان را به صورت کامل معرفی کنید.

من سمیه باقرپور متولد 1362 هستم. من متولد خمینی شهر هستم، صادره از خمینی شهر، ساکن روستای ولاشان از توابع درچه هستم.

* خانواده تان چند نفر هستید؟

ما چهار تا فرزندیم و پدر و مادر. تنها معلول خانواده هم من هستم، و آن سه نفر خدا را شکر سالم هستند.

* توی فامیلتان باز هم معلولیت بوده نابینایی؟

نابینایی نه، ولی یکی از اقواممان ایشان معلول جسمی حرکتی هستند. تنها من این مشکل را دارم. من از همان بچگی دچار این مشکل بودم، درواقع چشمم آب مروارید داشت، بعد هم تبدیل به آب سیاه شد، و می شود گفت که تقریباً از همان سه ماهگی یا شش ماهگی، بعد تا شش ماهگی که اولین عمل روی چشمم انجام شد این مشکل برای من بود.

خب خانواده ام نسبت به نابینایی خیلی کم اطلاع داشتند تا زمانی که قرار بود من بروم مدرسه. من وقتی می خواستم بروم مدرسه، من را بردند مدرسه عادی ثبت نام کنند، خودشان خیلی دنبال این بودند که یک مدرسه ای را پیدا بکنند که مخصوص نابینایان باشد.

* آن موقع بینایی داشتید شما؟

آن موقع بینایی داشتم، در حدی بود که بتوانم بخوانم و بنویسم، ولی چون می گفتند که چشمم دچار فشار چشم است، اذیت نشود و حالا یک مقدار دیدی که دارم از دست ندهم، حتماً باید با خط بریل درس بخوانم.

بعد یک سری تحقیقات انجام دادند، از آموزش و پرورش پرسیده بودند تا مدرسه ابابصیر را بهشان معرفی کرده بودند. من و یکی از هم محلی هایمان به نام خانم قنبری را که ایشان هم همین مشکل را داشتند، خانواده ام با خانواده ایشان هماهنگی کردند و هردوی ما را بردند مدرسه ابابصیر.

ص: 215

* چه سالی؟

سال 1369 بود فکر می کنم. از سال 1369 تا سال 1375 من مدرسه ابابصیر درس می خواندم.

* آن موقع مدیر آموزشی ابابصیر چه کسی بود؟

آن موقع فکر کنم سال اولی که ما رفتیم آقای مرحوم سعیدیان بودند، بعد حاج آقا ملاباشی آمدند. قسمت دخترانه هم سرکار خانم صدری بودند.

من تا سال 1375 توی مدرسه ابابصیر بودم، تا کلاس پنجم دبستان. چون یک خورده شرایط رفت و آمد برایم سخت بود، و با توجه به اینکه از نظر کارهای شخصی خودم خیلی خوب بودم و توانایی این را داشتم که خودم کارهای شخصیم را انجام بدهم، مدرسه ابابصیر تشخیص داد که من می توانم بین بچه های عادی درس بخوانم. با توجه به اینکه می توانستم بین بچه های عادی درس بخوانم ولی با همان خط بریل، من تلفیق شدم و به مدرسه عادی آمدم.

* کدام مدرسه؟

مدرسه توحید توی خود روستای ولاشان. ولی به من دبیر رابط دادند. سال اولی که به من دبیر رابط دادند آقای امینی بودند، که هفته ای یکبار می آمدند سر من و کارهای درسیم را پیگیری می کردند.

* آن وقت شما ضبط صوت می بردید کلاس؟

آن موقع ها ضبط صوت من نمی بردم سر کلاس، ولی یک سری کتاب ها را خود مؤسسه ابابصیر به من داده بودند، یک سری نوارهای درسی بود. من هم از کتاب هایی که خود مؤسسه داده بود و از نوارهای درسی استفاده می کردم، و اگر هم معلم جزوه می گفت، جزوه های بچه ها را من می گرفتم می آوردم خانه، از خانواده کمک می گرفتم، آنها برایم می خواندند و من به بریل برمی گرداندم.

* خب این شد تا پایان راهنمایی.

تا پایان دبیرستان. بعد پیش دانشگاهی هم به همین صورت بود تا دانشگاه. دانشگاه با توجه به اینکه من رشته مددکاری قبول شده بودم.

* کدام دانشگاه؟

دانشگاه آزاد خمینی شهر. با توجه به اینکه خود دانشگاه هم می گفت اولین نفری هستی از نابینایان در ایران که رشته مددکاری را می خوانی، هیچ کدام از کتاب های رشته مددکاری نه نوار شده بود و نه بریل شده بود. من توی یک شرایط فوق العاده سختی قرار گرفته بودم. یکی دو بار هم حتی استادهایم به من پیشنهاد دادند که می توانی بروی تغییر رشته بدهی و رشته مشاوره بخوانی.

ص: 216

هم کتاب هایش به صورت گویا است، و هم اینکه برایتان راحت تر است. ولی من خودم چون به رشته مددکاری علاقه داشتم هیچ موقع به این فکر نیفتادم که بخواهم بروم تغییر رشته بدهم. تصمیمی که خودم گرفتم این بود که من هم مثل بچه های عادی بروم کتاب هایی که اساتید معرفی می کنند را خریداری بکنم بیاورم خانه، خانواده برایم صوتش بکنند، ازش استفاده بکنم. جزوه هایی هم که اساتید سر کلاس می گفتند، یا دوستان دانشگاه می خواندند برایم صوت می کردند، یا اینکه می آوردم منزل.

رشته مددکاری رشته ای بود که کارهای عملی و کارهای تحقیقاتی اش فوق العاده زیاد بود.

* چه سالی وارد دانشگاه شدید و چه سالی فارغ التحصیل شدید؟

سال 83 وارد دانشگاه شدم و سال 86 فارغ التحصیل شدم.

کارهای تحقیقاتی اش فوق العاده زیاد بود. خودم مطالبم را پیدا می کردم و می دادم به اقوام برایم به بینایی برمی گرداندند.

* با کامپیوتر و اینترنت و اینها کار می کردید؟

آن موقع کامپیوتر خیلی کمتر روی بورس بود، ولی خب من باز می آمدم خود مؤسسه ابابصیر برای کامپیوتر. آن موقع بله از کامپیوتر می توانستم استفاده کنم، حتی مطالبی که پیدا می کردم، از اینترنت خودم پیدا می کردم. خود مؤسسه ابابصیر کلاس کامپیوتر که می آمدم آن موقع فکر می کنم خانم کیانی بودند. مربی کامپیوترشان با کمک ایشان مطالبی که حالا باید برای کارهای تحقیقاتی دانشگاهم پیدا می کردم، پیدا می کردم و می بردم خانه برایم برمی گرداندند به صورت بینایی و تحویل اساتیدم می دادم.

* اهل منزل چقدر سواد داشتند، چقدر می توانستند به شما کمک کنند؟

من شاید پدر و مادرم تا پنجم دبستان خوانده باشند، ولی آن موقع خواهرم دبیرستانی بود، یک مقدار می توانست کمکم کند. ولی من دو تا عمه هایم بودند،

* شما اولاد بزرگتر هستید؟

بله، من بچه اول هستم.

دو تا عمه هایم بودند، آن موقع هردویشان مجرد بودند و تحصیل کرده رشته مشاوره بودند، همیشه از آنها کمک می گرفتم توی کارهای تحقیقاتیم و کارهای درسیم.

فارغ التحصیل که شدم، رشته مددکاری رشته ای بود که باید طرح می گذراندیم. وقتی برای گذراندن طرح رفتم بهزیستی، بهزیستی موافقت نکرد با گذراندن طرح. خودم خیلی پیگیری کردم، رفتم و آمدم تا یک روزی با خود رئیس بهزیستی وقت، آن وقت ایشان آقای محمدزاده بودند، یک

ص: 217

ملاقات شخصی گرفتم رفتم باهاشون صحبت کردم گفتم که شرایط من به این صورت است، و گفتم من حتماً توانسته ام که مددکاری خوانده ام، و می توانم طرحم را هم بگذرانم، ولی خب توی جایی باشد که نیاز به خواندن و نوشتن نباشد. یا اگر هم قرار است من جایی کار بکنم کسی کنارم قرار بگیرد که خواندن و نوشتن را ایشان انجام دهد و کارهای بقیه را من انجام دهم. ایشان با 123 یا اورژانس اجتماعی موافقت کردند که من طرحم را آنجا بگذرانم. دو سالی هم که من توی اورژانس اجتماعی کار می کردم، چون اورژانس اجتماعی یک بخشی از بهزیستی است که کلاً زیر نظر دفتر آسیب های اجتماعی بهزیستی کل کشور کار می کند، سال به سال می آیند یک رقابتی بین اورژانس های اجتماعی کل کشور قرار می دهند، آن دو سالی که من به عنوان پاسخگوی خطشان بودم، شهر اصفهان رتبه اول را آورد.

* می شود برایمان توضیح بدهید که توی این اورژانس 123 چه خدماتی ارائه می شد، شما چه نقشی داشتید، و چه اهمیتی دارد این اورژانس اجتماعی برای اجتماع ما؟

اورژانس اجتماعی خدماتش مربوط می شد به کودک آزاری، همسر آزاری، سالمند آزاری، معلول آزاری، و طلاق و بچه های بی سرپرست و بد سرپرست و بچه های خیابانی. خیلی از اوقات خانمی یا آقایی تماس می گرفت که همسایه مان فوق العاده بچه اش را کتک می زند، آگاهی داشت به خط 123، تماس می گرفت و خط 123 پیگیر می شد که ببیند حالا دلیل که کتک می خورد چه است. یا حالا یک آقایی یا خانمی مورد اذیت و آزار همسرش قرار می گرفت، یا حتی سالمند همین طور مورد اذیت و آزار فرزندان و اطرافیانش قرار می گرفت. کسانی که می خواستند از هم جدا بشوند نیاز به مشاوره داشتند، می آمدند توی اورژانس اجتماعی خدمات می گرفتند. دختران فراری بودند که توی جامعه ما یک سری دخترها هستند که از خانه فرار می کنند و دچار آسیب های اجتماعی می شوند، 110 یا پلیس امنیت اخلاقی آنها را می گرفت و در خود بازداشتگاه ها نگه نمی داشت، منتقلشان می کرد به خوابگاه اورژانس اجتماعی. یا کودکان کار بودند که یک سری از خانواده ها بودند که شغلشان تکدیگری بود و می آمدند بچه ها را برای این شغل تربیت می کردند، که این خلاف قانون ایران است و سعی می کردند اورژانس اجتماعی خیلی با این موضوع مبارزه کند و اجازه ندهند که خانواده ها حداقل فرزندانشان را درگیر این کار کنند.

اورژانس اجتماعی فکر می کنم نقش خیلی مهمی توی آسیب های اجتماعی داشت، حداقل هم برای کودکان کار و هم برای کودک آزاری. خیلی از موارد بودند که بچه ها مورد اذیت و آزار خانواده قرار می گرفتند، با مشاوره هایی که داده می شد، این اذیت و آزار کمتر می شد، یا اینکه اگر شرایط برایشان فراهم می شد که بچه ها داخل خانه بمانند، با مشاوره هایی که انجام می شد داخل منزل می ماندند، و اگر شرایط برایشان فراهم نمی شد مراحل قانونیش انجام می شد، و به بهزیستی یا مراکز مربوطه سپرده می شدند. همسر آزاری هم همین طور بود، اگر برایشان شرایط فراهم می شد، طبق مشاوره هایی که به آنها داده می شد سعی می کردند یک سازشی بینشان برقرار بشود و بتوانند به خوبی در کنار هم زندگی کنند، و اگر هم نمی توانستند در کنار هم زندگی کنند کارهای حقوقی شان طبق مراحل قانونی ای که انجام می شد وکیل خود اورژانس پیگیری می کرد و کمکشان می کردند برای

ص: 218

گرفتن طلاق، یا حالا موارد دیگر سالمند آزاری همین طور، اگر شرایط برایشان فراهم بود که داخل منازل زندگی بکنند شرایط را برایشان فراهم می کردند، یا اگر برایشان فراهم نمی شد به خانه سالمندان سپرده می شدند.

* خودتان از تخصص علمی و تجربه تان چه استفاده ای می کردید آنجا، چه سمتی داشتید؟

من پاسخگوی خط 123 بودم. درواقع به قول خود مدیرمان می گفتند که نماینده مؤسسه اول پاسخگوی خط است.

* یعنی وقتی کسی زنگ می زد شما گوشی را برمی داشتید؟

دقیقاً. هرکسی که می خواست با اورژانس اجتماعی ارتباط برقرار بکند باید از فیلتر پاسخگوی خط باید می گذشت. اگر کارش مربوط به اورژانس اجتماعی بود راهنمایی های لازم انجام می شد، و اگر هم مربوط به ارگان دیگری می شد ارجاع داده می شد به ارگان مربوطه.

* خب این سازمان و مرکز هنوز هم هست؟

بله.

* زیر نظر بهزیستی هستند؟

بله.

* دو سال بودید آنجا شما؟

بله.

* یعنی از چه سالی تا چه سالی؟

از 15/1/1388 وارد آن ارگان شدم تا 15/1/1390

* بعد از آن چه کار کردید؟

بعد از آن دو سال هم مهدکودک کار کردم،

* کدام مهدکودک؟

مهدکودک پرستش در روستای ولاشان کار می کردم.

* آنجا چه نقشی داشتید؟

ص: 219

آنجا هم به عنوان مددکار بودم.

* آنجا مددکار چه نقشی دارد، چه کارهایی انجام می دهد؟

یک سری بچه ها هستند که یک سری موارد را دارند، مثل بیش فعالی، مثل خانواده های نابسامان، یک سری هایشان هستند که ازنظر ذهنی مشکل دارند، یک سری هایشان بودند که ازنظر دید مشکل داشتند، یک سریشان بودند که اصلاً هیچ علاقه ای به درس نداشتند، یک سریشان مشکل رفتاری داشتند، که این وظیفه مددکار بود که این را شناسایی بکند و پیگیر اموراتشان باشد. حالا من می گویم مثلاً از نظر رفتاری، مواردی بودند که یک سری بچه ها بودند که هویت خودشان را قبول نداشتند. دختر بود که می گفت من پسر هستم، یا پسر بود می گفت من دختر هستم. در سن شش سالگی اگر این برطرف نشود این می ماند.

* این فکر و بیماری شایع است؟

بله، این دو سال که من در مهدکودک بودم شاید بالغ بر بیست تا از بچه ها این طوری بودند.

* در دوره تحصیلتان خوانده بودید که چنین مواردی هست؟

بله در مباحث روانشناسی خوانده بودیم که بچه ها دچار اختلال شخصیت هستند و جنسیت خودشان را قبول ندارند. بیشترش هم برگرفته از رفتار خانواده هاست.

* خب دو سال هم آنجا زحمت کشیدید. بعد از آن چه؟

تقریباً فکر می کنم دو سال هم بیکار بودم، بعد هم الآن هم که نزدیک دو سال است که در خدمت شما هستم.

* یعنی از چه سالی؟

از سال 94.

* از سال 94 در ابابصیر تشریف دارید. خب در ابابصیر چه کار دارید می کنید؟

سال 94 که وارد مؤسسه ابابصیر شدم درواقع به عنوان مسئول کتابخانه مشغول شدم. خب یک کتابخانه ای بود که عزیزان زحمت کشیده بودند مرتب کرده بودند، و کتاب هایی که از قبل داخل خود آموزشگاه ابابصیر بود به اینجا منتقل شده بود، یک سری دسته بندی ها انجام شده بود، از یک سری فیلترها گذشته بود. ولی باید بررسی بیشتری رویش انجام می شد و حالا طبق بحثی که بود قرار بود که کدبندی بشود و کدینگ بین المللی بخورد کتابخانه مؤسسه. چون می خواستند که کتابخانه مؤسسه هم از لحاظ روندی جزو کتابخانه های بین المللی باشد.

ص: 220

* خب الآن شما می توانید شرحی بدهید در رابطه با امکاناتی که کتابخانه ابابصیر دارد؟

ما الآن هزار و چهار عنوان کتاب بریل داریم، حدود دو هزار عنوان کتاب بینایی داریم و حدود شش هزار عنوان کتاب گویا داریم. ما شش کامپیوتر داریم، که یکی از کامپیوترها در اختیار خود آقای شریفی است که کارهای امورات کتابخانه را انجام می دهند. یکی از کامپیوترها دست من است که حالا جدیداً کارهای متفرقه بچه ها را برای آنها انجام می دهیم، مثل تایپ کردن و پرینت گرفتن. و چهار تا کامپیوتر هم داریم که به اینترنت متصل است و هرکدام از بچه ها که بخواهند می توانند بروند از این کامپیوترها استفاده کنند، چه برای کار تحقیقاتی شان و چه برای کارهای دیگرشان.

* اسم آقای شریفی را آوردید، آقای شریفی چه نقشی دارند اینجا؟

ایشان مسئول بخش آی تی کتابخانه هستند.

* ابابصیر در زندگی شخصی شما تأثیر مثبت داشته یا تأثیر منفی یا خنثی؟ ابعاد این تأثیر را شرح بدهید.

قطعاً ابابصیر در زندگی من نقش فوق العاده مثبتی داشت. چه بسا اگر ابابصیر نبود و خط بریل را به من آموزش نمی داد شاید من الآن یک آدم بی سواد بودم مثل خیلی از آدم های بی سواد جامعه. و اصلاً شاید به مقطع راهنمایی هم نمی رسیدم. اگر الآن من اینجا هستم و تا مقطع لیسانس رفته ام، فقط به خاطر حمایت های خود آموزشگاه ابابصیر بود. اول به خاطر آموزش خط بریل، و دوم در اختیار قرار دادن کتاب ها و نوارهای درسی. خیلی از بچه ها هستند که الآن شاید در مقطع دکترا درس می خوانند یا در مقطع ارشد دارند درس می خوانند مدیون خود آموزشگاه ابابصیر هستند.

* شما جزء افرادی بودید که شبانه روزی بودید یا روزانه؟

نه، من روزانه بودم.

* دوستانی داشتید که آنجا شبانه روزی باشند؟

بله.

* آنها راضی بودند از زندگی در آنجا و خدماتی که می گرفتند؟

قطعاً این را نمی شود کتمان کرد، یک سری مسائل و مشکلات خود را داشت، ولی خیلی راضی بودند یک سری از دوستانی که من با آنها بودم، مخصوصاً بچه هایی که از شهرستان ها می آمدند که این امکان برایشان وجود نداشت که هر روز بروند و بیایند، یا مثل ما روزانه باشند، آنجا خیلی برایشان جای امنی بود و دقیقاً احساس می کردند که داخل خانواده خودشان دارند زندگی می کنند. آنها ظهر

ص: 221

پنجشنبه می رفتند و صبح شنبه می آمدند، و یک سری هایشان که برایشان امکانش نبود پنجشنبه و جمعه را هم می ماندند همانجا و مثلاً ماهی یک بار یا دو ماه یکبار می رفتند به خانواده شان سر می زدند و برمی گشتند.

* شما الآن متأهل هستید یا مجرد؟

من مجرد هستم.

* شما غیر از کتابخانه در چه بخش دیگر ابابصیر کمک می کنید؟

من بخش مددکار الآن دارم کار می کنم.

* الآن به مراجعین چه خدماتی می دهید، چه خدماتی نیاز دارند؟

بیشتر الآن بحث کلاس های فوق برنامه است. بیشترین مراجعه هایی که حالا به من مراجعه می کنند کلاس های فوق برنامه است که از شنبه تا پنجشنبه ما کلاس های فوق برنامه داریم و سعی می کنم که با همکاری خانم داوودی یک جوری کلاس ها را در کنار ایشان اداره کنیم و اینکه بیشتر به عنوان مشاور در کنار بچه ها باشم و مواردی را که مطرح می کنند را پیگیری کنم.

* خب حالا از تخصصتان هم استفاده می کنید؟

سعی می کنم که استفاده بکنم. خب بالاخره چون رشته مددکاری خوانده ام و با ارگان های مربوط به توانبخشی معلولین آشنا هستم. اگر کمکی خواستند که از دست خود مؤسسه ابابصیر بربیاید سعی می کنم که به خود مؤسسه ارجاع داده بشود و توسط خودمان پیگیری شود، و اگر هم مربوط به مؤسسه نیست به ارگان مربوطه ارجاع داده بشود.

* خب از بُعد معنوی ابابصیر برای شما یا برای بقیه بچه هایی که آنجا تحصیل می کردند چه خدماتی داشته؟

بُعد معنوی در درجه اول نماز خواندن بود که خیلی تأکید وافر بر نماز اول وقت داشتند. خود من بشخصه این در ذهنم عادت شده که نماز اول وقت را خیلی باید به آن پایبند باشیم. قرآن خواندن بود، دعا خواندن بود، شرکت کردن در مراسم های مذهبی بود. این را هم نمی توانم کتمان کنم که خانواده من یک خانواده مذهبی هستند.

* خب بفرمایید که در حفظ قرآن و حفظ احادیث و این برنامه ها شما هم بودید؟

من یک مدتی حفظ قرآن می رفتم، ولی خب بعد دنباله اش رها شد.

ص: 222

* در ابابصیر؟

بله. زمانی که ما وارد ابابصیر شدیم، کلاس های درسی شان از ساعت هشت صبح شروع می شد تا ساعت یک بعدازظهر، و از ساعت یک بعدازظهر تا ساعت سه و نیم آموزش های متفرقه داشتند، که حفظ قرآن هم جزء آموزش ها بود.

* احادیث هم بود؟

بله.

* حافظ کل قرآن هم بودند بچه ها؟

بله، الآن هم هستند.

* در ابابصیر حافظ کل شدند یا بعد؟

آن موقع فکر می کنم خود ابابصیر هر کسی که استعدادش را داشت کمکش می کردند تا به حفظ کل برسد.

* اجبار نبود.

نه، اجبار نبود.

* ولی با علاقه ای که داشتند ثبت نام می کردند و از آنها حمایت می شد.

بله.

* خب حالا از معلم هایتان از مدیرهای آن موقع از خاطراتتان اگر چیزی هست که قابل گفتن هست بفرمایید.

من بیشترین خاطراتم مربوط به زمانی بود که تلفیقی بودم و دبیر رابطی که شش سال با من کار می کرد خانم {موقتیان} بود که من فوق العاده به ایشان مدیون هستم در زمان تحصیلم. ایشان خیلی به من کمک می کردند. جا دارد از ایشان یاد کنم، و ان شاءالله هر جا که هستند موفق باشند. من از زمان اول راهنمایی تلفیقی شده بودم، و با زبان عربی و زبان انگلیسی خیلی آشنا نبودم، مخصوصاً زبان انگلیسی. ایشان خیلی کمکم کردند که زبان انگلیسی را یاد گرفتم. من نمی گویم حالا به صورت کامل، ولی خب در حد خود آموزشگاه یاد گرفتم و خط بریل را در حیطه زبان انگلیسی ایشان به من یاد دادند.

* الآن می توانید صحبت کنید؟

ص: 223

نه، چون کار نکرده ام دیگر فراموشم شده.

* می توانید متن را بخوانید؟

بله.

* می توانید ترجمه هم کنید؟

ترجمه نه.

* اگر پیشنهادی دارید برای ابابصیر فعلی بفرمایید.

یک موردی هست که خیلی، مخصوصاً الآن که جدیداً در بخش مددکاری دارم کار می کنم با بچه های شهرستانی دارم تماس می گیرم، خیلی بر این تأکید دارند که اگر می شد مثل قدیم یک خوابگاهی یک جا برای بچه ها تهیه می شد که حداقل بچه ها بتوانند از آن استفاده بکنند فکر می کنم خیلی مناسب بود برای بچه ها. همین که بچه های شهرستانی باز راغب می شدند که بیایند به سمت ابابصیر و هم اینکه فکر می کنم برای خود مؤسسه هم بهتر بود.

* می توانید شما بشمارید چه کلاس هایی اینجا برگزار می شود؟

شنبه ها ما کلاس بافت عروسک را داریم. یکشنبه ها کلاس آشپزی را داریم. دوشنبه ها بافت با قلاب را داریم و در کنارش هم کلاس های روانشناسی مان برگزار می شود. سه شنبه ها کلاس آموزش تربیت مربی جهت یابی را داریم و کلاس فن بیان را داریم. چهارشنبه ها کلاس ساخت بدلیجات را داریم. پنجشنبه ها هم کلاس بافت داریم.

* خب دو تا سؤال برای مخاطب ممکن است پیش بیاید. یکی اینکه آشپزی برای نابینا چه مفهومی دارد؟

آشپزی برای فرد نابینا و بینا هیچ تفاوتی ندارد. فقط شرط در پیمانه کردن مواد است، که بچه ها فکر می کنند که برایشان یک مقدار مشکل باشد، که با پیمانه هایی که هست می توانند استفاده بکنند و آشپزی را انجام بدهند. شاید بیشترین موردی که بین بچه های نابینا شایع است ترس از آشپزی است. اگر این ترس از آشپزی ریخته شود قطعاً می توانند مثل افراد عادی باشند.

* یعنی کار با اجاق گاز و زودپز و ظروف مختلف مثل کارد و چاقو و چنگال و اینها مشکلی نیست برایتان؟

اصلاً مشکلی نیست. الآن بچه هایی که دارند اینجا کار می کنند، بیست تا فکر کنم کارآموز داشته باشند، حدود دوازده نفرشان نابینای مطلق هستند، و به راحتی دارند کار می کنند.

ص: 224

* در این کلاس ها غیر از آشپزی کارهای دیگر هم یاد می دهند؟ من شنیده ام شیرینی پزی و سفره آرایی هم یاد می دهند.

بله. شیرینی پزی، کیک پزی، دسر، می شود گفت درواقع مجموعه ای که کلاً مربوط به آشپزی می شود، چه کیک، دسر، شیرینی و سفره آرایی داخل کلاس انجام می شود.

* دوستانی که در آن کلاس ها شرکت می کنند همه خانم هستند؟

بله، کلاس های آشپزی، بافت با قلاب، عروسک بافی و بدلیجات مخصوص خانم ها است.

* در کلاس های فن بیان چه کاری آموخته می شود، چه کسانی شرکت می کنند؟

فن بیان را اکثراً بچه های تحصیل کرده دارند از آن استفاده می کنند. فن بیان اشتباه گرفته می شود با فن سخنوری. احساس می کنیم وقتی می گوییم فن بیان، می خواهیم برویم روی بیانمان کار بکنیم که بیانمان قوی تر بشود، در حالی که این اشتباه است، این فن سخنوری محسوب می شود. فن بیان کار کردن روی صدا است، و آماده کردن صدا برای فن سخنوری. یعنی هر متنی را متناسب با خود متن، آنجور که باید خوانده بشود بتوان خواند.

* اگر قرار شد صحبت کند چه؟

صحبت هم همین طور. از کدام لحن استفاده بکند، چه جوری تغییر فرکانس بدهد، متناسب با صحبتی که دارد انجام می دهد، چه جوری از شدت استفاده بکند، چه جوری از تُن صدایش استفاده بکند، یا ممکن است که از رزوناتور داخل سر استفاده بکند، یک حالت جیغ جیغو صدایش محسوب می شود، بعد اگر بیاید از رزوناتورهای پایین استفاده بکند یک حالت بم و قشنگ استفاده می شود.

* این را بیشتر توضیح بدهید که منظور از رزوناتور چیست.

بدن انسان مثل یک ساز می ماند. ساز تشکیل شده از سیم های ساز، و وسیله ای که کوکش می کنند و کاسه ساز. بدن انسان هم کاسه ساز محسوب می شود. چه سازی خوب نواخته می شود، زمانی که کاسه ساز مناسب باشد. کاری به سیم و آن آلاتی که آن را کوکش می کند ندارد. زمانی از آن خوب استفاده می کنیم که از چوب خوب یا حالا ارتفاع خوب

* منظورتان تارهای صوتی است که چطور بکار بگیریم؟

منظور این است که آن کاسه را چطور از آن استفاده کنیم.

* بلند صحبت کردن یا ظریف صحبت کردن، اینها منظورتان است؟

ص: 225

دقیقاً. هشت رزوناتور داریم. رزوناتور شکم، بالای ناف، سینه، داخل گلو، داخل دهان و داخل سر، هشت رزوناتور می شود که متناسب با نوع صحبتی که ما داریم انجام می دهیم و نوع خوانش و نوع شعر یا قرائت قرآن از آن بهره می گیریم که برای شنونده جذاب باشد.

* یعنی یک کار علمی است درواقع.

دقیقاً.

* آن وقت مدرسش چه کسی است؟

جناب آقای وصال هستند که خودشان گوینده رادیو اصفهان هستند و مدرس فن بیان در باشگاه گویندگان خود صداوسیما و دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و مؤسسه جام جم که تخصصی روی صدا کار می کنند.

* خودتان هم کلاس فن بیان می روید؟

من چون مسئول ضبط کلاس های مؤسسه هم هستم باید سر کلاس ها حضور داشته باشم. بله، دوره اول خودم هم به عنوان کارمند بودم و هم به عنوان فراگیر. ولی الآن به عنوان مسئول ضبط کلاس ها حضور می یابم.

* در توضیحاتتان درباره بدلیجات صحبت کردید. بدلیجات یعنی چه، چه کاری را می گویید بدلیجات و آیا برای نابینا بدلیجات کار کردن و ساختن یک چیزهای خیلی ریز برای اینها مشکل نیست؟

بدلیجات چیزهای تزئینی است که ما استفاده می کنیم. مثل دستبند، گوشواره، گردنبند، گیره روسری، پابند، گیره سر، تِل، ریسه های تزئینی برای روی موی سر برای خانم ها، و برای آقایان هم دستبند و گردنبند.

* چرا می گویید بدلیجات؟

چون طلا نیستند.

* مراجعین به این کلاس مختلط هستند، آقایان و خانم ها؟

نه، همه خانم هستند در این کلاس، و مربی شان هم سرکار خانم شیروانی هستند که خودشان چندین سال است که در این زمینه تخصص دارند.

* خب برای نابینا سخت نیست این کارها؟

ص: 226

یک نابینا چشمش سر انگشتان دستش است. وقتی با انگشتان دستش لمس می کند، به همان خوبی و یا حتی شاید بهتر از یک آدم بینا کار می کند.

* رنگ بندی ها را مربی کمک می کند؟

دقیقاً. رنگ بندی ها شاید گاهی اوقات برایشان مشکل پیش بیاید که یک تعداد از بچه ها هستند که با لمس متوجه می شوند که چه رنگی است.

* چطور متوجه می شوند که این چه رنگی است؟

خودشان برای خودشان یک کدهایی گذاشته اند. می گویند برای مثال رنگ سفید نرم تر است، جسمی که رنگ قرمز دارد خشن تر است، رنگ آبی ملایم تر است. با آن کدهایی که خودشان برای خودشان تعیین کرده اند متوجه می شوند که این چه رنگی است.

* یعنی سرانگشت اینها حساسیت دارد که این ظرافتی که ما حس نمی کنیم آنها حس می کنند.

دقیقاً همین طور است.

* شما خودتان هم همین احساس را دارید، متوجه می شوید؟

من متأسفانه نه. چون افراد نیمه بینا یک مقدار به چشمشان متکی هستند.

* مثلاً فرض کنید در قالیبافی، من دیده ام که قالیبافی هم اینها کار کرده اند و می کنند، و تابلو فرش هایشان هم موجود است. آنجاها هم رنگ را خودشان تشخیص می دهند یا باید مربی شان راهنمایی کند؟

یک سری از بچه ها هستند که باز از همین حس استفاده می کنند، ولی یک سری هایشان هم هستند که از مربی کمک می گیرند، رنگ های مختلف را داخل پاکت ها قرار می دهند و رویش می نویسند که چه رنگی است.

* خب خارج از صحبت ها، این تابلویی که پشت سر شما هست که یکی از عزیزان تهیه کرده و به صورت کوبیسم است با رنگ های مختلف سبز و سفید و کرم و زرد تند و قرمز تند و با اینها یک تابلو کوبیسم کشیده. من که نگاه می کنم چیزی متوجه نمی شوم. اما خودش زیرنویس کرده که این مفهوم سوره یاسین است، یا مثلاً آن سوره بقره است، آن سوره آل عمران است، این سوره الرحمن است. من خودم نتوانستم با ایشان صحبت کنم که ببینم چه جور اینها را دسته بندی کرده، چه جور این احساسش را پیاده کرده. ایشان رنگ را که نمی بیند. اینها را شما با او صحبت کرده اید؟ چیزی از آن اطلاع دارید؟

ص: 227

ایشان آمده تفسیر سوره ها و معنی سوره ها را خوانده اند، و برداشتی که از آن سوره داشتند را داخل رنگ ها و نقاشی ها آورده اند. سوره یاسین بیشتر درباره زندگی و دنیای آخرت برایمان می گوید. برداشتی که ایشان از سوره یاسین داشتند آمده اند در این قالب کشیده اند.

* یعنی مثلاً الآن بگوییم یکی دیگر بکشد، این را می تواند مثل همین بکشد یا باز متفاوت است؟

قطعاً مثل همین می کشد. چون برداشتش نسبت به سوره یاسین همین بوده. تا آخر هم که به ایشان بگویید همین را برای سوره یاسین می کشند.

* من خیلی علاقه دارم که یک قرار با خود ایشان بگذاریم و یک مصاحبه با ایشان داشته باشیم و توضیحات را از زبان خودشان بشنویم.

من فکر کنم خانم حاج کرمی بودند.

* اینجا می بینیم که نوشته اتاق مشاوره. می شود بفرمایید اتاق مشاوره یعنی چه؟

اتاق مشاوره اتاقی است که حاج آقا باقریان که خودشان در زمینه روانشناسی یک فرد خبره هستند. ایشان روحانی هستند، ولی هزار ساعت تقریباً کارگاه روانشناسی گذرانده اند، و دائم هم دارند کتاب های روانشناسی مطالعه می کنند، کارگاه های روانشناسی را می گذرانند، و کاملاً به علم روانشناسی مسلط هستند، و حتی می شود گفت که مباحث جدیدی که الآن در علم روانشناسی مطرح است مثل روانشناسی اکت (act)، ایشان کاملاً مسلط هستند، و می توانند خدمات ارائه بکنند به بچه ها.

اتاق مشاوره اتاقی است که مددجوها مراجعه می کنند به خود مؤسسه، و چون می بینند که بیرون قیمت ساعت های مشاوره گران است، می آیند از خدمات ایشان استفاده می کنند. و وقتی هم که اینجا مراجعه می کنند خیلی راضی از درب مؤسسه می روند بیرون. چون ایشان فوق العاده به کارشان مسلط هستند.

* آن وقت این مشاوره در زمینه خانواده هم است؟

بله، مختلف است. خانواده، شغلی، کار، روابط اجتماعی.

* به روانشناسی اکت اشاره کردید، اکت چیست؟

درمان مبتنی بر پذیرش فارسیش است.

* درمان مبتنی بر پذیرش یعنی باید قبول کند یک نابینا نابیناست، و با شرایطی که دارد باید کنار بیاید و موفق هم باشد.

در مسیرش درواقع حرکت کند، نه که به صورت اجبار قبول کند.

ص: 228

فصل پنجم: مربی و استادان

اشاره

ص: 229

بزرگانی در ابابصیر به تعلیم و تربیت فرزندان نابینا مشغول بوده اند، که هر یک از آنان به دلیل کارنامه مفصلی که دارند نیاز به کتاب مستقل دارند. خدمات، فعالیت ها و افکار آنان قابل توجه است و لازم است برای هر یک کتابی تدوین و عرضه شود، همچنین مراسمی برای تشکر و تقدیر از آنان برپا شود. بسیاری از آنان خود نابینا بودند و مشکلات و مصائب این جامعه و دانش آموزان را به خوبی متوجه می شدند.

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اهتمام برای تکریم مربیان و معلمان معلولان بیشتر بود. برای نمونه، کتاب و مقالات بسیار درباره باغچه بان تألیف و عرضه شد ولی پس از انقلاب شاید به دلیل بروز مشکلاتی مثل جنگ تحمیلی و دشمنی ها با نظام جمهوری اسلامی، از این قشر غفلت شده است.

امیداست با آوردن نام و خاطره تعدادی از مربیان و معلمان ابابصیر در این فصل، راه برای اقدام دیگران باز گردد.

متأسفانه اطلاعات دقیق و گسترده از همه معلمان نابینا در درست نیست حتی آمار و فهرست آنان را هم گویا در اختیار ندارند. ریاست و مدیریت ابابصیر لازم بوده هیچ برگی را دور نمی ریخت و همه مدارک را بایگانی می کرد. به هر حال به دلیل عدم دسترسی به منابع و فقدان مآخذ، فقط اندکی از مربی و استادان در این فصل معرفی می شوند. اگر درباره معلمی، اطلاعاتی دارید، دریغ نفرمایید و ارسال کنید.

ص: 230

نصراللّه رضایی

مهندس نصراللّه رضایی در سال 1330 در اصفهان متولد گردید. ایشان در سال 1349 دیپلم خود را در رشته ریاضی از دبیرستان سعدی اصفهان دریافت نمود. در همان سال در دانشگاه صنعتی شریف در رشته مهندسی مکانیک پذیرفته شد؛ ولی به دلیل علاقه وافر به ریاضیات و رایانه و همچنین بروز مشکلاتی در بینایی خود، در سال 1350 تغیر رشته داده و در دانشکده ریاضی و علوم کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف ادامه تحصیل داد. او پس از فارغ التحصیل شدن از این رشته و گذراندن دروسی از فوق لیسانس کامپیوتر در سال 1354 در آموزش و پرورش شهرستان اردستان اصفهان به کار مشغول شد و یک سال بعد به آموزش و پرورش اصفهان منتقل گردید. اولین کتاب خود را به نام زبان آموزشیMINA در بهمن ماه سال 1354 به رشته تحریر درآورد. این کتاب تا سال 1357در دانشگاه صنعتی شریف تدریس می شد و پس از آن با تغییراتی تجدید چاپ و در مؤسسه عالی بانکداری تدریس گردید.

دومین کتاب این نابینای موفق در سال 1368 با عنوان شناخت کامپیوتر و کمودور 64 توسط مرکز تحقیقات معلمان استان اصفهان منتشر گردید. او اولین کلاس های آموزشی رایانه برای معلمان اصفهان را در مرکز تحقیقات معلمان این شهر در سال 1368 برقرار نمود.

بارها از ایشان شنیده شده که همواره در اندیشه آموزش رایانه به نابینایان بوده اند و در این راه در سال 1373 در مجتمع آموزشی ابابصیر وابسته به آموزش و پرورش استثنایی مشغول به تدریس رایانه گردید.

دانش آموزان نابینا از آموزش رایانه استقبال شدیدی نمودند به طوری که تعدادی از آنها در رشته کامپیوتر در هنرستان مشغول به تحصیل شدند و حتی پس از فراغت از دوره هنرستان از اولین دانش آموزان نابینایی بودند که در رشته کامپیوتر به دانشگاه راه یافتند و خوشبختانه پس از فراغت از تحصیل مشغول به کار شدند و به این ترتیب راه برای ادامه تحصیل نابینایان در رشته کامپیوتر در دانشگاه هموار گردید؛ بنابراین تعداد بیشتری از نابینایان به این رشته گرایش پیدا کردند.

مهندس رضایی در سال 1378 نرم افزار صفحه خوان JAWS (job Access With Speech) را از اینترنت Download نموده و کتاب مبانی کامپیوتر و خودآموز JAWS را بر اساس این صفحه خوان تهیه و در اختیار نابینایان قرار داد.

ایشان همچنین زبان ویژه کامپیوتر و آموزش های ICDL را با همکاری خانه ریاضیات اصفهان و بنیاد دانش و هنر تهیه نموده و در اختیار نابینایان کل کشور قرار داده است.

مهندس رضایی در سال 1384 کتاب خودآموز Windows xp پیشرفته برای نابینایان، در سال 1386 خودآموز اینترنت برای نابینایان و در سال 1387 خودآموز Excel برای نابینایان را منتشر کرده اند.

ص: 231

مباحث هر سه این کتاب ها توسط مؤلف نابینای آنها، نصراللّه رضایی، به صورت عملی ارائه شده است. عبارات انگلیسی که همراه صحبت ها می شنوید، خروجی برنامه صفحه خوان JAWS است، که نوشته ها را به گفتار تبدیل می کند و از این راه تمام تعاملاتی که بینایان به کمک بینایی با سیستم دارند، برای نابینایان به صورت صوتی عنوان می شود.

در تهیه کتب فوق دکتر محسن صدیقی مشکنانی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان با ایشان همکاری نموده اند.

مهندس رضایی انجمنی به نام انجمن علمی فرهنگی موج نور را با همکاری سازمان ها، افراد مرتبط با نابینایان و اساتید دانشگاه اصفهان و دانشگاه صنعتی اصفهان در محل خانه ریاضیات اصفهان تشکیل داده که هدف از آن سازماندهی آموزش رایانه و علوم به نابینایان در سراسر کشور می باشد.

ایشان کلاس های متعددی برای آموزش رایانه به نابینایان در شهرهای اصفهان، تهران، مشهد، تبریز و… برقرار نموده که در این کلاس ها با استفاده از رایانه عادی و صفحه خوان JAWS به صورت عملی و تئوری، رایانه در سطوح مختلف به نابینایان تدریس می گردد.

مهندس رضایی هم اکنون نیز مشغول تدریس در کلاس های آموزش رایانه به نابینایان در خانه ریاضیات اصفهان و مجتمع نابینایان بهزیستی اصفهان می باشد. همچنین ایشان در سمینارهای متعدد داخلی و خارجی و بین المللی شرکت کرده است.(1)

ص: 232


1- . www.mnsi.ir

سید مرتضی نیکزاد

سید مرتضی نیکزاد روشندل و مدیر بنیاد فرهنگی قرآنی روشندلان اصفهان و عضو هیئت مدیره اتحادیه تشکل های قرآن و عترت کشور است. سید مرتضی در ابابصیر تحصیل کرد و پس از گذراندن ابتدایی و راهنمایی در ابابصیر، به دبیرستان و رشته ریاضی رفت. دبیرستان را مجبور بود در مدارس عادی بخواند ولی مساعد و منشی از ابابصیر می گرفت. درباره زندگی نامه خود می گوید: «در سال 1332 در اصفهان متولد شدم و تحصیلاتم یک مقدار در اصفهان و مابقی در تهران بودم و حدود 10 سالی در تهران ساکن بودم. در مجموعه هایی که مربوط به نابینایان بود آنجا درس خوانده و ادامه تحصیل دادم. سپس دوران دانشگاه را در اصفهان سپری کردم و در اینجا ساکن شدم و از هیاهو و سر و صداهای تهران خودم را نجات دادم و به زادگاه خود برگشتم و دانشگاه را هم در رشته علوم تربیتی گرایش کودکان استثنایی در دانشگاه اصفهان ادامه تحصیل دادم».

بعضی از دانش آموزان قدیم ابابصیر گفته اند آقای نیکزاد در سمت مربی پرورشی در ابابصیر فعالیت داشته است. همچنین ایشان تاریخ شکل گیری و فعالیت های بنیاد فرهنگی قرآنی روشندلان را این گونه توضیح می دهد: «باید به عقب برگردیم و ببینیم چی شد که این بنیاد شکل گرفت. قبل از این در تشکل ها و NGOهای مختلف نابینایان فعالیت داشتم و عضو هیئت مدیره و یا عضو عادی آنها بودم و با آنها ارتباط داشتم چه در زمانی که در تهران بودم و چه بعد از برگشت به اصفهان. زمانی در محله ای به نام منطقه زینبیه اصفهان که پایین شهر اصفهان است زندگی می کردیم. در آن محله فرزندان من یکی پس از دیگری داشتند بزرگ می شدند و سن و سال کودکی را پشت سر گذاشته بودند و غیر از آن بچه های محل را می دیدم وقتی بزرگ می شوند امکانات لازم فرهنگی آن طور که باید و شاید برای آنها فراهم نشده است. و در کوچه پس کوچه ها دائم به دنبال سرگرمی های عادی کوچه ها بودند و مکانی برای آنها که در آن کارهای فرهنگی بشود را ندارند تا اینکه بچه های خودم را در یکی از مراکز قرآنی که از منزل ما هم دور بود آنجا ثبت نام در کلاس قرآن کردم و دائماً با کمک مادرشان آنها را به آنجا می بردیم اما همیشه این دغدغه ام بود چرا در محله ما که پایین شهر است یک مرکز فرهنگی مناسبی نیست. بعضاً جست و گریخته بود ولی آنچنان فعال نبود و اینکه در مسجد محل که برای نماز به آنجا می رفتیم کم کم با صحبت و مشورتی که با بعضی ها شد شروع به راه اندازی یک جلسه قرآن کردیم و با مسئولین و هیئت امنای مسجد صحبتی مبنی بر اینکه ما هفته ای یک جلسه بعد از نماز برای بچه ها داشته باشیم و آنان را جمع کنیم و به آنها آموزش قرآن بدهیم. مسئولین هم قبول کردند. این مسجد چندین سال فعالیت های آن ادامه داشت و نوجوانان آن هم یکی پس از دیگری بزرگ می شدند و خودشان در حدی قرار می گرفتند که می توانستند کاری را به آنها سپرد تا اینکه ما از آن محله هجرت کردیم. آن افرادی که تربیت شدند و پرورش یافتند، مسئولیت و ادامه کار

ص: 233

به آنها سپرده شد. رسیدیم به فصل سوم و به وجود آمدن این مؤسسه ای که الآن در ارتباط با آن کار می کنید.

در عرصه های مختلف قرآنی جاهای مختلفی بودم مثل کانون مسجد المهدی، مرکز قرآنی ثامن الائمه و این باعث شد که با مؤسسات مختلف قرآنی در سطح شهر و کشور ارتباط برقرار کنم و با اساتید و مدرسین آشنا بشوم. و با نهادهای مختلفی که کارهای قرآنی می کنند آشنا شوم و همیشه در این فکر بودم که چرا ما این قدر مؤسسات مختلف قرآنی در کشور داریم، چرا برای نابینایان یک مؤسسه تخصصی قرآنی نداریم. همه اقشار مختلف جامعه و مؤسسه قرآن دارند روی همین حساب به این فکر افتادم من که خود این شرایط را دارم، الآن نیمه بینا هستم، به این سمت و سو بیایم و مرکزی را برای قرآن نابینایان راه اندازی کنم.

بنیاد فرهنگی قرآنی روشندلان پس از مشورت با علما، اساتید و افراد صاحب نظر در سال 1382 تأسیس گردید و فعالیت های خود را آغاز نمود. این بنیاد قرآنی قصد دارد به نیازهای فطری و معنوی خواهران و برادران روشندل پاسخ داده، پلی برای ارتباط و انس هر چه بیشتر، آسان تر و سریع تر این عزیزان با کتاب پرنور حضرت قدوس باشد. اهداف تشکیل بنیاد فرهنگی _ قرآنی روشندلان:

1. توسعه فرهنگ حیات بخش قرآن کریم و آموزش عمومی و تخصصی علوم قرآنی در تمام ابعاد، جهت روشندلان و دیگر اقشار جامعه. 2. تأمین و تربیت نیروی انسانی مجرب به منظور آموزش علوم قرآنی. 3. تهیه و تولید تجهیزات و امکانات آموزشی و کمک آموزشی علوم قرآنی و معارف اسلامی، ویژه روشندلان. 4. برگزاری همایش ها و مسابقات قرآنی ویژه نابینایان و دیگر اقشار جامعه در مراحل استانی، کشوری و بین المللی. 5. فراهم ساختن زمینه های حضور و شرکت روشندلان در مسابقات قرآنی که توسط ارگان ها و نهادهای مختلف برگزار می گردد. 6. تحقیق و پژوهش در رابطه با روش های رشد و توسعه فعالیت های قرآنی جهت نابینایان در ایران و دیگر کشورها».

ص: 234

محسن سعیدیان

آقای محسن سعیدیان از مربیان و دبیران فعال در ابابصیر بوده است. اکنون متن مصاحبه ای که آقای مهندس بصیری با ایشان داشته را می آوریم.

* از چه زمانی با ابابصیر همکاری را شروع کردید؟

من سال 73 فارغ التحصیل شیمی دانشگاه دولتی کاشان شدم. آن زمان استخدام واقعاً سخت بود، بورسیه ها را نمی گرفتند و همه باید می رفتیم مناطق محروم. پدرم در ابابصیر بود و چند بار در تهران و از طریق دوستانش تلاش شد ولی مقدر بود که به ابابصیر بیاییم خدمت کنیم.

ابتدا استخدام سازمان استثنائی شدم، در صورتی که باید می رفتم مناطق محروم، چون بورسیه آموزش و پرورش عادی بودم. اما پدرم تلاش کرد که به ابابصیر بیایم. من هیچ دوره نابینایی ندیده بودم. ولی با مسائل نابینایان آشنا بودم. مسئول تقسیم نیروها هم می گفت زحمتی که پدر شما برای ابابصیر کشیده، شما ناخودآگاه یک کارشناس ابابصیر و نابیناها هستید. به همین خاطر من شما را در ابابصیر استخدام می کنم.

* چه سالی وارد ابابصیر شدید؟

دقیقاً سال 74 کارم را در ابابصیر شروع کردم. زمستان 73 توانستم پذیرش بگیرم، یعنی رتبه استخدامی بگیرم. هم زمان در تابستان 73 که پدرم دنبال امور ابابصیر بود، من هم با ایشان به ادارات برای کار خودم می رفتم. در آن تابستان گرمای شدید در تهران من دنبال کار خودم بودم، و پدرم هم برای گرفتن اتوبوس برای ابابصیر از این طرف شهر به آن طرف شهر و از پیش این به پیش آن می رفت تا بتواند اتوبوس را رایگان بگیرد. بحث سر این بود که حداقل یک میلیونش را بدهند، و آخر هم موفق شدند که اتوبوس را کامل رایگان بگیرند. در آن گرما من گرسنه بودم و خیلی عطش داشتم. ایشان به من گفت بیا برویم آبمیوه بخریم. گفتم بیا یک رستوران برویم. ایشان گفتند نه، یک ساندویچ می خوریم. گفتم بابا شما که این جوری نبودید، اصفهانی نبودی؛ ما را ببر رستوران. گفت من امروز مأموریت ابابصیر هستم، و غیر از ساندویچ هیچ چیز نمی خورم. شما اگر ناراحت هستی برو خانه خاله در شمران. خلاصه ما یک ساندویچ تُن ماهی خوردیم در آن گرما، و خیلی هم ناراحت شدم و کلی غرغر کردم. فردای آن روز که من در سازمان استثنائی کار داشتم با پدرم آمدیم، ظهر به رستوران شیک رفتیم؛ گفتم شاید دلش برای من سوخته؛ گفتم چه شد امروز به این رستوران آمدیم؟ ایشان گفت من دیروز مأموریت ابابصیر بودم، ولی امروز دنبال کار تو آمده ام و خرجم با خودم است.

آن موقع ابابصیر یک پیکان استیشن داشت. ایشان هم آن موقع یک تویوتا داشت، ولی وقتی دنبال کار ابابصیر می رفت با این استیشن می رفت. خواهر سومی من که به دنیا می خواست بیاید، ماشین پدرم خراب بود. مادرم دردش گرفت، باید او را به بیمارستان می بردیم. بابا گفت ماشین که خراب است. گفتم استیشن که کنار در خانه است. گفت نه. گفتم چرا نه؟ فکر کردم به خاطر اینکه

ص: 235

تکان دارد، گفتم چاره ای نیست با همان استیشن می رویم. گفت نه، و ایشان رفت ماشین همسایه مان را قرض گرفت. ایشان در وضع حمل مادرم از ماشین ابابصیر استفاده نکرد، من خودم شاهد این قضیه بودم و شوکه شده بودم.

* شما وارد ابابصیر که شدید تا کی بودید اینجا؟

من تا دو سال بعد از فوت پدرم که ابابصیر برپا بود؛ یعنی تا سال 84 در ابابصیر بودم.

* چه رشته ای تدریس داشتید؟

من همه چیز به غیر از عربی تدریس می کردم. هر چه که به برنامه می خورد خصوصاً زبان و علوم. خدمت اصلیم که اگر خدا توفیق بدهد و بچه ها دوست داشتند، خواندن کتاب های نابیناها بود. چون بلد بودم هم انگلیسی ها را هم فیزیک و شیمی و همه کتاب هایی که به هر حال فرمول هایی داشت. ابابصیر استودیوی مجهزی در زمان مدیریت آقای ملک زاده داشت، حتی برای دانشجوها، کتاب ها از تهران نمی آمد، و من کتاب ها را ضبط می کردم.

هر وقت یک موقعیتی می شد که مثلاً من بتوانم یک خدمتی بکنم، ایشان خیلی تشویق می کرد. خیلی دلش می خواست که من دنباله رو ایشان باشم. همیشه به من می گفت که یک برکتی در این کار است. من خیلی بلندپرواز بودم. قبلاً یک زبان می خواندم، الآن سه تا زبان را دارم تدریس می کنم، و زبان چهارمم که آلمانی است را دارم می خوانم. ولی ایشان همیشه نصیحت می کرد می گفت یک عشقی و یک برکتی در این کار است که هنوز مزه اش را نچشیده ای. واقعاً هم ما شانس های زیادی در زندگی می آوردیم. ایشان موقعیت های خطرناکی برایشان پیش می آمد. یک دفعه ایشان در جاده تبریز با تریلی تصادف کردند ولی کاملاً سالم ماند. فکر می کنم هنوز هم همه ما که در زندگی مان داریم شانس می آوریم و خدا به ما رو کرده به دلیل اخلاص ایشان بود. با فروش خانه ایشان به دلیل برکتی که داشت، همه ما صاحب خانه شدیم، در صورتی که ارزش خانه ایشان در ظاهر این قدرها نبود. تنها بازمانده از ایشان این خانه بود. یک ماشین بود که اسقاط شد و یک خانه.

ایشان وضعیت محل کارشان در ابابصیر اگر تشریف آورده باشید، تمام صندلی های محل کار ایشان پاره بود، یعنی اتاق مدیریت ایشان. همسایه مان یک آقایی بود که می خواست مبلمان خانه اش را بفروشد. من گفتم این را برای ابابصیر بخر. گفت باشه. این مبلمان که آن زمان صد هزار تومان دویست هزار تومان می ارزید، این همسایه مان گفت که سمساری می خواهد بردارد پانزده هزار تومان، شما به همین قیمت بردار. این قدر این مبلمان شیک بود که من هنوز یادم است. پدرم گفت که من برای بچه های نابینا می خواهم، اگر هدیه می کنید به ابابصیر هدیه کنید. و آخر هم نگرفتند. و آن آقا هم توفیق هدیه کردن این را نداشت.

با کارکنان ابابصیر و بچه های ابابصیر این قدر ایشان مدیریتش در برخوردها مدیریتش در مشکلاتی که پیش می آمد خوب بود که واقعاً درس بود. بدون اینکه ایشان با کسی تندی بکند، مشکلات را حل می کرد و هیچکس از کارش ناراضی نبود.

ص: 236

* من یک توصیفی از ایشان دارم به نام کوه آرامش.

دقیقاً، من نوشته ام صفت هایشان را، تقوا، تهذیب و آرامش.

* خیلی آرامش عجیبی داشت؛ علی رغم اینکه آدم ها زندگی شان پر از تلاطم و مشکلات شخصی است. ولی در محیط کارشان خیلی با آرامش و خوش اخلاق و مهربان بود. من می دیدم بچه ها می چسبیدن به ایشان و از سر و شانه های او بالا می رفتند و او را مثل پدر خودشان می دانستند. ایشان هم همان حس پدری که نسبت به شما داشتند، به آن بچه ها هم داشتند. اما شما گفتید رشته تان شیمی بوده، شیمی محض؟

من دبیری شیمی استخدام شدم. آن موقع که ما برای تحصیل پدرم برای فوق لیسانس به تهران رفتیم، من رفتم به یک مدرسه عجیب و غریبی به نام مدرسه فردای بهتر. آن مدرسه الآن محل دانشگاه آزاد واحد شمال تهران است. درست در بیست متری کاخ شاه.

* شما چه مقطعی آنجا بودید؟

ابتدایی. من متولد سال 47 هستم. سال 55 وارد مدرسه فردای بهتر شدم. یک مدرسه فوق العاده ای بود. ظهر که آمدم برگردم خانه دیدم نمی گذارند، و من گریه کردم گفتم گرسنه ام است. گفتند اینجا ناهار می دهند. ناهارم را دادند، و بعدازظهر عیناً درس هایی را که صبح می خواندیم به زبان انگلیسی، یعنی ریاضی به زبان انگلیسی، علوم به زبان انگلیسی و از آنجا پایه زبان من به لطف خدا پایه ریزی شد و علاقه مند شدم. انقلاب شد و آمدیم اصفهان، اما در اصفهان از این مدارس خبری نبود. بعد شد تا زمان جنگ که من رشته دبیری شیمی خواندم.

در تهران پدرم برای کمک خرجش تدریس خصوصی می کرد. چون تأمین اجاره خانه و دیگر مخارج زیاد بود. من خیلی به ایشان وابسته بودم و من سعی کردم که در زبانم خیلی پیشرفت کنم که ایشان خیلی راضی باشد از من. و خیلی علاقه مند شدم به واسطه همان مدرسه. دیگر ماند تا دوره لیسانس که شیمی خواندم، آن زمان هم مد نبود که، اصلاً بچه ها تابستان ها می رفتند کار، یعنی تابستان ها همه بچه هایشان را می گذاشتند کار، ایشان لطف کرد من تابستان زبانم را اصفهان در مؤسسات ادامه دادم.

بعد که دانشگاه شیمی تمام شد چون واقعاً به زبان علاقه داشتم دانشگاه اصفهان رفتم و رشته زبان خواندم. و بعد به خاطر اینکه دوست داشتم من همیشه خودم پیشرفت کنم و دیدم که زبان بازار دارد، دبیرهای زبان زیاد می شوند، بعد دوباره از ابتدا لیسانس ادبیات فرانسه خواندم، داشتم لیسانس فرانسه می خواندم که پدرم فوت کرد، با هم دانشگاه آزاد می رفتیم، فوق لیسانس هم ادبیات فرانسه خواندم.

* هم لیسانس و هم فوق لیسانس ادبیات فرانسه خواندید.

ص: 237

بله، هر دو. یعنی من در حقیقت هم لیسانس شیمی خوانده ام، هم لیسانس زبان انگلیسی، هم لیسانس فرانسه و هم فوق لیسانس فرانسه.

* انگلیسی را هم لیسانس دارید یا تجربه مدرسه است؟

انگلیسی را من از دانشگاه کاشان که شیمی می خواندم منتقل شدم به زبان انگلیسی دانشگاه اصفهان. یعنی تغییر رشته دادم. آمدم اصفهان دو سال زبان خواندم، که خیلی از واحدهایم هم قبول شد،. بعد سال آخر کمیسیون موارد خاص من را برگرداند کاشان، بعد گفتند که حالا به خاطر اینکه ما شرایطش را نداشتیم، و نمره ای که تراز می کردند در کارنامه دانشگاه کاشان، آن موقع زبان انگلیسی نداشته که تراز کند، خلاصه به هر حال ما را برگرداندند به کاشان و من معادل شیمی گرفتم. ولی زبان را هم دانشگاه اصفهان خوانده ام بدون مدرک. پس من تنها مدرکی که ندارم زبان دانشگاه اصفهان است.

* گویا آلمانی هم دارید مشغول هستید؟

بله. من بعد از فرانسه ایتالیایی خواندم به صورت خصوصی، که الآن تدریس هم می کنم زبان ایتالیایی را. زبان آلمانی هم، یک خیّری هست مثل شما، که ایشان از اعضای سپاه است، و ایشان واقعاً دارد خدمت می کند. این شخص در آن منطقه ای که دفتر کار من هست و مدرس زبان فرانسه هستم، ایشان بازنشسته سپاه است، قبلاً در بیمارستان صدوقی بوده و الآن فقط کارش این است که به دخترهایی که دم بخت هستند و جوان هایی که می خواهند ازدواج کنند، همه کارش خدمت کردن و پول جور کردن و این کارهاست. ایشان یک بیمارستان دارد می سازد نزدیک سپاهان شهر که تمام تجهیزاتش از آلمان می آید. و ایشان وقتی متوجه شد من زبان بلد هستم، پرسید آلمانی بلد هستی؟ گفتم نه. ایشان گفتند اگر آلمانی بلد بودی من مرتب با خودم می بردمت آلمان که این دستگاه ها را خریداری بکنیم. و ایشان جرقه آلمانی را زد و ما از دو ماه پیش آلمانی را هم شروع کردیم.

من یک چیز مهم در ذهنم بود برایتان بگویم، پدرم یک دید مثبتی به تمام مخاطب هایش و کسانی که با او کار می کردند داشت. بارها اتفاق می افتاد که یک کارمند می آمد از کارمند دیگر شکایت می کرد، و ایشان بنا را بر پاک بودن و بی تقصیر بودن و بی منظور بودن آن طرف می گذاشت. حتی مثلاً ما یک مزاحم تلفنی که داشتیم که می خواستیم شکایت بکنیم، ایشان خیلی راحت به ما گفت فکر کنید مثلاً این یک عقده ای دارد یک ناراحتی دارد، و اصلاً به دید یک کسی که بخواهد مثلاً ایشان را اذیت کند، یا از کسی شکایت کند نگاه نکرد. این قدر ایشان نسبت به بقیه دید مثبت داشت که اگر آن طرف هم واقعاً مثبت نبود و نیت بدی داشت، با این برخورد، ناخودآگاه مثبت می شد. یعنی در نهایت امر من آن مزاحم تلفنی یادم نمی رود که آخر ایشان مثبت شد و عذرخواهی کرد. و در کارکنان ابابصیر هم همین طور بود. به جای اینکه ایشان جبهه بگیرد و محکوم کند، بنا را بر این می گذاشت که ایشان حالا شاید یک اشتباهی کرد و ما باید گذشت داشته باشیم.

ص: 238

محمود وجدانی نژاد

محمود وجدانی اصالتاً شیرازی است و در سال 1328 در شیراز متولد شد. در کودکی بر اثر ویروس خاص نابینا شده است. اکنون 67 سال از عمرش می گذرد. از کودکی قرآن کریم را نزد عمه اش آموخت. وقتی به سن و سال رفتن به دبستان رسید هیچ مدرسه ای او را نپذیرفت و گفتند امکانات برای آموزش نابینایان نداریم. محمود وقتی بچه های هم سن و سال و همبازی های خود را می دید که به مدرسه می روند و جنب و جوش دارند ولی او مجبور است در خانه بماند