بدایه المبتدی

مشخصات کتاب

سرشناسه:-استروشنی،یونس

عنوان و نام پدیدآور:بدایه المبتدی/یونس استروشنی،قمرالدین افضلی تاجیک آبادی.

مشخصات نشر:-قم،چهارراه شهدا،خیابان حجتیه،مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله):

مرکز بین المللی ترجمه و نشرالمصطفی(صلی الله علیه و آله)،1389.

مشخصات ظاهری:-2ج.

شابک:-2-228-195-964-978

شابک دوره:-5-230-195-964-978-

وضعیت فهرست نویسی:-فیپا

موضوع:-اسلام و آموزش و پرورش،علوم اسلامی،طلاب،-زبان عربی-راهنمای آموزشی،زبان عربی-صرف و نحو

شناسه افزوده:-افضلی تاجیک آبادی،قمر الدین

شناسه افزوده:-جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة.مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)

رده بندی کنگره:-4 1389ب5الف/254/4 BP

رده بندی دیویی:-297/653

شماره کتابشناسی ملی:-2114576

ص :1

جلد اول

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

ص :2

بدایه المبتدی

یونس استروشنی

قمرالدین افضلی تاجیک آبادی

ص :3

ص:4

سخن ناشر

آغاز و انجام یک پژوهش،پیمودن مرحله ای از رشد است که با پراکنده شدنِ بذرپرسش در مزرعهْ ذهن آمادهْ پژوهشگر آغاز می شود و با به ثمر نشستن و برداشت محصول که همان آگاهی و دانایی است،پایان می پذیرد.البته این پایان،خود, فصلی نو را برای رویش،نوید می دهد؛چراکه حاصل کار, علاوه بر شکوفایی،طراوت و برکت،فراهم آمدن چندین پرسش تازه و گردآوری بذرهای روییدنی بیشتر است.پرسش ها بذرهایی هستند که به تناسب نیازهای زمان و توان محققان،پرورش می یابند و فرهنگ و تمدن را در پی خود به حرکت وامی دارند.

افزایش سرعت جابه جایی و کوتاه شدن فاصله ها،چه بسا بذرهای پرسش را همانند باد،از فرسنگ ها دورتر بر ذهن جست وجوگری می نشاند و تنوع و تازگی را برای تمدنی دیگر به ارمغان می آورد.طبعاً وجود آگاهی و مدیریت،در سرعت بخشیدن به این فرآیند،همواره نقشی بسزا خواهد داشت.

جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیّة به حکم رسالت جهانی و جایگاه ویژهْ خود در حوزه های علمیه و نیز تنوع نیروی انسانی،بر خود لازم می داند که نقش مؤثّری را در

ص:5

فراهم آوردن شرایط مناسب برای پژوهش ایفا کند.ایجاد زیرساخت های لازم،مدیریت بهینه امکانات موجود و حمایت از پژوهشگران عرصهْ دین, از اهمّ وظایف معاونت پژوهش جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیّة می باشد.

امید می رود با سامان بخشیدن به حرکت های خودجوش علمی و تقویت انگیزه های موجود،شاهد شکوفایی هرچه بیشتر عرصه فرهنگ دینی در جای جای جهان باشیم.

مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)

ص:6

فهرست

مقدّمه چاپ اول-11

آشنایی با علوم اسلامی-15

بخش اول:«مُنْیَةُ المُرِیدِ»در آداب متعلّمین

1.در فضیلت علم و عالمان-23

2.در آداب و وظایف شاگرد-27

3.در آداب و وظایف شاگرد در درس-31

4.در آداب و آیین زندگانی شاگرد با استاد-33

بدان (صرف مقدّماتی)-37

بخش دوم:صرف آسان

درس اول:علم صرف-61

درس دوّم:جامد و مشتق-63

درس سوّم:بناء کلمات-65

درس چهارم:صحیح،مُعتَلّ،مهموز،مُضاعَف،سالِم،صحیح-67

درس پنجم-69

درس ششم-71

درس هفتم-75

درس هشتم:مضارع معلوم-77

درس نهم:باب های ثلاثی مجرد-79

درس دهم:أمر معلوم-81

درس یازدهم:ماضی مجهول-83

ص:7

درس دوازدهم-87

درس سیزدهم-91

درس چهاردهم:مهموز-95

درس پانزدهم:قاعده های اعلال-97

درس شانزدهم:صرف افعال مُعتلّ-99

درس هفدهم:ناقص-103

درس هجدهم:مضارع منصوب-107

درس نوزدهم:ثلاثی مزید-109

درس بیستم-111

درس بیست و یکم-115

درس بیست و دوم:رباعی-119

درس بیست و سوم:اسم-121

درس بیست و چهارم-125

درس بیست و پنجم:جامد و مشتق-129

درس بیست و ششم-131

درس بیست و هفتم:مذکر و مؤنث-135

درس بیست وهشتم-137

درس بیست و نهم:معرفه و نکره-141

بخش سوم:متون عربی

الدّرس الأوَّلُ 147

الدَّرسُ الثّانی 149

الدَّرسُ الثّالِثُ 151

الدرس الرّابعُ 153

الدّرسُ الخامِسُ 155

الدّرسُ السّادِسُ 157

الدرس السّابِعُ 159

الدرسُ الثّامِنُ 161

الدّرسُ التّاسِعُ 163

الدّرسُ العاشِرُ 165

الدَّرسُ الْحادی عَشَرَ 167

الدّرسُ الثّانی عَشَرَ 169

الدّرسُ الثالِثُ عَشَرَ 171

ص:8

الدرسُ الرّابعُ عَشَرَ 173

الدرسُ الْخامِسُ عَشَرَ 175

الدَّرسُ السّادِسُ عَشَرَ 177

الدَّرسُ السّابِعُ عَشَرَ 179

الدَّرسُ الثّامِنُ عَشَرَ 181

الدّرسُ التّاسعُ عَشَرَ 183

الدرسُ العِشْرونَ 185

الدَّرْسُ الحادِی والعِشْرونَ 187

الدَّرْسُ الثّانی والعِشْرونَ 189

الدرسُ الثّالِثُ والعِشْرونَ 191

الدَّرْسُ الرّابعُ وَالعِشْرونَ 193

الدّرسُ الْخامِسُ والعِشْرونَ 195

الدَّرسُ السّادِسُ والعِشْرونَ 197

الدَّرسُ السّابعُ والعِشرُونَ 199

الدَّرْسُ الثّامِنُ والعِشْرونَ 201

الدَّرسُ التّاسَعُ وَالعِشْرونَ 203

الدَّرسُ الثّلاثونَ 205

الدَّرسُ الْحادِی والثّلاثونَ 207

الدّرسُ الثّانی وَالثّلاثونَ 209

الدَّرسُ الثّالثُ وَالثَّلاثُونَ 211

الدّرسُ الرّابِعُ والثَّلاثونَ 213

الدَّرسُ الخامِسُ والثَّلاثونَ 215

الدَّرسُ السّادِسُ والثَّلاثونَ 217

الدَّرْسُ السّابِعُ وَالثَّلاثُونَ 219

الدَّرْسُ الثّامِنُ والثَّلاثونَ 221

الدَّرْسُ التّاسِعُ والثَّلاثونَ 223

الدَّرسُ الأَرْبَعُونَ 225

الدَّرسُ الْحادی والأَرْبَعونَ 227

الدّرسُ الثّانی والاَرْبَعونَ 229

الدّرسُ الثّالثِ والاَرْبَعونَ 231

الدّرْسُ الرّابعُ والأرْبَعونَ 233

الدَّرْسُ الخامِسُ والأَرْبَعونَ 235

الدّرسُ السّادِسُ والاَرْبَعونَ 237

ص:9

الدَّرْسٌ السّابَعُ والاَرْبَعونَ انَّ لِلْعاَلمِ خَالِقاً (1) 239

الدّرسُ الثّامِنُ والاَرْبَعونَ انَّ للعالَمِ خالِقاً (2) 241

الدَّرْسُ التّاسِع والاَرْبَعونَ هَلْ نَحْنُ مُسْلِمُونَ؟ (1) 243

الدَّرْسُ الخَمْسونَ هَلْ نَحْنُ مُسْلِمُونَ؟ (2) 245

نمونه های تجزیه و تحلیل صرفی-247

نمونه های تجزیه و ترکیب نحوی-249

ص:10

مقدّمه چاپ اول

زبان عربی را بیاموزیم!

آموزشِ زبانِ عربی از آن جهت برای طالبِ علوم اسلامی یک امرِ ضروری است که زبانِ عربی،زبان دینِ مبین اسلام است.قرآن کریم،احادیث نبوی و علوم مقدماتی،همگی به زبان عربی هستند.بنابراین هر که طالب رسیدن به این سرچشمه های پربرکت است،باید زبان عربی را بیاموزد.

آموزشِ زبان عربی در این روزگار برای مسلمانان ضرورتِ بیشتری دارد.زیرا امروزه پیشرفت و ترقّی جامعه تنها زیر پرچم اسلام و با پیاده کردن قوانین و دستورات قرآن کریم بوده و شناختِ صحیح اسلام جز با فراگیری زبان عربی میسَّر نخواهد بود.مشاهده کردیم که در اثر حذفِ اسلام از میدانِ زندگی, چه بدبختی هایی کشیدیم و چه ایامِ تلخی را پشت سر گذاشتیم.درحالی که پنداشتیم سبب عقب ماندگی ما دین است و گمان کردیم که اگر دین را از صفحه حیات خود برداریم-همان گونه که غرب پشت به دین و (خرافات) نموده و در نتیجه به پیشرفت و ترقّیات دست یافته است-ما نیز پیش روی و ترقّی خواهیم کرد.ولی نتیجه آن شد که در طولِ بیش از هفتاد سال،نه یک بوعلی،نه یک فردوسی،نه یک حافظ،نه یک خوارزمی و نه یک بیرونی از ما بروز نکرد.حال آن که از دورانی که اسلام و تعالیمِ آن حاکم بر جامعهْ ما بود،دیارِ ما برای بشریت افرادی را تحویل داد که نظیر ایشان تا به حال ظهور نکرده است.

ص:11

این نکته را نباید فراموش کرد که این بزرگواران علاوه بر این که از متبحّرین در علوم و فنون عصر خود به شمار می رفتند،هم چنین از طلیعه داران علوم مختلفِ اسلامی،از جمله ادبیات عرب محسوب می شدند.بیشترِ کتاب های بوعلی راجع به علوم اسلامی بوده و به زبانِ عربی فصیح تدوین گردیده است.زَمَحشَری از مدوّنین قواعد نحو و صرف عربی به حساب می رفت.ما که امروز به سعدی و حافظ و مولوی و...می بالیم و آنها را از افتخاراتِ ملت خود می شماریم،نباید فراموش کنیم که اینها قبل از هر چیز،در علوم و فنون مختلفِ اسلامی پیش دستی داشتند.این تعالیم حق اسلام بود که به آنها شهرت و مقام والا عطا کرد.

به همین دلیل آموزش و تعلیم زبانِ عربی در گذشته بسیار مورد توجه مردمِ ما بوده و کتاب های مختلفی راجع به آن نوشته شده است.معمولاً در سرزمین ما, برای فراگیری ادبیات عربی کتابی معروف به کافیه ابن حاجب که کتاب ارزشمند و پُرقیمتی است،مورد استفاده بوده و می باشد.البته اخیراً کتاب های دیگری نیز مثل الدروس النحویه،صرف میر،هدایة الغرباء و غیره نیز تدریس می شوند.ولی چون مجالس درسی در این زمان, مرکزیتی ندارند و اساتید نیز هرکدام به میل خود و هرطور که صلاح می بینند تدریس می کنند،لذا نحوهْ تدریس دارای یک نظام خاصّی نیست و معلوم نیست در هر سال (اول, دوّم, سوّم و...) چه کتاب هایی باید تدریس شود.

همین امر سبب گردید که حقیر به همراهی یکی از برادران دلسوز آقای قمر الدین أفضلی تصمیم گرفتیم در این زمینه خدمتی بکنیم و آن را برای خود یک وظیفه شرعی دیدیم.لذا در یک مدت کوتاهی کتابی راجع به آموزش و مقدّمات زبانی عربی در دو جلد-طبق روش معمول در تاجیکستان-و با نام هدیة المهاجرین به تألیف رساندیم.با کمکِ برخی از برادران هر دو جلد این کتاب به چاب رسیده و در دسترس و مورد استفاده خوانندگان قرار گرفت.چون چاپ اول،هم از جهت تعداد کافی نبود و هم از جهت کیفیت نیز به خاطر عدم دسترسی به امکانات لازم،صفتِ پایینی داشت،لذا لازم دیدیم کتاب مورد نظر را با کیفیت بالا و با ضمیمه کردن اضافاتی،از نو در دسترس طلاّب محترم قرار

ص:12

بدهیم.ضمناً با پیشنهاد بعضی از برادران،اسمِ این کتاب نیز تبدیل به بدایة المُبتَدیء شد.

با تکمیل نمودن هر دو جلد این کتاب،طلبه آمادگی وارد شدن به فراگیری علوم اساسی اسلامی را پیدا می کند.ما قصد داریم-إن شاءالله-یک دورهْ کامل از کتاب های درسی علوم اسلامی را به طور منظّم برای مدارس اسلامی تاجیکستان و برادران هم وطن خود تهیه و تنظیم نماییم.

ص:13

ص:14

آشنایی با علوم اسلامی

چون سخن از علوم اسلامی به میان آمد،سزاوار دیدیم در این جا مختصری از علوم اساسی اسلامی که هر عالمی باید آنها را فرا بگیرد،بیان کنیم.موادّ زیرین اساس علوم اسلامی را تشکیل می دهند:

1.آموزش الفبای عربی؛

2.آموزش روخوانی و تجوید قرآن کریم؛

3.ادبیات عربی:جلد اول و دوم کتابِ بدایة المبتدئ برای همین منظور نوشته شده است،ولی برای آنان که می خواهند تخصّص در علوم اسلامی داشته باشند, کافی نیست،بلکه علاوه بر این باید کتاب هایی در سطح بالاتر را نیز مطالعه نمایند, مثل:عوامل ملاّ مُحسن،کتاب التصریف،شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک،شرح ابن عقیل بر الفیه ابن مالک،شرح ملاّ جامی بر کافیه ابن حاجب،قطر الندی،مبادئ العربیه (4جلد)،مُغنی اللبیب و غیره.

4.علم بلاغت:کتاب مختصر المعانی از بهترین کتب درسی در این زمینه محسوب می گردد و جلد پنجم بدایة المبتدئ که به نام دروس فی البلاغة نامیده شده, نیز در همین زمینه به قلم نگارنده تهیه شده است.

5.علم کلام و عقاید اسلامی:کتاب اصول دین در قرآن به زبان فارسی و نیز أصول الدین فی القرآن الکریم به زبان عربی که جلد چهارم بدایة المبتدئ را تشکیل می دهد و به قلم نگارنده تهیه گردیده نیز در همین زمینه است.

ص:15

6.علم منطق:جلد سوم بدایة المبتدیء به نام دروس فی المنطق برای همین علم اختصاص داده شده است.

7.اصول فقه:این علم یکی از اساسی ترین و مهم ترین علوم اسلامی به شمار می رود.علمای گذشته برای این علم اهمیّتی زیادی قائل بودند.امید است تدریس این علم که سال هاست از میان ما رفته،هرچه زودتر وارد مجالس درسی بشود.ما نیز در آینده, در رابطه با این علم مهم،کتابی را تنظیم خواهیم کرد.

8.اخلاق اسلامی:جلد ششم بدایة المبتدیء به نام دروس فی الأخلاق»برای همین فنّ اختصاص داده شده است.

9.تاریخ:اگرچه کتاب های تاریخی-بحمد الله-به قدر کافی وجود دارد, ولی ما نیز سعی می کنیم کتاب جامعی راجع به تاریخ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و نیز کتاب دیگری راجع به تاریخ اسلام تهیه نماییم.

10.علم حدیث،درایه و رجال:در این زمینه کتاب های فراوانی از علمای پیشین به دست رسیده که می تواند مورد تدریس قرار بگیرد،ولی باید راجع به این علم نیز یک کتاب جامع و درسی نوشته شود.

11.علوم قرآن:یک علم مستقلّ است و حتماً باید در مدارس تدریس بشود.کتاب های متعددی در این زمینه وجود دارد،ولی امید است که علما با یک اسلوب ساده, کتاب درسی ای را در رابطه با این علم تدوین نمایند.این علم مقدمهْ وارد شدن به تفاسیر قرآن است.

12.علم فقه.

13.فلسفه اسلامی:علمای ما در گذشته به این علم اهمیتی زیادی می دادند،ولی در این زمان به سبب نبود وجود اساتید و علمای این علم،تدریس آن معطّل شده بود.چون در اسلام،این علم دارای جایگاه خاصی است،لذا باید هر چه زودتر وارد مجالس درسی ما نیز گردد.

این معلومات مختصری بود از علوم اساسی اسلامی که هر عالمی باید به آنها آشنایی داشته باشد.

ص:16

روش تدریس کتاب (بدایة المبتدیء)

1.تدریس کتاب آداب متعلمین برای شاگردان لازم و ضروری است و نباید به بهانهْ این که سنگین نوشته شده و فهم آن برای مبتدی مشکل است،از تدریس آن صرف نظر شود،بلکه تفهیم و فهماندن آن بر عهده استاد می باشد که باید درس ها را روان و ساده بیان نماید.اگر شاگرد و دانشجو از همان ابتدا از فراگیری مطالب سنگین و عبارات مشکل خودداری نماید و دنبال سهل و آسانی باشد،هرگز عمیق و پخته نخواهد گردید.هم چنین این مطلب را نیز نباید فراموش کرد که کتاب های ارزشمند و پرقیمتی که از گذشتگان ما باقی مانده است،همگی با همین زبان (سنگین) نوشته شده اند.

2.در سرزمین ما برای آموزش و فراگیری متون عربی،تدریس کتاب ارزشمند مَبْدَأُ القِراءَةِ که سه جلد می باشد, معمول گردیده است و بسیاری از علمای معاصر ما, با این کتاب دروس اسلامی خود را شروع نموده اند.در واقع با تکمیل این سه جلد, طلبه به لغات عربی و متون مسلّط شده و به سهولت می تواند عبارات مشکل را حل نماید.

اما با وجود همهْ این مزایا،به نظر می رسد این کتاب اولاً , خیلی طولانی است و تکمیل آن وقت زیادی از طلبه می گیرد؛ ثانیاً ،مطالب و قصه هایی در آن آورده شده که اگرچه دارای پند و مواعظ پرمعنایی می باشد،ولی از منابع اسلامی گرفته نشده است.

درحالی که کتاب بدایة المبتدی طوری تنظیم گردیده که اولاً , مزایای مبدأ القراءة را در بر دارد؛ ثانیاً , این کتاب دو جلدی،به جای سه جلد مبدأ القراءة تدریس می شود که وقت زیادی هم از طلبه نمی گیرد؛ ثالثاً ،اغلب مطالب و متونی که در آن آورده شده،از منابع اسلامی اخذ گردیده است،به خصوص جلد دوم آن که طلبه هم زمان با آموزش ادبیات عربی،با تعالیم اسلام نیز کم وبیش آشنا می گردد؛ رابعاً ،همراه با جلد اول،کتاب بدان و صرف آسان و با جلد دوم نحو آسان و الهدایة فی النحو ضمیمه گردیده که طلبه را از جهت آموزش قواعد صرف و نحو هم بی نیاز می گرداند.

ص:17

3.در هر مجلس درسی،یک درس از صرف آسان و یک درس از متون عربی تدریس بشود.

4.قواعد صرفی و لغات متون حتماً از طرف شاگردان حفظ شود و معلم خود را مقیّد سازد که قبل از شروع به تدریسِ درس جدید،قواعد و لغات درس گذشته را از تمامی شاگردان بپرسد.

5.برای هر درسی از دروس صرف،باید از متون عربی برای تمرین استفاده شود.برای مثال دانش آموز اگر در بحث وزن کلمات از کتاب صرف آسان قرار دارد،باید تمام وزن های کلمات درس یا از متون همان روز در دفترچهْ تمرین بنویسد،یا مثلاً اگر در بحث فعل از کتاب صرف قرار دارد،باید تمام صیغه های فعل هایی که در متون درسی همان روز موجود است،صرف نماید.

6.تجزیه و ترکیب نمودن متون در یک دفتر ِ مخصوص, برای شاگردان ضروری و حتمی است و معلم باید خود را ملزم به وارسی این دفترها نماید.تجزیه و ترکیب متون به دو صورت انجام می گیرد:یکی تجزیه و تحلیل صرفی و دیگری تجزیه و ترکیب نحوی.دراین جا برای نمونه عبارت.«التِّلمِیذُ یَقرَأُ الکِتابَ»را تجزیه و ترکیب می کنیم:

الف) تجزیه و تحلیل صرفی:

التِّلمیذُ:اسم،بر وزن الفِعلیلُ،رباعی مزید،مفرد،مذکر،معرب،معرفه.

یَقرَأُ:فعل مضارع،بر وزن یَفعَلُ،ثلاثی مجرّد،مهموز اللاّم،مفرد،مذکر،غایب،معرَب،مشتق.

الکِتابَ:اسم،بر وزن الفِعالَ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکر،معرب،معرفه.

ب) تجزیه و ترکیب نحوی:

التِّلمیذُ:مبتدأ

یَقرأُ:فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هوَ،بر می گردد به التلمیذ،خبر

الکتابَ:مفعول به

در آخر کتاب نمونه های تجزیه و ترکیب آورده شده است.

ص:18

7.معلم قبل از شروع به تدریسِ درس جدید،حتماً تجزیه و ترکیب درس گذشته را از شاگردان بپرسد.اگرچه بسیاری از مطالب تجزیه و ترکیب تکراری می آیند،ولی معلّم نباید از گوش دادن به آنها صرف نظر کند.

8.معلم باید از شاگردان بخواهد که درس ها را با یک دیگر مباحثه و مکالمه بکنند.بهتر آن است که هر دو نفری را برای مباحثه تعیین بکند.

9.در میان هر ده درس،یک امتحان گذاشته شود و معلم برای تشویق شاگردان به آنهایی که در امتحان موفّق شده اند،جایزه هایی اعطا نماید.

10.چون روش ما بر این است که از همان درس اول تجزیه و ترکیب صرفی و نحوی-بدون هیچ کم و کاستی-صورت بگیرد،لذا معلم پیش از آن که تجزیه و ترکیب متون را بیان کند،ابتدا باید معلومات مختصری از آن را به شاگردان بدهد تا فهمیدن آن آسان تر شود.مثلاً به چگونگی تجزیه و ترکیب عبارت:« هذا کتابٌ »که اولین متن این کتاب به شمار می رود،توجه کنید:

تجزیه صرفی:

هذا:اسم اشاره،مبنی،معرفه.

کتابٌ:اسم،بر وزن فعالٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکر،معرب،معرفه.

تجزیه و ترکیب نحوی:

هذا:مبتدأ

کتابٌ:خبر

روشن است که فهمیدن این اصطلاحات برای یک طلبه مبتدی مشکل است.ازاین رو معلم باید تمامی این اصطلاحات را به طور فشرده و مختصر و متناسب با استعداد طلبه بیان نماید.

درصورتی که طلبه نتوانست آن را درک کند،معلم نباید او را تحت فشار برای یادگیری قرار دهد،بلکه بگذارد طلبه در ابتدا فقط با اسمِ اصطلاحات آشنا گردیده و آنها را به ذهن خود بسپارد.

تجربه نشان داده است که تدریس طبق این روش بهترین روش برای فراگیری زبان عربی است.استاد بزرگوار بنده, حضرت داملاّ معروفجان استروشنی

ص:19

(خداوند سایهْ ایشان را بر ما مستدام بفرماید) با این روش تدریس می کردند و اغلب شاگردان ایشان در مدت خیلی کمی مقدمات را به پایان رسانده و به مطالعه کتاب های سطحِ بالا وارد می شدند.

البته باید گفت که این کتاب،خالی از نقص نیست و از علما و فضلا خواهش می کنیم از راهنمایی خود ما را بهرمند سازند.

سید یونس استروشنی

-زمستان 1417 ه-.ق/1996 م

ص:20

بخش اول: «مُنْیَةُ المُرِیدِ»در آداب متعلّمین

اشاره

ص:21

ص:22

1-در فضیلت علم و عالمان

شاگرد عزیز! بدان اسعَدَکَ اللهُ فی الدَّارَیْن که کمال انسان بر اساسِ دانش و بینشِ او استوار است،زیرا آدمی در ظلّ این بینش می تواند خود را در ردهْ فرشتگانِ آسمانی قرار داده و برای وصول به مقاماتِ رفیع اخرَوی کسبِ آمادگی کند.عالم و دانشمند نه تنها مراتبِ والایی را در آخرت احراز می کند،بلکه در دنیا نیز از سپاس و ستایشِ خدا و مردم برخوردار است.

خداوند متعال دانشمندان را از همهْ رَده های دیگر جامعه های انسانی برتر و والاتر معرّفی می فرماید:

هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ

آیا آنان که به سلاح علم مجهزند با افرادی که با جهل و نادانی دست به گریبانند, برابرند؟ (آیا می توان این دو دسته را در یک رَدَه قرار داده و با یک دید به آنان نگریست؟) تنها خردمندان و اندیشمندانند که تفاوت بین این دو گروه را درک می کنند و امتیاز میان آنان را باز می یابند و از این رهگذار پند می گیرند.

در آیهْ دیگر،مؤمنان همراه با دانشمندان از درجات رفیعی بهره مندند که این درجات را خداوند به مؤمنان و دانشمندان اعطا فرموده است.آن جا که می فرماید:

یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ

ص:23

خدا به آنان که در میان شما (جامعهْ بشری)،به حق ایمان آورند و نیز به آنان که از علم و دانش بهره مند هستند،رِفعتِ مقام،اعطا می کند تا در ظلّ چنین مقام رفیعی از سایر مردم ممتاز باشند.

ونیز در آیهْ دیگری،خَشیَت و تقوی را ویژهْ علما و دانشمندان معرفی کرده است:

إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ

در جمع بندگان الهی فقط علما هستند که خداشناسند و ترس و بیم از او و حسّ تقوا و پرهیزگاری در دل آنها راه دارد.

سنت و احادیث نبوی در ارزش و اعتبار علم و علما و متعلمان به اندازه ای فراوان است که می توان گفت از حد شمار بیرون است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«مَنْ یُرِدِ اللهُ (لَهُ) خَیْراً یُفَقِّهْهُ فی الدّینِ؛ کسی که خداوند خیر و سعادت او را خواهان است،وی را از بینش دینی و درک و فهم حقائق الهی برخوردار می سازد.»

و نیز می فرمایند:

«طَلَبُ العِلْمِ فَرِیضَةٌ علی کُلِّ مُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ»

دانش طلبی و علم آموزی بر هر مرد و زن مسلمان لازم و ضروری است.

و هم از آن حضرت(صلی الله علیه و آله) منقول است:

«فَضْلُ العالِمِ عَلی العَابِدِ کفَضلِی عَلَی ادْناکُم.إِنَّ اللهَ وَمَلائِکَتَهُ واَهْلَ السَّمواتِ وَالأرْضِ حتّی النّملةِ فی جُحرِها وَحَتّی الحُوتِ فِی الماءِ لَیُصلُّون عَلی مُعلِّمِ النّاس الخیرَ؛ فضیلت و برتری مقامِ عالم بر عابد،همسان با فضیلت و رُجحان مَن (پیغمبر) بر پائین ترین افرادِ مردم است،زیرا خداوند و فرشتگان و ساکننان آسمان و زمین حتی مورچگان در لانهْ خود و ماهیان دریا در میان آب بر عالِم و دانشمندی که معلم مردم است و آنان را به خیر و سعادت رهنمون می باشد, درود می فرستند.»

در شرف و فضیلت علما همین بس که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را خلفا و جانشینان خویش برشمرده،آن جا که می فرماید:

«رَحِمَ اللهُ خُلفائی،فَقِیلَ یا رَسُولَ اللهِ وَمَن خُلفائُکَ؟ قالَ:الّذینَ یُحیوُنَ سُنّتی ویُعَلّمونَها عِبادَ اللهِ؛ خداوند جانشینانِ مرا مشمول لطف و مرحمت خود قرار بدهد.-

ص:24

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که این جمله را در میان جمعی از یاران خود ایراد فرمود-آنان عرض کردند:جانشینان شما چگونه مردمی هستند؟ فرمود:کسانی هستند که سنّت و روش مرا احیا نموده و آن را به بندگان خدا تعلیم می دهند.»

این احادیث نمونه ای از روایاتی فراوان است که راجع به ارزش علم و علما از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به ما رسیده است و ما به منظور رعایت اختصار به ذکر همین مقدار از آنها بسنده نمودیم.

ص:25

ص:26

2-در آداب و وظایف شاگرد

1.ضرورت و لزوم اخلاص و پاک سازی نیّت

نخستین آداب مربوط به شاگرد این است که در طلبِ علم, تنها خدا و طاعت از فرمان او و پیراستن خویش (از رذایل) و ارشادِ بندگانِ خدا به حقایق دین را منظور نهایی خود قرار بدهد.او نباید هدف دیگری را در قصد و نیّت خود راه دهد؛یعنی نباید به دنبال اغراض و هدف های دنیایی و نادرست باشد که برخی از آنها عبارتند از:حب مال،جاه طلبی،نام جویی،برتری جویی نسبت به دیگران.پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«مَنْ تَعلَّمَ عِلْماً مِمّا یبتَغی بِهِ وَجهَ اللهِ عَزَّوَجلَ ّ لا یَتَعَلَّمُهُ إلاّ لِیُصِیبَ بِهِ غَرَضاً مِن الدُّنیا لَم یَجِد عَرْفَ الجَنَّةِ؛ اگر کسی در تحصیل علم و دانش-که باید آن را به منظورِ کسبِ رضای خدای عزّوجلّ فراگیرد-جویای هدفی دیگر باشد و بخواهد از طریق علم و دانش فقط به اغراض دنیوی دست یابد،نمی تواند در روز قیامت بوی خوش بهشت را بیابد.»

و نیز از آن حضرت روایت شده که:

«مَنْ طَلَبَ العِلْمَ لأربَعٍ دَخَل النّارَ لیُباهِیَ بِهِ العُلَماءَ او یُمارِیَ بِهِ السُّفهاءَ او لِیَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ الَیْهِ او یَأخُذَ بِهِ مِنَ الاُمَراءِ؛ اگر کسی چهار چیز را هدفِ دانش آموختن خود قرار داد،موجباتِ ورود به آتشِ دوزخ برای خویش فراهم می نماید:

1.بر دانشمندان مباهات ورزد؛

ص:27

2.با سفیهان و نابخردان بستیزد؛

3.توجّه و انظار دیگران را به خود جلب نماید؛

4.از امراء و دولت مردان (مال و ثروتی) أخذ کند».

2.عمل به علم

دومین مسئله ای که شاگرد باید نسبت به آن اهتمام و عنایت داشته باشد این است که همراه با علوم و آگاهی های خویش،به تدریج و گام به گام این آگاهی ها را به کار بندد.

مردی حضور رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد:علم و دانش چیست؟ حضرت فرمود:سکوت.عرض کرد:پس از سکوت؟ فرمود:استماع و شنیدن.گفت:پس از آن؟ فرمود:حفظ و نگاهداری.عرض کرد:پس از حفظ کردن؟ فرمود:عمل کردن بر طبقِ آن.عرض کرد:پس از عمل کردن؟ فرمود:نشر و ترویجِ آن.

3.توکُّل به خدا

از دیگر مسائلی که شاگرد باید نسبت به آن عنایت داشته باشد, عدم اتّکا بر هیچ کس و بر هیچ چیز از آفریده های خداست،بلکه باید زِمامِ امورِ خود را-در زندگانی و رزق و روزی-به خداوند متعال واگذار نماید.پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرموده اند:

خداوند متعال به ویژه،عهده دارِ رزق و روزی طالبِ علم و دانشجو می باشد و روزی او را اختصاصاً به طریق خاصّی و متفاوت از دیگران تضمین می کند که سایر مردم مشمول این لطفِ خاصِّ او نیستند.

4.حُسنِ خُلق و فروتنی و کوشش در تکمیل نفس

شاگرد در پای بند بودن به حُسنِ خُلْق-نسبت به سایر مردم-وظیفهْ بیشتر و سنگین تری دارد.از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که می فرماید:

جویای علم و دانش باشید و خویشتن را همراهِ آن،با آمیزهْ حلم و بردباری و متانت و وقار بیارایید،متواضع و فروتن باشیدو هم چون دانشمندانِ جَبّار و اشراف مَنِش نباشید.چون طرز و رفتارِ باطل و نابه حقِّ شما،حقِّ شما را از میان می برد.

ص:28

5.عِفّت نفس و عُلُوّ همّت

شاگرد باید دارای عِفّت نفس و عُلُو همّت باشد و از پادشاهان و اهل دنیا فاصله بگیرد،زیرا اگر به خاطر آزمندی و گرایش به دنیا, به ملوک و اهل دنیا بپیوندد،خویشتن را در مَعْرَض سقوط قرار داده و به امانتی که خداوند متعال به دست او سپرده است-یعنی به علم و دانش-خیانت کرده است.

از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند:

«الفُقَهاءُ امَناءُ الرُّسُلِ ما لَمْ یَدْخُلُوا فی الدُّنیا.قیلَ:یا رَسولَ اللهِ:وَ ما دُخُولُهُمْ فی الدُّنیا؟ قالَ:اتّباعُ السُّلطانِ فَاِذا فَعَلُوا فَاحْذَرُوهُمْ عَلَی دینِکُم؛

علما و دانشمندان (تا آن گاه که در ورطهْ دلبستگی و تعلّق خاطر به دنیا غوطه ور نگردند) به عنوان سرسپردگان و امانت داران انبیا و پیامبران و فرستادگان الهی محسوب می گردند.عرض کردند:چه علامت و نشانه ای می تواند نمایانگر ورود علما به دنیا و غوطه ور شدنِ آنها در آن باشد؟ فرمود:پیروی از سلاطین.بدانید اگر دانشمندانی دچار چنین ورطه و سقوطی گردند،نسبت به دین و آیین خویش از آنها برحَذَر باشید و از آنها بهراسید».

6.قیام به و ظایف و شعائر دینی

شاگرد باید در قیام به شعائِر اسلام و عمل به احکام شرع, همواره پای بند و مُراقِب باشد،از قبیل:اقامهْ نمازهای یومیّه در مساجد به صورت جماعت و در ساعات فضیلت آن،سلام و تحیّت گرم نسبت به تمامِ مردم،امر به معروف و نهی از منکر،صبر و تحمّلِ آزار و رنج در طریق امر به معروف و نهی از منکر،دعوت مردم به حقّ و غیره.

7.پرهیز از تأهّل و تشکیل خانواده

شاگرد باید-تا آن زمان که نیاز علمی و تحصیلی خویش را برآورده نساخته باشد-از تأهل و تشکیلِ خانواده خودداری ورزد،زیرا ازدواج،بیشترین عامِل سرگرمی های غیر علمی و بزرگ ترین مانع تحصیلی است.

ابراهیم بن ادهم می گوید:اگر کسی به تمتّع از زنان عادت کند و به مُلاعبه با آنان خوی گیرد،نمی تواند در تحصیلِ علم و دانش کامیاب و رستگار گردد.

ص:29

8.برحَذَر بودن از معاشرت های نادرست

باید شاگرد از معاشرت با افرادی که او را از مسیر تحصیل و هدفش منحرف و به خود سرگرم می سازد خودداری نماید،چون طَبْع و سِرِشت آدمی حالاتِ معاشرانِ خویش را می رباید و مانند آنان می گردد.

اگر احساس کرد که به یار و رفیقی نیاز دارد،رفیق و همدمی را برای خود انتخاب کند که صالح و شایسته و دیندار و پرهیزکار و باهوش باشد.

9.مُدوامت بر تحرک و کوشش علمی

باید آموختنِ شاگرد, با حرص و وَلَع و اشتیاقِ شدید توأم باشد و در تمام فرصت های ایّامِ تحصیل-اعمَّ از شب و روز و لحظه های مسافرت-خویشتن را برای اندوختن ثروت های معنوی تحتِ مراقبت گرفته و همواره جویای علم باشد.

از یحیی بن ابی کثیر نقل شده است که می گفت:

«لا یُستطاعُ العِلْمُ بِراحَةِ الجَسَدِ؛علم را نمی توان در سایهْ آسایش و تن آسانی به دست آورد.»

ص:30

3-در آداب و وظایف شاگرد در درس

1.خودداری از مِراء و جِدال و ستیزه جویی در بحث

پرسش هایی که شاگرد مطرح می سازد،نباید به منظور آزار رساندن و وانمود ساختنِ عَجْز و ناتوانی و طعنه زدن به شخصیّت علمی طرف باشد،بلکه باید به منظورِ فراگیری و کسبِ اطّلاع باشد.اگر هدفِ پرسش کننده عبارت از خودنمایی و ستیزه جویی باشد و بخواهد از راه سؤال کردن،غلبه و پیروزی خویش و از کار افتادنِ طرف را به رخِ دیگران بکشد،این روش در جان و دل انسان نیروهای پست و فرومایه و عادات پلیدی را به ثمر می رساند؛عاداتی که خشم خدا را بر می انگیزد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:

«لا تُمارِ أخاکَ،ولا تُمازِحْهُ،وَلا تَعِدْه مَوْعِداً فَتُخْلِفَهُ؛ با برادر ایمانی خود به جدال و ستیز برنخیزو با او مِزاح و شوخی مکنو وعده ای را که به آن وفا نمی کنی با او در میان نگذار.»

2.رعایت نظافت و پاکیزگی و لزوم آراستنِ ظاهر

شاگرد آن گاه که می خواهد در جلسهْ درس حضور یابد،لازم است همیشه با وضو و پاکیزه از هرگونه کَثافت و آلودگی و پلیدی باشد.بدن و جامهْ خویش را نظیف و خوشبو سازد.منقول است که:«النَّظافَةُ مِنَ الاِیمَانِ؛نظافت و پاکیزگی نشانهْ ایمان است.»

ص:31

3.برنامه ریزی ساعات شبانه روزی

شاگرد باید اوقات و فرصت های شبانه روزی خود را طبق برنامهْ تحصیلی خود تقسیم بندی و طرح ریزی نماید.

بهترین اوقات و فرصت ها برای حفظ کردن،سحرها و ساعات پس از نیمه شب و عالی ترین فرصت برای بحث و گفت وگوهای علمی،ساعات بامدادان و مطلوب ترین موقع برای نوشتن و کتابت،اوقات نیمروز می باشد.

ص:32

4-در آداب و آیین زندگانی شاگرد با استاد

1.بزرگداشت مقام استاد

حضرت علی(علیه السلام) فرموده است:

یکی از حقوق عالِم و دانشمند بر تو این است که زیاده از حدّ،از او پرسش نکنی و دست به دامنِ او نگردی.اگر بر مجلسِ عالم و دانشمند وارد شدی و ملاحظه کردی که گروهی از مردم نزد او به سر می برند،بر همهْ آنها سلام کن و سلام و درودِ ویژهْ خود را به آن عالم و دانشمند تقدیم نما و برای نشستن،جایگاهی را روبه روی او در برابرش انتخاب کن و پشتِ سَرِ او مَنشین.با گوشهْ چشم و چشمک زدن یا با دستِ خود در محضر عالم و در حضور او اشاره مکن.و در مقام ستیز و مخالفت با سخن او پی هم مگو که فلانی چنین گفت:فلانی چنان گفت.از طول مصاحبت و هم نشینی با عالم و دانشمند ملول و دلتنگ مشو.

مَثَل و داستان دانشمند, مَثَلِ خرمابن است که باید در انتظار آن به سر بری تا چه هنگامی رطبی از شجرهْ سخنان او بر تو فرو افتد.عالم و دانشمند از نظر اجر و پاداش, از روزه دار و سحرخیز و شب زنده دار و جنگجوی در راه خدا دارای بهرهْ فزون تری است.

2.باید استاد را به عنوان پدر واقعی و روحانی تَلقّی کرد

اساس اندیشه شاگرد باید این باشد که استاد و معلم او, پدر واقعی و روحانی وی است

ص:33

و خودِ او به منزلهْ فرزند روحانی او است.پدر و فرزندِ روحانی از پدر و فرزندِ جسمانی با ارزش تر و ارجمندترند.

از اسکندر پرسیدند:برای چه به معلّم و استاد خود بیش از پدرت ارج می نهی؟ در پاسخ گفت:معلّم،منشأ و سبب زندگانی جاوید و پایدار من است،ولی پدرِ من مجرای وجود زودگذر و ناپایدار من می باشد.

بر اساس همین نکتهْ اساسی است که یکی از فضلای برجسته می گوید:

مَنْ عَلَّمَ العِلْمَ کانَ خیرَ أبٍ ذاکَ ابُو الرُّوحِ لا ابُو النُطَفِ

آن که علم و دانش را به دیگران می آموزد،بهترین پدر انسان به شمار می آید،چون او پدرِ روحانی و مجرای کمالِ جان و روانِ انسان است؛او پدر نطفه نیست.

3.استاد را باید به عنوان پزشکِ مُعالجِ جان و روان برشمرد

شاگرد و دانشجو باید با این اعتقاد به خویشتن بنگرد که او فردی مبتلا به بیماری نفسانی است و باید معتقد باشد که استاد, پزشکِ درمان بخشِ بیماری او است،زیرا او سعی می کند روح و روانِ شاگرد را به مجرای طبیعی آن بازگرداند.

4.ارج نهادن به استاد و تجلیل از مقام علم و دانش

شاگرد باید با دیده تکریم و احترام به استاد خویش بنگرد و از عیوب او چشم پوشی کند؛زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاهی احترام آمیز به استاد خود بنگرد،می تواند به بهره گیری از استاد و نفوذ و ثباتِ بیان و گفتار او در ذهنش کمک نماید.

یکی از علما آن گاه که روانهْ جلسهْ درس و محضر استاد می شد،مقداری صدقه به فقیر می داد و می گفت:خدایا! عیب معلّم و استادم را از نظرم مخفی نگاهدار و برکات علم و دانش او را از من برنگیر.

دانشمند دیگری می گوید:به خاطر هَیْبَت و ابُهَّتِ استاد و احترام به او،برگ های کتاب را با آهستگی و ظرافت خاصّی تَوَرُّق می کردم تا صدای فرو افتادن و خِش خِشِ آنها به گوش استاد نرسد و او را نیازارد.

ص:34

5.تواضع و فروتنی در برابر استاد

شاگرد باید بیشتر از آن مقداری که مأمور به تواضع و فروتنی نسبت به علما و دانشمندان و دیگر اصنافِ مردم است،در برابر استاد خود متواضع و فروتن باشد.او باید در برابر مقام علم و دانش نیز اظهار خاکساری کند تا در سایهْ فروتنی و خاکساری،به علم و معرفت دست یابد.باید او بداند که اظهارِ ذِلَّت و خاکساری در برابر استاد, نوعی عزّت و سرفرازی است.رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

دانش را بیاموزید و به خاطر آن آرامش و متانت و وقار را فراگیرید و در برابر کسی که دانش را از او می آموزید فروتنی و خاکساری کنید.

6.تحمّل جور و تندروی های استاد

باید شاگرد در برابر جور و جفای استاد و تندروی های اخلاقی او خویشتن داری و شکیبایی خود را حفظ کند.اگر شاگرد-از لحاظ اخلاقی-خشم و تندروی از استاد مشاهده نمود،باید خود عذرخواهی را آغاز کند و از او پوزش بطلبد،زیرا اگر شاگرد با چنین گذشتی،تندروی های اخلاقی استاد را پاسخ گوید،می تواند بیش از پیش مهر و مَوَدّت استاد را دربارهْ خویش پایدار نگاه داشته و قلب او را بهتر تسخیر نماید.

شخصی به سفیان بن عیینه گفت:گروهی از مردم سرزمین های مختلف به محضر تو روی می آورند و تو بر آنها خشم می گیری و با این رفتار خود باعث می گردی که آنان از تو دوری جُسته و رهایت سازند.سفیان به این شخص گفت:بنابراین باید آنان نیز مانند تو احمق و نادان باشند که منافع خویش را به خاطر تندروی های اخلاقِی من ترک می گویند.

ص:35

ص:36

بدان (صرف مقدّماتی)

بدان (أََسعَدَکَ اللهُ فیِ الدّارَینِ) که کلمات عرب بر سه قسم است:اسم و فعل و حرف.اسم مانند رَجُلٌ.فعل مانند:ضَرَبَ.مانند حرف مِنْ و عَنْ.

اسم بر سه قسم است:ثُلاثی و رُباعی و خُماسی.ثلاثی, سه حرفی را گویند هم چون زَیْدٌ.رباعی, چهارحرفی را گویند هم چون جَعْفَرٌ.خماسی،پنج حرفی را گویند هم چون سَفَرْجَلٌ.

فعل بر دو قسم است:ثلاثی و رباعی.ثلاثی, سه حرفی را گویند هم چون ضَرَبَ.رباعی چهارحرفی, را گویند هم چون دَحْرَجَ.

میزان کلام عرب فاء, عین و لام است.

حرف بر دو قسم است:حرف اصلی و حرف زائد.حرف اصلی آن است که در مقابل فاء, عین و لام باشد؛هم چون ضَرَبَ بر وزن فَعَلَ.حرف زائد آن است که در مقابل فاء, عین و لام نباشد هم چون أَکْرَمَ بر وزن أَفْعَلَ.

در ثلاثی سه حرف أصلی وجود دارد:فاء, عین و یک لام.در رباعی چهار حرف اصلی است:فاء, عین و دو لام.در خماسی پنج حرف اصلی وجود دارد:فاء, عین و سه لام.

ثلاثی بر دو قسم است:ثلاثی مجرَّد و ثلاثی مزید.ثلاثی مجرد آن است که بر سه حرف اصلی اش چیزی زیاده نبوَد, هم چون ضَرَبَ بر وزن فَعَلَ.ثلاثی مزید آن است که بر سه حرف أصلی اش او چیزی زیاده بوَد, هم چون،أَکْرَمَ بر وزن أَفْعَلَ.

ص:37

رباعی نیز بر دو قسم است:رباعی مجرد و رباعی مزید.رباعی مجرد آن است که بر چهار حرف اصلی اش چیزی زیاده نبوَد, هم چون دَحْرَجَ بر وزن فَعْلَلَ.رباعی مزید آن است که بر چهار حرف اصلی اش چیزی زیاده بوَد،هم چون تَدَحْرَجَ بر وزن تَفَعْلَلَ.

خماسی نیز بر دو قسم است:خماسی مجرد و خماسی مزید.خماسی مجرد آن است که بر پنج حرف اصلی اش چیزی زیاده نبوَد, هم چون جَحْمَرِشٌ بر وزن فَعْلَلِلٌ.خماسی مزید آن است که بر پنج حرف اصلی اش چیزی زیاده بوَد, هم چون خَنْدَریسٌ بر وزن فَعْلَلِیلٌ.

اقسام اسم و فعل از هفت قسم بیرون نیست:یا صحیح است،یا مُضاعَف،یا مثال،یا أجوَف،یا ناقص،یا لفیف،یا مُلتَوِی.

صحیح آن است که در مقابل فاء, عین و لامِ, اسم یا فعل حرف علّه نبوَد و دو حرفِ از یک جنس نبوَد, هم چون ضَرْبٌ و ضَرَبَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.

حرف علّه سه تاست:واو, الف و یاء است.اگر همزه در مقابل فاء بوَد, مهموز الفاء بوَد هم چون أَبَرَ بر وزن فَعَلَ.و اگر همزه در مقابل عین بوَد, مهموز العین بوَد همچون بَأَرَ بر وزن فَعَلَ و اگر همزه در مقابل لام بوَد, مهموز اللام بوَد همچون بَرَأَ بر وزن فَعَلَ.

مضاعف بر دو قسم است:مضاعف ثلاثی و مضاعف رباعی.مضاعف ثلاثی آن است که در مقابل عین و لامِ اسم یا فعل،دو حرف از یک جنس بوَد, همچون فَرَّ که در اصلش فَرَرَ بوده است بر وزن فَعَلَ.

مضاعف رباعی آن است که در مقابل فاء و لامِ اولی و عین و لام ِ ثانی،دو حرف از یک جنس بوَد, هم چون صَرْصَرَ بر وزن فَعْلَلَ.

مثال آن است که در مقابل فاءِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون وَعْدٌ و وَعَدَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.

أجوَف آن است که در مقابل عینِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون قَوْلٌ و قَوَلَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.

ناقص آن است که در مقابل لامِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون رَمْیٌ و رَمَیَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.

ص:38

لفیف آن است که در مقابل عین و لامِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, هم چون قَوْیٌ و قَوِیَ بر وزن فَعْلٌ و فَعِلَ.

مُلتَوِی آن است که در مقابل فاء و لامِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, هم چون وَشْیٌ و وَشَیَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.

اسم بر دو قسم است:اسم جامد و اسم مصدر.اسم جامد آن است که از وی چیزی اشتقاق کرده نشوَد،هم چون رَجُلٌ و فَرَسٌ.اسم مصدر آن است که از وی چیزی اشتقاق کرده شود و در أخیر معنی فارسی او دال و نون باشد و یا تاء و نون باشد هم چون الضَّرْبُ (زدن) و القَتْلُ (کشتن).

عرب از هر مصدری دوازده چیز اشتقاق می کنند:ماضی و مُضارِع،اسم فاعِل و اسم مفعول،جَحد و نَفی،امر و نهی،اسم زمان و اسم مکان،اسم آلت و اسم تفضیل.

«ماضی»زمان گذشته را گویند.«مضارع»زمان آینده را گویند.«اسم فاعل»نامِ کننده را گویند.«اسم مفعول»نامِ کرده شده را گویند.«جَحد»انکار ماضی و«نفی»انکار مستقبل است.امر به معنای فرمودن و«نهی»بازداشتن است.«اسم زمان»نامِ وقتِ کردنِ کاری و«اسم مکان»نام مکان انجام دادن کاری اشت.«اسم آلت»نام آن چه کار با وی کنند و«اسم تفضیل»نام بهتر می باشد.ضَرَبَ،یَضْرِبُ،ضَرْباً،فَهُوَ ضَارِبٌو ذاکَ مَضْرُوبٌ،لَم یَضْرِبْ،لا یَضْرِبُ،اِضْرِبْ،لِیَضْرِبْ،لا تَضْرِبْ،مَضْرِبٌ،مِضْرَابٌ،أَضْرَبُ.

ضَرَبَ-زد آن مرد در زمان گذشته،فعل ماضی.

یَضْرِبُ-می زند آن مرد در زمان آینده،فعل مضارع.

ضَرْباً-زدن،مصدر.

فهُوَ ضَاربٌ-یک مرد زننده،اسم فاعل.

وَ ذاکَ مَضرُوبٌ-یک مرد زده شده،اسم مفعول.

لَم یَضْرِبْ-نزد آن مرد در زمان گذشته،فعل جحد.

لا یَضْرِبُ-نمی زند آن مرد در زمان آینده،فعل نفی.

اضْرِبْ-بزن تو ای مرد،امر حاضر.

لِیَضْرِبْ-بگو تا بزند آن مرد،امر غایب.

ص:39

لا تَضْرِبْ-مزن تو ای مرد،نهی حاضر.

مَضْرِبٌ-وقت زدن و جای زدن،اسم زمان و اسم مکان.

مِضْرابٌ-وسیله زدن،اسم آلت.

أَضْرَبُ-زننده تر،اسم تفضیل.

فعل, حدث است و باید«مُحدِث»داشته باشد.مُحدِث همان فاعل او است.فاعل فعل یا واحد یا تَثنیه یا جمع بوَد و هر یک از اینها, متکلّم یا مخاطب یا غایب بوَد.هم چنین هرکدام از اینها یا مُذَکَّر بوَد یا مُؤَنَّث.واحد به معنای یکی،تثنیه به معنای دو و جمع به معنای زیاده از دو می باشد.«متکلّم»گوینده سخن را گویند،«مخاطب»کسی است که با وی سخن گویند.«غایب»کسی است که از وی سخن می گویند.مذکر, مرد است و مؤنث, زن.

معلوم فعل ماضی را چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.

از آن شش که غایب را بوَد،سه مذکر را بوَد که عبارتند:

ضَرَبَ-زد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل ماضی.

ضَرَبَا-زدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل ماضی.

ضَرَبُوا-زدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل ماضی.

آن سه که مؤنث هستند, عبارتند از:

ضَرَبَتْ-زد آن زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غائبه معلوم فعل ماضی.

ضَرَبَتَا-زدند ایشان (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل ماضی.

ضَرَبْنَ-زدند ایشان (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل ماضی.

از آن شش که مخاطب هستند،سه مذکر را بوَد و سه مؤنث را.

آن سه که مذکر هستند, عبارتند از:

ضَرَبْتَ-زدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل ماضی.

ص:40

ضَرَبْتُمَا-زدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل ماضی.

ضَرَبْتُمْ-زدید شما (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل ماضی.

آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:

ضَرَبْتِ-زدی (تو زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل ماضی.

ضَرَبْتُمَا-زدید شما (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل ماضی.

ضَرَبْتُنَّ-زدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل ماضی.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

ضَرَبْتُ-زدم من (مرد یا زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل ماضی.

ضَرَبْنَا-زدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل ماضی.

اگر خواهی که معلوم فعل ماضی را مجهول کنی،ما قبل اخیر را کَسر کن و هر مُتحَرِّکی که پیش از ما قبل آخر است،او را ضَمّ کن تا ضَرَبَ تبدیل به ضُرِبَ شوَد.

مجهول فعل ماضی را نیز چهارده مثال است.شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

ضُرِبَ-زده شد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل ماضی.

ضُرِبَا-زده شدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل ماضی.

ضُرِبُوا-زده شدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل ماضی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

ضُرِبَتْ-زده شد آن زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غائبه مجهول فعل ماضی.

ص:41

ضُرِبَتَا-زده شدند ایشان (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل ماضی.

ضُرِبْنَ-زده شدند ایشان (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل ماضی.

از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

ضُرِبْتَ-زده شدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل ماضی.

ضُرِبْتُمَا-زده شدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل ماضی.

ضُرِبْتُمْ-زده شدید شما همهْ مردان در زمان گذشته صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل ماضی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

ضُرِبْتِ-زده شدی تو (زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل ماضی.

ضُرِبْتُمَا-زده شدید شما (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل ماضی.

ضُرِبْتُمْ-زده شدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل ماضی.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

ضُرِبْتُ-زده شدم من (مرد یا زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل ماضی.

ضُرِبْنَا-زده شدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل ماضی.

معلوم فعل مضارع را نیز چهارده مثال است.شش غائب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایب اند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

ص:42

یَضْرِبُ-می زند وی (مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل مضارع.

یَضْرِبَانِ-می زنند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غایبَین معلوم فعل مضارع.

یَضْرِبُونَ-می زنند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر غایبِین معلوم فعل مضارع.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

تَضْرِبُ-می زند وی (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم فعل مضارع.

تَضْرِبَانِ-می زنند ایشان (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث غایبَتَین معلوم فعل مضارع.

یَضْرِبْنَ-می زنند ایشان (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث غایبات معلوم فعل مضارع.

از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند عبارتند از:

تَضْرِبُ-می زنی تو (مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل مضارع.

تَضْرِبَانِ-می زنید شما (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل مضارع.

تَضْرِبُونَ-می زنید شما (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل مضارع.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

تَضْرِبِینَ-می زنی تو (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل مضارع.

تَضْرِبَانِ-می زنید شما (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل مضارع.

تَضْرِبْنَ-می زنید شما (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل مضارع.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

أَضْرِبُ-می زنم (من مرد یا زن) در زمان آینده, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل مضارع.

ص:43

نَضْرِبُ-می زنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل مضارع.

اگر خواهی که معلوم فعل مضارع را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا یَضْرِبُ تبدیل به یُضْرَبُ شود.

مجهول فعل مضارع را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر را هستند عبارتند از:

یُضْرَبُ-زده می شود آن مرد در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل مضارع.

یُضْرَبَانِ-زده می شوند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل مضارع.

یُضْرَبُونَ-زده می شوند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل مضارع.

آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:

تُضْرَبُ-زده می شود آن زن در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث غائبه مجهول فعل مضارع.

تُضْرَبَانِ-زده می شوند ایشان (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل مضارع.

یُضْرَبْنَ-زده می شوند (ایشان همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل مضارع.

از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند عبارتند از:

تُضْرَبُ-زده می شوی (تو مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل مضارع.

تُضْرَبَانِ-زده می شوید شما (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل مضارع.

ص:44

تُضْرَبُونَ-زده می شوید شما (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل مضارع.

آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:

تُضْرَبِینَ-زده می شوی تو (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل مضارع.

تُضْرَبَانِ-زده می شوید شما (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل مضارع.

تُضْرَبْنَ-زده می شوید شما (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل مضارع.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

أُضْرَبُ-زده می شوم من (مرد یا زن) در زمان آینده, صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل مضارع.

نُضْرَبُ-زده می شویم (ما همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل مضارع.

اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فَاعِلٌ می آید, هم چون ضَارِبٌ و قَاتِلٌ و از غیر ثلاثی مجرد بر وزن فعل مضارع معلوم می آید, با آوردن میم مضمومه به جای حرف مضارعت و به کسر ما قبل أخیر, هم چون،مُکْرِمٌ و مُدَحْرِجٌ.

اسم فاعل بر شش صیغه می آید،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند عبارتند از:

ضَارِبٌ-یک مرد زننده, صیغهْ واحد مذکر اسم فاعل.

ضَارِبَانِ-دو مرد زننده, صیغهْ تثنیه مذکر اسم فاعل.

ضَارِبُونَ-همهْ مردان زننده, صیغهْ جمع مذکر اسم فاعل.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

ضَارِبَةٌ-یک زن زننده،صیغهْ واحده مؤنث اسم فاعل.

ضَارِبَتَانِ-دو زن زننده،صیغهْ تثنیه مؤنث اسم فاعل.

ضَارِبَاتٌ-همهْ زنان زننده،صیغهْ جمع مؤنث اسم فاعل.

ص:45

اسم مفعول از ثلاثی مجرد بر وزن مفعول می آید،هم چون:مَضْرُوبٌ و مَقْتُولٌو از غیر ثلاثی مجرد بر وزن فعل مضارع مجهول می آید با آوردن میم مضمومه به جای حرف مضارعت و به فتح ما قبل اخیر, هم چون:مُکْرَمٌ و مُدَحْرَجٌ.

اسم مفعول بر شش صیغه می آید:سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

مَضْرُوبٌ-یک مرد زده شده, صیغهْ واحد مذکر اسم مفعول.

مَضْرُوبَانِ-دو مرد زده شده, صیغهْ تثنیه مذکر اسم مفعول.

مَضْرُوبُونَ-همهْ مردان زده شده, صیغهْ جمع مذکر اسم مفعول.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

مَضْرُوبَةٌ-یک زن زده شده, صیغهْ واحده مؤنث اسم مفعول.

مَضْرُوبَتَانِ-دو زن زده شده،صیغهْ تثنیه مؤنث اسم مفعول.

مَضْرُوبَاتٌ-همهْ زنان زده شده،صیغهْ جمع مؤنث اسم مفعول.

معلوم فعل جَحد را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لَمْ یَضْرِبْ-نزَد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل جحد.

لَمْ یَضْرِبَا-نزَدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل جحد.

لَمْ یَضْرِبُوا-نزَدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل جحد.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لَمْ تَضْرِبْ-نزَد آن زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم فعل جحد.

لَمْ تَضْرِبَا-نزَدند ایشان (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل جحد.

لَمْ یَضْرِبْنَ-نزَدند ایشان (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل جحد.

ص:46

از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لَمْ تَضْرِبْ-نزَدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل جحد.

لَمْ تَضْرِبَا-نزَدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل جحد.

لَمْ تَضْرِبُوا-نزَدید شما (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل جحد.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لَمْ تَضْرِبِی-نزَدی تو (زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل جحد.

لَمْ تَضْرِبَا-نزَدید شما (دو زن) در زمان گذشته صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل جحد.

لَمْ تَضْرِبْنَ-نزَدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل جحد.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لَمْ أَضْرِبْ-نزَدم من مرد یا زن در زمان گذشته, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل جحد.

لَمْ نَضْرِبْ-نزَدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل جحد.

اگر خواهی که معلوم فعل جحد را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لَمْ یَضْرِبْ تبدیل به لَمْ یُضْرَبْ شود.

مجهول فعل جحد را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لَمْ یُضْرَبْ-زده نشد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غائب مجهول فعل جحد.

ص:47

لَمْ یُضْرَبَا-زده نشدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل جحد.

لَمْ یُضْرَبُوا-زده نشدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل جحد.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لَمْ تُضْرَبْ-زده نشد وی زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غایبه مجهول فعل جحد.

لَمْ تُضْرَبَا-زده نشدند ایشان دو زن در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل جحد.

لَمْ یُضْرَبْنَ-زده نشدند ایشان همهْ زنان در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل جحد.

از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لَمْ تُضْرَبْ-زده نشدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل جحد.

لَمْ تُضْرَبَا-زده نشدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل جحد.

لَمْ تُضْرَبُوا-زده نشدید شما (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل جحد.

آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:

لَمْ تُضْرَبِی-زده نشدی تو (زن) در زمان گذشته،صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل جحد.

لَمْ تُضْرَبَا-زده نشدید شما (دو زن) در زمان گذشته،صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل جحد.

لَمْ تُضْرَبْنَ-زده نشدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته،صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل جحد.

ص:48

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لَمْ أُضْرَبْ-زده نشدم من (مرد یا زن) در زمان گذشته،صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل جحد.

لَمْ نُضْرَبْ-زده نشدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته،صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل جحد.

معلوم فعل نَفی را نیز چهارده مثال است.شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لا یَضْرِبُ-نمی زند آن مرد در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل نَفی.

لا یَضْرِبَانِ-نمی زنند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل نَفی.

لا یَضْرِبُونَ-نمی زنند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل نَفی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تَضْرِبُ-نمی زند آن زن در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم فعل نَفی.

لا تَضْرِبَانِ-نمی زنند ایشان (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل نَفی.

لا یَضْرِبْنَ-نمی زنند ایشان (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل نَفی.

آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر را هستند عبارتند از:

لا تَضْرِبُ-نمی زنی تو (مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل نَفی.

لا تَضْرِبَانِ-نمی زنید شما (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل نَفی.

لا تَضْرِبُونَ-نمی زنید شما (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل نَفی.

ص:49

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تَضْرِبِینَ-نمی زنی تو (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل نَفی.

لا تَضْرِبَانِ-نمی زنید شما (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل نَفی.

لا تَضْرِبْنَ-نمی زنید شما (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل نَفی.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لا أَضْرِبُ-نمی زنم من (مرد یا زن) در زمان آینده, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل نَفی.

لا نَضْرِبُ-نمی زنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل نَفی.

اگر خواهی که معلوم فعل نفی را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لا یَضْرِبُ تبدیل به لا یُضْرَبُ شود.

مجهول فعل نفی را نیز چهارده مثال است.شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لا یُضْرَبُ-زده نمی شود آن مرد در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل نَفی.

لا یُضْرَبَانِ-زده نمی شوند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل نَفی.

لا یُضْرَبُونَ-زده نمی شوند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل نَفی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تُضْرَبُ-زده نمی شود آن زن در زمان آینده،صیغهْ واحده مؤنث غایبه مجهول فعل نَفی.

ص:50

لا تُضْرَبَانِ-زده نمی شوند ایشان (دو زن) در زمان آینده،صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل نَفی.

لا یُضْرَبْنَ-زده نمی شوند ایشان (همهْ زنان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل نَفی.

آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لا تُضْرَبُ-زده نمی شوی تو (مرد) در زمان آینده،صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل نَفی.

لا تُضْرَبَانِ-زده نمی شوید شما (دو مرد) در زمان آینده،صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل نَفی.

لا تُضْرَبُونَ-زده نمی شوید شما (همهْ مردان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل نَفی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تُضْرَبِینَ-زده نمی شوی تو (زن) در زمان آینده،صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل نَفی.

لا تُضْرَبَانِ-زده نمی شوید شما (دو زن) در زمان آینده،صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل نَفی.

لا تُضْرَبْنَ-زده نمی شوید شما (همهْ زنان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل نَفی.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لا أُضْرَبُ-زده نمی شوم من (مرد یا زن) در زمان آینده،صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل نَفی.

لا نُضْرَبُ-زده نمی شویم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل نَفی.

أمر بر دو قسم است:امر بی لام و امر با لام.

ص:51

امر بی لام را از شش صیغهْ فعل مضارع مخاطب معلوم می گیرند به دو طریق(عمل):

عمل اول آن که:نظر بر اخیر کلمه می کنند.اگر اخیر کلمه, صحیح باشد،آن ساکن می کنند هم چون اضْرِبْ و اعْلَمْ.و اگر ما قبل اخیر, معتلّ ساکن باشد،آن را می اندازند هم چون قُلْ و بِعْ.و اگر أخیر کلمه, مُدغَم باشد،آن را به حال خود وامی گذارند.و اگر صیغه از باب یَفْعُلُ به ضمّ عین باشد،در اخیرش چهار وجه رواست:ضمّ و فتح و کسر و تسکین بعد از فکّ ادغام.مثل شُدُّ،شُدَّ،شُدِّ،اُشْدُدْ.اگر صیغه از غیر باب یَفْعُلُ به ضمّ عین باشد،در اخیرش سه وجه رواست:فتح و کسر و تسکین بعد از فکّ ادغام, مثل فِرَّ،فِرِّ،اِفْرِرْ.اگر هم اخیر کلمه, معتلّ ساکن باشد،او را می اندازند, مثل ارْمِ و ادْعُ و اخْشَ.

عمل دوم آن که:تا وقتی حرف مضارعت است،آن را می اندازند.(سپس) نظر به بعد از حرف مضارعت می کنند.اگر متحرّک باشد،امر تمام می شود هم چون قُلْ و بِعْ.و اگر ساکن باشد،نظر به عینِ بابش می کنند.اگر صیغه از باب یَفْعُلُ به ضمّ عین باشد،بر اوّلش همزة ة ة وصلیه مضمومه را می آورند, مثل انْصُرْ و اقْتلْ.و اگر صیغه از باب یَفْعُلُ به ضمّ عین نباشد،بر اوّلش همزة ة ة وصلیهْ مکسوره را می آورند.هم چون اضْرِبْ و اعْلَمْ.و اگر صیغه از باب أَفْعَلَ یُفْعِلُ باشد،بر اوّلش همزة ة ة مفتوحهْ ساقطه را می آورند, خواه بعد از حرف مضارعت, متحرّک باشد،خواه ساکن.در هر دو صورت امر تمام می شود, مثل أَکْرِمْ و أَقِمْ.

أمر بی لام بر شش صیغه می آید:سه مذکر را بوَد و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

اضْرِبْ-بزن تو مرد, صیغهْ واحد مذکر امر بی لام.

اضْرِبَا-بزنید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر امر بی لام.

اضْرِبُوا-بزنید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر امر بی لام.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

اضْرِبِی-بزن تو زن, صیغهْ واحده مؤنث امر بی لام.

اضْرِبَا-بزنید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث امر بی لام.

اضْرِبْنَ-بزنید شما, همهْ زنان صیغهْ جمع مؤنث امر بی لام.

ص:52

أمر با لام را از شش صیغهْ فعل مضارع غائب معلوم و از دو متکلّم می گیرند.به این صورت عمل اوّل که بر اوّل فعل مضارع لام مکسوره می آورند, مثل لِیَضْرِبْ و لِیَعْلَمْ.

معلوم أمر با لام بر هشت صیغه می آید:شش غایب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لِیَضْرِبْ-گو تا بزند آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم امر با لام.

لِیَضْرِبَا-گو تا بزنند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم امر با لام.

لِیَضْرِبُوا-گو تا بزنند ایشان, (همهْ مردان) صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم أمر با لام.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لِتَضْرِبْ-گو تا بزند آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم امر با لام.

لِتَضْرِبَا-گو تا بزنند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم امر با لام.

لِیَضْرِبْنَ-گو تا بزنند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم امر با لام.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لِأَضْرِبْ-گو تا بزنم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم معلوم امر با لام.

لِنَضْرِبْ-گو تا بزنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان), صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم امر با لام.

اگر خواهی که معلوم امر با لام را مجهول کنی،ما قبل أخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لِیَضْرِبْ تبدیل به لِیُضْرَبْ شود.

مجهول امر با لام را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.و شش مخاطب را تقدیم می کنند بر شش غایب.آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لِتُضْرَبْ-گو تا زده شوی تو مرد, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول امر با لام.

لِتُضْرَبَا-گو تا زده شوید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول امر با لام.

لِتُضْرَبُوا-گو تا زده شوید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول امر با لام.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لِتُضْرَبِی-گو تا زده شوی تو زن, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول امر با لام.

لِتُضْرَبَا-گو تا زده شوید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول امر با لام.

ص:53

لِتُضْرَبْنَ-گو تا زده شوید شما همهْ زنان, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول امر با لام.

آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لِیُضْرَبْ-گو تا زده شود آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول امر با لام.

لِیُضْرَبَا-گو تا زده شوند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول امر با لام.

لِیُضْرَبُوا-گو تا زده شوند ایشان (همهْ مردان), صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول امر با لام.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لِتُضْرَبْ-گو تا زده شود آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غائبه مجهول امر با لام.

لِتُضْرَبَا-گو تا زده شوند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول امر با لام.

لِیُضْرَبْنَ-گو تا زده شوند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول امر با لام.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لِأُضْرَبْ-گو تا زده شوم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم مجهول امر با لام.

لِنُضْرَبْ-گو تا زده شویم ما (همهْ مردان یا همهْ زنان), صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول امر با لام.

معلوم فعل نَهی را نیز چهارده مثال است:شش مخاطب و شش غایب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لا تَضْرِبْ-مزَن تو مرد, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل نَهی.

لا تَضْرِبَا-مزَنید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل نَهی.

لا تَضْرِبُوا-مزَنید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل نَهی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تَضْرِبِی-مزَن تو زن, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل نَهی.

لا تَضْرِبَا-مزَنید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل نَهی.

لا تَضْرِبْنَ-مزَنید شما همهْ زنان, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل نَهی.

آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه مذکر هستند،عبارتند از:

لا یَضْرِبْ-مزَند آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل نَهی.

ص:54

لا یَضْرِبَا-مزَنند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل نَهی.

لا یَضْرِبُوا-مزَنند ایشان (همهْ مردان), صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل نَهی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تَضْرِبْ-مزَند آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غائبه معلوم فعل نَهی.

لا تَضْرِبَا-مزَنند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل نَهی.

لا یَضْرِبْنَ-مزَنند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل نَهی.

آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:

لا أَضْرِبْ-مزَنم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل نَهی.

لا نَضْرِبْ-مزَنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان), صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل نَهی.

اگر خواهی که معلوم فعل نَهی را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لا تَضْرِبْ تبدیل به لا تُضْرَبْ شود.

مجهول فعل نَهی را نیز چهارده مثال است:شش مخاطب و شش غایب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

ص:55

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لا تُضْرَبْ-زده نشوی تو مرد, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل نَهی.

لا تُضْرَبَا-زده نشوید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل نَهی.

لا تُضْرَبُوا-زده نشوید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل نَهی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تُضْرَبِی-زده نشوی تو زن, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل نَهی.

لا تُضْرَبَا-زده نشوید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل نَهی.

لا تُضْرَبْنَ-زده نشوید شما همهْ زنان, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل نَهی.

آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

لا یُضْرَبْ-زده مشود آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل نَهی.

لا یُضْرَبَا-زده مشوند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل نَهی.

لا یُضْرَبُوا-زده مشوند ایشان (همهْ مردان), صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل نَهی.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

لا تُضْرَبْ-زده مشود آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غایبه مجهول فعل نَهی.

لا تُضْرَبَا-زده مشوند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل نَهی.

لا یُضْرَبْنَ-زده مشوند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل نَهی.

آن دو که حکایت نفس هستتند،عبارتند از:

لا أُضْرَبْ-زده مشوم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل نَهی.

لا نُضْرَبْ-زده مشویم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان)،صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل نَهی.

اسم زمان و اسم مکان از ثلاثی مجرّد و از باب یَفْعِلُ به کسر عین و از مثال مطلقاً بر وزن مَفْعِلٌ به کسر عین می آید, هم چون مَضْرِبٌ و مَوْعِدٌ.از غیر باب یَفْعِلُ به کسر عین و از ناقص مطلقاً بر وزن مَفْعَلٌ به فتح عین می آید, هم چون مَقْتَلٌ و مَرْمَیٌ.از غیر ثلاثی مجرّد نیز بر وزن اسم مفعول می آید, هم چون مُکْرَمٌ و مُدَحْرَجٌ.

اسم زمان و اسم مکان بر سه صیغه می آید:

مَضْرِبٌ-یک جای زدن و یک وقت زدن, صیغهْ واحد اسم زمان و اسم مکان.

مَضْرِبَانِ-دو جای زدن و دو وقت زدن, صیغهْ تثنیه اسم زمان و اسم مکان.

مَضَارِبُ-همهْ جا های زدن و همهْ وقت های زدن, صیغهْ جمع اسم زمان و اسم مکان.

مصدر میمی از ثلاثی مجرّد بر وزن مَفعَلٌ به فتح عین می آید, هم چون مَنْصَرٌ و مَعْلَمٌ و مَضْرَبٌ.و از غیر ثلاثی مجرّد مشترک می آید به اسم مفعول, هم چون مُکْرَمٌ و مُدَحْرَجٌ و مُتَدَحْرَجٌ.

اسم آلت از ثلاثی مجرّد بر وزن مِفْعَلٌ و مِفْعَالٌ و مِفْعَلَةٌ می آید, هم چون مِسْطَرٌ و مِفْتَاحٌ و مِکْنَسَةٌ.

اسم آلت بر سه صیغه می آید:

مِضْرَابٌ-یک آلت زدن, صیغهْ واحد اسم آلت.

مِضْرَابَانِ-دو آلت زدن, صیغهْ تثنیه اسم آلت.

مَضَارِبُ-همهْ آلت های زدن, صیغهْ جمع اسم آلت.

ص:56

اسم تفضیل بر شش صیغه می آید.سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.

آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:

أَضْرَبُ-یک مرد زننده تر, صیغهْ واحد مذکر اسم تفضیل.

أَضْرَبَانِ-دو مرد زننده تر, صیغهْ تثنیه مذکر اسم تفضیل.

أَضْرَبُونَ-همهْ مردان زننده تر, صیغهْ جمع مذکر اسم تفضیل.

آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:

ضُرْبَی-یک زن زننده تر،صیغهْ واحده مؤنث اسم تفضیل.

ضُرْبَیانِ-دو زن زننده تر،صیغهْ تثنیه مؤنث اسم تفضیل.

ضُرْبَیَاتٌ-همهْ زنان زننده تر،صیغهْ جمع مؤنث اسم تفضیل.

ص:57

ص:58

بخش دوم: صرف آسان

اشاره

ص:59

ص:60

درس اول:علم صرف

علم صرف به ما می آموزد که چگونه از یک کلمه, کلمه های گوناگون بسازیم تا معانی مختلف به دست آوریم.برای مثال از کلمهْ«عِلْمٌ»(دانستن) با استفاده از قاعده های صرفی می توانیم کلمه های:عَلِمَ (دانست)،یَعْلَمُ (می داند)،اِعْلَمْ (بدان)،عالِمٌ (دانا)،مَعْلومٌ (دانسته شده) و...را به دست آوریم.

علم صرف با کلمات سروکار است.

کلمه و اقسام آن

کلمه از حروف الفبا به وجود می آید و بر سه قسم است:

1.اسم: کلمه ای است که برای نام شخص ها،حیوان ها،اشیاء و صفت ها می آید, مثل:مُحَمَّدٌ،فَرَسٌ،دَفْتَرٌ،جَمِیلٌ.

2.فعل: کلمه ای است که برای انجام کاری یا به وجود آمدن حالتی در یکی از سه زمان (گذشته،حاضر،آینده) می آید, مثل:قَرَأَ،یَقْرَأُ،إقْرَأْ.

3.حرف: کلمه ای است که به تنهایی معنای مستقلی ندارد, مثل:عَلَی،مِنْ،فِی.

ص:61

ص:62

درس دوّم:جامد و مشتق

کلمه ها یا جامد هستند یا مشتق:

جامد: کلمه ای است که از کلمهْ دیگر گرفته نشده باشد, مثل:فَرَسٌ وعِلْمٌ.

مشتق: کلمه ای است که از کلمهْ دیگر گرفته شده باشد, مثل عالِمٌ وعَلِمَ که هر دو از عِلْمٌ گرفته شده اند.در این جا (ع،ل،م) را اصلِ کلمه می نامند و عالِمٌ،عَلِمَ،عِلْمٌ و...را کلماتِ«هم جِنس»می گویند.

حرف های اصلی و زائد

گفته بودیم که کلمه ها از حرف ها به وجود می آید.بعضی از حرف های کلمه«اصلی»هستندو بعضی از آنها«زائد».

حرف اصلی: آن است که در تمام کلماتِ هم جنس آورده شود.

حرف زائد: آن است که در بعضی از کلمات آورده و در بعضی دیگر آورده نشود.مثلاً در کلمه های:عِلْمٌ،عالِمٌ،مَعْلومٌ و....حرف های«ع ل م»اصلی و بقیه زائدند .

ص:63

ص:64

درس سوّم:بناء کلمات

*کلمهْ عربی شش بناء دارد،زیرا حرف های اصلی آن یا سه تاست که آن را «ثُلاثی» می گویند،یا چهارتاست که آن را «رُباعی» می گویندو یا پنج تاست که آن را «خُماسی» می گویند.

ثلاثی و رباعی و خماسی یا مجرّد هستند یا مزید .اگر در حرف های آن حرف زائد نباشد آن را«مجرّد»می گویند و اگر در حرف های آن حرف زائد باشد آن را«مزید»می نامند.

1.ثلاثی مجرّد،مثل:عَلِمَ،قَلَمٌ

2.ثلاثی مزید،مثل:اَعْلَمَ،أقلامٌ

3.رباعی مجرّد،مثل:دَحْرَجَ،جَعْفرٌ

4.رباعی مزید،مثل:تَدَحْرَجَ،جَعافِرُ

5.خماسی مجرّد،مثل:سَفَرْجَلٌ

6.خماسی مزید،مثل:خَنْدَرِیسٌ

وزن

برای این که حرف های اصلی کلمه از حرف های زائد جدا کرده شود،(ف-ع-ل)

ص:65

را به عنوان میزان (ترازو) به جای حرف های اصلی می گذارند.مثلاً:کَتَبَ بر وزن فَعَلَ،عَلِمَ بر وزن فَعِلَ.اگر حرف های اصلی کلمه از سه تا بیشتر باشد، لام الفعل تکرار می شود, مثل:دِرْهَمٌ بر وزن فِعْلَلٌ و سَفَرْجَلٌ بر وزن فَعَلْلَلٌ.

در کلمه،آن حرفی را که در برابر«ف»است فاءُ الفعل و آن حرفی را که در برابر«ع»است عینُ الفعل و آن حرفی که در برابر«ل»است لامُ الفعل می نامند.مثلاً:در عَلِمَ«ع»فاء الفعل،«ل»عین الفعلو«م»لام الفعل است.

ص:66

درس چهارم:صحیح،مُعتَلّ ،مهموز،مُضاعَف،سالِم،صحیح

در زبان عربی حرف های«واو»«الف»و«یاء»را حرف های علّه می نامند.کلمه ای را که هیچ کدام از حرف های اصلی آن حرف علّه نباشد صحیح می گویند.

صحیح یا سالم است و یا مهموز (که در ذیل تعریفِ هر دو خواهد آمد).

مُعتَلّ

کلمه ای را که یک یا چند حرف اصلی آن حرف عله باشد،مُعتلّ می نامند, مثل:قَوْلٌ،وَعْدٌ،قَوِیَ.

مُعتلّ هفت قسم است:

1.معتل الفاء که آن را مثال گویند, مثل:یُسْرٌ و وَعدٌ.

2.معتل العین که آن را اجوَف گویند،مثل:خَافَ وبَیْعٌ.

3.معتل اللام که آن را ناقص گویند،مثل:دَعْوٌ و رَمی.

4.معتل الفاء و اللام که آن را لفیف مفروق گویند،مثل:وَفیو وحْیٌ.

5.معتل العین واللام که آن را لفیف مقرون گویند،مثل:لَوی وَحَیٌّ.

6.معتل الفاء والعین که آن را نیز لفیف مقرون گویند،مثل:وَیْلٌ.

7.معتل الفاء والعین واللام،مثل:«واو»و«یاء»که در اصل«وَوَو»و«یَیَی»بوده است.

ص:67

مهموز

کلمه ای را که یک یا چند حرف اصلی آن همزه باشد،«مهموز»می گویند.مهموز بر سه قسم است:

1.مهموز الفاء،مثل:أمَرَ.

2.مهموز العین،مثل:سَألَ.

3.مهموز اللام،مثل:بَرَأ.

مضاعف

کلمه ای را که عین الفعل و لام الفعل آن از یک جنس باشد،یا فاء الفعل و عین الفعل آن از یک جنس باشد،«مضاعف»می گویند, مثل:مَدَّ،حَجَّ،بَبْرٌ.

در رباعی نیز کلمه ای را که فاء الفعل و لام الفعل اوّلی آن و نیز عین الفعل و لام الفعل ثانی آن،از یک جنس باشند،«مضاف»می گویند, مثل:زَلزَلَ و سَلْسَلَ بر وزن فَعْلَلَ.

سالِم

کلمه ای را ه نه مُعتلّ باشد و نه مهموز و نه مضاعف،«سالم»می نامند،مثل:ضَرَبَ و رَجُلٌ.

ص:68

درس پنجم:فعل

فعل: کلمه ای است که بر انجام کاری یا به وجود آمدن حالتی در یکی از سه زمان (گذشته،حال،آینده) دلالت می کند.انجام کار،مثل:ضَرَبَ (زد) و به وجود آمدن حالت مثل:حَسُنَ (نیکو شد).

فعل بر سه قسم است:ماضی،مضارع،امر:

1.فعل ماضی: فعلی است که بر انجام کار یا به وجود آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت می کند, مثل:ضَرَبَ وحَسُنَ.

2.فعل مضارع: فعلی است که بر انجام کار یا به وجود آمدن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت می کند, مثل یَضْرِبُ (می زند یا خواهد زد)،یَحْسُنُ (نیکو می شود یا نیکو خواهد شد).

3.فعل امر :فعلی است که بر طلبِ ایجادِ کار یا حالتی دلالت نماید, مثل:اِضْرِبْ (بزن).

مصدر

مصدر - کلمه ای است که فعل از آن گرفته می شود, مثل:خُروجٌ (خارج شدن) که از آن خَرَج،یَخرُجُ،أُخْرُجْ گرفته می شود؛به این طریق که ابتدا،فعل ماضی از مصدر گرفته می شود و سپس،مضارع از ماضی و امر از مضارع.

مصدر ماضی مضارع امر

ص:69

ص:70

درس ششم:فاعل و مفعول

هر فعلی نیاز به کننده ای دارد که آن را«فاعل»می گویند.مثلاً:در ضَرَب زیْدٌ (زید زد)،زید, فاعل و انجام دهندهْ فعلِ زدن است.

بعضی از فعل ها علاوه بر فاعل,«مفعول»(کرده شده) هم می خواهند.مفعول آن است که فعل بر او انجام شده باشد.مثلاً در ضَرَبَ زیدٌ بَکْراً (زید بکر را زد)،بَکر مفعول است،زیرا فعلِ زدن بر او انجام گرفته است.

معلوم و مجهول

فعل یا معلوم است یا مجهول.

معلوم آن است که فاعلش ذکر شده باشد،مثل:ضَرَبَ زیدٌ بکراً.

مجهول آن است که فاعلش ذکر نشود،بلکه فقط مفعولش آورده شود،مثل:ضُرِبَ زیدٌ (زید زده شد).در این جا معفول را «نائب فاعل» می گویند.

فعلِ مجهول از معلوم گرفته می شود.

لازم و متعدّی

بعضی از فعل های عربی لازمند و بعضی متعدّی.

ص:71

لازم فعلی است که بر خودِ فاعل انجام می شود،مثل:جَلَسَ مُحَمَّدٌ (محمد نشست).

متعدّی فعلی است که فاعل آن را بر مفعول انجام می دهد, مثل ضَرَبَ عَلِیٌّ حَسَناً (علی حسن را زد).

برای تشخیص آسان لازم و متعدّی از یک دیگر, می شود از این راه استفاده کرد:فعلی که یکی از این دو سؤال, (چه کسی را؟) یا (چه چیزی را؟) را برای ما ایجاد کند, متعدّی می باشد.مثلاً:وقتی کسی به ما بگوید:ضَرَبَ زَیْدٌ (زید زد) و سکوت بکند،از او سؤال خواهیم کرد که (چه کسی را زدی؟)،ولی اگر فعلی یکی از این دو سؤال را برای ما ایجاد نکند،لازم است.مثلاً:کسی به ما بگوید حَسُنَ زَیدٌ (زید نیکو شد) و سکوت کند،دیگر از او سؤالی نخواهیم کرد.

صیغه های فعل

فاعل یا نائب فاعل:یا غایب است،یا مخاطب،یا متکلّم.

غایب آن است که از او گویند, مثل ضَرَبَ (وی زد) و یا ضُرِبَ (وی زده شد) و مخاطب, شنونده را گویند, مثل:ضَرَبْتُ (تو زدی) و یا ضُرِبتَ (تو زده شدی) و متکلم, گوینده را گویند, مثل:ضَرَبتُ (من زدم) و ضُرِبتُ (من زده شدم).

غائب یا مخاطب: یا مذکر (مرد) است،یا مؤنث (زن). مذکر, مثل:ضَرَبَ (زد وی مرد)و مؤنث،مثل:ضَرَبَتْ (زد وی زن).

وهم چنین غایب و مخاطب: یا مفرد است،یا مُثنی،یا جمع. مفرَد یکی را گویند مثل ضَرَبَ (یک مرد زد)، مُثنی, دویی را گویند, مثل:ضَرَبَا (زدند دو مرد)و جمع بیش از دو را گویند،مثل:ضرَبوا (زدند آنها مردان).

متکلّم:یا مفرد است،یا غیر مفرد, مثل:ضرَبتُ (زدم من مرد یا زن) و ضَرَبْنا (زدیم ما مردان یا زنان).

هرکدام از این شکل ها را «صیغه» می گویند:مثلاً ضَرَبَ-صیغهْ مفرد مذکر غائب،ضَرَبتا صیغهْ مثنی مؤنث غائب،ضَرَبُوا, صیغهْ جمع مذکر غایب.

ص:72

صیغه های فعل

بدان که هر فعلی 14 صیغه دارد:

ص:73

ص:74

درس هفتم:فعل: یا ثلاثی است یا رباعی و هر یکی از ثلاثی و رباعی،یا مجرد است یا مزید.

فعل: یا ثلاثی است یا رباعی و هر یکی از ثلاثی و رباعی،یا مجرد است یا مزید.هریک از مجرد و مزید نیز یا معلوم است یا مجهول.

معلوم و مجهول هم یا ماضی است یا مضارع یا امر یا جحد یا نفی یا نهی.

برای بهتر فهمیدن این تقسیم بندی به جدول زیر توجه نمایید:

پس به ترتیب از ماضی معلوم ثلاثی مجرد شروع خواهیم کرد:

ص:75

ماضی معلوم

ماضی معلوم ثلاثی مجرد از مصدر گرفته می شود و بر یکی از این سه وزن می آید:فَعَلَ،فَعِلَ،فَعُلَ مثل ذَهَبَ،عَلِمَ،حَسُنَ.

*صرف صیغه های ماضی معلومِ ثلاثی مجرد به این شکل است:

همین طور است صرفِ صیغه های دو وزن دیگر (فَعِلَ و فَعُلَ).

*«-ا»در ضَرَبا،«-و»در ضَربُوا،«-تا»در ضَرَبَتا،«-نَ»در ضَرَبْنَ،«-ت»در ضَرَبْتَ«-تُما»در ضَرَبْتُما،«-تُم»در ضَرَبْتُم،«-تُنَّ»در ضَرَبْتُنَّ،«-تُ»در ضَرَبْتُ و«-نا»در ضَرَبْنا را«ضمیر»می نامند.«-تْ»در ضَرَبَتْ را, علامت تأنیث می گویند.

*ضمیر در صیغه 1, هُوَو در صیغه 4, هِی است که چون مقدَّرند،به آنها«ضمیر مُستتر»گفته می شود،ولی دیگر ضمایر را«ضمیر بارز»می گویند.

اگر بعد از صیغه های 1 و 4, فاعل فعل به صورت اسم ظاهر آورده شود،آن فعل،خالی از«ضمیر مستتر»خواهد بود.مثلاً می گوییم:نَامَ الرَّجُلُ،ضَرَبَ الرَّجُلانِ،ذَهَبَ الرَّجُلانِ،ذَهَبَ الرِّجالُ،ذَهَبَتِ النِّساءُ و...

ص:76

درس هشتم:مضارع معلوم

مضارعِ معلومِ ثلاثی مجرد از ماضی آن گرفته می شود،به این طریق:ابتدا یا مفتوح«یَ-»بر سر ماضی (صیغه اول ماضی) درآورده،سپس فاءالفعل را ساکن و لام الفعل را مضموم می کنیم.اما حرکت عین الفعل،یا مفتوح می آید،یا مکسور،یا مضموم.بنابراین مضارعِ معلومِ ثلاثی مجرد سه وزن دارد:یَفعَلُ،یَفعِلُ،یَفعُلُ،مثل:یَعْلَمُ،یَضْرِبُ،یَقتُلُ.

*صرف صیغه های مضارع معلوم ثلاثی مجرد به شکل زیرین است:

ص:77

همچنین است صرف صیغه های دو وزن دیگر (یَفعَلُ و یَفعُلُ).

*یاء،تاء،همزه و نون (حروف أتَیْنَ) را که در اول صیغه های مضارع قرار دارند«حروف مضارَعه»می نامند.این حرف ها در مضارعی که ماضی آن چهار حرفی باشد مضم ومو در مضارعی که ماضی آن کمتر از چهار حرف یا بیشتر از چهار حرف باشد, مفتوح می باشند،مثل:أکرَمَ یُکرِمُ،دَحْرَجَ یُدَحْرِجُ،ضَرَبَ یَضْرِبُ،اِستَفعَلَ یَستَفعِلُ.

*«-ا»در تثنیه ها (یَضرِبانِ،تَضرِبانِ،تَضرِبانِ،تَضربانِ) و«-و»در جمع های مذکر (یَضرِبونَ،تَضرِبونَ)و«-نَ»در جمع های مؤنّث (یَضْرِبْنَ،تَضْرِبْنَ)و«-ی-»در مفردِ مؤنّثِ مخاطب (تَضرِبِینَ), ضمایر بارز هستند.در صیغه های 13،7،4،1 و 14 ضمیر مستتر است.

حرکات

حرکات عربی عبارتند از:

«فتحه»(-َ) که در بالای حرف قرار می گیرد, مثل:ضَرَبْتَ (مفتوح).

«کسره»(-ِ) که در پایینِ حرف قرار می گیرد, مثل:ضَرَبْتِ (مکسور).

«ضمّه»(-ُ) که در بالای حرف قرار می گیرد, مثل:ضَرَبْتُ (مضموم).

* جزم و سکون (-ْ) در بالای حرف قرار می گیرد و علامت این است که حرف با تلفظ هیچ یک از سه حرکات قبل خوانده نمی شود, مثل:ضَرَبَتْ (مجزوم).

مُعرَب و مَبنی

معرب آن است که حرکت حرف آخرش بتواند گوناگون شود, مثل:یَضْرِبُ،اَنْ یَضْرِبَ،لَمْ یَضْرِبْ.

مبنی آن است که حرکت حرف آخرش همیشه یک حالت را داشته باشد, مثل:ضَرَبْتَ،ما ضَرَبَ،اِنْ ضَرَبَ.

*در فعل مضارع،دو صیغهْ جمع مؤنث (یَضْرِبْنَ،تَضْرِبْنَ) مبنیو بقیهْ صیغه ها معرب است.صیغه های معرب مضارع, مرفوع می باشند.علامت رفع در صیغه های 14،7،4،1, ضمهْ لام الفعل و در تثنیه ها،جمع های مذکر و مفردِ مؤنثِ مخاطب،نون آخرِ صیغه است که به آن«نون عوضِ رفع»می گویند.

*در دو صیغهْ جمعِ مؤنث (6 و 12), نون مفتوحه،ضمیر است, نه علامت رفع.

ص:78

درس نهم:باب های ثلاثی مجرد

بدان که مضارع«فَعَلَ»ممکن است بر یکی از سه وزن«یَفعَلُ،یَفعِلُ،یَفعُلُ»و مضارع«فَعِلَ»بر یکی از دو وزن«یَفعَلُ،یَفعِلُ»بیاید،ولی مضارع«فَعُل»فقط بر وزن«یَفعُلُ»می آید.

1.فَعَلَ یَفعَلُ,-مثل مَنعَ یَمنَعُ

2.فَعَلَ یَفعِلُ,-مثل ضَرَب یَضرِبُ

3.فَعَلَ یَفعُلُ,-مثل نَصَرَ یَنصُرُ

4.فَعِلَ یَفعَلُ,-مثل سَمِعَ یَسمَعُ

5.فَعِلَ یَفعِلُ,-مثل حَسِبَ یَحسِبُ

6.فَعُلَ یَفعُلُ,-مثل کَرُمَ یَکرُمُ

*هر کدام از این اقسام«ماضی و مضارع»را«باب»می نامند.بنابراین فعل ثلاثی مجرد شش باب دارد.مثلاً می گویند:فعل ضَرَبَ از باب فَعَلَ یَفعِلُ است،یا فعل نَصَرَ از باب فَعَلَ یَفعُلُ است و...

ص:79

ص:80

درس دهم:أمر معلوم

فعل امر نیز 14 صیغه دارد.شش صیغه غایب و دو صیغه متکلم را«امر به لام»یا«امر غایب و متکلم»می گویند و شش صیغه مخاطب را«امر به صیغه»یا«امر حاضر»می نامند.

طرز ساختن أمر غائب:

برای ساختنِ صیغه های غائب و متکلم،لام مکسوری (لِ) را در اول صیغه های مضارع درآورده،علامت رفع (ضمّه ها و نون های آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را حذف می کنیم:

13.لأَضرِبْ-بزنم

14.لِنَضْرِبْ-بزنیم

*حرکت«لِ-»در هنگام وصل, حذف می شود،مثل:فَلْیَنْظُرْ،وَلْیَضْرِبْ.

ص:81

طرز ساختن امر حاضر:

برای ساختن صیغه های مخاطب امر باید:

1.علامت رفع (ضمه ها و نون های آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را حذف بکنیم, مانند:

تَنْصُرُ-تَنْصُرْ

تَنْصُرانِ-تَنْصُرا

تَنْصُرُونَ-تنْصُرُوا

2.حروف مضارعه (أتَیْنَ) را نیز حذف نماییم, مانند:

تَنْصُرْ-نْصُرْ

تَنْصُرا-نْصُرا

تَنْصُرُوا-نْصُرُوا

3.اگر حرفِ بعد از حروف مضارعه،متحرک (دارای یکی از حرکات:فتحه،کسره،ضمّه) بود, امر تمام است, مثل:تَعِدُ-تَعِدْ-عِدْ.

و اگر ساکن بود،یک همزه در اول صیغه ها می آوریم, مثل نْصُرْ-اُنْصُرْ.

4.اگر عین الفعل مضموم بود،همزه را مضموم می آوریم, مثل:نْصُرْ-انْصُرْ و اگر عین الفعل مکسور یا مفتوح بود،همزه را مکسور می آوریم, مثل:

ضْرِبْ-اِضْرِبْ

مْنَع-اِمْنَعْ

*صرف امر حاضر (یَعلَمُ):

7.اِعْلَمْ:-بدان (تو یک مرد)

8.اِعلَما:-بدانید (شما دو مرد)

9.اِعلَمُوا:-بدانید (شما مردان)

10.اِعلَمِی:-بدان (تو یک زن)

11.اِعلَمَا:-بدانید (شما دو زن)

12.اِعْلَمْنَ:-بدانید (شما زنان)

*نام این همزه،همزهْ وصل است و در وسط کلام خوانده نمی شود, مثل:وَاضْرِبْ فَاکْتُبْ.

ص:82

درس یازدهم:ماضی مجهول

در مباحث گذشته گفتیم که ماضی مجهول را از ماضی معلوم می گیریم.برای تبدیلِ ماضی معلوم به مجهول،ما قبلِ آخر را مکسور و حروفِ قبل از آن را (که در ثلاثی مجرد فقط فاءالفعل است) مضموم می کنیم،مثل:

ضَرَبَ (زد) ضُرِبَ (زده شد)

عَلِمَ (دانست) عُلِمَ (دانسته شد)

بنابراین ماضی مجهول ثلاثی مجرد فقط یک وزن دارد و آن«فُعِلَ»است.

*صرف صیغه های ماضی مجهول ثلاثی مجرد چنین است:

ص:83

مضارع مجهول

مضارع مجهول از مضارع معلوم گرفته می شود.برای تبدیل مضارع معلوم به مجهول،حرف مضارعه (أتَیْنَ) را مضموم و ما قبلِ آخر را مفتوح می کنیم،مثل:

یَعْلَمُ (می داند) یُعْلَمُ (دانسته می شود)

یَضْرِبُ (می زند) یُضْرَبُ (زده می شود)

یَنْصُرُ (یاری می کند) یُنْصَرُ (یاری می شود)

بنابراین،مضارعِ مجهولِ ثلاثی مجرد نیز فقط یک وزن دارد و آن«یُفْعَلُ»است.

*صرف صیغه های مضارع مجهول چنین است:

امر مجهول

امر مجهول از مضارع مجهول گرفته می شود و همانند امر معلوم،هر صیغهْ آن،از همان

ص:84

صیغه مضارع گرفته می شود.برای تبدیل مضارع مجهول به امر،لام امر مکسور در أول آن درآورده و علامت رفع (ضمه ها و نون های آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را از آخر می اندازیم, مثل:

یُعْلَمُ (دانسته می شود) لِیُعْلَمْ (باید دانسته شود)

تُضْرَبُ (زده می شوی) لِتُضْرَبْ (باید زده شوی)

*تمام صیغه های امر مجهول با لام امر ساخته می شود و صرف آن چنین است:

ص:85

ص:86

درس دوازدهم:مضارع مجزوم

*لَمْ،لَمَّا،لامِ أمر،لاءِ نهی و اداتِ شرط،وقتی بر سر فعلِ مضارع درآیند آن را مجزوم می کنند.

مجزوم شدنِ فعل مضارع به این است که علامت رفع از آخر آن ساقط شود.بنابراین در پنج صیغه 13،7،4،1 و 14 ضمّه لام الفعل و در تثنیه ها و جمع های مذکر و مفردِ و مؤنثِ مخاطب،نون عوض رفعی می افتد.مثل:لَمْ یَضْرِب،لَمْ یَضرِبا.

*لَمْ و لَمَّا, معنی مضارع را به ماضی تبدیل کرده و آن را منفی می کنند،مثل:لَمْ یَضْرِبْ (نزد)و لَمَّا یَضْرِبْ (هنوز نزده است).نام این دو فعل را«فعل جحد»نیز می گویند.

فعل جحد (ماضی منفی) بر انجام نشدن کاری یا به وجود نیامدن حالتی در گذشته دلالت می کند از فعل مضارع گرفته می شود.

* طرز ساختن: «لَمْ»را قبل از صیغه های مضارع آورده و علامت رفع (ضمّه ها و نون های آخر (به استثنای نون جمع مؤنّث) را حذف می کنیم.

لَمْ یَضْرِبُ-لَمْ یَضْرِبْ (نزد).

*فعل جحد 14 صیغه دارد:

ص:87

*اگر قبل از صیغه های ماضی«ما نافیه»آید،معنای شبیهِ جحد را می دهد،ولی به آنها فعل جحد گفته نمی شود،مثل:

ما ضَرَبَ (نزده است یک مرد).

ما ضَرَبُوا (نزده اند مردان).

فعل نَفی (معلوم)

فعل نفی (مضارع منفی) بر انجام نگرفتن کاری یا به وجود نیامدن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت می کند.

* طرز ساختن: فقط«لا»در اولِ صیغه های مضارع می آوریم:

لا یَضرِبُ-لا یَضْرِِبُ (نمی زند).

*فعل نفی 14 صیغه دارد:

ص:88

فعل نهی (معلوم)

فعل نهی (امر منفی) بر بازداشتن از انجامِ کاری یا به وجود آمدنِ حالتی دلالت می کند.

* طرز ساختن: «لا»را قبل از صیغه های مضارع آورده و علامتِ رفع (ضمه ها و نون های آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را حذف می کنیم:

لا یَضْرِبُ لا یَضْرِبْ (نزند).

*صیغه های فعل نهی چنین است:

*صیغه های مجهولِ فعل های جحد،نفی و نهی از مضارع مجهول ساخته می شوند, به همان روشی که صیغه های معلوم ِآنها از مضارع معلوم ساخته شده بودند،مثل:

ص:89

جحد: 1.لَمْ یُضْرَبْ (زده نشد) تا...-14.لَمْ نُضْرَبْ

نفی: 1.لا یُضْرَبُ (زده نمی شود) تا...-14.لا نُضْرَبُ

نهی: 1.لا یُضْرَبْ (زده نشود) تا...-14.لا نُضْرَبْ

*صرف مفصّل این فعل ها را به جهتِ رعایتِ اختصار نیاوردیم،ولی طالبانِ محترم باید تمام 14 صیغه های هرکدام از فعل های فوق را صرف نمایند.

ص:90

درس سیزدهم:مضاعف

مثال هایی که در درس های گذشته برای فعل های ماضی،مضارع، امر،جحد،نفی و نهی آورده شدند،همه از نوع کلمه های سالم بودند،مثل:ضَرَبَ،یَضْرِبُ،اِضْرِبْ،لا یَضْرِبُ و....در این جا به مثال هایی از نوع کلمه های مضاعَف،مهموز و معتلّ اشاره می کنیم.

مضاعف

گفتیم که مضاعف کلمه ای است که دو حرفِ هم جنس داشته باشد،مثل:مَدَدَ،یمْدُدُ،فَرَرَ،یَفْرِِرُ.

قاعده ادغام

گاهی در فعل های مضاعفِ ثلاثی،حرف های ِهم جنس به هم«ادغام»می شوند.«ادغام»آن است که دو حرفِ پهلوی هم را از یک مَخرَج ادا کنیم،مثل:مَدَدَ-مَدَّ،سَدَدَ-سَدَّ.

چند قاعده

1.دو حرفِ هم جنس به شرطِ ساکن بودنِ اوَّلی،با هم ادغام می شوند،مثل:عَطْطارٌ-عَطّارٌ.

ص:91

2.و اگر هر دو حرف متحرّک بودند،اَوَّلی را ساکن می دهند و سپس با هم ادغام می کنند،مثل:مَدَدَ،مَدْدَ،مَدَّ.

3.و اگر ما قبلِ ِ این دو حرف هم جنس ساکن بود،حرکت اوَّلی را به آن داده و سپس با هم ادغام می کنند،مثل:یَمْدُدُ یَمُدْدُ یُمُدُّ.

4.صیغه هایی که اوّلی ِدو حرفِ هم جنسشان متحرّک و دومی ساکن باشد،ادغام را قبول نمی کنند،مثل:مَدَدْنَ،مَدَدْتَ،مَدَدْنا،یَمْدُدْنَ،اُمْدُدْنَ.

5.مضاعف هایی که مضارعشان بر وزن یَفْعُلُ می باشد،امر،نهی و جحد آنها را می توان بر چهار وجه آورد:

بی ادغام - 1.اُمْدُدْ-لَمْ یَمْدُدْ-لا یَمْدُدْ

6.امّا مضاعف هایی که مضارعشان بر وزن یَفْعَلُ و یا یَفْعِلُ می باشد،امر،نهی و جحد آنها را می توان بر سه وجه آورد:

بی ادغام - 1.اِفْرِرْ-لَم یَفرِرْ-لا یَفْرِرْ

*صرف فعل مَدَّ (کشید) بر وزن فَعَلَ چنین است:

فعل ماضی معلوم

ص:92

فعل ماضی مجهول

فعل مضارع معلوم

فعل مضارع مجهول

فعل امر معلوم

ص:93

فعل امر مجهول

*صیغه های جحد،نفی و نهی را نیز به همین روش می توان صرف کرد:

جحدِ معلوم:-1.لَمْ یَمُدَّ-تا....-14.لَمْ نَمُدَّ

جحدِ مجهول:-1.لَمْ یُمَدَّ-تا....-14.لَمْ نُمَدَّ

نفی معلوم:-1.لا یَمُدُّ-تا....-14.لا نَمُدُّ

نفی مجهول:-1.لا یُمَدُّ-تا....-14.لا نُمَدُّ

نهی معلوم:-1.لا یَمُدَّ-تا....-14.لا نَمُدَّ

نهی مجهول:-1.لا یُمَدَّ-تا....-14.لا نُمَدَّ

ص:94

درس چهاردهم:مهموز

مهموز بر سه نوع است:

1.مهموز الفاء،مثل:أمَرَ (فرمان داد).

2.مهموز العین،مثل:سَألَ (پرسید).

3.مهموز اللام،مثل:قَرَأ (خواند).

*نوع دوم و سّوم ِمهموز مانند فعل های ِسالم صرف می شود.امّا در نوع اول گاهی تغییراتی پیش می آید بدین گونه است:

*هرگاه دو همزه پهلوی هم قرار بگیرند و دومی ساکن بود،1.در صورتی که اوَّلی فتحه داشته باشد،دومی تبدیل به (الف) می شود؛2.در صورتی که اوَّلی کسره داشته باشد،دومی تبدیل به (ی) می گردد؛3.در صورتی که اوَّلی ضمه داشته باشد،دومی تبدیل به (و) می شود, مثل:

أَأ ْمَنَ-آمَنَ،إِاْمانٌ-اِیمانٌ،اُاْمِنَ-اُومِنَ

*امر ِچهار فعل زیرین،چون بر خلاف قاعده استعمال می شوند،آنها را«امر خلاف»می گویند.أَخَذَ-خُذْ،أَکَلَ-کُلْ،أمََرَ-مُرْ،سَأَلَ-سَلْ

*صرف صیغه های فعل امََرَ (فرمان داد):

صرف صیغه های ماضی معلوم و مجهول همانند فعل سالم است و هیچ تفاوتی با یک دیگر ندارند.

ص:95

مضارع معلوم:-1.یَأمُرُ-2.یَأْمُرانِ...-13.آمُرُ-14.نَأمُرُ

مضارع مجهول:-1.یُؤْمَرُ-2.یُؤمَرانِ...-13.اُومَرُ-14.نُؤْمَرُ

امر معلوم:-1.لِیَأمُرْ...-7.مُرْ...-13.لِآمُرْ-14.لِنَأمُرْ

امر مجهول:-1.لِیُؤمَرْ...-7.لِتُؤمَرْ...-13.لِاُومَرْ-14.لِنُؤمَرْ

جحد معلوم:-1.لَمْ یَأمُرْ-2.لَمْ یَأمُرا...-13.لَمْ آمُرْ-14.لَمْ نأمُرْ

جحد مجهول:-1.لم یُؤْمَرْ-2.لم یُؤْمَرا...-13.لم اومَرْ-14.لَمْ نُؤمَرْ

نفی معلوم:-1.لا یَأمُرُ-2.لا یَأمُرانِ...-13.لا آمُرُ-14.لا نَأمُرُ

نفی مجهول:-1.لا یُؤْمَرُ-2.لا یُؤْمَرانِ...-13.لا اومَرُ-14.لا نُؤْمَرُ

نهی معلوم:-1.لا یَأمُرْ...-7.لا تَأمُرْ...-13.لا آمُرْ-14.لا نَأمُرْ

نهی مجهول:-1.لا یُؤمَرْ...-7.لا تُؤمَرْ...-13.لا اومَرْ-14.لا نُؤمَرْ

ص:96

درس پانزدهم:قاعده های اعلال

حرف های عله (و ا ی) همیشه از یک حالت به حالتِ دیگر تغییر می یابند و این تغییرات را«اعلال»می نامند.دراین جا لازم است قبل از صرف فعل های معتلّ, تغییراتی را که در حرف های علّه حاصل می شود, بشناسیم:

قاعده 1:«واو»و«یاءِ»متحرّک اگر عین الفعلِ کلمه باشند و ماقبلشان حرف صحیح و ساکن باشد،حرکتشان به ما قبل داده می شود, مثل:

یَقْوُلُ-یَقُولُ---یَبْیعُ-یَبِیعُ

یَخْوَفُ-یَخَوْفُ-(یَخافُ)

قاعده 2:«واو»و«یاءِ»مضموم یا مکسور اگر در کلمه واقع شوند و عین الفعل یا لام الفعل باشند و ماقبلشان حرف صحیح و متحرّک باشد،پس از برداشتن حرکتِ ما قبل،حرکتشان به ما قبل داده می شود،مثل:

قُوِلَ-قِوْلَ-(قِیلَ)-- بُیِعَ-بِیعَ

یَدْعُوُونَ-یَدْعُوْوْنَ-(یَدْعُونَ)-- رَضِیُوا-رَضُیْوْا-(رَضُوا)

قاعده 3:«واوِ»مضمومِ ما قبلش مضموم و یاءِ مضموم یا مکسورِ ما قبلش مکسور،اگر در آخرِ کلمه قرارگیرند،حرکتشان می افتد،مثل:

یَدْعُوُ-یَدْعُو---یَرْمِیُ-یَرْمِیْ

ص:97

الرّمِیِ-اَلرّامِیْ

قاعده 4:«واوِ»ساکنِ ما قبلش مکسور،قلب به«یا»می شود،مثل:

(قُوِلَ)-قِوْلَ-قِیلَ-- مِوْزانٌ-مِیزانٌ

قاعده 5:«واوْ»در صورتی که لام الفعل باشد و ما قبل آن مکسور،قلب به«یاء»می شود،مثل:

دُعِوَ-دُعِیَ---دُعِوْنَ-دُعِینَ

دَاعِوٌ-دَاعِیٌ-(داعِیْ نْ-داعٍ)

قاعده 6:«واوْ»در صورتی که لام الفعل باشد و ما قبل آن مفتوح،قلب به«یاء»می شود،به این شرط که حرف چهارم به بعدِ کلمه باشد, مثل:

یُدْعَوُ-یُدْعَیُ-(یُدْعَی)-- یُدْعَوْنَ-یُدْعَیْنَ

قاعده 7:«یاءِ»ساکن ما قبلش مضموم،قلب به«واو»می شود،به شرطی که فاء الفعل باشد،مثل:

یُیْسِرُ-یُوسِرُ--مُیْسِرٌ-مُوسِرٌ

قاعده 8:«واو»و«یاءِ»متحرّکِ ما قبلشان مفتوح،به«الف»می شوند،مثل:

(یَخْوَفُ)-یَخَوْفُ-یَخَافُ-- (یُبْیَعُ)-یُبَیْعُ-یُباعُ

*این قاعده در فاءالفعل جاری نمی شود،مثل:یَوَدُّ و تَیَسَّرَ.

قاعده 9:«الفِ»ما قبلش مضموم،قلب به«واو»و«الفِ»ما قبلش مکسور،قلب به«یاء»می شود, مثل:

قُابِلَ-قُوبِلَ--مُصَیْبِاحٌ-مُصَیْبیحٌ

قاعده 10:حرف علّه در التقاء ساکنین،حذف می شود،مثل:

قُوْلْ-قُلْ--بِیْعْ-بِع

خَافْ-خَفْ

ص:98

درس شانزدهم:صرف افعال مُعتلّ

مثال

مثال بر دو قسم است:1.واوی:مثل وَعَدَ (وعده داده)،2.یائی:مثل یَسَرَ (آسان شد).

مثال واوی ثلاثی مجرد،دو قاعده خصوصی دارد:

قاعده 1:مصدرِ مثالِ واوی،اگر بر وزن«فِعْلٌ»باشد،«واو»را از از فاءالفعلِ این مصدر برمی دارند و به جای آن،یک«تاء»در آخرش می آورند،مثل:

وِعْدٌ-عِدَةٌ وِصْلٌ-صِلَةٌ

ولی در بعضی از فعل ها،این قاعده جاری نمی شود،مثل وِزْرٌ.گاهی در مصدرِ بر وزن«فَعْلٌ»نیز این قاعده جاری می شود, مثل:

وَسْعٌ-سَعَةٌ وَضْعٌ-ضَعَةٌ

قاعده 2:مضارعِ معلومِ مثالِ واوی،اگر بر وزن«یَفْعِلُ»باشد،فاء الفعل از آن حذف می شود،مثل:یَوْعِدُ-یَعِدُ.

این قاعده در چند مضارع مفتوح العین نیز جاری می شود،مثل:

یَوْسَعُ-یَسَعُ،-یَوْضَعُ-یَضَعُ،

یَوْقَعُ-یَقَعُ،-یَوْدَعُ-یَدَعُ،

ص:99

یَوْرَعُ-یَرَعُ،-یَوْطَأ-یَطَأُ،

یَوْذَرُ-یَذَرُ،-یَوْهَبُ-یَهَبُ

*صرفِ صیغه های فعل وَعَدَ (وعده داد):

ماضی معلوم:-1.وَعَدَ-2.وَعَدا...-13.وَعَدْتُ-14.وَعَدْنا

ماضی مجهول:-1.وُعِدَ-2.وُعِدا...-13.وُعِدْتُ-14.وُعِدْنا

مضارع معلوم:-1.یَعِدُ-2.یَعِدانِ...-13.اَعِدُ-14.نَعِدُ

مضارع مجهول:-1.یُوعَدُ-2.یُوعَدانِ...-13.اُوعَدُ-14.نُوعَدُ

امر معلوم:-1.لِیَعِدْ...-7.عِدْ...-13.لاَعِدْ-14.لِنَعِدْ

امر مجهول:-1.لِیُوعَدْ..-7.لِتُوعَدْ..-13.لأُوْعَدْ-14.لِنُوعَدْ

جحد معلوم:-1.لَمْ یَعِدْ-2.لَمْ یَعِدا...-13.لَمْ اعِدْ-14.لَمْ نَعِدْ

جحد مجهول:-1.لَمْ یُوعَدْ-2.لَمْ یُوعَدا..-13.لَمْ اوعَدْ-14.لَمْ نُوعَد

نفی معلوم:-1.لا یَعِدُ-2.لا یَعِدانِ...-13.لا اعِدُ-14.لا نَعِدُ

نفی مجهول:-1.لا یُوعَدُ-2.لا یُوعَدانِ..-13.لا اوعَدْ-14.لا نُوعَدُ

نهی معلوم:-1.لا یَعِدْ...-7.لا تَعِدْ..-13.لا اعِدْ-14.لا نَعِدْ

نهی مجهول:-1.لا یُوعَدْ..-7.لا تُوعَدْ..-13.لا اوعَدْ-14.لا نُوعَدْ

اجوف

مضارع معلوم ِاجوف (چه واوی باشد و چه یائی) اگر مضموم العین (یَفْعُلُ) باشد،ماضی معلوم و مجهولِ آن از صیغه ششم آن به بعد مضموم الفاء می شود و اگر مفتوح العین یا مکسور العین (یَفْعَلُ یا یَفعِلُ) باشد،از صیغه ششم به بعد مکسور الفاء می گردد.

*صرفِ صیغه های فعل قَوْلٌ (گفتن)-اجوف واوی:

ماضی معلوم:1.قَالَ 2.قَالا 3.قَالُوا 4.قَالَتْ 5.قَالتَا 6.قُلْنَ 7.قُلْتَ...

ماضی مجهول:1.قِیلَ 2.قِیلا 3.قِیلُوا 4.قِیلَتْ 5.قیَلَتا 6.قُلْنَ 7.قُلْتَ..

مضارع معلوم:1.یَقُولُ 2.یَقُولانِ...13.أَقُولُ 14.نَقُولُ

مضارع مجهول:1.یُقالُ 2.یُقالانِ...13.أُقالُ 14.نُقالُ

امر معلوم:1.لِیَقُلْ 2.لِیَقُولا...7.قُلْ 8.قُولا...14.لِنَقُلْ

ص:100

امر مجهول:1.لیُقَلْ 2.لِیُقالا...7.لِتُقَلْ 14.لِِنُقَلْ

*صرف صیغه های فعل بَیعٌ (معامله کردن)-اجوف یائی:

ماضی معلوم:1.باعَ 2.باعا 3.باعُوا 4.باعَتْ 5.باعَتا 6.بِعْنَ 7.بِعْتَ...

ماضی مجهول:1.بِیعَ 2.بِیعا 3.بِیعُوا 3.بِیعَتْ 5.بِیعَتَا 6.بِعْنَ 7.بِعْتَ...

مضارع معلوم:1.یَبِیعُ 2.یَبِیعانِ 3.یَبِیعُونَ...

مضارع مجهول:1.یُباعُ 2.یُباعانِ...13.اُباعُ 14.نُباعُ

امر معلوم:1.لِیَبِعْ 2.لِیبِیعا...7.بعْ 8.بِیعا...14.لِنَبِعْ

امر مجهول:1.لِیُبَعْ 2.لِیُباعا...7.لِتُبَعْ 8.لِتُباعا...14.لِنُبَعْ

*صیغه های افعال جحد،نفی و نهی را خود طلاّب محترم صرف کنند.

ص:101

ص:102

درس هفدهم:ناقص

در امر و مضارع مجزوم ناقص ثلاثی مجرد،در صیغه های 13،7،4،1 و 14 لام الفعل می افتد.

*صرف صیغه های فعل دَعْوَةٌ (دعوت کردن)-ناقص واوی:

ماضی معلوم:دَعَا دَعَوَا دَعَوْا دَعَتْ دَعَتَا دَعَوْنَ دَعَوْتَ دَعَوْتُما...

ماضی مجهول:دُعِیَ دُعِیَا دُعُوا دُعِیَتْ دُعِیَتا دُعِینَ دُعِیتَ..

مضارع معلوم:

مضارع مجهول:

امر معلوم:

ص:103

امر مجهول:لِیُدْعَ لِیُدْعَیَا لِیُدعَوْا لِتُدْعَ لِتُدْعَیَا لِیُدعَیْنَ لِتُدْعَ...

*صرف صیغه های فعل رَمَی (پرتاب کردن)-ناقص یائی:

ماضی معلوم:رَمَی رَمَیا رَمَوا رَمَتْ رَمَتَا رَمَیْنَ رَمَیْتَ...

ماضی مجهول:رُمِیَ رُمِیَا رُمُوا رُمِیَتْ رُمِیَتا رُمِینَ رُمِیْتَ...

مضارع معلوم:

مضارع مجهول:

امر معلوم:

امر مجهول:لِیُرْمَ لِیُرمَیَا لِیُرْمَوْا لِتُرمَ لِتُرمَیَا لِیُرْمَیْنَ لِتُرْمَ...

*صرف صیغه های افعال جحد،نفی و نهی به عهدهْ خود طلاب می باشد.

لفیف

*لفیف بر دو قسم است:

1.لفیف مفروق،مثل:وَقَی 2.لفیف مقرون،مثل:لَوَی.

*لفیف مفروق از جهتِ فاء الفعل مانند مثالو از جهتِ لام الفعل مانند ناقص است.بنابر این قاعده های مثال و ناقص در آن جاری می شود.

*صرف صیغه های فعل وَقَی (نگه داشتن):

ماضی معلوم:وَقَی وَقَیَا وَقَوْا وَقَتْ وَقَتَا وَقَیْنَ وَقَیْتَ...

ماضی مجهول:وُقِیَ وُقِیَا وُقُوا وُقِیَتْ وُقِیَتَا وُقِینَ وُقِیْتَ...

ص:104

مضارع معلوم:

مضارع مجهول:

امر معلوم:لِیَقِ لِیَقِیَا لِیَقُوا...قِ قِیَا قُوا...لِاَقِ لِنَقِ.

امر مجهول:لِیُوقَ لِیُوقَیَا لِیُوقَوا...لِتُوْقَ لِتُوقَیَا لِتُوقَوْا...لِاُوقَ لِنُوقَ.

*لفیف مقرون نیز از جهتِ عین الفعل شبیه به اجوف و از جهتِ لامِ الفعل شبیه ناقص است.اما در آن فقط قاعده های ناقص جاری می شود.و در عین الفعل ِآن هیچ قاعده ای جاری نمی شود.

*صرف صیغه های فعل:لَوَی (پیچاند):

ماضی معلوم:لَوَی لَوَیَا لَوَوْا لَوَتْ لَوَتَا لَوَیْنَ لَوَیْتَ...

ماضی مجهول:لَوِیَ لُوِیَا لُوُوا لُوِیَتْ لُوِیَتَا لُوِینَ لُوِیْتَ...

مضارع معلوم:

مضارع مجهول:

امر معلوم:لِیَلْوِ لِیَلْوِیَا...اِلْوِ الْوِیَا...

امر مجهول:لِیُلْوَ لِیُلْوَیَا...لِتُلْوَ لِتُلْوَیَا...

*صرف کردن صیغه های فعل های جحد،نفی و نهی بر عهدهْ خود طلاب است.

ص:105

ص:106

درس هجدهم:مضارع منصوب

هرکدام از حروفِ أنْ،لَنْ،کَیْو إذَنْ وقتی در اوّلِ فعلِ مضارع درآیند،آن را منصوب می کنند.منصوب بودنِ فعلِ مضارع چنین است که در صیغه های 14،13،7،4،1 لام الفعل مفتوح می شود و از تثنیه ها و جمع های مذکر و مفردِ مؤنثِ مخاطب نونِ عِوَضِ رفعی می افتد.

در صیغه های 13،7،4،1 و 14 ناقصِ الفی-یعنی ناقصی که در آخرش الف مقلوب باشد, مثل:یَرْضَی و یُدْعَی-فتحهْ لام الفعل مقدَّر است،ولی در ناقصِ واوی و یائی, مثل:یَدْعُو و یَرْمِی ظاهر می شود, مانند:

انْ یَضْرِبَ،اَنْ یَضْرِبَا،اَنْ یَضْرِبُوا،اَنْ تَضْرِبَ...

ان یَدْعُوَ،اَنْ یَدْعُوَا،اَنْ یَدْعُوا،اَنْ تَدْعُوَ...

انْ یَرْضَی،اَنْ یَرْضَیَا،اَنْ یَرْضَوْا،اَنْ تَرْضَی...

*«أَنْ»فعلِ مضارع را تأویل به مصدر می برد،یعنی معنایی به آن می دهد که می توان به جای آن،مصدرِ آن فعل را گذاشت،مثل:«اَرَدْتُ انْ اعِیبَها»،یعنی ارَدْتُ عَیْبَها است.

*«لَنْ»معنی مضارع را مستقبَل کرده،آن را منفی می کند،مثل:«لَنْ تَرینِی»،یعنی هرگز مرا نخواهی دید.

ص:107

*«کَیْ»فعل مضارع را علّتِ ما قبلِ قرار می دهد،مثل:«فَرَدَدْناهُ الی امِّهِ کَیْ تقِرَّ عَیْنُها»(او را به مادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود).

*«اِذَنْ»فعلِ مضارع را جزاء یا جواب قرار می دهد.مثلاً:در جوابِ کسی که گفته است:«اَزُورُکَ»(تو را زیارت می کنم)،می گوییم:«اِذَنْ اکْرِمَکَ»(این طور باشد،تو را اکرام خواهم کرد).

ص:108

درس نوزدهم:ثلاثی مزید

از درس هشتم (ماضی معلوم) تا این جا،بحث فقط دربارهْ ثلاثی مجرد بود.اینَک واردِ بحث ثلاثی مزید می شویم.

فعلِ ثلاثی مزید از ثلاثی مجرّد گرفته می شود،به این طریق که صیغهْ اوّلِ ماضی معلومِ آن را از صیغهْ اوّلِ ماضی معلومِ ثلاثی مجرد می گیریم و بقیهْ صیغه های آن از ماضی معلومِ خودش گرفته می شود.

ص:109

*فعل ثلاثی مزید آن است که صیغهْ اولِ ماضی معلومِ آن،سه حرف اصلی و یک یا چند حرفِ زائد داشته باشند.

*ماضی ثلاثی مزیدِ معلوم 10 وزنِ مشهور دارد.مصدرِ هر وزن نیز قیاسی و معین است.این اوزان عبارتند از:

کدام از ماضی و مضارع های فوق را«باب»می گویندو آن را به نام مصدر می خوانند.مثلاً:می گویند:باب افعال،باب تفعیل،باب مفاعله و...

*قاعده های ادغام،تخفیف همزه،اعلال و قاعده های ناقص در تمام باب های ثلاثی مزید جاری می گردد.علاوه بر آن،دو قاعده اعلال نیز در ثلاثی مزید جاری می شود:

قاعده 1:اگر«واو»و«یاء»بعد از الفِ زائد و در آخر کلمه قرار گیرند،قلب به همزه می شوند،مثل:

ارْخَاوٌ ارْخَاءٌ-اِجْرَایٌ اجرَاءٌ

قاعده 2:«یاءِ»ما قبلش مضموم،اگر لام الفعل باشد،ما قبلِ خود را مکسور می کند،مثل:

التَّرَجُّیُ-التَّرَجِّی (مصدرِ ناقِص باب تفعّل)

التَبَانُیُ-التَّبَانِی (مصدر ناقصِ باب تفاعل)

ص:110

درس بیستم:باب های ثلاثی مزید

باب های ثلاثی مزید

فعل مجرّد را برای فایده هایی مزید می کنند که بعضی از این فایده ها را ذکر خواهیم کرد:

باب افْعال

ماضی معلوم:اَکْرَمَ اکْرَمَا اکْرَمُوا...

ماضی مجهول:اُکْرِمَ اکْرِمَا اکْرِمُوا...

مضارع معلوم:یُکْرِمُ یُکْرِمَانِ یُکْرِمُونَ...

مضارع مجهول:یُکْرَمُ یُکْرَمَانِ یُکْرَمُونَ...

امر معلوم:لِیُکْرِمْ لِیُکْرِمَا لیُکْرِمُوا...اَکْرِمْ اکْرِمَا...لِاُکْرِمْ لِنُکْرِمْ

امر مجهول:لِیُکْرَمْ لِیُکْرَمَا لِیُکْرَمُوا...

مثال:اَوْعَدَ یُوعِدُ ایعَادٌ لِیُوعِدْ اوْعِدْ...

اجوف:اَقامَ یُقِیمُ اقَامَةٌ لیُقِمْ اقِمْ...

مهموز الفاء و ناقص:آتَی یُؤْتِی ایتَاءٌ لِیُؤْتِ آتِ...

معنی باب: باب إفعال غالباً برای متعدّی کردن فعلِ لازم به کار برده می شود،مثل:ذَهَبَ بَکْرٌ (بکر رفت) اذْهَبَ زَیْدٌ بَکْراً (زید بکر را بُرد).

ص:111

باب تفعیل

ماضی معلوم:صَرَّفَ صَرَّفا صَرَّفُوا...

ماضی مجهول:صُرِّفَ صُرِّفا صُرِّفُوا...

مضارع معلوم:یُصَرِّفُ یُصَرِّفانِ یُصَرِّفُونَ...

مضارع مجهول:یُصَرَّفُ یُصَرَّفانِ یُصَرَّفُونَ...

امر معلوم:لِیُصَرِّفْ لِیُصَرِّفا...صَرِِّفْ صَرِِّفا...

امر مجهول:لِیُصَرَّفْ لِیُصَرَّفا لِیُصَرَّفُوا...

مضاعف:مَدَّدَ یُمَدِّدُ تَمْدِیدٌ لِیُمَدِّدْ...مَدِّدْ...

اجوف:حَوَّلَ یُحَوِّلُ تَحْوِیلٌ لِیُحَوِّلْ...حَوِّلْ...

لفیف:وَصَّی یُوَصِّی تَوْصِیَةٌ لِیُوَصِّ...وَصِّ...

معنی باب: باب تفعیل نیز غالباً برای متعدی کردن فعل لازم به کار برده می شود،مثل:فَرِحَ سَعیدٌ (سعید خوش حال شد) فَرَّح مُحمَّدٌ سَعِیداً (محمد سعید را خوش حال کرد).

باب مفاعله

ماضی معلوم:ضَارَبَ ضَارَبَا ضَارَبُوا...

ماضی مجهول:ضُورِبَ ضُورِبَا ضُورِبُوا...

مضارع معلوم:یُضارِبُ یُضارِبَانِ یُضارِبُونَ...

مضارع مجهول:یُضارَبُ یُضارَبَانِ یُضارَبُونَ...

امر معلوم:لِیُضَارِبْ...ضَارِبْ ضَارِبَا...لاُِضَارِبْ...

امر مجهول:لِیُضارَبْ...لِتُضَارَبْ...لِاُضَارَبْ...

مضاعف:ضَارَّ یُضَارُّ مُضَارَّةٌ و ضِرَارٌ

مهموز:آمَرَ یُؤَامِرُ مُؤَامَرَةٌ لِیُؤَامِرْ آمِرْ...

اجوف:قَاوَمَ یُقَاوِمُ مُقَاوَمَةٌ لِیُقاوِمْ قَاوِمْ...

لفیف:سَاوَی یُسَاوِی مُسَاوَاةٌ لِیُسَاوِ سَاوِ...

ص:112

معنی باب: باب مفاعله غالباً برای مشارکتِ دوجانبه می آید،مثل:ضَارَبَ زَیْدٌ بَکْراً (زید و بکر یک دیگر را زدند).

باب افتعال

*اکتَسَبَ یَکْتَسِبُ اکتِسابٌ

مضاعف:اِمْتَدَّ یَمْتَدُّ امتِدادٌ لِیَمْتَدِدْ...

اجوف:اِعتادَ یَعْتادُ اعتِیادٌ لِیَعْتَدْ...

ناقص:اِرْتَضَی یَرْتَضِی ارتِضاءٌ لِیَرتَضِ...

معنی باب: باب افتعال غالباً برای مطاوعه،یعنی اثرپذیری می آید،مثل:جَمَعْتُ النّاسَ فَاجْتَمَعُوا (مردم را جمع کردم،پس جمع شدند).

باب انفعال

*انْصَرَفَ یَنْصَرِفُ انْصِرافٌ

معنی باب: باب انفعال فقط برای مطاوعه می آید،مثل:کَسَرْتُ الخَشَبَ فَانْکَسَرَ (چوب را شکستم،پس شکست).

ص:113

ص:114

درس بیست و یکم

باب تَفَعُّل

*تَصَرَّفَ یَتَصَرَّفُ تَصَرُّفٌ

مضاعف:تَخَلَّلَ یتَخَلَّلُ تَخَلُّلٌ

مثال:تَوَهَّمَ یَتَوَهَّمُ تَوَهُّمٌ

ناقص:تَعَدَّای یَتَعَدَّی تَعَدٍّی

لفیف:تَوَلَّی یَتَوَلَّی تَوَلٍّی

معنی باب: باب تفعّل غالباً برای افاده کردنِ مطاوَعه می آید،مثل:أَدَّبْتُهُ فَتَأَدَّبَ (او را ادب کردم،پس ادب را پذیرفت).

باب تفاعل

*تَضَارَبَ یَتَضَارَبُ تَضَارُبٌ

مثال:تَوَاعَدَ یَتَوَاعَدُ تَوَاعُدٌ

اجوف:تَعَاوَنَ یَتَعَاوَنُ تَعَاوُنٌ

ناقص:تَرَاضَی یَتَرَاضَی تَرَاضٍی

لفیف:تَسَاوَی یَتَسَاوَی تَسَاوٍی

مجهول:تُعُووِنَ یُتَعَاوَنُ...

ص:115

معنی باب: باب تفاعل غالباً برای مشارکت می آید،مثل:تَعاوَنَ زَیْدٌ وَ بَکْرٌ (زید و بکر به یک دیگر کمک کردند).

باب افعلال

*احْمَرَّ یَحْمَرُّ احْمِرَارٌ

ماضی معلوم:اِحْمَرَّ...اِحْمَرُّوا احْمَرَّتْ احْمَرَّتَا احْمَرَرْنَ احْمَرَرْتَ...

مضارع معلوم:یَحْمَرُّ یَحْمَرَّانِ یَحْمَرُّونَ تَحْمَرُّ تَحْمَرَّانِ یَحْمَرِرْنَ...

امر معلوم:لِیَحْمَرَّ لِیَحْمَرَّا لِیَحْمَرُّوا...اِحْمَرَّ احْمَرَّا...

معنی باب: باب افعلال غالباً برای افادهْ داخل شدنِ فاعل در معنای فعل می آید،مثل:اِسْوَدَّ اللَّیْلُ (شب وارد سیاهی شد).

باب استفعال

*استَخْرَجَ یَسْتَخْرِجُ استخْرَاجٌ

ماضی معلوم:اِسْتَخْرَجَ استَخْرَجَا استَخْرَجُوا...

مضارع معلوم:یَسْتَخْرِجُ یسْتَخْرِجَانِ یَسْتَخْرِجُونَ...

امر معلوم:لِیَسْتَخرِجْ لیَسْتَخْرِجَا لِیَسْتَخْرِجُوا...اِسْتَخْرِجْ اسْتَخْرِجَا...

ماضی مجهول:اُسْتُخْرِجَ استُخْرِجَا...

مضارع مجهول:یُستَخْرَجُ یُسْتَخْرَجَانِ...

مضاعف:اِسْتَمَدَّ یَسْتَمِدُّ اسْتِمْدَادٌ

مثال:اِسْتوْضَحَ یَستَوْضِحُ اسْتِیضَاحٌ

اجوف:اِسْتَقَامَ یَسْتَقِیمُ اسْتِقامَةٌ

معنی باب: باب استفعال غالباً افاده طلب می کند،مثل:اَسْتَغْفِرُ اللهَ (از خداوند طلبِ مغفرت می کنم).

باب افعیلال

*احْمَارَّ یَحْمَارُّ احْمِیرَارٌ

ص:116

ماضی معلوم:اِحْمَارَّ احْمَارَّا...اِحْمَارَرْنَ...

مضارع معلوم:یَحْمَارُّ...یَحْمارِرْنَ...

امر معلوم:لِیَحْمَارَّ...

معنی باب: باب افعیلال افاده تدریج و مبالغه می کند،مثل:اِحْمَارَّ الحَدِیدُ (آهن تدریجاً بسیار سرخ شد).

ص:117

ص:118

درس بیست و دوم:رباعی

*با کامل شدنِ بحثِ ثلاثی مجرّد و مزید اینَک واردِ بحثِ رباعی می شویم:

*تقسیمات فعل رباعی همانند ثلاثی است:

*رباعی مجرد یک باب و رباعی مزید سه باب دارد.

ص:119

رباعی مجرد

ماضی رباعی مجرد بر وزن فَعْلَلَ،مضارعِ آن بر وزن یُفَعْلِلُ و مصدر آن بر وزن فَعْلَلةٌ استو گاهی (در بعضی افعال) بر وزن فِعْلالٌ نیز می آید مثل:دَحْرَجَ،یُدَحْرِجُ،دَحْرَجَةٌ و دِحْرَاجٌ (غلطاندن).

ماضی مجهول:دُحْرِجَ دُحْرِجَا...

مضارع مجهول:یُدَحْرَجُ یُدَحْرَجَانِ...

امر معلوم:لِیُدَحْرِجْ...دَحْرِجْ...

امر مجهول:لِیُدَحْرَجْ...لِتُدَحْرَجْ...

رباعی مزید

باب های رباعی مزید چنین است:

1.باب تفَعلُل:تَفَعْلَلَ،یَتَفَعلَلُ،تَفَعْلُلٌ،مثل:تَدَحْرَجَ،یَتَدَحْرَجُ،تَدَحْرُجٌ.

2.باب افعِنلال:اِفْعَنْلَلَ،یَفْعَنلِلُ،اِفْعِنْلالٌ،مثل:اِحْرَنْجَمَ،یَحْرَنْجِمُ،اِحْرِنْجَامٌ.

3.باب افعِلاّلٌ:اِفَعَلَلَّ،یَفْعَلِلُّ،اِفْعِلاّلٌ،مثل:اِقْشَعَرَّ،یَقْشَعِرُّ،اِقْشِعْرَارٌ.

معنی های باب ها: باب تَفَعْلُل و افْعِنْلال مطاوعه و باب افعِلاّل تأکید و مبالغه را افاده می کند.

ص:120

درس بیست و سوم:اسم

بعد از بحث دربارهْ فعل, اینَک نوبت به اسم می رسد.

اسم: کلمه ای است که بر معنای مستقلّی دلالت کند،مثل:رَجُلٌ (مرد)،ضَرْبٌ (زدن)،جَمِیلٌ (زیبا).

*قبلاً ذکر شد که اسم سه بنا دارد:ثلاثی و رباعی و خماسی و هرکدام از این سه یا مجرد است یا مزید.

* ثلاثی مجرد ده وزن دارد:

ص:121

* رباعی مجرد شش وزن دارد:

* خماسی مجرد چهار وزن دارد:

*ثلاثی مزید،مثل:رِجَالٌ.

*رباعی مزید،مثل:عُصْفُورٌ.

*خماسی مزید،مثل:سَلْسَبِیلٌ.

قاعده های اعلالِ (اسم ها)

قاعده اول: «واو»و«یاء»در سه جا به همزه تبدیل می شوند:

1.اگر در آخرِ اسم و بعد از الفِ زائد قرار گیرند،مثل:

رِضَاوٌ-رِضاءٌ اجْرَایٌ-اِجْرَاءٌ

2.اگر بعد از الفِ وزن«فاعل»قرار گیرند،مثل:

قَاوِلٌ-قَائِلٌ بَایِعٌ-بَائِعٌ

3.اگر بعد از الف صیغهْ جمع بر وزن«فَعَائِلُ»و مثل آن (مَفَاعِلُ و...) قرار گیرند،مثل:

عَجَاوِزُ (جمع عَجُوزٌ)-عَجَائِزَ اوَاوِلُ (جمع أَوَّلُ)-أَوَائِلُ

قاعده دوم: «واو»در چهار جا قلب به«یاء»می شود:

1.اگر در یک اسم کنار«یاء»قرار گیرد و اولی از آن دو،ساکن باشد،مثل:

سَیْوِدٌ-سَیِّدٌ مَرْمُویٌ-مَرْمُیٌّ-(مَرْمِیٌّ)

2.اگر در یک اسم بعد از کسره و قبل از الف قرار گیرد،مثل:

قِوَامٌ-قِیَامٌ رِوَاضٌ (جمع رَوْضَةٌ)-رِیَاضٌ

3.اگر در آخر اسم قرار گیرد و قبل از آن (قبل از واو) ضمّه باشد،مثل:

تَرَجُّوٌ (مصدر باب تَفَعُّلٌ)-تَرَجُّیٌ-(تَرَجٍّی)

تَدَاعُوٌ (مصدر باب تَفاعُلٌ)-تَدَاعُیٌ-(تَدَاعٍی)

ص:122

4.اگر لام الفعل اسمی که بر وزنِ«فُعْلَی»است و جنبهْ وصفی دارد, قرار گیرد.مثل:دُنْوَی-دُنْیَی-(دُنْیَا) عُلْوَی-عُلیَی-(عُلْیَا)

قاعده سوم: «یاء»در یک جا به«واو»تبدیل می شود؛آن جا که لام الفعل اسمی قرار گیرد که بر وزن«فَعْلَی»است و جنبهْ موصوفی دارد،مثل:

فَتْیَی-فَتْوَی تَقْیَی-تَقْوَی

قاعده چهارم: هرگاه در یک اسم،«یاء»غیر فاء الفعل کلمه باشد و قبل از آن ضمّه باشد،ضمّه به کسره تبدیل می گردد،مثل:مَبُیْعٌ-مَبِیعٌ

مَرْمُیٌّ-مَرْمِیٌّ تَرَجُّیٌ-تَرَجِّیٌ-(تَرَجٍّی)

ص:123

ص:124

درس بیست و چهارم

درس بیست و سوم مقدمه ای بود برای بحثِ اسم.اکنون واردِ بحث اصلی اسم می شویم:

*اسم تقسیماتی دارد که نمودار آن چنین است:

ص:125

1.مصدر

مصدر: اسمی است که واقع شدنِ کاری یا به وجود آمدنِ حالتی را بدون این که بر زمان معینی دلالت کند, بیان می نماید،مثل:نَصْرٌ (یاری کردن)،حُزْنٌ (غمگین شدن).

*اولین صیغهْ ماضی مجرد از مصدر گرفته می شود،مثل:ضَرَبَ (زد) که از ضَرْبٌ (زدن) گرفته شده است.

اقسام مصدر

1.مصدر مجرد (ثلاثی-رباعی):

*مصدر رباعی مجرد فقط دو وزن دارد:فَعْلَلَةٌ مثل:زَلْزَلَةٌ،فِعْلالٌ مثل:زِلْزَالٌ.

*مصدرهای ثلاثی مجرد وزن های معینی ندارد.بنابراین،وزن مصدر هر فعل را باید به خاطر سپرد.وزن های زیرین نمونه هایی از مصدرهای ثلاثی مجرد هستند:

فَتْحٌ (گشودن)،صِدْقٌ (راست بودن)،صُلْحٌ (سازش کردن)،فَرَحٌ (شاد شدن)،هُدًی (راه نمودن)،غَلَبَةٌ (چیره شدن)،سُؤَالٌ (پرسیدن)،حِکایَةٌ (گفتن)،غُفرانٌ (بخشیدن)،حِرْمانٌ (محروم شدن)،کُدُورَةٌ (تیرگی یافتن)،تَهْلُکَةٌ (نابود شدن).

2.مصدرهای مزید (ثلاثی مزید و رباعی مزید):

إِفْعَالٌ تَفْعِیلٌ مُفَاعَلَةٌ تَفَاعُلٌ تَفَعُّلٌ افْتِعَالٌ انْفِعَالٌ اسْتِفْعَالٌ افْعِلالٌ تَفَعْلُلٌ

*باب تفعیل دو مصدرِ دیگر بر وزن های فَعَالٌ و تَفْعِلَةٌ دارد, مثل:سَلامٌ و تَفْرِقَةٌ.باب مفاعله نیز مصدر دیگری بر وزن فِعَالٌ دارد, مثل:دِفَاعٌ،جِهَادٌ،حِسَابٌ،قِتَالٌ.

3.مصدر میمی:

تمام افعال (ثلاثی،رباعی،مجرد،مزید) غیر از مصدرِ اصلی،مصدرِ دیگری دارند که به آن« مصدر میمی» می گویند،زیرا در اول آن میم زائده وجود دارد.

*مصدر میمی در فعل های ثلاثی مجرد بر وزن مَفْعِلٌ یا مَفْعَلٌ می آید،مثل:مَوْعِدٌ و مَشْرَبٌ.

*مصدر میمی در فعل های مزید, بر وزن اسم مفعول هر باب می آید،مثل:مُکْرَمٌ،مُقَاتَلٌ.

*در آخر اکثر مصدرهای میمی«ة»اضافه می شود،مثل:مَنزِلَةٌ،مَهْلِلَةٌ،مَعْرِفَةٌ.

ص:126

اسم المرة

اسم الَمَّرة: مصدری است که در آخرش«ة»اضافة شده و دلالت بر انجامِ کار یا پیدایشِ حالتی در یک نوبت می کند.

*اسم المَرَّة در ثلاثی مجرّد بر وزن فَعْلَةٌ می آید،مثل:

ضَرْبَةٌ-یک مرتبه زدن غَسْلَةٌ-یک مرتبه شستن

*در غیر ثلاثی مجرد با اضافه شدن«ة»در آخر مصدرِ هر باب ساخته می شود،مثل:اِکْرَامَةٌ،تَصَادُفَةٌ.

مصدر صناعی (ساختگی)

مصدر صناعی: مصدری است که با اضافه کردن«یاء»مشدّد و«تاء»به آخر اسم ساخته می شود،مثل:جَاهِلٌ-جَاهِلِیَّةٌ

حَیْوَانٌ-حَیْوَانِیَّةٌ انْسَانٌ-اِنْسَانِیَّةٌ

اسم مصدر

در زبان فارسی«یاری کردن»مصدر و«یاری»اسم مصدر است.بنابراین، اسم مصدر، کلمه ای است که بر حاصل مصدر و نتیجهْ آن دلالت می کند،مثل:حُبٌّ که حاصل مَحَبَّةٌ است و بُغْضٌ که حاصل بَغَاضَةٌ است و غُسْلٌ که حاصل غَسْلٌ است.

ص:127

ص:128

درس بیست و پنجم:جامد و مشتق

اسم جامد: اسمی است که از کلمهْ دیگر گرفته نشده باشد،مثل:رَجُلٌ و دِرْهَمٌ.

* اسم مشتق: اسمی است که از کلمه دیگر گرفته شده باشد،مثل:عَالِمٌ مَعْلُومٌ وعَلِیمٌ که همگی از کلمه«عِلْمٌ»گرفته شده اند.

*اسم مشتق هشت قسم است،که عبارتند از:

1.اسم فاعل-2.اسم مفعول

3.صفت مشبهه-4.اسم تفضیل

5.اسم مبالغة-6.اسم مکان

7.اسم زمان-8.اسم آلت

1.اسم فاعل

اسم فاعل: اسمی است که بر انجام دهندهْ کاری دلالت می نماید و از مضارع معلوم گرفته می شود.

*اسم فاعلِ فعلِ ثلاثی مجرد بر وزن«فَاعِلٌ»است،مثل:

ضَرَبَ یَضْرِبُ-ضَارِبٌ عَلِمَ یَعْلَمُ-عَالِمٌ

*اسم فاعلِ ِ فعل های ثلاثی مزید،رباعی مجرّد و رباعی مزید،از مضارع معلوم آن

ص:129

گرفته می شود،به این طریق که میم زائدهْ مضمومه را به جای حرف مضارعه قرار داده و ما قبلِ آخرِ آن را مکسور می کنیم،مثل:

اکْرَمَ یُکْرِمُ-مُکْرِمٌ-دَحْرَجَ یُدَحْرِجُ-مُدَحْرِجٌ

*اسم فاعل شش صیغه دارد:

الف) از ثلاثی مجرد:-ب) از ثلاثی مزید

2.اسم مفعول

اسم مفعول: اسمی است که بر کسی یا چیزی که کاری بر او انجام شده دلالت کند و از مضارع مجهول گرفته می شود:

*اسم مفعول فعل ثلاثی مجرد بر وزن«مَفْعُولٌ»می آید،مثل:

یُنْصَرُ-مَنْصُورٌ یُقْتَلُ-مَقْتُولٌ

*اسم مفعول فعل های ثلاثی مزید،رباعی مجرد و رباعی مزید از مضارع مجهول آن گرفته می شود،به این طریق که میم مضمومه ای به جای حرف مضارعه قرار داده و ما قبلِ آخر آن را مفتوح می کنیم،مثل:

یُکْرَمُ-مُکْرَمٌ-یُسْتَخْرَجُ-مُسْتَخْرَجٌ یُدَحْرَجُ-مُدَحْرَجٌ

*اسم مفعول نیز شش صیغه دارد:

الف) از ثلاثی مجرد:-- ب) از ثلاثی مزید

ص:130

درس بیست و ششم

3.صفت مشبهه

صفت مشبَّهه: اسمی است که بر کسی یا چیزی که صفتی دارد و آن صفت برای او ثابت است, دلالت کند،مثل:شُجَاعٌ (دلیر).

*صفت مشبهه وزن های مختلفی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از:

1.فَعِیلٌ،مثل:رَحِیمٌ (مهربان)

2.فَعَلٌ،مثل:حَسَنٌ (نیکو)

3.فَعُولٌ،مثل:ذَلُولٌ (خوار)

4.فُعْلٌ،مثل:صُلْبٌ (سخت)

5.فَعْلٌ،مثل:سَهْلٌ (آسان)

6.فَاعِلٌ،مثل:یابِسٌ (خُشک)

7.فُعْلانٌ،مثل:عُرْیَانٌ (برهنه)

8.فَعَالٌ،مثل:جَبَانٌ (تَرسو)

9.فُعَالٌ،مثل:شُجَاعٌ (دلیر)

10.فَعْلانٌ،مثل:غَضْبانٌ (خشمگین)

*اسم فاعل و مفعولی که بر صفت ثابتی دلالت کنند نیز صفت مشبهه به شمار می آیند،مثل:طَاهِرٌ (پاک)،مَجْنُونٌ (دیوانه)،مُعْتَدِلٌ (میانه رو)،مُنَافِقٌ (دورو)،مُؤْمِنٌ (با ایمان)،مُنَزَّهٌ (مبرّا).

ص:131

*فعل ثلاثی مجرّد اگر معنای رنگ یا عیب یا زینت داشته باشد،صفت مشبههْ آن در مذکر بر وزن«أَفْعَلُ»و در مؤنّث بر وزن«فَعْلاءُ»می آید،مثل:اَبْیَضُ-بَیْضَاءُ (سفید)،اَسْوَدُ-سَوْدَاءُ (سیاه)،اَعْوَجُ-عَوْجَاءُ (کج).

*در ثلاثی مزید،صفت مشبهه بر وزن اسم فاعل هر باب می آید،مثل:مُؤْمِنٌ (با ایمان)،مُنَجِّمٌ (ستاره شناس).

4.اسم تفضیل

اسم تفضیل دلالت دارد بر این که کسی یا چیزی صفتی را زیادتر از دیگری داشته باشد،مثل:«زَیْدٌ افْضَلُ مِنْ اخِیهِ»(زید از برادرش بهتر است).

*اسم تفضیل در فعل های ثلاثی مجرد بر وزن های زیر می آید:

مذکر-اَفْعَلُ،مثل:اَکْبَرُ (بزرگ تر)،مؤنث-فُعْلَی،مثل:کُبْرَی (بزرگ تر).

*و در غیر ثلاثی مجرد بر وزن افْعَلُ،مانند:(اشَدُّ،اَکْثَرُ،اَعْظَمُ،اَوْسَعُ و...) به اضافهْ آن باب،ساخته می شود،مثل:اَکْثَرُ اکراماً (محتَرم تر)،اَوْسَعُ اختِیاراً (اختارش وسیع تر).

*از صفاتی که زیادتی در آنها معنی ندارد،اسم تفضیل ساخته نمی شود،مثل:مَوْتٌ،فَنَاءٌ...زیرا هرگز گفته نمی شود،مُرْده تر یا فانی تر.

*دو کلمه (خَیْر و شَرّ) اگر به معنای (خوب) و (بد) به کار روند, صفت مشبهه و اگر به معنای (خوب تر و بدتر) به کار بروند, اسم تفضیل خواهند بود،مثل: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (پس هرکس انجام دهد مثقال ذره ای از نیکی را،می بیندش).

5.اسم مبالغه

اسم مبالغه: اسمی است که بر بسیاری صفتی بر کسی دلالت کند،مثل:رَزَّاقٌ (بسیار رزق دهنده).

*صیغه مبالغه وزن های مختلفی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از:

ص:132

الف) در ثلاثی مجرد:

فَعِیلٌ،مثل:رَحِیمٌ (بسیار مهربان)

فَعُولٌ،مثل:غَفُورٌ (بسیار آمرزنده)

فَعَّالٌ،مثل:غَفَّارٌ (بسیار آمرزنده)

فِعِّیلٌ،مثل:صِدِّیقٌ (بسیار رفیق)

مِفْعِیلٌ،مثل:مِسْکِینٌ (خیلی بیچاره)

مِفْعَالٌ،مثل:مِکْثارٌ (پرگو)

*در غیر ثلاثی مجرد و رنگ و عیب بر وزن فَعِیلٌ (شدید،کثیر،عظیم و...) همراه مصدر مجرورِ هر باب یا رنگ یا عیب ساخته می شود،مثل:

شَدِیدُ العِقابِ کَثِیرُ الاِکْرَامِ شَدِیدُ الْبَیَاضِ ِ

6.اسم مکان

* اسم مکان بر مکان وقوع فعل دلالت می کند.این اسم از فعل ثلاثی مجرد غالباً بر وزن«مَفْعَلٌ»می آید و در بعضی جاها نیز بر وزن«مَفْعِلٌ»نیز می آید،مثل:

یَطْبَخُ-مَطْبَخٌ

یَجْرِی-مَجْرًی یَرْعَی-مَرْعًیی

یَضْرِبُ-مَضْرِبٌ-یَعِدُ-مَوْعِدٌ

*اسم مکان از غیر ثلاثی مجرد بر وزن اسمِ مفعول می آید،مثل:

یُجْتَمَعُ-مُجْتَمَعٌ یُسْتَقَرُّ-مُسْتَقَرٌّ

7.اسم زمان

* اسم زمان بر زمان وقوع فعل دلالت می کندو وزن آن در ثلاثی مجرد و غیر ثلاثی مجرد, مانند دقیقاً اسم مکان است،مثل:

یَغْرُبُ-مَغْرِبُ-یُوعِدُ-مِیعَادٌ

ص:133

8.اسم آلت

اسم آلت بر اسباب و وسائلِ انجامِ فعل دلالت می کند و از فعل ثلاثی مجرد بر سه وزن می آید:

1.مِفْعَلٌ مثل:مِنْشَرٌ (ارَّه)

2.مِفْعَلَةٌ مثل:مِطْرَقَةٌ (بالغه)

3.مِفْعَالٌ مثل:مِفْتَاحٌ (کلید)

نکته: اسم آلت از غیر ثلاثی مجرد ساخته نمی شود.

ص:134

درس بیست و هفتم:مذکر و مؤنث

اسم:یا مذکر (مرد) است،یا مؤنث (زن).

هر کدام از مذکر و مؤنث،دو قسم اند:حقیقی و مجازی.

*اسم مذکر:یا حقیقی است یا مجازی.اسم مذکرِ حقیقی آن است که در موردِ مردان و یا حیوانات نَر به کار برده شود،مثل:رَجُلٌ و جَمَلٌ.

اسم مذکر مجازی بر نوعِ نر دلالت نمی کند،ولی مجازاً مذکر به حساب می آید،مثل:قَلَمٌ و جِدَارٌ.

*اسم مؤنث حقیقی آن است که در مورد زنان و یا حیواناتِ ماده به کار برده شود،مثل:اِمْرَأةٌ و نَاقَةٌ (شترِ ماده).

ص:135

اسم مؤنث مجازی آن است که بر نوعِ ماده دلالت نمی کند،ولی مجازاً مؤنث به شمار می رود،مثل:دَارٌ و غُرْفَةٌ.

*اسم مذکر را می شود با اضافه کردن یکی از علامتِ تأنیث (ة،الف مقصوره (ی)،الف ممدوده (آء) مؤنث کرد،مثل:

عَالِمٌ-عَالِمَةٌ

غَضْبَانٌ-غَضْبَی

احْمَرُ-حَمْرَاءُ

*بعضی از مذکرها اصلاً مؤنث ندارند, مثل:

کِتَابٌ و قَلَمٌ

*مؤنث بعضی از مذکرها،لفظ مخصوصی دارد, مثل:

ابٌ و امٌّ اخٌ و اخْتٌ دِیکٌ و دَجَاجٌ ثَوْرٌ و بَقَرَةٌ

*بعضی از کلمه ها،هم در مذکر به کار برده می شوند و هم در مؤنث, مثل:

رَجُلٌ مِنْطِیقٌ امرَأةٌ مِنْطِیقٌ

*اسم مؤنث از جهتی بر دو قسم است: لفظی و معنوی:

*مؤنث لفظی آن است که در آخرش یکی از علامات تأنیث یعنی (ة،ی،آء) باشد،مثل:ثَمَرَةٌ،حُبْلَی،صَحْرآءُ.

*مؤنث معنوی آن است که خالی از علامت تأنیث باشد،مثل:مَریَمُ و بِئْرٌ.

ص:136

درس بیست وهشتم

متصرف و غیرمتصرف

اسم متصرف آن است که بتوان آن را به شکل های مثنی،جمع،مصغّر و منسوب درآوردو غیرمتصرف آن است که چنین نشود.

مثنی

مثنی بر دو فرد از افراد جنس خودش دلالت دارد.برای تثنیه کردن اسم مفرد،لازم است علامت مثنی را-«الف»و«نون مکسوره»(انِ)،«یاء»ما قبل مفتوح و«نون مکسوره»(یَنِ) می باشد-به آخر آن پیوست کنیم, مثل:

رَجُلٌ-رَجُلانِ یا رَجُلَیْنِ

جمع

جمع بر بیش از دو فرد از افراد جنس دلالت دارد و بر سه قسم است:

1.جمع مذکر سالم

2.جمع مؤنث سالم

3.جمع مُکَسَّر

ص:137

1.جمع مذکر سالم

*علامت جمع مذکر سالم«واو ما قبل مضموم»و«نون مفتوح»،یا«یاءِ ما قبل مکسور»و«نون مفتوح»است که در آخر اسمِ مفرد درمی آید،مثل:

مُسْلِمٌ-مُسْلِمُونَ مُسْلِمُ-مُسْلِمِینَ زَیْدٌ-زَیْدُونَ

*آن اسمی به«جمع مذکر سالم»جمع می شود که دارای شرایط زیر باشد:

1.مذکر باشد؛پس مثل هِنْدٌ (به خاطر مؤنث بودن)،به این طریق جمع نمی شود.

2.خالی از«ة»باشد؛لذا مثل طَلْحَةٌ (به خاطر«ة»داشتن)،به این روش جمع نمی شود.

3.اسم عاقل باشد؛پس مثل«غَنَمٌ؛گوسفند»،(به دلیل اسمِ غیر عاقل بودن) خارج می شود.

4.اگر جنبهْ موصوفی دارد،عَلَمَ باشد؛بنابراین،مثل رَجُلٌ (به علّت عَلَم نبودن) خارج می شود.

5.اگر جنبهْ وصفی دارد،باید بتواند با«ة»مؤنث شود.پس،مثل احْمَرُ (به خاطر مؤنث شدن به غیر«ة»)،از این طریق جمع بسته نمی شود.

2.جمع مؤنث سالم

علامت جمع مؤنث سالم«الف و تاء»(ات) است که در آخر اسمِ مفرد درمی آید،مثل:هِنْدٌ-هِنْدَاتٌ قَابِلَةٌ-قابِلاتٌ

*آن اسمی به«جمع مؤنث سالم»جمع می شود که دارای شرایط زیر باشد:

1.عَلَم مؤنث باشد.مثل:هِنْدٌ-هِنْدَاتٌ.

2.در آخر آن یکی از علامات تأنیث باشد،مثل:

ضَارِبَةٌ-ضَارِبَاتٌ

حُبْلَی-حُبْلَیَاتٌ

صَحْرَاءُ-صَحْرَاوَاتٌ

3.مذکر غیر عاقل باشد, مثل:مَطْبُوعٌ-مَطْبُوعَاتٌ.

4.مصدرِ بیش از سه حرفی باشد, مثل:سُؤَالٌ-سُؤَالاتٌ.

ص:138

تذکر: این دو نوع جمع را از این جهت سالم می گویند که بناء مفرد در آنها به هم نمی خورد،به خلاف جمع مکسّر.

جمع مکسّر

جمع مکسّر علامت خاصّی ندارد و راه پی بردن به آن،شِناختن و حفظِ وزن های آن است.وزن های جمع مکسّر بسیار است که برخی از آنها عبارتند از:

1.اَفْعَالٌ مثل:قُفْلٌ-اَقْفَالٌ

2.اَفْعِلَةٌ مثل:زَمَانٌ-اَزْمِنَةٌ

3.فِعَالٌ مثل:قَصْعَةٌ-قِصَاعٌ

4.فُعَلٌ مثل:جُمْلَةٌ-جُمَلٌ

5.فَوَاعِلُ مثل:شَاهِدٌ-شَوَاهِدُ

6.اَفعُلٌ مثل:شَهْرٌ-اَشْهُرٌ

7.فِعْلَةٌ مثل:غُلامٌ-غِلْمَةٌ

8.فِعَلٌ مثل:قِطْعَةٌ-قِطَعٌ

9.فَعَائِلُ مثل:رِسَالةٌ-رَسَائِلُ

10.مَفَاعِلُ مثل:مَشْرِقٌ-مَشَارِقُ

اسم منسوب

اسم منسوب بر انتسابِ صاحبِ اسم به چیزی یا کسی یا جایی دلالت دارد و علامتِ آن«یاء مُشدّدِ ما قبل مکسور»است که به آخر اسم پیوست می گردد و به آن«یاء نسبت»می گویند،مثل:تَاجِیکِیٌّ،اِسْلامِیٌّ،مُحَمَّدِیٌّ.

اسم مصغّر

اسم مصغّر برای تحقیر یا بیان کوچکی یا کمی و گاهی ابرازِ شفقت ساخته می شود،مثل:جُبَیْلٌ (کوه کوچک)،عُبَیْدٌ (عبد ذلیل)،قُبَیْلَ الظُّهْرِ (کمی قبل از ظهر)،حُسَیْنٌ (حسن کوچک).

ص:139

*علامت تصغیر«یاء ساکن»است که بعد از حرف دوم اسم اضافه می شود و با اضافه شدن آن،حرف اوّل مصغّر،مضموم شده و حرف دوم, مفتوح می گردد.هم چنین اگر از ابتدا بیش از سه حرف داشته باشد،حرفِ بعد از حرف تصغیر در اکثر موارد،مکسور می شود،مثل:

رَجُلٌ-رُجَیْلٌ

حَسَنٌ-حُسَیْنٌ

دِرْهَمٌ-دُرَیْهِمٌ

مَرْیَمُ-مُرَیِّمُ

ص:140

درس بیست و نهم:معرفه و نکره

اسم اگر بر شخص یا چیز معین و شناخته شده ای دلالت کند, معرفه است،مثل:مُحَمَّدٌ،مَکَّةُ،المَدِینَةُ الْمُنَوَّرَةُ.

و اگر بر شخص یا چیزی نامعیّن و شناخته نشده ای دلالت کند, نکره است،مثل:رَجُلٌ،قَرْیَةٌ،مَدِینَةٌ.

*اسم معرفه بر هفت قسم است:

1.عَلَم: اسم معرفه ای است که برای دلالت کردن بر یک فرد معیّن ساخته شده است،مثل:مُحَمَّدٌ،مَکَّةُ.

2.معرفة به« الْ »: اسم معرفه ای است که با داخل شدنِ الف ولامِ تعریف (الْ) بر فردی معیّن دلالت نماید،مثل:ضَرَبَنِیَ الرُّجُلُ (فلان مرد مرا زد).

3.ضمیر: اسم معرفه ای است که برای دلالت کردن بر فرد یا افراد غایب با مخاطب یا متکلّم به وجود آمده است،مثل:هُوَ،اَنْتَ،اَنا.

*ضمیر چهارده صیغه دارد.شش صیغه برای غایب است،شش صیغه برای مخاطب و دو صیغه برای متکلم.از هر کدام از شش صیغهْ غایب و مخاطب،سه صیغه برای مذکر (مفرد،مثنی،جمع)و سه صیغه برای مؤنث (مفرد،مثنی،جمع) استو از دو صیغهْ متکلّم،یک صیغه برای مفرد (متکلم وحده) و یک صیغه برای جمع (متکلم مع الغیر) است.

ص:141

*صرف صیغه های ضمیر چنین است:

4.اسم اشاره: معرفه ای است که از طریق اشاره بر فرد یا افرادی معین از معنی دلالت می کند و شش صیغه دارد.

1.«ذا»-برای مفرد مذکر است.

2.«ذانِ»یا«ذَیْنِ»-برای مُثنّای مذکر است.

3.«اُولی»و«اُولاءِ»-برای جمع مذکر.

4.«ذِه»-برای مفرد مؤنث.

5.«تانِ»یا«تَیْنِ»-برای مُثنّای مؤنث.

6.«اُولی»و«اُولاءِ»-برای جمع مؤنث.

*غالباً بر سر اسم اشاره«ه-»که«هاء تنبیه»نامیده می شود درمی آید،مثل:هذا الرَّجُلُ،هذانِ الرَّجُلانِ،هؤُلاءِ الرِّجَالُ،هذِهِ الْمَرْأَةُ،هاتانِ المَرْأَتانِ،هؤلاءِ النِّسَاءُ.

*برای اشاره به مکان نزدیک«هُنا»و به مکان متوسط«هُناکَ»و به مکان بعید«هُنالِکَ»به کار برده می شود.

5.اسم موصول: معرفه ای است که به وسیلهْ جمله ای که بعد از آن ذکر می شود و به آن«صِلَة»گفته می شود،بر فرد یا افرادی معیّن دلالت می کند،مثل:«الَّذِی»در آیهْ شریفهْ تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ.

*اسم موصول نیز شش صیغه دارد:

1.«الَّذِی»-برای مفرد مذکر است.

2.«اللَّذَانِ»یا«اللَّذَیْنِ»-برای مُثنّای مذکّر.

3.«الَّذِینَ»-برای جمع مذکّر.

ص:142

4.«الَّتِی»-برای مفرد مؤنث.

5.«اللَّتَانِ»یا«اللَّتَیْنِ»-برای مُثَنّای مؤنث.

6.«اللاّتِی»-برای جمع مؤنث.

*موصول هایی وجود دارند که به لفظ واحد در همه جا (مذکر،مؤنث،مفرد،مثنی،جمع) به کار می روندو به آنها«موصول مشترک»می گویند که از آن جمله است.«مَنْ»(برای عاقل)،«ما»(برای غیر عاقل).

6.مضاف: معرفه ای است که از مضاف الیه خود کسب تعریف می کند؛یعنی هرگاه اسم نکره ای به اسم معرفه اضافه شود،نکرهْ مضاف, معرفه می شود،زیرا معنای آن معین و معلوم می گردد،مثل:غُلامُ زَیْدٍ و کِتَابُ سَعِیدٍ.

7.مُنادَی: معرفه ای است که به دلیل واقع شدن بعد از حرف ندا, معرفه شده است،مثل:یا احْمَدُ! یا مُحْسِنُ!

*چندین حرف ندا وجود دارد که از آن جمله است:«یا»و«اَیا»و«أَ».

مثل:یا کَرِیمُ،أَیا رَفِیقُ،ألَطِیفُ!

-والحمد لله ربّ العالمین

ص:143

ص:144

بخش سوم: متون عربی

اشاره

ص:145

ص:146

الدّرس الأوَّلُ

اقْرَأ*قَلَمٌ*مِقْلَمَةٌ*مِصْبَاحٌ*دَفْتَرٌ*بابٌ*وَرَقٌ مِسْطَرٌ*حُجْرَةٌ*ما؟*هذا*کَلْبٌ*خُذْ*ایْنَ؟

هذا قَلَمٌ.هذا مِصْبَاحٌ.اَیْنَ الدَّفْتَرُ؟ ایْنَ الْمِقْلَمَةُ؟ خُذِ الْمِصْبَاحَ.خُذِ الْقَلَمَ.ما هذا؟-مِسْطَرٌ.ما هذا؟-کَلْبٌ.هذا بابٌ.اَیْنَ الْحُجْرَةُ؟ ایْنَ المِسْطَرُ؟ هذا کَلْبٌ.خُذِ الْوَرَقَ.

ترجمه درس یکم

این قلم است.این چراغ است.دفتر در کجاست؟ قلمدان در کجاست؟ چراغ را بگیر.قلم را بگیر.این چیست؟-خطکش است.این چیست؟-سگ است.این دَر است.حُجره در کجاست؟ خطکش در کجاست؟ این سگ است.ورق را بگیر.

ص:147

ص:148

الدَّرسُ الثّانی

لَوْحٌ*طَبَاشِیرُ*شُبَّاکٌ*مِحْبَرَةٌ*کِتَابٌ*نَشَّافَةٌ*مِحْفَظَةٌ خَرِیطَةٌ*هذِهِ*(کَتَبَ یَکتُبُ اکتُبْ)*(قَرَأَ یَقْرَأُ اقرَأْ)

ایْنَ اللَّوْحُ؟ ایْنَ الطَّبَاشِیرُ؟ هذا شُبَّاکٌ.خُذِ الْکِتابَ.ما هذِهِ؟-خَرِیطَةٌ.اَیْنَ الْمِحْبَرَةُ؟ هذِهِ خَرِیطَةٌ.خُذِ الْمِحْفَظَةَ.کَتَبَ عَبْدُ اللهِ.قَرَأَ مُحَمَّدٌ.عَلِیٌّ یَکْتُبُ.سَلِیمٌ یَقْرَأُ الْکِتَابَ.خُذِ النَّشَّافَةَ.اَیْنَ الشُّبَّاکُ؟ هذِهِ مِحْفَظَةٌ.

ترجمه درس دوم

تخته در کجاست؟ بور در کجاست؟ این تیریزه است.کتاب را بگیر.این چیست؟-خریطه است.سیاه دان در کجاست؟ این خریطه است.جُزْوگیر را بگیر.عبدالله نوشت.محمد خواند.علی می نویسد.سلیم کتاب می خواند.آب چینک را بگیر.تیریزه در کجاست؟ این جُزوگیر است.

ص:149

ص:150

الدَّرسُ الثّالِثُ

هُوَ*هِیَ*هُمْ*هُنَّ*أَنْتَ أَنْتِ*أَنْتُمْ*أَنْتُنَّ أنا*نَحْنُ مُعَلِّمٌ*مُعَلِّمَةٌ*مُعَلِّمُونَ*مُعَلِّمَاتٌ*تِلْمِیذٌ تِلْمِیذَةٌ*تَلامِیذُ*تِلْمِیذَاتٌ*هؤُلاءِ

هُوَ مُعَلِّمٌ.هِیَ مُعَلِّمَةٌ.هُمْ مُعَلِّمُونَ.هُنَّ مُعَلِّماتٌ.أنتَ تِلمِیذٌ.أنتِ تلِْمِیذَةٌ.أنتُمْ تَلامِیذُ.أنتُنَّ تِلْمِیذاتٌ.هذا مٌعَلِّمٌ.هذه تِلْمِیذَةٌ.المُعَلِّمُ یَکْتُبُ.التِّلْمِیذُ یَقْرَأُ الْکِتابَ.ما هذهِ؟-خَرِیطَةٌ.اَیْنَ الْمُعَلِّمُ؟ إقرَاِ الْکِتَابَ.أَنْتُنَّ مُعَلِّماتٌ.هُمْ تَلامِیذُ.اَنتَ مُعَلِّمٌ.أنا تِلْمیذٌ.نَحْنُ مُعَلِّماتٌ.

ترجمه درس سوم

وی معلم است.وی معلمه است.آنها معلّمان اند.آنها معلّمه هایند.تو شاگرد هستی.تو (زن) شاگرد هستی.شما شاگردانید.شما (زن) شاگرد.این معلم است.این شاگرد است.معلم می نویسد.شاگرد کتاب می خواند.این چیست؟-خریطه است.معلم در کجاست؟ کتاب را بخوان.شما معلمه هایید.آنها شاگردهایند.تو معلم هستی.من شاگرد هستم.ما معلمانیم.

ص:151

ص:152

الدرس الرّابعُ

رَجُلٌ (رِجَالٌ)*امْرَأَةٌ (نِسَاءٌ)*مَنْ؟*کَبِیرٌ (کِبَارٌ)*کَبِیرَةٌ (کَبِیرَاتٌ)*هُنا*صَغِیرٌ (صِغَارٌ)*صَغِیرَةٌ (صَغِیرَاتٌ)

هذا الرَّجُلُ مُعَلِّمٌ.هذِهِ الْمَرْأَةُ مُعَلِّمَةٌ.هؤُلاءِ الرِّجالُ مُعَلِّمُونَ.هؤُلاءِ النِّساءُ مُعَلِّماتٌ.اَنا کَبِیرٌ.هُوَ صَغِیرٌ.هُمْ کِبارٌ.هُنَّ کبیِراتٌ.اَنْتُمْ صِغارٌ.هذا الرَّجُلُ یَکْتُبُ.هذا التِّلمیذُ یَقْرَأُ الْکِتابَ.مَنْ هذا؟-مُعَلِّمٌ.اَیْنَ التِّلمِیذُ؟-هُنا یَقْرَأُ.اَنْتَ صَغِیرٌ.اَنا کَبِیرٌ.هذا الرَّجُلُ کَبِیرٌ.اَیْنَ عَبْدُ اللهِ؟-هُنا یَکْتُبُ.ما هذا؟-هذا دَفْتَرٌ.اَیْنَ الْکِتابُ؟ ایْنَ الدَّفْتَرُ؟ ایْنَ التِّلمیذُ؟ مَنْ یَقْرَأُ الکِتابَ؟-عَبْدُ الْکَریمِ.

ترجمه درس چهارم

این مرد معلم است.این زن معلمه است.همان مردان معلمانند.همان زن ها معلمه هایند.من بزرگ (کلان) هستم.وی کوچک (خُرد) است.آنها بزرگ (کلان) هستند.آنها (زن ها) بزرگ (کلان) هستند.شما خرد هستید.این مرد می نویسد.این شاگرد کتاب

ص:153

می خواند.این کیست؟-معلم است.شاگرد در کجاست؟-در این جاست،می خواند.تو خرد هستی.من بزرگ (کلان) هستم.این مرد بزرگ (کلان) است.عبدالله در کجاست؟-در این جاست،می نویسد.این چیست؟-این دفتر است.کتاب در کجاست؟ دفتر در کجاست؟ شاگرد در کجاست؟ چه کسی کتاب می خواند؟-عبد الکریم.

ص:154

الدّرسُ الخامِسُ

مَدْرَسَةٌ (مَدَارِسُ)*فَصْلٌ (فُصُولٌ)*مَقْعَدُ التِّلمیذِ*مَکْتَبُ الْمُعَلِّمِ کُرْسِیٌّ (کَراسِیُّ)*دَرْسٌ (دُرُوسٌ)*اقلامٌ*مَقالِمُ*دَفاتِرُ مَصابِیحُ*ابْوابٌ*فی*عَلَی

ایْنَ مَقْعَدُ التِّلمیذِ؟ هذا مَکْتَبُ الْمُعَلِّمِ.خُذِ الاَقْلامَ.ما هذا؟-کُرْسِیٌّ.مَنْ هُوَ؟-مُعَلِّمٌ.مَنْ یَقْرَأُ الْکِتابَ فی الفَصْلِ؟-عَبْدُ الرَّحِیمِ.اِقرَاِ الدَّرْسَ.اَیْنَ الطَّباشِیرُ؟-عَلی اللَّوحِ.مَنْ هُوَ فی الْمَدْرَسَةِ؟-الْمُعَلِّمُ.مَنْ هُمْ فِی الفَصْلِ؟-تَلامیذُ.اَیْنَ الْمِصْباحُ؟-علی مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.هذه ابْوابٌ.اَیْن الْمَقالِمُ؟-عَلی مَقْعَدِ التِّلمیذِ.اُکْتُبْ فی الدَّفْتَرِ.هذِهِ الاَقْلامُ صَغیرَةٌ.هذا الدَّفْتَرُ صَغیرٌ.اَیْنَ مَکْتَبُ الْمُعَلِّمِ؟-فی الفَصْلِ.اَیْنَ الْقَلَمُ؟-هُنا فِی الْمِقْلَمَةِ.

ترجمه درس پنجم

کُرسی شاگرد در کجاست؟ این میز معلم است.قلم ها را بگیر.این چیست؟-کُرسی است.وی کیست؟-معلم است.چه کسی در صِنْف کتاب می خواند؟-عبد الرحیم.درس را بخوان.بور در کجاست؟-بر تَختَه است.چه کسی در مدرسه است؟-معلم.چه کسانی در صنف هستند؟-شاگردان.چراغ در کجاست؟-بر بالای میزِ معلّم است.این درها کوچک است.این دفتر کوچک است.میز معلم در کجاست؟-در صنف است.قلم در کجاست؟-این جاست،در قلم دان.

ص:155

ص:156

الدّرسُ السّادِسُ

اوْرَاقٌ*کِلابٌ*مَسَاطِرُ*حُجُراتٌ*الْواحٌ*شَبابِیکُ*کُتُبٌ مَحابِرُ*نَشّافاتٌ*مَحافِظُ*خَرائِطُ*جِدارٌ*هاتِ*هاتی هُناکَ*لِ*لِمَنْ*لِلْمُعَلِّمِ

ایْنَ الْکُتُبُ؟-هُناکَ فی الْمِحْفَظَةِ.هاتِ الأوْراقَ.هاتی الْکُتُبَ.ما هذِهِ؟-شَبابِیکُ.لِمَنْ هذا الکِتابُ؟-لِلْمُعَلِّمِ.ما هذِهِ؟-کِلابٌ.لِمَنْ هذِهِ الْکِلابُ؟-لِسَیْفِ الدّینِ.اَیْنَ الْمَساطِرُ؟-هُناکَ عَلَی مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.هذِهِ حُجُراتٌ.اَیْنَ الاَلْواحُ؟-الاَلْواحُ هُنا فی الْفَصْلِ.ما هذِهِ؟-مَحابِرُ.خُذِ النَّشّافاتِ.الْخَرائِطُ فی الْجِدارِ.مَنْ فی الْحُجْرَةِ؟-فی الْحُجْرَةِ رَجُلٌ.اَیْنَ الْمُعَلِّمُونَ؟-هُمْ هُناکَ فی الْمَدْرَسَةِ.هذِهِ الْکُتُبُ لعَبْدِ القَهّارِ.

ترجمه درس ششم

کتاب ها در کجاست؟-آن جاست،در جُزوگیر.ورق ها را بده.کتاب ها را بده.این چیست؟-تیریزهاست.این کتاب از آن کیست؟-از آن معلم است.این چیست؟-سگ هاست.این سگ ها از آن کیست؟-از آن سیف الدین است.خطکش ها در کجاست؟-آن جاست،بر بالای میز معلم.این حجره هاست.تخته ها در کجاست؟-تخته ها این جاست،در صنف.آنها چیست؟-سیاه دان است.آب چینک ها را بگیر.خریطه ها در دیوار است.کیست در حجره؟-در حجره مردی است.معلمان در کجایند؟-آنها آن جا هستند،در مدرسه.این کتاب ها از آن عبدالقهارست.

ص:157

ص:158

الدرس السّابِعُ

حِبْرٌ (حُبُورٌ)*مِبْراةٌ (مَبارٍی) سَاعَةٌ (سَاعاتٌ)*(فَهِمَ یَفْهَمُ افْهَمْ)*(دَخَلَ یَدْخُلُ ادْخُلْ) قَعَدَ یَقْعُدْ اقْعُدْ)*یا*یا مُحَمَّدُ!

ایْنَ السّاعَةُ؟-هُنا فی الجِدارِ.اَیْنَ الحِبْرُ؟-هُناکَ عَلی مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.هاتِ الْمِبْراةَ.عَلِیٌّ یَفْهَمُ الدَّرسَ.فَهِمَ التِّلمیذُ الدَّرْسَ.اِفْهَمِ الدَّرسَ یا مُحَمَّدُ.سَلْمانُ یَدْخُلُ الْحُجْرَةَ.دَخَلَ الْمُعَلِّمُ الْفَصْلَ.اُدْخُلِ الْمَدْرَسَةَ یا احْمَدُ.خُذْ هذِهِ الْحُبُورَ.اِقْرَأ هُنا.اَیْنَ الاَقْلامُ؟-هُناکَ فی الْمِقْلَمَةِ.یا احْمَدُ ادْخُلِ الْفَصْلَ.قَعَدَ الْمُعَلِّمُ عَلی الْکُرْسِیِّ.سَلْمَانُ یَقْعُدُ عَلی الْکُرْسِیِّ.یا عَبْدَ اللهِ اقْعُدْ علی الْکُرْسیِّ.لِمَنْ هذِهِ السّاعَةُ؟-لمُحَمَّدٍ.

ترجمه درس هفتم

ساعت در کجاست؟-این جاست،در دیوار.رنگ در کجاست؟-آن جاست،بر بالای میز معلم.قلم تراش را بده.علی درس را می فهمد.شاگرد درس را فهمید.درس را بفهم،ای محمد! سلمان به حجره درمی آید (داخل می شود).معلم به صنف داخل شد (درآمد).به مدرسه درا (داخل شو)،ای احمد! این رنگ ها را بگیر.این جا بخوان.قلم ها در کجاست؟-آن جاست،در قلم دان است.ای احمد! به صنف وارد شو(داخل شو)! معلم بر کرسی نشست.سلمان بر کرسی می شند.ای عبدالله! بر کرسی بنشن! این ساعت از آن کیست؟-از آن محمّد است.

ص:159

ص:160

الدرسُ الثّامِنُ

جَرِیدَةٌ (جَرائِدُ)*مَجَلَّةٌ (مَجَلاّتٌ)*عَرَبِیٌّ*تاجِیکِیٌّ*جَمِیلٌ وَ*مِنْ*لَهُ*لَها*لَکَ*لَکِ*لی

لَهُ دَفْتَرٌ جَمِیلٌ.لَها مِحْفَظَةٌ صَغِیرَةٌ.لَکَ کِتابٌ کَبِیرٌ.لَکِ مَجَلَّةٌ.لی کِتابٌ وَمِسْطَرٌ.هذِهِ الْجَریدَةُ عَرَبِیَّةٌ.هذِهِ الْمَجَلَّةُ تاجِیکِیَّةٌ.لِمَنْ هذِهِ الْجَریدَةُ؟-لی.اَیْنَ التِّلمیذُ وَالتِّلمیذَةُ؟-فی الْفَصْلِ.هذا الْمُعَلِّ ِمُ مِنْ تاجِیکَسْتانَ.هذا الرَّجُلُ یَقْرَأُ الْمَجَلَّةَ العَرَبِیَّةَ.اُکْتُبْ یا علیُّ.اَنْتَ تَفْهَمُ الدَّرْسَ یا سَعیدُ.اَنا أَقْرَأُ الدَّرْسَ.هُوَ یَقْعُدُ عَلی الْکُرْسِیِّ.مَنْ فی الْفَصْلِ؟-فی الْفَصْلِ عَبْدُ اللهِ یَکْتُبُ.

ترجمه درس هشتم

وی دفتر زیبایی دارد.وی جزوگیرِ خردی دارد.تو کتاب کلانی (بزرگی) داری.

ص:161

تو مجله ای داری.من یک کتاب و یک خطکش درام.این روزنامه عربی است.این مجله (ماهنامه) تاجیکی است.این روزنامه از آن کیست؟-از آن من است.شاگرد و شاگرده در کجایند؟-در صنفند.این معلم از تاجیکستان است.این مرد مجلهْ عربی را می خواند.بنویس،ای علی! تو درس را می فهمی،ای سعید! من درس می خوانم.وی بر کرسی می نشیند.کیست در صنف؟-در صنف عبدالله است.او می نویسد.

ص:162

الدّرسُ التّاسِعُ

نَعْجَةٌ (نَعَجاتٌ)*حَمامٌ (حَمائِمُ)*دِیکٌ (دِیَکَةٌ)*دَجاجَةٌ (دَجاجاتٌ) ثَوْرٌ (ثِیرانٌ)*بَقَرَةٌ (بَقَراتٌ)*حَظِیرَةٌ (حَظائِرُ)*دارٌ (دُورٌ) (رَکَضَ یَرْکُضُ ارْکُضْ)*(صاحَ یَصِیحُ صِحْ)

ایْنَ النَّعْجَةُ؟-فی الدّارِ.الدِّیکُ یَصِیحُ.اَیْنَ الثَّوْرُ؟ ارْکُضْ یا حَبیبُ.هُوَ یَصِیحُ.الدَّجاجَةُ تَرْکُضُ فی الدّارِ.اَنا ارْکُضُ.لِمَنْ هذِهِ الْبَقَرَةُ؟-لِهذا الرَّجُلِ.لَهُ بَقَرَةٌ وَثَوْرٌ.هذا الثَّوْرُ کَبِیرٌ.اَیْنَ الدِّیَکَةُ والدَّجاجاتُ؟-فی الحَظِیرَةِ.لی دِیَکَةٌ وَدَجاجاتٌ وَلَکَ ثِیرانٌ وَبَقَراتٌ.لِمَنْ هذا الدِّیکُ یا فاطِمَةُ؟-هذا الدِّیکُ لِسَلْمانَ یا سَعِیدٌ.اَنا أقْرَأُ الْکِتابَ وَأَنْتَ تَکْتُبُ الدَّرْسَ.

ترجمه درس نهم

گوسفند در کجاست؟-در خانه است.خروس فریاد می زند.بَرزه گاو در کجاست؟ بدو،ای حبیب! وی (او) فریاد می زند.مرغ در خانه می دود.من می دوم.این گاو از آن کیست؟-از آن این مرد است.او یک گاو و یک برزه گاو دارد.این برزه گاو کلان است.خروس ها و مرغ ها در کجایند؟-در مرغ خانه هستند.من خروس ها و مرغ هاو تو برزه گاوها و گاوها داری.این خروس از آن کیست،ای فاطمه؟-این خروس از آن سلمان است،ای سعید.من کتاب می خوانم و تو درس می نویسی.

ص:163

ص:164

الدّرسُ العاشِرُ

فِنْجانٌ (فَناجِینُ)*سُکَّرٌ*قَهْوَةٌ*نَعَمْ*شایٌ*طَبِیخٌ*ماذا؟ ماذا تَفْعَلُ؟*بِ*هَلْ؟*(أَکَلَ یَأْکُلُ کُلْ)*(شَرِبَ یَشْرَبُ اشْرَبْ)

هُوَ یَفْعَلُ-هِی تَفْعَلُ-اَنْتَ تَفْعَلُ- انْتِ تَفْعَلینَ-اَنا افْعَلُ

لِی فِنْجانٌ کَبیرٌ.لَکَ فِنْجانٌ صَغیرٌ.لِمَنْ هذا الْفِنْجانُ؟-لِهذا الرَّجُلِ.سَعیدٌ یَشْرَبُ الشّایَ بِالْفِنْجانِ.عَلِیٌّ یَأْکُلُ الطَّبِیخَ.اِشْرَبِ الشّایَ بِالسُّکَّرِ.کُلِ الطَّبیخَ.سَلیمٌ یَشْرَبُ الْقَهْوَةَ.هَلْ تَشْرَبُ الشّایَ بِالسُّکَّرِ؟-نَعَمْ،اَشْرَبُ.یا فاطِمَةُ،اَیْنَ انْتِ؟-اَنا هُنا،فی الْحُجْرَةِ.ماذا تَفْعَلِینَ فیها؟-أقْرَأُ کِتاباً تاجِیکِیاًّ.هذا الرَّجُلُ یَأْکُلُ الطَّبیخَ.خُذِ الْکِتابَ وَاقْرَاِ الدَّرْسَ.مِنْ ایْنَ انْتَ یا سَعیدُ؟-اَنا مِنْ دُوشَنْبَةَ.وَاَنْتَ مِنْ ایْنَ یا کَریمُ؟-اَنا مِنْ بُخارَی.هَلْ تَقْرَأُ الْجَرِیدَةَ التّاجِیکِیَّةَ؟-نَعَمْ،أقْرَأُ.

ص:165

ترجمه درس دهم

من پیاله کلانی دارم.تو پیاله خردی داری.این پیاله از آن کیست؟ از آن این مرد است.سعید با پیاله چای می نوشد.علی خوراک می خورد.با شَکَر چای بنوش.خوراک بخور.سلیم قهوه می نوشد.آیا با شکر چای می نوشی؟-آری،می نوشم.ای فاطمه! تو در کجایی؟-من این جا هستم،در حجره.چه کار می کنی در آن جا؟-کتاب تاجیکی ای را می خوانم.این مرد خوراک می خورد.کتاب را بگیر و درس بخوان.تو از کجایی ای سعید؟-من از دوشنبه هستم.و تو از کجایی،ای کریم؟-من از بخاری هستم.آیا روزنامه تاجیکی را می خوانی؟-آری می خوانم.

ص:166

الدَّرسُ الْحادی عَشَرَ

أَبٌ (آباءٌ)*امٌّ (امَّهاتٌ)*أَخٌ (إِخْوَةٌ)*أُخْتٌ (أخَوَاتٌ)*ابْنٌ (أَبْناءٌ) بِنْتٌ (بَناتٌ)*مِسْطَرُ سَلِیمٍ*-هُ*-ها*-کَ*-کِ*-ی*أَبُوهُ*أَبُوها أَبُوکَ*أَبوکِ*أَبِی*دَخَلَهُ*دَخَلَها*دَخَلَکَ*دَخَلَکِ*دَخَلَنِی

هُوَ قَرَأَ هِی قَرَأَتْ انْتَ قَرَأْتَ انْتِ قَرَأْتِ- انا قَرَأْتُ

هُوَ أبُوکَ.اَنْتَ أبی.أنا أخُوهُ.اَنْتِ اخْتُهُ.أنا امُّها.هذا کِتابُ مَحْمودٍ.هذا قَلَمُکَ.خُذْ فِنْجانَکَ.اِشْرَبْ قَهْوَتَکَ.هذا کَلْبُ سَلمانَ وَهذا دِیکُهُ.التِّلمیذَةُ تَقْرَأُ دَرْسَها.یا فاطِمَةُ هَلْ قَرَأتِ دَرْسَکِ؟-نَعَمْ،قَرَأْتُهُ.خُذْ کِتابَکَ یا مُحَمَّدُ واقْرَأْ دَرْسَکَ.اَیْنَ دَفْتَرُکَ یا بِنْتی؟-هُنا فی مِحْفَظَتی یا امّی.مَنْ ابُوکَ؟-اَبی عَلیُّ بنُ مُحَمَّدٍ.وَمَنْ امُّکَ؟-اُمّی صالِحَةُ بِنْتُ عَبّاسٍ.اَیْنَ أخُوکَ؟-هُوَ فی المَدْرَسَةِ.ماذا یَفْعَلُ فیها؟-یَقْرأُ دُرُوسَهُ.هَلْ لَکَ أبْناءٌ؟-نَعَم.إبنی تِلْمیذُکَ.

ترجمه درس یازدهم

او پدرِ تو است.تو پدر من هستی.من برادر او هستم.تو خواهر او هستی.من مادرِ او هستم.این کتابِ محمود است.این قلم تو است.پیاله ات را بگیر.قهوه ات را بنوش.این سگ سلمان است و این خروسِ او.شاگرد درسش را می خواند.ای فاطمه! آیا درست را خواندی؟-آری،خواندم.ای محمد! کتابت را بگیر و دَرْسَت را بخوان.دفترت در کجاست،ای دخترم؟-این جاست،در جزوگیرم،ای مادرم! کیست پدرِ تو؟-پدر من علی پسر

ص:167

محمد است.و مادرت کیست؟-مادر من صالحه دختر عباس است.برادرت در کجاست؟-او در مدرسه است.چه کار می کند در آن جا؟-درس هایش را می خواند.آیا تو پسرها داری؟-آری.پسر من شاگرد تو است.

ص:168

الدّرسُ الثّانی عَشَرَ

بَیْتُ (بُیُوتٌ)*طاوِلَةٌ (طاوِلاتٌ)*مِمْحاةٌ (مَماحٍی)*رِیشَةٌ (رِیشاتٌ) مِمْسَحَةٌ (مَماسِحُ)*وَلَدٌ (أوْلادٌ)*تَعالی*تَعالَ*مَتی؟

سَخّانَةُ الْمَاءِ-سَخّانَةُ الشّایِ

-(خَرَجَ یَخْرُجُ اخْرُجْ-(حَفِظَ یَحْفَظُ احْفَظْ)

ایْنَ سَخّانَةُ الشّایِ؟ هاتِ سَخّانَةَ الْمَاءِ.سَلیمٌ یَحْفَظُ دَرْسَهُ.هذا التِّلمیذُ یَخْرُجُ مِنْ بَیْتِهِ.لِمَنْ هذِهِ الْمِمْحاةُ؟-لأخِی.حَلیمَةُ تَکْتُبُ دُرُوسَها بِالْقَلَمِ.ما فی مِحْفَظَتِکَ؟-فیها کُتُبٌ وَدَفاتِرُ وَ أقلامٌ وَ أوْراقٌ وَمِمْحاةٌ.أیْنَ الْمِمْسَحَةُ؟-المِمْسَحَةُ عَلَی اللَّوْحٍ.ما هِیَ عَلی الطّاوِلَةِ؟-عَلی الطّاوِلَةِ الْجَرائِدُ.اُخْرُجْ مِنَ الْبابِ.هذا الْوَلَدُ ابْنُ مُحَمَّدٍ وَهذِهِ بِنْتُهُ.لأخِی أبْناءٌ وَبَنات.القُرآنُ الْکَریمُ کِتابُ اللهِ (عَزَّوَجَلَّ).هَلْ حَفِظْتَ دَرْسَکَ؟-نَعَمْ حَفِظْتُهُ.تَعَالَ هُنا یا ابْنِی.مَتی خَرَجْتَ مِنَ المَدْرَسَةِ؟ احْفَظْ دَرْسَکَ.هَلْ لَکِ جَریدَةٌ یا مَعْرِفَةُ؟-نَعَمْ،لی جَریدَةٌ تاجِیکِیَّةٌ وَمَجَلَّةٌ عَرَبِیَّةٌ.

ص:169

ترجمه درس دوازدهم

چاینک در کجاست؟ خودجروش را بده.سلیم درسش را یاد می کند.این شاگرد از خانه اش می براید(خارج می شود).این خط کورکنک از آن کیست؟-از آن برادرم است.حلیمه با قلم درس هایش را می نویسد.در جزوگیرت چیست؟-در آن کتاب ها،دفترها،قلم ها،ورق ها و خطکورکنک هست.لتّه (تخته پاک کنی) در کجاست؟-لتّه بر داسکه است.بر بالای میز چیست؟-بر بالای میز،روزنامه هاست.از در برا (خارج شو).این پسربچه پسر محمد است و این دخترِ او است.برادرم پسرها و دخترها دارد.قرآن کریم کتاب خداست.آیا درست را از یاد کردی؟-آری،از یاد کردم.این جا بیا ای پسرم! کَی از مدرسه برآمدی؟ درست را از یاد بکن.ای معریفت! آیا تو روزنامه داری؟-آری،من روزنامهْ تاجیکی و مجلهْ عربی دارم.

ص:170

الدّرسُ الثالِثُ عَشَرَ

سَرِیرٌ (سُرُرٌ)*خِزانَةٌ (خِزاناتٌ)*سِکِّینٌ (سَکاکِینُ)*مِلْعَقَةٌ (مَلاعِقُ) لا*کَلاَّ*لَیْسَ*لَیْسَتْ*لَسْتَ*لَسْتِ*لَسْتُ انا لَسْتُ بِمُعَلِّمٍ*(نامَ یَنامُ نَمْ)

هُوَ لا یَنامُ-هِی لا تَنامُ انْتَ لا تَنامُ-اَنْتِ لا تَنامِینَ-اَنا انامُ

ابْنیَ الصَّغیرُ یَنامُ عَلَی سَریرِهِ وبِنْتی تَقْرَأُ دُروسَها فی الْحُجْرَةِ.فی الْخِزانَةِ کُتُبٌ عَرَبِیَّةٌ وَمَجَلاّتٌ تاجِیکِیَّةٌ.اَیْنَ السَّکاکِینُ وَالْمَلاعِقُ؟-هُناکَ فی الْحُجْرَةِ عَلَی الطَّاوِلَةِ.لأِخی ثِیرَانٌ وَبَقَراتٌ ودِیَکَةٌ.هَلْ أنْتَ مُعَلِّمٌ؟-لا،اَنا لَسْتُ بِمُعَلِّمٍ.هَل هِیَ مُعَلِّمَةٌ؟-لا هِیَ لَیْسَتْ بِمُعَلِّمَةٍ.الْوَلَدُ یَنامُ عَلَی السَّرِیرِ.

مَنْ هُوَ فی الْحُجْرَةِ یا کَرِیمَةُ؟-فی الْحُجْرَةِ أخِی مُحَمَّدٌ.ماذا یَفْعَلُ فیها؟-هُوَ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ.هذا الْوَلَدُ لَیْسَ بِتِلْمیذٍ.هذِهِ الْمَرْأَةُ لَیْسَتْ بِمُعَلِّمَةٍ.کُلِ الطَّبِیحَ بِالْمِلْعَقَةِ.أخِی یَقْرَأُ الْقُرآنَ وَیَفْهَمُهُ.إقْرَاِ الْقُرآنَ یا وَلَدِی.

ترجمه درس سیزدهم

پسرِ خردی ام بر کَتَش می خوابد و دخترم در حجره درس هایش را می خواند.در جیوان کتاب های عربی و مجله های تاجیکی هست.کاردها و قاشوق ها در کجاست؟-آن جاست, در حجره بر بالای میز.برادرم برزه گاوها و خروس ها دارد.

ص:171

آیا تو معلّم هستی؟-نه،من معلم نیستم.آیا او معلمه است؟-نه،او معلمه نیست.پسربچه بر بالای کَتْ می خوابد.ای کریمه کیست در حجره؟-در حجره برادرم محمّد هست.چه کار می کند در آن جا؟-او قرآن می خواند.این بچه شاگرد نیست.این زن معلمه نیست.خوراک را با قاشوق بخور.برادرم قرآن می خواند و می فهمد آن را.ای پسرم! قرآن را بخوان.

ص:172

الدرسُ الرّابعُ عَشَرَ

فَرَسٌ (افْراسٌ) عِجْلٌ (عُجُولٌ)

مُهْرٌ (مُهُورٌ)*سَمَکٌ (أَسْمَاکٌ)*مَاءٌ (مِیَاهٌ)*خُبْزٌ (أخْبازٌ)*لَحْمٌ (لُحُومٌ) کَثِیرٌ*قَلِیلٌ*ثُمَّ*فَ*(سَبَحَ یَسْبَحُ اسْبَحْ)*(قَامَ یَقْومُ قُمْ)

دَخَلَ الْمُعَلّمُ الْفَصْلَ ثُمَّ التَّلامِذَةُ.خَرَجَتِ الأمُّ مِنَ الْبَیْتِ ثُمَّ بَناتُها.الْفَرَسُ یَرْکُضُ وَالْمُهْرُ یَشْرَبُ الْماءَ.الْعِجْلُ فی الدّارِ.السَّمَکُ یَسْبَحُ فی الْماءِ.هَلْ انْتِ أَکَلْتِ الْخُبْزَ؟-نَعَمْ،أَکَلتُ.أنا أَکَلْتُ لَحْمَ الْبَقَرِ.هذا کَثِیرٌ وَهذا قَلِیلٌ.مُرْتَضَی یَقْرَأُ کَثِیراً ویَنامُ قَلِیلاً.هَلْ لَکَ عِجْلٌ؟-نَعَمْ،لی عِجْلٌ وَمُهْرٌ.التِّلمیذُ یَقْرَأُ دَرْسَهُ فی الْفَصْلِ.خُذْ هذا الْقَلَمَ یا أخی.الْکَلْبُ یَرْکُضُ فی الدّارِ.قُمْ فَاقْرَأْ دَرْسَکَ یا مُرادَ.یَقُومُ التِّلْمِیذُ.تَعالَ یا کَریمُ نَشْرَبِ الشّایَ وَنَأْکُلِ الطَّبیخَ.لا،لا أشْرَبُ الشّایَ ولا آکُلُ الطَّبیخَ.

ص:173

ترجمه درس چهاردهم

ابتدا معلم به صنف درآمد (داخل شد) و بعد شاگردان.مادر از خانه برآمد،بعد از آن دخترانش.اسب می دودو تایچه آب می نوشد.گوساله در حولی(حیاط) است.ماهی در آب شنا می کند.آیا تو نان خوردی؟-آری،خوردم.من گوشتِ گاو خوردم.این بسیار است و این کم.مرتضی بسیار می خواند و کم می خوابد.آیا تو گوساله داری؟-آری،من یک گوساله و یک تایچه دارم.شاگرد در صنف درسش را می خواند.این قلم را بگیر،ای برادرم! سگ در خانه می دود.برخیز،ای مراد درست را بخوان،شاگرد می خیزد.بیا،ای کریم،چای می نوشیم و خوراک می خوریم.نه،چای هم نمی نوشم و خوراک هم نمی خورم.

ص:174

الدرسُ الْخامِسُ عَشَرَ

قِنِّینَةٌ (قِنّیِنَاتٌ)*قَدَحٌ (أقْداحٌ)*بَعْدَ*قَبْلَ*فَوْقَ*تَحْتَ (نَظَرَ یَنْظُرُ انْظُرْ)*(لَعِبَ یَلْعَبُ الْعَبْ)*إِقْرَأْ*إقْرَؤُوا*إقرَئِی*إقْرَأْنَ

هُمْ یَقْرَؤُونَ-هُنَّ یَقْرَأْنَ انْتُمْ تَقْرَؤونَ-اَنْتُنَّ تَقْرَأْنَ-نَحْنُ نَقْرَأُ

خُذِ الْقِنِّینَةَ.هاتِ قَدَحاً ماءً.إِشْرَبْ فِنْجاناً شایاً.أوْلادِی یَقْرَؤُونَ الْقُرآنَ.أبْنائِی یَلْعَبُونَ بَعْدَ الدَّرْسِ.بَناتُکَ یَقْرَأْنَ کَثیراً وَیَنمْنَ قَلیلاً.هُمْ یَنْظُرُونَ مِنَ الشُّبّاکِ.هَلْ تَلْعَبُ بَعْدَ الدَّرْسِ؟-نَعَمْ،اَلْعَبُ.بِالأَقْلامِ یَکْتُبُونَ عَلی الأوْراقِ.هؤُلاءِ التَّلامِذَةُ یَحْفَظُونَ دُرُوسَهُمْ.بِالطَّباشِیرِ یَکْتُبُونَ عَلی الألْواحِ.اِقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ.فهِمْتُ دَرْسِی.التَّلامِذَةُ یَخْرُجُونَ مِنَ الْفَصْلِ.اَیْنَ کُرَتِی یا امّی؟-هُنا تَحْتَ السَّرِیرِ یا وَلَدِی.اَیْنَ الطَّباشِیرُ؟-فَوْقَ مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.قامَ التِّلْمِیذُ فَأَخَذَ کِتابَهُ وَقَرَأَ دَرْسَهُ.نَحْنُ نَقْرَأُ کَثِیراً.اَنْتُنَّ تَنْظُرْنَ مِنْ شُبّاکِ الْمَدْرَسَةِ.

ترجمه درس پانزدهم

سوراخی را بگیر.یک جام آب بده.یک پیاله چای بنوش.فرزندانم قرآن می خوانند.پسرهایم بعد از درس بازی می کنند.دخترانت بسیار می خوانند و کم می خوابند.آنها از تیریزه نگاه می کنند.آیا بعد از درس بازی می کنی؟-آری،بازی می کنم.با قلم ها بر ورق ها می نویسند.آن شاگردان درس هایشان را حفظ (از یاد) می کنند.با بورها بر داسکه ها می نویسند.درس هایتان را بخوانید.درسم را

ص:175

فهمیدم.شاگردان از صنف می برآیند.ای مادرم! توپَم در کجاست؟-این جاست،در زیر کت (تخته خواب) ای فرزندم! بور در کجاست؟-بر بالای میزِ معلم است.شاگرد برخاست،پس کتابش را گرفت و درسش را خواند.ما بسیار می خوانیم.شما از تیریزه های مدرسه نگاه می کنید.

ص:176

الدَّرسُ السّادِسُ عَشَرَ

مَرْکَبٌ (مَراکِبٌ)*لَبَنٌ (الْبانٌ)*ذاکَ*تِلْکَ*اولئِکَ*بَلْ أَمامَ*وَراءَ*أًیُّها*ایَّتُهَا*لِمَ؟*الی*(ضَحِکَ یَضْحَکُ اضْحَکْ) (بَکَی یَبْکِی ابْکِ)

هُمْ ذَهَبُوا-هُنَّ ذَهَبْنَ انْتُمْ ذَهَبْتُمْ انْتُنَّ ذَهَبْتُنَّ نَحْنُ ذَهَبْنَا

هذا مَرْکَبٌ وَذاکَ فَرَسٌ.هذِهِ مِحْبَرَةٌ وتِلْکَ مِحْفَظَةٌ.هَلْ تَشْرَبُ اللَّبَنَ یا مُحَمَّدُ؟-نَعَمْ،اَنا آکُلُ الْخُبْزَ وَاَشْرَبُ اللَّبَنَ ثُمَّ اذْهَبُ الی الْمَدْرَسَةِ.اُولئِکَ الرِّجالُ مُعَلّمُونَ.اُولئِکَ النِّساءُ مُعَلِّماتٌ.هَلْ هذِهِ الْمَرْأةُ مُعَلِّمَةٌ-لا،بَلْ هِیَ مُرَبِّیَةٌ.التَّلامِذَةُ یَقْرَؤُونَ دُرُوسَهُمْ امامَ مُعَلِّمِهِمْ.الدِّیکُ یَرْکُضُ وَراءَ الدَّجاجَةِ.إقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ أیّها التَّلامِذةُ.یا ایُّها الْوَلَدُ کُلِ الْخُبْزَ وَاشْرَبِ اللَّبَنَ.اَیْنَ الْعِجْلُ؟-الْعِجْلُ یَرْکُضُ وَراءَ الْبَقَرِ.جَلالُ الدِّینِ یَضْحَکُ وَأَخُوهُ یَبْکِی.لِمَ تَضْحَکِینَ یا فاطِمَةُ؟ لِمَ یَضْحَکُ هذا الْوَلَدُ؟ هَلْ هذا الْبَیْتُ مَدْرَسَةٌ؟-لا،هذا الْبَیْتُ لَیْسَ بِمَدْرَسَةٍ،بَلْ هذا مَکْتَبَةٌ.إقْرَأْ قَلِیلاً ثُمَّ اخْرُجْ وَالْعَبْ.

ترجمه درس شانزدهم

این ارابه است و آن اسب.این سیاه دان است و آن جزوگیر.آیا شیر می نوشی،ای محمّد؟-آری،من نان می خورم و شیر می نوشم،بعد از آن،به مدرسه می روم.همان مردان معلمان اند.همان زنان معلمه هایند.آیا این زن معلمه است؟-نه،بلکه او مربیه است.شاگردان در نزدِ معلمشان درس هایشان را می خوانند.خروس از قفای مرغ

ص:177

می دود.ای شاگردان! درس هایتان را بخوانید.ای بچه! نان را بخور و شیر را بنوش! گوساله در کجاست؟-گوساله از قفای گاو می دود.جلال الدین می خندد و برادرش می گرید.برای چه می خندی،ای فاطمه؟ این بچه برای چه می خندد؟ آیا این خانه مدرسه است؟-نه،این خانه مدرسه نیست،بلکه این کتابخانه است.کمتر بخوان،بعد از آن،خارج شو (برا) و بازی بکن.

ص:178

الدَّرسُ السّابِعُ عَشَرَ

مَدِینَةٌ (مُدُنٌ)*قَرْیَةٌ (قُرًی)*مَسْجِدٌ (مَساجِدٌ)*عَاصِمَةٌ (عَواصِمُ)

قَرِیبٌ*بَعِیدٌ*قَدِیمٌ*جَدِیدٌ*أیْضاً*یُوجَدُ*-هُمْ*-هُنَّ

-کُمْ*-کُنَّ*-نَا*عَنْ*(سَکَنَ یَسْکُنُ اسْکُنْ) (احَبَّ یُحِبُّ احِبَّ)*(اطَاعَ یُطیعُ اطِعْ)

بَیْتُهُمْ قَرِیبٌ مِنَ الْمَسْجِدِ.بَیْتُنا بَعِیدٌ عَنِ الْمَسْجِدِ.اَیْنَ تَسْکُنُ؟-أسْکُنُ فی مَدِینَةِ بُخارَی.هؤُلاءِ الرِّجالُ سَکَنُوا فی الْقَرْیَةِ.آباءُنَا سَکَنُوا فی الْمَدینَةِ وَأُمَّهاتُنا سَکَنَّ ایْضاً فی الْمَدینَةِ.هؤُلاءِ التِّلمِیذاتُ خَرَجْنَ مِنَ الْمَدْرَسَةِ فَذَهبْنَ الی بُیُوتِهِنَّ.مَسْجِدُ الْقَرْیَةِ قَدِیمٌ وَمَسْجدُ الْمَدِینَةِ جَدِیدٌ.اَنا اسْکُنُ فی مَدِینَةِ دُوشَنْبَةَ وَهِیَ عاصِمَةُ جُمْهُورِیَّةِ تاجِیکِستَانَ.اِخْوَتُکَ لِمَ لا

ص:179

یَقْرَؤُونَ؟ الْمُعَلِّمُ یُحِبُّ تَلامِذَتَهُ.التِّلمِیذُ یُطِیعُ مُعَلِّمَهُ.اَبُوکَ یُحِبُّکَ.اَکْتُبُ دَرْسِی بِهذا الْقَلَمِ الْجَمِیلِ.فی مَدِینَةِ قُورْغانتَبَّةَ یُوجَدُ مَدارِسُ کَثِیرَةٌ.اَطِیعُوا امَّهاتِکُمْ ایُّها الاَوْلادُ.هَلْ قَرَأْتُمْ دُرُوسَکُمْ ایُّها الاَوْلادُ؟-نَعَمْ،قَرَأْنا.

ترجمه درس هفدهم

خانهْ آنها نزدیک به مسجد است.خانهْ ما از مسجد دور است.در کجا زندگی می کنی؟-در شهر بخاری زندگی می کنم.همان مردها در قشلاق زندگی کردند.پدرانِ ما در شهر زندگی کردند و مادران ما نیز در شهر زندگی کردند.همان شاگردها از مدرسه برآمدند،پس به خانه های خود رفتند.مسجد قشلاق کُهنه است و مسجد شهر نَو است.من در شهر دوشنبه زندگی می کنم و آن پایتخت جمهوری تاجیکستان است.برادرانِ تو برای چه نمی خوانند؟ معلم شاگردانش را دوست می دارد.شاگرد معلّمش را اطاعت می کند.پدرت تو را دوست می دارد.با این قلمِ زیبا درست را بنویس.در شهر قورغان تپه مدرسه های بسیار موجود است.ای بچه ها! مادرانِ خود را اطاعت کنید.آیا درس هایتان را خواندید،ای بچه ها؟-آری،خواندیم.

ص:180

الدَّرسُ الثّامِنُ عَشَرَ

وَحْشِیٌّ*اهْلِیٌّ*غابٌ*جُنَیْنَةٌ*حَدِیقَةُ الْحَیْوَاناتِ*صاحِبٌ*مَعَ رِسالَةٌ*قِرْدٌ (قِرَدَةٌ)*نَمِرٌ (نُمُورٌ)*دُبٌّ (دُبَبَةٌ)*غَزالٌ (غِزْلانٌ)

اسَدٌ (اسُودٌ)*ذِئْبٌ (ذِئَابٌ)*(فَتَحَ یَفْتَحُ افْتَحْ)*(عَاشَ یَعِیشُ عِشْ) (رَکِبَ یَرْکَبُ ارْکَبْ)*(زارَ یَزُورُ زُرْ)

زُرْنا حَدِیقَةَ الْحَیْوَاناتِ.فی حَدِیقَةِ الْحَیْواناتِ یُوجَدُ الْغَزالُ والاَسَدُ والنَّمِرُ والدُّبُّ والْقِرْدُ والذِّئْبُ.الاَسَدُ حَیْوانٌ وَحْشِیٌّ وَالْفَرَسُ حَیْوانٌ اهْلِیٌّ.وَالْغَزالُ حَیْوانٌ جَمِیلٌ.هَلْ زُرْتَ حَدِیقَةَ الْحَیْواناتِ؟-نَعَمْ،زُرْتُها مَعَ صاحِبِی مُحَمَّدٍ.اَخَوَاتِی یَکْتُبْنَ الرِّسالَةَ إلی أبِی.إقْرَأْنَ دُرُوسَکُنَّ ایَّتُها الْبَناتُ.اِقرَئِی دَرْسَکِ یا فاطِمَةُ.هَلْ قَرأْتُنَّ دُرُوسَکُنَّ ایَّتُها الْبَناتُ؟-نَعَمْ،قَرَأْنا.یُوجَد الذِّئْبُ فی الْغابِ.رَکِبْتُ الْفَرَسَ فَذَهَبْتُ إلی الْغابِ.هؤُلاءِ الْمُعَلِّمُونَ یُحِبُّونَ تَلامِذَتَهُمْ کَثِیراً.اُولئِکَ التِّلمِیذاتُ یُطِعْنَ مُعَلِّمَتَهُنَّ.یُوجَدُ الْغِزلانُ وَالنُّمُورُ فی غاباتِ تاجِیکِسْتانَ.

ترجمه درس هجدهم

باغ حیوانات را زیارت کردیم.در باغ حیوانات آهو،شیر،پلنگ،خرس،میمون و گرگ موجود است.شیر حیوان وحشی است و اسب حیوان خانگی.و آهو حیوان زیبا است.آیا باغ حیوانات را زیارت کردی؟-آری،همراه دوستم محمد زیارت کردم.خواهرانم به پدرم مکتوب می نویسند.ای دختران! درس هایتان را بخوانید.

ص:181

درست را بخوان ای فاطمه! آیا درس هایتان را خواندید،ای دختران؟-آری،خواندیم.گرگ در بیشه موجود است.بر اسب سوار شدم،پس به سوی بیشه رفتم.معلمان شاگردانشان را بسیار دوست می دارند.شاگردها،معلمشان(زن) را اطاعت می کنند.آهوها و پلنگ ها در بیشه های تاجیکستان موجود هستند.

ص:182

الدّرسُ التّاسعُ عَشَرَ

صُنْدُوقٌ (صَنادِیقُ)*شَوْکَةٌ (شَوْکاتٌ)*فَاْسٌ (فُئُوسٌ)*مِمْلَحَةٌ (مَمالِحُ) مِلْحٌ (امْلاحٌ)*طَبَقٌ (اطْباقٌ)*مِقَصٌّ (مِقَصَّاتٌ)*(قَطَعَ یَقْطَعُ اقْطَعْ) (مَشَی یَمْشِی امْشِ)*(وَضَعَ یَضَعُ ضَعْ)*(بَرَی یَبْرِی ابْرِ) (جاءَ یَجِیءُ جِیءْ)

بِالسَّکاکِینِ نَقْطَعُ الْخُبْزَ وَبِالْمَلاعِقِ نَأْکُلُ الطَّبِیخَ وَبِالْفَناجِینِ نَشْرَبُ الشّایَ.مَشَیْتُ کَثیراً.اَیْنَ وَضَعْتِ کِتابِی یا امِّی؟-وَضَعْتُهُ هُنَا فی الْخِزانَةِ.ضَعُوا الْکُتُبَ فی الصُّندُوقِ.جاءَ التِّلْمِیذُ إِلی الْمَدْرَسَةِ.لِمَ جِئْتَ هُنا یا عَبْدَ القَهّارِ؟ بَرَیْتُ الْقَلَمَ بِالْمِبرَاةِ.اِبْرِ الْقَلَمَ.الْعِجْلُ یَمْشِی مَعَ امِّهِ.هاتِ الشَّوْکَةَ.هذا طَبَقٌ.اَیْنَ الْمِلْحُ؟ الْمِلْحُ فی الْمِمْلَحَةِ.هَلْ یُوجَدُ فی بَیْتِکَ فَأْسٌ ومِقَصٌّ؟-لا،لا یُوجَدُ فی بَیْتِی فَأْسٌ ومِقَصٌّ.هَلْ أَخَذْتِ کِتَابَکِ مِنْ فَوْقِ الْخِزانَةِ یا آمِنَةُ؟-نَعَمْ أَخَذْتُهُ.هَلْ لَکَ قَلَمٌ؟-لا،لَیْسَ لی قَلَمٌ،بَلْ دَفْتَرٌ.هَلْ فاطِمَةُ فی الْفَصْلِ یا زُهْرَةُ؟-لا هِیَ لَیْسَتْ فی الْفَصْلِ،بَلْ ذَهَبَتْ الی بَیْتِها.

ترجمه درس نوزدهم

با کاردها نان می بریم و با قاشوق ها خوراک می خوریم و با پیاله ها چای می نوشیم.بسیار راه رفتم.ای مادرم کتابم را در کجا گذاشتی؟ این جا در جیوان گذاشتم.کتاب ها را در صندوق بگذارید.شاگرد به مدرسه آمد.برای چه این جا آمدی،ای عبدالقهّار؟ با قلم تراش قلم را تراشیدم.قلم را بتراش.گوساله همراه مادرش راه

ص:183

می رود.چنگچه را بده.این طبق است.نمک در کجاست؟-نمک در نمک دان است.آیا در خانه ات طبق و قَیْچی موجود است؟-نه،در خانه ام طبق و قَیْچی موجود نیست؟ آیا از بالای جیوان کتابت را گرفتی،ای آمنه؟-آری،گرفتم.آیا تو قلم داری؟-نه،من قلم ندارم،بلکه دفتر دارم.آیا فاطمه در صنف است ای زُهره؟-نه،او در صنف نیست،بلکه به خانه اش رفت.

ص:184

الدرسُ العِشْرونَ

جَدٌّ (أجْدَادٌ)*جَدَّةٌ (جَدَّاتٌ)*سُوقٌ (أسْوَاقٌ)*غَنِیٌّ (أغْنِیَاءُ)*فَقیرٌ (فُقراءُ)*الْآنَ*فَقَطْ*انْ یَفْعَلَ*لِیَفْعَلَ*إنْ شاءَ اللهُ*(عَطِشَ یَعْطَشُ اعْطَشْ)*(تَعَلَّمَ یَتَعَلَّمُ تَعَلَّمْ)*(رَأَی یَرَی رَ)*(اشْتَرَی یَشْتَرَی اشْتَرِ)

(باعَ یَبِیعُ بِعْ)*مِنْ*ایْنَ

هُوَ لمْ یَضرِبْ-هِی لمْ تَضْرِبْ-اَنْتَ لَمْ تَضْرِبْ-اَنْتِ لمْ تَضْرِبی-اَنا لمْ اضْرِبْ

انا اطِیعُ جَدِّی.اَنْتَ تُحِبُّ جَدَّتَکَ.عَبْدُ اللهِ لَیْسَ بِغَنِیٍّ.اَطِعْنَ جَدَّاتِکُنَّ ایَّتُها الْبَناتُ.هُوَ لَیْسَ بِفَقیرٍ،بَلْ غَنِیٌّ.مَتَی جِئْتَ الی الْمَدْرَسَةِ؟-الآن فَقَطْ.جَدِّی یُصَلِّی وَجَدَّتِی تَقْرَأُ الْقُرْآنَ.هَلْ تَذْهَبُ مَعِی الی الْمَدْرَسَةِ لِنَتَعَلَّمَ الْقِراءَةَ وَالْکِتابَةَ یا عَبدَ الْکَرِیمِ؟-نعم،اَذْهَبُ انْ شاءَ اللهُ.اَنا اذْهَبُ الی الْبَیْتِ لآخُذَ أَخِی فَنَذْهَبَ الی حَدِیقَةِ الْحَیْواناتِ.عَطِشْتُ کَثیراً فَشَرِبْتُ فِنْجاناً ماءً.نَحْنُ نَتَعَلَّمُ فی الْمَدْرَسَةِ الاِسْلامِیَّةِ فی اوراتَبَّةَ.مِنْ ایْنَ جِئْتُمْ ایُّها الاَوْلادُ؟-جِئْنا مِنْ مَدِینَةِ قُورْغانْتَبَّةَ لِنَزُورَ حَدِیقَةَ الْحَیْواناتِ.هَلْ جاءَ احَدٌ الَیْکَ؟-لا،لَمْ یَجِیءْ احَدٌ الیَّ.لِمَ ذَهَبْتَ الْیَوْمَ الی السُّوقِ یا احْمَدُ؟-ذَهَبْتُ الی السُّوقِ لاَشْتَرِیَ قَلَماً ومِسْطَراً وکِتاباً یا مَعْرُوفُ.هَلْ رَأَیْتَ سَعیداً هُناکَ؟-نَعَمْ،رَأَیْتُهُ یَبِیعُ فَرَسَهُ.

ترجمه درس بیستم

من بابایم را اطاعت می کنم.تو مادرکلانت را دوست می داری.عبدالله نیست.ای دختران! مادرکلانتان را اطاعت کنید.او کم بغل نیست،بلکه بای است.کَی به مدرسه آمدی؟-حاضر و بس.بابایم نماز می خواند و مادرکلانم قرآن می خواند.آیا همراه من

ص:185

به مدرسه می روی،تا این که تعلیم گیریم خواندن و نوشتن را،ای قمرالدین؟-آری،می روم،اگر خدا بخواهد.من به خانه می روم،تا این که برادرم را گرفته به باغ حیوانات رویم.بسیار تشنه ماندم،پس یک پیاله آب نوشیدم.ما در مدرسهْ اسلامی در اوراتپه تعلیم می گیریم.ای بچه ها! از کجا آمدید؟-از شهر قورغانتپه آمدیم،تا این که باغ حیوانات را زیارت کنیم.آیا کسی به نزد تو آمد؟-نه کسی به نزد من نیامد.برای چه امروز به بازار رفتی،ای احمد؟-به بازار رفتم تا این که یک قلم و یک جدول (خطکش) و یک کتاب بخرم،ای معروف.آیا در آن جا سعید را دیدی؟-آری،دیدم او را درحالی که اسپش را می فروخت.

ص:186

الدَّرْسُ الحادِی والعِشْرونَ

قِطارٌ (قُطُرٌ)*سَیَّارَةٌ (سَیَّارَاتٌ)*صَباحاً*مَساءً*غَداً*امْسِ*باکِراً مُتَأَخِّراً*کَیْفَ؟*کَیْفَ حَالُکَ؟*بِخَیْرٍ*الْحَمْدُ للهِ*عِنْدی*عِنْدَکَ عِنْدَهُ*مَحَطَّةٌ*تَوَجُّهٌ*سِکَّةٌ حَدِیدِیَّةٌ

هذا قِطارٌ.هَلْ رَأَیْتَ الْقِطارَ؟-رَأَیْتُهُ فی الْمَحَطَّةِ.مَتَی جِئْتَ الی بَلْدَتِنا-اَمْسِ،وَقْتَ الظُّهْرِ.جِئْتُ الْیَوْمَ الی الْمَدْرَسَةِ باکِراً،جِئْتُ فی السَّاعَةِ السَّابِعَةِ.کَیْفَ حَالُکَ یا سَعِیدُ؟-بِخَیْرٍ،الْحَمْدُ للهِ.قَرَأْتُ دَرْسِی امْسِ مِنَ الظُّهْرِ الی الْعَصْرِ.مَتَی تَجِیءُ الَیْنا؟-غَداً،صَباحاً.عِنْدَکَ مالٌ کَثیرٌ.عِنْدَ کَرِیمٍ قَلَمٌ جَمِیلٌ.هَلْ عِنْدَکَ کِتَابُ«بِدایَةُ الْمُبْتَدِیءِ»یا سَلْمانُ؟-لا،یا صاحِبِی.لِمَ لا تَشْتَرِیهِ،هُوَ کِتابٌ جَمِیلٌ.رَکِبْنا الْقِطارَ مِنْ مَحَطَّةِ دُوشَنْبَةَ وَتَوَجَّهْنا مَدِینةَ قُورغانتَبَّةَ.الْقِطارُ یَمْشِی عَلی السِّکَّةِ الْحَدِیدِیَّةِ.رَأَیْتُ فی سَاحَةِ الدّارِ تَلامِذَةَ یَلْعَبُونَ بِالْکُرَةِ.نَمْ باکِراً وقُمْ باکراً.لِمَ جِئْتَ مُتَأخِّراً؟

درس بیست و یکم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این جدول (خطکش) است.تخته در کجاست؟ قلم را بگیر.آب چینک را بده.این چیست؟-کتاب است.این میزِ شاگرد است.

ص:187

ص:188

الدَّرْسُ الثّانی والعِشْرونَ

شَیْخٌ (شُیُوخٌ) عَجُوزٌ (عَجَائِزٌ)

فَتًی (فِتیانٌ)*فَتاةٌ (فَتَیاتٌ)*کُلُّهُمْ*کُلُکُمْ*کُلُّنا*بَعْضٌ*بَعْدَ ما قَرَأَ ما فَهِمَ احَدٌ*ما قَرَأْتُ بَعْدُ*ماذا فَعَلْتَ؟*لا تَقْرَأْ*لا تَقْرَؤُوا لا تَقْرَئِی*لا تَقْرَأْنَ

هَلْ کَتَبْتَ دَرْسَکِ یا فاطِمَةُ؟-لا،ما کَتَبْتُهُ بَعْدُ.مَنْ اخَذَ دَفْتَرِی؟-اَخَذَتْهُ اختُکَ الصَّغِیرَةُ مِنْ مِحْفَظَتِکَ.ماذا فَعَلْتَ فی الْمَدْرَسَةِ؟-قَرَأْتُ وَکَتَبْتُ.هذا الرَّجُلُ شَیْخٌ.هؤُلاءِِ الرِّجالُ شُیُوخٌ.هذِهِ الْمَرْأَةُ لَیْسَتْ بِعَجُوزِ.هذِهِ الْفَتاةُ بِنْتُ تِلْکَ الْعَجُوزِ.هَلْ خَرَجَ التّلِمِیذُ مِنَ الْفَصْلِ؟-لا،هُوَ ما خَرَجَ بَعْدُ.لا تَلْعَبْ وَقْتَ الدَّرْسِ.لمَ تَنْظُرُونَ مِنَ الشُّبّاکِ؟ لا تَنْظُرُوا.هَلْ حَفِظْتُمُ الدَّرْسَ؟-لا،ما حَفِظْناهُ.فَهِمَ الدَّرْسَ الْیَومَ بَعْضُنا وما فَهِمَ بَعْضُنا.اَوْلادِی کُلُّهُمْ یَقْرَؤُونَ الْقُرآنَ.الْفَتَیاتُ یَذهَبْنَ الی الْمَکتبَةِ لِیَأخُذْنَ الْکُتُبَ مِنْها.اَنْتُمْ کُلُّکُمْ شُیُوخٌ.ماذا فَعَلْتَ فی قُورغانتَبَّةَ یا مُحَمَّدُ؟-زُرْتُ الْمَساجِدَ فیها.هَلْ هُناکَ مَدارِسُ؟-نَعَمْ،هُناکَ مَدَارِسُ کَثِیرَةٌ.

ص:189

درس بیست و دوم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این میزِ معلّم است.کتاب در کجاست؟-بر بالای میزِ معلّم است.او کیست؟-موی سفید است.سلیم کتاب می خواند.فاطمه درس از یاد می کند.این قلم تراش است.خطکورکنک را بده.

ص:190

الدرسُ الثّالِثُ والعِشْرونَ

طَبَّاخٌ (طَبّاخُونَ)*مَطْبَخٌ (مَطابِخُ) قَلِیلٌ مِنَ الخُبْزِ*یَمِینٌ*شِمَالٌ دَائِماً*جَیِّداً*جِداًّ*ماذا تُرِیدُ؟ اتُرِیدُ؟*ارِیدُ انْ اقْرَأَ*احْتِرامٌ الْتِفاتٌ*سَمِعَ (-َ) سَماعٌ*قالَ (-ُ) قَوْلٌ*طَبَخَ (-َ) طَبْخٌ*رَجَعَ (-ِ) رُجُوعٌ*جَلَسَ (-ِ) جُلُوسٌ

احْتَرِمُوا آباءَکُمْ وَاُمَّهاتِکُمْ وَاَجْدادَکُمْ وَجَدّاتِکُمْ وَاِخْوَتَکُمْ وَاَخَواتِکُمْ ایُّها الاَوْلادُ.اِسْمَعْ قَوْلِی.اِحْتَرِمْ مَعَلِّمَکَ دائِماً.اُنْظُر وَقْتَ الدَّرْسِ امامَکَ دائِماً ولا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَشِمالاً.الطَّبّاخُ یَطْبَخُ الطَّبِیخَ فی الْمُطْبَخِ.هَلْ سَمِعْتُمْ قَوْلِی؟-نَعَمْ سَمِعْنا.یَقُولُ الْمُعَلِّمُ:لا تَلْعَبُوا ایُّها التَّلامِذَةُ.اَکَلْتُ قَلِیلاً مِنَ الْخُبْزِ وَشَرِبْتُ مَعَهُ قَلِیلاً مِنَ اللَّبَنِ.جِئْتُ الْیَوْمَ الی الْمَدْرَسَةِ باکِراً جِداًّ.هَلْ قَرَأْتَ دَرْسَکَ یا سَعِیدُ؟-نَعَمْ،قَرَأْتُهُ وَحَفِظْتُهُ جَیِّداً.ماذا تُرِیدُ؟-اُرِیدُ ماءً.ماذا تُرِیدُونَ بَعْدَ الدَّرْسِ؟-نُرِیدُ انْ نَرْجِعَ الی بُیُوتِنا فَنَأْکُلَ الطَّبِیخَ ثُمَّ نَلْعَبَ بِالْکُرَةِ.اِلی ایْنَ تَذْهَبُ؟-اُرِیدُ انْ اذْهَبَ الی مَدِینَةِ دُوشَنْبَةَ لاَزُورَ حَدِیقَةَ الْحَیْواناتِ.

ص:191

درس بیست و سوم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

رنگ در کجاست؟ معلّم می نویسد.عبدالله در صنف می نویسد.شاگرد در کجاست؟-در مدرسه است.چه کسی درس را از یاد می کند؟ بر بالای کرسی بنشین.درس را بفهم.

ص:192

الدَّرْسُ الرّابعُ وَالعِشْرونَ

قُفْلٌ (اقْفالٌ)*مِنْشارٌ (مَناشِیرُ)

مِطْرَقَةٌ (مَطارِقُ)*مِکْنَسَةٌ (مَکانِسُ) مِفْتاحٌ (مَفاتِیحُ)*خَشَبٌ (اخْشابٌ) مُجْتَهِدٌ (مُجْتَهِدُونَ)*مُجْتَهِدَةٌ (مُجْتَهِدَاتٌ)*کَسْلانُ (کُسَالَی)

نَجّارٌ*طَوِیلٌ (طِوالٌ)*قَصِیرٌ (قِصارٌ)*حَادٌّ*کَهَامٌ*کَنَسَ (-ُ) کَنْسٌ*نَشَرَ (- ُ) نَشْرٌ*اقْفالٌ

النَّجّارٌ یَنْشُرُ الْخَشَبَ بِالْمِنْشارِ.هاتِ الْقُفْلَ اقْفِلِ الْبابَ.هَلْ عِنْدَکَ مِنْشارٌ؟-لا،لَیْسَ عِنْدی مِنْشارٌ،بَل مِطْرَقَةٌ.اُکْنُسِی الْبَیْتَ بِالْمِکْنَسَةِ یا شَهادَةُ.اِبْرِ الْقَلَمَ بِالْمِبْراةِ الْحَادَّةِ.سِکِّینُکَ کَهَامٌ.لا تَلْعَبُوا وَقْتَ الدَّرْسِ ایُّها التَّلامِذَةُ الکُسَالَی.هؤُلاءِ التَّلامِذَةُ الْمُجْتَهِدُونَ یَقْرَؤُونَ دُرُوسَهُمْ.اِفْتَحِ الْبابَ بِالْمِفْتاحِ.هذا الرَّجُلُ طَوِیلٌ وَذلِکَ قَصِیرٌ.بَعْدَ الدُّرُوسِ یَخْرُجُ التَّلامِذَةُ مِنَ الْفُصُولِ فَیَذْهَبُ بَعْضُهُمْ الی السّاحَةِ ویَذْهَبُ بَعْضُهُمْ الی حَدِیقَةِ الحَیْواناتِ.اَتُرِیدُ انْ تتَعَلَّمَ الْقِراءَةَ یا مُحَمَّدُ؟-نَعَمْ،اُرِیدُ انْ اتَعَلَّمَ الْقِراءَةَ لاَقْرَأَ الْقُرْآنَ وَافْهَمَهُ.أنا لَسْتُ بِتِلمِیذٍ کَسْلانَ،بَلْ انا تِلمِیذٌ مُجْتَهِدٌ.قالَ لی مُعَلّمِی:اُنْظُرْ وَقْتَ الدَّرْسِ امَامَکَ وَاسْمَعْ قَوْلِی وَلا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَشِمالاً،وَانا اطِیعُ مُعَلِّمِی دائماً.قالَ احْمَدُ:اَخِیَ الصَّغیرُ حامِدٌ یُرِیدُ انْ یَأْخُذَ اقْلامِی یا أبِی فَقُلْ لَهُ«لا تَأْخُذْ اقْلامَ اخِیکَ الْکَبِیرِ»فَقالَ الأَبُ:اَیْنَ اقْلامُکَ یا حامِدُ؟ قالَ حامِدٌ:اَخَذَتْها اخْتِی فاطِمَةُ.فَقالَ الأَبُ:غَداً انا اشْتَرِی لَکَ اقْلاماً جَدِیدَةً إنْ شاءَ اللهُ.

ص:193

درس بیست و چهارم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این زن معلّمه است.آن مردان معلّمانند.من شاگردم.این قلم از آن کیست؟-از آن معروف است.جدول (خطکش) در کجاست؟-این جاست،بر بالای میزِ معلم.شاگردان در کجایند؟-این جا در صنف هستند.

ص:194

الدّرسُ الْخامِسُ والعِشْرونَ

جَامِعَةٌ (جَامِعَاتٌ)*مَائِدَةٌ (مَوَائِدُ)*فِلمٌ (افْلامٌ)*عَامِلٌ (عُمَّالٌ)*عَامِلَةٌ (عَامِلاتٌ)*مَعْمَلٌ (مَعَامِلُ)*حَیَاةٌ*عِنْدَ ما خَرَجَ*ایْنَ کُنْتَ؟*تَسَلُّمٌ عَرَفَ (-ِ) مَعْرِفَةٌ*دَرَسَ (-ُ) دِرَاسَةٌ*عَمِلَ (-َ) عَمَلٌ

هُوَ کانَ-هِی کانَتْ-اَنْتَ کُنْتَ-اَنْتِ کُنْتِ-اَنا کُنْتَ

ایْنَ کُنْتَ؟-کُنْتُ فی الْمَدْرَسَةِ.هُوَ کانَ مُعَلِّماً.هِیَ کانَتْ مُعَلِّمَةً.کانَ حَامِدٌ تِلْمِیذاً.کَانَتْ فاطِمَةُ تِلْمِیذَةً.الْقَهْوَةُ عَلی الْمائِدَةِ.نَظَرْتُ الْیَوْمَ الی فِلْمِ«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ».هَلْ نَظَرْتَ انْتَ الی هذا الْفِلْمِ ایْضاً یا سَعِیدُ؟-لا،ما نَظَرْتُ الَیْهِ بَعْدُ وَانا ارِیدُ انْ أَنْظُرَ إلَیْهِ.أَتُرِیدُ انْ اقُولَ لَکَ عَنْهُ؟-نَعَمْ.«هُوَ عَنْ حَیاةِ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله).ما هِیَ عِنْدَکَ؟-عِنْدی رِسالَةٌ مِنْ أخٍ عَرَبِیٍّ.مَتی تَسَلَّمْتَ الرِّسالَةَ؟-تَسَلَّمْتُها امْسِ مَساءً.مِنْ ایْنَ تَعْرِفُ هذا الأَخَ الْعَرَبِیَّ؟-تَعَرَّفْتُ بِهِ عِنْدما کانَ یَدْرُسُ فی مَدِینَتِنا،کانَ یَسْکُنُ مَعَنا فی بَیْتِنا.أَتُرِیدُ انْ تَکْتُبَ إلَیْهِ رَسائِلَ؟-نَعَمْ،الآنَ اکْتُبُ الیهِ رِسالَةً.اَبِی یَعْمَلُ فی الْمَعْمَلِ.فی مَدینَتِنا مَعامِلُ کَثیرَةٌ وَیَعْمَلُ فیها کَثیرٌ مِنَ الْعُمّالِ وَالْعامِلاتِ.

درس بیست و پنجم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

معلّم بر کرسی می نشیند.ساعت در کجاست؟-ساعت در دیوار است.کریم درس را می فهمد.چه کسی در صنف کتاب را می خواند؟-عبد الله.درس را بخوان.به حجره درآ (وارد شو).ای سلیم! آبچینک را بگیر.علی خوراک می خورد.این مرد چای می نوشد.

ص:195

ص:196

الدَّرسُ السّادِسُ والعِشْرونَ

شَجَرٌ (اشْجَارٌ)*بُسْتانٌ (بَسَاتِینُ)*رَفِیعٌ*وَضِیعٌ*مَحْبُوبٌ*مَمْقُوتٌ مَفْتُوحٌ*مُقْفَلٌ*وَاسِعٌ*ضَیِّقٌ*مُؤَدَّبٌ*غَیْرُ مُؤَدَّبٍ*مُطِیعٌ*عَاصٍ قَبِیحٌ*بَعْدَ ذلِکَ*تَأخُّرٌ*دَرّاجَةٌ

هُمْ کانُوا-هُنَّ کُنَّ-اَنْتُمْ کُنْتُم-اَنْتُنَّ کُنْتُنَّ-نَحْنُ کُنّا

فی حَدِیقَتِنا یُوجَدُ اشْجارٌ کَثیرَةٌ.لِمَنْ هذا البُسْتانُ؟-لِهذا الشَّیْخِ.کُرْسِیٌّ رَفِیعٌ.مائِدَةٌ وَضِیعَةٌ.التِّلْمِیذُ الْمُجْتَهِدُ مَحْبُوبٌ والتِّلْمِیذُ الکَسْلانُ مَمْقُوتٌ.الْبابُ الکَبِیرُ مَفْتُوحٌ والْبابُ الصَّغِیرُ مُقْفَلٌ.اُدْخُلِ الْحُجْرَةَ الْواسِعَةَ.خَرَجْتُ مِنَ الْبَیْتِ الضَّیِّقِ.التِّلْمِیذُ الْمُطِیعُ یُحِبُّهُ مُعَلِّمُهُ والتِّلْمِیذُ الْعاصِی لا یُحِبُّهُ مُعَلِّمُهُ.هَلْ هذِهِ الْحُجْرَةُ ضَیِّقَةٌ؟-لا،لَیْسَتْ ضَیِّقَةً،بَلْ هِیَ واسِعَةٌ.ألَیْسَ الْبابُ مَفْتُوحاً؟ عَلِیٌّ وَلَدٌ مُؤَدَّبٌ جِداًّ یُحِبُّ الْمَدْرَسَةَ،یَذْهَبُ الیها باکِراً ولا یَتَأَخَّرُ عَنِ

ص:197

الدَّرْسِ ابَداً.وَلَهُ أَخٌ صَغِیرٌ.لَیْسَ اخُوهُ وَلَداً مُؤدَّباً،بَلْ هُوَ وَلَدٌ غَیْرُ مُؤَدَّبٍ،لا یُحِبُّ الْقِراءَةَ وَلا الْکِتابَةَ.اِشْتَرَی ابُو عَلِیٍّ لَهُ دَرّاجَةً وَلَمْ یَشْتَرِ لِابْنِهِ الصَّغِیرِ شَیْئاً فَبَکَی اخُو عَلِیٍّ کَثیراً.ثُمَّ قالَ لَهُ ابُوهُ:اَتُحِبُّ انْ اشْتَرِیَ لَکَ دَرّاجَةً.فَقالَ:نَعَمْ،اُحِبُّ.قالَ أبُوهُ:اِجْتَهِدْ فی دُرُوسِکَ کَثیراً وَاَطِعْ امَّکَ وَمُعَلِّمَکَ وَاَخاکَ الْکَبِیرَ وَکُنْ وَلَداً مُؤَدَّباً وَبَعْدَ ذلِکَ اشتَرِی لَکَ دَرّاجَةً.

درس بیست و ششم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

سعید با پیاله چای می نوشد.علی با قاشوق خوراک می خورد.با شَکَر قهوه بنوش.این جا بیا.محمّد گوشت می خورد.شاگرد با توپ بازی می کند.کَی کتاب می خوانی؟ از صنف برا.گاو در کجاست؟

ص:198

الدَّرسُ السّابعُ والعِشرُونَ

وَاحِدٌ*اثْنانِ*ثَلاثَةٌ*ارْبَعَةٌ*خَمْسَةٌ*سِتَّةٌ*سَبْعَةٌ*ثَمَانِیَةٌ*تِسْعَةٌ عَشْرَةٌ*عِشْرُونَ*ثَلاثُونَ*ارْبَعُونَ*خَمْسُونَ*سِتُّونَ*سَبْعُونَ*ثَمانُونَ*تِسْعُونَ*مِائَةٌ*ألْفٌ...

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

ثَلاثَةٌ اقْلامٍ.تِسْعَةُ کُتُبٍ.عَشْرَةُ دَفاتِرَ.خَمْسَةُ ألْواحٍ.سَبْعَةُ مَساطِرَ.سِتَّةُ فُصُولٍ.ثَمانِیَةُ ابْوابٍ.اَرْبَعَةُ سَکاکِینَ.رَأیْتُ فی ساحَةِ الدّارِ خَمْسَةَ تَلامِذَةَ یَلْعَبُونَ.رَأیْتُ سِتَّةَ تَلامِذَةَ یَقْرَؤُونَ دُرُوسَهُمْ امامَ مُعَلِّمِهِمْ.شَرِبْتُ ارْبَعةَ فَناجِینَ شایاً.فی بَلْدَتِنا یُوجَدُ سَبْعَةُ مَساجِدَ.واحِدٌ وَواحدٌ اثْنانِ.اِثنانِ وَاِثْنانِ ارْبَعَةٌ.عِشْرُونَ کِتاباً.ثَلاثُونَ تِلْمِیذاً.سِتُّونَ قَلَماً.ثَمانُونَ دَفْتَراً.تِسْعُونَ وَرَقاً.فی مَدِینَةِ کُولابَ یُوجَدُ عِشْرُونَ مَسْجِداً وَتِسْعَةُ مَدارِسَ.فی هذا الْفَصْلِ یَتَعَلَّمُ ثَلاثُونَ تِلْمِیذاً.هَلْ لَکَ دَفاتِرُ؟-نَعَمْ،لی تِسْعَةُ دَفاتِرَ وَثَمانِیَةُ اقْلامٍ.نِمْتُ الْیَوْمَ کَثیراً،نِمْتُ عَشْرَ سَاعَاتٍ.

درس بیست و هفتم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این دَرْ است.گوشت را بخور.فرزند بَرْ کَتْ خواب می کند.کتاب در جیوان است.از تیریزه نگاه بکن.من آب می نوشم.تو بعد از درس بازی می کنی.این قلمِ سلمان است.

ص:199

ص:200

الدَّرْسُ الثّامِنُ والعِشْرونَ

شَمَّامٌ (شَمَّامَاتٌ)*لَیْمُونٌ*بُرْتُقَالٌ*لَذِیذٌ*مُرٌّ*ثَمَنٌ*دِرْهَمٌ سَامَانِیٌّ*قِرْشٌ*جَنِیةٌ*قِیمَةٌ*کَمْ؟*یُسَاوِی*دِرْهَمٌ وَاحِدٌ

عِنَبٌ (اعْنَابٌ)-ت-فَّاحٌ (تُفَّاحَاتٌ)-بِطِّیخٌ (بِطِّیخَاتٌ)

یَوْماً مِنَ الأَیَّامِ*ذَهَبَ بِهِ.

هَلْ تُحِبُّ الْبِطِّیخَ یا عَبَّاسُ؟-نَعَمْ،اُحِبُّهُ جِداًّ.اَتُحِبُّ انْ اشْتَرِیَ لَکَ الْبِطِّیخَ؟-نَعَمْ،اُحِبُّ.کَمْ تُرِیدُ؟-اُرِیدُ ثَلاثَةَ بِطِّیخَاتٍ.ما هذا یا أَخِی؟-بُرْتُقَالٌ یا أَخِی.مِنْ أَیْنَ أَخَذْتَهُ؟-اِشْتَرَیْتُهُ فی السُّوقِ.هَلْ تَذْهَبٌ مَعِی الی السُّوقِ لِنَشْتَرِیَ اللَّیْمُونَ وَالْعِنَبَ؟-نَعَمْ،اَذْهَبُ.هذا الْکِتابُ یُساوِی قِرْشاً.اِشْتَرَی ابِی فَرَساً قِیمَتُهُ خِمْسُ جَنِیهاتٍ.بِکَمِ اشْتَرَیْتَ هذا الْکِتابَ یا أَخِی؟-بِعَشْرِ سامانِیٍّ.بِعْنا الْیَوْمَ خَمْسَةَ ارْطالٍ شایاً وَتِسْعَةَ ارْطالٍ سُکَّراً وَشَمَّاماً وَبِطِّیخاً.هذا الدَّفْتَرُ یُساوِی عِشْرِینَ دِرْهَماً وَذلِکَ ثَلاثِینَ دِرْهَماً.کانَ فی مَدِینَةِ کَذا رَجُلٌ فَقِیرٌ.وَکانَ لَهُ فَرَسٌ وَاحِدٌ فَقَطْ.وَیَوْماً مِنَ الأیَّامِ أَرادَ أنْ یَبِیعَ فَرَسَهُ.فَأَخَذَهُ وَذَهَبَ بِهِ الی السُّوقِ.وَباعَهُ بِخَمْسِ

ص:201

جَنِیهاتٍ.وَاشْتَرَی بِثَمَنِ الْفَرَسِ ثَلاثَةَ نَعَجاتٍ وَدِیکاً.

درس بیست و هشتم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این جدول (خطکش) محمود است.پیاله ات را بگیر.چایت را بنوش.این اسب سلمان و این خروس اکْرَم است.تایچه ات در کجاست؟-در (حولی) خانه است،می دود.من معلّمم را اطاعت می کنم.تو پدرت را دوست می داری.

ص:202

الدَّرسُ التّاسَعُ وَالعِشْرونَ

فَأْرٌ (فِئْرَانٌ)*حِمَارٌ (حُمُرٌ)*حِصَانٌ (حُصُنٌ)*مَعْنیً (مَعَانٍ)*آخَرُ (اخْرَی)*قُرْبَ...*یَمِینَ...*یَسارَ...*لا أَدْرِی*لِماذا؟*هِرٌّ (هِرَرَةٌ)*قِیلَ لَهُ*سَأَلَ (-َ) سُؤَالٌ*رَسَمَ (-ُ) رَسْمٌ*مَرَّ (-ُ) مُرُورٌ سَقَطَ (-ُ) سُقُوطٌ*شَرَحَ (-َ) شَرْحٌ*مَسَحَ (-َ) مَسْحٌ

عِنْدی هِرٌّ وَهُوَ جَمیلٌ جِداًّ.الْهِرُّ یَأْکُلُ الْفَأْرَ.رَکِبَ أَبِی حِصَانَةُ.وَلَهُ حِمَارٌ ایْضاً.یا تِلْمِیذَةُ خُذِی الْمِمْسَحَةَ وَامْسَحِی اللَّوْحَ بِها ثُمَّ اکْتُبِی عَلَیْهِ هذِهِ الْکَلِمَاتِ الْعَرَبِیَّةَ ثُمَّ اشْرَحِی لَنا مَعَانِیَها.لا تَأْخُذْ هذا الْکِتابَ،بَلْ خُذْ کِتاباً آخَرَ.أَتُرِیدُ هذِهِ الْمَجَلَّةَ؟-لا،بَلْ ارِیدُ مَجَلَّةً اخْرَی.بَیْتُ صَالِحٍ قُرْبَ الْمَسْجِدِ.اَیْنَ تَجْلِسِینَ یا مَوْلُودَةُ؟-أَجْلِسُ یَسَارَ حَفِیظَةَ ویَمِینَ جَمِیلَةَ.سَألَتْ مَوْلُودَةُ اخْتَها:أَیْنَ عَبْدُ اللهِ؟ قالَتْ لها:عَبْدُ اللهِ فی حُجْرَتِهِ یَرْسُمُ.قالَ یُونُسُ لأخیهِ:اَیْنَ ابْنِیَ الصَّغِیرُ؟ فقالَ لَهُ اخُوهُ:لا ادْرِی.یُقُولُ سَلْمانُ:اَیْنَ الْمَکْتَبَةُ؟ یُقالُ لَهُ:الْمَکْتَبَةُ قُرْبَ الْمَدْرَسَةِ.لِماذا تُرِیدُ الْمَکْتَبَةَ؟ یَقُولُ:اُرِیدُ انْ آخُذَ مِنْها کُتُباً.سَأَلَتِ الاُمُّ بِنْتَها:

ص:203

هَلْ کَتَبْتِ الرِّسالَةَ الی أَخِیکَ؟ قالَتْ:لا،ما کَتَبْتُ بَعْدُ.فَقالَتْ امُّها لِماذا ما کَتَبْتِ بَعْدُ،اُدْخُلِی الْحُجْرَةَ فَاکْتُبِی الآنَ رِسالَةً الی أَخِیکَ.

درس بیست و نهم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

شیر حیوان وحشی است.گاو حیوان خانگی است.قَیچی را بگیر و ورق را ببر.این چیست؟-جام است.این مرد, کم بغل است.این زن, بای است.آهو حیوانی زیباست.

ص:204

الدَّرسُ الثّلاثونَ

فَاضِلٌ (فُضَلاءُ)*جَاهِلٌ (جُهَلاءُ)*صَلاةٌ*فَجْرٌ*ظُهْرٌ*عَصْرٌ

مَغْرِبٌ*عِشَاءٌ*عِیدٌ*اشْتِغالٌ*تَوَضُّأُ*شَکَرَ (-ُ) شُکْرٌ*احْسَانٌ

-عالِمٌ (عُلَماءُ)-هُوَ یُصَلِّی الْعَصْرَ

هذا الرَّجُلُ عالِمٌ.هذِهِ الْمَرْأةُ عالِمَةٌ.هؤُلاءِ الرِّجَالُ لَیْسُوا بِعُلَمَاءَ.هؤُلاءِ النِّساءُ لَسْنَ بِفاضِلاتٍ.اِحْتَرِمُوا هذِهِ الْمُعَلِّمَةَ الْفاضِلَةَ.هؤُلاءِ الْعُلماءُ مُحْتَرَمُونَ.هؤُلاءِ التِّلْمِیذاتُ الْمُجْتهِداتُ مَحْبُوباتٌ.صَلَّیْتُ الظُّهْرَ الْیَوْمَ فی الْمَسْجِدِ الْکَبِیرِ.هؤُلاءِ الرِّجالُ یُصَلُّونَ الْمَغْرِبَ.هذا الرَّجُلُ بَخِیلٌ لا یُحْسِنُ الی الْفُقَراءِ.التِّلْمِیذُ الْمؤَدَّبُ یَحْتَرِمُ مُعَلِّمَهُ ویَشْکُرُهُ دائِماً.اِشْتَغَلْنا الْیَوْمَ عَشْرَ ساعاتٍ.اِشْتَغِلْ بِدَرْسِکَ فَقَطْ.نَحْنُ مُسْلِمُونَ وَنَحْنُ نُحِبُّ اللهَ وَنُحِبُّ الاِسْلامَ وَنُحِبُّ الْمَسْجِدَ وَنُحِبُّ الصَّلاةَ.هَلْ تَذْهَبُ مَعَنا الی الْمَسْجِدِ لِنُصَلِّیَ صَلاةَ الْعِشَاءِ یا مُحَمَّدُ؟-

ص:205

نَعَمْ،الآنَ أتَوَضَّأُ ثُمَّ أّذْهَبُ.هَلْ تَوَضَّأْتَ لِصَلاةِ الْمَغْرِبِ؟-لا،ما تَوَضَّأْتُ بَعْدُ.اَیْنَ صَلَّیْتَ صَلاةَ الْعِیدِ یا سَلْمانُ؟-صَلَّیْتُ الْعِیدَ فی الْمَسْجِدِ الْجامِعِ بِاسْمِ«مَولانا عُثْمانُ الْجَرْخِیُّ»فی اوراتَبَّةَ.اَوْلادِی کُلُّهُمْ یُصَلُّونَ وَاَنَا أَشْکُرُ اللهَ عَلَی هذا.

درس سی ام

جمله های زیر را ترجمه کنید:

شاگردان درس می خوانند.ما بعد از درس با توپ بازی می کنیم.از صنف برایید،ای شاگردها (زن).شما درس را از یاد می کنید.آیا تو کتاب داری؟-آری،من کتاب،قلم،دفتر و جدول (خطکش) دارم.گوساله آب می نوشد.ما بسیار می خوانیم.معلم شاگردانش را بسیار دوست می دارد.

ص:206

الدَّرسُ الْحادِی والثّلاثونَ

یَدٌ (ایْدٍ)*وَجْهٌ (وُجُوهٌ)*کَفٌّ (کُفُوفٌ)*اذُنٌ (آذانٌ)*رَأْسٌ (رُؤُوسٌ)*شَعْرٌ (شُعُورٌ)*جَبْهَةٌ (جِبَاهٌ)*عَیْنٌ (عُیُونٌ)*حَاجِبٌ (حَوَاجِبُ)*أَنْفٌ (أُنُوفٌ)*فَمٌ (افْمَامٌ)*لِسَانٌ (الْسِنَةٌ)*رَبٌّ (ارْبابٌ) الهٌ (آلِهَةٌ)*نَبِیٌّ (أنْبِیَاءُ)*مُؤْمِنٌ*جَمِیعاً*اسْمٌ (أسْماءٌ)*ما اسْمُکَ؟

امْساکٌ*وَلَدَ (-ِ) وِلادَةٌ*دَفَنَ (-َ) دَفْنٌ*ماتَ (-ُ) مَوْتٌ*کِتابانِ

لِلاِنْسَانِ رَأْسٌ واحِدٌ وَأَنْفٌ واحِدٌ وَفَمٌ واحِدٌ وَلِسانٌ واحِدٌ وَلَهُ اذُنانِ وَعیْنانِ وَحاجِبانِ.بِالاُذُنِ نَسْمَعُ وبِاللِّسانِ نَتَکَلَّمُ وَبِالْفَمِ نَأْکُلُ وبِالْیَدِ نُمْسِکُ وَبِالعَیْنِ نَرَی.شَعْرُ مَنْصُورٍ طَوِیلٌ وَشَعْرُ یُوسُفَ قَصِیرٌ.ما اسْمُکَ؟-اِسْمِی شَرَفُ الدِّینِ.مِنْ ایْنَ انْتَ؟-اَنا مِنْ مَدینَةِ خُجَنْدَ.ما فی یَدِکَ؟-فی یَدِی کِتابُ«حَیاةُ مُحَمَّدٍ».مَنْ رَبُّکَ؟-رَبِّیَ اللهُ.مَنْ الهُکَ-اِلهِیَ اللهُ.وَمَنْ نَبِیُّکَ؟-نَبِیِّی مُحَمَّدٌ.وَما دِینُکَ؟-دِینِیَ الاِسْلامُ.مَنْ اخْوَتُکَ؟-اِخْوَتِیَ الْمُسْلِمُونَ الْمُؤْمِنونَ.وَمَنْ أَخَوَاتُکَ؟-أَخَوَاتِیَ الْمُسْلِماتُ الْمُؤْمِناتُ.اَللهُ رَبُّ النَّاسِ جَمِیعاً،

ص:207

واِلهُ النّاسِ جَمِیعاً وَمُحَمَّدٌ نَبِیُّ النّاسِ جَمِیعاً والاِسْلامُ دِینُ النّاسِ جَمِیعاً.اَیْنَ وُلِدَ نَبِیُّنا مُحَمَّدٌ؟-وُلِدَ نَبِیُّنا مُحَمَّدٌ فی مَکَّةَ.اَیْنَ ماتَ مُحَمَّدٌ وَاَیْنَ دُفِنَ؟-هُوَ ماتَ وَدُفِنَ فی الْمَدِینَةِ.ما اسْمُ ابِیهِ؟-اِسْمُ أَبِیهِ عَبْدُ اللهِ.ما اسْمُ امِّهِ؟-اِسْمُ امِّهِ آمِنَةُ.نَبِیُّنا هُوَ مُحَمَّدُ بنُ عَبْدِ اللهِ.

درس سی و یکم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این موش است.پدرم اسپش را سوار شد.برادرم در را کُشاد.عبد الرَّحیم به مدرسه رفت.تو مکتوب نوشتی.چه کسی در را گشاد؟-من گشادم.با کلید در را بگشا.گوربه شیر می نوشد.

ص:208

الدّرسُ الثّانی وَالثّلاثونَ

صَابُونٌ (صَابُونَاتٌ)*اصْبَعٌ (أَصَابِعُ)*شَفَةٌ (شِفَاهٌ)*شَفَةٌ عُلْیَی

شَفَةٌ سُفْلَی*یَدٌ یُمْنَی*یَدٌ یُسْرَی*انْمُلٌ (انامِلُ)

اِبْرِیقٌ (ابارِیقُ)مِنْشَفَةٌ (مَنَاشِفٌ) طَسْتٌ (طُسُوتٌ)

ظُفْرٌ (اظْفَارٌ)*بَعْدَ قَلِیلٍ*کَذَبَ (-ِ-) کَذِبٌ*غَسَلَ (-ِ-) غُسْلٌ تَنْشِیفٌ

هَاتِ الاِبْریقَ اتَوَضَّأْ.تَوَضّأْ عَلِیٌّ فَنَشَّفَ وَجْهَهُ بِالمِنْشَفَةِ.اَیْنَ وَضَعْتَ الطَّسْتَ؟ هاتی الصّابونَ اغْسِلْ یَدی یا صابِرَةُ.لِکُلِّ یَدٍ خَمْسُ اصابعَ،الابهامُ،السَّبّابَةُ.الوُسْطی،البِنْصَرُ،الخِنْصَرُ وَلِکُلِّ اصْبَع ظُفْرٌ.اِحْفَظُوا لِسانَکُمْ مِنَ الکَذِبِ.لا تَکْذِبُوا ابَداً.لا تَأْکُلْ بِیَدِکَ الیُسْری،بَلْ کُلْ بِیَدِکَ الیُمْنی.اِغْسِلْ یَدَکَ قَبْلَ الأَکْلِ وَبَعْدَ الأکْلِ.مَتی تَجیءُ الَیْنا؟-غَداً،فی السّاعَةِ الثّانِیَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ.مَعْ مَنْ تَجیءُ؟-مَعَ اخْتِیَ الصَّغیرَةِ فاطِمَةَ.اِشْتَرَیْنا هذِهِ الدَّجاجَةَ بِاَرْبَعینَ مَلِّیماً.أخَذَتِ المُعَلِّمَةُ الطَّباشیرَ وَکَتَبَتْ بِهِ عَلَی اللَّوْحِ هذِهِ الکلِماتِ«إغْسِلْنَ ایْدِیَکُنَّ قَبْلَ الاَکْلِ وَبَعْدَ الأَکْلِ وَتوَضَّأْنَ قَبْلَ الصَّلاةِ»ثُمَّ قالَتْ:هَلْ فَهِمْتُنَّ هذِهِ الکَلماتِ یا ایُّتها الفَتیاتُ؟ فَقُلْنَ:نَعَمْ،فَهِمْناها کُلَّها.مَتی

ص:209

تَرْجَعونَ الی بِلادِکُمْ؟-بَعْدَ قَلیلٍ،اِنْ شاءَ اللهُ.رَکِبْنا الاَفْراسَ فَخَرَجْنا مِن قَرْیَتِنا الیَوْمَ صَباحاً وَنُریدُ انْ نَرْجِعَ الَیْها مَساءً.

درس سی و دوم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

سلیم می خندد و برادرش می گرید.یک پیاله چای نوشیدم.خیستم،پس درسم را خواندم.برای چه تریزه را کُشادی؟ برای چه گریه می کنی،ای سلمان؟ آیا درس هایت را فهمیدی؟-آری،فهمیدم.

ص:210

الدَّرسُ الثّالثُ وَالثَّلاثُونَ

-رِجْلٌ (ارْجُلٌ-لِحْیَةٌ (لِحًی)

قَدَمٌ (اقْدَامٌ)*رَاحَةُ الْقَدَمِ*کَعْبٌ (کُعُوبٌ)*مِرْفَقٌ (مَرافِقٌ)*رُکْبَةٌ (رُکَبٌ)*جَفْنٌ (اجْفَانٌ)*هُدْبٌ (اهْدَابٌ)*فَخِذٌ (افْخَاذٌ)*سِنٌّ (اسْنَانٌ)*عُنُقٌ (اعْنَاقٌ)*أَسْوَدُ*أَبْیَضُ*ماذا تَصْنَعُ؟*حَرَّکَ تَحْرِیکٌ

رِجْلٌ یُمْنَی.رِجْلٌ یُسْرَی.جَفْنٌ اعْلَی.جَفْنٌ اسْفَلُ.لِکُلِّ یَدٍ مِرْفَقٌ وَلِکُلِّ رِجْلٍ رُکْبَةٌ.لا تُحَرِّکْ رِجْلَکَ وَقْتَ الدَّرْسِ.لِحْیَةُ أبِی طَویلَةٌ.اِغْسِلْ یَدَکَ الی الْمَرَافِقِ.غَسَلْتُ رِجْلِی الی الْکَعْبِ.عُنُقِی طَویلٌ.هُدْبُکَ أَسْوَدُ.شارِبُ جَدِّی أَبْیَضُ.خَرَجَتْ فاطِمَةُ الی الدَّارِ وَلَعِبَتْ مَعَ الْهِرِّ.فَرَأَتْها أُخْتُها الْکَبیرَةُ مِنَ الشُّبّاکِ وَقالَتْ لَها:لا تَلْعَبِی یا فاطِمَةُ،اُدْخُلِی الْبَیْتَ وَاقْرَئِی دَرْسَکِ فَاَطَاعَتْها فاطِمَةُ وَدَخَلَتِ الْبَیْتَ وَقَرَأَتْ دَرْسَها.رَجَعَ عَبْدُ اللهِ مِنَ الْمَدْرَسَةِ الی بَیْتِهِ فَجَاءَتْ الیْهِ اخْتُها الصَّغیرَةُ صالَحَةُ وَقالَتْ لَهُ:ماذا تَصْنَعُونَ یا أخِی فی الْمَدْرَسَةِ؟ قَالَ:نَتَعَلَّمُ.

ص:211

فَقَالَتْ:ماذا تَتَعَلَّمُونَ؟ قالَ:نَتَعَلَّمُ الْقِرَاءَةَ وَالْکِتابَةَ.

درس سی و سوم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این بابای من است.او مادرکلان تو است.با قلم ها به دفترها می نویسند.همان شاگردان درس هایشان را از یاد می کنند.دخترم صالحه در کجاست؟-این جاست،در خانه.پدرانْ پسرانِ خود را بسیار دوست می دارند.

ص:212

الدّرسُ الرّابِعُ والثَّلاثونَ

سَنَةٌ (سَنَوَاتٌ)*فَصْلٌ (فُصُولٌ)*شَهْرٌ (أشْهُرٌ)*اسْبُوعٌ (اسَابِیعُ)*یَوْمٌ (أَیَّامٌ)*نَهَارٌ (نُهُرٌ)*لَیْلٌ (لَیَالٍ)*دَقِیقَةٌ (دَقَائِقُ)*ثَانِیَةٌ (ثَوَانٍ)*رَبِیعٌ صَیْفٌ*خَرِیفٌ*شِتَاءٌ*خَمْسَةَ عَشَرَ*ثَلاثَةٌ وَعِشْرُونَ*مِئَةٌ وَخَمْسَةَ عَشَرَ*ابَوَانِ*اقارِبُ

فی السَّنَةِ ارْبَعَةُ فُصُولٍ:فَصْلُ الصَّیْفِ،فَصْلُ الْخَریفِ،فَصْلُ الشِّتَاءِ.فی السَّنَةِ اثْنَی عَشَرَ شَهْراً:الْمُحَرَّمُ،صَفَرٌ،رَبِیعٌ الأوَّلُ،رَبِیعٌ الآخَرُ،جُمَادَی الاُولَی،جُمَادَی الآخِرَةُ،رَجَبٌ،شَعْبَانُ،رَمَضَانُ،شَوَّالُ،ذُو الْقَعْدَةِ،ذُو الْحِجَّةِ.فی الشَّهْرِ أَرْبَعَةُ أَسَابِیعَ.فی الاُسْبُوعِ سَبْعَةُ أیَّامٍ:الْجُمْعَةُ،السَّبْتُ،الأحَّدُ،الاِثْنانِ،الثُّلَثاءُ،الاَرْبِعَاءُ،الخَمِیسُ.فی الْیَوْمِ ارْبَعٌ وَعِشْرُونَ ساعَةً.ذَهَبَ التَّلامِذَةُ الی الْمَدْرَسَةِ فی الخَرِیفِ ودَرَسُوا فیها اللُّغَةَ الْعَرَبِیَّةَ.ذَهَبْنا أمْسِ فی السَّاعَةِ الثَّالِثَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ الی الْمَحَطَّةِ فَرَکِبَ ابُونا الْقِطَارَ وَرَجَعْنا نَحْنُ الی الْبَیْتِ.اِذْهَبِی الی الْمَدْرَسَةِ یا شَهادَةُ،الوَقْتُ جَاءَ.التِّلْمِیذُ الْکَسْلانُ لا یُحِبُّهُ أَحَدٌ:لا مُعَلِّمُهُ ولا أَبَوَاهُ ولا أقارِبُهُو التِّلْمِیذُ الْمُجْتَهِدُ یُحِبُّهُ کُلُّ النَّاسِ.فی النَّهَارِ نَشْتَغِلُ وَفی اللَّیْلِ نَنَامُ.

درس سی و چهارم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

برای چه درها را می کوشایید (باز می کنید).آنها بسیار می خوانند و کم می خوابند.این قلم را بده،ای حلیمه! ما بعد از درس از صنف می براییم (خارج می شویم).همان فرزندان با توپ بازی می کنند.برادرانم به بیشه می روند.

ص:213

ص:214

الدَّرسُ الخامِسُ والثَّلاثونَ

عَلَمٌ (أعْلامٌ)*اذاعَةٌ (اذاعَاتٌ)*اذاعَةُ رَادِیُو شَارِعٌ (شَوارِعُ)*نَشِیطٌ (نُشَطَاءُ)*مَرْفوعٌ عَبَرَ (-ُ) عُبُورٌ*رَفْرَفَ*رَفَعَ (-َ) رَفْعٌ بَقِیَ (-َ) بَقَاءٌ

الْیَوْمَ صَباحاً سَمِعْتُ اذاعَةً عَنْ حَیاةِ الْمُسْلِمِینَ فی الْعالَمِ.هَلْ سَمِعْتَ هذِهِ الاِذاعَةَ؟-لا،اَنا ما سَمِعْتُها.اَنا مُسْلِمٌ وَالْحَمْدُ للهِ.هَلْ انْتَ مُسْلِمٌ؟-نَعَمْ،اَنا مُسْلِمٌ وَاَبِی مُسْلِمٌ واُمِّی مُسْلِمَةٌ وَأَخِی مُسْلِمٌ واُخْتِی مُسْلِمَةٌ،نَحْنُ جَمِیعاً مُسْلِمُونَ وَالْحَمْدُ للهِ.عَلَمُ بِلادِی مَرفوعٌ.رَفَعَ عَبْدُ الْمَجِیدِ الْعَلَمَ وَقالَ:رَفْرِفْ یا عَلَمُ! الاَعْلامُ تُرَفرِفُ فَوقَ الْمَساجِدِ والبُیُوتِ.فی الْعالَمِ الآنَ مُسْلِمُونَ کَثیِرُونَ.الْمُسْلِمُونَ جَمِیعاً اخْوَةٌ.اِسْمَعِ الاِذاعاتِ الْعَرَبِیَّةَ بِالرَّادِیُو کَثِیراً لِتَعْرِفَ عَنِ الْمُسْلَمِینَ فی الْعالَمِ کَثیراً.طُلاَّبُ جَامِعَتِنا کُلُّهُمْ نُشَطاءُ مُجْتَهِدُونَ وَکُلُّهُمْ مُسْلِمُونَ یُحِبُّونَ دِینَ الاِسْلامِ.نَذْهَبُ غَداً صَباحاً الی الْغابِ ونَبْقَی فِیه الی الْمَساءِ ثُمَّ نَرْجِعُ الی الْبَیْتِ.

ص:215

درس سی و پنجم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این کوچه دراز است.این بچّه دوست داشته شده (دوست داشتنی) است.یان قیچی تیز است.در را خوب تر قفل بکن.از کوچه نو گذشتم.بر وقت خواب کن و بر وقت بخیز.امروز به مدرسه خیلی بر وقت آمدم.

ص:216

الدَّرسُ السّادِسُ والثَّلاثونَ

طَبِیبٌ (اطِبَّاءُ)*صَحِیحٌ (اصِحَّاءُ)*مَرِیضٌ (مَرْضَی)*دَواءٌ (ادْوِیَةٌ) دَاءٌ (ادْوَاءٌ)*مُسْتَشْفَی*اجْزَاخانَةُ*نَهْرٌ (انْهَارٌ)*بارِدٌ*فِرَاشٌ (فُرُشٌ) عِدَّةٌ*عِدَّةَ ایَّامٍ*اثْناءَ*کَشَفَ (-ِ) کَشْفٌ*شَفَی (-ِ) شِفَاءٌ*اصَابَةٌ اعْطَاءٌ*اسْتِعْمَالٌ*اغْتِسَالٌ.

انا صَحِیحٌ وَاَنْتَ مَرِیضٌ.اَعْطَی الطَّبِیبُ الْمَرِیضَ دَواءً.اَیْنَ یُباعُ الاَدْوِیَةُ؟-فی الاَجزاخانَةِ.مَرِضَ عَبْدُ الْحَکِیمِ خَمْسَةَ ایَّامٍ فَلَمْ یَذْهَبْ فی اثْنائِها الی الْمَدْرَسَةِ.اَنْتَ مَرِیضٌ یا احْمَدُ،اِسْتَعْمِلِ الدَّواءَ.ذَهَبَ تِلْمِیذٌ الی نَهرٍ فی یَوْمٍ بارِدٍ.فَاغْتَسَلَ هُناکَ فَاَصابَهُ مَرَضٌ،فَأَخَذُوهُ الی الْمُسْتَشْفَی.فَعَایَنَهُ الطَّبِیبُ فَکَشَفَ دَاءَهُ فَأَعْطَاهُ دَواءً.بَقِیَ التِّلْمِیذُ مَرِیضاً عَلی فِرَاشِهِ عِدَّةَ ایَّامٍ.وَکانَ یَبْکِی کَثیراً.بَعْدَ ثَلاثَةِ اسابِیعَ شُفِیَ التِّلْمِیذُ مِنْ مَرَضِهِ وَذَهَبَ الی الْمَدْرَسَةِ.سَقَطَتْ فَرِیدَةُ فی الشَّارِعِ فَبَکَتْ کَثیراً.

درس سی و ششم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

معلّمت را احترام بکن.در وقت درس بازی مکن.آشپز در آشخانه خوراک می پزد.به بازار برآمدم،پس قلم،جدول (خطکش)،کتاب و خطکورکنک خریدم.ای سلیمان! برای چه کتابم را گرفتی؟ فاطمه مادرکلانش را دوست می دارد.

ص:217

ص:218

الدَّرْسُ السّابِعُ وَالثَّلاثُونَ

مِرْآةٌ (مَرَاءٍ)*مِشْطٌ (امْشَاطٌ)*لِبَاسٌ (الْبِسَةٌ)*جَائِعٌ (جِیَاعٌ)*عَطْشَانُ (عِطَاشٌ)*رَخِیصٌ*غَالٍ*نَظِیفٌ*وَسِخٌ*تَمْشِیطٌ*تَنْظِیفٌ تَلْوِیثٌ*امَّا.

هُوَ یَکُونُ-هِی تَکُونَ انْتَ تَکُونُ انْتِ تَکونِینَ-اَنا اکُونُ

ایْنَ الْمِرْآةُ یا امِّی؟-هُنَا،فَوْقَ الطَّاوِلَةِ یا بِنْتِی.تَعالِی یا مَوْلُوُدَةُ امَشِّطْ شَعْرَکِ.هذا جائِعٌ وَهذا عَطْشَانُ.هؤُلاءِ الرِّجالُ لَیْسُوا بِجِیَاعٍ.هذا الْکِتابُ غالٍ یُساوِی خَمْسِینَ دِرْهَماً وَامَّا ذلکَ فَرَخِیصٌ یُساوِی عِشْرِینَ دِرْهَماً.الرَّجُلُ الْکَرِیمُ یَکُونَ مَحْبُوباً وَالرَّجُلُ الْبَخِیلُ یَکُونُ مَمْقُوتاً.التِّلْمِیذُ الْمُؤَدَّبُ لا یُلَوِّثُ لِباسَهُ ابَداً وَیَکُونُ دائِماً نَظِیفاً.کُنْ دائِماً نَظِیفاً وَلا تَکُنْ ابَداً وَسِخاً.خَرَجَتْ امِّی الی السُّوقِ فَدَخَلَتْ دُکَّاناً فَاشْتَرَتْ ثَلاثَةَ ارْطالٍ عِنَباً وَبِطِّیخاً وَشَمَّاماً ثُمَّ رَجَعَتْ الی الْبَیْتِ.حُجْرَتُکَ وَسِخَةٌ.اَیْنَ کِتابُکِ«بِدایَةُ المُبْتَدِیءِ»یا حَلِیمَةُ؟ هَلْ تَذْهَبِینَ مَعِی الی الْحَدِیقَةِ یا مَوْلُودَةُ؟-لا،لا أّذْهَبُ،اَنا مَشْغُولَةٌ جِداًّ.

درس سی و هفتم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

با کارد نان می بوریم.با قاشوق خوراک می خوریم و با پیاله چای می نوشیم.بسیار راه رفتم.ای احمد! در کجا کتابم را گذاشتی؟-این جا،در جیوان گذاشتم.با قلم تراش قلم می تراشیم.

ص:219

ص:220

الدَّرْسُ الثّامِنُ والثَّلاثونَ

کَمَّاشَةٌ (کَمَّاشَاتٌ)*سَرْجٌ (سُرُوجٌ) مِبْرَدٌ (مَبَارِدُ)*حَدِیدٌ*نُحَاسٌ قَصْدِیرٌ*فُولاذٌ*مُوسَی*آلَةٌ وَغَیْرُ ذلِکَ مِنْ...*عِنْدَ ما اذْهَبُ بَعْدَ انْ اضْرِبَ*مِمّا-مِنْ ما نَبَتَ (-ُ) نَبْتٌ*احْضارٌ*اسْراجٌ

الجامٌ

لِجامٌ (ألجِمَةٌ)

فی بُسْتانِنا یُوجَدُ اشْجارٌ کَثیرَةٌ.وَفیها یَنْبُتُ التُّفاحُ وَالبُرْتُقالُ وَالْعِنَبُ وَغَیْرُ ذلِکَ مِنَ الاَثْمارِ اللَّذِیذَةِ.هَلْ احْضَرْتِ الدَّرْسَ یا سُمَیَّةُ؟-نَعَمْ،اَحْضَرْتُهُ.وَاَنا ما احْضَرْتُهُ بَعْدُ.أَسْرِجِ الْفَرَسَ ایُّها الْخادِمُ.هَلْ أَلْجَمْتَ الْفَرَسَ؟-نَعَمْ،اَلْجَمْتُهُ.اَیْنَ صاحِبَتِی فَهِیمَةُ؟-هُنا،فی الْحُجْرَةِ.ماذا تَصْنَعُ فیها؟-تُحْضِرُ دَرْسَها.مِنَ الْفُلاذِ یَصْنَعُونَ الْمِبْراةَ وَالْمُوسَی وَغَیْرَ ذلِکَ مِنَ الآلاتِ.مِمَّا یُصْنَعُ الْکَمَّاشَةُ یا مَهْدِیُّ؟-یُصْنَعُ الْکَمَّاشَةُ مِنَ الْحَدِیدِ وَمِنْهُ یُصْنَعُ السِّکِینُ وَالْفَأْسُ وَالْمِخْرَزُ وَالْمِبْرَدُ ایْضاً.لی فَرَسٌ وَأَنا الْجِمُهُ عِنْدَ ما اذْهَبُ الی الْغابِ وَآخُذُ اللِّجامَ مِنْهُ بَعْدَ انْ ارْجِعَ الی الْبَیْتِ.

ص:221

درس سی و هشتم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

در باغِ ما سیب،لیمان،خربُزه،تربوز و انگور موجود است.تربوز شیرین است.کامل تربوز را بسیار دوست می دارد.آیا تو انگور می خوری؟-آری،می خورم.آنها چای را با لیمان می نوشند.

ص:222

الدَّرْسُ التّاسِعُ والثَّلاثونَ

جُنْدِیٌّ*جُنْدٌ (جُنُودٌ)*وَطَنٌ (اوْطانٌ)*شَعْبٌ (شُعُوبٌ) جَیْشٌ (جُیُوشٌ)*بَطَلٌ (ابْطالٌ)*مُجاهِدٌ (مُجاهِدُونَ) الْجَیْشُ الْبَطَلُ*دَوْلَةٌ (دُوَلٌ)*رَعَاکَ اللهُ

یَحْیَی الْوَطَنُ*یَجِبُ عَلَیْکَ...یَجِبُ عَلَیْکَ انْ تَقْرَأَ دَرْسَکَ عَلَیْکَ انْ تَجِیءَ*دَافَعَ عَنْ وَطَنِهِ*عالٍ*رَفَعَ الْعَلَمَ عَالِیاً

مُجَاهَدَةٌ.

انا جُنْدِیٌّ مُسْلِمٌ وَاَنا جُنْدِیٌّ لِلْوَطَنِ.نَحْنُ جَمِیعاً جُنُودُ الْوَطَنِ.وَیَجِبُ عَلَیْنا انْ نُحِبَّ الاِسْلامَ وَنُحِبَّ الْوَطَنَ.الْجُنْدِیُّ الْمُسْلِمُ یُحِبُّ وَطَنَهُ وَدِینَهُ وَشَعْبَهُ وَیُدافِعُ عَنْهُمْ.رَفَعَ التَّلامِذَةُ الْعَلَمَ عَالِیاً وَقالُوا:یَحْیَی الْوَطَنُ! عَلی کُلِّ دَوْلَةٍ انْ تَکُونَ وَطَنِیَّةً.عَلی الشُّعُوبِ جَمِیعاً انْ یُدافِعُوا عَنْ أَوْطانِهِمْ.جَیْشُنا جَیْشُ الْوَطَنِ وَنَحْنُ جُنْدُ الْوَطَنِ.نَحْنُ نُجاهِدُ لِنُدافِعَ عَنْ دِینِنا الاِسْلامِ وَعَنْ وَطَنِنا الْعَزیزِ تاجِیکِسْتانَ وَنُجاهِدُ لِنَرْفَعَ عَلَمَ الْوَطَنِ عَالیاً وَیُرَفْرِفُ عَلَمُ الْوَطَنِ فی جُمْهُورِیَّتِنا بِاِذْنِ اللهِ تَعالَی.رَعَاکَ اللهُ یا جَیْشَنا الْبَطَلَ!

ص:223

درس سی و نهم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

احوالت چطور است،ای مولوده؟-خوب است،خدا را شکر.این کتابْ ارزانْ است و آن گران.مکّهْ مکرّمَه مرکز اسلام است.در آن پیامبر ما محمّد(صلی الله علیه و آله) متولد شده است.این شاگرد باآداب است.در کجایی تو،ای حلیمه.

ص:224

الدَّرسُ الأَرْبَعُونَ

صُدْرَةٌ (صُدَرٌ)

قَمِیصٌ (قُمْصانٌ) قِماشٌ (اقْمِشَةٌ) رِداءٌ (ارْدِیَةٌ) قَلَنْسُوَةٌ (قلانِسُ) غَداءٌ*عَشَاءٌ اکْبَرُ*اصْغَرُ*لَمَّا*تَغَدٍّی*تَعَشٍّی*لَبِسَ (-َ) لُبْسٌ*نَزَعَ (-َ) نَزْعٌ

خَاطَ (-ِ) خِیاطَةٌ*تَقْدِیمٌ

طَاقِیَّةٌ خُفٌّ (اخْفافٌ)

الْبَسْ رِدَاءَکَ.هذا الرِّدَاءُ طَویلٌ جِداًّ،اِنْزَعْ صُدْرَتَکَ الْقَدِیمَةَ وَالْبَسْ صُدْرَتَکَ الْجَدِیدَةَ.اَلْبِسَتُکَ وَسِخَةٌ جِداًّ نَظِّفْها بِالْفُرْشَةِ.هَاتِ قَلَنْسُوَتِیَ الْجَدِیدَةَ.هذِهِ الطَّاقِیَّةُ اکْبَرُ مِنْ تِلْکَ.اَیْنَ خُفِّی؟ جِئْتُ یَوْمَ الْخَمِیسِ مِنَ الْمَدْرَسَةِ فی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ عَشَرَ،وَبَعْدَ قَلِیلٍ رَجَعَتْ اخْتِی سُمَیَّةُ ایْضاً مِنْ مَدْرَسَتِها،وَکانَتْ هِیَ اکْبَرَ مِنِّی.وَکانَتْ تُحِبُّنی کَثیراً.وَفی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ قَدَّمَتْ لَنَا امُّنا غَدَاءً.فَلَمَّا اکَلْنا خَرَجْتُ انا مَعَ ابِی الی السُّوقِ وَبَقِیَتْ سُمَیَّةُ فی الْبَیْتِ.وَفی السُّوقِ اشْتَرَی لی ابِی طَاقِیَّةً وَصُدْرَةً وَقَمِیصاً وَلاُخْتِی سُمَیَّةَ قِطْعَةَ قِمَاشٍ لِتَخِیطَ لَها امِّی قَمِیصاً.وَاشْتَرَی ابِی

ص:225

لأَخِیَ الصَّغِیرِ مَحْمُودٍ فَرَساً مِنَ الْخَشَبِ وَفی السَّاعَةِ الْخَامِسَةِ رَجَعْنا الی الْبَیْتِ وَاَعْطَیْنا سُمَیَّةَ قِمَاشَها وَمَحْمُوداً فَرَسَهُ.

درس چهلم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

خواهرم فاطمه در خانه درس می خواند و خواهرِ تو زَهرا در باغچه بازی می کند.قلم ها را در قلم دان گذارید.شاگردانِ باآداب هرگز دروغ نمی گویند.عالمه شاگردی(زن) باغیرت است،او را معلّمه اش بسیار دوست می دارد.از تریزه نگاه کنید.به کتابخانه برًوْ.

ص:226

الدَّرسُ الْحادی والأَرْبَعونَ

جَرَسٌ (اجْرَاسٌ)*حَقِیبَةٌ (حَقَائِبُ)*جَیْبٌ (جُیُوبٌ)*عِمَامَةٌ (عَمَائِمٌ) امامٌ (ائِمَّةٌ)*مُؤَذِّنٌ*سَمْعاً وَطَاعَةً*مِنْ زَمَانٍ*أ؟*أسَلِیمٌ؟*أأنْتَ؟ أمْ*أمَا فَتَحَ؟*دَقَّ (-ُ) دَقٌّ

سَاعَةُ الْحَائِطِ سَاعَةُ الْمِعْصَمِ سَاعَةٌ مُنَبِّهَةٌ

هذِهِ سَاعَةُ الْمِعْصَمِ وَهذِهِ سَاعَةُ الْحائِطِ.هذِهِ الْحَقِیبَةُ کَبیرَةٌ وَهذِهِ صَغیرَةٌ.هَلْ لَکَ سَاعَةٌ؟-نَعَمْ،لی سَاعَةُ الْمِعْصَمِ وفی حُجْرَتِی سَاعَةٌ مُنَبِّهَةٌ ایْضاً.أما قَرَأْتَ دَرْسَکَ؟ أاَنْتَ وَسَّخْتَ هذا الدَّفْتَرَ؟ أسَعِیدٌ یَقُولُ هذا الْقَوْلَ؟ الْبَسِی قَمِیصَکِ الْجَدِیدَ یا فاطِمَةُ نَذْهَبْ الی الْمَدْرَسَةِ.سَمْعاً وَطَاعَةً.اِلْبَسْ عِمامَتَکَ أیُّها الْمُؤَذِّنُ.الْعِمامَةُ یَلْبَسُها أئِمَّةُ الْمَساجِدِ وَالْمُؤَذِّنُونَ.دَقَّ الْجَرَسُ فَدَخَلَ التَّلامِذَةُ الْفُصُولَ.هَلْ دَقَّ الْجَرَسُ یا عَبْدَ اللهِ؟-نَعَمْ،یا صاحِبِی،دَقَّ مِنْ زَمَانٍ.أکَرِیمٌ کَتَبَ هذِهِ الرِّسالَةَ امْ سَعِیدٌ؟ بِکَمِ اشْتَرَیْتَ هذِهِ الْحَقِیبَةَ؟-بِعَشْرِ سامانِیِّیاتٍ.أما سَکَتَ سَلِیمٌ؟ اما تَکْنُسُ الْبَیْتَ؟ أعَبْدُ اللهِ جاءَ الَیْکُمْ امْ فَاضِلٌ؟

ص:227

درس چهل و یکم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این مجلّه ها عربی هستند.قلم و جزوگیر در کجاست؟-این جاست،در حجره.اسم مدرّس شما چیست؟-اسم مدّرسِ ما معروف جان است.این برادران از مصر می باشند.

ص:228

الدّرسُ الثّانی والاَرْبَعونَ

قَمَرٌ (اقْمَارٌ) شَمْسٌ (شُمُوسٌ) جَبَلٌ (جِبَالٌ)

سَمَاءٌ (سَمَاوَاتٌ)*ارْضٌ (ارَاضٍ)*کَوْکَبٌ (کَوَاکِبُ)*مَطَرٌ (امْطَارٌ) ثَلْجٌ (ثُلُوجٌ)*بَحْرٌ (بِحَارٌ)*بُحَیْرَةٌ (بُحَیْرَاتٌ)*یَوْمٌ مُمْطِرٌ*یَوْمٌ مُصْحٍ بَرْدٌ*حَرٌّ*شَدِیدٌ*مُنْذُ*قَطٌّ*إذا*إذا جَاءَ*کَ-*طَلَعَ (-َ) طُلُوعٌ غَرَبَ (-ُ) غُرُوبٌ*نَزَلَ (-ِ) نُزُولٌ*صَعِدَ (-َ) صُعُودٌ*نَضِجَ (-َ) نَضْجٌ جَمَدَ (-ُ) جُمُودٌ

الکَواکِبُ لا تَطْلَعُ فی اللَّیالِی الْمُمْطِرَةِ.الْقَمَرُ لا یُرَی فی اللَّیْلِ الْمُمْطِرِ.هؤُلاءِ التَّلامِذَةُ صَعِدُوا الْجَبَلَ فی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ وَنَزَلُوا مِنْهُ مَساءً.مَتَی تَجِیءُ الَیْنا؟-غَداً وَقْتَ غُرُوبِ الشَّمْسِ.فی الصَّیْفِ یَطُولُ النَّهارُ وَیَقْصُرُ اللَّیْلُ وَیَنْضَجُ الاَثْمارُ کَالبُرتُقالِ وَاللَّیْمُونِ وَالتُّفَّاحِ وَالْعِنَبِ وَغَیْرِها وَیَنْزِلُ الاَمْطارُ وَیَکُونُ الْحَرُّ شَدِیداً وَفی الشِّتاءِ یَقْصُرُ النَّهارُ وَیَطُولُ اللَّیْلُ وَیَنْزِلُ الثُّلُوجُ وَیَجْمُدُ الاَنْهارُ وَالبُحَیْراتُ وَیَکُونُ الْبَرْدُ شَدِیداً جِداًّ.فی الْبَحْرِ یَکْثُرُ السَّمَکُ.فی ایَّامِ الْحَرِّ نَغْتَسِلُ فی الْبُحَیْرَةِ.هَلْ رَأَیْتَ صاحِبَکَ عَبْدَ الْقادِرِ الْیَوْمَ؟-لا،ما رَأیْتُهُ مُنْذُ خَمْسَةِ ایَّامٍ.هَلْ تَعْرِفُ مُعَلِّمَنا یا کامِلُ وَهَلْ رَأَیْتَهُ؟-لا،یا صاحِبِی،لا اعْرِفُهُ قَطُّ.اِذا

ص:229

ارَدْتَ انْ تَکُونَ رَجُلاً عالِماًً فَاجْتَهِدْ فی دَرْسِکَ کَثیراً.اَیْنَ یَعِیشُ السَّمَکُ یا مَنْصُورُ؟-بَعْضُ الاَسْماکِ یَعِیشُ فی النَّهْرِ وَبَعْضُها یَعِیشُ فی الْبَحْرِ أوِالبُحَیْرَةِ.

درس چهل و دوم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

فتح الدین, طبیب است.یونس می خندد و برادرش می گریَد.پسرِ من کتاب می خواند و او شاگرد کوشش کننده است.آیا تو این کتاب را خواندی؟-آری،خواندم.نام تو چیست؟-نامِ من محمّد است.آنها در بحر آب بازی می کنند.

ص:230

الدّرسُ الثّالثِ والاَرْبَعونَ

زَوْجٌ (ازْواجٌ)*زَوْجَةٌ (زَوْجاتٌ)*وَحْدِی*وَحْدَکَ*وَحْدَهُ*أَحْیاناً الَّذِی*الَّتِی*الَّذِینَ*اللَّوَاتِی*انا الَّذِی اعَلِّمُ هذا التِّلْمِیذَ*انا الَّتِی خِطْتُ هذا اللِّباسَ*یُسَمَّی*سَأَلْتُ کَرِیماً کِتاباً*سَأَلْتُ کَرِیماً عَنْکَ

مَتَی تَجِیءُ الَیْنا؟-غَداً،اِنْ شَاءَ اللهُ.تَجِیءُ وَحْدَکَ امْ مَعَ زَوْجَتِکَ؟-أَجِیءُ وَحْدِی.مَحْمُودٌ زَوْجُ شَاعِرَةَ.صاحِبَةُ زَوْجَةُ نَسِیمٍ.سَألْتُ مَحْمُوداً کِتابَهُ فَما أعْطَانِیهِ.هذا التِّلْمِیذُ یُسَمَّی شاکِراً وَهذا احْمَدَ.اَنْتَ الَّذِی کَتَبْتَ هذِهِ الرِّسالَةَ.اَنْتِ الَّتِی تُعَلِّمِینَ هذه التِّلْمِیذَةَ.هَلْ رَأَیْتَ التِّلْمِیذَ الَّذِی جَاءَنا امْسِ.الْمَرْأَةُ الَّتِی تُعَلِّمُ التِّلْمِیذاتِ تُسَمَّی مُعَلِّمَةً.الْخَیَّاطاتُ هُنَّ اللَّوَاتِی یَخِطْنَ الثِّیابَ.اِذا لَمْ تَسْتَعْمِلِ الدَّوَاءَ الَّذِی أعْطاکَهُ الطَّبِیبُ لا تُشْفَی ابَداً.التِّلْمِیذَةُ الَّتِی لا تُطِیعُ مُعَلِّمَتَها لا تَکُونُ مَحْبُوبَةً.یُقالُ لِلرَّجُلِ الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ زَوْجَةٌ عَزَبٌ،وَلِلْمَرْأَةِ الَّتِی لَیْسَ لَها زَوْجٌ عَزَبَةٌ.التَّلامِذَةُ الَّذِینَ رَأیْناهُمْ قَبْلَ الظُّهْرِ فی الْجُنَیْنَةِ یَتَعَلَّمُونَ فی الْمَدْرَسَةِ.الرَّجُلُ الَّذِی رَأیْناهُ امْسِ فی بَیْتِنا هُوَ مُدَرِّسُ الْمَدْرَسَةِ فی مَدِینَةِ قُورغانْتَبَّةَ وَاسْمُهُ قَمَرُ الدِّینِ.

درس چهل و سوم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

ای عبد الرؤوف! آیا انگور را دوست می داری؟-آری،من انگور را بسیار دوست می دارم.دوشنبه شهری زیباست.تهران پایتخت ایران اسلامی است.من مادرم را دوست می دارم.اکمل الدین بچه ای باآداب است و او را همه دوست می دارند.پدرم از بازار دو خروس و دو مرغ خرید.

ص:231

ص:232

الدّرْسُ الرّابعُ والأرْبَعونَ

دَقِیقٌ*نُخَالَةٌ*مِحْرَاثٌ (مَحَارِیثُ)*مِحَشٌّ (مِحَشَّاتٌ)*عُشْبٌ (اعْشَابٌ)*حَشِیشٌ (حَشَائِشُ)*فَلاَّحٌ (فَلاَّحُونَ)*حَشَّ (-ُ) حَشٌّ حَرَثَ (-ُ) حَرْثٌ*زَرَعَ (-َ) زَرْعٌ*حَصَدَ (-ُ) حَصْدٌ*اظُنُّ فی الْفَصْلِ

مِنْجَلٌ (مَناجِلُ)-الْفَلاَّحُ یَحْرُثُ الأَرْضَ

الفَلاَّحُ یَحْرُثُ الاَرْضَ بِالمِحْراثِ.الفَلاَّحَةُ تَحْصُدُ الزَّرْعَ بِالْمِنجَلِ.الْفَرَسُ یَأْکُلُ الْعُشْبَ وَالْحَشِیشَ وَالنُّخالَةَ.الفَلاَّحُونَ یَشْتَغِلُونَ فی الصَّیْفِ کَثِیراً:یَحْرُثُونَ الاَرْضَ ویَزْرَعُونَ ویَحُشُّونَ الْحَشِیشَ وَیَحْصُدُونَ الزَّرْعَ ثُمَّ اذا جاءَ الشِّتاءُ یَسْتَرِیحُونَ الی الرَّبِیعِ.فی الشِّتاءِ نَتَعَلَّمُ وَفی الصَّیْفِ نَسْتَرِیحُ.اَیْنَ کِتابِی یا امِّی؟-اَظُنُّ فی الْخِزانَةِ.کَمْ سامانِیاًّ فی جَیْبِکَ؟-فی جَیْبِی سامانِیٌّ واحِدٌ.کَمْ یَوْماً تُقِیمُ عِنْدَنا؟-اُقِیمُ عِنْدَکُمْ عَشَرَةَ ایَّامٍ.ذَهَبْنا یَوْمَ الْخَمِیسِ الی الْغَابِ وَکانَ الْحَرُّ شَدِیداً جِداًّ،فَاغْتَسَلْنا فی بُحَیْرَةٍ هُناکَ وَبَقِینا فی الْغَابِ الی وَقْتِ الْغُرُوبِ،ثُمَّ رَجَعْنا الی الْبَیْتِ.وَکانَتْ امُّنا احْضَرَتْ لَنا عَشاءً.فَتَعَشَّیْنا وَشَرِبْنا الشَّایَ.ثُمَّ صَلَّیْنا الْعِشاءَ.وَفی السَّاعَةِ الْعاشِرَةِ نِمْنا عَلی الْفِراشِ.

درس چهل و چهارم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

این مرد عالم است.عبد القهار کتاب می خواند و خواهرش آمنه بازی می کند.چرا تو شیر را نمی نوشی،ای عَیوب؟ آیا تو پگاه به کتابخانه می روی؟-آری،می روم،اگر خدا بخواهد.قُطب الدین از شهر قرغان تپه است.او در آن جا در مدرسه تعلیم می گیرد.

ص:233

ص:234

الدَّرْسُ الخامِسُ والأَرْبَعونَ

رُمَّانٌ (رُمَّاناتٌ)*مِشْمِشٌ (مِشْمِشَاتٌ)*فَاکِهَةٌ (فَوَاکِهُ)*خِیارٌ (خِیَارَاتٌ) قِثَّاءٌ (قِثَّاءَاتٌ)*حُلْوٌ*حَامِضٌ*حَفِیدٌ (احْفَادٌ)*بُنَیٌّ*اذَنْ*ازْعَاجٌ أَخَذَ یَقْرَأُ*مِنَ الْحَیْوَاناتِ ما هُوَ اهْلِیٌّ

مِنَ الْحَیْوَاناتِ ما هُوَ اهْلِیٌّ مِثْلُ الْبَقَرَةِ وَالنَّعْجَةِ والثَّوْرِ والْهِرِّ وَالْفَرَسِ،وَمِنْها ما هُوَ وَحْشِیٌّ مِثْلُ الْغَزَالِ والاَسَدِ والنَّمِرِ والدُّبِّ والذِّئْبِ.الْفَوَاکِهُ الَّتِی تُؤْکَلُ مِنْها ما هُوَ حُلْوٌ کَالتُّفَّاحِ والْعِنَبِ وَالشَّمَّامِ والْبِطِّیخِ وَمِنْها ما هُوَ حُلْوٌ حَامِضٌ

کَالبُرْتُقالِ والرُّمَّانِ والْمِشْمِشِ.اَمَّا اللَّیْمُونُ فَهُوَ مِنَ الاَثْمارِ الْحامِضَةِ.وَمِنَ الْخُضْرَوَاتِ ما یُؤْکَلُ اخْضَرَ اوْ مَمْلُوحاً کَالْخِیارِ والقِثَّاءِ.قَعَدَتِ امْرَأَةٌ عَجُوزٌ عَلی الْکُرْسِیِّ وَأَخَذَتْ تَخِیطُ

ص:235

الْقَمِیصَ.فَجَاءَ الَیْها حَفِیدُها عَلِیٌّ وَقالَ لَها:ماذا تَصْنَعِینَ یا جَدَّتِی؟ قالَتْ:آکُلُ الْبِطِّیخَ یا بُنَیَّ.فَقالَ عَلِیٌّ:لا،اَنْتِ تَخِیطِینَ الْقَمِیصَ.قالَتْ:وَلماذا تَسْأَلُ اذَنْ وَتُزْعِجُنِی؟

درس چهل و پنجم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

صابر شاگردِ کوشش کننده ای است.او بسیار با درس هایش مشغول می شود.مُعلّمش را،پدر و مادرش را،برادرانش را و خواهرانش را همیشه اطاعت می کند.پدرش برای او دوچرخه خرید.صابر روزِ پنجشنبه همراه پدرش به شهر دوشنبه می رود،تا این که باغ حیوانات را زیارت کنند.

ص:236

الدّرسُ السّادِسُ والاَرْبَعونَ

ایٌّ؟*ایُّهُمْ؟*انَّ*انَّهُ*لکِنَّ*لکِنَّهُ*شَاعِرٌ (شُعَرَاءُ)*مُؤَلَّفَةٌ (مُؤَلَّفَاتٌ)*مُشْتَهِرٌ*فَیْلَسُوفٌ (فَلاسِفَةُ)*جَدِیداً*شِعْرٌ (اشْعَارٌ) طَاغُوتٌ (طَوَاغِیتُ)*کَرَامَةٌ*عِنْدَئِذٍ*تَحَرُّرٌ*اعَادَةٌ*احْیَاءٌ*مُطَالَعَةٌ*تَفْکِیرٌ*دَعَا (-ُ) دُعَاءٌ*شَقَّ (-ُ) شَقٌّ*صَدَقَ فی جَوابِهِ فَکَّرَ فِیما قَالَ.

قَالَ الْمُعَلِّمُ لِتَلامِذَتِهِ:

اَبُو عَلِیٍّ بْنُ سِینَا

- ایُّکُمْ یا اوْلادِی یَعْرِفُ مِنْ عُلَمَاءِنا اوْ شُعَرَاءِنا وَمؤُلَّفَاتِهِمْ؟

قَامَ احْمَدُ مِنْ مَکانِهِ وَقالَ:

- انا اعْرِفُ.أَحَدُهُمْ هُوَ الشَّیْخُ الرَّئِیسُ ابُو عَلِیٍّ بْنُ سِینَا.هُوَ عَالِمٌ کَبِیرٌ وَفَیْلَسُوفٌ عَظِیمٌ.

- هَلْ تَعْرِفُ ایْنَ وُلِدَ وَمَاتَ هُوَ؟

- نَعَمْ،اِنَّهُ وُلِدَ فی بُخَارَی،وَلکنِّی لا اعْرِفُ ایْنَ مَاتَ؟

فَقَالَ الْمُعَلِّمُ:

- شُکْراً یا احْمَدُ.وَمَنْ مِنْکُمْ ایُّها الاَوْلادُ یَقُولُ لَنا ایْنَ مَاتَ وَدُفِنَ ابْنُ سِینَا؟

قَالَ سَلْمَانُ:

ص:237

- انا اقُولُ.مَاتَ وَدُفِنَ بْنُ سِینَا فی هَمَدانَ.

- هَلْ انْتَ تَعْرِفُ مِنْ شُعَرَاءِنا احَداً؟

- نَعَمْ،اَعْرِفُ مِنَ الشُّعَرَاءِ سَعْدِی الشِّیرَازِیَّ وَجَلالَ الدِّینِ الرُّومِیَّ.

- مَنْ کَتَبَ«بَهارِسْتان»؟

- کَتَبَهُ الشَّاعِرُ عَبْدُ الرَّحْمنِ الْجَامِیُّ.

- صَدَقْتَ فی جَوَابِکَ یا سَلْمانُ.اَیُّکُمْ یَقُولُ لی مَنْ هُوَ مُحَمَّد اقْبال اللاَّهُورِیُّ؟ فَشَقَّ عَلی التَّلامِذَةِ الْجَوابُ.فَقَالَ لَهُمْ عِنْدَئِذٍ الْمُعَلِّمُ:

- انَّهُ شَاعِرٌ مُجَاهِدٌ وُلِدَ فی مَدِینَةِ لاهُورَ فی باکِسْتانَ.وَهُوَ الَّذِی احْیَی دِینَنا الْعَزِیزَ جَدِیداً وَدَعانا نَحْنُ وَجَمِیعَ امَّةِ الاِسْلامِ بِأَشْعارِهِ الی التَّحَرُّرِ مِنَ الطَّوَاغِیتِ وَاِلی اعادَةِ کَرَامَتِنا مِنْ جَدِیدٍ.وَعَلَیْکُمْ انْ تُطَالِعُوا اشْعَارَهُ وَتُفَکِّرُوا فِیما دَعا الَیْهِ.

درس چهل و ششم

جمله های زیر را ترجمه کنید:

ما امروز همراه معلّم مان به شهر قورغانتپه می رویم.شاکر, همسر سلیمه است.معلّم, شخصی است که شاگردان را تعلیم می دهد.آن کسی که شما در مدرسه دیدید،پدر علی است.اگر می خواهی که دوست داشته شوی،در درس هایت کوشش بکُن.

ص:238

الدَّرْسٌ السّابَعُ والاَرْبَعونَ انَّ لِلْعاَلمِ خَالِقاً (1)

دَهْرِیٌّ (دَهْرِیُّونَ)*امْرٌ (امُورٌ)*صَانِعٌ (صُنَّاعٌ)*مُنَاظَرَةٌ*خَلِیفَةٌ (خُلفاءُ) صَدْرٌ (صُدُورٌ)*قَدْ*اقْنَاعٌ*ارْسَالٌ*انْکَارٌ*اسْتِقْبَالٌ*اجْلاَسٌ حَضَرَ (-ُ) حُضُورٌ*بَحَثَ (-َ) بَحْثٌ*اتَی (-ِ) اتْیَانٌ*حُکِیَ انَّ...اِذا کانَ الاَمْرُ کَذلِکَ فَاذْهَبُ...*جَاءَ بِهِ*قَالَ ما قَالَ*حَتَّی حَتَّی أَجِیئَ

حُکِیَ انَّ دَهْرِیاًّ جَاءَ الی هارُونَ الرَّشِیدِ وَقالَ:یا أَمِیرُ! انْتُمُ الْمُسْلِمُونَ تُؤْمِنونَ بِاللهِ وَبِأنَّهُ صَنَعَ هذا الْعَالَمَ.اِذا کانَ الامْرُ کَذلِکَ فَلْیَحْضُرْ هُنا مِنْ عُلَمَاءِ الاِسْلامِ مَنْ هُوَ عَالِمٌ حَتَّی ابْحَثَ مَعَهُ وَاُقْنِعَهُ بِاَنَّهُ لَیْسَ لِلْعَالَمِ صَانِعٌ.فَاَرْسَلَ هارُونُ الی ابِی حَنِیفَةَ رَجُلاً لِیَجِئَ بِه.فَجَاءَ الرَّجُلُ الی ابِی حَنِیفَةَ وَقالَ:یا ابا حَنِیفَةَ! قَدْ جَاءَ الَیْنا الدَّهْرِیُّ وَهُوَ یُنْکِرُ وُجُودَ الصَّانِعِ لِلْعَالَمِ وَیَدْعُوکَ الی الْمُنَاظَرَةِ.فَقالَ ابُو حَنِیفَةَ:اَذْهَبُ بَعْدَ الظُّهْرِ.فَجَاءَ الرَّجُلُ الی الْخَلِیفَةِ وَقالَ لَهُ ما قالَ ابُو حَنِیفَةَ.فَاَرْسَلَهُ ثانِیَةً.فَقامَ ابُو حَنِیفَةَ وَاَتَی الی هارُونَ الرَّشِیدِ.فَاسْتَقْبَلَهُ هارُونُ وَجَاءَ بِهِ وَاَجْلَسَهُ فی الصَّدْرِ.فَقالَ الدَّهْرِیُّ:یا ابا حَنِیفَةَ،لِمَ تَأَخَّرْتَ؟

(دوام الحکایة فی الدَّرسِ التّالی)

ص:239

ص:240

الدّرسُ الثّامِنُ والاَرْبَعونَ انَّ للعالَمِ خالِقاً (2)

سَفِینَةٌ (سُفُنٌ)*عَتِیقٌ*مُقَطَّعٌ*دِجْلَةُ*کَلامٌ*مُتَبَدِّدٌ*بَصَرٌ (ابْصارٌ) مَکْسُورٌ*حَادِثَةٌ*عَجِیبٌ*الْفاءٌ*تَحَرُّکٌ*اجْتِمَاعٌ*تَوَصُّلٌ*حَدَثَ (-ُ) حُدُوثٌ*وَقَعَ (-َ) وُقُوعٌ*حَصَلَ (-ُ) حُصُولٌ*سَکَتَ (-ُ) سُکُوتٌ امَرَ (-ُ) امْرٌ*جَنْبَ...*لِذلِکَ*وَذلِکَ أنَّ...*بِلا صَانِعٍ*لا یَجُوزُ انْ یَحْصُلَ مِنْ فَوْرِهِ*کانَ امْرُهُ مَقْضِیاًّ

فَقالَ ابُو حَنِیفَةَ:قَدْ حَدَثَ لی حَادِثَةٌ عَجِیبةٌ،فَلِذلِکَ تَأخَّرْتُ.وَذلِکَ انَّ بَیْتِی وَرَاءَ دِجْلَةَ فَخَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِی وَجِئْتُ الی جَنْبِ دِجْلَةَ حَتَّی اعْبُرَ.فَاَلْفَیْتُ سَفِینَةً عَتِیقَةً مُقَطَّعَةً وَکانَتْ الْوَاحُها مُتَبَدِّدَةً.فَلَمَّا وَقَعَ بَصَرِی عَلَیْها تَحَرَّکَتِ الاَلْوَاحُ وَاجْتَمَعَتْ وَتَوَصَّلَ بَعْضُها بِبَعْضٍ وَصَارَتِ السَّفِینَةُ صَحِیحةً بِلا نَجَّارٍ وَلا عَمَلِ عَامِلٍ.فَقَعَدْتُ عَلَیْها وَعَبَرْتُ الْمَاءَ وَجِئْتُ.فَقالَ الدَّهْرِیُّ:اِسْمَعُوا ایُّها النَّاسُ ما یَقُولُ امامُکُمْ وَعَالِمُکُمْ،فَهَلْ سَمِعْتُمْ کَلاماً کَهذا؟ کَیْفَ تَتَوَصَّلُ السَّفِینَةُ الْمَکْسُورَةُ بِلا عَمَلِ نَجَّارٍ؟ الَیْسَ هذا کَذِباً؟ فَقالَ ابُو حَنِیفَةَ:اَیُّها الْکافِرُ! اذا لَمْ تَتَوَصَّلِ السَّفِینَةُ بِلا صَانِعٍ وَلا نَجَّارٍ،فَکَیْفَ یَجُوزُ انْ یَحْصُلَ هذا الْعَالَمُ مِنْ غَیْرِ صَانِعٍ؟ فَسَکَتَ الدَّهْرِیُّ مِنْ فَوْرِهِ.وَعِنْدَ ذلِکَ أمَرَ الرَّشِیدُ بَضَرْبِ عُنُقِ الدَّهْرِیِّ وَکانَ أَمْرُهُ مَقْضِیّاً.

ص:241

ص:242

الدَّرْسُ التّاسِع والاَرْبَعونَ هَلْ نَحْنُ مُسْلِمُونَ ؟ (1)

واجِبٌ (واجِباتٌ)*اساسِیٌّ*امَّةٌ (امَمٌ)*خَیْرٌ (خِیارٌ)*اجابَةٌ*اخْراجٌ حَجَّ (-ُ) حَجٌّ*ادَاءٌ*سَأَلَ (-َ) سُؤَالٌ*صَامَ (-ُ) صَوْمٌ*اسْتِدْلالٌ نَسِیَ (-َ) نَسْیٌ*نَهَی (-ُ) نَهْوٌ*لا شَکَّ فی...*ایقانٌ*وَلکِنْ*کَثِیراً ما لِأَجْلِهِ*وَذلِکَ هُوَ...*بِسَبَبِ...*الاَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ*النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ

ماذا نُجِیبُ نَحْنُ اذا سُئِلْنَا:«هَلْ انْتُمْ مُسْلِمُونَ؟»لا شَّکَّ فی انَّنا نُجِیبُ:«نَعَمْ،نَحْنُ مُسْلِمُونَ،الْحَمْدُ للهِ».وَلا شَکَّ ایْضاً فی انَّنا نَسْتَدِلُّ عَلی اسْلامِنا بِأنَّنا نُصَلِّی وَنَصُومُ وَنَحُجُّ و...وَنُوقِنُ بِأنَّنا مُسْلِمُونَ کامِلُونَ بِسَبَبِ أَداءِنا هذِهِ الْواجِباتِ وَاَنَّنا نَدْخُلُ الْجَنَّةَ.وَلکِنْ لَیْسَتِ الْمَسْئَلَةُ هکذا.کَثِیراً ما نَنْسَی نَحْنُ وَکَثِیرٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ الْواجِبَ الاَساسِیَّ الَّذِی اخْرَجَنا اللهُ تَعالی لاَجْلِهِ.وَذلکَ هُوَ الأَمْرُ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ.قالَ اللهُ تَعالی: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ».

(دوام الدرس فی الدرس القادم)

ص:243

ص:244

الدَّرْسُ الخَمْسونَ هَلْ نَحْنُ مُسْلِمُونَ ؟ (2)

مُجْتَمَعٌ (مُجْتَمَعاتٌ)*خُلْقٌ (اخْلاقٌ)*مُعامَلَةٌ (مُعامَلاتٌ)*اوَّلُ (اوَّلُونَ) سَبِیلٌ (سُبُلٌ)*نَحْوٌ (أَنْحَاءٌ)*تَرَکَ (-ُ) تَرْکٌ*فَسَدَ (-ُ) فَسَادٌ*سَاءَ (-ُ) سَوْءٌ*صَبَرَ (-ِ) صَبْرٌ*نَشَرَ (-ُ) نَشْرٌ*سَعِدَ (-َ) سَعادَةٌ*عَزَّ (-ِ) عِزٌّ شَقِیَ (-َ) شَقاءٌ*ذَلَّ (-) ذُلٌّ*انْحِطَاطٌ*اعْتِنَاءٌ*اعْتَنَی بِهِ*اصابَةٌ اهْمَالٌ*اصْبِرْ عَلی ما اصَابَکَ

وَاِذا نَتْرُکُ هَذا الْواجِبَ الاَساسِیَّ یَفْسُدُ الْمُجْتَمَعُ وتَنْحَطُّ الاَخْلاقُ وَتَسُوءُ الْمُعَامَلةُ و...

کانَ الْمُسْلِمُونَ الاَوَّلُونَ قَدِ اعْتَنَوْا بِهذا الْواجِبِ وَجَاهَدُوا فی سَبِیلِ اللهِ وَنَشَرُوا الاِسْلامَ الی انْحَاءِ الْعَالَمِ وَسَعِدُوا وَعَزُّوا.وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِنْ بَعْدِهِمْ أَهْمَلُوا هذا الْواجِبَ وَلَمْ یَعْتَنُوا بِهِ وفَسَدَ الْعالَمُ وانْحَطَّتِ الاَخْلاقُ وَسَاءَتِ الْمُعَامَلةُ وَشَقُوا وَذَلُّوا.

فَلِذلِکَ عَلَیْنا انْ نَعْتَنِیَ بِهذا الْواجِبِ وَنُجاهِدَ فی سَبِیلِ اللهِ وَنَصْبِرَ عَلی ما اصابَنا.

تَمَّتْ

ص:245

ص:246

نمونه های تجزیه و تحلیل صرفی

هذا:اسم اشاره مبنی،معرفه

قَلَمٌ:اسم،بر وزن فَعَلٌ،ثلاثی مجرد،سالم،مفرد،مذکر،معرب،نکره،جامد

مِصْباحٌ:اسم آلت،بر وزن مِفْعالٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکّر،معرب،نکره،مشتق

ایْنَ:حرف،مبنی

الدَّفْتَرُ:اسم،بر وزن الفَّعْلَلُ،رباعی مجرّد،سالم،مفرد،مذکر،معرب،معرفه،جامد

الْمِقْلَمَةُ:اسم آلت،بر وزن الْمِفْعَلَةُ،ثلاثی مزید،سالم،مذکّر،مفرد،مُعرَب،معرفه،مشتق

خُذْ:فعل امر،بر وزن عُلْ،ثلاثی مجرد،مهموز الفاء،مفرد،مذکّر،مبنی،مشتق

ما:اسم استفهامیه،مبنی،معرفه

مِسْطَرٌ:اسم آلت،بر وزن مِفْعَلٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکّر،معرب نکره،مشتق

کَتَبَ:فعل ماضی،بر وزن فَعَلَ،ثلاثی مجرد،سالم،مفرد،مذکر،غایب مبنی،مشتق

یَکْتُبُ:فعل مضارع،بر وزن یَفْعُلُ،ثلاثی مجرد،سالم،مفرد،مذکر،غایب،معرب،مشتق

مُعَلِّمٌ:اسم فاعل،بر وزن مُفَعِّلٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکر،معرب،نکره،مشتق

تَلامِیذُ:اسم،بر وزن فَعالیلٌ،رباعی مزید،سالم،جمع،مذکر،معرب،نکره.

ص:247

ص:248

نمونه های تجزیه و ترکیب نحوی

الدرس الأول

هذا کِتابٌ

هذا-مبتدا

کِتابٌ-خبر

ایْنَ الدَّفْتَرُ

ایْنَ-خبر مقدّم

الدَّفتَرُ-مبتدای مؤخّر

خُذِ الْمِصْباحَ

خُذِ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر-أنْتَ

الْمِصْباحَ-مفعول به

ما هذا؟-مِسْطَرٌ

ما-استفهامیه مبتدا

هذا؟-خبر

مِسْطَرٌ-خبر،مبتدایش محذوف،هذا

ص:249

الدرس الثانی

کَتَبَ عَبْدُ اللهِ

کَتَبَ-فعل ماضی

عَبْدُ-مضاف،فاعل

اللهِ-مضاف الیه

عُثْمانُ یَکْتُبُ

عُثمانُ-مبتدا

یَکتُبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هو،بر می گردد به«عثمان»،خبر

سَلِیمٌ یَقْرأُ الْکِتابَ

سَلِیمٌ-مبتدا

یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هو،بر می گردد به«سلیم»،خبر

الکِتابَ-مفعول به

الدرس الثالث

هُوَ مُعَلِّمٌ

هُوَ-مبتدا

مُعَلِّمٌ-خبر

الدرس الرابع

هذا الرَّجُلُ مُعَلِّمٌ

هذا؟-موصوف،مبتدا

الرَّجُلُ-صفت

مُعَلِّمٌ-خبر

ص:250

مَنْ هذا؟-مُعَلِّمٌ

مَنْ-استفهامیه مبتدا

هذا؟-خبر

مُعَلِّمٌ-خبر،مبتدایش محذوف«هذا»

ایْنَ التِّلْمِیذُ؟-هُنا یَقْرَأُ

ایْنَ-خبر مقدّم

التّلمیذُ؟-مبتدای مؤخّر

هُنا-ظرف مکان

یَقْرَأٌ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هوَ،برمی گردد به«التلمیذُ», خبر است و مبتدایش«التلمیذ»محذوف

مَنْ یَقرَأُ الْکِتابَ؟-عَبْدُ الْکَرِیمِ

مَنْ-استفهامیه،مبتدا

یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هوَ،بر می گردد به«مَنْ»،خبر

الْکِتابَ؟-مفعول به

عَبْدُ الْکَرِیمِ-مضاف و مضاف الیه،مبتدا،خبرش محذوف«یَقْرَأُ الْکتابَ»

الدرس الخامس

ایْنَ الطَّباشِیرُ؟-عَلَی اللَّوْحِ

ایْنَ-خبر مقدّم

الطَّباشیرُ؟-مبتدای مؤخّر

عَلی اللَّوحِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»،خبر،مبتدایش محذوف«الطباشیر»

مَنْ هُوَ فی الْفَصْلِ؟-الْمُعَلِّمُ

مَنْ-استفهامیه مبتدا

هُوَ-ضمیر فصل

ص:251

فی الْفَصْلِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»خبر

الْمُعَلِّمُ-مبتدا،خبرش محذوف«فی الفصل»

اکتُبْ فی الدَّفتَرِ

اکتُبْ-فعل امر فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ

فی الدَّفْتَرِ-جار و مجرور،متعلق به«اُکتُبْ»

ایْنَ الْقَلَمُ؟-هُنا فی الْمِقْلَمَةِ

ایْنَ-خبر مقدّم

الْقَلَمُ؟-مبتدای مؤخّر

هُنَا-ظرف مکان

فی الْمِقْلَمَةِ-جار و مجرور،متعلق به«کائن»خبر،مبتدایش محذوف«القَلَمُ»

الدرس السادس

هَاتِ الأوْرَاقَ.

هاتِ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر،أنْتَ

الأوْرَاقَ-مفعول به

لِمَنْ هذا الْکِتابُ؟-لِلْمُعَلِّمِ

لِمَنْ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»خبر مقدّم

هذا-موصوف،مبتدای مؤخّر

الکِتابُ؟-صفت

للمُعَلِّمِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»،خبر،مبتدایش محذوف«هذا الکتابُ»

الْخَرائِطُ فِی الْجِدَارِ

الْخَرائِطُ-مبتدا

فی الْجِدارِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنةٌ»،خبر

ص:252

الدرس السابع

افْهَمِ الدَّرْسَ یا مُحَمَّدُ!

افْهَمِ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ

الدَّرْسَ-مفعول به

یَا-ندا

مُحَمَّدُ-مُنادَی

الدرس الثامن

لَهُ دَفْتَرٌ جَمِیلٌ

لَهُ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»خبر مقدّم

دَفْتَرٌ-مبتدای مؤخّر،موصوف

جَمِیلٌ-صفت

ایْنَ التِّلْمِیذُ وَالتَّلامِذَةُ؟

ایْنَ-خبر مقدّم

التِّلْمِیذُ-مبتدای مؤخّر

وَ-عاطفه

التَّلامِذَةُ-معطوف،مبتدای مؤخّر

الدرس العاشر

سَعِیدٌ یَشْرَبُ الشَّایَ بِالْفِنْجانِ.

سَعِیدٌ-مبتدا

یَشْرَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر-مستتر،هو،بر می گردد به سعید،خبر

الشَّایَ-مفعول به

بِالْفِنْجانِ-جار و مجرور،متعلق به یَشرَبُ

ص:253

هَلْ تَشْرَبُ الشَّایَ بِالسُّکَّرِ؟-نَعَمْ

هَلْ-استفهامیه

تَشْرَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،أنتَ

الشَّایَ-مفعول به

بِالسُّکَّرِ-جار و مجرور،متعلق به تَشْرَبُ

نَعَمْ-حرف ایجاب

ماذا تَفْعَلِینَ؟

ما-مبتدا استفهامیه

ذا-موصوله

تَفْعَلِینَ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر«-ی-»،«مفعول به»محذوف و آن ضمیر (-هُ) است که عائد است به (ذا)-جمله صله،موصوله و صله خبر

مِنْ ایْنَ انْتَ؟

مِنْ-جار

ایْنَ-مجرور،متعلق به کائن،خبر مقدّم

أنْتَ-مبتدای مؤخّر

الدرس الحادی عشر

هُوَ أبُوکَ.

هُوَ-مبتدا

ابُوکَ-مضاف و مضاف الیه،خبر

هذا دِیکُ سَلْمَانَ وَهذا کَلبُهُ

هذا-مبتدا

دِیکُ-مضاف،خبر

سَلْمانَ-مضاف الیه

ص:254

وَ-عاطفه

هذا-مبتدا

کَلبُهُ-مضاف و مضاف الیه،«هذا کلبُهُ»معطوف،جمله قبل از«واو»معطوف علیه،خبر

هل قَرَأْتِ دَرْسَکِ-نَعَمْ قَرَأْتُهُ

هَلْ-استفهامیه

قَرَأْتِ-فعل ماضی-فاعل«-تِ»

دَرْسَکِ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

نَعَمْ-حرف ایجاب

قَرَأْتُهُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»،مفعول به«-هُ»،ضمیر«-هُ»برمی گردد به«درس»

أَبِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ

أَبِی-مضاف و مضاف الیه مبتدا

عَلِیُّ-موصوف،خبر

بْنُ-مضاف،صفت

مُحَمَّدٍ-مضاف الیه

الدرس الثانی عشر

تَعَالَ هُنا

تَعالَ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر-أنتَ

هُنا-ظرف مکان

الدرس الثالث عشر

ابْنِیَ الصَّغِیرُ یَنَامُ عَلَی سَرِیرِهِ

ابْنِِیَ-- مضاف و مضاف الیه،موصوف،مبتدا

الصَّغِیرُ-صفت

ص:255

یَنَامُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ برمی گردد به«ابن»،جمله خبر

عَلَی-جار

سَرِیرِهِ-مضاف و مضاف الیه،مجرور،متعلق به ینامُ

هَلْ أنْتَ مُعَلِّمٌ؟-لا،اَنا لَسْتُ بِمُعَلِّمٍ.

هَلْ-استفهامیه

انْتَ-مبتدا

مُعَلِّمٌ-خبر

لا-حرف رَدّ

انا-مبتدا

لَسْتُ-فعل ناقص-اسم«-تُ»،خبر

بِمُعَلِّمٍ-جار و مجرور،متعلق به لستُ،خبرِ«لَسْتُ»

هذا الْوَلَدُ لَیْسَ بِتِلْمِیذٍ

هذا-موصوف،مبتدا

الْوَلَدُ-صفت

لَیْسَ-فعل ناقص،اسم-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به«هذا الولد»،خبر

بِتِلْمِیذٍ-جار و مجرور،متعلق به لیس،خبر

الدرس الرابع عشر

دَخَلَ الْمُعَلِّمُ ثُمَّ التَّلامِذَةُ

دَخَلَ-فعل ماضی

الْمُعَلِّمُ-فاعل

ثُمَّ-عاطفه

التَّلامِذَةُ-فاعل،معطوف،«المعلم»-معطوف علیه

ص:256

هُوَ یَقْرَأُ کَثِیراً وَیَنامُ قَلِیلاً

هُوَ-مبتدا

یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به هُوَ،خبر

وَ-عاطفه

یَنامُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ:بر می گردد به هُوَ،معطوف (خبر)

قَلیلاً-صفت است برای نَوْماً،موصوف و صفت مفعول مطلق

قُمْ فَاقْرَأْ

قُمْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،انت

فَاقْرَأْ-«فا»-عاطفه،اِقْرَأْ-فعل أمر،فاعل-ضمیر مستتر أنْتَ،جمله معطوف و ما قبل از«فا»معطوف علیه

تَعالَ یَا کَرِیمُ نَشْرَبِ الشَّایَ

تَعالَ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر أنتَ،جمله شرطیه

یا-ندا

کَریمُ-منادی

نَشْرَبِ-فعل مضارع مجزوم،فاعل-ضمیر مستتر نَحْنُ،جزائیه

الشَّایَ-مفعول به

الدرس الخامس عشر

هاتِ قدَحاً ماءً

هاتِ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر،أنتَ

قَدَحاً-مفعول به

ماءً-تمییز

أَوْلادِی یَقْرَؤُونَ الْقُرْآنَ بَعْدَ الدَّرْسِ

أَوْلادِی-مضاف و مضاف الیه،مبتدا

ص:257

یَقْرَؤُونَ-فعل مضارع-فاعل«واو»،خبر

الْقُرْآنَ-مفعول به

بَعْدَ-مضاف،ظرف زمان

الدَّرْسِ-مضاف الیه

بَناتُکَ یَقْرَأْنَ کَثیراً

بناتُکَ-مضاف و مضاف الیه،مبتدا

یَقْرَأْنَ-فعل مضارع-فاعل«-نَ»،خبر

کَثِیراً-صفت است برای قراءةً،موصوف و صفت مفعول مطلق

اقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ

اقْرَؤُوا-فعل امر-فاعل«واو»

دُرُوسَکُمْ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

کُرَتُکَ هُنا تَحْتَ السَّرِیرِ

کُرَتُکَ-مضاف و مضاف الیه،مبتدا

هُنا-ظرف مکان

تَحْتَ-مضاف،ظرف مکان

السَّرِیرِ-مضاف الیه

الدرس السادس عشر

اولئِکَ الرِّجالُ مُعَلَّمُونَ

اولئِکَ-موصوف،مبتدا

الرِّجالُ-صفت

مُعَلِّمُونَ-خبر

ص:258

هُوَ أمامَ مُعَلِّمِهِ.

هُوَ-مبتدا

أمامَ-مضاف،ظرف،خبر

مُعَلِّمِهِ-مضاف الیه،مضاف،«-هِ»مضاف الیه

اقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ أیُّها التَّلامِذَةُ

اقْرَؤُوا-فعل امر-فاعل«واو»

دُرُوسَکُمْ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

أیُّها-«اَیُّ-»-موصوله،«-ها»-حرف تنبیه

التَّلامِذَةُ-خبر،مبتدایش محذوف هُم-که عائد است به«اَی»صله موصوله و صله منادی،ندایش محذوف یا

لِمَ تَضْحَکِینَ؟

لِمَ-جار و مجرور،متعلق به«تَضحَکینَ»

تَضحَکِینَ؟-فعل مضارع،فاعل«-ی-»

هَلْ هذِهِ الْمَرْأةُ مُعَلِّمَةٌ؟-لا،بَلْ هِی مُرَبِّیَةٌ

هَلْ-استفهامیه

هذِهِ-موصوف،مبتدا

الْمَرْأةُ-صفت

مُعَلِّمَةٌ؟-خبر

لا-حرف ردّ

بَلْ-عاطفه

هِیَ-مبتدا،معطوف،معطوف علیه محذوف«لیست بمعلمة»

مُرَبِّیَةٌ-خبر

ص:259

الدرس السابع عشر

انا أسْکُنُ فی مَدِینَةِ دُوشَنْبَةَ وهِی عاصِمَةُ جُمْهُورِیَّةِ تاجِیکستانَ

انا-مبتدا

أَسْکُنُ-فعل مضارع-فاعل-ضمیر مستتر أنا،برمی گردد به انا

فی-جار

مَدِینَةِ-مضاف،مجرور،متعلق به«اسْکُنُ»

دُوشَنْبَةَ-مضاف الیه

وَ-حالیه

هِیَ-مبتدا

عَاصِمَةُ-مضاف،خبر

جُمْهُورِیَّةِ-مضاف الیه،مضاف،موصوف

تاجیکستانَ-مضاف الیه

الْمُعَلِّمُ یُحِبُّ تَلامِذَتَهُ

الْمُعَلِّمُ-مبتدا

یُحِبُّ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به«المعلم»،خبر

تَلامِذَتَهُ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

هُوَ جَاءَ أَیْضاً

هُوَ-مبتدا

جَاءَ-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به هُوَ،خبر

أَیْضاً-مفعول مطلق

فِی مَدِینَةِ قُورْغانتَبَّةَ یُوجَدُ مَدارِسُ کَثیرَةٌ

فی-جار

مَدِینَةِ-مضاف،مجرور،متعلق به یوجد

قُورْغانتَبَّةَ-مضاف الیه

ص:260

یُوجَدُ-فعل مضارع مجهول

مَدارِسُ-موصوف،نائب فاعل

کَثِیرةٌ-صفت

الدرس الثامن عشر

جِئْتُ مَعَ صاحِبِی مُحَمَّدٍ

جِئْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»

مَعَ-مضاف،ظرف مکان

صاحِبِی-مضاف الیه،مضاف،«ی»مضاف الیه

مُحَمَّدٍ-بدل از صاحبی

الدرس العشرون

مَتَی جِئْتَ الی الْمَدْرسَةِ؟-الآن فَقَطْ

مَتَی-ظرف،استفهامیه

جِئْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»

الی-جار

الْمَدْرَسَةِ-مجرور،متعلق به«جئت»

الآن-ظرف زمان

فَقَطْ-ظرف زمان

هَلْ تَذْهَبُ مَعَی الی الْمَدْرَسَةِ لِنَتَعَلَّمَ الْقِراءةَ؟

هَلْ-استفهامیه

تَذْهَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ

مَعِی-مضاف و مضاف الیه،ظرف مکان

الی-جار

الْمَدْرَسَةِ-مجرور،متعلق به«تذهب»

ص:261

لِنَتَعلَّمَ-«لِ-»جار-«نتعلم»فعل مضارع منصوب،اَنْ محذوف،فاعل-ضمیر مستتر نَحْنُ،جمله در تأویل مصدر،مجرور،متعلق به«تذهب»

الْقِراءَةَ؟-مفعول به

نَعَمْ أَذْهَبُ إنْ شاءَ اللهُ

نَعَمْ-حرف ایجاب

اذْهَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر انا

إنْ-شرطیه

شاءَ-فعل ماضی،دعائیه

اللهُ-فاعل

هُوَ لَمْ یَجِیءْ

هُوَ-مبتدا

لَمْ یَجِیءْ-فعل جحد،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به هُوَ

رَأَیْتُ سَعِیداً یَبِیعُ فَرَسَهُ

رَأَیْتُ-فعل ماضی،فاعل«-تُ»

سَعِیداً-مفعول به

یَبِیعُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به«سعید»،حال از«سعید»

فَرَسَهُ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

الدرس الحادی والعشرون

صَباحاً،مَساءً،غَداً،اَمْسِ،باکِراً،مُتَأخِّراً (همه ظرف زمان هستند)

کَیْفَ حالُکَ یا سَعِیدُ؟-بِخَیْرٍ،الْحَمْدُ للهِ

کَیْفَ-خبر مقدّم،استفهامیه

حالُکَ-مضاف و مضاف الیه،مبتدای مؤخّر

یا-ندا

ص:262

سَعیدُ-منادی

بِخَیْرٍ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»،خبر،مبتدایش محذوف«حالی»

الْحَمْدُ-مبتدا،دعائیه

للهِ-جار و مجرور،متعلق به«کائن»خبر

عِنْدَ کَرِیمٍ قَلَمٌ جِمِیلٌ

عِنْدَ-مضاف،ظرف مکان،خبر مقدّم

کَرِیمٍ-مضاف الیه

قَلَمٌ-موصوف،مبتدای مؤخّر

جَمِیلٌ-صفت

الدرس الثانی والعشرون

ما کَتَبْتُ دَرْسِی بَعْدُ

ما-نافیه

کَتَبْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»

دَرْسِی-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

بَعْدُ-ظرف

أَوْلادِی کُلُّهُمْ یَقْرَؤُونَ الْقُرْآنَ

أَوْلادِی-مضاف و مضاف الیه،مبتدا

کُلُّهُمْ-مضاف و مضاف الیه،تأکید

یَقْرَؤُونَ-فعل مضارع-فاعل«واو»،خبر

الْقُرْآنَ-مفعول به

الدرس الثالث والعشرون

احْتَرِمْ مُعَلِّمَکَ دائِماً

احْتَرِمْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،أنتَ

ص:263

مُعَلِّمَکَ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

دائِماً-ظرف زمان

انْظُرْ وَقْتَ الدَّرْسِ امَامَکَ دائماً وَ لا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَشِمالاً

انْظُرْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،انتَ

وقْتَ-مضاف،ظرف زمان

الدَّرْسِ-مضاف الیه

امَامَکَ-مضاف و مضاف الیه،ظرف مکان

دائِماً-ظرف زمان

وَ-عاطفه

لا تَلْتَفِتْ-فعل نهی،فاعل-ضمیر مستتر،انتَ،معطوف

یَمیناً-ظرف مکان

وَ-عاطفه

شِمالاً-ظرف مکان،معطوف

جِداًّ همیشه برای تأکید می آید

حَفِظْتُ دَرْسِی جَیِّداً

حَفِظْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»

دَرْسِی-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

جَیِّداً-مفعول مطلق

نُرِیدُ أَنْ نَرْجِعَ الی بُیُوتِنا

نُریدُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،نحن

أَنْ-ناصبه

نَرْجِعَ-فعل مضارع منصوب،فاعل-ضمیر مستتر،نَحْنُ جمله با«أنْ»در تأویل مصدر،مفعول به برای«نُرِیدُ»

ص:264

الی-جار

بُیُوتِنا-مضاف و مضاف الیه،مجرور،متعلق به نرجعَ

الدرس الخامس والعشرون

ایْنَ کُنْتَ؟-کُنتُ فی الْمَدْرَسَةِ

ایْنَ-خبر مقدّم

کُنْتَ؟-فعل ناقص-اسم«-تَ»،خبرش محذوفو«اَیْنَ»(خبر مقدم) دلالت بر آن می کند.

کُنْتُ-فعل ناقص-اسم«-تُ»

فی-جار

الْمَدْرَسَةِ-مجرور،متعلق به«کائناً»خبر کُنْتُ

هُوَ کانَ مُعَلِّماً

هُوَ-مبتدا

کانَ-فعل ناقص،اسم ضمیر مستتر،هُو-برمی گردد به هو،خبر

مُعَلِّماً-خبر کان

کانَ حامِدٌ تِلمِیذاً

کانَ-فعل ناقص

حامدٌ-اسم

تِلْمِیذاً-خبر کان

نَظَرْتُ الْیَوْمَ الی فِلْمِ«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ»

نَظَرْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»

الیَوْمَ-ظرف زمان

الی-جار

فِلْمِ-مضاف،مجرور،متعلق به«نَظَرْتُ»

ص:265

محَمَّدٌ-مبتدا،مضاف الیه

رَسولُ-مضاف،خبر

اللهِ-مضاف الیه

هَلْ نَظَرْتَ انْتَ الی هذا الْفِلْمِ

هَلْ-استفهامیه

نَظَرْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»

انْتَ-تأکید

الی-جار

هذا-- موصوف،مجرور،متعلق به«نظرتَ»

الْفِلْمِ-صفت

تَعَرَّفْتُ بِهِ عِنْدَ ما کانَ یَدْرُسُ فی مَدِینَتِنا

تَعَرَّفْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»

بِهِ-جار و مجرور،متعلق به تَعَرَّفْتُ

عِنْدَ-مضاف،ظرف زمان

ما-مصدریه،مضاف الیه

کانَ-فعل ناقص،اسم-ضمیر مستتر،هُوَ

یَدْرُسُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،خبر کان

فِی-جار

مَدِینَتِنا-مضاف و مضاف الیه،مجرور،متعلق به یَدْرُسُ

الدرس السادس والعشرون

عَلِیٌّ وَلَدٌ مُؤَدَّبٌ جِداًّ یُحِبُّ الْمَدْرَسَةَ

عَلِیٌّ-مبتدا

وَلَدٌ-موصوف،خبر اول

ص:266

مُؤَدَّبٌ-صفت

جِداًّ-تأکید

یُحِبُّ-فعل مضارع-ضمیر مستتر،هُوَ:بر می گردد به عَلِیٌّ،خبر2

المَدْرَسَةَ-مفعول به

الدرس السابع والعشرون

ثلاثَةُ اقْلامٍ

ثَلاثَةُ-مضاف

اقْلامٍ-مضاف الیه،خبر،مبتدایش محذوف،هذه

عِشْرُونَ کِتاباً

عِشْرُونَ-خبر،مبتدایش محذوف،هذه

کِتاباً-تمییز

الدرس الثامن والعشرون

کَمْ تُرِیدُ؟

کَمْ-استفهامیه

تُریدُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،أنْتَ

اشْتَرَی ابِی فَرَساً قِیمَتُهُ خَمْسُ جَنِیهاتٍ

اشْتَرَی-فعل ماضی

ابِی-مضاف ومضاف الیه،فاعل

فَرَساً-موصوف،مفعول به

قِیمَتُهُ-مضاف و مضاف الیه،مبتدا

خَمْسُ-مضاف،خبر

جَنَِیهاتٍ-مضاف الیه

قِمَتُهُ خَمْسُ جَنیهاتٍ-صفت است برای«فَرَساً»

ص:267

الدرس التاسع والعشرون

خُذْ کِتاباً آخَرَ

خُذْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر انتَ

کِتاباً-موصوف،مفعول به

آخَرَ-صفت

الدرس الحادی والثلاثون

اللهُ رَبُّ النّاسِ جَمِیعاً

اللهُ-مبتدا

رَبُّ-مضاف،خبر

النّاسِ-مضاف الیه

جَمیعاً-تأکید

الدرس الرابع والثلاثون

فِی السَّنَةِ اثْنَی عَشَرَ شَهْراً:المُحَرَّمُ...

فی-- جار

السَّنَةِ-مجرور،متعلق به کائن،خبر مقدّم

اثْنَی عَشَرَ-مبتدای مؤخّر

شَهْراً-تمییز

الْمُحَرَّمُ-بدل

التِّلْمِیذُ الْکَسْلانُ لا یُحِبُّهُ احَدٌ:لا مُعَلِّمُهُ ولا ابَوَاهُ

التِّلْمِیذُ-موصوف،مبتدا

الْکَسْلانُ-صفت

لا یُحِبُّهُ-فعل نفی،«-هُ»-مفعول به،برمی گردد به«التلمیذ»،خبر

احَدٌ-فاعل

لا-زائده

مُعَلِّمُهُ-مضاف و مضاف الیه،بدل

وَ-عاطفه

ص:268

لا-زائده

ابَواهُ-مضاف و مضاف الیه،بدل،معطوف

الدرس السادس والثلاثون

اعْطَی الطَّبِیبُ الْمَرِیضَ دَواءً

اعْطَی-فعل ماضی

الطَّبِیبُ-فاعل

الْمَرِیضَ-مفعولٌ به اول

دَواءً-مفعولا به 2

بَقِیَ التِّلْمِیذُ مَرِیضاً عَلی فِراشِهِ

بَقِیَ-فعل ماضی

التِّلْمِیذُ-فاعل

مَرِیضاً-حال از«التلمیذ»

عَلَی-جار

فِراشِهِ-مضاف و مضاف الیه،مجرور،متعلق به«بَقِیَ»

الدرس السابع والثلاثون

هذا الْکِتابُ غالٍ یُساوی خَمْسینَ دِرْهَماً

هذا-موصوف،مبتدا

الْکِتابُ-صفت

غالٍ-خبر اول

یُساوِی-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمی گردد به«هذا الکتاب»خبر دوم

ص:269

خَمْسِینَ-مفعول به

دِرْهَماً-تمییز

وَأَمَّا ذلِکَ فَرَخِیصٌ یُساوِی عِشْرِینَ

وَ-استینافیه

أَمَّا-شرطیه

ذلِکَ-مبتدا

فَ--جوابیه

رَخِیصٌ-جوابیه-خبر اول

یُساوِی-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر-هُوَ:بر می گردد به«ذلک»خبر2

عِشْرِینَ-مفعول به

الدرس الثامن والثلاثون

وَفیها یَنْبُتُ التُّفَّاحُ وَالْبُرتُقالُ وَالْعِنَبُ وَغیْرُ ذلِکَ مِنَ الأثْمارِ اللَّذِیذةِ

وَ-عاطفه

فیها-جار و مجرور،متعلق به«ینبت»

یَنبُتُ-فعل مضارع

التُّفَّاحُ-فاعل

وَ-عاطفه

الْبُرتُقالُ-فاعل،معطوف

وَ-عاطفه

العِنَبُ-فاعل،معطوف

وَ-عاطفه

غیرُ-مضاف،فاعل،معطوف

ذلِکَ-مضاف الیه

مِنَ-جار

ص:270

الأثمارِ-موصوف،مجرور،متعلق به کائن (مِنْ-بیانیه است از«ذلک»)

اللَّذیذَةِ-صفت

انا الجِمُهُ عِنْدَ ما اذْهَبُ الی الْغابِ وَ آخُذُ اللِّجامَ مِنْهُ بَعْدَ انْ ارْجِعَ الی البَیْتِ

انا-مبتدا

الْجِمُهُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنا،برمی گردد به انا،«-هُ»-مفعول به

عِنْدَ-مضاف،ظرف زمان

ما-مصدریه،مضاف الیه

اذْهَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنا

الی-جار

الْغابِ-مجرور،متعلق به«اذهب»

وَ-عاطفه

آخُذُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر انا

اللِّجامَ-مفعول به

مِنْهُ-جار و مجرور،متعلق به«آخُذُ»

بَعْدَ-مضاف،ظرف زمان

انْ-ناصبه،مضاف الیه

ارْجِعَ-فعل مضارع منصوب،فاعل-ضمیر مستتر-اَنا،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر است.

الی-جار

الْبَیْتَ-مجرور،متعلق به ارْجعَ

الدرس التاسع والثلاثون

یَجِبُ عَلَیْنا انْ نُحِبَّ الوَطَنَ

یَجِبُ-فعل مضارع

عَلَیْنا-جار و مجرور،متعلق به یَجِبُ

ص:271

انْ-ناصبه،فاعل

نُحِبُّ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،نَحْنُ،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر

الْوَطَنَ-مفعول به

رَفَعَ التَّلامِذَةُ الْعَلَمَ عَالِیاً

رَفَعَ-فعل ماضی

التَّلامِذَةُ-فاعل

الْعَلَمَ-مفعول به

عَالِیاً-حال از عَلَم

عَلی کُلِّ دَوْلَةٍ انْ تَکُونَ وَطَنِیَّةً

عَلی-جار

کُلِّ-مضاف،مجرور،متعلق به محذوف«یَجِبُ»

دَوْلَةٍ-مضاف الیه

انْ-ناصبه،فاعل

تَکُونَ-فعل ناقص منصوب،اسم-ضمیر مستتر،هِیَ:بر می گردد به«کل دَوْلَةٍ»،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر است

وَطَنِیَّةً-خبر«تکون»

رَعاکَ اللهُ یا جَیْشَنا الْبَطَلَ

رَعاک-فعل ماضی،«-کَ»مفعول به،دعائیه

اللهُ-فاعل

یا-ندا

جَیْشَنا-مضاف و مضاف الیه،موصوف،منادی

الْبَطَلَ-صفت

ص:272

الدرس الاربعون

لَمَّا اکَلْنا خَرَجْتُ انا الی السُّوقِ.

لَمَّا-ظرفیه

اکَلْنا-فعل ماضی-فاعل«-نا»،جمله ظرفیه

خَرَجْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»،جواب از ظرفیه

انا-تأکید

الی-جار

السُّوقِ-مجرور،متعلق به خَرَجْتُ

الدرس الحادی والاربعون

أما قَرَأْتَ دَرْسَکَ؟

أ-استفهامیه

ما-نافیه

قَرَأْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»

دَرْسَکَ-مضاف و مضاف الیه،مفعول به

سَمْعاً وطاعَةً

سَمْعاً-مفعول مطلق،فعلش محذوف،اَسْمَعُ

وَ-عاطفه

طَاعةً-مفعول مطلق،فعلش محذوف اطیعُ

العِمامَةُ یَلْبَسُها أئِمَةُ المَساجِدِ.

العِمامَةُ-مبتدا

یَلْبَسُها-فعل مضارع-«-ها»مفعول به،ضمیر برمی گردد به عمامة

أئِمَةُ-مضاف،فاعل

المَساجِدِ-مضاف الیه

ص:273

الدرس الثانی والاربعون

یَنْصجُ الأثْمارُ کالبُرتُقالِ وَ...

یَنْضَجُ-فعل مضارع

الأثْمارُ-فاعل

کالبُرتُقالِ-جار و مجرور،متعلق به«الکائنة»صفت است برای«الاثمار»

ما رَأیْتُهُ مُنْذُ خَمْسَةِ أیّامٍ

ما-نافیه

رَأَیْتُهُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»-«-هُ»مفعول به

مُنْذُ-مضاف،ظرف زمان

خَمْسَةِ-مضاف الیه،مضاف

ایّامٍ-مضاف الیه

لا اعْرِفُهُ قَطُّ

لا اعْرِفُهُ-فعل نفی،فاعل-ضمیر مستتر،اَنا«-هُ»مفعول به

قَطٌّ-ظرف زمان

اذا ارَدْتَ انْ تَکونَ رَجُلاً عالِماً فاجتَهِدْ فِی دَرْسِکَ کَثیراً.

اذا-ظرفیه

ارَدْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»

انْ-ناصبه،مفعول به

تَکونَ-فعل ناقص منصوب-اسم-ضمیر مستتر انتَ،با«اَنْ»در تأویل مصدر است.

رَجُلاً-موصوف،خبر

عَالِماً-صفت

فَا-جوابیه

ص:274

اجْتَهِدْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،انتَ

فِی-جار

دَرْسِکَ-مضاف و مضاف الیه،مجرور،متعلق به«اجتهد»

کَثیراً-صفت است برای«اجتهاداً»موصوف و صفت-مفعول مطلق

تَجِیءُ وَحْدَکَ

تَجِیءُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ

وَحْدَکَ-مضاف و مضاف الیه،حال

سَألْتُ کَریماً کِتاباً

سَألْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»

کَریماً-مفعولٌ به اول

کِتاباً-مفعولٌ به دوم

هذا التِّلمیذُ یُسَمَّی شاکِراً.

هذا-موصوف،مبتدا

التِّلمیذُ-صفت

یُسَمَّی-فعل مضارع مجهول،نائب فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ:بر می گردد به«هذا التلمیذ»،خبر

شاکِراً-مفعول 2

انْتِ الَّتی تُعَلِّمینَ هذِهِ التِّلمیذَةَ.

انْتِ-مبتدا

الَّتی-موصوله،خبر

تُعَلِّمینَ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر«-ی-»-عائید به«التی»،صله

هذِهِ-موصوف،مفعول به

التِّلمیذَةَ-صفت

ص:275

المَرْأةُ الَّتی تُعَلِّمُ التِّلمیذاتِ تُسَمَّی مُعَلِّمَةً.

المَرْأَةُ-موصوف،مبتدا

الَّتی-موصوله،صفت

تُعَلِّمُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هی،عائید به«الَّتی»،صله

التِّلمیذاتِ-مفعول به

تُسَمَّی-فعل مضارع مجهول،نائب فاعل-هِی،بر می گردد به«المرأة»،خبر

مُعَلِّمَةً-مفعولٌ به دوم

الدرس الرابع والاربعون

کَمْ رُوبِلاً فی جَیْبِکَ؟

کَمْ-استفهامیه مبتدا

رُوبِلاً-تمییز

فی-جار

جَیْبِکَ-مضاف و مضاف الیه،مجرور متعلق به کائن-خبر

کَمْ یوماً تُقیمُ عِنْدَنا؟

کَمْ-استفهامیه

یَوْماً-تمییز

تُقِیمُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ

عِنْدَنا-مضاف و مضاف الیه،ظرف مکان

الدرس الخامس والاربعون

مِنَ الحَیْواناتِ ما هُوَ اهْلِی مِثْلُ البَقَرَةِ وَ...

مِنَ-جار

الحَیْواناتِ-مجرور،متعلق به کائن،خبر مقدّم

ما-موصوله،مبتدای مؤخّر

ص:276

هُوَ-مبتدا،عائید است به«ما»،صله

اهْلِیٌّ-خبر،موصوف

مِثْلُ-مضاف،صفت است برای«اَهْلِیٌّ»

الْبَقَرَةِ-مضاف الیه

مِنَ الخُضْرَواتِ ما یُؤْکَلُ اخْضَرَ

مِنَ-جار

الخُضْرَواتِ-مجرور،متعلق به«کائن»خبر مقدم

ما-موصوله،مبتدا مؤخر

یُؤکَلُ-فعل مضارع مجهول،نائب فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ،عائید است به«ما»،صله

اخْضَرَ-حال

هُوَ أخَذَ یَقْرَأُ القُرآنَ

هُوَ-مبتدا

أخَذَ-فعل شروع،اسم-ضمیر مستتر،هُوَ:بر می گردد به هُوَ،خبر

یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ بر می گردد به«هُوَ»،خبر است برای«اَخَذَ».

القُرآنَ-مفعول به

اذَنْ-جوابیه

الدرس السادس والاربعون

ایُّکُمْ یَعْرِفُهُ؟

ایُّکُمْ-مضاف و مضاف الیه،مبتدا

یَعْرِفُهُ؟-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ بر می گردد به«اَیُّکُمْ»-«-هُ»مفعول به

ص:277

إنَّهُ وُلِدَ فی بُخاری وَلکنَّی لا اعْرِفُ...

إنَّهُ-«انَّ»حرف مشبّهه بالفعل،«-هُ»اسمِ«اِنَّ»

وُلِدَ-فعل ماضی مجهول،نائب فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ بر می گردد به«ابن سینا»خبر«انَّ»

فی-جار

بُخاری-مجرور،متعلق به وُلِدَ

وَ-استینافیه

لکِنِّی-«لکنّ»حرف مشبَّهه بالفعل-«ی»اسمِ«لکنّ»

لا اعْرِفُ...-فعل نفی،فاعل-ضمیر مستتر،اَنَا،خبرِ«لکنّ»

شُکْراً-مفعول مطلق،فعلش محذوف،اَشْکُرُ

عِنْدَئِذٍ-ظرف

فَکَّرَ فیما دَعا الَیْهِ

فَکَّرَ-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ

فِی-جار

ما-موصوله،مجرور،متعلق به«فَکَّرَ»

دَعا-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ-عائید به«ما»،صله

الَیْهِ-جار و مجرور،متعلق به«دعا»

الدرس السابع والاربعون

إنِّ للعالَمِ خالِقاً.

إنَّ-حرف مشبّهه بالفعل

لِلعالَمِ-جار و مجرور،متعلق به کائنٌ،خبر مقدم برای«اِنَّ»

خالقاً-اسم مؤخر برای«اِنَّ»

حُکِی انَّ...

حُکِی-فعل ماضی مجهول

انَّ...-حرف مشبهه بالفعل،نائب فاعل

ص:278

اذا کانَ الاَمْرُ کَذلِکَ فَلْیَحْضُرْ...

اذا-شرطیه

کانَ-فعل ناقص

الاَمْرُ-اسم

کذلِکَ-خبر

«فا»-جوابیه

لِیَحْضُرْ-فعل امر با لام...

...حَتَّی ابْحَثَ...

حَتَّی-حرف جار

ابْحَثَ-فعل مضارع منصوب،اَنْ-محذوف است.فاعِل«اَبْحَثَ»-ضمیر مستتر انا،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر شده مجرور است.

قَدْ جاءَ الرَّجُلُ

قَدْ-تحقیقیه

جاءَ-فعل ماضی

الرَّجُلُ-فاعل

قالَ لَهُ ما قالَ ابُو حَنِیفَةَ.

قالَ-فعل ماضی

لَهُ-جار و مجرور،متعلق به«قال»

ما-موصوله،مفعول به

قالَ-فعل ماضی،مفعولِ آن محذوف است وآن ضمیر«-هُ»است که عائید است به«ما»،جمله صله

ابُو حَنِیفَةَ-فاعل

فَأَرْسَلَهُ ثانِیَةً.

«فا»-عاطفه

ص:279

ارْسَلَهُ-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ-«-هُ»مفعول به

ثانِیَةً-صفت است برای موصوف محذوف«مَرَّةً»

الدرس الثامن والاربعون

صارَتِ السَّفیَةُ صَحیحَةً بِلا نَجّارٍ.

صارَتِ-فعل ناقص

السَّفینَةُ-اسم«صارت»

صَحیحَةً-خبر«صارت»

«بِ-»-جار

لا-زائده

نَجّارٍ-مجرور،متعلق به«صحیحةً»

الدرس التاسع والاربعون

لا شَکَّ فی أنَّنَا...

لا-نفی جنس

شَکَّ-اسم«لا»

فی-جار

أنَّنا-حرف مشبهه بالفعل،«-نا»اسمش،جمله مجرور است و جار و مجرور،متعلق به«کائن»خبر«لا»

وَلکِنْ

وَلکِنْ-استینافیه

ص:280

جلد دوم

مشخصات کتاب

بِدَایةُ الْمُبْتَدِئ«جلد دوم»

مولف:سید یونس استروشنی

قمرالدین افضلی تاجیک آبادی

چاپ اول:1432ق/1389ش

ناشر:مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله

چاپ:زلال کوثر قیمت:35000 ریال شمارگان:2000 نسخه

همه حقوق برای ناشر محفوظ است.

مراکز پخش:

قم،چهارراه شهدا،خیابان حجتیه،فروشگاه مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله.

تلفکس:02517730517

قم،بلوار محمدامین،سه راه سالاریه،فروشگاه مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله.

تلفن:02512133106-فکس:02512133146

ص :1

اشاره

معاونت پژوهش

ص:2

بِدَایةُ الْمُبْتَدِئ

جلد دوم سید یونس استروشنی

قمرالدین افضلی تاجیک آبادی

ص:3

بِدَایةُ الْمُبْتَدِئ«جلد دوم»

مولف:سید یونس استروشنی

قمرالدین افضلی تاجیک آبادی

چاپ اول:1432ق/1389ش

ناشر:مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله

چاپ:زلال کوثر قیمت:35000 ریال شمارگان:2000 نسخه

همه حقوق برای ناشر محفوظ است.

مراکز پخش:

قم،چهارراه شهدا،خیابان حجتیه،فروشگاه مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله.

تلفکس:02517730517

قم،بلوار محمدامین،سه راه سالاریه،فروشگاه مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله.

تلفن:02512133106-فکس:02512133146

www.miup.ir www.eshop.miup.ir

E-mail:admin

miup.ir, root

miup.ir

ص:4

سخن ناشر

آغاز و انجام یک پژوهش،پیمودن مرحله ای از رشد است که با پراکنده شدنِ بذر پرسش در مزرعهْ ذهن آمادهْ پژوهشگر آغاز می شود و با به ثمر نشستن و برداشت محصول که همان آگاهی و دانایی است،پایان می پذیرد.البته این پایان،خود, فصلی نو را برای رویش،نوید می دهد؛چراکه حاصل کار, علاوه بر شکوفایی،طراوت و برکت،فراهم آمدن چندین پرسش تازه و گردآوری بذرهای روییدنی بیشتر است.پرسش ها بذرهایی هستند که به تناسب نیازهای زمان و توان محققان،پرورش می یابند و فرهنگ و تمدن را در پی خود به حرکت وامی دارند.

افزایش سرعت جابه جایی و کوتاه شدن فاصله ها،چه بسا بذرهای پرسش را همانند باد،از فرسنگ ها دورتر بر ذهن جست وجوگری می نشاند و تنوع و تازگی را برای تمدنی دیگر به ارمغان می آورد.طبعاً وجود آگاهی و مدیریت،در سرعت بخشیدن به این فرآیند،همواره نقشی بسزا خواهد داشت.

جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة به حکم رسالت جهانی و جایگاه ویژهْ خود در حوزه های علمیه و نیز تنوع نیروی انسانی،بر خود لازم می داند که نقش مؤثّری را در

ص:5

فراهم آوردن شرایط مناسب برای پژوهش ایفا کند.ایجاد زیرساخت های لازم،مدیریت بهینه امکانات موجود و حمایت از پژوهشگران عرصهْ دین, از اهمّ وظایف معاونت پژوهش جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة می باشد.

امید می رود با سامان بخشیدن به حرکت های خودجوش علمی و تقویت انگیزه های موجود،شاهد شکوفایی هرچه بیشتر عرصه فرهنگ دینی در جای جای جهان باشیم.

مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله

ص:6

فهرست

نحو آسان به طریق سؤال و جواب مطابق با متن«اَلأُجرُومِیة»با اضافات 9

درس أوّل علم نحو 11

درس دوّم علامات و نشانه های اسم 13

درس سوّم علامات و نشانه های فعل 15

درس چهارم عامل و معمول،مُعرب و مَبنِی 17

درس پنجم اعراب و بناء 19

درس ششم علامات رفع 21

درس هفتم علامات نصب 23

درس هشتم علامات جرّ 25

درس نهم علامات جزم 27

درس دهم مُعربات(1)29

درس یازدهم مُعربات(2)31

درس دوازدهم مُعربات(3)33

درس سیزدهم اسم مقصور و اسم منقوص 35

درس چهاردهم أفعال(1)39

درس پانزدهم أفعال(2)41

درس شانزدهم موارد نصب مضارع 43

درس هفدهم موارد جزم مضارع 45

درس هجدهم مرفوعات 47

درس نوزدهم نائب فاعل 51

درس بیستم مبتدأ و خبر 53

درس بیست و یکم نواسخ مبتدا و خبر(1)57

ص:7

درس بیست و دوّم نواسخ مبتدا و خبر(2)59

درس بیست و سوّم نواسخ مبتدا و خبر(3)61

درس بیست و چهارم نواسخِ مبتدا و خبر(4)63

درس بیست و پنجم نواسخِ مبتدا و خبر(5)65

درس بیست و ششم توابع(1)67

درس بیست و هفتم توابع(2)69

درس بیست و هشتم توابع(3)71

درس بیست و نهم منصوبات(1)75

درس سیم منصوبات(2)79

درس سی و یکم منصوبات(3)81

درس سی و دوّم منصوبات(4)85

درس سی و سوّم اعداد(1)87

درس سی و چهارم اعداد(2)89

درس سی و پنجم اعداد(3)91

درس سی و ششم اعداد(4)93

درس سی و هفتم منصوبات(5)95

درس سی و هشتم منصوبات(6)99

درس سی و نهم منصوبات(7)103

درس چهلم منصوبات(8)105

درس چهل و یکم مجرورات(1)107

درس چهل و دوّم مجرورات(2)111

درس چهل و سوّم مجرورات(3)113

متون منتخب نظم و نثر عربی 115

تَرْجُمَةُ الْمُفْرَدَات 149

الْهِدَایةُ فِی النَّحْوِ(عَلی تَرْتِیبِ الْکَافِیةِ)185

ص:8

نحو آسان به طریق سؤال و جواب

مطابق با متن«اَلأُجرُومِیة»با اضافات

ص:9

ص:10

درس أوّل:علم نحو

الْکَلامُ هُوَ اللَّفْظُ الْمُرَکَّبُ الْمُفِیدُ بِالْوَضْعِ.وَاَقْسَامُهُ ثَلاَثَةٌ:اسْمٌ وَفِعْلٌ وَحَرْفٌ.

ترجمه:کلام،لفظی است مرکب،مفید و به وضع عربی.که بر سه قسم است:اسم،فعل و حرف.

سؤال و جواب:

سؤال:علم نحو چیست؟

جواب:علمی است که حالت(چگونگی)آخرِ کلمه ها را در جمله بیان می کند.

سؤال:فایدهْ علم نحو چیست؟

جواب:فایدهْ آن،فهمِ صحیحِ کلامِ عرب و نگه داشتن زبان از خطا در«گفتار»و«نوشتار»است.

سؤال:موضوع علم نحو چیست؟

جواب:موضوعِ علم نحو،«کلمه»و«کلام»است.

سؤال:کلمه چیست؟

جواب:کلمه،لفظِ مفرد است،مثل:کِتابٌ،ضَرَبَ،مِنْ.

سؤال:کلام چیست؟

ص:11

جواب:کلام،لفظِ مرکّبی است که از دو یا چند کلمه ترکیب شده است،به طوری که دارای معنای کاملی می شود که سکوت بر آن صحیح است باشد،مثل:جَاءَ زَیدٌ،زَیدٌ قَائِمٌ.

سؤال:کلمه بر چند قسم است؟

جواب:کلمه بر سه قسم است:اسم،فعل،حرف.

سؤال:غرض از آوردن قید«بالوضع»در تعریف کلام چیست؟

غرض از آوردن قید«بالوضع»(یعنی به وضع عربی)آن است که اگر ما لفظی مرکب و مفید داشته باشیم،ولی آن لفظ, غیر عربی باشد،باز هم کلام مورد نظر ما در این علم تأمین نمی شود،زیرا مراد ما از کلام در این جا کلام عربی است،نه غیر عربی.

ص:12

درس دوّم:علامات و نشانه های اسم

فَالاِسْمُ یعْرَفُ:بِالْخَفْضِ وَالتَّنْوِینِ وَدُخُولِ الاَْلِفِ وَاللاَّمِ.وَحُرُوفُ الْخَفْضِ وَهِی:مِنْ وَالی وَعَنْ وَعَلی وَفِی وَرُبَّ وَالْباءُ وَالْکافُ وَاللاّمُ.وَحُرُوفُ الْقَسَمِ وَهِی:الْواوُ وَالْباءُ وَالتَّاءُ.

ترجمه:اسم شناخته می شود به واسطهْ جرّ،تنوین،دخول«اَلْ».حروف جرّ عبارتند از:مِنْ،اِلی،عَنْ،عَلی،فِی،رُبَّ،باء،کاف،لام.و حروف قَسَم عبارتند از:واو،باء،تاء.

سؤال و جواب:

سؤال:علامات و نشانه های اسم کدام است؟

جواب:علامات و نشانه های اسم پنج تاست:جرّ،تنوین،نداء،اَل-،اسنادٌ الیه.

سؤال:جرّ و علامت بودنِ آن برای اسم چیست؟

جواب:جرّ،کسرهْ آخر کلمه است و قبول کردنِ حرکتِ جرّ(کسره)در آخر کلمه،از خصوصیات اسم است،به خلاف فعل و حرف که آخر آنها کسره را قبول نمی کنند, مثل:کلمهْ«الْبَیتِ»در«خَرَجْتُ مِنَ الْبَیتِ».

سؤال:علامت بودنِ تنوین،نداء و الْ-برای اسم چیست؟

جواب:تنوین،نداء(یا)و ألف و لام(الْ)نیز مانند جرّ،از خصوصیات اسم هستند.تنوین به آخر اسم ملحق می گردد مثل:رَجُلٌ.و حرفِ نداء(یا)و الْ-،هر دو در اول اسم داخل می شوند, مثل:یا رَجُلُ،الرَّجُلُ.ولی فعل و حرف این علامت ها را قبول نمی کنند.

ص:13

سؤال:اسنادإلیه چیست؟

جواب:اسنادإلیه(اسناد به اسم), یعنی چیزی را به اسم نسبت بدهی و بگویی این چیز برای او است, مانند:عَلِی عَادِلٌ.در این مثال عدالت به علی-که اسم است-نسبت داده شده است.اسنادإلیه فقط مخصوصِ اسم است.

سؤال:حروفِ جرّ چندتاست؟

جواب:حروفِ جرّ هفده تاست:مِن،إلی،عَنْ،فی،رُبَّ،حَتّی،باء،کاف،لام،تا،واو،مُنْذُ،مُذْ،خَلا،حاشا،عَدَا.

سؤال:حروف قَسَم کدامند؟

جواب:حروف قَسَم عبارتند از:باء،واو،تاء.و اینها نیز مانند حروف جرّ،اسم را مجرور(مکسور)می سازند،مانند:وَاللهِ،بِاللهِ،تَاللهِ.

ص:14

درس سوّم:علامات و نشانه های فعل

وَالْفِعْلُ یعْرَفُ ب-قَدْ وَالسِّینِ وَسَوْفَ وَتاءِ التَّأْنِیثِ السَّاکِنَةِ.وَالْحَرْفُ ما لا یصْلُحُ مَعَهُ دَلِیلُ الاِْسْمِ وَلا دَلِیلُ الْفِعْلِ.

ترجمه:فعل شناخته می شود به واسطهْ قَدْ،سین،سَوْفَ و تاء تأنیث ساکنه.و حرف آن چیزی است که نه صلاحیت دارد علامت اسم واقع شود و نه علامت فعل.(یعنی حرف چنین است که علامات اسم و علامات فعل را قبول نمی کند).

سؤال و جواب:

سؤال:علامات و نشانه های فعل کدام است؟

جواب:علامات و نشانه های فعل-که به واسطهْ آنها می توانیم فعل را از دیگر کلمات جدا بکنیم, بسیارند.از جمله:(قَدْ), مثل:(قَدْ قامَ)؛سین و سَوْفَ, مثل:(سَیقُومُ،سَوْفَ یقُومُ)؛تاءِ تأنیث ساکنه, مثل:(قامَتْ)؛یاءِ مخاطب مؤنث, مثل:(قُومِی)و نون تأکید, مثل:(تَقُومَنَّ،تَقُومَنْ).

سؤال:فعل بر چند قسم است؟

جواب:فعل بر سه قسم است:ماضی،مضارع،امر.

سؤال:علامتِ فعل ماضی کدام است؟

ص:15

جواب:علامت فعل ماضی آن است که تاء تأنیث ساکنه بتواند به وی ملحق شود, مثل:(قامَتْ).

سؤال:علامت فعل مضارع کدام است؟

جواب:علامت فعل مضارع آن است که(سین)یا(سَوْفَ)یا(لَمْ)یا(لَنْ)بتواند بر وی داخل گردد, مثل:سَیقُومُ،سَوْفَ یقُومُ،لَمْ یقُمْ،لَنْ یقُومَ.

سؤال:امر چیست؟و علامت آن کدام است؟

جواب:امر, طلب است و علامت آن قبول یاء مخاطبِ مؤنث است, مثل:(کُلِی وَاشْرَبِی).پس اگر کلمه ای بتواند یاء مخاطبِ مؤنث را قبول بکند،ولی دلالت بر طلب نداشته باشد،امر نیست،زیرا دارای شرط اول که دلالت بر طلب است, نمی باشد.هم چنین اگر کلمه ای دلالت بر طلب بکند،اما نتواند یاء مخاطب را بپذیرد،دراین صورت نیز امر نیست،بلکه اسمِ فعل است, مثل:(صَهْ،مَهْ).

سؤال:علامت حرف کدام است؟

جواب:حرف دارای علامت خاصّی نیست.فقط می توان گفت که از خصوصیات حرف این است که چیزی از علامات اسم و فعل را قبول نمی کند.

ص:16

درس چهارم:عامل و معمول،مُعرب و مَبنِی

سؤال و جواب:

سؤال:عامل و معمول چیست؟

جواب:هنگامِ ترکیبِ کلمات با یکدیگر،بعضی از کلمات در کلمهْ دیگر تأثیر می گذارد.کلمهْ تأثیرگذارنده را«عامل»و کلمهْ تأثیرگرفته را«معمول»می نامند, مثل:«قَرَأَ مُحَمَّدٌ دَرْسَهُ فِی الْحُجْرَةِ».در این مثال«قَرَأ»و«فِی»عامل و«مُحَمَّدٌ»،«دَرْسَهُ»و«اَلْحُجْرَةِ»معمولِ آنها هستند؛یعنی«قَرَأَ»روی«مُحَمَّدٌ»و«دَرْسَهُ»تأثیر گذارده که به سبب آن آخرِ کلمهْ«مُحَّمْدٌ»به ضمّه و«دَرْسَهُ»به فتحه خوانده می شود.هم چنین کلمهْ«فی»روی«الْحُجْرَةِ»تأثیرِ خود را گذاشته و آن را مکسور نموده است.

سؤال:مُعرَب چیست؟

جواب:مُعرَب کلمه ای است که آخر آن بر حسب اختلافِ عوامل, تغییر پذیرد, مثل:«عَلِی»در جمله های:

جَاءَ عَلِی-رَأَیتُ عَلِیاً-مَرَرْتُ بِعَلِی

سؤال:مَبنی چیست؟

جواب:مبنی:کلمه ای است که آخرِ آن همیشه به یک حالت است, مثل:«هذا»در جمله های:

جَاءَ هذا-رَأیتُ هذا-مَرَرْتُ بِهذا

ص:17

ص:18

درس پنجم:اعراب و بناء

الإِعْرَابُ هُوَ تَغْییرُ اواخِرِ الْکَلِمِ لاِخْتِلافِ الْعَوامِلِ الدَّاخِلَةِ عَلَیها لَفْظاً اوْ تَقْدِیراً،وَاَقسَامُهُ ارْبَعَةٌ:رَفْعٌ وَنَصْبٌ وَخَفْضٌ وَجَزْمٌ.فَلِلاَسْماءِ مِنْ ذلک الرَّفْعُ وَالنَّصْبُ وَالْخَفْضُ،وَلا جَزْمَ فیها،وَلِلاَفْعالِ مِنْ ذلک الرَّفْعُ وَالنَّصْبُ وَالْجَزْمُ،وَلا خَفْضَ فیها.

ترجمه:«اعراب»تغییر و دگرگونی آخرهای کلمه هاست که به سبب عامل های داخل شونده بر آنها دگرگون می شوند،چه تغییر لفظی و چه تقدیری و اقسام اعراب چهار تاست:رفع،نصب،جرّ و جزم.اسم ها از بین این اقسام رفع،نصب و جرّ را می پذیرند و جزم در اسم ها نیست.اما فعل ها رفع،نصب و جزم را قبول می کنند و جرّ در فعل ها نیست.

سؤال و جواب:

سؤال:اعراب چیست؟

جواب:اعراب, حرکتِ آخر کلمهْ مُعرَب است که همیشه تغییر می پذیرد.

سؤال:اعراب بر چند قسم است؟

جواب:بر دو قسم است:لفظی و تقدیری.

سؤال:اعراب لفظی چیست؟

ص:19

جواب:اعراب لفظی, اعرابی است که در آخرِ کلمه ظاهر شود, مثل کلمهْ«عَلِی»در جمله های:

جَاءَ عَلِی-رَأَیتُ عَلیاً-مَرَرْتُ بِعَلِی

سؤال:اعراب تقدیری چیست؟

جواب:اعراب تقدیری, اعرابی است که در آخرِ کلمه ظاهر نشود, مثل کلمهْ«الْفَتَی»در جمله های:

جَاءَ الْفَتَی-رَأَیتُ الْفَتَی-مَرَرْتُ بِالْفَتَی

سؤال:بناء چیست؟

جواب:به یک حالت ماندنِ حرکتِ آخر کلمهْ«مبنی»را گویند, مثل کلمهْ«هؤلإ»در جمله های:

جَاءَ هؤُلإِ-رَأَیتُ هؤُلإِ-مَرَرْتُ بِهؤلإِ

سؤال:اعراب بر چند نوع است؟

جواب:اعراب بر چهار نوع است:رفع،نصب،جرّ،جزم.

1.«رفع»مثل:عَلِی و یضْرِبُ در جمله های:جَاءَ عَلِی-یضْرِبُ مُحَمَّدٌ.کلمه ای را که رفع دارد«مرفوع»می نامند.

2.«نصب»مثل:عَلِیا و یضْرِبَ در جمله های:رَأَیتُ عَلِیا-اَنْ یضْرِبَ مُحَمَّدٌ.کلمه ای را که نصب دارد«منصوب»می نامند.

3.«جرّ»مثل:عَلِی در جملهْ:مَرَرْتُ بِعَلِی.کلمه ای را که جرّ دارد«مجرور»می نامند.

4.«جزم»مثل:یضْرِبْ در جملهْ:لَمْ یضْرِبْ عَلِی.کلمه ای که جزم دارد«مجزوم»نامیده می شود.

*از میان چهار نوعِ اعراب،یعنی(رفع،نصب،جرّ،جزم)،«جرّ»مخصوصِ اسم و«جزم»مخصوصِ فعل و«رفع و نصب»مشترک میان اسم و فعل است.

ص:20

درس ششم:علامات رفع

لِلرَّفْعِ ارْبَعُ عَلامَاتٍ:الضَّمَّةُ وَالْواوُ والاَْلِفُ وَالنُّونُ.فَاَمَّا الضَّمَّةُ فَتَکُونُ عَلامةً لِلرَّفْعِ فِی ارْبَعَةِ مَوَاضِعَ:فِی الاِْسْمِ الْمُفْرَدِ وَجَمْعِ التَّکْسِیرِ وَجَمْعِ الْمُؤَنَّثِ السَّالِمِ وَالْفِعْلِ الْمُضارِعِ الَّذِی لَمْ یتَّصِلْ بِآخِرِهِ شَیءٌ.وَاَمَّا الْواوُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلرَّفْعِ فی مَوْضِعَینِ:فی جَمْعِ الْمُذَکَّرِ السَّالِمِ وَفی الاَْسْماَءِ الْخَمْسَةِ،وَهِی ابُوکَ وَاَخُوکَ وَحَمُوکَ وَفُوکَ وَذُو مالٍ.وَاَمَّا الاَْلِفُ فَتَکُونُ عَلامةً لِلرَّفْعِ فی تَثْنِیةِ الاَْسْماءِ خاصَّةً.وَاَمَّا النُّونُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلرَّفْعِ فی الْفِعْلِ الْمُضارعِ اذا اتَّصَلَ به ضَمِیرُ تَثْنِیةٍ اوْ ضَمِیرُ جَمْعٍ اوْ ضَمِیرُ الْمُؤَنَّثَةِ الْمُخاطَبَةِ.

ترجمه:از برای رفع چهار علامت است:ضمّه،واو،الف و نون.اما ضمّه علامت رفع است در چهار موضع:در اسم مفرد،جمع مکسّر،جمع مؤنّث سالم و فعل مضارعی که چیزی به آخرش نچسبیده باشد.و اما واو علامت است برای رفع در دو موضع:در جمع مذکّر سالم و در اسم های پنجگانه که عبارتند از:أَبُوکَ،أَخُوکَ،حَمُوکَ،فُوکَ و ذُومَال.و اما الف علامت است برای رفع در تثنیهْ اسم ها(به خصوص).و اما نون علامت است برای رفع در فعل مضارع اگر ضمیر تثنیه یا ضمیر جمع یا ضمیر مؤنثِ مخاطب به آن چسبیده باشد.

سؤال و جواب:

سؤال:علاماتِ رفع کدام است؟

ص:21

جواب:علاماتِ رفع عبارتند از:ضمّه،واو،الف،نون.

سؤال:«ضمّه»در چند مورد،علامتِ رفع است؟

جواب:«ضمّه»در چهار مورد،علامتِ رفع است:1.اسم مفرد،مثل:ذَهَبَ زَیدٌ.2.جمع مکسَّر،مثل:قَرَأَ الرِّجَالُ.3.جمع مؤنّث سالم،مثل:جَاءَتِ الْمُؤْمِناتُ.4.مضارعی که در آخرش«الف تثنیه»(_انِ)،«واو جمع»(_ونَ)و«یاء مفرد مؤنّث مخاطب»(_ینَ)پیوست نشده باشد, مثل:زَیدٌ یقْرَأُ.

سؤال:«واو»در چند مورد،علامتِ رفع است؟

جواب:«واو»در دو مورد،علامتِ رفع است:1.اسماء سِتّه که عبارتند از:اَبُوکَ،أَخُوکَ،حَمُوکَ،فُوکَ،هَنُوها،ذُومال،مثل:هذا ابُوکَ،جَاءَ اخُوکَ،ذَهَبَ حَمُوکَ،هذا فُوکَ،قامَ هَنُوها،جَلَسَ ذُومال.

2.جمع مذکر سالم،مثل:جَاءَ الْمُؤْمِنُونَ.

سؤال:«الف»در چه مورد،علامتِ رفع است؟

جواب:«الف»فقط در تثنیه،علامتِ رفع است, مثل:جَاءَ الرَّجُلانِ.

سؤال:«نون»در چه مورد،علامتِ رفع است؟

جواب:«نون»در فعل مضارعی که در آخرش«الف تثنیه»(_انِ)مثل:

یقْرَآنِ،یا«واو جمع»(_ونَ)مثل:یقْرَؤُونَ،یا«یاء مفردِ مؤنثِ مخاطب»(_ینَ)مثل:تَقْرَئِینَ متّصل باشد،علامتِ رفع است.

ص:22

درس هفتم:علامات نصب

وَلِلنَّصْبِ خَمْسُ عَلاماتٍ:اَلْفَتْحَةُ وَالاَْلِفُ وَالْکَسْرةُ وَالْیاءُ وَحَذْفُ النُّونِ.فَاَمَّا الْفَتْحَةُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلنَّصْبِ فی ثَلاثَةِ مَواضِعَ:فی الاِْسْمِ الْمُفْرَدِ وَجَمْعِ التَّکْسِیرِ وَالْفِعْلِ الْمُضارِعِ اذا دَخَلَ عَلَیهِ ناصِبٌ وَلَمْ یتَّصِلْ بآخِرِهِ شَیءٌ.وَاَمَّا الاَْلِفُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلنَّصْبِ فی الاَْسْماءِ الْخَمْسَةِ،نحو:رَأَیتُ اباکَ وَاَخاکَ وَما اشْبَهَ ذلِکَ.وَأمَّا الْکَسْرَةُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلنَّصْبِ فی جَمْعِ الْمُؤَنَّثِ السَّالِمِ.وَاَمَّا الْیاءُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلنَّصْبِ فی التَّثْنِیةِ وَالْجَمْعِ.وَاَمَّا حَذْفُ النُّونِ فَیکُونُ عَلامَةً لِلنَّصْبِ فِی الاَْفْعَالِ الْخَمْسَةِ الَّتِی رَفْعُها بِثَباتِ النُّونِ.

ترجمه:برای نصب پنج علامت است:فتحه،الف،کسره،یاء و حذف نون.اما فتحه،علامت است برای نصب در سه جا:در اسم مفرد،جمع مکسّر،فعل مضارع اگر نصب کننده بر آن داخل شده و چیزی به آخرش نچسبیده باشد.و اما الف،علامت است برای نصب در اسم های پنج گانه،مثل:رَأَیتُ أَباکَ و أَخاکَ و مانند آن.

و اما کسره،علامت است برای نصب در جمع مؤنث سالم.و اما یاء،علامت است برای نصب در تثنیه و جمع.و اما حذف نون،علامت است برای نصب در فعل های پنج گانه ای که رفع آنها به ثبات نون است.

سؤال و جواب:

سؤال:علاماتِ نصب کدام است؟

ص:23

جواب:علاماتِ نصب پنج تاست و عبارتند از:فتحه،الف،کسره،یاء،حذف نون.

سؤال:«فتحه»در چند مورد،علامتِ نصب است؟

جواب:«فتحه»در سه مورد،علامتِ نصب است:1.اسم مفرد مثل:اَکْرَمْتُ زَیداً.2.جمع مکسَّر مثل:اَکْرَمْتُ الرِّجالَ.3.مضارعی که به آن«عاملِ نصب»داخل گردیده و در آخرش«الف تثنیه»یا«واو جمع»یا«یاء مفرد مؤنث مخاطب»پیوست نشده باشد مثل:لَنْ یخْرُجَ زَیدٌ.

سؤال:«الف»در چه مورد،علامتِ نصب است؟

جواب:«الف»در اسماء ستّه علامتِ نصب است،مثل:رَأَیتُ اباهُ وَاَخاهُ وَحماهُ وَفاهُ وَهناهُ وَذا مال.

سؤال:«یاء»در در چند مورد،علامتِ نصب است؟

جواب:«یاء»در دو مورد،علامتِ نصب است:1.تثنیه مثل:رَأَیتُ الرَّجُلَینِ.2.جمع مذکر سالم مثل:رَأَیتُ الْمُؤْمِنینَ.

سؤال:«کسره»در چه مورد،علامتِ نصب است؟

جواب:«کسره»در جمع مؤنث سالم،علامتِ نصب است،مثل:رَأَیتُ الْمُؤْمِناتِ.

سؤال:«حذفِ نون»در چه مورد،علامتِ نصب است؟

جواب:«حذفِ نون»در فعل مضارعی که به آن«عاملِ جزم»داخل گردیده و در آخرش«الف تثنیه»،مثل:لَنْ یقْرَءا،یا«واو جمع»مثل:لَنْ یقْرَؤُوا،یا«یاء مفرد مؤنث مخاطب»،مثل:لَنْ تَقْرَئی متَّصل باشد،علامتِ نصب است.

ص:24

درس هشتم:علامات جرّ

وَلِلْخَفْضِ ثَلاثُ عَلاماتٍ:اَلْکَسْرَةُ وَالْیاءُ وَالْفَتْحَةُ.فَاَمَّا الْکَسْرَةُ فَتَکُونُ عَلامَةً لِلْخَفْضِ فی ثَلاثةَ ِ مَواضِعَ:فی الاِسْمِ الْمُفْرَدِ الْمُنْصَرِفِ وَجَمْعِ التَّکسِیرِ الْمُنْصَرِفِ وَجَمْعِ الْمُؤَنَّثِ السَّالِمِ.وَاَمَّا الْیاءُ فَتَکُونُ عَلامةً لِلْخَفْضِ فی ثَلاثةِ مَواضِعَ:فی الاَْسْماَءِ الْخَمْسَةِ وَفی التَّثْنِیةِ وَالْجَمْعِ.وَاَمَّا الْفَتْحَةُ فَتَکُونُ عَلامةً لِلْخَفْضِ فی الاِْسْمِ الَّذِی لا ینْصَرِفُ.

ترجمه:از برای جرّ سه علامت است:کسره،یاء و فتحه.

اما کسره علامت است برای جرّ در سه جا:در اسم مفردِ منصرف،جمع مکسّرِ منصرف و جمع مؤنثِ سالم.

و اما یاء علامت است برای جرّ در سه جا:در اسم های پنج گانه،در تثنیه و جمع.و اما فتحه علامت است برای جرّ در اسمی که غیرمنصرف است.

سؤال و جواب:

سؤال:علاماتِ جرّ کدام است؟

جواب:جرّ دارای سه علامت می باشد:کسره،یاء،فتحه.

سؤال:«کسره»در چند مورد علامتِ جرّ است؟

جواب:«کسره»در سه مورد،علامتِ جرّ محسوب می گردد:1.اسمِ مفرد مُنصرف،

ص:25

مثل:مَرَرْتُ بِزَیدٍ.2.جمع مکسَّر مُنصرِف, مثل:مَرَرْتُ بِالْعُلَماءِ.3.جمع مؤنث سالم, مثل:مَرَرْتُ بِالْمُؤْمِناتِ.

سؤال:«یاء»در چند مورد،علامتِ جرّ می باشد؟

جواب:«یاء»در سه مورد،علامتِ جرّ می باشد:1.جمع مذکر سالم, مثل:مَرَرْتُ بِالْمُسْلِمِینَ.2.تثنیه, مثل:مَرَرْتُ بِالرَّجُلَینِ.3.اسماء ستّه, مثل:مَرَرْتُ بِاَبِیکَ وَاَخِیکَ وَحَمِیکَ وَهَنِیکَ،وذی مالٍ وَفی فِیکَ.

سؤال:«فتحه»در چه مورد،علامتِ جرّ است؟

جواب:«فتحه»در اسمی که غیرمنصرف است علامتِ جرّ به شمار می رود, مثل:مَرَرْتُ بِمَساجِدَ،مَرَرْتُ بِاَحْمَدَ،اَحْسَنْتُ الی عُمَرَ،سَلَّمْتُ الی فاطِمَةَ،مَرَرْتُ بِحَبْلی،نَظَرْتُ الی وَجْهٍ احْمَرَ،اَخَذْتُ مِنْ زَینَبَ،ذَهَبَ الی فِرْعَوْنَ،هذا قَلَمُ سَلْمَانَ،مَرَرْتُ بِسُلَیمَانَ،جَلَسْتُ مَعَ ابْراهِیمَ،نَظَرْتُ الی مَصَابیح وغیره که توضیحش به تفصیل خواهد آمد.

ص:26

درس نهم:علامات جزم

وَلِلْجَزْمِ عَلامَتانِ:السُّکُونُ وَالْحَذْفُ.فَاَمَّا السُّکُونُ فَیکُونُ عَلامةً لِلْجَزْمِ فی الْفِعْلِ الْمُضارِعِ الصَّحیحِ الآخِرِ.وَاَمَّا الْحَذْفُ فَیکُونُ عَلامَةً لِلْجَزْمِ فی الْفِعْلِ الْمُضارِعِ الْمُعْتَلِّ الآخِرِ،وَفی الاَْفْعالِ الَّتی رَفْعُها بِثَباتِ النُّونِ.

ترجمه:از برای جزم دو علامت است:سکون و حذف.اما سکون،علامت است برای جزم در فعل مضارعی که آخرش صحیح باشد.و اما حذف،علامت است برای جزم در فعل مضارعی که آخرش معتل است و نیز در فعل هایی که رفع آنها به ثبات نون است.

سؤال و جواب:

سؤال:علامتِ جزم چند تاست؟

جواب:علاماتِ جزم سه تاست:سکون،حذفِ حرفِ آخر،حذفِ نون.

سؤال:«سکون»در چه موقع،علامتِ جزم است؟

جواب:فعلِ مضارعِ معربی که اولاً, حرفِ آخرش صحیح باشد و ثانیاً,«الف تثنیه»یا«واو جمع»یا«یاء مفردِ مؤنثِ مخاطب»به وی متّصل نباشد و ثالثاً,«عامل جزم»بر وی داخل شده باشد،«سکون»در آن علامتِ جزم می باشد،مثل:لَمْ یضْرِبْ زَیدٌ.

سؤال:«حذفِ آخر»در چه مورد علامتِ جزم می باشد؟

ص:27

جواب:«حذفِ آخر»در فعل مضارع معربی که معتلّ الآخر است-یعنی حرف آخرش از حروف علّه باشد-علامتِ جزم محسوب می گردد, مثل:لَمْ یدْعُ زَیدٌ،لَمْ یخْشَ بَکْرٌ،لَمْ یرْمِ عَلِی.

سؤال:«حروف علّه»چند تاست؟

جواب:«حروف علّه»سه تاست:واو،الف،یاء(وای).

سؤال:«حذفِ نون»در چه موقع،علامتِ جزم می باشد؟

جواب:«حذفِ نون»در فعل مضارع معربی که«الف تثنیه»یا«واو جمع»یا«یاء مفردِ مؤنثِ مخاطب»به وی متّصل شده و هم چنین«عاملِ جزم»به وی داخل گردیده باشد،علامتِ جزم به شمار می رود،مثل:لَمْ یفْعَلا،لَمْ تَفْعَلا،لَمْ یفْعَلُوا،لَمْ تَفْعَلُوا،لَمْ تَفْعَلِی.

ص:28

درس دهم:مُعربات(1)

الْمُعْرَباتُ قِسْمَانِ:قِسْمٌ یعْرَبُ بِالْحَرَکاتِ وَقِسْمٌ یعْرَبُ بِالْحُرُوفِ،فَالَّذِی یعْرَبُ بِالْحَرَکاتِ ارْبَعَةُ انْواع:الاِْسْمُ الْمُفْرَدُ،وَجَمْعُ التَّکْسِیرِ وَجَمْعُ الْمُؤَّنَّثِ السَّالِمُ وَالْفِعْلُ الْمُضارِعُ الَّذِی لَمْ یتَّصِلْ بِآخِرِهِ شَیءٌ.وَکُلُّها تُرْفَعُ بِالضَّمَّةِ وَتُنْصَبُ بِالْفَتْحَةِ وَتُخْفَضُ بِالْکَسْرَةِ وَتُجْزَمُ بِالسُّکُونِ.وَخَرَجَ عَنْ ذلِکَ ثَلاثَةُ اشْیاءَ:جَمْعُ الْمُؤَنَّثِ السَّالِمُ ینْصَبُ بِالْکَسْرَةِ،وَالاِْسْمُ الَّذِی لا ینْصَرِفُ یخْفَضُ بِالْفَتْحَةِ،وَالْفِعْلُ الْمُضارِعُ الْمُعْتَلُّ الآخِرِ یجْزَمُ بِحَذْفِ آخِرِهِ.

ترجمه:مُعربات دو قسم هستند:یک قسم به واسطه حرکات و قسمی دیگر به واسطهْ حروف معرب می شود.آن چه معرب می شود به واسطهْ حرکات،چهار نوع است:اسم مفرد،جمع مکسر،جمع مؤنث سالم و فعل مضارعی که به آخرش چیزی نچسبیده باشد.و همه این ها رفع می شود به واسطه ضمّه و نصب می شود به واسطهْ فتحه و جرّ می شود به واسطه کسره و جزم می شود به واسطهْ سکون.و از این ها،سه چیز خارج شد:جمع مؤنث سالم که به واسطه کسره نصب می شود و اسمی که غیرمنصرف است و به واسطهْ فتحه جرّ می شود و فعل مضارعی که آخرش معتلّ است که به واسطهْ حذف آخرش جزم می شود.

سؤال و جواب:

سؤال:مُعربات بر چند قسم است؟

ص:29

جواب:معربات نسبت به علاماتِ خود بر دو قسم است:

1.آن که علامتِ اصلی دارد؛یعنی به ضمّه رفع می شود،به فتحه نصب می گردد،به کسره جرّ می شود و به سکون جزم می گردد.

2.آن که علامتِ نیابتی دارد.

سؤال:مُعرباتی که علامتِ اصلی دارد بر چند نوع است؟

جواب:بر دو نوع است:

1.آن که همیشه و در همهْ موارد،علامتِ اصلی دارد.

2.آن که فقط در بعضی موارد،علامتِ اصلی دارد.

سؤال:معرباتی که در همهْ موارد،علامتِ اصلی دارد کدام است؟

جواب:آن که در همهْ موارد علامتِ اصلی دارد عبارت است از:

1.اسم مفرد مُنصرِف, مثل:زَیدٌ قائِمٌ،رَأَیتُ زَیداً،مَرَرْتُ بِزَیدٍ.

2.جمع مکسّر منصرف, مثل:الرِّجالُ العُزَّلُ ضُعَفاءُ،أَکْرَمْتُ الرِّجالَ الاَْقْوِیاءَ،مَرَرْتُ بِالْفُقَرَاءِ.

3.فعل مضارعی که آخرش صحیح باشد و«الف تثنیه»یا«واو جمع»یا«یاء مفرد مؤنث مخاطب»به آخرش متّصل نباشد،مثل:زَیدٌ یقْرَأُ،وَلَمْ یتْرُکِ الْقِرَاءَةَ،وَلَنْ یتْرُکَها.

سؤال:کدام یک از معربات فقط در بعضی موارد،علامتِ اصلی دارند؟

جواب:این معربات عبارتند از:

1.جمع مؤنث سالم در دو حالتِ:رفع و جرّ،مثل:جَاءَتِ الْمُسْلِماتُ،مَرَرْتُ بِالْمُسْلِماتِ،ولی در حالتِ نصب،علامتِ نیابتی دارد،زیرا نصبِ آن به کسره(که به نیابت از فتحه آورده می شود)می باشد, مثل:رَأَیتُ الْمُسْلِماتِ.تفصیل آن خواهد آمد.

2.اسم های غیرمنصرف-خواه مفرد باشد،خواه جمع-در دو حالتِ رفع و نصب مثل:هذِهِ مَسَاجِدُ،رَأَیتُ مَساجِدَ.اما در حالتِ جرّ،علامتِ نیابتی دارد،زیرا به نیابت از کسره،به فتحه جرّ می شود،مثل:مَرَرْتُ بِاَحْمَدَ.

3.فعل مضارعِ معتلّ الآخر،مثل:یرْمِی،لَمْ یرْمِ.

ص:30

درس یازدهم مُعربات(2)

وَالَّذِی یعْرَبُ بِالْحُرُوفِ ارْبَعَةُ انْواعٍ:اَلتَّثْنِیةُ وَجَمْعُ الْمُذَکَّرِ السَّالِمُ وَالاَْسْماءُ الْخَمْسَةُ وَالاَْفْعَالُ الْخَمْسَةُ،وَهِی:یفْعَلانِ وَتَفْعَلانِ وَیفْعَلُونَ وَتَفْعَلُونَ وَتَفْعَلِینَ.فَاَمَّا التَّثْنِیةُ فَتُرْفَعُ بِالاَْلِفِ وَتُنصَبُ وَتُخْفَضُ بِالْیاءِ.وَاَمَّا جَمْعُ الْمُذَکَّرِ السَّالِمُ فَیرْفَعُ بِالْوَاوِ وَینْصَبُ وَیخْفَضُ بِالْیاءِ.وَاَمَّا الاَْسْماءُ الْخَمْسَةُ فَتُرْفَعُ بِالْواوِ وَتُنْصَبُ بِالاَْلِفِ وَتُخْفَضُ بِالیاءِ.وَاَمَّا الاَْفْعَالُ الْخَمْسَةُ فَتُرْفَعُ بِالنُّونِ وَتُنْصَبُ وَتُجْزَمُ بِحَذْفِها.

ترجمه:آن چه به واسطهْ حروف معرب می شود چهار نوع است:تثنیه،جمع مذکر سالم،اسم های پنج گانه و فعل های پنج گانه که عبارت است از:یفْعَلانِ،یفْعَلُون،تَفْعَلانِ،تَفْعَلُون،تَفْعَلِینَ.و اما تثنیه رفع می شود به واسطه الف و نصب و جرّ می شود به واسطهْ یاء.و اما جمع مذکر سالم،رفع می شود به واسطه واو و نصب و جرّ می شود به واسطهْ یاء.و اما اسم های پنج گانه،رفع می شود به واسطه واو و نصب می شود به واسطهْ ألف و جرّ می شود به واسطهْ یاء.و اما فعل های پنج گانه،رفع می شود به واسطه نون و نصب و جزم می شود به واسطهْ حذف آن.

سؤال و جواب:

سؤال:معرباتی که دارای علامتِ نیابتی می باشند, کدامند؟

جواب:معرباتی که علامتِ نیابتی دارند هفت دسته اند:پنج تا در اسماء و دو تا در افعال.

ص:31

سؤال:دستهْ اول کدام است؟

جواب:دستهْ اول-اسماء ستّه می باشد،زیرا رفعِ آن به«واو»است که به نیابت از ضمّه آورده می شود و نصبِ آن به«الف»است که به نیابت از فتحه و جرّ آن به«یاء»است که به نیابت از کسره می آید،مثل:جاءَ ابُوکَ،رَأَیتُ اباکَ،مَرَرْتُ بِاَبِیکَ.در همهْ این حالات(یعنی حالاتِ رفع،نصب،جرّ)،اعرابِ اسماءِ مذکوره،اگر مضاف باشند،به عوضِ حرکات،به حروف آمده است.

سؤال:اعرابِ اسماء ستّه،درصورت اضافه نشدن،چگونه است؟

جواب:مانند بقیهْ اسماءِ معرب،اعرابشان به حرکات است, مثل:جاءَ أَبٌ،رَأَیتُ أَباً،مَرَرْتُ بِأَبٍ.

سؤال:اعراب اسماء ستّه،اگر به«یاء متکلم»اضافه شوند،چگونه اند؟

جواب:در این مورد،اعرابشان در دو حالتِ رفع و نصب،به حرکات مقدَّره است.در حالتِ رفع،ضمّه و در حالتِ نصب،فتحه،مقدَّر است, مثل:هذا ابِی،رَأَیتُ أَبِی،ولی در حالتِ جرّ،اعرابِ این اسماء ظاهر است, مثل:مَرَرْتُ بِاَبِی.

سؤال:دستهْ دوم از معرباتی که دارای علامتِ نیابتی می باشند کدام است؟

جواب:دستهْ دوّم:تثنیه هاست،زیرا رفعِ تثنیه به«الف»است که به نیابت از ضمّه آورده می شود و نصب و جرّ آن به«یاء»است که به نیابت از فتحه و کسره می آید،مثل:جَاءَ الرَّجُلانِ،رَأَیتُ الرَّجُلَینِ،مَرَرْتُ بِالرَّجُلَینِ.اعرابِ تثنیه ها نیز مانند اسماء ستّه در حالات(رفع،نصب،جر)به جای حرکات،به حروف آورده شده است.

سؤال:دستهْ سوم از معرباتی که علامتِ نیابتی دارند کدام است؟

جواب:دستهْ سوّم:جمع مذکّر سالم است،زیرا رفعِ آن به«واو»است که به نیابت از ضمّه آورده می شود و نصب و جرّ آن به«یاء»است که به نیابت از فتحه و کسره می آید،مثل:جاءَ الْمُسْلِمُونَ،رَأَیتُ الْمُسْلِمِینَ،مَرَرْتُ بِالْمُسلِمِین.در این جا نیز اعرابِ جمع مذکر سالم به جای حرکات،به حروف آمده است.

ص:32

درس دوازدهم مُعربات(3)

سؤال و جواب:

سؤال:دستهْ چهارم از معرباتی که دارای علامتِ نیابتی می باشند کدام است؟

جواب:دستهْ چهارم:جمع مؤنث سالم است که فقط در حالتِ نصب دارای علامتِ نیابتی می باشد،زیرا نصبِ آن در این مورد به کسره است که به نیابت از فتحه آورده می شود،مثل:رَأیتُ الْمُؤِْمِناتِ.اما در دو حالتِ:رفع و جرّ،علامتِ اصلی دارد و گفتیم که رفع آن به ضمّه و جرّش به کسره می باشد،مثل:جاءَتِ الْمُؤْمِناتُ،مَرَرْتُ بِالْمُؤمِناتِ.

سؤال:دستهْ پنجم از معرباتی که علامتِ نیابتی دارند کدام است؟

جواب:دستهْ پنجم:اسماء غیرمنصرف است،زیرا رفعِ آن به ضمّه بدون تنوین و نصب و جرِّ آن به فتحه بدون تنوین می آید.فقط در حالتِ جرّ،علامتِ نیابتی می گیرد،مثل:جاءَ احْمَدُ،رَأَیتُ احْمَدَ،مَرَرْتُ بِاَحْمَدَ.

در آینده بحث مستقلی پیرامون اسماء غیرمنصرف بیان خواهیم کرد.

سؤال:دسته ششم از این قسمِ معربات کدام است؟

جواب:دسته ششم:فعل مضارع معتل الآخر است،زیرا رفعِ آن به ضمّه ای است که مقدَّر بر الف،واو و یاء می باشد, مثل:یخْشَی زَیدٌ،یدْعُو بَکْرٌ،یصَلِّ ِی عَلِی.و نصبِ آن

ص:33

به فتحه ای که مقدَّر بر ألف و ظاهر است بر واو و یاء, می باشد مثل:لَنْ یخْشَی زَیدٌ،لَنْ یدْعُوَ،لَنْ یقْضِی.و جزمِ آن به حذفِ حرفِ آخرش می باشد،خواه ألف باشد،خواه واو،خواه یاء مثل:لَمْ یخْشَ زَیدٌ،لَمْ یدْعُ،لَمْ یقْضِ.این فعل فقط در حالتِ جزم،علامتِ نیابتی دارد،زیرا به حذفِ حرفِ آخرکه به نیابت از سکون است جزم گردیده است.

سؤال:دستهْ هفتم از معرباتی که دارای علامتِ نیابتی هستند کدام است؟

جواب:دستهْ هفتم:فعل مضارعی است که«الف تثنیه»یا«واو جمع»یا«یاء مفرد مؤنث مخاطب»به وی متّصل شده می باشد.در این جا،رفعِ فعل مذکور به«نون»و نصب و جزمِ آن به حذف این«نون»صورت می گیرد مثل:(یکْتُبانِ،تَکْتُبانِ،یکْتُبُونَ،تَکْتُبُونَ،تَکْتُبِینَ)،(لَنْ یکْتُبا،لَنْ تَکْتُبا،لَنْ یکْتُبُوا،لَنْ تَکْتُبُوا،لَنْ تَکْتُبِی)،(لَمْ یکْتُبا،لَمْ تَکْتُبا،لَمْ یکْتُبُوا،لَمْ تَکْتُبوا،لَمْ تَکْتُبِی).افعال مذکور در هر سه حالتِ(رفع،نصب جزم)دارای علامتِ نیابتی می باشد،زیرا در حالتِ رفع،علامتِ رفعش«نون»می باشد و اما حالتِ جرّ،در افعال وجود ندارند،چنان که حالتِ جزم در اسماء وجود ندارد.

ص:34

درس سیزدهم اسم مقصور و اسم منقوص

سؤال و جواب:

سؤال:اسم مقصور چیست؟

جواب:اسمِ مقصور, اسمی است که حرفِ آخر آن«الف مقصوره»(ی-ا)باشد, مانند:مُصْطَفَی،مُرْتَضَی،هُدَی،مُوسَی،عِیسَی،مِنَی،یحْیی و غیره.

سؤال:اعرابِ اسم مقصور به چیست؟

جواب:اعرابِ اسم مقصور به حرکاتی است که مقدَّر بر حرفِ آخرش می باشد.پس،رفعِ آن به ضمّهْ مقدَّر،نصب اش به فتحه مقدَّر و جرِّ آن به کسره مقدَّر است مثل:جاءَ الْهُدَی،رَأَیتُ الْمُصْطَفَی،مَرَرْتُ بِالْمُرْتَضَی.

سؤال:اسمِ منقوص چیست؟

جواب:اسم منقوص:اسمی است که آخرش یاء(ی)باشد،مثل:الْقَاضِی،الْمُفْتِی،الدَّاعِی،الرَّاعِی،السَّاعِی،النَّاعِی،الْهَادِی،الْوَادِی،النَّاهِی،السَّاهِی،الشَّافِی،المُعَافِی و غیره.

سؤال:اعرابِ اسم منقوص به چیست؟

جواب:رفعِ اسم منقوص به ضمّهْ مقدَّر و جرّش به کسرهْ مقدَّر می باشد،ولی نَصبِ آن ظاهر است،مثل:جاء الْقَاضِی،مَرَرْتُ بِالْقَاضِی،رَأَیتُ الْقَاضِی.

ص:35

اسماء غیرِمُنصرِف

سؤال:اسم غیرمنصرف کدام است؟

جواب:غیرمنصرف, اسمی است که«تنوین»و«کسره»قبول نکند مانند:«ابراهیم»در جمله های ذیل:

قالَ ابراهیمُ،عَرَفْتُ ابراهیمَ،سَمِعْتُ مِنْ ابراهیمَ.

سؤال:اسبابِ منعِ صرف چند تاست؟

جواب:چهار سبب،موجِبِ غیرمنصرف بودن اسم است:1.عَلَمیت.2.وصف.3.جمع.4.الف تأنیث.

سؤال:عَلَمیت چه موقع،غیرمنصرف است؟

جواب:عَلَمیت هنگامی غیرمنصرف است که یکی از خصوصیات زیر را داشته باشد:

1.دارای«الف و نون زائده»باشد, مانند:سَلْمان،عِمْران.

2.«اَعْجمِی»(غیر عربی)باشد،مثل:ابراهیم،فَرهاد.البته اگر«عَلَم»دارای سه حرف بوده و حرفِ وسط آن ساکن باشد, منصرف خواهد بود،اگرچه اعجمی باشد،مثل:قَرَأْتُ قِصَّةَ نُوحٍ وَهُودٍ وَلُوطٍ.

3.«بر وزن فعل»باشد،مثل:یزِید،تُکْتَم.

4.«مؤنث»باشد،مثل:زَینَب،فاطِمَة.

5.«مرکَّب مَرْجِی»باشد،مثل:بَعْلَبَکّ،بَیتَ لَحْم.

6.«مَعْدُول»باشد؛یعنی اسمی باشد که از شکلِ اصلی خود عُدول کرده است،مثل:عُمَرُ که معدول از عامر است.

سؤال:وصف چه موقع غیرمنصرف است؟

جواب:وصف هنگامی غیرمنصرف است که:

1.بر وزن«فَعْلان»بوده و مؤنثِ آن بر وزن«فَعْلی»بیاید مانند:عَطْشان،عَطْشی.

2.بر وزن«اَفْعَل»باشد مثل:اَحْمَرُ،اَبْیضُ.

سؤال:درکجا جمع, غیرمنصرف است؟

جواب:جمع در صورتی غیرمنصرف است که:

ص:36

1.بر وزن«مَفاعِل»یا«مَفاعیل»باشد،مثل:مَساجِدُ،مَصَابِیحُ.

2.بر وزن«اَفاعِل»یا«اَفاعِیل»باشد،مثل اماکِنُ،اَقارِبُ،اَقاریرُ.

سؤال:«الف تثنیه»چه موقع سبب غیرمنصرف بودن می شود؟

جواب:اگر اسمی ألف تأنیثِ ممدوده داشته باشد, بدون هیچ شرطی غیرمنصرف خواهد بود, مثل:حَمراء،زَهْراء،زُهَیراء.

ص:37

ص:38

درس چهاردهم أفعال(1)

الاَْفْعالُ ثَلاثَةٌ:ماضٍ وَمُضارِعٌ وَأَمْرٌ،نحو:ضَرَبَ وَیضْرِبُ وَاضْرِبْ.فَالْماضِی مَفْتُوحُ الاْخِرِ ابَداً،وَالاَْمْرُ مَجْزُومٌ ابَداً،وَالْمُضَارِعُ ما کانَ فی اوَّلِهِ احْدی الزَّوائِدِ الاَْرْبَعِ یجْمَعُها قَوْلُکَ:«اَنَیتُ»،وَهُوَ مَرْفُوعٌ ابَداً حَتَّی یدْخُلَ عَلَیهِ ناصِبٌ اوْ جازِمٌ.

ترجمه:فعل ها سه گونه هستند:ماضی،مضارع و امر مثل:ضَرَبَ،یضْرِبُ،اِضْرِب.ماضی،همیشه آخرش مفتوح است و امر همیشه مجزوم است.و مضارع آن است که در اوّلش یکی از حروف زائده چهارگانه باشد که«اَنَیتَ»هر چهار تا را یک جا جمع می کند.و مضارع همیشه مرفوع است مگر این که نصب کننده و یا جزم کننده ای بر آن داخل گردد.

سؤال و جواب:

سؤال:افعال مُعرَبند،یا مَبنی؟

جواب:همه افعال مبنی هستند،به جز فعل مضارع که در بعضی موارد مبنی و در بعضی مواردِ دیگر معرب است.

سؤال:حکمِ فعل ماضی چیست؟

جواب:فعل ماضی مبنی بر فتحه است, در مثل:کَتَبَ و مبنی بر سکون می باشد, در مثل:کَتَبْتُ و مبنی بر ضمّه است, مثل:کَتَبُوا.

ص:39

سؤال:در چه موقع فعل ماضی مبنی بر فتحه است؟

جواب:فعل ماضی در چهار مورد مبنی بر فتحه است:

1.درصورتی که چیزی به آخرش متّصل نباشد،مثل:قَرَأَ،کَتَبَ،اَعْطَی،اِتَّقَی.

2.درصورتی که«تاء تأنیث ساکنه»به وی متّصل شود مثل:قَرَأَتْ هِنْدُ،وَکَتَبَتْ،وَاَعْطَتْ،وَاتَّقَتْ.

3.در موردی که«ضمیرِ مفعول»به آخرش پیوست گردد،مثل:اَکْرَمَکَ،اَکْرَمَکِ،اَکْرَمَکُما،اَکْرَمَکُمْ،اَکْرَمَکُنَّ،اَکْرَمَها،اَکْرَمَهُ،اَکْرَمَهُما،اَکْرَمَهُمْ،اَکْرَمَهُنَّ،اَکْرَمَنَا،اَکْرَمَنی.

4.درصورتی که«ضمیر فاعل تثنیهْ غائب»به وی متّصل باشد،مثل:الرَّجُلانِ اکْرَما زَیداً،وَاَکْرَماکَ،وَاَکْرمَاها،وَاَکْرَمَاهُ.

سؤال:فعل ماضی در چه مورد مبنی بر سکون است؟

جواب:فعل ماضی هنگامی که به«ضمیر فاعل»(به جز«الف تثنیهْ غائب»و«واو جمع»)متّصل باشد مبنی بر سکون است،مثل:کَتَبْتُ،کَتَبْتِ،کتَبْتُما،کَتَبْتُمْ،کَتَبْتُنَّ،کَتَبْنَ.

سؤال:فعل ماضی در چه موقع مبنی بر ضمّه است؟

جواب:فعل ماضی درصورتی که«واو جمع»به آخرش پیوست گردد مبنی بر ضمّه است،مثل:کَتَبُوا.

ص:40

درس پانزدهم أفعال(2)

اشاره

سؤال و جواب:

سؤال:حکمِ فعل امر چیست؟

جواب:فعل امر مبنی بر سکون است در مثل:اُکْتُبْ و مبنی بر فتحه می باشد در مثل:اُکْتُبَنَّ،اُکْتُبَنْ و مبنی بر حذفِ آخرش است در مثل:اِتَّقِ،اِخْشَ،اُدْعُ و مبنی بر حذفِ نون است در مثل:اُکْتُبا،اُکْتُبُوا،اُکْتُبی.

سؤال:فعل امر در چه مورد مبنی بر سکون است؟

جواب:فعل امر هنگامی که حرفِ آخرش صحیح بوده و«الف تثنیه»،«واو جمع»،«یاء مفرد مؤنث مخاطب»و«نون تأکید»به وی ضمیمه نشده باشد, مبنی بر سکون است،مثل:اُکْتُبْ،اُکْتُبْهُ،اِحْفَظْها،اِحْفَظْهما،اِحْفَظْهم،اِحْفَظْهُنَّ و غیره.

سؤال:فعل امر در چه زمانی،مبنی بر فتحه است؟

جواب:درصورتی که«نون تأکید»به آخرش پیوست شود, مبنی بر فتحه خواهد بود, مثل:اُکْتُبَنَّ،اُکْتُبَنْ.

سؤال:در کدام مورد فعل امر مبنی بر حذفِ آخرش می باشد؟

جواب:فعل امر وقتی که معتل الآخر است, مبنی بر حذفِ آخرش می باشد،مثل:اِتَّقِ،اِخْشَ،اُدْعُ.

ص:41

سؤال:در چه موردی مبنی بر حذفِ نون است؟

جواب:اگر«الف تثنیه»یا«واو جمع»یا«یاء مفرد مؤنث مخاطب»به فعل امر متّصل باشند مبنی بر حذفِ نون خواهد بود،مثل:اُکْتُبا،اُکْتُبُوا،اُکْتُبی.

سؤال:حکمِ فعل مضارع چیست؟

جواب:فعل مضارع در بعضی موارد مبنی و در بعضی موارد دیگر معرب است:

موارد بناء فعل مضارع:

1.وقتی که«نون نِسوه»به آخرِ فعل مضارع متّصل گردد مبنی بوده و بناء آن بر سکون است،مثل:یذْهَبْنَ،یکْتُبْنَ،یرْفَعْنَ.

2.هنگامی که«نون تأکید»بر آخرش متّصل شود مبنی بر فتحه است،مثل:تَقْرَأَنَّ،یکْتُبَنَّ.

موارد اعراب فعل مضارع:

فعل مضارع جز مواردی که در بالا ذکر شد,«معرب»می باشد.

سؤال:حکمِ فعل مضارعی که آخرش الف می باشد چیست؟

جواب:در حالتِ رفع،علامتِ رفع«ضمّهْ مقدَّر»است مثل:یخْشَی،یسْعَی و در حالتِ نصب،علامتِ نصب«فتحه ی مقدَّر»می باشد, مثل:اَنْ یخْشَی،لَنْ یسْعَی و در حالتِ جزم،علامتِ جزم«حذفِ آخر»است،مثل:لَمْ یخْشَ،لَمْ یسْعَ.

سؤال:حکمِ فعل مضارعی که آخرش«واو»و یا«یاء»است چیست؟

جواب:فعل مضارع در این دو مورد:در حالتِ رفع،علامت رفع«ضمّه مقدَّر»است مثل:یدْعُو،یصَلِّی و در حالتِ نصب،علامتِ نصب که فتحه می باشد،ظاهر است،مثل:لَنْ یدْعُوَ،لَنْ یصَلِّی و در حالتِ جزم،علامتِ جزم«حذفِ آخر»است،مثل:لَمْ یدْعُ،لَمْ یصَلِّ.

ص:42

درس شانزدهم موارد نصب مضارع

فَالنَّوَاصِبُ عَشَرَةٌ،وَهِی:اَنْ وَلَنْ وَاِذَنْ وَکَی وَلامُ کَی وَلامُ الْجُحُودِ وَحَتَّی وَالْجَوابُ بِالْفاءِ وَالْواوُ وَاأَوْ.

ترجمه:نصب کننده ها ده تا هستند:اَنْ،لَنْ،اِذَنْ،کَی،لام کَی،لام جحود،حَتّی،جواب به واسطهْ فاء،واو و أو.

سؤال و جواب:

سؤال:مواردِ نصب فعلِ مضارع کدام است؟

جواب:فعل مضارع بعد از«عوامل نصب»منصوب می شود.

سؤال:عوامل نصب بر چند قسم است؟

جواب:عوامل نصب بر دو قسم است:1.ناصب(نصب کننده).2.ناصب به«اَنْ»مقدَّره.

حروف ناصب چهار حرف است:اَنْ،لَنْ،اِذَنْ،کَی.

1.«اَنْ»مانند:اُرِیدُ انْ اتَعَلَّمَ النَّحْوَ.

2.«لَنْ»،که برای«نَفی مؤکَّد»استعمال می شود مانند:لَنْ اتْرُکَ الصَّلاةَ ابَداً.

3.«اِذَنْ»،که برای«جواب»می آید, مانند جایی که اگر کسی به ما گوید:سَاَزُورُکُمْ(به زودی شما را زیارت می کنم)،در جواب می گوییم:اِذَنْ نُکْرِمَکُمْ(آن هنگام شما را گرامی می داریم).

ص:43

4.«کَی»،که برای بیان«علّت»می آید،مثل:جِئْتُکَ کَی اتَدَّرَسَ(نزد تو آمدم تا این که درس بگیرم).

حروف ناصب به«اَنْ»مقدَّره شش حرف است:لام،لام جحود،حتّی،فاء سببیت،واو معیت،أوْ.

1.«لام»،مثل:خُذِ الْکِتابَ لِتَقْرَأَ،که در اصل خُذِ الْکِتابَ لاَِنْ تَقْرَأَ بوده است.

2.«لام جحود»،مانند:لَمْ یکُنِ اللهُ لِیغْفِرَ لَهُمْ،که در اصل لاَِنْ یغْفِرَ بوده است.

3.«حتّی»،مثل:وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یأْتِیکَ الْیقِینُ که در اصل حتّی انْ یأْتِیکَ بوده است.

4.«فاء سببیت»،مثل:اِرْحَمْ فَتُرْحَمَ(رحم کن تا دیگران به تو رحم کنند)که اصل آن ارْحَمْ فَاَنْ تُرْحَمَ بوده است.

5.«واو معیت»،یعنی به معنای مَعَ, مثل:لا تَنْهَ عَنْ خُلُقٍ وَتَأتِی مِثْلَهُ(دیگران را از صفتی باز مدار با آن که خودت آن را انجام می دهی)که در اصل وَاَنْ تَأَتِی مِثْلَهُ بوده است.

6.«أو»به معنی(الی)یا(إلاَّ)،مانند:لا اسْتَرِیحُ اوْ اقُولَ الْحَقَّ(تا حق را نگویم آرام نمی گیرم)،که در اصل اوْ انْ اقُولَ بوده است.

ص:44

درس هفدهم موارد جزم مضارع

وَالْجَوازِمُ ثَمانِیةَ عَشَرَ،وَهِی:لَمْ وَلَمَّا وَأَلَمْ وَأَلَمَّا وَلامُ الاَْمْرِ وَالدُّعاءِ وَلا فی النَّهْی وَالدُّعاءِ وَاِنْ وَما وَمَنْ وَمَهْما وَاِذْما وَاَی وَمَتَی وَاَیانَ وَاَینَ وَاَنَّی وَحَیثُما وَکَیفَما وَاذا فِی الشِّعْرِ خاصَّةً.

ترجمه:جزم کننده ها هجده تا هستند:لَمْ،لَمَّا،أَلَمْ،أَلَمَّا،لام أمر و دعاء،لا در نهی و دعاء،اِنْ،ما،مَنْ،مَهْما،اِذْما،اَی،مَتی،اَیانَ،اَینَ،اَنّی،وَحَیثُما،کَیفَما،إذا در شعر به خصوص.

سؤال و جواب:

سؤال:فعل مضارع در چه موقع مجزوم است؟

جواب:هرگاه یکی از«عوامل جزم»بر سرِ فعل مضارع درآید مجزوم می شود.

سؤال:«عوامل جزم»بر چند قسم است؟

جواب:عوامل جزم بر دو قسم اند:

1.عواملی که فقط یک فعل را«جزم»می دهند.2.عواملی که دو فعل را جزم می دهند.

سؤال:عواملی که فقط یک فعل را جزم می دهند کدامند؟

جواب:این نوع عوامل عبارتند از:

1.«لَمْ»مثل:لَمْ یضْرِبْ(نزد).

2.«لَمَّا»مثل:لَمَّا یفْعَلْ(نکرد).

ص:45

3.«لام الاَمر»،مثل:لِیضْرِبْ زَیدٌ(زید بزند).

4.«لا النّاهیة»،مثل:لا تَتْرُکِ الصَّلاةَ(نماز را ترک مکن).

5.«جواب»،بدین معنا که فعل مضارع گاهی پس از فعلِ«امر»یا«نهی»به صورت مجزوم می آید و این مجزوم شدن به خاطر وجودِ حرفِ شرط و فعل شرطی می باشد که حذف شده اند،مثل:اِرْحَمْ تُرْحَمْ که اصل آن:اِرْحَمْ،اِنْ تَرْحَمْ(شرط)تُرْحَمْ(جواب)(رحم کن!اگر رحم کنی مورد رحم قرار می گیری)بوده است.مثال برای نهی:لا تَکْفُرْ تَدْخُلِ النَّارَ که در اصل:لا تَکْفُرْ،اِنْ تَکْفُرْ تَدْخُلِ النَّارَ(کفر مورز!اگر کفر بِوَرزی داخل آتش می شوی).

سؤال:عواملی که دو فعل را جزم می دهند کدام است؟

جواب:این نوع از عوامل عبارتند از:

1.«اِنْ»،مثل:اِنْ تَجْتَهِدْ تَنْجَحْ(اگر تلاش کنی،موفق می شوی).

2.«ما»،مانند: ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها (هر حکمی را نسخ کنیم و یا نسخِ آن را به تأخیر اندازیم،بهتر از آن را می آوریم).

3.«مَنْ»،مانند: مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (هر کس تقوای الهی پیشه کند،خدا برای او راهی برای خروج از تنگناها قرار می دهد).

4.«مَهْما»،مثل: مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (هر چه نشانه و معجزه ای برای ما بیاوری که سِحرَمان کنی،ما به تو ایمان نمی آوریم).

5.«اِذْما»،مثل:اِذْ ما تَفْعَلْ افْعَلْ،(هرگاه انجام بدهی،من هم انجام می دهم).

6.«اَی»،مانند:اَیا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی ،(هرکدام را بخوانید،برای او بهترین نام هاست).

7.«مَتَی»،مثل:مَتَی تَذْهَبْ اذْهَبْ،(هر وقت بروی،می روم).

8.«اَیانَ»،مثل:اَیانَ نُؤْمِنْکَ تَأْمَنْ غَیرَنا،(هرگاه به تو امان بدهیم،از غیر ما در امانی).

9.«اَینَ»مانند:اَینَ تَقِف اقِفْ،(هر کجا ایستی،می ایستم).

10.«اَنَّی»مثل:اَنَّی تَجْلِسْ اجْلِسْ،(هر کجا نشینی،می نشینم).

11.«حَیثُما»مانند:حَیثُما تَذْهَبْ اذْهَبْ،(هر کجا بروی،می روم).

ص:46

درس هجدهم مرفوعات

الْمَرْفُوعاتُ سَبْعَةٌ،وَهِی:الْفاعِلُ،وَالْمَفْعُولُ الَّذِی لَمْ یسَمَّ فاعِلُهُ،وَالْمُبْتَدَأُ وَخَبَرُهُ،وَاسْمُ(کان)وَاَخَواتِها،وَخَبَرُ(انَّ)وَاَخَواتِها،وَالتَّابِعُ لِلْمَرْفُوعِ وَهُوَ ارْبَعَةُ اشْیاءَ:النَّعْتُ وَالْعَطْفُ وَالتَّوْکِیدُ وَالْبَدَلُ.

الْفَاعِلُ هُوَ الاِْسْمُ الْمَرْفُوعُ الْمَذْکُورُ قَبْلَهُ فِعْلُهُ وَهُوَ عَلی قِسْمَینِ:ظاهِرٍ وَمُضْمَرٍ فَالظَّاهِرُ نَحْوُ قَوْلِکَ:قَامَ زَیدٌ وَیقُومُ زَیدٌ وَقامَ الزَّیدَانِ وَیقُومُ الزَّیدانِ وَقامَ الزَّیدُونَ وَیقُومُ الزَّیدُونَ وَقامَ الرِّجالُ وَیقُومُ الرِّجالُ وَقامَتْ هِنْدٌ وَتَقُومُ هِنْدٌ وَقامَتِ الْهِندانِ وَتَقُومُ الهِنْدَانِ وَقامَتِ الهِنْدَاتُ وَتَقُومُ الْهِنْدَاتُ وَقامَتِ الْهُنُودُ وَتَقُومُ الْهُنُودُ وَقَامَ اخُوکَ وَیقُومُ اخُوکَ وَقَامَ غُلامِی وَیقُومُ غُلامِی وَما اشْبَهَ ذلِکَ.

وَالْمُضْمَرُ اثْنا عَشَرَ نَحْوُ قَوْلِکَ:ضَرَبْتُ وَضَرَبْنَا وَضَرَبْتَ وَضَرَبْتِ وَضَرَبْتُما وَضَرَبْتُمْ وَضَرَبْتُنَّ وَضَرَبَ وَضَرَبَتْ وَضَرَبَا وَضَرَبُوا وَضَرَبْنَ.

ترجمه:مرفوعات هفت تا هستند:فاعل،مفعولی که فاعلش نامیده نشده،مبتدا،خبر آن،اسم«کان و أخوات آن»،خبر«إنَّ و أخوات آن»،تابعِ مرفوع که چهار چیز است:صفت،عطف،تأکید و بدل.

فاعل:اسم مرفوع است که فعلش قبل از او ذکر گردیده و آن بر دو قسم است:ظاهر و مُضمَر.ظاهر مثل این سخن:«قَامَ زَیدٌ،یقُومُ زَیدٌ،قامَ الزَّیدَانِ،یقُومُ الزَّیدانِ،قامَ الزَّیدُونَ،یقُومُ الزَّیدُونَ،قامَ الرِّجالُ،یقُومُ الرِّجالُ،قامَتْ هِنْدٌ،تَقوُم هِنْدٌ،قامَتِ الْهِندانِ،تَقُومُ

ص:47

الهِنْدَانِ،قامَتِ الهِنْدَاتُ،تَقُومُ الْهِنْدَاتُ،قامَتِ الْهُنُودُ،تَقُومُ الْهُنُودُ،قَامَ اخُوکَ،یقُومُ اخُوکَ،قَامَ غُلامی،یقُومُ غُلامی و مانند اینها.

ومُضْمَر دوازده تا است مثل این سخن:ضَرَبْتُ،ضَرَبْنَا،ضَرَبْتَ،ضَرَبْتِ،ضَرَبْتُما،ضَرَبْتُمْ،ضَرَبْتُنَّ،ضَرَبَ،ضَرَبَتْ،ضَرَبَا،ضَرَبُوا،ضَرَبْنَ.

سؤال و جواب:

سؤال:مواضع رفعِ اسم کدام است؟

جواب:مواضع رفعِ اسم عبارتند از:1.فاعل.2.نائب فاعل.3.مبتدأ.4.خبر.5.اسم افعال ناقصه.6.خبر حروف مشبَّهة بالفعل.7.تابعِ مرفوع که عبارت است از:نعت،معطوف،تأکید و بدل.

سؤال:فاعل چیست؟

جواب:فاعل:اسم مرفوعی است که بعد از«فعل معلوم»قرار گرفته و فعل به آن نسبت داده شده باشد مانند:کَتَبَ عَلِی(علی نوشت).در این مثال«علی»فاعل است،زیرا بعد از فعلِ معلومِ«کَتَبَ»آمده و این فعل به او نسبت داده شده است.گاهی به فاعل،اسمی نسبت داده می شود که در تأویلِ فعل است،مثل:زَیدٌ نافِعٌ عِلْمُهُ(زید،علمِ او نافع است).در این مثال«عِلْمُهُ»فاعل است و به اسمِ«نافِعٌ»که در تأویل فعل است نسبت داده شده است.

سؤال:فاعل بر چند قسم است؟

جواب:فاعل بر دو قسم است:

1.اسم ظاهر،مثل:جَاءَ الْحَقُّ(حق آمد).

2.ضمیر،مثل:«تَ»در ذَهَبْتَ.

سؤال:ضمیر بر چند قسم است؟

جواب:ضمیر خود بر دو قسم است:

1.ضمیر بارز،مانند:نَصَرْتَ،نَصَرْتُما...ینْصُرُونَ...اُنْصُرُوا.

2.ضمیر مستتر،مانند:ضمایر هُوَ،هِی،اَنْتَ،اَنَا،نَحْنُ که در افعال نَصَرَ،نَصَرَتْ،تَنْصُرُ،اَنْصُرُ،نَنْصُرُ مستتر می باشد.

ص:48

سؤال:مستتر بودنِ ضمیر در فعل چند گونه است؟

جواب:مستتر بودن ضمیر در فعل دو گونه است:

1.وجوبی:

آن در جایی است که پنهان ماندنِ ضمیر در فعل واجب بوده و آوردن فاعل به صورت اسم ظاهر جایز نباشد.سه صیغهْ فعل مضارع و امر که ضمائرِ(انْتَ،اَنَا،نَحْنُ)در آنها مستتر است, این گونه هستند مثل:تَضْرِبُ،اِضْرِبْ،اَضْرِبُ،لاَِضْرِبْ،نَضْرِبُ،لِنَضْرِبْ.

2.جوازی:

آن در جایی است که مستتر ماندنِ ضمیر ضروری نیست،بلکه فاعل می تواند به صورت اسم ظاهر نیز آورده شود.این گونه مستتر بودنِ ضمیر در صیغه هایی است که(هُوَ یا هِی)در آنها مستتر است.

سؤال:مطابقتِ فعل و فاعل در تذکیر و تأنیث به چه صورت است؟

جواب:اگر فاعل مذکر باشد،فعل هم مذکر می آید و اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد،فعل را مؤنث می آوریم،مثل:نَصَرَ عَلِی،نَصَرَتْ فاطِمَةُ.

*در چند مورد استعمال فعل به هر دو صورتِ مذکر و مؤنث جائز است.

1.هرگاه فاعل«مؤنث مجازی»باشد،مثل:طَلَعَ الشَّمْسُ یا طَلَعَتِ الشَّمْسُ.

2.هرگاه فاعل«مؤنث حقیقی»باشد و میان فعل و فاعل کلمه ای جدایی اندازد مثل:ذَهَبَ یا ذَهَبَتِ الْیوْمَ فاطِمَةُ.

3.هرگاه فاعل«جمع مکسَّر»باشد،مانند:قامَ یا قامَتِ الرِّجالُ.

سؤال:مطابقتِ فعل با فاعل در عدد به چه صورت است؟

جواب:

1.اگر فاعل«اسم ظاهر»باشد،فعل همیشه به صورت«مُفرد»می آید،هرچند فاعل آن تثنیه و جمع باشد مثل:ذَهَبَ مُعَلِّمٌ،ذَهَبَ مُعَلِّمانِ،ذَهَبَ مُعَلِّمُونَ.

2.اگر فاعل«ضمیر»باشد،با تغییر فاعل،شکل فعل نیز تغییر می یابد،مثل:اَلْمُعَلِّمُ ذَهَبَ،اَلْمُعَلِّمانِ ذَهَبَا،الْمُعَلِّمُونَ ذَهَبُوا.

ص:49

ص:50

درس نوزدهم نائب فاعل

وَهُوَ الاْسْمُ الْمَرْفُوعُ الَّذِی لَمْ یذْکَرْ مَعَهُ فاعِلُهُ.فَاِنْ کانَ الْفِعْلُ ماضِیاً ضُمَّ اوَّلُهُ وَکُسِرَ ما قَبْلَ آخِرِهِ وَاِنْ کانَ مُضارِعاً ضُمَّ اوَّلُهُ وَفُتِحَ ما قَبْلَ آخِرِهِ وَهُوَ علی قِسْمَینِ:ظاهِرٍ وَمُضْمَرٍ.فَالظَّاهِرُ نَحْوُ قَوْلِکَ:ضُرِبَ زَیدٌ وَیضْرَبُ زَیدٌ وَاُکْرِمَ عَمْرٌو وَیکْرَمُ عَمْرٌو.وَالْمُضْمَرُ اثْنا عَشَرَ نَحْوُ قَوْلِکَ:ضُرِبْتُ وَضُرِبْنا وَضُرِبْتَ وَضُرِبْتِ وَضُرِبْتُما وَضُرِبْتُمْ وَضُرِبْتُنَّ وَضُرِبَ وَضُرِبَتْ وَضُرِبَا وَضُرِبُوا وَضُرِبْنَا.

ترجمه:(نائب فاعل):اسم مرفوعی است که فاعلش به همراه آن ذکر نشده باشد.اگر فعل،ماضی باشد،اولش ضمّه و ماقبل آخرش کسر می شود و اگر مضارع باشد،اولش ضمّه و ماقبل آخرش فتحه می شود.و آن بر دو قسم است:ظاهر و مضمر.ظاهر مثل این سخن:ضُرِبَ زَیدٌ،یضْرَبُ زَیدٌ،اُکْرِمَ عَمْرٌو،یکْرَمُ عَمْرٌو.ومضمر دوازده تاست مثل این سخن:ضُرِبْتُ،ضُرِبْنَا،ضُرِبْتَ،ضُرِبْتِ،ضُرِبْتُما،ضُرِبْتُمْ،ضُرِبْتُنَّ،ضُرِبَ،ضُرِبَتْ،ضُرِبَا،ضُرِبُوا،ضُرِبْنَا.

سؤال و جواب:

سؤال:نائب فاعل چیست؟

جواب:نائب فاعل:اسم مرفوعی است که پس از فعل«مجهول»می آید و فعلِ مجهول به آن نسبت داده می شود مانند:نُصِرَ عَلِی(علی یاری داده شد).نائبِ فاعل،همان مفعولی است که پس از حذف فاعل،به جای آن آمده است.

ص:51

سؤال:فعل معلوم به چه طرز مجهول کرده می شود؟

جواب:در فعل ماضی،به حرف اول ضمّه داده و ماقبلِ آخر را مکسور می کنند،مانند:نَصَرَ-نُصِرَ،اِکْتَسَبَ-اُکْتُسِبَ و در فعل مضارع،حرف اوّل مضموم و ماقبل آخر مفتوح می گردد،مثل:ینْصُرُ-ینْصَرُ،یکْتَسِبُ-یکْتَسَبُ.

سؤال:نائب فاعل بر چند قسم است؟

جواب:نائب فاعل نیز مانند فاعل بر دو قسم است:

1.اسم ظاهر،مثل:نُصِرَ الاِْمامُ.

2.ضمیر،مثل:«تَ»در ضُرِبْتَ.

*تمام شرایط و مسائلی که در«فاعل»ذکر شد،عیناً درباره نائبِ فاعل صادق و جاری است.

ص:52

درس بیستم مبتدأ و خبر

الْمُبْتَدَأُ هُوَ الاْسْمُ الْمَرْفُوعُ الْعارِی عَنِ الْعَوامِلِ اللَّفْظِیةِ.وَالْخَبَرُ هُوَ الاْسْمُ الْمَرْفُوعُ الْمُسْنَدُ الَیهِ نَحْوُ قَوْلِکَ:زَیدٌ قَائمٌ وَالزَّیدانِ قائمانِ وَالزَّیدُونَ قائِمُونَ.وَالْمُبْتَدَأُ قِسْماَنِ:ظاهِرٌ وَمُضْمَرٌ.فَالظَّاهِرُ ما تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ،وَالْمُضْمَرُ اثْنا عَشَرَ،وَهِی:اَنَا وَنَحْنُ وَاَنْتَ وَاَنْتِ وَاَنْتُما وَاَنْتُمْ وَاَنْتُنَّ وَهُوَ وَهِی وَهُمَا وَهُنَّ،نَحْوُ قَوْلِکَ:اَنَا قائِمٌ وَنَحْنُ قائِمُونَ وَما اشْبَهَ ذلِکَ.وَالْخَبَرُ قِسْمان:مُفْرَدٌ وَغَیرُ مُفْرَد.فَالْمُفْرَدُ،نحو:زَیدٌ قائِمٌ وَالزَّیدَانِ قَائِمانِ وَالزَّیدُونَ قائِمُونَ.وَغَیرُ الْمُفْرَدِ ارْبَعَةُ اشْیاءَ:الْجارُّ وَاَلْمَجْرُورُ وَالظَّرْفُ وَالْفِعْلُ مَعَ فاعِلِهِ وَالْمُبْتَدَأُ مَعَ خَبَرِهِ،نحو:قَوْلِکَ:زَیدٌ فی الدَّارِ وَزَیدٌ عِنْدَکَ وَزَیدٌ قامَ ابُوهُ وَزَیدٌ جَارِیتُهُ ذاهِبَةٌ.

ترجمه:«مبتدا»اسم مرفوعی است که عامل های لفظی در آن وجود ندارد.و«خبر»اسم مرفوعی است که به مبتدا نسبت داده می شود،مثل این سخن:زَیدٌ قَائمٌ،الزَّیدانِ قائمانِ،الزَّیدُونَ قائِمُونَ.مبتدا بر دو قسم است:ظاهر و مضمر.«ظاهر»آن چیزی است که ذکرش گذشت و«مضمر»دوازده تاست:اَنَا،نَحْنُ،اَنْتَ،اَنْتِ،اَنْتُماْ،اَنْتُمْ،اَنْتُنَّ،هُوَ،هِی،هُمَا،هُنَّ،مثل این سخن تو:اَنَا قائِمٌ،نَحْنُ قائِمُونَ و مانند اینها.خبر بر دو قسم است:مفرد و غیر مفرد.مفرد،مثل:زَیدٌ قائِمٌ،الزَّیدَانِ قَائِمانِ،الزَّیدُونَ قائِمُونَ.و غیر مفرد چهار نوع است:جار و مجرور،ظرف،فعل به همراه فاعلش،مبتدا با خبرش،مثل این سخن:زَیدٌ فی الدَّارِ،زَیدٌ عِنْدَکَ،زَیدٌ قامَ ابُوهُ،زَیدٌ جارِیتُهُ ذاهِبَةٌ.

ص:53

سؤال و جواب:

سؤال:مبتدا و خبر چیست؟

جواب:سوم و چهارم از مرفوعات،مبتدا و خبر است.

*مبتدا:اسم مرفوعی است که در ابتدای کلام قرار می گیرد و حکمی به آن نسبت داده می شود, مانند:عَلِی عادِلٌ(علی دادگر است).در این مثال«علی»مبتدا بوده و مرفوع است.هم چنین در تعریفِ مبتدا گفته شده است که«مبتدا»اسم مرفوعی است که از عوامل لفظی خالی می باشد.

*خبر:همان حکمی است که به مبتدا نسبت داده می شود،مانند:«عادِلٌ»در جملهْ:عَلِی عادِلٌ.

سؤال:جملهْ فعلیه و اسمیه چیست؟

جواب:

1.جملهْ فعلیه:جمله ای است که با فعلْ آغاز می شود،مثل:جَاءَ الْحَقُّ،ذَهَبَ بَکْرٌ.

2.جملهْ اسمیه:جمله ای است که با اسم شروع می شود،مثل:عَلِی عادِلٌ،اللهُ عَلِیمٌ.

*هر جملهْ اسمیه از«مبتدا و خبر»تشکیل می شود.

سؤال:ویژگی های مبتدا و خبر کدام است؟

جواب:

1.مبتدا به صورت«معرفه»و خبر به صورت«نکره»استعمال می شود, مانند:اللهُ سَمِیعٌ.

2.غالباً مبتدا«مقدَّم»و خبر«مؤخَّر»است،مثل:زَیدٌ عالِمٌ.

3.همیشه مبتدا و خبر مرفوعند.

سؤال:خبر بر چند قسم است؟

جواب:خبر در«جمله های اسمیه»صورت های گوناگون دارد:

1.گاهی خبر به صورت«مفرد»می آید،مثل:عَلِی عادِلٌ.

2.گاهی به صورت«جمله»می آید،مثل:سَعِیدٌ اخُوهُ عالِمٌ،سَعِیدٌ جاءَ ابُوهُ.

3.گاهی به صورت«شِبه جمله»می آید،مثل:سَعِیدٌ فی الْمَدْرَسَةِ،سَعِیدٌ فَوْقَ الْکُرْسِی.

سؤال:موارد مطابقت خبر و مبتدا کدام است؟

ص:54

جواب:

1.هرگاه خبر«مشتق»باشد،در«عدد»و«جنس»با مبتدا مطابقت می کند،یعنی اگر مبتدا«مفرد»باشد،خبر به صورت مفرد و اگر«تثنیه»باشد،خبر به صورت تثنیه و اگر«جمع»باشد،خبر به صورت جمع استعمال می شود.و نیز اگر مبتدا«مذکر»باشد،خبر نیز مذکر و اگر«مؤنث»باشد،خبر نیز مؤنث خواهد آمد،مثل:هذا عادِلٌ،هذانِ عادِلانِ،هؤُلاءِ عادِلُونَ،هذِهِ عادِلةٌ،هاتانِ عادِلتانِ،هؤُلاءِ عادِلاتٌ.

2.هرگاه خبر«جامد»باشد،مطابقتِ مبتدا و خبر لازم نیست،مثل:اَلْعُلَماءُ سِراجُ الاْمَّةِ(دانشمندان مشعل فروزان امت اند).

سؤال:موارد وجوب تقدّم خبر بر مبتدا کدام است؟

جواب:اصل آن است که مبتدا پیش از خبر ذکر شود،ولی در چند مورد از این اصل بیرون می آید و تقدیم خبر بر مبتدا واجب و لازم می گردد:

1.اگر خبر«جار و مجرور»یا«ظرف»و مبتدا«نکره»باشد, مانند:فی الدّارِ رَجُلٌ،عِنْدی قَلَمٌ.

2.اگر خبر از«اسما استفهام»باشد مثل:کَیفَ عَلِی؟

سؤال:موارد وجوب تقدّم مبتدا بر خبر کدام است؟

جواب:1.وقتی که مبتدا از«اسماء طلب»باشد مثل:مَنْ یطْلُبْ یجِدْ،ما عِنْدَکَ؟

2.هرگاه مبتدا به وسیلهْ«ما-واِلاَّ»یا«انَّما»محصور در خبر باشد مثل:ما مُحَمَّدٌ الاَّ رَسُولٌ،اِنَّما مُحَمَّدٌ رَسُولٌ.

سؤال:موارد حذف مبتدا و خبر کدام است؟

جواب:هرگاه نشانه و قرینه ای در کلام باشد،ممکن است مبتدا یا خبر حذف شود؟مثلاً کسی می پرسد:کَیفَ حالُکَ؟پاسخ می دهیم:جَیدٌ که در اصل«حالِی جَیدٌ»بوده است.

سؤال:ضمیر فصل چیست؟

جواب:گاهی بین مبتدا و خبر«ضمیر منفصلی»قرار می گیرد که برای تأکیدِ مبتدا می آید و به آن«ضمیر فصل»گویند،مثل:عَلِی هُوَ الْعادِلُ،اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

ص:55

ص:56

درس بیست و یکم نواسخ مبتدا و خبر(1)

الْعَوَامِلُ الدَّاخِلَةُ عَلی الْمُبْتَدأِ و الخَبَرِ ثَلاثَةُ اشْیاءَ:کانَ وَاَخَواتُها،وَاِنَّ وَاَخَواتُها،وَظَنَنْتُ وَاَخَواتُها.

کَانَ وَأَخَواتُها

فَأَمَّا کان وَاَخَواتُها فَاِنَّها تَرْفَعُ الاِْسْمَ وَتَنْصِبُ الْخَبَرَ،وَهِی:کانَ وَأَمْسَی وَأَصْبَحَ وَأَضْحَی وَظَلَّ وباتَ وَصارَ وَلَیسَ وَما زالَ وَما انْفَکَّ وَما فَتِئَ وَما بَرِحَ وَما دامَ.وَما تَصَرَّفَ مِنْها،نحو:کانَ وَیکُونُ وَکُنْ وَأَصْبَحَ وَیصْبِحُ وَاُصْبِحُ.تَقُولُ:کانَ زَیدٌ قَائِمْاً،وَلَیسَ عَمْرٌو شاخِصاً،وَمَا اشْبَهَ ذلِکَ.

ترجمه:عامل های داخل شونده بر مبتدا و خبر سه چیز است:«کان»و اخواتش،«إنَّ»و اخواتش،«ظننتُ»و اخواتش.

«کان»و أخواتش

اما«کان»و اخواتش،اسم را رفع و خبر را نصب می کنند که آنها عبارتند از:کانَ،أَمْسَی،أَصْبَحَ،أَضْحَی،ظَلَّ،بَاتَ،صارَ،لَیسَ،ما زالَ،ما انْفَکَّ،ما فَتِئَ،ما بَرِحَ،ما دامَ.و آنچه صرف می گردد از نامبرده ها مثل:کانَ،یکُونُ،کُنْ،أَصْبَحَ،یصْبِحُ،اُصْبِحُ.تو می گویی:کانَ زَیدٌ قَائِمْاً،لَیسَ عَمْرٌو شاخِصاً،ومانند اینها.

سؤال و جواب:

سؤال:نواسخ چیست؟

ص:57

جواب:«نواسخ»جمع«ناسخ»است به معنای«لغوکننده»و«باطل کننده».آنها کلماتی هستند که بر سر مبتدا و خبر درآمده،اعراب آنها را باطل می کنند و به جای آن،اعرابِ جدیدی به آنها می دهند مثل:«کانَ»و«إِنَّ»در جمله های:عَلِی عادِلٌ-کانَ عَلِی عادِلاً،زَیدٌعالِمٌ-إَنَّ زَیداً عَالِمٌ.

سؤال:نواسخ به چند دسته تقسیم می شوند؟

جواب:نواسخ به سه دسته تقسیم می شوند:

دسته اوّل:1.افعال ناقصه.2.افعال مقاربه.3.حروف شبیه به«لَیسَ».

دسته دوّم:4.حروف مشبّه بالفعل.5.لا نفی جنس.

دستهْ سوّم:6.أفعال قلوب.

سؤال:افعال ناقصه کدامند؟

جواب:افعال ناقصه 13 فعل بوده و عبارتند از:

1.«کانَ»مثل:کانَ زَیدٌ عالِماً(زید عالم بود).

2.«اَمْسَی»مثل:اَمْسَی عَلِی صَحِیحاً(علی سالم شد هنگام شب).

3.«اَصْبَحَ»مثل:اَصْبَحَ زَیدٌ مَرِیضاً(زید مریض شد هنگام صبح).

4.«اَضْحَی»مثل:اَضْحَی کَرِیمٌ قارِءاً(کریم خواننده شد هنگام پیش از ظهر).

5.«ظَلَّ»مثل:ظَلَّ سَعِیدٌ عالِماً(سعید عالم شد).

6.«باتَ»مثل:باتَ سلْمانُ فَقِیهاً(سلمان فقیه شد هنگام شب).

7.«صارَ», مثل:صارَ ابراهیمُ صالحاً(ابراهیم صالح گردید).

8.«لَیسَ», مانند:لَیسَ سَعِیدٌ بَخِیلاً(سعید بخیل نیست).

9.«مَا زَالَ»مثل:مَا زَالَ احْمَدُ کَرِیماً(احمد همیشه بخشنده و سخِی است).

10.«ما انْفَکَ»مثل:ما انْفَکَّ الشَّهِیدُ سَعِیداً(شهید همیشه سعادتمند است).

11.«ما فَتِئَ»مثل:ما فَتِئَ الْمُنافِقُ شَقِیا(منافق همیشه بدبخت و شقی است).

12.«ما بَرِحَ»مثل:ما بَرِحَ الْمُجاهِدُ مُسْتَعِداًّ(مجاهد همیشه آماده است).

13.«مَا دَامَ»مانند:مَا دَامَ الْمُسْلِمُ صادِقاً(مسلمان همیشه راستگو است).

*افعال ناقصه بر سرِ«مبتدا و خبر»درآمده،مبتدا را«رفع»و خبر را«نصب»می دهند.سپس مبتدا را«اسم»و خبر را«خبرِ»افعالِ ناقصه می نامند.

ص:58

درس بیست و دوّم نواسخ مبتدا و خبر(2)

سؤال و جواب:

سؤال:حکمِ مشتقات افعال ناقصه چیست؟

جواب:مشتقّات افعال ناقصه نیز همانند ماضی این افعال،مبتدا را«مرفوع»و خبر را«منصوب»می نمایند،مثل:

*فعل مضارع:یکُونُ سَعِیدٌ عالِماً(سعید عالم می شود).

*فعل امر:کُنْ نَظِیفاً(پاکیزه باش).

سؤال:آیا افعال ناقصه با معنای«تام»استعمال می شوند؟

جواب:بسیاری از افعال ناقصه با معنای«تام»نیز استعمال دارند و دراین صورت تنها«فاعل»می گیرند،مثل:کانَ زَیدٌ(زید وجود داشت)،اَصْبَحَ سَعِیدٌ(سعید صبح کرد).

سؤال:صرف افعال ناقصه چگونه است؟

جواب:

1.دو فعلِ«لَیسَ»وَ«مَا دَامَ»فقط ماضی شان صرف می شود و مضارع و امر ندارند،مثل:لَیسَ،لَیسا،لَیسُوا...

2.افعالِ«مَا زَالَ،مَا بَرِحَ،مَا انْفَکَّ،مَا فَتِئَ»ماضی و مضارع شان صرف می شود،ولی امر ندارند،مثل:مَا زَالَ،لا یزالُ.

ص:59

*غیر از افعال مذکور،بقیهْ افعال ناقصه به طور کامل صرف می شوند.

سؤال:چرا این افعال«ناقصه»نامیده شده است؟

جواب:سبب ناقصه نامیدنِ این افعال،آن است که این افعال غالباً بدون خبرشان،معنای کاملی ندارند.

سؤال:ویژگی های«کانَ»کدام است؟

جواب:فعل«کان»ویژگی هایی دارد که دیگر افعال ناقصه ندارند:

1.لام الفعلِ«کان»در مضارعِ مجزوم گاه حذف می شود،مثل:لا تَکُ وَسِخاً(کثیف مباش!).

2.هرگاه«کان»قبل از فعل مضارع قرار گیرد،معنای«ماضی استمراری»خواهد داشت،مثل:هُوَ کانَ یکْتُبُ(او می نوشت).

3.هرگاه پیش از فعل ماضی،«کانَ قَدْ»بیاید،معنای«ماضی بعید»را افاده خواهد کرد،مثل:کانَ قَدْ مَضَی(گذشته بود).

ص:60

درس بیست و سوّم نواسخ مبتدا و خبر(3)

سؤال و جواب:

سؤال:افعال مقاربه کدامند؟

جواب:«افعالِ مقاربه»،مانند افعال ناقصه بر سر مبتدا و خبر درآمده،اسم را«رفع»و خبر را«نصب»می دهند که بعضی آنها عبارتند از:

1.«کَادَ»،مثل:کَادَ الْفَقْرُ انْ یکُونَ کُفْراً(نزدیک است که فقر،به کفر بی انجامد).در این مثال،جملهْ«اَنْ یکُونَ کُفْراً»خبرِ«کادَ»بوده و محلاًّ منصوب است.

2.«اَوْشَکَ»،مثل:اَوْشَکَ سَعِیدٌ انْ یصْبحَ عالِماً(سعید نزدیک است که عالم بشود).

3.«عَسَی»،مثل:عَسَی الْمُذْنِبُ انْ یتُوبَ(امید می رود گنه کار توبه کند).

4.«جَعَلَ»،مانند:جَعَلَ الْقارِئُ یقْرَأُ الْقُرْآنَ(قاری خواندن قرآن را آغاز کرد).

سؤال:حروف شبیه به«لَیسَ»کدام است؟

جواب:سه حرفِ«ما،لا،اِنْ»بر سرِ مبتدا و خبر در آمده و مانند افعال ناقصه،اسم را«رفع»و خبر را«نصب»می دهند مانند:

1.مَا هُوَ جاهِلاً(او نادان نیست).

2.لا عَلِی ظالِماً(علی ستمگر نمی باشد).

3.اِنْ هذ بَشَراً(این بشر نیست).

ص:61

سؤال:چرا این حروف،«شبیه به لَیسَ»نام گذاشته شده است؟

جواب:این حروف از نظر«عَمَل»و«معنی»مشابه«لَیسَ»هستند.بدین جهت آنها را«شبیه به لَیسَ»نامیده اند.

سؤال:احکامِ حروف شبیه به«لیس»کدامند؟

جواب:این حروف در دو مورد از عمل باز می مانند:

1.هرگاه پیش از خبرِ آنها«إِلاَّ»آید،مثل:ما زَیدٌ إِلاَّ عالِمٌ(زید نیست مگر عالم)،لا شابٌّ إِلاَّ قَوِی(نیست جوانی مگر توانا)،إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ(نیست وی مگر ذکر).

2.هرگاه خبر پیش از اسمْ آورده شود،مثل:اِنْ عالِمٌ زُبَیرٌ که در اصل:اِنْ زُبَیرٌ عالماً بوده است.

ص:62

درس بیست و چهارم نواسخِ مبتدا و خبر(4)

اشاره

إِنَّ وَأَخواتُها

وَاَمَّا إِنَّ وَاَخَواتُها فَإِنَّها تَنْصِبُ الاِْسْمَ وَتَرْفَعُ الْخَبَرَ،وَهِی إِنَّ وَأَنَّ وَلکِنَّ وَکَأَنَّ وَلَیتَ وَلَعَلَّ.تَقُولُ:إِنَّ زَیداً قائِمٌ،وَلَیتَ عَمْراً شاخِصٌ،وَمَا اشْبَهَ ذلِکَ.وَمَعْنی إِنَّ وَأَنَّ لِلتَّوْکیدِ،وَلکِنَّ لِلاِسْتِدْرَاکِ وَکَأَنَّ لِلتَّشْبیهِ وَلَیتَ لِلتَّمَنّی وَلَعَلَّ لِلتَّرَجِّی وَالتَّوَقُّعِ.

ظَنَّ وَأَخَواتُها

وَاَمَّا ظَنَنْتُ وَاَخَواتُها فَإِنَّها تَنْصِبُ الْمُبْتَدَأَ وَالْخَبَرَ عَلی انَّهُما مَفْعُولانِ لَهَا،وَهِی:ظَنَنْتُ وَحَسِبْتُ وَخِلْتُ وَزَعَمْتُ وَرَأَیتُ وَعَلِمْتُ وَوَجَدْتُ وَاتَّخَذْتُ وَجَعَلْتُ وَسَمِعْتُ.تَقُولُ:ظَنَنْتُ زَیداً مُنْطَلِقاً وَخِلْتُ عَمْراً شاخِصاً وَمَا اشْبَهَ ذلِکَ.

ترجمه:

إنّ و أخواتش

و اما«إِنَّ»و أخواتش،اسم را نصب و خبر را رفع می کند.آنها عبارتند از:إِنَّ،أَنَّ،لکِنَّ،کَأَنَّ،لَیتَ،لَعَلَّ.تو می گویی:إِنَّ زَیداً قائِمٌ،لَیتَ عَمْراً شاخِصٌ و مانند اینها.معنای«إِنَّ»و«أَنَّ»برای تأکید است و«لکِنَّ»برای استدراک و«کَأَنَّ»برای تشبیه و«لَیتَ»برای تمنّی و«لَعَلَّ»برای امیدواری و توقع.

ص:63

ظنّ و أخواتش

و امّا«ظَنَنْتُ»و أخواتش،مبتدا و خبر را نصب می کنند, زیرا که هر دو مفعول هستند برای آن.و آنها عبارتند از:ظَنَنْتُ،حَسِبْتُ،خِلْتُ،زَعَمْتُ،رَأَیتُ،عَلِمْتُ،وَجَدْتُ،اتَّخَذْتُ،جَعَلْتُ،سَمِعْتُ.تو می گویی:ظَنَنْتُ زَیداً مُنْطَلِقاً،خِلْتُ عَمْراً شاخِصاً و مانند اینها.

سؤال و جواب:

سؤال:حروف مشبَّةٌ بالفعل کدام است؟

جواب:حروف«مشبَّةٌ بالفعل»حروفی هستند که بر سرِ مبتدا و خبر درآمده،اسم را«نصب»و خبر را«رفع»می دهند.آنها عبارتند از:إِنَّ،أَنَّ،لکِنَّ،کَأَنَّ،لَیتَ،لَعَلَّ:

1.«إِنَّ»برای«تحقیق»و«تأکید»می آید،مثل:إِنَّ زَیداً عالِمٌ(به درستی که زید عالم است).

2.«أَنَّ»نیز برای«تحقیق و تأکید»می آید،ولی فرقش با«إِنَّ»در این است که«إِنَّ»در ابتدای جمله می آید و«أَنَّ»در وسطِ آن،مثل:عَلِمْتُ أَنَّ زَیداً عالِمٌ(دانستم که زید عالم است).

3.«کَأَنَّ»به معنای(مثل این که،گویا)می آید.اگر خبرش«جامد»باشد،«تشبیه»را می رساند،مثل:کَأَنَّ زَیداً اسَدٌ(زید همانند شیر است)،ولی اگر خبرش«مشتق»باشد،معنای«شکّ و تردید»می دهد،مثل:کَأَنَّ مُحَمَّداً عالِمٌ(گویا محمد دانشمند است).

4.«لَیتَ»برای«تَمَنِّی»(ای کاش)است،که به طلبِ حصولِ چیزِ ممکن و یا محال گفته می شود،مانند:لَیتَ زَیداً عالِمٌ(ای کاش زید عالم بود)،که عالم شدن زید امر ممکنی است.لَیتَ زَیداً اسَدٌ(ای کاش زید شیر بود)،که شیر شدن زید امرِ محالی است.

5.«لکِنَّ»برای«استدراک»می آید؛یعنی برطرف کردنِ گمانی که از جملهْ پیش در ذهنِ شنونده ایجاد شده است،مثل:ذَهَبَ التَّلامِذَةُ مِنَ الْمَدْرَسَةِ لکِنَّ زَیداً بَقِی(شاگردان از مدرسه رفتند،ولیکن زید باقی ماند).در این مثال،شنونده در ابتدا،گمان کرد که شاگردان،از جمله زید نیز از مدرسه رفته است،ولی گوینده با آوردن لفظ(لکِنَّ)و جملهْ بعد از آن،این گمان را برطرف کرده است.

6.«لَعَلَّ»برای«تَرَجِّی»(شاید،امید است)می آید که امیدواری به حصول امری است که ممکن باشد،مثل:لَعَلَّ زَیداً عالِمٌ(امید است زید عالم شود).

ص:64

درس بیست و پنجم نواسخِ مبتدا و خبر(5)

سؤال و جواب:

سؤال:موارد تقدّم وجوبی خبر بر اسم در حروف مشبهةٌ بالفعل کدام است؟

جواب:

1.هرگاه خبر«شِبه جمله»و اسم«نکره»باشد،واجب و لازم است که خبرِ حروف مشبّهه بالفعل بر اسم مقدَّم آید،مثل:إِنَّ فی الْمَدْرَسَةِ تِلْمِیذاً(همانا در مدرسه شاگردی هست).

2.هرگاه اسم،ضمیری را در برگیرد که بر خبر باز گردد،واجب است خبر مقدّم شود،مثل:إِنَّ فِی الْبَیتِ رَبَّه.(همانا در خانه صاحبش وجود دارد).در این مثال،ضمیر«هُ»در«رَبَّهُ»به«الْبَیتِ»بر می گردد.

سؤال:«لا»نفی جنس چیست؟

جواب:«لا»نفی جنس:حرفی است که بر سر مبتدا و خبر در آمده،اسم را«نصب»و خبر را«رفع»می دهد.اسمِ آن،همیشه نکره بوده و به واسطهْ«لا»،جنسِ آن نفی می شود مثل:لا رَبَّ غَیرُ اللهِ(پروردگاری جز الله نیست).

سؤال:بناء اسمِ«لا»نفی جنس بر چیست؟

جواب:اسمِ«لا»نفی جنس مبنی بر«علامتِ نصب»است مثل:لا رَجُلَ فِی الْبَیتِ(هیچ مردی در خانه نیست).

ص:65

سؤال:احکامِ«لا»نفی جنس کدامند؟

جواب:گاهی خبرِ«لا»نفی جنس حذف می شود،مثل:لا بَأْسَ که در اصل لا بَأْسَ عَلَیک بوده است و لا الهَ إِلاَّ اللهُ که در اصل لا إِلهَ مَوْجُودٌ إِلاَّ اللهُ بوده است.

سؤال:أفعال قلوب کدام است؟

جواب:أفعال قلوب که به آن«ظَنَّ وَاَخَواتها»نیز گفته می شود،بر سر مبتدا و خبر درآمده و هر دو را«نصب»می دهد.پس،مبتدا را«مفعول اول»و خبر را«مفعول دوّم»این افعال می گویند.افعال قلوب بسیارند،از جمله:(ظَنَّ،عَلِمَ،خَالَ،رَأَی،زَعَمَ،حَسِبَ،وَجَدَ،عَدَّ،جَعَلَ،حَجَا،دَرَی،اِتَّخَذَ،اِعْتَقَدَ،اِفْتَرَضَ،هَبْ)مانند:

1.ظَنَنْتُ زَیداً قائِماً(گمان کردم که زید ایستاده است).

2.عَلِمَ بَکْرٌ زَیداً عالِماً(بکر دانست که زید عالم است).

3.مَحْمُودٌ خَالَ عَمْراً جاهِلاً(محمود خیال کرد که عمرو نادان است).

4.رَأَیتُ سَعِیداً نائِماً(سعید را خوابیده دیدم).

ص:66

درس بیست و ششم توابع(1)

اشاره

النَّعْتُ

النَّعْتُ تابِعٌ لِلْمَنْعُوتِ فی رَفْعِهِ وَنَصْبِهِ وَخَفْضِهِ وَتَعْرِیفِهِ وَتَنْکِیرِهِ.تَقُولُ:قَامَ زَیدٌ الْعَاقِلُ،وَرَأَیتُ زَیداً الْعَاقِلَ،وَمَرَرْتُ بِزَیدٍ الْعَاقِلِ.وَالْمَعْرِفَةُ خَمْسَةُ أَشْیاءَ:اَلاِْسْمُ الْمُضْمَرُ،نحو:اَنَا وَاَنْتَ،وَالاِْسْمُ الْعَلَمُ،نحو:زَیدٌ وَمَکَّةَ،وَالاِْسْمُ الْمُبْهَمُ،نحو:هذا وَهذِهِ وَهؤُلاءِ،وَالاِْسْمُ الَّذِی فِیهِ الاَْلِفُ وَاللاَّمُ،نحو:الرَّجُلِ وَالْغُلامِ،وَمَا اضِیفَ الی واحدٍ مِنْ هذِهِ الاَْرْبَعَةِ.وَالنَّکِرَةُ کُلُّ اسْمٍ شائعٍ فی جِنْسِهِ لا یخْتَصُّ بِهِ واحَدٌ دُونَ آخَرَ،وَتَقْرِیبُهُ کُلُّ مَا صَلُحَ دُخُولُ الاَْلِفِ وَاللاَّمِ عَلَیهِ،نحو:رَجُلٌ وَفَرَسٌ.

ترجمه:

نعت

«نعت»تابعِ«منعوت»است در رفع،نصب،جرّ،معرفه بودن و نکره بودن آن.تو می گویی:قَامَ زَیدٌ الْعَاقِلُ،رَأَیتُ زَیداً الْعَاقِلَ،مَرَرْتُ بِزَیدٍ الْعَاقِلِ.معرفه پنج چیز است:اسم مضمر مثل:اَنَا،اَنْتَ،اسم عَلَم،مثل:زَید،مَکَّةَ،اسم مُبهَم مثل:هذا،هذِهِ،هؤُلاءِ،اسمی که در آن«ألف و لام»است مثل:الرَّجُلِ،الْغُلام و آن چه به یکی از این چهار چیزِ ذکر شده اضافه شود.«نکره»هر اسمی است که در جنس خود شیوع داشته و هیچ اسمی بدون دیگری،به آن اختصاص نداشته باشد.و تقریب آن به ذهن،به این صورت است

ص:67

که هر آن چه دخول«ألف و لام»بر آن صلاحیت داشته باشد،مثل:رَجُلٌ،فَرَسٌ.

سؤال و جواب:

سؤال:توابع چیست؟

جواب:«توابع»جمعِ«تابع»است و تابع به معنای«پَیرَو»می آید.در علم نحو،توابع به کلماتی گفته می شود که در اعراب،پیروِ ما قبلِ خود می باشند.

سؤال:توابع بر چند قسم است؟

جواب:توابع بر پنج قسم است:1.صفت(نَعْت).2.عطف بیان.3.عطف نَسَق.4.تأکید.5.بَدَل.

نَعْت

سؤال:نَعْت چیست؟

جواب:نَعْت(صفت):تابعی است که بعضی از خصوصیات و حالاتِ متبوع خود را(که همان موصوف است)بیان می کند،مثل:قَامَ تِلْمِیذٌ مُجْتَهدٌ.در این مثال:«مُجْتَهِدٌ»صفت است برای«تِلْمِیذٌ»و در اعرابْ پیروِ موصوف شده و مرفوع گردیده است.

سؤال:موارد مطابقت صفت با موصوفش کدام است؟

جواب:صفت باید در چهار موردِ ذیل با موصوفش مطابقت کند:

1.رفع،نصب،جر.

2.مفرد،تثنیه،جمع.

3.مذکر،مؤنث.

4.معرفه،نکره.

مانند:جاءَ التِّلْمِیذُ الْفاضِلُ،رَأَیتُ رَجُلاً عالِماً،مَرَرْتُ بِرَجُلٍ جاهِلٍ،ذَهَبَ الرَّجُلانِ الْفاضِلانِ...

سؤال:صفت بر چند نوع می آید؟

جواب:صفت بر سه نوع می آید:

1.مفرد،مثل:جاءَ تِلْمِیذٌ الْفاضِلٌ.

2.جمله،مثل:جاءَ تِلمیذٌ اخُوهُ عالِمٌ.

3.رَأَیتُ تِلْمِیذاً فَوْقَ الْکُرْسِی.

ص:68

درس بیست و هفتم توابع(2)

اشاره

الْعَطْف

وَحُرُوفُ الْعَطْفِ عَشَرَةٌ،وَهِی الْوَاوُ وَالْفاءُ وَثُمَّ وَاَوْ وَاَمْ وَإِمَّا وَبَلْ وَلکِنْ وَحَتَّی فی بَعْضِ الْمَوَاضِعِ،فَاِنْ عَطَفْتَ بِهَا عَلَی مَرْفُوعٍ رَفَعْتَ اوْ عَلَی مَنْصُوبٍ نَصَبْتَ اوْ عَلَی مَخْفُوضٍ خَفَضْتَ اوْ عَلَی مَجْزُومٍ جَزَمْتَ.تَقُولُ:قَامَ زَیدٌ وَعَمْرٌو،وَرَأَیتُ زَیداً وَعَمْراً،وَمَرَرْتُ بِزَیدٍ وَعَمْرٍو،وَزَیدٌ لَمْ یقُمْ وَلَمْ یقْعُدْ.

ترجمه:

عطف

حروف عطف ده تاست:واو،فاء،ثُمَّ،أَوْ،أَمْ،إِمَّا،بَلْ،لکِنْ،حَتّی(در بعضی موارد).پس هرگاه تو آن را عطف کردی بر مرفوع،باید رفع کنی،یا(هرگاه عطف کردی)بر منصوب،باید نصب کنی،یا(هرگاه عطف کردی)بر مجرور،باید جرّ کنی،یا(هرگاه عطف کردی)بر مجزوم،باید جزم کنی.تو می گویی:قَامَ زَیدٌ وَعَمْرٌو،رَأَیتُ زَیداً وَعَمْراً،مَرَرْتُ بِزَیدٍ وَعَمْرٍو،زَیدٌ لَمْ یقُمْ وَلَمْ یقْعُدْ.

ص:69

سؤال و جواب:

عطف بیان

سؤال:عطف بیان چیست؟

جواب:عطف بیان:تابعی است که مانند صفت برای توضیحِ متبوعش می آید،مثل:قَالَ ابُو الْقاسِمِ مُحَمَّدٌ.در این مثال«مُحَمَّدٌ»عطف بیان برای«اَبو الْقاسِمِ»است و آن را توضیح می دهد.و مثل:رَأَیتُ صاحِبِی عَلِیا.

سؤال:حکمِ عطفِ بیان چیست؟

جواب:عطف بیان از نظر مطابقت با متبوعش،مانند:صفت است و در«اعراب،جنس،عدد،معرفه و نکره بودن»همانند متبوع است،مثل:ذَهَبَ صَاحِبُکَ سَلِیمٌ.

عطف نَسَق

سؤال:عطف نَسَق چیست؟

جواب:عطف نَسَق:در جایی است که بین تابع و متبوع به واسطهْ یکی از«حروف عطف»ارتباط برقرار شود که دراین صورت تابع را«معطوف»و متبوع را«معطوف علیه»می نامند و تابع فقط در اعراب از کلمهْ پیش تبعیت می کند،مثل:ذَهَبَ سَعِیدٌ وَعَمْرٌو،رَأَیتُ عَلِیا فَحَسَناً،مَرَرَتُ بِسَلِیم ثُمَّ کَرِیمٍ.

«حروف عطف»نُه تاست:وَ،-فَ(پس)،ثُمَّ(سپس)،حَتّی(تا)،اَوْ(یا)،اَمْ(یا)،بَلْ(بلکه)،لا(نه)،لکن(لیکن).

ص:70

درس بیست و هشتم توابع(3)

اشاره

التَّوْکِیدُ

التَّوْکِیدُ تابِعٌ لِلْمُؤَکَّدِ فی رَفْعِهِ وَنَصْبِهِ وَخَفْضِهِ وَتَعْرِیفِه،وَیکُونُ بِأَلْفاظٍ مَعْلُومَةٍ،وَهِی:النَّفْسُ وَالْعَینُ وَکُلُّ وَأَجْمَعُ،وَهِی:أَکْتَعُ وَأَبْتَعُ وَأَبْصَعُ.تَقُولُ:قَامَ زَیدٌ نَفْسُهُ،وَرَأَیتُ الْقَوْمَ کُلَّهُمْ،وَمَرَرْتُ بِالْقَوْمِ أَجْمَعِینَ.

الْبَدَلُ

إِذَا أُبْدِلَ اسْمٌ مِنْ اسْمٍ أَوْ فِعْلٌ مِنْ فِعْلٍ تَبِعَهُ فی جَمِیعِ اعْرابِهِ.وَهُوَ ارْبَعَةُ اقْسامٍ:بَدَلُ الشَّیءِ مِنَ الشَّیءِ،وَبَدَلُ الْبَعْضِ مِنَ الْکُلِّ وَبَدَلُ الاِْشْتِمالِ وَبَدَلُ الْغَلَطِ نَحْوُ قَوْلِکَ:قَامَ زَیدٌ اخُوکَ،وَأَکَلْتُ الرَّغِیفَ ثُلُثَهُ،وَنَفَعَنِی زَیدٌ عِلْمُهُ،وَرَأَیتُ زَیداً الْفَرَسَ،اَرَدْتَ انْ تَقُولَ:الْفَرَسَ،فَغَلَطْتَ فَأَبْدَلْتَ زَیداً مِنْهُ.

ترجمه:

تأکید

تأکید:تابعِ تأکید شونده است در رفع،نصب،جرّ و معرفه بودن و به واسطهْ لفظهای معلوم صورت می گیرد که عبارتند از:النَّفْسُ،الْعَینُ،کُلُّ،أَجْمَعُ و

ص:71

تابع های اجْمَع که عبارتند از:أَکْتَعُ،أَبْتَعُ،أَبْصعُ.تو می گویی:قَامَ زَیدٌ نَفْسُهُ،رَأَیتُ الْقَوْمَ کُلَّهُمْ،مَرَرْتُ بِالْقَوْمِ أَجْمَعِینَ.

بدل

هرگاه اسمی از اسمی دیگر تبدیل گردد یا فعلی از فعلی دیگر(تبدیل گردد)،در جمیع اعرابش تابعِ آن خواهد بود.آن چهار قسم عبارت است از:بدل شیء از شیء،بدل بعض از کل،بدل اشتمال،بدل غلط, مثل این سخن:قَامَ زَیدٌ اخُوکَ،أَکَلْتُ الرَّغِیفَ ثُلُثَهُ،نَفَعَنِی زَیدٌ عِلْمُهُ،رَأَیتُ زَیداً الْفَرَسَ که تو خواستی بگویی«الْفَرَسَ»،پس اشتباه کردی و«زَیداً»را به جای آن آوردی.

سؤال و جواب:

تأکید

سؤال:تأکید چیست؟

جواب:تأکید:تابعی است که برای تقویت و اثباتِ متبوعِ خود ذکر می شود و تابع را«مؤکِّد»و متبوع را«مؤکَّد»می نامند.

سؤال:تأکید بر چند قسم است؟

جواب:تأکید بر دو قسم است:1.لفظی،2.معنوی.

1.تأکید لفظی در جایی است که لفظِ متبوع یا مترادفِ آن تکرار شده باشد مثل:جاءَ الاَْمِیرُ الاَْمِیرُ،جَاءَ جَاءَ الاَْمِیرُ،اُکْتُبْ انْتَ،فَازَ انْتَصَرَ الْجَیشُ.

2.تأکید معنوی:که آوردنِ الفاظِ خاصّی است که«أدوات تأکید»نامیده می شود و بعد از اسم(مؤکَّد)قرار می گیرد و غالباً به ضمیرِ آن اضافه می گردد.

الفاظ تأکید عبارتند از:

1.«نَفْس»،«عَین»(برای مفرد)مثل:جاءَ زَیدٌ نَفْسُهُ،ذَهَبَ بَکْرٌ عَینُهُ(زید خودش آمد و بکر خودش رفت).

2.«کِلا»،«کِلْتَا»(برای تثنیه)مثل:جاءَ الرَّجُلانِ کِلاهُمَا(آن دو مرد،هردویشان آمدند).

3.«کُلُّ»،«جَمیع»،«عامَّة»(برای جمع)،مثل:جاءَ الْقَوْمُ کُلُّهُمْ(قوم همه شان آمدند).

ص:72

بدل

سؤال:بدل چیست؟

جواب:«بدل»تابعی است که جانشین کلمهْ پیش از خود می شود و مقصودِ اصلی از حکمی می باشد که در جمله بیان می شود،مثل:قَرَأْتُ الْکِتابَ نِصْفَهُ(نصف کتاب را خواندم).در این مثال،حکم خواندن به کل کتاب نسبت داده شده است،درحالی که مقصودِ اصلی،بیان خواندن نصف کتاب می باشد.

سؤال:بدل بر چند قسم است؟

جواب:بدل بر چهار قسم است:

1.بدلِ کُلّ از کُلّ:که بدلی است که به جای تمامِ«مُبْدَلٌ مِنْه»می آید،مثل:ذَهَبَ کَریمٌ ابُوک(کریم،پدرت رفت).

2.بدل جزء از کلّ:که بَدَلی است که جزئی از«مُبْرَلٌ مِنْه»باشد،مثل:قَرَأْتُ الْکِتابَ نِصْفَهُ.

3.بدل اشتمال:که بدلی است که بیان کنندهْ یکی از متعلقات«مُبْدَلٌ مِنه»است و مُبدَل منه نسبت به آن شمول دارد،مثل:جَاءَنِی زَیدٌ کِتابُهُ(زید،کتابش به من رسید).در این مثال«کتابه»بدلِ اشتمال است،زیرا نه جزء زید و نه کلّ آن است،بلکه یکی از متعلقات او بشمار می آید.

4.بدل غلط:که بدلی است که اشتباهاً به جای«مُبْدَلٌ مِنه»آمده باشد مثل:مَرَرْتُ بِزَیدٍ عَمْرٍو(به زید،نه بلکه به عمرو گذشتم).

ص:73

ص:74

درس بیست و نهم منصوبات(1)

اشاره

الْمَنْصُوبَاتُ خَمْسَةَ عَشَرَ وَهِی:الْمَفْعُولُ بِهِ،وَالْمَصْدَرُ،وَظَرْفُ الزَّمانِ،وَظَرْفُ الْمَکانِ،وَالْحالُ،وَالتَّمْییزُ،وَالْمُسْتَثْنَی،وَاسْمُ لا،وَالْمُنادَی،وَالْمَفْعُولُ مِنْ اجْلِهِ،وَالْمَفْعُولُ مَعَهُ،وَخَبَرُ کَانَ وَاَخَوَاتِها،وَاسْمُ إِنَّ وَاَخَوَاتِها،وَالتَّابعُ لِلْمَنْصوبِ،وَهُوَ ارْبَعَةُ أَشْیاءَ:اَلنَّعْتُ وَالْعَطْفُ وَالتَّوْکیدُ وَالْبَدَلَ.

الْمَفْعُولُ بِهِ

وَهُوَ الاِْسْمُ المَنْصُوبُ الَّذِی یقَعُ بِهِ الْفِعْلُ نَحْوُ قَوْلِکَ:ضَرَبْتُ زَیداً وَرَکِبْتُ الْفَرَسَ،وَهُوَ قِسْمانِ:ظاهِرٌ وَمُضْمَرٌ.فَالظَّاهِرُ مَا تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ،وَالْمُضْمَرُ قِسْمان:مُتَّصِلٌ وَمُنْفَصِلٌ.فَالْمُتَّصِلُ اثْنا عَشَرَ،وَهِی:ضَرَبَنِی،وَضَرَبَنَا،وَضَرَبَکَ،وَضَرَبَکِ،وَضَرَبَکُمَا،وَضَرَبَکُمْ،وَضَرَبَکُنَّ،وَضَرَبَهُ،وَضَرَبَهَا،وَضَرَبَهُما،وَضَرَبَهُمْ،وَضَرَبَهُنَّ.وَالْمُنْفَصِلُ اثْنا عَشَرَ،وَهِی:اِیای،وَاِیانَا،وَاِیاکَ،وَاِیاکِ،وَاِیاکُمَا،وَاِیاکُمْ،وَاِیکُنَّ،وَاِیاهُ،وَاِیاهَا،وَاِیاهُما،وَاِیاهُمْ،وَاِیاهُنَّ.

ترجمه:منصوبات پانزده تاست:مفعول به،مصدر،ظرف زمان،ظرف مکان،حال،تمییز،مستثنی،اسم لا،منادی،مفعول من أجله(لأجله)،مفعول معه،خبر کَانَ و اخواتش،اسم إِنَّ و اخواتش و تابعِ منصوب که چهار چیز است:نعت،عطف،تأکید و بدل.

ص:75

مفعولٌ به

«مفعولٌ به»اسمی است منصوب که فعل به آن واقع شود،مثل این سخن و:ضَرَبْتُ زَیداً،رَکِبْتُ الْفَرَسَ.و آن دو قسم است:ظاهر و مضمر.ظاهر همان است که ذکرش گذشت.مضمر دو قسم است:متّصل و منفصل.متّصل دوازده تاست:ضَرَبَنِی،ضَرَبَنَا،ضَرَبَکَ،ضَرَبَکِ،ضَرَبَکُمَا،ضَرَبَکُمْ،ضَرَبَکُنَّ،ضَرَبَهُ،ضَرَبَهَا،ضَرَبَهُما،ضَرَبَهُمْ،ضَرَبَهُنَّ.منفصل نیز دوازده تاست:هِی،اِیای،اِیانَا،اِیاکَ،اِیاکِ،اِیاکُمَا،(ایاکُمْ)،اِیکُنَّ،اِیاهُ،اِیاهَا،اِیاهُما،اِیاهُمْ،اِیاهُنَّ.

سؤال و جواب:

منصوبات

سؤال:مواضِعِ نصبِ اسم کدام است؟

جواب:مواضع نصب اسم سیزده تاست:مفعولٌ به،مفعول مطلق،مفعولٌ فیه(ظرف زمان و ظرف مکان)،حال،تمییز،مستثنی،اسمِ«لا»،منادی،مفعولٌ لأجله،مفعولٌ معه،خبرِ افعال ناقصه،اسمِ حروف مشبّهة بالفعل،تابعِ منصوب که عبارت است از نعت،تأکید،معطوف و بدل.

مفعولٌ به

سؤال:مفعولٌ به چیست؟

جواب:«مفعولٌ به»اسمِ منصوبی است که فعلِ فاعل بر آن واقع شود مثل:ضَرَبَ زَیدٌ عَمْراً(زید عمرو را زد).در این مثال،فعل«ضَرَبَ»به واسطهْ زید که فاعل است بر عمرو که«مفعولٌ به»می باشد, واقع شده است.

سؤال:موارد وجوب تقدّمِ مفعولٌ به بر فاعل را بیان کنید؟

جواب:

1.هنگامی که مفعولٌ به،«ضمیرِ متّصل»باشد،مثل:ضَرَبَنِی زَیدٌ(زید مرا زد).

2.ضمیری که باز می گردد به«مفعولٌ به»،متّصل به فاعل باشد،مثل:ضَرَبَ زَیداً ابُوهُ(زید را پدرش زد).

سؤال:مواردِ وجوب تقدّمِ مفعولٌ به بر فعل و فاعل کدامند؟

ص:76

جواب:1.هنگامی که مفعولٌ به،«ضمیر منفصِل»باشد که«انحصارِ»فعل در مفعولٌ به را می رساند،مثل:اِیاکَ نَعْبُدُ(فقط تو را می پرستیم).

2.مفعولٌ به از اسم های طلب هم چون«اسم استفهام»یا«اسم شرط»باشد،مثل:مَنْ ضَرَبْتَ؟(چه کسی را زدی؟).

سؤال:مواردی که«مفعولٌ به»بدون فعل ذکر می شود, کدامند؟

جواب:در چند مورد تنها«مفعولٌ به»ذکر شده و فعل حذف می شود،از جمله هنگامِ«اغراء»و«تحذیر»:

1.«اغراء»به معنی تشویق کردن و برانگیختن است،مثل:الصَّلوةَ الصَّلوةَ(نماز را،نماز را)که در اصل بوده است،اَقِیمُوا الصَّلوةَ الصَّلوةَ.

گاهی«اغراء»با لفظ«عَلَیکَ»«عَلَیکُما»«عَلَیکُمْ»می آید،مثل:عَلَیکَ بِالتَّقْوَی(بر تو باد پیشه کردنِ تقوا).

2.«تحذیر»به معنای بیم دادن و بر حَذَر داشتن است،مثل:اَلْکِذْبَ الْکِذْبَ که در اصل احْذَرِ الْکِذْبَ الْکِذْبَ(از دروغ گویی بپرهیز)بوده است.

گاهی«تحذیر»با لفظهای«اِیاکَ،ایاکُما،ایاکُمْ...»همراه با«واو»می آید،مثل:اِیاکَ وَالْغَیبَةَ(تو را از غیبت کردن بر حذر می دارم)که در اصل بوده است:اُحَذِّرُ ایاکَ وَاحْذَرِ الْغَیبَةَ.

ص:77

ص:78

درس سیم منصوبات(2)

اشاره

اَلْمَصْدَرُ

الْمَصْدَرُ هُوَ الاِْسْمُ المَنْصُوبُ الَّذِی یجِیءُ ثالِثاً فی تَصْرِیفِ الْفِعْلِ،نحو:ضَرَبَ یضْرِبُ ضَرْباً.وَهُوَ قِسْماَنِ:لَفْظِی وَمَعْنَوِی.فَإِنْ وَافَقَ لَفْظُهُ لَفْظَ فِعْلِهِ فَهُوَ لَفْظِی،نحو:قَتَلْتُهُ قَتْلاً،وَاِنْ وافَقَ مَعْنَی فِعْلِهِ دُونَ لَفْظِهِ فَهُوَ مَعْنَوِی،نحو:جَلَسْتُ قُعُوداً،وَقُمْتُ وَقُوفاً وَمَا اشْبَهَ ذلِکَ.

ترجمه:«مصدر»اسمی است منصوب که در تصریف فعل در رتبه سوم می آید،مثل:ضَرَبَ یضْرِبُ ضَرْباً.و آن دو قسم است:لفظی و معنوی.پس اگر لفظِ مصدر،موافق لفظِ فعلش باشد،لفظی است مثل:قَتَلْتُهُ قَتْلاً،ولی اگر موافق معنای فعلش باشد،نه لفظِ آن،معنوی است مثل:جَلَسْتُ قُعُوداً،قُمْتُ وَقُوفاً و مانند اینها.

سؤال و جواب:

مفعول مطلق

سؤال:مفعول مطلق چیست؟

جواب:«مفعول مطلق»مصدری است از لفظ یا معنای فعل که پس از فعل برای تأکید یا بیانِ نوع و یا بیانِ عددِ آن می آید؛لذا مفعول مطلق بر سه قسم است:تأکیدی،نوعی،عددی:

ص:79

1.مفعول مطلق تأکیدی،مثل:

ضَرَبْتُ زَیداً ضَرْباً(زید را زدم زدنی).

2.مفعول مطلق نوعی:

نوعِ فعلِ پیش از خود را بیان می کند،مثل:ضَرَبْتُ زَیداً ضَرْباً شَدِیداً(زید را زدم،زدنی سخت).

3.مفعول مطلق عددی:

عددِ فعل را بیان می کند،مثل:ضَرَبْتُ زَیداً ضَرْبَةً(زید را یک بار زدم).

*در مثال های بالا عاملِ مفعول مطلق،فعل می باشد،ولی گاهی عاملِ مفعول مطلق،«وصف»(مثل اسم فاعل،اسم مفعول،صفت مشبّهه...)یا«مصدر»است, مانند:زَیدٌ ضارِبٌ عَمْراً ضَرْباً(زید زننده است عمرو را زدنی).

سؤال:مواردِ حذف عاملِ مفعول مطلق کدام است؟

جواب:در موارد ذیل،عاملِ مفعول مطلق حذف شده و خودِ مفعول مطلق،از آن«نیابت»(جانشینی)می کند:

1.وقتی که جمله«امر و نهی»را در بر داشته باشد و مصدر جانشین فعل گردد مثل:صَبْراً که در اصل بوده است:اِصْبِرْ صَبْراً(صبر کن صبر کردنی).

2.اگر جمله«دعائیه»باشد،مثل:سَقْیاً وَرَعْیاً که در اصل بوده است:سَقَاکَ اللهُ سَقْیاً وَرَعَاکَ اللهُ رَعْیاً(خدا تو را سیراب کند سیراب کردنی و نگه دارد تو را نگه داشتنی).

3.هرگاه مفعول مطلق بعد از«استفهام»قرار گرفته و برای«سرزنش یا تعجب و یا تأسف»استعمال شود،مثل:أَکُفْراً بَعْدَ هذِهِ النِّعَمِ که در اصل بوده است:أَتَکْفُرُ کُفْراً بَعْدَ هذِهِ النِّعَمِ(آیا باز هم کفر می ورزی پس از این همه نعمت ها).

ص:80

درس سی و یکم:منصوبات(3)

اشاره

ظَرفُ الزَّمانِ وظَرْفُ الْمَکانِ

ظَرْفُ الزَّمانِ هُوَ اسْمُ الزَّمانِ الْمَنْصُوبُ بِتَقْدِیرِ(فی)،نحو:الْیوْمَ وَاللَّیلَةَ وَغُدْوَةً وَبُکْرَةً وَسَحَراً وَغَداً وَعَتْمَةً وَصَباحاً وَمَسَاءً وَأَبْداً وَاَمَداً وَحِیناً وَمَا أَشْبَهَ ذلِکَ.وَظَرْفُ الْمَکانِ هُوَ اسْمُ الْمَکانِ الْمَنْصُوبُ بِتَقْدِیرِ(فی)،نحو:اَمَامَ وَخَلْفَ وَقُدَّامَ وَوَرَاءَ وَفَوْقَ وَتَحْتَ وَعِنْدَ وَمَعَ وَإِزَاءَ وَحَذَاءَ وَتِلْقَاءَ وَثُمَّ وَهُنَا وَمَا اشْبَهَ ذلِکَ.

الْحَالُ

الْحَالُ هُوَ الاِْسْمُ الْمَنْصُوبُ الْمُفَسِّرُ لِمَا انْبَهَمَ مِنَ الْهَیئَاتِ نَحْوُ قَوْلِکَ:جَاءَ زَیدٌ رَاکِباً،وَرَکِبْتُ الْفَرَسَ مُسْرَجاً،وَلَقِیتُ عَبْدَاللهِ رَاکِباً وَمَا اشْبَهَ ذلِکَ.وَلا تَکُونُ الْحَالُ إِلاَّ نَکِرَةً وَلا تَکُونُ الاَّ بَعْدَ تَمَامِ الْکَلامِ وَلا یکُونُ صاحِبُها إِلاَّ مَعْرِفْةً.

ترجمه:

ظرف زمان و ظرف مکان

«ظرف زمان»اسم زمان و منصوب به تقدیر«فی»است،مثل:الْیوْمَ،اللَّیلَةَ،غُدْوَةً،بُکْرَةً،سَحَراً،غَداً،عَتْمَةً،صَباحاً،مَسَاءً،أَبَداً،اَمَداً،حِیناً و مانند اینها.

«ظرف مکان»اسم مکان و منصوب به تقدیر«فی»است،مثل:اَمَامَ،خَلْفَ،قُدَّامَ،وَرَاءَ،فَوْقَ،تَحْتَ،عِنْدَ،مَعَ،إِزَاءَ،حَذَاءَ،تِلْقَاءَ،ثُمَّ،هُنَا و مانند اینها.

ص:81

حال

«حال»اسم منصوب و تفسیرکننده مبهمات هیئت ها است،مثل این سخن:جَاءَ زَیدٌ رَاکِباً،رَکِبْتُ الْفَرَسَ مُسْرَجاً،لَقِیتُ عَبْدَاللهِ رَاکِباً و مانند اینها.حال جز نکره نمی شود،و جز بعد از تمام کلام قرار نمی گیرد،و صاحب آن جر معرفه نمی شود.

سؤال و جواب:

مفعولٌ فیهِ

سؤال:مفعولٌ فیه چیست؟

جواب:مفعولٌ فیه(یا ظرف), اسم منصوبی است که«زمان یا مکانِ»وقوعِ فعل را بیان می کند مثل:

1.ضرَبَت الْیوْمَ زَیداً(زید را امروز زدم).در این مثال«الْیوْمَ»مفعولٌ فیه(ظرف)است،زیرا زمانِ وقوعِ«ضرب»را بیان می کند.

2.ضَعِ الْکِتَابَ فَوْقَ الطَّاوِلَةِ(کتاب را بر بالای میز بگذار).در این مثال:«فَوْقَ الطَّاوِلَةِ»مفعولٌ فیه(ظرف)است،زیرا مکان را افاده می کند.

سؤال:ظرف بر چند قسم است؟

جواب:ظرف بر دو قسم تقسیم می شود:معرب و مبنی.

1.ظرف های معرب:

ظرف هایی هستند که حرکتِ آخرشان«متغیر»است مثل:اَلْیوْمَ سَافَرْتُ الی الْمَدِینَةِ.

2.ظرف های مبنی:

ظرف هایی هستند که حرکت آخرشان به یک حالت و«ثابت»است و عبارتند از:

الف)ظرف های مکانی مبنی:هُنا،ههُنا،هُناکَ،ثَمَّ،عِنْدَ،لَدُنْ،لَدَی،اَینَ،حَیثُ،اَنَّی.

ب)ظرف های زمانی مبنی:اذ،اذا،مَتَی،اَیانَ،اَنَّی،لَمَّا،مُذْ،مُنْذُ،الآنَ،اَمْسِ،قَطُّ.

حال

سؤال:حال چیست؟

جواب:حال, اسمِ منصوبِ مشتقّی است که حالت و چگونگی فاعل یا مفعول و یا هر دو را در زمانِ انجامِ فعل می رساند مثل:رَأَیتُ زَیداً ضاحِکاً(زید را در حالِ خنده دیدم)،رَأَیتُ زَیداً ضاحِکَینِ(زید را دیدم درحالی که هر دو خندان بودیم).

ص:82

*به شخصی که دارنده و صاحب حال است«ذو الحال»گویند.

سؤال:حال بر چند نوع می آید.

جواب:حال نیز مانند خبر بر سه نوع می آید:

1.«مفرد»،مثل:جَاءَ زَیدٌ بَاکِیاً(زید گریان آمد)،فَرَّ سَعِیدٌ ثَعْلَباً(سعید هم چون روباه فرار کرد).

2.«جمله»،مثل:ذَهَبَ بَکْرٌ یمْشِی(بکر درحالی که پیاده می رفت،رفت).

3.«شِبه جمله»،مثل:جَاءَ عَلِی عَلَی الْفَرَسِ(علی درحالی که بر بالای اسب بود آمد).

سؤال:فرقِ حال با نَعت چیست؟

جواب:فرقِ حال با نَعت این است که نعت(صفت)تابعِ موصوف است در اعراب و در معرفه و نکره بودن،ولی حال در اعرابِ خود،تابعِ«ذو الحال»نیست،زیرا همیشه منصوب است،خواه«ذو الحال»منصوب باشد،خواه مرفوع،خواه مجرور.هم چنین اصل در حال آن است که«نکره»باشد و ذوالحال«معرفه».بنابراین،گفته اند:جمله ها بعد از معرفه«حال»و بعد از نکره«صفت»هستند.

ص:83

ص:84

درس سی و دوّم منصوبات(4)

اشاره

التَّمْییزُ

التَّمْییزُ هُوَ الاِْسْمُ المَنْصُوبُ الْمُفَسِّرُ لِمَا انْبَهَمَ مِنَ الذَّواتِ نَحْوُ قَوْلِکَ:تَصَبَّبَ زَیدٌ عَرَقاً،وَتَفَقَّأَ بَکْرٌ شَحْماً،وَطَابَ مُحَمَّدٌ نَفْساً،وَاشْتَرَیتُ عِشْرِینَ غُلاماً،وَمَلَکْتُ تِسْعِینَ نَعْجَةً،وَزَیدٌ اکْرَمُ مِنْکَ أَباً وَأَجْمَلُ مِنْکَ وَجْهاً.وَلا یکُونُ إِلاَّ نَکِرَةً وَلا یکُونُ إِلاَّ بَعْدَ تَمامِ الْکَلام.

ترجمه:

تمییز

«تمییز»اسم منصوب و تفسیرکننده مبهمات ذات هاست،مثل این سخن:تَصَبَّبَ زَیدٌ عَرَقاً،تَفَقَّأَ بَکْرٌ شَحْماً،طَابَ مُحَمَّدٌ نَفْساً،اِشْتَرَیتُ عِشْرِینَ غُلاماً،مَلَکْتُ تِسْعِینَ نَعْجَةً،زَیدٌ اکْرَمُ مِنْکَ أَباً وَأَجْمَلُ مِنْکَ وَجْهاً.تمییز جز نکره نمی شود و جز بعد از تمام کلام قرار نمی گیرد.

سؤال و جواب:

تمییز

سؤال:تمییز چیست؟

جواب:تمییز, اسمی است جامد و نکره که بعد از اسم یا نسبتِ مُبهَمی آید و ابهامِ آن را برطرف سازد،مثل این که اگر کسی بگوید:شَرِبْتُ قَدَحاً(یک جام نوشیدم)،از او خواهیم پرسید که:یک جام چه نوشیدی؟زیرا مُبهَم است و معلوم نیست که یک جام

ص:85

آب نوشیده یا شیر یا آبِ میوه یا...این جا گوینده می گوید:شَرِبْتُ قَدَحاً مَاءً(یک جام آب نوشیدم)و ابهام را برطرف می سازد.کلمه ای که ابهام را برطرف می سازد«تمییز»است.

سؤال:موارد اشتراکِ حال و تمییز کدام است؟

جواب:

حال و تمییز هر دو«نکره»و«منصوب»هستند و ابهامِ موجود را برطرف می کنند.

سؤال:موارد اختلافِ حال و تمییز کدام است؟

جواب:1.حال هم به صورت«مفرد»،هم«جمله»و هم«شبه جمله»می آید،اما تمییز تنها به صورت«مفرد»استعمال می شود.

2.حال«هیئت و چگونگی»فاعل یا مفعول را در هنگام انجام فعل بیان می کند و تمییز برای«رفعِ ابهام»از ذاتِ اشیاء یا نسبتِ موجود در جمله به کار می رود،مثل:

عِنْدِی خَاتَمٌ ذَهَباً(انگشتری طلایی دارم).در این مثال«ذَهَباً»تمییز است و برای«برطرف کردن ابهام»از ذاتِ انگشتر که می تواند از نقره باشد،یا از آهن و یا از طلا آورده شده است.با آوردن«ذَهَباً»این ابهام برطرف می شود.

عَلِی افْضَلُ مِنْکَ عِلْماً(علی از نظر علمی از تو برتر است).در این مثال«عِلْماً»تمییز است و برای«رفعِ ابهام»از نسبتِ موجود در جمله که می تواند علی از تو برتر باشد از جهاتِ مختلف آورده شده است.با آوردن«عِلْماً»(یعنی علی از نظر علمی برتر است)این ابهام رفع می شود.

3.حال غالباً«مشتق»و تمییز غالباً«جامد»می باشد.

ص:86

درس سی و سوّم اعداد(1)

سؤال و جواب:

سؤال:اعداد چیست؟

جواب:«اعداد»جمع«عدد»است و آن اسمی است که بر«مقدار و کَمیتِ»اشیاء دلالت دارد.عدد بر دو نوع است:1.اصلی،2.ترتیبی.

1.اعداد اصلی:

اعداد اصلی بر چهار قسم است:اعداد مفرد،اعداد مرکّب،عقود،اعداد معطوف.

*اعداد مفرد دوازده عدد می باشند،که مذکر آنها عبارتست از:وَاحِدٌ(1)،اِثْنان-اِثْنَینِ(2)،ثَلاثٌ(3)،اَرْبَعٌ(4)،خَمْسٌ(5)،سِتٌّ(6)،سَبْعٌ(7)،ثَمانٌ(8)،تِسْعٌ(9)،عَشْرٌ(10)،مِائةٌ(100)،أَلْفٌ(1000).

و مؤنث آنها عبارتست از:

واحِدَةٌ(1)،اِثْنَتَانِ-اَثْنَتَینِ(2)،ثَلاثَةٌ(3)،اَرْبَعَةٌ(4)،خَمْسَةٌ(5)،سِتَّةٌ(6)،سَبْعَةٌ(7)،ثَمَانِیةٌ(8)،تِسْعَةٌ(9)،عَشْرَةٌ(10).

سؤال:حکمِ اعداد مفرد چیست؟

جواب:

1.اعدادِ از سه تا ده با معدودِ مذکّر،به صورت مؤنث،و با معدودِ مؤنث به

ص:87

صورت مذکر استعمال می شوند،مثل:ثَلاثَةُ رِجالٍ،اَرْبَعَةُ رِجالٍ،خَمْسَةُ رجَالٍ...تِسْعَةُ رِجَالٍ.ثَلاثُ نِساءٍ،اَرْبَعُ نِساءٍ،خَمْسُ نِساءٍ...تِسْعُ نِساءٍ.

2.اعداد مِائَة(صد)و الْف(هزار)با مذکّر و مؤنث یکسان استعمال می شوند،مانند:مِائَةُ رَجُلٍ یا مِائَةُ امْرَأَةٍ.

سؤال:حکمِ تمییزِ اعداد چیست؟

جواب:معدودِ بعد از عدد«تمییز»است.

*تمییزِ اعدادِ سه تا ده همه«جمع و مجرور»است،مثل:ثَلاثَةُ رِجالٍ،ثَلاثُ نَسَاءٍ...تِسْعَةُ رِجالٍ،عَشْرَةُ رِجالٍ.

*تمییزِ اعدادِ از صد به بعد همه«مفرد و مجرور»است،مثل:مِائَةُ رَجُلٍ،أَلْفُ امْرَأَةٍ،ثَلاثُمِائَةِ رَجُلٍ.

ص:88

درس سی و چهارم اعداد(2)

سؤال و جواب:

سؤال:«اعداد مرکب»به کدام اعداد گفته می شود؟

جواب:«اعداد مرکب»به اعداد(11)تا(19)گفته می شود:اَحَدَ عَشَرَ(11)،اثْنَا عَشَرَ(12)،ثَلاثَةَ عَشَرَ(13)،اَرْبَعَةَ عَشَرَ(14)،خَمْسَةَ عَشَرَ(15)،سِتَّةَ عَشَرَ(16)،سَبْعَةَ عَشَرَ(17)،ثَمانِیةَ عَشَرَ(18)،تِسْعَةَ عَشَرَ(19).

سؤال:حکمِ اعدادِ مرکب چیست؟

جواب:

*عددِ مرکب اگر معدودش«مذکّر»باشد،جزءِ اولِ آن مؤنث و جزءِ دومِ آن به صورت مذکّر استعمال می شود مثل:ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً...تِسْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً.

*اگر معدود«مؤنث»باشد،جزءِ اول آن مذکّر و جزءِ دوم به صورت مؤنث استعمال می شود،مثل:ثَلاثَ عَشْرَةَ امْرَأَةً...تِسْعَ عَشْرَةَ امْرَأَةً.

*دو عددِ«اَحَدَ عَشَرَ و اثْنَا عَشَرَ»هر دو جزئش،با معدود.از حیث مذکر و مؤنث بودن مطابقت دارد:اَحَدَ عَشَرَ رَجُلاً،اِحْدَی عَشْرَةَ امْرَأَةً،اثْنا عَشَرَ رَجُلاً،اِثْنَتَا عَشْرَةَ امْرَأَةً.

*احکامِ معدودِ(تمییزِ)اعداد عبارت است از:

از سه تا دَه،همه جمع است و مجرور:ثَلاثَةُ کُتُبٍ.

ص:89

از دَه تا صد،همه فرد است و منصوب:ثَمانِینَ جَلْدَةً.

از صد به بالا،همه فرد است و مجرور:أَلْفُ رَجُلٍ.

*هر دو جزءِ عدد مرکب«مبنی بر فتح»است،به غیر از اثْنا عَشَرَ وَاِثْنَتا عَشْرَةَ که جزءِ اول آن«اعرابِ تثنیه»را دارد؛یعنی در حالتِ رفع با«الف»است و در حالتِ نصب و جرّ با«یاء»و جزءِ دومِ آن«مبنی»است مثل:عِنْدِی اثْنا عَشَرَ قَلَماً،وَعِنْدَکَ اثْنَتَا عَشْرَةَ دَواةً،قَرَأْتُ اثْنَی عَشَرَ فَصْلاً وَکَتَبْتُ اثْنَتَی عَشْرَةَ مَقالةً.

دو یادآوری:

1.اگر کلمهْ«عشر»به صورت مفرد بیاید،حرفِ شینِ آن«ساکن»و اگر مرکب بیاید،شینِ آن«مفتوح»است،به خلافِ شینِ«عَشَرَة»که در حالتِ مفرد«مفتوح»و در حالتِ مرکب«ساکن»است.

2.دو کلمهْ«بِضْع و بِضْعة»حکم تِسْع و تِسْعة را دارند و برای عدد سه تا هفت استعمال می شوند،مثل:بِضْعُ سنِین(سه تا هفت سال).بِصْعَةَ عَشَرَ یوْماً(13 تا 17 روز).

ص:90

درس سی و پنجم اعداد(3)

سؤال و جواب:

سؤال:«اعدادِ عقود»کدام است؟

جواب:«اعدادِ عقود»عبارتند از:عِشْرُونَ(20)،ثَلاثُونَ(30)،اَرْبَعُونَ(40)،خَمْسُونَ(50)،سِتُّونَ(60)،سَبْعُونَ(70)،ثَمَانُونَ(80)،تِسْعُونَ(90).

سؤال:حکمِ اعداد عقود چیست؟

جواب:اعدادِ عقود برای مذکّر و مؤنث برابرند و اعراب شان همانند اعرابِ«جمع مذکرِ سالم»است،مثل:جَاءَنی عِشْرُونَ رَجُلاً،رَأَیتُ ثَلاثِینَ امْرَأَةً،مَرَرْتُ بِأَرْبَعِینَ تِلْمِیذاً.

سؤال:«اعدادِ معطوف»کدام است؟

جواب:«اعدادِ معطوف»اعدادی هستند که با«واو»عطف می شوند،مثل:اَحَدٌ وَعِشْرُونَ(21)،اِثْنانِ وَعِشْرُونَ(22)،...تِسْعٌ وَعِشْرُونَ(29).

سؤال:حکمِ اعدادِ معطوف چیست؟

جواب:جزءِ اول اعدادِ معطوف،حکمِ اعداد مفرد را دارد و جزءِ دوم آنها برای مذکر و مؤنث برابر استعمال می شوند،مثل:وَاحِدٌ وَعَشْرُونَ رَجُلاً...تِسْعَةٌ وَتِسْعُونَ رَجُلاً...وَاحِدَةٌ وَعِشْرُونَ امْرَأَةً...تِسْعٌ وَتِسْعُونَ امْرَأَةً.

*کلمهْ«واحِد»برای عددِ معطوف و کلمهْ«اَحَد»برای عددِ مرکب است.

ص:91

ص:92

درس سی و ششم اعداد(4)

2.اعدادِ ترتیبی

سؤال و جواب:

سؤال:اعدادِ ترتیبی بر چند قسم است؟

جواب:«اعدادِ ترتیبی»نیز،مانند:«اصلی»بر چهار قسم است:مفرد،مرکب،عقود،معطوف.

سؤال:اعدادِ ترتیبی مفرد کدام است؟

جواب:

*مفردِ مذکر:اَوَّل(یکم)،ثَانِی(دوم)،ثالِث(سوم)،رابِع(چهارم)،خامِس(پنجم)،سادِس(ششم)،سابع(هفتم)،ثامِن(هشتم)،تاسِع(نُهم)،عاشِر(دهم).

*مفردِ مؤنث:اُولی،ثانِیة،ثالِثة،رابِعَة...عاشِرَة.

*اعداد ترتیبی مفرد با معدودِ مذکر،به صورت مذکّر و با معدود مؤنث،به صورت مؤنث استعمال می شود.

سؤال:اعدادِ ترتیبی مرکب کدام است؟

جواب:عددهای ترتیبی مرکب عبارتند از:

ص:93

*مرکب مذکر:حادِی عَشَرَ(یازدهم)،ثانی عَشَرَ(دوازدهم)،ثالِثَ عَشَرَ(سیزدهم)،رَابعَ عَشَرَ(چهاردهم)،خَامِسَ عَشَرَ(پانزدهم)...تاسِعَ عَشَرَ(نوزدهم).

*مرکّب مؤنث:حادِیةَ عَشْرَةَ-ثانِیةَ عَشْرَةَ...تاسِعَةَ عَشْرَةَ.

*هر دو جزءِ عدد ترتیبی مرکب با معدود مذکر،به صورتِ مذکر و با معدود مؤنث،به صورتِ مؤنث به کار می روند.

*هر دو جزءِ اعداد مرکب«مبنی بر فتح»می باشند مگر«حادِی و ثانی»که این دو«مبنی بر سکون»هستند.

سؤال:اعدادِ ترتیبی عقود کدام است؟

جواب:اعداد ترتیبی عقود همانند«اصلی»بوده و حکمشان یکسان است،مثل:جَاءَ الرَّجُلُ الْعِشْرُونَ وَالْمَرْأَةُ الْعِشْرُونَ.

سؤال:اعدادِ ترتیبی معطوف کدام است؟

جواب:

*معطوف ترتیبی مذکر:حادِی وَعِشْرُونَ(بیست و یکم)،ثانی وَعِشْرُونَ(بیست و دوم)...تاسِعٌ وَتِسْعُونَ(نود و نُهم).

*معطوف ترتیبی مؤنث:حادِیة وَعِشْرُونَ،ثانِیة وَعِشْرُونَ...تاسِعَة وَعِشْرُونَ.

سؤال:حکمِ اعدادِ ترتیبی معطوف چیست؟

جواب:جزءِ اولِ اعداد معطوف با معدودِ مذکر،به صورت مذکر و با معدودِ مؤنث،به طور مؤنث استعمال می شود.

دو یادآوری:

1.اعدادِ«مِائَة»و«أَلْف»اصلی و ترتیبی آنها یکسان است.

2.گاهی بعضی از اعداد به عددِ دیگری اضافه می شوند که به اینها«اعدادِ مضاف»گویند.این اعداد در ترتیبی و اصلی برابرند،مثل:ثَلاثُمِائَة،اَرْبَعُمِائَة...تِسْعمِائَة.ثَلاثَةُ آلاف،اَرْبَعَةُ آلاف...أَلْفُ أَلْف.

ص:94

درس سی و هفتم منصوبات(5)

اشاره

اَلاْسْتِثْنَاء

وَحُرُوفُ الاْسْتِثْنَاءِ ثَمَانِیةٌ،وَهِی:إِلاَّ وَغَیرُ وَسِویً وَسُویً وَسَواءٌ وَخَلاَ وَعَدَا وَحَاشَا.فَالْمُسْتَثْنَی ب-إِلاَّ ینْصَبُ إِذَا کانَ الْکَلاَمُ تَاماًّ مُوجَباً،نحو:قَامَ الْقَوْمُ إِلاَّ زَیداً،وَخَرَجَ النَّاسُ إِلاَّ عَمْراً.وَاِنْ کَانَ الْکَلاَمُ مَنْفِیاً تَامّاً جَازَ فِیهِ الْبَدَلُ وَالنَّصْبُ عَلَی الاِْسْتِثْنَاءِ،نحو:مَا قَامَ الْقَوْمُ إِلاَّ زَیدٌ وَإِلاَّ زَیداً.وَاِنْ کَانَ الْکَلاَمُ نَاقِصًا کانَ عَلَی حَسَبِ الْعَوَامِلِ،نحو:مَا قَامَ إِلاَّ زَیدٌ،وَمَا ضَرَبْتُ إِلاَّ زَیداً،وَمَا مَرَرْتُ إِلاَّ بِزَیدٍ.وَأَمَّا الْمُسْتَثْنَی بِغَیر وَسِویً وَسُویً وَسَوَاء فَمَجْرُورٌ لا غَیرُ.وَالْمُسْتَثْنی ب-خَلاَ وَعَدَا وَحَاشَا یجُوزُ نَصْبُهُ وَجَرُّهُ،نحو:قَامَ الْقَوْمُ خَلاَ زَیداً وَزَیدٍ،وَعَدَا عَمْراً وَعَمْرٍو،وَحَاشَا بَکْراً وَبَکْرٍ.

ترجمه:

استثناء

حروف استثناء هشت تاست:إِلاَّ،غَیرُ،سِویً،سُویً،سَواءٌ،خَلاَ،عَدَا،حَاشَا.اگر کلام تامّ و موجَب باشد مستثنی به إلاَّ نصب می شود،مثل:قَامَ الْقَوْمُ إِلاَّ زَیداً،خَرَجَ النَّاسُ إِلاَّ عَمْراً.و اگر کلامْ منفی و تامّ باشد.دراین صورت جائز است در آن بدل و نصب بنابر استثناء،مثل:مَا قَامَ الْقَوْمُ إِلاَّ زَیدٌ وَإِلاَّ زَیداً.و اگر کلامْ ناقص باشد،درآن صورت

ص:95

برحسب عامل ها خواهد بود،مثل:مَا قَامَ إِلاَّ زَیدٌ،مَا ضَرَبْتُ إِلاَّ زَیداً،مَا مَرَرْتُ إِلاَّ بِزَیدٍ.اما مستثنی به واسطهْ غَیر،سِوَی،سُوی،وسوَاء, مجرور است لاغیر.اگر مستثنی به واسطهْ خَلاَ،عَدَا،حَاشَا باشد, جائز است که هم نصب باشد و هم جرّ،مثل:قَامَ الْقَوْمُ خَلاَ زَیداً،وزَیدٍ،وَعَدَا عَمْراً،وعَمْرٍو،حَاشَا بَکْراً و بَکْرٍ.

سؤال و جواب:

سؤال:مُستَثنَی چیست؟

جواب:«مُستَثنَی»اسمی است که به واسطهْ استثناء از حکمِ ما قبل خارج شود مانند:ذَهَبَ التَّلامِذَةُ إِلاَّ زَیداً(شاگردان رفتند به جز زید).در این مثال«زید»از حکمِ«رفتن»که به شاگردان نسبت داده شده خارج گردیده است.در علمِ نحو«زَیداً»را«مُستثنی»و«التلامذة»را«مستثنی مِنْه»و«إِلاَّ»را کلمهْ استثناء می نامند.

سؤال:«کلمات استثناء»چند تاست؟

جواب:کلمات استثناء عبارتند از حروف:إِلاَّ،حَاشَا،عَدَا،خَلاَ و اسماء:غَیر،سِوَی.

سؤال:استثناء بر چند قسم است؟

جواب:استثناء بر سه قسم است:متّصِل،منقطِل،مُفَرَّع.

1.هرگاه«مستثنی»از جنس مستثنی منه باشد،به آن«استثناء متّصِل»گویند،مثل:ذَهَبَتِ النِّساءُ إِلاَّ فاطِمَةَ.در این مثال،«فاطمة»که مستثنی است از جنسِ نساء(زنان)-که مستثنی منه است-می باشد و به«فاطمة»مستثنای متّصِل گویند.

2.اگر«مستثنی»از جنسِ مستثنی منه نباشد،«استثنای منقطِع»نام دارد،مثل:جَاءَ الْمُسافِرُونَ إِلاَّ کُتُبَهُمْ.در این مثال«کُتُبَهُمْ»-که مستثنی است-از جنس مستثنی منه نیست،بنابر این،به آن«مستثنای منقطِع»گفته می شود.

3.اگر مستثنی منه در جمله محذوف باشد،به آن«استثنای مُفَرَّع»گویند مثل:مَا ذَهَبَ إِلاَّ زَیدٌ.

سؤال:احکامِ مستثنی چیست؟

جواب:1.مستثنای منقطع همیشه«منصوب»است،خواه جمله مثبت باشد یا منفی،مثل:مَا جَاءَ الْقَوْمُ إِلاَّ مَراکِبَهُمْ،جَاءَ الْقَوْمُ إِلاَّ مَراکِبَهُمْ.

ص:96

2.مستثنای متّصِل اگر جملهْ قبل از«إِلاَّ»مثبت باشد«منصوب»است،مثل:جَاءَ التّلامِذَةُ إِلاَّ زَیداً،ولی اگر جملهْ قبل از«إِلاَّ»منفی باشد،«مستثنای متّصِل»هم می تواند«منصوب»بیاید و هم می تواند از اعرابِ مستثنی تبعیت کند،مثل:مَا ذَهَبَ التّلامذَةُ إِلاَّ زَیداً،مَا ذَهَبَ التّلامِذَةُ إِلاَّ زَیدٌ.

3.اعراب مستثنای مفرَّع بر حَسَبِ اقتضای عاملِ در جمله است،مثل:مَا جَاءَ إِلاَّ زَیدٌ.در این مثال«زَیدٌ»-که مستثنی است-«مَرْفوع»می باشد،زیرا عامل فعلِ«جَاءَ»است و«زَیدٌ»چون فاعل است برای«جاء».

سؤال:مستثنای به حروفِ استثنای«حَاشَا،عَدَا،خَلاَ»چگونه است؟

جواب:مستثنای به حروفِ استثنای«حَاشَا،عَدَا،خَلاَ»مجرور است،زیرا این حروف،از حروف جرّ نیز به شمار می روند،مثل:مَا جَاءَ الْقَوْمُ عَدَا زَیدٍ،مَا ذَهَبَ التَّلامِذَةُ حَاشَا بَکْرٍ،رَأَیتُ الرِّجالَ خَلاَ عَمْرٍو.

سؤال:مستثنای به«غَیر»و«سِوی»چگونه است؟

جواب:مستثنای به«غَیر»و«سِوی»نیز مجرور است،زیرا این دو اسم از اسم هایی هستند که همیشه به صورت«مضاف»استعمال می شوند و اسمی که پس از آنها می آید همیشه مجرور است،مثل:ذَهَبَ التَّالمِذَةُ غَیرُ زَیدٍ،مَرَرْتُ بِرِجالٍ سِوی بَکْرٍ.

ص:97

ص:98

درس سی و هشتم منصوبات(6)

اشاره

«لا»نفی الْجِنْس

اعْلَمْ أَنَّ«لا»تَنْصِبُ النَّکِرَاتِ بِغَیرِ تَنْوِینٍ إِذَا بَاشَرَتِ النَّکِرَةَ وَلَمْ تَتَکَرَّرْ«لا»نَحْوُ:لا رَجُلَ فِی الدَّارِ،فَاِنْ لَمْ تُباشِرْهَا وَجَبَ الرَّفْعُ وَوَجَبَ تَکْرَارُ«لا»نَحْوُ:لا فِی الدَّارِ رَجُلٌ وَلا امْرَأَةٌ،فَاِنْ تَکَرَّرَتْ جَازَ اعْمالُهَا وَاِلْغاؤُها.فَاِنْ شِئْتَ قُلْتَ:لاَ رَجُلَ فِی الدَّارِ وَلا امْرَأَةً،وَاِنْ شِئْتَ قُلْتَ:لاَ رَجُلٌ فِی الدَّارِ وَلا امْرَأَةٌ.

اَلْمُنَادَی

الْمُنادَی خَمْسَةُ أَنْوَاعٍ:الْمُفْرَدُ الْعَلَمُ،وَالنَّکِرَةُ الْمَقْصُودَةُ،وَالنَّکِرَةُ غَیرُ الْمَقْصُودَةِ،وَالْمُضافُ،وَالْمُشَبَّهُ بِالْمُضافِ.فَأَمَّا الْمُفْرَدُ الْعَلَمُ وَالنَّکِرَةُ الْمَقْصُودَةُ فَیبْنَیانِ عَلَی الضَّمِّ مِنْ غَیرِ تَنْوِینٍ نَحْوُ:یا زَیدُ،وَیا رَجُلُ،وَالثَّلاثَةُ الْباقِیةُ مَنْصُوبَةٌ لا غَیرُ.

ترجمه:

«لا»نفی جنس

اشاره

بدان که«لا»هرگاه با نکره ها مباشرت داشته و تکرار نشده باشد نکره ها را بی تنوین نصب می کند،مثل:لا رَجُلَ فِی الدَّارِ.و اگر با آنها مباشرت نداشته باشد،واجب است

ص:99

رفع و واجب است تکرار«لا»مثل:لا فِی الدَّارِ رَجُلٌ وَلا امْرَأَةٌ.و اگر تکرار گردد،جائز است هم اعمال آن و هم الغای آن.پس اگر خواستی می توانی بگویی:لاَ رَجُلَ فِی الدَّارِ وَلا امْرَأَةً و اگر خواستی می توانی بگویی:لاَ رَجُلٌ فِی الدَّارِ وَلا امْرَأَةٌ.

مُنادی

مُنادی پنج نوع است:مفرد علم،نکرهْ مقصوده،نکرهْ غیر مقصوده،مضاف،شِبه مضاف.اما مفرد علم و نکرهْ مقصوده،مبنی هستند بر ضمّه بی تنوین،مثل:یا زَیدُ،یا رَجُلُ و سه تای باقی مانده منصوب هستند،نه غیر.

سؤال و جواب:

«لا»نفی جنس

راجع به«لا»نفی جنس در باب نواسخ به تفصیل بحث کردیم.به آن بحث رجوع شود.

مُنادی

سؤال:مُنادی چیست؟

جواب:«منادی»اسم ظاهری است که پس از یکی از«حروف ندا»بیاید،مثل:یا اللهُ،یا عَبْدَاللهِ.

حروف ندا بغیر از«یا»عبارتند از:

«أَ»(ندای نزدیک)،مثل:أَرَجُلُ،أَعَبْدَ الْکَرِیمِ.

«أَی»(ندای متوسط)،مثل:أَی زَیدُ،أَی عَبْدَالْجَبَّارِ.

«أَیا،هَیا»(ندای دور)مثل:أَیا عَلِی،هَیا عَبْدَ الْحَکِیمِ.

سؤال:اعرابِ منادی چگونه است؟

جواب:منادی از نظر اعراب دو حالت دارد:

1.مبنی بر«ضمّه»است،اگر منادی«مفردِ معرفه»و یا«نکرهْ مقصوده»باشد،مثل:یا الله(مفرد معرفه)،یا رَجُلُ(نکرهْ مقصوده).

2.اگر منادی«مضاف»و یا«شِبه مضاف»و یا«نکرهْ غیر مقصوده»باشد،منصوب خواهد بود مثل:یا قابِلَ التَّوْبَةِ(مضاف)،یا طَالِعاً جَبَلاً(شبه مضاف)،یا رَجُلاً خُذْ بِیدِی(نکرهْ غیر مقصوده).

ص:100

سؤال:«نکرهْ مقصوده»و«نکرهْ غیر مقصوده»چیست؟

جواب:

1.«نکرهْ مقصوده»:مخاطبی است که متکلم هنگامِ ندا او را نمی شناسد،لیکن او را می بیند.

2.«نکرهْ غیر مقصوده»:مخاطبی است که متکلم هنگامِ ندا او را نه می شناسد و نه می بیند.

سؤال:حکمِ منادی مضاف به«یاء متکلم»چیست؟

جواب:اگر منادی به«یاء متکلم»(ی)اضافه شده باشد،درصورتی که آخرِ منادی حرفِ«علّه»نباشد،می تواند پنج حالت داشته باشد،مثل:یا صاحبِی،یا صاحبِی،یا صاحِبا،یا صاحِبَ،یا صاحِبِ.

ولی اگر آخر منادی حرفِ«علّه»باشد،«یاء متکلم»همیشه«مفتوح»خواهد بود،مثل:یا مَوْلای،یا فَتای.

ص:101

ص:102

درس سی و نهم منصوبات(7)

استغاثه و ندبه

سؤال و جواب:

سؤال:«استغاثه»چیست؟

جواب:«استغاثه»:کُمک طلبیدن و یاری خواستن از دیگران به هنگامِ گرفتاری و مصیبت است،مثل:یا لَلّهِ لِلْمَظُلُومِینَ!(ای خدا بفریاد مظلومین برس!).

در این مثال،به کلمهْ جلاله(الله)که«لام مفتوحه»بر سرِ آن درآمده است،«مستغاث»گویند و به کلمهْ«مظلومین»که بر سرِ آن«لام مکسوره»درآمده است،«مُستغاثٌ له»گفته شود.

سؤال:«نُدْبَه»چیست؟

جواب:«نُدْبَه»:نوع دیگری از«ندا»است که همراه با«آه و زاری»و به هنگامِ«رَنج و أندوه»استعمال می شود و به صورت های ذیل می آید:

1.وا مُحَمَّدا-وا عَلِیا.

2.وا مُحَمَّداه-وا عَلِیاه.

3.وا مُحَمَّدُ-وا عَلِی.

ص:103

سؤال:«ترخیم منادی»چیست؟

جواب:«ترخیم»به معنای کوتاه کردنِ دنبالهْ چیزی است و در علم نحو،به حذفِ آخرِ منادی گفته می شود.مواردِ ترخیم منادی عبارت است از:

1.اسم هایی که به«تاء تأنیث»ختم شده اند،مثل:یا فاطِمُ که در اصل:یا فاطمَةُ بوده است.

2.در عَلَمِ مذکر یا مؤنث،به شرط آن که مرکب نباشند و بیش از سه حرف داشته باشند،مثل:

(یا جَعْفَ)که در اصل,(یا جَعْفرُ)بوده است.

(یا خَدِیجَ)که در اصل,(یا خَدِیجَةُ)بوده است.

ص:104

درس چهلم منصوبات(8)

اشاره

اَلْمَفْعُولُ مِنْ أَجْلِهِ

وَهُوَ الاِْسْمُ الْمَنْصُوبُ الَّذِی یذْکَرُ بَیاناً لِسَبَبِ وُقُوعِ الْفِعْلِ نَحْوُ قَوْلِکَ:قَامَ زَیدٌ اجْلالاً لِعَمْرٍو،وَقَصَدْتُکَ ابْتِغاءَ مَعْرُوفِکَ.

اَلْمَفْعُولُ مَعَهُ

وَهُوَ:الاِْسْمُ الْمَنْصُوبُ الَّذِی یذْکَرُ لِبَیانِ مَنْ فُعِلَ مَعَهُ الْفِعْلُ نَحْوُ قَوْلِکَ:جَاءَ الاَْمِیرُ وَالْجَیشَ،وَاسْتَوَی الْماءُ وَالْخَشَبَةَ.

وَأَمَّا خَبَرُ(کَانَ)وَأَخَواتِها وَاسْمُ(إِنَّ)وَأَخَوَاتِهَا فَقَدْ تَقَدَّمَ ذِکْرُهُما فِی الْمَرْفُوعاتِ،وَکَذلِکَ التَّوَابِعُ فَقَدْ تَقَدَّمَتْ هُناکَ.

ترجمه:

مفعول من أجله(لأجله)

«مفعول من أجله(لأجله)»اسم منصوبی است که به سبب بیان وقوع فعل ذکر می گردد،مثل این سخن:قَامَ زَیدٌ اجْلالاً لِعَمْرٍو،قَصَدْتُکَ ابْتِغاءَ مَعْرُوفِکَ.

ص:105

مفعول معه

«مفعول معه»:اسم منصوبی است که به جهت بیان کسی که همراه او فعل انجام گرفته است, ذکر می شود،مثل این سخن:جَاءَ الاَْمِیرُ وَالْجَیشَ،اسْتَوَی الْماءُ وَالْخَشَبَةَ.

اما خبر«کان و اخواتش»و اسم«إِنَّ و اخواتش»،به تحقیق ذکر آنها در بحث مرفوعات گذشت و بحث توابع نیز در آن جا بیان شد.

سؤال و جواب:

مفعولٌ لاَِ جْلِهِ

سؤال:«مفعولٌ لاَجْلِهِ»چیست؟

جواب:«مفعولٌ لاَجْلِهِ»مصدری است بدون«اَلْ»که«علَّتِ»انجام گرفتنِ فعل را بیان می کند،به شرط آن که«زمانِ»انجامِ فعل و مصدر و نیز«فاعل»یکی باشد،مثل:قَامَ التَّلامِذَةُ تَعْظیماً لِمُعَلِّمِهِمْ.در این مثال«تَعْظیماً»مصدری است بدونِ«اَلْ»که سببِ قیامْ و برخواستنِ شاگردان را بیان می کند و هر دو شرط را نیز داراست،زیرا زمانِ تعظیم(بزرگداشت)و برخواستن یکی است و شاگردان نیز که برخواسته اند،تعظیم او را کرده اند.

*«مفعولٌ لاَجله»در برابرِ سؤال«لِمَ»؟(چرا؟)قرار می گیرد.در مثال بالا می گوییم:«لِمَ قامَ التَّلامِذَةُ؟»(چرا شاگردان برخواستند؟)جواب گفته می شود:«تَعْظیماً لِمُعَلِّمِهِمْ»(برای بزرگداشت معلمشان).

مفعولٌ مَعَه

سؤال:«مفعولٌ مَعَهُ»چیست؟

جواب:«مفعولٌ مَعَهُ»:اسمِ منصوبی است که پس از«واوِ»مَعِیت بیاید و دلالت بر کسْ یا چیزی کند که فعل به همراهی او واقع شده است،مثل:جِئْتُ وَمُحَمَّداً(به همراهی محمّد آمدم).

*گاهی عاملِ«مفعولٌ مَعَهُ»حذف می گردد،وقتی که پس از«ما»استفهامیه یا«کَیفَ»استفهامیه واقع شود،مثل:مَا انْتَ وَالْکِتَابَةَ؟(تو را به نویسندگی چه کار؟)،کَیفَ انْتَ وَالنَّحْوَ؟(با نحو چطوری؟).

*و امّا راجع به اقسامِ 12،11 و 13 منصوبات که عبارتند از:خبرِ«کَانَ»،اسمِ«إنَّ»و توابعِ منصوب،در باب مرفوعات بحث کردیم.

ص:106

درس چهل و یکم مجرورات(1)

اشاره

الْمَخْفُوضاتُ ثَلاثَةُ أَقْسامٍ:مَخْفُوضٌ بِالْحَرْفِ،وَمَخْفُوضٌ بِالاِْضَافَةِ،وَتابِعٌ لِلْمَخْفُوضِ.فَأَمَّا الْمَخْفُوضُ بِالْحَرْفِ فَهُوَ مَا یخْفَضُ بِ-مِنْ وَاِلی وَعَنْ وَعَلی وَفِی وَرُبَّ وَالْباءِ وَالْکافِ وَاللاّمِ وَحُرُوفِ الْقَسَمِ،وَهِی:الْواوُ وَالْباءُ وَالتّاءُ،وَبِ-وَاوِ رُبَّ وَبِ-مُذْ وَمُنْذُ.

ترجمه:

مجرورات سه قسم هستند:مجرور به حرف،مجرور به اضافه و تابع مجرور.اما مجرور به حرف،آن چیزی است که به واسطهْ مِنْ،اِلی،عَنْ،عَلی،فِی،رُبَّ،باء،کاف،لام و حروف قسم که عبارتند از:باء،تاء،(و همچنین)به واسطهْ واو رُبَّ و مُذْ ومُنْذْ نیز جر می شود.

سؤال و جواب:

سؤال:«مجرورات»بر چند قسم است؟

جواب:«مجرورات»بر سه قسم است:

1.مجرور به حرفِ جرّ.

2.مجرور به اضافه.

3.مجرور به حروف قسم.

سؤال:مجرور به حرفِ جرّ چگونه است؟

ص:107

جواب:هفده حرفند که هر یک از آنها اگر بر سرِ اسمی درآید،آن را«مجرور»می سازد و در علم نحو،به آنها«حروف جرّ»گویند،مثل:فِی الدّارِ،اِلَی الْمَدِینَةِ...

سؤال:حروفِ جرّ کدامند؟

جواب:حروفِ جرّ عبارتند از:

باءُ تاءُ کافُ لامُ واوُ مُنْذُ مُذْ خَلا رُبَّ حَشَا مِنْ عَدَا فِی عَنْ عَلی حَتّی الی

*جارّ و مجرور متعلِّق و وابسته به«فعل»یا«شبه فعل»است مثل:

1.دَخَلْتُ فِی الْبَیتِ،که در این مثال«فی الْبَیتِ»جار و مجرور بوده و متعلِّق به«دَخَلْتُ»می باشد.

2.هُوَ دَاخِلٌ فِی الْبَیتِ،که در این مثال:«فی الدّار»متعلِّق به«داخِلٌ»که«شبه فعل»است می باشد.

*گاهی جارّ و مجرور متعلّق به فعل مقدَّر است،مثل:عَلِی فِی الدَّارِ.در این مثال«فی الدَّار»متعلِّق به فعل مقدَّر است.غالباً دراین گونه موارد،افعالِ عموم(کَانَ،ثَبَتَ،حَصَلَ،اِسْتَقَرَّ...)در تقدیر هستند.

سؤال:معانی حروفِ جرّ چیست؟

جواب:مهم ترین معانی حروفِ جرّ عباتند از:

1.معانی«با»:

1.استعانت(کمک گرفتن)،مثل:کَتَبْتُ بِالْقَلَمِ(به کمکِ قلم نوشتم).

2.سببیت،مثل:فَأَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِمْ(خداوند آنها را به سبب گناهنشان فرو گرفت).

3.تَعدِیه،مثل:ذَهَبْتُ بِزَیدٍ(زید را بردم).

4.زائده،مثل:اَنْتَ لَسْتَ بِمُعَلِّمٍ(تو معلّم نیستی)،کَفَی بِاللهِ شَهِیداً(خداوند از نظر گواه بودن بسنده است).

2.معانی«مِنْ»:

1.ابتدای غایت مثل:سِرْتُ مِن مَکَّةَ الی الْمَدِینَةِ(از مکه به سوی مدینه رهسپار شدم).

2.تبعیض مثل:أَخَدْتُ مِنَ الدَّرَاهِمِ(بعضی از درهم ها را گرفتم).

3.بیانِ جِنس مثل:اشْتَرَیتُ خَاتَماً مِنْ ذَهَبٍ(انگشتری از جنس طلا خریدم).

ص:108

3.معانی«اِلَی»:

1.اِنتهای غایت،مثل:سِرْتُ مِنْ مَکَّةَ الیَ الْمَدِینَةِ(از مکه به سوی مدینه رهسپار شدم).

2.به معنای«مَعَ»،مثل:وَلا تَأْکُلُوا امْوَالَهُمْ الی امْوَالِکُمْ(و مال های آنها را با مال های خودتان نخورید).

4.معانی«عَنْ»:

1.مجاوزه(عبور دادن)،مثل:رَمَیتُ السَّهْمَ عَنِ الْقَوْسِ(تیر را از کمان پرتاب کردم).

2.تعلیل مثل:مَا نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِکَ(به خاطر گفتهْ تو رهاکنندهْ خدایان خود نیستیم).

3.بدل مثل:قُمْ عَنِّی بَهذا الاَْمْرِ(به جای من برای انجامِ آن کار برخیز).

ص:109

ص:110

درس چهل و دوّم مجرورات(2)

اشاره

سؤال و جواب:

معانی(عَلَی):

1.استِعلاء،مثل:صَعَدَ عَلَی الْجَبَلِ(بر کوه بالا رفت)،فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ(بعضی از آنها را بر بعضی دیگر برتری دادیم).

2.مصاحبت،مثل:یطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ(غذا را با آن که دوست دارند،به مستمند و یتیم و اسیر می دهند).

معانی«فِی»:

1.ظرفیت،مثل:دَخَلْتُ فِی الدَّارِ(به خانه درآمدم).

2.مقایسه،مثل:فَمَا مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ(کالای زندگانی دنیا در برابرِ عالَمِ آخرت اندک است).

معانی«کاف»:

1.تشبیه،مثل:زَیدٌ کَالاَْسَدِ(زید مانند شیر است).

2.تأکید و زائده،مثل:لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ(هیچ چیزی مانند خدا نیست).

معانی«لام»:

1.اختصاص،مثل:اَلْحَمْدُ لِلّهِ(حمد و سپاس مخصوصِ خداست).

ص:111

2.استحقاق،مثل:اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ(بهشت از آنِ پرهیزکاران است).

3.ملکیت،مثل:هذا الْکِتَابُ لِی(این کتاب مالِ من است).

4.عاقبت،مثل:لِدُوا لِلْمَوْتِ وَابْنُوا لِلْخَرابِ(بزایید برای مردن و بسازید برای خراب شدن).

5.به معنای«فی»و«اِلَی»،مثل: رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ (پروردگارا،تو گردآورندهْ مردم در روزی هستی که در آن هیچ شکّی نیست)،کُلٌّ تَجْرِی لاَِجَلٍ مُسَمًّی(هر کدام تا وقت حدود و معینی در جریان هستند).

معانی«رُبَّ»:

1.تقلیل،مثل:رُبَّ مُؤْمِنٍ حَقِیقِی قَدْ لَقِیتُهُ(چه کم با مؤمن راستین برخورد کرده ام).

2.تکثیر،مثل:رُبَّ تالی الْقُرْآنِ وَالْقُرْآنُ یلْعَنُهُ(بسا قرآن خوان که قرآن او را لعنت می کند).

معنی«حتّی»:

*انتهای غایت مثل:سَلامٌ هِی حتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ(آن شب تا صبحگاه،شبِ رحمت و سلامت است).

معانی«مُذْ،مُنْذُ»:

1.به معنای«مِنْ»(ابتدای غایت)،مثل:مَا رَأَیتُهُ مُذْ یوْمِ الْجُمْعَةِ(از روز جمعه او را ندیده ام).

2.به معنای«فی»،مثل:مَا رَأَیتُهُ مُذْ یوْمِنَا(در مدت امروز او را ندیده ام).

معنای«حَاشَا،عَدَا،خَلاَ»:

معانی اینها در باب استثناء گذشت.و حروف قسم نیز در بحث«علایم اسم»گذشت.

ص:112

درس چهل و سوّم مجرورات(3)

اشاره

وَأَمَّا مَا یخْفَضُ بِالاِْضَافَةِ فَنَحْوُ قَوْلِکَ:غُلامُ زَیدٍ.وَهُوَ عَلَی قِسْمَینِ:مَا یقَدَّرُ بِاللاَّمِ وَمَا یقَدَّرُ بِمِنْ.فَالَّذِی یقَدَّرُ بِاللاَّمِ نَحْوُ:غُلامُ زَیدٍ،وَالَّذِی یقَدَّرُ بِمِنْ نَحْوُ:ثَوْبُ خُزٍّ وَبَابُ سَاجٍ وَخَاتَمُ حَدِیدٍ وَمَا أَشْبَهَ ذلِکَ.

ترجمه:و اما آن چه به واسطهْ اضافه جرّ می شود،مثل این سخن است:غُلامُ زَیدٍ.و آن بر دو قسم است:آن چه مقدَّر به«لام»است و آن چه مقدَّر به«مِن».پس آنچه مقدَّر به«لام»است،مثل:غُلاَمُ زَیدٍ.اما آن چه مقدَّر به«مِنْ»است،مثل:ثَوْبُ خُزٍّ،بَابُ سَاجٍ،خَاتَمُ حَدِیدٍ و مانند اینها.

مجرور به اضافه

سؤال و جواب:

سؤال:«اضافه»چیست؟

جواب:«اضافه»نسبت دادنِ اسمی به اسم دیگر است.اسم اوّل را«مضاف»و دوم را«مضافٌ الیه»گویند،مثل:قَلَمُ مَحْمُودٍ،کِتَابُ زَیدٍ.

*«مضافٌ الیه»همیشه«مجرور»است.

سؤال:شرایطِ مضاف کدام است؟

ص:113

جواب:

1.مضاف هیچ گاه با«اَلْ» تعریف همراه نمی شود.

2.هرگز«تنوین»قبول نمی کند.

3.هرگاه مضاف«تثنیه»و«جمع»باشد،نونِ تثنیه و جمع به خاطرِ اضافه حذف می شود.

سؤال:«اضافهْ معنویه»چیست؟

جواب:در«اضافه»غالباً حرف جرّ در تقدیر گرفته می شود.اضافه ای که حرفِ جرّ در تقدیر دارد،«اضافهْ معنویه»است و حرفِ جرّ می تواند«مِنْ»،«فی»و یا«لام»باشد مثل:

1.(خَاتَمُ ذَهَبٍ)که در اصل بوده است:(خَاتَمٌ مِنْ ذَهَبٍ).

2.(صَلاةُ اللَّیلِ)که در اصل بوده است:(صَلاةٌ فِی اللَّیلِ).

3.(کِتَابُ زَیدٍ)که در اصل بوده است:(کِتَابٌ لِزَیدٍ).

سؤال:«اضافهْ لفظیه»چیست؟

جواب:اگر صفت(اسم فاعل،اسم مفعول،صفت مشبّه و صیغهْ مبالغه)به معمولش اضافه شود،«اضافهْ لفظیه»است مثل:کاتِبُ الدَّرْسِ،قارِیءُ الْقُرْآنِ.

سؤال:اسم های«مُمْتَنِع الاضافة»کدام است؟

جواب:«مُمْتَنِع الاضافة»:اسم هایی هستند که هیچ گاه«مضاف»نمی شوند که عبارتند از:ضمائر،اسماء اشاره،موصولات،اسماء شرط و استفهام.

سؤال:اسم های«لازِمُ الاضافة»کدام است؟

جواب:«لازِمُ الاضافة»:اسم هایی هستند که همیشه«مضاف»هستند و به آنها«اماء دائم الاضافة»گفته می شود که عبارتند از:

کُلّ،بعض،جمیع،اجمع،کِلا،کِلْتا،مثل،شبه،غیر،سوی،ای،لَدُنْ،ذُو،اُولُو،یمین،یسار،فوق،تحْت،خلْف،وَراء،امامَ،قُدّام،قبل،بَعْد،مَعَ،اذْ،اذا.

تمّت

ص:114

متون منتخب نظم و نثر عربی

1.مَنْ رَبِّی؟

حَی*قَوِی*غَیمٌ*غَیبٌ*غَلْبٌ*نَصْرٌ*بَاقٍ*ذَاتَ لَیلَة

ذَاتَ لَیلَةٍ رَأَی ابْراهِیمُ علیه السلام کَوْکَباً،فَقَالَ:هذَا رَبِّی،وَلَمَّا غَابَ الْکَوْکَبُ،قَالَ ابْرَاهِیمُ:لا!هذَا لَیسَ بِرَبِّی!وَرَأَی ابرَاهِیمُ الْقَمَرَ فَقَالَ:هَذَا رَبِّی.وَلَمَّا غَابَ الْقَمَرُ،قَالَ ابْرَاهِیمُ:لا!هذَا لَیسَ بِرَبِّی!وَطَلَعَتِ الشَّمْسُ.فقَالَ ابْرَاهِیمُ:«هذَا رَبِّی،هذا اکْبَرُ».وَلَمَّا غَابَتِ الشَّمْسُ فِی اللَّیلِ،قَالَ ابْرَاهِیمُ:لا!هذَا لَیسَ بِرَبِّی!إِنَّ اللهَ حَی لا یمُوتُ،اِنَّ اللهَ بَاقٍ لا یغِیبُ،اِنَّ اللهَ قَوِی لا یغْلِبُهُ شَیءٌ.وَالْکَوْکَبُ ضَعِیفٌ یغْلِبُهُ الصُّبْحُ.وَالْقَمَرُ ضَعِیفٌ تَغْلِبُهُ الشَّمْسُ.وَالشَّمْسُ ضَعِیفَةٌ یغْلِبُهَا اللَّیلُ وَیغْلِبُهَا الْغَیمُ.وَلاَ ینْصُرُنِی الْکَوْکَبُ لاَِنَّهُ ضَعِیفٌ.وَلا ینْصُرُنِی الْقَمَرُ لاَِنَّهُ ضَعِیفٌ.وَلاَ تَنْصُرُنِی الشَّمْسُ لاَِنَّهَا ضَعِیفَةٌ.وَینْصُرُنِی اللهَ لاَِنَّهُ حَی لا یمُوتُ،وَبَاقٍ لا یغِیبُ،وَقَوِی لا یغلِبُهُ شَیءٌ. (1)

ص:115


1- (1) .(مِنْ«قصص النبیین»لأبی الحسن الندوی).

2.شَجَرَتِی(1)

تَفَقُّدٌ*تَأَخُّرٌ*سَقْی*کِبَرٌ*تَفَتُّحٌ*غُصْنٌ(اغْصَانٌ)*زَهْرٌ(ازْهَارٌ)*أَبْیضُ بَیضَاءُ*أَصْفَرُ صَفْرَاءُ*ذَاتُ رَائِحَةٍ عَطِرَةٍ مَلْ ءٌ*جَوٌّ*عِطْرٌ*مُنْعِشٌ*مَلَأَتْ جَوَّ الْحَدِیقَةِ عِطْراً مُنْعِشاً

أَنَا زَرَعْتُ شَجَرَةَ بُرْتُقَالٍ فِی حَدِیقَةِ بَیتِی.وَاَخَذْتُ أَتَفَقَّدُهَا کُلَّ صَبَاحٍ وَمَسَاءٍ.فَإِذَا تَأَخَّرَ نُزُولُ الْمَطَرِ أسْقِیهَا بِیدِی وِمِنْ مَائِنَا الَّذِی نَشْرَبُ مِنْهُ.

وَبَعْدَ سَنَتَینِ اثْنَتَینِ کَبُرَتِ الشَّجَرَةُ وَتَفَتَّحَتْ عَلَی أَغْصَانِهَا أَزْهَارٌ بَیضَاءُ وَصَفْرَاءُ ذَاتُ رَائِحَةٍ عَطِرَةٍ مَلَأَتْ جَوَّ الحَدِیقَةِ وَالْمَنْزِلِ عِطْراً مُنْعِشاً.

3.شَجَرَتِی(2)

ثَمَرٌ(ثِمَارٌ)*شَیأً فَشَیأً*لَوْنٌ*أَخْضَرُ*أَحْمَرُ*بَدْءٌ*قِطَافٌ إِطْعَامٌ*جَارٌ(جِیرَانٌ)*سَخِی*زَکِی*طَیبٌ*حَفْرٌ*حُفْرَةٌ(حُفَرٌ)*رِعایةٌ*تَعَهُّدٌ*کَمَا...*تَحَوَّلَ الیَ...*أَلاَ*مَا أَعْلَمَ مُحَمَّداً!

ثُمَّ تَحَوَّلَتْ هذِهِ الاَْزْهَارُ إِلی ثِمَارٍ صَغِیرَةٍ أَخَذَتْ تَکْبُرُ شَیئاً فَشَیئاً.وَتَحَوَّلَ لَوْنُهَا مِنْ أَخْضَرَ إِلَی أَحْمَرَ بُرْتُقَالِی.فَبَدَأَتُ أَنَا وَإِخْوَتِی بِقِطَافِ الثِّمَارِ،نَأْکُلُ مِنْهَا وَنُطْعِمُ الاَْهْلَ وَالْجِیرَانَ فِی کُلِّ عَامٍ.

ص:116

أَلاَ مَا أَسْخَی شَجَرَتِی!وَمَا أَزْکَی رَائِحَتَهَا!وَمَا اطْیبَ ثِمَارَهَا!

فَتَعَالَوْا مَعِی یا أَوْلادُ لِنَحْفِرَ فِی حَدِیقَةِ الْمَدْرَسَةِ الْحُفَرَ،وَنَزْرَعَ فِیهَا الشَّجَرَ وَنَرْعَاهَا وَنَتَعَهَّدَهَا کَمَا نَرْعَی وَنَتَعَهَّدُ إِخْوَتَنَا الصِّغَارَ.

4.اَللهُ أَکْبَرُ

مُنَادَاةٌ*مُنَادٍی*هَتْفٌ*مَرَّةً*خُشُوعٌ*تَفَکُّرٌ*ابْتِغَاءٌ*عَفْوٌ رُکُوعٌ*سُجُودٌ*رِضاً*رِضَاءٌ*کُلَّمَا.

کُلَّمَا نَادَی الْمُنَادِی هَاتِفاً اللهُ أَکْبَرْ

خَمْسَ مَرَّاتٍ نُصَلِّی بِخُشُوعٍ وَتَفَکُّرْ

فِی قِیامٍ وَقُعُودْ نَبْتَغِی عَفْوَ الإِلهْ

وَرُکُوعٍ وَسُجُودْ نَسْأَلُ اللهَ رِضَاهْ

5.سَیدُنَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله(1)

سَیدٌ*مَبْعُوثٌ*کَافَّةً*قَبِیلَةٌ(قَبَائِلُ)*انْتِهَاءٌ*أَشْرَفُ*أَعْظَمُ ثَرْوَةٌ*عَامٌ*غَزْوٌ*شَابٌّ*بَطْنٌ*تَرْبِیةٌ*إِرْضَاعٌ*عَطْفٌ بُلُوغٌ*کَفَالَةٌ*قَلِیلُ الْمَالِ*هُوَ أَکْثَرُ اجْتِهَاداً*بَارَکَ اللهُ لَکَ

ص:117

هُوَ سَیدُنَا مُحَمَّدٌ النَّبِی الْعَرَبِی الْمَبْعُوثُ إِلَی النَّاسِ کَافَّةً.وَهُوَ مِنْ قَبِیلَةِ قُرَیشٍ الَّتِی ینْتَهِی نَسَبُهَا إِلَی سَیدِنَا إِسْمَاعِیلَ علیه السلام.وَهِی قَبِیلَةٌ مِنْ أَشْرَفِ قَبَائِلِ الْعَرَبِ،وَأَعْظَمِهَا ثَرْوَةً وَتِجَارَةً.وَأَبُوهُ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَیدِ مَکَّةَ.وَأُمُّهُ آمِنَةُ بِنْتُ وَهْبٍ.

وُلِدَ بِمَکَّةَ فِی شَهْرِ رَبِیعٍ الاَْوَّلِ عَامَ الْفِیلِ.وَهُوَ الْعَامُ الَّذِی غَزَا فِیهِ جَیشٌ مِنَ الْحَبَشَةِ مَکَّةَ.وَمَاتَ أَبُوهُ شَابًّا وَالنَّبِی فِی بَطْنِ امِّهِ.فَلَمَّا وُلِدَ رَبَّاهُ جَدُّهُ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ.وَأَرْضَعَتْهُ حَلِیمَةُ السَّعْدِیةُ،وَمَاتَتْ أُمُّهُ وَعُمْرُهُ سِتُّ سِنِینَ.

فَکَانَ جَدُّهُ یعْطِفُ عَلَیهِ وَیرْعَاهُ،فَلَمَّا بَلَغَ الثَّامِنَةَ مِنْ عُمْرِهِ،مَاتَ جَدُّهُ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ.فَکَفَلَهُ عَمُّهُ أَبُو طَالبٍ.وَکَانَ قَلِیلَ الْمَالِ،فَبَارَکَ اللهُ لَهُ فِیهِ.

6.سَیدُنَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله(2)

نَشْأَةٌ*مُتَّصِفٌ*مَیلٌ*لَهْوٌ*عَبَثٌ*صِیانَةٌ*ذَائِعٌ*صَنَمٌ(أَصْنَامٌ)*خَمْرٌ*مَیسِرٌ*تَأْدِیبٌ*مُرُوءَةٌ*حِلْمٌ*اصْدَقُ حَدِیثٌ*فُحْشٌ*رِوَایةٌ*تَنْقِیبٌ*إِیدَاعٌ*رَدٌّ*أَمِینٌ*غَنَمٌ إِکْتِسَابٌ*رِزْقٌ*مَحَاسِنُ الصِّفَاتِ*عُرِفَ بِ.

نَشَأَ صلی الله علیه و آله مُتَّصِفاً بِمَحَاسِنِ الصِّفَاتِ،بَعِیداً عَمَّا یمِیلُ إِلَیهِ أَمْثَالُهُ مِنَ اللَّهْوِ وَاللَّعِبِ وَالْعَبَثِ.وَقَدْ صَانَهُ اللهُ مِنْ کُلِّ مَا کَانَ ذَائِعاً فِی قَوْمِهِ مِنْ عِبَادَةِ الاَْصْنَامِ وَشُرْبِ الْخَمْرِ وَلَعِبِ المَیسِرِ.قَالَ عَلَیهِ الصَّلاةُ وَالسَّلاَمُ:«أَدَّبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی».

کَانَ صلی الله علیه و آله أَعْظَمَ النَّاسِ مُرُوءَةً وَحِلْماً،وَأَحْسَنَهُمْ جَوَاباً،وَأَصْدَقَهُمْ حَدِیثاً،وَأَعْظَمَهُمْ أَمَانَةً،وَأَبْعَدَهُمْ عَنِ الْفُحْشِ.وَقَدْ عُرِفَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله مِنْ وَقْتِ صِغَرِهِ بِهذِهِ الصِّفَاتِ.فَلَمْ یرْوِ عَنْهُ أَحَدٌ أَنَّهُ کَذَبَ.وَلِذلِکَ لَقَّبَهُ قَوْمُهُ الصَّادِقَ.وَکَانَ النَّاسُ وَهُوَ شَابٌّ یودِعُونَهُ الاَْمَانَاتِ،فَیحْفَظُهَا وَیرُدُّهَا إِلَیهِمْ سَالِمَةً.وَلِذلِکَ لُقِّبَ الاَْمِینَ.وَکَانَ یرْعَی الْغَنَمَ لِیکْتَسِبَ رِزْقَهُ بِعَمَلِهِ.وَسَافَرَ مَعَ عَمِّهِ أَبِی طَالِبٍ إِلَی الشَّامِ لِلتِّجَارَةِ.

7.سَیدُنَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله(3)

تَجْدِیدٌ*بِنَاءٌ*اخْتِلاَفٌ*زَعِیمٌ(زُعَمَاءُ)*حُکْمٌ*حَمْلٌ*رَئِیسٌ طَرَفٌ*مَوْضِعٌ*اطْمِئْنَانٌ*فِعْلٌ*نَفْسٌ(نُفُوسٌ)*مَبْعَثٌ*تَعَبُّدٌ مَلَکٌ*وَحْی*اتَّفَقَ عَلَ أَنْ...*أَعْلَمَهُ أَنَّ...

ص:118

وَلَمَّا أَرَادَتْ قُرَیشٌ تَجْدِیدَ بِنَاءِ الْکَعْبَةِ،اخْتَلَفَ زُعَمَاءُ الْقَبَائِلِ فِیمَنْ یضَعُ الْحَجَرَ الاَْسْوَدَ فِی مَکَانِهِ.ثُمَّ اتَّفَقُوا عَلَی أَنْ یرْضَوْا حُکْمَ أَوَّلِ دَاخِلٍ عَلَیهِمْ،فَکَانَ مُحَمَّدٌ أَوَّلَ دَاخِلٍ.فَقَالُوا:رَضِینَا حُکْمَ الاَْمِینِ.فَأَخَذَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله رِدَاءَهُ،وَوَضَعَ فِیهِ الْحَجَرَ وَقَالَ:لِیحْمِلْ رَئِیسُ کُلِّ قَبِیلَةٍ مِنْ طَرَفٍ،فَحَمَلُوهُ حَتَّی إِذَا انْتَهَوْا إِلَی مَوْضِعِهِ،وَضَعَهُ هُوَ بِیدِهِ،فَاطْمَأَنَّتْ بِفِعْلِهِ النُّفُوسُ.

کَانَتِ السَّیدَةُ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ شَرِیفَةً غَنِیةً.فَلَمَّا بَلَغَهَا مَا اشْتَهَرَ بِهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الصِّدْقِ وَالاَْمَانَةِ،عَرَضَتْ عَلَیهِ السَّفَرَ فِی تِجَارَةٍ لَهَا إِلَی الشَّامِ مَعَ خَادِمِهَا مَیسَرَةَ.فَخَرَجَ صلی الله علیه و آله حَتَّی قَدِمَ الشَّامَ،وَبَاعَ مَا کَانَ مَعَهُ وَاشْتَرَی بَدَلاً مِنْهُ،وَأَقْبَلَ مَعَ مَیسَرَةَ إِلی مَکَّةَ.فَلَمَّا رَأَتِ السَّیدَةُ خَدِیجَةُ نَجَاحَ تِجَارتِهَا عَلَی یدَیهِ،وَعَلِمَتْ فِیهِ الاَْمَانَةَ،عَرَضَتْ عَلَیهِ أَنْ یتَزَوَّجَهَا،فَقِیلَ وَکَانَتْ سِنُّهُ خَمْساً وَعِشْرِینَ سَنَةً،وَسِنُّها أَرْبَعِینَ.

کَانَ النَّبِی قَبْلَ مَبْعَثِهِ یخْرُجُ إِلی جَبَلِ حِرَاءَ،فَیتَعَبَّدُ فِیهِ بِذِکْرِ اللهِ حَتَّی إِذَا بَلَغَ الاَْرْبَعِینَ،نَزَلَ عَلَیهِ مَلَکُ الْوَحْی جِبْرِیلُ علیه السلام فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ بِأَوَّلِ سُورَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ،وَأَعْلَمَهُ أَنَّهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله،الْمَبْعُوثُ إلی النَّاسِ جَمِیعاً.

8.سَیدُنَا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله(4)

إِخْبَارٌ*حُصُولٌ*قَتْلٌ*تَحَارُبٌ*إِعْرَاضٌ*ذَمٌّ*إِیذَاءٌ تَعْذِیبٌ*إِشْتِدَادٌ*أَمْرٌ*هِجْرَةٌ*انْتِشَارٌ*عُمْرٌ

فَرَجَعَ إِلَی السَّیدَةِ خَدِیجَةَ وَأَخْبَرَهَا بِمَا حَصَلَ.فَآمَنَتْ بِهِ ثُمَّ أَخْبَرَ جَمَاعَةً مِنَ قَوْمِهِ،فَآمَنُوا بِهِ وَصَدَّقُوهُ.ثُمَّ أَخَذَ یدْعُو قَوْمَهُ إِلَی عَبَادَةِ اللهِ وَالتَّصْدِیقِ بِرِسَالَتِهِ.وَکَانُوا یعْبُدُونَ الاَْصْنَامَ،وَیقْتُلُونَ أَوْلادَهُمْ،وَیلْعَبُونَ الْمَیسِرَ،وَیشْرَبُونَ الخَمْرَ،وَیتَحَارَبُونَ.فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بَهِ،وَمِنْهُمْ مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ.

وَکَانَ النَّبِی یذُمُّ الاَْصْنَامَ.فَکَانَ قَوْمُهُ یؤْذُونَهُ،وَیعَذِّبُونَ مَنْ آمَنَ بِهِ مِنَ الضُّعَفَاءِ.وَبَقِی یدْعُو قَوْمَهُ ثَلاثَ عَشْرَةَ سَنَةً فِی مَکَّةَ.وَلَمَّا اشْتَدَّ إِیذَاؤُهُمْ لَهُ وَلاَِصْحَابِهِ،اَمَرَهُ اللهُ بِالْهِجْرَةِ إِلی الْمَدِینَةِ.فَهَاجَرَ إِلَیهَا،وَبَقِی بِهَا عَشْرَ سِنِینَ،انْتَشَرَ فِیهَا الاِْسْلامُ انْتِشَاراً عَظِیماً فِی جَزِیرَةِ الْعَرَبِ.وَمَاتَ صلی الله علیه و آله،وَعُمْرُهُ ثَلاَثٌ وَسِتُّونَ سَنَةً.

ص:119

9.قُدْرَةُ اللهِ

إِبْصَارٌ*خَلْقٌ*أَوْ*وَفِیرٌ*فَضْلٌ*وَهْبٌ*قُدْرَةٌ*حَمْدٌ

کُلُّ مَا نُبْصِرُ مِنْ خَلْقٍ کَثِیرْ أَوْ نَرَاهُ مِنْ کَبِیرٍ أَوْ صَغِیرْ

کُلُّ مَا نَمْلِکُ مِنْ خَیرٍ وَفِیرْ کُلُّهُ مِنْ فَضْلِ رَبِّ الْعَالَمِینْ

وَهَبَ النَّاسَ عُیوناً تَنْظُرُ وَعُقُولاً وَشِفَاهاً تُخْبِرُ

حَقاًّ إلهٌ یقْدِرُ إِنَّهُ فَلَهُ الْحَمْدُ إلهَ الْعَالمِینْ

10.اَلْحَثُّ عَلَی الْعَمَلِ

قُدُومٌ*إِکْثَارٌ*کِفَایةٌ*حَثٌّ*صِنَاعَةٌ*حِینَ...*أَفْضَلُ اسْتِخْراجٌ*الْتِمَاسٌ*خَبِیئَةٌ(خَبَایا)*یصُومُ النَّهَارَ وَیقُومُ اللَّیلَ أَیکُمْ یکْفِیهِ طَعَامَهُ؟*الْبَیعُ الْمَبْرُورُ*عَلَیکُمْ بِالْعَمَلِ

قَدِمَ جَمَاعَةٌ عَلَی رَسُولِ اللهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَقَالُوا لَهُ:

-یا رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله،إِنَّ فُلاناً یصُومُ النَّهَارَ وَیقُومُ اللَّیلَ،وَیکْثِرُ الذِّکْرَ.

فَقَالَ لَهُمْ عَلَیهِ الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ:

-أَیکُمْ یکْفِیهِ طَعَامَهُ وَشَرَابَهُ؟فَقَالُوا:

ص:120

-کُلُّنَا.قَالَ لَهُمْ عَلَیهِ الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ:

-کُلُّکُمْ خَیرٌ مِنْهُ.

وَقَالَ صلی الله علیه و آله حَاثاًّ صَحَابَتَهُ عَلَی الصِّنَاعَةِ وَالتِّجَارَةِ حِینَ سُئِلَ عَنْ أَفْضَلِ الْکَسْبِ:«عَمَلُ الرَّجُلِ بِیدِهِ،وَالْبَیعُ الْمَبْرُورُ».

وَقَالَ عَلَیهِ الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ دَاعِیاً إِلی الْعَمَلِ فِی الزِّرَاعَةِ وَاسْتِخْرَاجِ خَیرَاتِ الاَْرْضِ:«اِلْتَمِسُوا الرِّزْقَ فِی خَبَایا الاَْرْضِ».

فَیا شَبَابَ الاُْمَّةِ،عَلَیکُمْ بِالْعَمَلِ فَإنَّ فِیهِ الرِّزْقَ الْحَلاَلَ،وَالْکَسْبَ الطَّیبَ،وَخِدْمَةَ النَّاسِ،وَرِضَاءَ اللهِ.

11.اَلشَّمْسُ

قَسَاوَةٌ*دِفْ ءٌ*إِدْفَاءٌ*جِسْمٌ(أَجْسَامٌ)*حَرَارَةٌ*تَمْنِیعٌ وُصُولٌ*أَشِعَّةٌ*نِعْمَةٌ(نِعَمٌ)*مَصْدَرٌ*احْسَاسٌ*رَحِیلٌ نُورٌ*اسْتِطَاعَةٌ*مُبَاشَرَةٌ*تَبَخُّرٌ*ارْتِفَاعٌ*رِیحٌ(رِیاحٌ)عَاصِفَةٌ(عَوَاصِفُ)*تَکَاثُفٌ*سَحَابٌ*سُوْقٌ*مُسَاعَدَةٌ

نَبَاتٌ*نُمُوُّ*نَفْعٌ*فَائِدَةٌ(فَوَائِدُ)*نِظَامٌ*تَغَیرٌ*تَبَدُّلٌ سَیرٌ*جَعَلَها تَسِیرُ*هَیا بِنَا.

کَانَ الْجَوُّ بَارِداً وَالشِّتَاءُ قَاسِیاً فَقَالَ أَحْمَدُ لِصَدِیقِهِ إِبْرَاهِیمَ:هَیا بِنَا نَذْهَبْ إلَی بُسْتَانِ الْمَدِینَةِ لِنُدْفِئَ أَجْسَامَنَا بَحَرَارَةِ الشَّمْسِ وَلِنُمَتِّعَ أَنْفُسَنَا بَجَمَالِ الْکَوْنِ.

قَالَ إِبْرَاهِیمُ:یا أَحْمَدُ لاَ مَانِعَ عِنْدِی،هَیا بِنَا الآنَ نَذْهَبْ إِلَی الْبُسْتَانِ.

وَوَصَلَ الصَّدِیقَانِ إِلَی الْبُسْتَانِ ثُمَّ جَلَسَا عَلَی مَقْعَدٍ،وَکَانَتْ أَشِعَّةُ الشَّمْسِ دَافئَةً.قَالَ أَحْمَدُ:مَا أَجْمَلَ أَشِعَّةَ الشَّمْسِ،وَمَا أَعْظَمَ دِفْئَهَا!قَالَ إِبْرَاهِیمُ:الشَّمْسُ هِی إِحْدَی نِعَمِ اللهِ فَهِی

ص:121

مَصْدَرٌ لِلدِّفْ ءِ وَالْحَرَکَةُ وَالْقُوَّةُ.قَالَ أَحْمَدُ:نَعَمْ،إِنَّنِی أُحِسُّ بِأَنَّ الْبَرْدَ الَّذِی دَخَلَ جِسْمِی قَدْ أَخَذَ یرْحَلُ عَنْهُ الآنَ.قَالَ إِبْرَاهِیمُ:اَلشَّمْسُ أَیضاً تُعْطِینَا النُّورَ وَالْحَرَارَةَ.فَبِالنُّورِ وَالْحَرَارَةِ نَسْتَطِیعُ أَنْ یرَی بَعْضُنَا الآخَرَ،وَأَنْ یبَاشِرَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا عَمَلَهُ.وَبِالنُّورِ وَالْحَرَارَةِ تَتَبَخَّرُ مِیاهُ الْبِحَارِ وَیرْتَفِعُ الْبُخَارُ إِلَی طَبَقَاتِ الْجَوِّ الْعُلْیا.وَبِالنُّورِ وَالْحَرَارَةِ تَنْشَأُ الرِّیاحُ وَالْعَوَاصِفُ وَتَحْمِلُ الْبُخَارَ الْمَائِی فَیتَکَاثَفُ الْبُخَارُ وَیتَحَوَّلُ إِلَی سَحَابٍ،ثُمَّ تَسُوقُ الرِّیاحُ السَّحَابَ وَینْزِلُ مَطَراً بِاَمْرِ اللهِ وَقُدْرَتِهِ.

قَالَ أَحْمَدُ:نَعَمْ،اَلشَّمْسُ تُسَاعِدُ النَّبَاتَ عَلَی النُّمُوِّ،وَهِی السَّبَبُ فِی وُجُودِ الاَْمْطَارِ،مَا أَعْظَمَ نَفْعَهَا وَمَا أَشَدَّ فَائِدَتَهَا!

قَالَ إِبْرَاهِیمُ:بَلْ قُلْ مَا أَعْظَمَ قُدْرَةَ اللهِ الَّذِی خَلَقَهَا وَأَوْدَعَ فِیهَا هذِهِ الْفَوَائِدَ وَجَعَلَهَا تَسِیرُ بِنِظَامٍ مَعْلُومٍ لاَ یتَغَیرُ وَلاَ یتَبَدَّلُ.

12.اَلضَّمِیرُ الْحَی

ضَمِیرٌ*تَنَزُّهٌ*رَوْضَةٌ(رِیاضٌ)*اتِّجَاهٌ*تَنَقُّلٌ*وَارِفٌ*فَوَّاحٌ مَدٌّ*بُسْتَانِی*لَمْحٌ*مُرَاقَبَةٌ*نِهَایةٌ*قُفُولٌ*عَوْدٌ*حَیثُ مَسٌّ*تَهْذِیبٌ*صَاحِبٌ(أصْحَابٌ)*سُرَّ*تَهْنِئَةٌ*جَمْعٌ*تَقَبُّلٌ مُضِی*فَرِحٌ*بَینَمَا هُوَ یسِیرُ*أُعْجِبَ بِ-...*إِلَی أَنْ...دُونَ أَنْ...*تَصَدَّی لَهُ*لاَ شَکَّ أَنَّ...*جَزَاءَ أَمَانَتِهِ

خَرَجَ عَلِی ذَاتَ یوْمٍ لَیتَنَزَّهَ بَینَ الرِّیاضِ وَالْبَسَاتِینِ.وَبَینَمَا هُوَ یسِیرُ رَأَی بَابَ أَحَدِ الْبَسَاتِینِ مَفْتُوحاً،فَاتَّجَهَ نَحْوَهُ،وَدَخَلَ الْبُسْتَانَ وَاَخَذَ یتَنَقَّلُ بَینَ أَشْجَارِهِ الْوَارِفَةِ،وَأَزْهَارِهِ الْفَوَّحَةِ.وَقَدْ أُعْجِبَ بِکُلِّ مَا رَأَی،وَلکِنَّهُ لَمْ یمُدَّ یدَهُ إِلَی ثَمَرَةٍ وَاحِدَةٍ،أَوْ زَهْرَةٍ وَاحِدَةٍ.

وَکَانَ الْبُسْتَانِی قَدْ لَمَحَ عَلِیاًّ،فَاَخَذَ یرَاقِبُهُ،وَهُوَ لاَیدْرِی،إِلَی أَنْ بَلَغَ نِهَایةَ الْبُسْتَانِ ثُمَّ قَفَلَ عَائِداً مِنْ حَیثُ أَتَی دُونَ أَنْ یمَسَّ شَیئاً.

فَلَمَّا انْتَهَی عَلِی إِلَی الْبَابِ،تَصَدَّی لَهُ الْبُسْتَانِی،وَقَالَ لَهُ:لاَ شَکَّ أَنَّکَ غُلاَمٌ مُهَذَّبٌ.فَهَلْ تَسْتَطِیعُ أَنْ تَقُولَ لِی:لِمَ لَمْ تَقْطِفْ شَیئاً مِنْ أَثْمَارِ الْبُسْتَانِ أَوْ أَزْهَارِهِ وَلَمْ یکُنْ یرَاکَ أَحَدٌ؟فَأَجَابَهُ عَلِی:إِذَا لَمْ یرَنِی أَحَدٌ مِنْ أَصحَابِ الْبُسْتَانِ،فَاللهُ دَائِماً یرَانی،وَنَفْسِی تُرَاقِبُنی.

سُرَّ الْبُسْتَانِی مِنْ جَوَابِ عَلِی،وَقَالَ لَهُ:أُهَنِّئُکَ بُنَی عَلَی هذَا التَّهْذِیبِ الرَّفِیعِ،وَعَلَی هذِهِ النَّفْسِ الْعَالِیةِ.

ص:122

ثُمَّ ذَهَبَ وَجَمَعَ لَهُ بَعْضَ الاَْثْمَارِ وَالاَْزْهَارِ،وَقَدَّمَهَا إِلَیهِ جَزَاءَ أَمَانَتِهِ وَتَهْذِیبِهِ.

فَتَقَبَّلَهَا عَلِی شَاکِراً،وَمَضَی إِلَی بَیتِهِ فَرِحاً مَسْرُوراً.

13.اَلْقَاضِی الْعَادِلُ(1)

قَضَاءٌ*أَرْنَبٌ*جُحْرٌ*تَلٌّ*قَفْزٌ*نَشِیطٌ*قَضْمٌ*غَضٌّ

فَجْأَةً*صَوْتٌ*اسْتِغَاثَةٌ*انْبِعَاثٌ*اسْرَاعٌ*اسْتِطْلاَعٌ*أَنِینٌ صُرَاخٌ*ظَهْرٌ*تَخَلُّصٌ*إِقْبَالٌ*انْقَاذٌ*صَخْرَةٌ*کَادَ یمُوتُ.

خَرَجَتْ أَرْنَبٌ مِنْ جُحْرِهَا تَتَنَزَّهُ قُرْبَ تَلٍّ أَخْضَرَ جَمِیلٍ.وَاَخَذَتْ تَقْفِزُ هُنَا وَهُنَاکَ فَرِحَةً نَشِیطَةً،تَقْضِمُ الْحَشَائِشَ الْغَضَّةَ الْخَضَرَاءَ.

وَفَجْأَةً سَمِعَتْ صَوْتَ اسْتِغَاثَةٍ ینْبَعِثُ مِنْ وَرَاءِ التَّلِّ.فَأَسْرَعَتْ تَسْتَطلِعُ الْخَبَرَ.فَرَأَتْ ذِئْباً یئِنُّ وَیصْرُخُ،وَقَدْ سَقَطَتْ فَوْقَ ظَهْرِهِ قِطْعَةُ حَجَرٍ کَبِیرَةٌ لَمْ یسْتَطِعِ التَّخَلُّصَ مِنْهَا.

وَلَمَّا رَأَی الذِّئْبُ الاَرْنَبَ مُقْبِلَةً عَلَیهِ قَالَ لَهَا بَاکِیاً:

أَیتُها الاَرْنَبُ الصَّدِیقَةُ،اَنْقِذِینِی مِنْ هذِهِ الصَّخْرَةِ،إِنِّی أَکَادُ أَمُوتُ.

أَشْفَقَتِ الاَرْنَبُ عَلَی الذِّئْبِ وَهَجَمَتْ عَلَی الصَّخْرَةِ بِقُوَّةٍ،فَدَحْرَجَتْها عَنْ ظَهْرِهِ.

14.اَلْقَاضِی الْعَادِلُ(2)

نُهُوضٌ*انْقِضَاضٌ*افْتِرَاسٌ*عُوَاءٌ*بَطَّةٌ*هَزٌّ*مُوَافَقَةٌ وَقْفٌ*بِرْکَةٌ*قَبْضٌ*دَعْوَی*وُقُوعٌ*إِزَاحَةٌ احْتَکَمَ إِلَی الْقَاضِی

وَلَمَّا نَهَضَ الذِّئْبُ انْقَضَّ عَلَی الاَْرْنَبِ یرِیدُ أنْ یفْتَرِسَهَا،فَقَالَتْ لَهُ:

أَهذَا جَزَاءُ الاِْحْسَانِ؟فَعَوَی الذِّئْبُ وَقَالَ:

إِنِّی جَائِعٌ وَإِنَّ لَحْمَکِ لَذِیذٌ.قَالَتِ الاَْرْنَبُ:

لِنَحْتَکِمْ إِلَی الْبَطَّةِ.هَزَّ الذِّئْبُ رَأْسَهُ مُوَافِقاً وَقَالَ:

إِذَا لَمْ تَحْکُمِ الْبَطَّةُ کَمَا أُرِیدُ فَإِنَّنِی سَآکُلُهَا أَیضاً.

سَارَ الذِّئْبُ وَالاَْرْنَبُ حَتَّی وَصَلاَ إلَی الْبَطَّةِ،فَوَجَدَاهَا وَاقِفَةً عَلَی جِدَارِ بِرْکَةِ مَاءٍ.فَقَالَ لَهَا الذِّئْبُ:

ص:123

أَیتُهَا الْبَطَّةُ!لَقَدْ قَبَضْتُ عَلَی الاَْرْنَبِ بِجَانِبِ التَّلِّ،وَمِنْ حَقِّی أَنْ آکُلَهَا.فَمَا حُکْمُکِ؟اِلْتَفَتَتِ الْبَطَّةُ إِلَی الاَْرْنَبِ وَقَالَتْ:

مَا تَقُولِینَ أَیتُهَا الاَْرْنَبُ بِدَعْوَی الذِّئْبِ؟قَالَتِ الاَْرْنَبُ:

لاَ...إِنِّی وَجَدْتُ الذِّئْبَ یئِنُّ وَیصْرُخُ تَحْتَ صَخْرَةٍ کَبِیرةٍ وَقَعَتْ عَلَیهِ فَأَزَحْتُهَا عَنْهُ،وَأَنْقَذْتُهُ مِنَ الْمَوْتِ فَجَاءَ لِیأْکُلَنِی جَزَاءَ إِحْسَانِی.

15.اَلْقَاضِی الْعَادِلُ(3)

انْصِلاقٌ*تَحَقُّقٌ*انْبِطَاحٌ*تَعَاوُنٌ*هکَذَا*خَبِیثٌ

نَاکِرٌ لِلْجَمِیل قَالَتِ الْبَطَّةُ:

وَاقْ...وَاقْ...وَاقْ...إِنَّنِی لاَ أَسْتَطِیعُ أَنْ أَحْکُمَ بِعَدْلٍ حَتَّی أَرَی الصَّخْرَةَ بِعَینِی.اِنْطَلَقَ الْجَمِیعُ إِلَی التَّلِّ.فَلَمَّا رَأَتِ الْبَطَّةُ الصَّخْرَةَ قَالَتْ:

إِنِّی لاَ أُصَدِّقُ أَنَّ هذِهِ الصَّخْرَةَ کَانَتْ فَوْقَ ظَهْرِ الذِّئْبِ،وَأُرِیدُ أَنْ أَتَحَقَّقَ مِنْ ذلِکَ.اِنْبَطَحَ الذِّئْبُ عَلَی الاَْرْضِ وَتَعَاوَنَتِ الاَْرْنَبُ وَالْبَطَّةُ فَوَضَعَتَا الصَّخْرَةَ فَوْقَ ظَهْرِهِ وَقَالَتْ لَهُ الْبَطَّةُ:

أَهکَذَا کَانَتِ الصَّخْرَةُ فَوْقَ ظَهْرِکَ؟قَالَ الذِّئْبُ:

نَعَمْ...فَمَا حُکْمُکِ؟قَالَتِ الْبَطَّةُ:

إِذْهَبِی أَیتُهَا الاَْرْنَبُ الطَّیبَةُ فِی سَبِیلِکِ...أَمَّا أَنْتَ أَیهَا الذِّئْبُ الْخَبِیثُ النَّاکُرُ لِلْجَمِیلِ فَابْقَ فِی مَکَانِکَ.

شَکَرَتِ الاَْرْنَبُ الْبَطَّةَ عَلَی حُکْمِهَا الْعَادِلِ وَمَضَتْ تَقْفِزُ فَرِحَةً وَتَقْضِمُ الْحَشَائِشَ الْغَضَّةَ.

ص:124

16.آدَابُ الطَّعَامِ

أَفْرَادُ الاُْسْرَةِ*تَنَاوُلٌ*غَمْسٌ*خُضَارٌ*مُشْتَرَکٌ*لُقْمَةٌ(لُقَمٌ)خَجَلٌ*خَطَأٌ*إِدْرَاکٌ*سَبْقٌ*مُنْتَصَفٌ*تَأَنٍّی*إِبْتِلاَءٌ إِطْبَاقٌ*فَکٌّ*مَضْغٌ*ضِرْسٌ(أَضْرَاسٌ)*ابْتِلاَعٌ*کَأْسٌ اسْتِخَدَامٌ*شَبَعٌ*حَوْلَ...*حَسْبَ عَادَتِهِمْ*صَارَ یغْسِلُ یدَیهِ

جَلَسَ أَفَرْادُ الاُْسْرَةِ حَوْلَ الْمَائِدَةِ لِلْعَشَاءِ حَسْبَ عَادَتِهِمْ وَمَعَهُمْ عَلِی الصَّغِیرُ.وَعِنْدَمَا بَدَأَ فِی تَنَاوُلِ الطَّعَامِ مَدَّ یدَهُ وَغَمَسَهَا فِی طَبَقِ الْخُضَارِ الْمُشْتَرَکِ،ثُمَّ رَفَعَهَا إِلَی فَمِه،فَضَحِکَ الاِْخْوَةُ،وَصَاحَ الاَْبَوَانِ:

مَا هکَذَا تُؤْخَذُ اللُّقْمَةُ یا عَلِی!خَجِلَ عَلِی مِنْ نَفْسِهِ وَأَدْرَکَ خَطَأَهُ.

بَعْدَ هذِهِ الْحَادِثَةِ عَرَفَ عَلِی کَثِیراً مِنْ آدَابِ الطَّعَامِ.فَصَارَ یغْسِلُ یدَیهِ وَأَسْنَانَهُ قَبْلَ الاَْکْلِ وَبَعْدَهُ،وَیبْدَأُ بِاسْمِ اللهِ وَلاَ یسْبِقُ أَبَوَیهِ وَإخْوَتَهُ بِمَدِّ یدِهِ إِلَی الطَّعَامِ.وَصَارَ یأْکُلُ مِنْ أَمَامِهِ فَلاَ یمُدُّ یدَهُ إِلَی مُنْتَصَفِ الطَّبَقِ أَوْ طَرَفِهِ الْبَعِیدِ عَنْهُ.وَصَارَ یتَنَاوَلُ الطَّعَامَ بِتَأَنٍّ وَبِلُقَمٍ صَغِیرَةٍ حَتَّی لاَ یمْتَلِیءَ فَمُهُ وَیطْبِقُ فَکَّیهِ عَلَی اللُّقْمَةِ فَیمْضَغُهَا جَیداً بِأَسْنَانِهِ وَأَضْرَاسِهِ ثُمَّ یبْتَلِعُهَا،وَصَارَ یشْرَبُ مِنْ کَأْسِهِ وَلاَ یسْتَخْدِمُ کَأْسَ غَیرِهِ.

وَإِذَا شَبِعَ قَامَ مَعَ الْحَاضِرِینَ حَامِداً وَشَاکِراً رَبَّهُ الْکَرِیمَ.

ص:125

17.اَللهُ قَدْ عَلَّمَهَا

تَعْلِیمٌ*نَحْلَةٌ*جَنْی*عَسَلٌ*قُوتٌ*بِلاَ مَلَلٍ*شَدْوٌ أُنْشُودَةُ(أَنَاشِیدُ)*هَنَاءٌ*إِطْرَابٌ*خَاطِرٌ*تَرْدِیدٌ*عَذْبٌ غِنَاءٌ*عُصْفُورٌ(عَصَافِیرُ)*عُشٌّ*نَاعِمٌ*هُدیً*إِرْشَادٌ صَلاَحٌ*أَمَلٌ*خَبْبَةً*عَذْبُ الْغِنَا*أَنَاشِیدُ الْهَنَا

مَنْ عَلَّمَ النَّحْلَةَ أَنْ تَجْنِی مِنَ الزَّهْرِ الْعَسَلْ

قُوتاً لأَیامِ الشِّتَا تَجْمَعُهُ بِلاَ مَلَلْ؟

مَنْ عَلَّمَ الْبُلْبُلَ أَنْ یشْدُوَ أَنَاشِیدَ الْهَنَا

یطْرِبُ کُلَّ خَاطِرٍ مُرَدِّداً عَذْبَ الغِنَا؟

مَنْ عَلَّمَ الْعُصْفُورَ أَنْ یبْنِی عُشًّا فِی الشَّجَرْ

عُشًّا صَغِیراً نَاعِماً وَلَمْ یضَعْ فِیهِ حَجَرْ

اللهُ قَدْ عَلَّمَهَا ذَاکَ وَأَعْطَاهَا الْهُدی

وَهُوَ لِکُلٍّ مُرْشِدٌ إِلَی الصَّلاَحِ أَبَدا

کَذَاکَ یعْطِی خَیرَهُ لِکُلِّ مَنْ لَهُ سَأَلْ

فَاطْلُبْ إِلَیهِ آمِلاً مَا خَابَ مَنْ لَهُ أَمَلْ

18.آدَابُ الْحَدِیثِ

وَدٌّ*تَحَدُّثٌ*أَهَمُّ*هُدُوءٌ*مُرْتَفِعٌ*دَلاَلَةٌ*نَزَقٌ*اتْمامٌ مُقَاطَعَةٌ*انْصِرَافٌ*سُخْرٌ*اسْتِهْزَاءٌ*عَنْی*تَجَنُّبٌ*مِزَاحٌ ثَرْثَرَةٌ*صَمْتٌ*تَمَسُّکٌ*نَمِیمَةٌ*تَحْذِیرٌ*إِیاک وَالنَّمِیمَةَ

ص:126

قَالَ الاَْبُ لاِبْنِهِ حَسَنٍ:یا بُنَی سَیزُورُنَا فِی الْغَدِ بَعْضُ الاَْصْدِقَاءِ وَأَوَدُّ أَنْ تَجْلِسَ مَعَهُمْ،وَتَتَحَدَّثَ إِلَیهِمْ،وَلکِنَّ لِلْحَدِیثِ آدَاباً یجِبُ أَنْ تُرَاعِیهَا.قَالَ حَسَنٌ:وَمَا آدَابُ الْحَدِیثِ یا أَبِی حَتَّی أَعْمَلَ بِهَا؟قَالَ الاَْبُ:آدَابُ الْحَدِیثِ کَثِیرَةٌ،وَأَهَمُّهَا یا بُنَی:أَنْ یکُونَ صَوْتُکَ هَادِءاً; لاَِنَّ الصَّوْتَ الْمُرْتَفِعَ یزْعِجُ السَّامِعِینَ،وَیدُّلُّ عَلَی النَّزَقِ،وَعَلَیکَ أَنْ تَسْتَمِعَ لِلْمُحَدِّثِ حَتَّی یتِمَّ حَدِیثَهُ،فَلا تُقاطِعْهُ اوْ تَنْصَرِفْ عَنْهُ.

وَمِنْ آدَابِ الحَدِیثِ أنَ تَحْتَرِمَ الْمُتَحَّدِثَ فَلا تَسْخَرْ مِنْ حَدِیثِهِ أَوْ تَسْتَهْزِیءْ بِکَلاَمِهِ،وَأَنْ تُنَادِیهُ بَِاَحَبِّ الاَْسْمَاءِ إِلَیهِ،وَعَلَیکَ أَنْ لاَ تَتَحَدَّثَ فِیمَا لاَ یعْنِیکَ،وَتَجَنَّبِ الْمِزَاحَ وَالثَّرْثَرَةَ،وَلاَ تَسْتَعْمِلْ فِی کَلاَمِکَ الاَلْفَاظَ الْقَبِیحَةَ.وَلْتَقُلْ کَلاَماً نَافِعاً أَوْ تَصْمُتْ; لاَِنَّ الرَّسُولَ صلی الله علیه و آله یقُولُ:«مَنْ کَانَ یؤْمِنُ بِاللهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ فَلْیقُلْ خَیراً أَوْ لِیصْمُتْ».

ثُمَّ قَالَ الاَْبُ:یا بُنَی،تَجَنَّبْ فِی حَدِیثِکَ الْکَذِبَ وَتَمَسَّکْ بِالصِّدْقِ،وَاِیاکَ وَالنَّمِیمَةَ وَالْغِیبَةَ وَالسَّبَابَ،فَهِی صِفَاتٌ ذَمِیمَةٌ،نَهَی اللهُ تَعَالَی عَنْهَا وَحَذَّرَنَا الرَّسُولُ الْکَرِیمُ مِنَ الْوُقُعِ فِیهَا.

19.اَلْمَصْنَعُ الْعَجِیبُ

مَصْنَعٌ*عَجِیبٌ*أَینَمَا*تَفْتِیتٌ*نَابٌ(أَنْیابٌ)*طَحْنٌ*عَجْنٌ عَجِینْ*لُعَابٌ*دَفْعٌ*بُلْعُومٌ*مَرِئٌ*اسْتِقْرَارٌ*مَعِدَةٌ اجْتِمَاعٌ*خَضٌّ*افْرَازٌ*عُصَارَةٌ*هَضْمٌ*انْتِقَالٌ*مِعی(أَمْعَاءُ)دَقِیقٌ*امْتِصَاصٌ*احْتِیاجٌ*رَمْی*غَلِیظٌ*دَمٌ(دِمَاءٌ)*عَظْمٌ الاَسْنَانُ الاَمَامِیةُ

قَالَ مُدَرِّسُ الْعُلُومِ لِتَلامِذَتِهِ:

تَعَالَوْا یا أَوْلاَدِی نُطْعِمْ وَاحِداً مِنْکُمْ تُفَّاحَةً وَلَنَسْرِ مَعَهَا أَینَمَا سَارَتْ.

ثُمَّ أَعْطَی الْمُدَرِّسُ سَالِماً تُفَّاحَةً،فَقَضَمَ سَالِمٌ بَأَسْنَانِهِ قِطْعَةً مِنْهَا.فَقَالَ الْمُدَرِّسُ:

أَرَأَیتُمْ مَا فَعَلَ سَالِمٌ؟لَقَدْ قَضَمَ التُّفَّاحَةَ قَبْلَ أَنْ یغْسِلَهَا،وَالْفَاکِهَةُ کَمَا تَعْلَمُونَ یجِبُ غَسْلُهَا قَبْلَ أَکْلِهَا.والْتَفَتَ الْمُدَرِّسُ إِلیَ سَالِمٍ وَقَالَ لَهُ:خُذْ کَأْسَ الْمَاءِ وَاغْسِلِ التُّفَّاحَةَ أَوَّلاً،ثُمَّ اقْطَعْ مِنْهَا قِطْعَةً ثَانِیةً.وَحِینَ أَخَذَ سَالِمٌ الْقِطْعَةَ الثَّانِیةَ قَالَ الْمُدَرِّسُ:أَرَأَیتُمْ کَیفَ قَطَعَ سَالِمٌ التُّفَّاحَةَ.إِنَّه قَطَعَهَا بِأَسْنَانِهِ الاَْمَامِیةِ.وَهذِهِ الاَسْنَانُ تُسَمَّی الْقَوَاطِعَ أَوِ(الْقَوَاضِمَ).ثُمَّ فَتَّتَهَا بِأَنْیابِهِ،ثُمَّ طَحَنَهَا بِأَضْرَاسِهِ وَعَجَنَهَا بِاللُّعَابِ حَتَّی إِذَا صَارَتِ الْقِطْعَةُ کَالْعَجِینِ دَفَعَهَا لِسَانُهُ إِلی الْبُلْعُومِ فَنَزلَتْ فِی الْمَرِیءِ حَتَّی اسْتَقَرَّتْ فِی الْمَعِدَةِ.وَفِی الْمَعِدَةِ وَهِی فِی أَعْلَی الْبَطْنِ تَجْتَمِعُ الْقِطَعُ،فَتَخُضُّهَا الْمَعِدَةُ وَتُفْرِزُ

ص:127

عَلَیهَا عُصَارَتَهَا حَتَّی تَهْضِمَ الطَّعَامَ فَینْتَقِلَ إِلَی الاَْمْعَاءِ الدَّقِیقَةِ،وَهُنَاکَ یمْتَصُّ الْجِسْمُ مِنْهُ مَا یحْتَاجُ إِلَیهِ وَیرْمِی بِالْباقِی إِلی الاَْمْعَاءِ الْغَلِیظَةِ.

هذَا یا أَوْلاَدِی هُوَ الْمَصْنَعُ الْعَجِیبُ الَّذِی یتَحَوَّلُ فِیهِ الطَّعَامُ إِلَی دَمٍ أَحْمَرَ،وَغِذَاءٍ نَافِعٍ یبْنِی الْجِسْمَ بِلَحْمِهِ وَعَظْمِهِ.

20.صَدَاقَةُ الثَّعْلَبِ

صَدَاقَةٌ*ثَعْلَبٌ*الْتِقَاءٌ*مُشَاهَدَةٌ*احْتِجَازٌ*تَشَاوُرٌ*احْتِیالٌ وَرْطَةٌ*تَقَدُّمٌ*إِیقَاعٌ*عَمِیقٌ*اخْتِبَاءٌ*انْتِظَارٌ*لَحْقٌ*إِبْلاَغٌ غَدْرٌ*وَثْبٌ*غَیرَ أَنَّ...

الْتَقَی ثَعْلَبٌ وَحِمَارٌ فَاتَّفَقَا عَلی أَنْ یکُونَا صَدِیقَینِ یسَاعِدُ کُلٌّ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ.وَفِی یوْمٍ مِنَ الاَْیامِ شَاهَدَهُمَا أَسَدٌ فَاحْتَجَزَهُمَا عِنْدَهُ لِیفْتَرِسَهُمَا.

تَشَاوَرَ الصَّدِیقَانِ فِی هذَا الاَْمْرِ،فَقَالَ الثَّعْلَبُ:

سَأَذْهَبُ إِلَی الاَْسَدِ لاَِحْتَالَ عَلَیهِ وَنَتَخَلَّصَ مِنْ هذِهِ الْوَرْطَةِ.

تَقَدَّمَ الثَّعْلَبُ إِلَی الاَْسَدِ قَائِلاً:یا سَیدَ الْوُحُوشِ،وَیا حَاکِمَ الْغابَةِ،أَتَتْرُکُنِی إِذَا قَدَّمْتُ لَکَ هذَا الْحِمَارَ الْجَمِیلَ لِتَتَغَذَّی بِهِ.قَالَ الاَْسَدُ:نَعَمْ سَأَتْرُکُکَ إِذَا أَوْقَعْتَهُ فِی تِلْکَ الْحُفْرَةِ الْعَمِیقَةِ.

ص:128

ذَهَبَ الثَّعْلَبُ إِلَی صَدِیقِهِ الْحِمَارِ وَقَالَ لَهُ:لَقَدْ أَخْبَرَنِی الاَْسَدُ بِأَنَّهُ سَیأْکُلُنَا إِذَا بَقِینَا عَلَی سَطْحِ الاَْرْضِ،تَعَالَ مَعِی لِنَنْزِلَ إِلَی تِلْکَ الْحُفْرَةِ فَنَخْتَبِیءَ وَنَتَخَلَّصَ مِنْ شَرِّ الاَْسَدِ.

هَزَّ الْحِمَارُ أُذُنَینِ فَرِحاً بِالْخَلاَصِ مِنَ الْمَوْتِ وَسَارَ مَعَ الثَّعْلَبِ حَتَّی بَلَغَ الْحُفْرَةَ وَرَمَی نَفْسَهُ بِهَا وانْتَظَرَ أَنْ یلَحَقَ بِهِ الثَّعْلَبُ،غَیرَ أَنَّ الثَّعْلَبَ ذَهَبَ إِلَی الاَْسَدِ وَأَبْلَغَهُ أَنَّهُ أَوْقَعَ لَهُ الْحِمَارَ فِی الْحُفْرَةِ الْعَمِیقَةِ وَقَالَ لَهُ:هَیا إِلَی الْغَذَاءِ اللَّذِیذِ،فَأَجَابَهُ الاَْسَدُ:سَأَبْدَأُ بِکَ أَوَّلاً لاَِنَّکَ غَدَرْتَ بِصَاحِبِکَ،ثُمَّ وَثَبَ عَلَیهِ فَأَکَلَهُ.

21.اَلْبِنْتُ الرَّحِیمَةُ

رَحِیمٌ*تَخْفِیفٌ*عَنَاءٌ*هُبُوطٌ*طَیرَانٌ*زَقْزَقَةٌ*سُلَّمٌ*إِسْنَادٌ جِذْعٌ*لُطْفٌ*مُکَافَأَةٌ*صَنِیعٌ*کَأَنَّ...*جَعَلَ یزَقْزِقُ لاَ یقْوَی عَلَی الطَّیرَانِ.

خَرَجَتْ حَلِیمَةُ یوْماً إِلَی حَدِیقَةِ الْمَنْزِلِ لِتُخَفِّفَ عَنْ نَفْسِهَا عَناءَ الدِّرَاسَةِ،وَشَاهَدَتِ الْعَصَافِیرَ تَهْبِطُ الَی الاَْرْضِ ثُمَّ تَطِیرُ الَی الشَّجَرَةِ وَهِی تُزَقْزِقُ بِشِدَّةٍ وَعُیونُهَا تَنْظُرُ إِلَی الاَْرْضِ.وَکَانَ عَلَی الاَْرْضِ عُصْفُورٌ صَغِیرٌ لاَ یقْوَی عَلَی الطَّیرَانِ فَعَرَفَتْ حَلِیمَةُ أَنَّ الْعَصَافِیرَ تَصْرُخُ خَوْفاً عَلَی صَغِیرِهَا.

أَحْضَرَتْ حَلِیمَةُ سُلَّماً وَأَسْنَدَتْهُ إِلی جِذْعِ الشَّجَرَةِ ثُمَّ أَمْسَکَتْ بِالْعُصْفُورِ الصَّغِیرِ بِلُطْفٍ وَحَمَلَتْهُ إِلی عُشِّهِ.رَفْرَفَتِ الْعَصَافِیرُ فَوْقَ رَأْسِ حَلِیمَةَ وَجَعَلَتْ تُزَقْزِقُ فَرِحَةً بِعَوْدَةِ الْعُصْفُورِ الصَّغِیرِ إِلی عُشِّهِ،وَکَأَنَّهَا تَقُولُ فِی زَقْزَقَتِهَا:شُکْراً لَکِ أَیتُهَا الْبِنْتُ الرَّحِیمَةُ،وَلْیکَافِئْکِ اللهُ عَلَی صَنِیعِکِ الْجَمِیلِ.

22.آدَابُ الزِّیارَةِ

اعْتِیادٌ*طَرْقٌ*اسْتِئْذَانٌ*مُصَافَحَةٌ*اینَاسٌ*تَارَةً*حَلْوَی إِطَالَةٌ*أَمَدٌ*اخْتِیارٌ*أَنْسَبُ*بُعَیدٌ*مُبَکِّرٌ*قَیلُولَةٌ وَدَاعٌ تَوْدِیعٌ*تَشْییعٌ*بَشَاشَةٌ*سَلَّمَ عَلَیهِ رَبُّ الْبَیتِ

اعْتَادَ مَحْمُودٌ أَنْ یخْرُجَ مَعَ وَالِدِهِ إِلَی جِیرَانِهِ وَأَقْرِبَائِهِ وَأَصْدِقَائِهِ وَکَانَا إِذَا بَلَغَا دَارَ أَحَدِهِمْ یطْرُقَانِ الْبَابَ بِلُطْفٍ،وَینْتَظِرَانِ حَتَّی یخْرُجَ إِلَیهِمَا الْجَارُ أَوِ الصَّدِیقُ،فَیسَلِّمَا عَلَیهِ،وَیسْتَأْذِنَاهُ بِالدُّخُولِ،فَیرُدَّ رَبُّ الدَّارِ،وَیصَافِحَهُمَا.ثُمَّ یدْخِلَهُمَا مَجْلِسَ بَیتِهِ،وَیؤْنِسَهُمَا بِالْحَدِیثِ تَارَةً،وَبِتَقْدِیمِ الشَّای وَالْحَلْوَی تَارَاتٍ أُخَرَ،وَکَانَا لاَ یطِیلاَنِ أَمَدَ الزِّیارَةِ،وَیخْتَارَانِ لَهَا أَنْسَبَ الاَْوْقَاتِ:بُعَیدَ صَلاَةِ الْعَصْرِ أَوْ صَلاَةِ الْمَغِرِبِ،وَیتَجنَّبَانِ أَنْ یزُورا أَحَداً فِی صَبَاحٍ مُبَکِّرٍ أوْ عِشَاءٍ مُتَأَخِّرٍ أَوْ فِی وَقْتِ الظَّهِیرَةِ،وَقْتِ الرَّاحَةِ أَوِ الْقَیلُولَةِ،أَوْ وَقْتِ طَعَامِ الاُْسْرَةِ،وَعِنْدَ انْتِهَاءِ الزِّیارَةِ کَانَا یوَدَّعَانِ أَجْمَلَ وَدَاعٍ وَیشَیعُهُمَا صَاحِبُ الْبَیتِ إِلی خَارِجِهِ،شَاکِراً لَهُمَا هذِهِ الزِّیارَةَ اللَّطِیفَةَ.

وَبِمِثْلِ هذِهِ الآدَابِ کَانَ أَبُو مَحْمُودٍ وَابْنُهُ یسْتَقْبِلاَنِ زُوَّارَهُما وَیوَدِّعَانِهِمْ بِبَشَاشَةٍ وَحَرَارَةٍ.

ص:129

23.إِبْرَاهِیمُ علیه السلام(1)

خَاصٌّ*مُشَارَکَةٌ*إِشْرَاکٌ*مُسْتَقِیمٌ*نَبْذٌ*اسْتِمَاعٌ*بُطْلاَنٌ*ظَاهِرٌ مَعْبَدٌ*تَحْطِیمٌ*جُذَّةٌ(جُذَاذٌ)*تَعْلِیقٌ*تَکْسِیرٌ*قَلْبٌ*تَرَحٌ(أَتْرَاحٌ)انْتِقَامٌ*إِلاَّ*جَاءَ الْقَوْمُ إِلاَّ سَعِیداً*أَقْسَمَ بِ-...

شَرْحُ الْکَلِمَاتِ:

کَانَ أُمَّةً:کانَ ذَا قُوَّةٍ مِثْلَ قُوَّةِ الْجَمَاعَةِ.

قَانِتاً لِلّهِ:عَابِداً وَدَاعِیاً.

حَنِیفاً:مُسْتَقِیماً.

اجْتَبَاهُ:اخْتَارَهُ.

إِلَی صِرَاطٍ:إِلَی طَرِیقٍ،وَالْمُرَاد هُنَا الدِّینُ.

***

نَشَأَ سَیدُنَا إِبْرَاهِیمُ فِی قَوْمِهِ بِالْعِرَاقِ نَشْأَةً خَاصَّةً لَمْ یشَارِکْهُ بِهَا أَحَدٌ مِنْ قَوْمِهِ،نَشَأَ مُؤْمِناً بِاللهِ وَحْدَهُ،لاَ یشْرِکُ بِهِ أَحَداً،عَابِداً لَهُ،شَاکِراً لِنِعَمِهِ کَمَا قَالَ تَعَالَی فِی کِتَابِهِ: إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ، شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ .

وَلَمَّا اخْتَارَهُ اللهُ لِرِسَالَتِهِ دَعَا إِبْرَاهِیمُ أَبَاهُ وَقَوْمَهُ إِلَی عِبَادةِ اللهِ وَنَبْذِ عِبَادَةِ الاَْصْنَامِ وَالاَْوْثَانِ.فَلَمْ یسْتَمِعُوا إِلَیهِ وَلَمْ یصَدِّقُوهُ،وَأَرَادَ إِبْرَاهِیمُ أَنْ یقَدِّمَ لَهُمُ الدَّلِیلَ عَلَی بُطْلاَنِ عِبَادَتِهِمْ وَفَسَادِ عَقِیدَتِهِمْ،فَانْتَظَرَ خُرُوجَهُمْ إِلَی ظَاهِرِ الْمَدِینَةِ فِی یوْمِ عِیدٍ،وَدَخَلَ مَعْبَدَهُمْ وَبِیدِهِ فَأْسٌ فَحَطَّمَ الاَْصْنَامَ وَجَعَلَهَا جُذَاذً إِلاَّ کَبِیرَهُمُ الَّذِی عَلَّقَ الْفَأْسَ فِی عُنُقِهِ.

وَلَمَّا انْتَهَتْ أَفْرَاحُ الْعِیدِ،وَعَادَ الْقَوْمُ إِلَی الْبَلْدَةِ،وَشَاهَدُوا الاَْصْنَامَ مُکَسَّرَةً وَالْفَأْسَ فِی عُنُقِ کَبِیرِهِمِ،قُلِبَتْ أَفْرَاحُهُمْ أَتْرَاحاً.وَأَقْسَمَ مَلِکُهُمْ نُمْرُودُ بِالصَّنَمِ الْکَبِیرِ عَلَی أَنْ ینْتَقِمَ مِنَ الْفَاعِلِ.

24.إِبْرَاهِیمُ علیه السلام(2)

عَیبٌ*إِشَارَةٌ*نُطْقٌ*عَجْزٌ*مَنْعٌ*حَطَبٌ*إِحْرَاقٌ*تَنْجِیةٌ نَارٌ*سَلِیمٌ*مُعَافی*إِهْلاَکٌ*مُغَادَرَةٌ*وَادٍ*إِسْکَانٌ*قَاعِدَةٌ(قَوَاعِدُ)*مُشَرَّفٌ*عَلَی مَقْرُبَة مِنْ...

وَنَادَی الْقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَدْ سَمِعُوهُ مِنْ قَبْلُ یعِیبُ أَصْنَامَهُمْ وَیسْخَرُ مِنْهَا،فَقَالُوا لَهُ:أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یا إِبْرَاهِیمُ؟قَالَ:بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا(وَأَشَارَ إِلَی الصَّنَمِ الْکَبِیرِ)فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ کَانُوا ینْطِقُونَ.

ص:130

فَرَجَعُوا إِلَی أَنْفُسِهِمْ وَأَدْرَکُوا عَجْزَ آلِهَتِهِمْ وَبُطْلاَنَ عِبَادَتِهِمْ،وَلکِنَّ هَذَا لَمْ یمْنَعْهُمْ مِنَ الاِْنْتِقَامِ لاَِصْنَامِهِمْ.فَأَمَرَ الْمَلِکُ بِجَمْعِ الْحَطَبِ وَإحْرَاقِ إِبْرَاهِیمَ.وَلکِنَّ اللهَ نَجَّی نَبِیهُ مِنْ نَارِ الْقَوْمِ فَخَرَجَ سَلِیماً مُعَافی وَأَهْلَکَ الْکَافِرِینَ الظَّالِمِینَ بِعَذَابٍ شَدِیدٍ.ثُمَّ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام غَادَرَ الْعِرَاقَ إِلَی مِصْرَ،ثُمَّ إِلَی الشَّامِ ثُمَّ إِلَی الْحِجَازِ،وَهُنَاکَ فِی وَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ أَسْکَنَ زَوْجَهُ وَوَلَدَهُ إِسْماَعِیلَ وَرَفَعَ قَوَاعِدَ الْبَیتِ الْحَرَامِ بِأَمْرٍ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ،وَدَعَا النَّاسَ إِلَی عِبَادَتِهِ وَحْدَهُ وَحَجِّ بَیتِهِ الْمُشَرَّفِ،وَدُفِنَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی مَدِینَةِ الخَلِیلِ عَلَی مَقْرُبَةٍ مِنَ الْقُدْسِ.

25.جُنْدِی الْبِلاَدِ

فُؤَادٌ*بَرٌّ*فِدَاءٌ*شِبْرٌ*هَیبٌ*زُحْفٌ*سَهَرٌ*سُهَادٌ*مَوْطِنٌ هَوْلٌ*عَادٍ*عُلُوٌّ*عَدُوٌّ(اعْدَاءُ)*مِلْ ءُ فُؤَادِی*الاَْعَادِیالاَْعْدَاءُ.

أَنَا جُنْدِی الْبِلاَدِ حُبُّهَا مِلْ ءُ فُؤَادِی

أَنَا فِی الْبَرِّ وَفِی الْبَحْر وَفِی الْجَوِّ أُنَادِی

بِدِمَائِی سَوْفَ أَفْدِی کُلَّ شِبْرٍ مِنْ بِلاَدِی

لاَ أَهَابُ الْمَوْتَ یوْماً زَاحِفاً فِی کُلِّ وَادِ

کَمْ سَهِرْتُ اللَّیلَ فِی الْجَبْهَةِ أَرْعَی فِی سُهَادِی

مَوْطِنَ الاَْجْدَادِ مِنْ هَوْلٍ وَشَرٍّ وَعَادِ

هکَذَا الاَْوْطَانُ تَحْیا فِی عُلُوٍّ وَاتِّحَادِ

فَاحْفَظُوهَا أَیهَا الاَْبْطَالُ -مِنْ شَرِّ الاَْعَادِی

ص:131

26.اَلاَْمِیرُ وَالاَْرْمَلَةُ(1)

أَرْمَلَةٌ*فَخْمٌ*رَغْبَةٌ*تَوْسِیعٌ*قَضَاءٌ*إِسْتِمْلاَکٌ*حَقْلٌ تَوَارُثٌ*تُرَاثٌ*عَدٌّ*مَجِیدٌ*بَغْی*بَدِیلٌ*وَقْتَئِذٍ*تَنَازُلٌ رَفْضٌ*تَنْفِیذٌ*أَبْهٌ*غَصْبٌ*تَشْییدٌ*جَنَاحٌ*انْتِصَافٌ اعْتِزَامٌ*تَحَینٌ*مُصادَفَةٌ*هَرْوَلَةٌ*جُثُوٌّ*عِدْلٌ*تُرَابٌ إِعَانَةٌ*رَفَعَ إِلَی الْقَاضِی*تَهیبَ حَوْلَ الاَْمِیرِ*إِلاَّ أَنَّهُ...بَینَ یدَیهِ*حاوَلَ أَنْ...

بَنَی أَحَدُ الاُْمَرَاءِ قَصْراً فَخْماً،وَبَعْدَ أَنْ أَقَامَ فِیهِ زَمَناً،اتَّجَهَتْ رَغْبَتُهُ إِلی تَوْسِیعهِ.کَانَ هذَا یقْضِی اسْتِمْلاکَ حَقْلٍ مُجَاوِرٍ لِلْقَصْرِ تَوَارَثَهُ مُنْذُ الْقِدَمِ أَفْرَادُ أُسْرَةٍ مُعَینَةٍ وَکَانُوا یعُدُّونَهُ تُرَاثاً مَجِیداً،لا یبْغُونَ عَنْهُ بَدِیلاً،بَالِغاً مَا بَلَغَ.وَکَانَ هذَا الْحَقْلُ وَقْتَئِذٍ فِی یدَیی أَرْمَلَةٍ مِنْ هذِهِ الاُْسْرَةِ.فَلَمَّا طَلَبَ مِنْها الأَمِیرُ أَنْ تَتَنَازَلَ عَنْهُ،رَفَضَتْ بِکُلِّ إِبَاءٍ،لکِنَّ الاَْمِیرَ فِی سَبِیلِ تَنْفِیذِ رَغْبَتِهِ،لَمْ یأْبَهْ لهذا الرَّفْضِ،فَأَخَذَ الاَْرْضَ غَصْباً،وَشَیدَ عَلَیهَا جَنَاحاً کَبِیراً.

رَفَعَتِ الاَْرْمَلَةُ أَمْرَهَا إِلَی الْقَاضِی،لکِنَّهُ لَمْ یسْتَطِعْ أَنْ ینْتَصِفَ لَهَا فِی الْحالِ،إِذْ تَهَیبَ حَوْلَ الاَْمِیرِ،إِلاَّ أَنَّهُ اعْتَزَمَ أَنْ یتَحَینَ الْفُرْصَةَ،فَیوجِّهَ نَظَرَ الاَْمِیرِ إِلَی مَا حَمَلَ مِنْ ظُلْمٍ،فَصَادَفَهُ یوْماً،یمْشِی فِی الْحَدِیقَةِ الَّتِی أَنْشَأَهَا حَوْلَ الْجَنَاحِ الْجَدِیدِ،فَهَرْوَلَ إِلَیهِ وَجَثا بَینَ یدَیهِ مُسْتَأْذِناً مِنْهُ أَنْ یأْخُذَ مَعَهُ عِدْلاً مِنْ تُرَابِ الْحَدِیقةِ.فَلَمَّا أَذِنَ لَهُ،مَلَأَ الْعِدْلَ،وَحَاوَلَ أَنْ یحْمِلَهُ،فَعَجِزَ فَالْتَمَسَ مِنَ الاَْمِیرِ أَنْ یعِینَهُ عَلَی حَمْلِهِ.

27.اَلاَْمِیرُ وَالاَْرْمَلَةُ(2)

إِلْفَاءٌ*ثَقِیلٌ*إِلْقَاءٌ*یسِیرٌ*تَصَوُّرٌ*یوْمُ الدِّینِ*تَسَاوٍی اتِّعَاظٌ*لِکَی...*خَطَرَ لَهُ أَنَّ...*مَالَ عَلَی...*مَعَ أَنَّ...لَیسَ هذَا إِلاَّ جُزْءًا مِنَ الاَْرْضِ

ص:132

عِنْدَئِذٍ خَطَرَ لِلاَْمِیرِ أَنَّ الْقَاضِی یمازِحُهُ فَضَحِکَ وَمَالَ عَلَی الْعِدْلِ لِیرْفَعَهُ وَلکِنَّهُ أَلْفَاهُ ثَقِیلاً،فَأَلْقَاهُ عَلَی الاَْرْضِ،فَالْتَفَتَ الْقَاضِی إِلَی الاَْمِیرِ،وَقَالَ لَهُ:«أَرَأَیتَ یا مَوْلاَی کَیفَ أَنَّکَ لَمْ تُطِقْ حَمْلَهُ مَعَ أَنَّ کُلَّ مَا فِیهِ لَیسَ إِلاَّ جُزْءاً یسِیراً مِنْ أَرْضِ الاَْرْمَلَةِ؟فَتَصَوَّرْ یا مَوْلاَی حَالَتَکَ إِذَا وَقَفْتَ بَینَ یدَی اللهِ فِی یوْمِ الدِّینِ وَالَّذِی یتَسَاوَی فِیهِ الْغَنِی وَالْفَقِیرُ،یوْمَ یسْأَلُ کُلُّ إِنْسَانٍ عَنِ الصَّغِیرةِ وَالْکَبِیرةِ،فإِذا کُنْتَ الآنَ عاجِزاً عَنْ حَمْلِ جُزْءٍ مِنْ هذِهِ الاَْرْضِ،فَکَیفَ تَکُونُ حَالَتُکَ إِذا طُولِبْتَ یوْمَ الْحِسابِ بِحَمْلِ هذِهِ الاَْرْضِ کُلِّهَا؟».

فَاتَّعَظَ الاَْمِیرُ بَنَصِیحَةِ الْقَاضِی وَأَعَادَ الْحَقْلَ لِلاَْرْمَلَةِ بِمَا عَلَیهِ مِنَ الْمَبَانِی الْجَدِیدَةِ،لِکَی یکَفِّرَ عَنْ خَطِیئَتِهِ.

رُوِی عَنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله یقُولُ:«إِنَّ النَّاسَ إِذَا رَأَوُا الظَّالِمَ فَلَمْ یأْخُذُوا عَلَی یدَیهِ أَوْشَکَ أَنْ یعُمَّهُمُ اللهُ بِعِقَابٍ مِنْهُ».

28.خَدِیجَةُ أُمُّ الْمُؤْمِنِینَ

أَشْهَرُ*حَسَبٌ*نَسَبٌ*سِیرَةٌ*حُسْنٌ*سُمْعَةٌ*رَجَاحَةٌ سَدَادٌ*خِطْبَةٌ*بِکْرٌ*تَشْجِیعٌ*مَلْکٌ*کَاهِلٌ*عِبْ ءٌ(أَعْبَاءٌ)مُعَانَدَةٌ*مُکَابَرَةٌ*یدْعَی بِالطَّاهِرَةِ*أَصَرَّ عَلَی...

ص:133

السَّیدَةُ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ مِنْ أَشْهَرِ نِسَاءِ قُرَیشٍ حَسَباً وَنَسَباً،وَکَانَتْ تُدْعَی فِی الْجَاهِلِیةِ بِالطَّاهِرَةِ لِطَهَارَةِ سِیرَتِهَا،وَحُسْنِ سُمْعَتِهَا،وَعُرِفَتْ مُنْذُ نشْأَتِهَا بِرَجَاحَةِ الْعَقْلِ وَسَدَادِ الرَّأْیِ،خَطَبَهَا وَهِی بِکْرٌ،عَتِیقُ بْنُ عَابِدٍ فَتَزَوَّجَتْهُ،وَلَمَّا مَاتَ عَتیقٌ تَزَوَّجَتْ أَبَا هَالَةَ.وَبَعْدَ مَوْتِهِ تَزَوَّجَتْ رَسُولَ اللهِ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللهِ،وَکَان عُمْرُهَا أَرْبَعِینَ سَنَةً،وَعُمْرُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله خَمْساً وَعشْرِینَ سَنَةً.

وَکَانَتْ رِضْوَانُ اللهِ عَلَیهَا أَوَّلَ مَنْ دَخَلَ فِی الاِْسْلاَمِ مِنَ نِسَاءٍ،وَقَدْ شَجَّعَتِ الرَّسُولَ فِی رِسَالَتِهِ،وَوَضَعَتْ بَینَ یدَیهِ جَمِیعَ مَا تَمْلِکُ،وَخَفَّفَتْ عَنْ کَاهِلِهِ أَعْبَاءَ الدَّعْوَةِ،وَمَشَاقَّ الْمُعَانَدَةِ وَالْمُکَابَرَةِ اللَّتَینِ أَصَرَّ عَلَیهِمَا کُفَّارُ قُرَیشٍ.

وَقَدْ رُزِقَتْ مِنَ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله ابْنَینِ هُمَا:الْقَاسِمُ،وَعَبْدُاللهِ،وَأَرْبَعُ بَنَاتٍ،هُنَّ زَینَبُ،وَرُقَیةُ،وَأُمُّ کُلْثُومٍ،وَفَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ علیها السلام.

29.اَلنِّظَامُ وَالتَّرْتِیبُ

مُرَتَّبٌ*أَدَاءٌ(ادَوَاتٌ)*هَنْدَسَةٌ*تَلْوِینٌ*عُلْبَةٌ(عُلَبٌ)*مُرَاجَعَةٌ تَنْبِیهٌ*مِشْجَبُ الثِّیابِ*تَأْکِیدٌ*تَنْظِیمٌ*تَسْهِیلٌ*إِبْدَاءٌ مَلْحُوظٌ*إِنَاءٌ(أَوَانٌ)*إِذْ*تَزْیینٌ*حَافَظَ عَلَی...طَاقَةٌ مِنَ الزُّهُورِ*لَیتَ...*یالَیتَ...

صَاحِبَةُ تِلْمِیذَةٌ نَشِیطَةٌ وَمُرَتَّبَةٌ تُحَافِظُ عَلَی ثِیابِهَا وَکُتُبِهَا وَأَدَوَاتِهَا.وَتَضَعُ کُلَّ حَاجَةٍ لَهَا فِی مَکَانِهَا.تَضَعُ رِدَاءَ الْمَدْرَسَةِ فِی خِزَانَةِ الثِّیابِ،وَکُتُبَهَا عَلی رَفٍّ عَلَّقَتْهُ فَوْقَ مَکْتَبِهَا،وَتَضَعُ أَقْلاَمَهَا وَأَدَوَاتِ الْهَنْدَسَةِ وَالرَّسْمِ وَالتَّلْوِینِ فِی عُلَبٍ خَاصَّةٍ،فَإِذَا جَلَسَتْ فِی الْمَسَاءِ إِلَی مَکْتَبِهَا لِتُرَاجِعَ دُرُوسَهَا،وَتَکْتُبَ وَاجِبَاتِهَا تُخْرِجُ مِنَ الْکُتُبِ وَالاَْقْلاَمِ مَا تَحْتَاجُ إِلَیهِ ثُمَّ تُعِیدُهُ إِلَی مَکَانِهِ.

وَإِذَا رَأَتْ أَخَاهَا الصَّغِیرَ سَعْداً یرْمِی ثِیابَهُ وَأَدَوَاتِهِ هُنَا وَهُنَاک،نَبَّهَتْهُ إِلَی ذلِکَ وَأَمْسَکَتْ بِیدِهِ تَدُلُّهُ عَلَی مِشْجَبِ الثِّیابِ وَرُفُوفِ المَکْتَبَةِ وَعُلَبِ الاَْدَوَاتِ،وَتُؤَکِّدُ عَلَیهِ أَنْ یضَعَ کُلَّ شَیءٍ فِی مَکَانِهِ،مُرَتَّباً مُنَظَّماً لاَِنَّ التَّرْتِیبَ وَالنِّظَامَ یحْفَظَانِ الاَْشْیاءَ وَالاَْدَوَاتِ نَظِیفَةً وَسَلِیمَةً،وَیسَهِّلاَنِ الاْهْتِدَاءَ إِلَیهَا عِنْدَ الْحَاجَةِ.

وَإِلَی جَانِبِ عِنَایتِها بِالتَّرْتِیبِ وَالنِّظَامِ،تُبْدِی صَاحِبَةُ فِی الْبَیتِ نَشَاطاً مَلْحُوظاً،إِذْ تُسَاعِدُ و الِدَتَهَا فِی تَنْظِیفِ الْبَیتِ وَمَسْحِ أَرْضِهِ بِالْمَاءِ وَالصَّابُونِ وَتَرْتِیبِ أَوَانِی وَأَدَوَاتِ

ص:134

الطَّعَامِ عَلَی الْمَائِدَةِ،وَهِی ذَاتُ ذَوْقٍ،إِذْ کَثِیراً مَا تَجْمَعُ مِنْ حَدِیقَةِ الْمَنْزِلِ طَاقَةً مِنَ الزُّهُورِ تُزَینُ بِهَا مَائِدَةَ الطَّعَامِ.

فَیا لَیتَ الْبَنَاتِ کُلَّهُنَّ کَصَاحِبَةَ النَّشِیطَةِ الْمُرَتَّبَةِ.

30.دُعَاءٌ

تَسْوِیةٌ*إِبْدَاعٌ*قُرْصٌ*تَهَادٍی*فَضَاءٌ*حَبْوٌ*ضِیاءٌ*فَیضَانٌ نَمَاءٌ*کِسَاءٌ*مَوْفُورٌ*ثَنَاءٌ*تَمْجِیدٌ*اهْتَزَّتِ الاَْرْضُ

لَکَ یا رَبِّ نُصَلِّی کُلَّ صُبْحٍ وَمَسَاءْ

أَنْتَ سَوَّیتَ لَنَا الاَْرْضَ وَأَبْدَعْتَ السَّمَاءْ

وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ قُرْصاً یتَهَادَی فِی الْفَضَاءْ

یرْسِلُ الدِّفْ ءَ وَیحْبُو نَا بِأَلْطَافِ الضِّیاءْ

وَأَمَرْتَ الاَْرْضَ فَاهْتَزَّتْ وَفَاضَتْ بِالنَّمَاءْ

وَوَهَبْتَ النَّاسَ رِزْقاً وَشَرَاباً وَکِسَاءْ

فَلَکَ التَّمْجِیدُ یا رَبِّ وَمَوْفُورُ الثَّنَاءْ

31.اَلرَّبِیعُ

إِیرَاقٌ*إِزْهَارٌ*هَدْرٌ*خُوَارٌ*ثُغَاءٌ*ابْتِسَامٌ*نَاصِعٌ*لاَمِعٌ تَعْرِیجٌ(تَعَارِیجٌ)*زَهْرَةٌ*تَغْرِیدٌ*سُنُوسُو*شَقْشَقَةٌ*إِنْعَاشٌ بَعْثٌ*مِلْ ءُ الْعُیونِ

أَقْبَلْتَ أَیهَا الرَّبِیعُ،فَأَقْبَلَتْ مَعَکَ الْحَیاةُ بِجَمِیعِ أَصْنَافِهَا وَأَلْوَانِهَا.فَالنَّبَاتُ ینْمُو،وَالاَْشْجَارُ تُورِقُ وَتُزْهِرُ،وَالْحَمَامُ یهْدِرُ،وَالْبَقَرُ یخُورُ،وَالنِّعَاجُ تَثْغُو،

ص:135

وَالدُّنْیا بِأَجْمَعِهَا تَبْتَسِمُ.أَیهَا الرَّبِیعُ:

لَقَدْ جَعَلْتَ الدُّنْیا مِلْ ءَ الْعُیونِ بِمَا أَبْدَعَ اللهُ فِیکَ مِنْ جَمَالٍ،وَمَا وَهَبَ لَکَ مِنْ أَلْوَانٍ،فَأَبْیضُ نَاصِعٌ فِی أَخْضَرَ لاَمِعٍ،وَتَعَارِیجُ سُودٌ فِی زَهْرَةٍ صَفْرَاءَ أَوْ بَیضَاءَ.

أَمَّا الاَْطْیارُ فَقَدْ أَطْلَقَتْ أَصْوَاتَهَا،فَهذَا الْبُلْبُلُ یغَرِّدُ ضَاحِکاً،وَهذَا السُّنُوسُو یشَقْشِقُ فَرِحاً،أَیهَا الرَّبِیعُ،لَقَدْ مَلَأْتَ الْجَوَّ عِطْراً بِأَزْهَارِکَ الطَّیبَةِ فَأَنْعَشْتَ النُّفُوسَ وَبَعَثْتَ الاَْمَلَ.

لَیتَ الزَّمَانَ کُلَّهُ رَبِیعٌ!

(أَحْمَدُ أَمِین)

32.سَالِمٌ وَالنَّحْلَةُ

نَصَبٌ*تَمَنٍّی*تَسَلٍّی*إِخْطَاءٌ*رَحِیقُ الزَّهْرَةِ*تَغَدٍّی*مُجْدِبٌ شَمْعٌ*ضَیاعٌ*مَؤُنَةٌ*دَؤُوبٌ*احْتَذَی حَذْوَهُ*طِوَالَ النَّهَارِ إِنَّمَا*مَرْحَی لَکَ

سَالِمٌ:أَیتُهَا النَّحْلَةُ الْجَمِیلَةُ،أَرَاکِ تَلْعَبِینَ طِوَالَ النَّهَار،وَتَطِیرِینَ مِنْ زَهْرَةٍ إِلَی زَهَرَةٍ دُونَ أَنْ تُفَکِّرِی فِی شَیءٍ اسْمُهُ الدَّرْسُ وَالْوَاجِبُ أَوِ الْعَمَلُ وَالنَّصَبُ.إنِّی أَتَمَنَّی أَنْ أَکُونَ مِثْلَکِ حَتَّی أَلْعَبَ کَمَا تَلْعَبِینَ وَأَتَسَلَّی کَمَا تَتَسَلَّینَ.

النَّحْلَةُ:إِنَّکَ مُخْطِیءٌ أَیهَا الطِّفْلُ.أَنَا لاَ أَلْعَبُ،وَلاَ أَلْهُو،وَإِنَّمَا أَطِیرُ مِنْ زَهْرَةٍ إِلَی أُخْرَی لِاَقُومَ بِوَاجِبِی وَأَعْمَلَ عَمَلاً مُفِیداً.

ص:136

سَالِمٌ:وَمَا عَمَلُکِ یا صَغِیرَتِی؟وَإِذَا کُنْتِ تَعْمَلِینَ طِوَالَ النَّهَارِ فَکَیفَ لاَ تُفَکِّرِینَ فِی الرَّاحَةِ؟

النَّحْلَةُ:إِنِّی أَمْتَصُّ رَحِیقَ الزَّهْرَةِ لاَِصْنَعَ مِنْهُ عَسَلاً،أَتَغَذَّی بِهِ فِی فَصْلِ الشِّتَاءِ المُجْدِبِ الْقَاسِی.وَلِاَصْنَعَ شَمْعاً أَبْنِی بِهِ بَیتِی قَبْلَ أَنْ ینْتَهِی الصَّیفُ وَتَمُوتَ الاَْزْهَارُ.فَإِذَا اسْتَرَحْتُ الآنَ ضَاعَتْ مِنِّی فُرْصَةُ جَمْعِ الْمَؤُنَةِ فَأَمُوتُ فِی الشِّتَاءِ جُوعاً.فَاتَّخِذْنِی یا سَالِمُ مِثَالاً لَکَ وَاجْمَعْ فِی صِغَرِکَ مَا ینْفَعُکَ فِی کِبَرِکَ.

سَالِمٌ:مَرْحَی لَکِ أَیتُهَا النَّحْلَةُ الدَّؤُوبُ،وَسَوْفَ أَتَّخِذُکِ مِثَالاً وَأَحْتَذِی حَذْوَکِ فِی الدَّرْسِ وَالْعَمَلِ.

33.بَیتِی الْجَمِیلُ

حَنُونٌ*رَؤُوفٌ*حَبِیبٌ*عَطُوفٌ*وَرْدَةٌ*غُرْفَةٌ*فِنَاءُ الدَّارِ حِضَانَةٌ*مُدَاعَبَةٌ*تَطَلُّعٌ*اسْتِبْشَارٌ*صِیانَةٌ

مَا أَجْمَلَ الْبَیتَ وَمَا أَحْلاَهُ!أُمٌّ حَنُونٌ،وَأَبٌ رَؤُوفٌ،وَأَخٌ حَبِیبٌ،وَأُخْتٌ عَطُوفٌ.کُلُّ هؤُلاَءِ تَجْمَعُهُمْ کَلِمَةُ الْبَیتِ الْعَذْبَةُ،کَمَا تَجْمَعُ الْوَرْدَةُ اللَّوْنَ الْجَمِیلَ،وَالرَّائِحَةَ الزَّکِیةَ.

أَشْعُرُ فِی بَیتِی بِالاَْمَانِ وَالسُّرُورِ،وَأَجِدُ فِیهِ الظِّلَّ وَالدِّفْ ءَ.هُنَا الْمَجْلِسُ الَّذِی یسْتَقْبِلُ فِیهِ وَالِدِی ضُیوفَهُ،وَهُنَاکَ غُرْفَةُ طَعَامِنَا،وَإِلَی جَانِبِهَا غُرْفَةُ النَّوْمِ،وَفِی فِنَاءِ الدَّارِ مَلْعَبُنَا،وَأَنَا أَجْلِسُ هُنَا وَهُنَاکَ لِاُرَاجِعَ دُرُوسِی وَأَکْتُبَ وَاجِبِی.کُلُّ شَیءٍ فِی الْبَیتِ جَمِیلٌ،وَکُلُّ وَجْهٍ فِیهِ حَبِیبٌ:هذِهِ أُمٌّ تَحْضَنُ طِفْلَهَا بِحَنَانٍ،وَهذَا أَبٌ یلْقَی أَبْنَاءَهُ مُبْتَسِماً،وَذاکَ أَخٌ یدَاعِبُ أَخَاهُ فَرِحاً،وَتِلْکَ أُخْتٌ تَتَطَلَّعُ إِلَی أَخِیهَا الصَّغِیرِ ضَاحِکَةً مُسْتَبْشِرَةً.فَمَا أَجْمَلَ بَیتَنَا!صُنْهُ یا رَبِّ عَامِراً،وَصُنْ مَنْ فِیهِ.

34.مُوسَی علیه السلام(1)

ذَبْحٌ*اعْتِدَاءٌ*ادِّعَاءٌ*وَضْعٌ*خَوْفٌ*اسْتِیقَافٌ*تَدَلًّی شَاطِئٌ*اتِّخَاذٌ*ثَدْی(أَثْدَاءٌ)*بَطْشٌ*بِئْرٌ*اسْتِقَاءٌ*دَوْرٌ سُقْیا*تَوَلٍّ*قُرَّةُ عَینٍ لِی وَلَکَ*عَسَی أَنْ ینْفَعَنَا تَقَاذَفَتْ بِهِ الاَْمْوَاجُ

مُوسَی علیه السلام رَسُولٌ کَرِیمٌ،وُلِدَ بِمِصْرَ فِی عَهْدِ فِرْعَوْنَ الطَّاغِیةِ الَّذِی کَانَ یذْبَحُ أَبْنَاءَ بَنِی إسْرَائِیلَ وَیعْتَدِی عَلَی نِسَائِهِمْ،وَیدَّعِی الاُْلُوهِیةَ عَلَی قَوْمِه.وَلَمَّا وَضَعَتْ أُمُّ مُوسَی خَافَتْ عَلَی

ص:137

وَلَدِهَا،فَأَوْدَعَتْهُ فِی صُنْدُوقٍ مِنْ خَشَبٍ وَاَلْقَتْهُ فِی النِّیلِ،وَظَلَّتِ الاَْمْوَاجُ تَتَقَاذَفُهُ حَتَّی اسْتَوْقَفَهُ غُصْنٌ کَانَ مُتَدَالِیاً عَلَی الشَّاطِئٍ أَمَامَ قَصْرِ فِرْعَوْنَ وَامْرَأَتِهِ.وَلَمَّا رَأَیا فِیهِ طِفْلاً صَغِیراً قَالَتْ امْرَأَتُهُ: قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً .

وَجَاءَ فِرْعَونُ بِالْمُرْضِعَاتِ فَرَفَضَ الطِّفْلُ أَنْ یرْضَعَ مِنْ أَثْدَائِهِنَّ إِلاَّ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ هِی أُمُّهُ،مِنْ غَیرِ أَنْ یعْلَمَ بِهَا أَحَدٌ،وَحِینَ بَلَغَ مُوسَی سِنَّ الرُّشْدِ آتَاهُ اللهُ الْعِلْمَ وَالْمَعْرِفَةَ وَالْقُوَّةَ،وَأَرَادَ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ أَنْ یبْطِشُوا بِهِ،فَخَرَجَ مِنْ مِصْرَ خَائِفاً وَتَوَجَّهَ إِلَی مَدْینَ.

وَفِی مَدْینَ رَأَی عَلَی الْبِئْرِ جَمَاعَةً مِنَ الرِّعَاءِ یسْتَقُونَ مِنْهَا وَإِلَی جَانِبِهَا فَتَاتَینِ تَنْتَظِرِانِ دَوْرَهُمَا.فَتَقَدَّمَ مُوسَی وَأَعَانَهُمَا عَلَی السُّقْیا ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی ظِلِّ شَجَرَةٍ لِیسْتَرِیحَ.

35.مُوسَی علیه السلام(2)

فَتْرَةٌ*مَهْلٌ*اسْتِحْیاءٌ*اسْتِئْجَارٌ*فَارِسٌ*إِینَاسٌ*مُکْثٌ جَذْوَةٌ*اصْطِلاَءٌ*بُقْعَةٌ*تَلَقٍّی*اسْتِکْبَارٌ*إِنْقَاذٌ*اضْطِهَادٌ یمٌّ*نَجَاةٌ*غَرْقٌ

وَبَعْدَ فَتْرَةٍ مِنَ الزَّمَنِ جَاءَتْ إِحْدَی الْفَتَاتَینِ تَمْشِی عَلَی مَهْلٍ،وَقَالَتْ لِمُوسَی فِی اسْتِحْیاءٍ:إِنَّ أَبِی یدْعُوکَ لِیجْزِیکَ أَجْرَ مَا سَقَیتَ لَنَا.فَقَامَ مُوسَی مَعَهَا إِلَی بَیتِ وَالِدِهَا حَیثُ لَقِی کُلَّ رِعَایةٍ وَإِکْرَامٍ.

وَلَمَّا آنَسَ الْوَالِدُ مِنْ مُوسَی الْقُوَّةَ وَالاَْمَانَةَ اسْتَأْجَرَهُ لِیعْمَلَ عِنْدَهُ ثَمَانِی سَنَوَاتٍ،وَزَوَّجَهُ مِنْ إِحْدَی ابْنَتَیهِ.وَفِی نِهَایةِ الْمُدَّةِ سَارَ بِأَهْلِهِ إِلَی جَبَلِ الطُّورِ.وَفِی لَیلَةٍ قَارِسَةٍ آنَسَ مِنْ بَعِیدٍ نَاراً.فَقَالَ لاَِهْلِهِ:امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ.وَفِی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکَةِ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ سَمِعَ مُوسَی نِدَاءَ رَبِّهِ وَتَلَقَّی رِسَالَتَهُ وَنُبُوَّتَهُ،وَحَمَلَ الْمُعْجِزَاتِ،وَمِنْ جُمْلَتِهِ کِتَابُ التَّوْرَاةِ.وَقَامَ مُوسَی علیه السلام یؤَدِّی رِسَالَتَهُ وَذَهَبَ إِلَی فِرْعَوْنَ فَأَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَنَسَبَ مُعْجِزَاتِهِ إِلَی السِّحْرِ.

وَأَرَادَ مُوسَی أَنْ ینْقِذَ قَوْمَهُ مِنْ ظُلْمِ فِرْعَوْنَ وَاضْطِهَادِهِ،وَسَارَ بِجَمَاعَتِهِ لَیلاً.وَلَمَّا عَلِمَ فِرْعَوْنُ بِهِجْرَتِهِمْ لَحِقَ بِهِمْ لِیرُدَّهُمْ إِلَی خِدْمَتِهِ،فَعَبَرَ مُوسَی وَمَنْ مَعَهُ الْیمَّ فَنَجَوْا،وَغَرِقَ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ.

فَانْظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ.

ص:138

36.اَلْحَمَامَةُ وَالنَّمْلَةُ

نَمْلَةٌ*عُودٌ*تَصْوِیبٌ*بُنْدُقِیةٌ*عَضٌّ*مُؤْلِمٌ*انْحِنَاءٌ*تَفَقُّدٌ

وَقَفَتْ حَمَامَةٌ عَلَی شَاطِئِ نَهْرٍ لِتَشْرَبَ مِنْ مَائِهِ فَرَأَتْ فِی النَّهْرِ نَمْلَةً تَکَادُ تَغْرَقُ.فَأَشْفَقَتْ عَلَیهَا وَرَمَتْ إِلَیهَا عُوداً مِنَ الْحَطَبِ فَتَعَلَّقَتْ بِهِ النَّمْلَةُ وَنَجَتْ مِنَ الْغَرَقِ.

وَلَمَّا خَرَجَتْ إِلَی الشَّاطِئِ مَشَتْ إِلَی الْحَمَامَةِ فَمَسَحَتْ بِفَمِهَا أَصَابِعَ رِجْلِهَا،وَکَأَنَّهَا تَشْکُرُهَا عَلَی مَعْرُوفِهَا وَحُسْنِ صَنِیعِهَا.

وَبَعْدِ قَلِیلٍ مِنَ الزَّمَنِ طَارَتِ الْحَمَامَةُ وَوَقَفَتْ عَلَی شَجَرَةٍ قَرِیبَةٍ مِنَ النَّهْرِ.فَرَآهَا صَیادٌ فَصَوَّبَ إِلَیهَا بُنْدُقِیتَهُ،فَرَأَتْهُ النَّمْلَةُ،فَأَسْرَعَتْ إِلَی رِجْلِهِ تَعُضُّهَا عَضًّا شَدِیداً مُؤْلِماً.

وَهُنَا انْحَنَی الصَّیادُ لِیتَفَقَّدَ رِجْلَهُ،فَطَارَتِ الْحَمَامَةُ وَنَجَتْ مِنْ الْمَوْتِ جَزَاءَ صَنِیعِهَا إِلَی النَّمْلَةِ.

37.عِیسَی بْنُ مَرْیمَ(عَلَیهِمَا السَّلاَمُ)

إِحْسَاسٌ*بَیتُ لَحْمٍ*نَخْلَةٌ*بَشَرٌ*سَوِی*شَیءٌ فَرِی*بَغِی إِیصَاءٌ*مَا دَامَ*إِبْرَاءٌ*أَکْمَهُ*أَبْرَصُ*صَفْحٌ*صَلْبٌ

عِیسَی علیه السلام نَبِی اللهِ وَرَسُولُهُ،وَقَدْ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ مَرْیمُ مِنْ غَیرِ أَبٍ،وَکَانَ ذلِکَ مُعْجِزَةَ اللهِ.

وَلَمَّا أَحَسَّتْ مَرْیمُ بِقُرْبِ الْوَضْعِ خَرَجَتْ إِلَی ظَاهِرِ الْبَلْدَةِ فِی«بَیتِ لَحْمٍ».وَهُنَاکَ فِی ظِلِّ شَجَرَةِ النَّخْلَةِ وَضَعَتْهُ بَشَراً سَوِیا.قَالَ تعالی:

فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا. یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا. فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا. قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا. وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ

ص:139

وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا. وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیًّا. وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا .

وَکَانَ کَلاَمُهُ علیه السلام وَهُوَ فِی الْمَهْدِ مُعْجَزَةً ثَانِیةً،وَکَانَ یبْرِئُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِ اللهِ کَمُعْجِزَةٍ ثَالِثَةٍ.

وَقَدْ آتَاهُ اللهُ کِتَابَ الاِْنْجِیلِ یدْعُو بِهِ النَّاسَ إِلَی عِبَادَةِ اللهِ وَحْدَهُ وَإِلَی عَمَلِ الْخَیرِ،وَإِلَی الصَّفحِ وَالْعَفْوِ.

وَلَمَّا اشْتَدَّ عَلَیهِ عَذَابُ الْیهُودِ وَأَرَادُوا أَنْ یبْطِشُوا بِهِ رَفَعَهُ اللهُ إِلَیهِ.قَالَ تَعَالَی:

وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ .

وَقَالَ تعالی: وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً .

38.الاَْعْمَی الْمُؤْمِنُ(1)

أَعْمَی*أَقْرَعُ*ابْتِلاَءٌ*جِلْدٌ*قَذَرٌ*إِنْجَابٌ*إِبِلٌ*نَاقَةٌ عُشَرَاءُ قَذِرَنِی النَّاسُ

فِی الْحَدِیثِ عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله یقُولُ مَا مَعْنَاهُ:إِنَّ ثَلاَثَةَ رِجَالٍ:أَبْرَصَ،وَأَقْرَعَ،وَأَعْمَی،أَرَادَ اللهُ أَنْ یبْتَلِیهُمْ،فَبَعَثَ إِلَیهِمْ مَلَکاً،فَأَتَی الاَْبْرَصَ فَقَالَ لَهُ:أَی شَیءٍ أَحَبُّ إِلَیکَ؟قَالَ الاَْبْرَصُ:لَوْنٌ حَسَنٌ،وَجِلْدٌ حَسَنٌ،وَیذْهَبُ عَنِّی الَّذِی قَذِرَنِی النَّاسُ بِهِ.فَمَسَحَهُ الْمَلَکُ فَذَهَبَ عَنْهُ قَذَرُهُ،وَأُعْطِی لَوْناً حَسَناً وَجِلْداً حَسَناً.ثُمَّ قَالَ لَهُ:فَأَی الْمَالِ أَحَبُّ إِلَیکَ؟قَالَ الاَْبْرَصُ:الإِبِلُ.فَأُعْطِی نَاقَةً عُشَرَاءَ.وَقَالَ لَهُ الْمَلَکُ:بَارَکَ اللهُ لَکَ فِیهَا.

ثُمَّ أَتَی الْمَلَکُ الاَْقْرَعَ،فَقَالَ لَهُ:أَی شَیءٍ أَحَبُّ إِلَیکَ؟قَالَ الاَْقْرَعُ:شَعْرٌ حَسَنٌ،وَیذْهَبُ عَنِّی الَّذِی قَذِرَنِی النَّاسُ بِهِ.فَمَسَحَهُ الْمَلَکُ فَذَهَبَ عَنْهُ،ؤَأُعْطِی شَعْراً حَسَناً.فَقَالَ لَهُ الْمَلَکُ:أَی الْمَالِ أَحَبُّ إِلَیکَ؟قَالَ:الْبَقَرُ.فَأُعْطِی بَقَرَةً حَامِلاً وَقَالَ لَهُ:بَارَکَ اللهُ لَکَ فِیهَا.

ثُمَّ أَتَی الْمَلَکُ الاَْعْمَی فَقَالَ لَهُ:أَی شَیءٍ أَحَبُّ إِلَیکَ؟قَالَ:أَنْ یرُدَّ اللهُ إلی بَصَرِی فَأُبْصِرَ بِهِ النَّاسَ.فَمَسَحَهُ الْمَلَکُ فَرَدَّ اللهُ إِلَیهِ بَصَرَهُ.قَالَ لَهُ الْمَلَکُ:فَأَی الْمَالِ أَحَبُّ إِلَیکَ؟قَالَ:الْغَنَمُ،فَأُعْطِی شَاةً وَالِدَةً.

فَأَنْجَبَتْ هَاتَانِ وَوَلَدَتْ تِلْکَ.فَکَانَ لِلأَوَّلِ وَادٍ مِنَ الاِْبِلِ وَلِلثَّانِی وَادٍ مِنَ الْبَقَرِ وَلِلثَّالِثِ وَادٍ مِنَ الْغَنَمِ.

ص:140

39.الاَْعْمَی الْمُؤْمِنُ(2)

تَبَلُّغٌ*تَصْییرٌ*ابْنُ سَبِیلٍ*إِجْهَادٌ*سَخَطٌ*إِنْقَطَعَتْ بِی الْحِبَالُ لاَ بَلاَغَ*کَابِراً عَنْ کَابِرٍ

ثُمَّ إِنَّ الْمَلَکَ أَتَی الاَْبْرَصَ فِی صُورَتِهِ وَهَیئَتِهِ فَقَالَ لَهُ:رَجُلٌ مِسْکِینٌ قَدِ انْقَطَعَ بِی الْحِبَالُ فِی سَفَرِی،فَلاَ بَلاَغَ لِی الْیوْمَ إِلاَّ بِاللهِ ثُمَّ بِکَ.اَسْأُلَکَ بِالَّذِی أَعْطَاکَ اللَّوْنَ الْحَسَنَ وَالْجِلْدَ الْحَسَنَ وَالْمَالَ الْکَثِیرَ،أَسْأَلُکَ بَعِیراً أَتَبَلَّغُ بِهِ فِی سَفَرِی.فَقَالَ:الْحُقُوقُ کَثِیرَةٌ.فَقَالَ لَهُ:کَأَنِّی أَعْرِفُکَ،أَلَمْ تَکُنْ أَبْرَصَ فَقِیراً یقْذِرُکَ النَّاسُ،فَأَعْطَاکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذَا الْمَالَ؟فَقَالَ:إِنَّمَا وَرِثْتُ هذا الْمَالَ مِنْ أَجْدَادِی کَابِراً عَنْ کَابِرٍ،فَقَالَ:إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَصَیرَکَ اللهُ إِلَی مَاکُنْتَ.

وَأَتَی الاَْقْرَعَ فِی صُورَتِهِ،فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَا قَالَ لِلاَْوَّلِ وَرَدَّ عَلَیهِ مِثْلَ مَا رَدَّ عَلَیهِ.فَقَالَ الْمَلَکُ:إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَصَیرَکَ اللهُ إِلَی مَا کُنْتَ.

ثُمَّ أَتَی الاَْعْمَی فِی صُورَتِهِ فَقَالَ لَهُ:

رَجُلٌ مِسْکِینٌ وَ ابْنُ سَبِیلٍ قَدِ انْقَطَعَتْ بِی الْحِبَالُ فِی سَفَرِی فَلاَ بَلاَغَ لِی الْیوْمَ إِلاَّ بِاللهِ ثُمَّ بِکَ.أَسْأَلُکَ بِالَّذِی رَدَّ عَلَیکَ بَصَرَکَ شَاةً أَتَبَلَّغُ بِهَا فِی سَفَرِی،فَقَالَ:

قَدْ کُنْتُ أَعْمَی فَرَدَّ اللهُ إِلَیَّ بَصَرِی،فَخُذْ مَا شِئْتَ،وَدَعْ مَا شِئْتَ،فَوَاللهِ لاَ أُجْهِدُکَ الْیوْمَ بِشَیءٍ أَخَذْتَهُ للهِ.فَقَالَ الْمَلَکُ:

أَمْسِکْ عَلَیکَ مَالَکَ،فَإِنَّمَا ابْتُلِیتُمْ،وَقَدْ رَضِی اللهُ عَنْکَ وَسَخِطَ عَلَی صَاحِبَیکَ.

40.اَلْحُرِّیةُ

قَصٌّ*اسْتِیقَاظٌ*مُوَاءٌ*تَمَسُّحٌ*عَیفٌ*ظَمْآنُ*ظَمْأَی*حُزْنٌ تَأْثِیرٌ*غَرَضٌ*سِجْنٌ*مِصْرَاعٌ*هَنَاءَةٌ*إِیثَارٌ*وَثِیرٌ*زَاهِدٌ رَابَنِی أَمْرُهَا*حَفَلَ بِهِ

قَصَّتْ فَاطِمَةُ عَلَی رَفِیقَاتِهَا الْحِکَایةَ الآتِیةَ:

اسْتَیقَظْتُ فَجْرَ یوْمٍ مِنَ الاَْیامِ عَلَی صَوْتِ هِرَّتِی وَکَانَتْ تَمُوءُ بِجَانِبِ فِرَاشِی وَتَتَمَسَّحُ بِی.فَرَابَنِی أَمْرُهَا،وَأَهَمَّنِی هَمُّهَا،وَقُلْتُ:لَعَلَّهَا جَائِعَةٌ،فَنَهَضْتُ وَقَدَّمْتُ لَهَا طَعَاماً فَعَافَتْهُ وَانْصَرَفَتْ عَنْهُ.فَقُلْتُ:لَعَلَّهَا ظَمْأَی،فَأَرْشَدْتُهَا إِلَی الْمَاءِ فَلَمْ تَحْفِلْ بِهِ.وَصَارَتِ الْمِسْکِینَةُ تَنْظُرُ إلی نَظَرَاتٍ کُلُّهَا حُزْنٌ وَأَلَمٌ.فَأَثَّرَ فِی نَفْسِی مَنْظَرُهَا تَأْثِیراً شَدِیداً.

وَکَانَ بَابُ الْغُرْفَةِ وَأَبْوَابُ النَّوَافِذِ مُغْلَقَةً.فَرَأَیتُ أَنَّهَا تُطِیلُ النَّظَرَ إِلَی الْبَابِ تَارَةً وَإِلَی النَّوَافِذِ تَارَةً أُخْرَی کُلَّمَا اتَّجَهْتُ نَحْوَهَا.

ص:141

فَأَدْرَکْتُ غَرَضَهَا وَعَرَفْتُ أَنَّهَا تُرِیدُ أَنْ أَفْتَحَ لَهَا الْبَابَ لِتَخْرُجَ مِنْ سِجْنِ الْغُرْفَةِ.وَلَمَّا فَتَحْتُ الْمِصْرَاعَ خَرَجَتْ مِنْهُ کَالْبَرْقِ مُسْرِعَةً،وَتَبَدَّلَ حَالُهَا مِنْ حُزْنٍ وَهَمٍّ إِلَی سُرُورٍ وَهَنَاءَةٍ.

عُدْتُ أِلی فِرَاشِی وَأَخَذْتُ أُفَکِّرُ فِی أَمْرِ هذِهِ الْهِرَّةِ الَّتِی آثَرَتِ النَّوْمَ عَلَی التُّرَابِ زَاهِدَةً بِالْغُرْفَةِ وَبِفِرَاشِهَا الْوَثِیرِ.

فَمَا أَغْلَی الْحُرِّیةَ حَتَّی عَلَی الْحَیوَانِ الَّذِی لاَ یعْقِلُ!

41.أَحَادِیثُ شَرِیفَةٌ

اسْتِنْصَاحٌ*عَطْسٌ*تَشْمِیتٌ*عِیادَةٌ*تَبَعٌ*تَحَابُبٌ*إِفْشَاءٌ حُسْنُ صَحَابَتِی

1.أُمُّکَ ثُمَّ أَبُوکَ:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ:

یا رَسُولَ اللهِ،مَنْ أَحَقُّ النَّاسِ بِحُسْنِ صَحَابَتِی؟قَالَ:

أُمُّکَ.قَالَ:ثُمَّ مَنْ؟قَالَ:

أُمُّکَ.قَالَ:ثُمَّ مَنْ؟قَالَ:

أُمُّکَ.(فَکَرَّرَهَا ثَلاَثاً)قَالَ:ثُمَّ مَنْ؟قَالَ:

أَبُوکَ.

2.حَقُّ الْمُسْلِمِ:

حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ سِتٌ:

إِذَا لَقَیتَهُ فَسَلِّمْ عَلَیهِ،وَإِذَا دَعَاکَ فَأَجِبْهُ،وَإِذَا اسْتَنْصَحَکَ فَانْصَحْهُ،وَإِذَا عَطَسَ فَحَمِدَ اللهَ فَشَمِّتْهُ،وَإِذَا مَرِضَ فَعُدْهُ،وَإِذَا مَاتَ فَاتْبَعْهُ.

3.آدَابُ السَّلاَم:

لِیسَلِّمِ الصَّغِیرُ عَلَی الْکَبِیرِ،وَالْمَارُّ عَلَی الْقَاعِدِ،وَالْقَلِیلُ عَلَی الْکَثِیرِ.أَلاَ أَدُلُّکُمْ عَلَی شَیءٍ إِنْ فَعَلْتُمُوهُ تَحَابَبْتُمْ؟أَفْشُوا السَّلاَمَ بَینَکُمْ.

42.عَقِیدَةُ المُسْلِمِ(1)

التَّوْحِیدُ

اعْتِقادٌ*نِدٌّ*ضِدٌّ*کُفُوءٌ*تَشْبِیهٌ*مُنَزَّهٌ*اسْتِعارَةٌ*مَجَازٌ نَظِیرٌ*إِشْراکٌ*تَقَرُّبٌ*وَثَنٌ*جَنَازَةٌ*مُوَاسَاةٌ*اسْتِحْبابٌ جَوْرٌ*حََیفٌ*إِطاقَةٌ*مُعَاقَبَةٌ

ص:142

إِنَّ المُسْلِمَ یعْتَقِدُ بِأنَّ اللهَ تَعالی واحِدٌ, أحَدٌ, لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ, قَدِیمٌ لَمْ یزَلْ وَلا یزالُ, عَلِیمٌ, حَکِیمٌ, عادِلٌ, حَی, قادِرٌ, غَنِی, سَمِیعٌ, بَصِیرٌ, وَلا یوصَفُ بِما تُوصَفُ بِهِ المَخْلوقَاتُ.فَلَیسَ هُوَ بِجِسْمٍ وَلا صُورَةٍ, وَلَیسَ لَهُ حَرَکَةٌ أَوْ سُکونٌ, وَلا مَکانٌ ولا زَمانٌ, ولا یشَارُ الیهِ, کَما لا نِدَّ لَهُ, وَلا ضِدَّ, ولا صاحِبَةَ لَهُ،ولا وَلَدَ, وَلا شَرِیکَ, وَلمْ یکُنْ لَهُ کُفُواً أحَدٌ, لا تُدْرِکُهُ الاَبْصارُ وَهُوَ یدْرِکُ الاَبْصارَ.

وَمَنْ شَبَّهَهُ بِخَلْقِهِ بِأَنْ صَوَّرَ لَهُ وَجْهاً وَیداً وَعَیناً, أَوْ نَحْوَ ذلِکَ, فاِنَّهُ جاهِلٌ بِحَقیقَةِ الْخالِقِ الْمُنَزَّهِ عَنِ النَّقْصِ, وَإنْ نَفَی عَنْهُ التَّشْبِیهَ بِالْجِسْمِ فی اللِّسَانِ.فَإِنَّ أمْثالَ هؤلاءِ المُدَّعِینَ جَمَدُوا عَلی ظَواهِرِ الأَلْفاظِ فی الْقُرْآنِ الْکَرِیمِ أوِ الْحَدِیثِ, وَأنْکَرُوا عُقُولَهُمْ وَتَرَکُوها وَراءَ ظُهُورِهِمْ, فَلَمْ یسْتَطِیعُوا أَنْ یتَصَرَّفُوا بِالظَّواهِرِ حَسْبَما یقْتَضِیهِ النَّظَرُ وَالدَّلِیلُ وَقَواعِدُ الاِسْتَعارَةِ وَالمَجازِ.

وَیعْتَقِدُ بِأنَّهُ یجِبُ تَوْحِیدُ اللهِ تَعالی مِنْ جَمِیعِ الْجِهاتِ.فَکَما یجِبُ تَوْحِیدُهُ فی الذَّاتِ وَیعْتَقِدُ بِأنَّهُ واحِدٌ فی ذاتِهِ, کذلِکَ یجِبُ تَوْحِیدُهُ فی الصِّفاتِ, وَذلِکَ بِالاِعْتِقادِ بِأنَّهُ لا شِبْهَ لَهُ فی صِفاتِهِ الذَّاتِیةِ.فَهُوَ فی العِلْمِ وَالقُدْرَةِ لا نَظِیرَ لَهُ, وَفی الْخَلْقِ وَالرِّزْقِ لا شَرِیکَ لَهُ, وَفی کُلِّ کَمالٍ لا نِدَّ لَهُ.

وَکذلِکَ یجِبُ تَوْحِیدُهُ فی الْعِبَادَةِ.فَلا تَجُوزُ عِبادَةُ غَیرِهِ بِوَجْهٍ مِنَ الْوُجُوهِ, وَکَذا إِشْراکُهُ فی الْعِبادَةِ فی أی نَوْعٍ مِنْ أنْواعِ الْعِبادَةِ, واجِبَةً أَوْ غَیرَ واجِبَةٍ, فی الصَّلاةِ وَغَیرِها مِنَ الْعِباداتِ.

وَمَنْ أَشْرَکَ فی الْعِبادَةِ غَیرَهُ فَهُوَ مُشْرِکٌ, کَمَنْ یتَقَرَّبُ إلی غیرِ اللهِ تَعالی, وَحُکْمُهُ حُکْمُ مَنْ یعْبُدُ الأصْنامَ وَالأوْثانَ, لا فَرْقَ بَینَهُما.

أمّا زِیارَةُ قَبْرِ النَّبِی صلی الله علیه و آله أَوِ الأَوْلیاءِ, فَلَیسَتْ هِی مِنْ نَوْعِ التَّقَرُّبِ إلی غَیرِ اللهِ تعالی فی الْعِبادَةِ, بَلْ هِی مِنْ نَوْعِ التَقَرُّبِ الی اللهِ تَعالی بِالأعْمالِ الصَّالِحَةِ, کَالتَقَرُّبِ الیهِ بِعیادَةِ المَرِیضِ, وَتَشْییعِ الْجَنائِزِ, وَزِیارَةِ الإخْوانِ فی الدِّینِ, وَمُواساةِ الفَقیرِ.

فَإنَّ عِیادَةَ الْمَرِیضِ فی نَفْسِها عَمَلٌ صالِحٌ یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ الی اللهِ تَعالی, وَلَیسَ هُوَ تَقَرُّباً الی الْمَرِیضِ یوجِبُ أنْ یجْعَلَ عَمَلَهُ عِبادَةً لِغَیرِ اللهِ تَعالی أوِ الشِّرْکِ فی عِبادَتِهِ, وَکذلِکَ باقی أمْثالِ هذِهِ الأعْمالِ الصَّالِحَةِ الَّتی مِنْها:زِیارَةُ الْقُبورِ, وَتَشْییعُ الْجَنائِز, وَزِیارَةُ الإخْوانِ.

فَکُلُّ هذِهِ أعْمالٌ صالِحَةٌ ثَبَتَ مِن الشَّرْعِ إسْتِحبابُها, فَاذا جاءَ الاِنْسانُ مُتَقَرِّباً بِها الی اللهِ تَعالی, طالِباً مَرْضاتِهِ, اسْتَحَقَّ الثَّوابَ مِنْهُ, وَنالَ جَزاءَهُ.

ص:143

وَیعْتَقِدُ بأنَّ مِنْ صِفاتِهِ تَعالی أنَّه عادِلٌ غَیرُ ظالمٍ, فَلا یجُوزُ فی قَضائِهِ, وَلا یحِیفُ فی حُکْمِهِ, یثِیبُ الْمُطِیعِینَ, وَلَهُ أنْ یجازِی الْعَاصِینَ, ولا یکَلِّفُ عِبادَهُ مَا لا یطِیقُونَ, وَلا یعاقِبُهُمْ زِیادَةً عَلی ما یسْتَحِقُّونَ.

43.عَقِیدَةُ المُسْلِمِ(2)

النُبُوَّةُ

سَفَارَةٌ*رَبّانِی*دَرَنٌ*مَنْفَعَةٌ*مَصْلَحَةٌ*تَزْکِیةٌ*مَسَاءَةٌ مَفْسَدَةٌ*اقْتِرانٌ*مَقْدُورٌ*خُضُوعٌ*لَقْفٌ*أَفْکٌ*تَضَاءُلٌ مُجَارَاةٌ*بَلاغَةٌ*فَصَاحَةٌ*سُمُوٌٌّ*صَاعِقَةٌ*إذْلالٌ*إدْهاشٌ خُنُوعٌ*مُهْطِعٌ*تَحَدٍّی*نَکْصٌ*مَقْرُونٌ*عِصْمَةٌ*تَجْویزٌ مُنَافَاةٌ*فِطْنَةٌ*ذَکاءٌ*مُدَانَاةٌ*رُکُونٌ*مُحَرَّفٌ*أَوْفَقُ مُوَازَاةٌ*مَکْرُمَةٌ*مُقَارَبَةٌ*اعْتِرَاءٌ*مُغالِطٌ

انَّ المُسْلِمَ یعْتَقِدُ بِأنَّ النُّبُوَّةَ وَظِیفَةٌ إلهِیةٌ, وَسَفارَةٌ رَبّانِیةٌ, یجْعَلُها اللهُ تَعالی لِمَنْ یخْتارُهُ مِنْ عِبادِهِ الصَّالِحِینَ, فَیرسِلُهُمْ الی سائِرِ النَّاسِ لِغایةِ إرْشادِهِم الی ما فِیهِ مَنافِعُهُمْ وَمَصالِحُهُمْ فی الدُّنیا و الآخِرَةِ, وَلِغایةِ تَزْکِیتِهِمْ مِنْ دَرَنِ مَساوِئِ الأخْلاقِ وَمَفاسِدِ الْعاداتِ, وَتَعْلِیمِهِمُ الْحِکْمَةَ وَالْمَعْرِفَةَ, وَبَیانِ طُرُقِ السَّعادةِ و الْخَیرِ.

وَیعْتَقِدُ بِأنَّهُ لا بُدَّ للنَّبِی مِنْ مُعْجِزَةٍ, وأَنْ تَکُونَ تِلْکَ الْمُعْجِزَةُ علی وَجْهٍ یعْجِزُ عَنْ إِتْیانِها سَائِرُ النَّاسِ, وَأَنْ تَقتَرِنَ بِدَعْوَی النُّبُوَّةِ مِنْهُ, لِتَکُونَ دَلِیلاً عَلی مُدَّعاهُ, فَاذا عَجَزَ عَنْ إِتْیانِها سائِرُ النّاسِ, عُلِمَ أنَّها فَوْقَ مَقْدُورِ الْبَشَرِ, وَخارِقَةٌ لِلْعَادَةِ, فَیعْلَمُ أنَّ صاحِبَها فَوْقَ مُسْتَوَی الْبَشَرِ.وَعَلی سائِرِ النَّاسِ حینَئِذٍ أَنْ یصَدِّقُوهُ وَیؤْمِنُوا بِرِسالَتِهِ, وَیخْضَعُوا لَقَوْلِهِ وَأمْرِهِ.

کانَتْ مُعْجَزَةُ مُوسَی علیه السلام هِی العَصا الَّتی تَلقِفُ السِّحْرَ وَما یأْفِکُونَ, إذْ کانَ السِّحْرُ فی عَصْرِهِ فَناًّ شائِعاً.فَلَمَّا جاءَتِ الْعَصا بَطَلَ ما کانُوا یعْمَلُونَ, وَعَلِمُوا أنَّها فَوْقَ مَقْدُورِهِمْ, وَأعْلَی مِنْ فَنِّهِمْ, وأنَّها مِمَّا یعْجِزُ عَنْ إتْیانِ مِثْلِهِ سائِرُ الْبَشَرِ, ویتَضَاءَلُ عِنْدَها الفَنُّ وَالْعِلْمُ.

وَکذلکَ کانَتْ مُعْجِزَةُ عِیسَی علیه السلام وَهِی إبْراءُ الأکْمَهِ و الأَبْرَصِ وإحیاءُ المَوْتَی, إذْ جاءَتْ فی وَقْتٍ کانَ فَنُّ الطِّبِّ هُوَ السائِدَ بَینَ النَّاسِ, وَفیهِ عُلَماءُ وَأَطِبَّاءُ لَهُمُ الْمَکانَةُ العُلْیا, فَعَجَزَ عِلْمُهُمْ عَنْ مُجاراةِ ما جاءَ بِه عیسَی علیه السلام.

وَمُعْجِزَةُ نَبِینا الْخالِدَةُ هی الْقُرْآنُ الْکَریمُ الْمُعْجِزُ بِبَلاغَتِهِ وَفَصاحَتِهِ فی وَقْتٍ کانَ فَنُّ الْبَلاغَةِ مَعْرُوفاً, وَکانَ الْبُلَغاءُ هُمُ المُقَدَّمِینَ عِنْدَ النّاسِ بِحُسْنِ بَیانِهِمْ وسُمُوِّ فَصاحَتِهِمْ, فَجاءَ

ص:144

الْقُرْآنُ کالصَّاعِقَةِ, أذَلَّهُمْ وأدْهَشَهُمْ, وأفْهَمَهُمْ أنَّهُمْ لا قِبَلَ لَهُمْ بِهِ, فَخَنَعُوا لَهُ مُهْطِعِینَ عِنْدَمَا عَجَزوا عَنْ مُجاراتِهِ.

وَیدُلُّ عَلی عَجزِهِمْ أنَّهُ تَحَدَّاهُمْ بِإتْیانِ عَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ فَلَمْ یقْدِرُوا, ثُمَّ تَحَدّاهُمْ أَنْ یأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ فَنَکَصُوا, وَلَمّا عَلِمْنا عَجْزَهُمْ عَنْ مجاراتِِهِ, عَلِمْنا أنَّ الْقُرْآنَ مِنْ نَوْعِ المُعْجِزِ, وَقَدْ جاءَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ صلی الله علیه و آله مَقْرُوناً بِدَعْوَی الرِّسالَةِ, فَعَلِمْنا أنَّهُ رَسُولُ اللهِ, جاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ بِهِ.

وَیعْتَقِدُ بِأنَّ الأنْبِیاءَ مَعْصُومُونَ قاطِبَةً.والعِصْمَةُ هِی التَّنزُّهُ عَنِ الذُّنُوبِ و المَعاصِی صَغائِرِها وَکَبائِرِها, و إنْ لَمْ یمْتَنِعْ عَقْلاً عَلی النَّبِی أنْ یصْدُرَ مِنْهُ ذلکَ.

وَالدَّلیلُ عَلی وُجُوبِ العِصْمَةِ أنَّهُ لَوْ جازَ أَنْ یفْعَلَ النَّبی الْمَعْصِیةَ, فإمّا أنْ یجِبَ اتِّباعُهُ فی فِعْلِهِ الصَّادِرِ مْنْهُ أوْ لا یجِبُ, فَإنْ وَجَبَ اتّباعُهُ فَقَدْ جَوَّزْنا فِعْلَ الْمَعاصِی بِرُخْصَةٍ مِنَ اللهِ تَعالی, وَهَذا باطِلٌ, وَإنْ لَمْ یجِبِ اتِّباعُهُ فذلِکَ ینافِی النُّبُوَّةَ الَّتِی لا بُدَّ أن تَقْتَرِنَ بِوُجوبِ الطَّاعَةِ أَبَداً.

وَیعْتَقِدُ بِأنَّ النَّبی, کَما یجِبُ أنْ یکُونَ مَعْصُوماً, یجِبُ أنْ یکُونَ مُتَّصِفاً بِأکْمَلِ الصِّفاتِ الخُلْقِیةِ و العَقْلِیةِ وأفْضَلِها،مِنْ نَحْوِ:الشُّجاعَةِ, و السِّیاسَةِ, و التَّدبِیرِ, و الصَّبْرِ, و الفِطْنَةِ, و الذَّکاءِ, حَتّی لا یدانیهِ بَشَرٌ سِواه فیها.

کَمَا یجِبُ أنْ یکُونَ طاهِرَ الْمَوْلِدِ, أمیناً, صادِقاً, مُنَزَّهاً عنِ الرَّذائِلِ قَبْلَ بِعْثَتِهِ أیضاً, لِکَی تَطْمَئِنَّ إلَیهِ الْقُلُوبُ, وَتَرْکَنَ إِلَیهِ النُّفُوسُ, بَلْ لِکَی یسْتَحِقَّ هذا المَقامَ الإلهِی العَظیمَ.

وَیعْتَقِدُ بِأنَّ جَمیعَ الأنْبِیاءِ و المُرْسَلینَ علی حَقٍّ, وکذلک یؤمِنُ بِکُتُبِهِمْ وَما نَزَل عَلَیهِمْ.وَأمّا التَّوْراةُ و الإنْجیلُ المَوْجودانِ الآنَ بَینَ أیدِی النّاسِ, فَقَدْ ثَبَتَ أنَّهُما مُحَرَّفانِ عَمَّا انزِلا بِسَببِ ما حَدَثَ فیهمِا مِنَ التَّغْییرِ وَالتَّبْدِیلِ, و الزِّیاداتِ و الإضافاتِ بَعْدَ زَمانَی مُوسَی وعِیسی

وَیعْتَقِدُ بِأنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الإسْلامُ, وَهُوَ الشَّریعَةُ الإلهیةُ الَّتی هِی خاتِمَةُ الشَّرائِعِ وَأکْمَلُها, وأوْفَقُها فی سَعادَةِ البَشَرِ, وأجْمَعُها لِمَصالِحِهمْ فی دُنیاهُمْ وآخِرتِهِمْ, وَصالحَةٌ للِْبقاءِ مَدَی الدُّهورِ و الْعُصورِ, لا تَتَغیرُ ولا تَتَبَدَّلُ, وَجامِعَةٌ لِجَمیعِ ما یحْتاجُهُ الْبَشَرُ مِنَ النُّظُمِ الفَرْدِیةِ وَالإجْتماعِیةِ وَالسِّیاسِیةِ.

وَیعْتَقِدُ بَأنَّ صاحِبَ الرِّسالَةِ الإسْلامِیةِ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ, وَهُوَ خاتَمُ النَّبِیینَ, وَسَیدُ المُرْسَلِینَ, وأفْضَلُهُمْ عَلی الإطْلاقِ, کَما أنَّهُ سَیدُ البَشَرِ جَمیعاً, لا یوازیهِ فاضِلٌ فی فَضْلٍ, وَلا یدانیهِ أحَدٌ فی مَکْرُمَةٍ, وَلا یقارِبُهُ عَاقِلٌ فی عَقْلٍ, وَأنَّهُ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ.

ص:145

وَیعْتَقِدُ بأنَّ القُرآنَ هُوَ الْوَحْی الإلهی المُنَزَّلُ مِنَ اللهِ تَعالی عَلی لِسانِ نَبِیهِ الأکْرَمِ فیهِ تِبْیانُ کُلِّ شَیءٍ, وَهُوَ مُعْجِزَتُهُ الْخالِدَةُ الَّتِی أعْجَزَتِ الْبَشَرَ عَنْ مُجاراتِها فی الْبَلاغَةِ و الْفَصاحَةِ, وَفیما احْتَوَی مِنْ حَقائِقَ وَمَعارِفَ عَالِیةٍ, لا یعْتَرِیهِ التَّبدیلُ و التَّغییرُ و التَّحرِیفُ.

وَهَذا الَّذی بَینَ أیدینَا نَتْلوهُ هُوَ نَفْسُ القُرآنِ المُنَزَّلِ عَلی النَّبی, وَمَنِ ادَّعَی فیهِ غیرَ ذلکَ فَهُوَ مُغالِطٌ أوْ مُشتَبِهٌ, لأنَّ القُرآنَ الکَریمَ هُوَ کَلامُ اللهِ الَّذِی لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ .

44.عَقیدَةُ المُسْلِمِ(3)

الْمَعَادُ

إِثَابَةٌ*عَی*لَبْسٌ*عَظْمٌ*رَمِیمٌ*قِسْطٌ*مِثْقَالٌ*حَبَّةٌ*خَرْدَلٌ شَفَاعَةٌ*عَفْوٌ*بَرْزَخٌ*حُلُولٌ*تَسْوِیةٌ*بَنانٌ*إِعَادَةٌ*نُشُورٌ هَیئَةٌ*اسْتِغْرَابٌ

إنَّ المُسْلِمَ یعْتَقِدُ بِأنَّ الله تَعالی یبْعَثُ النَّاسَ بَعْدَ الْمَوْتِ فی الْیومِ الْمَوْعُودِ بِهِ عِبادُهُ, فَیثِیبُ الْمُطِیعِینَ وَیعَذِّبُ الْعَاصِینَ.

وَالْقُرْآنُ الْکَرِیمُ یخاطِبُ مَنْ یشُکُّ فی الْمَعَادِ: أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ .

وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ. قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ .

وَیعْتَقِدُ بِوُجودِ الصِّراطِ وَالْمِیزانِ یوْمَ الْقِیامَة.أمّا الصِّراطُ فَهُوَ الْجِسْرُ الَّذِی ینْصَبُ عَلی جَهَنَّمَ لِیعْبُرَ عَلیهِ جَمِیعُ أَبْناءِ الْبَشَرِ.

أمّا الْمِیزانُ فَهُوَ کَما یظْهَرُ مِنِ اسْمِهِ وَسِیلَةٌ لِوَزْنِ عَمَلِ الإِنْسَانِ.فَفی یوْمِ الْقِیامَةِ تُوزَنُ کُلُّ أَعْمَالِنا لنُحَاسَبَ عَلَیها واحِدَةً فَواحِدَةً: وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ بالقسط لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً, وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها, وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ .

وَیعْتَقِدُ بِأنَّ الأنْبِیاءَ الْمَعْصُومِینَ وَأولیاءَ اللهِ یشْفَعُونَ بِإذْنِ اللهِ لِبَعْضِ الْمُذْنِبِینَ لِیشْمُلَهُمُ الْعَفْوُ الإلهی.وَهذا الإذْنُ یخْتَصُّ فَقَطْ لِمَنْ لَمْ یقْطَعْ عَلاقَتَهُ بِاللهِ.وَلا شَکَّ فی أنَّ مَقامَ الشَّفاعَةِ العُظْمَی هُوَ لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله ویأتِی بَعْدَهُ سائِرُ الأنْبِیاءِ وَالأَوْلِیاءِ, وَحَتَّی الْعُلَماءُ و الشُّهداءُ و المُؤْمِنُونَ, بَلْ حَتَّی الْقُرآنُ و العَمَلُ الصَّالِحُ یشْفَعانِ لِبَعْضِ الْمُذْنِبِینَ.

ص:146

وَیعْتَقِدُ بِوُجُودِ عالَمٍ ثالِثٍ بَینَ الدُّنیا و الآخِرَةِ یسَمَّی(البَرْزَخَ)تَذْهَبُ إلَیهِ رُوحُ الإنْسانِ بَعْدَ الْمَوْتِ حَتَّی حُلُولِ یوْمِ القِیامَةِ: وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ .

وَیعتَقِدُ بأنَّ الْمَعادَ الْجِسْمانی ضَرُورَةٌ مِنْ ضَرُورِیاتِ الدِّینِ الإسْلامِی, دَلَّ صَرِیحُ الْقُرْآنِ الْکَرِیمِ عَلَیها: أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ* بَلی قادِرِینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ .

وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنّا تُراباً أَ إِنّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ .

أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ .

وَما الْمَعادُ الْجِسْمانِی إلاَّ إعادَةُ الإنْسانِ فی یوْمِ الْبَعْثِ وَالنُّشورِ بِبَدَنِهِ بَعْدَ الْخَرابِ, وإرجاعُهُ إلی هَیئَتِهِ الاُولَی بَعْدَ أنْ یصْبِحَ رَمِیماً, وَلا اسْتِغرابَ فی هذا.

تَمَّتْ

ص:147

ص:148

تَرْجُمَةُ الْمُفْرَدَات

اَلدَّرْسُ الاَْوَّلُ*درس 1

حَی زنده

قَوِی نیرومند،قوی

غَیمٌ ابر

غَیبٌ ناپدید شدن

غَلْبٌ پیروز شدن

نَصْرٌ...کمک کردن،یاری کردن

ذَاتَ لَیلَةٍ شبی

اَلدَّرْسُ الثَّانِی*درس 2

تَفَقُّدٌ نگاه و بین کردن

تَأَخُّرٌ تأخیر کردن،دیر کردن

سَقْی آب دادن

کِبَرٌ کلان شدن،بزرگ شدن

تَفَتُّحٌ باز شدن،گُشاده شدن

غُصْنٌ شاخهْ درخت

ص:149

زَهْرٌ گُل

أَبْیضُ سفید

أَصْفَرُ زرد

ذَاتُ رَائِحَةٍ

عَطِرَةٍ دارای بوی خوش

مَلْ ءٌ پُر کردن

جَوٌّ هوا

عِطْرٌ بوی خوش

مُنْعِشٌ روح افزا،حیات بخش

مَلَأَتْ جَوَّ الْحَدِیقَةِ

عِطْراً مُنْعِشاً هوای باغ را با بوی خوش و روح افزا پُر کرد

اَلدَّرْسُ الثَّالِثُ*درس 3

ثَمَرٌ میوه

شَیئاً فَشَیئاً کم-کم

لَوْنٌ رنگ

اخْضَرُ سبز

احْمَرُ سرخ

بَدْءٌ آغاز کردن

قِطافٌ چیدن

إِطْعَامٌ طعام دادن،خوراندن

جَارٌ همسایه

سَخِی سخاوت مند،بخشنده

زَکِی پاکیزه

طَیبٌ نیکو،خوب،پاک

حَفْرٌ کندن،کافتن

ص:150

حُفْرَةٌ چُقوری،چاه

رَعَایةٌ نگهداری کردن،حفظ کردن

تَعَهُّدٌ نگاه و بین کردن،به عهده گرفتن

کَمَا هم چنین

تَحَوَّلَ إِلی تبدیل گردید به

الا آگاه باشید

مَا أَعْلَمَ مَحَمَّداً!محمد چه قدر دانا است!

اَلدَّرْسُ الرَّابِعُ*درس 4

مُنَادَاةٌ صدا زدن،فریاد کردن

مُنَادٍی مُؤَذِّن

هَتْفٌ صدا کردن

مَرَّةً باری

خُشُوعٌ فروتنی و اظهار عجز کردن

تَفَکُّرٌ تفکر کردن

إِبْتِغَاءٌ خواستن،طلب کردن

عَفْوٌ بخشش،عفو

رُکُوعٌ رکوع،پُشتْ خم کردن

سُجُودٌ سجده کردن

رِضاً رِضَاءٌ رضا

کُلَّمَا هر وقتی که

اَلدَّرْسُ الخامِسُ*درس 5

سَیدٌ خواجه

مَبْعُوثٌ فرستاده شده

کَافَّةً همه

ص:151

قَبِیلَةٌ قبیله

انْتِهَاءٌ رسیدن،به نهایت رسیدن

أَشْرَفُ شریف تر،با شرافت تر

أَعْظَمُ بزرگ تر

ثَرْوَةٌ ثروت

عَامٌ سال

غَزْوٌ به جنگ رفتن

شَابٌّ جوان

بَطْنٌ شِکم

تَرْبِیةٌ تربیت کردن

إِرْضَاعٌ شیر دادن

عَطْفٌ مهربانی کردن

بُلُوغٌ رسیدن

کَفَالَةٌ سرپرست شدن

هُوَ أَکْثَرُ اجْتِهَاداً او کوشش کننده تر است

قَلِیلُ الْمَالِ کم بضاعت

بَارَکَ اللهُ لَکَ خدا بر تو برکت دهد

اَلدَّرْسُ السّادِسُ*درس 6

نَشْأَةٌ نشأ و نما یافتن

مُتَّصِفٌ دارای صفتی بودن

مَیلٌ مایل شدن

لَهْوٌ سرگرمی

عَبَثٌ کاری بی فایده،عبث

صِیایةٌ حفظ کردن،نگه داری کردن

ذَائِعٌ انتشار یافتن

ص:152

صَنَمٌ بُت

خَمْرٌ شراب

مَیسِرٌ قمار

تَأْدِیبٌ تربیت کردن،آداب دادن

مُرُوءَةٌ مردانَگی

حِلْمٌ حلم،بردباری،خوش اخلاقی

اصْدَقُ راست گوترین

حَدِیثٌ سُخن

فُحْشٌ زشتی

رِوَایةٌ روایت کردن،نقل کردن

تَلْقِیبٌ لقب گذاشتن

إِیدَاعٌ امانت گذاشتن

رَدٌّ بازگرداندن

امِینٌ امانت دار

غَنَمٌ گوسفندها

إِکْتِسَابٌ کسب کردن،به دست آوردن

رِزْقٌ روزی

مَحَاسِنُ الصَّفَاتِ صفت های نیکو

عُرِفَ بِ معروف شد به

اَلدَّرْسُ السّابِعُ*درس 7

تَجْدِیدٌ از نوساختن

بِنَاءٌ بنا

اخْتِلافٌ اختلاف کردن

زَعِیمٌ پیشوا

حُکْمٌ حکم

ص:153

حَمْلٌ برداشتن

رَئِیسٌ رئیس،سردار

طَرَفٌ طرف،جانب

مَوْضِعٌ موضع،جای گذاشتن

إِطْمِئْنَانٌ اطمینان یافتن

فِعْلٌ رفتار

نَفْسٌ نَفْس،روح

مَبْعَثٌ برای پیامبری فرستاده شدن

تَعَبُّدٌ برای عبادت گوشه گیری کردن

مَلَکٌ فرِشته

وَحْی وحی

اتَّفَقَ عَلَی أَنْ اتفاق کرد بر این که

اعْلَمَهُ أَنَّ به او معلوم کرد که

اَلدَّرْسُ الثّامِنُ*درس 8

إِخْبَارٌ خبر دادن

حُصُولٌ روی دادن،حاصل شدن

قَتْلٌ کشتن

تَحَارُبٌ با هم دیگر جنگ کردن

إِعْرَاضٌ روی گرداندن

ذَمٌّ مذمّت کردن

إِیذَاءٌ اذیت کردن،آزار رساندن

تَعْذِیبٌ عذاب دادن

اشْتِدَادٌ قوی شدن،شدّت یافتن

أَمْرٌ فرمان دادن

هِجْرَةٌ هجرت

ص:154

انْتِشَارٌ منتشر شدن

عُمْرٌ عمر

اَلدَّرْسُ التّاسِعُ*درس 9

إِبْصارٌ دیدن

خَلْقٌ خلق

أَوْ یا

وَفِیرٌ فراوان

فَضْلٌ نیکی،بخشش

وَهْبٌ بخشیدن

قُدْرَةٌ توانایی

حَمْدٌ ستایش

اَلدَّرْسُ الْعاشِرُ*درس 10

قُدُومٌ وارد شدن

إِکْثَارٌ بسیار کردن

کِفَایةٌ کفایت کردن،کافی شدن،تأمین کردن

حَثٌّ تشویق کردن

صِنَاعَةٌ صناعت

حِینَ وقتی که

افْضَلُ افضل

اسْتِخْرَاجٌ بیرون کردن

الْتِمَاسٌ جست وجو کردن

خَبِیئَةٌ پنهان،نهفته

یصُومُ النَّهَارَ وَیقُومُ اللَّیلَ روزانه روزه و شبانه در عبادت ایستاده

الْبَیعُ الْمَبْرُورُ بیع پاک و بدون ریا و غِلّ و غَشّ

ص:155

عَلَیکُمْ بالْعَمَلِ به عمل بچسپید،آن را انجام دهید

أَیکُمْ یکْفِیهِ طَعَامَهُ؟کدام شما او را با طعامش تأمین می کنید؟

اَلدَّرْسُ الْحادِی عَشَرَ*درس 11

قَسَاوَةٌ سخت بودن

دِفْ ءٌ گرمی

إِدْفَاءٌ گرم کردن

جِسْمٌ جسم

حَرَارَةٌ گرما

تَمْتِیعٌ بهره مند کردن

وُصُولٌ رسیدن

اشِعَّةٌ شعاع

نِعْمَةٌ نعمت

مَصْدَرٌ سرچشمه،اصل

احْسَاسٌ احساس کردن

رَحِیلٌ کوچ کردن

نُورٌ روشنی

إِسْتِطَاعَةٌ قادر شدن

مُبَاشَرَةٌ انجام دادن

تَبَخُّرٌ بخار کردن

إِرْتِفَاعٌ بالا برآمدن

رِیحٌ باد

عَاصِفَةٌ بادِ سخت

تَکَاثُفٌ زیاد شدن،غلیظ شدن

سَحَابٌ ابر

سَوْقٌ راندن

ص:156

مُسَاعَدَةٌ کمک کردن

نَبَاتٌ گیاه

نُمُوٌّ رشد کردن،نمو کردن

نَفْعٌ منفعت رساندن

فَائِدَةٌ سود،فایده

نِظَامٌ ترتیب

تَغَیرٌ تغییر یافتن،دگرگون شدن

تَبَدُّلٌ مبدّل شدن

سَیرٌ راه رفتن

جَعَلَهَا تَسِیرٌ او را راه رواند-هدایت کرد

هَیا بِنَا نزدِ ما بشتاب

اَلدَّرْسُ الثّانِی عَشَر*درس 12

ضَمِیرٌ وجدان

رَوْضَةٌ گُلزار

تَنَزُّهٌ به جاهای خوش آب و هوا رفتن

إِتَّجَاهُ رفتن

تَنَقُّلٌ از جایی به جایی رفتن

وَارِفٌ سرسبز و خیلی باطراوت

فَوَّاحٌ خیلی خوش بوی

مَدٌّ دراز کردن

بُسْتانِی باغبان

لَمْحٌ نگاهِ دزدکی کردن

مُرَاقَبَةٌ مراقبت و حراست کردن

نِهَایةٌ آخر

قُفُولٌ برگشتن

ص:157

عَوْدٌ برگشتن

حَیثُ جا،مکان

مَسٌّ دست کشیدن

تَهْذِیبٌ پاکیزه کردن

صَاحِبٌ صاحب

سُرَّ مسرور گشت

تَهْنِئَةٌ تبریک گفتن

جَمْعٌ جمع کردن

تَقَبُّلٌ گرفتن

مُضِی رفتن

فَرِحٌ شاد،خرسند

بَینَمَا یسِیرُ وقتی او راه می رفت

اعْجِبَ بِالشَّیءِ آن چیز را پسندید،از آن خوشش آمد

إِلی انْ تا آن که

دُونَ انْ بدون اینکه

تَصَدَّی لَهُ پیش راه او را گرفت

لا شَکَّ انَّ شکی نیست که

جَزَاءَ امَانَتِهِ از برای پاداش امانت داریش

اَلدَّرْسُ الثّالِثُ عَشَر*درس 13

قَضَاءٌ قضاوت کردن

أَرْنَبٌ خرگوش

جُحْرٌ لانهْ جانوران در زیر زمین

تَلٌّ تپه

قَفْزٌ پریدن،خیز زدن

نَشِیطٌ شاد

ص:158

قَضْمٌ خایدن

عَضٌّ نرم و نازک

فَجْأَةً ناگهان،تصادفاً

صَوْتٌ آواز

اسْتِغَاثَةٌ یاری خواستن،کمک خواستن

انْبِعَاثٌ برآمدن

اسْرَاعٌ شتافتن

اسْتِطْلاَعٌ حقیقت حال را جویا شدن

انِینٌ ناله کردن

صُرَاخٌ فریاد زدن

ظَهْرٌ پُشت

تَخَلُّصٌ نجات یافتن،خلاص شدن

اقْبَالٌ روی آوردن

انْقَاذٌ نجات دادن

صَخْرَةٌ سنگ بزرگ

کَادَ یمُوتُ نزدیک بود بمیرد

اَلدَّرْسُ الرّابِعُ عَشَر*درس 14

اشْفَاقٌ دلسوزی و ترحّم کردن

هُجُومٌ هجوم کردن

دَحْرَجَةٌ غلتاندن

نُهُوضٌ خیستن

انْتِضَاضٌ هجوم کردن،یورش بردن

افْتِراسٌ صَید کردن

عُوَاءٌ أُلاّس کشیدن

بَطَّةٌ مرغابی

ص:159

هَزٌّ تکان دادن

مُوَافَقَةٌ موافقت کردن

وَقْفٌ ایستادن

بِرْکَةٌ کولمک

قَبْضٌ گرفتن،قبض کردن

دَعْوَی دعوا

وُقُوعٌ فرامدن

ازَاحَةٌ بیرون کردن،دور کردن

احْتَکَمَ الْقَاضِی نزد حاکم شکایت کرد

اَلدَّرْسُ الْخامِسُ عَشَر*درس 15

انْطِلاَقٌ رفتن

تَحَقُّقٌ یقین کردن

انْبِطَاحٌ پشت خابیدن(خوابیدن)

تَعَاوُنٌ به یک دیگر کمک کردن

هکَذَا همین طور

خَبِیثٌ پلید،ناپاک

نَاکِرٌ لِلْجَمِیلِ ناشکر،ناسپاس

اَلدَّرْسُ السّادِسُ عَشَر*درس 16

افْرَادُ الاُْسْرَةِ اعضای خانواده

تَنَاوُلٌ میل کرد،استعمال کردن

غَمْسٌ غوتور ساختن

خُضَارٌ سبزیجات،کبودی

مُشْتَرَکٌ مشترک

لُقْمَةٌ لقمه

ص:160

خَجَلٌ خجالت کشیدن

خَطَأٌ خطا

إِدْرَاکٌ درک کردن

سَبْقٌ جلو افتادن،پیش گرفتن

مُنْتَصَفٌ میانه،وسط

تَأنٍّ آهستگی

امْتِلاَءٌ پُر شدن

اطْبَاقٌ پوشانیدن

فَکٌّ جاغ

مَضْغٌ جویدن،خایدن

ضِرْسٌ دندانِ کُرسی

ابْتِلاَعٌ فرو بردن

کَأْسٌ کاسه

اسْتِخْدَامٌ کار فرمودن

شَبَعٌ سیر شدن

حَوْلَ در اطراف

حَسْبَ عَادَتِهِمْ طبق عادتشان

صَارَیغْسِلُ یدَیهِ به شستَن دو دستَش شروع کرد

اَلدَّرْسُ السّابِعُ عَشَر*درس 17

تَعْلِیمٌ تعلیم دادن،آموختن

نَحْلَةٌ زنبور

جَنْی جمع کردن،چیدن

عَسَلٌ عسل

قُوتٌ غذا،روزی

بِلاَ مَلَل بدون ملامت

ص:161

شَدْوٌ خواندن،نغمه سرایی کردن

انْشُودَةٌ سرود

هَنَاءٌ گوارا،بهبودی،خوشی

اطْرَابٌ به طرب درآوردن

خَاطِرٌ خاطر،روح

تَرْدِیدٌ تکرار کردن

عَذْبٌ شیرین

غِنَاءٌ غنا،آواز،نغمه

عُصْفُورٌ گنجشک

عُشٌّ لانه

نَاعِمٌ ملایم،نرم

هُدی هدایت

ارْشَادٌ راهنمایی کردن

صَلاَحٌ خیر،نیکی،خوشی

أَمَلٌ آرزو،امید

خَیبَةٌ ناامید شدن

انَاشِیدُ الْهَنَا سرودهای خوش

عَذْبُ الْغِنَا نغمهْ شیرین

اَلدَّرْسُ الثّامِنُ عَشَر*درس 18

وَدٌّ دوست داشتن

تَحَدُّثٌ سخن گفتن

اهَمُّ مهم ترین

هُدُوءٌ آرامی

مُرْتَفِعٌ بلند

دَلاَلَةٌ دلالت کردن

ص:162

نَزَقٌ شتاب زدگی

اتْمَامٌ تمام کردن

مُقَاطَعَةٌ ترک رابطه کردن

انْصِرَافٌ منصرف شدن

سُخْرٌ مسخره کردن

اسْتِهْزَاءٌ استهزا نمودن

عَنْی اهمیت دادن

تَجَنُّبٌ دوری گرفتن

مِزَاحٌ مزاح

ثَرْثَرَةٌ بیهوده،سفسطه

صَمْتٌ ساکت شدن،حرف نزدن

تَمَسُّکٌ چنگ زدن

نَمِیمَةٌ سخن چینی،خبرچینی

تَحْذِیرُ آگاهانیدن

ایاکَ وَالنَّمِیمَةَ برحذر باش از سخن چینی کردن!

اَلدَّرْسُ التّاسِعُ عَشَر*درس 19

مَصْنَعٌ کارخانه

عَجِیبٌ تعجّب آور

أَینَمَا هر کجا که

وُجُوبٌ ضرور بودن،لازم بودن

تَفْتِیتٌ میده کردن،ریزه کردن

نَابٌ دندان پیش

طَحْنٌ آرد کردن

عَجْنٌ خمیر کردن

عَجِینٌ خمیر

ص:163

لُعَابٌ آبِ دهان

دَفْعٌ تیله کردن،دفع کردن

بَلْعُومٌ مجرای غذا از دهان تا معده

مَرِئٌ سرخ روده

اسْتِقْرَارٌ مستقر شدن،قرار یافتن

مَعِدَةٌ مِعْده

اجْتِمَاعٌ جمع شدن

خَضُّ افشاندن،تکان دادن

افْرَازٌ جدا کردن

عُصَارَةٌ چکیدهْ, هر چیز فشرده شده،آب میوه

هَضْمٌ هضم کردن

انْتِقَالٌ منتقل شدن،کوچ کردن

مِعی روده

دَقِیقٌ نازُک

امْتِصَاصٌ مکیدن

احْتِیاجٌ نیازمند شدن

رَمْی پرتاب کردن

غَلِیظٌ غلیظ،خشِن

دَمٌ خون

عَظْمٌ استخوان

الاَْسْنَانُ الاَْمَامِیةُ دندان های پیش

اَلدَّرْسُ الْعِشْرُونَ*درس 20

صَدَاقَةٌ صداقت،دوستی

ثَعْلَبٌ روباه

الْتِقَاءٌ برخورد کردن،دیدن

ص:164

مُشَاهَدَةٌ دیدن،مشاهده کردن

احْتِجَازٌ منع کردن

تَشَاوُرٌ(با یک دیگر)مشورت کردن

احْتِیالٌ حیله کردن

وَرْطَةٌ ورطه،هلاکت و نابودی

تَقَدُّمٌ جلو آمدن

ایقَاعٌ انداختن

عَمِیقٌ عمیق،چقور

اخْتِبَاءٌ پنهان شدن

انْتِظَارٌ منتظر شدن

لَحْقٌ رسیدن،ملحق شدن

ابْلاَغٌ رساندن

غَدْرٌ خیانت

وَثْبٌ پریدن

غَیرَ لیکن

اَلدَّرْسُ الْحادِی وَالْعِشْرُونَ*درس 21

رَحِیمٌ مهربان

تَخْفیفٌ سبک کردن

عَنَاءٌ زحمت

هُبُوطٌ پایین فرامدن

طَیرَانٌ پریدن

زَقْزَقْةٌ چِرق چِرق کردن

سُلَّمٌ نردبان

اسْنَادٌ تکیه دادن

جِذْعٌ تنه درخت

ص:165

لُطْفٌ مهربانی

مُکافَأَةٌ پاداش دادن

صَنِیعٌ کار،عمل

کَأَنَّ گویا این که

جَعَلَ یزَقْزِقُ شروع کرد به چِرق و چِرقْ کردن

لا یقْوَی عَلَی الطَّیرَانِ پریده نمی تواند

اَلدَّرْسُ الثّانِی وَالْعِشْرُونَ*درس 22

اعْتِیادٌ عادت کردن

طَرْقٌ کوبیدن

اسْتِئْذَانٌ اجازه خواستن

مُصَافَحَةٌ دست دادن

ایناسٌ مأنوس کردن،أُنس گرفتن

تَارَةً گاهی

حَلْوَی حلوا

اطَالَةٌ دراز کردن

امَدٌ مهلت،حدّ،دایره

اخْتِیارٌ اختیار کردن

انْسَبُ مناسب تر

بُعَیدٌ کمی بعد

مُبَکِّرٌ بروقت

قَیلُولَةٌ خاب(خواب)چاشتگاهی

وَدَاعٌ-تَوْدِیعٌ خداحافظی کردن،وداع کردن

تَشْییعٌ گُسیل کردن

بَشَاشَةٌ نوازش،لطف و مهربانی

سَلَّمَ عَلَیهِ به او سلام داد

رَبُّ الْبَیتِ صاحب خانه

ص:166

اَلدَّرْسُ الثّالِثُ وَالْعِشْرُونَ*درس 23

خَاصٌّ مخصوص،ویژه

مُشَارَکَةٌ شریک بودن

اشْرَاکٌ شرک آوردن

مُسْتَقِیمٌ راست،مستقیم

نَبْذٌ دست کشیدن،ترک کردن

اسْتِمَاعٌ گوش فرا دادن

بُطْلانٌ دروغ،ناراستی

ظَاهِرٌ ظاهر،بیرون

مَعْبَدٌ عبادت خانه

تَحْطِیمٌ شکستن

جُذَّةٌ پاره،قطعه

تَعْلِیقٌ آویختن

تَکْسِیرٌ مَیده-مَیده کردن،شکستن

قَلْبٌ دگرگون کردن

تَرَحٌ حزن،اندوه

انْتِقَامٌ انتقام گرفتن

الاَّ به استثنای،مگر

جَاءَ الْقَوْمُ إِلاّ سَعِیداً قوم آمد به استثنای سعید

أَقْسَمَ بِ-سوگند خورد به

اَلدَّرْسُ الرّابِعُ وَالْعِشْرُونَ*درس 24

عَیبٌ عیب کردن

اشَارَةٌ اشاره کردن

نُطْقٌ سخن گفتن،حرف زدن

عَجْزٌ عجز،ناتوانی

ص:167

مَنْعٌ منع کردن

حَطَبٌ هیزُم

احْرَاقٌ سوزاندن

تَنْجِیةٌ رها کردن

نَارٌ آتش

سَلِیمٌ سالم،تندرست

مُعَافی سالم

اهْلاَکٌ نابود کردن

مُغادَرَةٌ ترک کردن

اسْکَانٌ محل سکونت دادن

قَاعِدَةٌ اساس،پایه

حَجٌّ حج کردن

مُشَرَّفٌ شرف داده شده

عَلَی مَقْرُبَةٍ مِنْ در قریبی

اَلدَّرْسُ الْخامِسُ وَالْعِشْرُونَ*درس 25

فُؤَادٌ دل،قلب

بَرٌّ خُشکی،زمین

فِدَاءٌ فدا کردن

شِبْرٌ وَجَبْ

هَیبٌ ترسیدن

زَحْفٌ خزیدن

سَهَرٌ سهر

سُهَادٌ بی خابی(بی خوابی)

مَوْطِنٌ وطن

هَوْلٌ وحشت

ص:168

عَادٍ دشمن،متجاوز

عُلُوٌّ بلندی

عَدُوٌّ دشمن

مِلْ ءُ فُؤَادِی پُر-پُِر قلبم

اَلدَّرْسُ السّادِسُ وَالْعِشْرُونَ*درس 26

أَرْمَلَةٌ فقیر،محتاج

فَخْمٌ عالی مرتبه،عظیم الفخر

رَغْبَةٌ رغبت،اشتیاق

تَوْسِیعٌ وسیع کردن،گشاد کردن

قَضَاءٌ اقتضا کردن

اسْتِمْلاَکٌ صاحب شدن

حَقْلٌ زمین قابل زراعت

تَوَارُثٌ از یک دیگر ارث بردن

تُرَاثٌ ارث

عَدٌّ شمردن

مَجِیدٌ بُزرگ

بَغْی خواستن

بَدِیلٌ بَدَل

وَقْتَئِذ در همان وقت

تَنَازُلٌ دست کشیدن

رَفْضٌ رها کردن،دور انداختن

تَنْفِیذٌ اجرا کردن

ایهٌ اهمیت دادن

غَصْبٌ غصب کردن،با زور و ناحق گرفتن

تَشْییدٌ بنا کردن،مرتفع ساختن

ص:169

جَنَاحٌ طرف،جهت،بال

انْتِصَافٌ عدالت کردن،

حقِ را از کسی گرفتن

اعْتِزَامٌ قصد کردن،عزم کردن

تَحَینٌ پاییدن

مَصَادَفَةٌ برخوردن

هَرْوَلَةٌ سراسیمه شتافتن

جُثُوٌّ زانوها را بر زمین گذاشته نشستن

عِدْلٌ لِنگه

تُرَابٌ خاک

إعانَةٌ کمک کردن

رَفَعَ الْقَاضِی به قاضی شکایت کرد

تَهَیبَ حَوْلَ الاَْمِیرِ از هیبت امیر ترسید

إِلاَّ أَنَّهُ لیکن

بَینَ یدَیهِ در پیش او

حَاوَلَ أَنْ تلاش کرد که

اَلدَّرْسُ السّابِعُ وَالْعِشْرُونَ*درس 27

الْفَاءٌ یافتن

ثَقِیلٌ سنگین

الْقَاءٌ انداختن

اطَاقَةٌ طاقت کردن

یسِیرٌ قلیل

تَصَوُّرٌ تصوّر کردن

یوْمُ الدِّینِ روز قیامت

تَسَاوی یک سان بودن

ص:170

اتِّعَاظٌ نصیحت گرفتن

لِکَی تا اینکه

خَطَرَ لَهُ أَنَّ به ذهن او چنین مطلب رسید که

مَالَ عَلَی مایل شد به

مَعَ انَّ حال آن که،درصورتی که

لَیسَ هَذَا إِلاَّ جُزْءً

مِنَ الاَْرْضِ این جز قسمتی از زمین نیست

اَلدَّرْسُ الثّامِنُ وَالْعِشْرُونَ*درس 28

اشْهَرُ مشهورترین

حَسَبٌ اصیل زادگی

نَسَبٌ نسب

سِیرَةٌ رفتار

حُسْنٌ نیکوبی،زیبایی

سُمْعَةٌ شهرت،آوازه

رَجَاحَةٌ ترجیح

سَدَادٌ درستی و راستی

خِطْبَةٌ خواستگاری کردن

بِکْرٌ دوشیزه

تَشْجِیعٌ تشجیع کردن

مَلْکٌ صاحبی کردن

کَاهِلٌ میان دو کتف،دوش

عِبْ ءٌ بار سنگین

مُعَانَدَةٌ ستیزه

مُکَابَرَةٌ دشمنی

یدْعَی بِالطَّاهِرَةِ خوانده می شود با پاکیزگی

اصَرَّ عَلَی اصرار کرد بر

ص:171

اَلدَّرْسُ التّاسِعُ وَالْعِشْرُونَ*درس 29

مُرَتَّبٌ باترتیب

أَدَاةٌ جِهاز

هَنْدَسَةٌ مهندسی

تَلْوِینٌ رنگ کنی

عُلْبَةٌ صندوق

مُرَاجَعَةٌ مراجعت کردن

تَنْبِیهٌ آگاه کردن

مِشْجَبُ الثِّیاب داربست چوبی که لباس روی آن پهن می کنند

تَأْکِیدٌ تأکید کردن

تَنْظِیمٌ به ترتیب درآوردن

تَسْهِیلٌ سبک کردن

ابْدَاءٌ نشان دادن

مَلْحُوظٌ دیده شونده،قابل ملاحظه

انَاءٌ ظرف

اذْ زیرا

تَزْیینٌ زینت دادن

حَافَظَ عَلَی محافظت کرد

طاقَةٌ مِنَ الزُّهُورِ مجموعه ای از گل ها

لَیتَ کاش

یا ای کاش

اَلدَّرْسُ الثّلاَثُون*درس 30

تَسْوِیةٌ راست کردن

ابْدَاعٌ ساختن(بی سابقه)

قُرْصٌ چرخ

ص:172

تَهَادٍ آهسته راه رفتن

فَضَاءٌ فضا

حَبْوٌ بخشیدن،دادن

ضِیاءٌ روشنی

فَیضَانٌ لبریز شدن،پُر شدن

نَمَاءٌ سبزش،نمو

کِسَاءٌ لباس

مَوْفُورٌ فراوان

ثَنَاءٌ مدح،ستایش

تَمْجِیدٌ کردن،تعظیم کردن

اهْتَزَّتِ الاَْرْضُ زمین سبز کرد و رویانید

اَلدَّرْسُ الْحادِی وَالثّلاَثُون*درس 31

ایرَاقٌ برگ کردن

ازْهَارٌ گُل کردن

هَدْرٌ وقور-وقور کردن

ثُغَاءٌ معاس زدن

ابْتِسَامٌ تبسّم کردن

نَاصِعٌ خالص

ابْیضٌ نَاصِعٌ سَپ سفید(خیلی سفید)

لامِعٌ درخشنده،تابان

تَفْرِیجٌ پیچ و تاب،کج

زَهْرَةٌ گُل

تَغْرِیدٌ خواندن

سِنُوسُو فَراشتروک

شَقْشَقَةٌ شق-شق کردن

ص:173

انْعَاشٌ زنده دل کردن

بَعْثٌ برانگیختن

مِلْ ءُ الْعُیونِ پُر-پُری چشم ها

اَلدَّرْسُ الثّانِی وَالثّلاَثُون*درس 32

نَصَبٌ خستگی

تَمَنٍّ تمنا کردن،آرزو کردن

تَسَلّی سرگرم شدن،تسلیت یافتن

اخْطَاءٌ خطا کردن

رَهِیقُ الزَّهْرَةِ آبِ گُل

تَغَذّ غذا خوردن،تغذیه کردن

مُجْدِبٌ بی حاصل،خشک

شَمْعٌ موم عسل

ضَیاعٌ ضایع شدن،گم شدن

مَئُونَةٌ قوت

دَئُوبٌ کسی که بدون ملال کار می کند

احْتَذَی حَذْوَهُ اقتدا کرد به او

طِوَالَ النَّهَارِ روز دراز،در دوام روز

انَّمَا در حقیقت

مَرْحَی لَکَ!آفرین بر تو!

اَلدَّرْسُ الثّالِثُ وَالثّلاَثُون*درس 33

حَنُونٌ مهربان

رَؤُوفٌ رئوف،مهربان

حَبِیبٌ محبوب

عَطُوفٌ مهربان،نیکوکار

ص:174

وَرْدَةٌ گُل

غُرْفَةٌ خانه

فِنَاءُ الدّارِ پیشگاه خانه

حِضَانَةٌ بغل کردن،در آغوش گرفتن،پرورش دادن

مُدَاعَبَةٌ شوخی کردن،بازی کردن

تَطَلُّعٌ نگاه کردن

اسْتِبْشَارٌ خوش حال شدن،ذَوْق کردن

صِیانَةٌ نگه داشتن

اَلدَّرْسُ الرّابِعُ وَالثّلاَثُون*درس 34

ذَبْحٌ سرش را بریدن

اعْتِدَاءٌ ستم کردن

ادِّعَاءٌ ادّعا کردن

وَضْعٌ وضع حمل کردن

خَوْفٌ ترسیدن

اسْتِیقَافٌ بازداشتن

تَدَلٍّی آویزان شدن

اتِّخَاذٌ گرفتن

ثَدْی پستان زن

بَطْشٌ به سختی حمله کردن

بِئْرٌ چاه

إسْتِقَاءٌ آب برداشتن

دَوْرٌ نوبت

سُقْیا آب دادن

تَوَلٍّی رفتن

ص:175

قُرَّةُ عَینٍ لی وَلَکَ خرسندی بر من و تو

عَسَی أَنْ ینْفَعَنَا شاید به ما سودی بخشد

تَقَاذَفَتْ بِهِ الاَْمْوَاجُ امواجِ آبْ او را به یک دیگر کوبید

اَلدَّرْسُ الْخامِسُ وَالثّلاَثُون*درس 35

فَتْرَةٌ مدّتِ کوتاه

مَهْلٌ آهستگی

اسْتِحْیاءٌ شرم کردن

اسْتِئْجَارٌ کرایه کردن

قَارِسٌ سرمایی شدید

اینَاسٌ دیدن

مَکْثٌ ایستادن

جَذْوَةٌ آتش سرخ شده

اصْطِلاَءٌ گرم کردن

بُقْعَةٌ جا،محل،مکان

تَلَقٍّی گرفتن

اسْتِکْبَارٌ تکبُّر ورزیدن

انْقَاذٌ نجات دادن

اضْطِهَادٌ ستم،فشار

یمٌّ دریا

نَجَاةٌ نجات

غَرْقٌ غرق شدن

اَلدَّرْسُ السّادِسُ وَالثّلاَثُون*درس 36

نَمْلَةٌ مورچه

عُودٌ شاخهْ درخت

ص:176

تَصْوِیبٌ راست کردن

بُنْدُقِیةٌ تُفنگ

عَضٌ گَزیدن

مُؤْلِمٌ دردناک

انْحِنَاءٌ کج شدن

تَفْقُّدٌ به جست وجوی چیزی پرداختن

اَلدَّرْسُ السّابِعُ وَالثّلاَثُون*درس 37

احْسَاسٌ احساس کردن،حس کردن

بَیتُ لَحْمٍ شهری در قریبی قُدس

نَخْلَةٌ خُرما

بَشَرٌ سَوِی شخص کامل خلقه و بی عیب

شَیءٌ فَرِی چیز جعلی و دروغی

بَغِی زن فاحشه

ایصَاءٌ وصیت کردن

مَا دَامَ مادامی که

قَحْطٌ قحطی

تَوَقُّعٌ منتظر چیزی شدن

رَجَاءٌ امیدوار شدن

تَفْرِیجٌ برطرف کردن

وُرُودٌ وارد شدن

عِیرٌ کاروان

بُرٌّ گندم

زَیتٌ روغن زیتون

زبِیبٌ مویز،کشمش

انَاخَةٌ ایستادن

ص:177

ارْبَاحٌ سود دادن،فایده دادن

شِرَاءٌ خرید و فروش

ابْرَاءٌ معالجه کردن

أَکْمَهُ کور مادرزاد

أَبْرَصُ پیس

صَفْحٌ بخشیدن

صَلْبٌ دار زدن

اَلدَّرْسُ الثّامِنُ وَالثّلاَثُون*درس 38

اعْمَی کور

اقْرَعٌ کَل

ابْتِلاَءٌ آزمایش کردن

جِلْدٌ پوست

قَذَرٌ چِرک آلود

انْجَابٌ به وجود آوردن

ابِلٌ شُتر

نَاقَةٌ عُشَرَاءُ شُتر حامله

قَذِرَنِی النَّاسُ مردم از من متنفّر شدند

اَلدَّرْسُ التّاسِعُ وَالثّلاَثُون*درس 39

تَبَلُّغٌ قناعت کردن

تَصییرٌ تغییر دادن

صَیرَهُ وقتش را عوض کرد

ابْنُ سَبِیلٍ مسافر

اجْهَادٌ زحمت دادن

سَخَطٌ خشمگین شدن

ص:178

انْقَطَعَتْ بِی الْحِبَالُ لَمْ اسْتَطِعِ الْسَفَرَ لِفَقْرِی وَعَجْزِی

لاَ بَلاَغَ وُصُولَ الَی بِلادِی

کَابِراً عَنْ کَابِرٍ شَرِیفاً عَنْ شَرِیفٍ مِنْ أَجْدادِی

اَلدَّرْسُ الاَْرْبَعُون*درس 40

قَصٌّ نقل کردن

اسْتِیقَاظٌ بیدار شدن

مُوَاءٌ میو-میو کردن گربه

تَمَسُّحٌ خود را مالیدن

عَیفٌ ناپسندیدن

ظَمْآنُ ظَمْأَی تشنه

حُزْنٌ غم،غصّه

تَأْثِیرٌ تأثیر کردن

غَرَضٌ مقصد

سِجْنٌ زندان

مِصْرَاعٌ طبقهْ درب

هَنَاءَةٌ خوشبختی

ایثَارٌ برگزیدن،ترجیح دادن

وَثِیرٌ نرم

زَاهِدٌ پارسا،تارکِ دنیا

رَابَنِی أَمْرُهَا کار او مرا به شکّ و شبهه انداخت

حَفَل بِهِ به آن اهمیت داد

اَلدَّرْسُ الْحادِی وَالاَْرْبَعُون*درس 41

اسْتِنْصَاحٌ طلب نصیحت کردن

عَطْسٌ عطسه کردن

ص:179

تَشْمِیتٌ گفتن یرْحَمُکَ الله

عِیادَةٌ از مریض دیدن کردن

تَبَعٌ دنبال چیزی رفتن

تَحَابٌّ یکدیگر را دوست داشتن

افْشَاءٌ فاش کردن

حُسْنُ صَحَابَتِی حُسْنُ مُعَاشَرَتِی وَمُخَالَطَتِی

الدّرسُ الثّانی والاربَعُون*درس 42

اعتِقادٌ اعتقاد کردن, باورکردن

نِدٌّ مثل, همانند, شبیه

ضِدٌّ ضد

کُفوءٌ همانند, مشابه, همتا, مثل

تَشبیهٌ مانند کردن

مُنَزَّهٌ پاک بوده, دوربوده

اسْتعارَةٌ در لغت به معنای«به عاریت گرفتن»است, ولی در اصطلاح علم بلاغت, به کار بُردن لفظ است در غیر معنای حقیقی آن به خاطر علاقه ای که بین معنای حقیقی و معنای مجازی وجود دارد.

مَجازٌ«مجاز»لفظی است که در غیر معنایی که برای آن وضع شده است به کار رود.

نظیر شبیه, مانند

إشراکٌ شریک کردن

تَقَرُّبٌ نزدیکی جُستن

وَثَنٌ بُت

جَنازَةٌ جنازه, مرده

مُوَاسَاةٌ کمک کردن

استِحبابٌ خوب شماریدن

ص:180

جَوْرٌ ستم کردن

حَیفٌ ستم کردن

إطاقَةٌ طاقت آوردن

مُعاقَبَةٌ مجازات کردن

الثّالث والاربعون*درس 43

سَفارَةٌ میانجی گری

رَبّانی خدایی, ربانی

دَرنٌ چرک, کثافت

مَنْفَعَةٌ فائده

مَصْلَحَةٌ فایده, مصلحت

تَزْکِیةٌ پاک کردن

مَساءَةٌ گفتار یا کردار بد

مَفْسَدَةٌ مایه فساد

اقترانٌ همراهی کردن

مَقْدورٌ کار مقدور وممکن

خُضوعٌ کرنش کردن

لَقْفٌ به سرعت ربودن

أَفْْکٌ دروغ گفتن

تَضاءُلٌ ضعیف وخرد شدن

مُجاراةٌ به همراه رفتن

بَلاغَةٌ(در سخن)رسا بودن

فَصاحَةٌ(در سخن)روان بودن

سُمُوٌّ بلندی

صاعِقَةٌ صاعقه،رعد وبرق

إذْلالٌ خار کردن

ص:181

إدْهاشٌ به دهشت آوردن

خُنوعٌ ذلیل شدن

مُهطِعٌ شتاب کننده

تَحدٍّی به مبارزه طلبیدن

نَکْصٌ(به عقب)بازگشتن

مَقْرونٌ همراه

عِصْمَةٌ ملکه دوری گزیدن از گناه

تَجْویزٌ جائز کردن

مُنافاةٌ منافات داشتن

فِطْنَةٌ تیزهوشی

ذَکاءٌ تیزهوشی

مُداناةٌ نزدیکی کردن

رُکونٌ تمایل پیدا کردن

مُحَرَّفٌ تحریف شده

اوْفَقُ موفّق تر

موازاةٌ روبه رو شدن

مُکْرُمَةٌ بزرگواری

مُقارَبَةٌ نزدیکی کردن

اعتراءٌ دچار شدن, دامنگیر شدن

مُغالِطٌ دشمن ستیزه جو

الدّرس الرّابع والاربعون*درس 44

إثابَةٌ پاداش دادن

عَی(در کاری)درمانده شدن, نتوانستن, عاجز شدن

لَبْسٌ شُبهه

عَظمٌ استخوان

ص:182

رَمیمٌ پوسیده

قِسْطٌ عدل

مِثقال وزن

حَبَّةٌ یک دانه گندم

خَرْدَلٌ خردل, اسپندان

شَفاعَةٌ شفاعت کردن

عَفْوٌ گذشتن

بَرْزَخٌ حائل(و در اصطلاح شرع, عالمی است میان دنیا و آخرت).

حُلُولٌ فرا رسیدن

تَسْوِیةٌ(چیزی را)صاف و راست کردن

بَنانٌ انگشتان

إعادَةٌ برگرداندن

نُشُورٌ زنده شدنِ مُردگان

هَیئَةٌ هیئت, شکل

اسْتَغْرابٌ عجیب و غریب شمردن

ص:183

ص:184

اَلْهِدَایةُ فِی النَّحْوِ(عَلی تَرْتِیبِ الْکَافِیةِ )

اشاره

الْحَمْدُ للِّه رَبِّ الْعالَمِینَ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَالصَّلاةُ وَالسَّلام عَلی خَیرِ خَلْقِهِ سَیدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِینَ.

أَمَّا بَعْدُ فَهذا مُخْتَصَرٌ مَضْبُوطٌ فی عِلْمِ النَّحْوِ جَمَعْتُ فِیهِ مُهِمَّاتِ النَّحْوِ علی تَرْتِیبِ الْکافِیةِ مُبَوِّباً وَمُفَصِّلاً بِعِبارَةٍ واضِحَةٍ مَعَ إِیرادِ الأَمْثِلَةِ فی جَمِیعِ مَسائِلِها مِنْ غَیرِ تَعَرُّضٍ لِلأَدِلَّةِ وَالْعِلَلِ لِئَلاَّ یشَوَّشَ ذِهْنُ الْمُبْتَدِئِ عَنْ فَهْمِ الْمَسائِلِ.

وَسَمَّیتُهُ بِ"الْهِدایةِ" رَجاءً أَنْ یهْدِی اللهُ بِهِ الطَّالِبِینَ وَرَتَّبْتُهُ علی مُقَدِّمَةٍ وَثَلاثِ مَقالاتٍ وَخاتِمَةٍ بَتَوْفِیقِ الْمَلِکِ الْعَزِیزِ الْعَلاَّمِ.

أَمَّا الْمُقَدِّمَةُ:فَفی الْمَبادِئِ الَّتِی یجِبُ تَقْدِیمُها لِتَوَقُّفِ الْمَسائِلِ عَلَیها؛فَفِیها ثَلاثَةُ فُصُولٍ:

الفَصْلُ الأوَّلُ:عِلْمُ النَّحوِ

النَّحوُ:عِلْمٌ بِأُصُولٍ تُعْرَفُ بِهَا أحْوَالُ أَوَاخِرِ الکَلِمِ الثَّلاثِ مِنْ حَیثُ الإعْرَابِ وَالبِناءِ،وکَیفیةُ تَرکِیبِ بَعْضِهَا مَعَ بَعْضٍ.

والغَرَضُ مِنْهُ:صِیانَةُ اللِّسَانِ عَنِ الخَطَأِ اللَّفظِی فی کَلامِ العَرَبِ.

وَمَوْضُوعُهُ:الکَلِمَةُ و الکَلامُ.

اَلفَصْلُ الثَّانِی:اَلکَلِمَةُ وأَقْسَامُهَا

الکَلِمَةُ:لَفْظٌ وُضِعَ لِمَعْنًی مُفْرَدٍ،وَهی اسْمٌ وَفِعْلٌ وَحَرْفٌ،لأَنّها إمَّا أَنْ لا تَدُلَّ علی مَعْنًی فی

ص:185

نَفْسِهَا،فَهِی(الحَرْفُ)أَوْ تَدُلَّ عَلَی مَعْنًی فی نَفْسِهَا،وَاقْتَرَنَ مَعْناها بَأَحَدِ الأزْمِنَةِ الثَّلاثَةِ،فَهِی(الفِعْلُ)،أَوْ تَدُلَّ عَلَی مَعْنًی فی نَفْسِهَا وَلَمْ یقْتَرِنْ مَعْنَاهَا بِأَحَدِ الأزمِنَةِ،فَهِی(الاسمُ).

الاسْمُ:کَلِمَةٌ تَدُلُّ عَلَی مَعْنًی فی نَفْسِهَا غَیرِ مُقْتَرِنٍ بِأَحَدِ الأزْمِنَةِ الثَّلاثَةِ،أَعْنِی الماضِی وَالحالَ وَالاسْتِقبَالَ نَحْوُ:(رَجُلٌ وَعِلْمٌ)،وَعَلامَتُهُ أَن یصِحَّ الإخبارُ عَنهُ،وَبِهِ نَحْوُ:(زَیدٌ قائِمٌ)،وَالإضافَةُ نَحْوُ:(غُلامُ زَیدٍ)،وَدُخُولُ لامِ التَّعْریفِ عَلَیهِ نَحْوُ:(الرَّجُلُ)،وَأَنْ یصِحَّ فِیهِ الجَرُّ و التَّنْوِینُ وَالتَّثْنِیةُ وَالجَمْعُ وَالنَّعْتُ وَالتَّصْغِیرُ وَالنِّداءُ،فإنَّ کُلَّ هذِهِ مِنْ خَواصِّ الاسْمِ.

ومَعْنی(الإخْبارُ عَنْهُ)أَنْ یکُونَ مَحْکوماً عَلَیهِ،فَاعِلاً،أَو مَفْعُولاً،أَو مُبْتَدَأً.وَمَعْنَی(الإخْبارُ بِهِ)أَنْ یکُونَ مَحْکُوماً بِهِ کَالْخَبَرِ.

الفِعلُ:کَلِمَةٌ تَدُلُّ عَلی مَعْنًی فی نَفْسِهَا مُقْتَرِنٍ بِأَحدِ الأزمِنَةِ الثَّلاثَةِ نَحْوُ:(نَصَرَ،ینْصُرُ،اُنْصُرْ)،وَعَلامَتُهُ أْن یصِحَّ الإخْبارُ بِهِ لا عَنْهُ،وَدُخُولُ(قَدْ،والسّین،وَسَوْفَ،وَالجَازِمِ)عَلَیهِ نَحْوُ:(قَدْ نَصَرَ،وَسینْصُرُ،وَسَوْفَ ینْصُرُ،وَلمْ ینْصُرْ)،وَالضَّمَائِرِ البَارِزَةِ المْرفُوْعَةِ بِهِ نَحْوُ:(کَتَبْتُ)،وَتَاءِ التَّأنِیثِ السَّاکِنَةِ نَحْوُ:(کَتَبَتْ)،وَنُونِ التَّأکِیدِ نَحْوُ:(اکْتُبَنْ)فَإنَّ کُلَّ هذِهِ مِنْ خَواصِّ الفِعْلِ.

الحرفُ:کَلِمَةٌ لا تَدُلُّ عَلَی مَعْنًی فی نَفْسِهَا،بَلْ فی غَیرِهَا نَحْوُ:(مِنْ)وَ(إلی)فَإِنَّ مَعْنَاهُما الابْتِداءُ وَالانْتِهَاءُ،وَلکِنْ لا تَدُلاّنِ عَلَی مَعْنَاهُما إِلاّ بَعْدَ ذِکْرِ مَا یفْهَمُ مِنْهُ الابْتِداءُ والاْنتِهَاءُ ک-(البَصْرَةِ)وَ(الکُوفَةِ)فی قَوْلِکَ:(سِرْتُ مِنَ البَصْرَةِ إلی الکَوفَةِ).

وَعَلامَةُ الحَرْفِ أَنْ لا یصِحَّ الإخْبَارُ عَنْهُ،وَلا بِهِ،وأَنْ لا یقْبَلَ عَلامَاتِ الأسْمَاءِ،وَلا عَلامَاتِ الأفْعَالِ.

وَلِلْحَرْفِ فی کَلامِ العَرَبِ فَوَائِدُ کَثِیرَةٌ،کالرَّبْطِ بَینَ اسْمَینِ نَحْوُ:(زَیدٌ فی الدَّارِ)،أَو اسْمٍ وَفِعْلٍ نَحْوُ:(کَتَبْتُ بالقَلَمِ)،أَوْ جُملَتَینِ نَحْوُ:(إنْ جاءَنِی سَعِیدٌ فَأَکْرِمْهُ)،وَغَیرِ ذلِکَ مِنَ الفَوَائِدِ الَّتِی سَیأْتِی تَعْرِیفُهَا فی القِسْمِ الثّالِثِ إنْ شَاءَ اللهُ تَعَالی.

الفَصْلُ الثَّالِثُ:الکَلامُ

اشاره

الکَلامُ:لَفْظٌ تَضَمَّنَ الکَلِمَتَینِ بِالإسْنَادِ.وَالإسْنَادُ نِسْبَةُ إِحْدی الکَلِمَتَینِ إلی الأُخْری،بِحَیثُ تُفیدُ المُخاطَبَ فَائِدَةً یصِحُّ السُّکُوتُ عَلَیهَا نَحْوُ:(قَامَ زَیدٌ).

ص:186

فَعُلِمَ أَنَّ الکَلامَ لا یحْصُلُ إِلاّ مِنْ اسْمَینِ نَحْوُ:(زَیدٌ واقِفٌ)،وَیسمَّی جُمْلَةً اسْمِیةً،أَو فِعْلٍ وَاسْمٍ نَحْوُ:(جَلَسَ سَعِیدٌ)،ویسمَّی جُمْلَةً فِعلِیةً،إذْ لا یوجَدُ المُسْنَدُ و المُسْنَدُ إلَیهِ مَعاً فی غَیرِهِمَا،فَلا بُدَّ لِلکلامِ مِنْهُمَا.

فَإنْ قِیلَ:هذا ینْتَقِضُ بِالنِّداءِ نَحْوُ:(یا خَالِدُ)،قُلْنَا:حَرْفُ النِّداءِ قَائِمٌ مَقَامَ(أَدْعُو،وَأَطْلُبُ)وَهُوَ الفِعْلُ فَلا ینْتَقِضُ بِالنِّداءِ.

فَإِذَا فَرَغْنا مِن المُقَدِّمَةِ فَلْنَشْرَعْ فی الأقسامِ الثّلاثةِ و اللهُ المُوَفِّقُ المُعِینُ.

القِسْمُ الأَوَّلُ:فی الاسْمِ
اشاره

الاسْمُ ینْقَسِمُ إلی قِسْمَینِ:مُعْرَبٍ،وَمَبْنِی،وَنَذْکُرُ أَحْکَامَهُ فی بَابَینِ:

البَابُ الأوَّلُ:فی الاسْمِ المُعرَبِ

وَفیهِ مُقَدِّمَةٌ،وَثَلاثَةُ مَقَاصِدَ،وخَاتِمَةٌ.أمّا الْمقَدِّمِةُ،فَفیهَا ثَلاثَةُ فُصُولٍ.

الفَصْلُ الأوَّلُ:فی تَعریفِ الاسْمِ المُعْرَبِ

الاسمُ المُعْرَبُ:هُوَ کُلُّ اسْمٍ رُکِّبَ مَعَ غَیرِهِ ولا یشْبِهُ مَبْنِی الأصْلِ،أعْنِی الحَرْفَ،وَالفِعْلَ المَاضِی و الأمْرَ الحَاضِرَ نَحْوُ:(سَعِیدٌ)فی(جاءَ سَعِیدٌ)لا(سَعِید)وَحْدَهُ،لِعَدَمِ التَّرْکِیبِ،ولا(هذا)فی(قامَ هذا)لِوُجُودِ الشَّبَهِ بالحَرْفِ،ویسَمَّی(مُتَمَکِّناً)لِقَبُولِهِ التَنْوِینَ،وَحُکْمُهُ أَنْ یخْتَلِفَ آخِرُهُ بِاخْتِلافِ العَوامِلِ لَفْظاً نَحْوُ:(جَاءَنِی زَیدٌ،ورَأَیتُ زَیداً،ومَرَرْتُ بِزَیدٍ)،أَوْ تَقْدِیراً نَحْوُ:(جَاءَنِی فَتًی،وَرَأَیتُ فَتًی،ومَرَرْتُ بِفَتًی).

وَالإعْرابُ:مَا بِهِ یخْتَلِفُ آخِرُ المُعْرَبِ کَالضَّمَّةِ،والفَتْحَةِ،وَالکَسْرَةِ،وَالوَاوِ،والیاءِ،والألِفِ.

وَإعْرابُ الاسْمِ ثَلاثةُ أَنواعٍ:رَفْعٌ،وَنَصْبٌ،وَجَرٌّ.

والْعامِلُ:مَا یحْصُلُ بِهِ الرَّفْعُ،والنَّصْبُ،وَالجَرُّ.وَمَحَلُّ الإعْرابِ مِنَ الاسْمِ هُوَ الحَرْفُ الآخِرُ نَحْوُ:(قَرَأَ خَالِدٌ)فَإنَّ(قَرَأَ)عَامِلٌ،وَ(خَالِدٌ)مَعْرَبٌ،والضَّمَّةُ إعْرابٌ،وَحَرْفُ الدَّالِ مِنْ(خَالِدٌ)مَحَلُّ الإعْرابِ.

وَاعْلَمْ أنَّهُ لا مُعْرَبَ فی کَلامِ العَرَبِ إلاّ الاسْمُ المُتمکّنُ و الفِعلُ المُضارِعُ.وَسَیجِیءُ حُکْمُهُ فی القِسْمِ الثَّانِی إِنْ شاءَ اللهُ تعالی.

ص:187

الفَصْلُ الثَّانی:فی أَصنَافِ إعْرابِ الاسْمِ

إعْرابُ الاسْمِ تِسْعَةُ أَصْنَافٍ:

الأوَّلُ:أنْ یکُونَ الرَّفْعُ بالضَّمَّةِ،والنَّصْبُ بِالفَتْحَةِ،والجَرُّ بالکَسْرَةِ،وَیخْتَصُّ بِمَا یلی:

أ)بِالاسْمِ المُفْرَدِ المُنْصَرِفِ الصَّحیحِ،وَهُوَ عِنْدَ النُّحَاةِ:مَا لا یکونُ آخِرُه حَرْفَ عِلَّةٍ نَحْوُ:(أسَدٌ).

ب)بِالجَارِی مَجْرَی الصَّحیحِ،وَهُوَ:مَا یکُونُ آخِرُه واواً،أو یاءً مَا قَبْلَهَا سَاکِنٌ نَحْوُ:(دَلْوٌ،وَظَبْی).

ج)بالجَمْعِ المُکَسَّرِ المُنْصَرِفِ نَحْوُ:(رِجَالٌ).

تَقُولُ:(هَاجَمَنِی أسَدٌ،وَجَرْوٌ،وظَبْی،ورِجَالٌ،ورَأَیتُ أَسَداً،وَجَرْواً وظَبْیاً وَرِجَالاً،وَمَرَرْتُ بِأسَدٍ،وَجَرْوٍ،وظَبْی،ورِجَالٍ).

الثَّانی:أنْ یکُونَ الرَّفْعُ بِالضَّمَّةِ،والنَّصْبُ وَالجَرُّ بِالکَسْرَةِ،وَیخْتَصُّ بِالجَمْعِ المُؤَنَّثِ السَّالِمِ نَحْوُ:(مُسْلِمَاتٍ)،تَقُولُ:(جَاءَتنِی مُسْلِمَاتٌ،وَرأیتُ مُسْلِمَاتٍ،ومَرَرْتُ بِمُسْلِمَاتٍ).

الثَّالِثُ:أَنْ یکُونَ الرَّفْعُ بِالضَّمَّةِ،والنَّصبُ وَالجَرُّ بالفَتْحَةِ،ویخْتَصُّ بِغَیرِ المُنْصَرِفِ نَحْوُ:(أحْمَد)،تَقُولُ:(جَاءَنِی أحْمَدُ،وَرَأیتُ أحْمَدَ،ومَرَرْتُ بِأحْمَدَ).

الرَّابِعُ:أَنْ یکُونَ الرَّفْعُ بِالوَاوِ،وَالنَّصْبُ بِالألِفِ،وَالجَرُّ بِالیاءِ،وَیخْتَصُّ بِالأسْمَاءِ السِّتَّةِ،مُکَبَّرَةً(غَیرَ مُصَغَّرَةٍ)مُفرَدةً(غَیرَ مُثَنّاةٍ وَلا جَمْعٍ)مُضَافَةً إلی غَیرِ یاءِ المُتَکَلِّمِ،وَهِی:أَخُوکَ،وأَبُوکَ،وَحَمُوکَ،وَفُوکَ،وَهَنُوکَ،وَذُو مَالٍ،تَقُولُ:(جَاءَنِی أَخُوکَ،وَرَأَیتُ أَخَاکَ،وَمَرَرْتُ بِأَخِیکَ)وَکَذا البَوَاقِی.

الخامِسُ:أنْ یکُونَ الرّفْعُ بِالألِفِ،والنَّصْبُ وَالجَرُّ بِالیاءِ المَفْتُوحِ مَا قَبْلَهَا،وَیخْتَصُّ بالمُثَنَّی،وَ(کِلاَ)وَ(کِلْتَا)إذا کَانَا مُضَافَینِ إلی ضَمِیرٍ،وَ(اثْنَانِ وَاثْنَتَانِ)،تَقُولُ:(جَاءَنی الرَّجُلانِ کِلاهُمَا،وَاثْنَانِ،وَرَأَیتُ الرَّجُلَینِ کِلَیهِمَا،وَاثْنَینِ،وَمَرَرْتُ بِالرَّجُلَینِ کِلَیهِمَا وَاثْنَینِ).

السَّادِسُ:أَنْ یکُونَ الرَّفْعُ بِالوَاوِ المَضْمُومِ مَا قَبْلَهَا،وَالنَّصْبُ و الجَرُّ بِالیاءِ المَکْسُورِ مَا قَبْلَهَا،وَیخْتَصُّ بِالجَمْعِ المُذَکَّرِ السَّالِمِ،(والمُلْحَقُ بِهِ)ک-أُوْلی،وَعِشْرِینَ وَأَخَوَاتِهَا،تَقُولُ:(جَاءَنِی مُسْلِمُونَ،وَعِشْرُونَ رَجُلاً،وَأُولُو مالٍ،وَرَأَیتُ مُسْلِمِینَ،وَعِشْرِینَ رَجُلاً،وَأُولی مَالٍ،وَمَرَرْتُ بِمُسْلِمِینَ،وَعِشْرِینَ رَجُلاً،وَأُولِی مَالٍ).

ص:188

وَاعْلَمْ أَنَّ نُوْنَ التَّثْنِیةِ مَکْسُورَةٌ أَبَداً،وَنُوْنَ الجَمْعِ مَفْتُوحَةٌ أَبَداً،وَهُما یسْقُطَانِ عِنْدَ الإضَافَةِ نَحْوُ:(جَاءَنی غُلامَا زَیدٍ،وَمُسْلِمُو مِصْرَ).

السَّابِعُ:أَنْ یکُونَ الرَّفعُ بِتَقْدِیرِ الضَّمَةِ،وَالنَّصْبُ بِتَقْدِیر الفَتْحَةِ،وَالجَرُّ بِتَقْدِیرِ الکَسْرَةِ،وَیخْتَصُّ بِالمَقْصُورِ،وَهُوَ:مَا آخِرُهُ ألِفٌ مَقْصُورَةٌ نَحْوُ:(مُوْسی)،وَبِالمُضَافِ إلی یاءِ المُتَکَلِّم غَیرَ التَّثْنِیةِ وَالجَمْعِ المُذَکَّرِ السَّالِمِ نَحْوُ:(غُلامِی)تَقُولُ:(جَاءَنی مُوْسَی وَغُلامِی،وَرَأَیتُ مُوْسَی وَغُلامِی،وَمَرَرْتُ بِمُوْسَی وَغُلامِی).

الثَّامِنُ:أَنْ یکُونَ الرَّفْعُ بِتَقْدِیرِ الضَّمَّةِ،وَالنَّصْبُ بِالفَتْحَةِ،والجَرُّ بِتَقْدِیرِ الکَسْرَةِ،وَیخْتَصُّ بِالمَنْقُوصِ،وَهُوَ:ما آخِرُهُ یاءٌ مَکْسُورٌ مَا قَبْلَهَا نَحْوُ:(القَاضِی)تَقُولُ:جَاءنِی القَاضِی،ورَأَیتُ القَاضِی،وَمَرَرْتُ بِالقَاضِی).

التَّاسِعُ:أَنْ یکُونَ الرَّفْعُ بِتَقْدِیرِ الوَاو،وَالنَّصْبُ وَالجَرُّ بِالیاءِ لَفْظاً،وَیخْتَصُّ بِالجَمْعِ المُذَکَّرِ السَّالِمِ مُضَافاً إلی یاءِ المُتَکَلِّمِ،تَقُولُ:(جَاءَنِی مُعلِّمی)،أَصْلُهُ مُعلِّمُوْی،اِجْتَمَعَتِ الوَاوُ وَالیاءُ فی کَلِمَةٍ وَاحِدَةٍ،وَالأُولی مِنْهُمَا سَاکِنَةٌ،فَقُلِبَتِ الوَاوُ یاءً،وأُدْغِمَتْ فی الیاءِ وَأُبدِلَتِ الضَّمَّةُ بِالکَسْرَةِ،مُنَاسَبَةً لِلْیاءِ،فَصَارَ مُعَلِّمِی تَقُولُ:(جَاءَنِی مُعلِّمِی،وَرَأَیتُ مُعلِّمِی،وَمَرَرْتُ بِمُعلِّمِی).

اَلْفَصْلُ الثَّالِثُ:

الاسْمُ الْمُعرَبُ نَوعانِ:

أ)مُنْصَرِفٌ،وَهُوَ مَا لیسَ فِیهِ سَبَبَانِ مِنَ الأسْبَابِ التِّسْعَةِ الآتِیةِ نَحْوُ:(سَعِیدٌ)،وَیسَمَّی مُتَمَکِّناً.

وَحُکْمُهُ أنْ تَدْخُلَهُ الحَرَکَاتُ الثَّلاثُ مَعَ التَّنْوِینِ مِثْلُ:أَنْ تَقُولَ:(جَاءَنِی سَعِیدٌ،ورَأیتُ سَعِیداً،ومَرَرْتُ بِسَعِیدٍ).

ب)غَیرُ مُنْصَرِفٍ،وَهُوَ مَا فیه سَبَبَانِ مِنَ الأسْبابِ التِّسْعَةِ،أَوْ واحِدٌ مِنْهَا یقوُمُ مَقَامَهُمَا.

وَحُکْمُهُ أَنْ لا تَدْخُلَهُ الکَسْرَةُ و التَّنْوِینُ،وَیکُونَ فی مَوْضِعِ الجَرِّ مَفْتُوحاً کَمَا مَرَّ.

والأَسْبَابُ التِّسْعَةُ هِی:

الْعَدْلُ،وَالوَصْفُ،والتَّأنِیثُ،والمَعْرِفَةُ،والعُجْمَةُ،والجَمْعُ،وَالتَّرکِیبُ،وَوَزْنُ الفِعْلِ،وَالألِفُ و النُّونُ الزَّائِدَتَانِ.

وَتَفْصِیلُها کَما یلی:

ص:189

1)العَدْلُ:وَهُوَ تَغْییرُ اللَفْظِ مِنْ صِیغَتِهِ الأصْلِیةِ إلی صِیغَةٍ أُخْرَی(بِلا تَغْییرٍ فی المَعْنَی)،وَهُوَ عَلَی قِسمَینِ:

أ)تَحْقِیقِی نَحْوُ:(مَثْنَی،ثُلاثَ)وَهُمَا مَعْدُولانِ حَقِیقَةً عَن(اثْنَینِ اثْنَینِ،وَثَلاثَةٍ ثَلاثَةٍ).

ب)تَقْدِیرِی نَحْوُ:(عُمَرُ،زُفَرُ)حَیثُ قُدِّرَ فیهِمَا العُدُولُ عَن(عَامِر وَزَافِر)لِیوَجَّهَ بِهِ مَنْعُ الصَّرْفِ.

وَعُلِمَ مِنْ ذلِک أَنَّ العَدْلَ یجْتَمِعُ مَعَ الوَصْفِ فی الأوَّلِ،وَمَعَ العَلَمِیةِ فی الثَّانی،ولا یجْتَمِعُ مَعَ وَزْنِ الفِعْلِ أَصْلاً.

2.اَلوَصْفُ:وَشَرْطُهُ أَنْ یکُونَ وَصْفاً فی أَصْلِ الوَضْعِ،فَإنَّ(أَسْوَد،وَأَرْقَم)غَیرُ مُنْصَرفینِ،وَإنْ صَارا اسْمَینِ لِلحَیةِ،لأَصالَتِهِما فی الوَصْفیةِ.وَ(أَرْبَع)فی قَوْلک:(مَرَرْتُ بِنِسْوَةٍ أرْبَعٍ)مُنْصَرِفٌ،مَعَ أَنَّ فیهِ وَصْفیةً وَوَزْنَ الفِعْلِ،لِعَدَمِ الأصلِیةِ فی الوَصْفِ،وَلا یجْتَمِعُ الوَصْفُ مَعَ العَلَمِیةِ أصْلاً.

3.التَّأْنِیثُ بِالتَّاءِ:وَشَرْطُهُ أنْ یکُونَ عَلَماً نَحْوُ:(طَلْحَة وفَاطِمَة)وَکَذا المَعْنوی وهُوَ مَا جُعِلَ عَلَماً دُونَ عَلامةِ تَأنِیثٍ،مِثْلُ:(زَینَب).

ثُمَّ المُؤنَّثُ المَعنَوِی إنْ کانَ ثُلاثِیاًّ سَاکِنَ الوَسَطِ غَیرَ أَعْجَمِی یجُوزُ صَرْفُهُ مَعَ وُجُودِ السَّبَبَینِ نَحْوُ:(هِنْد)لأَجْلِ الخِفَّةِ،وَإلاّ وَجَبَ مَنْعُهُ نَحْوُ:(زَینَب،وسَقَر،ومَاه،وجَوْر).

وَالتَّأنِیثُ بِالألِفِ المَقْصُورَةِ نَحْوُ:(حُبْلَی)،وَالمَمْدُودَةِ نَحْوُ:(حَمْراء)مُمتَنِعٌ صَرْفُهُ ألْبَتَّةَ،لأنَّ الألِفَ قَائِمٌ مَقَامَ السَّبَبَین:التَّأْنِیثِ وَلُزُومِهِ،فَکَأَنَّهُ أُنِّثَ مَرَّتَینِ.

4.المَعْرفَةُ:وَلا یعْتَبَرُ فی مَنْعِ الصَّرْفِ بِها إلاّ العَلَمِیةُ وتَجْتَمِعُ مَعَ غَیرِ الوَصْفِ،مِثْلُ:إبْرَاهِیمَ وَأحْمَدَ.

5.العُجْمَةُ:وَشَرْطُها أَنْ تَکُونَ عَلَماً فی العَجَمیةِ(غَیرَ العَرَبِیةِ)،وَزائِداً عَلَی ثَلاثَةِ أحْرُفٍ نَحْوُ:(إبْرَاهِیم وَإسْمَاعِیل)،أَوْ ثُلاثِیاًّ مُتَحَرِّکَ الوَسطِ نَحْوُ:(لَمَک).فَ(لِجَام)مُنْصَرِفٌ مَعَ کَوْنِهِ أَعْجَمِیاً،لأَنَّهُ لَیسَ بِعَلَمٍ.وَ(نُوْح،وَلوْط)مُنْصَرِفَانِ،لِسُکُونِ الأوْسَطِ فیهِمَا.

6.الجَمْعُ:وَشَرْطُهُ أَنْ یکُونَ عَلی صِیغَةِ مُنْتَهَی الجُمُوعِ وَهُوَ أَنْ یکُونَ بَعْدَ أَلِفِ الجَمْعِ حَرْفَانِ مُتَحَرِّکَانِ نَحْوُ:(مَسَاجِد،وَدَوَابّ)،أوْ ثَلاثَةُ أَحْرُفٍ أوْسَطُهَا سَاکِنٌ غَیرُ قابِلٍ للِتَّاءِ نَحْوُ:(مَصَابِیح).وَإنَّ(صَیاقِلَة وَفَرَازِنَة)مُنْصَرِفَانِ لِقَبُولِهِما التَّاءَ.

ص:190

و هو أَیضاً قائِمٌ مَقَامَ السَّبَبَینِ:الجَمْعِ وَامْتِنَاعِهِ مِنْ أنْ یجْمَعَ مَرَّةً أُخْری جَمْعَ التَکْسِیرِ،فَکَأَنَّهُ جُمِعَ مَرَّتَینِ.

7.التَّرْکِیبُ:وَشَرْطُهُ أنْ یکُونَ عَلَماً بِلا إضَافَةٍ ولا إسْنَادٍ نَحْوُ:(بَعْلَبَکّ).و إنَّ(عَبْداللهِ)مُنْصَرِفٌ،لِلإضَافَةِ،و إنَّ(شَابَ قَرْنَاهَا)مَبْنِی للإسْنَادِ.

8.الألِفُ وَالنُّونُ الزَّائِدَتان:وَشَرطُهُمَا-إنْ کَانَتَا فی اسْمٍ-أنْ یکُونَ الاسمُ عَلَماً نَحْوُ:(عِمْران،وَعُثْمَان).وَ(سَعْدَان)مُنْصَرِفٌ،لأنَّهُ اسْمُ نَبْتٍ،وَلَیسَ عَلَماً.وَإنْ کَانَتَا فی الصِّفَةِ فَشَرْطُهَا أنْ یکُونَ مُؤَنَّثُها فَعْلانَةَ نَحْوُ:(نَشْوان وَنَشْوَی)،وَ(نَدْمَانٌ)مُنْصَرِفٌ لِوُجُودِ(نَدْمَانَة).

9.وَزْنُ الفِعْلِ:وَشَرْطُهُ أنْ یخْتَصَّ بِالفِعْلِ نَحْوُ:(ضُرِبَ،وَشَمَّرَ)،وَإنْ لَمْ یخْتَصَّ بِهِ فَیجِبُ أَنْ یکونَ فی أَوَّلِهِ إحْدَی حُرُوفِ المُضارَعَةِ،وَلا یدْخُلَهُ الهَاءُ نَحْوُ:(أحْمَدُ وَیشْکُرُ،وَتَغْلِبُ،وَنَرْجِسُ).وَ(یعْمَلٌ)مُنْصَرِفٌ،لِقَبُولِهِ التَّاءَ کَقَوْلِهِمْ(نَاقَةٌ یعْمَلَةٌ).

وَاعْلَمْ أَنَّ کُلَّ مَا یشْتَرَطُ فیهِ العَلَمِیةُ-وَهُوَ:التَّأْنِیثُ بِالتَّاءِ،وَالمعْنَوِی،وَالعُجْمَةُ،وَالتَّرْکِیبُ،والاسْمُ الَّذِی فیهِ الألِفُ وَالنَّونُ الزائدتان-وَمَا لَمْ یشْتَرَطْ فیهِ ذلِک وَلکِنِ اجْتَمَعَ مَعَ سَبَبٍ آخَرَ،فَقَط-وَهُوَ:العَدْلُ،وَوَزْنُ الفِعْل-إذا نَکَّرْتَهُ انْصَرَفَ.

أَمَّا فی القِسْمِ الأوَّلِ،فَلِبَقَاءِ الاسْمِ بِلا سَبَبٍ،وَأَمَّا فی القِسْمِ الثَّانِی فَلِبَقَائِهِ عَلَی سَبَبٍ وَاحِدٍ،تَقُولُ:(جَاءَ طَلْحَةُ وَطَلْحَةٌ آخَرَ،وقَامَ عُمَرُ وعُمَرٌ آخرُ،وَقَامَ أحْمَدُ وَأحْمَدٌ آخَرُ).

وَکُلُّ مَا لا ینْصَرِفُ إذا أُُضِیفَ،أَو دَخَلَهُ اللاّمُ دَخَلَتْهُ الْکَسْرَةُ فی حَالَةِ الجَرِّ نَحْوُ:مَرَرْتُ بِأحْمَدِکُمْ وَبِالأَحْمَدِِ.

المَقْصَدُ الأوَّلُ:فی الأَسْمَاءِ المَرْفُوعَةِ

وَهِی ثَمَانِیةُ أَقْسَامٍ:الفَاعِلُ،والمَفْعُولُ الّذی لمْ یسَمَّ فَاعِلُهُ،والمبتَدَأُ وَالخَبَرُ،خَبَرُ إنَّ وَأَخَوَاتِهَا،واسْمُ کَانَ وَأَخَوَاتِهَا،وَاسْمُ(مَا)وَ(لا)المُشَبَّهَتَینِ بِ(لَیسَ)،وخَبَرُ(لا)الَّتِی لِنَفْی الجَنْسِ.

القِسْمُ الأوَّلُ:الفَاعِلُ

وَهُوَ کُلُّ اسْمٍ قَبْلَهُ فِعْلٌ،أَو شِبْهُهُ یقُومُ بِهِ الفِعْلُ وَیسْنَدُ إلَیهِ نَحْوُ:(قَامَ خالِدٌ،خَالِدٌ قَائِمٌ أَبُوهُ،مَا زارَ سَعیدٌ خَالِداً).

وَکُلُّ فِعْلٍ لا بُدَّ لَهُ مِنْ فَاعِلٍ مَرْفُوعٍ،مُظْهَراً کَانَ نَحْوُ:(ذَهَبَ سَعیدٌ)،أَوْ مُضْمَراً نَحْوُ:(سَعِیدٌ ذَهَبَ)،وَإنْ کَانَ مُتَعَدِّیاً کَانَ لَهُ أَیضاً مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ نَحْوُ:(خَالِدٌ زَارَ سَعِیداً).

ص:191

فَإنْ کَانَ الفَاعِلُ اسْماً ظاَهِراً،وُحِّدَ الفِعْلُ أَبَداً،نَحْو:دَرَسَ زَیدٌ،وَدَرَسَ الزَّیدانِ وَدَرَسَ الزَّیدُونَ.وَإنْ کَانَ الفَاعِلُ مُضْمَراً،وُحِّدَ الفِعْلُ لِلفَاعِلِ الوَاحِدِ نَحْوُ:زَیدٌ دَرَسَ،وَیثَنَّی لِلمُثَنَّی نَحْوُ:الزَّیدَانِ دَرَسَا،ویجْمَعُ لِلجَمْعِ نَحْوُ:الزَّیدُونَ دَرَسُوا.

وَإنْ کَانَ الفَاعِلُ مَؤَنَّثاً حَقِیقِیاً-وَهُوَ مَا یوْجَدُ بِإزائِهِ مُذَکَّرٌ مِنَ الحَیوَانَاتِ-أُنِّثَ الفِعْلُ أبَداً إنْ لَمْ یقَعِ الفَصْلُ بَینَ الفِعْلِ وَالفَاعِلِ نَحْوُ:(قَامَتْ هِنْدٌ)،وَإنْ