آرشیو دروس خارج فقه آیت الله العظمی حسین نوری همدانی 89-88

مشخصات کتاب

سرشناسه:نوری همدانی، حسین،1304

عنوان و نام پدیدآور:آرشیو دروس خارج فقه آیت الله العظمی حسین نوری همدانی89-88 حسین نوری همدانی.

به همراه صوت دروس

منبع الکترونیکی : سایت مدرسه فقاهت

مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، 1396.

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع: خارج فقه

رؤیت هلال

موضوع : رؤیت هلال

الحمدلله رب العالمین الصلوه و السلام علی خاتم الأنبیاء و المرسلین سیدنا و نبینا أبالقاسم محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیه الله فی الارضین و الّعن علی أعدائهم اجمعین. .

خداوند را شکر می کنیم که توفیق اشتغالات علمی مخصوصاً فقه اهل بیت (علیهم السلام) را به ما عنایت فرموده ، امسال در شروع سال تحصیلی با توفیق پروردگار بحث ما در کتاب صوم خواهد بود. کتاب صوم در عروه 15 فصل می باشد که ما به ترتیب عروه إن شاء الله بحث می کنیم ، .منتهی بنده برای اینکه گامی در راه از بین بردن تشتت در کشورهای اسلامی در سرتاسر جهان که در مسئله اول ماه وجود دارد برداشته باشیم، ابتدا مسئله رؤیت هلال را مطرح می کنیم و درباره آن بحث می کنیم. بعداً توضیح خواهیم داد که هر ماه، با تشکل ماه به شکل هلال آغاز می شود یعنی بعد از اینکه ماه از تحت الشعاع واز محاق خارج می شود متشکل می شود به شکل یک داس یا کمان ، به تعبیر قرآن کالعرجون القدیم یعنی خوشه خشک خرما که این همان آغاز ماه است که در هر ماه تکرار می شود و یک واقع محفوظی دارد. آیا با دلائل وآلات و ابزاری که امروزه بوجود آمده همه می توانند به آن پی ببرند؟ اگر بتوانند که حتماً می توانند، اگر تشریک مساعی بشود و ترتیب و تدبیری اتخاذ بشود همه می توانند به تشکل ماه به شکل هلال و آغاز ماه پی ببرند ، و بعداً بحث می کنیم که اختلاف افق هم در آن مؤثر نیست یعنی چه ما ببینیم وچه نبینیم در هر کجای دنیا که باشیم برای ما اول ماه است. صاحب عروه مسئله رؤیت ماه را در مسئله 4 از فصل 12 عروه مطرح کرده ولی ما به دلیل اهمیت مطلب آن را جلو انداختیم .

ص: 1

ما از فضلا وعلمای حاضر در مجلس و غیر این مجلس تقاضا می کنیم که در این مسئله دقت بیشتری بکنند، آراء ودلائل خودشان را ذکر کنند و در اختیار دیگران قرار بدهند تا افراد نخبه و دقیق مطالعه کنند بلکه گامی باشد در راه ایجاد اتحاد و رفع تشتت و بنده معتقدم این مسئله اگر امروز عملی نشود فردا عملی خواهد شد چون پیشرفت زمان با در اختیار قرار دادن دلائل و آلات و ابزار بالاخره این کار را خواهد کرد، چند مطلب را مقدمتاً باید عرض کنیم ، مطلب اول این است که اندازه گیری زمان در زندگی بشر بسیار مهم و نقش آفرین است ، چون انسان به دوچیز جداً محتاج است یعنی لازمه وجود انسان است یکی زمان ودیگری مکان، چرا که جسم وجسمانیات بالاخره به زمان ومکان محتاجند ، که ما به مکان کاری نداریم و فعلاً بحثمان برسر زمان است. بشر از آغاز در فکر این بوده که زمان را اندازه گیری کند و در فکر این بوده که وقت را بفهمد و این فکر با مشاهده شب و روز شروع شد.

نکته ای را باید عرض کنم وآن اینکه خداوند حتی به حیوانات هم مسئله زمان را تعلیم کرده است یعنی حیوانات زمانها را می شناسند و درک زمان در وجود آنها قرار داده شده مثلاً پرنده هایی که روی تخم خودشان می خوابند تا جوجه در بیاورند انواع مختلفی دارند که هر کدام مدت معینی روی تخمشان می خوابند تا آن جوجه از تخم بیرون بیاید ویا مثلاً رحلت و کوچ کردن حیوانات که در تابستان کجا بروند و در زمستان کجا.

ص: 2

انسان چون در سایه عقل گام برمی دارد باید با عقل و فکر زمان را بشناسد از این جهت به فکر شناخت زمان افتاد، خورشید و ماه برای انسان در این شناخت نقش مؤثری داشتند. اولین گام در شناخت زمان برای انسان ها این بود که از طلوع و غروب خورشید به وجود شب و روز پی بردند و بعد کم کم پی بردند به این که درست است که در نتیجه طلوع و غروب خورشید شب و روز پشت سر هم بوجود می آید ولی همه روزها و شبها با هم مساوی نیستند ؛ خلاصه دیدند که در یک فصلی از سال بهار است و شکفتن گلها و زنده شدن زمین و جوشیدن چشمه ها وامثال اینها، بعد از مدتی دیدند که هوا گرم تر شد و تابستانی بوجود آمد و چند مدت هم به این ترتیب گذشت تا اینکه بعد از آن دیدند که پائیزی بوجود آمد و تفاوتی در سطح زمین پدیدار شد، وبعد از آن دیدند که زمستان بوجود آمد و هوا سردتر شد وبرف وباران و... وبعداً دیدند که دوباره به همین صورت تکرار شد، فلذا از تکرار فصول چهرگانه به وجود سال پی بردند، امادر عین حال هنوز ماه رانشناخته بودند وآن را تنظیم نکرده بودند بعد از شناخت شب وروز وفصول چهرگانه وسال ، دیدند که یک چیز دیگری هم در عالم وجود دارد وآن اینکه وقتی که به افق نگاه می کنند گاهی اوقات یک چیزی به شکل داس نمایان می شود و کم کم حرکت می کند تبدیل به نیم دایره می شود و بعد تبدیل به یک دایره کامل می شود وبعد دوباره به شکل نیم دایره در می آید و همین طور لاغرتر می شود تا اینکه از دیده پنهان می شودو بعد از اینکه از دیده پنهان شد دوباره به شکل یک داس نمایان می شو د وهمین طور این قضیه تکرار می شود،بعد حساب کردند ودیدند که این اتفاقات در طول 30 روز انجام می پذیرد و در طول سال 12 مرتبه تکرار می شوند فلذا با دیدن این اتفاقات به وجود ماهها پی بردند بعلاوه دیدند که این ماه 4 قسمت است اول از لاغر بودن به سمت چاقی می رود ونیم دایره می شود(تربیع اول) که هفت روز طول می کشد و و بعد از تربیع اول به سمت بدر (دایره کامل) می رودکه باز یک هفته طول می کشدو دوباره از بدر تا تربیع ثانی نیم دایره می شود که این هم یک هفته طول می کشدو باز به طرف محاق می رود که این هم یک هفته طول می کشد، پس از اینجا به وجود هفته پی بردند ، بنابراین هم به شب و روز وهم به سال وهم به ماه وهم به اینکه سال 12 ماه است پی بردندوهمچنین به این نکنه پی بردند که ماه 4 هفته می باشد یعنی به وجود هفته پی بردند. مطالبی که بیان شد یک مسئله تکوینی است که بشر بافکر خودش به آنها پی برده است.

ص: 3

حالا ببینیم آیات قرآن در این زمینه چه می گویند، درسوره الرحمن آیه5 آمده است که : الشمس والقمر بحسبان یعنی شمس وقمر با حساب معینی گردش می کنند.

درآیه 96سوره انعامآمده است : فالق الإصباح وجعل الیل سکنا والشمس والقمر حسبانا ذلک تقدیر العزیز العلیم خداوند شکافنده صبح است، وشب را مایه آرامش وخورشید وماه را وسیله حساب قرار داده است، این اندازه گیری خداوند توانای داناست.

مطالب دیگری نیز درباره ماه وجود دارد که مورد بحث ما واقع می شود، یکی از آنها مسئله تعداد ماه هاست که در ضمن آیه36 سوره توبه به آن اشاره شده است : إن عده الشهور عندالله إثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السموات والأرض....إلی آخره ، تعداد ماه ها نزد خداوند در کتاب الهی، از آن روزی که آسمانها وزمین را آفریده، دوازده ماه است.

خوب در دو جای قرآن کریم هم خداوند متعال مسئله منازل قمر را بیان فرموده اند، اول سوره یونس آیه 5 : هو الذی جعل الشمس ضیاءً والقمر نوراً وقدّره المنازل لتعلموا عدد السنین والحساب ما خلق الله ذلک إلا بالحق یفصل الآیات لقوم یعلمون خداوند کسی است که خورشید را روشنایی وماه را نور قرار داد؛ وبرای آن منزلگاههایی مقدر کرد ، تا عدد سالها و حساب کارهارا بدانید؛ خداوند این را جز بحق نیافریده؛ او آیات خود را برای گروهی که اهل دانشند شرح می دهد.

فرق بین ضیاء ونور آن است که ضیاء یعنی روشنایی ولی نور را درجایی می گویند که از چیز دیگری روشنایش بوجود آمده است، قمر خودش نور ندارد ویک کره تاریکی است که از خورشید نور می گیرد ولی خورشید خودش روشن است و به غیر خودش هم نور می دهد. شاهد بحث ما دراین قسمت از آیه می باشدکه : وقدّره منازل خداوند می فرماید برای ماه منازلی معین کرده ایم : لتعلم السنین والحساب تا شما تعداد سالها وماه ها وحتی هفته ها را بدانید.

ص: 4

دوم در سوره یس آیه39 : والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم و برای ماه منزلگاهی قرار دادیم ، که سرانجام به صورت شاخه خشک درخت خرما در می آید ، پس در 2 جای قرآن برای ماه منازلی ذکر می کند. علمای علم هیئت قدیم معتقد بوده اند که خورشید دور زمین می چرخد و زمین را مرکز عالم می دانستند و می گفتند تمام افلاک به دور زمین می چرخد ، اما بعداً کم کم ثابت شد که این طور نیست و زمین مرکز عالم نیست بلکه یکی از سیاراتی است که به دور خورشید می چرخد، عطارد ،زهره وبعد زمین سومین سیاره ای است که به دور خورشید می چرخد وبعد مریخ و مشتری و زحل واورانوس و نپتون و پروتون سیاراتی هستند که به دور خورشید می چرخند، ودر مسائلی هم که ما عرض می کنیم و درباره آنها بحث می کنیم فرقی نمی کند که خورشید به گرد زمین می چرخد یا بالعکس . .ما معتقدیم که باید در حوزه علمیه قم ، که سابقاً هم در حوزه ها مرسوم بوده، درس هیئت یکی از درسهای حوزوی باشد، چون فقه ما همچنان که گاهی با ریاضیات توأم است، در بحث قبله و اوقات و هلال ماه و... نیز با علم هیئت سروکار دارد، چرا که علم فقه یک علمی است که در تمام ابعاد زندگی انسان نقش داردو وظیفه معین می کند. بنده یک کتابی تألیف کرده ام و در اولش یک حدیثی نوشته ام از قول امام رضا(علیه السلام) : من لم یعرف الهیئه والتشریح فهو عنینٌ فی معرفه الله هر کس علم هیئت را ندارند وعلم تشریح را ندارند در شناخت خداوند عنین است یعنی ناقص است وکامل نیست، پس این دو علم برای شناخت خداوند راه بسیار روشنی را ارائه می کنند. خوب ما ناچاریم در بحثمان تا حدودی علم هیئت را بیان کنیم چون ائمه (علیهم السلام) تا این حدّ بر علم هیئت صحّه گذاشته اند و به آن اشاره کرده اند .

ص: 5

صاحب وسائل درص 80 از جلد14 وسائل الشیعه 20 جلدی بابی را با این عنوان منعقد کرده : باب کراهه التزویج والقمر فی العقرب و فی محاق الشهر ، در دو موقع است که تزویج در آنها کراهت دارد یکی وقتی که قمر در عقرب است و دیگری آخر شهر که ماه در محاق می باشد.

سه روایت در این باب ذکر شده، خبر اول : عن ابی عبدالله(علیه السلام): من تزوّج إمراه والقمر فی العقرب لم یر الحسنی ، یستفاد از این خبر که ائمه(علیهم السلام) این بروج دوازده گانه را که نام بردیم : (حمل ثور جوزا و سرطان اسد سنبله و میزان عقرب قوس و جدی و دلو و حوت) واصطلاحات علم هیئت و این نامگذاریها وتقسیم بندیها را قبول فرموده اند.

در خبر دوم باب آمده است : کسی که تزویج کند در حالی که ماه در محاق باشد لم یرالحسنی .

در خبر سوم هم اینطور آمده : عن عبدالعظیم الحسنی: که تقریبا با 7 واسطه نسبش به حضرت مجتبی(علیه السلام) می رسد ، عن علی بن محمد العسکری عن آبائه فی حدیث قال: من تزوّج والقمر فی العقرب لم یر الحسنی وقال من تزوّج فی محاق الشهر فالیسلّم لسقط الولد .

باز در عروه در اوایل کتاب نکاح مسئله 6 آمده است که : یکره عند التزویج امور منها ایقاع العقد والقمر فی العقرب أی فی برجها...إلی آخره .

حالا با توجه به مطالب مذکور ما ناچاریم ماه وحالات وخصوصیاتش را بشناسیم تا بعد بفهمیم که هلال ماه چه وقتی بوجود می آید . بقیه اش بماند برای فردا. ...

ص: 6

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

دیروز مطالبی درباره ماه گفته شد، در آیه 189 از سوره بقره : یسئلونک عن الأهله قل هی مواقیت للناس والحج ، از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) درباره أهله سؤال می شود ، در آیه شریفه از قمر سؤال نکرده اند و نگفته اند یسئلونک عن القمر: یعنی درباره خلقت و کیفیت قمر سؤال نشده و از هلال هم سؤال نشده ، بلکه از أهله سؤال شده یعنی هلالی که پی در پی و هر ماه یک مرتبه تکرار می شود پس أهله هلال بعد هلال می باشد. در ضمن این سؤال سائلین می دانستند که هلال در وضع اوقات و اندازه گیری اوقات تأثیر دارد، همانطور که دیروز گفتیم چند مطلب را مردم از ماه فهمیدند ، مثلاً ماهها را که سال 12 ماه است و هفته ها را که از حرکت ماه فهمیدند. پس معلوم می شود که در آیه از حکم شرعی سؤال می کنند، یعنی این هلالی که بعد از هلال بوجود می آید سالی چند مرتبه است و از نظرشرعی حکم آن چیست و چه احکامی مترتب بر آن می شود. در آیه شریفه آمده : قل هی مواقیت للناس والحج ، مواقیت جمع میقات است و میقات در لغه هم به زمان معین وهم به مکان معین می گویند، مثلاً مواقیت حج 6 مکان معینی است که در آنجا احرام می بندند، پس مواقیت جمع میقات است و میقات، هم به مکانی می گویند که مشخص است برای انجام وظیفه خاصی و هم به زمانی می گویند که مشخص است برای انجام وظیفه خاصی . در اینجا أهله را، هم ازنظر زمان بیان کرده ، چرا که بسیاری از کارها مثلاً عده ای که زن باید نگه دارد و تاریخ تولدش و حقوقش و... همه اینها با هلال ماه تنظیم می شود و هم حج را بیان رده که مربوط به مکان است.

ص: 7

در تفسیر برهان جلد اول ص 412 روایتی در تفسیر آیه 189 از سوره بقره آمده که آن را از تهذیب جلد4 ص166 از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که از امام (علیه السلام) سؤال شد درباره : قوله عزوجل: قل هی مواقیت للناس، امام صادق(علیه السلام) فرمودند: لصومهم و فطرهم وحجّهم ، مواقیت برای مردم است هم برای روزه گرفتنشان و هم برای عیدشان و هم برای حجشان، این مختصر توضیحی بود که درباره أهله دادیم.

در بحث ما که عرض می کنیم اول باید تصویری از ماه داشته باشیم چون ما از ماه و خورشید و زمین بحث خواهیم کرد فلذا اگر بخواهیم بحث را درست متوجه بشویم باید وضعیت آنها را در نظر بگیریم.

اول ماه را عرض می کنیم ، ماه 5 حالت دارد اول اینکه ماه گاهی در محاق است و محاق آن موقعی است که ما ماه را نمی بینیم چون ماه طوری حرکت می کند که آن طرفش که رو به خورشید است نورانی است و طرف دیگرش که پشت به خورشید و رو به ماست تاریک است فلذا ما نمی توانیم ماه را در این حالت ببینیم ، پس ماه در این حالت در محاق که به آن تحت الشعاع هم می گویند. می باشد، این شد حالت اول ، بعد که ماه حرکت می کند در حرکتش از محاق در می آید و ما یک چیزی شبیه داس ویا کمان را می بینیم، یعنی در این موقع ماه متشکل می شود به شکل هلال که این همان شب اول ماه است ، بعد در شب دوم و سوم و شب به شب همینطورما ماه را چاق تر می بینیم تا شب هفتم که می شود تربیع اول یعنی ماه را در شب هفتم به صورت نیم دایره می بینیم ، البته این نکته قابل ذکر است و ما باید توجه داشته باشیم که ماه هر شب نسبت به شب قبل دیرتر طلوع می کند یعنی ما دیرتر آن را می بینیم که این تأخیر در دیدن ستّه أسباع الساعه: یعنی شش هفتم یک ساعت ، تقریباً معادل 50 و چند دقیقه می باشد. بنابراین ماه اول در محاق بود و بعد در حرکتش به دور زمین آمد تا در شب هفتم به تربیع اول رسید که در این موقع ماه را به صورت نیم دائره می بینیم و بعد حرکت می کند تا درشب 14 بدر می شود یعنی تمام قرص ماه را ما در شب 14 می بینیم و بعد از بدر حرکت می کند و کم کم لاغر می شود تا در شب 21 می رسد به تربیع ثانی یعنی دوباره به شکل نیم دایره در می آید و بعد دوباره حرکت می کند تا اینکه در آخر ماه دوباره در محاق قرار می گیرد. بنابراین ما در اینجا سه چیز را باید درست بفهمیم یکی ماه را و یکی زمین را ویکی خورشید را. در هیئت قدیم وجدید که برای ما فرقی نمی کند ، علمای علم هیئت آمده اند و محل حرکت ماه را به دور زمین و حتی حرکت خود زمین به دور خورشید را به صورت مداری ترسیم کرده اند چون همانطور که می دانید ماه به دور زمین می گردد و زمین در حرکت انتقالی خودش به دور خورشید می گردد که نتیجه این حرکت انتقالی زمین پیدایش فصول است و همچنین زمین در حرکت وضعی که دارد دور خودش می چرخد که این حرکت هر 24 ساعت یکبار می باشد و نتیجه این حرکت وضعی زمین به دور خودش هم پیدایش شب و روز می باشد، پس علمای علم هیئت برای حرکت زمین و ماه و خورشید مداری ترسیم کرده اند که این مدار که در مسیر حرکت همه اینها قرار دارد بیضی است نه دایره و به خاطر همین بیضی بودنش است که فاصله های آنها باهم فرق می کند، چرا که اگر مدار دائره بود و در محیط حرکت می کرد فاصله ها همیشه یکی بود اما چون مدار بیضی است و زمین هم در کانون آن بیضی واقع شده گاهی فاصله ماه با زمین کم و گاهی زیاد است و زمین هم نسبت به خورشید همین طور است یعنی گاهی فاصله اش باخورشید کم است و گاهی زیاد می شود.

ص: 8

12 برج در محل حرکت ماه به دور زمین و همچنین محل حرکت زمین به دور خورشید وجود دارد که عبارتند از: حمل و ثورو جوزا ، سرطان و اسدو سنبله، میزان و عقرب و قوس، جدی و دلو و حوت. حالا می خواهیم بدانیم که به چه مناسبتی برجهای آسمان را به این نامها می خوانند ؟ یکی از بحث های علم هیئت بحث در صور فلکی است، سابقاً دقت بیشتری برای فهمیدن اوضاع افلاک و ستارگان می کردند فلذا آمدند و اینها را به نامهای حیوانات و اشیائی که در دسترسشان بود نامگذاری کردند و از آنها یک صورت خیالی برای خودشان تصور کردند مثلاً می گفتند که اگر ستاره ها را با خطوطی به هم متصل کنیم به شکل بره در می آید فلذا اسمش را می گذاریم حمل و به همین ترتیب با توجه به صور خیالی که در ذهنشان تصور می کردند افلاک وستارگان را نامگذاری می کردند. علمای علم هیئت قدیم کلاً 48صورت سماوی وفلکی برای ستارگان درست کرده اند ودو تای دیگر هم بعدا به آنها اضافه شد که جمعا 50 صورت درست شد. علمای علم هیئت محل سیر قمر ومحل سیر زمین به دورشمس رادائره البروج یا منطقه البروج نامیده اند، یعنی دائره ای که بروج در آنها قرار گرفته است ومحل سیر ماه وزمین هم می باشد.

عید نوروز ما باحمل که اولین ماه از فصل بهار است شروع می شود، پس حمل وثور وجوزا فصل بهار را تشکیل می دهند وسرطان واسد و سنبله فصل تابستان را ومیزان وعقرب وقوس پائیز را وجدی ودلو وحوت فصل زمستان را تشکیل می دهند که این را کلا منطقه البروج می گویند.

ص: 9

از جمله جاهایی که باید مراجعه کنید تا مطلب برایتان روشن شود لغتنامه دهخدا می باشد، در آنجا اگر در ماده (صاد) صور فلکی را نگاه کنید آمده است که: مجموعه هایی از ستارگان می باشند که ستاره شناسان برای شناخت و تمیّز آنها از یکدیگر به هر یک از آنها نام حیوانی یا چیز دیگری داده اند. پس صور فلکی قدما 48 صورت بود و بعداً دو صورت دیگر به آنها اضافه شد و جمعاً 50 صورت شد. این برجهای 12 گانه را که اسمهایشان را گفنیم به خاطر بسپارید تا بقیه مطالب مربوط به آنها را إن شاء الله تعالی فردا بیان کنیم. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

در بحثمان درباره ماه به اینجا رسیدیم که باید 3موضوع را کاملاً بشناسیم تا حرکات ماه برای ما روشن باشد یکی خورشید است و یکی زمین است و دیگری ماه.

عرض کردیم که ماه 5 حالت دارد ، حالت اول حالت محاق است ، محاق آن موقعی است که قسمت تاریک ماه به طرف زمین و چهره روشنش به طرف خورشید است و در این موقع وقتی که ما نگاه می کنیم چیزی در افق نمی بینیم که این حالت تقریباً 2 شب به طول می انجامد. بعد از یکی دو شب ماه یک مقداری به طرف چپ حرکت می کند، در این حالت وقتی که نگاه می کنیم یک لبه باریکی از آن طرف ماه که روشن است را می بینیم ، کلاً هر جسم کروی که در مقابل نور قرار می گیرد اگر از دور به آن نگاه کنیم حالات مختلفی پیدا می کند، پس ما یک لبه باریک از نور را به شکل داس می بینیم که این همان هلال وشب اول ماه است . شب دوم که یک مقداری حرکت می کند چهره روشن تری را از آن می بینیم و چاقتر می شود، همین طور حرکت می کند و چاق تر می شود تا می رسد به تربیع اول که یک هفته طول می کشد و ما در این موقع ماه را به صورت نیم دایره می بینیم .

ص: 10

ماه به حرکت خودش ادامه می دهد و هر شب نسبت به شب قبلش چاق تر می شود تا می رسد به جایی که ما چهره روشن ماه را به صورت یک دایره کامل می بینیم که این حالت را که ماه بعد از دو هفته به آن رسیده است بدر می گویند. البته به این حالت (بدر) مقابله هم می گوین یعنی مقابله ماه با خورشید، وآن حالت اول را که ماه در محاق بود حالت مقارنه می گویند یعنی در این حالت خورشید و ماه باهم مقارن هستند. ماه به حرکت خودش ادامه می دهد تا می رسد به جایی که ما آن را دوباره به صورت نیم دایره می بینیم که این حالت را تربیع ثانی می گویندو یک هفته به طول می انجامد. سپس ماه حرکتش را ادامه می دهد و شب به شب لاغرتر می شود و دوباره در محاق قرار می گیرد و ما نمی توانیم آن را ببینیم تا اینکه ماه برای هلال بعد تشکل پیدا کند.، اینها مطالبی بود که دیروز عرض کردیم.

ماه حرکت می کند و به دور زمین می چرخد و زمین هم به دور خورشید می چرخد و ماه هم بالتبع به دور خورشید می چرخد ولی حرکت اولیه ماه به دور زمین است . عرض کردیم که برای حرکت زمین 12 برج معین کرده اند با همان اسامی که ذکر کردیم ، زمین در هر ماه یکی از آن 12 برج را طی می کند ولی ماه این 12 برج را کلاً در یک ماه طی می کند فلذا هر ماه قمر در برج عقرب قرار می گیرد و ماهم عرض کردیم که مسئله قمر در عقرب در روایات ما وجود دارد « من تزوج والقمر فی العقرب لم یر الحسنی » پس اسلام به این تقسیم صحّه گذاشته است بنابراین ما باید این 12 برج بشناسیم.

ص: 11

ماه در حرکتش به دور زمین این 12 برج راتقریباً در 28 روز طی می کند و گفتیم که زمین هر یک برج را در یک ماه طی می کرد ولی آنقدر ماه سرعت سیر دارد که کل این 12 برج را در یک ماه طی می کند یعنی ماه هر برج را در 2 شبانه روز و8 ساعت طی می کندکه کلاً به اینها منازل ماه می گویند. منازل 28 گانه ماه در شرح دعای 43 صحیفه سجادیه آمده است : دعائه إذا نظر إلی الهلال ، امام(علیه السلام) به ماه که نگاه می کرد این دعا را می خواند)و ما هم بعداً مقداری از آن را توضیح می دهیم.

دعای مذکور در شرح سید علی خان بر صحیفه سجادیه ذکرشده ، سید علی خان که از شاگردان شیخ بهائی بوده شرحی بر صحیفه سجادیه نوشته به نام ریاض السالکین که در جلد 5 ص510 از آن ، منازل 28 گانه ماه را یک به یک نام برده.

تا کنون یکی از مطالبی که درباره ماه لازم بود یعنی منازل ماه را عرض کردیم و گفتیم که ماه هر شب نسبت به شب قبل تقریباً 52 دقیقه دیرتر طلوع می کند.

استاد ما حضرت آیت الله طباطبائی ( اعلی الله مقامه) در دو جای قرآن (یس 37 تا39 و یونس5) که قدّره منازل وقدرناه منازل آمده، اشاره ای به منازل 28 گانه ماه که در شکم بروج 12 گانه می باشند کرده است.

بنده در حدود 50 سال قبل کتابی به نام جهان آفرین نوشته ام که در آنجا خصوصیاتی را برای ماه برشمرده ام من جمله این که ماه نزدیک ترین دوست آسمانی ماست، یعنی فاصله متوسط ماه از زمین تقریباً 384 هزارو420 کیلومتر است، از طرفی هم اشعه نور که در هر ثانیه 300 هزار کیلومتر راه را طی می کند، برای رسیدن از ماه به زمین تقریباً 1 ثانیه و 3/1 ثانیه وقت لازم دارد پس با توجه به سرعت سیر نور ماه به زمین معلوم می شود که ماه در فاصله نزدیکی نسبت به زمین قرار دارد، چرا که خورشید که در 150 میلیون کیلومتری زمین قرار دارد ، 8 دقیقه طول می کسد تا نورش به زمین برسد پس معلوم می شود که فاصله خورشید نسبت به زمین خیلی دورتر است از فاصله ماه نسبت به زمین. از خصوصیات دیگر ماه اینست که چند حرکت دارد، اول حرکت انتقالی ماه است یعنی همان حرکتی که در آن ماه به دور زمین می چرخد که توضیح دادیم، حالا در این حرکت انتقالی باید به این نکته توجه داشته باشیم که زمان دقیق گردش ماه به دور زمین 27 روز و 7 ساعت و 43 دقیقه و 10 ثانیه است، اما ما به خاطر این گفتیم 28 و 29 روز که در آن مدتی که ماه به دور زمین چرخیده، زمین هم در حرکت خودش پیش رفته، چون آن مداری که ماه در آن می چرخد همان مداری است که زمین هم در آن به دور خورشید می چرخد، فلذا اگر زمین در جای خودش ثابت می ماند و حرکت نمی کرد 27 روز و خورده ای می شد که گفتیم، اما چون زمین هم در مدارش به دور خورشید می چرخد تقریباً دو روز در ماه اثر می گذارد یعنی 27 روز می شود 29 روز. یکی دیگر از خصوصیات ماه که در کتاب جهان آفرین برشمردیم این است که ماه علاوه بر حرکت انتقالی که ذکر شد حرکت وضعی هم دارد یعنی ماه در عین اینکه به دور زمین می چرخد به دور خودش هم می چرخد ، یعنی در طول مدتی که در حال حرکت انتقالی به دور زمین می باشد یک مرتبه هم به دور خودش می چرخد که البته برای ما محسوس نیست. از خصوصیات دیگر ماه این است که در ضمن حرکتش به دور زمین ، به دور خورشید نیز می چرخد، وباز حرکت دیگر ماه با کاروان منظومه شمسی می باشد، همان طور که در بحث خورشید گفتیم طبق تحقیق دانشمندان منظومه شمسی که یک کاروان عظیم و با شکوهی است و از 9 سیاره بزرگ یعنی عطارد و زهره و زمین و مریخ و مشتری و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتون و 32 قمر تشکیل یافته در فضای پهناور آسمان از جنوب به سوی شمال رهسپار است و سرعت سیر این کاروان در هر ثانیه 5/19 کیلومتر می باشد ، پس این هم یکی دیگر از حرکتهای ماه است تبعاً لمنظومه شمسی. ما عرض کردیم که باید نسبت به 3 چیز شناخت پیدا کنیم ماه و زمین و خورشید، درباره ماه مسائلی را عرض کردیم اما حالا می خواهیم درباره زمین با هم بحث کنیم ، قبل از اینکه وارد بحث بشویم یک نکته ای را عرض می کنم و آن اینکه ، در اصطلاح علم هیئت اجرام سماوی را به 3 قسمت تقسیم می کنند؛ نجوم وکواکب و أقمار؛ نجوم به اجرامی می گویند که ذاتاً دارای نور و حرارت هستند مثل خورشید، و کواکب به سیاراتی می گویند که به دور آن منبع نور می چرخند که زمین ما یکی از آن سیارات است ، و أقمار به آن دسته از اجرام سماوی می گویند که به دور سیارات می چرخند که مثلاً زمین ما یک قمر دارد و مشتری 12 قمر دارد و هکذا. واما زمین: دارای حرکات مختلفی می باشد من جمله حرکت وضعی و حرکت انتقالی و حرکتی که با کاروان منظومه شمسی دارد ، اما حرکت وضعی زمین که در بحث ماه هم خیلی مؤثر است آن است که زمین به دور خودش می چرخدو درنتیجه همین حرکت وضعی زمین است که طلوع وغروب خورشید و ظهرونصف شب و صبح با توجه به تفاوت بلاد متفاوت می شود .

ص: 12

واما توضیح دقیق این مطلب که برای بحث آینده ما مؤثر است إن شاء الله بماند برای فردا. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

بحث ما با توفیق پروردگار متعال درباره مسئله رؤیت هلال می باشد ، عرض کردیم که برای شناخت موضوع ثبوت هلال باید اول ماه رابشناسیم وتا وقتی که ما خصوصیات ماه را از لحاظ تشکلهای مختلف و گردش و... ندانیم نمی توانیم هلال را بدست بیاوریم. همچنین عرض کردیم که باید درباره زمین وخورشید هم شناختی بدست بیاوریم چرا که به مسئله رؤیت هلال ماه مرتبط می باشند ، درباره ماه مقداری بحث کردیم اما حالا می خواهیم درباره زمین بحث کنیم. یکی از مسائلی که در مسئله هلال به آن توجه شده است مسئله شهرها و بلاد مختلف زمین است که آیا اینها از لحاظ دوری و نزدیکی واز لحاظ طول وعرض در رؤیت هلال تأثیری دارند یا نه.

از قدیم یکی از موضوعات مهم بدست آوردن فاصله های شهرها از یکدیگر بوده چرا که فهمیدن اندازه و فاصله ها در زندگی انسان مؤثر است، از این جهت زمین را مثلاً به قاره ها تقسیم کرده اند و در قدیم به اقالیم سبعه وتقسیمات دیگرتقسیم کرده اند، اما ما از لحاظ شناختی که در حکم شرعی مؤثر است بحث می کنیم.

ص: 13

بحث ما مربوط به طول و عرض جغرافیایی نقاط مختلف زمین می باشد یعنی شناختن بلاد از لحاظ عرض و طول جغرافیایی نسبت به هم، که این شناخت هم در بحث ما وهم در شناخت اوقات مؤثر می باشد. یکی از کتابهایی که در این زمینه نوشته شده و بسیار کتاب خوبی است کتاب تحفه الأجله فی معرفه القبله که مؤلفش سردار کابلی که از اهالی کرمانشاه بوده می باشد، علامه طباطبایی رحمه الله علیه هم در جلد اول المیزان در بحث قبله از ایشان نام می برد و تمجید می کند، پس إن شاء الله این کتاب تحفه الأجله را تهیه کنید چون مسئله عرض و طول بلاد را که مورد بحث ماست در آنجا دقیقاً معین کرده. بحث امروز ما درباره شناخت فاصله های شهرها از لحاظ طول و عرض می باشد چرا که طول و عرض جغرافیایی بلاد در اوقات تأثیر دارد و بعضی ها هم قائل به این شده اند که در رؤیت هلال هم تأثیر دارد.شناخت طول جغرافیایی بلاد در شناخت شب و روز و صبح و ظهر و... خیلی تأثیر دارد ، طول بلاد را ما به این ترتیب اندازه گیری می کنیم که از شمال کره زمین تا جنوب آن 180 خط دور تا دور زمین به صورت دایره ای می کشیم منتهی باید توجه داشته باشیم که فاصله های این خطوط نسبت به هم باید متساوی باشد، پس 180 خط دایره ای دور تادور زمین می کشیم که در این صرت اگر ما کره زمین را به دو قسمت تقسیم کنیم کلاً 360 خط نیم دایره خواهیم داشت یعنی 180 نیم دایره در یک طرف کره زمین و 180 نیم دایره دیگر در طرف دیگر کره زمین ، اینها درجات طول هستند به این معنی که اگر ما یک جا را مبدأ قرار بدهیم، که بعداً مبدأ را ذکر می کنیم، و بخواهیم طول بلاد را بسنجیم باید نسبت به آن مبدأ بسنجیم. فلذا بلادی که در شرق مبدأ فرضی قرار دارند دارای طول شرقی وبلادی که در غرب آن قرار دارند دارای طول غربی می باشند.

ص: 14

در مورد مبدأ باید عرض کنیم که سابقاً مبدأ را جزایر خالدات که چند جزیره ای هستند که در آفریقا در سواحل اقیانوس اطلس واقع شده اند قرار داده بودند اما بعداً با بوجود آمدن آمریکا و... که در آن طرف اقیانوس اطلس واقع شده اند این مبدأ تغییر کرد. امروزه مبدئی که برای بدست آوردن طول جغرافیایی بلاد قرار داده اند یک شهر کوچکی به نام گرینویچ می باشد که در نزدیکی شهر لندن در کشور انگلستان واقع شده است.

همانطور که عرض کردیم 360 قوس بر روی کره زمین از شمال به جنوب ترسیم کردیم حالا آن 180 قوسی که در شرق این مبدأ یعنی گرینویچ هستند دارای طول شرقی و آن 180 قوسی که در غرب گرینویچ هستند دارای طول غربی می باشند.

خوب بنابراین راه به دست آوردن درجات طول جغرافیایی شرقی و غربی به این صورت می باشد ؛ همانطور که می دانیم زمین در حرکت وضعی خودش در هر 24 ساعت یک مرتبه به دور خودش می چرخد پس در هر 24 ساعت یک مرنبه تمام خطوطی که عرض کردیم (360 قوس) توسط نور خرشید درهم نوردیده می شوند، بنابراین اگر ما 360 را بر 24 تقسیم کنیم می فهمیم که هر ساعت چند درجه است، اگر 360 را بر 24 تقسیم کنیم خارج قسمت می شود 15، پس در هر ساعت 15 درجه با گردش زمین درنوردیده می شود. هر ساعت 60 دقیقه است فلذا اگر 60 را بر 15 تقسیم کنیم خارج از قسمت می شود4 پس نور خورشید در هر 4 دقیقه یک درجه را در می نوردد. بنابراین هر درجه معادل 4 دقیقه می باشد حالا اگر ما مثلاً فاصله تهران تا مشهد را بدست بیاوریم که چند درجه است و از آن طرف هم می دانیم که هر درجه معادل 4 دقیقه است بنابراین تفاوت اوقات مشهد با تهران را می توانیم به راحتی بدست بیاوریم. همانطور که می دانیم زمین چونکه از غرب به شرق می چرخد فلذا در بعضی از بلاد که نسبت به بلاد دیگر شرقی تر هستند خورشید زودتر طلوع وغروب می کند واوقات صبح و ظهر و مغرب وعشا ونصف شب آنها زودتر محقق می شود، مثلا مشهد نسبت به تهران شرقی تر است وپاکستان نسبت به مشهدو وچین نسبت به پاکستان شرقی تر است وبه همین ترتیب پیش می رود. به عنوان نمونه عرض می کنیم که طول شرقی مشهد 59درجه و37دقیقه و30ثانیه می باشد وطول شرقی تهران 51درجه و28دقیقه و58ثانیه است، حالا اگر ما بخواهیم تفاوت بین تهران ومشهد را از لحاظ طلوع وغروب و صبح و ظهر و...بدست بیاوریم ، طول شرقی تهران را از طول شرقی مشهد کم می کنیم که تقریبا تفاوتش می شود 8 درجه و11دقیقه، وبعد این تفاوت درجه را در عدد4 ضرب می کنیم که تقریباً می شود 32 دقیقه . پس 32 دقیقه زودتر از تهران در مشهد صبح و ظهر و مغرب و نصف شب و... می شود. یک نکته ای باید عرض کنم آن اینکه همانطوری که ما از تقسیم 360 درجه بر 24 ساعت درجات را فهمیدیم از ساعت هم می توانیم درجات را بفهمیم و امروزه از همین راه برای فهمیدن درجات استفاده می کنند مثلاً تلفن می کنند به اصفهان یا مشهد یا تبریز ویا لندن ویا هرجای دیگری و می پرسند که الان در آنجا ساعت چند است؟ مثلاً می گویند 5/3 ساعت مانده به ظهر وهمانطور که می دانیم هر ساعت 15 درجه است فلذا می فهمیم که آنها 5/52 درجه نسبت به ما طول شرقی دارند. امروز درباره طول شرقی وغربی بلاد بحث کردیم با توفیق پروردگار متعال در جلسه بعدی درباره عرض جغرافیایی بلاد بحث خواهیم کرد إن شاء الله......

ص: 15

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

بحث ما با توفیق پروردگارمتعال درباره هلال که مسئله بسیار مهم و تأثیر گذار در احکام اسلامیست می باشد، عرض کردیم برای روشن شدن وضع هلال و روشن شدن اقوال ودلائلی که در مسئله وجود دارد بایستی ما نسبت به خورشید و تابش آن، نسبت به زمین و حرکات زمین و نسبت به ماه شناختی داشته باشیم تا براساس این شناخت هم خودمان بتوانیم نظریه ای اتخاذ کنیم وهم اقوال ودلائلی را که در مسئله وجود دارد کاملاً بشناسیم ، مادرباره ماه مقداری بحث کردیم وباز هم بحث خواهیم کرد .

اما بحث ما درباره زمین بود چون اقوالی در مسئله وجود دارد که ارتباط دارد با وضع زمین یعنی آن نقطه ای که شخص درآنجا واقع است نسبت به هلال چه نسبتی باید داشته باشد. از لحاظ طول وعرض جغرافیایی ، طول وعرض جغرافیایی زمین را باید بشناسیم که دربحث قبله هم بسیار تأثیرگذار است از قدیم مرسوم بوده وقتی که می خواسته اند نسبت به بلاد و فاصله های آنها و وضعی که در آن قرار دارند شناختی پیداکنند راههای مختلفی بوده ولی بهترین راه همین است که ما طول و عرض بلاد را بدانیم ، اصلاً در بحث قبله طول و عرض بلادتأثیر فراوانی دارد.

کتابی را که عرض کردم (تحفه الأجله) بسیار کتاب مفیدی است که طول و عرض بلاد وهمه آنچه را که مورد توجه قرار می گیرد ذکر کرده ، ما درباره طول جغرافیایی بلاد ، دیروز عرض کردیم که طول شرقی و غربی چقدر تأثیر دارد در تفاوت اوقات برای نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء وافطار وسحر و امثال آنها.

ص: 16

بحث امروز با توفیق پروردگار در مورد عرض بلاد است. در وسط کره زمین یک خط فرضی وجود دارد که این خط فرضی از مغرب به مشرق و بالعکس امتداد دارد در بحث دیروز خطوطی که وجود داشت از جنوب به شمال بود که 180 تا دایره و 360 درجه بود که به آنها خطوط نصف النهار می گفتند اما بحث امروز درباره خطوطی است که به عکس آنها از غرب به شرق امتداد دارند. در کمر کره زمین خطی به شکل دائره وجود دارد که به آن خط استوا یا دایره معدل النهار می گویند که این خط کره زمین را به دو نیم دایره شمالی و جنوبی تقسیم می کند، ازدائره معدل النهار(خط استوا) دوائری به موازات این دائره به طرف شمال و جنوب ترسیم می کنیم که با هم نسبت متساوی دارند و به موازات خط استوا واقع شده اند که به آنها مدارات هم می گویند، این مدارات را تا قطب از طرف شمال و جنوب می کشیم، 90 دائره می کشیم یعنی 90 تا از خط استوا به طرف شمال و 90 تا هم به طرف جنوب، به این ها مدارات شمالی و جنوبی می گویند که باهم نسبت متساوی هم دارند، عرض بلاد را از خط استوا می سنجند ، از خط استوا که در کمر زمین بود که عرض کردیم به طرف شمال می رویم مقداری که رفتیم می رسیم به یکی از مدارات و بعد دوم و سوم تا مدار 90 . مدار اول یک درجه عرض شمالی دارد و دهم 10 درجه و20و30و به همین ترتیب تا90 درجه عرض شمالی. بسیار خوب حالا از طرف خط استوا به طرف جنوب می رویم به مدار اول که می رسیم یک درجه عرض جنوبی دارد، دهم 10 درجه و20و30 و به همین ترتیب تا به 90 درجه،در منتهی إلیه آن مدار دوتا قطب یعنی قطب شمال و جنوب هستنند، خوب بنابراین ما از خط استوا به طرف شمال 90 درجه عرض شمالی و از استوا به طرف جنوب هم 90 درجه عرض جنوبی داریم، پس این مبنای عرض بلاد است و دیروزهم مبنای طول بلاد را عرض کردیم، بنابراین هر بلدی را که بخواهیم بشناسیم بایدببینیم که چند درجه طول شرقی وغربی دارد وچند درجه عرض شمالی وجنوبی دارد، برای روشن شدن مطلب قم وتهران را با هم مقایسه میکنیم، قم 34درجه عرض شمالی دارد، البته دیروز هم گفتیم که طول شرقی قم 50 درجه و 55 دقیقه بود و تهران راهم گفتیم که 51 درجه طول شرقی دارد فلذا تهران قبل ازقم ظهر می شود، چرا که تهران 51 و قم 50 درجه است پس طول شرقی قم بیش از تهران است و مشهد هم بیشتر از تهران و هکذا. هرچه طول شرقی بیشتر باشد زودتر ظهر و نصف شب می شود. طول را دیروز گفته ایم و حالا عرض را می خواهیم بگوئیم ، عرض قم 34 درجه و 29 دقیقه و عرض تهران 35 درجه و41 دقیقه است، درجات را درعرض هم مثل طول که دیروز تقسیماتش را گفتیم به یک درجه و تکه تکه هایش به دقیقه و دقیقه به ثانیه و ثانیه به ثالثه ، تقسیم می کنیم، دراینجا هم هرچندکه به مکان مربوط است ولی مثل همان ساعات زمانی که یک ساعت به 60 دقیقه ویک دقیقه به 60 ثانیه تکه تکه می شود، همانطور تقسیم می کنیم ، یعنی درجه ، بعضی وقتها یک درجه نیست بلکه تکه تکه می شود به دقیقه ، یعنی یک درجه 60 دقیقه است ویک دقیقه 60 ثانیه است و یک ثانیه 160 ثالثه و هکذا. پس این تکه ها همان طور که در زمان ، ساعت است و دقیقه است و ثانیه ، در این مسافتهای مکانی هم به همین ترتیب درجه است و دقیقه است و ثانیه، فلذا60 دقیقه که در ساعات زمانی یک ساعت است در اینجا هم 60 دقیقه یک درجه است و هکذا. بسیارخوب ما تا به حال معین کردیم که مبنای عرض جغرافیایی شمال وجنوبی چیست، که نوعاً بلاد در طرف شمال قرار دارند.

ص: 17

باید توجه داشته باشیم که چند نکته مهم دراینجا وجود دارد ، یک نکته مهم این است که از این نظر سطح کره زمین به 5 قسمت تقسیم می شود، اول منطقه محترقه: از خط استوا 23 درجه و 27 دقیقه به طرف شمال و 23 درجه و 27 دقیقه به طرف جنوب را منطقه محترقه می گویند که کلاً می شود 46 درجه و 54 دقیقه که این منطقه گرمسیر می باشد برای اینکه خورشید گاهی به بالای سر آنها عمودی می تابد، هیچ گاه خورشید به بالای سرماها که عرضمان بیشتر است عمودی نمی تابد ولی به بالای سر آنها عمودی می تابد.

23 درجه و 27 دقیقه به طرف شمال در عید نوروز خورشید روی خط استوا است، سپس از آنجا که رد می شود و به طرف شمال می رود و در فصل بهار تماماً به طرف شمال می آید که ماهم درشمال هستیم ، خورشید در حرکتش می آید تا اینکه 23 درجه و 27 دقیقه از عرض شمالی در زیرش(خورشید) قرار می گیرد، اینها را می گویند ذوات ظلّین که در بحث قبله خیلی مهم است. ذوات ظلّین این است که اینها دوتا ظل دارند خورشید که آن طرف آنهاست ظلّ به این طرف دارد و خورشید که از بالای سرشان رد می شودظلّ به آن طرف پیدا می کند یعنی هم ظل جنوبی دارند و هم ظل شمالی پس اینها ذوات ظلین هستند ، اما ما ذات ظل واحد هستیم چون خورشید همیشه نسبت به ما از طرف شمال می تابد و هیچ وقت بالای سرما نمی رسد. خلاصه بنده در اینجا این را می خواهم بگویم که منطقه محترقه شد46 درجه و 54 دقیقه که نصفش به طرف جنوب و نصفش به طرف شمال است.

ص: 18

مکه در یک نقطه ای واقع شده از طرف شمال که سالی 2 مرتبه خورشید بالای سر آن می رسد، در این حالت اگر شما رو به خورشید بایستید روبه قبله ایستاده اید ، برای تعیین قبله این راه بسیار خوبی است، ابتکار این راه هم از خواجه نصیرالدین طوسی است، که صاحب جواهر در جلد 7 در بحث قبله این مطلب را متذکر شده اند واز خواجه نصیرالدین اسم برده اند.

هروقت بخواهند در جایی مسجد بسازند این خیلی راه خوبی است و آسان هم است، پس سالی دو مرتبه خورشید بالای سر مکه قرار می گیرد، که یک مرتبه آن هفتم خرداد است ، روز هفتم خرداد اگر شما موقع ظهر روبه خورشید بایستید روبه قبله ایستاده اید، چون خورشید ظهر بالای سر مکه قرار می گیرد ، منتهی اول باید بدست بیاورید که چه ساعتی درمکه ظهر خواهد شد که این راهم از وقت دیروز خواهیم فهمید، پس اگر ما طول قم وتهران و مکه را بدانیم وهمچنین بدانیم که مکه چقدر طول شرقی دارد وما چقدر طول شرقی داریم که دیروز گفتیم که هر 4 دقیقه یک درجه بود، در این صورت اگر ما درجات طولی را درست بدانیم ودرست حساب کنیم می فهمیم که چه وقت خورشید بالای سر مکه قرار می گیرد ، همان لحظه اگر ما روبه خورشید بایستیم رو به کعبه ایستاده ایم پس اگر می خواهید محراب مسجدی را که ساخته اید معین کنید آسان ترین وبهترین ودقیق ترین راه همین است که سالی دو روز موقع ظهر که خورشید در بالای سر کعبه قرار می گیرد (7 خرداد و 23 تیر) ظهر مکه را بدست بیاورید و روبه خورشید بایستید در این موقع شما روبه کعبه ایستاده اید.

ص: 19

خوب بحث ما در منطقه محترقه بود و عرض کردیم که 23 درجه و 27 دقیقه از خط استوا به طرف شمال و به طرف جنوب منطقه محترقه می باشد که سالی دو مرتبه خورشید بالای سر آنها قرار می گیرد. 23 درجه 27 دقیقه به قطب مانده از طرف شمال منطقه منجمده شمالی و 23 درجه و 27 دقیقه هم به قطب مانده از طرف جنوب منطقه منجمده جنوبی می باشد ، شب و روز در این دو منطقه مثل شب و روز ما نمی باشد بلکه آنها شب و روزهای خیلی طولانی دارند به صورتی که در آن مناطق 6 ماه شب و 6 ماه روز است .

بنده هم آن موقعی که نماینده امام رضوان الله علیه در اروپا بودم چند منطقه در آنجا بود که خیلی به قطب نزدیک بودند مثل سوئد ، نروژ و فنلاند، در فنلاند که در آنوقت بنده در آنجا بودم از کشورهای دیگر می آمدند برای تماشای خورشید، چون خرشید در آنجا چند روز غروب نمی کند و به دور خود می چرخد که خیلی هم تماشایی است. تا الان سه منطقه را برشمردیم ؛ مناطق محترقه ، منجمده شمالی ومنجمده جنوبی .

دو منطقه دیگر هم داریم یکی منطقه معتدله شمالی ودیگری منطقه معتدله جنوبی. حد وسط بین منطقه محترقه و منجمده شمالی، منطقه معتدله شمالی قرار دارد و ازطرف جنوب هم مابین منطقه محترقه ومنجمده جنوبی ، منطقه معتدله جنوبی واقع شده است که تقریباً این دو منطقه در حدور 46 درجه می باشند. فرق این دو منطقه این است که زمستان آنهایی که در شمال هستند تابستان جنوبی هاست و بالعکس ، چون خورشید طوری است که تا آخر بهار به طرف شمال می آید وبعد بر می گردد کم کم در اول پاییز به خط استوا می رسد واز اول پاییز به آن طرف می رود یعنی بهار ما که در شمال هستیم شروع می شود و در همین موقع برای جنوبی ها پاییز است و وقتی خورشید به آن طرف می رود هوا گرم می شود و بهار وتابستان آنها شروع می شود که همان موقع در این طرف پاییز و زمستان ما شروع می شود. پس تا به حال چند مسئله برای ما روشن شد: هم فهمیدیم در عرض بلاد ملاک چیست وهم عرض شمالی وجنوبی رافهمیدیم که چیست و هم پنج منطقه یعنی مناطق محترقه، منجمده شمالی ، منجمده جنوبی ، معتدله شمالی و معتدله جنوبی راشناختیم. بقیه اش بماند برای جلسه بعدی إن شاء الله ...

ص: 20

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

همانطور که عرض کردیم در مسئله ای که مورد بحث ما قرار می گیرد یعنی مسئله ماه ، یکی از موضوعات مهم شناخت طول و عرض جغرافیایی زمین است که هم دربحث قبله مطرح است وبسیار در شناخت قبله بلاد مؤثر است و هم در مسئله شناخت اوقات صبح و ظهر و نصف شب و غیره مؤثر است.

در مانحن فیه که بعداً عرض می کنیم بحثی است که آیا اختلاف افق در تحقق هلال و ثبوت اول ماه تأثیر دارد یانه؟ بلکه هلال یک امر سماوی است ویک واقع محفوظی دارد و هر ماه هم یک مرتبه بیشتر اتفاق نمی افتد و آن هم این است که ماه از محاق و تحت الشعاع بودن خارج شود و وقتی که خارج شد متشکل بشود به شکل هلال که این می شود اول ماه ، حالا چه مردم ببینند وچه نبینند چه اینکه آنهایی که می بینند در افق مختلف باشند یا یکسان باشند فرقی نمی کند .

در این مسئله بعضی آمده اند مسئله را مبتنی کرده اند بر وحدت افق و بعضی دیگر به طول و عرض جغرافیایی و تفصیل قائل شدند از این جهت لازم است که ما در بحثمان شناختی از لحاظ طول و عرض جغرافیایی نسبت به زمین داشته باشیم. درباره طول بلاد و هر آنچه که مربوط به آن بود و همچنین درباره تأثیرش در اختلاف الساعات بحث شد .

ص: 21

عرض کردیم که در طول بلاد مبدأ گرینویچ که یک شهر کوچکی نزدیک لندن است می باشد فلذا بلادی که شرقی تر باشد صبح و ظهر و نصف شب و... زودتر در آن محقق می شود و هرچه غربی تر باشد دیرتر. کتابی را ذکر کردیم به نام تحفه الأجله که در آن هم طول و عرض جغرافیایی شهرها را یک به یک نام برده و هم درجات انحراف آنها به طرف قبله را که إن شاء الله آن را مطالعه می کنید. بحث ما درباره عرض جغرافیایی مناطق مختلف زمین است.

عرض کردیم که در عرض بلاد مبدأ خط استوا است. و آن خطی می باشد که در وسط کره زمین قرار دارد و کره زمین را به دو نیم کره شمالی وجنوبی تقسیم می کندو از آنجا تا قطب شمال و جنوب هر کدام 90 درجه می باشد یعنی 90 تا خط دایره ای از استوا تا قطب شمال و 90 تا خط دایره ای هم از استوا تا قطب جنوب فرض می کنیم، که هر کدام از این خطوط اصطلاحاً یک مدار نام دارد واز یک مدار تا مدار دیگر یک درجه به حساب می آید.

این مدارات میزان سنجش عرضهای بلاد هستند فلذا بلادی که از استوا به سمت شمال قرار دارند دارای عرض شمالی وبلادی که از استوا به سمت جنوب قرار دارند دارای عرض جنوبی می باشند .

در هیئت قدیم قائل به این بوده اند که خورشید به دور زمین می چرخد ولی در هیئت جدید قائلند که زمین به دور خورشید می چرخد ،نه تنها زمین بلکه همه سیارات به دور خورشید می چرخند.

ص: 22

بروج دوازده گانه : حمل ثور جوزا و سرطان اسد سنبله و میزان عقرب قوس و جدی ودلو وحوت که قبلا نام بردیم مناطقی هستند که خورشید در حرکتش به دور زمین روی آنها حرکت می کند، خورشید در حرکتش به دور زمین اول بهار به خط استوا می رسد که در این موقع شب وروز مساوی است واصطلاحاً به آن اعتدال ربیعی می گویند سپس دوباره در اول پاییز خورشید روی خط استوا قرار می گیرد واصطلاحاً اعتدال خریفی رخ می دهد. کلاً خورشید از خط استوا شش ماه به طرف شمال وشش ماه به طرف جنوب حرکت می کند وما هم در شمال خط استوا ساکن هستیم.

با توجه به این که گفتیم ازاستوا به طرف شمال 90درجه عرض شمالی داریم وبه طرف جنوب هم 90درجه عرض جنوبی داریم باید عرض کنیم که سطح کره زمین به چند منطقه تقسیم می شود : 23درجه و27دقیقه مانده به قطب شمال منطقه منجمده شمالی قرار دارد و 23درجه و 27دقیقه مانده به قطب جنوب منطقه منجمده جنوبی واقع شده که گاهی در این دو منطقه شش ماه شب است وشش ماه روز، یعنی این دو منطقه از لحاظ اوقات شب وروز با مناطق دیگر کره زمین که نام می بریم تفاوت دارد. از خط استوا 23درجه و27دقیقه به طرف شمال وهمینطور از استوا 23درجه و27دقیقه به طرف جنوب منطقه محترقه شمالی وجنوبی واقع شده است که مجموعاً این دو منطقه 46درجه و54 دقیقه می باشند.

مناطق محترقه طوری هستند که خورشید در رفت و برگشتش دو دفعه بالای سر آنها قرار می گیرد، مکه هم در منطقه محترقه شمالی واقع شده است فلذا سالی دو روز خورشید در بالای سر مکه قرار می گیرد که آن دو روز برای تعیین قبله بسیار مؤثر است ، هر کجا که ما مسجد درست می کنیم اگر آن دو روز را بشناسیم ، ظهر که خورشید بالای سر خانه کعبه است اگر روبه خورشید بایستیم رو به کعبه ایستاده ایم منتهی باید بدانیم کی ظهر مکه است و این را از همان درجات طول جغرافیایی می فهمیم ، آن دو روز یکی روز 7 خرداد ویکی 23 تیر است.

ص: 23

روز 7 خرداد خورشید بالای سر ماست بعد رد می شود و 23 روز تقریباً می رود تا بهار تمام می شود و بعد برمی گردد و 23 تیر دوباره می رسد بالای سر ما ، برای شناختن قبله اگر ما روی همان درجات طول که گفتیم اختلاف ساعات را بدانیم و آن روز ظهر روبه آفتاب بایستیم رو به قبله ایستاده ایم ، خوب منطقه محترقه و منجمده جنوبی و شمالی را شناختیم ما بین منطقه محترقه و منجمده شمالی می شود منطقه معتدله شمالی که 43 درجه و6 دقیقه است کلاً 90 درجه است که از آن 23 درجه و 27 دقیقه منطقه محترقه شد و 23 درجه و 27 دقیقه هم منطقه منجمده شمالی که در این وسط 43 درجه و 6 دقیقه می ماند که منطقه معتدله شمالی است وهمین مطلب در منطقه جنوب حاکم است ، پس منطقه معتدله شمالی وجنوبی هر یک 43 درجه و 6 دقیقه است بنابراین ما همه مناطق را فهمیدیم که کجا قرار دارند، حالا یک نکته ای که باید عرض کنم این است که خورشید طبق هیئت قدیم در اول بهار که به آن اعتدال ربیعی می گویند در خط استوا است از آنجا در فصل بهار ما شروع می کند به حرکت به طرف شمال، در این حرکت تا 23 درجه و 27 دقیقه که می آید یک روز بالای سر یک نقطه ای موقع آمدن ویک روز هم موقع برگشتن قرار می گیرد ، وقتی در اول اعتدال ربیعی خورشید حرکت می کند وبه طرف شمال می آید ما که در شمال هستیم بهارمان آغاز می شود و روز به روز ، روز ما طولانی تر می شود و هوا هم گرمتر می شود جون خورشید دارد به طرف ما می آید و این خورشید تا 23 درجه و 27 دقیقه به طرف ما می آید و لذا نقاطی که در عرض 10 و 20 درجه واقع شده اند خورشید در موقع حرکتش یک روز در بالای سر آنها قرار خواهد گرفت که مکه یکی از آن نقاط است که در روز هفتم خرداد خورشید در بالای سر آن قرار می گیرد البته هفتم وهشتم خود یک بحثی دارد که بعضی گفته اند هشتم که این بحث در جواهر هم در جلد هشتم است واین راخواجه نصیرالدین طوسی برای تعیین قبله در نظر گرفته است.

ص: 24

خوب در هفتم خرداد خورشید در حرکت خود همین طور که می آید و ماهم در منطقه معتدله شمالی هستیم در این وقت خورشید هیچگاه در حرکتش به بالای سر ما نمی آید زیرا عرض شمالی بیش از 23 درجه و 27 دقیقه است، آن مناطقی که از این درجه کمتر است خورشید بالای سرشان می آید اما ما مثلاً که در قم هستیم و سی و چند درجه عرض شمالی داریم هیچ موقع بالای سرما نمی آید مثل بیشتر بلاد ایران که همین طور هستند، خوب بنابراین خورشید روز هفتم خرداد بالای سر مکه بود و بعد در حرکت خود رد شد و آمد وآمد تا در 23 درجه و 27 دقیقه رسید به آنجا که آخر بهار و اول تابستان است. یک عبارت می گویم به خاطر بسپارید خورشید رسیده به مدار رأس السرطان ، که سرطان ماه چهارم سال ماست و مدار هم که گفتیم اصلاً ما از خط استوا تا به حال مدار مدار می آمدیم جلو خوب حالا خورشید آمده ورسیده به مدار رأس السرطان از فردای آن روز برمی گردد به طرف خط استوا، اگر مدار رأس السرطان را در نظر بگیریم خورشید در این وقت رسیده به آخر بهار و وقتی سرطان شروع می شود خورشید بر می گردد و چون برمی گردد روزها کم کم کوتاه می شود، دوباره 23 تیر خورشید می رسد بالای سر خانه کعبه و رد می شود و می رود به طرف خط استوا و اول پاییز ماه میزان است به خط استوا می رسد که به آن اعتدال خریفی می گویند که باز هم روز و شب مساوی است پس اعتدال ربیعی اول بهار بود و اعتدال خریفی اول پاییز، خوب حالا خورشید رسید به اعتدال خریفی که در این هنگام باز در وسط کره زمین یعنی روی خط استوا قرار می گیرد پاییز که اعتدال خریفی است به طرف جنوب خط استوا حرکت می کند وقتی که می رسد به طرف میزان آنجا می شود بهار آنها ولی پاییز ماست، میزان و عقرب و قوس پاییز ماست ولی بهار آنهایی است که از خط استوا به طرف جنوب ساکن هستند ، خوب خورشید به حرکت خود ادامه داد وبه طرف جنوب رفت واز ما دورتر شد ولیکن در جدی ودلو وحوت دوباره برمیگردد یعنی همان وضعی که ما در شمال داشتیم حالا برای آنها که در جنوب خط استوا و در عرض جنوبی قرار دارند پیش می آید، در آنجایی که خورشید برمی گردد یک مداری قرار دارد که به آن رأس الجدی می گویند مابین خط استوا و مدار رأس الجدی منطقه محترقه جنوبی واقع شده است وهمچنین مابین خط استوا و مدار رأس السرطان منطقه محترقه شمالی واقع شده است، خوب حالا وقتی که خورشید به مدار رأس الجدی رسید که این موقع اول زمستان ماست دوباره برمی گردد و می آید تا می رسد به حمل که اول اعتدال ربیعی است، این خط سیر خورشید است طبق هیئت قدیم به آن 23 درجه و 27 دقیقه به طرف شمال که عرض کردیم میل اعظم شمس می گویند فلذا در کتاب شرح لمعه که مرحوم شهید دربحث قبله می گوید میل اعظم شمس منظورش همین است که عرض کردیم البته ایشان می گویند که در آن 23 درجه و 27 دقیقه که آخر بهار است و خورشید می رسد به مدار رأس السرطان رسیده ، در این موقع خورشید می رسد به بالای سر مدینه اما قبل از اینکه به اینجا برسد یک روزی در بالای سر مکه بوده، اما ایشان اسم آن روز را نمی گوید.

ص: 25

هیئت قدیم به این شکل می گفت که عرض کردیم ولی در هیئت جدید طور دیگری می گویندکه عرض می کنم ، اما درنتیجه باهم فرقی ندارند. در هیئت جدید می گویند که زمین به دور خورشید می چرخد و درضمن این چرخش فصول چهارگانه سال به وجود می آید ، خداوند متعال اینها را به طور خاصی قرار داده است شما یک دایره بیضی شکل را در نظر بگیرید که خورشید در وسط آن قرار گرفته و زمین هم در آن محیط بیضی در حال چرخش است. زمین در حرکت وچرخش خودش به یک جایی می رسد که شب و روز مساوی و اصطلاحاً اعتدال ربیعی است و بعد می چرخد و به جایی می رسد که فصل بهار است که سه ماه هم به طول می انجامد ومناطق زمین در اینجا باهم فرق می کنند مثلاً برای ماها که در عرض شمالی هستیم روز به روز روزها طولانی تر می شود، بعد از سه ماه که زمین در حرکتش آمد بهار تمام می شود و تابستان ماها آغاز می شود وباز سه ماه دیگر می آید تا می رسد به جایی که اصطلاحاً اعتدال خریفی شروع می شود و بعد از آن سه ماه دیگر حرکت می کند که این پاییز است و باز سه ماه دیگر می آید که این زمستان است و بعد دوباره می رسد به اعتدال ربیعی. بنابراین زمین است که دور خورشید می چرخد و خداوند متعال این زمین را طوری قرار داده که عمودی حرکت نمی کند بلکه در حرکتش تمایل دارد و درنتیجه همین تمایل است که فصول چهارگانه سال به وجود می آید ، یعنی خداوند متعال زمین را تقریباً 23 درجه نسبت به خط سیرش متمایل قرار داده است.

ص: 26

بنابراین چون زمین عمود نیست ومتمایل حرکت می کند در بعضی از نقاطش که رو به خورشید است تابستان می شود ودر بعضی از نقاطش که از خورشید دور است زمستان می شود، سپس با چرخش زمین آن نقاط دور به خورشید نزدیک می شوند و در آنها تابستان می شود و نقاطی که نزدیک بودند دور می شوند وبرای آنها زمستان می شود، پس این شد هیئت جدید که در نتیجه باهیئت قدیم فرقی نمی کند. برای اینکه مطالبی را که ما عرض کردیم درست بفهمید به کتاب الهیئه والاسلام تألیف سید هبه الدین شهرستانی که بسیار کتاب خوبی است مراجعه کنید. خوب ما با توفیق پروردگار آن مقداری که برای بحثمان لازم است از مباحث طول و عرض بلاد عرض کردیم ولی درباره زمین نکته های دیگری هم وجود دارد، یکی اینکه سال شمسی با سال قمری فرق دارد یعنی سال شمسی تقریباً 365 روز است اما سال قمری تقریباً 355 روز است . همچنین باید عرض کنیم که یک بحثی درباره ماه داریم که عبارتست از کبیسه وبسیطه ، بعضی از سالهای قمری کبیسه دارد فلذا 355 روز می شود و بعضی دیگر کبیسه ندارد که 354 روز می شود فلذا باید بحث کبیسه وبسیطه را در نظر داشته باشید.

بنابراین بین سال قمری و شمسی 10 روز تفاوت وجود دارد و در تقویم های فعلی هم ملاحظه می کنید که ماههای بهار را 31 روز و ماههای پاییز را 30 روز می نویسند . خلاصه در کتاب الهیئه والاسلام که عرض کردیم می گوید که درباره زمین 14 حرکت وجود دارد که ما 8 حرکت آن را توضیح می دهیم که در آثار فرهنگی اهل بیت (علیهم السلام) هم به آن اشاره شده که یکی را به عنوان نمونه عرض می کنم در نهج البلاغه در خطبه 90 که سید رضی درباره آن می گوید : وهو من جلائل خطبه (علیه السلام) آمده است که روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی(علیه السلام) گفت : یا امیرالمؤمنین صف لنا ربنا مثلما نراه عیناً لنزداد له حباً وبه معرفتاً خدا را آنگونه توصیف کن که گویا با چشم سر او را دیده ام تا محبت و معرفتم به او اضافه شود، حضرت در اینجا یک کلمه ای رابیان فرموده اند که نکته ای در آن است وآن کلمه این است و عدل حرکاتها بالراسیات : خداوند حرکات زمین را بواسطه کوهها تعدیل کرد ، اینجا نکاتی وجود دارد اول اینکه زمین حرکاتی دارد نه یک حرکت بلکه وعدل حرکاتها و دوم اینکه کوهها در تعدیل این حرکات نقش دارند. این مطالبی درباره زمین بود که عرض کردیم و بقیه اش بماند برای فردا ءن شاء الله...

ص: 27

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

در بحث مربوط به هلال که محل بحث ماست مقدمتا" مطالبی عرض کردیم، از جمله اینکه شناخت طول وعرض بلاد در مسئله ماه مهم است وبعضی از فقهاء ماهم بر مسئله اختلاف افق که مربوط به طول و عرض بلاد می شود تکیه کرده اند، آن اندازه ای که برای این بحث لازم بود به عرض محترم رسید مادر احکام پروردگار حکمی داریم و موضوعی داریم و متعلقات حکم هم داریم، مثلا" در شرب خمر حرمت حکم است و شرب موضوع و خمر هم متعلق حکم است، گاهی زمان متعلق حکم است مثل نماز جمعه و گاهی هم مکان خاص متعلق حکم است و درمانحن فیه هم مسئله هلال مربوط به زمان صوم و زمان افطار است،از این جهت مسئله هلال مسئله مهمی است و درقرآن مجید آیه189 از سوره بقره : ( یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس والحج ) که از پیغمبر درباره هلال سؤال کرده اند نمی خواستند از ماهیت هلال مطلع شوند که چیست،والا می گفتند عن الهلال ولی درآیه شریفه گفته شده عن الاهله پس می خواستند از حکم شرعی هلالی که پشت سر هلال ماه دیگر بوجود می آید و فلسفه آن مطلع شوند واینکه چقدر تأثیر در حکم خداوند دارد.

پیغمبر(علیه السلام) در بیان حکم جواب دادند : مواقیت للناس والحج ، میقات لغتا" یعنی زمان معین برای چیز خاصی یا مکان معین، مواقیت حج مکانی است که درآنجا احرام می بندندوجمعش هم می شود مواقیت واینجا که مواقیت گفته مراد زمانی است برای انجام اعمال خاصی. یک تتمه ای ازبحث باقیمانده راجع به اینکه هلال تأثیر درحکم دارد ودرماه رمضان واول ماه شوال هلال موضوعیت دارد وموضوع حکم درحکم دخالت دارد.

ص: 28

دراینجا به مناسبتی دعای 43 صحیفه سجادیه را ذکر می کنیم البته صحیفه نیازی به سند ندارد چون ازلحاظ عبارات والفاظ آنقدر درحد بالای فصاحت وبلاغت مثل نهج البلاغه قرار داردوکلام به اندازه ای بالاست که از انسان عادی صدورچنین کلماتی انتظار نمی رودو لذا دیگر نیازی به سند ندارد.

کل صحیفه سجادیه 54 تا دعاست ،ولی این دعا ، دعای 43 صحیفه است : و کان من دعائه (علیه السلام) اذا نظر الی الهلال امام سجاد(علیه السلام) موقعی که به هلال نگاه می کردند این دعا را می خواندند : ایها الخلق المطیع ای مخلوقی که مطیع و فرمانبر پروردگار هستی ، الدائب السریع : در حرکتی شتابان و سریع حرکت می کنی،چون گفتیم ماه مثل زمین وغیره نیست برای اینکه آن 12 درجه که گفتیم حمل و ثوروجوزاوغیره اینها مناطقی هستند که درآنها خورشیدوبه قول هیئت جدید زمین در طول سال در آنها حرکت می کند،آچه راکه زمین دریکسال می پیماید ماه دریکماه می پیماید این است که ماه دائب سریع هست،گفتیم که 12برج به خاطر حرکت ماه وجود دارد ، هربرج را به دو منزل و یک سوم 24 ساعت یعنی 8 ساعت تقسیم کردیم از این جهت ماه دارای 28 منزل شدو اسمهای آنها را هم گفتیم که در ریاض السالکین که شرح صحیفه سجادیه است بیان شده که شارح آن سید علی خان است و بسیار کتاب خوبیست ،درآنجا در جلد 5 ص503 که درشرح دعای 43 صحیفه می باشد منازل 28 گانه ماه را با نامشان نوشته است.

عرض شد : ایها الخلق المطیع و الدلئب السریع ، ای آفریده فرمانبردار و ای رونده کوشا وشتابان ، المتردّد فی منازل التقدیر ای رفت و آمد کننده در منازل معین شده ، تقدیر المتردّد یعنی رفت وآمد ، المتصرف فی فلک التدبیر : ای تصرف کننده درفلک تدبیر ،در هیئت قدیم قائل به وجود افلاکی بوده اند که این مطلب حتی در منظومه سبزواری هم وجود دارد و می گفته اند که هرکدام ازاین ثوابت و سیارات عطاردوزهره فلکی دارد که مثل میخی که به یک چیزی کوبیده شده به آن ها کوبیده شده اند ووقتی فلک می چرخداینها هم می چرخند وبحث های زیادی درکیفیت گردش افلاک داشته اند ، اما هیئت جدید همه را ازبین بردوثابت شد که اصلا" فلکی وجود ندارد بلکه تمام اینها آزادانه درفضا براساس تقدیر پروردگار هرکدام درمسیر خود در حرکتند ؛ وکل فی فلک یسبحون : آیه 40از سوره یس هم به همین معنی است ،فلک یعنی مدار، یعنی تمام اجرام سماوی درمداری می چرخند وفلک به معنی مداراست نه به آن معنی هیئت قدیم .

ص: 29

امام (علیه السلام) درادامه می فرمایند : والمتصرف فی فلک التدبیر : ماه را می گوید که تو تصرف در مدار تدبیر می کنی ، آمنت بمن نوّر بک الظّلم : ای ماه من ایمان آورده ام به آن پروردگاری که به واسطه تو ظلمتها را نورانی کرد ، و أوضح بک البهم : به واسطه وجود تو خیلی از مبهمات را خداوند روشن ساخت،واقعا" ماه یکی از دلائل روشن خداشناسی است و درچندجای قرآن هم قمروشمس از آیات توحید قلمداد شده اند،بسیار خوب این شکلهای مختلف با این نظم و ترتیب دلیل بزرگی است بروجود خداوند، چون نظم دلیل بزرگی است بر منظّم وناظم وقانونمندبودن دلیل بزرگی است بر قانونگذار وهدفمندبودن دلیل بزرگی است براین که شخص هدف بزرگی داشته وهمین طورهم است چون حرکت های ماه هم قانونمند است وهم هدفمند است،پس ماه یکی از دلائل بزرگ خداشناسی است . وجعلک آیه من آیات ملکه وعلامه من علامات سلطانه : خطاب به ماه است که خداوند تو راآیتی از آیات ملکش وعلامتی ازعلامات سلطنت و حومتش قرارداده . وامتهنک بالزیاده والنقصان والطّلوع واأفول والإناره والکسوف : إمتهنک با هاء هوّز است نه امتحان با حاء حطّی که معنایش می شود آزمودن ،بلکه با های هوّز است،همانطورکه درالمنجد هم آمده که"وإمتهن الناقه جدّبها السیر فی منازل المعین ، شتری راکه شتابان یک نفری دریک راهی به حرکت دربیاورد ،إمتهن را باهای هوّز دراین معنی استعمال می کنند،پس می شود خداوند تورا به حرکت درآورد ولی دریک راه معین . و إمتهنک باالزیاده : گاهی می بینیم مثل بدر می شودوچاق می شود ، والنقصان : گاهی هلال است وگاهی تربیع اول وگاهی تربیع ثانی است . والطلوع والأفول : گاهی طلوع دارد وگاهی درمحاق است وگاهی اصلا آن را نمی بینیم . والإناره والکسوف : گاهی نور می دهد وگاهی نور ندارد که یا ابر جلویش را گرفته ویا اصلا خودش نور ندارد . والکسوف : که مشخص است ونیازی به توضیح ندارد .

ص: 30

فی کل ذلک أنت له مطیع وإلی إرادته سریع : درتمام اینها ای ماه تو مطیع پروردگاری .

سبحانه ما أعجب ما دبّر فی أمرک : منزه است آن پروردگار،چه شگفت تدبیری خداونددربا ره تو بوجود آورده . وألطف ما صنع فی شأنک : وچقدر لطیف وظریف است آنچه پروردگار در شأن تو بکار گرفته . حالا این قسمت شاهد ماست ، جعلک مفتاح شهر حادث لأمر حادث : خداوند تورا مفتاح شهر قرار داده وتورا کلید بوجود آمدن هر ماهی برای امری نو وتازه قرار داده...بقیه اش را خودتان مطالعه کنید،پس منظور ما این است که هلال را در دعای 43صحیفه سجادیه مفتاح شهر معرفی کرده. هلال درهر ماهی یک مرتبه بوجود می آیدواین طور نیست که ماه من غیر از ماه شما وماه فلان مملکت غیراز ماه دیگری باشدبلکه هلال ماه برای تمام سکنه کره زمین است.

این ابحاث که تا به حال مطرح کردیم درآینده هم مورد توجه قرار خواهد گرفت، منتهی در اینجا در آخر دعا دارد که از خداوند متعال می خواهم که تو هلال سعد برای من باشی،سعد ونحوثت در روایات ما وارد شده که مثلا بعضی روزها سعد وبعضی نحث هستندوهمچنین بعضی از ماهها سعدو بعضی نحث هستند .

عرض شد که در ریاض السالکین جلد5 ص503 این مطلب آمده و در ج5 ص510 منازل قمرواسامی آن منازل ذکرشده که مراجعه کنید.بسیارخوب حالا با توفیق پروردگار وارد بحثی می شویم که مربوط به روایات ماست واینکه چه استفاده ای درباره هلال ازآن روایات می شود .

ص: 31

در باب سوم ازابواب احکام شهر رمضان ص182ازجلد7 وسائل الشیعه 20 جلدی روایاتی ذکرشده که عنوان باب این است : باب أنّ علامه شهر رمضان وغیره رؤیه هلال،فلا یجب الصوم إلّا للرؤیه أو معنی ثلاثین،ولایجوز الإفطار فی آخره إلا للرؤیه أو مضی ثلاثین و إنه یجب العمل فی ذلک بالیقین دون الظن : علامت ماه دیدن ماه است ،فلا یجب الصوم إلّا للرؤیه : تا رؤیت محقق نشود صوم واجب نیست ، أومضی ثلاثین : یا اینکه 30روز ازاول شعبان بگذرد یعنی اگراول شعبان ماه رادیدی و30 روز گذشت سی و یکم معلوم است که اول رمضان است و صوم واجب است ، ولایجوزالإفطارفی آخره إلّا للرؤیه : ودرآخرش هم باز افطار جایز نیست مگر ببینی ، چرا؟چون تاندیدی استصحاب بقاء ماه رمضان می شود و مادر روایات هم داریم ازجمله جاهایی که لاینقض الیقین بالشک راشامل می شود اینجا هم هست که اگر شما اول ماه رمضان ماه را دیدی و بعدشک کردی 29 یا30 روز است وفردا عیدفطر هست یانه تا ماه شوال را ندیدی بایدروزه بگیری چرا؟چون استصحاب بقاء رمضان اقتضاء می کند که شما روزه ات رابگیری .

ولایجوزالإفطار إلّا للرؤیه أو مضی ثلاثین یا 30 روز از اول شعبان بگذرد ، وأنّه یجب العمل فی ذلک بالیقین دون الظن چون ما در این روایات داریم که باید یقین کنی به رؤیت هلال وظن کافی نیست چون گاهی بدون اینکه ما ماه راببینیم ظنونی حاصل می شود مثلا" از قول منجمین چون حرفهای زیادی بوده درباره رؤیت ،اما ائمه(علیهم السلام) فرموده اند : صم للرؤیه وأفطر للرؤیه وبه تظنّی و رأی اکتفا نکن ، چون این مطلب در روایات مابوده صاحب وسائل درعنوان باب این را آورده. خوب در این باب 28 خبر وجود دارد که ما بعضی ازآنها را می خوانیم خبر اول باب : محمدبن یعقوب ،عن علی بن ابراهیم،عن ابیه ،و عن محمدبن یحیی ،عن احمدبن محمدجمیعا"،عن ابن ابی عمیر ،عن حمّادبن عثمان ،عن الحلبیّ ،عن ابی عبدالله(ع) قال:إنه سئل عن الأهله فقال:هی أهله الشهور ،فاذا رأیت الهلال فصم،وإذارأیته فأفطر. ورواه المفید فی(المقنعه) عن حمّادبن عثمان مثله .

ص: 32

این خبرکه صاحب وسائل ازکلینی نقل می کند تا وسط 2 سند دارد یعنی کلینی از2 استاد شنیده و بعدپیوند می خورد، محمدبن یعقوب کلینی در طبقه 9 است و علی بن ابراهیم در طبقه 8 است عن ابیه ابراهیم بن هاشم که در طبقه 7 است . پس کلینی عن علی بن ابراهیم عن أبیه تا اینجا یک نصفه سند ذکرشد، باز کلینی عن محمدبن یحیی (ابوجعفرعطارقمی) که باواو ذکر کرده نه با عن یعنی گفته وعن فلان، و محمدبن یحیی عن احمدبن محمدبن عیسی، تا اینجا 2 تا نصفه سند است.یعنی کلینی از 2 تا استاد ووآن 2 استاد از 2 استاد دیگر ، بعدکلمه جمیعا" را آورده یعنی هم احمدبن محمد و هم ابراهیم بن هاشم از ابن ابی عمیر که از طبقه 6 است ،حمّادبن عثمان که از رجال بزرگ طبقه 5 است، عن الحلبی که این حلبی عبیدالله بن علی بن أبی شعبه حلبی است ،آل أبی شعبه شعبه بیت بزرگی است مابیوتی داریم که کل آن بیت محدث بوده اند و رجال علمی بوده اند در أعیان الشیعه به ترتیب حروف تهجّی درجلد اوّل ودوّم در ماده باء بیوت را ذکرکرده ،آل أبی شعبه بیوت بزرگی هستند کلهم ثقات و کلهم روات ، خود این علی بن أبی شعبه حلبی أهل کوفه است این و برادرش وپدرش به حلب رفت وآمد می کردند وتاجربودندکه این باز خودش یک مطلبی است الان طوری است که ما طلبه ها یک صنفی هستیم و بقال وعطارو غیره برای خودشان صنفی هستند که با اشتغالات ما کاری ندارند وماهم با اشتغالات آنها کاری نداریم ، ولی آن زمان این طور نبود سمّان وبزّاز ،خرّاز،بقّال،جمّال و... بااینکه شغلشان چیز دیگری بوده ولی راوی حدیث هم بودند، این شخص از تجّار است ولی راوی بسیار بزرگی است اصلا" هشام بن حکم با آن عظمت تاجراست وحتی عثمان بن سعید که 50 سال نائب و وکیل از حضرت هادی وعسکری و امام زمان(علیهم السلام) بوده خودش سمّان و روغن فروش بوده ،ولی نائب هم بوده، عبیدالله بن علی بن أبی شعبه حلبی در غایت جلالت و عظمت هست و کتابی هم نوشته بود در حدیث که امام صادق (علیه السلام) کتابش را مطالعه کردند وفرمودند : لیس لهؤلاء فی الفقه مثله ؛ سنی ها مثل این کتاب ندارند، خلاصه حلبی که اسمش رادانستیم با حمّادبن عثمان هم طبقه هستند یعنی هردو در طبقه پنجم هستند ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال : إنه سئل عن الأهلّه ، سؤال شد از اهله که در هلال ها تکلیف چیست؟ قل هی أهله الشهور ؛ اینها مال اول ماه هستند فاذا رأیت الهلال فصم وإذا رأیته فأفطر ، که این معیار وملاک وجوب صوم و وجوب افطار است ، خوب صاحب وسائل می گوید این خبر را ما از کلینی نقل کردیم و بعد می گوید ورواه المفیدفی المقنعه عن حمادبن عثمان مثله .

ص: 33

مافعلا" چندتا از این اخبار را می خوانیم بعد دسته بندیش را عرض می کنیم، اما خبر دوم باب : « محمدبن الحسن باسناده عن علی بن مهزیار ،عن محمدبن أبی عمیر، عن أبی ایّوب و حمّاد، عن محمدبن مسلم ،عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: إذا رأیتم الهلال فصوموا ،وإذا رأیتموه فأفطروا، ولیس بالرأی ولا بالتظنّی ولکن بالرؤیه الحدیث.ورواه الکلینی عن عدّه من أصحابنا ،عن محمدبن محمد ،عن علی بن الحکم ، عن أبی أیوب ،محمدبن مسلم. ورواه الصدوق باسناده عن محمدبن مسلم. ورواه المفید فی (المقنعه) عن ابن أبی عمیر نحوه » . خبر اول باب را صاحب وسائل از کلینی نقل کرد و هرکجا صاحب وسائل مبتدا اسم معلوم می شود کتاب عوض شده ، حالا این دومی از محمدبن حسن است یعنی اولی از کافی بود واین از تهذیب شیخ طوسی است؛عن محمدبن حسن باسناده عن علی بن مهزیار ، البته قبلا" عرض کرده ام بازهم تذکر می دهم که صاحبان کتب أربعه ما در نقل حدیث رویه متفاوت دارند، کلینی دعوش این است که درهر حدیثی واسطه مابین خود و معصوم (علیه السلام) را ذکر می کند فلذا در صدها بلکه هزاران جا ذکر شده ، علی بن ابراهیم عن أبیه علی بن ابراهیم عن أبیه و هکذا،اما شیخ طوسی این کار رانکرده بلکه حدیث را از هرکتابی که گرفته اسم آن رانوشته ، خود شیخ از طبقه 12 است و کلینی از طبقه 9 ، شیخ طوسی کتب زیادی در اختیارش بوده و وقتی روایتی نقل می کند اسم صاحب کتاب را ذکر می کنند بعد در آخر تهذیب ذکر کرده که هروقت از فلان کتاب نقل کردم واسطه مابین من و صاحب کتاب فلان است و فلان است و فلان ، باید به آنها مراجعه کنیم تا وسائط را بفهمیم وبعدببینیم حدیث صحیح است یا غیر صحیح،ولذا در اینجا هم شیخ می گوید محمدبن حسن عن علی بن مهزیار اهوازی ، شیخ طوسی طبقه 12 و علی بن مهزیار طبقه 6 است ،یعنی از لحاظ طبقه بینشان فاصله است اما شیخ روایت را از کتابش گرفته . علی بن مهزیار اهوازی له ثلاثه و ثلاثون کتابا"و خیلی مقامش بالا بوده و وکیل چند امام بوده، یعنی امام جواد(علیه السلام) و هادی(علیه السلام) وظاهرا" با پدرش خدمت امام رضا(علیه السلام) رسیدند که درآنوقت نصرانی بودند که همانجا پدرش مسلمان می شود و اوهم که بچه بوده مسلمان می شود و بعدها آنقدر در حدیث و فقه و روایات تبحّر پیدا کردکه یکی از رجال بزرگ حدیث وفقه شدو قبرش هم در اهواز است و زیارتگاه دارد،خوب پس رویه شیخ طوسی در نقل روایت این بود که از صاحبان کتاب گرفته و درآخر کتاب باسناده و باسناده دارد، أما رویه صدوق این است که آخرین راوی را ذکر کرده مثلا" عن زراره و مابین خودش و آن راوی تمام وسائط را حذف می کند ،برای شناخت آن وسائط در آخر کتاب دارد که مثلا" هرچه از زراره گفتم واسطه فلان است وفلان . خلاصه اینکه هرسه نفر این بزرگواران درنقل روایت باهم فرق دارند. خوب علی بن مهزیار عن محمدبن أبی عمیر عن أبی أیوب که أبو أیوب اسمش ابراهیم بن عثمان است که از ثقات است و حمّادعن محمدبن مسلم عن أبی جعفر(علیه السلام) .

ص: 34

پس در این باب تمام روایاتی که از امام صادق وامام باقر واز حضرت امیر وحتی از پیغمبر و امام رضا (علیهم السلام) وجود دارد این مضمون را دارند که؛ صم للرؤیه وأفطر للرؤیه ، یعنی رؤیت بسیار مهم است، حالا این خبر را بخوانیم که آخرین خبر امروز باشد ؛ إذا رأیتم الهلال فصوموا وإذا رأیتموه فأفطروا و لیس بالرأی ولا بالتظنّی ، به رأی نیست بلکه باید ماه راببیند و به تظنّی هم نیست، حالا این تظنّی از چه صیغه ای است این را فردا پیداکنید و بیاورید. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

در این کلمه ای که دیروز بحث شد که در روایت گفته که : « تظنّی » با اینکه این از باب ظنّ یظنّ و مضاعف است، به باب تفعل که می رود قاعده اقتضاء می کند که تظنّن باشد مثل ترنّم و امثال اینها ولی تظنّن کفته شده .

بنده به قاموس مراجعه کرده ام درآنجا درباب ظنّ یظنّ که باب تفعّل است می شود تظنّن اما گاهی نون مبدل به یاء می شود وتظنّن می شود تظنّی ، پس باب ظنّ یظنّ است و مضاعف است و قاعده اقتضا می کند که این درباب تفعّل، تظنّن باشد و اصلش هم تظنّن است منتهی گاهی نون تبدّل پیدا می کند ومنقلب به یاء می شودوتظنّن می شود تظنّی .

ص: 35

مطلب دیگری که مقدمتاً عرض می کنم اینکه ما دربحث ماه عرض کردیم که علمای علم هیئت می گویند ماه درحرکت خودش یعنی بعداز اینکه هلال شد و حرکت کرد درحرکتش که به دور زمین می چرخد،آن نقطه ای راکه ما اول شب هنگام غروب در نظر گرفتیم، فردا شب 52 دقیقه دیرتر به آن نقطه می رسد، دیگر در این مسئله شب وروز فرقی نمی کند و اوایل و اواخر ماه فرقی نمی کند بلکه این مسئله مربوط به حرکت ماه است، یعنی ماه در حرکتش هرشب نسبت به شب قبل در حدود شش هفتم ساعت که تقریباً 52 دقیقه است عقب تر دیده می- شود و درطلوعش تأخیر داردو چون درشب است ما طلوع می گوئیم اما مقصود ما تأخر حرکت ماه است یعنی تقریباً هر شب نسبت به شب گذشته شش هفتم ساعت یعنی 52 دقیقه دیرتر دیده می شود، تا در اواخر ماه شما نزدیک صبح ماه را درافق می بینید و بعدهم که به محاق می رود ، فلذا صاحب جواهر وعلمای دیگر علم هیئت دربحث قبله یک مطلب بسیار مهمی در بحث تشخیص قبله فرموده اند که درآینده هم به درد ما می خورد یعنی شمااز قبله ماه رابدست می آورید واز ماه قبله را،یعنی مثلاً اگر شما بخواهید بفهمیدکه قبله کدام طرف است، در ایران وعراق اگر شب هفتم هنگام مغرب روبه قبله هستید وهمچنین اگر درشب چهاردهم ماه نصف شب روبه ماه بایستیدروبه قبله هستیدودرشب بیست ودوم هم درطلوع فجر اگر روبه ماه بایستید روبه قبله ایستاده اید، این یک راهی است برای بدست آوردن قبله از روی ماه البته گاهی هم ماه از روی قبله مشخص می شود که در چه شبی قرار دارد،به این صورت که ما قبله را می دانیم اگرشب هفتم هنگام غروب روبه قبله بایستیم وماه در این هنگام روبه قبله باشد می فهمیم که شب هفتم است وباز اگرشب 14 نصف شب روبه قبله بایستیم وماه روبروی ما باشد می فهمیم که شب چهاردهم است ودرشب بیست ودوم هم اگر روبه قبله ایستادیم وماه روبه روی ما بود می فهمیم که شب بیست ودوم است،پس هم ازقبله می توان ماه رابدست آورد وهم از ماه می توان قبله رابدست آورد . پس علمای علم هیئت می گویند ماه درحرکت خود هرشب نسبت به شب قبل خود 52 دقیقه نسبت به آن نقطه که دیشب در آن قرار داشت تأخر دارد .

ص: 36

با توفیق پروردگار تا به حال بحث کردیم ومطالبی را مقدمتاً عرض کردیم که این رابیان کنیم که هلال که اول ماه ثابت می شود یک چیز بیشتر نیست وآن این است که اگرماه از محاق دربیاید وبه شکل هلال متشکل بشود این می شود اول ماه که این یک واقع محفوظ دارد ویک چیز هم بیشتر نیست برای کل سکنه زمین.

خوب روایاتی که خواندیم ومی خوانیم چند دسته است، دسته اول روایاتی بودند که دلالت داشتند بر اینکه رؤیت معیار و میزان اول ماه بودن است ، خوب این را ما قبول

داریم اما بعداً بحث می کنیم که رؤیت طریقت دارد یا موضوعیت دارد چرا که بعداً می گوئیم که اگر شاهدی هم شهادت بدهد ماه ثابت می شود،بنابراین معلوم می شود که این رؤیت درست است که تکرار شده و اولین چیزی است که انسان به آن توجه می کند ولی این طور نیست که موضوعیت داشته باشد بلکه طریق است، ما علم طریقی وموضوعی را درست فهمیدیم وخواندیم بنابراین رؤیت شما موضوعیت ندارد که اگر ندیدی ، ماه نیست بلکه اگر ندیدی شما طریق نداری ، حالا روایات مربوط به رؤیت را می خوانیم تابرسیم به روایات دیگر .

عرض کردیم که درباب سوم از ابواب احکام شهر رمضان که درجلد هفتم وسائل 20 جلدی می باشد روایاتی درباره مسئله رؤیت هلال وجود داردکه دلالت دارند براینکه صم للرؤیه وأفطر للرؤیه وأمثال این تعابیر ، وروایاتی هستند که دلالت دارند براینکه رؤیت میزان ثبوت اول ماه است اما نه میزان منحصر ولی میزان است وبالاخره طریق است مخصوصاً درآن زمان که این رؤیت تقریباً تنها راه بوده .

ص: 37

بنده فهرست روایات را عرض می کنم که شما مطالعه بفرمائید ؛ روایت اول که از ابی عبدالله(علیه السلام) است : « فإذا رأیت الهلال فصم وإذا رأیته فأفطر » و دوم از ابی جعفر(علیه السلام) است : « إذا رأیتم الهلال فصوموا وإذا رأیتموه فأفطروا ولیس بالرأی والتظنّی » که هردوی آنها صحیح هستند بعد روایات سوم وچهارم وپنجم وروایت ششم که این روایت ششم از سماعه است که خودش ثقه است ولی خبرش خبری است که درآن معصوم (علیه السلام) ذکر نشده ، خبرهای سماعه نوعاً مضمره است یعنی در اول معصوم را ذکر کرده بعد سئلته و سمعت و از این تعابیر دارد و بعد خبر هفتم وهشتم ونهم که ظاهراً خبر نهم دلالت برمانحن فیه ندارد ولی در بحث بعدی مطرح می شود و بعد دهم و یازدهم و دوازدهم وسیزدهم ، اما چهاردهم که باز دلالتی بر ما نحن فیه ندارد و بعد پانزدهم تا می رسد به خبر بیست و هشتم ، اکثر این روایات دلالت براین دارند که صم للرؤیه وأفطر للرؤیه و أخبار درباره رؤیت صحیح هستند و زیاد هم هستند و شکی هم در این موضوع نداریم که یکی از راهها رؤیت است .

اما باب پمجم از ابواب احکام شهر رمضان در ص189 ج 7 وسائل 20 جلدی ، أخباری در این باب وجود دارند که دلالت بر این دارند که اگر شاهدی آمد و شهادت داد که ماه رادیده ، باید قضا بجا بیاورید، شما خیال کردی که امروز آخر شعبان است و از فردا روزه گرفتی بعداً افرادی آمدند وگفتند که همان روز که شما روزه را خورده ای ما ماه رمضان رادیده ایم،حضرت فرموده اند باید قضای آن روز را بجا بیاوری، این دلالت دارد براین که رؤیت شخص موضوعیت ندارد و همچنین دلالت دارد بر ثبوت هلال ماه ولو بالبیّنه. خوب باز یک بحث دیگری که بعداً به درد ما خواهد خورد این است که در آنجایی که اشخاصی آمدند وگفتند ماه رادیده ایم و حضرت هم فرمودند که قضا بکن، آیا آنها با شما درافق یکی هستند ؟یا اینکه از جایی آمده اند که باشما درافق فرق دارند. این اخبار اطلاق دارند وبیان می کنند که حتی اگر کسانی از انصار وازشهرهای دیگر هم آمدندوگفتند که ماه دیده شده ،شما باید قضای روزه خود رابجا بیاوری .

ص: 38

کسانی که قائلند وحدت افق میزان است ،این اخبار راحمل براین می کنند که افق بایدوحدت داشته باشد، وکسانی هم که وحدت افق را مؤثر نمی دانند ، می گویند اگر اختلاف افق هم باشد ،کل جاهایی که برایشان شب است اول ماه محسوب می شود، شب را هم از اینجهت می گوئیم که دراسلام ماه و روز از شب آغاز می شود مثلاً شب جمعه و بعدروز جمعه، شب اول ماه و بعد روز اول ماه ، پس اگر روز باشد به درد نمی خورد چون ماه از شب شروع می شود .

خوب اول خبر چهارم از باب پنجم احکام شهر رمضان را می خوانیم که ازص189 آغاز می شود.وروایت این است : وعنه : یعنی شیخ طوسی باسناده و عرض کردیم که شیخ طوسی روایات را از کتب می گرفته ،برخلاف کافی که درهر خبری وسائط را ذکر می کند، این خبر راشیخ طوسی ازکتاب عمروبن عثمان گرفته ، و عنه عن عمروبن عثمان : یعنی از شیخ طوسی از عمروبن عثمان که کوفی وثقه بوده و از طبقه ششم بوده، عن المفضل : که بسیار شخص خوبی است ، وعن زیدالشّحام : که ثقه است و ازطبقه 5 می باشد ، جمیعاً عن أبی عبدالله (علیه السلام) أنه سئل عن الأهله، فقال هی أهله الشهور، فاذا رأیت الهلال فصم ،وإذا رأیته فأفطر ،قلت :أرأیت إن کان الشهر تسعه وعشرین یوماً اُ قضی ذلک الیوم؟ اگر ماه 29 روز شد ،یعنی من فهمیدم که امروز اول ماه رمضان است و29 روز روزه گرفتم وبعداً نفهمیدم که آیا ماه 29 روزه بوده که من درست گرفته ام یا اینکه 30 روزه بوده که روز اول ماه را خورده ام ، أرأیت به معنی أخبرنی است ، أرأیت إن کان الشهر تسعه وعشرین یوماً أقضی ذلک الیوم؟ فقال لاإلّا أن یشهد لک بیّنه عدول ،فإن شهدوا أنتم رأوا الهلال قبل ذلک فاقض ذلک الیوم : خوردید که خوردید اشکالی ندارد اما اگرمثلاً شما استصحاب کردید ماه شعبان را و30 روز شد و شما هم خوردید ، بعد معلوم شدآن روزآخری که شما خوردید جزء رمضان بوده، مثلاً بیّنه آمد و شهادت به این مطلب داد، چون هرموقع که برای شما مطلب مشتبه شد، اگر شعبان است استصحاب شعبان می کنید ومی خورید واگر رمضان است استصحاب رمضان می کنید ومی گیرید ، پس شما استصحاباً روزه خود را خوردید، حضرت می فرماید اشکالی ندارد إلّا أن یشهد لک بیّنه عدول فإن شهدوا أنّهم رأوا الهلال قبل ذلک فاقص ذلک الیوم : اگر آمدند وگفتند که ماه را ما دیده ایم آن یک روز راکه شما فکر کردی آخر شعبان بوده وبعد فهمیدی اول رمضان بوده، قضایش رابجا بیاور .

ص: 39

اینها أخباری هستند که بسیار به درد ما می خورند ودلالت دارند براین که رؤیت شما موضوعیت نداردو همچنین دلالت دارند براین که به هردلیلی وبه هربیّنه ای که ثابت بشود هلال است، شما اگر خورده باشی باید قضاکنی ،این خبرچهارم بود که عرض کردیم .

خبرنهم باب این است : وباسناده عن الحسین بن سعید : شیخ طوسی روایت را ازکتاب حسین بن سعید گرفته که اهوازی است البته دراصل اهل کوفه بوده بعد آمده اند وساکن اهواز شده اند، حسین بن سعید 30 کتاب نوشته بوده وبسیار جلیل القدر بوده ، عن محمدبن فضیل : که شخص بسیار خوبی است ، عن أبی الصباح : که اسمش ابراهیم بن نعیم بوده که این هم ثقه است و آنقدر راستگو بوده که امام صادق (علیه السلام) آن را میزان می نامیدند یعنی اگر ما بخواهیم صداقت رابا غیرش بسنجیم ،أبی الصباح میزان سنجش صداقت است ، وعن صفوان : که عطف به حسین بن سعید است یعنی شیخ طوسی کتاب دیگری هم دیده که همین کتاب صفوان بن یحیی است که از طبقه 6 است ، عن أبن مسکان ،عن الحلبی جمیعاً : که جمیعاً یعنی حلبی و أبی الصباح هردو عن أبی عبدالله (علیه السلام) نقل کرده اند در واقع این جمیعاً دو نصفه سند را به هم پیوند می دهد ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی حدیث قال: قلت: أرأیت إن کان الشهر تسعه و عشرین یوماً أقضی ذلک الیوم؟ فقال: لاإلّا أن یشهد لک بیّنه عدول: فإن شهدوا أنهم رأوا الهلال قبل ذلک فاقض ذلک الیوم .

ص: 40

این روایات مربوط به این است که اگر شخصی خودش ماه را ندید وروزه گرفت وبعد معلوم شدکه آن روز ماه را افرادی دیده اند مثلاً از شهرهای دیگر آمدند وگفتند که ما دیده ایم ، دراین صورت بایدقضا بجا بیاورد. خوب أخبار 4و9و11و13و17و19و20و21

ازباب پنجم دلالت دارند براینکه اگر شخص خودش ماه رانبیند وکسانی بیایند وبگویند که ماه را دیده ایم ،باید آن روز راقضا کند. پس معلوم می شود که رؤیت شخص شما موضوعیت ندارد بلکه رؤیت طریق است یعنی از هر طریقی که ثابت بشود، چه خودتان ببینید وچه اشخاص دیگری شهادت بدهند که ما دیده ایم .

خلاصه اینکه از این روایات وبعداً روایات دیگر بدست می آید که ثبوت هلال میزان است ، یعنی هلال ماه یک وجود واقعی دارد که آن در اول ماه است ،یعنی ماه از محاق دربیاید و متشکل بشود به شکل هلال که این یک چیز هم بیشتر نیست، حال اگر شما ببینید دیدنتان یک طریقی است برای پی بردن به آن امر واقعی و اگر هم شما خودتان ندیدید بلکه بیّنه آمده اند و شهادت دادند که دیده اند که البته شهادتشان ه_م حجت است چ_ه بیّنه نزدیک باشند چه دور ،این هم باز برای پی بردن است که ما هم همین رامی خواهیم یعنی پی بردن به هلال وثبوت آن برای ما . از طرفی هم بعداً ما از روایات استفاده خواهیم کرد که افق دراینجا مؤثر نخواهد بود و عجیب این است که مسئله اختلاف افق اصلاً نبوده تا زمان شیخ طوسی .

ص: 41

یکی ازچیزهایی که لازم است این است که ما در هر مسئله ای تتبّع کنیم وببینیم که ازکجا آمده است چون هرمسئله ای یک سیرتاریخی دارد ،این مشی حضرت آیت الله العظمی بروجردی بود ، ایشان برای هرمسئله ای یک سیرتاریخی ذکر می کردند. بعضی از مسائل است که درکلمات ائمه (علیهم السلام) تصریح به آنها شده مثل نماز جمعه و... اما دراین مسئله افق هیچ تصریحی از طرف ائمه (علیهم السلام) صورت نگرفته ،پس این مسئله نبوده وما وقتی قبل از شیخ طوسی کلمات صدوق و شیخ مفید درمقنعه را می خوانیم می بینیم که چنین چیزی نبوده ، مثلاً شیخ مفید گفته است که اگر شما خودت ماه را ندیدی وبعد کسی آمد و مدّعی رؤیت شد، روزه ات را قضا کن . شیخ طوسی آمده وگفته است که: إن کانت متقاربه، یعنی اگر مختلف بودند ثابت نمی شود، شیخ طوسی چون خیلی عظمت داشته بعد از ایشان بعضی تحت تأثیر کلماتش قرار گرفتند و افق را میزان دانستندو مطرح کردند و بعضی هم نه ، این بستگی به اجتهاد شما دارد که کدام راه را انتخاب کنید خوب گفتیم که این مسئله چهارم از فصل 12 کتاب صوم است که درآنجا صاحب عروه مانند شیخ طوسی اختلاف افق را مؤثر دانسته و گفته اگر در افق متقاربند کفی وإلّا فلا.

در این مسئله آیت الله العظمی بروجردی و امام رضوان الله علیه حاشیه ندارند ولی آقای خوئی گفته اندفرقی ندارد چه افق متقارب باشند یا متباعد و تصریح به این مطلب کرده اند وبنده هم طبق اطلاعات قاصر خودم گفته ام که الأقوی کفایه مطلقا ، مطلقا یعنی اینکه اگر در بلاد شرقی دیده بشود برای غربی ها اول ماه است ولی اگر در غرب دیده بشود برای شرقی ها اول ماه نیست، زیرا ماه از غرب به شرق حرکت می کند پس دربلاد غربی زودتر ماه دیده می شود مثلاً در مصرو اردن زودتر از ایران دیده می شودودرایران زودتر از هندوپاکستان .

ص: 42

خوب ما باید با فضل پروردگار طوری بحث کنیم که این ابعاد روشن بشود ، که این موضوع اگر کاملاً بحث بشود وأنظار دیگرهم دلائل خودشان را درمعرض افکار قرار بدهند إنشاءالله تعالی یک وحدت نظری بوجود خواهد آمد. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

بحث ما درباره روایاتی است که درباره ماه داریم که عمده دلیل هم برای این مطلب همین روایات هستند، بحث در این بود که آیا در ثبوت هلال مسئله وحدت افق اعتبار دارد یا اختلاف افق مؤثر نیست واینکه اگردریک نقطه ای رؤیت هلال محقق شد برای کل کسانی که در سطح زمین ساکن هستند با اینکه افق مختلف است اول ماه می شود یا نه،چراکه ازلحاظ طول وعرض جغرافیایی تفاوتهای فراوانی درسطح زمین بین بلاد مختلف وجود دارد، پس آیا این تفاوتها واین اختلاف افق دراینجا تأثیری دارد یا اینکه وحدت افق اعتبار دارد وهرکجا که ماه دیده شده فقط بلادی که با آن محل هم افق هستند برای آنها عیداست و اول رمضان است.

خوب در این بحث عمده دلیل همین روایاتند که به چند دسته تقسیم می شوند. یکی از مسائل مهم مربوط به وسائل الشیعه که حضرت آیت الله العظمی بروجردی عنایت به این مطلب داشتند این بود که وسائل اخبار را دربابهای متفرق ذکرکرده با اینکه می شود اینها را دریک باب ذکر کند،ظاهراً صاحب وسائل عنایت داشته اند که برای هرفرعی از فروع فقهی یک باب درست کنند، اما چون بعضی از روایات به چند مطلب اشاره دارند ایشان ناچار شده اند که روایات را تقطیع کنند وهر قطعه رادر باب مناسب خودش ذکر کند وبعد حواله بدهند وبگویند یأتی مایدل علیه و امثال این الفاظ که بیشتر این حواله ها هم مبهم هستند،چرا که اگر روایت باهمه قطعاتش ذکر بشود گاهی صدر قرینه ذیل است وبالعکس أما همه اینهادر وسائل از دست رفته ،ولذا آقای بروجردی عنایت کردند به نوشتن جامع أحادیث شیعه.

ص: 43

وسائل شیخ کتابی است که قرنها مورد مراجعه بوده وحالا هم ازآن رسمیت واهمیت نیفتاده چرا که هنوز نوعاً علما ازوسائل آدرس می دهند وماهم ازهمین کتاب بحث می کنیم أما باید به نکاتی که عرض کردم توجه داشته باشید. در مانحن فیه روایاتی که داریم چند دسته اند، یک دسته دال بر این هستند که رؤیت اعتبار دارد، یعنی گفته اند : صم للرؤیه وأفطر للرؤیه .

سنی ها به چیزهایی اعتماد می کردند که ائمه (علیهم السلام) قبول نداشتند والان هم قول منجمین برای ما حجت نیست وما وقتی به تقویم مراجعه می کنیم به آن اکتفا نمی کنیم ومنتظر می شویم که رؤیت و غیره حاصل شود. خلاصه اینکه دراخبار فرموده اند : صم للرؤیه وأفطر للرؤیه و برای رأی وتظنی به معنی گمان اعتباری قائل نشده اند .

درباب پنجم ازابواب احکام شهر رمضان ص189 از جلد7 وسائل 20جلدی ،اخبار 4و9و11و13و17و19و20و21 مورد نظرماست که اینها اخباری هستند که مایدل علی اعتبار الرؤیه و یک مطلب دیگر هم دارند که، یستفاد از آن مطلب اینکه رؤیت موضوعیت ندارد بلکه طریق است، وباز آن اخبار یدل علی وجوب القضاء إذا قامت البینه علی الرؤیه ، یعنی این اخبار این مطلب را هم بیان می کند که اگر شما ندیدید ولی بینه قائم شد و شاهدان عدلین گفتند که مادیده ایم در این حالت رؤیت آنها جای دیدن خودشما را می گیرد. دسته دیگر از اخبار دلالت دارند که شهادت درثبوت هلال قبول است، البته غیر از شهادت نساء چون درباب بحثی هست که در بعضی ازجاها شهادت نساء قبول است مثلاً درآن چیزهایی که زنها بهتر به آنها پی می برند مثل حامله بودن واینکه ولد متولد شده پسراست یادختر وامثال اینها. درباب اموال هم اگر زنی با مرد شهادت بدهد، که دو زن قائم مقام یک مرد هست ومطالب دیگری که مفصلاً درباب شهادات مطرح شده. پس اخباری داریم که دلالت دارند برقبول شهادت فی ثبوت هلال که این اخبار درباب یازدهم از ابواب احکام شهر رمضان در ص208 جلد7 از وسائل 20 جلدی ذکر شده اند.

ص: 44

دسته دیگری از اخبار که خیلی مهم هستند ودر بحث ما بیشتر مورد اعتماد خواهند بود، اخباری هستند که دلالت دارند براینکه اگر شما روزه را دراول ماه خوردید وفکر کردید که مثلاً شعبان 30 روز است و بعد معلوم شد که آن روز که شما خورده اید اول ماه رمضان بوده یعنی عده ای آمدند و گفتند که درفلان شهر در همان روزی که شما روزه را خورده اید ما در شب قبلش ماه را دیده بودیم ،درچنین صورتی فرموده اند که باید قضایش را بجا بیاورید .

در این زمینه روایات فراوانی داریم که در بحث ما هم خیلی کارایی دارند ازاین جهت که در این روایات وارد شده که اگر از شهر دیگری آمدند وگفتند ویا اینکه اهل أمصار آمدند و گفتند ، پس می بینیم که ائمه (علیهم السلام) نفرمودند با شما هم افق باشند یادور باشند یا نزدیک ، اگر وحدت افق اعتبار داشت باید حداقل در یکی از این اخبار کثیر آن را فرموده باشند اما این قید وجود ندارد ،پس عدم ذکر این قید در این همه اخبار دلیل بر آن است که این قید اعتبار ندارد. این مطلب از زمان شیخ طوسی به بعد مطرح شده و بعضی قبول کرده اند وبرخی دیگر آن را نپذیرفته اند، از نظر سیر تاریخی مسئله هم حتی یک قائلی نبوده که بحث افق را مطرح وآن را اعتبار کرده باشد.

درباب 12 ازابواب احکام شهر رمضان،در ص211 از جلد7 وسائل20 جلدی ، خبر اول صحیحه أبو بصیر است : محمد بن الحسن : یعنی شیخ طوسی ، بإسناده عن الحسین بن سعید : شیخ در طبقه 12 است ولی حسین بن سعید در طبقه 6، أما همانطور که عرض کردیم شیخ طوسی اخبار را از کتب آنها می گرفته و به آن اصول هم طریق داشته که ما باید این طریقها را بدانیم که البته در آخر تهذیب و همچنین آخر جلد 2جامع الروات این طرق نوشته شده، عن حماد : که منظور حمادبن عیسی می باشد ، البته یک جای دیگر هم برخورد کردیم به حماد ولی نفهمیدیم که حمادبن عثمان است یا حمادبن عیسی.هرچند که هر دوی آنها خوب هستند، حالا این راچگونه باید تشخیص بدهیم؟ راهش این است : همانطور که می دانیم در علم رجال مشترکات زیاد است ولی ما باید ببینیم که هر شخصی از چه کسی نقل می کند و چه کسی هم از او نقل می کند و همچنین بدانیم استادش کیست و شاگردانش چه کسانی هستند . برای تشخیص اینها بهترین راه معجم 23 جلدی آقای خوئی است که در آن به این صورت مطالب ذکر شده ؛ طبقته فی الحدیث و من یروی عنه : یعنی کسی که این راوی از او نقل می کند و همچنین کسی که از این راوی نقل می کند وإلی آخره ، پس در نتیجه تمییز مشترکات در علم رجال یکی از موضوعات مهم است . عن حمادبن عیسی : که از أجلای طبقه 5 است ، عن شعیب عقرقوفی : که پسر خواهر ابوبصیر است، عن ابی بصیر : حالا باید ببینیم که ابوبصیر مطلق کیست؟ یک کتابی هست به نام جوامع الفقهیه که بسیار قطور است و در آن کتابهای متعدد فقهی مثل هدایه و مقنعه صدوق و مراسم سلار و إنتصار و... جمع آوری شده، یکی از کتابهایی که در بین آنهاست رساله ای است که سید ابوتراب خوانساری در آن زمان درباره ابو بصیر نوشته . در روایات ما ابوبصیر زیاد ذکر شده است وما چندتا ابوبصیر داریم، ابوبصیر مطلق که ثقه هم است به ابوبصیر یحیی بن قاسم اسدی می گویند، اما ابوبصیر دیگر لیث بن بختری مرادی است که معمولاً کامل معرفی می شود . پس یحیی بن قاسم اسدی که از اجلای روات ودر طبقه 4 می باشد عن ابی عبدالله (علیه السلام) : أنه عن الیوم الذی یقضی من شهر رمضان : چه روزی از ماه رمضان است که اگر ما روزه را خوردیم باید قضا کنیم؟ قال لاتقضه : امام (علیه السلام) فرموده اند لازم نیست شما قضا بجا بیاورید . مسئله به این صورت می شود که شما آخر شعبان را استصحاب کرده اید و خورده اید، تا اینجا طبق فرمایش امام (علیه السلام) اشکالی ندارد وقضا هم ندارد، إلا أن یشهد شاهدان عدلان من جمیع أهل الصلاه متی کان رأس الشهر : مگر اینکه2 شاهد عادل که أهل نماز هم هستند بییایند وبگویند آن روزی که شما به عنوان آخر شعبان خورده اید اول ماه رمضان بوده، وقال : لا تصم ذلک الیوم الذی یقضی إلا یقضی أهل الأمصار : روزه در آن روز که شما خوردی واجب نیست مگراینکه در شهرهای دیگر ثابت شده باشد که آن روز اول رمضان بوده، فإن فعلوا فصمه : پس اگر آنها روزه گرفته اند تو هم روزه بگیر .

ص: 45

خبر دوم همین باب صحیحه عبدالرحمن بن حجاج که إبن أبی عبدالله هم به او می گفتند است که او ازثقات خبر صحیحه هم است ، در آنجا گفته شده که : أهل بلد الآخر : اگر اهل شهرهای دیگر روزه گرفتند شماهم ، فاقضه : قضاکن. خبرسوم این باب هم باز همین است که درآن گفته شده : إلا أن یقضی أهل الأمصار فإن فعلوا فصمه : اگر اهل امصار یعنی بلد آخر روزه گرفتند شما باید قضاکنید .

و اما در باب هشتم از ابواب احکام شهر رمضان ص201جلد 7 وسائل 20 جلدی، در خبر سوم این باب که صحیحه اسحاق بن عمار می باشد این طور آمده که : فإن شهد أهل بلد آخر أنهم رأوه فاقضه : اگر اهل شهر دیگر گقتند که ماه را دیده ایم شما باید قضا بجا بیاوری ودیگر ذکر نشده که باشما هم افق باشند یا نباشند ویا دور یا نزدیک باشند. و اما درباب یازدهم از ابواب احکام شهر رمضان ص209 جلد7 وسائل 20 جلدی ، در خبر دهم باب اینطور آمده که : و إذا کانت فی السماء عله قبلت شهاده رجلین یدخلان و یخرجان من مصر: اگر در آسمان علتی مثلاً ابری هست وشماماه را ندیدی و فکر کردی که آخر شعبان است و خوردی ولی بعد دو نفر از شهر دیگری آمدند وشهادت دادند که اول رمضان آمده ، شما باید قضا بجا بیاوری. در خبر سیزدهم از باب یازدهم آمده که : تجوز شهاده رجلین إذا کانا من خارج المصر : اگر دو مرد از خارج شهر شما آمدند وشهادت دادند که ماه را دیده اند ، و کان بالمصر عله : ودر شهر شما هوا ابری بود، وأخبرا أنهما رأیاه : آن دو نفر گفتند که ماه را دیده ایم ، وأخبرا عن قوم صاموا للرؤیه وأفطروا للرؤیه : در اینجا روزه خودتان را که به گمان اینکه آخر شعبان بوده خورده بودید باید قضا کنید. پس از اخباری که در این باب زیادهستند ودلالت بر این دارند که شهادت در ثبوت هلال قبول است استفاده می شود که رؤیت خود شخص میزان نیست و موضوعیت ندارد بلکه اگر شاهدی هم شهادت به رؤیت بدهد هلال ثابت می شود ، بنابراین اخبار این باب را می توان به چنددسته تقسیم کرد: یک دسته دال بر خود رؤیت هستند ودسته دیگر دلالت دارند براینکه شهادت به رؤیت قبول است و یستفاد از آنها که خود رؤیت موضوعیت ندارد ودسته دیگری هم هستند که دلالت دارند براین مطلب که، اگر از شهر دیگری آمدند و گفتند که شما اشتباه کردی که خوردی وآخر شعبان نبوده بلکه اول رمضان بوده پس باید قضا کنی.

ص: 46

متناسب با بحثمان بنده مسئله 4 از فصل 12 کتاب صوم عروه الوثقی را که مربوط به طریق ثبوت هلال رمضان می باشد ، برای تصور بهتر مسئله مورد بحثمان می خوانم، در آنجا آمده که : إذا ثبت رؤیته فی بلد آخرو لم یثبت فی بلد، فإن کانا متقاربین کفی وإلا فلا : اگر رؤیت ماه در شهر دیگر ثابت شد ولی در شهر خودمان ثابت نشد، اگر این دوشهر نزدیک به هم باشند کفی وإلا فلا،إلا إذا علم توافق افقها وإن کانا متباعدین : مگر اینکه توافق افقشان را بدانیم هر چند که نسبت به هم دور باشند .

عرض کردیم که افق را هم از همان طول و عرض بلاد می فهمیم ، مثلاً شهر مشهد از لحاظ روز وشب نیم ساعت از تهران جلوتر است اما شهرهای دیگر که از لحاظ طول با مشهد یکی نیستند ولی بامشهد هم عرض هستند ،تمام آنها درروز وشب مثل مشهد هستند. در این مسئله حاشیه های مختلفی بر عروه نوشته شده ، اما حضرت آی_____ت الله بروجردی و حضرت امام رضوان الله علیه در اینجا حاشیه ای ندارند ولی آیت الله خوئی فرموده اند : لا یبعد الکفایه مطلقا : ایشان اصلاً افق را معتبر نمی داند ولی صاحب وسائل معتبر می داند تفصیل این مطلب را اگر می خواهید باید مراجعه کنید به جلد 2 مستدرک عروه آقای خوئی .

در مورد آیت الله خوئی (اعلی الله مقامه) نکته جالب که باید عرض کنیم این است که ایشان در اغلب جاها حرف تازه دارند ومقهور شهرت و اجماع و... نشده اند .

ص: 47

بنده هم در حاشیه ای که دارم گفته ام : الأقوی الکفایه مطلقا .

آقای اراکی هم دراینجا حاشیه دارند که : أو کان بلد الرؤیه شرقیاً بالنسبه بالبلد اگر بلد رؤیت ، شرقی باشد برای غربی ها ثابت است زیرا ماه در حرکت خودش از غرب طلوع می کند فلذا غربی ها قبل از شرقی ها آن را می بینند پس اگر شرقی ها دیدند به طریق اولی برای غربی ها اول ماه ثابت است. آیت الله میلانی هم در حاشیه ای که بر عروه دارند همین تفصیل را داده اند منتهی بقیه اش بماند برای جلسه بعدی. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

در بحث هلال دیشب در روزنامه کیهان ص6 مطلبی نوشته بود که با بحث ما مرتبط است، نمی دانم نویسنده آن چه کسی بوده علی أیّ حال چند مطلب در آنجا ذکر شده بود، یکی اینکه اختلاف در اول ماه باعث سردرگمی مسلمانان می شود، بعلاوه ملتهای دیگر هم ما را مذمّت می کنند که در میان مسلمانان یک چنین مسئله ای هنوز روشن نیست وباعث موضع گیری های متفاوت واختلاف شده است، این یک مطلبی بود که خیلی از آن ابراز نگرانی شده بود.

دوم اینکه مسئله استهلال وماه یک مسئله اجتهادی وتقلیدی نیست بلکه از موضوعات است ودر موضوعات هم تشخیص موضوع با خود مردم است چنانکه در سایر موضوعات هم مرجع دخالت نمی کند، مثلا مرجع می گوید که غسل باید با آب مطلق صورت بگیرد أما بیان اینکه این آب مطلق است یا مضاف است دیگر شأن مرجع نیست وتمام موضوعات از این قبیل است، مرجع حکم را می گوید وتشخیص موضوعات موکول به عرف و مردم است بنابراین مرجع نباید دخالتی در تشخیص وتبیین موضوعات برای مردم بکند .

ص: 48

بنابراین چون در همه جا تشخیص موضوع با عرف و مردم است در اینجا هم مسئله این است که واجب است مکلفین در روز اول رمضان روزه بگیرند و حرام است که روز عید فطر بگیرند، اما تشخیص اول رمضان وعید فطر ومسائل مربوط به هلال از موضوعات هستند و فقیه نباید در موضوعات دخالت بکند و تشخیص وتبیین این موضوعات شأن فقیه نیست. مطلب سوم اینکه استهلال اصلاً واجب نیست ودر اینجا کلمات بعضی از فقها را نقل کرده وبه قول خودش لازم نیست مردم استهلال کنند و در این فکر باشند که اول ماه است یا آخر ماه واول شعبان است یا اول رمضان ویا اول شوال . مطلب دیگر این است که اگر کسی ماه را دید واجب نیست به دیگران بگوید بلکه باید هرچه که وظیفه خودش است با رؤیت هلال به آن عمل کند.

خلاصه از این قبیل مطالب در روزنامه کیهان بیان شده بود وچون مردم این روزنامه ها را می خوانند واز طرفی هم این مطالب با بحث ما مرتبط است فلذا ما باید متوجه باشیم وبدانیم که نظر فقها وروایات ما درباره این مطالب چیست. در جواب مطالبی که نقل شد ما از آخر شروع می کنیم ، امادر مسئله استهلال باید عرض کنیم که از اول مردم مسلمان و متشرعه در اول رمضان برای به دست آوردن اول ماه مواظبت داشتند و بعد بالخصوص برای به دست آوردن شب عید فطر و روز عید فطر، اصلاً در یک مقطعی بود که در بین مسلمانان تفحص برای به دست آوردن آنها را لازم می دانستند فلذا ما نمی توانیم در اینجا بگوییم که مسئله رؤیت مستحب است و واجب نیست، بلکه باید بگوییم واجب است که مردم برای انجام تکلیف خود تحقیق وتفحص بکنند که مبادا به حرام بیفتند ومبادا واجبی را ترک کنند، چون روزه در ماه رمضان واجب است ودر عید فطر حرام است.

ص: 49

پس این مطلب ثابت است که از اول سیره و دعو مسلمانان بر این جاری بوده که تفحص می کردند فلذا ما این راقبول نداریم که تحقیق و تفحص واجب نیست ، چون بالاخره این یک حکم تکلیفی مقدمی است.

اما بعد اینکه گفته شده که این مسئله اجتهادی وتقلیدی نیست، باید عرض کنیم که بعضی از مسائل هستند که ولو از موضوعات هستند اما چون درباره آنها روایاتی وجود دارد وفقهای ماهم درباره اش کار کرده اند فلذا مسئله تقلیدی به شمار می رود، مثل بحث وطن که از موضوعات است اما مثلاً اینکه در وطن نماز تمام است ویا احکام دیگر مربوط به وطن که زیاد هم می باشند اینها تقلیدی هستند، بنابراین بحث وطن ویا غنا ویا صعید در بحث تیمّم و خلاصه هر موضوعی که فقهای ما در آن بحث کرده اند و لغویین هم در آن اختلاف نظر دارند، شأن فقیه است که در آن موضوعات نظر بدهد . به عنوان مثال باید عرض کنم که مثلاً در بحث وطن حضرت امام رضوان الله علیه وبسیاری از دیگر فقهای ما قصد تأبید و أبدیت را شرط دانسته اند و آن یعنی اینکه انسان قصد داشته باشد که إلی الأبد در آنجا بماند، اما بعض دیگر از فقها گفته اند که قصد تأبید وأبدیّت لازم نیست بلکه همین قدر که انسان خود را در آنجا مسافر نبیند کافی است، زیرا مسافر است که نمازش شکسته است و روزه برایش واجب نیست ، حالا اگر کسی قصد اینکه تا آخر عمرش در جایی بماند را ندارد همین قدر که خود را در آنجا مسافر نبیند کافی است، و ما هم همین را اختیار کرده ایم ، بنابراین اینها موضوعاتی هستند که انسان باید از مرجع خود در آنها تقلید کند. باز به عنوان مثال عرض می کنم اینکه در بحث تیمّم آمده : فتیمّموا صعیداً طیباً : آیا صعید به مطلق وجه الارض اطلاق می شود یا اینکه مراد از صعید خاک است وتیمّم به سنگ و ... صحیح نمی باشد واز قبیل این موضوعات.

ص: 50

بنابراین نمی توان گفت هر چیزی که موضوع حکم است شأن فقیه نیست که در آن بحث کند. پس در نتیجه هر موضوعی که درباره آن لغویین اختلاف دارند وهر موضوعی که درباره آن روایات مختلف داریم شأن فقیه است که در آن بحث بکند. بالاخره بنده می خواهم عرض کنم که این مسئله، مسئله ای است که به روزنامه ها کشیده شده ودرباره آن بحث زیاد است وأما ما در بحثمان نتیجه گرفتیم که ماه باید از محاق در بیاید ومتشکل به شکل هلال بشود، منتهی شارع رؤیت را میزان قرار داده یعنی مردم باید ببینند وعلم نجوم وتظنّی ورأی و... کافی نیست وما هم گفتیم که چه رؤیت خود شخص باشد وچه دو نفر شاهد عادل بگویند که دیده شده ویا اینکه شیاع باشد که البته درباره شیاع امروزبحث خواهیم کرد.

بحث دیگر این است که حالا رؤیت شما ، یا شهادت دو شاهد عادل به رؤیت ویا تحصیل شیاع هر کدام که باشد آیا اختلاف افق در اینجا تأثیر دارد یا نه؟ یعنی فقط برای جاهایی که وحدت افق دارند هلال ماه ثابت است یا اینکه نه برای تمام سکنه کره زمین ثابت است. به نظر ما اختلاف افق مؤثر نیست واگر ثابت شد که تشکل به شکل هلال حاصل شده و از محاق خارج شده در این صورت برای نصف سکنه کره زمین که در شب باهم مشترک هستند اول ماه ثابت است. اما بحث خودمان؛ در کتاب وسائل الشیعه در باب 12 درباره شیاع بحث کرده، ما دیدن خود شخص و دیدن شاهدان عدلین را بیان ردیم واما در مورد شیاع امروز بحث می کنیم . اخبار 4و5و6 و7 از باب 12 ص211 از جلد 7 وسائل 20جلدی مربوط به شیاع می باشند .

ص: 51

اما خبر چهارم : وباسناده ،عن محمدبن احمدبن داوود ، عن محمدبن علی بن الفضل ، وعلی بن محمدبن یعقوب عن علی بن الحسن، عن معمّربن خلاد ، عن معاویه بن وهب ، عن عبدالحمید الأزدی قال: قلت لأبی عبدالله(علیه السلام): أکون فی الجبل فی القریه فیها خمس مأه من النّاس فقال : إذا کان کذلک فصم لصیامهم وأفطر لفطرهم : در روایت افراد مجهولی وجود دارند ولی با این حال روایت مورد عمل اصحاب بوده است ، واما در روایت آمده است که من در یک روستایی زندگی می کنم که 500 نفر در آن ساکن می باشند، در جواب گفته شده : قال : إذا کان کذلک فصم لصیامهم وأفطر لفطرهم . در اینجا شیاعی مد نظر ماست که مفید علم باشد ویکی از روایتهایی که برشیاع دلالت دارد همین خبر است.

اما خبر پنجم : وباسناده عن علی بن الحسن الفضّال ، عن أبیه،عن محمدبن سنان ،عن أبی الجارودو زیادبن المنذر العبدی قال:سمعت أبا جعفر محمدبن علی(علیه السلام) یقول: صم حین یصوم الناس ، وأفطر حین یفطر النّاس، فان الله عزوجل جعل الأهله مواقیت : محمدبن سنان را ما خوب می دانیم وعلاوه بر ما عده دیگری هم آن را خوب می دانند اما أبی جارود وثاقتش ثابت نیست . در این روایت آمده است که وقتی همه روزه گرفتند تو هم روزه بگیر و وقتی همه افطار کردند و خوردند تو هم بخور ، قطعاً این روایت برشیاع دلالت دارد. خلاصه اخبار مذکور از این باب دلالت دارند بر اینکه شیاع هم یکی از راههای ثبوت هلال است .

ص: 52

پس تا به حال سه راه را ما عرض کردیم : دیدن خود شخص ویا شهادت شاهد عادل بر رؤیت ویا اینکه ثبوت هلال به واسطه شیاع باشد، اما باز عرض می کنم که بحث مهم در اینجا این است که اگر رؤیت در یک نقطه ای حاصل شد آیا وحدت افق اعتبار دارد یانه؟ که این را بحث خواهیم کرد تا اینکه مسئله روشن شود إن شاء الله.

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

بالاخره بعد از ذکر روایاتی که در باب وجود داشت با تعبیرات مختلف نتیجه این شد که در فرهنگ اسلام و اهل بیت (ع) رؤیت میزان است و تا رؤیت محقق نشده حکم به اول ماه نمی شود ، منتهی رؤیت را این طور تفسیر کرده اند: گاهی شخص خودش هلال را رؤیت کند و حکم کند به اینکه اول رمضان است یا اول شوال، گاهی شاهد به رؤیت شهادت بدهد که از اخبار استفاده می شد که رؤیت خود شخص میزان نیست بلکه اگر عدلین هم شهادت بدهند به رؤیت کافی است، یا اینکه گاهی شیاعی باشد بر رؤیت و در شیاع هم جمعیتی که از قول آنها اطمینان حاصل می شود جمعیت کثیر باشند وبگویند که رؤیت محقق شده ، خلاصه هرچه هست رؤیت باشد .

در این بحث بابی در وسائل هست : لاعبره باخبارالمنجمین ، اگر منجمین بگویند که فلان شب، شب عیدفطر است وفلان شب، شب اول رمضان است به اخبار آنها اعتباری نیست. سیره متشرعه هم برعدم اعتبار قول منجمین است، با اینکه تقویم هرسال در دسترس مردم قرار می گیرد و در تقویم هم نسبت به ماهها نوشته شده که اول ماه چه وقتی است اما هرگز مسلمانها از روی آن تقویم نمی گویند که فلان وقت ماه رمضان است، گاهی احتیاط می کنند و استصحاب ماه شعبان را می کنند ولی هیچگاه براثر آن تقویم و قول منجمین نمی گویند اول رمضان است یا نمی گویند که شب عید فطر است .

ص: 53

عنوان باب 15 از ابواب احکام شهر رمضان ص215 جلد7 وسائل 20 جلدی اینطور می باشد : « باب أنّه لا عبره باخبار المنجمین واهل الحساب » اگر منجمین یا اهل حساب بگویند که ماه دیده می شود به قول آنها اعتماد وعبرتی نیست .

صاحب وسائل در این باب دو خبر نقل می کند خبر اول اینکه : محمدبن حسن باسناده عن محمدبن الحسن الصفار : یعنی شیخ طوسی، در تهذیب به اسناد خودش از صفار نقل می کند ، صفار از اجلای طبقه هشتم است و اسناد شیخ طوسی هم به صفار صحیح است ، عن محمدبن عیسی : محمدبن عیسی همان پدر احمدبن محمدبن عیسی اشعری قمی است . احمد از اجلّا وروات طبقه 7 است ومحمدبن عیسی هم از عدول و طبقه 6 است. محمدبن عیسی بن عبدالله بن سعدبن مالک اشعری، شیخ القمیین است واز اشعریین قم می باشد، این اشعری غیراز طبقه عشائره و معتزله در قم است، عده ای از علما و محدثین از اشعریین قم اند . قال: کتب إلیه أبوعمر : ابو عمر معلوم نیست که چه کسی است ولی ندانستن ما اشکالی ندارد چون راوی محمدبن عیسی است، می گوید که یک نامه ای ابو عمر خدمت امام جواد(علیه السلام) نوشته، البته باید توجه داشته باشیم که در روایت گفته إلیه ونام نبرده ولی چون محمدبن عیسی از أجلّا است و از حضرت جواد(ع) نقل حدیث می کند ظاهراً نظر به حضرت جواد(علیه السلام) دارد ، أخبرنی یا مولای أنّه ربّما أشکل علینا هلال شهر رمضان : گاهی هلال شهر رمضان بر ما مشکل می شود، ولا نراه ونری السّماء لیست فیها علّه : در آسمان هم مانع و ابری وجود ندارد، ویفطر الناس و نفطرمعهم : ظاهرا اهل تسنن را می گوید که افطار می کنند، احتمالاً شیاعی بوده، ویقول قوم من الحساب قبلنا : قومی پیش ما هستند که اهل حساب هستند یعنی منجمند، آنها می گویند، إنّه یری فی تلک اللیله بعینها : ما روزه هایمان را نگرفتیم وعید گرفتیم اما اهل حساب می گویند که در شبی که خواهد آمد، ماه در جای دیگری دیده خواهد شد ، اینجا تقریباً بحث اختلاف افق را دارد بیان می کند ، بمصر و افریقیه و الاندلس : ما

ص: 54

روزه خودمان را به عنوان عید خورده ایم وبه شیاع اعتماد کرده ایم ولی عده ای از منجمین پیش ما هستند که می گویند که امشب در مصر وافریقیه واندلس و... ماه دیده خواهد شد ، هل یجوز یا مولای ما قال الحساب فی هذا الباب : از حضرت سؤال می کند که ما آنچه حساب می گویند قبول بکنیم، سؤالش سؤال خوبی است چرا که از بحث اختلاف افق می پرسد ، حتّی یختلف الفرض علی أهل الامصار فیکون صومهم خلاف صومنا وفطرهم خلاف فطرنا؟ یا اینکه صوم آنها برخلاف صوم ما باشد یعنی ما امروز خوردیم ولی آنها باید روزه باشند، برای ما امروز عید فطر است ولی عید آنها فردا می باشد، فوقع لاصوم من الشک : حضرت کتباً جواب داده اند که به قول حساب اعتماد نکنید ، أفطر لرؤیته و صم لرؤیته : شما تا ندیدید افطار نکنید وتا ندیدید روزه نگیرید ، این حدیث دلالت دارد بر اینکه معیار دیدن است وبه قول اهل حساب(منجمین) اعتمادی نیست .

همانطور که می دانید که در جند جای فقه ما و روایات ما متعرض به بحث اعتماد به اهل نجوم شده اند و در مکاسب محرمه هم بابی است به نام : باب أنّ التنجیم حرام ، یکی از مکاسب محرمه تنجیم است . تنجیم یعنی با توجه به علم خاصی که مربوط به اجرام فلکی و مربوط به ستارگان و... می باشد حکم کنند به یک موضوعی . شرعاً این کار صور مختلفی دارد که بعضی از صور آن حرام است و رجوع به آنها واعتماد به آنها هم حرام است، مطلب چند جور در مکاسب محرمه تصور شده؛ یک جورش این است که انسان اجرام فلکی را مؤثر در این عالم بداند، چه علت تامّه وچه به نحو جزء العله ، اگر بگوئیم آنها مؤثر تامّ هستند که کفر است برای اینکه مؤثر تام پروردگار عالم است، وفرقی نمی کند اگرکسانی که منکرین صانع هستند این را بگویندکفراست وحتی اگر قائل به توحید هم این را بگوید باز هم کفر است . حالا اگر بگویند جزء العله هستند باز در عرض خداوند قرار می گیرند و این هم کفراست ، بنابراین اینکه آنها مؤثرند در رخدادهای این عالم مثلاً در آمدن باران و... چه به نحو تام و چه جزء العله ، این را ما قائل نیستیم ودرست نمی دانیم، حالا اگر بگوئیم که اینها کواشف هستند نه اینکه مؤثر در عالم اند، به این صورت که اینها علامت هستند، یعنی اوضاع کواکب دلالت دارند و آنها فقط دلیل وراهنما هستند، این را هم باز ما قبول نداریم واین هم حرام است .

ص: 55

کسانی که بخواهند از تنجیم کسب درآمد کنند حرام است وامثال رمل و استرلاب و جفر... راهم ما حرام می دانیم چرا که اینها یک نوع کهانت است و کهانت یعنی یک نوع خبر دادن از حوادث و رخدادها ، که غیر از خداوند متعال کسی از آنها مطلع نیست و فقط خداوند این علم را به اهل بیت(علیهم السلام) داده و یکی از معجزات آنها خبر دادن از آینده و غیب است فلذا غیر از آنها اگر کسی بخواهد چیزی بگوید، اینها کهانت است و حرام است .

اهل بیت (علیهم السلام) گاهی از نجوم تمجید کرده اند مثل این روایت که برایتان می خوانم ؛ سفینه البحار ج2 ص581 : قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): العلوم أربعه : تمام علوم در یک رتبه نیستند بعضی از علوم اهمیت و شرافت بیشتری دارند که حضرت 4 تا از آنها را گفته اند : الفقه للأدیان : علم فقه برای شناختن دین است، والطب للأبدان : طب برای بدن و سلامتی ، والنحو للسان : ادبیات و نحو برایحرف زدن است، درباره نحو و ادبیات حتی در وسائل در بحث دعا از قول امام صادق(علیه السلام) آمده است که : إذا التقا مؤمنان : اگر دو مؤمن به هم برخورد کردند ، کان أفضل ما عندالله آدبهما : از این دو نفر کسی که ادبیاتش بهتر است نزد خداوند أفضل است . باز در حدیث دیگری آمده است که از امام صادق(علیه السلام) سؤال شده که چرا انسان باید ادبیات را بخواند ؟ حضرت حضرت فرموده اند : کسی که ادبیاتش قوی باشد باعث می شود که قرآن و

ص: 56

دعاها را درست بخواند، والنجوم لمعرفه الأزمان : علم نجوم و هیئت هم برای شناخت زمان است، پس آن مقداری از علم نجوم که در شناخت عرض و طول بلاد و شناخت ستاره ها و جذر ومدّ وخسوف وکسوف وامر قبله به کار می آید ، یادگیریش برای ما لازم است وائمه ((علیهم السلام) هم به این اندازه تشویق می کردند . صاحب وسائل چند جا این مسئله را عنوان کرده یکی در ج 8 وسائل 20 جلدی ؛ باب تحریم عمل نجوم و تعلمه إلا ما یهتدی به فی برٍ أوبحرٍ و دیگری باب 14 از ابواب آداب سفر ص268 ج 8 وسائل 20 جلدی؛ باب تحریم عمل به علم نجوم و تعلّمش .

خوب در اینجا صاحب وسائل 10 تا خبر ذکر کرده است . خبر اولش این است که شیخ صدوق از عبدالملک بن أعین که برادر زراره بوده نقل می کند قال:قلت لأبی عبدالله(علیه السلام) قد ابتلیت بهذالعلم فأرید الحاجه: مبتلا به این علم شده ام، کلاً شوق ها و ذوق ها با هم فرق می کند بعضی ها شوق و ذوق علم نجوم را دارند ، فإذا نظرت الی الطّالع ورأیت الطّالع الشرّ جلست و لم أذهب فیها و إذا رأیت طالع الخیر ذهبت فی الحاجه : وقتی نگاه به ستارگان و طالع و... می کنم اگر خیر باشد دنبال کار می روم واگر شر باشد دنبال آن کار نمی روم، فقال : لی تقضی : حضرت فرمودندآیاتو با آنها قضاوت می کنی و به آنها اعتقاد داری، قلت نعم: بله، قال أحرق کتبک : حضرت فرمودند کتابهایت را بسوزان .

ص: 57

از این روایات استفاده می شود که اهل بیت(علیهم السلام) این علم را با این خصوصیات حرام می دانستند، اما اگر کسی یادبگیرد برای ردّ شعبده و سحرو امثال اینها اشکال ندارد مثلاً اگر شخصی پیدا شد که از راه سحر وکهانت و... ادعای نبوّت کرد، شما اگر این علوم را یادبگیرید که آن شخص را ردّ کنید اشکالی ندارد، اما در حالت عادی یادگیریش اشکال دارد. باز صاحب وسائل در جلد 12 ص 101 باب 24 در مکاسب محرمه چند خبر دارد که این مسئله را در آنجا بیان کرده ، خبر اولش این است : عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: إنکم تنظرون فی شیءٍ منها کثیره لایدرک و قلیله لا ینتفع به الحدیث : امام صادق ((علیه السلام) فرموده اند: این علم به قدری وسعت دارد که کسی نمی تواند تمام آن را فرا بگیرد و مقدار کم از آن هم فایده ای ندارد. در توحید مفضل نیز آمده است، که 4 روز مفضل خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رسید روز اول حضرت درباره خلقت انسان و روز دوم درباره خلقت حیوان و روز سوم درباره نبایات و روز چهارم درباره شمس و قمر، سخنانی را بیان کردند، در روز چهارم حضرت از خیلی از ستلرگان نام بردند مثلاً ستاره سهیل و ثریّا و ... را یک به یک نام برده و فرموده اند که به آنها نگاه کن . بنابراین اسلام نمی خواهد جلوی اطلاعات مردم نسبت به این اجرام فلکی را بگیرد منتهی باید براساس توحید و خداشناسی و فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) باشد.

در توحید مفضل حضرت تکیه بر این دارند که ستاره جدی را بشناسید ، جدی یک ستاره قطبی است که همیشه در قطب شمال است ، از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال می شود که ما در عراق می خواهیم نماز بخوانیم ، حضرت می فرمایند که ستاره جدی را پشت سرت قرار بده و نماز بخوان ، یعنی حضرت قبله را از روی ستاره جدی به آن شخص می فهماند.

ص: 58

مطلب دیگر این است که در نهج البلاغه هم جریانی درباره علم نجوم وجود دارد؛ حضرت امیر (علیه السلام) به جنگ نهروان می رفتند ، در ضمن عبور از یک نقطه ای یک منجّمی جلو آمد و گفت یا علی(علیه السلام) در این ساعت نرو اگر بروی شکست می خوری ولی اگر در فلان ساعت بروی پیروز می شوی، حضرت فرمودند که تو از کجا می دانی ، گفت من خبره در این امر هستم و زحمت کشیده ام فلذا می دانم، بعد حضرت فرمودند آیا تو می دانی که در شکم این اسبی که من سوار شده ام چیست ؟

گفت بله اگر حساب کنم متوجه می شوم ، بعد لوازمات کارش را در آورد که حساب و کتاب کند، که در این لحظه حضرت فرمودند : من صدقک بهذا فقد کذّب بقرآن : اگر کسی تورا تصدیق کند که این طور می دانی قرآن را تکذیب کرده ، چرا که در آخر سوره لقمان آمده است که 5 چیزی می باشد که از مختصات علم خداوند است که از جمله آنها، مافی الأرحام می باشد .

بعضی ها اشکال کرده اند در قرآن که آمده فقط خداوند می داند که در ارحام چیست ، الان علم طب پیشرفت کرده وما با وسائلی می توانیم بفهمیم که بچه ای که در شکم مادراست پسر است یا دختر، حتی بعضی ها می روند پیش طبیب تا ببینند که بچه آنها پسر است یا دختر؛ در جواب باید عرض کنم که بله در یک درجه ای أطبا می توانند تشخیص بدهند و آن وقتی است که جنین متشکل شد به شکل انسان و اعضاء واندام ترسیم شد اما در یک مراحلی غیراز خداوند متعال هیچکس نمی فهمد مثلاً موقعی که نطفه تازه منعقد شده. خلاصه حضرت رفتند به جنگ نهروان و فتح کردند و پیروز شدند و برگشتند و بعد فرمودند ؛ أیها النّاس إیاکم و تعلیم النجوم إلّا مایهتدی به فی برٍوبحرٍ ، آن اندازه که در برّوبحر از روی ستاره ها غرب وشرق وامثال اینها را متوجه بشوید اشکالی ندارد،ولی آنچه که منجمین می گویند به کهانت کشیده می شود که حرام است، والمنجم کالکاهن والکاهن کالساحروالساحر کالکافروالکافر فی النار .

ص: 59

یک سری آدرسهایی بنده نوشته ام که اگر فرصت داشته باشید مطالعه کنید مفید می باشد؛ جلد 5 شرح نهج البلاغه خوئی ص255 وجلد 6 شرح ابن أبی الحدید ص991 و جلد 2 شرح بحرانی ص215 و جلد اوّل فی ضلال ص369 ودر فیض الاسلام کلام 78 . یک حدیثی را هم از سفینه البحار ذکر می کنم جلد اول ص555: از تفسیر عیّاشی عن الصادق(علیه السلام) عن آبائه عن علیٍ(علیه السلام) قال، قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): وبالنجم هم یهتدون(سوره نحل آیه 16) هوالجدی لأنه نجم لایزول وعلیه بناء القبله وبه یهتدی اهل البر والبحر ، فرموده اند که جدی ستاره ای است که همیشه ثابت است و در قطب شمال می باشد و بنای قبله هم می باشد. ما با توفیق پروردگار بحث را به اینجا رساندیم که آنچه در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) معیار است رؤیت هلال است چه شخصی خودش ببیند یا کسی شهادت بدهد یا شیاعی حاصل شود بر رؤیت و بعد بحث در این است که اختلاف افق در رؤیت تأثیر دارد ویا اینکه وحدت افق شرط است که إن شاءالله بعداً بیشتر توضیح می دهیم.

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

عرض شد که دو قول در مسئله مورد بحث ما وجود دارد؛ اول آنکه وقتی که ماه از تحت الشعاع خارج شد و ایام محاق سپری شد و متشکل به شکل هلال شد، این اول ماه است ولی برای نقاطی که قابل رؤیت باشد ، یعنی هلال ماه برای کسانی که آن را دیده اند و هر کس دیگری که با آنها هم افق باشد ثابت می شود اما برای کسانی که با اینها هم افق نیستند اول ماه نیست و باید منتظر دیدن ماه در افق خودشان بمانند، این قولی است که به مشهور نسبت داده شده.

ص: 60

قول دیگر آن است که وقتی ماه از تحت الشعاع خارج شد و ایام محاق سپری شد و متشکل به شکل هلال شد، این اول ماه است برای تمامی افراد، چه وحدت افق داشته باشند و چه در افق با هم اختلاف داشته باشند، منتهی افرادی که در شب با آن نقطه ای که ماه دیده شده مشترک باشند، پس اگر مثلاً در این طرف کره زمین ماه دیده بشود برای آمریکا اول ماه نیست چون شب ما روز آنهاست فلذا آنها باید منتظر رؤیت هلال خودشان باشند. دو قولی که در مسئله وجود داشت را ذکر کردیم ، ما اول باید هر دو قول را در نظر داشته باشیم و بعد أدله اقوال را و بعد نظر خودمان را عرض کنیم.

در اخبار اهل بیت ((علیهم السلام)) کلمه ای از افق و وحدت افق و... وجود ندارد فلذا مسئله ، مسئله فرعی و اجتهادی است، بعضی از مسائل مطلقات از ائمه ((علیهم السلام)) است و بعض دیگر مطلقات نیست، بنابراین مجتهدین در تفریع فروع و در اجتهاد خودشان با هم اختلاف نظر دارند فلذا اقوال مختلفی در مسئله بوجود آمده است. بحث ما امروز از سیر تاریخی مسئله شروع می شود، وقتی که ما مراجعه می کنیم به کتب فقهی خودمان مثلاً مقنعه شیخ مفید می بینیم که چنین مسئله ای در آنجا وجود ندارد بلکه در مقنعه آمده است، وقتی که ماه دیده شد اول ماه است اعم از اینکه خودش ببیند و یا شاهد شهادت بدهدو یا شیاعی حاصل شود ، این کلام شیخ مفید است و همچنین شیخ صدوق در هدایه همین مطلب رابیان کرده و دیگر مسئله وحدت افق ویا اختلاف افق را مطرح نکرده است.

ص: 61

اول کسی که مسئله افق را مطرح کرده شیخ طوسی است، البته در نهایه شیخ طوسی این مسئله مطرح نیست ، خوب همان طور که می دانیم شیخ طوسی کتابهای زیادی نوشته است، نهایه فقهی است که از اخبار گرفته شده یعنی روایات را در غالب فتوی ذکر کرده، البته هدایه ومقنعه هم به همین صورت می باشند یعنی سیر تاریخی فقه ما اول اینطوری بوده و فقهای بزرگ ما عبارات روایات را می گرفتند و فتوای خودشان را در غالب همان عبارات روایات ذکر می کردند.

در ص150 نهایه شیخ طوسی آمده است که ؛ علامه الشهور رؤیه الهلال مع زوال العوارض والموانع ، متی رأیت الهلال فی استقبال شهر رمضان فصم بنیّه الفرض... خوب بالاخره ایشان هم در اینجا همان مسئله رؤیت هلال و قیام شاهد بر رؤیت و همان شیاع را ذکر کرده وبعدگفته : ومتی لم یر الهلال فی البلد و لم یجیء من الخارج من یخبر برؤیته ، عددت من الشّهر الماضی ثلاثین یوما : هر وقت ماه را ندیدی ماه قبل را سی روز حساب کن، وصمت بعد ذلک بنیّه الفرض . فإن ثبت بعد ذلک بیّنه عادله أنّه کان قد رأی الهلال قبله بیوم، قضیت یوماً بدله .

اما شیخ طوسی در جلد اول مبسوط چاپ جدید ص 268 می فرمایند؛ البته قبل از اینکه کلام شیخ را بیان کنم این را عرض کنم که در اول مبسوط ایشان نوشته اند که سنی ها به ما ایراد می گرفتند و می گفتند شما که به قیاس و استحسان عمل نمی کنید در تفریع فروع دستتان بسته است و مثل ما وسعت ندارید اما ما اهل تسنّن و جمهورکه به قیاس واستحسان عمل می کنیم خیلی میدان بازی در تفریع فروع داریم.

ص: 62

شیخ طوسی می فرمایند که من می خواستم به اینها نشان بدهم که ما نیازی به قیاس و استحسان نداریم چرا که آنقدر ما از اهل بیت (علیهم السلام) روایت داریم که دستمان در تفریع فروع بسیار باز است ، چون مثلاً در کتاب کافی ما،16 هزار حدیث وجود دارد یعنی کافی بیش از صحاح ستّه روایت دارد چرا که اگر تمام صحاح ستّه را جمع کنیم تقریباً 9 هزار خبر می شود، ویا در وسائل 35 هزار حدیث ودر مستدرک 22 هزار حدیث داریم یعنی ما در این دو کتاب 52 هزار حدیث داریم، پس ایشان در مبسوط فرموده اند که ما آنقدر از اهل بیت(علیهم السلام) روایت داریم که نیازی به قیاس واستحسان نداریم ، فلذا شیخ طوسی به این دلیل کتاب مبسوط را نوشته اند که فروع فقهی را بسط و شرح بددهد . شیخ در ص 268 از جلد اول مبسوط چاپ جدید اول کسی است که بحث اختلاف و اتحاد افق را مؤثر دانسته و مطرح کرده است، در آنجا آمده است که ؛ ومتی لم یر الهلال فی البلد ورأی خارج البلد علی ما بیناه وجب العمل به ... الی آخر .

همانطور که ما عرض کردیم عرض بلاد را ازخط استوا می سنجند که خط فرضی است در وسط کره زمین که آن را به دو نیم کره شمالی و جنوبی تقسیم می کند، پس مبدأ سنجش عرض بلاد خط استوا می باشد. بلادی که در طرف شمال قرار دارند تا 90 درجه عرض شمالی دارند و بلادی هم که در طرف جنوب قرار دارند تا 90 درجه عرض جنوبی دارند.

ص: 63

مطلب دیگر که گفتیم این است که بنابر قول قدما در کمر کره زمین یعنی این طرف و آن طرف خط استوا یک منطقه ای وجود دارد به نام منطقه البروج که بروج 12 گانه در آنجا قرار دارند، که این منطقه البروج محل سیر خورشید به دور زمین می باشد ویا بنابر قول امروزیها، زمین طوری قرار داده شده که خورشید گاهی عمودی وگاهی غیر عمودی به آن می تابد و در نتیجه این تابش فصول چهار گانه سال بوجود می آید .

خورشید این بروج را دریک سال طی می کند ولی ماه در هر ماه یک مرتبه این بروج را طی می کند. وسعت منطقه البروج از طرف جنوب 23 درجه و 27 دقیقه واز طرف شمال هم 23 درجه و 27 دقیقه می باشد که روی هم می شود 46 درجه و 54 دقیقه. بنابر این محل حرکت خورشید وماه همین منطقه البروج می باشد، آن بلادی که عرضش نزدیک به این منطقه باشد ممکن است هلال را ببینند اما جاهایی که تحدّب خیلی بیشتر است ممکن است شب اول ماه هلال ماه را نبینند ، بنابراین دیدن ماه در شب اول ماه با عرض بلاد ارتباط دارد و گاهی هم با طول بلاد ارتباط دارد، آنهایی که عرض کمتری دارند می توانند هلال را ببینند و آنهایی که فاصله بیشتری دارند مثلاً 40 درجه 50 درجه از خط استوا دورند ممکن است که نبینند.

فلذا شیخ طوسی در مبسوط در ادامه کلامش با توجه به مطالبی که ذکر کردیم فرموده اند : إذا کان البلدان التی رأی فیها متقاربه بحیث لو کانت السماء مضیحه والموانع مرتفعه رأی فی ذلک البلد أیضاً لاتفاق عروضها و تقاربها : برای اینکه عرضهای بلدان باهم یکی است و نزدیک به هم است، مثل بغداد و واسط و کوفه و تکریتو موصل ، که عرضهایشان به هم متقارب است، باهم وحدت افق دارند فلذا در یکی از اینها اگر ماه دیده بشود برای بقیه هم اول ماه است ، واما إذا بعدت البلاد ؛ اما اگر شهرها از هم دور باشند مثل بغداد وخراسان ، فإن لکل بلدٍ حکم نفسه و یجب علی أهل بلد عمل بما رآه أهل بلد الآخر . این تفصیل شیخ طوسی می باشد .

ص: 64

همانطور که قبلاً ذکر کردیم در کتاب تحفه الأجله عرض و طول بلاد کامل و دقیق ذکر شده اما ما چند نمونه عرض می کنیم ، مثلاً تهران 35 درجه و 41 دقیقه و83 ثانیه عرض شمالی دارد و 51 درجه و 25 دقیقه طول شرقی دارد. قم 34 درجه و 39 دقیقه عرض شمالی داردو 50 درجه طول شرقی دارد. مشهد 36 درجه عرض شمالی دارد و 59 درجه طول شرقی دارد. استانبول 41 درجه عرض شمالی داردو 28 درجه طول شمالی دارد و هکذا. خلاصه اینکه این تفاوتها خیلی تأثیر دارد و به فرسخ هم مربوط نمی شود بلکه مربوط به این است که نسبت به خط استوا چقدر فاصله دارند. صاحب جواهر در جلد 16 ص 361 بعد از ذکر عبارات فقهاء و بعض از ادله آنها می فرماید که : فالوجوب حینئذٍ علی الجمیع مطلقا ؛ ایشان قائل به این هستند که اختلاف افق مؤثر نیست و اگر ماه در یکجا دیده شود برای همه جا اول ماه است مطلقا إختلف المطالع أو لم تختلف: یعنی مطالع مختلف باشدیا نباشد در عرض و طول متفاوت باشند یا نباشند . ایشان می گویند که اگر در یکی از بلاد ماه را ببینند برای همه اول ماه است چه نسبت به محل رؤیت شرقی باشند یا غربی باشند و عرض و طولشان متفاوت باشد یا نباشد.

علامه در تذکره اختلاف افق را مؤثر می داند و تکیه گاهش هم بر این است که زمین کروی است، علامه در دو کتاب مهمش یعنی تذکره ومنتهی این بحث را مطرح کرده، در جلد 6 تذکره علامه قائل به این شده که اختلاف افق مؤثر است و وحدت افق را شرط دانسته ولی در منتهی در جلد 9 اول که شروع به بحث کرده گفته که اختلاف افق مؤثر نیست ولی آخر بحث یک کلمه ای گفته که برمی گردد به همان اعتبار وحدت افق .

ص: 65

از جمله کسانی که خیلی مصرّ بر عدم تأثیر اختلاف افق می باشد مرحوم نراقی در مسند می باشد، ایشان در جلد 10 مسندالشیعه قائل به این است که اختلاف افق مؤثر نیست و اگر در یکجا ماه دیده بشود در همه جا اول ماه است.

بنده تابستان سال 44 در اصفهان بودم، علمای اصفهان از آیت الله خوئی سؤال کردند شما که قائلید وحدت افق معتبر نیست و می گوئید اختلاف افق اشکال ندارد و وحدت افق لازم نیست، دلیلتان چیست؟ در جواب آیت الله خوئی نوشته بودند که به مستند نراقی مراجعه کنید .

محقق حلی کاملاً قول شیخ طوسی را قبول کرده ، هم در شرایع که متن جواهر است و هم در معتبر و هم در مختصر، در هر سه کتابش قول شیخ طوسی را پذیرفته که اگر افق وحدت دارد اول ماه است وإلّا فلا . علامه حلی نیز در قواعد و تذکره و آخر کلامش در منتهی همین حرف شیخ طوسی را پذیرفته است.

صاحب عروه وحدت افق را شرط می داند و اختلاف افق را مؤثر می داند، و از محشین عروه هم عرض کردیم که آقای بروجردی و حضرت امام (رضوان الله علیه)حاشیه ندارند و قائل به قول صاحب عروه هستند.

آقای خوئی و سید عبدالأعلی سبزواری در مهذّب الأحکام و سید حکیم در ج 8 مستمسک قائل به وحدت افق نیستند و اختلاف افق را مؤثر نمی دانند .

آقای اراکی قائل به تفصیل شده اند و گفته اند که اگر در شرق دیده بشود در غرب اوّل ماه است ولی اگر در غرب دیده شود برای شرق اول ماه نیست وبالاخره بنده هم عرض کردم که اختلاف افق مؤثر نیست .

ص: 66

ملا محسن فیض هم در وافی در کتاب صیام باب 14 اختلاف افق را مؤثر نمی داند و همین طور محدث بحرانی در جلد 13 حدائق، اختلاف افق را مؤثر نمی داند و صاحب مدارک هم در جلد 6 مدارک قائل به عدم تأثیر اختلاف افق شده و بحث را مبتنی کرده براینکه اگر ما زمین را کروی بدانیم اختلاف افق مؤثر نیست واگر مسطح بدانیم مؤثر است که إن شاء الله بقیه را فردا عرض خواهیم کرد. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

همانطوری که در مسئله رؤیت هلال در بین فقهای امامیه دو قول وجود دارد در میان عامه هم مطلب به همین ترتیب می باشد، یکدسته از فقهای ما قائلند به اینکه اگر در یک نقطه ای رؤیت هلال تحقق پیدا کند فقط برای کسانی که با آن نقطه هم افق هستند هلال ماه ثابت است و اول ماه می باشدو برای بلادی که نسبت به آن بلد دورتر هستند و با آن هم افق نیستند اول ماه و هلال ثابت نمی باشد و هرکجا که ماه ثابت نیست باید ماه قبل را 30روز حساب کنند .

دسته دیگری از فقهای ما قائلند به این که مسئله هلال ماه یک امر سماوی است که یک واقع محفوظی دارد یعنی همین که ماه متشکل به شکل هلال شد اول ماه برای تمام افرادی که در کره زمین ساکن هستند ثابت می باشد و دیگر وحدت افق و اختلاف افق تأثیری ندارد. عرض کردیم که در میان عامه هم این دو قول وجود دارد، ابن غدامه در کتاب المغنی ج3 ص7 این دو قول را نقل می کند : وإذا رأ الهلال أهل بلد لزم جمیع البلاد الصوم وهذا قول اللیث و بعض اصحاب الشافعی ، و قال بعض إن کان بین البلدین مسافه قریبه لاتختلف المطالع لأجلها کبغداد والبصره لزم أهلهم الصوم فی رؤیه الهلال فی احداهما و إن کان بینهما بعد کالعراق والحجاز والشام فلکل أهل بلد رؤیتهم .

ص: 67

تا اینجا دو قول را ابن غدامه ذکر کرد ولی خودش قول اول را اختیار می کند ، لنا قول الله تعالی فمن شهد منکم الشهر فلیصمه(بقره 185) : کسی که ماه رمضان را درک کرد روزه بگیرد ، أجمع المسلمون علی وجوب صوم شهر رمضان و قد ثبت أن هذا الیوم من شهر رمضان بشهاده فوجب صومه علی جمیع المسلمین ولعلّ شهر رمضان مابین هلالین وقد ثبت أن هذا الیوم منه .

در ج4 ص98 از کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری لأب الفضل شهاب الدین عسقلانی هم این دو قول نقل شده که : اختلف العلماء در این که اگر در یک نقطه ای ماه دیده شد اول ماه به همان نقطه اختصاص دارد یا برای جمیع بلاد اول ماه ثابت است. پس همانطور که در بین ما مسئله اختلافی است و ذات قولین می باشد در بین جمهور هم به این صورت می باشد .

حالا بعداز اینکه معلوم شد مسئله هلال هم در بین ما و هم دربین عامه ذات قولین می باشد و هر دو قول را هم ذکر کردیم باید برویم سراغ أدله اقوال ، گفتیم اول کسی که این مسئله اختلاف افق را در میان ما مطرح کرده شیخ طوسی می باشد وبعد از ایشان علمای ما دو دسته شدند ، عده ای از شیخ تبعیت کردند و قائل به اعتبار وحدت افق شدند و عده ای هم از ایشان تبعیت نکردند و قائل به عدم اعتبار وحدت افق شدند.

برای اینکه أدله طرفین برای ما روشن بشود ابتدا عبارات علامه در تذکره را می خوانیم ، علامه در ج6 تذکره ص122 مسئله 76 از کتاب صوم گفته اند که : إذا رأ الهلال اهل بلد فلم یره بلد آخر فان تقاربت البلدان کالبغداد والکوفه کان حکمهما واحداً یجب الصوم علیهما معاً وکذا الافطار و إن تباعتداکبغداد و خراسان والحجاز والعراق ولکل بلد حکم نفسه وقاله الشیخ رحمه الله و هو المعتمد وبه قال أبو حنیفه و قول بعض الشافعیه و مذهب القاسم وسالم واسحاق لما رواه کریب...إلی آخره ولأن البلدان المتباعده تختلف فی الرؤیه بإختلاف المطالع والأرض کره ، فجاز أن یرالهلال فی بلد و لا یظهر فی آخر ، لأن حدبه الأرض مانعه من رؤیته وقد رصد ذلک أهل المعرفه وشوهد بالعیان خفاء بعض الکواکب القریبه لمن جد فی السیر نحو المشرق وبالعکس .

ص: 68

حدبه یعنی محدب بودن ، زمین چون کروی است فلذا محدب است یعنی پستی وبلندی دارد ، کلاً سطح زمین را به سه قسمت تقسیم می کنند محدب ومقعد ومسطح ، آن جایی که هموار وصاف است می گویند مسطح وبه آنجایی که برجستگی دارد محدب وبه آنجایی که فرورفتگی دارد مقعد می گویند. علامه در اینجا استدلال می کند به محدب بودن زمین ، یعنی اگر زمین صاف و هموار بود در اینصورت همه می توانستند ماه را ببینند ولی چون زمین پستی و بلندی دارد وکروی می باشد فلذا فقط آن جاهایی که مرتفع هستند می توانند ماه را ببینند ، پس دلیل عمده علامه حلی وموافقین این قول آن است که آنها زمین را کروی می دانند فلذا حدبه زمین یعنی بلندی وارتفاع بعضی از مناطق زمین مانع از رؤیت ماه برای همه می شود وفقط کسانی که در قسمت های مرتفع قرار دارند می توانند ماه را ببینند .

در ادامه عبارات علامه در تذکره آمده است : وقال بعض الشافعیه : حکم البلاد کلها واحد ، متی رئی الهلال فی بلد وحکم بانه اول الشهر ، کان ذلک الحکم ماضیاً فی جمیع اقطار الارض ، سواء تباعدت أو تقاربت ، اختلفت مطالعها أولا. وبه قال احمد بن حنبل واللیث بن سعد وبعض علمائنا. لانه یوم من شهر رمضان فی بعض البلاد للرؤیه وفی الباقی بالشهاده ، فیجب صومه ، لقومه تعالی : فمن شهد منکم الشهر فلیصمه... إلی آخره ولأن الأرض مسطحه فإذا رئی فی بعض البلاد عرفنا أن المانع فی غیره شیء عارض ، لأن الهلال لیس بمحل الرؤیه ونمنع کونه یوما من رمضان فی حق الجمیع ، فانه المتنازع ولا نسلم التعبد بمثل هذا الشهاده ، فإنه اول المسأله .

ص: 69

پس احمدبن حنبل و بعضی از علماء عامه اختلاف افق را مؤثر نمی دانند ولی ابوحنیفه مؤثر می دانست فلذا عامه هم مثل ما در این مسئله دو قول دارند. (اشکال وجواب استاد) : آیا خود رؤیت موضوع است یا امکان رؤیت موضوع است؟ ما عرض می کنیم که خود رؤیت موضوع است یعنی یا باید خودتان ببینید ویا کسانی که دیده اند شهادت بدهند ، پس موضوع، صم للرؤیه وأفطر للرؤیه می باشد واگر امکان رؤیت مد نظر بود باید در روایت به آن اشاره می شد اما چنین چیزی در روایات وجود ندارد ، اصلاً امکان رؤیت برای کل بلاد ممکن نیست فلذا امکان و جواز ، موضوع حکم نیست بلکه موضوع حکم خود رؤیت است چه خودتان ببینید ویا اینکه کسی که دیده شهادت به رؤیت بدهد .

یک مطلبی در اینجا هست که بعداً معلوم می شود وآن اینکه ما ، ماه را در بلد خودمان هنگام شب دیده ایم ولی مثلا در امریکا روز است ، یعنی شب ما روز آنهاست پس وقتی که ما شب قدر می گیریم همان موقع در امریکا روز است ، فلذا در این صورت آیا مردم امریکا شب قدر ندارند؟ بعداً عرض می کنیم که آیه الله خوئی وعده ای تمسک کرده اند به همین مطالب و می گویند : هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا ویا شبهای قدر و .... اینها یکبار بیشتر اتفاق نمی افتند یعنی یک روز برای کل مسلمین روی کره زمین عید است وهمچنین شبهای قدر .

ما در اینجا عرض می کنیم که احکام در این جاها بر عناوین کلی مترتب است نه بر فرد جزئی خاص ، مثلاً وقت سحر ویا اول وقت برای نماز بسیار پر فضیلت هستند اما سحر و اول وقت ما با مشهد متفاوت است ، فلذا عنوان کلی فضیلت دارد وثواب هم متعلق به همان عنوان کلی می باشد که آن عنوان کلی هم مصادیق متعددی دارد. بنابراین فکر کنید که آیا می توان گفت که شبهای قدر ویا اعیاد وامثال اینها یک عنوان کلی هستند که دارای مصادیق متعددی می باشند یا نه ؟ که إن شاء الله بعداً در این باره بحث خواهیم کرد. ...

ص: 70

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

در مباحث گذشته عرض کردیم که در مسئله رؤیت هلال اقوالی وجود دارد ، یک قول این بود که وحدت افق معتبر و میزان است یعنی در هر جایی که رؤیت هلال محقق شد فقط جاهایی که با آن نقطه هم افق هستند ونزدیک به آن هستند هلال و اول ماه ثابت است اما نقاطی که دور هستند هلال برایشان ثابت نیست و باید ماه قبل را استصحاب و 30 روز حساب کنند، یعنی وظیفه آنها مثل وظیفه کسی است که ماه را ندیده چون کسی که ماه را ندیده باید ماه قبل را تا 30 روز ادامه بدهد .

قول دیگر این بود که وحدت افق معتبر نیست یعنی اگر در یک نقطه ای ماه دیده شد برای تمام سکنه کره زمین اول ماه می باشد منتهی به شرطی که رؤیت ماه با شب توأم باشد چون ماه از شب آغاز می شود ، پس اول ماه برای تمام نقاطی که در شب بودن با هم مشترکند ثابت می باشد. قول دیگری در مسئله وجود داشت که قائل به تفصیل شده بود، یکی از قائلین به این قول آقای اراکی(رحمه الله علیه) بود ، ایشان در حاشیه عروه گفته بودند که اگر ماه در بلاد شرقی دیده بشود برای غربی ها هم اول ماه است اما اگر در بلاد غربی دیده بشود برای شرقی ها اول ماه ثابت نیست، دلیلش هم این است که حرکت ماه مانند سایر اجرام سماوی وفلکی از غرب به شرق می باشد.

ص: 71

اقوالی که در مسئله وجود داشت را ذکر کردیم وحالا می خواهیم دلائل این اقوال را مورد بررسی قرار بدهیم ، ما قبلاً عرض کردیم که مفصل ترین کتابی که تا حدودی دلائل این اقوال را ذکر کرده مرحوم علامه در تذکره ومنتهی می باشد.

علامه در منتهی اول استدلال کرده که وحدت افق اعتبار ندارد واگر ماه در یک نقطه ای دیده شود برای همه اول ماه ثابت می شود، ولی در آخر کلامش گفته که اگر بگوئیم زمین کروی است ، این کرویت مانع می شود تا تمام سکنه کره زمین بتوانند ماه را ببینند یعنی تحدب و برآمدگی که در بعضی از نقاط زمین نسبت به بعض دیگر وجود دارد مانع می شود که همه بتوانند ماه را ببینند فلذا برای همه اول ماه ثابت نیست و فقط برای کسانی که بتوانند در آن شب ماه را ببینند اول ماه ثابت است ، پس ایشان در آخر کلامشان در منتهی قائل به این می شوند که اختلاف افق مؤثر است. مرحوم علامه در تذکره از اول قائل به این شده اند که اختلاف افق مؤثر است و وحدت افق معتبر است.

صاحب حدائق قائل به این است که زمین کروی نیست و بنده در جایی دیدم که نوشته بود ایشان این آیه : أفلا ینظرون الی الارض کیف سطحت ، را دلیل بر این مطلب که زمین کروی نیست بلکه مسطح است گرفته اند، در حالی که این آیه نمی تواند دلیل براین مطلب باشد چرا که این آیه می گوید که ببینید زمین چطور گسترده شده چرا که در روی زمین خداوند متعال کوهها و دریاهها و مزارع و معادن و... زیادی را قرار داده که همگی آنها دلالت برگستردگی و وسعت زمین دارند .

ص: 72

صاحب حدائق دلائلی بر عدم کروی بودن زمین دارد من جمله اینکه ؛ اگر قرار باشد زمین کروی باشد در یکجا جمعه می باشد ودر جای دیگری پنج شنبه در حالی که ما اخبار مستفیضه ای درباره فضائل روز جمعه و اعمال مخصوص به آن داریم پس اگر ما قائل به کرویت زمین بشویم، ایام اسبوع من جمله جمعه به هم می خورد و همچنین ایام أعیاد و شبهای خاص رمضان مثل شبهای قدر و دیگر ایام خاص به هم می خورد، این مطلب در جلد 13 حدائق ص266 تاص267 بیان شده است .

درباره مطالب حدائق و از این قبیل استدلالات باید عرض کنیم که این ثواب ها واین فضایل برای عناوین می باشد و این عناوین هم علم شخص نمی باشد بلکه علم جنس است یعنی کلی می باشد ، بله مثلاً شب 19 رمضان شب قدر است و خیلی فضیلت دارد ولی شب 19 رمضان شما غیر از شب 19 رمضان مردم آمریکا می باشد، بنابراین چیزهایی که مربوط به اوقات است، با توجه به این که زمین کروی است و اوقات متعدد است، فضیلتها مربوط به کلی روز جمعه می باشد یعنی هر کجا مثلاً شب جمعه یا شب قدر محقق شد دارای اعمال و فضائل مختص به خودش می باشد، فلذا ما اخباری که درباره این فضائل آمده را حمل بر همین معنی می کنیم و غیر از این درست نیست، اما اینکه مسئله ماه را مبتنی بر کرویت و عدم کرویت زمین بکنیم مورد بحث ماست، یعنی ما در بحثمان درباره هلال می خواهیم بگوئیم که رؤیت هلال مبتنی بر کرویت یا عدم کرویت زمین نیست ولی علامه در تذکر و منتهی و صاحب حدائق و حتی صاحب مدارک مسئله رؤیت هلال را مبتنی بر کرویت و عدم کرویت زمین کرده اند، یعنی آنها گفته اند که اگر زمین کروی است حق با کسانی است که می گویند وحدت افق معتبر و میزان است ولی اگر زمین کروی نیست حق با کسانی است که می گویند وحدت افق معتبر و مؤثر نیست .

ص: 73

بحث ما در این است که مبتنی کردن مسئله هلال ماه بر کرویت و عدم کرویت زمین درست نیست بلکه ریشه بحث چیز دیگری می باشد و آن این که وقتی که ماه از محاق در آمد و متشکل به شکل هلال شد، برای تمام ساکنین کره زمین اول ماه می باشد و دیگر امکان رؤیت لازم نیست بلکه تحقق رؤیت لازم است، یعنی اگر ماه دیده بشود چه خودتان ببینید و چه کسانی که موثقند به شما خبر بدهند در این صورت اول ماه ثابت است برای کل سکنه روی زمین ، چرا که إن عده الشهور عندالله إثنا عشر شهراً وشهر هم با تحقق و ثبوت هلال که یک واقع محفوظ و معین است آغاز می شود وبعداً که اخبار اهل بیت (علیهم السلام) را نقل کنیم مسئله کاملاً روشن می شود. یک مطلبی را شهید ثانی در جلد 2 مسالک بیان کرده و آن اینکه اگر ما قائل بشویم که اختلاف افق مؤثر است، لازمه اش این است که گاهی یک انسانی 31 روز روزه بگیرد و حال آنکه ماه رمضان 30 روز بیشتر نیست و گاهی هم یک شخصی 28 روز روزه بگیرد و مشخص است که ماه از 29 روز کمتر نمی تواند باشد.

بنده مثالی می زنم تا مطلب روشن تر بشود؛ اگر کسی در قم شب جمعه هلال ماه رمضان را دید و شروع به روزه گرفتن کرد و بعد در اواخر ماه مسافرت کرد مثلاً به اصفهان و دید که آنهاشب شنبه هلال ماه رمضان را دیده اند ، حالا فرض می کنیم که آن شخص در روز 29 رمضان از قم به اصفهان رفت و چون اهل اصفهان ماه را یک روز دیرتر از اهل قم دیده بودند یعنی در شب شنبه فلذا روزی که شخص به اصفهان رسیده روز 28 رمضان است برای اهل اصفهان ، خلاصه ماه برای اهل اصفهان 30 روز شد یعنی اهل اصفهان 30 روز روزه گرفتند و بعد ماه را دیدند اما روز سی ام اهل اصفهان می شود روز سی ویکم آن شخص که از قم آمده بود چون در قم یک روز زودتر از اصفهان هلال ماه رمضان را دیده بودند. شهید ثانی این مطلب را هم ذکر کرده اند که هر کسی در این موضوع یعنی اختلاف افق ، وارد یک شهری بشود باید از شهری که به آنجا وارد شده تبعیت کند. گاهی هم امکان دارد عکس این مطلب اتفاق بیفتد مثلاً فرض کنید شخصی از اصفهان به قم بیاید که ماه را زودتر دیده اند فلذا لازمه اش این می شود که مثلاً 28 روز روزه بگیرد .

ص: 74

بنابراین باتوجه به اینکه مبنای شهید بر این است که هر کس وارد شهری شد باید در مسئله رؤیت و افق از آن شهر تبعیت کند، لازم می آید که گاهی شخصی 31 روز روزه بگیرد وگاهی 28 روز .

پس ما مباحث امروز و این مقدمات را عرض کردیم تا اینکه بگوئیم نمی توانیم کرویت و عدم کرویت زمین و همچنین وحدت افق را مبنای رؤیت هلال قرار بدهیم چون تبعاتی دارد که آنها را در کلام شهید نقل کردیم، فلذا ما باید یک راهی را پیش بگیریم که از آن راه بهتر بنوانیم مسئله را حل کنیم، بقیه اش بماند برای بعد إن شاء الله...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

مطالبی که مقدمتاً لازم بود برای بیان این مطلب که اول ماه یک امر واقعی می باشد و سال هم براساس قرآن مجید 12 ماه است عرض شد ، وهمچنین گفتیم که چیزی که واقعیت داشته باشد گاهی علم به آن حاصل می شود وگاهی علم به آن حاصل نمی شود فلذا شارع مقدس وظیفه را هم در صورت علم وهم در صورت جهل به حکم واقعی یا به موضوع حکم واقعی بیان کرده است.

ما از امروز إن شاء الله آنچه که از نظر بنده حقیر درباره اول ماه میزان ومعیار است به همراه دلیلش بیان می کنیم .

ص: 75

ما در اینجا چند مطلب را عرض می کنیم ، اول اینکه همانطور که عرض کردیم ماه در حرکتش به دور زمین اشکال و حالات مختلفی دارد ، گفتیم که ابتدا ماه در حالت محاق قرار دارد وبعد حرکت می کند وتشکل به شکل هلال پیدا می کند که در این صورت اول ماه ثابت می شود ، بعد در ادامه هفت روز حرکت می کند تا به تربیع اول می رسد وبه شکل نیم دایره در می آید ، مجدداً ماه یک هفته دیگر حرکت می کند تا به بدر می رسد و به صورت یک دایره کامل در می آید ، بعد از این حالت دوباره ماه یک هفته دیگر به حرکتش ادامه می دهد تا به تربیع ثانی می رسد ومجدداً به شکل نیم دایره در می آید و بعداز تربیع ثانی ماه به حرکتش ادامه می دهد و هر شب نورش کمتر می شود تا اینکه دوباره در محاق قرار می گیرد ، این حالاتی است که برای حرکت ماه متصور است ویک واقع وطبیعت محفوظی دارد که هر ماه یک مرتبه اتفاق می افتد.

مطلب دومی که باید عرض کنیم این است که در مسئله مانحن فیه فهمیدن طول وعرض بلاد بسیار مؤثر است که ما مفصلاً درباره آن بحث کردیم و گفتیم که برای سنجیدن طول بلاد وفهمیدن اختلاف ساعات یک مبدئی باید داشته باشیم تا براساس آن مبدأ این امور رابسنجیم ، فلذا در هیئت جدید گرینویچ را که یک شهر کوچکی نزدیک لندن است مبدأ فرضی برای سنجیدن طول بلاد قرار داده اند ، پس بلادی که در شرق گرینویچ هستند دارای 180 درجه طول شرقی وبلادی که درغرب گرینویچ هستند دارای 180 درجه طول غربی می باشند که مجموعاً می شود 360 درجه ، بنابراین هرچه بلاد شرقی تر باشند اوقات صبح وظهر و مغرب و... زودتر برایشان محقق می شود و هرچه غربی تر باشند این اوقات دیرتر برایشان محقق می شود.

ص: 76

درباره عرض بلاد هم باید عرض کنیم که مبدأ سنجش عرض بلاد خط استوا می باشد فلذا بلادی که در شمال این خط قرار دارند 90 درجه عرض شمالی دارند وبلادی که در جنوب خط استوا قرار دارند دارای 90 درجه عرض جنوبی می باشند. طول وعرض بلاد را که عرض کردیم در رؤیت هلال بسیار مؤثر می باشند و همچنین در تفاوت آفاق که مورد بحث ما می باشد طول وعرض بلاد بسیار مؤثر هستندو تا وقتی که ما معنی طول وعرض بلاد را خوب نفهمیم معنی افق را نمی توانیم بفهمیم چرا که ما به دو بلدی می توانیم هم افق بگوئیم که از لحاظ طول وعرض جغرافیایی به هم نزدیک باشند ، بنابراین مسئله توافق واختلاف افق منحصراً از فهمیدن طول و عرض بلاد بدست می آید.

مطلب سومی که باید عرض کنیم این است که شارع مقدس با توجه به دو مطلب قبلی که بنده عرض کردم فرموده است که در آن دسته از تکالیفتان که مربوط به ماه می باشد اولاً رؤیت هلال میزان است یعنی شارع فرموده : صم للرؤیه وأفطر للرؤیه و راههای دیگر مثل قول منجمین ویا مثلاً مسئله تطوق و... را معتبر ندانسته است وثانیاً منحصرا رؤیت خود شما میزان نیست فلذا اگر شاهدی هم آمد وشهادت به رؤیت داد شهادتش قبول است و اول ماه ثابت است چه آن شاهد نزدیک باشد وچه از راه دوری آمده باشد.

در اینجا اخبار دو دسته می باشند، یک دسته از آنها اطلاق دارند ونگفته اند که آن شاهد از کجا آمده و در دسته دیگر آمده است که اگر آن شاهد از اهل بلد آخر واهل امصار هم بود شهادتش قبول است. دسته اول از این اخبارعبارتند از : النصوص الداله علی أنه إذا جاء شاهدان وشهدا بأنهما رأیاه قبل ذلک بلیلهٍ یجب القضاء .

ص: 77

شش خبر بر این مطلب دلالت دارند، اول: خبر 8 از باب 3 ابواب احکام شهر رمضان ص 183 از ج 7 وسائل 20 جلدی که صحیحه منصوربن حازم می باشد. دوم : صحیحه مفضل وزید شحام که خبر 8 از باب 5 واقع در ص 190 از ج 7 وسائل 20 جلدی می باشد. سوم: صحیحه عبیدالله بن علی بن حلبی که خبر 17 از باب 5 واقع در ص 193 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد. چهارم : موثق عبدالله بن سنان که خبر 19 از باب 5 واقع در ص 193 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد. پنجم : خبر صابر غلام أبی عبدالله(علیه السلام) که خبر 21 از باب 5 واقع در ص 194 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد. ششم: صحیحه أبی بصیر که خبر 5 از باب 11 واقع در ص 208 ج 7 وسائل 20 جلدی می باشد. اینها نصوص ششگانه ای هستند که اطلاق دارند ، کسانی که وحدت افق را شرط می دانند این اخبار را حمل بر آنجا کرده اند وکسانی که وحدت افق را شرط نمی دانند می گویند که این اخبار اطلاق دارند ونمی توانیم آنها را حمل بر وحدت افق بکنیم.

در خبر اول یعنی خبر منصور بن حازم این طور آمده : وعنه : یعنی شیخ طوسی باسناده عن الحسین بن سعید عن الحسن عن صفوان عن منصوربن حازم عن أبی عبدالله (علیه السلام) إنه قال صم لرؤیه الهلال و أفطر للرؤیته و إن شهد عندک شاهدان مرضیان بأنهما رأیاه فاقضه : این خبر دلالت دارد بر این که اگر کسی یوم الشک را روزه نگرفت وشعبان را 30 روز حساب کرد و وارد ماه رمضان شد وبعد از رمضان شاهدان آمدند وگفتند که در یوم الشک ماه را دیده اند باید قضای آن روز را که خورده بجا بیاورد فلذا از این خبر استفاده می شود که فقط رؤیت خود شخص میزان نیست بلکه اگر شاهد عادلی هم آمد وشهادت به رؤیت داد شهادتش مقبول است.

ص: 78

خبر ششم را هم که صحیحه أبی بصیر بود می خوانیم : وعنه : شیخ طوسی باسناده عن حمادبن عیسی عن شعیب عن أبی بصیر عن أبی عبدالله (علیه السلام) : أنه سئل أن یوم الذی یقضی من شهر رمضان : 29 روز از رمضان را روزه گرفتیم وماه تمام شده ولی بعضی می گویند که شاید ماه 30 روز بوده قال: لایقضه إلا أن یثبت شاهدان عدلان عن جمیع اهل الصلوه متی کان رأس الشهر : اگر شاهدان عدلان آمدند وگفتند که رأس شهر از همان روزی بوده که شما خورده اید باید قضایش را بجا بیاورید. به نظر می آید که این اخبار ششگانه اطلاق دارند ودلالت بر وحدت افق ندارند ، دسته دیگری از اخبار هستند که حمل بر وحدت افق شده اند که إن شاء الله فردا آنها را می خوانیم. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

نتیجه بحث تا به حال این شد که ماه دارای اشکال وحالات متفاوتی است که این اشکال وحالات هر ماه در طول 12 ماه سال تکرار می شوند وهر شکلی در طول ماه یکبار بیشتر محقق نمی شود، به این صورت که ماه وقتی از محاق درآمد متشکل به شکل هلال می شود وبعد کم کم تربیع اول رخ می دهد وسپس بدر وبعد تربیع ثانی وبعد دوباره ماه در محاق قرار می گیرد ، این حالات و اشکال در ماه بعد هم به همین صورت تکرار می شوند و تعدد ندارند بلکه یک مرتبه بیشتر محقق نمی شوند یعنی در هر ماه یک مرتبه بیشتر تشکل هلال صورت نمی گیرد وآن اول ماه است ، بنابراین این طور نیست که برای یک نقطه ومنطقه ای اول ماه امشب باشد وبرای نقطه دیگر اول ماه فردا شب باشد، فلذا نمی توانیم بگوئیم که به نظر فلان آقا امشب شب اول ماه است وبه نظر شخص دیگر فرداشب شب اول ماه است و نظر هر دوی آنها درست است بلکه فقط نظر یکی از آنها درست خواهد بود.

ص: 79

دو مطلب در اینجا وجود دارد اول اینکه ما تابع واقع هستیم وهلال ماه هم یک واقع محفوظی داردکه قد یحصل به العلم وقد لا یحصل به العلم یعنی واقع محفوظ این است که ماه در شکلها وحالات مختلفی که در هر ماه پیدا می کند فقط یک مرتبه به شکل هلال و تربیع اول وبدر و تربیع ثانی ومحاق در می آید.

مطلب دوم این است که ما باید ببینیم که مسئله رؤیت که در روایات ما آمده وگفته شده صم للرؤیه وأفطرللرؤیه آیا این رؤیت موضوعیت دارد یا اینکه طریقت دارد؟ برحسب روایاتی که خواهیم خواند رؤیت در اینجا طریقیت دارد چون در روایت آمده است که اگر شما 29 روز از ماه رمضان را روزه گرفتید وسپس هلال شوال را دیدید وخوردید بعداً افرادی آمدند وگفتند که ما یک روز زودتر از شما هلال ماه رمضان را دیده ایم مثلاً گفتند که شما ماه رمضان را از یکشنبه شروع کرده اید ولی ما هلال رمضان را در شنبه دیده ایم، باید شما آن یک روز را قضا کنید، وقتی که در روایت آمده است که قضا کنید از اینجا معلوم می شود که حکم متعلق به واقع رمضان می باشد منتهی تا موقعی که ما نمی دانستیم معذور بودیم وبه حکم ظاهری شارع یعنی استصحاب عمل می کردیم واما وقتی که ما دانستیم که یک روز از ماه رمضان را خورده ایم، چون که حکم متعلق به واقع است و علم ما طریق محض است ، فلذا باید آن یک روز را قضا کنیم.

پس تا به اینجا دو مطلب را عرض کردیم؛ اول اینکه حکم متعلق به واقع است و واقع ماه اشکال مختلفی دارد که هر شکل هم یک اثری دارد، دوم اینکه العلم المتعلق بهلال وأمثاله، طریق محض می باشد وحکم متعلق به واقع است یعنی تا موقعی که شما علم به واقع نداری معذوری ولی اگر بعداً علم به واقع پیدا کردی مثلاً فهمیدی که شنبه آخر شعبان نبوده بلکه اول رمضان بوده ، در این صورت باید قضایش را بجا بیاوری، فلذا اخبار قضا که می گویند اگر شما ندانستی ویک روز را خوردی ویا گرفتی و بعد خلاف واقع معلوم شد دلیل براین هستند که حکم متعلق به واقع می باشد.

ص: 80

دیروز شش خبر خواندیم درباره کسی که فکر می کرده ماه رمضان 29 روز بوده وبعد دو نفر عادل آمدند و شهادت دادند که ماه را یک روز زودتر دیده اند و در واقع رمضان 30 روز بوده ، در روایت آمده است که باید آن یک روز را قضا کند، از این اخبار یستفاد که حکم متعق به واقع هلال رمضان است منتهی چون آن شخص واقع را نمی دانسته معذور بوده فلذا هر وقت که واقع برایش معلوم شد باید قضای آن روز را که روزه اش را نگرفته بجا بیاورد.

فرق اخباری که امروز برای شما می خوانیم با اخبار ششگانه ای که دیروز خواندیم در این است که اخبار دیروز اطلاق داشتند و بیان نکرده بودند که شاهدین از کجا آمده اند، آیا از شهر ومنطقه واقلیم دیگر آمده اند ؟ وآیا با شما هم افق هستند یا نه؟ امروز به سراغ اخباری می رویم که می گویند شاهدین از بلد آخر آمده اند ویا از أمصار آمده اند ودیگر امام (علیه السلام) نفرموده اند که شهری که شاهدین از آنجا آمده اند با شما هم افق است یا هم افق نیست .

پنج خبر در اینجا داریم که عبارتند از : النصوص الداله علی أن الرؤیه فی مصرٍ کافیه لسائر الأمصار ولاتقیید فی شیءٍ منها بوحده الافق.

اول: صحیحه عبدالرحمن بن حجاج است ، که خبر 9 از باب 3 ابواب احکام شهر رمضان ص183 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد : وعنه : یعنی شیخ طوسی باسناده عن القاسم عن أبان عن عبدالرحمن بن أبی عبدالله قال سئلت أبا عبدالله (علیه السلام)عن هلال شهر رمضان یغم علینا فی تسعٍ وعشرین من شعبان: یعنی 29 روز از شعبان گذشته وهلال رمضان دیده نشده و روز سی ام شعبان را هم استصحاب کردیم وخوردیم قال لا تصم إلا أن تراه فإن شهد أهل بلد الآخر فاقضه. این روایت دلالت دارد براین که حکم متعلق به واقع ماه رمضان است به شرطی که علم به واقع پیدا کنیم وإلا در صورت عدم علم به واقع معذور خواهیم بود واگر بعداً علم به واقع پیداکردیم باید آن روزی را که خورده ایم قضایش را بجا بیاوریم.

ص: 81

دوم : صحیحه أبی بصیر است که خبر اول از باب 12 ص211 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد : محمدبن حسن (شیخ طوسی) باسناده عن الحسین بن سعید عن حمادبن عیسی عن شعیب عقرقوفی عن أبی بصیر(یحی بن قاسم اسدی) عن أبی عبدالله (علیه السلام) أنه سئل عن الیوم الذی یقضی من شهر رمضان : از امام (علیه السلام) سؤال کردم که چه روزی از شهر رمضان باید قضا شود فقال: لاتقضه إلا أن یثبت شاهدان عدلان من جمیع أهل الصلوه متی کان رأس الشهر ، وقال: لا تصم ذلک الیوم الذی یقضی إلا أن یقضی أهل الأمصار فإن فعلوا فصمه : اگر اهل شهرهای دیگر آمدند و شهادت دادند که مثلاً زودتر از شما ماه رمضان را دیده اند در این صورت شما باید آن روزی که استصحاب آخر شعبان کرده بودید و خورده بودید را قضا کنید، و دیگر در روایت بیان نشده که اهل امصار به شما دور باشند یا نزدیک ویا هم افق باشند یا هم افق نباشند.

سوم : صحیحه هشام بن حکم است که خبر 13 از باب 5 ص192 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد : وباسناد شیخ طوسی عن سعید بن عبدالله اشعری قمی عن احمدبن محمدبن عیسی عن حسین بن سعید عن محمدبن إبی عمیر عن هشام بن حکم عن أبی عبدالله (علیه السلام) أنه قال فی من صام تسعه وعشرین قال: إن کانت له بینه عادله علی أهل مصرٍ أنهم صاموا ثلاثین علی رؤیته قضی یوماً : اگر بینه عادله از اهل شهر دیگری آمد و شهادت داد که ماه سی روز بوده قضی یوماً .

ص: 82

چهارم : صحیحه اسحاق بن عمار است که خبر 3 ار باب 8 ص 201 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد : و عنه عن فضاله عن أبان بن إسحاق بن عمار قال : سئلت أبا عبدالله (علیه السلام) عن هلال رمضان یغم علینا فی تسعه وعشرین من شعبان ، قال : لا تصمه إلا أن تراه فان شهد أهل بلد الآخر أنهم رأوه فاقضه : در این روایت هم به طور مطلق اهل بلد آخر ذکر شده ودیگر در روایت نیامده است که اهل بلد آخر با شما هم افق باشند یا نباشند وبه شما نزدیک باشند یا دور باشند.

پنجم : خبر حبیب خزائی است که خبر 13 از باب 11 ص 210 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد : وباسناده عن سعدبن عبدالله عن ابراهیم بن هاشم عن اسماعیل عن یونس بن عبدالرحمن عن حبیب الخزاعی : آقای خوئی در معجم رجال حدیث جلد 4 ص 228 گفته اند که حبیب خزاعی با حبیب خثعمی متحد هستند ، یعنی یک نفر هستند وهو ثقه ، قال : قال أبو عبدالله لا تجوز الشهاده فی رؤیه الهلال دون خمسین رجلاً عددالقسامه وإنما تجوز شهاده رجلین إذا کانا من خارج المصر وکان بالمصر عله فأخبرا أنهما رأیاه وأخبرا عن قوم صاموا للرؤیه وأفطروا للرؤیه فاقضه : این روایت تصریح به این کرده که اگر دونفر از خارج شهر شما آمدند وشهادت دادند که ماه 30 روز بوده باید قضا بجا بیاورید. این اخبار پنجگانه دلالت دارند براین که اگر شخصی ماه رمضان را 29 روز حساب کرد و بعد متوجه شد که واقعاً ماه رمضان 30 روز بوده باید آن یک روز را قضا کند ، همچنین یستفاد از این روایات که علم حاصل از رؤیت نه تمام موضوع است ونه جزء الموضوع است بلکه محض إلی الواقع می باشد. بنابر مطالبی که عرض کردیم نتیجه بحث این می شود که؛ وحدت افق اعتبار ندارد و تشکل ماه به شکل هلال یک واقع محفوظ وطبیعی به همان صورت که عرض کردیم می باشد. حالا وارد بحث دیگری می شویم که می تواند مؤید عرایض بنده باشد وآن اینکه اصلاً منظور از وحدت افق که مطرح شده چیست؟ مرحوم علامه در تذکره بحثی درباره قرب افق دارند و می گویند که بعضی گفته اند قزیب یعنی سفر قصر ، یعنی بلاد تا 4 فرسخ با هم وحدت افق دارند ، حالا این مسئله مد نظرتان باشد تا فردا که إن شاء الله توضیح بیشتری خواهیم داد. ...

ص: 83

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

باتوجه به مطالبی عرض کردیم این مطلب برای ما روشن شد که ماه دارای اوضاع واشکال مختلفی می باشد که هر ماه تکرار می شود، یعنی در سال که 12 ماه می باشد هر ماه ابتدا ماه متشکل به شکل هلال می شود وبعد تربیع اول وسپس بدر وبعد از بدر تربیع ثانی و در آخر در محاق قرار می گیرد تا اینکه دوباره برای ماه بعد متشکل به شکل هلال بشود. این حالات ماه یک امر واقعی وتکوینی وطبیعی می باشد و تکرار وتعدد در آنها وجود ندارد یعنی در هر ماه فقط یکبار این حالات واشکال مختلف برای ماه رخ می دهد واین طور نیست که مثلاً امشب برای یک نقطه ای اول ماه باشد وفردا شب برای نقطه ای دیگر . بنابراین تشکل ماه به شکل هلال یک واقع محفوظی دارد ودر صورتی که کسی به این واقع پی نبرد شارع مقدس تکلیفش را معین کرده خواه جهل به حکم داشته باشد یا جهل به موضوع.

مطلب دیگری که باید عرض کنم این است که در روایات پنج گانه وششگانه ای که قبلاً خواندیم اهل بیت (علیهم السلام) فرموده بودند که اگر شخصی علم به هلال پیدا نکرد ویک روز روزه اش را خورد ، بعداً که علم به واقع پیدا کرد باید قضای آن روز را بجا بیاورد ، از این فرمایشات مشخص می شود که رؤیت موضوعیت ندارد بلکه طریق به واقع است فلذا هر زمانی که کشف خلاف از آن طریق شد ما باید تکلیفمان را مطابق با واقع انجام بدهیم وهمچنین در هیچکدام از روایات ششگانه وپنجگانه اشاره ای به اختلاف افق و وحدت افق نشده بود.

ص: 84

مطلبی که امروز خدمتتان عرض می کنم این است که بین اوقات مربوط به طلوع وغروب خورشید وظهر ونصف شب وامثال آنها وبین اوقات مربوط به ماه فرق می باشد وکسی نباید این دو را با هم قیاس کند .

در اوقات مربوط به طلوع وغروب خورشید وظهر ونصف شب وامثال آنها شکی نیست که افق مؤثر است چون همانطور که عرض کردیم اینها مربوط به حرکات کره زمین می باشد وما دو حرکت از حرکات کره زمین را ذکر کردیم یعنی حرکت وضعی وحرکت انتقالی .

حرکت وضعی زمین به این صورت است که زمین در هر 24 ساعت یک بار به دور خودش می چرخد یعنی تمام نقاط خودش را در معرض تابش خورشید قرار می دهد، همانطور که عرض کردیم 360 درجه به روی کره زمین فرض می کنیم وبعد 360 را بر 24تقسیم می کنیم که خارج قسمتش می شود 15 نتیجه این می شود که در هر ساعتی زمین در حرکتش از غرب به شرق 15 درجه حرکت می کند و می دانیم که هر ساعتی 60 دقیقه است فلذا هر درجه ای را زمین در 4 دقیقه طی می کند ، به عنوان مثال بین مشهد وتهران که 8 درجه از لحاظ طول شرقی فاصله است 32 دقیقه اختلاف افق وجود دارد. خلاصه باید عرض کنیم که کره زمین که از غرب به شرق می چرخدشکی نیست که مشارق و مغاربی دارد یعنی شکی در این نیست که در گردش زمین از غرب به شرق نقاطی هستند که صبح وظهر ومغرب ونصف شبشان زودتر از نقاط دیگر محقق می شود.

ص: 85

در قرآن کریم هم در چند جا اشاره به این مطلب شده مثلاً در سوره الرحمن آمده : رب المشرقین ورب المغربین فبأی آلاء ربکما تکذبان ، حالا می خواهیم ببینیم که منظور از این مشرقین ومغربین چیست؟ آیت الله طباطبائی اعلی الله مقامه در تفسیر المیزان می فرمایند که مشرقین مشرق صیف وشتاء است و مغربین هم مغرب سیف وشتاء می باشد، در توضیح این مطلب باید عرض کنیم که در جلسات قبلی نقاط مختلف زمین را به مناطق محترقه شمالی وجنوبی ومعتدله شمالی وجنوبی ومنجمده شمالی وجنوبی تقسیم کردیم وگفتیم که در علم هیئت قائلند که خورشید از خط استوا 23 درجه و27 دقیقه می آید وبالای سرشان قرار می گیرد یعنی از خط استوا که حرکت خورشید شروع می شود ابتدای بهار است و در فروردین واردیبهشت می آید تا اینکه در آخر خرداد می رسد به آن 23 درجه و 27 دقیقه ، که اینجا آخرین مشرق صیف است وبعد از آن خورشید برمی گردد تا اول پاییز دوباره می رسد به خط استوا که اعتدال خریفی رخ می دهد واز اینجا خورشید به طرف جنوب می رود تا اینکه در آخر پاییز می رسد به آن 23 درجه و27 دقیقه که اینجا آخرین مشرق شتاء است وبعد از آن خورشید برمی گردد تا در اول بهار می رسد به خط استوا که اعتدال ربیعی رخ می دهد. آیت الله طباطبایی می فرمایند که مشرقین یکی مشرق صیف یعنی آخر تابستان ویکی مشرق شتاء یعنی آخر پاییز می باشند که اولی حداکثر طولانی بودن روز و دومی حداکثر طولانی بودن شب می باشد و مغربین هم به همین صورت می باشد.

ص: 86

آیت الله خوئی رحمه الله علیه یک تفسیری دارند به نام البیان فی تفسیر قرآن که در آنجا نظرشان در این مسئله مخالف نظر آیت الله طباطبایی می باشد، ایشان در البیان در تفسیر آیه : رب المشرقین ورب المغربین می فرمایند که ، به مناسبت وبا توجه به آیه 38 از سوره زخرف یعنی آیه : یا لیتنی بینی وبینک بعد المشرقین ، می فهمیم که بین دو مشرق بعد خیلی زیادی وجود دارد و هیچ بعدی به این دو بعد نمی رسد وبعد المشرقین یعنی اینکه یک دفعه خورشید به نیمی از کره زمین می تابد وتمام سطح آن نیم کره را در بر می گیرد که این یک مشرق است وبعد در این نیم کره شب می شود و خورشید به نیم کره دیگر کره زمین می تابد و تمام سطح آن نیم کره را در بر می گیرد که این هم یک مشرق دیگر می باشد فلذا مراد از مشرقین این دو مشرق می باشد که فاصله زیادی هم با هم دارند.

خلاصه بنده می خواهم این مطلب را عرض کنم که در مانحن فیه هیچوقت ما نباید اختلاف اشکال ماه را که در اوقات تأثیر دارد قیاس کنیم به اختلاف حرکت زمین ، چرا که شکی نیست که افق در حرکت زمین مؤثر است، منتهی بعضی ها حرکت ماه را به حرکت زمین قیاس کردهاند وگفته اند چنانکه در طلوع وغروب خورشید و در ظهر ومغرب و نصف شب افق مؤثر است در اول ماه هم افق مؤثر می باشد، در صورتی که این طور نمی باشد چراکه اختلاف الساعات کلاً مربوط به حرکت زمین می باشد ولی اوضاع واحوالات ماه مربوط به حرکتش به دور خورشید می باشد.

ص: 87

خوب بحث ما تا به حالا به اینجا رسیده که اگر وحدت افق و اختلاف افق در رؤیت هلال ماه مؤثر بود باید در روایات ما اشاره ای به آن می شد در حالی که هیچ اشاره ای به این مطلب نشده.

دیروز یک بحثی داشتیم درباره این که در وحدت افق میزان چیست؟ علامه در تذکره جلد 6 ص 124 متعرض به این مطلب شده وفرموده : وبعضهم اعتبرما قلناه وضبطوا التباعد: بأن یکون بحیث تختلف المطالع کالحجاز والعراق، والتقارب: بأن لا تختلف کبغداد والکوفه .

ابتدا ما باید طول وعرض بلاد را بدانیم تا معنی وحدت افق واختلاف افق را خوب بفهمیم که البته مفصلاً درباره طول وعرض بلاد بحث کردیم منتهی برای اینکه مطلب روشن تر بشود درجات طول وعرض چند شهر را برایتان بیان می کنم، اول از درجات طول برایتان می خوانم، مثلاً مشهد 59 درجه طول شرقی داردو تهران 51 دزجه ، قم 50 درجه ، نجف وکربلا وبغداد 44 درجه ، تویسرکان وبروجرد وخرم آباد ودزفول وشوشتر واهواز وزنجان ونهاوند وهمدان وسنندج واردبیل و کویت و لنکران 48 درجه طول شرقی دارند، کرمانشاه وتبریز ومراغه وریاض عربستان 46 درجه، واسط وقصرشیرین وآذر شهر وخوی و ارومیه وساوجبلاغ ونخجوان وعدن 45 درجه طول شرقی دارند، سلطان آباد اراک ورشت واهواز 49 درجه و قزوین وقم وگلپایگان ولاهیجان وساوه و خمین وخوانسار وبوشهر 50 درجه طول شرقی دارند ، خوب اینها نمونه هایی از طول بلاد بود حالا نمونه هایی از عرض بلاد را هم ذکر می کنیم؛ مکه 21 درجه عرض داردو مدینه 24 درجه ، نجف وکربلاء وحله وبصره ولصفهان ودزفول وشوشتر وقائن 32 درجه، خوانسار و خرم آباد و بروجرد وبغداو دمشق محلات و گلپایگان وصیدا ومراکش 33درجه ، مشهد وقزوین وبلخ وموصل وزنجان ونیشابور والجزایر وسبزوار 36 درجه ، سمنان وسنندج و توکیو در ژاپن و تربت حیدریه 35 درجه ، قم و تویسرکان و کرمانشاه وجلال آباد افغانستان و بعلبک همدان ونهاوند وسامرا وپیشاور 34 درجه، یزد واسکندریه وسیستان ولاهور 31 درجه، تایوان وشیروان 37 درجه و تبریز و اردبیل واستر آباد گرگان 38 درجه عرض دارند. بنابراین الآن ما تا حدودی با عرض وطول بلاد آشنا شدیم ، اما راجع به این موضوع که چقدر در بحث ما تأثیر دارد إن شاء الله فردا عرض می کنیم. ...

ص: 88

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

در بحثی که داشتیم به اینجا رسیدیم که هلال یک واقع محفوظی دارد و در هر ماه یک مرتبه بیشتر محقق نمی شود وهمچنین گفتیم که در رؤیت هلال واثبات اول ماه وحدت افق واختلاف افق مؤثر نیست یعنی وقتی اول ماه رمضان ثابت شد برای همه روزه گرفتن واجب است : ومن شهد منکم الشهر فلیصمه .

بحث امروز هم درباره این موضوع است که ببینیم کسانی که وحدت افق را معتبر می دانند حرفشان ومنظورشان چیست؟ امام رضوان الله علیه در مسئله هفتم از توضیح المسائلشان در بحث ثبوت هلال ماه فرموده اند: اگر در شهری اول ماه ثابت شود برای مردم شهر دیگر فایده ای ندارد مگر آن دو شهر به هم نزدیک باشند یا انسان بداند که افق آنها یکی است .

آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه هم در مسئله 1744 از توضیح المسائلشان در این باره فرموده اند: اگر در شهری اول ماه ثابت شود برای مردم شهر دیگر فائده ندارد مگر آن دو شهر به هم نزدیک باشند یا انسان بداند که افق آنها یکی است . آیت الله گلپایگانی هم همین مطلب را فرموده اند فقط یک عبارتی را اضافه کرده اند وآن این که ؛ یا در شهری که دیده شده آفتاب زودتر از شهر خودش غروب کند، یعنی اگر در بلاد شرقی ببینیم برای غربی ها اول ماه است.

ص: 89

اما نظر بنده در توضیح المسائل به این صورت می باشد : اگر در شهری اول ماه ثابت شود در شهرهای دیگر چه دور باشند چه نزدیک وچه در افق متحد باشند یا نه، همین قدر که در شب بودن مشترک باشند اول ماه برای آنها ثابت است.

دلائل ما همانطور که بیان کردیم یکی روایات ششگانه وپنجگانه ای بود که خواندیم ویکی هم این است که همانطور که عرض کردیم طول وعرض بلاد در مسئله افق بسیار مؤثر می باشد، حالا عرض بنده این است که مراجع بزرگواری که از آنها نام بردیم در زمان حیاتشان در بحث رؤیت هلال می فرمودند اگر در یک شهری از شهرهای ایران ماه دیده شد برای کل شهرها اول ماه ثابت است در حالی که گاهی اختلاف درجات طولی وعرضی بعضی از شهرهای ایران نسبت به هم به 7 و 8 وگاهی به 10 درجه می رسد ولی باز آن بزرگوارن اول ماه را برای کل شهرهای ایران ثابت می دانستند.

اشکال بنده به آن بزرگواران همین است که چرا با این همه تفاوت طولی وعرضی که بین شهرهای مختلف ایران وجود دارد برای همه اول ماه ثابت است ولی مثلاً کویت وبغداد با اهواز 2 درجه و بحرین با اهواز یک درجه اختلاف دارند، پس چرا وقتی برای کویت وبغداد وبحرین اول ماه ثابت می شود برای ما ثابت نیست؟ به عبارت دیگر چرا هنگامی که ماه در اهواز که 11 درجه با زاهدان اختلاف دارد دیده می شود می گویند اول ماه برای زاهدان ثابت است؟ ولی اگر در کویت یا بغداد که 2 درجه با اهواز اختلاف دارند ماه دیده شود می گویند برای اهواز اول ماه ثابت نیست، عرض بنده این است که ماه که مملکت نمی شناسد بلکه ماه روی همان درجات طول وعرض که بیان کردیم حرکت می کند.

ص: 90

بنابراین تا به حال برای ما روشن شد که برای کسانی که قائل به وحدت افق هستند دو محذور پیش می آید یکی اینکه گاهی ماه رمضان 28 روز و گاهی 31 روز می شود طبق فرمایش شهید ثانی در مسالک و دیگری همین اشکالی که بنده امروز مطرح کردم که ماه مملکت نمی شناسد بلکه روی درجات طولی وعرضی حرکت می کند.

امروز هم برای روشن شدن مطلب مقداری از درجات طولی و عرضی بلاد را برایتان عرض می کنم ؛ اهواز 49 درجه طول و31درجه عرض دارد، زاهدان 60 درجه طول و 37 عرض دارد، مشهد 59 درجه طول و 36 درجه عرض دارد، کویت 48 درجه طول و 29درجه عرض ، بحرین 50 درجه طول و26 درجه عرض ، بندر عباس 56 درجه طول و27 درجه عرض ، بغداد44 درجه طول و 33درجه عرض ، قم 50 درجه طول و 34درجه عرض و تهران 51 درجه طول و 35 درجه عرض دارد .

خوب حالا برای روشن شدن مطلب تفاوت طول وعرض اهواز و مشهد و بغداد را با یکدیگر مقایسه می کنیم، تفاوت اهواز با مشهد طولاً 10 درجه و عرضاً 5 درجه می باشد وتفاوت اهواز با بغداد طولاً 5 درجه و عرضاً 2 درجه می باشد، یعنی بغداد به اهواز نزدیک تر است تا مشهد به اهواز اما اگر ماه در اهواز دیده شود می گویند برای مشهد اول ماه ثابت است وعید است ولی اگر ماه در بغداد دیده شود می گویند برای اهواز اول ماه ثابت نمی باشد با اینکه طول وعرض بغداد نسبت به اهواز از طول وعرض مشهد نسبت به اهواز خیلی کمتر می باشد، ده ها مورد دیگر خارج از ایران وجود دارد که تفاوت طول وعرضشان نسبت به بعضی از شهرهای ایران از طول وعرض بعضی از شهرهای ایران نسبت به هم کمتر است ولی می گویند که اگر ماه در آنها دیده شود برای ایران اول ماه ثابت نیست. بنابراین باتوجه به مطالب مذکور معلوم می شود که وقتی که ماه متشکل به شکل هلال شد برای کل بلادی که درشب با هم مشترکند اول ماه ثابت می باشد .

ص: 91

مطلب دیگری که باید عرض کنم این است که آیا برای رؤیت هلال چشم عادی کافی ولازم ومؤثر می باشد؟ یا اینکه می توانیم به آلات و ابزاری نظیر تلسکوب و دوربین وامثال آنها هم اکتفا کنیم؟ آیت الله خوئی رحمه الله علیه در جلد 2 از مستندالعروه ص124 درباره مطلب مذکور می فرمایند : لا عبره بالرؤ یه بالعین المسلّحه المستنده بالمفکّرات المستحدثه والنظّارات القویه کالتلسکوپ ونحوه .

آقای خوئی دلیلی برای این حرفشان ذکر نمی کنند إلا اینکه مثلا کسی بگوید اخبار اهل بیت(علیهم السلام) که درآن موقع فرموده اند : صم للرؤیه وافطر للرؤیه انصراف به چشمهای عادی دارد وشامل چشم مسلح نمی شود . حالا نقد و بررسی نظر ایشان وبیان نظر بنده بماند برای فردا إن شاء الله . ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

رؤیت هلال کتاب الصوم

موضوع : رؤیت هلال

درباره مسئله هلال با توفیق پروردگار متعال از ابعاد گوناگونی بحث صورت گرفت واز همه جهات مسئله برای ما کاملاً روشن شد وفهمیدیم که از نظر فرهنگ اسلام واهل بیت (علیهم السلام) اول ماه عبارت است از تحقق وتشکل ماه به شکل هلال.

آیت الله طبا طبایی اعلی الله مقامه در تفسیر آیه 189 از سوره بقره : یسئلونک عن الأهله قل هی مواقیت للناس والحج می فرمایند : یسئلونک عن الأهله سؤال از ماهیت هلال نبوده وإلا باید در آیه لفظ عن الهلال ذکر می شد وهمچنین سؤال از ماهیت قمر هم نبوده وإلا باید عن القمر در آیه ذکر می شد، بلکه در آیه شریفه یسئلونک عن الإهله به لفظ جمع آمده، یعنی هلال بعداز هلال که طبق فرمایش خداوند متعال : إن عده الشهور عندالله إثنا عشر شهراً : در سال 12 بار تکرار می شود، بنابراین در آیه شریفه از أهله سؤال شده که برای چه موضوعی می باشد؟ جواب داده شده که این أهله مواقیت می باشند یعنی تعیین اوقات بر این اساس صورت می گیرد فلذا در اسلام هم عده وأداء دین و بلوغ وامثال اینها همه براساس همین ماههای قمری می باشد که از هلال نشئت می کیرد .

ص: 92

خوب ما عرض کردیم که اگر هلال ماه ثابت شود برای کل جهان اول ماه می باشد و این هلال ماهی یک مرتبه محقق می شود وتعدد پذیر نیست وهمچنین گفتیم که رؤیت موضوعیت ندارد بلکه یک امر طریقی می باشد ، اینها مطالبی بود که با توفیق پروردگار درباره آنها بحث کردیم.

در تتمه بحث رؤیت هلال ماه باید عرض کنیم که ماه در حرکت خودش باید به شکلی در بیاید که قابل رؤیت باشد یعنی باید به شکل هلال در بیاید، چون همانطور که عرض کردیم ماه وقتی می خواهد از محاق خارج شود وحرکت کند اول نور خیلی ضعیف وکمی دیده می شود که چشمگیر نیست وقابل رؤیت هم نیست، اسلام این را مبدأ قرار نداده بلکه باید ماه یک مقدار بیشتری حرکت بکند تا اینکه آن نور کم و ضعیف به شکل هلال دیده بشود ، که در این موقع اول ماه محقق شده است. بنابراین در اینجا یک بحثی بوجود می آید وآن اینکه آیا وقتی که ماه متشکل به شکل هلال شد میزان ومبدأ است ویا اینکه همان موقع که در حال خارج شدن از محاق می باشد ونور خیلی کم وضعیفی دارد میزان ومبدأ می باشد؟ در اینجا باید عرض کنیم که آن موقعی که ماه متشکل به شکل هلال شد و چشمگیر و قابل رؤیت شد میزان ومبدأ می باشد.

باز بحث دیگری در اینجا وجود دارد وآن اینکه وقتی که ماه به شکل هلال در آمد وقابل رؤیت شد آیا رؤیت ماه با چشم عادی میزان است یا اینکه با چشم مسلح یعنی با دوربین و تلسکوپ وامثال اینها هم رؤیت محقق می شود؟ ما قبلاً گفتیم که رؤیت طریقیت دارد وحکم متعلق به واقع می باشد یعنی حکم دائر مدار هلال واقعی ماه می باشد پس چه شما ببینید وچه نبینید اول ماه محقق شده واحکام مترتب بر اول ماه هم محقق شده ، حالا اگر شما بخواهید ببینید باید علم پیدا کنید اعم از اینکه دیدن شما با چشم عادی باشد یا با عینک ویا با دوربین ویا با تلسکوپ باشد ، در هر صورت فرقی نمی کند چون واقع محفوظ تشکل ماه به شکل هلال می باشد که محقق شده وشما باید با رؤیتتان علم به آن واقع پیداکنید ودیگر فرقی نمی کند که از چه راهی علم برای شما حاصل می شود.

ص: 93

بنابراین اگر برای شما با تلسکوپ و دوربین وامثال اینها علم به واقع حاصل شد اشکالی ندارد، در سایر موارد هم به همین صورت می باشد مثلاً ماهی ها اگر پولک داشته باشند حلال گوشت وإلا حرام گوشت می باشند، از امام رضوان الله علیه سؤال کرده بودند که بعضی ماهی ها هستند که پولک دارند ولی به اندازه ای خودشان را به سنگها می زنند که آن پولکها سائیده می شود اما اگر با میکروسکوپ نگاه کنیم می توانیم پولکها را ببینیم حکمش چیست؟ امام رضوان الله علیه فرموده بودند که حلال است. پس در اینجا لازم نیست با چشم عادی پولک های ماهی راببینیم چون واقعیت این است که ماهی پولک دار حلال است حالا چه ما پولک هایش را با چشم عادی ببینیم وچه با ابزار وآلات خاصی.

باز به عنوان مثال فرض کنید که منی به لباسی اصابت کرده باشد، وقتی نگاه می کنیم چیزی در لباس نمی بینیم ولی اگر با میکروسکوپ نگاه کنیم اجزای منی را می بینیم ، خوب اشکالی ندارد در این صورت هم حکم به نجاستش می کنیم. بنابراین وقتی که حکم متعلق به واقع باشد دیگر فرقی نمی کند که طریق علم به آن واقع چگونه خواهد بود. در مانحن فیه هم به همین صورت می باشد یعنی اگر ماه به متشکل به شکل هلال بشود اول ماه ثابت است حالا به هر طریقی برای ما علم به ثبوت هلال پیدا شود اشکالی ندارد چرا که معیار ثبوت هلال است وحکم هم مترتب برآن می باشد.

دیروز اشکالی در رابطه با حد ترخص مطرح شد ، بنده عرض می کنم که بحث حد ترخص چند فرق با ما نحن فیه دارد؛ اولاً در حد ترخص رؤیت جدران وعدم رؤیت آن موضوعیت دارد، یعنی از جایی که حرکت کرده ایم به یک فاصله ای برسیم که اذان را نشنویم ودیوارهای شهر راهم نبینیم ، پس رؤیت وعدم رؤیت در حد ترخص موضوعیت دارد ، یعنی در اینجا رؤیت خودش موضوعی است که در موضوع حکم اخذ شده چون خود جدران که موضوع نمی باشد بلکه رؤیت موضوع حکم می باشد.

ص: 94

ثانیا در بحث حد ترخص قرینه داریم که چشم عادی معیار ومیزان است چون اگر دیدن دیوارهای شهر با تلسکوپ کافی باشد دراین صورت اگر شما 20 فرسخ هم بروید باز می توانید آنها راببینید و حال آنکه حد ترخص 4 فرصخ می باشد .

ثالثا اگر این اشکال وجود داشته باشد مشترک الورود می باشد یعنی اگر کسانی که قائل به وحدت افق هستندهم اگر باتلسکوپ ببینند باز هم می گویند وحدت افق اعتبار دارد واگر ما هم با تلسکوپ ببینیم می گوئیم وحدت افق اعتبار ندارد، پس فرقی نمی کند جون بحث باز می گردد به اینجا آیا اگر ماه دیده شد وحدت افق در ثبوت هلال اعتبار دارد یا نه؟ ولی ما می گوئیم که اگر به هر طریقی وبا هر وسیله ای ببینند اول ماه ثابت است.

روایاتی در این رابطه داریم که امام (علیه السلام) فرموده اند که اگر یک نفر هم برایش علم حاصل شود باید روزه اش را بگیرد، خلاصه اینکه میزان علم است حالا از هر راهی که حاصل بشود ، حالا به این روایاتی که که می خوانم توجه کنید؛ در خبر اول از باب 4 از ابواب احکام شهر رمضان ص 188 از جلد 7 وسائل 20 جلدی این طور آمده : محمدبن علی بن الحسین باسناده عن علی بن جعفر أنه سأل أخاه موسی بن جعفر (علیه السلام) عن الرجل یری الهلال فی شهر رمضان وحده لا یبصره غیره، أله أن یصوم؟ قال :إذا لم یشک فلیفطر وإلا فلیصم مع الناس : اسناد شیخ صدوق وعلی بن جعفر صحیح می باشد واین مطلب در جلد 2 جامع الروات ص 537 آمده که اسناد شیخ صدوق وعلی بن جعفر صحیح است، از امام (علیه السلام) سؤال شده که در شب عید فطر یک نفر به تنهایی هلال ماه را دیده آیا باید روزه بگیرد یا نه؟ امام (علیه السلام) فرموده اند که اگر واقعاً به هلال علم پیداکرده ولو اینکه یک نفر باشد باید روزه اش را بخورد چون برای آن شخص فردا عید خواهر بود ولی اگر شک به رؤیت هلال دارد باید مثل بقیه روزه بگیرد.

ص: 95

پس مناط علم است وعلم هم طریق است چه از راه رؤیت باشد وچه از غیر راه رؤیت وچه رؤیت با چشم عادی باشد و چه با دوربین وتلسکوپ وامثال اینها.

خوب فکر می کنم که تا به حالا مسائل مربوط به هلال از تمام جهات مورد بحث قرار گرفت وبنده معتقد هستم که روزی خواهد آمد که یک روز برای همه مردم عید باشد ویک روز هم اول رمضان باشد إن شاء الله تعالی . ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

فی تعریف الصوم کتاب الصوم

موضوع : فی تعریف الصوم

صاحب عروه کتاب الصوم را در 15 فصل تدوین کرده است که إن شاء الله از این به بعد بحثمان را از ابتدای کتاب الصوم وبه همان ترتیبی که صاحب عروه مسائل را مطرح کرده اند ادامه می دهیم.

کتاب الصوم: وهو الإمساک عما یأتی من المفطرات بقصد القربه : روزه یعنی امساک وخود داری از مفطراتی که بعداً خواهد آمد منتهی به شرط قصد قربت.

روزه در بین متشرعه یک چیز معروف ومشهوری می باشد فلذا ما نباید خیلی در تعریف روزه وقت صرف کنیم چون این تعریفها تعریف حقیقی نمی باشند بلکه تصویری است از آن چیزی که در ذهن متشرعه می باشدودر خارج محقق است،.در قاموس هم صوم را به امساک تفسیر کرده ولی در شرایع گفته وهو الکف عن المفطرات یعنی کف از مفطرات ، در اینجا می توان گفت که امساک یک معنی عدمی دارد ولی کف یک معنی وجودی دارد، کف یعنی اینکه انسان به یک چیزی میل پیداکند وبعد جلوی میل خودش را بگیرد وکف نفس بکند ، خلاصه هر چه که باشد چه کف وچه امساک اشاره است به آن چیزی که در بین متشرعه معمول است و در ذهن آنها روشن ومشخص است فلذا مثلاً کلمه یوم را ندارد در حالی که امساک باید در یوم باشد تا معنی روزه محقق شود.

ص: 96

صاحب عروه ابتدا اقسام صوم را ذکر کرده وفرموده : وینقسم إلی الواجب والمندوب و الحرام و المکروه بمعنی قله الثواب وبعد روزه واجب را ایشان به هشت مورد تقسیم کرده اند ، والواجب منه ثمانیه : صوم شهر رمضان ، وصوم القضاء وصوم الکفاره علی کثرتها ، وصوم بدل الهدی فی الحج : هدی یعنی قربانی کردن خداوند متعال در قرآن کریم درباره صوم بدل از هدی در آیه 196 از سوره بقره فرموده : فمن تمتع بالعمره إلی الحج فمااستیسر من الهدی فمن لم یجد فصیام ثلاثه أیامٍ فی الحج وسبعهً إذا رجعتم تلک عشره کامله : هر کس با ختم عمره حج تمتع را آغاز کند، آنچه از قربانی برای او میسر است باید ذبح کند وهر که نیافت ، سه روز در ایام حج و هفت روز هنگامی که باز می گردد روزه بدارد که کلاً می شود ده روز کامل. بنابراین یکی از روزه های واجب برای کسی می باشد که در حج قربانی پیدا نکرده که در این صورت واجب است که 10 روز بدل از قربانی روزه بگیرد.

وصوم النذر والعهد والیمین وصوم الإجاره : که اینها مشخص هستند . ونحوها کالمشروط فی ضمن العقد : مثلاً کسی کتابی را به شما می فروشد و در ضمن عقد بیع شرط می کند که 2 روز هم باید روزه بگیری، که شرطش درست است و طبق آیه المؤمنون عند شروط هم روزه آن دو روز بر شما واجب است .

و صوم الثالث من أیام الإعتکاف : کسی که معتکف می شود روزه روز اول و دوم برایش استحباب دارد ولی روزه روز سوم برایش واجب می باشد .

ص: 97

وصوم الولد الأکبر عن أحد ابویه: روزه پدر و مادر که در زمان حیاتشان از آنها فوت شده قضایش بر پسر بزرگتر واجب است علی تفصیل یأتی فی محله من جمله اینکه مثلاً پدر ومادر عامداً وطغیاناً روزه خواری نکرده باشند که در این صورت بر ولد اکبر واجب نیست بلکه مثلاً به دلیل تنبلی وغفلت روزه نگرفته اند.

صاحب عروه صوم واجب را 8 تا شمرده ولی علامه در تذکره 6 تا شمرده که این حصرها اجتهادی واعتباری هستند که بستگی به اجتهاد هر شخص دارد مثلاً در اینجا صاحب عروه صوم ولد اکبر را واجب دانسته ولی علامه در تذکره آن را جزء صومهای واجب نشمرده .

صاحب جواهر در ابتدای کتاب الصوم در جواهر درباره صوم فرموده اند : هو الذی من أشرف الطاعات وأفضل القربات وبعد هفت مطلب درباره خاصیت صوم ذکر کرده اند من جمله اینکه : و لو لم یکن فیه إلا الارتقاء من حطیط النفس البهیمیه إلی ذروه الشبه بالملائکه : که نفس بهیمیه آن نفسی است که به خوردن وآشامیدن و آمیزش و امثال اینها میل دارد، فلذا شارع مقدس خواسته که نفس انسان را از آن خواسته های بهیمیه ترقی بدهد که تشبه به ملائکه پیدا کند چون ملائکه خورد و خوراک ندارند و در یک افق بالاتری مشغول عبادت پروردگار هستند .

صاحب جواهر بعد از ذکر مطالب هفتگانه أخباری که درباره فضیلت روزه هستند ذکر کرده من جمله این روایت که : الصوم لی وأنا أجزی به خداوند متعال فرموده است که روزه برای من است و خودم پاداشش را می دهم ، البته پاداش همه عبادت ها را پروردگار متعال می دهد منتهی در اینجا که صوم را به طور خاص ذکر کرده برای این است که صوم با یک امر قلبی ارتباط دارد یعنی بیشتر امر صوم مرتبط با باطن و نیت شخص می باشد وهیچ عبادتی مانند صوم ارتباط با امر قلبی ندارد مثلاً ممکن است انسان نماز بخواند و حج بجا بیاورد و زکات بدهد ولی تمام آنها همراه با ریا و برای غیر خدا باشد .

ص: 98

مطالب و روایاتی که صاحب جواهر فضیلت و عظمت صوم را ذکر کرده تماماً در کتاب وسائل الشیعه باب اول از ابواب صوم مندوب ص289 از جلد 7 وسائل 20 جلدی ذکر شده که حدوداً 43 خبر صاحب وسائل در این باب درباره فضیلت و عظمت روزه ذکر کرده.

بنده یک خبر در رابطه با همین مسئله از وسائل برایتان می خوانم که صاحب جواهر هم آن را در جواهر ذکر کرده و آن خبر چهارم از باب اول از ابواب احکام شهر رمضان می باشد که در ص172 از جلد 7 وسائل 20 جلدی ذکر شده، خبر این است : « وباسناده : شیخ صدوق عن الحسن بن علی بن أبی طالب علیهما السلام أنه قال : جاء نفر من الیهود إلی رسول الله (صلی الله علیه وآله) فسأله أعلمهم عن مسائل، فکان فیما سأله أنه قال له : لأی شیء فرض الله الصوم علی امتک بالنهار ثلاثین یوماً ، و فرض الله علی الاهم اکثر من ذلک؟ فقال النبی(صلی الله علیه وآله) : إن آدم لما أکل من الشجره بقی فی بطنه ثلاثین یوما ففرض الله علی ذریته ثلاثین یوما الجوع والعطش، والذی یأکلونه بالیل تفضل من الله علیهم ، وکذلک کان علی آدم ، ففرض الله ذلک علی امتی ،ثم تلا هذه الآیه :« کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون أیاما معدودات» قال الیهودی: صدقت یا محمد فما جزاء من صامها؟قال: فقال النبی(صلی الله علیه وآله) : ما من مؤمن یصوم شهر رمضان احتسابا إلا أوجب الله تبارک وتعالی له سبع خصال: أولها یذوب الحرام فی جسده، والثانیه یقرب من رحمه الله عزوجل ، والثالثه یکون قد کفر خطیئه آدم أبیه ، والرابعه یهون الله علیه سکرات الموت ، والخامسه أمان من الجوع والعطش یوم القیامه ، والسادسه یعطیه الله برآءه من النار ، والسابعه یطعمه الله من طیبات الجنه، قال صدقت یا محمد » .

ص: 99

خوب صاحب عروه بعد از اینکه روزه را معنی کرده چند مطلب ذکر کرده من جمله اینکه : و وجوبه فی شهر رمضان من ضروریات الدین ومنکره مرتد یجب قتله ، ومن أفطر فیه لا مستحلاً عالماً عامداً یعزر بخمسه وعشرین سوطاً : درباره تعزیر روزه خوار بحث بسیار است، اولاً اکثر محشین عروه من جمله امام رضوان الله علیه در اینجا گفته اند که این روایت اختصاص به جماع دارد نه مطلق مفطرات ولی خود صاحب عروه قائل به این است که روایت مربوط به مطلق مفطرات می باشد وثانیاً سند روایت را ضعیف می دانند. قاعد اقتضاء بر این مطلب دارد که اگر کسی مرتکب گناه شد حاکم شرع هر چقدر که صلاح بداند آن شخص را تعزیر می کند واصلاً فرق بین حد وتعزیر همین است چرا که حد مقدار و اندازه اش به طور مشخص و معین ذکر شد أما تعزیر مطابق مصلحت حاکم می باشد. مدرک صاحب عروه یک روایتی است که در وسائل ذکر شده که إن شاء الله فردا درباره آن بحث می کنیم.

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی تعریف الصوم کتاب الصوم

موضوع : فی تعریف الصوم

صاحب عروه بعد از اینکه فرمودند صوم در رمضان واجب است و از ضروریات دین می باشد فرموده اند : و وجوبه فی شهر رمضان من ضروریات الدین ومنکره مرتد یجب قتله ومن أفطر فیه لا مستحلاً عالماً عامداً یعزر بخمسه وعشرین سوطاً فإن عاد عزر ثانیاً ، فإن عاد قتل علی الأقوی وإن کان الاحوط قتله فی الرابعه وإنما یقتل فی الثالته أو الرابعه إذا عزر فی کل مرتین أو الثلاث وإذا ادعی شبهه محتمله فی حقه درئ عنه الحد .

ص: 100

بحث در این است که اگر شخصی افطار روزه را حلال نمی داند و منکر ضروری دین بودن روزه نیست بلکه آن را واجب می داند أما عالماً و عامداً افطار کرده باید تعزیر شود. چند مطلب در اینجا وجود دارد اول اینکه چه دلیلی بر تعزیر داریم ؟ که عمده دلیل در اینجا صحیحه برید العجلی می باشد و اختلافی هم در اینکه باید تعزیر بشود وجود ندارد چون این یک مرتبه ای از امر به معروف ونهی از منکر است وجامعه هم بالاخره مسئول دارد ، یعنی امام (علیه السلام) و حاکم شرع ، فلذا نباید شخصی که روزه خواری می کند به حال خودش رها بشود بلکه باید تعزیر بشود.

صاحب وسائل صحیحه برید العجلی را که خبر اول از باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان می باشد در ص178 از جلد 7 وسائل 20 جلدی ذکر کرده، خبر این است : « محمد بن یعقوب ، عن عده من أصحابنا ، عن أحمدبن محمد، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن برید العجلی قال: سئل أبو جعفر(ع) عن رجل شهد علیه شهود أنه أفطر من شهر رمضان ثلاثه أیام ، قال: یسئل هل علیک فی إفطارک إثم ؟ فإن قال لا فان علی الامام أن یقتله وإن قال نعم فإن علی الامام أن ینهکه ضرباً. ورواه الصدوق باسناده عن الحسن بن محبوب مثله » . خبر سنداً صحیح است جون این روایت را کلینی نقل می کند از عده ای که عرض کردیم در بین این عده افراد بسیار برجسته ای وجود دارند که اسامی آنها در اواخر جلد 2 جامع الروات ذکر شده، از احمدبن محمد که مراد احمدبن محمد عیسی است که از اجلای طبقه 7 می باشد ، از ابن محبوب که مراد حسن بن محبوب است که کوفی است و از طبقه 6 می باشد ، از هشام بن سالم که از اجلای طبقه 5 می باشد، از برید بن معاویه عجلی که کنیه اش ابوالقاسم است و علامه در خلاصه درباره وی این عبارات را به کار برده : روی عن الباقر والصادق علیهما السلام وجه من أصحابنا ثقه فقیهّ له محلٌ عند الائمه(ع) .

ص: 101

در روایت این طور آمده که از امام (ع) سؤال شده از کسی که عده ای علیه او شهادت داده اند که سه روز در ماه رمضان روزه اش را خورده ، امام (ع) فرموده اند که از آن شخص بپرسید که آیا تو که روزه ات را خورده ای مرتکب کناه شده ای یا نه؟ اگر گفت که نه باید او را بکشند ، چون روزه را حلال می داند. پس منکر ضروری دین شده فلذا مرتد است . و اگر گفت بله من که روزه ام را خورده ام مرتکب گناه شده ام ، یعنی وجوب روزه را قبول دارد وقبول دارد که ترک واجب کرده، در این صورت امام باید عقوبت شدیدی بر او جاری کند و مقدارش هم بستگی به امام دارد که ممکن است برحسب اشخاص و یا مناطق و... فرق بکند. بنابراین خبر سنداً صحیح است و دلالتاً هم بسیار روشن است ودلالت بر مطلب مورد بحث ما دارد واگر تنها همین بود مطلب روشن بود و می گفتیم : من أفطر فیه لا مستحلاً عالماً عامداً عذر بمایراه الحاکم ، منتهی در مقابل این خبر یک خبر دیگری داریم که خبر اول از باب 12 من ابواب ما یمسک عنه الصائم ص37 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد ، خبر این است : محمدبن یعقوب عن علی بن محمد بن بندار ، عن إبراهیم بن إسحاق الأحمر عن عبدالله بن حماد عن المفضل بن عمر، عن أبی عبدالله(ع) : این خبر ضعف سند دارد چون ابراهیم بن اسحاق احمر تضعیف شده ونجاشی گفته: کان ضعیفاً و شیخ هم در رجال گفته: کان ضعیفاً ، کلینی و استادش محمدبن بندار ثقه هستند و عبدالله بن حماد هم در معجم رجال حدیث جلد 10 ص 175 توثیق شده.

ص: 102

درباره مفضل بن عمر باید عرض کنم که آیت الله العظمی خوئی در جلد یک کتاب الصوم مستند العروه ص 2 به شدت مفضل بن عمر را تضعیف کرده، أما در معجم رجال حدیث جلد 18 ص 303 بحث مفصلی درباره مفضل می کند و می گوید که هم روایات مادحه و هم ذامّه درباره او داریم ولی مفضل از اجلای اصحاب ابی عبدالله(ع) می باشد وشیخ مفید هم در ارشاد مفضل را از اجلای اصحاب ابی عبدلله(ع) به حساب آورده، همچنین در معجم رجال حدیث گفته شده: کفی فی مدحه توحید المفضل. وأما درباره آن روایات ذامّه باید عرض کنیم که از این گونه روایات درباره زراره ومحمدبن مسلم وبرید هم وجود دارد ودلیلش هم این است که ائمه(ع) گاهی بعضی از افراد را با اینکه دارای عظمت وجلالت بودند مذمت می کردندتا اینکه دشمنان اهل بیت(ع) بالأخص بنی عباس آسیبی به آنها نرسانند، مثلاً پسر زراره آمد خدمت امام صادق(ع) وگفت پدرم خیلی ناراحت است چون گاهی می شنود که شما او را مذمت می کنید فلذا پدرم اشک می ریزد و می گوید که چرا امام صادق (ع) برعلیه من حرف می زند؟ حضرت فرمودند سلام من را به پدرت برسان وبگو که تو کشتیبان این کشتی پر طوفان هستی ونزد من جایگاه محفوظی داری ولی اگر من تو را مذمت نکنم دشمنان تو را نابود می کنند ، فلذا آقای خوئی می فرمایند که روایت ذامه ای که در مورد مفضل داریم مثل همان روایات ذامه ای است که درباره زراره وغیره داریم. در تنقیح المقال مامقانی آمده است که عده ای رفتند خدمت امام صادق(ع) در مدینه و گفتند که مفضل وابسته به شما و از اصحاب شماست اما به قهوه خانه ها و مکانهایی که افراد اراذل و لات در آنجا ها هستند می رود و با آنها مجالست دارد، حضرت فوراً قلم و دوات خواستند ویک نامه ای نوشتند وگفتند این را ببرید و به مفضل بدهید، عده ای از افراد برجسته من جمله زراره و غیره گفتند چون نامه امام صادق(ع) است همه با هم برویم به منزل مفضل و این نامه را به او بدهیم تا اینکه مفضل از این کارهایش خود داری کند، با این خیال آمدند و نامه را به مفضل دادند، او هم گرفت و باز کرد و بوسید و به چشمش مالید و بعد گفت می دانید که حضرت در این نامه چه چیزی نوشته اند؟ نوشته اند که یک پول گزاف و زیادی لازم دارم، مفضل به بقیه گفت نظر شما چیست وچه کار باید بکنیم؟ زراره و بقیه گفتند که باید این نامه را ببریم در بازار و به تجار نشان بدهیم و جلسه ای بر قرار کنیم و آنها را دعوت کنیم تا این پول را فراهم کنیم و برای امام(ع) بفرستیم، همین که خواستند بروند واین کار را انجام بدهند مفضل گفت صبر کنید، و بعد غلامش را فرا خواند و به او گفت برو به قهوه خانه و به چند نفر از سران اوباش بگو که مفضل شما را خواسته ، خلاصه آمدند و در مقابل مفضل زانو زدند و نشستند ، مفضل جریان را به آنها گفت، تا نام امام صادق(ع) را شنیدند منقلب شدند و گریه کردند و نامه را گرفتند و به چشمانشان مالیدند و گفتند ما می رویم و زود بر می گردیم، رفتند و دامنهایشان را پر از پول کردند و آوردند وگفتند که این را خدمت حضرت بفرستید و به ایشان بگوئید که هر وقت هر امری داشته باشند ما در خدمت ایشان هستیم، فلذا امام صادق(ع) با این نامه خواستند به اصحابشان بفهمانند که رفتن مفضل و امثاله به قهوه خانه ومکانهای نظیر آن، این تاثیر را دارد وباعث ارشاد وهدایت افرادی که در آنجا هستند می شود وآنها را به اهل بیت(ع)علاقه مند می کندو مقام اهل بیت(ع)رابه آنها می شناساند. پس آقای خوئی در مستندالعروه مفضل را تضعیف کرده ولی در معجم رجال حدیث او را توثیق کرده وگفته مفضل از اجلای اصحاب ابی عبدالله (ع) می باشد فلذا این خبر از جهت مفضل ضعفی ندارد بلکه ضعفش به خاطر وجود ابراهیم بن اسحاق احمر می باشد.

ص: 103

خوب متن خبر این است : عن ابی عبدالله (ع) فی رجل أتی امرأته و هو صائم و هی صائمه : یک شخصی با زنش آمیزش کرده در حالی که هر دوی آنها روزه بوده اند، فقال : إن کان استکرهها فعلیه کفارتان ، وإن کان طاوعته فعلیه کفاره وعلیها کفاره، وإن کان أکرهها فعلیه ضرب خمسین سوطاً نصف الحد، وإن کان طاوعته ضرب خمسه وعشرین سوطاً و ضربت خمسه وعشرین سوطاً : این حدیث دلالت دارد بر این که اگر کسی روزه خودش را با جماع افطار کرد چه مرد و چه زن باید او را با 25 ضربه تازیانه تعزیر کنند. ورواه الصدوق باسناده عن المفضل بن عمر، که در جامع الروات اسناد صدوق به مفضل ضعیف دانسته شده، و رواه الشیخ باسناده عن محمدبن یعقوب ، و رواه المفید فی المقنعه مرسلاً نحوه .

بعد صاحب وسائل می فرماید : أقول : ذکر المحقق فی المعتبر أن سندها ضعیفٌ ، لکن علمائنا ادعوا علی ذلک اجماع الامامیه فیجب العمل بها، و تعلم نسبه الفتوی إلی الأئمه (ع) باشتهارها .

بنابراین در عین حالی که سند خبر ضعیف است ولی از یک پشتوانه بسیار قویی برخوردار است ، پس این خبر در مقابل آن صحیحه برید بن معاویه قرار می گیرد فلذا در اینجا سه نظر بوجود می آید : اول نظر آیت الله خوئی می باشد که ایشان گفته اند چون خبر ضعیف است فلذا مطروح می باشد اگر چه مشهور علما به آن عمل کرده باشند و 25 ضربه تازیانه ثابت نیست بلکه هر مقداری که حاکم شرع صلاح بداند ثابت است. قول دوم که قول بیشتر محشین و شراح عروه می باشد این است که فقط در این مورد خاص یعنی جماع 25 ضربه تازیانه ثابت است ولی در بقیه مفطرات ثابت نیست. قول سوم هم قول خود صاحب عروه می باشد که ایشان قائلند که 25 ضربه تازیانه عمومیت دارد یعنی برای تمام مفطرات ثابت است اعم از جماع وغیره من المفطرات الصوم . بنده هم قائل به قول دوم هستم یعنی 25 ضربه تازیانه فقط در مورد جماع ثابت است .

ص: 104

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی تعریف الصوم کتاب الصوم

موضوع : فی تعریف الصوم

بحث دیروز درباره خبر مفضل بن عمر بود که خبر اول از باب 12 از ابواب مایمسک عنه الصائم ص37 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد، این خبر دلالت داشت براینکه اگر زوج زوجه خود را اکراه بر آمیزش کند در حالی که هر دو روزه هستند باید 50 ضربه تازیانه به او زده شود واگر به اختیار خودشان این کار را انجام دادند باید به هر یک 25 ضربه تازیانه زده شود چون در ماه رمضان روزه خودشان را به این ترتیب باطل کرده اند. صاحب عروه به صورت کلی این حکم را بیان کرده و گفته هر کس روزه خود را در ماه رمضان افطار کند باید با 25 ضربه تازیانه تعزیر شود وتنها دلیل بر این حکم فقط همین خبر مفضل می باشد، چون در صحیحه بریدالعجلی که قبلاً خواندیم گفته شده بود : « فإن علی الامام أن ینهکه ضرباً » که تنها اشاره به عقوبت امام دارد، و اینکه چه اندازه بایدتازیانه زده شود در روایت برید اشاره ای به آن نشده است و فقط در خبر مفضل 25 ضربه تازیانه ذکر شده.

عرض کردیم که درباره خبر مفضل سه نظریه وجود دارد ؛ اول نظر آقای خوئی بود که فرمودند خبر مفضل ضعیف است و از درجه اعتبار ساقط است فلذا هر کس روزه خود را عالماً وعامداً لا مستحلاً افطار کند هر اندازه که حاکم شرع صلاح بداند باید آن شخص روزه خوار را تعزیر کند و مقدار مشخصی مثلاً 25 ضربه تازیانه ثابت نمی باشد.

ص: 105

دوم نظر اکثر محشین و شراح عروه بود که گفتند این حکم 25 ضربه تازیانه فقط در صورت افطار روزه با جماع ثابت است و در دیگر مفطرات این حکم ثابت نمی باشد و خبر مفضل هم ضعف سند دارد ولی عمل علماء وفقهاء به آن خبر ضعفش را جبران می کند که این قول موافق نظر بنده هم می باشد.

سوم نظر خود صاحب عروه بود که حکم را تعمیم داده بودند و گفته بودند که هر کس روزه خود را عالماً وعامداً لامستحلاً چه با جماع و چه با غیر جماع افطار کند باید با 25 ضربه تازیانه تعزیر شود. مطالبی را که تا به حال صاحب عروه درباره صوم ذکر کرده و ما خوانده ایم در جواهر و شرایع و غیرهما به این ترتیب ذکر نشده بلکه صاحب جواهرابتدا مفطرات را ذکر کرده وبعدچند مسئله دارد که در مسئله 12 و 13 این مطالب را ذکر کرده، حالا چند آدرس برای مطالعه شما عرض می کنم؛ مطالب مذکور در جواهر جلد 16 ص 307 ذکر شده و در ریاض در جلد 5 ص 389 ودر مسند نراقی در جلد 10 ص 529 ذکر شده .

قابل ذکر است که صاحب جواهر هم تبعاً للشرایع روایت را به خاطر عمل علماء معتبر می داند وحکم 25 ضربه تازیانه را فقط در صورت جماع ثابت می داند.

صاحب عروه در ادامه بحث می فرمایند که : « فإن عاد عزّر ثانیاً فإن عاد قتل علی الأقوی » یعنی در دفعه دوم هم تعزیر می شود ولی اگر برای بار سوم تکرار کرد علی الأقوی باید کشته شود، پس تعزیر در دفعه اول ودوم مسلم وثابت است منتهی طبق مبنای صاحب عروه 25 ضربه تازیانه مطلقاً ثابت است ولی طبق مبنی ما ومشهور فقط در جماع 25 ضربه تازیانه ثابت است و در غیر جماع یعزر بما یراه الحاکم ثابت است.

ص: 106

(اشکال وپاسخ استاد): إلغاء خصوصیت در اینجا معلوم نیست که مؤثر باشد چون اگر چند مفطر را در یک ردیف ذکر کردند دلیل بر آن نیست که حکم تمامی آنها در همه جا یکسان باشد و فقهاء هم این مطلب را نفرموده اند.

این بحث چون خیلی با حدود مرتبط می باشد فلذا در اینجا چند مسئله از کتاب الحدود را مطرح می کنم تا ارتباط این مباحث با حدود روشن شود، در جلد 18

وسائل 20 جلدی در باب اول از ابواب مقدمات الحدود وأحکامها العامه یعنی « باب وجوب أقامتها بشروطها وتحریم تعطیلها » روایات فراوانی وجود دارد که دلالت دارند بر اینکه واجب است حد اقامه شود و تعطیلش هم حرام است، مثلاً پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرموده اند که : « حد قیام فی الأرض أزکی فیها من مطر أربعین لیله وأیامها » اگر یک حدی اقامه شود از چهل روز باران مؤثرتر و پر برکت تر خواهد بود.

همچنین در باب دوم از ابواب مقدمات حدود یعنی « باب أن کل من خالف الشرع فعلیه حدّ أو تعزیر » و باب پنجم از ابواب مقدمات حدود یعنی « باب أن صاحب الکبیره إذا أقیم علیه الحدّ مرتین قتل فی الثالث إلا الزانی ففی الرابعه » و باب 24 از ابواب مقدمات حدود یعنی « باب أنه لایمین فی حد وأن الحدود تدرأ بالشبهات » وباب 28 از ابواب مقدمات حدود یعنی « باب أن إقامه الحدود إلی من إلیه الحکم » روایاتی در رابطه با مسئله مورد بحث ما بیان شده.

ص: 107

عمده دلیل در رابطه با بحث ما در باب 28 ص 338 جلد 18 وسائل 20 جلدی ذکر شده که در آنجا آمده : « محمدبن علی بن الحسین باسناده عن سلیمان بن داوود المنقری عن حفص بن غیاث قال: سألت أبا عبدالله (علیه السلام) من یقیم الحدود السلطان أوالقاضی ؟ فقال إقامه الحدود إلی من إلیه الحکم ». ورواه الشیخ باسناده عن سلیمان بن داوود مثله « قال فأما إقامه الحدود فهو إلی سلطان الإسلام المنصوب من قبل الله و هم ائمه الهدی من آل محمد (صلی الله علیه وآله) ومن نصبوه لذلک من الأمراء والحکام وقد فعرضوا النظر فیه إلی فقهاء شیعتهم مع الامکان » بنابراین اقامه حدود بر عهده حاکم شرع است فلذا مطالبی که صاحب عروه در این مسئله بیان کرده متعلق به مقلدین نمی باشد بلکه مربوط به فقهاء می باشد و از آنجا که فقیه به نظر خودش عمل می کند ممکن است در اینجا با صاحب عروه اختلاف نظر داشته باشد. عرض کردیم که ثبوت تعزیر در مرتین اولین ثابت است وبنابر نظر صاحب عروه علی الأقوی در دفعه سوم باید کشته شود، خوب حالا بحثی در اینجا پیش می آید وآن اینکه آیا در مرتبه سوم هم باید تعزیر شود وبعد در مرتبه چهارم کشته شود؟ یا اینکه در همان مرتبه سوم باید کشته شود ؟ مشهور گفته اندکه باید در مرتبه سوم کشته شود .

حالا روایاتی را برایتان می خوانم که مقداری با این بحث ما مربوط است. ابتدا خبر دوم از باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان واقع در ص 179 از جلد 7 وسائل 20 جلدی را می خوانم که کلینی نقل می کند : عن محمدبن یحیی (ابو جعفر قمی) عن أحمد بن محمد بن عیسی ، که از اجلای طبقه 7 است ، عن عثمان بن عیسی که از واقفیه است أما موثق می باشد ، عن سماعه ، که از روات بسیار بزرگ است. خبر مضمره می باشد، سماعه در این روایت چند مطلب را از امام (علیه السلام) سؤال کرده که در دفعه اول اسم امام (علیه السلام)را برده و در دفعات بعد سألته و سألته آورده ودیگر اسم امام را ذکر نکرده و چون صاحب وسائل اخبار را تقطیع کرده فلذا این سألته در اینجا مضمره است ولی مضمره های سماعه مورد اعتماد است « قال : سألته عن رجل اخذ فی شهر رمضان وقد أفطر ثلاث مرات وقد رفع إلی الامام ثلاث مرات ، قال : یقتل فی الثالثه » این خبر دلالت دارد براین که در دفعه سوم باید کشته شود. همچنین در صحیحه ابی بصیر در همین باب در ص 179 از جلد 7 وسائل 20 جلدی به این مطلب اشاره شده. اخبار زیادی با همین مضمون در باب حدود داریم که ما یکی از آنها یعنی صحیحه یونس که خبر اول از باب 5 از ابواب مقدمات حدود واقع در ص 313 از جلد 18 وسائل 20 جلدی می باشد رابرایتان می خوانیم، خبر این است : محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن احمد بن محمد عن صفوان عن یونس عن أبی الحسن الماضی ، که به موسی بن جعفر(علیه السلام) می گفتند، خبر سنداً

ص: 108

صحیح است، « قال أصحاب الکبائر کلها إذا أقیم علیهم الحد مرتین قتلوا فی الثلاثه » .این یک قاعده کلی می باشد هرچند که در مورد حد است ولی تعزیر هم همین حکم را دارد بنابراین قول مشهور واین روایات دلالت دارند براین که در مرتبه سوم باید کشته شود، اما شیخ طوسی در مبسوط گفته : إن اصحاب الکبائر یقتلون فی الرابعه وروایت مرسلی را در این زمینه ذکر کرده که فقهای ما به آن عمل نکرده اند چون این مرسلات در مقابل این روایات صحیحه قرار دارند. صاحب عروه بعد از ذکر قول أقوی می فرماید : وإن کان الأحوط قتله فی الرابعه ، که این جمله باعث بوجود آمدن حرفهای زیادی شده چرا که بعد از اینکه روایات زیادی وجود دارند که دلالت دارند براینکه در حدود در دفعه سوم باید کشته بشود دیگر این احتیاط چه معنایی می تواند داشته باشد؟ یعنی ما در جایی احتیاط می کنیم که دلیل محکم در مسئله نداشته باشیم فلذا احتمال خلاف می دهیم و احتیاط می کنیم.

بعضی ها که خواسته اند توجیح کنند گفته اند که باب دماء است و شارع مقدس در باب فروج ودماء و اموال احتیاط دارد و در اینجا هم چون باب دماء است فلذا احتیاط دارد، ولی این حرف درست نیست چون احتیاط در جایی است که دلیل محکم نداشته باشیم مثل شبهات بدویّه در باب دماء وفروج واموال که باید احتیاط کنیم چه شبهه حکمیه باشد و چه موضوعیه ، پس با وجود امارات و دلائل ما نمیتوانیم احتیاط کنیم. اینجا از جاهایی است که بر صاحب عروه اشکال شده من جمله آیت الله خوئی در مستند العروه که به صاحب عروه اشکال کرده وگفته که در اینجا احتیاط معنی ندارد و اصلا اینجا جای احتیاط نمی باشد.

ص: 109

یکی از کسانی که خواسته کلام صاحب عروه را توجیح کند مرحوم سید عبدالأعلی سبزواری در مهذب الأحکام که یکی از شروح عروه است می باشد، ایشان در جلد دهم از کتابش این طور فرموده اند که : در اینجا می توانیم به این صورت توجیح کنیم که بگوئیم برای آن فقیه هم شبهه بوجود آمده است که در این صورت باید احتیاط کند، یعنی هرگاه فقیهی نتوانست بفهمدکه مسئله مانند زناست که قتل فی الرابعه ویا مثل سائر کبائر است که قتل فی الثالثه ، در این صورت باید احتیاط کند، این توجیح درست نمی باشد چون صاحب عروه اول فتوی داده به اینکه علی الأقوی در دفعه سوم کشته می شود و بعد گفته و إن کان الأحوط قتله فی الرابعه ، فلذا کلام صاحب عروه را نمی توان توجیح کرد و توجیح سید عبدالأعلی سبزواری هم درست نمی باشد. پس احتیاط استحبابی در جایی است که برای خود فقیه به دلیل عدم وجود دلیل شبهه ایجاد شود ولی در اینجا احتیاط استحبابی درست نیست چون ایشان علی الأقوی وبا توجه به روایات وأدله فتوی داده اند یعنی شبهه ای برایشان وجود نداشته که علی الأقوی فتوی داده اند، بعد گفته اند وإن کان الأحوط که این احتیاط درست نیست.

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی تعریف الصوم کتاب الصوم

موضوع : فی تعریف الصوم

عبارت عروه در مسئله مورد بحث ما به این ترتیب می باشد « و من أفطر فیه لا مستحلاً عالماً عامداً یعزّر بخمسه و عشرین سوطاً ، فإن عاد عزر ثانیاً ، فإن عاد قتل علی الأقوی و إن کان الأحوط قتله فی الرابعه » این مطالب مورد بحث قرار گرفت ودلیلش هم عرض شد.

ص: 110

« وإنما یقتل فی الثالثه أو الرابعه إذا عزر فی کل من المرتین أو الثلاث » این که ما گفتیم در دفعه سوم که ایشان هم تقویت کردند باید کشته بشود ویا بنا بر قول أحوط که ما آن را قبول نکردیم باید در دفعه چهارم کشته بشود ، در صورتی یقتل که در دفعه اول ودوم تعزیر انجام گرفته باشد یعنی اگر روزه خواری کرده ولی اصلاً تعزیر نشده کشته نمی شود بلکه باید در دفعه اول و دوم ویا بنا بر قول دیگر سه مرتبه تعزیر بشود اگر متنبه نشد بعداً کشته می شود پس کشته شدن مشروط به این است که قبلاً تعزیر شده باشد.

دلیل این مسئله « إنما یقتل إذا عزّر » یکی موثقه سماعه است که خبر دوم از باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان واقع در ص 179 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد که کلینی نقل می کند، عن محمدبن یحیی (أبو جعفر عطار قمی) عن أحمد بن محمد بن عیسی عن عثمان بن عیسی ( که از واقفیه است ولی ثقه می باشد) عن سماعه قال : سألته عن رجل اخذ فی شهر رمضان وقد أفطر ثلاث مرات وقد رفع إلی الامام ثلاث مرات، قال: یقتل فی الثالثه. پس کشته شدن در صورتی است که در دفعه اول ودوم تعزیر صورت گرفته باشد.

ورواه الصدوق باسناده عن سماعه عن أبی عبدالله(علیه السلام) و رواه الشیخ باسناده عن محمدبن یعقوب. پس هر سه نفر مشایخ ثلاثه این روایت را ذکر کرده اند اما صاحب وسائل باسناد کلینی روایت را نقل کرده.

ص: 111

خبر دیگر که دلیل بر این حکم است صحیحه أبی بصیر می باشد که در ادامه همین خبر ذکر شده وصاحب وسائل این طور گفته : ورواه أیضاً باسناده عن علی بن ابراهیم (شیخ طوسی) عن محمدبن عیسی بن عبید یقطینی ( از اجلای طبقه 7 می باشد) عن یونس بن عبدالرحمن ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) نحوه. این دو خبر که سنداً صحیح می باشند دلالت دارند بر این که در صورتی دفعه سوم کشته می شود که دفعه اول و دوم تعزیر صورت گرفته باشد.

خبر دیگری را دیروز خواندیم که خبر اول از باب پنجم از ابواب مقدمات الحدود واقع در ص 313 از جلد 18 وسائل 20 جلدی بود، خبر این بود : عن محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد عن صفوان عن یونس عن أبی الحسن الماضی(علیه السلام) (امام کاظم (علیه السلام) ) که سند روایت هم صحیح می باشد ، قال : أصحاب الکبائر کلها إذا أقیم علیهم الحد مرتین قتلوا فی الثاله : که دلالتش بسیار روشن است. (اشکال وپاسخ استاد): در اینجا ظاهراً عرفاً فرقی بین حد و تعزیر نیست وبنده هم درحاشیه ای که در اینجا دارم نوشته ام که : مورده وإن کان هو الحد ولکن یفهم عرفاً أنّ من قضی علیه حکم الله مرتین سواء کان الحد أو التعزیر یقتل فی الثالثه.

همچنین این مطلب از عروه را که خواندیم « وإنما فی الثالثه أو الرابعه إذا عزّر فی کل من المرتین أو الثلاث» می شود از روایت صحیحه برید العجلی که خواندیم هم استفاده کرد، صحیحه برید العجلی خبر اول از باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان می باشد که در ص 178 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است که خبر این می باشد : «

ص: 112

قال: سئل أبو جعفر (علیه السلام) عن رجل شهد علیه شهود أنه أفطر من شهر رمضان ثلاثه أیام ، قال (علیه السلام) : یسئل هل علیک فی إفطارک إثم؟ فان قال: لا، فإن علی الامام أن یقتله ، و إن قال: نعم، فإن علی الامام أن ینهکه ضرباٌ» .

این روایت دلالت دارد بر این که هر چند که سه روز خورده بوده ولی دفعه اولی است که او را پیش امام آورده اند فلذا فقط او را عقوبت وتعزیر می کند. پس ملاک در کشتن و کشته شدن صرف روزه خواری نیست بلکه رفع إلی الامام است یعنی اگر دو مرتبه او را پیش امام بردند وتعزیر شد دفعه سوم کشته می شود.

مطلب دیگری که صاحب عروه بیان می کند این است « وإذا ادعی شبهه محتمله فی حقه درئ عنه الحد » اگر شخصی را که روزه خواری کرده گرفتند و آوردند واو ادعای شبهه ای که در حقش محتمل است کرد حد از او برداشته می شود، مثلاً اگر گفت من حکم وجوب روزه را نمی دانستم ویا گفت من مسافرم ویا گفت مریضم ویا مثلاً زنی گفت من حائض هستم وغیره حد از او برداشته می شود.

دلیل این مطلب قاعده درئ الحد یا تدرئ الحدود بالشبهات می باشد ، وآن این است که اگر کسی در موقع حد ادعای شبهه کند حد از او برداشته می شود.

علاوه بر این قاعده روایتی هم وجود دارد که دلالت بر این مطلب دارد، دیروز اسم چند باب از ابواب مقدمات حدود را برایتان خواندیم که این خبر در باب 24 از ابواب مقدمات حدود یعنی « باب أنه لا یمین فی حد وأن الحدود تدرء بالشبهات» ص 335 از جلد 18 وسائل 20 جلدی ذکر شده، خبر این است : محمدبن علی بن الحسین قال قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) : ادرءوا الحدود بالشبهات . این خبر را از شیخ صدوق در فقیه به این صورتی که خواندیم نقل کرده وسندش را ذکر نکرده وما عرض کردیم که شش هزار خبر در من لایحضره الفقیه داریم که 200 تا از آنها مرسله هستند منتهی مرسلات با هم فرق دارند مثلاً گاهی می گوید روی عن الصادق (علیه السلام) ودیگر سندش را ذکر نمی کند ولی گاهی می گوید قال الصادق (علیه السلام) یا قال رسول الله (صلی الله علیه وآله مثل همین روایتی که خواندیم ، امام رضوان الله علیه در درسشان می فرمودند که هر وقت صدوق از معصوم واز امام نقل کرد ما به آن اعتماد می کنیم چون سند به اندازه ای در نزد صدوق مسلم بوده که خودش از امام واز پیغمبر نقل کرده، مثل همین روایت که برایتان خواندیم.

ص: 113

بنابرین قاعده درئ یک قاعده مسلمی است و می گوید که هر کجا شبهه ای در بین باشد آن شبهه باعث می شود که حد جاری نشود فلذا در مانحن فیه هم صاحب عروه فرموده : « إذا ادعی شبهه محتمله فی حقه درئ عنه الحد» .

علاوه بر ادله ای که تا به حال بیان کردیم روایت صحیحه برید العجلی که قبلاً برایتان خواندیم هم بر این مطلب که صاحب عروه بیان کرده دلالت دارد، روایت این بود : سئل أبو جعفر (علیه السلام) عن رجل شهد علیه شهود أنه أفطر من شهر رمضان ثلاثه أیام، قال: یسأل هل علیک فی إفطارک إثم؟فإن قال: لا ، فإن علی الامام أن یقتله، وإن قال: نعم فان علی الإمام أن ینهکه ضرباً. در اینجا معلوم است که آن شخص می توانسته در جواب سؤال امام چیز دیگری بگوید مثلاً بگوید مریض هستم یا مسافر هستم یا اگر زن باشد بگوید حائض هستم که با گفتن هر کدام از این کلمات شبهه بوجود می آمد پس اگر جوابی می داد که شبهه محتمله ای بوجود می آمد امام او را حد یا تعزیر نمی کرد.

خبر جالبی در باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان وجود دارد که خبر سوم باب می باشد ودر ص 179 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده ، که از این خبر هم قاعده درئ استفاده می شود، خبر این است : وعن علی بن محمد، عن عبدالله بن اسحاق ، عن الحسن بن علی بن سلیمان، محمدبن عمران ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: اُتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) و هو جالس فی المسجد بالکوفه بقوم:

ص: 114

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد کوفه نشسته بودند که یک قومی را نزد ایشان آوردند ، خوب از اینجا معلوم می شود که حضرت امیر (علیه السلام) بازرسانی داشته اند که در شهر کوفه تفحص می کردند که کسی مرتکب خلاف نشود، چون همانطور که می دانید یکی از موضوعات بسیار مهم که به عنوان یک وظیفه به گردن کسانی که مدیر جامعه هستند می باشد این است که فضای جامعه را باید طوری نگه دارند که فضای منکر نباشد بلکه فضای معروف باشد فلذا امیرالمؤمنین(علیه السلام) افرادی را مسئول حفظ فضای جامعه کرده بودند، اُتی بقوم وجدوهم یأکلون بالنهار فی شهر رمضان ، فقال امیرالمؤمنین(علیه السلام) أکلتم وأنتم مفطرون؟ قالوا : نعم؛ آیا در ماه رمضان روزه خودتان را خورده اید؟ گفتند بله خورده ایم، قال یهود أنتم؟ قالوا: لا، قال: فنصاری؟ قالوا: لا، قال : فعلی أیّ شیء من هذه الأدیان المخالفین للإسلام ؟ قالوا: بل مسلمون، قال: فسفر أنتم ؟ آیا شما مسافر هستید ؟ قالوا لا، قال: فیکم علّه استوجبتکم الافطار لانشعر بها فانکم أبصر بأنفسکم، لأن الله عزوجل یقول:« بل الانسان علی نفسه بصیره » قالوا: بل أصبحنا ما بنا علّه ، به چه علتی شما روزه خودتان را خورده اید؟ گفتند بدون هیچ علتی خورده ایم ، قال : فضحک أمیرالمؤمنین(علیه السلام) از این سؤال وجوابهایی که می خوانیم مشخص می شود که حضرت امیر (علیه السلام) می خواستند به آنها فرصتی بدهند که حد بر آنها جاری نشود مثلاً همانطور که در روایت آمده بگویند ما یهودی یا نصرانی هستیم ویا مسافر هستیم وغیره، ثم قال: تشهدون أن لا إله إلاالله وأن محمداً رسول الله (صلی الله علیه وآله) ؟ قالوا : نشهد أن لا إله إلا الله، ولا نعرف محمداً ، قال: فانه رسول الله(صلی الله علیه وآله) قالوا: لا نعرفه بذلک إنما هو أعرابی دعا إلی نفسه ، به جایی رسید که نبوت پیغمبر را هم منکر شدند، فقال : إن أقررتم و إلا قتلتکم ، قالوا: و إن فعلت ، گفتند هر کاری که می خواهی بکن ، فوکل بهم شرطه الخمیس : شرطه الخمیس کسانی بودند که همیشه آماده وگوش به فرمان حضرت امیر (علیه السلام) برای جنگ وشهادت و هر کار دیگری بوده اند، به اصطلاح بسیجیان ولایتمدار شهادت طلب بودند ودر جنگها خط شکن بودند ، شرطه الخمیس با هم عهد وپیمان بسته بودند که به حضرت امیر (علیه السلام) وفادار باشند، وخرج بهم إلی الظهر ظهر الکوفه : آنها را به پشت شهر کوفه بردند، وأمر أن یحفر حفیر تین ، وحفر احداهما إلی جنب الاخری ، ثم خرق فیما بینهما کوّه ضخمه شبه الخوخه فقال لهم إنی واضعکم فی إحدی هذین القلیبین واوقد فی الاخری النار فإقتلکم بالدخان ، قالوا: و إن فعلت فانما تقضی هذه الحیوه الدنیا ، فوضعهم فی إحدی الجبّینن وضعا رفیقا ثم أمر بالنار فاوقدت فی الجبّ الآخر ، ثم جعل ینادیهم مره ما تقولون فیجیبونه اقض ما أنت قاض حتی ماتوا : حضرت امر کردند دو چاه کنار هم بکنند واین دو را توسط راهرویی به هم متصل کنند بعد به آنها گفتند که من شما را در یکی از آنها قرار می دهم و در چاه دیگر آتشی روشن می کنم تا از دود آن شما بمیرید ، به حضرت گفتند هر کاری می خواهی بکن ، حضرت دستور داد تا این کار را انجام بدهند وبعد چندین بار از آنها سؤال شد که آیا بر حرفتان باقی هستید؟ گفتند بله خلاصه بر اثر آن دودها آنها خفه شدند ومردند ، ثم ذکر أنّ عظیناً من عظماء الیهود أنکر ذلک : یکی از عظماء یهود به حضرت گفت این چه کاری بود که شما کردید؟ حضرت با آن یهودی از راه شریعت خودش بحث کرد وگفت، فقال له أمیر المؤمنین (علیه السلام) : نشدتک بالتسع آیات اُنزلت علی موسی (علیه السلام) بطور سینا ، وبحق الکنائس الخمس القدس ، وبحق السّمت الدّیان هل تعلم أنّ یوشع بن نون اتی بقوم بعد وفات موسی شهدوا أن لا إله إلا الله ، ولم یقروا أن موسی رسول الله فقتلهم بمثل هذه القتله : حضرت گفتند این کار در شریعت موسی توسط یوشع بن نون انجام شد قبول داری فقال له الیهودی : نعم ، ثم ذکر أنه أسلم. خلاصه منظور ما از نقل این خبر این است

ص: 115

که بر حاکم لازم است که فرصت بدهد واگر کسی ادعای شبهه کرد بشنود که اگر شبهه محتمله ای بود حد از او برداشته می شود. ...

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه – فی قصد التعیین کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه فی قصد التعیین

فصل اول کتاب الصوم در عروه به این صورت آغاز می شود : « یجب فی الصوم القصد إلیه مع القربه والإخلاص کسائر العبادات » در صوم اول چیزی که لازم است نیت می باشد ، در تمام عبادات نیت لازم است واگر فعل بدون نیت واقع شود عبادت نمی باشد مثلاً سفر حج باید با نیت انجام شود چون سفر زیاد داریم ویا مثلاً افعال نماز باید با نیت انجام شود تا عبادت بحساب بیاید وتنها خم و راست شدن بدون نیت ، نماز بحساب نمی آید خلاصه نیت هر فعلی ماهیت آن را مشخص می کند منتهی عبادات ما دو نوع می باشند، یک نوع متمحض در فعل است مثل نماز که اقوال وافعال خاصی است ویا مثل حج که دارای افعال خاصی می باشد، و نوع دیگر از عبادات آنهایی هستند که امساک وکف وترک در آنها مطلوب می باشد، فرق صوم با عبادت های دیگر در همین است که در عبادت های دیگر از مکلف افعالی صادر می شود که آن فعل آن عبادت را مجسم می کند اما در صوم مقصود تروک است یعنی یک امر عدمی مقصود می باشد ، پس یک وقت مکلف امر وجودی را انجام می دهد مثل نماز ویک وقت مکلف امر عدمی را انجام می دهد مثل صوم یا تروک حج یا تروک اعتکاف ، در آنجایی که امر وجودی وافعال مقصود است مطلب روشن است یعنی آن فعل را به قصد آن عبادت انجام می دهد مثلاً اگر فعل مرکب است هر جزء از اجزای آن مرکب را به قصد آن مرکب انجام می دهد واگر بسیط است که یک چیز می باشد مثلاً رکوع را به قصد رکوع نماز انجام می دهد وسجده را هم به همین صورت وهکذا ، بنابراین هر فعلی از افعال آن عبادت توأم و مقارن با نیت است اگر چنین نباشد آن عبادت محقق نشده است .

ص: 116

در مانحن فیه که مقصود ترک وامساک می باشد آیا لازم است که هر جزئی از اجزاء مقارن با نیت باشد یا نه؟ چون گاهی انسان غفلت دارد یا مثلاً خوابش می برد در عین حالی که تارک هم می باشد ، پس باید در صوم که یک امر عدمی است بگوئیم که صوم با عبادات دیگر فرق دارد یعنی باید بگوئیم که درمثل صوم باید ترک با نیت انجام بشود اما لازم نیست که نیت مقارن باشد مثلاً اگر در شب نیت کرد که فردا را روزه بگیرد ولی سحر بیدار نشد وتا فردا غروب خوابید روزه اش درست است همان اول شب که نیت کرده کافیست ودیگر لازم نیست که نیت مقارن با ترک باشد، پس ترکی که از روی نیت انجام بگیرد کافیست ولازم نیست که مقارن با نیت باشد ، چون می بینیم که شارع مقدس در حالی که انسان غفلت از صوم داشته ویا خواب باشد هم حکم به صحت صوم انسان غافل ونائم کرده، پس در اینجا باید بگوئیم که «لو التفت لترک» ویا بگوئیم «لوقدر لترک» چون گاهی اصلاً انسان قدرت ندارد مثلاً نه مأکولی ونه مشروبی در دسترسش نیست ، پس باید بگوییم اگر قدرتی پیدا کرد وإلتفاتی هم پیدا کرد همین کافی است.

بنابراین تفاوت بین صوم و غیره این است که در غیر صم در افعال باید هر جزئی از اجزاء و هر قولی از اقوال مقارن با نیت باشد وإلا صحیح نمی باشد اما در صوم لازم نیست که آن شخص در جمیع آنات که از سحر شروع می شود ودر غروب تمام می شود مقارناً للنیه ترک کند بلکه « لو التفت لترک و لو قدر لترک» یعنی باید مفطرات را ترک کند ولو شأناً و ولو بنحو قضیه شرطیه ، در تروک حج هم همین طور است چون گاهی غفلت دارد ویا گاهی متمکن نیست اما :« لو إلتفت لترک» که همین مقدار کافی است و در اعتکاف هم به همین صورت می باشد یعنی « لو إلتفت لترک» وهذا هوالفرق بین الأمور الوجودیه والامور العدمیه وبین الصوم و غیر الصوم .

ص: 117

بنابراین منظور از « القصد إلیه» در عبارت صاحب عروه معلوم شد به اینکه قصد در صوم یعنی «لو إلتفت لأمسک ولو قدر لأمسک».

بحث بعدی که در کلام صاحب عروه آمده این است « مع القربه » می باشد یعنی در صوم قصد قربت لازم است چون صوم از عبادات است و درلزوم قصد قربت در عبادات هم شکی نیست، یعنی باید برای خداوند انجام بگیرد وبه حساب او گذاشته شود وانتساب به خداوند داشته باشد، دلیل قصد قربه هم ارتکاز متشرعه و مسلمانان می باشد یعنی ارتکاز آنان حاکی از این است که قصد قربت لازم است و این مطلب در نزد شرع معتبر بوده.

آیت الله خوئی در مسند العروه درباره اعتبار نیت یک مطلبی را ذکر کرده اند و فرموده اند که شکی نیست که صوم از عبادات است و در آن قصد قربت و اخلاص لازم است و دلیل اعتبار قصد قربت علاوه بر ارتکاز متشرعه و مسلمانان ( که دلیل ما هم همین بود) یک سری نصوص و روایاتی است که داریم مثل « بنی الاسلام علی الخمس الصلوه والزکوه والصوم والحج والولایه » که این روایت اولین خبر از جلد اول وسائل می باشد که از أبی جعفر (علیه السلام) نقل شده که این پنج چیز را در آنجا ذکر کرده ، منتهی در خبر دوم زراره می پرسد که : « قلت فأیّ من ذلک أفضل ؟ قال الولایه لأنها دلیل علیه_ن و مفتاحهنّ » خلاصه آقای خوئی از این قبیل روایات ، اعتبار قربت را استفاده کرده اند و فرموده اند چیزی که اسلام بر آن بنا شده واساس اسلام است باید جزء عبادات باشد و قصد قربت در آن معتبر باشد مخصوصاً که اینها با ولایت مقارن هستند و چیزی که پایه واساس اسلام است مثل ولایه باید از عبادات باشد و قصد قربت در آن معتبر باشد.

ص: 118

به نظر بنده اعتبار قصد قربت از این روایات استفاده نمی شود چون بعد از آنکه قصد قربت در آنها مسلم شده است سپس در روایت می گوید که آنها پایه اسلام هستند و در واقع این روایت در مقام بیان اهمیت این پنج چیز می باشد یعنی آنها به قدری اهمیت دارند که پایه واساس اسلام می باشند ، و در دلیل دیگری ثابت شده که آنها از عبادات هستند و ما عبادت بودن آنها را از این روایات نمی فهمیم.

بنابراین بحث ما در صغری و عبادت بودن است واین روایات می خواهند بگویند بعد از اینکه اینها جزء عبادات هستند به قدری اهمیت دارند که پایه واساس اسلام شمرده شده اند، پس به نظر بنده برای مانحن فیه استدلال به این روایات درست نیست.

تا به حال دو مطلب از عبارت صاحب عروه معلوم شد اول « یجب فی الصوم القصد إلیه» دوم «مع القربه» ومطلب سوم این است « والإخلاص کسائر العبادات » : که مشخص است یعنی اگر صوم همراه با ریا باشد صحیح نیست مثل سائر عبادات. ( اشکال وپاسخ استاد ) اتفاقاً فرمایش شما مؤید حرف ماست ، اساس اسلام بر امر توسلی بنا نشده بلکه اساس اسلام بر امر عبادت بنا شده ولی عباداتی که عبادیت آنها قبلاً ثابت شده واین روایات در مقام بیان اهمیت آنها واینکه آنها اساس وپایه اسلام هستند می باشند.

صاحب عروه در ادامه می فرمایند « ولایجب الإخطار بل یکفی الداعی» ، نکته دیگر این است که در نیت قصد و قصد قربت لازم است اما اخطار یعنی خطور دادن از ذهن وگذراندن نیت از ذهن لازم نیست چون آن چیزی که لازم است انگیزه می باشد یعنی انگیزه وداعی انسان باید خداوند متعال باشد به طوری که اگر از او بپرسند که چه چیزی بجا می آوری وبرای چه کسی بجا می آوری؟ بگوید برای خداوند متعال ، همین کافی است ودیگر خطور در ذهن لازم نیست.

ص: 119

صاحب عروه در ادامه می فرمایند : « ویعتبر فیما عدا شهر رمضان حتی الواجب المعیُّن أیضاً القصد إلی نوعه من الکفاره أو القضاء أوالنذر مطلقاً کان أو مقیداً بزمان معین ، من غیر فرق بین الصوم الواجب والمندوب أیضاً یعتبر تعیین نوعه من کونه صوم أیام البیض مثلاً ، أو غیرها من الأیام المخصوصه » صاحب عروه می فرمایند که علاوه بر قصد أصل وماهیت صوم وقصد قربت ، تعیین نوع صوم هم لازم می باشد چون صوم انواعی دارد، گاهی صوم کفاره است وگاهی صوم نذر است وگاهی صوم أدا وگاهی صوم قضا می باشد، که در این جاها علاوه بر اینکه قصد صوم و قصد قربت کرده باید همچنین نوع صوم را نیز قصد کند ومعین کند که مثلاً این صومی که می خواهم بگیرم صوم کفاره است یا صوم قضا ویا أدا است ویا اینکه صوم نذر می باشد، صاحب عروه می فرمایند که حتی در صوم مندوب هم تعیین نوع صوم معتبر ولازم می باشد مثلاً اگر می خواهد در ایام البیض یا در روز عید غدیر ویا عید مبعث که روزه ثواب دارد روزه بگیرد باید قصد تعیین نوع روزه را در هر کدام از آنها بکند.

صاحب عروه در ادامه بحثشان می فرمایند : « فلا یجزی القصد إلی الصوم مع القربه من دون تعیین النوع»: یعنی اگر قصد صوم بکند وقصد قربت هم بکند ولی نوع صوم را معین نکند کافی نمی باشد، « من غیر فرق بین ما إذا کان ما فی ذمُّته متعداً أومتعدداً» حتی در صورت اتحاد هم فقط یک روز روزه برگردنش است آن هم روزه نذر معین می باشد، مثلاً اگر روز جمعه بدون قصد روزه بگیرد درست نیست بلکه باید نیت روزه ای که نذر معین است را بکند. در این جا بحث مفصلی صورت گرفته و محشین هم اکثراً حاشیه دارند، مطلب بر می گردد به اینکه ما در اینجا دو جور تعیین داریم ؛ یکی اینکه تعیین از جهت زمان نیست که در اینجاها باید قصد تعیین کند یعنی باید در جاهایی که به نوع بر می گردد و نوع هم بین انواعی و اصنافی متساوی می باشد در اینجاها تعیین کننده قصد است و روزه قصد تعین پیدا نمی کند .

ص: 120

پس در خیلی از جاها قصد تعیین کننده است مثلاً فرض کنید کسی وارد این مجلس شد و شما قیام کردید، این قیام به قصد تعظیم می شود تعظیم وإلا اگر قیام کردید تا اینکه مثلاً کتاب خودتان را از آن طرف بردارید تعظیم به حساب نمی آید، مثل روزه نذری و روزه قضا وکفاره که چون صورت عمل واحد است فقط با قصد، تعیًّن پیدا می کند، پس کسی که مثلاً می خواهد صوم کفاره بگیرد « صیام شهرین متتابعین » باید نیت کند و قصد تعیین کند چون بدون آن صوم کفاره محقق نمی شود ویا مثلاً در روزه نذری و یا روزه أدا یا روزه قضا وهکذا که در اینجاها زمان صلاحیت هر دو را دارد، بنابراین در جایی که نوع باشد وتعین نوع به قصد باشد شکی وجود ندارد که باید قصد نوع کند وکسی هم خلافی ندارد، أما اگر تعین نوع نیست بلکه مربوط به زمان است در اینجاها لازم است که آنچه که مکلُّف اتیان می کند با آنچه که آمر خواسته با هم منطبق باشند، به عبارت دیگر : یعتبر فی الإمتثال أن یکون ما أتی به المأمور با ما أمر به الآمر با همدیگر مطابق باشند. مثالی عرض می کنم تا کلام صاحب عروه مشخص بشود، فرض کنید مثلاً یکی از علماء به شخص عامی گفت که شما فردا را روزه بگیر چون ثواب دارد ، آن شخص هم گرفت و بعداً معلوم شد که آن روز أیام البیض بوده ویا مثلاً 27 رجب بوده ویا روز عید غدیرو... بوده صاحب عروه می فرمایند که در اینجاها باید در همان زمان مشخص وبا قصد روزه همان أیام روزه بگیرد مثلاً در ایام البیض با قصد روزه أیام البیض روزه بگیرد تا عنوان روزه أیام البیض محقق شود فلذا اگر به این قصد روزه نگرفت چه از روی جهل وچه اینکه مثلاً عوام بود ومتوجه نبود، روزه أیام البیض ویا 27 رجب و یا عید غدیرو... محسوب نمی شود وثواب هم به او نمی دهند، بر خلاف نظر صاحب عروه در حاشیه عروه أعلام فراوانی از جمله بنده حاشیه دارم که اگر شخصی روزه گرفت و روزه اش منطبق با هر کدام از این ایام خاص شد کافی است چون ما می خواهیم آنچه که آمر در نظر گرفته با آنچه که مأمور انجام داده با هم منطبق باشند که در اینجاها منطبق شده و همین انطباق قهری کافی است تا اینکه ثواب آن روزهای خاص را داشته باشد و ما هم غیر از این را نمی خواهیم یعنی برای ما فقط انطباق ما أمر به الآمر با ما أتی به المأمور کافی است بنابرین در اینجا این اشکال به کلام صاحب عروه وارد است. ...

ص: 121

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه – فی قصد التعیین کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه فی قصد التعیین

صاحب عروه فرمودند که غیر از ماه رمضان در تمام انواع صوم قصد تعیین معتبر است وباید معیًّن کند که این روزه ای را که می خواهد بگیرد مثلاً صوم کفاره است یا صوم نذر است و أداء است یا قضاء و صوم واجب است ویا مندوب است، خلاصه ایشان در تمام انواع صوم واجباً کان أو مستحباً تعیین نوع را لازم می داند وبعد در ادامه می فرمایند که این تعیین نوع لازم نیست که تفصیلی باشد ، پس اگر فی الجمله می داند که در ذمُّه اش یک صومی می باشد ولی نمی داند کفاره است یا غیر کفاره ، استیجاری است ویا غیره، اگر در اینجا نیت ما فی الذمُّه کند کافی می باشد هر چند که قدرت بر تحقیق و بدست آوردن هم داشته باشد یعنی اشاره اجمالی کند به آن نوعی که در ذمُّه اش است کافی می باشد ، حتی اگر دو نوع صوم در ذمُّه اش باشد و قصد کند که مثلاً اولی را فردا می گیرم و دومی را دو روز دیگر این هم کافی است.

علی أیُّ حالٍ صاحب عروه قصد به نوع وتعیین نوع را لازم می داند، چون شکی نداریم که عبادات ما چه نماز باشد وچه روزه باشد وچه حج ، انواعی دارد مثلاً نماز انواعی دارد مثل نماز جعفر طیار و نماز حاجت و شکر و زیارت وغیرهم و نمازهای واجب هم انواعی دارد مثل نماز أدا وقضا وآیات وغیرهم ، در تمامی اینها انسان وقتی که می خواهد آن عبادت را انجام بدهد باید قصد عنوان آن را بکند وإلا امتثال صورت نمی گیرد، دلیل آن هم این است که رمز مطلب این است که باید امتثال حاصل بشود و امتثال هم به این است که متعلق اراده فاعل با تعلق اراده عامل هماهنگ و مطابق باشد وتا این إنطباق ما اُتی به با ما أمر به الشارع صورت نگیرد امتثال واطاعت صدق نمی کند فلذا در عبادات امتثال عبادت اعتبار دارد.

ص: 122

دیروز ما عرض کردیم که در بعضی از انواع صوم شکی نداریم که باید قصد عنوان باشد چون تا قصد عنوان نباشدتمیًّز انواع حاصل نمی شود مثلاً در نمازهای ظهر وعصر و نافله صبح وفریضه صبح وأمثالهم عنوان دخالت دارد و شخص باید قصد عنوان را بکند تا تمیًّز حاصل شود، حتی در توصلیات هم گاهی قصد اعتبار دارد و مؤثر است مثلاً شما 100 تومان به شخصی بدهکار هستی اگر به او رسیدی و همینطور 100 تومان به او دادی ذمه شما بریء نشده چون ممکن است مثلاً به قصد هبه ویا چیز دیگری باشد ولی اگر این 100 تومان را به قصد ما فی الذمُّه به او بدهی و آن هم به این قصد از شما بگیرد آن کلی در این فرد تحقق پیدا می کند ودر این صورت ذمه شما برئ می شود.

بنابراین تا قصد تعیین نباشد تعیًّن پیدا نمی کند وتا تعیًّن پیدا نکند آن عنوان صدق نمی کند و تا آن عنوان صدق نکند امتثال حاصل نمی شود که این مطلب بسیار روشن و معلوم است.

چند مطلب را هم ما در ادامه کلام صاحب عروه عرض کردیم وآن اینکه در جاهایی که تعیًّن احتیاج به قصد دارد تعیین لازم است مثل همان اداء وقضاء و کفاره که دارای انواعی هستندو تعیًّن هر نوعی احتیاج به قصد مکلَّف دارد ، پس در جاهایی که مقیُّد به زمان نباشد مطلب همین طور است که عرض کردیم .

خوب حالا برای مراجعه و مطالعه شما چند آدرس عرض می کنم ، اول جواهر ص189 از جلد 16 که چندین صفحه در این رابطه بحث می کند که نظر ایشان مثل نظر صاحب عروه می باشد، دوم مستمسک جلد 8 ص196 ، سوم مصباح الهدی فی شرح عروه الوثقی ص 433.

ص: 123

بنده هم عرض کردم که اگر تعیین مربوط به قصد مکلف باشد لازم است یعنی باید در

مقام امتثال مکلف معیُّن بکند تا امتثال تحقق پیدا بکند ، اما بعضی از جاها هست که تعیًّن قهری است و احتیاج به معیُّن کردن مکلف نیست مثل صوم أیام البیض که کسی به شما می گویدکه در این سه روز روزه بگیر و شما گرفتی ولی اصلاً متوجه أیام البیض نبودی، در این صورت قهراً سه روز شما منطبق با أیام البیض شده ودیگر نیازی به تعیین وقصد شما نیست ، فلذا در جاهایی که تحت اختیار مکلَّف است باید قصد کند وتعیین کند ولی بعضی از عناوین که قهراً حاصل هستند دیگر نیازی به تعیین و قصد مکلف نیست، بنابراین ما می خواهیم بگوئیم که بین تقیًّد به زمان و تقیًّد به غیر زمان فرق می باشد، در جاهایی که مقیًّد به زمان است چون انطباق آن روزه با آن زمان قهری است فلذا مکلَّف اگر معیُّن هم نکرد تعیًّن قهری دارد مثلاً یصدق علیه صام أیام البیض ولو اینکه قصد هم نکرده باشد، اما در جاهایی که مقیُّد به زمان نیست و تعیین محتاج به اراده و قصد و فعل شما می باشد باید در اینجاها قصد تعیین نوع را بکند ، فلذا ما در اینجا مطلب را تفصیل دادیم.

مطلب دیگری که باید عرض کنیم این است که یستفاد از کلام عروه که اگر کسی مثلاً فردا را روزه بگیرد قربه إلی الله کافی نیست و روزه اش درست نیست، در حالی که این طور نیست چرا که همانطور که اگر کسی دو رکعت نماز قربه إلی الله بخواند ثواب دارد روزه هم با نیت قربه إلی الله ثواب دارد وقصد قربت کافی است ، گاهی صوم یک عناوینی دارد وآن عناوین هم گفتیم که دو جور است در این صورت قصد تعیین لازم است اما گاهی از اوقات چون که روزه یکی از عبادات است انسان می خواهد با قصد قربت روزه بگیرد خوب در اینجا دیگر نیازی به تعیین ندارد، بنابراین این طور نیست که بگوئیم تمام روزه ها عنوان دارند وباید عنوانشان را قصد کنیم بلکه اگر یک شخصی بدون عنوان وقربه إلی الله روزه گرفت صحیح است و ثواب می برد.

ص: 124

( اشکال وپاسخ استاد) : امتثال به این است که ما أتی به المأمور با ما أراده الشارع منطبق باشد که در اینجا صدق می کند، مثلاً شما در أیام البیض روزه گرفتید ولی نمی دانستید که أیام البیض است در اینجا یصدق بر روزه شما که صام أیام البیض وشارع هم از شما صوم أیام البیض را می خواهد پس در اینجا انطباق قهری می باشد، حتی در مکان هم مطلب همین است مثلاً اگر شخصی نذر کرده بود که در مسجد سهله دو رکعت نماز بخواند و از مسجدی عبور کرد و رفت دو رکعت نماز در آنجا خواند و بعد فهمید که این مکان همان مسجد سهله بوده خوب در اینجا نذرش عملی شده، پس در جاهایی که قهراً انطباق تحقق پیدا می کند احتیاج به قصد تعیین ندارد چون خودش معین است.

بنابراین رمز امتثال واطاعت انطباق ما أتی به المأمور با ما أمر به الآمر می باشد و در این هم به ترتیبی که عرض کردیم بین مقیُّد به زمان که در اختیار ما نیست و بین جایی که قصد ما معیُّن می کند تفاوت می باشد.

اما حالا می رویم سراغ ماه رمضان تا ببینیم که در ماه رمضان چه رمزی هست که صاحب عروه ابتدا ما عدای ماه رمضان را بیان کرد وماه رمضان را اول بیان نکرد، ایشان در ادامه عبارتشان می فرمایند که : « و اما فی شهر رمضان فیکفی قصد الصوم وإن لم ینوکونه من رمضان بل لو نوی فیه غیره جاهلاً أو ناسیاً له أجزأ عنه » ایشان می خواهند بفرمایند که ماه رمضان دارای خصوصیتی است وآن اینکه اگر در ماه رمضان قصد کند که می خواهم فردا را روزه بگیرم حتی اگر قصد عنوان رمضان را هم نکند کافی است چون بعداً خواهیم خواند که ما روایات زیادی داریم که دلالت دارند بر اینکه کسی که در یوم الشک روزه بگیرد و جاهل به رمضان باشد و بعداً معلوم شود که ماه رمضان بوده کافی است پس طبق فرمایش صاحب عروه معلوم می شود که رمضان جایگاه خاصی دارد و در آن نیازی به قصد تعیین نیست که مثلاً من رمضان روزه بگیرد بلکه همین قدر که

ص: 125

روزه بگیرد و رمضان هم باشد کافی است.

بعد در ادامه صاحب عروه می فرمایند : « نعم إذا کان عالماً به و قصد غیره لم یجزه ، کما لا یجزی لما قصده أیضاً » کسی که می داند ماه رمضان است اگر قصد غیر رمضان را بکند مثلاً قصد روزه نذری یاکفاره را بکند این مجزی از ماه رمضان نیست و همچنین مجزی از غیر رمضان هم نیست.

دلیل این مطلب روایتی است که از آن استفاده شده که بین رمضان وغیر رمضان فرق می باشد که صاحب وسائل این روایت را در باب 12 از ابواب من یصح منه الصوم ذکر کرده که خبر پنجم از این باب است که در ص 145 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است، روایت این است : وعنهم : یعنی کلینی عن عده من أصحابنا ، عن سهل: که مراد سهل بن زیاد است که محل بحث است هر چند که ما او را خوب می دانیم، کلاً خبر دارای افراد مجهولی می باشد ، عن علی بن بلال : که مجهول است ، عن الحسن بن بسام الجمال : که این هم مجهول است ، عن رجل : این خبر مرسل به ابهام واسطه می باشد چون ما دو جور مرسل داریم یکی مرسل به حذف واسطه ویکی مرسل به ابهام واسطه، بعلاوه دو نفر مجهول الحال هم در روایت وجود دارند ، « قال : کنت أبی عبدالله (علیه السلام) فیما بین مکه والمدینه فی شعبان و هو صائم ، ثم رأینا هلال شهر رمضان فأفطر ، فقلت له: جعلت فداک أمس کان من شعبان و أنت صائم والیوم من شهر رمضان وأنت مفطر؟ فقال: إنَّ ذلک تطوع ولنا أن نفعل ما شئنا ، وهذا فرض قلیس لنا أن نفعل إلا ما أمرنا » . این روایت این طور می خواهد بگوید که اگر در ماه رمضان گرفتن روزه غیر رمضان ممکن و مستحب وجایز بود حضرت روزه خود را ادامه می داد و می گرفت پس معلوم می شود که در ماه رمضان نمی شود غیر روزه رمضان را گرفت که حضرت روزه خودشان را خورده اند. صاحب جواهر هم نظرش همین است و حتی فقها ادعای اجماع در این مسئله کرده اند فقط آیت الله خوئی در اینجا یک مطلبی دارند، ایشان در مسند العروه فرموده اند که روزه غیر رمضان در ماه رمضان صحیح است و از راه ترتًّب این حکم را ثابت می کند، ایشان در بحث امر به شیء مقتضی نهی از ضد می باشد یا نه قائل به اینکه ، (که در آنجا ضد عام یک بحث است و ضد خاص هم یک بحث است که هیچکدام را ما قائل نیستیم و ایشان هم قائل نیستند) ، امر به شیء مقتضی نهی از ضد عامش که به معنی ترک مأمور به است یا ضد خاصش که فعل خاصی باشد نیستند مثلاً اول ظهر وارد مسجد شد و دید نجاستی در مسجد وجود دارد در اینجا إزاله از مسجد واجب فوری است و از طرفی هم نماز ظهر برایش واجب است، آنهایی که می گویند امر به شیء مقتضی نهی از ضد است در اینجا می گویند که اگر إزاله نکرد و مشغول به نماز شد امر به إزاله مقتضی نهی از ضدش هست که صلوه می باشد ونهی در عبارت موجب فساد است فلذا اگر نماز خواند نمازش باطل است، اما کسانی که می گویند امر به شیء مقتضی نهی از ضدش نیست در اینجا می گویند که اگر إزاله نکند گناه کرده ولی نمازش صحیح می باشد.

ص: 126

آقای خوئی در مستند فرموده اند که مابا توجه به بحث ترتًّب ، مسئله را اینطور درست کردیم که اگر کسی أهم را ترک کرد و مشغول مهم شد کارش صحیح است ، در اینجا إزاله أهم است و نماز مهم است پس اگر امر به نماز شود امر به مهم شده اما در جایی که امر به إزاله شده که أهم می باشد، دو قول یا بهتر است بگوئیم دو مشی در اصول بوجود آمده ، مرحوم آخوند خراسانی در کفایه قائل به امتناع ترتًّب می باشد و در مانحن فیه مرحوم آخوند می فرمایند که این امرِ به ضدین می باشد پس اگر امر به إزاله شود که این أهم است و بعد گفته شود اگر إزاله هم نکردی نماز بخوان ، بالاخره در آن موقعی که می خواهد نماز بخواند هنوز امر به ازاله ساقط نشده است ، بنابراین مرحوم آخوند این مسئله را برمی گرداند به اینکه در اینجا امرِ به ضدین می باشد ، پس در

واقع در مسئله ترتًّب نزاع صغروی است یعنی کبری را همه قبول دارند که امرِ به ضدین در ساعت واحده محال است ولی در صغری نزاع دارند فلذا قائلین به امتناع ترتًّب می گویند که این صغری امرِ به ضدین است وقائلین به امکان ترتًّب می گویند که صغری امر به ضدین نیست چون عرف هم می گوید درست است و آخوند هم در عرفیات بحث کرده ، مثلاً اگر بگویند که فلان کار را بکن واگر نکردی این کار را انجام بده خوب این عرفیت هم دارد، یعنی أهم ومهمی وجود دارد که به أهم امر شده ولی معلقاً، مثلاً امر شده که به کاشان برو اگر نرفتی برو تهران .

ص: 127

بنابراین آقای خوئی می خواهند از همین راه ترتًّب صحت روزه غیر رمضان را در رمضان درست کند، این مطلب در جلد اول از کتاب الصوم مستند العروه ص 23 ذکر شده که إن شاء الله مطالعه کنید تا فردا درباره اش بحث کنیم...

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه – فی قصد التعیین کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه فی قصد التعیین

در عروه مطالبی درباره تعیین صوم در جایی که نیاز به تعیین است تا صوم تمیّز پیدا کند ذکر شده است و ما مواردی از آنها را عرض کردیم منتهی ایشان شهر رمضان را کنار گذاشتند و حالا از امروز وارد مباحث مربوط به شهر رمضان می شوند و می فرمایند که : « و أما فی شهر رمضان فیکفی قصد الصوم و إن لم ینو کونه من رمضان » : ایشان در غیر صوم رمضان مثل قضا و نذر و کفاره و امثالهم فرمودند لازم است که در قصدش معین کند که مثلاً کفاره است یا قضا است یا نذر است اما در صوم رمضان می فرمایند لازم نیست معین کند بلکه همینقدر که در قصدش بگوید فردا را روزه می گیرم کافی است و ظاهراً استثنای ایشان که در کلامشان آورده اند ( و إن لم ینو کونه من رمضان ) صحیح نیست چون کسی که عالم است به اینکه ماه رمضان است و فردا را می خواهد روزه بگیرد خوب معلوم است که صوم رمضان را قصد می کند ، « بل لو نوی فیه غیره جاهلاً أو ناسیاً له أجزأ عنه » : بلکه اگر جاهلاً و ناسیاً غیر از رمضان را قصد کند مجزی از رمضان می باشد چون ما روایات زیادی در این زمینه داریم که کسانی که در آخر شعبان نمی دانند که آخر شعبان است یا اول رمضان در واقع جاهل به رمضان می باشند و به قصد شعبان روزه می گیرند اگر بعدا معلوم شد که آن روز اول رمضان بوده صومشان مجزی از رمضان می باشد ، و همچنین در مورد ناسی روایات فراوانی داریم که این روایات در باب 5 از ابواب وجوب الصوم ص12 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده اند که مطالعه می کنید البته نوع روایات ما در جهل است ولی فقهای ما نسیان را هم ملحق به آن کرده اند چون در نسیان هم علم به واقع وجود ندارد پس با توجه به این روایات و فتاوای فقهای ما مطلب روشن می باشد ، « نعم إذا کان عالماً به و قصد غیر لم یجزه ، کما لا یجزی لما قصده أیضاً» : اگر در صورت علم به رمضان غیر رمضان را قصد کند نه از رمضان مجزی است و نه از ما قصده ، مثلاً اگر کسی در ماه رمضان نذر کند که روزه بگیرد هم روزه رمضانش باطل است و هم آن روزه نذری که قصد کرده باطل است ، اما از ماه رمضان کافی نیست چونکه در رمضان واجب است که روزه رمضان بگیرد و مقید به این است که قصد خلاف نکند ولی در اینجا قصد خلاف کرده پس چون قصد رمضان را نکرده معلوم است که مجزی از رمضان نمی باشد ، اما از غیر رمضان که قصد کرده کافی نیست چونکه ماه رمضان ظرفیت روزه غیر رمضان را ندارد و روایاتی داریم که در ماه رمضان باید فقط روزه رمضان را بگیرد .

ص: 128

یک بحثی در اینجا از زمان شیخ طوسی بوجود آمده است که صاحب جواهر در جلد 16 از ص 200 به بعد این بحث را مطرح کرده است و در آنجا صاحب جواهر کلامی از مبسوط شیخ نقل می کند که ایشان گفته است اگر کسی در ماه رمضان روزه غیر رمضان را بگیرد در بعضی از صور صحیح می باشد و بعد صاحب جواهر می فرمایند که هذا غریب یعنی مطلبی را که شیخ به این صورت فرموده است بسیار غریب می باشد ، بعد صاحب جواهر در ص 203 می فرمایند که : « و المشهور بین الأصحاب نقلاً و تحصیلاً لا یقع فی شهر رمضان صوم غیر رمضان واجباً أو مندوباً من المکلف بصومه و غیره کالمسافر و نحوه بل هو المعروف فی الشریعه بل کاد یکون من قطعیات أربابها إن لم یکن من ضروریاتها ، لکن عن مبسوط الشیخ : « لو کان مسافراً سفر القصر فصام بنیه رمضان لم یجزه ، و إن صام بنیه التطوع کان جائزاً ، و إن کان علیه صوم نذر معین و وافق ذلک شهر رمضان فصام عن النذر و هو حاضر وقع عن رمضان ، و لا یلزمه القضاء لمکان النذر ، و إن کان مسافراً وقع عن النذر و کان علیه القضاء لرمضان ، و کذا إن

صام و هو حاضر بنیه صوم واجب علیه عن رمضان وقع عن رمضان و لم یجزه عما نواه ، و إن کان مسافرا وقع عما نواه » و هو غریب » این کلام شیخ طوسی در مبسوط است که فرموده اند در ماه رمضان روزه غیر رمضان در بعضی از صور صحیح می باشد که البته صاحب جواهر بعد از نقل کلام شیخ در مبسوط می فرمایند که و هو غریب ، چون که صاحب جواهر فرمودند که قطعی و ضروری است که در ماه رمضان روزه غیر رمضان واقع نمی شود .

ص: 129

صاحب جواهر کلام شیخ در مبسوط را به واسطه خبر 5 از باب 12 از ابواب من یصح منه الصوم که در ص 145 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است رد می کند ، خبر این است : « و عنهم ، عن سهل ، عن علی بن بلال ، عن الحسن بن بسام الجمال ، عن رجل قال : کنت أبی عبدالله (علیه السلام) فیما بین مکه والمدینه فی شعبان و هو صائم ، ثم رأینا هلال شهر رمضان فأفطر ، فقلت له : جعلت فداک أمس کان من شعبان و أنت صائم والیوم من شهر رمضان وأنت مفطر؟ فقال: إنَّ ذلک تطوع ولنا أن نفعل ما شئنا ، وهذا فرض قلیس لنا أن نفعل إلا ما أمرنا » . یستفاد از این خبر به زعم این فقها که در ماه رمضان روزه غیر رمضان صحیح نیست و فقط مأمور به روزه رمضان هستیم فلذا صاحب جواهر می فرمایند که کلام شیخ در مبسوط غریب است .

خوب حالا برای مطالعه شما چند آدرس را عرض می کنم اول مستمسک جلد 8 ص 204 و دوم مهذب الاحکام جلد 10 ص 17 و سوم مصباح الفقیه ص 332 از کتاب الصوم ، خلاصه تمام این بزرگواران روزه غیر رمضان را در ماه رمضان باطل می دانند فقط آیت الله خوئی در اینجا یک مطلبی دارند ، ایشان در مستند العروه فرموده اند که روزه غیر رمضان در ماه رمضان صحیح است و از راه ترتًّب این حکم را ثابت می کنند ، ایشان در بحث امر به شیء مقتضی نهی از ضد می باشد یا نه قائل به اینکه امر به شیء مقتضی نهی از ضد عامش که به معنی ترک مأمور به است یا ضد خاصش که فعل خاصی باشد نیستند مثلاً اول ظهر وارد مسجد شد و دید نجاستی در مسجد وجود دارد در اینجا إزاله از مسجد واجب فوری است و از طرفی هم نماز ظهر برایش واجب است ، آنهایی که می گویند امر به شیء مقتضی نهی از ضد است در اینجا می گویند که اگر إزاله نکرد و مشغول به نماز شد امر به إزاله مقتضی نهی از ضدش هست که صلوه می باشد و نهی در عبارت موجب فساد است فلذا اگر نماز خواند نمازش باطل است، اما کسانی که می گویند امر به شیء مقتضی نهی از ضدش نیست در اینجا می گویند که اگر إزاله نکند گناه کرده ولی نمازش صحیح می باشد .

ص: 130

آقای خوئی در مستند فرموده اند که ما با توجه به بحث ترتًّب ، مسئله را اینطور درست کردیم که اگر کسی أهم را ترک کرد و مشغول مهم شد کارش صحیح است ، در اینجا إزاله أهم است و نماز مهم است پس اگر امر به نماز شود امر به مهم شده اما در جایی که امر به إزاله شده که أهم می باشد ، دو قول یا بهتر است بگوئیم دو مشی در اصول بوجود آمده ، مرحوم آخوند خراسانی در کفایه قائل به امتناع ترتًّب می باشد و در مانحن فیه مرحوم آخوند می فرمایند که این امر به ضدین می باشد پس اگر امر به إزاله شود که این أهم است و بعد گفته شود اگر إزاله هم نکردی نماز بخوان ، بالاخره در آن موقعی که می خواهد نماز بخواند هنوز امر به ازاله ساقط نشده است ، بنابراین مرحوم آخوند این مسئله را برمی گرداند به اینکه در اینجا امر به ضدین می باشد ، پس در واقع در مسئله ترتًّب نزاع صغروی است یعنی کبری را همه قبول دارند که امر به ضدین در ساعت واحده محال است ولی در صغری نزاع دارند فلذا قائلین به امتناع ترتًّب می گویند که این صغری امرِ به ضدین است و قائلین به امکان ترتًّب می گویند که صغری امر به ضدین نیست چون عرف هم می گوید درست است و آخوند هم در عرفیات بحث کرده ، مثلاً اگر بگویند که فلان کار را بکن و اگر نکردی این کار را

انجام بده خوب این عرفیت هم دارد ، یعنی أهم و مهمی وجود دارد که به أهم امر شده ولی معلقاً ، مثلاً امر شده که به کاشان برو اگر نرفتی برو تهران ، یک اشکالی هم آخوند به ترتبی ها وارد می کند و آن اینکه ترتبی ها باید قائل به این باشند که اگر هر دو امر را ترک کرد باید تعدد عقوبت داشته باشد ، بنابراین آقای خوئی از راه ترتب صحت صوم غیر رمضان در رمضان را درست می کند و بعد ایشان می فرمایند که کسی به ما اشکال نکند که ترتب فقط امکان را اقتضا می کند در صورتی که بحث ما در وقوع است چون وقتی که ممکن شد واقع هم می شود و این مباحث را ایشان در مستند العروه جلد اول از کتاب الصوم ص23 مطرح کرده اند .

ص: 131

خوب ما در اینجا دو اشکال به آقای خوئی داشتیم با اینکه ما هم ترتًّبی هستیم ، منتهی گفتیم که این حرف شما امکان را درست می کند در صورتی که بحث ما در وقوع است یعنی بحث در این است که با توجه به اینکه امر به روزه رمضان شده در عین حال صوم کفاره یا نذر بجا آورده ، خوب شما در اینجا آمده اید و مسئله ترتًّب را مطرح کرده اید ، در مانحن فیه چه دلیلی براین داریم که شارع مقدس گفته باشد که اگر امر به نذر کردم هم نذر صحیح است و اگر صوم کفاره هم بجا آوردی صحیح است چون اگر قائل به ترتًّب بشویم مهم باید صحیح باشد ، در اینجا دلیلی بر وقوع نداریم بعلاوه اصلاً ما گفتیم که دلیل بر عدم وقوع داریم که همان خبر 5 از باب 12 یعنی خبر بسّام بود که دلالت داشت بر این که اُمرنا در ماه رمضان که غیر از روزه رمضان نگیریم پس امر شده به ما و نهینا که بخواهیم غیر از روزه ماه رمضان را در ماه رمضان بگیریم.

بعد صاحب عروه در ادامه کلامشان می فرمایند که : « بل اذا قصد غیره عالما به مع تخیل صحه الغیر فیه ثم علم علم بعدم الصحه و جدد نیته قبل الزوال لم یجزه أیضا » . ما داریم که در ماه رمضان در بعضی از جاها اگر قبل از زوال تجدید نیت کند روزه اش صحیح است مثل مسافری که قبل از ظهر به وطنش رسیده و یا مریضی که قبل از ظهر خوب شود ولی در اینجا این طور نیست چون که آنها نص مخصوص دارند فلذا ما نمی توانیم اینجا را به آنها قیاس کنیم .

ص: 132

خوب صاحب عروه در ادامه کلامشان می فرمایند : « بل الأحوط عدم الإجزاء إذا کان جاهلاً بعدم صحه غیره فیه » : ایشان می فرمایند که اگر جاهل به حکم است یعنی نمی دانست که در ماه رمضان نمی تواند قصد روزه غیر رمضان را کند بنابر احوط مجزی نیست « و إن لم یقصد الغیر أیضاً بل قصد الصوم فی الغد مثلاً » هر چند که این شخص که جاهل بود قصد نکرد که روزه کفاره یا نذر و غیرهما را بگیرد اما گفت که فردا روزه می گیرم باز هم کافی نیست بلکه باید بگوید فردا را که رمضان است روزه می گیرم « فیعتبر فی مثله تعیین کونه من رمضان » باید در این مورد بگوید که قصد روزه رمضان را دارم پس صاحب عروه قصد رمضان را در اینجا که شخص جاهل است لازم می داند و حال اینکه اینطور نیست چون ما قبلاً گفتیم که فقط لازم است که ما أتی به با ما اُمر به منطبق باشد گاهی این انطباق نیاز به قصد دارد و گاهی انطباق یک امر قهری می باشد و در اختیار من هم نیست بلکه زمان است مثلاً قصد کرد که فردا را روزه بگیرد « من شهد منکم الشهر فلیصمه » فردا هم ماه رمضان است دیگر در اینجا قصد رمضان لازم نیست اما صاحب عروه با اینکه قبلاً گفتند که قصد تعیین در رمضان لازم نیست ولی در اینجا می گویند که لازم است ....

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

ص: 133

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه

دیروز درباره مسئله ای بحث شد که خیلی نادر الوقوع می باشد وآن مسئله این بود که کسی می داند ماه رمضان است و باید روزه بگیرد اگر قصد کند که روزه غیررمضان را در ماه رمضان بگیرد مثلاً قصد کند که روزه نذری بگیرد ویا روزه کفاره بگیرد صحیح نمی باشد، بنابراین وقوع این مسئله در میان مسلمانان خیلی نادر است.

یک اشکالی آقای مجتهدی درباره مسئله مورد بحثمان نوشته اند که امروز می خواهیم آن را بخوانیم ، بعضی وقتها در بین درس فرصت برای بیان اشکالمان نیست فلذا اگر ما عادت کنیم که اشکالمان را بنویسیم وبه استاد بدهیم تا بعداً آن را بخواند بسیار کار خوبی می باشد ، ما خودمان هم در زمان آقای بروجردی اعلی الله مقامه همین کار را می کردیم چون گاهی در وسط درس بیان اشکال برای ما مشکل بود فلذا اشکالمان را می نوشتیم وبه ایشان می دادیم وایشان هم با بزرگواری خودشان اشکال را می خواندند و جواب می دادند پس این بسیار کار خوبی است وهمچنین دلیل بر این است که نویسنده به مطلب توجه کرده و بعلاوه قلم شخص و ادبیات او و قدرت قلمی او در نوشته اش منعکس می باشد، خلاصه ایشان در اشکالشان نوشته اند که در بحث دیروز که آقای خوئی مسئله را از راه ترتًّب درست کردند و فرمودند که اگر شخصی امر شده به روزه ماه رمضان و در عین حال در مقابلش روزه غیر ماه رمضان مثل نذر و کفاره وامثالهما را قصد کرده روزه اش صحیح است، حرفشان و استدلالشان درست است. اول بنده باید عرض کنم که بحث ترتًّب به این صورت می باشد که باید مسئله را طوری فرض کنیم که دو ضد در مقابل هم قرار دارند که به هردو امر شده ، مثلاً هم امر به نماز شده وهم به امر اداء دین در اول وقت شده، در این صورت بحث بر می گردد به این که چطور می شود که شارع حکیم امر به ضدین در عرض هم و در لحظه واحده کرده پس محل بحث همین است که مشخص شد، خوب در اینجا آقای خوئی چونکه ترتًّبی هستند خواسته اند که مسئله را از راه ترتًّب درست کنند فلذا فرموده اند درجایی که شخص امر شده به روزه ماه رمضان این امر به أهم می باشد ولی چون ترتًّبی هستیم ، شارع مقدس می فرمایند که إن عزمت وإن بنیت یعنی اگر بنا گذاشتی پس امر به اهم مطلق است وهیچ قیدی ندارد و همچنین امر به اداء دین وامر به ازاله هم مطلق است و هیچ قیدی ندارد، أما می خواهند نمازی را که خواند و إزاله را ترک کرد و همین طور نمازی را که خوانده واداء دین را ترک کرده درست کنند ، فلذا کسی که می خواهد این نماز را درست کند قائل به این است که صحت عبادت مشروط به امر است یعنی از راه امر می خواهد درست کند ، و در مقابل شخصی که منکر است می گوید که این امر به ضدین می شود چون هنوز امر به اداء دین وإزاله ساقط نشده است وبه حال خودباقی است چون امر یا به عصیان ویا به امتثال ساقط می شود، در همان عرض و در همان ظرفی که امر به اداء دین وجود دارد می خواهد برای نمازش هم امر درست کند ، یعنی طرف برای مهم که نماز است قید درست می کند چون با همین قید می خواهد اشکال را رفع کند، قید هم این است که باید طوری قید بزنیم که آن امر به اداء دین و امر به إزاله هنوز به حال خود باقی باشد، مرحوم آخوند در اینجا برای تقریر مطلب دارد که إن عزمت و إن بنیت ، ندارد عصیت ، بلکه عزمت علی العصیان ، یعنی مثلاً اگر عظم کردی که به کاشان بروی و نرفتی پس برو تهران و وقتی که داری به تهران می روی امر به کاشان سرجایش باقی است.

ص: 134

خوب ما در اینجا دو اشکال به آقای خوئی داشتیم با اینکه ما هم ترتًّبی هستیم ، منتهی گفتیم که این حرف شما امکان را درست می کند در صورتی که بحث ما در وقوع است یعنی بحث در این است که باتوجه به اینکه امر به روزه رمضان شده در عین حال صوم کفاره یا نذر بجا آورده، خوب شما در اینجا آمده اید و مسئله ترتًّب را مطرح کرده اید، در مانحن فیه چه دلیلی براین داریم که شارع مقدس گفته باشد که اگر امر به نذر کردم هم نذر صحیح است واگر صوم کفاره هم بجا آوردی صحیح است چون اگر قائل به ترتًّب بشویم مهم باید صحیح باشد، در اینجا دلیلی بر وقوع نداریم بعلاوه اصلاً ما گفتیم که دلیل بر عدم وقوع داریم که همان خبر پنجم از باب دوازدهم یعنی خبر بسّام بود که دلالت داشت بر این که اُمرنا در ماه رمضان که غیر از روزه رمضان نگیریم پس امر شده به ما و نهینا که بخواهیم غیر از روزه ماه رمضان را در ماه رمضان بگیریم.

خوب آقای مجتهدی که اشکالی را در اینجا مرقوم فرموده اند می خواهند بگویند که ما از راه اطلاق وتقلیید وقوع را درست می کنیم، ما در جواب می گوئیم که امر به مهم که مقید بود و ما هم به آن قید زده بودیم قید ما این بود که إن عزمت وإن بنیت علی عصیان امر أهم، امر مهم را به جا بیاور ، قیدی که ایشان زده این است که إن عصیت ، این قید درست نیست چون اگر عصیان کرد آن امر أهم ساقط می شود و از بحث خارج می شود، خلاصه این قید مسئله را دست نمی کند وماهم قید داشتیم ولی قید شما مسئله را از محل بحث خارج می کند.

ص: 135

در جواب اشکال دوم ایشان باید عرض کنیم که خبر بسّام مورد عمل فقهای ماست مثلاً صاحب جواهر گفته که این مسئله از بدیهیات است و از ضروریات است واز اولویات مسلمه است که کسی که متوجه ماه رمضان است و قدرت برگرفتن روزه ماه رمضان را هم دارد اگر غیر رمضان را بگیرد باطل است وکسی هم در آن تردید نکرده و مسئله هم یک مسئله نادرالوقوعی می باشد ولی چون صاحب عروه متعرّض به آن شده ماهم متعرض شدیم.

خوب صاحب عروه در ادامه کلامشان می فرمایند : « بل الأحوط عدم الإجزاء إذا کان جاهلاً بعدم صحه غیره فیه » ایشان می فرمایند که اگر جاهل به حکم است یعنی نمی دانست که در ماه رمضان نمی توان قصد روزه غیر رمضان را کرد بنابر احوط مجزی نیست « وإن لم یقصد الغیر أیضاً بل قصد الصوم فی الغد مثلاً » هر چند که این شخص که جاهل بود قصد نکرد که روزه کفاره یا نذر و غیرهما را بگیرد اما گفت که فردا روزه می گیرم باز هم کافی نیست بلکه باید بگوید فردا را که رمضان است روزه می گیرم « فیعتبر فی مثله تعیین کونه من رمضان » باید در این مورد بگوید که قصد روزه رمضان را دارم پس صاحب عروه قصد رمضان را در اینجا که شخص جاهل است لازم می داند و حال اینکه اینطور نیست چون ما قبلاً گفتیم که فقط لازم است که ما أتی به با ما اُمر به منطبق باشد، گاهی این انطباق نیاز به قصد دارد مثل ظهر و عصر و غیره که درباره اش بحث کردیم وگاهی انطباق یک امر قهری می باشد و در اختیار من هم نیست بلکه زمان است مثلاً قصد کرد که فردا را روزه بگیرد « من شهد منکم الشهر فلیصمه » فردا هم ماه رمضان است دیگر در اینجا قصد رمضان لازم نیست ، اما صاحب عروه با اینکه قبلاً گفتند که قصد تعیین در رمضان لازم نیست اما در اینجا می گویند که لازم است ، که در اینجا محشین زیادی حاشیه دارند و بنده هم حاشیه دارم وگفته ام که لازم نیست .

ص: 136

« کما أنُّ الأحوط فی المتوخی أی المحبوس الذی اشتبه علیه شهر رمضان وعمل بالظن أیضاً ذلک أی اعتبار قصد کونه من رمضان ، بل وجوب ذلک لا یخلو عن قوه ».

متوخّی کسی است که محبوس می باشد در یک جایی ونمی تواند ماه ها را تشخیص

بدهد شارع مقدس درباره متوخی گفته است که، البته قبل از اینکه حکم شخص متوخّی را بیان کنم باید عرض کنم که همانطور که می دانید امتثال چهار مرحله دارد، اول امتثال علمی تفصیلی و دوم امتثال علمی اجمالی وسوم امتثال ظنی وچهارم امتثال احتمالی ، مادامی که شخص به رتبه سابقه قدرت دارد نوبت به رتبه لاحقه نمی رسد مثلاً شخصی که می خواهد نماز بخواند و دو لباس دارد وعلم اجمالی دارد که یکی از آنها نجس است اگر ممکن باشد که تفحص کند و بپرسد که کدام یک از آنها پاک است باید در لباس پاک نماز بخواند یعنی باید امتثال علمی تفصیلی بکند نه اینکه یک مرتبه در یکی از آن دو لباس و یک مرتبه در لباس دیگر نماز بخواند ، پس هر کجا که امتثال علمی تفصیلی ممکن باشد بر امتثال علمی اجمالی مقدم است، خلاصه چهار مرحله برای امتثال ذکر کرده اند.

خوب حالا اگر لباسهای زیادی دارد مثلاً 100 یا 1000 لباس دارد، در اینجا نمی تواند در تمام 100 لباس نماز بخواند فلذا نوبت به امتثال ظنی می رسد یعنی در اینجا باید توخّی کند و فکر کند که از این 100 لباس کدامشان ظناً پاک هستند وکدامشان احتمالاً پاک می باشند، پس در اینجا نوبت به امتثال ظنی واحتمالی می رسد. باز به عنوان مثال باید عرض کنیم که فرض کنید شخصی می خواهد نماز بخواند ولی قبله را گم کرده در اینجا همانطور که روایت هم داریم باید به چهار طرف نماز بخواند اما وقتش خیلی تنگ است ، البته اگر وقت داشته باشد باید بپرسد که قبله کدام طرف است یعنی باید امتثال علمی تفصیلی کند اما در اینجا ممکن نیست چون وقتش تنگ است فلذا باید به آن طرفی که ظن به قبله بودن آن دارد نماز بخواند واگر حتی ظن به هیچ طرفی نداشته باشد باید به آن طرفی که احتمال می دهد نماز بخواند که این می شود امتثال احتمالی، بنابراین امتثال چهار مرحله دارد که ذکر شد. در مانحن فیه یعنی مسئله متوخی هم به همین صورت می باشد، یعنی اگر به شخصی که محبوس است بگوئیم که تفحص کن وبپرس که نمی تواند واگر به او بگوئیم که 12 ماه روزه بگیر که خوب این هم عسر وحرج است وممکن نیست، پس امتثال تفصیلی و امتثال اجمالی ممکن نیست فلذا اگر ممکن باشد باید امتثال ظنی کند واگر این هم ممکن نبود باید امتثال احتمالی کند.

ص: 137

بنابراین صاحب عروه می فرماید که کسی که متوخی و محبوس است و شهر رمضان بر او مشتبه شده باید به ظنش عمل کند و در عمل به ظنش هم باید قصد روزه رمضان را بکند بلکه وجوب این مطلب خالی از قوت نیست ، در اینجا هم محشین اکثراً حاشیه دارند وگفته اند که لازم نیست قصد رمضان کند بلکه اگر یک ماه روزه بگیرد کافی است. برای اینکه شما مراجعه کنیدو مطلب را مطالعه کنید باید عرض کنم که در جلد 16 جواهر ص 381 آمده است : « ومن کان بحیث لا یعلم الشهر کالأسیر والمحبوس صام شهراً تغلیباً » یعنی اگر شخصی محبوس باشد و شهر رمضان برایش مشتبه شده باشد باید یک ماه را برحسب ظنُّ خودش روزه بگیرد و امتثال ظنی انجام بدهد. یک روایتی هم در این رابطه در وسائل ذکر شده که خبر اول از باب 7 از ابواب احکام شهر رمضان واقع در ص 200 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد، خبر این است : محمدبن علی بن الحسین: یعنی شیخ صدوق، باسناده عن أبان بن عثمان ، عبدالرحمن بن أبی عبدالله ، عن أبی عبدالله(علیه السلام) : (این حدیث سنداً صحیح می باشد) قال: قلت له: رجل اُسرته الروم ولم یصحله شهر رمضان ولم یدر أیًّ شهر هو، قال: یصوم شهراً یتوخی ویحسب فإن کان الشهر الذی صامه قبل شهر رمضان لم یجزه ، وإن کان بعد شهر رمضان أجزأه . در این روایت امام می فرمایند که شخص محبوس باید به ظن خودش عمل کند و یک ماه روزه بگیرد واگر بعداً معلوم شد که آن یک ماهی که روزه گرفته مصادف با ماه رمضان بوده که

ص: 138

فبها المراد واگر بعد از ماه رمضان بوده مجزی است چون قضای روزه های رمضان حساب می شود ولی اگر معلوم شد که قبل از ماه رمضان بوده مجزی نیست. صاحب عروه بعد از ذکر کلیاتی از مطلب مورد بحث وارد ذکر مسائلی درباره بحث می شود که به ترتیب آنها را می خوانیم ، (مسأله 1) : لا یشترط التُّعرض للأداء والقضاء ولا الوجوب والندب ولا سائر الأوصاف الشخصیه، بل لو نوی شیئاً منها فی محلَّ الآخر صحُّ إلا إذا کان منافیاً للتعیین، مثلاً إذا تعلق به الأمر الأدائی فتخیُّل کونه قضائیاً فإن قصد الأمر الفعلی المتعلق به واشتبه فی التطبیق فقصده قضاءً صحُّ . یعنی کسی که می خواهد روزه بگیرد لازم نیست که متعرض شود که روزه أداء یا قضاء یا مستحب یا واجب می گیرم بلکه اگر بانیت قربه إلی الله روزه بگیرد کافی می باشد وهمچنین تعرض به سائر اوصاف شخصیه مثلاً اینکه دوم رمضان یا سوم رمضان را روزه می گیرم لازم نیست. صاحب عروه در اینجا می خواهند بفرمایند که کسی که می خواهد روزه بگیرد لازم نیست که قصد أداء و قضا ویا وجوب وندب کند بلکه اگر یک وقتی هم قصد قضا کرد و معلوم شد که أدا بوده صحیح است، در اینجا همان طور که قبلاً عرض کردیم باید توجه بکنید که در امتثال، ما لازم می دانیم که آن چیزی که مکلف إتیان می کند با آن چه که آمر امر کرده منطبق باشدپس یعتبر فی حصول الإمتثال أن یتعلق الإراده الفاعل بما تعلق بإراده الآمر ، واگر این طور نباشد اصلاً امتثال صدق نمی کند . بنابراین ما باید بین آن چیزی که متعلق امر است و آن چیزی که از عوارض امر است فرق بگذاریم ، أدا وقضا در متعلق امر اخذ شده پس لازم است در أدا نیت أدا کنیم و در قضا نیت قضا کنیم، اما در وجوب این طور نیست چون وجوب از آثار وعوارض امر شارع می باشد فلذا فرق است بین چیزی که تعلق به الأمر و در موضوع امر اخذ شده و بین چیزی که بعد از آمدن امر درست می شود و جزء عوارض و آثار امر می باشد، وجوب وندب از عوارض و ملحقات امر و از کیفیات امر شارع می باشد اما أدا وقضا از متعلقات امر شارع می باشد که صاحب عروه این دو مسئله را باهم خلط کرده که ما در اینجا عدم تعرض به وجوب و ندب را قبول داریم یعنی لازم نیست آنچه که از عوارض امر است قصد شود بلکه قربه إلی الله کافی می باشد و قصد وجه لازم نیست، اما أدا بودن و قضا بودن چیزی است که در متعلق امر مأخوذ می باشد ، بنابراین ما کلام صاحب عروه را که می فرمایند تعرض به أدا و قضا لازم نیست قبول نداریم بلکه می گوئیم لازم است چون أدا و قضا بودن عناوینی هستند که در متعلق امر مأخوذ می باشند و هر عنوانی را که در متعلق امر مأخوذ است شخص باید قصد کند چون ماأتی به با ما أراده الآمر باید منطبق باشد اما در وجوب وندب این طور نیست.

ص: 139

خوب صاحب عروه بعد از ذکر این مطالب، مطلب دیگری را ذکر می کند وآن اینکه گاهی از اوقات خطای در تطبیق اتفاق می افتد، مثلاً اگر شخصی شروع به خواندن نماز صبح کرد و خیال کرد که آفتاب طلوع کرده و وقت خارج شده فلذا قصد قضا کرد اما بعداً معلوم شد که داخل وقت بوده، در این صورت نمازش صحیح می باشد چون در اینجا خطای در تطبیق اتفاق افتاده یعنی این شخص قصد کرده که امری که متعلق به او می باشد را به جا بیاورد منتهی خیال می کرده که وقت خارج شده و باید قضا بخواند ولی بعداً خلافش معلوم شده یعنی در تطبیق دچار خطا و اشتباه شده که این اشکالی ندارد.

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه

مسئله اول از مسائل تفریع فروعات عروه در این مورد می باشد که آیا قصد اداء وقضا وامثال آن در مقام إتیان مأموربه اعتبار دارد یا نه؟ چند مطلب را باید عرض کنیم تا موضوع روشن شود، مطلب اول همان است که عرض کردیم وآن اینکه امتثال در صورتی صدق می کند که شخص مکلف ومأمور آنچه را که در متعلق امر اعتبار شده در نظر بگیرد، مثلا آمری امر کرده وامرش هم متعلقی دارد، ما باید ببینیم که در متعلق امر چه عنوانی را اخذ کرده، یعنی ما باید طوری امتثال کنیم که مأتی به ، با ما أمر به الآمر هماهنگ ومنطبق باشد، مثلا آمر که امر کرده نماز ظهر بخوان این ظهریت را در متعلق امر اخذ کرده و این طور چیزها از عناوین قصدیه هستند یعنی ما باید طوری قصد کنیم ومعین کنیم که مأتی به ، با ماأمر به الآمر منطبق باشد وإلا امتثال محقق نشده، این مطلب اول بود که بسیار روشن است.

ص: 140

مطلب دوم این است که آیا اداء و قضا از عناوین قصدیه هستند ومکلف باید در مقام امتثال معین کند که این نماز اداء است یا قضا؟ ویا اینکه اداء وقضا از عناوین قصدیه نمی باشند؟ ما این را از عناوین قصدیه می دانیم در برابر کسانی که بعدا عرض می کنیم، برای اینکه ما در روایات می بینیم که عنوان قضا مأخوذ است وهمچنین در ارتکاز متشرعه هم همینطور است یعنی هنگامی که ما می خواهیم نماز بخوانیم وقتی که قضا را قصد می کنیم اداء هم در ذهن ما هست و چون نوعا افعال را در وقتش اداء می کنیم فلذا فکر می کنیم که اداء نیت لازم ندارد در صورتی که اینطور نیست چرا که در ارتکاز ذهن شخص اداء وقضا می باشد مثلا اگر از شخص پرسیده شود که نماز چیست؟ می گوید که أداست یا قضاست، پس معلوم می شود که نیت اداء وقضا در ذهن وارتکاز متشرعه اعتبار دارد، بنابراین نیت اداء وقضا در مقام امتثال اعتبار دارد ودر متعلق امر هم اخذ شده است.

مطلب سوم این است که ما روایاتی داریم که بر این موضوع دلالت دارند که دو تا از آنها را به عنوان نمونه می خوانیم، یکی خبر دوم از باب هفتم از ابواب من یصح منه الصوم می باشد که در ص136 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است(خبر سندا صحیح می باشد) ، خبر این است : « محمدبن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس قال، قال فی المسافر الذی یدخل أهله فی شهر رمضان وقد أکل قبل دخوله، قال: یکف عن الأکل بقیه یومه وعلیه القضاء الحدیث » . شخصی که در ماه رمضان مسافر بوده به خانه خودش آمده ودر راه افطار کرده وچیزی خورده بوده، امام(ع)فرموده اند که مستحب است چیزی نخورد ولی باید قضای آن روز را بگیرد.

ص: 141

خوب از عبارت و علیه القضا معلوم می شود که قضا در متعلق امر اعتبار داردو مأخوذ میباشد که گفته شده بعدا به این قصد (قصدقضا) روزه بگیرد، یعنی معلوم می شود که در روزه معتبر است که در جایی که قضا لازم است به قصد قضا اتیان بشود. روایت دوم خبر اول از باب 20از ابواب من یصحًّ منه الصوم می باشد که در ص 158 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است، خبر این است : « محمدبن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید ، عن فضاله بن أیوب عن داود فرقد، عن أبیه فی حدیث أنه سئل أبا عبدالله (علیه السلام) عمن ترک الصیام ثلاثه أیام فی کل شهر ، فقال : إن کان من مرض فإذا برأ فلیقضه » این روایت درباره روزه مستحبی می باشد چون در هر ماهی مستحب است که سه روز روزه گرفته شود، اول و وسط وآخر ماه که خیلی هم ثواب دارد ، این شخص با اینکه روزه مستحبی بوده ولی ترک کرده وآن سه روز را نگرفته ،

امام (علیه السلام) فرموده اند که اگر مریض بوده ونگرفته وقتی که خوب شد به قصد قضا بجا بیاورد. از این دو روایت و روایات دیگری در این رابطه داریم استفاده می شود که قضا از امور قصدیّه می باشد وشخص باید در نیت خودش آن را ذکر کند تا معلوم شود که روزه اش قضاست یا أدا می باشد.

مطلب چهارمی که باید عرض کنم این است که گاهی از اوقات انسان چیزی را قصد می کند ولیکن مرتکب خطای در تطبیق می شود، مثلاً شما خیال کردید که نماز صبحتان قضا شده است و شروع به خواندن نماز صبح به قصد قضا کردید ولیکن در واقع هنوز وقت باقی بوده، در اینجا نماز شما درست می باشد چون شما در اینجا مرتکب خطای در تطبیق شده اید ، یعنی شما به قصد امر فعلی نمازتان را خوانده اید ولی خیال کرده اید که امر فعلی قضا می باشد و حال آنکه شما در تطبیقتان دچار خطا شده اید فلذا نمازتان صحیح می باشد چون شما همان امر فعلی را قصد کرده اید منتهی خیالاً و توهماً آن امر فعلی را با قضا تطبیق کرده اید چون فکر می کردید که آفتاب زده فلذا دچار خطای در تطبیق شده اید ولی قصد امر فعلی را کرده اید.

ص: 142

بنابراین هر کجا که این طور باشد یعنی خطای در تطبیق رخ دهد عمل درست می باشد، مثلاً شما رفتید به مسجد تا نماز جماعت بخوانید و می خواستید که پشت سر عادل نماز بخوانید فلذا فکر کردید که اما جماعت زید است که شما او را عادل می دانید و در عین حال عمر را هم عادل می دانید، بعد معلوم شد که امام جماعت زید نبوده بلکه عمر بوده، در این صورت نماز شما درست می باشد چون عمر هم عادل است وشما هم می خواستید پشت سر عادل نماز بخوانید.

گاهی از اوقات خطای در تطبیق رخ نمی دهد بلکه مسئله تقییدی می باشد مثلاً فرض کنید که در همان مثال اول که فکر می کردید که آفتاب زده ونماز شما قضا شده شروع به خواندن نماز کردید اما به نحو تقیید یعنی امتثال و اتیان خودتان را مقیُّد به قضا بودن کردید، خلاصه نمازتان را خواندید و بعد معلوم شد که آفتاب نزده بود و وقت باقی بوده که در اینجا این نماز درست نمی باشد چون آنچه که شما قصد کردید امر نداشته چرا که وقت باقی بوده یعنی آنچه که بوده قصد نکرده اید بلکه آنچه که نبوده را قصد کرده اید، بنابراین فرقّ بین خطای در تطبیق و بین تقیید واگر خطای در تطبیق شد اشکالی ندارد ودرست است ولی اگر تقیید شد درست نمی باشد. حالا با توجه به این سه مطلبی که عرض کردم می رویم به سراغ عروه ، چند اشکال به کلام صاحب عروه در مسئله اول وارد است: اولین اشکال در جایی است که ایشان در کلامشان وجوب وندب را عطف بر اداء وقضا کرده اندو فرموده اند : « لایشترط التعرض للأداء والقضاء ولاالوجوب والندب » ماعرض می کنیم که ادا وقضا با وجوب و ندب فرق دارد ، قصد وجوب وندب لازم نیست چون ما دو جور عنوان داریم یکی عناوینی هستند که در متعلق امر مأخوذ می باشند مثل ظهر و عصر و مغرب و عشاء وادا و قضاو... ودیگری عناوینی هستند که از عوارض امر می باشند مثل وجوب وندب بنابراین عطف کردن وجوب وندب به اداء وقضاء درست نمی باشد.

ص: 143

این اشکال را محشین و شراح عروه هم کرده اند فلذا برای مطالعه شما چند آدرس از آنها را بیان می کنم، اول: جلد اول از مستند العروه آقای خوئی ص 28 ، دوم: جلد 8 از مستمسک العروه آقای حکیم ص 205، سوم: جلد 10 از مستند الشیعه مرحوم نراقی ص 171 و چهارم سید عبداأعلی سبزواری می باشد که در مصباح الهدی همین اشکال را به صاحب عروه وارد کرده است.

(اشکال وپاسخ استاد) قیود امر وتکلیف نیاز به قصد ندارند چون آنها در متعلق امر أخذ نشده اند و ما هر چیزی که شارع مقدس در متعلق امر أخذ کرده لازم است که آن را قصد کنیم فلذا بعد از اینکه شارع امر کرد ما نگاه می کنیم که کیفیت آن امر چگونه

است، اگر دالَّ بر نهی از ترک است که می شود وجوب و اگر دالَّ بر ترک است که می شود استحباب ، پس اینها از عوارض امر می باشند واگر شارع آنها را معتبر می دانست در متعلق امر اخذ می کرد فلذا آنچه را که شارع معتبر دانسته و در متعلق امر أخذ کرده ما باید در نظرش بگیریم ولی چیزی را که شارع درمتعلق امر اخذ نکرده نباید آن را در نظر بگیریم . بنابراین ما می گوئیم که چون ادا وقضا در متعلق امر مأخوذ است باید آنها را قصد کنیم ولی وجوب وندب را که در متعلق امر أخذ نشده اند واز عوارض امر می باشند لازم نیست قصد کنیم.

ص: 144

آیت الله بروجردی هم در حاشیه عروه به این اشکال اشاره کرده اند وگفته اند : « بل یعتبر التعرض للأداء والقضا ولکلَّ ما اَخذ فی متعلَّق الأمر من الخصوصیات القصدیه ، نعم لا یعتبر التعرض فی الخصوصیات الأمر » .

دومین اشکال به کلام صاحب عروه در جایی است که ایشان در ادامه کلامشان فرموده اند : « وأما إذا لم یقصد الأمر الفعلی بل قصد الأمر القضائی بطل،لأنه مناف للتعیین حینئذٍ » در اینجا ایشان فرموده اند که لأنه مناف للتعیین در حالی که باید این طور می گفتند : لأنه لم یقصد الأمر المتعلَّق به وبنده هم در حاشیه نوشته ام که : « بل لأنه قصد أمراً وهمیاً » چون مثلاً شخص امر قضائی را قصد کرده در صورتی که آفتاب هنوز نزده و اصلاً امر قضائی وجود ندارد، فلذا از این جهت نمازش باطل است که قصد امراً وهمیاً ، وامر خیالی و وهمی مقتضی اجزاء نمی باشد. ما چهار نوع امر داریم یکی امر واقعی که مقتضی اجزاء می باشد و دوم امر اضطراری مثل جایی که آب نداریم وتیمم می کنیم که این هم مقتضی اجزاء می باشد وسوم امر ظاهری یعنی مفاد أمارات و اصول که اگر اتیان شود مقتضی اجزاء می باشد و چهارم امر خیالی و وهمی می باشد، مثلاً فرض کنید که خیال کرد که ظهر را خوانده فلذا قصد نماز عصر را کرد و خواند، این مجزی نیست چون اینجا امر توهمی می باشد چرا که اصلاً امر به عصر نداشته.

این اشکالاتی که عرض کردیم به کلام صاحب عروه وارد است بنابراین تا به حال عبارات عروه برای ما روشن شد و عرائض بنده هم روشن شد و مقداری هم از حواشی محشین و شراح واقوال آنها را عرض کردیم....

ص: 145

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه

اجتهاد دو بُعد دارد ، یک بعد تفریع فروع بر اصول می باشد یعنی بعد ار آنکه اصولی را منقَّح می کنند سپس فروعی را بر آن اصول تفریع می کنند، صاحب عروه هم به همین صورت عمل کرده یعنی بعد از اینکه در اول بحث اصولی را در باب نیت ذکر کرده حالا فروعی را بر این اصول تحت عنوان مسئله بیان می کند، پس این یک بعد از اجتهاد می باشد.

بُعد دیگر اجتهاد ردُّ الفروع إلی الاصول می باشد یعنی بعد از اینکه فروعی تفریع شده دوباره آن فروع به اصول اجتهاد برگردانده می شود تا مشخص شود که آن تفریع بر اصول که انجام شده بود درست بوده یا نه.

کار ما الآن مرتبه دوم از اجتهاد می باشد یعنی بعد از اینکه عروه فروع را بر اصول تفریع کرده ما می خواهیم این فروع را با اصول مقایسه کنیم و به اصول برگردانیم وببینیم که آیا تفریع فروع صاحب عروه بر اصول درست بوده یا نه.

مسئله اول دیروز مطرح شد و بحث شد اما مسئله دوم این است که اگر یک شخصی به قصد یوم اول از ماه رمضان روزه گرفت وخیال کرد که روز اول ماه می باشد ولی بعد معلوم شد که آن روزی را که روزه گرفته روز دوم ماه رمضان بوده ، همچنین در صوم کفاره اگر شخصی به قصد روز اول از صوم کفاره ای که به گردن دارد روزه بگیرد اما بعداً معلوم شود که روز دوم از صوم کفاره بوده، همچنین اگر شخصی خیال کرد که از امسال قضای روزه رمضان به گردنش است و به نیت قضای امسال روزه گرفت ولی بعداً معلوم شد که امسال روزه قضا به گردنش نبوده بلکه از سال گذشته روزه قضا به عهده او می باشد، آیا در این موارد روزه اش صحیح می باشد وحساب می شود یا نه؟ صاحب عروه این طور فرموده اند (مسئله2) : « إذا قصد صوم الیوم الأول من شهر رمضان فبان أنه الیوم الثانی مثلا أو العکس صح وکذا لو قصد الیوم الأول من صوم الکفاره أو غیرها فبان الثانی مثلا أو العکس، وکذا إذا قصد قضاء رمضان السنه الحالیه فبان أنه قضاء رمضان السنه السابقه وبالعکس» پس ایشان در تمام این موارد می فرمایند که روزه اش صحیح می باشد. همانطور که می دانید ما در مقام امتثال هستیم یعنی اوامری از سوی شارع می باشد ومکلَّف هم مأمور می باشد، پس امر و آمر و مأمور و مأموربه داریم، حالا امتثال در صورتی صدق می کند که ماأتی به المأمور با ماأمر به الآمر منطبق باشد، پس اگر انطباق باشد امتثال صحیح است وإلا صحیح نمی باشد، فرض ما در جایی است که اوامر متعددی از سوی شارع مورد لحاظ می باشد مثل صوم رمضان وصوم کفاره وصوم قضاو... و مکلَّف هم می خواهد امتثال بکند، البته تعدد اوامر دو جور می باشد یک مرتبه تعدد اوامر به خاطر تعدد مأمور به می باشد که تعدد و تکثر آن برمی گردد به انواع یک کلی ، مثلاً یک کلی صوم داریم که این کلی انواعی دارد مثل صوم رمضان وکفاره وقضا و...، ویک مرتبه کلی واحد است ولی افراد آن کلی متعدد هستند مثل صوم رمضان که با اینکه رمضان یک عنوان کلی می باشد ولی 30 روز دارد و هر روز یک صوم بحساب می آید ، و در اینجا معلوم است که اوامر متعدد می باشد چون ممکن است که شخص یک روز را بگیرد ویک روز را بخورد ویا یک روز را مریض باشد ، پس ماه رمضان یک امر ندارد بلکه به تعداد روزها اوامر در ماه رمضان وجود دارد ولی همه آنها افراد یک کلی می باشند. پس تعدد اوامر دو جور تصور می شود یک وقت از جهت تنوعی است که در متعلق وجود دارد وتعیین آن عناوین هم به قصد بر می گردد یعنی قصدیه هستند و یک وقت هم امر یک کلی

ص: 146

است ولی در طول زمان افراد متعدد پیدا می کند حتی گاهی این کلی نسبت به مکان هم تعدد پیدا می کند، مثلاً باید نماز ظهر بخواند حالا چه در خانه بخواند ویا در مسجد ویا در حمام فرقی ندارد، پس فرض کلام ما در جایی است که تعدد وجود دارد.

صاحب عروه در مسئله دوم قائل به این است که در هر سه فرض مسئله که عرض شد روزه شخص صحیح می باشد، ولی ما عرض می کنیم که به این سادگی نمی توانیم بگوئیم که صحیح است چون روز دوم که شخص روزه گرفته وخیال کرده که روز اول است ، در واقع یک امر دیگری راقصد کرده چرا که روز اول یک امر دارد و روز دوم هم یک امر دارد و این شخص که روزه گرفته امر روز دوم را دارد ولی خیال می کند که امر روز اول را دارد، بله اگر این از باب خطای در توصیف باشد صحیح است چون همانطور که دیروز عرض کردیم گاهی خطای در تطبیق داریم، وگاهی هم خطای در توصیف داریم که اینجا به همین صورت می باشد، بنده هم در حاشیه این قسمت نوشته ام : « الظاهر أن یفرُّق فی فروض الثلاثه بین کونه علی وجه التقیید أو الخطاء فی التوصیف » پس اگر به نحو خطای در توصیف باشد صحیح است ولی اگر به نحو تقیید باشد ، یعنی اگر قصد کند و بگوید که من اگر روز اول باشد روزه می گیرم واگر روز دوم باشد نمی گیرم ، ظاهراً باطل است و صحیح نمی باشد. پس اشکال بنده و آقایان دیگر بر عروه این است که اینها اگر به نحو خطای در توصیف باشد صحیح است ولی اگر به نحو تقیید باشد باطل است و صحیح نیست .

ص: 147

(مسئله3 ) : « لا یجب العلم بالمفطرات علی التفصیل فلو نوی الإمساک عن امور یعلم دخول جمیع المفطرات فیها کفی » روزه گرفتن یک امر مرکبی می باشد یعنی کسی که روزه می گیرد امر دارد به اینکه از اشیائی به عنوان مفطرات امساک کند ، یعنی به طور مجموع باید از همه آن مفطرات امساک کند وإلا اگر از یکی دون دیگری امساک کند دیگر روزه صدق نمی کند ، پس صوم عبارت است از امساک عن جمیع المفطرات به طور مجموع ، خوب صاحب عروه فرض کرده اند که یک شخصی است که علم به جمیع مفطرات ندارد، حالا یا به این دلیل است که تازه مسلمان شده ویا مثلاً به رساله مراجعه نکرده، ولی می داند که روزه گرفتن واجب است و روزه یعنی امساک از مفطرات منتهی علی التفصیل مفطرات را نمی داند، ایشان در اینجا فرموده اند که علم به جمیع مفطرات واجب نیست بلکه همینقدر که بگوید من از یک سری امورات کلی اجتناب می کنم وعلم به دخول این مفطرات در آن امور دارد کافی می باشد، چون روزه گرفتن آن است که ما قصد کنیم از مفطرات با نیت قربه إلی الله اجتناب کنیم واین شخص هم می داند که همه مفطرات در آن کلی که در نظر گرفته داخل هستند .

در اینجا یک مطلبی هست وآن اینکه آن امور کلی اموری هستند که شامل همه مفطرات هستند ولی أوسع از مفطرات هم هستند یعنی شخص می داند که مفطرات در آن امور کلی داخل هستند ولی خود آن کلی مفهوماً وسعت بیشتری دارد وشامل غیر مفطرات هم می شود مثلاً شامل شعر خواندن و تفریح کردن وغیرهما از مفطرات هم می شود، صاحب عروه در اینجا فرموده اند کفی، ولی این کفی دو جور می باشد که در مستند العروه هم به آن اشاره شده، یک وقت این است که یک کلی را در نظر می گیرد که شامل تمام مفطرات می شود ولی می داند که آن کلی اعم است و وسیع تر می باشد پس آن وسیع تر هم داخل در قصد آن شخص می باشد فلذا آن وسیع تر که داخل است اگر به عنوان این باشد که شرع آن را از ما خواسته این می شود بدعت، چرا که بدعت یعنی إدخال ما لیس من الدین فی الدین ، که در اینجا هم همین طور است چرا که شخص قصد کرده که از هر آن چیزی که دلش می خواهد اجتناب کند در صورتی که اسلام این طور نگفته بلکه یک سری مفطرات خاص را ذکر کرده ، پس کفی در صورتی که آن اموری که یعلم دخول المفطرات فیها به عنوان

ص: 148

تشریع نباشد بلکه مثلا فرض کنید که به عنوان اینکه می خواهد خاطرش جمع شود این امور را ترک کرده.

(اشکال وپاسخ استاد) : آن بحث دیگری می باشد که آیا بدعت در این طور جاها فقط یک امر قلبی است که فقط شخص مرتکب حرام شده باشد، یا اینکه به عمل هم سرایت می کند وموجب بطلان عمل می شود، که در اینجا به عمل سرایت نمی کند و موجب بطلان آن نمی شود.

(مسئله 4): « لو نوی الإمساک عن جمیع المفطرات ولکن تخیل أنَّ المفطر لیس بمفطر فإن ارتکبه فی ذلک الیوم بطل صومه، وکذا إن لم یرتکبه ولکنه لا حظ فی نیته الإمساک عما عداه واما إن لم یلا حظ ذلک صح صومه فی الأقوی » شخصی نیت کرده که از جمیع مفطرات امساک کند ولی خیال کرد که مثلاً سر زیر آب بردن جزء مفطرات نیست، اگر مرتکب این عمل شود روزه اش باطل است چون این شخص جاهل به حکم است وجاهل به حکم هم معذور نمی باشد، در ادامه مسئله صاحب عروه می فرمایند که همچنین اگر مرتکب آن عمل نشد ولی وقتی که نیت صوم را می کرده چون خیال می کرده که مثلاً سر زیر آب بردن جزء مفطرات نیست آن را قصد نکرده، مثلاً فرض کنید که مفطرات 10 تا می باشد و این شخص 9 تا را قصد کرده، در این صورت هم روزه او باطل است چون روزه یعنی اجتناب از مفطرات دهگانه ، یعنی در متعلق امر صوم اخذ شده و صوم هم عبارت است از امساک از مفطرات دهگانه ولی آن شخص در اینجا به این صورت قصد نکرده بلکه مثلاً 9 چیز از مفطرات را قصد کرده فلذا روزه اش باطل است، در انتهای مسئله صاحب عروه می فرمایند که اگر در نظر نگرفته وملاحظه نکرده باشد که من ازسر زیر آب بردن اجتناب نخواهم کرد یعنی قصد کرده که از آنچه که مفطر است اجتناب کند، در اینجا روزه اش صحیح می باشد. در هر دو تای این مطالب اختلاف نظر وجود دارد ومحشین هم در اینجا حاشیه دارند، وبنده هم در اینجا حاشیه دارم، پس در فرع اولی یعنی « وکذا إن لم یرتکبه ولکنه لا حظ فی نیه الإمساک عما عداه » صاحب عروه گفته اند که باطل است، اما ما عرض می کنیم که مطلب بر می گردد به همان بحث خودمان یعنی در اینجا تخیل کرده و قصد کرده روزه گرفتن را واطاعت امر شارع را، وسرش را هم زیر آب نبرده پس این خیال نباید موجب بطلان روزه اش شود، فلذا در اینجا محشین حاشیه دارند مثلاً امام رضوان الله علیه فرموده اند که : « الأقوی صحه صومه إذا قصد عنوان الصوم ولو قصد إتیان بما تخیُّل أنه لیس بمفطر أو قصد الإمساک عما عداه » فلذا در اینجا به کلام صاحب عروه اشکال وارد است. اما در فرع دومی که گفته شده : « واما إن لم یلاحظ ذلک صح صومه فی الأقوی » یعنی اگر سر زیر آب بردن را ملاحظه نکرده باشد روزه اش صحیح است، در اینجا هم باز کلام اشکال پیدا می کند چون روزه عندالشارع امساک از 10 چیز بود ولی این شخص یکی از آنها را ملاحظه نکرده، بله اگر یک کلی بود که آن هم داخل می شد اشکال نداشت در صورتی که این شخص قصد کرده که روزه می گیرم ولی از 9 چیز اجتناب می کنم در صورتی که امر شارع مثلاً 10 چیز می باشد بنابراین لازم است که ما در فروعات مطرح شده در عروه دقت کنیم و با این دقت نظرها فروعات را ذکر کنیم تا ببینیم که ردًّ الفروع إلی الأصول با این اساس درست است یا نه. ...

ص: 149

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی النیّه کتاب الصوم

موضوع : فی النیّه

مسئله پنجم از مسائل نیت عبارت است از : « النائب عن الغیر لا یکفیه قصد الصوم بدون نیه النیابه وإن کان متحداً ، نعم لو علم باشتغال ذمته بصوم ولا یعلم أنه له أو نیابه عن الغیر یکفیه أن یقصد ما فی الذمه » .

همانطور که قبلاً عرض کردیم صوم انواعی دارد و تعیین هر نوعی نسبت به دیگری مترتُّب بر قصد ونیت انسان می باشد، کسی که می خواهد صوم نیابتی بجا بیاورد باید به عنوان نیابت از غیر بجا بیاورد یعنی باید در نیت و قصدخود معین کند که به نیابت از غیر بجا می آورد که در این صورت قصد ونیت او معیُّن می کند صومی که می گیرد نوعی از انواع صوم می باشد ، پس نائب از غیر نمی تواند نیت مطلق صوم را بکند بلکه باید نیت نیابت داشته باشد، مثلاً بگوید روزه می گیرم با قصد نیابت از فلانی ، هر چند که آن صوم متحد باشد مثلاً از یک نوع خاصی باشد مثل اینکه فقط یک روز صوم نیابت داشته باشد باز هم باید معین کند چون اگر معین نکند تعیًّن پیدا نمی کند واگر تعیًّن پیدا نکند مأمور به عملی نمی شود .

نعم کسی که می داند یک روز صوم در ذمه اش می باشد اما نمی داند که صوم خودش است یا اینکه آن یک روز صوم غیر است به عنوان نیابت ، در اینجا صاحب عروه می فرمایند که اگر یک صوم به قصد ما فی الذمه إتیان کند کفایت می کند .

ص: 150

در اینجا محشین من جمله حضرت امالم اعلی الله مقامه فرموده اند که صحت صوم با نیت ما فی الذمه محل اشکال می باشد ، از دو جهت می توانیم بگوئیم که به مسئله اشکال وارد است، یکی اینکه اگر به قصد ما فی الذمه بجا بیاورد منصرف می شود به صوم خودش چون می داند که یک روز صوم در ذمه اش می باشد اما نمی داند که مال خودش است یا از طرف غیر است فلذا اگر این را مطلق بگذارد منصرف می شود به صوم خودش بنابراین کافی نمی باشد چون شخص نائب اشتغال یقینی دارد و می خواهد ذمه اش برئ شود و می داند که یک صوم در ذمه اش می باشد ولی نمی داندکه مال خودش است یا اینکه نائب از غیر بوده که جامانده ، این یک جهت است وجهت دوم اینکه به خاطر نماز و روزه ای که شخص نائب می شود در ذمه او چیزی نیست بلکه در ذمه منوب عنه می باشد وشما را نائب گرفته اند که به قصد فراغ ذمه منوب عنه بجا بیاورید وشما فقط تکلیف دارید یعنی بر شما واجب است که روزه ای که در ذمه او می باشد إتیان کنید، فلذا در ذمه او می باشد نه در ذمه شما پس اگر شما قصد ما فی الذمه کنید منظورتان ذمه خودتان می باشد وحال آنکه در نیابت در ذمه شما چیزی نیست بلکه شما فقط مکلف هستید صومی را که در ذمه منوب عنه بوده إتیان کنید، بنابراین در اینجا که حضرت امام فرموده اند محل اشکال است و وجه اشکال را ذکر نکرده اند ما از دو جهت اشکال ایشان را مطرح کردیم یعنی این دو جهت را احتمال دادیم .

ص: 151

(اشکال وپاسخ استاد) : تنها در اموال و دیون است که ذمه به منوب عنه منتقل می شود، یعنی ما امامیه قائلیم که ضمان انتقال مال است از ذمه مضمون له به ذمه ضامن، اما در صوم نیابتی این طور نیست بلکه تنها شما مکلف شده اید که به عنوان نائب نماز یا صوم منوب عنه را بجا بیاورید و دیگر صلوه یا صومی که در ذمه منوب عنه می باشد به ذمه شما منتقل نمی شود، چرا که اگر نائب مثلاً نماز منوب عنه را نخواند و از دنیا رفت آن صلوه باز در ذمه منوب عنه باقی است نه شخص نائب.

مسئله ششم را نمی خوانیم چون قبلاً درباره آن بحث کرده ایم ، اما مسئله هفتم این است : « إذا نذر صوم یوم بعینه لا تجزیه نیه الصوم بدون تعیین أنه للنذر ولو إجمالاً کما مرّ ، و لو نوی غیره فإن کان مع الغفله عن النذر صحّ و إن کان مع العلم والعمد ففی صحته إشکال» .

شخصی در نذر معین نذر کرده که مثلاً فلان روز از ماه را روزه می گیرم، در اینجا لازم است که نذر را در قصد و نیت خودش تعیین کند. در اینجا بحث در نذر معیُّن است نه نذر مطلق یعنی می خواهیم بدانیم که آیا نذر صوم یوم بعینه مثل صوم رمضان می شود یا نه؟ چون قبلا گفتیم که در ماه رمضان همین که بگوید فردا را روزه می گیرم کافی است ودیگر نیت أنه من رمضان لازم نیست چون صوم او قهراً انطباق دارد وکافی است .

ص: 152

تعیین یا ذاتی است یا عرضی ، در ماه رمضان تعیین ذاتی است چون شارع مقدس آن أیام را برای روزه معین کرده اما در نذر معین تعیین عرضی است چرا که خودش نذر کرده که مثلاً پنج شنبه را روزه می گیرم ، حالا باید بدانیم که آیا تعیین عرضی مثل تعیین ذاتی است از این جهت که در تعیین ذاتی قصد اینکه مثلاً من جهه نذر فلان و فلان ومن جهه أنه من رمضان و... لازم نبوده.یانه؟ مرحوم نراقی در جلد 10 از مستدرک الشیعه فرموده اند که فرقی نمی کند و تعیین عرضی مثل تعیین ذاتی می باشد فلذا لازم نیست که نذر را در قصد و نیت خودش تعیین کند بلکه همین قدر که فردا را که پنج شنبه است روزه بگیرد کافی است.

صاحب عروه این را کافی نمی داند و قبلاً هم به این مطلب اشاره کرده بودند در جایی که گفته بودند : « ویعتبر فیما عدا شهر رمضان حتی الواجب المعین أیضاً القصد إلی نوعه » یعنی در غیر ماه رمضان باید نوع روزه که مثلاً نذر است یا کفاره است یا قضاست و... را در قصد و نیت خودش معین کند، فرمایش ایشان درست است چون تعیین ذاتی با عرضی فرق دارد، و گفتیم که در ماه رمضان اگر کسی قصد هم نکند انطباق قهری وجود دارد ، در اینجا تعیین صوم عرضی می باشد و می تواند روزه یگری هم بگیرد و خود صاحب عروه هم در جایی که گفته : « ولو نوی وغیره... إلی آخره » به این مطلب اشاره کرده ، ایشان در آنجا فرموده اند که اگر نذر کرده بود که مثلاً پنج شنبه را روزه بگیرد در عین حال روز پنج شنبه مثلاً صوم کفاره را قصد کرد، در این صورت اگر غفلت از نذرش داشته باشد روزه اش صحیح است چون واجب بود که پنج شنبه را روزه نذری بگیرد ولی غفلت کرد وفراموش کرد پس امری که متعلَّق به نذرش بود از تنجز ساقط شد و دیگر در اینجا منجز نمی باشد فلذا اگر عن غفلهٍ روز پنج شنبه را روزه کفاره بگیرد اشکالی ندارد، حالا اگر عالم و عامد باشد یعنی می داند که پنج شنبه نذر کرده که روزه نذر بگیرد ولی عالماً وعامداً روزه کفاره را بجا آورد صاحب عروه در اینجا فرموده اند که : فی صحه اشکالٌ .

ص: 153

شراح ومحشین عروه در اینجا إختلف علی فرقتین ، عده ای گفته اند که صحیح است واشکالی ندارد مثل حضرت امام اعلی الله مقامه که فرموده اند : الأقوی هو الصحه و آیت الله خوئی که فرموده اند : والصحه أظهر و آقای میلانی که فرموده اند : والأقوی صحته ، وعده ای هم گفته اند که صحیح نمی باشد.

حالا باید ببینیم که دلیل هر دو فرقه چیست، ابتدا دلیل فرقه اول یعنی کسانی که می گویند صحیح است را ذکر می کنیم، آقای خوئی در مستند العروه جلد اول ص 37 فرموده اند که صحیح است از جهت ترتًّب که قبلاً مطرح شد ، یعنی آن شخص روز پنج شنبه امر دارد به صوم نذری ولیکن در عین حال عالماً وعامداً صوم کفاره را قصد کرده که در اینجا هم دو امر وجود دارد مثل همان امر به أداء وأمر به صلوه و همچنین امر به إزاله و امر به صلوه ، در آنجا بحث پیش آمد و عده ای گفتند که وجود دو امر در عرض

هم محال است مثل مرحوم آخوند در کفایه که ترتًّب را قبول نکرده و می گوید محال است وعده ای هم گفتند که امکان دارد وما به وسیله ترتب مسئله را درست می کنیم وآیت الله خوئی هم چون ترتبًّبی است قائل به صحت صوم در اینجا شده .

پس کسانی که قائل به صحت هستند اول از جهت ترتًّب صحیح می دانند و بعد ثانیاً از جهت ملاک صحیح می دانند و می گویند که هر چند که ممکن نباشد که به دو فعل در عرض هم امر کنند چون تکلیف محال است و در این صورت نمازش امر ندارد ولی ملاک و مصلحت که دارد فلذا همین ملاک و مصلحت کافی است در این که آن عمل صحیح باشد، پس قائلین به صحت علاوه بر ترتًّب از راه ملاک هم قائل به صحت هستند .

ص: 154

قائلین به عدم صحت می گویند که این شخص امر دارد به اینکه روز پنج شنبه را روزه بگیرد وامر به شئ مقتضی تهی از ضدش می باشد و روزه کفاره ضد روزه نذر است پس نهی تعلق پیدا می کند به روزه کفاره ونهی در عبادت هم موجب بطلان می شود.دلیل دیگر قائلین به بطلان این است که ترتًّب را صحیح نمی دانند مثل مرحوم آخوند که دلیل اقامه می کند بر عدم صحت ترتًّب همچنین قائلین به بطلان در مقابل قائلین به صحت می گویند که شما گفتید که با ملاک صحیح می شود، این ملاک را از کجا بدست می آورید؟ ما قائلیم که متعلقات اوامر مصالحی دارند و متعلقات نواهی هم مفاسدی دارند، اما ما باید کشف کنیم و ما آنها را از امر کشف می کردیم ولی ما که در اینجا امر نداریم چون قائل به ترتًّب نیستیم فلذا شما از کجا می گوئید این صوم کفاره که معارض با صوم نذری می باشد ملاک دارد، پس این هم دلائل قائلین به عدم صحت بود که بیان کردیم .

حالا به نظر شما کدام فرقه درست می گویند؟ اگر بگوئید از راه ترتًّب درست می شود، ما می گوئیم که ترتًّب دلیل است برامکان دو امر به ترتیبی که گذشت در صورتی که ما وقوع آنها را می خواهیم ، یعنی ترتًّب می گوید که ممکن است که شارع بگوید که نجاست را إزاله کن وإن عزمت و بنیت علی العصیان فصلَّ ، و آخوند در اینجا می گوید که تکلیف محال است نه تکلیف به محال یعنی طلب محال است ولی ترتًّبی ها که ماهم ترتًّبی هستیم می گویند که این طلب محال نیست بلکه ممکن است ولی همان طور که عرض کردیم امکان عیر از وقوع است و ما بحثمان در وقوع می باشد، به علاوه ملاک را نمی توانیم کشف کنیم یعنی در اینجا که صوم کفاره با صوم نذر معارض است چگونه می توانیم بگوئیم که ملاک دارد که بعد بخواهیم با ملاک درست کنیم، پس درست کردنش مشکل است فلذا ما در عروه در این قسمت حاشیه نداریم .

ص: 155

اما مسئله هشتم : « لو کان علیه قضاء رمضان السنه التی هو فیها و قضاء رمضان السنه الماضیه لا یجب علیه تعیین أنه من أی منهما، بل یکفیه نیه الصوم قضاءً و کذا إذا کان علیه نذران کل واحد یوم أو أزید و کذا إذا کان علیه کفارتان غیر مختلفتین فی الآثار » .

اگر کسی هم قضای رمضان امسال و هم قضای رمضان سال گذشته را بر ذمه دارد، لازم نیست که معین کند که مثلاً این 10 روز برای امسال است یا سال گذشته چون که یک کلی در ذمه اش می باشد و آن اینکه قضای رمضان هایی که فوت شده را باید بجا بیاورد، بعد ایشان می فرمایند که همچنین اگر شخصی دو نذر دارد (نذر غیر معین) لازم نیست قصد کند که مثلاً این روزه برای نذر اول است یا برای دومی ، وهمچنین اگر شخصی دو کفاره بر ذمه اش باشد البته به شرطی که هر دو کفاره از یک نوع باشند مثلاً هر دو کفاره برای خوردن روزه باشند یا هر دو کفاره برای قتل خطا باشند، لازم نیست که معین کند که مثلاً این روزه برای کفاره اولی است یا برای دومی . بنابراین دراین مسئله ایشان به سه مطلب اشاره کرده اند : اول صوم قضا و بعد نذر و در آخر صوم کفاره... .

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

ص: 156

دیروز عرض کردیم که در مسئله هفتم صاحب عروه فرموده اند که اگر شخصی نذر کند صوم یوم بعینه را ، نیت صوم بدون تعیین أنه للنذر کافی نیست بلکه باید معیُّن کند که این صوم برای نذر است وهمچنین باید عنوان را قصد کند، بعد صاحب عروه در ادامه فرمودند که اگر غیر از آن نذر را قصد کرد اگر عن غفله باشد آن غیر صحیح است چون امر نذر که مانع صحت می باشد از تنجز می افتدو اگر عالماً وعامداً باشد صحت آن محل اشکال است .

یکی از برادران عزیز در اینجا یک سؤالی پرسیدند مبنی بر اینکه حکم تکلیفی مسئله چیست؟ صاحب عروه در اینجا فقط از صحت و عدم صحت صوم بحث می کند وگفتیم که عده ای قائلند که از راه ترتًّب صحیح است و عده ای هم قائلند که باطل است، پس ایشان از جهت حکم تکلیفی هیچ بحثی ندارد و فقط از صحت صوم وعدم بحث می کند وإلا شکی نیست که مع العلم والعمد اگر کسی مخالفت با نذرش کند مرتکب گناه شده کند مثلاً بگوید که این و حنث نذر کرده وکفاره هم دارد، دراینجا حتی ترتبی ها هم قائلند که آن امر به اهم را عصیان کرده یعنی می گویند که برای صحت مهم امر درست می شود و مهم اتیان می شود اما امر به أهم عصیان شده ، منتهی عروه از جهت عصیان و تکلیف بحث نمی کند و فقط از صحت و عدم صحت بحث می کند فلذا ما هم متعرض به این بحث نشدیم .

ص: 157

همچنین عرض کردیم صاحب عروه در مسئله هشتم می فرمایند که اگر شخصی هم قضای رمضان امسال وهم سال گذشته بر ذمه اش باشد لازم نیست که در نیت روزه اش قصد تعیین کند که مثلا این 10 روز را به نیت سال قبل یا امسال می گیرم ، بلکه همین قدر که نیت مطلق صوم را کند کافی می باشد، و همچنین مسئله در جایی که شخص دو صوم نذری یا دو صوم کفاره برذمه اش باشد به همین صورت می باشد.

در مثال اولی که مربوط به قضای رمضان امسال و سال گذشته بود ، اگر امسال وقت ضیغ است باید قضای امسال را بگیرد یعنی در صورتی لازم نیست معین کند که وقت وسعت دارد ولی اگر وقت وسعت ندارد مثلاً فرض کنید که 10 روز مانده به ماه رمضان امسال و آن شخص 10 روز از امسال قضا دارد و 10 روز هم از سال گذشته روزه قضا دارد ، در این صورت باید 10 روز قضای امسال را نیت کند ، چون همانطور که می دانید 10 روز قضای سال قبل که یک سال از آن گذشته و نگرفته کفاره به آن تعلق گرفته است، پس اگر قضای سال گذشته را نگرفته باید کفاره اش را بدهد و بعداً هم آن را بگیرد ولی اگر وقت تنگ باشد باید قضای امسال را بگیرد، بنابراین در اینجا که وقت تنگ است و 10 روز بیشتر نمانده به ماه رمضان لازم است که قضای امسال را بگیرد و معین هم کند که قضای رمضان امسال است نه سال گذشته ، چون اثر فرق کرد چرا که قضای سال گذشته مستلزم کفاره بود، ولی امسال که وقت تنگ است باید قضای امسال را بگیرد و کفاره هم ندارد .

ص: 158

اما در مثال دوم یعنی روزه نذری هم مطلب همین است منتهی اگر بر نذر آثاری مترتب باشد ویا نذرها متفاوت باشد.

امام رضوان الله علیه در حاشیه عروه در این قسمت فرموده اند که نذرها با هم فرق دارد چرا که گاهی نذر شکراً می باشد وگاهی زجراً ، اولی آن است که مثلاً نذر کرده که اگر پسرم از سفر آمد به شکرانه آمدنش دو روز روزه می گیرم که این نذر شکر است ، دومی آن است که مثلاً با خود نذر کرده که اگر دروغ گفتم به خاطر اینکه

خودم را متنبه کنم و از این به بعد مواظب خودم باشم که دروغ نگویم دو روز روزه می گیرم که این نذر زجر می باشد، فلذا امام رضوان الله علیه در اینجا فرموده اند که باید هر کدام از اینها را در نیت خودش معین کند چرا که اینجا دو نذر با دو عنوان متفاوت هستند که بر ذمه او می باشند و همچنین در متعلق امر عنوان زجر وشکر اخذ شده .

اما در مثال سوم هم که مربوط به صوم کفاره است اگر تمام روزه های کفاره ای که به گردن او می باشد مثلا کفاره صوم است و یا هر کفاره هم نوع دیگری ، در اینجا چون کفاره ها با هم فرق نمی کنند و هم نوع هستند لازم نیست که در نیُّتش آنها را معین کند ، اما اگر عناوین روزه های کفاره ای که به گردنش می باشد با هم فرق داشته باشند مثلا یک صوم کفاره روزه رمضان و یک صوم کفاره عمد یا خطا به گردنش باشد ، در اینجا قصد هر کدام از آن عناوین به طور جداگانه لازم نیست ، پس اگر عناوین روزه های سه گانه مذکور در متن عروه متعدد باشند و آثار آنها هم متعدد باشند تعیین در آنها لازم می باشد .

ص: 159

(اشکال وپاسخ استاد) : هر کجا که افرا دی برای یک نوع کلی هستند تعیین لازم نیست اما اگر انواع متعدد باشد در اینجا باید قصدش معیُّن کند که هر کدام از آنها برای کدام نوع می باشد مثلاً معیُّن کند که این صوم کفاره قتل عمد می باشد نه صوم کفاره قتل خطا ، و روشن است که کفاره افطار عمدی صوم رمضان یک نوع است وکفاره قتل خطا وکفاره قتل عمد هم یک نوع دیگر می باشند که هر کدام از آنها با هم فرق دارند ، اما کفاره افطار عمدی روزه یک کلی است که دارای افراد متعددی می باشد فلذا دیگر لازم نیست که مثلاً معین کند که امروز روز اول را می گیرم و فردا روز دوم را .

در تمام عبادات دیگر هم مسئله همین طور است مثلاً نماز صبح یک نوع است و ظهر و مغرب و عشاء انواع دیگری هستند ویا مثلا نافله یک نوع است وفریضه یک نوع دیگری می باشد ، پس هر کجا که انواع متعدد است و تعیین آنها به قصد است باید ما آنها را قصد کنیم ولی هر کجا که یک نوع کلی است که افرادش متعدد هستند لازم نیست که آنها را یک به یک قصد کنیم .

اما مسئله نهم : « إذا نذر صوم یوم خمیس معُّین ونذر صوم یوم معیُّن من شهر معیُّن فا تُّفق فی ذلک الخمیس المعیُّن یکفیه صومه، ویسقط النذران فإن قصدهما اُثیب علیهما وإن قصد أحدهما اُثیب علیه ، وسقط عنه الآخر» . اگر شخصی نذر کرده باشد که مثلاً پنج شنبه معینی را روزه بگیرد و همچنین نذر کرده باشد که یک روز معینی از ماه را هم روزه بگیرد ، که ما بعداً به روزه های مستحبی خواهیم رسید و صاحب وسائل هم در اواخر ابواب صوم بحثی را منعقد کرده که مربوط به روزه مستحبی می باشد ، مثلاً روزه 27 رجب مستحب است و همچنین در روز 25 ذی القعده که روز دحو الأرض است و روز 29ذی القعده که روزی است که کعبه به زمین نازل شده روزه مستحب است و همچنین پنج شنبه دهه اول و چهارشنبه دهه وسط و پنج شنبه دهه آخر هر ماه مستحب است که انسان روزه بگیرد و وارد شده که هر کس این سه روز را روزه بگیرد مثل آن است که تمام ماه را روزه گرفته ، روزی پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند که صوم الدهر یعنی همیشه روزه بودن غیر از عیدین ثواب بسیار زیادی دارد ، سلمان گفت گفت که أنا أصوم صوم الدهر ، یک نفر که در آنجا بود و به سلمان گفت من دیده ام که شما گاهی ناهار می خوری پس چطور شما می گوئی که من تمامی روزها را روزه می گیرم ، پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند که سلمان تو مانند لقمان حکیم می مانی پس جواب این مرد را بده ، سلمان در جواب گفت که اولاً من از شما شنیده ام که روزه خمیس اول و خمیس آخر وأربعاء وسط از هر ماه خیلی ثواب دارد و ثانیاً خداوند فرموده است که : « من جاء بالحسنه فله عشر أمثالها » و

ص: 160

من شعبان را هم به رمضان متصل می کنم فلذا این می شود صوم دهر ، خلاصه صاحب عروه در مسئله نهم می فرمایند که اگر اتفا قاً آن دو روز ( پنج شنبه و یک روز معین از ماه) که نذر کرده بود روزه بگیرد باهم منطبق و یکی شوند یکفیه صومه چون در اینجا تداخل قهری بوجود آمده است، ویسقط النذران ، پس اینکه اگر در آن روز روزه بگیرد هر دو نذر ساقط می شوند از نظر صاحب عروه مسلم است اما در مورد ثواب آنها ایشان می فرمایند که : « فإن قصدهما اُثیب علیهما وإن قصد أحدهما اُثیب علیه ، وسقط عنه الآخر» .

در اینجا خیلی بحث شده ونظرات مختلفی وجود دارد ، باید عرض کنیم که عروه دو چیز را لازم نمی داند ، یکی اینکه ایشان قائلند که وجوب نذر توصلی می باشد نه تعبدی مثلاً اگر شما عبادتی را نذر کنید در اینجا قصد تقرتب مختص به آن عبادت می باشد نه به خود نذر شما ویا مثلاً اگر شما نذر کنید که اگر حال من خوب بشود هر روز صبح نیم ساعت قدم خواهم زد دیگر در این نیم ساعت قدم زدن قصد قربت لازم نیست یعنی وفای به عهد واجب است ولی مثلاً اگر ریائاً و یا غفله قدم زدید اشکالی ندارد ، پس ایشان وجوب نذر را توسلی می دانند اما می گویند که اگر قصد قربت کند ثواب خواهد برد. مطلب دومی که ایشان می فرمایند این است که آیا در امثال این روزها مثلاً روز دحوالأرض یا 27 رجب و امثال ذلک قصد عنوان لازم نیست یا اینکه باید در نیت و قصد خودش معین کند که مثلاً روز دحوالأرض را روزه می گیرم؟ ایشان این قصد را هم لازم نمی داند ، پس کسی که این را هم لازم نمی داند مسئله نهم کاملاً برایش روشن می شود. بحثی درباره تداخل در اسباب و مسببات وجود دارد ، که این بحث ما تداخل در مسببات می باشد ، تداخل در اسباب این است که مثلاً إذا بلتُ فتوضئ وإذا نمتُ فتوضئ یعنی چند سبب را پشت سر هم می آید و بعد هر کدام از آنها تکرار می شود که آن اولی باعث وجوب می شود و بقیه دیگر باعث وجوب نمی شوند که به این تداخل در اسباب می گویند ، تداخل در مسببات این است که مثلاً شخصی هم غسل میت و هم غسل حیض بر گردنش می باشد یعنی دو سبب بوجود آمده که باعث شده دو مسبب به گردنش ثابت شود، در اینجا یک غسل به گردنش ثابت می باشد که این می شود تداخل در مسببات. صاحب عروه می خواهند بگویند که در این مسئله تداخل در مسببات رخ داده فلذا هر دو نذر صحیح می باشد یعنی آن روز معیُّن مسبُّب می باشد که اگر آن را روزه بگیرد هر دو نذر از گردنش ساقط می شود .

ص: 161

همانطور که عرض کردیم در اینجا خیلی بحث شده ونظرات مختلفی وجود دارد، یک نظر متعلق به آقای خوئی اعلی الله مقامه می باشد که ایشان در ص38 از جلد اول مستند العروه فرموده اند که در ما نحن فیه دو جور تصور داریم ، یک تصور این است که اینجا دو عنوان وجود دارد که بین آنها نسبت عام وخاص من وجه وجود دارد مثلا روز دحو الأرض گاهی پنج شنبه نیست وگاهی هم پنج شنبه هست ولی دحو الأرض نیست پس در اینجا دو عنوان وجود دارد یکی یوم الخمیس است و دیگری یوم دحو الأرض است که بینشان نسبت عام وخاص من وجه می باشد چون عام وخاص من وجه در جایی است که افتراق از دو طرف واجتماع از یک طرف باشد ، پس در اینجا ایشان می فرمایند که ما دو قضیه حقیقیه داریم که با هم متحد شده اند فلذا قصد عنوان لازم است ، مثلا باید هم صوم دحوالأرض را قصد کند تا ثواب ببرد و هم صوم یوم الخمیس را باید قصد کند تا به او ثواب بدهند .

تصور دیگری که ایشان می کنند این است که تارهً شخصی نذر کرده که مثلا من می خواهم در این شهر به کسی که سنش از همه بیشتر است یک درهم بدهم و تارهً نذر کرده که من می خواهم به پدر خالد یک درهم بدهم وبعد تحقیق می کند

ومعلوم می شود کسی که سنش از همه بیشتر است همان پدر خالد است ، اینجا دیگر نسبت عام وخاص من وجه نیست بلکه نذر یک مرآتی می باشد برای شخص معیّن منتهی آن شخص از دو طریق مشخص می شود وبعد معلوم می شود که اتفاقا در این شهر کسی که اکبر سنّاً است همان پدر خالد می باشد ، در اینجا ها ایشان می فرمایند که دیگر تعیین لازم نیست و اگر یک درهم بدهد هر دو نذرش ساقط می شود إنتهی کلام سیدنا الخوئی رحمه الله .

ص: 162

آیت الله حکیم اعلی الله مقامه در ص211 از جلد7 مستمسک العروه فرموده اند که در اینجا اصلا نذر دومی لغو می باشد چون بعد از اینکه ما فهمیدیم که این دو تا یکی هستند دیگر دومی لا معنی له ، چرا که یک چیز را نمی توان دو مرتبه نذر کرد پس در اینطور جاها نذر اول صحیح است ونذر دوم اضافه ولغو است .

بنده هم مثل آیت الله خوئی معتقدم اگر عناوینی که در شرع داریم دارای آثار خاصی باشند ، تا آنها را قصد نکنیم صحت عمل حاصل نمی شود وثواب آن عمل بدست نمی آید .

بنابراین صاحب عروه اولا وجوب نذر را توصلی می داند وثانیا همانطور که قبلا گذشت قصد عنوان را لازم نمی داند فلذا در این مسئله طبق مبنای خودشان مشی کرده اند .

صاحب عروه در آخر کلامشان می فرمایند که : « وإن قصد أحدهما اُثیب علیه وسقط عنه الآخر » سقط در اینجا یعنی چه؟ آیا یعنی دیگر تکلیف ندارد؟ وحال آنکه طبق مبنایی که قبلا عرض کردیم اگر یکی را قصد کند ، دیگری را حنث کرده پس نمی شود بگوئیم سقط عنه الآخر، یعنی اگر دو عنوان وجود دارد که در آنها قصد اعتبار دارد اگر یکی از آنها را قصد کند به همان عمل کرده اما به دیگری عمل نکرده که اگر عمدا باشد در واقع نذر خود را حنث کرده وحنث نذر گناه است واگر عالما وعامدا باشد کفاره هم دارد و کفاره حنث نذر طبق قول مشهور همان کفاره افطار عمدی صوم رمضان می باشد ، ولی حضرت امام اعلی الله مقامه (که نظر بنده هم همین است) می فرمایند که کفاره اش اطعام عشره مساکین ویا پوشاندن آنها می باشد واگر نشد سه روز روزه بگیرد ، خلاصه اینکه اشکالاتی به عبارت سقط عنه الآخر ، که صاحب عروه در آخر این مسئله بیان کرده اند وارد می باشد و مسئله به این سادگی ها که ایشان بیان کرده اند نمی باشد بلکه طبق مبنی ومشی خود صاحب عروه مسئله درست می شود ... .

ص: 163

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

با توجه به مطالبی که در مسائل قبلی مطرح کردیم وبحث شد دیگر تعرًّض به مسئله دهم و یازدهم لازم نیست .

صاحب عروه در مسئله12 می فرمایند : « آخر وقت النیه فی الواجب المعیُّن رمضان کان أو غیره عند طلوع الفجر الصادق، ویجوز التقدیم فی أیًّ جزء من أجزاء لیله الیوم الذی یرید صومه ومع النسیان أو الجهل بکونه رمضان أو المعیُّن الآخر یجوز متی تذکَّر إلی ما قبل الزوال إذا لم یأت بمفطر، وأجزأه عن ذلک الیوم ولا یجزیه إلا تذکر بعد الزوال » .

مسئله دوازدهم مربوط به وقت صوم هم از لحاظ مبدأ و هم از لحاظ منتهی می باشد، چهار فرع در مسئله دوازدهم مطرح است، فرع اول این است که در صومی که از لحاظ زمان معین است چه رمضان باشد وچه غیر رمضان مثل روزه نذر معین، آخرین وقت برای نیت طبق فرمایش صاحب عروه عند طلوع الفجر می باشد چون که روزه عبارت است از امساک از طلوع فجر تا غروب منتهی نه هر امساکی بلکه امساکی که همراه با نیت صوم باشد چرا که هر امساکی به تنهایی روزه بحساب نمی آید، به عبارت دیگر هر امساکی صوم نیست بلکه آن امساکی صوم است که به قصد و بانیت صوم همراه باشد یعنی امساک باید مقارن و توأم با قصد باشد، چنانکه در نماز هم از اولیکه شروع می شود به نیت نماز شروع می شود وتا آخر آن باید طوری باشد که هیچ جزئی از اجزاء مأمور به بدون نیت واقع نشود، بنابراین باید شخص صائم از طلوع فجر که اول شروع امساک صومی می باشد امساکش همراه وتوأم با نیت صوم باشد واگر یک لحظه از طلوع فجر بگذرد وآن شخص نیت نکرده باشد دیگر صائم نمی باشد چراکه روزه آن است که در تمام اجزاء و لحظات وآنات از طلوع فجر تا غروب آفتاب با نیت صوم امساک شود ، پس نیت باید با اولین لحظه توأم باشد.

ص: 164

در ص116 از جلد16 جواهر آمده است که ما باید طوری نیت کنیم که با اولین لحظه بعد از طلوع فجر توأم باشد، شاید در زمان ما که آلات وابزاری وجود دارد که تا ثانیه وحتی ثالثه را محاسبه می کند مشکلی وجود نداشته باشد اما در زمان قدیم که این آلات وابزار دقیق وجود نداشته مخصوصا در روستاهای دور افتاده امکان اینکه انسان بتواند توأم با اولین لحظه ای که فجر طالع می شود نیت کند وجود نداشته چون همانطوری که صاحب جواهر هم اشاره کرده بعد از اینکه فجر طلوع کند تازه انسان متوجه طلوع آن می شود أما قبل از طلوع فجر بدست آوردن آخرین ثانیه از شب که بعد از گذشتن آن فجر طلوع خواهد کرد بسیار مشکل ومتعذر بوده، فلذا با توجه به مطالب مذکور باید مکلف قبل از طلوع فجر نیت کند وحتی می تواند در اول شب نیت کند .

مقداری از بحثی که در جواهر وغیر آن آمده مبتنی بر این است که آیا نیت اخطار است یا اینکه داعی می باشد؟ چراکه اگر نیت اخطار باشد این مشکلاتی که عرض کردیم پیش می آید ولی اگر نیت داعی باشد دیگر مشکلی پیش نخواهد آمد چون داعی یعنی انگیزه که ای بسا این انگیزه را آن شخص از شب داشته باشد، أما اگر نیت را اخطار از قلب بدانیم بسیار مشکل است که ما بتوانیم درآخرین لحظه از شب که پشت سرآن فجرآغاز می شود از قلبمان اخطارکنیم .

روایات کثیره ای در باب جنب وغیر جنب وجود دارد که در آنها آمده است که اگر کسی در شب نیت کند وبعد خواب بماند کافی است ، یستفاد از این روایات که لازم نیست در نیت اخطاری باشد که با اولین لحظه از طلوع فجر مقارن باشد .

ص: 165

آیت الله خوئی در مستند العروه در باره مسئله مورد بحث فرموده اند که ما از روایات کثیره استفاده می کنیم که اگر کسی در شب قصد دارد فردا را روزه بگیرد کافی است ودیگر لازم نیست که عندالطلوع فجر بیدار باشد تا نیت کند . بعد ایشان در ادامه کلامشان می فرمایند که اگر در روز قبل برای فردا نیت کند کافی نیست، مثلا معلوم نیست که امروز آخر شعبان است که فردا اول رمضان باشد یا اینکه امروز آخر شعبان نیست وفردا هم اول رمضان نیست ، در اینجا اگرروز قبل برای روزه گرفتن فردا نیت کردوشب خواب ماندویا مثلا بیهوش شدچنانچه فردا اول رمضان باشدکافی نیست، بنابراین صاحب عروه فقط از شب بحث کرده ولی ایشان بحث را برده در قبل از شب .

آقای خوئی مسئله را تفصیل می دهند بین اینکه فردا اول رمضان باشد مثل مثالی که گذشت وبین اینکه این جریان در وسط رمضان اتفاق بیفتد مثل اینکه در روز چهارم رمضان قصد کند فردا را که روز پنجم است روزه بگیرد ولی خوابش ببرد وفردا عصر بیدار شود، ایشان در مثال اولی که در شعبان نیت روزه فردا را که اول رمضان است کرده می گویند که کافی نیست، ولی در مثال دومی که در خود ماه رمضان بوده می گویند که کافی است چون در جایی که رمضان است شما هم برای امروز وهم برای فردا امر دارید أما اگر شعبان باشد شما دیگر برای رمضان امری ندارید و نیت در جایی صحیح است که ما امری داشته باشیم وبعد برای امتثال آن امر نیت بکنیم ، این تفصیل آقای خوئی در مستندالعروه بود .

ص: 166

ظاهرا تفصیل ایشان درست نیست چون اگربخواهیم امرحالا را که 29 شعبان است حساب کنیم درست نیست چونکه ما فعلا در حال حاضر امری برای رمضان نداریم تا اینکه شب یا فردا برسدو رمضان بشود، أما در روزهای ماه رمضان هر روز که روزه هستیم برای فردا هم امر داریم، بنابراین ما می گوئیم امر حالا که 29 شعبان است را قصد نمی کنیم که بعد بخواهیم بگوئیم که امر نداریم بلکه ما فردا را می خواهیم روزه بگیریم که برای آن امر داریم حالا چه 29 شعبان باشد که بعد مشخص شود اول رمضان بوده وچه مثلاً چهارم رمضان باشد که برای فردایش امر داریم .

همانطور که عرض کردیم صاحب عروه در مسئله دوازدهم چهار فرع ذکر می کنند اول اینکه آخرین وقت برای نیت کردن در روزه واجب معین مثل رمضان و نذر معین قبل از طلوع فجر می باشد و مشخص است که اول نیت هم از شب می باشد بنابراین در مثل ماه رمضان و یا نذر معین اگر فجر طالع شود ونیت نکرده باشید روزه شما باطل خواهد بود.

فرع دوم این است که اگر فراموش کرد که فردا رمضان است یا مثلاً فردا نذر معین دارد ویا جاهل بود، زمان نیت کردن تا ظهر ادامه دارد یعنی تا ظهر هر وقت که متوجه شد اگر نیت کند روزه اش صحیح می باشد .

فرع سوم این است که در واجب غیر معین مثل نذر غیر معین ، اگر عالماً وعامداً نیت نکرده باشد اگر مفطری انجام نداده باشد تا ظهر برای نیت کردن کردن فرصت دارد .

ص: 167

فرع چهارم این است که در روزه مستحبی اگر تا قبل از غروب مفطری انجام نداده باشد می تواند نیت صوم مستحبی کند .

حالا دلائل این چهار فرع را عرض می کنیم ، اولی که معلوم شد و آن این بود که روزه در ماه رمضان باید توأم باقصد و نیت باشد و قصد هم به همین ترتیب است که عند طلوع الفجر نیت کند و قصد انصراف از روزه را هم نداشته باشد و در نیت هم عرض کردیم که داعی و انگیزه برای انجام روزه کافی است حتی اگر در شب و یا در روز قبل داعی بر انجام صوم در فردا را داشته باشدکافی است، و دلیل بر این داعی هم روایت کثیره ای بود مبنی بر اینکه اگر کسی در شب نیت کرد و خواب ماند روزه اش درست است ویستفاد از این روایات که داعی اگر در شب باشد کافی است و حتماً لازم نیست که در طلوع فجر بیدار باشد و قصد کند.

اما درباره فرع دوم باید عرض کنیم که همانطور که گفتیم روزه امساک از مفطرات از طلوع فجر تا غروب آفتاب می باشد در حالی که در این فرع دوم فرض بر این است که تا ظهر قصد روزه نداشته چرا که غافل یا ناسی و یا جاهل بوده فلذا آن عبادتی را که شارع مقرر کرده بوده بجا نیاورده ، منتهی باید عرض کنیم که خیلی از جاها در صوم می باشد که شارع در آنجاها ارفاق کرده، مثلاً شخصی مریض باشد روزه بر او واجب نیست اما اگر تا ظهر خوب شد می تواند نیت روزه کند ویا اینکه مثلاً اگر شخصی مسافر باشد روزه بر او واجب نیست ولی اگر قبل از ظهر به وطنش و یا محلی که می خواهد ده روز در آنجا بماند برسد و مفطری را انجام نداده باشد می تواند قصد روزه کند، پس در بسیاری از جاها روزه ای که عبارت است از امساک به قصد صوم از طلوع فجر تا غروب آفتاب محقق نمی شود ولی شارع مقدس ارفاقا آن را پذیرفته و قبول کرده . حالا می خواهیم ببینیم دلیل این فرع دوم چیست؟ در اینجا بنده نوشته ام که مشهور و معروف این است که در این مسئله ادعای اجماع شده وعلامه هم در تذکره وهم در منتهی ادعای اجماع کرده و صاحب جواهر هم برای ناسی وجاهل ادعای اجماع کرده، اما دلیل مشهور بر این مسئله دارای وجوهی می باشد؛ اول : ما ورد فی المریض والمسافر ، روایاتی درباره مریض و مسافر داریم که اگر مریض قبل از ظهر خوب شد ویا مسافر قبل از ظهر به وطنش یا محل اقامتش که می خواهد ده روز در آنجا بماند رسید می تواند نیت کند و روزه اش صحیح می باشد، که این روایات در باب ششم از ابواب وجوب الصوم ذکر شده و اولین روایت حدیث چهارم باب واقع در ص 135 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد، روایت این است : وعنهم : یعنی کلینی عن عده من أصحابنا ، عن سهل بن زیاد : علامه بحر العلوم در کتاب فوائد الرجالیه که بسیار کتاب خوبی است ثابت کرده است که سهل بن زیاد مورد وثوق است، عن احمدبن محمدبن عیسی قال : سئلت أبالحسن(ع) عن رجل قدم من سفر فی شهر رمضان ولم یطعم شیئا قبل الزوال، قال : یصوم .

ص: 168

دوم : حدیث رفع می باشد که در آن آمده است : رفع عن امتی ما لا یعلمون ، که 9 چیز می باشد، حدیث رفع در ما نحن فیه اقتضا می کند که این شخص مؤاخذه نشود وروزه اش هم صحیح باشد .

در حدیث رفع بحث بسیار است و سه احتمال در آن وجود دارد که عبارتند از اینکه آیا تمام آثار را بر می دارد، یا اینکه فقط مؤاخذه را بر می دارد و یا اینکه أظهر الآثار را بر می دارد ، ظاهراً فقط حدیث رفع مؤاخذه را رفع می کند و دیگر با حکم وضعی یعنی عمل کاری ندارد، اما در اینجا که به حدیث رفع تمسک شده خواسته اند که صحت عمل را هم درست کنند فلذا گفته اند این حدیث دال بر این است که رفع عن امتی ما لایعلمون و این شخص هم جاهل بوده فلذا علاوه بر اینکه مؤاخذه ندارد روزه اش هم صحیح می باشد.

حدیث رفع ار طریق امامیه در وسائل ذکر شده که حدیث اول از باب 56 از ابواب جهاد النفس واقع در ص 369 از جلد 11 وسائل 20 جلدی می باشد .

سوم : مرسلاً نقل شده که در لیله الشک یعنی شبی که مردم نمی دانستند که شب اول ماه رمضان است یا شب آخر ماه شعبان است، أصبح الناس : مردم صبح کردند ، فجاء اعرابی فشهد برؤیه الهلال : یک عرب بیابان نشینی آمد خدمت پیغمبر (صلی الله علیه وآله) و شهادت به رؤیت هلال داد، حضرت هم دستور دادند منادی ندی کند که : من لم یأکل فلیصم : هر کسی چیزی نخورده روزه بگیرد و من أکل فلیمسک : وکسی هم که خورده امساک کند که البته این استحباب دارد . از کلمه جاهل که در این روایت آمده و گفته که آنها جاهل بودند ونمی دانستند که ماه رمضان آمده است یا نه، یستفاد که اگر کسی آمد و خبر کرد می توانند روزه بگیرن د.

ص: 169

علامه در جلد 9 منتهی در ص 21 تا ص 22 اشاره به همین حدیث کرده و همچنین ایشان در ص 10 از جلد 6 تذکره به این مطلب اشاره کرده اند واین روایت را در آنجا هم آورده اند .

اینها دلائل سه گانه ای بود که مشهور درباره فرع دوم از مسئله مورد بحث ما ذکر کرده بودند اما صاحب جواهر و آیت الله خوئی در این دلائل خدشه کرده اند، صاحب در اینجا فرموده اند که دلیل اول اختصاص به مریض و مسافر دارد ومانحن فیه را شامل نمی شود و حدیث رفع هم فقط مؤاخذه را بر می دارد و صحت صوم را ثابت نمی کند و روایتی هم که در دلیل سوم ذکر شده از طریق عامه نقل شده و مرسل هم است و همچنین شاهد اولاً باید عادل باشد و ثانیاً متعدد باشد که در این روایت متعرض هیچکدام از اینها نشده ، فلذا ما نمی توانیم به این روایت اعتماد کنیم .

تمام محشین و شراح عروه حرف صاحب عروه را قبول کرده اند و گفته اند که ناسی و جاهل تا ظهر اگر مفطری انجام نداده باشند وقت دارند که نیت کنند ولی آقای خوئی هم در حاشیه عروه و هم در مستند العروه گفته اند که فیه الاشکال. ...

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

ص: 170

مسئله دوازدهم از عروه درباره نیت روزه بود چون روزه از اعمالی است که بدون نیت تحقق پیدا نمی کند وتنها امساک بدون نیت صوم محسوب نمی شود بلکه امساکی که همراه با نیت صوم باشد صوم محسوب می شود، از طرفی هم خداوند متعال وقت صوم را در قرآن مجید این طور معین می کند : « کلو واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر ثم أتموا الصیام إلی الیل » (بقره 187) خداوند متعال می فرمایند که کلوا واشربوا تا موقعی که خیط ابیض یعنی فجر صادق در افق ظاهر شود، البته جوانب این خط سفید سیاه وتاریکی است فلذا آن فجر صادق را خیط أبیض تعبیر کرده و خیط أسود هم در اطراف آن خط سفید می باشد که هنوز تاریکی است بنابراین معلوم می شود که اول روزه از طلوع فجر آغاز می شود، بعد خداوند متعال می فرمایند که : « ثم أتموا الصیام إلی الیل » یعنی آخر روزه هم موقعی است که لیل محقق بشود .

روایتی هم داریم که در آن آمده است : « لا صیام لمن لم یبیُّت الصیام من الیل » یعنی صیامی برای کسی که با نیت شب را به روز نیاورد نیست، این روایت از طرق ما در مستدرک الوسائل باب دوم از ابواب وجوب صوم نقل شده و از طرق عامه در سنن أبی داوود جلد سوم ص 329 باب النیه فی الصیام نقل شده ، بنابراین طبق تعریف قرآن و این روایت پیکره روزه اصلی همین است که از طلوع فجر تا غروب آفتاب امساک به قصد صوم باشد .

ص: 171

در ارتکاز متشرعه هم صوم همین است واگر از آنها سؤال شود که صوم چیست؟ می گویند آن است که شما از طلوع فجر تا غروب آفتاب با نیت صوم امساک کنید ، از طرفی ما می بینیم که مواردی وجود دارد که شارع مقدس در آنها اکتفا کرده به این که صوم از طلوع فجر نیست بلکه اگر شما قبل از زوال هم نیت کنید شارع مقدس آن را روزه حساب کرده .

مسئله 12 عروه همانطور که عرض کردیم دارای چهار فرع می باشد، فرع اول که دیروز آن را خواندیم این بود که آخرین وقت برای نیت کردن در روزه واجب معین رمضاناً کان أو غیره مثل نذر معین عند طلوع الفجر می باشد واین نیت باید تا غروب مستدام باشد .

اما فرع دوم این بود که اگر کسی ناسی یا جاهل باشد و در شب تا طلوع الفجر نیت صوم نکند، اگر ناسی تا قبل از ظهر متوجه شد وجاهل هم علم پیدا کرد که ماه رمضان است می توانند نیت کنند و روزه آنها صحیح می باشد، با این که این روزه غیر از روزه اولی است چون که اولی از طلوع فجر بود ولی اینجا روزه از نیم ساعت مانده به ظهر آغاز شده .

بحث امروز ما در همین فرع دوم می باشد ؛ « و مع النسیان أو الجهل بکونه بکونه رمضان أوالمعین الآخر یجوز متی تذکُّر إلی ما قبل الزوال إذا لم یأت بمفطر ، وأجزأه عن ذلک الیوم ولا یجزیه إذا بعد الزوال » . دلیل این مطلب که فقها بر آن اجماع کرده اند سه وجه دارد، وجه اول : استدلال به روایاتی است که در مورد مسافر و مریض وارد شده، فقها در اینجا گفته اند وقتی که ما روایت داریم مسافر اگر قبل از ظهر وارد وطنش شد و قصد کرد روزه اش صحیح است و همچنین در مورد مریض هم روایت داریم که اگر تا قبل از ظهر خوب شد وقصد کرد روزه اش صحیح است ، از این دو مورد می فهمیم که در مانحن فیه به طریق اولی روزه جاهل و ناسی صحیح است

ص: 172

چون در آنجا مسافر و مریض اصلاً مکلف نبودند ولی در اینجا ناسی و جاهل امر دارند ولی امرشان منجُّز نیست فلذا وقتی که در مریض و مسافر کافی است در اینجا به طریق اولی باید کافی باشد.

وجه دوم : حدیث رفع می باشد که در آن آمده :« رفع عن امتی ما لایعلمون» که ما لا یعلمون در اینجا صادق است چون آن شخص نمی دانسته که ماه رمضان است فلذا تا وقتی که نمی دانسته اشکالی ندارد ولی اگر تا قبل از ظهر عالم و متوجه شد باید نیت صوم کند واشکالی هم ندارد .

وجه سوم : روایت مرسلی است که در تذکره ومنتهی و جواهر نقل شده، و عرض کردیم که روایت از طرق عامه نقل شده و در آن آمده است : « من أنُّ لیله الشک أصبح الناس ، فجاء اعرابیّ فشهد برؤیه الهلال ، فأمر (صلی الله علیه وآله) من لم یأکل فلیصم و من أکل فلیمسک ».

صاحب جواهر این روایت را در ذیل ص 197 از جلد 16 جواهر از سنن بیهقی نقل می کند، سنن بیهقی در میان سنی ها تقریباً مثل وسائل الشیعه ما می باشد یعنی بیهقی روایاتی را از کتب صحاح بخاری و مسلم و غیره جمع کرده، این روایت در ص 212 از جلد 4 سنن بیهقی نقل شده است .

درباره این خبر باید عرض کنم که اولاً خبر مرسل است و ثانیاً از طرق عامه نقل شده ولیکن فقهای ما به آن استناد کرده اند که طبق مبنای ما استناد و عمل فقها به این خبر ضعفش را جبران می کند ، این سه وجهی بود که مشهور فقها به آنها برای صحت استدلال کرده اند که آنها را ذکر کردیم .

ص: 173

درباره این استدلالات بحث در میان فقها بسیار است من جمله اینکه آیت الله حکیم در جلد هشتم از مستمسک در ص 214 به این دلائل اشکال می کند و در آخر فقط به اجماع تکیه می کند ، ایشان می فرمایند که و اما به خبر مسافر و مریض نمی توانیم استدلال کنیم چون در مانحن فیه بحث از جاهل و ناسی می باشد فلذا اگر شارع مقدس حکمی را درباره مسافر و مریض بیان کرده نمی تواند برای ما دلیل واقع شود چون ممکن است که یک مصلحتی و یا ملاکی در مسافر و مریض باشد که در جاهل و ناسی نیست فلذا تعدی حکم از مسافر و مریض به ما نحن فیه مشکل است.

و اما حدیث رفع فقط مؤاخذه را بر می دارد ودیگر عمل را تصحیح نمی کند مثلاً اگر شما در نماز سوره را فراموش کردی مؤاخذ نیستی ولی دیگر حدیث رفع نمی گوید که نماز شما صحیح است، پس بحث ما در صحت و بطلان (حکم وضعی) می باشد فلذا نمی توانیم در مانحن فیه که بحثمان در صحت و عدم صحت است به حدیث رفع استدلال کنیم .

واما در مورد آن خبر باید عرض کنیم که اولاً عامی است وثانیاً مرسل هم است و ثالثاً اینکه آن شخصی که آمد و شهادت داد اعرابی بود و در شهادت عدالت معتبر است و مضافاً اینکه آن شخص یک نفر بود در صورتی که ما در شهادت به دو نفر نیاز داریم فلذا اشکالات فراوانی به این وارد است ، بعد از ذکر اشکالاتی به این استدلالات که در جواهر هم بیان شده تکیه مستمسک به اجماع می باشد فلذا فرموده است که : « فالعمده إذً الإجماع » .

ص: 174

در اینجا اگر مراد اجماع مدرکی باشد برای ما حجت نیست چون اجماع مدرکی در جایی است که ما مدرک مجمعین را در دست داشته باشیم که در این صورت دیگر اجماع برای ما حجت نیست ، بلکه آن اجماعی برای ما حجت است که مدرکش در دست نباشد و ما حدس اطمینانی داشته باشیم که مجمعین یک سندی در دستشان بوده که معتبر بوده ولی به ما نرسیده ، پس اگر مدرک مجمعین در دست ما باشد آن اجماع مدرکی می باشد نه اجماع تعبدی.

سید عبد الأعلی سبزواری اعلی الله مقامه در ص 30 تا ص 31 از جلد 10 مهذب الأحکام به حدیث رفع اعتماد کرده و می گوید که حدیث رفع بر مانحن فیه دلالت دارد و در مقام امتنان می باشد وامتنان هم به این است که نه تنها مؤاخذه نیست بلکه روزه ما هم صحیح است ، بعد ایشان می فرمایند که اجماع هم بر این مسئله داریم و حدیث اعرابی هم به خاطر عمل فقها ضعفش جبران شده وخلاصه ایشان تکیه به اینها می کند و می گوید که درست است .

علامه شیخ محمد تقی آملی نیز در مصباح الهدی أدله را تمام می داند وحکم به صحت روزه جاهل وناسی می کند و همچنین محقق همدانی در ص 311 تاص 314 از کتاب الصوم مصباح الفقیه به این ادله إکتفاء می کند .

تنها کسی که در اینجا پرچمدار مخالفت صریح می باشد آیت الله خوئی اعلی الله مقامه می باشد و فقط ایشان در اینجا بر عروه حاشیه زده اند و فرموده اند که : « فی کفایته فی شهر رمضان اشکال و الأحوط عدم الکفایه » .

ص: 175

آقای خوئی در ص 44 مستند العروه به این استدلالات اشکال کرده اند ، اشکالات ایشان این است که؛ اول: استدلال به روایت مریض و مسافر و قیاس جاهل و ناسی به آنها درست نیست ودلیلش هم این است که مریض و مسافر اصلاً امر به روزه ندارند تا وقتی که قبل از ظهر مثلاً مریض خوب شود ویا مسافر به وطنش برسد ولی جاهل و ناسی از همان طلوع فجر امر به روزه دارند پس نمی شود ما بگوئیم که جاهل وناسی از طلوع فجر امر داشته اند ولی امتثال نکرده اند تا ساعت یازده که نیت کرده اند چرا که در اینجا دیگر اجزاء محقق نمی شود چون اجزاء یعنی اینکه مأتی به با مأمور به مطابق باشد، در اینجا مأمور به و ما أمر به الشارع برای ناسی و جاهل از طلوع فجر بوده که ناسی و جاهل از آن اطاعت نکرده اند چون که نیت روزه نکرده اند، ولی در مریض و مسافر که از ابتدا امر به روزه نداشته اند ما أمر به الشارع و مأمور به آنها از موقعی است که نیت کرده اند مثلاً از ساعت یازده که در واقع روزه آنها 9 ساعت می باشد ولی روزه ناسی و جاهل 15 ساعت می باشد چون از ابتدا امر داشته اند، بنابراین ناسی و جاهل از طلوع فجر امر داشته اند فلذا ما أمر به الشارع لم یأت به و ما أتی به لم یکن مأموراً به ، در این صورت چطور می توانیم اینها را به مسافر و مریض قیاس کنیم و بگوئیم که مجزی است .

ص: 176

بعد ایشان در روایت اعرابی و حدیث رفع هم خدشه کرده اند ، منتهی در اینجا لازم است که بنده مطلبی را عرض کنم و آن اینکه هر چند همانطور که عرض کردیم صوم عبارت بود از امساک از طلوع فجر تا غروب آفتاب با نیت صوم ، اما موارد بسیاری را ما می بینیم که شارع اکتفاء به بعضی از صوم ها کرده است و تنها این اکتفاء انحصار به اینجا که شخص می خواسته روزه واجب معین بگیرد وبعد جاهل وناسی شده ندارد چون بعداً ما می رسیم به جایی که شارع فرموده اگر شخصی در روزه غیر معین هم قصد روزه گرفتن نداشت تا قبل از ظهر اگر مفطری انجام نداده باشد می تواند قصد روزه کند و روزه اش صحیح است، حتی بعد از غیر معین می رسیم به صوم مندوب که در آن حتی اگر شخصی مفطری انجام نداده باشد می تواند نردیک غروب هم قصد و روزه اش هم صحیح است ، پس ما موارد بسیاری داریم که از طلوع فجر تا غروب آفتاب به نیت صوم امساک نکرده ولی شارع روزه اش را پذیرفته .

خوب حالا شما که در مانحن فیه اشکال می کنید و می گوئید نمی توان جاهل و ناسی را به مسافر و مریض قیاس کرد در این موارد کثیره ای که وجود دارد چه خواهید گفت؟ پس باید یک جواب کلی داشته باشیم وآن جواب به نظر بنده این است که شارع مقدس در خیلی از جاها به چیزی که از اولًّ اوُّلی نقصان دارد اکتفاء کرده و آن را قبول کرده .

ص: 177

این طور أدله بر أدله داله بر اعتبار إمساک از طلوع فجر تا غروب حاکم هستند و حکومت این است که أحد الدلیلین تشریعاً و تنزیلاً در دلیل آخر تصرف می کند، گاهی در عقد الوضع وگاهی در عقد الحمل دلیل آخر تصرف می کند که البته اکثرا در عقدالوضع تصرف می کند، گاهی توسعه می دهد و گاهی تضییغ می کند یعنی دائره محکوم را که وسیع بود تضییغ می کند .

پس شارع ارفاقهای فراوانی در باب روزه دارد که مردم فکر نکنند حالا که روزه واجب شد باید در مضیغه قرار بگیرند فلذا اینها همه ارفاقات شارع از باب حکومت می باشد و ما به آیت الله خوئی می گوئیم که شما اگر در اینجا این اشکال را می کنید در جاهای دیگر چه جوابی دارید؟ بنابراین ما در جواب آقای خوئی می گوئیم که این ادله فراوانی که دلالت دارند بر اینکه شارع مقدس ارفاقاً خیلی از جاها غیر صوم را به آن معنی پذیرفته حکومت دارند برآن أدله اولیه....

والحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

صاحب عروه در مسئله دوازدهم که درباره نیت در روزه می باشد چهار فرع مطرح کرده اند ، اول : نیت در واجب معین ، دوم : اینکه اگر نیت عمداً ترک شود صوم باطل است ولی سهواً ونسیاناً چطور ؟ سوم : نیت در واجب غیر معین مثل نذر غیر معین و قضا که وقت در آن وسعت دارد، چهارم : نیت در صوم مندوب .

ص: 178

بحث اول در این است که پیکره و ماهیت صوم چیست؟ ماهیت صوم این است که امساک عن نیهٍ باشد، نیت در همه عبادات لازم است هم در مقام تعیین و هم به عنوان قصد قربه لازم است اما در صوم نیت خیلی نقش دارد چون صوم امساک عن نیهٍ می باشد و هر امساکی صوم نیست فلذا نیت در صوم خیلی نقش دارد، پس صوم به این است که از طلوع فجر تا غروب آفتاب با نیت صوم امساک کند، قرآن مجید هم همین طور می گوید : « کلوا واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر و أتموا الصیام إلی اللیل » (بقره 187) در اولین لحظه ای که خیط أبیض آشکار می شود باید برای صوم نیت شود یعنی باید مقارن با طلوع فجر نیت شود وتا غروب آفتاب هم این نیت ادامه داشته باشد. علاوه بر این یک روایتی هم دیروز خواندیم که پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : « لا صیام لمن لم یبیُّت الصیام من الیل » کسی که شب را صبح می کند از آن موقع باید نیت صوم کند.

گفتیم که این روایت در سنن بیهقی آمده وهمچنین محقق آن را در معتبر ذکر کرده. حدیث دیگری با همین مضمون در ص 204 از جلد 10 مستند الشیعه نراقی ذکر شده که روایت این است، پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرموده اند : « من لم یجمع الصیام قبل الفجر فلا صیام له » . کسی که عضم وقصد نکند صیام را در فجر فلا صیام له، این حدیث را مرحوم نراقی از سنن أبی داوود و مسند احمدبن حنبل نقل می کند .

ص: 179

خلاصه ماهیت صوم کتاباً (بقره 187) وسنناً مشخص شد و در ارتکاز متشرعه هم روزه این است که انسان از طلوع فجر تا غروب آفتاب با نیت صوم امساک از مفطرات کند .

شقُّ دوم بحث درباره کسی است که فراموش کرده که ماه رمضان است و یا اینکه غافل است، ویا اینکه جاهل است فلذا بخاطر یکی از این دلائل نیت صوم نکرده( ناسی کسی است که از اول می دانسته و بعد یادش رفته ولی غافل کسی است که به اندازه ای سرگرم زندگی بوده که از ماه رمضان غافل شده، وجاهل کسی است که نمی داند که ماه رمضان است و در اینجا مراد کسی است که جاهل به موضوع است چون جاهل به حکم معلوم نیست که معذور باشد مگر اینکه قاصر باشد) . خوب صاحب عروه درباره جاهل وناسی و غافل گفته است که اگر آنها بواسطه غفلت ونسیان و جهلشان نیت نکردند، اگر تا ظهر نیت کنند صومشان صحیح است یعنی آنها برای نیت تا ظهر وقت دارند .

حالا باید ببینیم دلیل ایشان چیست چون که پیکره و ماهیت اولیه صوم را همانطور که شناختیم این بود که باید از طلوع فجر نیت صوم کنند.

در اینجا فقط ما در برابر آیت الله العظمی آقای خوئی قرار گرفته ایم، باید عرض کنیم که ما دو جور فقه داریم یکی فقه آیت الله العظمی بروجردی می باشد که در آن عنایت فراوانی به اقوال قدما مثل شیخ طوسی و امثال آن شده است و خیلی زود و سریع از اقوال آنها عبور نشده است بلکه در آن اهمیت فوق العاده ای برای اقوال فقهاء قائل شده اند وخیلی سریع حرف های آنان را تخطی نکرده اند، ویکی هم فقه آیت الله

ص: 180

العظمی آقای خوئی می باشد که اصلاً نظری به اقوال قدما و فقهاء ندارد بلکه در آن فقط نظر به روایت و سندش دارند که هر چه روایت گفت همان است و دیگر به مشهور و اعراض و عمل آنها اهمیتی نمی دهد. خلاصه بنده از زمان شیخ طوسی تا زمان آیت الله خوئی یک نفر را پیدا نکردم که دراین مسئله مثل ایشان قائل باشد، تمامی فقهاء در این باره فرموده اند : إذا ترک النیه غفلهً ونسیاناً وجهلاً تا ظهر وقت دارد که نیت صوم کند و اگر تا ظهر نیت کرد روزه اش صحیح است ، مثلاً در ص 377 از جلد اول مبسوط در بحث نیت صوم رمضان آمده است : « ومتی تأخرت نیَّه الفرض لسهوٍ أو عدم علمٍ بأنه من رمضان و تجددت قبل الزوال کان صحیحاً و یکون صائماً » ، همچنین محقق در معتبرو علامه در تذکره و منتهی، ودر ص 9 از جلد 2 مسالک ودر ص 292 از جلد 5 ریاض ودر ص 211 از جلد 10 مستند الشیعه نراقی و هکذا تمام اینها قائلند که : « مع الجهل والنسیان بکونه رمضان أو المعین الآخر یجوز متی تذکَّر إلی ماقبل الزوال إذا لم یأت بمفطر وأجزأه عن ذلک الیوم » وغیر از آیت الله العظمی آقای خوئی کسی قائل به عدم إجزاء نیست و فقط ایشان هستند که در مستند العروه قائل به عدم اجزاء صوم ناسی و جاهل شده اند .

ما سه دلیل برای مجمعین و مشهور که قائل به اجزاء صوم ناسی وجاهل شده اند ذکر کردیم که آقای خوئی به آنها خدشه وارد می کند، حالا ما از دلیل آخر شروع می کنیم که روایت اعرابی بود ، در این روایت آمده بود که در زمان پیغمبر (صلی الله علیه وآله) أصبح الناس در حالی که نمی دانستند ماه رمضان است بعد یک اعربی قبل از ظهر آمد وشهادت به رؤیت هلال داد و پیغمبر(صلی الله علیه وآله) امر کرد به یک منادی که ندا دهد به این که من لم یأکل فلیصم ، خوب در اینجا مردم چون که جاهل به دخول رمضان بودند نیت صوم نکرده بودند ولی پیش از ظهر نیت کردند و روزه گرفتند.

ص: 181

این حدیث عامی است یعنی از طرف اهل سنت نقل شده ولی چون فقهای ما به این حدیث عمل کرده اند ضعفش جبران می شود، از همین جا مشی ما از مشی آقای خوئی معلوم می شود، ایشان عمل فقها را مؤثر نمی دانند ومی گویند که خبر چون مرسل و عامی است فلذا حجت نمی باشد ، ولی در طرف مقابل ایشان بنده عرض می کنم که از زمان شیخ طوسی به بعد همه فقها به این خبر عمل کرده اند فلذا اگر برای آنها روشن نبود که این خبر مقترن به قرائنی است به آن عمل نمی کردند چون همین فقهای ما که به این روایت عمل کرده اند در خیلی از جاها به دیگر روایات منقول از عامه عمل نکرده اند فلذا معلوم می شود که این روایت مقترن به یک قرائنی بوده . پس آقای خوئی می فرمایند که اولاً خبر مرسل است و ثانیاً عامی است و ثالثاً در این خبر نقل شده که یک نفر اعرابی شهادت داده است در حالی که در شهادت باید دو نفر عادل شهادت بدهند فلذا این خبر حجت نیست، ولی در مقابل ایشان دیگران می فرمایند که ولو اینکه خبر مرسل وعامی است ولی چون مورد عمل تمامی فقها نسل در نسل بوده فلذا ضعفش جبران می شود و برای ما حجت می شود، این دلیل اول بود که عرض کردیم .

دوم حدیث رفع بود که در آن آمده است رفع عن امتی ما لا یعلمون ، اگر کسی نمی داند فردا رمضان است ونیت نکرده وجوب نیت عند طلوع الفجر از او برداشته می شود فلذا روزه اش درست است، چنانچه در مهذب الأحکام هم گفته شده که حدیث در مقام امتنان است و امتنان هم به این است که علاوه بر اینکه مؤاخذ نیست روزه اش هم صحیح است، البته ما این را قبول نداریم وقائلیم به این که حدیث رفع فقط مؤاخذه را بر می دارد .

ص: 182

اما دلیل اول این بود که در مسافر و مریض که مکلف نبودند اگر پیش از ظهر نیت می کردند روزه آنها صحیح بود فلذا وقتی که روزه غیر مکلف صحیح شد در اینجا که

جاهل وناسی مکلف هستند ولی تکلیفشان منجُّز نیست به طریق اولی باید صومشان صحیح باشد، حاج آقا رضای همدانی اعلی الله مقامه این مطلب را در ص 311 تا ص 314 مصباح الفقیه بسیار عالی تقریب کرده اند .

خوب این هم دلیل اول مشهور بود، آقای خوئی اعلی الله مقامه در اینجا اشکال می کنند که قیاس کردن مانحن فیه به مسافر و مریض قیاس فی غیر محله است و شامل اینجا نمی شود چون مریض و مسافر اصلاً مکلف به روزه نبودند تا وقتیکه در قبل از ظهر نیت روزه کردند واز همان موقع که نیت کردند مثلاً 6 ساعت مانده به غروب تازه مکلف شدند و روزه آنها صحیح شد، اما در مانحن فیه جاهل وناسی از ابتدا مکلف هستند منتهی تکلیف درباره آنها منجّز نیست، یعنی جاهل وناسی تمام شرایط روزه را دارند و مکلف هم هستند اما عن جهلٍ و عن غفلهٍ و عن سهوٍ فراموش کرده اند که نیت کنند، فلذا ما نمی توانیم جاهل وناسی را که مکلف هستند به مریض و مسافر که اصلاً مکلف نبودند قیاس کنیم و بگوئیم چون اگر مریض و مسافر قبل از ظهر نیت صوم کنند روزه آنها صحیح است فلذا روزه جاهل و ناسی هم صحیح است.

در واقع آقای خوئی بحث را بر اجزاء مترتُّب کرده اند، بحث اجزاء این است که إتیان المأمور به علی وجهه یقتضی الإجزاء ، مأمور به مریض و مسافر از وقتی بود که در قبل از ظهر نیت صوم کردند پس آنها اتیان به مأمور به کردند فلذا صومشان صحیح است، اما ناسی و جاهل که از همان ابتدا امر داشته اند وقتی که قبل از ظهر نیت صوم کنند مأمور به واقعی را اتیان نکرده اند چون مثلاً 5 إلی 6 ساعت از مأمور به را که در صبح بوده اتیان نکرده اند، پس آقای خوئی می فرمایند که شما چطور آن کسی که امر داشته و به مأمور به عمل کرده را قیاس می کنید به کسی که امر داشته ولی به مأمور به عمل نکرده و در هر دوی آنها می گوئید که مجزی است؟ این کلام آقای خوئی بود که عرض کردیم .

ص: 183

بنده به کلام آقای خوئی اشکال داشتم و عرض کردم که چند مطلب را باید اینجا در نظر داشته باشیم، اول اینکه ما در بسیاری از جاها می بینیم که شخص از طلوع فجر نیت نکرده ولی شارع مقدس گفته که روزه آن صحیح است و روایات بسیار زیادی هم در این زمینه داریم، فلذا ما باید این روایات را بخوانیم تا مطلب روشن شود .

در باب دوم از ابواب وجوب صوم ونیته در ص 4 به بعد از جلد 7 وسائل 20 جلدی خبرهای بسیار زیادی، صحاح و غیر صحاح دلالت دارند بر اینکه کسی که برای صوم نیت نکرده اگر تا قبل از ظهر نیت کند روزه اش صحیح است، و در روزه مندوب اگر بعد از ظهر وحتی اگر یک ربع مانده به غروب نیت کند روزه اش صحیح است.

پس از اینجا مشخص می شود که شارع مقدس در روزه معتبر نمی داند که حتماً در همه جا باید امساک از طلوع فجر تا غروب باشد دلیلش هم همین اخبار کثیره ای است که در این رابطه وارد شده است که إن شاء الله بعدا مقداری از آنها را می خوانیم . ...

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

همانطور که به عرض رسید صاحب عروه در مسئله 12 چند فرع را ذکر کرده است، فرع اول این بود که آخر وقت نیت در روزه واجب معین اول طلوع فجر می باشد و اگر کسی عالماً وعامداً تخلفی نسبت به نیت مرتکب شود روزه اش باطل می شود. فرع دوم این بود که اگر کسی جاهلاً و نسیاناً در روزه واجب معین نیت صوم نکند اگر مفطری مرتکب نشده باشد تا قبل از ظهر می تواند نیت صوم کند و روزه اش صحیح است ومجزی می باشد. عرض کردیم که در این مسئله از زمان شیخ طوسی به این طرف تمامی فقهاء مانند صاحب عروه قائل به صحت روزه ناسی و جاهل وغافل بوده اند وتنها کسی که مخالف این مطلب است آیت الله العظمی آقای خوئی اعلی الله مقامه می باشد، ایشان در جلد اول کتاب الصوم مستند العروه ادله کسانی را که قائل به صحت صوم در مانحن فیه بوده اند را ذکر کرده و بعد در ادله آنها خدشه کرده است ، فلذا ایشان هم در حاشیه عروه و هم در مستند العروه که شرح عروه می باشد فرموده اند که روزه جاهل و ناسی صحیح نیست و مجزی نیست. مناقشاتی که ایشان در ادله مشهور داشتند به عرض رسید، بعضی از آنها مبنایی می باشد مثل همان خبر اعرابی که ذکر شد، فقهای ما درباره این خبر قائلند به این که درست است که خبر مرسل وعامی است ولی چون تمامی فقهای شیعه از شیخ طوسی وعلامه و محقق گرفته تا به حالا به آن عمل کرده اند و طبق آن فتوی داده اند فلذا این عمل فقهاء و استناد آنها ضعف خبر را جبران می کند ولی آقای خوئی طبق مبنای خودش این خبر را قبول ندارد، یعنی عمل فقهاء را جابر ضعف خبر نمی داند وهمچنین اعراض فقهاء از یک خبر صحیح را موجب عدم حجیت وعدم اطمینان به آن خبر نمی داند بلکه ایشان فقط سند را میزان می داند فلذا اگر سند صحیح شد عمل می کند واگر سند ضعیف شد ولو اینکه فقهاء به آن عمل کرده باشند به آن خبر ضعیف عمل نمی کند، بنابراین نزاع ایشان در اینجا نزاع مبنایی می باشد و طبق مبنای خودشان این روایت اعرابی را حجت نمی دانند و به آن عمل نمی کنند .

ص: 184

درباره حدیث رفع هم ایشان فرمودند که صحت عمل را درست نمی کند بلکه فقط رفع مؤاخذه می کند که این بحث هم باز مبنایی می باشد.

اما دلیل اول قائلین به صحت را هم ایشان قبول نکردند ، آن دلیل این بود که وقتی مسافر و مریض که از ابتدا مکلف نبودند وامر نداشتند می توانستند تا قبل از ظهر نیت کنند و روزه آنها صحیح بود به طریق اولی جاهل و ناسی که از ابتدا مکلف بوده اند و امر هم داشته اند اگر تا قبل ظهر نیت کنند روزه آنها صحیح خواهد بود .

خدشه آقای خوئی بر این دلیل این بود که این فتوی با اجزاء سازگار نیست چون که مسافر و مریض مأمور نبودند و امر نداشتند تا وقتی که مریض خوب شد و مسافر هم به وطنش رسید که از این به بعد تازه مسافر و مریض مکلف شده اند و امر به آنها تعلق گرفته است، اما جاهل وناسی از ابتداء طلوع فجر امر به روزه داشته اند ولی آن امر برای آنها منجُّز نبوده فلذا إتیان به آن امر از ابتدا نکرده اند، چرا که شارع مقدس برای صوم زمان مشخص کرده است و فرموده است که از طلوع فجر تا غروب آفتاب باید با نیت صوم امساک کنید، بنابراین جاهل وناسی مأمور به روزه گرفتن از طلوع فجر بوده اند ولی آنها از ابتدا امر شارع را إتیان نکرده اند بلکه مثلاً از ساعت 10 صبح به بعد امر شارع را إتیان کرده اند ، پس در اینجا مأتی به با مأمور به مطابق نیست و اجزاء محقق

ص: 185

نشده است فلذا روزه جاهل وناسی باطل است.

حالا می خواهیم ببینیم که خدشه آقای خوئی بر این دلیل درست است یا نه، ما عرض کردیم که شارع مقدس در خیلی از جاها که روزه از طلوع فجر آغاز نشده ارفاقاً آن را قبول کرده و روزه بحساب آورده و روایات فراوانی هم در این رابطه داریم که در باب دوم وسوم وچهارم از ابواب وجوب الصوم ونیته در اوایل جلد هفتم وسائل 20 جلدی ذکر شده، بعضی از این روایات در روزه قضا می باشد و بعضی دیگر در روزه نذر غیر معین و بعضی در روزه مندوب می باشد که در تمامی اینها با اینکه از ابتدای طلوع فجر نیت نکرده ولی شارع مقدس روزه او را قبول کرده است .

اولین روایتی که برایتان می خوانم صحیحه حلبی است که خبر اول از باب دوم از ابواب وجوب صوم واقع در ص 4 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد، خبر این است ؛ « محمدبن یعقوب ، عن علی بن ابراهیم ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حماد ابن عثمان ، عن الحلبی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) ( فی حدیث) قال: قلت له: إنَّ رجلا أراد أن یصوم ارتفاع النهار أیصوم؟ قال : نعم » . بعضی از این روایات مطلق هستند که حمل به مستحبی می شود اما بعضی از آنها تصریح در روزه قضا و نذر دارند .

خبر دوم از همین باب صحیحه عبدالرحمن بن حجاج می باشد، خبر این است ؛ « وعن محمدبن یحیی ، عن أحمدبن محمد، و عن محمدبن اسماعیل عن الفضل بن شاذان جمیعاً ، عن ابن أبی عمیر، عن عبدالرحمان بن الحجاج، عن أبی الحسن (علیه السلام) فی الرجل یبدو له بعد ما یصبح و یرتفع النهار فی صوم ذلک الیوم لیقضیه من شهر رمضان ، و لم یکن نوی ذلک من اللیل ، قال : نعم لیصمه ولیعتد به إذا لم یکن أحدث شیئاً » . این روایت درباره روزه قضا می باشد وتصریح به آن دارد .

ص: 186

خبر سوم از همین باب هم مطلق می باشد که حمل بر استحباب می شود،خبر این است : « وعنه، عن أحمد، عن الحسین یعنی ابن سعید، عن النضر، عن ابن سنان یعنی عبدالله، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: (فی حدیث) : إن بداله أن یصوم بعد ما ارتفع النهار فلیصم، فانه یحسب له من الساعه التی نوی فیها » .

خبر چهارم از همین باب این خبر است ؛ وعنه : یعنی شیخ طوسی باسناده، عن أحمدبن محمدبن عیسی، عن الحسین، عن فضاله ، عن صالح بن عبدالله : که صالح توثیق نشده وآیت الله خوئی هم به آن اشاره کرده منتهی طبق مبنای ما خبر مورد عمل اصحاب می باشد، عن أبی ابراهیم (علیه السلام) قال : که مراد حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می باشد، قلت له : رجل جعل لله علیه الصیام شهراً: مردی نذر کرده که یک ماه روزه بگیرد، فیصبح و هو ینوی الصوم : صبح گفت روزه می گیرم، ثم یبدوله فیفطر : بعد پشیمان شد، یفطر در اینجا به معنای خوردن نیست بلکه یعنی از نظرش برگشت که چیزی بخورد ولی نخورد، ویصبح و هولا ینوی الصوم فیبدوله فیصوم، فقال : هذا کله جائز . در اینجا تصریح دارد که حتی اگر قصد خلاف هم کرده باز درست است که بعداً در عروه هم این مطلب را می خوانیم .

خبر پنجم باب هم در این رابطه می باشد، خبر این است ؛ « وعنه، عن احمدبن محمد، عن محمدبن عیسی، عن یوسف بن عقیل، عن محمدبن قیس، عن ابی جعفر(ع) قال: قال علی(ع): إذا لم یفرض الرجل علی نفسه صیاما ثم ذکر الصیام قبل أن یطعم طعاما أو یشرب شرابا ولم یفطر فهو بالخیار إن شاء صام، وإن شاء افطر ».

ص: 187

واما خبر ششم از این باب این خبر است : « وعنه ، عن علی بن السندی ، عن صفوان، عن عبد الرحمن بن حجاج قال: سألت أبا الحسن موسی(ع) عن الرجل یصبح ولم یطعم ولم یشرب ولم ینو صوما وکان علیه یوم من شهر رمضان ، أله أن یصوم ذلک الیوم وقد ذهب عامه النهار؟ فقال: نعم له أن یصومه ویعتد به من شهر رمضان » .

عامه النهار را باید طوری معنی کنیم که ظهر نگذشته باشد وإلا اگر دلالت کند بر

این که ظهر گذشته است مورد اعراض اصحاب واقع خواهد شد چون که اخبار دیگری داریم که دلالت دارند بر این که زوال میزان است .

خبر هفتم از این باب معلوم است که بر روزه مستحبی دلالت دارد، خبر این است ؛ « وباسناده عن أحمدبن محمد ، عن البرقی، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: کان امیرالمؤمنین (علیه السلام) یدخل إلی أهله فیقول: عندکم شئ وإلا صمت، فإن کان عندهم شئ أتوه به وإلا صام» .

خبر هشتم باب صحیحه هشام بن سالم می باشد، خبر این است ؛ « وعنه ، عن علی بن الحکم، عن هشام بن سالم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قلت له: الرجل یصبح ولا ینوی الصوم فاذا تعالی النهار حدث له رأی فی الصوم ، فقال: إن هو نوی الصوم قبل أن تزول الشمس حسب له یومه، وإن نواه بعد الزوال حسب له من الوقت الذی نوی » .

ص: 188

خبر دهم باب که خبر مهمی است این می باشد ؛ « وباسناده عن علی بن الحسن بن فضال ، عن أحمد بن الحسن ، عن عمروبن سعید، عن مصدق بن صدقه ، عن عمارالساباطی ، عن أبی عبدالله(علیه السلام) عن الرجل یکون علیه أیام من شهر رمضان و یرید أن یقضیها متی یرید أن ینوی الصیام؟ قال: هو بالخیار إلی أن تزول الشمس ، فاذا زالت الشمس فان کان نوی الصوم فلیصم ، وإن کان نوی الافطار فلیفطر، سئل فان کان نوی الافطار یستقیم أن ینوی الصوم بعد ما زالت الشمس ؟قال : لا الحدیث » .

این اخبار دلالت دارند بر این که در قضای رمضان و نذر غیر معین آن شخص تا ظهر وقت دارد که روزه بگیرد و در روزه مستحبی هم تا قبل از غروب وقت دارد که نیت روزه کند و روزه مستحبی بگیرد .

اما در باب سوم در ص 7 خبری از أبی بصیر نقل شده که حضرت در آن تصریح به صوم مندوب دارند، خبر این است : « محمدبن یعقوب، عن عدّه من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید ، عن فضاله بن أیوب، عن حسین بن عثمان، عن سماعه بن مهران، عن أبی بصیر قال : سألت أبا عبدالله (ع) عن الصائم المتطوع تعرض له الحاجه، قال: هو بالخیار ما بینه و بین العصر، وإن مکث حتی العصر ثم بداله أن یصوم وإن لم یکن نوی ذلک فله أن یصوم ذلک الیوم إن شاء » .

بعد می رسیم به باب چهارم، در خبر چهارم از این باب که صحیحه هم می باشد ودر ص9 قرار دارد به این مطلب اشاره شده است، خبر این است : « محمدبن الحسن باسناده عن سعدبن عبدالله، عن محمدبن الحسین بن أبی الخطاب، عن النظربن سوید، عن جمیل بن دراج ، عن أبی عبدالله(ع) أنه قال فی الذی یقضی شهر رمضان إنه بالخیار إلی زوال الشمس فإن کان تطوعا فإنه إلی الیل بالخیار » .

ص: 189

آخرین خبری که می خوانیم خبر دهم از باب چهارم می باشد، خبر این است : « وباسناده عن علی بن الحسن الفضال، عن ابراهیم بن ابی بکربن ابی سماک ، عن ذکریا المژمن، عن إسحاق بن عمار، عن أبی عبدالله(ع) قال: الذی یقضی شهر رمضان هو بالخیار فی الإفطار ما بینه وبین أن تزول الشمس، وفی التطوع ما بینه وبین أن تغیب الشمس » .

مقداری از اخبار کثیره ای که در این رابطه وجود داشت را خواندیم که در بین آنها اخبار صحیحه هم زیاد بود. فقیه همدانی در ص 311 تا ص 314 از مصباح الفقیه به همین اخبار برای مانحن فیه هم استناد کرده است ، ایشان فرموده اند وقتی که در روزه قضا و نذر غیر معین حکم همین طور است که بیان شده در واقع یک کلیاتی را به دست ما می دهند و می گویند که وسعتی از طرف شارع برای شخصی که معذور است وحتی در مثل قضا که معذور هم نیست وجود دارد که می تواند به این صورت که ذکر شد نیت

کند، فلذا در مانحن فیه که معذور هستند و جاهل و ناسی هستند به تنقیح مناط و اولویت قطعیه باید صومشان صحیح باشد .

گفتیم که آیت الله خوئی فرمودند که اگر ما أتی به المأمور با ما أمر به الشارع منطبق باشد إجزاء است و صحیح است وإلا صحیح نمی باشد، ما در جواب ایشان عرض می کنیم که درست است که شرعاً صوم آن است که از طلوع فجر تا غروب امساک محقق باشد ولی از طرفی ما موارد فراوانی هم داریم که شارع مقدس با اینکه امساک به این صورت نبوده ولی آن را صوم محسوب کرده ، واین همانطور که خواندیم ومشخص شد تنها منحصر به مسافر و مریض نمی باشد فلذا در اینجاها که خواندیم آقای خوئی با مشکل روبرو می شوند و جوابی ندارند که بدهند چون ایشان می فرمایند که روزه آن است که انسان از طلوع فجر تا غروب آفتاب با نیت صوم امساک کند در حالی که موارد بسیاری وجود دارد که به این صورت نیستند ولی شارع آن ها را صوم محسوب کرده است. پس اشکال ما به ایشان این است که شارع مقدس در بسیاری از جاها برای رفاه حال مکلفین وسعت قائل شده، و ما قبلاً عرض کردیم که این از باب حکومت می باشد یعنی أدله اولیه می گویند که روزه امساک از طلوع فجر تا غروب می باشد ولی شارع آمده و در آن محکوم تصرف کرده و آن را توسعه داده، در مانحن فیه هم تماماً توسعه می باشد یعنی شارع مقدس آمده و گفته که روزه یعنی امساک از طلوع فجر تا غروب، اما در خیلی از جاها این چنین نیست ولی شارع آن را قبول کرده مثل همین روایاتی که خواندیم پس این ادله بر آن ادله اولیه حکومت دارند .

ص: 190

بنابراین ما جواب آیت الله خوئی را این طور می دهیم و می گوئیم که ما این مورد را مترتب بر بحث اجزاء نمی کنیم چون که خود شما در بحث اجزاء در این موارد بامشکل روبرو شدید، بلکه اینها از یک باب دیگری می باشند وآن اینکه شارع مقدس برای صوم وسعتی قائل شده و گفته است که صوم تنها این نیست که شما از طلوع فجر تا غروب آفتاب بانیت صوم امساک کنید چون در موارد بسیاری که ما مقداری از آنها را خواندیم به این صورت نبوده ولی شارع آنها را قبول کرده است . ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

بحث در مسئله دوازدهم از مسائل مربوط به نیت می باشد، عرض کردیم که در این مسئله چهار فرع مطرح شده، اول مربوط به زمان نیت کردن برای صوم واجب معین می باشد که عرض کردیم ابتدای وقت نیت از شب و یا حتی از روز قبل می باشد به شرطی که بر نیت خود باقی باشد و آخرین وقت برای نیت کردن اول طلوع فجر می باشد یعنی شخص باید مقارن با طلوع فجر نیت صوم کند، دلیل این فرع را هم ذکر کردیم .

در فرع دوم صاحب عروه فرمودند که اگر شخصی جهلا و یا نسیانا برای صوم واجب معین نیت نکرده باشد تا ما قبل زوال وقت دارد که نیت صوم کند و روزه اش هم صحیح می باشد . ایشان در فرع سوم فرمودند که در واجب غیر معین مثل صوم قضا ویا صوم کفاره ویا صوم نذر غیر معین ، اگر در شب و یا عند طلوع الفجر نیت نکرد و مفطری هم انجام نداد می تواند تا قبل از زوال نیت صوم کند .

ص: 191

بعد در فرع چهارم که مربوط به صوم مندوب است ایشان فرموده اند که حتی در بعد از ظهر هم اگر مفطری انجام نداده باشد می تواند نیت صوم مندوب کند .

بحث ما فعلاً در فرع سوم می باشد و می خواهیم ببینیم دلیل این حکم چیست؟ دلائل این حکم روایات کثیره ای است که ما در این رابطه داریم که این روایات در وسائل الشیعه20جلدی باب های دوم سوم و چهارم از ابواب وجوب الصوم ونیته ذکر شده .

در باب دوم که از ص 4 ازجلد7وسائل20جلدی شروع می شود اخباری ذکر شده که از لحاظ مفاد به چند دسته تقسیم می شوند، یک دسته خبر پنجم باب یعنی خبر محمدبن قیس می باشد که در آن آمده است : « قبل أن یطعم طعاماً أو یشرب شراباً و لم یفطر فهو بالخیار إن شاء صام وإن شاء أفطر » . اگر صبح کرد در حالی که طعامی وشرابی نخورده اختیار دارد که إن شاء صام وإن شاء أفطر، این روایت از این جهت مطلق است که وقت معین نکرده و نگفته که ماقبل زوال صام یا أفطر بلکه اطلاق دارد. خبر دیگری که جزء همین دسته می باشد خبر چهارم باب یعنی خبر صالح بن عبدالله می باشد که البته این خبر ضعیف است چون صالح بن عبدالله توثیق نشده ولی چونکه فقها به آن عمل کرده اند ضعفش جبران می شود، خبر این است : وعنه : شیخ طوسی باسناده عن أحمد، عن الحسین ، عن فضاله، عن صالح بن عبدالله، عن أبی ابراهیم (ع) قال: قلت له : رجل جعل لله علیه الصیام شهراً فیصبح و هو ینوی الصوم، ثم یبدوله فیفطر ویصبح و هو ینوی الصوم فیبدوله فیصوم، فقال: هذا کله جائز. این خبر دلالت دارد بر این که اگر شخص تا ظهر تردید کرد ویاحتی قصد خلاف کرد که بخورد اما نخورد جائز است واشکالی ندارد .

ص: 192

در روزه بعداً ما بحث می کنیم که نیت قطع و قاطع روزه را به هم می زند چون روزه آن است که انسان قصد کند که از طلوع فجر تا غروب امساک کند و این قصد مثل عام مجموعی می باشد یعنی دقائق و ساعات همه به هم مربوط هستند و یک لحظه اگر به هم بخورند روزه به هم می خورد فلذا نیت قطع و قاطع روزه را بهم می زند، در اینجا اولاً چونکه روزه غیر معین می باشد و ثانیاً هنوز قصد نکرده برای گرفتن روزه فلذا اگر در تردید باشد و یاحتی نقض هم بکند اشکالی ندارد و این خبر هم بر این مطلب دلالت دارد و صاحب عروه هم بعداً ذکر می کند که اگر در روزه غیر معین قصد نکرد و یا قصد کرد ولی بعداً پشیمان شد اگر دوباره تا ظهر قصد کرد اشکالی ندارد، بنابراین خبر

اول که خواندیم مطلق بود ولی درخبردوم که خواندیم آمده است که با تردید و نقض هم اشکالی ندارد .

دسته دوم اخباری هستند که وقت را معین کرده اند یعنی گفته اند که تا چه زمانی اگر نیت نکرده وقت دارد که نیت کند، خبر اول از باب دوم یعنی صحیحه حلبی که در ص 4 واقع شده است بر این مضمون دلالت دارد و در آن آمده است : « إنُّ رجلاً أراد أن یصوم ارتفاع النهار أیصوم؟ قال : نعم » .

خبر دوم از باب دوم که صحیحه عبدالرحمن بن حجاج می باشد و در ص 4 واقع شده است هم جزو دسته دوم می باشد و در آن آمده است : « ویرتفع النهار فی صوم ذلک الیوم لیقضیه من شهر رمضان، ولم یکن نوی ذلک من الیل، قال: نعم لیصمه ولیعتد به إذا لم یکن أحدث شیئا » .

ص: 193

خبر بعدی که جزء این دسته است خبر سوم از باب دوم یعنی صحیحه عبدالله بن سنان می باشد که در ص 5 واقع شده است و در آن آمده است : « إن بداله أن یصوم بعد ما ارتفع النهار فلیصم ، فانه یحسب له من الساعه التی نوی فیها» .

دسته سوم از اخبار، خبر ششم از باب دوم یعنی خبر عبدالرحمن بن حجاج می باشد که در آن آمده است : « وکان علیه یوم من شهر رمضان أله أن یصوم ذلک الیوم و قد ذهب عامه النهار؟ فقال" نعم له أن یصوم و یعتد به من شهر رمضان » . در این خبر عامه النهار آمده است یعنی باید بیشتر روز(دو ثلث) گذشته باشد چرا که ظهر نصف النهار می باشد .

دسته چهارم اخباری هستند که زوال شمس را میزان قرار داده اند؛ اول خبر دهم از باب دوم یعنی خبر عمار ساباطی می باشد که در آن آمده است : « عن أبی عبدالله (ع) عن الرجل یکون علیه أیام من شهر رمضان و یرید أن یقضیها متی یرید أن ینوی الصیام؟ قال: هو بالخیار إلی أن تزول الشمس ، فاذا زالت الشمس فان کان نوی الصوم فلیصم، وإن کان نوی الافطار فلیفطر، سئل فان کان نوی الافطار یستقیم أن ینوی الصوم بعد ما زالت الشمس ؟ قال: لا الحدیث » . این روایت حد را زوال شمس معین می کند .

دوم خبر چهارم از باب چهارم می باشد که در ص 9 واقع شده است، خبر این است : « محمدبن الحسن باسناده عن سعدبن عبدالله ، عن محمدبن الحسین بن أبی الخطاب عن النضر بن سوید، عن جمیل بن دراج، عن أبی عبدالله (ع) أنه قال فی الذی یقضی شهر رمضان إنه بالخیار إلی زوال الشمس فان کان تطوعا فانه إلی اللیل بالخیار » . خبر سنداً صحیح است .

ص: 194

سوم خبر دهم از باب چهارم می باشد که در ص 10 واقع شده است، خبر این است : « وباسناده عن علی بن الحسن بن فضال، عن ابراهیم بن أبی بکر بن أبی سماک ، عن زکریا المؤمن ، عن اسحاق بن عمار ، عن أبی عبدالله (ع) قال: الذی یقضی شهر رمضان هو بالخیار فی الافطار مابینه و بین أن تزول الشمس ، وفی التطوع مابینه و بین أن تغیب الشمس » .

عرض کردیم از اخباری که تا به حالا خواندیم استفاده می شود که در واجب غیر معین تا زوال شمس وقت برای نیت باقی است، اما دو خبر داریم که بر خلاف آنچه که ما گفتیم دلالت دارند یعنی طبق قول مشهور و بلکه اجماع میزان و ملاک زوال شمس می باشد و سید مرتضی هم در انتصار گفته است امامیه قائل به این است که در واجب غیر معین تا زوال شمس وقت برای نیت کردن باقی است، در مانحن فیه چند نفر از زوال شمس بالاتر رفته اند ؛ یکی ابن جنید اسکافی می باشد که همانند روزه مستحبی در واجب غیر معین هم گفته است که تا عصر وقت دارد که نیت روزه کند ودیگری ملا محسن فیض کاشانی می باشد که در مفاتیح به همین صورت قائل

شده . 2 الی 3 خبر می تواند شاهد بر کلام این دو نفر باشد یکی خبر ششم از باب دوم یعنی خبر عبدالرحمن بن حجاج که در آن آمده بود : « سألت أباالحسن موسی(ع)عن الرجل یصبح ولم یطعم ولم یشرب ولم ینو صوما وکان علیه یوم من شهر رمضان أله أن یصوم ذلک الیوم وقد ذهب عامه النهار؟ فقال: نعم له أن یصومه ویعتد به من شهر رمضان » . عامه النهار یعنی اینکه بیشتر روز گذشته باشد که خوب معلوم است که وقتی بیشتر روز گذشته باشد ظهر هم گذشته است . خبر دیگری که شاهد بر کلام آنها می باشد خبر نهم از باب دوم است که البته مرسل می باشد، خبر این است : « وبإسناده عن محمدبن احمدبن یحیی، عن یعقوب بن زید، عن احمدبن محمدبن ابی نصر، عمن ذکره، عن ابی عبدلله(ع)قال: قلت: الرجل یکون علیه القضاء من شهر رمضان ویصبح فلا یأکل إلی العصر أیجوز أن یجعله قضاء من شهر رمضان؟ قال: نعم » .

ص: 195

در اینجا دو دسته روایت داریم که دسته ای می گویند تا زوال شمس و دسته دیگر می گویند تا بعد از زوال وقت برای نیت کردن در روزه واجب غیر معین باقی است، پس ما باید جمع بین این روایات کنیم فلذا در اینجا صاحب جواهر و شیخ انصاری که کتابی در صوم دارد و مصباح الفقیه همدانی گفته اند که این دو خبر معرض عنه هستند یعنی مورد اعراض اصحاب می باشند وفقهای ما طبق آنها فتوی نداده اند .

حالا بنده آدرس دقیق بعضی از کتابها را عرض می کنم تا شما به آنها مراجعه کنید، اول صاحب جواهر در ص 199 از جلد 16 این مطلب را بیان کرده، در بعضی از روایات کلماتی وجود دارد با این مضمون که از وقتی که آن شخص نیت می کند حساب می شود در حالی که آن شخص مثلاً از یک ساعت به ظهر نیت کرده، خوب چطور در این صورت روزه حساب می شود؟ صاحب جواهر در اینجا می فرمایند که ما این کلمات را حمل بر فضیلت و ثواب می کنیم وإلا روزه روزه است همان طور که بنده عرض کردم واین أدله هم دلالت دارند که این ها روزه می باشند، اصلاً اشکال ما به آیت الله خوئی همین بود چرا که ایشان می فرمودند که روزه باید از طلوع فجر تا غروب باشد ولی ما گفتیم که خیر روزه وسیع تر از این است و تمامی این موارد روزه می باشند، پس صاحب جواهر می فرمایند که این کلمات را ما حمل می کنیم بر این که ثواب روزه فرق می کند یعنی اگر از طلوع فجر تا غروب روزه بگیرد ثوابش بیشتر است ولی اگر مثلاً یک ساعت به ظهر نیت کند ثوابش کمتر است، بعد ایشان می فرمایند اینکه در اینجاها مثلاً یک ساعت به ظهر می تواند نیت روزه کند و روزه هم حساب می شود در واقع این نیت مثل اجازه در بیع فضولی می باشد، مثلاً در بیع فضولی یک ماه قبل معامله انجام شده و در این یک ماه فرض کنید که مثلاً گوسفند بچه آورده و شیر داده و یا پشم داده، حالا که مالک در یک ماه بعد اجازه بیع را صادر می کند اگر اجازه را کاشفه بدانیم از وقتی که عقد واقع شده تمامی نماء صادره از مبیع(گوسفند) متعلق به خریدار می باشد، یعنی این اجازه به قدری کارایی دارد که از همان وقتی که عقد واقع شده نقل و انتقال را درست و صحیح می کند ، پس ایشان می فرمایند که در مانحن فیه هم به همین صورت می باشد یعنی درست است که آن شخص یک ساعت مانده به ظهر نیت کرده ولی این نیت به اندازه ای کارایی دارد که ثواب روزه را از همان طلوع فجر به او می دهند و روزه آن شخص را مثل همان صومی که از طلوع فجر نیت کرده می کند . دوم مصباح الفقیه ص 317 تا ص 318 و سوم مهذب الأحکام جلد 10 ص 33 و چهارم مستمسک جلد 8 ص 213 می باشد که در آنها گفته اند که این دو خبر (خبر 6 و 9 از باب 2) که گفته اند تا عصر می تواند نیت کند معرض عنه می باشند و میزان آن است که فقط تا زوال برای نیت کردن وقت دارد .

ص: 196

خوب حالا باید ببینیم آیت الله خوئی در اینجا طبق مبنای خودشان که اعراض و عمل مشهور را مؤثر در روایت نمی دانند چه کار می کنند؟ که وقت تمام است بماند إنشاء الله برای فردا. ...

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

بحث درباره روایاتی بود که دلالت داشتند بر اینکه در صوم واجب غیر معین مثل صوم قضا یا نذر غیر معین اگر شخصی در شب یا عند طلوع الفجر نیت نکرد تا ظهر وقت دارد که برای هر کدام از آنها نیت کند .

روایات را دسته بندی کردیم و عرض کردیم که سه خبر دلالت دارند بر اینکه تا ظهر برای نیت کردن وقت دارد، اول خبر 10 از باب 2 بود و دوم خبر10 از باب 4 وسوم خبر 4 از باب 4 بود ، این سه خبر جواز نیت را محدود می کردند ودلالت داشتند بر اینکه تا ظهر برای نیت کردن وقت دارد . خبر10 از باب2 که خبر عمار ساباطی می باشد ودر ص 6 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است حتی آن طرف دیگر را نهی می کند یعنی می گوید که اگر بعد از ظهر نیت کند صحیح نمی باشد بلکه فقط تا ظهر برای نیت کردن وقت دارد،در خبر این طور آمده : « سئل فان کان نوی الافطار یستقیم أن ینوی الصوم بعد ما زالت الشمس؟ قال : لا الحدیث » . خبر 10 از باب 4 یعنی خبر اسحاق بن عمار که در ص 10 واقع شده است هم همینطور می باشد ، خبر این است : « عن اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله(ع) قال: الذی یقضی شهر رمضان هو بالخیار فی الافطار ما بینه وبین أن تزول الشمس، وفی التطوع ما بینه وبین أن تغیب الشمس » ، این خبر دلالت دارد که فقط تا زوال شمس برای نیت کردن وقت دارد . خبر بعدی خبر 4 از باب 4 می باشد که در ص 9 واقع شده است، خبر این است : « محمد بن الحسن باسناده عن سعد بن عبدالله، عن محمدبن الحسین بن ابی الخطاب عن النظر بن سوید، عن جمیل بن دراج، عن ابی عبدالله(ع)أنه قال فی الذی یقضی شهر رمضان إنه بالخیار الی زوال الشمس فان کان تطوعا فانه الی الیل بالخیار » ، این خبر و خبر 10 از همین باب یک ذیلی دارند که دلالت دارد بر اینکه در صوم مندوب تا غروب برای نیت کردن وقت دارد . عرض کردیم دو خبر وجود دارد که با این اخباری که دسته بندی کردیم و یک به یک خواندیم معارض هستند، آن دو خبر بر خلاف اخبار مذکور دلالت دارند که حتی بعد از زوال هم می تواند نیت روزه واجب غیر معین را کند . آن دو خبر معارض یکی خبر 6 و دیگری خبر 9 از باب دوم می باشد ، خبر 6 از باب 2 این خبر است : « عن محمدبن یحیی، عن علی بن السندی، عن صفوان، عن عبدالرحمن بن حجاج قال: سألت أبا الحسن موسی(ع) عن الرجل یصبح ولم یطعم ولم یشرب ولم ینو صوما وکان علیه یوم من شهر رمضان أله أن یصوم ذلک الیوم وقد ذهب عامه النهار؟ فقال: نعم له أن یصومه ویعتد به من شهر رمضان» ، در این خبر آمده است که « قد ذهب عامه النهار » یعنی بیشتر روز(دو ثلث) گذشته است ولی در اخبار دیگر آمده بود که تا قبل از زوال فرصت برای نیت کردن دارد ، پس این خبر با آن اخبار مذکور تعارض دارد . خبر دیگری که با اخبار مذکور معارض است خبر 9 از باب 2 می باشد که در ص 6 واقع شده است ، خبر این است : « وباسناده عن محمدبن احمدبن یحیی، عن یعقوب بن یزید، عن احمدبن محمدبن ابی نصر، عمن ذکره، عن ابی عبدالله(ع) قال: قلت له: الرجل یکون علیه القضاء من شهر رمضان ویصبح فلا یأکل الی العصر أیجوز أن یجعله قضاء من شهر رمضان؟ قال: نعم » ، در این خبر با صراحت کلمه عصر ذکر شده ، بنابراین این دو خبر با اخبار سه گانه مذکور تعارض دارند . فقهای ما در اینجا می گویند که این دو روایت معرض عنه هستند وما در این مسئله اجماع داریم ومشهور هم از این دو خبر اعراض کرده اند واعراض اصحاب باعث می شود که خبر از درجه حجیت

ص: 197

ساقط شود فلذا اصلا این دو خبر با اخبار سه گانه مذکور معارض نیستند .

همانطور که گفتیم آیت الله خوئی در مقابل مشهور و ما مبنایی مختص به خودشان دارند وآن اینکه اعراض و عمل مشهور فقهاء دخلی در حجیت و یا عدم حجیت خبر ندارد بلکه اگر سند روایت صحیح شد آن روایت حجت است خواه علما به آن عمل کرده باشند یا از آن اعراض کرده باشند .

مبنای ما و مشهور هم این است که حجیت خبر از جهت بنای عقلاء بر حصول اطمینان می باشد ، چون همانطور که می دانید در باب حجیت خبر واحد از چند راه وارد شده اند ، یکی از راه آیه نبأ وامثال آن است که طبق آنها عادل بودن وموثق بودن میزان است ویکی هم اینکه گفته اند بنای عقلاء میزان است و عقلاء یعنی هر خبری که موجب اطمینان است حجت است و هر چیزی که در آن اطمینان نباشد حجت نیست فلذا اگر یک خبری در اعلی درجه صحت هم باشد ولی فقهای بزرگ ما از آن اعراض کرده باشند وطبق آن فتوی نداده باشند دیگر ما اطمینان به صدور آن نداریم وحتی علما فرموده اند که : « کلما ازداد صحه ازداد وهناً » یعنی هر قدر که سندا صحیح باشد ولی اصحاب از آن اعراض کرده باشند وهنش بیشتر می شود چون معلوم می شود که با این درجه از صحت وقتی فتوی نداده اند قطعا یک خللی وجود داشته، و بالعکس اگر خبری ضعف داشته باشد عمل فقهاء به آن خبر ضعفش را جبران می کند و ما به صدور و صحت آن خبر اطمینان پیدا می کنیم ، خوب این مبنای مشهور بود که عرض کردیم .

ص: 198

آیت الله خوئی طبق مبنای خودشان در مستند العروه فر موده اند ؛ اخباری که گفته اند که تا قبل از زوال شخص می تواند نیت کند یعارض با این دو خبر(خبر6 و 9 از باب 2) که خواندیم ودر آن دو آمده بود که تا بعد از ظهر هم می توان نیت کرد . بعد ایشان می فر مایند که اولا خبر عبد الرحمن بن حجاج می گوید که عامه النهار و اخبار دیگر می گویند نصف النهار خوب اگر ما بخواهیم روز را از طلوع فجر حساب کنیم بیشتر از آن میفتد تا ظهر ، چون از طلوع فجر تا طلوع آفتاب خودش تقریبا یک ساعت و نیم می باشد که این میفتد این طرف و در بعد از ظهر کمتر می شود ، این توجیه آقای خوئی در مصباح الفقیه همدانی هم ذکر شده است . بعد ایشان در توجیه دومشان می فرمایند بر فرض که این روایت می گوید عامه النهار و اخبار دیگر هم می گویند نصف النهار، خوب این می شود مطلق ومقید و وقتی مطلق و مقید با هم تعارض کنند معلوم است که مقید مقدم می با شد ، و ایشان خبر نهم یعنی خبر محمدبن ابی نصر را چون مرسل است رد می کند وآن راقبول نمی کند .

به نظر بنده به هر دو توجیه ایشان اشکال وارد است ، اما اولی که ایشان فرمودند ما روز را از طلوع فجر حساب می کنیم اشکالش این است که ما باید ببینیم عرف روز را از چه وقتی حساب می کند که خوب معلوم است که عرف روز را از طلوع آفتاب حساب می کند و ما هم باید در اینجا به عرف رجوع کنیم ، در نظر اهل عرف بین خبری که می گوید عامه النهار و نصف النهار تعارض وجود دارد و در مدالیل و مضامین اخبار فهم عرفی میزان است نه اینکه ما بیاییم و روز را از طلوع فجر حساب کنیم و بگوئیم که با این محاسبه تعارض بر طرف می شود . اشکالی که به توجیه دوم ایشان وارد است این است که در اینجا مطلق و مقید نیست چون بیان دو مقدار متخالف در مقام بیان تحدید حد مطلق و مقید نمی باشد به عبارت دیگر دو تا حدی که از لحاظ مقدار در نظر عرف با همدیگر متفاوت هستند را مطلق و مقید نمی گویند بلکه مطلق ومقید در جایی است که یک کلی وجود دارد مثل « أعتق رقبه » که هم شامل رقبه مومنه وهم کافر می شود و بعد خطاب می شود که مثلا رقبه کافره را آزاد کن که در اینجا مطلق و مقید صدق می کند ، فلذا ما نمی توانیم این دو توجیه ایشان را قبول کنیم .

ص: 199

مطلب دیگری که بسیار مهم است وبنده فقط آن را در درس آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه شنیده ام این است که ایشان می فرمودند که نمی شود از یک راوی دو دفعه یک خبری نقل شود چون امکان ندارد که آن خبر را دو دفعه از امام شنیده باشد بلکه فقط یک دفعه از امام شنیده است ولی در نقل آن روایت اشتباه شده است ، در باب دوم خبر دوم صحیحه عبد الرحمن بن حجاج می باشد که در آن گفته شده یرتفع النهار و بعد در خبر ششم از همین باب همین عبد الرحمن بن حجاج می گوید عامه النهار، خوب این شخص مسلما یک مرتبه این خبر را از امام(ع)شنیده است وامام(ع) هم یک مطلب را به او فرموده است ولی می بینیم که این مطلب دو جور نقل شده یکی عامه النهار و دیگری یرتفع النهار ، این تفاوت در نقل باعث می شود که این خبر سست شود و از ظهور بیفتد و دیگر نمی تواند با آن اخبار صحیحه ای که می گفتند تا زوال برای نیت وقت دارد معارضه کند .

خوب حالا می رویم سراغ صوم مندوب ، در عروه خواندیم و محشین و شراح عروه هم گفته اند که برای صوم مندوب حتی تا یک ربع به غروب اگر چیزی نخورده وقت دارد که نیت روزه مندوب کند ، در اینجا بحث زیاد است که آیا در صوم مندوب وقت ممتد می شود تا وقتی که مثلا پنج دقیقه مانده به غروب یعنی به اندازه ای وقت مانده که بتواند قصد صوم کند؟ ویا اینکه این هم وقتش تا زوال می باشد ؟ چند خبر بر این مطلب دلالت دارد . صحیحه هشام بن سالم که خبر 7 از باب 2 می باشد و در ص6 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است بر این مطلب دلالت دارد ، خبر این است : « وباسناده عن احمدبن محمد، عن البرقی، عن ابن ابی عمیر، عن هشام بن سالم، عن ابی عبدالله(ع) قال: کان امیرالمومنین(ع) یدخل الی اهله فیقول: عندکم شیء وإلا صمت، فان کان عندهم شیء أتوه به وإلا صام » ، از این خبر به خاطر اطلاقش استفاده می کنیم که اولا می شود حتی بعد از ظهر هم نیت صوم مندوب کرد چون خبر اطلاق دارد و بیان نمی کند که حضرت قبل یا بعد از ظهر به خانه می آمده وثانیا اصلا حضرت روزه قضا و کفاره نداشته فلذا مراد از صوم در اینجا صوم مندوب است و این که وارد شده که حضرت امیر(ع) کثیرا روزه مستحبی می گرفته به همین ترتیب بوده(اشکال وپاسخ استاد) کلمه کان که در این روایت آمده به معنی استمرار در کاری می باشد یعنی کان را در جایی استعمال می کنند که کار مستمر باشد و مسلم است که امیر المومنین(ع) همیشه مسافر نبوده بلکه حضرت مستمرا روزه دار بوده است . خبر دیگری که بر این مطلب دلالت می کند خبر اسحاق بن عمار است که خبر 10 از باب 4 می باشد که در ص 10 واقع است ، خبر این است : « و باسناده عن علی بن الحسین بن فضال، عن ابراهیم بن ابی بکر بن سماک، عن ذکریا المومن، عن اسحاق بن عمار، عن ابی عبدالله(ع) قال: الذی یقضی شهر رمضان هو بالخیار فی الافطار ما بینه وبین أن تزول الشمس، وفی التطوع مابینه وبین أن تغیب الشمس» .

ص: 200

خبر بعدی خبر جمیل بن دراج است که خبر 4 از باب 4 می باشد که در ص 9 واقع شده است خبر این است : « محمد بن الحسن باسناده عن سعد بن عبدالله، عن محمدبن الحسین بن ابی الخطاب عن النظر بن سوید، عن جمیل بن دراج، عن ابی عبدالله(ع)أنه قال فی الذی یقضی شهر رمضان إنه بالخیار الی زوال الشمس فان کان تطوعا فانه الی الیل بالخیار » . خبر بعدی موثقه ابی بصیر است که خبر یک از باب 3 می باشد و در ص 7 واقع شده است ، خبر این است : « محمدبن یعقوب، عن عدّه من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن فضاله بن أیوب، عن حسین بن عثمان، عن سماعه بن مهران، عن أبی بصیر قال: سألت أبا عبدالله (ع) عن الصائم المتطوع تعرض له الحاجه، قال: هو بالخیار ما بینه و بین العصر، وإن مکث

حتی العصر ثم بداله أن یصوم وإن لم یکن نوی ذلک فله أن یصوم ذلک الیوم إن شاء» .

بالاخره ادله ای که دلالت دارند بر اینکه در روزه مستحبی تا غروب وقت برای نیت کردن دارد زیاد است اما در عین حال معارض هم دارند، اولین خبری که معارض است خبر ابن بکیر می باشد که خبر 3 از باب 20 است و در ص 47 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « محمدبن الحسن باسناده عن محمدبن علی بن المحبوب، عن ابی عبدالله الرازی، عن اسماعیل بن مهران، عن اسماعیل بن القصیر، عن ابن بکیر، عن ابی عبدالله(ع) قال: سئل عن رجل طلعت علیه الشمس و هو جنب ثم أراد الصیام بعد ما اغتسل ومضی ما مضی من النهار قال: یصوم إن شاء وهو بالخیار الی نصف النهار » ، محمدبن محبوب اهل قم است و از طبقه ششم و از اجلای روات می باشد و ابی عبدالله الرازی فی غایه الضعف می باشد و ابن بکیر هم فطحی المذهب می باشد ، این خبر دلالت دارد بر اینکه تا ظهر برای نیت کردن وقت دارد هر چند که صریح نیست که روزه آن شخص چه روزه ای بوده اما بالاخره شامل ما نحن فیه می شود فلذا این خبر را معارض با آن دسته از اخباری که دال بودند تا غروب وقت برای نیت دارد دانسته اند ، چراکه این خبر می گوید که تا نصف النهار وقت دارد ولی آن اخبار می گفتند که بالخیار تا غرب وقت دارد . در اینجا صاحب جواهر و دیگران گفته اند که ترجیح با آن اخباری است که گفته اند تا غروب وقت دارد چونکه آن اخبار هم متعدد بودند و هم سندا صحیح بودند و هم مورد عمل مشهور بودند فلذا این خبر باید طرح بشود چون با اقوی و ادل معارض است .

ص: 201

باز بنده در اینجا یک نکته ای را عرض می کنم و آن اینکه در این باب از این شخص دو خبر نقل شده یکی همین خبر سوم از باب 20 بود که خواندیم ودیگری خبر دوم از همین باب 20 می باشد و عجیب این است که این خبر سوم از شیخ طوسی و خبر دوم از کلینی نقل شده ، خبر دوم این است : « محمدبن یعقوب، عن محمدبن یحیی، عن احمدبن محمد، عن ابن فضال، عن ابن بکیر قال: سألت ابا عبدالله(ع) عن الرجل یجنب ثم ینام حتی یصبح أیصوم ذلک الیوم تطوعا ؟ فقال: ألیس هو بالخیار ما بینه ونصف النهار » ، در این خبر لفظ تطوعا آمده و نمی شود که ابن بکیر این خبر را دو مرتبه از امام(ع) شنیده باشد بلکه فقط یک دفعه آن را شنیده ولی در نقل آن تفاوت وجود دارد و همین تفاوت در نقل باعث می شود که این خبر از ظهور بیفتد و وقتی که اینطور شد دیگر نمی تواند با آن اخباری که می گفتند تا غروب وقت دارد نیت کند معارضه کند، بنابراین مطلب خیلی روشن و واضح است که در روزه مستحبی تا غروب وقت دارد به همان ترتیبی که عرض کردیم نیت صوم کند.... .

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

مسئله 12 که دارای فروعاتی بود چند روز بحث شد وتمام شد فقط یک روایتی که خبر 8 از باب 2 از ابواب وجوب الصوم ونیته بود باقیمانده که روایت هشام بن سالم می باشد ، خبر این است : « عن ابی عبدالله(ع) قال: قلت له: الرجل یصبح ولا ینوی الصوم فاذا تعالی النهار حدث له رأی فی الصوم، فقال: إن هو نوی الصوم قبل أن تزول الشمس حسب له یومه، وإن نواه بعد الزوال حسب له من الوقت الذی نوی » این روایت دلالت دارد بر این که اگر تا ظهر باشد یک روز حساب می شود واگر بعد از ظهر باشد همان بعد از ظهر حساب می شود وحال آنکه روزه تبعض پذیر نیست یعنی انسان یا روزه هست ویا نیست ویا باید روزه حساب شود یا حساب نشود ، اما در این روایت می گوید که اگر تا ظهر شد این روزه حساب می شود واگر بعد از ظهر باشد « حسب له من الوقت الذی نوی » از همان وقتی که نیت کرده حساب می شود ، بعضی ها مثل شیخ انصاری(ره) در کتاب الصوم گفته اند که چون صوم تبعض پذیر نیست لذا این روایت دلالت بربطلان صوم در بعداز ظهر دارد یعنی این خبر را جزء اخباری که دلالت دارند بر اینکه بعد از ظهر نیت اثر ندارد به حساب آورده اند ، اما به نظر صاحب جواهر و اکثر فقها و همچنین به نظر بنده این مربوط به ثواب وفضیلت می باشد یعنی اگر تا ظهر نیت کرد از نظر فضیلت وثواب مثل همان صوم معمولی می باشد وشارع مقدس تفضلا این را صوم حساب کرده است واگر بعد از ظهر نیت کرد ثوابش کمتر می باشد پس این روایت مربوط به مراتب ثواب وکمال عمل می باشد نه مرتبه بطلان عمل . چون این روایت جا مانده بود وصاحب جواهر ودیگران متعرض به آن شده بودند لذا تا این اندازه به عرضتان رسید .

ص: 202

صاحب عروه در مسئله 13 می فرمایند که : « لو نوی الصوم لیلا ثم نوی الافطار ثم بدا له الصوم قبل الزوال فنوی وصام قبل أن یأتی بمفطر صح علی الأقوی إلا أن یفسد صومه بریاء ونحوه، فإنه لا یجزیه لو أراد التجدید قبل الزوال علی الأحوط » اگر در شب نیت کرد که فردا را روزه بگیرد ویک ساعت بعدش منصرف شد وقصد کرد که روزه نگیرد وخوابید ولی پیش از ظهر دوباره قصد روزه کرد بنابر أقوی صحیح است ، برای اینکه در جایی روزه صحیح نیست که انسان عند طلوع الفجر قصد صوم کند بعد قصدش را به هم بزند که در اینجا دیگر روزه نیست وشارع این را نمی پذیرد ، اما اگر این طور نبود یعنی عند طلوع الفجر قصد صوم نداشت مثلا اول شب قصد کرد که فردا را روزه بگیرد بعد تردید پیدا کرد یا عزم به عدم کرد ولی پیش از ظهر دوباره قصد کرد که روزه بگیرد، در جاهایی که نیت قبل از زوال موثر بود موثر است اما در ماه رمضان ونذر معین موثر نیست وقبلا هم گفتیم در جایی که صوم واجب معین باشد مثل ماه رمضان ویا صوم نذر معین باید از طلوع فجر نیت کند غیر از ناسی وجاهل که بحثش گذشت وگفتیم که اگر نسیانا ویا جهلا عند طلوع الفجر نیت نکرد تا زوال فرصت دارد که نیت صوم کند وروزه اش هم صحیح می باشد ولی عالم وعامد در صوم واجب معین باید عند طلوع الفجر نیت داشته باشد .

صاحب عروه در واقع در مسئله 13 صوم واجب غیر معین مثل نذر وقضا مد نظرش می باشد ، ایشان می فرمایند که اگر به کیفیتی که عرض شد تا قبل از زوال نیت صوم کند بنابر أقوی روزه اش صحیح است وخبر 4 از باب 2 که درص5 از جلد7 وسلئل20 جلدی واقع شده است بر همین مطلب دلالت دارد ، این روایت خبر صالح بن عبدالله

ص: 203

می باشد و خبر این است : « عن صالح بن عبدالله عن ابی ابراهیم(ع) قال: قلت له: رجل جعل لله علیه الصیام شهرا فیصبح وهو ینوی الصوم ، ثم یبدو له فیفطر ویصبح وهو لا ینوی الصوم فیبدو له فیصوم، فقال: هذا کله جائز» . امام رضوان الله علیه در اینجا حاشیه ای دارندو می فرمایند : « مفروض المسئله فی مورد قلنا بصحه تجدید نیته الی قبل الزوال کالناسی والجاهل » .

صاحب عروه در ادامه مسئله می فرمایند که : « إلا أن یفسد صومه بریاء ونحوه فانه لا یجزیه لو أراد التجدید قبل الزوال علی الاحوط » مگر اینکه روزه خود را به واسطه ریا باطل کند ولو اینکه چیزی نخورده ونیاشامیده باشد یعنی اگر روزه خودش را با ریاء باطل کند دیگر قابل درست کردن نیست .

در عروه در بحث نیت صلوه مفصلا درباره ریاء بحث کرده وما دیگر در اینجا خیلی متعرض بحث ریاء نمی شویم ، ایشان در آنجا ده نوع ریاء ذکر کرده اند من جمله اینکه ریاء در پیکره عمل ویا جزء عمل ویا شرط عمل مبطل می باشد، مثلا اصل نماز ریائا باطل است و اگرجزء نماز را مثل اینکه سوره را ریائا بخواند نمازش باطل است وهمچنین اگر شرط نماز مثل وضوء را اگر ریائا بجا بیاورد نمازش باطل است .

از دیگر موارد ریاء آن است که در کیفیت عمل ریاء کند مثل اینکه نمازش را ریائا بلند بخواند وهمچنین ریاء در زمان ومکان عمل هم مبطل است، خلاصه ایشان ریاء را به ده نوع تقسیم کرده اند ولی سه نوع از آنها را مبطل عمل نمی دانند ، اول اینکه ریاء خارج ازعمل باشد مثل اینکه در مشی الی المسجد ریائا برود ولی وقتی که به مسجد رسید نمازش را برای خدا بخواند ، دوم اینکه در تحت الحنک بستنش ریاء کند ولی در نمازش ریاء نکند ، سوم اینکه شخص مصلی بخواهد که اورا در صف نماز ببینند یعنی نمازش را برای خدا می خواند ولی می خواهد که او را در صف جماعت ودر حال نماز در فلان جا ببینند ، صاحب عروه این سه نوع ریاء را مبطل عمل نمی داندولی هفت نوع دیگر را مبطل می داند ، خلاصه مسلم است که ریاء با خلوص در عمل منافات دارد و عبادات ما باید با اخلاص در عمل باشد چون خداوند متعال فرموده است : « انا خیر شریک » من بهترین شریک هستم و اگر کسی را برای من شریک قرار دهید کل عمل را به آن شریکی که در نظر داشته اید می دهم ، ویا باز در روایت داریم که به مرائی گفته می شود : « یا فاسق یا فاجر یا ظل سعیک و بطل عملک » برو اجر و مزد خودت را از کسی بگیر که عملت را برای او انجام می دادی . در روزه ریاء خیلی شدیدتر می باشد جون در روزه نیت خیلی نقش دارد؛ « الصوم لی وأنا أجزی به » روزه باید صد در صد برای خداوند باشد و اگر در یک لحظه از آن ریاء باشد آن را باطل می کند فلذا صاحب عروه در اینجا فرموده اند : « إلا أن یفسد صومه بریاء و نحوه» . در عروه آمده است که اگر شخصی عمل را برای خدا انجام داد ولی بعد از عمل مرتکب ریاء شد مثلاً در حضور مردم تعریف و تمجید کرد، در اینجا نمازش باطل نمی شود چون در حال نماز شرائطش بوده ولی از لحاظ اخلاقی کار خوبی نیست که بعد از نماز ریاء کند، باز در عروه یک بحثی است که قبول عمل غیر از بطلان عمل می باشد فقیه از بطلان و صحت بحث می کند اما ما یک احکام اخلاقی هم داریم، روایت داریم که وقتی شخصی نماز خواند هنگامی که نمازش را بالا می برند در هفت جا مورد برسی قرار می گیرد و اگر خللی به آن وارد شده باشد آن را بر می گردانند مثلاً اگر غیبت کرده باشد نمازش قبول نیست، خلاصه در اینجاها عملش قبول نیست و قبول نبودن غیر از صحت و بطلان است و ما از صحت و بطلان بحث می کنیم.

ص: 204

اما مسئله 14 : « إذا نوی الصوم لیلاً لا یضًّره الإتیان بالمفطر بعده قبل الفجر مع بقاء العزم علی الصوم » اگر شب نیت کرد که فردا را روزه بگیرد و بعد از نیت کردنش با عزم علی الصوم تا قبل از طلوع فجر مفطری بجا آورد و وقتی که فجر طالع شد

عزم برصومش باقی است اشکالی ندارد، چون آن چیزی که ما می خواهیم این است که با نیت قربه إلی الله امساک از مفطرات کند که این شخص آن عزم و نیت امساک را داشته و مع النیه الصوم وارد طلوع فجر شده لذا اشکالی ندارد و روزه اش صحیح است.

و اما مسئله 15 : « یجوز فی شهر رمضان أن ینوی لکل یوم نیه علی حده، والأولی أن ینوی صوم الشهر جمله ، ویجدد النیه لکل یوم ، ویقوی الاجتزاء بنیه واحده للشهر کله، لکن لا یترک الإحتیاط بتجدیدها لکل یوم، وأما فی غیر شهر رمضان من الصوم المعین فلابد من نیه لکل یوم إذا کان علیه أیام کشهر أو أقل أو أکثر » . در ماه رمضان دو نوع نیت مفروض است یکی اینکه انسان اول ماه قصد کند که کل رمضان را روزه بگیرد که این طور نیت کردن جایز است و دیگری اینکه برای هر روزی نیت کند که این هم جائز است، چون بعضی ها از اول ماه رمضان قصد ندارند که همه ماه را روزه بگیرند و خداوند هم فرموده است که : « فمن شهد منکم الشهر فلیصمه وإن کان ریضاً أو علی سفر و عده من أیام الأخر » بنابراین روزه ماه رمضان یک عبادت نیست ، یک بحثی در اینجا مطرح است و آن اینکه آیا روزه ماه رمضان یک عبادت است؟ و تعدد ایام مثل تعدد رکعات در صلوه می باشد چون نماز یک عبادت می باشد و رکعات متعدد جزئی از آن کل می باشند، آیا در اینجا هم جزء و کل می باشد یا نه؟ اگر بگوئیم که روزه یک عبادت است می شود کل یعنی کل یک ماه می شود یک عبادت و هر یوم مثل رکعات نماز می شود جزئی از آن کل، آیا روزه این چنین است؟ یا اینکه این طور نیست بلکه در ماه رمضان ما 30 عبادت داریم یعنی هر روزی یک عبادت است و اگر گرفت که عبادت است و اگر خورد کفاره دارد و قضا دارد و غیره ، اینها دلیل بر این است که روزه یک عبادت نیست بلکه چند عبادت است چون ممکن است یک روز بگیرد و چند روز بخورد یا مریض شود یا مسافر شود ، فلذا صاحب عروه فرموده اند که جائز است در ماه رمضان که برای هر روز یک نیت کند چون روزه یک عبادت نیست بلکه عباداتی هستند و تعدد آنها با هم ارتباط دارند ولی ارتباط آنها استقلالی است نه ارتباط وحدانی چون در تعدد ما دو جور ارتباط داریم مثلاً در نماز رکعات متعدد هستند ولی ارتباطشان ارتباط وحدانی می باشد وبا هم یک عبادت را تشکیل می دهند ولی در صوم رمضان ما 30 روز داریم ولی کل واحد مستقلاً می باشد .

ص: 205

بعد صاحب عروه می فرمایندکه : « والأولی أن ینوی صوم الشهر جمله و یجدد النیه لکل یوم إلی آخره » در اینجا ایشان در واقع خواسته اند که احتراز از قول شهید و غیره کنند که قائل به این هستند که باید در اول ماه نیت کل ماه را بکند . آیت الله خوئی مطلبی را در این بحث ذکر کرده اند که قابل توجه می باشد و آن اینکه اگر یک شخصی اول ماه رمضان نیت کرد که تا آخر روزه بگیرد اگر در فی مابین بعضی از شبها را خواب ماند و نیت نکرد چون اول ماه نیت کرده کافی است ، اما اگر در اول ماه گفت که فردا را می گیریم تا پس فردا ببینیم چه می شود ممکن است که پس فردا نگیرم حالا امکان دارد که مسافر باشم یا مریض شوم و غیرهما یعنی در واقع برای یک روز نیت کرده ، حالا اگر شب دوم را خواب ماند و ظهر یا عصر از خواب بیدار شد اشکال دارد چون این شخص برای روز دوم نیت نکرده است و آن جاهایی که می گفتیم تا ظهر برای نیت کردن فرصت دارد در روزه واجب غیر معین بود نه در واجب معین مثل رمضان بلکه در اینجاها باید با نیت وارد طلوع فجر شود در حالی که این شخص این طور نبوده چون از اول قصد کرده که من فقط فردا را روزه می کیرم و دیگر برای روز دوم قصد نکرده ، و اصل روزه آن است که انسان از طلوع فجر تا غروب قصد روزه داشته باشد و در بعضی از جاها ارفاقاً شارع مقدس بعضی از روزه ها را قبول کرده بود ، بنابراین آقای خوئی می فرمایند نگوئید که این بحث ثمره ای ندارد ثمره اش همین است که

ص: 206

عرض شد .

بعد صاحب عروه در پایان مسئله می فرمایند : « وأما فی غیر شهر رمضان من الصوم المعین فلابد من نیه لکل یوم إذا کان علیه أیام کشهر أو أقل أو أکثر » ایشان می خواهند بین ماه رمضان و غیر رمضان فرق بگذارند ، در ماه رمضان می گویند که نیت یک ماه کافی است ونیت کل یومٍ هم کافی است اما در غیر ماه رمضان باید کل یومٍ نیت داشته باشد مثل صوم کفاره که شهرین متتابعین می باشد یا صوم نذر که 10 روز یا 20 روز یا یک ماه صوم نذر کرده ، آیت الله خوئی در اینجا می فرمایند که فرقی ندارد و همین طور هم است در واقع فرقی ندارد چون ما عمل توأم با نیت می خواهیم مثلاً فرض کنید که یک ماه روزه نذر کرد، چه معین و چه غیر معین، و آمد و گفت که از فردا یک ماه روزه ام را می گیرم ولی شب دوم خواب ماند این کافی است چون آن نیت کلی که قبلا کرده بود باقی است اما اگر گفت که من فردا را می گیرم تا ببینم بعداً چه می شود و بعد شب دوم را خواب ماند کافی نیست و بدون نیت بوده پس فرقی بین رمضان و غیر رمضان نمی باشد .

( اشکال و پاسخ استاد) : در واقع این نیت ها تعلیقی می باشند یعنی انسان می گوید که اگر زنده ماندم و موانعی بوجود نیامد روزه می گیرم چون ممکن است که اصلاً انسان بمیرد و یا مانعی برایش بوجود بیاید .

ص: 207

خوب این مسئله 15 بود که عرض کردیم مسئله 16 بماند برای فردا إن شاء الله. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

(مسئله 16) : « یوم الشک فی أنه من شعبان أو من رمضان یبنی علی أنه من شعبان ، فلا یجب صومه ، و إن صام ینویه ندبا أو قضاء أو غیرهما ، ولو بان بعد ذلک أنه من رمضان أجزأ عنه و وجب علیه تجدید النیه أن بان فی اثناء النهار ولو کان بعد الزوال ، ولو صامه بنیه أنه من رمضان لم یصح و إن صادف الواقع » .

مسئله 16 که مسئله بسیار مهمی است مربوط به یوم الشک می باشد یعنی روزی که در آن انسان شک می کند که آیا ماه رمضان داخل شده و روزه اش جزء رمضان است یا اینکه آخر شعبان می باشد .

صاحب عروه در این مسئله سه مطلب درباره یوم الشک بیان می کند ؛ اول اینکه اگر انسان شک کرد که امروز آخر شعبان است یا اول رمضان و شکش هم از راههایی که وجود دارد برطرف نشد ؛ یبنی علی أنه من شعبان فلا یجب صومه .

دوم اینکه اگر روزه گرفت باید نیت ندب یا قضاء کند ، حالا اگر نیت ندب یا قضاء کرد و بعدا در وسط روز یا آخر روز معلوم شد که رمضان بوده باید نیتش را تجدید کند و به رمضان برگرداند که روزه اش صحیح می باشد ولو کان بعد الزوال ، و اگر بعد از آن روز معلوم شد که رمضان بوده أجزأ عنه .

ص: 208

سوم اینکه اگر در یوم الشک به قصد رمضان روزه گرفت صحیح نیست و باید بعدا قضای آن روز را بجا بیاورد هر چند که بعدا معلوم شود که در واقع آن روز رمضان بوده چون از صوم به نیت رمضان در یوم الشک نهی شده و نهی در عبادت موجب فساد آن می شود ، این سه مطلبی بود که صاحب عروه در این مسئله بیان کرده بودند .

اما دلیل عمده مطلب اول (یبنی علی أنه من شعبان) استصحاب می باشد چون ماه شعبان وجود داشته و امروز نمی دانیم که آیا اول رمضان است یا آخر شعبان است در نتیجه شعبان را استصحاب می کنیم . یکی از تنبیهات استصحاب هم در رسائل و هم در کفایه استصحاب زمان و زمانی می باشد ، زمانی مثل حرکت و امتثال آن می باشد اما زمان مثل اینکه روزه گرفته ولی نمی داند که مغرب شده که افطار کند یا نه ، که در اینجا استصحاب بقاء نهار را می کند و نمی تواند افطار کند ، در مانحن فیه ماه شعبان یقیناً وجود داشت و ما شک می کنیم که آیا ماه شعبان تمام شده یا تمام نشده است که ابقاء ماه شعبان را استصحاب می کنیم از این جهت یبنی علی أنه من شعبان .

در اینجا هم استصحاب موضوعی و هم استصحاب حکمی جاری است که استصحاب موضوعی همان استصحاب بقاء شعبان می باشد و استصحاب حکمی استصحاب عدم وجوب صوم می باشد به این صورت که شک دارد که آیا فردا رمضان است که صومش واجب باشد یا اینکه فردا شعبان است که صومش واجب نیست ، پس استصحاب عدم وجوب صوم هم داریم اما اگر هر کجا دو استصحاب جمع شود یکی حکمی و دیگری موضوعی استصحاب موضوعی بر حکمی مقدم می باشد و در مانحن فیه هم استصحاب بقاء شعبان موضوعی می باشد و استصحاب عدم وجوب صوم حکمی می باشد .

ص: 209

همان طور که عرض کردیم یکی از تنبیهات استصحاب که در کفایه و رسائل آمده استصحاب زمان می باشد ، در اینجا اشکالی هست که باید جواب داده شود و آن اشکال این است که استصحاب یعنی ابقاء ما کان یعنی چیزی که قبلاً تحقق داشته را استمرار دهیم و ما کان را ابقاء کنیم منتهی زمان چیزی است که متصرم الوجود

می باشد و آناً فآناً وجود پیدا می کند و بعد منعدم می شود فلذا شما چطور می خواهید زمان را استصحاب کنید یا اصلاً چه چیزی را می خواهید استصحاب کنید ؟ مثلاً می گوئید یک دقیقه قبل نهار بود و حالا هم نهار است خوب یک دقیقه رفت و ساعت هم رفت و دقیقه وساعت چیزهایی نیستند که بتوان آنها را نگه داشت ، یعنی چیزی که مترصم الوجود است مثل آبی که سیلان دارد و هر قطره اش غیر از قطره اول می باشد را نمی توان نگه داشت و مثال معروفی هم وجود دارد که می گوید از یک رودخانه دو مرتبه نمی توان عبور کرد چون آب آن رودخانه ای که دفعه اول از آن عبور کردید رفت و این آب دفعه دوم آب دیگری است و ما مسامحه می گوئیم از آن رودخانه ای که پارسال عبور کردم امسال هم گذشتم ، پس در چیزی که مترصم الوجود است و آناً فآناً وجود پیدا می کند و بعد معدوم می شود ابقاء ما کان معنی ندارد ، یعنی از نظر دقت عقلی استصحاب زمان و زمانیات چون مترصم الوجود هستند قابل ابقاء نیستند اما عرف از باب مسامحه می گوید که هنوز باقی است مثلا روز را تا موقعی که هنوز آفتاب غروب نکرده می گویند باقی است ، فلذا در ما نحن فیه هم از نظر عرفی ماه شعبان را استصحاب می کنیم و بنا را بر بقای آن می گذاریم .

ص: 210

در رابطه با این مسئله روایاتی وجود دارند که به چهار دسته تقسیم می شوند که ما اول فهرست و عنوان آنها را ذکر می کنیم ، دسته اول اخباری هستند که ؛ ما یدل علی النهی عن صوم یوم الشک ، دسته دوم ؛ ما یدل علی الامر بصوم یوم الشک بنیه أنه من شعبان و علی النهی عنه بنیه أنه من رمضان ، دسته سوم ؛ ما یدل علی أنه لو صام یوم الشک بنیه أنه من شعبان أجزأ عن رمضان، و دسته چهارم اخباری هستند که ؛ ما یدل علی عدم الاجزاء لو صام یوم الشک بنیه أنه من رمضان و إن صامه کذلک قضاه .

اما طایفه اولی ، خبر اول از این طایفه خبر 2 از باب 6 از ابواب وجوب الصوم و نیته می باشد که در ص16 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : وعنه : یعنی شیخ طوسی باسناده ، عن محمد بن ابی عمیر ، عن جعفر الازدی : که توثیق نشده ، عن قتیبه الاعشی : که ثقه و عین و از طبقه 5 می باشد و در واقع ضعف خبر از جعفر أزدی می باشد ، « قال : قال ابو عبدالله (ع) نهی رسول الله (ص) عن صوم سته ایام : العیدین و ایام التشریق و الیوم الذی یشک فیه من شهر رمضان » . عیدین دو روز است و ایام تشریق سه روز است و روز ششم هم یوم الشک می باشد که در این خبر پیغمبر (ص) از روزه این شش روز نهی کرده اند .

ص: 211

خبر بعدی خبر 3 از باب 6 است که سندا صحیح می باشد ، خبر این است : « وعنه ، عن محمد بن ابی عمیر ، عن حفص بن البختری وغیره ، عن عبدالکریم ابن عمرو قال : قلت لابی عبدالله (ع) إنی جعلت علی نفسی أن أصوم حتی یقوم القائم ، فقال صم ولا تصم فی السفر ولا العیدین ولا أیام التشریق ولا الیوم الذی یشک فیه » . شخصی به امام صادق (ع) فرمود که من نذر کرده ام تا قیام قائم (عج) روزه بگیرم تا حضرت زودتر ظهور کنند ، حضرت به این شخص فرمودند که صم ولا تصم فی السفر ولا العیدین ولا أیام التشریق ولا الیوم الذی یشک فیه ، همانطور که در این روایت مشاهده می کنید حضرت از صوم یوم الشک نهی کرده اند .

خبر بعدی خبر 7 از باب 6 می باشد که در ص17 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « وباسناده عن علی بن مهزیار ، عن محمد بن عبد الحمید ، عن محمد بن الفضیل ، عن ابی الحسن الرضا(ع) فی الیوم الذی یشک فیه( الی أن یقال: ) لا یعجبنی أن یتقدم أحد بصیام یوم » . سند این روایت صحیح است و حضرت در آن فرموده اند که من دوست ندارم که کسی در یوم الشک روزه بگیرد ، شاید فلسفه مطلبی که در این روایت ذکر شده همانطور که علامه فرموده این است که شارع مقدس خواهان این است که ماه رمضان با عظمتی که دارد با سرو صدا بیاید فلذا اگر کسی شک دارد روزه نگیرد و صبر کند وقتی که ثابت شد و اعلام شد همه با هم روزه بگیرند تا تکریم و تعظیم بیشتری از این ماه به عمل آید .

ص: 212

خبر بعدی خبر 8 از باب 6 می باشد که در ص 17 واقع شده است ، خبر این است : « محمدبن علی بن الحسین قال : کان امیرالمؤمنین (ع) یقول : لان افطر یوماً من شهر رمضان أحب إلی من أن أصوم یوماً من شعبان أزیده فی شهر رمضان» . یعنی اگر یک روز از ماه رمضان را من بخورم بهتر از این است که در روز شعبان من روزه بگیرم ، این روایت می خواهد این را بگوید که در روزی که من نمی دانم آخر شعبان است یا اول رمضان اگر بخورم و روزه نگیرم بهتر از آن است که روزه بگیرم یعنی آنقدر روزه نگرفتن در یوم الشک در نظرشان مهم بوده که فرمودند اگر من بخورم و بعداً رمضان در بیاید بهتر از آن است که روزه بگیرم ، بنابراین این روایت دلالت دارد بر نهی اکید از گرفتن روزه در یوم الشک .

این روایاتی که خواندیم جزء طایفه اولی بودند که إن شاء الله بقیه روایات را فردا می خوانیم . ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

مسئله16 : « یوم الشک فی أنه من شعبان أو رمضان یبنی علی أنه من شعبان، فلا یجب صومه، وإن صام ینویه ندبا أو قضاء أو غیرهما، ولو بان بعد ذلک أنه من رمضان أجزأ عنه و وجب علیه تجدید النیه إن بان فی أثناء النهار ولو کان بعد الزوال، ولو صامه بنیه أنه من رمضان لم یصح وإن صادف الواقع » صاحب عروه در مسئله16 که مربوط به یوم الشک می باشد یعنی روزی که معلوم نیست آخر شعبان است یا اول رمضان چند مطلب رابیان می کند، اول اینکه باید بنا را بر این بگذاریم که شعبان است چونکه استصحاب بقاء شعبان اقتضاء می کند که این جزء شعبان باشد و آثار آخر شعبان بر او مترتب شود نه آثار اول رمضان .

ص: 213

مطلب دوم این که بعد از اینکه بنا را بر شعبان گذاشت فلا یجب صومه ، چون وجوب صوم حکمی است که مترتب بر ثبوت رمضان می باشد و ما در اینجا استصحاب بقاء شعبان کرده ایم و موضوع برای ما مسلم شده است فلذا وقتی این روز جزء شعبان شد و از طرفی هم معلوم شد که وجوب صوم از احکام رمضان است و رمضان هم در اینجا نفی شد پس فلا یجب صومه .

مطلب سوم اینکه اگر روزه گرفت دیگر نمی تواند ماه رمضان را قصد کند چون دخول رمضان برای او ممشکوک است و استصحاب ، دخول رمضان را نفی کرد و ثابت کرد که این روز جزء شعبان است و صومش واجب نیست ، فلذا اگر خواست روزه بگیرد می تواند به نیت روزه مستحبی یا قضا و یا کفاره یا نذر و یا استیجاری بگیرد ، خلاصه روزه های دیگر اشکالی ندارد ولی روزه رمضان را نمی تواند قصدکند.

مطلب چهارم اینکه اگر به قصد ندب یا قضا یا غیرهما روزه گرفت و بعدا معلوم شد که آن روز رمضان بوده کافی است و مجزی از رمضان خواهد بود منتهی اگر در وسط روز معلوم شد باید نیتش را تجدید کند هر چند که بعد از ظهر معلوم شود که آن روز جزء رمضان است .

مطلب پنجم اینکه اگر در یوم الشک به نیت أنه من رمضان روزه گرفت لم یصح و إن صادف الواقع و باید بعدا قضای آن روز را بجا بیاورد ، این پنج مطلبی بود که ایشان در مسئله16 مطرح کرده بودند که ما باید یک به یک آنها را بررسی کنیم .

ص: 214

ما عرض کردیم که چهار دسته روایت در باب داریم ؛ دسته اول روایاتی بودند که دلالت داشتند بر اینکه صوم یوم الشک مورد نهی است و ائمه ( علیهم السلام) آنرا نهی کرده اند و گفته اند که در یوم الشک روزه نگیرید .

دسته دوم روایاتی هستند که دلالت دارند بر اینکه اگر در یوم الشک روزه گرفتی قصد شعبان بکن و قصد رمضان نکن .

دسته سوم روایاتی هستند که دلالت دارند بر اینکه اگر در یوم الشک به نیت شعبان روزه گرفت و بعد معلوم شد که جزء رمضان بوده کافی است .

دسته چهارم روایاتی هستند که دلالت دارند بر اینکه اگر در یوم الشک به نیت رمضان روزه گرفت و بعد هم معلوم شد که رمضان بوده کافی نیست و باید قضای آن روز را بجا بیاورد .

حالا دسته اول راکه ناهی از روزه یوم الشک هستند بررسی می کنیم ، خبر2 و3 و7 از باب 6 از ابواب وجوب الصوم که در جلد7 وسائل 20 جلدی واقع شده اند بر این

مطلب دلالت دارند ، اما خبر 2 که در ص16 واقع شده است این است : وعنهم : شیخ طوسی باسناده ، عن محمدبن ابی عمیر : که اسناد شیخ به او صحیح است و خود ابن ابی عمیر از اجلای طبقه ششم می باشد ، عن جعفر الازدی : که توثیق نشده ، عن قطیبه الأعشی : که توثیق شده و بسیار خوب است : « قال : قال ابو عبدالله(ع) نهی رسول الله(ص) عن صوم سته ایام: العیدین، وایام التشریق، والیوم الذی یشک فیه من شهر رمضان » همانطور که می بینید در این خبر پیغمبر(ص) از روزه یوم الشک نهی کرده اند .

ص: 215

خبر سوم باب هم بر این مطلب دلالت دارد و در آن آمده است که شخصی خدمت حضرت باقر(ع) رسیده و گفته که من با خودم عهد کرده ام که تا ظهور حضرت مهدی(عج) روزه بگیرم حضرت به او گفته : « فقال صم ولا تصم فی السفر ولا العیدین ولا ایام التشریق ولا الیوم الذی یشک فیه » که در این خبر هم حضرت از صوم یوم الشک نهی کرده است .

خبر بعدی خبر هفتم باب است : « وباسناده عن علی بن مهزیار ، عن محمدبن عبدالحمید، عن محمدبن الفضیل عن أبی الحسن الرضا(ع) فی الیوم الذی یشک فیه (إلی أن قال:) لا یعجبنی أن یتقدم أحد بصیام یوم » خبر اول ودوم صراحتا دلالت بر نهی از صوم یوم الشک داشتند ولی ممکن است کسی بگوید که لایعجبنی که در این روایت هفتم آمده دلالت بر نهی ندارد ولی فقهای ما از این روایت در ما نحن فیه استفاده کرده اند .

فقهای ما در مقابل این سه خبر به دو وجه توجیه کرده اند اول اینکه این اخبار محمول بر تقیه می باشند چون اهل تسنن در آن زمان روزه یوم الشک را حرام می دانستند از این جهت فقهای ما من جمله صاحب جواهر و فقیه همدانی و صاحب ریاض و غیرهم گفته اند که احتمال اینکه روایات حمل بر تقیه باشند وجود دارد ، البته شیخ طوسی در خلاف این مطلب را (حرمت صوم یوم الشک توسط عامه) ندارد ولی صاحب جواهر در ص54 از جلد17 جواهر گفته : « إنه مذهب جماعه من العامه » و بعد در پا ورق ، کتبی که در آنها عامه متعرض این بحث هستند را ذکر کرده ؛ اول : المجموع جلد 6 ص403 ، دوم : حلیه العلما جلد3 ص177 ، سوم : المدوره الکبری کتاب الصوم جلد یک ص204 .

ص: 216

علاوه بر اینها یک روایتی هم هست که موید این است که سنی ها قائل به حرمت صوم یوم الشک بوده اند ، این روایت خبر 7 از باب5 می باشد که در ص13 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « و عن محمدبن یحیی، عن محمدبن الحسین ، عن عبیس بن هشام عن ( الحسن ابن عبدالله ) الخضربن عبدالملک ، عن محمدبن حکیم قال : سألت أبا الحسن(ع) عن الیوم الذی یشک فیه فان الناس یزعمون أن من صامه بمنزله من أفطر فی شهر رمضان ، فقال : کذبوا إن کان من شهر رمضان فهو یوم وفق (وفقوا) له ، و إن کان من غیره فهو بمنزله ما مضی من الأیام » در خبر چند نفر هستند که مجهول الحال می باشند من جمله عبیس بن هشام و خضربن عبدالملک که توثیق نشده اند ولی خوب این خبر را به عنوان شاهد ذکر کرده اند ، در این خبر گفته شده که فإن الناس یزعمون که مراد از ناس سنی ها می باشند و این دال بر این است که در زمان امام صادق (ع) و موسی بن جعفر (ع) سنی ها قائل به حرمت صوم یوم الشک بوده اند ، وقتی سنی ها این جور می گفتند پس تقیه جا دارد ، بنابراین اخباری دال بر تحریم هستند شاید نظر به همین ها دارند و احتمالش هم قوی است ولی امام (ع) در جواب آن شخص می فرمایند که : فقال کذبوا : سنی ها دروغ می گویند ، پس صدر خبر دال بر این است که در آن زمان عامه قائل به حرمت صوم یوم الشک بوده اند ولی در ذیل آن دلالت دارد بر اینکه اگر به

ص: 217

نیت شعبان روزه بگیرد وفَّق له : خدا قبول می کند و روزه اش صحیح است ، بنابراین یستفاد از این خبر و از آنچه که در ذیل کلام جواهر نقل کردیم که در میان عامه این قول بوده پس حمل اخبار بر تقیه خودش یک وجهی می باشد .

توجیه دوم اینکه ما روایاتی داریم که می گویند روزه گرفتن در یوم الشک اشکالی ندارد فلذا ما باید در اینجا جمع دلالی بین این دو دسته از روایات کنیم یعنی بگوئیم آن دسته ای که می گفتند حرام است منظورشان به نیت أنه من رمضان بوده واین دسته دوم که می گویند جایز است مرادشان به نیت أنه من شعبان بوده (اشکال و پاسخ استاد) : با این تشدید نمی توانیم حمل بر کراهت کنیم فقط شیخ مفید قائل به کراهت شده که صاحب جواهر می فرماید و هو شاذٌّ چون روایاتی که دلالت دارند بر جواز وترغیب وتشویق خیلی شدید هستند .

خوب حالا می رویم به سراغ دسته دوم از روایات که دلالت دارند بر اینکه صوم یوم الشک به نیت شعبان اشکالی ندارد، روایت اولی که می خوانیم خبر سماعه است که خبر4 از باب5می باشدکه درص 13 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است، خبر این است : و عن محمدبن یحیی : یعنی کلینی از محمدبن یحیی أبو جعفر عطار قمی که از اساتیدش می باشد نقل می کند ، عن احمدبن محمد، عن عثمان بن عیسی : عثمان واقفی است ولی ثقه است و از این جهت روایت را موثقه سماعه می گویند ، عن سماعه قال : « قلت لابی عبدالله(ع) رجل صام یوما ولایدری أمن شهر رمضان هو أو من غیره فجاء قوم فشهدوا أنه کان من شهر رمضان ، فقال بعض الناس عندنا لایعتد به فقال : بلی ، فقلت : إنهم قالوا : صمت و أنت لاتدری أمن شهر رمضان هذا أم من غیره ؟ فقال : بلی فاعتد به فانما هو شیء وفقک الله له ، إنما یصام یوم الشک من شعبان ، ولایصومه من شهر رمضان لأنه قد نهی أن ینفرد الانسان بالصیام فی یوم الشک ، و إنما ینوی من اللیله أنه یصوم من شعبان ، فان کان من شهر رمضان أجزأ عنه بتفضل الله و بما قد وسع علی عباده ، ولولا ذلک لهلک الناس» . در ذیل این روایت آمده است :« و لو لا ذلک لهلک الناس» حالا می خواهیم ببینیم منظور از این جمله چیست ؟ یک احتمال این است که اگر شما به قصد رمضان روزه بگیرید یک نوع تشریع می باشد چون که رمضان هنوز ثابت نیست بلکه خلافش ثابت است و استصحاب مقتضی شعبان بودن است فلذا اگر شما به قصد رمضان روزه بگیرید مرتکب گناه شده اید و تشریع کرده اید ، احتمال دیگر این است که همان طوری که عرض کردیم ماه رمضان باید در آن زمان پر سر و صدا می آمده و حاکم حکم می کرده و ثابت می شده و بعد مردم روزه می گرفتند فلذا اگر با خبر می شدند که مثلاً زید در یک گوشه ای بدون حکم حاکم روزه گرفته شاید اصلاً مجازاتش می کردند ، بنابراین احتمال دارد که بخواهد بگوید که اگر این چنین نبود به قصد شعبان بگیرد و اگر به قصد رمضان بگیرید برای شما گرفتاری پیش خواهد آمد ، خلاصه این خبر دال بر این است که به قصد شعبان روزه گرفتن هیچ اشکالی ندارد و اصلاً امر می کند که به قصد شعبان بگیرید و به قصد رمضان نگیرید .

ص: 218

روایت بعدی خبر محمدبن شهاب زهری است که خبر 4 از باب 6 می باشد که در ص 16 واقع شده است ، خبر این است : وباسناده: شیخ طوسی ، عن احمدبن محمدبن الحسن بن الولید، عن أبیه، عن محمدبن الحسن الصفار، عن علی بن محمد القاسانی : که تا اینجا همه ثقه هستند ، عن القاسم بن محمد کاسولا ، عن سلیمان ابن داود الشاذ کونی ، عن عبدالرزاق ، عن معمر : این چند نفر توثیق نشده اند ، عن محمدبن شهاب الزهری : که معاصر امام سجاد(ع) بوده و از او نقل می کند ، یک بحثی درباره او وجود دارد و آن اینکه محمدبن شهاب الزهری و محمدبن مسلم الزهری دو نفر هستند یا یک نفر می باشند؟ تنقیح المقال می گوید که دو نفرند و از

کسانی بوده که با بنی امیه بوده یعنی از وعاظ السلاطین و علمایی بوده که با بنی امیه بوده چون دستگاه بنی امیه و بنی عباس سعی می کردند که در مقابل ائمه (ع) برای خودشان یک تشکیلاتی داشته باشند فلذا برای خودشان مفتی و جعال حدیث و غیره داشتند . همچنین تحف العقول مطلبی را درباره محمدبن شهاب زهری از امام سجاد(ع) نقل می کند که حضرت در آنجا به محمدبن شهاب تشدید می کند و می گوید تو را همچون نردبانی قرار داده اند که به واسطه تو به مردم ظلم کنند و تو را قطب و محوری قرار داده اند که بر دور وجود محور تو مظالم خودشان را می چرخانند و تو را پل قرار داده اند ، خلاصه حضرت سه تعبیر ( نردبان و قطب و پل) درباره او به کار برده است ، حضرت امام (ره) می فرمودند ضرر این نوع علما برای جامعه اسلام از یزید و معاویه هم بالاتر بوده چون اینها توجیه گر و توجیه درست کن کارهای ظالمین بوده اند ، بنابراین محمدبن شهاب زهری از این دسته از افراد بوده منتهی یک بحثی در رجال ما مطرح است و آن اینکه آیا در آخر عمرش توبه کرده و از این کارها دست برداشته یا نه؟ خلاصه محمدبن شهاب الزهری قال : سمعت علی بن الحسین (ع) یقول : از امام سجاد(ع) نقل می کند که : « یوم الشک امرنا بصیامه و نهینا عنه ، اٌمرنا أن یصومه الانسان علی أنه من شعبان ، ونهینا عن أن یصومه علی أنه من شهر رمضان و هو لم یرالهلال » پس در یوم الشک هم امرنا ، به صوم منتهی به نیت شعبان و هم نهینا از صومی که به نیت رمضان باشد ، منتهی از محمدبن شهاب زهری دو خبر نقل شده یکی همین خبر که خواندیم و دیگری خبر 8 از باب 5 که در ص 14 واقع شده است و خبر مفصل تری می باشد ، خبر این است : « و عن علی بن ابراهیم ، عن ابیه ، عن القاسم بن محمد الجوهری ، عن سلیمان بن داود ، عن سفیان بن عیینه ، عن الزهری ، عن علی بن الحسین(ع) قال و صوم یوم الشک امرنا به ونهینا عنه ، امرنا به أن نصومه مع صیام شعبان ، و نهینا عنه أن ینفرد الرجل بصیامه فی الیوم الذی یشک فیه الناس ، فقلت له : جعلت فداک فان لم یکن صام من شعبان شیئا کیف یصنع ؟ قال : ینوی لیله الشک أنه صائم من شعبان ، فان کان من شهر رمضان أجزأ عنه ، وإن کان من شعبان لم یضره ، فقلت : فکیف یجزی صوم تطوع عن فریضه ؟ فقال : لو أن رجلا صام یوما من شهر رمضان تطوعا و هو لا یعلم أنه من شهر رمضان ثم علم بذلک لأجزأ عنه ، لأن الفرض إنما وقع علی الیوم بعینه» .

ص: 219

همانطور که قبلاً عرض کردیم در اینجا که دو خبر از زهری نقل شده مسلماً یک خبر بوده ، و همان حرف آقای بروجردی که عرض کردیم در اینجا صادق است یعنی در این طور جاها را که در فقه خیلی نظیرش را داریم نباید خبرهای متعدد حساب کنیم چون زهری یک مرتبه شنیده و امام سجاد(ع) هم یک مرتبه به او گفته منتهی در نقل قدری کم و زیاد شده پس نمی توان اینها را دو خبر حساب کرد بلکه یک خبر است و دال بر این است که امرنا به صیام به قصد شعبان و نهینا از صیام به قصد رمضان . بنابراین با توجه به دو دسته از روایاتی که تا به حال خواندیم یقع التعارض بین دسته اول که می گفتند حرام است و دسته دوم که می گفتند جایز است ، فلذا ما باید دو جور جمع بین این روایات کنیم ؛ یا اینکه طایفه اولی را حمل بر تقیه کنیم و یا اینکه جمع دلالی بین این دو دسته از روایات کنیم ، یعنی آنهایی را که نهی می کنند حمل بر قصد رمضان کنیم و آنهایی را که امر می کنند حمل بر قصد آخر شعبان کنیم که این جمع دلالی بسیار خوبی می باشد، منتهی یک بحث دیگری می ماند و آن بحث تشریع می باشد که صاحب جواهر و فقیه همدانی و بقیه مطرح کردند و آن اینکه معنی تشریع چیست ؟ آیا تشریع ادخال مالیس من الدین فی الدین می باشد ؟ یا ادخال ما لم یعلم أنه من الدین فی الدین می باشد ؟ اگر اولی باشد خوب در صورتی که رمضان درآمد چرا باطل باشد ؟ پس معلوم می شود که تشریع به معنی دوم می باشد یعنی نمی داند که

ص: 220

فردا رمضان است ولی به قصد رمضان روزه می گیرد که این می شود ادخال ما لم یعلم أنه من الدین فی الدین ، پس هم از جهت تشریع حرام است و هم از جهت اخبار ناهیه و خلاصه اگر به قصد رمضان بگیرد فاسق است .

بقیه بحث بماند برای فردا إن شاء الله. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

عرض کردیم صاحب عروه در مسئله 16 که مورد بحث ماست چند مطلب را ذکر کرده است و همچنین عرض کردیم که اخبار وارده در باب چهار طایفه می باشند که آنها را خواندیم و الان بحث ما در مطلب سوم از مسئله می باشد که اگر صام بنیه أنه من شعبان أجزأ عن رمضان ؛ یعنی اگر به نیت آخر شعبان روزه گرفت و احکام مترتب بر آخر شعبان را انجام داد روزه اش مجزی از رمضان می باشد حالا چه روزه مستحبی گرفته باشد چه روزه واجب مثل نذر یا قضا و یا کفاره گرفته باشد ، بلکه اصلاً گاهی لازم است که روزه واجب بگیرد مثل اینکه وقت تنگ است و روزه قضا بر ذمه اش می باشد و شک دارد که امروز جزء ماه رمضان است یا آخر شعبان احکام آخر شعبان را بر آن روز مترتب کرد و روزه قضا گرفت ولی بعد معلوم شد که رمضان بوده ، خلاصه به هر عنوانی اگر در آخر شعبان(یوم الشک)احکام آخر شعبان را مترتب کند چه روزه مستحبی بگیرد و چه واجب و بعد معلوم شود که اول رمضان بوده کافی است و روزه اش مجزی از رمضان می باشد .

ص: 221

درباره این مطلب روایات متعددی داریم من جمله خبر 2و3و4و5و6و11و12و13 از باب 5 از ابواب وجوب الصوم که تمامی آنها دلالت دارند بر این که اگر کسی به نیت آخر شعبان روزه گرفت و بعد معلوم شد که رمضان بوده کافی است ، حالا ما دو تا از این اخبار را که سند آنها صحیح است می خوانیم ؛ اول صحیحه أعرج که خبر2 از باب5 از ابواب وجوب الصوم است و در ص12 از جلد7 وسائل20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : و عنهم : یعنی کلینی عن عده من اصحابنا ، عن احمدبن محمد : مراد از احمدبن محمد مطلق احمدبن محمدبن عیسی است که از اجلای طبقه هفتم می باشد ، عن ابن أبی الصهبان : که اسمش محمد است و أبی الصهبان هم اسمش عبدالجبار است و در حقیقت این شخص محمدبن عبدالجبار است که ثقه است و از طبقه ششم می باشد و شیخ در رجالش و علامه در خلاصه آن را توثیق کرده اند ، عن علی بن الحسین بن رباط : که کوفی است و ثقه است و از طبقه پنجم می باشد ، عن سعید الأعرج : که از طبقه پنجم می باشد و کوفیّ ثقهّ صح جش ؛ کتابهای رجال را به عنوان رمز معرفی می کنند ، صح ؛ علامت خلاصه علامه می باشد و جش ؛ یعنی نجاشی و کش ؛ یعنی کشی و هکذا ، عن سعید الأعرج « قال : قلت لابی عبدالله (ع) إنی صمت الیوم الذی یشک فیه فکان من شهر رمضان ؟ قال : لا هو یوم وفقت له » امام (ع) در جواب او فرموده اند که قضا لازم نیست و تو توفیق پیدا کرده ای که روزه گرفتی پس این خبر دلالت دارد بر اینکه اگر کسی در یوم الشک به قصد شعبان روزه بگیرد و احکام آخر شعبان را بر آن مترتب کند و بعد معلوم شود که آن روز اول رمضان بوده روزه اش مکفی از رمضان می باشد .

ص: 222

خبر دوم خبر سماعه است که خبر4 از باب5 می باشد و در ص13 واقع شده است که دیروز هم آن را خواندیم ، در این خبر راوی به امام (ع) می گوید : « فقلت : إنهم قالوا : صمت و انت لاتدری أمن شهر رمضان هذا أم من غیره ؟ فقال : بلی فاعتد به فانما هو شیء وفقک الله له ، إنما یصام یوم الشک من شعبان ، ولا یصومه من شهر رمضان » این خبر هم دلالت دارد بر اینکه اگر انسان در یوم الشک به قصد آخر شعبان روزه بگیرد کافی است و مجزی از رمضان خواهد بود (اشکال وپاسخ استاد) : همین که عرض کردم می باشد یعنی ما بر روز یوم الشک احکام آخر شعبان را مترتب می کنیم ، در اجرای احکام آخر شعبان روزه ای که ما می گیریم فرق می کند یعنی اگر روزه واجبی مثل قضا به گردن نداریم قصد مستحب می کنیم و اگر روزه واجب داریم چه استیجاری باشد یا قضا یا نذر یا کفاره فرقی نمی کند بالاخره اگر به نیت أنه من شعبان روزه بگیرد و بعد هم معلوم شود که رمضان بوده کافی است پس مقصود ما همین است هرچند به نظر این می آید که روزه آخر شعبان بدواً مستحبی است ولی نه این طور نیست بلکه اجرای احکام ماه شعبان مترتب می شود و وقتی که احکام ماه شعبان را اجرا می کند بستگی به خودش دارد که اگر روزه واجب به گردن ندارد روزه مستحبی می گیرد و اگر واجب به گردنش باشد واجب می گیرد و گاهی هم اصلا لازم است که روزه واجب را بگیرد مثل اینکه روزه قضا به گردنش باشد وقت هم مضیغ باشد در هر صورت فرقی نمی کند ، فقط خبر بشیر نبال ظهور در روزه مستحبی دارد اما خود بشیر نبال ضعیف است ، در خبر بشیر نبال که خبر3 از باب5 می باشد آمده است : « صمه فان یک من شعبان کان تطوعا » حضرت در اینجا فرموده اند تطوعا اشکالی ندارد ولی ما روایات صحیح داریم که اگر با نیت أنه من آخر شعبان روزه بگیرد و بعد معلوم شود که رمضان بوده کافی است .

ص: 223

مطلب دیگری که در مسئله16 مطرح شده این است که آیا تجدید نیت لازم است یا نه ؟ به این معنی که اگر در وسط روز فهمید که رمضان است آیا لازم است که نیتش را تجدید کند و به رمضان برگرداند یا نه ؟ صاحب عروه فرموده اند باید نیتش را تجدید گند ولو اینکه آخر عصر متوجه شود .

صاحب جواهر در اینجا دارد که بلاخلاف مکفی از رمضان می باشد و تنها صاحب جواهر و مصنف(صاحب شرایع) و فاضل(علامه) این مطلب را نگفته اند بلکه بین مسلمانان الاجماع بقسمیه علیه یعنی هم اجماع محصل و هم منقول داریم که اگر به قصد آخر شعبان روزه گرفت و بعد معلوم شد که رمضان بوده کافی است ، اجماع محصل آن است که خود انسان یک به یک اقوال را بگردد و تحصیل اجماع کند و اجماع منقول آن است که در کتب علما ذکر شده است ، صاحب جواهر در اینجا می فرمایند اجماع منقول در اینکه این روزه کافی می باشد مستفیض می باشد و حتی علاوه بر استفاضه تواتر هم دارد ، چون همانطور که می دانید گاهی خبر واحد و گاهی مستفیض و گاهی متواتر می باشد که اینها درجات خبر هستند ، اگر2 الی3 نفر خبری را روایت کنند می شود خبر واحد و اگر7 نفر به بالا روایت کنند می شود مستفیض و اگر جمعیت زیادی که یمتنع تواطئهم علی الکذب خبری را روایت کنند می شود متواتر ، در واقع صاحب جواهر می خواهد بگوید که اخبار دال بر اجزای آخر شعبان از رمضان بسیار زیاد است و اجماع محکی و مستفیض بلکه متواتر بر آن داریم . پس صاحب عروه فرمودند لازم است که نیتش را تجدید کند ولی صاحب جواهر بر خلاف ایشان می فرمایند که لازم نیست نیتش را تجدید کند چون در اخبار اشاره ای به آن نشده است ، ما عرض می کنیم که اخبار بیشتر در جایی است که بعد از غروب فهمیده که رمضان بوده و ما هیچ خبری نداریم که دال بر این باشد که در وسط روز بفهمد ، یعنی تمام روایاتی که ما خواندیم در جایی است که بعد الیوم بفهمد ، ظاهرا این بحث بی نتیجه ای می باشد چون وقتی که شخص فهمید رمضان است خوب قطعا قصد رمضان می کند ، اصلا مگر قصد چیست ؟ ما که قصد را اخطار نمی دانیم بلکه داعی می دانیم پس این بحث در جایی مطرح است که ما قصد را به عنوان اخطار بدانیم فلذا اگر نیت را داعی بدانیم خوب قطعا داعی وجود دارد و هر مکلفی اگر در وسط روز بفهمد که رمضان است تبعا قصد رمضان می کند که این قصد همان داعی می باشد یعنی تبعا برای آن شخص داعی و انگیزه اینکه بقیه روز را به نیت رمضان روزه بگیرد بوجود می آید ، با توفیق پروردگار مسئله16 با صوری که داشت تمام شد .

ص: 224

(مسأله 17) : صوم یوم الشک یتصور علی وجوه : صاحب عروه در این مسأله می فرمایند که روزه گرفتن در یوم الشک به چند وجه تصور می شود ؛ الاول : « أن یصوم علی أنه من شعبان ، و هذا لا اشکال فیه سواء نواه ندبا أو بنیه ما علیه من القضاء أو النذر أو نحو ذلک ، و لو انکشف بعد ذلک أنه کان من رمضان أجزأ عنه و حسب کذلک » : اول اینکه انسان یوم الشک را آخر شعبان قرار دهد که این را خواندیم وگفتیم وقتی انسان یوم الشک را آخر شعبان قرار دهد هر نوع روزه ای که بگیرد صحیح است خواه مستحبی باشد یا واجب .

الثانی: « أن یصومه بنیه أنه من رمضان ، والأقوی بطلانه وإن صادف الواقع » : عرض کردیم که اگر به قصد رمضان روزه بگیرد از دو جهت اشکال دارد ؛ اول اینکه روایات فراوانی داریم که روزه گرفتن در چنین روزی را نهی کرده اند و نهی در عبادت هم موجب فساد آن می شود و دوم اینکه این یک نوع تشریع است چون این شخص شک دارد که آن روز آخر شعبان است یا اول رمضان فلذا اگر بگوید که رمضان است این یک نوع تشریع می باشد ، بنابراین اگر به قصد رمضان روزه بگیرد باطل است هر چند که بعداً معلوم شود که واقعاً رمضان بوده .

الثالث : « أن یصومه علی أنه إن کان من شعبان کان ندباً أو قضاءً مثلاً ، وإن کان من رمضان کان واجباً، والأقوی بطلانه أیضاً » اگر شخصی به قول خودش احتیاط کرد و به این صورت نیت کرد که اگر از شعبان بود کان ندباً أو قضاءً و اگر از رمضان بود کان واجباً ، باز هم ایشان می فرمایند که علی لأقوی باطل است چون روزه آن روز دو جور تصور می شود و شخص می گوید که اگر شعبان بود ندبی باشد و اگر رمضان بود روزه ماه رمضان باشد ، این از چند جهت اشکال دارد ؛ اول اینکه صوم مثل صلوه انواعی دارد و تعیین نوع در صوم لازم است و این تعیین غیر از قصد قربت است یعنی تعیین مأمور به می باشد ، در اینجا هم همین طور است چرا که صوم ندبی یک نوع است و صوم رمضان هم یک نوع دیگر می باشد و این شخص در اینجا تردید دارد و به طور مشخص تعیین نکرده که کدام یک از انواع صوم می باشد فلذا باطل است .

ص: 225

وجه دوم بطلان این است که ما روایاتی داشتیم که اگر کسی به قصد أنه من رمضان روزه بگیرد روزه اش باطل است که آن روایات این را هم شامل می شود چرا که کسی که شک دارد که فردا رمضان است یا رمضان نیست به طور یقینی روزه نمی گیرد بلکه احتمالی روزه می گیرد ، پس چون تعیین نیست مشمول اخبار ناهیه یعنی آن اخباری که می گفتند اگر به نیت رمضان روزه بگیرد باطل است می شود ، فلذا ایشان می فرمایند که الاقوی بطلانه أیضا ً. البته یک جور هست که می شود بگوئیم که صحیح است و آن این است که قصد کند که من به قصد امتثال امر فردا روزه می گیرم چرا که مسلماً صوم فردا امر دارد ، اگر آخر شعبان باشد امر ندبی دارد و اگر اول رمضان باشد امر وجوبی دارد ، فلذا اگر به قصد امتثال امر آن روز ، روزه بگیرد شامل اخبار ناهیه نمی شود و صحیح است .

مسئله 17 تمام شد و اما مسئله 18 بماند برای فردا إن شاء الله. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

همانطور که عرض شد صاحب عروه در اول هر فصلی از عروه به عنوان تفریع بر فروع اصولی را ذکر می کند که آنها مبادی مسائل می باشند و بعد فروعی را بر آن مبادی و اصول تفریع می کند ، هر قدر که فرع بیشتری ذکر شود مطلب روشن تر می شود و اجتهاد به یک معنی همین می باشد که فقیه قدرت تفریع فروع را بر آن اصول داشته باشد ولی کار ما این است که آن فروع را به اصول بر می گردانیم یعنی می خواهیم ببینیم آن فروعی که ایشان ذکر کرده اند با آن اصولی که در ذهن ما هست منطبق می باشد یا نه و به چه کیفیتی به آن اصول باز می گردد و کجا مطابق است و کجا مطابق نیست ، خلاصه ایشان تفریع بر فروع کرده اند و ما در بحثمان هم سعی می کنیم بفهمیم که چگونه تفریع فروع شده و هم اینکه چگونه ما باید این فروع را به آن اصول بازگردانیم .

ص: 226

اما مسئله 18 این است که : « لو أصبح یوم الشک بنیه الإفطار ثم بان له أنه من الشهر فإن تناول المفطر وجب علیه القضاء، و أمسک بقیه النهار وجوباً تأدباً ، و کذا لو لم یتناوله ولکن کان بعد الزوال، و إن کان قبل الزوال و لم یتناول المفطر جدد النیه و أجزأ عنه» . اگر شخصی بدون قصد روزه و با نیت افطار یوم الشک را صبح کرد و بعد از اینکه چند ساعتی از روز گذشت متوجه شد که امروز روز اول رمضان بوده سه صورت ایشان در اینجا ذکر کرده اند ؛ اول اینکه این شخص افطار کرده یعنی مفطری انجام داده و بعد معلوم شده که ماه رمضان بوده که در اینجا واجب است که قضای آن روز را بجا بیاورد ولی حالا که معلوم شده اول رمضان است واجب است که تأدباً تا پایان روز امساک کند ، پس در اینجا دو مطلب وجود دارد اول وجوب قضا و دوم وجوب امساک تا پایان روز ، دلیل اولی که روشن است چون که شخصی افطار عمدی کرده و دیگر نمی توانیم چیزی را به حساب روزه بگذاریم چون حساب روزه آن است که از طلوع فجر تا غروب آفتاب امساک کرده باشد که در اینجا این چنین نیست فلذا باید بعداً قضای آن روز را بجا بیاورد ، اما در مطلب دوم که فرموده اند باید تأدباً امساک کند مورد بحث است چون خیلی ها هستند وقتی که روزه را قضا می کنند دیگر امساک برای آنها واجب نیست مثل مریض که داروهای خود را هم پیش از ظهر و هم بعد از ظهر می خورد و یا مثل مسافر که روزه اش را می خورد و قضایش را بعداً بجا می آورد اما این آدم بایستی هم الآن امساک کند و هم بعداً قضایش را بجا بیاورد حالا می خواهیم ببینیم که دلیل وجوب امساک در اینجا چیست ؟ .

ص: 227

دلیل این مطلب برمی گردد به آن روایتی که قبلاً در مسئله 12 خواندیم ، در آنجا خواندیم که در زمان پیغمبر(ص) أصبح الناس مردم صبح کردند در حالی که روزه نگرفته بودند بعد شهد اعرابی که امروز رمضان است، پیغمبر(ص) فرمودند کسی که چیزی نخورده فلیصم و کسی که چیزی خورده فلیمسک ، خوب این روایت از لحاظ دلالت خیلی خوب می باشد و بسیار روشن است . گفتیم که این روایت را هم محقق در معتبر نقل کرده و هم در کتب عامه ذکر شده که از جمله کتب عامه کهاین روایت در آن نقل شده سنن بیهقی بود و البته گفتیم که ادعای اجماع هم در این مسئله شده و شیخ در خلاف و علامه در منتهی ادعای اجماع کرده اند و ظاهراً عمده دلیل در این مطلب اجماع می باشد چرا که آن روایت اعرابی عامی و مرسل می باشد .

آیت الله خوئی در مستند العروه در مسئله 12 این روایت را قبول نکردند و فرمودند که این روایت عامی است و مرسل است فلذا در اینجا هم ایشان اشکال می کنند و می گوید که ما دلیلی بر وجوب امساک تا غروب تأدباً نداریم منتهی در مسئله اجماع وجود دارد و کسی مخالف آن نیست . پس هم در مسئله اجماع وجود دارد و هم آن روایت عامی که خواندیم دلیل بر امساک می باشد ، که البته آقای خوئی در اینجا اجماع را قبول کرده اند و معتبر دانسته اند و ایشان علاوه بر اجماع یک دلیل دیگر هم دارند و آن اینکه ما در بحث جماع داریم که اگر کسی در روز ماه رمضان جماع کرد تا غروب امساک کند در اینجا ما می توانیم بگوئیم که این مطلب مخصوص جماع نیست بلکه هر کسی مفطری را انجام داد امساک واجب است إلا ما خرج بالدیل ، ولکن در نظر ما همان اجماع و اتفاق علماء و عمل مشهور به آن خبر اعرابی معتبر می باشد .

ص: 228

صورت دوم آن است که شخص چیزی نخورده باشد که خود این دو صورت پیدا می کند اول اینکه نخورده و بعد از ظهر بان أنها من الشهر و دوم اینکه نخورده و قبل از ظهر بان أنها من الشهر ، اگر چیزی نخورده و قبل از ظهر بان أنها من الشهر کافی است و می تواند نیت روزه کند و دلیلش را هم در مسئله 12ذکر کردیم و آن اینکه اولاً اصل اولی در کتاب صوم روزه گرفتن از طلوع فجر تا غروب با نیت می باشد یعنی شرعاً روزه به این صورت تحقق پیدا می کند منتهی در بعضی از جاها شارع مقدس ارفاقاً روزه هایی را که به این صورت نبوده پذیرفته و ماهم تابع دلیل می باشیم مثل مسافر که پیش از ظهر وارد وطنش می شود و مفطری هم انجام نداده که در اینجا می تواند نیت صوم کند و یا مثل مریض که پیش از ظهر خوب شود ، بعد باید عرض کنیم که ما در مسئله 12 سه صورت فرض کردیم یک صورت این بود که در روزه واجب معین آخرین وقت برای نیت کردن طلوع فجر می باشد که البته در اینجا یک استثناء هم داشتیم و آن درباره شخص ناسی و جاهل بود که می توانست تا قبل از ظهر نیت کند ولی عالم و عامد باید در همان طلوع فجر نیت کند ، که البته آیت الله خوئی در جاهل و ناسی هم اشکالی داشتند که نقل شد ، صورت دوم در واجب غیر معین مثل نذر و قضاء و کفاره بود که در اینجا صاحب عروه فرمودند که تا ظهر برای نیت کردن وقت دارد و ما روایات فراوانی از باب دوم به عنوان دلیل برای این مسئله ذکر کردیم ، صورت سوم در صوم مندوب بود که عرض کردیم حتی تا پنج دقیقه مانده به غروب برای نیت کردن وقت دارد البته به شرطی که مفطری انجام نداده باشد . صاحب عروه در این مسئله هم بحث را طبق همان مبنایی که در مسئله12 داشتند مطرح کرده اند و می گویند کسی که چیزی نخورده اگر پیش از ظهر بفهمد که ماه رمضان است کافی است و می تواند نیت صوم کند اما اگر بعد از ظهر بفهمد باید امساک کند و بعدا قضایش را هم بجا بیاورد بنابراین ایشان سه فرع در مسئله مطرح کردند که یک به یک عرض شد .

ص: 229

اما مسئله 19 : « لو صام یوم الشک بنیه أنه من شعبان ندبا أو قضاء أو نحوهما ثم تناول المفطر نسیانا و تبین بعده أنه من رمضان أجزأ عنه أیضا ، ولا یضره تناول المفطر نسیانا ، کما لو لم یتبین و کما لو تناول المفطر نسیانا بعد التبین » . قبلا عرض کردیم که با توجه به استصحاب یمکن که یوم الشک جزء شعبان باشد ، حالا اگر کسی در یوم الشک قصد کرد که به نیت شعبان ندبا یا قضاء أو نحوهما روزه بگیرد ثم تناول المفطر نسیانا و بعد معلوم شد که آن روز رمضان بوده أجزأ عنه ، ما روایات فراوانی داریم که اگر روزه دار نسیانا چیزی بخورد ضرری به روزه اش نمی رسد که این روایات عام است و شامل تمامی اقسام روزه می شود فلذا در اینجا هم لا یضره تناول المفطر نسیانا چونکه روایات فراوانی در این رابطه داریم ، بعد ایشان در انتهای مسئله می فرمایند که ؛ کما لم یتبین وکما لو تناول المفطر نسیانا بعد التبین ، پس افطار نسیانا در هیچ موردی مبطل روزه نیست .

أما مسئله 20 : « لو صام بنیه شعبان ثم افسد صومه بریاء و نحوه لم یجزه من رمضان و إن تبین له کونه منه قبل الزوال » . اگر به قصد شعبان روزه بگیرد ولی آن روزه را به ریاء و امثال آن باطل کند دیگر این روزه به درد نخواهد خورد و مجزی نخواهد بود حتی اگر قبل از ظهر بفهمد که امروز رمضان بوده چون همانطور که قبلا عرض کردیم روزه آن است که از طلوع فجر تا مغرب با قصد قربت امساک کند یعنی مجموع این روزه وکل آنات آن باید با قصد قربه انجام شود در حالی که این شخص بعضی از آنات را با قصد ریاء انجام داده و آن عام مجموعی را به هم زده که این منافی با قصد قربه می باشد .

ص: 230

أما مسئله 21 : « اذا صام یوم الشک بنیه شعبان ثم نوی الافطار و تبین کونه من رمضان قبل الزوال قبل أن یفطر فنوی صح صومه ، و أما إن نوی الافطار فی یوم من شهر رمضان عصیانا ثم تاب فجدد النیه قبل الزوال لم ینعقد صومه ، وکذا لو صام یوم الشک بقصد واجب معین ثم نوی الافطار عصیانا ثم تاب فجدد النیه بعد تبین کونه من رمضان قبل الزوال » . اگر یوم الشک را به نیت شعبان روزه گرفت و بعد از قصدش برگشت و نیت کرد که افطار کند و اتفاقا قبل از ظهر معلوم شد که آن روز جزء رمضان است اگر قبل از اینکه افطار کند دوباره نیت صوم کند روزه اش صحیح است ، اما اگر در ماه رمضان عصیانا قصد کرد که روزه اش را بخورد ولی بعد توبه کرد و نیتش را تجدید کرد دیگر روزه اش صحیح نیست و منعقد نخواهد شد که بعدا دلائل این فرع را عرض خواهیم کرد و اصل این بحث بر می گردد به نیت قطع و قاطع که در مسئله بعدی مفصلا مطرح خواهد شد ، بعد ایشان در پایان این مسئله می فرمایند که همچنین لم ینعقد صومه اگر در یوم الشک به نیت واجب معین مثل نذر معین روزه گرفت و ثم نوی الافطار عصیانا ثم تابی فجدد النیه بعد تبین کونه من رمضان قبل الزوال .

این مسئله را مطالعه کنید تا فردا درباره آن بحث کنیم إنشاء الله .....

ص: 231

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

بحث ما در مسئله 21 بود و عرض کردیم که صاحب عروه در این مسئله سه مطلب را ذکر کرده اند اول اینکه ؛ « إذا صام یوم الشک بنیه شعبان ثم نوی الافطار و تبین کونه من رمضان قبل الزوال قبل أن یفطر فنوی صح صومه » البته باید به آن اصولی که قبلا ذکر شد توجه داشته باشیم و یکی از آن اصول که بسیار مهم بود این است که صوم عند الشرع و در درجه اول امساک از طلوع فجر تا غروب آفتاب می باشد که قرآن کریم هم در ضمن آیه 187 از سوره بقره به این مطلب اشاره کرده است پس اصل صوم همین است که ذکر شد و گفتیم که اگر در جاهای دیگری غیر از این بود و قبول شد به خاطر حاکمیت دلیل دوم بر دلیل اول می باشد و شارع مقدس هم آن را ارفاقا پذیرفته است .

هیچ کدام از سه فرعی که در این مسئله مطرح شده با معنی اصلی و اولی صوم تطبیق ندارد مثلا در همین فرع اول که ذکر کردیم می گوید إذا صام یوم الشگ بنیه شعبان ثم نوی الافطار ، یعنی بعدا قصد کرد که بخورد در حالی که صوم آن است که امساک به طور مداوم مثل عام مجموعی تا غروب آفتاب باقی باشد و ما گفتیم که صوم سه جور تصور می شود ؛ عام بدلی و عام استغراقی و عام مجموعی ، آیا این آنات و دقائقی که از طلوع فجر تا غروب آفتاب هستند هر دقیقه ای و هر ساعتی یک امری و یک امساکی دارد که مثل عام بدلی شود ؟ یا اینکه به صورت عام استغراقی است و کل این آنات هر کدام یک امری دارد ولی به طور مستقل یعنی اطاعتها و عصیانهای متعددی وجود دارد ، هیچ کدام از این دو تصور(عام بدلی و استغراقی) صحیح نیستند بلکه تصور سوم یعنی عام مجموعی صحیح است به این معنی که تمام این آنات با همدیگر پیوستگی و ارتباط دارند که این ارتباط به طور مجموع روزه را تشکیل می دهد چراکه روزه آن است که از طلوع فجر تا غروب آفتاب تمام آنات با هم مرتبط باشند و این یک امر و یک موضوع امر و یک امتثال و یک عصیان دارد ، پس اصل روزه این است ولی حالا اگر در جایی شارع مقدس چیزهای دیگری را به جای این پذیرفته است آن چیز نیاز به دلیل دارد و اگر دلیل در میان نباشد روزه باید به آن شکل کاملی که عرض کردیم باشد که البته در این مسئله 21 سه فرع ذکر شده که هیچکدام با معنی کامل و اولی روزه تطبیق ندارد .

ص: 232

حالا می خواهیم دلیل صحت صوم در فرع اول از این مسئله که ذکرش گذشت را بیان کنیم ، از جمله دلائل صحت آن است که در مسئله 12 ذکر کردیم و آن این بود که در زمان پیغمبر(ص) روزی مردم فکر کردند که آخر شعبان است ولی بعدا یک اعرابی آمد و شهادت داد که اول رمضان است و پیغمبر(ص) دستور دادند منادی ندا کند که ؛ من لم یأکل فلیصم و من أکل فلیمسک ، که در اینجا من لم یأکل فلیصم اعم از این است که قبلش افطار کرده باشد یا اینکه خواب باشد یا بیدار یا اینکه متوجه باشد یا غافل باشد و غیره بلکه فقط باید قبلش چیزی نخورده باشد ، پس یکی از دلیلهای ما این خبر مرسل نبوی بود و چون فقهاء به آن عمل کرده اند ضعفش با عمل فقهاء جبران می شود و عرض کردیم که این روایت را محقق در معتبر ذکرکرده و در سنن بیهقی هم ذکر شده ، بنابراین مطالبی که در مسئله 12 عرض کردیم پایه فرع اول در این مسئله می باشند و مستشکل ما در آنجا آقای خوئی بود که در اینجا هم ایشان قبول نکرده اند و اشکال دارند فلذا ایشان در اینجا بر عروه حاشیه دارند .

اما مطلب دوم یا فرع دومی که ایشان در این مسئله مطرح می کنند این است که : « و اما إن نوی الإفطار فی یوم من شهر رمضان عصیاناً ثم تاب فجدد النیه قبل الزوال لم ینعقد صومه » روزه این شخص صحیح نیست چونکه در اینجا روز ماه رمضان است و خودش هم می داند که روز ماه رمضان است فلذا قصد کرده که روزه بگیرد ولی بعداً عصیاناً قصد کرده که روزه را بخورد در اینجا توبه بعدی دیگر روزه را درست نمی کند و صومش منعقد نمی شود چون که روزه به معنی حقیقی و اصلی در اینجا محقق نشده چون قبلا عرض کردیم روزه آن است که از طلوع فجر تا غروب در تمام آنات قصد امساک داشته باشد که این آنات به هم پیوستگی و ارتباط دارند فلذا اگر در فی مابین یک لحظه قصد کند که بخورد آن ارتباط و پیوستگی قطع می شود و اگر این چنین شد صوم منتفی می شود و منعقد نمی شود .

ص: 233

اما در اینجا بحث و حرف وجود دارد چرا که شرایع گفته که این صوم صحیح است بر خلاف شارح شرایع یعنی صاحب جواهر که در جلد 17 جواهر ص 64 تا ص 65 کتاب الصوم گفته معلوم است که صومش فاسد است ، اما عبارت شرایع این است : « لو نوی الافطار فی یوم من رمضان ثم جدد قبل الزوال ، قیل لا ینعقد و علیه القضاء و لو قیل بانعقاده کان أشبه » . صاحب جواهر می فرمایند که کلام صاحب شرایع در غایت ضعف می باشد و در اینجا علاوه بر قضا کفاره هم لازم است چون که این شخص روزه بوده و بعد عصیاناً قصد افطار کرده فلذا هم قضا و هم کفاره بر او واجب می باشد و همچنین صاحب جواهر می فرمایند که ؛ إنَّ الصوم لا یتبعُّض : یعنی صوم مرکبی است که باید در آن در تمام دقائق و آنات امساک با قصد صوم از طلوع فجر تا غروب آفتاب وجود اشته باشد و تمام دقائق و آنات با هم پیوستگی و ارتباط داشته باشند .

حاج آقا رضای همدانی هم در مصباح الفقیه می فرمایند که صحت این صوم مشکل است چون که پیغمبر (ص) فرموده اند که ؛ لا صیام لمن لم یبیت الصیام من اللیل : یعنی باید از شب و قبل از طلوع فجر طوری قصد کند که طلوع فجرش توأم با قصد صومش باشد و این قصد به طور ارتباطی تا مغرب ادامه داشته باشد ، بعد ایشان در آخر کلامشان می فرمایند فتأمل چرا که بالاخره این حرف صاحب شرایع است ، ولی ما می گوئیم که فتأمل جایی ندارد و همانطور که صاحب جواهر گفته اند مطلب واضح است .

ص: 234

اما فرع سومی که صاحب عروه در این مسئله مطرح می کنند این است که : « و کذا لو صام یوم الشک بقصد واجب معین ثم نوی الافطار عصیاناً ثم تاب فجدد النیه بعد تبین کونه من رمضان قبل الزوال » در یوم الشک روزه به قصد رمضان حرام است حالا اگر شخصی به قصد واجب معین مثل نذر معین روزه گرفت ثم نوی الافطار عصیاناً منتهی بعد از اینکه متوجه شد که رمضان است تاب فجدد النیه قبل الزوال در اینجا هم ایشان می فرمایند که روزه اش باطل است و منعقد نمی شود .

دلیل بطلان این است که همانطور که گفتیم روزه آن است که انسان از طلوع فجر تا غروب قصد کند که امساک کند و این قصد را به هم نزند یعنی در تمام آنات و دقائق که با هم مرتبط هستند باید قصد امساک داشته باشد ولی این شخص این قصد را به هم زده است ، بنابراین از جهت صوم واجب معین دیگر روزه به حساب نمی آید چون در صوم واجب معینش قصد کرده بود که از طلوع فجر تا مغرب امساک کند که این کار را نکرد و امساک را به هم زد .

حالا می خواهیم ببینیم اگر این شخص بعد از تبیًّن اینکه رمضان است توبه کرد و قصد رمضان کرد آیا این روزه اش که نوی الافطار ثم تاب فجدد النیه بعد تبین کونه من رمضان قبل الزوال صحیح است و دلیلی بر قبول آن از طرف شارع داریم یا نه؟ چرا که در بعضی از جاها شارع روزه ای را که مخالف صوم اصلی اولی باشد پذیرفته مثل مریض که قبل از ظهر خوب شود و یا مسافری که یک ساعت مانده به ظهر وارد وطنش شود و غیره که دلائل خاص بر قبول صوم غیر معمولی آنها داشتیم .

ص: 235

صاحب عروه می فرمایند که در اینجا هیچ دلیلی بر قبول این صوم از طرف شارع نداریم چونکه آن ادله ای که در مثل مریض و مسافر و غیره داشتیم شامل اینجا نمی شود بلکه آنها متعلق به جای خاصی می باشند مثل همان مریض و مسافر و غیره و شامل صوم واجب معین نمی شوند ولی آیت الله خوئی در مستند و آیت الله حکیم در مستمسک می خواهند که این صوم را درست کنند ، آقای خوئی همان اشکال اول که داشتند در اینجا هم دارند و آن این بود که ما در باب صوم مریض و مسافر دلیل داریم ولی در بقیه دلیلی نداریم مگر اینکه به طور عموم مسئله را درست کنیم ، ایشان در اشکالشان به عروه می گویند که طبق گمان شما که قائل بودید به اینکه هر کس قبل از زوال روزه را قصد کند روزه اش درست می شود پس در اینجا هم باید درست شود .

آقای حکیم در مستمسک از راه تجری پیش آمده و فرموده اند که این شخص واقعاً مأمور به صوم رمضان بوده ولی چون نمی دانسته قصد صوم نذری را کرده و بعد قصد کرده که بخورد یعنی در واقع و بطن الامر این شخص مأمور به صوم رمضان بوده و اگر در آن وقت نمی دانسته که رمضان است بعداً متوجه می شده و می فهمیده ، بنابراین امر واقعی این شخص همان صوم رمضان است ولی خیال می کرده که چون یوم الشک است رمضان نیست و از این جهت قصد نذر معین را کرده بود و بعد قصد کرده بود که آن را بخورد ولی نخورده بود که این می شود تجری چرا که تجری آن است که انسان قصد معصیت کند ولی مرتکب نشود ، بنابراین ایشان می فرمایند که این شخص از جهت آن صوم واجب معین فقط مرتکب تجری شده و در تجری هم یک بحثی در اصول می باشد و آن اینکه آیا تجری حرام است یا اینکه فقط قبیح است ؟ آخوند در کفایه می گوید که اتفق العقل و النقل بر اینکه حرام است ولی شیخ رسائل می گوید که تجری حاکی از سوء باطن شخص می باشد ولی معصیت و حرام نمی باشد که بنده هم قول شیخ را اختیار کرده ام بنابراین آقای حکیم در اینجا می فرمایند که فقط این شخص مرتکب تجری شده است اما راجع به رمضان هم ایشان می فرمایند طبق آن دلیلی که دال است بر اینکه اگر کسی قبل از ظهر فهمید که رمضان است و نیت کرد روزه اش صحیح است در اینجا هم باید روزه اش صحیح باشد .

ص: 236

به نظر بنده ادله داله بر صحت صوم برای کسی که لم یأکل این جور جاها را شامل نمی شود و انصراف از این جاها دارد چون در اینجا گفته شده که إن نوی الافطار در صورتی که آن ادله برای کسی که نیت افطار کرده باشد نمی باشند و شامل این جاها نمی شوند فلذا این جاها از مساق آن روایاتی که دلالت بر صحت صوم دارند خارج است از این جهت حق با صاحب عروه می باشد ، این سه فرعی بود که در این مسئله ذکر شده بود که یک به یک آنها را بیان کردیم . ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

مسئله 22 که بسیار مسئله مهمی می باشد هم در میان فقهای ما و هم در بین عامه مورد اختلاف می باشد ، مسئله این است که آیا نیت قطع و قاطع مبطل صوم می باشد یا نه ؟ نیت قطع آن است که شخصی روزه گرفته و در طلوع فجر نیت کرده که تا غروب امساک کند اما در بین روز قصد خروج از صوم را کرده یعنی قصد کرده که از این لحظه به بعد دیگر من روزه دار نیستم و روزه خودم را نفض و قطع کرده ام که این می شود نیت قطع و اما نیت قاطع آن است که قصد کرده برود و آب یا نان تهیه کند و بخورد یعنی قصد کرده که یکی از مفطرات را انجام بدهد ولی الآن هنوز انجام نداده و حتی ممکن است مدتی طول بکشد تا مثلا برود و آب یا نان فراهم کند ، در آنجایی که قصد قطع کرد از آن لحظه دیگر روزه نیست چون قصد خروج از صوم را کرده و خارج شده اما نیت قاطع آن است که الآن روزه می باشد تا وقتی که برود مثلا نان یا آب فراهم کند و بخورد یعنی تا وقتی که نخورده مثلا در راه است تا برود و بیاید هنوز روزه دار می باشد و روزه اش را به هم نزده ولی اگر خورد روزه اش به هم می خورد ، این فرق بین نیت قطع و قاطع بود که عرض کردیم .

ص: 237

حالا عبارت عروه را می خوانم تا مسئله روشن تر بشود (مسئله22) : « لو نوی القطع أو القاطع فی الصوم الواجب المعین بطل صومه ، سواء نواهما من حینه أو فیما یأتی ، وکذا لو تردد ، نعم لو کان تردده من جهه الشک فی بطلان صومه و عدمه لعروض عارض لم یبطل و إن استمر ذلک إلی أن یسأل ، و لا فرق فی البطلان بنیه القطع أو القاطع أو التردد بین أن یرجع إلی نیه الصوم قبل الزوال أم لا ، و أما فی غیر الواجب المعین فیصح لو رجع قبل الزوال ».

اگر در صوم واجب معین نیت قطع یا قاطع داشته باشد روزه اش باطل می شود اعم از اینکه قطع و قاطع را از الآن قصد کند یا اینکه مثلا بگوید یک ساعت دیگر که هوا گرم شد می خواهم روزه ام را بخورم در هر صورت فرقی نمی کند ، و همچنین صومش باطل است اگر متردد بشود چون نیت روزه آن است که قصد کند از طلوع فجر تا غروب از مفطرات امساک کند و معلوم است که تردد بر خلاف این نیت اولی صوم می باشد یعنی تردد هم مثل همان نیت قطع و قاطع که ناقض نیت اولی صوم بودند می باشد بنابراین صاحب عروه فرقی بین تردد و نیت قطع و قاطع نمی گذارد و فقط یک جا را استثناء می کند و آن در صورتی است که تردد او از این جهت باشد که آیا صومش باقی است یا نه ، مثلا نخاعه را عمدا خورده و بعد شک کرده که آیا روزه من باطل است یا نه و با خود می گوید باید بروم و از کسی بپرسم که شاید این کار ساعتها و یا شاید تا غروب هم طول بکشد پس تردد از این جهت است که آیا من روزه هستم یا روزه نیستم که در اینجا روزه اش باطل نمی باشد چونکه این شخص قصد به هم زدن روزه اش را ندارد و تنها نمی داند که آیا روزه اش باطل شده یا نه . بعد ایشان در ادامه مسئله می فرمایند که در بطلان به واسطه نیت قطع و قاطع و تردد فرقی نیست بین اینکه دوباره پیش از ظهر به نیت صوم برگردد یا اینکه برنگردد ، اما در واجب غیر معین همانطور که گفتیم اگر قبل از ظهر به نیت صوم برگردد روزه اش صحیح می باشد .

ص: 238

همانطور که گفتیم مسئله هم در بین فقهای ما و هم در بین عامه اختلافی می باشد فلذا در مسئله سه قول وجود دارد ؛ قول اول آن است که نیت قطع و قاطع موجب بطلان نمی باشند که فقیه همدانی در مصباح الفقیه این قول را اختیار کرده است ، قول دوم آن است که هر دو موجب بطلان هستند که این قول مختار صاحب عروه و عده دیگری می باشد مثلا در میان شراح عروه آقای خوئی در مستند و آقای حکیم در مستمسک و شیخ محمد تقی آملی در مصباح الهدی می گویند که هر دو موجب بطلان می باشند ، قول سوم که مختار صاحب جواهر و حضرت امام رضوان الله علیه می باشد آن است که مسئله را تفصیل می دهد و می گوید که نیت قطع موجب بطلان است ولی نیت قاطع موجب بطلان نمی شود .

ما با توفیق پروردگار اول باید اقوال فقها در مسئله را در نظر بگیریم و بعد ادله اقوال را و بعد خودمان یک قول را اختیار کنیم فلذا اول اقوال فقها را بیان می کنیم ؛ محقق در شرایع و معتبر وعلامه در منتهی وشیخ طوسی در مبسوط جلد اول ص278 و درخلاف جلد دوم ص222 نیت قطع و قاطع را مبطل نمی دانند ولی شیخ در خلاف از شافعی و أبی حامد اسفرائینی و ابوحنیفه نقل می کند که گفته اند صومش باطل می باشد ، در این مسئله بین شاگرد و استاد اختلاف نظر وجود دارد یعنی سید مرتضی که استاد شیخ طوسی می باشد قائل به این شده که صومش باطل است ولی همانطور که عرض کردیم شیخ در مبسوط و خلاف گفته که صومش باطل نمی باشد ، أبو الصلاح حلبی که از شاگردان شیخ طوسی می باشد گفته فسد صومه و لزمه القضاء و الکفاره ، کلا اقوالی که تا به حالا به عرضتان رسید در مختلف الشیعه جلد 3 ص254 تا ص255 ذکر شده است اما خود ایشان قائل به بطلان صوم در مانحن فیه می باشد و در مختلف الشیعه فرموده : « لنا أنها عباده مشروطه بالنیه و قد فات شرطها » .

ص: 239

یکی از بحثهای مهم در اینجا که بعدا ما هم عرض می کنیم این است که صوم را باید معنی کنیم به نظر بنده بسیاری از بحثها بر این محور می گردد که اصلا صوم چیست ؟ آیا حقیقت صوم این است که شخص نیت کند که از طلوع فجر تا غروب امساک کند و تمام این ساعات و دقائق و آنات یک وحدت اعتباریه ای دارند یعنی درست است که صوم مرکب است از آنات و دقائق و ساعات اما یک وحدت اعتباریه ای دارند که از طلوع فجر تا غروب می باشد و شخص صائم نیت کرده که در تمام این ساعات و آنات و دقائق صائم باشد و تارک آن مفطرات باشد و در واقع حقیقت صومش همین نیت است و محور همین نیت و قصد می باشد فلذا اگر صوم را این طور معنی کنیم قصد قطع یا قاطع اگر بیاید این قصد صوم با کیفیتی که عرض کردیم بهم می خورد و روزه به هم می خورد ، بنابراین آیا حقیقت صوم این است که ذکر شد یا اینکه حقیقت صوم این است که انسان نخورد و نیاشامد و کلاً آن چیزهایی که به عنوان مفطر و مبطل صوم می باشد را بجا نیاورد پس اگر نیت خلاف هم کرد تا چندی که تارک آن مفطرات و مبطلات باشد صائم است و تنها در صورتی صومش بهم می خورد که مرتکب یکی از آن افعال باشد پس این هم یک معنی از صوم است فلذا اول باید حقیقت صوم برای ما مشخص شود تا مطلب برای ما روشن شود .

ص: 240

مرحوم حاج آقا رضای همدانی یک مطلبی را می گویند که در جواهر هم هست و آن اینکه صوم همان ترک مفطرات و مبطلات می باشد ولی به شرط اینکه نیت استمرار داشته باشد و اگر این نیت استمرار را به هم زد شرط به هم خورده و إذا انتفی الشرط انتفی المشروط فلذا روزه باطل می شود ، حالا ما باید ببینیم که این واقعاً شرط است یا اینکه آنچه که حقیقت صوم است ترک آن اشیائی می باشد که در روایات ما ذکر شده و تا چندی که شخص آن اشیاء را تارک است صائم می باشد ، مثلاً نماز اقوال و افعالی می باشد که البته این اقوال افعال باید مقرون به نیت هم باشند حالا اگر کسی نماز را شروع کرد و مقداری از حمد را خواند و در آخر حمد قصد کرد که نماز را به هم بزند ولی بهم نزد آیا این شخص نمازش بهم خورده یا نه ؟ مرحوم حاج آقا رضای همدانی در صلوه هم قائل هستند که بهم نخورده است چون شارع از ما این اقوال و افعال را مقارن با قصد قربه خواسته است البته باز در اینجا یک بحثی است و آن اینکه بعضی از شرطها شرط اکوان هستند و بعضی دیگر شرط افعال ، مثلاً فرض کنید شخصی در حال نماز خواندن بود و در وسط نماز یک لحظه باد گوشه لباسش را کنار زد و عورتش نمایان شد ولی فوراً دوباره لباسش افتاد روی عورتش ، پس یک لحظه این اتفاق افتاد ولی در آن لحظه مشغول هیچ فعلی از افعال نبود آیا ستر در اینجا شرط افعال است یا شرط اکوان است؟ اگر ما ستر را شرط افعال بدانیم نمازش درست است چون در آن لحظه مشغول به اقوال و افعالی از نماز نبوده ، ولی اگر ستر را شرط کون صلوه بدانیم همان لحظه ای که باد آمد و عورتش در وسط نماز مکشوف شد نمازش باطل شده .

ص: 241

بنابراین بحث در مانحن فیه بر می گردد به اینکه کیفیت نیت معتبر در روزه را چطور تفصیل کنیم تا نیت قطع یا قاطع مخل باشد یا نباشد که بسیار بحث مهمی می باشد ، حالا ببینیم دلیل طرفین چیست ، شیخ طوسی استدلال کرده به دو چیز که البته صاحب جواهر و فقیه همدانی هم این دو چیز را ذکر کرده اند که إن شاء الله مطالعه می کنید ، دلیل اول آنها استصحاب صحت می باشد و می فرمایند که قبل از اینکه نیت قطع یا قاطع بکند روزه اش صحیح بود و حالا ما شک می کنیم که آیا این صحت به مجرد نیت بهم خورد یا نه بعد استصحاب می کنیم صحت را ، این دلیل صحیح نمی باشد و این را ما در وسائل و کفایه هم خوانده ایم که اگر در وسط عمل شک کنیم استصحاب صحت چه در شبهه حکیمه و چه موضوعیه مشکل است چون که درست است که عمل یک عمل مرکبی می باشد ولیکن شما می خواهید بگوئید گذشته ها صحیح بوده خوب ما شکی نداریم که گذشته ها صحیح بوده و آینده هم که هنوز بوجود نیامده از این جهت نمی توانیم با این استصحاب صحت آینده را درست کنیم ، مثلاً شخصی نماز می خواند و بعد از حمد از مکانی که نماز می خواند تکان خورد و شک کرد که نمازش صحیح است یا نه و بعد استصحاب صحت کرد و نمازش را تمام کرد ، خوب در اینجا تا وقتی که تکان نخورده بود نمازش صحیح بود ولی وقتی که تکان خورده دیگر چه چیزی را می خواهد درست کند ، یعنی شک می کند که آیا این تکان خوردن نمازش را باطل کرد یا نه خوب چه چیزی را باطل کرد ؟ اجزای گذشته که قبل از این تکان خوردن بوده شکی نداریم که صحیح بوده اند و آینده هم که هنوز بوجود نیامده است پس چه چیزی را در اینجا می خواهند استصحاب کنند ، در مانحن فیه هم همینطور است یعنی روزه تا وقتی که نیت قطع نکرده صحیح است و حالا که نیت قطع کرده نمی داند که روزه اش صحیح است یا نه خوب در اینجا چه چیزی را می خواهند استصحاب کند ، پس استصحاب صحت در اینجا کارایی ندارد .

ص: 242

دلیل دوم که به نظر بنده عمده می باشد این است که در روایات ما مفطرات و مبطلات روزه به طور محصور و محدود ذکر شده اند و دیگر در آنها هیچ ذکری از اینکه در فی ما بین صوم نیت قطع و قاطع نکند نشده است ، یکی از آن روایات که هم شیخ دارد و هم صاحب جوار خبر اول از باب اول من ابواب ما یمسک عنه الصائم واقع در ص 18 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد ، خبر این است : محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید ؛ حسین بن سعید اهوازی که بعد به قم آمد و در قم از دنیا رفت 30 کتاب نوشته بوده و شیخ طوسی این خبر را از کتاب او گرفته بوده ، و باسناده عن محمد بن علی بن محبوب : که اهل قم بوده و از اجلای روات بوده و شیخ طوسی از کتاب او هم این روایت را گرفته بوده ، عن یعقوب بن یزید ، و باسناده عن علی بن مهزیار ؛ پس شیخ طوسی این روایت را از سه کتاب گرفته است جمیعاً : این سه کتاب را به ما بعد پیوند می دهد ، عن ابن ابی عمیر، عن حمادبن عثمان ، عن محمدبن مسلم : خبر در اعلا درجه صحت می باشد ، قال : سمعت أبا جعفر (ع) یقول : لا یضر الصائم ما صنع إذا اجتنب ثلاث خصال : الطعام و الشراب ، و النساء ، و الارتماس فی الماء . یعنی اکر کسی صائم باشد هر کاری می تواند بکند و روزه اش هم صحیح می باشد مگر این چند کاری که در روایت ذکر شده است . از این خبر و امثال این خبر استفاده شده که نیت قطع و قاطع مبطل نیست چون که نواقص روزه در روایات ما محصور است و در این روایات اینکه در ما بین روزه نیت قطع و قاطع نکنید ذکر نشده است .

ص: 243

اما جواب ما این است که این قبیل از اخبار در مقام بیان از همه جهات نیستند مثلاً در همین روایتی که الان خواندیم بقاء بر جنابت عمداً ذکر نشده در حالی که بقاء بر جنابت عمداً مبطل صوم می باشد ، بنابراین این قبیل از روایات در مقام بیان تمام مبطلات روزه نمی باشند بعلاوه این روایات صائم را می گویند ، در حالی که آنها می گویند که اصلاً کسی که نیت قطع یا قاطع کرد صائم نیست ، بنابراین ما باید ببینیم که حقیقت صوم چیست و به نظر بنده کسی این بحث را به این ترتیب انجام نداده ، مثلاً آیت لله خوئی نیت قطع و قاطع را مبطل می داند چون ایشان می گویند که حقیقت صوم این است که انسان قصد کند که از طلوع فجر تا غروب از مفطرات اجتناب کند ، یعنی قصد کند که از آنها اجتناب کند پس حقیقت صوم همین قصد و تصمیم می باشد و هر وقت که این قصد و تصمیم به هم خورد صوم هم خراب می شود ، و قول دیگر هم که قبلاً ذکر کردیم این بود که صوم یعنی ترک مفطرات صوم که بیان شده است و اگر این کار را بکند صائم است ولو اینکه نیت قطع و قاطع بکند ، پس بحث برمی گردد به اینکه آیا حقیقت صوم ترک مفطرات است کما یظهر من الاخبار یا اینکه حقیقت صوم همان قصد و تصمیم است ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

ص: 244

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

بحث در مسئله 22 بود صاحب عروه در این مسئله فرموده اند (مسئله22) : لو نوی القطع أو القاطع فی الصوم الواجب المعین بطل صومه ، سواء نواهما من حینه أو فیما یأتی ، وکذا لو تردد ، نعم لو کان تردده من جهه الشک فی بطلان صومه و عدمه لعروض عارض لم یبطل و إن استمر ذلک إلی أن یسأل ، و لا فرق فی البطلان بنیه القطع أو القاطع أو التردد بین أن یرجع إلی نیه الصوم قبل الزوال أم لا ، و أما فی غیر الواجب المعین فیصح لو رجع قبل الزوال .

دیروز عرض کردیم که این مسئله هم در بین ما امامیه محل خلاف است و هم در بین عامه محل خلاف است و گفتیم که شیخ طوسی در مبسوط و خلاف و محقق در معتبر و شرایع و علامه در منتهی فرموده اند که نیت قطع و قاطع صوم را باطل نمی کند و عرض کردیم که شما برای پی بردن به اقوال عامه به خلاف مراجعه کنید و برای پی بردن به اقوال امامیه به مختلف الشیعه مراجعه کنید . صاحب عروه در عروه گفته اند که نیت قطع و قاطع هر دو مبطل صوم می باشند و شراح عروه من جمله آقای خوئی و حکیم و شیخ محمد تقی آملی هم می گویند که صوم را باطل می کند ، حضرت امام رضوان الله علیه هم در حاشیه عروه و هم در تحریر الوسیله بین نیت قطع و قاطع تفصیل داده اند و فرموده اند : « قد مرُّ أن الاقوی عدم بطلانه بنیه القاطع و إن کانت مستلزمه لنیه القطع تبعا نعم لو نوی القاطع و توجُّه الی الاستلزام و نوی القطع استقلالا بطل علی الاقوی » اینها اقوالی بودند که در مسئله وجود داشتند .

ص: 245

دیروز گفتیم چند مطلب در اینجا وجود دارد که باید عرض کنیم مطلب اول این بود که ما صوم را چگونه باید معنی کنیم؟ مثل آیت الله خوئی معنی کنیم که قائل به این است که صوم یعنی نیت خودداری و امساک از مفطرات از طلوع فجر تا غروب آفتاب که از طلوع فجر تا غروب آفتاب آنات و ساعات متعددی وجود دارد که تمامی آنها با هم ارتباط دارند و در حقیقت شارع یک مطلوب دارد و یک وحدت اعتباریه ای بین آنات و ساعات وجود دارد و آن مطلوب واحد آن است که در کل این وقت نیت امساک و خوداری وجود داشته باشد و این به طور عام مجموعی می باشد که اگر یک لحظه تخلف بوجود بیاید این کل بهم خورده و اگر کل بهم خورد صوم باطل می شود ، ایشان صوم را به این صورت که عرض شد معنی می کند فلذا نیت قطع و قاطع را مبطل صوم می داند .

در مقابل ایشان صاحب جواهر که البته ایشان هم مثل امام رضوان الله علیه از مفصلین می باشد فرموده اند که ما دلیلی نداریم که در کل این آنات نیت لازم باشد بله در اول فجر باید نیت باشد اما چه کسی گفته که باید در کل آنات این نیت باشد؟ بلکه همینقدر که عرفاً بگویند که این شخص نیت روزه گرفتن داشته کافی است . یک معنی دیگری هم برای صوم وجود دارد و آن اینکه صوم یعنی ترک مفطرات و مادامی که مفطری را مرتکب نشده اگر چه نیت قطع یا قاطع کرده ولی صومش باطل نمی شود یعنی بگوئیم که در روایات ما مبطلات و مفطرات ذکر شده مثل خوردن و آشامیدن و سر زیر آب فروبردن و... و مادامی که ما مرتکب این مبطلات نشده ایم صوممان صحیح است اگر چه نیت قطع یا قاطع کرده باشیم .

ص: 246

خوب حالا برای روشن شدن این مطلب بنده عرض می کنم که اولاً اینکه در هیچیک از روایاتی که مربوط به مفطرات است نامی و نشانی و اثری از نیت قطع یا قاطع دیده نمی شود و اگر نیت قطع یا قاطع موجب بطلان صوم بود باید گفته می شد در حالی که این طور نیست و ثانیاً در بسیاری از روایات که مربوط به واجب غیر معین بود و قبلاً خواندیم آمده بود که کسی که روزه قضا و کفاره و نذر غیر معین و امثال اینها دارد ما لم یفطر و لم یأکل تا ظهر می تواند قصد کند و روزه آن روزش صحیح است پس معلوم می شود آن چیزی که در نظر شرع روزه را به هم می زند اکل و شرب و جماع و امثالهم از مفطرات می باشد و در بسیاری از روایاتی که مربوط به واجب غیر معین می باشد فقط همین مطلب ذکر شده فلذا معلوم می شود که قوام روزه به ترک مفطرات مذکور در روایات می باشد و تا چندی که این مفطرات واقع نشده اند روزه باقی می باشد یعنی در روایات ما ترک مفطرات را مقوم روزه دانسته اند و اگر ترک نیت قطع و قاطع هم مقوم روزه بود باید در روایات بیان می شد و چون بیان نشده معلوم می شود که قوام روزه تنها به ترک مفطرات می باشد و ثالثاً اگر نیت قطع یا قاطع باعث بطلان صوم باشد لازم است که بطلان صوم را به ایندو نسبت بدهند نه به خوردن و آشامیدن و غیرهما من المفطرات یعنی اگر کسی قصد کرد که آب بخورد و بعد رفت و آب خورد در اینجا روزه اش به چه وسیله ای باطل شده است آیا با نیت قطع روزه اش به هم خورده یا با خوردن آب ؟ فلذا کسانی که می گویند نیت قطع و قاطع مبطل است همیشه باید بطلان را از جهت نیت قطع و قاطع بدانند نه از جهت خوردن و آشامیدن چونکه قبل از خوردن قصد کرده و به مجرد قصد کردن دیگر روزه نمی باشد ، خوب این مطلب بعید است چون در روایات ما همیشه بطلان صوم به مفطرات ( اکل و شرب و ...) نسبت داده می شود نه به نیت قطع و قاطع، و رابعاً اینکه شکی نیست اگر عزم به عدم ( نیت قطع و قاطع) چند ساعت دوام پیدا کند در ارتکاز و عرف متشرعه دیگر این شخص را روزه دار به حساب نمی آورند ، این چهار مطلبی بود که عرض کردیم تا اینکه مطلب روشن شود .

ص: 247

خوب در میان فقهای ما حاج آقا رضای همدانی نیت قطع و قاطع را باطل نمی داند و همچنین شیخ انصاری در کتاب صومش نیت قطع و قاطع را باطل نمی داند ، صاحب جواهر مثل امام رضوان الله علیه بین قطع و قاطع تفصیل می دهد یعنی نیت قطع را مبطل صوم می داند ولی نیت قاطع را مبطل صوم نمی داند ، خلاصه همانطور که عرض کردیم بحث بر می گردد به اینکه ما و شما با توجه به روایات و آیات صوم را چگونه معنی کنیم ، آیا معنی روزه این است که از طلوع فجر تا غروب را ما یک کلی حساب کنیم که وحدت دارد یعنی کلی است که متشکل از اجزائی می باشد و در هر جزئی از اجزائش نیت معتبر می باشد ، پس باید ببینیم نیت طریقیت دارد یا موضوعیت دارد که البته این طور که ایشان (آقای خوئی) فرموده اند نیت موضوعیت دارد یعنی می گویند که قصد عدم ارتکاب مفطرات باید باقی باشد و از طلوع فجر تا غروب آفتاب در تمامی آنات و ساعات دوام داشته باشد و این تمام آنات و ساعات یک چیز هستند و وحدت اعتباری دارند فلذا اگر یک لحظه قصدش کنار رفت روزه اش باطل است ، بنابراین آیا ما باید صوم را به این صورت که عرض شد بیان کنیم یا اینکه بگوئیم صوم یعنی قصد ترک مفطرات از طلوع فجر تا غروب و قصد هم طریقیت دارد نه موضوعیت که خوب در اینجا شخص واقعاً ترک کرده و مرتکب مفطری نشده اگر چه مثلاً 5 دقیقه نیت کرده که من روزه نیستم ولی مفطری انجام نداده یعنی فقط قصد قطع و قاطع کرده و در عرف متشرعه هم چنین شخصی روزه دار به حساب آمده ، در واقع کسانی که صوم را به این صورت معنی کرده اند می گویند که شارع از ما خواسته که از طلوع فجر نیت کنیم تا غروب چه چیزی را ؟ ترک اکل و شرب و دیگر مفطرات را و در نیت من این طور نبوده که در هر لحظه ای این نیت باشد بلکه همینقدر که در اول طلوع فجر نیت کردیم کافی است، و نیت در اینجا موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد برخلاف آقای خوئی که می گفتند نیت موضوعیت دارد .

ص: 248

بنده در اینجا بر عروه حاشیه ای ندارم ولی حالا می بینم که مطلب صاحب عروه که فرموده اند نیت قطع و قاطع حتی برای یک لحظه مبطل صوم است به این آسانی نیست چونکه با توجه به روایات و اقوال فقها مثل حاج آقا رضای همدانی و شیخ انصاری که گفته اند نیت قطع و قاطع مبطل صوم نیست به این آسانی نمی توانیم حرف صاحب عروه را قبول کنیم ، خلاصه اینکه دلیل قوی بر بطلان صوم توسط نیت قطع و قاطع نداریم اگر چه احتیاط موافق با قول صاحب عروه و تابعین ایشان می باشد .

صاحب جواهر و حضرت امام رضوان الله علیه قائلند که نیت قطع مبطل است ولی نیت قاطع مبطل نمی باشد چرا ؟ چونکه نیت قطع آن است که نیت می کند از حالا من از صوم خارج شدم و صائم نیستم ولی نیت قاطع این است که مثلا می گوید من بروم نان بخرم و بیاورم و بخورم و وقتی که حرکت کرد و رفت برای خریدن نان اگر در بین راه کسی به او بگوید که آیا روزه هستی؟ می گوید بله فعلا روزه هستم تا بروم نان بخرم و بخورم یعنی وقتی که آمد به خانه و شروع به خوردن کرد روزه اش باطل می شود پس نیت قاطع مبطل نمی باشد بر خلاف نیت قطع که مبطل صوم است بنابراین حضرت امام رضوان الله علیه و صاحب جواهر قائل به تفصیل هستند که البته بنده این مطلب را قبول ندارم ....

ص: 249

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد واله الطاهرین

فصل فی النیه کتاب الصوم

موضوع : فصل فی النیه

(مسئله 23) : لا یجب معرفه کون الصوم هو ترک المفطرات مع النیه أو کف النفس عنها معها .

واجب نیست کسی که روزه می گیرد مفهوم صوم را که مورد اختلاف می باشد درست و دقیق بداند بلکه همینقدر که بگوید پروردگار متعال امر به صوم کرده و من به همان نیت امساک می کنم و روزه می گیرم کافی است .

دو مفهوم ایشان در اینجا ذکر می کند که اولی ترک المفطرات و دومی کف النفس عن المفطرات می باشد یعنی در واقع نیت که لازم است و قصد قربت هم لازم است اما آیا صوم ترک مفطرات که یک امر عدمی است می باشد یا اینکه صوم کف النفس که یک امر وجودی است می باشد ؟ خوب ترک مفطرات مشخص است که یک امر عدمی می باشد اما کف النفس چیست ؟ کف النفس در جایی است که کسی به چیزی توجه کند مثلا به آب برای نوشیدن و یا غذا برای خوردن و بعد کف نفس کند یعنی جلوی میل خودش را بگیرد و آب و غذا را نخورد که البته این(کف النفس) لازم نیست زیرا همین که قربه الی الله روزه می گیرد کافی است چرا که ممکن است کسی که روزه می گیرد کسی باشد که درست مسائل شرعی را بلد نیست مثلا با خود می گوید ماه رمضان است و من سحری می خورم و روزه می گیرم و فردا می روم مسائلش را از مسئله دان می پرسم خوب در این صورت اشکالی ندارد چونکه آن چیزی که مهم است آن است که به قصد امتثال امر مامور به را قربه الی الله انجام دهد ، مطلب عروه همین است که بیان شد .

ص: 250

همان طور که عرض کردیم ترک مفطرات امر عدمی و کف النفس امر وجودی می باشد خوب حالا می خواهیم ببینیم بین این دو چه نوع تقابلی وجود دارد ، تقابل بین دو مفهوم را در منطق به چهار قسمت تقسیم کرده اند اول در جایی است که تقابل بین دو مفهوم تناقض می باشد مثل وجود و عدم که متناقضین هستند ، دوم تقابل عدم و ملکه می باشد مثل وجود و عدم منتهی عدمی که شأنیت وجود را داشته باشد یعنی قابلیت و صلاحیت وجود را داراست مثل نابینایی برای کسی که صلاحیت داشتن چشم را داشته باشد ، سوم تقابل تضایف می باشد و تضایف آن است که دو مفهوم داریم که هریک نسبت به دیگری ارتباط دارد مثل اخوت و أب و إبن ، چهارم تقابل تضاد می باشد و آن در جایی است که دو مفهوم داریم که هر دو امر وجودی هستند که لا یجتمعان می باشند مثل سفیدی و سیاهی .

خوب حالا می خواهیم اولاً ببینیم در مانحن فیه نسبت بین ترک مفطرات و کف النفس عن المفطرات که دو معنی برای صوم بودند چیست و ثانیاً ببینیم که هر یک از اینها با افطار و خوردن روزه چه نسبتی دارند ، اما افطار معلوم است که امر وجودی می باشد و ترک المفطرات هم امر عدمی می باشد و نسبت این دو با هم نسبت عدم و ملکه می باشد یعنی ترک کند مفطرات را در آن جایی که می توانست بخورد مثل نابینا که شأناً می توانست چشم داشته باشد ، و اما نسبت بین کف النفس و افطار تضاد می باشد چون هر دوی آنها امر وجودی می باشند چرا که افطار یعنی خوردن روزه که امر وجودی است و کف النفس هم یعنی میل نفس به چیزی و بعد جلوگیری از آن میل که این هم یک امر وجودی می باشد ، اینها یک مطالب علمی بود که عرض شد و دانستن آنها برای صائم لازم نیست بلکه همینقدر که شخص بگوید قربه الی الله روزه می گیرم کافی است .

ص: 251

خوب و اما نسبت بین ترک مفطرات و کف النفس عام و خاص مطلق می باشد و کف النفس أعم است از ترک مفطرات به این معنی که هرکجا که کف النفس عن المفطرات است ترک مفطرات هم می باشد اما ممکن است در جایی ترک مفطرات باشد ولی کف النفس نباشد مثل جایی که ترک کرده ولی خواب رفته یا توجه نداشته و غافل بوده بنابراین از لحاظ تحقق خارجی کف النفس اعم از ترک مفطرات می باشد و اما تقابل بین ترک مفطرات و کف النفس ظاهراً تقابل عدم و ملکه می باشد.

( مسئله 24) : لا یجوز العدول من صوم إلی صوم واجبین کانا أو مستحبین أو مختلفین، و تجدید نیه رمضان إذا صام یوم الشک بنیه شعبان لیس من باب العدول، بل من جهه أن وقتها موسع لغیر العالم به إلی الزوال .

در صوم عدول از یک نوع به نوع دیگر جایز نیست ، همان طوری که قبلاً عرض کردیم صوم انواعی دارد مثل صوم نذر و کفاره و واجب معین و غیر معین و... که عدول از یک نوع از آن به نوع دیگر جایز نیست ، مثلاً فرض کنید که شخصی روزه نذر واجب گرفته باشد نمی تواند عدول کند به روزه کفاره که البته هر دوی اینها واجب هستند و یا اینکه مثلاً روزه مستحبی گرفته برای فلان موضوع و بعد در بین روز اگر بخواهد به روزه مستحبی دیگری عدول کند نمی تواند و یا اینکه مثلاً روزه واجبی گرفته نمی تواند به روزه مستحبی عدول کند و همچنین نمی تواند از روزه مستحبی به روزه واجب عدول کند .

ص: 252

در نماز در بحث نیت نماز و اوقات نماز و اقسام نماز آمده است که عدول از اداء به قضاء اشکالی ندارد در صورتی که وقت نماز اداء وسیع باشد مثل اینکه یک نفری شروع کرد به نماز ظهر خواندن اداءً و بعد یادش افتاد که یک نماز قضائی به گردنش می باشد در اینجا اشکالی ندارد و می تواند از نماز ظهر ادائی به نماز ظهر قضائی عدول کند ، پس عدول از اداء به قضاء جایز است ولی عکس آن یعنی عدول از قضاء به اداء جایز نمی باشد و همچنین عدول از لاحق به سابق نیز جایز است مثل اینکه شروع به نماز عصر کرد و بعد یادش افتاد که نماز ظهرش را نخوانده در اینجا می تواند از عصر به ظهر عدول کند ، بنابراین در نماز عدول به صورتی که ذکر شد جایز است چونکه ما در نماز دلیل داریم که عدول از اداء به قضاء و همچنین عدول از لاحق به سابق اشکالی ندارد اما در صوم عدول جایز نیست زیرا همانطور که قبلاً هم بحث کردیم این طور از انواع صوم توسط قصد معین می شود یعنی در هر دو عملی که صورتاً یکی هستند معیُّن آنها قصد است مثلاً هم ظهر چهار رکعت است و هم عصر که معیُّن این دو قصد شخص می باشد و یا اینکه مثلاً نافله صبح دو رکعت است و فریضه صبح هم دو رکعت است که قصد معیُّن این دو می باشد ، خلاصه اینکه در بسیاری از جاها قصد معیُّن می باشد و تا وقتی که قصد نکند تعیًّن پیدا نمی کند یعنی در واقع هر کدام از این انواع یک امری دارند و ما می خواهیم آن امر را امتثال کنیم که امتثال آن امر به این است که ما معین کنیم که این کدام مأمور به برای کدام امر است که قصد ما آن را معین می کند ، خوب بعد از اینکه معلوم شد معیُّن و مشخُّص در اینجاها قصد می باشد حالا شما به قصد نذر روزه گرفتید و دو الی سه ساعت بعد می خواهید از صوم نذر به صوم کفاره عدول کنید که در اینجا نمی توانید عدول کنید چون که شما از اول صوم نذری را قصد کرده اید یعنی قصد کرده اید که از طلوع فجر تا غروب آفتاب روزه نذری بگیرید و شما دو الی سه ساعت را به قصد صوم نذری گذرانده اید و امتثال امر صوم نذری تعین پیدا کرده است خوب حالا صوم کفاره هم یک امری دارد که از طلوع فجر تا غروب آفتاب می باشد که شما دو الی سه ساعت از این وقت را برای نذر قصد کرده اید فلذا نمی توانید عدول کنید و اگر شما می خواستید روزه کفاره بگیرید باید از طلوع فجر شروع می کردید .

ص: 253

خوب صاحب عروه در ادامه مسئله یک مطلب دیگری را درباره عدول بیان می کند و آن اینکه در یوم الشک که نمی دانستیم آخر شعبان است یا اول رمضان و به نیت شعبان روزه گرفتیم ولی بعداً معلوم شد که رمضان بوده از باب عدول نبود بلکه از این جهت بود که وقت روزه ماه رمضان موسُّع است و کسی که علم به رمضان ندارد اگر تا ظهر فهمید که آخر شعبان نیست بلکه اول رمضان است باید از همان جا قصد رمضان کند پس این عدول نیست بلکه شارع مقدس این را به جای روزه کامل رمضان پذیرفته است .

در حاشیه تمامی محشین ، به عروه در اینجا که فرموده الی الزوال اشکال کرده اند و حال آنکه ما روایاتی داشتیم که گفته بودند تا غروب وقت دارد فلذا در اینجا امام رضوان الله علیه و دیگران اشکال گرفته اند و فرموده اند :« فی التعلیل اشکال» .

آقای حکیم در مستمسک جلد 8 ص 232 یک مطلبی را بیان کرده اند که البته بنده حرف ایشان را قبول ندارم و آن مطلب این است که قبلاً ما خواندیم که در روزه مستحبی و یا قضا و یا نذر غیر معین اگر کسی قصد روزه نکرده باشد تا ظهر وقت دارد که قصد کند بنابراین شما چطور می گوئید که هیچوقت عدول جائز نیست؟ و همین اشکال در مهذب الاحکام جلد 5 ص 51 هم ذکر شده ، پس این دو بزرگوار فرموده اند در تمامی مواردی که قبلاً خواندیم که در آنها تا ظهر برای نیت کردن وقت باقی بود عدول به همه آنها جایز است ولی به نظر بنده این مطلب درست نیست چرا که عدول غیر از آن بحثی است که قبلاً گذشت و آن اخباری که داشتیم این بود که در روزه قضا اگر مفطری انجام نداده باشد تا ظهر برای نیت کردن وقت دارد که این یک بحثی است جداگانه ولی بحث عدول در این است که روزه این شخص منعقد شده ولی در آنجا منعقد نشده بود چون روزه نبود ، به عبارت دیگر در اینجا شخص امتثال این امر را قصد کرده و به همین ترتیب دو الی سه ساعت را هم گذرانده پس اصلاً روایت مربوط به اینجا نیست فلذا ما فرمایش آقای حکیم و مهذب الاحکام را قبول نداریم. ...

ص: 254

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الأکل والشرب کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الأکل والشرب

(فصل) : « فیما یجب الإمساک عنه فی الصوم من المفطرات و هی امور : الاول و الثانی : الاکل و الشرب من غیر فرق فی المأکول و المشروب بین المعتاد کالخبز و الماء و نحوهما و غیره کالتراب و الحصی و عصاره الأشجار و نحوها ، و لا بین الکثیر و القلیل کعشر حبه الحنطه أو عشر قطره من الماء أو غیرها من المائعات ، حتی أنه لو بلّ الخیاط الخیط بریقه أو غیره ثم ردّه الی الفم و ابتلع ما علیه من الرطوبه بطل صومه إلا إذا استهلک ما کان علیه من الرطوبه بریقه علی وجه لا یصدق علیه الرطوبه الخارجیه ، وکذا لو استاک و أخرج المسواک من فمه و کان علیه رطوبه ثم ردّه الی الفم فإنه لو ابتلع ما علیه بطل صومه إلا مع الاستهلاک علی الوجه المذکور ، و کذا یبطل بابتلاع ما یخرج من بقایا الطعام من بین أسنانه » .

با توفیق پروردگار متعال فصل اول کتاب صوم را تمام کردیم و حالا وارد فصل دوم می شویم که مربوط به مفطرات صوم یعنی چیزهایی که صوم را باطل می کند می باشد ، فصل اول مربوط به نیت بود و نیت به قدری اهمیت دارد که یک فصل از فصول صوم را مسئله نیت با کیفیتهای مختلف به خود اختصاص داده است ، اما فصل دوم : « فیما یجب الامساک عنه فی الصوم من المفطرات و هی امور : الاول و الثانی : الأکل و الشرب ».

ص: 255

دربحث اکل و شرب باید به سه مطلب توجه داشته باشیم ؛ اول اینکه معنی اکل و شرب چیست؟ آیا اکل و شربی که مبطل صوم است خوردن و آشامیدن از طریق متعارف است یعنی خوردن و آشامیدنی که از راه دهان باشد و از راه حلق چیزی وارد معده انسان شود که این طریق متعارف می باشد ، حالا اگر کسی از راه بینی چیزی را به حلقش وارد کرد و از آنجا به معده اش آیا این مبطل روزه می باشد یا نه؟ بله مبطل می باشد چون که منظور از اکل و شرب این است که انسان چیزی را از معده خودش وارد حلق کند مثلاً اگر انسان خمر را از راه بینی شرب کند کار حرامی کرده و یا مثلاً چیز متنجسی را از راه بینی وارد حلقش کند ، بنابراین اکل و شرب انحصار در این ندارد که از طریق متعارف و معمول باشد بلکه اگر از طریق غیر متعارف هم باشد (مثلا از راه بینی) باز مبطل صوم می باشد .

دومین مطلبی که در بحث اکل و شرب باید به آن توجه داشته باشیم این است که آیا مراد ، خوردنی و آشامیدنی متعارف است یا اینکه هر چیزیکه بخورد و بیاشامد؟ چون ما چیزهایی داریم که مأکول و مشروب و متعارف است مثل آب و نان اما اگر روزه دار چیزهایی که خوردنش متعارف نیست مثل خاک را بخورد آیا بازهم روزه آن باطل است؟ در جواب می گوئیم بله چون که میزان این است که اکل و شرب صورت نگیرد و خداوند متعال هم در آیه 187 از سوره بقره می فرماید : « کلوا واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر و أتموا الصیام إلی الیل » بخورید و بیاشامید تا فجر و دیگر بیان نشده که چه چیزی را بخورید یعنی خواه متعارف باشد یا یک چیز غیر متعارف باشد ، پس فرقی نمی کند و هر دو ( متعارف و غیر متعارف) روزه را باطل می کنند .

ص: 256

مطلب سومی که در بحث اکل و شرب باید به آن توجه داشته باشیم این است که در خوردن و آشامیدن فرقی بین قلیل و کثیر نیست به قول صاحب عروه کعشر حبه الحنطه یعنی حتی اگر به اندازه یک دهم حبه گندم هم باشد مبطل صوم می باشد . دو موضوع را صاحب عروه در اینجا ذکر می کند اول اینکه خیاط اگر نخ را با دهانش تر کرده و بعداً همان نخی را که تر کرده به دهانش برگرداند چون که مقداری از آن رطوبت که به نخ بود با آب دهان مخلوط می شود و پایین می رود روزه اش باطل می شود ، دوم اینکه اگر صائم مسواک را داخل دهانش کرد و بعد که مسواک را از دهانش بیرون آورد در حالی که مقداری از رطوبت دهان به مسواک باقی است دوباره آن را به دهانش برگرداند و پایین ببرد روزه اش باطل می شود بنابراین فرقی نیست در اینکه چیزی که انسان می خورد قلیل باشد یا کثیر ، این سه مطلبی بود که در بحث اکل و شرب وجود داشت که بیان کردیم.

در مطلب سومی که صاحب عروه در بحث اکل و شرب بیان کردند دو مطلب را مطرح کردند و بعد فرمودند : « إلا إذا استهلک » یعنی در آن سوزن و نخ اگر آن نخی را که رطوبت داشت دوباره به دهانش برگرداند و رطوبت نخ با آب دهانش مخلوط شد و مستهلک شد روزه را باطل نمی کند ، مستهلک شود یعنی به قدری رطوبت آن نخ کم است و آب دهان زیاد است که عرفاً می گویند این شخص آب دهانش را خورد و نمی گویند که یک صدم یا یک هزارم آب دهان رطوبت ناشی از نخ مرطوب بود که از دهان خارج شده بود و دوباره به دهان برگشته بود ، خلاصه ایشان استهلاک را در اینجا کارساز می داند و بعد درباره مسواک هم ایشان همین حرف را می زند و می گوید که اگر مسواک را از دهانش در آورد و در حالی که به آب دهان آلوده بود دوباره به دهانش برگرداند و مسواک را ادامه داد آن رطوبت قلیلی که از خارج به دهان وارد شد چون در آب دهان مستهلک است اشکالی ندارد .

ص: 257

بنده در اینجا بر عروه حاشیه دارم و در بین محشین فقط آیت الله گلپایگانی حاشیه دارد و از کسی دیگری حاشیه ای ندیدم ، بنده در اینجا گفته ام که استهلاک کارایی ندارد چونکه بالاخره در آب دهان و لو یک صدم یا یک هزارم رطوبتی وجود دارد که از خارج وارد دهان شده است ، شاید بگوئید که این آب همان آب دهان است و صدق آب خارج را نمی کند یعنی چون 99 درصد آب دهان است فلذا آن یک درصد ضرری به صدق آب دهان بودن نمی رساند ، اما ما می گوئیم که معیار چیست؟ آیا معیار صدق آب دهان بودن است یا اینکه معیار آن است که چیزی از خارج از راه حلق نباید به معده داخل شود؟ ممکن است که عرف مسامحه کند ولی اگر از عرف سؤال کنیم و بگوئیم که دقت کنید اگر آب دهان به 100 قسمت تقسیم شود یک صدم آن بالاخره آبی است که از خارج آمده است و شما نباید آب خارج را به معده خودتان داخل کنید و هر چیزی که از خارج وارد دهان شود و از دهان به حلق و از حلق به معده برسد مبطل صوم می باشد هر چند که بسیار کم باشد ، خلاصه بنده در اینجا حاشیه داشتم که عرض کردم . این مطالبی که ما تا به حالا عرض کردیم رئوس مطالب بود و دلائل آنها را إن شاء الله فردا عرض می کنیم. ....

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

ص: 258

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الأکل والشرب کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الأکل والشرب

بحث در این بود که قلیل و کثیر در مأکول و مشروب فرقی نمی کند چونکه در ادله ما کتاباً و سنتاً حکم معلق است بر أکل و شرب و همانطوری که أکل و شرب بر مأکول و مشروب کثیر صدق می کند بر قلیل هم صدق می کند بنابراین در بطلان صوم فرقی بین مأکول و مشروب کثیر و قلیل نیست ، اما صاحب عروه بعد از اینکه این مطلب را به همین ترتیب ذکر کردند دو چیز را بیان کردند که محل بحث شد ، اول اینکه اگر خیاط نخ را از دهانش بعد از اینکه مرطوب کرده خارج کند و سپس دوباره به دهانش برگرداند و آن رطوبت با آب دهان مخلوط شود و آن را بلع کند صاحب عروه می فرمایند اشکالی ندارد چونکه آن رطوبتی که از خارج داخل دهان شد در رطوبتی که داخل دهان بود مستهلک شد فلذا اشکالی ندارد ، دوم اینکه اگر مسواک را بعد از اینکه در دهانش مرطوب شد بیرون آورد و دوباره به دهانش برگرداند اشکالی ندارد به شرطی که آن رطوبت خارجی در دهانش مستهلک شود بنابراین صاحب عروه دو مورد از استهلاک را به ترتیبی که ذکر شد بیان کردند و فرمودند که به صوم ضرری نمی رساند و اشکالی ندارد .

عمده بحث در استهلاک می باشد و ما باید ببینیم که استهلاک چه معنایی دارد ، آیا اگر دو چیز از مایعات با هم مخلوط شدند استهلاک یعنی اینکه یکی از آنها در دیگری فانی شود و دیگر چیزی از آن باقی نماند؟ این معنی را ما نمی توانیم تصور کنیم چونکه هرقدر هم که کم باشد وقتی که مخلوط شود از بین نرفته بلکه وجود دارد منتهی خیلی کم است مثلا یک در هزار یا یک در میلیون وجود دارد ، از این جهت بنده و آیت الله گلپایگانی در حاشیه عروه داریم که فرقی نمی کند ولو اینکه مستهلک هم شده باشد باز روزه را باطل می کند برای اینکه چیزی از خارج داخل دهان شده و شما هم می گویید فرقی بین کثیر و قلیل نیست فلذا استثناء شما در این دو صورت که می گوئید اگر مستهلک شود اشکالی ندارد صحیح نیست .

ص: 259

ما باید ببینیم معیار در استهلاک چیست آیا از بین رفتن است؟ که خوب چیزی از بین نرفته چرا که آن مقدار رطوبت ولو قلیلاً هنوز در آن کل باقی است ، اگر می خواهید همانطوری که آیت الله خوئی فرموده اند بگوئید که عنوان عوض شده برای اینکه آن چیزی که قورت می دهد به اندازه ای کم است که عرفاً به آن آب دهان می گویند ولو اینکه با دقت عقلیه هنوز آن مقدار باقی است و از بین نرفته ، ولی ایشان می فرمایند که ما تابع عنوان هستیم و عنوان این است که این شخص آب دهان خودش را قورت داده و قورت دادن آب دهان به روزه ضرر نمی رساند ، بعد آقای خوئی استشهاد می کند به دو مورد اول به روایاتی که درباره مسواک زدن داریم که در آنها گفته شده اگر کسی مسواک بزند اشکالی ندارد با اینکه بالاخره وقتی انسان مسواک می زند مسواکش مقداری رطوبت داشته که با همان رطوبتی که از خارج وارد دهانش کرده مسواک می زند و آن رطوبت با آب دهانش مخلوط شده ولی روایت گفته که اشکالی ندارد ، دوم اینکه روایت داریم روزه دار می تواند طعم غذا را بچشد خوب وقتی که غذا را می چشد هر چند که سعی می کند چیزی از غذا در دهانش باقی نماند ولی طعم آن در دهانش باقی می ماند و دیروز عرض کردیم که طعم هم مثل رنگ در پارچه از اعراض می باشد و این اعراض قائم به آن جوهر می باشند و انتقال عرض هم محال است برای اینکه عرض چون قائم به جوهر است اگر از این جوهر به جوهر دیگری منتقل شود در لحظه انتقال عرض بدون محل می شود و محال است که عرض بدون جوهر وجود داشته باشد فلذا معلوم است که مقداری از طعام در دهان باقی است که طعمش احساس می شود ، خوب در این دو مورد ایشان می فر مایند که شارع مقدس گفته است که اشکالی ندارد فلذا از اینجا معلوم می شود که اگر قلیل شد مستهلک می شود و اشکالی ندارد .

ص: 260

در اینجا دو مطلب وجود دارد از نظر ما استهلاک معنی ندارد و چیزی در چیز دیگر فانی نمی شود و از بین نمی رود اما اگر می خواهید بفرمایید که شارع مقدس ارفاق کرده و اجازه داده مستدلا به آن ادله مسواک و چشیدن طعم غذا بله این درست است ، پس در اینجا دو مطلب وجود دارند که نباید با هم خلط شوند یک مطلب این است که استهلاک به معنی معدوم شدن چیزی در چیز دیگر است که لامعنی له ، و مطلب دیگر اینکه اگر می خواهید بگوئید اینجا اشکالی ندارد قیاساً و استنباطاً به بحث مسواک کردن و طعم چشیدن که خوب باید برویم سراغ آنها و بگوئیم شارع در آنجا تا حدی ارفاق کرده آیا این ارفاق شارع در باب مسواک و چشیدن غذا اقتضا می کند در آب دهان هم بگوئیم اشکالی ندارد یا اینکه اقتضا نمی کند .

آیت الله خوئی اعلی الله مقامه یک بحثی دارند که در آن می فرمایند اگر یک قطره از آب غصبی در آب کری که متعلق به شماست بیفتد نباید به آن اعتنایی کنید و می توانید وضو بگیرد برای اینکه آن یک قطره آب غصبی در جنب یک کر ناچیز است و مستهلک شده ولی ما عرض می کنیم که چیزی از بین نرفته ولو اینکه کم باشد و شما با آن آب وضو می گیرید چونکه تمام آن آب محل ابتلاء شما نیست فلذا شبهه غیر محصوره می شود به این معنی که آنقدر احتمال وجود آن یک قطره در وضوی شما کم است و ضعیف است که عقلاء به آن احتمال اعتنا نمی کنند ، گاهی از اوقات یک چیزی در کنار چیز دیگر از جهت اینکه خیلی کم است و دیگری خیلی زیاد است احتمالش بسیار بسیار ضعیف می شود مثلاً فرض کنید که اگر یک کاسه زهر در میان دو کاسه یا سه یا ده و یا 50 کاسه باشد شما ازآنها نمی خورید چونکه احتمال دارد یکی از آنها زهر باشد ولی وقتی در میان یک میلیون کاسه باشد می خورید و حال آنکه در موقعی که دو کاسه بود زهر در میان بود و حالا هم که یک میلیون کاسه وجود دارد بازهم زهر در میان است ، ولی چون احتمال رفته رفته ضعیف می شود یعنی هر قدر اطراف شبهه بیشتر باشد احتمال ضعیف تر می شود و گاهی به حدی می رسد که عقلاء دیگر به آن احتمال اعتنا نمی کنند منتهی نه از این جهت که معدوم شده چرا که در واقع معدوم نشده بلکه از این جهت که احتمالش ضعیف شده به آن اعتنا نمی کنند ، پس اطراف شبهه به قدری زیاد است که تمامش محل ابتلاء شما نیست فلذا علم اجمالی در اینجا منجز نیست و وضو هم می توانید بگیرید .

ص: 261

بالاخره عرض بنده در حاشیه ای که در اینجا دارم این است که رطوبتی که در آن نخ و مسواک بوده و از خارج وارد دهان شده نابود نشده و استهلاک به معنای نابودی نیست و حالا می خواهیم ببینیم که آیا مبطل هست یا نه ، در باب 37 از ابواب ما یمسک عنه الصائم روایات زیادی داریم که در آنها آمده است که روزه دار می تواند غذا را بچشد و حتی روزه دار می تواند نان را در دهانش خورد کند و جلوی جوجه بریزد تا بخورد منتهی باید سعی کند که چیزی پایین نرود ، حالا یک خبر از این باب را می خوانیم ، خبر 7 از باب 37از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 75 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است این است : « محمد بن محمد المفید فی المقنعه قال : قال(ع) : لا بأس أن یذوق الطباخ المرق لیعرف حلو الشیء من حامضه و یزق الفرخ و یمضغ للصبی الخبز بعد أن لا یبلع من ذلک شیئا ، و یبصق إذا فعل ذلک مرارا أدناها ثلاث مرات و یجتهد » . در این طور جاها معلوم است که طعم آن غذا در دهان می ماند و ماندن طعم هم دلیل بر وجود ذراتی از غذا می باشد چون که انتقال عرض محال است ، این یک موردی بود که خواندیم .

بعد آقای خوئی استشهاد می کند به بحث استنشاق و مضمضه که روایات زیادی در این رابطه در باب23 از ابواب ما یمسک عنه الصائم ذکر شده و در آنها آمده است که اگر در مضمضه و استنشاق عمدا آب پایین برود روزه اش باطل است و باید سعی کند که پایین نرود البته در روایت آمده است که اگر مقدار کمی باشد اشکالی ندارد . اما باب دیگری که مورد استشهاد آقای خوئی است باب 28 از ابواب ما یمسک عنه الصائم می باشد که درباره مسواک زدن است و در روایات این باب آمده است که اگر کسی مسواک کرد و مسواک را از دهانش بیرون آورد و دوباره به دهانش برگردانند سعی کند که آب را بیرون بریزد اگر چه بالاخره مقداری باقی می ماند .

ص: 262

اگر ما از این روایات فهمیدیم که آن مقدار کمی که می ماند اشکال و ضرری نمی رساند در ما نحن فیه هم همین را می گوییم و إلا در استهلاک چیزی از بین نرفته و رطوبتی که از نخ وارد دهان شما شده هرقدر که قلیل باشد باز با آب دهان شما مخلوط است و اگر آن را قورت بدهید بالاخره مقداری از آب خارج را قورت داده اید ، فلذا ما در حاشیه عروه داریم که استهلاک در اینجا موثر نیست اگر هم این کار را بکند نباید چیزی را قورت بدهد تا یقین پیدا کند که چیزی باقی نمانده ، پس اینکه آیا می توانیم حکم این دو مورد را به دو موردی که در عروه درباره استهلاک بیان شده بود سرایت بدهیم یا اینکه بگوئیم قیاس این دو مورد با آن دو مورد که در عروه آمده درست نیست این دیگر بستگی به استنباط شما دارد عزیزان دارد .

خوب حالا می رویم سراغ مسائلی که درباره اکل و شرب وجود دارد (مسئله1) : لا یجب التخلیل بعد الاکل لمن یرید الصوم و إن احتمل أنّ ترکه یودی الی دخول البقایا بین الاسنان فی حلقه ، و لا یبطل صومه لو دخل بعد ذلک سهوا ، نعم لو علم أنّ ترکه یودی الی ذلک وجب علیه و بطل صومه علی فرض الدخول .

واجب نیست کسی که می خواهد روزه بگیرد بعد از خوردن سحری خلال کند ، ولی باید توجه داشته باشیم که مسئله به چند صورت تصور می شود ، اول اینکه احتمال می دهد که اگرخلال نکند چیزی باقی بماند و فردا ممکن است که آن را قورت بدهد که در اینجا خلال واجب نیست و دوم اینکه احتمال نمی دهد چیزی باقی بماند که فردا فرو برود و اصلا علم دارد که چیزی باقی نمی ماند که در اینجا هم خلال واجب نیست و سوم اینکه اگر بداند که اگر خلال نکند در لابلای دندانها چیزی می ماند و فردا فرو می رود واجب است که خلال کند پس سه صورت شد که بیان کردیم .

ص: 263

در صورت اول ایشان فرمودند که اگر کسی احتمال داد که اگر خلال نکند در لای دندانها چیزی می ماند که فردا ممکن است آن را قورت بدهد واجب نیست خلال کند ، آیا ما باز هم به طور مطلق باید این را قبول کنیم یا نه ؟ البته باید توجه داشته باشیم که اشخاص متفاوتند و دندانها هم متفاوت می باشند بعضی ها به قدری دندانهایشان مرتب و پاکیزه است که اصلا چیزی لای آنها نمی رود ولی در لای دندانهای بعضی ها آنقدر خلل و حفره وجود دارد که غذا لای انها می ماند پس نمی توانیم بگوئیم که همه با هم یکی هستند ، ایشان همه را یکی دانسته اند و گفته اند که اگر احتمال بدهد لازم نیست ولی ما می گوئیم فرق می کند ، پس اگر دندنها طوری مرتب است که احتمال ماندن غذا لای آنها خیلی ضعیف است بله در این صورت خلل واجب نیست ولی اگر احتمال قوی و عقلایی وجود دارد که اگر خلال نکند غذا باقی می ماند نمی توانیم بگوئیم که خلال واجب نیست .

صاحب عروه در آخر مسئله صورت سوم را مطرح می کند و می فرماید که اگر بداند ترک خلال کردن مودی به این می شود که بقایای آن طعام در لای دندانها بماند و امکان دارد که فردا آن را فرو ببرد در این صورت وجب علیه الخلال و اگر خلال نکرد صومش باطل است علی فرض الدخول ، دقت کنید که در اینجا (علی فرض الدخول) حرف زیاد است .

ص: 264

اگر بداند که اگر خلال نکند باقی می ماند این یک تفریط و تقصیری از شخص می باشد برای اینکه این شخص وظیفه دارد که از خوردن و آشامیدن از سحر تا مغرب امساک کند و وقتی که بداند اگر خلال نکند چیزی در لای دندانها باقی خواهد ماند که فردا آن را فرو خواهد برد خوب معلوم است که این با قصد روزه منافات دارد چونکه می داند در این چند ساعت ترک اکل و شرب نشده و امساک هم نشده بنابراین علم به اینکه اگر در دهان باقی بماند فردا ظاهر خواهد شد و آن را فرو خواهد برد با معنی صوم منافات دارد و نمی سازد چراکه صوم آن استکه از سحر تا مغرب قلیلا یا کثیرا امساک کند . بحث دیگر آن است که اگر صومش باطل است آیا هم قضا و هم کفاره دارد یا فقط قضا دارد؟ که در اینجا چونکه عمدا این کار را انجام داده هم قضا دارد و هم کفاره دارد.....

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الأکل والشرب کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الأکل والشرب

همانطور که عرض کردیم صاحب عروه در اول هر فصلی اصولی را ذکر می کند و بعد فروعی را بر آن اصول متفرع می کند و یکی از علائم اجتهاد همین است که انسان بتواند فروع را بر اصول تفریع کند فلذا ایشان بعد از ذکر اکل و شرب به عنوان مفطر روزه در مسئله دوم می فرمایند (مسئله 2) : لا بأس ببلع البصاق و إن کان کثیرا مجتمعا ، بل و إن کان اجتماعه بفعل ما یوجبه کتذکر الحامض مثلا ، لکن الاحوط الترک فی صوره الاجتماع خصوصا مع تعمد السبب . اگر بصاق یعنی آب دهان خود را بلع کند اشکالی ندارد و مفطر صوم نیست چون که آن چیزی که مفطر صوم است اکل و شرب می باشد و اکل و شرب یعنی اینکه کسی چیزی را از خارج به دهانش وارد کند و از راه حلق به معده اش برساند اما در اینجا بصاق در داخل دهان وجود دارد و از خارج دهان وارد دهان نشده ، وجود بصاق در دهان حکمتهای فراوانی دارد من جمله اینکه اگر بصاق وجود نداشت زبان به آسانی در دهان نمی چرخید و انسان نمی توانست صحبت کند ، خداوند متعال غده هایی را در زیر زبان قرار داده که نقش آنها این است که بصاق تولید می کند و این بصاق باعث می شود که زبان به آسانی در دهان بچرخد ، فایده دیگر بصاق این است که با غذا مخلوط می شود و به جویدن و هضم غذا کمک می کند پس فواید فراوانی بر بصاق مترتب است ، بنابراین بلع بصاق مفطر صوم نمی باشد اگر چه زیاد هم باشد و هر چند که گاهی بصاق به اختیار افزایش پیدا کند مثل تذکر حامض یعنی یادآوری یک چیز ترش ، بعد ایشان می فرمایند لکن احتیاط مستحبی در این است که فعلی که یوجب تذکر الحامض را ترک کند .

ص: 265

در روایات ما مطلب دیگری هم درباره بصاق ذکر شده و آن اینکه اگر بصاق خودش باشد مطلب همان است که ذکر شد ، اما اگر بصاق غیر را به دهان داخل کند چطور؟ در اینجا دو مطلب وجود دارد اول اینکه آیا اصلاً فرو بردن بصاق غیر جایز است و جزء خبائث نمی باشد ؟ صاحب وسائل در جلد 7 از وسائل 20 جلدی در باب 34 از ابواب ما یمسک عنه الصائم خبری را در این رابطه ذکر کرده ، خبر اول این باب که در ص 71 واقع شده است این است ؛ « محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن عیسی عن ابن محبوب ، عن أبی ولاد الحناط قال : قلت لابی عبدالله (ع) : انی اقبل بنتا لی صغیره و انا صائم فیدخل فی جوفی من ریقها شیء ، قال : فقال لی : لا بأس لیس علیک شیء » . دو ابن محبوب در سند می باشد اول شیخ طوسی باسناد خودش از محمدبن علی بن محبوب نقل می کند که این محبوب قمی است و از اجلای طبقه 6 می باشد و دوم محمدبن عیسی یقطینی که از طبقه 5 است و بسیار خوب می باشد از ابن محبوب دوم که حسن بن محبوب است و کوفی می باشد نقل می کند ، و اما أبی ولاد الحناط اسمش حفص بن سالم است که از اجلای روات می باشد و خبر سنداً صحیح است ، این روایت دلالت دارد بر این که اگر صائم بصاق غیر را قورت بدهد اشکالی ندارد.

ص: 266

خبر دوم باب که در ص 72 واقع شده است این است : « وعنه ، عن احمد بن محمد ، عن الحسین یعنی ابن سعید ، عن النضربن سوید ، عن زرعه ، عن ابی بصیر قال: قلت لابی عبدالله(ع) : الصائم یقبّل؟ قال : نعم و یعطیها لسانه تمصه » . این خبر هم سنداً صحیح است ، کلمه امرئه در وسائل در جایی که گفته شده الصائم یقبّل؟ حذف شده است در حالی که باید باشد و بنده این روایت را از تهذیب گرفته ام پس صحیحش اینطور می شود ؛ الصائم یقبّل إمرئته ، فرض خبر در جایی است که هر دو نفر آنها روزه باشند که روایت می گوید اشکالی ندارد که زبانشان را در دهان یکدیگر کنند .

و اما خبر سوم باب که در ص72 واقع شده است این است : « و باسناده عن محمد بن احمد ، عن محمد بن احمد العلوی ، عن العمرکی البوفکی ، عن علی بن جعفر ، عن اخیه موسی بن جعفر(ع) قال : سئلته عن الرجل الصائم أله أن یمص لسان المرئه أو تفعل المرئه ذلک؟ قال : لا بأس » . محمد بن احمد بن العلوی توثیق نشده است ، در روایت آمده است آیا مردی که روزه است می تواند زبانش را در دهان زنش کند و یا بالعکس ؟ قال : لا بأس . همانطر که ملاحظه فرمودید در این باب سه خبر وجود دارد ، اما خبر اول سندا صحیح بود منتهی مشهور از آن اعراض کرده اند و به آن عمل نکرده اند و اما درخبر دوم و سوم قورت دادن نیامده است و فقط گفته شده مصّ السان فلذا اگر سعی کند که چیزی فرو نرود اصل این کار اشکالی ندارد ، البته عمده جواب برای این اخبار ارتکاز متشرعه می باشد یعنی متشرعه داخل کردن آب دهان غیر به دهان و قورت دادن آن را قبول ندارند و آن را مبطل صوم حساب می کنند ، بنابراین خبر دوم و سوم قابل توجیه هستند و خبر اول هم مورد اعراض مشهور می باشد .

ص: 267

(مسئله3) : لا بأس بابتلاع ما یخرج من الصدر من الخلط و ما ینزل من الراس ما لم یصل الی فضاء الفم ، بل الاقوی جواز الجرّ من الراس الی الحلق ، و إن کان الاحوط ترکه ، و اما ما وصل منهما الی فضاء الفم فلا یترک الاحتیاط فیه بترک الابتلاع .

اگر شخص صائم خلطی را که از سر یا از سینه بوجود می آید مادامی که به فضای دهان نرسیده بلع کند اشکالی ندارد و به روزه اش ضرری نمی رساند چونکه صدق اکل و شرب را نمی کند زیرا از خارج چیزی به فضای دهانش نرسیده ، حالا اگر انسان عمدا سعی کند و خلط را از سینه و یا از سر به حلقش برساند باز هم اگر به فضای دهان نرسد اشکالی ندارد اگر چه احوط ترک این عمل است ، اما اگر خلطی که از سر یا از سینه آمده به فضای دهان برسد بنا بر احتیاط واجب نباید آن را قورت بدهد .

دلیل اینکه صاحب عروه در پایان مسئله احتیاط واجب می کند و فتوی نمی دهد این است که محقق در معتبر و علامه در منتهی و صاحب مدارک در مدارک گفته اند اشکالی ندارد ، بحث در اینجا صغروی است یعنی شکی نداریم آنچه که مبطل صوم است اکل و شرب می باشد ولی آیا این کار اکل و شرب محسوب می شود یا نه ؟ دلائل علامه و محقق و صاحب مدارک اولاً این است که به این کار اکل و شرب نمی گویند و ثانیاً این که اگر ما شک کنیم که آیا این کار اکل و شرب محسوب می شود یا نه اصل برائت است .

ص: 268

حالا می خواهیم ببینیم که این کار در نظر عرف چگونه است؟ در اینجا یک خبری داریم که در باب 39 از ابواب ما یمسک عنه الصائم قرار دارد ، این خبر که خبر اول از باب 39 می باشد و در ص 77 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است این است : « محمد بن یعقوب ، عن علی بن ابراهیم ، عن ابیه ، عن عبدالله بن المغیره ، عن غیاث بن ابراهیم ، عن ابی عبدالله(ع) قال : لا بأس أن یزدرد الصائم نخامته» . خبر سنداً صحیح است .

در اینجا چند بحث وجود دارد اول اینکه حضرت فرموده اند فرو بردن نخامه اشکالی ندارد ، خوب حالا باید ببینیم که نخامه کدام است ؟ آیا آن خلطی است که از سر می آید و داخل حلق می شود و بعد به دهان می آید یا اینکه نخامه آن است که از سینه بالا می آید ؟ لغویین در اینجا اختلاف شدیدی دارند ، بعضی ها قائلند که به هر دوی آنها نخامه می گویند ولی بعضی ها می گویند به آن که از سر می آید نخامه می گویند و به آن که از سینه می آید نخاعه می گویند و بعضی ها هم عکس این را گفته اند . خلاصه بحث زیادی در اینجا وجود دارد و از طرفی هم وقتی ما به عرف متشرعه مراجعه می کنیم می بینیم که ارتکاز متشرعه این را هم استنکار می کند یعنی اگر خلطی به فضای دهان صائم برسد عمدا آن را قورت نمی دهد و اگر صائمی عمدا آن را قورت داد متشرعه آن را انکار می کنند و می گویند که این کار خلاف است و مبطل روزه می باشد و در واقع این را یک نوع اکل می دانند و می گویند لازم نیست که در اکل حتما یک چیزی از لای لبها و از دهان عبور کند بلکه هر چیزی که در دهان قرار بگیرد و انسان آن را قورت بدهد اکل محسوب می شود و لازم نیست که حتما چیزی را از خارج بردارد و بخورد و ما هم قبلا روایاتی را خواندیم که می گفتند اگر دوا به گوش یا چشمش ریخت و به دهانش نرسید اشکالی ندارد ، پس معلوم می شود که اگر چیزی بیاید و در دهان انسان قرار بگیرد و بعد از حلق عبور کند به آن اکل می گویند فلذا مشکل است که کسی بخواهد در اینجا فتوی بدهد و صاحب عروه هم در اینجا فتوی نداده بلکه احتیاط واجب کرده است و هیچکدام از محشین و شراح در اینجا حرفی نزده اند ، چرا ؟ چونکه اولا خود نخامه که در روایت آمده محل اختلاف است و ما نمی دانیم که نخامه به آن که از سر می آید می گویند یا به آنکه از سینه می آید ، هر کدام از آنها که باشد آن دیگری روزه را باطل می کند فلذا ما علم اجمالی داریم که کدام یک از اینها مبطل روزه می باشد و علم اجمالی اقتضا می کند که ما احتیاط کنیم و از طرفی ما در روزه اشتغال یقینی داریم و اشتغال یقینی فراق یقینی می خواهد فلذا برای اینکه ما اشتغال یقینی پیدا کنیم که صوممان صحیح است باید هیچکدام از آنها را قورت ندهیم فلذا ایشان احتیاط واجب کرده اند که ابتلاع هر دوی آنها را ترک کند ، بقیه بحث بماند برای فردا ..... .

ص: 269

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی الفطرات – الأکل والشرب کتاب الصوم

موضوع : فی الفطرات الأکل والشرب

(مسئله3) : لا بأس بابتلاع ما یخرج من الصدر من الخلط و ما ینزل من الراس ما لم یصل الی فضاء الفم ، بل الاقوی جواز الجرّ من الراس الی الحلق ، و إن کان الاحوط ترکه ، و اما ما وصل منهما الی فضاء الفم فلا یترک الاحتیاط فیه بترک الابتلاع .

مسئله سوم درباره این بود که اگر خلطی از راس یا از سینه بیاید آیا می توان آن را بلع کرد یا نه ؟ در اینجا فقهای ما مطالب زیادی دارند و مسئله مقداری هم با فقه عامه ارتباط دارد ، به طور کلی مسئله را به دو قسمت تقسیم کرده اند اول اینکه از راه دهان وارد جوف شود و دوم اینکه از راه غیر دهان داخل جوف شود ، اگر از راه غیر حلق باشد مسلما روزه را باطل می کند مثل حقنه(اماله) به مایعات و در این رابطه روایاتی هم داریم ولی درباره اماله به جامد روایت داریم که روزه را باطل نمی کند ، بعضی ها گفته اند چون که حقنه به مایعات روزه را باطل می کند فلذا اگر یک مایع دیگری را از راه احلیل وارد بدن کنند آیا روزه را باطل می کند یا نه ؟ این در صورتی است که از غیر حلق وارد بدن انسان شود و از راه حلق هم مثل نخامه و نخاعه .

ص: 270

صاحب عروه در مسئله سوم فرموده اند که بلع خلطی که از طرف سر و سینه می آید مادامی که به فضای دهان نرسیده اشکالی ندارد زیرا آنچه که روزه را باطل می کند آن است که از خارج وارد حلق شود و از حلق وارد معده شود و در اینجا فرض بر این است که از حلق وارد معده شده منتهی به فضای دهان نیامده فلذا اشکالی ندارد ، بعد ایشان فرموده اند اقوی این است که می تواند از راس بکشد و پائین بیاورد و تا موقعی که به فضای دهان نرسیده اشکالی ندارد ، اما ایشان فرموده اند اگر به فضای دهان برسد فلا یترک الاحتیاط فیه بترک الابتلاع ، شاید انسان تعجب کند که چرا ایشان در اینجا احتیاط کرده و فتوی نداده ؟ چونکه در اینجا اقوال متعددی وجود دارد و بعلاوه روایت هم داریم ، از لحاظ اقوال سه قول در مسئله وجود دارد اول قول علامه در منتهی و در کتابهای دیگری مثل مدارک می باشد که گفته اند حتی اگر نخامه به فضای دهان هم برسد جایز است و اشکالی ندارد ، قول دوم این است که مادامی که به فضای دهان نرسد اشکالی ندارد ، و قول سوم تفصیل محقق در شرایع می باشد که در آنجا فرموده است اگر از سینه آمد و به فضای دهان رسید قورت دادنش اشکالی ندارد ولی اگر از سر آمد و به فضای دهان رسید جایز نیست که آن را قورت بدهد و صاحب جواهر هم قائل است که هر دوی آنها اشکالی ندارد ، خوب محقق در شرایع می فر مایند که ؛ الثالث : اگر چیزی از غیر راه حلق به جوف برسد صوم را باطل نمی کند فقط حقنه به مایع روزه را باطل می کند ، بعد ایشان می فرمایند ؛ و قیل : اگر در احلیل دوا بریزند و کم کم حرکت کند و به جوف برسد صوم را باطل می کند که البته فیه تردّد ، خلاصه از نظر فقه ما در غیر حلق آنچه که مسلما ضرر دارد و صوم را باطل می کند حقنه به مایع می باشد ، بعد صاحب شرایع در ادامه می فرمایند ؛ الرابع : اگر خلط از سینه بالا آمد و وارد فضای دهان شد قورت دادنش روزه را باطل نمی کند مگر اینکه از دهان خارج شود و دوباره به دهان برگردد و اما اگر خلط از سر آمد و به فضای دهان رسید اگر بدون قصد پائین رفت اشکالی ندارد ولی اگر عمدا آن را قورت بدهد روزه را باطل می کند ، خوب این تفصیلی بود که صاحب شرایع دادند بنابراین سه قول در مسئله وجود داشت که آنها را بیان کردیم .

ص: 271

خوب حالا می خواهیم ببینیم بقیه فقهای ما در این مسئله چه قولی را اختیار کرده اند ، در مختلف الشیعه جلد سوم ص283 آمده است که : « قال فی المبسوط لو صب الدواء فی احلیله فوصل الی جوفه أفطر و إن کان ناسیا لم یفطر و اما قال فی الخلاف : التقطیر فی الذکر لا یفطر » معلوم می شود که مسئله کاملا اجتهادی می باشد چرا که شیخ در مبسوط گفته یفطر ولی در خلاف گفته لا یفطر ، بعد علامه در ادامه نظر خودش را بیان می کند و می فرماید : « لنا قد اوصل الی جوفه مفطرا فان المثانه تنفذ الی الجوف فکان موجب للافطار کما فی الحقنه » بعد ایشان می فرمایند : « احتج الشیخ بالاصل و الجواب : قد یخالف بقیام الدلیل » شیخ طوسی در اینجا احتجاج به اصل می کند و می گوید که این شخص تا این ساعت روزه گرفته و الان که این قطرات را به إحلیل وارد کرده ما شک می کنیم که آیا روزه اش باطل شده یا نه اصل اقتضا می کند که استصحاب صحت کنیم ، در جواب این احتجاج شیخ علامه می فرمایند که ما در اینجا دلیل داریم که هر چیزی که به جوف وارد می شود روزه را باطل می کند ، بعد علامه در ادامه می فرماید که شیخ در مبسوط جلد1 ص 273 می فرماید :« لو طعنه غیره وصلت إلی جوفه لم یفطر و إن أمره هو بذلک ففعل به أو فعل بنفسه أفطر» در واقع علامه می خواهد بگوید هر چیزی که به جوف وارد شود روزه را باطل می کند ، اینها اقوالی بود که علمای ما مثل شیخ و علامه داشتند اما صاحب جواهر می فرمایند این طور نیست که هر چیزی که به جوف برسد روزه را باطل می کند بلکه ما تابع دلیلیم و می گوئیم که باطل نمی کند سپس ایشان چند دلیل را ذکر می کند ، دلیل اول ایشان اصاله الصحه می باشد ، البته اصل در جایی است که دلیل اجتهادی نداشته باشیم و اجرای اصل صحت در اینجا مشکل است چون همان طوری که در رسائل ، هم در استصحاب و هم در اشتغال خوانده ایم ، در وسط عمل اصل صحت جاری کردن کاری از پیش نمی برد ، اگر شبهه ما حکمیه باشد ما در اینجا شک داریم که آیا روزه ما با بودن چنین چیزی باطل شد یا نه ؟ تا اینجا صحیح است ولی ما می خواهیم ببینیم تا آخر صوممان صحیح است یا نه ، دلیل دوم صاحب جواهر این است که در روایات ما تعبیر به طعام و شراب و مأکول و مشروب شده که اینها جزء هیچکدام از آنها نیست ، البته آنچه که روزه را باطل می کند داخل شدن غذا به معده است حالا چه از راه متعارف و چه از راه غیر متعارف ، دلیل سوم صاحب جواهر این است که ما روایاتی درباره سرمه کشیدن داریم که می گویند روزه را باطل نمی کند چون که سرمه کشیدن أکل و شرب محسوب نمی شود .

ص: 272

دو روایت وجود دارد که باید فکری به حال آنها کنیم اولی روایت غیاث بن ابراهیم می باشد که خبر اول از باب 39 از ابواب ما یمسک عنه الصائم می باشد که در ص 77 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « محمد بن یعقوب ، عن علی بن ابراهیم ، عن ابیه ، عن عبدالله بن المغیره ، عن غیاث بن ابراهیم ، عن ابی عبدالله(ع) قال : لا بأس أن یزدرد الصائم نخامته » . قبلاً عرض کردیم که این روایت سنداً صحیح می باشد ، در روایت آمده است که لا بأس به این که شخص نخامه خودش را قورت بدهد ، در معنای نخامه اختلاف می باشد اما بالاخره این روایت دلالت دارد بر اینکه اگر شخصی نخامه خود را قورت بدهد اشکالی ندارد ، در حالی که عروه و تمامی محشین عروه می گویند اشکال دارد .

روایت دوم خبر عبدالله بن سنان می باشد که خبر 9 از باب 29 از ابواب ما یمسک عنه الصائم می باشد که در ص62 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « و باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی ، عن محمد بن عیسی ، عن ابن محبوب عن عبدالله بن سنان قال : سئل ابو عبدالله(ع) عن الرجل الصائم یقلس فیخرج منه الشیء من الطعام ، أیفطر ذلک ؟ قال : لا ، قلت : فان ازدرده بعد أن صار علی لسانه قال : لا یفطر ذلک » . خوب حالا با توجه به این دو خبر آیا ما می توانیم بگوئیم اشکال دارد یا نه ؟ و عروه هم گفت که اگر نخامه و یا نخاعه به فضای دهان برسد اشکال دارد و از طرفی هم ما می دانیم که در معنی نخامه اختلاف زیاد است . همان طوری که قبلاً عرض کردیم به نظر بنده عمده دلیل در اینجا ارتکاز متشرعه می باشد یعنی در ارتکاز متشرعه بعد از اینکه اینها به دهان آمدند قورت دادن آنها را جایز نمی دانند و منافی با صوم می دانند و این دو خبر مورد عمل متشرعه و اصحاب نمی باشد که این باعث ضعف این اخبار می شود .

ص: 273

صاحب جواهر اصرار دارد که قورت دادن نخامه و نخاعه اشکالی ندارد ، حاج آقا رضای همدانی می گوید قورت دادن آن که از سینه می آید اشکالی ندارد ، خلاصه مسئله اجتهادی می باشد و به نظر بنده برخلاف ارتکاز متشرعه می باشد فلذا قورت دادن آنها اشکال دارد ، صاحب عروه هم باتوجه به این اخبار جرأت فتوی دادن را نکرده فلذا در اینجا احتیاط واجب کرده است و نوعاً محشین هم همین طور می باشند ، بنابراین برای ما روشن شد آنچه که از راه حلق می آید خوب معلوم است که نمی تواند قورت بدهد و غیر از احتقان به مایع آن چه که وارد جوف شود مبطل نمی باشد چون ما دلیلی بر مبطل بودن آنها نداریم ، بعد یک بحثی را مطرح می کنند و آن اینکه آنهایی که می گویند نخاعه و نخامه را نباید قورت بدهد اگر قورت داد آیا قضا و کفاره دارد یا نه؟ صاحب جواهر می فرمایند که قضا دارد و کفاره هم دارد و ممکن است که کفاره جمع هم داشته باشد چون که این جزء خبائث است فلذا قورت دادن آن حرام است و این شخص روزه اش را به حرام افطار کرده پس کفاره جمع به گردنش می باشد ، بنابراین کفاره جمع مترتب بر این است که آیا از خبائث محسوب می شود یا نه؟ ...

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی الفطرات – الأکل والشرب کتاب الصوم

موضوع : فی الفطرات الأکل والشرب

ص: 274

مسئله چهارم در فروع اکل و شرب می باشد ، در مسئله اکل و شرب بین ما و اهل تسنن اختلافات فراوانی وجود دارد ، ما طبق آنچه که در روایاتمان آمده است قائلیم اکل و شرب و طعام و شراب اگر از راه حلق وارد جوف شود مفطر می باشد ولو اینکه مثلاً آب یا شراب را از راه بینی بکشد بالاخره معیار این است که وارد معده شود و حتی ممکن است گاهی از راه حلق هم نباشد بلکه مثلاً یک راهی درست کنند و از زیر حلق غذا را وارد معده کنند ، بعضی ها مثل صاحب جواهر و حاج آقا رضای همدانی گفته اند هر آنچه که از راه حلق وارد معده شود مفطر است خواه متعارف باشد یا غیر متعارف ، بعضی ها هم گفته اند مطلق دخول در جوف و معده مفطر است پس فقه ما و روایات ما این طور می گویند ، و اما در غیر از اینها فقط حقنه به مایع در روایات ما هست که مفطر صوم می باشد ، بنابراین دخول در جوف یکی از این دو تا می باشد ؛ اگر از طرف بالا باشد باید از طرف حلق وارد معده شود و اگر غیر از طرف بالا باشد فقط حقنه به مایع مفطر صوم می باشد و غیر از اینها ما دخول چیزی به بدن را مفطر نمی دانیم ، اما اهل تسنن گفته اند هر چیزی که به جوف و به داخل بدن راه پیدا کند مثلاً خنجری بزند و یا دوائی بریزد مفطر است و آنقدر اهل تسنن برای این مسئله وسعت قائل شده اند که در فقه ما هم راه پیدا کرده است مثلاً شیخ طوسی در مبسوط و علامه در مختلف گفته اند اگر به إحلیلش دوا بریزد و از آنجا به مثانه وارد شود روزه را باطل می کند که به نظر بنده این حرف متأثر از فقه عامه می باشد و إلا چنین چیزی در روایات ما ذکر نشده .

ص: 275

حالا بنده از کتاب المغنی که چندین صفحه در این رابطه بحث کرده چند مطلب را می خوانم ، کتاب المغنی در بین اهل سنت مثل جواهر ما می باشد و در 12 جلد چاپ شده است و نویسنده آن ابن غدامه می باشد که تابع فقه حنبلی بوده ، ایشان در کتابشان نوشته اند ؛ الاول : « من اکل أو شرب أو إحتجم أو إستعط أو أدخل إلی جوفه شیئاً من أیًّ موضعٍ کان أو قبّل فأمنی أو أمذی بطل صومه فعلیه القضاء » والثانی : « إن الحجامه یفطر بها الحاجم و المحجوم » والثالث : « یفطر بکل ما أدخل إلی جوفه أو مجُفَّفٍ فی جسده کدماغه و حلقه » و باز در ادامه می گوید که قی کردن هم روزه را باطل می کند خلاصه ابن غدامه در کتابش از ص 35 تا ص 50 درباره ما نحن فیه بحث کرده و به نه چیز اشاره کرده بنابراین اگر مقداری از این بحث در عروه مطرح شده ناظر به همین مطالب عامه و شیخ در مبسوط و خلاف و علامه در منتهی می باشد .

خوب صاحب عروه در مسئله چهارم می فرمایند ( مسئله 4) : المدار صدق الأکل والشرب وإن کان بالنحو الغیر المتعارف ، فلا یضر مجرد الوصول إلی الجوف إذا لم یصدق الأکل أو الشرب ، کما إذا صب دواء فی جرحه ، أو شیئاً فی اُذنه أو إحلیله فوصل إلی جوفه ،نعم إذا وصل من طریق أنفه فالظاهر أنه موجب للبطلان إن کان متعمداً لصدق الأکل والشرب حینئذٍ .

ص: 276

مدار و میزان صدق أکل و شرب می باشد اگرچه از راه غیر متعارف باشد ، فلذا مجرد رسیدن چیزی به جوف اگر صدق أکل و شرب را نکند اشکالی ندارد مثل اینکه دوا به داخل زخمش بریزد و یا اینکه چیزی در گوش و یا احلیلش بریزد و از آنجا به جوفش برسد ، البته اگر عمداً چیزی را از راه بینی به حلقش و از آنجا به جوفش برساند ظاهراً موجب بطلان صوم می شود زیرا در اینجا اکل و شرب صدق می کند .

این عبارتی که صاحب عروه در آخر مسئله بیان کردند همانطور که عرض کردیم نظر دارد به تفاوت بین ما و بین عامه که آنها مطلق هر چیزی که به جوف وارد شود را مبطل می دانند در صورتی که ما می گوئیم یا اکل و شرب است که باید از راه حلق باشد و یا اینکه باید حقنه به مایع باشد ، فلذا ما در مذهب خودمان قیاس کردن چیزهای دیگر را به اینها جایز نمی دانیم در حالی که عامه قیاس به حقنه به مایع کرده اند و گفته اند هر چیزی که به جوف وارد شود روزه را باطل می کند .

در اینجا بعضی از محشین من جمله آیت الله بروجردی حاشیه دارند ایشان فرموده اند : « الأحوط ترک ما تعارف فی زماننا من تلقیح مواد الأدویه والأغذیه الذی یکون تأثیره فی الیدن أقوی بمراتب من الأکل و الشرب » : احوط ترک بعضی از آمپولهایی است که به مراتب مقوی تر از خود غذا در بدن می باشد .

ص: 277

خوب بحث در اینجا برمی گردد به اینکه ما ببینیم حکمت و فلسفه روزه چیست؟ آیا حکمتش این است که در بدن ضعف ایجاد شود؟ که خوب با داخل شدن آن مواد از آمپولها این ضعف از بین می رود و بدن قوت می گیرد ، به نظر بنده می توان گفت که روزه در واقع محرومیت از لذتها و ترک آنها می باشد مثلاً خوردن و آشامیدن و جماع و... لذتهایی دارند که انسان از آنها صرف نظر می کند و به جنبه معنوی توجه می کند ، در واقع شارع مقدس این چیزها را برای روزه دار حرام کرده که روزه دار از این لذتهای بدنی و شهوانی و نفسانی صرف نظر کند و توجه کند به معنویات و خداوند متعال ، بنابراین حکمت و فلسفه روزه این نبوده که شما ضعیف شوید بلکه این بوده که شما ترک لذات کنید و متوجه خداوند شوید .

(اشکال و پاسخ استاد) : حکمت با علت فرق دارد علت آن است که ؛ یدور الحکم مداره ، مثل لاتشرب الخمر لأنه مسکر ، اما مراد از حکمت ، فلسفه و حکمت تشریع یک حکمی می باشد اما حکم دائر مدار حکمتش نمی باشد مثلاً شارع مقدس فرموده زن از این جهت عده نگه دارد که اختلاط انساب نشود یعنی حکمتش این است اما حالا اگر زنی باشد که مثلاً یکسال شوهرش با او نزدیکی نکرده بازهم باید عده نگه دارد چونکه اختلاط انساب علت عده نگه داشتن نیست بلکه حکمت آن است ، بنابراین ذکر مکاره دیگر برای صائم مثل احساس گرسنگی فقرا و احساس عطش یوم القیامه و امثال اینها علت برای صوم نمی باشند بلکه جزء حکمتهای صوم می باشند .

ص: 278

اما مسئله پنجم (مسئله5) : لا یبطل الصوم بإنفاذ الرمح أو السکین أو نحوهما بحیث یصل إلی الجوف و إن کان متعمدا ً. اگر کارد یا نیزه را بدنش داخل کند به طوری که به جوف برسد روزه را باطل نمی کند ، این در واقع همان وسعتی که سنی ها قائل شده اند و مادر مسئله قبل درباره آن بحث کردیم .

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الجماع کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الجماع

الثالث : الجماع و ان لم ینزل للذکر و الانثی ، قبلا او دبرا ، صغیرا کان او کبیرا ، حیا او میتا ، واطئا او موطوئا ، و کذا لو کان الموطوء بهیمه بل و کذا لو کانت هی الواطئه ، و یتحقق بادخال الحشفه او مقدارها من مقطوعها فلا یبطل بأقل من ذلک ، بل لو دخل بجملته ملتویا ولم یکن بمقدار الحشفه لم یبطل و إن کان لو انتشر کان بمقدارها .

بحث در مفطرات صوم بود ، صاحب عروه در اینجا مسئله را به نه صورت فرض کرده اند که در آنها جماع محقق می شود و موجب بطلان روزه می شوند ، البته هر کدام از این نه صورت به طور جداگانه نیاز به دلیل خاص دارند تا اینکه ببینیم به چه دلیلی موجب بطلان صوم می شوند ، اصل مطلب در قرآن مجید و در ضمن آیه 187 از سوره بقره بیان شده است : « أُحلًّ لکم لیله الصیام الرُّفث إلی نسائکم» یعنی در شب ماه رمضان آمیزش حلال می باشد که از این جا استفاده می شود که در روز آمیزش حرام است و جایز نمی باشد ، اصل این مطلب از ضروریات فقه ما و حتی بین تمام مسلمانان می باشد و همه جماع را یکی از مفطرات صوم ذکر کرده اند ، اما هر کدام از این نه صورت که در مسئله ذکر شد به طور جداگانه نیاز به دلیل دارند ، اولی جماع به صورت قبلاً می باشد که مسلماً اگر جماع قبلاً صورت بگیرد موجب بطلان صوم است . در اخبار ما احکام مترتب برچند موضوع شده که توجه بفرمائید بنده فهرست وار و دسته بندی شده آنها را عرض می کنم تا بعداً به مفاد آنها برسیم ، دسته اول اخباری هستند که در آنها حکم مترتب بر عنوان نساء شده یعنی در آنها گفته شده چیزهایی که روزه را باطل می کند طعام است و شراب است و نساء که خبر 1 از باب 1 از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 18 از جلد7 وسائل 20 جلدی واقع شده است به این مطلب اشاره دارد ، خبر این است :« محمدبن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید ، و باسناده عن محمدبن علی ابن محبوب ، عن یعقوب بن یزید ، و باسناده عن علی بن مهزیار جمیعاً عن ابن أبی عمیر عن حماد بن عثمان ، عن محمدبن مسلم قال : سمعت أبا جعفر(ع) یقول : لا یضر الصائم ما صنع إذا اجتنب ثلاث خصال : الطعام و الشراب ، والنساء و الارتماس فی الماء » . خوب قدر مسلم از جماع که در این روایت ذکر شده و طی در قبل می باشد که روشن است و بحثی در آن نداریم . دسته دوم اخباری هستند که در آنها حکم مترتب بر عنوان جماع شده است که خبر 1و2و3 از باب 4 از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 25 از جلد7 وسائل 20 جلدی واقع شده اند بر این مطلب دلالت دارند ، چون اخبار زیاد هستند ما همه آنها را نمی خوانیم چرا که بحث خیلی طولانی می شود و این بحث ها بیشتر در کتاب طهارت عروه در باب جنابت مطرح شده . دسته سوم اخباری هستند که در انها حکم مترتب بر عنوان نکاح شده است که خبر 3 از باب1 از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 19 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است بر این مطلب اشاره دارد ، البته نکاح به معنی وطی و آمیزش مراد است نه نکاح به معنی عقد . دسته چهارم اخباری هستند که در انها حکم مترتب بر عنوان اتیان اهل شده است که خبر 5و8و13 از باب 8 از ابواب ما یمسک عنه الصائم که در ص 28 از جلد7 وسائل 20 جلدی واقع شده اند بر این مطلب دلالت دارند . دسته پنجم اخباری هستند که در آنها حکم مترتب بر عنوان جنابت شده است که بسیار اخبار مهمی می باشند و خبر 1 و 2 از باب 13 از ابواب ما یمسک عنه الصائم که در ص 38 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده اند بر این مطلب دلالت دارند ، خبر اول این باب این خبر است ؛ « محمد بن علی بن الحسین باسناده عن ابن ابی نصر ، عن ابی سعید القماط ، أنه سئل ابو عبدالله(ع) عمن أجنب فی شهر رمضان فی اول اللیل فنام حتی أصبح قال : لا شیء علیه ، و ذلک أن جنابته کانت فی وقت حلال» یستفاد از این خبر که اگر جنابت در روز بود باعث بطلان بود . دسته ششم اخباری هستند که در آنها حکم مترتب بر عنوان وقوع علی الأهل شده است که خبر 3 از باب 8 از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 29 واقع شده است بر این مطلب دلالت دارد ، خبر این است ؛ « و عنه ، عن ابیه ، عن ابن ابی عمیر ، عن عبد الله بن سنان ، عن ابی عبدالله(ع) فی رجل وقع علی اهله فی شهر رمضان فلم یجد ما یتصدق به علی ستین مسکینا ، قال : یتصدق بقدر ما یطیق » خبر سنداً صحیح می باشد و یستفاد از این خبر که اگر کسی در روز ماه رمضان با اهل خودش جماع کند روزه اش باطل است و باید قضا کند و کفاره هم بدهد ، اما یک خبری وجود دارد که معارض با این خبر می باشد که خبر 3 از باب 12 از ابواب مایمسک عنه الصائم می باشد که در ص 481 از جلد اول وسائل 20 جلدی واقع شده است خبر این است :« و باسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن احمد بن محمد، عن بعض الکوفیین یرفعه إلی أبی عبدالله (ع) فی الرجل یأتی المرأه فی دبرها و هی صائمه ، قال : لا ینقض صومها و لیس علیها غسل» . صاحب وسائل بعد از ذکر این خبر از شیخ طوسی و دیگران نقل کرده که این خبر مورد عمل اصحاب نیست و صاحب جواهر هم این مطلب را بیان کرده است ، این ها عناوینی بود که احکام بر آنها مترتب شده بود که یک به یک آنها را بیان کردیم .

ص: 279

خوب حالا می رویم سراغ اقوال فقها ، آیت الله خوئی اعلی الله مقامه در مستند العروه می فرمایند که قدر مسلم از این روایات وطی در قبل می باشد اما استفاده از این اخبار برای اینکه اتیان اهل و نساء و جماع و لو دبراً باشد مشکل است برای اینکه آنچه که معمول و متعارف است وطی فی القبل می باشد بنابراین این روایات اطلاق ندارند و شامل وطی فی الدبر نمی شوند ، کلاً فقهای ما دو دسته هستند عده ای می گویند که روایات مطلق هستند و شامل وطی فی الدبر هم می شوند و عده ای هم می گویند که روایات اطلاق ندارند و شامل وطی فی الدبر نمی شوند ، (اشکال و پاسخ استاد) : در آیه :« نساؤکم حرث لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم» در کلمه أنی بحث می باشد که آیا به معنی زمان است یا اینکه به معنی موضع و محل می باشد ، که در اینجا أنی به معنی زمان می باشد یعنی هر زمانی که بخواهید و مراد از أنی کیف شئتم نیست یعنی کیفیت آمیزش مراد نیست و به نظر بنده استفاده وطی در دبر مشکل است و همچنین استفاده وطی در دبر از روایاتی که خواندیم هم مشکل است فلذا مسئله اختلافی می باشد .

اما یک روایتی درباره وطی در دبر داریم که خبر 1 از باب 12 می باشد که در ص481 از جلد 1 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است :« محمدبن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، عن ابن أبی عمیر ، عن حفص ابن سوقه ، عمًّن أخبره قال : سألت أبا عبدالله(ع) عن الرجل یأتی أهله من خلفها ؟ قال : هو أحدا المأتیین ، فیه الغسل» . این خبر هرچند سنداً عمّن أخبره بود اما مورد عمل فقهای ما می باشد و مراد از أحد المأتیین وطی در دبر می باشد بنابراین خبر دلالت دارد بر این که اگر کسی از دبر وطی کند مثل همان وطی در قبل است چون که هر کجا جنابت باشد روزه باطل می شود و در این روایت هم گفته شده فیه الغسل و معلوم می شود که جنب شده است .

ص: 280

آیت الله خوئی قائلند که وطی مرئه قبلاً و دبراً موجب بطلان صوم می شود اما غلام و بهیمه را ایشان قبول نمی کنند و می گویند ما دلیلی بر بطلان صوم در وطی غلام و بهیمه نداریم ، آقای خوئی بیشتر به کلام محقق در شرایع اتکا کرده است که محقق در آنجا گفته است :« یجب الإمساک عن کل مأکول و عن کل مشروب و عن الجماع فی القبل اجماعاً و فی دبر المرئه علی الأظهر و یسفد صوم المرئه و فی افساد الصوم بوطی الغلام و الدابه تردًّدّ » محقق در معتبر جلد2 وص653 هم همین مطلب را ذکر کرده بنابراین محقق هم در معتبر و هم در شرایع در افساد صوم بوطی غلام و دابه تردد دارد ، اما علامه در جلد1 از قواعد ص 372 گفته که وطی غلام و دابه صوم را باطل می کند و همچنین علامه در منتهی هم گفته است که صوم را باطل می کند و روایتی که بنده خواندم را در آنجا ذکر کرده است ، اما شیخ طوسی در خلاف جلد2 ص 190 فرموده اند : « إذا أدخل فی دبر امرئه أو غلام کان علیه القضاء و الکفاره و به قول الشافعی و قال ابو حنیفه علیه القضاء بلا کفاره » بعد ایشان می فرمایند که دلیل ما بر این مطلب قول پیامبر(ص) است که فرموده اند : « من عمل عمل قوم لوط فاقتلوه » و هر کجا موجب حد است موجب جنابت هم است و هر کجا که جنابت باشد روزه را باطل می کند ، بعد شیخ طوسی در جلد2 خلاف مسئله 42 ص 191 می فرماید :« إذا أتی بهیمه فأمنی کان علیه القضاء و الکفاره فان أولج و لم ینزل فلیس لاصحابنا فیه نص ، ولکن یقتضی المذهب أن علیه القضاء ، لأنه لا خلاف فیه ، وقال أبوحنیفه لاحد و لاغسل و لاکفاره و قال الشافعی وأصحابه فیها قولان ، و دلیلنا إذا أمنی علیه الکفاره » و وقتی هم که إمنا نکند باز مقتضی مذهب ما این است که روزه اش باطل می باشد بالاخره درباره بهیمه و غلام در بحث جنابت از کتاب طهاره عروه بحث مفصلی شده و ثابت شده که وطی بهیمه و غلام غسل دارد و هر کجا غسل دارد جنابت است و هرکجا جنابت است روزه باطل می شود که در این هیچ بحثی نیست اما ایشان در اینجا یک بحثی را مطرح کرده اند و گفته اند :« و یتحقق بادخال الحفشه أو مقدارها من مقطوعها بأقل من ذلک» خوب حالا می خواهیم ببینیم دلیل ایشان در اینجا چیست؟ دلیل این مطلب روایاتی هستند که در جلد اول وسائل و در باب 6 از ابواب جنابت ص 469 واقع شده اند ، چند خبر در اینجا وجود دارد ، خبر دوم باب را که صحیحه می باشد می خوانیم : « و عن عده من اصحابنا ، عن احمدبن محمد بن عیسی ، عن محمدبن اسماعیل یعنی ابن بزیع قال : سئلت الرضا(ع) عن الرجل یجامع المرئه قریبا من الفرج فال ینزلان متی یجب الغسل ؟ قال : اذا وقع الختان علی الختان فقد وجب الغسل ، البکر و غیر البکر» ، چند روایت مضمونشان همین است و در آنها گفته شده إلتتقاء ختانان و بعد سؤال شده که إلتقاء ختانان چطور حاصل می شود؟ گفته شده به این حاصل می شود که حشفه غائب شود .

ص: 281

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الجماع کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الجماع

در شأن نزول آیه 187 ازسوره بقره : « احل لکم لیله الصیام الرفث الی نسائکم.... الی آخره » نوشته اند که در ابتدا مسلمانان باید در شب و روز ماه رمضان از جماع خودداری می کردند ولکن بعدا معلوم شد که بعضی از جوانها که نمی توانستند یک ماه تحمل کنند مخفیانه و در شبها مرتکب جماع می شدند ، سپس خداوند متعال لطف فرمود و شبها را استثناء کرد و گفت که در شب ماه رمضان جماع اشکالی ندارد ، یستفاد از این آیه که جماع در شب اشکالی ندارد ولی در روز ماه رمضان روزه را باطل می کند .

دیروز درباره کلمه ای که در این آیه شریفه آمده است از بنده سوال شد : « وابتغوا ما کتب الله » : طلب کنید آنچه را که خداوند برای شما مقدر کرده و نوشته است ، دو احتمال در اینجا وجود دارد یکی اینکه خداوند مقدر کرده که شما دارای عفت باشید و در نتیجه ارتباط با همسر عفت شما محفوظ بماند ، احتمال دوم احتمال مرحوم استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله طباطبایی می باشد که ایشان در اینجا می فرمایند ؛ مراد از ما کتب الله لکم طلب ولد می باشد ، یعنی در نتیجه مباشرت با همسران خودتان خداوند مقدر کرده است که نسلتان افزایش پیدا کند و شما صاحب فرزند شوید .

ص: 282

بحث ما در این بود که جماع که مبطل روزه است اقسامی دارد و عرض کردیم دلیل این مطلب هم اخبار فراوانی است که در این رابطه داریم ، البته تعابیر زیادی هم در این روایات بکار رفته است مثلا تعبیر به نساء و جماع و اتیان اهل و نکاح و از این قبیل تعابیر ذکر شده است ، بعد عرض کردیم که فقهای ما در اینجا دو فرقه شده اند ؛ عده ای گفته اند که این روایات اطلاق دارند و شامل تمام اقسامی که برای وطی فرض کردیم می شوند و عده ای هم گفته اند که این روایات اطلاق ندارند و منصرف در آنچه که متعارف است می باشند و متعارف هم وطی نساء قبلا می باشد و معانی دیگر را باید دنبال دلیلش بگردیم ، ما درباره وطی در دبر روایتی ذکر کردیم که در آن گفته شده بود ؛ أحد المأتیین که شامل وطی در دبر هم می شد ، اما درباره بهیمه و غلام چه باید بگوییم ؟ آیت الله خوئی اعلی الله مقامه در مستند العروه می گویند که دلیلی بر بطلان روزه به خاطر وطی بهیمه و غلام نداریم و تمامی روایاتی که در این زمینه وجود دارند درباره انسان آن هم از نوع زن می باشد و دیگر شامل بهیمه و غلام نمی شوند . عده ای مانند صاحب ریاض و مسالک و حتی شیخ در خلاف تمسک به اجماع کرده اند و کفته اند ؛ دلیلنا اجماع الفرقه و اخبارهم یعنی می خواهند مسئله را با اجماع درست کنند ، به نظر بنده در بعضی از روایات یک کلمه ای وجود دارد که اگر آن را در نظر بگیریم مسئله حل می شود و آن کلمه نکاح است یعنی در چند روایت که می خوانیم کلمه نکاح ذکر شده است آن هم نکاح با الف و لام (النکاح) نه مثلاً نکاح المرئه و... ، نکاح لغتاً یعنی وطی و اینکه ماعقد نکاح می کوئیم این یک اصطلاح مستحدثی می باشد ، در چند خبر فقط نکاح را از مفطرات حساب کرده و نکاح هم به معنی وطی می باشد و دیگر فرقی نمی کند که وطی انسان باشد یا حیوان که این چند خبر را خواهیم خواند و بنده در اینجا نوشته ام که :« و لفظ العام الذی یشمل انواع الجماع هو لفظ النکاح » .

ص: 283

خوب اولین روایت خبر 3 از باب 1 از ابواب مایمسک عنه الصائم می باشد که در ص19 از جلد7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « علی بن الحسین المرتضی فی رساله المحکم والمتشابه نقلا من تفسیر النعمانی باسناده الآتی عن علی (ع) قال : و اما حدود الصوم فأربعه حدود : اولها اجتناب الأکل و الشرب ؛ و الثانی اجتناب النکاح و الثالث اجتناب القیء متعمداً، و الرابع اجتناب الاغتماس فی الماء و ما یتصل بها و ما یجری مجراها و السنن کلها » . ملاحظه می کنید که در اینجا لفظ نکاح را با الف ولام (النکاح) ذکر کرده و نکاح هم به معنی وطی می باشد پس یشمل کلما یصدق علیه الوطی اعم از اینکه با زن باشد یا بامرد یا با بهیمه و قبلاً باشد یا دبرا ً. دوم اینکه در کتاب اطعمه و اشربه آمده است که اگر کسی حیوانی را وطی کرد آن حیوان حرام می شود ، خبر 3 از باب 30 از ابواب اطعمه و اشربه که در ص 358 از جلد 16 وسائل 20 جلدی واقع شده است بر این مطلب دلالت دارد ، خبر این است : « و عن عده من أصحابنا ، عن سهل بن زیاد ، عن محمدبن الحسن بن شمون ، عن عبدالله بن عبد الرحمن ، عن مسمع ، عن أبی عبدالله(ع) : أن امیرالمؤمنین(ع) سئل عن البهیمه التی تنکح؟ قال : حرام لحمها و لبنها » . محمدبن الحسن بن شمون توثیق نشده ولی خبر مورد عمل فقهاء ما می باشد ، همانطور که می بینید کلمه نکاح در این روایت به معنی وطی به کار برده شده است . سوم خبر 1 از باب 22 از ابواب مایمسک عنه الصائم می باشد که درص 48 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « محمدبن الحسن باسناده عن محمدبن الحسن الصفار، عن محمدبن عیسی ، عن سلیمان بن جعفرحفص المروزی قال : سمعته یقول : إذا تمضمض الصائم فی شهر رمضان أو استنشق متعمداً أو شم رائحه غلیظه أو کنس بیتاً فدخل فی انفه و حلقه غبار فعلیه صوم شهرین متتابعین ، فان ذلک مفطر مثل الأکل و الشرب و النکاح » . شاهد ما جمله ای است که در ذیل روایت آمده است که نکاح را به معنی وطی گرفته است حالا وطی به هر شکلی که می خواهد باشد . چهارم خبر 4 از باب 35 از ابواب مایمسک عنه الصائم می باشد که در ص 73 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است ، خبر این است : « و فی العلل عن علی بن ابراهیم ، عن القاسم بن محمد ، عن حمدان بن الحسین ، عن الحسین بن الولید ، عن عمر بن یزید قال : قلت لابی عبدالله(ع) : لایّ عله لایفطر الاحتلام الصائم و النکاح یفطر الصائم ؟ قال : لان النکاح فعله ، والاحتلام مفعول به» . یستفاد از این خبر که نکاح موجب بطلان صوم است و نکاح به معنی وطی است و وطی هم به هر صورتی و با هر کسی که می خواهد باشد فرقی ندارد ، بنابراین بنده از این چهار خبر که عرض کردم از لفظ نکاح وطی با انواع مختلف و با اشخاص مختلف را استفاده کردم ، و در اینجا نوشته ام : « فالازم علی الصائم حینئذٍ هو ترک النکاح امرئه کانت أو غلاماً أو بهیمه ، قبلاً کانت أو دبراً و صغیراً کانت أو کبیراً و میتاً کانت أو حیاً لأن کل هذه الامور یؤد من النکاح ، بل لو جامعت المرئه البهائم یؤد أیضاً من النکاح و توهم عدم صحه استناد النکاح إلی المرئه یدفعه الکتاب العزیر حیث قال : فإن طلقّها فلا تحل لها من بعد حتی تنکح زوجاً غیره » .

ص: 284

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الجماع کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الجماع

الثالث : و یتحقق بادخال الحشفه او مقدارها من مقطوعها فلا یبطل بأقل من ذلک ، بل لو دخل بجملته ملتویا ولم یکن بمقدار الحشفه لم یبطل و إن کان لو انتشر کان بمقدارها .

بحث درباره سومین از مفطرات صوم یعنی جماع بود ، تعبیرات روایات در این موضوع متفاوت بود که عرض شد ، اگر شارع معین نکرده بود و ما بودیم و اهل عرف می گفتیم جماع چیزی است که یصدق علیه الدخول و یصدق علیه الاجماع و النکاح و اتیان الاهل و از این قبیل تعبیرات که داشتیم و ذکرش گذشت اما شارع مقدس در اینجا حدی مشخص کرده که ما باید به آن توجه کنیم آن حد این است که باید دخول حشفه محقق شود و در عروه هم بعد از ذکر اقسامی که عرض شد گفته شده ؛ و یتحقق بادخال الحشفه : یعنی تحقق جماع به ادخال حشفه می باشد .

روایاتی که مبین حد جماع هستند در باب6 از ابواب الجنابه که در ص496 از جلد 1 وسائل 20 جلدی واقع شده است بیان شده اند مثلا خبر اول باب این است : « محمدبن یعقوب ، عن محمدبن یحیی ، عن محمدبن الحسین ، عن صفوان بن یحیی ، عن العلاء بن رزین ، عن محمدبن مسلم ، عن احدهما(ع) قال : سألته متی یجب الغسل علی الرجل و المرأه ؟ فقال : إذا أدخله فقد وجب الغسل و المهر و الرجم » . همانطور که می بینید در این خبر دخول به عنوان حد جماع ذکر شده است .

ص: 285

خبر دوم از باب این خبر است : « و عن عده من اصحابنا ، عن احمدبن محمد بن عیسی ، عن محمدبن اسماعیل یعنی ابن بزیع قال : سئلت الرضا(ع) عن الرجل یجامع المرئه قریبا من الفرج فال ینزلان متی یجب الغسل ؟ قال : اذا وقع الختان علی الختان فقد وجب الغسل ، البکر و غیر البکر » . این خبر با صراحت دلالت بر این دارد که وقتی غسل واجب می شود و جنابت محقق می شود که التقاء ختانین رخ دهد و التقاء ختانین هم در جایی هست که حشفه غائب شود .

در خبر سوم از این باب هم گفته شده : « اذا وقع الختان علی الختان فقد وجب الغسل ، البکر و غیر البکر » .

در خبر چهارم هم گفته شده : « اذا مسّ الختان الختان فقد وجب الغسل » . بنابراین روایات باب دلالت بر التقاء ختانین دارند و التقاء ختانین هم در جایی می باشد که حشفه غائب شود .

شیخ طوسی در جلد اول مبسوط ص50 یک سری ریزه کاریها را درباره جماع مطرح کرده که گفتنش مشکل است و انشاء الله شما مراجعه می کنید و مطالعه می کنید ، خلاصه باید عرض کنم که ایشان می فرمایند مرئه دو مجری دارد یکی مجرای حیض می باشد که ذکر در آنجا داخل می شود ، بالاتر از آن مجرای ادرار قرار دارد که ختان در بالای آن قرار گرفته است بعد ایشان می فرمایند که هیچوقت آلت رجولیت با ختان تماس پیدا نمی کند زیرا فاصله ای در بینشان وجود دارد اما در برابر هم واقع می شوند ، خلاصه وقتی که موضع ختان مرد در حالت محاذی با موضع ختان زن قرار بگیرد به این التقاء ختانین می گویند بنابراین غیبوبت حشفه در آن محل خاص موجب جنابت و غسل می شود .

ص: 286

اما بحث دیگری که در اینجا وجود دارد درباره کسی است که حشفه او قطع شده است ، در اینجا اگر مقدار حشفه نسبت به کسی که مقطوع الحشفه می باشد در آن محل خاص غائب شود جماع صورت گرفته و روزه اش باطل می شود ، حال اگر گسی که مقطوع الحشفه می باشد کمتر از مقدار حشفه را داخل کند جنب نمی شود و غسل هم بر او واجب نیست ، ظاهرا صاحب عروه مسئله در اینجا اینطور فرض کرده اند که دو قول در بین فقهای ما وجود دارد ؛ اول اینکه در مقطوع الحشفه روایات حد را معین می کنند و ما باید طبق آنها مقطوع الحشفه را با فرض وجود حشفه در نظر بگیریم مثل کسی که به یک آب کری می رسد ولی دستش قطع شده و نمی تواند وجب بگیرد خوب در اینجا باید کسانی را که دست دارند و می توانند وجب کنند را فرض کند و بعد ببیند که با فرض وجود دست و وجب آب چه مقدار باشد کر می شود ، قول دوم قول بعضی از محشین من جمله حضرت امام رضوان الله علیه می باشد که فرموده اند در مقطوع الحشفه به عرف مراجعه می شود و عرف مشخص می کند که آیا این شخص دخول کرده یا نه و ما نباید بگوئیم که اگر این شخص حشفه داشت و یا کسانی که دارند چه اندازه است تا ببینیم که آیا دخول صورت گرفته است یا نه ، بعد در ادامه صاحب عروه می فرمایند اگر شخصی که حشفه ندارد تمام آلت خود را که به اندازه حشفه نیست داخل کند در این صورت جنب نشده و روزه اش هم باطل نشده است زیرا میزان دخول به مقدار حشفه بود و در اینجا هم مفروض این است که آلتش در یک حالتی است که تمام آن به مقدار حشفه نمی باشد هرچند که اگر همین آلت بعدا انتشار پیدا کند و به حالت نعوذ در بیاید به مقدار حشفه خواهد شد ولی فعلا که آلتش جمع شده و کمتر از حشفه می باشد اگر داخل شود موجب بطلان روزه نخواهد شد .

ص: 287

خوب حالا می رویم سراغ فروعات بحث جماع (مسئله 6) : لا فرق فی البطلان بالجماع بین صوره قصد الانزال به و عدمه .

جماع به چند صورت تصور می شود گاهی جماع همراه با قصد انزال می باشد یعنی هم قصد جماع و هم قصد انزال را کرده است ، در اینجا ولو اینکه عمل جماع را انجام ندهد طبق نظر صاحب عروه روزه اش باطل می شود ، در واقع همان بحث قبلی که درباره نیت قطع و

قاطع مطرح بود پیش می آید ، در بحث نیت قطع و قاطع سه قول وجود داشت ؛ یکی قول حضرت امام رضوان الله علیه و صاحب جواهر بود که قائل به تفصیل شده بودند و گفته بودند که نیت قطع باعث بطلان صوم می شود ولی نیت قاطع روزه را باطل نمی کند ، بعضی ها مثل آقای خوئی قائل بودند که هم نیت قطع و هم نیت قاطع موجب بطلان صوم می شود و بعضی ها هم قائل بودند که هیچکدام از ایندو باعث بطلان صوم نمی شوند زیرا مفطرات صوم به طور مشخص در روایات ما ذکر شده اند و هیچ ذکری از نیت قطع و قاطع در آنها نشده است فلذا مبطل صوم نمی باشند که نظر بنده هم همین بود .

قبلا عرض کردیم بستگی دارد به اینکه ما صوم را چگونه تعریف کنیم ، اگر بگوئیم صوم آن است که با نیت صوم عزم بر ترک و امساک مفطرات از طلوع فجر تا غروب آفتاب داشته باشیم ، یعنی خود عزم در اینجا موضوعیت دارد فلذا هر موقع که این عزم بهم بخورد روزه باطل می شود چه با نیت قطع و چه با نیت قاطع که آیت الله خوئی هم روزه را همین طور معنی می کردند ، اما اگر بگوئیم روزه آن است که انسان ترک مفطرات را کند یعنی مفطراتی که در روایت ما به طور خاص ذکرشده اند را ترک کند دیگر در اینجا نیت قطع و قاطع روزه را باطل نمی کند مثلاً فرض کنید که شخصی یک ساعت به غروب خیلی گرسنه شد و گفت می خواهم روزه ام را بخورم ولی شما به او گفتید تا حالا که گرفتی این یک ساعت را هم صبر کن و او هم گوش داد و صبر کرد در اینجا طبق نظر ما روزه اش باطل نیست زیرا چیزی نخورده بنابراین قصد جماع به چند صورت تصور می شود ؛ گاهی قصد جماع کرده بدون انزال و گاهی قصد جماع مع الانزال کرده که در اینجا طبق مبنای ما اگر جماع کرد خوب قطعاً روزه اش باطل است ولی اگر قصد جماع را کرد چه با انزال و چه بدون انزال ولی مرتکب نشد روزه اش باطل نیست ولی صاحب عروه می فرمایند که مجرد قصد جماع مع الانزال یا بدون انزال روزه را باطل می کند .

ص: 288

(مسئله 7) : لایبطل الصوم بالإیلاج فی غیر أحد الفرجین بلا إنزال إلا إذا کان قاصداً له فإنه یبطل و إن لم ینزل من حیث إنه نوی المفطر .

اگر شخصی ادخال کرد به غیر أحد الفرجین مثلاً تفخیذ کرد و انزال هم نکرد روزه اش باطل نمی شود مگر اینکه انزال را قصد کند که در این صورت طبق مبنای ایشان روزه اش باطل می شود اگر چه انزال هم نکرده باشد زیرا نیت مفطری را کرده که مبطل صوم می باشد اما به زعم بنده نیت مفطر روزه را باطل نمی کند و تا وقتی که مرتکب مفطری نشده روزه اش باطل نمی شود .

( مسئله 8) : لا یضرًّ إدخال الاصبع و نحوه لابقصد الانزال . خوب این فرع کاملاً روشن است و نیازی به توضیح ندارد .

(مسئله 9) : لایبطل الصوم بالجماع إذا کان نائماً أو کان مکرهاً بحیث خرج عن اختیاره کما لایضرًّ إذا کان سهوا ً.

ایشان می فرمایند که در سه صورت جماع روزه را باطل نمی کند ؛ اول اینکه اگر در خواب این کار را انجام داد و وقتی بیدار شد این کار را قطع کرد اشکالی ندارد زیرا آنچه که صوم را باطل می کند جنابت عن اختیارٍ و عن عمدٍ می باشد ، صورت دوم اینکه اگر شخص مکره باشد و هیچ اختیاری نداشته باشد روزه اش باطل نمی شود ، مکره دو جور تصور می شود ؛ اول اینکه مجبور شده و هیچ اختیاری نداشته باشد مثلاً فرض کنید که کسی دست و پای او را بسته و آلت رجولیتش را داخل در فرج شخص دیگری کرده که در اینجا جبر محض است و هیچ اختیاری از خودش ندارد و در اینجا روزه اش باطل نمی شود ، دوم اینکه به او بگویند اگر این کار را نکنی تو را می کشیم بعد شخص اختیاراً این را انجام دهد ، در اینجا مرتکب معصیت نشده است ولی روزه اش باطل شده است پس کلام ایشان محمول بر جایی است که از خودش هیچ اختیاری نداشته باشد ، صورت سوم اینکه اگر شخصی فراموش کرد که صائم است و جماع کرد روزه اش باطل نمی شود بنابراین سه صورتی که جماع روزه را باطل نمی کند معلوم شد .

ص: 289

( اشکال و پاسخ استاد ) : بعضی از احکام تکلیفیه و بعضی دیگر وضعیه می باشند ، احکام وضعیه را اکراه از بین نمی برد ولی احکام تکلیفیه را اکراه از بین می برد فلذا در اینجا اگر مکره شد حرمت جماع که حکم تکلیفی است از بین می رود ولی حکم وضعی آن یعنی جنابت که در جایی است که فرجی در فرجی داخل شود از بین نمی رود .

اخبار مربوط به نسیان در صوم در باب 9 از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 33 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است بیان شده است مثلاً خبر دوم باب این است : « و باسناده عن عمار بن موسی أنه سأل أباعبدالله(ع) عن الرجل ینسی و هو صائم فجامع أهله ، فقال : یغتسل ولاشئ علیه » . یغتسل که در روایت آمده همان حکم وضعی است و اما لاشئ علیه زیرا آن چیزی که روزه را باطل می کند جنابت عن عمدٍ و عن اختیارٍ می باشد بنابراین از این روایات استفاده می شود که در جایی که نسیان باشد صوم باطل نمی شود .

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الجماع کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الجماع

(مسئله 10) : لو قصد التفخیذ مثلا فدخل فی احد الفرجین لم یبطل و لو قصد الادخال فی احدهما فلم یتحقق کان مبطلا من حیث إنه نوی المفطر .

ص: 290

اگر شخصی قصد تفخیذ داشته باشد و اشتباها دخولی صورت بگیرد روزه اش باطل نمی شود زیرا دخول و جماعی باعث بطلان صوم می شود که با قصد و عمدا صورت بگیرد ، اما اگر قصد دخول کند ولی دخول صورت نگیرد طبق مبنای صاحب عروه روزه اش باطل می شود زیرا در اینجا مفطری را قصد کرده و همانطور که قبلا گفتیم ایشان هم قصد قطع و هم قصد قاطع را مبطل صوم می داند .

(مسئله 11) : اذا دخل الرجل بالخنثی قبلا لم یبطل صومه و لا صومها و کذا لو دخل الخنثی بالانثی و لو دبرا ، اما لو وطیء الخنثی دبرا بطل صومهما و لو دخل الرجل بالخنثی و دخلت الخنثی بالانثی بطل صوم الخنثی دونهما ، و لو وطئت کل من الخنثیین الاخری لم یبطل صومهما .

مسئله خنثی در بسیاری از جاهای فقه ما مطرح شده است و همچنین در اصول ما هم مطرح شده است زیرا گاهی شک در مکلف به است و گاهی شک در مکلف است و در رسائل و کفایه اقسام شک را اولا به شک در تکلیف و ثانیا شک در مکلف به و ثالثا شک در خود مکلف مثل خنثی که معلوم نیست مکلف مرد است یا مکلف زن تقسیم کرده اند ، پس در بسیاری از جاهای فقه بحث مکلف که آیا مرد است یا زن مطرح می شود و احکام خاصی مترتب بر آن می شود البته بحث مبتنی بر این است که ما خنثی را طبیعت ثالثه ندانیم به این معنی که انسان سه قسم ندارد بلکه یا زن است و یا مرد و در واقع خنثی هم یا زن است و یا مرد منتهی بر ما امر مشتبه شده است و نمی دانیم که آیا مرد است که تکلیف مرد را داشته باشد و یا اینکه زن است که تکالیف زن را داشته باشد ، خلاصه صاحب عروه در مسئله 11 می فرمایند که اگر رجل به قبل خنثی دخول کند نه روزه رجل و نه روزه خنثی هیچکدام باطل نمی شود زیرا خنثی هم فرج مرئه را دارد و هم آلت رجولیت دارد که اگر واقعاً مرد باشد در واقع یک شکاف و سوراخ اضافی در بدنش قرار دارد خوب حالا اگر مردی در قبل خنثی دخول کند و بعد شک کند که آیا وطی و جماع محقق شده یانه در این صورت اگر آن خنثی واقعاً زن باشد جماع محقق شده ولی اگر آن خنثی واقعاً مرد باشد قبل او فقط یک شکاف و سوراخ اضافی در بدنش می باشد و داخل کردن آلت رجولیت در یک شکاف باعث جنابت و بطلان روزه نمی شود و اگر در اینجا شک هم کنیم اصل عدم تحقق مفطر می باشد .

ص: 291

خوب حالا اگر خنثی به انثی قبلاً یا دبراً دخول کند بازهم روزه هیچکدام از آنها باطل نمی شود زیرا هرچند که خنثی آلت رجولیتش را به آن زن داخل کرده ولی امکان دارد که آن خنثی زن باشد که اگر واقعاً آن خنثی زن باشد یک گوشت اضافی را در قبل یا دبر آن زن داخل کرده و با ادخال یک تکه گوشت اضافه روزه باطل نمی شود . حالا اگر رجل خنثی را دبراً وطی کند روزه هر دوی آنها باطل می شود زیرا واطی رجل است و آلت رجولیتش را داخل در دبر خنثی کرده پس وطی صورت گرفته . حالا اگر رجل دخول به خنثی کند قبلاً و خنثی هم دخول به انثی کند قبلاً در این صورت روزه خنثی باطل می شود ولی روزه رجل و انثی باطل نمی شود زیرا آن مرد به قبل خنثی که معلوم نیست زن است تا قبلش فرج باشد و یا مرد است که قبلش یک شکافی باشد دخول کرده فلذا این مرد جنب نشده است و از طرفی هم خنثی آلت رجولیتش را به قبل انثی داخل کرده و آن انثی شک دارد و نمی داند این خنثی که آلتش را داخل کرد آیا مرد است که آلت ذکوریت باشد یا زن است که یک گوشت اضافی باشد و اگر یک گوشت اضافی به قبل زن داخل شود روزه اش باطل نمی شود ، بنابراین نه روزه مرد باطل است و نه روزه زن اما خود خنثی به خاطر اینکه هر دو آلتش را به کار رفته روزه اش باطل است ، به عبارت دیگر خنثی بالاخره یا مرد است و یا زن فلذا علم اجمالی حاصل می کنیم به اینکه خنثی جنب شده است زیرا هر دو آلتش به کار رفته که در این صورت اگر مرد باشد که خوب وطی کرده و اگر زن باشد وطی بر او واقع شده است . حالا اگر یک شخص خنثی به خنثای دیگر دخول کرد روزه هر دوی آنها صحیح است و باطل نمی شود زیرا معلوم نیست که آیا آن خنثی که دخول کرده مرد بوده تا با آلت رجولیتش دخول کرده باشد یا اینکه زن بوده که در این صورت یک گوشت اضافی را داخل به خنثای دیگر کرده است .

ص: 292

صاحب عروه در بحث غسل جنابت فرموده اند : « والوطی فی دبر الخنثی موجب للجنابه دون قبلها إلا مع الانزال فیجب الغسل علیه دونها إلا أن تنزل هی أیضاً ، و لو أدخلت الخنثی فی الرجل أو الانثی مع عدم الانزال لایجب الغسل علی الواطئ و لا علی الموطوء ، و إذا أدخل الرجل بالخنثی و الخنثی بالانثی وجب الغسل علی الخنثی دون الرجل و الانثی» . این عبارت صاحب عروه در بحث جنابت مرتبط با بحث ما بود فلذا آن را خواندیم .

(مسئله 12) : إذا جامع نسیاناً أو من غیر اختیار ثم تذکر أو ارتفع الجبر وجب الاخراج فوراً فإن تراخی بطل صومه .

اگر شخصی روزه بود و فراموش کرد که روزه است و نسیاناً جماع کرد و یا اینکه مجبور به جماع شد هر موقع که نسیانش از بین رفت و متوجه شد و یا اینکه جبرش مرتفع شد واجب است که فوراً از حالت جماع خارج شود و اگر تأخیر کند روزه اش باطل می شود زیرا دیگر مجبور و ناسی نیست و همانطور که جماع حدوثاً موجب بطلان صوم است بقائاً هم باعث بطلان صوم می شود و در اینجا هم فرض بر این است که بقائاً اختیار بر جماع داشته است .

(مسئله 13 ) : إذا شک فی الدخول أو شک فی بلوغ مقدار الحشفه لم یبطل صومه .

اگر شک کرد که دخول صورت گرفته یا نه و یا اینکه شک کرد که به مقدار حشفه داخل شده یا نه روزه اش باطل نمی باشد زیرا هر موقع که شک کند اصل عدم دخول و اصل عدم بلوغ به حد حشفه می باشد ، خوب مسائل مربوط به جماع که سومین از مفطرات بود با توفیق پروزدگار تمام شد .

ص: 293

الرابع : من المفطرات الاستمناء ، أی انزال المنی متعمدا بملامسه أو قبله أو تفخیذ أو تصویر صوره الواقعه أو تخیّل صوره امرأه أو نحو ذلک من الافعال التی یقصد بها حصوله ، فانه مبطل للصوم بجمیع افراده ، و اما لو لم یکن قاصدا للانزال و سبقه المنی من دون ایجاد شیء مّما یقتضیه لم یکن علیه شیء .

چهارم از مفطرات استمناء می باشد ، استمناء یعنی انزال منی متعمداً و از باب استفعال می باشد که نوعاً به معنی طلب بکار می رود و در اینجا یعنی اینکه انسان خودش طلب کند که منی از او خارج شود حالا به هر وسیله ای که باشد فرقی نمی کند پس هر کاری را که وسیله برای انزال منی باشد نباید انجام دهد اما اگر قصد انزال نداشته باشد ولی سبقه المنی روزه اش باطل نمی شود .

روایاتی که مربوط به استمناء می باشند در باب 4 از ابواب مایمسک عنه الصائم واقع شده اند که از ص 24 از جلد 7 وسائل 20 جلدی آغاز می شوند ، خبر اول باب این است : « محمدبن یعقوب ، عن محمدبن یحیی ، عن محمدبن الحسین ، عن صفوان ، عن عبد الرحمن بن الحجاج قال : سألت اباعبدالله(ع) عن الرجل یعبث باهله فی شهر رمضان حتی یمنی ، قال : علیه من الکفاره مثل ما علی الذی یجامع » . مردی با اهل خودش یبعث یعنی بازی می کند تا اینکه یمنی یعنی انزال منی می کند ، ظاهر خبر این است که عن قصدٍ این کار را انجام داده یعنی هر فعلی ظهور در این دارد که عن قصدٍ و عن اختیارٍ واقع شده است .

ص: 294

خبر دوم باب این خبر است : « و عن علی بن ابراهیم ، عن ابیه ، عن ابن ابی عمیر ، عن حفص بن سوقه عمن ذکره ، عن ابی عبدالله(ع) فی الرجل یلاعب اهله أو جاریته و هو فی قضاء شهر رمضان فیسبقه الماء فینزل ، قال : علیه من الکفاره مثل ما علی الذی جامع فی شهر رمضان » . اگر چه در این خبر گفته شده که در قضای روزه رمضان این کار را کرده ولی فرقی ندارد و روزه اش باطل است .

خبر سوم باب این خبر است : « و باسناده عن موسی بن القاسم ، عن صفوان ، والحسن بن محبوب ، عن عبد الرحمن بن الحجاج ، عن ابی عبدالله(ع) قال : سألته عن رجل یعبث بإمرأته حتی یمنی و هو محرم من غیر جماع أو یفعل ذلک فی شهر رمضان ، فقال(ع) : علیهما جمیعا الکفاره مثل ما علی الذی یجامع » . این روایت هم دلالت بر مسئله مانحن فیه دارد .

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

فی المفطرات – الاستمناء کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الاستمناء

الرابع : من المفطرات الاستمناء ، أی انزال المنی متعمدا بملامسه أو قبله أو تفخیذ أو تصویر صوره الواقعه أو تخیّل صوره امرأه أو نحو ذلک من الافعال التی یقصد بها حصوله ، فانه مبطل للصوم بجمیع افراده ، و اما لو لم یکن قاصدا للانزال و سبقه المنی من دون ایجاد شیء مّما یقتضیه لم یکن علیه شیء .

ص: 295

در آخر کتاب حدود که در جلد 18 وسائل 20 جلدی واقع شده است صاحب وسائل برای چیزهایی که حد معینی ندارند مثل استمناء و وطی بهائم و امثال اینها یک بابی معین کرده است که باب تعزیر می باشد و در آنجا روایاتی درباره بحث ما که در مورد استمناء می باشد ذکر کرده است که باید به آنها توجه کنیم ، باب مذکور باب 3 از ابواب نکاح البهائم و الأموات و الاستمناء می باشد و خبر اول باب که در ص 574 از جلد 18 وسائل 20 جلدی واقع شده است این خبر می باشد ؛ محمدبن الحسن باسناده عن محمدبن یحیی اشعری قمی ؛ که از محدثین بزرگ می باشد ، عن احمدبن محمدبن ابی نصر بزنطی ، عن محمدبن سنان ؛ که محل بحث است ولی ما او را ثقه می دانیم و در کتاب الفوائد الرجالیه که متعلق به بحر العلوم است وثاقت او ثابت شده است ، عن طلعه بن زید ؛ که شیعه امامیه نیست بلکه عامی المذهب است و بعضی ها گفته اند که زیدیه می باشد ولی آیت الله خوئی در جلد 9 معجم الرجال دارد که ایشان هر چند که عامی است ولی از نجاشی نقل شده که له کتاب معتمد ، بعضی از روات عامی بوده اند ولی با ائمه (ع) ارتباط داشته اند و کتابهایشان مورد اعتماد فقهای ما بوده ، عن أبی عبدالله(ع) أنَّ امیرالمؤمنین (ع) اُتی برجل عبث بذکره ، فضرب یده حتی احمُّرت ، ثم زوّجه من بیت المال . این خبر هم به مطلب مانحن فیه اشاره دارد و هم به این مطلب اشاره دارد که حاکم شرع به عنوان زعیم مسلمانان وظیفه ای در مورد مجردین دارد یعنی وظیفه دارد که وسائل ازدواج جوانان بالأخص چنین افرادی را از بیت المال فراهم کند . خبر دوم از این باب هم بر همین مطلب دلالت دارد .

ص: 296

اما در مورد خبر سوم باشد عرض کنیم که سنی ها استمناء را مبطل صوم نمی دانند و شاید حرام هم ندانند ، در بحث صوم بعضی از روایات هستند که می گویند این کار اشکالی ندارد و روزه را باطل نمی کند فلذا سید مرتضی در کتاب الانتصار دارد که از جمله متفردات امامیه این است که ما امامیه استمناء را مبطل صوم می دانیم ولی سنی ها آن را مبطل صوم نمی دانند فلذا شاید خبر سوم از همان اخبار باشد.

اما خبر چهارم باب که خبر مهمی می باشد این خبر است : « احمدبن محمدبن عیسی فی نوادره عن ابیه ، قال : سئل الصادق(ع) : عن الخضخضه ؟ فقال : إثم عظیم قد نهی الله عنه فی کتابه ، و فاعله کناکح نفسه ، ولو علمت بما یفعله ما أکلت معه ، فقال السائل : فبین لی یابن رسول الله من کتاب الله فیه قال : قول الله : (فمن ابتغی وراء ذلک فألائک هم العادون) و هو مما وراء ذلک ، فقال الرجل : أیّما اکبر ؟ الزنا؟ أو هی؟ فقال : هو ذنب عظیم ، قد قال القائل بعض الذنب أهون من بعض والذنوب کلها عظیم عندالله لانها معاصی و أن الله لا یحب من العباد العصیان ، وقد نهانا الله عن ذلک لانها من عمل الشیطان ، و قد قال : لا تعبدوا الشیطان (إن الشیطان لکم عدوّ فاتخذوه عدوّا إنما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر) » . این روایت از این جهت مهم است که امام صادق (ع) در آن طریق استنباط را به ما یاد می دهد و در آن علاوه بر اینکه خود حضرت از عمل استمناء نهی کرده اند در جواب سائل طریقه استنباط حرمت استمناء از آیه شریفه مذکور در روایت را هم بیان کرده اند ، بنابراین با توجه این روایاتی که تا به حالا خواندیم معلوم شد که از نظر ما استمناء معصیت است و حدش هم باید جزء تعزیرات جاری شود و بعلاوه همانطور که در روایات آمده بود باید حاکم شرع از بیت المال وسائل ازدواج شخص استمناء کننده را فراهم کند .

ص: 297

چهارمین از مفطرات صوم یعنی استمناء مورد بحث ما بود ، صاحب وسائل روایات مربوط به استمناء را در دو باب ذکر کرده ، یکی باب 4 از ابواب ما یمسک عنه الصائم بود که در ص25 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده بود ، دیروز روایات 1و2و3 از این باب را خواندیم که در آنها آمده بود : « علیه من الکفاره مثل ما علی الذی یجامع » : بنابراین یستفاد از این روایات که استمناء مثل جماع روزه را باطل می کند و باید بعدا روزه اش را قضا کند و کفاره هم به گردنش می باشد ، البته در این روایات آمده بود که اگر چند کار خاصی را انجام دهد استمناء محسوب می شود ولی عرف می فهمد که اینها خصوصیت ندارند و صاحب عروه هم گفتند هر کاری را که موجب انزال منی می شود باید ترک کند و اگر انجام دهد استمناء محسوب می شود و روز ه اش باطل می شود فلذا ذکر چند مورد خاص که در روایت آمده خصوصیت ندار.

اما خبر 4 از همین باب 4 این خبر است : « و باسناده عن احمدبن محمد ، عن محمدبن الحسین ، عن عثمان بن عیسی ، عن سماعه قال : سألته عن رجل لزق بأهله فأنزل ، قال : علیه اطعام ستین مسکینا مدّ لکل مسکین » . اخبار را باید با هم جمع کنیم تا صوری که عرض کردیم روشن شود ، همانطور که می دانید یک صورت این است که انسان بداند منی خارج خواهد شد و صورت دیگر آن است که انسان عادت بر انزال منی داشته باشد و یک صورت هم این است که انسان اطمینان دارد که منی از او خارج خواهد شد و صورت آخر هم این است که اطمینان ندارد و احتمال ضعیفی می دهد که منی از او خارج شود که در این صورت اشکالی ندارد ، این روایت هم مثل بقیه روایات باب دلالت دارد بر اینکه استمناء صائم روزه را باطل می کند مگر اینکه جزء صورت آخر باشد .

ص: 298

همچنین روایات دیگری درباره استمناء در باب 33 از ابواب ما یمسک عنه الصائم که در ص68 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است وجود دارد که با خواندن آنها مطلب کاملا روشن می شود ، خبر اول از این باب این خبر است : « محمدبن یعقوب ، عن علی بن ابراهیم , عن ابیه ، و عن محمدبن یحیی ، عن احمدبن محمد جمیعا ، عن ابن ابی عمیر ، عن حماد ، عن الحلبی ، عن ابی عبدالله(ع) أنه سئل عن رجل یمسّ من المرئه شیئا أ یفسد ذلک صومه أو ینقضه ؟ فقال : إن ذلک لیکره للرجل الشاب مخالفه أن یسبقه المنی » . در این روایت حضرت می فرمایند که این کار برای جوانی که از حال خودش مطلع است و می داند که اگر این کار را انجام بدهد منی از او خارج خواهد شد ناپسند است و نباید آن را انجام دهد .

خبر سوم باب این خبر است : « و عن عده من اصحابنا ، عن احمدبن محد ، عن علی بن الحکم ، عن داود ابن نعمان ، عن منصور بن حازم قال : قلت لابی عبدالله(ع) : ما تقول فی الصائم یقبل الجاریه و المرئه ؟ فقال : اما الشیخ الکبیر مثلی و مثلک فلا بأس ، و اما الشاب الشبق فلا ، لانه لا یؤمن ، م القبله إحدی الشهوتین ، قلت : فما تری فی مثلی یکون له الجاریه فیلاعبها فقال لی : إنک لشبق یا با حازم الحدیث » . شبق به کسی می گویند که اشتیاق زیادی به شهوت دارد و حضرت در این روایت شاب الشبق را از بوسیدن مرئه و جاریه نهی کرده است زیرا او از انزال منی ایمن نخواهد بود .

ص: 299

خبر پنجم باب این خبر است : « قال : و قال امیر المؤمنین(ع) : اما یستحیی احدکم أن لا یصبر یوما الی اللیل ، إنه کان یقال : إن بدو القتال اللطام ، و لو أنّ رجلا لصق باهله فی شهر رمضان فادفق کان علیه عتق رقبه » . این روایت از صدوق نقل شده و جزء مرسلات او می باشد ، حضرت در این روایت مثالی می زنند و می فرمایند که ابتدای جنگ با لطام (زدن به صورت با باطن دست) شروع می شود کنایه از این که اگر شخصی به زنش نزدیک شود احتمال دارد که شروع به ملاعبه کند و بعد دچار انزال منی شود فلذا حضرت می فرمایند که این کار را نکند و این روایت هم محمول بر آن صورتی است که شخص بداند و یا اطمینان داشته باشد و یا اینکه عادت بر خروج منی داشته باشد فلذا اگر این کار را بکند روزه اش باطل می شود و باید آن را قضا کند و کفاره هم بدهد .

خبر ششم باب این خبر است : « و باسناده عن سماعه أنه سأل ابا عبدالله(ع) عن الرجل یلصق باهله فی شهر رمضان ، فقال : ما لم یخف علی نفسه فلا بأس » . این خبر هم دلالتش معلوم است یعنی اگر ترس از انزال نداشت اشکالی ندارد ولی اگر خوف از انزال داشته باشد نباید این کار را انجام دهد .

خبر هفتم باب این خبر است : « و باسناده عن محمدبن مسلم ، عن ابی جعفر(ع) أنه سأل عن الرجل یجد البرد أ یدخل مع اهله فی لحاف و هو صائم ؟ قال : یجعل بینهما ثوبا » . این روایت هم محمول بر یکی از صور چهارگانه ای است که عرض کردیم فلذا روایات ما بعضها یفسّر بعضا که این به همین ترتیب می باشد .

ص: 300

خبر نهم باب این خبر است : « و فی العلل عن ابیه ، عن سعد ، عن احمدبن محمدبن عیسی ، عن الحسین باسناده رفعه قال : جاء رجل الی امیرالمؤمنین(ع) فقال : اقبّل و انا صائم ؟ فقال : اعف صومک فانّ بدء القتال اللطام » . دلالت این روایت هم مشخص است و می گوید که اگر به مرئه نزدیک شوی ممکن است که انزال کنی . اخبار 11و13و15 از این باب هم بر همین مطلب دلالت دارند و بعضی از اخبار گفته اند که این کار اشکالی ندارد و آن در جایی است که شخص صائم مطمئن است که انزال منی نخواهد کرد و قد سبقه المنی ، ولی اگر مطمئن نیست نباید این کار را انجام دهد زیرا اگر از او منی خارج شود روزه اش باطل می شود ، خوب اینها روایاتی درباره استمناء بودند که خدمتتان عرض شد .

یک مطلب می ماند و آن اینکه سید مرتضی در کتاب انتصار می فرمایند : « مّمن خرجت به الامامیه القول فی ایجاب القضاء و الکفاره علی من تعمد انزال الماء بغیر جماع لأن باق الفقهاء یخالف و قد روی عن مالک یقول کل افطار معصیه و یوجب الکفاره و انزال الماء فی شهر رمضان معصیه و دلیلنا الاجماع».... .

والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی

محمد وآله الطاهرین

فی المفطرات – الاستمناء کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الاستمناء

بعد از اینکه معلوم شد چهارمین از مفطرات صوم استمناء می باشد حالا نوبت به ذکر فروعاتی درباره آن می باشد ، (مسئله14) : إذا علم من نفسه أنه لو نام فی نهار رمضان یحتلم فالأحوط ترکه ، و إن کان الظاهر جوازه خصوصا إذا کان الترک موجبا للحرج .

ص: 301

اگر شخصی از حال خودش آگاه است و می داند اگر در روز ماه رمضان بخوابد محتلم خواهد شد بنابر احتیاط مستحب نباید بخوابد اگر چه ظاهراً جایز است که بخوابد مخصوصاً زمانی که اگر نخوابد دچار عسر و حرج می شود . در این جا دو مطلب وجود دارد ؛ اول اینکه طبق روایات ما جنابت عمدی موجب بطلان صوم می شود حالا باید ببینیم در اینجا که شخص می داند اگر بخوابد محتلم می شود آیا جنابت عمدی محسوب می شود یا نه؟ اختیار در فعل گاهی به این است که خود فعل بلاواسطه اختیاری باشد مثل اکل و شرب که یصدر عن المکلف اختیارا و گاهی آن چیزی که از مکلف صادر می شود مقدمه یک امر اختیاری می باشد مثل ذبح شرعی که در آن مکلف کارش فری اوداج اربعه می باشد که بعد یترتّب علی فری اوداج اربعه الذبح که این هم یک امر اختیاری می باشد زیرا آنچه که مکلف انجام داده یک مقدمه است و تقریبا علت تامه برای تحقق آن معلول می باشد ، اما در ما نحن فیه آنچه که تحت اختیار مکلف است خوابیدن می باشد ، خوب حالا خوابیدن این شخص با توجه به اینکه عادت بر محتلم شدن در خواب دارد آیا مثل همان فری اوداج اربعه برای ذبح حساب می شود یا اینکه اینطور نیست زیرا ممکن است بخوابد ولی محتلم نشود مثل اینکه خوابش بهم بخورد و محتلم نشود و از طرفی هم هر احتلامی پشت سر خود جنابت را در پیش ندارد ، از این جهت می توانیم بگوئیم که خوابیدن این شخص تعمد برای جنابت محسوب نمی شود هرچند که لازم نیست در فعل اختیاری تمام مقدماتش اختیاری باشد بلکه اگر بعضی از مقدماتش هم اختیار ی باشد یکفی در اینکه فعلش اختیاری باشد اما در اینجا یک ترتبی وجود دارد که اقتضاء می کند که نگویند این شخص عمدا جنب شد زیرا آنچه که در اختیار این شخص می باشد خوابیدن و خواب رفتن است در حالی که ترتب احتلام بر به خواب رفتن همیشه وجود ندارد و در هر احتلامی هم خروج منی وجود ندارد

ص: 302

از این جهت نمی توان گفت که این شخص عمدا خودش را جنب کرده است ، بعلاوه در روایات ما تعبیراتی مثل اخرج المنی و لصق باهله فخرج منه المنی و امثال این تعابیر وجود دارد که با توجه به آن تعبیرات گفته شده بود روزه آن شخص باطل است اما در اینجا فرض این است که این شخص خوابیده یعنی آن چیزی که از این شخص صادر شده نوم می باشد و ترتب احتلام بر نوم همیشگی نیست و همیشه نوم علت احتلام و احتلام معلول نوم نیست و همچنین همیشه احتلام علت خروج منی نیست زیرا گاهی انسان محتلم می شود ولی منی از او خارج نمی شود ، خلاصه در اینجا نمی توان گفت که این شخص با خوابیدنش عمدا خودش را جنب کرده بنابراین در اینجاها باید ببینیم که آیا عرفا اینطور افعال را مقدمه و علت آن ذی المقدمه و مسبب حساب می کنند یا نه .

خوب عرض کردیم روایاتی در این زمینه داریم که روایت 1 از باب 35 از ابواب مایمسک عنه الصائم که در ص 72 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است بر این مطلب دلالت دارد ، خبر این است : « محمدبن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید ، عن حمادبن عیسی ، عن عبدالله بن میمون ، عن ابی عبدالله(ع) قال : ثلاثه لا یفطرن الصائم : القیء ، و الاحتلام ، و الحجامه الحدیث » .

خبر بعدی خبر 4 از همین باب می باشد : « و فی العلل عن علی بن حاتم ، عن القاسم بن محمد ، عن حمدان بن الحسین ، عن الحسین بن الولید ، عن عمربن یزید قال : قلت لابی عبدالله(ع) : لأیّ عله لا یفطر الاحتلام الصائم و النکاح یفطر الصائم ؟ لان النکاح فعله ، و الاحتلام مفعول به » . با توجه به این روایات و روایات قبلی که خواندیم و در آنها آمده بود جنابت عمدی موجب بطلان صوم می شود معلوم می شود که احتلام فعل اختیاری خود شخص نیست بلکه مفعول به و عمل شیطان است فلذا موجب بطلان صوم نمی شود ، و فقط در اینجا آیت الله سید احمد خوانساری حاشیه دارند و فرموده اند : لایترک ؛ یعنی این احتیاط اگر چه استحبابی می باشد ولی نباید ترک شود .

ص: 303

( اشکال و پاسخ استاد) : در مسئله تخلیل می داند که اگر خلال نکند اکل صورت خواهد گرفت اما اکلی که من فعله ولی در اینجا احتلام مفعول به می باشد .

( مسئله 15) : یجوز للمحتلم فی النهار الاستبراء بالبول أو الخرطات ، و إن علم بخروج بقایا المنی فی المجری و لا یجب علیه التحفّظ بعد الانزال من خروج المنی إن استیقظ قبله خصوصا مع الاضرار أو الحرج .

استبراء دو صورت دارد ؛ یکی استبراء از جنابت است که به بول کردن می باشد و دیگری استبراء به خرطات است یعنی استبراء بالاجتهاد که بعد از بول انسان 9 دفعه با کیفیتی خاص دستش را بر آلتش می کشد ، صاحب عروه می فرمایند که کسی که در روز ماه رمضان خوابید و محتلم شد و منی هم از او بیرون آمد ، جایز است که استبراء کند هر چند که در بولش قطراتی از منی باقی باشد و همچنین جایز است که استبراء بالخرطات هم کند هر چند بعد از اینکه دستش را کشید قطراتی از منی که باقی مانده بود بیرون بیاید ، دلیل این حکم این است که اینها از توابع و عوارض و بقایای همان احتلام می باشند و وقتی شارع مقدس فرموده احتلام اشکالی ندارد خوب این چیزها هم که از توابع احتلام می باشند و معمولاً از احتلام جدا نمی باشند اشکالی ندارند . خوب صاحب عروه در ادامه مسئله می فرمایند که اگر شخصی محتلم شد ولی فوراً از خواب بیدار شد در حالی که منی از جای خودش حرکت کرده بود ولی هنوز از مجری خارج نشده بود در اینصورت واجب نیست که آن شخص تحفظ کند و جلوی خروج منی را بگیرد خصوصاً اگر جلوگیری از خروج منی برایش ضرر داشته باشد چراکه منی از جای خودش حرکت کرده و محل دوم جای او نیست و ممکن است اگر در آنجا بماند و خارج نشود مثلاً شخص دچار عفونت شود .

ص: 304

در اینجا فقط حضرت امام رضوان الله علیه حاشیه دارند که تفصیل می دهند بین اینکه اگر می خواهد جنابت جدید بوجود بیاید باید جلوی خروج منی را بگیرد ولی اگر همان جنابت قبلی که بعد از محتلم شدن حاصل شده بود و منی از او بیرون آمده بود باقی بود دیگر در اینجا لازم نیست جلوی خروج منی را بگیرد ، جنابت جدید هم وقتی بوجود می آید که انسان غسل کند و بعد از غسل دوباره منی از او خارج شود چون هر وقت که از آن مجری منی خارج شود جنابت حاصل می شود فلذا ایشان در حاشیه عروه می فرمایند : « لایجب علیه التحفظ بعد الانزال من خروج المنی قبل الغسل و اما بعده فمع العلم بخروج المنی فالأحوط لو لم یکن الأقوی ترکه » ، این قول حضرت امام رضوان الله علیه بود ولی ما گفتیم که چون اینها از عوارض و توابع احتلام می باشد دیگر فرقی نمی کند که قبل از غسل باشد یا بعد از غسل بله اگر در صورتی که بعد از غسل بیرون بیاید باید دوباره غسل کند اما صحبت ما در وجوب تحفظ می باشد که ما می گوئیم در هیچ صورتی تحفظ واجب نیست .

( مسئله 16) : إذا احتلم فی النهار و أراد الاغتسال فالأحوط تقدیم الاستبراء إذا علم إنه لو ترکه خرجت البقایا بعد الغسل فتحدث جنابه جدیده .

اگر در روز ماه رمضان محتلم شد و تصمیم گرفت که غسل کند احوط(احتیاط وجوبی) این است که قبل از غسل استبراء کند در صورتی که می داند که اگر استبراء نکند بقایای منی بعد از غسل از او خارج خواهد شد که در نتیجه جنابت جدیدی حادث خواهد شد .

ص: 305

( مسئله 17) : لو قصد الانزال بإتیان شیء مّما ذکر و لکن لم ینزل بطل صومه من باب ایجاد نیّه المفطر .

اگر کسی به هر وسیله ای قصد انزال کرد ولی انزال نکرد صومش باطل است به خاطر اینکه قصد انجام مفطری را داشته است فلذا طبق مبنای صاحب عروه که هم نیت قطع و هم نیت قاطع را مبطل صوم می داند روزه اش باطل است ولی ما عرض کردیم که هیچکدام از این دو صوم را باطل نمی کنند .

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

فی المفطرات – الاستمناء کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات الاستمناء

مسائل مربوط به استمناء که چهارمین از مفطرات صوم بود عرض شد فقط آخرین مسئله که مسئله 18 بود باقی ماند ، (مسئله 18) : إذا أوجد بعض هذه الافعال لا بنیه الانزال لکن کان من عادته الانزال بذلک الفعل بطل صومه ایضا إذا أنزل ، و اما إذا أوجد بعض هذه و لم یکن قاصدا للانزال و لا کان من عادته فاتّفق أنه أنزل فالأقوی عدم البطلان و إن کان الأحوط القضاء خصوصا فی المثل الملاعبه و الملامسه و التقبیل .

کسی که قصد انزال ندارد ولی عادتش بر این است که در حالات خاص و با انجام افعال خاصی دچار انزال می شود باید از آن حالات و افعال اجتناب کند و اگر این کارها را انجام داد و امناء حاصل شد روزه اش باطل می شود و قضا و کفاره هم به گردنش می باشد ، همچنین اگر قصد انزال داشته باشد ولی انزال نکند باز طبق مبنای صاحب عروه که قصد مفطر را هم مبطل صوم می دانند روزه اش باطل می شود .

ص: 306

بنده و حضرت امام رضوان الله علیه در اینجا حاشیه ای داریم و آن این است که مسئله منحصر در این دو صورت نیست که یک صورتش در جایی می باشد که قصد انزال دارد که خوب این معلوم و مشخص است و صورت دوم در جایی است که من عادته الانزال و عادت در جایی گفته می شود که کاری تکرار شود تا اینکه انسان به آن عادت کند چرا که گاهی ممکن است شخصی دفعه اولش باشد و آن فعل را تکرار نکرده باشد منتهی از احوال خودش مطلع است فلذا در اینجا اگر اطمینان به عدم انزال نداشته باشد و احتمال قوی بدهد که اگر آن افعال را انجام دهد موجب انزال خواهد شد اگر انجام دهد روزه اش باطل می شود و فقط در صورتی که اطمینان به عدم انزال دارد روزه اش باطل نمی باشد و این مطلب را ما از اخباری که در باب 33 بودند و آنها را خواندیم استفاده می کنیم مخصوصا از خبر اول و سیزدهم باب که در آنها حضرت فرموده بودند اگر جوان است این کار را انجام ندهد زیرا خوف آن است که یسبقه المنی ، بنابراین لازم است که در اینجا در حاشیه عروه بگوئیم ؛ این مطلب انحصار به قصد انزال و عادت بر انزال ندارد بلکه اگر عادت انزال هم نباشد و حال و وضع او به صورتی است که از خودش مطمئن نیست که اگر این کار را انجام دهد امناء حاصل نخواهد شد در این صورت هم اگر این کار را مرتکب شود و امناء حاصل شود روزه اش باطل می شود اما اگر اطمینان دارد که امناء صورت نمی گیرد انجام آن افعال اشکالی ندارد .

ص: 307

الخامس : تعمد الکذب علی الله تعالی أو رسوله أو الائمه صلوات الله علیهم سواء کان متعلقا بامور الدین أو الدنیا ، و سواء کان بنحو الإخبار أو بنحو الفتوی بالعربی أو بغیره من اللغات ، من غیر فرق بین أن یکون بالقول أو الکتابه أو الإشاره أو الکنایه أو غیرها ممّا یصدق علیه الکذب علیهم و من غیر فرق بین أن یکون الکذب مجعولا له أو جعله غیره و هو أخبر به مسندا إلیه لا علی وجه نقل القول ، و اما لو کان علی وجه الحکایه و نقل القول فلا یکون مبطلا .

مسئله کاملا روشن است ، صاحب عروه در اینجا می فرمایند دروغ عمدی از قول خداوند متعال و پیغمبر(ص) و ائمه(ع) به هر شکلی که باشد مبطل صوم می باشد .

مطلبی که باید در اینجا عرض کنم آن است که در این پنجمین از مبطلات صوم در بین ما و عامه اختلاف نظر وجود دارد و همچنین میان خود خاصه هم اختلاف نظر وجود دارد پس اولا هیچ کدام از فرقه های سنی ها این مورد را مبطل صوم نمی دانند و این مطلب از مختصات امامیه می باشد و ثانیا در میان خود ما هم بر سر این مورد اختلاف نظر وجود دارد فلذا ما بایستی در اینجا اولا به اقوال فقها توجه داشته باشیم و ثانیا به روایات اهل بیت(ع) توجه داشته باشیم ، و اما از لحاظ اقوال باید عرض کنیم که صاحب جواهر در جلد 16 جواهر بعد از بحث درباره این مسئله می فرمایند ؛ اقوی این است که کذب بر خدا و رسول(ص) و ائمه(ع) مبطل صوم نمی باشد ولی احوط ترک آن است و همینطور محقق در شرایع هم می فرمایند که مبطل صوم نمی باشد .

ص: 308

علامه در مختلف الشیعه جلد 3 ص267 بعد از نقل اقوال فقهای دیگر می فرمایند ؛ اقوی این است که این نوع از کذب مبطل صوم نمی باشد اگر چه معصیت و حرام است .

در کتاب الفقه علی المذاهب الخمسه که مؤلف آن محمد جواد مغنیه می باشد در ص156 آمده است : « قال الامامیه من تعمد الکذب علی الله و رسوله تحدّث أو کتب أن الله و رسوله یقول کذا و کذا و هو یعلم أنه کاذب فقد فسد صومه و علیه القضاء و الکفاره » بعد ایشان در ادامه می فرمایند حتی بعضی از امامیه گفته اند که باید کفاره جمع بدهد زیرا روزه اش را به حرام باطل کرده است .

شیخ در خلاف جلد2 ص221 مسئله 85 می فرمایند : « من کذب علی الله أو علی رسوله(ص) أو علی الائمه (ع) متعمدا أفطر و علیه القضاء و الکفاره و خالف جمیع الفقهاء العامه فی ذلک و دلیلنا اجماع المحقه » .

علامه در تذکره فرموده اند که این نوع از کذب صوم را باطل نمی کند ولی در منتهی فرموده اند که صوم را باطل می کند ، بنابراین مسئله کاملا اجتهادی است و برمی گردد به اجتهاد شما بقیه بحث بماند برای جلسه بعد ... .

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

فی المفطرات – تعمد الکذب کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات تعمد الکذب

ص: 309

بحث در پنجمین از مفطرات صوم یعنی الکذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) بود ، عرض کردیم فقهای ما طبق روایاتی که در باب 2 از ابواب مایمسک عنه الصائم ذکر شده است این نوع از کذب را جزء مفطرات صوم شمرده اند البته مسئله اجماعی نیست بلکه هم در بین قدما و هم در بین متأخرین اختلاف نظر وجود دارد ، مشهور از قدما قائلند که صوم را باطل می کند اما مشهور از متأخرین قائلند که صوم را باطل نمی کند خلاصه اینکه ما صاحبان اقوال را ذکر کردیم و روایات مربوط به بحث را هم خواندیم . حرمت این نوع از کذب مسلم است اما بحث در این است که آیا روزه را باطل می کند یا نه؟ در میان شراح عروه آقای حکیم در آخر بحثش تردید می کند و می گوید اقوی این است که این نوع از کذب مبطل صوم نمی باشد زیرا در یکی از روایات جمله ای ذکر شده که کمی اضطراب دارد و درست کردن آن قدری مشکل است خلاصه ایشان به خاطر اضطراب آن جمله می فرمایند صوم را باطل نمی کند ، اما آقای خوئی در مستند العروه و شیخ محمد تقی آملی در مصباح الهدی و سید عبد الاعلی سبزواری در مهذب الاحکام می فرمایند که این نوع از کذب صوم را باطل می کند ، این اقوال شراح عروه بود که عرض کردیم . و اما در میان محشین عروه بعضی ها می گویند علی الاقوی و بعضی ها می گویند علی الاحوط صوم را باطل می کند ولی کسی خدشه ای در این مورد نمی کند .

ص: 310

کسانی که قائلند کذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) صوم را باطل نمی کند چند مناقشه و اشکال در اینجا کرده اند که باید آنها را جواب بدهیم ، اولین مناقشه آنها این است که این اخبار ضعیف هستند ، ما در جوابشان می گوئیم که این اخبار ضعیف نیستند بلکه در میان آنها دو الی سه خبر وجود دارد که صحیح هستند مثلا خبر اول که خبر سماعه بود درست است که در سندش عثمان بن عیسی که واقفی است قرار دارد اما عثمان بن عیسی موثق می باشد و خبر دوم هم که از ابی بصیر بود سندش صحیح می باشد بنابراین از نظر سند نمی توان به این اخبار مناقشه ای کرد چون هم خبر صحیح و هم خبر موثق در بین آنها وجود دارد .

دومین مناقشه آنها این است که این اخبار مشتمل بر جمله ای هستند که لا یقول به أحد و همین باعث ضعف آنها می شود و آن جمله این است که الکذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) ینقض الوضوء در حالی که احدی از فریقین نگفته است که این نوع از کذب وضو را باطل می کند ، اما جواب این مناقشه این است که در تمام اخبار این جمله وجود ندارد و همچنین می توان گفت که نقل اخبار متعدد از ابی بصیر و سماعه مشکل است زیرا هر کدام از آنها فقط یک دفعه آن خبر را از امام شنیده است فلذا نمی توان این طور جاها را چند خبر محسوب کرد زیرا بعید است که مثلا سماعه این خبر را دو مرتبه از امام شنیده باشد بلکه فقط یک مرتبه شنیده ولی در نقلش فرق کرده است فلذا این یک خبر می باشد نه دو خبر بنابراین ما نباید بچسبیم به کلمه نقض وضوء و بگوئیم چون اینچنین است پس این خبر قابل عمل نیست بلکه در بعضی از روایتهای آن شخص این کلمه هست و در بعض دیگر نیست ، خوب بالاخره یستفاد از این خبر که به طور قطع ائمه(ع) چنین چیزی را فرموده اند و این بحث بی خود و بی جهت به فقه ما راه پیدا نکرده است خصوصا وقتی که می بینیم قدما من جمله شیخین طبق آن اخبار فتوی داده اند ، اصلا ممکن است که یک خبر مشتمل بر دو جمله باشد خوب حالا اگر یک جمله از آن خبر معرض عنه باشد و فقها به آن عمل نکرده باشند دلیل بر آن نیست که جمله دیگرش هم از حجیت بیافتد بلکه هر جمله ای که از معصوم (ع) به ما رسیده با شرائط خودش برای ما حجت می باشد.

ص: 311

اما در خبر سوم باب آمده است : « سألته عن رجل کذب فی شهر رمضان ، فقال : قد أفطر و علیه قضاؤه و هو صائم یقضی صومه و وضوئه إذا تعمد الکذب » ، آقای حکیم که قائلند این نوع از کذب صوم را باطل نمی کند به این خبر استناد کرده اند و می گویند که این خبر اضطراب دارد ، ایشان در کلمه علیه قضاؤه و هو صائم بسیار بحث کرده اند و فرموده اند اگر روزه اش باطل است چرا گفته شده و هو صائم؟ و اگر روزه اش صحیح است چرا گفته شده یقضی صومه؟ خلاصه ایشان در اینجا خیلی بحث کرده اند و در آخر فرموده اند که این روایت اضطراب دارد فلذا این نوع از کذب صوم را باطل نمی کند .

آقای بروجردی اعلی الله مقامه به دلیل اینکه خیلی زیاد در اخبار کار کرده بودند می فرمودند ؛ بعضی از روات عرب نبوده اند و به مرور زمان به کوفه و جاهای دیگر آمده بودند و جزء اصحاب ائمه(ع) شده بودند به همین خاطر روایات این افراد چونکه عرب نبودند ولی عربی حرف می زدند نوعاً اضطراب دارد مثل عمار ساباطی که اهل ساباط مدائن می باشد و مدائن هم جزء شهرهای ایران می باشد که در جنگ های اسلام و عرب فتح شد و آن را گرفتند ، افرادی از این قبیل را ایشان جمع آوری کرده بودند که این کار نتیجه 50 سال تلاش و سعی ایشان بود ، بنابراین ایشان می فرمودند بعضی از اخبار اضطراب دارند چون راوی آن در لفظ عربی خیلی مهارت نداشته و این خبر سوم باب هم که از سماعه می باشد اضطراب دارد فلذا جمع کردن بین و هو صائم قد أفطر یقضی صومه باعث شده که آقای حکیم خیلی در اینجا بحث کنند و بگویند که اگر ما ظاهر أفطر یعنی روزه اش باطل شد را بگیریم خوب بعد و هو صائم را باید یک جوری تفسیر کنیم و اگر ظاهر و هو صائم را بگیریم قد أفطر را باید چطور معنی کنیم ؟ حمل کنیم بر این که صومش باطل نشده بلکه کمالش کم شده است و ینقض وضوئه هم یعنی وضوئش کمالش را از دست داده نه اینکه واقعاً باطل شده است ، خلاصه ایشان خیلی در اینجا بحث کرده اند و در اخر گفته اند اقوی این است که این نوع از کذب صوم را باطل نمی کند .

ص: 312

بالاخره به نظر بنده اگر یک فقیهی این باب را مطالعه کند اطمینان پیدا می کند که چنین چیزی از اهل بیت (ع) صادر شده است و ائمه (ع) در مقابل عامه که قائلند این نوع از کذب روزه را باطل نمی کند فرموده اند که روزه را باطل می کند و این برای ما مسلم است و اشکالات کوچک و ریزی که در فی ما بین مطرح است باعث نمی شود که ما اطمینان خودمان را از دست بدهیم از این جهت مناقشاتی که مطرح شده قابل جواب است و ما باید بگوئیم که کذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه (ع) روزه را باطل می کند .

مطلب دیگر این است که در ضمن بحث بعضی ها تمسک به اصل کرده اند ، آنهایی که می گویند باطل نمی کند تمسک به اصل برائت می کنند و آنهایی که می گویند باطل می کند تمسک به اصل اشتغال می کنند ، اولاً باید عرض کنیم که اینجا اصلاً جای تمسک به اصل نمی باشد زیرا در جایی که ما روایت (دلیل اجتهادی) داریم نوبت به دلیل فقاهتی نمی رسد اگر یک وقتی هم ما تمسک به اصل کنیم باید ببینیم که حق با کدامش است ، نحوه شک ما فرق می کند یعنی اگر شک داریم که فلان چیز باطل می کند یا نه و حرام است یا نه که خوب اصل برائت است و اگر یقین داریم که ذمه ما مشغول شده و شک در فراغ ذمه داشته باشیم اصل اشتغال ذمه ما می باشد خلاصه اینکه اینجا جای تمسک به اصل نمی باشد .

ص: 313

و اما سومین اشکال و مناقشه ای که در اینجا مطرح است این است که گفته شده که ما روایاتی داریم که مبطلات صوم را منحصر کرده اند و آنها را یک به یک نام برده اند ولی این مورد در آنها ذکر نشده فلذا این انحصار دلالت بر این دارد که این نوع از کذب مبطل نیست ، البته در جواب این اشکال گفته شده که این روایات در مقام حصر حقیقی نیستند بلکه حصر در اینجا اضافی می باشد زیرا مثلا ارتماس فی الماء در این اخبار ذکر نشده است ولی ما بعدا بحث خواهیم کرد که مبطل صوم می باشد ، علی أیّ حال برای ما شکی نیست که یکی از چیزهایی که بر حسب اخبار اهل بیت(ع) روزه را باطل می کند الکذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) می باشد .

صاحب عروه در عروه می فرمایند : الخامس : تعمد الکذب علی الله تعالی أو رسوله أو الائمه صلوات الله علیهم سواء کان متعلقا بامور الدین أو الدنیا ، شیخ جعفر کاشف الغطاء در کشف الغطاء گفته است فقط امور دین منظور است و ائمه(ع) در مقام تشریع فقط آنچه را که مربوط به امور دین است بیان می کنند و اگر کسی در امور دنیا دروغ بگوید اشکالی ندارد ، البته این حرف درست نیست زیرا ظاهرا این کلام اطلاق دارد ، و سواء کان بنحو الإخبار أو بنحو الفتوی : ظاهرا ایشان فتوی را گاهی به این صورت در نظر گرفته اند که إخبار از حکم خداوند باشد و گاهی هم فتوی بیان حکم از قول خدا و رسول می باشد ، بالعربی أو بغیره من اللغات ، من غیر فرق بین أن یکون بالقول أو الکتابه أو الإشاره أو الکنایه أو غیرها ممّا یصدق علیه الکذب علیهم : مرحوم نراقی در ص256 از جلد 10 مستند الشیعه در ذکر انواع کذب به سراغ روضه خوانها و مداح ها می رود و می گوید که در اشعار ، کنایات و تشبیهات و امثال اینها زیاد است فلذا آیا این اشعار کذب علی الله و رسوله و الائمه(ع) محسوب می شود یا نه ؟ ایشان می فرمایند که اگر کسی این اشعار را بخواند در حالی که می داند امام(ع) این طور نگفته است و فقط چونکه اینها جزء مبالغات شعری هستند خوانده می شوند خوب در اینجا اشکالی ندارد اما مثلا اگر بگوید که امام حسین(ع) اینطور گفت در حالی که امام حسین(ع) اینطور نگفته است خوب این همان کذب علی امام حسین(ع) می باشد و روزه را باطل می کند فلذا بعضی از وعاظ و علما در ماه مبارک رمضان منبر نمی رفتند ، و من غیر فرق بین أن یکون الکذب مجعولا له أو جعله غیره و هو أخبر به مسندا إلیه لا علی وجه نقل القول ، و اما لو کان علی وجه الحکایه و نقل القول فلا یکون مبطلا : اگر دروغی را از دیگری نقل کند در حالی که خودش آن را قبول ندارد و اذعان می کند که این دروغ می باشد در این صورت اشکالی ندارد و روزه را باطل نمی کند اما اگر دروغ را از کسی طوری نقل کنیم که مثل این بماند که خودمان داریم آن دروغ را می گوئیم و در واقع آن دروغ را شاهد بر گفتار خودمان بیاوریم در اینجا روزه باطل می شود .

ص: 314

(مسئله 19) : الأقوی إلحاق باقی الأنبیاء و الأوصیاء بنبیّنا(ص) فیکون الکذب علیهم ایضا موجبا للبطلان بل الأحوط إلحاق فاطمه الزهراء سلام الله علیها بهم ایضا .

در اینجا صاحب عروه گفته اند الأقوی ولی حضرت امام رضوان الله علیه و باقی محشین اکثرا کفته اند الأحوط ، زیرا ما تابع دلیل هستیم و در روایات ما فقط کذب علی الله و علی رسوله و علی الأئمه (ع) آمده بود ، خوب حالا ما با چه دلیلی باید باقی أوصیاء و انبیاء را به رسول و ائمه (ع) ملحق کنیم؟ ظاهراً دلیلی نداریم فلذا در اینجا أکثر محشین فرموده اند الأحوط و صاحب جواهر در ص 85 از جلد 17 فرموده اند : « فالأولی إلحاق الزهراء علیها السلام و باق الأنبیاء والأوصیاء لرجوع الکذب علیه من الکذب علی الله» . اما در بین شراح عروه آقای خوئی در مستند العروه قبول نکرده اند و گفته اند اگر کذب بر اینها به کذب علی الله و رسوله و الائمه(ع) برنگردد اشکالی ندارد .

حاج آقا رضای همدانی هم در ص 381 از جلد 14 مصباح الفقیه قبول نمی کنند . حضرت امام رضوان الله علیه در حاشیه عروه می فرمایند : « فی القوه إشکال فالأحوط الإلحاق» . و بنده هم در حاشیه عروه گفته ام احوط الحاق است ، بنابراین فتوی دادن به إلحاق در اینجا مشکل است و ما دلیل محکمی برای إقوی بودن الحاق نداریم. ...

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

ص: 315

محمد و آله الطاهرین

فی المفطرات – تعمد الکذب کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات تعمد الکذب

صاحب عروه در مسئله بیستم می فرمایند ؛ (مسئله20) : إذا تکلم بالخبر غیر موجه خطابه الی أحد ، أو موجها الی من لا یفهم معناه فالظاهر عدم البطلان و إن کان الأحوط القضاء .

اگر شخص صائم خبر کذبی را بیان کند منتهی کسی نباشد که آن را بشنود و یا اینکه در محضر چیزی باشد که صلاحیت شنیدن آن را ندارد مثل اینکه رو به دیوار یا سنگ و امثال اینها کند و یا مثلا در بیابان کذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) بگوید ظاهرا در این صورت روزه اش باطل نمی شود اگر چه أحوط(مستحبی) آن است که روزه اش را قضا کند و دلیل عدم بطلان این است که خبر نیاز به مخبر دارد هرچند که در روایات ما گفته شده کذب علی الله و امثال آن اما صدق و کذب از اوصاف خبر می باشند و خبر هم مخبر لازم دارد ولی در اینجا کسی نیست که بشنود بلکه فقط خودش تنها بوده فلذا صاحب عروه و صاحب جواهر و فقیه همدانی می فرمایند که این صورت خاص از کذب روزه را باطل نمی کند . خوب حالا بحث در این است که آیا این صورت خاص از کذب که در مسئله 20 مطرح شده است مشمول اخبار می شود یا نه ؟ روشن است تعبیراتی که در روایات ما درباره کذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) بکار رفته اند منصرف در جاهایی هستند که اولا شنونده ای باشد و ثانیا شخص دروغ گو قصد انتقال دروغ به آن شنونده را داشته باشد و ما هم از ظاهر روایات همین را می فهمیم .

ص: 316

صاحب جواهر در ص87 از جلد17 جواهر و فقیه همدانی در ص383 از جلد14 مصباح الفقیه مثل صاحب عروه می فرمایند که این صورت از کذب روزه را باطل نمی کند ، و اما از میان شراح عروه فقط آقای خوئی می فرمایند که روزه را باطل می کند ایشان در ص137 از جلد اول مستند العروه می فرمایند ؛ در روایات ما کلمه خبر وجود ندارد که بعد بخواهیم بگوئیم خبر مخبر لازم دارد بلکه فقط در روایات ما گفته شده کذب أو یکذب ، اما ما در جواب ایشان عرض می کنیم درست است که در روایات ما کلمه خبر نیامده ولی معلوم است که صدق و کذب از اوصاف خبر می باشند و تا چیزی که حاکی از واقع است تحقق پیدا نکند صدق و کذب محقق نمی شود پس ما فرمایش آقای خوئی را که می فرمایند صوم را باطل نمی کند نمی توانیم قبول کنیم فلذا اگر کسی در جایی کذب علی الله و علی رسوله و علی الائمه(ع) بگوید و شنونده ای نداشته باشد و به کسی هم منتقل نشود ظاهرا روزه اش باطل نخواهد شد .

(مسئله21) : إذا سئله سائل هل قال النبی(ص) کذا فأشار نعم فی مقام لا ، أم لا فی مقام نعم بطل صومه .

اگر شخصی سؤال کند که آیا پیغمبر(ص) چنین چیزی را گفته است یا نه ؟ در اینجا اگر شما با اینکه عقیده دارید پیغمبر(ع) چنین چیزی نگفته به او بگوئید گفته است خوب معلوم است که دروغ گفته اید فلذا روزه شما باطل خواهد شد و در واقع این نعم شما مثل یک جمله خبریه کاذبه است زیرا او دروغ گفته است و شما دروغ او را تصدیق کرده اید پس مثل این می ماند که خودتان دروغ گفته اید .

ص: 317

(مسئله22) : إذا أخبر صادقا عن الله أو عن النبی(ص) مثلا ثم قال : کذبت ، بطل صومه و کذا إذا أخبر باللیل کاذبا ثم قال فی النهار : ما أخبرت به البارحه صدق .

اگر خبر صادقی را از خدا و پیغمبر(ص) نقل کند مثلا بگوید پیغمبر(ص) در غدیر خم امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان خلیفه و جانشین خودش معرفی کرد و بعد بگوید کذبت روزه اش باطل می شود زیرا کذبت یعنی پیغمبر(ص) امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان جانشین خود منصوب نکرده و مسلم است که این حرف دروغ می باشد فلذا روزه اش باطل می شود ، و همچنین اگر در شب از قول خدا و پیغمبر (ص) دروغی بگوید و بعد فردا که روزه گرفت بگوید آن چیزی که دیشب گفتم راست بود روزه اش باطل می شود .

(مسئله 23) : إذا أخبر کاذبا ثم رجع عنه بلا فصل لم یرتفع عنه الأثر ، فیکون صومه باطلا ، بل و کذا إذا تاب بعد ذلک فإنه لا تنفعه توبته فی رفع البطلان .

اگر از قول خدا و رسول و ائمه(ع) دروغی گفت و بعد فوراً پشیمان شد و از حرفش برگشت یا اینکه توبه کرد توبه اش فایده ای ندارد و روزه اش باطل می شود زیرا وقتی که دروغ گفت مفطر روزه را بجا آورده است فلذا روزه اش باطل شده است .

(مسئله 24) : لا فرق فی البطلان بین أن یکون الخبر المکذوب مکتوبا فی کتاب من کتب الأخبار أو لا ، فمع العلم بکذبه لا یجوز الإخبار به ، و إن أسنده إلی ذلک الکتاب إلا أن یکون ذکره له علی وجه الحکایه دون الإخبار ، بل لا یجوز الإخبار به علی سبیل الجزم مع الظن بکذبه ، بل و کذا مع احتمال کذبه إلا علی سبیل النقل و الحکایه فالأحوط لناقل الأخبار فی شهر رمضان مع عدم العلم بصدق الخبر أن یسنده إلی الکتاب ، أو إلی قول الراوی علی سبیل الحکایه .

ص: 318

در بطلان صوم فرقی نمی کند که خبر کذب را خودتان درست کنید یا اینکه در یک کتابی باشد و شما بدانید که آن دروغ است ، بعد ایشان می فرمایند اگر علم داریم خبری که در فلان کتاب است دروغ و باطل است در این صورت اگر آن را بیان کنیم موجب بطلان روزه می شود و همچنین اگر ظن داریم و یا اگر احتمال هم می دهیم که آن خبر دروغ است و آن را نقل کنیم باز موجب بطلان روزه می شود ، فقط در دو صورت اشکالی ندارد و آن در جایی است که اگر از کتابی خبری را نقل کردی یا باید بدانی و علم داشته باشی که آن کتاب راست می گوید و یا اینکه اسناد به آن کتاب بدهی و إلا اگر علم و ظن و احتمال به بطلان داشته باشی روزه ات باطل می شود ، و علت این حکم این است که اشتغال یقینی فراغ یقینی می خواهد و ذمه شما به روزه گرفتن صحیح مشغول است و از طرفی یکی از مفطرات صوم دروغ بستن به خدا و پیغمبر و ائمه (ع) می باشد فلذا شما باید یقین پیدا کنی که این مفطر از شما صادر نشده است حالا شما چه وقتی یقین پیدا می کنی ؟ خوب مسلماً وقتی که علم به صحتش داشته باشی و إلا در جاهایی که علم و ظن و احتمال به بطلان داری دیگر علم به صحت نداری . صاحب عروه در پایان مسئله می فرمایند احوط برای کسانی که در ماه مبارک رمضان خبر نقل می کنند این است که اگر علم به صحت خبر دارند که خوب مشکلی ندارد و می توانند آن را نقل کنند ولی اگر علم ندارند اعم از این که ظن داشته باشند یا احتمال کذب بودن را بدهند باید آن خبر را یا به کتاب و یا به قول راوی علی سبیل الحکایه اسناد بدهد .

ص: 319

(مسئله 25) : الکذب علی الفقهاء و المجتهدین و الرواه و إن کان حراما لا یوجب بطلان الصوم إلا إذا رجع إلی الکذب علی الله و رسوله(ص) .

نسبت دروغ دادن به فقها و مجتهدین و روات اگر چه حرام است ولی روزه را باطل نمی کند مگر اینکه این نسبت دروغی که به آنها می دهد برگردد به کذب علی الله و علی رسوله (ص) ، مثل اینکه بعضی از عوام می گویند هر چه که آخوندها بگویند دروغ است ، خوب این روزه را باطل می کند زیرا طلبه ها از خدا و از رسول(ص) مطالب زیادی نقل می کنند فلذا این حرف برمی گردد به کذب علی الله و علی الرسول (ص) .

(مسئله 26) : إذا اضطرّ إلی الکذب علی الله و رسوله(ص) فی مقام التقیه من ظالم لا یبطل صومه به کما أنه لا یبطل مع السهو أو الجهل المرکب .

اگر کسی مضطر شد و در مقام تقیه از ظالمی مجبور شد که دروغ به خدا و رسول (ص) ببندد در حالی که می داند حرفی که می زند دروغ است روزه اش باطل نمی شود .

خوب این بحث بسیار مهمی می باشد ، صاحب جواهر در ص86 از جلد 17 جواهر از استاد خودش یعنی شیخ جعفر کاشف الغطاء نقل می کند ؛ اگر کسی للتقیه دروغ بگوید روزه اش باطل نیست ولی صاحب جواهر به این حرف اشکال می کند و می گوید تقیه فقط گناه را بر می دارد ولی حکم وضعی را بر نمی دارد مثل کسی که تقیهً چیزی بخورد که در این صورت روزه اش باطل می شود ولی گناه نکرده ، خوب در اینجا هم تقیهً دروغ گفته فلذا روزه اش باطل می شود ، بنابراین اگر کسی مفطری را تقیهً انجام دهد گناه نکرده ولی روزه اش باطل می شود فلذا صاحب جواهر به حرف استادش کاشف الغطاء اشکال می کند و می گوید : « التقیه ترفع الإثم و لا ترفع حکم الإفطار » بنابراین بحث در اینجا بر می گردد به این که آیا تقیه فقط گناه را برمی دارد یا اینکه مفطریت را هم بر می دارد ؟ بقیه بحث بماند برای فردا . ...

ص: 320

و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی

محمد و آله الطاهرین

فی المفطرات – تعمد الکذب کتاب الصوم

موضوع : فی المفطرات تعمد الکذب

مسئله 26 از مسائل مفطرات صوم این بود که شخصی در مقام تقیه مضطر و مجبور به گفتن کذب علی الله و رسوله و الائمه(ع) شود ، ما عرض کردیم که این نوع از کذب جزء مفطرات است و روزه را باطل می کند اما حالا می خواهیم بحث کنیم که اگر شخصی در مقام تقیه ناچار و مضطر به گفتن کذب علی الله و رسوله و الائمه(ع) شود روزه اش باطل می شود یا نه ؟ باید عرض کنیم که تقیه سه صورت دارد ؛ اول تقیه کتمانی می باشد که در آن انسان حقیقتی را تقیه مکتوم می کند مثلا در روایات ما آمده است که ابوطالب(ع) با اینکه ایمان آورده بود ولی چندین سال ایمان و اسلام خود را تقیه کتمان می کرد تا بهتر بتواند خدمات لازم را انجام دهد ، دوم تقیه مداراتی می باشد مثل ما که با اهل سنت تقیه مداراتی داریم مثلا اهل بیت(ع) فرموده اند پشت سر آنها نماز بخوانید و در ایام حج طبق اعلام آنها اعمالتان را انجام بدهید با اینکه ما می دانیم اعمال آنها صحیح نمی باشد مثلا روایت داریم : « من صلیّ خلفهم کمن صلیّ خلف رسول الله » ، سوم تقیه اضطراری می باشد که در آن شخص مضطر و مجبور می شود که مثلا در بین اهل سنت مثل آنها وضو بگیرد و یا مثل آنها نماز بخواند و بحث ما در همین مورد سوم می باشد که اگر کسی مضطر ش