دیوان ولایت: تفسیر موضوعی و منظوم آیات ولایت در قرآن مبین

مشخصات کتاب

سرشناسه : روزبهانی، محمد، 1325

عنوان و نام پدیدآور : دیوان ولایت: تفسیر موضوعی و منظوم آیات ولایت در قرآن مبین / سراینده محمد روزبهانی؛ [برای] مجمع جهانی شیعه شناسی.

مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، 1393.

مشخصات ظاهری : 758ص.

فروست : آشیانه مهر؛ 180.

شابک : 240000 ریال (شومیز) : 978-600-6164-61-8 ؛ 280000 ریال (گالینگور)

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه: ص. 729 - 751.

یادداشت : نمایه.

موضوع : شعر فارسی -- قرن 14

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

رده بندی کنگره : PIR8075 /و4256د96 1393

رده بندی دیویی : 8فا1/62

شماره کتابشناسی ملی : 3375350

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

فهرست مطالب

مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 7

تقدیم 11

درآمد 13

صورت آیات در حال نزول 15

نام مبارک علی در قرآن 16

تفسیر و تأویل قرآن کریم 18

دوم زیارت از آیات قرآنی 18

تفسیر قرآن 21

کتابنامه 729

فهرست آیات شریفه و اسناد آنها 753

ص: 5

ص: 6

مقدمه استاد انصاری بویراحمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

رَوی الشَّیْخُ أبُو جَعْفَرٍ(1)

مُحَمَّدٌ الْکَرَاجُکِیُّ رَحِمَهُ اللهُ فِی کِتَابِهِ کَنْزِ الْفَوَائِدِ حَدِیثاً مُسْنَداً یَرْفَعُهُ إِلَی سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله فِی مَسْجِدِهِ إِذْ جَاءَ أعْرَابِیٌّ فَسَألَهُ عَنْ مَسَائِلَ فِی الْحَجِّ وَ غَیْرِهِ فَلَمَّا أجَابَهُ قَالَ یَا رَسُولَ اللهِ إِنَّ حَجِیجَ قَوْمِی مِمَّنْ شَهِدَ ذَلِکَ مَعَکَ أخْبَرَنَا أنَّکَ قُمْتَ بِعَلِیِّ بْنِ أبِی طَالِبٍ بَعْدَ قُفُولِکَ مِنَ الْحَجِ (2)

وَ وَقَّفْتَهُ بِالشَّجَرَاتِ مِنْ خُمٍّ فَافْتَرَضْتَ عَلَی الْمُسْلِمِینَ طَاعَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ وَ أوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ جَمِیعاً وَلَایَتَهُ وَ قَدْ أکْثَرُوا عَلَیْنَا فِی ذَلِکَ فَبَیِّنْ لَنَا یَا رَسُولَ اللهِ أ ذَلِکَ فَرِیضَهٌ عَلَیْنَا مِنَ الأرْضِ لِمَا أدْنَتْهُ الرَّحِمُ وَ الصِّهْرُ مِنْکَ أمْ مِنَ اللهِ افْتَرَضَهُ عَلَیْنَا وَ أوْجَبَهُ مِنَ السَّمَاءِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله بَلِ اللهُ افْتَرَضَهُ وَ أوْجَبَهُ مِنَ السَّمَاءِ وَ افْتَرَضَ وَلَایَتَهُ عَلَی أهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أهْلِ الأرْضِ جَمِیعاً... .

سلمان فارسی گوید: نزد پیامبر در مسجد ایشان نشسته بودیم که عربی بادیه نشین آمد واز پیامبرصلی الله علیه وآله سؤالاتی درباره ی حج و غیر آن پرسید. زمانی که پیامبر پاسخ او را داد، گفت: یا رسول الله! حاجیان قوم من که در حجهْ الوداع در کنار شما حضور داشتند، به ما خبر داده اند که شما پس از بازگشت از حج، در کنار درختان خم، علی بن ابی طالب را بر پا داشته ای و اطاعت و محبت او را بر مسلمانان فرض و لازم شمرده ای و ولایت او را بر همه ی آنها واجب کرده ای و در این باب بسیار بر ما خرده می گیرند. پس برای ما بیان کن یا رسول الله! آیا آن، فریضه ای از زمین است که فامیل و داماد تو بودن او را تا این حد به تو نزدیک کرده است و یا از جانب خدا بوده و

ص: 7


1- الصواب «أبو الفتح».
2- قفل: رجع من السفر خاصّه.

خداوند ولایت او را بر ما فرض و لازم شمرده و آن را از آسمان واجب نموده است؟

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند آن را فرض و لازم شمرده و از آسمان واجب کرده است، و ولایت او را بر همه ی اهل آسمان ها و اهل زمین فرض و لازم شمرده است...(1).

در عالم هستی یک حقیقت، یک واقعیت و یک خدای علی اعلی وجود دارد، وجود اعلای او حاضر و ناظر است، اول و آخر است، ظاهر و باطن است؛ قرآن عظیم به این واقعه گویاست: {هو الاول والآخر والظاهر والباطن}(2) و یا می فرماید: {لا اله الا هو} (3) و {لا اله الا الله}(4) هیچ اله و تکیه گاه و هیچ محبوب و معبودی جز آن حقیقت هستی و خدای بزرگ نیست، فقط خود اوست که اول و آخر و ظاهر و باطن است. او حقیقت هستی و خدای واحد و احد است، تعدد، تکثر، تشابه و تشکیک ندارد. {قل هو الله احد}(5) آن حقیت هستی در مقام باطن ذات اقدس و در مقام ظاهر اسماء الله و حضرت ولایت مطلقه می باشد؛ باطن ولایت مطلقه و تامه حقیقت نبوت و حقیقت امامت است. پس باطن نبوت و امامت ولایت است. شخص صاحب نبوت رسول مکرم اسلام حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه وآله و امام جهان هستی حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب مظاهر ولایت مطلقه ی حقه می باشند.

به بیان دیگر: ذات اقدس حضرت حق متعال در مقام باطن و کنه ذات، اسمی ندارد، خودش، خودش است و در مقام تجلی، اسم اعلی و اسماء الحسنی دارد. حال مقام عظمای ولایت و اسم اعلی و اسماء الحسنی در معنا یک نور و یک واقعیت

ص: 8


1- تأویل الآیات الظاهره، ص829؛ و رواه یوسف بن حاتم الشامی فی الدر النظیم، ص321 مفصلا.
2- سوره حدید، آیه 3.
3- سوره دخان، آیه 8
4- سوره محمد، آیه 18.
5- سوره اخلاص، آیه 1.

می باشند؛ گاهی به آن ولایت عظما، ولایت مقدسه، ولایت مطلقه و ولایت تامه گوییم. گاهی به آن اسماء الله، حقیقت نبوی حضرت رسول خاتم و حقیقت علوی حضرت امیرمؤمنان گوییم، حال می توان گفت: هرچه در عالم است مظاهر حضرت ولایت تامه است و مظاهر ولایت تامه حضرات نبوی و علوی می باشند. بنا بر این ظواهر هستی، همه و همه مظاهر خدای علی اعلی می باشند. قرآن مبین که کلام حق است شناسنامه ولایت تامه و صاحبان آن، حضرات نبوی و علوی می باشد. در این زمینه روایات فراوان است که مجال تحریر بر تفصیل نیست.

همان طور که خدای تبارک و تعالی ناشناخته مانده و مسئله توحید اخص نیز شناخته نشده، اسماء الله و اسم الاسم باز نشده و مقام عظمای اصل ولایت هم ناشناخته است. بار امانتی که کوه های عالم تحمل آن نداشتند، انسان پذیرفت ولی بسیار به آن جفا کرد. بار امانت و ولایت تامه و خاصه در شناسنامه الهی و قرآن کریم فراوان خود نمایی می کند، متأسفانه امت نبوی و علوی به محضر آن نرسیده، آن را زیارت نکرده و در پی آن نیستند حال آن که آیات ولایی در قرآن کریم فراوان است.

بعد از حق والای الهی در رابطه با معرفت به او و اسماء و صفاتش، اصل ولایت نیز حق والایی برای معرفت و قرب به آن به عهده ی ما مسلمانان دارد، بکوشیم با بهره گیری از کتاب آسمانی آیات مربوطه را زیارت کنیم.

محقق و نویسنده این کتاب نفیس با احساس این مقام به قرآن مبین نزدیک شده و برخی از آیات ولایی را بیان داشته است. حدود نهصد و بیست آیه در مورد ولایت و صاحب ولایت تامه حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام در این تفسیر موضوعی منظوم آمده است. در این اثر نفیس و وزین تفسیر و تأویل آیات مبارکه به صورت شعر خودنمایی می کنند که شعر خود رمزی از رموز ماندگاری است. پس باشد تا ماندگار گردد. آیات شریفه تماماً مستند می باشند، اسنادشان به صورت جداگانه در آخر کتاب

ص: 9

آمده اند. البته روایات مرتبط فراوانند ولی به اقتضای دیوان، به همین اندازه ای که آورده شده، بسنده شده است.

نویسنده کتاب با اعتقاد و علاقه ی بسیار والایی که به مقام عظمای ولایت دارد، قبل از این نیز سه جلد کتاب به نام دیوان حب در اوصاف صاحبان ولایت، رسا و به طور مستند با لحاظ عرفانی نوشته است. ایشان توانسته در این تحقیق دقت فراوان و از محضر قرآن کریم استفاده کرده و این حدود آیه را در باره ی ولایت، نبوت، امام و خلاصه درباره ی اصل ولایت مولای عالم ایجاد حضرت علی علیه السّلام ارائه دهد. مفسر و سراینده ارجمند ادعا دارد که قرآن تدوین و قرآن تکوین ظهوری از قرآن ناطق و همچنین اصل ولایت تامه مولی الموحدین حضرت امیر المؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السّلام می باشد. در آن صورت می توان همه ی قرآن کریم را به این روش در وصف اصل ولایت قرآن ناطق تفسیر نمود. باشد تا زمان آن برسد. بنابراین مطالعه، بررسی و تبیین دقیق آیات ولایت و امامت در قرآن وظیفه ای سترگ و با عظمت برای علمای بزرگ ودانشمندان امت اسلامی است.

در این راستا استاد فرهیخته و دانشمند حضرت آیت الله روزبهانی با همتی بلند و سعه ی صدر تمام اقدام به تألیف کتاب ارزشمند و نفیس دیوان ولایت نموده است.

کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الاسلام اجرا، ادام الله ظله و دامت افاضاته.

و السلام علیکم و علی جمیع اخواننا المؤمنین بولایه علی بن ابی طالب فی اقطار العالم و رحمه الله و برکاته.

مسئول مجمع جهانی شیعه شناسی

انصاری بویر احمدی

ص: 10

تقدیم

تقدیم به ساحت اقدس تو ای امیر مؤمنان و ای قرآن کریم را ترجمان و ای ولیّ رحمان و ای وَجْهُ اللهِ تابان و ای نور پرضیاء رضوان و ای اِسْمُ اللهِ حَنَّان و ای عَیْنُ اللهِ مهربان و ای یَدُ اللهِ مَنَّان و ای اُذُنِ شنوای خدای سُبحان و ای حجت بر حق یزدان و ای شهید قَدْر و نشانه ی رمضان و ای جلوه ی اَتَم کانْ و ای مظهر اعلای کَیْنان و ای تجلی خدای مُسْتَعان و ای تمام آیت خدای جهان و ای امام انس و جان و ای نفس قُدسی خاتم پیغمبران و ای جان جانان خوبان و ای روح و روان اصل انسان و ای بنیان هفت آسمان و ای ولای مطلق جاودان و ای هادی و یاور پیامبران و ای مِصداق اعلای فرقان و ای نور دیدگان عاشقان و ای قبله ی قُدوُسیان و ای امید دل های خورد و کَلان و ای فاتح هر میدان و ای شه مُلْک بقا و شاه مردان و ای پیشوای فرشتگان و ای قطب عالم کون و مکان و ای تنزیل رزاق هر زمان و ای میوه ی دل دوستان و ای مربی کروبیان و ای شیره ی جان شیعیان و ای اصل اسلام هر مسلمان و ای یاور دین و ایمان و ای پدر مهربان یتیمان و ای سرپرست خانواده ی شهیدان و ای فرزند برومند عمران و ای رونمای اول مرگ جهانیان و ای دادگاه قیامت را میزان و ای قسیم نار و جِنان و ای میر دنیا و ناسوتیان و ای دلیل محکم ملکوتیان و ای جلال جبروتیان و ای جلودار لاهوتیان و ای روشنی بخش هاهوتیان و ای ناخدای کشتی

ص: 11

نوح و کشتیبان و ای همدم و یار خلیل در آتش نمرودیان و ای آبروی جمال یوسف کنعان و ای رهنما و رهبر سلیمان و ای منجی موسی در شب تاریک و بیابان و ای نجات دهنده ی عیسی از دار یهودیان و ای آموزنده ی خضر مؤمن در آن و ای راز باطن و سِرّ حکمت لقمان و ای معلم جبرئیل در فوق زمان و ای مانع بس عظیم بر سر راه شیطان و ای پیروزمند بَدْر و بَدْریان و ای فاتح فتح مکه و شکننده ی بتان و ای گشاینده ی درب خیبر با دو انگشت پرتوان و ای برنده ی جنگ خندق و جنگ آوران و ای کشنده ی عَمْرُوبْنِ عَبْدِوَد و نام آوران و ای پیروزمند جنگ احد و شیطانیان و ای برنده ی جنگ ذاتُ السَّلاسِل و پهلوانان و ای برق ذوالفقارت نقش فتح صفین و نهروان و ای صراط مستقیم ز بهر مسافران و ای جمال زیبای گل در گلستان و ای مثال اعلای شاهدان و ای منطق گویای سخن وران و ای حکمت والا را برهان و ای شاهد مثال در عرفان و ای مفسر بزرگ قرآن.

ص: 12

بسم الله الرّحمن الرّحیم

درآمد

الحمدلله ربّ العالمین والسّلام و الصّلاه علی سَیّدنا و نبیّنا افضلُ الخلائق اجمعین، و وصیّه و خلیفته علیّ امیرالمؤمنین، و آله الطّیّبینَ الطّاهرینَ الْمعصومین، ولعنه الله علی أعدائِهم الی یَوْمِ الدّین.

اشعاری که از نظر مبارک می گذرد، برداشت و تفسیر مختصری است از قرآن مبین؛ این تفسیر، تفسیر موضوعی می باشد و موضوعش ولایت عظیم و توصیف حضرت امیرالمؤمنین سلام الله تعالی و صلواته علیه می باشد. قبل از بیان این مطلب بهتر است جواب مختصری به سؤالی تکراری در این زمینه داده شود.

پرسش: حضرت علی علیه السّلام شخصیت مهم و بزرگی است، با این حال چرا نام او در قرآن نیامده است؟

جواب: افراد متعدد و مختلفی بارها این پرسش را مطرح می سازند و هر کدام جوابی درخور فهم خویش دریافت می دارند. در این جا به هفت مورد از آن جواب ها اشاره می شود:

نخست: لازم نیست نام مبارک حضرت امیر مؤمنان علی علیه السّلام در قرآن کریم آمده باشد زیرا اگر لازم می بود اسم های برتری از اسم شریف حضرت وجود دارد ولی در قرآن کریم ذکر نشده اند مانند اسم های فراوانی از خدای تبارک و تعالی. خداوند علی اعلی اسم های فراوانی دارد بعضی از آن ها آمده است مانند چند اسم مقدس در

ص: 13

اواخر سوره مبارکه ی حشر در دو آیه و بعضی دیگر دانه دانه آمده اند. اگر لازم بود می بایست تمام نام های مبارک الهی در قرآن می آمدند و حال آن که نیامده اند.

دوم: حق مسلم حضرت علی علیه السّلام را از او گرفتند و او را از خلافت بلافصلی برداشتند اگر نام مبارک او به صراحت در قرآن دیده می شد آن را از قرآن برمی داشتند و با برداشتن نام مقدس علی از قرآن، این کتاب آسمانی دستخوش تحریف و تغییر قرار می گرفت و اگر در قرآن تحریفی رخ می داد ولو یک کلمه، قرآن عظیم از اعتبار خارج می گشت و حال آن که خداوند خواسته است کتابش با اعتبار والائی که دارد آن را حفظ کرده و برقرار باقی ماند.

سوم: قرآن عظیم شناسنامه و بیان قانون اساسی عالم آفرینش می باشد، همه چیز در آن ذکر شده است ولی به صورت کلی و اشاره لذا می فرماید:

{وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلَّا فی کِتَابٍ مُبِینٍ}(1). هیچ تر و خشکی در جهان نیامده مگر آن که در قرآن مبین و روشن موجود است.(2)

یکی از آن همه چیز که در قرآن کریم ذکر شده است نام و صفات و خصوصیات متعدد امام امیرمؤمنان سلام الله تعالی علیه می باشد؛ با وصف و سربسته آمده اند.

چهارم: اسم مبارک حضرت امیرعلیه السّلام با لفظ (علی) در سه جای قرآن آمده است.

الف: در سوره مبارکه ی مریم آیه پنجاه آمده است:

{وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً}. در روایاتی از پیامبر گرامی اسلام و حضرت علی مرتضی و حضرت صادق و حضرت رضا و حضرت عسکری علیه السّلام

ص: 14


1- سوره انعام: آیه 59.
2- اهل قرآن می توانند آنها را زیارت نمایند نه کسانی که نمی دانند قرآن با قاف است یا غین و فرق قاف و غین چه باشد.

در کتاب هائی مانند: اصول کافی، کمال الدّین، شواهد التّنزیل، تفسیر برهان، تفسیر صافی، تفسیر قمی، تفسیر کنز الدّقائق، تفسیر نور الثّقلین و... نقل شده. علیّاً در آیه ی شریفه نام شریف حضرت علی علیه السّلام می باشد.

ب: در سوره مبارکه ی زخرف، آیه چهارم آمده است:

{وَإِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ}. روایات متعددی وجود دارد و در کتاب هایی مانند تفسیر قمی، تفسیر برهان، تفسیر کنزالدّقائق، تفسیر جامع، تفسیر نور الثَّقَلَیْن، تهذیب الاحکام تأویل الآیات الباهرهْ، معانی الاخبار، مفاتیح الجنان در زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السّلام و... آمده است که لعلیّ نام مبارک علی می باشد.

ج: در سوره مبارکه ی حجر آیه ی شریفه چهل و یکم آمده است:

{قَالَ هَذا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ}. لفظ (علی ) نام مبارک حضرت علی علیه السّلام می باشد.

صورت آیات در حال نزول

آیات کتاب الهی بدون اعراب نازل گشته اند بعدها دیگران بر آن ها اعراب چیده اند. در آیه ی مورد نظر، این عَلَیَّ می تواند علیٍّ باشد. اگر اعراب را چنین بچینیم نام مبارک علی علیه السّلام می شود؛ اگر چنان که در زمان حاضر چیده شده است، (عَلَیَّ) باشد، اما به این صورتی که چینش شده است ترجمه و معنای مناسبی دست نمی دهد. ترجمه ی آن چنین است: این اخلاص راهی است بر من مستقیم. با آن که چیزی بر خدا نیست؛ چیزی و کسی بر خدا علو و برتری ندارد، چیزی و کسی از خداوند طلبی ندارد تا آن که عَلَیَّ معنا بدهد بلکه خدای علی اعلی بر همه چیز و همه کس علو و برتری دارد و بر تمامی حجت و دلیل رسیده و کامل دارد.

ص: 15

{فَلِلّهِ الْحُجَّهُ الْبَالِغَهُ}(1) خدای بزرگ در گفته ها و کرده های خود بر همه چیز و همه کس حجت و دلیل تمام و اتم دارد. پس عَلَیَّ عَلیّ بوده است، در لحاظ ترکیب ادبی عَلیٍّ می شود و علی نام مقدس علی بن ابی طالب علیه السّلام می باشد. دراین که عَلَیَّ نام شریف حضرت علی علیه السّلام است روایات فراوانی آمده است، در بعضی از آن ها معصوم قسم یاد می کند و با قسم می گوید کلمه ی (عَلَیَّ) نام علی می باشد.

نام مبارک علی در قرآن

اثبات نام حضرت علی علیه السّلام در آیه ی شریفه احتیاج به یک بحث گسترده دارد تا از نظر علم ادب - ادبیات عرب - و احادیث وارده بحث و ثابت شود که این لفظ نام شریف مولی می باشد و با چینش فتحه بر آن معنای دیگری به خود گرفته است. حقیر بی چیز این بحث را با گستردگی جوانب آن در کتاب صحیفه ی ولایت، فراز چهلم عنوان نموده، طالبین می توانند به آن جا رجوع کنند.

پنجم: آیات فراوانی با وصف و خصوصیات گوناگونی مانند: اولی الامر، کتاب مبین، قرآن مبین، نباء العظیم و... و آیاتی مانند: یا ایها الرسول بلغ...الیوم اکملت لکم دینکم و... آیه ی زکات دادن در حال رکوع و... فراوانند. این حقیر بی چیز حدود نهصد و بیست و دو آیه ی آن را در این کتاب به صورت شعردرآورده ام. آیاتی که به شعر درآمده نوعاً در شأن حضرت علی علیه السّلام نازل گشته اند، بعضی از آن ها در ولایت، بعضی درباره ی ختم ولایت حیدری حضرت قائم آل محمدصلی الله علیه وآله و بعضی دیگر در شأن بقیه ی ائمه ی اطهارعلیه السّلام می باشند و علی علیه السّلام در رأس همه قرار دارد. در نهایت این تعداد آیات به حضرت علی علیه السّلام مربوط می باشند. آیاتی که در این جا به صورت شعر

ص: 16


1- سوره انعام: آیه 149.

جلوه گری می کنند همگی مستند می باشند، گرچه آیات فراوانی نیز در این زمینه با اسناد وجود دارد ولی برای آنکه کتاب زخیم نگردد و بحث به درازا نکشد و شیوه اختصار نویسی برقرار باشد از آوردن آن ها گذشتیم و به همین اندازه بسنده نمودیم.

ششم: سوره هائی مانند: سوره مبارکه ی انسان، عادیات و عصر در شأن مبارک حضرت امیرمؤمنان عَلَیْهِ اَفْضَلِ الصَّلوات وَ اَکْمَلُ التَّحِیّات آمده است. همچنین نوع سوره ها در رابطه با حضرت می باشند؛ ربط و آدرس آن ها در اشعار و در اسناد دیوان ولایت موجودند.

هفتم: تمام قرآن در شأن حضرت امیر مؤمنان علی علیه السّلام جمالاً و جلالاً آمده است. با همین سبک می توان کل قرآن را از اول تا آخر پیرامون ولایت و حضرت امیر مؤمنان علی علیه السّلام با لحاظ جمال، جلال و کمالش تفسیر و به وزن شعر درآورد زیرا حضرت امیر خود کتاب مبین و قرآن ناطق است. قرآن، قرآن ناطق است یا آن چه بر سر نیزه کردند؟ با پیروزی اسلام ناب نبوی و علوی می رفت تا کفر و اسلام بنی امیه و خوارج شکست خورده برای همیشه از روی زمین برچیده شود ناگهان ابلیس پلید خودش را به میدان رسانید و به وسیله ی شیطان جنی و شیطان انسی عمرعاص، قرآن ها را به سر نیزه زدند و فریاد سر دادند: ما اهل قرآنیم و شما با قرآن و اهل آن می جنگید؛ چون چنین شد ذهن های خشک خوارجی با علی گفتند ما با قرآن و اهل آن نمی جنگیم. علی علیه السّلام فرمود:این ها قرآن نیستند، نوشتاری هستند که دشمنان قرآن برای نابودی قرآن به سر نیزه کرده اند، قرآن منم - من قرآن ناطقم بزنید و آن ها را به زمین بریزید، اما مغزهای خشک و پوسیده از تحت فرمان و لشگر علی خارج شدند یعنی از بیعت علی، از ولایت علی، از اسلام علی و خلاصه از زیر سایه ی قرآن مبین وقرآن ناطق خارج شدند و با علی جنگیدند. در نهایت با شمشیر زهرآلود قرآن

ص: 17

ناطق و خدای خاک نشین را شهید نمودند.

پس با این بحث کوتاه و عمیق ثابت گشت که نام مقدس حضرت علی سلام الله علیه در قرآن کریم آمده است و فراوان هم آمده است اما آن ها را چشم هائی که دارای حجاب های جهلی و مادی هستند نخواهند دید. چشم های بدون حجاب و چشم هائی که با نور ولایت نورانیند می توانند آن ها را دیدار کرده و زیارت نمایند.

تفسیر و تأویل قرآن کریم

قرآنی که ما در محضر آن هستیم کلام خداوند تبارک و تعالی می باشد، این کتاب آسمانی به پیامبر خاتم حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه وآله و سلم نازل گشته است و هیچ گونه تحریفی در آن وجود ندارد. این کتاب محترم و مورد قبول هر مسلمان است. حضرت امیر مؤمنان سلام الله تعالی علیه باطن قرآن است. خدای حکیم با تنزیل قرآن، باطن آن و حضرت امیر را ظاهر می سازد؛ در ظاهر قرآن رموزات و اسراری را بکار برده که اهل قرآن آن رمز و رموزات و سرّ و اسراررا زیارت می کنند که در صورت لزوم بعضی از آن ها را بیان می نمایند. بیان این رمز و رموزات و این سرّ و اسرار اگر لحاظ ظاهر هم دارد به آن تفسیر و اگر لحاظ باطن دارد به آن تأویل گویند.

حضرات معصومین علیه السّلام که اهل قرآنند و با آن مأنوس می باشند هر زمانی که نیاز می بینند و زمان بیان باطنی از بواطن آیه و یا فرازی از آیه رسیده است آن را بیان می دارند، آن را به صورت شأن نزول یا معنا یا تفسیر و یا تأویل ظاهر ساخته و به اهلش می رسانند.

دوم زیارت از آیات قرآنی

حقیر ناچیز قبلاً یک مثنوی بلند به تعداد یک هزار و دویست و شصت بیت از اول قرآن تا به آخر آن بدون استفاده از روایات در بیان آیات ولایتی، فقط با توجه به ظواهر

ص: 18

بعضی از آیات در مورد ولایت و شخص حضرت امیر علیه السّلام به شعر درآورده و در کنار دیگر مدح های حضرت در کتاب دیوان حب و جلد اول نهاده ام؛ به این جا که رسیدیم خدای کریم به دل حقیر سر تا پا تقصیر انداخت و بعضی از بندگان خداوند هم خواستاربودند تا آیات بیشتری را در مورد حضرت امیرعلیه السّلام تفسیر نموده و آن ها را مستند سازم زیرا بدون سند و استناد چنین کار مهمی برای بعضی پذیرفته نمی باشد.

بعضی دارای ذهنیت جامد و خشکی می باشند و بعضی ولایت مطلقه را نپذیرفته اند و بعضاً هم با آن عناد دارند به آسانی نمی پذیرند لذا سعی شد تا این اشعار مستند گردند، در این اسناد سازی، قرآن حکیم از اول تا آخر مورد بررسی قرار گرفت؛ برای بار دوم مثنوی مذکور با این تفسیر مخلوط و درهم گشته و به صورت یک جلد کتاب تفسیر و یا دیوان شعر درآمده است. در مرتبه ی دوم آیات فراوانی مورد استفاده قرار گرفت. با رجوع به تفاسیر متعدد از شیعه و سنی و کتاب های مربوطه از شیعیان و اهل سنت احادیث فراوانی در این زمینه به دست آمد گرچه بعضی از آن ها به سبب طولانی نشدن بحث، مورد استفاده قرار نگرفت ولی فراوانی از آن ها مورد استفاده قرار گرفت. نام سوره ها در بیت اول آمده و عدد آیات مربوطه در بالای بیت نوشته شده و آدرس آن در آخر کتاب آمده است تا دست رسی به آدرس و سند آن برای همگان آسان باشد.

در قسمت اسناد دیوان، سندهای آن در ذیل آیات مربوطه قرار دارند؛ بعد از آوردن اعداد آیات مورد بحث، (ص) مخفف صفحه آمده است؛ بعد از (ص) شماره هائی وجود دارد که این شماره ها، شماره های صفحه های شعر دیوان هستند که مربوط به این شماره آیات می باشند.

با این کار تعداد نهصد و بیست و دو آیه از آیات قرآن کریم در مورد ولایت و

ص: 19

حضرت امیرمؤمنان علی علیه السّلام مورد استفاده قرار گرفت. اسناد اشعار در طی 270 صفحه به ترتیب سوره ها و آیات مربوطه به مانند کتابی مستقل در آخر دیوان با آن همراه شده است. چنانچه کسی در هنگام استفاده از اشعار دیوان ولایت به سند و اسناد آن نیازمند شود می تواند به نشانی سوره و آیه ی مربوط به آدرس آن که ضمیمه شده است رجوع نماید و به آن برسد. از طریق آن اسناد نیز می توان اشعار مربوط به سوره و یا آیه ای را به آسانی به دست آورد. پس نتیجه دو طرفی می باشد. می توان از دیوان به اسناد و ازاسناد به دیوان دست یافت.

و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین

ص: 20

تفسیر قرآن

اشاره

ساقیا جامی عطا کن زان می روح پرورم

تا که نوشم جام ز دستت جام تو تاج سرم

جام دستت شهد شیرین و نوای جان من

جلوه ی جامت ببرده دین و هم ایمان من

باده نوشان طالبند این جام عشق را جملگی

مست جام عشق گردند وکنند خوب بندگی

نوشم از جام تو ساقی می ناب، آب حیات

مست می گردم بگیرم من ز دست تو برات

مست مست گردم بگویم وصفی از زیبا صنم

واصف دلدار خدا باشد، نگویم که منم

من چه دانم از صفات بی مثالش با لعیان

جز به تنزیل یک نمائی زان همه حسن را بیان

وصف او گفته خدایش در کلام دلنشین

اول و آخر ز قرآن کریم آمد چنین

ص: 21

1-سوره مبارکه ی فاتحهْ الکتاب

فاتحه و اولین سوره ز قرآن مبین

آمده در شأن مولایم امیرالمؤمنین

[1] باء بسم الله علی و نقطه ی باء خود علی است

مظهر اَلله و رحمان و رحیم بین منجلی است

[2-3] حمد حق مختص به حق گو او بود ربّ جهان

ظاهر رحمان بود دنیا رحیم باطن بدان

[4] مالک روز قیامت مالک دنیای

ما حق بود از بهر تعظیمش بخوانم این ثنا

[5] می پرستیم ما تو را بس، از تو می خواهیم کمک

تا به راه مستقیم راهی شویم مُلک فدک

[6] این صراط مستقیم باشد امیر مؤمنان

یک امیر و یک صراط باشد همه مُلک جهان

حضرت صادق بفرمود این صراط مستقیم

این امیرمؤمنان است نام علی دان بین نعیم

در حدیث دیگری فرمود صراط مستقیم

دو صراط باشد به عالم یک به دنیای عظیم

یک به رحمانیت حق یک به اُخری و رحیم

نازل هر دو ولایت مظهرش باشد نعیم

این صراط دنیوی گویم امام بر حق است

طاعتش واجب بدان بلکه بگویم اَحَق است

ص: 22

آنکه بشناخت او پذیرفتش به وقت رهبری

پیرو او گشت و رستگار، در لقب شد حیدری

در قیامت از صراطی که بود باریک ز مو

از دم شمشیر تیزتر روی دوزخ هست نکو

در گذر باشد از آن پل سرفراز و شادمان

با سلامت مثل برق باشد عبورش کامران

آنکه نشناسد به دنیا رهبرش حقِّ شناخت

در قیامت پای او لغزد ببیند مشکلات

چونکه لغزد پای او در آتش افتد سرنگون

در هلاکت سیر کند نقش عذابش در فزون

آدرس این چند حدیث باشد معانی الاخبار

از صدوق صادق آل ولا دان یادگار

این صراط باشد محمّد هم ائمه ی هُدی

جانشینان رسول الله و هم اصل ولا

راه راستند هر کدام بهر عبور مردمان

انتهای ره بود ذات مقدس بین عیان

فرد والای ائمه هست امیر مؤمنان

این صراط مستقیم است بهر خلق این جهان

[7] این صراط مستقیم خود نعمتی است از سوی حق

غیر این ره خشم حق باشد به فردا و سَبَق

گفت رسول الله: صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ، بجا

شیعیان باشند، علی را نعمت ما هست ولا

ص: 23

نَی غضب باشد به آن ها نَی شوند گمره یقین

چون که هستند پیرو مولی امیرالمؤمنین

آن که راهی صراط مستقیم نیست گمره است

ضالِ ضالّین است یقیناً در صراط بیچاره است

2-سوره مبارکه ی بقره

[1-2] سوره ی دوم، اَلِفْ لامْ میمْ ذلِکَ الْکِتاب

شک نباشد در هدایت هادی است بر شیخ و شاب

این کتاب باشد امیرمؤمنان،نیست شک در آن

صادق آل علی کرده روایتش بیان

[3] آنکه ایمانش به غیب است و نمازش شد به پا

مؤمن است بر آن چه نازل آمد از نزد خدا

صادق آل ولا گفتا حدیثی بس بلند

در پی این آیه گویم از برایت ارجمند

آیه باشد: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب

هم در استدلال آیه کی توانی گیری عیب

گفت همی باشند اینان کز روی صدق و صفا

مؤمند بر آن قیام قائم آل عبا

با یقین باشد به عالم رستکار است زین جهان

این علیست با این رموزات آمده از آسمان

ده بشارت مؤمنین را صاحب حسن عمل

جایگاهی در بهشت و نهر جاری از عسل

ص: 24

رزق مؤمن باشد از باغ ولایت پر ثمر

در تشابه آمده نعمت فراوان زان اثر

خلق نمود بهر یدالله آنچه باشد در زمین

آن چه باشد در سماوات حضرتش نقش نگین

[14] روزی عبدالله فرزند أبی اصل نفاق

گفت علی را چند کلام با صد شِقاق و طُمْطُراق

مرحبا بر ابن عم مصطفی داماد او

سید بنی هاشم غیر رسول الله بگو

با صراحت گفت علی او را کلامی در عیان

متقی باش نی منافق، نزد این و نزد آن

شر مخلوقات منافق باشد و هست بدترین

نیست به مانندش بدی از هر کسی روی زمین

در جواب گفتا علی را مَهْلاً ای ابوالحسن

واللهِ ایمان ما مانند ایمانت احسن

بعد از آن گشتند جدا و گفت به دوستانش نفاق

با چه وضع دیدید مرا با او چه کردم در شِقاق

چون چنین کرد آن منافق آمد این آیه نزول

باطنش شد آشکار در نزد امت و رسول

[30] گفت ملائک را خدا، روی زمین ایجاد کنم

عالِم اسماء و خَلف خود خدا را یاد کنم

[31] عالِم علم خداوند خود خداوند علیم

علم اَسما داد به آدم خود بنحو مستقیم

ص: 25

اسم نیکوی خدا آدم بیاموخت از خدا

اسم نیکوی خدا باشد علی مرتضی

جعفر صادق بگفتا اسم حنای خدا

ما ائمه باشیم و در رأس علی مرتضی

کی قبول افتد ز کس هرگز عمل در روزگار

جز کسانی که شناسند حق ما را پایدار

[33] گفت به آدم جلوه روی امیرالمؤمنین

گو ملائک را علی است اسم خدای عالمین

[34] گفت ملائک را همه سجده نمائید بهر او

باطن او مرتضی باشد ببینند روبرو

سجده کردند جملگی بر آدم و بر جان جان

غیر ابلیس رجیم، نشناخت ز آدم هیچ نشان

[37] بر گرفت آدم ز حق جمله کلماتی عیان

بهر قربش در صعود شد تا رسد بر جانِ جان

بعض از جمله کلمات بوده نام مرتضی

نام مولی گشت باعث تارود نزد خدا

[40] ای بشر یادآور از آن نعمت عظمای حق

نعمت عظما که حاضر، نَیْ فقط آن ما سَبَق

اعظم نعمت ولایت باشد از حیّ قدیر

کن وفا بر این ولایت شهد آن است دلپذیر

عهد در آیه ولایت باشد از حق و علی

این کلام فرمود صادق نَیْ بخلوت، بل جلی

ص: 26

اصل آن باشد ز اَلله نازلش از مرتضاست

واجب است بر آن وفا و مزد آن نزد خداست

[43] آن که بر پا کرد نماز و در رکوع دادی زکات

آن علی بود و نباشد مثل او در کائنات

دائماً بود در نماز و در رکوع و در سجود

تا خداوند علیم بارها علی را بستود

[45] خاشع ملک خدا باشد علی مرتضی

خود کند ایجاد نماز را از سر صدق و صفا

[58] آیه ی رحمت بود از جانب حیّ قدیم

بر بنی یعقوبیان آمرزش است و هم نعیم

خود علی فرمود این را و به امت داد خبر

درب رحمت باز شده، امت، بگیرید زان ثمر

درب رحمت بهرتان آل محمّد آمده

پیرو آنان شوید مژده ز احمد آمده

در صراط اهل بیت راهی شوید در زندگی

تا نباشید در قیامت غرق در شرمندگی

خود علی از اهل بیت است و بود رأس همه

او امام است بر همگان، گویم این بی واهمه

طاعتش واجب شده بر هر کسی در این جهان

پیروی از او کنیم تا که رسیم بر جانِ جان

[59] باقر آل محمّد داد خبر بر عاقلان

جبرئیل آورد ز بالا آیه را از نزد کٰانْ

ص: 27

ظالمان تغییر بدادند حق آل احمدی

آن چه را درباره ی آنان بگفته سرمدی

آن چه پیغمبر بگفت اندر حقوق آل خویش

جمله را تبدیل نمودند دل ز ما گردیده ریش

چون چنین کردند عذاب آید ز آسمان ها شدید

بهر نااهلان امت مردمانی بس پلید

بس جفا کردند به مولی غصب نمودند حق او

در عذاب باشند گرفتار تا رسیم ما روبرو

[81] آنکه انکار ولایت از امیر مؤمنان

کرده است باشد در آتش با همه دوزخیان

[83] آیه ی احسان به باب و مام خود در این جهان

آمده از نزد ربّ العالمین بر انس و جان

ای بشر لاتَعْبُدُونْ غیر از خداوند عُلا

والدینت را نما احسان ز تو شاد است خدا

گفت امیر مؤمنان بشنیده ام از مصطفی

هم من و هم این علی ما دو پدر باشیم بجا

هر دو باشیم بهر امت دو پدر در روزگار

حق ما بر گردن امت به است اندر شمار

از حقوق پدر و مادرشان بیشتر بود

چون که اصل والدینند، احترام برتر بود

گر کنند امت اطاعت از علی و من دو تا

ما دهیم از آتش دوزخ نجاتشان بجا

ص: 28

می کنیم آنان همه ملحق به جمع بندگان

هم به جمع بندگان خوب و آزاده روان

[104] آمده در کل قرآن کریم نزدیک بصد

مرتبه یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا عدد

اولین آیه از آن ها آیه ی یکصد و چار

ابن عباس گفت حدیثی آن حدیث باشد بهار

گفت نبیّ الله، نیامد آیه ای از این آیات

الاَّ آن که بُود علی در رأس آیه در ثَبات

مؤمنان جمعند در این آیات و در رأس است علیّ

هست امیر بر مؤمنان و از رسول باشد وصیّ

[115] گفت خداوند کریم از مشرق و مغرب همه

خاص من باشند بدانید جملگی بی واهمه

هر کجا را بنگرید باشد یقین روی خدا

دیدنی باشد خداوند، گفت حسین مرتضی

این خداوند واسع است هر جا خداست دقت نما

جا و بیجا روی او باشد، ببین هستی لقا

[124] ما عطا کردیم به ابراهیم امامت را عیان

هم به ذریه ی پاک او امام آسمان

[125] او بنا کرد خانه ی حق بهر مولود عزیز

تا شود ظاهر ز بالا نور حق زیبا تمیز

گِرد آن خانه بگردد حاجی ملک حجاز

حج او مقبول گردد گر بیابد سرّ راز

ص: 29

جان حج باشد امیرالمؤمنین مولای ما

زمزم و رکن یمان و مسجد آمد در نما

[136] باقر آل رسول تفسیر نمود این آیه را

قُولُوا امَنَّا بِاللهِ، تا به آخر دلربا

باشد منظور مرتضا و فاطمه، حسین، حسن

هم ائمه بعد آن ها و نباشد هیچ سخن

باطن سعیِ صفا و مروه و حِجر و حَجر

هم عرفات است و مشعر هم منی رمی و دگر

حبّ ولایت باشد و حبّ شدید باشد یقین

عشق اقدس، باطن حبّ جان جانان نازنین

[138] صِبْغَهْ الله، خوان ز قرآن تا بگیری رنگ حق

از ولایت بهره گیری یا ز نورش یا شفق

صادق ملک هُدی گفتا که جمع مؤمنین

وقت میثاق از ولایت رنگ گرفته خود چنین

[142] قبله ی اهل کمال باشد امیرمؤمنان

شرق و غرب رو سوی قبله راه راست است جانِ جان

قبله ی اهل کمال باشد صراط مستقیم

این صراط مستقیم باشد امیرالمؤمنین

[143] باقر آل اِله گفتا که ما باشیم همین

امت وسط و شاهد حجت روی زمین

[149] جمله گیرید سبقت نیکی، ولایت و قیام

هر کجا باشید، خدا جمع می کند نزد امام

ص: 30

با قسم گفتا امام هشتمین زیبا کلام

چون که آید قائم ما حضرتش حیّ سلام

شیعیان را جمع نماید نزد مهدی جانِ جان

گوش بفرمانند همه تا نطق کند جان جهان

[154] آن که در راه خدا کشته شود کَیْ مرده است

باطن خود را شکفته گُل ز هستی برده است

جعفر صادق بفرمود آن که در راه خدا

کشته گردد نیست مرده آمده اندر جلا

هم رسول و هم علی هم فاطمه، حسن، حسین

هم ملائک نزد او آیند همه نور دو عین

گر به توحید و نبوت هم ولایت لب گشود

جملگی گویند شهادت هست برایش پر ز سود

گر زبان بسته بود حق می کند آگاه رسول

نور ایمان در دلش باشد شود از او قبول

احمد مختار گواهی می دهد ایمان او

بر گواه حضرتش گویند گواهی از نکو

بعد قبض روح، خدا بر او دهد یک صورتی

صورت اصلی و نیکو با بهشتش اُلفتی

هم بیاشامد ز جنت هم خورد از آن ثمر

هم شناسد هر کسی را هست ز بهرش این شکر

[155] حضرت صادق بفرمود آن چه در آیه شکفت

از گرسنگی و ترس از نقص اموال را بگفت

ص: 31

آزمون باشند ز بهر خلق بسی قبل از قیام

از علامات قیام قائمند گیر این پیام

بس بود سخت انتظار صبر و تحمل را قبول

باد بشارت صابرین را چون به صبر آیند وصول

[156] دوری از آن جان جانان بس مصیبتی است فزون

گو که ما باشیم ز اَلله، اِنّٰا اِلَیْهِ رٰاجِعُون

[159] نقل شده از صادق آل ولا در روزگار

آیه را معنا نمود و گفت که ما باشیم بکار

با خبر سازیم ز بعد خود همه خلق جهان

بعد ما دارید امامی، آشکار است و نهان

ن که پنهان می کند حجت و هم حرف خدا

می کند لعنش خدا و لعنگران آشنا

همه گوئیم امام اول است شیر خدا

آخرین ما امامان مهدی ملک ولا

آن که این ها را بگوید کَیْ کند کتمان حق

آن که کتمان کرده است لعنت بر او از ما سَبَق

پس بود این آیه نیز در وصف مولایم علی

صادقم این را بفرمود باوقار و پردلی

چون علی بنمود معرفیِ خود یازده امام

آخرین آن امامان قائم است مهدی بنام

[173] آیه را معنا نمود آن صادق آل عبا

باغی آن باشد که ایستد در مقام مرتضی

ص: 32

بر علیه رهبر بر حق خود کرده قیام

عادی آن باشد که بندد راه حق یعنی امام

راه حق باشد علی مرتضی نور خدا

این خدا گفته به قرآن در میان سوره ها

[186] گفت خداوند به رسولش گر کسی از بندگان

از تو جوید وصف من گو تو به آن جویندگان

من نزدیک باشم به آنان جانِ نزدیک عیان

هر دعایش را اجابت می کنم در این جهان

این اجابت شرط دارد شرط آن یک صلوات

بر رسول الله و آلش جملگی آب حیات

هر دعا با دو صلوات بیمه می گردد عیان

یک به اول یک به آخر خواسته ات اندر میان

تا طُفیل دو صلوات در صعود آرد دعا

در مقام استجابت دم بده شکر خدا

جعفر صادق بفرمود گر که همراه دعا

ذکر پر فیض صلوات اول و آخر ادا

در حجاب محبوس نماند هیچ دعائی از کسی

ذکر پر فیض صلوات بهر او هست داد رسی

رأس آل باشد علی و دیگرانش ظاهرند

باطن آل است حضرت دیگرانش باهرند

[189] خود علی بنمود تفسیر باطنی از آیه ها

گفت کلامی از وَاْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوا بِها

ص: 33

گفت خداوند از برای علم قرار داد حاملان

واجب بنمودی به مردم جملگی طاعتشان

این بیوت آن خانه های علم باشند آن چنان

با امانت حق نهاده اختیار، پیامبران

درب های خانه ها باشند تمام اوصیا

مائیم آن خانه که امر شد واردش گردید شما

مائیم باب الله و آن خانه که وارد می شوید

هر که پیرو شد ز ما داخل شد و باشد حمید

آن که با ما هست مخالف غیر ما بنمود قبول

از پس آن خانه ها وارد شده باشد ضلول

[207] ابن عباس کرد روایت آیه ی دویست و هفت

از بقره آمده در شأن حیدر نیست این سخت

تصمیم قتل رسول الله گرفتند مشرکان

در شبی معلوم بیایند خانه ی حضرت عیان

خون حضرت را بریزند خون او گردد هدر

یک نفر با مشرکین مکه کَیْ باشد قَدَر

احمد مختار بیاورد خانه اش نفسش علی

در میان رختخواب خود بخوابانید ولیّ

خود بسوی غار ثور از مکه خارج شد به شب

در شب تاریک و کوه ها در پناه و حفظ ربّ

بین مکه و مدینه این آیه آمد فرود

بر علی لافتی بادا دو صد مدح و درود

ص: 34

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءْ، مَرْضٰات

بیع کند جانش ز بهر خشنودی حق برات

چون علی در رختخواب مصطفی در خواب شد

جبرئیل بالای سر ایستاد ادب هم ناب شد

میکائیل پائین پا اندر قرار، وَهْ، با ادب

پُر عمیق بین تا چه چیز را آفریده حق ربّ

جبرئیل بودی بفریاد، آفرین و آفرین

قادر حق آفریده این امیرالمؤمنین

حضرت حق با وجودش، بَهْ، مباهات می کند

این مباهات بر ملائک در سماوات می کند

[208] از امام باقر و صادق رسیده این کلام

آیه ی بعدی بود درباره ی شأن امام

در ولایت آمده آیه و فرمان شناخت

اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کافَّه، تا رسید بر عالیات

در ولایت علی و جانشینانش همه

این فراز از آیه آمد هیچ نداریم واهمه

هست خُطُوات الشَّیاطین دوستی فلان، فلان

نَیْ شود نام برد فلان را حق ز این باطل ز آن

[253] گفت خدا: تفضیل نمودیم بعضی از پیغمبران

بر بعض دیگر که باشند جملگی از آسمان

گفت رسول الله: خدا افضل ز من کَیْ آفرید

هیچ موجودی بقدرم فضل حق وٰالا ندید

ص: 35

گفت علی: آیا تو افضل یا که جبریل امین

در جواب گفتا بُوَند افضل ز همه، مرسلین

برتری دادی خداوند مرسلین را بر تمام

برتری دادی به من از انبیا و از امام

بعد من باشد ز تو این برتری و این کمال

بعد تو باشد ز بهر هر امام ایده آل

این فضیلت از من و تو از امامانی ز ما

این ملائک خادم ما خادم دوستان بجا

[255] یک خدا باشد به هستی نیست اِلهِ دیگری

این خدا حَیّ است و قَیُّوم بین تو بنده پروری

یک امیرالمؤمنین است در همه عالم بدان

نیست به غیر از یک علی، مثل خدای آسمان

آیه باشد ابتدای آیهْ الکرسی، خدا

آمده، توحید والا حیّ قیّوم است بجا

او ندارد خواب و غفلت هیچ ندارد سستی

برقرار و پایدار است، هست وجودش راستی

او بود مالک آسمان و زمین هر چه که هست

او نماید سلطنت در ملک خویش بَهْ، ناز شَست

مالک روز قیامت صاحب عِز و شرف

او رساند هر کسی را بر خودش، این دان

هدف او جمال است و جلال و اصل والایش کمال

او کند هر کار، بحق باشد نباشد هیچ سؤال

ص: 36

هست بهشت یک جلوه ئی از اسم زیبای جمال

هست جهنم جلوه ای از اسم والای جلال

ذات اقدس اصل هر اسم خود کمال فوق کمال

هست کمال مطلق و اندر حریمش نیست زوال

چون برد سویش همه خلق با تناسب می برد

خالص و مخلِص و اخلص صبح امید می دمد

آن که ناخالص بود افتد به آتش و جلال

تا رود ناخالصی از او، رسد در اعتدال

چون رسد در اعتدال قرب جمال آرد به دست

بعد از آن رو بکمال بالا رود تا هر چه هست

لیک باشد شرط آن حسن شفاعت در میان

شافی، حق است یا که مأذون از خدای مهربان

این فراز از آیه را تفسیر نمودند اهل وحی

صطفی و مرتضی، باقر و صادق خلق حی

مصطفی گفتا به زهرا چون قیامت سر رسد

شافع زن ها تو باشی صبح امیدها دمد

من شفاعت می کنم از مردهای امتم

حق به من اذن داده است از این جهت من راحتم

در بیان دیگری فرمود که در یوم حساب

هم من و هم مرتضی هم اصل بیتم در نصاب

می کنیم از خلق شفاعت نزد ربّ ذوالجلال

می پذیرد این شفاعت حضرت اصل کمال

ص: 37

در کلام دیگری گوید زن صالح و خوب

فاطمه باشد شفیعش، جایش جنت نی که حُوب

گفت علی هشت در، بهشت را باشد و یک در ز آن

باشد آن یک در ز صدیقان و از پیغمبران

درب دیگر از شهیدان و هم از شایستگان

پنج در دیگر بود از شیعیان و دوستان

آخرین درب از مسلمانان و از یکتاپرست

هم ز آنان که ندارند با ولایت کینه پَست

پنج در جنت بود مخصوص ز بهر شیعیان

تا شوند داخل بهشت را شادمان و جاودان

بر صراط ایستاده ام من خواهم از پروردگار

شیعه و دوست من و یاران من باشند بکار

خواهم تا سالم بدارد جملگی را از خطر

ناگهان آمد ندائی فوق عرش از دادگر

ای ولیّ من، اجابت می کنم من خواسته ات

می پذیرم این شفاعت از برای شیعه ات

از میان شیعیانم آن که من یاری نمود

جنگ نمود با دشمنانم هر طریقی را بسود

هر نفر هفتاد هزار فرد را شفاعت می کند

از میان خویش و همسایه سرایت می کند

گفت رسول الله من و هم جانشین من علی

هم تمام اهل بیتم جمله با طرز جلی

ص: 38

ما شفاعت می کنیم روز قیامت نزد حق

می پذیرد این شفاعت گفته است از ما سَبَق

باقر آل علی گفتا که زهرای بتول

محضر حق گفت که نامم فاطمه باشد قبول

معنی نامم بود قاطع محبانم ز نار

حال محبی از محبانم گنه کرده و عار

وعده کردی تا محبانم ببخشی در جزا

وعده تو حق بود کَیْ خلف وعده نا روا

در جواب، حق گفت تو را من فاطمه نامیده ام

با تو ذریه و دوستانت ز نار بریده ام

من ندارم خلف وعده تو شفاعتش نما

تا شفاعتت پذیرم هست شفاعتت بجا

تا بدانند انبیا و هم ملائک، اهل حشر

بس بلند است نزد من نام و مقامت بَهْ، چه نشر

باقر و صادق بگفتند ما شفاعت می کنیم

از گنه کاران شیعه ما سقایت می کنیم

صادق آل نبیّ فرمود ایا ای شیعیان

با امید این شفاعت کَیْ کنید گناهِ کٰانْ

نَیْ رسد هرگز شفاعت بر کسی که این گناه

مرتکب گردد، مگر آن که چشد عذاب چاه

در بیان دیگری فرمود، شفاعت های ما

باشد بهر مرتکبان گناهان دغا

ص: 39

آن که زود توبه کند بهرش نباشد هیچ گناه

نیک و نیکو کار بود هرگز نیفتد او به چاه

[256] عروهْ الوثقای حق باشد ولیّ مؤمنین

از ظلمات خارج سازد سوی نور یعسوب دین

ابن عباس گفت رسول الله بگفت روزی چنین

هر که خواهد چنگ زند بر ریسمانی در زمین

چنگ زند اصل ولایت باشد ناگُستنی

به ولایت برادر و وصیّ من علی

چون، که دوست او ندارد هیچ هلاکت در جهان

دشمنش گردد هلاک، نیست هیچ نجاتی بهر آن

گفت امام باقرم آن باقر علم خدا

عُرْوَهْ الْوُثْقی بود مَوَّدت و دوستی ما

رأس اهل بیت عصمت هست ولایت هست علی

در زمین و آسمان نیست از ولایت اکملی

[257] آیه را تفسیر نمود آن صادق آل رسول

نورِ در آیه محمّد آل او باشند قبول

هست ظلمات دشمنان اهل بیت طاهرین

خارج از نور ولایت غرق ظلمت کافرین

باطن نفس رسول الله و کل مؤمنین

مؤمنند بر حق تعالی هم ملایک مرسلین

[269] در بیان آیه فرمود جعفر ملک خدا

حکمت باشد طاعت حق معرفت اندر جلا

ص: 40

هم بود عرفان به امام بالاخص اول امام

نام او باشد امیر مؤمنان بس کن کلام

[274] آن که اموال خودش در روز و شب و در نهان

آشکارا کرد انفاق هر نیازمند این و آن

آن علی بود جز علی، هیچ کس نکرد این کار را

بی غم و بی ترس کرده اجر او نزد خدا

چون چنین کرد خسرو ملک ولا

آیه نازل گشت به شأنش زنده بادا مرتضی

3-سوره مبارکه ی آل عمران

آلِ عِمْران نام سوره آمد از فوق سما

بر پیمبر نازل است تا باشد ابلاغ از خدا

[1] آل عمران و اَلِفْ لامْ میم کمال آمد به بار

رمز سِرُّ الله علی باشد ولیّ کردگار

[2] آیه گفت لا اِلهَ اِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم

نازل آمد این کتاب، نطق کتابُ الله معلوم

[3] گو علی باشد کتابُ الله ناطق در جهان

ناسخ تورات و انجیل هم زبور هم این و آن

[4] آن که کفر ورزد به آیات کتاب و روح آن

انتقام گیرد خدای مقتدر از او بدان

[6] در رحم صورت گری فرمود عزیز کردگار

تا بگوئی لا اِلهَ اِلَّا هُو بعد، هشت و چار

ص: 41

[7] این هُوَ نازل نمود آیات روشن از کتاب

مُحْکَمات و مُتَشابِه وصف آن عالی جناب

آن که زَیْغ در قلب خود دارد یقین بر باطل است

فتنه در دین افکند تأویل برد او در غِل است

آن که تأویل را بداند او خدا و عالِم است

راسِخُون در علم عالی اسم دیگر قاسم است

قاسم جنات و دوزخ شاه مردان است علی

آن که خود قرآن ناطق وصف او باشد جلی

راسِخُون گویند همه آیات بُوند نازل ز دوست

خود اُولُواالاَلْباب بدانند ظاهر و باطن خُوْد اوست

راسِخ اَعلی علی باشد که علم است از علی

صاحب عقل تمام است عالِم تأویل جلی

باقر و صادق بفرمودند که ما آل رسول

راسخون باشیم در علم حکمت و عرفان وُصول

ما همه آگاه ز آیات و ز تأویل ها عیان

تأویل و تنزیل آیات ظاهر و باطن آن

در حدیث فرموده است آن راسخون، علم کتاب

آن امیر مؤمنان است صد سلام باد آن جناب

[15]گو رسولا، متقین را بر شما گویم سخن

بهتر از محبوب دنیا بهرتان باشد عدن

باغ فردوس برین و نهرهای پر ز آب

پر ز شیر و پر عسل پر گوهر است هر یک صواب

ص: 42

زیر هر قصر بهشتی نهر آبی است خوش گوار

باغ های پر ز میوه پر گل و دائم بهار

باغ های پر درخت و پر ثمر سبز و قشنگ

روی هر شاخه هزاران بلبلِ خوش خط و رنگ

در غزل باشند تمامی ذکرشان ذکر صنم

وصف یار خود بخوانند وصف والا دمبدم

در میان قصرها اَزْواجِ پاک و خوش سرشت

شاد و شادابند همیشه حور و غلمان بهشت

در رضا باشد خداوند جنّت است رضوان او

وَهْ، چه رضوان وَهْ، چه نعمت وَهْ، چه دیدار روبرو

شیره ی جان همه باشد علی مرتضی

ظاهر آمد از ولایت نعمت ملک بقا

[17]صابرین و صادقین و قانتین و منفقین

جلوه ی نور ولایت در سحر مستغفرین

[18] هم خدا و هم ملائک هم اُولوُا الْعِلْم از یقین

در شهادت آمدند بر وحدت حق مبین

رَأْس عالِم دان امیرالمؤمنین توحید او

دین اسلام و سلام بگرفت ز اَلله روبرو

[19] اول آیه چنین فرمود خداوند سلام

این فراز را اِنَّ الدّینَ عِنْدَاللهِ الْاِسْلام

یعنی در امر ولایت تسلیم مولا شدن

تسلیم مولای عالم علی والا شدن

ص: 43

[31] گفت خداوند: ای رسول ما بگو با مردمان

گر خدا را دوست دارید پیروم باید بجان

پیروم باشید که تا دوست شما باشد خدا

تا خدای مهربان بخشد گناهان شما

استناد بنمود به آیه حضرت معصوم پاک

اسم معصوم را به کودک ها نهاد بر روی خاک

دین بود حبّ ولایت نَیْ بود چیز دگر

دوستی آل محمّد هست در عمرت پر ثمر

گفت پیمبر یک کلام جامعی در حب آل

جای دارد آن کلام را باز نمود در طول سال

لیکن وقت آن نباشد تا بشعر آیند همه

بگذریم تا دیگران آرند به دفتر واقعه

[32] گفت خداوند توانا: ای رسول ما بگو

اهل ایمان را که تا باشند مطیعی بس نکو

تا اطاعت کرده از حق و رسول حق همه

با اطاعت می شود رضوان تمام جامعه

چون چنین فرمود خداوند قویم و هم قدیر

احمد مختار بخواندی خطبه ئی بس دلپذیر

متن خطبه هست سفارش بهر طاعات ولا

بهر تکریم و اطاعت از علی مرتضی

گفت که ای مردم، خدا گفته اطاعتش کنید

هم نبیّم را اطاعت کرده و باشید رشید

ص: 44

پس شما باشید مطیعم در لحاظ این وصی

هست وصیم نفس پاکم بهترین افراد علی

هست وصی و هست وزیرم هست خلیفه ام عیان

هست ولیّ امر من بعد از وفاتم در جهان

بهترین خلق خدا باشد علی مرتضی

بعد من بهتر از او نیست در همه ارض و سما

پس بدانید تا بگویم یک کلامی پر بها

اصل هر چیز را بگویم هست خدای من رضا

هرکسی باشد مطیع شاه مردان مرتضی

هست مطیع من یقیناً، گویم این حرف با شما

هرکسی باشد مطیع من مطیع باشد خدا

حق عطایش می دهد هرچه بخواهد در جزا

هرکسی او را رها کرده مرا کرده رها

هرکه من سازد رها حتماً رها ساخته خدا

هرکسی سازد رها پروردگار عالمین

لعنت حق باد بر او در آسمان و در زمین

حق برابر کرده است طاعت خود را با رسول

هرچه حق و هم رسول حق بگویند هست قبول

هم رسول الله برابر کرده طاعت علی

با همه طاعات خویشتن با تمام پردلی

پس اطاعت از خدا و از رسول و از وصی

گشته است واجب به امر حق تعالی و نبی

ص: 45

بر تمام اهل ایمان واجب است باشند مُطیع

جمله باشند در اطاعت از علی، وصف مَنیع

آمده در آیه ی پنجاه و نه، سوره نساء

مؤمنان باشند مطیع حق و احمد، مرتضی

مرتضی و یازده فرزندش اُولِی الاَمْرند همه

غیر آنان نیست اُولِی الاَمْر در میان جامعه

هست تناسب بین حق و خاتم پیغمبران

بین این دو با ائمه اولیاء انس و جان

پس اُولِی الاَمْر هست امامان در مقام عصمتی

غیر معصوم نیست اُولِی الاَمْر تاکه باشد حجتی

طاعت حق واجب است و طاعت ختم رُسُل

طاعت آل محمّد نور و انوار بتول

قصه ی ابن بشر یک قصه ایست پرماجرا

اعتراض بنمود روزی بر علی شیر خدا

گفت بنی هاشم، چرا باشید ولیّ مردمان

ما نداریم در ولایت هیچ سهمی را از آن

گفت علی، باشی اویس بن بشر تو نادرست

جز دروغ پایه نداری، پایه ئی جز کذب و سُت

حق عطا کرده که تا باشیم ز نسل آن خلیل

آیه ی قرآن بود بر مدعا، خود یک دلیل

گفت اویس بن بشر، ما نیز ز نسل آدمیم

زنگیان و نوبیان اولاد حام و نوح جمعیم

ص: 46

هر دو از پیغمبران مرسلند در روزگار

نسل ما را با خلیل الله و خاندانش چکار

مصطفی را با خبر بنمود علی زین ماجرا

گفت رسول الله کنم زجرش به دستور خدا

جبرئیل نازل شد و آورده آیه بر زمین

قُلْ اَطیعُوا اللهَ وَالرَّسُول ایا ای مؤمنین

گر که رو گردانید از آنان شوید کافر همه

جایگاه جملگی باشد به محشر هاویه

هیچ ندارد دوست خداوند کافران را جملگی

غرق کفرند جملگی و هیچ ندارند بندگی

مؤمنان در بندگی حق اطاعت می کنند

تابع معصوم پا کند و حمایت می کنند

جمله دوست دارند علی را این علی دوست خداست

مَظهر و رَأسِ ولایت بین علی مرتضاست

باد سلام و صد سلام و صد صلوات خدا

بر نبی و بر امام اول مُلک ولا

برگزیده حق تعالی آدم و نوح و خلیل

آل ابراهیم گزیده آل عمران هم اصیل

بر تمامی عوالم تا که باشند رهنما

خلق هر عالم هدایت می کنند سوی خدا

آل ابراهیم در آیه هست جناب مصطفی

آل عمران است به آیه شاه مردان مرتضیٰ

ص: 47

آل ابراهیم بود اسحاق، سماعیل و دگر

تا به پیغمبر رسد، اولاد پیغمبر ثمر

تا رسد به مرتضی و نسل پاکش جملگی

این گزینش در حقیقت هست بجا زیبندگی

آل پیغمبر گرفته ریشه از آل خلیل

آیه ی سی و سه باشد بر چنین حرفی دلیل

آل عمران خود علی باشد و هم اولاد او

ای عزیز خود آیه را بین می درخشد روبرو

گرچه بعضی داده اند این اسم را بر دیگری

داده اند بر باب موسی، نیست ز بهرم باوری

یا به باب مریم پاک داده اند نسبت همی

گر درست نی گفته باشند هیچ ندارند زان غمی

باب مولایم علی باشد یقین عمران پاک

نی که بوده مثل او شخصی به مافوق و به خاک

نام نیکویش بود عِمران که عمران است عیان

فرزند عبدالمطلب نیست به مثلش در جهان

کُنیه پاکش ابوطالب عموی مصطفاست

یار و یاور بهر پیغمبر حبیب کبریاست

او موحد بود در عالم او بودی یکتا پرست

او حبیب حق تعالی در بلندی ها و پست

توحید بالای او اندر جهان درس است یقین

از برای حق پرستان و تمام مؤمنین

ص: 48

توحید و یکتاپرستی در کلامش آشکار

مانده در دیوان او تا این زمان ها ماندگار

این موحد در تَوَحُد بود علمدار جهان

همچو بابش امت واحده، فردی جاودان

مُظهر فرزند پاکش این علی شیر خدا

توحید والای هستی یکه تاز پرجلا

باد سلام حق به عمران و به اجدادش همه

باد سلام حق به عمران و به ابنائش همه

باد سلام حق به عمران تا به آدم، مؤمنان

باد سلام حق به عمران تا به صاحب زمان

باد سلام و باد صلوات خدای مهربان

بر علی فرزند عمران بهترین خلق جهان

یک بیان دیگری راجع به آیه در وجود

گفته بعد از آل عمران، آل طاها در نمود

آل عمران، بوده است، آل محمّد، بعد آن

حذف نمود آل محمّد راز آیه آن فُلان

از امام صادق و اجداد پاکش تا علی

قل شده یک واقعه در عامه ی مردم جلی

حضرت مولی امیرمؤمنان گفت به حسن

خطبه ئی غرا بفرما در میان انجمن

مجتبی انجام بداد و خطبه ئی غرا بگفت

دُرّ ز دریای ولایت در میان عامه سُفت

ص: 49

با کلامی پر ز حمد و پر ثنا ربّش ستود

داد شهادت بر یگانگی آن حیّ ودود

گفت که ای مردم خدا ما را پذیرفت بهر خویش

در رضا باشد زماها بهر دینش هر چه بیش

ود خداوند برگزیده ما زخلقش در عیان

نازل آورده بماها یک کتاب از آسمان

وحی او نازل به ما شد واسطه گشت جبرئیل

مائیم آل الله در عالم این کتاب باشد دلیل

بس بیانات بلند در خطبه فرمودی حسن

هیچ نبودی در کلامش ذره ئی نقص و مِحَن

چون چنین شد آیه ی سی و چهار آمد نزول

ذُرِیَّهْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، می باشد قبول

باشد این ذریه ی پاک، نسل پاک دیگری

این چنین درصدر بالا می نماید رهبری

باقر آل محمّد هر دو آیه خواند بلند

طرز خواندن بود عالی هر که بشنید کرد پسند

بعد از آن فرمود از این آل و از این عترت منم

من ز اهل بیت عصمت باشم و دل روشنم

آخرین از آل و عترت هست عیان از اولین

اولین از آل و عترت هست عیان از آخرین

اول و آخر همه یک نور باشند پر زنور

نور واحد آمده انوار پاکان در ظهور

ص: 50

باد سلام و باد صلوات خداوند ودود

بر محمّد باد و آلش، باد به آن ها صد درود

باد سلام و باد صلوات خداوند جهان

بر امام عالم هستی امیر مؤمنان

[33-34] کرد سؤال مأمون عباسی ز حضرت رضا

گو که آیا در فضیلت باشد عترت و شما

گو که آیا اهل بیت افضل بوند از مردمان

در جواب فرمود حضرت در کتاب آمد بدان

بعد از آن مأمون بگفتا در کجا آمد بیان

در جواب خواند آیه ی سی و سه و چار را ز آن

حضرت باقر بخواندی هر دو آیه را و گفت

ما ز آنانیم و عترت، دُرّ این دریا بِسُفت

[42] گفت رسول الله که باشد فاطمه آن جانِ جان

برتر از هر زن بود در عالم کون و مکان

این زن برتر بود همسر برای مرتضی

کُفو والای علی باشد علی شیر خدا

[43]فاطمه باشد محدثه حدیث گوی زمین

از برای جمعی از فرشتگان و مؤمنین

فاطمه بهر ملائک در حدیث بود بارها

آن ملائک بهر زهرا در حدیث بودند سزا

آن ملائک محضر زهرا شرفیاب و حضور

زهرا را گفتند خداوند برگزیدت اصل نور

ص: 51

داده بر تو برتری از جمع زن های جهان

پس ببر فرمان مولی، بهر خلقت جانِ جان

در قیام باش و رکوع کن در سجود با ساجدین

سجده بر درگاه معبود، معبود ملک یقین

آن ملائک در شبی گفتند حضور فاطمه

افضلی تو از زنان این جهان بی واهمه

افضلی از مادر و مریم و آسیه یقین

از زنان افضل و از اولین و آخرین

مؤمنان گویم حدیثی یک حدیث پر جلا

از امام پنجمین آن باقر علم خدا

بود محدث جد والایم علی مرتضی

در حدیث بودند ملائک با علی شیر خدا

بر ملائک بود امیر و سرور و اول امام

درس توحید داد به هرکس توحیدش دان یک مرام

اصل قائم اصل راکع اصل ساجد دان علی

بعد پیغمبر نباشد مثل او هیچ اکملی

پس همه، زهرا و مریم هم تمام عابدان

در عبادت اقتدا گیرند امیر مؤمنان

[46] عیسیِ مریم تکلم کرد به گهواره عیان

باطنش بنمود تکلم در رحمِ جانِ جان

[61] نفس پیغمبر علی باشد به فرمان خدا

خود رسول الله چنین گفت این علی است اَنْفُسَنا

ص: 52

موسی بن جعفر بفرمود تأویل اَبْنائَنا

هم حسن و هم حسین باشند دو نور چشم ما

تأویل نِسائَنا فاطمه باشد از یقین

تأویل اَنْفُسَنا باشد امیرالمؤمنین

[68]گفت علی: باشد سزاوارتر مردم، انبیا

عالم و داناترین به دین و احکام خدا

بعد از آن بنمود تلاوت آیه را زیبا کلام

بعد احمد باشد داناتر ز هر کس آن امام

دوست پیغمبر کسی است که ز او اطاعت می کند

دشمنش آن کس، گناه کرده شقاوت می کند

هست ولیّ الله علیّ و دوست مخصوص خدا

هست خدا ولیّ مؤمن رأس مؤمن مرتضی

[77] سید سجاد بفرمود در قیامت کردگار

سه نفر را در عذابی بس الیم دارد بکار

آن که کرد انکار امام عصمتی را از جفا

آن که دعوی امامت داشت به کذب و هم دغا

آن که مسلم می شمارد غاصبینِ در جهان

غاصب حق آل الله و امیر مؤمنان

[81] حق تعالی نام نیکوئی نهاده بر علی

نام نیکویش امیرالمؤمنین است بین جلی

نام مخصوص منحصر باشد به نفس مصطفی

هر کسی این نام ندارد جز علی شیر خدا

ص: 53

گر نهد هر کس به خود نام مقدّس علی

او امیر مؤمنان نیست کار اوست خود دَغَلی

در جهان آفرینش باشد این نام نکو

از برای شخص مولی بهر شیعه آبرو

هر که دارد اعتقاد و به خدا ایمان پاک

مؤمن است و این علی باشد امیرش روی خاک

یک خدا باشد به عالم دو ندارد این خدا

یک امیر باشد به عالم نیست تعدد اِنَّما

هر که این نام را به خود بنهاده است غاصب بود

بی موارد حرف زده در حرف خویش کاذب بود

پس امیرالمؤمنین یک نام اقدس از علیست

علی هر کس نهاده بر خودش دل احولیست

[83] حضرت صادق بفرمود آیه شأن قائم است

قائم از بهر ظهورش دان تو این را عازم است

قائم ما چون قیام بنماید از غیب ولا

هیچ نباشد سرزمینی که نگوید این ندا

جمله گویند لا اِلهَ اِلَّا الله در هر کجا

هم گویند محمّد رسول الله در ارض و سما

بعد از این گوئیم علی ولیّ الله در هر زمان

در زمان، فوق زمان گویند تمام عاقلان

حضرت قائم بود ختم ولایت، حیدری

ارث حیدر کرار است نماید سروری

ص: 54

[84] آنچه نازل شد به ابراهیم و اسماعیلْ، عزیز

هم به اسحاق و به یعقوب هم به اَسباط است تمیز

هم به موسی و به عیسی هم همه پیغمبران

نازل از عشق و ولایت آمده از آسمان

[85] آنکه غیر از این گزیند دین و ایمانش غلط

این بود اسلام ناب و غیر این دانم سَقَط

حضرت باقر بفرمود ذیل آیه یک حدیث

سال آخر عازم حج بود رسول الله، مُغیث

جبرئیل آمد ز بالا با سلام و با درود

محضر ختم رسالت با پیامی از وَدود

ای محمّد حق سلامت می رساند با پیام

هر چه از احکام دین گفتی به امت شد تمام

جز دو واجب مانده است بر امتت اعلان نما

یک بود احکام حج دیگر خلافت را بپا

سال آخر داد تعلیم احکام و اسرار حج

دید در این راه بس اذیت هم کشید بسیار رنج

بس بدید سختی که تا روشن کند اکمال دین

تا شناساند به امت، اتمام نعمتْ مبین

گفت رسول الله به امت این علی باشد وصیّ

هم برادر، وارث علمم بود نفسم علیّ

جانشینم باشد و تفسیر کند قرآن حق

امتم دعوت نماید سوی حق از ما سَبَق

ص: 55

مانع باشد امتم را از گناه و از دغا

قاتل است از ناکثین و قاسطین و اشقیا

قاتل باشد مارقین و مشرکین و مُلحدین

دشمنان حق تعالی کافرین، منافقین

من دعا گویم در این دم حضرت پروردگار

تا بدارد دوست دوستداران صاحب ذوالفقار

دارد دشمن دشمنانش منکرین لعنت کند

در غضب باشد ز آن کس حق او غفلت کند

آن که انکار می کند حق علی مرتضی

لعنِ بر او و غضب بر او نما بار، ای خدا

خود به من گفتی خدایا بعد خویش انجام دهم

تا امانت را به دستان ولیّت بِنَهَم

وقت نصب این مقام بهر تمام بندگان

دینشان اکمال نمایم، اتمام نعمت بجان

بعد نصب این خلافت دین نمودی اکملش

با بیان این امامت اتم آمد مشعلش

مشعل نعمت نمایان نام آن باشد ولا

آن بود تنزیل بالا گو تجلی خدا

با وجود دین اکمل، نعمت فوق تمام

راضی باشی تو ز اسلام هم از این دین سلام

پس خدایا تو گواهی من رسالاتم تمام

بهر تو ابلاغ نمودم خاصه پیغام امام

ص: 56

گر کسی آدرس بخواهد آدرس باشد احتجاج

جلد اول صفحه ی هفتاد و شش باشد حِجاج

[95] گو محمّد صدق گفتار خداوند جلیل

بوده باشید پیروِ هم دین و آئین خلیل

[96] اولین خانه نباشد در زمین، ملک حجاز

خانه ی پاک و مبارک قبله ی اهل نیاز

حضرت آدم بنا کرد خانه ی خاص خدا

گرد خانه هر فرشته در طواف است مرحبا

بانی دوم خلیل الله بساخت رکن یمان

حجر اسماعیل مقام خلت از بهر امان

خانه ی حق را بنا کرد بهر زادگاه علی

بر تمام خلق عالم این علی باشد ولیّ

زادگاه این علی شد قبله ی اهل وصول

بی طواف زادگاهش کَیْ عمل باشد قبول

بی طواف زادگاهش حج هر کس باطل است

طَوْفِ او برگیرد این خانه یقیناً بر گِل است

خانه ی کعبه مبارک گشت ز مولود علی

این علی مولود کعبه حل کند هر مشکلی

حاجیان بر گِرد کعبه دائماً اندر طواف

طَوْفِ بی حبّ علی باشد یقیناً بر خلاف

طَوْفِ با حبّ علی شد شیره ی حج قبول

بیت نور است زادگاهش یا که عرش آمد نزول

ص: 57

[101] مولود کعبه صراط مستقیم است ای عزیز

بر صراط مستقیم رو تا شود سر پُر قَفیز

[103] اعتصام جوئید به حبل الله علی حبل خداست

تفرقه تیری است ز ابلیس منشاءِ شر و خطاست

ذکر نمائید نعمت حق، خود ولایت نعمت است

مؤمنین با هم برادر رَأْس ایمان رحمت است

گفت پیمبر می روم من دو امانت عزیز

در میان امت باشند تا زمان رستاخیز

دو امانت با همند نیستند جدا از همدگر

تا کنار حوض کوثر وارد گردند پر ثمر

بنگرید تا باشد رفتار شما با هر دو تا

با چه رفتاری، چگونه، بهر ابلیس یا خدا

اولی باشد کتاب الله و دوم عترت است

اولی قانون خلقت دومی هم فطرت است

اولی باشد کتاب الله و قرآن مبین

دومی قرآن ناطق گو امیرالمؤمنین

چنگ زنید بر دامن هر دو امانت در جهان

تا نجات یابید ز غرقاب گناه، دام شیطان

پس مگیرید پیشی از هر دو شوید گمراه و خوار

پیرو هر دو شوید تا که رسید به کردگار

در حدیث دیگر آمد ریسمان کردگار

آل پیغمبر بوند هم لنگر لیل و نهار

ص: 58

رأس این آل حیدر صفدر بود گیر دامنش

از معارف کیل ها گیر از کنار خرمنش

پس بود حبل الله، قرآن و علی مرتضی

خاندان علوی در رأس آن شیر خدا

[104] امر به معروف نهی از منکر سلاح مفلحون

هر دو نازل از ولایت هر دو نطق مؤمنون

[110] مؤمنینند خیر امت چون که دارند امر و نهی

یا بود خیرالائمه دومی حق است و وحی

آن که باشد مؤمن بالله و روز رستخیز

امر و نهی دارد و خیرات پر نموده خود قفیز

در قرائت علیّ، آیه چنین آمد زمین

کُنْتُمْ خَیْرَ اَئِمَهْ، گفت صادق ملک یقین

آیه در شأن ائمه آمده در رأس، علی

این علی بر عالم هستی دمد نور جلی

صادق آل رسول گفت این چه خیر امتی است

آنچنان کشتند علی را هیچ ندیدند حرمتی است

خیر امت کشت علی را هم حسن و هم حسین

این چه خیر امتی است کشتند امام عالمین

خیر امت خونجگر کرد اصل هستی مصطفی

خونجگر کرد اصل کوثر فاطمه نور خدا

این چه خیر امتی است حق های اولاد نبیّ

غصب نمودند حق زهرا حق حتمی علیّ

ص: 59

این چه خیر امتی است زهر جفا دادند حسن

جای پیغمبر نشستند همچو صد زاغ و زغن

این چه خیر امتی است بر پا نمودند کربلا

آل پیغمبر بکشتند، ریخته اند خون خدا

این چه خیر امتی است اولاد پاک مصطفی

یک بیک کردند شهید تا عسکری مه لقا

این چه خیر امتی است ختم ولایت شد غریب

غیبت کبرا پذیرفت هیچ نبینیم آن حبیب

صاحب امت شده غائب ز جور امتش

خیر امت این نباشد هیچ ندارند حرمتش

این چه خیر امتی است الآن گرفتار یهود

صهیونیسم از نوکران خود برد بسیار سود

هست سران کشور اسلام مطیع استعمار

بر زیان مسلم و اسلام، ندارند هیچی عار

مسلمین بر جان هم ریزد استکبار دون

شرک و کفر است سربلند، فرهنگ توحید سرنگون

مسلمین، بر پا خیزید و کُشید این نوکران

دست کفر کوتاه کنید از کشور خود با توان

حاکم دنیا شما باشید نمائید عدل و داد

خدمت خلق خدا باشید و دل ها گردد شاد

این شمائید تا کنید آماده این ملک خدا

تا شود ظاهر به عالم قائم ملک بقا

ص: 60

منجی عالم بیاید بهر امداد همه

قائم آل محمّد نور چشم فاطمه

آخرین وصی پیغمبر امام آخرین

ختمِ ختم است در ولایت حاکم روی زمین

چون بیاید، اصل کفر و اصل شرک و هم نفاق

بر جهنم می فرستد جمله بینند استحقاق

دوست بدارد مردمان و یاری مستضعفین

می کند یاری نیازمند چون امیرالمؤمنین

از زمین آرد برون گنج و ذخایر را همه

می کند تقسیم تمامی در میان جامعه

عدل و داد را بر زمین جاری کند آن روز عیان

ظلم و جوری کس نبیند در همه ملک جهان

گرگ و میش با هم رفیقند و نباشد وحشتی

این جهان بیند عدالت بَهْ، چه زیبا صولتی

دست رحمت بر سر خلق می کشد وقت ظهور

در شکوفا عقل ها آیند و دل ها پر سرور

می شوند مردم همه دانا و زیرک ذره بین

با صفا گردد جهان و پر ز نعمت این زمین

مردم دنیا ببینند یک ظهوری از بهشت

هم ببینند آن چه ناب است هم ببینند سرنوشت

آن زمان دنیا کند زیبائیش ظاهر چنان

چون ببینند عاشق دنیا شوند خلق جهان

ص: 61

دانند این دنیا چه باشد خلق نموده است کمال

ظاهر آورده ز معنا هم جمال و هم جلال

عالم دنیا بود یک اسم ز اسم های خدا

در قیام قائم ظاهر گردد با فرو جلا

پس به ظاهر خیر امت آمده آیه زمین

باطن آیه بود خیرالائمه از یقین

یا ز آسمان آمده خیر الائمه بر زمین

خیر امت گشته آیه بعدها با دست کین

گر بیاید خاتم خیرالائمه در ظهور

آورد خط علیّ را تا همه بینند به نور

آن جا خواهند دید بود خیرالائمه یا بود

خیر امت، از خدا خواهیم در این مطلب مدد

[122] آیه آمد در اُحد و جنگ سرسخت علی

لافتی زد لشگر کفر هیچ نبودش مشکلی

جبرئیل بین زمین و آسمان می داد ندا

لافتی الّا علی لا سیف بیامد از خدا

جبرئیل گفتا به احمد ای رسول عالمین

بین مواسات علی بهرت، فداکاری چنین

در جواب فرمود که باشم من یقین از این علی

این علی باشد ز من، دان ظاهر و باطن جلی

جبرئیل گفتا که من باشم ز هر دوی شما

رو به وحدت می رویم تا که رسم ما به خدا

ص: 62

[128] آیه در شأن علی گشت نازل نزد مصطفی

تا کند ابلاغ ولایت از علی مرتضی

مانده در حیرت چگونه از علی گوید سخن

با کمالات علی بی حد و حصر در انجمن

این علی اول کسی است بنمود رسالت را قبول

بهترین یار خدا و بهترین یار رسول

بهترین رزمنده ی میدان جنگ با مشرکین

بهترین سرسخت ز افراد، با همه مخالفین

عالم هر علم بود و عارف هر معرفت

هر فضیلت را بود اول نگر از این جهت

گر کند ابلاغ علی را با همه فضل و کمال

باعث طغیان دشمن هم حسادت بد خصال

آیه آمد، نیست از این کار چیزی دستت ای رسول

هست به دست حق تعالی می کنی تو هم قبول

تو علی را بعد خود بنما وصیّ و هم ولیّ

پشت این کار است خدا هرگز نباشد مشکلی

133] با شتاب آئید به سوی مغفرت باشد بهشت

وسعت ارض و سماوات بهر پرهیزکار نوشت

[134] این امام متقین است در دو حال انفاق کند

محسن است او بوی احسان و محبت می وزد

[144] ذیل آیه گفت رسول الله که ای مردم شما

آگهیت، باشم رسول الله و ختم انبیا

ص: 63

گر بمیرم یا شوم کشته ایا مردم شما

گر عقب گردید ندارید هیچ ضرری بر خدا

آگه باشید این علی با جمع فرزندان خویش

صبر کنند و شکر گذارند هرچه بیشتر هرچه بیش

[150] مؤمنین، دانید خدا مولا و یار جملگی است

نازل مولی علی باشد مقام بندگی است

[157] باقر علم خدا کرد آیه را معنا بجا

گفت سبیل الله، علی و آل او هستند روا

آن که در راه ولایت کشته گردد یا در آن

راه بمیرد در ره حق مرده است و داده جان

[162] حضرت صادق بفرمود آنکه خشنود کرد خدا

معرفت و حبّ ما داشت، باشد بهرش این صفا

ضرت حق جمع آنان را دهد عالی مقام

می برد بالا درجات همه هر صبح و شام

آن که حق مرتضی و عترتش انکار کند

زین جهت خشم و غضب را از خدا آشکار کند

[169] آنکه در راه خدا شهد شهود نوشیده است

مرده نیست و زنده باشد شهد عشق چشیده است

او بود دائم به نزد حضرت پروردگار

دائماً روزی بگیرد از جمال و حُسن یار

در کنار حوض کوثر نوشد از دست علی

جام آب کوثری و هم حیات ابدی

ص: 64

[170] شاد و شادمانند به فضل شاهد روز اَلَسْت

ده بشارت جملگی را شاهدان عشق پرست

ترس و حزنی نیست ز بهر شاهدان روزگار

غرق نعمت های حق باشند و فضل کردگار

سید و شاه شهیدان هست علی مرتضی

او بود خون خدا و پدر خون خدا

خون حق جوشد ز سرچشمه ی ذات ازلی

نام آن است در زمین گوئی تو مرتضی علی

[171] با قسم گفت صادق صدق علی که شیعیان

رو به جنت می روند در لطف حقند شادمان

بهترین جای بهشت از مرتضی باشد یقین

بعد از او باشد ز جمع شیعیان خوش نشین

[172] باقر علم لَدُن گفتا که در جنگ اُحد

زخم هائی بس فراوان بود علی را در شهود

گفت رسول الله که هر کس در ره پروردگار

این چنین کوشد بود معذور به نزد کردگار

دست خود بنهاد به هر زخم، زخم او شد التیام

حمد حق بنمود ید الله بعد از آن گفت این کلام

من به هر جنگ پشت نکردم و نبودم در فرار

در رضای حق بکوشیدم نداشتم هیچ قرار

زین جهت در دو فراز از متن قرآن مجید

حق نمود شکر علی و این علی باشد فرید

ص: 65

دو فراز باشد: وَ سَیَجْزِی اللهُ الشَّاکِرین

در دو آیه حق نمود شکر امیرالمؤمنین

حیدر کرار به هر جبه به هر جنگ و دفاع

فاتح میدان توحید از همه بودی شجاع

[185] مصطفی از قول حق گفتا حدیثی بس بلند

بهر اثبات کلامش یاد نمودی و سوگند

گفت هر آن بنده که دارد دوست علی مرتضی

دور نمایم او ز آتش اجر او نزد خدا

آن که بغض و کینه ی او را به دل گیرد بدان

او در آتش جای دارد آتش است بر او زیان

[195] چون رسول الله نمود هجرت به یثرب آن زمان

ماند علی تا کارهای مسلمین سازد روان

بعد نمود هجرت به سوی یثرب و راه رسول

در سفر، یاد خدا همراه زهرای بتول

چون رسیدند بر پیمبر بین راه مهاجرین

آیه نازل گشت به شأن آن امیرالمؤمنین

[198] آنکه پاک است بهر او نازل شود نزد خدا

نهرها جاری شود از بهر ابرار ولا

[200] گفت امیر مؤمنان درباره ی آیه چنین

در مصیبت ها نمائید صبر و پایداری دین

رابطه ایجاد نمائید بین خود را با امام

دان امامت رابط است بین تو و شخص سلام

ص: 66

4-سوره مبارکه ی نساء

سوره ئی آمد ز بالا نام نساء باشد بجا

تا بدانند خلقت زن را که بوده از کجا

[1] در نساء آمد به خلقت هم ز نفس واحده

مرد و زن گشته نمایان اصل خلقت آمده

بعد حق، بعد رسول ظاهر امیر مؤمنان

بعد نور پاک عصمت دیگران آیند عیان

آدم از خاک آمده هم آمد از نزد خدا

همسرش آمد از او ظاهر، شده خلقت دو تا

زان دو تا مردان بسیار و زنان ظاهر شدند

پس ز یک جا آمدند و یک دگر ساتر شدند

خاک نشینان آمدند تا باشد تمهیدی چنان

تا که روزی گردد ظاهر آن امیر مؤمنان

گر چه باشد خاک پاک ما همه ظاهر ز آب

اصل خاک باشد علی کُنیه گرفت ابوتراب

پس تمام روح و جسم هر کسی هست از علی

کیست که اصل خود شناسد، از شناخت چیند گلی

[36] باقر و صادق نمودند آیه را زیبا بیان

آمده در شأن احمد هم امیرمؤمنان

کرده اند تأویل آیه، باطن آن را عیان

والد اول محمّد باشد در ملک جهان

ص: 67

والد دوم امیر مؤمنان باشد یقین

در سماوات والد است و والد است در هفت زمین

گفت رسول الله من و نفسم علی باشیم پدر

از برای امتم، ما هر دو باشیم تاج سر

[41] حضرت صادق نمود تفسیر آیه در عیان

آیه را در شأن امت نازل داند از کَلانْ

هر زمانی از ائمه هست یکی حاضر امام

شاهد باشد این امام بر امت جدش تمام

حضرت ختمی، بود شاهد تمام عترتش

تا شود دنیا همه دارالسّلام بر امتش

[47] در بیان آیه آمد قائم آل عبا

تکیه بر دیوار کعبه دارد و اندر ندا

مردمان عالم دنیا بیاری خدا

ما قیام بنموده ایم دعوت ما دارید روا

ما ز هر کس به خداوند و رسول نزدیک تریم

هر که باشد پیرو ما، سوی یزدان می بریم

[54] اهل بیتند مردمانی که خداوند علیم

در عطا داده به آنان یک مقامی بس عظیم

آن مقام بس عظیم باشد امامت در جهان

مردمی اندر حَسَد ورزی به آنان در زیان

[58] گفته شد تفسیر آیه، آن بود تا هر امام

از امانت هر چه دارد می رساند خوش مَرام

ص: 68

می رساند بر امام بعد خود با امر ربّ

می کند اجرای احکام خوش مرام و باادب

[59] مؤمنین باشید مطیع حضرت حق و رسول

هم اُولیُ الْاَمْر و ولایت هم که گل های بتول

چون سؤال شد از پیمبر از اولی الامر معنیش

آن، که باشد که قرین حق و تست مقرونیش

در جواب گفتا اولی الامر جانشینان منند

جانشینانند ز معصوم شمع هر انجمنند

اول ایشان علی بن ابی طالب بود

بعد از او یازده امام خوش منظر و جالب بود

آخری همنام و هم کُنیه ز بهر من بود

نهمین فرزند ز حسین شخص او روشن بود

او ز دوستداران خود در غیبت و پنهان بود

روزی از روزها بیاید آخرین هجران بود

شرق و غرب را فتح نماید حاکم دنیا شود

حق به حقدار می رساند این فراز معنا شود

ای محقق بین اطاعت از خدا و از رسول

هردو باشند اصل عصمت عصمت هر دو قبول

اصل عصمت هست خداوند کریم لایَزال

نازل عصمت بود اول ظهور ذوالجلال

این اُولِی الْاَمْر با دو عصمت در تناسب آمده

نفس دوم عصمت سوم تقارب آمده

ص: 69

قرآن ما با فصاحت با بلاغت هست یقین

آیه ها و کلمات باشند تناسب را قرین

این اولی الامرند ائمه عترت پاک رسول

رأس آنان است علی آمد ز آسمان در نزول

پس اولی الامر نازل حق و رسول باشد یقین

این اولی الامر هست بواقع، جان، امیرالمؤمنین

غیر مولایم علی با یازده فرزندش دگر

در همه عالم نباشد هیچ اولی الامری بشر

آن که هر گردن کش و چاقو بدست و ظالمی

نام اولی الامرش نهاده، این غلط باشد همی

این ندارد عقل، چنین نامی به او بنهاده است

شیطان انسی بود این نیست که گوئی ساده است

عقل کامل کی نهد نام مقدّس را بکس

جز ظهور و ذریه از احمد مختار و بس

پس نزول کرد آیه از نزد حکیم متعال

در شأن و در وصف مولایم علی خوش خصال

گوش جان ده تا بیان دیگری گویم تو را

عقل بشکفته و صاحب عقل تیز جویم تو را

آیه در حق علی و هم حسن و هم حسین

آمده اما پیامبر کرده تفسیر نور عین

در شأن مولی علی تفسیر نموده مصطفی

بارک الله بر پیمبر زنده بادا مرتضی

ص: 70

این چنین تفسیر نمودن باشد از انوار عین

مصطفی و مرتضی، باقر و صادق هم حسین

مدرکش را در کتاب شیعه و سنی نگر

گر کنی تحقیق بیابی آن چه گفتم بیشتر

[69] آنکه باشد او مطیع حق مطیع مصطفی

او بود نفس پیمبر او علی مرتضی

بعد مولایم علی باشند چنین اهل ولا

گو ائمه تا بعینند بعد شاه لافتی

آمده تفسیر آیه، اَلنَّبیینْ مصطفاست

وَالصِّدّیقینَ مبارک اسد الله مرتضاست

معنی صدیقین آن است که علی شیر خدا

اولین کس باشد تصدیق کرد رسول مجتبی

وَالشُّهَداءْ، هم علی و فاطمه و مُحسنند

هم حسن و هم حسین، نُه نور عینم ممکنند

جعفر و حمزه شهیدان همه میدان ها

صفین و نهروان و جمل، شهدای کربلا

صالحینند فاطمه و هر دو اولادش گرام

هست ز اولاد حسین جمع ائمه نُه امام

صالحین باشند ائمه، در مقام و منزلت

آیه در شأن امامان نازل گشته خوش جهت

رأس و اصل این امامان است علی سلطان دین

ظاهرش باشد علی، باطن امیرالمؤمنین

ص: 71

[159] آنکه از دنیا رود، در حال مرگ و رفتنش

مصطفی و مرتضی بیند به وقت حَزَنَش

مسلم و کافر و یا اهل کتاب باشند چنین

هر که از دنیا رود بیند امیرالمؤمنین

گفت علی، یا حارَ هَمْدانْ مَنْ یَمُتْ یَرَنی

هر که میرد من ببیند، مؤمن باشد یا دَنی

[162] راسخند در علم باطن علم چراغ عالَم است

نور دهد هر مؤمنی را نور اَعلی خاتم است

مؤمن بالله بنوشد شهد شیرین را ز آن

نازل آید بر مصلی اجر ز نزد جان جان

[165] آیه گوید در میان مردمان جامعه

دو دلیل و حجت آمد بهر انسان واقعه

یک بود حجت ظاهر دیگری هم باطن است

حجت ظاهر رسولان و ائمه راهِن است

حجت دیگر بود عقل سلیم اندر بشر

هر دو باشند نعمت حق هر دو بهرت پر ثمر

[166] حق گواه است آن چه را نازل نموده در علی

بهر تو نازل شده باشد نزولش منجلی

این گواهی بهر آن است تا بداند این بشر

حق به علمش نازل ساخته، در ثنا باش ای پسر

[168] آیه را تفسیر نموده صادق آل علیّ

آن که کافر گشته و کرده ستم آل نبیّ

ص: 72

کی بیامرزد خداوند این جمیعت راهمی

هرگز ننوشند ز دریای مروت هیچ نَمی

[170] باقر علم کتاب معنا نمود این آیه را

لب گشود و با بیانش استحکام داد پایه را

احمد مختار بیاورد بر شما لوح ولا

از کسانی را که باید دوستشان دارید شما

فرد اعلائی ز آنان حیدر کرار بود

باطن آیات مربوطه پر از اسرار بود

[174] مردم دنیا بدانند نازل آمد از سما

اصل برهان نور روشن عصمت آل عبا

برهان محکم محمّد نور روشن است علی

باغ توحید است محمّد گل گلشن است علی

[175] آنکه دارد بر خدا ایمان، یقین و اعتصام

رحمت و فضل الهی آورد بر او پیام

بر صراط مستقیم است سیر او رو بخدا

صاحب ره همره است گو تو علیّ مرتضی

5-سوره مبارکه ی مائده

سوره ئی آمد به نام مائده از آسمان

بر زمین تا که حلال و هم حرام گردد بیان

مائده دان سفره ی آقا امیرالمؤمنین

گرد این سفره نشسته اولین و آخرین

ص: 73

[1] حق گرفته عهد ز جن و هم ز انسان و ملک

تابع باشند بر ولایت از زمین تا به فلک

اول سوره بگوید اهل ایمان را خدا

بر سر پیمان خود باشید کُنید بر عهد وفا

زیر سایه از ولایت راه خود را پیش روید

بر شما آید ز بالا هم سلام و هم نوید

بر شما باشد حلال حیوان بحر و برّ همه

تا خورید از گوشت آن ها جملگی بی واهمه

[3] گوشت میته و دم و هم گوشت خوک و سگ دگر

نوع مردار و دگرها گشت حرام بهر بشر

ای که داری ذره ای عقل و شعور و معرفت

گوش دل بگشا بگویم سِرّی با ملایمت

این چه باشد جز تقیه از خداوند حکیم

یک فراز از آیه ی سه، این فراز باشد عظیم

کرده پنهان در میان خون و مردار نجس

خورده از درنده و خَفَه شده هم خوک و خرس

آیه ی اکمال دین، اتمام نعمت بر همه

در رضا باشد خدا زین دین به وصف لازمه

ظاهر عشق مقدس دان ولایت ای عزیز

برترین نعمت ولایت، نیست از این معنا گریز

شیره ی اسلام ناب باشد ولایت هم کمال

اکمل آمد این شیرینی در غدیرِ با جمال

ص: 74

در غدیر خم بخواند یک خطبه ی غرا نبیّ

در شناخت و در کمالِ مولای عالم علیّ

گفت بود اسلام ناب بر پنج پایه استوار

پنجمین باشد ولایت چار دیگر پایدار

آخرین واجب که آمد از سماوات عُلا

باشد ابلاغ ولایت از علی مرتضی

ذیحجه و هیجده ی ماه در بیابان غدیر

مصطفی برداشت علی را روی دستش دلپذیر

جملگی دیدند علی را روی دست مصطفی

این بود قرآن ناطق یا علی مرتضی

گفت ابوالقاسم اَلَسْتُ اَوْلی بِالْمُؤمِنین

در جواب گفتند بلی باشی تو حتماً این چنین

گفت که باشم هر کسی را من بحق مولای او

این علی مولای او باشد ببینید روبرو

حاضرین دیدند همه این صحنه را روز غدیر

این بود اتمام حجت از خداوند قدیر

گفت فلانی، ای علی باشد تو را تبریک ها

مولای من گشتی و مولای هر مسلم بجا

بعد ابلاغ ولایت بر همه خلق خدا

هر دو دست بگشود و بنمودی خداوند را ثنا

اَللَّهُمَّ و ٰالِ مَنْ والاهْ وَ عٰادِ مَنْ عاداهْ

وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهْ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهْ، حق آگاه

ص: 75

آیه ی اِکمال دین اِتمام نعمت در نزول

در رضای حق بیامد باشد این اسلام قبول

شاعر آن روز بخواندی شعر در وصف غدیر

خواندی در وصف ولایت گشت پیمبر را وزیر

گفته ی پیغمبر، آن است این علی باشد وصیّ

جانشینم باشد و بر مؤمنان باشد ولیّ

چون ولایت گشت ابلاغ در میان خاص و عام

اکمل دین گشت اسلام نعمتش تام و تمام

شد خدا راضی بر این اسلام ناب بهر همه

جان این اسلام ولایت آمده بی واهمه

این فراز از آیه پنهان گشته بین خبیثات

تا که محفوظ ماند از شر اجانب و آفات

تقیه بنموده خدا تا آن که قرآن کریم

دستخوش تحریف نگردد منحرف اهل جحیم

[5] ظاهر آیه بفرمود آن که کافر شد عیان

منکر ایمان گشته در قیامت در زیان

باطن آیه بفرمود کافر اصل ولا

باشد اعمالش تباه و در زیان باشد بجا

چون علی باشد همان ایمان که قرآن گفته است

این دُرّ دریای قرآن است که باقر سُفته است

[13-14] قوم پیشین عهد شکستند دست به تحریف در زیان گشتند گرفتار و گرفتار عقاب

ص: 76

همچو قومی از یهود و هم ز ترسا زین طریق

باعث تحریف شدند و عاقبت اندر حریق

قوم اسرائیل شکستند عهد و پیمانی ز ما

چون شکستند، لعن نمودیم قلب پر جور و جفا

دست به تحریف کلام حق زدند ناآشنا

جز ضرر ناید نصیبی بهرشان زین مدعا

هم گرفتیم از نصاری عهد و پیمانی عیان

تا شوند تابع کتاب الله همیشه شادمان

عهد خود بشکست و تحریف ها نمودند هر گروه

هم ز تورات و ز انجیل، هر دو دشمن روبرو

[16] آنکه راضی است از خدا و طالب رضوان اوست

با سلامت می رود راهش رسد بر قرب دوست

دوست ز تاریکی به سوی نور هدایت می کند

نور تابان است علی او را زیارت می کند

[35] این وسیله بهر قربت نام او باشد امام

تفسیر آیه چنین آمد تقرب را بدان

گفت امیر مؤمنان باشم وسیله من یقین

بهر قرب حق تعالی آن وسیله را ببین

[54] باقرین تفسیر نمودند آیه را حق تفسیر

هم بیان احمد است تفسیر نموده دلپذیر

قوم دوستدار خدا و قوم دوستان خدا

هست علی با شیعیانش عاشق یوم لقا

ص: 77

آن که دارد دوست خدا را هم خدایش دارد دوست

قاتلین ناکثین و قاسطین و مارق اوست

[55] مؤمنان دانید ولیّ بهر شما باشد خدا

هم رسول الله ولیّ و هم علیّ مرتضی

گر ولیّ را دوست بدانیم یا به معنا سرپرست

یا که یاور دانیمش یا معنی عالی که هست

صدق معنا می کند باشد به حتم معنای آن

این معانی خود قرینند قربشان را تو بدان

این ولیّ باشد خدا و هم رسول و مرتضی

با صراحت آمده اَلله رسولش مصطفی

با صفات آمد علی آن هم صفات با صفا

آن صفاتش هست ایمان و نماز و پاکی ها

او به هنگام عبادت هم به وقت بندگی

در رکوع داده زکاتش با دو صد زیبندگی

روزی در مسجد کسی از مردمان بنمود سؤال

کس جوابش را نداد او دلشکسته پر مَلال

کرد بلند دست سوی آسمان و بگفتا ای خدا

در میان مسجد پیغمبرت دادم ندا

هیچ کسی ننمود مرا دستگیری و نَیْ داد پناه

بهر فردای قیامت هستی تو آن جا گواه

بود در این هنگام علی در حال انجام رکوع

با اشاره داد نشان انگشترش بر صاحب جُوع

ص: 78

آن نیازمند برد ز دست مرتضی انگشترش

شادمان گردید دعا بنمود ز بهر رهبرش

پس ولیّ مؤمنان باشد علی طبق سند

یاور هر مؤمنی است باشد نیازمند را مدد

خود سند باشد همین آیه ز بهر مدعا

آیات دیگر کنند تأیید همه این حرف ما

چند حدیث از این جهت باشند سند در نزد ما

قائلین این احادیث باقرین شیر خدا

پس بدان بعد از ولیّ بودن ز احمد و خدا

هست ولیّ مؤمنین آقا علی مرتضی

[56] هر که با حق تعالی و رسول عالمین

اصل ایمان حجت حق آن امیرالمؤمنین

دارد دوستی و محبت از سر صدق و صفا

هست ز حزب الله غالب مظهر لطف خدا

[67] در غدیر خم خدا گفت ای رسول ما بگو

آن چه نازل شد ز بالا امتت را روبرو

گر نه این پیغام رسانی نی رسول باشی یقین

هست خدایت در رسالت همره و یار و معین

اصل پیغام رسالت ظاهر عشق تمام

باطن وصف نبوت بر همه باشد امام

باطن وصف امامت بر خدا باشد ولیّ

گشته است از عشق اقدس بَهْ، ولایت منجلی

ص: 79

انبیاء آمد که آید خاتم پیغمبران

آورد از نزد حق خیر کثیر را در بیان

مردمان، خیر کثیر، باشد ولایت اصل آن

نور حق متعال است این امیر مؤمنان

آیه در روز غدیر در شأن مولایم علیّ

نازل از نزد خداوند تا کند تبلیغ نبیّ

تا کند تبلیغ ولایت عهدیِ بعد از نبیّ

این ولی عهد است علی و مورد تبلیغ علیّ

گشته مأمور بهر تبلیغ ولایت در جهان

تا رساند بر همه امت به آشکار نَیْ نهان

تا بدانند جملگی باشد خلافت از علیّ

بعد پیغمبر ولایت هست ولایت ولیّ

در غدیر رفت روی منبر عهد گرفت از مؤمنین

گفت به آنان هست وصیّ من امیرالمؤمنین

هست پیامم از خداوند بهر امت هر کجا

تا بدانند این پیام را هست پیامی پر بها

این پیام باشد خلافت هم وصایت هم ولا

بعد پیغمبر ولایت هست ز بهر مرتضی

پس همه آیه بود در شأن مولایم علی

گر سند خواهی همین آیه بود بس منجلی

در سند هم چند روایت آمده پر محتوا

تا رسانند آیه نازل گشته بهر مرتضی

ص: 80

[70] ما ز اسرائیلیان پیمان گرفتیم تا کنند

هم اطاعت هم عبادت بر خداوند صمد

انبیاء از نزد حق آورده اند احکام دین

تا که آن ها مُصلح و مُسلم شوند و مؤمنین

لکن اسرائیلیان تکذیب نمودند عده ئی

عده ی دگر بکشتند نی بُدی یک دیده ئی

انبیاء باشند نزول از باطن خیرالبشر

هم ظهوری از ولایت نفس احمد را ثمر

گر چنین گردد میان امت ختم نبیّ

خوار دنیا می شوند زیرا رها کردند وصیّ

[87-88] اولین یار رسول الله و اصحاب کُبار

بود علی بن ابی طالب به رأسه در شمار

گفت امام مجتبی آن میوه ی باغ ولا

این کلام را با معاویه و اصحابش دغا

وَهْ، قسم بادا خدا را، آیا میدانید شما

بین اصحاب رسول، اول کسی بود مرتضی

او نمود جمله شهوات را به خود یکجا حرام

آیه نازل گشت به شأن اولین فرد امام

[90] بی علی رفتن براهی راه شیطانی بود

انتهای این ره کج دان پشیمانی بود

گفت خدا ای مؤمنین باشد شراب و هم قمار

از پلیدی های عالم کار شیطان است و عار

ص: 81

اجتناب باید نمودن تا که رستِگار شوید

ورنه از راه حقیقت دائماً خواهید رهید

هم شراب و هم قمار سدِ ره یاد خداست

هم بُوَند سد ولایت هم نماز و هم دعاست

سعی کند شیطان ملعون تا کند بین شما

دشمنی و بغض و کینه را نمایان پرجلا

مؤمنین، ترسید خدا را از نفاق و تفرقه

از جدائیها و فتنه می شوید گمراه همه

پس اطاعت از خدا و از رسول باید نمود

هم ز نفس پاک پیغمبر وصی خوش شنود

کرده ابلاغ این رسالت نور پاک احمدی

باد سلام بر این رسول و نفس پاکش علوی

[114] عیسیِ مریم بگفتا ای خدا بر ما عطا

سفره ئی از آسمان و عیدی ما را روا

روزگار ما مبارک رزق ما به دست تست

بهترین رزاق عالم تو خدا و هست تست

سفره را دان سفره مولی علی مرتضی

عیدی و عید مبارک از ولایت در جلا

رازق عیسی علی باشد علی دست خداست

بهترین رازق خدا دان رزق او را بین ولاست

ص: 82

6-سوره مبارکه ی انعام

[1] سوره انعام بیامد نعمتش حمد خداست

خلق آسمان وزمین بنمود و خَلقش خوش سیماست

نور و ظلمت را قرار داد از جمال و از جلال

بهر مؤمن نور و کافر ظلمت است او را خصال

صاحب انعام علی باشد خدایش منعم است

هر که دوستار علی شد او یقیناً مسلم است

نور و ظلمت از علی ظاهر شده اندر جهان

خلق آسمان و زمین یک جلوه ئی است از جان جان

[2] آفرید از خاک پاک نوع بشر را ذوالجلال

خاک پاک باشد یقیناً ظاهر اصل کمال

باب خاک و اصل خاک است حضرت ابوتراب

این خدای خاک نشین است از خودت بردار حجاب

[19] مَنْ بَلَغ باشد امیر مؤمنان اندر جهان

با کتاب الله کند انذار جمیع مؤمنان

[44] گفت: فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِرُوا بِه، را عیان

چون که ترک کردند ولایت از امیر مؤمنان

در اول باز است بر آن ها راه مال و شادی ها

بعد از آن گیریم تمامی ناگهان با صد بلا

[54] آیه ی پنجاه و چار نازل شده است از سما

تا نباشند طرد افرادی ز نزد مصطفیٰ

ص: 83

در بیان دیگری شأن و نزول آیه را

این چنین دانسته اند یک چینشی از پایه را

گفته اند نازل شده آیه ز آسمان عُلا

آمده در شأن حمزه، جعفر و عمارها

نقل شده از ابن عباس، آمده آیه نزول

آمده در شأن مولایم علی، باشد قبول

آمده در شأن مولی،حمزه وزید یا دگر

شأن مولایم علی باشد برایم خوش ثمر

آیه آمد تا سلام گوید رسول عالمین

بر مقام مؤمنان از آسمان تا به زمین

اصل و رأس مؤمنان باشد امیرالمؤمنین

از ازل تا به ابد ناید به مثلش بر زمین

هست سلام حق به مولایم علی اندر جهان

او بود مؤمن به اَلله و امیر مؤمنان

پس سلام حق و طاها بر علی نور خدا

بعد او بادا به جمع مؤمنین و اتقیا

[59] نزد حق باشد کلید غیب و علم غیب یقین

او بداند واقعات را اولین و آخرین

هر چه در دریا و خشکی است دانه های هر گیاه

ریزش برگ درختان داند اسپید و سیاه

هر چه در عالم بود از خشک و تر، آسمان، زمین

ثبت و ضبط گردیده است اندر کتاب الله مبین

ص: 84

این کتابِ روشن و واضح امیرالمؤمنین

باشد و هر چه در او جمع گشته فیها خالِدین

[75] چون حجاب برداشت ز ابراهیم بدید مُلک سما

باطن ارض و سما دید باطن مُلک بقا

[76] چون بدید تاریکی شب نوری از کوکب عیان

بعد از آن برتر بدید آن نور ماه آسمان

[77] نور شمس را دید ز بالا بَهْ، چه غوغا می کند

نور ماه و هم ستاره جمله رسوا می کند

گفت مربی بهر من باشند شعاع این سه نور

نور خورشید اکبر است از هر کدام بین در حضور

چون افول بنمود ستاره گفت نباشم دوست آن

گمره است آن که خدایش ماه و کوکب آسمان

با غروب آفتاب گفتا بیزارم از همه

آن چه دانیدش خدایم نی خداست بی واهمه

[79] رو کنم سوی خدایِ فاطِر هفت آسمان

هم خدای هفت زمین و هم خدای این و آن

من نیم از مشرکین مشرک بود راهش خطا

من موحد هستم و دوستم بود تنها خدا

من ظهور یک موحد او امیرمؤمنان

او ظهور احمدی و او ظهور جانِ جان

[84] موسیٰ و عیسیٰ سلیمان، داود و یوسف ایوب

اسحاق و الیاس و یحییٰ هارونِ زیبا و خوب

ص: 85

[86] اسماعیل و یونس و لوط و یسع هم جملگی

هم روند تا آدم ابوالبشر در بندگی

جمله باشند بر صراط مستقیم در آشکار

این صراط مستقیم از مرتضی آمد به بار

جملگی باشند تجلی از علی مرتضی

این علی باشد تجلی از خداوند یکتا

[122] مرده آن باشد که نشناسد امامش در جهان

نور تابنده امام است و امیر مؤمنان

[124] این خدا داند کجا بنهاده است رسالتش

هم کجا قرار دهد در نزد خود امامتش

[129] حجت بالغ، رسیده، کامل و فوق تمام

مختص حق است یقیناً، حجت باشد خود امام

باقر علم الهی گفت که ما باشیم یقین

حجت بالغه ی حق، خاص، امیرالمؤمنین

[153] روزی از روزها حبیب حق رسول عالمین

کرد اشاره سوی نفسش آن امیرالمؤمنین

خواند همین آیه به صد وجد و بصد ذوق و شکوه

اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوه

گفت بود این راه راستم پیروش باشید همه

راه دیگر پیش نگیرید هر کسی را دافعه

غیر این ره هر رهی باشد کج و در انحراف

تفرقه زاید ز آن ره واقع آید اختلاف

ص: 86

پیروی از حیدر کرار کنید در زندگی

تا نجات یابید شوید خارج ز هر درماندگی

پیروی از حیدر صفدر سفارش از خداست

حاصل این پیروی تقوا و پاکی ها بجاست

پیرو غیر علی هرگز نباشید در جهان

غیر او راهش بود پر پیچ، خطرناک پر زیان

تفرقه و اختلاف در راه پر پیچ و خطر

آخر کار است شقاوت دوزخ پر شور و شر

پس نباشید تابع غیر علی در روزگار

تا سعادتمند گردید و رضای کردگار

پیرو شاه ولایت باشد آرام، سرافراز

هست به دنیا شاد و شادمان هیچ ندارد او نیاز

در پی مولی رود عالم به عالم تا کجا

خود رها کرده رود تا محضر و قرب خدا

گر خدا خواهد رود بالا رسد به ذات پاک

رو به کُنه ذات رود بالا نباشد هیچ باک

حال سفارش از خدا باشد برای جملگی

تا شوند پرهیزکار و ظاهر سازند بندگی

[158] آن که اقراری ندارد بر ولایت در جهان

یا که انکار ولایت کرده هر وقت و زمان

نَیْ بود ایمان او نافع ز بهرش هر زمان

بلکه این کار سلب ایمان می کند از او عیان

ص: 87

منظور از آیات در این آیه ائمه ی هدی

بالاخص حیدر صفدر، مهدی قائم ما

[159] گفت پیمبر امتش هفتاد و سه فرقه شوند

جملگی در آتشند جز یک گروهِ خوش پسند

پیرو مولی علی باشند گروه ناجیه

شرط رستگاری بود این پیروی در واقعه

[160] هر کسی خوبی کند آید به راه انبیاء

می رسد بر سفره پر نعمت مه اولیاء

خالق هستی دهد او را یقین پاداش کار

ده برابر می دهد او را یقین در آشکار

هر که کار بد کند بیند نتیجه خود همان

ذره ای ظلم بر کسی واقع نسازد هیچ زمان

گفت علی مرتضیٰ معنای لفظ حسنه

دوستی ما اهل بیت است این بدانندی همه

سیئه بغض ائمه باشد معنایش یقین

هر که دارد، جایگاهش آتش است و هم سِجین

[161] ای رسول ما بگو من بر صراط مستقیم

هادیم بنمود هدایت، نعمت فوز عظیم

نفس پاکم خود صراط مستقیم است بِالْعَیان

دین و آئینم ز ابراهیم پاک است خود بدان

[162] گو رسول ما نماز و طاعت و اعمال من

هم حیات و هم مماتم از خدای ذُوالْمِنَن

ص: 88

نفس پاک من علی و روح من باشد خدا

سه نباشیم ما یقیناً یک خدا باشد بجا

[164] قائم آل محمّد زاده ی پاک علی

می کشد فرزند قاتلِ حسین نسل نبی

آن که راضی بوده بر اعمال باب خود به شین

وِزر بردار است ز باب قاتلش، قتل حسین

7-سوره مبارکه ی اَعْراف

سوره اَعْراف بیامد نازل از نزد خدا

آمده روی زمین از بهر مردم رهنما

ای محقق دان بود اَعراف امیر مؤمنان

هم بود ذریه ی او هم همه نام آوران

هم رجال باشد علی و اهل بیت باوقار

بین جنت و جحیم باشند ولیّ کردگار

معرفت باشد به اَعراف یک دلیل بهر نجات

یاری با معرفت دیگر دلیل کائنات

ای که داری علم و عرفان و یقین و معرفت

سوره اَعراف بلند است رمز آن را دان سمت

[1] هم الف هم لام و میم، صاد، رمز سوره آمده

رمز آن قرآن ناطق این کتاب را شاهده

گو علی قرآن ناطق این کتاب را باطن است

ظاهرش مشی رسالت وحدتش را ضامن است

ص: 89

[43] چون شود روز قیامت صحنه ی محشر بپا

مصطفی و مرتضی و هم ائمه در ندا

می شوند دعوت به صحنه جمع انوار هدی

چون که آیند در قیامت گردند چشمان پرجلا

شیعیان بینند بزرگواران را با شوق و شعف

حمد کنند پروردگار که داده آن ها را شرف

[44] بو تراب گفتا که من باشم مُؤَذِّن در کتاب

هم مؤذّن دار دنیا، هم قیامت هم حساب

آن که در روز قیامت بین اهل رستخیز

در ندا باشد ندایش را دهند جمله تمیز

در ندا گوید که لعن حق بود بر ظالمان

باد بر آن هائی که تضعیف حقم کردند چنان

باد بر آنانی که تکذیب کرده اند از من ولا

ظلم نمودند بر تمام نسل آدم بس چه ها

[46] در قیامت عترت طاها به اعرافند بلند

در مقامی بین دوزخ با بهشت بس ارجمند

مرتضی باشد مقدم از تمام ذریه

هست امام از بهر اعراف و گروه ناجیه

می شناسند هر کسی را در اعراف عُلا

چون ببینند چهره اش که جنتی است یا در خطا

هر که آنان را شناسد در بهشت وارد شود

آن که انکار کرد آنان دوزخش خالد شود

ص: 90

این که گفتم قول باقر باشد و تفسیر آن

در بیان آیه آورده دهد بر ما نشان

در بیان دیگری فرمود که منظور از رجال

هست امامانی ز نسل مصطفی عصمت خصال

نام اعراف است، صراط بین بهشت و بین نار

هرکه را ما شافع باشیم هست نجاتش در شمار

هر که را شافع نباشیم جایگاهش آتش است

سرنگون گردد جهنم آتشش را بالش است

گفت رسول الله علی را ای علی خوش مرام

گوئیا بینم تو را اندر قیامت در مقام

عده ئی را در بهشت و عده ئی را رو به نار

می فرستی، کار تو باشد رضای کردگار

گفت علی، روز قیامت بین جنت و جحیم

ما مقام داریم که تا تقسیم کنیم نار و نعیم

ما به چهره می شناسیم دوستان خود عیان

هم به چهره می شناسیم دشمنانِ خونْ آشام

ما کنیم یاران خود سوی بهشت جاودان

می فرستیم در جهنم بهر کیفر دشمنان

در بیان دیگری تفسیر آیه را عیان

کرده واضح و بفرمودی امیر مؤمنان

ما بر اعرافیم شناسیم دوست و دشمن را بجا

ما خود اعرافیم سبب باشیم شناسانیم خدا

ص: 91

مائیم آن اعراف، قرار داده خداوند غفور

تا میان جنت و نار بخش کنیم خوب و شرور

صادق آل علی تفسیر نموده آیه را

باشیم ما اعراف، هر آن کس که شناسد پایه را

با شناخت ما رود در باغ فردوس برین

منکر ما در جهنم در درکات زیرین

سلمان فارسی بگفتا من شنیدم از نبیّ

کرد خطاب و بس سخن گفت با مولای ما علیّ

ای علی تو و امامان بعد تو اعراف ما

دارید در بین بهشت و هم جهنم بس چه جا

هر که بشناسد شما و او شناسید هم شما

در بهشت و باغ فردوس در میان نعمت ها

هر که نشناسد شما و هم کند انکارتان

داخل دوزخ شود با صد عذاب جاودان

[102] عهد و پیمان الهی هست ولایت از علی

آن که در عهدش وفا دارد ندارد مشکلی

اکثراً عهد را شکستند و نماندند پایدار

یک قلیلی ماند وفادار بر ولای هشت و چار

آن که عهد بشکست به فسق آلوده گردید و گناه

عمر او گشت ضایع و شد روزگارش در تباه

[180] اسم حسنای خدا باشد علی مرتضی

اسم حسنای خدا کی باشد از ذاتش جدا

ص: 92

هم علی و هم ائمه باشند اسماء خدا

وَاللهِ باشد چنین خوانیم خدا را با اسما

گر نباشد معرفت نسبت به اسم های خدا

نی قبول افتد عبادت از کسی در انتها

این کلام، گفتهِ امام صادق از روی یقین

لازم است هر کس شناسد خود امیرالمؤمنین

هم رضا فرمود که هرکس چون گرفتار می شود

واسطه گیرد ماها را گر سزاوار می شود

ما شویم واسطه ی او، او بخواند خود خدا

چون خدا گفته به اسم های خدا خوانید مرا

پس علی اسم خدا باشد بخوانیم ما علی

واسطه در فیض باشد این بود بس منجلی

[181] باقر و صادق بگفتند منظور آیه یقین

ما ائمه باشیم، در رأس است امیرالمؤمنین

8-سوره مبارکه ی اَنْفال

سورهِ اَنْفال و انفالش بود ملک خدا

هم بود ملک نبیّ الله رسول مجتبی

[1] هم بود ملک امیر مؤمنان و هر امام

مؤمنین دارند قبول و هر که را باشد مرام

صادق آل محمّد چند حدیث را کرد بیان

تا که تفسیری ز آیه آورد اندر نشان

ص: 93

مائیم آنانی که حق اندر کتاب خود نمود

طاعت آنان واجب، تا رسند جمله به سود

انفال است مال خدا و هم نبیّ و هم امام

حال حاضر باشد از ما، گر بود از غیر، حرام

پس بود انفال عالم از امیر مؤمنان

سفره ی پر نعمت مولی علی باشد جهان

[9] جنگ بدر با دست مولایم علی گردیده فتح

احمد مختار علی را با محبت کرده مدح

نوفل مشرک رئیس مشرکین و ضد دین

دشمن سرسخت پیغمبر در آن وقت در زمین

غرق آهن آمده در جنگ بدر غوغا کند

بهر نابودی دین و مصطفی هَیْجا کند

گفت علی آن شب همه در خواب و بیدار مصطفی

تا به صبح بود در نماز و در مناجات و دعا

از خدا درخواست نمود تا شر نوفل کم کند

شر اشرار است نوفل، کشته باد یا رَمْ کند

وقت جنگ بر نوفل مشرک نمود حمله علیّ

با دو ضربه بر سر و پا شر او برداشت ولیّ

چون رسید در محضر پیغمبر آخر زمان

حال نوفل را سؤال کرد و گرفت از او نشان

حیدر کرار بگفتا من بکشتم آن عدو

مصطفی تکبیر بگفت و حمد نمود بر این نکو

ص: 94

کرد خدا را شکر که گردیده دعایش مستجاب

بیشترین کشته به بدر باشد به دست بوتراب

[17] یک اشاره آمده بر جنگ بدر و غزوات

بر همه پیروزی اسلام و رفع مشکلات

گر چه باشد فاتح بدر و دگر جنگ ها علی

مصطفی از فتح او شاد است نماید خوشدلی

آیه آمد ای رسول ما، نکشتند مؤمنین

دشمنان دین و قرآن، کینه تو ز آتشین

کشت خداوند کافران را در تمام جنگ ها

نه رسول و نه علی کشت نه کس دیگر دلا

مارَمَیْتَ اِذْرَمَیْتَ ای نبی ما بدان

رامی میدان جنگ باشد خدای مُسْتَعان

تو که انداختی نینداختی، خدا انداخت سنگ

تا بیازْماید همه را وقت صلح و وقت جنگ

جبر نباشد ذره ای در عالم کون و مکان

وحدت و توحید یقین دان از خداوند کَلانْ

[24] باقر و صادق بگفتند آیه در شأن ولا

آمده بهر ولایت بر علی مرتضی

از ولایت پیروی دارد نتیجه بس عظیم

وحدت و عدل است نتیجه نعمت است آن از نعیم

چون خدا و مصطفی خوانند تو را سوی ولا

پس اجابت کن حیات است در نتیجه بس جلا

ص: 95

[25] گفت رسول الله ز آینده به عمار یک کلام

بعد من امت کشند شمشیر به روی هم مدام

یکدگر را می کشند و می شوند بیزار ز هم

ظالمین دائم نمایند خود به مظلومین ستم

گر ببینی آن زمان را پیروی کن از علی

گر روی سوی علی ناید برایت مشکلی

گر همه مردم روند سوئی، علی سوی دگر

تو روان سوی علی، باشد برایت این ظفر

ترک مردم کن، اطاعت از علی مرتضی

تا رسی از راه مولی محضر و قرب خدا

ترک نما غیر علی و راهی سوی علی

تا رسی بر مقصد خویش راه راستت منجلی

هادیت باشد علی حتماً هدایت می کند

راهی غیر علی آخر هلاکت می کند

فتنه ی در آیه را زیبا کند تفسیر رسول

فتنه انکار علی باشد بود این کار ضلول

اهل فتنه باشند اصحاب جمل بعد از نبیّ

طلحه و زبیر و منکر ظلم نمودند بر علیّ

پس بیامد آیه در شأن علی قبل از جمل

منکرین بعد از پیمبر کرده بر فتنه عمل

آن چه پیغمبر بفرمود واقع گشتند جملگی

منکرین نطق احمد مانده در واماندگی

ص: 96

[30] چون قریش تصمیم گرفتند جملگی در یک شبی

تا بگیرند جان پیغمبر به مکر و دغلی

گفت خدا این را به پیغمبر، پیمبر به علی

یا علی جانت فدایم کن بخواب جایم شبی

کرد قبول مولی علی و گفت بود جانم فدا

من اطاعت می کنم صد جان فدای مصطفی

مصطفی هنگام شب از خانه خارج سوی غار

آرمید در جای او آن شب ولیّ کردگار

مشرکین اطراف خانه را گرفته جملگی

آمدند بالین حضرت تا کنند درندگی

ناگهان دیدند علی باشد بجای مصطفی

نقشه ی آنان خدا کرده در امشب بر مَلا

جای پای مصطفی را پیش گرفتند سوی غار

آمدند دیدند تنیده عنکبوت دربش به تار

در تحیر مانده و کردند رها این ماجرا

بعد سه شب کرد هجرت سوی یثرب مصطفی

[39] کرد خداوند توانا یک خطاب با مؤمنان

تا کشند کفار بد جنس در جهاد خود چنان

تا که فتنه و فساد ایجاد نسازند در زمین

تا که آئین همه باشد فقط دین مبین

دست و بازوی علی فرمانده کل قوا

ریشه ی کفر و نفاق و شرک کند قطع خود ز جا

ص: 97

گر چه این آیه هنوز تاویل نگشته در زمین

تا بیاید قائم آل امیرالمؤمنین

او کند تاویل آیه مشرکی نیست در جهان

دین پاک گیرد زمین را زنده باد نسل عمران

[40] مؤمنان، غمگین مباشید گر به دین پشت کرده اند

کافران بی شعور، خارهای تیز کِشت کرده اند

یار و مولای شما باشد خدای مُقتدر

نازل از مولا علی مولاست به عالم مستمر

[41] مؤمنان دانید که خمسِ آن چه را آرید به دست

هست ز بهر حق تعالی و رسول حق پرست

هم ز بهر مرتضی و سایر خویشان او

هم یتیم و هم که مسکین، مانده از ره بی سبو

خمس عالَم از علی باشد به وقت رهبری

گر نمودند غصب آن، غصبش بود از خودسری

گفت علی ما باشیم ذِی الْقُرْبی که قرآن گفته است

غنچه اش را در کنار خود، رسول شکفته است

[62] آیه نازل گشته در شأن علی مرتضی

این علی نصرت نموده رهبرش را مصطفی

نصرت از حق است علی واسطه گشته در جهان

نیست خدائی جز خدا، بنده امیر مؤمنان

[64] آیه در شأن علی نازل شده اندر زمین

تا رساند تابعیت علی را از یاسین

ص: 98

تابع پیغمبر اکرم امیر مؤمنان

مؤمنان را رأس باشد در میان بندگان

[72] مؤمنان هجرت کنید بهر جهادِ راه حق

هم به مال و هم به جان خود به هر حال و سَبَق

هم علی باشد امیر مؤمنان در هر زمان

هم مهاجر هم مجاهد در ره حق دلستان

[75] هست امامت همره نصب رسالت در نبیّ

بعد از آن باشد امامت منحصر شأن علیّ

بعد از او باشد ز فرزندان با فضل و کمال

تا امام منتظر آن اولویت با جلال

9-سوره مبارکه ی توبه

سوره ی توبه بیامد اول سوره عیان

اول سوره بَرائَتْ از تمام مشرکان

[1] کیست که این سوره بخواند در میان مشرکین

جز علی شیر خدا خوانَد برای کافرین

کرد قرائت سوره ی توبه به آواز جلی

با بیانی دلنشین و با توان پردلی

آیه را جز شخص حیدر کی توان خواندی عیان

در میان خلق کسی جز آن امیر مؤمنان

خطبه ئی غراء بیان فرمود ز بهر مشرکین

تا کسی عریان طواف نتوان نمود از کافرین

ص: 99

[2] مشرکان را داده مهلت مدت چار ماه چنان

بعد از آن حجی ندارند تا بیارند هیچ زمان

[3] این اذان باشد علی بن ابی طالب یقین

سید سجاد و صادق کردند تفسیر این چنین

این اذان باشد عَطیّه آمد از نزد خدا

حق نهاد این نام پاک را بر ولیّش مرتضی

[19] فخر عالم از علی باشد، ندارد فخر بکس

در نظام اَحسن هر حُسنی از او باشد و بس

مؤمن اول علی و اصل ایمان است علی

هست مجاهد فی سبیل الله جهادش هست جلی

آیه در فخر علی نازل شده نزد رسول

خود، علی فخری ندارد حق نمود فخر و قبول

[20] آیه ی بیستم اضافه نازل در شأن علیّ

کرد بیان ایمان و هجرت وصف بالای وصیّ

بعد پیغمبر مهاجر هجرتش اول بود

او بود اول مجاهد جهد او عسل بود

در تمام این سه کار و هر کمال دیگری

فائز است و رستگار گر که به دقت بنگری

[21] این که گفتم، نَیْ ز نزد خود بگفتم جمله ها

آیه ی بعدی نظر کن جمله از نزد خدا

حق بشارت می دهد بَهْ، رحمتش بهر علیّ

هم بشارت می دهد باشد رضا از این ولیّ

ص: 100

نعمت عالی و اعلیٰ چون ولایت فوق آن

عشق اقدس باطن ذات مقدس در عیان

حق عطا کرده ز بالا بر امیر مؤمنان

اصل جنّات است علی و ظاهر و باطن همان

[22] این نعم باشند همیشه از ازل تا به ابد

بهر مولایم علی اجر عظیم است از صمد

[23] باقرم فرمود که ایمان است ولایت کن قبول

این ولایت بهر مولی آمد از بالا نزول

[32] کوشش بسیار نمودند دشمنان نور حق

تا ولایت از میان برداشته گردد چون سَبَق

سعی نمودند مهدی موعود نیاید در وجود

تا ستمکاران عالم در ستم نایند محدود

[33] باقر و صادق بگفتند آیه تاویل نیست هنوز

تا که آید مهدی موعود شود هر روز بهروز

کاظم آل علی گفتا خدا امر کرد رسول

به ولایت علی امر کرد، ولاست دین قبول

[36] صادق آل علی گفتا دوازده ماه تمام

هست به تفسیر همین آیه دوازده تا امام

اول آن ها امیر مؤمنان اصل بشر

آخر آنان بود ختم ولایت منتظر

[70] گفت مگر نشنیده اید اخبار قوم نوح و عاد

هم ثمود و قوم ابراهیم، مداین را مراد

ص: 101

هم دگر قوم خدا نشناس و پر جور و جفا

ظلم بسیاری نمودند بر تمام انبیا

ظلم ها برگشت به ظالم ظالمان اندر زیان

هم زیان دنیوی و اخروی و این و آن

[71] مؤمنین و مؤمنات دوستدار یکدیگر بُوند

امر به معروف، نهی از منکر به همدیگر کنند

هم بپا دارند نماز و هم بپردازند زکات

هم اطاعت از خدا و هم رسول کائنات

[72] وعده داد بر اهل ایمان آن خداوند حکیم

وعده ی جنات پاک و عدن و رضوان نعیم

[100] اولین مسلم در اسلام اصل ایمان است علی

سابق این امت است و اصل قرآن است علی

بر دو قبله خواند نماز و با دو بیعت شد روان

بیعتی در روز بدر و بیعتی ظرف رضوان

او دو هجرت اختیار کرد، هجرتی با جعفر است

هجرت دوم مدینه هجرتی پر ثمر است

پس نزول کرد آیه در شأن علی شیر خدا

این علی است از بهر مخلوقات همه مشکل گشا

[105] منظور آیه ائمه هم امیر مؤمنان

اصل انسان است امیر مؤمنان آرام جان

کرد قسم یاد باقر آل محمّد به خدا

مقصود آیه فقط باشد علی مرتضی

ص: 102

صادق آل محمّد گفت به تفسیر کلام

مؤمنی یا کافری را چون نهند در قبر مدام

اعمال او را کنند عرضه حضور مصطفی

هم کنند عرضه ز هر یک نزد شاه لافتی

[119] صادقین باشند ائمه عترت پیغمبری

مؤمنین، با صادقین باشید به وقت رهبری

در بیانی پر رسا گفتا رسول مشرقین

صادقین باشند علی و فاطمه و حسنین

هم بود ذریه ی مُطَهَرِ این چار نفر

این زمان تا روز محشر محضر آن دادگر

در بیان دیگری فرمود مراد از صادقین

هست برادرم علی و جانشینانش یقین

در کلام دیگری گفتا که روح راحتی

رستگاری و اعانت، پیروزی، کرامتی

مغفرت و عافیت، برکت و آسانی ها

رضوان و بشارت و تقرب و تمکین جا

یاری و امید، محبت جمله باشند از خدا

جمله باشند زیر سایه ی ولای مرتضی

اقتدا بر مرتضی و نفرت از بدخواه او

هم قبول فضل او و جانشین ماه او

بر من است و هم سزاوار تا شفاعتش کنم

این شفاعت حق پذیرد اجر آن هر دو عالَم

ص: 103

در کلام دیگری فرمود هر آن کس طالب است

پیروی از انبیاء اندر حیاتش غالب است

خواهد تا مرگش شود مانند مرگ یک شهید

جایگاهش در بهشت لطف خداوند حمید

دوست بدارد این علی و هم امامان بعد او

چون که آنان از منند و طینتم بسیار نکو

مصطفی بنمود دعا و دشمنان بنمود نفرین

تا شفاعتش نگردد شامل مخالفین

آیه در شأن علی نازل بیامد بر زمین

صادق صدق و صداقت هست امیرالمؤمنین

10-سوره مبارکه ی یونس

[1] سوره ی یونس بیامد، رمز آیات کتاب

وحی آسمانی بیامد بَهْ، چه وحی ناب ناب

[2] بر محمّد وحی بیامد باد بشارت وحی او

جبرئیل آورده وحیش دیده او را روبرو

در حضور حضرتش بنشسته بود جبریل وحی

شد شرفیاب محضر احمد، علی حجت حیّ

جبرئیل بنمود قیام بهر امیرالمؤمنین

احترام بنمود مؤدب حضرت روح الامین

گفت رسول الله که آیا می شناسی این جوان

گفت آری می شناسم او بود جان جهان

ص: 104

او معلم بر من است و بر همه پیغمبران

جز تو ای رهبر، علی باشد همه را جانِ جان

[15] یک فراز از آیه باشد حیدر کرار علی

این بیان صادق است نیست بهر آن هیچ مشکلی

[25] حق کند دعوت همه را جانب دارُالسَّلام

معنی دارالسّلام باشد بهشت با داوام

هم کند دعوت همه سوی صراط مستقیم

معنی اش باشد ولایت از امیرالمؤمنین

[35] آنکه هادیست سوی حق باشد محمّد هم علیّ

هم بود آل دو گوهر بهر حق هستند ولیّ

آنکه کارش نیست هدایت سوی حق، او باطل است

او مخالف با هدایت او یقیناً غافل است

[58] فضل و رحمت خدا باشد ولایت پر بها

ارزشش بیش از جهان است گویمش صد مرحبا

فضل اَلله مصطفی و رحمت اَلله علی است

قول معصوم است که گویم نی ز خود یا پر دلی است

[62] اولیاء باشند کسانی وقت غیبت انتظار

چون شود ظاهر امام منتظر گردد بهار

این زمان در طاعتش کوشند بصد شوق و شعف

بیم و حزنی را ندارند گشته ظاهر لاتَخَف

این امام باشد ز نسل حیدر صفدر علی

وارث حیدر ظهور کرده به وصف پر دلی

ص: 105

[63] مؤمنین دانید، که بینید مَلَکُ الْمَوْت وقت مرگ

منزل خود را به جنت خواهید دید زیبا، قشنگ

مصطفی و مرتضی بینید، حسین و هم حسن

متقی باشید و مؤمن نی بود خوف و مِحَن

[64] مؤمنین دانید که مؤمن وقت مرگ و اِحتضار

آن زمان روحش رسد به سینه و باشد هشیار

در ملاقات بیند آن وقت آن جمال مصطفی

هم ببیند روی زیبای علی مرتضی

او بگوید این منم پیغمبرت، مژده تو را

این بگوید این منم باشم علی مرتضی

این منم آن کس که دوستداشتی تو او رابس زیاد

سود این دوستی رسانم تا رضا باشی و شاد

[94] گفت رسول الله شب معراج به چارم آسمان

جبرئیل دادی اذان و هم اقامه آن چنان

با همه پیغمبران و صادقین، فرشتگان

با شهیدان ره حق شد بپا با عاشقان

با جماعت یک نمازی در امامتم ادا

بعد از آن جبریل بگفتا تا کنیم جمع را صدا

ای جماعت جملگی گوئید ز بهر ما جواب

می دهید بر چه شهادت تا بود آن را صواب

در جواب گفتند به توحید خدا و بعد از آن

به رسالت بهر تو پیغمبر آخر زمان

ص: 106

به امامت علی باشد امیر مؤمنان

ما همه مؤمن بحقیم او امیر ما بدان

11-سوره مبارکه ی هود

[1] سوره هود است و رمزش رمز آیات هدی

محکم است آیات قرآن آمد از نزد خدا

آیت عظمای حق باشد علی مرتضی

آمده از نزد حق رمزی ز رمز لافتی

[3] باقر آل رسول الله بفرمودی عیان

یُؤْتِ کُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ امیر مؤمنان

[5] عده ای نزد نبی اظهار دوستی علی

می نمودند لیک به باطن بغض او داشتند خفی

گفت پیمبر هست نشانه ی منافق دغلی

بغض و کینه روی دل دارد ز مولایش علی

[6] رازق مطلق خدا باشد دهد رزق همه

جلوه ئی از رازق رزق است علی بی واهمه

صفحه ی عالم بود یک سفره ی نور و جلا

سفره اش باز است ز آقایم علیِّ مرتضی

جمله ی مخلوق نشسته بر سر سفره ی او

چشم گشایند تا ببینند صاحبش را روبرو

حی حق داند قرارگاه همه اندر کجاست

در کتاب روشن حق، جایگاهی پر جلاست

ص: 107

[8] صادق آل رسول الله بفرمود این چنین

هست عذاب، خروج قائم آن امام مه جبین

امت معدوده باشد اهل بَدْر اصحاب بَدْر

فاتح بَدْر است علی و فتح بَدْر گردیده بذر

نسخه ی دیگر بگوید امت معدوده هست

یاوران حضرت مهدی نیایند در شکست

[17]گفت علی این آیه در شأنم شده نازل ز حق

اَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَهْ داده شفق

دان رسول الله که دارد بینه از نزد ربّ

شاهدش من باشم و از او منم، نبود عجب

آن که باشد نزد او علم کتاب باشد علی

بس فراوانی ز آیات آمد در شأنش جلی

در روایات فراوانی بیامد این سخن

هست علی شاهد ز بهر آن رسول ممتحن

شاهد است بر صدق گفتار پیمبر بوتراب

بین این شاهد و مشهود هیچ نبینی تو حجاب

بین لقب باشد بَقِیَّتُ اللهِ فِی الْاَرَضین

خیر اَکمل باشد از بهر جمیع مؤمنین

خیر اَکمل باشد، فرزند امیر مؤمنان

دهمین فرزند باشد مهدی آخر زمان

ص: 108

12-سوره مبارکه ی یوسف

[1] سوره ی یوسف و رمزش دان کتاب الله، مبین

مرتضی باشد کتاب الله و رمزش دان یقین

بین کتاب الله بیامد نازل از نزد خدا

آیه و آیات آن باشد علی مرتضی

[2] زین کتاب الله است نازل آمده روی زمین

نام قرآن خود گرفته از امیرالمؤمنین

[3] بهترین قصه کند ظاهر ز قرآن کریم

قصه ی یوسف بیان دارد خداوند رحیم

یوسف زیبا بود یک جلوه از روی علی

چشم بینا خود ببیند این حقیقت را جلی

[4] حسن یوسف برگرفته از جمال لافتی

ماه و خورشید و ستاره سجده کردند مقتدا

گه و گاهی سر به چاه بنمود علی خوش لقا

گشت شعاعی از لقایش رمز یوسف را بجا

علم تعبیر در میان چاه بیاموخت از علی

یوسف کنعان به معراج است چه زیبا محفلی

[5] علم تعبیر داد خدا بر یوسف کنعان ما

نعمتش اتمام نمود بر آل یعقوب پر جلا

[6] هم عطا بنمود به ابراهیم و اسحاق و یعقوب

نعمت و لطف ولایت هم ظهورش خوبِ خوب

ص: 109

[8] زد حَسَد شمشیر خود را بر جمال یوسفی

کید شیطانی نمود بین برادر دغلی

[9] حکم قتل یوسف است یا پا میان چاه آب

تا که دور گردد ز یعقوب یوسف نیکو مآب

[15] چاه آب و بندگی و مصر و دربار عزیز

از بت و بتخانه و از هر گناه اندر گریز

[23] شد گرفتار زنان کاخ نشین و خوش گذر

خاصه اربابش زلیخا از خدایش بی خبر

[24] یوسف مؤمن پناه برد بر خداوند ودود

از لجن زار گناه بگذشت و آمد در صعود

[33] در میان کاخ گفتا ای خدا زندان خوش است

جان من بر هر دو دست تو خدای جرم پوش است

[35] گه میان بند زندان گه به کاخ باشد عزیز

گه میان چاه آب، دائم ز غیر حق گریز

[51] روزی از روزها زلیخا بر گناه اقرار نمود

جرم خود اعلان نمود و یوسفش را بِهْ، ستود

گفت خطا باشد ز من یوسف بود پاکیزه تن

یوسف صدیق بود صادق چو بگشاید دهن

[53] یوسف صدیق بگفتا نفس اماره کشد

بر طریق بد مرا و هر که را فرمان برد

شرط آن باشد که رحمم گر کند پروردگار

بخشدم حیّ غفور و خالق لیل و نهار

ص: 110

[55] یوسف پاک امین شد بر خزائن سرپرست

تا نماید حفظ خزائن بهر مردم هر چه هست

شهر مصر و خارج از مصر داد به هرکس کیل ها

تا همه محفوظ بمانند وقت قحطی هر کجا

[58] بارِها، بارْها فرستاد سوی کنعان و پدر

تا ز قحطی در امان ماند پدر آن تاج سر

[93] چون فرستاد پیرهن را سوی کنعان یوسفم

بوی پیراهن نمود دیدار یعقوب مغتنم

[96] چون رسید پیراهن یوسفِ گم گشته ز راه

هر دو چشم بینا از آن شد آمد هر دو در نگاه

[98] جانب یوسف روان شد جمع اسرائیلیان

واردِ یوسف شدند، یعقوب و هم برادران

[100] سجده بنمودند به یوسف خواب او تعبیر شد

آنچه را خواست خدا بوده است یقین تقدیر شد

[108] آیه گفت قُلْ هذِه سَبیلی اَدْعُوا اِلَی الله

عَلی بَصیرَهْ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی گواه

باقر علم خدا تفسیر نمود این آیه را

بَهْ، چه تفسیری، کلام حق گشود با محتوی

گفت مراد باشند دو نور پاک و جانان جهان

مصطفی و نفس پاکش آن امیر مؤمنان

جز علی هیچ کس نکرد تَبَعیت از مصطفی

این علی در سن پائین تابع بود بهر خدا

ص: 111

[111] بس در این قصه بود عبرت برای اهل فهم

تا روند راه صحیح و ایمنی از هر نِقَم

باطن این قصه باشد از علی شیر خدا

هم جمال و هم جلالش ظاهر آمد از ولا

13-سوره مبارکه ی رعد

[1] سوره رعد، رمز آیات کتاب است از سما

نازل آمد بر پیمبر از خداوند والا

[2] سوره و آیات نازل، آسمانِ

بی ستون

عرش و فرش، آفتاب و ماه ظاهر ز عین و از عیون

جلوه ی عین علی باشند همه بی کم و کاست

هر چه ظاهر شد ز عینش جایگاهش بس والاست

[4] گفت رسول الله من و حیدر ز یک اصلیم عیان

سایر مردم ز اصل های متفرق بدان

کرد قرائت آیه را تا یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِد

بهر اثبات کلامش خود نمایان است عاید

[7] سوره ی رعد آیه ی هفت از خداوند جواد

اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد

چون که نازل گشت، رسول حق بفرمود این کلام

این منم مُنذر، علی هاد است ز بعد من مُدام

ای علی با تو هدایت می شود هر طالبی

نور بخش جمع انسانی، تو نور ثاقبی

ص: 112

سرپرست شهرهائی هم هدایت می کنی

شاهدم من این چنینی و کفایت می کنی

تأویل و دیگر دلالات از آیه باقی است بجا

چون امامان می دهند انجام تمام کارها

[19] باقر علم کتاب این آیه را گفتا چنین

اول آیه، تا حق، باشد امیرالمؤمنین

شیعیان را گفت صادق این شمائید در کتاب

صاحب لُب، اِنَّما یَتَذَکَرْ، اُولُواالْاَلْباب

[20] صادقم گفت معنی آیه یکی دان این چنین

صله و پیوندِ رَحِم، معنی دیگر یقین

دان رحم آل محمّد رأس آن باشد علی

اصل معنای رحم باشد همین بی دغلی

[28] آیه تفسیر گشت ز معصوم که رسول عالمین

گفت که مائیم اهل بیت و شیعیان روی زمین

اهل بیت و آن کسانی که بوند دوست خدا

هم رسول الله و آلش دوست دارند پُربها

[29] گفت رسول الله به زهرا آمد از نزد خدا

یک بشارت در خصوص ابن عمم مرتضی

آن بشارت این چنین باشد خدای مُسْتَعان

فاطمه را کرده تزویج با علی مهربان

داده دستوری به رضوان خازن خاص بهشت

تا تکان داده درخت سبز طوبی خوش سرشت

ص: 113

آن درخت اندازه ی دوستان ما و عترتم

رُقعه هائی حمل کرده تا شود روزی حرمتم

خلق نمود جمعی ملک از نور و دادی هر ملک

رُقعه و خطی ز آن ها زیر سایه ی فدک

چون بپا گردد قیامت جمله ی دوستان ما

رقعه ئی به دست او داده شود از آن طوبی

بر روی رُقعه نوشته، این سند باشد عیان

هست برائت از جهنم، آن دم، دست دوستان

از پیمبر شد سؤال از حال طوبای جنان

گفت درختی است در بهشت در خانه ی من اصل آن

شاخه هایش در میان خانه ی بهشتیان

خوش به احوال بهشتی ها رسیدند قرب جان

شد دوباره این سؤال از احمد مختار ما

گفت بود اصلش درون خانه ی شیر خدا

چون سؤال کردند از او، چیست علت فرق جواب

گفت بود اندر بهشت خانه ز من و بوتراب

خانه ی من و علی باشد به یک جا و مکان

هر دو اندر یک مکان داریم ما خانه آن زمان

در بیان دیگری گفتا درختی است در بهشت

ریشه اش باشد بخانه ی علی این است سرشت

شاخه های این درخت در خانه های مؤمنین

سرکشیده، دان بود معنای آیه این چنین

ص: 114

[43] گویمت رمزی بماند از برایت تا ابد

سوره ی رعد آیه ی آخر بفرمودی صمد

آخر آیه بیامد، مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب

مصداق این مَن بود داماد احمد بوتراب

در احادیث فراوان آمده آیه چنین

معنی آیه بود مولی امیرالمؤمنین

هم بود جمع امامان رأس آنان است علیّ

هم رسول خاتم است افضل ز جمع باشد نبیّ

این روایات باشد از شخص رسول و هم علی

از امام باقر و صادق بود، نیست مشکلی

14-سوره مبارکه ی ابراهیم

[1] سوره و رمز خلیل الله و ابراهیم دوست

نازل آمد بر تو احمد، این کتاب بسیار نکوست

این کتاب خارج کند مردم ز تاریکی به نور

آورد با اذن حق اندر صراط باشد حضور

این کتاب یک جلوه است از نور روی علوی

خود صراط مستقیم است بر خدا باشد ولیّ

دشمنی با او بود تاریک و اصل ظلمات

حبّ و دوستی با ولایت نور بود نور حیات

[5] باقرم فرمود بود روز خدا سه روز عیان

آن روز قیام قائم، روز بازگشت به کانْ

ص: 115

سومش، روز قیامت روز قرب همگان

پس قیام قائم و روز ولایت جاودان

[24] احمد و حیدر درختی است پاک و پاکیزه چنان

اصلشان ثابت و شاخه ها بود در آسمان

آن درخت پاک بود اصلش رسول عالمین

فرع آن باشد شه مردان امیرالمؤمنین

شاخه هایش هست امامان بعد مولایم علی

میوه اش آن علم معصوم شیعیان برگش بلی

گر تولد یابد یک مؤمن بر آن برگی زٰیاد

گر بمیرد مؤمنی افتد از آن برگی زِ یاد

[25] این درخت با اذن حق میوه دهد دائم عیان

میوه ی خوش طعم و شیرین می دهد بر این و آن

میوه اش شهد ولایت شیره اش عشق تمام

باعث شهد حیات است از برای خاص و عام

[27] قول ثابت هست ولایت از امیر مؤمنان

هست به دنیا شهد شیرین آخرت عشق کَلانْ

[28] نعمت بسیار بزرگی را خدا داد بر بشر

نعمت بسیار بزرگ باشد ائمه تاج سر

[32] بارک الله بر خدا باد، خلق نمود آسمان، زمین

نازل آورد از سما آب حیات را آفرین

با همین آب از زمین رویاند ثمرات، رزق پاک

میوه های رنگارنگ، خوش مزه و خوش خوراک

ص: 116

میوه های باغ عشق است یا ولایت یا نزول

یا ز مهر پر بهای بی بی عالم بتول

[36] صادق آل رسول گفت هر که دارد ما را دوست

باشد از ما اهل بیت از روح و هم از گوشت و پوست

بعد از آن در وصف ابراهیم بخواند این آیه را

فَمَنْ تَبِعَنی فَاِنَّهُ مِنی، پایه را

[37] در میان وادی بی آب و خشک و بی علف

مسکن ذریه ی خود داد خلیل الله شرف

نزد بیت الله نمود مسکن سماعیل خلیل

تا بپا دارد نماز و خانه را باشد دخیل

خانه ی خاص خدا آماده سازد از وفا

تا که زادگاه علی گردد وصی مصطفی

چون خلیل الله بگفت پروردگارا این منم

عترتم در وادی بی آب و کشت و زرع نهم

باقر علم کتاب تفسیر نمود عترت او

با قسم تفسیر نمود ذریّه را بس چه نکو

گفت که سوگند باد به اَلله ما بقیه عترتیم

نسل ابراهیم و احمد از علی، ما فطرتیم

15-سوره مبارکه ی حجر

سوره ی حجر است و آیات کتاب، رمز کتاب

آن بود قرآن روشن جلوه ابوتراب

ص: 117

نام نورانی او آمد از این سوره عیان

در مقام مخلصین است صاحب نام و نشان

در کلام خود بفرمودی خداوند حکیم

قالَ هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُسْتَقیم

این علیّ باشد در این آیه به حتم اسم علیّ

گر کنی دقت به معنایش شود بهرت جلیّ

بهر اثبات کلام خود بخوانم آیه ها

بعد از آن تجزیه، ترکیبش نمایم بارها

بعد از آن آرم قرائت از قُراء و اُدبا

هم نمایم آیه معنا هم کنم دقت بجا

هم روایات فراوانی برای مدعا

در نشان آرم ز معصومان سند باشند مرا

استناد این احادیث در کتاب های قوی

در تفاسیر آمده از بهر اثبات علی

قبل اثبات کلام خود زیارت می کنم

صدر سوره تا به این جا خوب نظارت می کنم

سوره ی حِجر آمده نام خدایم با صفات

رمز سوره آمده آب حیات کائنات

[1] رمز آیات و کتاب است قرب قرآن برین

تا بگوید روشن است با وصف قرآن مبین

این درست، لیکن بود این ظاهر قرآن حق

این ظهوری باشد از باطن نمایان است شَفَق

ص: 118

بهر قرآن باطن و باطن تعدد باطن است

ظاهر و ظاهر تعدد حق آن را ضامن است

گفت به جابر باقر علم خداوند در عیان

هست ز بهر بطن قرآن بطنِ بطن و بطنِ جان

هم ظهور است بهر آن و ظاهرش را ظاهر است

ظاهر و باطن مقدّس هم منزه طاهر است

گفت امیر مؤمنان ظاهر ز قرآن است نکو

باطن قرآن عمیق و خود نمایش جستجو

در بیان دیگری فرمود کلامی بس بلند

بهر قرآن عظیم هفتاد بطن است ارجمند

آدرس اول بیامد از بحار مجلسی

جلد، نود و دو و صفحه نود و یک است بسی

آدرس دوم بود نهج البلاغه خوش خبر

خطبه ی هجده نگر باشد برایت این ثمر

این کتاب با وصف قرآن مبین باشد علی

این بود یک باطنی از آیه با وصف جلی

[9] ما فرستادیم کتاب را خود کنیم حفظش یقین

باطن قرآن بحق باشد امیرالمؤمنین

[26] آیه های دیگرند دارای بطن و بطن ها

تا به آیاتی رسیم دارند ز خلقت متن ها

[28] خلقت جن ها و انسان طرز خلقت از بشر

بر ملائک می شود گویا ز نزد دادگر

ص: 119

وصف انسان بزرگ گوید ز بهر جملگی

تا کنند سجده ز بهرش در مقام، زیبندگی

[29] چون بدیدند آدم والا مقام را بس عظیم

سجده بنمودند ملائک غیر ابلیس رجیم

[31] خود بزرگ دید و نکرد سجده به آدم آن زمان

کی شناسد آدم والا مقام چون قدسیان

[32] گفت خدایش از چه ننمودی تو سجده بهر او

در مقام دشمنی ایستاده ئی تو روبرو

[33] در جواب گفتا که هرگز سجده ننمایم بشر

خلق او باشد ز صَلْصال، خلق من از او برتر

[34] کرد خداوند قهار لعنت به شیطان رجیم

خارجش بنمود ز درگاهش خداوند رحیم

[36] کرد تقاضا عمر طولانی ز درگاه خدا

تا قیامت مهلتی گیرد بماند در بقا [37] گفت

به او باش منتظر تا وقت معلوم و حساب

سجده ننمودی و نافرمان شدی بر گو جواب

[39] چون گرفت مهلت ز درگاه خداوند جلیل

با خدا بنمود مقابله عزازیل ذلیل

گفت خدایا چون تو گمراهم نمودی در جهان

می کنم گمراه عالم نسل آدم را عیان

با تمام زرق و برق زندگی روی زمین

آدمیزاد را کنم گمراه و غافل آتشین

ص: 120

[40] غیر از آن بنده که باشد در مقام مخلَصین

بندگان خاص و خالص در مقام، مقربین

[41] چون رسید شیطان به این جا در تکلم با حکیم

گفت خدا: هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیم

حال ببینیم آیه با فتح علیّ باشد صحیح

یا به تنوین و به نَصْب یا رَفع و جَرْ باشد مَلیح

حالت اول، به نصب و غیر تنوین آمده

با همین صورت که دارد بهر تمکین آمده

ترجمه باشد ز آیه گفت خداوند علیم

باشد این اخلاص راهی بر من است هم مستقیم

تجزیه، گویم برایت قال، فعل ماضی است

فاعلش باشد خداوند او به فعلش راضی است

لفظِ هذا اسم اشاره و صراط است اسم خویش

این عَلی حرف جری باشد نباشد دیگر بیش

(ی) ضمیر متکلم، مستقیم باشد صفت

این صفت باشد مُشَبَهَ بخوان با این صورت

ترکیبش گویم برایت، قال فعل ماضی دان

یک ضمیر مستتر باشد در آن بینی تو آن

این ضمیر مستتر بر مرجع برگردد ز جان

مرجعش لفظ ربّ است و قبل از این بینش عیان

یا که مرجع بهر آن باشد خداوند جهان

بین مرجع با ضمیرش ارتباط است تو بدان

ص: 121

یک ضمیر در قالَ موجود است و فاعل آمده

هذا مُبْتَدء گشته کارش عامل آمده

این صراط باشد خبر بهرش، بدان این را یقین

این عَلَیَّ جار و مَجرور گشته بینش مه جبین

حرف جَر باشد عَلی، مجرورش یای نسبت است

مُتَعلق گشت به عاملِ مُقَدَر رؤیت است

ثابتٌ یا موجودٌ آن عامل مقدر است

از برای آن صراطٌ جلوه ئی از داور است

مستقیم دوم صفت باشد ز روزگار قدیم

بهر اسمِ با مسما و صراط خوش نعیم

حالت دوم، به نصب و هم به تنوین آمده

یک صراطُ یک علیاً نص تحسین آمده

بین این دو، فعلی در تقدیر بگیریم این زمان

مثل کانَ، صراطُ کٰانَ علیاً در عیان

مستقیم باشد صفت بهر صراط بنگر تو آن

کانَ با اسم و خبر اول صفت باشد نشان

یک ضمیر مثل هُوَ در کٰانَ در تقدیر نگر

تا شود آن اسم کٰانَ و علیاً خود خبر

جملگی باشند صفت بهر صراط مستقیم

در محل باشد مرفوع وصفِ صراطِ خوش نسیم

حالت سوم، به رفع و هم به تنوین پا بجا

آیه در صورت بود: صراطٌ عَلِیٌّ، نما

ص: 122

لفظ هذا مبتدا بهرش خبر باشد صراط

این عَلِیٌّ وصف اول از صراط دان در نشان

مستقیم است وصف دوم بر صراط روزگار

«قال هذا صراطٌ عَلِیٌّ مستقیمٌ بارّ»

معنی آیه چنین باشد به دقت ای فهیم

گفت خدا اخلاص راهیست هم رفیع و مستقیم

بعضی از قُراء بخواندند آیه را مرفوع چنین

یعقوب و اَبی رجا و ابن سیرین از یقین

قتاده، ضحاک، مجاهد قیس آن ابن عباد

دیگری عمر و بن میمون ابن جنی خوش نژاد

یعقوب از قُراء عشره، ابن جنی خود ادیب

بعد ده گانه ز قُراء سهم والایش نصیب

او بگفته این علیٌّ چون کریمٌ در ادب

چون شریفٌ آمده در نحو و فرهنگ عرب

نقل ما باشد ز تفسیر، تفسیر رفع علیّ

مجمع البیان چنین وصف کرده اِعراب را جلی

بعد از آن گفتا روایت از امام صادق است

نص بر معنا بود آن خود به معنا ناطق است

لیک نیاورد آن روایت تا شود او را دلیل

ما همه اندر بر آن جملگی عبد ذلیل

فخر رازی رفع و تنوین را پذیرفت و بگفت

این علیٌّ وصف باشد بر صراطٌ هر دو جفت

ص: 123

شیخ طوسی هم قرائت را ز یعقوب کرد قبول

رفع و تنوین و صفت معنا بَهْ، چه والا را حصول

صاحب تفسیر کنز دو احتمال آورد بیان

احتمال رفع، اضافه هم به جَر دارد نشان

ابن عباس، کَسْرِ لام و رفع یا آورده است

شاهد ما را رفیع و پر بها آورده است

صاحب تفسیر کشف، شد پیرو ابن عباس

گفت قرائت را ز یعقوب بر همان وضع است اساس

تفسیر رازی بمانند کسان دیگری

رفع آیه برگزیده پا نهاده پیکری

صاحب منهج علی را هم الی دانسته است

یعنی اخلاص راه بسویم خوب نگر شایسته است

حالت چارم، به جَر باشد علیّ خوش لقا

بهترین حالت همین است دمبدم شکر خدا

مثل: هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُستقیم، گو بلند

لفظ هذا مُبْتَدَء باشد در فهم را مبند

این صراط باشد مُضاف و مُضافٌ الیهش گو

هر دو آمد یک خبر از بهر هذا روبرو

مستقیم باشد صفت از بهر این لفظ صراط

حفظ نما فرهنگِ اَدب، باشد میزان و مناط

حالت اول، اگر خوانی تو آیه ای فهیم

ترجمه و معنی آیه نباشد مستقیم

ص: 124

گر عَلَیَّ خوانی آیه نی توان معنا کنی

نادرست آید بمعنا خویشتن رسوا کنی

چون که معنایش بود آسان برایت ای عزیز

گفت که این است راه من راست بده آن را تمیز

کی توان معنای آن باشد چنین ای ذی العقول

این اشاره بر چه چیزی قامتش آید وُصول

معنی جالب نداشتند بهر آن مفسرین

معنی زیبا نداشتند بهر آن مترجمین

حالت دوم ندارد معنی جالب یقین

نی قرائت نی که قائل دارد هرگز این چنین

حالت سوم، طرفداران بسیار بایدش

معنی عالی و اعلائی بدینسان نایدش

صورت سوم نیازمند است به توجیه زیاد

قائلینش کرده اند توجیه کثیری را به یاد

حالت سوم بمانند دو حالت دگر

نادرست باشد ز بنیاد گو به هر کس این خبر

پس سه حالت رد شود ناید قبول در نزد عقل

نه دلیل عقل ز بهرش ثابت است و نه ز نقل

حالت چارم صحیح و پایه اش باشد دلیل

عقل و نقل است پایه ی آن معنیش باشد جمیل

هم صحیح و سالم است معنا و زیبا و قشنگ

عقل سالم می پذیرد معنایش را بی درنگ

ص: 125

نقل بسیار آمده نطق روایات بلند

قائلین بسیار دارد قائلین خوش پسند

در روایات صحیح با نص، صراحت آمده

نطق آسمانی بود آن نطق عصمت آمده

با صراحت گفت معصوم این بود نام علیّ

این علیّ باشد علیّ بن ابی طالب ولیّ

گه و گاهی عصمت عالی قَسَم یاد می کند

نحوه تفسیر او از آیه، دلشاد می کند

با قَسَم گوید علیّ باشد امیر مؤمنان

این علی بن ابی طالب بود آرام جان

آیه این است: هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُستقیم

معنیش زیبا بود در نفس قرآن کریم

معنیش این است: خدا فرمود که این اخلاص بود

راه راست است این علیّ زیبا و هم مُصاص بود

پس بود لفظ علیّ نام مبارک علیّ

نام نفس مصطفی و بهر او باشد وصیّ

ای برادر کن توجه گویمت شأن نزول

بهر این آیه که تا گفتار من گردد قبول

گفت فُرات کوفی بشنیدم ز راوی حدیث

او ز باقر نقل نمود بشنید ز نطق یک مُغیث

در حضور احمد مختار رسول عالَمَیْن

جمعی بودیم تا که بهره گیریم از نور دو عَیْن

ص: 126

کرد اشاره بر علی بن ابی طالب دمی

حضرتش خواندی ز انعام آیه ی مُسَلَمی

اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوه

تا به آخر خواند آیه معنیش دان فوق کوه

یعنی این است راه راستم پیروی از او کنید

در پی اشخاص دیگر، راه ها هم نَیْروید

غیر او موجب شوند صد تفرقه و اختلاف

بهرتان باشد پریشانی و صد کار خلاف

بهرتان صد تفرقه پیش آید از راه خدا

پس متابعت نکرده غیر شاه لافتی

این سفارش از خدا باشد ز بهر جمعتان

تا که پرهیزکار شوید و رو به سویش پر توان

مردی در مجلس حضور داشت صحنه را دید آشکار

هم شنید با گوش خود دُرّ دهان بزرگوار

گفت آیا که خدا این راه بر دیگر راهِ ها

برتری نداده است آن برتریِ بیروا؟

گفت رسول الله به او، باشد کلامت پر جفا

گوئی داده برتری حق دین اسلام بر دین ها

یعنی داده حق تعالی دون حکمت برتری

نی قبول باشد چنین و نی قضا و داوری

ای و اَما، هذا صراطُ علیٍّ مستقیم

بوده در جنگ تبوک قبلاً من و ربّ رحیم

ص: 127

گفتم ای پروردگار هارون نمودی تو وزیر

هم وصی بر موسیِ عمران مدیر و دلپذیر

هم به مانندش علی را کن برای من وصیّ

هم کمک کار و خلیفه هم امام و هم ولیّ

جز که هارون شد پیمبر، بعد من ناید نبیّ

حق نمود صادق کلامم جانشینم شد علیّ

گفت خداوندا کلامم راست نمودی این زمان

وعده ام کردی وفا منت نهادی جانِ جان

در کتابت ذکر نمودی نام زیبای علی

همچنانکه نام هارون ذکر نمودی پر جَلی

گفت خدا یا در کتابت نام من باز آمده

آیه را کردی قرائت بینند آن راز آمده

آیه با نام علی گردیده نازل این زمان

کرده است تصدیق قولم آن خدای مهربان

برقرار بودی حسد زان مرد و هم از دیگران

آنکه در ظاهر مسلمان گشته آورده ایمان

حاسدین و مشرکین تکذیب نمود حق بیان

چون که شک داشتند مقام و منزلت را بهر آن

چون به این جاها رسید گفتار احمد آن زمان

هذا صراطُ علیٍّ مستقیم آمد عیان

آیه و نام علی نازل شد و در نزد ما

بود نشسته شاه مردان آن علیّ مرتضیٰ

ص: 128

شد قبول قول نبیّ، نص نصیحت شد قبول

او ز نزد حق بیامد هست مقام او رسول

بعد بفرمود هر که بد گوید مرا داند یقین

به خدا بد گفته است، بدگوی حق باشد لعین

هرکسی بد گوید نفس من علی مرتضی

بد به من گفته جزای او بود نزد خدا

پس بنابراین بیان و هم که برخورد نبیّ

می رسانند این علیّ در آیه است نام علیّ

چند روایت را زیارت می کنیم بهر مراد

تا رسیم در محضر نام علیّ خوش نژاد

تفسیر برهان و ذیل آیه گفت ابن حکم

حضرت صادق بفرمود آیه را بس محترم

بعد از آن در پاورقی می نویسد مطلبی

تنوین صراط و فتح و لام علَیّ دغلی

حق همان است با اضافه کسر لام باشد فهیم

خوانده گردد، هذا صراطُ علیٍّ مستقیم

با چنین چینش که اخلاص یا طریق مخلَصین

این علی بن ابی طالب بود ره راستین

هیچ کجی و انحرافی در رهش ناید وجود

این ره راست می رساند هر رونده را مقصود

این حدیثی را که آورد هست حدیث معتبر

راویانش معتبر باشند و باشند خوش خبر

ص: 129

باب حمزه نقل نمود از صادق آل نبیّ

شد سؤال از آیه، قال هذا صراط علیّ

با قسم گفتا امام، وَاللهِ باشد این علی

هم بود میزان و هم باشد صراط مُنجلی

هرچه گوید عصمت حق حجت است حرفش قبول

احتیاجی نیست قَسَم را یاد کند بهر وصول

جز که در مجلس یقین بوده بسی حکمت عیان

لازم دانسته قَسَم یاد آورد آرام جان

عصمت عظما دو بار گوید به اَلله باد قَسَم

این علیّ در آیه باشد مصطفی را ابن عم

او ترازوی قیامت او بود خود راه راست

این علیّ اسم علیّ باشد همیشه پا بجاست

یک حدیث گویم ز جعفر هم ز باقر هم علی

حضرت سجاد بفرمود روزی در یک محفلی

در حضور مصطفی روزی عمر بن خطاب

از جای خود کرد حرکت گفت که ای عالی جناب

بارها گویی علی را ای علی ای محترم

تو به مثل هارونی در نزد موسی در حَرَم

نزد من باشی چو هارون جز که بعد من دگر

هیچ نیاید یک رسولی از همه نسل بشر

لکِنْ نام این هارون در متن قرآن آمده

با صراحت ذکر شده چون ماه تابان آمده

ص: 130

امّا نامی از علی دیده نشد و کس ندید؟

چون شنید این حرف رسول الله و خشمش شد پدید

سخت غضبناک گشت و گفتا ای غلیظ و ای خشن

گو که آیا نشنیدی قول حق را ای شَقِن

گو که آیا نشنیدی، هذا صراط علیّ

این علیّ در آیه باشد ابن عمم آن ولیّ

در حدیث دیگری آمد که این لفظ علیّ

نام والای امیرمؤمنان است و وصیّ

تفسیر شُبَر بیاورد آیه را و بحث نمود

حالت چارم بیاورد و بسی آن را ستود

تفسیر صافی بیاورد آیه و داد احتمال

احتمالش هست اضافه نام مولاست اعتدال

تفسیر عیاشی آورده حدیث دیگری

تا بگوید این علیّ نام علیِّ کوثری

بعض از تفسیرها نیز این چنین بنوشته اند

جمله هایی حول معنای علیّ سرشته اند

بس کنم تفسیر، روایت ها زیارت می کنم

با بیان چند روایت رفع حاجت می کنم

در اصول کافی آمد یک روایت از هشام

نقل نمود از صادق آل علی ششم امام

آیه را خواند حضرت صادق، اِضافه و به جَر

تا بود سرلوحه ی علم و کمال بهر بشر

ص: 131

معنیش آن است که راه این علیّ راست و راست

او امام و رهبر ما پیرویش حق ماست

در بحار مجلسی آمد حدیث دیگری

نقل شده از موسی کاظم ز نسل حیدری

آیه را خوانده ولی با جَر بود نام علیّ

این علی بن ابی طالب بود حق را ولیّ

در حدیث دیگری است از صادق آل رسول

این علیّ در آیه باشد، آمد از آسمان نزول

حضرت صادق بفرمود این علیّ در آیه است

وَاللهِ باشد علیّ و راه و میزان مایه است

شخصی از باقر سؤال کرد آیه را، دادش جواب

این صراط باشد علیّ بن ابی طالب صواب

گفت هشام بن حکم که جعفر صادق ما

خواند بجَر لفظ علیّ را این سند باشد مرا

با جَر لفظ علیٍّ خود دلیل محکم است

که علیّ نام علیّ باشد تلاوت مُبْرَمَ است

در بحار باشد روایات فراوانی بجا

در بیان آیه ی نام علی مشکل گشا

مجلسی، قُدِّسَ سِرُّه در بیانی گفته است

حرف یعقوب و به رفع خواندن بسی نشکفته است

هم اشاره می کند تفسیر مجمع البیان

این خلاف ظاهر است، کی باشد این از آسمان

ص: 132

گوید او ظاهر همان است که علیّ باشد به جر

چون صراط باشد اضافه بر علیّ، اسم حیدر

گویم ایشان را که نی ظاهر بود جَر علی

باطن و حق باشد جَرش هیچ نباشد مشکلی

از احادیث فراوان آید نتیجه به دست

که بود نام علی در آیه و حقا که هست

نام پرفیض و مقدّس از علی مرتضاست

این علیّ خود اسم نیکو و مقدّس خداست

این علیّ خود اسم اعظم از خداوند کریم

اسم باشد با مسما وحدتش شأن عظیم

حال بگویم این صراط باشد امیر مؤمنان

مستند باشد کلامم استنادش آسمان

از رجال آسمانی گویمت چندتا خبر

تا که آسان تر نشیند بر دل تو ای بشر

اولین خبر بود از صادق آل نبیّ

گیر خبر را ای عزیز گر در عقیده چون منی

صادق آل نبیّ فرمود کلامی بس شیرین

اَلصِّراطُ الْمُستقیم باشد امیرالمؤمنین

این خبر باشد به آدرس در معانی الاخبار

هست به صفحه، سی و دو دیگر نباشد هیچ کار

این کتاب باشد ز شیخ ما صدوق خوش نژاد

باد سلام و باد صلوات شخص او آریم بیاد

ص: 133

در حدیث دیگری فرمود امام ششمین

تفسیر یک آیه ی حَمد باشد معنایش چنین

اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُستقیم را دان تو از یقین

آن بود مولای ما آقا امیرالمؤمنان

این صراط مستقیم باشد امیرمؤمنان

راه راست است بهر عالم آن همه را جانِ جان

باقر آل علی فرمود که وحی آمد ز فوق

آیه ی چهل و سه از زخرف آمد با چه شوق

ای پیمبر، تو به راه راست باشی از یقین

جُو تمسک بر ولایت علیِّ نازنین

جُو تمسک این علیّ باشد صراط مستقیم

راه راست است می رود سوی خداوند رحیم

جعفر صادق نمود معنا صراط مستقیم

معنایش باشد امیرالمؤمنین میر قویم

باقر آل رسول گفتا خداوند ودود

بر نبیّ الله بدادی وحی، از غیب و شهود

ای نبیّ ما، تو باشی دائماً بر راه راست

بر ولایت علی باشی بدون کم و کاست

این علیّ باشد صراط مستقیم در روزگار

غیر از او راهی نباشد مستقیم و پایدار

این حدیث را در اصول کافی آورده عیان

صاحبش شیخ کُلَیْنی باد سلامش جاوِدان

ص: 134

سائلی پرسش نمود از معنی ناب صراط

در جوابش حضرت صادق بداد او را مناط

در جوابش گفت طریقی است رو بسوی معرفت

معرفت از حق تعالی با تمام درایت

یک صراط باشد به دنیا یک صراط است آخرت

این صراط دنیوی باشد امامِ با طاعت

گر کسی او را شناخت و تابع شد در این جهان

از صراط بر جهنم درگذر باشد بدان

آن که نشناسد علی را پای او لغزد ز پل

سرنگون اندر جهنم شعله ی آتش و غُل

یک صراط است ظاهرش باشد امام عالمین

باطنش باشد صراطُ الله امیرالمؤمنین

در حدیثی گفت امیرمؤمنان زیبا بیان

من صراطُ الله باشم مستقیم در هر جهان

در بیان دیگری فرمود منم ختم وصیّ

هم صراط مستقیمم هم نباءُ هم ولیّ

گفت رسول الله، تو باشی ای علی حجت حق

گویم من این را همیشه هم بگفتم ماسَبَق

هم تو باشی باب الله و هم طریق اللهِ دوست

هم خبری بس عظیم و هم صراطی که از اوست

در حدیث دیگر فرمود طریق واضحی

ای علی باشی صراط مستقیم و هم وصیّ

ص: 135

آن که خواهد تا رسد بر ذات اقدس خدا

از طریق و راه علی می رسد بر مُدَعا

در زیارت نامه آمد، باد سلامت از علیم

باد سلام بر تو ایا ای دین الله القویم

باد سلامت ای صراط مستقیم، دین خدا

ای صراط واضح و روشن ایا راز بقا

باد سلام بر تو ایا اسم خداوند رضی

باد به تو، نور خداوند بزرگ و مستوی

باد سلامت ای که در شأنت نمود نازل خدا

اِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا، ابتدا

اَلسّلام ای راه حق مستقیم، مَنْعُوت ما

نعتِ در تورات و انجیل هم به قرآن خدا

رحمت حق و برکاتش بود بر تو امام

تو امیرمؤمنان اصل کتاب و خوش مَرام

باد سلامت ای که نامت در کتاب آسمان

از تورات، انجیل و قرآن از زبور آمد عیان

در کتاب آسمانی نعت تو بنمود خدا

مدح نمود نامت، ستایش کرد به هر یکی جدا

باد سلامت ای امین الله و ای حجت او

ای ولیّ الله، صراط الله، تو ما را آبرو

در دعای ندبه هم گفته صراط مستقیم

در دعاها و زیارات آمده نامت عظیم

ص: 136

در زیارت امیرمؤمنان روز غدیر

هادی امت بفرموده کلامی دلپذیر

محضر مولی بفرموده که بادا این سلام

بر صراط مستقیم و بر علی اول امام

باد سلامت ای صراط مستقیم و ای علی

باد سلامت دین اَللهُ الصَّمد، لم یزلی

آیه آورده ز قرآن کریم بهر بیان

سوره ی انعام صد و پنجاه و سه، آیه از آن

آیه گوید این علی باشد صراط مستقیم

تابعش باشید شماها تا که باشید پر نعیم

پیروش باشید به عالم جملگی بهر خدا

انتهای ره کمال مطلق است با اِنَّما

راه های دیگری را هیچ مپیمائید، خطاست

این صراط مستقیم تنها یکی راه خداست

دیگر راه ها تفرقه باشند جدا سازند شما

از ره راست و سعادت از ره خاص خدا

هست سفارش از خداوند جمال و هم جلال

تا رها سازید هر ره جز ره راست و کمال

گر روید راه ولایت هست امید در روزگار

تا شوید خود رستگار و هم شوید پرهیزکار

متقی باشید از این ره سیر کنید سوی خدا

تا رسید به مقصد خویش، ذات اقدس را بجا

ص: 137

گفت امام هادیم با تک شه ملک ولا

باد قسم بر اصل هستی اسم مخصوص خدا

هرکسی تابع شود غیر تو را او گمره است

هم کند گمراه افراد، عمر و سعیش مَرَه است

هر که باشد دشمنت او دشمن حق مبین

او به دوزخ در عذاب است دائماً با صدیقین

ای خدایم ما شنیدیم امر تو امرت مُطاع

پیروی کردیم صراط مستقیمت با سماع

پس علی باشد صراط مستقیم اندر جهان

باد سلام حضرت حق بر امیرمؤمنان

بس بود این قدر ز اسناد و بیان عصمتی

بهر آن کس که ندارد فهم و ذهن حِدَتی

پس بود آیه به جَر نام علیّ شیر خدا

تحریفی ناید به ذهن از آیه اندر منتهی

تحریف قرآن حرام است و بود کاری پلید

شخص عاقل کی کند تحریف قرآن مجید

لکن این قرآن که از آسمان نزول کرد آن زمان

بود بدون هیچ حرکت یا که اِعْرابی چنان

صدر اسلام نقط و اِعراب نبود از بهر آن

مسلمین با حافطه و ذوق می خواند ندی روان

مردم غیر عرب با لحن و تصحیف زیاد

خواندی قرآن کریم با نقص ولی نی از عناد

ص: 138

چون بدیدند این نقیصه مسلمین در آن زمان

اِعْراب و اِعْجام نهادند آیه ها را بعد آن

نقطه چیدند بهر اِعراب و حرکت هم سُکوُن

تا تواند هر کسی قرآن بخواند بس فزون

بعضیا تکمیل نمودند نقطه چینی را بجا

تا گرفت صورت اِعراب را بخود قرآن ما

بیشتر از مورخان گویند بود این کارها

از اَبُوالْاَسْوَد همان شاگرد شاه لافتی

دیگران گویند بود کار ابوالاسود یقین

همره یحیی بن یعمر تِلْمیذش از مسلمین

بعد قرنی شد تمام با علم و با دست خلیل

از نقطه با شکل فعلی شد نمایان و جمیل

بعد قرن ها دیگران استاد فرهنگِ ادب

همچو عبدالله، خلیل و سیبویه هم از عرب

روشن بنمودند ز نقش ها قدر فهم مردمان

تا به امروز مانده این نقش در زمین و در زمان

بعضیا گویند که اِعراب از اَبُوالْاَسْوَد بود

نقطه چینی کار شاگردان به وصف، اجود بود

بین سال هائی ز پنجاه، پنجاه و سه بود زمان

تاریخ هجری رقم خورد تا که کارها شد روان

یحیی و نصر بن عاصم نقطه چیدند این کتاب

دیگران تکمیل نمودند، کارشان گردید اِعراب

ص: 139

بعضی ها این کار اِعراب، نقطه چینی و اِعجام

در زمان دولت عبدالملک دادند تمام

گویند عبدالله بن زبیر آن مرد دغل

در حکومت زهد فروش بود کعبه را کرده بغل

عامه را دادی فریب با کارهای ظاهری

خادم دین بود بظاهر، کارش عوام پروری

ابن مروان دید بنی امیه را خالی از این

خدمتی بر دین ندارند ظاهر و باطن یقین

لازم است کاری کند از بهر دین مردمان

تا فریبد مردمان و سلطه اش باشد عیان

در زمان شاه شامات مردک عبدالملک

ابن مروان پیرو تک غاصب ملک فدک

عُمّالش را جمع نمود و شور نمود در این جهت

تا کنند کاری بظاهر بهر دین و معرفت

این شه مروانی با عمّال خود یعنی حَجاج

هم زیاد و پسرش اقدام نمودند در علاج

نقشه ی اِعراب گذاری بهر قرآن کریم

طرح نمودند و نمودند دعوت از هر دو فهیم

از دو شاگرد ابوالاسود یکی نصر و دگر

یحیی بن یعمر بشد دعوت که تا آرند ثمر

آن دو آوردند ثمر اعراب و اعجام نقطه ها

تا رسید بر دست ماها این چنین پیوسته ها

ص: 140

بهر آیات نقطه ها بگذاشته اند و حرکات

شصت وپنج هجری تا هشتاد و شش رفت مشکلات

گویم از بهر شما، برداشت خود را با شما

زین نظرها هست صواب یا بهر ما باشد خطا

طبق مشهور اولین کس آن که اعراب ها نهاد

او ابوالاسود بود یادگیریِ نحوش بیاد

با نقطه اعراب نهاد، زَبَر و زیر و پیش، سکون

آن علائم بعدها با قاعده گردید موزون

نقش والای ابوالاسود در اعراب کتاب

کی بود پوشیده این امر بر کسی با صد صواب

نقش شاگرد علی و تِلْمیذش با دیگران

داشته است تأثیر والا زین جهت بس بیکران

لیک تمام کارها کردند آنان روز و شب

این قبول ناید، چو امری است بس گران وبس عجب

ما همه اَنظار پذیریم، حد امکان و قبول

احتمال نادرستی هم دهیم بعضی فصول

بالاخص فصل اخیر کلاً، نمی باشد قبول

بعض آن باشد قبول و بعض آن باشد ضلول

آخرین گفتار تمامی نی پسند افتد مرا

چون زیاد بن سُمّیه مرده بوده قبل ها

او نبود در این حکومت تا که چاره ها کند

خدمتی بر خلق نماید یا که ریشه ها زند

ص: 141

بوده است در سلطنت فرزند او ابن زیاد

مدت یک سال فقط با صد هزار بغض و عناد

بوده است یک سال به دولت خدمت عبدالملک

ابن مرجانه نمود ظلم، گو، ز این جا تا فلک

بعد از آن رفته جهنم هم گرفتار عذاب

او چه کرد با آل پیغمبر و آل بوتراب

عامل عبدالملک حجاج خونریز و پلید

بوده در دولت همیشه آن ستمکار عنید

کارشان نی بود ز بهر خدمت دین و خدا

از برای جلب افکار عمومی بود دغا

دشمنانی چون علویون، خوارج، بِنْ زبیر

بود رقیب دولت شام، کارشان بود غیر خیر

این چنین ظاهر بسازند خدمت و خوبی به دین

تا که مردم این پذیرفته بگویند آفرین

تا توانند چند صباحی بیش و بیش با ظلم و زور

تکیه بر قدرت زنند با حیله و مکر و غرور

در چنین وقتی نهند اعراب به قرآن مجید

حاکمانی بی لیاقت جمله خونخوار و پلید

حال بدانیم حال آیه و دگر اعراب آن

دستخوش تغییر گشته یا بود حالش چسان

شیطنت شاید به آن بعض قبولش کرد اثر

اِعراب آیه نمود تغیر، بود شر از بشر

ص: 142

با همین حال می پذیریم آیه را بی کم وکاست

با همین صورت رسیده دست ما که دست ماست

این کتاب آسمانی با همین رسم و نشان

بوده و خواهد بود با اعتبار و جاوِدان

آن چه بوده صدر اسلام معتبر باشد یقین

تغییری در آن روا هرگز نباشد در زمین

هرگونه تغییر بود تحریف قرآن مجید

تحریف قرآن نشاید، صبح تحریف کَیْ دمید؟

این کتاب وحی مُنزل باشد قانون بشر

آمده از نزد رب بهر بشر باشد ثمر

کی پذیرد هیچ تحریف این کتاب آسمان

این بود اعجاز حق، اعجاز حق است جاوِدان

هم بود اعجاز ختم انبیاء ختم رُسُل

هست انیس مؤمنان و هست چراغ بهر سُبُل

پس پذیریم از دیانت این سند را معتبر

بوده است با این خصوصیات ز اول پر ثمر

کی کسی داند دهد کوچک ترین تغییر آن

این همان وحی است که نازل آمده از آسمان

بوده حجت، هست حجت حجتش دائم بود

اولش تا آخرش بر این دلیل قائم بود

یک دلیل دیگری گوید که تحریف نیست در آن

هم بگوید هست حجت حجتش باشد عیان

ص: 143

این دلیل پرتوان بین دائماً همراه بود

همره قرآن بتابد تا بشش چون ماه بود

در حدود بیشتر از دویست و شصت سال تمام

عصمت والا کنارش بوده است هر صبح و شام

گر که تحریف بود بگفتی آن به آواز بلند

تا نباشد بهر قرآن در جهان هرگز گزند

هرچه بوده گفته اند، باید پذیرفت گفته ها

چون دُر دریای قرآن سفته اند بین سفته ها

می پذیریم آن چه معصوم گفته است در این جهت

آیه را با جَر بدانیم جَر آن است معرفت

لیک بخوانیم آیه را این طور که چاپ گردیده است

تا که راه هر تصرف را در آن باید که بست

در مقام معرفت آیه زیارت می کنیم

کسره ی آن مقصد ماست یای آن کسره نهیم

در مقام جَر بخوانیم کسره را تنوین زیر

جای فتحه نیست در اینجا باشد این اسمِ امیر

این علیّ نه حرف جر باشد نه یای نسبتی

این علیّ اسم باشد و اسم علیّ رؤیتی

فتحه بر لام علیّ نازل و یا کسره نزول

فتحه را نتوان پذیرفت کسره را داریم قبول

این زَبَر معنا ندارد زیر آن باشد درست

یای آن مجرور باشد جَر آن باشد نخست

ص: 144

قبل این اسم، پیش دارد آن مُضاف است بر علیّ

این علیّ مُضافٌ اِلیْه باشد و باشد جلی

دان اضافه وصف اسم باشد نه وصف فعل و حرف

این بود یک قاعده از علم نحو و علم صرف

گوش دل بگشا بگویم از برایت یک کلام

مُضاف و مُضافٌ الیه هر دو یکند والسَّلام

گو صراط و این علیّ باشند یکی از هر جهت

هر دو اسمند از علی و بینشان باشد وحدت

هیچ نباشد تحریف و تغییر در آیه خوب ببین

این بود نطق خدا از آسمان آمد زمین

عصمت کبری نمود معنا ندای آسمان

چند کلام گفتم برایت تا بماند جاودان

پس علیّ در آیه باشد نام زیبای علیّ

هر زمان گویم شهادت این علی باشد ولیّ

این علیّ باشد ولیّ کردگار در روزگار

این شعار سینه ام باشد بحق هشت و چار

از خدا خداهم که با قصدم شوم محشور به حشر

با عقیده ی ولائی محضرش آیم به نشر

[47] گفت علی کردم سؤال از مصطفی بی واهمه

گو که من محبوب ترم در نزد تو یا فاطمه

گفت بود فاطمه محبوب تر ز تو اندر دلم

لیک گرانقدری تو از او نزد من، نیست مشکلم

ص: 145

بعد توصیفی ز هر دو کرد قرائت آیه را

خواند: اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلین، در جا

در بیان دیگری گفتا پیمبر، مرتضی

تو برادر منی آن دم بخواند این آیه را

[57] باقرم گفتا نباشد هیچ کسی در روزگار

جز هرآن که بین چشمانش نوشته کردگار

مؤمن یا کافر نوشته باشد و باشد نهان

از شماها، لیک نباشد از امامان پنهان

بعد از آن کردی قرائت آیه با صوت جلی

آیه باشد شأن معصوم بالاخص مولی علی

گفت علیّ باشد مُتَوَسِّم نبیّ محترم

بعد پیغمبر مُتَوَسِّم و باریک بین منم

بعد امامان و همه ذرّیّه ی پاک همه

نسل پاک مصطفی و نسل پاک فاطمه

پس چهارده معصوم پاک و ذرّیّه نازنین

اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِلْمُتَوَسِّمین

بعد از این ها در مقام نازل باشند مؤمنین

در مقام نازل باشند مؤمنین مُتَوَسِّمین

چون کند مؤمن نظر بر هر چه با نور خدا

زیرک و ریزبین و هشیار هست ظهور لافتیٰ

ص: 146

16-سوره مبارکه ی نحل

[1] سوره نحل امر حق آمد به شمشیر علی

تا زند بر فرق شرک و کفر نباشد مشکلی

[2] آید فرمان الهی تا کند قائم قیام

جبرئیل فریاد زند خواند ز قرآن این پیام

اَتی اَمْرُاللهِ فَلا تَسْتَعْجِلوُه ای مردمان

یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهْ بِالرُّوحِ در عیان

[16] نجم بود پیغمبر و باشند ائمه علامات

کارشان باشد هدایت تا دهند امت نجات

صادق آل علی گفتا قرار داده خدا

از برای اهل آسمان ها ستاره، رهنما

ما امامان را برای ساکنان این زمین

حق قرار داده امان تا آن زمان واپسین

[43] باقر آل رسول تفسیر نمود این آیه را

فَسْئَلوُا اَهْلَ الذِّکْر اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ماجرا

ذکر رسول الله بود باشند امامان اهل آن

این امامان باشند مسئول از زمین تا آسمان

در بیان دیگری فرمود که قرآن باشد ذکر

اهل قرآن اهل بیتند خودنما چند لحظه فکر

هر کسی اندر جهان دارد سؤالی بس ثقیل

از ائمه در سؤال بوده و هست، این خود دلیل

ص: 147

پاسخ مکفی گرفته و بگیرد از سؤال

جز زبان آل طاها هر زبانی باشد لال

[76] آن که بر عدل امر نماید، بر صراط مستقیم

او امیرمؤمنان است او بود شخص عظیم

نیست کسی در حد او، نیست در مقایسه روا

تا کسی سنجیده گردد با علی مرتضی

[83] آن که دانسته ولایت علی و کرد قبول

بعدها منکر شد و گشت از جماعت ضلول

آیه آمد، یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ الله و سپس

منکرش گردید و کافر گشت و گردید شخص خس

[89] بهر هر امت گواهی باشد در ملک جهان

با امام خود شود محشور هر آن امت بدان

این کلام صادق است و هست کلام دیگرش

یاد نمود سوگند به اَلله تا که گوید بهترش

گفت هر آن چه در زمین و آسمان دارد وجود

آن چه باشد در بهشت و در جهنم در شهود

آن چه بوده تاکنون و تا قیامت آن چه هست

ما همه دانیم یکایک آن چه در بالا و پست

[90] باقر علم کتاب کرد آیه ئی را خود بیان

گفت که اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِحْسان

عدل بود پیغمبر و احسان علی مرتضی

ما امامانیم، ذِی الْقُرْبی و خویشان از وفا

ص: 148

بندگان مأمور شدند تا اهلبیت را دارند دوست

نهی از منکر شدند نسبت به ما هر دو نکوست

[98] گر نمایی تو قرائت متن قرآن مجید

باش پناهنده زشیطان بر خداوند حمید

[106] دل پر از مهر علیست و جای

هیچ اغیار نیست

خارجی هست غیر مطلق راه او هموار نیست

متن قرآن کریم باشد ز شاه لافتی

شرّ شیطان رجیم باشد عدوی پر دغا

[120] باشد ابراهیم حَنیف و قانِت و فرمان گزار

هم مطیع و هم موحد بنده ی پروردگار

نی بود مشرک زمانی بر خدای لَمْ یَزَل

مهر توحید نقش بسته بر دلش بین در عمل

شاکر حقِ تعالی بر صراط مستقیم

گو علی باشد صراط و پیروش غرق نعیم

[123] خوبی دنیا ز آن ها و صلاح آخرت

آئین پاک خلیل باشد طریق ولایت

17-سوره مبارکه ی اَسْراء

[1] سوره ی اَسْراء بود سِرّی ز اسرار خدا

هست منزه، پاک و پاکیزه خداوند یکتا

بنده اش را برد به شب از مسجد احرام به دُور

مسجدُ الْاَقْصی مبارک سیر بداد با اسم نور

ص: 149

سیر آفاقی وانفسی بداد بر بنده اش

تا رود بر سوی معراج بنده ی زیبنده اش

چون محمّد رفت به معراج قاب قَوْسَیْن را رسید

محضر حق را زیارت صبح امیدش دمید

چون رسید بر فوق عرش، عرش عظیم در زیر پا

چشم بینداخت و بدید نفسش علی مرتضی

نزد حق جا دارد و جایش گرامی است و عُلا

هر دو در قرب الهی هر دو مهمان خدا

میزبان باشد خداوند میهمان یک نور پاک

ظاهر و باطن بود آن نور پاک بر روی خاک

روی خاک دو نور پاک است هم محمّد هم علیّ

هم رسالت هم خلافت گشته زان نور منجلی

گفت رسول الله شب معراج عروج به آسمان

در صعود بودم و بسیار قرب جانان رمضان

تا رسیدم قاب قَوسین یا که اَوْ اَدْنی عیان

حق بفرمود، ای محمّد گو ز حال بندگان

از میان بندگانم چه کسی داری تو دوست؟

گفتم دوست دارم علی را آن چه اندر شأن اوست

گفت توجه کن خدایم، من به چپ کردم نظر

روی زیبای علی دیدم، کجاست قرص قمر

از رسول الله سؤال شد در شب معراج، خدا

با کلام و با زبانی گو چگونه کرد نوا

ص: 150

در جواب گفتا، خدایم با کلام مرتضیٰ

در سخن بود آن زمان با من، تو گوئی لافتی

با شگفتی بس عمیق گفتم حضور کردگار

گو تو با من حرف زنی یا که علی نامدار

حق جوابم داد که ای احمد ندارد هیچ کسی

هیچ شباهت با من و ناید به وصفم نارسی

من نمودم خلق تو را از نور زیبای خودم

هم نمودم خلق علی از نور تو بس محترم

از درون قلب نورانی تو یافتم چنین

نی به قلبت باشد محبوب از امیرالمؤمنین

زین جهت با لحن حیدر با تو گفتم من سخن

تا دلت آرام بگیرد ای نبیّ خوش دهن

[4] ذیل آیه آمده از صادق آل رسول

آن فسادِ در زمین باشد، دو بار آمد حصول

یک بود قتل امیر مؤمنان مولای ما

یک بود آن ضربتی که وارد آمد مجتبی

دان تو مقصود از لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیرا

قتل مولای همه باشد حسین مرتضی

[9] ظاهری زان نور بیامد از سماوات عُلا

نازل آن دلربا قرآن بود نور هُدی

استوار است در هدایت ده بشارت مؤمنین

پیرو قرآن ناطق مؤمنین و صالحین

ص: 151

باقر علم الهی آیه را بنمود بیان

لِلَّتی هِیَ اَقْوَم، باشد ولایت این بدان

قرآن مرسل هدایت می کند بر این ولا

هر امامی با ولایت هادی قرآن ما

هم امام و هم که قرآن کی بوند از هم جدا

تا قیامت با همند هست ظاهر و باطن بجا

[23] حکم حق آمد که احمد، جز خدا را نپرست

هم پدر هم مادرت را پرورش ده روی دست

والدین را کن تو احسان هیچ مگو در نزدشان

جز به اکرام و محبت، باش به هر دو مهربان

در حقیقت والدین باشند محمّد هم علیّ

یک امام است و رسالت یک امام است و وصیّ

احمد مختار بگفتا این من و این هم علی

هر دو باشیم ما پدر از بهر امت اولی

[26] ذِی الْقُرْبی باشند امامان، عترت پاک نبیّ

هم حسین و هم حسن، هم فاطمه و هم علیّ

حق آنان است فدک حقِ تعالی کرد عطا

غصب نمودند حق آنان غصب حق نبود روا

[33] آن که مظلوم کشته شد باشد حسین بن علیّ

هست برای اخذ خون او امام عصر ولیّ

قائم آل محمّد هست ولی دم یقین

او کشد اولاد قاتل حسین روی زمین

ص: 152

بوده و هستند همه اولاد قاتل ها رضا

بر شهادت حسین بن علی نور خدا

[70] حق گرامی داشته است فرزند آدم را زیاد

برّ و بحر تسخیر او بنموده است، بین ای عباد

از غذاهای لذیذ و خوش مزه روزی نمود

برتری داده است انسان را و بر فضلش درود

صاحب فضل و فضیلت بین امیرالمؤمنین

او به پیش است مؤمنان اندر پِیَش با صدیقین

بر صراط مستقیمند در پی عشق تمام

می رسند بر حضرت عشق مؤمنین بعد از امام

[71] روز محشر هر امامی همره قومش به حشر

آیند تا آن که بگیرند از امام خود ثمر

باقرم فرمود بیاید جد من با امتش

هم علی همراه قومش آید با ولایتش

هم حسن با قوم خویش و هم حسین سر جدا

آید با قومش به محشر بهر دیدار خدا

در قیامت هر کسی را سوی مولایش برند

نیست برای پیروان مرتضی هیچ وقت گزند

صادق آل رسول گفتا که در روز جزا

ما پناه گیریم به جدم نور امید مصطفی

این شما هستید در آن روز خود پناه جوئید بما

تا ز ما بهره بگیرید بهره تان قرب خدا

ص: 153

بَهْ، چه زیبا گفت امام هشتمین شاه رضا

با امام عصر خود محشور شوید جمع شما

هر کسی روز جزا محشور شود با رهبرش

با امام عصر، کتاب و سنت پیغمبرش

یک کلامی پر ز معنا گفت علی یعسوب دین

در سؤال است از سه چیز روز قیامت به یقین

از امام عصر و از سنت پیغمبر، کتاب

گر جواب گوید یقین گردد همان وقت کامیاب

پس امام عصر خود هر که شناسد این زمان

کی ضرر بیند به عالم از میان انس و جان

[78] حق به انسان گفت بپا دارد نماز وقت زوال

تا که آید اول شب هم خود شب را زلال

تا گشاید صبحدم خود را ز بهر مردمان

صاحب شب، فجر صادق گو امیر مؤمنان

[79] در تهجد آمده با نافله هست رهسپار

در مقام بندگی بر جای محمود شکرگزار

خواند پیمبر آیه را آن وقت که رو سوی علی

داشت، چه زیبا کرد تلاوت آیه با وصف جلی

بعد از آن گفت ای علی حق شفاعت را خدا

داد قرار بهرم ز بهر اهل توحید در جزا

باشند محروم دشمنانت از شفاعت ای علی

دشمنان هر امام بعد تو محرومند، بلی

ص: 154

در بیان دیگری فرمود رسول عالمین

شیعیان ما، علی جان رستگارند واپسین

گر کسی فردی ز شیعه را اهانت می کند

او اهانت را به تو کرده جنایت می کند

هر کسی بر تو اهانت کرده، بر من کرده است

آن که بر من کرده توهین، خود به دوزخ برده است

دائماً باشد در آتش، بدترین است جایگاه

هست همیشه در عذاب و روزگارش هست تباه

یا علی تو از منی و من ز تو باشم یقین

روح تو از روح من باشد سرشتت این چنین

شیعیانت خلق شدند از مانده ی سرشت ما

هر که دوست است شیعیان را او بود دوست ولا

هر که بغض ورزد به شیعه و کند او دشمنی

بغض به ما دارد، عداوت پیشه اش باشد همی

ای علی آن چه گناه باشد ز بهر شیعیان

حق بیامرزد گناهان را همه از مؤمنان

ای علی از شیعیانت من شفاعت می کنم

در قیامت و به اعراف من حمایت می کنم

ای علی هست شیعیانت شیعه ی خاص خدا

آن که انصار تو باشد باشد انصار مولی

ای علی دوستان تو باشند همه دوستان حق

حزب تو حزب خداوند قرب حقی را احق

ص: 155

یا علی دوستدار تو باشد سعادتمند و خوب

دشمن تو هست شقی و بی مروت و منکوب

[80] با صداقت آمده در مدخل صدق و صفا

حق بیامد باطلان اُفتند ز میدان بقا

[81] حق علیّ باشد بود حق با علیّ در هر کجا

باطلان باشند مقابل غرق در وِزْر و بلا

چون کند قائم قیام دولت حق است برقرار

دولت باطل زمانش به سر آید، تار و مار

پس شود تاویل جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِل

عدل فرا گیرد جهان و ساکنانش عادل

[82] اهل قرآنند ائمه اصل برگزیدگان

بهر آنان نازل گشته این کتاب از آسمان

حق نزول داده ز قرآن رحمت و شهد شفا

بهر اهل حق شده شیرین و هم مشگل گشا

بهر ظالم، بهر غاصب جز ضرر ناید دگر

حق شیرین است و ولایت شهد آن باشد ثمر

18-سوره مبارکه ی کَهْف

سوره ی کَهْف نازل آمد بهر توحید خدا

تا نماید قصه ای را زین جهت خوب برمَلا

[1] سوره را با حمد حق بر مصطفی نازل نمود

بر محمّد باد سلام و بر علی بادا درود

ص: 156

گو به حتم اصحاب کهف باشند ز آیات خدا

آیت عظمای حق باشد علی مرتضی

[9] گفت رسول الله بود اصحاب کهف یار و معین

از برای مهدی موعود امام عالمین

چون رسد وقت ظهور مهدی والا مقام

عده ای در پشت کعبه می کنند با او قیام

عده ای از قوم موسی هفت نفر اصحاب کهف

یُوشَع بن نون و مقداد مالک اشتر به صف

این جمعیت یاوران مهدی موعود ما

حکمرانانند میان مردمان با استوا

[29] حق، ولایت علی باشد بگفتا صادقم

هر کسی خواهد بگیرد یا کند رد، فائقم

حق مهیا ساخته آتش از برای ظالمان

ظالمانِ به حقوق اهل بیت مهربان

[44] باقر و صادق بگفتند آیه باشد این چنین

این ولایت باشد از آقا امیرالمؤمنین

[64] قصه های دیگری باشند ز آیات حکیم

خاصه این قصه بود از خضر مؤمن مستقیم

[65] موسی عمران چو خواست آموزد علم معنوی

رفت به نزد حضرت خضر تا بیاموزد دمی

[66] گفت که آیا تابع باشم تا تو را خدمت کنم

تا که آموزی به من علم لَدُن بی کاست و کم

ص: 157

[67] در جواب گفتا به موسی تو نداری ظرفیت

کی توانی صبر کنی با من رهی زین طریقت

[68] تو چگونه صبر کنی چیزی که در شأن تو نیست

تو ندانی صاحب این علم و این اسرار کیست

[69] گفت کنم صبر گر خدا خواهد تو را فرمان برم

نی مخالف با تو جانا خواهی دانی صابرم

[70] خضر بگفتا گر توئی تابع سؤال منما مرا

هر چه پیش آید یقین دان او بود کار خدا

[71] چون به کشتی جا گرفتند هر دو با خلق خدا

خضر شکست کشتی و کشتی روی امواج هوا

دادِ موسی شد بلند، بهر چه بشکستی تو این؟

جملگی در موج دریا غرق شوند باشد حزین

[72] در جواب گفت خضر مؤمن، نیست تو را صبری چنان

گفتمت این واقعیت، بر تو آمد لَنْ تَران

[73] موسیِ عمران بگفتا شرطمان از یاد برفت

تو مگیر بر من گناهش بر من است صد بار اسف

[74] عذر موسی را پذیرفت راهی ساحل شدند

قصه ی دیگر به پیش آمد تو گو فاعل شدند

یک پسر بچه ی زیبا را بکشت خضر نبیّ

ناگهان موسی بر آشفت گفت چرا چیدی گلی

گفت چرا کشتی تو نفس محترم را بی گناه

کار منکر مرتکب گشتی و باشی خود گواه

ص: 158

[75] گفت به موسی، من تو را گفتم نداری صبر آن

تا به درس من درائی و کنی سیر آسمان

[76] گفت به او موسی ببخش این دفعه هم این بنده را

گر دگر ایراد کنم باید شوم از تو جدا

[77] خضر عالِم کرد قبولِ عذر، ز موسای کلیم

راه بپیمودند رسیدند قریه ای پر از نعیم

چون طعام خواستند ز اهل قریه، کردندی اِبا

قصد نمودند تا روند زان شهر به امید خدا

دیواری دیدند به دروازه که در حال خراب

خضر مؤمن کرد تعمیر آن دیوار بهر ثواب

موسیِ عمران بگفتا گر تو را این قصد بُود

شرط اجرت می نمودی تا بود بهر تو سود

[78] چون نمود موسی به استادش یکی ایراد دگر

خضر عالِم گفت جدائی است بین ما بنما نظر

سِرّ کارهایم بگویم با تو موسای کلیم

کارهایم را که بهرت سنگین آمد ای قویم

[79] آن سفینه بود ز بهر خاندانی بس فقیر

روی دریا کار می کرد بهر رزق دلپذیر

پادشاه ظالمی در بندر دریا بود

مال مردم را ستاند کشتی ها را غصب کند

کشتی را معیوب نمودم تا بماند بر فقیر

سِرّ آن این است عزیزم تو به من ایراد مگیر

ص: 159

[80] آن پسر بچه که دیدی سر بریده شد بدان

والدین مؤمنی دارد که باشند شادمان

باک آن باشد که کفر ورزد زره بیرون رود

باعث طغیان و کفر والدین خود شود

[81] جای او فرزند بهتر صالح و اهل صواب

می دهد حق بر پدر و مادر او، بَه، چه ناب

[82] آن دیوار، دیدی که تعمیرش نمودم رایگان

زیر آن دیوار گنجی است پر بها و پر امان

گنج پر قیمت بود از دو یتیم بی پدر

بابشان یک مرد صالح باشد و با جاه و فر

رحمت حق است که تا بالغ شوند و گنج ها

خارج سازند از زمین، نبود بر ایشان رنج ها

من به میل و خواست خود هرگز نکردم هیچ کار

کارها را جمله انجام داده است پروردگار

این بود تأویل اسراری که شد ظاهر ز ما

نی تو را باشد توان و صبر، همه کار خدا

اینکه در این قصه آمد درس های معنوی است

رمز و اسرار الهی درس هائی از علی است

خضر گرفته درس ها را از امیرالمؤمنین

گشته استاد بر کلیم الله نَبیِّ عالمین

پس بود این قصه یک رمزی ز شاه لافتی

ظاهر مولای عالم دان علیِ مرتضی

ص: 160

[86] قصه دیگر ز این سوره، ذی القرنین عیان

جلوه ای باشد ز مولایم امیر مؤمنان

در پی آب حیات رفت و حیات، خود علی است

از علی حیّ و حیات خلق معنا منجلی است

[110] یک زمانی شد سؤال از عصمت ششم امام

تفسیر آیه چه باشد گو تو ای عالی مقام

در جواب گفتا، عمل صالح باشد، معرفت

معرفت و هم شناخت اهل بیت با محبت

معنای آخر آیه ی آخر باشد چنین

تسلیم در برابر مولی امیرالمؤمنین

و شریک نکردن هر بی لیاقت با علیّ

در خلافت و وصایت محمّد نبیّ

19-سوره مبارکه ی مریم

سوره ی مریم و کاف و ها و یا و عین و صاد

جلوه ای از جلوه های شاه مردان را بیاد

[1] این رموز است رمز اسماء و صفات است از خدا

کاف، اشاره به کریم و کافی و کبیر بجا

ها، بود هادی و یا، باشد رحیم و عین، علیم

صاد، بود رمزی ز صادق جمعشان باشد عظیم

یا رموز اسم حُنای خداوند غفور

کاف و ها و یا و صاد باشند همه از عین ظهور

ص: 161

عین بود حرفی ز حرف ها نام زیبای علی

رمز نفس پاک پیغمبر مقامش هست وصی

رمز اسماء الهی و ائمه در نشان

چار علیّ و سه محمّد پنج دیگر هم بدان

موسی و جعفر، حسن دو، یک حسین باشد عیان

آن رموز باشند اشاره بر حسین و داستان

این رموز باشند اشاره به زمین کربلا

هم اشاره باشد حالات حسین سر جدا

کاف بگوید کربلا و ها، اشاره به هلاک

یا اشاره به شهادت جسم اطهر روی خاک

یا، اشاره از یزید است عین، عطش باشد ببین

صاد، بود رمزی ز صبر آن حسین مه جبین

بَهْ، بگویم یک خبر از قائم آل رسول

هر چه گوید مهدی موعود همان باشد قبول

در روایت آمده کردند سؤال از این کلام

تاویلش بر گو چه باشد ای تو عالم را امام

مهدی آل محمّد داد جواب بی نقص و عیب

این حروفند بهر ذَکَریا از اخبار غیب

بنده اش ذکریا را کرده آگه زین رموز

بعد از آن جدم رسول الله نمود آگه دیروز

قصه این است که ذکریا از خدا بنمود سؤال

تا که آموزد خدایش نام زیبای پنج آل

ص: 162

جبرئیل آمد نزول اسماء پنج تن خواند به او

تا بداند نام آن پنج نور والا را نکو

چون شنید نام محمّد و علی و فاطمه

نام زیبای حسن بن علی بی واهمه

هَم و غَم از دل برفت و گشت دلش شادان و شاد

چون شنید نام حسین اندوه به دل آمد زیاد

وقت خواندن هم چنین بود از برایش نام ها

روزی گفت پروردگارا این چه سرّی است گو مرا

نام آن چار نور پاک باشند تصلی دلم

نام پنجم اشک کند جاری ز چشمان ترم

حق نمود آگاه زکریا را ز وضع کربلا

کهیعص باشد رمز نینوا

کربلا کاف است وها باشد هلاکت؛ یا یزید

عین، عطش باشد بود صاد صبر پایدار شهید

[2] ذکر رحمت از خدا باشد ستوده بنده اش

گفت زکریا را بشارت فرزند زیبنده اش

هم پدر باشد ظهوری از امیر مؤمنان

هم پسر باشد چنین و حق نمی گردد نهان

[7] صادق آل علی تفسیر آیه گفت چنین

لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّاً را ببین

یحی بن زکریا مقصود آیه است قبل از این

هیچ نبوده کس به این نام از زمان اولین

ص: 163

در گذشته نیز نبوده کس بود نامش حسین

جز حسین بن علی فرزند زهرا نور عین

آسمان چل روز و شب بنمود فراوان گریه ها

بر یحیای سر بریده و حسین سر جدا

گریه ی آسمان بود سرخی آفتاب سما

قاتل این دو یقیناً بوده فرزند زنا

تفسیر آیه همین گفت اصل و ختم انبیا

مقصد، نور دیده ام باشد حسین باشد یحیی

در بیان دیگری فرمود امام ششمین

بعد یحی بر کسی آسمان نکرد گریه چنین

جز برای سید و سالار جمع شهیدان

فرزند دلبند مولایم امیر مؤمنان

[12] یاد نمود سوگند به اَلله باقر علم خدا

حکمت عالی خدا داده به یحی، مرتضی

[15] باد سلام حق به یحیی روز مولود و معاد

هم به مریم هم به مولودش عیسای پاک نژاد

[30] عیسی مریم بگفتا من همینک بنده ام

بنده ی خاص خداوند و خدا جوینده ام

هم کتاب داده به من هم رتبه ی پیغمبری

خود ظهوری از علی باشم به وقت داوری

[33] پس سلام حق به من باد روز مولود و حیات

روز موت و روز بعثت روز میعاد و نجات

ص: 164

[49] جد والای علی از بت پرستان روی تافت

هدیه ای بسیار پسندیده ز سوی دوست یافت

هدیه اش اسحاق و یعقوب و دگر پیغمبران

تا رسیده بر محمّد آن رسول انس و جان

[50] رحمت حق هدیه باشد از خداوند کریم

آمده بر انبیاء و اولیاء لطف قدیم

با لسان صدق آمد آن علیِ محترم

نفس پاک احمدی است آن جان جانان حرم

از امام صادق و هم از امام هشتمین

در روایت آمده فرموده اند هر دو چنین

این عَلی در آخر آیه بود نام علیّ

این عَلِیّاً هست و بر ختم رُسل باشد وصیّ

[73] بر ولایت ائمه کرد قریش دعوت رسول

تا ولایت را پذیرند کارها گردد قبول

کرد قریش انکار ولایت، رد نمود قول رسول

نسل ها گردید هلاک و هم گرفتار و ضَلول

[87] عهد در آیه ولایت باشد و صاحب ولا

هست امیر مؤمنان و هم ائمه ی هُدی

[96] داد رسول الله علی را ذکری از ذکرهای خوب

تا بخواند نزد رحمان و شود آنگاه محبوب

چون علی خواند ذکر معبود آیه آمد از سما

گفت رسول الله، بود این آیه شأن مرتضی

ص: 165

آن دعا و این آیه، آیا چه کردند با علیّ

گشته محبوب خدا و عالم، در نزد نبیّ

هم بشد محبوب مؤمن شیره ی جان همه

مؤمنین دارند همه دوست هیچ ندارند واهمه

گفته ی معصوم چنین باشد، به نزد مؤمنان

هست قلوب مؤمنان مملو ز حبّ جان جان

پس سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً در نزول

آمده در حق حیدر نفس والای رسول

[97] صادق آل رسول کرد آیه را تفسیر بجا

گفت که نازل کرده قرآن را ز نزد خود خدا

با زبان مصطفی نازل نمود آسان، روان

تا بدانند جملگی مقصود حق را خود ز آن

مقصد حق بود ز آسانی، امیر مؤمنان

تا که منصوب بر خلافت گردد آن جان جهان

با زبانی بس روان گوید بشارت مسلمین

جانشین مصطفی گشته امیرالمؤمنین

هم کند انذار و ترساند همه کفار کین

تا جهان داند علی باشد امام مسلمین

پیروش باشند همه و راهی راه خدا

هم رسند متن سعادت رستگاران بقا

تا نجات یابند از این دهر و عذاب آخرت

از صراط آسان گذر کرده روند با سلامت

ص: 166

پس علی میر نجات باشد به هر عالم عیان

دامنش گیرید تمامی بالاخص ای مؤمنان

20-سوره مبارکه ی طاها

سوره ی طاهای طاهر سوره ی ختم رسل

سوره ی احمد و محمود مصطفی را آمد گل

سوره ی جان علی و جان جانان همه

سوره ی خاص محمّد دین و ایمان همه

[1] باشد طاها یک اشاره به طهارت ولا

به طهارت آل الله یعنی آل مصطفی

[2] آیه آمد بر پیمبر ای رسول محترم

ما نکردیم نازل قرآن تا به تو باشد ستم

سخت مگیر بر خود مینداز شخص خود در رنج و غم

رنج بسیار در عبادت هم هدایت از کرم

[4] نازل آمد از خدای خالق ارض و سما

آن خدای عرش و فرش و بین این دو و ثَری

[8] نازل آمد تا که یادآور شوی خلق مرا

لا اِلهَ اِلَّا هُو گوئی به اسم های خدا

اسم اعظم در نزول باشد علی نفس خودت

خلق من باشد ظهور نفس پاک خوش سیرت

[12] گفت به موسی فَاخْلَعْ نَعْلَیْک این بود وادی طور

سجده بنموده به این دگه وَلِیُّ اللهِ نور

ص: 167

هر کجای خاک باشد جلوه ی شیر خدا

بوتراب است حاکم خاک معنی ملک ولا

[14] من خدایم غیر من هرگز نباشد هیچ کسی

تو عبادت کن مرا جز من نباشد دادرسی

مظهر ما مصطفی و مرتضی دان هر زمان

هر پیمبر با خودت را مظهر این دو بدان

[54] اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِاُولِی النُّهی

صادق آل عبا تفسیر نمود این آیه را

یاد نمود سوگند به اَلله که اُولِی النُّهی یقین

ما ائمه باشیم و در شأن ما آمد چنین

[82] باقر علم کتاب معنا نموده آیه را

اَهْتَدی سوی ولایت باشد و اهل ولا

توبه و ایمان و عمل هر سه مشروط آمده

شرط، ولایت باشد و نَیْ آن که مبسوط آمده

پس ندارند این سه هیچ سودی مگر شرط قبول

آید در آخر ولایت تا شود بهرش وصول

[124] صادق صدق و صداقت تفسیر

بنمود آیه را اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری، بیان داشت تا که سازد پایه را

ذکر، ولایت علی بن ابی طالب بدان

آن که اعراض از ولایت کر یقین ظلم کرد به آن

آن که اعراض از ولایت می کند کور است یقین

کور شود محشور به محشر نیست برایش هیچ معین

ص: 168

[125] او ولایت ترک نمود در دار دنیا و خدا

ترک کند او را به عقبا او بماند بینوا

21-سوره مبارکه ی انبیاء

سوره جمع نبیّ و انبیاء آمد نزول

باشند گل های الهی هم نبیّ و هم رسول

جملگی در مکتب مولی امیر مؤمنان

در نبوت درس گرفتند درسشان از آسمان

جز محمّد، درس گرفت نزد خداوند جهان

مکتب وحی و حضور است مصطفایش درس خوان

[1] ساعت روز قیامت گشت نزدیک، مردمان

جمله در غفلت گرفتارند و در لَعْبی چنان

حاکم روز قیامت در حضور آمد علی

حاکم واقع خدا باشد به وصف منجلی

[10] آیه را معنا نمود موسای کاظم این چنین

مقصد آیه اطاعت از امیرالمؤمنین

گفت امیرمؤمنان: ذکر است رسول عالمین

ما ائمه اهل ذکریم راسخون علم یقین

[73] در حدیث آمد، خداوند حکیم اکرام نمود

او گرامی داشت خلیلش را و او امام نمود

وصف والای امامت را میان عترتش

نصب نمود از بهر آن هائی که دارند عصمتش

ص: 169

در میان ذریه، پاکان آنان بوده است

هر یکی ارث برده است از آن چه حق فرموده است

قرن ها بگذشت که تا آمد زمان مصطفی

مصطفی ارث برد امامت را ز مردان خدا

بعد پیغمبر خدا داد این امامت را عیان

منحصر گردید به مولایم امیر مؤمنان

بعد مولایم علی، هست در میان عترتش

از حسین و از حسن، سجاد و باقر دولتش

روزی از روزها بفرمودی رسول عالمین

جابر بن عبدالله انصاری را این چنین

عمر تو طولانی گردد جابرا تا وقت آن

تو زیارت می کنی باقر امام انس و جان

او بود فرزند من نامش بود همنام من

هم شبیه باشد به من هم حفظ کند مرام من

علم او علم من و حکمت او هست حکمتم

هست کلام او کلامم رؤیت او رؤیتم

چون نمودی او زیارت گو سلامم را به او

گو سلام حق به او و هم سلام های نکو

هفت نفر فرزند معصومش پیاپی هست امام

هفتمین است مهدی موعود ز حق او را سلام

آن که از عدلش شود پر جابجا روی زمین

آن زمینی که پر از ظلم گشته قبلش هست غمین

ص: 170

بعد از آن خواند آیه را در نزد جابر مصطفی

وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمَّهْ یَهْدُونَ بِاَمْرِنا

ما قرار دادیم آنان پیشوای مردمان

تا به امر ما کنند خلق را هدایت هر زمان

هم کنند هر کار نیکو هم کنند راز و نیاز

هم ادا سازند زکات را هم بپا دارند نماز

شأن آنان است عبادت کارشان است بندگی

کارشان انجام دهند با عشق و با زیبندگی

باقر علم رسول تفسیر نمود آیه چنین

این ائمه هست ز زهرا و امیرالمؤمنین

صادق آل محمّد گفت ائمه در کتاب

هست امامان بهر خلقش هادی تا روز حساب

پس ز بعد مصطفی باشد دوازده تن امام

اول آنان علی باشد بختم مهدی بنام

[101] گفت محمّد، یا علی، این تو و این هم شیعیان

در کنار حوض کوثر آمر و ناهی عیان

آب دهید بر دوستان و منع نمائید دشمنان

این شمائید روز فزع اکبر در امن و امان

این شمائید زیر عرش و سایه ی عرش برین

از برای دیگران است فزع اکبر در زمین

حزن عظمای قیامت هست برای دیگران

این شمائید هیچ ندارید حزن و مشکل هیچ زمان

ص: 171

گشته نازل بهرتان این آیه از فوق سما

تا بدانید قرب خود را رو به درگاه خدا

[105] آیه نازل گشت که تا گوید زبور و ذکر چنین

ما نوشتیم در کتاب آسمانی صالحین

ارث برند از آن چه باشد باطن و روی زمین

هست برای شیعه ی ناب امیرالمؤمنین

باقر علم سماوات گفت که اینانند یقین

اصحاب مهدی موعود وارث ملک زمین

گفت پیمبر گر که یک روز باقی ماند از جهان

حق کند طولانی آن روز تا که آید جانِ جان

برگزیند مرد صالح را ز عترت رسول

تا کند پر عدل زمین را بعد ظلم ها و ضلول

22-سوره مبارکه ی حج

سوره حج نازل آمد بهر حاجیِ ولا

سیر حج دارد، بپیماید رهش سوی خدا

[19] باقر علم الهی گفت ز آیه این چنین

فَالَّذینَ کَفَرُوا، و بعد آن است آتشین

آن که گشت کافر ولایت امیر مؤمنان

جامه های آتشینی بس بریدند بهرشان

گفت علی بن ابی طالب که روز رستخیز

روز حقی است از برای خلق نباشد زان گریز

ص: 172

اولین کس باشم آن جا تا نشینم در حساب

در خصومت می نشینم نزد رحمان و جواب

روز دادگاه قیامت اولین خصم عدو

هست علی نزد خداوند جایگاهش بس نکو

یا بیامد آیه در جنگ علی و روز بَدْر

فاتح میدان علی باشد بود فتحش به صدر

خصم بدریون علی باشد به بدر روزگار

شَیْبَه و عُتْبَه، دگر باشد ولید نابکار

گفت حدیثی را به امت خاتم پیغمبران

گر که امت خوب شناسد این امیر مؤمنان

منکر فضلش نگردد هیچ کسی اندر جهان

آن زمان که بوده آدم بین روح و جسم آن

این علی بوده امیرالمؤمنین در آسمان

بوده با این وصف عالی در زمین و در زمان

پس علی بوده امیر مؤمنان اندر ازل

تا ابد باشد چنین، وصف کمالش لَمْ یَزَل

چون خداوند خالق خلق است ازل تا به ابد

دائماً در حال خلقت گو که اَللهُ الصَّمد

خلق بود مؤمن به اَلله، جمعشان است مؤمنین

یک امیر دارند به عالم نام امیرالمؤمنین

تا خدا بوده یقین مخلوق او بوده عیان

خلق او مؤمن به او باشد همه طول زمان

ص: 173

خلق او را هست امیری در همه ملک جهان

نام والای امیر باشد امیر مؤمنان

[24] با کلام دلنشین و خلق خوش، راه حمید

در هدایت سیر کند سوی کمال با صد امید

با جلال بردارد مانع از سر راه خدا

تا که مسجد پاک شود از کفر و شرک بی صدا

این علی روشن نماید راه حق را با جمال

مانع و کفر و سیاهی را زُداید با جلال

[34-35] نازل آمد آیه و بعدش به شأن مُخْبِتین

مُخبتین باشند ائمه و علی هست صدرنشین

موسی بن جعفر بفرمود از پدر داشتم سؤال

منظور از آیه و مُخبت ها که باشند در خصال

باب من دادی جوابم شأن آیه در نزول

آمده در شأن ما خاصه نزولش را قبول

[38] جعفر صادق بفرمود مائیم آنانی خدا

در دفاع باشد همیشه بهر صدق و هم صفا

تا که باشند شیعیان ما همه خوشحال و شاد

در سرور باشند همیشه از خداست این بر عباد

[39] صادق آل عبا گفت آیه در شأن رسول

نیست نزولش تا نمائیم ما همه این را قبول

هست نزولِ شأن آن قائم آل احمدی

در قیام است تا بگیرد خونِ خونِ سرمدی

ص: 174

طالب خون حسین باشد در آن وقت و زمان

او بگیرد خون فرزند امیر مؤمنان

پس ولی دم همه مائیم و قائم در قیام

در طلب باشیم بگیریم خون آن سوم امام

باقر آل عبا گفت آیه و شأن نزول

آمده در شأن والای همه آل رسول

[41] آیه نازل گشت ز بهر آل پاک مصطفی

هم به شأن پر فراز مهدی موعود ما

هم به شأن یاورانش جمع اصحاب کُبار

شرق و غرب مالک شوند با لطف حیّ کردگار

دین اسلام را به آن ها می کند یاری خدا

بر همه ادیان کند غالب، دروغگویان رسوا

با دست پر قدرت یاران مهدی در جهان

صاحبان بدعت و باطل بمیراند عیان

سنگدلان و ظالم و کافر بمیراند همه

تا نماند هیچ ظلمی در میان جامعه

امر بمعروف، نهی از منکر شوند انجام تمام

جمله باشند از وجود و از برکت امام

کاظم ملک ولایت گفت بود این آیه در

شأن ما اهل ولا باشد شرافت بشر

صادق ملک الهی گفت که این آیه همه

نازل است در شأن ما وابستگان فاطمه

ص: 175

گفت رسول الله هر آن کس دارد از روی صفا

دارد ایمان بر خداوند و رسول مجتبی

هیچ ندارد ذره ای بغض در دلش از عترتم

بغض بر عترت به من باشد نباشد عزتم

بغض بر من کفر باشد کفر آن کفر به خدا

کفر به حق متعال باشد سیاهی بلا

گر خدایم اهل بیتم را تمکن می دهد

این تمکن در زمین باشد ز هر نقصی رهد

اهل بیت من اقامه می کنند بهرش نماز

می دهند بهرش زکات خود بصد عشق و نیاز

هم بپا دارند همه امر بمعروف ها تمام

هم نمایند نهی از منکر به هر جا و مقام

پس خداوند رحیم داده نزول این آیه را

آیه در شأن ائمه و علیّ مرتضی

[52] گفت امیر مؤمنان هم من و هم اولاد من

جانشینانم ز اولادم امامان در وطن

ما امامانیم هدایت یافته ایم، مُحدثون

یک بیک نام برد امامان جمله آیات بیچون

گفت بود این ها کسانی که خداوند ودود

با نام پاک همه یاد کرد قسم و هم درود

کرد قرائت آیه، خواند: وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَد

والد باشد مصطفی و هم رسول هر بلد

ص: 176

والد باشند این امامان در همه ملک جهان

رأس آنان است پدر گو تو امیر مؤمنان

فاطمه و مرتضی هر دو نباشند خود نبی

فاطمه باشد محدثه، محدث است علی

23-سوره مبارکه ی مؤمنون

[1] سوره ای از سوره ها آمد به نام مؤمنون

تا بگوید مؤمنان در رستگاریِ بیچون

[2] داخلند آنان که خاشع در نماز باشند و هم

اعتراض از لغو دارند پاک و پاکیزه نِعَم

[4] حافظ پنهانیان و عهد و پیمان و وفا

حافظ شأن نمازند طالب روی خدا

اصل مؤمن گو علی باشد صفات مؤمنون

هست برای نازل ایمان علی باشد ستون

مؤمن اول علی و مؤمن آخر علی است

شرط ایمان است ولایت بین تو این معنا جلی است

[14] ظاهر انسان بود از نطفه و هم عَلَقه

هم ز مُضْغه و عِظام و گوشت و خون باشند همه

باطن انسان بود روح مجرد نازنین

گفت خدا بر خود تبارک هم به خود گفت آفرین

ظاهر و باطن ز انسان نازل شیر خدا

گفت به خود اَحْسن، تبارک، بهر خلق مرتضی

ص: 177

[73] آیه می گوید رسولا خلق را دعوت نما

دعوتت بر راه راست است کان علی مرتضی

راه راست باشد ولایت رهبرش باشد علیّ

این علی بر خلق عالم هست امام و هست ولیّ

جعفر صادق بفرمود این صراط مستقیم

هست ولایت بهر مولایم امیرالمؤمنین

[74] آن کسانی که نیارند اصل ایمان به خدا

هم ندارند باور و ایمان ندارند بر جزا

از ولایت رو بگردانند و باشد انحراف

منحرف از راه راستند راهشان باشد خلاف

خود صراط مستقیم تفسیر نمود این آیه را

گفت هر آن کس که ندارد اعتقادی به خدا

از صراط و از ولایت رو بگردانیده است

در خطا سیر می کند چاهی ز نار ندیده است

صادق ملک ولایت گفت امیر مؤمنان

یک کلامی بس بلند دارد در این جا پر توان

گفته است روزی که گر می خواست خدای مهربان

شخص خود را می شناساند از برای مردمان

لیکن بر مبنای حکمت این خداوند حکیم

ما نمود ابواب عرفان، ما صراط مستقیم

ما نمود وجه الله و هم راههای معرفت

تا همه با ما شناسند خالق خود در وحدت

ص: 178

پس هر آن کس از ولایت رو بگرداند، خطا

یا دهد ترجیح کس دیگر بما باشد جفا

رو بگردانیده است از راه راست و هم ولا

رو بدوزخ کرده است چون بوده است شخص دغا

خود علی تفسیر نمود این آیه را، باشد قبول

گفت صراط باشد ولایت بهر ما آل رسول

24-سوره مبارکه ی نور

سوره ی نور آمده از بهر نور الله علیّ

نور حق باشد امیر مؤمنان حق را ولیّ

[10] باقر و صادق امامان جهان معرفت

کرده اند تفسیر آیه، با تمام فضیلت

گفته اند منظور ز فضل الله رسول خاتم است

منظور از رحمت، ولایت هم که اصل آدم است

در بیان دیگری فضل الله باشد مصطفی

رحمت حق تعالی هست علی شیر خدا

[35] خود خدا نور است و هم نور سماوات و زمین

در مَثَل، مِشکات و مِصباح و زُجاجه این چنین

در تلؤلؤ آمده چون کوکب روشن ضمیر

روشنیش از درختی است بس مبارک دلپذیر

گو درخت زیتون است نه شرقی و غربی بود

شرق و غرب از آن فروزان دان که آن ربّی بود

ص: 179

نیست ز نار و نورِ زیت، خود روشنی بخشد جهان

بین بود نُورٌ عَلی نُور، نور دهد بر این و آن

آن که را خواهد خدا با نور هدایت می کند

او به هر کاری بود دانا، کرامت می کند

این چنین آمد مَثَل ور نه به تنزیل و ظهور

بر تمام قامت مولی علی نور است به نور

آسمان و ارض و مشکات هم چراغ و روشنی

هم زُجاج و کوکب و زیتون، ظهوری است از علیّ

نور حق است نور اَعْلی، فوق نور علوی

نورْ عَلی نور است عالم بین ظهور ولوی

صادق نور خدا این آیه را تفسیر نمود

باد ز درگاه الهی این مُفسر را درود

گفت بود: اَللهُ نورُ السَّموات و همه

وَ الْاَرْضِ مَثَلُ نُورِه کَمِشْکوه، فاطمه

فیها مِصْباحٌ، حسن، مِصْباحُ زُوجاجَه، حسین

اَلزُّجاجَهْ کَاَنَّها، فاطمه نور عین

کَوْکَبٌ دُرّی، میان اهل عالم روشن است

یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهْ، ابراهیم، خوش سخن است

مُبارَکَهْ زَیْتُونَهْ، باشد لا شَرْقیَّهْ

نه یهودی و نه نصرانی بود، لا غَرْبِیَّهْ

یَکادُ زَیْتُها یُضی، گیرد عالم بالا

وَلَوْلَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، رسد باطن دنیا

ص: 180

عالم است، نُورٌ عَلی نُورْ، هم امام بعد امام

در هدایت آمده خلق را، همه عالم سلام

یَهْدیِ اللهُ لِنُورِه مَنْ یَشاء، هادی خدا

این مثال ها می زند تا آن که خلق گیرد بجا

راه راست جوید، شناسد خالق علم تمام

با مدد از او شناسد بهر خود اول امام

این امام اولین باشد امیر مؤمنان

نور نور است این خدا و هست علی نور عیان

گفت رضا زیبا کلامی بس بلند در این مقام

تا شناسیم از کلامش وصف والای امام

منظور از مصباح رسول الله بود مِشْکاهْ ما

هر که خواهد حق هدایت می کند سوی ولا

باقر علم کتاب معنا نمود این آیه را

گفت: کَمِشْکوهْ فیها مِصْباحٌ، باشد مصطفی

سینه ی پاک محمد نور علم است در یقین

زُجاجه دان سینه ی مولی امیرالمؤمنین

علم صدر احمدی آمد به سینه ی علی

نور علم است صدر حیدر از درخت نبوی

این درخت پر برکت هم مبارک پر ثمر

پر فروغ است نور باران می کند شمس و قمر

نَیْ بود از شرق و از غرب نَیْ بود از غیر حق

او ز بالا آمده او نور حق است پر شفق

ص: 181

مصباح عالم علی تفسیر نمود این آیه را

بَهْ، چه تفسیری، همه گیریم از او این مایه را

گفت بود مِشْکاهْ آیه باطن من مصطفی

ظاهر من مجتبی و هم حسین سر جدا

فیها مِصْباحٌ، منم من نفس پاک مصطفی

اَلْمِصْباحُ فی زُجاجَه، هست حسین و مجتبی

کَاَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّی، علی بن الحسین

چون ستاره می درخشد در سمای عالمین

یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهْ مُبارَکَه، در یقین

باقر علم، باقر آل امیرالمؤمنین

زَیْتُونَه، صادق بود آن صادق ملک بقا

لا شَرْقِیَّه باشد موسی لا غَرْبِیَّه دان رضا

یَکادُ زَیْتُها یُضئْ، دان جواد خوش لقا

وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، هادی ملک ولا

نُورٌ عَلی نُور، حسن آن عسکر ملک خدا

یَهْدِی اللهُ لِنُورِهْ مَنْ یَشاءْ، مهدی ما

پس بود این آیه ی نور وصف حق متعال

بعد حق وصف رسول الله بود هم وصف آل

اصل آل و رأس آل باشد امیر مؤمنان

باد سلام حق به آل الله و احمد جانِ جان

[36] بیت در آیه بود بیت همه پیغمبران

افضل از بیت همه پیغمبران است بیت جان

ص: 182

بیت جان است بیت افضل بیت زهرا و علی

بیت افضل را در این جا گفته است شخص نبی

بهترین خانه در عالم خانه ی شیر خداست

خانه ی وحی ملائک خانه ی جان ولاست

[40] حضرت صادق بیان داشت آیه را معنا چنین

نور به معنای امام آورده آیه بر زمین

گفت هر آن کس را خدا تعیین نکرد بهرش امام

او ندید در دار دنیا نور حق در این مقام

او نبیند در قیامت از امامش نور راه

ره به جنت کی برد، آن جا ندارد جایگاه

پس هر آن کس که به دنیا از امامش بهره برد

با زیارت امامش عمر به آخر برد و مرد

در قیامت شادمان در محضر نور خدا

رهبرش نور امام است هست امامش مرتضی

[55] حضرت صادق بفرمود آیه در شأن علیّ

هم به شأن این امامانی که باشند خود ولیّ

نازل گشته از میان آسمان آمد زمین

تا بگوید بعد احمد حق امیرالمؤمنین

هم علی گوید بود آیه ز بهر انتظار

مهدی موعود بیاید در ظهور، هست اقتدار

می کند امداد خداوند مهدی موعود ما

دین اسلام می کند غالب تا روز جزا

ص: 183

هم امام زین العباد گفت شیعیان ما همه

آمدند در آیه حاضر تا بگیرند جامعه

با وسیله از قیام قائم آل رسول

حق طلب خواهد نمود وعده ی خود را در وصول

او کسی است که از ظهورش مصطفی داده خبر

عدل او دنیا بگیرد نام پاکش دادگر

25-سوره مبارکه ی فُرقان

سوره ی فرقان مبارک آمد نازل بر نبیّ

حافظ سوره بود بعد از رسول الله علیّ

[27] باقر ملک بقا تفسیر نمود آیه چنین

منظور از سَبیل بود مولی امیرالمؤمنین

[54] آیه در شأن رسول الله و هم مولی علی

از مقام قرب اعلی بر زمین گشت منجلی

چون رسول الله نمود تزویج صدیقه دخترش

بهر فرزند عمویش مرتضی تاج سرش

با مقام عقد زهرا با علی خوش لقا

در وجود آورد نسب را گشته داماد لافتی

گفت علی داماد پیغمبر به قرآن حکیم

نام هائی بس فراوان دارم نام های عظیم

در حذر باشید به نامهایم تجاوز نیست روا

هست تجاوز باعث گمراهی دین شما

ص: 184

نام من صِهر است همان طوری که فرموده خدا

گشته ام ایندم نسبت، داماد شدم بر مصطفی

گفت امام صادقم آن صادق ملک ولا

گر نمی کرد خلق خداوند آن علی مرتضی

هیچ نمی بود در جهان هم کفو ز بهر فاطمه

این علی هم کفو زهراست در میان جامعه

[74] در سؤال از جبرئیل شد، بهترین خلق خدا

آیه را بنمود سؤال تا باطنش آید نما

گفت پیمبر: جبرئیلا گو چه کس ازواج ماست

در جواب گفتا، خدیجه بهترین زن در سما

گفت چه کس باشد ذُرّیه بهر ما در این جهان

گفت ذُرّیات شما هست فاطمه نور عیان

قُرَهْ اَعْیُن که باشد در میان خافِقین

در جواب گفتا که باشند هم حسن و هم حسین

گو که باشد این اماماً آخر آیه نگر

در جواب گفتا علیست باشد ز بعدت خوب تر

باقرم گفت: وَالَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا

آن ها که گشتند هدایت این هدایت هم ز ما

این بود مخصوص به آل الله و آل احمدی

آمده از عالم بالا و نزد سرمدی

ابن عباس گفته آیه نازل آمد از خدا

آمده در شأن بُوطالب علی مرتضیٰ

ص: 185

26-سوره مبارکه ی شعراء

رمز سوره در شعراء آمد از نزد خدا

طا و سین و میم بیامد رمز برای مصطفی

رمز احمد در علیّ باشد علیّ نفس رسول

تو علیّ و هم رسول را یک بدان باشد قبول

[1] هم رسول و هم علی باشند کتاب الله مبین

باطنش احمد و ظاهر دان امیرالمؤمنین

بین تو این قرآن همه آیات روشن از کتاب

آن کتاب الله است که نام نامیش شد بوتراب

[84] کرد دعا روزی خلیل الله بر او صد آفرین

آیه ی، وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی الاخِرین

عرضه بر او شد ولایت گفت خدایا تو بدار

او را از ذریه ی من او لسان صدق عیار

او بود راستگوئی از ذریه ام روی زمین

او بود از امت آخر امیرالمؤمنین

[214] آیه آمد ای رسول تو قوم خویش انذار نما

اول این کن تا که آری دیگران را در جلا

در یَنابیعُ الْمَوَدَّهْ حافظ آورده چنین

چند حدیث پر ز معنا از امیرالمؤمنین

نقل نموده آن احادیث از کتاب های زیاد

از صحیح مسلم و مسند، فوائد را بیاد

ص: 186

از عیون الاخبار و ثعلبی و هم از شفا

هم ز ابن عباس و از دیگران در جابجا

گفته است ابن ابی طالب علی نامدار

نازل آمد بر رسول الله ز حیّ کردگار

آیه ی انذار بیامد، ای رسول خوش سخن

از بنی عبدالمطلب خوانده بهر انجمن

احمد مختار نمود دعوت ز خویشان چل نفر

کرد پذیرائی ز آنان سفره ای پر از ثمر

بعد مهمانی و هم صرف طعام، خود خوش کلام

گفت رسول الله شدم مبعوث ز بهر خاص و عام

بر شما مبعوث گشتم این شما خاصید همه

بعد از این بعثت، شدم مبعوث ز بهر جامعه

گفت که باشد تا کند با من یکی بیع و قبول

دَینْ من کرده ادا و وعده هایم را وُصول

اهل من را جانشین باشد کند کارهای من

او به جنت با من است و هم بود رضای من

او بود بهرم برادر او بود همراه من

او به هرجا با من است و کار او دلخواه من

تا سه بار گفت این کلام را کس نداد او را جواب

جز علی بن ابی طالب که بودی یار ناب

هر سه بار ایستاد و گفتا هرچه گوئی هست قبول

آن چه فرمودی دهم انجام همه، نیستم مَلول

ص: 187

حضرت محمود بزد دستش به دست های علی

گفت توئی با من برادر هیچ ندارم مشکلی

این تو باشی همرهم در هر مقام و منزلت

در بهشت و قرب بالا هم امامت، فضیلت

پس بود این آیه در شأن امیرمؤمنان

آمده تا که شناسند آن مقام بی کران

[227] شد سؤال از صادق آل علی ذکر کثیر

گوچه ذکری باشد آن ذکر، ذکر پر معنا کبیر

گفت که تسبیحات زهرا باشد آن ذکر بلند

هر نمازی بعد آن این ذکر بود آن را پسند

گفت رسول الله هر آن کس مایل است با دین من

یا که خواهد تا نجات یابد به کشتی زین محن

اقتدا جوید به نفس پاک من مولی علی

دوستانش دوست باشند دشمنانش دشمنی

در حیات و در مماتم باشد بهرم جانشین

بهر امت هست پناه و او امیر مسلمین

او وصی من بود هم او بود یعسوب دین

او امام متقین است او امیرالمؤمنین

هست کلام او کلامم امر او امر من است

نهی او نهی من است و راه راستش روشن است

پیروی از او بود هم پیروی از من یقین

یاری او یاری من او مرا یار و معین

ص: 188

هرکه، او ضایع کند ضایع نموده است مرا

آن که ضایع کرده است من، باشد رسوای جزا

هر که بعد از من جدا گردد ز نفس من علی

در قیامت باشد رسوا منزلش بد منزلی

او نخواهد دید مرا من هم نخواهم دید او

او مهیا بهر آتش، آتش آمد روبرو

هرکسی باشد مخالف با علی شیر خدا

هست بهشت بر او حرام و مانده آن جا بینوا

جایگاهش آتش است و ذکر او واحسرتا

دائماً اندر عذاب آخرت واغربتا

هرکه در دنیا علی را واگذارد در جزا

حق رهایش می کند او در عذاب است و بلا

آن که یار باشد علی را هست خدا یارش به حشر

شادِمان است در قیامت شادیش آمد ز عرش

بعد از آن فرمود، حسن و هم حسین باشند امام

از برای امتم بعد از پدر در این مقام

این دو باشند سیّد اهل بهشت بهتر جوان

مادرشان بهترین زن سیّد جمع زنان

بابشان باشد وصی و سیّد جمع وصی

باشند گل هائی ز باغ حق ببو از هر گلی

هم ز فرزند حسین نُه گل همه باشند امام

نهمین است قائم آل محمّد گو سلام

ص: 189

باد سلام حق به احمد هم علی و فاطمه

بر حسن و بر حسین بر نُه نفر که لازمه

گفت رسول الله اطاعت از همه سیزده نفر

هست اطاعت از رسول حق و از فخر بشر

همچنین باشد مخالف با همه نورهای پاک

هست مخالف با رسولش باشد از اهل هلاک

هر کسی منکر شود یا ضایع سازد از همه

حق و فضل جملگی را کرده یکجا کاذبه

من شکایت می برم زانها بَرِ حَیّ قویم

حق آل من شدند منکر، نصیبشان جحیم

هست خدایم ناصر آلم ز ظلم ناکسان

انتقام گیرد ز هر منکر ز هر ظالم چسان

غاصبان حق مولی می چشند ظلم های خویش

در عذاب ظلم گرفتارند چشند هر روزه بیش

27-سوره مبارکه ی نمل

سوره ی نمل با دو رمزش طا و سین آمد فرود

صاحبش هر روز بگویم صد سلام و صد درود

[1] این همه آیات قرآن و کتاب روشنی

هست نشانی از کتاب الله ناطق، گو علیّ

[26] هیچ الهی نیست به عالم جز خداوند کریم

او بود پروردگار همه و عرش عظیم

ص: 190

مظهر پروردگار است شیر حق مولی علیّ

عرش اعظم جلوه ی اوست گو به آواز جلّی

[40] آن که داشت علم کتاب و رمزی از اسم علیّ

حرفی را از اسم اعظم گفت بدون مشکلی

تخت بلقیس گشت حاضر کمتر از چشم هم زدن

رمز اسم، فضل خدا باشد شنو قول حَسَن

اسم اعظم خود علی باشد به معنا کن نظر

اسم مسماست و مسما اسم باشد دان بشر

[62] صادق آل پیمبر کرده معنا آیه را

با قسم گفته که آیه آمده در شأن ما

آیه آمد از برای قائم آل رسول

مضطر عالم بود فرزند دلبند بتول

باقرم فرمود که آیه بهر قائم آمده

تفسیر و تأویل آیه نزد عالِم آمده

چون کند قائم قیام و گر رسد وقت ظهور

بر سر خود می نهد عمامه ای زیبا ز نور

در مقام پُر تجلیِ خلیل خواند نماز

با مناجات و تضرع با دو دست های نیاز

رو به درگاه خدایش در دعا و در ثنا

در مقام بندگی است و مستجاب است آن دعا

[89] گوش دل بگشا که تا گویم امیرالمؤمنین

کرده است تفسیر آیه، بشنو از من این چنین

ص: 191

منظور از حَسَنَه باشد به ولایت معرفت

معرفت و عشق به آن را بنگری تو فضیلت

سَیِئه را دان که انکار ولایت آمده

هم بود بغض ائمه هم شقاوت آمده

[90] باقر علم کتاب تفسیر نمود آیه عیان

گفت حسنه هست ولایت از امیرمؤمنان

سیئه بغض علی باشد به دل های سیاه

آن که دارد بغض حیدر عمر او گشته تباه

گفت رسول الله، علی جان، گر که امت روزگار

روزها روزه بدارند تا که لاغر بی قرار

هم نماز خوانند فراوان تا که قدها گردد خم

لکن بغض تو به دل باشد ولو اندازه کم

این خداوند قهار است با تمام قدرتش

در میان آتش اندازد بحتم با صورتش

حبّ مولایم علی باشد حسنه در جهان

بغض او سیئه باشد در جهنم جاودان

28-سوره مبارکه ی قصص

سوره ای از سوره ها نامش قصص باشد بدان

طا و سین و میم سه حرفِ رمز بود آن را نشان

[1] قصه و رمز و همه آیات قرآن مبین

ظاهری باشند ز مولایم امیرالمؤمنین

ص: 192

[5] اصل عالم را ضعیف بشمرده اند آن ناکسان

حق اراده کرده تا منت نهد مستضعفان

هم امام گرداند آنان و دگر هم وارثان

بر زمین باشند تمامی ظاهر شاه جهان

آیه را معنا نمود مولی امیرمؤمنان

گفت که اینان آل پیغمبر بوند اندر جهان

حق برانگیزد امام قائم از آل خلیل

تا کند مؤمن عزیز و دشمنش خوار و ذلیل

صادق آل ولا هم گفت که آیه منحصر

باشد بر مهدی موعود او کشد هر مستکبر

او ز عدل و داد کند پر آن زمان روی زمین

بعد از آن که پر شده روی زمین از ظلم کین

[51] جعفر صادق به تفسیرش ز آیه داد خبر

گفت که آیه هست، امامْ بعد امام، اول حیدر

[61] آن که را حق داده وعده او بود شیر خدا

می رسد بر حقِ حق و راه حق را رهنما

ای برادر دان تو این وعده که داده است خدا

باشد این وعده بهشت یا فوق آن باشد بجا

وعده باشد قرب اَوْ اَدْنی و ذات پاک یقین

یا که کُنه ذات اقدس بر امیرالمؤمنین

[70] جز خدا هیچ کس نباشد در جهان دقت نما

هست ستایش ها در اول هم در آخر از خدا

ص: 193

حکم او نافذ در عالم سلطنت از آنِ اوست

هست رجوع هر کسی رو سوی او باشد او دوست

گر کسی باشد به عالم او ظهور علوی است

خود علیّ باشد ظهور حق، امیر سرمدی است

29-سوره مبارکه ی عنکبوت

[1] رمز یک سوره ز سوره های قرآن آمده

یک الف، یک لام و یک میم بهر فرمان آمده

[2] تا بگوید آن که ببریده ز حق متعال

وصل نمود خود را به غیر حق ندارد اعتدال

آیه نازل گشت ز بالا به رسول عالمین

آیه را کردی قرائت بر همه اهل زمین

در سؤال شد حیدر کرار ز فتنه از رسول

امتحان از بهر امت چیست که تا گردد قبول

در جواب گفتا رسول الله که ای شیر خدا

با تو آزموده شوند امت چو گردی پیشوا

دشمنت دارند همین امت ز بعد من، علی

با تو بسیار می کنند حیله و جور و دغلی

تا که، بیرون آید از این امتحان بس بزرگ

بعضی بیرون آیند و هست دیگران در جلد گرگ

[41] در مثال، خانه او باشد به مثل عنکبوت

سست ترین خانه همین است خانه ای از برگ توت

ص: 194

[48] آیه گوید ای رسول ما نخواندی قبل از این

هم که ننوشتی تو خطی در همه روی زمین

تا مبدا منکران وحی و قرآن شک کنند

شاید خود بنوشته است، دیگر نیفتد این پسند

سرّ مطلب این بود نَیْ که بود او بی سواد

او سواد کامل است و کس بمانندش نزاد

در جهان آفرینش کس نبود دانا ز او

تا برای درس به نزد او نشیند روبرو

این سبب باشد، ندید او مدرسه، استاد درس

او نداشته هیچ نیاز بر درس و بر استاد و بس

بهر او باشد معلم بس خداوند علیم

علم و حکمت را گرفته از خداوند حکیم

قبل از این عالم گرفته درس های بیشمار

فرهنگ علم الهی هست ز بهرش پایدار

خود بفرمود با دم گرم و کلام بس شیرین

کُنْتُ نَبِیّاً وَآدَمُ بَیْنِ الْماءِ وَالّطین

من نبی بودم همان گه که گِل آدم سرشت

او برای بازی از گِل ظاهر آمد در بهشت

لیک نتوانست بماند در میان باغ گُل

یک ظهوری از جلال راندش ز جنت سوی ذُل

او ز بالا سوی خاک آمد دمی شد خاک نشین

در نیاز شد تا که درس گیرد ز آسمان و زمین

ص: 195

درس اسماء داد خدایش شد معلم بهر نسل

لازم آمد یک معلم بهر شاگرد فصل بفصل

احمد مختار معلم، علم و عَلاَّم و علیم

اسم او علم تمام است آمده با دو - سه - میم

میم بود چل از عدد، خود این عدد باشد تمام

پس محمّد کامل است بر او بود یک صد سلام

پس نیازی نیست که کامل، درس بخواند نزد کس

بلکه خلق حق تعالی را تمامی داده درس

او معلم بهر مولایم امیرالمؤمنین

او بیاموخته علی را اولین و آخرین

او بیاموخته علی را ظاهر و باطن تمام

گو بر این استاد و شاگرد از خداوند صد سلام

علم پیغمبر علی داد بر تمام انبیاء

هم بداد علم نبی را بر تمام اولیاء

علم بداد بر جبرئیل و بر سرافیل، هر ملک

هم بداد بر شرق و غربِ عالم تا ملک فدک

هم بداد با واسطه بر عالمان و عارفان

هم بداد بر صاحب عقل و به هر انسان و جان

هم بداد بر هر کس و هر چیز عالم جملگی

هر که آموخت شأن خویش شأنش بود خوب بندگی

جمله را آموخت که باشند بنده ی خاص خدا

شأن بنده کی بود از بندگی هیچ وقت جدا

ص: 196

هست خداوند خالق و مابندگان عبد ذلیل

رو به درگاهش بخاک افتیم و این باشد دلیل

پس نگوئید عالِم دَهر مصطفی بود بی سواد

نقص بود این بی سوادی، نقص نباشد در جواد

[49] بلکه این قرآن بود آیات روشن از خدا

آمده در لوح سینه ی رسول مجتبی

تنزیل آیات نشسته صدر شاه لافتی

عبد حق است و مرید احمدی شیر خدا

بنده ی خاص خدا و پیرو دین و نبی

مؤمنین باشید چنین و پیرو خط علی

از امام صادق ملک الهی شد سؤال

تفسیر، بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّنات، را گو خصال

در جواب سائل آمد مقصود، ما باشیم یقین

از علی تا قائم آل محمّد هست چنین

ما همه هستیم قائم، هر یک بعد دیگری

تا بیاید صاحب شمشیر نماید رهبری

در بیان دیگری فرمود امام باقرم

ما امامانیم همه آیات، بلی تاجِ سرم

[69] باقر آل عبا فرمود که این آیه یقین

نازل گشته بهر ما آل رسول عالمین

در بیان دیگری فرمود که نازل گشت عیان

از برای اهل بیت و از برای شیعیان

ص: 197

رأس اهل بیت علی و اصل آل است مرتضی

یار دلبند پیمبر یاور دین خدا

مردم دنیا بپیوندید به مولایم علیّ

تا به حق پیوند نمائید واسطه باشد ولیّ

او به حق پیوسته است حق محکم است و استوار

عُرْوَهْ الْوُثْقایِ حق باشد علیِّ نامدار

30-سوره مبارکه ی روم

[1] سوره ی روم آمده با رمز اول بر زمین

غالب و مغلوب نزولی است از امیرالمؤمنین

حق تعالی دائماً مخلوق خود اهدا کند

عالَمی را بعد عالم پیش برد اَسْنی کند

[27] در همه عالم نباشد مِثل و مانند خدا

لیک مَثَل باشد برایش در میان اسم ها

مَثَل اَعْلایِ او باشد یقیناً فاطمه

قدر او مجهول مانده دائماً بهر همه

مَثَل اَعلای حق همسر بود بهر علیّ

همسر و همتای بی همتا بود بهر ولیّ

[30] تفسیر آیه چنین گفت صادق آل ولا

معنای فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلّدینِ حَنیفا

هست ولایت بهر عترت رسول سرمدی

صد سلام حق به احمد هم به آل احمدی

ص: 198

گفت رضایم فطرت در آیه باشد این چنین

لا اِلهَ اِلاَّ الله را گو تو با قصد یقین

بعد از آن گو که محمّد هست رسولُ الله به حتم

گو امیرالمؤمنین باشد وَلیّ الله به جزم

[37] رازق روزی خدا باشد دهد اندازه ها

بر همگی می رساند آنچه بنموده است عطا

[38] ای رسول ما بده حق را به صاحب حق عیان

صاحب حق هست ذَوِی الْقُرْبی تو فاطمه بدان

حق فدک باشد یقیناً هست ز بهر فاطمه

حق او را ده، نباشد هیچ در این کار واهمه

داد به زهرا حضرتش ملک فدک را بِالْعَیان

بعد از غصب خلافت غصب نمودند غاصبان

غصب نمودند غاصبان، باغ و همه ملک فدک

خود شکستند آن نمکدان بعد خوردن نمک

فاطمه آمد طلب کرد حق خود از غاصبان

گفت بود حق مسلم از برایم در جهان

غاصبان گفتند بیار شاهد که حق تست فدک

با شهودت می زنیم ما بر فدک سنگ مِحک

فاطمه گفت این بود ملکم چو در دستم بود

احتیاجی بر مِحک نیست این خودش هستم بود

این که در دستم بود این خود بود نفس مِحک

در طبیعت این بود قانون از این جا تا فلک

ص: 199

این بود ارث از پدر بر من رسیده این زمان

غاصب آن، اولین غاصب بود در این جهان

گر نباشد ارث بود مالم چو داده است خدا

طبق این آیه به من داده رسول مصطفی

غاصبان گفتند بیاور شاهدان بر مدعا

نیست ز بهر تو فدک نی که رسول گفت نی خدا

شاهدان آورد زهرا اُم اَیْمَن با علی

شاهدان دادند شهادت نیست در این جا مشکلی

شاهدان دادند شهادت حق نمود وحی بر رسول

اتِ ذَا الْقُرْبی حَقَه، حق زهرا هست قبول

پس فدک از آن زهراست آیه گوید این چنین

این بیان صادق است باد بر بیانش آفرین

پس خدا داده فدک را بر جناب فاطمه

هست فدک در دست زهرا، امتش دادند همه

با شهادت علی شد غاصب اول حزین

گشته محکوم و ندارد چاره ئی هست دل غمین

یک سند بنوشت ز بهر رد مال فاطمه

ملک او آید به دستش، ختم گردد واقعه

غاصب دوم بیامد دید در آن جا ماجرا

مال به دست صاحبش برگشته و نقشش خطا

نامه را بگرفت ز زهرا و نمود پاره همه

این بود فَی ء و غنیمت نیست ز بهر فاطمه

ص: 200

این بود خمس و بود هم از تمام مسلمین

انبیاء ارثی ندارند تا برند ارث وارثین

این شهادت از علی ناید قبول چون شوی اوست

سود او گوید سخن، این دست ما باشد، نکوست

اُم اَیْمَن یک نفر باشد، نباشد زو قبول

پس فدک در دست ما باشد چو بوده از رسول

حق زهرا غصب شد و مالش ندادند دست او

مال او را هم ربودند نی خفا بل روبرو

در نهایت شد اذیّت فاطمه ناموس حق

غاصبان کردند اذیّت بارها از ما سَبَق

فاطمه آن دختر پیغمبر آخر زمان

چشم گریان شد روان از نزد هر دو غاصبان

فاطمه دخت پیمبر خاتم پیغمبران

چشم گریان رفت ز نزد هر دو از طاغوتیان

بعد از آن آمد علی، گفتا به غاصب پس چرا

منع نمودی فاطمه از ارث بابش مصطفی؟

در حیاتش داده این ملک را به زهرا مصطفی

ملک خاص فاطمه باشد بدان این ماجرا

رد نمود قول علی آن غاصب ملک فدک

رد نمود قول کسی که درس گرفت از او ملک

رد نمود قول علی آموزگار جبرئیل

رد نمود قول کسی که می ستود او را خلیل

ص: 201

رد نمود قول کسی را که تمام انبیا

در میان امت خود مدح نمودند مرتضی

رد نمود قول کسی را که تمام اولیا

با کمال احترام نامش به لب آرند جلا

رد نمود قول کسی که نفس پیغمبر بود

متن قرآن است گواهم هر که را باور بود

رد نمود قول کسی که در کلامش صادق است

او کلام الله تعالی او کتاب ناطق است

او بود اصل صداقت صادق و صدق تمام

او بود بر صادقین عالم هستی امام

او بود راستگوی عالم او بود راستگوترین

او بود نفس صداقت صاد صدق صادقین

او ظهور صدق بالا سیّد است بر صادقین

او ولیّ مطلق دهر، او امیرالمؤمنین

او کلام الله، ولیُ الله و خیرُ الله عیان

او حبیبُ الله و عینُ الله ید الله در جهان

او خلیل الله و حزب الله و جُنْدُ اللهِ نور

او لسان الله و روح الله و ظِلُ الله صَبُور

او جمال الله جلال الله صراط مستقیم

او کتاب الله ناطق هم صفیُ الله قویم

او کلیم الله و حُبُّ الله و سِرّ الله عیان

او ظهور الله و نور الله مع الله جاویدان

ص: 202

او سفیر الله و حبل الله و ثارالله بجا

او صفات الله و اسم الله و رسم الله بقا

او امین الله صراط الله و فضل الله یقین

او بود سَیْفُ الله و فتح اللهِ روی زمین

او بود باب الله و رزق الله و صُنع قدیم

او بود لطف الله و حکم الله و علم و علیم

او بود عبدالله و هم حجهْ الله رضوان

صَفْوَهْ الله جَنَّتُ الله رحمت الله مَنَّان

او بود وجهُ الله و هم حِطَّهْ اللهِ جهان

او مع الله باشد و خلیفهْ الله جاوِدان

آیهْ الله خاصهْ الله خالصهْ الله چنان

بقیهْ الله نعمهْ الله و لسان الله عیان

هَیْبهْ الله عزت الله قدرت الله هست علیّ

حکمت الله رفعت الله هبهْ الله هست ولیّ

مَشیهْ الله اُذُنُ الله و ظهور سرمدی

هست علی عبداللهِ عالم و نفس احمدی

نصرت الله و اسدالله بود مولی علی

هر که این را نپسندد اعتقادش دغلی

بیش از این دیگر ندانم گفت یکی از صد هزار

وصف والای علی باشد یقیناً بیشمار

وصف والای علی را گفت خداوند جهان

هست ز اوصافش یکی آن هم امیرمؤمنان

ص: 203

این علی با این همه وصف رد نمودند قول او

رد نمودند قول او را غاصبان بی آبرو

گفت علی با غاصب اول که آیا می کنی

بر خلاف حکم حق حکمی علیه چون منی؟

گر به دست مسلمی چیزی بدیدی، ملک اوست

ادعایت این بود مال تو باشد، او عدوست

بَیِّنَه خواهی زاو بر آنچه در دستش بود؟

ملک طلق اوست یقیناً چون که بر شستش بود

این فدک در دست زهرا بوده و هست سال ها

در حیات مصطفی هم بوده دستش در بقا

بوده ملک خاص زهرا، از میان مسلمین

بینه هیچ کس نخواسته تا به امروز این چنین

گفت علی برهان قاطع بر علیه غاصبش

غاصبش کردی سکوت و هم تهی کرد قالبش

حرف ندارد تا بگوید در جواب مرتضی

گشته محکوم و سکوت کرد پا بگِل اندر خطا

با دلیل محکمی حق را به زهرا داد علی

غاصب حقش بماند، چاره نداشت جز دغلی

غاصب دوم به حرف آمد بگفتا با علی

این دلیل و این همه برهان نمی باشند جلی

این همه برهان رها کن شاهد عادل بیار

حجت خود را رها کن تخم بینه بکار

ص: 204

گر ز این مردم نیاری شاهدی بر مدعا

این فدک و حق زهرا باقی ماند دست ما

نی ز بهر تو بود حق نی ز بهر فاطمه

ما ز غصب حقتان هرگز نداریم واهمه

گفت علی با غاصب اول، تو خوانده ای کتاب؟

گفت بلی من خوانده ام قرآن بدیدم من خطاب

گفت که آیا خواندئی، اِنَّما یُریدُ الله، را

لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ، بجا

آیه در شأن چه کس نازل شده از آسمان

هست بشأن ما و یا در شأن جمع دشمنان؟

داد جواب و گفت یقین نازل شده بهر شما

رجس و ناپاکی ببرده از شماها هم خدا

گفت اگر گوید دو شاهد که خطا کرد فاطمه

تو چه خواهی کرد با او گوچه باشد واقعه؟

گفت یقین حدش زنم مانند دیگر مسلمین

چون گناه کرده زنم حدش نباشم دل غمین

در پرانتز گویم چند بیتی که این جا کرد ظهور

یک بیان دلخراشی از عدوی پر شُرور

حرف زشتی داده نسبت بر جناب فاطمه

باد بریده این زبان، بسته دهان کاذبه

گریه ها سر دادم و اشکم روان شد بر زمین

این چه جای نسبت است بر دخت پیغمبر ز کین

ص: 205

با خودم گفتم شکسته باد قلم در دست تو

این چنین نسبت نویسی نی که باشد هست تو

این بود ناموس حق هم جلوه ی اسم احد

باد سلام حق به ناموسش، ازل تابه ابد

این بود دخت پیمبر خاتم پیغمبران

این بود همسر ز بهر شه امیر مؤمنان

مادر است از بهر یازده نور، ائمه هدی

صد سلام و صد صلوات بر همه باد از خدا

خواهم بست این دم پرانتز بر سر مطلب روم

حق او گویم که تا بلکه رهم از این اَ لَم

چون که گفت حد می زنم من فاطمه را در عیان

در جوابش گفت چنین، مولی امیرمؤمنان

تو شدی کافر به نزد حق، خداوند جلال

چون که رد کردی شهادت خداوند کمال

خود خدا داده شهادت در طهارتش عیان

پاک تر از زهرا زنی نیست در همه ملک جهان

تو شهادت خدا رد کرده و داری قبول

دو شهادت از دو مسلم این بود اصل ضلول

حکم اَلله و رسولش رد نمودی هر دوتا

حکم هر دو این بود باشد فدک ملک زهرا

گو چه گوئی در جواب گفته ی پیغمبرت

بینه از مدعی باشد یمین از اَنْکَرَت

ص: 206

چون شنیدند این سخن ها اهل مجلس از علی

گریه کردند و بدانستند رسیده مشکلی

با قسم گفتند که راست گوید امیرالمؤمنین

ما شنیدیم از پیمبر، گفته حضرت این چنین

رفت به منزل شیر یزدان حیدر کرار علی

شرح حال را گفت به زهرا با بیانی منجلی

فاطمه رفتا کنار تربت ختم رُسُل

تا زیارت کرده بابا و ببوید عطر گل

در جوار تربتش چند بیت شعر انشاء نمود

بهر احقاق حقوقش چندی مصراع را سرود

در کنار قبر بابا با سلام و با صلات

چشم گریان با تضرع گفت، رسول کائنات

جان بابا دور شدی از ما چو باران بهار

رحمتش را دور کند از سرزمین کشتزار

امتت کردند همه در حکم داور اختلاف

داد و فریادها نمودند و بسی کردند خلاف

اختلاف، کار خود آنان بود زین ماجرا

بر تمام گفته هایم، هست گواه من خدا

بعد رحلتت پدر جان بهر غصب حق من

جعل نمودند بس خبرها نادرست و پر مِحَن

گر تو می بودی پدر جان این مصیبت ها نبود

بهر ماها این همه توهین، اذیّت ها نبود

ص: 207

بهر تو قرآن بیاورد از سماوات جبرئیل

ما همه مأنوس به این قرآن ز صبح تا به اصیل

حیف و افسوس منقطع با رحلتت وحی خدا

خیر و نیکی ها زما پوشیده شد زین ماجرا

ای پدر ماه درخشانم تو بودی بر سرم

تابش نور بهر مردم از تو می بود در برم

امتت لذت همی بردند ز نور روی تو

شادمان بودند جوارت، روی دل ها سوی تو

دائماً نازل همی شد نزد تو از آسمان

آیه هائی از کتاب آسمانی جاوِدان

از همان روزی که از دنیا برفتی ای پدر

امتت آزار ما دادند و خون ها در حَدَر

پست و کوچک می شمردند جمله ما را ای عزیز

هیچ ندارند هیچ باکی از عذاب رستخیز

هر کسی را محترم دانند بجز ما آل تو

حق ما را غصب نمودند باشد این ملال تو

ظلم ها بر ما روا داشتند همین امت عیان

بارها کردند اذیّت در عیان و در نهان

در کنار مرقد بابا تقرب به خدا

جسته و این جا شکایت می کنم از ماجرا

بر سر قبرت شکایت می کنم نزد خدا

هست شکایت زین مسلمانان، به ما کردند جفا

ص: 208

عده ئی وقت حیاتت با کمال اضطرار

ایمان آوردند ولی در دل نداشتند هیچ قرار

قصدشان آن بود که بعد از تو به شرک اولی

بازگشته و تلافی ها کنند با بد دلی

حرف های تو و قرآن را رها کرده روند

رو به شرک و کفر، نباشد دین اسلام را پسند

این زمان آن چه به دل ها داشته پنهان سال ها

آشکار کردند تمامی با دو صد جور و جفا

برکنار کردند ز صحنه این کتاب آسمان

قرآنت گشته غریب و بی مدد کار جهان

بس مصیبت ها ببار آرند ز بهر ما و غم

مثل و مانندش نباشد در عرب نه در عجم

ظلم ها بر ما نمودند بس عمیق و ریشه دار

تأثیرش باشد ز بهر خاندان ما بکار

تأثیرش بر دودمان ما بود باقی یقین

اولاد ما باشد مظلوم اولین و آخرین

ظلم ناپاکان چه خواهد کرد با اولاد ما

دائماً باشند مظلوم ای رسول مرتضی

ای پدر، باشی رسول الله مقامت هست عظیم

بهترین بندگانی بنده ی حیّ علیم

راستگوی عالم توئی و بهترین خلق خدا

تو رسول مهربانی بهر هرکس بهر ما

ص: 209

در فراقت ما شب و روز گریه ها داریم چنان

گریه داریم تا که روح از تن جدا گردد بدان

در فراق تو بریزیم اشک ز چشمان روز و شب

آن قدر گریه کنیم تا جان ما آید به لب

کی شود خشک چشم ما در دوری تو ای پدر

تو پناه بی پناهانی مرا تو تاج سر

من امیدوارم که تا آن کس که کرد ظلم ها به ما

هرچه زودتر خود ببیند سخت عذابش را بجا

او ببیند در قیامت تا چه کس هست رستگار

او ببیند تا چه کس افتد به آتش نابکار

او ببیند تا چه کس با صورتش افتد به زیر

در میان آتش دوزخ دهد هردم نفیر

در میان آتش سوزان ببیند خود خلود

میوه ی کارش بچیند آن چه را ظاهر نمود

میوه ی تلخ ستم باشد عذاب آتشین

دائمی باشد عذابش وصف او هست خالدین

دشمن زهرا بود از بدترین خلق خدا

خلق بدانند این حقیقت جملگی روز جزا

غاصبان حق زهرا پست ترین مردمند

در قیامت صورت باطن به شکل کژدمند

قاتل زهرا خبیث است، اَخْبَث است از هر خبیث

در عذاب آتشین هرگز ندارد او مُغیث

ص: 210

خالدون است در جهنم دائماً باشد چنین

زهره ی زهرا بود ناموس ربّ العالمین

می رود بالا ز فردوس برین و از بهشت

یک چنین دُری به دریای ازل دیگر نکشت

می رود تا نزد حق تا ذات اقدس خدا

می رود بالا و بالا در پی کُنه ولا

از ازل بالا بیامد از مقام علم ذات

دائماً آمد به بالا تا رسیده هویات

سوی کُنه ذات رود بالا نهد باطن بجا

باطن در باطن کند طی تا رسد بر اِنَّما

ذات اقدس بی نهایت دارد باطن ها عیان

می رود بالا همیشه می رسد بر جانِ جان

خود ظهور جان جانان است ز بالا آمده

رو به بالا می رود او چون که والا آمده

او ظهور اسم ذات است اسم ذات باشد احد

او ظهور اسم جامع گو تو اَللهُ الصَّمَد

این احد دان اسم اسم و عین ذات است اسم او

گر تو داری عقل و عرفان خود ببین این روبرو

پس بود زهرا ظهور ذات اقدس خدا

آمده در عالم خاک تا بدانند ماجرا

می رود از عالم خاک رو به سوی ذات حق

دائماً در سیر بوده، سیر ذات از ما سَبَق

ص: 211

او رسیده ذات حق را در پی باطن رود

او زیارت کرده ذات اقدس و اسم احد

رو به باطن در صعود است در مقام سرمدی

او بود ناموس اکبر، گل ظهور احمدی

باطن در باطن رود بالا نبیند خود دگر

او فقط حق را ببیند، گر توانی حق نگر

جز حقیقت حق نباشد نیست به غیر او کسی

حاکم عالم بود ذات گو که ذات اقدسی

بس بوده دیگر مرو پیش تا که آید وقت آن

این زمان ها نیست صلاحی تا بیان گوئی عیان

بیش از این باشد خطرها، سر رود بر روی دار

مطلبت را ناتمام بگذار و هر دو پا فرار

بر سر الفاظ برگرد و نما معنا عیان

بین چه کردند با معانی، غاصبان و طاغیان

حضرت صادق بقیه داستان را گفت چنین

غاصبان بینند چه کردند با امیرالمؤمنین

غاصب اول به منزل رفت بخواند آن دیگری

گفت به آن دیگر بدیدی تو علیّ خیبری

مجلس ما را بهم زد با دلیل محکمی

ممکن است بار دگر بر هم زند با متقنی

گر چنین مجلس بگیرد مردمان هشیار شوند

یاد حرف های پیمبر جملگی بیدار شوند

ص: 212

این بدانند، کارهای ما همه هست شیطنت

سلب نمودیم از علی حق، گفتیم از ماست خلافت

چاره باید کرد کار را، گو که چیست چاره عیان

گو چه باید کرد در این جا با امیرمؤمنان؟

غاصب دوم جواب داد رأی من قتل علیست

کار ما روراست نباشد بلکه کار دغلیست

غاصب اول بگفت قائل که باشد این چنین؟

داد جوابش، خالد بن ولید باشد از یقین

غاصب اول طلب بنمود خالد بن ولید

تا که آید بهر کشتن مرد اَلْدَنْگِ پلید

غاصب اول بگفت از بهر امری بس خطیر

من تو را دعوت نمودم، تصمیم خود را بگیر

در جواب گفت حاضرم حکمت بفرما در برم

گر بود قتل علی هم حاضرم، تاج سرم

غاصبان گفتند بود مقصود ماها هم همین

ما همی خواهیم شود کشته امیرالمؤمنین

گفت چه وقت باید شود کشته علی نامدار؟

تا زنم من گردنش، بین خالدم من نابکار

غاصب حق علی گفتا به وقت صبح زود

در میان مسجد و وقت نماز و در صعود

در کنارش جا بگیر وقتی سلامم شد تمام

خیز و زن گردن ز میر لافتیٰ اول امام

ص: 213

او قبول کرد و برفت تا صبح فردا آیدش

او به مسجد آید و وقت قرارش بایدش

همسر غاصب شنیدی نقشه ی قتل علیّ

کرد روانه آن کنیزش تا رساند به ولیّ

گفت سلامی گو ز من در نزد زهرا و علی

غاصب حقت به سوء دارد نظر هم دغلی

نقشه ی قتلت کشیده مسجد و وقت نماز

بعد اتمام سلام و وقت انجام نیاز

از برای دفع شر و مفسده، خارج ز شهر

رو که تا سالم بمانی صبحدم وقت سحر

در جواب گفتا علی، گو تو به اسماء هست خدا

حافظ از بهر ولیّش این علی مرتضی

کید مکاران خدا باطل نماید آن زمان

مانع اجرای قصد شُوم ایشان است بدان

طبق معمول صبحدم آمد به مسجد مرتضی

در میان صف مسجد جا گرفت شیر خدا

خالد ملعون بیامد همرهش شمشیر تیز

جا گرفت در نزد مولی لکن از حق درگریز

غاصب حق علی آورد تشهد را ببار

لیک فرو رفته به فکر نقشه ی شوم نابکار

آخر الامر شد پشیمان، ریختن خون علی

گر که ریزد خون مولی غرق شود در مشکلی

ص: 214

در تحیر بود که شاید فتنه ها برپا شود

او شود کشته، خلافت هم ز دستش وا شود

بس چو طولانی تشهد شد گمان مردم است

او نموده سهو و نسیان، در به روی او ببست

او بناچار قبل اتمام سلام گفت این کلام

لا تَفْعَلْ ما اَمَرْتُکَ بعد از سلام

یعنی ای خالد تو را گفتم علی گردن بزن

حال به تو گویم مکن این کار که باشد پر مِحَن

بعد از آن دادی سلام و این نماز آخر رسید

این نماز معراج بود یا هر که از معراج پرید؟

گفت علی شیر خدا با خالد قاتل چنین

مأمور انجام چه کار بودی و ماند بر زمین؟

در جواب گفت امر شدم تا که زنم من گردنت

در عزای تو نشانم من حسین و حسنت

گر که لاتفعل نمی گفت می زدم گردن تو را

می نمودم این سرت از پیکرت فوراً جدا

چون خباثت را به این تیزی نمود درجا بیان

هیکل نحسش زمین زد شه امیرمؤمنان

بافشاری پر توان او را نمود نقش زمین

عنقریب جان کثیفش از تنش بیرون لَجین

با صدای نکره و با دستگاهی بس درشت

غاصب حق علی گفتا علی خالد بکشت

ص: 215

مردمانی جمع شده دادند قسم شاه ولا

این تو و حق پیمبر، خالد ما کن رها

غاصب دوم، علی بگرفت گریبانش عیان

گفت به آواز بلند، گر که نمی بود در میان

عهد پیغمبر یکی، دوم کتاب آسمان

امر به صبرم کرده اند تا آن که باشم در جهان

ثابت می کردم کدام یک از من و هم از شما

هم ضعیف تر هم که بی یاورتریم نزد خدا

بعد از آن کردی رها و رفت به سوی خانه اش

بر نما ز غاصبان حاضر نگشت، جاودانه اش

این که تا این جا بیان شد باطنی از آیه است

باطن دیگر ز آیه باطنی پر مایه است

لیک بود این باطن، بسیار پر معانی و عمیق

می توان رفتن بباطن با خداوند رفیق

وقت آن نیست باطِن باطن کنیم بیشتر ملا

وقت آن از راه رسد صد سال دیگر از خدا

یک اشاره بس چه کوتاه و مفید تنها بس است

از دو بیت و چار مصراع، فهم معناها بس است

ای رسول ما بده تو حق ذی القُرْبی به آن

اصل ذی القربی علیّ باشد بده حقش عیان

حق او باشد خلافت گو به مردم این خبر

نصب نما بعد از خودت باشد به عالم راهبر

ص: 216

31-سوره مبارکه ی لقمان

[1] سوره ی لقمان بیامد با سه رمزش بر نبیّ

حکمت و لقمان بوند دو جلوه از مولی علیّ

[2-3] این علیّ آیات قرآن و کتاب حکمت است

هم هدایت بهر مردم، بهر مخلوق رحمت است

[4] یاد دهد نیکان عالم تا بپا دارند نماز

هم رسند بر مستمندان تا نباشند در نیاز

[5] هرکه شد تابع علی را می شود او رستگار

آن که دارد از علیّ بُغضی بدل، هست اهل نار

[20] داده است نعمت به مخلوقات خداوند کریم

نعمت ظاهر و باطن بس چه نعمت ها عظیم

نعمت ظاهر رسول الله بود در این جهان

نعمت باطن ولایت از امیرمؤمنان

تفسیر آیه بفرمود باقر علم ها چنین

گویم باد بر این مُفسر صد سلام و آفرین

نعمت آشکار رسول و باطنش باشد امام

با بیانی از محبت داده بر دوستان پیام

تفسیر دیگر بفرمود موسای کاظم بجا

نعمت ظاهر امام ظاهر است با اِنّما

نعمت باطن امام غائب است در این جهان

اصل این ظاهر و غائب دان امیرمؤمنان

ص: 217

[22] گفت رسول الله: ائمه هست ز اولاد حسین

هر کسی باشد مطیع این امامان نور عین

کرده است از حق اطاعت طاعتش باشد قبول

آن که از دستور ایشان سربپیچاند ضلول

آن که سرپیچید گناه کرده ندارد هیچ عیار

واسطه هیچ نیست که آید او به نزد کردگار

این امامان عُرْوَهْ الْوُثْقای حق باشند بجا

واسطه باشند رسانند هر کسی نزد خدا

گفت امام هشتمین از باب و آباء گرام

از رسول الله شنیدند وصف والای امام

گفت پیمبر بعد من یک فتنه ای آید ببار

فتنه ی گمراه کننده بدتر است از زهرمار

رستگار است آن که آن دم در تمسک آمده

عُرْوَهْ الْوُثْقی گرفته در سخن رُک آمده

شد سؤال که عُرْوَهْ الْوُثْقی چه باشد ای رسول

گفت ولایت بهر سَیِّدُ الْوَصیین باد قبول

پرسش دیگر، که کی باشد سیّد الوصیین

گفت بود رهبر عالم گو امیرالمؤمنین

این امیرالمؤمنین را گو: که باشد ای حبیب؟

تا اطاعتش بود آن رستگاری را نصیب

در جواب گفت او بود مولی، امام مسلمین

جز وجودش بعد من مولی نباشد در زمین

ص: 218

سائلین گفتند که مولی و امام بعد شما

گو که باشد آن عزیز تا آوریم ما خوب بجا

گفت رسول الله که این مولی، امام باشد، علیّ

بهر من باشد برادر، بر خدا باشد ولیّ

این علی بن ابی طالب امام مؤمنین

هست وصیّ بعد من و مولی ز بهر مسلمین

عُرْوَهْ الْوُثْقای حق باشد امیرمؤمنان

بعد من باشد وصیّ و رهبر کل جهان

چنگ زنید بر دامن این عُرْوَهْ الْوُثْقی همه

تا نجات یابید ز هر غم، مشکل و از واهمه

تا شوید از رستگاران قیامت با علی

ظرف دنیا، آخرت نیست بر شما هیچ مشکلی

این علی بهر شما باشد بحق مشکل گشا

می برد جمع شما را دائماً نزد خدا

[26] هرچه باشد در سماوات یا که باشد در زمین

باشد مخصوص خداوند حمید، خلق آفرین

آن چه باشد در زمین و در سماوات عُلا

هست همه مختص به حق متعال دان این ندا

هستی از حق است و حق باشد غنی متعال

این غنی باشد پسندیده کمال است خوش خصال

[27] گر درختان در زمین گردند قلم یا هرچه آب

یا که هفت دریا مرکب گردد یا گردد خضاب

ص: 219

کَیْ کلمات خدا را می توان تعداد نمود

این کلمات وصف مولاست تا چه کس باید شنود

شد سؤال از عسکری آن عسکر ملک ولا

گو چه باشد معنی سَبْعَهْ اَبْحُرٍ ما

در جواب شد عسکر دین خدا و گفت عیان

چشمه هایی باشند آن هفت، با نام های پرنشان

چشمه ی کبریت، طبریه، برهوت و یمن

جمه ما سیدان، افریقا و ماجروان، چمن

ما ائمه هستیم آن کلماتُ اللهِ جمال

کَیْ توانی درک نمود از ما فضائل و خصال

کَیْ توانی تا چشی از چشمه های فضل ما

مائیم آن سرچشمه های فضل که جاریست تا جزا

اصل سرچشمه ز کوثر جاری آمد تا ابد

عالم هستی بگوید: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد

هست حیات معنوی از چشمه ی کوثر جلی

سقای آب حیات است مولای عالم علی

آن که بشناسد علی و کوثر و آب حیات

نوشد آن آب را ز کوثر هست ز بهر او نجات

32-سوره مبارکه ی سجده

سوره ی سجده بیامد از سما بر روی خاک

سجده و خاک است مقام بندگیِ عبد پاک

ص: 220

سجده و پاک بندگی شأن امیرمؤمنان

اصل خاک است و پدر بر خاک و هم بر بندگان

[1-2] رمز سوره یک الف لام است و میم در ابتدا

نازل آمده کتاب، ام الکتاب نزد خدا

خود کتاب ام الکتاب باشد علی مرتضی

جلوه ای این، جلوه ای آن، آمد شاه لافتی

[18] روزی از روزها ولید بن عقبه با علی

در نزاع شد، گفت چه حرف ها، پر زکینه دغلی

با علی گفتا که ساکت باش تو هستی کودکی

من چنین و من چنانم، برتر از تو، مِحَکی

کرد خطاب شاه ولایت بر ولید بی حیا

گفت تو ساکت باش تو فاسق باشی در ملک ولا

با بیان حیدر کرار نزول کرد از سما

اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقا

آیه نازل گشت ز بالا با طریق یک سؤال

تا جهان جوید جوابش یک جوابی بس زلال

آیه فرمود که علی مؤمن بود، باشد ولید

فاسق روزگار آن روز فاسق دون پلید

پس نمود تأیید خداوند صدق گفتار علی

هم رساند ایمان او را تا ابد باشد جلی

ص: 221

33-سوره مبارکه ی احزاب

سوره ی احزاب بیامد نازل از نزد خدا

گوید حزب اللهِ غالب هست علیّ مرتضی

[4] گفت امیرالمؤمنین تفسیر آیه را چنین

جمع نگردد در دل یک فرد دو دوستی از یقین

حب ما و دشمن ما هیچ نگنجد در دلی

این دو حب ایجاد کنند بر صاحب دل مشکلی

جمع نمی گردد دو دوستی هیچ به قلب هیچ کسی

دو عدد قلب خلق نکرد خالق ز بهر هیچ نَفْسی

با یکی دوستی کند ظاهر ز خود با دیگری

بغض و کینه ظاهر سازد همچو شهد و خنجری

آن که دوست ماست فقط حُبّش به ما باشد و بس

غیر حب ما نگیرد بر دلش هیچ خار و خس

چون طلا باشد که هنگام ملاقاتش به نار

تیره گی در آن نماند صاف صاف است پر عیار

هر که در دل باشدش دوستی ما و دشمنان

او نباشد هرگز از ما و نباشد از خوبان

هست خداوند دشمن او هم که جبریل و میکال

دشمن است حق تعالی کافران و بد خصال

[6] ذیل این آیه بفرمودی رسول مصطفی

در درون چند حدیث و اولویت مرتضی

ص: 222

در جواب آن که بدگویی نموده از علیّ

گفت رسول الله: علی مولاست و او باشد ولیّ

در حدیث دیگری گوید که از هر مؤمنی

من یقیناً باشم اولی و نباشد سخنی

هر که من مولای او باشم علی مولای اوست

این من و این هم شما و این علی خود روبروست

در حدیث دیگری فرمود بگوئید از وفا

آیا اولی نیست ز من در دنیا و عُقبی خدا

امر و نهی دارد به من پروردگار عالمین

من ندارم امر و نهی بر او در این ملک زمین

مردمان تصدیق نمودند و بگفتند ای رسول

آن چه گویی ظاهر و باطن همه باشد قبول

مصطفی گفت هر کسی باشد که حق متعال

هم رسولش مولای اویند نباشد هیچ سؤال

این علی مولای او باشد نباشد غیر این

این بود معنای اسلام و دگر معنای دین

او شما را امر و نهی دارد در این عالم عیان

بَهرتان نیست نهی و امری بر امیرمؤمنان

بعد از آن بنمود دعا و گفت که ای پروردگار

دوست بدار دوست علی را در همه ملک و دیار

باش تو دشمن دشمنانش یاری بنما یار او

تو ذلیل بنما کسانی که بریزند آبرو

ص: 223

آن که خوار داند علی را خوار روزگارش نما

تا همه عالم بدانند کیست علی مرتضی

آخر الامر گفت تو بر قوم شاهدی پروردگار

من رسانیدم تمام حق به آنان با شمار

[10] کفر و شرک در جنگ احزاب هم ز بالا هم ز زیر

حمله کردند بر مسلمانان به همراه نفَیر

اول لشگر یکی عمروبن عبدوَد دلیر

قصد نمود تا پرچم توحید ز فوق آرد بزیر

او مبارز خواست ز نیروی مقابل بارها

کس جوابش را ندادی جز علی مرتضی

بعد هربار گفت به پیغمبر که من آماده ام

هیچ هراس و ترس نباشد، جمله از دست داده ام

تا اجازه داد علی را حمله کرد بر کافران

کشت ز آنان عمرو و فرزند او، قطع دودمان

بعد آنان عَکْرَمَهْ بْنِ اَبی جَهْل کشت و هم

از یهود و از قریش کشتی فراوان دمبدم

منهدم گردید لشگر فاتح میدان علیست

در همه جنگ های اسلام صدر میدان اولیست

پس سلام حق به مولایم امیرمؤمنان

دین اسلام شد نمایان با یدالله جانِ جان

[21] الگوی خوب الهی آمده بهر شما

او بود ختم رسالت در لقب هست مصطفی

ص: 224

تا که برگردید به سوی حضرت پروردگار

ذکر حق بسیار بگویید در عدد با هشت و چار

نفسِ الگو، اولین از هشت و چار باشد علیّ

ذاکر حق است همیشه با توان و پردلی

[23] راوی گوید محضر صادق حضور داشتم عیان

ناگهان آمد ابوبصیر به نزد دل ستان

گفت امام صادقم گفتاری را از بهر ما

در خطاب شد با ابوبصیر، گفتا که خدا

یاد نموده در کتابش از شما و خواند کتاب

مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا، با صواب

گفت شما با عهد و پیمان الهی با وفا

با ولایت بهر ما ماندید وفادار با صفا

خود علی فرمود که این آیه ز بهر ما نزول

گشته است از جانب حق هرچه باشد هست قبول

من همیشه منتظر بهر شهادت از خدا

تبدیلی حاصل نگشته زین تقاضاهای ما

صادق آل محمّد با بیانی از رسول

گفت که او فرمود علی، هستی کلامم را وصول

هرکسی دارد تو را دوست و بمیرد در جهان

او وفا کرده به پیمانش که بسته با رحمان

او به صف شهدا وصل است و در شهد ولا

گر بود زنده به حال انتظار است در صفا

ص: 225

حفظ شود ایمان او و رزق والایش بجا

او به نور معنویت غرق باشد پر جلا

[25] آیه ئی آمد ز فوق عرش و از نزد خدا

آمده در شأن مولایم علی لافتی

بین تو آیه: وَکَفَی اللهُ الْمُؤْمِنینَ الْقِتال

تا که تفسیر گردد از بهرت نباشد هیچ سؤال

حق کفایت می کند در امر جنگ از مؤمنین

این کفایت با علی باشد امام متقین

[33] در اراده آمده حق تا برد رجس از همه

اهل بیت پاکند و پاکیزه بدون واهمه

احمد مختار پیمبر، حیدر کرار امام

بهر اهل بیت یقیناً هر دو را باشد مقام

پس خدا و هر ملک بر مصطفی داده سلام

هم سلام و هم صَلَوات بر نبیّ خوش مرام

مؤمنان گویید همه بادا سلام و صَلَوات

بر نبیّ و آل او دائم سلام و برکات

اصل آل باشد علی و بعدِ او بین فاطمه

بعد از آن یازده وصی بین تو امامانند همه

گفت رسول الله که این آیه بیامد از سما

آمده در شأن پنج نور مقدس اِنَّما

آمده در شأن من، در شأن نفس من علی

فاطمه و هم حسن و هم حسینم بس جلی

ص: 226

چون بیامد آیه ی تطهیر برای مصطفی

خواند به نزد خود علی و فاطمه و آن دو تا

برگرفت چار نور اقدس در بغل آن نور پاک

این چنین کرده اراده حق تعالی روی خاک

تا کند از رجس و هر آلایشی دورتر و دور

از شما ای خاندان مصطفی ای اصل نور

تا که پاک سازد ز هر عیب و ز هر نقصی حریم

در حفاظید از هزاران شر شیطان رجیم

او منزه می کند از نقص و هر آلودگی

خالصانه در عبادت دائماً در بندگی

نقل شده از ابن عباس او بگفت ما دیده ایم

مدت نُه ماه همه روز یک عمل رسیده ایم

هر شب و هر روز به پنج بار وقت و هنگام نماز

احمد مختار مشرف تا بگوید بعضی راز

درب خانه ی علی گشتی مشرف با سلام

گفت سلام باد بر شما ای اهل بیت خوش مرام

آیه را می خواند به درب خانه ی اهل ولا

آیه ی تطهیر سزاوار باشد آل مرتضی

آیه ی تطهیر قرین گشته حدیث مه کسا

آمده در شأن پنج نور گو بوند آل عبا

نقل شده از جابر، او بشنیده است از فاطمه

یک حدیثی پر ز معنا گویمش بی واهمه

ص: 227

زهرای اطهر بفرمود روزی آمد باب من

آمده در منزل من شمس عالم تاب من

با ورودش داد سلامم یک سلام سرمدی

بود سلام از حق تعالی با زبان احمدی

در جواب دادم سلامش از خداوند سلام

باد سلام حق به تو ای مُرسل والا مقام

باب من فرمود بیابم ضعفی را اندر بدن

فاطمه، آور برایم از کسا و پیرهن

رو بیاور آن عبا را و بینداز بر سرم

تا بپوشاند ز سر تا پا تمام پیکرم

فاطمه گفتا بیاوردم یمانی آن کسا

خوب بپوشانیدم آن را بر رسول مجتبی

من نظر کردم به بابا دیدم چهره پر بها

می درخشد ماه چارده صورتش نور خدا

فاطمه گفتا که ناگاه وارد شد بر من حسن

گفت سلامت باد مادر، مادر من مُمْتَحَن

من جواب دادم حسن را، میوه ی دلبند من

نور چشمانم تو باشی ای حسن فرزند من

گفت به من بوی خوشی برخورد کند با شامه ام

گوئیا بوی رسول الله دهد کاشانه ام

گفتمش آری بود جدت به زیر آن کسا

رفت حسن سوی کسا و در قرین مصطفی

ص: 228

گفت سلام بادا به تو ای جد پر جاه و جلال

باد سلامت ای رسول حق ز تو دارم سؤال

گو که اذنم می دهی داخل شوم زیر عبا؟

با شما باشم قرین در قرب و درگاه خدا

گفت رسول الله سلام بر تو ایا فرزند من

صاحب حوض من و هم میوه ی دلبند من

اذن بدادم تا که وارد گردی و نزدم نشین

نور چشمان منی تو بر تو باد صد آفرین

وارد زیر کسا شد اسم حسنای خدا

میوه ی باغ نبوت گل پسر دان مجتبی

بعد از آن نگذشت زمانی وارد خانه حسین

اسم حسنای خداوند جانِ جان عالمین

داد سلام بر مادرش صدیقه ی ملک ولا

بهترین زن در جهان ناموس کبرای خدا

مادرش دادی جوابش گفت سلام ای نور عین

باد سلامت میوه ی دل ای عزیزم ای حسین

گفت حسینم، مادرا یک بوی خوش آید مشام

گوئیا هست بوی جدم از خدا بر او سلام

گفتمش آری بود جد و برادرت حسن

هر دو در زیر کسا باشند گل یاس، یاسمن

آمد در نزد کسا نور دو چشم عالَمَیْن

گفت سلام حق به تو باد ای رسول خافِقَیْن

ص: 229

باد سلامت، برگزیده از میان بندگان

بهترین بنده برای حق تعالی در جهان

گو که آیا اذن دهی بر من بیایم در کسا

با شما باشم قرین و قرب درگاه خدا

داد رسول الله جوابی به حسینش از سلام

ای عزیز جان من بر تو سلام باد صبح و شام

ای شفیع امتم ای شافع روز جزا

هست اجازه بهر فرزندم که آید در کسا

شد حسین وارد کنار جد و هم برادرش

شد قرین اصل عصمت تاج سر، پیغمبرش

با ورود سرور آزادگان زیر کسا

داخل خانه ز درب آمد علی مرتضی

گفت سلام بادا به تو ای دختر پیغمبرم

ای حیات عالم معنا و اصل کوثرم

فاطمه گفت بر تو بادا از خداوند یک سلام

باد سلامت ای امیرمؤمنان ای تو امام

گفت علی: ای فاطمه بوی خوشی آید مشام

گوئیا بوی برادرم رسول الله بنام

بوی خوش باشد ز بوی پسر عمم رسول

این فضا را پر نموده یا بهشت آمد نزول

فاطمه دادی جوابش گفت که آری هست نبی

هست رسول الله و دو غنچه ز باغ ازلی

ص: 230

رو به سوی آن کسا آمد علی نامدار

داد سلامی محضر احمد رسول کردگار

گفت سلام کردگار بادا به تو ای مصطفی

ای حبیب حق تو باشی جلوه ی ذات خدا

ای رسول الله تو اذنم می دهی بهر خدا

تا درآیم در کسا و باشم همراه شما؟

گفت رسول الله که بادا از خدا بر تو سلام

ای وصی و جانشینم ای که تو اول امام

ای برادر، نَفْس پاکم، این توئی صاحب لوا

بعد من باشی خلیفه ای اُولی اْلَامْرِ ولا

باشد بهر تو اجازه تا بیایی در کسا

این کسا یک پوششی باشد ز الطاف خدا

حیدر صفدر فرود آمد کسا را محترم

این کسا گردید ز بهر اهل آن خود یک حرم

فاطمه آمد به نزد آن کسا و داد سلام

یک سلام آسمانی بر نبی و بر امام

گفت سلامم بر تو بادا ای پدر جان ای رسول

تو رسول حی داور من که زهرای بتول

گو که آیا اذن دهی بر من که باشم با شما؟

در کسا داخل شوم هست مجمع عشق و ولا

با سلام دادی جواب فاطمه نور خدا

گفت سلامم بر تو بادا فاطمه ای مه لقا

ص: 231

باد سلام حق به تو ای فاطمه ای دخترم

ای که هستی پاره ئی از این تن و این پیکرم

من اجازه داده ام تا که بیائی در کسا

جمع ما یک جمع عصمت، عصمت آل عبا

مجمع نور الهی خانه ی زهرا نگر

بهترین خلق خدا باشند در این مجمع ثمر

پنج شعاع نور اقدس میوه ی خلقت یقین

رأس این پنج هست رسول اله، امیرالمؤمنین

کوثر است و تین و زیتون رویش باغ ابد

گو همیشه ذکر توحید قل هو الله احد

مجمع انوار اقدس در کسا آمد پدید

در جهان یک مجمعِ این گونه را هیچ کس ندید

آن زمان که مجمع کامل گشت از روی یقین

احمد مختار گرفت هر دو طرف را با یمین

از کسا بگرفت به دستش سوی آسمان برد دست

گفت خداوندا که این ها اهل بیت من که هست

این عزیزان خاص من باشند به زیر آسمان

گوشتشان گوشت من است وخون من هست خونشان

هست اذیّت به همه آنان اذیّت هم به من

هرکه آن ها می کند غمگین یقین او اهریمن

با غم این عترتم من هم شوم بسیار غمین

موذی آنان اذیّت می شود در واپسین

ص: 232

من به جنگم با کسی که جنگ کند با عترتم

من به صلحم با کسی که صلح نماید نسبتم

دشمنم با هر که با آنان کند نیز دشمنی

دوستم با آن که کند دوستی و هم، خوش سخنی

گفت خداوندا که اینان از منند و من چنین

از همین ها باشم و هستیم همه ما طاهرین

پس فرست بر ما صلوات و برکاتت عیان

رحمت و آمرزشت را هم رضای خود بدان

هم فرست بر من و آنان هم قرار ده بهرمان

هم ز آنان ذایل گردان هر پلیدی بیکران

پاک و پاکیزه نما آنان منزه دارشان

هم منزه کن ز هر عیب و ز هر نقص و خذلان

پس خداوند بزرگ فرمود ملائک را همه

گفت که ای سُکان آسمان ها بدانید واقعه

خلق نکردم آسمان و خلق نکردم من زمین

خلق نکردم ماه نورانی و خورشید مبین

نَیْ که افلاک مُدَوَر کهکشان های عجیب

نَیْ که دریاهای جاری نَیْ که کشتی خوش نصیب

ما نکردیم خلق این ها و همه مخلوق پاک

جز به دوستی همین پنج تن مشرف روی خاک

جلوه های اَوَلَند این پنج نفر زیر کسا

باعث ایجاد خلقت در همه ارض سما

ص: 233

اشرف مخلوق واصل خلق باشند پنج نفر

این چنین خواسته خداوند در ازل بهر بشر

جبرئیل گفت باد آمین ای خدای خوب من

گو که باشند زیر کسا این چنین است انجمن

گفت خداوند بزرگ اندر جواب جبرئیل

اهل بیت احمدند و نزد من باشند خلیل

هسته و اصل نبوت معدن پاک رسول

عقل اول منبع فیض، باطن جمع عقول

جمع انوار الهی باشند و پنج نور پاک

این مقام قُرب اَوْ اَدْنی بود یا که لولاک

فاطمه باشند و بابای گرام و شوهرش

بعد پیغمبر علی باشد علی تاج سرش

هست دو فرزند برومندی ز زهرای بتول

هست در این مرکز رسول و عترت پاک رسول

جبرئیل گفتا خداوندا دهی اذنم روم

برزمین تا ششمین از اهل آن عبا شوم

داد خداوند قدیر اذنش که آید بر زمین

بر زمین آمد ز نزد حق همان رُوحُ الْاَمین

حق اجازه داد که تا آید ز بالا جبرئیل

آید در نزد کسا مانند یک عبد ذلیل

با اجازه آمد اندر محضر آل عبا

گفت سلام حق به تو باد ای رسول مجتبی

ص: 234

از خداوند سلام آورده ام بهرت سلام

داده بر تو صد سلام اندر بیان یک کلام

آن خداوند سلام داده سلام و تحیت

از سلام مخصوص تو با صد جلال و عظمت

داده بهرت صد سلام، اکرام نموده تو جناب

آن سلام و آن تحیت که تو را باشد صواب

گفته است بعد از سلام سوگند به عزت و جلال

من نکردم خلق سماوات و زمین ها و امثال

ماه نورانی و آفتاب بس چه روشن و فلک

نَیْ که دریا و نه کشتی نَیْ که انسان و ملک

من نکردم خلق خلقی را بجز بهر شما

آفریدم بهر دوستی شما این خلق را

داده حقم اذن که تا داخل شوم زیر عبا

در حضور باشم شما را و زیارت شما

ای رسول حق اجازه می دهی داخل شوم

هست برایم بهرتان دو صد درجه از سَجَم

داد نبی الله سلامی گرم به جبریل امین

داد اجازه تا که آید از سما روی زمین

با اجازه وارد آمد جبرئیل زیر عبا

او رسید در محضر پر نور انوار خدا

محضر پیغمبر خاتم بیاورد وحی حق

بارها آورده است وحی، این هم مثل ما سَبَق

ص: 235

آیه ی تطهیر بخواند بر پنج تن آل عبا

این چنین کرده اراده خالق ارض و سما

در سؤال شد از رسول الله امیرمؤمنان

گو فضیلت چیست که بودیم در کسا ما همرهان

در جواب شد با قسم گفتا رسول عالمین

باد قسم به آن خدایم که برانگیخت در زمین

داد رسالت را به من بهر نجات مردمان

تا برم سوی خدا این مردمان را در عیان

سوق دهم سوی کمالات و مقام بندگی

راه و رسم بندگی خود نام گرفته زندگی

راه و رسم زندگی باشد شریعت از سما

من رسانیدم به مردم تا روند سوی خدا

گر صحیح انجام دهند حکم شریعت را تمام

پیر و ختم نبوت تابع اول امام

بر صراط مستقیم باشند همه در این جهان

دنیا و عُقْبی روند سوی خدای مُسْتَعان

می رسند روزی کمال مطلق و نزد خدا

می رسند به ذات اقدس کُنه ذات است با صفا

گفت پیمبر ذکر نگردد این خبر در محفلی

از محافل زمین باشند در آن اهل دلی

جمع آن مجلس و محفل همگی از شیعیان

پیروی از ما کنند و باشند جمله دوستان

ص: 236

جز که نازل رحمت حق می شود از آسمان

دور آنان را احاطه کرده اند فرشتگان

این ملائک در طلب باشند ز حق مُتَعال

تا بیامرزد همه را و نباشد هیچ سؤال

در دعا باشند ملائک تا که آن مجلس بپاست

هست تمام باطنشان، سوی الطاف خداست

پس علی گفتا قسم بادا به درگاه خدا

رستگاریم ما و رستگار می شوند شیعه ی ما

بعد سوگند علی سوگند نمود یاد مصطفی

گفت قسم بادا به حق که او پیامبر کرد مرا

برگزیدم تا که باشم ناجی نوع بشر

در صعود باشم بشر را تا نماید خود ظفر

ذکر نگردد این خبر در محفلی از شیعیان

که در آن مجلس بود صاحب غمی از دوستان

جز خدا آن که کند هم و غمش را برطرف

این بود از بهر دوستان خود بزرگی و شرف

گر که صاحب حاجتی باشد در این محفل یقین

حاجتش گردد روا با لطف خلاق مبین

گفت امیرالمؤمنین بادا قسم به ذوالجلال

رستگار گشتیم در این عالم و گشتیم خوش خصال

ما سعادتمند گشتیم در دیار آشنا

در صعودیم زین عوالم تا رسیم نزد خدا

ص: 237

شعیان ما سعادتمند شدند اندر زمین

هم به دنیا هم به عُقْبی اولین و آخرین

باد قسم به ربّ کعبه آن مربی جهان

این که گفتم واقع گردد بهر ما و شیعیان

[40] گفت پیمبر این حسن و این حسین هر دو نفر

میوه ی قلب منند و بهر من باشند پسر

در بیان دیگری فرمود ز بهر انبیا

دخترانی بوده و دارای فرزند پا بجا

اولاد آنان همه منسوب بودندی به پدر

غیر اولاد صدیقه اولادش مرا ثمر

من پدر باشم برای دو پسر از فاطمه

وحدت شخصیه را دان اصل مطلب واقعه

یا پیمبر باشد باطن از برای مرتضی

هست علی نفس رسول الله و ظاهر در جلا

ظاهر و باطن یکی آمد حقیقت را ظهور

هست علی نوری ز وحدت مصطفایش نورِ نور

یا، علی نفس پیمبر، نفس بود شخص نبی

نیست دوئیت وحدت آمد بین احمد و علی

یا که نسل معنوی باشد مراد از این کلام

معنای واقع رسول الله است، بدانیم این نظام

یا، رسول الله بود اصل و پدر بهر تمام

خود بفرموده برای امتم باب و امام

ص: 238

یا که باید یافت سرّی از کلام مصطفی

تا که این معنا شود باز و بدانیم ماجرا

در کلام دیگری فرمود منم ختم نبی

با علی گفتا علی جان، این توئی ختم وصی

[43] آیه را تفسیر نموده صادق آل کسا

تفسیرش باشد صلوات از ملائک و خدا

هر که بفرستد به احمد هم به آل طاهرش

یک صلوات تمام، گیرد عوض در آخرش

هم خدا و هم ملائک می فرستند بهر او

صد صلوات از برایش هست برایش آبرو

هر که بفرستد صلوات صد عدد در این جهت

از برایش می فرستند یک هزار با معرفت

در حدیث دیگری فرمود که یک بار صلوات

در مقابل هست هزار بار صلوات و برکات

هر که بفرستد صلواتی به محمود و به آل

حق فرستد بهر او صلوات هزار بار با جلال

چون چنین باشد همه مخلوق فرستند بهر او

ذکر زیبای صلوات ذکر پر معنا نکو

[56] ذکر زیبای صلوات ذکر حی داور است

آیه ی قرآن صریح است هر کسی را باور است

اول ذاکر صلوات هست خداوند ودود

دائماً گوید به احمد هم سلام و هم درود

ص: 239

معنی ذکر صلوات هست توجّه خدا

هست توجّه اخص بر موجودی مصطفی

باشد اندر یک توجّه رحمت بی انتها

رحمت خاص الهی و درود بسی عُلا

حق فرستد بر محمّد هم به آلش صلوات

تابع حقند ملائک در تمام کائنات

هر ملک گوید که بادا بر محمّد و به آل

ذکر عالی صلوات در مقام اعتدال

پس تو هم گو ای بشر هر دم هزار بار صلوات

باد به احمد و به آلش با حیات و برکات

داد خداوند و ملائک بر نبی الله و آل

ذکر پر معنا صلوات با جمال و جلال

گو تو هم ای مؤمن بالله صلوات و سلام

بر رسول الله و آلش باشد این بر تو مرام

ذکر حق و هر ملک هم ذکر مخلوقات تمام

هست طلبِ صلوات بهر رسول و هر امام

بهترین ذکر بشر ذکر صلوات است یقین

باشد ذکر ایزدی و باشد روح و جان دین

گفت امیرمؤمنان در یک حدیثی بس بلند

بر محمّد هم به آلش صلوات دل پسند

بفرستید ای مؤمنان با خواسته و با هر دعا

تا که مستجاب گردد هر دعا نزد خدا

ص: 240

هم که حفظ گردید ز شر و محفوظ مانید از بلا

گر بخوانید آیه را صلوات بگوئید در قفا

صادقم فرمود دعایی مستجاب نیست هیچ زمان

تا که همراهش صلوات باشد وجان ایمان

قبل و بعد هر دعا بفرست تو ذکر صلوات

تا دعایت بیمه گردد هست برایت حسنات

هر که بفرستد صلوات بر محمّد نَیْ به آل

هست برایش در قیامت صد هزار وِزر و وَبال

گفت رسول الله هر آن کس که فرستد صلوات

بر من، نَیْ بر آل من باشد برایش مشکلات

می رسد بوی بهشت از راه دوری بر مشام

بر مشامش کی رسد آن بو، نباشد خوش فرجام

از طریق باقرین بر ما رسیده این خبر

در ترازو نیست چیزی از صلوات سنگین تر

در قیامت در ترازو می نهند اعمال کس

رو ببالا می رود وانگه رسد یک دادرس

دادرسش باشد رسول الله، تمام صلوات

که فرستاده به او و آل پاکش عالیات

می نهد در کفه ی اعمال او بهر صواب

در نتیجه کفه ی اعمال شود سنگین نصاب

[57] آن کسانی که اذیّت می کنند حق و رسول

حق کند لعن آن کسان را در دو دنیا، لعن قبول

ص: 241

بهر آنان ذلت و خواری به همراه عذاب

کرده آماده، چشند با صد عِتاب و با عقاب

آیه در شأن امیرمؤمنان آمد نزول

آن که با مولی علی در ضد باشد هست ضلول

هر اذیّت بر علی هست بر رسول مصطفی

هر اذیّت بر نبی باشد اذیّت بر خدا

بعد از آن که آیه آمد نازل از نزد خدا

برگرفت یک تار مویی از خودش را مصطفی

با علی گفتا هر آن کس که برنجاند تو را

قدر یک مو، او برنجانیده است این دم مرا

هر که رنجاند مرا رنجانده است پروردگار

هر که رنجاند خدا، هست لعن حق او را نثار

دور نماید شخص موذی را ز رحمت کردگار

آن که از رحمت بود دور جای او باشد بنار

[58] گر برنجاند کسی از اهل ایمان مرد و زن

او گناهی بس بزرگ کرده مرید اهریمن

جمعی از منافقین ایذا نمودند شاه دین

کردند تکذیب حضرتش، آیه بیامد بر زمین

پس نزول کرد آیه در شأن امیرمؤمنان

حق بود با شاه مردان، رد بود منافقان

[72] عرضه داشت حق تعالی بر سَماوات و زمین

هم به کوه ها آن امانت پر بها و نازنین

ص: 242

امتناع کردند همه تا حمل کنند آن پربها

غیر انسان که پذیرفت لیکن در حقش جفا

ای عزیز دانی امانت چیست و یا گویم تو را؟

آن ولایت باشد و ظاهر شد از عشق ولا

این انسان ناتوان بسیار نمود ظلم بر ولا

رفت به راه جهل و عصیان در جفا شد پر دغا

باقر ملک ولایت هم امام هشتمین

تفسیر آیه نمودند هر دو معنایی قرین

این امانت را ولایت گفته اند هر دو ولیّ

هست ولایت بهر هر دو اصل آن باشد علیّ

گفت امام هشتمین هر کس نماید ادعا

گر بغیر حق باشد کافر است و در خطا

پس ولایت باشد مخصوص محمّد هم علی

هم ائمه ی هُدیٰ هر چهارده نورِ منجلی

34-سوره مبارکه ی سبا

[1] سوره ای از سوره ها آمد به نام سوره سَبا

اول سوره بود حمد و ستایش خدا

این خدای آسمان ها و زمین و هر کجاست

مظهرش شاه ولایت صاحب ملک سباست

[23] تفسیر آیه نمود آن باقر ملک ولا

گفت شفاعت باشد از جدم رسول مصطفی

ص: 243

در قیامت نیست کسی اندر میان بندگان

تا که محتاج شفاعت او نباشد در عیان

جمله محتاجند شفاعت رسول عالمین

انبیا و امت ها و اولین و آخرین

در بیان دیگری، فرمود نبیّ محترم

اختیار دارد شفاعت را ز امت از کرم

هست به دست ما شفاعت از تمام شیعیان

شیعیان دارند شفاعت اهل خود را هر زمان

در بیان دیگری فرمود خداوند جهان

نَیْ پذیرد هیچ شفاعت از همه پیغمبران

جز که اذن داده به آنان قبل از آن روز حساب

جز رسول الله که اذن اولیش مستجاب

قبل از آن روز، اذن دارد از خداوند جلال

تا ز اذنش بهره گیرد بهر امت خوش خصال

پس شفاعت هست ز بهر مصطفی و مرتضی

بعد این دو از ائمه نسل پاک مصطفی

بعد آنان است شفاعت از همه پیغمبران

تا به سوی حق برند امت از این ملک جهان

[46] حق خودش باشد حقیقت یک حقیقت در جهان

جلوه ئی از آن حقیقت یک کلام آمد عیان

حق تَعالی واعظ است و وعظ کند خلقش تمام

موعظه یک موعظه با خلق بگفته یک کلام

ص: 244

فرد بفرد و دسته دسته خیزند از جا جملگی

تا که یار باشند ولایت خوب نمایند بندگی

این کلام یک موعظه باشد برای بندگان

این اندرز و این کلام باشد ولایت در جهان

پس ولایت را سفارش کرده است پروردگار

تا که بهر یاریش برخیزند مردم بیشمار

باقر آل محمّد آیه را معنا نمود

موعظه باشد ولایت خود ولایت را ستود

صادق آل محمّد تفسیر آیه بگفت

گفت سفارش بر ولایت کرده و دُرّ را بسفت

سِرّ معنا کرد طلب راوی ز حضرت بعد آن

گفت چگونه این چنین است گو برایم جانِ جان

حضرتش فرمود رسول الله، علی منصوب نمود

در غدیر خم به منبر مرتضی را بس ستود

گفت: مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلِیٌّ مَوْلاه، در غدیر

سرزنش بنمود رسول الله یکی مرد، بی ضمیر

گفت که هر روز مطلب نو آورد احمد بباب

خواهد تا اقوام خود بر ما کند مالک رِقاب

اهل بیتش را کند بر گردن ماها سوار

این بود از بهر ماها سخت پریشانی و عار

چون چنین گفت مرد فاسق، آمد آیه در نزول

آمد از نزد خداوند تا به محضر رسول

ص: 245

آیه را خواندی رسول الله و گفت هر چه خدا

بر شما واجب نمود ابلاغ نمودم بر شما

سائل گوید من سؤال بنموده ام از این فراز

اَنْ تَقُومُوا للَّهِ مَثْنی وَ فُرادی، چیست براز؟

گفت که مَثْنی هست اطاعت از رسول عالمین

بعد پیغمبر اطاعت از امیرالمؤمنین

باشد معنای فُرادی هم اطاعت از امام

از امامی که بود از ذریه این دو بنام

بعد از آن کرد یاد قسم، معنا نباشد غیر این

پس بیامد آیه در شأن امیرالمؤمنین

35-سوره مبارکه ی فاطر

[1] سوره ی فاطر بیامد اولش حمد خداست

فاطر هفت آسمان و هفت زمین و جا بجاست

فاطر فتح یدالله آن شه خیبر گشاست

فاطر دل های نورانی، فرشته انبیاست

[10] هر که باشد طالب عزت بداند از خداست

آن کلام طیب و عمل صالح در سماست

آیه را معنا نمودی جعفر صادق چنین

آن کلام طیب است حتماً ولایت را قرین

آن که دارد این ولایت اعمالش رو به سما

آن که باشد بی ولایت اعمالش نیست در بالا

ص: 246

در بیان دیگری فرمود کلام طیب دان

لا اله الا الله، محمّد رسول الله، جان

هم علیّ ولیّ الله باشد به عالم در قرار

هم خلیفه ی رسول الله همیشه پایدار

[28] آن که بیم دارد ز حق تنها علماء هست و بس

مرد دانا بیم او بهر خدا باشد نه ترس

مرد دانا ترس ندارد از خداوند غفور

او حیا دارد ز حق وقتی که آید در حضور

ابن عباس کرده تفسیر آیه را اندر ولا

گفته مقصود از علماء باشد میر لافتی

مرد دانا هست امیرمؤمنان در روزگار

عالِم بالله بود ترسی ندارد در جوار

خشیتش بهر بزرگی خداوند قهار

خوف و ترسی در حریمش راه ندارد، با وقار

عاشق است و تابع معشوق خود در هر زمان

گریه ی شوق است که جاری می کند از دو چشمان

اعمال پاکش بود بهر رضای کردگار

هم کند جلب رضایت از رسول بزرگوار

[32] برگزیدگان نمودیم وارث علم کتاب

هم محمّد هم که آلش برگزیدگان ناب

هر چه هست نزد رسول الله و آل عصمت است

هر چه خواهی اسم گذاری، معرفت و رؤیت است

ص: 247

راوی گفت کردم سؤال من از امام هشتمین

تفسیر و معنای این آیه چه باشد، مه جبین؟

در جواب فرمود منظور از، ثُمَّ اَوْرَثْنا الْکِتابْ

باشد اولاد صدیقه و علی ابوتراب

منظور از سابِقٌ بِالْخَیْرات، یقین باشد امام

مُقْتَصِدْ آن است شناسد او اِمامش در مقام

ظالمِ به نفس کسی باشد که نشناسد امام

آن که نشناسد امامش دائماً باشد عوام

گفت علیّ بن ابی طالب به تفسیری عیان

ثُمَّ اَوْرَثْنا الْکِتابَ، مائیم برگزیدگان

مائیم آن اشخاص که برگزیدشان اول خدا

علم قرآن را به میراث داده است خدا به ما

باقر و صادق نمودند تفسیر آیه بیان

همچو تفسیر رضا مولی امیر مؤمنان

[35-34] در مقام احتجاج در مجلس شوری عیان

گفت به اهل مجلس شوری امیرمؤمنان

گفت قسم دادم شما را تا بگوئید این زمان

گویم آیا غیر من هست در میان جمعتان

هست کسی که گفته باشد از برایش مصطفی

هستی پیشوای کسی که او مطیع باشد مرا

این تو باشی روشنی از بهر دوستانم همه

یک کلمه پر فضیلت متقین را لازمه

ص: 248

در جواب گفتند همه: اَلْلَّهُمَّ لا، با یقین

این بود خاص وجودت ای امیرالمؤمنین

گفت امیرمؤمنان: دادم قسم جمع شما

بر خداوند توانا تا جواب گوئید مرا

گویم آیا هیچ کسی جز من بود در این جهان

که رسول الله سخن گفته به او با این بیان

هر که خوشحال است به مانندم کند او زندگی

هم بمانندم بمیرد زندگی پایندگی

در بهشتی که خدا داده مرا، ساکن شود

آن بهشت باشد عَدَن، هم ظاهر و باطن شود

آن بهشت با دست حق آمد وجود در لامَکان

با کلام کُن وجود یافت و بگردیده فَکان

پس علی بن ابی طالب و ذریه او

بعد او باشند به عالم پیشوایان نکو

دوست بدارد این علی و ذریه بعد علی

هم امامان و همه ی اوصیای من نبیّ

علم وفهم من خدا کرده عطا بر جملگی

جملگی در محضر حق در مقام بندگی

نی کند داخل شما را در ضلالت و بدی

نی کند خارج شما را از هدایت ابدی

نی توانید یاد آنان داد چیزی در جهان

اعلم از اهل زمین باشند و اهل آسمان

ص: 249

همره آنان بود حق هر کجا باشند عیان

رو به هر جائی روند حق هم بود در جمعشان

اهل شوری در جواب حضرتش گفتند یقین

که پیمبر با کسی جز تو نگفته این چنین

در حدیث احتجاج مولی امیرمؤمنان

کرد سؤال احتجاجی ز اهل شوری آن بآن

گفت علی: مردم ابوبکر را خلیفه کرده اند

آبروی این خلافت را ز اول برده اند

بر خدا بادا قسم بودم سزاوارتر ز او

هر که غیر اهل آن باشد ندارد آبرو

خود خلیفه کرد عمر را بعد خود بوبکر عیان

غصب نمود حق مسلم از امیرمؤمنان

من قسم گویم خدا را بوده ام شایسته من

تا خلیفه باشم از بعد رسول ذوالْمِنَنْ

بعد از آن بنمود عمر همراه من پنج کس دگر

بهر نامزدی منصب خلافت مستقر

پنج تن آنان نداشتند هیچ مزیتی به من

صاحب فضل و فضیلت این منم در انجمن

گر بخواهید احتجاجی بس عظیم برپا کنم

طاقتش را هیچ ندارد نه عرب و نه عجم

جمله های پر ز معنا احتجاج فرمود علی

اول هر احتجاج و جمله اش با پر دلی

ص: 250

با قسم بر قادر حی توانا گفت بلند

حجتم باشد چنین گوئید جوابم عقل پسند

بعد هر حجت بگفتند اهل شوری یکصدا

یکصدا گفتند علی جان، گوئیم اَلْلَّهُمَّ لا

این که می گوئی، نگفته مصطفی جز بهر تو

هیچ کسی لایق نباشد این صفات را غیر تو

بس کنم، دیگر نگویم هیچ کلامی زین مقام

این که گفتم یک اشاره بود حدیثی را بنام

این حدیث طولانی و بسیار بلند باشد بدان

ما گرفتیم این حدیث را از صدوق پاک روان

بیشتر از ده صفحه باشد در کتاب خوش خصال

ناشرش هست جامع مدرسین، شصت و دو سال

در حدیث دیگر آمد، شد سوالی از رسول

با چه فضلی در قیامت ظاهر می گردد بتول؟

با تمام شادمانی و تبسم داد جواب

گفت: به آن کس که بود جانم به دستش از صواب

فاطمه یک دختری وارد شود با صد وقار

عرصه روز قیامت، بر یکی ناقه سوار

رأس آن مرکب بود از خَشْیَهْ اللهِ وَدود

هر دو چشمش نور حق باشد به این مرکب درود

از جلالُ الله مهار است و بهاءُ الله است گردن

هم ز رضوان الله است گوش ها و دمش بینی احسن

ص: 251

ذَنَب، قُدس الله است و دست و پا مَجْدُ الله دان

حالتش تسبیح و تقدیس، هودجی باشد بر آن

هودجش باشد ز نور و جاریه باشد در آن

حوریه را اَشْبَه باشد اصل حورالعین و آن

با دو صد عِزّ و شرف آید به محشر فاطمه

اهل محشر مات این فضل و فضیلتند همه

جبرئیل در سمت راست فاطمه باشد روان

سمت چپ میکال روان است از زمین تا آسمان

در جلو باشد علی و در عقب باشد حسن

هم حسین باشد روان هر دو گل باغ و چمن

ناگهان آید ندا از جانب ربّ جلیل

بر تمام خلق محشر از کثیر و از قلیل

چشم ببندید خلق محشر، سربه زیر باشید همه

وارد محشر شده دخت رسولم فاطمه

دختر پیغمبر و همسر ز بهر مرتضی

مادر پاک حسن و هم حسین نور هُدی

بر صراط است فاطمه و رو به جنت در صُعود

نور رویش روشنائی صراط است و شُهود

چون شود وارد به جنت جنتی بیند چنان

پر ز الطاف الهی هر چه بیشتر، جاودان

کرده آماده خدایش بهر زهرا از کرم

آن همه لطف و کرامت کی توان بنوشت قلم

ص: 252

چون بدید الطاف ایزد فاطمه خواند آیه را

گفت که بِسْمِ اللهِ الْرَحْمنِ الرَّحیمْ، بین پایه را

بعد بسم الله بگفت اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذی

اَذْهَبَ عَنَّا الْحُزْن و حق عطایم کرد شادی

ربّ من باشد غفور و هم شکور و هم حکیم

فضل و احسانش شده شامل حالم مستقیم

آمد از نزد خداوند کریم وحی عظیم

از برای فاطمه، هرچه بخواهی هست نعیم

فاطمه خواست تا محبش هم محب عترتش

نی عذاب گردند به آتش نی که باشد نسبتش

وحی حق آمد ز بالا از برای فاطمه

فاطمه بادا به عزت و جلالم این همه

دوست تو و عترتت با آتش سوزان سخت

من نسوزانم یقیناً جمع آنان هیچ وقت

در حدیثی آیه را تفسیر نموده مصطفی

تفسیرش در شأن دوستان علیّ مرتضی

در قیامت چون که دوستان علی وارد شوند

در منازل و مقام خویشتن باشند پسند

در مقام خود ملائک را ببینند روبرو

لطف حق آورده اند از بهرشان بسیار نکو

می شود ز آن ها سؤال آنچه خدا وعده نمود

بهرتان گشته محقق یا هنوز نیست در شهود

ص: 253

گویند آری ای خداوند راضی باشیم ما همه

حضرتت از ما رضا باشد نباشد واهمه

در جواب گوید خداوند چون رضایم از شما

چون که دوست داشتید شماها اهل بیت مصطفی

خانه ام را من حلال کردم ز بهرتان عیان

باد گوارا بر شماها باد گوارا جاودان

این زمان گویند همه حمد خداوند حمید

حزن و اندوه را زما برداشته است مائیم سعید

شادی بی حد به ما کرده عطا از لطف خویش

او غفور است و شکور است هر چه دانی بیش و بیش

[36-37] آن که کفران ولایت کرد و کافر گشت به آن

در جهنم جای گیرد جایگاهش پر زیان

گفت رسول الله علی را، ای علی آرام جان

فرق فراوان است میان دوستان و دوشمنان

گفت میان دوستانت با تمام آن چه را

دیدگانشان شود روشن بود فاصله ها

هیچ نباشد فاصله جز مرگ، رسند بر آن مقام

آن مقام باشد مقامی بس عُلا و پر سلام

دشمنانت ای علی در آتش دوزخ فغان

ناله ها دارند و گویند ای خدای مهربان

کن خلاص ما را ز آتش تا کنیم زیبا عمل

دوست بداریم ما علی و عترتش تا لَمْ یَزَل

ص: 254

36-سوره مبارکه ی یاسین

[1] سوره ی یاسین شده نازل به یاسین عزیز

آمده با رمز یاسین و درود تا رستاخیز

[2] با قسم بر نام قرآن و صراط مستقیم

نازل آمد بر تو یاسین از خداوند رحیم

[4] نفس یاسین و صراط مستقیم باشد علیّ

هست کتاب الله ناطق نفس یاسین منجلی

با سلام است قول حق بر نفس یاسین مرتضی

هم بود بر باطن او شاه لولاک مُصطفی

باد سلام بر آل یاسین رأس آل باشد علی

هم صراط مستقیم است بر نبی باشد وصی

[12] هرچه باشد در جهان در لوح محفوظ است یقین

لوح محفوظ است در عالم صفحه ی عرش برین

لوح محفوظ و امام است وصف زیبایش مبین

اسم دیگر گویمت، باشد امیرالمؤمنین

باقر علم کتاب فرمود شنیدم از پدر

او شنیده است ز جدش جد او هست تاج سر

آن زمان که آیه نازل گشت ز بهر مصطفی

بوبکر و عمر زجا برخاستند و پا بجا

گفتند ای احمد بگو آیا بود تورات این

در جواب گفتا پیامبر، نَیْ بود تورات یقین

ص: 255

گفتند آیا پس بود انجیل بگو با ما جواب

در جواب فرمود نباشد این امام انجیل ناب

گفتند آیا این کتاب قرآن ما باشد عیان

در جواب گفتا نباشد، این کتاب نیست آن چنان

چون سخن این جا رسید ناگه بیامد مرتضی

احمد مختار بفرمود آن همین شخص است، ولا

این امامی است که خداوند علم هر چیز داده او

جمله در او گشته احصا هرچه دارد او نکو

ابن عباس گفت علی سوگند نمود یاد به خدا

این منم امام مبین در همه ملک ولا

این منم که حق و باطل را کنم از هم جدا

این صفت را برده ام ارث از رسول مجتبی

داستانی گوید عمار آن عمار سر فراز

در یکی از جنگ ها همراه مولی دیدم راز

در محلی که رسیدیم دیدم بسیار مورچگان

این یکی از خلق حق است جمعیتی فراوان

با علی گفتم یکی از خلق حق باشد چنین

آیا تعداد همه دانی تو با علم و یقین؟

گفت که آری دانم تعداد همه بی کم و کاست

گر همه دقت نمائی هر جهت از چپ و راست

با خبر باشم از آن ها دانم تعداد تمام

نر و ماده ها بدانم می شناسم هر کدام

ص: 256

من ز هر که بیش دانم از کم و از کیفشان

واسطه در رزق حق باشم برای جمعشان

گفتم ای مولی چگونه دانی این ها را تمام

گفت که آیا سوره ی یاسین نخواندی خوش کلام

آیه را زیبا بخواند مولی امیرالمؤمنین

وَکُلَّ شَیْ ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبین

معنی آیه چنین باشد: همه چیز را عیان

در امامِ آشکار، کردیم فراهم با نشان

هرچه در عالم بود اصل و نشانش در علیست

خود علی عالم اکبر، بعد احمد او لیست

[21-20] در روایت آمده ختم رسالت گفت چنین

سبقت یافته گان امت سه نفر بودند یقین

در تمام عمر خود یک ذره کفر نداشته اند

در میان امت ها درخت صدق را کاشته اند

اول آنان علیّ بن ابی طالب بود

دومی آن صاحب یاسین شنو جالب بود

سومی را مؤمن آن آل فرعون دان جلی

از تمام سابِقُون افضل یقین باشد علی

در بیان دیگری گفت ابن عباس از نبی

بوده سبقت از تمامی با دو صد زیبندگی

آن که داشت سبقت به سوی موسیِ عمران ما

یُوشع بن نون بود او در میان امت ها

ص: 257

آن که داشت سبقت به سوی عیسیِ مریم عیان

صاحب یاسین باشد بین به سوره داستان

آن که جُسْت سبقت به سوی مصطفی سلطان دین

او علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین

پس علی باشد امیر و هم امام سٰابِقُون

بعد پیغمبر بود او سیّد مُقَرَبُون

باطن آیه بیامد تا شناساند به ما

سبقت یافته گان عالم، اصلشان هست مرتضیٰ

37-سوره مبارکه ی صافات

[1] سوره ئی از سوره ها صافات وصَف های صفا

ظاهر آمد در هدایت از علی مرتضی

[24] گفت رسول الله که هرکس در زمان رستخیز

برندارد گامی در محشر، نباشد هیچ گریز

تا دهد پاسخ به چار پرسش به پرسش حساب

پرسش اول ز عمر باشد بگوید او جواب

پرسش دوم جوانی باشد و سوم زمال

پرسش چارم ز دوستی محمّد و هم آل

هر سه پرسش هست مقدّمه ز بهر چارمی

پرسش چارم نگر اصل است و مقصد دائمی

در بیان دیگری فرمود که در روز جزا

بر صراط مستقیم باشد عبور سوی خدا

ص: 258

کی تواند هرکسی تا از صراط راهی شود

جز همان کس که مجوز را به دست خود نهد

این مجوز هست ولایت از امیرمؤمنان

بر صراط مستقیم باشد به دست شیعیان

جمله مسئولند، سؤال باشد ولایت علی

بر صراط مسقتیم باشد ولایت منجلی

در بیان دیگری فرمود رسول عالمین

بر صراطیم در قیامت، هم من و یعسوب دین

هست به دست ما دو شمشیر برنده و چه تیز

نیست ز بهر خلق عبوری از صراط رستخیز

جز بپرسیم از ولایت هر کسی را ما دو تا

هر که دارای ولایت هست نجاتش هست روا

آن که نیست بهرش ولایت ما ز نیم گردن ز او

در میان آتش سوزان بیندازیم برو

کرد تلاوت: وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولوُنْ، را

شأن آیه آمده بهر علیّ مرتضیٰ

[79] باد سلام حق به نوح و هم به ابراهیم پاک

هم به موسی و به هارون هم به الیاس و لولاک

[130] باد سَلامُ اللهِ واحد هم سَلامُ الله اَحَد

باد سلام بر آل یاسین از ازل تا به اَبَد

گفت علیّ بن ابی طالب که نام احمدی

باشد یاسینِ صمد ختم رسالت سرمدی

ص: 259

آل این یاسین مائیم و سلام حق به ما

باد سلام و هم سلامت بهر دوستان اِنَّما

روز محشر این سلام دستگیر باشد شیعیان

چون به دل دارند ولایت از امیرمؤمنان

سوره ی صافات بود خود سوره ی سلم و سلام

حضرت حق و سلام داده سلام بر خاص و عام

عام آن یاسین باشد خاص آن یاسین نگر

هست سلام حق به یاسین هم به اصل این بشر

اصل محمّد باشد و مولی امیرمؤمنان

باد سلام حق به این اصل از خدا و انس و جان

[181] باد سلام بر آل یاسین و تمام مرسلین

بر امام همگی جز ختم، امیرالمؤمنین

38-سوره مبارکه ی ص

بعد صافات سوره ی ص نازل آمد از سما

رمز صاد ص است به اول آمده با صد صفا

[1] هم قسم آمد به قرآن صاحب ذکر جلّی

صاد صبر است بهر عالم بهر مولایم علیّ

[67-68] گو پیمبر، این خبر با این بزرگی هست علی

روی گردانیده ئید از او شما با دغلی

باقر علم های عالی یاد نمود این جا قسم

باد قسم بر حضرت حق هست خبر این جا نعم

کرده تفسیر آیه را، تفسیر آن باشد چنین

این خبر با آن بزرگی هست امیرالمؤمنین

ص: 260

می کنند اعراض بعضی از علی خوشنوا

روزشان بادا سیاه و کارشان جور و جفا

صادقم گفت این خبر باشد امامت هم امام

شأن والای ائمه نَبَوأٌ باشد مدام

39-سوره مبارکه ی زُمَر

سوره ی زُمَر بیامد یا که تنزیل کتاب

از خداوند عزیز و باطن ابوتراب

[2] گفت خداوند، ما فرستادیم به حق سویت کتاب

ای رسول ما تو را با این کتاب باشد صواب

این کتاب باشد تجلی از علی مرتضی

باطنش باشد ز بالا هست کلام کبریا

پس عبادت کن خدایت خالصانه در زمین

مخلصانه بهر او برگیر تو آئینی ز دین

[3] دین خالص از خدا باشد نباشد غیر او

گر علی گویم تجلی است بین تو این معنا نکو

[9] گو اَیٰا احمد که آیا هست مساوی عالِمٰان

با کسانی که ندانند، و صفشان هست جاهلان؟

هیچ ندانند هر کسی جز صاحبان عقل و هوش

صاحبان عقل و هوش باشند امامان سُروش

باقر علم خداوند گفت به جابر از یقین

دان که دانایان همه مائیم یقین روی زمین

ص: 261

آن کسانی که نمی دانند، بوند دشمن به ما

شیعیان ما اُولُوالاَلْبٰاب باشند بین صفا

صادق آل رسول گفتا که هستند شیعیان

در کتابُ الله اُولُوالاَلْباب، نموده حق بیان

[20] متقین را در بهشت باشد بسی قصرها بلند

قصری فوق قصر بنا گشته چه زیبا دل پسند

نهرهای پر ز آب جاری کنار کاخ ها

آیه ی بیست از زُمَر بر ما دهد این مژده را

کرد سؤال تفسیر آیه روزی از روزها علی

از پیمبر در سؤال بود، داد جوابش را نبی

گفت ز بهر چیست کاخ های بلند و فوق هم

هرچه چشم بیند همین است و نباشد ذره، کم

گفت رسول الله علی جان، کرده قصرها را بنا

هر کدام را فوق دیگر قدرت خاص خدا

بهر دوستانش بنا کرده ز یاقوت گران

از زبرجد هم ز دّرِ با فضیلت بی کران

سقف ها را از طلا و نقره نقش بسته تمام

در تلألؤ و درخشش جلوه گر باشند مدام

بهر هر قصری هزار درب از طلا باشد بپا

نزد هر درب یک ملک دربان بود تا انتها

در درون کاخ بود فرش روی فرش آن هم حریر

بعضی دیباج یا حریر با رنگ های دل پذیر

ص: 262

عطرهای خوش ز مشک و عنبر و کافور ناب

هرچه شأن مؤمن است باشد در آن جا با صواب

این حدیث باشد بلند، وقت بیانش نیست عیان

بر سرجایش گذارم تا رسم بر اصل آن

این همه جلوه گری از جنت و قصرهای آن

جلوه ئی باشد ز مولایم امیرمؤمنان

این بهشت و این همه جلوه بود از مرتضی

مرتضی و این جلوات جلوه ئی از مصطفی

[22] آن که شرح صدر عطا فرمود خدایش از سما

هست دلش نورانی و شاد دائماً نزد خدا

او بود شاه ولایت شیره ی جان ولا

یاور اسلام ناب و دافع هر ناروا

کی بود این شخص مساوی با ابوجهل پلید

قلب او تاریک باشد کس به مانندش ندید

دان علی نور است ز نزد حق دلش روشن بود

بوجهلِ تاریک دل و بی عاطفه کودن بود

پس تساوی بَین این دو از محالات است یقین

با تدبر آیه را بنما زیارت نازنین

بین یکی در عرش اَعْلی فوق عرش دارد مقام

وین یکی از اسفل و سافِلِ جهل گرفته نام

آن یکی نور است همیشه محضر و قرب خداست

این یکی ظلمت بود تابع به ابلیس دغاست

ص: 263

[33] تفسیر آیه بیان داشت صادق صدیق یقین

گفت که باشد جاء بالصّدق آن رسول عالمین

تصدیق او را نموده جانِ جان مؤمنین

جان عالم باد فدای احمد و یعسوب دین

کرده اند تصدیق ائمه تفسیر صادق بجا

باد بر این تفسیر و تصدیق بارک الله مرحبا

[53] گفت خداوند بندگان را ای همه اهل گناه

ای که از شر گناه دل ها شده رنگ سیاه

بندگان من، شما اسراف نمودید در گناه

این گناه باشد ز بهر جمعتان چاله و چاه

ای که اسراف در گناه دارید علیه خود ضرر

نا امید هرگز مباشید رحمت حق است ثمر

جملگی دانید خدا بخشد گناهان را تمام

او بود غفار و رحمان رحمتش باشد دوام

رحمت حق نازل آمد اسم گرفت بر خود علی

کی بود خالی ز رحمت و علی هیچ محفلی

ناامید هرگز نباشید، رحمت خاص خدا

حق بیامرزد تمام شیعیان مرتضی

باقر علم کتاب تفسیر آیه کرد عیان

در قیامت عذر ندارند بهر گفتن مردمان

نی توانند گفت که ما را علم نبود در روزگار

بوده فرزندان زهرا، رهبران هشت و چار

ص: 264

آمده این آیه در حق تمام شیعیان

شیعیانِ نسل زهرا و امیر مؤمنان

کرده تصدیق حرف باقر صادق ملک یقین

با قسم گفت آیه باشد شأن کل مؤمنین

[56] گوش جان بگشا که تا گویم که جَنْبُ الله علیست

گوش جان ده تا بیابی آیه را که منجلیست

موسی بن جعفر نمود تفسیر آیه را چنین

باشد جنب الله به حتم مولی امیرالمؤمنین

خود امیرمؤمنان گفتا به حتم باشم چنین

عَیْنُ الله و جَنْبُ الله و بابُ الله باشم یقین

صادق آل رسول گفتا ز مولایم علی

گفت منم حَبْلُ الْمَتین و هادی و هم مُهْتَدی

عُرْوَهْ الْوُثْقای حق و هم یَدُاللهِ عیان

دست پر خیر و برکت از برای بندگان

دست من باشد سبب از رحمت و از مغفرت

تا که آمرزش شوند این بندگان با مرحمت

این منم عَیْنُ الله و لِسانُ الله و دست حق

این منم جَنْبُ الله و حُجَّتِ او از ماسَبَق

آن که بشناسد مرا خواهد شناخت ربّ قدیر

من وصی مصطفی و بر همه باشیم امیر

[60] بنگری روز قیامت بعضی ها چهره سیاه

از برای متکبر هست جنهم جایگاه

ص: 265

این بود وصف کسی که بسته است او بر خدا

او دروغ بسته، دروغ است این چنین با اقتضی

باقر و صادق بفرمودند چنین باشد عیان

این بود وصف کسی که باشد او از طاغیان

این بود وصف کسی که از ره کذب و جفا

ادعا دارد امامت را، به حتم کارش خطا

این مقام آسمانی هست مقام مرتضی

مرتضی و یازده فرزندش همه نور خدا

غیر از این انوار اَعْلی نیست کس دیگر امام

باد بر این انوار اَعلی از خدا هر آن سلام

[75] تو ببینی حول عرش تسبیح کنند فرشتگان

در ستایش از خدایند آن خداوند جهان

گفت رسول الله شب معراج بدیدم من علی

پائین عرش ایستاده نور حق زو منجلی

در حال تسبیح و تقدیس خدای متعال

من ز جبرئیل امین کردم همان دم این سؤال

گو علی سبقت گرفته از من و معراج او

چون که بینم او به عرش ایستاده است هم روبرو

جبریئل گفتا نباشد این چنین، گویم تو را

یک خبر از عالم بالا شنو پر ماجرا

فوق عرش پروردگارت می کند مدح علی

هم ثنا و هم صلوات بر علی گوید جلی

ص: 266

عرش رحمان هست مشتاق علی شیر خدا

عرشیان بهر زیارت چشم براه مرتضی

حق نموده این ملک را خلق به صورت علی

تا که عرش و ساکنینش بنگرند روی وصی

فوق لذت هست ز بهر عرشیان از این نظر

بنگرند بر او همه دیدار کنند قرص قمر

فیض تسبیحات و تقدیسات و تحمیدات او

حق دهد بر شیعیان اهل بیتم بس نکو

40-سوره مبارکه ی مؤمن

سوره ی مؤمن و یا غافر نزول کرد بر زمین

سوره ی چل آمده باشد کمال بر مؤمنین

میم مؤمن چل باشد چل کمال است در عدد

سوره ی مؤمن به چل ظاهر شده وصف ابجد

بین کمال میمِ سوره، میمِ مؤمن هر کمال

جمله از عین علیّ ظاهر، نباشد هیچ سؤال

[1] رمز سوره نازل آمد رمز سوره حا و میم

اول سوره بیامد سوره باشد پر نعیم

[2] نعمت اَعْلی بود تنزیل، کتاب آسمان

نازل، قرآن مبین است از خداوند جهان

نعمت اعلیٰ ولایت خود علی باشد کتاب

هست کتابُ اللهِ ناطق عارفان بینند چه ناب

ص: 267

گر که خواهی دید علی باشد کتابُ الله صواب

جان من بردار ز چشمانت دو صد پرده، حجاب

تا حجاب داری نبینی تو حقیقت را عیان

رفع نما هر نوع حجابی تا که بینی جانِ جان

تا که بینی این علی باشد بحق حق با علیست

غیر از این هرچه ببینی شیطنت و دغلیست

نازل این نعمت آمد سوره گشت بر مؤمنین

مؤمنینند ظاهری از این علی نازنین

گفت رسول الله، ملائک در زمین و آسمان

خادمان ما و دوستداران مایند هر زمان

ذکرشان حمد است و تسبیح خدای متعال

هم نمایند از خداوند غفور هردم سؤال

در سؤالند تا که آمرزد همه دوستار ما

مؤمنانِ بر ولایت مؤمن مُلک ولا

[3] هست خدا بخشنده و توبه پذیر مؤمنان

انتقام گیرنده باشد از جمیع ظالمان

جلوه ی غافر علیّ و جلوه ای از منتقم

در جمال و در جلالت هست نزول منتظم

[7-8-9] گفت علی سال ها ملائک بهر احمد بهر من

دائماً بودند به استغفار ز حی ذُوالمِنَن

این سه آیه آمده اندر مقام و شأن ما

تا بدانند اهل عالم قرب ما نزد خدا

ص: 268

هست پیام این سه آیه اول و آخر چنین

زنده باد در عالم هستی امیرالمؤمنین

حاملان عرش و آن دسته که حول عرش طواف

حمد و تسبیح خدا دارند همگی با اَعْطاف

از خدا دارند طلب در مغفرت بر مؤمنان

آن خدای پر ز رحمت عالِم و دانای آن

تا که آمرزد تمام مؤمنان راه او

حفظ نماید از عذاب دوزخی جمع را نکو

گویند: ای پروردگار، داخل نما اندر بهشت

هم خود و هم والدین صالح و هم خوش سرشت

هم زنان و همه همه فرزند صالح و نکو

بین خداوند حکیم و مقتدر در روبرو

پس سه بیت اول، تأویل سه آیه آمده

هر سه آیه در ولایت پر ز مایه آمده

این همه باشد کمال از مؤمنین راه دوست

مؤمنین را هست امیری هر کمال ظاهر ز اوست

هرچه دارند مؤمنین یک جلوه باشد از امیر

خود بود مؤمن به حق ایمان او بس دلپذیر

پس همه سوره بود از میم مؤمن جلوه گر

هست امیرمؤمنان این مؤمن را نور بصر

[51] وقت رجعت حق تعالی جمله ی پیغمبران

باز بگرداند به دنیا تا کنند آباد جهان

ص: 269

انبیاء آیند که تا باشند کمک کار علی

دنیای امروز شود اصلاح نباشد مشکلی

41-سوره مبارکه ی فُصِّلَت

[1] فُصِّلَت یک سوره آمد نازل از نزد رحیم

حا و میم فُصِلَت نازل ز قرآن کریم

رمز و سوره در تناسب آمده در ابتدا

هم تناسب دارد سوره با علی مرتضی

[3-4] فُصِلَت آیات قرآن هم بَشیر و هم نَذیر

مرتضی فَصْلُ الْخَطاب است او به خلق باشد امیر

[30] صادق آل رسول گفت استقامت در جهان

پایداری در امامت هست برای همگان

پایدار باشید امامان، هر یکی بعد دگر

این امامان اصلتان دانید و هم جان بشر

هست امامان را یکی اول، امیرمؤمنان

هر امامی نازل او آمده از آسمان

هر که دارد پایداری مژده اش گوید مَلَک

غم مخور اندر بهشت هست شادمانی ها مَعَک

42-سوره مبارکه ی شُوری

[1] سوره ی شُوری بیامد با دو دسته رمز آن

حا و میم در ابتدا و عین و سین و قاف چنان

ص: 270

[2] رمز سوره پنج حرف و عین به نصف آمد ظهور

حا و میم و سین و قاف در قبل و بعد عین را حضور

عین بود یک حرف ز اسم با مسمای علیّ

محضرش چار حرف دیگر در زیارتند جلّی

[3] بعد وحیِ بر محمّد هم نبوت قبل آن

نام زیبای علیّ آمد خدایش را عیان

[4] آن علیّ، اَعْلی بود بین وصف او باشد عظیم

این علیّ مشتق ز اَعْلی وصف او باشد قویم

یک صراط مستقیم دارد خدا در آسمان

نازلش اندر زمین بر بندگانش هست عیان

این صراط مستقیم راهی بود سوی خدا

این صراط مستقیم شخص علیّ مرتضی

[23] گفت خداوند به رسولش امتت را گو همه

من نخواهم اجر مزدی از تمام جامعه

من نخواهم از شما مزد رسالت هیچ زمان

هم ندارم بر شما منت، نیارم بر زبان

که دوست دارید شماها جمله نزدیکان من

جان جانانند همه و این بود فرمان من

ابن عباس گفت رسول الله بخواند این آیه را

شد سؤال از حضرتش تا گوید آن جانانه را

این عزیزان گو که باشند، ما شدیم مأمور به آن

تا که دوست داریم عزیزان از زمین تا آسمان

ص: 271

گفت رسول الله: علی و فاطمه، اولادشان

باشند خویشانم بدارم دوست، خود و بنیادشان

روزی در خطبه بفرمود آن امام مجتبی

باشم من از خاندانی که واجب بنمود خدا

کرده واجب تا مسلمانان بدارند دوستشان

کرد قرائت آیه تا آیه بود این دم نشان

حضرت سجاد بشام خواند آیه را بر شامیان

گفت که مائیم اهل آیه، مائیم خود این خاندان

ما اسیران اقربای مصطفی و مرتضی

دوستی ما واجب بنموده خداوند بر شما

واجب است بر هر مسلمان دوستی این خاندان

جان جانان جهانند دوستشان دارید عیان

اقتضای آیه گوید واجب است حبّ علی

حبّ زهرا و حسنین حبّ پنج نور جلی

حضرت باقر بفرمود معنی آیه چنین

اهل بیت مصطفی باشند، بحق هستند قرین

متن آیه هست امامان عصمت والا یقین

شخص اول نفس پیغمبر امیرالمؤمنین

43-سوره مبارکه ی زُخْرُفْ

زُخْرُفْ است یک سوره از قرآنِ نازل بر زمین

جلوه ئی از شاه مردان است امیرالمؤمنین

ص: 272

[1-2] رمز سوره حا و میم است آمده در ابتدا

وَالْکِتاب وصفش مُبینْ بعدش بیامد از سما

[3] این کتاب باشد عربی بهترین لفظ و بیان

در فصاحت در بلاغت هیچ نباشد مثل آن

هم تمام است هم شیرین است هم بود لفظ خدا

در ادب باشد یگانه در قیامت لفظ ما

[4] این کتاب یک جلوه ئی باشد از آن اُمُ الْکتاب

اصل آن باشد به نزد حق، ظهورش بوتراب

هم کتاب اُم الکتاب باشد امیرمؤمنان

هم علیّ باشد عرب، داناترینِ انس و جان

این علی باشد بلند پایه حکیم، محکم اساس

نزد حق با منزلت، رهبر ز بهر جن و ناس

اِنّْهُ باشد ضمیر و مرجعش باشد علیّ

فاتحه در اول قرآن بیامد از ولیّ

فاتحه اُمْ الْکِتاب است اُمْ بود لوح بقا

این کتاب اصل کتاب باشد به نزد کبریا

حق در این اُمُ الکتاب نازل نموده است بجا

نام پاک تک شه مردان علی مرتضی

گفته در آیه که اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم

راه راست حق، علی باشد علیٌّ حکیم

صادق آل محمّد گفته است او این کلام

اَلصَّرِاطَ الْمُستقیم باشد علی اول امام

ص: 273

شد سؤال از نور هشتم از علی مُوسَی الرِّضا

نور مولایم علی در فاتحه باشد کجا؟

در جواب گفتا که در آیه صراط مستقیم

آمده نازل ز درگاه خداوند کریم

صَعْصَعه گفتا علی را در حدیث دیگری

آیه ی چارم به زُخْرُف نقش ببسته حیدری

در روایت آمده از صادق آل ولا

در جمل گردید شهید زید بن صوحان از جفا

شد علی حاضر به بالینش که چونی ای شهید؟

گفت شناسم خوب تو را، آقای من، فرد فرید

دانم اندر سوره ی اُمُ الْکِتاب و فاتحه

تو صراط مستقیمی و امام جامعه

هم تو باشی در کتاب الله علی و هم حکیم

هست خدایت در دلت بسیار بزرگ و هم عظیم

در دعائی حضرت صادق بگفت روز غدیر

ای خداوند بزرگ تو شاهدی و تو بصیر

که امام هادی و مرشد امیرالمؤمنین

این همان است که به قرآنت ستودیش چنین

گفته ئی در لوح محفوظ است امیرمؤمنان

هست، لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیم، آن جانِ جان

[19] گفت رسول الله که تا دعوت کنند آن دو عیان

اصحاب کهف را، که تا گویند جوابی در زمان

ص: 274

با ندای هر دوتا ناید جواب بهر دو تا

چون علی دعوت کند گویند جواب لا فَتی

زین جهت آیه بیامد از خداوند بیچون

خوان تو: سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُم وَ یُسْئَلُونْ

[28] صادق آل رسول کرد آیه را تفسیر چنین

این کلمه باقیه باشد امامت دلنشین

حق قرار داده امامت را ز نسل نور عین

تا قیامت باقی آمد نسل والای حسین

پس امامت تا قیامت باقی باشد از علی

این علی اصل امامت هست امام اولی

[41] در بیان دیگری آمد که آیه هست چنین

آمده در شأن مولایم امیرالمؤمنین

گفته از بهر نبیّ الله خداوند جهان

بعد تو ما انتقام گیریم ز جمع ظالمان

منتقم باشد به دنیا، وَهْ، امیرمؤمنان

انتقام گیرد ز افراد ستمگر پر توان

[43] ای نبیُّ الله تمسک جو به وحی آسمان

راجع به امر عظیم شه امیرمؤمنان

بر طریق حق و راه راست باشی تو نبیّ

راه راست باشد ولایت صاحبش باشد علیّ

این ولایت مظهر عشق تمام است از خدا

تو و نفس پاک تو هم مظهر عشق ولا

ص: 275

[44] گفت رسول الله که ذکر باشم من و هم عترتم

بعد من ذکرند امامان، اهل بیت عصمتم

وحی آسمانی بیامد، گوش جان بر وحی نما

بهر تو و قوم تو باشد کرامت ها بجا

ای رسول ما ز بهر تو و جمع مؤمنان

با شرافت و بلند نام، این کتاب جاودان

گرچه خواهید شد سؤال از حبّ والای علی

حبّ او شرط نجات است، در قیامت هست جلی

هم سؤال گردید ز امرِ بس عظیم روزگار

از ولایت علی آن مظهر پروردگار

[45] عده ئی از اهل سنّت نقل نمودند از رسول

نقلشان باشد ز معراجچ نقلشان باشد قبول

گفته اند ختم رُسل گوید که من دیدم شبی

در شب اسرا بدیدم انبیاء را در جمی

گفت خدایم: ای محمّد کن سؤال از انبیا

از برای چه شدید مبعوث، چه بود کار شما؟

چون سؤال کردم ز آنان یک سؤالی این چنین

جملگی گفتند که کار ما شهادت در زمین

کار ما بوده شهادت، هیچ کسی نیست جز خدا

هم شهادت بر نبوت رسول مجتبی

هم شهادت بر ولایت علی مرتضی

کار ما این بوده است گوئیم شهادت در جزا

ص: 276

[57-58-59] خود علی فرمود نبیّ الله مرا دید و بگفت

ای علی باشی چو عیسی و دُرت عیسوی صُفت

دسته ئی دوستش بداشتند و ولی از حد فزون

جملگی گشتند هلاک و عاقبت هم سرنگون

دسته ئی دشمن شدند با او، زیاده از حساب

جمعشان گشتند هلاک و در هلاکت هم کباب

دسته ئی حد وسط با او نمودند زندگی

جملگی اهل نجات گشتند دو صد زیبندگی

این علی مانند عیسی بود ز بهر مردمان

بعضی ها با او چنین کردند و بعضی ها چنان

دسته ئی دوستش بداشتند و بشد افراط در آن

دسته ئی گفتند خدا باشد خدای مهربان

دسته ئی گشتند دشمن بغض و کینه بس زیاد

خارجش خواندند ز اسلام بینشان جنگ و جهاد

عاقبت با بغض و کینه با دو صد جور و جفا

با پلیدی و شقاوت آمدند جنگ خدا

در شب قدر و سحر وقت طلوع صبحدم

بود به محراب عبادت در مقامی محترم

در میان خانه ی حق هم به محراب دعا

در نماز و در نیاز بود بنده ی خاص خدا

خارجی زد بر سر شاه ولایت مرتضی

لعنت حق باد همیشه شخص اَشْقَی الْاَشْقِیا

ص: 277

دسته ئی گشتند هلاک کینه و بغض علی

کارشان در طول عمر بود دشمنی و دغلی

دسته ی سوم همه در اقتصاد و اعتدال

در نجات باشند همیشه مسلمینند در خصال

دسته ی اول روند راهی ولی غیر صواب

راهشان کفر و سیاهی، کفر یقین هست یک سَراب

خود علی خود را بداند بنده ی خاص خدا

هست خدائی، خاص حق جز او نباشد هرکجا

از خدا خواهیم که این دسته بخود آیند بزود

تا رهند از کفر و ظلمت هم سیاهی و ز دود

دوست بدارند این علی و بندگی این علیّ

این علی باشد ولی الله و بر احمد وصیّ

این علی دوست خدا باشد، خدا را دارد دوست

هر کسی دوست علی باشد خدایش دوست اوست

دسته ی دوم روند راهی ولی راه عذاب

جسم و جان و هرچه دارند در جهنم است کباب

بِهْ بود تا خارجی برگردد از راه خطا

بنده ی مخلص بداند او علی مرتضی

او بود مؤمن بحق و او امیرمؤمنان

او کسی باشد، نباشد مثل او اندر جهان

دسته ی سوم روند راه صواب و مستقیم

اولین امام خویش دانند امیرالمؤمنین

ص: 278

دانند عبدالله علی را، مصطفی را جانشینش

او خلیفه ی رسول الله بود روی زمین

او بود اول وصی مصطفی اول امام

او بود نور خدا و بندگی باشد مرام

او در آسمان است یدالله بو تراب است در زمین

او بود باطن هستی و شه ملک یقین

ما در این حدها پسندیم و یقین داریم به او

می دهیم او را سلام و بینیم او را روبرو

او یقین اصل است و اصل ما بود در هر جهان

دوستیش فطری ما باشد یقین این را بدان

بهر حقانیت او، بهر تأکیدی بما

گشته امر و گشته واجب حبّ شاه لافَتی

شکر کنیم هر دم خدا را بهر دوستی علیّ

این علی دوست خدا باشد خدا را هست ولیّ

44-سوره مبارکه ی دُخان

[1-2] سوره ئی از سوره ها آمد به نام سوره، دخان

حا و میم قبل از کتاب آمد نگر رمزش عیان

[10] این دُخان و دود بود از درب خانه ی علی

آتش کین زد به خانه روسیاهِ بی دلی

[11] یا بود این دود نمایان از عذاب غاصبان

یا هویدا گشته این دم در میان آسمان

ص: 279

یا که دود می باشد از درد و شکنجه در جحیم

دود ضارب یا که قاتل یا که کافر یا رجیم

دودی اندر صدر اسلام در مدینه شد بلند

تا قیامت باشد اندر آسمان از یک گزند

دود آسمانی احاطه می کند آن کافران

بس عذابی دردناک باشد برای غاصبان

خانه ی زهرا بود آن خانه ی خاص خدا

درب آن آتش زدند از کینه جمع اشقیا

این دُخان باشد تجلیِ جلالت علیّ

باعث ظاهر شدن شد دومی و اولی

[29] هست روایت از امام صادق ملک ولا

آسمان گریه نکرد بر هیچ کسی جز بر دوتا

اولی بر حضرت یحیی همان سیّد ما

دومی بر سیّد جمع شهیدان خدا

بهر یحیی تا چهل روز آسمان در گریه بود

کسی در عالم معنا همان گریه شنود

آسمان هم تا چهل روز گریه ها داشت بر حسین

این حسین دانی که باشد جان و نور نیرین

سائلی بنمود سؤال، چیست گریه های آسمان

در جواب فرمود که باشد سرخی هر دو زمان

هست به هنگام طلوع و هم غروب آفتاب

سرخی روز و شب هر دو مکان است با حساب

ص: 280

باشند یحیی و حسین هر دو ظهور لافَتی

اصل هر دو و امام هر دوتا هست مرتضی

پس نموده گریه ها این آسمان بهر علی

چون که یحیی و حسین، از این علیند منجلی

45-سوره مبارکه ی جاثِیَه

[1] سوره ئی از سوره ها آمد به نام جاثِیَه

حا و میم رمزش بیامد تا نماید وٰادیه

[2] بعد رمز تنزیل بیامد این کتاب از نزد ربّ

جمله ی آن خاک نشین شد خاک نشینیش به شب

جاثِیَه و رمز آن باشد کتاب و هرچه هست

جلوه هائی است از علیّ، باور نما ای حق پرست

[21] آیه در شأن علی نازل شده از آسمان

آمده در روز بَدْر بهر هدایت جهان

اَلَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِاتْ، باشند دشمنان

عُتبه و شَیّبه، ولید بن مُغیره در نشان

آمَنوُا وَعَمِلوُا الصّ-ٰالِحٰاتْ، باشد علی

کی بودند یکسان یل کفر و ایمانِ اَعْدَلی

[29] معنی آیه بفرمود صادق آل رسول

ناطقون باشند محمّد هم که آل، باشد قبول

هست کتاب ناطق حق این امیرمؤمنان

نطق کند با این کتاب در این جهان و آن جهان

ص: 281

46-سوره مبارکه ی اَحْقاف

[1-2] سوره ی اَحْقاف و رمز حا و میم در ابتدا

هم کتابُ اللهِ قادر جلوه ئی از مرتضی

[3] آسمان ها و زمین و بین این دو هرچه هست

غیر حق چیزی نباشد این چنین است از اَلَسْت

[15] گفت رسول الله من و نفسم علی مرتضی

دو پدر باشیم ز بهر امتم ما هر دو تا

حضرت صادق بفرمود وقت حمل فاطمه

جبرئیل آمد ز بالا نقل نمود یک واقعه

محضر جدم رسول الله بدادی این خبر

زهرای مرضیه آرد به جهان او یک پسر

امتت او را شهید خواهند نمودی از جفا

فاطمه دائم کراهت داشت و محزون زین ندا

کس ندیده هر کسی آرد به دنیا یک پسر

دل غمین باشد از این حمل جز یکی نور بصر

چون که می دانست، شهید گردد به دست ناکسان

داشت کراهت او همیشه زین جهت آن جانِ جان

چون کراهت داشت ز حمل و وضع آن زیبا پسر

آیه نازل گشت ز بهرش هم مفید و مختصر

ص: 282

47-سوره مبارکه ی محمّد

سوره ئی از سوره ها باشد محمّد نام آن

نام پاکش جاودان است جاویدان مَرام آن

[2] هر سوره از نام او ظاهر شده اندر جهان

این سوره مخصوص نامش ثبت شده نص قرآن

نفس پاک این محمّد باشد شاه لافتی

روح و جسمش آسمانیست، گفت بود اسم خدا

روح و نفس و جسم یکی باشد ز بالا آمده

گشته مانع کفر و شرک لیکن تعالی آمده

مؤمنان و صالحان دارند قبول این وحدتش

هم قبول دارند هر آن چه آمد از حق اُلفتش

[7] مؤمنین را گفته تا یاری کنند نام خدا

تا خدا یاری نماید جملگی را ابتدا

آن که یاری کرد خدا را در تمام عمر خود

آن علی بود، کرد خدا یاری او، خیرش ببرد

[10-9] آیه را معنا نموده باقر ملک یقین

شأنیت را داده بر مولی امیرالمؤمنین

آن چه در حق علی نازل شده از آسمان

کافران مکروه بداشتند آن چه داده مُسْتَعان

جبرئیل این آیه آورد و بگفتا با نبی

آن کسانی که کراهت داشته اند حق علی

ص: 283

محو شده اعمالشان باشند هلاک روزگار

چون که نشناختند علی را تا بمانند کامکار

[11] ابن عباس آیه را می داند در شأن ولا

شأن زهرا و حسنین، مصطفی و مرتضی

جمله انوار مقدس هست ز بهر شیعیان

یاور هر دو سرا و مولی بهر دوستان

دشمنان اهل بیت مولی ندارند در جهان

در سرای دیگری بی یاور و هم ناتوان

[12] آن بهشتی را که حق وعده نمود بر متقین

نهرهای پر ز آب و شیر و شهد نازنین

نهرهای پرعسل هم پر ثمر هم پر صفا

جمله یک نم از ظهور دو لبان مرتضی

[30] جمعی از اهل نفاق مخفی نمودند از رسول

هم نفاق و بغض خود را تا شود ز انها قبول

بغض و کینه با علی داشتند سیه دل های دون

با چنین وصفی کنار مصطفی بودند مُجُون

با نزول آیه، پیغمبر شناخت این رو سیاه

با علی می گفت هر آن چه باید می گفت گاه بگاه

با علی می گفت ولی او را سفارش می نمود

تا که صبر پیشه نماید حافظش باشد ودود

ص: 284

48-سوره مبارکه ی فتح

[1] سوره ی فتح نازل آمد بر رسول مصطفی

ای رسول ما، کنیم فتح تو را بس پر جلا

[2] فتح تو با دست و بازوی توانای علی

زد ید الله کفر و شرک و هم نفاق و دغلی

[3] یار تو باشد خداوند عزیز مقتدر

با یدالله یاریت خواهد به وصف مستمر

کفر و شرک و هم نفاق را می زند با ذوالفقار

تا نماید رفع مانع از ره پروردگار

[6] در غضب آمد خدا از مشرکان و کافران

از نفاق و از منافق از تمام ظالمان

جملگی باشند تجلی از خداوند جلال

خود گِل آلود کرده اند سرچشمه ی آب زلال

این جلال و این زلال خود جلوه ئی از مرتضاست

مرتضی باشد تجلی، حجت خاص خداست

کافر و مشرک منافق، لعن نموده است خدا

بهرشان آماده کرده آتش روز جزا

آتش روز جزا و هم جهنم با عذاب

جلوه ایست هم از غضب هم از جلال بوتراب

[18] هست علی بن ابی طالب و این آیه قرین

فتحِ نزدیک باشد از مولی امیرالمؤمنین

ص: 285

فتحِ نزدیک فتحِ خیبر باشد و دست علی

دست و بازوی یدالله حل کند هر مشکلی

[26] حق تعالی کرده نازل از سکینه و وقار

از برای مصطفی و مؤمنان استوار

بعد احمد هست علی مولای عالم در ولا

هست امیرمؤمنان و هست امام اولیا

گفت رسول الله، علی هست پرچم و رهبر و نور

از برای تابعینم دائماً اندر حضور

او بود یک کلمه تقوا ز بهر متقین

او بود مولای عالم او امیرالمؤمنین

در حدیث دیگر آمد از امام باقرم

نقل نموده از پدرانش، همه تاج سرم

نقل نمودند از رسول الله، بفرمود حضرتش

گفت خداوند: یا محمّد، این علی دار حرمتش

بیرق ملک هدایت بعد تو باشد علیّ

هست امام اولیاء من، خودش اصل ولیّ

هر کسی در طاعت من باشد، نورانی بود

نور او باشد علی و جانش آسمانی بود

هر کسی دوست علی باشد مرا دوست داشته است

دوستیش در این جهان نخل محبت کاشته است

[27] فتح خیبر و حُدَیْبیه و هر فتح از علیست

جنگ و فتح صدر اسلام جملگی زو منجلیست

ص: 286

[29] بین محمّد با علیّ بر کافرانند سخت دل

با تمام اهل ایمان رحمتند و اهل ذِل

آیه آمد وصف اسلام قویم در این جهان

قوت اسلام ز شمشیر امیرمؤمنان

قوت اسلام ز بازوی علی شد آشکار

لافَتی اِلاَّ علیّ، لا سَیْف اِلاَّ ذُوالفقار

آیه در شأن علی آمد نزول نزد نبیّ

هست قسیم جنت و دوزخ شه مردان علیّ

پرچم نورانی حق در قیامت با علیست

راه جنت، راه دوزخ هر دو راه از او جلیست

پیروانش زیر آن پرچم روند سوی بهشت

دشمنانش در جهنم چینند زان خاری که کشت

آن که بینید در رکوع و در سجود است روز و شب

در طلب از فضل و رحمت هم رضای حیّ رب

نقش سجده بین به رخسار، بنده ی خاص خدا

گر بخواهد از خدا چیزی بخواهد او رضا

آن چه نقش بسته به چهره نقش سجده نیم شب

نقش ببسته روی احمد و علی در عشق رب

49-سوره مبارکه ی حُجُرات

[1] سوره ئی از سوره ها آمد به اسم حُجُرات

هست سفارش بهر عصمت هم رسول کائنات

ص: 287

[2] تا کنند حفظ رعایت هم ادب هم خوش دلی

تا نباشند در اذیّت هم محمّد هم علیّ

حجره ی حضرت بود در جنب حجره ی نبیّ

در شرف اول نبیّ و بعد از آن باشد وصیّ

[3] آن که از روی ادب آرام و آهسته سخن

با رسول الله بگوید، هر کلام را نرم دهن

آن علی باشد که خود اصل ادب باشد یقین

جز پیمبر در ادب نبود به مثلش در زمین

هست امیر اهل ایمان آن که قلبش پر جلاست

امتحان کرده خدا قلبش بدیده با صفاست

[10] مؤمنان باشند برادر باب آنان است نبیّ

بعد پیغمبر بود باب همه مولی علیّ

گفت رسول الله من و نفسم علی مرتضی

دو پدر باشیم ز بهر امتم، ما هر دوتا

نقل شده از مصطفی هنگام تنزیل کلام

این کلام حق بیامد از خداوند سلام

احمد مختار قرار داد در میان مسلمین

منصب برادری را بهر صلح و بهر دین

دو به دو گشتند برادر مسلمین در آن زمان

هر دو بودند با تناسب دو برادر همنشان

بین اصحابش چنین کرد خاتم پیغمبران

دید علی تنها بمانده این علی آرام جان

ص: 288

گفت تو باشی ای علی، با من برادر از یقین

من برادر با تو هستم ای امیرالمؤمنین

[15] ابن عباس آیه را نازل بداند در علی

نازل است درباره ی حمزه و جعفر بس جلی

آیه آمد تا جهاد با نفس و مال خود کنند

فی سَبیلِ الله جهاد باشد، یقین خود صادقند

50-سوره مبارکه ی ق

[1] سوره ی ق نازل آمد قاف و قرآن مجید

قاف قَسَم باشد به قرآن یا بود رمزی وحید

قافِ قرب باشد ز بهر حجت خاص خدا

یک قاف است در فاصله بین خدا و مرتضی

از میان بردار تو قاف قرب تا بینی خدا

نی علیّ باشد نه هیچ کس یک خدا باشد بجا

وحدت و توحید بباید نی که کثرت نی عدد

یک خداوند حاکم است گو قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد

[21] هر کسی آید به محشر همرهش دو بی نظیر

یک نفر سائق بود و دیگری شاهد، بصیر

سائق او را سوق دهد بر راه میزان و حساب

تا که هرچه کرده است گوید یکایک را جواب

صادق آل ولا تفسیر نمود آیه چنین

سائق این آیه باشد، وَهْ، امیرالمؤمنین

ص: 289

این شهید در آیه باشد سیّد فخر بشر

نام پاک او محمّد صورتش قرص قمر

[24] صادق آل محمّد کرده تفسیر این چنین

بارها گفته چنین مولی امیرالمؤمنین

من قَسیمْ، بین بهشت و آتش سوزنده ام

من خدای این بهشت و دوزخش را بنده ام

مؤمنان و دوستان حق بوند اهل بهشت

بهر کفار مُعاند در ازل آتش نوشت

من بهشت را می دهم بر اهل آن در آن جهان

در جهنم افکنم اهل جهنم، این بدان

گفت رسول الله زمانی که بپاگردد معاد

گوید با من و علی آن خالق حیّ جواد

هر دو اندازید به دوزخ دشمنانتان عیان

داخل جنت نمائید هر دو با هم دوسِتان

گفت مُفَضَل من سوال بنمودم از صادق بجا

گو سؤالم را جواب، باشد ز جدت مرتضی

از چه رو باشد قسیم جنت و دوزخ علی

علتش را گو برایم نیست ز بهرم مشکلی

صادق ملک ولا فرمود سبب را این چنین

علتش هست حبّ و بغض جد من روی زمین

دوستی مولی بود ایمان و بغضش کفر و کین

جای ایمان در بهشت و جای کفر دوزخ قرین

ص: 290

حق بهشت را بهر مومن آفریده در اَزَل

آتش دوزخ ز بهر کافران است لَمْ یَزَل

زین سبب باشد قسیم جنت و دوزخ علی

حق هر کس را نهد دستش بدون دَغَلی

انبیاء و اوصیاء باشند همه دوست علیّ

دشمنان انبیاء باشند عدوی این ولیّ

گو، مگر نشنیده ئی در جنگ خیبر مصطفی

گفت که فردا می دهم این پرچم دین خدا

دست آن کس که خدا و هم رسولش را زیاد

دوست دوست باشد یقیناً، عشق اقدس را بیاد

دوست آن کس که خدا و هم رسولش هر دوتا

دوست او باشند و او دوست خدا و مصطفی

او ز میدان بر نگردد تا کند فتح تمام

پرچم اسلام بدادی دست اولین امام

فتح و فیروزی نصیب بنمود خداوند ودود

بهر مولایم علی، بادا علی را صد درود

صادقم چند مورد دیگر گرفت اقرار تام

از مُفضل بهر مولایم علی اول امام

تا کند ثابت، خدا دوست علی و مصطفاست

هم علی و مصطفی هر دو یقین دوست خداست

تا رساند وجه تقسیم بهشتی و جحیم

تا بدانند او قسیم است، لطف رحمان و رحیم

ص: 291

51-سوره مبارکه ی اَلذَّاریات

[1] سوره اَلذَّاریات آمد ز بالا در نزول

نازل آمد تا نماید رهبری بهر رسول

[2] با قَسَم نازل شده سوره تعدد در قسم

امت خاتم بیابند زین قسم ها حق فهم

[3] باد قَسَم بر نَفْس باد و ابر پر بارِ وزین

باد قَسَم بر کِشتیِ بر روی آب سطح زمین

[4] بر ملائک باد قَسَم هم بر همه کروبیان

آن چه وعده داده صدق است آن خدای انس و جان

هر قَسَم باد جلوه ئی را از تمام جلوات

صاحب جلوه علی باشد به او باد صَلَوات

باد سلام حق به او، او دائماً اندر نماز

او بود مهمان حق و میزبانش بی نیاز

[56] خلق شده جن و بشر بهر عبادت خدا

عمر خود اندر عبادت، تا خدا گردد رضا

ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْاِنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُون

حقِ بندگی بود بر بنده ی حیّ کَیْنُون

گفت خداوند قدیر، ما خلق نکردیم در جهان

جن و انسی را مگر آن که بیارند در نشان

از عباداتم که در شأن و شئون بندگی است

با ظهور بندگی این زندگی زیبندگی است

ص: 292

لازم است بهر عبادت این شناخت و معرفت

معرفت باشد چراغ بهر نجات از هر جهت

معرفت هست غایت حق بهر آنش آفرید

این عبادت از نمای معرفت آمد پدید

اصل معنا معرفت باشد بدان تو ای سعید

این عبادت ظاهری باشد از آن معنا فرید

صادق اهل ولا فرمود حسین بن علی

گفت به اصحابش کلامی هست به معنا اولی

گفته: ای مردم خداوند خلق نکرده بندگان

جز برای معرفت کردگار در هر زمان

هرکسی بشناخت خدایش کرد عبادت آن خدا

هر که شد بنده ز بهر این خدا شد در غنا

بی نیاز داند خودش را از کس دیگر یقین

هم عبادت بهر آن کس، پس به این کس آفرین

گو چه باشد معرفت، نسبت به حیّ داوری

در جوابش گفت حضرت، یک جواب رهبری

گفت بود از بهر اهل هر زمانی یک امام

طاعتش را کرده واجب بر همه در هر مقام

معرفت باشد شناخت آن امام در آن زمان

ارتباط است بین مردم با امام وقتشان

هست امام این امامان، بَهْ، امیر مؤمنان

جان عالم باد فدای این امامِ جاودان

ص: 293

باد سلام و باد صلوات از خداوند ودود

بر امیرمؤمنان، نیز از هر آن کس صد درود

52-سوره مبارکه ی طور

[1] سوره ی طور آمده از نزد حق متعال

تا که مؤمن سیر کند سوی خدایش خوش خصال

[4-3-2] طور سینا با قَسَم نام برده شد در ابتدا

هم به قرآن و به فرقان بَیْت الْمَعْمُور پر بها

[6-5] باد قَسَم بر طاق آسمان و به دریا و زمین

هرچه گفتیم هست شئون شه امیرالمؤمنین

شأن والای علیّ در سجده گاه ظاهر شده

سجده گاه از سجده های بندگی طاهر شده

[21] آن که آورده است ایمان هم خود و اولاد او

ملحق است اولاد او بر او نباشد گفتگو

ابن عباس گفته آیه باشد آیه ی ولا

آمده در شأن پنج نور، وصفشان آل عبا

باقر علم الهی، صادق مُلک یقین

کرده اند این آیه تفسیر، تفسیری زیبا چنین

چون حسین بن علی گشته شهید راه دوست

دوست او داده عوض و این عوض بسیار نکوست

این عوض باشد سه چیز پر بها و پر ثمر

اولی باشد امامت بین امامت پر گُهر

ص: 294

حق قرار داده امامت بین ذریه ی او

گر تو را شامه بود بوی گل از گلزار ببو

دومی باشد شفا در تربت پاک حسین

بهترین خاک است به عالم تربت نور دو عین

سومی هست استجابت دعای مؤمنین

در کنار قبر پر نور شه ملک یقین

آن که از بهر زیارت حسین بن علی

سیر ره پیموده و این سیر ره باشد جلی

رفت و برگشت جزو عمر او نمی گردد حساب

دوستداران حسینی بنگرید بینید ثواب

پس امامت موضوع آمد در بیان عصمتی

آیه ی قرآن نشان داد خویش را در رؤیتی

این امامت اصل دارد اصل والایش علی

گرچه اصل اصل بود احمد و اصل اولی

اصل بعدی اصل علی باشد ظهور احمدی

این علی و این امامت جلوه ی محمّدی

53-سوره مبارکه ی نجم

[1] سوره ی نجم آمده با یک قسم در ابتداء

باد قَسَم بر هر ستاره ز ابتداء تا انتهاء

چون فرود آید ستاره بهر تعظیم و سجود

باد بر او لطف قَسَم از غیب تا بزم شهود

ص: 295

تا بدانند مصطفی کیست، بنده ی خاص خدا

هرچه فرماید بود وحی، وحی او عین صفا

او بفرمود که علیّ نَفْس شریف نبوی است

نازل از حق آمده هم نازل از مصطفوی است

[2-3-4] صادق آل پیمبر کرده تفسیر آیه ها

آیه های اول سوره ی ز نجم آمد جلا

چون پیمبر نصب نمود اندر غدیر مولی علی

بر امامت بعد خود با اذن حیّ سرمدی

مردمانِ خیره سر گشتند سه دسته بعد آن

نسبت گمراهی دادند خاتم پیغمبران

دسته ی دیگر بگفتند او فریب خورده یقین

ابن عم خود قرار داده امیرالمؤمنین

دسته ی سوم چنین گفتند که از روی هَوی

بهر اهل بیت خود گفته از این حرف ها بما

ناگهان آیات اول آمد از سوره نزول

آمده وَالنَّجْم اِذا هَوی ز بهر آن رسول

با قسم آمد که نسبت هایتان باشد خطا

آن چه گفتید آن نباشد، ادعا بی مُدعا

او نگوید هیچ سخن جز وحی از نزد خدا

هرچه گفته آن کلام حق بود در نزد ما

صادق صدق و صداقت در بیان دیگری

گفت رسول الله نباشد در حریمش گمرهی

ص: 296

او نخورده هیچ فریب و هیچ نباشد در هوی

هرچه کرده وحی بوده وحی و فرمان خدا

داده فرمان حق تعالی تا امیرمؤمنان

بر خلاف نصب گردد در میان مردمان

داده انجام امر مولی خاتم پیغمبران

پس، اِنْ هُوَ اِلاَّ وَحْیٌ یُوحی، در ملک جهان

[7] بود رسول الله شب معراج در اَعلا اُفق

نفس پاکش سیر بالا می کند از هر طُرق

هر دو اندر سیر معراج می روند از قرب فرش

می رسد هر دم ندا تا پیش روند تا فوق عرش

[8-9] دمبدم آید ندا و هر دو را خواند دَنا

قاب قُوْسَیْن یا که اَوْاَدْنی به عشق است یا وِلا

دید رسول الله خدا را در مقام ذات پاک

هم بدید آیات کُبرا، حقِ دیدارِ اِدْراک

چون رسید در عالم بالا بدید آن جا علیّ است

آن همه قول دَنا و دعوت والا علیّ است

[39] پس بفرمود: لَیْسَ لِلْاِنْسانِ اِلاَّ ما سَعی

سعی کند انسان رسد در محضر و قرب خدا

[62] چون رسد در محضر حقِ تعالی بنده اش

خود بخاک افتد بزرگ است بنده ی زیبنده اش

برترین رتبه نگر اندر مقام بندگی

سر به سجده می زند بنده به طول زندگی

ص: 297

ای که داری ادعای بندگی ای حق پرست

سجده کن بهر خدایت قدرت شیطان شکست

سجده باشد بهترین حال، حال مولایم علی

می نهد پیشانی بر خاک هست مقام اکملی

54-سوره مبارکه ی قمر

[1] سوره ی قمر بیامد در سمای آدمی

شمس معنا سیر نموده هر عوالم را دمی

شمس معنا مصطفی و ماه تابانش علیّ

آسمان معرفت را سیر کنند هر دو جلّی

ساعت روز قیامت یا قیام مصطفاست

ماه آسمانی شکافته معجزه باشد بجاست

شمس عالمتاب رسول الله و ماه آسمان

نفس والایش بود مولی علیِّ دلستان

[5] حکمت بالغه دان انسان، تو قرآن تَدْوین

هم رسیده، حکمت است مولی امیرالمؤمنین

این کتاب قرآن تدوین ظاهر آمد بر زمین

جان آن باشد ز بالا گویم قرآن مبین

گر نمود شق القمر ختم رسل نور تمام

رد شمس بنمود علی مرتضی اول امام

[11] آسمان بگشود دعای مصطفی شد مستجاب

آب آسمانی روان گردید ز قلب بوتراب

ص: 298

[12] چشمه ها جاری از این آب از زمین و از سما

غرق در آب است جهان و تشنه ی لطف خدا

[13] قطره ئی از آب کوثر از سما آمد زمین

نوح و کشتی در نجات شد از امام متقین

[17-22-32-40] گفت خداوند علیم در سوره ی پنجاه و چار

آیه هفده، بیست و دو، سی و دو لیل و نهار

در چهل آمد به اتمام گفته ی حیّ قدیر

بَهْ، چه گفته شأن نورانی آن ماه منیر

گفت که ما آسان نمودیم بهر فهم همگان

هم که قرآن مبین و هم کتاب آسمان

این کتابُ الله ناطق نام نیکویش علی

انسان کامل همین است گویمت با پر دلی

باطن قرآن علی و ظاهرش هم محترم

ظاهر قرآن پی یاد آوری است در حد فهم

این کتاب یاد آور قرآن ناطق آمده

هم تذکر داده اینک جمله صادق آمده

[54-55] بهترین مسکن ز بهر متقین باشد بهشت

در جوار چارده معصوم عصمت والا سرشت

متقینِ با ولایت جمع دوستان علی

همسایه باشند به جنت با نبی و با وصی

روزی از روزها پیمبر کرد علی را خود خطاب

گفت هر آن کس دوست باشد حضرتت، عالی جناب

ص: 299

با پذیرش ولایت می شود او رستگار

در جوار احمد و آلش دهند او را قرار

بعد از آن کردی تلاوت آیه را زیبا جلی

یعنی آیه باشد در شأن وصی خود علی

در بیان دیگری دادی امیرالمؤمنین

مژده و گفتا که دوستت باشد ما را همنشین

هر که دارد دوستیت، با ما شود محشور به حشر

دوستیش پیوند زند با ما همیشه تا به نشر

مسکن او در بهشت با ما به یک جا در قرار

منزل صدق است آن جا محضر پروردگار

55-سوره مبارکه ی اَلرَّحْمن

[1] سوره ی رحمان بیامد رحمت حق مبین

از برای بندگانش رحمت است بس شکرین

رحمت رحمان رسول الله ظهورش مرتضی

آمده از نزد رحمان بهر رحمت مصطفی

آیه ی اول بود رحمان، تمام رحمت است

باطن دنیاست رحمان ظاهرش پر نعمت است

[2-3] علم قرآن آمده بهرِ نبیّ محترم

خلقت انسان گشوده باطن قرآن به فهم

[4] مظهر رحمان محمّد علم قرآن است علیّ

خلقت انسان محمّد علم بیان است علیّ

ص: 300

[5-6] طلعت خورشید محمّد ماه تابان است علیّ

نجم و شجر است محمّد میوه ی آن است علیّ

[19] نقل شده از صادق صدق کلام صدق عیان

در بیانِ تفسیر آیه که آمد ز آسمان

معنی آیه: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیان

فاطمه باشد به همراه علی شاه جهان

[20] بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لایَبْغِیانِ، در نشان

بر حقوق هم تجاوزی ندارند هیچ زمان

[22] یَخْرُجُ مِنْهُما اللُّوءْلُوءُ وَالْمَرْجانْ، نور عین

باشند مقصود نور پاکان هم حسن و هم حسین

[26-27] کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ، جاری باشد در نظام

وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَالْاِکْرام

سیّد سجاد بفرمود مائیم وَجْهُ اللهِ فوق

حق زماها در عطا هست زو بگیرید با چه شوق

صادق آل رسول مانند جدش کرد بیان

نَحْنُ وَجْهُ اللهِ باقی، در زمین و آسمان

[46] آن که ترسد از فراق ربّ خود، در دو جهان

می دهندش هم به دنیا هم به عُقبا بس جِنان

دو بهشت آمد در آیه دو بهشت خوش نشین

ظاهر و باطن یکی باشد به هم باشند قرین

یک بهشت ظاهر است و عالَم است بهرش بهشت

یک بهشت باطن است و خود بهشت است در سرشت

ص: 301

شه امیرمؤمنان است متن و اصل هر بهشت

هر بهشت ظاهر ز او گردد، سرشتم این نوشت

هست محمّد اسم ربّ و ذِی الْجلال باشد علی

آن تجلی کرامت جلوه اش بر او وصی

غیر حق فانی بود هرچه بود روی زمین

باقی باشد وجه ربّ و وجه ربّ است این چنین

گفت علی بن الحسین ما باشیم وَجْهُ الله یقین

نَحْنُ وَجْهُ الله، کلام صادق آمد بر زمین

گفت رضایم با اباصلت این سخن بهر خدا

باشند وَجْهُ الله تمام انبیاء و اوصیا

هر که خواهد با توجّه ره برد سوی خدا

انبیاء و اولیایند واسطه زین ماجرا

هر که خواهد با نشاط و معرفت جوید همین

واسطه باشد در این ره، وهْ، امیرالمؤمنین

56-سوره مبارکه ی واقِعَه

[2-1] سوره ئی از سوره ها آمد به نام واقعه

نیست دو واقع - هم نبوت هم امامت - کاذبه

بهر روز واقعه ثابت و موضوع هر دوتا

اصل واقع این دو باشند خاتمیت و ولا

اصلِ اصل، توحید خالص حاکم است حیّ قدیر

جلوه ی اعلا محمّد جلوه اش باشد امیر

ص: 302

واقعه صدق است و روز واقعه صدق و صفا

جان صدق و واقعه نامش نهاده شد خدا

مظهر تام و اَتَم از این خدا هست مصطفی

مظهر این مصطفی باشد علی مرتضی

ظاهر این مصطفی و مرتضی عالم نگر

واقعه های جهان باشند از آن ها در ثمر

[10-11] هست علی بن ابی طالب یقیناً سابِقُون

از همه سبقت گرفته و بود مُقَرَبُون

سبقتش قرب الهی است در مقام قرب ذات

قاب قَوْسین را نهاده عرش و کرسی کائنات

او رسیده، در مقام قرب اَوْ اَدْنی یقین

او ز بهر کُنه ذات پیش می رود تا واپسین

کرده اند نقل جمع بسیار از جناب مصطفی

او بیان آیه بنمود از سر صدق و صفا

سابق امت علی باشد به ایمان و به دین

سبقت درایمان و اسلام، سابق است بر مؤمنین

آمده از ابن عباس سابقونند این کسان

یُوشَع بن نُون به موسی، شمعونْ عیسی را عیان

دیگر است حیدر کرار آن ولی کردگار

این علی افضل از آن دو افضلین روزگار

دیگری گوید که سَباقُ الْاُمَمْ باشند سه تا

مؤمنی از آل فرعون و حبیب و مرتضیٰ

ص: 303

سومی افضل بود از اولی و دومی

بلکه افضل باشد از خلق، جز رسول سرمدی

ابن عباس کرد سؤالِ آیه از پیغمبرش

سٰابِقَونَ السّٰابِقُون، برگو چه باشد جوهرش؟

گفت بیاورد جبرئیل بهرم که هستند این کسان

هست علی و شیعیانش سابقون اندر جهان

هست مقرب نزد حق و درگه پروردگار

سوی جنت سیر دارند شیعیانش بیشمار

[13-14] سٰابِقُون باشند رسول الله و خاصان ولا

اَولی و اَصل خاصان دان علی مرتضی

در بیانی بس چه طولانی بفرمود مصطفی

کل خلق خود دو صنف را آفریده است خدا

قِسْمی اصحاب یَمین و قسمی اصحاب شِمال

او مرا از قسم راستش آفریده خوش خصال

قسم راست خود سه قسم بنموده است تقسیم عیان

مَیْمَنَه و مَشْئَمَه و سابِقُونِ پر توان

من ز قسم سابقون باشم و خیر سابقون

اَسْبَق از سابق من و هر فضل را دارم فزون

سابقون تقسیم نموده بر قبیله ها زیاد

بهترین قبیله را دارم منِ نیکو نژاد

خود قبیله را بُیُوت و خانواده بر شمرد

از برایم بهترینِ خانواده نام ببرد

ص: 304

سیّد اولاد آدم این منم نیست فخر آن

حق عطا کرده که باشم بهترین انس و جان

آیه ی تطهیر بخواند و نص قرآن را سرود

باد به اهل بیت پاکش صد سلام و صد درود

بعد از آن فرمود بزرگ و سیّد نسل بشر

این منم نزد خدا و بهتر از هر یک نفر

برترین اولاد آدم این منم در روزگار

برتری و هر فضیلت باشد از پروردگار

فخر نباشد چون بود این ها همه از کردگار

لطف او نازل همیشه بی حساب و بی شمار

گفت رسول الله: خدایم برگزیده است مرا

از میان جعفر و حمزه علی مرتضی

در زمین ابطح هر چار تا بخواب بودیم دمی

من ز خواب بیدار گشتم چند ملک دیدم جلی

جبرئیل با سه ملک در نزد من آمد فرود

تا رساند از خداوند اصل فرمان و درود

هر سه بنمودند سؤال از جبرئیل، گو ای نبی

تو فرستاده شدی سوی کدام یک؟ گو بلی

جبرئیل گفتا شدم مأمور بسوی مصطفی

تا رسانم نزد او امر و سلامی از خدا

این محمّد هست بزرگ و خاتم پیغمبران

این علی باشد بزرگ اوصیا در دو جهان

ص: 305

در بهشت باشد دو بال سبز ز بهر جعفرم

سیّد است بهر شهیدان حمزه ام، هست یاورم

آیه را معنا نمودی صادق آل نبیّ

آیه ی سیزده بود در شأن هابیل ولیّ

او شهید دست قابیل گشت روزی در جهان

مؤمنی از آل فرعون، صاحب یاسین بدان

آخرین و آیه ی چارده به شأن مرتضی

آمده باشد شهید دست ناپاک جفا

[27] آیه باشد در بیان و وصف اصحاب یمین

گوید اصحاب یمین آیا که باشند خوش نشین

باشند اصحاب امیر مؤمنان در روزگار

بهترین خلق خدایند ربّشان پروردگار

شیعیان اصحاب مولی، اولین و آخرین

پیروان و دوستانش جمله اصحاب یمین

این یمین در آیه باشد مرتضی شیر خدا

راست راست است در ولایت و صف والا لافَتی

گفت ابی جعفر بیانی از امیرمؤمنان

در دوشنبه گشته نازل این نبوت ز آسمان

روز اسلامم سه شنبه در یمین مصطفی

اقتداء کردم رسول الله نمازم شد بپا

غیر من مردی نبود تا که بپا دارد نماز

من به سمت راست احمد در نماز بودم براز

ص: 306

نازل آمد از سما این آیه در توصیف من

آیه نازل گشت برایم از حضور ذوالْمِنَن

صدر اسلام جز محمّد جز علیّ مرتضی

جز خدیجه هیچ کسی پیدا نبودی هرکجا

تا بپا دارد نمازی در حضور کردگار

غرق در شرک و منیت جملگی لیل و نهار

هست مسلمان یک محمّد یک علیّ نامدار

یک خدیجه، دیگران را با خدا کَیْ بوده کار

یک رسول الله به پیش و یک ولی الله یمین

پشت سر بودی خدیجه از زنان اولین

صف مردان خدا بود از نبیّ و از وصیّ

مصطفی شأن امامت مأمومش بودی ولیّ

صف بعدی بود خدیجه، گویم اُمُ الْمُؤْمِنین

مادر اُمُ الْاَئِمّهِ همسر یعسوب دین

بَهْ، بپا گردید نماز و وَهْ، نماز اولی

گشته ایجاد از رسول و از خدیجه و علی

این نماز اصل نماز است جانِ جانان نماز

این نماز با صد نیاز است درگه آن بی نیاز

شأن حق باشد خدائی در همه ملک وجود

کار او هست آفرینش، کار او هست لطف و وجود

او بتنهائی خدائی می کند در هرکجا

خلقت است کارش همیشه او به لطف است و عطا

ص: 307

او بیاموزد خدائی بر تمام بندگان

او برد سوی خودش این بندگان را هر زمان

او رساند هر کسی را درگه جود و وجود

او به اسم هایش رساند، باد به اسم هایش درود

او رساند بندگانش در حریم ذات پاک نیست از این

بالابری ها نیست که مشکل نیست که باک

بندگی باشد ز بنده شأن او هست بندگی

بندگی بنده ی حق هست دو صد زیبندگی

شأن بنده بندگی باشد به درگاه خدا

با نماز سازد عیان این بندگی را از صفا

با نماز بالا رود معراج بپیماید به شب

رو به معبود می رود با معرفت و با ادب

مقصدش باشد خدا و اسم اعظم از خدا

ذات اقدس غایتش باشد امامش رهنما

پس سلام حق به احمد رهنمای انبیاء

هم سلام حق به حیدر رهنمای اولیاء

هم سلام وهم صلوات خداوند جهان

باد به این جمع نماز خوان رهنمای بندگان

[38-39-40] گوش دل بسپار که تا گویم ز بهرت ای امین

معنی عالی، مناسب دان ز اصحاب یمین

معنایش باشد ز آیه، آیه ی زیبا بیان

باشد این اصحاب ز مولایم امیرمؤمنان

ص: 308

ثُلَّه اول ز آدم تا به خاتم را بدان

ثُلَّه آخر بود هم امت آخر زمان

ثُلَّه اول بود حزقیل و مرد روزگار

مؤمنی از آل فرعون جلوه ی پروردگار

ثُلَّه آخر بود تک مظهر ذات خدا

آن امیرمؤمنان، آن نفس پاک مصطفی

بین که گویم صادقم تأویل نموده آیه را

گفته این ثُلَّه بود جدم علی مرتضی

پس بگویم باد سلام و باد صلوات خدا

بر محمّد باد و آلش، آل اطهار عبا

[77] هست محمّد حامل قرآن و قرآن کریم

هست علیّ آن لوح محفوظ و صراط مستقیم

[78] هم کتابُ اللهِ مَکْنُون هم بود حَقُ الْیَقین

پس همه تسبیح گوئید بِاسم ربّ خود مبین

[90-91] گو به اصحاب یَمین بادا بشارت بر شما

درامانید و سلامت از همه جور و جفا

جابرم بنمود روایت از امام باقرم

او ز باب و جد خود او از رسول انورم

روزی از روزها علی را گفت حبیب کردگار

بوجود تو نموده اِحْتِجاج پروردگار

احتجاجش بود به وقت خلقت ارواح همه

تا بگیرد عهد و پیمان از همه بی واهمه

ص: 309

گفته خلقش را، نباشم من مگر ربّ شما؟

یا نباشد رهبر جمع شماها مصطفی؟

یا نباشد ابن عم من امیر و هم امام؟

هر دوی اول قبول افتاد میان خاص و عام

سومی را سربپیچیدند، نکردند آن قبول

جز قلیلی که پذیرفتند، از آن ها شد وصول

این قلیلند رَوْح و رَیْحان، هستند اصحاب یَمین

این قلیلند پیرو شخص امیرالمؤمنین

پس امیرالمؤمنین است سابقون در هر جهان

اهل عالم مؤمند و او امیرمؤمنان

باد سلام و باد صلوات از خداوند ودود

بر امیرمؤمنان، نیز از هر آن کس صد درود

57-سوره مبارکه ی حدید

سوره ئی نازل شده نامش بود نام حدید

سوره ئی محکم و نافع نام آهن زان دمید

[1-2] سوره گوید هرچه هست تسبیح کنند ذات خدا

مالک آسمان و ارض است این بود رمز بقا

[3] اول است و آخر است هم باطن است و ظاهر است

خلق عالم را نمود ایجاد یقیناً طاهر است

[4] استوای عرش و کرسی، آسمان و هم زمین

آن چه از آسمان به زیر آورده است روح الامین

ص: 310

معنی سوره به استحکام، محمّد است، علی

هرچه از بالا بیامد زین دو نور گشت منجلی

تا خدا بوده ز اول تا به آخر هست یقین

هم محمّد بوده است هم بود امیرالمؤمنین

آن چه ظاهر شد ز آسمان و زمین و روز و شب

از محمّد ظاهر گشته هم علیّ میر عرب

[12] روزی آید تا ببینی مؤمنین و مؤمنات

نورشان از پیش و از راست می رود تا عالیات

می رود تا عالیات و جَنَّتُ الْمَأْوایِ نور

در بهشت جاودان است با دو صد غِلْمان و حور

این بود فوز عظیم و لطف جاوید خدا

یک اثر باشد ز پیروی شاه لافتی

نقل شده از صادق آل پیمبر این خبر

چون شود روز قیامت صحنه ئی گردد نظر

آن زمان باشند امامان در جلوه ی مؤمنین

هم به سمت راست حرکت می کنند مُقَربین

تا که هر مؤمن رسانند منزلش اندر بهشت

جایگاه هر کدام است در تناسب با سرشت

پس امام اول عالم مقدم بر همه

در پی او پیروانش آن گروه ناجیه

جابرم گفت، روزی در نزد رسول الله عیان

بودم و دیدم خطاب کرد بر امیرمؤمنان

ص: 311

گفت که آیا مژده گویم من تو را در این زمان

گفت که آری مژده ام ده ای تو ما را جانِ جان

گفت پیمبر، جبرئیل آورد ز نزد ذُوالْجَلال

یک خبر از لطف ایزد متن آن باشد کمال

داده است حق شیعیان و دوستانت هفت خصال

هفت خصالش بهر آنان است همه لطف جمال

آن خصال باشند مدارا وقت مرگ هر نفر

انس بوقت وحشت و نوری به ظلمت مستقر

امنیت روز قیامت وقت ترس و اضطراب

وقت سنجش عدل باشد قسط و عدلی بس چه ناب

ششمین باشد عبوری از سر پل صراط

هفتمین باشد ورود اندر بهشت، این است مَناط

پس تمام این خصائص بهر دوستی علیست

دوستی مولای عالم بهر هرکس اولیست

[19] آن که مؤمن گشت به اَلله و رسولش راستگوست

نزد حق باشد ثواب و شاهد و اجر، بس نکوست

آن که کافر گشت به اَلله و به آیات خدا

آن که تکذیب کرد همه را اجر او روز جزا

آتش دوزخ بود با صد عذاب آتشین

جایگاهش در جهنم، دائماً آتش نشین

آیه اندر شأن مولایم علی آمد نزول

بعد شأن مرتضی هست شأن قائم را حصول

ص: 312

باقر علم لَدُن گفتا هر آن کس از شما

او شناسد امر قائم، منتظر باشد لقا

بهر او خیر است، به مثل آن کسی است که با رسول

در جهاد شرکت نموده سعی او باشد قبول

بل قسم بادا بحق، باشد به همراه نبی

آمده در شأنتان این آیه با وصف جلی

پس هر آن کس که پذیرفته ولایت را تمام

منتظر باشد ظهور مهدی آخر زمان

آیه در شأنش ظهور دارد با وصف ولا

چون که بوده دوست و پیرو از علی مرتضی

بعد جنگ نهروان و قتل و عام خارجی

بعضیا گفتند خوشا بر حال ما در زندگی

ما همه بودیم کمک کار امیر مؤمنان

در رکابش می زدیم شمشیر به جنگ نهروان

گفت ولیّ الله قسم بادا به آن دانه شکاف

بروَزنده ی نسیم بادا قسم روز مصاف

هست کسانی همره ما که هنوز نیستند جهان

خلق نکرده باب وجدشان خداوند منان

در سؤال گفتند چگونه باشد این امر عجیب

آن که در دنیا نباشد، شاهد و هست او حبیب

او بفرمود جمعیتی باشند در آخرْ زمان

با ما در این جنگ شریکند، تسلیم مایند چسان

ص: 313

در بیان دیگری گفت صادق آل ولا

شیعیان باشند شهید و زنده در هر دو سرا

شد سؤال: گرچه طبیعی میرد و در بسترش؟

با قسم دادی جوابش: اری، گویم خبرش

او بود زنده و در نزد خداوند غفور

رزق خود گیرد ز رَبّش محضر رَبّش سرور

پس امیرالمؤمنین است باعث فضل و کمال

باعث شهد شهادت باعث قرب و وصال

[28] مؤمنان، تقوای حق گیرید ز بالا و رسول

جمله گِروید بر رسول حق شود ایمان قبول

گر قبول افتد کند رحمت خداوند غفور

رحمت دنیا و عقبا، پرتو ایمان سرور

نور ایمان الهی هست عطای معنوی

تابش نور ولایت از امیر سرمدی

باقر علم کتاب تفسیر نمود آیه چنین

یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِه، باشد یقین

هم امام مجتبی و هم حسین نور دو عین

هر دو کِفْلِ آفرینش آمده این نیرین

جمله ی یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ را نگر

باشد معنایش، امام عادل و امن است، گُهر

آن امام عادل و بِهْ، هست امیرمؤمنان

غیر از این تفسیر ندارد آیه در حد توان

ص: 314

حضرت صادق همین را گفته است در محفلی

گفته کِفلین است حسن و هم حسین بن علی

نور، امیرمؤمنان است نور هر دو عالمَینْ

مظهر این نور کند روشن نگر تو مشرقَیْن

58-سوره مبارکه ی مُجادِلَه

[1] سوره ئی از سوره ها آمد به نام، مُجادِلَه

تا نبیّ ابلاغ نماید یا شود مناظره

[2] این جدال و این تشاجر شکوه ها و مشکلات

جلوه هائی از جلال است آمده با هَیِئات

هرچه هست نازل شده هم از جمال و هم جلال

نازل از مولی علیّ و هم ظهور آمد ز آل

[12] آیه ی نَجْوی بود از سوره ی مجادله

در عدد باشد دوازده باشد ابلاغ بر همه

دائماً بودند حضور مصطفی جمعی زیاد

در سؤال بودند همیشه و سؤال بی نهاد

هیچ نبود از بهر این جمع نفع دنیا، آخرت

این ثقیل بود بر پیمبر هم به اهل معرفت

آیه ای آمد به قرآن، کس نکرد بر آن عمل

هم به آینده نخواهد کرد عمل تا لَمْ یَزَل

آیه گفتا: مؤمنان، در وقت نجوای رسول

از خود پردازید صدقه تا شود نجوی قبول

ص: 315

جز علی هیچ کس نکرد بر آیه ی نجوی عمل

عامل آیه علی باشد همین گشته مَثَل

داشت علی از مال دنیایش یکی دینار تمام

دینار را بفروخت به ده درهم که تا گوید کلام

روزی یک درهم بدادی بهر نجوای نبی

مدت ده روز بگفت راز با رسولش این وصی

[13] بعد ده درهم و ده روز نسخ آیه شدن عیان

ناسخش هست آیه ی بعدی تو این را هم بدان

پس عمل ننموده به این آیه کسی جز مرتضی

شد ز انجام عمل خوشنود رسول مصطفی

[22] ای رسول آن کس که دارد بر خدا ایمان و دین

هم بود ایمان او بر آخرت هم مرسلین

مؤمنین دوستار اَلله هم رسول و هم امام

قلبشان مملو ز حبّ این عزیزان است مدام

رستگارانند به دنیا و به عقبا و بهشت

هم خدا راضی است ز آنان هم سعادت سرنوشت

هم رضایند از خدا و هم بوند حزب خدا

حزب اَلله رستگارند پیرو شاه وِلا

مؤمنان با این همه عز و شرف دارند امیر

آن امیر اسم الهی است شیعیانش مُسْتَنیر

آن امیر دوست خدا و هم رسول عالَمین

صاحب جَنَّاتِ تَجْری قاسم نار و سِجین

ص: 316

آن امیر از حق بود راضی خدا از او رضاست

او بود حزب الهی مُفْلِحِ راه خداست

یک سخن باشد ز سلمان، گفت به مولایش علی

محضر احمد رسیدم با کمال خوشدلی

دست خود بر کتف من زد با اشاره به شما

گفت که ای سلمان فارسی خوب بدان این ماجرا

گفت نگر که این علی و حزب اویند رستگار

رستگاری بُرد دنیاست و رضای کردگار

59-سوره مبارکه ی حَشْر

[1] سوره ی حَشْر آمده بر خاتم پیغمبران

از دیار خود برون سازد جمیع کافران

[2] حشر و اخراج همه اهل کتاب شد اولین

مرتبه، با دست و بازوی امیرالمؤمنین

[7] مال و املاک همه باشد ز حق و از رسول

هم ز حیدر هم ائمه هم ز زهرای بتول

هم یتیمان و فقیران هم همه رهگذران

بهر تبلیغ و مبلغ بهر اسلام و ایمان

ذیل آیه صادقم گفت هر چه داده است خدا

به رسولش، داده است نیز مثل آن ها را به ما

گفت امیرالمؤمنین تفسیر آیه را چنین

وَاتَّقُواللهَ، بپرهیزید ز ظلم های سنگین

ص: 317

ظلمِ بر آل محمّد ظلم سنگین و شدید

یک چنین ظلمی به عالم تا به حال هیچ کس ندید

این بدانید که خداوند قهار ذوالجلال

ظالمین بر حقوق آل احمد را بحال

او عذابی بس شدید از بهرشان دارد بجا

ظلم بر آل محمّد کی روا دارد خدا

[9] صادق نسل علی در شأن آیه

گفت چنین

هیچ نبود چیزی به خانه ی امیرالمؤمنین

خاتم پیغمبران دادی به دست مرتضی

دیناری را تا نماید ابتیاع نان و غذا

گفت علی جان رو تهیه کن طعام بر منزلت

سیر نما از آن طعام اهل و عیال محفلت

چون علی شد خارج از بیت رسول، مقداد بدید

مقداد را دیدی نیازمند گشت سخاوتش پدید

داد علی دینار به مقداد و به مسجد شد روان

سر نهاد بر روی خاک در گوشه ی مسجد چنان

خاتم پیغمبران آمد به مسجد دید علی

او بخواب است و نمود بیدار به آواز جلی

گفت علی جان تو چه کردی آیه از بهرت نزول

هرچه کردی کارهایت جملگی گشتند قبول

گفت علی: از محضرت خارج شدم من همزمان

دیدم مقداد را نیازمند و ندارد او توان

ص: 318

دادم دینارم به او بهر خدای مهربان

تا نیاز خود برآورده کند حد امکان

گفت پیمبر جبرئیل دادی خبر از کار تو

با خبر بنمود مرا از کار و از ایثار تو

بهر تو بنوشت خدایم آیه ی و یُؤْثَروُن

تا به آخر هم، فَاوُلئِکَ هُمُ المْمُفْلِحُون

شأن آیه طرز دیگر در روایت آمده

این چنین از این روایت در درایت آمده

در شبی مرد فقیری او به مسجد کرد سؤال

مصطفی گفتا کسی هست سیر کند او بی مَلال؟

برد علی او را به خانه گفت به زهرا تا غذا

آورد از بهر مهمان سیر کند بهر خدا

فاطمه گفتا طعام اندک بود ای مرتضی

هم حسن و هم حسین باشند گرسنه هر دوتا

روزه داری تو در این وقت، وقت افطارت بود

بهر یک کس این طعام است بین سزاوارت بود

گفت علی ای فاطمه رو تو طعام حاضر نما

کرد چراغ خاموش طعام در نزد مهمان است بجا

با بهانه آن چراغ اصلاح کند در طول وقت

هم بجنباند دهانش تا نگردد کار سخت

چونکه مهمان خورد طعام و گشت چراغ روشن به شب

دیده شد باشد طعام بر جای خود باقی، عجب!

ص: 319

گفت به مهمان شاه مردان پس چرا باقی است طعام؟

پس چرا مصرف نداری سیر نما خویش را ز شام

در جواب گفتا که سیر گشتم من این دم زین غذا

گر چه باشد این غذا در جای خود این دم بجا

هم علی و فاطمه و حسنین فضه دگر

هم همه همسایگان سیر گشتند از آن پر ثمر

بعد از آن که گشته اند سیر جملگی از آن طعام

بود بجا باقی هنوز ظرف طعام به نام جام

صبح فردا نزد حضرت رفت شه ملک ولا

حضرتش گفتا علی جان شب چه کردی با غذا

گفت برایش از چراغ و جنبش لب و دهان

از برکت طعام و جملگی خوردند از آن

آن که ایثار کرد طعامش، در خبر شد جبرئیل

آیه ئی آورد ز درگاه خداوند جمیل

آن که ایثار کرد علی بود و نمود کاری عَجب!

در خور تحسین علی بود تحسینش آمد ز ربّ

یک طعام مختصر جمعی گرسنه سیر نمود

از طعام باقی بماند مقدار اول در شُهود

گفت امیر مؤمنان آیا چه کس اعلام نمود

گفت پیمبر: جبرئیلم این چنین صحنه ستود

بعد اعلام حکایت نازل آورد آیه را

آیه ی ایثار بیاورد بهر آقا مرتضی

ص: 320

شأن آیه آمده بین با طریق دیگری

هست قرین با این طریق امّا نه رأس و پیکری

چون قرین باشند، بماند، بس بود این آیه را

تا که طولانی نگردد بحث ما، باشد صفا

[20] اهل آتش کی مساوی باشند با اهل بهشت

هست ز بهر اهل جنت رستگاری سرنوشت

هست روایت از علی بن ابی طالب چنین

روزگاری کرد قرائت آیه ختم المرسلین

بعد بگفت اهل بهشت آن کس بود در روزگار

می کند از من اطاعت بنده ی پروردگار

بعد من باشد مطیع حیدر کرار علی

هم کند اقرار ولایت هم پذیرد این وصی

آن که قهر است با ولایت آن که پیمان شکند

آن که بعد از من کند جنگ با علی، فتنه دمد

اهل آتش باشند این ها، مردمان نابکار

از گناه و معصیت هرگز ندارند ننگ و عار

با قسم گفتا رسول الله که این شخص علی

با تمام شیعیانش در قیامت هست جلی

رستگارانند علی و شیعیانش جملگی

بهترین خلق خدایند در مقام بندگی

این علی اول کسی است آورد به من ایمان پاک

با وفا باشد به عهدش از تمام روی خاک

ص: 321

در همه چیز برترین باشد که گفتم از شما

در عدالت هم بود عادل ترین خلق خدا

وقت اجرای عدالت در میان بندگان

هم به وقتِ تقسیم مال بین این خورد و کلان

او بود عالی ترین و او بود هم برترین

او به درگاه خداوند در مزیت اولین

در بیان دیگری گفتا به زهرای بتول

دخترم، گریان مباش بهر علی نفس رسول

وقت مردن این علی همراه من باشد یقین

وقت بعثت هم بود همراه من روی زمین

فاطمه گریان مباش باشند علی و شیعیان

رستگاران جهانند جایشان باشد جنان

صد سلام و صد صلوات از خداوند وحید

باد به احمد باد به حیدر، مثل این دو نافرید

[22] او بود اَلله تعالی نی بود جز او خدا

او بود دانای آشکار و نهان در هر کجا

او بود رحمان دنیا و رحیم آخرت

او بود اَللهِ هستی نی بود او را کثرت

[23] او بود که اسم او مَلِک قُدّْوس و سلام

مؤْمِن و مُهَیْمِن است عزیز و جبّار است بنام

[24] او خدای خالِق باری مُصَوِر اسم اوست

اسم های خوب و زیبا و کمال او را نکوست

ص: 322

اسم حُسْنٰای الهی عصمت است و هم امام

باد به اسم های مقدّس صد درود و صد سلام

رأس اسم های نکو باشد امیرالمؤمنین

نی بود اسمی جدا از ذات، بگو با صدیقین

60-سوره مبارکه ی مُمْتَحَنَه

[1] سوره ی مُمْتَحَنَه آمد ز بهر امتحان

تا شود معلوم میان دوست و دشمن هر زمان

موردش باشد تَوَلی و تَبَری را نشان

دوست دوستدار علی دارد تَوَلی را عیان

دشمنی با دشمن او هست تَبَری را بجا

پس تَوَلی و تَبَری هر دو آمد یک صدا

[6] گر تَوَلی و تَبَری را بخواهی در عمل

سیّد عالم تو را الگو بود در هر محل

او علیّ را نفس خود خواند، خواند خداوند آیه اش

او علیّ را از خودش دانست روایت مایه اش

او بگفت هر کس علیّ را دشمن است، باشد یقین

دشمن شخص خداوند است مکانش آتشین

[12] صادقم گفتا که اول زن نمود هجرت عیان

فاطمه بنت اسد بود ما در آن جانِ جان

مادر والا مقام نفس احمد مرتضی

او نمود هجرت ز مکه رو به سوی مصطفیٰ

ص: 323

تا مدینه آمد از مکه پیاده فاطمه

بهترین خیرخواه ز بهر مصطفی بود از همه

آیه ی بیعت بیامد از سما اندر نزول

تا زنان مؤمنه بیعت نمایند با رسول

اولینِ مؤمنات بود فاطمه بنت اسد

مادر پاک علی کرد دین اسلام را مدد

اولین زن که نمود بیعت یقین با مصطفی

فاطمه بنت اسد بود مادر شیر خدا

فرزند دلبند این زن دائماً بود با رسول

حامی پیغمبر و قرآن و دین، سعیش قبول

61-سوره مبارکه ی صف

[1] سوره صف گشت نازل وصف صف ها در جهاد

لشکر مولی علیّ مانند سدی از فولاد

در صف جنگ چشم ها بر شاه مردان دوخته اند

پایداری در ره دین از علیّ آموخته اند

[4] آیه می گوید خداوند زمین و آسمان

بس فراوان دوست دارد صف به صف جهادیان

میرمید ان جهاد باشد امیرمؤمنان

فتح هر میدان به دستش، هست خدایش شادمان

فاتح میدان جنگ و میر کرار است علیّ

مصطفایش دوست دارد، مرتضایش هست وصیّ

ص: 324

ابن عباس گفته در شأن علی آیه نزول

آمده، تا که بدانند نزد حق باشد قبول

هست قبول حضرت حق جمله کارهای علیّ

حق نموده این علی را بر تمام خلق ولیّ

آیه در شأن علی و حمزه آمد از سما

این اسدالله غالب آن اسد مصطفی

شیر حق باشد علی و شیر احمد حمزه دان

باد سلام حضرت حق بر امیرمؤمنان

خطبه ئی غرا بیان داشت مرتضی روز غدیر

خطبه ئی طولانی و عالی و بودی بی نظیر

در میان خطبه بنمودی سؤالی از همه

خود جواب آن سؤال دادی بدون واهمه

در سؤال گفتا سَبیلِ الله که باشد، مردمان؟

گر کسی داند بگوید تا بدانم این زمان

کس نداد بر پرسش مولی جوابی دلپسند

خود جواب دادی، جوابی پر ز معنا و بلند

گفت سبیل الله طریق الله صراط الله منم

گشته ام منصوب ز بعد مصطفی تاج سرم

گشته ام منصوب که تا بعد نبی مجتبی

پیرو فرمان من باشند همه خلق خدا

پس سبیل الله منم باشم صراط مستقیم

جنگ ز بهر من نمائید تا رسید بر آن نعیم

ص: 325

جنگ ز بهر من نمائید تا که دوست دارد خدا

هر جهاد گر را فراوان هم بدارد دوست شما

[6] عیسی مریم بداد مژده به اسرائیلیان

بعد من آید رسولی خاتم پیغمبران

نام زیبایش به انجیل احمد است آن خوش نسب

او بود جلوه ی اخلاق الهی و ادب

هست وصی بعد او مولی امیرمؤمنان

او امیر هرچه مؤمن باشد اندر این جهان

او خلیفه ی بلافصل محمّد هست یقین

نام زیبای جهانیش امیرالمؤمنین

[8] هر امام از مصطفی تا مهدی موعود ما

باشد نور حق تعالی در زمین و در سما

نور حق روشن بود در آسمان و در زمین

هم کند آسمان روشن هم زمین و مؤمنین

هرکه خواهد تا کند خاموش همه نور خدا

حق کند نورش تمام، خاموش نگردد هرکجا

باشد این نور، نور عظمای ولایت در جهان

هست ظهور حضرت حق، دان امیرمؤمنان

راوی از معصوم سؤال بنمود ز تفسیر کلام

آیه ی هشتم ز صَفْ برگوچه باشد ای امام؟

در جواب گفتا امام، دارند اراده بعضیا

تا کنند نور ولایت از علی خاموش، دغا

ص: 326

لَیْک امامت نور بود آن را کند کامل خدا

گرچه کافر خوش ندارد آن عُلُو کبریا

پس علی اول امام نور اَتَم باشد یقین

او بود نور خدا و او امیرالمؤمنین

62-سوره مبارکه ی جمعه

[1] سوره ی جمعه بیامد از سماوات عُلا

بهر پیغمبر که تا تسبیح کند بهرخدا

سیّد روزها بود جمعه بیامد در خبر

خاتم پیغمبران است سیّد نوع بشر

سوره ئی در نام سیّد، بهر سیّد نازل است

ذکر و تسبیح الهی خُلق والا شامل است

هر وصی را سیّد است آقا امیرمؤمنان

جمعه را هم جمع نموده از فضیلت ها عیان

[4] هست ولایت فضل والای خدای مهربان

می دهد بر هر کسی دارد لیاقت بهر آن

صادق علم لَدُن تفسیر نمود آیه چنین

گر بگویند چند نفر فضل امیرالمؤمنین

یک و دو و سه نفر از فضل اهل بیت پاک

گر به ذکر آرند، بگویند بهترینند روی خاک

مُطلع گردند ملائک در میان آسمان

که قلیلی ذکر کنند آل محمّد را چنان

ص: 327

گویند بینید این اقل با دشمنانی بس کثیر

وصف آل مصطفی گویند همه باشند بصیر

دسته ی دیگر بگویند در جواب خوشنوا

ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشا

هست خداوند صاحب فضل بزرگ در روزگار

می دهد بر هر که خواهد هیچ نیارد در شمار

[9] جابرم گوید شبی در محضر باقر عیان

بودم و خواندم ز جمعه آیه ئی را پر توان

آیه ی نهم بخواندم محضر علم کتاب

باقر علم کتاب بنمود سؤالم با صواب

گو چراکه روز جمعه، جمعه نامیدند عیان؟

گفتم خود فرما برایم تا بدانم سِرّ آن

حضرتش گفتا یکی تأویل، بزرگ سنگین و ناب

سِرّ این که جمعه را جمعه بنامند با نصاب

در چنین روزی خداوند جمع نمود خلق جهان

اولین و آخرین و هم ملائک، انس و جان

جمع نمود تا گیرد میثاق از همه خلقش عیان

عهد و پیمان به ربوبیت حَیِّ مُسْتَعان

عهد و پیمان به نبوت رسول عالمین

عهد و پیمان به ولایت امیرالمؤمنین

نام این روز گشته جمعه سَیِّدُ الْاَیام بود

نام عالی پر مُسما خاصه ی اسلام بود

ص: 328

63-سوره مبارکه ی مُنافقون

[1] سوره ئی آمد ز بالا نام آن مُنافِقُون

تا به احمد با علیّ گوید که آنانند ملعون

آیه را تفسیر نمود آن کاظم ملک وجود

هر که خواند آیه و تفسیر او، گیرد صعود

گفت هر آن کس پیرو احمد نباشد در ولا

حق، منافق نامد او را او به آتش مبتلا

هر که انکار امامت وصی مصطفی

داشته باشد هست منکر شخص ختم انبیا

آیه نازل گشته تا گوید محمّد را عیان

آن چه از بهر ولایت گفته اند منافقان

آن نفاق گویند شهادت می دهیم بهر نبی

تو پیمبر باشی و باشد ولایت از علی

این خدا باشد که داند این توئی پیغمبرش

هم شهادت می دهد او این توئی در محضرش

این خدا باشد شهادت می دهد منافقان

کذب بگویند در ولایت امیرمؤمنان

پس رسول الله بود پیغمبر خاتم یقین

هست وصی بر حقش مولی امیرالمؤمنین

ص: 329

64-سوره مبارکه ی تَغابُن

[1] سوره ئی از سوره ها باشد تَغابُنْ نام آن

هر منافق آورد کم هرچه بیشتر کنده جان

دشمن مولی علیّ باشند منافق ناصبی

دوست او مؤمن، مسلمان هر حلال زاده بلی

[8] گفت مُحَدِثِ حدیث، چیزی که باشد باورم

کرده تفسیرِ کلام حق امام باقرم

با قسم ها گفت، بود نور، نور آل احمدی

تا قیامت در ادامه باشد و بل سرمدی

با قسم گفتا، ائمه نور حق باشند یقین

نازل گشتند از سماوات آمدند روی زمین

نور حق باشند به آسمان و زمین و هرکجا

آمدند تنزیل ز بالا جملگی نور خدا

نور پر نور امام است در دل مؤمن یقین

بنده ی مؤمن درخشد نور خورشید مبین

نور قلب مؤمنین نورانی از شمس و نهار

این بود لطف و عنایت از جناب کردگار

قلب آن کس که ندارد حبّ آل مصطفی

نور ندارد، باشد تاریک و ندارد آشنا

آن که قلب پاک و پاکیزه ندارد در جهان

دوستی با آل محمّد نیست ز بهرش ارمغان

ص: 330

او که تسلیم ولایت گشت خداوند یاورش

در امان است در قیامت در کنار کوثرش

آن که دارد حبّ مولایم علی روز جزا

جام آب کوثری گیرد ز دست مرتضی

65-سوره مبارکه ی طلاق

[1] سوره ئی آمد ز بالا نام آن باشد طلاق

حکم آن آورد ز بالا تا که باز گردد وِثاق

بر نبیّ آمد ز بالا حکم آن است بر زبان

تا که بگشاید گره آزاد شوند آن بانوان

روزی از روزها علیّ با بیل خود مشغول کار

ناگهان زیبا زنی را دید، ندیده روزگار

گفت اگر خواهی خلاص از زحمت دوران بیا

ازدواج کن با من زیبا که تا یابی نوا

در گمان آمد علیّ را این بُصَیْنه است گوئیا

یک زن زیبا، جوان و مالدار و پربها

گفت تو کیستی تا تو را باشم من این دم خواستگار

بهر ازدواج بیایم خانه ات یا آن دیار

گفت ندارم خانه ای من، نی بود بهرم پدر

تا بخواستگاری بیائی منزل ما ای بشر

ای علی هستم من دنیا، آن هم دنیای قشنگ

هر کسی دیده مرا، کوشیده است آرد بچنگ

ص: 331

چون شنید دنیاست این زن، پر فسون و پر فریب

هر کسی کوشش کند بلکه بیابد زان نصیب

بیل خود از دست خود سویش فکند و گفت که رَوْ

غُری غَیْری، وصلتت هرگز نیرزد چند جَوْ

رَوْ، اگر تو جملگی را گول زدی این هم بدان

کی توانی داد فریب نفس علی را هیچ زمان

بعد بفرمود، من سؤال دارم ز تو ای پر فریب

با تمام شوهران خود چه کردی؟ بی نصیب

در جواب گفت یا علیّ، هرکس بیامد در پیم

با امید آن که وصلت می کند، آن من نیم

تشنگان دنیوی بودند همه در پی آب

با لب تشنه بمردند، هرچه دیدند بود سَراب

جملگی ناکام برفتند زین جهان، گشتند هلاک

کامی از دنیا ندیدند و برفتند زیر خاک

گفت علی: احمق ترین مردم، کسی است با این حساب

هست امیدش کام گرفتن از تو، تا گردد کامیاب

لیکن مولایم علی دادی به دنیا سه طلاق

این عجوزه هیچ ندارد همره خود جز نفاق

[10] گفت رضایم: ذکر، رسول الله بود ما اهل ذکر

این بود در متن قرآن از برای اهل فکر

پس رسول الله بود ذکر و علی هم اهل ذکر

این نداند هیچ کسی جز صاحبان فکر بکر

ص: 332

66-سوره مبارکه ی تحریم

[1] سوره ی تحریم بیامد نازل بهر مصطفی

کی حرام گیرد بخود آن چه حلال کرده خدا

مصطفی بر خود حرام کرد، مرتضی داد سه طلاق

حق زن با حق دنیا داده اند حقِ صداق

[3] مصطفی را آن دو زن آزار بدادند هم زمان

مرتضی بس دل غمین شد زین اذیبت ها به آن

[4] گر به آزارش بیفزایند بدانند هر دو تا

یاور و یار پیمبر هست یقیناً آن خدا

یار پیغمبر بود جبریل و هم فرشتگان

هم بود آن مرد صالح آن امیرمؤمنان

صٰالِحُ الْمُؤمِن بود یار وفادار نبی

صالِحُ الْمُؤمِن یقیناً ابن عمران است علی

راوی گفتا وقت رحلت آن رسول عالمین

دستش اندر دست من بود، بود همه دل ها غمین

گفتمش بعد تو باشد چه کسی ما را پناه

تا بگیرد دست ما و ما نیفتیم قهر چاه

گفت بود حق تعالی و ز بعد او وصی

هست وصیّم صالِحُ الْمُؤْمِن شه مردان علی

جعفر صادق بفرمودی پیمبر گفت دو بار

در شناخت حیدر کرار به اصحاب کُبار

ص: 333

بار اول گفت که آیا دانید مولی بعد من

کیست؟ بگفتندی خدا داند، رسول مُمْتَحَن

گفت خدا گفته که مولای شما باشد خدا

جبرئیل و صالح مؤمن علی مرتضی

بار دوم در غدیر خم به زیر آفتاب

خطبه ئی غرا بخواندی بس چه لازم با صواب

وقت گفتن، مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلیٌّ مَوْلاه

اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاه وَعادِ مَنْ عاداه

[8] آیه در شأن علی نازل بگشته آن زمان

تا بگوید نور مؤمن هست وسیع تا آسمان

نور مؤمن از مقابل هم یمین سوی خدا

می رود از عالم خاک تا رسد فوق سما

هست علی، مؤمن، امیرمؤمنان و نور آن

وسعتش از فوق عرش و ذات اقدس در نشان

67-سوره مبارکه ی مُلک

[1] سوره ی مُلْک آمده بهر نبیِّ خوش لقا

اولش تعظیم و تکریم است ز اوصاف خدا

[2] آن خدای خالق موت و حیات و آن عزیز

در میان خلقت خلق هیچ تفاوت نیست تمیز

[4-3] ای بشر دقت نما و کن دوباره خوب نظر

هیچ فطوری نیست در عالم، آری، اِرْجَعِ الْبَصَر

ص: 334

چشم دل بگشا و باطن بین تو ای نیکو لقا

والیِ مُلک و مَلَکوت بین شه مُلک وِلا

دائماً مُلک و ملکوت هست به دو دست خدا

هر دو دست های خدا باشد علیّ مرتضی

[30] بین بود آب گوارا مهدی موعود ما

آب حیات عالم است جمله بنوشند زان عطا

صبحگاه زندگی این آب فرو رفته زمین

تا به کی آید برون و نوش کنیم ماءِ مَعین

غیبت صغرا و کبرا معنی آیه بود

هست امید، جو شد ز هرجا عالَمم مایه بود

بعد جوشش جاری گردد مایه ی آب حیات

هرکجا و هرچه باشند، جملگی آیند نجات

آن زمان آب گوارا جاری باشد در زمین

پاک شود روی زمین از ظلم و جور ظالمین

این زمینی که پر از ظلم و ستم گشته عیان

پر شود از عدل و داد و همچنان است جاودان

باشد این ماءِ مَعین فرزندِ دهم از علی

جانشین است بهر پیغمبر بود او را وصی

68-سوره مبارکه ی قلم

سوره ئی از سوره ها نازل شده نامش قلم

بهر بنوشتن بیامد تا زند لوح را رَقَم

ص: 335

[1] اولین خلق خدا باشد قلم در این جهان

این قلم باشد رسول الله بیامد ز آسمان

این قلم بنوشت به لوح و لوح محفوظ است علیّ

بعد پیغمبر امام است بهر امت هم وصیّ

رمز سوره نون باشد نون بود اسم خدا

هم بود اسمی ز نور و نور بود از مصطفی

نون بود نامی ز ناصر، ناصر حق مبین

نون ناصر، لوح نور باشد امیرالمؤمنین

نون، قَسَم آمد قلم با آن چه آن بنوشته است

این قلم بر سینه مولی علیّ نگاشته است

در شبی گفتا هزاران باب ز علم و باب آن

شد گشوده بهر من باب های بی حد زان عیان

این که گفتیم احمد مختار قلم باشد، بدان

خلق اول هست رسول الله خودش بنمود بیان

گفته اول نور من بنموده خلق حیّ حمید

بعد ز نور من خداوند هم علی را آفرید

موسی جعفر بفرمود نون بود اسم رسول

هست قلم اسم امیرمؤمنان، باشد قبول

این بیان دیگری است و جای خود دارد بیان

وحدت شخصیه آید تا کند معنا عیان

در بیان دیگری گفتا، علی و من دو تا

نور واحد نزد حق باشیم، نباشیم ما جدا

ص: 336

شهر علم و شهر حکمت این منم در روزگار

هست علی بن ابی طالب درِ شهر پایدار

شهر علم است مصطفی و باب آن شهر است علیّ

هر که در شهر وارد آید از درش گردد جلّی

غیر از این وارد نگردد شهر را هیچ وقت و زمان

دائماً در خارج اسلام بماند بی نشان

انتهای خارج اسلام بود بُعد از خدا

دوری از رسول رحمت آن رسول مجتبی

جایگاهش در جهنم آتش قهر خدا

تا ابد باشد در آتش از عذاب نَبْوَد رها

[4] ای رسولا اِنَّکَ لَعلَی خُلُقٍ عَظیم

این توئی خُلق خدائی و بود خُویت کریم

نفس تو باشد علی بن ابی طالب یقین

خُلق و خُویش نازل تست او تو را باشد قرین

[6-5] از رسول الله سؤال شد: گو چگونه هست علی

در جواب فرمود: علی باشد به خوبی ها جلی

از شماها هست علی اقدم به اسلام و ایمان

دانشش افزونتر و بُردبارتر از کل جهان

خشم او بهر خدا باشد شدیدتر از همه

دانشم آموخته ام بهرش بدون واهمه

رازها نزدش سپردم او بود بهرم وکیل

جانشینم هست به عالم خود بود این هم دلیل

ص: 337

در میان امتم باشد ز بهر من امین

بهر عالم هست یقیناً او امیرالمؤمنین

از قریش بعضی بگفتند که رسول الله زیاد

مدح کند شخص علی را در ظهور و در نهاد

پس علی داده فریب او را در این عصر و زمان

هر زمان وصف علی را با چه شور آرد زبان

این زمان آمد دو آیه بر رسول مجتبی

هم تو و هم دشمنان تو ببینید ماجرا

خوب ببینید که کدام یک از شما شوریده اند

تو که عقل محض و آنان راه جهل پوییده اند

بهر گفتار پلیدی از نفاق و جاهلین

آیه ی اول ز سوره تا به سیزده نازنین

[52-51] راوی گوید کاروان بردم به مکه در سفر

بوده ام در خدمت ششم امام قرص قمر

چون رسیدیم ما به مسجد، مسجد خم غدیر

جانب کوه، سمت چپش کرد نظاره بس کثیر

او بفرمودی که این جا جای پای احمد است

جای ابلاغ ولایت هم ندای احمد است

او در این جا گفته هر کس من بُوَم مولای او

هست ز بعد من علی مولای او، بسیار نکو

بعد از آن بنمود نظر بر جانب دیگر گران

گفت که این جا جای خیمه از ابی فلان، فلان

ص: 338

چون بدیدند مرتضی را روی دست مصطفی

بعضیا گفتند به چشمش بنگرید بینید نما

هر دو چشمانش زند دور همچو مجنون بلا

بنگرید چشمان او و بنگرید از او لقا

چون چنین گفته خبیث کافران در آن زمان

جبرئیل شد نازل و آورد ز قرآن آن چنان

آیه ی: وَاِنْ یَکادُ الذَّینَ کَفَروُا

لِیُزْلِقُونَکَ بِاَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا

هست جنون، دیوانگی مخصوص کفار عنید

جز جنون و ابلهی وصف دگر را هیچ ندید

هست پیمبر عقل کل، علم تمام و معرفت

بعد او باشد علی افضل، نگر از هر جهت

ذکر بود مولی امیرمؤمنان بهر جهان

اهل عالم یاد کنند مولی امیر مؤمنان

69-سوره مبارکه ی حاقَّه

[1] سوره ی حاقَّه بیامد بر همه مُلک جهان

ما چه دانیم حاقّه را، باشد زمین یا آسمان؟

[3-4] گفت به ما قرآن، ندانید حاقّه چیست و در کجاست

حاقّه نامی است از قیامت بس شکننده، بلاست

حاقّه باشد یک ظهوری از جلالت علیّ

آن که نادارد ولایت بهر اوست بد منزلی

ص: 339

آن که باشد با ولایت می رسد حَقُّ الْیَقین

تسبیحش ذکر خداوند عظیم است در زمین

[12] راوی از قول امام باقر و او از علیّ

نقل نموده: این منم از بعد پیغمبر ولیّ

گفته است باشم من این دم اُذُنٌ واعِیَه

گوش شنوای هوشمندان عالم عالیه

ابن عباس از رسول الله بگفتی یک خبر

وقتی نازل آمد این آیه برای پیغمبر

گفته پیغمبر، دعا کردم و گفتم ای خدا

تو قرار ده واعِیَه گوش علی مرتضی

بعد از دعای من هرچه شنید و حفظ نمود

هرچه را بشنید نمود حفظش و بعضی را سرود

70-سوره مبارکه ی مَعارِج

[1] سوره ئی از سوره ها آمد مَعارِج از سما

در عذاب افتاد سائل، رد نمود اصل وِلا

بر خلافت نصب نمود اندر غدیر خم نبیّ

میر میدان فتوت شاه مردان را علیّ

چون بیامد در مدینه، جاهلی پرخاش نمود

زین گزینش در غدیر خم همه ما را چه سود

[2] گفت به پیغمبر که خود کردی چنین یا گفت خدا؟

گر خدا گفته، بخواه تا سنگ بیاید از بالا

ص: 340

بر سرم کوبد شوم کشته بیفتم بر زمین

تا نبینم این وقایع، زیر خاک گردم دفین

خود تقاضا کرد ز درگاه خدای کردگار

گفت خدایا، گر که حق گوید رسولت هست فشار

سنگی از آسمان فرست یا یک عذاب دردناک

بر سرم برخورد نموده و بیفتم روی خاک

[3] گشت دعایش مستجاب، سنگی ز بالا شد روان

بر سرش کوبیده شد و بود ز بهرش بس گران

چون تقاضا کرد بیامد سنگ سنگین از سما

بر سر او کرد اصابت فرق او گردید دوتا

دشمن خاص ولایت سرنگون شد روی خاک

رهسپار آتش دوزخ شد و گردید هلاک

71-سوره مبارکه ی نوح

[1] سوره ی نوح نازل آمد بر محمّد از سما

تا نماید قصه ی نوح را بیان پرماجرا

انبیاء و نوح پیغمبر، امیرالمؤمنین

جملگی خوانند مردم سوی خلاق مبین

[28] تفسیر آیه چنین باشد که نوح انبیا

داشت دعای خیر ز بهر والدینش از صفا

گفت بیامرز ای خداوند هم من و هم والدین

مؤمنین بیت من هم مؤمنان نور عین

ص: 341

غیر اینان ظالمند و ظالمان باشند هلاک

بر عذابشان بیفزا، نیست مرا یک ذره باک

تأویل آیه چنین باشد به نزد صادقم

صادق آل ولایت، فهم او را ناطقم

گفت بود بیتِ در این جا هم به معنای ولا

آن که داخل در ولا شد آمد بیت انبیا

مؤمنین تأویل شده باشد امیرمؤمنان

مؤمنات باشد فقط زهرای اطهر هر زمان

قصد نمود از ظالمین، در آخر آیه بجا

ظالمین آل احمد دشمن آل عبا

ظالمین عترت طاها ستمکاران دون

غصب نمودند حق حتمی ولایت تاکنون

آفت ظلم به ولایت باشد در کل جهان

ظلم و جور عالم گرفته از زمین تا آسمان

این همه خون ریزی و قتل و جنایت در زمین

باشد از غصب خلافت غاصبینش آتشین

گر نمی شد غصب خلافت، عالم ملک وجود

نور و رحمت بود سراسر باد به مولی صد درود

عالم دنیا بهشت بود و سراسر در نعیم

مردم روی زمین اندر کرم بودند کریم

جملگی با هم برادر جمله دوست همدگر

جملگی با هم برابر جمله پر بار و ثمر

ص: 342

حق هر کس بود رعایت خون هر کس بود امان

آبرو محفوظ بماند و حفظ ناموس، حفظ جان

در کرات بودند همگی مردمان در زندگی

در صعود بودند به آسمان در مقام بندگی

بلکه گویم بهتر از این، جملگی مردمان

زندگی داشند همگی در میان آسمان

آسمان ها جایگاه زندگی بودند همه

گویم این حرف بلند و هیچ ندارم واهمه

چون بفرموده امیرمؤمنان اصل ولا

عالِمم من بر تمام راه های این سما

گفت کلامی در سَلوُنی تا سؤال گیرند از او

راه آسمان های هفتگانه بپیمایند نکو

من به راه آسمان ها عالِمم با صد یقین

بهتر از هرجای جای زیر و این روی زمین

پس بپرسید تا بگویم جمله راه آسمان

سیر آسمانی نمائید ای تمام انس و جان

لیک سؤالی جاهلانه داشت آن مرد جَفَنگ

سعدوقاص مرد خونریز با دلی چرکین و ننگ

گفت بود در صورت و سر بهر من چند دانه مو؟

گر توانی ده جوابم یک جواب روبر؟

عالِم دهر است علی و شهر علم را خود در است

او معلم بهر جبریل، جن و انس را رهبر است

ص: 343

گفت بود هر دانه مو را یک عدد شیطان دون

همره و چسبیده باشد سر و صورتت، مُجُون

گویم باشد اندرون خانه ات بزغاله ئی

جهل این بزغاله غوغا می کند، نیست چاره ئی

می کشد فرزند پیغمبر به دشت نینوا

شر عالَم را بپا گرداند اندر کربلا

باد سلام و باد صلوات خداوند قدیر

بر امیرمؤمنان آن دُرّ دریای غدیر

باد سلام و باد صلوات بر حسین فاطمه

لعن حقّ بر ابن سعد و زیردستانش همه

72-سوره مبارکه ی جِنّ

[1] سوره ی جِنّ نازل آمد بر رسول عالمین

تا بخواند جنیان را، جمله گویند آفرین

هست رسول الله نبیّ و حیدر کرار امام

از برای جنیان و غیر جنی بل تمام

[16] جنیان بعضی پذیرفتند ولایت علی

پیروی کردند کلام پر فضیلت نبی

گفت امام باقرم تفسیر آیه را چنین

گر بمانند بر ولایت امیرالمؤمنین

هم بمانند در ولای جانشینان علی

هم کنند اجرا اوامر و نواهی را جلی

ص: 344

حق دهد آب فراوان بر تمام نفرات

علم دهد بر جمع آنان، رزقشان پر برکات

سائل از آیه سؤال بنمود ز نزد جعفرم

معنی آیه چه باشد ای ولیّ و رهبرم؟

در جواب فرمود خدا گوید: دهم علم و کمال

از طریق عصمت پاک، در مدد باشند وصال

پس چشانیم ما به آن ها علم فراوان، معرفت

واسطه باشند ائمه گل های باغ حکمت

[27-26] علم غیب داند خداوند و نداند هیچ کسی

جز رسول برگزیده و مقام اقدسی

گفت امام هشتمین مولی علیّ موسی الرّضا

مورد آیه بود شخص رسول مجتبی

مورد دیگر بود ما، وارثین این رسول

هرچه گوئیم از گذشته یا که آینده، قبول

می کند دانا رسولش را خداوند از نهان

پس بدانیم ما رموز این زمین و آسمان

ما بدانیم در گذشته آن چه بوده در جهان

هم ز آینده بدانیم هرچه آشکار و نهان

هست علی نفس پیمبر هم ظهور نبوی

هم پیمبر شهر علم و درب آن باشد علی

پس علی داند گذشته، داند حال و این زمان

تا قیامت داند با اذن خداوند رضوان

ص: 345

73-سوره مبارکه ی مُزَّمّل

[1] سوره ئی آمد مُزَّمِّل نام گرفته، بَهْ، چه نام

باد به صاحب نام آن از حق صَلَوات و سلام

[2] ای که در فِکْرَتْ فرو رفته نما شب را قیام

جز قلیلی، هست تو را این طور روش و هم مَرام

[3] نصف شب یا کمتر از نصف یا که بیشتر ای رسول

باش تو بیدار در عبادت تا شود از تو قبول

[4] تو بخوان قرآن ناطق دقت اندر آن نما

تا ببینی او خودت هستی خودت باشی وِلا

قرآن ناطق بسی سنگین و بسیار است عمیق

این توئی یا حیدر است یا هر دو، می باشید رفیق

74-سوره مبارکه ی مدّثّر

[1] سوره ی دیگر بیامد نام آن است مُدَّثِّر

صاحب نام است محمّد هم به هر کار مُدَّبِر

[2] سوره آمد ای رسول ما مپیچ خود را به فکر

کن قیام و وصف نما پروردگارت را به ذکر

[3] گو به مردم تا شناسند هم خداوند ودود

هم ظهور او شناسند هم به او گویند درود

تا بدانند کیست قرآن، هست تجلی خدا

نام او احمد بود یا که علیّ مرتضی

ص: 346

یا که هر دو یک حقیقت آمده اندر ظهور

هر دو باشند یک تجلی از خدای نورِ نور

[31] شد سؤال از عصمت طاها ز بعض آیه ئی

گوچه منظوری است آیه تا کنیم ما چاره ئی؟

گفته شد مقصود آیه هست رسول و هست وصی

با ولایت وصی ایمان ما گردد قوی

[38-39] هرکسی باشد گرویِ کار خود در آن جهان

غیر اصحاب یَمین هیچ وقت نباشند آن چنان

باقر علم کتاب تفسیر نمود قرآن چنین

شیعیان ما یقیناً باشند اصحاب یمین

در بیان دیگری فرمود که ما و شیعیان

هستیم اصحاب یمین و جایگاه ما جِنان

[40-41-42] در سؤال باشند به دوزخ از تمام مجرمین

با چه جرمی جا گرفتید در سَقَر باشید چنین؟

[43-44] در جواب گویند، نمازگزار نبودیم جمله ما

حق مال خود ندادیم، بودیم دائم در خطا

شد سؤال از صادق آل رسول در روزگار

تفسیر، ما سَلَکَکُمْ فی سَقَر، را بر شمار

در جواب فرمود که معنای کلام باشد چنین

ما نبودیم پیرو مولی امیرالمؤمنین

معنی آیه چنین گفت کاظم آل عبا

ما نداشتیم هیچ ولایت از وصی مصطفی

ص: 347

ما نداشتیم اوصیاء مصطفی را هم قبول

نفرستادیم صلوات بر همه آل رسول

75-سوره مبارکه ی قیامت

[1] سوره ئی از سوره ها باشد قیامت در قیام

نام گرفت بر خود قیامت آگهی است از بهر عام

[2] یک قَسَم بادا به روزگار قیامت، یک قَسَم

باد به وجدان بنی آدم و نفس محترم

یا قَسَم باد به نبوت و قیام نبوی

هم قَسَم باد به امامت و قیام علوی

باد قَسَم بر قامت والای پر نور ولا

باد قَسَم بر قامت و قیامت نور خدا

[31-32] شد روایت از امام باقرم در روزگار

یک نفر در حال بغض و هم غضب هم زهرمار

از میان برخاست و می گفت با صداهای بلند

گفته ی احمد نداریم ما قبول و نیست پسند

بر ولایت علی بن ابی طالب یقین

ما نخواهیم کرد اقرار هیچ زمان روی زمین

در چنین وقتی نزول کرد آیه ئی بر مصطفی

آیه این باشد که، فَلا صَدَّقَ وَلا صَلیَّ

وای بر آن کس که نکرد تصدیق حق در آن زمان

هم نیاورده نمازی، طاعتی نیست بهر آن

ص: 348

او خدا را کرده تکذیب، رو بگردانید ز او

رو بگردانید ز حکمش، هیچ نداشت او آبرو

وایِ بر این منکر حق منکر حرف نبی

منکر اصل ولایت منکر شأن علی

76-سوره مبارکه ی انسان

[1] سوره ی انسان بیامد از سماوات عُلا

برخود انسان کامل آن رسول مصطفی

[2] هیچ نبود انسان به ظاهر در زمین و در سما

بود به نزد حق نمایان مصطفی و مرتضی

روزگاری گشت نازل آمد از فوق سما

تا نشست بر اصل ماده گشت شکفته غنچه ها

سیر تنزیلی به آخر، در صعود آمده سیر

هرچه در ره غنچه بشکفت این شکفته بوده خیر

تا به دنیا آمد انسان و نمایان شد تمام

فرد اکمل زین حقیقت نام گرفت بر خود امام

اصل انسان است امام و دیگرانند فرع آن

باطن انسان امام و دیگران ظاهر جان

[3] پس شناسد فرد انسان اصل خود را در جهان

تا ز اصل خود شناسد خالق انسان و جانّ

[5 تا 22] ابن عباس گفته است از آیه ی پنجم به بعد

تا بیست و دوم ز سوره آمده بس ارجمند

ص: 349

آمده در شأن مولایم علی و فاطمه

هم به شأن مجتبی و هم حسین، فضه همه

آیه ی اول وفا باشد به نذر و عهد خویش

ترس از روز جزا که سختیش بیش است و بیش

گفته اند آقا امام مجتبی و هم حسین

گشته اند بیمار روزی هر دو نور نَیِرین

اول از بهر عیادت آمده ختم رُسل

با نوازش می کند پرسش حضور هر دو گل

دیگران هم آمدند جمعی بزرگان عرب

با علی گفتند نما نذر و ز حق شفا طلب

هم علی و فاطمه با فضه کردند نذر بجا

تا سه روز، روزه بدارند باشند هر دو در شفا

از برای صرف افطار نی بود چیزی بدار

قرض نمود سه صاع جو آن حجت پروردگار

حضرت زهرا از آن جو نان بدست آورده بود

تا همه افطار نمایند و برند زین روزه سود

مرتضی بعد از نماز آماده تا افطار کند

مسکینی وارد، طلب از حیدر کرار کند

جملگی دادند به او نان را، شود خوشنود خدا

افطار را با آب گشودند و همه زین کار رضا

روز دوم نیز چنین شد، جو گرفت و آرد نمود

نان بدست آورد ز آردها، باد به این زهرا درود

ص: 350

نان بداد دست علی تا که کنند افطار همه

ناگهان شخص یتیمی آمد نزد فاطمه

در طلب شد آن یتیم تا که دهند او را طعام

نان به او دادند و با آب واقع شد افطار و شام

روز سوم هم چنین شد چون که شد آماده آن

بر در خانه بیامد یک اسیری ناتوان

نان به او دادند و با آب کردند افطار جملگی

بهترین بنده چنین باشد نگر تو بندگی

روز دیگر چون رسیدند محضر پیغمبرم

هم علی و هم حسنین هر سه نور انورم

چون رسول الله بدید ضعف را به چهره ها عیان

گریه کرد از بهر آنان تا بیامد قُدسیان

جبرئیل نازل نمود یک سوره از نزد خدا

نام آن سوره بود سوره ی انسان، هَلْ اَتی

در بیان دیگری گوید امام ششمین

در روایت گفته است یک داستانی این چنین

حضرت زهرا نمود جو را به آرد و آرد به نان

کرده تبدیل تا کنند مصرف همه اهلش از آن

وقت مصرف شخص مسکینی رسید از راه دور

کرد طعامی را طلب بهر خودش از بیت نور

حضرت مولی امیرمؤمنان برخاست زجا

یک سوم از آن چه داشتی داد به او بهر خدا

ص: 351

بعد آن شخص یتیمی وارد آمد بر علیّ

خواستار آن طعام شد تا که دادش آن ولیّ

داد یتیم را ثلث دوم از میان نان ها

تا رضا گردد خداوند غنی از آن ها

بعد از او مرد اسیری وارد شد بر مرتضی

گفت فرستد رحمتش را حق تعالی بر شما

آن اسیر گفتا مرا اطعام نمائید از وفا

تا دهد اجر شما را ربّ من در دو سرا

مرتضی برخاست ز جا و ثلث باقی مانده را

داد به دست آن اسیر و حمد نمودندی خدا

اهل خانه خود نخوردند زان همه نان و طعام

این چنین ایثار ز آنان هست برای ما پیام

چون چنین ایثار نمود شاه ولایت مرتضی

آمده در شأن والایش بیان هَلْ اَتی

بهر حب حق طعام خود بدادی مستمند

انتظار مدح و شکری را نداشت آن دلپسند

درس ایثار و گذشت و بندگی داده به ما

باد سلام حق تعالی بر علی مرتضی

77-سوره مبارکه ی مُرْسَلات

[1-2] سوره ئی آمد ز بالا نام آن است مُرْسَلات

باد قَسَم بر مُرْسَلات و هم قَسَم بر عاصِفات

ص: 352

[3-4] هم قَسَم بر ناشِراتِ نَشْر و ناشِر در صواب

هم قَسَم بر فارِقات و مُلْقِیاتِ ذکر ناب

هست رسول مُرْسَلات ختم نبوت احمدی

هست امام عاصِفات شاه ولایت علوی

ناشِر نَشْر نبوت احمد است و هم علیّ

فارِقات حق و باطل احمد است و هم ولیّ

[5-6] باد قسم بر آن کسانی که شناسند از یقین

حق و باطل را درست در این جهان و این زمین

باد قسم بر ذکر اَعْلی حضرت حق مبین

هم قسم بادا به قرآن ذکر والای امین

هم قسم بادا به آن که وحی نمود این ذکر تام

بر جمیع انبیاء عذری نیاید در کلام

هم شود تهدید و سختی از برای بد، بدان

تا بدانند نیست حاکم جز خداوند جهان

پس قسم بادا به اینان و قسم بر ختم آن

باد قسم بر نفس این ختم آن امیرمؤمنان

78-سوره مبارکه ی نَبَاءْ

[1] سوره ئی از سوره ها نامش نَبَاءْ آمد نزول

سوره باشد از ولایت نازل آمد بر رسول

[2] می دهد بر ما خبر این سوره با صوت جلی

سوره باشد بِالاَخَص مخصوص مولایم علیّ

ص: 353

[3] هم سؤال است از خبر هم اختلاف است در خبر

این خبر آیا چه باشد؟ ظاهرش خیر است و شر

این خبر آمد به نام و وصف آن باشد عظیم

این خبر باشد تجلی از خداوند رحیم

این خبر باشد ولایت ظاهرش دان مرتضی

باطنش هست عشق اقدس جلوه اش شیر خدا

[4] این زمان ها کَیْ شناسد این خبر را هیچ کس

بلکه آینده شناسند قامت رعنا و رأس

هست روایت، گفته است آن باقر علم نبی

آیات اول سوره آمد در شأن علی

هشتمین حجت ز آبائش روایت می کند

این حسین بن علی است این جا عنایت می کند

نقل از جد بزرگوارش رسول محترم

با علی بنمود خطاب و گفت بگویم لاجَرَم

این توئی حجت حق و هم طریق و باب او

این توئی آن خبر بسیار بزرگ ناب او

این تو باشی آن صراط مستقیم و راه حق

این تو باشی مَثَلِ اَعْلی و هر خیر را اَحَق

در بیان دیگری مولی علیّ موسَی الرّضا

نقل شده از او که او فرموده از صدق و صفا

این نَبَاء بسیار عظیم باشد امیرمؤمنان

هست فضیلت ولایت در کتاب آسمان

ص: 354

در کتاب های سماوی بس فضیلت آمده

این فضیلت ها همه بهر ولایت آمده

بعضیا منکر شدند و بعضیا کردند قبول

بعضیا در اختلاف و بعضی پیرو رسول

بعضیا کردند غلو، افراط و تفریطها زیاد

مؤمنان حد وسط، روز غدیر دارند بیاد

خود امیرمؤمنان فرمود نباشد آیتی

بهر حق متعال از من بزرگتر، حجتی

هم نباشد بهر او هیچ خبری برتر ز من

این نمایان است به عالم می دهم داد سخن

در بیان دیگری گفتا قسم باد به خدا

من همانم، یک خبر باشم بزرگ و بس عُلا

یک خبر، پر اختلاف و نقش عالم را نشان

خواهند دانست این خبر چیست دور نباشد هست عیان

خواهم ایستاد من میان جنت و دوزخ یقین

گویم این اهل بهشت است و او را آتش قرین

آن چه منقول است: رسول الله تلاوت کرده است

آیات اول ز سوره یاد، ولایت کرده است

گفته هر که مُرد به مشرق یا به مغرب یا به آب

یا به خشکی یا به کوه و سنگ و بر روی تراب

چون نهند در قبر او را می کنند از او سؤال

از خدا و دین و پیغمبر بپرسند با جلال

ص: 355

از ولایت امیر مؤمنان پرسند ز او

منکر و نکیر جوابی بس صحیح خواهند ز او

[31تا36] تفسیر آیات چنین باشد که روز واپسین

بهترین فتح و گشایش هست ز بهر متقین

هست ز بهر متقین هرگونه آسایش مقام

باغ های پر زمیوه، میوه های خوش قَوام

دختران دلربا، زیبا جوان و مثل هم

از برای متقین هرگز نباشد ذره غم

جام های پر شراب در دستشان باشد همه

با شراب وصف طَهُور باشد فراوان جاذبه

شهد شیرین و شراب خوش گوار است دستشان

عشق بورزند متقین را با دو چشم مستشان

در مقام این بهشت هرگز نباشد نادرست

نی دروغ و لغو و بیهوده نه کثری و نه سست

این همه نعمت عطای حضرت پروردگار

بی حساب باشد جزای دوستار هشت و چار

اول این هشت و چار باشد علی مرتضی

اَوْسَط و آخر جلواتی ز شاه لافتی

ابن عباس کرده معنا آیه ی لِلْمُتَّقین

متقین باشد امامم آن امیرالمؤمنین

با قسم گفتا: علی بن ابی طالب یقین

سیّد و آقا بود بهر تمام متقین

ص: 356

[38-39-40] تفسیر آیات چنین باشد که روز رستخیز

حضرت روح با ملائک جمله باشند بس عزیز

در قیامند صف بصف لیکن نمی گویند سخن

جز کسی را که دهد اذنش خدای ذُوالمِنَن

آن که دارد اذن رحمن تا سخن گوید، بجا

او کند مدح و ستایش از مقام کبریا

روز محشر چون که آید حضرت روحُ الْقُدُس

با تمامی ملائک صف بصف در جای قُدس

جمله آیند محضر مولی امیرمؤمنان

در تکلم هیچ کسی نیست جز به اذن مُسْتَعان

در سخن آید علی با اذن رحمان و رحیم

با صواب گوید سخن در محضر ربّ کریم

با قسم گفتا مقام عصمتی روز جزا

آن که اذنِ در سخن دارد کسی نیست جز که ما

ما ائمه در سخن باشیم به روز واپسین

بر صواب گوئیم سخن، باشد کلام ما متین

حمد کنیم ما خالق خود بر پیمبر هم درود

شیعیان را ما شفاعت می کنیم نزد ودود

می پذیرد این شفاعت را خدای عالمین

باد سلام و باد صلوات بر امیرالمؤمنین

روز رستاخیز بود حق، هم شود واقع عیان

جملگی بینند همان روز مسلمین و کافران

ص: 357

آن که خواهد قرب حق در محشر و روز جزا

کوششش باشد در امروز بهر طاعت خدا

روز محشر روز دیدار تمام نیک و بد

روز پر دردی برای کافران است فرد بفرد

کافران در آرزو گویند که کاش خاک بوده ایم

تابع بودیم اصل خاک و زین جهت پاک بوده ایم

اصل خاک باشد علی و بوتراب دارد لقب

مادیات ظاهر زخاکند، در میان باشد سبب

تأویل آیات چنین باشد، بفرموده امام

ما ائمه، معنی آیه شدیم در این مقام

اذن به ما داده خداوند روز محشر در عیان

در سخن باشیم همگی در میان مردمان

از امام هفتمین گردید سؤال، آن روز شما

گوچه گوئید در تکلم تا بود راضی خدا؟

در جواب گفتا کنیم حمد خداوند کریم

می فرستیم بر محمّد هم به آل آن فهیم

می فرستیم ما صلوات بر نبی و آل او

می کنیم از شیعیان خود شفاعت بس نکو

رد نخواهد کرد شفاعت حق زماها جملگی

شأن ما باشد همیشه در مقامش بندگی

صادق آل محمّد شد سؤال بعد سؤال

از تکلم شد سؤال، باشد چگونه وضع حال؟

ص: 358

با قسم گفتا که مائیم روز محشر در بیان

با خدا گوئیم سخن اندر زمین و آسمان

گفت به مثل مُوسِیِ کاظم امام هفتمین

حمد حق، ذکر صلوات و شفاعت مؤمنین

در بیان دیگری فرمود به روز داوری

ذکر توحید محو گردیده بوقت دادگری

جز کسانی که کنند اقرار ولایت علی

این بود معنای آیه کن قبول با خوشدلی

در قیامت کافران و منکران مرتضی

گویند کاش بودیم ز خاک و پیروان اولیا

این که گویم من، نگویم هیچ ز خود حرف و کلام

عصمت طاها بفرموده ولو در این مقام

از رسول الله و هم از صادق ملک یقین

یک کلام آسمانی آمده روی زمین

عصمت اطهر بفرمود در قیامت کافران

چون ببینند بس مقام و منزلت از شیعیان

وعده های حق مقرر، اجر و قرب و منزلت

در صعودند بهر شیعه تا رسند بر مکرمت

آرزو دارند که کاش بودیم تراب و شیعیان

خاک راه شاه مردان آن امیر مؤمنان

کاش که دوست داشتیم و هم منسوب به او بودیم همه

در نجات بودیم نداشتیم از جهنم واهمه

ص: 359

منصب والای مولایم علی مرتضی

بوتراب نامید آن را حجت حق مصطفی

چون که باشد مرتضی صاحب زمین اصل زمین

حجت خاص خدا و رهنمای متقین

حجت حق باشد بر اهل زمین و خلق او

این زمین و خلق گرفته از عَلیَّمْ آبرو

با وجود اقدس مولی شده ساکن زمین

باقی باشد این زمین بهر امیرالمؤمنین

باد سلام و باد صلوات بر مقام بوتراب

این مقام بوتراب است، آیه بنموده خطاب

79-سوره مبارکه ی نازِعات

سوره ئی از سوره ها نازل شده نام، نازِعات

بر ملائک چند قسم آمد رسد مُدَبِّرات

[1تا5] این ملائک جملگی هستند غلامان ولا

می برند فرمان مولی در اطاعت از خدا

این ملائک می کنند اجرا همه وَعْد و وَعید

با هزار سختی بگیرند جان کفار عَنید

جان مؤمن را بگیرند، بَهْ، چه آسان و چه شاد

چون امیر، مؤمنان است مرتضی نامش به یاد

با چه سرعت می کنند فرمان حق اجرا همه

در مقام سبقتند از همدگر شیدا همه

ص: 360

رهبر هر جن و انس و هر ملک باشد علی

بهر تدبیر عوالم هیچ نباشد مشکلی

پس علیست مولای عالم رهنمای هر ملک

رهنمای جن و انسان از زمین تا به فلک

باقرم گفتا که ارواح جمیع مؤمنین

سوی جنت گیرند سبقت اولین و آخرین

سوی دوزخ گیرند سبقت جان و روح کافران

منکر حق خلافت از امیرمؤمنان

تدبیر دنیا بود بر عُهده ی هر چار ملک

جبرئیل، میکال، سرافیل، عزرائیل باشد مِحَک

هر کدام را لشگری در تحت فرمان است عیان

جملگی در زیر فرمان امیرمؤمنان

[6 تا 12] حضرت صادق نمود تأویل آیات را چنین

راجِفَه باشد حسین آن نور چشم مؤمنین

رادِفَه باشد امیرمؤمنان نور خدا

می کنند رجعت به این دار هر دو سِرّ کبریا

اولین فردی که رجعت می کند باشد حسین

همرهش هفتاد و پنج باشند هزاران نور عین

بعد از او رجعت نماید شاه مردان مرتضی

آید بر دنیای خاکی تا کند دردها دوا

حاکم دنیا حسین باشد حدود چهل هزار

سال دنیائی بماند آن چه خواهد کردگار

ص: 361

فوق چل سال در هزار باشد علی فرمانروا

حاکم دنیای آن روز شهسوار لافَتی

می کند خدمت به عالم در زمین و در سما

بردارد جمع حجاب از چهره ی ملک ولا

بردارد از چهره ی دینا حجاب های زیاد

بی حجاب دنیا ببینند، بَهْ، چه زیبا و چه شاد

هر که بیند صورت دینا زن و مرد، شیخ و شاب

عاشقش گردند تمامی، عشق معناست، عشق ناب

این چنین دنیا بود اسم خداوند ودود

باد به این دنیا سلام و باد به این دنیا درود

باقر آل محمّد از محمّد داد خبر

در قیامت آن چه نفع دارد ز بهر این بشر

هست ولایت از من و هم از علی مرتضی

هم ز فرزندان معصومش امامان هُدی

هم اطاعت از من و هم از علی شیر خدا

هم ز اولاد علی در حد اَعْلی و ولا

آن که دارد این ولایت هم اطاعت هر دوتا

جایگاهش هست بهشت و او ز حق باشد رضا

آن که این دو را ندارد در زیان است و ضرر

جایگاهش در جهنم آتشش هست شعله ور

آن که دارد دشمنی هم با من و هم با علی

هم به اولاد علی دشمن بود با دغلی

ص: 362

جایگاهش در جهنم اسفل است از سافلین

هست خوراکش میوه ی زَقُوم درخت آتشین

پس سلام باد به ولایت از نبی و از علی

از تمام اوصیای مصطفی و از وصی

لعنت حق بر تمام دشمنان مصطفی

بر تمام دشمنان جانشینش مرتضی

[40-41] آیه در شأن علی نازل شده از آسمان

ابن عباس گفته این را در عیان و در نهان

آن چه آیه گفته است باشد برای مرتضی

جایگاهش جنت است و جنت روی خدا

80-سوره مبارکه ی عَبَس

[1] سوره ئی از سوره ها نازل شده نامش عَبَس

از جلال آمد نزول بینی عبوس است هر نَفَس

این عَبَس یک جلوه ئی باشد ز شاه لافَتی

چون که بیند بت عبادت می شود جای خدا

ذوالفقار در دست گرفت و بارها بت ها بزد

گه بت بی جان و گه جا ندارد، خدا دادش مدد

[16] نقل شده از جعفر صادق امام ششمین

این بَرَرَه هست اَئِمه در مقام معصومین

اولین از این ائمه حیدر صفدر علیست

اصل خوبی باشد و هر خوب از او بینی جلیست

ص: 363

[23] شد سؤال تأویل آیه از امام پنجمین

گفت بود در شأن جد من امیرالمؤمنین

یعنی بسیار کفر و طغیان و عناد ورزید همه

این شما اهل نفاقید و ندارید واهمه

این همه کفر و عناد از بهر کشتن علی

کارتان باشد نفاق و بغض و کینه دغلی

این علی خلق گشته است از طینت پیغمبران

راه او راه هدایت از برای بندگان

بعد از مرگ و شهادت بعد فصلی از زمان

زنده می گردد نماید رجعتی بس جاودان

حاکم روی زمین گردد به سال های دراز

می کند احکام حق اجرا تمامی سرفراز

حکم نماید از برای دشمنان خود عیان

آن چه امر کرده خداوند از برای دشمنان

81-سوره مبارکه ی تَکْویر

[1] سوره ی تَکْویر بیامد نازل بهر مصطفی

از جلال آمد ز احمد یا علیّ مرتضی

[2] گر جلال حاکم شود تاریک شود خورشید و ماه

هم ستاره تیره گردد، کوه ها گردند چاه

این تجلیِ جلال باشد ظهور حیدری

گر جمال حاکم شود باشد بُرُو زِ رهبری

ص: 364

صبح امید کمال طالع شود از این طریق

این طریق است که جمال و هم جلال باشند رفیق

در علیّ هر دو رفیق باشند نباشد هیچ سؤال

جمع هر دو با رفاقت حاصلش باشد کمال

[8-9] آیه ی هشت است، وَاِذَا الْمَوْؤُدَهْ سُئِلَتْ

آیه ی نهم بود، بِاَیِّ دَنْبٍ قُتِلَتْ

صادق آل علی تفسیر آیه گفت چنین

هر کسی در حبّ ما گردد شهید، باد آفرین

می تواند قاتلش را بازخواستی سخت کند

با دلیل و حجتی که آورد بدبخت کند

با قبول عُذر بگویم در پرانتز مطلبی

راجع به، بخت، شانس و اقبال که ندارند نَسبی

بخت نباشد چیزی در عالم و یا شانس و اقبال

بهر ناچاری و قافیه در این جا آمد حال

ورنه کَیْ گویم کلامی زین سه تا با این دهان

چون ندارند هیچ وجودی هیچ ظهوری در جهان

هرچه در عالم بود باشند همه کا