توضیح المسائل جامع مطابق با فتاوی حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی حسینی سیستانی مدّ ظلّه العالی

مشخصات کتاب

سرشناسه : سیستانی، سیدعلی، 1309 -

عنوان و نام پدیدآور : توضیح المسائل جامع/ مطابق فتاوی علی حسینی سیستانی.

مشخصات نشر : مشهد: دفتر حضرت آیه الله العظمی سیستانی، 1396.

مشخصات ظاهری : 764 ص.

یادداشت : چاپ سوم.ج1

یادداشت : عنوان دیگر: رساله توضیح المسائل.

عنوان دیگر : رساله توضیح المسائل.

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه

رده بندی کنگره : BP183/9 الف/س9ت9 1392

رده بندی دیویی : 297/3422

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب : خانم مرضیه محمدی

ص: 1

جلد 1

مشخصات کتاب

سرشناسه : سیستانی، سیدعلی، 1309 -

عنوان و نام پدیدآور : توضیح المسائل جامع/ مطابق فتاوی علی حسینی سیستانی.

مشخصات نشر : مشهد: دفتر حضرت آیه الله العظمی سیستانی، 1396.

مشخصات ظاهری : 764 ص.

یادداشت : چاپ سوم.ج1

یادداشت : عنوان دیگر: رساله توضیح المسائل.

عنوان دیگر : رساله توضیح المسائل.

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه

رده بندی کنگره : BP183/9 الف/س9ت9 1392

رده بندی دیویی : 297/3422

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب : خانم مرضیه محمدی

ص: 1

اشاره

ص: 2

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم

الحمدلله رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ لَعَنَهُ اللَّهُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

اللَّهُمَّ كُنْ لوليک الحجه بْنِ الْحَسَنِ صلواتک علیه وعلی وابایه فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِيُّ كُلِّ سَاعَةٍ ولیاوحافظاو قائداوناصراً وَ دلیلا وعیناته حتَّی تسکنه ارضک طَوْعاً وتمتعه

فیها طویلا

ص: 3

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم

این نسخه چهار جلدی رسالہ( توضیح المسائل جامع)

مورد تایید است و عمل به آن ان شاء الله تعالی منجزی است.

27 شوال 1443

علی حسینی سیستانی

ص: 4

فهرست اجمالی

پیش گفتار...27

اهمیّت و چگونگی یادگیری احکام الهی...31

تکلیف و بلوغ...39

تقلید...43

احکام آبها...57

احکام دستشویی و تخلّی...67

نجاسات ...73

مطهّرات ...89

احکام ظرف ها...117

وضو...119

قرآن و اسماء متبرکه...161

غسل...169

خون های سه گانه (مخصوص بانوان)... 189

احکام اموات...283

تیمّم ...347

کلیّات نماز...373

مقدّمات نماز ...383

مساجد و مشاهد مشرّفه ...441

ص: 5

اذان و اقامه...455

واجبات نماز ...467

مبطلات نماز...549

شکستن نماز و کم و زیاد کردن اجزای آن...565

شکّیات نماز...573

سجده سهو ...601

قضای سجده وتشهد فراموش شده ...609

نماز مسافر...613

نماز قضا...657

نماز قضای پدر (که بر پسر بزرگتر واجب است)...665

نماز جماعت...671

نماز جمعه ...707

نماز آیات ...713

نمازهای مستحبی...723

نماز عید فطر و قربان...745

نیابت (در نماز و سایر اعمال عبادی) ...751

مسائل مستحدثه درباره وقت نماز...761

ص: 6

فهرست تفصیلی

پیش گفتار...27

مقدّمه چاپ سوم...29

اهمّیت و چگونگی یادگیری احکام الهی...31

اهمّیت فراگیری احکام ...31

لزوم مراجعه به فقها...34

علّت لزوم تقلید ...36

تکلیف و بلوغ...39

شرایط تکلیف...39

الف. عقل ...39

ب. قدرت ...40

ج. بلوغ ...40

نشانه های بلوغ...40

مميّزوسنّ تمییز در مسائل شرعی...41

ص: 7

تقلید...43

احکام آبها...57

انواع آب ها...57

انواع آب مطلق... 57

1. آب کر...57

2. آب قليل...59

3. آب جاری ...60

4. آب باران ...62

5. آب چاه ...63

احکام دیگر آبها...64

احکام دستشویی و تخلّی...67

امور واجب یا حرا م هنگام تخلّی ...67

کیفیّت تطهیر مخرج ادرار و مدفوع...69

استبراء...70

مستحبات و مکروهات تخلّى ...72

نجاسات ...73

اقسام نجاسات...73

او 2. ادرار و مدفوع...73

3. منی ...74

4. مردار...74

5. خون ...76

6 و 7. سگ و خوک ...78

8. کافر غیر کتابی بنابر احتیاط واجب ...79

9. خمر (شراب انگور) ...81

10. فقاع (آب جو) بنابر احتیاط واجب ...82

11. عرق حیوان نجاست خوار ...82

راه های ثابت شدن نجاست ...82

ص: 8

چگونگی نجس شدن شیء پاک...83

احکام دیگر نجاسات ...86

مطهّرات ...89

اقسام مطهّرات...89

1. آب ...90

شرایط تطهیر (پاک کردن )اشیاء با آب ...90

کیفیّت واحکام تطهير اشياء ...92

تطهیر ظرفها ... 92

تطهير اشیای غیر ظرف ...94

سایر احکام مربوط به تطهیر اشیاء با آب ... 95

2. زمین ...98

3. آفتاب ...99

4. استحاله ...101

5. انقلاب ...102

6. انتقال ...104

7. اسلام ...104

8. تبعیّت ...105

9. برطرف شدن عین نجاست ... 108

10. استبراء حیوان نجاست خوار...110

11. غایب شدن مسلمان ...111

12. خارج شدن خون به مقدار معمول هنگام ذبح شرعی حیوان ...112

راه های ثابت شدن پاکی اشیاء متنجّس...112

وسواس ...113

احکام ظرف ها...117

وضو...119

احکام شستن صورت و دست ها ...119

احکام مسح سر و پاها...123

وضوی ارتماسی...126

ص: 9

شرایط صحّت وضو...126

شرط اوّل و دوّم: آب وضوپاک و مطلق باشد ...127

شرط سوّم : آب وضوغصبی نباشد...127

شرط چهارم: اعضای وضو موقع شستن و مسح کردن پاک باشد ...130

شرط پنجم: به قصد قربت و اخلاص وضوبگیرد...131

شرط ششم: کارهای وضو را به ترتیب به جا آورد ...131

شرط هفتم: موالات را رعایت نماید ...132

شرط هشتم: کارهای وضو را در صورت امکان، خود فرد انجام دهد...132

شرط نهم: استعمال آب برای او ضرری نداشته باشد...133

شرط دهم: در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد ...135

احکام دیگر وضو...138

مواردی که وضو را باطل می کند ...140

مستحبات وضو...141

مواردی که به سبب آنها وضو گرفته می شود (غایات وضو) ...142

احکام دائم الحدث ...144

وضوی جبیره ...148

شرایط وضوی جبیره ...148

شرط اوّل: در اعضای وضو، زخم یا دُمْل یا شکستگی یا مرهم وجود داشته باشد...148

شرط دوّم: آب برای موضع آسیب دیده ضرر داشته یا باز کردن جبيره، ضرری یا فوق العاده سخت باشد ...150

شرط سوّم و چهارم: روی جبیره مسح شود و هنگام مسح، عضوجبیره دار ثابت باشد... 151

شرط پنجم: جبیره در اعضای مسحی، خشک باشد...152

شرط ششم و هفتم: جبیره پاک وغیر غصبی باشد ...152

شرط هشتم: جبیره به مقدار معمول باشد ...153

شرط نهم: ترتيب رعایت گردد ...154

کیفیّت وضوی جبیره ای در صورت های مختلف ...154

احکام دیگر وضوی جبیره ای ...156

احکام غسل جبیره و شرایط آن ...158

حکم تیمم جبیره ای ...159

ص: 10

قرآن و اسماء متبرکه...161

غسل...169

غسل های واجب ...169

احکام جنابت...170

مواردی که بر اثر آن فرد جنب می شود ...170

مواردی که برای آنها غسل جنابت انجام می شود ...172

کارهایی که بر جنب حرام است ...173

مواردی که بر جنب مکروه است ...174

کیفیّت غسل ...175

غسل ترتیبی ...175

غسل ارتماسی ...177

شرایط صحیح بودن غسل ...177

احکام دیگر غسل ...179

مستحبات غسل جنابت ...184

غسل های مستحب ...185

خون های سه گانه (مخصوص بانوان)...189

حیض ...189

شرایط خون حیض ...190

شرط اوّل: پس از بلوغ باشد ...190

شرط دوّم: قبل از یائسگی باشد ...190

شرط سوّم: از رحم باشد ...191

شرط چهارم: از رحم بیرون آمده و خارج شود ...192

شرط پنجم: کمتر از سه روز نباشد ...192

شرط ششم: بیشتر از ده روز نباشد ...193

شرط هفتم: سه روز اوّل پشت سر هم باشد ...194

شرط هشتم: در سه روز اوّل خون استمرار داشته باشد ...195

شرط نهم: بین دو حیض، حدّاقل ده روز پاک باشد...196

احکام خون و لکّه های مشکوک ...197

احکام حائض ...199

ص: 11

احکام کم بودن وقت نماز برای حائض ...203

مستحبات و مکروهات برای حائض ...206

اقسام عادت در حیض ...206

انواع عادت عدديّه و شرایط محقّق شدن آن ...207

شرایط محقّق شدن عادت وقتيّه و انواع آن ...209

عادت مرکّب و حکم آن ...210

عدم تحقّق عادت از روی نشانه های حیض ...211

چگونگی ازبین رفتن عادت ...211

چند حکم کلّی در مورد حیض ...213

اقسام زنان حائض ...214

1. دارای عادت وقتيّه و عدديّه ...215

2. دارای عادت وقتیّه ...227

3. دارای عادت عدديّه ...234

4. مبتدئه ...239

5. مضطربه ...241

6. ناسيه ...243

ناسیه ای که عادت عددیّه داشته است ...244

ناسيه ای که عادت وقتیّه داشته است... 246

ناسيه ای که عادت وقتيّه و عددیّه داشته است ...248

استبراء واستظهار در حیض ...250

احكام لکّه بینی بانوان ...254

مسائل متفرّقه حيض...258

نفاس ... 259

احکام نَفْساء ...265

استحاضه ...266

احکام استحاضه ...268

احکام معلوم نبودن نوع استحاضه ...275

احکام تغییر نوع استحاضه ...276

احکام قطع شدن خون استحاضه ...278

احکام دیگر مستحاضه ...281

ص: 12

احکام اموات...283

غسل مسّ میّت ...283

احکام محتضر...285

احکام کلّی مربوط به تجهیز میّت...287

غسل میّت...293

شرایط غسل میّت ...23

شرایط فرد غسل دهنده ...295

کیفیّت غسل میّت و احکام مربوط به آن ...297

مستحبات غسل میّت ...299

مکروهات غسل میّت ...301

تیمّم ميّت ...302

احکام کفن میّت...304

مستحبات کفن ...308

مکروهات كفن ...312

جريده ...312

احکام حنْوط....317

نماز میّت...318

مواردی که نماز میّت واجب است ...318

شرایط صحیح بودن نماز میّت ...319

کیفیّت خواندن نماز میّت ...322

مستحبات نماز میّت ...324

مکروهات نماز میّت ...325

تشییع جنازه...326

دفن میّت...328

واجبات دفن میّت ...328

مستحبات دفن ...332

مکروهات دفن ...338

برخی از احکام تجهیز اموات مبتلاً به بیماری واگیردار و مانند آن...338

احکام و آداب مراسم تعزیه ...340

زیارت اهل قبور...342

نبش قبر...343

ص: 13

تیمّم ...347

موارد انجام تیمّم...347

مورد اوّل: نداشتن آب ...347

مورد دوّم: عدم دسترسی به آب ...350

مورد سوّم: ضرر داشتن استعمال آب ...350

مورد چهارم: سختی فوق العاده داشتن تهیّه یا استعمال آب (حرج)...351

مورد پنجم: ترس از تشنگی ...352

مورد ششم: مزاحمت وضو یا غسل با تکلیف مهم تریا مساوی... 353

مورد هفتم: کمبود وقت ...354

چیزهایی که تیمّم بر آنها صحیح است...355

شرایط چیزی که بر آن تیمّم انجام می شود ...358

شرط اوّل: بنابر احتیاط لازم، مقداری از آن به دست بچسبد...358

شرط دوّم: پاک باشد...359

شرط سوّم: بنابر احتیاط واجب، عرفاً پاکیزه و نظیف باشد ... 359

شرط چهارم: غصبی نباشد...359

شرط پنجم: با شیء دیگری که تیمّم بر آن صحیح نیست مخلوط نباشد...360

احکام دیگر چیزی که بر آن تیمّم می شود ...360

کیفیت انجام تیمّم بدل از وضو یا غسل...361

شرایط صحیح بودن تیمّم ...362

شرط اول: نیّت تیمّم نماید و در آن، قصد قربت و اخلاص داشته باشد ...362

شرط دوّم: ترتیب را رعایت نماید ...362

شرط سوّم: بنابر احتیاط واجب، اعضای تیمّم را از بالا به پایین مسح نماید ...363

شرط چهارم: در هنگام مسح، عضوی که مسح می شود، ثابت باشد ...363

شرط پنجم: موالات را رعایت نماید ...363

شرط ششم: کارهای تیمّم را در صورت امکان، خود فرد انجام دهد ...364

شرط هفتم: در اعضای تیمّم مانعی نباشد ... 366

شرط هشتم: نجاست سرایت کننده، در اعضای تیمّم نباشد ...367

احکام دیگر تیمّم ...367

کلّیات نماز...373

فضیلت نماز و اهمیّت آن... 373

ص: 14

پرهیز از سبک شمردن نماز وتر اهتمام به اوقات نماز...375

فضیلت نماز اوّل وقت ...378

موانع قبولی نماز و رعایت آداب آن...379

آماده سازی کودکان برای نماز قبل از بلوغ...379

اقسام نمازها...380

نمازهای واجب ...380

نمازهای واجب شبانه روزی (یومیّه) ...381

مقدّمات نماز ...383

مقدّمه اوّل: رعایت وقت... 383

اوقات نمازهای یومیّه ...383

1. وقت نماز ظهر وعصر...383

2. وقت نماز مغرب و عشاء ...385

3. وقت نماز صبح ...387

اوقات فضیلت نمازهای یومیّه ...388

وقت فضیلت نماز صبح ...388

وقت فضیلت نماز ظهر و عصر ...389

وقت فضیلت نماز مغرب ...390

وقت فضیلت نماز عشاء ...390

احکام دیگراوقات نماز...390

مقدمه دوّم: رعایت قبله ...397

مقدمه سوّم: طهارت از محدث...401

مقدمه چهارم: پاک بودن بدن و لباس نمازگزار...401

مواردی که لازم نیست بدن و لباس نمازگزار پاک باشد ...406

1. نجاست بدن یا لباس به خون کمتر از درهم ...407

2. نجاست بدن یا لباس به خون زخم و دُمْل...409

3. نجاست لباس های کوچک نمازگزار...411

4. نجاست محمول نجس (لباس یا شیء دیگرهمراه) ...411

5. نجاست بدن یا لباس در حالت اضطرار و ناچاری ...412

مقدّمه پنجم: رعایت شرایط لباس نمازگزار... 412

ص: 15

شرایط مشترک لباس نمازگزار...413

شرط اوّل: لباس یا پوشش، بدن را به مقدار واجب در نماز بپوشاند...413

شرط دوّم: پاک باشد ...417

شرط سوّم: بنابر احتیاط واجب غصبی نباشد...417

شرط چهارم: از اجزای مردار نباشد ...420

شرط پنجم: از حیوان درنده - بلکه بنابر احتیاط واجب، از سایر حیوانات حرام

دارای خون جهنده نیز نباشد ...421

شرایط اختصاصی لباس نمازگزار...423

شرط اوّل اختصاصی: اگر نمازگزار مرد است، لباس او طلاباف نباشد...423

شرط دوّم اختصاصی: اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابریشم خالص نباشد...424

برخی از احکام لباس نمازگزار ... 425

مستحبات و مکروهات لباس نمازگزار ...427

مقدّمه ششم: رعایت شرایط مکان نمازگزار...428

شرط اوّل: بنابر احتیاط واجب غصبی نباشد...428

شرط دوّم: استقرارداشته باشد...432

شرط سوّم: تمام کردن نماز در آن محلّ ممکن باشد ...433

شرط چهارم: توانایی انجام واجبات را در آن محل داشته باشد...434

شرط پنجم: اگر مکان نمازگزار نجس است، موجب نجاست لباس و بدن او نشود ....435 شرط ششم: بنابر احتیاط واجب ، زن جلوتر یا مساوی مرد نماز نخواند...435

شرط هفتم: مکان نمازگزار مسح باشد...438

احکام دیگر مکان نمازگزار ... 438

مکان هایی که نماز خواندن در آنها مستحب یا مکروه است ...439

مساجد و مشاهد مشرّفه...441

احکام الزامی مسجد و لوازم آن...441

مستحبات و مکروهات مربوط به مسجد ...449

جا گرفتن در مساجد و مشاهد مشرّفه و استفاده های دیگر از آنها...451

اذان و اقامه...455

کیفیّت گفتن اذان و اقامه ..455

ترجمه اذان و اقامه...456

ص: 16

شرایط اذان و اقامه...457

شرط اوّل و دوّم و سوّم: کسی که اذان و اقامه می گوید، عاقل و شیعه دوازده امامی باشد و در اذان و اقامه برای مردان ، مرد باشد ...457

شرط چهارم و پنجم و ششم : بانيّت (و قصد قربت و اخلاص) باشد و در صورت اشتراک ، آن را تعیین کند و آن را صحیح بگوید...458

شرط هفتم: ترتیب را رعایت کند...458

شرط هشتم: موالات را رعایت کند ...458

شرط نهم: وقت نماز فرا رسیده باشد...459

شرط دهم: اقامه را ایستاده بگوید ...459

شرط یازدهم: اقامه را بنا بر احتیاط واجب با طهارت بگوید ...459

شرط دوازدهم: اذان و اقامه غنایی نباشد ...459

موارد ساقط شدن اذان از نمازگزار...460

موارد ساقط شدن اذان و اقامه از نمازگزار ...460

احکام دیگراذان و اقامه ...463

مستحبات اذان و اقامه...464

مقدّمه ورود به مسائل نماز...466

واجبات نماز ...467

1. نیّت...469

2. تكبيرة الإحرام ...472

مستحبات تكبيرة الإحرام ...475

3. قیام...477

مستحبات قیام ...482

4. قرائت...482

احکام قرائت رکعت اوّل و دوّم ...483

احکام قرائت رکعت سوّم و چهارم ...489

مستحبات و مکروهات قرائت نماز ...491

5. ذکر...493

6. رکوع...498

واجبات رکوع و احکام آن ...498

خم شدن ...498

ص: 17

قیام قبل از رکوع (متّصل به رکوع) ... 499

ذكر ركوع ...499

استقرار و آرامش بدن ...500

قیام بعد از ركوع ...501

احکام دیگررکوع...502

مستحبات رکوع ... 504

مکروهات رکوع...505

7. سجده...505

واجبات سجده ...505

قرار دادن قسمتهای هفت گانه برزمین ...505

ذکر سجده ...507

نشستن بین دو سجده و بنابر احتیاط واجب نشستن بعد از سجده دوّم ...508

استقرار و آرامش بدن ...509

هم سطح بودن پیشانی نسبت به انگشتان شست و دو زانو ...510

قرار دادن پیشانی بر چیزی که سجده بر آن صحیح است ...511

شرایط چیزی که سجده بر آن صحیح است ...511

شرط اوّل و دوّم: پاک باشد و بنابر احتیاط واجب غصبی نباشد ...512

شرط سوّم: از اشیائی باشد که پیشانی بر آن ثابت شود ...512

شرط چهارم: مساحت آن به اندازه ای باشد که عرفاً سجده صدق کند ...513

شرط پنجم: بین پیشانی و شیئی که بر آن سجده می کند مانعی نباشد ...513

شرط ششم: جنس محل سجده رعایت شود ...514

احکام دیگر سجده ...516

مستحبات سجده ...522

مکروهات سجده ...524

سجده واجب قرآن ...525

کیفیّت سجده واجب قران ...527

مواردی که به جا آوردن سجدۂ تلاوت قرآن مستحب است ...528

8. تشهّد...529

مستحبات تشهّد ...529

9. سلام نماز...531

مستحبات سلام ...533

ص: 18

10. ترتیب ...533

11. موالات...535

قنوت نماز...536

ترجمه نماز...538

1. ترجمه سوره حمد ...538

2. ترجمه سوره توحید (قل هو الله أحد) ...539

3. ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهایی که بعد از آنها مستحب است...539

4. ترجمة قنوت ...540

5. ترجمه تسبیحات اربعه ...540

6. ترجمه تشهّد وسلام نماز ...540

تعقیبات نماز...541

سجدۂ شکر...544

صلوات بر پیامبر و آل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ...545

فضیلت صلوات ...545

احكام صلوات ...546

مکروهات نماز...547

مبطلات نماز...549

مبطل اوّل: از بین رفتن یکی از شرط های نماز...550

مبطل دوّم: باطل شدن وضو یا غسل ...550

مبطل سوّم: گذاردن عمدی دست ها روی هم به قصدخضوع وادب...551

مبطل چهارم: گفتن عمدی آمین بعد از حمد...552

مبطل پنجم: برگشتن و انحراف بدون عذر از قبله ...552

مبطل ششم: تکلّم و سخن گفتن عمدی ...553

احكام سلام کردن و جواب سلام دادن در نماز و غیر نماز...556

مبطل هفتم: خندیدن عمدی (قهقهه) ...560

مبطل هشتم: گریه عمدی برای کار دنیا ...560

مبطل نهم: انجام فعل کثیر و کاری که صورت نماز را به هم بزند ...561

مبطل دهم: خوردن و آشامیدن...562

مبطل یازدهم: پدید آمدن شک های باطل در رکعت های نماز...563

مبطل دوازدهم: زیاد یا کم کردن عمدی یا سهوی رکن نماز...563

ص: 19

یک قاعده کلی...563

شکستن نماز و کم و زیاد کردن اجزای آن...565

مواردی که می توان نماز واجب را شکست ...565

1. پیشگیری از ضرر مالی یا بدنی ...565

2. هر هدف دینی یا دنیوی که دارای اهمیّت است ...565

3. پرداخت طلب طلبکار ...566

4. تطهيرا (پاک کردن) مسجد در وسعت وقت ...566

5. گفتن اذان و اقامه یا اقامه تنها ...566

6. پدید آمدن شک های صحیح در وسعت وقت نماز ...567

کم و زیاد کردن اجزای نماز یا عدم رعایت شرایط نماز...568

شکّیات نماز...573

شکهای باطل کننده ...574

شکهایی که نباید به آنها اعتنا کرد...575

1.شک در چیزی که محلّ آن گذشته است ...575

2. شک بعد از سلام ...579

3. شک بعد از وقت ...580

4. کثیر الشک (کسی که زیاد شک می کند) ...581

5. شک امام و مأموم ...585

6. شک در نماز مستحبی ...586

شک های صحیح...586

مورد اوّل: شک بین دو و سه ...587

مورد دوّم: شک بین دو وچهار...587

مورد سوّم: شک بین سه و چهار ...587

مورد چهارم : شک بین سه و پنج در حال ایستاده ...588

مورد پنجم: شک بین چهار و پنج در حال ایستاده ...588

مورد ششم: شک بین چهار و پنج در حال نشسته ...588

مورد هفتم: شک بین چهار و شش در حال نشسته ...588

مورد هشتم: شک بین پنج و شش در حال ایستاده ...589

مورد نهم: شک بین دو و سه و چهار...589

ص: 20

مورد دهم: شک بین سه و چهار و پنج در حال ایستاده ...589

مورد یازدهم: شک بین سه و چهار و پنج در حال نشسته ...589

احکام دیگرشکهای صحیح ...590

احکام گمان در نماز...593

نماز احتیاط ...595

کیفیّت خواندن نماز احتیاط ...595

احکام شک وسهودر نماز احتیاط ...598

سجده سهو ...601

موارد سجده سهو...601

موارد لازم سجده سهو (بنابر فتوی با احتیاط واجب) ...602

1. تشهّد فراموش شده ...602

2. شک بین چهار و پنج یا آنچه در حکم آن است ...602

3. کلام بی جا ...602

4. سلام بی جا...603

5. علم اجمالی به کم یا زیاد شدن سهوی افعال یا اجزای نماز...604

موارد احتیاط مستحب سجده سهو...605

1. ایستادن یا نشستن بی جا ...605

2. سجدۂ فراموش شده ...605

3. هر زیادی سهوی ...605

4. هرنقص سهوی ...605

کیفیّت انجام سجده سهو...606

احکام دیگر سجده سهو...607

قضای سجده و تشهّد فراموش شده ...609

نماز مسافر...613

شرایط شکسته شدن نماز مسافر...613

شرط اوّل: سفر اوّل کمتر از هشت فرسخ شرعی نباشد ...613

شرط دوّم: از اوّل سفرقصد پیمودن هشت فرسخ را داشته باشد ...616

شرط سوّم: در بین راه از قصد خود برنگردد ...617

ص: 21

شرط چهارم: قبل از رسیدن به هشت فرسخ، قطع کننده سفر پیش نیاید ...619

شرط پنجم: برای کار حرام سفر نکند ...620

شرط ششم: سفر برای صید لهوی نباشد و سفر باطل محسوب نشود ... 622

شرط هفتم: از کسانی که خانه آنها همراهشان است، نباشد ...623

شرط هشتم: شغلش سفر نبوده و نیز کثیرالسفردر حدّ مسافت شرعی نباشد ...624

شرط نهم : اگر از وطن حرکت می کند به حدّ ترخص برسد... 631

قطع کننده های سفر...633

مورد اوّل (از قطع کننده های سفر): قصد عبور و توقف (نزول) در وطن...633

احکام وطن ...633

احکام اعراض از وطن...638

مورد دوّم (از قطع کننده های سفر): قصد اقامت حداقل ده روز در مکانی...640

شرایط قصد اقامت ده روز (قصد اقامت دهه) ...640

شرط اوّل: مدّت اقامت وی در محل، حداقل ده روز بوده و این ایّام پشت سر هم

باشد ...640

شرط دوّم: تصمیم جدی بر ماندن واقامت ده روز پشت سر هم داشته باشد...641

شرط سوّم: محلی که می خواهد در آنجا مجموعة ده روز بماند، یک مکان باشد... 643 شرط چهارم: قبل از خواندن یک نماز چهار رکعتی ادا از قصد خود بر نگردد ...644 شرط پنجم: از محل اقامت به حدّ مسافت شرعی یا بیشتر خارج نشود و نیز قصد نداشته باشد در بین ده روز به حدّ مسافت شرعی برود...647

شرط ششم: از اوّل قصد نداشته باشد در بین ده روز برای مدّتی که با قصد

اقامت ده روز سازگاری ندارد به کمتر از حدّ مسافت شرعی برود ...648

مورد سوّم (از قطع کننده های سفر): ماندن سی روز مردد در مکانی...651

حکم نماز در اماکن تخییر...651

احکام دیگر نماز مسافر...652

نماز قضاء ...657

نماز قضای پدر (که بر پسر بزرگتر واجب است)... 665

شرایط واجب شدن نماز قضای پدر بر پسر بزرگ تر ...665

شرط اوّل: پدر نماز را از روی عذر ترک کرده باشد ...665

شرط دوّم: پدر در زمان حیات، توانایی انجام قضای نماز را داشته باشد ...666

ص: 22

شرط سوّم: پدر وصیّت نکرده باشد که برای او اجیر بگیرند...666

شرط چهارم: پسر بزرگتر هنگام وفات پدر، مجنون یا نابالغ نباشد ...666

شرط پنجم: پسر بزرگ تر شرعا از ارث بردن ممنوع نباشد...667

شرط ششم: پسر بزرگ تر معلوم باشد...667

احکام دیگر نماز قضای پدر...667

نماز جماعت...671

احکام کلّی نماز جماعت...671

احکام خواندن قرائت و اذکار توسط مأموم ...675

شرایط صحیح بودن نماز جماعت...676

شرط اوّل: مأموم قصد اقتدا به امام جماعت را داشته باشد ...676

شرط دوّم: بین امام و مأموم و نیز بین مأموم ومأموم دیگر که واسطه بین مأموم و امام است حائلی نباشد ...677

شرط سوّم: جای ایستادن امام از جای مأموم بلندترنباشد...679

شرط چهارم: مأموم جلوتر از امام نایستد...689

شرط پنجم: اتّصال بين صف های نماز جماعت رعایت شود ...681

شرط ششم: متابعت و پیروی از امام جماعت مراعات گردد...685

شرط هفتم : مأموم در بین نماز بدون عذر قصد فرادی نکند ...689

شرط هشتم: مأموم در حال قيام یا رکوع امام به او اقتدا کند ...690

شرط نهم : امام در نزد مأموم معیّن باشد ...695

شرط دهم: امام جماعت دارای شرایط امامت باشد...697

شرط اوّل، دوّم، سوّم و چهارم: بالغ،عاقل، حلال زاده و شیعه دوازده امامی باشد ...697

شرط پنجم: عادل باشد...697

شرط ششم: قرائتش صحیح باشد ... 698

شرط هفتم: در صورتی که مأموم مرد است، امام جماعت مرد باشد... 700

شرط هشتم: بنابر احتیاط واجب حدّ شرعی بر او جاری نشده باشد ...700

شرط نهم: اگر مأموم نمازش ایستاده است، امام نیز نمازش ایستاده باشد ... 701

شرط دهم: قبله او و مأموم یکی باشد ...701

شرط یازدهم: نمازش در نظر مأموم صحيح باشد...702

احکام دیگر شرایط امام جماعت ...703

مستحبات و مکروهات مربوط به نماز جماعت ...704

ص: 23

نماز جمعه ...707

کیفیّت انجام نماز جمعه...707

شرایط واجب شدن نماز جمعه ...708

شرط اوّل: وقت نماز جمعه فرا رسیده باشد ...708

شرط دوّم: تعداد حاضرین حداقل پنج نفر باشد ...708

شرط سوّم: امام جمعه شرایط امامت را دارا باشد ...709

شرایط صحیح بودن نماز جمعه ...709

شرط اوّل: نماز، به جماعت برگزار شود ...709

شرط دوّم: امام جمعه دو خطبه قبل از نماز بخواند ...709

شرط سوّم: مسافت بین دو نماز جمعه کمتر از یک فرسخ نباشد ...710

شرط چهارم: نماز جمعه شرایط معتبر در نماز جماعت را دارا باشد...710

احکام نماز جمعه ...711

نماز آیات ...713

موارد واجب شدن نماز آیات ...713

وقت نماز آیات ...714

کیفیّت خواندن نماز آیات...716

احکام دیگر نماز آیات...716

مستحبات نماز آیات...721

نمازهای مستحبی...723

نافله های شبانه روزی...723

وقت نافله های شبانه روز ...724

1. وقت نافله ظهر...724

2. وقت نافله عصر...724

3. وقت نافله مغرب ...725

4. وقت نافله عشاء ...725

5. وقت نافله شب ...726

6. وقت نافله صبح ...726

کیفیّت خواندن نماز شب ...726

احکام دیگر نافله های شبانه روزی ...728

ص: 24

سایر نمازهای مستحبی...729

نماز ليلة الدفن (نماز وحشت)...729

نماز استسقاء (طلب باران) ...731

نماز غفیله ...733

نماز اوّل ماه ...734

نماز استخاره ...735

نماز جعفر طيّار علیه السلام...736

احکام نمازهای مستحبی...738

زیاد و کم کردن اجزا در نماز مستحبی ...742

شک و گمان در کارها و ذکرهای نماز مستحبی ...743

نماز عید فطر و قربان...745

وقت نماز عید فطر و قربان...745

کیفیّت به جا آوردن نماز عید فطر و قربان...745

احکام به جماعت خواندن نماز عید فطر و قربان...748

مستحبات نماز عید فطر و قربان...749

نیابت (در نماز و سایر اعمال عبادی) ...751

معنای نیابت و موارد آن ...751

شرایط اکتفا به نیابت در نماز قضا...752

شرط اوّل، دوّم و سوّم: نایب، شیعه دوازده امامی و عاقل و بالغ باشد...753

شرط چهارم: نایب در عمل قصد نیابت داشته باشد ...753

شرط پنجم: نایب هنگام انجام عمل، منوب عنه را - هرچند اجمالاً - معیّن نماید ...753شرط ششم: نایب گیرنده اطمینان به انجام اصل عمل توسط نایب داشته باشد ...753 شرط هفتم: نایب عمل را به طور صحیح انجام دهد...754

شرط هشتم: نایب ، بنابر احتیاط واجب ، از انجام بعضی از شرایط و کارهای اختیاری

نماز ناتوان نباشد...756

احکام دیگر نیابت...757

مسائل مستحدثه درباره وقت نماز...761

ص: 25

ص: 26

پیش گفتار

اشاره

از آنجا که خداوند متعال برای ریز و درشت رفتار و گفتار و حرکات و سکنات بندگان، برنامه و روش حکیمانه ای مقرر فرموده است، یک مسلمان متعهد برای عمل به تکالیف الهی، همواره به دنبال شناخت وظيفه فعلی خود می باشد.

«رساله توضیح المسائل»، مجموعه ای است که عهده دار قسمتی از این نیاز

مکلّفین در بخش احکام شده و جزء ثابت وانفکاک ناپذیر کتابخانه مؤمنین است. ابراهل اطلاع پوشیده نیست که رساله های موجود، چند دهه قبل و زیر نظر مرجع بزرگ جهان تشیع، حضرت آية الله بروجردی قدس سره، نگارش یافته و مسائلش بر اساس نیازهای آن روز جامعه تنظیم شده است و فقهای بزرگوار در طول سال های بعد، پس از ملحق کردن برخی از مسائل جدید، بدون تغییر زیادی در ساختار آن، نظر شریف خویش را در همان متن اعمال فرموده و پاسخ دیگر سؤالات مكلّفين را در کتاب های عربی خود و نیز پاسخ استفتائات، مطرح نموده اند.

امّا با توجّه به اینکه استفاده از کتب مختلف عربی و بررسی استفتائات گوناگون برای یافتن پاسخ مسأله مورد نظر، همواره مشکلات زیادی برای عموم مردم در بر دارد، تصمیم گرفته شد رسالهای تدوین گردد که در آن، مسائل بیشتری از احکام محلّ ابتلای امروز مردم و با ساختار مناسب تر، لحاظ شده باشد.

ص: 27

از این رو، رساله حاضر که توضیح المسائل مرجع عالیقدر آقای حاج سید علی حسینی سیستانی مدّظله می باشد، زیر نظر دفاتر معظّم له در مشهد، قم و نجف اشرف تنظیم شده و دارای ویژگی های ذیل می باشد:

1. حجم وسیع کتاب، که ثمره تکمیل و تصحيح مسائل است، باعث شده تا

این رساله در چهار جلد تنظیم گردد.

2. بعضی از ابواب کاربردی و مورد نیازی که در رساله قبل بیان نشده - مثل مباحث اعتكاف، كفّارات، نفقات، شفعه، دیات و... - در این رساله مطرح شده است.

3. بسیاری از مسائل شرعی مورد نیاز عموم یا اقشار خاصی از مردم، به مسائل

قبل اضافه شده است.

4. در بسیاری از موارد جهت فهم بهتر مطلب، مسائل به صورت دسته بندی

ارائه شده است.

5. جهت دسترسی آسان و سریع به موضوع مورد نیاز، کلّیه مباحث عنوان بندی

شده و ابتدای رساله نیز، فهرست نسبتاً جامعی از آنها مطرح شده است.

6. برخی از مسائل موجود در رساله پیشین، بدون تغییر محتوایی و معنایی با

کمی تغییر نگارش ذکر شده و بعضی از مثال های قدیمی آن، تبدیل به مثال های جديد محلّ ابتلاء در عصر حاضر گردیده است.

7. جهت تسهیل در بازیابی مطلب یا تکمیل مباحث یک موضوع، در بعضی موارد، مسأله ای از بخشی از رساله پیشین به بخش دیگر منتقل شده و سعی شده تا حدّ امکان مسأله ای حذف نگردد.

8. در بسیاری از موارد جهت تبیین موضوع یا مسأله، در پانوشت ، توضیحات

تکمیلی ارائه شده است.

9. در ابتدای بعضی فصول، در مورد فضیلت و اهمیّت عملی که مسائل آن

ذکر شده، توضیحاتی آمده است.

ص: 28

10. منابع فقهی استفاده شده در این رساله عبارت هستند از تعليقه بر

العروة الوثقى، منهاج الصالحين، المسائل المنتخبه، الفقه للمغتربين و آخرین نظرات فقهی و استفتائات معتبر از معظّم له . همچنین، اهتمام بر این بوده که در صورت مشاهده اختلاف در متون، مسأله مذکور استفتا شده و نظر صحيح نهایی در مورد آن، در متن رساله ذکر گردد.

از خداوند متعال می خواهیم که ما را از لغزش در گفتار و کردار مصون دارد و

توفیق خدمت به مکتب اهل بیت علیهم السلام و اخلاص در عمل عنایت فرماید.

در خاتمه از تمام عزیزانی که با تلاش عالمانه و پیگیری این مهم را به انجام رساندند، تشکر می کنیم؛جَزَاهُمُ اللَّهِ تَعَالَى خَيْرُ جَزاءُ المحسنین،امید است مورد عنایت خاص حضرت ولی عصر بقيّة الله الأعظم صلی الله علیه وآله وسلم قرار گیرند.

مقدّمه چاپ سوّم

بحمد الله همزمان با «چاپ سوّم توضیح المسائل جامع»، جلدهای دوّم و سوّم و چهارم این رساله نیز، به زیور طبع آراسته شد. همین طور در این چاپ، تغییراتی در مسائل جلد اوّل نسبت به چاپ اوّل و دوّم ایجاد شده که عمده آنها عبارت است از «اضافه شدن مسائل متعدد»، «تکمیل و تصحیح برخی از مسائل» و«تقسیم شدن بعضی از مسائل طولانی و تبدیل آن به دو یا چند مسأله».

همچنین، این امر باعث شد که فصل های روزه ، اعتکاف، حج، امر به معروف و نهی از منکر، خمس و زکات که قبلاً در جلد اوّل بود، به جلد دوّم رساله منتقل گردد و سایر ابواب فقهی در ادامه آن ذکر شود.

ص: 29

ص: 30

اهمیّت و چگونگی یادگیری احکام الهی

اهمیّت فراگیری احکام

یکی از مهّم ترین واجبات دین مبین اسلام که از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد، فراگیری احکام دین است که درک و فهم درست نسبت به مسائل آن و عمل بر طبق آن، تضمین کننده سعادت انسان است.

کسی که اسلام را به عنوان دین خود بر می گزیند، باید برنامه های آن را به طور کامل در همه قلمروهای زندگی خود بپذیرد و رفتار و عملکرد خویش را مطابق با احکام دین تنظیم نماید.

انجام چنین تکلیفی، می طلبد فرد مسلمان نسبت به مقدار مورد نیازش از احکام دین، که به آن احتیاج دارد و برایش پیش می آید، شناخت پیدا کند تا بتواند آن را در زندگی خود اجرا نماید.

براین اساس، قرآن کریم و روایات ائمه هدی علیهم السلام بر این موضوع تأکید بسیار نموده و همگان را به یاد گرفتن احکام دین تشویق و ترغیب کرده اند و از ضررهای فراوان آشنا نبودن با احکام الهی بر حذر داشته اند.

در حدیث نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «فرا گرفتن یک حدیث

ص: 31

درباره حلال و حرام از شخصی راستگو، برای تو بهتر از دنیا و زر و سیم های آن است».(1)

همچنین، روایت شده مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: فرزندی دارم که دوست دارد مسائل حلال و حرام را از شما بپرسد و از مطالبی که اهمیت ندارد و استفاده ای برایش ندارد، پرسش نمیکند. حضرت صادق ع فرمودند: «آیا بهتراز حلال و حرام سؤالی هست که مردم بپرسند؟».(2) در حدیث دیگر نقل شده است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «در دین خدا دانا و فقیه شوید و مانند اعراب زمان جاهلیت نباشید که از احکام خدا و معارف دینی بی خبر بودند). سپس حضرتش عليه السلام فرمودند: کسی که در دین خدا دانا و بصیرنگردد، خداوند متعال در روز قیامت، هرگز به او نظر لطف نمی افکند و بر پاکیزگی اعمالش مهر تأیید نمی گذارد».(3)

همچنین، از امام صادق علیه السلام روایت شده که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «من از مسلمانی که هفته ای یک روز را برای آشنایی با امر دینش و پرسش از (معارف و احکام آن اختصاص نمی دهد، منزجر و بیزارم».(4)

در حدیث نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «لقمان در اندرز به

فرزندش فرمود: فرزندم ! در روزها و شب ها و ساعات زندگی خود، بهره ای برای تحصیل علم در نظر بگیر، زیرا توهرگز برای خودت ضایعه ای مانند ترک علم نخواهی یافت».(5)

همچنین، روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسی که بدون علم و آگاهی اعمالش را انجام دهد، مانند فردی است که به سمت سرابی در بیابان حرکت کند، لذا هر چه تندتر برود، از مقصدش دورتر می شود».(6)

ص: 32


1- المحاسن، ج 1 ، فصل مصابيح الظلم، باب 15، ص229، ح 166.
2- همان، ح 168.
3- همان، ص 228، 162.
4- همان، باب 13، ص225، ح 149.
5- أمالی شیخ طوسی، المجلس الثالث، ص68، ح8.
6- أمالی شیخ مفید، المجلس الخامس، ص42، ح11.

نکته مهّم دیگر این است که در روایات معصومين عليهم السلام ، موضوع «تفقّه در دین»، یعنی داشتن شناخت کامل درباره دین و بصیرو بینا بودن نسبت به احکام و معارف آن، مورد توصیه و تأکید بسیار قرار گرفته است.

روایت شده که امام کاظم علیهم السلام در این باره فرمودند: «در دین خدا فقیه و دانا شوید، زیرا فقه کلید بصیرت و شناخت است و مایه کامل شدن عبادت و وسيله رسیدن به مقامات بلند و مراتب عالی دینی و دنیایی است. برتری فقیه بر عابد، همچون برتری خورشید بر ستارگان است و هر کس در دین خود دانا و فقیه نشود، خداوند عملی را از او نمی پسندد».(1)

همچنین، روایت شده که امیر المؤمنين علیه السلام فرمودند: «اگر خواستی دانا شوی، در دین خدا فقیه و دانا شو».(2)

در حدیث نقل شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «خداوند، به چیزی برتر از آگاهی دینی و فهم دین عبادت نشده است».(3)

همچنین، نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمودند: «هنگامی که خداوند خیرو سعادت بندهای از بندگان خود را بخواهد، او را نسبت به دین، بصیرو بینا می سازد».(4)

در روایت دیگری ، امام صادق علیه السلام فرمودند: «هنگامی که خداوند متعال می خواهد قوم و گروهی را به خیر و صلاح و موفقیت برساند، آنان را در شناخت دین، بصیر و بینا قرار می دهد...».(5)

بدیهی است که انسان نمی تواند در فراگیری مسائل دین کوتاهی کرده و به بهانه

ص: 33


1- تحف العقول، باب ما روي عن موسی بن جعفر علیه السلام في قصار هذه المعانی، ص410.
2- غرر الحکم و درر الكلم، فصل في الفقه و الفقاهة، ص49، ح 264.
3- أمالی شیخ طوسی، المجلس السابع عشر، ص 473 و 474، ح2.
4-
5- مستدرک الوسائل، ج11، ابواب جهاد النفس، باب 6 استحباب التخلق بمكارم الأخلاق، ص190، ح12.

ندانستن مسأله، از عمل به تکالیف الهی که ابلاغ شده، شانه خالی کند. از امام صادق علیه السلام روایت شده است:

«...خداوند، روز قیامت از کسی که به تکلیف خود عمل نکرده، می پرسد: آیا تکلیف خود را می دانستی؟ اگر بگوید: می دانستم، به او خطاب می شود چرا به آنچه می دانستی عمل نکردی؟ و اگر بگوید: نمی دانستم، به او خطاب می شود چرا یاد نگرفتی تا عمل کنی؟...»(1)

لزوم مراجعه به فقها

«علم فقه» یکی از مقدس ترین علوم ارزنده اسلامی است که عهده دار بیان روش اصیل بندگی خداوند متعال و کیفیّت صحیح آن است. این علم، در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و امامان علیهم السلام، پژوهندگان زیاد و رونقی چشم گیر داشته و مورد توجه پیروان دین بوده، به ویژه در زمان امام باقر و امام صادق علیهم السلام که به حد اعلای اوج خود رسیده و دانشمندان بسیاری در مسائل مختلف دینی و فروع احکام، در محضر آن دو پیشوای بزرگ شیعه پرورش یافتند.

مسائل و احکام اسلامی در آن عصر نورانی علمی، چنان تحلیل و بررسی می شد که نقل شده زرارة بن اعین، مدّت چهل سال مسائل حج را از امام صادق عليه السلام می آموخت و باز هم زمینه بحث باقی بود، چنانچه می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خداوند مرا فدای تو گرداند، از چهل سال پیش تاکنون راجع به مسائل حج از شما می پرسم و شما همواره جواب می دهید. حضرت فرمودند: «ای زراره ، کانون مقدسی که دو هزار سال پیش از آدم، مورد توجه و زیارتگاه بوده ، تو می خواهی مسائل آن در ظرف چهل سال بیان شود؟».(2)

ص: 34


1- أمالی شیخ طوسی، المجلس الأول، ص 9 و 10، ح10؛ أمالی شیخ مفید، المجلس السادس والعشرون ، ص 227 و 228، ح 6.
2- وسائل الشیعه، ج11، ابواب وجوب الحج وشرائطه، باب وجوبه على كلّ مكلّف مستطيع، ص12، ح12.

در زمان ائمه معصومین علیهم السلام ، عهده دار بیان احکام الهی، خود امامان علیهم السلام بودند و نیز این موضوع را به عهده اصحاب و شاگردان خاص خویش هم می گذاردند. مردان فاضل و مایه دار و با فضیلتی مانند زراره و محمّد بن مسلم و ابوبصیر و آبان بن تغلب، مسائل حلال و حرام و احکام دین را در اختیار مردم می گذاشتند و ائمه علیهم السلام، مردم را به آنان ارجاع می دادند.

چنانچه نقل شده، شعیب عَقّرقوفی می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: چه بسا نیاز پیدا میکنیم که در موردی سؤال کنیم، حال از چه کسی بپرسیم؟ حضرت فرمودند: «بر تو باد به اسدی، یعنی ابوبصیر».(1)

همچنین، نقل شده که عبدالله بن ابی یعفور می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم در هر وقت ، برای من ممکن نیست شما را ببینم و محضر شما شرفیاب شوم و از طرفی چه بسا شخصی از شیعیان می آید و مطالبی را از من می پرسد و من پاسخ همه مسائل او را نمی دانم (وظیفه من چیست ؟)، حضرت فرمودند: «چرا به محمد بن مسلم مراجعه نمی کنی؟ هرچه ندانستی از او بپرس که او از پدرم امام باقر علیه السلام مسائل را فرا گرفته و در نزد آن حضرت، آبرومند و محترم بود».(2)

در نقل دیگری، علی بن مسیب همدانی می گوید به حضرت رضا عرض کردم: من در ناحیه ای دور دست زندگی می کنم و در هر زمانی دسترسی به شما ندارم ، پس از چه کسی برنامه های دینی ام را فرا بگیرم ؟ حضرت فرمودند: «از زکریّا بن آدم قمی که امین و محلّ اعتماد برامر دین و دنیا است». علی بن مسیب می گوید: هنگامی که به شهر خود بازگشتم، هر مطلبی را که مورد نیاز بود، از زکریا بن آدم پرسش می کردم.(3)

همچنین، روایت شده که عبدالعزيز بن المهتدی می گوید از امام رضا علیه السلام

ص: 35


1- همان، ج27، ابواب صفات القاضی، باب 11، وجوب الرجوع في القضاء والفتوى، ص 142، ح 15.
2- همان، ص144، ح 23.
3- همان، ص 146، ح 27.

پرسیدم: درهرزمانی ملاقات با شما برایم میسر نیست، پس معالم دینم را از چه کسی فرا بگیرم ؟حضرت فرمودند: «از یونس بن عبدالرحمن بیاموز».(1)

گاه ائمه علیهم السلام ، بعضی از اصحاب خود را امر میکردند برای مردم فتوى بدهند، چنانکه در حدیث است که امام باقرعلیه السلام آبان فرمودند: «الجلس فِي مَسْجِدِ الْمَدِينَةِ وَ أَفْتِ النَّاسَ ، فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ يُرَى فِي شِيعَتِي مِثْلُكَ ».در مسجد مدینه بنشین و فتوى بده، زیرا دوست دارم که همانند تو در میان شیعیانم دیده شود.(2)

سرانجام، عصر امامان علیهم السلام کم کم سپری شد و دوران غیبت امام زمان عجل الله فرجه الشریف با فرا رسید و بیان حلال و حرام و روشنگری برنامه های زندگی جامعه، یکسره به فقهای جامع الشرایط واگذار گردید و موضوع فتوی و نیز موضوع تقلید، به صورت خاصی رواج کلی یافت.

علّت لزوم تقلید اسلام، آخرین و کامل ترین مکتب الهی است و تمام برنامه های آن مطابق مصلحت انسان ها بوده و با پیاده کردن آن، سعادت انسان ها تأمین می شود، چه اینکه پروردگار متعال است که انسانها را آفریده و به مصالح و مفاسد زندگی آنها و خواسته ها واحتياجات فطری آنان آگاه است و قوانین زندگی انسانها را به عنوان وظایف عبادی ، اقتصادی، اخلاقی، فرهنگی، جسمی، روانی، فردی، اجتماعی و... به وسیله پیامبران و اوصیاء و جانشینان آنها علیهم السلام به انسان ها ابلاغ نموده است و به طور کلی، برنامه های نجات بخش اسلام که توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه هدى عليهم السلام تبیین شده، سه دسته است:

1. معارف اعتقادی و اصول دين؛ 2. مسائل اخلاقی؛ 3. احکام عملی و فروع دین.

دسته سوّم، یعنی احکام عملی که رساله های عملیّه با این دسته از احکام خداوند مرتبط هستند، گستردگی زیادی دارد، زیرا احکام و قوانینی است که کلّیه

ص: 36


1- همان، ص 148، ح 34.
2- معجم رجال الحدیث، ج1، ص144، حرف الف ، مورد 28، ابان بن تغلب .

اعمال انسان ها اعم از اعمال عبادی ، اقتصادی، فردی، خانوادگی، اجتماعی، قضایی، جزایی و... را زیر پوشش خود قرار می دهد و در رابطه با این دسته از احکام الهی، توجّه به چند مطلب لازم است:

الف. علم دارای رشته های متعدّدی است و ممکن است یک فرد در عین حال که در یک رشته مهارت فوق العاده ای دارد، از رشته دیگر اطلاعی نداشته باشد، در نتیجه باید به حکم عقل در رشته ای که تخصص ندارد، به متخصّص و کارشناس همان رشته مراجعه کند و از گفته او پیروی کند. مثلاً شخصی که در علوم فضایی متخصّص است، هنگامی که مریض می شود، از آنجا که با بیماری ها و روش معالجه آنها آشنا نیست، به ناچار باید به پزشک متخصّص مراجعه کند. این پزشک است که دستور می دهد که چند عدد از فلان قرص را باید بخورد وفلان آمپول را تزریق کند، چراکه متخصّص علوم فضایی، پیروی از گفته پزشک را بر خود لازم می داند و به طور کلی، هر کاری را که بخواهیم انجام دهیم و راه و روش آن را ندانیم، به خبر؛ همان کار مراجعه می کنیم و راه و چاره آن را از متخصص همان حرفه می پرسیم و هرفت و صنعتی را که بخواهیم یاد بگیریم، به شاگردی استادی می شتابیم که در آن فن و صنعت، بصیر و توانمند است. شيوه آشنایی با احکام شرعی و شناخت حلال و حرام الهی نیز، به همین شکل است. بدین منظور، باید به فقیه که متخصص و کارشناس احکام دین است، مراجعه نمود.

ب. مدرک و منبع احکام الهی به طور عمده ، قرآن کریم و احادیثی که از پیامبر

اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه معصومین علیهم السلام روایت شده (که ثقلین نامیده می شوند) می باشد.

ج. فهمیدن و به دست آوردن مطالب و معارفی که در قرآن مجید و روایات اهل بیت علیهم السلام آمده، کار آسانی نیست و احتیاج به تخصص و مهارت دارد و تا یک فرد در ادبیات عرب و علوم مختلف اسلامی از قبیل تفسیر قرآن، درایه و حدیث شناسی، رجال و شناخت راویان احادیث، اصول فقه، شناخت آراء و نظرات فقهای اسلام و ... تخصص و مهارت نداشته و به اصطلاح، با توفیق الهی به

ص: 37

درجه اجتهاد و فقاهت نرسیده باشد، هرگز نمی تواند احکام خداوند متعال را از منابع خود استخراج کند. شما یک کتاب به نام رساله و توضیح المسائل را می بینید و شاید ندانید که این رساله، محصول عمر یک فقیه است که با توجه به تخصص خود و با زحمت های طاقت فرسا، آن را از منابع دینی استنباط کرده و در دسترس مردم گذاشته است.

با توجّه به آنچه بیان شد، لزوم مراجعه به فقها و عالمانی که راه اجتهاد و فقاهت را با وسعت و گستردگی خاصی که دارد پیموده اند، واضح شده و مسأله تقلید از مجتهد به حکم عقل و منطق ، ثابت می گردد و معلوم می شود که تقلید به معنای پیروی کورکورانه (که اسلام با تمام قوا با آن مبارزه کرده و قرآن مجید، آن را یکی از ناپسندترین صفات انسانی معرفی میکند) نمی باشد، بلکه تقلید به معنای مراجعه فرد غیر متخصّص در مسائل دینی، به متخصّص در دین است و می توان حديث ذیل که از امام عسکری عليه السلام نقل شده را مؤید این مطلب دانست: «...فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ ،صَائِناً لِنَفْسِهِ ، حَافِظاً لِدِينِهِ ، مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ آنَ یقلدوة ...»؛(1) ... واما هرکس از فقها که 1. دارای صیانت نفس باشد (مالک نفس خود و نگهبان آن باشد تا بتواند خویشتن را در مقابل هر گونه انحراف و کج روی از صراط مستقیم و مسیر بندگی خداوند متعال، مصون و ایمن نگاه بدارد)؛ 2. حافظ و نگهبان دین الهی باشد؛ 3. با هواهای نفسانی خود مخالفت کند؛ 4. مطیع فرمان خداوند متعال و مولای خویش باشد، بر مسلمانان است که از او تقلید کنند....

اکنون با توجّه به آنچه که ذکر گردید، روشن می شود که اظهار نظر در مسائل دینی و احکام شرعی بر کسانی که به رتبه اجتهاد نرسیده اند و با ادلّه احکام آشنایی ندارند، جایز نیست و بر مؤمنین و مؤمنات واجب است در تمام احکام دینی و مسائل شرعی به مراجع بزرگوار تقلید و اسلام شناسان مورد اعتماد، مراجعه نمایند.

ص: 38


1- وسائل الشیعه، ج27، ابواب صفات القاضي وما يجوز أن يقضى به، باب 10، ص131، ح20 .

تکلیف و بلوغ

شرایط تکلیف

اشاره

انسان در صورتی که دارای شرایط خاصی باشد، باید احکام و مقررات الهی را رعایت نماید. این شرایط، «شرایط تکلیف» نام دارد و در صورتی که هریک از آنها نباشد، انسان مکلف نمی باشد. از جمله آنها موارد زیر است:

. الف. عقل

شرط اوّل تکلیف، عقل و توان فکری مکلف است و فردی که مجنون و دیوانه است و از نظر فکری دارای توان لازم نیست ، از نظر اسلام تكلیفی ندارد و تا چراغ عقل در درون انسان روشن نشده و قدرت تشخیص ایمان و کفر، حق و باطل، واجب و حرام را ندارد، تکلیفی به عهده او نیست. عقل و توان فکری انسان، مبنای تکلیف و معیار محاسبه و مؤاخذه الهی است.

از امام باقر روایت شده است: «در روز قیامت، خداوند به اندازه عقلی که در

دنیا به بندگان داده است ، در رسیدگی به حساب آنان دقت به خرج می دهد».(1)

ص: 39


1- أصول الکافی، ج1، کتاب العقل والجهل، ص11، ح 7.
. ب. قدرت

دوّمین شرط تكليف، قدرت ، یعنی توانایی برای انجام کاری است که خداوند

آن را از انسان خواسته است. قرآن کریم در این باره می فرماید:

«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا »؛(1)خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی کند. در حدیث نقل شده است که حضرت امام حسین علیه السلام درباره این شرط می فرمایند: «خداوند طاقت کسی را نگرفت، مگر آنکه طاعت خود را از او برداشت و قدرت کسی را سلب نکرد، مگر اینکه تکلیف خود را از او برداشت».(2)

.ج. بلوغ

سوّمين شرط تکلیف ، بلوغ می باشد. بلوغ، پدیده مبارکی است که انسان در سایه آن این شایستگی را پیدا می کند که مورد توجه خطاب الهی قرار گیرد و رعایت دستورات و فرمان های الهی بر او واجب شود و ارتکاب اموری که از آن نهی شده بر او حرام گردد و با انجام وظایف دینی به خداوند متعال تقرب جوید و در امتحان بندگی و تسلیم ، سرافراز و سربلند گردد. دین مبین اسلام، نشانه هایی را برای بلوغ بیان نموده است که توضیح آن در ادامه ذکر می شود .

نشانه های بلوغ

مسأله 1. نشانه بلوغ در دختر، تمام شدن نه سال قمری است(3)و نشانه بلوغ در پسر،

ص: 40


1- بقره /286.
2- تحف العقول، ص 246، باب چگم الحسين علي و مواعظه.
3- بنابر آنچه گفته شده، دختران یا پسرانی که تاریخ تولدشان به سال قمری مشخّص نیست، ولی تاریخ تولّد آنان به سال شمسی معلوم است، برای تبدیل سال شمسی به قمری، کافی است ابتدا دختران روزی که نه سال شمسی آنان و پسران روزی که پانزده سال شمسی شان کامل می گردد را مشخّص نموده، سپس دختران 97 روز و پسران 162 روز از آن کم کنند، به این ترتیب روز کامل شدن و یا 15 سال قمری آنان معیّن می شود. به عنوان مثال دختر خانمی که در تاریخ 10 مردادماه 1394 به دنیا آمده است، در تاریخ 10 مردادماه 1403، نه سال شمسی وی کامل می گردد. چنانچه 97 روز از این تاریخ کم نماید، تاریخ 6 اردیبهشت ماه 1403 به دست می آید که بیانگر تاریخ کامل شدن 9 سال قمری او و رسیدن به سنّ تکلیف است. آقا پسری که در تاریخ 10 مهرماه 1388 به دنیا آمده است، در تاریخ 10 مهرماه 1403، پانزده سال شمسی وی کامل می گردد. چنانچه 162 روز از این تاریخ کم نماید، تاریخ 3 اردیبهشت ماه 1403 به دست می آید که بیانگر تاریخ کامل شدن 15 سال قمری اوست. شایان ذکر است به علّت وجود موقعیّت های جغرافیایی مختلف در سطح کره زمین و یکسان نبودن تعداد روزهای ماه های سال و تقریبی بودن محاسبة مذكور وعدم لحاظ ساعت و ثانیه در آن وجهات تأثیرگذار دیگر، گاه تاریخی که براساس این محاسبه به دست می آید، یک یا دو روز متغیّر است. بنابراین، تا حدّ دو روز، احتیاط در مورد این محاسبه رعایت گردد و برای آنکه محاسبه دقیق تر از این باشد، باید هر موردی جداگانه حساب شود.

یکی از چهار مورد زیر است:

اوّل: روییدن موی درشت در زیر شکم، بالای عورت؛(1)

دوّم: روییدن موی درشت در صورت و پشت لب؛(2)

سوّم: بیرون آمدن منی، چه در خواب و چه در بیداری؛

چهارم: تمام شدن پانزده سال قمری.

هریک از علامت های بالا، نشان بالغ شدن انسان و رسیدن او به حدّ تکلیف است و از آن لحظه، در صورتی که سایر شرایط تکلیف نیز فراهم باشد، انجام همه دستورهای الهی بر انسان واجب است. از آنجا که دختر چند سال زودتر از پسربه تکلیف می رسد، تقدّم زن در تشرف به تکلیف ، نشانة آمادگی سریعتر او برای ارتباط با خدا و حرکت به سوی کمال است.

مسأله 2. روییدن مو در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند اینها در پسران ، نشانه بالغ شدن نیست.

مميّزو سنّ تمییز در مسائل شرعی

مسأله 3. بچّه نابالغ مُميّز، هرچند مکلّف به احکام شرعی نیست، ولی در برخی

ص: 41


1- موضع مذکور، «عانه» یا «زهار» نامیده می شود.
2- البتّه اگر پسری که در دوران نزدیک به بلوغ نیست، مثلاً پنج ساله یا هفت ساله، در اثر استعمال دارویا غیر آن یا به طور طبیعی، در صورت یا پشت لبش موی درشت بروید یا دارای موی درشت در زیرشکم شود یا منی از وی خارج شود، کافی نیست و بالغ محسوب نمی شود.

موارد، مسائل و احکام ویژه ای در مورد وی وجود دارد که در قسمت های مختلف رساله بیان شده است:

مانند صحیح بودن تقلید وی با توضیحاتی که در مسأله «15» ذکر شده؛ پذیرفته شدن حرف بچّه ممیز در مورد پاک یا نجس شدن اشیائی که در اختیار دارد با توضیح مسأله «156»؛ صحیح بودن نماز وی با توضیحاتی که در فصل

کلیات نماز» ذکر می شود؛(1)لزوم پاسخ به سلام بچّه مميّز حتی در بین نماز که در مسأله «1509» بیان شده؛ صحیح بودن نماز جماعت افراد، در جایی که بچّه مميّز واسطه اتصال در صف ها قرار گرفته با توضیحات مسأله «1919»؛ صحت وکیل قراردادن وی در خرید و فروش و سایر امور با توضیحات مذکور در جلد سوّم مسائل «129تا 132» و نیز مسأله «1155».

مسأله 4. «ممیّز» در هریک از موضوعات احکام، فردی است که نسبت به آن موضوع، درک و فهم و توانایی تشخیص داشته باشد و محقّق شدن این معنا در موضوعات و موارد مختلف، متفاوت است؛

مثلاً ممیّز در مورد «نماز» ، فردی است که نماز را درک می کند و می داند نماز،

نوعی عبادت و ارتباط با خدای متعال است و با گفتار و حرکات مشابه آن فرق دارد؛ ممیز در موضوع «خرید و فروش»، فردی است که بفهمد این کار معامله است و موجب رد و بدل شدن دو مال در مقابل یکدیگر می شود؛ پس ممکن است فردی در یکی از موضوعات ممیّز باشد و در موضوع دیگر مميّز نباشد.

ص: 42


1- فصل «کلّیّات نماز»، مبحث «آماده سازی کودکان برای نماز قبل از بلوغ»، قبل از مسأله «949».

تقلید

مسأله 5. شخص مسلمان باید اعتقادش به «اصول دین»، از روی آگاهی و شناخت باشد و نباید در اصول دین تقلید نماید. به عبارت دیگر، وی نمی تواند گفته کسی که عالم به اصول دین است را تنها به این دلیل که او گفته، قبول کند، ولی چنانچه شخص به عقاید بر حق اسلام معتقد باشد و آنها را اظهار نماید - هرچند از روی آگاهی و شناخت نباشد - آن شخص مسلمان و مؤمن است و همه احکام اسلام و ایمان بر او جاری می شود.

امّا در «احکام دین» - در غیر مسائل ضروری و قطعی دین - باید شخص، یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد، یا از مجتهد تقلید کند و یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف

خود را انجام داده است. مثلاً اگر عدّه ای از مجتهدين عملی را حرام می دانند و عده دیگر می گویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب می دانند، آن را به جا آورد. پس کسانی که مجتهد نیستند و به احتیاط هم نمی توانند عمل کنند، واجب است از مجتهد تقلید نمایند.

مسأله 6. «تقلید در احکام» به معنای عمل کردن به دستور مجتهد است و از

ص: 43

مجتهدی باید تقلید کرد که مرد، بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلال زاده ، عادل و زنده (1)باشد و حافظه اش از مقدار متعارف کمتر نباشد.

علاوه بر آن، در صورتی که فرد به طور اجمالی بداند در مسائلی که برایش پیش می آید، مجتهدین با هم اختلاف فتوی دارند - هرچند مورد اختلاف نظر را نداند - لازم است از مجتهدی تقلید کند که اعلم باشد، یعنی علمش از بقیه بیشتر بوده و در فهمیدن حکم خدا و وظایف تعیین شده، به حکم عقل و شرع از تمام مجتهدهای زمان خود تواناتر باشد. مسأله 7. «عادل» کسی است که کارهایی را که بر او واجب است به جا آورد و کارهایی را که بر او حرام است ترک کند و کسی که بدون عذر شرعی، واجبی را ترک کرده یا حرامی را مرتکب شود، عادل نیست و در این امر، فرقی بین گناه صغيره و کبیره نیست.

«عدالت» از چند راه برای انسان ثابت می شود:

الف. خود انسان يقين به عدالت فرد مورد نظر داشته باشد یا آنکه به عادل بودن

وی اطمینان داشته و این اطمینان از راه معقول حاصل شده باشد.

ب. دو نفر عادل به عدالت فرد شهادت دهند.

ج. فرد «حسن ظاهر» داشته باشد، به این معنا که در ظاهر شخص خوبی باشد و در گفتار و رفتار و کردار و اعمالش کار خلاف شرعی مشاهده نشود؛ مثل اینکه اگر از اهل محل یا همسایگان یا کسانی که با او معاشرت دارند، حال او را بپرسند، خوبی او را تصدیق نمایند و بگویند ما خلاف شرعی از او سراغ نداریم.

شایان ذکر است ، تعریف عدالت و راه های اثبات آن در بخش های مختلف

احکام، فرقی ندارد.

مسأله 8. «مجتهد بودن فرد» و نیز «اعلم بودن مجتهد» را از سه راه می توان شناخت:

ص: 44


1- تقليد ابتدایی از مجتهد متوفّی جایز نیست و حکم باقی ماندن برتقلید مجتهد فوت شده، در مسأله «13» خواهد آمد.

اوّل: آنکه خود انسان یقین کند، مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و

اعلم را بشناسد.

دوّم: آنکه دو نفر عالم عادل که می توانند مجتهد واعلم را تشخیص دهند،

مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصديق کنند، به شرط آنکه دو نفر عالم عادل دیگر با گفته آنان مخالفت ننمایند، بلکه اجتهاد یا اعلميّت فرد، به گفته یک نفراز اهل خبره و اطلاع که مورد اعتماد انسان باشد نیز ثابت می شود.

در صورت تعارض اهل خبره، شهادت گروهی که مهارت و خبره بودنشان بیشتر است، مورد قبول می باشد؛ طوری که احتمال اینکه شهادت این گروه خبره، مطابق با واقع باشد، نسبت به گروه دیگر احتمال قوی تری باشد و این احتمال قوی تر باعث شود تردید و دودلی که در ابتدا به سبب تعارض گفتار آن دو گروه ایجاد شده، به یک طرف رفته و گفتار گروه دیگر در مقایسه با آن گروه، عرفاً بدون تردید به حساب آید.

سوّم: آنکه انسان از راه های معقول به اجتهاد یا اعلمیّت فردی اطمینان پیدا کند، مثل آنکه عدّه ای از اهل علم که می توانند مجتهد واعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا می شود، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصديق کنند.

شایان ذکر است، اگر هیچ یک از این راه ها برای تعیین مجتهد اعلم امکان پذیر نشد، مكلّف باید به توضیحی که در مسأله «13» در مورد فوت مرجع تقلید بیان خواهد شد، عمل نماید.

مسأله 9. نظراتی که یک مجتهد در توضیح المسائل خویش ذکر می کند، به طور اجمالی به سه صورت می باشد: الف. فتوى؛ ب. احتیاط واجب یا احتیاط لازم؛

ج. احتیاط مستحب.

عباراتی مانند «واجب است، حرام است، جایز است، جایز نیست ، اقوى این است، اظهر این است، ظاهر این است، اقرب این است، بعید نیست» فتوى

ص: 45

محسوب می شود که مقلّد بر طبق آن عمل می نماید و اگر مجتهد اعلم در مسأله ای فتوی دهد، مقلِّد نمی تواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند و توضیح مورد (ب و ج) در مسائل «10 و 11» خواهد آمد.

مسأله 10. اگرمجتهد اعلم ( مرجع تقلید فرد) در مسأله ای فتوى ندهد و بفرماید احتیاط آن است که فلان طور عمل شود، مقلِّد یا باید به این احتیاط که احتیاط واجب یا احتیاط لازم نام دارد عمل کند و یا در این مسأله به فتوای مجتهد دیگری، با رعایت الأعلم فالأعلم،(1) عمل نماید. به عنوان مثال:

الف. اگر مجتهد اعلم بفرماید: احتیاط واجب آن است که نمازگزار در رکعت اوّل و دوّم نماز بعد از حمد یک سوره بخواند، مقلِّد یا باید به این احتیاط عمل کند و یا به فتوای مجتهد دیگری، با رعایت الأعلم فالأعلم عمل نماید. پس اگر مجتهد دیگر فقط خواندن حمد را کافی بداند، فرد می تواند در این مسأله از او تقلید نموده و خواندن سوره را ترک کند.

ب. اگرمجتهد اعلم بفرماید: بنابر احتیاط واجب، شیئی که فرد می خواهد برآن تیمّم کند می بایست گرد و غباری داشته باشد که به دست بچسبد، مقلِّد یا باید به این احتیاط عمل کند و از تیمّم برسنگی که غبار ندارد پرهیز نماید و یا به فتوای مجتهد دیگری، با رعایت الأعلم فالأعلم عمل نماید. پس اگرمجتهد دیگر، تیمّم بر سنگ بدون غبار را صحیح بداند، فرد می تواند در این مسأله از او تقلید نموده و بر سنگ بدون گرد و غبار تیمّم نماید.

همین طور، عبارت هایی مثل «این مسأله محلّ تأمّل است، این مسأله محلّ اشکال است، این عمل اشکال دارد و یا این عمل خالی از اشکال نیست» نیز، حکم احتیاط واجب را دارد.

ص: 46


1- رعایت الأعلم فالأعلم، یعنی مكلّف باید مجتهدی را برای مراجعه انتخاب نماید که هم رتبه با مرجع تقليد فرد از نظر علمی باشد و در صورتی که مجتهد مساوی یافت نشد، به مجتهدی که از نظر علمی از مرجع تقلید خودش پایین ترو از سایر مجتهدان بالاتر است مراجعه کرده و از او تقلید نماید (که اصطلاحاً به او مجتهد فالأعلم گفته می شود).

به عنوان مثال، چنانچه مجتهد اعلم بگوید: اگر موجر منزلش را به بهای کمتر از

اجرت المثل(1) اجاره دهد و در ضمن عقد اجاره با مستأجرشرط نماید که وی مبلغی را به عنوان قرض به موجر بدهد، این قرض، شبهه ربا دارد و تکلیفاً محلّ اشکال است، در این حال، مقلّد باید اجاره دادن یا اجاره کردن منزل به این شیوه را ترک نماید و یا اینکه به فتوای مجتهد دیگری، با رعایت الأعلم فالأعلم عمل نماید. پس اگر مجتهد فالأعلم، اجاره به این شیوه را اجازه داده و آن را ربا نداند، وی می تواند طبق شیوه مذکور عمل نماید. مسأله 11. اگرمجتهد اعلم بعد از آنکه در مسأله ای فتوی داده، در مورد همان مسأله احتیاط کند، مثلاً بفرماید: «ظرف نجس را که یک مرتبه در آب کربشویند پاک می شود، هرچند احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند»، مقلد او می تواند عمل به آن احتیاط را ترک نماید و این نوع احتیاط را احتیاط مستحب می نامند.

این حکم در جایی که ابتدا احتیاط در مورد مسألهای ذکر شده باشد و بعد از آن، فتوای مجتهد در مورد همان مسأله بیاید نیز جاری می باشد، مثلاً بفرماید:

احتياط آن است که در رکعت سوّم و چهارم نماز، تسبیحات اربعه را سه مرتبه بگوید، هرچند یک بار گفتن تسبیحات اربعه کافی است».(2)

مسأله 12. به دست آوردن نظر و دستور مجتهد در مسائل شرعی ( خواه فتوی باشد یا احتیاط واجب یا احتیاط مستحب) چهار راه دارد:

اوّل: شنیدن از خود مجتهد؛

دوّم: شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل کنند؛

سوّم: شنیدن از کسی که انسان به گفته او اطمینان دارد؛

ص: 47


1- اجرت المثل، اجرت متعارف و معمول یک چیز یا یک کار، می باشد که ممکن است از مقدار اجرتی که در قرارداد اجاره معین می شود کمتر یا بیشتر و یا مساوی با آن باشد.
2- البتّه در این رساله برای آسان شدن تشخیص موارد احتیاط ، سعی شده است در تمامی مواردی که احتياط ، مستحب می باشد، عبارت «مستحب»، بعد از کلمه «احتياط»ذکر شود.

چهارم: دیدن در رساله مجتهد یا استفتای کتبی در صورتی که انسان به درستی

آن رساله یا استفتا اطمینان داشته باشد.

انسان تا یقین نکند که فتوای مجتهد عوض شده است، می تواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نماید و اگر احتمال دهد که فتوای او عوض شده ، جستجو لازم نیست. مسأله 13. اگرمجتهدی که انسان از او تقلید می کند از دنیا برود، حکم بعد از فوت او، حکم زنده بودنش است.

بنابراین، اگر آن مجتهد، اعلم از مجتهد زنده باشد و مکلّف به طور اجمالی بداند در مسائلی که برایش پیش می آید، آن دو مجتهد با هم اختلاف فتوى دارند، هرچند مورد اختلاف نظر را نداند، باید بر تقلید او باقی بماند و چنانچه مجتهد زنده اعلم از مجتهد فوت شده باشد، باید به مجتهد زنده رجوع کند

امّا اگر اعلمیتی در میان آنها معلوم نباشد یا با هم مساوی باشند، پس چنانچه با ورع تربودن یکی از آنها ثابت شود، به این معنا که «در اموری که در فتوی دادن و استنباط نقش دارند، بیشتر احتیاط کند و اهل تحقیق و بررسی باشد»، مكلّف باید از او تقلید کند و اگر با ورع تربودن هم ثابت نشود، مکلف مخیر است عمل خود را با فتوای هرکدام از دو مجتهد تطبيق نماید؛ مگر در موارد «علم اجمالی»(1)یا «حجّت

ص: 48


1- منظور از «علم اجمالی» در اینجا مواردی است که مکلّف علم به اصل تکلیف دارد و می داند عملی بر او واجب شده، امّا اینکه آن تکلیف به طور مشخص کدام است، برایش معلوم نیست و اجمال دارد. در این صورت، چنانچه مورد تکلیف (مکلف به ) یکی از دو امر «متباین» باشد مانند نماز شکسته و نماز تمام، علم اجمالی منجر می شود و مکلف بنابر احتیاط واجب، موظف می شود که مطابق با احتیاط رفتار نماید؛ به عنوان مثال، دانشجویی را در نظر بگیرید که شهری را که در حدّ مسافت شرعی از وطنش قرار دارد به عنوان مقر دانشجویی خویش برای مدت چند سال انتخاب نموده است و کثیرالسّفر هم نیست، در رابطه با چگونگی نماز خواندن وی، مجتهد اوّل می گوید: «در مقر مذکور نماز تمام است، هرچند فرد قصد ده روز نداشته باشد» و مجتهد دوّم که مساوی یا در حکم مساوی با مجتهد اوّل به حساب می آید می گوید: «نماز شکسته است، مگر آنکه فرد قصد ده روز داشته باشد»، در این حال، در ایامی که دانشجوی مذکور نمی خواهد ده روز در آنجا بماند، وی به هنگام اذان ظهر، علم دارد که نماز ظهر براوواجب است، ولی نمی داند نماز به طور کامل بروی واجب است یا به طور شکسته ، بنابراین اصل تکلیف برای او روشن است، ولی مورد تکلیف برای او مجمل است، در این فرض مراعات مقتضای احتیاط آن است که نماز ظهر را هم شکسته و هم تمام به جا آورد. امّا چنانچه مورد از موارد «علم اجمالی» نباشد، مثل جایی که مکلّف علم به اصل تکلیف ندارد و اصل تکلیف مشکوک است و به حجت معتبری ثابت نشده، رعایت این احتیاط در فرض مسأله لازم نیست؛ به عنوان مثال، ماشینی که در حدّ شأن و مورد استفاده شخصی و خانوادگی بوده و مؤونه محسوب می شود را در نظر بگیرید که فرد آن را از درآمد بین سالش خریده است. وی این ماشین را بعد از چندین سال استفاده بدون ترقّی قیمت می فروشد. در این فرض، مجتهد اوّل می گوید: «پول فروش ماشین، خمس ندارد» و مجتهد دوّم می گوید: «پول فروش ماشین، خمس دارد». بنابراین، مکلف در این صورت، در اصل تکلیف شک دارد و نمی داند پرداخت خمس بر او واجب است یا نه. در این حال، چنانچه دو مجتهد مذکور در رتبه علمی و دقت نظر با هم مساوی یا در حکم مساوی باشند آن چنان که توضیح آن در متن آمد، فرد می تواند از مجتهدی تقلید نماید که می گوید: «پول مذکور، خمس ندارد» و لازم نیست مطابق با احتیاط عمل نموده و خمس آن را بپردازد. همچنین، اگر مورد از موارد علم اجمالی باشد، ولی علم اجمالی منجزنباشد، رعایت احتیاط لازم نیست؛ مثل موردی که تکلیف بین دو امری که «اقل و اکثر» هستند مردد باشد. در این مورد، دو مثال ذکر می شود: الف. اگر یک مجتهد بگويد: «بر نمازگزار واجب است تسبیحات اربعه را در رکعت سوّم و چهارم سه بار بگوید» و مجتهد دیگر بگوید: «یک بار کافی است»، در این حال، چنانچه دو مجتهد مذکور مساوی یا در حکم مساوی باشند، مکلّف می تواند از مجتهدی تقلید نماید که یک بار تسبیحات اربعه را کافی می داند. ب. اگر یک مجتهد بگوید: «در وضو مسح پا از سر یکی از انگشتان تا برآمدگی روی پا کافی است» و مجتهد دیگر بگويد: « مسح پا از سر یکی از انگشتان تا برآمدگی روی پا کافی نیست و علاوه بر آن، باید روی پا تا مفصل مسح شود»، در این حال، چنانچه دو مجتهد مذکور مساوی یا در حکم مساوی باشند، مکلّف می تواند از مجتهدی تقلید نماید که مسح پا را تا برآمدگی روی پا کافی می داند؛ امّا چنانچه یکی از دو مجتهد اعلم از دیگری است، مكلّف باید مطابق با فتوای اعلم عمل نماید. شایان ذکر است برای اطلاع بیشتر از موارد دقيق لزوم یا عدم لزوم احتیاط، لازم است به کتب فقهی تخصصی مراجعه شده و یا از اهل علم سؤال شود.

اجمالی»(1)بر تکلیف که بنابر احتیاط واجب، مكلّف باید رعایت هردو فتوی را بنماید .

ص: 49


1- مراد از «حجّت اجمالی» مواردی است که مکلّف، خود، علم به اصل تکلیف ندارد، ولی اصل تکلیف به «حجت شرعی» بر عهده او ثابت شده است، امّا اینکه آن تکلیف به طور مشخّص کدام است، برایش معلوم نیست و اجمال دارد، در این صورت چنانچه مورد تکلیف (مکلّف به) یکی از دو امر متباین» باشد، مانند روزه گرفتن و صدقه دادن، حجّت اجمالی منجز می شود و مکلف بنابر احتیاط واجب موظف می شود که مطابق با احتیاط رفتار نمايد؛ مثل اینکه دو مجتهد در مورد فردی که حج مشرّف شده و عمل حرامی از «محرّمات احرام» را در اثنای مناسک حج انجام داده «فتوى»بدهند و در قالب مسآله فقهی بگویند: «فردی که فلان عمل حرام از محرمات إحرام را انجام دهد، لازم است كفّاره بدهد»؛ ولی دو مجتهد در مقام تعیین نوع کفّاره اختلاف نظر داشته باشند و در فتوای مستقل دیگری غیر از مسأله نخست، نوع كفّاره را مشخص نمایند، مثلاً یکی از دو مجتهد بگوید: «مكلفی که این عمل حرام از محرمات احرام را انجام دهد لازم است سه روز روزه بگیرد» و مجتهد دیگر هم بگوید: «مكلّفی که این عمل حرام از محرّمات احرام را انجام دهد باید صدقه بدهد» و كفّاره مذکور بر اساس هردو فتوی «تعیینی» باشد نه «تخییری»، در این حال، چنانچه مورد کفّاره از قطعات و امور مسلم فقهی نباشد، مکلف علم به اینکه تکلیفی بر عهده او آمده ندارد، ولی براساس گفتار دو مجتهد که در رتبه علمی و دقّت نظر با هم مساوی یا در حکم مساوی هستند، اصل وجوب کفّاره بروی ثابت می گردد، ولی نمی داند سه روز روزه است یا صدقه دادن به فقرا. بنابراین، مورد تکلیف برای او مجمل است، در این فرض مراعات مقتضای احتیاط آن است که فرد هم سه روز روزه بگیرد و هم صدقه بپردازد. شایان ذکر است سایر توضیحات حجّت اجمالی نیز مشابه علم اجمالی است که به جهت رعایت اختصار آن را ذکر نمی کنیم و برای اطلاع بیشتر از موارد دقیق لزوم یا عدم لزوم احتیاط، لازم است به کتب فقهی تخصصی مراجعه شده و یا از اهل علم سؤال شود.

شایان ذکر است، منظور از تقلید در ابتدای این مسأله، ملتزم و متعهّد شدن به پیروی از فتوای مجتهد معین در زمان زنده بودن وی است و عمل کردن به دستور او برای محقّق شدن تقلید لازم نیست.

مسأله 14. اگر فرد بدون اجازه مجتهد زنده برتقلید مجتهد متوفّی باقی بماند، مانند کسی است که بدون تقليد عمل میکند و چنین فردی موظف است در مسأله بقاء بر تقلید مرجع فوت شده به مجتهد زنده جامع الشرایط مراجعه کرده و از او تقلید نماید.

مسأله 15. اگربچه مميّز تقلید کند، تقليد او صحیح است. بنابراین، هرگاه مجتهدی که انسان قبل از بلوغش از او تقلید کرده از دنیا برود، حکم وی، حکم افراد بالغ است که در مسأله «13» ذکر شد؛ مگر در واجب بودن احتیاط بین دو قول در موارد علم اجمالی یا حجّت اجمالی که احتیاط براو قبل از سنّ بلوغ، واجب نیست.

مسأله 16. بر مكلّف لازم است مسائل محلّ ابتلا را که احتمال می دهد به علّت

ص: 50

یاد نگرفتن آنها، واجبی را ترک کرده یا حرامی را انجام دهد، یاد بگیرد.

مسأله 17. اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند، لازم است احتیاط کند، یا اینکه با شرایطی که ذکر شد تقلید نماید. ولی چنانچه دسترسی به فتوای اعلم در آن مسأله نداشته باشد، جایز است، با رعایت الأعلم فالأعلم (1)از غیر اعلم تقلید نماید.

مسأله 18. اگر کسی فتوای مجتهدی را به شخص دیگری بگوید، چنانچه فتوای آن مجتهد عوض شود، لازم نیست به او خبر دهد که فتوای آن مجتهد عوض شده است؛

ولی اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه کرده و گفته او موجب آن می شود که آن شخص برخلاف وظیفه شرعی اش عمل کند، باید بنابر احتیاط لازم، اشتباه را در صورت امکان برطرف کند.

مسأله 19. اگر مكلّف مدتی اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد یا از کسی تقلید کند و پس از مدتی بفهمد وظیفه اش تقلید از وی نبوده است، سه حالت برای او فرض می شود:

1. اعمال او مطابق با واقع یا فتوای مجتهدی انجام شده که هم اکنون می تواند مرجع تقلید او باشد و وی وظیفه دارد از او تقلید نماید. در این صورت، اعمال گذشته او صحیح است.

2. اعمال او مطابق با واقع یا فتوای چنین مجتهدی (که در قسمت 1 ذکر شد)

نباشد. این صورت، دارای چهار فرض است:

الف. اشکال عمل از جهت ارکان و مانند آن باشد. در این صورت، آن عمل

باطل است؛

مثل اینکه نمازگزار تكبيرة الإحرام یا رکوع را انجام نداده باشد یا در جایی که وظیفه اش نماز ایستاده بوده، آن را نشسته به جا آورده باشد یا نماز را با وضو یا غسل یا تیمّم باطل خوانده باشد.

ص: 51


1- معناى الأعلم فالأعلم، در صفحه «46» پاورقی «1» ذکر شد.

ب. اشکال عمل از جهت ارکان و مانند آن نباشد و فرد جاهل قاصر باشد، یعنی در یادگیری مسأله کوتاهی و سهل انگاری نکرده باشد. در این صورت، آن عمل صحیح است؛

مثل اینکه نمازگزار حمد و سوره یا ذکر رکوع یا ذکر سجده یا تشهّد نمازش را غلط خوانده باشد و در یادگیری آنها کوتاهی و سهل انگاری نکرده و در ندانستن آن مقصر نباشد یا نمازگزار در حال سجده ، دست یا انگشت بزرگ پا را روی زمین نمی گذاشته و در ندانستن و یاد نگرفتن این مسأله مقصر نباشد.

ج. اشکال عمل از جهت ارکان و مانند آن نباشد، ولی فرد جاهل مقصر باشد یعنی در یادگیری مسأله و ندانستن آن کوتاهی کرده است و مورد هم از مواردی باشد که عمل اشتباو جاهل مقصّر، باعث باطل شدن آن باشد. در این صورت، آن عمل باطل است؛

مانند مثال های قسمت (ب)، نسبت به نمازگزاری که در یادگیری مسأله

کوتاهی کرده و مقصر است.

د. اشکال عمل از جهت ارکان و مانند آن نباشد، ولی فرد جاهل مقصّر باشد و مورد اشکال هم از مواردی باشد که حتی ندانستن مسأله بدون عذر و از روی تقصیر هم باعث باطل شدن عمل نمی شود. در این صورت، آن عمل صحیح است، هرچند چنین فردی به دلیل یاد نگرفتن مسأله مورد نیاز خویش گناهکار می باشد.

به عنوان مثال، مرد یا زنی که به خاطر ندانستن مسأله، حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند می خوانده یا مردی که به علّت ندانستن مسأله، حمد و سوره نماز مغرب و عشاء را آهسته می خوانده یا فردی که تسبیحات اربعه نمازهایش را به علّت ندانستن مسأله بلند می خوانده، نمازی که خوانده صحیح است، هرچند فرد در یادگیری مسأله کوتاهی کرده و مقصر باشد.

3. فرد کیفیّت اعمال گذشته را نداند؛ مثل اینکه یادش نمی آید در اوایل بلوغ نمازش را به شیوه صحیح می خوانده یا نه، یا روزه اش را به طور صحیح می گرفته یا

ص: 52

نه، ولی احتمال معقول می دهد که آن اعمال را به طور صحیح به جا آورده باشد. در این صورت نیز، اعمال گذشته وی صحیح به حساب می آید، جز در بعضی موارد که در کتاب های مفصّل تر(1)ذکر شده است.

مسأله 20. اگر مکلّف خلاف احتیاط واجب رفتار نموده باشد، برای آنکه عمل قبلیش - که احتیاط مذکور را نسبت به آن رعایت نکرده - صحیح باشد، می تواند هم اکنون به مجتهد جامع الشرایط دیگر با رعایت الأعلم فالأعلم مراجعه نماید؛

مثلاً فردی که به سبب ندانستن مسأله، مسح پا را در وضوتا برآمدگی پا می کشیده و بعد از گذشت مدتّی بفهمد بنابر احتیاط واجب باید مسح پا را تا مفصل ادامه می داده، چنانچه مجتهد فالأعلم او مسح را تا برآمدگی روی پا کافی بداند، برای تصحیح نمازهای قبلیش، کافی است هم اکنون به وی مراجعه نماید.

مسأله 21. اگر از انسان حکم شرعی مسأله ای پرسیده شود، چنانچه نشانه و قرینه ای وجود داشته یا ظاهر حال شخص آن باشد که از فتوای مرجع تقلید خودش سؤال می کند، باید مطابق با فتوای مرجع تقلید وی پاسخ بدهد؛

در غیر این صورت، انسان می تواند مطابق با نظر مرجع تقلیدی که فتوای وی در

حقّ سؤال کننده شرعأً حجّت است، پاسخ مسأله شرعی را بگوید.

مسأله 22. اگر فردی برای انجام عملی وکیل شود ، در صورتی که نظر فقهی مرجع تقلید وکیل با موکّل در احکام مربوط به موضوع وکالت متفاوت باشد، وكيل باید مطابق با نظر فقهی مرجع تقلید موكّل عمل نماید، مگر آنکه نسبت به «خود عمل یا آثار آن» شرعا مسؤول باشد، که در این صورت لازم است مراعات نظر مرجع تقلید خودش و موکّلش - هردو - را بنماید و این حکم، در مورد فردی که دیگری را وصی خویش قرار داده نیز جاری می شود.

برای روشن شدن مطلب چند مثال ذکر می شود:

مثال اوّل: زن و مردی شخصی را برای خواندن عقد ازدواج وكیل می کنند و

ص: 53


1- منهاج الصالحين، ج1، مسأله 11.

مرجع تقلید زن و مرد مذکور، خواندن عقد به فارسی را صحیح نمی داند و مرجع تقلید وکیل صحیح می داند، در این صورت وکیل باید عقد را به عربی بخواند.

مثال دوّم: زنی مردی را وکیل می کند که وی را به عقد خویش در آورد و مرجع تقلید زن، خواندن عقد به فارسی را صحیح می داند و مرجع تقلید مرد، آن را باطل میداند، در این صورت مرد باید عقد را به عربی انجام دهد تا بتواند آثار زوجیت مانند محرمیت را در مورد ازدواج مذکور جاری نماید.(1)

مثال سوّم: اگر موکّل قصد دارد از بانک خصوصی وام بگیرد و مرجع تقلید وی قرض مشروط به کارمزد (مثلاً 4٪ کارمزد) یا خسارت تأخیر تأدیه دین را ربا نمی داند، ولی مرجع تقلید وکیل آن را روی می داند، وی نمی تواند چنین وکالتی را قبول نماید، زیرا چنین وکالتی موجب ارتكاب عمل حرام (انعقاد قرض ربوی) است.

مثال چهارم: فردی که قصد دارد منزلش را اجاره به شرط قرض (رهن) بدهد و

حسب نظر مرجعش، اجاره مشروط به قرض ربا نیست، چنانچه شخصی را برای انعقاد قرارداد وکیل کند که حسب نظر مرجعش، اجاره مشروط به قرض ربا است ، وکیل نمی تواند اقدام به انعقاد قرارداد مذکور نماید.

مثال پنجم: فردی که سه ماه روزه قضا دارد و وصیت می کند که وصی از ثلث مالش برای انجام روزه های قضا، خودش یا دیگری را اجیرنماید، چنانچه مرجع تقلید وصیّت کننده در روزه قضای نیابتی، لازم بداند که نائب از اذان صبح نیّت روزه داشته باشد، ولی مرجع تقلید وصی این امر را لازم ندانسته و نیّت روزه نیابتی تا قبل از اذان ظهر را کافی بداند، در صورتی که وصی خودش برای انجام روزه

ص: 54


1- یا اگر پدری بخواهد دخترخوانده خود را برای پسرش عقد نماید تا پدر با دخترمذکور محرم گردد، در صورتی که مرجع تقلید دختر و پسر خواندن عقد ازدواج را به فارسی صحیح بدانند، ولی مرجع تقلید پدر عقد فارسی را باطل بداند، پدر لازم است عقد را به عربی بخواند و نمی تواند به خواندن عقد فارسی اکتفا نماید، زیرا وی نمی تواند آثار محرمیّت را در مورد عقدی که به فارسی خوانده جاری نماید.

قضای متوفّی اجیر شود، باید از اذان صبح نیّت نماید و اگر دیگری را اجیر بگیرد، لازم است از وی بخواهد که از اذان صبح نیّت روزه داشته باشد و نیت را به تأخیر نیاندازد.

مثال ششم: فردی که کفّارۂ غیرعمد روزه به عهده دارد و حسب نظر مرجع تقلیدش برای ادای آن سیر کردن فقیر کافی است (اشباع)، وصیّت می کند که وصی از ثلث مالش طعام تهیّه کرده و فقرا را بابت کاره سیر نماید، ولی مرجع تقلید وصی آن را کافی ندانسته و برای ادای کفارۂ غیر عمد، تملیک یک مدّ طعام را به فقير لازم بداند، در این صورت وصی می تواند به نظر مرجع تقلید وصیّت کننده عمل نماید و به سیر کردن فقرا بدون تملیک مد طعام به آنان اکتفا نماید .(1)(2)

مسأله 23. اگر معامله ای انجام شود و مثلاً فروشنده، مقلد مجتهدی باشد که معامله مذکور را صحیح بداند و خریدار، مقلد مجتهدی باشد که این معامله را باطل بداند، فروشنده می تواند آثار صحت را در مورد معامله جاری نماید، ولی برای خریدار معامله مذکور باطل به حساب می آید و این حکم در مورد قراردادهای دیگر مانند اجاره ، مضاربه، ازدواج و...) نیز جاری است.(3)

مسأله 24. با فوت مجتهد، کسانی که برای اموری از قبیل دریافت یا دستگردان وجوهات شرعیه با تعیین قیّم برای محجورین(4) یا تعیین متولّی برای اوقاف و مانند آن یا تصرّف در امور محجورین یا اوقاف و امثال آن از طرف آن مجتهد وکیل بوده یا اذن داشته اند، وکالت یا ادنشان باطل می گردد و برای دریافت وکالت یا اذن نسبت به انجام این امور، باید به مجتهد جامع الشرایط زنده مراجعه کنند؛

ص: 55


1- این حکم در مورد فردی که وکیل شده تا کفاره روزه شخص دیگر را ادا نماید نیز جاری است.
2- حکم فردی که اجیر شده تا نمازهای قضای میّتی را به جا آورد در مسائل 2151 تا 2153» ذکر می شود و نیز، حکم ولی میّت (پسر بزرگ تر) که بنابر احتیاط واجب باید نمازهای قضای پدرش را بخواند در مسأله «1869» بیان خواهد شد.
3- شایان ذکر است، در صورت بروز نزاع و اختلاف بین طرفین، می توانند جهت مرافعة شرعيّه و فصل نزاع به حاکم شرع جامع الشرایط مراجعه نمایند.
4- مانند بچّه نابالغ یا مجنون يا سفيه.

امّا اگر مجتهد یا وکیل وی، فرد یا افرادی را به عنوان متولّی موقوفه يا قيّم محجورین و امثال آن نصب کرده باشد، پس از فوت آن مجتهد، مسأله در مورد باطل شدن یا باقی بودن چنین نصبی محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط ترک نشود.

مسأله 25. بسیاری از مستحباتی که در این رساله ذکر شده، مستحب بودن آنها بر پایه قاعده ای به نام «تسامح در ادلّه سنّن» می باشد و چون این قاعده در نزد ما ثابت نشده، در صورتی که مکلف بخواهد آنها را انجام دهد، لازم است رجاءٌ و به امید آنکه مطلوب باشد، به جا آورد و حکم در بسیاری از مکروهات نیز، چنین است و آنها را رجاءُ و به امید آنکه مطلوب باشد ترک نماید.

ص: 56

انواع آبها

اشاره

مسأله 26. آب یا مطلق است یا مضاف؛ «آب مضاف»، آبی است که آن را از چیزی بگیرند، مثل آب هندوانه و پرتقال یا با چیزی مخلوط باشد، مثل آبی که به قدری با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند و غیر اینها، «آب مطلق» است و آن پنج نوع می باشد.

انواع آب مطلق

10. آب کر

مسأله 27. برای آنکه مقدار آب موجود در ظرفی، «کر» محسوب شود، کافی است حجم آن، سی و شش وجب مکتب باشد که تقریباً معادل 384 ليتر است. (1)

ص: 57


1- هر وجب متعارف، تقریبا 22 سانتیمتر لحاظ شده است. بنابراین، ظرفی که حدّاقل اندازه هریک از طول، عرض و ارتفاع آن، تقریباً 73 سانتیمتر است ، کرمی باشد. روشن است که اگر مثلاً طول ظرف، کمتر از اندازه ذکر شده باشد، امّا از طرف عرض یا ارتفاع، مقدار کمی طول، جبران شود، باز هم حجم ظرف به اندازه کرمی باشد. همین طور، اگر عرض یا ارتفاع، کم باشد و از طرف یا اطراف دیگر جبران شود و نیز ممکن است ظرف به صورت کروی یا اشکال هندسی دیگر باشد که در هر حال ، ملاک، مجموع حجم ظرف می باشد.

مسأله 28. اگرعین نجس، مانند ادرار و خون یا چیزی که نجس شده است، مانند لباس، به آب کربرسد، چنانچه آن آب ، بویا رنگ یا مزه نجاست را بگیرد، نجس می شود و اگر تغییر نکند نجس نمی شود.

مسأله 29. اگر بویا رنگ یا مزه آب کربه وسيله غير نجاست تغییر کند، نجس نمی شود. به عنوان مثال، اگر داخل حوض آب کر، مقداری شیر که به قطره ای از خون نجس شده، ریخته شود و آب حوض اندکی شیری رنگ گردد (بویا رنگ یا طعم شیر پیدا نماید، ولی به حدّ مضاف بودن نرسد)، آن آب نجس نمی شود؛

امّا اگر خون را داخل حوض آب کر بریزند و رنگ آن به واسطه خون، زرد رنگ

گردد، آب نجس می شود.

مسأله 30. اگر عین نجس مانند خون، به آبی که بیشتر از کراست برسد و بویا رنگ یا مزه قسمتی از آن را تغییر دهد، چنانچه مقداری که تغییر نکرده کمتر از کرباشد، تمام آب نجس می شود و اگر به اندازه کریا بیشتر باشد، فقط مقداری که بویا رنگ یا مزه آن تغییر کرده نجس است.

مسأله 31. آب فوّاره اگر متّصل به کرباشد، آب نجس را پاک می کند، ولی اگر بعد از قطره قطره شدن روی آب نجس بریزد، آن را پاک نمی کند مگر آنکه چیزی روی فواره بگیرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن با آب نجس متّصل شود و لازم است که آب فوّاره با آب نجس مخلوط گردد.

مسأله 32. اگر چیز نجس را زیر شیری که متصل به کراست بشویند، آبی که از آن چیز می ریزد، چنانچه متّصل به کرباشد و بویا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد و عین نجاست هم در آن نباشد، پاک است

مسأله 33. اگر مقداری از آب کریخ ببندد و بقیّه آن به قدر کرنباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، نجس می شود و هر مقدار از یخ هم آب شود، نجس است.

همین طور اگر آب قليل نجس باشد و روی آن آب قلیل پاک بریزند تا مجموع

آب های قلیل به اندازه آب کرگردد، پاک نمی شود.

ص: 58

مسأله 34. آب لوله های بناها و ساختمان ها و حمّام ها و آب لوله کشی شهری که از شیرها و دوش ها می ریزد، اگر به علاوه منبعی که متصل به آن است به قدر کر باشد، حکم آب کر را دارد؛ ولی آب جاری به حساب نمی آید و اگر ظرفی را زیر آب لوله کشی متّصل به منبع کربگذارند، آبی که درون ظرف است تا وقتی که متصل به آب لوله کشی است، حکم آب کر را دارد.

مسأله 35. آب حوضچه حمام اگر کمتر از کرباشد، چنانچه به خزینه یا منبعی که آبش به ضمیمه آب حوض به اندازه کراست متّصل باشد و با ملاقات نجس، بو یا رنگ یا مزه آن تغییر نکند، نجس نمی شود و احکام آب کر را دارد.

مسأله 36. آبی که به اندازه کربوده، اگر انسان شک کند از کرکمتر شده یا نه، مانند آب کراست، یعنی نجاست را پاک می کند و چنانچه نجاستی هم به آن برسد، نجس نمی شود و آبی که کمتر از کربوده و انسان شک دارد به مقدار کرشده یا نه، حکم آب کمتراز کر را دارد.

مسأله 37. آب مطلقی که کربودن آن مشکوک است و حالت قبلی آن هم معلوم نیست که کربوده یا قليل، بنابر احتیاط واجب ، حکم آب قلیل را دارد.

مسأله 38. کربودن آب به دو راه ثابت می شود: اوّل: آنکه خود انسان یقین یا

اطمینان کند؛ دوّم: آنکه دو مرد عادل خبر دهند؛

امّا اگر یک فرد عادل یا مورد اعتماد یا کسی که کردر اختیار او است خبر دهد،

چنانچه خبروی باعث اطمینان نشود، بنابر احتیاط واجب کربودن آب ثابت نمی شود.

20. آب قلیل

مسأله 39. «آب قليل»، آبی است که از زمین نجوشد و از کرکمتر باشد و آب مذكور اگر روی چیز نجس بریزد، یا چیز نجس به آن برسد، نجس می شود؛ ولی اگر از

ص: 59

بالا روی شیء نجس بریزد، مقداری که به آن شیء می رسد نجس است و مقداری که به آن شیء نرسیده، پاک می باشد.

مسأله 40. آب قلیلی که هنگام شستن شیء نجس یا بعد از آن، خود به خود یا با فشار دادن و مانند آن، از آن شیء جدا می گردد، «غُساله» نامیده می شود و نجس می باشد؛

البتّه در صورتی که قبل از ریختن آب ، عین نجاست در شیء متنجس وجود نداشته باشد، نجاست غساله بنابر احتیاط واجب است و در هر صورت، فرقی ندارد که آن شیء از اشیائی باشد که با یک بار شستن پاک می شود یا آنکه برای پاک شدن باید بیش از یک بار شسته شود(1)و در مواردی که نیاز به بیش از یک بار شستن است، فرقی ندارد که غُساله دفعه آخرشستن باشد یا قبل از آن.

مسأله 41. آب قلیلی که با آن مخرج ادرار و مدفوع را می شویند با پنج شرط، چیزی را که با آن برخورد کند نجس نمی کند:

اوّل: آنکه بویا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد؛

دوّم: نجاستی از بیرون به آن نرسیده باشد؛

سوّم: نجاست دیگری مثل خون با ادرار یا مدفوع بیرون نیامده باشد؛

چهارم: ذرّه های مدفوع در آب پیدا نباشد؛ پنجم: بیشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.

30. آب جاری

مسأله 42. «آب جاری» به آبی گفته می شود که شرایط ذیل را داشته باشد:

اوّل: منبع طبیعی داشته باشد؛ مانند آب چشمه، رودخانه، قنات یا آبی که از

برف های متراکم در کوه ها سرچشمه می گیرد.

دوّم: جاری باشد، هرچند به وسیله ای آن را جاری سازند.

ص: 60


1- مثل لباسی که آغشته به ادرار شده که با آب قليل، بنابر فتوى باید دو بار شسته شود.

سوّم: اجمالاً استمرار داشته باشد. بنابراین، چشمه ای که مثلاً در فصل زمستان می جوشد و در فصل تابستان از جوشش می افتد، فقط وقتی که می جوشد حکم آب جاری را دارد.

شایان ذکر است ، آب جاری لازم نیست به منبع طبیعی ذکر شده متّصل باشد؛ پس اگر به طور طبیعی از آن جدا شود – مانند اینکه آب از بالا به صورت قطره قطره روی زمین ریخته و جریان پیدا کند - آب جاری به حساب می آید؛

ولی اگر شیئی مانع اتصال آن به منبع شود، مثلاً از ریزش یا جوشش آب جلوگیری کند یا ارتباط آن را با منبع قطع کند، آب باقی مانده حکم جاری را ندارد، هرچند جریان داشته باشد.

مسأله 43. آب جاری هرچند کمتر از کرباشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتی که بویا رنگ یا مزه آن به وسیله نجاست تغییر نکرده، پاک است

مسأله 44. اگر نجاستی به آب جاری برسد، مقداری از آن که بویا رنگ یا مزه اش با نجاست تغییر کرده نجس است و طرفی که متّصل به چشمه است، هرچند کمتر از کرباشد، پاک می باشد و آب های طرف دیگر نهر، چنانچه به اندازه گر باشد یا به وسیله آبی که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متّصل باشد پاک، وگرنه نجس است.

مسأله 45. آب چشمه ای که جاری نیست، ولی طوری است که اگر از آب آن بردارند باز می جوشد، حکم آب جاری را ندارد؛ یعنی اگر نجاست به آن برسد و کمتر از کرباشد، نجس می شود.

مسأله 46. آبی که کناره نهر، راکد است و عرفاً جزء آب نهر شمرده نمی شود، هرچند متصل به آب جاری باشد، حکم آب جاری را ندارد و در صورتی که مجموع آب به اندازه گر باشد، احکام آب کر را دارد.

همچنین، آب راکبر حوضی که با کانال و جویی متّصل به آب نهراست، حکم

آب جاری را ندارد و چنانچه مجموع به اندازه کرباشد، احکام آب کررا دارد.

ص: 61

مسأله 47. آبی که روی زمین جریان دارد، ولی از منبع طبیعی مثل زمین نمی جوشد، چنانچه کمتر از کرباشد و نجاست به آن برسد نجس می شود. امّا اگر از بالا جاری باشد و نجاست به پایین آن برسد، طرف بالای آن نجس نمی شود.

• 4. آب باران

مسأله 48. چیزی که نجس است و عین نجاست در آن نیست، چنانچه یک مرتبه باران بر آن ببارد، جایی که باران به آن رسیده پاک می شود؛ مگر بدن و لباسی که به ادرار نجس شده باشد که در این دو مورد، بنابر احتیاط واجب، دو مرتبه شستن لازم است؛ همین طور داخل ظرف نجس، بنابر احتیاط واجب باید سه بار شسته شود.

شایان ذکر است، در فرش و لباس و مانند اینها فشار لازم نیست.

البتّه باریدن دو سه قطره فایده ندارد، بلکه باید طوری باشد که عرفاً بگویند باران می آید.

مسأله 49. اگر باران بر عین نجس ببارد و به جای دیگر ترشّح کند، چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد و بویا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است؛

پس اگر باران بر خون ببارد و ترشّح کند، چنانچه ذرّه های خون در آن باشد، یا آنکه بویا رنگ یا مزه خون گرفته باشد نجس است و اگر معلوم نباشد که ذره نجاست یا بویا رنگ یا مزه نجاست در آن هست یا نه، پاک می باشد.

مسأله 50. اگر بر سقف ساختمان یا روی بام آن، عین نجس باشد، تا وقتی باران بر سقف یا بام می بارد، آبی که به شیء نجس رسیده و از سقف یا ناودان می ریزد، در صورتی که بویا رنگ یا مزه نجاست را نداشته باشد، پاک است؛ ولی بعد از قطع شدن باران، چنانچه معلوم باشد آبی که می ریزد، به شیء نجس رسیده است ، نجس می باشد.

مسأله 51. زمین نجسی که باران بر آن ببارد پاک می شود و اگر باران بر زمین جاری

ص: 62

شود و در حال باریدن به جای نجسی که زیر سقف است برسد، آن را نیز پاک می کند. مسأله 52. خاک نجسی که آب باران همه اجزای آن را فرا بگیرد پاک می شود؛ به شرط آنکه معلوم نباشد آب به سبب رسیدن به خاک، مضاف شده است.

مسأله 53. هرگاه آب باران در جایی جمع شود، هرچند کمتر از کرباشد، در موقعی که باران می آید، چنانچه شیء نجس را در آن بشویند و آب ، بویا رنگ یا مزه نجاست نگیرد، آن شیء نجس پاک می شود.

مسأله 54. اگر آب باران در گودالی جمع شود و کمتر از کرباشد، پس از قطع شدن باران به محض رسیدن نجاست به آن، نجس می شود.

مسأله 55. اگر بر فرش پاکی که روی زمین نجس است باران ببارد و آب باران در حال باریدن از فرش به زمین برسد، فرش نجس نمی شود و زمین هم پاک می گردد؛ مگر اینکه آب مضاف شود یا با اوصاف عین نجاست، رنگ، بویا مزه آب تغییر کند.

مسأله 56. هرگاه باران بر حوضی که آب آن نجس است ببارد و با آن مخلوط گردد و اوصاف عین نجاست در آب نباشد، آب حوض پاک می شود.

• 5. آب چاه

مسأله 57. «آب چاه» که از زمین می جوشد، هرچند کمتراز کر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتی که بویا رنگ یا مزه آن به وسيله نجاست تغییر نکرده، پاک و پاک کننده است.

مسأله 58. اگر نجاستی در چاه بریزد و بویا رنگ یا مزه آب آن را تغییر دهد، چنانچه تغییر آب چاه از بین برود، پاک می شود؛ ولی پاک شدنش بنابر احتیاط واجب، مشروط بر این است که با آبی که از چاه می جوشد مخلوط گردد.

ص: 63

احکام دیگر آب ها

مسأله 59. آب مضاف که معنای آن در مسأله «26» ذکر شد، شیء نجس را پاک نمی کند و وضو و غسل هم با آن باطل است.

مسأله 60. گاز کلری که به جهت ضدّ عفونی شدن به آب افزوده می شود و گاه رنگ آب را تغییر داده و سفید رنگ می کند، ولی هرگاه آن آب چند لحظه در ظرفی بماند صاف و بی رنگ می شود، موجب مضاف شدن آب نمی شود و لازم نیست صبر کنند تا آب صاف و بی رنگ شود.

مسأله 61. آب مضاف هرچند به مقدار کر باشد، اگر ذره ای نجاست به آن برسد نجس می شود؛(1)

ولی چنانچه از بالا روی چیز نجس بریزد، مقداری که به چیز نجس رسیده نجس است و مقداری که نرسیده پاک می باشد؛ مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس بریزند، آنچه به دست رسیده نجس و آنچه به دست نرسیده پاک است.

مسأله 62. اگر آب مضاف نجس طوری با آب جاری یا آب کر مخلوط شود که - عرفاً - دیگر به آن آب مضاف نگویند، پاک می شود.

مسأله 63. آبی که مطلق بوده و معلوم نیست که به حدّ مضاف بودن رسیده یا نه ، مثل آب مطلق است؛ یعنی شیء نجس را پاک می کند و وضو و غسل هم با آن صحيح است.

آبی که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه، مانند آب مضاف است؛

یعنی شیء نجس را پاک نمی کند و وضو و غسل هم با آن باطل است.

مسأله 64. آبی که معلوم نیست مطلق است یا مضاف و معلوم نیست که قبلاً

ص: 64


1- البتّه اگر حجم آب مضاف فوق العاده زیاد باشد مانند هزار کر، نجس شدن تمام آب مضاف با ملاقات ذرّه ای نجاست به آن محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در این مورد ترک نشود.

مطلق بوده یا مضاف، شیء نجس را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است و چنانچه نجاستی به آن برسد - حتّی بنابر احتیاط واجب اگر به اندازه کریا بیشتر باشد - نجس می شود.

مسأله 65. آبی که عین نجاست مانند خون و ادرار به آن برسد و بویا رنگ یا مزه آن را تغییر دهد، هرچند آب کریا جاری باشد، نجس می شود؛ بلکه اگر بویا رنگ یا مزه آب به سبب نجاستی که بیرون آن است عوض شود، مثلاً مرداری که کنارآب است بوی آن را تغییر دهد، آن آب بنابر احتیاط لازم نجس می شود.

مسأله 66. آبی که عین نجاست مانند خون و ادرار در آن ریخته و بویا رنگ یا مزه آن را تغییر داده، چنانچه به آب کریا جاری متّصل شود یا باران بر آن ببارد یا باد باران را در آن بریزد یا آب باران از ناودان هنگام باریدن در آن جاری شود، در تمام این صورت ها چنانچه تغییر آن از بین برود پاک می شود؛ ولی باید آب باران یا کریا

جاری با آن مخلوط شود.

مسأله 67. اگر شیء نجسی را در آب کریا جاری تطهیر نمایند، در شستنی که با آن پاک می گردد، آبی که بعد از بیرون آوردن آن می ریزد پاک است و نیز، اگر آب کر یا جاری یا باران روی شیء نجس بریزد و آن را پاک کند، آب هایی که بعد از پاک شدن و قطع اتّصال از کریا جاری یا باران از آن می ریزد، پاک می باشد.(1)

مسأله 68. آبی که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه، پاک است و آبی که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه، نجس می باشد.

ص: 65


1- حكم آب هایی که قبل از پاک شدن یا قطع اتّصال از کریا جاری یا باران از آن شیء می ریزد یا ترشح می شود، در مسائل قبل ذکر شد.

ص: 66

احکام دستشویی و تخلّی

امور واجب یا حرام هنگام تخلّی

مسأله 69. در هنگام تخلّی و مواقع دیگر واجب است انسان، عورت و شرمگاه خود را از کسانی که مکلّفند، هرچند مثل خواهر و مادر با او محرم باشند و نیز از دیوانه و بچه، اگر ممیّز باشند، یعنی مثلاً زشتی نمایان بودن عورت فرد در مقابل دیگران را درک می کنند، بپوشاند، ولی زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.

مسأله 70. لازم نیست فرد با چیز مخصوصی عورت خود را بپوشاند و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند کافی است.

مسأله 71. هنگام تخلّی باید بنابر احتیاط لازم، جلوی بدن یعنی شکم و سینه رو به قبله یا پشت به قبله نباشد و منظور از قبله، جهتی است که وقتی انسان قبله را می داند و اضطراری هم ندارد، باید نماز را به آن طرف بخواند.

مسأله 72. اگر هنگام تخلّی طرف جلوی بدن کسی رو به قبله یا پشت به قبله باشد و عورت خود را از قبله برگرداند، کافی نیست و احتیاط مستحب آن است که حتّی در صورتی که جلوبدنش رو به قبله یا پشت به قبله نیست، عورت را رو به قبله یا پشت به قبله ننماید.

ص: 67

مسأله 73. احتیاط مستحب آن است که طرف جلوی بدن در موقع استبراء (که احکام آن بعداً گفته می شود) و موقع تطهیر مخرج ادرار و مدفوع، رو به قبله و پشت به قبله نباشد و در صورتی که فرد می داند قطره یا قطرات اندکی از ادرار در مجرا باقی مانده و با عمل استبراء بیرون می آید، این احتیاط شدیدتر می باشد.

مسأله 74. اگر برای آنکه کسی (افرادی که در مسأله «69» ذکرشد) انسان را نبیند، مجبور شود رو به قبله بنشیند و یا پشت به قبله، بنابر احتیاط لازم باید پشت به قبله بنشیند. مسأله 75. احتیاط مستحب آن است که بچّه را در وقّت تخلّی، رو به قبله یا پشت به قبله ننشانند.

مسأله 76. در مکان هایی که مستراح آن رو به قبله یا پشت به قبله ساخته شده - خواه از روی عمد باشد یا اشتباه یا ندانستن مسأله - بنابر احتیاط واجب باید به هنگام تخلّی طوری بنشیند که رو به قبله یا پشت به قبله نباشد.

مسأله 77. اگر مكلّف قبله را نمی داند، بنابر احتیاط واجب برای او تخلّی جایز نیست؛ مگر آنکه منتظر ماندن امکان نداشته باشد یا انتظار کشیدن، سختی فوق العاده ای داشته باشد که معمولاً تحمّل نمی شود یا ضرری باشد و در هواپیما و قطار و کشتی نیز، باید این امر مراعات گردد.

مسأله 78. در چهار جا تخلّی حرام است

1. کوچه های بن بست، چنانچه صاحبان آن اجازه نداده باشند؛ همچنین کوچه ها و راه های عمومی، در صورتی که موجب ضرر به عابرین باشد.

2. ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است.

3. جایی که برای عدّه مخصوصی وقف شده است، مانند بعضی از مدارس.

4. روی قبرمؤمنین در صورتی که بی احترامی به آنان باشد؛ بلکه حتّی اگر بی احترامی هم نباشد، مگر اینکه زمین از مباحات اصلی باشد؛ همین طور هر جایی که تخلّی، موجب هتک حرمت به یکی از مقدّسات دین یا مذهب شود.

ص: 68

کیفیّت تطهیر مخرج ادرار و مدفوع

مسأله 79. مخرج ادرار تنها با آب پاک می شود و یک بار شستن با آب کریا آب لوله کشی شهری یا آب قلیل کافی است، هرچند احتیاط مستحب این است که با آب قلیل دو بار شسته شود و بهتر آن است که سه بار شسته شود.

مسأله 80. در سه صورت، مخرج مدفوع فقط با آب پاک می شود:

اوّل: آنکه با مدفوع، نجاست دیگری مثل خون بیرون آمده باشد؛

دوّم: آنکه نجاستی از بیرون به مخرج مدفوع رسیده باشد، به جز رسیدن ادرار به

مخرج مدفوع در زنان؛

سوّم: آنکه اطراف مخرج، بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد.

در غیر این سه صورت، می توان مخرج را با آب شست و یا به دستوری که بعدا گفته

می شود، با پارچه و سنگ و مانند اینها پاک کرد، هرچند شستن با آب بهتر است.

مسأله 81. اگر مخرج مدفوع با آب شسته شود، باید چیزی از مدفوع بر آن نماند، ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن اشکال ندارد و اگر در دفعه اوّل طوری شسته شود که ذرّه ای از مدفوع بر آن نماند، دوباره شستن آن لازم نیست.

مسأله 82. مخرج مدفوع را می توان با سنگ یا کلوخ یا پارچه و مانند اینها - اگر خشک و پاک باشد - تطهیر کرد و چنانچه رطوبت کمی داشته باشد که محلّ را تر نکند، اشکال ندارد.

مسأله 83. اگر مخرج مدفوع با اشیائی مانند سنگ یا کلوخ یا پارچه، یک مرتبه کاملاً(1) پاکیزه شود، کافی است؛ ولی بهتر است این عمل، سه مرتبه انجام شود، بلکه با سه قطعه هم باشد؛

امّا اگر با سه مرتبه پاکیزه نشود، باید به قدری تکرار شود تا مخرج کاملاً پاکیزه گردد، ولی باقی ماندن اثری که معمولاً بدون شستن از بین نمی رود، اشکال ندارد.

ص: 69


1- البتّه اگر عین نجاست برطرف شده باشد، ولی رطوبت نجاست - که عادة با اشیای مذکور قابل زوال است - در محلّ باقی بماند، حکم به پاک شدن مخرج مدفوع محلّ اشکال است.

مسأله 84. پاک کردن مخرج مدفوع با چیزهایی که احترام آنها لازم است، مانند کاغذی که اسم خداوند متعال یا پیامبران علیهم السلام بر آن نوشته شده، حرام است و پاک کردن مخرج با استخوان و سرگین اشکال ندارد.

مسأله 85. اگر شک کند مخرج را تطهیر کرده یا نه، لازم است آن را تطهیر نماید، هرچند به طور معمول همیشه بعد از ادراریا مدفوع فوراً تطهیر می کرده است.

مسأله 86. اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز مخرج را تطهیر کرده یا نه، نمازی که خوانده صحیح است، ولی برای نمازهای بعدی باید تطهیر کند.

استبراء

مسأله 87. «استبراء از ادرار»، عمل مستحبی است که مردان بعد از بیرون آمدن ادرار، برای اینکه مجرای ادرار کاملاً از ادرار تخلیه گردد، انجام می دهند و این عمل به چند شیوه انجام می شود؛

یکی از آن روش ها این است که فرد بعد از قطع شدن ادرار، اگر مخرج مدفوع نجس شده ، اوّل آن را تطهیر کند، بعد سه مرتبه با انگشت میانه دست چپ، از مخرج مدفوع تا بیخ آلت بکشد و بعد انگشت شست را روی آلت و انگشت پهلوی شست را زیر آن بگذارد و سه مرتبه تا ختنه گاه بکشد و پس از آن، سه مرتبه سر آلت را فشار دهد تا باقیمانده قطرات ادرار خارج شود؛

امّا «استبراء از منی» آن است که بعد از خروج منی، ادرار کنند تا ذرات

باقیمانده منی خارج شود.

مسأله 88. رطوبت هایی که از مخرج ادرار انسان خارج می شود - غیر از ادرار و منی - سه نوع است:

اوّل: آبی که گاه با تحریک شهوت از مرد خارج می شود و به آن «مَذْی»

میگویند؛

دوّم: آبی که گاه بعد از منی بیرون می آید و به آن «وَذْی» گفته می شود؛

ص: 70

سوّم: آبی که گاه بعد از ادرار بیرون می آید و به آن «وَدْی» می گویند.

همه این آب ها، در صورتی که بعد از خروج از مجرا، آلوده به ادرار و منی نباشد،

پاک است.

«فایده استبراء از ادرار» این است که چنانچه انسان بعد از ادرار کردن استبراء کند و بعد، آب مشکوکی از او خارج شود و شک کند که ادرار است یا یکی از این سه آب، آن آب مشکوک پاک است و وضو و غسل را هم باطل نمی کند؛ امّا اگر استبراء نکرده، باید دوباره وضو بگیرد و محلّ را بشوید.

همین طور، «فایده استبراء از منی» این است که اگر رطوبت مشکوکی از او خارج شود و نداند منی است یا یکی از آب های پاک ، آن فرد حکم جنب را ندارد و اگراستبراء نکند و رطوبت مشکوکی از او خارج شود و احتمال دهد منی باشد، حکم جنب را دارد. مسأله 89. اگر مردی شک کند که استبراء از ادرار کرده یانه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، نجس می باشد و چنانچه وضو گرفته باشد، باطل می شود؛

ولی اگر شک کند استبرائی که کرده درست بوده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید

که نداند پاک است یا نه، پاک می باشد و وضو را هم باطل نمی کند.

مسأله 90 . کسی که استبراء از ادرار نکرده یا شک دارد که استبراء کرده یا نه، اگربه

جهت آن که مدّتی از ادرار کردن او گذشته، اطمینان کند ادراری در مجرا نمانده است و رطوبتی ببیند و شک کند پاک است یا نه، آن رطوبت پاک می باشد و وضو را هم باطل نمی کند.

مسأله 91. اگر انسان بعد از ادرار استبراء کند و وضو بگیرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتی ببیند که بداند یا ادرار است یا منی، واجب است برای نماز و سایر کارهایی که وضو لازم دارد، احتیاطأً غسل کند و وضوهم بگیرد؛ ولی اگر وضو نگرفته باشد، فقط وضو گرفتن کافی است.

ص: 71

مسأله 92. برای زن، استبراء از ادراریا منی نیست و اگر رطوبتی ببیند و شک کند که ادرار است یا نه، یا شک کند منی است یا نه، پاک می باشد و وضو و غسل او را هم باطل نمی کند.

مستحبات و مکروهات تخلّی

مسأله 93. مستحب است فرد موقع تخلّی، جایی بنشیند که کسی به طور کلی او را نبیند و موقع وارد شدن به مکان تخلّی، اوّل پای چپ و موقع بیرون آمدن، اوّل پای راست را بگذارد و همین طور مستحب است در حال تخلی سر را بپوشاند و سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازد.

مسأله 94. نشستن رو به روی خورشید و ماه در موقع تخلّی مکروه است؛ ولی اگر عورت خود را به وسیله ای بپوشاند مکروه نیست و نیز در موقع تخلّی، نشستن در جاده و خیابان و کوچه و درب منازل و زیر درختی که میوه می دهد مکروه است؛ بلکه گاهی تخلّی در این گونه مکان ها به دلیل حاصل شدن عنوانی حرام، حرام می شود.

مسأله 95. خوردن و آشامیدن و توقّف زیاد در هنگام تخلّی و تطهیر کردن با دست راست و نیز حرف زدن در حال تخلّی مکروه می باشد؛ ولی اگر ناچار به حرف زدن باشد یا ذکر خداوند متعال بگوید، اشکال ندارد.

مسأله 96. ادرار کردن به صورت ایستاده و نیز ادرار کردن در زمین های سفت که از آن ادرار ترشّح می شود، کراهت دارد؛ همین طور ادرار کردن در لانه جانوران و در آب، خصوصاً آب راکد و روبروی باد، مکروه است.

مسأله 97. خودداری کردن از ادرار و مدفوع، مکروه است و اگر برای بدن ضرر شدید ضرر فوق العاده و مهم داشته باشد، حرام است.

مسأله 98. مستحب است انسان قبل از نماز و قبل از خواب و قبل از جماع

آمیزش) و بعد از بیرون آمدن منی، ادرار کند.

ص: 72

نجاسات

اقسام نجاسات

اشاره

مسأله 99. نجاسات یازده چیز است:

اوّل: ادرار؛ دوّم: مدفوع؛ سوّم: منی؛ چهارم: مردار؛ پنجم: خون؛ ششم و هفتم: سگ و خوک؛ هشتم: کافر بنابر احتیاط واجب؛ نهم: خمر(شراب انگور)؛ دهم: فقّاع (آب جو بنابر احتیاط واجب؛ یازدهم: عرق حیوان نجاست خوار.

1 و 2. ادرار و مدفوع

مسأله 100. ادرار و مدفوع انسان وهر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد، یعنی اگر رگ آن را ببرند خون با جهش از آن بیرون می آید، نجس است؛

بنابراین، فضله موش و خرگوش و گربه و حیوانات درنده و مانند آنها نجس

است.

امّا مدفوع حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد، مانند ماهی حرام گوشت، همچنین فضله حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند، پاک است؛ ولی بنابر احتیاط واجب از ادرار حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد، لازم است اجتناب شود.

ص: 73

مسأله 101. ادرار و فضله پرندگان حرام گوشت مثل کلاغ و عقاب وخفّاش و مانند آن، پاک است، هرچند بهتر است از آنها پرهیز گردد.

مسأله 102. ادرار و مدفوع حیوان نجاست خوار که عادت به خوردن مدفوع انسان کرده ، نجس است. همچنین، ادرار و مدفوع بچه بزی که شیر خوک خورده و نیز حیوانی که انسان با آن نزدیکی نموده است ، نجس می باشد.(1)

3. منی

مسأله 103. منی مرد وهر حیوان نر حرام گوشتی که خون جهنده دارد، نجس است و رطوبتی که از زن با شهوت خارج می شود و موجب جنابت او است، به تفصیلی که در مسأله «432» ذکر خواهد شد، در حکم منی است؛

همین طور بنابر احتیاط واجب، از منی حیوان نر حلال گوشتی که خون جهنده

دارد اجتناب شود.

4. مردار

مسأله 104. مردار انسان وهر حیوانی که خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشد و چه اینکه به غیر دستوری که در شرع معین شده، آن را کشته باشند و ماهی، چون خون جهنده ندارد، هرچند در آب بمیرد پاک است

مسأله 105. چیزهایی از مردار مثل پشم و موو کرک و استخوان و دندان که روح ندارد، (2)پاک است؛ مگر سگ و خوک و کافر غیر کتابی که تمام اجزای بدنشان نجس می باشد.

ص: 74


1- تفصيل احکام مذکور در جلد دوّم مسائل «1377 و بعد از آن»، مبحث «مواردی که حیوان حلال گوشت به سبب آنها حرام گوشت می گردد»، ذکر می شود.
2- استخوان یا قسمت داخلی دندان ریشه دندان) یا قسمت داخلی شاخ حیوانات دارای بافت عصبی است که در صورت آسیب، شکستگی و مانند آن موجب احساس درد می شود، ولی اشیای مذکور عرفاً بدون روح محسوب می شوند و نص بر طهارت و پاکی آنها رسیده است.

مسأله 106. اگر از بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد، در حالی که زنده است گوشت یا چیز دیگری که روح دارد جدا شود، نجس می باشد

مسأله 107. اگر پوست های مختصر لب و جاهای دیگر بدن را بکَنند، چنانچه روح نداشته باشد و به آسانی کنده شود یا مشکوک باشد که روح دارد یا نه، پاک

است.

مسأله 108. تخم مرغی که از شکم مرغ مرده بیرون می آید، پاک است، هرچند پوست روی آن سفت نشده باشد؛ ولی چنانچه ظاهر آن با رطوبت سرایت کننده با بدن حیوان مرده برخورد کرده، نجس است و با آب کشیدن پاک می شود.

مسأله 109. اگر بره و بزغاله، پیش از آنکه علف خوار شوند بمیرند، پنیرمایه ای که در شیردان آنها می باشد، پاک است؛ ولی چنانچه ثابت نشود که مایع است، باید

ظاهر آن را که با بدن حیوان مرده برخورد کرده است ، بشویند.

مسأله 110، «مُضْغه»(1) و«مَشيمه»(2) و«جُفت»(3) پاک هستند؛ مگر آنکه آلوده به نجاستی مانند خون بدن انسان باشند؛

امّا جنین سقط شده که روح در او دمیده نشده ، بنابر احتیاط واجب نجس است و جنین سقط شده که روح در او دمیده شده، میته محسوب شده و نجس است؛ ولی چنانچه جنین مذکور مربوط به مسلمان باشد، پس از انجام غسل میّت پاک می شود.

مسأله 111. انواع مختلف دارو، عطر، روغن نباتی، واکس، صابون، پارچه و مانند

ص: 75


1- «مُضْغه» پاره گوشت مربوط به مرحله سوّم دوران جنینی است که در آن خون بسته، تبدیل به گوشت می شود، همچون گوشت جویده شده.
2- «مَشيمه» غشاء و پرده ای کیسه مانند در رحم است که جنین در آن قرار دارد و با نوزاد از شکم خارج می شود؛ آن را «کیسه آب» یا «کیسه آمنیوتیک» (Amniotic sae) نیز می نامند.
3- «جفت» (Placenta) اندامی است که در جریان آبستنی در رحم شکل می گیرد و غذا و اکسیژن را از مادر به جنین منتقل می کند. همچنین، مواد زاید جنین از طریق آن دفع می شود و هنگام زایمان با نوزاد از رحم خارج می شود.

اینها که از کشورهای غیر اسلامی می آورند، چنانچه انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاک است

مسأله 112. گوشت و پیه و چرم اگر از حیوانی که دارای خون جهنده بوده و به دستور شرع کشته نشده، به دست آمده است، نجس و مردار می باشد و نماز با الباسی که از چنین چرمی تهیه شده، باطل است.(1)

امّا اگر احتمال معقول داده می شود که گوشت و پیه و چرم از حیوانی باشد که به دستور شرع کشته شده، پاک می باشد و نماز در آن چرم ، صحیح است (2)و در این مورد فرق ندارد گوشت، پیه و چرم نشانه های تذکیه وذبح اسلامی را دارا باشد یا دارا نباشد.

شایان ذکر است، حکم خوردن آن گوشت و پیه و نیز «نشانه های تذکیه» در

جلد دوّم، فصل «تذكية حيوانات» مسائل «1242 تا 1250» خواهد آمد.

5. خون

مسأله 113. خونی که از انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد (یعنی حیوانی که اگر رگ آن را ببرند، خون با جهش از آن بیرون می آید) خارج شود، نجس است . بنابراین، خون حیواناتی مانند ماهی و پشه که خون جهنده ندارند، پاک می باشد.(3)

مسأله 114. اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع معيّن شده، بکشند و خون به مقدار معمول بیرون آید، خونی که در بدنش باقی می ماند، پاک است ، هرچند خوردن آن حرام می باشد؛ (4)

ص: 76


1- توضیح بیشتر در مبحث «شرایط لباس نمازگزار» ذکر می شود
2- مگر آنکه معلوم باشد چرم مذکور مربوط به اجزای روح دار حیوان حرام گوشت دارای خون جهنده است، که در این صورت حکم نماز خواندن با آن در مسأله «1076» ذکر می شود.
3- همین طور، «عَلَقه» که خون بسته شده مربوط به مرحله دوّم دوران جنینی است و از استحاله نطفه ایجاد می شود، بنابر احتیاط واجب نجس می باشد.
4- شایان ذکر است اگر حیوان حرام گوشت باشد، خون باقیمانده در بدن حیوان بعد از تذکيه شرعی، بنابر احتیاط واجب نجس است.

ولی اگر به علّت نفس کشیدن، خون به بدن حیوان برگردد یا به دلیل اینکه سر حیوان در جای بلند بوده، خون به مقدار معمول بیرون نیاید، آن خون نجس است؛

البتّه بنا بر احتیاط مستحب، از خونی که در اجزاء حرام از حيوان حلال گوشت

مانده، پرهیز شود.

امّا حیوان حلال گوشت وحشی که با وسایل صید به طور شرعی کشته شده

باشد، خونی که در بدنش پس از خروج خون به مقدار معمول باقی می ماند، پاک است. مسأله 115. خون باقیمانده در حیوان ذبح شده، چنانچه شک شود از نوع خون پاک می باشد یا از خون نجس، حکم به پاکی آن می شود، مگر آنکه حیوان در حکم حیوانی باشد که ذبح شرعی نشده، هرچند از این جهت که خون به مقدار معمول از بدن حیوان خارج نشده باشد.

مسأله 116. خون داخل تخم مرغ نجس نیست، ولی خوردن آن خون حرام است . بنابراین، اگرذرّه خون را بردارند، خوردن بقیّه تخم مرغ مانعی ندارد، هرچند احتياط مستحب آن است که از خوردن زرده تخم مرغی که ذرّه خون در آن می باشد، پرهیز شود.

مسأله 117. خونی که گاهی موقع دوشیدن شیر دیده می شود، نجس است و شیر را نجس می کند، هرچند مقدار شیر دوشیده شده به اندازه یک کرو مانند آن باشد.

مسأله 118. اگر خونی که از لای دندان ها می آید، به علّت مخلوط شدن با آب دهان از بین برود، پرهیز از آب دهان لازم نیست.

مسأله 119. خونی که به سبب کوبیده شدن، زیر ناخن یا زیر پوست می میرد، اگر طوری شود که دیگر به آن خون نگویند، پاک است؛

امّا اگر به آن خون بگویند و ظاهر گردد، نجس است؛ پس چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود طوری که خون، جزء ظاهر بدن حساب شود، چنانچه بیرون آوردن خون و تطهیر محلّ، برای وضو یا غسل، ضرر قابل توجه یا زحمت

ص: 77

فوق العاده ای ندارد، باید آن را بیرون آورند و اگر ضرر قابل توجّه یا سختی فوق العاده که معمولاً قابل تحمّل نیست دارد، چنانچه در قسمت های مربوط به تیمّم نمی باشد، تیمّم کافی است و اگر در قسمت های مربوط به تیمّم است و مانع شمرده می شود، باید هم تیمّم نماید و هم وضوی جبیره بگیرد.

توضیح این مطلب در مبحث «وضوی جبیره» خواهد آمد.

مسأله 120. اگر انسان نداند که خون زیر پوست مرده یا گوشت به سبب کوبیده شدن به آن حالت در آمده، پاک است

مسأله 121. اگر هنگام جوشیدن غذا، ذرهای خون در آن بیفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس می شود و جوشیدن و حرارت و آتش، بنابر احتیاط لازم پاک کننده نیست.

مسأله 122. زردابه ای که در حال بهبودی زخم در اطراف آن پیدا می شود، چنانچه معلوم نباشد که با خون مخلوط است یا نه، پاک می باشد.

مسأله 123. پوست سرخ رنگی که بعد از شستن زخم یا هنگام بهبودی روی زخم پیدا می شود، چنانچه معلوم نباشد که خون در آن است یا نه، پاک می باشد.

6 و 7. سگ و خوک

مسأله 124. سگ و خوکی که در خشکی زندگی می کنند، نجس اند و حتی موو استخوان و پنجه و ناخن و آب دهان و سایر رطوبت های آنها نجس می باشد و به هرجا سرایت کند، آن را نجس می کند؛

شایان ذکر است، در این حکم فرقی بین اقسام سگ و خوک نیست. بنابراین، سگ زینتی و غیر زینتی، سگ کوچک یا بزرگ ، سگ تربیت شده و غیر آن، همه نجس هستند. (1)

ص: 78


1- نگه داشتن سگ در منزل مسکونی کراهت دارد، بلکه نگهداری آن در منزل معمولاً موجب محذور شرعی در رعایت طهارت و نجاست شده و گاهی نیز به باطل شدن نماز می انجامد.
8. کافر غیر کتابی بنابر احتیاط واجب

مسأله 125. کافر کسی است که الف. به خداوند متعال یا به یگانگی او معترف نباشد؛ ب. یا معترف به نبوّت خاتم الأنبياء صلی الله علیه وآله وسلم نباشد؛ ج. یا یکی از ضروریات دین را منکر شود و این انکار، طوری باشد که به تکذیب خاتم الأنبياء پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برگردد، هرچند به طور اجمالی باشد و در این مورد فرقی نمیکند که آن ضروری، از واجبات مانند نماز، روزہ، زکات و حجاب باشد یا از کارهای حرام مانند شراب خوردن، ربا و غنا باشد یا از مسائل اعتقادی مثل معاد یا مودّت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باشد.

بنابراين، فردی که دینی را انتخاب نکرده باشد یا دارای دینی غیر از دین اسلام باشد یا دین اسلام را انتخاب نموده ، امّا بعضی از دستوراتی را که از جانب خداوند متعال به پیامبر ابلاغ شده - در حالی که می داند گفته پیامبر خداست - انکار نماید، کافر می باشد.

امّا فردی که اسلام را به عنوان دین خویش انتخاب نموده، ولی به دلایلی مانند دوری از محیط مسلمانان یا القاء شبهات مخالف دین، بعضی از احکام فرعی دین مثل خمس و حجاب را بدون آنکه قصد تکذیب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و گفته ایشان را داشته باشد منکر گردد، کافر نمی باشد، هرچند منحرف است.

کافر به طور کلّی، به دو دسته کافر کتابی یعنی یهودی، مسیحی و زرتشتی و کافر

غیرکتابی، یعنی کافری که یهودی یا مسیحی یا زرتشتی نمی باشد، طبقه بندی می گردد که حکم پاک یا نجس بودن آنان در مسأله «127» ذکر خواهدشد.

مسأله 126. غُلات ، یعنی آنهایی که یکی از ائمه علیهم السلام را خدا خوانده یا معتقدند خدا در او حلول کرده است و نواصب، یعنی آنهایی که نسبت به ائمه علیهم السلام اظهار دشمنی و عداوت می نمایند، کافر محسوب می شوند. همچنین، شخصی که به یکی از چهارده معصوم علیهم السلام از روی دشمنی و بغض، ناسزا و دشنام دهد، همین حکم را دارد.

امّا خوارج دو نوع هستند، گروهی از آنان که نسبت به اهل بیت علیهم السلام اظهار

ص: 79

دشمنی و عداوت می نمایند، جزء ناصبی ها به حساب می آیند و کافرند و گروه دیگر که دشمنی با اهل بیت علیهم السلام ندارند - هرچند به جهت پیروی از احکام فقهی

خوارج، از آنان شمرده می شوند - کافر نبوده و پاک می باشند.

مسأله 127. تمام اقسام کافر- غيراز كفّاراهل کتاب - بنابر احتیاط واجب نجس اند و تمام بدن آنان - حتّی موو ناخن و اجزای بدون روح و رطوبت های آنها - همین حکم را دارد؛ امّا اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) پاک می باشند.(1)

شایان ذکر است، حکم پاک یا نجس بودن مرتدّ، یعنی کسی که از اسلام خارج شده، حکم همان گروهی است که مرتدّ به آن وارد شده است. پس اگر فرد مرتدّ، کافر کتابی گردد، پاک است و چنانچه کافرغیرکتابی شود، بنابر احتیاط واجب نجس می گردد.

مسأله 128. اگر پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ بچّه نابالغ، کافر غیراهل کتاب باشند، آن بچّه هم در حکم کافر است و بنابر احتیاط واجب نجس می باشد؛

مگر در صورتی که آن بچّه نابالغ ممیّز باشد(2)و اظهار اسلام کند که در این صورت ، پاک است؛

امّا اگر آن بچّه نابالغ مميّزاز پدر و مادر خود روگرداند و به مسلمانها تمایل داشته باشد و یا در حال تحقیق و بررسی باشد، حکم به نجاست وی محلّ اشکال است. بنابراین، احتیاط واجب آن است که در چنین موردی مقتضای احتیاط رعایت شود.

ولی اگر یکی از پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ ، مسلمان باشد - به تفصیلی

که در مسأله «229» خواهد آمد - بچّه پاک است

مسأله 129. کسی که معلوم نیست مسلمان است یا نه و نشانه ای هم بر اسلامش

ص: 80


1- البتّه اگراعضایی از بدن کفّار اهل کتاب، آلوده به عین نجس مانند شراب، خوک، مردار باشد - هرچند آنها را در آیین خویش پاک بدانند - یا متنجس به آنها باشد، اعضای مذکور نجس است.
2- معنای ممیّز در مسأله «4» ذکر شد.

وجود ندارد، پاک است ، ولی سایر احکام مسلمان را ندارد؛ مثلاً زن مسلمان نمی تواند با او ازدواج کند و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود؛

البتّه اگر چنین فردی در سرزمین و بلاد اسلام فوت شود، در ظاهر تمام احکام

فرد مسلمان بروی جاری می شود.

امّا کسانی که در جامعه های غیر اسلامی زندگی می کنند و اعتقادات آنها و دین و آیینشان معلوم نیست، ولی احتمال معقول داده می شود که مسلمان یا کافر اهل کتاب باشند، پاک هستند، ولی احکام مسلمانان را ندارند .

9. خمر (شراب انگور)

مسأله 130. «خُمر» نجس است و منظور از آن، شرابی است که از آب انگور تهیّه می شود و چیزهای دیگر غیر از خمر- که انسان را مست میکند، نجس نیست؛ ولی خوردن آنها به هر حال حرام است.(1)

مسأله 131. الكل، چه صنعتی و چه طبی، تمام اقسامش پاک است؛ مگر آن که معلوم و محرز باشد آن الکل از تبخیر و تقطير خمر (شراب انگور) حاصل گردیده ، که در این صورت نجس می باشد.

مسأله 132. اگر آب انگور به خودی خود یا با پختن جوش بیاید، پاک است، ولی خوردن آن آب انگور حرام می باشد؛ مگر آنکه شراب شود که در این صورت، علاوه بر حرام بودن ، نجس نیز هست.

همین طور، خوردن انگور جوشیده، بنابر احتیاط واجب حرام است، ولی نجس

نمی باشد.

مسأله 133. خرما و مویز و کشمش و آب آنها هرچند جوش بیایند، پاک و خوردن آنها حلال است؛ ولی اگر آب خرما، مویز و کشمش، به جوش آید و معلوم شود که مست کننده است، خوردن آنها حرام می باشد، امّا نجس نیست.

ص: 81


1- حكم فقاع (آب جو) در مورد دهم از نجاسات بیان می شود.
10. فقّاع (آب جو) بنابر احتیاط واجب

مسأله 134. «فقّاع» که غالباً از جو گرفته می شود و موجب درجه خفیفی از مستی است، حرام و بنابر احتیاط واجب نجس نیز می باشد؛

امّا آب جو که برای خواص طبی از جو می گیرند و به آن «ماء الشعیر» می گویند و

موجب هیچ گونه مستی نیست، پاک و حلال می باشد.

11. عرق حیوان نجاست خوار

مسأله 135. عرق شتری که به خوردن مدفوع انسان عادت کرده، به گونه ای که تنها غذای او به حساب می آید، نجس است؛ این حکم بنابر احتیاط واجب در مورد عرق حیوانات دیگری که این چنین باشند نیز جاری است.

مسأله 136. عرق جنب از حرام (مانند جنابت حاصل از زنا یا خود ارضائی) پاک است و نماز با آن صحیح می باشد، هرچند احتیاط مستحب آن است که فرد با بدن یا لباسی که به آن آلوده شده تا خشک نشده و عین آن باقی است، نماز نخواند.

راه های ثابت شدن نجاست

مسأله 137. نجاست هر چیزی، از سه راه ثابت می شود:

اوّل: آنکه خود انسان یقین یا از راه معقول اطمینان پیدا کند که آن شیء نجس

است و اگر گمان داشته باشد چیزی نجس است، حکم نجس را ندارد؛

بنابراین، غذا خوردن در مکان های عمومی، رستوران ها و مهمان خانه هایی که مردمان لاابالی و کسانی که پاکی و نجسی را مراعات نمی کنند در آنجا غذا می خورند، اگر انسان اطمینان نداشته باشد غذایی را که برای او آورده اند نجس است، اشکال ندارد.

دوّم: آنکه کسی که چیزی در اختیار اوست - و متهم به وسواس و مانند آن

ص: 82

نباشد - بگوید آن چیز نجس است، مثل آنکه همسريا خادم انسان بگوید ظرف یا چیز دیگری که در اختیار اوست ، نجس می باشد.

سوّم: آنکه دو مرد عادل بگویند آن شیء، نجس است؛ به شرط آنکه از سبب

نجاست خبر دهند، مثلاً بگویند «آن شیء با خون یا ادرار برخورد کرده است»؛

امّا اگر یک مرد عادل یا شخصی که مورد اعتماد است خبر دهد و اطمینان از

گفته او پیدا نشود، احتیاط واجب آن است که در مورد آن شیء، حکم نجس جاری شود. مسأله 138. اگر فرد به علّت ندانستن مسأله، نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند - مثلاً نداند فضله موش پاک است یا نه - باید مسأله را بپرسد یا احتیاط کرده و حكم نجس را در مورد آن جاری نماید؛

ولی اگر با اینکه مسأله را می داند، در مورد شیئی شک کند که پاک است یا نه، مثلاً شک کند آن چیز خون است یا نه، یا نداند که خون پشه است یا خون انسان، پاک می باشد و بررسی کردن یا پرسیدن لازم نیست.

مسأله 139. شیء نجسی که انسان شک دارد پاک شده یا نه، نجس است و اگر انسان شک کند شیء پاک نجس شده یا نه، پاک می باشد و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بفهمد، لازم نیست بررسی کند.

مسأله 140. اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آنها استفاده میکند نجس شده و نداند کدام است، باید از هر دو پرهیز نماید؛ ولی اگر مثلاً نمی داند لباس خودش نجس شده، یا لباسی که در اختیار او نبوده و مال دیگری می باشد، لباس خودش پاک محسوب می شود.

چگونگی نجس شدن شیء پاک

مسأله 141. اگر شیء پاکی به شیء نجسی برسد و هردو یا یکی از آنها طوری تر باشد که تَری یکی به دیگری برسد، آن شیء پاک نیز نجس می شود؛

ص: 83

ولی اگر واسطه ها در نجاست زیاد شود، نجاست سرایت نمی کند، به این صورت که مثلاً اگر دست راست به ادرار متنجس شود، آن گاه آن دست پس از خشک شدن باتری جدیدی با دست چپ برخورد کند، این برخورد موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشک شدن با شیء دیگری مانند لباس با تَری جدیدی (1)برخورد کند، لباس نیز نجس می شود، ولی اگر آن لباس با چیز دیگری باتَری جدید برخورد کند، حکم به نجاست آن چیز نمی شود. بنابراین، واسطه سوّم نجس می شود، ولی واسطه چهارم را نجس نمی کند.

شایان ذکر است ، در هر صورت اگرتری به قدری کم باشد که به دیگری نرسد،

چیزی که پاک بوده نجس نمی شود، هرچند به عین نجس برسد.

مسأله 142. اگر شیء پاکی به شیء نجس برسد و انسان شک کند که هردو یا یکی از آنها تر بوده یا نه و یا اگر ربوده ، تَری آن به قدری بوده که به دیگری سرایت کند یا نه، آن شیء پاک، نجس به حساب نمی آید.

مسأله 143. دو شیئی که انسان به طور اجمالی می داند یکی از آن دو نجس است، ولی به طور مشخّص نمی داند کدام پاک و کدام نجس است، اگر شیء پاکی با تری سرایت کننده به یکی از آنها برسد، آن شیء حكم نجس را ندارد؛ مگر در بعضی از موارد مانند دو مورد زير:

مورد اوّل: حالت قبلی در هر دو شیء اوليّه، نجاست باشد و یکی از آنها - که معلوم نیست کدام بوده - پاک شده باشد و بعد از آن، شیء پاکی - مثلاً دست انسان - با یکی از آن دو طرف، باتری سرایت کننده برخورد کرده باشد که در این صورت، حکم به نجاست دست می شود.

مورد دوّم: شیء پاکی - مثلاً دست راست - به یکی از دو طرف و شیء پاک دیگری - مثلاً دست چپ - به طرف دیگر، باتری سرایت کننده برخورد کرده

ص: 84


1- رطوبت جديد.

باشد(1)که در این صورت، دست راست و چپ هم حکم دو شیء اولیه را دارند.

مسأله 144. هرگاه شیره، عسل، روغن، رب گوجه فرنگی و مانند اینها، به گونه ای روان باشد که اگر مقداری از آن را بردارند، جای آن خالی نمی ماند، همین که نقطه ای از آن نجس شد، تمام آن نجس می شود؛

ولی اگر طوری باشد که جای آن در موقع برداشتن خالی بماند، هرچند بعد پر شود، فقط جایی که نجاست به آن رسیده، نجس می باشد؛ پس اگر مثلاً فضله موش در آن بیفتد، جایی که فضله افتاده، نجس و بقیّه پاک است

مسأله 145. زمین و پارچه و مانند اینها، اگرتری سرایت کننده داشته باشد، هر قسمتی که نجاست به آن برسد، نجس می شود و جاهای دیگرآن پاک است ، هرچند جای پاک به جای نجس متّصل باشد و این حکم در مورد خیار و خربزه و مانند اینها نیز جاری می باشد.

مسأله 146. اگر مگس یا حیوانی مانند آن، روی شیء نجس تر، نشسته و بعد روی شیء پاکی که آن هم تراست بنشیند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حیوان بوده، شیء پاک، نجس می شود و اگر نداند، پاک است

مسأله 147. اگر مثلاً تمام یا قسمتی از بدن کسی عرق داشته و جایی از آن نجس شود، در صورتی که عرق از آنجا به جای دیگری برود، هرجا که عرق به آن برسد نجس میشود و اگر عرق به جای دیگر نرود یا سرایت آن به جای دیگر مشکوک باشد، جاهای دیگر بدن پاک است

مسأله 148. اخلاط غلیظی که از بینی یا گلوبیرون می آید اگر خون داشته باشد، جایی که خون دارد نجس و بقيه آن پاک است ، پس اگر به بیرون دهان یا بینی برسد، مقداری که انسان یقین یا اطمینان دارد جای نجس اخلاط به آن رسیده ، نجس است و محلّی را که شک دارد جای نجس به آن رسیده یا نه، پاک می باشد.

ص: 85


1- و این در حالی باشد که هر دو شیء محلّ ابتلا باشد.

مسأله 149. اگر ظرفی مانند آفتابه را که کف آن سوراخ است روی زمین نجس بگذارند، چنانچه آب از جریان بیفتد و زیر آن جمع گردد به طوری که با آب آفتابه یکی حساب شود، آب آفتابه نجس می شود؛ ولی اگر آب آفتابه با فشار جریان داشته باشد، آب داخل آن نجس نمی شود.

احکام دیگر نجاسات

مسأله 150. خوردن و آشامیدن شیء متنجّس، حرام است. همچنین، خوراندن آن به فرد دیگری که مکلّف است حرام می باشد؛ ولی خوراندن آن به طفل یا دیوانه

جایز است و اگر خود طفل یا دیوانه غذای نجس را بخورد یا با دست نجس، غذا را

نجس کند و بخورد، لازم نیست از او جلوگیری شود .

مسأله 151. فروختن و عاریه دادن شیء نجسی که قابل پاک شدن است،(1) اشکال ندارد، ولی با دو شرط لازم است نجس بودن آن را به طرف بگوید:

اوّل: آنکه طرف در معرض آن باشد که در موارد خاصی از تکالیف شرعی برایش اشکال ایجاد شود؛ مثل آنکه در معرض خوردن و آشامیدن چیز نجس یا باطل بودن وضو و غسلی که با آن نماز واجبش را می خواند واقع شود(2) و امّا اگر در معرض مخالفت احکام نباشد یا آنکه در معرض مخالفت با بعضی از احکام مانند نجس بودن لباسی که با آن نماز واجبش را می خواند قرار گیرد، لازم نیست به او بگوید.

دوّم: آنکه احتمال بدهد که طرف به گفته او ترتیب اثر دهد و امّا اگر بداند که

وی به آن گفته ترتیب اثر نمی دهد، گفتن لازم نیست.

مسأله 152. اگر انسان ببیند کسی شیء نجسی را می خورد یا از شیء نجسی

ص: 86


1- حكم خرید و فروش اشیای متنجّسی که قابل پاک شدن نیست، در جلد سوّم، مسائل «11 و 12» ذکر می شود.
2- برای اطلاع از تفصیل موارد این تکالیف خاص، می توان به کتب علمی فقهی مراجعه کرده یا از اهل علم سؤال نمود.

استفاده می کند یا با لباس نجس نماز می خواند یا با آب نجس وضو می گیرد، لازم نیست به او بگوید مگر در دو مورد:

اوّل: کاری را که فرد انجام می دهد کاری باشد که شارع مقدّس (1)راضی به انجام آن – حتی از کسانی که موضوع را نمی دانند و یا حتی از غير مكلّفين - نیست، مانند آشامیدن شراب یا خوردن گوشت خوک یا هلاک کننده و کشنده.

دوّم: انسان در معرض آن باشد که خودش در مخالفت تکلیف شرعی(2) واقع شود، مثل اینکه با شخصی که عمل مذکور را مرتکب می شود، به گونه ای معاشرت داشته باشد که اگر به او نگوید، لوازم منزل خودش نجس خواهد شد و به سبب نجس بودن آنها، خود او مبتلا به خوردن یا آشامیدن چیز نجس می شود یا موجب می شود با آب نجس غسل کرده یا وضو بگیرد و با همان وضو و غسل نماز واجبش را بخواند.

مسأله 153. اگر جایی از خانه یا فرش کسی نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا شیء دیگر کسانی که وارد خانه او می شوند با تری سرایت کننده به جای نجس رسیده است، چنانچه او باعث این امر شده باشد، باید با دو شرطی که در مسأله «151» گذشت، به آنان بگوید.

مسأله 154. اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، باید با شرط دوّمی که در مسأله «151» گذشت به مهمانها بگوید وامّا اگر یکی از مهمان ها بفهمد لازم نیست به دیگران خبر دهد، ولی در مورد دوّم مسأله «152»، باید به آنان بگوید، هرچند بعد از غذا باشد.

مسأله 155. اگر شیئی را که عاريه کرده نجس شود، باید صاحبش را از نجس شدن آن با دو شرطی که در مسأله «151» گذشت، آگاه کند.

ص: 87


1- بنیان گذار شریعت.
2- منظور، مواردی از تکالیف شرعی است که در مورد اول از مسأله «151» به آن اشاره شد.

مسأله 156. اگر بچه ای بگوید: «چیزی نجس است» یا «چیزی را آب کشیده» ، حرفش قبول نمی شود؛

ولی بچّه ای که ممیز است و پاکی و نجسی را به خوبی درک می کند، چنانچه

بگوید چیزی را آب کشیدم، در صورتی که آن شیء در اختیار او باشد یا گفته اش مورد اطمینان باشد قبول می شود و این حکم، در جایی که از نجس بودن چیزی اطلاع دهد نیز جاری است.

ص: 88

مطهّرات

اقسام مطهّرات

اشاره

مسأله 157. دوازده چیز نجاست را پاک می کند و آنها را «مطهّرات» گویند:

اوّل: آب؛ دوّم: زمین؛ سوّم: آفتاب؛

چهارم: استحاله؛ پنجم: انقلاب؛ ششم: انتقال؛

هفتم: اسلام؛

هشتم: تبعیّت؛

نهم: برطرف شدن عین نجاست؛

دهم: استبراء حیوان نجاست خوار؛

یازدهم: غایب شدن مسلمان؛

دوازدهم: خارج شدن خون از حيوان ذبح شده.

احکام مطهّرات به طور مفصّل در مسائل آینده بیان می شود.

ص: 89

1. آب
شرایط تطهیر پاک کردن اشیاء با آب

مسأله 158. آب با چند شرط، شیء نجس را پاک می کند:

اوّل: مطلق باشد؛ پس آب مضاف مانند آب هندوانه، گلاب و عرق بید مشک، شیء نجس را پاک نمی کند.

دوّم: پاک باشد.

سوّم: وقتی شیء نجس را می شویند تا قبل از کامل شدن تطهير، آب، مضاف نشود.(1)

چهارم: در شستنی که بعد از آن، شستن دیگری لازم نیست ، آب ، بویا رنگ یا مزه نجاست نگیرد و در غیر آن شستن، تغییر بویا رنگ یا مزه آب به وسيله نجاست اشکال ندارد؛ مثلاً اگر چیزی را با آب کریا قليل بشویند و فرض شود دو دفعه شستن در آن لازم باشد، در دفعه اوّل هرچند آب با رنگ یا بویا مزه نجاست تغییر نماید، چنانچه در دفعه دوّم با آبی تطهیر کند که چنین تغییری نکند، پاک می شود.

پنجم: بعد از آب کشیدن شیء نجس، اجزای کوچک عین نجاست در آن نباشد.

شایان ذکر است، در بعضی از موارد در تطهیر با آب، شرایط دیگری نیز لازم

است که در مسائل بعد ذکر خواهد شد.

مسأله 159. در تطهیر با آب کریا جاری یا باران، جدا شدن غُساله لازم نیست . بنابراین، در لباس و فرش و سایر اشیائی که آب در آنها نفوذ می کند و با فشار دادن و مانند آن خارج می شود، چنانچه با آب کریا جاری یا باران تطهیر شود، خارج کردن آب باقیمانده در آنها با فشار دادن و مانند آن لازم نیست.

ص: 90


1- برای این مورد، در مسأله «164) مثال ذکر شده است.

مسأله 160. در تطهیر با آب قليل جدا شدن غُساله لازم است و این لزوم در مواردی که غساله آب قلیل بنابر فتوی نجس است، بنابر فتوی می باشد و در مواردی که غُساله آب قلیل بنابر احتياط نجس است، بنابر احتیاط واجب می باشد؛(1)

بنابراین، در لباس و فرش و سایر اشیائی که آب در آنها نفوذ می کند و با فشار

دادن و مانند آن خارج می شود، چنانچه با آب قليل تطهير شود، خارج کردن

آب باقیمانده در این اشیاء با فشار دادن و مانند آن (بنا بر فتوئ یا احتیاط لازم است.

مسأله 161. اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده، در آب کریا جاری فرو برند، بعد از برطرف شدن عین نجاست پاک می شود.

ولی اگر بخواهند آن را با آب قلیل آب بکشند، باید هرطور ممکن است، هرچند با لگد کردن، فشار دهند تا غُساله آن جدا شود .(2)

مسأله 162. اگر فرد، موی سر و صورت را با آب قلیل آب بکشد، چنانچه موانبوه نباشد، برای جدا شدن غُساله لازم نیست فشار دهد، زیرا غُساله به مقدار معمول خود به خود جدا می شود.

مسأله 163. در تطهیر با آب قليل، لازم نیست آب بر روی شیء متنجّس ریخته شود، بلکه می توان آن را در آب فرو برد. بنابراین، چنانچه آن شیء از اشیائی باشد که با یک بار شستن پاک می شود، شیء متنجّس پاک می شود، ولی آب قليل نجس می گردد.

مسأله 164. اگر پارچه ای رنگی که به هنگام شستشو رنگ پس می دهد . مثلاً به خون - نجس باشد و با آب کریا جاری یا باران تطهیر شود، در صورتی که آب، قبل از آنکه به سبب رنگ پارچه مضاف شود، به تمام آن برسد، آن پارچه پاک می شود، هرچند آب بعد از آن به سبب رنگ پس دادن پارچه، مضاف شود و از آن بریزد؛

ص: 91


1- نجاست موارد غُساله، در مسأله «40» ذکر شده است.
2- لزوم این امر در مورد آب قلیل در بعضی از موارد که غساله بنابر احتیاط نجس است، بنابر احتیاط واجب می باشد.

امّا اگر با آب قلیل شسته شود، چنانچه موقع فشار دادن و گرفتن غُساله آن، آب

مضاف از آن بیرون نیاید پاک می شود.

کیفیّت و احکام تطهیر اشیاء

اشیاء پیرامون ما که نجس شده اند، یا ظرف اند یا غیر ظرف؛ حكم تطهیر هریک در مسائل آینده ذکر می شود:

تطهیر ظرف ها
اشاره

مسأله 165. داخل ظرف نجس را با آب قلیل و همین طور بنابر احتیاط واجب با آب کرو جاری و باران، باید سه مرتبه شست.

مسأله 166. ظرفی که به شراب نجس شده با هرآبی، باید سه بار شسته شود و احتیاط مستحب است آن را هفت بار بشویند.

مسأله 167. ظرفی را که سگ لیسیده یا از آن، آب یا شیء روان دیگری خورده ، باید اوّل داخل آن را با خاک پاک، خاک مالی کرد، سپس خاک آن را برطرف نموده و بعد، دو مرتبه با آب قلیل یا کریا جاری شست؛

همین طور اگر نیم خورده ظرفی را که سگ از آن، آب (یا چیز روان دیگری) خورده، در ظرف دیگر بریزند، آن ظرف نیز در کیفیّت تطهير، حکم ظرفی را دارد که

سگ از آن، آب یا چیز روان دیگری خورده است.

شایان ذکر است، در این موارد باید ابتدا خاک مالی، سپس شستن انجام گردد

و اگر به عکس عمل شود، ظرف پاک نمی گردد.

مسأله 168. اگر آب دهان سگ در ظرف بریزد، یا عرق یا ادرار یا سایر فضولات سگ به داخل آن اصابت کند، بنابر احتیاط لازم، باید آن را خاک مالی کرد و بعد سه مرتبه با آب شست. همین طور، اگر جای دیگری از بدن سگ مثل دست یا پای سگ باتری سرایت کننده به داخل ظرف برسد، بنابر احتیاط لازم، باید آن را خاک مالی کرد و بعد، سه مرتبه با آب شست.

ص: 92

امّا غير ظرف مانند دست انسان که سگ لیسیده، حکم ظرف را ندارد و خاک

مال کردن آن لازم نیست.

مسأله 169. اگر دهانه ظرفی که سگ دهن زده تنگ باشد، باید خاک در آن ریخته و به شدّت حرکت دهند تا خاک به همه آن ظرف برسد، سپس به ترتیبی که ذکر شد، بشویند مسأله 170. ظرفی را که خوک لیسیده یا از آن، چیز روان خورده یا اینکه در آن موش صحرایی مرده باشد، با آب قلیل یا کریا جاری باید هفت مرتبه شست و خاک مالی لازم ندارد.

مسأله 171. کوزه یا ظرف دیگری که از گل نجس ساخته شده یا آب نجس در آن فرو رفته است، اگر در آب کریا جاری گذاشته شود، به هرجای آن که آب برسد، پاک می شود و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود، باید به قدری در آب کریا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود و اگر ظرف، رطوبتی داشته باشد که از رسیدن آب به باطن آن مانع باشد، باید خشکش نمایند و بعداً در آب کریا جاری بگذارند.

مسأله 172. ظرف نجس را با آب قلیل، به دو روش می توان آب کشید:

الف. ظرف را سه مرتبه از آب، پرو خالی کنند؛

ب. سه مرتبه قدری آب در آن بریزند و در هردفعه آب را طوری در آن بگردانند که به جاهای نجس آن برسد، سپس آب را بیرون بریزند.

مسأله 173. اگر ظرف بزرگی مثل پاتیل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر و خالی کنند، پاک می شود؛

همین طور، اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بریزند، طوری که تمام اطراف آن را بگیرد و در هردفعه آبی که ته آن جمع می شود، بیرون آورند، پاک می گردد و احتیاط مستحب آن است که در مرتبه دوّم و سوّم ، ظرفی را که با آن آبها را بیرون می آوردند، آب بکشند.

مسأله 174. تنور، حوض آب و مانند آن ، حکم ظرف را ندارند. بنابراین، با یک

ص: 93

مرتبه شستن پاک می شوند و اگر تنور یا حوض آب سوراخ و مجرایی ندارد که آب از آنجا خارج شود و آب در کف آن جمع می شود در صورتی که بخواهند آن را با آب قليل تطهیر کنند، برای پاک شدن آنجا باید آب جمع شده را با پارچه یا ابر یا ظرف و مانند آن بیرون آورند.

*تطهیر اشیای غیر ظرف

مسأله 175. اگر شیء نجسی که ظرف نیست را یک مرتبه با آب کریا جاری یا باران بشویند که آب به تمام جاهای نجس آن برسد، پاک می شود و در فرش و لباس و مانند اینها، فشار یا مانند آن (مثل مالیدن یا لگد کردن لازم نیست.

البتّه فقط در صورتی که بدن یا لباس متنجس به ادرار باشد، بنابر احتیاط واجب، باید با آب کرو آب باران دو مرتبه شسته شود؛ ولی در آب جاری با یک بار شستن پاک می شود و این حکم اختصاص به لباس و بدن دارد و شامل فرش، موکت، پارچه ای که لباس نیست و مانند آن نمی شود.

مسأله 176. اگر نجاست بدن را در آب کریا جاری برطرف کنند، بدن پاک می شود؛

مگر آنکه بدن به ادرار نجس شده باشد که در این صورت، بنابر احتیاط واجب، با آب گربه یک مرتبه پاک نمی شود؛ ولی بیرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نیست؛ بلکه اگر در زیر آب به آن محلّ دست بکشند که آب از بدن جدا شود و دو مرتبه آب به بدن برسد کافی است.

مسأله 177. اگر بخواهند غیر ظرف را که به ادرار(1) نجس شده با آب قلیل آب بکشند، چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود، در صورتی که ادرار در آن شیء

نمانده، پاک می شود؛ مگر در لباس یا بدن که باید دو بار شسته شود تا پاک گردد؛

البتّه در هر حال، برای شستن لباس و فرش و مانند اینها با آب قليل (بنا بر

ص: 94


1- ادرار انسان یا حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد.

فتوی یا احتیاط واجب)(1) باید آن را فشار دهند تا غساله آن بیرون آید.

مسأله 178. اگر شیئی به ادرار پسر یا دختر شیرخواری که غذاخور نشده، نجس شود، چنانچه یک مرتبه آب - هرچند کم - روی آن بریزند که به تمام قسمت های نجس آن برسد و نجاست، داخل آب از بین رفته حساب شود، پاک می شود، (2)ولی احتیاط مستحب آن است که یک مرتبه دیگر هم آب روی آن بریزند؛

شایان ذکر است، در لباس و فرش و مانند اینها، فشار دادن لازم نیست و در این

حکم، میان تغذیه نوزاد با شیر مادر یا شیر خشک یا شیر گاو، فرقی نمی باشد. مسأله 179. اگر شیئی که ظرف نیست، به غیر ادرار نجس شود (مانند خون ، مدفوع و منی) چنانچه با برطرف کردن نجاست، یک مرتبه آب قلیل روی آن بریزند و از آن جدا شود، پاک می گردد؛

البتّه لباس و مانند آن را (بنا بر فتوئ یا احتیاط)، باید فشار دهند تا غُساله آن بیرون آید.

و سایر احکام مربوط به تطهیر اشیاء با اب

مسأله 180. هر شیء نجس، تا عین نجاست را از آن برطرف نکنند پاک نمی شود؛ ولی اگر بویا رنگ یا مزه نجاست در آن مانده باشد، اشکال ندارد؛

به عنوان مثال، اگر لباسی را که متنجّس به خون است ، آب بکشند و عین خون از لباس برطرف شود، ولی رنگ خون در آن بماند، لباس پاک می باشد و چنانچه بتوانند رنگ را با مواد شوینده برطرف کنند، این کار لازم نیست.

مسأله 181. در مواردی که برای تطهیر چند بار شستن لازم است، پی در پی بودن دفعات شستن لازم نیست. بنابراین، شیئی که نیاز به دو بار شستن دارد، چنانچه در یک روز یک بار و در روز دیگر بار دیگر شسته شود کافی است.

ص: 95


1- توضیح آن در مسأله «160» ذکر شد.
2- حکم مذکور اختصاص به لباس و بدن و فرش نداشته و شامل سایر اشیاء از جمله زمین، اثاث منزل ، ظروف و غیر آن نیز می شود.

همین طور، در مواردی که برای خارج نمودن غُساله، فشار دادن لازم است مانند تطهير لباس متنجّس با آب قليل)، لازم نیست فشار فوراً و بدون فاصله بعد از شستن انجام شود، امّا این کار به قدری تأخیر انداخته نشود که موجب خشک شدن مقدار قابل توجّهی از آب غساله گردد.

مسأله 182. اگر ظاهر برنج و حبوبات و گندم و مانند اینها نجس شود - همانند سایر اشیاء - با ریختن آب بر آن یا فرو بردن در آب، پاک می شود؛

امّا اگر باطن آن نجس شود، چنانچه بخواهند باطن آن هم پاک شود، باید به قدری در آب کریا جاری بماند که آب به باطن آن برسد و اگر آن شیء رطوبتی داشته باشد که از رسیدن آب به باطن آن مانع می شود، باید آن را خشک نمایند و بعداً در آب کریا جاری بگذارند.

مسأله 183. اگر ظاهر صابون نجس شود، می توان آن را تطهیر کرد؛ ولی اگر باطن آن نجس شود قابل تطهیر نیست و اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن صابون رسیده یا نه، باطن آن پاک می باشد.

مسأله 184. غذای متنجّسی که بین دندان ها مانده، اگر آب در دهان بگردانند

هر چند آب قلیل باشد و معلوم شود آب به تمام اجزای غذای نجس رسیده،

پاک می شود.

مسأله 185. اگر جسم نجسی مانند اجسام فلزی یا پلاستیکی را ذوب کنند و در اثر ذوب کردن ، باطن آن هم نجس شود چنانچه پس از منجمد شدن، آن را آب بکشند، ظاهرش پاک می شود.

مسأله 186. اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود، با آب کشیدن - در صورتی که آب مضاف نگردد - پاک می شود؛ خواه با آب قلیل باشد، یا با آب کریا آب جاری.

مسأله 187. اگر از شکر نجسِ آب شده، قند بسازند، سپس آن را در آب کریا جاری بگذارند، پاک نمی شود.

ص: 96

مسأله 188. اگر فرد شیئی را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شک کند که عین نجاست را از آن برطرف کرده یا نه، باید دوباره آن را آب بکشد تا یقین یا اطمینان پیدا کند که عین نجاست برطرف شده است؛ مگر آنکه آن شخص، مبتلا به وسواس باشد که در این صورت به شکّ خویش اعتنا نکند.

مسأله 189. اگر فرد لباسی را در آب کریا جاری آب بکشد و بعد، مثلاً لجن آب در آن ببیند، چنانچه احتمال ندهد که لجن از رسیدن آب جلوگیری کرده ، آن لباس پاک است. مسأله 190. اگر فرد، لباس و مانند آن را که نجس می باشد، آب بکشد و بعد از آن، خورده بیل یا صابون یا از این قبیل چیزها در آن مشاهده کند، چنانچه احتمال ندهد آن چیز، از رسیدن آب جلوگیری کرده است، آن لباس پاک محسوب می شود؛

امّا اگر بداند خورده گل یا صابون و مانند آن مانع از رسیدن آب به محلّ

متنجّس شده یا در این مورد شک داشته باشد، آن محلّ حكم نجس را دارد.

شایان ذکر است، اگر آب نجس به باطن گل یا صابون رسیده باشد، باطن آنها

نجس است، ولی ظاهر گل و صابونی که بر روی لباس مشاهده می شود، پاک می باشد؛ مگر آنکه بداند در هنگام فشار دادن لباس، قسمت نجس گل و صابون که باطن و مخفی بوده، ظاهر شده است.

مسأله 191. گوشت و دنبه ای که نجس شده، مثل اشیای دیگر آب کشیده می شود وهمچنین است اگر بدن یا لباس یا ظرف نجس، چربی کمی داشته باشد که از رسیدن آب به آنها جلوگیری نکند.

مسأله 192. اگر ظرف یا بدن، نجس باشد و بعد طوری چرب شود که از رسیدن آب به آنها جلوگیری کند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند، باید چربی را برطرف کنند تا آب به آنها برسد.

مسأله 193، زمینی که آب در آن فرو می رود مثل زمینی که روی آن شن یا ماسه

ص: 97

باشد، اگر نجس شود با آب قلیل نیز پاک می شود، امّا زیر شن و ماسه ها به علّت برخورد با غساله آب قلیل حكم غُساله آب قلیل را دارد که در مسأله «40» گذشت. مسأله 194. اگر زمین سنگ فرش و آجرفرش و زمین سختی که آب در آن فرو نمی رود، نجس شود با آب قلیل پاک می گردد، ولی باید به قدری آب روی آن بریزند که جاری شود، و چنانچه آبی که روی آن ریخته اند از مجرایی بیرون نرود و در

جایی جمع شود، برای پاک شدن آنجا، باید آب جمع شده را با شیء پاکی مثل

پارچه یا ظرف بیرون آورند یا با وسیله مکنده ای جمع کنند.

2. زمین

مسأله 195. زمین با پنج شرط، کف پا وته کفش را پاک می کند:

اوّل: زمین پاک باشد؛

دوّم: زمین خشک باشد؛ ولی وجود تری و رطوبتی در زمین که سرایت کننده نیست، اشکال ندارد؛

سوّم: بنابر احتیاط لازم، نجاست از ناحیه زمین نجس به ته کفش یا کف پا سرایت کرده باشد؛(1)

چهارم: اگر عین نجس مانند خون و ادرار، یا متنجس مثل گِلی که نجس شده در کف پا و ته کفش باشد، با راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف شود و چنانچه قبلاً عین نجاست برطرف شده باشد - مثل ته کفشی که آلوده به ادرار گردیده و قبل از تماس با زمین، خشک شده - بنابر احتیاط لازم با راه رفتن یا مالیدن پا به زمین، پاک نمی شود.

پنجم: زمین، خاک یا سنگ یا آجرفرش و مانند اینها باشد. بنابراین، کف پا و ته

کفش نجس با راه رفتن روی فرش، حصیر و سبزه و مانند اینها، پاک نمی شود.

ص: 98


1- احتیاط لازم آن است که در تطهیر نجاستی که از غیر زمین به کف پایا ته کفش رسیده، به راه رفتن روی زمین اکتفا نشود.

مسأله 196. کف پا وته کفش نجس، بنابر احتیاط واجب، با راه رفتن روی آسفالت و روی زمینی که با چوب فرش شده و همین طور با مالیدن و کشیدن به دیوار پاک نمی شود.

مسأله 197. برای پاک شدن کف پا وته کفش، بهتر است مقدار پانزده ذراع (1)یا بیشتر راه بروند، هرچند نجاست به کمتر از پانزده ذراع یا با مالیدن پا به زمین، برطرف شود.

مسأله 198. لازم نیست کف پا و ته کفش تر باشد، بلکه اگر خشک هم باشد با راه رفتن پاک می شود.

مسأله 199. بعد از آنکه کف پا یا ته کفش نجس با راه رفتن پاک شد، مقداری از اطراف آن هم که معمولاً به خاک یا گل آلوده می شود، پاک می گردد.

مسأله 200. کسی که با دست و زانو راه می رود، اگر کف دست یا زانوی او نجس شود، بنابر احتیاط واجب با راه رفتن پاک نمی شود؛ این حکم در مورد ته عصا وته پای مصنوعی و نعل چهار پایان و چرخ موتور، ماشین و مانند اینها نیز جاری است.

مسأله 201. اگر بعد از راه رفتن، بویا رنگ یا ذره های کوچکی از نجاست که دیده نمی شود، در کف پا یا ته کفش بماند اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب آن است که به قدری راه برود که آنها هم برطرف شود.

مسأله 202. داخل کفش با راه رفتن پاک نمی شود و کف جوراب نیز بنابر احتیاط واجب، با راه رفتن پاک نمی شود؛ مگر اینکه کف آن از چرم یا مانند آن باشد و راه رفتن با آن روی زمین نیز معمول باشد.

3. آفتاب

مسأله 203. آفتاب، زمین و ساختمان و دیوار را با پنج شرط پاک می کند:

اوّل: شیء نجس، تری سرایت کننده داشته باشد؛ پس اگر خشک باشد، باید به

ص: 99


1- 15 ذراع حدود برابر با 7 متر است.

وسیله ای آن را تر کنند تا آفتاب آن را خشک کند، هرچند آن تری با آب مضاف يا آب نجس ایجاد شود؛

دوّم: عین نجاست در آن شیء باقی نمانده باشد؛

سوّم: چیزی از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند. پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابرو مانند اینها بتابد و شیء نجس را خشک کند، آن شیء پاک نمی شود؛ ولی اگر ابربه قدری نازک باشد یا شیشه شفاف باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند، اشکال ندارد؛

چهارم: آفتاب به تنهایی شیء نجس را خشک کند. پس اگر مثلاً شیء نجس به وسیله باد و آفتاب خشک شود، پاک نمی گردد، ولی اگر طوری باشد که خشک شدن عرف به آفتاب نسبت داده شود، اشکال ندارد؛

پنجم: آفتاب ، مقداری از بناء و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته، یک مرتبه خشک کند. پس اگر یک مرتبه برزمین و ساختمان نجس بتابد و روی آن را خشک کند و دفعه دیگر زیر آن را خشک نماید، فقط روی آن پاک می شود و زیر آن نجس می ماند.

مسأله 204. اشياء منقولی (غیرثابت) که در اصل از زمین بوده، ولی به صورتی در آمده که در حال حاضر به آن زمین نمی گویند - مانند کوزه و تسبیح و مهر - با آفتاب پاک نمی شود؛

امّا آنچه در حال حاضر جزء زمین شمرده می شود - مانند پاره سنگ - با آفتاب پاک می شود، هرچند منقول و قابل نقل و انتقال باشد؛ امّا اگر عرفأ جزء زمین محسوب نشود با آفتاب پاک نمی شود، مانند آجریاگچی که روی زمین موزاییک فرش یا سنگ فرش یا آسفالت یا قیر شده و... افتاده است.

مسأله 205. آفتاب، حصیر و بوریای نجس را پاک می کند؛ ولی اگر با نخ بافته شده باشد، نخها را پاک نمیکند.

مسأله 206. درختان و برگ ها و میوه های آنها، گیاهان و سبزی ها، در و پنجره و

ص: 100

میخ و چوب های بکار رفته در ساختمان، بنابر احتیاط واجب، با آفتاب پاک نمی شود. مسأله 207. اگر آفتاب به زمین نجس بتابد و بعد از آن انسان شک کند که زمین موقع تابیدن آفتاب تربوده یا نه، یا تری آن با آفتاب خشک شده یا نه، يا عين نجاست از آن برطرف شده یا نه، آن زمین، نجس محسوب می شود؛

امّا اگر شک کند چیزی مانع تابش آفتاب بوده یا نه، بنا بر احتیاط واجب پاک به

حساب نمی آید.

مسأله 208. اگر آفتاب به یک طرف دیوار نجس بتابد و به وسیله آن، طرفی که آفتاب به آن نتابیده نیز خشک شود، بعید نیست هردو طرف پاک شود؛ ولی اگر یک روز ظاهر دیوار یا زمین را و روز دیگر باطن آن را خشک کند، فقط ظاهرآن پاک می شود.

4. استحاله

مسأله 209. اگر حقیقت شیء نجس - عرفاً - طوری عوض شود که به صورت شیء دیگر که از اعیان نجس(1) نیست - در آید، پاک می شود. به تعبیر دقیق تر، تبدیل صورت نوعی شیء - عرفاً - به شیء پاک دیگر، استحاله نام دارد. برای استحاله چند مثال ذکر می شود:

1. چوب نجس بسوزد و خاکستریا دود گردد.

2. سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود.

3.گیاه، آب و املاح نجس را جذب نموده و آنها را تبدیل به گل یا برگ یا میوه نماید.

4. حيوان حلال گوشت ، آب نجس یا غذای نجس را بخورد و در بدن او تبدیل

به ادرار یا سرگین یا عرق و مانند آن گردد.

ص: 101


1- «اعیان نجس»، یعنی چیزهایی که عین نجس هستند.

امّا اگر تغییر و تبدیل به گونه ای باشد که جنس شیء عوض نشود، بلکه تنها

اسم یا صفت آن عوض شود، پاک نمی گردد. برای نمونه چند مورد ذکر می شود:

1. اگر گندم نجس را آرد کنند یا از آن نان بپزند، این تغییر فیزیکی، استحاله

محسوب نمی شود و نان یا آرد مذکور نجس است.

2. اگر آب مطلق یا مضاف نجس يا عین نجس مثل ادرار را تبخیر نموده، سپس بخار مذکور را تقطیر نمایند، مایع پدید آمده نجس است؛ البتّه اگر بخار مذکور قبل از تبدیل شدن به قطرات مایع به بدن یا لباس یا سایر اشیاء برخورد نماید، آنها را نجس نمی کند.

مسأله 210. کوزه گلی و مانند آن - که از گل نجس ساخته شده - نجس است و امّا زغالی که از چوب نجس درست شده، چنانچه هیچ یک از خواص چوب در آن نباشد، پاک است و اگر گل نجس براثر آتش تبدیل به سفال یا آجر شود، بنابر احتیاط واجب، نجس می باشد.

مسأله 211. شیء نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه، نجس است.

5. انقلاب

مسأله 212. اگر خمر (شرابی که از انگور تهیّه شده)، خود به خود یا با ریختن چیزی مثل سرکه و نمک در آن سرکه شود، پاک می گردد و آن را انقلاب گویند.

مسأله 213. شرابی که از انگور نجس و مانند آن به دست آید، یا نجاست دیگری به آن برسد، با سرکه شدن پاک نمی شود.

مسأله 214. سرکه ای که از انگور و کشمش و خرمای نجس به دست آید، نجس است. مسأله 215. اگر پوشال ریز انگور داخل دانه های انگور باشد و بخواهند سرکه درست کنند، اشکال ندارد. همین طور، اضافه نمودن شیء پاکی که به باعث شود سرکه زودتر ساخته شود، اشکال ندارد، بلکه ریختن خیار، هویج و بادنجان و مانند

ص: 102

اینها هنگام تهیّه سرکه به همراه دانه های انگور اشکال ندارد؛

البتّه چنانچه در فرآیند سرکه سازی، انگور یا آب انگور به جوش آمده و مسکرو

مست کننده شده باشد، نجس می گردد و صیفی جات مذکور نیز به تبعیّت نجس می شوند، ولی پس از تبدیل شدن انگور یا آب انگور به سرکه، آنها نیز به تبعیّت پاک می شوند. مسأله 216. آب انگوری که به وسیله آتش یا خود به خود جوش بیاید، خوردن آن حرام می شود و اگر آن قدر بجوشد که دو قسمت آن (دو سوّم آن کم شود و یک قسمت آن (یک سوّم) باقی بماند، حلال می شود و اگر ثابت شود که مست کننده است (چنانچه بعضی گفته اند در صورتی که آب انگور خود به خود جوش بیاید، مسکرو مست کننده می شود) تنها با سرکه شدن حلال می گردد.

شایان ذکر است، همان طور که در مسأله «132» گذشت ، آب انگور با به جوش

آمدن نجس نمی شود؛ مگر آنکه شراب شود.

مسأله 217. اگر دو قسمت (دو سوّم) آب انگور بدون جوش آمدن کم شود، چنانچه باقیمانده آن جوش بیاید، در صورتی که عرفا به آن آب انگور بگویند - نه شیره - بنابر احتیاط لازم حرام است.

مسأله 218. آب انگوری که معلوم نیست جوش آمده یا نه، خوردن آن حلال است، ولی اگر جوش بیاید، تا انسان یقین نکند که دو قسمت آن (دو سوّم آن) كم شده، حلال نمی شود.

مسأله 219. اگردانه انگور در مایع یا غذایی که با آتش می جوشد، بیفتد و بجوشد و طوری در آن مخلوط نشود که از بین رفته حساب گردد، فقط خوردن آن دانه ، بنابر احتیاط لازم حرام است.

مسأله 220. اگر بخواهند در چند دیگ شیره بپزند، جایز است کفگیری را که در دیگ جوش آمده زده اند، در دیگی که جوش نیامده بزنند.

مسأله 221. آب غوره حکم آب انگور را ندارد. بنابراین، اگر به جوش آید، پاک و

ص: 103

حلال است و چیزی هم که معلوم نیست غوره است یا انگور، چنانچه جوش بیاید حلال می باشد.

همین طور، اگر مثلاً در یک خوشه غوره ، مقداری انگور باشد، چنانچه به آبی که از آن خوشه گرفته می شود آب انگور نگویند و آن آب بجوشد، خوردنش حلال است.

6. انتقال

مسأله 222. اگر حیوانی که عرفاً خون ندارد، خون بدن انسان یا خون حیوانی که خون جهنده دارد را بمکد به طوری که خون مکیده شده، در معرض آن باشد که جذب بدن آن حیوان گردد - مانند پشه ای که از بدن انسان با حیوانی خون می مکد، آن خون مکیده شده، پاک می شود و این را «انتقال» می گویند؛

امّا خونی که زالو از انسان برای معالجه می مکد، چون معلوم نیست جزء بدن او

می شود یا نه ، نجس است.

مسأله 223. اگر کسی پشه ای را که به بدنش نشسته، بکُشد و خونی را که پشه مکیده از او بیرون بیاید، آن خون پاک است ، زیرا در معرض آن بوده که غذای پشه شود، هرچند فاصله میان مکیدن خون و کشتن پشه بسیار کم باشد؛ ولی احتیاط مستحب آن است که در این صورت، احکام خون نجس در مورد آن جاری شود .

7. اسلام

مسأله 224. اگر کافر شهادتین بگوید، یعنی به یگانگی خدای متعال و نبوّت خاتم الأنبياء صلی الله علیه وآله وسلم از شهادت بدهد، به هر زبانی که باشد، مسلمان می شود و چنانچه قبلاً حكم نجس را داشته، بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بینی و عرق او پاک است؛

البتّه اگر هنگام مسلمان شدن ، عین نجاست به بدن او بوده، باید آن را برطرف

ص: 104

کند و جایش را آب بکشد، بلکه اگر قبل از مسلمان شدن عین نجاست برطرف شده باشد، احتیاط واجب آن است که جای آن را آب بکشد.

مسأله 225. اگر فردی که کافر غیر اهل کتاب بوده، در زمان کافر بودن، لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد، چه آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او باشد یانه، بنابر احتیاط واجب باید آن لباس را برای اموری که پاک بودن در آن شرط است، تطهیر نماید.

مسأله 226. اگر کافر شهادتین بگوید و انسان نداند قلباً مسلمان شده یا نه، مسلمان محسوب می شود. همین طور، اگر کافر شهادتین را بگوید و انسان بداند قلباً مسلمان نشده، ولی چیزی که با اظهار شهادتین ناسازگار باشد از او سر نزند، در حکم مسلمان می باشد.

8. تبعیّت

مسأله 227. تبعیّت ، آن است که شیء نجسی به سبب پاک شدن شیء دیگر پاک شود. تبعیت در موارد خاصی، باعث پاک شدن چیز نجس می شود که عمده موارد آن در مسائل بعد ذکر می شود.

مسأله 228. اگر شراب سرکه شود، ظرف آن هم تا جایی که شراب هنگام جوش آمدن به آنجا رسیده، پاک می گردد و پارچه و چیزی هم که معمولاً روی آن می گذارند اگر با آن نجس شده، پاک می گردد؛ ولی اگر به علت جوشش، پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، بنابر احتیاط واجب با تبعیّت پاک نمی شود.

مسأله 229. بچّه کافر در دو مورد با تبعیت پاک می شود که توضیح آن به صورت ذیل است:

1.کافری که مسلمان می شود، طفل او در پاک بودن تابع اوست. همچنین، اگر پدربزرگ طفل یا مادر یا مادربزرگ او مسلمان شوند، ولی حکم به پاک بودن در این مورد، مشروط به آن است که:

ص: 105

الف. پیش از این، بچه نابالغ به تبعیت از فرد تازه مسلمان (پدر یا مادر یا...)

محکوم به نجاست باشد؛(1)

ب. بچّه، همراه آن تازه مسلمان و تحت سرپرستی او باشد.

ج. کافری نزدیک تر از او، همراه آن بچه نباشد.

2. طفل کافری که به دست مسلمانی اسیر می گردد و پدر یا یکی از اجدادش همراه او نباشد، در پاک بودن تابع آن مسلمان است و در این مورد، پاک شدن طفل با تبعيّت، مشروط به این است که طفل در صورت ممیّز بودن،(2) اظهار کفر ننماید.

مسأله 230. تخته یا سنگی که روی آن، میّت را غسل می دهند و پارچه ای که با آن عورت میّت را می پوشانند و دست کسی که او را غسل می دهد، تمامی این موارد - به مقداری که معمولاً موقع غسل، با میّت و آب هایی که بر او ریخته، در تماس است - بعد از تمام شدن غسل، پاک می شوند و پارچه ای که با آن عورت میّت را می پوشانند، فشار دادن نیاز ندارد.

امّا لباس و بدن غُسّال و سایر وسایل غسل دادن - حتّی بنابر احتیاط واجب در مواردی که معمولا هنگام غسل میت نجس می شوند - به تبعیّت پاک نمی شود ونیاز به شستن جداگانه دارد.

مسأله 231. کسی که شیء نجسی را آب می کشد، بعد از پاک شدن آن شیء، دست او هم که وسیله شستن شیء بوده - به مقداری که معمولا موقع شستن، با شیء نجس و یا آب هایی که از آن می ریزد در تماس است - پاک می شود؛

همین طور، در تطهیر لباس با ماشین های لباس شویی، چنانچه لباس مطابق با دستور شرعی شسته شده باشد، بعد از پاک شدن لباس، محفظه گردان ماشین و قسمت داخلی درب ماشین هم (که عرفاً وسیله شستشو به حساب می آیند) با تبعیّت پاک می شوند و نیاز به آب کشیدن ندارند.

ص: 106


1- بنابراین، اگربچه نابالغ ممیز باشد و با اختیار خویش اظهار کفر نماید، با مسلمان شدنی مثلاً پدرش، پاک محسوب نمی شود.
2- معنای ممیز در مسأله «4» ذکر شد.

مسأله 232. اگر جایی از بدن یا لباس با آب قلیل آب کشیده شود، از آنجا که غُساله آب قليل نجس می باشد،(1) ممکن است در بعضی از موارد، اطراف آن محلّ به سبب برخورد با این غُساله نجس، نجس شده باشد؛ در چنین مواردی برای پاک شدن اطراف - که متّصل به قسمت نجس است و معمولاً موقع آب کشیدن، آب به آنها سرایت می کند . لازم نیست تطهير جداگانه صورت گیرد؛ بلکه پس از ریخته شدن آب بر قسمت نجس و جدا شدن غُساله و پاک شدن آن، اطراف آن هم - بر فرض نجس شدن با غساله نجس - پاک می شود.

این حکم، در مواردی که چیزپاکی را کنار چیز نجس گذاشته و روی هردو آب بریزند نیز جاری است. بنابراین، اگر برای آب کشیدن انگشت نجس، روی همه انگشتان آب بریزند، طوری که آب از انگشت نجس روی انگشتان دیگر بریزد، نیاز به شستن جداگانه انگشتان دیگر نیست؛ بلکه با جدا شدن غساله و پاک شدن انگشت نجس، آنها نیز - که محلّ عبور آب بوده اند - پاک می شوند.

مسأله 233. اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبی که با آن شسته شده جدا شود، آب کمی که پس از پاک شدن آن شیء در آن می ماند، پاک است

مسأله 234. اگر ظرف نجس را با آب قلیل آب بکشند، بعد از آنکه سه مرتبه، هر بار مقداری آب در ظرف ریخته و آن را گردانده و بیرون ریختند (یا آنکه ظرف را سه مرتبه پر کرده و خالی نمودند و ظرف پاک شد، آب کمی که در ظرف می ماند پاک است.

مسأله 235. اگر ظاهر برنج و گوشت و چیزی مانند اینها نجس شده باشد، چنانچه آن را در کاسه پاک و مانند آن بگذارند و یک مرتبه آب روی آن بریزند و خالی کنند (هرچند آب قليل باشد)، پاک می شود و ظرف آن هم به تبعیّت پاک می گردد و چند بار شستن لازم نیست؛

ص: 107


1- در بعضی از موارد بنابر فتوی و در برخی از موارد، بنابر احتیاط واجب.

امّا اگر آن را در ظرف نجس بگذارند، با آب قليل و بنابر احتیاط واجب با آب کر

یا جاری، باید سه مرتبه این کار را انجام دهند و در این صورت ظرف هم پاک می شود.

9. برطرف شدن عین نجاست

مسأله 236. اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون، یا متنجّس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها برطرف شوند، بدن آن حیوان پاک می شود و نیاز به شستن نیست.

بنابراین، اگر مثلاً سطح بدن حیوان مجروح شده و آغشته به خون گردد یا بچه حیوان هنگام تولد، بدنش آلوده به خون باشد، با برطرف شدن عین خون و رطوبت آن، پاک می شود و نیز، اگر منقار مرغ آلوده به مدفوع گردد یا بدنش آلوده به ادرار گردد، با برطرف شدن مدفوع و ادرار و خشک شدن رطوبت آن، پاک می شود و نیاز به شستن نیست. مسأله 237. باطن غیر محض در بدن انسان، مثل داخل دهان و بینی و گوش و چشم، با برخورد به نجاستی از بیرون نجس می شود و با از بین رفتن آن پاک می گردد.

بنابراین، اگر فرد انگشت آلوده به خون را داخل فضای دهان نموده و با این کار داخل دهان نجس شود، با برطرف شدن عین خون ، دهان پاک به حساب می آید و نیاز به شستن آن نیست.

مسأله 238. باطن غیر محض در بدن انسان، مثل داخل دهان و بینی و گوش و چشم، با برخورد به نجاست داخلی، نجس نمی شود. بنابراین، خونی که از لثه بیرون می آید، موجب نجس شدن دندان ها یا لثه نمی شود.

مسأله 239. باطن محض مثل معده یا روده یا رگ های بدن در انسان یا حیوانات ، با برخورد به نجاستی از داخل یا بیرون نجس نمی شود.

ص: 108

بنابراین، فردی که غذای نجس می خورد یا آب نجس می آشامد،(1)معده و روده او نجس نمی شود. همین طور مدفوع موجود در روده بزرگ، موجب نجاست روده نمی شود و نیز خون موجود در قلب و رگ ها باعث نجاست آنها نمی گردد.

مسأله 240. مقداری از لب ها و پلک چشم که موقع بستن روی هم می آید، حکم باطن را دارد؛ پس چنانچه با نجاستی از بیرون برخورد کند، آب کشیدن آن لازم نیست.

مسأله 241. جایی را که انسان نمی داند از ظاهر بدن است یا باطن غير محض، اگر با نجاستی از بیرون برخورد کند، لازم است آن را آب بکشد و چنانچه با نجاست داخلی برخورد نماید، آب کشیدن آن لازم نیست.

مسأله 242. جایی را که انسان نمی داند از ظاهر بدن است یا باطن محض، اگر با نجاست چه داخلی و چه از بیرون برخورد کند، آب کشیدن آن لازم نیست

مسأله 243. مسائلی که ذکر شد (237 تا 242)، درباره پاک شدن و نجس شدن خود باطن بدن بود؛

امّا اگر شیء پاکی در باطن بدن با شیء نجسی برخورد کند، حكم نجس شدن

یا نجس نشدن شیء پاک، به این صورت است:

1. اگر برخورد در باطن محض مثل معده یا روده باشد، نجاست از شیء نجس

به شیء پاک منتقل نمی شود و فرقی نمی کند:

الف. شیء پاک و نجس هردو از داخل بدن باشند، مثل برخورد «ودی»(2) که در

باطن با ادرار برخورد کرده باشد.

ب. هردو از بیرون بدن باشند، مثل هسته خرمای بلعیده شده که با آب نجس

آشامیده شده در باطن برخورد کرده باشد.

ج. یکی از داخل و دیگری از بیرون باشد، مثل آمپولی که در رگ، با خون برخورد

ص: 109


1- البتّه خوردن یا آشامیدن عمدی شیء نجس، برای فرد مكلف جایز نیست.
2- «ودی» یکی از ترشحات پاک بدن است که گاهی بعد از ادرار خارج می شود.

کرده یا اسباب اماله یا آبِ آن، که در مخرج مدفوع، با مدفوع برخورد کرده باشد. پس در تمام این موارد، شیء پاک - که با شیء نجس در باطن برخورد کرده - در صورتی که موقع بیرون آمدن آلوده به نجاست نباشد، پاک می باشد.

2. اگر برخورد در باطن غير محض، مانند داخل دهان یا بینی باشد، چند

صورت دارد:

الف. هردو از داخل بدن باشند، مانند آب دهان یا بینی که با خونی از باطن

بدن، برخورد کرده؛

ب. شیء پاک از بیرون و نجاست از داخل باشد، مانند دندان عاریه ای که در دهان با خون بیرون آمده از بین دندان های دیگر برخورد کند و یا انگشتی که در دهان با خون مربوط به لثه برخورد کرده یا غذای بین دندان ها که با خون مربوط به بین لثه ها برخورد کرده؛

در این دو صورت (الف وب)، نجاست از شیء نجس به شیء پاک سرایت نمی کند؛ البتّه به شرطی که موقع بیرون آمدن، شیء پاک آلوده با آن نجاست - مثلاً خون - نباشد.

ج. نجاست، خارجی باشد و شیء پاک داخلی باشد، مثل آب دهان یا بینی؛

در این صورت، نجاست مذکور موجب نجس شدن آب دهان یا بینی می شود و

با برطرف شدن خون ، آب دهان یا بینی، پاک می گردد.

د. شیء پاک و نجس هردو از بیرون باشند و در داخل بدن با هم برخورد کنند مثل دندان عاریه ای که در دهان با غذایی که با نجاستی از بیرون نجس شده برخورد کرده؛

در این صورت، نجاست از شیء نجس به شیء پاک سرایت کرده و آن را نجس می گرداند.

10. استبراء حیوان نجاست خوار

مسأله 244. ادرار و مدفوع حیوان حلال گوشتی که به خوردن مدفوع انسان عادت

ص: 110

کرده، به گونه ای که عرفاً تنها غذای او به حساب می آید، نجس است و خوردن گوشت و شیر آن هم حرام می باشد و حکم عرق آن در مسأله «135» ذکر شد؛

ادرار و مدفوع چنین حیوانی، در صورتی پاک می شود که آن را «استبراء کنند؛ یعنی تا مدّتی نگذارند نجاست بخورد و غذای دیگری به آن بدهند که بعد از آن مدّت، دیگر به آن حیوان «نجاست خوار» نگویند و احتیاط مستحب آن است که شتر نجاست خوار را چهل روز، گاو را بیست روز، گوسفند را ده روز، مرغابی را پنج یا هفت روز و مرغ خانگی را سه روز، از خوردن نجاست جلوگیری کنند، هرچند قبل از گذشت این مدّت، به آنها نجاست خوار گفته نشود.

مسأله 245. غذایی که در مدّت استبراء به حیوان می دهند، لازم نیست پاک باشد و غذای متنجس یا عین نجاست غیر مدفوع انسان - مثل خون - هم کافی می باشد.

11. غایب شدن مسلمان

مسأله 246. اگر بدن یا لباس یا شیء دیگری مانند ظرف و فرش که در اختیار مسلمان بالغ - یا نابالغ ممیزی که طهارت و نجاست را تشخیص می دهد - است، نجس شود و آن مسلمان غایب گردد، مثلاً بدنش نجس شده و از خانه بیرون رفته باشد، چنانچه انسان احتمال معقول دهد که او آن را آب کشیده، آن شیء پاک محسوب می شود.

بنابراین، اگر انسان بعداً با آن مسلمان یا اشیائی که او بعد از غایب شدن باتری سرایت کننده با آنها برخورد کرده، سرو کار داشته باشد، وی و آن اشیاء، پاک به حساب می آیند؛ بلکه این حکم در مورد بچّه نابالغی که ممیز نیست هم جاری می شود، زیرا رسیدگی به امور این طفل مربوط به متولّی امر اوست.

شایان ذکر است، تاریکی و کوری، در حکم غایب شدن است. بنابراین، اگر

بدن یا لباس مسلمان نجس شود و فرد، تطهیر آن را به جهت کوری یا تاریکی

ص: 111

نبیند، چنانچه احتمال عقلایی دهد که او آن چيز را آب کشیده، حکم به پاکی آن شیء می شود.

12. خارج شدن خون به مقدار معمول هنگام ذبح شرعی حیوان

مسأله 247. هرگاه حیوان حلال گوشت (غیر شتر) را طبق دستور شرع سر ببرند یا شتر را طبق دستور شرع نحر نمایند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید، خونی که در بدنش می ماند . همان طور که در مسأله «114» ذکر شد - پاک است، و این حکم بنابر احتیاط واجب در حیوان حرام گوشت، جاری نیست.

راه های ثابت شدن پاکی اشیاء متنجّس

مسأله 248. پاک شدن اشياء متنجّس، از چند راه اثبات می گردد:

1.یقین یا اطمینان به پاک شدن شیء.

2. شهادت دادن دو مرد عادل بر پاک شدن شیء با ذکر سبب پاک شدن، مثل آنکه شهات دهند لباس آلوده به ادرار دو مرتبه با آب قلیل شسته شده است و خبر دادن یک مرد عادل، بنابر احتیاط واجب کافی نیست، مگر آنکه باعث اطمینان گردد.

3. خبر دادن کسی که چیزی در اختیار اوست به پاک شدن شیء، به شرط آنکه

مورد اتهام نباشد که نجاست و پاکی را رعایت نمی کند.

4. غایب شدن مسلمان با توضیحی که در مسأله «246» گذشت.

5. حمل عمل مسلمان برصحت؛ به این معنا که هرگاه مسلمانی شیء

نجسی را برای پاک شدن آب کشیده باشد، هرچند معلوم نباشد درست آب کشیده یا نه ، آن شیء، پاک به حساب می آید؛ مثلاً اگر فرد لباسی به خشک شویی مسلمان داده تا آن را بشوید و آب بکشد و بعد از پس گرفتن لباس، معلوم باشد که شسته شده، ولی کیفیّت شستن و اینکه به شیوه شرعی و صحیح بوده یا نه، برای انسان مشکوک باشد، آن لباس پاک به حساب می آید.

ص: 112

مسأله 249. کسی که وکیل شده تا لباسی را آب بکشد، اگر بگوید آن را آب کشیدم، در صورتی گفتار او پذیرفته می شود که یکی از موارد پنج گانه مسأله قبل شامل او گردد.(1)

وسواس

مسأله 250. انسان وسواسی که در آب کشیدن شیء نجس، مانند افراد معمولی یقین پیدا نمی کند، اگر همان طوری که افراد معمولی شیء نجس را آب می کشند رفتار نماید، کافی است و احتیاط زیاد از حدّ در مسأله نجس و پاکی، از نظر شرع کار پسندیده ای نیست.

به طور کلّی، فرد - چه وسواسی و چه غیروسواسی - لازم نیست بررسی کند و ببیند بدن یا لباسش یا شیء دیگر نجس شده یا نه و نیز لازم نیست دقت نماید و ببیند آیا فلان شیء نجس با شیء دیگر برخورد کرده یا نه و یا اگر برخورد کرده، تری سرایت کننده داشته یا نه و در همه این موارد، حکم به پاکی اشیاء مذکور می شود.

مسأله 251. برای درمان بیماری وسواس، راه نجات بخشی جز بی اعتنایی به وسوسه و ترتیب اثر ندادن بر آن برای مدّت طولانی نیست و هر چه زمان این بیماری بیشتر باشد، درمان آن نیازمند بی اعتنایی به وسوسه برای مدّت طولانی تر است و فرد وسواسی باید توجه داشته باشد که اگر به وسواسش اعتنا نکند و بر آن ترتیب اثر ندهد، گناه مرتکب نشده و در روز قیامت عذاب نخواهد شد، هرچند مخالف با واقع عمل کرده باشد.

قطعاً یکی از عواملی که شخص وسواسی را به عمل برطبق وسوسه فرا می خواند، ترس او از باطل بودن عمل است و این که او ممکن است مستحق عذاب شود، در حالی که این چنین نیست و مخالفت با وسوسه و بی اعتنایی به آن، ابدأً هیچ گناهی ندارد، هرچند عمل فرد در واقع صحیح نبوده و باطل باشد، بلکه او در پیشگاه پروردگارش معذور است؛

ص: 113


1- حکم موردی که بچه نابالغ بگوید: چیزی را آب کشیده ام، در مسأله «156» ذکر شد.

مثلاً زمانی که فرد، شک در پاکی بدنش داشته و بنابرپاکی گذاشته و وضو بگیرد و نماز بخواند، ولی در علم خداوند متعال، بدنش نجس بوده و وضوو نمازش باطل باشد، در پیشگاه الهی مسؤولیّتی نخواهد داشت؛

زیرا او با اعتنا نکردن به وسواس، برطبق وظیفه شرعی خویش رفتار نموده است و فتوای فقیه برای مکلف حجت است؛ یعنی اگر مکلّف طبق فتوای فقیه عمل کند و این عمل در علم الهی مخالف با واقع باشد، فرد بر آن عذاب و سرزنش نخواهد شد؛ مثلاً اگر فقیه فتوئ به پاکی الكل داد و مكلّف هم بر اساس این فتوى از الكل اجتناب نکرد و با بدن یا لباس آغشته به الكل وضو گرفته و نماز بخواند، ولی در واقع، الكل نجس باشد، در قیامت به خاطر نمازهای باطلی که خوانده عذاب نمی شود، زیرا در محضر پروردگار حجت دارد و خطاب به خداوند متعال عرض می کند «ای پروردگار من، تو اجازه دادی که مطابق فتوای فقیه عمل کنم و مرجع تقلید من، فتوى به پاکی الکل داد و لذا من از آن اجتناب نکردم، آیا با این وجود، من مستحق عذابم ؟» و مطمئناً به او خطاب می شود «عذرتوپذیرفته است و چیزی بر تو نیست»؛

حال فرد وسواسی نیز چنین است، زیرا همه فقهای بزرگوار - رضوان الله تعالی عليهم - به روشنی و بر اساس روایات معتبر فتوی میدهند که وظیفه فرد وسواسی، اعتنا نکردن به وسوسه و بنا بر پاکی گذاردن هرشیئی که شک در طهارت آن دارد می باشد؛ بلکه اگر انسان وسواسی شیئی را نجس بداند، ولی برای افراد عادی که مبتلا به وسواس نیستند، علم به نجاست آن حاصل نمی شود، در این حال، فرد وسواسی به یقین خود اعتنا نمی کند و بنا بر طهارت آن شیء می گذارد؛

اگر فرد وسواسی به این فتوای شرعی عمل کند، در پیشگاه الهی معذور است، هرچند مخالف واقع رفتار کرده باشد و در واقع نمازش را با نجاست خوانده باشد یا غذای نجسی را خورده باشد و اگر شیطان و افکار شیطانی به سراغ فرد وسواسی بیاید که وضوی تو باطل است، نمازت باطل است، بدنت نجس است، خطاب به

ص: 114

شیطان بگوید «برای من اهمیّت ندارد، زیرا در پیشگاه خداوند مهربان و حکیم معذورم و او مرا عذاب نمی کند».

مسأله 252. نکات مهم برای درمان وسواس - با محوریّت «بی اعتنایی به وسوسه» که در مسأله قبل ذکر شد - عبارتند از

1. عزم راسخ و تصمیم جدّی بر بی اعتنایی به وسوسه و ترتیب اثر ندادن به آن

برای مدّت طولانی، تا زمانی که معلوم شود از حالت وسواس خارج شده است.

2. اطلاع صحیح از مسائل احکام و آشنایی بیشتر با دستورات دینی و التزام به

عمل بر طبق آن و ترک ذوق و سلیقه های شخصی و روش های اشتباه گذشته .

3. عمل بر طبق عمل مردم معمولی و همان طوری که افراد متديّن غير وسواس،

در اعمال عبادی و غیر عبادی رفتار می کنند.

4. اکتفا در اعمال به مقداری که شرع دستور داده و بسنده کردن به آن و ترک

احتیاط های بی مورد در مسائل شرعی.

5. قرار دادن زمان محدود برای انجام اعمال و تقیّد به رعایت آن.

6. عدم تحقيق از موضوعات و کنکاش در آنها و پرهیز از تفکر و تدقیق عقلی

در ارتباط و پیوند موضوعات با یکدیگر.

7. عادت بر استفاده از اصول عملية رخصت دهنده مانند اصل طهارت.(1)

8. دعا در پیشگاه حق متعال و توسل و کمک خواستن از ابواب هدایت - ائمه

معصومین عليهم السلام - و خواندن دعاهای نقل شده برای رفع وسواس.

9. مراجعه به پزشک در مواردی که احتمال می رود منشأ آن، بیماری های

جسمی یا روانی باشد.

10. توجّه به این امر که وسوسه از القائات شیطان است و در روایات معصومین علیهم السلام ، آن را پیروی و اطاعت از شیطان معرفی نموده اند. در روایت است

ص: 115


1- منظور آن دسته از قواعد شرعی است که برای مكلف رخصت ایجاد کرده و کار را بروی آسان می کند، مثل اینکه وقتی شک در نجس شدن شیئی نمود، از اصل طهارت استفاده کرده و آن را پاک بداند.

که عبدالله بن سنان می گوید در محضر امام صادق علیه السّلام از شخصی که در وضو و نماز مبتلا به وسواس بود نام بردم و گفتم «او شخص عاقلی است» ، حضرت فرمودند چگونه عاقلی است که از شیطان اطاعت می کند؟». عرض کردم «چگونه از شیطان اطاعت می کند؟» فرمودند «از خودش سؤال کن و بپرس که این حالت از کجا آمده و منشأ آن چیست، خواهد گفت: این رویه از عمل شیطان است».(1)

ص: 116


1- وسائل الشیعه، ج1، ص63، باب 10، از ابواب مقدّمة العبادات، ح1.

احکام ظرف ها

مسأله 253. ظرف و مَشْکی که از پوست مردار نجس یا سگ یا خوک درست شده، نجس است و چنانچه با مایع یا شیئی باتری سرایت کننده تماس پیدا کند، آن مایع و شیء، نجس می شود.

بر این اساس، آشامیدن و خوردن غذایی که به سبب تماس با آن ظرف ، نجس شده حرام است و همین طور وضو و غسل با آب درون این ظرف ها باطل است؛ ولی استفاده از آنها برای کارهایی از قبیل آبیاری مزارع و آب دادن به حیوانات که شرط آنها پاک بودن نیست ، اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب آن است که چرم سگ و خوک و مردار را اگرچه ظرف هم نباشد، استعمال نکنند.

مسأله 254. خوردن و آشامیدن از ظروف طلا و نقره ، بلکه بنابر احتیاط واجب هر گونه استفاده معمول و متعارف از آنها، مانند استعمال آنها برای وضو و غسل یا تطهير اشياء نجس، جایز نیست؛

اما زینت نمودن اتاق و مانند آن و نگه داشتن آنها اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب، در ترک آن است و همین طور ساختن ظروف طلا و نقره و دریافت اجرت در برابر ساخت آنها و خرید و فروش آنها، در صورتی که دارای منفعت یا انتفاع حلال باشد، هرچند به خودی خود جایز است، ولی احتیاط مستحب در ترک آن است.

ص: 117

مسأله 255. استعمال و استفاده از ظرفی که روی آن را آب طلا یا آب نقره داده اند، اشکال ندارد.

مسأله 256. اگر فلزی را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدری باشد که ظرف طلایا نقره به آن نگویند، استفاده از آن اشکالی ندارد.

مسأله 257. اگر انسان غذایی را که در ظرف طلا یا نقره است در ظرف دیگری بریزد، چنانچه ظرف دوّم، به حسب معمول، واسطه خوردن از ظرف اوّل نباشد، اشکال ندارد. مسأله 258. گیره استکان که از طلا یا نقره می سازند، اگر به آن «ظرف» گفته شود، حکم استکان طلا و نقره را دارد و اگر به آن «ظرف» گفته نشود، استفاده از آن اشکال ندارد.

مسأله 259. استعمال غلاف شمشیر و کارد و قاب قرآن یا قلمدان و امثال اینها که به آن «ظرف» گفته نمی شود، اگر از طلا یا نقره باشد، اشکال ندارد و احتیاط مستحب آن است که از عطردان و سرمه دان طلا و نقره استفاده نشود.

مسأله 260. خوردن یا آشامیدن از ظرف طلا یا نقره در حال ناچاری، به مقداری که ضرورت از بین برود، اشکال ندارد؛ ولی بیشتر از این مقدار جایز نیست.

مسأله 261. استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره است یا از چیز دیگری اشکال ندارد.

ص: 118

وضو

اشاره

مسأله 262. در وضو واجب است انسان، صورت و دست ها را بشوید و جلوی سر و روی پاها را مسح کند.

احکام شستن صورت و دستها

اشاره

مسأله 263. صورت از جهت طول، باید از بالای پیشانی - جایی که موی سر می روید - تا آخر چانه و از جهت عرض، به مقداری که بین انگشت وسط و شست قرار می گیرد، شسته شود و اگر فرد، مختصری از این مقدار را نشوید، وضویش باطل است و در صورتی که انسان یقین یا اطمینان نکند این مقدار کاملاً شسته شده ، باید برای اینکه یقین یا اطمینان به شستن مقدار لازم پیدا کند، کمی از اطراف آن را هم بشوید.

همین طور، شستن صورت بنابر احتیاط واجب ، باید با رعایت ترتیب از طرف بالا به پایین باشد (1)و همین که در عرف گفته شود از بالا به پایین شسته شده ، کافی است. بنابراین، اگر آب را بر ابتدای پیشانی - محلّ روییدن مو - بریزد، سپس

ص: 119


1- اگر کسی صورت را از پایین به طرف بالا بشوید، بنابر احتیاط واجب وضویش صحیح نیست، مگر آنکه جاهل قاصر باشد.

آن را برهردو طرف صورت به طور معمول به صورت خطّ منحنی جاری نماید، شستن از بالا به پایین صورت گرفته است؛

امّا اگر فرد آب وضو را بر ابتدای پیشانی نریزد، بلکه بر قسمتی پایین تر از آن مانند پایین پیشانی و محل ابروها بریزد، سپس بلافاصله قسمت بالای پیشانی را که خشک مانده، دست بکشد تا تر شود و بعد برمحلّ ریختن آب و پایین تر از آن دست بکشد، چنانچه رطوبت باقیمانده در دست به مقداری باشد که عرفاً صدق شستن نماید، کافی است و در غیر این صورت، بنابر احتیاط واجب چنین وضویی صحیح نیست.

مسأله 264. اگر صورت کسی در ناحیه چانه، بلندتر از مردم معمولی باشد، لازم است تمام صورت خود را بشوید و چنانچه در پیشانی او موروییده یا جلوی سرش موندارد، باید در نظر بگیرد مردم معمولی از هر جا صورت خود را می شویند، او هم از همان جا به اندازه معمول، پیشانی را بشوید؛

امّا شخصی که به دلیل بزرگی صورت یا کوچکی آن در جهت عرض، یا به سبب بلندی انگشتان پا کوتاهی آنها، خلقت متناسب و معمولی ندارد، باید انگشتانی را که متناسب با چهره او است در نظر گرفته و مقدار بین انگشت وسط و شست چنین دستی را بشوید. مسأله 265. صورت و دست ها باید طوری شسته شود که آب به پوست بدن برسد واگر مانعی وجود دارد، فرد باید آن را برطرف کند؛ حتّی اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در ابروها و گوشه های چشم و لب او هست که مانع از رسیدن آب به پوست می شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا (احتمال معقول) باشد، باید پیش از وضو بررسی کند که اگر مانعی هست آن را برطرف نماید.

مسأله 266. اگر پوست صورت از بین مو پیدا نباشد، واجب است ظاهر موشسته شود و رساندن آب به زیر آن لازم نیست؛ مگر آنکه رساندن آب به زیر آنها آسان باشد و نیاز به دقت و بررسی نداشته باشد که در این صورت باید زیر آن شسته

ص: 120

شود، مانند سبیل بلندی که از دو طرف روی محاسن یا پوست صورت را پوشانده و به راحتی می توان آن را کنار زد؛

امّا در صورتی که پوست صورت از بین مو پیدا باشد، باید آب را به پوست برساند و شستن موهای نازک نیز لازم می باشد، بلکه بنابر احتیاط واجب موهای درشت و زبر نیز شسته شود.

مسأله 267. اگرشک کند پوست صورت از بین موپیدا است یا نه، باید مورا بشوید و آب را به پوست هم برساند.

مسأله 268. شستن داخل بینی و مقداری از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمی شود، واجب نیست ولی اگر انسان شک کند از جاهایی که باید شسته شود چیزی باقی مانده یا نه، واجب است برای آنکه یقین به شستن مقدار لازم پیدا کند، مقداری از آنها را هم بشوید؛

البتّه کسی که این امر را نمی دانسته، چنانچه احتمال معقول دهد در وضویی که گرفته مقدار لازم را شسته، نمازهایی را که با آن وضو خوانده، صحیح است و لازم نیست برای نماز بعدی دوباره وضو بگیرد.

مسأله 269. بعد از شستن صورت ، ابتدا باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سرانگشتان بشوید و اگر انسان شک کند که آرنج را کاملاً شسته یا نه، باید برای آنکه يقين کند مقدار لازم را شسته، مقدار کمی بالاتر از آرنج را هم بشوید.

مسأله 270. کسی که پیش از شستن صورت، دست های خود را تا مچ شسته، در هنگام وضو باید تا سرانگشتان را بشوید و اگر فقط دست ها را تا مچ بشوید، وضوی او باطل است.

مسأله 271. دست ها باید با رعایت ترتیب از بالا به پایین شسته شود و همین که عرفاً بگویند از بالا به پایین شسته کافی است. بنابراین، اگر فرد مثلاً ابتدا قسمت بیرونی دست را از آرنج تا پایین دست بشوید و بعد قسمت داخلی آرنج و پایین تراز

ص: 121

آن را دست بکشد و بشوید، شستن از بالا به پایین صورت گرفته و لازم نیست قسمت بیرونی و داخلی هم زمان شسته شود؛(1)

امّا اگر دست را از پایین به بالا بشويد - هرچند از روی ندانستن مسأله - وضو باطل است. همین طور، اگر مثلاً از نصف ساعدتا سرانگشتان را به نیّت وضو بشوید، سپس قسمت آرنج تا نصف ساعد را که خشک مانده بشوید، وضو صحیح نیست؛

البتّه در صورتی که آب را بر پایین تر از آرنج بریزد، سپس بلافاصله قسمت بالای آرنج را که خشک مانده دست بکشد تا تر شود و بعد بر محل ریختن آب و پایین تر از آن دست بکشد، چنانچه رطوبت باقیمانده در دست به مقداری باشد که عرفاً صدق شستن نماید، کافی است، وگرنه بنابر احتیاط واجب نمی تواند به این وضو اکتفا نماید.

مسأله 272. اگر انسان دست را تر کند و به صورت و دست ها بکشد، چنانچه تری دست به قدری باشد که با کشیدن دست، آب آنها را فرا گیرد و عرفاً شستن (غَسْل) صدق کند، کافی است و در این صورت، لازم نیست آب بر آنها جاری شود.

مسأله 273. در وضو شستن صورت و دست ها، مرتبه اوّل واجب، مرتبه دوّم مستحب و مرتبه سوّم حرام است؛

منظور از «شستن مرتبه اوّل»، آن است که به قصد وضو، صورت یا دست را کاملاً بشوید. بنابراین، اگر با یک مرتبه یا چند مرتبه آب ریختن - به کمک دست کشیدن یا بدون آن - عضو کاملاً شسته شود، مرتبه اوّل محقق شده و شستن بعد از آن هرچند به نیّت شستن اوّل هم باشد، جزء شستن اوّل محسوب نمی شود.

بنابراین، در تحقّق شستن اوّل، دو مطلب شرط است:

ص: 122


1- در وضو، همین مقدار که عرفاً صدق کند که شستن از بالا به پایین انجام شده کافی است. بنابراین، اگر پس از شستن از بالا به پایین در دست یا صورت مقدار اندکی نشسته باقی بماند، به عنوان مثال مساحت یک بند انگشت یا کمتر، شستن همان نقطه کافی است و نیاز نیست برای رعایت ترتیب، موازات همان نقطه را به طرف پایین مجدّداً شست.
اوّل: آنکه شستن به قصد وضو باشد؛

دوّم: آنکه آب تمام عضو را کاملاً فرا بگیرد که جایی برای احتیاط نباشد.

در شستن بعدی ، اگر این دو شرط موجود باشد «شستن مرتبه دوّم» محقّق می شود؛ ولی اگر شرط اوّل موجود نباشد، یعنی بعد از شستن اوّل، بدون قصد وضو عضو را بشوید، لازم است مراعات مقتضای احتیاط ترک نشود و برای مرتبه سوّم، احتیاط عضورا نشوید.(1)

احکام مسح سر و پاها

مسأله 274. بعد از شستن هردو دست، باید جلوی سرباتری آب وضوکه در دست مانده (نه با آب دیگر)، مسح شود؛

مسح سر با کلّیه قسمت های هریک از دو دست که در وضو شسته می شود - از

آرنج تا سرانگشتان - جایز است، هرچند احتیاط مستحب آن است که با کف دست راست باشد. همین طور، احتیاط مستحب است مسح از بالا به پایین انجام شود.

مسأله 275. یک قسمت از چهار قسمت سرکه مقابل پیشانی است، جای مسح می باشد و هر جای این قسمت به هر اندازه مسح شود کافی است، هرچند احتیاط مستحب آن است که از نظر طول به اندازه طول یک انگشت و از نظر عرض به اندازه عرض سه انگشت بسته مسح شود.

مسأله 276. لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد، بلکه بر موی جلوی سرهم صحیح است؛

ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازه ای بلند است که اگر مثلاً شانه کند به صورتش می ریزد یا به جاهای دیگر سر می رسد، باید قسمتی از موها را که پس از

ص: 123


1- در این مورد، مسح کردن با این آب (آب مرتبه دوّم که بدون قصد بر عضو، ریخته شده) نیز خلاف احتیاط واجب است.

شانه کردن از محدوده جلوی سر خارج نمی شود، مسح کند. همین طور، می تواند فرق سر را باز کرده و بن موها یا پوست سر را مسح کند؛

امّا اگر موهایی را که به صورت می ریزد یا به جای دیگر سر می رسد، جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید، یا بر موی جاهای دیگر سر، که جلوی آن آمده مسح کند، چنین مسحی باطل است.

مسأله 277. بعد از مسح سر واجب است با تری آب وضوکه در دست مانده (با توضیحی که در مسح سر، مسأله «274» ذکر شد)، روی پاها از سر یکی از انگشتان پاتا مفصل مسح شود و بنابر احتیاط واجب، مسح تا برآمدگی روی پا کافی نیست.

بنابراین، فردی که می داند مسح پای خویش را در وضوتا برآمدگی روی پا کشیده نه تا مفصل، احتیاط واجب آن است که نمازهای واجبی را که یقین یا اطمینان دارد با چنین وضویی به جا آورده، دوباره خوانده و اگروقت گذشته، قضا نماید؛(1) امّا اگر احتمال معقول می دهد در وضویی که برای نمازهایش گرفته مسح پا را - هرچند به طور اتّفاقی – به قصد وضوتا مفصل کشیده، آن نمازها صحيح می باشد و لازم نیست آنها را دوباره خوانده یا قضا نماید.

شایان ذکر است، مسح مقداری از نوک انگشت پا که نزدیک ناخن است و عرفاً جزء روی پا (2)محسوب می شود، واجب است و مسح مقداری از آن که عرفأً جزء روی پا شمرده نمی شود،(3) لازم نیست و در صورت شک، بنابر احتیاط لازم مقدار مشکوک را مسح نماید.

مسأله 278. احتیاط مستحب آن است که فرد پای راست را با دست راست و

ص: 124


1- شایان ذکر است در این احتياط - همانند بقیه موارد احتیاط واجب - می توان با رعایت الأعلم فالأعلم به مجتهد جامع الشرایط دیگری که کشیدن مسح پا را تا برآمدگی پا کافی می داند، رجوع کرد و در این صورت ، نمازهای گذشته فرد نیز صحیح محسوب می شود .
2- در لغت عربی به آن «ظاهرقدم» گفته می شود.
3- بنابراین، مسح قسمتی از پا که در لغت عربی به آن «باطن قدم» گفته می شود، لازم نیست.

پای چپ را با دست چپ مسح نماید و نیز احتیاط مستحب آن است که شروع مسح پا از سر انگشتان پا باشد و به مفصّل ختم گردد، هرچند جایز است برعکس مسح نماید.

مسأله 279. عرض مسح پا به هر اندازه باشد، کافی است؛ ولی بهتر آن است که به اندازه عرض سه انگشت بسته باشد؛ بلکه بهتر است تمام روی پا با تمام کف دست(1) مسح شود.

مسأله 280. در مسح پا لازم نیست فرد کف دست را بر سر انگشت ها بگذارد و بعد به پشت پا بکشد، بلکه می تواند تمام کف دست را روی پا گذاشته و کمی بکشد.

مسأله 281. در مسح سرو روی پاها، باید دست روی آنها کشیده شود و اگر انسان دست را نگه دارد و سریا پا را به آن بکشد، مسح باطل است؛ ولی اگر هنگامی که دست را می کشد، سریا پا مختصری حرکت کند، اشکال ندارد.

مسأله 282. جای مسح باید خشک باشد و اگر به قدری تر باشد که تری دست به آن اثر نکند، مسح باطل است؛ ولی اگر مختصری رطوبت داشته باشد، طوری که آب دست هنگام مسح برآن غلبه کند و آن رطوبت در آب مسح، از بین رفته به حساب آید، اشکال ندارد.

مسأله 283. اگر برای مسح، رطوبت و تری در دست های وضو گیرنده نمانده باشد، به گونه ای که از آرنج تا سرانگشتان هردو دست خشک شده باشد، نمی تواند دست را با آب خارج از اعضای وضوتر کند، بلکه باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

بنابراین، گرفتن رطوبت از سایر نقاط صورت (غیر از ریش) مثل ابرو یا گونه ها،

چه برای کسانی که ریش دارند و چه افرادی که ریش ندارند، بنابر احتیاط واجب کافی نیست.

ص: 125


1- کف دست شامل انگشتان هم می شود.

مسأله 284. اگرتری دست فقط به اندازه مسح سر باشد، احتیاط واجب آن است که فرد سر را با همان تری مسح کرده، سپس برای مسح پاها از ریش خود رطوبت بگیرد. مسأله 285. مسح کردن از روی جوراب و کفش باطل است؛ ولی اگر انسان به علت سرمای شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش با جوراب را بیرون آورد، احتیاط واجب آن است که مسح بر جوراب و کفش نموده و تیمّم نیز بنماید و اگر تقيّة خوفیه در بین باشد، مسح بر جوراب و کفش کافی است.

مسأله 286. اگر موضع مسح نجس باشد و انسان نتواند برای مسح، آن را آب بکشد، باید تیمّم نماید.

وضوی ارتماسی

مسأله 287. وضوی ارتماسی آن است که انسان، صورت و دست ها را به قصد وضو در آب فرو برد و اگر صورت و دستها داخل آب باشند و انسان بخواهد به قصد وضوی ارتماسی آنها را از آب خارج کند، وضوی او بنابر احتیاط واجب صحیح نیست.

مسأله 288. در وضوی ارتماسی نیز، باید صورت و دست ها از بالا به پایین شسته شود. بنابراین، باید صورت را از طرف پیشانی و دست ها را از طرف آرنج در آب فرو برد.(1)

مسأله 289. اگر وضوی بعضی از اعضا ارتماسی و بعضی غیرارتماسی انجام شود، اشکال ندارد.

شرایط صحّت وضو

اشاره

صحیح بودن وضو چند شرط دارد که در مسائل بعد، به ذکرو توضیح آنها

پرداخته می شود.

ص: 126


1- شستن صورت از بالا به پايين، بنابر احتیاط واجب است.
• شرط اوّل و دوّم: آب وضو پاک و مطلق باشد

مسأله 290. آبی که با آن وضو گرفته می شود، باید پاک باشد و نیز، بنابر احتیاط واجب آلوده و متغیر با چیزی که طبع انسان از آن متنفّر است - مثل ادرار حیوانات حلال گوشت یا مردار پاک یا چرک زخم - نباشد، هرچند آن چیز شرعاً پاک باشد.

مسأله 291. وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، هرچند انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد و اگر با آن وضو، نمازی هم خوانده باشد، باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.

مسأله 292. اگر فرد غیر از آب گل آلود مضاف، آب دیگری برای وضو ندارد، چنانچه وقت نماز کم باشد، طوری که برای وضو و خواندن واجبات نماز وقت نداشته باشد، باید تیمّم کند و اگر وقت دارد، باید صبر کند تا آب صاف شود یا به وسیله ای آن را صاف نماید و وضو بگیرد و آب گل آلود در صورتی مضاف می شود که دیگر به آن، آب گفته نشود.

• شرط سوّم: آب وضو غصبی نباشد

مسأله 293. وضو با آب غصبی و با آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یانه، حرام و باطل است؛ ولی اگر قبلاً صاحبش راضی بوده و انسان نمی داند از رضایتش برگشته یا نه، وضو با آن صحیح می باشد.

مسأله 294. اگر مکان یا فضا یا ظرف یا محل ریزش آب وضو مباح نباشد، وضو صحیح است، هرچند فرد به علّت تصرّف غصبی معصیّت کرده است.

بنابراین، اگر مکان یا فضا یا محلّ ریزش آب وضو، غصبی باشد و انسان بتواند در مکان دیگر که غصبی نیست وضو بگیرد، باید به آن جا برود و اگر نتواند، وظیفه او تیمّم است؛ ولی در هر صورت، اگر در آنجا وضو گرفت، هرچند معصیّت کرده، امّا وضوی او صحیح می باشد؛ مگر آنکه قصد قربت برای او حاصل نشود.

ص: 127

مسأله 295. وضو گرفتن از وضوخانه یا حوض آب مساجد و مدارس علوم دینی که موقوفه هستند و انسان نمی داند آن مکان را برای استفاده همه مردم قرار داده اند یا اختصاص به نمازگزاران آن مسجد یا طلاب آن مدرسه دارد، جایز نیست، مگر در صورتی که معمولاً مردم متدین از آب آنجا وضو میگیرند و کسی هم آنان را منع نمی کند. مسأله 296. کسی که نمی خواهد در مسجدی نماز بخواند، اگر نداند وضوخانه آن را برای همه مردم وقف کرده اند یا برای کسانی که در آنجا نماز می خوانند، نمی تواند در آنجا وضو بگیرد؛ ولی اگر معمولاً کسانی هم که نمی خواهند در آنجا نماز بخوانند از آن وضوخانه وضو میگیرند و کسی آنان را منع نمی کند، وضو گرفتن از آنجا اشکال ندارد. مسأله 297. وضو گرفتن از آب مسافرخانه ها و هتل ها و پاساژها و مکان های تجاری دیگر و رستوران های بین راهی و مانند اینها برای کسانی که ساکن آن نیستند، در صورتی صحیح است که معمولاً کسانی هم که ساکن آنجا نیستند در این مکان ها وضو میگیرند و کسی منع نمی کند.

مسأله 298. کسی که جزء طلاب مدرسه ای نیست، ولی مهمان طلّاب آن مدرسه شود، وضو گرفتن او در آن مدرسه اشکال ندارد، به شرط اینکه پذیرفتن چنان مهمانانی برخلاف شرایط وقف نباشد. این حکم، در مورد کسی که مهمان مسافران مسافرخانه یا هتل و مانند آن است نیز جاری می باشد.

مسأله 299. اگر آبی برای استفاده در جهت خاصی اجازه داده شود، استفاده از آن در غیر آن جهت جایز نیست؛ مثلاً وضو گرفتن از آب آب سردکن که فقط برای آشامیدن قرار داده شده، جایز نیست و حکم وضو گرفتن با آب غصبی را دارد.

مسأله 300. وضو گرفتن بدون اجازه مالک، از نهرهای کوچک یا بزرگ که بنای عقلاً بر جایز بودن تصرف و استفاده از آنهاست، اشکال ندارد، هرچند انسان نداند صاحب آنها راضی است یا نه؛ بلکه اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهی کند یا

ص: 128

اینکه انسان بداند مالک راضی نیست یا اینکه مالک، صغیریا دیوانه باشد، باز هم تصرف در آن جایز است.

مسأله 301. اگر انسان فراموش کند آب غصبی است و با آن وضو بگیرد، وضویش صحیح است؛ ولی کسی که خودش آب را غصب کرده، چنانچه غصبی بودن آن را فراموش کند و وضو بگیرد، وضوی او بنابر احتیاط واجب، اشکال دارد.

همین طور، اگر با اعتقاد به اینکه آب از خود اوست وضو بگیرد و بعد از وضو معلوم شود مال دیگری می باشد، وضوی او صحیح است و در هر دو صورت ، ضامن آب مصرفی برای مالک آن می باشد.

مسأله 302. اگر آب مباح (غير غصبی) در ظرف غصبی باشد و فرد غیر از آن، آب دیگری نداشته باشد، در صورتی که بتواند به صورتی شرعی (مثل اجازه گرفتن از مالک برای خالی نمودن آب ظرف)، آن آب را در ظرف دیگر خالی نماید، لازم است این کار را انجام داده و بعد وضو بگیرد و چنانچه ممکن نباشد باید تیمّم کند و امّا اگر آب دیگری دارد، لازم است با آن وضو بگیرد.

شایان ذکر است، در هر دو صورت اگر مخالفت کرده و با آب ظرف غصبی وضو

بگیرد، هرچند معصیت کرده، امّا وضویش صحیح می باشد.

مسأله 303. وضو گرفتن از حوضی که مثلاً یک آجریا یک سنگ آن غصبی است، چنانچه برداشتن آب عرفاً، تصرّف در آن آجریا سنگ حساب نشود، اشکالی ندارد و در صورتی که تصرف در آن آجریاسنگ محسوب شود، برداشتن آب از آن حرام است ولی وضو با آن آب صحیح می باشد.

این حکم در جایی که شیر آب یا قسمتی از لوله کشی آب غصبی باشد، ولی

خود آب غصبی نباشد نیز جاری است.

مسأله 304. اگر در صحن یکی از امامان یا امامزادگان بابا که قبلاً قبرستان بوده ، حوض یا نهری بسازند، چنانچه انسان نداند زمین صحن را برای قبرستان وقف کرده اند، وضو گرفتن در آن حوض ونهر اشکال ندارد؛ امّا اگر معلوم است زمین را

ص: 129

برای خصوص دفن اموات وقف کرده اند، ساختن وضوخانه یا احداث حوض آب در آن جایز نیست و وضو گرفتن از آن حرام می باشد.

• شرط چهارم: اعضای وضو موقع شستن و مسح کردن پاک باشد

مسأله 305. برای آنکه وضو صحیح باشد، لازم است اعضای وضو در هنگام شستن و مسح کردن پاک باشد، هرچند به این صورت که در حال وضو، قبل از شستن یا مسح کردن عضو نجس، آن را تطهیر نماید؛

البتّه اگر عضو متنجّس با یک بار شستن پاک می گردد و آب، کریا جاری باشد، در این صورت با فرو بردن عضودر آب به نیّت وضویا با شستن عضوزیر شیر متّصل به آب کریا جاری، هم عضوتطهیر می شود و هم شستن وضویی محقّق میگردد.

مسأله 306. اگر قبل از تمام شدن وضو، جایی را که فرد شسته یا مسح کرده نجس شود، وضو صحیح است.

مسأله 307. اگر غیر از اعضای وضو، جایی از بدن نجس باشد، وضو صحیح است؛ ولی اگر مخرج ادرار یا مدفوع را تطهیر نکرده باشد، احتیاط مستحب آن است که اوّل آن را تطهیر کند و بعد وضو بگیرد.

مسأله 308. اگر یکی از اعضای وضوی فرد، نجس باشد و بعد از وضو شکّ کند که قبل از وضو آنجا را آب کشیده یا نه، وضوی او صحیح است؛ ولی جایی را که نجس بوده، برای کارهای بعدی که لازم است با طهارت باشد، باید آب بکشد؛ مگر آنکه بداند در صورتی هم که قبل از وضو آن عضو را آب نکشیده باشد با شستن وضویی، خود به خود آن عضو آب کشیده شده است.

مسأله 309. اگر در صورت یا دست ها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمی آید و آب برای آن ضرر ندارد، باید بعد از شستن اجزای سالم آن عضو، با رعایت ترتیب و به نیّت وضو، موضع زخم یا بریدگی را در آب کریا جاری فرو ببرد یا

ص: 130

زیر شیر آب کربگیرد و قدری فشار دهد که خون بند بیاید و انگشت خود را روی زخم یا بریدگی در زیر آب از بالا به پایین بکشد تا آب بر آن جاری شود، سپس قسمت های پایین تر از آن را بشوید و با انجام این روش، وضوی صحیح صورت گرفته است.

• شرط پنجم: به قصد قربت و اخلاص وضو بگیرد

مسأله 310. انسان برای آنکه وضو را با قصد قربت و اخلاص گرفته باشد، همین که آن را به قصد اطاعت از امر خداوند متعال انجام دهد، کافی است و اگر به قصد ریا و خودنمایی یا برای خنک شدن بدن یا مانند آن وضو بگیرد، باطل است.

مسأله 311. انسان لازم نیست نیّت وضو را با زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند، بلکه اگر تمام کارهای وضو، به انگیزه اطاعت از فرمان خداوند متعال به جا آورده شود، کافی است.

• شرط ششم: کارهای وضو را به ترتیب به جا آورد

مسأله 312. در وضو واجب است انسان اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید و بعد از آن سرو بعد پاها را مسح نماید و بنابر احتیاط واجب ، پای چپ را زودتر از پای راست مسح نکند و احتیاط مستحب آن است که اوّل پای راست و بعد از آن پای چپ را مسح کند، هرچند مسح هر دو پا به طور همزمان جایز است.

بنابراین، اگر فرد ترتیب بین اعضا را رعایت نکرده، در صورتی که موالات از بین نرفته باشد، باید به صورتی که ترتیب حاصل شود، قسمت های مربوط را دوباره وضو دهد و اگر موالات به هم خورده ، وضو را از سر بگیرد.

شایان ذکر است، کسی که در وضوهای قبلیش به علّت ندانستن مسأله، دست چپ را قبل از دست راست در وضومی شسته یا دست ها را قبل از صورت می شسته یا مسح پا را قبل از مسح سرانجام میداده، وضویش باطل است.

ص: 131

• شرط هفتم: موالات را رعایت نماید

مسأله 313. برای آنکه وضو صحیح باشد، لازم است فرد کارهای وضو را پشت سر هم انجام دهد و این امر «موالات» نام دارد. بنابراین، اگر بین کارهای وضوبه قدری فاصله شود که در نظر عرف پشت سرهم نباشند، وضوباطل است؛

ولی در صورت پیش آمد عذر عرفی برای شخص، مانند فراموشی یا تمام شدن آب، موالات عرفی معتبر نیست، بلکه وقتی می خواهد جایی را بشوید یا مسح کند، چنانچه رطوبت تمام جاهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده، خشک شده باشد، وضوباطل است و در غیر این صورت وضویش صحیح است. بنابراین، اگر مثلا موقعی که می خواهد دست چپ را بشوید، رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تر باشد یا برعکس، وضویش صحیح می باشد.

مسأله 314. اگر کارهای وضو را پشت سر هم به جا آورد، ولی به علت گرمای هوا یا حرارت زیاد بدن یا وزش باد و مانند اینها، رطوبت جاهای قبلی خشک شود، وضوی او صحیح است.

مسأله 315. راه رفتن در بین وضواشکال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دست ها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند، وضوی او صحیح است؛ مگر آنکه بدون عذر آن قدر راه برود که عرفاً نگویند کارهای وضو را پشت سرهم انجام میدهد.

• شرط هشتم: کارهای وضو را در صورت امکان، خود فرد انجام دهد

مسأله 316. برای آنکه وضو صحیح باشد، لازم است شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر بدون عذر، دیگری او را وضودهدیا در رساندن آب به صورت و دست ها و مسح سرو پاها به او کمک نماید، وضو باطل است.

ص: 132

مسأله 317. انسان تا می تواند، در کارهای وضو نباید از دیگری کمک بگیرد، مثلاً اگر کسی عذری دارد و دست راست او شکسته و نمی تواند آن را حرکت دهد، برای شستن صورت از دست چپ کمک بگیرد یا صورت را به نیّت وضوزیر شیر آب یا داخل حوض به کیفیّتی که قبلاً بیان شد، بشوید و بعد از وضو دادن دست راست ، دست چپ را به نیّت وضو با مراعات ترتیب، زیر شیر آب یا داخل حوض بشوید، سپس مسح سر و پاها را با دست چپ بکشد.

مسأله 318. کسی که نمی تواند به تنهایی وضو بگیرد، باید از دیگری کمک بگیرد و در صورت امکان، مسح کشیدن با مشارکت هردو باشد؛ ولی باید خود او نیّت وضو کند و با دست خود مسح نماید و اگر مشارکت خود شخص ممکن نباشد، باید از شخص دیگر بخواهد که او را وضو بدهد و در این صورت، احتیاط واجب آن است که هردو، نیّت وضو نمایند و اگر ممکن باشد باید نایبش دست او را بگیرد و به محلّ مسح وی بکشد و چنانچه این کار هم ممکن نباشد، باید نایب از دست او رطوبت و تری بگیرد و با آن رطوبت، سرو پای او را مسح کند.

شایان ذکر است، اگر نایب مزد بخواهد، در صورتی که بتواند و از نظر مالی به

حالش ضرر نداشته باشد، باید بپردازد.

مسأله 319. هرکدام از کارهای وضو را که فرد می تواند انجام دهد، نباید در آن از دیگری کمک بگیرد.

مسأله 320. کمک گرفتن برای انجام مقدّمات وضو مانند آب آوردن، گرم کردن آب و ریختن آب در کف دست وضو گیرنده ، اشکال ندارد، هرچند مورد آخر، مکروه است.

• شرط نهم: استعمال آب برای او ضرری نداشته باشد

مسأله 321. کسی که یقین یا اطمینان یا گمان دارد که اگر وضو بگیرد برای وی ضرر قابل توجه دارد، مثلاً بیمار می شود یا اینکه بیماریش طول می کشد یا موجب

ص: 133

تشدید بیماری شده یا بیماریش به سختی معالجه می شود یا آنکه احتمال عقلایی

چنین ضرری را بدهد،(1)نباید وضو بگیرد و باید تیمّم کند؛

البتّه اگر به شیوه ای می تواند جلوی ضرر را بگیرد - مثلاً با آب گرم وضو بگیرد -

باید این کار را بکند.

مسأله 322. اگر رساندن آب به صورت و دست ها به مقدار کمی که وضو با آن صحیح است، ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد، باید با همان مقدار وضو بگیرد.

مسأله 323. اگر مكلّف با اعتقاد به اینکه آب برای وضوگرفتن ضرر ندارد، وضو بگیرد و بعد از وضو بفهمد که آب برای او ضرر داشته، وضوی او باطل است؛

امّا چنانچه با اعتقاد یا خوف به اینکه آب برای او ضرر دارد، وضو بگیرد و بعد متوجه شود که آب ضرر نداشته، وضوی او صحیح است به شرط آنکه قصد قربت از او حاصل شده باشد.

مسأله 324. اگر فرد در غیر مورد ضرر از موارد انجام تیمّم (مانند تنگی وقت) وضو بگیرد - با رعایت شرایط صحت آن - وضویش صحیح است.

بنابراین، مثلاً اگر وقت به قدری کم است که اگر وضو بگیرد، تمام یا مقداری از واجبات نماز بعد از وقت خوانده می شود، باید تیمّم کند؛ ولی چنانچه در این مورد به قصد طهارت یا برای کار مستحبی مثل خواندن قرآن ، وضو بگیرد، وضویش صحیح می باشد؛ بلکه اگر برای خواندن همان نماز وضو بگیرد، باز هم وضویش صحیح است؛ مگر آنکه قصد قربت برای او حاصل نشود؛

البتّه در هر صورت، به دلیل ترک عمدی تمام یا قسمتی از نماز در وقت، گناهکار است.

شایان ذکر است، اگر برای وضو و تیمّم به یک اندازه وقت لازم است یا وضو

گرفتن وقت کمتری نیاز دارد، باید وضو بگیرد.

ص: 134


1- از چنین احتمال ضرری، تعبیر به خوف ضرر یا ترس از ضرر می شود.
• شرط دهم: در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد

مسأله 325. اگر چیزی به اعضای وضو چسبیده، در صورتی که مانع از رسیدن آب باشد، مانند لاک، چسب و رنگ روغنی، باید آن را برطرف کند و در صورتی که مانع نباشد، مانند رنگ حنا، اشکال ندارد و اگر شک دارد که از رسیدن آب جلوگیری می کند یا نه، باید آن را برطرف کند یا آب را به زیر آن برساند.

مسأله 326. اگر زیر ناخن فرد، چرکی باشد که مانع از رسیدن آب به بدن است، چنانچه ناخن کوتاه باشد، وضواشکال ندارد؛ ولی اگر ناخن بلند باشد، باید چرک زیر آن مقدار از ناخن را که بلندتر از معمول است و جزء ظاهر شمرده می شود، برطرف نماید؛ اما اگر ناخن را بگیرد و چرک در ظاهر انگشت باشد، باید برای وضو آن چرک را برطرف کند.

مسأله 327. اگر تاتوی صورت(1) یا بدن که به جهت زیبایی چهره و مانند آن صورت گرفته، طوری است که ماده رنگی زیر پوست تزریق شده، وضو و غسل با وجود آن اشکال ندارد؛ چه اینکه تاتو دائم باشد یا موقّت.

شایان ذکر است، کم رنگ یا بی رنگ شدن تاتو با آب رسیدن به پوست صورت در روزهای اولیّه یا بعد از آن و اموری از این قبیل، مجوز ترک وضو و اقدام به تیمم نمی باشد؛(2)

البتّه اگر تاتو موجب ایجاد زخم و جراحت در اعضای وضو گردیده و طوری است که آب برای آن ضرر قابل توجه دارد، وضوی جبیره کافی است؛(3)امّا اگر آب برای زخم ضرر ندارد، ولی موضع نجس بوده و تطهیر آن ممکن نباشد، باید تیمّم کند؛ مگر آنکه نجاست مذکور مانع محسوب شود و در اعضای تیمّم (مانند پیشانی باشد که در

ص: 135


1- مانند تاتوی ابرو یا چشم یا لب.
2- البتّه اگر تاتو در ایّام عادت ماهانه - هرچند اواخر آن صورت گیرد که زن وظیفه ای برای وضو یا غسل یا تیمّم ندارد، مشکل مذکور رفع می شود.
3- احتیاج به انجام آن در ایّام عادت ماهانه نیست.

این صورت، لازم است هم وضو گرفته و هم تیمم کند و در هنگام وضو در صورت امکان ، بنابر احتیاط واجب مانند وضوی جبیره بر مانع مسح نماید.(1)

مسأله 328. اگر تاتوی صورت یا بدن که به جهت زیبایی چهره و مانند آن صورت گرفته، طوری است که ماده رنگی در سطح پوست می باشد، چنانچه مانند رنگ حنا و امثال آن باشد که مانع محسوب نمی شود، اشکال ندارد و لازم است فرد برای نماز، وضو یا غسل) انجام دهد.

امّا اگر تاتو مانع محسوب شود یا مانع بودن آن مشکوک باشد و در اعضای وضو

(یا غسل) باشد، باید آن را برای وضو یا غسل) برطرف کند.

بنابراین، اگر برداشتن آن مستلزم هزینه ای باشد که پرداخت آن حرجی نیست،

فرد باید هزینه کند تا مانعی که ایجاد شده، برطرف گردد؛

ولی اگر برطرف کردن آن مانع، موجب ضرر قابل توجه یا مشقت فوق العاده ای که معمولاً قابل تحمّل نیست (حرج) باشد، مانند اینکه پوست صورت یا بدن کنده می شود و عذرش تا آخر وقت باقی است، چنانچه مانع مذکور در اعضای تیمّم (مانند پیشانی) است، باید هم تیمّم نموده و هم وضو بگیرد و در هنگام وضو در صورت امکان، بنابر احتیاط واجب مانند وضوی جبیره بر مانع مسح نماید و امّا اگر مانع مذکور در اعضای تیمّم نیست، تیمّم کافی می باشد.(2)

شایان ذکر است، انجام عمل تاتویی که مانع در اعضای وضو(يا غسل) محسوب شده و قابل برطرف کردن نیست ، اگر وقت نماز داخل شده جایز نیست ، بلکه قبل از وقت نماز نیز بنابر احتیاط واجب جائز نمی باشد.(3) همچنین، کلّیه

ص: 136


1- توضیح بیشتر در مسأله «368» خواهد آمد.
2- همان.
3- تفصيل مطلب از این قرار است که اگر وقت نماز فرا رسیده و فرد وضويا غسل نداشته باشد (مُحدث باشد) یا تا زمان نماز خواندن وضو یا غسلش باطل می شود، اقدام به تاتوی مذکور برای فرد بنابر فتوی جایز نیست و اگر وقت نماز فرا نرسیده یا (فرا رسیده و فرد با وضو و غسل است، ولی وضو یا غسل وی برای نمازهایی که بعداً وقت آن فرا می رسد، باطل می شود)، اقدام به تاتوی مذکور برای چنین فردی ، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

احکام فوق در مورد کاشت ناخن مصنوعی یا مژه و مانند آن نیزجاری است.

مسأله 329. تاولی که مثلاً براثر سوختگی بر پوست ظاهر شده، شستن و مسح روی آن کافی است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زیر آن لازم نمی باشد و اگر قسمتی از آن کنده شده، شستن همان مقدار از پوست که ظاهر شده کافی بوده و لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند؛

امّا پوستی که کنده شده و هنوز متّصل به عضواست و گاه به بدن می چسبد و

گاه نمی چسبد، باید آن پوست را بشوید مگر مقداری که عرفاً تابع بدن به حساب نمی آید که شستن آن لازم نیست و نیز لازم است آب را به زیر آن هم - چنانچه از

ظاهر به حساب می آید - برساند.

شایان ذکر است، این حکم در صورتی است که آب برای آن قسمت ضرر نداشته باشد و اگر آب ضرر دارد، احکام مربوط به آن در وضوی جبیره خواهد آمد.

مسأله 330. اگر انسان شک کند به اعضای وضوی او چیزی چسبیده یانه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، مثل آنکه بعد از گچکاری یا رنگ کاری شک کند گچ یا رنگ به دست او چسبیده یا نه، باید بررسی کند یا به قدری دست بکشد که اطمینان پیدا کند اگر مانعی بوده برطرف شده یا آب به زیر آن رسیده است.

مسأله 331. اگر جایی را که فرد باید بشوید یا مسح کند، چرک باشد، ولی آن چرک مانع از رسیدن آب به بدن نباشد، اشکال ندارد. همین طور، اگر بعد از گچکاری و مانند آن، چیز سفیدی که جلوگیری از رسیدن آب به پوست نمی نماید، بردست بماند، برای وضوبی اشکال است؛ ولی اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن می رسد یا نه، باید آنها را برطرف کند.

مسأله 332. اگر انسان قبل از وضو بداند در بعضی از اعضای وضو، مانعی از

ص: 137

رسیدن آب هست و بعد از وضو شک کند در موقع وضو آب را به آنجا رسانده یا نه، وضوی او صحیح است.

مسأله 333. اگر در بعضی از اعضای وضو مانعی باشد که گاه آب، به خودی خود زیر آن می رسد و گاه نمی رسد، مثل انگشتر، دستبند، النگو و فرد بعد از وضو، شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه، وضویش صحیح است؛ ولی در این صورت، چنانچه بداند موقع وضو متوجّه رسیدن آب به زیر آن نبوده، احتیاط مستحب آن است که دوباره وضو بگیرد.

مسأله 334. اگر فرد وضو بگیرد و بعد از وضو مانعی در اعضای وضو مشاهده نماید، مثل چسب، لاک و... و بداند که این مانع مربوط به قبل از وضو می باشد، وضوی او باطل است، هرچند قبل از وضواعضای وضویش را بررسی کرده باشد و اگر با این وضو نماز خوانده، باید آن را در وقت دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.

مسأله 335. اگر بعد از وضو، چیزی که مانع از رسیدن آب است در اعضای وضو ببیند و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده، وضوی او صحیح است؛ ولی اگر بداند که در وقت وضو متوجه آن مانع نبوده ، احتیاط مستحب آن است که دوباره وضو بگیرد.

مسأله 336. اگر بعد از وضو شک کند چیزی که مانع رسیدن آب است در اعضای وضو بوده یا نه، وضو صحیح است و بررسی و جستجو برای پیدا کردن مانع در این

حال لازم نیست.

احکام دیگر وضو

مسأله 337. کسی که شک دارد وضو گرفته یا نه، باید برای نماز و کارهایی که نیاز به وضو دارد وضو بگیرد.

مسأله 338. اگر انسان در بین نماز شک کند وضو گرفته یا نه، بنابر احتیاط واجب

ص: 138

نمی تواند به آن نماز اکتفا کند و باید وضو گرفته و نماز را دوباره بخواند و احتیاط مستحب است نماز را رها نکند، بلکه آن را تمام کند، سپس به دستوری که ذکر شد رفتار نماید.

مسأله 339. اگر بعد از نماز شک کند برای نماز وضو داشته یا بدون وضونماز خوانده، نمازش صحیح است، ولی باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.

مسأله 340. کسی که می داند وضو گرفته و باطل کننده وضوهم انجام داده، مثلاً ادرار کرده، اگر نداند کدام زودتر انجام شده، باید برای کارهایی که وضو لازم دارد، وضو بگیرد و اگر در بین نماز چنین یقین و شگی برایش پیش آید، باید پس از وضو نماز را دوباره بخواند و بنابر احتیاط واجب نمی تواند به آن نماز اکتفا نماید؛

امّا اگر بعد از نماز چنین یقین و شکّی حاصل شود، نمازی که خوانده صحيح

است و باید برای نمازها و کارهای بعدی که وضو لازم دارد وضو بگیرد.

مسأله 341. اگرشک کند عملی که وضو را باطل می کند انجام داده یا نه، بنا می گذارد که آن مبطل را انجام نداده و هنوز وضوی او باقی است؛

ولی اگر بعد از ادرار، استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتی از او بیرون آید که نداند ادرار است یا چیز دیگر، وضوی او باطل می باشد که توضیح آن در مبحث «استبراء»، مسأله «88» گذشت.

مسأله 342. اگر بعد از نماز بفهمد وضوی او باطل شده، ولی شک کند قبل از نماز باطل شده یا بعد از نماز، نمازی که خوانده صحیح است.

مسأله 343. اگر انسان بعد از وضویا در بین آن یقین کند بعضی از قسمت ها را نشسته یا مسح نکرده است، چنانچه فاصله زیادی ایجاد شده و موالات به هم خورده و رطوبت جاهایی که پیش از آن است به جهت طولانی شدن مدّت، خشک شده، باید دوباره وضو بگیرد؛

امّا اگر خشک نشده یا به جهت گرمی هوا و مانند آن خشک شده، باید جاهایی

را که فراموش کرده و آنچه را بعد از آن است بشوید یا مسح کند.

ص: 139

مسأله 344. اگر در بین وضو، در شستن یا مسح کردن قسمتی از اعضای وضو شک کند، در صورتی که موالات به هم نخورده، باید به شک خود اعتنا کند و پس از شستن یا مسح کردن عضو مشکوک، وضو را از همان جا ادامه دهد؛

امّا اگر بعد از وضودر شستن یا مسح کردن قسمتی از اعضای وضوشک کند،

در صورتی که عرفاً از وضوخارج (فارغ) شده است به شک خود اعتنا نکند، مثل اینکه از وضوخانه خارج شده یا مشغول به کار دیگری شده باشد.

مسأله 345. کسی که در کارهای وضو، مثل کشیدن مسح سر یا شستن صورت یا دست ها و شرایط وضو، مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن یا وجود مانع بر اعضای وضو زیاد شک میکند و کثیر الشک است، باید به شک خود اعتنا نکند. همچنین است اگر مبتلا به وسواس باشد؛ ملاک در تشخیص کثیر الشک، عرف است.(1)

شایان ذکر است ، این حکم در غسل و تیمّم نیز جاری است.

مواردی که وضو را باطل می کند

مسأله 346. هشت چیز، وضو را باطل می کند:

اوّل: ادرار و نیز رطوبت مشکوکی که از مرد بعد از ادرار کردن و قبل از استبراء

نمودن خارج می شود و در حکم ادرار است؛

دوّم: مدفوع؛

سوّم: باد معده و روده که از مخرج مدفوع خارج شود؛

چهارم: خوابی که به سبب آن چشم نبیند و گوش نشنود؛ ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود، وضو باطل نمی شود؛

پنجم: چیزهایی که عقل را از بین می برد مانند دیوانگی، مستی و بیهوشی؛

ششم: استحاضه زنان، خواه استحاضه قليله باشد یا استحاضه متوسطه یا

ص: 140


1- توضیح بیشتر معنای کثیر الشک، در مسأله «1592» ذکر شده است.

كثيره باشد و تفصیل آن در فصل احکام استحاضه بیان می شود؛

هفتم: جنابت؛

هشتم: حيض.

مستحبات وضو

مسأله 347. موارد ذیل در وضو مستحب شمرده شده است:

1.قبل از شروع وضو «بِسْمِ اللَّهِ »یا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم »بگوید.

2. مسواک بزند.

3. قبل از آنکه برای وضو آب بردارد، دو دست را بشويد.

4. قبل از شروع در وضوسه مرتبه مضمضه نماید، یعنی آب در دهان بگرداند و

خالی کند.

5. سه مرتبه استنشاق کند، یعنی آب را داخل بینی بکشد.

06 دعاهای نقل شده برای وضو را به ترتیب ذیل بخواند:

- هنگامی که نگاهش به آب می افتد بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْمَاءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً ».

- هنگامی که قبل از وضو دست خود را می شوید، بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ ».

- در وقت مضمضه کردن بگوید: «اللَّهُمَّ لَقِّنِّي (1)حُجَّتِي يَوْمَ أَلْقَاكَ وَ أَطْلِقْ لِسَانِي بِذِكْرِكَ ».

- در وقت استنشاق، یعنی آب در بینی کشیدن بگوید: «اللَّهُمَّ لَا تُحَرِّمْ عَلَيَّ رَبِحَ الجنه ، وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَشَمُّ رِيحَهَا وَ رَوْحَهَا وَ طِيبَهَا ».

- هنگام شستن صورت بگوید: «اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوُجُوهُ وَ لَا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الْوُجُوهُ ».

ص: 141


1- یا آنکه به جای «لَقِّنِّي» بگوید: «لَقِّنِّي».

- هنگام شستن دست راست بگوید: «اللَّهُمَّ أَعْطِنِي كِتَابِي بِيَمِينِي وَ الْخُلْدَ فِي الجناين بِيَسَارِي وَ حَاسِبْنِي حِسَابِ یَسیراً ».

- هنگام شستن دست چپ بگوید: «اللَّهُمَّ لَا تُعْطِنِي کتابي بِشِمَالِي وَ لَا مِنْ وَرَاءَ ظَهْرِي وَ لَا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِي وَ أَعُودُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعَاتِ النِّيرَانِ ».

- هنگامی که سر را مسح می کند بگوید: «اللَّهُمَّ غَشِّنِي برحمتک وبرکاتک وَ عَفْوِكَ ».

- هنگام مسح پا بگوید: «اللَّهُمَّ ثبنتني عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ نَزَلَ فِيهِ الْأَقْدَامُ وَ اجْعَلْ سَعْيِي فِي مَا يُرْضِيكَ عَنِّي ، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ ».

7. بعد از وضو بگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ »؛ و نیز بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ تَمَامَ الْوُضُوءِ وَ تَمَامَ الصلاۃ وَ تَمَامَ رِضْوَانِكَ وَ الْجَنَّةَ ».

8. هنگام وضو یا بعد از آن سوره مبارکه قدر را بخواند.

مواردی که به سبب آنها وضوگرفته می شود (غایات وضو)

مسأله 348. وضو گرفتن به لحاظ غايات (أهداف) آن، گاه شرط صحّت عمل» است ، یعنی اگر آن عمل بدون وضو انجام شود، صحیح نیست، مثل نماز خواندن - چه واجب باشد و چه مستحب - و گاه شرط «جایز بودن عمل» و حرام نبودن آن است ، یعنی اگر آن عمل بدون وضو انجام گیرد، حرام است، مثل مسّ خطّ قرآن و گاه شرط «كمال عمل» است، یعنی برای درک ثواب یا ثواب بیشتر مثل نماز میّت ، طواف مستحبی، تلاوت قرآن، قرائت دعا و طلب حاجت از خداوند متعال و اذان نماز و گاهی هم «برطرف کننده کراهت عمل» است، مانند خوابیدن در حال جنابت ، که با وضو، کراهت آن رفع می شود.

مسأله 349. برای شش مورد، وضو گرفتن واجب است:

اوّل: نمازهای واجب - چه ادا و چه قضا به غیر از نماز میّت؛

ص: 142

نماز مستحبی نیز برای آنکه صحیح خوانده شود، باید با وضو انجام شود.

دوّم: قضای سجده و تشهّد فراموش شده،(1) چنانچه بین آنها و نماز، باطل کننده

وضو انجام شده، مثلاً فرد ادرار کرده باشد؛

امّا سجده سهو، وضو لازم ندارد و در این حکم، فرقی بین موارد سجده سهو نیست.

سوم: طواف واجب خانه کعبه که جزء حج یا عمره باشد.

چهارم: عمل به نذريا عهد شرعی یا قسم به خداوند متعال، در جایی که فرد نذريا عهد شرعی نموده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد یا همیشه با وضو باشد.

پنجم: عمل به نذر، در جایی که فرد نذر کرده آیات قرآن را مثلاً به قصد تبرّک ببوسد.

ششم: آب کشیدن قرآنی که نجس شده ، یا بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتی که مجبور باشد دست یا جای دیگر بدن خود را به خطّ قرآن برساند؛

البتّه اگر معطّل شدن به مقدار وضو، بی احترامی و هتک به قرآن باشد، بنابر احتیاط واجب تیمّم نموده (در صورتی که تیمّم، زمان کمتری نسبت به وضونیاز دارد) و قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد یا اگر نجس شده، آب بکشد و اگر معطّل شدن به این مقدار هم بی احترامی و هتک به قرآن باشد، باید بدون وضوو تیمّم، قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد یا اگر نجس شده ، آب بکشد.

مسأله 350. انسان هروقت وضو بگیرد، چه قبل از وقت نماز - نزدیک به آن یا با فاصله - و چه بعد از فرا رسیدن وقت، اگر به قصد یکی از مواردی که به سبب آن وضو گرفته می شود مانند نماز، لمس خطّ قرآن یا با طهارت بودن یا هر انگیزه دیگری که به قصد قربت باشد، صحیح است.

بنابراین، اگر کسی اوّل صبح برای نماز ظهر وضو بگیرد، اشکال ندارد.

ص: 143


1- قضای تشهّد فراموش شده، واجب نیست و مطابق با احتیاط مستحب است، ولی واجب است برای تشهّد فراموش شده، سجده سهوانجام داد.

همین طور، اگر برای نماز ظهر و عصر وضو بگیرد، در صورتی که وضویش باطل نشود، می تواند نماز مغرب و عشاء را با آن بخواند.

مسأله 351. لازم نیست هنگام نیّت، مشخّص کند وضویی که می گیرد، واجب است یا مستحب؛ بلکه اگر اشتباه نیّت وضوی واجب کند و بعد معلوم شود واجب نبوده، وضویش صحیح است؛ مثلاً کسی که یقین دارد وقت فرا رسیده، اگر نیّت وضوی واجب کند و بعد از وضو بفهمد وقت نماز نشده، وضویش صحیح است.

مسأله 352. مستحب است انسان برای این که با طهارت باشد وضو بگیرد و کسی که وضو دارد مستحب است برای هر نماز دوباره وضو بگیرد، خصوصاً برای نماز صبح و مغرب.

بعضی از فقها رضوان الله تعالى عليهم فرموده اند: «مستحب است انسان برای نماز میت و زیارات اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان علیهم السلام و برای همراه داشتن قرآن کریم و خواندن و نوشتن آن و مسّ حاشیه قرآن و برای خوابیدن، وضو بگیرد»؛ ولی مستحب بودن وضو در بعضی از این موارد ثابت نیست؛ البتّه اگر فرد به احتمال مستحب بودنش وضو بگیرد، وضویش صحیح است و می تواند با آن وضو، هرکاری که باید با وضو انجام شود را به جا آورد، مثلاً می تواند با آن وضونماز بخواند.

بنابراین، کسی که برای خواندن قرآن یا لمس حاشیه قرآن وضو گرفته و وضویش

تا هنگام نماز باقی است، می تواند با همان وضو نماز بخواند.

احکام دائم الحدث

مسأله 353. اگر انسان مرضی دارد که بی اختیار ادرار او قطره قطره می ریزد که به وی «مَسلوس» گفته می شود یا نمی تواند از بیرون آمدن مدفوع خودداری کند که به وی «مَبطون» گفته می شود یا مرضی دارد که نمی تواند از خارج شدن باد جلوگیری

ص: 144

کند یا بیماری دارد که بی اختیار از او منی خارج می شود یا مواردی مانند آن،(1) باید به «احکام دائم الحدث» عمل نماید.

به طور اجمال، چنین فردی نسبت به اینکه از اوّل وقت نماز تا آخر وقت به مقدار انجام طهارت (وضو یا غسل یا تیمّم هر کدام وظيفه اوست) و خواندن نماز مهلت پیدا می کند یا نه، چهار حالت دارد:

الف. يقین یا اطمینان به مهلت پیدا کردن برای تمام نماز دارد؛

ب. یقین یا اطمینان به مهلت پیدا کردن برای قسمتی از نماز دارد؛

ج. احتمال مهلت پیدا کردن برای همه یا قسمتی از نماز می دهد؛

د. یقین یا اطمینان دارد حتّی برای قسمتی از نماز هم مهلت پیدا نمی کند.

حکم هر کدام از موارد در مسائل بعد ذکر می شود.

مسأله 354. اگر دائم الحدث یقین یا اطمینان داشته باشد که از اوّل وقت نماز تا آخر آن، به مقدار انجام طهارت (وضويا غسل یا تیمّم، هرکدام وظيفه اوست) و خواندن تمام نماز مهلت پیدا می کند، باید نماز را در آن مهلت بخواند، چه آن مهلت، اوّل وقت باشد یا وسط وقت یا آخر وقت.

شایان ذکر است، اگر مهلت او به مقدار کارهای واجب نماز است، باید در وقتی که مهلت دارد فقط کارهای واجب نماز را به جا آورد و کارهای مستحب، مانند اذان و اقامه و قنوت را ترک نماید.

مسأله 355. اگر دائم الحدث یقین یا اطمینان داشته باشد که از اول وقت نمازتا آخر آن به مقدار انجام طهارت (وضو یا غسل یا تیمّم، هرکدام وظيفه اوست) و خواندن قسمتی از نماز مهلت پیدا می کند و پس از آن در بین نماز یک دفعه یا چند دفعه، ادرار یا مدفوع یا باد یا منی از او خارج می شود، احتیاط لازم آن است که در مهلتی که دارد وضو یا غسل یا تیمّم را به جا آورده و نماز بخواند.

ص: 145


1- مثل کسی که مبتلاً به بیماری است که بی اختیار خوابش می برد.

فرد مذکور لازم نیست در بین نماز یا بعد از نماز، به سبب ادرار یا مدفوع یا باد یا منی خارج شده، دوباره وضو یا غسل یا تیمّم را انجام دهد؛ بلکه حتی یک وضو برای چندین نمازش کافی است، خواه نماز مستحبی باشد، خواه واجب؛

مگر آنکه باطل کنندهای غیر از آنچه مبتلاً به آن است از او سرزند، مثل آنکه بخوابد یا همان باطل کننده ای که به آن مبتلاً است در حالی که مربوط به آن مریضی نیست از او سرزند، مثل اینکه ادرار یا مدفوع به طور طبیعی از او خارج شود، که در این دو صورت، باید وضويا غسل یا تیمّم را دوباره انجام دهد.

مسأله 356. دائم الحدث، چنانچه احتمال می دهد از اوّل وقت نماز تا آخر آن به مقدار انجام طهارت (وضو یا غسل یا تیمّم، هرکدام وظيفه اوست) و خواندن تمام نماز یا قسمتی از آن مهلت پیدا می کند، احتیاط مستحب آن است که صبر نماید، هرچند می تواند در اوّل وقت نماز را بخواند؛

امّا اگر بعد از نماز مهلتی پیش آید که حدث از او سر نمی زند و آن مهلت، به اندازه انجام طهارت و خواندن تمام یا قسمتی از نماز باشد، بنابر احتیاط واجب باید نماز را دوباره بخواند. این حکم، در مورد کسی که به اعتقاد آنکه مهلت پیدا نمی کند نماز را در اوّل وقت خوانده نیز جاری است.

مسأله 357. کسی که ادرار یا مدفوع یا باد یا منی، به گونه ای پی در پی از او خارج می شود که به مقدار انجام طهارت (وضو یا غسل یا تیمّم، هر کدام وظيفه اوست) و قسمتی از نماز مهلت پیدا نمی کند، وضو یا غسل یا تیمم (هرکدام وظيفه اوست) را انجام دهد و نماز بخواند و به ادرار یا مدفوع یا باد یا منی خارج شده قبل از نمازيا میان نماز یا بعد از نماز اعتنا نکند و لازم نیست وضو، غسل یا تیمّم را دوباره انجام دهد؛ بلکه حتی یک وضو برای چندین نمازش کافی است، خواه نماز مستحبی باشد، خواه واجب؛ البتّه احتیاط مستحب آن است که برای هرنماز یک وضو بگیرد؛ ولی برای سجده وتشهّد قضا شده و نماز احتیاط ، وضوی دیگری لازم نیست.

ص: 146

شایان ذکر است ، این فرد بروضویا غسل یا تیمّم خود باقی است؛ مگر آنکه باطل کننده ای غیر از آنچه مبتلاً به آن است، از او سر بزند، مثل آنکه بخوابد یا همان باطل کننده ای که به آن مبتلاً است در حالی که مربوط به آن مریضی نیست، از او سرزند، مثل اینکه ادرار یا مدفوع یا باد یا منی به طور طبیعی از او خارج شود که در این دو صورت ، باید دوباره وضو یا غسل یا تیمّم را انجام دهد.

مسأله 358. کسی که ادرار یا مدفوع یا باد یا منی، پی در پی از او خارج می شود، لازم نیست بعد از وضو فوراً نماز بخواند، هرچند احتیاط مستحب است که چنین کند.

مسأله 359. کسی که ادرار یا مدفوع و مانند آن، پی در پی از او خارج می شود، بعد از وضو گرفتن جایز است نوشته قرآن را لمس نماید، هرچند در غیر حال نماز باشد.

مسأله 360. کسی که ادرار یا مدفوع یا باد یا منی، پی در پی از او بیرون می آید، باید در صورت امکان از رسیدن نجاست به قسمت های دیگر جلوگیری نماید

مثل آنکه با کیسه ای که در آن پنبه یا چیز دیگری وجود دارد، از رسیدن ادرار به قسمت های دیگر جلوگیری کند و یا در مورد مدفوع، به صورتی از سرایت نجاست جلوگیری کند و احتیاط واجب آن است که اگر سختی فوق العاده ای که معمولاً قابل تحمّل نیست ندارد، قبل از هر نماز مخرج را تطهیر نماید.

مسأله 361. کسی که نمی تواند از بیرون آمدن ادراریا مدفوع یا باد یا منی خودداری کند، اگر بیماری او به آسانی معالجه شود، احتیاط مستحب آن است که خود را معالجه نماید.

مسأله 362. دائم الحدث، بعد از آنکه بیماری او خوب شد، لازم نیست نمازهایی را که در هنگام بیماری طبق وظیفه اش خوانده، قضا نماید؛ ولی اگر در بين وقت نماز مریضیش خوب شود، بنابر احتیاط لازم، نمازی را که در آن وقت خوانده، دوباره بخواند.

ص: 147

وضوی جبیره

اشاره

مسأله 363، شیئی که با آن زخم یا دُمّل یا شکستگی را می بندند مانند باند، گچ، پارچه، آتیل، دوا و مرهمی که روی زخم و مانند آن می گذارند، «جبیره» نامیده می شود.

• شرایط وضوی جبیره
اشاره

در وضوی جبیره، رعایت شرایطی لازم است که در مسائل بعد به ذکر آن

پرداخته می شود.

و شرط اوّل: در اعضای وضو، زخم یا دُمّل یا شکستگی یا مرهم وجود داشته باشد

مسأله 364. وضوی جبیره ای، وقتی انجام می شود که در اعضای وضو، زخم یا

جراحت یا دُمّل یا شکستگی یا مرهم وجود داشته باشد.

مسأله 365. سوختگی که موجب پیدایش زخم و آبله وتاول در سطح پوست شده، در احکام جبیره مانند زخم و جراحت است.

همین طور، دوا و مرهمی که به علت درد یا ورم یا رگ به رگ شدن و مانند آن برای معالجه روی عضو قرار می دهند، احکام جبیره را دارد، هرچند آن عضو زخم یا دُمّل یا شکستگی نداشته باشد.

امّا اینکه از بند در رفتگی، حکم شکستگی را داشته باشد، محلّ اشکال است؛ پس بنابر احتیاط واجب باید طوری عمل شود که مقتضای احتیاط رعایت گردد، مگر آنکه در محل از بند در رفتگی به جهت بهبودی و درمان، مرهم و دوا قرار داده باشند که در این صورت، حکم جبیره را دارد.

مسأله 366. اگر در اعضای وضوی فرد، زخم یا جراحت یا شکستگی و دوا و مرهم وجود نداشته، ولی به جهت دیگری آب برای آن ضرر داشته باشد، مثل بعضی از بیماری های پوستی یا ورم اعضای وضو و مانند آن، باید تیمّم کند.

ص: 148

مسأله 367. اگر زخم یا دُمّل یا شکستگی در مکان دیگری غیر از قسمت های مربوط به وضو باشد، امّا طوری است که استعمال آب در مواضع وضو، برای موضع صدمه دیده که خارج از اعضای وضواست ضرر داشته باشد، در این صورت فرد باید تیمّم نماید.

همین طور، اگر زخم یا دُمّل یا شکستگی در قسمتی از مواضع وضو باشد، ولی طوری باشد که شستن جزء دیگر برای قسمت صدمه دیده اتّفاقاً ضرر دارد - نه اینکه معمولاً این طور باشد . مثل اینکه زخم در انگشت دست باشد، ولی با شستن قسمت بالای ساعد به زخم انگشت آسیب برسد، در چنین موردی فقط تیمّم کافی است.

مسأله 368. هرگاه در اعضای وضو، چیزی مانند رنگ، چسب، قیر چسبیده باشد که برداشتن آن ممکن نیست یا سختی فوق العاده ای دارد که معمولا قابل تحمّل نیست، وظیفه مكلّف تیمّم است؛

مگر آنکه آن چیز در مواضع تیمّم باشد که در این صورت، باید هم وضو بگیرد و هم تیمّم نماید و در هنگام وضو در صورت امکان، بنابر احتیاط واجب مانند وضوی جبیره، بر مانع مسح نماید؛

امّا اگر مانع تنها در قسمتی از کف دست(1) باشد و در پشت دست ها و پیشانی مانع نباشد، طوری که با قسمت باقیمانده بدون مانع بتواند مسح را انجام دهد، تیمّم کافی است.

شایان ذکر است، «آنژیوکت»(2) که به علت ضرورت به بدن بیمار متّصل می شود و این در حالی است که در محلّ، زخم یا دُمّل یا شکستگی وجود ندارد، حکم مانع را دارد.

ص: 149


1- کف دست همان طور که قبلاً ذکر شد، شامل انگشتان نیز می شود.
2- آنژیوکت، قطعه ای پلاستیکی است که به بدن بیمار متّصل می گردد تا وصل سرم با تزریق آمپول به بدن از طریق آن صورت گیرد.

و شرط دوّم: آب برای موضع آسیب دیده ضرر داشته یا باز کردن جبیره، ضرری یا فوق العاده سخت باشد

مسأله 369. وضوی جبیره در مواردی انجام می شود که آب برای قسمت آسیب دیده ضرر قابل توجه داشته یا باز کردن جبیره ای که بر قسمت صدمه دیده گذاشته شده، مضرّ بوده یا همراه با سختی فوق العاده زیاد (حَرَج) باشد، هرچند آب برای محل، ضرر نداشته باشد مثل شکستگی که روی آن گچ گرفته شده و آب برای آن ضرر ندارد، ولی رساندن آب به زیر آن بدون برداشتن گچ ممکن نیست و از طرفی، باز کردن گچ برای قسمت آسیب دیده مضر بوده یا برداشتن آن با سختی زیادی همراه است که معمولاً قابل تحمّل نیست.

مسأله 370. در مورد ضرری که سبب وضوی جبیره ای می شود، فرقی بین این نیست که آب به مقدار شستن وضویی، برای آن ضرر قابل توجّه داشته باشد یا اینکه ضرر قابل توجّه، به علّت تطهیر نجاست قسمت صدمه دیده باشد؛

پس اگر در اعضای وضو، زخم یا دُمّل یا شکستگی باشد که آب به مقدار شستن وضویی برای آن ضرر ندارد، ولی موضع آسیب دیده نجس و آلوده به خون بوده و برطرف کردن خون از آن، نیاز به ریختن آب فراوان داشته باشد و ریختن آب زیاد برای موضع صدمه دیده ضرری باشد، چنین موردی نیز از موارد وضوی جبیره ای است.

شایان ذکر است، یقین یا اطمینان یا گمان به ضرر لازم نیست، بلکه اگر فرد

احتمال عقلایی ضرر بدهد، طوری که چنین احتمالی موجب ترس ضرر برایش شود(1) کافی است؛

امّا در مورد خرج (سختی فوق العاده ای که معمولاً قابل تحمّل نیست)، یقین یا

اطمینان لازم است و ترس از آن کافی نمی باشد.

ص: 150


1- به عبارتی، احتمال معقول ضرر را بدهد، طوری که منشأ خوف برایش شود.

مسأله 371. تا زمانی که برای انسان یقین یا اطمینان یا گمان یا ترس از ضرر - به توضیحی که در مسأله قبل ذکر شد - باقی باشد، حکم جبیره جاری می شود، هرچند فرد احتمال بهبودی موضع صدمه دیده را بدهد؛

امّا اگر ترس از ضرر برطرف شود و یقین یا اطمینان داشته باشد که آب ضرر

ندارد، در صورت امکان، برداشتن جبیره برای وضو لازم است.

مسأله 372. هرگاه در یکی از اعضای وضو زخم یا دمل یا شکستگی باشد، چنانچه روی قسمت آسیب دیده، باز بوده و آب برای آن ضرر نداشته باشد یا روی آن بسته باشد، ولی باز کردن آن، بدون سختی فوق العاده امکان پذیر بوده و آب هم برای آن بی ضرر باشد، فرد باید به طور معمول وضو بگیرد.

همین طور، اگر بتواند زیرجبیره را با فرو بردن جبیره در آب، به صورت ارتماسی بشوید، همین کار را انجام می دهد و در صورتی که این روش را انجام دهد، لازم نیست عضو را از بالا به پایین بشوید. بنابراین، در هیچ یک از صورت های این مسأله، وضوی جبیره ای انجام نمی شود.

مسأله 373. اگر آب برای عضو، ضرر داشته باشد، ولی به وسیله گرم کردن آب یا کم آب ریختن (طوری که شستن بر آن صدق کند)، ضرر برطرف می شود، باید این کار را انجام دهد و وضو بگیرد.

مسأله 374. اگر آب برای عضو ضرر ندارد، خواه عضو سالم باشد یا آنکه زخم یا شکستگی داشته باشد، امّا نجس بوده و تطهیر آن ممکن نباشد، هرچند عدم امکان تطهیر، به علّت تنگی وقت یا کمی آب باشد یا اینکه تطهیر آن ممکن بوده، ولی سختی فوق العاده داشته باشد که معمولاً قابل تحمّل نیست، در تمام این موارد، وظیفه فرد تیمم است.

و شرط سوّم و چهارم: روی جبیره مسح شود و هنگام مسح، عضو جبیرهدار ثابت باشد مسأله 375. روی جبیره را فقط باید مسح کرد و شستن روی جبیره کافی نیست(1)

ص: 151


1- اكتفا به شستن اطراف جبيره بدون مسح روی جبیره، بنابر احتیاط واجب جایز نیست و بنابراین مبنا، روی جبیره باید مسح شود و شستن آن کافی نیست.

و نیز عضوی که جبیره دارد، هنگام مسح کشیدن - حتی بنابر احتیاط واجب اعضاء شستنی (صورت و دست ها) - باید ثابت باشد.

مسأله 376. مسح کردن روی جبیره در اعضای شستنی (صورت و دست های لازم نیست با دست انجام شود و با هر چیزی کافی است و استفاده مکرّر از آب برای مسح صورت و دست ها به نیّت وضوی جبیره، مانعی ندارد و این حکم در غسل

جبیره نیز جاری است.

مسأله 377. اگر جبیره در اعضای مسحی (سرو پاها) باشد، باید باتری باقی مانده در دست، روی جبیره را مسح نمود و نمی توان از آب دیگری برای مسح استفاده نمود.

و شرط پنجم: جبیره در اعضای مسحی، خشک باشد

مسأله 378. جبیره در اعضای مسحی (روی سرو پاها) باید خشک باشد یا رطوبت آن به قدری ناچیز باشد که آب مسح برآن غلبه کند و آن رطوبت عرفاً از بین رفته به حساب آید.

امّا جبیره ای که در اعضای شستنی (صورت و دست ها) است، خشک بودن

روی آن هنگام مسح بر آن لازم نیست.(1)

شرط ششم و هفتم: جبیره پاک و غیر غصبی باشد

مسأله 379. جبیره باید پاک باشد و اگر نجس باشد باید آن را شسته یا عوض نمود یا اینکه چیزپاکی مانند پارچه یا پلاستیک روی جبیره نجس بست به گونه ای که کاملاً به جبیره چسبیده و عرفأً جزء آن حساب آید و اگر روی جبیره، پاک بوده و لایه های زیرین جبيره ، نجس باشد، اشکال ندارد.

ص: 152


1- هرچند رعایت این امر در اعضای شستنی (صورت و دست ها) مطابق با احتیاط مستحب است.

مسأله 380. جبیره نباید غصبی باشد و اگر انسان بر جبيرة غصبی مسح نماید، معصیت کرده و وضوی او، بنابر احتیاط واجب باطل است.

مسأله 381. جبیره، شرط نیست از چیزهایی باشد که نماز در آن صحیح است. بنابراین، اگرجبیره از جنس ابریشم یا طلایا از اجزای پاک حیوان حرام گوشت باشد، به وضوی فرد ضرر نمی زند؛ آنچه به صحت وضوی جبیره ضرر وارد می نماید، نجاست ظاهر جبیره یاغصبی بودن آن است، که حکم آن، در مسائل قبل ذکر شد.

*شرط هشتم: جبیره به مقدار معمول باشد

مسأله 382. جبیره باید به مقدار معمول باشد و اگر بیشتر از مقدار معمول بوده و برداشتن مقدار اضافه بدون سختی فوق العاده ممکن باشد، باید مقدار اضافی را بردارد.

امّا اگر برداشتن مقدار اضافی ممکن نبوده یا سختی فوق العاده داشته که معمولا تحمل نمی شود یا برای قسمت سالم ضرر داشته باشد، چنانچه جبیره خارج از مواضع تیمم (پیشانی و دست ها) باشد، وظیفه فرد تیمّم است و اگر جبيره در اعضای تیمّم باشد، فرد باید بنابر احتیاط واجب، هم وضوی جبیره ای بگیرد و هم تیمّم نماید؛

البتّه اگر برداشتن مقدار اضافی، ضرر قابل توجه برای خود قسمت آسیب دیده

دارد، وضوی جبیره کافی است، هرچند جبیره در موضع تیمّم باشد.

مسأله 383. اگرجبیره ای که روی جراحت قرار دارد، به صورت معمول باشد، سبک کردن آن لازم نیست؛

همین طور، قرار دادن شیء دیگر به صورت معمول - روی جبیره، چنانچه عرفاً بعد از قرار گرفتن، جزء جبیره به حساب آید، اشکال ندارد.

ص: 153

*شرط نهم: ترتيب رعایت گردد

مسأله 384. همچنان که در وضوی معمولی، دست و همین طور، بنابر احتیاط واجب صورت از بالا به پایین شسته می شود، در وضوی جبیره ای هم باید روی جبیره ای که روی این اعضا می باشد را از بالا به پایین، با رعایت ترتیب مسح نمود.

بنابراین، کسی که مچ دست او جبیره دارد و قسمت بالا و پایین آن باز است ، ابتدا قسمت بالا را که باز است می شوید و بعد، روی مچ را که جبیره دارد با مراعات ترتیب مسح می کند، سپس قسمت پایین مچ را که باز است، می شوید.

مسأله 385. اگر در صورت یا دست ها چند جبیره باشد، باید بین آنها را با رعایت ترتیب بشوید.

*کیفیّت وضوی جبیره ای در صورت های مختلف
اشاره

مسأله 386. هنگامی که زخم یا دُمّل یا شکستگی، شرایط ذکر شده در فصل قبل را دارا باشد، وضوی جبیره در صورت های مختلف به شیوه ذیل انجام می شود:

صورت اوّل:

زخم یا دمل یا شکستگی در اعضاء شستنی (صورت یا دست ها) باشد:

الف. روی آن بسته است؛ در این صورت فرد باید اطراف آن را شسته و روی جبیره را مسح نماید.

به روی آن باز است:

1. زخم یا دُمْل؛ چه اینکه شکستگی هم داشته باشد یا نه؛ در این صورت، فرد باید اطراف آن را بشوید و لازم نیست قسمت زخم یا ل را وضو دهد، هرچند احتیاط مستحب آن است که پارچه پاکی (1)روی آن گذاشته و روی پارچه دست تَر بکشد.(2)

ص: 154


1- یا پلاستیک پاک و مانند آن .
2- البتّه اگر زخم یا دُمْل که آب برای آن ضرر دارد، تمام عضو شستنی مانند صورت (یا تقریبا تمام آن) را فرا گرفته باشد، وظیفه فرد تیمّم است؛ ولی اگر تیمّم بدون حائل برایش ضرر داشته باشد، احتیاط واجب آن است که پارچه یا پلاستیک پاکی روی آن قرار داده و هم وضو گرفته و هم تیمّم کند.

2. شکستگی بدون زخم و جراحت؛ در این صورت فرد باید تیمم نماید.

صورت دوّم:

زخم یا دُمّل یا شکستگی در اعضاء مسحی است:

الف. روی آن بسته است؛ در این صورت، فرد باید روی جبیره را برای وضو مسح

کند.(1)

ب. روی آن باز است؛ در این صورت، فرد باید تیمّم کند و احتیاط مستحب است وضوی جبیره ای هم بگیرد، به این صورت که پارچه پاکی(2) روی آن گذاشته و روی پارچه را با تری آب وضو که در دست مانده مسح نماید.

مسأله 387. اگر جبیرہ تمام عرض روی پای فرد را گرفته، ولی مقداری از اطراف بالای پا و مقداری از اطراف انگشتان باز باشد، باید روی قسمت های باز و جبیره را مثل وضوی معمولی به ترتیب مسح نماید.

مسأله 388. کسی که در دست و انگشتهایش جبیره دارد و در هنگام وضو، دست تر روی آن کشیده است، می تواند سروپا را با همان رطوبت مسح کند، هرچند احتیاط مستحب آن است که مسح را با قسمتی انجام دهد که جبیره ندارد.

مسأله 389. اگرجبیره بعضی از اعضای وضو را فرا گرفته باشد مانند تمام صورت یا تمام یک دست - وضوی جبیره ای کافی است؛ ولی اگر جبیرہ تمام اعضای وضوی فرد یا نزدیک به تمام اعضای وضو را فرا گرفته باشد، بنابر احتیاط واجب، باید هم تیمّم نماید و هم وضوی جبیره ای بگیرد.

مسأله 390. اگر فرد جایی از اعضای وضو را رگ زده یا حجامت نموده ، در صورتی

ص: 155


1- البتّه این در صورتی است که جایی برای مسح کردن به مقدار واجب، باز نباشد، وگرنه لازم است مسح بر همان قسمت انجام شود.
2- یا پلاستیک پاک و مانند آن.

که آب برای آن ضرر داشته باشد، حکم آن، حکم زخم و جراحت است که در مسائل قبل ذکر شد؛

ولی اگر با اینکه آب برای آن ضرر ندارد، نمی تواند آن را به دلیل نجاست عضويا

بند نیامدن خون، آب بکشد، باید تیمّم نماید.

مسأله 391. کسی که به بیماری چشمی مبتلاً شده و چشم او ورم کرده و ملتهب است، اگر استعمال آب به طور کلی برای صورتش ضرر داشته باشد، باید تیمم نماید؛

ولی چنانچه شستن اطراف چشم ممکن بوده و ضرر برای چشم نداشته باشد،

در صورتی که روی چشم با دوا و مرهم پوشیده شده باشد، وضوی جبیره کافی است و اگر روی چشم با دوا و مرهم پوشیده نشده باشد، احتیاط واجب آن است که هم وضوی جبیره بگیرد و هم تیمّم نماید.

• احکام دیگر وضوی جبیره ای

مسأله 392. کسی که وظیفه او وضو یا غسل جبیره ای است، می تواند در اوّل وقت نماز بخواند، هرچند بداند عذر او تا آخر وقت برطرف می شود، ولی احتیاط مستحب آن است که اگر امید دارد تا آخر وقت عذرش برطرف می شود، صبر کند و چنانچه عذر او برطرف نشد، باید نماز را تا آخر وقت با وضو یا غسل جبیرهای به جا آورد.

مسأله 393. کسی که وظیفه اش وضوی جبیره ای است و وضوی جبیره گرفته، در صورتی که عذرش برطرف شده و بهبودی یافت، وضوی او باقی است و می تواند با آن وضو، کارهایی را که نیاز به وضو دارد - مثل خواندن نماز یا لمس خطّ قرآن - انجام دهد.

شایان ذکر است، در مواردی که وظیفه فرد، هم وضوی جبیره وهم تیمّم است، پس از برطرف شدن عذر و بهبودی، وضوی او کافی نیست و باید برای کارهایی که

ص: 156

انجام آن نیاز به وضو دارد، وضو بگیرد و این مسأله، در مورد غسل جبیره ای نیز

جاری است.

مسأله 394. اگر انسان به اعتقاد اینکه در اعضای وضوی او زخم یا دُمّل یا شکستگی است و آب برای آن ضرر دارد، به دستور وضويا غسل جبیره رفتار نماید، سپس معلوم شود زخم یا دُمّل یا شکستگی در اعضای وضو وجود نداشته، وضو یا غسل او باطل است و نمازهایی را که با چنین وضو و غسلی خوانده ، باید اگر وقت باقی است دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نماید؛

امّا اگر در اعضای وضو، واقعاً زخم یا دُمّل یا شکستگی وجود داشته باشد، ولی فرد به جهت آنکه معتقد بوده آب برایش ضرر دارد، وضو یا غسل جبیره ای انجام داده و بعد معلوم شود آب برای موضع آسیب دیده ضرر نداشته است، وضوو غسلش صحیح می باشد.

مسأله 395. اگر مكلّف با اعتقاد به اینکه آب برای وضو یا غسل ضرر ندارد، وضو بگیرد یا غسل نماید و بعد از وضو یا غسل بفهمد آب برای او ضرر داشته و در واقع، وظيفة او وضو یا غسل جبیره ای بوده است، بنابر احتیاط واجب باید وضو یا غسل را دوباره انجام دهد.

مسأله 396. اگر انسان با اعتقاد به اینکه آب برای او ضرر دارد، وضو و غسل جبیره ای را ترک نماید و وضو و غسل معمولی بگیرد و بعد متوجّه شود که آب ضرر نداشته و وظیفه او شستن پوست بوده، بنابر احتیاط واجب باید وضو یا غسل را دوباره انجام دهد.

مسأله 397. کسی که نمی داند وظیفه اش وضوی جبیره ای است یا تیمّم، باید احتیاطاً هردو را انجام دهد.

مسأله 398. انجام عملی که باعث شود وظیفه فرد از وضوی عادی به وضوی جبیرهای تغییر کند - مانند تاتویی که موجب ایجاد زخم و جراحت در صورت

ص: 157

گردیده و آب برایش ضرر داشته باشد (1)- به خودی خود اشکال ندارد، هرچند این کار در وقت نماز واجب انجام گردد.

امّا انجام عملی به مانند کاشت ناخن یا تاتویی که مانع در اعضای وضو(يا غسل) محسوب شده و قابل رفع نباشد - که باعث می شود وظیفه فرد برای رفع حدث از وضوی عادی به تیمّم تغییر کند یا وظیفه اش، جمع بين وضوی جبیرهای و تيمّم شود، چنین عملی در وقت نماز فریضه جایز نیست؛ بلکه قبل از وقت نماز فریضه نیز، بنابر احتیاط واجب جایز نمی باشد.(2)

• احکام غسل جبیره و شرایط آن

مسأله 399، احکام و شرایط غسلی که به صورت جبیره ای انجام می شود (به جز غسل میّت)، (3)همانند احکام و شرایط وضوی جبیرهای است، ولی باید بنابر احتیاط لازم، آن را ترتیبی به جا آورند و توضیح موارد آن چنین است:

1. زخم، دُمّل یا شکستگی همراه با جراحت و زخم باشد و آب برای آن ضرر داشته باشد، چه روی آن باز و چه بسته باشد؛ در این صورت، مکلّف مخیّربین غسل جبیره ای و تیمّم است و اگرغسل را انتخاب کند:

الف. روی قسمت صدمه دیده بسته است؛ در این صورت، باید روی آن را مسح کند.

ب. روی قسمت صدمه دیده باز است؛ در این صورت ، باید اطراف آن را شسته

و بنا بر احتیاط مستحب پارچه پاکی روی قسمت صدمه دیده گذاشته و روی پارچه را مسح نماید.

2. شکستگی بدون جراحت بوده و آب برای آن ضرر داشته باشد:

ص: 158


1- امّا اگر آب ضرر ندارد، ولی موضع نجس است و برطرف کردن نجاست ممکن نباشد، حکم صورت بعد را دارد.
2- توضیح بیشتر در این مورد در مسأله «328» ذکر شد.
3- به مسأله «757»رجوع شود.

الف. روی آن باز است؛ در این صورت، باید تیمّم بدل از غسل کند.

به روی آن بسته است و مسح روی جبیره ممکن است؛ در این صورت، باید

غسل کند و روی جبیره را مسح نماید.

ج. روی آن بسته است و مسح روی جبیره ممکن نیست؛ در این صورت، اگر جبيره خارج از اعضای تیمم است، باید تیمّم کند و اگر در اعضای تیمّم است ، بنابر احتیاط واجب هم غسل (بدون مسح قسمت آسیب دیده) و هم تیمّم نماید.

• حکم تیمّم جبیره ای

مسأله 400. اگر وظیفه مکلّف تيمّم بوده و در اعضای تیمّم وی هم جبيره وجود داشته باشد، مثل اینکه در پیشانی یا پشت دست هایش زخم یا دُمّل یا شکستگی وجود داشته باشد، باید به همان کیفیّت وضوی جبیره ای، تیمّم جبیرهای نماید.

ص: 159

ص: 160

قرآن واسما متبرّکه

مسأله 401. مسّ نمودن خطّ قرآن، یعنی رساندن جایی از بدن مثل دست، پا، صورت، لب ، سینه، زبان، دندان و... به خظ قرآن، برای کسی که وضو ندارد،(1) حرام است و فرقی در حرام بودن لمس قرآن بدون وضو، بین آیه و کلمه و حرف نیست.

مسأله 402. مسّ خطّ قرآن بدون وضو با موهای کوتاهی که عرفاً تابع پوست بدن محسوب می شوند، جایز نیست و با موهایی که چنین نیست، جایز است، هرچند احتياط مستحب ترک آن می باشد.

مسأله 403. لمس نقطه، مدّ، تشدید، حرکات اعرابی، سکون و آنچه مربوط به ماده یا هیأت کلمات قرآن می باشد، بدون وضوحرام است، ولی لمس علائم وقف و مانند آن اشکال ندارد.

همین طور، لمس حروفی که در قرآن خوانده نمی شود، ولی در نگارش عربی نوشته می شود، مانند حروف والی یا (الف) در قالوا وآمنوا، بدون وضو جایز نیست؛

«الف» در کلماتی مانند «الرحمن» و «لقمن»، چنانچه به صورت «الرحمان یا

لقمان» نوشته شود نیز حکم حروف قرآنی را دارد.

مسأله 404. در الفاظ و کلمات مشترک بین قرآن و غیر قرآن، ملاک آن است که

ص: 161


1- این مسأله و مسائل بعد، شامل کسی که وظیفه اش غسل است و غسل را انجام نداده نیز می شود.

مجموع کلمات چیده شده در کنار هم، عرفاً قرآن محسوب شود و قصد نویسنده در آن اثری ندارد؛

البته بعد از جدایی این کلمات یا حروف قرآنی از هم، لازم است احتیاط شود، یعنی اگر قبلاً عبارت در نظر عرف، قرآنی بوده و الان به سبب قطعه قطعه شدن و جدا شدن اجزای آن از یکدیگر، در عرف، قرآن محسوب نشود، احتیاط لازم است باز هم فرد بدون وضو، بدن را به آن نرساند.

مسأله 405. اگر روی قرآن، شیشه یا پلاستیک نازک یا زرورق قرار داده باشند و خطّ قرآن از زیر آن نمایان باشد، مسّ آن بدون وضواشکال ندارد.(1)

مسأله 406. در حکم مسّ قرآن، جنس چیزی که قرآن بر آن نوشته شده فرقی ندارد. بنابراين، دست زدن بدون وضو به کاغذ، لوح، پارچه، لباس، زمین، دیوار و... حتى بنابر احتیاط واجب درهم و دینارها و اسکناس ها و پول هایی که برآن قرآن نوشته شده، اشکال دارد.

همین طور، در حکم مذکور فرقی بین انواع خط ها(2)حتّی خط هایی که اکنون مرسوم نیست، مثل خطّ کوفی و همچنین اقسام نوشتن، مثل آنکه با قلم باشد یا چاپ ، حکاکی، برش، نوشتن برجسته، گلدوزی و... وجود ندارد.

مسأله 407. لمس غیر خطّ قرآن مانند بین سطرها، ورق و جلد و غلاف آن بدون وضوحرام نیست، ولی کراهت دارد. همین طور، آويزان نمودن قرآن به گردن یا لباس و حمل آن در صورتی که خطوط قرآن با بدن تماس مستقیم نداشته باشد، بدون وضو مکروه است

ص: 162


1- لمس قرآن و اسماء متبرکه از صفحه موبایل، تبلت و مانند آن بدون وضو جایز است؛ زیرا روی صفحه LCD(صفحه ای که تصویر روی آن تشکیل می شود)، صفحه دیگری قرار دارد که اصطلاحاً به آن تاچ (Touch) می گویند و علاوه بر آن در معمول گوشی ها، یک لایه محافظ به نام گلس( Glass) وجود دارد که روی تاچ چسبیده شده است . بنابراین، لمس به طور مستقیم صورت نگرفته و از روی حائل است.
2- این حکم شامل مسّ قرآنی که با خط برجسته معروف به «خط بریل» نگارش شده و نابینایان با لمس انگشتان از آن استفاده می نمایند نیز می شود.

مسأله 408. حكم حرام بودن مسّ خطّ قرآن، مخصوص افراد مکلّف است.

بنابراین، جلوگیری بچّه و دیوانه از مسّ خطّ قرآن واجب نیست؛ ولی اگرمسّ نمودن آنان بی احترامی و هتک حرمت قرآن باشد - مثل اینکه سبب نجس شدن خطّ قرآن به عین نجاست شود - باید از آن جلوگیری کنند و این حکم، نسبت به سایر اموری که هتک محسوب می شود، مانند پاره کردن یا نشستن روی قرآن نیز جاری است؛

امّا دادن قرآن به اطفال برای آموزش و مانند آن بی اشکال است، هرچند بدانند اطفال بدون وضو آن را مسّ می کنند، بلکه سبب شدن در متن خطّ قرآن توسط اطفال ، مثل اینکه دست طفل را گرفته و بر خطّ قرآن قرار دهد، در صورتی که هتک نباشد، جایز است.

مسأله 409. نجس کردن خطّ و ورق قرآن - حتّی بنابر احتیاط واجب، در صورتی که موجب هتک حرمت و توهین نباشد - حرام است و اگر نجس شود، باید (حتّی بنابر احتیاط واجب، در صورتی که هتک نباشد) فوراً تطهیر شود و اگر جلد قرآن نجس شود، در صورتی که بی احترامی به قرآن باشد، باید آن را آب بکشند.

مسأله 410. گذاشتن قرآن روی عین نجسی که تری سرایت کننده ندارد، مانند خون خشک یا چرمی که از پوست مردار تهیه شده و خشک است، در صورتی که موجب هتک و بی احترامی باشد، حرام است و برداشتن قرآن از روی آن، واجب می باشد.

مسأله 411. نوشتن قرآن با مركّب نجس، هرچند یک حرف آن باشد، حکم نجس کردن آن را دارد، یعنی در صورتی که مستلزم هتک و بی احترامی باشد، حرام است و اگر نوشته شود، باید آن را به وسيله آب یا غیر آن محو کنند، طوری که عین مرکّب نجس از بین برود.

مسأله 412. پاک کردن ورق قرآن و تطهیر آن، فقط وظیفه کسی که آن را نجس کرده نیست، بلکه واجب کفایی است و چنانچه یک نفر این وظیفه را انجام دهد، از دیگران ساقط می شود؛

ص: 163

البتّه اگر قرآنی که نجس شده مال دیگری باشد، تطهیر آن بدون اذن مالک آن، محلّ اشکال است، مگر آنکه ترک تطهير، هتک و توهین به قرآن کریم باشد و اجازه گرفتن از مالک آن ممکن نباشد یا مالک آن از اجازه دادن امتناع ورزد و خود نیز آن را تطهیر ننماید.

مسأله 413. اگر فرد، قرآنی را که مال دیگری است ، نجس نماید، نسبت به کم شدن قیمت آن - که در اثر نجس شدن حاصل می گردد - ضامن است.

مسأله 414. فروش قرآن به کافر، بنابر احتیاط واجب صحیح نیست و دادن قرآن به کافر، چنانچه هتک و توهین به قرآن شمرده شود یا در معرض هتک باشد، حرام می باشد؛ امّا اگر دادن قرآن به کافر، مثلاً برای ارشاد و هدایت او باشد و هتک و توهینی هم به آن صورت نمی گیرد، اشکال ندارد.

مسأله 415. اگر قرآن به صورت غیرعمد، از دست انسان به زمین بیفتد، كفّاره ندارد، ولی باید فوراً آن را بردارد و احترام کند.

مسأله 416. کسی که وضو ندارد، بنابر احتیاط لازم جایز نیست اسم ذات خداوند متعال را به هر زبانی که نوشته شده باشد (الله ، خدا، GOD) با بدنش لمس کند و همین طور است لمس صفات مخصوص الهی به هر زبانی که نوشته شده باشد. توضیح مطلب در مورد لمس صفات الهی، از این قرار است:

صفاتی که برای خداوند متعال به کار می رود، دو نوع می باشد:

نوع اوّل: بعضی از صفات برای غیر خداوند متعال به کار برده نمی شود، مانند «المن» و نیز برخی از صفات، دلالت بر خصوصیتی دارند که تنها خداوند سبحان ، آن خصوصیت و ویژگی را دارد، مانند «مقلب القلوب)؛ لمس این موارد، بنابر احتیاط واجب، بدون وضو جایز نیست.

نوع دوّم: بعضی از صفات ، معنایش به گونه ای است که غیر خداوند متعال هم می تواند آن ویژگی را داشته باشد و در مورد غیر خدای متعال هم به کار می رود؛ این صفات، دو دسته است:

ص: 164

الف. صفاتی که غالباً برای خداوند متعال به کار می رود، طوری که اگر مطلق و

بدون توضیح یا نشانه ای ذکر شود، برداشت می شود که منظور از آن، خداوند متعال می باشد، مانند «ربّ» و «خالق»؛ این صفات اگربدون نشانه ، ذکر شود یا نشانه ای در کلام و عبارت باشد که مشخص کند منظور از آن خداوند متعال است، بنابر احتیاط واجب، لمس آن بدون وضو جایز نیست؛ در غیر این دو صورت ، لمس این گونه صفات، بدون وضو جایز است.

ب. صفاتی که برای خداوند متعال و غیر او به کار می رود، طوری که وقتی بدون توضیح و نشانه باشد، معلوم نیست منظور از آن، خداوند متعال است یا غیر او، مانند «رحيم» و «عظیم»؛ لمس این صفات، چنانچه نشانه ای در آن نوشتار باشد که بفهماند منظور از آن، خداوند متعال است، بنابر احتیاط واجب جایز نیست؛ ولی اگر چنین نشانه ای نباشد، چه اینکه بدون نشانه باشد، یا اینکه نشانه ای باشد که بفهماند منظور، غير خداوند متعال است، لمس آن اشکال ندارد.

احتیاط مستحب است که فرد، اسم مبارک پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و امامان علیهم السلام و حضرت زهراعلیهما السلام را هم بدون وضولمس ننماید.

مسأله 417. به همراه داشتن حرزها و آنچه اسم خداوند سبحان در آن است، اشکال ندارد، ولی بنابر احتیاط واجب، لازم است آن را روی لباس ها استفاده نماید تا اسم جلاله با بدن فرد بدون وضوتماس نداشته باشد یا آنکه اسم جلاله داخل در جلد وغلافی (هر چند نازک) باشد، تا مانع از تماس مستقیم آن با بدن فرد بی وضو گردد.

مسأله 418. اگر قرآن به زبان فارسی یا به زبان دیگری ترجمه شود، لمس آن در غیر اسم ذات و صفات مخصوص خدوند متعال، بدون وضو اشکال ندارد.

مسأله 419. لمس «ا...» که به جای اسم «الله» نوشته می شود و نیز لمس ضمیری که به «الله» بر می گردد، مثل «5» در «باسمه تعالی» یا «هو» در «هوالباقی»، بدون وضو جایز است.

ص: 165

مسأله 420. مسّ لفظ جلاله بدون وضو، بنابر احتیاط واجب جایز نیست، هرچند جزئی از یک اسم دو یا چند جزئی باشد مثل عبدالله و حبيب الله.

مسأله 421. اگر ورق قرآن یا چیزی که احترام آن لازم است، مثل کاغذی که اسم خداوند متعال یا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یا یکی از معصومین علیهم السلام يا القاب و کنیه های آن بزرگواران بر آن نوشته شده در مستراح بیفتد، بیرون آوردن و آب کشیدن آن هرچند خرج داشته باشد، واجب فوری است؛

امّا اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است، ولی اعلام به دیگران واجب نیست.

همین طور، اگر تربت امام حسین علیه السلام در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن

نباشد، باید تا وقتی که یقین نکرده اند که به کلی از بین رفته، به آن مستراح نروند.

مسأله 422. نجس کردن تربت امام حسین علیه السلام که از قبر مبارک حضرت به قصد تبرک برداشته شده است، چنانچه هتک و توهین به آن محسوب شود جایز نیست و نیز در صورتی که باقی ماندن نجاست، عرفاً هتک شمرده شود، برطرف کردن آن واجب است.

شایان ذکر است، در تربت حضرت سیّد الشهداء لا فرقی نیست که از قبر شریف آن مظلوم برداشته باشند یا آنکه از بیرون آورده و به قصد تبرک واستشفابر قبر مطهر گذاشته باشند.(1)

مسأله 423. تربت و خاک قبر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم و سایر ائمه اطهار علیهم السلام که از قبور منوّرة ایشان به قصد تبرک برداشته شده باشد، در نجس شدن و تطهیر، حکم تربت حضرت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام را دارد.

مسأله 424. بی احترامی وهتک حرمت - مانند زیر پا قرار دادن یا در زباله دانی

ص: 166


1- ملاک در حرام بودن نجس کردن تربت امام حسین علیه السلام که به قصد تبرّک برداشته شده، آن است که عرفاً هتک محسوب شود. بنابراین، اگر تربتی باشد که مربوط به خاک قبر حضرت سیّد الشهداء علیه السلام و محدوده نزدیک آن نیست، بلکه از اماکن دور از قبر مقدّس به قصد تبرّک برداشته شده و عرفاً به آن تربت حسینی» گفته شود و مورد احترام باشد، این حکم در مورد آن جاری است.

انداختن - نسبت به اسامی مکان های همنام اهل بیت علیهم السلام همچون خیابان امام رضا، میدان امام حسین، حسینیه حضرت زهرا و مسجد موسی بن جعفر و...

جایز نیست. مسأله 425. اسامی اشخاص عادی که همنام اسامی حضرات معصومین علیهم السلام است و نیز فامیل های آنان مانند موسوی، رضوی و حسینی، حکم اسماء متبرّکه را ندارد.(1)

مسأله 426. حکاکی آیات قرآن و اسماء مقدّس مانند آن، بر روی سنگ مزار و قبرهایی که در معرض رفت و آمد قرار دارد، به خودی خود اشکال ندارد؛ ولی مؤمنین باید رعایت قداست و احترام آنها را بنمایند.

مسأله 427. انسان می تواند اوراقی را که حاوی قرآن یا اسماء متبرّک است، در اختیار دیگران قرار دهد؛ البتّه اگر معلوم باشد که نسبت به آنها هتک صورت می گیرد، جایز نیست.(2)

مسأله 428. حفظ احترام اسماء متبرکه واجب است و قرار دادن آنها در مکان هایی که عرفاً هتک حرمت و اهانت به حساب می آید، جایز نیست.

بنابراین، بهترین راه این است که ظرف یا محلّی برای نگهداری این گونه اسماء و کلمات در نظر گرفته شود و بعد از مدّتی، محتوای آن را در گوشه ای از بیابان یا در مکان پاک ، دفن کنند یا اینکه در دریا یا آب روان بریزند. همچنین محو نوشته ها، هرچند با بعضی از مواد شیمیایی پاک، جایز است، ولی سوزاندن آیات قرآن یا قرآن های ورق ورق شده یا اسامی متبرّكه خداوند متعال یا معصومین علیهم السلام به طور کلّی جایز نیست.

ص: 167


1- و نیز کلمه رضوی در عباراتی مانند محصولات رضوی، لبنیات رضوی حکم اسمای متبرّکه را ندارد، ولی واژه رضوی در عباراتی مانند محصولات آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، بنابر احتیاط لازم حکم اسمای متبرکه را دارد.
2- مانند اینکه اوراق مذکور در اختیار فردی گذاشته شود که احترامشان را حفظ نکرده و آنها را در زیر پایا در زباله دانی می اندازد.

ص: 168

غسل

غسل های واجب

مسأله 429. غسل های واجب، هشت مورد است:

اوّل: غسل جنابت؛

دوّم: غسل حیض؛

سوّم: غسل نفاس؛

چهارم: غسل استحاضه؛

پنجم: غسل مسّ میّت؛

ششم: غسل میّت؛

هفتم: غسل مستحبی که به سبب نذر و عهد و قَسَم شرعی و مانند اینها واجب می شود؛

هشتم: بنابر احتیاط واجب، غسل برای قضای نماز آیات؛ در صورتی که کسوف کلّی، یا خسوف کلّی شود و مكلّف عمداً نماز آیات را نخواند تا قضا شود.

ص: 169

احکام جنابت

• مواردی که بر اثر آن فرد جذب می شود

مسأله 430. در دو مورد، انسان جنب می شود:

اوّل: جماع (آمیزش)؛ دوّم: بیرون آمدن منی، در خواب باشد یا بیداری، کم باشد یا زیاد، با شهوت باشد یا بیشهوت، با اختیار باشد یا بی اختیار

مسأله 431. اگر رطوبتی از مرد خارج شود و نداند منی است یا ادراریا غیر اینها، چنانچه با شهوت و جهش بیرون بیاید و بعد از بیرون آمدن آن، بدن سست شود، آن رطوبت حکم منی را دارد، ولی اگر هیچ یک از این سه نشانه یا بعضی از اینها را نداشته باشد، حکم منی را ندارد؛

ولی در مریض (در موارد شک)، لازم نیست آن رطوبت با جهش بیرون آمده باشد و در موقع بیرون آمدن بدن سست شود، بلکه اگر با شهوت بيرون آید، در حکم منی است. مسأله 432. رطوبتی که زنان در موقع ملاعبه یا تصوّرات شهوت انگیز در موضع فرج احساس می کنند و آن رطوبت به اندازهای زیاد نیست که جاهای دیگر را آلوده کند، پاک است و غسل ندارد و وضو را نیز باطل نمی کند؛

امّا اگر این رطوبت زیاد باشد، به حدّی که عرفاً صدق «إنزال» کند و لباس ها را آلوده نماید، در صورتی که همراه با رسیدن زن به اوج لذّت جنسی و ارضای کامل

ارگاسم) باشد، نجس و موجب جنابت است؛ بلکه اگر همراه با آن هم نباشد - بنابر احتیاط لازم - نجس وموجب جنابت می باشد و در مواردی که زن، شک داشته باشد به این حد رسیده یا نه و یا شک در اصل خروج آب داشته باشد، غسل براو واجب نیست و وضو و غسل او هم باطل نمی شود و هرگاه بعد از غسل، منی مرد از زن خارج شود، غسل برزن واجب نمی شود؛ ولی آن منی، نجس است و اگر به

ظاهر بدن یا لباس برسد، آن را نجس می کند.

ص: 170

مسأله 433. اگر از مردی که مریض نیست، آبی بیرون آید که نداند منی است یا آب های دیگر و یکی از سه نشانه ای که در مسأله «431» ذکر شد را داشته باشد، ولی نداند نشانه های دیگر را داشته یا نه، جنب محسوب نمی شود و غسل براو واجب نیست. مسأله 434، مستحب است مرد بعد از بیرون آمدن منی، ادرار کند و این کار، استبراء از منی می باشد و اگر ادرار نکند و بعد از غسل رطوبتی از او بیرون آید که نداند منی است یا رطوبت دیگر، حکم منی را دارد و جنب می شود؛

امّا برای زنان، استبراء نیست و رطوبت مشکوکی که از آنان خارج می شود،

حکم منی را ندارد.

مسأله 435. اگر انسان با زنی جماع کند و به اندازه ختنه گاه یا بیشتر داخل شود، در قبل باشد یا در بر، هرچند منی بیرون نیاید، هردو جنب می شوند و در این حكم، فرقی بین بالغ و نابالغ و عاقل و دیوانه و اینکه قصد این کار را داشته باشد یا نه، وجود ندارد و اما اگر شک کند به مقدار ختنه گاه داخل شده یا نه، جنب به حساب نمی آید.

مسأله 436. اگر فرد - نعوذ بالله - با حیوان یا مرد یا پسری نزدیکی نماید و منی بیرون آید، برای نماز و کارهایی که نیاز به طهارت دارد، غسل تنها کافی است و اگر منی بیرون نیاید، چنانچه پیش از نزدیکی وضو داشته، باز هم غسل تنها کافی است و اگر وضو نداشته، احتیاط واجب آن است که غسل کند و وضوهم بگیرد.

مسأله 437. اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه، حکم جنب را ندارد؛ همچنین است اگر خواب ببیند که منی از او بیرون آمده، ولی بعد از بیدار شدن، اثری از منی نبیند.

مسأله 438. کسی که نمی تواند غسل کند یا آب برای غسل کردن ندارد، ولی تیمّم برایش ممکن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم می تواند با همسر خود

ص: 171

نزدیکی کند؛ امّا بنابر احتیاط واجب جنب شدن به غیر نزدیکی - مثل جنب شدن به سبب ملاعبه - جایز نیست.

مسأله 439. اگر فرد در لباس خود منی ببیند و یقین یا اطمینان داشته باشد که از خود اوست و برای آن غسل نکرده، جنب می باشد و نمازهایی را که يقين دارد بعد از بیرون آمدن منی خوانده، باید در صورتی که وقت هست دوباره بخواند و چنانچه وقت گذشته، قضا کند، ولی نمازهایی را که احتمال می دهد قبل از بیرون آمدن آن منی خوانده، لازم نیست قضا نماید.

• مواردی که برای آنها غسل جنابت انجام می شود

مسأله 440. غسل جنابت به خودی خود واجب نیست و برای اموری انجام می شود:

1. مواردی که غسل جنابت واجب است:

برای انجام واجباتی که شرط آنها با طهارت بودن (وضويا غسل) است، مثلاً برای خواندن نماز واجب و اجزای فراموش شده آن و طوافی که به احترام واجب شده - هرچند جزء حج یا عمرہ مستحبی باشد - غسل جنابت واجب است؛

امّا برای نماز میّت ، سجده سهو، سجدۂ شکر، سجده واجب قرآن، غسل

جنابت لازم نیست و این اعمال بدون غسل جنابت صحیح می باشد.

2. مواردی که غسل، باعث جایز شدن عمل است:

در بعضی از موارد، برای آنکه انجام عملی حرام نباشد، باید غسل انجام شود؛

یعنی اگر بدون غسل انجام پذیرد حرام است، مثل مسّ خطّ قرآن در حال جنابت و موارد دیگری که در مسائل بعد ذکر می شود.

3. مواردی که غسل جنابت، باعث صحیح بودن عمل می شود:

بعضی از اعمال هرچند خود واجب نیستند، امّا برای آنکه آن عمل صحیح انجام شود، لازم است با غسل جنابت انجام شود مثل نماز مستحبی

ص: 172

4. مواردی که غسل جنابت، باعث کامل تر شدن عمل می شود:

بعضی از اعمال برای آنکه ثواب بیشتری داشته باشد، با غسل جنابت انجام می شود، مثل نماز میّت ، تلاوت قرآن، قرائت دعا و طلب حاجت از خداوند متعال واذان نماز که اگر بدون غسل انجام شوند نیز صحیح می باشد.

5. مواردی که غسل جنابت، باعث برطرف شدن کراهت می گردد:

در بعضی از موارد، انجام غسل جنابت باعث می شود مکروه بودن عملی از بین

برود، مثل خوابیدن در حال جنابت که غسل یا وضو) کراهت آن را برطرف می سازد. مسأله 441. لازم نیست انسان در هنگام غسل جنابت ، نیّت کند که غسل واجب یا مستحب می کند؛ بلکه اگر فقط به قصد قربت غسل کند کافی است.

کارهایی که بر جنب حرام است

مسأله 442. هفت چیز بر جنب حرام است:

اوّل: رساندن جایی از بدن خود به خطّ قرآن.

دوّم: بنابر احتیاط واجب، رساندن جایی از بدن خود به اسم مبارک ذات

خداوند متعال، به هر زبانی که باشد و صفات مخصوص او؛(1)

احتیاط مستحب آن است که فرد، اسماء پیامبران و امامان و حضرت زهرا علیها السلام

را هم در حالت جنابت لمس ننماید.

سوّم: وارد شدن به مسجد الحرام ومسجد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، هرچند از یک در داخل و از در دیگر خارج شود.

چهارم: توقّف در مساجد دیگر؛ ولی اگر از مسجد عبور کند، مثل اینکه از یک در

مسجد داخل و از در دیگر خارج شود، مانعی ندارد.

مشاهد مشرّفه معصومین و حرم امامان علیهم السلام، بنابر احتیاط لازم، در این رابطه،

ص: 173


1- منظور از صفات مخصوص، مواردی است که توضیح آن، در مسأله «416» ذکر شد.

حکم مساجد را دارند و منظور از حرم، روضه منوره است، یعنی قسمتی که ضریح مقدّس یا قبر مطهّردر آن قرار دارد و رواق ها و صحن های متبرّکه و نیز تمام حرم امام زادگان، حكم مشاهد مشرّفه معصومین علیهم السلام را ندارند؛ مگر جایی که مسجد بودنش ثابت باشد.

شایان ذکر است، نمازخانه های منازل ، ادارات ، کارخانجات، مدارس و مانند آن و همین طور حسینیه ها، مزار شهدا، قبرستان مؤمنین و مانند آنکه مسجد نیستند، حكم مساجد را ندارند.

پنجم: وارد شدن به مسجد برای برداشتن چیزی.

ششم: وارد شدن به مسجد برای گذاشتن چیزی؛ البتّه این حکم در صورتی که قرار دادن شیء در مسجد، در حال عبور از آن باشد یا فرد خودش وارد مسجد نشده و از بیرون چیزی را در مسجد بگذارد، بنابر احتیاط واجب است.

هفتم: خواندن هریک از آیاتی که دارای سجده واجب هستند و آن در چهار

سوره است:

1. سوره سی و دوّم قرآن، سجده (الم تنزیل) آیه پانزدهم؛

2. سوره چهل و یکم قرآن، فضلت (خم سجده) آیه سی و هفتم؛

3. سوره پنجاه و سوم قرآن ، (والنجم) آیه آخر؛

4. سورۂ نود و ششم قرآن ، علق (إقرأ) آية آخر.

احتیاط مستحب آن است که فرد، سایر آیات این چهار سوره سجده دار را هم نخواند.

• مواردی که بر جنب مکروه است

مسأله 443. نه چیز بر جنب، مکروه شمرده شده است:

اوّل و دوّم: خوردن و آشامیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا صورت و دست ها را بشوید

ومضمضه کند، مکروه نیست و اگر تنها دست ها را بشوید کراهت کمتر می شود.

ص: 174

سوّم: خواندن بیشتر از هفت آیه از قرآن که سجده واجب ندارد.(1)

چهارم: رساندن جایی از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهای قرآن.

پنجم: همراه داشتن قرآن.

ششم: خوابیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا به دلیل نداشتن آب، بدل از غسل، تیمّم

کند مکروه نیست.

هفتم: خضاب کردن به حنا و مانند آن.

هشتم: مالیدن روغن و انواع کرم ها به بدن .

نهم: جماع کردن بعد از آنکه محتلم شده ، یعنی در خواب منی از او بیرون آمده

است.

*کیفیّت غسل
اشاره

مسأله 444. غسل جنابت و سایر غسل ها را - چه واجب و چه مستحب به جز غسل میت - به دو صورت می توان انجام داد: «ترتیبی» و «ارتماسی»؛

البتّه غسل ترتیبی در صورتی که ترتيب بين راست و چپ بدن در آن مراعات گردد، بهتر از غسل ارتماسی است، امّا در مورد غسل میّت ، احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است، میّت را غسل ارتماسی ندهند.

*غسل ترتیبی

مسأله 445. در غسل ترتیبی انسان باید به نیت غسل، بنابر احتیاط لازم، اوّل تمام سرو گردن و بعد بدن را بشوید و احتیاط مستحب آن است که اوّل طرف راست و بعد، طرف چپ بدن را بشوید(2) و چنانچه فرد، ترتیب مذكور را عمداً یا از

ص: 175


1- کراهت خواندن قرآن برای جنب - در فرض ثابت بودن آن - به معنای ثواب کمتر است.
2- مگر در غسل میّت که لازم است طرف راست را قبل از طرف چپ بشوید و توضیح آن در احکام غسل میّت ذکر می شود.

روی ندانستن مسأله رعایت نکرده، بنابر احتیاط واجب غسل وی صحیح نیست؛ مگر آنکه جاهل قاصر محسوب شود.

مسأله 446. اگر فرد بدن را در غسل ترتیبی قبل از سر بشوید، لازم نیست غسل را دوباره انجام دهد؛ بلکه چنانچه بدن را دوباره بشوید، غسل او صحیح خواهد بود.

مسأله 447. غسل ترتیبی را می توان با فرو رفتن در آب هم انجام داد. بنابراین، اگر فرد دو بار در آب فرو رود، یک بار به نیّت سر و گردن و بار دوّم به نیّت بدن، غسل او صحیح است، هرچند احتیاط مستحب است سه بار در آب فرو رود، یک بار به نیّت سر و گردن، بار دوّم به نیّت طرف راست و بار سوّم به نیّت طرف چپ.

مسأله 448. چنانچه فردی تمام یا قسمتی از بدنش، قبل از اینکه آن قسمت را به نیّت غسل ترتیبی بشوید زیر آب باشد و بخواهد با حرکت دادن یا بدون حرکت دادن آن در زیر آب نیّت غسل کند، بنابر احتیاط واجب غسلش صحیح محسوب نمی شود؛

بنابراین، اگر فرد داخل حوض یا استخر آب است و می خواهد غسل ترتیبی نماید، احتیاط واجب آن است که از آب بیرون آید یا حداقل محلی را که می خواهد غسل دهد از آب بیرون آورد و بعد به قصد غسل ترتیبی وارد آب نماید.

همین طور، اگر سریا بدن فرد زیر دوش بوده و آب بر آن جریان داشته باشد، بنابر احتیاط لازم، محلّی را که می خواهد غسل دهد از دوش کنار ببرد و بعد به قصد

غسل زیردوش قرار دهد.

شایان ذکر است، کسی که این مسأله را نمی دانسته و آن را در غسل های گذشته مراعات نمی کرده، از آنجا که حکم مذکور بنابر احتیاط واجب است، می تواند به مانند سایر موارد احتیاط واجب - به مجتهد دیگری که از سایر مجتهدین اعلم است، رجوع کند و اگروی رعایت این نکته را لازم نمی دانست، در این مسأله از او تقلید نماید تا غسل هایی که بدون رعایت این نکته انجام داده و از این به بعد به این گونه انجام می دهد، بدون اشکال باشد.

ص: 176

*غسل ارتماسی

غسل ارتماسی به دو روش انجام می گیرد: «دفعی» و «تدریجی».

مسأله 449. در غسل ارتماسی دفعی، باید در یک لحظه آب تمام بدن را فرا بگیرد، ولی لازم نیست قبل از شروع در غسل، تمام بدن بیرون آب باشد؛ بلکه اگر مقداری از آن بیرون باشد و به نیت غسل در آب فرو رود، کافی است.

مسأله 450. در غسل ارتماسی تدریجی باید بدن به نیّت غسل، تدریجاً در آب فرو برده شود طوری که فاصله بین فرو بردن اعضا زیاد نباشد و موالات در شستن اعضا رعایت گردد به گونه ای که بگویند مشغول انجام غسل ارتماسی است و در این صورت لازم است هر عضو، قبل از غسل دادن آن عضو، بیرون آب باشد.

شایان ذکر است، در این نوع غسل لازم نیست تمام بدن در یک لحظه زیر آب باشد. بنابراین، فرد می تواند پس از فرو بردن بعضی از اعضا به نیّت غسل در آب، آن قسمت را بیرون بیاورد و بعد قسمت دیگری را فرو برد.

مسأله 451. اگر انسان بعد از غسل ارتماسی بفهمد آب به مقداری از بدن نرسیده ، چه جای آن را بداند یا نداند، باید دوباره غسل کند.

مسأله 452. اگر انسان برای غسل ترتیبی وقت نداشته، ولی برای ارتماسی وقت داشته باشد، باید غسل ارتماسی کند.

مسأله 453. کسی که برای حج یا عمرہ احرام بسته، نباید غسل ارتماسی کند؛ ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند، غسلش صحیح است.

• شرایط صحیح بودن غسل

مسأله 454. غسل از نظر شرایط صحت، مانند وضو می باشد، به جز در برخی موارد که مهم ترین آنها عبارتند از

اوّل: در غسل، لازم نیست سر و گردن یا بدن از بالا به پایین شسته شود.

دوّم: در وضو، اگر پوست صورت از لای مو پیدا نباشد، شستن ظاهر موی

ص: 177

صورت ، کافی است و رساندن آب به زیر آن لازم نیست،(1) اما در غسل رساندن آب به پوست لازم است .

سوّم: موالات در غسل ترتیبی شرط نیست. بنابراین، لازم نیست بعد از شستن

سر و گردن ، فوراً بدن شسته شود؛

پس اگر فرد بعد از شستن سر و گردن صبر کند و بعد از مدّتی بدن را بشوید،

اشکال ندارد، بلکه لازم نیست تمام سر و گردن یا بدن را یک مرتبه بشوید، پس جایز است مثلاً سر را شسته و بعد از مدّتی گردن را بشوید؛ مگر در چند مورد که در مسأله بعد خواهد آمد.

مسأله 455. کسی که نمی تواند از بیرون آمدن ادرار یا مدفوع خودداری کند، اگر فقط به اندازه ای که غسل کند و نماز بخواند، ادرار یا مدفوع از او بیرون نمی آید، باید فوراً غسل کند و بعد از غسل هم باید فوراً نماز بخواند.

همین طور، زن مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه بعد از غسل ووضوو مستحاضه كثيره بعد از غسل، باید فوراً مشغول نماز شوند؛ مگر دردو موردی که در مسائل «642» و «646» خواهد آمد؛

علاوه بر موارد فوق، در صورتی که وقت نماز کم باشد و فرد تنها به مقدار غسل و وضو در موارد نیاز) و خواندن نماز وقت داشته باشد، لازم است فوراً بدون فاصله غسل کند و در مواردی که وضو لازم است وضو بگیرد و بعد هم فوراً نماز بخواند.

مسأله 456. در غسل ارتماسی یا ترتیبی، پاک بودن تمام بدن پیش از غسل لازم نیست؛ بلکه اگر با فرو رفتن در آب یا ریختن آب به قصد غسل، بدن پاک شود، غسل انجام می شود، به شرط آنکه آبی که با آن غسل می کند، از پاک بودن خارج نشود؛ مثلاً با آب کریا جاری غسل کند.

مسأله 457. انسان باید چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است برطرف کند و اگر قبل از آنکه از برطرف شدن آن اطمینان پیدا کند غسل نماید، چنانچه غسل

ص: 178


1- با توضیحی که در مسأله «266» ذکر شد.

ارتماسی باشد، غسل او باطل است، و اگر غسل ترتیبی کرده، حکمش در مسائل «467 و 468» خواهد آمد.

همین طور، اگر فرد در هنگام غسل احتمال معقول دهد چیزی که مانع از رسیدن آب است در بدن او باشد، باید بررسی کند تا مطمئن شود مانعی وجود ندارد.

• احکام دیگر غسل

مسأله 458. انسان در غسل، باید موهای کوتاه را - که عرفاً از توابع بدن محسوب می شود - بشوید و شستن موهای بلند واجب نیست، هرچند احتیاط مستحب آن است که شسته شود.

بنابراین، اگر آب را طوری به پوست برساند که آنها ترنشود، غسل صحیح است؛ ولی اگر رساندن آب به پوست بدون شستن آنها ممکن نباشد، باید آنها را بشوید تا آب به بدن برسد.

مسأله 459. اگر انسان در غسل ترتیبی، یقین یا اطمینان نکند که هر دو قسمت، یعنی سر و گردن و بقیّه بدن را کاملاً غسل داده، باید برای آنکه یقین یا اطمینان کند، هر قسمتی را که می شوید، مقداری از قسمت دیگر را هم با آن قسمت بشوید.

مسأله 460. اگر در غسل، مختصری از بدن نشُسته بماند، چنانچه غسل ارتماسی باشد، باطل است و اگر غسل ترتیبی باشد، حکم آن در مسائل «467 و 468» خواهد آمد، ولی شستن داخل گوش و بینی و هرچه عرفاً از باطن بدن شمرده می شود، واجب نیست.

مسأله 461. جایی را که انسان شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن، چنانچه قبلاً از ظاهر بوده باید آن را بشوید و اگر قبلاً از ظاهر نبوده یا حالت قبلی آن معلوم نباشد، باز هم بنابر احتیاط لازم شستن آن لازم است.

مسأله 462. اگر سوراخ جای گوشواره و مانند آن به قدری باز باشد که داخل آن از

ص: 179

ظاهر شمرده شود، باید شسته شود، وگرنه شستن آن لازم نیست .

مسأله 463. کسی که از حرام جنب شده، چنانچه با آب گرم غسل کند، هرچند عرق کند، غسل او صحیح است و احتیاط مستحب آن است که با آب سرد یا نیم گرم (ولَرم) غسل نماید تا عرق نکند.

مسأله 464. کسی که چند غسل واجب یا مستحب یا هر دو بر عهده اوست ، می تواند به نیّت همه آنها یک غسل به جا آورد؛

مگر در غسل هایی که به سبب کاری که مکلف انجام داده بر عهده او ثابت شده، مانند غسل به جهت مسّ میّتی که غسل داده شده؛ در این گونه غسل ها، احتیاط واجب آن است که برای چند سبب مختلف به یک غسل اکتفا نکند.

مسأله 465. کسی که چند غسل واجب یا مستحب یا هردو بر عهده اوست، چنانچه فقط یک غسل معیّن از آنها را قصد نماید.(1) از بقيّه غسل ها نیز کفایت می کند مگر در موارد ذیل:

الف. غسل استحاضه متوسطه؛ که بنابر احتیاط واجب چنانچه فقط این غسل

را به جا آورد، آن را نسبت به سایر غسل ها کافی به حساب نیاورد.(2)

ب. تمام غسل ها (غیراز غسل جمعه) نسبت به غسل جمعه بنابر احتیاط واجب؛ به این معنا که اگر فرد غسل یا غسل های دیگری غیر از غسل جمعه را نیت کند، بنابر احتیاط واجب نسبت به غسل جمعه کفایت نمی کند.

ج. تمام غسل ها بنابر احتیاط واجب ، نسبت به غسل هایی که برای انجام عمل خاص یا وارد شدن به مکان خاص مستحب است؛ مانند غسل احرام یا غسل برای ورود به حرم مکّه یا حرم مدینه یا مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم با توضیحی نظیر آنچه در مورد «ب» گفته شد.

ص: 180


1- بدون اینکه سایر غسلها را قصد کند.
2- این احتیاط در بعضی از مواردی که انجام غسل بنابر احتیاط می باشد، مثل موارد مسائل «688 و689» نیز جاری می باشد.

د. غسل هایی که به سبب کاری که مکلف انجام داده بر او ثابت شده ، بنابر احتیاط واجب؛ توضیح این غسلها در مسأله قبل ذكر شد.

مسأله 466. کسی که غسل جنابت کرده، نباید برای نماز وضو بگیرد؛

البتّه انسان با غسلهای واجب دیگر (غیر از غسل استحاضه متوسطه) و با غسل های مستحب که استحباب آن ثابت است و در مسأله «481» ذکر می شود نیز، می تواند بدون وضو نماز بخواند، هرچند احتیاط مستحب آن است که وضو هم بگیرد.(1)

مسأله 467. اگر فرد بعد از غسل ترتیبی بفهمد مقداری از بدن را نشُسته، چنانچه آن مقدار در طرف راست یا چپ باشد، شستن همان مقدار کافی است، هرچند احتیاط مستحب آن است که اگر در طرف راست باشد بعد از شستن آن مقدار، تمام طرف چپ را نیز بشوید؛

امّا اگر آن مقدار، در سر و گردن باشد، بنابر احتیاط واجب باید بعد از شستن آن مقدار، دوباره تمام بدن را بشوید.

مسأله 468. اگر انسان بعد از غسل ترتیبی بفهمد جایی از بدن، غیر از سر و گردن را نشسته و نداند کجای بدن است، دوباره شستن سر و گردن لازم نیست و باید بدن را به نیّت غسل بشوید؛

امّا چنانچه قسمتی که نشُسته از سر و گردن باشد و نداند کدام قسمت از آن است، باید سر و گردن را به نیت غسل شسته، سپس بنابر احتیاط واجب تمام بدن را بشوید و اگر اصلاً نمی داند قسمتی که شسته نشده از سر و گردن است یا سمت راست یا سمت چپ بدن، باید دوباره غسل کند.

شایان ذکر است، در هر سه فرض چنانچه غسل فرد ارتماسی بوده ، غسلش باطل است.

ص: 181


1- شایان ذکر است فرد نمی تواند با غسل های مستحبی که استحباب آن شرعاً ثابت نشده، بدون وضو نماز بخواند، هرچند غسل مذکور با نذريا قسم یا عهد - با رعایت شرایط صحت آن - بروی واجب شده باشد.

مسأله 469. اگر فرد قبل از تمام شدن غسل ترتیبی، در شستن مقداری از طرف چپ یا طرف راست شک کند، باید آن مقدار را بشوید و اگر در شستن مقداری از سر و گردن شک کند، بنابر احتیاط لازم، باید بعد از شستن آن، دوباره تمام بدن را بشوید.

مسأله 470. اگر انسان شک کند غسل کرده یا نه، باید غسل کند؛ امّا اگر بعد از تمام شدن غسل و وقتی که عرفاً غسل به پایان رسیده، شک کند قسمتی از سرو گردن یا بدن را شسته یا نه، در صورتی که عادت داشته کارهای غسل را پی در پی و با رعایت موالات انجام دهد و می داند بخش عمده ای از اعضای غسل را شسته ، به شکّش اعتنا نکند.

مسأله 471. اگر بعد از غسل بداند سر و گردن و بدن را شسته ، ولی شک کند غسلش درست بوده یا نه و شرایط صځت غسل را رعایت نموده یا نه، لازم نیست دوباره غسل کند و غسلش صحیح محسوب می شود، هرچند هنگام غسل متوجّه شرایط صحیح بودن غسل نبوده و غافل باشد؛

بلکه اگر در بین غسل بعد از شستن هر عضوی شک کند شرایط صحیح بودن غسل را در شستن آن رعایت کرده یا نه، بنا بر صحیح بودن می گذارد، هرچند وارد شستن عضو بعد نشده باشد.

مسأله 472. کسی که جنب شده، اگر بعد از نماز شک کند غسل کرده یا نه، برای نمازهای بعد باید غسل کند، امّا نمازهایی که خوانده صحیح است؛ مگر آنکه نماز مذکور دارای وقت بوده - مانند نمازهای واجب پنجگانه - و شکّ فرد در وقت ایجاد شده و بعد از نماز کاری که وضو را باطل می کند انجام داده باشد که در این صورت ، بنابر احتیاط لازم، نمازی را که خوانده دوباره بخواند.

مسأله 473. اگر فرد در بین غسل، کاری که وضو را باطل می کند انجام دهد - مثلاً ادرار کند یا باد از او خارج شود - لازم نیست غسل را رها کرده و غسل دیگری بنماید؛ بلکه می تواند غسل خود را تمام کند و بنابر احتیاط لازم برای انجام کارهایی که نیاز به وضو دارد، باید وضوهم بگیرد؛

ص: 182

البتّه اگر از ادامه غسل ترتیبی صرف نظر کرده و دوباره غسل را به صورت ارتماسی انجام دهد یا اینکه از ادامه غسل ارتماسی صرف نظر کرده و از ابتدا به غسل ترتیبی بپردازد، لازم نیست علاوه بر غسل وضو بگیرد.

مسأله 474. اگر کسی بخواهد تمام یا بخشی از پول حمامی را - بدون اینکه بداند حمامی راضی است - نسیه بگذارد، هرچند بعداً او را راضی کند، غسلش باطل است؛ مگر آنکه از راضی نبودن حمامی غافل باشد و با اعتقاد به جایز بودن استفاده و تصرّف در آب، قربةٌ إلى الله غسل کند، که در این صورت غسلش صحیح است.(1)

مسأله 475. اگر صاحب حمام راضی باشد که پول حمام نسیه بماند، ولی کسی که غسل می کند قصدش این باشد که تمام یا بخشی از طلب او را ندهد یا از مال حرام بدهد، غسلش باطل است.

مسأله 476. اگر فرد پولی را که به آن خمس تعلق گرفته و خمسش را نداده به صاحب حمام بدهد، هرچند مرتكب حرام شده، امّا غسلش صحیح است و باید خمس را بپردازد.

مسأله 477. کسی که در شستن سر و گردن و بدن یا شرایط غسل مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن یا وجود مانع براعضا زیاد شک می کند و کثیر الشک است، باید به شک خود اعتنا نکند. همین طور، اگر فرد مبتلاً به وسواس باشد.

مسأله 478. اگر انسان یقین کند وقت نماز شده و نیّت غسل واجب کند، بعد معلوم شود که قبل از وقت غسل کرده، غسل او صحیح است.

همین طور، اگر به نیّت نماز واجب ادا، غسل کند و بعد معلوم شود در آن زمان،

وقت گذشته و نماز قضا بوده، غسل او صحیح است.

مسأله 479. اگر وظیفه فرد به جهت تنگی وقت، تیمّم بوده، ولی به خیال اینکه به

ص: 183


1- حکم مذکور در این مسأله و دو مسأله بعد، مربوط به مورد متعارف و مرسوم از رفتن به حمام عمومی است که نوعی «اباحه مشروط» در ازای پرداخت مبلغ نقدی محسوب می شود.

اندازه غسل و نماز وقت دارد، غسل کند، چنانچه قصد قربت وی محقّق شده ، غسلش صحیح است، هرچند برای انجام نماز، غسل نموده باشد.

• مستحبات غسل جنابت

مسأله 480. موارد ذیل در غسل جنابت، مستحب شمرده شده است:

1. قبل از غسل دست ها را سه مرتبه تا آرنج بشوید، هرچند شستن تا مچ دست یا نصف ساعد نیز کافی است.(1)

2. بعد از شستن دست ها قبل از شروع در غسل، سه مرتبه مضمضه(2)و سه مرتبه استنشاق (3) نماید، هرچند یک بار نیز کافی است.

3. در غسل ترتیبی هریک از اعضای سه گانه (سر و گردن، طرف راست بدن،

طرف چپ بدن) را سه دفعه بشوید.

4. در غسل ترتیبی بعد از شستن سر و گردن، بهتر است شستن طرف راست

بدن را بر شستن طرف چپ مقدّم نماید.

5. در غسل ترتیبی، موالات را رعایت نماید.(4)

6. در غسل ترتیبی، در شستن هریک از اعضا، از بالا شروع کند و به قسمت های پایین عضو ختم کند.

7. به جهت احتیاط بیشتر در رساندن کامل آب به تمام بدن ، براعضای بدن دست بکشد.(5)

8. در هنگام شروع در غسل، نام خداوند متعال را ببرد به این صورت که بگوید:

ص: 184


1- البتّه شستن دست ها قبل از غسل، کفایت از شستن واجب در غسل نمی کند و لازم است به هنگام غسل، مجدّداً به نیت غسل شسته شوند.
2- آب در دهان گرداندن و خالی کردن آن.
3- آب داخل بینی کشیدن.
4- رعایت موالات در غسل ارتماسی لازم است، که توضیح آن در غسل ارتماسی ذکر شد.
5- البتّه اگر رسیدن آب به بدن به جهت وجود مانع و مانند آن، بدون دست کشیدن ممکن نباشد، انجام آن لازم است.

«بِسْمِ اللَّهِ »و بهتر است بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم ».

9. در حال انجام غسل، دعاهایی که نقل شده را بخواند:

الف. «اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِي وَ تَقَبَّلْ سَعْيِي وَ اجْعَلْ مَا عندک خَيْراً لِي ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ ».

ب. «اللَّهُمَّ طَهِّرْ قلبی وَ اشْرَحْ صَدْرِي وَ أَجْرِ عَلَى لسانی مدحتک وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي طَهُوراً وَ شِفَاءً وَ نُوراً ، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرُ ».

اگر این دعا را بعد از پایان غسل نیز بخواند، بهتر است.

10. بعد از غسل بگوید: «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ ، أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ ،وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّكَ وخلیفتک بَعْدِ نَبِيِّكَ عَلَى خَلْقِكَ وَأَنْ أَوْلِيَاءَهُ خُلَفَاؤُكَ وَ أَوْصِيَاءَهُ أوصياؤك ».(1)

11. آب در غسل ترتیبی به مقدار «یک صاع» باشد که گفته شده تقریباً معادل

سه کیلوگرم (سه لیتر) می باشد.

غسل های مستحب

اشاره

مسأله 481. در شرع مقدّس اسلام، غسل های مستحب زیاد است، از جمله آنها موارد ذیل می باشد:

1. غسل جمعه؛

- وقت غسل جمعه از اذان صبح جمعه شروع شده و پایان وقت ادای آن بنابر احتیاط واجب، غروب آفتاب روز جمعه می باشد(2)و بهتر آن است که نزدیک ظهر

ص: 185


1- خواندن این دعا برای بعد از وضو نیز روایت شده است.
2- شایان توجّه است انتهای وقت ادای غسل جمعه، پایان روز جمعه و انتهای وقت قضای غسل جمعه، پایان روز شنبه است و در اینکه پایان روز، غروب آفتاب است یا مغرب، مسأله محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در این مورد ترک نشود. بنابراین، کسی که در فاصله زمانی بین غروب و مغرب جمعه ، غسل جمعه انجام می دهد، بنابر احتیاط واجب آن را بدون نیّت آدا یا قضا به قصد ما في الذمّه به جا آورد؛ البتّه، غسل مذكور كفایت از وضو می کند. همین طور، کسی که در فاصله زمانی بین غروب و مغرب شنبه، قضای غسل جمعه انجام می دهد، احتیاط واجب آن است که آن را رجاءٌ انجام دهد و غسل مذکور در این زمان بنابر احتیاط واجب کفایت از وضونمی کند؛ معنای غروب و مغرب، در فصل اوقات نماز ذکر می شود.

به جا آورده شود و اگر تا ظهر جمعه انجام نشود، بهتر آن است که بدون نیّت ادا و قضا، تا غروب به جا آورده شود.

- اگرفرد روز جمعه تا پایان روز غسل نکند، مستحب است بعد از آن در شب شنبه یا روز شنبه قضای آن را به جا آورد و پایان وقت قضای آن بنابر احتیاط واجب، غروب آفتاب روز شنبه است، هرچند بهتر است قضای غسل جمعه را در شب شنبه انجام نداده و آن را در روز شنبه در فاصله زمانی اذان صبح تا غروب به جا آورد.

- کسی که می داند روز جمعه، آب پیدا نخواهد کرد، می تواند روز پنج شنبه یا شب جمعه، غسل را رجاء انجام دهد، ولی این غسل جمعه که رجاءٌ انجام می شود، کفایت از وضو نمی کند.

- مستحب است انسان هنگام غسل جمعه بگوید:

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ ، وَأَنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُتَطَهِّرِينَ ».

2 تا 7. غسل شب اوّل و هفدهم و نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوّم و بیست و چهارم ماه رمضان.

8 و 9. غسل روز عید فطر و عید قربان، و وقت آن از اذان صبح شروع می شود و پایان وقت آن بنابر احتیاط واجب، غروب آفتاب روز عید است (1)و بهتر آن است پیش از نماز عید به جا آورده شود.

ص: 186


1- انتهای وقت ادای غسل عید فطر يا قربان، پایان روز عید است و در اینکه پایان روز، غروب آفتاب است یا مغرب، مسأله محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در این مورد ترک نشود. بنابراین، کسی که در فاصله زمانی بین غروب و مغرب عید فطر يا قربان، غسل روز عید انجام می دهد، احتیاط واجب آن است که آن را رجاءٌ انجام دهد و غسل مذکور در این زمان، بنابر احتیاط واجب کفایت از وضو نمی کند.

10 و 11. غسل روز هشتم و نهم ذی حجّه، و در روز نهم بهتر آن است که در

وقت ظهر به جا آورده شود.

12. غسل کسی که جایی از بدنش را به بدن میّتی که غسل داده اند رسانده باشد.

13. غسل إحرام.

14. غسل وارد شدن به حرم مکّه.

15. غسل وارد شدن به مکّه.

16. غسل زیارت خانه کعبه.(1)

17. غسل وارد شدن به کعبه.

18. غسل برای نَحْرو ذبح (در مناسک حج).

19. غسل برای سر تراشیدن (حَلْق در مناسک حج).

20. غسل برای وارد شدن به حرم مدینه منوره .

21. غسل برای وارد شدن به مدینه منوّره.

22. غسل برای وارد شدن به مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم .

23. غسل وداع قبر مطهّر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم.

24.غسل برای مباهله با خَصم (دشمن).

25. غسل برای نماز استخاره .(2)

26. غسل برای نماز استسقا و طلب باران .(3)

شایان ذکر است، غسل های مذکور به ادلّه معتبر، مستحب بودن آنها ثابت شده

است.

مسأله 482. فقهای عظام - رضوان الله تعالى عليهم - موارد زیادی را جزء

ص: 187


1- احتیاط واجب آن است که فرد اکتفا نماید به موردی که قصد طواف کعبه را دارد.
2- توضیح نماز استخاره در مسأله «2077» ذکر می شود.
3- توضیح نماز استسقاء و طلب باران در مسائل «2071 تا 2073» ذکر می شود.

غسل های مستحبی نقل فرموده اند که از جمله آنها این چند غسل است:

1. غسل تمام شب های فرد ماه رمضان و غسل تمام شب های دهه آخر آن و غسل دیگری در آخرشب بیست و سوّم آن.

2. غسل روز بیست و چهارم ذی الحجه .

3 تا 7. غسل روز عید نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الأول و روز

بیست و پنجم ذی القعده.

8. غسل کسی که در حال مستی خوابیده.

9. غسل زنی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.

10. غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد؛ ولی اگر اتّفاق یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد یا مثلاً برای گواهی و شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نیست.

11. غسل برای ورود به مسجد الحرام.

12. غسل برای زیارت معصومین علیهم السلام از دور یا نزدیک.

13. غسل اعمال ام داوود در نیمه ماه رجب.

شایان ذکر است، مستحب بودن این غسل ها ثابت نیست و کسی که می خواهد آنها را انجام دهد، باید به قصد رجاء به جا آورد.

مسأله 483. انسان می تواند با غسل هایی که مستحب بودن آنها شرعاً ثابت شده ، مانند موارد مسأله «481»، بدون اینکه وضو بگیرد، کاری مانند نماز را - که وضو لازم دارد - انجام دهد؛

امّا غسل هایی که رجاءٌ به جا آورده می شود - مانند موارد مسأله «482» - چنین نیست. بنابراین، برای انجام کاری که وضو لازم دارد، نمی توان به این غسل اکتفا نمود؛ بلکه باید وضو گرفته شود.(1)

ص: 188


1- هرچند غسل مستحبی مذکور با نذريا قسم یا عهد - با رعایت شرایط صحت آن - بروى واجب شده باشد.

خون های سه گانه(مخصوص بانوان)

حیض

اشاره

«حيض» که گاهی از آن تعبیر به عادت ماهانه یا قاعدگی می شود، خونی است که غالباً در هر ماه ، چند روزی از رحم زنان خارج می شود و زن را در موقع بیرون آمدن خون حیض، «حائض» می گویند و در شرع مقدّس اسلام احکامی دارد که در مسائل آینده خواهد آمد.

مسأله 484. خون حیض در بیشتر اوقات غلیظ و گرم و تازه و رنگ آن سیاه یا سرخ تیره یا قهوه ای تیره است و با فشار و کمی سوزش بیرون می آید که به این موارد، «نشانه های حیض یا صفات حيض» گفته می شود و در بعضی از موارد، برای تشخیص حیض بودن خون از آنها استفاده می شود و توضیح موارد آن در مسائل آینده ذکر می شود.

شایان ذکر است، این نشانه ها، نشانه های غالبی می باشد و ممکن است در بعضی از موارد، خونی که دارای «شرایط حيض»(1) است، حیض محسوب شود، هرچند چنین نشانه هایی را نداشته باشد.

ص: 189


1- شرایط خون حیض، در ضمن مسائل بعد خواهد آمد.
• شرایط خون حیض
اشاره

مسأله 485. خونی که از زن خارج می شود، در صورتی حیض محسوب می شود که دارای شرایط خون حیض باشد و اگر یکی از آنها را هم نداشته باشد، حیض به حساب نمی آید. در مسائل بعد، به توضیح شرایط خون حیض پرداخته می شود .

و شرط اوّل: پس از بلوغ باشد

مسأله 486. اوّلین شرط خون حیض آن است که بعد از بلوغ باشد. بنابراین، خونی که دختر قبل از تمام شدن نه سال قمری(1) می بیند، حیض نیست، خواه نشانه های حیض را داشته باشد یا نه.

مسأله 487. دختری که نمی داند نه سالش تمام شده یا نه، اگر خونی ببیند که دارای نشانه های حیض(2) نباشد، حیض نیست و اگر نشانه های حیض را داشته باشد حکم به حیض بودن آن محلّ اشکال است؛

البتّه اگر حیض بودن آن خون مورد اطمینان باشد، هرچند این اطمینان با استفاده از وسایل علمی جدید حاصل شده باشد، در این صورت معمولاً اطمینان پیدا می شود که نه سال او تمام شده است.

*شرط دوّم: قبل از یائسگی باشد

مسأله 488. دوّمين شرط خون حیض آن است که قبل از یائسگی باشد. بنابراین، خونی که زنان بعد از یائسگی می بینند، حیض نیست، خواه نشانه های حیض را داشته باشد یا نه؛

سنّ یائسگی» در زنان، شصت سال قمری است (3)و خونی را که زنان پس از

ص: 190


1- چگونگی تبدیل نه سال قمری به سال شمسی در مسأله «1» ذکر شد.
2- نشانه های حیض در مسأله «484» ذکر شد.
3- 60 سال قمری تقریباً برابر با 58 سال و 77 روز شمسی است؛ البتّه به علّت وجود موقعیّت های جغرافیایی مختلف در سطح کره زمین و یکسان نبودن تعداد روزهای ماه های سال و نیز تقریبی بودن سوّمين شرط خون حیض آن است که از رحم باشد. بنابراین، خونی محاسبه مذکور و عدم لحاظ ساعت و ثانیه در آن و جهات تأثیرگذار دیگر، گاه تاریخی که بر اساس این محاسبه به دست می آید، یک یا دو روز متغیر است. بنابراین، تا حدّ دو روز احتیاط در مورد این محاسبه رعایت گردد و برای آنکه محاسبه دقیق تر از این باشد، باید هر موردی جداگانه حساب شود.

تمام شدن شصت سال قمری می بینند، حکم حیض را ندارد و زن در فاصله پنجاه تا شصت سال قمری، چه قُرّشيّه(1)باشد و چه غیر قُرّشيه، حیض می بیند و زنهایی که قرّشيّه نیستند، چنانچه در این فاصله (پنجاه تا شصت سالگی) خونی مشاهده نمایند که اگر قبل از این سنّ مشاهده می شد، حیض به حساب می آمد، باید کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کنند و احتیاط مستحب است وظایف مستحاضه را نیز انجام دهند.(2)

مسأله 489. زنی که شک دارد یائسه شده یا نه، یعنی شصت سال قمری اش کامل شده یا نه، اگر خونی ببیند و نداند حیض است یا نه، باید بنا بگذارد که شصت ساله نشده و یائسه نیست.

مسأله 490. زن حامله و زنی که بچّه شیر می دهد، ممکن است حیض ببینند و حاملگی و شیر دادن با حیض شدن، هم زمان امکان پذیر است و احکام زن حامله وغير حامله فرقی ندارد؛

ولی زن حامله ای که عادت وقتیّه دارد، در صورتی که بعد از گذشتن بیست روز از اوّل عادتش، خونی ببیند که صفات حیض را دارد، لازم است بنابر احتیاط واجب، کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر مستحاضه واجب است را هم انجام دهد.

*شرط سوّم: از رحم باشد

مسأله 491. سوّمين شرط خون حیض آن است که از رحم باشد. بنابراین، خونی

ص: 191


1- باید توجه داشت که زنان سیّده، یکی از اقسام زنان قرشیه می باشند.
2- شایان ذکر است، سن یائسگی که موجب ساقط شدن عدّه طلاق است با سن یائسگی در امور عبادی متفاوت است و توضیح آن در جلد چهارم، فصل «طلاق» ذکر می شود.

که از رحم نیست مانند خون بکارت و زخم داخل مجرا، حکم حیض را ندارد. همچنین، زنی که رحم خود را برداشته و رحم ندارد، خونی که می بیند، حیض نیست؛

امّا اگر فقط قسمتی از رحم قطع شده و اصل رحم باقی است یا آنکه فقط تخمدان ها قطع شده (نه رحم)، خونی که می بیند چنانچه دارای سایر شرایط حیض باشد، حیض محسوب می شود.

*شرط چهارم: از رحم بیرون آمده و خارج شود

مسأله 492. خونی که در رحم مانده و هنوز مقداری از آن هم - هرچند کم - بیرون نیامده، حکم حیض را ندارد.

مسأله 493. در شروع دوران حیض، لازم است خون بیرون بیاید - هرچند کم باشد - و فرق ندارد که خون از مجرای طبیعی اش به خودی خود یا به وسیله پنبه و غیر آن بیرون آمده باشد و اگر خون اصلاً بیرون نیامده و فقط در فضای فرج (مهبل) ریخته، حکم حیض بر آن جاری نمی شود؛

امّا پس از خارج شدن اوّلیّه خون، در ادامه حیض، خارج شدن خون به بیرون مجرا شرط نمی باشد و لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگردر باطن فرج، خون باشد کافی است و بودن خون در رحم، کافی نیست و منظور از بودن خون در باطن فرج، آن است که اگر پنبه بگذارد و کمی صبر کند و بیرون آورد خونی شود، هرچند به مقدار بسیار کم باشد و چنانچه در بین سه روز مختصری پاک شود به طوری که در بین همه یا برخی از زنان معمول است - باز هم حیض می باشد.

*شرط پنجم: کمتر از سه روز نباشد

مسأله 494. پنجمین شرط خون حیض آن است که مدّت آن کمتر از سه روز نباشد و اگر مدّت خون حیض مختصری هم از سه روز کمتر باشد، حیض نیست، هرچند نشانه های حیض را داشته باشد.

ص: 192

بنابراین، هرگاه زن پس از شروع به خونریزی با استفاده از قرص و آمپول و مانند آن از ادامه آن جلوگیری کند و خون در کمتر از سه روز قطع شود، حکم حیض را ندارد. مسأله 495. اگرزن از اذان صبح روز اوّل تا پایان روز سوّم ،(1) پشت سرهم خون ببیند، سه روز خون دیدن که کمترین مقدار حیض می باشد، محقّق شده و لازم نیست شب اوّل و شب چهارم را هم خون ببیند؛ ولی باید در شب دوّم و سوّم خون قطع نشود و اگر علاوه بر آن، در شب اوّل هم خون دیده - هرچند آن را حیض قرار میدهد - ولی آن را در محاسبه سه روز حیض در نظر نمی گیرد. بنابراین، ابتدای محاسبه، اذان صبح روز اوّل است.

امّا زنی که پس از اذان صبح روز اوّل خون می بیند، لازم است سه شبانه روز معادل هفتاد و دو ساعت، خون مشاهده نماید و نقص و کمی روز اوّل را از روز چهارم تکمیل کند؛ مثلاً اگر خون از اذان ظهر روز اوّل شروع شود، برای آنکه بتوان آن را حیض قرار داد، لازم است تا اذان ظهر روز چهارم ادامه پیدا کند و قطع نشود.

مسأله 496. اگر کمتر از سه روز خونی ببیند و پاک شود و بعد، خونی ببیند که حداقل سه روز باشد (2)و پاک شود، خون دوّم حیض است به شرط آنکه ده روز از زمان حیض سابقش گذشته باشد و خون اوّل - هرچند در روزهای عادتش باشد - حیض نیست.

*شرط ششم: بیشتر از ده روز نباشد

مسأله 497. ششمین شرط خون حیض آن است که مدّت آن بیشتر از ده روز

ص: 193


1- در اینکه پایان روز، غروب آفتاب است یا مغرب، مسأله محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در این مورد ترک نشود. بنابراین، زنی که از اذان صبح روز اوّل تا غروب آفتاب روز سوّم پشت سرهم خون دیده، ولی خون تا مغرب ادامه پیدا نکرده، در اینکه خون مذکور خون حیض محسوب شده یا استحاضه، مسأله محلّ اشکال است و چنانچه در این ایّام نماز نخوانده، بنابر احتیاط واجب قضای آن را به جا آورد؛ معنای غروب و مغرب در مبحث «اوقات نماز» ذکر می شود.
2- با وجود سایر شرایط نه گانه خون حيض.

نباشد. بنابراین، خونی که مدّت آن از ده روز می گذرد، نمی توان همه آن را حیض قرار داد و احکام مربوط به تعیین مقدار حیض از این خون، بعد ذکر می گردد.

مسأله 498. روش محاسبه ده روز حیض که بیشترین مقدار حیض می باشد، مشابه محاسبه سه روز است. بنابراین، ابتدای محاسبه، اذان صبح روز اوّل است وزنی که از اذان صبح روز اوّل یا قبل از آن، در شب اوّل خونریزی اش آغاز شده ، انتهای روز دهم،(1) ده روز حیضش به پایان می رسد؛

البتّه در فرض مذکور، اگر خونریزی تا شب یازدهم ادامه پیدا کند، ولی قبل از اذان صبح روز یازدهم قطع شده و زن پاک شود، خونی که در شب یازدهم دیده، حکم حیض را دارد و حکم تجاوز خون از ده روز در مورد آن جاری نمی شود؛ امّا اگر خونریزی تا اذان صبح(2) یا بعد از آن ادامه یابد، حکم تجاوز خون از ده روز را دارد که در ضمن مسائل حیض بیان خواهد شد.(3)

مسأله 499. زنی که پس از اذان صبح روز اوّل خون می بیند، در صورتی که ده شبانه روز - معادل دویست و چهل ساعت - خون ببیند، ده روزش به پایان می رسد و نقص و کمی روز اوّل در محاسبه از روز یازدهم تکمیل می شود و جبران آن از شب یازدهم کافی نیست.

*شرط هفتم: سه روز اوّل پشت سرهم باشد

مسأله 500. هفتمین شرط خون حیض آن است که سه روز اوّل حیض باید

ص: 194


1- در اینکه پایان روز، غروب آفتاب است یا مغرب، مسأله محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در این مورد ترک نشود، مشابه آنچه در مسأله «495» در مورد سه روز حیض بیان شد.
2- ورود به روز یازدهم .
3- بنابراین، زنی که عادت وقتيّه و عدديّة 10 روز در اوّل هر ماه دارد، اگر از اذان صبح روز اوّل ماه خون ببیند و خونریزیش در شب یازدهم ماه ، قبل از اذان صبح روز یازدهم قطع شود، خونی که در تمام این مدّت دیده، حکم حیض را دارد و در این صورت شب یازدهم ملحق به ده روز می باشد؛ امّا چنانچه خونریزی وی مثلاً تا ظهر روز یازدهم ادامه یابد، حکم تجاوز خون از ده روز را دارد. بنابراین، خون روز اوّل تا پایان روز دهم را حیض قرار داده و بقیه خون هایی که در شب یازدهم یا روز یازدهم دیده، استحاضه محسوب می شود.

متوالی و پشت سر هم باشد. بنابراین، اگر سه روز اوّل، خون دیدن پشت سرهم نباشد، مثلاً دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند، حیض نیست، هرچند صفات و نشانه های حیض را داشته باشد.

مسأله 501. شرط پی در پی بودن مربوط به سه روز اوّل است و نسبت به روزهای بعد ( چهارم تا دهم) چنین شرطی وجود ندارد. بنابراین، اگرزن مثلاً سه روز پشت سرهم خون ببیند و روز چهارم و پنجم پاک شود و دوباره روز ششم و هفتم خون ببیند، روزهایی که خون دیده حکم حیض دارد و حکم پاکی بین، در مسأله بعد ذکر می شود.

مسأله 502. اگرزن سه روز پشت سرهم خون ببیند و پاک شود، چنانچه دوباره خون ببیند و روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده ، روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه روزهایی که خون دیده حیض است؛

ولی احتیاط لازم آن است که در روزهایی که در وسط پاک بوده که آن را پاکی بین دو خون» می نامند - کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد، یعنی احتیاطأً غسل حیض کرده و عبادات خود را به جا آورد و آنچه بر حائض حرام است - مثل مسّ خطّ قرآن و توقف در مسجد - را ترک کند.

*شرط هشتم: در سه روز اوّل خون استمرار داشته باشد

مسأله 503. هشتمین شرط خون حیض آن است که در سه روز اوّل، خون استمرار داشته باشد و مجرا آلوده به خون باشد؛ به این معنا که هرگاه پنبه بگذارد و کمی صبر کند و بیرون آورد، خونی شود، هرچند به مقدار بسیار کم باشد و چنانچه در بین سه روز، مختصری در باطن پاک شود به طوری که در بین همه یا بعضی از زنان معمول و متعارف است (1)باز هم حیض محسوب می شود.

ص: 195


1- قطع استمرار خون و پاکی در ظاهر و باطن در اثنای سه روز نخست به مدت اندک، مانند یک ربع یا نیم ساعت اشکال ندارد و امّا به مدّت چند ساعت مضر است، مانند اینکه دو روز خون ببیند و نصف روز یا پنج ساعت پاک شود، سپس مجدداً یک روز یا دو روز خون ببیند و پاک شود؛ که در این صورت، خون های مذکور حیض نیست و استحاضه محسوب می شود. به طور کلّی، اگرزن شک نماید که فترت و فاصله زمانی که خون در ظاهر و باطن در سه روز اوّل قطع شده به مقدار متعارف و معمول است یا غیر متعارف محسوب می شود، خون مذكور حکم حیض را ندارد، هرچند مراعات مقتضای احتیاط امری پسندیده است.

بنابراین، خونی که در سه روز اوّل استمرار ندارد و مدّتی که بین زنان معمول

نیست، قطع شده سپس ادامه پیدا می کند، حیض نیست.

*شرط نهم: بین دو حیض، حدّاقل ده روز پاک باشد

مسأله 504. نهمین شرط خون حیض آن است که بین دو حیض، همواره حدّاقل ده روز فاصله است که این مقدار «حدّاقل پاکی بین دو حیض»(1) نامیده می شود . بنابراين، خونی که قبل از گذشت ده روز از حیض اوّل، در فاصله زمانی حدّاقل پاکی دیده می شود، حیض نیست، مثلاً اگرزن ده روز خون ببیند و شش روز پاک شود و دوباره چهار روز خون ببیند، نمی تواند خون دوّم را حیض قرار دهد، هرچند نشانه های حیض را داشته باشد.

مسأله 505. روش محاسبه «ده روز پاکی بین دو حیض» (أقلّ الطهر)، از شيوه محاسبه ده روز حيض فهمیده می شود.

بنابراین، اگر زنی - مثلاً - قبل از اذان صبح روز اوّل ماه (شب هنگام از خون حیض پاک شده باشد، برای محاسبه ده روز مذکور، ملاک اذان صبح روز اوّل است؛ امّا اگر زن بعد از اذان صبح، مثلاً ساعت 10 روز اوّل ماه از خون حیض پاک شده باشد، ده روز مذکور، ساعت 10 صبح روز یازدهم ماه به پایان می رسد و نقص روز اوّل ماه ، از شب یازدهم محاسبه نمی شود.

مسأله 506. همان طور که در مسائل قبل ذکر شد، حداقل پاکی بین دو حیض، ده روز است؛ امّا حداکثری برای آن نمی باشد و منظور از پاکی بین دو حیض در اینجا، پاکی از خون حیض است، نه پاکی از هر خونی. بنابراین، ممکن است بین دو

ص: 196


1- أقل الظهر.

حیض، ده روز خون استحاضه و مانند آن فاصله شود.

شایان ذکر است، آنچه ذکر شد مربوط به پاکی بین دو حیض است و امّا در پاکی بین یک حیض، همان طور که در مسأله «502» ذکر شد، بنابر احتیاط واجب باید کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیر حائض واجب است را هم انجام دهد.

• احکام خون و لکّه های مشکوک

مسأله 507. اگرزن خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دمل وزخم است یا خون حیض وهردو احتمال معقول باشد، در این صورت، حکم زن غیر حائض را دارد و باید عبادت های خود را انجام دهد؛

مگر آن که قبل از بیرون آمدن این خون مشکوک، حائض بوده که در این صورت، تا مقداری که مجموع خون قبلی (وقتی حائض بوده و خون مشکوک، ممکن است شرعاً حیض باشد (به این معنا که شرایط نه گانه حیض را داشته باشد، باید آن را حیض قرار دهد.

مسأله 508. اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا استحاضه، چنانچه شرایط حیض را داشته باشد، باید حیض قرار دهد.

مسأله 509. اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت، باید با احتیاط کند، یعنی کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیر حائض واجب است را هم انجام دهد و یا خود را بررسی کند، یعنی مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند به مقداری که اطمینان کند خون در آن نفوذ کرده است، سپس آن را به آرامی بیرون آورد، پس اگر فقط اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است و اگر به همه آن رسیده، خون حیض می باشد.

مسأله 510. اگر زن بداند خونی که از او خارج می شود، خون زخم و دُمّل و بکارت و مانند آن نیست و مردّد بین خون استحاضه و حیض و یا نفاس باشد، چنانچه

ص: 197

شرعاً حكم حیض و نفاس را نداشته باشد،(1) باید به دستور استحاضه عمل کند؛ بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا هریک از خون های دیگر، چنانچه نشانه و شرایط آن خون ها (خون های دیگری را نداشته باشد، بنابر احتیاط لازم باید کارهای استحاضه را انجام دهد.

مسأله 511. اگرزن ترشحات یا لکّه یا لکّه هایی را ببیند که از مجرا (مَهْبِل) خارج شده و شک نماید که خون است یا نه، پاک بوده و خون حیض یا استحاضه محسوب نمی شود؛

مگر آنکه زن حائض در اواخر عادت ماهانه ، آنها را ببیند و نداند خون است یا آنکه عفونت یا چیز دیگر، چنانچه آن ترشّحات یا لکّه یا لکّه ها تا قبل از گذشت ده روز از ابتدای حیض قطع شده و استمرار پیدا نکند، (2)حکم خون حیض را دارد و ادامه عادت ماهانه محسوب می شود؛(3) امّا اگر رؤیت ترشحات یا لکّه های مشکوک تا بعد از ده روز از ابتدای حیض ادامه پیدا کند، در صورت دارد که در قالب مثال بیان می شود:

الف. ترشّحات یا لکّه های مذکور به طور مستمر نباشد:

مثلاً اگر زنی که عادت ماهانه اش هشت روز است ، از خون حیض پاک شود، ولی در روز نهم به طور غیر مستمرّ لکّه یا لکّه های زردی را ببیند که شک در خون بودن آن داشته باشد و مجدداً در ظاهر و باطن پاک شود و این اتّفاق در روز یازدهم هم تکرار شود، ترشّحات روز نهم حیض به حساب می آید (4)و ترشّحات مشکوک روز

ص: 198


1- توضیح خونی که شرعاً حكم حیض یا نفاس را دارد و خونی که حکم حیض و نفاس را ندارد در مسائل بعد ذکر می شود.
2- زن در ظاهر و باطن پاک شود.
3- چنانچه ترشّحات مذکور به طور مستمر نبوده و بین خون حیض روزهای عادت و لکّه یا لکّه های بعد از آن - که حکم حیض داشته - پاکی واقع شده، در پاکی یا پاکی های مذکور بنا بر احتیاط واجب، کارهایی که برزن حائض حرام است را ترک نماید و کارهایی که برزن غیر حائض واجب است را انجام دهد.
4- چنین زنی نسبت به پاکی های واقع شده بین خون هایی که شرعاً حیض محسوب می شوند، مطابق حکمی که در پاورقی قبل بیان شد، رفتار نماید و امّا نسبت به پاکی آخری که استمرار یافته و متّصل به ترشّحات مشکوک روز یازدهم شده، این حکم جاری نیست وپاکی مذکور، پاکی حقیقی محسوب می شود.

یازدهم، نه حیض است و نه استحاضه و پاک محسوب می شود.

ب. ترشّحات مذکور مستمرّ باشد:

مثلاً زنی که عادت ماهانه اش هفت روز است و از اوّل تا هفتم ماه خون دیده ، در صورتی که پس از ایّام عادت ماهانه، ترشحاتی را به طور مستمرّ و بدون انقطاع ببیند و این ترشحات تا بعد از ده روز از ابتدای حیضش ادامه پیدا کند و در صدق خون بودن آنها شک داشته باشد، خونی که از اوّل تا هفتم ماه دیده حيض به حساب می آید و ترشحات مشکوک پس از آن، حکم حیض یا استحاضه را ندارد و پاک محسوب می شود؛

البتّه اگرزن نداند ترشحات مستمرّ مذکور تا بعد از ده روز ادامه پیدا می کند یا نه، در صورتی که حسب موازین شرعی - که توضیح آن بعداً خواهد آمد - آن را حیض قرار دهد و عبادت را ترک نماید و بعد، ترشحات از ده روز تجاوز نماید، معلوم می شود که حیض نبوده و واجب است عباداتی را که ترک کرده، قضا نماید.

مسأله 512. زنی که مبتلاً به عفونت رحم است ، عفونت های مذکور در صورتی که با خون مخلوط نباشد پاک است و موجب باطل شدن وضو یا غسل نمی شود.

• احکام حائض

مسأله 513. چند مورد بر حائض، حرام است:

اوّل: عبادت هایی مانند نماز که باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود و چنانچه زن حائض این گونه اعمال را به قصد عملی که شرعاً نیکوو صحيح است، انجام دهد، کار حرامی انجام داده، ولی به جا آوردن عبادت هایی که وضوو غسل و تیمّم برای آنها لازم نیست، مانند نماز میّت ، مانعی ندارد.

دوّم: تمام چیزهایی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت ذکر شد.

سوّم: جماع کردن در فرج (نزدیکی) که هم برای مرد حرام است و هم برای زن، هرچند به مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید؛ بلکه احتیاط لازم آن است که مقدار کمتر از ختنه گاه هم داخل نشود.

ص: 199

مسأله 514. نزدیکی کردن در روزهایی هم که حیض زن قطعی نیست، ولی شرعاً باید برای خود حیض قرار دهد، حرام است. پس زنی که بیشتر از ده روز خون می بیند و باید به توضیحی که بعداً ذکر می شود روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، شوهرش نمی تواند در آن روزها با او نزدیکی نماید.

مسأله 515. اگر شوهر با همسر خود در حال حیض نزدیکی کند، گناهکار است و لازم است استغفار کند؛ ولی پرداخت کفّاره واجب نیست، هرچند پرداخت آن احتياط مستحب می باشد، به این صورت که اگر تعداد روزهای حیض زن به سه قسمت تقسیم شود، كفّارة آن در قسمت اوّل حیض، یک مثقال شرعی طلای مسکوک (سکّه طلا و در وسط آن، نصف مثقال شرعی و در آخر آن، یک چهارم مثقال شرعی طلای مسکوک (سکّه طلا است؛(1)

مثلاً زنی که شش روز خون حیض می بیند، احتیاط مستحب است که

چنانچه شوهرش در شب یا روز اوّل و دوّم با او نزدیکی کند، وی یک مثقال شرعی سکّه طلا، و در شب و یا روز سوّم و چهارم، نصف مثقال سکّه طلا و در شب یا روز پنجم و ششم، یک چهارم مثقال سکّه طلا به عنوان کفّاره به فقیر بپردازد.

شایان ذکر است، کفّاره مذکور بر عهده زوجه نیست، هرچند در صورتی که زوجه از روی اختیار، بدون اکراه و اجبار حاضر به نزدیکی شده باشد، گناهکار است و باید توبه نماید.

مسأله 516. اگر مرد در حال نزدیکی بفهمد زن حائض شده، باید فوراً از او جدا شود و چنانچه جدا نشود، گناهکار است و احتیاط مستحب است کفاره بدهد.

مسأله 517. غیر از نزدیکی کردن با زن حائض، سایر بهره های جنسی مانند بوسیدن و ملاعبه نمودن مانعی ندارد، هرچند چنین کارهایی از ناف تا زانوی زن از زیر پوشش و لباس مکروه است.

مسأله 518. بعد از آن که زن از خون حیض پاک شد - هرچند غسل نکرده باشد -

ص: 200


1- مقدار مثقال شرعی به گرم در جلد چهارم، «فصل دیات» ذکر می شود.

شوهرش می تواند با او جماع کند؛ ولی احتیاط لازم آن است که جماع پس از شستن فرج باشد؛

البتّه جماع قبل از غسل مکروه می باشد و احتیاط مستحب آن است که قبل از

غسل، خصوصاً در جایی که شدت میل به جماع نباشد، از آن خودداری نماید؛

امّا کارهای دیگری که در هنگام حیض به دلیل طهارت نداشتن (وضو، غسل،

تیمّم، هرکدام وظیفه اش باشد) برزن حرام است - مانند مسّ خطّ قرآن - تا غسل نکند، برای زن حلال نمی شود و کارهایی که در هنگام حیض حرام است، امّا معلوم نیست (ثابت نشده) حرام بودن آنها برحائض به دلیل طهارت نداشتن زن در ایّام حیض باشد - مانند توقّف در مسجد بنابر احتیاط واجب نباید قبل از غسل انجام شود.

مسأله 519. نمازهایی که زن در حال حیض نخوانده، قضا ندارد - حتی نماز آیات و نمازی که به نذر شرعی در وقّت معيّن واجب شده باشد - ولی روزه های ماه رمضان را که در حال حیض نگرفته، باید قضا نماید و همین طور بنابر احتیاط لازم، روزه هایی را که به نذر در وقّت معيّن واجب شده و در حال حیض نگرفته ، باید قضا نماید.

مسأله 520. همان طور که نماز و روزه زن حائض - چه واجب و چه مستحب - صحیح نیست، اعتکاف و طواف، حتی بنابر احتیاط واجب طواف مستحبی حائض نیز صحیح نمی باشد.

مسأله 521. اگرزن در بین نماز، حائض شود - حتّی بنابر احتیاط واجب اگر حيض بعد از سجده آخرو قبل از آخرین حرف سلامی باشد که با آن نماز تمام می شود - نمازش باطل است.

مسأله 522. اگرزن در بین نماز شک کند که حائض شده یا نه، نمازش صحیح است و به شکّش اعتنا نمی کند، ولی اگر بعد از نماز بفهمد در بین نماز حائض شده، نمازی که خوانده، باطل است و حکم آن مانند وقتی است که در بین نماز بفهمد حائض شده است.

ص: 201

مسأله 523. بعد از آن که زن از خون حیض پاک شد، واجب است برای نماز و امور دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود، غسل کند و کیفیّت آن مثل غسل جنابت است.

شایان ذکر است، کسی که غسل حیض به جا آورده، تا وقتی مبطل وضو انجام نداده، لازم نیست برای کارهایی که باید با وضو باشد، وضو بگیرد، هرچند احتیاط مستحب است که قبل از غسل یا بعد از آن وضوهم بگیرد و بهتر آن است که قبل از غسل، وضو بگیرد.

مسأله 524. اگر آب برای وضو و غسل کافی نباشد و به اندازه ای باشد که بتواند غسل کند، باید غسل کند و بهتر آن است که بدل از وضو، تیمّم نماید و اگر فقط برای وضو کافی باشد و به اندازه غسل نباشد، بهتر آن است که وضو بگیرد و باید بدل از غسل، تیمّم نماید و اگر برای هیچ یک از آنها آب ندارد، باید بدل از غسل، تیمّم کند و بهتر آن است که بدل از وضو نیز تیمّم نماید.

مسأله 525. طلاق دادن زن در حال حیض با توضیحی که در احکام طلاق ذکر می شود، باطل است؛

امّا اگر زن در پاکی بین دو خون که معنای آن در مسأله «502» ذکر شد، طلاق داده شود، صحیح بودن این طلاق محلّ اشکال است. بنابراین، لازم است احتياط شود به این شیوه که صیغه طلاق دوباره اجرا شود.

شایان ذکر است، بعد از آن که زن از خون حیض کلّا پاک شد، هرچند غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است و در خواندن عقد ازدواج - چه دائم و چه موقّت - پاک بودن از حیض شرط نیست.

مسأله 526. اگرزن بگوید حائضم یا از حیض پاک شده ام، چنانچه مورد اتهام نباشد، باید حرف او را قبول کرد؛ ولی اگر مورد اتّهام باشد، قبول حرف او محلّ اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در این مورد ترک نشود.

مسأله 527. اگرزن حائض جنب شود یا میّت را بعد از سرد شدن بدنش مسّ

ص: 202

نماید، می تواند در همان حال حیض، غسل جنابت یا مسّ میّت انجام دهد و غسل مذکور صحیح است.

همین طور، انجام وضوی مستحبی و غسل های مستحبی در حال حیض صحیح است؛ البتّه صحیح بودن غسل جمعه قبل از پاک شدن از حیض، محل اشکال می باشد، هرچند انجام آن رجاء اشکال ندارد.

• احکام کم بودن وقت نماز برای حائض

مسأله 528. هرگاه وقت نماز فرا رسد وزن بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد، حائض می شود، باید فوراً نماز بخواند و همچنین است بنابر احتیاط لازم اگر احتمال دهد چنانچه نماز را تأخیر بیندازد، حائض می شود.

مسأله 529. اگرزن، در بین وقت نماز حائض شود و تا آن وقت نماز نخوانده باشد، در صورتی لازم است آن نماز را قضا کند که از اوّل وقت به اندازه وضو گرفتن اگر از قبل وضو نداشته و انجام غسل (اگر وظیفه اش انجام غسلی بوده) و خواندن یک نماز که در آن تنها به انجام واجبات اکتفا شود، فرصت داشته و آن را نخوانده تا حائض شده باشد، هرچند بنابر احتیاط واجب فرصت برای انجام مقدّمات دیگر نماز مانند فراهم کردن لباس پاک و غیر غصبی و تعیین جهت قبله، نبوده باشد.

بنابراین، زنی که مقدّمات نماز مانند وضو یا غسل کردن بر حسب وظیفه و پاک بودن بدن یا لباس و یافتن جهت قبله و تهیّه مهر و آنچه سجده بر آن صحیح است و مثل آن را قبل از وقت انجام داده و از اوّل وقت به اندازه خواندن یک نماز بر حسب وظیفه اش بگذرد و در حالی که هنوز نماز را نخوانده حائض شود، قضای آن نماز بر او واجب است؛ بلکه اگر وقت نماز شده، در حالی که زن می توانسته یک نماز با وضو یا غسل (برحسب وظیفه) بخواند و نخوانده، ولی وقت برای فراهم کردن سایر شرایط مثل یافتن ساتر مباح یا پاک یا تعیین جهت قبله کافی

ص: 203

نبوده، بنابر احتیاط واجب باید آن نماز را قضا نماید.

همین طور، اگر وقت به اندازه غسل یا وضو (اگر وظیفه اش غسل یا وضو بوده) نداشته، امّا می توانسته یک نماز با تیمم قبل از حائض شدن بخواند، ولی آن را نخوانده باشد - چه وقت برای فراهم کردن سایر شرایط کافی بوده یانه - بنابر احتیاط واجب باید آن نماز را قضا نماید.

شایان ذکر است، اگر به جهت دیگری به غیر از کمی وقت - تکلیف زن تیمّم بوده، مثل آنکه آب برایش ضرر داشته و می توانسته نماز را قبل از حائض شدن، با تیمّم بخواند و نخوانده باشد، چنانچه وقت برای فراهم نمودن سایر شرایط فراهم بوده، باید قضای نماز را بخواند؛ بلکه در صورتی که وقت برای انجام سایر شرایط فراهم نبوده نیز، بنابر احتیاط واجب باید قضای نماز را بخواند.

شایان توجه است ، زن در تند خواندن و کند خواندن نماز یا سلامتی و مریضی و یا سفر و غیر سفر و چیزهای دیگر، باید وضعیت خود را در نظر بگیرد؛ مثلاً زنی که تند خواندن نماز برای او فوق العاده سخت است و زنی که می تواند نماز را سريع بخواند، هرکدام باید حال خود را در نظر بگیرند. همچنین، زنی که غیر از طهارت از حدث (وضويا غسل حسب وظیفه) سایر مقدّمات برایش فراهم بوده، چنانچه مسافر نباشد و در اوّل ظهر نماز نخواند، قضای آن در صورتی واجب می شود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز با انجام وضويا غسل (بر حسب وظیفه اش) از اوّل ظهر بگذرد، سپس حائض شود و چنانچه مسافر باشد گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت نماز با انجام وضو یا غسل (بر حسب وظیفه اش کافی است.

مسأله 530. اگرزن در آخر وقت نماز، از خون حیض پاک شود و به اندازه غسل و خواندن نماز - هرچند یک رکعت آن - وقت داشته باشد، حتی بنابر احتیاط واجب در صورتی که وقت برای فراهم کردن سایر شرایط نماز مثل تعیین جهت قبله یا لباس پاک نداشته باشد، باید غسل نموده و نماز را بخواند و اگر نخواند، باید قضای آن را به جا آورد و همین حکم، بنابر احتیاط واجب در وقتی که به اندازه

ص: 204

غسل وقت ندارد، امّا می تواند با تیمّم تمام یا قسمتی از نماز - هرچند یک رکعت آن را در وقت بخواند، نیز جاری می باشد، هرچند وقت برای تحصیل سایر شرایط مثل یافتن ساتر مباح یا پاک یا تعیین جهت قبله کافی نباشد.

شایان ذکر است، اگر گذشته از تنگی وقت ، از جهت دیگر تکلیف زن تیمّم باشد، مثل آنکه آب برایش ضرر داشته باشد و بتواند هرچند یک رکعت نماز را در وقت بخواند - حتّی بنابر احتیاط واجب در صورتی که وقت برای فراهم کردن سایر مقدّمات وجود نداشته باشد . باید تیمّم کرده و نماز را بخواند و اگر نخواند، باید قضای آن را به جا آورد.

مسأله 531. زنی که در آخر وقت نماز از خون حیض پاک شده و اگر بخواهد غسل کند، قسمتی از نمازش بعد از وقت واقع می شود، امّا اگر تیمّم نماید می تواند تمام نماز را در وقت بخواند، باید تیمّم نماید و تمام نماز را در وقت بخواند.

شایان ذکر است، حکم مذکور در مورد زنی که قبل از نیمه شب پاک شده نیز جاری است، مثلاً چنانچه طوری باشد که اگرزن، غسل نماید، فقط به اندازه پنج رکعت نماز تا نیمه شب وقت داشته باشد، ولی در صورتی که تیمم نماید به اندازه هفت رکعت نماز وقت داشته و می تواند نماز مغرب و عشاء را قبل از نیمه شب بخواند، در این صورت وظیفه اش تیمّم و انجام هر دو نماز در وقت (قبل از نیمه شب) می باشد.

مسأله 532. اگرزن در آخر وقت نماز از خون پاک شود و فرصتی حتّی برای تیمّم و خواندن یک رکعت نماز در وقت نداشته باشد، نماز بر او واجب نیست؛ البتّه چنانچه تا نیمه شب فرصت برای غسل یا تیمّم و خواندن نماز مغرب و عشاء نداشته باشد، مضطر محسوب شده و حکمی که در مسأله «958» بیان خواهد شد، در مورد وی جاری است.

مسأله 533. اگر زن بعد از پاک شدن از حيض شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه - هرچند به این اندازه که یک رکعت آن در وقت خوانده شود باید نمازش را بخواند.

ص: 205

مسأله 534. در تمام مواردی که وظیفه زن، خواندن نماز است، اگر به خیال اینکه وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، باید قضای آن نماز را به جا آورد.

همین طور، در مواردی که وظیفه زن، بنابر احتیاط واجب خواندن نماز است ، اگر به خیال اینکه وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته ، بنابر احتیاط واجب لازم است قضای آن نماز را به جا آورد.

• مستحبات و مکروهات برای حائض

مسأله 535. مستحب است زن حائض در وقت نمازهای پنجگانه، بلکه هر نماز واجب وقت دار مثل نماز آیات ، خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمی تواند وضو بگیرد، تیمّم نماید و در جای نماز، رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات یا خواندن قرآن (غیر آیات سجده دار) شود و بهتر آن است که در این حال، تسبیحات اربعه را انتخاب کند.

مسأله 536. خواندن قرآن هرچند کمتر از هفت آیه باشد و همراه داشتن قرآن و رساندن جایی از بدن به حاشیه قرآن و ما بین خطهای قرآن و نیز خضاب کردن به حنا

حنا بستن) و مانند آن، برای حائض - به گفته جمعی از فقها رضوان الله تعالى عليهم - مکروه است؛ (1)ولی خواندن آیات سجده واجب قرآن، برزن حائض حرام است و احتیاط مستحب آن است که سایر آیات چهار سوره سجده دار را هم نخواند.

• اقسام عادت در حیض
اشاره

مسأله 537. به دوره منظّم قاعدگی زنان، «عادت»(2) گفته می شود و آن، سه قسم است:

ص: 206


1- کراهت خواندن قرآن برای زن حائض - در فرض ثابت بودن آن - به معنای ثواب کمتر است.
2- فرق زنان دارای عادت با زنانی که عادت ندارند، در احکامی است که در مسائل آینده ذکر می شود، مثلاً زنی که خون دیده و نمی داند، حیض است یا استحاضه، اگر عادت داشته باشد، در بعضی از موارد احکام ویژه ای دارد که با دیگران متفاوت است.

1.عادت وقتيّه و عدديّه: عادتی که هم از نظر وقت حائض شدن و هم از نظر

تعداد روزهای آن، منظّم است.

2. عادت وقتيّه: عادتی که تنها از نظر وقت، منظّم است.

3. عادت عدديّه: عادتی که تنها از نظر تعداد روزهای حیض، منظّم است.

و انواع عادت عدديّه و شرایط محقّق شدن آن

مسأله 538. عادت عددیّه دو نوع است:

1.عادت عدديّة تامّه: این عادت، مربوط به زنی است که دو بار حیض شده و این دو حیض از نظر تعداد روزها مثل هم هستند.

2. عادت عدديّة ناقصه: این عادت، مربوط به زنی است که دفعات زیاد حیض

شده است و این حیض ها یکی از سه حالت زیر را دارا بوده اند:

الف. در هر دفعه حیض، خونی که می بیند از یک حدّ معیّن بیشتر نمی شود، مثلاً بیشتر از هشت روز خون نمی بیند، ولی اعداد آن نظم ثابتی ندارد. در یک دفعه هفت روز خون می بیند، در دفعه دیگر شش روز خون مشاهده می کند و...

ب. در هر دفعه حیض، خونی که می بیند از یک حدّ معيّن کمتر نیست، مثلاً کمتر از پنج روز خون نمی بیند.

ج. در هردفعه حیض، خونی که می بیند بین دو حدّ زیاد و کم است؛ مثلاً کمتر از پنج روز خون نمی بیند و مشاهده خون بیشتر از هشت روز هم نمی شود، ولی اعداد آن نظم ثابتی ندارد و بین دو حدّ در تغییر است. در یک دفعه شش روز خون می بیند، در دفعه دیگر هفت روز خون مشاهده می کند و گاه هشت روز خون می بیند.

مسأله 539. برای اینکه «عادت عدديّه تامّه» صورت پذیرد، لازم است دو حیض در تعداد روزها، مساوی بوده و هریک از آنها حتّی نصف روز یا کمتر از آن، از حیض دیگر بیشتر نباشد.

ص: 207

بنابراین، اگرزنی پنج روز در ماه اوّل خون ببیند و در ماه دوّم پنج روز و نصف یا ثلث (یک سوّم روز) خون ببیند، صاحب عادت عدديّه تامّه محسوب نمی شود؛ بلکه اگر در ماه دوّم پنج روز و ربع (یک چهارم روز) خون ببیند، صاحب عادت عدديّه تامه محسوب نمی شود، مگر آنکه در عرف بانوان با وجود این مقدار زیادی باز هم دو حیض مثل هم شمرده شود. همچنین، اگرزیاده، اندک و کم باشد، اشکال ندارد.

مسأله 540. در تحقّق عادت عدديه، شب اوّل و آخر دخالتی ندارد. بنابراین، اگر تعداد روزهایی که زن خون دیده، در دو ماه متوالی مساوی باشد، ولی در یکی از آن دو، علاوه بر روزها، مقداری از شب اوّل یا آخر را نیز خون ببیند، باز هم عادت عدديّه تامّه محقّق می شود، هرچند تعداد ساعات خون دیدن دو ماه با هم متفاوت است.

مثلاً زنی که در ماه نخست، از اذان صبح روز اوّل ماه تا پایان روز هفتم خون دیده و در ماه دوّم، قبل از اذان صبح روز سوّم ماه (شب هنگام خون دیده و تا پایان روز نهم ادامه یافته، صاحب عادت عددیّه هفت روز است و همین طور است حکم، اگر زن مذکور در ماه دوّم از اذان صبح روز سوّم(1) خون دیده و در شب دهم قبل از اذان صبح، خونریزی وی قطع شده باشد.(2)

مسأله 541. برای اینکه «عادت عدديّة تامّه» صورت پذیرد، کافی است زن دو بار حیض ببیند که از نظر تعداد روزها مثل هم باشد که در این صورت، صاحب عادت می گردد؛

ولی در محقّق شدن «عادت عدديّة ناقصه»، دو بار خون دیدن کافی نیست و لازم است دیدن خون به طوری که در مسأله «538» ذکر شد، زیاد تکرار شود به گونه ای که در عرف بانوان صدق کند که این زن دارای عادت عدديّة ناقصه است،

ص: 208


1- یا قبل از آن، شب هنگام.
2- این حکم در مورد عادت عدديّة تامّه و ناقصه - هردو- جاری می شود.

مثل اینکه دیدن خون به طوری که ذکر شد، (5 یا 6) بار تکرار گردد.

*شرایط محقّق شدن عادت وقتيّه و انواع آن

مسأله 542. برای آنکه عادت وقتیّه صورت پذیرد، باید وقت دو حیض در عرف بانوان مثل هم محسوب شود. بنابراین، اگر زنی - مثلاً - در ماه اوّل از ظهر روز سوّم ماه خون دیده و در ماه دوّم به اندازه یک سوّم یا یک چهارم روز یا کمتر، زودتريا دیرتر خون حيض او آغاز شده است - به گونه ای که این مقدار تفاوت در عرف بانوان معمول است - عادت وقتيّه محقّق می شود و تفاوت مذکور تأثیری ندارد.

مسأله 543. در تحقّق عادت وقتيّه ، شب اوّل و آخر دخالتی ندارد. بنابراین، اگر زنی – مثلاً – در ماه نخست از اذان صبح روز اوّل ماه تا پایان روز هفتم خون دیده و در ماه دوّم، قبل از اذان صبح روز اوّل ماه (شب هنگام خون دیده و تا پایان روز نهم ادامه یافته، صاحب عادت وقتیّه است.

مسأله 544. زنانی که عادت وقته دارند، گاهی ابتدای عادت آنان در وقت معیّنی است؛ مانند اینکه زنی در دو ماه متوالی از روز اوّل ماه خون حيض ببيند، هرچند انتهای ایّام حیض در دو ماه ، متفاوت باشد و گاهی انتهای عادت آنان در وقت معیّنی است؛ مانند اینکه زنی در دو ماه متوالی در روز هشتم ماه از خون حیض پاک شود، هرچند ابتدای ایّام حیض در دو ماه، متفاوت باشد، مثلاً در ماه نخست از روز اوّل ماه و در ماه بعد، از روز سوّم آن باشد.

مسأله 545. منظور از «ماه» در محقق شدن عادت وقتيّه، ماه شمسی یا قمری نیست، بلکه منظور سی روز است.

بنابراین، در محقّق شدن عادت وقتیّه، چه عددیّه هم باشد یا نباشد، کافی است زن در دو ماه خون حيض ببیند و آغاز مشاهده خون حیض در ماه دوّم پس از گذشت سی روز از آغاز مشاهده خون حیض در ماه اوّل باشد و فرق ندارد که ایّام خون دیدن زن در این دو ماه، مطابق با روز معیّنی از ماه شمسی یا قمری باشد یا

ص: 209

نباشد و چنین زنی با دو بار مشاهده خون با کیفیّتی که ذکر شد، دارای عادت وقتیّه خواهد شد.

مسأله 546. اگر در زنی زمان های مشاهده خون حیض نزدیک به سی روز باشد، مثلاً هر 28 روز یا 29 روز یا 31 روز خون می بیند، که در عرف بانوان معمول است، در این حال هم با دو بار دیدن خون به کیفیّت ذکر شده، عادت وقتیّه محقّق می شود، مثل آن که در ماه اوّل ، آغاز حيض او روز دهم آن ماه و آغاز حیض دوّم او روز هشتم ماه دوّم بوده است، که چنین زنی از ماه دوم، دارای عادت شده و می تواند از ماه سوّم به بعد مطابق عادت تشکیل شده عمل نماید؛(1)

امّا زنی که ایّام خون دیدن او به مقدار قابل توجّه، کمتریا زیادتر از سی روز است ، به گونه ای که این نوع مشاهده خون در عرف بانوان معمول نیست، مثل اینکه هر پانزده روز یک بار، خون حیض می بیند یا هر چهل یا پنجاه روز یک بار حائض می شود، در این صورت با دو بار دیدن خون به کیفیّت ذکر شده، صاحب عادت وقتیّه نمی شود و لازم است دیدن خون به آن کیفیّت، با فاصله زمانی معیّن بسیار تکرار شود، به گونه ای که در عرف بانوان صدق کند که آن روزها، زمان عادت اوست که در این حال، همان را عادت خود در نظر می گیرد.(2)

*عادت مرکّب و حکم آن

مسأله 547. اگر زن مثلاً در ماه اوّل، سه روز و در ماه دوّم، چهار روز و در ماه سوّم، سه روز و در ماه چهارم، چهار روز خون ببیند، با این فرض، در ماه فرد، سه روز و در

ص: 210


1- مثل آنکه در ماه اوّل، 10 مهرماه و در ماه دوم، 8 آبان ماه حیض او آغاز شده است. چنین زنی از این به بعد، عادتش هر 28 روز یکبار است. بنابراین، 6 آذرماه، روز آغاز عادت وی به حساب می آید.
2- مثلاً زنی که هر چهل روز یک بار حیض می شود و در ماه اوّل ، آغاز حيض او روز اوّل ماه بوده و آغاز حیض دوّم او، روز دهم ماه دوّم بوده و آغاز حیض سوّم او روز بیستم ماه سوّم باشد و این امر دفعات مکرّر تکرار شود به گونه ای که در عرف، عادت او شمرده شود، می تواند در دفعات بعدٍ خون دیدن، مطابق با عادت خویش عمل نماید و در تحقّق عادت برای چنین زنی مشاهده دو بار خون، کافی نیست.

ماه زوج، چهار روز صاحب عادت نخواهد شد و عادت شرعی مرکب ثابت نیست، بلکه حکم آن زن، حکم مضطربه است که بعد ذکر می شود؛

البتّه اگر دیدن خون به کیفیّت مذکور یا شبیه آن بسیار تکرار شود، به گونه ای که در عرف بانوان صدق کند که آن روزها، روزهای عادت او است، باید همان را به عنوان روزهای عادت قرار دهد، مثل اینکه کیفیّت مذکور 5 یا 6 بار تکرار گردد که حدوداً ده ماه یا یک سال طول می کشد.

*عدم تحقّق عادت از روی نشانه های حیض

مسأله 548. عادت، با تفاوت خون در نشانه ها محقّق نمی شود و مراد از تفاوت ، آن است که خون در بعضی از روزها به نشانه های حیض (1)و در بعضی از روزها به نشانه های استحاضه باشد؛

پس مثلاً زنی که به طور مستمرّ خون می بیند، اگر از اوّل ماه تا پنجم ماه به نشانه های حیض خون ببیند و در روزهای دیگر ماه، خونش دارای نشانه های استحاضه باشد و در ماه دوّم هم، از اوّل ماه تا پنجم ماه به نشانه های حیض خون ببیند و خون در بقیّه ماه دوّم، دارای نشانه های استحاضه باشد، این زن صاحب عادت وقتيّه و عددیّه محسوب نمی شود، بلکه دارای عادت نیست و در این هنگام مطلقاً حكم او در تعیین روزهای حیضش، رجوع به نشانه ها (صفات حیض) می باشد. بنابراین، در این مثال از اوّل ماه تا پنجم ماه که خون دارای صفات حیض بوده را حیض قرار می دهد.

*چگونگی از بین رفتن عادت

مسأله 549. زنی که در حیض عادت دارد - چه در وقت حیض عادت داشته باشد، چه در عدد حیض، یا هم در وقت و هم در عدد آن - اگر دو مرتبه پشت سر

ص: 211


1- نشانه های حیض در مسأله «484» ذکر شد.

هم دیگر حیض ببيند و آن دو بار، مخالف با حیض های قبلی و مثل یکدیگر باشند، در این صورت، عادت این زن از بین رفته و تبدیل به عادت جدید پدید آمده از این دو حیض می شود؛

مثلاً زنی که در هر ماه، عادت وقتيّه و عددیّه وی از اوّل تا پنجم است، هرگاه دو ماه پشت سر هم از دهم تا هفدهم خون ببیند، عادت قبلی وی به هم خورده و به عادت هفت روزه از دهم تا هفدهم در هر ماه تبدیل می شود.(1)

مسأله 550. عادت شرعی زن، با مشاهده یک حیض مخالف (غير مماثل)، از بین نمی رود، مثلاً زنی که در هر ماه، عادت وی از اوّل تا هفتم ماه است، هرگاه یک بار برخلاف عادت خود از دهم تا پانزدهم خون ببیند، عادتش به هم نمی خورد و همچنان از اوّل تا هفتم در هر ماه خواهد بود.

مسأله 551. هرگاه زن دو بار حیض ببیند که با عادت قبلیش مخالف است، ولی خود آن دو حیض هم با یکدیگر متفاوت (غیر مماثل) باشند، عادت قبلیش از بین رفته و زن، مضطربه به حساب می آید؛

مثلاً زنی که در هر ماه دارای عادت وقتيّه و عددیّه از اوّل تا هفتم ماه است ، اگر دو ماه پشت سرهم به طور مختلف برخلاف عادت خود خون ببیند، ماه اوّل از دهم تا پانزدهم و ماه دوم از بیستم تا بیست و ششم، در این حال عادت قبلی اش از بین رفته و باید به احکام زن مضطربه عمل نماید.(2)

ص: 212


1- شایان ذکر است در مثال فوق، که زن دارای عادت وقتيّه و عددیّه از اوّل تا پنجم ماه است، چنانچه دو ماه پشت سر هم از اوّل ماه تا پانزدهم خون ادامه پیدا کند، عادت قبلیش باقی است و روزهای اوّل تا پنجم ماه را حیض قرار می دهد - هرچند دارای نشانه های حیض نباشد - و روزهای ششم تا پانزدهم ماه را استحاضه قرار می دهد، هرچند دارای نشانه های حیض باشد.
2- شایان ذکر است در مثال فوق که زن دارای عادت وقتيّه و عددیّه از اوّل تا هفتم ماه است، چنانچه دو ماه پشت سر هم، بیشتر از ده روز خون ببیند و مدّت آن متفاوت باشد، مثلاً در یک ماه از اوّل تا دوازدهم ماه خون ببیند و در ماه دوّم، از اوّل تا پانزدهم ماه خون ادامه پیدا کند، عادت قبلیش باقی است و روزهای اوّل تا هفتم ماه را حیض قرار می دهد - هرچند دارای نشانه های حیض نباشد - و روزهای بعد را استحاضه قرار می دهد، هرچند دارای نشانه های حیض باشد.
• چند حکم کلّی در مورد حیض

مسأله 552. زنی که در هر ماه یک بار خون می بیند، چنانچه خون مذکور کمتراز سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، تمام آن حیض است و در این امر فرقی نمی کند زن دارای عادت باشد یا نه؛ چه اینکه خون مذكور مطابق با ایّام یا عدد عادت باشد

یا نه و نیز فرقی ندارد که خون، نشانه های حیض را داشته باشد یا نه.

مسأله 553. اگرزنی در ماه دو بار خون ببیند، چنانچه خون اوّل کمتر از سه روز نباشد و مجموع دو خون به علاوه پاکی بین آن دو، از ده روز بیشتر نباشد، در این صورت مجموع دو خون یک حیض حساب می شود و در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، بنابر احتیاط واجب باید کارهایی که برزن حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که برزن غیر حائض واجب است را انجام دهد.

شایان ذکر است، در حکم مذکور فرقی نیست که زن دارای عادت باشد یا نباشد، خون مذکور مطابق با ایّام یا عدد عادت باشد یا نه، نشانه های حیض را داشته باشد یا نداشته باشد.

مسأله 554. اگر زنی در ماه دو بار خون ببیند، چنانچه هریک از دو خون کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، ولی پاکی بین آن دو، ده روز یا بیشتر باشد، در این صورت هرکدام از آنها حيض جداگانه قرار داده می شوند؛

در حکم مذکور، فرقی نیست که زن دارای عادت باشد یا نباشد، خون رؤيت شده مطابق با ایّام یا عدد عادت باشد یا نه، نشانه های حیض را داشته باشد یا نداشته باشد.

مسأله 555. اگر زنی در ماه دو بار خون ببیند و دارای عادت نباشد، در صورتی که هریک از دو خون کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد و پاکی بین آن دو، کمتر از ده روز باشد، و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد، چنانچه یکی از دو خون دارای نشانه های حیض باشد و خون دیگر دارای نشانه های حیض نباشد، خونی که دارای نشانه های حیض است را

ص: 213

حیض قرار می دهد و خونی که فاقد نشانه های حیض است استحاضه محسوب

می شود؛

امّا اگر هردو خون دارای نشانه های حیض باشند یا هردو خون فاقد نشانه های حیض باشند، خون اوّل را حیض قرار می دهد و خون دوّم استحاضه محسوب می شود، هرچند احتیاط مستحب است مراعات مقتضای احتیاط را بنماید. بدین صورت که در مورد هر دو خون، کارهایی که برزن حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که برزن مستحاضه واجب است را انجام دهد، خصوصاً در موردی که هردو خون نشانه های حیض را نداشته باشند.

شایان ذکر است، حکم مذکور در مورد زنی که فقط عادت عددیّه دارد یا دارای عادت وقتیّه است، ولی در وقت عادت خون ندیده و هردو خون مذکور را در غیر وقت عادت مشاهده نموده نیز، جاری می شود.(1)

• اقسام زنان حائض
اشاره

مسأله 556. زنان حائض، شش قسم اند:

اوّل: دارای عادت وقتیّه وعددیّه؛

دوّم: دارای عادت وقتیّه؛

سوّم: دارای عادت عدديّه .

سه قسم فوق، زنان دارای عادت می باشند؛ چگونگی محقّق شدن این عادت ها در مسائل قبل ذكر شد.

چهارم: مضطربه؛ یعنی زنی که چند ماه خون دیده، ولی عادت معیّنی پیدا نکرده یا عادتش به هم خورده و عادت تازه ای پیدا نکرده است.

پنجم: مبتدئه؛ یعنی زنی که دفعه اوّل خون دیدن اوست .

ص: 214


1- اگرزن دارای عادت وقتيه و عددیّه یا وقتیّه باشد و در وقت عادت خون دیده، احکام ویژه ای دارد که بعداً خواهد آمد.

ششم: ناسیه؛ یعنی زنی که عادت خود را فراموش کرده است.

این سه دسته ، دارای عادت نیستند و هر کدام از این شش قسم، احکامی دارند

که در مسائل بعد به توضیح آن پرداخته می شود.

10. دارای عادت وقتيبه و عددیّه

مسأله 557. زنانی که عادت وقتيّه و عددیّه دارند، دو دسته اند:

اوّل: زنی که دو ماه پشت سر هم، در وقت معیّن خون حيض ببیند و در وقت معین هم پاک شود، مثلاً دو ماه پشت سرهم از روز اوّل ماه خون ببیند و روز هفتم پاک شود که عادت حیض این زن از اوّل ماه تا هفتم است.

دوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون حيض ببيند و بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید، یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود. همچنین، همه روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده در هردو ماه به یک اندازه باشد، چنین زنی، دارای عادت وقتيّه و عددیّه می باشد و عادت او به اندازه روزهایی است که خون دیده، نه به ضمیمه روزهایی که در وسط پاک بوده است؛

مثلاً اگر در دو ماه پشت سر هم از روز اوّل ماه تا سوّم خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند، عادت این زن، شش روز پراکنده می شود و در سه روز پاکی که در وسط است که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، بنابر احتیاط لازم، کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد (1)و امّا اگر مقدار روزهایی که در ماه دوّم خون دیده، بیشتر یا کمتر باشد، این زن دارای عادت وقتیّه است نه عدديّه.

ص: 215


1- در مثال مذکور، چنانچه زن اتفاق در یک ماه بیشتر از ده روز خون ببیند، حکم آن در فراز آخر مسأله «559» ذکر خواهد شد.

مسأله 558. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد، اگر در آغاز یا بین وقت عادت خویش یا یک یا دو روز یا بیش از آن، زودتر خون ببیند، طوری که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده - هرچند آن خون ، نشانه های حیض را نداشته باشد، مثلاً خون زرد رنگ باشد یا شک در استمرار آن برای مدت سه روز داشته باشد -(1) باید به احکامی که برای زن حائض گفته شد عمل کند و چنانچه بعدا بفهمد حیض نبوده، مثل اینکه قبل از سه روز پاک شود، باید عبادت هایی را که به جا نیاورده، قضا نماید و اگر وقت باقی است ، آنها را انجام دهد؛

امّا در غیر این دو صورت ، مثل اینکه آن قدر زودتر از عادتش خون ببیند که نگویند عادتش جلو افتاده، بلکه بگویند در غیر وقت خود خون دیده و یا آنکه بعد از گذشت ایام عادتش (هر چند با سپری شدن زمان کمی بعد از تمام شدن وقت عادت)، خون ببیند، چنانچه آن خون دارای نشانه های حیض - که در مسأله «484» ذکر شد - باشد، به احکامی که برای زنان حائض گفته شد عمل نماید، هرچند شک در استمرار آن برای مدّت سه روز داشته باشد و چنانچه بعداً بفهمد حیض نبوده، مثل اینکه قبل از سه روز پاک شود، باید عبادت هایی را که به جا نیاورده، قضا نماید و اگر وقت باقی است آنها را انجام دهد.

همچنین، اگر خون مذکور دارای نشانه های حیض نباشد، ولی زن بداند که آن خون سه روز ادامه پیدا می کند، باید آن را حیض قرار دهد و اگر نداند که سه روز ادامه پیدا می کند یا نه، احتیاط واجب آن است که هم کارهایی که بر مستحاضه واجب است را انجام دهد و هم کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک نماید.

مسأله 559. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد:

الف. اگر همه روزهای عادت و چند روز قبل از عادت و بعد از عادت، خون ببیند؛

ص: 216


1- شایان ذکر است در این مورد و موارد مشابه ، انجام عمل استبراء که در مسأله «600» خواهد آمد لازم نیست و وجوب استبراء، شامل اوائل دوره عادت ماهانه نمی شود.

ب. یا اینکه همه روزهای عادت را با چند روز قبل از عادت، خون ببیند؛

ج. یا اینکه همه روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت، خون ببیند؛

و در هریک از سه مورد الف، ب وج، خون هایی که دیده، روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است، هرچند آن خون نشانه های حیض را - که در مسأله «484» ذکر شد - نداشته باشد.

(امّا اگر در هریک از سه مورد) خون هایی که دیده از ده روز بیشتر شود، فقط

خونی که در روزهای عادت دیده حیض است، هرچند آن خون نشانه های حیض را نداشته باشد و خونی که قبل یا بعد يا قبل وبعد عادت دیده استحاضه می باشد، هرچند نشانه های حیض را داشته باشد و هرچند یک یا دو روز قبل از عادتش باشد و باید عبادت هایی که در روزهای قبل یا بعد یا قبل وبعد عادت به جا نیاورده را قضا نماید؛ حتی اگرزن همه روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببیند و خون روزهای عادت و خونی که تا روز دهم مشاهده می کند، با نشانه های حیض باشد و بقیه با نشانه های استحاضه باشد، بازهم تنها خون روزهای عادت، حیض و بقيّه استحاضه می باشد.

د. اگر همه روزهای عادت را با سیزده روز یا بیشتر بعد از عادت به طور مستمرّ، خون ببیند، خون روزهای عادت حیض است و بقیّه استحاضه می باشد و نمی تواند خون بعد از حداقل پاکی (ده روز) را حیض حساب کند و باید منتظر فرا رسیدن وقت عادتش باشد.

ه . اگر عادت وقتيّه و عدديّه او از نوع دوّمی است که در مسأله «557» گذشت، مثلاً عادت شرعی او به این گونه است که سه روز اوّل ماه خون می بیند، سپس روز چهارم تا ششم به مدت سه روز پاک است و بعد هفتم تا نهم خون می بیند، چنانچه در یک ماه بیشتر از ده روز مستمر خون ببیند، مثلاً از اوّل ماه تا پانزدهم خون ببیند، خون های اوّل تا سوّم ماه و هفتم تا نهم ماه حیض است و در روزهای چهارم تا هفتم بنابر احتیاط واجب ، کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده

ص: 217

و کارهایی را که برمستحاضه واجب است، انجام می دهد و خونهای دهم تا پانزدهم ماه ، استحاضه است.

مسأله 560. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد:

الف. اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز قبل از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر از ده روز بیشتر شود، روزهایی که در عادت، خون دیده با چند روز قبل از آن - که روی هم به مقدار عادت او شود - حیض و روزهای اوّل ابتدا) را استحاضه قرار دهد.

ب. اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است و اگر بیشتر شود، باید روزهایی که در عادت، خون دیده با چند روز بعد از آن، که روی هم به مقدار عادت او شود، حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

مسأله 561. زنی که - مثلاً - عادت وقتية عدديه هفت روز در اوّل هر ماه دارد، اگر از اذان صبح روز اوّل ماه خون بییند و خونریزیش در شب یازدهم ماه ، قبل از اذان صبح روز یازدهم قطع شود، خونی که در تمام این مدّت دیده، حکم حیض را دارد و در این صورت، شب یازدهم ملحق به ده روز می باشد و حکم تجاوز خون از ده روز در مورد آن جاری نمی شود؛

امّا چنانچه خونریزی وی مثلاً تا ظهر روز یازدهم ادامه یابد، حکم تجاوز خون از

ده روز در مورد آن جاری می شود. بنابراین، خون اوّل ماه تا پایان روز هفتم را حیض قرار داده و بقیّه خون تا روز یازدهم استحاضه محسوب می شود.

مسأله 562. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد، اگر بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون ، کمتر از ده روز باشد و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر باشد و هر یک از دو خون طرف اوّل و دوّم به تنهایی از ده روز بیشتر نباشد، چند صورت دارد:

ص: 218

1. آنکه تمام خونی که دفعه اوّل دیده یا مقداری از آن، در روزهای عادت باشد و خون دوم که بعد از پاک شدن می بیند در روزهای عادت نباشد؛ در این صورت، باید همه خون اوّل را حیض و خون دوّم را استحاضه قرار دهد، مگر آنکه خون دوّم نشانه های حیض را داشته باشد که در این صورت، قسمتی از خون دوّم که به علاوہ خون اوّل و پاکی بین آنها، روی هم از ده روز بیشتر نمی شود، حیض است و بقیّه ، استحاضه می باشد. در این مورد، دو مثال ذکر می شود:

مثال اوّل: اگر عادت زنی از پنجم تا نهم به مدّت پنج روز بوده، در صورتی که یک ماه از پنجم تا نهم خون دیده و روز دهم پاک شود و از روز یازدهم تا شانزدهم خون ببیند و خون طرف دوّم نشانه های حیض را نداشته باشد، خون هایی که پنجم تا نهم در ایّام عادت دیده، حیض است و خون هایی که از یازدهم تا شانزدهم دیده ، استحاضه می باشد و روز دهم پاک می باشد.

مثال دوّم: اگر عادت زنی از پنجم تا نهم به مدّت پنج روز بوده، در صورتی که یک ماه از پنجم تا نهم خون دیده و روز دهم پاک شود و از روز یازدهم تا شانزدهم خون ببیند و خون طرف دوّم نشانه های حیض را دارا باشد، خون هایی که از پنجم تا نهم در ایّام عادت دیده و همچنین خون هایی که از یازدهم تا چهاردهم دیده، حیض است و خون هایی که در پانزدهم و شانزدهم دیده ، استحاضه می باشد و در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی را که بر غیر حائض واجب است انجام

دهد.

2. آنکه خون اوّل در روزهای عادت نباشد و تمام خون دوّم یا مقداری از آن در روزهای عادت باشد که باید همه خون دوّم را حیض و خون اوّل را استحاضه قرار دهد.

مثال: اگر عادت زنی از یازدهم تا پانزدهم ماه به مدّت پنج روز بوده، در صورتی که یک ماه از پنجم تا نهم خون دیده و روز دهم، پاک شود و از روز یازدهم تا پانزدهم

ص: 219

خون ببیند، خون هایی که از یازدهم تا پانزدهم در ایّام عادت دیده، حیض است و خون هایی که قبل از آن از پنجم تا نهم دیده ، استحاضه می باشد و روز دهم هم پاک است.

شایان ذکر است، در مورد حکم مذکور در بند (1) و (2) این مسأله، فرقی نیست که تعداد روزهای خون اوّل یا خون دوّم، مطابق با عدد عادت زن باشد یا مطابق نباشد و معیار در حیض قراردادن خون، مراعات وقت است نه عدد عادت . بنابراین، خونی که در وقت دیده، حیض است، هرچند تعداد روزهایش مطابق با عدد عادتش نباشد.

3. آنکه هردو خون در روزهای عادت نباشد؛ در این صورت، اگریکی دارای نشانه های حیض باشد و دیگری دارای نشانه های حیض نباشد، خونی که صفات حیض را دارا می باشد، حیض قرار دهد و خونی را که صفات حیض ندارد، استحاضه قرار دهد، امّا اگر هر دو خون ، نشانه های حیض را دارا باشند یا هیچ یک از دو خون نشانه های حیض را نداشته باشند، باید خون طرف اوّل را حیض و خون طرف دوم را استحاضه قرار دهد، هرچند احتیاط مستحب است که در هر دو خون احتیاط کند، خصوصاً در صورتی که هردو خون نشانه های حیض را نداشته باشد.

مثال: اگر عادت زنی از اوّل تا پنجم ماه به مدّت پنج روز بوده، در صورتی که یک ماه در روزهای عادت خون نبیند و از روز هفتم تا یازدهم خون دیده و دو روز پاک شود و از روز چهاردهم تا هجدهم خون ببیند و خون طرف اوّل، صفات حیض را نداشته باشد و خون طرف دوّم، صفات حیض را دارا باشد، خون هایی که از روز چهاردهم تا هجدهم دیده، حیض است و خون هایی که از روز هفتم تا یازدهم دیده استحاضه می باشد و روزهای دوازدهم و سیزدهم پاک است

شایان ذکر است، در مورد حکم فوق فرقی نیست که تعداد روزهای خون اوّل یا خون دوّم، مطابق با عدد عادت زن باشد یا مطابق نباشد و معیار در حیض قرار دادن خون، تشخیص از روی نشانه های حیض است نه عدد عادت. بنابراین،

ص: 220

خونی که نشانه های حیض را دارد، حیض محسوب می شود، هرچند تعداد روزهایش مطابق با عدد عادتش نباشد و خونی که نشانه های حیض را ندارد استحاضه است، هرچند تعداد روزهایش مطابق با عدد عادتش باشد؛ امّا اگر تشخیص از روی نشانه های حیض ممکن نباشد، خون اوّل حیض است، هرچند تعداد روزهایش مطابق با عدد عادتش نباشد و خون دوّم استحاضه است، هرچند تعداد روزهایش مطابق با عدد عادتش باشد.

صورت های دیگر مسأله، در دو مسأله بعد ذکر می شود.

مسأله 563. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد، اگر بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد و هریک از دو خون طرف اوّل و دوّم، به تنهایی از ده روز بیشتر نباشد (ادامه صورت های مسأله قبل):

1. اگر مقداری از خون اوّل و دوّم در روزهای عادت باشد و خون اوّلی که در روزهای عادت بوده، از سه روز کمتر نباشد و با پاکی وسط و مقداری از خون دوّم که آن هم در روزهای عادت بوده، از ده روز بیشتر نباشد، در این صورت، آن مقدار از هردو خون که در ایّام عادت بوده، حیض است و احتیاط واجب آن است که در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و مقداری از خون دوّم که بعد از روزهای عادت بوده ، استحاضه است و امّا مقداری از خون اوّل که قبل از روزهای عادت بوده، چنانچه عرفاً بگویند که عادتش جلو افتاده، حکم حیض را دارد، مگر آن که حیض قرار دادن آن باعث آن شود که بعضی از خون دوّم که در روزهای عادت بوده یا تمام آن از ده روز حیض خارج شود که در این صورت، حكم استحاضه را دارد.

در مورد این حکم، سه مثال ذکر می شود:

ص: 221

مثال اوّل: اگر عادت زن از سوّم ماه تا دهم به مدّت هشت روز بوده، در صورتی که یک ماه از اوّل تا ششم خون ببیند، طوری که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده و دو روز پاک شود و بعد از نهم تا پانزدهم خون ببیند، خون هایی که از اوّل تا ششم و در نهم و دهم دیده حیض است و خون هایی که از یازدهم تا پانزدهم دیده استحاضه می باشد و در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، بنابر احتیاط واجب کارهایی که برحائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام می دهد.

مثال دوّم: اگر عادت زن از دهم تا هجدهم ماه به مدّت نه روز بوده، در صورتی که یک ماه از هفتم تا چهاردهم خون ببیند، به طوری که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده و دو روز پاک شود و بعد، از هفدهم تا بیستم خون ببیند، خون هایی که از نهم تا چهاردهم و در هفدهم و هجدهم دیده، حیض است و نمی توان روز هفتم و هشتم را هم حیض قرار داد، زیرا باعث می شود که روزهای هفدهم و هجدهم واقع در ایّام عادت ، از ده روز حیض خارج گردد و حکم «پاکی بین دو خون» مانند مثال اوّل است.

مثال سوّم: اگر عادت زن از دهم تا نوزدهم ماه به مدّت ده روز بوده، در صورتی که

یک ماه از هفتم تا چهاردهم خون ببیند، طوری که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده و دو روز پاک شود و بعد از هفدهم تا بیستم خون ببیند، خون هایی که از دهم تا چهاردهم و از هفدهم تا نوزدهم دیده، حیض است و نمی توان روزهایی که جلوتر از عادت خون دیده، یعنی روزهای هفتم تا نهم را هم حیض قرار داد، زیرا موجب می شود که روزهای هفدهم تا نوزدهم واقع در ایّام عادت از ده روز حیض خارج گردد و حکم «پاکی بین دو خون» مانند مثال اوّل است.

2. آنکه مقداری از خون اوّل و دوّم در روزهای عادت باشد، ولی آن مقدار از

خون اوّل که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر باشد، در این صورت:

الف. خون اوّل که در ایّام عادت واقع شده، به ضمیمه مقداری از خون قبل که

ص: 222

روی هم سه روز شود، حیض است، بلکه باید همه خون سابق را - در صورتی که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده - حیض قرار دهد؛ به شرط آنکه این امر باعث نشود بعضی از خون طرف دوّم که در روزهای عادت بوده یا تمام آن، از ده روز حیض خارج شود.

ب. همچنین، مقداری از خون طرف دوّم که در ایّام عادت واقع شده حيض است، به شرط آنکه مجموع خون ها و پاکی بین آنها، با ملاحظه حيض قرار دادن خون طرف اوّل به ضمیمه مقداری از خون قبل از طرف اوّل که کمترین مقدار حیض یعنی سه روز را کامل می کند، از ده روز بیشتر نشود و بقیه آن، استحاضه است. برای روشن شدن حکم، سه مثال ذکر می شود:

مثال اوّل: اگر عادت زن از چهارم تا دهم به مدّت هفت روز بوده و اکنون از روز اوّل ماه تا چهارم خون دیده و دو روز پاک بوده و از روز هفتم تا دوازدهم خون دیده، باید خون های روز اوّل تا چهارم و هفتم تا دهم را حیض قرار دهد و خون روز یازدهم و دوازدهم استحاضه است و در پاکی وسط، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام دهد.

مثال دوّم: اگر عادت زن از چهارم تا دوازدهم به مدت نه روز بوده و اکنون از روز اوّل ماه تا چهارم خون دیده و دو روز پاک بوده و از روز هفتم تا پانزدهم خون دیده، باید خون های روز دوم تا چهارم و هفتم تا یازدهم را حیض قرار دهد و خون روز اوّل و روزهای دوازدهم تا پانزدهم، استحاضه است و در پاکی وسط، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام دهد و این زن نمی تواند خون روز اوّل را حیض قرار دهد، زیرا باعث می شود قسمتی از خون طرف دوّم که در روزهای عادت بوده یعنی روز یازدهم، از ده روز حیض خارج شود.

مثال سوّم: اگر عادت زن از پنجم تا دوازدهم به مدّت هشت روز بوده و اکنون از

ص: 223

روز اوّل ماه تا پنجم خون دیده و پنج روز پاک بوده و روز یازدهم و دوازدهم خون دیده ، خون های روز سوّم تا پنجم و روز یازدهم و دوازدهم، حیض است و خون روز اوّل و دوّم ، استحاضه است و در پاکی وسط، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر

حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی را که بر غیر حائض واجب است ، انجام دهد و این زن نمی تواند خون روز اوّل و دوّم را حیض قرار دهد، زیرا باعث می شود تمام خون طرف دوم که در روزهای عادت بوده ، یعنی روز یازدهم و دوازدهم، از ده روز حیض خارج شود.

شایان ذکر است، در مورد حکم مذکور در بند (1) و (2) این مسأله و مسأله بعد، فرقی نیست که تعداد روزهای خون اوّل یا خون دوّم، مطابق با عدد عادت زن باشد یا مطابق نباشد و معیار در حیض قراردادن خون ، مراعات وقت است، نه عدد عادت.

مسأله 564. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد، اگر بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد و هریک از دو خون طرف اول و دوم به تنهایی از ده روز بیشتر نباشد (ادامه صورت های دو مسأله قبل):

1. اگر تمام خون اوّل (که از سه روز کمتر نیست) (1)و مقداری از خون دوّم در روزهای عادت باشد و خون اوّل با پاکی وسط و مقداری از خون دوّم که آن هم در روزهای عادت بوده، از ده روز بیشتر نباشد؛

در این صورت، تمام خون اول و مقداری از خون دوّم که در ایام عادت بوده، حیض است و احتیاط واجب آن است که در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد و کارهایی

ص: 224


1- امّا اگر خون اوّل از سه روز کمتر باشد، در این صورت، خون اوّل استحاضه است و خون دوّم حیض محسوب می شود و این صورت از فرض مسأله خارج است.

که بر حائض حرام است را ترک کند و مقداری از خون دوّم که بعد از روزهای عادت بوده ، استحاضه است.

مثال: اگر عادت زنی از اوّل تا هشتم ماه بوده، در صورتی که یک ماه از اوّل تا چهارم ماه خون ببیند و روزهای پنجم و ششم ماه پاک باشد و مجدداً از روز هفتم تا دوازدهم ماه خون ببیند، در این صورت خون روزهای اوّل تا چهارم ماه و نیز خون روزهای هفتم و هشتم ماه حیض محسوب می شود و بقیه استحاضه است و نسبت به پاکی روزهای پنجم و ششم ماه ، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام داده و کارهایی که بر حائض حرام است را ترک می کند.

2. اگر تمام خون دوم و مقداری از خون اوّل در روزهای عادت باشد و مقداری از خون اوّل که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکی وسط و خون دوّم که آن هم در روزهای عادت بوده از ده روز بیشتر نباشد؛

در این صورت، تمام خون دوّم و مقداری از خون اوّل که در ایّام عادت بوده، حیض است و احتیاط واجب آن است که در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کند و مقداری از خون اوّل که قبل از روزهای عادت بوده، چنانچه عرفاً بگویند که عادتش جلو افتاده، حکم حیض را دارد؛ مگر آنکه حیض قرار دادن آن باعث شود که بعضی از خون دوم که در روزهای عادت بوده یا

تمام آن، از ده روز حیض خارج شود که در این صورت، حکم استحاضه را دارد.

مثال: اگر عادت زنی از چهارم تا دوازدهم ماه بوده، در صورتی که یک ماه از اوّل تا هفتم ماه خون ببیند و روز هشتم ماه پاک باشد و مجدداً از روز نهم تا دوازدهم ماه خون ببیند، در این صورت خون روزهای چهارم تا هفتم ماه و نيز خون روزهای نهم تا دوازدهم ماه که در وقت عادت دیده، به علاوه روز سوّم قبل عادت، خون حیض محسوب می شود و خون روزهای اوّل و دوّم ماه استحاضه است و نسبت به

ص: 225

پاکی روز هشتم ماه، کارهایی که برغیرحائض واجب است را انجام داده و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک می کند.

3. آنکه تمام خون دوّم و مقداری از خون اوّل در روزهای عادت باشد و مقداری

از خون اوّل که در روزهای عادت بوده، از سه روز کمتر باشد؛

در این صورت، خون دوّم حیض است و خون اول که در ایّام عادت واقع شده ، به علاوه مقداری از خون قبل از آن که روی هم سه روز شود، حیض است، بلکه باید مقدار بیشتر از سه روز از خون سابق را - در صورتی که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده - نیزحیض قرار دهد؛ به شرط آنکه این امر باعث نشود که بعضی از خون طرف دوم که در روزهای عادت بوده یا تمام آن، از ده روز حیض خارج شود.

مثال اوّل: اگر عادت زنی از چهارم تا دوازدهم ماه بوده، در صورتی که یک ماه از اوّل تا پنجم ماه خون ببیند و روز ششم و هفتم ماه پاک باشد و مجدداً از روز هشتم تا دوازدهم ماه خون ببیند، در این صورت، خون های روز چهارم و پنجم ماه و نیز خون های روز هشتم تا دوازدهم ماه که در وقت عادت دیده، به علاوہ روز سوّم قبل عادت، خون حیض محسوب می شود و خون روز اوّل و دوّم ماه استحاضه است و نسبت به پاکی روز ششم و هفتم ماه کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام داده و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک می کند.

مثال دوّم: اگر عادت زنی از چهارم تا دوازدهم ماه بوده، در صورتی که یک ماه از اوّل تا پنجم ماه خون ببیند و روز ششم و هفتم ماه پاک باشد و مجدداً از روز هشتم تا یازدهم ماه خون ببیند، در این صورت، خون های روز چهارم و پنجم ماه و نیز خون های روز هشتم تا یازدهم ماه که در وقت عادت دیده، به علاوه روز دوّم و سوّم قبل عادت، خون حیض محسوب می شود و خون روز اوّل ماه استحاضه است و نسبت به پاکی روز ششم و هفتم ماه کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام داده و کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک می کند.

ص: 226

مسأله 565. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبیند و در غیر آن وقت به تعداد روزهای حیضش خون ببیند، باید همان را حیض قرار دهد، چه قبل از وقت عادت دیده باشد چه بعد از آن، چه نشانه های حیض را دارا باشد یا نشانه های حیض را نداشته باشد.

مسأله 566. زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد، اگر در وقت عادت خود سه روز یا بیشتر خون ببیند و تعداد روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد، ولی از ده روز بیشتر نشود و در غیر ایّام عادت در قبل از آن یا بعد از آن به تعداد روزهای عادت خویش خون ببیند و بین دو خون، پاکی فاصله شود، در این مورد که وقت و عدد با هم تعارض دارند، چند صورت دارد:

1.آنکه مجموع آن دو خون با پاکی میان آنها از ده روز بیشتر نشود؛ در این صورت، مجموع دو خون یک حیض حساب می شود و در پاکی وسط که آن را پاکی بین دو خون» می نامند، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی را که بر غیر حائض واجب است ، انجام دهد.

2. آنکه پاکی میان آن دو خون، ده روز یا بیشتر باشد؛ در این صورت، هرکدام از آنها حيض جداگانه قرار داده می شوند، چه نشانه های حیض را دارا باشد یا نشانه های حیض را نداشته باشد.

3. آنکه پاکی میان آن دو خون کمتر از ده روز و مجموع دو خون با پاکی در بین، بیشتر از ده روز باشد؛ در این صورت، وقت بر عدد مقدّم می شود و باید خونی را که در وقت دیده، حیض قرار دهد و حکم خونی که خارج وقت دیده، در مسأله «562» صورت اوّل و دوّم بیان شد.

20. دارای عادت وقتيّه

مسأله 567. زنهایی که عادت وقتیّه دارند و اوّل عادت آنان معیّن می باشد، دو دسته هستند:

ص: 227

اوّل: زنی که دو ماه پشت سرهم در وقت معیّن خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاک شود، ولی تعداد روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سرهم ، روز اوّل ماه خون ببیند ولی ماه اوّل، روز هفتم و ماه دوّم، روز هشتم از خون پاک شود که این زن باید روز اوّل ماه را عادت حیض خود قرار دهد.

دوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم، در وقت معیّن سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود، ولی تعداد روزهای آن در ماه دوّم کمتر یا بیشتر از ماه اوّل باشد، مثلاً در ماه اوّل هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد، ولی در هر دو ماه از اوّل ماه خون دیده باشد که این زن هم، باید روز اوّل ماه را روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد و ایّامی را که خون دیده، حیض است و در پاکی وسط که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، بنابر احتیاط واجب کارهایی که برحائض حرام است را ترک کرده و کارهایی را که بر غیرحائض واجب است ، انجام دهد.

مسأله 568. زنانی که عادت وقته دارند و آخرعادت آنان معیّن باشد، دو دسته اند:

اوّل: زنی که دو ماه پشت سرهم خون حيض ببيند و بعد از چند روز در وقت معیّن پاک شود، ولی تعداد روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد مثلاً ماه اوّل، روز سوّم و ماه دوّم، روز پنجم خون آغاز شود و در هر دو ماه روز نهم پاک شود؛

این زن، باید روز نهم را انتهای عادت حیض خود قرار دهد و اثر این قرار دادن عادت این است که اگر مثلاً در ماه دیگر اتفاقاً خون از ده روز بیشتر شود و تا پانزدهم ماه ادامه یابد که در این صورت، خونی که زن بعد از نهم ماه تا پانزدهم مشاهده می کند، استحاضه است.

دوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم ، سه روز یا بیشتر خون حيض ببيند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و در وقت معیّن پاک شود و تمام روزهایی که خون دیده

ص: 228

با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود، ولی تعداد روزهای آن در ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه اوّل باشد، امّا وقت انتهای آن در هر دو ماه یکی باشد، مثلاً در ماه اوّل از سوّم تا پنجم خون دیده و دو روز پاک بوده و از هشتم تا دهم خون دیده است و در ماه دوّم از اوّل تا پنجم خون دیده و یک روز پاک بوده و از هفتم تا دهم خون دیده است؛

این زن، باید روز دهم را انتهای عادت حیض خود قرار دهد و اثر این قرار دادن عادت آن است که اگر مثلاً در ماه دیگر اتّفاقاً خون از ده روز بیشتر شود و تا پانزدهم ماه ادامه یابد که در این صورت، خونی که زن بعد از دهم ماه تا پانزدهم مشاهده می کند استحاضه است و دو خون قبل از آن، حیض است و در پاکی وسط، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد.

مسأله 569. زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر در آغاز یا بین وقت عادت یا یک یا دو روز یا بیش از آن زودتر خون ببیند، به طوری که در عرف زنان بگویند عادتش جلو افتاده - هرچند آن خون نشانه های حیض را نداشته باشد، مثلاً خون زرد رنگ باشد یا شک در استمرار آن برای مدت سه روز داشته باشد باید به احکامی که برای زن حائض ذکر شد عمل کند و چنانچه بعدأً بفهمد حیض نبوده، مثل این که قبل از سه روز پاک شود، باید عبادت هایی را که به جا نیاورده، قضا نماید و اگر وقت باقی است، آنها را انجام دهد.

امّا در غیر این دو صورت ، مثل اینکه آن قدر زودتر از عادتش خون ببیند که نگویند عادتش جلو افتاده ، بلکه بگویند در غیر وقت خود خون دیده و یا آنکه بعد از گذشت ایّام عادتش (هر چند با سپری شدن زمان کمی بعد از تمام شدن وقت عادت)، خون ببیند، چنانچه آن خون دارای نشانه های حیض باشد، باید به احکامی که برای زنان حائض ذکرشد، عمل نماید، هرچند شک در استمرار آن برای مدّت سه روز داشته باشد و چنانچه بعدا بفهمد حیض نبوده، مثل اینکه قبل

ص: 229

از سه روز پاک شود، باید عبادت هایی را که به جا نیاورده قضا نماید و اگر وقت باقی است آنها را انجام دهد.

همچنین، اگر خون مذکور دارای نشانه های حیض نباشد، ولی بداند که آن خون سه روز ادامه پیدا می کند، باید آن را حیض قرار دهد و اگر نداند که سه روز ادامه پیدا می کند یا نه ، احتیاط لازم آن است که هم کارهایی که بر مستحاضه، واجب است را انجام دهد و هم کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک نماید.

مسأله 570. زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند و مقدار آن خون بیش از ده روز باشد و خون او تنها دارای نشانه های حیض باشد، هرچند درجات و مراتب آنها متفاوت باشد، مانند اینکه قسمتی از آن، سیاه رنگ و قسمتی، قرمز تیره باشد یا تنها دارای نشانه های استحاضه باشد، مثلاً زرد رنگ باشد - هرچند درجات زردی آن با هم متفاوت باشد - باید اگر ممکن است مقدار ایّام عادت بعضی از خویشان خود را حیض قرار دهد، چه آن خویشاوند، تنها از طرف پدر یا مادر به او منسوب باشد یا از هر دو طرف به او منسوب باشد، زنده باشد یا مرده، ولی با رعایت دو شرط زیر

اوّل: آنکه اطمینان نداشته باشد مقدار عادت آن خویشاوند، مخالف با مقدار حیض خودش می باشد (1)و مخالفت در مقدار حیض، مثل آن است که خودش در زمان جوانی و قوت مزاج باشد و آن زن نزدیک به سنّ یائسگی باشد که مقدار عادت معمولاً کم می شود و یا عکس این صورت و نیز مثل زنی که علاوه بر عادت وقتیه، دارای عادت عدديّة ناقصه (2)هم هست و مثلاً در هر ماه از دهم ماه یا به مدّت پنج روز خون می بیند و یا هفت روز، چنین زنی اگر در یک ماه بیشتر از ده روز

ص: 230


1- به این معنا که یا بداند مقدار عادت آن زن مخالف با مقدار حیض خودش نیست یا اینکه در این امر تردید داشته باشد. به عبارت دیگر، احتمال معقول بدهد عادت او مخالف باعادت خویش نمی باشد.
2- عادت عددية ناقصه، در مسأله «538» توضیح داده شد.

خون ببیند، نمی تواند به عادت بعضی از خویشانش که کمتر از پنج روز یا بیشتر از هفت روز خون می بیند، رفتار کند.

دوّم: آنکه اطمینان نداشته باشد مقدار عادت آن زن با مقدار عادت دیگر خویشانش که دارای شرط اوّل هستند تفاوت دارد، ولی اگر مقدار تفاوت بسیار کم باشد که عرفاً به حساب نیاید، اشکال ندارد.

اگر این کار مراجعه به خویشاوندان) ممکن نباشد، مخیر است که از سه روزتا ده روز، هر تعداد روزی را که مناسب مقدار حیضش می بیند، آن را حیض قرار دهد و بهتر آن است که هفت روز قرار دهد، در صورتی که آن را مناسب خود ببیند؛ البته همان طور که ذکر شد، اگرزن دارای عادت عدديّة ناقصه (1)هم هست، مانند زنی که در هر ماه از اوّل ماه یا به مدّت پنج روز خون می بیند یا شش روز، چنین زنی نمی تواند عددی را انتخاب نماید که کمتر از پنج روز یا بیشتر از شش روز باشد.

شایان ذکر است، عددی را که زن با رجوع به خویشاوندان یا با انتخاب عدد به

عنوان حیض بر می گزیند، باید از ابتدای خون در نظر بگیرد، به شرط آنکه با حیض قبلیش، ده روز فاصله شده باشد. همچنین، باید تعداد روزهایی را که حیض قرار می دهد موافق با وقت عادتش باشد، آن گونه که در مسأله بعد خواهد آمد.

مسأله 571. زنی که عادت وقتیّه دارد، چنانچه روزهایی که خون دیده بیشتر از ده روز باشد و نتواند از روی نشانه های حیض - با توضیحی که در مسأله بعد بیان می شود - ایّام حیض را معین نماید، باید تعداد روزهایی را که - حسب مسأله «570» - حیض قرار می دهد، مطابق با وقت عادت خويش لحاظ نماید و نمی تواند حیض را در غیر وقت عادت خود قرار دهد.

بنابراین، اگر ابتدای زمان عادت او معلوم باشد، مثل اینکه هر ماه از روز اوّل خون می دیده، چنانچه یک ماه از روز اوّل تا پانزدهم ماه خون ببیند و نتواند با نشانه های حیض، تعداد آن را معیّن نماید، باید روز اول مشاهده خون، یعنی اوّل

ص: 231


1- همان.

ماه را حیض قرار دهد و در تعداد روزها، به آنچه در مسأله «570» ذکر شد، عمل نماید و نمی تواند عدد برگزیده برای حیض را از روزهای بعد از روز اوّل مشاهده

خون، مثلاً روز دهم انتخاب نماید.

همچنین، اگر زنی که صاحب عادت وقتیّه است و آغاز آن یازدهم ماه است، چنانچه یک ماه مثلاً از اوّل ماه تا هجدهم ماه خون ببیند، نمی تواند عدد برگزیده برای حیض خویش را از ابتدای ماه یا ده روز اول ماه قرار دهد؛

همین گونه، زنی که عادت وقتیّه ای دارد که آخر آن معلوم می باشد و مثلاً

پانزدهم ماه است، اگر در یک ماه از اوّل ماه تا شانزدهم ماه خون ببیند، نمی تواند آخر عادت خود را مثلاً روز دهم ماه قرار دهد، بلکه باید تعداد آن را طوری قرار دهد که آخر آن، مطابق با انتهای وقت عادتش باشد.

مسأله 572. زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند و مقدار آن خون بیش از ده روز باشد و بعضی از روزها، خون او نشانه های حیض را داشته باشد - هرچند درجات و مراتب آنها متفاوت باشد، مانند این که قسمتی از آن سیاه رنگ و قسمتی قرمز تیره باشد - و بعضی روزها نشانه های حیض را نداشته باشد، مثلاً زرد رنگ باشد، هرچند درجات زردی آن با هم متفاوت، دارای سه صورت است:

الف. روزهایی که با نشانه حیض است، از سه روز کمتر و از ده روز بیشتر نباشد؛

در این صورت، آن را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.

ب. خون با نشانه حیض از سه روز کمتر باشد؛ در این صورت، آن را حیض قرار داده و تعداد روزهای آن را با یکی از دو راهی که در مسأله «570» ذکر شد (رجوع به خویشاوندان یا انتخاب عدد) تعیین نماید و تکمیل عدد و روزها در صورت

امکان، از خونی که بعد از خون دارای صفات حیض است، انجام می شود.

ج. خون با نشانه حیض، بیشتر از ده روز باشد؛ در این صورت، تعداد روزهای

حیض خود را با یکی از دو راهی که در مسأله «570»ذکر شد (رجوع به خویشاوندان

ص: 232

یا انتخاب عدد) تعیین نماید و آن تعداد روز را از ابتدای خون دارای نشانه حیض، حیض در نظر می گیرد و بقیه خون را استحاضه قرار می دهد.(1)

شایان ذکر است، در هر سه صورت «الف» و«ب» و «ج»، تفاوتی بین اینکه آن روزها مطابق با وقت باشد یا نباشد، نیست؛ مثلاً زنی که عادت وقتیه اش اوّل ماه است، اگر از اوّل ماه تا پانزدهم ماه خون ببیند و این خون از چهارم تا نهم دارای نشانه های حیض باشد، باید چهارم تا نهم را حیض قرار دهد و روزهای اوّل تا سوّم ودهم تا پانزدهم، استحاضه است.

مسأله 573. زنی که عادت وقتیّه دارد و در وقت به کلّی خون نبیند، ولی در غیر آن وقت خونی ببیند که بیشتر از ده روز باشد و نتواند مقدار حیض را با نشانه های آن تشخیص دهد، همانند زنی است که در روزهای عادت خون دیده و خونش از ده روز بیشتر شده است.

مسأله 574. زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند و مقدار آن خون بیش از ده روز باشد و روزهایی که با نشانه حیض است از سه روز کمترواز ده روز بیشتر نباشد - مثلاً زنی که عادت وقتيّه او اوّل ماه می باشد، چنانچه از اوّل ماه چهار روز خون با نشانه حیض، سپس چهار روز با نشانه استحاضه و دوباره چهار روز با نشانه حیض مشاهده کند - فقط خون اوّل را حیض قرار می دهد و بقيّه استحاضه است. همچنین، اگر از اوّل ماه ، چهار روز خون با نشانه حیض، سپس ده روز با نشانه استحاضه و دوباره چهار روز با نشانه حيض ببيند، فقط خون اوّل را که دارای صفات حیض است حیض قرار می دهد و بقیّه استحاضه است.

مسأله 575. زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر بعد از آن که سه روز یا بیشتر خون دید، پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همه

ص: 233


1- بنابراین، کم کردن و کاستن از خون دارای نشانه های حیض در صورت امکان، از آخر آن انجام می شود و ایام عادت از ابتدای آن لحاظ می شود.

روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد و هر یک از دو خون طرف اوّل و دوّم به تنهایی از ده روز بیشتر نشود، مثل آن که پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند، در احکام مانند زنی است که عادتش وقتیّه و عددیّه است که در مسائل «562 تا 564» ذکر شد.

30. دارای عادت عددیّه

مسأله 576. زنانی که عادت عدديّه دارند و تعداد روزهای آن معیّن است دو دسته

هستند:

اوّل: زنی که تعداد روزهای حیض او در دو ماه پشت سرهم یک اندازه باشد، ولی وقت خون دیدن او یکی نباشد، در این صورت، هرچند روزی که خون دیده عادت او می شود؛ مثلاً اگر ماه اوّل از روز اوّل تا پنجم و ماه دوّم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند، عادت او پنج روز می شود.

دوّم: زنی که دو ماه پشت سرهم، سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و وقت دیدن خون در ماه اوّل با ماه دوّم فرق داشته باشد، در این صورت، اگر تمام روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود و تعداد روزهایی که خون دیده به یک اندازه باشد، تمام روزهایی که خون دیده عادت حیض او می شود و بنابر احتیاط واجب، باید در روزهای وسط که پاک بوده، احتیاط کارهایی که برزن غیر حائض واجب است انجام دهد و کارهایی که بر حائض حرام است ترک نماید؛ مثلاً اگر ماه اوّل از روز اوّل تا سوّم خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره از ششم تا هشتم به مدّت سه روز خون ببیند و ماه دوّم از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره از شانزدهم تا هجدهم سه روز خون ببیند، عادت عدديّة او شش روز می شود و در پاکی بین، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیر حائض واجب است را انجام دهد.

ص: 234

امّا اگر در یک ماه ، مثلاً سه روز خون ببیند و پاک شود و دوباره خون ببیند و در ماه دوم، پنج روز خون دیده و پاک شود و دوباره خون ببیند و در هر دو ماه، مجموع ایّام خون با پاکی وسط ، هشت روز باشد، در این صورت، این زن دارای عادت عددیّه نیست، بلکه مضطربه حساب می شود که حکمش بعداً ذکر می شود.

مسأله 577. زنی که عادت عددي تنها دارد و وقت آن مشخص نیست، همین که

خونی را مشاهده کرد که دارای نشانه های حیض است،(1) آن را حیض قرار می دهد و به احکام زن حائض رفتار می کند،(2) هرچند شک در استمرار آن برای مدت سه روز داشته باشد و چنانچه بعدأً بفهمد حیض نبوده، مثل اینکه قبل از سه روز پاک شود، باید عبادت هایی را که به جا نیاورده قضا نماید و اگر وقت باقی است، آنها را انجام دهد.

همچنین، اگر خون مذکور دارای نشانه های حیض نباشد، ولی بداند که آن خون سه روز ادامه پیدا می کند، باید آن را حیض قرار دهد و اگر نداند سه روز ادامه پیدا می کند یا نه، احتیاط واجب آن است که هم کارهایی را که بر مستحاضه واجب است، انجام دهد و هم کارهایی را که بر حائض حرام است ، ترک نماید.

مسأله 578. زنی که عادت عددیّه دارد، اگر کمتر یا بیشتر از تعداد روزهای عادت خود خون ببیند و از ده روز بیشتر نشود، تمام آن را حیض قرار دهد، هرچند نشانه های حیض را دارا نباشد.

مسأله 579. زنی که عادت عدديّه دارد، اگر خون او از ده روز بیشتر شود، چنانچه همه

خون هایی که دیده بدون نشانه بوده، مثلاً یک جور باشد و خون او تنها دارای نشانه های حیض باشد، هرچند درجات و مراتب آنها متفاوت باشد، مانند اینکه قسمتی از آن سیاه رنگ و قسمتی قرمز تیره باشد یا تنها دارای نشانه های استحاضه باشد، مثلاً زرد رنگ باشد، هرچند درجات زردی آن با هم متفاوت باشد، باید از موقع دیدن خون، به تعداد روزهای عادتش، حیض و بقیه خون را استحاضه قرار دهد؛

ص: 235


1- نشانه های حیض، در مسأله «484» ذکر شد.
2- بدیهی است فرض مسأله در موردی است که از حیض سابقش، حداقل ده روز گذشته باشد.

امّا اگر همه خون هایی که دیده یک جور نباشد، بلکه چند روز از آن نشانه

حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه داشته باشد، سه صورت دارد:

الف. چنانچه روزهایی که خون، نشانه حیض را دارد با تعداد روزهای عادت او

ایک اندازه باشد، باید آن روزها را حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد.

ب. اگر روزهایی که خون نشانه حیض دارد از روزهای عادت او بیشتر باشد،

فقط به اندازه روزهای عادت حیض است و در این حال، عدد عادت را از ابتدای خون دارای نشانه های حیض قرار میدهد و بقیه خون استحاضه است و در این حالت ، کم کردن و کاستن از خون دارای نشانه های حیض در صورت امکان، از

آخر آن انجام می شود و ایّام عادت از ابتدای آن لحاظ می شود.

ج. اگر روزهایی که خون ، نشانه حیض را دارد از روزهای عادت او کمتر است ، هرچند کمتر از سه روز باشد، باید آن روزها را با چند روز دیگر که روی هم به اندازه عادتش می شود حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد و این تکمیل در صورت امکان، از خونی که بعد از خون دارای نشانه های حیض است صورت می گیرد. بنابراین، در صور مذکور با کمک صفات و نشانه های حیض می توان وقت عادت عددیّه را معیّن نمود.

شایان ذکر است، زنی که مثلاً عادت عدد پنج روزه دارد، اگر مشاهده خون در او استمرار پیدا کند و قبل از گذشتن ده روز از خونی که نشانه حیض دارد، دوباره

خونی ببیند که آن هم نشانه خون حیض داشته باشد، مثل آن که پنج روز خون سیاه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید خون اوّل را حیض و دو خون دیگر را استحاضه قرار دهد(1)و امّا در صورتی که پنج روز خون سیاه و ده روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید خون اوّل و خون سوّم که دارای

ص: 236


1- زیرا در مورد خون دوم سیاه، از طرفی، به دلیل آن که حدّاقل پاکی (ده روز) از خون اوّل فاصله نشده، نمی توان تمام آن را حیض قرار داد و از طرفی چون خون در تمام پنج روز، نشانه یکسانی دارد (سیاه است، در این مبحث (تشخیص به وسيله صفات)، نمی توان در آن قائل به تبعیض شد و بعضی از آن را حیض و بعضی دیگر را استحاضه قرار داد.

نشانه حیض است را حیض و خون وسط را استحاضه قرار دهد.

مسأله 580. زنی که - مثلاً - عادت عدديّه هفت روز دارد، اگر از اذان صبح روز اوّل خون بییند و خونریزیش در شب یازدهم قبل از اذان صبح روز یازدهم قطع شود، خونی که در تمام این مدت دیده حکم حیض را دارد و در این صورت، شب یازدهم ملحق به ده روز می باشد و حکم تجاوز خون از ده روز در مورد آن جاری نمی شود؛

امّا چنانچه خونریزی وی مثلاً تا ظهر روز یازدهم ادامه یابد، حكم تجاوز خون از

ده روز که توضیح آن در مسأله قبل بیان شد - در مورد آن جاری می شود.

مسأله 581. همان طور که در مسأله «538» ذکرشد، زن می تواند عادت عدديّة ناقصه داشته باشد. با توجه به این نکته، مثلاً زنی که عادت ناقصه او بین شش و هفت روز است، در صورتی که خونش از ده روز بیشتر شود، نمی تواند با نشانه های حیض یا در نظر گرفتن عادت بعضی از خویشانش و یا به انتخاب عدد، کمتراز شش روز یا بیشتر از هفت روز را حیض قرار دهد. بنابراین، اگرعددی را که با مراجعه به صفات یا خویشاوندان به دست آمده، پنج باشد، در این مورد نمی تواند عادت خود را پنج روز قرار دهد؛ بلکه باید مقدار یقینی از عادت خود را که شش روز است حیض قرار دهد و اگرعددی را که با مراجعه به صفات یا خویشاوندان به دست آمده، هشت روز باشد، در این مورد نمی تواند عادت خود را هشت روز قرار دهد، بلکه باید بیشترین عددی که احتمال می رود عادت او باشد، یعنی عدد هفت را حیض قرار دهد.

مسأله 582. زنی که در هر ماه دو بار خون می بیند و دارای عادت عددیّه است، در صورتی که هر یک از دو خون کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد و پاکی بین آن دو، کمتر از ده روز باشد و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد، در صورت دارد:

الف. چنانچه یکی از دو خون دارای نشانه های حیض باشد و خون دیگر دارای

ص: 237

نشانه های حیض نباشد، خونی که دارای نشانه های حیض است را حیض قرار می دهد - هرچند مطابق با عدد عادت نباشد - و خونی که فاقد نشانه های حیض است استحاضه محسوب می شود - هرچند مطابق با عدد عادت باشد . در این مورد دو مثال ذکر می شود:

1. اگر زنی عادت عددیّه اش هفت روز باشد، چنانچه از اوّل تا پنجم ماه به

مدت پنج روز خون دارای نشانه های حیض ببیند، سپس روز ششم و هفتم پاک باشد و از روز هشتم تا چهاردهم به مدت هفت روز خون بدون نشانه های حیض ببیند، خون اوّل تا پنجم ماه را حیض قرار می دهد و خون هشتم تا چهاردهم ماه استحاضه محسوب می شود.

2. اگر زنی عادت عددیّه اش هفت روز باشد، چنانچه از اوّل تا هفتم ماه به

مدّت هفت روز، خون بدون نشانه های حیض ببیند، سپس روز هشتم و نهم پاک باشد و از روز دهم تا چهاردهم به مدّت پنج روز خون دارای نشانه های حیض ببیند، خون اوّل تا هفتم ماه را استحاضه قرار میدهد و خون دهم تا چهاردهم ماه حیض محسوب می شود.

ب. چنانچه هردو خون دارای نشانه های حیض باشند یا هر دو خون فاقد نشانه های حیض باشند، خون اوّل را حیض قرار می دهد. هرچند مطابق با عدد عادت نباشد - و خون دوّم استحاضه محسوب می شود - هرچند مطابق با عدد عادت باشد - ولی احتیاط مستحب آن است که مراعات مقتضای احتیاط را بنماید؛ به این صورت که در مورد هردو خون، کارهایی که برزن حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که برزن مستحاضه واجب است را انجام دهد، خصوصا در موردی که هر دو خون نشانه های حیض را نداشته باشند.

مثلاً اگر زنی عادت عدديّه اش هفت روز باشد، چنانچه از اوّل تا پنجم ماه به

مدّت پنج روز خون بدون نشانه های حیض ببیند، سپس روز ششم و هفتم پاک باشد و از روز هشتم تا چهاردهم به مدّت هفت روز خون بدون نشانه های حیض

ص: 238

ببیند، خون اوّل تا پنجم ماه را حیض قرار می دهد و خون هشتم تا چهاردهم ماه استحاضه محسوب می شود، هرچند نسبت به خون اوّل احتیاط مستحب است کارهایی که برزن مستحاضه واجب است را احتیاط انجام دهد، و نسبت به خون دوّم احتیاط مستحب است کارهایی را که بر زن حائض حرام است، ترک نماید.

40. مبتدئه

مسأله 583. «مبتدئه»، یعنی زنی که دفعه اوّل خون دیدن اوست .

حکم زن مبتدئه، در اینکه با مشاهده چه خونی می تواند آن را حیض قرار دهد،

مانند حکم زنی است که عادت عددیّه؛ تنها دارد که در مسأله «577» ذکر شد.

مسأله 584. اگرزن مبتدئه خونی ببیند که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است، چه اینکه نشانه های حیض(1) را دارا باشد یا نه؛

امّا چنانچه سه روز یا بیشتر خون ببیند، سپس در ظاهر و باطن پاک شود و دوباره خون ببیند و مجموع دو خون به انضمام پاکی بین آن دو، بیشتر از ده روز نباشد، ایّامی که خون دیده حیض است و در پاکی وسط، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام دهد.

مسأله 585. اگر زن مبتدئه بیشتر از ده روز خون ببیند و همه خون هایی که دیده ، به یک شکل باشد - هرچند درجات و مراتب آنها با هم متفاوت باشد - مانند اینکه همه با نشانه های حیض (2)باشد، هرچند قسمتی از آن سیاه رنگ و قسمتی قرمز باشد، یا آن که همه خون ها با ویژگی استحاضه یعنی زرد رنگ باشد - هرچند درجات زردی آن با هم متفاوت باشد باید عدد عادت یکی از خویشان خود را حیض و بقیّه را استحاضه قرار دهد، چه اینکه آن خویشاوند، تنها از طرف پدريا

ص: 239


1- نشانه های حیض، در مسأله «484» ذکر شد.
2- همان.

مادر به او منسوب باشد یا از هر دو طرف، چه زنده باشد و چه مرده؛ البتّه با رعایت دو شرط زير:

اوّل: آنکه اطمینان نداشته باشد مقدار عادت او مخالف با مقدار حیض خودش می باشد،(1) مثل آن که خودش در زمان جوانی و قوّت مزاج باشد و آن زن نزدیک به سن یائسگی باشد که مقدار عادت معمولاً کم می شود.

دوّم: آنکه اطمینان نداشته باشد مقدار عادت آن زن با مقدار عادت دیگر خویشانش که دارای شرط اوّل هستند تفاوت دارد، ولی اگر مقدار تفاوت بسیار کم باشد که عرفاً به حساب نیاید، ضرر ندارد.

اگر این کار (مراجعه به خویشاوندان) ممکن نباشد، مخیر است از سه روز تا ده روز، هر تعداد روزی را که مناسب مقدار حیضش می بیند، حیض قرار دهد و بهتر آن است که هفت روز قرار دهد؛ البتّه در صورتی که آن را مناسب خود ببیند.

شایان ذکر است، عددی را که زن مبتدئه با رجوع به خویشاوندان یا با انتخاب

عدد به عنوان حیض بر می گزیند، باید از ابتدای خون در نظر بگیرد.

مسأله 586. مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونی که نشانه حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است و بقیه استحاضه محسوب می شود؛

ولی اگر این زن، مشاهده خون در او استمرار پیدا کند و قبل از گذشتن ده روز از خونی که نشانه حیض دارد، دوباره خونی ببیند که آن هم نشانه خون حیض داشته باشد، مثل آن که پنج روز خون سیاه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید خون اوّل را حیض و دو خون دیگر را استحاضه قرار دهد و امّا در صورتی که پنج روز خون سیاه و ده روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید

ص: 240


1- توضیحی که در ذیل صفحه «230»، پاورقی «1» ذکر شد، در این قسمت نیز جاری می باشد.

خون اوّل و خون سوّم که دارای نشانه حیض است را، حیض و خون وسط را

استحاضه قرار دهد.

مسأله 587. مبتدئه ، اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، ولی خونی که نشانه حیض دارد از سه روز کمتر باشد، آن را حیض قرار دهد وعدد آن را با یکی از دو راهی که توضیح آن در مسأله «585» ذکر شد (رجوع به خویشاوندان یا انتخاب عدد) تعيين نماید و این تکمیل در صورت امکان از خونی که بعد از خون دارای نشانه های حیض است، صورت بگیرد نه از خون قبل.

همین طور، اگرخون با نشانه حیض بیشتر از ده روز باشد، قسمتی از آن را با یکی از همین دو راه که توضیح آن ذکر شد، حیض قرار دهد و در این حال، عدد برگزیده به عنوان حیض را از ابتدای خون دارای نشانه حیض در نظر می گیرد و بقيه خون را استحاضه قرار می دهد؛ پس در این صورت، کم کردن و کاستن از خون دارای نشانه های حیض، در صورت امکان از آخر آن انجام می شود و ایام عادت از ابتدای آن لحاظ می شود.

50. مضطربه

مسأله 588. «مضطربه»، یعنی زنی که بیش از یک بار خون دیده، ولی عادت معنی نه در وقت و نه در عدد پیدا نکرده(1) یا عادتش از بین رفته و عادت تازه ای پیدا نکرده است.(2)

حکم زن مضطربه در اینکه با مشاهده چه خونی می تواند آن را حیض قرار دهد،

مانند حکم زنی است که عادت عددیّه تنها دارد که در مسأله «577» ذکر شد.

ص: 241


1- مثل اینکه زن مذکور دو ماه پشت سرهم خون دیده، ولی آن دو بار، هم از جهت وقت و هم از جهت عدد با یکدیگر تفاوت داشته اند.
2- به مسأله «551» مراجعه شود.

مسأله 589. اگر زن مضطربه خونی ببیند که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است، چه اینکه نشانه های حیض (1)را دارا باشد یا نه و چنانچه وی سه روز یا بیشتر خون ببیند، سپس در ظاهر و باطن پاک شود و دوباره خون ببیند و مجموع دو خون به علاوه پاکی بین آن دو، بیشتر از ده روز نباشد، ایامی که خون دیده حیض است و در پاکی وسط بنابر احتیاط واجب، کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی را که بر غیر حائض واجب است، انجام دهد.

مسأله 590. اگر زن مضطربه بیشتر از ده روز خون ببیند و همه خون هایی که دیده یک جور باشد . با توضیحاتی که برای مبتدئه در مسأله «585» ذکر شد - حکمش مانند مبتدئه است، با این تفاوت که رجوع به خویشان در اینجا بنابر احتیاط واجب است؛

پس چنین زنی، بنابر احتیاط واجب عدد عادت یکی از خویشان خود را - با رعایت دو شرطی که در زن مبتدئه بیان شد - حیض و بقیه را استحاضه قرار می دهد و اگر این کار مراجعه به خویشاوندان) ممکن نیست، مخیر است که از سه روز تا ده روز هر تعداد روزی را که مناسب مقدار حیضش می بیند، حیض قرار دهد و بهتر آن است که هفت روز قرار دهد، در صورتی که آن را مناسب خود ببیند.

شایان ذکر است، الف. عددی را که زن مضطربه با رجوع به خویشاوندان یا با انتخاب عدد به عنوان حیض برمی گزیند، باید از ابتدای خون در نظر بگیرد، به شرط آنکه با حیض قبلیش ده روز فاصله شده باشد.

ب. این مطلب در زمانی است که زن مضطربه ، اصلاً دارای عادت نباشد، امّا اگر دارای عادت ناقصه عددیّه باشد - که توضیح آن در مسأله «538» ذکر شد - وقتی می خواهد روزهای حیض خویش را طبق قاعده هایی که ذکر شد (رجوع به خویشان یا انتخاب عدد)، تعیین نماید، جایز نیست عددی را انتخاب کند که با عادت ناقصه اش سازگار نباشد.

ص: 242


1- نشانه های حیض، در مسأله «484» ذکر شد.

به عنوان مثال، زنی که همواره بیشتر از هفت روز (هشت یانه یا ده روز) خون می بیند و دارای عادت ناقصه بیش از هفت روز است، نباید اعداد سه تا هفت روز را برای حیضش انتخاب کند، یا زنی که همواره کمتر از شش روز (سه یا چهاريا پنج روز) خون می بیند و دارای عادت ناقصه کمتر از شش روز است، نباید اعداد شش تا ده روز را برای حیضش انتخاب نماید، یا زنی که دارای عادت ناقصه از هر دو طرف کمی و زیادی است، مانند اینکه همواره خونی که می بیند کمتر از پنج روز و بیشتر از هشت روز نیست، در این حال جایز نیست اعداد سه یا چهار یانه یا ده روز را برای حیضش برگزیند.

مسأله 591. مضطربه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه دارد، باید به دستوری که برای زن مبتدئه در مسائل 586 و 587» ذکر شد عمل نماید و اگر دارای عادت ناقصه باشد، نکته ای را که در مسأله قبل بیان شد، رعایت نماید.

60. ناسيه
اشاره

مسأله 592. «ناسيه»، یعنی زنی که عادت داشته، ولی مقدار یا زمان عادت خود یا هر دو را فراموش کرده است.

«ناسيه»، همین که خون دارای نشانه های حیض را مشاهده نمود،(1) آن را حیض قرار می دهد و به احکام زن حائض رفتار می کند،(2) هرچند شک در استمرار آن برای مدّت سه روز داشته باشد و چنانچه بعداً بفهمد حیض نبوده، مثل اینکه قبل از سه روز پاک شود، باید عبادت هایی را که به جا نیاورده، قضا نماید و اگر وقت باقی است آنها را انجام دهد.

همچنین، اگر خون مذکور دارای نشانه های حیض نباشد، ولی بداند که آن

ص: 243


1- نشانه های حیض، در مسأله «484» ذکر شد.
2- بدیهی است فرض مسأله، در موردی است که از حیض سابقش حداقل ده روز گذشته باشد.

خون سه روز ادامه پیدا می کند، باید آن را حیض قرار دهد و اگر نداند که سه روز ادامه پیدا می کند یا نه، احتیاط واجب آن است که هم کارهایی را که بر مستحاضه واجب است، انجام دهد و هم کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک نماید؛

البتّه زن ناسیه ای که دارای عادت وقتيّه و عددیّه بوده و تنها عدد آن را فراموش کرده و وقت عادتش را می داند، حکم آن همانند زنی است که دارای عادت وقتيّه است که در مسأله «569» بیان شد.

مسأله 593. اگرزن ناسیه که مقدار یا زمان عادت خود یا هر دو را فراموش کرده است، خونی ببیند که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است، چه اینکه نشانه های حیض (1)را دارا باشد یا نه و چنانچه وی سه روز یا بیشتر

خون ببیند، سپس در ظاهر و باطن پاک شود و دوباره خون ببیند و مجموع دو خون به علاوه پاکی بین آن دو، بیشتر از ده روز نباشد، ایّامی که خون دیده حیض است و در پاکی وسط، بنابر احتیاط واجب کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی را که بر غیر حائض واجب است، انجام دهد.

امّا اگر زن ناسيه خون ببیند و خون مذکور ادامه یافته و از ده روز بگذرد، سه

صورت دارد:

الف. ناسیه ای که عادت عددیّه داشته است؛

ب. ناسیه ای که عادت وقتیّه داشته است؛

ج. ناسيه ای که عادت وقتيّه و عددیّه داشته است.

حکم هریک از این موارد، در مسائل بعد ذکر می شود .

. ناسیهای که عادت عددیّه داشته است

مسأله 594. اگرزن بیشتر از ده روز خون ببیند و دارای عادت عدديّه باشد، ولی آن را

ص: 244


1- نشانه های حیض، در مسأله «484»ذکر شد.

به کلّی فراموش کرده باشد، طوری که حتّی به طور اجمالی هم، تعداد روزهای آن را به یاد نمی آورد، چنین زنی حکم زن مبتدئه را دارد که در مسائل «585 تا 587» ذکر شد؛

ولی اگر عدد آن را به طور اجمالی به یاد می آورد، دو تفاوت با زن مبتدئه دارد:

الف. اگر تعداد روزهای حیض خود را با معیارهای سه گانه در تعیین حیض، یعنی مراجعه به صفات خون یا مراجعه به خویشان یا انتخاب عدد (هرکدام شرعأً وظيفه او باشد)(1)معیّن نماید، تعداد روزهای حیض، کمتر از مقدار مورد یقین یا اطمینان عادتش می شود، مثلاً زنی که عادتش را فراموش کرده، ولی مطمئن است که عادتش از هشت روز کمتر نیست و احتمال می دهد که نه یا ده روز باشد، در این مورد نمی تواند عادت خود را طبق معیارهای سه گانه تعیین شده، هفت روز قرار دهد، بلکه باید مقدار مورد اطمینان از عادت خود را که عدد هشت است، حیض قرار دهد.(2)

ب. اگر تعداد روزهای حیض خود را با معیارهای سه گانه در تعیین حیض، یعنی مراجعه به صفات خون یا مراجعه به خویشان یا انتخاب عدد (هرکدام شرعاً وظیفه او باشد) معیّن نماید و تعداد روزهای حیض، بیشتر از مقدار مورد یقین یا اطمینان عادتش باشد، مثلاً زنی که عادتش را فراموش کرده، ولی مطمئن است که عادتش بیشتر از هفت روز نیست و احتمال می دهد که عادتش کمتر از آن باشد، در این مورد نمی تواند عادت خود را طبق معیارهای سه گانه تعیین شده، هشت

ص: 245


1- همان طور که از مسائل «585 تا 587» روشن می شود، وقتی که لازم است فرد، به معیارهای سه گانه مراجعه کند، ابتدا باید صفات خون را در نظر بگیرد، یعنی خونی که دارای صفات حیض است (که در مسأله «484» ذکر شد) را حیض حساب کند؛ اما اگر به این روش خون قابل تشخیص نباشد، مثل آنکه خون تمام روزها یکسان باشد، باید به خویشان مراجعه کند (با توضیحاتی که در قسمت مربوطه ذکر شد و اگر به این روش هم نتواند تشخیص دهد، خود فرد عددی را که مناسب با حیضش می بیند، انتخاب کند که توضیحات آن در مسائل قبل ذکر شد.
2- همین طور، مثلاً زنی که مطمئن است عادتش هفت یا هشت روز است، نه بیشتر و نه کمتر، چنانچه از اوّل تا دوازدهم ماه خون ببیند و پنج روز اوّل آن ، صفات حیض و بقیّه، صفات استحاضه را داشته باشد، در این مورد نمی تواند عادت خود را پنج روز قرار دهد، بلکه باید از اوّل تا هفتم ماه را حیض قرار دهد و بقیّه استحاضه است.

روز قرار دهد، بلکه باید بیشترین عدد که احتمال می رود عادت او باشد، یعنی عدد هفت را حیض قرار دهد.(1)

در غیر دو مورد مذکور، عدد فراموش شده اثری ندارد و باید به حکم مبتدئه عمل نماید، ولی اگرزن احتمال دهد که عادتش بیشتر از عدد تعیین شده می باشد، احتیاط مستحب است که کارهایی را که بر حائض حرام است، ترک کرده و کارهایی را که بر مستحاضه واجب است، انجام دهد.

*ناسیه ای که عادت وقتیّه داشته است

مسأله 595. اگرزن بیشتر از ده روز خون ببیند و دارای عادت وقتيّه باشد، ولی آن را به کلّی فراموش کرده باشد، طوری که حتّی به طور اجمالی هم، زمان آن را به یاد نمی آورد، چنین زنی حکم زن مبتدئه را دارد که در مسائل «585 تا 587» ذکر شد؛ ولی اگر زمان آن را به طور اجمالی به یاد می آورد، در تعیین روزهای حیضش باید طوری عمل نماید که زمان مذکور را جزء ایّام عادتش قرار دهد، هرچند خون، نشانه های حیض را نداشته باشد.

بنابراین، زنی که زمان عادت وقتیّه ماهانه خویش را فراموش کرده، ولی می داند زمان خاصی که کمتر از سه روز است و فعلاً در این زمان هم خون دیده، جزئی از عادت وقتيّة او بوده، چنانچه بخواهد حسب وظیفه (2)با معیار اوّل از معیارهای

ص: 246


1- همین طور، مثلاً زنی که مطمئن است عادتش هفت یا هشت روز است، نه بیشتر و نه کمتر، چنانچه از اوّل تا دوازدهم ماه خون ببیند و نه روز اوّل آن صفات حیض و بقیه صفات استحاضه را داشته باشد، در این مورد نمی تواند عادت خود را نه روز قرار دهد، بلکه باید از اوّل تا هشتم ماه را حیض قرار دهد و بقیّه استحاضه است.
2- همان طور که از مسائل «585 تا 587» روشن می شود، وقتی که لازم است فرد، به معیارهای سه گانه مراجعه کند، ابتدا باید صفات خون را در نظر بگیرد، یعنی خونی که دارای صفات حیض است (که در مسأله «484» ذکر شد) را حیض حساب کند. امّا اگر به این روش خون قابل تشخیص نباشد، مثل آنکه خون تمام روزها یکسان باشد، باید به خویشان مراجعه کند (با توضیحاتی که در قسمت مربوطه ذکر شد و اگر به این روش هم نتواند تشخیص دهد، خود فرد عددی را که مناسب با حیضش می بیند انتخاب کند که توضیحات آن در مسائل قبل ذکر شد.

سه گانه، یعنی با مراجعه به نشانه های خون، روزهای حیض خود را مشخّص نماید، باید خونی که نشانه های حیض را داراست و در این زمان هم واقع شده ، حیض قرار دهد؛

امّا اگر خونی که نشانه های حیض را دارد، در زمان مورد نظر نباشد، نمی تواند آن را حیض قرار دهد، مثلاً اگرزن ناسيه بداند روز سوّم ماه جزء عادت او بوده و اکنون از اوّل تا بیستم ماه به طور مستمر خون دیده و ده روز اوّل از خون مذکور، دارای نشانه های استحاضه وده روز دوّم دارای نشانه های حیض باشد، نمی تواند عادت خود را در ده روز دوم ماه قرار دهد، بلکه چنین زنی فاقد نشانه محسوب شده و باید با رجوع به خویشاوندان و در صورت عدم امکان رجوع به خویشاوندان، عددی بین سه روز تا ده روز را - با توضیحی که در مسأله «585» ذکر شده - برای حیضش انتخاب کند، به شرط آنکه در همان زمان باشد، مثلاً اگر عدد انتخاب شده هفت روز باشد، از اوّل ماه تا هفتم را حیض قرار می دهد و از هشتم تا بیستم ماه استحاضه محسوب می شود.

مسأله 596. اگرزن ناسیه، زمان خاصی که جزئی از عادت وقتیّه او باشد را نداند، ولی به طور اجمالی بداند که زمان عادت او تنها در قسمتی از ماه واقع شده، در این صورت نمی تواند ایّام حیضش را از روزهای قسمت دیگر ماه انتخاب کند، مثلاً زن ناسیه ای که به طور اجمالی می داند زمان حیض او در ده روز اوّل ماه بوده، چنانچه از اوّل تا بیستم ماه به طور مستمرّ خون دیده و ده روز اوّل از خون مذکور، دارای نشانه های استحاضه و ده روز دوّم دارای نشانه های حیض باشد، حقّ ندارد خون ده روز دوّم ماه را حیض قرار دهد یا نمی تواند عددی را که با رجوع به خویشاوندان یا انتخاب عدد برای حیضش انتخاب کرده، از ده روز دوّم ماه برگزیند، بلکه چنین زنی فاقد نشانه محسوب شده و باید با رجوع به خویشاوندان و در صورت عدم امکان رجوع به خویشاوندان، عددی بین سه روز تا ده روز را - با توضیحی که در

ص: 247

مسأله «585» ذکر شده - برای حیضش انتخاب کند، به شرط آنکه در همان ده روز اوّل ماه باشد، مثلاً اگر عدد انتخاب شده هشت روز باشد، از اوّل ماه تا هشتم را

حیض قرار داده و بقیّه استحاضه است.

همین طور، مثلاً زنی که از اوّل تا بیستم ماه به طور مستمرّ خون دیده و به طور

اجمالی می داند وقت عادت او در دهه دوّم ماه بوده، نه دهه اوّل ماه و روز اوّل عادتش را در دهه دوم نمی داند، در این صورت نمی تواند عادت خود را در ده روز اوّل ماه قرار دهد و چنانچه تعیین روزهای حیض از روی نشانه های آن در دهه دوّم ممکن نباشد وعدد خویشاوندان وی در حیض مثلاً هفت روز باشد، وی از روز یازدهم(1)تا هفدهم ماه را حیض قرار می دهد و بقیّه استحاضه است.

*ناسیه ای که عادت وقتيّه و عددیّه داشته است

اگر زن بیشتر از ده روز خون ببیند و دارای عادت وقتيّه و عددیّه باشد، این

صورت سه حالت دارد که در مسائل بعد به توضیح آن پرداخته می شود.

مسأله 597. اگرزن بیشتر از ده روز خون ببیند و دارای عادت وقتيّه و عددیّه باشد ووقت عادت خویش را فراموش کرده، ولی عدد آن را به یاد دارد، عدد حیض را طبق عدد عادت خویش قرار می دهد و در تعیین وقت به نشانه های خون مراجعه می کند و خونی را که نشانه های حیض دارد با توضیحی که در مسائل «595 و 596»، پیرامون عادت وقتیّه ذکر شد، حیض قرار می دهد و اگر با نشانه ها، امکان تعیین زمان حیض نباشد، عادتش را از اوّلین زمان مشاهده خون قرار می دهد، به شرط آنکه بتوان حیض را از آن زمان قرار داد، مثل اینکه از حيض قبلی، حداقل پاکی (ده روز) فاصله شده باشد، وگرنه حیضش را بعد از فاصله شدن حدّاقل پاکی - با مراعات احکامی که قبلاً ذکر شد - انتخاب می کند.

ص: 248


1- .اولین زمانی که حیض قرار دادن آن شرعاً ممکن باشد.

همچنین، زنی که مثلاً از اوّل تا بیستم ماه به طور مستمرّ خون دیده و عدد عادتش را که هفت روز بوده به یاد دارد، امّا وقت آن را فراموش کرده، ولی به طور اجمالی می داند وقت عادت او در دهه دوّم ماه بوده، نه دهه اوّل ماه و روز اوّل عادتش را در دهه دوّم ماه نمی داند، در این صورت نمی تواند عادت خود را در ده روز اوّل ماه قرار دهد و چنانچه تعیین روزهای حیض از روی نشانه های آن در دهه دوّم ممکن نباشد، وی از روز یازدهم (1)تا هفدهم ماه را حیض قرار می دهد و بقیّه استحاضه است.

مسأله 598. اگرزن بیشتر از ده روز خون ببیند و دارای عادت وقتيّه وعددیّه باشد و عدد عادت خویش را فراموش کرده، ولی وقت آن را به یاد داشته باشد، در این صورت، خونی را که در ایّام عادتش می بیند حیض قرار می دهد، هرچند نشانه های حیض را دارا نباشد و در تعیین عدد به نشانه های حیض مراجعه می کند و اگر امکان تعیین عدد با نشانه ها نبود، به خویشاوندان خویش مراجعه می کند و اگر آن هم ممکن نباشد، مخیر است عددی که بین سه تا ده روز است را حیض قرار دهد؛ البتّه در دو مورد که بیان آنها در مسأله «594» گذشت، هیچ یک از معیارهای سه گانه (رجوع به تمییز، خویشاوندان ، انتخاب عدد) اعتباری ندارد.

مسأله 599. اگرزن بیشتر از ده روز خون ببیند و دارای عادت وقتيّه و عددیّه باشد، ولی وقت و عدد عادت خویش را فراموش کرده باشد، حکم در این صورت، هرچند از مسائل قبل معلوم می شود، ولی برای توضیح بیشتر در ضمن این مسأله و مسأله بعد، چند مورد بیان می شود:

الف. اگر زن به طور اجمالی نداند که خون با روزهای عادتش مصادف بوده است یا نه و خون حيض قابل تعیین از روی نشانه های حیض نباشد (مثل اینکه همه خون یک جور باشد)، وقت عادتش را از اوّلین زمان مشاهده خون قرار

ص: 249


1- اوّلین زمانی که حیض قرار دادن آن شرعاً ممکن باشد.

می دهد، به شرط آنکه بتوان حیض را از آن زمان قرار داد (1)و در تعیین تعداد روزهای آن به خویشاوندانش مراجعه می کند و اگر ممکن نبود، عددی بین سه تا ده را حیض قرار می دهد؛ البتّه در دو موردی که بیان آنها در مسأله «594» گذشت، هیچ یک از معیارهای سه گانه (رجوع به تمییز، خویشاوندان، انتخاب عدد) اعتباری ندارد.

ب. اگرزن به طور اجمالی نداند که خون با روزهای عادتش مصادف بوده است یانه و خون قابل تعیین از روی نشانه های حیض باشد، مثل اینکه چند روز که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نیست، دارای نشانه های حیض باشد و بقیه خون به نشانه های استحاضه باشد و مجموع آنها از ده روز تجاوز نماید، خونی را که دارای نشانه های حیض است، حیض قرار می دهد و بقیه استحاضه محسوب می شود؛ البته در دو موردی که بیان آنها در مسأله «594» گذشت، هیچ یک از معیارهای سه گانه (رجوع به تمییز، خویشاوندان، انتخاب عدد) اعتباری ندارد.

ج. اگر زن به طور اجمالی بداند که زمان دیدن خون با روزهای عادتش مصادف است، در صورت امکان باید خونی که نشانه های حیض را داراست و در زمان مذکور هم واقع شده، حیض قرار دهد و اگر ممکن نباشد، به خویشاوندانش مراجعه می کند و اگر آن هم ممکن نیست، باید عددی بین سه وده را انتخاب نماید و در تعیین وقت عادت آنچه را که در مسائل «595 و 596» گذشت، پیرامون زنی که عادت وقتیّه اش را فراموش کرده مراعات می کند و در تعيين عدد اگر به طور اجمالی عدد آن را به یاد می آورد، باید دو نکته ای را که در مسأله «594» گذشت، رعایت نماید.

• استبراء و استظهار در حیض

مسأله 600. «استبراء از خون حيض»، عمل خاصّی است که زن برای آگاهی از

ص: 250


1- توضیح آن در مسأله «595 و 596» بیان شد.

وضعیّت باطن مجرا و اینکه آیا آلوده به خون حیض است یا نه انجام می دهد؛ این استبراء در موردی انجام می شود که زن دارای دو شرط باشد:

1. خونی که شرعاً حیض محسوب می شود، قبل از ده روز در ظاهر قطع شده باشد.

2. زن حائض یقین یا اطمینان به پاکی باطن مجرا نداشته باشد و احتمال عقلایی دهد باطن مجرا پاک شده است. بنابراین، اگر زن بداند باطن مجرا همانند ظاهر آن پاک شده است یا باطن مجرا برخلاف ظاهر آن پاک نیست، نیازی به استبراء نمی باشد.

این استبراء، کیفیّت خاص واجبی ندارد و به هر شیوه ای بتواند از وضعیّت

باطن مجرا و پاکی یا آلودگی آن به خون کسب اطلاع کند کافی است؛

مثلاً قدری پنبه داخل فرج نماید و مقداری صبر کند و اگر عادت او چنین است که خون او برای مدّت کوتاهی در بین حیض قطع می شود - همچنان که در بعضی زنان گفته شده است - باید بیش از آن مقدار صبر کرده و بعد پنبه را بیرون آورد و ببیند آلوده به خون شده یا نه، پس اگر سطح پنبه به لکّه زرد رنگی - هرچند بسیار کوچک - آلوده باشد، هنوز حیض محسوب می شود و احکام مربوط به آن در مسأله بعد ذکر می شود.

مسأله 601. اگرزن حائض قبل از ده روز شک کند از حیض پاک شده یانه و از روی عذر، مانند فراموشی استبراء نکرده و غسل حیض نماید، چنانچه در هنگام غسل واقعاً از حیض پاک بوده، غسلش صحیح است و لازم نیست آن را اعاده نماید.

همین طور، اگر عمداً استبراء نکرده و غسل حیض نماید، چنانچه در هنگام غسل واقع از حيض پاک بوده و قصد قربت وی محقّق شده، غسلش صحیح است و لازم نیست آن را اعاده نماید.

مسأله 602. اگرزن حائض مثلاً در اوّل وقت نماز استبراء نماید و ببیند خون حیض در باطن باقی است، چنانچه احتمال عقلایی میدهد که در مدّت باقیمانده از وقت نماز از حيض پاک شود، لازم نیست جهت استبراء بیدار بماند و

ص: 251

می تواند بخوابد؛ ولی اگر بیدار باشد و بتواند استبراء نماید، در صورتی که احتمال دهد از حيض پاک شده، لازم است استبراء نماید.

مسأله 603. اگرزن حائض قبل از ده روز شک کند که از حیض پاک شده یا نه و به جهت عذری - مانند نابینایی (1)، تاریکی و بیماری (2)نتواند استبراء نماید، باید بنا بر باقی بودن حیض بگذارد، هرچند احتیاط مستحب است بین کارهایی که بر زن غیر حائض واجب است (از جمله انجام غسل حیض برای نماز) و کارهایی که برزن حائض حرام است جمع نماید، تا آنکه اطمینان به پاکی از حیض کند و پس از حصول اطمینان، باید غسل حیض نماید و چنانچه ایّام مذکور مصادف با ماه مبارک رمضان بوده، باید قضای روزه ها را نیز انجام دهد.

مسأله 604. اگرزن حائض قبل از ده روز پاک شود و احتمال عقلایی بدهد که در باطن خون باشد، یا باید عبادت ها را احتیاطاً انجام دهد یا استبراء کند و جایز نیست بدون استبراء عبادت ها را ترک کند؛ پس اگر استبراء نموده و پاک بود، غسل کرده و عبادت های خود را به جا آورد و اگر پاک نبود - هرچند به خون اندک زرد رنگی آلوده باشد - چنانچه در حیض عادت نداشته باشد یا مبتدیّه باشد یا عادت او ده روز باشد، باید صبر کند تا اگر قبل از ده روز پاک شد، غسل کند و اگر سرده روز پاک شد یا خون او از ده روز گذشت، سرده روز غسل نماید و قبل از سپری شدن ده روز، هر وقت شک کند خون در باطن هست یا قطع شده، استبراء را دوباره انجام می دهد و حکم صورتی که در آن، زن عادتش کمتر از ده روز است، در مسأله بعد ذکر می شود.

مسأله 605. اگر عادت زن حائض کمتر از ده روز باشد، چنانچه قبل از گذشت ایّام عادت شک داشته باشد که خون در باطن قطع شده یا نه، استبراء می کند و در

ص: 252


1- در صورتی که نتواند در تشخیص آن از دیگری کمک بگیرد یا این امر بروی مشقّت فوق العاده ای داشته باشد که معمولاً قابل تحمّل نیست (حرج). همچنین، منظور از تاریکی، مکان تاریک است طوری که برای فرد، دسترسی به روشنایی غیر ممکن یا حرجی باشد.
2- از این قبیل است ترس از ازاله پرده بکارت، در مورد دختری که باکره است.

صورت آلودگی، بر حیض بودن باقی می ماند تا اینکه ایّام عادت سپری گردد؛ مگر آنکه قبل از آن پاک شود و اگر بعد از سپری شدن ایّام عادت، شک در پاکی باطن داشته باشد، استبراء می کند و چنانچه آلودگی باقی بود - هرچند به شکل لکّه خون زرد کم رنگ - سه حالت پیش می آید:

الف. در صورتی که بداند قبل از تمام شدن ده روز یا سرده روز پاک می شود،

نباید غسل کند و تا پاکی صبر می کند.

ب. اگر می داند خون از ده روز بیشتر می شود، خون بعد از روزهای عادت

استحاضه است. بنابراین، غسل نموده و وظایف مستحاضه را انجام می دهد.

ج. در صورتی که شک دارد و احتمال می دهد که آن خون، قبل از تمام شدن ده

روز قطع می شود، احتیاط مستحب است که یک روز عبادت را ترک نماید، سپس غسل حیض نموده و اعمال مستحاضه را انجام دهد، هرچند جایز است در صورتی که شک نسبت به وضعیّت خون همچنان باقی است، بیشتر از یک روز (تا کامل شدن ده روز)، عبادت را ترک نماید.

این ترک عبادت پس از سپری شدن ایّام عادت را، اصطلاحا «استظهار» می نامند.

مسأله 606.«استظهار»، به معنای ترک عبادت و ترک سایر کارهایی است که در حال حیض بر حائض حرام می باشد و زن در مدّت استظهار احکام حائض را دارد؛

اصل عمل استظهار واجب نیست و مراعات آن احتیاط مستحب است و نوعی احتیاط در مورد حیض احتمالی به شمار می رود؛ استظهار در موردی انجام می شود که زن دارای پنج شرط است:

1. دارای عادت عددیّه باشد، خواه عادتش وقتیّه هم باشد یا نباشد؛

2. عادت وی کمتر از ده روز باشد؛

3. بیشتر از مقدار عادت خود خون ببیند، چه اینکه نشانه های حیض را داشته باشد یا نه؛

ص: 253

4. نداند خون بعد از ایّام عادت از ده روز می گذرد یا نه؛

5. حکم استظهار مخصوص زنی است که خون دیدن او، پس از ایّام عادت ادامه پیدا می کند و در مورد زنی که قبل از ایّام عادتش خونی مشاهده می کند که حکم استحاضه را دارد، سپس خون ادامه پیدا کرده و از عادتش بیشتر می شود، جاری نیست. مثلاً زنی که عادت وقتيّه و عددیّه دارد و در ماه اوّل و ماه دوّم ایّام عادت او از دهم تا پانزدهم ماه بوده است، اگر این زن در ماه سوّم در ایّام عادت خون ببیند، ولی این خون ادامه پیدا کند و تا ماه آینده قطع نشود پس از سپری شدن ایام حیض در ماه چهارم، زن نداند خونریزی اش تا بعد از بیستم ماه ادامه پیدا می کند یا نه، چنین فردی دهم تا پانزدهم ماه چهارم را حیض قرار می دهد و بعد از تمام شدن ایّام عادت، یعنی پانزدهم ماه در صورت شک در وضعیّت خون، باید وظایف مستحاضه را انجام دهد و نمی تواند استظهار نموده و عبادت را ترک نماید.

• احکام لکّه بینی بانوان

مسأله 607. زنی که دارای عادت است، چنانچه بعد از سپری شدن ایّام عادت(1) و قبل از گذشت ده روز از ابتدای روزهای عادتش لکّه بینی داشته باشد - هرچند لکّه های صورتی یا زرد رنگ خون - دو صورت دارد:

1. لکّه بینی، مستمرّ باشد: اگر لکّه بینی به صورت مستمرّ باشد، یعنی بعد از سپری شدن ایّام عادت، خون به طور کامل قطع نشود و هر وقت زن وضعیّت خون در باطن را امتحان می کند، پنبه آلوده به لکّه صورتی یا زرد رنگ می شود:

در این صورت، اگر لکّه بینی قبل از ده روز قطع شود، حیض محسوب می شود و اگر بعد از ده روز قطع شود، احکام مربوط به زنی که بیشتر از ده روز خون دیده، در مورد وی جاری می شود.

ص: 254


1- منظور ایّامی است که شرعاً باید آن را حیض قرار می داده است.

مثلاً اگر زن دارای عادت وقتيّه و عددیّه بوده، خونی که بعد از ایّام عادت دیده ، خواه به شکل لکّه باشد یا زیاد، استحاضه محسوب می شود و چنانچه زن مذکور نداند لکّه بینی مستمرّ، قبل از ده روز قطع می شود یا بعد از ده روز، به حکم استظهار که در مسائل «405 و 606» بیان شد، عمل می نماید.

2. لکّه بینی مستمرّ نباشد:

اگر لکّه بینی مستمرّ نباشد، هرچند به این صورت که زن تنها یک یا چند لکّه صورتی یا زرد رنگ خون مشاهده نماید و در بقیّه ایّام پاک باشد، حکم این صورت در قالب چند مثال ذکر می شود:

مثال اوّل: زنی که عادت وقتيه و عدديه هفت روزه از اوّل ماه تا هفتم ماه دارد، چنانچه در انتهای مدّت هفت روز، خون حیض در ظاهر و باطن قطع شود و زن غسل حیض نماید، سپس در روز نهم ماه، زن یک لکّه خون ببیند و قطع شود و بعد از آن در روز یازدهم ماه هم، فقط یک لکّه خون مشاهده نماید و قطع شود، لکّه خونی که در روز نهم دیده، حیض محسوب می شود ولکه خونی که روز یازدهم دیده ، استحاضه محسوب می شود و پاکی بین روز هفتم تا نهم، حکم «پاکی بین دو خون» را دارد که زن، بنابر احتیاط واجب در آن کارهایی که بر حائض حرام است را ترک کرده و کارهایی که بر غیرحائض واجب است را انجام میدهد و پاکی بین روز نهم تا یازدهم، پاکی حقیقی است و زن حکم زنان پاک را دارد.

بنابراین، چنین زنی بعد از مشاهده لکّه خون در روز نهم و قطع شدن آن، باید غسل حیض نماید و پس از آن پاک محسوب می شود و لكّه خون روز یازدهم ، استحاضه قليله است که بر طبق احکام آن عمل می کند.(1)

ص: 255


1- چنانچه زن در روز هشتم ماه که پاک بوده، روزه ماه مبارک رمضان گرفته، احتیاط واجب آن است که آن را قضا نماید و قضای روز نهم که زن در آن خون حیض ديده، واجب است و امّا روزه روز دهم و یازدهم ماه صحیح است و چنانچه فرض شود شوهرش او را در روز هشتم یا نهم در پاکی بین دو خون ، طلاق داده باشد، بنابر احتیاط واجب این طلاق ، صحیح محسوب نمی شود و صیغه طلاق دوباره خوانده شود؛ امّا اگر او را در روز دهم یا یازدهم طلاق داده، طلاق صحیح است.

مثال دوّم: زنی که عادت وقتيّه و عدديهّ شش روزه از اوّل ماه تا ششم ماه دارد،

چنانچه در انتهای مدّت شش روز، خون حیض در ظاهر و باطن قطع شود، سپس در روزهای هفتم، هشتم، نهم و یازدهم، هر روز یک لکّه خون ببیند و قطع شود، لکّه خون روزهای هفتم، هشتم، نهم حیض محسوب می شود و لکّه خون روز یازدهم استحاضه است و حکم پاکی بین آنها نیز از مثال اوّل روشن می شود.

مثال سوّم: زنی که عادت وقتيّه و عدديهّ شش روزه از اوّل ماه تا ششم ماه دارد،

چنانچه در انتهای مدّت شش روز، خون حیض در ظاهر و باطن قطع شود، سپس در روزهای هفتم، هشتم، نهم و یازدهم، هر روز یک یا دو ساعت یا نصف روز خون ببیند و قطع شود، خون روزهای هفتم، هشتم و نهم حیض محسوب می شود و خون روز یازدهم، استحاضه است و حکم پاکی بین آنها نیز از مثال اوّل روشن می شود.

مثال چهارم: زنی که دارای عادت وقتیّه در اوّل هر ماه قمری است، چنانچه از اوّل ماه تا پنجم ماه خون ببیند و در انتهای مدت پنج روز، خون در ظاهر و باطن قطع شود، سپس در روزهای ششم، هفتم، هر روز یک لکّه خون ببیند و قطع شود و از روز هشتم تا روز دوازدهم به طور مستمر خونی به صفات استحاضه ببیند، خون روزهای اوّل تا پنجم ماه و نیز لکّه خون های ششم و هفتم حیض محسوب می شود و خون روز هشتم تا دوازدهم استحاضه است و حکم پاکی بین آنها نیزاز مثال اوّل روشن می شود.

مثال پنجم: زنی که دارای عادت وقتیّه در اوّل هر ماه قمری است، چنانچه از اوّل ماه تا پنجم ماه خون ببیند و در انتهای مدّت پنج روز، خون در ظاهر و باطن قطع شود، سپس در روزهای ششم، هفتم، هر روز یک لکّه خون ببیند و قطع شود و از روز هشتم تا روز دوازدهم به طور مستمر خونی به صفات حيض ببيند، خون روزهای اوّل تا پنجم ماه ولکّه خونهای ششم و هفتم و نیز خون مستمرّ روزهای هشتم تا دهم ماه حیض محسوب می شود و ادامه آن، یعنی خون روز یازدهم و دوازدهم

ص: 256

استحاضه است و حکم پاکی بین آنها نیز از مثال اوّل روشن می شود.

مثال ششم: زنی که دارای عادت وقتیّه در اوّل هر ماه قمری است، چنانچه یک ماه در غیر وقت عادت خویش خون ببیند، به این صورت که از دهم ماه تا پانزدهم به طور مستمر خونی به صفات حيض ببیند و در انتهای روز پانزدهم، خون در ظاهر و باطن قطع شود، سپس در روزهای شانزدهم و هفدهم، هر روز یک لکّه خون ببیند و قطع شود و از روز هجدهم تا روز بیست و یکم به طور مستمر مجدداً خونی به صفات حیض یا استحاضه ببیند، خون روزهای دهم تا پانزدهم ماه ولکّه خون های شانزدهم و هفدهم ماه حیض محسوب می شود و خون روز هجدهم تا روز بیست و یکم ماه استحاضه است و حکم پاکی بین آنها نیز از مثال اوّل روشن می شود.

مثال هفتم: زنی که دارای عادت وقتیّه در اوّل هر ماه قمری است، چنانچه یک ماه در غیر وقت عادت خویش خون ببیند، به این صورت که از دهم ماه تا پانزدهم به طور مستمر خونی به صفات استحاضه ببیند و در انتهای روز پانزدهم، خون در ظاهر و باطن قطع شود، سپس در روزهای شانزدهم و هفدهم، هر روز یک لکّه خون ببیند و قطع شود و از روز هجدهم تا روز بیست و یکم به طور مستمر خونی به صفات حيض ببیند، خون روزهای دهم تا پانزدهم ماه و لکّه خون های شانزدهم و هفدهم ماه استحاضه محسوب می شود و خون روز هجدهم تا روز بیست و یکم ماه حیض است و پاکی بین خون ها، پاکی حقیقی است و زن حکم زنان پاک را دارد.(1)

مسأله 608. اگرزن قبل از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست، باید برای عبادت های خود غسل حیض کند و آنها را انجام دهد هرچند گمان داشته باشد که قبل از تمام شدن ده روز دوباره خون می بیند؛

امّا چنانچه یقین یا اطمینان داشته باشد قبل از تمام شدن ده روز دوباره خون

ص: 257


1- حكم مثال های دیگر نیز، از آنچه در متن ذکر شده، قابل استفاده است.

می بیند، هرچند به شکل لکّه بینی و مشاهده خون زرد کم رنگ (حتّی مثل اینکه بداند یک بار این لکّه را خواهد دید)، همچنان که ذکر شد، در فاصله پاکی بین، بنابر احتیاط واجب، احتياطاً غسل حیض کند و عبادت های خود را به جا آورد و آنچه بر حائض حرام است را ترک نماید.

• مسائل متفرقه حيض

مسأله 609. در تمییز و تشخیص خون حیض از استحاضه، در مواردی که خون از ده روز بیشتر می شود، شرط است بعضی از روزها، خون دارای نشانه های حیض (1)و بعضی دیگر از روزها، نشانه های استحاضه(2) را دارا باشد، امّا شرط نیست خون دارای نشانه های حیض، همه صفات حیض را داشته باشد، بلکه اگر یکی از صفات را هم داشته باشد کافی است؛

ولی اگر بعضی از روزها، خون دارای یکی از صفات حیض باشد و بعضی از

روزهای دیگر، خون دارای دو یا سه صفت از صفات حیض باشد، چنین خونی فاقد نشانه محسوب می شود، همچنان که اگر بعضی از روزها خون دارای بعضی از صفات حیض و در روزهای دیگر، دارای بعضی دیگر از صفات حیض باشد، چنین خونی بدون نشانه است.

همچنین، در خونی که از ده روز می گذرد، اگر خونی که به صفت حیض است سه روز پراکنده در ضمن ده روز اوّل باشد، این خون بدون نشانه محسوب می شود.

مسأله 610. زنی که دارای عادت نبوده و دیدن خون در او استمرار پیدا کرده و بیشتر از ده روز خون دیده و از راه مختلف بودن صفات خون، باید حیض را تشخیص دهد، چنانچه مثلاً سه روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانه حیض را دارد و آن خون، از ده روز بیشتر نشود و پس از آن ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانه

ص: 258


1- نشانه ها یا همان صفات حیض، در مسأله «484» ذکر شد.
2- نشانه های استحاضه، در مسأله «635» ذکر می شود.

استحاضه را دارد و دوباره سه روز یا بیشتر، خونی به نشانه های حیض ببیند و آن خون، از ده روز بیشتر نشود و مجموع خون های مشاهده شده مستمر و متّصل به هم باشد، باید خون اوّل و خون آخر را که نشانه های حیض داشته، حیض قرار دهد و خون وسط، استحاضه است؛

امّا اگرزن دارای عادت وقتيه باشد، در مثال مذکور رجوع به وقت عادتش می نماید. بنابراین، چنانچه یکی از دو خونی که دارای نشانه های حیض است، مطابق با روزهای عادتش باشد و خون دیگر در روزهای عادتش نباشد، فقط آنچه در ایّام عادت است را حیض قرار می دهد و بقیّه، مطلقاّ استحاضه می باشد.

مسأله 611. اگرزن چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بفهمد حیض نبوده است، باید نماز و روزه های واجبی که در آن روزها به جا نیاورده را قضا نماید و اگر چند روز را به گمان اینکه حیض نیست ، عبادت کند و بعد بفهمد حیض بوده، چنانچه آن روزها، روزهایی بوده که باید روزه می گرفته، واجب است قضای آنها را به جا آورد. مسأله 612. استفاده از داروهایی که عادت ماهانه زن را از وقت عادی خود به عقب می اندازد، برای اتمام برخی واجبات - چون روزه و مناسک حج و غیر آن - جایز است، مشروط به اینکه این کار برای زن ضرر فوق العاده و مهم نداشته باشد(1)و چنانچه زن در اثر استفاده از این داروها، خونی ببیند که شرایط حیض را ندارد، هرچند در ایّام عادتش باشد، احکام حیض شامل آن نمی شود .

نفاس

اشاره

مسأله 613. خونی که مادر از وقتی اوّلین جزء بچّه از شکم او بیرون می آید تا

ص: 259


1- شایان ذکر است، زنی که ازدواج کرده، اگر بخواهد با استفاده از دارو دورۂ حیض خود را افزایش دهد، چنانچه این امر به قصد فرار از تمکین خاص (نزدیکی) باشد، محل اشکال است و احتیاط واجب در ترک آن بدون جلب رضایت زوج است.

فاصله ده روز می بیند، «خون نفاس» است؛ به شرط آنکه خون زایمان برآن صدق کند و زن را در حال نفاس «نًفْساء» می گویند.

بنابراین، زنی که از زایمان خون نمی بیند نفاس ندارد و نیز زنی که بعد از فاصله شدن مدّت طولانی از زایمان خون می بیند به گونه ای که عرفاً نمی گویند آن خون ، خون زایمان است - مثل اینکه خون را پس از سپری شدن ده روز از زایمان ببیند - نفاس ندارد.

مسأله 614. در محاسبه ده روز نفاس، توجه به سه نکته لازم است:

1. ابتدای محاسبه ده روز، خون خارج شده بعد از زایمان است، هرچند خون

خارج شده در هنگام زایمان بعد از ظاهر شدن اولین جزء بدن نوزاد هم نفاس

است، ولی در شمارش روزها، داخل در ده روز نفاس نیست.

2. معیار در محاسبه ده روز، خروج خون است نه فقط زایمان. بنابراین، اگر خون با تأخیر از زایمان خارج گردد، زمان خارج شدن خون ابتدای محاسبه ده روز

است.

3. ابتدای محاسبه ده روز نفاس، روز است. بنابراین، اگر زایمان و دیدن خون در شب واقع شده، هرچند خون نفاس است، ولی جزء ده روز نفاس محسوب نمی گردد و روش محاسبه ده روز در نفاس، همانند ده روز حیض است که در مسائل «498 و 499» ذکر شد.

مسأله 615. خونی که زن قبل از بیرون آمدن اوّلین جزء بچّه می بیند، نفاس نیست. مسأله 616. خون نفاس حدّاقل معینی ندارد و ممکن است یک لحظه باشد، ولی بیشتر از ده روز نفاس به حساب نمی آید.

مسأله 617. اگرزن سزارین کند و نوزاد را از شکم یا پهلوی او خارج سازند، خونی که از مجرای طبیعی بعد از سزارین بیرون می آید، نفاس است.(1)

ص: 260


1- امّا خون خارج شده از موضع جراحی شکم یا پهلو)، ارتباطی به خون نفاس ندارد.

مسأله 618. لازم نیست خلقت بچه تمام باشد، بلکه اگر خلقت ناتمام نیز باشد، در صورتی که عرفاً ولادت صدق نماید، خون خارج شده حکم نفاس را دارد. بنابراین، اگر آنچه سقط شده به صورت «نطفه» یا «عَلَقه» که خون بسته است یا

مضغه» که قطعه گوشت است بوده، خونی که می بیند، خون نفاس محسوب

نمی شود.

مسأله 619. هرگاه شک کند که چیزی سقط شده یا نه، یا چیزی که سقط شده بچّه است یا نه، لازم نیست بررسی کند و خونی که از او خارج می شود، شرع خون نفاس محسوب نمی شود.

مسأله 620. اگرزن نفساء خون واحدی ببیند و این خون از ده روز بیشتر نشود، همه آن نفاس است، پس چنانچه قبل از ده روز پاک شود، باید غسل کند و عبادت های خود را به جا آورد.

مسأله 621. اگرزن نفساء خون مستمری ببیند و این خون از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت عددیّه دارد، به اندازه روزهای عادت او، نفاس و بقيّه ، استحاضه است.

امّا اگر عادت عددي خود را فراموش کرده، باید عادت را بالاترین عددی فرض کند که احتمال می دهد و احتیاط مستحب است کسی که عادت دارد، از روز بعد از عادت و کسی که عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هجدهم زایمان، کارهای استحاضه را به جا آورد و کارهایی را که بر نفساء حرام است، ترک کند؛

امّا اگر عادت عددیّه ندارد، مانند زنی که مبتدئه یا مضطربه است، تا ده روز، نفاس و بقیّه ، استحاضه می باشد و در این حال، به عادت خویشاوندان خویش در حیض یا نفاس یا عادت قبلی خویش در نفاس، یا به تشخیص خون نفاس از استحاضه از روی نشانه های آن دو رجوع نمی کند.

مسأله 622. اگرزن نفساء خون مستمری ببیند و این خون از ده روز بگذرد، چنانچه عادت عدديّة وي در حيض مثلاً هفت روز باشد و ابتدای خون نفاس از

ص: 261

اذان صبح یا قبل از آن (شب هنگام) باشد، تا پایان روز هفتم را نفاس قرار داده و بعد از آن، خونی که می بیند استحاضه محسوب می شود.

امّا اگر ابتدای خون نفاس بعد از اذان صبح - مثلاً ساعت 10 صبح - باشد، تا همین ساعت از روز هشتم را نفاس قرار داده و بعد از آن، خونی که می بیند استحاضه محسوب می شود.

مسأله 623. اگرزن نفساء در دهه زایمان، بیشتر از یک بار خون ببیند، مثل اینکه دو خون یا سه خون یا چهار خون یا بیشتر، خون ببیند و پاکی بین آنها هم فرق ندارد که زمانش کوتاه یا طولانی باشد، چنانچه روزهایی را که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، روی هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد، تمام خون هایی که دیده نفاس است و بنابر احتیاط واجب در روزهایی که پاک بوده که آن را «پاکی بین دو خون» می نامند، کارهایی که برزن نفساء حرام است را ترک نماید و کارهایی که برزن پاک (غیرنفساء) واجب است را احتیاطاً انجام دهد.

مسأله 624. اگرزن نفساء بیش از یک بار خون ببیند، مثل اینکه دو خون یا سه خون یا چهار خون یا بیشتر ببیند و آخرین خون از ده روز بیشتر شود، در صورت دارد

1. زن دارای عادت عددیّه در حیض نباشد، این صورت حکم مسأله قبل را دارد، یعنی مقداری از خون ها که از ده روز بیشتر نمی شود، نفاس است و در روزهای پاک وسط آن خون ها، بنابر احتیاط واجب کارهایی که برزن نفساء حرام است را ترک کرده و کارهایی که برزن پاک (غير نفساء) واجب است را احتیاطاً انجام دهد و مقداری از خون آخر که از ده روز بیشتر می شود، استحاضه محسوب می شود.

2. زن دارای عادت عددیّه در حیض باشد، در این صورت خونی که به عدد ایّام عادت دیده، نفاس است و در مورد خونی که بعد از تعداد روزهای عادتش تا اتمام ده روز دیده، بنابر احتیاط واجب کارهایی که برزن نفساء حرام است را ترک

ص: 262

کرده و کارهایی را که بر زن مستحاضه واجب است، احتیاطاً انجام دهد(1)و خونی که پس از روز دهم مشاهده می کند، نفاس نیست و استحاضه محسوب می شود.

مسأله 625. اگرزن نفساء قبل از ده روز از خون نفاس در ظاهر پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون باشد، یا باید احتیاطأ غسل کند و عبادت ها را انجام دهد یا باید «استبراء» کند و استبراء از خون نفاس، همانند استبراء از خون حیض است و کیفیّت استبراء در مسأله «600» ذکر شد و جایز نیست زن عبادت ها را بدون انجام استبراء ترک کند.

مسأله 626. اگرزن نفساء بیشتر از عدد عادتش در حیض - که آن عادت کمتراز ده روز است - خون ببیند و نداند خون، قبل از ده روز قطع می گردد یا از ده روز میگذرد، حکم «استظهار و ترک عبادت» برای او، همانند احکام استظهارزن حائض است که در مسائل «605 و 606» گذشت.

مسأله 627. همان طور که در مسأله «504» بیان شد، یکی از شرایط خون حیض آن است که از حیض قبلی، حدّاقل ده روز (حدّاقل پاکی) گذشته باشد و در مورد حیضی که بعد از نفاس می باشد نیز، لازم است حداقل ده روز پس از نفاس باشد.

بنابراین، اگر زن بعد از تمام شدن نفاس تا فاصله ده روز خونی ببیند، آن خون استحاضه می باشد، خواه خون به صفت حیض باشد یا نه و چه اینکه در روزهای عادت باشد یا نه و از این ده روز، به «دهه استحاضه» تعبیر می شود.

مسأله 628. خونی که زن حامله قبل از زایمان می بیند نفاس نیست وخونی که زن حامله در حال درد زایمان و قبل از ولادت نوزاد (2)می بیند، اگر بداند براثر زایمان است، حکم خون زخم و جراحت را دارد، هرچند احتیاط مستحب است که حکم خون استحاضه را بر آن جاری نماید و اگر نداند که خون مذکور مستند به زایمان

ص: 263


1- در روزهای پاک وسط آن خون ها، قبل از اتمام ده روز، بنابر احتیاط واجب، کارهایی که برزن نفساء حرام است را ترک کرده و کارهایی را که برزن پاک (غیرنفساء) واجب است، احتیاطاً انجام دهد.
2- قبل از ظاهر شدن اولین جزء بدن نوزاد.

است یا خون مربوط به قبل از زایمانش باشد، چنانچه شرایط حیض را ندارد استحاضه است و اگر شرایط حیض را دارا باشد حیض محسوب می شود، هرچند بین حیض مذکور و نفاس واقع بعد از آن فاصله نباشد. بنابراین، فاصله شدن ده روز بین نفاس و حیض، اختصاص به نفاس و حيض بعد از آن دارد و شامل حیض قبل از آن نمی شود. مسأله 629. زنی که در حیض، عادت عددیّه دارد - چه اینکه وقتیّه هم باشد یا وقتیّه نباشد - اگر بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه ، پی در پی خون ببیند، به اندازه روزهای عادت او نفاس است و خونی که بعد از نفاس تا ده روز می بیند، هرچند عادت وقتیّه هم داشته باشد و خون در روزهای عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است.

مثلاً زنی که عادت حیض او از بیستم هرماه تا بیست و هفتم آن ماه است، اگر روز دهم ماه زایمان نموده و تا یک ماه یا بیشتر، پی در پی خون ببیند، تا روز هفدهم، نفاس و از روز هفدهم تا ده روز - حتّی خونی که در روزهای عادت خود که از بیستم تا بیست و هفتم است می بیند - استحاضه می باشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر عادت وقتیّه داشته باشد (1)و خونی را که می بیند در روزهای عادتش نباشد، باید منتظر روزهای عادتش شود، هرچند که انتظارش یک ماه یا بیشتر طول بکشد و هرچند خون در این مدت دارای نشانه های حیض باشد.

امّا اگر زن مذکور عادت وقتیّه ندارد، ولی صاحب عادت عدديّه تنها است،

باید مطابق دستوری که در مسأله «577» بیان شد، ایّام حیض خود را مشخص نماید و اگر اصلاً صاحب عادت نیست، باید حیض خود را چنانچه ممکن است با نشانه های آن تعیین کند که روش آن در مبحث «حيض» ذکر شد.(2) بنابراین،

ص: 264


1- چه اینکه عادت او فقط وقتیّه باشد یا اینکه وقتيّة عددیّه باشد.
2- شایان ذکر است نسبت به تشخیص خون حیض از استحاضه، بعد از سپری شدن ایّام نفاس از روی نشانه های خونی که مشاهده می شود، ملاک آن فقط تفاوت در رنگ خون می باشد و نشانه های دیگر مانند سوزش و فشار، معیار در تشخیص نیست.

گاهی حکم به حیض بودن خونی که بعد از ده روز استحاضه می بیند می شود و گاهی نیز حکم به حیض بودن خون در آن ماه نمی شود.

در صورتی که تعیین ایّام حیض با رجوع به نشانه ها ممکن نباشد، مثل اینکه همه خونی را که ده روز بعد از نفاس می بیند، از لحاظ رنگ یکسان باشد و یک ماه یا چند ماه به همین صفت ادامه پیدا کند، باید در هر ماه ، حيض بعضی از خویشاوندان خود را با توضیحی که در مبحث «حيض» ذکر شد، برای خویش حیض قرار دهد و اگر این امرهم ممکن نیست، عددی را که مناسب با خود

می داند انتخاب نماید و توضیح آن نیز در مبحث «حيض» بیان شد.

مسأله 630. زنی که در حیض، عادت عددیّه ندارد، اگر بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه خون ببیند، ده روز اوّل آن نفاس و ده روز دوّم آن استحاضه است و امّا خونی که بعد از آن می بیند ممکن است حیض باشد و ممکن است استحاضه باشد و برای تعیین حیض، باید به توضیحی که در مسأله قبل ذکر شد عمل نماید.

• احکام نَفْساء

مسأله 631. آنچه برحائض واجب است مانند قضای روزه های ماه مبارک رمضان، بر نفساء هم واجب می باشد.

مسأله 632. «رساندن جایی از بدن به خطّ قرآن»، برنفساء حرام است و موارد زیر نیز بنابر احتیاط واجب، بر نفساء حرام می باشد:

1. مسّ نام خداوند متعال و صفات مخصوص او؛(1)

2. خواندن آیاتی که سجده واجب دارند؛

3. توقّف در مساجد؛

4. داخل شدن در مسجد بدون آنکه عبور نماید، ولی اگر از مسجد (غیر

ص: 265


1- منظور از صفات مخصوص، مواردی است که در مساله «416» توضیح داده شد.

مسجد الحرام و مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عبور کند، مثل اینکه از یک در مسجد داخل و از در دیگر خارج شود، مانعی ندارد؛

5. وارد شدن به مسجد الحرام و مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، هرچند از یک در داخل و از در دیگر خارج شود؛

6. داخل شدن در مسجد برای برداشتن شیئی؛

7.گذاشتن چیزی در مسجد، هرچند در حال عبور از مسجد باشد یا خودش

وارد مسجد نشده و از بیرون شیئی را در مسجد بگذارد؛

مسأله 633. نزدیکی کردن با زن در حال نفاس حرام می باشد، ولی کّفاره ندارد.

مسأله 634. طلاق دادن زنی که در حال نفاس است، باطل می باشد. همین طور، اگر زن در پاکی بین دو خون ، که معنای آن در مسأله «502» ذکر شد، طلاق داده شود، صحیح بودن این طلاق محل اشکال است. بنابراین، مراعات مقتضای احتیاط ترک نشود به این صورت که دوباره صیغه طلاق اجرا شود؛

مثلاً زنی که سه روز خون نفاس دیده و روز چهارم و پنجم پاک بوده و در آن حال طلاق داده شده است، سپس در روز ششم و هفتم خون نفاس مشاهده می کند یا آنکه در روز ششم تنهالکّه ای خون مشاهده می کند که حکم به نفاس بودن آن می شود، صحیح بودن طلاق او محلّ اشکال است؛

امّا بعد از آنکه زن از خون نفاس کلٌّا پاک شد، هرچند غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است.

استحاضه

اشاره

یکی از خون هایی که از زن خارج می شود، «خون استحاضه» است و زن را در

موقع دیدن خون استحاضه، « مستحاضه» می گویند.

مسأله 635. خون استحاضه در بیشتر اوقات زرد رنگ یا صورتی یا قرمز روشن و سرد و رقیق و کهنه و مانده است و بدون فشار و سوزش بیرون می آید، ولی ممکن

ص: 266

است گاه سیاه یا قهوه ای یا سرخ تیره و گرم و غليظ و تازه باشد و با فشار و سوزش بیرون آید؛

خون استحاضه، حدّاقل یا حداکثر معنی ندارد و نیز قبل از بلوغ، استحاضه محقّق نمی شود و در محقّق شدن آن بعد از (60) سال قمری اشکال است و احتیاط واجب آن است که زنان بعد از این سن هم به وظایف مستحاضه عمل نمایند.

مسأله 636. استحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه وكثيره.

1. استحاضه قليله: آن است که خون فقط روی پنبه ای را که زن با خود بر

میدارد، آلوده کند و در آن فرو نرود.

2. استحاضه متوسطه: آن است که خون در پنبه فرو رود، هرچند در یک گوشه

آن باشد، ولی از طرف دیگر پنبه بیرون نیاید و به دستمالی که معمولاً بانوان برای جلوگیری از سرایت خون می بندند، نرسد.

3. استحاضه كثيره: آن است که خون پنبه را فرا گرفته یا در آن فرو رفته و از طرف دیگر بیرون آید و به دستمالی که معمولاً بانوان برای جلوگیری از سرایت خون می بندند، برسد.

شایان ذکر است، در انتخاب اندازه پنبه، شیوه معمول در بین بانوان عمل شده و در هنگام استعمال ، از پنبه غیر فشرده و به حالت معمولی استفاده می گردد و استفاده از جنس دیگری غیر از پنبه، که در بافت و قابلیت جذب و مقدار نفوذش مثل پنبه باشد نیز، کافی است؛ ولی دستمال کاغذی های رایج، که بافت ظریفی داشته و قابلیت جذب و نفوذ آن بیشتر و سریعتر از پنبه است، در این مورد کافی نیست و اگر به پنبه طبیعی، ناخالصی و مواد دیگری نیز اضافه شده که تأثیری در جهت ذکر شده نداشته باشد، اشکال ندارد.

کیفیّت شناسایی نوع استحاضه به این صورت است که زن پنبه را داخل مجرا

کرده و کمی صبر می کند، سپس آن را خارج کرده و نوع استحاضه اش را مشخّص

ص: 267

می نماید؛ مقدار زمانی که زن صبر کرده، سپس پنبه را خارج می کند، در صورت دارد:

الف. زن نمی داند استحاضه اش قليله است یا متوسطه؛ در این صورت، باید به اندازه ای باشد که معمولاً در عرف بانوان برای فرو رفتن خون در پنبه کفایت میکند؛

ب. استحاضه، مردّد بين متوسطه و كثيره باشد؛ در این صورت، باید مقدار بیشتری منتظر بماند به اندازه ای که معمولاً در عرف بانوان برای نفوذ خون در پنبه و رسیدن آن به دستمالی که بانوان برای جلوگیری از سرایت خون می بندند کافی باشد؛

البته اگر خون استحاضه طوری است که در باطن برای مدّتی قطع شده، سپس دوباره باطن آلوده می شود، باید بیش از آن مقدار صبر کرده و بعد پنبه را بیرون آورد؛ ولی به هر حال برای مدّت مذکور، حدّ شرعی به «دقیقه» یا «ثانیه» ذکر نشده است. مسأله 637. ملاک در نوع استحاضه، حالت فعلی خون است. بنابراین، اگر خون خارج شده از زن مثلاً به حالت لخته شده باشد و در پنبه فرو نرود، استحاضه قليله محسوب می شود، هرچند طوری باشد که اگر خون لخته نبوده و رقيق می بود، در پنبه فرو می رفت؛

همین حکم در مورد رسیدن یا نرسیدن خون به دستمالی که معمولاً بانوان برای

جلوگیری از سرایت خون می بندند نیز جاری است.

• احکام استحاضه

مسأله 638. در استحاضه قليله، زن باید برای هرنماز یک وضو بگیرد، هرچند بخواهد نماز ظهر و عصریا نماز مغرب و عشاء را پشت سر هم بخواند - مگر موردی که در مسأله «646» ذکر می شود - و بنابر احتیاط مستحب ، پنبه را آب کشیده و یا عوض کند و باید ظاهر فرج را چنانچه خون به آن رسیده، آب بکشد.

ص: 268

مسأله 639. زنی که نمی دانسته در استحاضه قليله باید برای هر نماز یک وضو بگیرد و مثلاً نماز ظهر و عصر را پشت سر هم با یک وضو می خوانده ، نماز عصرش باطل است، هرچند جاهل قاصر بوده و در فراگیری مسأله کوتاهی نکرده باشد و باید آن را در صورتی که وقت هست ، دوباره خوانده و اگر وقت گذشته، قضا نماید؛ مگر صورتی که در مسأله «646» ذکر می شود.

مسأله 640. در استحاضه متوسطه، بنابر احتیاط لازم، باید زن برای هرنماز صبح، غسل کند و لازم است برای نمازهای خود، کارهای استحاضه قليله که در مسأله «638» ذکر شد را هم انجام دهد و هرگاه استحاضه متوسطه قبل از نمازی غیر از نماز صبح - مثل نماز ظهر - برایش پیش آید، برای آن نماز غسل کند و علاوه برآن تا صبح روز دیگر برای نمازهای خود، کارهای استحاضه قليله را انجام دهد.

مسأله 641. اگر استحاضه متوسطه قبل از نماز صبح یا در بین نماز صبح حاصل شود، باید بنابر احتیاط واجب برای نماز صبح غسل کند و اگر عمداً یا از روی فراموشی برای نماز صبح غسل نکند، بنابر احتیاط لازم، باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند و نماز صبحش که بدون غسل و انجام وظایف دیگر مستحاضه خوانده، باطل است و باید آن را در صورتی که وقت باقی است دوباره خوانده و اگر وقت گذشته قضا نماید.(1)

چنین زنی اگر برای نماز ظهر و عصر نیز غسل نکند، بنابر احتیاط لازم باید قبل از نماز مغرب و عشاء غسل نماید، چه خون بیاید یا اینکه قطع شده باشد و نماز ظهر و عصری را که بدون غسل و انجام وظایف دیگر خوانده، دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نماید.

مسأله 642. در استحاضه كثيره ، بنابر احتیاط واجب، باید زن برای هرنماز، پنبه

ص: 269


1- شایان ذکر است باطل بودن نمازی که زن برای آن غسل استحاضه متوسطه را انجام نداده، ولی وظایف دیگر را انجام داده است، بنابر احتیاط واجب می باشد و این حکم، در مورد ادامه مسأله نیز جاری است.

و دستمال را عوض کند یا آب بکشد و لازم است یک غسل برای نماز صبح و یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یک غسل برای نماز مغرب و عشاء به جا آورد و بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء فاصله نیندازد و اگر فاصله بیندازد، باید برای نماز عصر و عشاء دوبارہ غسل کند؛

همه موارد فوق در صورتی است که خون پی در پی در پنبه نفوذ کرده و به

دستمالی که معمولاً بانوان برای جلوگیری از سرایت خون می بندند برسد؛

امّا چنانچه نفوذ خون در پنبه و رسیدن آن به دستمال با قدری فاصله زمانی (فَتْرت) باشد که زن بتواند در آن فاصله غسل نموده و یک نماز یا بیشتر بخواند، یک غسل کافی است، مثل اینکه یک ساعت مانده به غروب، فترت مذکور برای زن پدید آید و وی غسل استحاضه كثيره کرده و بتواند علاوه بر خواندن نماز ظهر، قبل از آنکه خون دوباره در پنبه نفوذ کرده و به دستمال برسد نمازهای عصرو مغرب و عشاء را بخواند، در این صورت، برای نمازهای عصر و مغرب و عشاء لازم نیست غسل دیگری بکند؛

ولی اگر زن مذکور غسل استحاضه كثيره نماید و مثلاً نماز ظهر را بخواند و قبل از نماز عصریا در بین آن، مجدّداً خون در پنبه نفوذ کرده و به دستمال برسد، بنابر احتیاط واجب باید برای نماز عصر دوباره وظایف مستحاضه كثيره را انجام دهد، یعنی بنابر احتیاط واجب پنبه و دستمال را عوض کرده و یا آب بکشد و غسل استحاضہ کثیره کرده و نماز عصر را بخواند و اکتفا به غسل نماز ظهر ننماید.

در هر صورت، زنی که غسل استحاضه كثيره انجام داده، تا وقتی بعد از غسل،

مبطل وضو انجام نداده، لازم نیست وضو بگیرد.

مسأله 643. در مواردی که غسل برزن واجب می شود، اگر چند بار غسل کردن برای او ضرر قابل توجه داشته یا باعث سختی زیادی باشد که معمولاً قابل تحمّل نیست (كرج)، می تواند به جای آن تیمّم نماید. (1)

ص: 270


1- توضیح آن در فصل تیمّم، مورد سوّم و چهارم از موارد انجام تیمّم ذکر می شود.

مسأله 644. مستحاضه متوسطه که باید وضو بگیرد و هم بنابر احتیاط لازم، غسل کند، باید غسل را اوّل به جا آورد و بعد وضو بگیرد؛ ولی در مستحاضه كثيره که غسل کافی است و احتیاط مستحب است که وضوهم بگیرد، اگر بخواهد وضو بگیرد باید قبل از غسل، وضو بگیرد.

مسأله 645. در ابتدای استحاضه تا وقتی خون در باطن است و بیرون نیامده ، غسل یا وضو و نیز سایر احکام استحاضه واجب نمی شود و اگر بیرون بیاید هرچند کم باشد، واجب است طبق احکام استحاضه عمل نماید و از آن پس تا زمانی که خون در مجراست، هرچند بیرون نیاید، ولی در محلی است که اگر پنبه را داخل کند آلوده به خون می شود، واجب است به وظایف مستحاضه عمل کند.

مسأله 646. زن مستحاضه اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده، خونی از او بیرون نیامده و در داخل فرج هم نیست (پاکی بین استحاضه)، می تواند خواندن نماز را تا وقتی که می داند پاک می ماند به تأخیر بیندازد، همچنان که می تواند نمازهای بعدی را در این فاصله زمانی بدون اینکه دوباره غسل کند یا وضو بگیرد، بخواند.

مسأله 647. اگرزن قبل از وقت نماز، مستحاضه متوسطه یا کثیره شود، در مواردی که لازم است بین غسل و نماز فاصله ای واقع نشود، واجب است غسل مربوط به نماز را بعد از فرا رسیدن وقت نماز انجام دهد؛

مگر آنکه غسل را برای خواندن همان نماز یا به جهت دیگری مثل مسّ خطّ قرآن، نزدیک وقت اذان انجام داده باشد و بلافاصله بعد از آن، وقت شرعی نماز فرا رسد و نماز را بخواند، به گونه ای که بین غسل و نماز فاصله نشده و پشت سرهم انجام گردد؛ امّا اگر بین انجام غسل و نماز فاصله شود، مثل اینکه منتظر رسیدن وقت نماز شود، آن غسل برای خواندن نماز کافی نیست و باید برای نماز دوباره غسل نماید.(1)

ص: 271


1- همان طور که قبلاً ذکر شد، واجب بودن غسل استحاضه متوسطه بنابر احتیاط لازم می باشد.

مسأله 648. در مستحاضه قليله و متوسطه، زن برای هر نمازی، چه نماز یومیّه و چه نماز غیر یومیّه (مانند نماز طواف)، چه نماز واجب و چه نماز مستحب (مانند نوافل)، باید وضو بگیرد و خواندن دو نماز با یک وضو جایز نیست، هرچند دو نماز را پشت سرهم و بدون فاصله بخواند؛(1)

مگر آنکه زن از ابتدای وضوی نماز اوّل تا انتهای نماز بعد، در ظاهر و باطن پاک باشد و پاک بودن در ظاهر کافی نیست. بنابراين، در این فاصله زمانی که خون در ظاهر و باطن قطع شده (پاکی بین استحاضه)، جایز است زن چند نماز را با یک وضو بخواند.

همین طور، اگر بخواهد نماز یومیّه ای را که خوانده، احتیاطاً دوباره بخواند یا بخواهد نمازی را که تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، باید تمام کارهایی را که برای استحاضه ذکر شد انجام دهد، مگر مورد استثنایی که ذکر شد؛

امّا برای خواندن نماز احتیاط و سجده فراموش شده، چنانچه آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد، لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد و برای سجده سهو، در هر حال لازم نیست کارهای استحاضه را به جا آورد.

مسأله 649. مستحاضه قليله یا متوسطه اگر بخواهد غیر از نماز، کاری انجام دهد که شرط آن وضو داشتن است، مثلاً بخواهد طواف واجب انجام دهد یا قرآن را مسّ کند، باید برای آن وضو بگیرد؛(2)البتّه چنانچه برای نماز وضو گرفته، این حکم بنابر احتیاط واجب می باشد. بنابراین، اگر بخواهد بعد از نماز مثلاً قرآن را مسّ نماید، بنابر احتیاط واجب باید برای آن وضو بگیرد و بنابر احتیاط واجب نمی تواند به وضویی که برای نماز گرفته اکتفا نماید؛

مگر آنکه زن از ابتدای وضوی نماز، در ظاهر و باطن پاک باشد و این پاکی در

ص: 272


1- البتّه در استحاضه متوسّطه، چنانچه غسل روزانه ای که بنابر احتیاط بروی لازم است را انجام داده، انجام غسل دیگری لازم نیست.
2- همان.

اثنای نماز و بعد از آن نیز استمرار یابد و بتواند در پاکی بین استحاضه، سایر اعمال مانند طواف یا مسّ خطّ قرآن را انجام دهد، که در این صورت، می تواند برای انجام این کارها به وضوی نماز اکتفا کند.

مسأله 650. اگر زن مثلاً برای نماز یا طواف واجب وضو گرفته، در حال انجام نماز یا طواف می تواند خط قرآن را میّت نماید، امّا چنانچه بخواهد بعد از انجام نمازيا طواف، خطّ قرآن را مت نماید، بنابر احتیاط واجب باید دوباره وضو بگیرد. همچنین، برای تکرار مسّ خطّ قرآن، بنابر احتیاط واجب یک وضوکافی نیست.(1)

مسأله 651. مستحاضه كثيره اگر بخواهد غیراز نماز، کاری انجام دهد که شرط آن وضو داشتن است، مثلاً طواف واجب انجام دهد یا خط قرآن را مسّ کند، چنانچه خون پی در پی در پنبه نفوذ کرده و به دستمالی که معمولاً بانوان برای جلوگیری از سرایت خون می بندند می رسد، غسلی که برای نماز انجام داده، برای آن کار (مثل طواف واجب یا مست خطّ قرآن) نیز کافی است و احتیاط مستحب آن است که دوباره غسل کند؛ البتّه در صورتی که باطل کننده وضواز او سر زده باشد

(مثل اینکه ادرار کرده باشد)، باید وضو بگیرد؛

امّا چنانچه نفوذ خون در پنبه ورسیدن آن به دستمال با قدری فاصله زمانی فَتْرت) باشد که زن بتواند در آن فاصله غسل نماید و علاوه بر خواندن نماز یومیّه ، طواف واجب یا مسّ خطّ قرآن را نیز انجام دهد، همان یک غسل کافی است و لازم نیست برای آن کار (مثل طواف واجب یا مسّ خطّ قرآن) غسل دیگری انجام دهد؛

ولی اگر چنین زنی غسل استحاضه كثيره نماید و نماز را بخواند، ولی قبل از انجام عمل (طواف واجب یا مسّ خطّ قرآن) مجدد خون در پنبه نفوذ کرده و به دستمال برسد، بنابر احتیاط واجب نمی تواند به غسلی که برای نماز انجام داده

ص: 273


1- البتّه اگر خون استحاضه از ابتدای وضو در ظاهر و باطن به طور موقّت قطع شده (پاکی بین استحاضه) واین پاکی استمرار داشته باشد، می تواند در پاکی مذکور هرچند بار بخواهد قرآن را مسّ نماید.

اکتفا نماید و بنابر احتیاط واجب لازم است برای انجام عمل مذكور دوباره غسل استحاضه كثيره نمايد.(1)

مسأله 652. مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو و مستحاضه كثيره بعد از غسل، باید فوراً مشغول نماز شوند؛ مگر در دو مورد استثنایی که در مسائل «642 و 646» به آنها اشاره شد، ولی گفتن اذان و اقامه قبل از نماز و خواندن دعاهای وارده قبل از تكبيرة الإحرام که به دلیل معتبر، مستحب بودن آن ثابت شده ، اشکال ندارد.

همچنین، کارهایی که برای خواندن نماز لازم است انجام شود، مثل تهیه مهرو چیزی که سجده بر آن صحیح است و کارهایی که معمولاً قبل از نماز انجام می شود، مثل رفتن به محلّ نمازش در منزل، اشکال ندارد و در نماز هم می تواند کارهای مستحب مثل قنوت و غیر آن را به جا آورد.

همین طور، اگرزن مستحاضه نمازی به جا آورد که معلوم شود باطل است - مثلاً به دلیل به جا نیاوردن رکن یا پدید آمدن یکی از شکهای باطل کننده بفهمد نمازش باطل بوده - چنانچه متوجه باطل شدن نماز در بین آن یا بعد از آن بدون فاصله قابل توجه شود، این امر موجب باطل شدن غسل یا وضوی او نمی شود و می تواند آن نماز را با همان غسل یا وضو بدون فاصله دوباره بخواند.

مسأله 653. زن مستحاضه ، اگر وظیفه اش این باشد که میان وضو یا غسل و نماز فاصله نیندازد، ولی مطابق وظیفه اش رفتار نکند و فاصله بیندازد، باید دوباره وضو گرفته یا غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود.

مسأله 654. اگر خون استحاضه زن جریان داشته و قطع نشود، چنانچه برای او ضرر نداشته باشد، باید تا آخر نماز از بیرون آمدن خون جلوگیری نماید، هرچند با گذاشتن پنبه و مانند آن در داخل مجرا و بستن آن قسمت باشد و بنابر احتیاط

ص: 274


1- البتّه در هر صورت، زنی که غسل استحاضه كثيره انجام داده، تا وقتی بعد از غسل مبطل وضو انجام نداده، لازم نیست برای عملی که شرط صحت آن طهارت از حدث اصغر است وضو بگیرد.

واجب، جلوگیری از خارج شدن خون، قبل از وضويا غسل انجام شود و اگر کوتاهی کند و خون بیرون آید، چنانچه نماز خوانده، باید دوباره آن را به جا آورد، ولی فاصله شدن این نماز باطل، باعث باطل شدن وضو یا غسل نمی شود و می تواند فوراً بدون اینکه بار دیگر وضو یا غسل را انجام دهد، نماز را دوباره بخواند، هرچند احتیاط مستحب آن است که دوباره وضو یا غسل را انجام دهد، سپس نماز را بار دیگر بخواند.

• احکام معلوم نبودن نوع استحاضه

مسأله 655. اگرزن نداند استحاضه او از کدام نوع است، موقعی که می خواهد نماز بخواند، بنابر احتیاط واجب لازم است در صورت امکان، خود را بررسی کند؛ مثلاً مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند و بیرون آورد و بعد از آن که فهمید استحاضه او کدام یک از آن سه قسم است، کارهایی را که برای آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولی اگر بداند تا وقتی که می خواهد نماز بخواند استحاضه او تغییر نمی کند، قبل از فرا رسیدن وقت هم می تواند خود را بررسی کند.

شایان ذکر است، این حکم در زمانی است که زن نخواهد به احتیاط رفتار کند، امّا اگر زن می تواند مطابق با احتیاط عمل نماید، لازم نیست خود را بررسی نماید؛ مثلاً هرگاه نداند استحاضه او قليله است یا متوسطه، به گونه ای احتیاط رفتار می کند که هم وظیفه استحاضه قليله وهم وظیفه استحاضه متوسطه را انجام داده باشد.

مسأله 656. زن مستحاضه ، اگر قبل از آنکه خود را بررسی کند مشغول نماز شود، چنانچه هنگام نماز، قصد قربت داشته و به وظیفه خود عمل کرده؛ مثلاً استحاضه اش قليله بوده و به وظیفه استحاضه قليله عمل نموده ، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفه اش نبوده، مثل آنکه استحاضة اوكثيره بوده و به وظیفه قليله رفتار کرده ، نمازش باطل است.

ص: 275

مسأله 657. زن مستحاضه ، اگر نتواند خود را به جهت عذری - مانند نابینایی،(1) تاریکی، بیماری(2) - بررسی نماید، انجام حداقل وظایف مستحاضه بر او واجب است؛ مثلاً اگرنمی داند استحاضه او قليله است یا متوسطه، باید کارهای استحاضه قليله را انجام دهد و اگر نمی داند استحاضه اش متوسطه است یا كثيره ، باید کارهای استحاضه متوسطه را انجام دهد؛

ولی اگر بداند قبلاً کدام یک از آن سه قسم بوده، باید به وظیفه همان قسم رفتار نماید، مثلاً اگر قبلا متوسطه بوده و الآن نمی داند قلیله شده یا نه، باید به وظیفه استحاضه متوسطه عمل کند.

• احکام تغییر نوع استحاضه

مسأله 658. اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح متوسطه شود، بنابر احتیاط واجب برای نماز ظهر و عصر، غسل کند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر، متوسطه شود، بنابر احتیاط واجب برای نماز مغرب و عشاء، غسل نماید و اگر بعد از این غسل، استحاضه متوسطه ادامه داشته باشد، بنابر احتیاط واجب برای نماز صبح روزهای بعد نیز غسل نماید.

مسأله 659. اگر استحاضه قليله یا متوسطه زن، بعد از نماز صبح کثیره شود و به این حال باقی بماند، باید احکامی را که در مسأله «642» شرح آن ذکر شد، نسبت به نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء رعایت نماید.

مسأله 660. اگر استحاضه قليله زن قبل از نماز، متوسطه یا کثیره شود، باید کارهای متوسطه یا کثیره را انجام دهد و اگر استحاضه متوسطه ، كثيره شود باید کارهای استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه برای استحاضه متوسطه غسلی

ص: 276


1- در صورتی که نتواند در تشخیص آن از دیگری کمک بگیرد یا این امر بروی مشقّت فوق العاده ای داشته باشد که معمولاً قابل تحمّل نیست (حرج). همچنین، مراد از تاریکی، مکان تاریک است طوری که برای فرد، دسترسی به روشنایی غیر ممکن یا حرجی باشد.
2- از همین قبیل است ترس از ازاله پرده بکارت، در مورد دختری که باکره است.

کرده باشد، فایده ندارد و باید دوباره برای استحاضه كثيره غسل کند.

مسأله 661. اگر در هنگام غسل، خون قطع نشود، غسل صحیح است؛ ولی اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود، لازم است غسل را از سر بگیرد.

مسأله 662. اگر در بین نماز، استحاضه متوسطه زن کثیره شود، باید نماز را بشکند و برای استحاضه كثيره، غسل کند(1)و وظایف دیگر مستحاضه كثيره را انجام دهد و آن نماز را دوباره بخواند؛

البتّه در صورتی که برای غسل وقت نداشته باشد، باید بدل از غسل تیمّم کند و اگر برای تیمّم نیز وقت ندارد، بنابر احتیاط مستحب نماز را نشکند و با همان حال تمام کند؛ ولی لازم است بعد از وقت آن را قضا نماید.

مسأله 663. اگرزن به دستور استحاضه قليله رفتار نماید و در بین نماز، استحاضه قليله او متوسطه شود، بنابر احتیاط واجب نمی تواند به خواندن همان نماز اکتفا کند، بلکه نماز را شکسته و به وظایف استحاضه متوسطه رفتار میکند واگر استحاضه قليله زن در بین نماز کثیره شود، باید نماز را شکسته و برای استحاضه كثيره کارهای آن را انجام دهد. مسأله 664. اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود، باید برای نماز اوّل ، وظیفه كثيره و برای نمازهای بعدی، وظیفه متوسطه را انجام دهد؛ مثلاً اگر قبل از نماز ظهر، استحاضه كثيره ، متوسطه شود، باید برای نماز ظهر غسل کند و برای نمازهای عصر و مغرب و عشاء فقط وضو بگیرد؛

ولی اگر برای نماز ظهر، عمداً یا از روی فراموشی غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، باید برای نماز عصر غسل نماید و اگر برای نماز عصر هم غسل نکند، باید برای نماز مغرب غسل کند و اگر برای آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشاء وقت داشته باشد، باید برای نماز عشاء غسل نماید و در

ص: 277


1- احتیاط مستحب آن است که وضوهم بگیرد؛ ولی لازم است به همان طور که در مسأله «644» بیان شد - وضو را قبل از غسل انجام دهد.

هر صورت، نمازهایی را که مطابق وظیفه نخوانده، باید اگر وقت باقی است، دوباره بخواند و چنانچه وقتش گذشته، قضا نماید.

مسأله 665. اگر استحاضه كثيره، قلیله شود، مستحاضه باید برای نماز اوّل ، وظيفه كثيره و برای نمازهای بعدی، وظیفه قليله را انجام دهد.

مسأله 666. اگر استحاضه متوسطه، قليله شود، در صورتی که زن مستحاضه غسل روزانه برای استحاضه متوسطه را قبل از آنکه قليله گردد انجام داده، لازم نیست برای نماز اوّل، غسل نماید و وضو کافی است (یعنی کافی است به وظایف استحاضه قليله رفتار نماید).

• احکام قطع شدن خون استحاضه

مسأله 667. اگر خون استحاضه قبل از وقت نماز بیاید و در وقت نماز قطع شود، باید برای نماز، وظایف مستحاضه را انجام دهد که توضیح بیشتر آن در ضمن مسائل آینده خواهد آمد.

مسأله 668. مستحاضه كثيره وقتی که به کلّی از خون پاک شد، باید برای اوّلین نماز غسل کند؛

البتّه اگر استحاضه كثيره از قسم اوّل باشد که خون پی در پی در پنبه نفوذ کرده و به دستمالی که معمولاً بانوان برای جلوگیری از سرایت خون می بندند برسد، ولی خون مذکور تا بعد از نمازی که حسب وظیفه برای آن غسل نموده استمرار پیدا نکند یا استحاضه كثيره از قسم دوم باشد که نفوذ خون در پنبه و رسیدن آن به دستمال با قدری فاصله صورت گیرد و خون از زمان شروع در غسل سابق به دستمال نرسیده باشد، در این دو صورت، وجوب غسل بنابر احتیاط لازم می باشد؛

امّا در مستحاضه متوسطه، لازم نیست برای آنکه از خون به کلّی پاک شده ، غسل نماید، به شرط آنکه غسل روزانه برای استحاضه متوسطه را قبل از آنکه خون قطع شود، انجام داده باشد.

ص: 278

مسأله 669. اگر مستحاضه بداند که قبل از گذشتن وقت نماز به کلّی پاک می شود یا به اندازه وضويا غسل و خواندن نماز، خون بند می آید، بنابر احتیاط لازم، باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است بخواند و اگر نماز را قبل از آن بخواند - هرچند با وضو و غسل باشد - کافی نیست؛ مگر آنکه در هنگام نماز و غسل و وضو، قصد قربت داشته و خون هم اتّفاقاً در زمان پیش بینی شده قطع نشود که در این صورت، نیاز به دوباره خواندن نماز نیست؛

امّا اگر زن مستحاضه احتمال بدهد قبل از گذشتن وقت نماز به طور کلّی پاک می شود یا به اندازه وضو یا غسل و نماز خواندن خون بند می آید، جایز است نماز را مطابق وظیفه فعلی اش بخواند، ولی اگر در وقت پیش بینی شده پاک شد، بنابر احتیاط واجب باید آن را دوباره بخواند.

مسأله 670. اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند اگر نماز را تأخیر بیندازد به کلّی پاک می شود و وقت هم به مقداری که وضو و غسل و نماز را به جا آورد باقی می ماند، بنابر احتیاط لازم باید نماز را تأخیر بیندازد و موقعی که به کلّی پاک شد، دوباره وضو و غسل را به جا آورد و نماز را بخواند و اگر در تنگی وقت نماز پاک شود و فرصت برای انجام غسل یا وضو نباشد، باید تیمّم نموده و نماز بخواند. مسأله 671. اگر خون استحاضه قطع شود، سه صورت دارد:

یا خون به طور کلّی قطع شده یا قطع شدن آن موقّت است یا معلوم نیست که به طور کلی قطع شده یا موقت و در هر سه صورت، یا قبل از شروع در اعمال و وظایف آن زن قطع شده یا بعد از شروع در اعمال و یا بعد از نماز؛

پس اگر خون استحاضه به طور کلی قطع شود (نه به طور موقّت و یا مشکوک)،

در صورتی که قبل از انجام وظایف مستحاضه باشد، واجب است وظایف مستحاضه را انجام دهد، مثلاً اگر استحاضه كثيره بوده، واجب است فقط غسل نماید و اگر استحاضه قليله بوده، واجب است فقط وضو گرفته و نماز بخواند و اگر

ص: 279

استحاضه متوسطه بوده، در صورتی که غسل روزانه برای استحاضه متوسطه را قبل از آنکه خون قطع شود انجام داده، لازم نیست برای نماز اوّل، غسل نماید و وضو کافی است؛

امّا اگر بعد از شروع در وظایف مستحاضه و قبل از پایان نماز باشد، باید وظایف را از سر بگیرد؛

اگر بعد از نماز باشد، دوباره خواندن نماز واجب نیست، مگر زمانی که با وجود امید به قطع شدن خون ، اقدام به خواندن نماز نموده که احتیاط واجب است نماز را بعد از انجام وظایف ، دوباره به جا آورد.

حکم قطع شدن موقّت و موارد مشکوک، در مسأله بعد ذکر می شود.

مسأله 672. اگر خون به طور موقت قطع شده و به اندازه ای پاک باشد که برای انجام وظایف و نماز، هرچند قسمتی از آن نماز، فرصت داشته باشد، بنابر احتیاط واجب باید احکام قطع شدن کامل خون که در مسأله قبل ذکر شد را انجام دهد و اگر فرصت به اندازه ای نیست که برای انجام وظایف و قسمتی از نماز پاک باشد، انجام دوباره وظایف واجب نیست؛

امّا اگرزن نداند چه مقدار مهلت دارد و شک داشته باشد که پاکی به اندازه وضو، غسل (هرکدام وظیفه اش می باشد) و قسمتی از نماز باقی می ماند یا نه، یا نداند که قطع شدن خون به طور کلّی است یا موقت، بنابر احتیاط واجب در احکام، به قطع شدن خون به طور کامل عمل نماید.

مسأله 673. اگر در بین نماز، خون استحاضه بند بیاید و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده یا نه، چنانچه نماز را رجاءٌ تمام نماید و بعد از نماز خود را بررسی نموده و بفهمد خون به طور کلی قطع شده است، بنابر احتیاط واجب لازم است طبق وظیفه اش وضويا غسل انجام داده و نماز را دوباره بخواند و در وسعت وقت می تواند نماز را بشکند و بررسی نموده تا وظیفه اش معیّن گردد.

مسأله 674. زن مستحاضه بعد از آن که خونش به طور کلّی قطع شد، فقط برای

ص: 280

نماز اوّلی که می خواند باید کارهای استحاضه را به توضیحی که قبلاً ذکر شد، انجام دهد و پس از انجام وظایف ، واجب نیست فوراً مشغول نماز شود و می تواند خواندن نماز را به تأخیر اندازد.

مسأله 675. اگر مستحاضه، یکی از کارهایی را که بر او واجب می باشد ترک کند، نمازش باطل است و اگر کاری را که به احتیاط واجب بر مستحاضه لازم است ترک کرده و نماز بخواند، نمازش بنابر احتیاط واجب، باطل است.

• احکام دیگر مستحاضه

مسأله 676. زن مستحاضه (چه كثيره ، چه متوسطه و چه قليله)، در مورد صحیح بودن روزه، حکم زن پاک را دارد و لازم نیست برای صحیح بودن روزه اش، به وظایف مستحاضه عمل نماید.(1)

همین طور، اجیرشدن زن مستحاضه برای روزه قضای ماه رمضان اشکال ندارد؛ مگر آنکه عقد اجاره از مثل وی عرفاً انصراف داشته باشد که در این صورت، برای اجیر شدن باید به مستأجر اطلاع دهد.

مسأله 677. برزن مستحاضه لازم نیست در هنگام روزه داری از بیرون آمدن خون جلوگیری نماید، هرچند احتیاط مستحب آن است که وی در تمام روزی که روزه دارد به مقداری که می تواند و برایش ضرر ندارد، از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.

مسأله 678. اگرزن بعد از نماز عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند، روزه اش بدون اشکال صحیح است.

مسأله 679. مستحاضه ای که غسل های واجب خود را به جا آورده، رفتن او در مسجد و توقّف در آن و خواندن آیه ای که سجده واجب دارد و نزدیکی شوهر با او حلال است، هرچند کارهای دیگری را که برای نماز انجام می دهد، مثل عوض

ص: 281


1- هرچند احتیاط مستحب است که زن در استحاضه متوسطه یا کثيره، غسل های روزانه خود برای نماز را انجام داده باشد.

کردن پنبه و دستمال، انجام نداده باشد، بلکه انجام این کارها بدون غسل نیز

جایز است، هرچند احتیاط مستحب است غسل کند.

مسأله 680. اگرزن در استحاضه كثيره یا متوسطه بخواهد قبل از وقت نماز، آیه ای را که سجده واجب دارد بخواند یا به مسجد برود، اشکال ندارد، هرچند احتياط مستحب است که برای انجام آن غسل نماید؛ همچنین است حکم، چنانچه شوهرش بخواهد با او نزدیکی کند.

مسأله 681. نماز آیات بر مستحاضه، واجب است و باید برای نماز آیات، همه کارهایی را که برای نماز یومیّه ذکر شد، انجام دهد و هرگاه در وقت نماز یومیّه، نماز آیات بر مستحاضه واجب شود، هرچند بخواهد هردو را پشت سرهم به جا آورد، بنابر احتیاط واجب نمی تواند برای نماز آیات به کارهایی که برای نماز یومیّه انجام داده اکتفا نماید.(1)

مسأله 682. اگرزن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، باید برای هرنماز کارهایی را که برای نماز ادا بر او واجب است به جا آورد و هرگاه در وقت ادای نماز يوميه بخواهد نماز قضا بخواند، بنابر احتیاط واجب نمی تواند برای نماز قضا به کارهایی که برای نماز ادا انجام داده اکتفا کند(2)و احتیاط مستحب است زن، خواندن نماز قضا را تأخیر بیندازد تا پاک گردد؛ مگر آنکه وقت انجام آن ضيق باشد، مانند زنی که به بیماری مبتلاً شده و می ترسد قبل از خواندن نماز قضا بمیرد.

ص: 282


1- بلکه در مورد مستحاضه قليله یا متوسطه، همان طور که در مسأله «648» بیان شد، باید برای هر نماز وضو بگیرد.
2- همان.

احکام اموات

غسل مسّ میّت

مسأله 683. اگر کسی بدن انسان مرده ای را میّت کند، یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند، با وجود دو شرط باید غسل مسّ میّت نماید:

الف. تمام بدن میّت سرد شده باشد؛ ب. میّت را غسل نداده باشند یا هنوز غسل سوّم او تمام نشده باشد.

در حکم مذکور، فرقی نیست بین آن که میّت مسلمان باشد یا کافر، بزرگ باشد یا کوچک؛ حتّی شامل جنین سقط شده ای که روح در او دمیده شده نیز می شود؛ چه اینکه در خواب مسّ کند یا در بیداری، با اختیار میّت کند یا بی اختیار، حتّی اگر ناخن یا دندان فرد به ناخن یا دندان یا استخوان میّت که از بدن جدا نشده ، برسد باید غسل کند و حکم «مو» در مسأله بعد خواهد آمد.

مسأله 684. اگر فرد، موی خود را به بدن میّت برساند یا بدن خود را به موی میّت یا موی خود را به موی میّت برساند، غسل مسّ میّت واجب نیست.

مسأله 685. برای مسّ مرده ای که تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نیست، هرچند جایی را که سرد شده مسّ نماید؛

ص: 283

ولی اگر دست یا سایر اعضای بدن باتری و رطوبتی که سرایت کننده است با بدن میتی که او را غسل نداده اند یا هنوز غسل سوّم او تمام نشده تماس پیدا کند، نجس می شود؛ بلکه در صورتی که تماس بدون رطوبت سرایت کننده بوده نیز، احتیاط مستحب است که آن را آب بکشد.

مسأله 686. اگر انسان ، میّتی را که سه غسل او کاملا تمام شده مسّ نماید، غسل بر او واجب نمی شود، هرچند در این صورت انجام غسل مسّ میّت مستحب است؛ ولی اگر پیش از آنکه غسل سوّم تمام شود، جایی از بدن او را میّت کند، هرچند غسل سوّم آن موضع تمام شده باشد، باید غسل مسّ میّت نماید.

مسأله 687. اگر فرد، حیوان مرده ای را میّت کند، غسل بر او واجب نمی شود؛ البتّه چنانچه دست یا سایر اعضای بدن باتری و رطوبتی که سرایت کننده است با بدن حیوان مرده ای که مردار آن نجس محسوب می شود تماس پیدا کند، نجس می شود.

مسأله 688. اگر بچّه ای که روح در او دمیده شده ، مرده به دنیا بیاید و به هنگام خارج شدن، بدنش سرد شده باشد و با ظاهريا باطن بدن مادر تماس پیدا کند، مادر او بنابر احتیاط واجب باید غسل مسّ میّت کند.

مسأله 689. اگر مادر مرده باشد و بچّه از او متولد شود و با ظاهريا باطن بدن مادر تماس پیدا کند، چنانچه هنگام خارج شدن، بدن مادر سرد شده باشد بنابر احتیاط واجب، لازم است فرزند مذكور بعد از بلوغ، غسل مسّ میّت کند.

مسأله 690. اگر دیوانه یا بچه نابالغی، میّت را میّت کند، بعد از آنکه آن دیوانه ، عاقل شده یا بچه ، بالغ گردید، باید غسل مسّ میّت نماید و اگر بچّه نابالغ، مميز باشد و غسل مسّ میّت انجام دهد، غسل او صحیح است.

مسأله 691. اگر از بدن انسان زنده یا مرده ای که غسلش نداده اند، قسمتی جدا شود و پیش از آنکه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را میّت نماید، لازم نیست غسل مسّ میّت کند، هرچند که آن قسمت دارای استخوان و گوشت با هم باشد؛ البتّه احتیاط مستحب آن است که در این صورت غسل کند؛

ص: 284

ولی اگر میّتی، قطعه قطعه شده باشد و کسی، همه یا بیشتر آن قطعات را مسّ

کند، غسل مسّ میّت واجب است.

مسأله 692. برای مسّ استخوانی که از بدن جدا شده و آن را غسل نداده اند، چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده ، غسل واجب نیست و این حکم در مورد مسّ دندانی که از مرده یا زنده جدا شده باشد نیز جاری است.

مسأله 693. غسل مسّ میّت ، مانند غسل جنابت است و کفایت از وضوهم میکند.

مسأله 694. اگر چند میّت را میّت کند یا یک میّت را چند بار مسّ نماید، یک غسل مسّ میّت کافی است.

مسأله 695. برای کسی که بعد از مسّ میّت غسل نکرده، توقف در مسجد و خواندن آیه هایی که سجده واجب دارد، مانعی ندارد و نیز نزدیکی با همسر در صورتی که هر دو یا یکی از آنها میّت را میّت کرده باشند اشکال ندارد؛ ولی برای نماز و متن آیات قرآن و مانند آن، باید غسل کند.

احکام محتضر

مسأله 696. رو به قبله کردن شیعه دوازده امامی که «محُتضّر» است، یعنی در حال جان دادن می باشد، مرد باشد یا زن ، بزرگ باشد یا کوچک، برهر مسلمانی، بنابر احتیاط واجب لازم است؛

یعنی در صورت امکان، بنابر احتیاط باید او را به پشت بخوابانند، به طوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد و چنانچه بدانند خود محُتضّرراضی است و محتضر، از کسانی که قاصر هستند مثل بچّه نابالغ یا دیوانه نباشد، لازم نیست برای این کار، از ولیّ او اجازه بگیرند و در غیر این صورت، اجازه گرفتن از ولیّ او بنابر احتیاط لازم است.

مسأله 697. رو به قبله شدن در حال احتضار بر خود محتضر واجب نیست،

ص: 285

هرچند احتیاط مستحب آن است که محتضر در صورت امکان، خودش را رو به قبله نماید.

مسأله 698. بهتر آن است تا وقتی که غسل میّت تمام نشده، میّت را طوری که در مسأله «696» گفته شد، رو به قبله بخوابانند، ولی بعد از آنکه غسلش تمام شد، بهتر آن است که او را مثل حالتی که بر او نماز می خوانند، بخوابانند.

مسأله 699. مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام و سایر عقائد حَقّه را به کسی که در حال جان دادن است، طوری تلقین کنند که بفهمد و نیز مستحب است چیزهایی را که گفته شد، تا وقت مرگ تکرار کنند و خواندن دعای عدیله نیز مناسب است.

مسأله 700. مستحب است این دعا را طوری به محتضر تلقین کنند که بفهمد:

«اللَّهُمَّ اغفرلي الْكَثِيرَ مِنْ مَعَاصِيكَ ، وَ اقْبَلْ مِنًى الْيَسِيرَ مِنْ طَاعَتِكَ ، يَا مَنْ يَقْبَلُ اليسیرویعفوعن الْكَثِيرِ ، اقْبَلْ مِنًى اليسيرواعف عَنَى الْكَثِيرِ ، إِنَّكَ أَنْتَ العفؤ الْغَفُورُ ، اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي فإنک رَحِيمُ »، و نیز مستحب است کلمات فرج را به محتضر تلقین کنند و مراد از آن، این دعا است: «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ ، لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ، سُبْحانَ اللَّهِ رَبَّ السَّمَوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ».

مسأله 701. مستحب است برای راحت شدن محتضر، در بالین او سوره های مبارکه یس و صافّات و احزاب وآية الكرسي و آیۂ پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آیه آخر سوره بقره، بلکه هر چه از قرآن ممکن است بخوانند.

مسأله 702. مستحب است کسی را که سخت جان می دهد، اگر ناراحت نمی شود، به جایی که نماز می خوانده ببرند.

مسأله 703. تنها گذاشتن محتضرو گذاشتن چیزسنگین روی شکم او و بودن جنب و حائض نزد او و نیز حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زنان نزد او، مکروه است.

ص: 286

احکام کلّی مربوط به تجهیز ميّت

مسأله 704 . بعد از مرگ، مستحب است چشم ها و لب ها و چانه میّت را ببندند، دست و پای او را دراز کنند و پارچه ای روی او بیندازند و اگر شب فوت نموده است ، در جایی که فوت شده ، چراغ روشن کنند و برای تشییع جنازه او مؤمنین را خبر کنند و دردفن او عجله نمایند؛

ولی اگر یقین به مردن او ندارند باید صبر کنند تا معلوم شود و نیز اگر میّت زن حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید به قدری دفن را عقب بیندازند که پهلوی او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند و تفصیل حکم آن در مسأله «828» خواهد آمد.

مسأله 705. غسل و حنوط و کفن و نماز و دفن مسلمان، هرچند شیعه دوازده امامی نباشد، در ابتدا برولیّ شرعیّ او واجب است، ولی میّت باید این کارها را یا خود انجام دهد یا دیگری را مأمور انجام آنها نماید.

مسأله 706. تجهیز میّت اعم از غسل میّت ، کفن، حنوط ، نماز و دفن میّت واجب است با اجازه ولیّ شرعیّ میّت انجام شود و چنانچه شخصی این کارها را با اجازه ولی انجام دهد، از ولی ساقط می شود؛

البتّه در مواردی که قصد قربت معتبر نیست مثل کفن، حنوط ودفن، چنانچه فردی بدون اجازه ولی، آن موارد را مطابق با دستور شرعی انجام دهد، از ولی ساقط می شود و لازم نیست دوباره انجام شود؛

امّا در مواردی که قصد قربت معتبر است، مثل غسل و نماز میّت ، چنانچه فردی بدون اجازه ولیّ آنها را انجام دهد کافی نیست.

مسأله 707. اجازه ولیّ لازم نیست به طور صریح باشد، بلکه اگر غیر صریح باشد، مثل آنکه از مضمون حرف یا عمل ولی، معلوم شود که اجازه داده کافی است و نیز اگر از طریق دیگری یقین یا اطمینان پیدا شود که ولیّ، راضی به تجهیز میّت توسط فرد یا افرادی هست، کافی می باشد.

ص: 287

مسأله 708. ولیّ زن، شوهر اوست و در موارد دیگر، وارث به ترتیبی که در طبقات ارث خواهد آمد، ولی میّت می باشد و در هر طبقه، مردان برزنان مقدّم هستند؛ به این معنا که مثلاً اگر در طبقه اوّل مادر و پسر با وجود شرایطی که بعداً ذکر می شود) باشند، ولایت با پسر است، امّا اگر میّت ، پسر (دارای شرایط نداشته باشد، مادر ولیّ میّت است و نوبت به طبقه بعد نمی رسد؛

امّا اگر میّت ، هیچ کدام از فامیل و بستگانش موجود نباشند یا اگر کسی هم موجود است، صلاحیت شرعی ولایت را دارا نباشد، مثل اینکه دیوانه باشد و نوبت به حاکم شرع یا مؤمنين عادل برسد، ولایت شرعی برای حاکم شرع یا مؤمنين عادل در مورد تجهیز میت ثابت نیست و چنین میّتی بدون ولی شرعی محسوب می شود، هرچند احتیاط مستحب است از حاکم شرع و در صورت عدم دسترسی به وی، از مؤمن عادلی برای تجهیز میّت اجازه بگیرند.

شایان ذکر است، در مقدّم بودن پدر میّت بر پسرش و جد او بر برادرش و عموی او بر دایی اش، اشکال است. همچنین، مقدّم بودن برادری که هم از طرف پدر وهم از

طرف مادر به میّت منسوب است، نسبت به برادری که تنها از طرف پدریا تنها از طرف مادر به وی منسوب می باشد و مقدّم بودن برادری که تنها از طرف پدر به وی منسوب می باشد، نسبت به برادری که تنها از طرف مادر به وی منسوب است، نیز محلّ اشکال است. پس در چنین مواردی، مراعات مقتضای احتیاط ترک نشود.

مسأله 709. اگر ولیّ میّت بیش از یک نفر باشد، مثل اینکه میّت چند پسر یا چند برادر داشته باشد، اجازه گرفتن از یکی از آنان در تجهیز میّت کافی است، هرچند احتیاط مستحب آن است که از همه اولياء اجازه گرفته شود.

مسأله 710. فرد نابالغ، فرد دیوانه و نیز فرد غایبی که نمی تواند شخصاً یا با مأمور کردن فرد دیگری امور تجهیز میّت را به عهده بگیرد، در تجهیز میّت ولایت ندارند.

مسأله 711. در موارد زير، اجازه ولیّ ساقط است و تجهیز میّت بر بقيّة مكلّفين واجب کفایی می باشد:

ص: 288

الف. ولیّ شرعیّ از انجام کارهای مربوط به تجهیز میّت ، شخصاً يا با مأمور

کردن فرد دیگر امتناع ورزد؛

ب. ولیّ، غایب گردد به گونه ای که دسترسی به او ممکن نباشد و در مراتب بعد

هم، ولیّ شرعیّ برای میّت نباشد؛

ج. ولیّ، دیوانه شود و در مراتب بعد هم، ولیّ شرعیّ برای میّت نباشد؛

د. میّت، ولیّ شرعیّ نداشته باشد.

مسأله 712. اگر انسان به فرد معیّنی غیر از ولیّ، وصیّت کند که آن فرد، خودش شخص فرد وصیّت کننده را پس از فوت، غسل دهد یا کفن نماید یا بر بدنش نماز بخواند یا او را دفن کند، بر آن شخص، قبول واجب نیست؛ ولی اگر قبول کرد، باید به آن عمل نماید و نیاز به اجازه ولیّ ندارد.

مسأله 713. اگر فرد به شخص معیّنی غیراز ولی، نسبت به غسل و کفن و نماز و دفن وصیت کند که ولایت این امور با او باشد و او عهده دار و سرپرست امر تجهیز میّت باشد، طوری که آن شخص بتواند تجهیز میّت را خودش انجام داده یا کسی را برای این کار منصوب نماید، احتیاط واجب آن است که آن شخص، وصيّت را تا وقتی که سختی فوق العاده که معمولاً تحمّل نمی شود نداشته باشد، قبول کند؛ مگر اینکه وی در حال زنده بودن وصیّت کننده، وصیّت را رد کرده باشد و خبررد هم به وصیّت کننده رسیده باشد و فرد بتواند به دیگری وصیِّت کند، که در این صورت، قبول بر او واجب نیست.

مسأله 714. اگر کسی بگوید: «من ولی میّت هستم، یا ولیّ میّت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میّت را انجام دهم» یا بگوید: «راجع به امور تجهیز میّت ، من وصیّ او می باشم»، چنانچه به حرف او یقین یا اطمینان دارند یا میّت در تصرّف اوست یا اینکه دو مرد عادل به گفته او شهادت دهند، باید حرف او را قبول کرد.

مسأله 715. اگر کسی مشغول کارهای میّت شود، بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند؛ ولی اگر او عمل را نیمه کاره بگذارد، دیگران باید تمام کنند.

ص: 289

مسأله 716. اگر انسان اطمینان کند دیگری مشغول کارهای میّت شده، واجب نیست به کارهای میّت اقدام کند؛ ولی اگر شک یا گمان دارد باید اقدام نماید.

مسأله 717. اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام داده اند، باید دوباره انجام دهد؛ ولی اگر گمان به باطل بودن آن داشته باشک داشته باشد درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید.

مسأله 718. فرد مسلمانی را که فوت شده چه مرد باشد، چه زن، بالغ باشد یا نابالغ، نوزاد باشد یا غیر آن، باید غسل میّت داده، کفن نموده، حنوط کنند و براو نماز میّت خوانده و او را دفن نمایند. (حکم نماز بر میّت زیر شش سال قمری و احکام به سقط شده، بعداً ذکر می شود).

مسأله 719. اگر بچّه سقط شده (که در حکم مسلمان است)، چهار ماه قمری یا بیشتر داشته باشد، باید مانند افراد مکلف، غسل میت داده، کفن نموده، حنوط کرده و دفن نمایند؛

بلکه اگر چهار ماه هم ندارد، ولی ساختمان بدنش تمام شده ، بنابر احتیاط واجب، باید او را مثل افراد مکلّف غسل میّت بدهند، کفن کنند، حنوط نموده و دفن کنند.

بنابراین، به سقط شده مذکور را نمی توان در الکل یا محلول های دیگر برای

نمایش و مانند آن در آزمایشگاه ها یا اماکن دیگر نگهداری کرد.

مسأله 720. غسل و کفن و حنوط و دفن بچّه مسلمان ، هرچند از زنا باشد، واجب است و کسی که از کودکی، دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه پدریا مادر او مسلمان باشند، احکام مسلمانان را دارد و غسل و کفن و دفن او همانند سایر مسلمانان است.

مسأله 721. غسل و کفن و حنوط و دفن فرد کافرواولاد او به عنوان مشروعیّت جایز نیست، ولی اگر بچّه کافر، ممیّز باشد و اظهار اسلام کند مسلمان به حساب

می آید و غسل و کفن و حنوط و دفن او همانند سایر مسلمانان است.

ص: 290

مسأله 722. در چند مورد، غسل و کفن و حنوط میّت واجب نیست:

1. شهید معرکۂ جنگ، غسل و کفن و حنوط ندارد و بر او نماز خوانده شده و با

همان لباس ها دفن می شود؛ البته اگر برهنه باشد باید او را کفن نمایند.

شایان ذکر است، غسل و حنوط و کفن در صورتی ساقط است که مسلمانان فرد را در حالی که هنوز زنده است و رَمّقی در بدن دارد درک نکرده باشند؛ در غیر این صورت، غسل دادن او واجب است و باید وی را حنوط کرده و کفن نمایند؛

منظور از «جنگ» و «جهاد» این است که در رکاب امام معصوم علیه السلام یا نایب خاص حضرتش به شهادت برسد یا در دفاع از اسلام شهید گردد، هرچند در دوران غیبت امام زمان عجل الله فرجه الشریف باشد.

2. کسی که واجب است او را به رَجْم (سنگسار) یا قصاص بكشند، غسل و کفن و حنوط او با توضیحاتی که در کتاب های مفصّل تر آمده، قبل از اجرای حکم، توسط خودش انجام می شود و پس از اجرای حکم بر او نماز خوانده شده و دفن می گردد.

3. بچّه سقط شده (که در حکم مسلمان است، چنانچه چهار ماه قمری نداشته و خلقت بدنش کامل نشده باشد، غسل و حنوط و نماز میت ندارد و بنابر احتیاط واجب، باید او را در پارچه ای بپیچند و سپس وی را دفن کنند.

4. در بعضی از موارد که اعضای بدن میت، جدا شده و بعضی از آن موجود نیست، غسل و کفن و حنوط انجام نمی شود؛ توضیح کامل تر آن در مسائل بعد ذکر می شود.

مسأله 723. اگر از اعضای بدن میّت مسلمان یا در حکم مسلمان چیزی باقی بماند که عرفاً به آن بگویند: «بدن میّت است، در صورت امکان باید در مورد آن تمام مواردی که در تجهیز اموات ذکر شده رعایت گردد؛ مانند موارد ذیل:

الف. میّتی که بدنش موجود بوده، ولی سر و دست و پای او کاملاً یا قسمتی از

آنها بریده شده و جدا از بدن موجود باشد.

ص: 291

ب. میّتی که بدنش موجود بوده، ولی سر و دست و پای او کاملاً یا قسمتی از آنها مفقود باشد.

ج. تمام استخوان های میت (اسكلت میّت) بدون گوشت موجود باشد.

د. بیشتر (معْظُم) استخوان های میّت موجود باشد، به شرط آنکه در ضمن استخوان های میّت ، استخوان های سینه نیز موجود باشد.

بنابراین، باید بدن فرد مذکور را غسل میّت داد، سپس بدن وی را با سرتاسری و

پیراهنی و لنگ کفن نمود؛

البتّه چنانچه قسمتی از اسافل (قسمت های پایینی) بدن که باید آنها را با لنگ پوشاند موجود نباشد، قسمت باقیمانده را باید با لنگ بپوشانند.

همین طور، اگر تمام مواضع سجده یا بعضی از آنها موجود باشد، باید آنها را حنوط نموده و بربدن او نماز میّت بخوانند سپس او را مطابق دستور شرع دفن نمایند.

مسأله 724. اگر از اعضای بدن میّت مسلمان یا در حکم مسلمان چیزی باقی بماند که عرفاً صدق نکند «بدن میّت است»، بلکه بگویند: «بعضی از بدن میّت است»:

الف. مقدار باقیمانده، قسمت بالایی بدن - یعنی سینه و آنچه مقابل آن از

پشت است - باشد، خواه همراه با آن عضو دیگری هم باشد یا نه؛

در این صورت، باید مقدار مذکور را غسل میّت داد و آن را با سرتاسری و پیراهنی کفن نمود؛ بلکه چنانچه قسمتی از مواضعی که پوشش آن با لنگ لازم است موجود باشد، بنابر احتیاط واجب باید آن را بالنگ نیز بپوشانند و کفن نمایند. همین طور، اگر بعضی از مواضع سجده موجود باشد، بنابر احتیاط واجب باید آنها را حنوط نمایند، سپس واجب است بر بدن او نماز میّت بخوانند و بعد از آن لازم است او را مطابق دستور شرع دفن کنند.

ب. مقدار باقیمانده ، تمام یا معْظُم استخوان های قسمت فوقانی بدن باشد؛

ص: 292

این صورت، بنابر احتیاط واجب، حکم صورت «الف» را دارد.

ج. قسمت بالایی بدن - یعنی سینه و آنچه مقابل آن از پشت است - موجود نباشد و تنها مثلاً تمام سرو دست و پاهای میت یا قسمتی از آنها موجود باشد (خواه اعضای مذکور با گوشت باشد یا بدون گوشت باشد) یا تنها بعضی از استخوان های میّت پیدا شود، هرچند در ضمن آن تعدادی از استخوان های سینه هم باشد؛

در این صورت، غسل و کفن و حنوط و نماز میّت واجب نیست و بنابر احتیاط واجب آنها را در پارچه ای پیچیده، سپس باید آنها را دفن نمایند.

د. تنها قسمت هایی از بدن میت که مشتمل بر استخوان نیست موجود باشد، هرچند در بین آنها قلب نیز باشد؛

در این صورت نیز، غسل و کفن و حنوط و نماز میّت واجب نیست و بنابر احتیاط واجب آنها را در پارچه ای پیچیده، سپس باید آنها را دفن نمایند.

غسل میّت

• شرایط غسل میّت

مسأله 725. غسل میّت دارای شرایطی است، از جمله اینکه:

- غسل با قصد قربت و اخلاص انجام شود؛

- آب غسل پاک باشد و بنابر احتياط واجب، آلوده به آنچه انسان از آن متنفر است - مثل چرک زخم - نباشد؛

- آب غسل، سدر و کافور غصبی نباشد؛ -

در اعضای غسل، مانعی از رسیدن آب نباشد؛ - عین نجاست ، از اعضای بدن میّت برطرف شود؛

- غسل دادن، موجب متلاشی شدن بدن میّت نشود؛

- غسل، با اجازه ولیّ شرعیّ میّت باشد؛

ص: 293

- غسل دهنده، دارای شرایطی که بعداً ذکر می شود باشد.

مسأله 726. مزد گرفتن برای غسل دادن میّت، بنابر احتیاط لازم حرام است و اگر کسی برای گرفتن مزد، میّت را غسل دهد به طوری که با قصد قربت سازگاری نداشته باشد - آن غسل باطل است؛ ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدّماتی غیر واجب مانند شستن بدن میّت قبل از غسل به جهت رعایت نظافت، حرام نیست.

مسأله 727. اگر فرد، میّت را با آبی که اعتقاد دارد پاک است غسل دهد و بعد از غسل متوجّه شود آب غسل نجس بوده، غسل میّت باطل است.

مسأله 728. از آنجایی که بدن میّت تا قبل از پایان غسل سوّم نجس است، در هنگام غسل دادن میّت باید دقّت شود آب غسل نجس نگردد.

بنابراین، اگر غال آب غسل را از داخل تشتی که آب آن قليل است، با کاسه برداشته و بر بدن میّت می ریزد، در صورتی که لبه کاسه با بدن میّت تماس پیدا کند، لازم است ابتدا آن را آب کشیده، سپس وارد تشت آب قلیل نماید یا اگر دستش با رطوبت به بدن میّت تماس پیدا کند، باید مراقب باشد با تماس قسمت نجس دستش با آب قليل درون کاسه یا تشت، باعث نجاست آب غسل نگردد.

همین طور، در صورتی که لباس های سال در اثر تماس با بدن میّت یا ترشح آب به هنگام غسل نجس شده، چنانچه آن لباس ها دارای رطوبت سرایت کننده است، مراقب باشد پس از تمام شدن غسل و پاک گردیدن بدن میّت ، قسمت نجس لباس ها با رطوبت سرایت کننده به بدن یا کفن وی تماس پیدا نکند و موجب نجس شدن آن نشود.(1)

مسأله 729. فرد غسل دهنده، باید یقین یا اطمینان کند آب غسل به تمام اعضای بدن میّت رسیده است. بنابراین، اگر در اعضای بدن میّت مانعی از رسیدن آب - مثل چسب، رنگ، لاک - باشد باید قبل از غسل یا در بین غسل دادن آن عضو برطرف گردد.

ص: 294


1- برخی از توضیحات مربوط به این موضوع، در مسأله «230» ذکر شده است.

مسأله 730. اگرعین نجاست مانند خون در اعضای بدن میّت وجود داشته باشد و طوری است که مانع از رسیدن آب محسوب گردد یا موجب شود آب غسل، رنگ یا بویا مزه عین نجاست را به خود بگیرد، باید قبل از غسل یا پیش از آنکه آن موضع را غسل بدهند، آن را برطرف کنند و احتیاط مستحب آن است که قبل از شروع در غسل میت این کار انجام شود.

• شرایط فرد غسل دهنده

مسأله 731. کسی که میّت را غسل می دهد باید عاقل و مسلمان (1)بوده و نیز از نظر جنسیت (مذکّر و مؤنّث بودن) مثل ميّت باشد (مگر مواردی که بعد ذکر می شود) و همین طور مسائل غسل را - هرچند با راهنمایی و آموزش دیگران در بین غسل - بداند و بنابر احتیاط واجب ، شیعه دوازده امامی باشد؛

البتّه اگر میّت، مسلمان غیر شیعه دوازده امامی باشد و او را فردی هم مذهب با خودش بر طبق مذهب وی غسل دهد، تکلیف از شیعیان دوازده امامی برداشته شده و دوباره غسل دادن لازم نیست، مگر آنکه شیعه دوازده امامی، ولی میّت باشد که در این صورت، تکلیف از او برداشته نمی شود.

مسأله 732. مرد نمی تواند زن نامحرم را غسل میت بدهد. همچنین، زن نمی تواند مرد نامحرم را غسل میّت بدهد؛ مگر موردی که در مسأله «734» خواهد آمد.

مسأله 733. اگر شیعه دوازده امامی که هم جنس با میّت است، برای غسل دادن وجود داشته باشد، محرم های میّت بنابر احتیاط واجب نباید او را غسل دهند؛ مگر مواردی که در مسائل «734 و 735» خواهد آمد؛

امّا چنانچه شیعه دوازده امامی و هم جنس با میّت برای غسل دادن پیدا

ص: 295


1- شرط مسلمان بودن، تنها در یک مورد خاص که در مسأله «277» جلد اوّل منهاج الصالحین آمده است، وجود ندارد.

نشود، محرم های میّت می توانند وی را غسل میّت دهند و در این حال، نوبت به غسل دادن توسط غیر شیعه دوازده امامی که هم جنس با میّت است، نمی رسد.

شایان ذکر است، مَحرم های میّت فرقی ندارد که محرم های نسبی مثل مادر و خواهر باشند یا آنکه با شیر خوردن یا ازدواج محرم شده باشند و در هنگام غسل دادن متوفّی توسط محارم وی ، بهتر است او را برهنه نکنند، بلکه او را با لباس هایش غسل دهند. مسأله 734. مرد می تواند دختر بچه ای را که ممیّز نیست، غسل میّت دهد وزن هم می تواند پسر بچّه ای را که ممیز نیست، غسل میّت دهد؛ ولی در هر دو صورت ، احتیاط مستحب آن است که س بچه غیر ممیز از سه سال قمری بیشتر نباشد و فرقی ندارد بچّه غیر ممیّز، از محارم فرد به حساب آید یا نامحرم باشد.

مسأله 735. زن و شوهر می توانند یکدیگر را غسل میّت بدهند، هرچند فردی که هم جنس با میّت باشد وجود داشته باشد و نیز زن و شوهر شرعی، با فوت به هم نامحرم نمی شوند و لمس بدن همسر و همین طور نگاه به بدن وی در حالی که فوت شده ، بدون شهوت و قصد لذّت مانعی ندارد.

مسأله 736. نگاه کردن به عورت میّت (در غیر زن و شوهر و بچّه غیر ممیّز) حرام است،(1) هرچند فرد از محرم های میّت باشد و چنانچه کسی که میّت را غسل می دهد، به عورت او نگاه کند، گناه کرده، ولی غسل میّت باطل نمی شود؛

امّا نگاه کردن زن با شوهر به عورت هم در هنگام غسل جایز است، هرچند کراهت دارد. همچنین، نگاه کردن به عورت بچّه غیر ممیّز در حال غسل جایز است.

مسأله 737. اگر فردی که میّت را غسل می دهد اطمینان داشته باشد در هنگام

ص: 296


1- حرام بودن نگاه به عورت بچّه مميّز مراهق (نابالغی که نزدیک به احتلام و در شُرْف بلوغ است)، بنابر فتوى است و در مورد بچّه مميّز غير مراهق، چنانچه همراه با شهوت و لذت نباشد، بنابر احتیاط واجب می باشد.

غسل نظرش به عورت میّت نمی افتد، پوشش عورت میّت واجب نیست و امّا اگر به این امر اطمینان نداشته باشد و در معرض آن است که عورت میّت را ببیند (در غیر زن و شوهر و بچه غیر مميّز)،(1) واجب است عورت میّت را بپوشاند.

همین طور، لمس کردن عورت میّت در هنگام غسل (در غیر زن و شوهر و بچه غیر مميّز) حرام است، هرچند فرد از محارم متوفّى باشد؛ مگر آنکه لمس مستقیم نبوده و برای این امر از دستکش و مانند آن استفاده شود.

مسأله 738. اگر میّت و کسی که او را غسل می دهد، هر دو مرد بالغ یا هردوزن بالغ باشند، جایز است غیر از عورت، قسمت های دیگر بدن ميّت برهنه باشد؛ ولی بهتر آن است که میّت از زیر لباس غسل داده شود.

این حکم در صورتی که میّت ، بچه نابالغ ممیّز باشد و مرد یا زن بالغی که هم

جنس اوست بخواهد وی را غسل دهد نیز جاری است.

مسأله 739. در غسل میّت شرط نیست غسل دهنده بالغ باشد و چنانچه بچّه ممیّز بتواند غسل میّت را به طور صحیح انجام دهد، کافی است.

• کيفيّت غسل میّت و احکام مربوط به آن

مسأله 740. واجب است میّت را سه غسل، به ترتیب ذیل بدهند:

اوّل: با آبی که با سدر مخلوط باشد؛

دوّم: با آبی که با کافور مخلوط باشد؛

سوّم: با آب خالص.

مسأله 741. غسل میّت، مانند غسل جنابت است؛ البتّه احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است، میّت را غسل ارتماسی ندهند و در غسل ترتیبی میّت، رعایت موالات لازم نیست؛ ولی لازم است طرف راست بدن میّت را قبل از طرف چپ بشویند

ص: 297


1- همان.

مسأله 742. سدر و کافور نباید به اندازهای زیاد باشد که آب را مضاف کند و نباید به اندازه ای هم کم باشد که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.(1)

مسأله 743. اگر سدر و کافور به اندازه لازم پیدا نشود، بنابر احتیاط مستحب، مقداری که به آن دسترسی دارند در آب بریزند.

مسأله 744. اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود، یا استعمال آن غیر مجاز - مثلاً غصبی - باشد، بنابر احتیاط واجب باید به جای هرکدام که ممکن نیست، میّت را با آب خالص به قصد بدلیّت از غسلی که ممکن نیست، غسل بدهند و علاوه بر انجام سه غسل مذکور، بنابر احتیاط واجب میّت را یک بار تیمّم هم بدهند.

مسأله 745. اگر کسی در حال احرام بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جای آن باید با آب خالص غسل بدهند؛ مگر اینکه در احرام حجّ تمتّع بوده و طواف و نمازش و سعی را تمام نموده باشد، یا آنکه در احرام حج «قران» یا «إفراد» بوده و حَلْق را انجام داده باشد، که در این دو صورت، باید با آب کافور غسل دهند.

مسأله 746. کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند؛ بلکه همان غسل میّت برای او کافی است.

مسأله 747. چیدن ناخن میّت ، بنابر احتیاط واجب جایز نیست، هرچند بلند باشد.

همین طور، از بین بردن موی بدن میّت (مانند موی سر یا ریش یا زیر بغل یا زیر

شکم با کندن یا چیدن یا تراشیدن و مانند آن، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

مسأله 748. هرگاه میّت در زمان حیات ختنه نشده باشد، جایز نیست او را بعد از موت ختنه کنند.

ص: 298


1- برای تحقق امر مذکور، ریختن حدود 4 تا 6 گرم سدریا کافور در هر 10 لیتر آب کافی است.
• مستحبّات غسل ميّت

مسأله 749. موارد ذیل، به عنوان مستحبات غسل میّت شمرده شده است:

1. میّت را بر روی مکان بلندی بگذارند و بهتر است اندکی شیب باشد، به

گونه ای که طرف سر میّت بالاتر از طرف پاها باشد.

2. غسل را در مکان مسقف یا دارای سایه بان و مانند آن انجام دهند، نه زیر

آسمان.

3. میّت را رو به قبله، مثل حالت احتضار بگذارند.

4. عورت میّت را بپوشانند، هرچند از مواردی باشد که بر غسل دهنده و حاضرین، نگاه به آن حرام نباشد.(1)

5. بهتر آن است که میّت را در هنگام غسل برهنه نکنند، بلکه او را با لباس۔ هایش غسل دهند.

6. بعد از تمام شدن غسل، پیراهن میت را از جانب پاها بیرون آورند، هرچند مستلزم پاره کردن آن باشد؛ البته این در صورتی است که پسر بزرگتر که «حَبْوه»(2)به او اختصاص دارد، پاره کردن پیراهن را اجازه بدهد و چنانچه متوفّی پسر بزرگتر ندارد و ورثه او بالغ و رشید هستند، از ورثه اجازه گرفته شود و در صورتی که بین ورثه، فرد نابالغ یا مجنون باشد، از ولیّ شرعیّ او اجازه گرفته شود.

7. در صورت امکان، انگشتان و مَفصل های بدن میّت را آهسته بمالند تا نرم شود.

8. آب غسل، به مقدار «هفت مشک» باشد.

9. دست های میّت را پیش از هر غسلی تا نصف ذراع، سه دفعه بشویند و بهتر این است که در غسل اوّل با آب سدر و در غسل دوّم با آب کافور و در غسل سوّم با آب خالص باشد.(3)

ص: 299


1- حكم نگاه و پوشش عورت میّت، در مسائل «736 و 737» ذکر شد.
2- توضیح «حَبْوه» در جلد چهارم ، فصل ارث، خواهد آمد.
3- البتّه شستن مذکور، غیر از شستن واجب هنگام غسل میّت است و دست های میت در هنگام غسل، باید مجدّد غسل داده شود.

10. قبل از غسل، عورتین میّت را سه دفعه با آب سدریا اشنان بشویند و بهتر این است که فرد غسل دهنده ، بالیف یا پارچه ای که آن را به دست پیچده ، عورت میّت را بشوید.

11. پیش از غسل میّت را به مانند وضوی نماز - وضو دهند.

12. پیش از غسل، سرمیت را با کف سدريا خطمی بشویند و مراقب باشند که کف مذكور داخل بینی یا گوش میّت نشود.

13. فرد غسل دهنده، در جانب راست میّت بایستد.

14. در هر غسلی از غسل های سه گانه، غسل را از طرف راست سرمیّت آغاز

نمایند.

15. در هر کدام از غسل های سه گانه، هریک از اعضای سه گانه غسل (سر،

نیمه راست بدن، نیمه چپ بدن) را سه دفعه بشویند.

16. فرد غسل دهنده بعد از هر غسلی، دو دست خود را سه دفعه تا آرنج، بلکه

تا شانه بشوید.

17. در دو غسل اوّل با مدارا و آرامی شکم میّت را بمالند؛ مگر اینکه زن حامله

باشد و طفل در شکم او مرده باشد، که در چنین صورتی این کار مکروه است.

18. فرد غسل دهنده در حال غسل، مشغول به ذکر خداوند متعال و استغفار باشد و بهتر این است که مکرر بگوید: «رَبُّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ »؛ یا در صورتی که متوفّى مرد باشد بگوید: «اللَّهُمَّ هَذَا بَدَنُ عبدک الْمُؤْمِنِ وَقَدْ أَخْرَجْتَ رُوحُهُ مِنْ بَدَنِهِ وَ فَرَّقْتَ بَيْنَهُمَا ، فعفوک عَفْوَكَ »و اگرزن باشد بگوید: «اللَّهُمَّ هَذَا بَدَنُ أمتک الْمُؤْمِنَةِ وَقَدْ أَخْرَجْتُ رَوْحَهَا مِنْ بَدَنِهَا وَ فَرَّقْتَ بَيْنَهُمَا ، فعوك عَفْوَكَ »، خصوصا در وقتی که بدن میّت را، به جهت غسل دادن از یک طرف به طرف دیگر بر می گرداند.

19. فرد غسل دهنده، جهت اطمینان بیشتر نسبت به رسیدن آب بر بدن، دست بر بدن میّت بکشد؛ مگر آنکه بترسد با دست کشیدن چیزی از بدن میّت کنده شود، که در این صورت به ریختن آب بر او طوری که به همه بدن میّت برسد اکتفا می کند.

ص: 300

20. بعد از پایان غسل، بدن میّت را با حوله پاک و مانند آن، خشک کنند.

21. چنانچه فرد غسل دهنده بخواهد میّت را کفن کند، قبل از کفن نمودن پاهای خود را تا زانوها بشويد.

22. چنانچه فرد غسل دهنده عیبی در بدن متوفّی ببیند، آن را بپوشاند و به کسی خبر ندهد.

• مکروهات غسل میّت

مسأله 750. موارد ذیل، به عنوان مکروهات غسل میّت شمرده شده است:

1. ناخن میّت را خلال نمایند؛ البتّه چنانچه ناخن میّت بلند باشد و زیر آن چرکی که عرفاً از ظاهر محسوب می شود وجود داشته باشد که مانع از رسیدن آب است، برطرف کردن چرک لازم می باشد؛ البته با رعایت آنچه در مسأله «747» بیان شد.

2. موی میّت را شانه کنند.(1)

3. میّت را با آبی که با آتش گرم شده غسل دهند، بلکه غسل دادن میّت با مطلق آب گرم کراهت دارد؛ مگر در حال اضطرار.

4. میّت را در هنگام غسل بنشانند.(2)

5. فرد غسل دهنده میّت را، میان دو پای خود قرار دهد.

6. فرد غسل دهنده در حال غسل، قدم پایش را بر روی میّت بگذارد.(3)

7. دست مالیدن بر شکم میت در موردی که میّت، زن حامله ای باشد که طفل در شکم او مرده است.

ص: 301


1- شایان ذکر است شانه کردن موها در صورتی که موجب کنده شدن موگردد . همان طور که در مسأله «747» ذکر شد - بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
2- البتّه، اگر این امر موجب آسیب به بدن میّت می شود، جایز نیست.
3- البتّه، اگر عرفاً این امر هتک حرمت میّت محسوب شود، باید ترک گردد.

تیمّم ميّت

مسأله 751. اگر آب پیدا نشود یا استفاده از آب مانع شرعی داشته باشد؛ مثل اینکه موجب متلاشی شدن بدن و کنده شدن گوشت یا پوست یا استخوان میّت گردد، میّت باید تیمّم داده شود؛

شایان ذکر است، چنانچه در این مورد - که وظیفه، تيمّم دادن میّت است - او را غسل دهند، غسل باطل است. همین طور، در مواردی که وظیفه شرعی غسل دادن میّت می باشد، تیمّم دادن میّت کافی نیست.

مسأله 752. تيمّم - در مواردی که میّت تیمّم داده می شود - باید با دست های کسی که میّت را تیمّم می دهد صورت بگیرد، نه دست های میّت، هرچند احتیاط مستحب آن است که در صورت امکان علاوه بر تیمّم با دست های تیمّم دهنده، با دست میّت هم او را تیمّم بدهند.

تیمّم دهنده بنابر احتیاط واجب، مسح پشت دست راست میّت را بر مسح پشت دست چپ میّت مقدّم نماید و نیز احتیاط واجب آن است که در صورت امکان، مسح پشت دست راست میّت را، با کمک دست چپ خویش و مسح پشت دست چپ میت را با کمک دست راست خویش انجام دهد.

شایان ذکر است، تیمّم دادن میّت از روبرو، به طور متعارف کافی است و لازم نیست میّت را بغل کنند و دست ها را از پشت به پیشانی او بکشند یا از روبرو دست ها را بر عکس ضربدری) گذاشته و به پیشانی او بکشند.

مسأله 753. در مواردی که غسل دادن میت ممکن نیست و وظیفه، تيمّم دادن او است، یک بار تیمم دادن میّت به قصد انجام وظیفه شرعی کافی است، هرچند احتياط مستحب آن است که میّت را سه تیمّم بدهند، بدل از غسل های سه گانه و در یکی از سه تیمّم، نیّت ما في الذمّه نمایند.

مسأله 754. در تیمّم میّت، علاوه بر شرایطی که در تیم خود انسان - در فصل تیمّم - ذکر خواهد شد، نکات و شرایط دیگری نیز وجود دارد؛ همچون موارد ذیل:

ص: 302

تیمّم دهنده، نیّت و قصد قربت داشته باشد؛ تیمّم دادن میت امکان پذیر باشد؛ از پیدا نمودن آب یا توانایی بر غسل دادن میّت ناامید و مأيوس باشند؛ تیمّم با اجازه ولی شرعی میّت انجام شود و تیمّم دهنده دارای شرایط غسل دهنده باشد. توضیح هریک از این شرایط ، در کتاب های مفصّل تر آمده است.

مسأله 755. اگر دست های فرد تیمّم دهنده متنجّس، ولی خشک باشد، می تواند ميّت را تیمّم بدهد؛ امّا در هنگام تيمم دادن میّت لازم است خاک تیمّم یا شیئی که تیمّم بر آن انجام می شود، نجس نشود.

بنابراین، اگر دست های تیمّم دهنده متنجس و دارای رطوبت سرایت کننده

باشد، باید ابتدا دست های خود را خشک نموده، سپس میّت را تیمّم دهد.

همچنین، از آنجا که بدن میت نجس است، در صورتی که اعضای تیمم میّت تر باشد، گرد و غباری که از خاک تیمّم و مانند آن بردست تیمّم دهنده مانده، به هنگام مسح اعضای مذکور نجس می شود. بنابراین، لازم است در این صورت، اعضای تیمّم میّت به هنگام مسح خشک باشد.

مسأله 756. اگر در اثر آتش سوزی یا تصادف و مانند آن، اعضای تیمّم میّت باقی نمانده باشد، تیمّم ساقط می شود و چنانچه تنها بعضی از اعضای تیمّم میّت یا قسمتی از یک عضوتیمّم باقی باشد، باید همان را تیمّم دهند.

مسأله 757. اگر در بدن میّت، مانعی از رسیدن آب به ظاهر پوست - مانند چسب، رنگ، لاک و قیر - وجود داشته باشد، در صورت امکان باید برطرف شود و اگر برطرف کردن آن غیرممکن بوده یا سختی فوق العاده ای داشته باشد که معمولاً قابل تحمّل نیست، باید تیمّم داده شود، هرچند احتیاط مستحب است علاوه بر تیمّم، احتیاطاً میّت را غسل هم بدهند، خصوصاً اگر مانع موجود در بدن میّت - که امکان برطرف کردن آن نیست - جزئی باشد.

شایان ذکر است ، آنچه ذکر شد در صورتی است که مانع در اعضای تیمّم میّت نباشد، وگرنه واجب است بین تیمّم و غسل میّت جمع نمایند و در این فرض، در

ص: 303

هنگام غسل دادن میّت، بنابر احتیاط واجب در صورت امکان همانند وضويا غسل جبیره ، بر مانع موجود در بدن میّت، مسح نمایند.

احکام کفن میّت

اشاره

مسأله 758. میّت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری می گویند، کفن نمایند که آنها را « قطعات واجب کفن» می نامند.

مسأله 759. سه پارچه اصلی مخصوص کفن، عبارتند از

1. «لنگ»؛ بنابر احتیاط واجب، باید از ناف تا زانو، تمام اطراف بدن را بپوشاند

و بهتر آن است که از سینه تا روی قدم پا را بپوشاند.

2. «پیراهنی»؛ بنابر احتیاط واجب، باید از سرشانه تا نصف ساق پا، تمام بدن

را بپوشاند و بهتر آن است که تا روی قدم پا را نیز فرا گیرد.

3. «سرتاسری»؛ باید به اندازه ای باشد که تمام بدن را بپوشاند و احتیاط واجب آن است که از نظر طول به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد و از نظر

عرض به اندازه ای باشد که یک طرف آن روی طرف دیگر بیاید.

مسأله 760. واجب است مجموع سه پارچه کفن با هم، طوری باشد که بدن نما نبوده و بدن میت از سر تا قدم پا از زیر آنها نمایان نباشد؛ بلکه احتیاط مستحب آن است که هریک از سه پارچه کفن به تنهایی به قدری نازک نباشد که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.

مسأله 761. هریک از قطعات واجب کفن باید یک تکّه باشد. بنابراین، اگر پارچه ای که می خواهند آن را مثلاً سرتاسری قرار دهند کوچک باشد، قرار دادن پارچه دیگر در کنار آن - که با هم بدن میّت را بپوشاند - کافی نیست؛ مگر آنکه دو پارچه را با دوختن و مانند آن، به یکدیگر متّصل نمایند به گونه ای که عرفاً یک قطعه محسوب شود و تمام بدن میّت را بپوشاند، که در این صورت کافی است.

مسأله 762. تماس مستقیم پارچه کفن با بدن میت لازم نیست. بنابراین، اگر

ص: 304

بدن میّت را در پلاستیک قرار داده سپس کفن نمایند، این کار به خودی خود، اشکال ندارد. مسأله 763. در کفن کردن میّت ، قصد قربت شرط نیست، هرچند مطابق با احتیاط مستحب است.

مسأله 764. مقدار واجب کفن که در مسائل «758 و 759» ذکر شد، از اصل مال میت برداشته می شود؛ بلکه مقدار مستحب کفن را نیز در حدود معمول و متعارف، با در نظر گرفتن شأن ميّت - می توان از اصل مال او برداشت، هرچند احتیاط مستحب آن است که بیشتر از مقدار واجب کفن را از سهم وارثی که بالغ نشده یا مجنون یا سفیه است برندارند.

بنابراین، اگر میت وصیت نکرده باشد کفن وی را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند، نباید زیادتر از مقدار فوق، از اصل مال بردارند؛ اما برداشتن مقدار اضافی از سهم ورثه بالغ و رشید با اجازه آنان اشکال ندارد.

مسأله 765. سایر مخارج تجهیز و دفن ميّت مثل سدر و کافور، آب غسل، اجرت

حمل و نقل میّت و حفر قبر، قیمت مکان قبر (جا قبر) را نیز در حدود معمول، با در نظر گرفتن شأن مت می توان از اصل مال میّت برداشت، هرچند نسبت به آن وصیّت نکرده باشد؛

امّا اگر بخواهند بیشتر از قیمت معمول برای سایر مخارج تجهیز مثل دفن ميّت بپردازند، نباید زیادی آن را از اصل مال بردارند و برداشتن از سهم ورثه بالغ و رشید با اجازه آنان اشکال ندارد.

مسأله 766. اگر مقدار واجب یا مستحب در حدود معمول و متعارف با در نظر گرفتن شأن میّت در کفن و سایر مخارج تجهیز که از اصل مال برداشته می شود، مصادیق متعددی داشته باشد، احتیاط واجب آن است که در بین مصادیق مذکور، فقط موردی از اصل مال برداشته شود که کمترین قیمت را دارد.

بنابراین، اگر مثلاً قیمت بازاری کفن های متعارف و مناسب شأن میِّت بین 300

ص: 305

هزار تومان تا 600 هزار تومان باشد، احتیاط واجب آن است که از اصل مال، فقط 300 هزار تومان برای تهیّه کفن برداشته شود.

همچنین، اگر دفن در بعضی از مکان هایی که متعارف و مناسب شأن ميّت است، مجّانی باشد و در جاهای دیگر، نیاز به پرداخت مال داشته باشد، هزينه دفن در غیر مکانی که مجّانی است، بنابر احتیاط واجب از اصل مال کسر نشود؛ البتّه از سهم ورثه بالغ و رشید، با اجازه آنان می توانند میّت را در مکانی که نیاز به پرداخت مال است، دفن نمایند.

مسأله 767. اگر فردی کفن یا سایر مخارج تجهیز را در حدّ معمول و متعارف، با در نظر گرفتن شأن ميّت به طور مجّانی می پردازد، نمی توان چیزی از اصل مال برای کفن یا سایر مخارج تجهیز برداشت.

مسأله 768. اگر کسی وصیّت کرده باشد مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند، یا وصیّت کرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولی مصرف آن را معیّن نکرده باشد، یا فقط مصرف مقداری از آن را معیّن کرده باشد، می توانند مقدار مستحب کفن را هرچند بیش از مقدار معمول باشد، از ثلث مال او بردارند.(1)

مسأله 769. کفن زن بر عهده شوهر است، هرچند زن نابالغ یا دیوانه باشد یا به او دخول نشده باشد یا غنی بوده و از خود مال داشته باشد و یا عقد موقّت بوده یا ناشزه و نافرمان بوده و از شوهرش اطاعت نمی کرده است.

شایان ذکر است، اگرزن را با توضیحی که در جلد چهارم فصل طلاق ذکر می شود، طلاق رجعی بدهند و قبل از تمام شدن عدّه بمیرد، شوهرش باید کفن او را بدهد. همین طور، چنانچه شوهر بالغ نباشد یا دیوانه باشد، ولی شوهر باید از مال او، کفن همسرش را بدهد.

مسأله 770. در واجب بودن کفن زن برشوهر، شرط است که فوت زن همزمان یا

ص: 306


1- همچنین، اگر وصیّت کرده واجبات و مستحبات کفن، هردو را از ثلث مالش بردارند و ثلث مال متوفّی برای عمل به وصایای او کافی باشد، وصیّت صحیح است و باید مطابق آن عمل شود.

بعد از فوت شوهر نباشد و فرد دیگری مجّاناً کفن زوجه را نداده باشد و دادن کفن بر زوج سختی فوق العاده که معمولاً تحمّل نمی شود، نداشته باشد.

بنابراین، اگر شوهر برای کفن دادن مجبور شود قرض بگیرد یا مالش را از گرو آزاد کند و انجام این امور بر او سختی فوق العاده ای - که معمولاً قابل تحمّل نیست - نداشته باشد، انجام این کار بر او واجب است؛

البتّه اگرزن وصیّت نموده از مال خودش کفن تهیّه شود و به وصیّت او عمل شود، کفن از عهده شوهر برداشته می شود.

مسأله 771.کفن میّت بر خویشاوندان او واجب نیست، هرچند از کسانی باشد که مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب بوده است.

مسأله 772. اگر میّت، مالی برای تهیّه کفن نداشته باشد، جایز نیست برهنه دفن شود؛ بلکه بنابر احتیاط ، بر مسلمانان واجب است او را کفن کنند و جایز است هزینه آن را از زکات مال حساب نمایند.

مسأله 773. کفن کردن با پارچه غصبی و مانند آن - هرچند پارچه یا شیء دیگری هم پیدا نشود - جایز نیست و چنانچه کفن میّت ، غصبی باشد و صاحب آن، راضی نباشد باید آن را از تنش بیرون آورند هرچند او را دفن کرده باشند؛ مگردر بعضی موارد که توضیح آن در کتاب های مفصّل تر آمده است.

مسأله 774. کفن کردن میّت با پارچه نجس - هرچند دارای نجاستی باشد که در نماز مورد عفواست - جایز نیست. همچنین، کفن کردن میّت با پارچه ابریشمی خالص جایز نیست، هرچند میّت زن یا بچه نابالغ باشد و کفن کردن میّت با پارچه ای که با طلا بافته شده است، بنابر احتیاط واجب جایز نمی باشد، ولی در حال ناچاری اشکال ندارد.

مسأله 775. کفن کردن با پوست مردار نجس در حال اختیار، جایز نیست؛ بلکه کفن کردن با پوست مردار پاک و همچنین با پارچه ای که از پشم یا موی حیوان حرام گوشت تهیّه شده، بنابر احتیاط واجب ، در حال اختیار جایز نیست؛ ولی اگر

ص: 307

کفن از موو پشم حیوان حلال گوشت باشد، اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب آن است که با این دو هم میّت را کفن ننمایند.

مسأله 776. اگر کفن میّت به نجاست خود او یا به نجاست دیگری نجس شود - هر چند نجاستی که در نماز مورد عفواست - باید مقدار نجس را بشویند یا چنانچه کفن ضایع نمی شود ببرند، هرچند بعد از گذاشتن در قبر باشد و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نیست، در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض نمایند.

همچنین، اگر بدن میّت به نجاست خود او یا به نجاست دیگری نجس شود، هرچند نجاستی که در نماز مورد عفو است و بخشیده شده، در صورتی که تطهیر بدن بدون مشقّت زیاد - که معمولاً قابل تحمّل نیست - ممکن باشد و مستلزم هتک هم نباشد، باید بدن را بشویند؛

البتّه چنانچه نجس شدن بدن میّت بعد از گذاشتن در قبر باشد، واجب بودن

تطهیر بدن میّت ، بنابر احتیاط لازم می باشد.

مسأله 777. اگر کسی که برای حج یا عمرہ احرام بسته بمیرد، باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.

• مستحبّات کفن

مسأله 778. موارد ذیل به عنوان مستحبّات کفن شمرده شده است که بعضی از آنها، مشترک بین مذكّر و مؤنث و برخی، مختّص هرکدام از آنهاست؛ مستحبّات مشترک عبارتند از:

1.لفّافه بالای سرتاسری: با این پارچه، تمام بدن میّت پوشانده می شود و بهتر

است برد یمانی باشد؛

لفّافه دیگری نیز (لفّافة سوّم) ، خصوصاً برای زنان مستحب است.

2. کمربند؛ پارچه ای است که با آن وسط میّت را ببندند. این کمربند، زیرهمه

قطعات کفن چسبیده به بدن بسته می شود.

ص: 308

3. ران پیچ؛ پارچه ای است که آن را دور کمر میّت می بندند و محکم بر ران های او می پیچند تابه زانو برسد، طوری که چیزی از دوران، نمایان نباشد، سپس سر پارچه را از زیر پا در جانب راست فرو می برند.(1)بهتر است عرض آن یک وجب یا بیشتر باشد و طول آن به اندازه ای باشد که دوران را با هم کاملاً بپوشاند.

4. بندهای کفن؛ دو طرف و میانه کفن با آن بسته می شود.

مسأله 779. قطعات مستحب اختصاصی مردان و زنان عبارت است از

الف. قطعه مستحب اختصاصی مردان: «عمامه» می باشد و بهتر است به اندازه ای باشد که دور سر میّت بپیچند و دو طرف آن را از زیر گردن میّت رد نمایند و طرف راست را به طرف چپ سینه و طرف چپ را طرف راست سینه اندازند (حالت ضربدری).

ب. قطعات مستحب اختصاصی زنان:

1. مقنعه یا روسری برای زنان به جای عمامه .

2. سینه بند برای زنان که روی پستان های زن بگذارند و دو طرف آن را به پشت

ببندند.

مسأله 780. مستحبّات دیگر مربوط به کفن کردن میّت عبارتند از

1. مقداری پنبه مابین پاهای میّت بگذارند، طوری که عورتین را بپوشاند و مقداری حَنُوط بر آن بپاشند و اگر احتمال بدهند که از منافذ بدن (مثل بر، قبل، بینی، دهان) چیزی بیرون آید، مقداری پنبه داخل آنها کنند.

2. کفن مرغوب و خوب باشد؛ در حدیث است که اموات به کفن خوب در قیامت به هم فخر و مباهات می کنند و با همان کفن خوب محشور می شوند.

3. كفن از پنبه باشد.