استفتائات از محضر مرجع عالیقدر و موسس حوزه علمیه قم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس سره

مشخصات کتاب

سرشناسه : حائری، عبدالکریم، 1238؟ - 1315.

عنوان و نام پدیدآور : استفتائات از محضر مرجع عالیقدر و موسس حوزه علمیه قم حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری قدس سره/ تهیه و تنظیم پژوهشکده علوم و معارف قرآنی رحمه الله، آستانه مقدسه.

مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1390.

مشخصات ظاهری : 404 ص.

فروست : پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علامه طباطبائی آستانه مقدسه؛ شماره 39.

شابک : 40000 ریال 978-964-180-195-5 :

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه

موضوع : فتوا های شیعه -- قرن 14

شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر

شناسه افزوده : پژوهشکده علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی(ره)

رده بندی کنگره : BP183/9/ح17الف5 1390

رده بندی دیویی : 297/3422

شماره کتابشناسی ملی : 2457645

ص:1

اشاره

تهیه و تنظیم:

 احمد عابدی

ص:2

ص:3

ص:4

ص:5

ص:6

مقدمه

مرحوم آیت الله مؤسس حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی فرزند محمد جعفر (متولد 1280ق- متوفی 1355ق.) در یکی از روستاهای میبد یزد متولد گشت.

عبدالکریم تنها فرزند خانواده خود است. مادر ایشان چون بچه دار نمی شد مرحوم محمد جعفر تصمیم به ازدواج مجدد –به عنوان عقد موقت- و تنها به منظور بچه دار شدن میگیرد. و با خانمی که قبلا شوهر او وفات یافته و یک فرزند یتیم داشت ازدواج میکند. وقتی محمد جعفر میبیند این ازدواج باعث اذیت آن طفل یتیم می گردد فوراً از همسر موقت خود جدا شده و به خدای متعال عرض کند: «خدایا اگر می خواهی به من فرزند بدهی از همان همس_ر اول ب_ده تا من بچه یتی_می را ناراحت نکنم». و در همان شب خداوند عبدالکریم را به وی از همان همسر اول عطا میکند.

عبدالکریم سنّ هفت سالگی برای تحصیل علم به اردکان و نزد مجدالعلماء اردکانی رفت. و به فراگیری خواندن و نوشتن و کتاب «نصاب الصبیان» مشغول شد. پس از آن مقدمات فقه و اصول را فرا گرفت. در ده سالگی پدر خود را از دست داد.

و در سال 1298 ق. در سن 18 سالگی به همراه مادر خود به کربلا مهاجرت کرد. و «شرح لمعه» و «قوانین الاصول» را نزد آیة الله ملاحسین اردکانی فرا گرفت.

ص:7

دو سال در کربلا اقامت داشت که به امر آیة الله فاضل اردکانی به سوی سامرا و برای استفاده از حوزه تازه تأسیس آنجا حرکت نمود. در سامرا به خدمت مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای بزرگ) رسید. مرحوم میرزا به او فرمود: شمایک ماه رمضان در خانه ما مهمان باشید و پس از ماه مبارک رمضان یک حجره ای که برای شما آماده میکنم بروید ولی مادر شما در خانه ما باشد تا هنگامی که شما ازدواج کنید.

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در مدت شانزده سالی که در سامرا بود به درس آیات: شیخ فضل الله نوری، سید محمد فشارکی و شیخ محمد تقی شیرازی حاضر میشد و همراه اساتید خود همزمان در درس میرزای بزرگ نیز شرکت میکرد.

پس از وفات میرزای شیرازی مرحوم حاج شیخ عبدالکریم به همراه استاد خود مرحوم فشارکی از سامرا به نجف اشرف مهاجرت نمود و در درس مرحوم آخوند خراسانی حاضر گردید.

سه سال در نجف اشرف بود و مجدداً به کربلا مهاجرت نمود وحدود سیزده سال در کربلا اقامت گزید و به درس و بحث و تالیف مشغول گردید.

سال 1289ق. مهاجرت از یزد به کربلا و اقامت دو ساله در آن شهر.

از سال 1300 تا 1316ق. اقامت در سامرا.

از سال 1316 تا سال 1319ق. اقامت در نجف اشرف.

از سال 1319 تا 1332ق. اقامت در کربلا.

مرحوم حاج شیخ پس از مدتی از عراق به ایران مهاجرت کرده و در اراک مقیم شد و مجدداً سفری به نجف و کربلا داشته و باز به اراک برگشت.

در سال 1332 ق. که برای بار دوم به اراک تشریف آورد تا سال 1340 ق به مدت هشت سال به تدریس و تربیت شاگردان مشغول بود.

ص:8

در این ایامی که عدهای از مراجع بزرگ وفات یافتند و فتنه بهائیان خطر جدّی برای مسلمانان ایجاد کرده و تحولات جنگ جهانی و تهاجمات به ایران و عراق شرایط بحرانی پدید آورده بود مرحوم حائری احساس کرد ضرورت اول احیاء حوزه علمیه و تربیت عالمان وارسته ای است که بتوانند جایگزین میرزا محمد حسن شیرازی (متوفی 1312ق.) سید محمد فشارکی (متوفی 1336 ق.) آخوند خراسانی (متوفی 1332ق.) سید یزدی (متوفی 1337 ق.) باشند.

مرحوم حائری تجربه مرحوم میرزای بزرگ در تأسیس حوزه سامرا در سال 1290ق. و کیفیت حفظ و بقاء آن توسط میرزا محمد تقی شیرازی را به خوبی مشاهده کرده و در تجربیات خود نگهداری کرد. از این رو وقتی آیت الله میرزا محمد فیض که از علمای قم بود از ایشان برای تاسیس حوزه قم دعوت کرده وی روز 29 اسفند سال 1299ش. را به عنوان مبدأ حرکت خود از اراک به قم مشخص نمود. مرحوم آیت الله بافقی و تولیت آستانه مقدسه و آیت الله فیض و جمع کثیری از مردم به استقبال آمدند و مرحوم فیض محل اقامه جماعت خود در مسجد بالاسر حرم مطهر را به حاج شیخ تفویض کرده و خودش چند شب به جماعت حاج شیخ حاضر میشد.

بنابراین سال 1340 ق. مصادف با 1300 ش. سال تأسیس و احیاء حوزه علمیه قم بدست مرحوم حاج شیخ است.

مرحوم حاج شیخ در تربیت شاگردان هم از جهت اخلاقی و هم از جهت علمی کم نظیر است.

 برخی از شاگردان ایشان عبارتند از:

آیت الله العظمی سید محمد حجت کوه کمری.

آیت الله العظمی سیدمحمد تقی خوانساری.

ص:9

آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر.

آیت الله العظمی رفیعی قزوینی.

آیت الله العظمی امام سید روح الله خمینی.

آیت الله العظمی شیخ محمد علی اراکی.

آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی.

آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی.

آیت الله العظمی سید احمد خوانساری.

آیت الله العظمی سید احمد زنجانی.

آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی.

آیت الله العظمی آخوند ملا علی همدانی.

آیت الله العظمی فکور یزدی.

آیت الله العظمی شیخ مرتضی حائری یزدی.

این تعداد مرجع تقلید در میان شاگردان یک استاد واقعاً بیسابقه است و حکایت از اوج معنویت و نفس الهی آن مرد بزرگ دارد.

بحث از سجایای اخلاقی و کیفیت تعلیم و تربیت ایشان و نیز کارهای عمرانی او بویژه در جریان سیلی که در قم در سال 1313 ش. بوقوع پیوست و نزدیک به هزار خانه را تخریب کرد، و نیز مبارزات سیاسی ایشان مخصوصاً در برابر تهاجمات رضاخان نسبت به دین و مذهب و شعائر دینی بحث مفصلی است که از ذکر آن در اینجا صرف نظر میشود. و اشاراتی از آن در کتاب «برگی از تاریخ قم» آمده است.

تألیفات حاج شیخ:

1- کتاب الصلاة

ص:10

1- دررالاصول

2- کتاب الرضاع

3- کتاب المواریث

4- کتاب النکاح

5- تقریرات مرحوم فشارکی

6- رساله عملیه

7- حاشیه عروة الوثقی

8- حاشیه برانیس التجار

9- استفتائات

10- کتاب الحجة المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف

11- کتاب الرجعة.

توضیح کوتاهی پیرامون کتاب استفتائات

از کتاب استفتائات 2 نسخه خطی شناسایی شد.

1- نسخه خطی به شماره 21/191 که دارای 224 صفحه است و در کتابخانه مدرسه آیت الله گلپایگانی نگهداری میشود.

2- نسخه خطی به شماره 540 کتابخانه آستانه مقدسه حض_رت معصومهJ(1). و تصحیح حاضر براساس این نسخه انجام شده است. این نسخه دارای 324 صفحه وزیری است. ابتدای نسخه چنین است:

ص:11


1- [1] . «فهرست نسخههای خطی کتابخانه آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه J »، ج2، ص162.

«بسم الله الرحمن الرحیم (باب الطهارة): (س) هرگاه دست تا شانه نجس شود...» و پایان نسخه اینگونه است: «و بقیه که سدس باشد از عمّه است و الله العالم. تمّ کتاب المیراث. کتب هذه الرسالة الش_ریفة عبدالله الموسوی الاشتهاردی. اللهم اغفر لمؤلفه و لبانیه و لکاتبه، فی سنة 1361ق. و لکلّ من استفاء من هذا الکتاب الشریف و یستفید».

نسخه کتابخانه مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی تفاوتهای فراوانی با نسخه خطی کتابخانه آستانه مقدسه دارد. و جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای علی اشرف عبدی با تلاش زیاد موارد اختلاف دو نسخه فوق را استخراج و در کتاب حاضر منعکس نموده است. استفتاءات متعددی در هر کدام از این دو نسخه وجود دارد که در دیگری نیست. و این تفاوتها از هرکدام از دو نسخه با مشخص کردن مکان هر استفتاء و قرار دادن در باب مناسب خود انجام شده است.

گرچه شاید امروز کسی مقلّد مرحوم حاج شیخ نباشد ولی چاپ و ن_شر این کتاب از ارزش و اهمیت والایی برخوردار است زیرا گذشته از آنکه ادبیات آن زمان را مشخص میکند- و به همین جهت در تصحیح حاضر به ویرایش محتوایی پرداخته نشد- فرهنگ دینی 90 سال پیش را مشخص میکند. علاوه برآنکه در این مجموعه استفتاءاتی یافت می شود که هنوز بی نظیر است. برخی از پاسخهایی که در این کتاب آمده خود می تواند یک رساله اعتقادی به شمار آید و ارزش آنرا دارد که بصورت کتاب جیبی مستقل منتشر گردد. استفتاءات در خصوص کیفیت تعامل مسلمانان با یهود و بهائیان و افراد جدید الاسلام و منافقان از قسمت های جذاب این کتاب است.

مرحوم حاج شیخ در پاسخ به سوال شماره 838 می فرماید: من کتابی در باب رجعت نوشته ام. از اینجا معلوم می شود که ایشان تالیفی در این خصوص داشته است و باتوجه به آنکه قبلاً کتابی با عنوان «کتاب الحجة المنتظر» و با نام مرحوم حاج شیخ

ص:12

عبدالکریم حائری چاپ شده و آن کتاب بحث رجعت را ندارد معلوم می شود مقصود کتابی دیگر غیر از «کتاب الحجة المنتظر» است.

نکته هایی درباره رضاشاه مثل آنچه در ص 435 آمده، یا نامه ایران باستان مثل ص400، و اشاراتی به تاریخ آن دوران مثل ص398 و... در این اثر یافت می شود.

این کتاب مشتمل است بر استفتائات تعدادی از مراجع و علمای بزرگ:

1- استفتائات مرحوم آیةالله العظمی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی که با علامت «ظم» در اصل نسخه خطی مشخص شده است.

2- استفتائات مرحوم آیةالله العظمی سید کاظم طباطبائی یزدی که با علامت «طبا» مشخص شده است.

3- استفتائات مرحوم آیةالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری که برخی با نام کامل ایشان و برخی دیگر بدون امضاء است.

ضمناً تمام استفتائات بدون امضاء مربوط به ایشان است.

4- تعداد بسیار اندکی از استفتائات با امضاء «فیروز آبادی»(1) است. که مشخص شده و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم به آنها تعلیقه زده است.

ص:13


1- [1] . آیت الله سید محمد حسینی یزدی فیروزآبادی فرزند سید محمد باقر فرزند سید حسین، در سال 1265 ه_.ق در فیروزآباد اَشگ ذر یزد بدنیا آمد، دوران کودکی را در همانجا سپری نمود، سپس به یزد عزیمت کرده و دانش سطوح را فرا گرفت در حدود سی سالگی به سامرا مهاجرت نمود و از محض_ر میرزای بزرگ شیرازی و پس از آن در نجف از سید محمد کاظم یزدی و آخوند خراسانی بهره جست و در شب جمعه آخر ربیع الاول 1345 در سامرا وفات یافت و پیکرش پس از تشییع به نجف انتقال یافته و در صحن حض_رت علی D دست راست ورودی باب الطوسی در مقبرهی ویژه به خاک سپرده شد. از آثار علمی اوست  جامع الکلم فی حکم اللباس المشکوک فیه. [دانشوران یزد؛ ریحانة الأدب؛ معجم الرجال الفکر و الأدب فی النجف]

در پایان لازم است از تولیت معظم آستانه مقدسه حض_رت معصومه سلام الله علیها حضرت آیت الله سید محمد سعیدی که اهتمام ویژه به امور فرهنگی و نش_ر علوم و معارف و خصوصاً آثار فقهی دارند و این اثر نیز با حمایت و تاییدات ایشان سامان یافته و نیز از حجة الاسلام و المسلمین آقای سید حسن نقیبی و حجة الاسلام و المسلمین آقای علی اشرف عبدی که برای تصحیح و نمونه خوانی و غلط گیری این کتاب وقت فراوانی صرف کرده و زحمت کشیده اند صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.

والسلام علی سیدتنا و مولاتنا الستّی فاطمة المعصومة

بنت باب الحوائج الی الله تعالی.

و آخر دعوینا ان الحمدلله رب العالمین

احمد عابدی

ربیع المولود 1433 ق.

ص:14

پیشگفتار

الحمد الله رب العالمین، والصلاة علی اشرف رسله خاتم النبیین و علی اوصیائه المعصومین.

در هفدهم ماه ذی قعدة الحرام 1415 ه_.ق به کتابخانه مبارکه ی کریمه اهل بیتJ حضرت فاطمه ی معصومه دخت، هفتمین پیشوای ب_شر حض_رت موسی بن جعفرH مشرف شدم، مسئولین محترم آن کتابخانه مبارکه کتاب مخطوطی بدستم دادند که مشتمل برعده از مسائل فقهیه بصورت سؤال و جواب بدین شرح:

1- کتاب مخطوط منسوب به آیت الله العظمی الحاج الشیخ عبدالکریم الحائری (مؤسس و بنیان گذار حوزه ی مقدسه ی علمیه قم در جوار دخت گرامی حضرت موسی بن جعفر) أعلی الله مقامه بود.

2- این کتاب مخطوط دارای 18 کتاب(1) از کتب فقهیه متفرقه که از محض_ر آن وجود پربرکت سوال شده می باشد. حقیر مقدار زیادی از مسائل آن را مطالعه نمودم، الحق والانصاف کثیری از آنها مورد استفاده زماننا هذا می باشد.

ص:15


1- [1] . در فهرست ابتدای کتاب 18 عنوان آمده و عناوین دیگری مثل صوم و رضاع و... نیامده ولی در اصل کتاب با عناوین مستقل کتب الصوم، کتاب الرضاع و... آمده است و کتاب التقلید و اجتهاد نیز با توجه به کثرت استفتائات ج2(نسخه کتابخانه آیت الله العظمی گلپایگانی S ) اضافه شده است.

1- در قسمتی از کتاب ها و یا مسائل منسوب به صاحب العروة الوثقی مرحوم آیت الله السید محمد کاظم الیزدی قده نیز هست.

2- در سطر آخر این کتاب شریف چنین نوشته شده « کتب هذه الرساله الشریفه عبدالله الموسوی الاشتهادی»

و چون مسئولین محترم کتابخانه محترمه شبهه در خط شریف نویسنده مزبور را داشتند؛ برای رفع شک عرضه میدارم: حقیر خط شریف نویسنده را می شناسم، وعلاوه شخص ایشان که سیزده سال در زمان مرحوم آیت الله حائریS سطح مشغول؛ و در اواخر به خارج و درس مرحوم آیت الله میرزا محمد فیض قمی در مسجد امام حاضر می شدند، و از رفقا و هم بحثان مرحوم آیت الله آقای حاج غلام حسین شرعی شیرازی و چند نفر دیگر که همه به رحمت الهی پیوستند بودند و تقوا و زهد ایشان در اشتهارد؛ بلکه در قم در آن زمان معروف بود.

و در مدرسه ی رضویه که جای بحث ایشان (بود) ساکنین آن مدرسه مبارکه در آن زمان همه او را عادل می دانستند.

و اواخر عمر شریفشان قریب 37 سال در اشتهارد اقامه ی جماعت و بیان احکام و رفع نیازهای دینی مردم می نمودند، و حقیر هم کراراً به محضر شریفشان می رسیدم، و جز تقوا و صفا و صدق چیزی مشاهده ننمودم، و مردم اشتهارد هم غیر از خوبی از ایشان یاد نمی کند.

و در اواخر سال 1356ه_.ش(1). به رحمت خداوند پیوستند، حش_ره الله مع اجداده الطاهرین و اگر آستانه مقدّسه مصلحت بداند این سؤال و جواب را به طور پاکیزه و

ص:16


1- [1] . آن مرحوم سال 1365 ه_.ق زندگانی را بدرود گفته، همچنانکه در آئینه دانشوران ص95 به نقل فهرست نسخههای خطی آستانه ج2، ص163 آمده است.

طرز نوین مسائل آن را ترتیب دهد، امید است مورد توجهات حضرت ولی عص_ر قرار گیرد، و مشمول شفاعت کریمه اهل بیتE قرار گیرد «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه فان لک عندالله شأناً من الشأن» و روح پر فتوح بنیان گذار حوزه ی مقدّسه علمیه قم که به توسط شاگردان راستین او انقلاب اسلامی تاسیس و تحولی در کشور ایران، بلکه جهان اسلام پیدا شد- شاد خواهد شد، انشاءالله.

کاتب این نسخه مرحوم آقای آقا سیّد عبدالله برهانی موسوی از هم بحثان مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ غلام حسین شرعی شیرازیS- که او نیز از متصلّبین در امور دین و مذهبی بود.

والسلام علی من اتبع الهدی، 18 ذی قعدة الحرام 1415

اقل الطلاب علی پناه الاشتهاردی

 

ص:17

کتاب الاجتها د و التقلید

ص:18

کتاب الاجتها د و التقلید

 (س) چه می فرمایید اولاً در عمل نمودن به فتاوی سید مرحوم در جائی که فتوی آن حض_رت در دست نباشد مثلاً جلد ثانی و جلد ثالث عروة الوثقی که پس از وفات مرحوم سید مطبوع شده و سرکار محشی نفرموده اید و اشخاصی که مقلد آن مرحوم بوده اند و اکنون به حض_رتعالی مقلدند اذن می دهید که به آن دو جلد رساله ملحقه عمل نمایند یا نه ثانیاً در جایی که مجتهد عادلی نباشد غیر مجتهد عادل می تواند به شهود رسیدگی نموده و حکم دهد بنا بر عموم حجتیه بینه به هر کس باشد و ثالثاً در مسئله سابقه شخص غیرمجتهد در مقام فصل خصومت عقد صلح فصل خصومت جاری نماید یا اینکه مصالحه نماید حق مدعی را به حلف منکر یا چیز دیگر به شرط آنکه منکر قسم خورد دعوی به مصالحه کذائیه ساقط می شود یا نه یا اینکه نه به وجه عوضیت و شرطیت بلکه بطوریکه مصالحه نماید حق مدعی را به منکر بدو مثقال نبات مثلاً به شرط اینکه برای مدعی باشد اختیار فسخ هرگاه منکر به برائة ذمه محلف نشود و یا اینکه

ص:19

1- فصل خصومت با احلاف رد به غیر مصالحه نماید یا اینکه بگوید مدعی به منکر اگر قسم خوری بری هستی آیا ابراء معلق صحیح است یا نه متمنی است جواب فروعات این مسئله را به طوریکه اشکال نماند مرقوم فرمایید.

 (ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در صورتی که کسی سابقاً مقلد مرحوم سید بوده در هر مسئله که فتوی مقلد فعلی حی که به او رجوع کرده در دست نباشد بقاء به تقلید سابق بی اشکال است و جلد ثانی و ثالث عروة الوثقی که از حیث غلط مامون باشد عمل به طبق آنها ضرر ندارد در مسئله ثانیه غیر مجتهد عادل نمی تواند به طبق بینه حکم بدهد در مسئله ثالثه صلح دعوی و صلح مدعی به حلف منکر یا به چیز دیگر به شرط حلف او جایز است و همچنین صلح بدو مثقال نبات مثلاً با شرط خیار فسخ در صورتی که منکر قسم نخورد صحیح است و فرض اخیر که مفادش ابرا، معلق است مشکل است و باید دانست که حلفی که شرط می شود یا عوض می شود یا به نحو دیگر باید مقصود حلف بر برائة قبل از این مصالحه باشد و الله العالم الاحقر عبدالکریم حائری(1)

2-  (س) تبعیض در مسا ئل که شخص بعضی را باقی بر فتوای مجتهد میت بوده باشد و بعضی را عدول به حی کند جایز است یا نه و آیا در احتیاطات لا یترک میت عدول به حی کند هم تبعیض محسوب است یا نه و جایز است یا نه؟

(ج)- اما در احتیاطات مطلقه میت رجوع به حی نمودن بی اشکال است و اما عدول از بعض از فتاوی میت به حی اگر مرجع او مرحوم حجةالاسلام آقای

ص:20


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 14.

سید محمد کاظم اعلی الله مقامه بوده است ضرر ندارد چون خودشان تجویز فرمودند رجوع به حی را عیب ندارد انشاءالله.(1)

1-  (س) کسی که مقلد مرحوم آیةالله شیرازی طاب ثراه بوده و فعلاً هم باقی بر تقلید هست و در احتیاطهای مرحوم شیرازی به احتیاط عمل کرده حالا می تواند آن احتیاط ها را به فتوی مجتهد حیّ رجوع کند یا نه؟

 (ج)- بلی می تواند والله العالم حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.(2)

2-  (س) شخصی از روی سهو یا نسیان یا جهل قصوری یا تقصری عملی کرد که موافق فتوی مقلد نبود یا عمداً مخالفت کرد و بعد از فوت این مجتهد تقلید مجتهد دیگر کرد که این اعمال سابقه با فتاوی ایشان مطابق است و در این تقلید دویمی متذکر شد بنا موافق افتاده اعمال سابقه با فتوای سابق آیا قضاء آنها واجب است یا خیر؟

(ج)- اگر آن اعمال با قصد قربت بجای آمده باشد عدم وجوب قضا بعید نیست و احوط قضاء است خصوص در جاهل مقصر و مخالف عمدی و الله العالم(3)

3-  (س) ما فعلاً به شما مقلد هستیم بعد از فوت مجتهد سابق و اعلمیت شما از سابق و یا اعلمیت سابق از شما به ما معلوم نیست پس در این مسئله که عمل کرده ایم و آن مسئله که عمل نکرده ایم تکلیف ما بقاء است و یا مختاریم در بقاء؟

ص:21


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 84.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 57.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 108.

(ج)- مختارید.(1)

1-  (س) در احتیاط مطلقه رجوع به غیر اعلم و یا اعلم قبل از عمل و یا بعد از عمل چه طور است؟

(ج)- رجوع به غیر با رعایت الاعلم فالاعلم در فرض مخالفت غیر اعلم با اعلم جایز است مطلقا.(2)

2-  (س) اگر مجتهد سابق که فوت شده اورع باشد از مجتهد لاحق و مقلد در بعض مسائل به فتوی لاحق عمل کرده و لاحق بقاء را در بعض جا احتیاط می داند پس در این صورت رجوع به بقاء در قول اورع سابق لازم است یا نه؟

(ج)- لازم نیست و الله العالم.(3)

3-  (س) به مجتهدی تقلید کرده ام الحال می بینم مجتهدی دیگر دارد که او را احتمال اعلمیت دارد در این صورت لازم است که به آن مجتهدی که شبهه اعلمیت دارد رجوع کند یا نه به فرض عدم جواز رأی این مجتهد در دست نبود لهذا به آن مجتهد تقلید کردم به خیال اینکه رأی همان مجتهد را بدست آورم رجوع می کنم آیا در این صورت رجوع جایز است یا نه؟

(ج)- مجرد شبهه اعلمیت مجوز ر جوع نیست و در فرض ثانی رجوع مادام که مخالفت معلوم نیست ضرر ندارد و الله العالم.(4)

ص:22


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 138.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 139.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 142.
4- [4] . نسخه خطی «گ»، ص 219.

1- (س) از جهت بینه سوال می کنم آیا سید ابوالحسن اصفهانی و حاجی شیخ عبداله ممقانی جایز به تقلیدند به عبارت اخری عدالت ایشان در نزد حض_رت حجةالاسلام معلوم است مرقوم فرمایید تا اینکه در احتیاط های لازمه حض_رت حجة الاسلام رجوع نمائیم؟

(ج)- رجوع به آقایان مراجع تقلید انشاءالله بی اشکال است و الله العالم.(1)

 

ص:23


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 221.

کتاب الطهارة

ص:24

کتاب الطهارة

1- (س) هرگاه دست تا شانه نجس شود و تا مرفق فرو برند در کر یا آب جاری، آیا آن قدری را که فرو برده پاک می شود یا خیر؟ و هم چنین هرگاه ظرفی مثل پاطیل و غیر آن نجس شود و بخواهند او را تطهیر نمایند، در کر بگذارند که به تدریج زیر آب برود، پاک می شود یا خیر؟

(ج)- هر مقداریکه از بدن متنجس، به واسطه بردن در کر یا آب جاری پاک میشود، نجس بودن مافوق آن مض_ر نیست بهطهارت آن با کر ملاقات کرده، و ظرف مزبور بگردانیدن در کر به تدریج پاک میشود. والله العالم، الاحقیر عبدالکریم الحائری.

2- (س) هل یجوز الاستعمال زایداً عن مقدار الوضو و الغسل من الانهار الواقعة فی مثل بلدنا هذه مثلاً من دون احراز الاذن عن اربابها مع احتمال الصّغار و المجانین بینهم ام لا؟

(ج)- یجورُ ما قام السیرة علیه من الاستعمالات، الا مع نهی المالک اوکون المستعمِل غاصباً او کون الاستعمال بتبعیّته.

ص:25

1- (س) اسامی اشخاصی که مضاف الیه آن ها اسماء جلاله یا اسماء ائمّه هدیEاست از قبیل (عبدالله) (وعبدالکریم) و عبدالعلّی و عبدالحسین و غیره مسّ این اسامی بی وضو چه صورت دارد؟

(ج)- مس مضاف الیه اسماء مذکوره محل اشکال است، والله العالم.

2- (س) وضو گرفتن در حضور ضعیفه اجنبیّه - با نظر کردن آن - جائز است؟ بر فرض عدم جواز، غیراجنبیّه با اجنبیّه در این حکم اند برابرند یا خیر؟

(ج)- وضو صحیح است هر چند کشف بدن - با علم به نظر کردن اجنبیّه - احتیاط در ترک آن است، والله العالم.

3- (س) شخص در نیّت غسل - از وجوب و ندب - و در نیّت نماز - از اداء و قضاء به واسطه ی مشخص نبودن وقت - معطل است، آیا نیّت ما فی الذمّه و ما فی الواقع و نفس الامر نماید، کفایت می کند یا خیر؟ وبر فرض عدم کفایت، چه طور نیّت نماید؟

(ج)- کفایت میکند، والله العالم.

4- (س) دواجاتی که از ذمّی و غیر آن - از کفّار در بازار مسلمین - خریده می شود، چه مایع بوده باشد چه جامد، پاک است یا نجس؟ و هکذا دواهائی که اطبّاء کفّار که در معالجه شخص خودشان به مریض مداوا می کنند، بدون مباشرت دست؟

(ج)- تا علم به نجاست نباشد، محکوم به طهارتست، والله العالم.

ص:26

1- (س) گِل کوچه با نجاسات متعدده - به واسطه مرور انسان و حیوانات - ممزوج و مخلوط شده، پای حیوانات و لباس و پای انسان به همین گِل آلوده می شود و تطهیر شرعی پای حیوانات ابداً ممکن نیست و انسان را هم - همه روزه در طول پنج شش ماه زمستان و بهار - تطهیر در نهایت ع_سرت و سختی است، آیا ممکن است که حکم نجاست از آن گِل برداشته شود یا خیر؟

(ج)- بر فرض نجاست، حکم برداشته نمیشود؛ لکن علم به اینکه - همه نقاط آن کوچه در همه این اوقات - نجس است، غالباً بعید است، والله العالم.

2- (س) چکّه که از سقف حمام می افتد - بدون علم بر نجاست آن - نجس است یا خیر؟

(ج)- بدون علم محکوم به طهارت است، ولی هرگاه معلوم است که از بخار آب نجس است، باید اجتناب نماید، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) متیمّم از غسل جنابت، نماز در مسجد می خواند(1) یا نه؟

(ج)- ظاهراً - مادامیکه تیمّم بر او م_شروع است - عیب ندارد مگر تیمّم در ضیق وقت.

4- (س) متنجس غیرسا تر که ملبوس یا محمول باشد که ضرر ندارد در نماز، آیا ولو عین نجس هم در آن باشد یا نه، که فقط در آنجا است که عین نداشته باشد یا ازاله کند؟

ص:27


1- [1] . میتواند بخواند یا نه؟.

(ج)- محمول غیرساتر وکذا لباس غیرساتر عیب ندارد، هر چند ملوّث به عین نجاست باشد، مثل خون و نحو آن بلی احوط احتیاط از محمول نجس العین است، مثل اجزاء میته و کلب و خنزیر، والله العالم.

1- (س) زید تمام حرکات و سکنات و عقایدش در موارد، اظهار مخالف با طریقه حقّه جعفری است و در تمام اوقات تنقّیدِ(1) از احکام شرع، و با مرتدّین فطری بهائی و امثال آن معاشرت و مواصلت می کند به اندازه که از برای عمرو علم حاصل است که زید از طریقه جعفری خارج و مرتدّ فطری است، فقط چیزی که باقی است، زید لساناً نمی گوید که من دارای فلان عقیده هستم؛ آیا تکلیف معاشرت با او چیست؟

(ج)- در صورت علم به کفر، با رطوبت با او ملاقات نکند، والسلام.

2- (س) در اعضاء وضو یا غسل، شخص هرگاه احتمال دهد که شاید خون رسیده باشد یا مجروح بود، احتمال دهد شاید خون آمده باشد، تفحص لازم است یا نه؟

(ج)- احتمال - از جهت طهارت و نجاست - محتاج به فحص نیست؛ و از جهت مانع بودن - در محل غسل یا وضو - محتاج به فحص است، والله العالم.

ص:28


1- [1] . نقد، انتقاد.

1- (س) شخص وضو می گیرد یا غسل می کند برای غایتی مثلاً برای قرآن خواندن؛ بعد از وضو یا غسل، آن غایت را به جا نیاورد؛ آیا وضو و غسل او را صدمه می رسد و عیب می کند یا نه؟

(ج)- عیب نمیکند، والله العالم.

2- (س) طفل نزدیک به بلوغ از طهارت و نجاست خبر می دهد؛ به عبارت اخری می گوید فلان نجس را تطهیر کرده ام یا آن که بعد از قضای حاجت می گوید طهارت گرفته ام؛ آیا قبول است یا نه؟ در صورت تعلیم کردن پدرش، آداب طهارت و نجاست و استنجاء را چه طور است؟ قبول است یا نه؟

(ج)- هرگاه از گفته او اطمینان حاصل شود، میتوان معامله طهارت نمود، والّا مشکل است، والله العالم.

3- (س) حض_رت حجة الاسلام در رساله فرموده اید چرک زیر ناخن حال سایر اجسام دارد درنجس شدن و پاک شدن، مگر عرفاً او را جسم نگویند که در این صورت نجاست و طهارت نسبت به محل داده می شود؛ آیا شخص شک کند در این که چرک زیر ناخن مرا جسم می گویند عرفاً، یا نه؟ در صورت شک در تجسّم، تکلیف چیست؟ پاک است یا نجس؟

(ج)- در صورت شک، احتیاط نماید.

ص:29

1- (س) ادخال میت غیر مغسّل در مسجد - بدون آن که موجب تلویث و تنجیس شود - جائز است یا نه؟ و بر تقدیر جواز فرقی میان جنب و یا حائض و نفساء او با متطهر هست یا نه؟

(ج)- در جنب و حائض و نفساء احتیاط کنند، ولی ادخال میت در مسجد کراهت دارد.

2- (س) وضع قرآن بر سینه میت غیر مَغسّل جائز است یا نه؟ و - برفرض عدم جواز - فرقی بین مماسّه قرآن با بشره ی میت و یا وضع بر روی لباس او هست یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، در مماسهی خطوط با بشره احتیاط کنند.

3- (س) حکم تخلّل حدث اصغر و یا حیض و نفاس و استحاضه را در اثنا اغسال ثلثه میّت بیان فرمائید.

(ج)- بسمهتعالی، حکم به وجوب اعادهی غسل مشکل است؛ لکن احوط، اعاده است بعد از اتمام؛ و همچنین در اثنا تیمّم.

4- (س) بنا بر اشتراط مطهریّت ارض، جفاف عرفی و طهارت او ولو به قاعده کل شیء طاهر بر فرض علم به نجاست و یا گل بودن - مثل زمستان - آمد و شد در مساجد جائز است یا نه؟ و بر فرض عدم جواز، در صورتی که سابقه علم به نجس بودن زمین مسجد باشد، باز هم حرام است؟ به عبارة اخری حرمت تنجیس در صورتی است که زمین مسجد پاک باشد یا مطلقاً اگرچه سابقاً هم دیگران نجس کرده باشند، باز هم حرام است؟ و اگر حرام شد، نماز در مسجد حکمش چیست؟

ص:30

(ج)- در صورتیکه ته کفش نجس باشد و علم داشته باشد به نجاست، باید اجتناب کند از رفتن مسجد؛ ولی تمام جاهای مسجد آثار مسجدیّت بر آن مترتّب نیست، چونکه ممکن است که مرافقی از برای مسجد باشد که قصد مسجدیّت در او نشده باشد.

1- (س) دستمالی که آلوده به عین نجس است، از قبیل خون زاید بر درهم و یا بول و منی در جیب مصلّی، آیا حکم محمول نجس دارد و نماز باطل و یا متنجّس و نماز صحیح است؟

(ج)- مانعی ندارد.

2- (س) اهل کتاب - یعنی یهود و نصاری - پاکند یا نجس؟ و بر فرض نجاست، دلیل شرک است یا دلیل دیگری دارد؟

(ج)- بسمه تعالی، نجس هستند و دلیل دیگر هم دارد که شامل غیر مش_رک هم هست.

3- (س) گِل بازار و یا خیابان و کوچه - در صورتی که اطراف شبهه محصوره باشد، به این معنی که لااقل در هر ده قدم و یا پنجاه قدم یک قدم معلوم النجاسه است - در نظر مکلف حکمش چیست؟

(ج)- در چنین فرضی، لازم الاجتناب نیست و لکن برای نماز اگر عین آن گِل در لباس باشد، خوب است محو شود.

(س) در تطهیر نجاسات در آب کر و جاری، می فرمائید یک دفعه کافی است، و در ظروف متنجسه می فرمائید باید سه دفعه شسته شود، آیا کفش -

ص:31

1- مانند ارسی که با چرم دوخته باشند یا تیماج - حکم کدام دارد؟ همین طور کلاه غدی یا کلاه کاغذی حکم کدام یک دارند؟ و این تطهیر که از قول سرکارمرقوم شد، از کتاب سئوال و جواب آقا میرزا محمدتقی شیرازی - اعلی الله مقامه - که محشّی است به حاشیه سرکار و آقای سید ابوالحسن اصفهانی و آقای میرزا محمدحسین نائینی و آقای سیدمحمد فیروزآبادی و آقای آقامحمدمهدی صدر - مدظلکم العالی - مرقوم است، آقا طریق حکم الله مرقوم و به مهر یا امضاء شریف خودتان مزیّن فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مذکورات در سئوال، حکم ظروف ندارند، مهر عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله که استعمال از آب قنوات - مملوکه جاریه در سطح زمین ویا زیرِ آن - در طهارت و رفع احتیاج از قبیل اکل و شرب و غیرذلک ممّایحتاج - جائز است یا نه؟ در صورت جواز، آیا ذخیره کردن به چند روزه جائز است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، قنوات مملوکه جاریه بر سطح زمین استعمال آن از قبیل شرب و تطهیر و طبخ و نظائر آن ظاهراً عیب ندارد با قید عدم ضرر مالک عرفاً، و امّا استعمالات - آن در حالت بودنش در زیر زمین - محل اشکال است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) حوضی که آب مباح در آن است و کاهی هم همسایگان می روند آب غصبی شق النّهر می کنند و داخل آن حوض می شود و خارج می شود، آیا

ص:32

1- استعمال آن آب به جهت طهارت از حدث و غیره جائز است یا خیر؟ و بنا بر عدم جواز، عسر و حرج مجوز آن می شود یا خیر؟

(ج)- استعمالش جائز نیست حتی در صورت عسر و حرج.

2- (س) هرگاه در خانه مجرای نهر آبی است که مال اهل دشت است و به جهت زراعت می برند، چون که تمام هفته جریان ندارد و بعضی از ایّام آن خانه آب نمی آید، صاحب خانه - با عدم علم به کراهت مالکین آن نهر، از غیر این که مجری را تغییر دهد وسط همان مجری - یک حوض درست می کند که تقریباً شش هفت کر آب می گیرد به جهت استراحت ایامی که آب نمی آید، آیا استعمال آب آن حوض که از این نهر پرشده جهت رفع حدث و غیره جائز است یا نه؟

(ج)- هرگاه استعمال صاحبخانه فقط از جهت رضایت صاحب آب باشد نه حق شرعی، مجرد عدم علم بهکراهت مالکین کافی نیست؛ و اگر از جهت حق شرعی باشد یعنی صاحبخانه حق داشته باشد که تمام حوائج همه ایام را از آن آب بگذراند، میتواند به قدر حاجت حوض درست کند، اگرچه مالکین کراهت داشته باشند، والله العالم.

(س) هرگاه شخصی خانه خرید که مجرای آبی از غیر در آن هست، و آن باغچه هم که دارد از آن نهر شرب می شود، و لکن مشتری در وقت خریدن از بایع نمی پرسد که این باغچه از این نهر آب دارد یا خیر و بایع هم فوت کرد، آیا از برای مشتری اشکالی دارد که آن باغچه را از این نهر شرب نماید یا خیر؟ در

ص:33

1- صورتی که مظنّه مشتری به این است که آن باغچه از این نهر شاید حق شرب نداشته باشد؟

(ج)- مش_روب شدن در زمان بایع ظاهر در استحقاق است؛ پس اگر خانه با همه توابع فروخته شده باشد ولو به ذکر اجمالی، و به حسب عرف آن ولایت آب هر محلّی منضمّأ به محل فروخته میشود، مشتری میتواند باغچه را مش_روب کند، مگر علم داشته باشد که حق ندارد.

2- (س) در استعمال آب از برای غسل و وضو که اباحه شرط صحّت است، آیا عدم علم به غصب، کفایت می کند یا علم به اباحه شرط است؟

(ج)- علم شرط نیست، بلکه احراز اباحه ولو به اماره شرعیه کافی است.

3- (س) حوض - که از قدیم الایّام جنب نهری - ساخته اند در کوچه و وقف نموده اند و آب آن حوض هم از قدیم الایّام از همین نهر باز می کردند و مانعی هم نداشته، فعلاً اگر مالکین آن آب مانع شوند، حکم به غصب آب آن حوض می شود یا آن که همان تص_رّف سابق عمومی کفایت می کند و آب را می توان باز نمود و طهارت و استعمالات دیگر نمود؟

(ج)- ظاهراً همان تص_رف سابق کافی است مادامیکه علم به خلاف نباشد، والله العالم.

(س) در اثناء وضو اگر اختیاراً آن عضو را که شسته خشک کند، مثلاً با دستمال یا به سبب گرمی هوا یا حرارت بدن آن عضو خشک بشود، اشکال دارد وضو یا نه؟ و به واسطه خلافی که علماء در معنی موالات در وضو فرموده اند،

ص:34

1- در مفروض سئوال اگر موالات به هر معنی باشد اگر اشکال داشته باشد که اختیاراً خشک کند اشکال باقی است با به یک معنی اشکال ندارد؟ و به معنای دیگر مشکل است؟ در هر صورت به طریق متعارف نوعاً وضو می گیرند، در اثناء وضو مثلاً جوراب می کنند، عمامه بر می دارند، مسح می کنند، یک مقداری از اعضاء خشک می شود، مشکل می شود وضو ساختن؟

(ج)- چنانچه موالات - که عبارت از پی در پی باشد - به هم نخورده باشد، هر محل از وضو که خشک شود - و او خود شخص به دستمال خشک کند - اشکالی ندارد، در صورتیکه به قدر مسح رطوبت در اعضاء باشد، و چنانچه موالات به عنوان دیگر باشد که علماء فرموده اند در وضو که تا عضو سابق خشک نشده عضو لاحق شسته شود، آنهم اگر بعض از عضو خشک شود ولو عمداً که مقداری در عضو رطوبت باشد، آنهم ظاهراً اشکالی ندارد و همین مقدارها که عمامه برمی دارد یا جوراب میکند و مقداری رطوبت در عضو سابق است، معلوم نیست ضرر داشته باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم حائری.

2- (س) اگر کسی در صغارت غسل بر او واجب شد، مثل این که مس میّت نمود و غسل ننمود و اول کبارت نیز غسل بر او واجب شد، غسل زمان کبارت را نمود و نیّت غسل سابق را ننمود، آیا غسل او صحیح بوده؟ و نماز و روزه این چند سالی که نیّت آن غسل سابق ننموده، صحیح است یا خیر؟

(ج)- اگر غسل زمان کبارت واجب بوده، کفایت از غسل سابق میکند. الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:35

1- (س) آیا طائفه یهود که در این صفحات می باشند و خودشان را جدیدالاسلام می نامند و می گویند ما جدیدالاسلام می باشیم، لکن از ذبیحه مسلمین و پیه و روغن و غیره اعراض می نمایند، نه دختر از مسلمان می گیرند و نه دختر به مسلمان می دهند، آیا جزء مسلمین محسوب می شوند یا خیر؟ و رفتن مسلمانان در حمّامی که این ها می روند، صحیح است؟ یعنی با رطوبة(1) ملاقات با این اشخاص نمودن جائز است یا خیر، در صورتی که قطع داشته باشد که دروغ می گویند و یهودی می باشند؟

(ج)- البته با قطع به اینکه یهودی بر یهودیت خود باقی است، اظهار اینکه من مسلمان شده ام فائده ندارد.

2- (س) شخص صبح بیدار می شود در حالتی که جنب است و به غسل کردن نمی رسد، اگر بخواهد تطهیر کند خود را و تیمّم نماید، وقت می گذرد یا این که ممکن نیست تطهیر - از جهت سردی هوا یا ملوّث شدن و نجس شدن اعضاء دیگر - آیا با این حال با لباس نجس می توان نمازخواند؟

(ج)- در مفروض سئوال تا ممکن است تقلیل در لباس نجس نماید و با عدم امکان تقلیل در لباس نجس، تیمم نموده و با لباس نجس نماز بخواند، انشاءالله صحیح است، و این حکم در صورتی است که - به ملاحظه برودت یا اعذار شرعیّه دیگر - متمکّن از بیرون نمودن لباس نباشد، و الّا با تمکن متعیّن است عاریاً نماز بخواند، والله العالم.

ص:36


1- [1] . رطوبت.

1- (س) در وقت وضو گرفتن می توان با دو دست صورت را وضو داد یا خیر؟ و در حین اشتغال به مسح رجلین می توان مشغول به اقامه گفتن شده یا خیر؟

(ج)- شستن صورت به قصد وضو با دو دست هم جائز است و احوط آن است که اقامه را بعد از فراغ از وضو مشغول شود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) بعد از ساکت شدن جوش آب انگوری که سرکه نهاده اند، قدری از ظرف خالی می ماند به سرکه شدن آب انگور جای ظرف خالی بالتّبع پاک می شود یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، پاک میشود، والله العالم.

3- (س) هرگاه شخص غسل میّت داده، به خیال نجس نبودن غساله آن به جامه اش ملاقات کرده، و دو سال در آن جامه نماز خوانده، باشد حکم چیست؟

(ج)- مقدار زمانی را که یقین دارد که با آن جامه - قبل از تطهیر - نماز خوانده باید قضاء نماید.

4- (س) بیان فرمائید این مسئله شرعیه: شخصی - در عالم جهالت که عارف به مسئله نبود - وطی کند با الاغ یا ماده گاو، شخص دیگری را بعد از چند سال عارف به مسئله شد که حیوان موطوئه گوشت آن حرام می شود، در این مدت معاشرت با صاحب حیوان داشت از حیث رفت آمد و غذا خوردن، و این شخص واطی مال ندارد آن حیوان را بخرد و بسوزاند، آیا تکلیف این مرد واطی چیست و آیا اخبار به مالک حیوان لازم است یا خیر؟

ص:37

(ج)- نجاست حیوان مزبور شرعاً معلوم نیست، و همچنین نجاست شیرش معلوم نیست بلکه معلوم طهارت آن است و معلوم نیست بر واطی لازم باشد اخبار مالک، و الله العالم.

1- (س) وقت داخل نشده، شخص می داند اگر خود را جنب کند باید تیمم کند در وقت، آیا جائز است با حلیله خود جماع کند یا نه؟ یا آن که وقت داخل شده و می داند اگر جنب شود باید تیمم کند، حلال است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، جائز است در هر دو صورت و بهتر ترک است.

2- (س) کسی که قصدش نه غسل کردن و نه تیمم کردن - در وقت یا خارج وقت - جماع با زوجه اش کند، حلال است یا نه؟ و اولادش ولد شبهه می باشند یا نه؟

(ج)- هرگاه معتقد وجوب آنها باشد، اولادش حلالزاده است.

3- (س) شییءِ متنجس در دهن یا مطلق باطن انسان بودن، آیا باطن به ملاقی آن نجس می شود یا نه؟ و اصل باطن به هیچ وجه نجس می شود یا نه؟

(ج)- علی الاقوی هرگاه متنجس از خارج وارد باطن بشود، مثل دهن متنجس نمیشود.

4- (س) مسح پا را به دفعات کشیدن جائز است یا نه؟ به این طریق که یک دفعه از اول تا به آخر نکشد، بلکه قدری بکشد، دست بردارد، دو مرتبه بکشد قدری، باز دست بردارد، دفعه سیّم تمام کند، صحیح است یا نه؟

ص:38

(ج)- هرگاه منافی با موالات نباشد ضرر ندارد، با ملاحظه عدم اختلاط رطوبت دست با رطوبت محل.

1- (س) در زمین غصبی یا لباس غصبی یا فرش غصبی جماع جائز است یا نه؟ بر فرض وقوع آن جماع حرام، اولاد آن چه حکم دارد؟

(ج)- هر نحو تص_رف در مال غصبی جائز نیست، ولی اولاد حلالزاده است.

2- (س) در اماکن متبرکه و مشاهد مشرّفه که غالباً صحن و حوض آب و حرم های آن عمل دیوان صرف کرده اند، مظنون است که لاابالی بودند و از مالیات صرف کرده اند، نماز ووضو در آن ها صحیح است یا نه؟ و در صورت عدم علم، می شود حمل بر صحت کرد از طریق دیگر یا نه؟

(ج)- محمول بر صحت است.

3- (س) رسم است - در این ولایت مهربان - انگور را به پای خودشان در ظرف می فشرند و [می]کوبند، آب او را شیره می کنند و تَفُل و پوست انگور را در ظرف - که خمره است - می گذارند، بعد از مدتی آب انگور- ی که در میان تفل و پوست انگور مانده - به خودی خود جوش می آید؛ پس از جوش بعد از مدتی از جوش باز ماند و می رسد و خوردنی می شود، ولی در میان اهل مهربان به آن ترش می گویند نه سرکه، و قدری با سرکه در لون و طعم تفاوت دارد؛ پس در این صورت این تُرش نجس و حرام است یا نه؟ سابقاً به خدمت مبارک استفتاء کرده بودیم فرموده بودید نجس و حرام است، قبول نکردند، به زودی جواب بفرمائید لازم است.

ص:39

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه از چوب های درشت خوشه داخل در آن باشد، پاک شدنش - به سرکه شدن آن - مشکل است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) شخص بدنش نجس بوده و فراموش نموده تطهیر را، و با رطوبت م_سریه با اشخاصی و اثاث البیتی ملاقات کرده و بعد از متذکّر شدن از برای او ع_سر و حرج است گفتن به آن ها و تطهیر همه آن اساس، تکلیفش چیست؟ و آیا خودش باز با همان اشخاص و آن اثاث می تواند با رطوبت م_سریه ملاقات نماید یا خیر؟

(ج)- در امثال این امکنه که ما در آن تعیّش داریم و آب جاری و کر و حمام زیاد است، انسان یقین میکند که اسبابی که وقتی نجس شده، و هم دست و بدنی که وقتی نجس شده، تا به حال مکرراً ملاقات کرده است کُر یا جاری را، دیگر ملاقات با آنها اشکالی ندارد؛ بلی هرگاه ظرفی باشد که بنابراین نیست آن را به میان کر یا جاری داخل کنند، مثل خمره، از آن باید اجتناب کند.

2- (س) شخص جنب اجرت حمامی ندارد، ولی زیادی از مستثنیات دین دارد؛ آیا در این صورت جائز است تیمّم نماید؟ یا باید از ما ذُکِر بفروشد و اجرت اغتسال نماید؟ و اگر در این صورت قرض کردن ممکن باشد ولی از برای شخص خود ذلت می بیند در استقراض، ولو بالنسبته بنوع ذلت نباشد، آیا در این صورت استقراض واجب است یا خیر؟

ص:40

(ج)- هرگاه ممکن است فروختن یا رهن گذاردن، تیمم جائز نیست، و هرگاه استقراض ذلت و حرج باشد، تیمم جائز است، والله العالم.

1- (س) صابون و شمع کافوری و چرم که از بلاد خارجه می آورند و مُهر خارجه زده اند، آیا این ها را از مسلمان گرفتن جائز است، در صورتی که علم به سابقه آن نداشته باشیم یا نه؟

(ج)- هر چه مشکوک باشد که پیه حیوانی دارد عیب ندارد، و اما جلود که از خارجه میآورند اگر از دست مسلمی اخذ شود که احتمال داده شود او عیب ندارد.

2- (س) از بلاد اسلام چرم و پوست را از زمین یافتن چه طور است؟ مثلاً یک جلد قرآن بیابد که جلد آن چرم باشد، بیان فرمائید.

(ج)- ضرر ندارد انشاءالله.

3- (س) کسی معذور، به عوض غسل تیمّم نمود، بعد آن تیمّم بشکست، در آن وقت اگر بخواهد نماز واجبی بکند، آیا باید تنها تیمّم نماید یا تنها وضو بسازد؟ یا هر دو را؟ و مقدم کدام است؟ و مؤخر کدام؟ و به چه نیّت بکند؟

(ج)- معذوریکه تیمم نمود عوض غسل و بعد محدث به حدث اصغر شد، در صورتیکه عذرش باقی باشد، اقوی کفایت وضو است و احوط ضَمّ تیمم است به وضوء.

ص:41

1- (س) مسجدی است از قدیم الایام در بلد ساری معروف به مسجد جامع؛ حوض کوچک در گوشه مسجد است، از قدیم است؛ حوض بزرگی هم در وسط، یکی از اعیان احداث کرده است به واسطه این که حوض قدیمی کافی نبوده است و نیست؛ وضو ساختن در این حوض چه صورت دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه عمارت مسجد توقف داشته باشد به حوض مزبور، اشکال ندارد، ایضاً در مفروض سئوال بعید نیست وضو دیگران در آن صحیح باشد.

2- (س) خون صاحب عادت هفت روز اگر از عادت بگذرد، تکلیف ترک عبادت است یا نه؟ و اگر در هفت قطع شد و غسل نمود، در روز هشتم بازدید، آیا تا چند روز ترک عبادت یا عمل به احتیاط نماید؟

(ج)- اگر از عادت گذشت، تا ده روز را صبر کند؛ یعنی معامله حیض کند، ولو تخلّل یک روز یا دو روز طهر هم بشود و اگر بر ده روز قطع شد، تمام حیض بوده، و الّا زاید از عادت و استحاضه قرار بدهد، حتی از گذشته، و با تخلل طهر احوط در یوم پاکی جمع مابین تروک حائض و افعال مستحاضه است، والله العالم.

3- (س) حجت بودن قول ذوالید به نجاستِ چیزی قبل از استعمال و بعد از استعمال، تفاوت دارد یا نه؟ مثل این که در جائی چائی خورده ایم و بعد از چند روز صاحب فنجان خبر داده که من ندانسته بودم که فنجان متنجس بود، بعد از آن فهمیده ام که متنجس است، تکلیف چیست؟

(ج)- در حجیت قول ذی الید، فرق نیست قبل از استعمال و بعد از آن.

ص:42

1- (س) جاهل به مسئله - قبل از وقت، - غسل جنابت را به قصد وجوب نماید، چه طور است؟ و اگر نماز قضاء در ذمه اش باشد و خیال گذاردن نباشد، می تواند وجوباً نماید(1) یا نه؟

(ج)- قصد وجوب قبل از وقت برای جاهل به مسئله ظاهراً مض_رّ به صحت غسل نیست و اما ملتفت، به مجرد اینکه قضاء واجبی به ذمه دارد، معلوم نیست بتواند قصد وجوب نماید، با اینکه خیال خواندن ندارد و بهتر این است که قصد قربت مطلقه نماید.

2- (س) در مدارس طلّاب وضو گرفتن و نماز خواندن - در صورتی که حال وقف آن معلوم نباشد و مزاحم حال طلاب نباشد، نمازش - صحیح است یا خیر؟

(ج)- اگیر سیره بر اینگونه استعمالات جاری باشد، مثل آنکه در شارع عام داشته باشد که مردم آمد و شد نمایند، عیب ندارد انشاءالله.

3- (س) آیا طائفه بهائی و بابی و ازلی جزء کفّارند یا خیر؟ طائفه شیخیّه نیز می توان ملحق به بهائی نمود یا آنکه آن ها جزء مسلمانها می باشند و پاکند؟

(ج)- کافر کسی است که انکار کند خدا یا پیغمبر یا ضرورتی از ضروریّات اسلام یا چیزی را بداند که پیغمبر او را از جانب خدا آورده است؛ یا اعتقادش این باشد

ص:43


1- [1] . وجوباً غسل نماید.

که شریعت پیغمبر خاتم صلی الله و علیه و آله وسلم نسخ شده است، پس از تحقق یکی از این امور، محکوم به کفر و احکام کفر بر آنها جاری است.

1- (س) مسح تا ساق پا کشیدن صحیح است یا نه؟ و موجب بطلان وضو می شود یا نه؟

(ج)- اگر به قصد تش_ریع نباشد، بلکه زیادی را قصد لغو میکند، ضرر ندارد ظم(1)- طبا(2)- عبدالکریم(3).

2- (س) مسح را تکرار کند، صحیح است یا نه؟ و استیناف در وضو چه حکمی دارد؟

(ج)- در غیر وسواس به جهت زیادتی یقین ضرر ندارد و استیناف هم مانع ندارد. ظم-طبا- ع.

3- (س) در تیمم کفّین را با هم از رستنگاه مو بکشد تا بالای چشم، کفایت می کند یا نه؟ و تکرار آن صحیح است یا نه؟

(ج)- صحیح است و تکرار هم ضرر ندارد، ظم-طبا بجهه تحصیل یقین-ع.

ص:44


1- [1] . ظم [کاظم آخوندی خراسانی].
2- [2] . طبا [طباطبایی صحاب عروة الوثقی].
3- [3] . عبدالکریم [حائری].

1- (س) چیزی که کم از ساتر باشد می فرمائید - با وصف نجس یا متنجس همراه مصلی باشد - ضرر ندارد، هرگاه مشکوک باشد که آیا به قدر ساتر هست یا نه، چه صورت دارد؟

(ج)- چون شک در مانع است، بنا بر عدم گذارد. طبا-ع.

2- (س) حوض مدرسه که غالباً عوام ها در آن جا وضو می گیرند و نمی دانیم وقف خاص طلاب است یا عام، به فعل بعض عوام ظن حاصل می شود، کفایت در اباحه وضو می کند یا نه؟

(ج)- ضرر ندارد انشاءالله.

3- (س) قول ذوالید - در کریّت و قبله - معتبر است یا نه؟

(ج)- اعتبار ندارد. ظم-ع.

4- (س) طلا و نقره ی مسکوک به آیات قرآن یا اسماء مبارکه معصومینE در ید کفّار، گرفتن از ید کفّار واجب است؟ در صورت وجوب قیمت را به عادله ی سوق مسلمین به او باید داد یا هر قیمت بگوید باید داد؟ یا آن که طلا و نقره ی مسکوک با خود قرآن فرقی دارد؟ جواب را مرقوم فرمائید.

(ج)- در فرض سئوال وجوب گرفتن از دست کفّار معلوم نیست، ولی چنانچه به ید مسلم باشد در جائیکه معرض باشد، به کفار ندهد، والله العالم.

(س) مالت که شیشه دربست به قولی از فرنگ یا از هندوستان می آورند و روغن ماهی دارد، به اشخاصی که سینه درد دارند یا بعضی مرض ها اطبّا تجویز

ص:45

1- می کنند، بعض اوقات در ید مسلمین این زمان، بعضی اوقات در ید کفار، خوردن این مالت جائز است یا خیر؟

(ج)- در صورتیکه نجاست او مشکوک باشد اشکالی ندارد، ولی راجع به روغن ماهی که از ید کفّار گرفته شود، از [جهت] جهة [حلّیت] حلّیة مشکل است، والله العالم.

2- (س) جزئی از باطن اگر ظاهر شود و ملاقات با نجاسات خارج نماید، بعد از زوال عین آیا باید تطهیر شود یا منفعل نمی شود بدون عین؟ مثل آن که زبان را به دست برساند بمالد و نحو آن؟

(ج)- ملاقات باطن با نجاست در ظاهر - به نحویکه مثال زده شده است ظاهراً - سبب انفعال است، لکن بعد از عود به باطن یا نبودن عین، محتاج به تطهیر ظاهراً نباشد، هر چند احتیاط بد نیست.

3- (س) آیا جائز است بدون طهارت مسّ نمودن چیزهائی که حاکی است از اسماء محترمه و یا به اشاره در چیز نوشته شود مثل طلسمات و ضمائر و اسماء اشاره که مرجع اسمائی است که منوط به طهارت است و مثل شماره ی حروف کلمات به حساب جمل در کبیر و وسط و صغیر آن و کذا کلماتی که بیرون می آورند در صفحه کاغذ و تخته و فلزّات که محل و زمینه آن به صورت خط باقی می ماند که محسوس هوا و فضائی است که جای کلمه بوده، یا آخرین جزئی که به کلمه ی مخرجه متصل بوده با حجاری که به عمق حجاری می شود و مثل مس نمودن بیوتات و اشکالی که عدد حروف را به طریق وفق اعداد می نویسد؟

ص:46

(ج)- احوط ترک مَسّ است نسبت به اشیاء حاکیه که ذکر شده و ظاهراً آنچه به صورت خط است - از صفحه کاغذ و تخته و فلزات - در حکم خط است، بلی اگر صورت خط به هیچ نحو باقی نباشد، مجرد اینکه این مکان قبلاً محسوس با خطّ بوده، موجب حرمت مَسّ نیست و خط برجسته از سنگ یا آنچه به عمق حجاری شده در حکم خطّ است.

1- (س) هرگاه شخص در غراب به واسطه این که محلّ وضویش نجس است تیمّم کرد و مدّتی نماز خواند، آیا اعاده لازم دارد یا خیر؟ و حکم این تیمم حکم بدل از غسل است یا خیر؟

(ج)- در صورت مفروضه تیمّمش صحیح است و قضاء نماز لازم نیست، و اگر تیمّمش بدل از غسل باشد، بعد از نقض او به حدث اصغر، یک تیمم ما فی الذّمه برای نمازش کافی است، مادامیکه عذرِ اولی باقی باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) هرگاه دست تا شانه نجس شود و تا مرفق فرو برند در کرّ یا آب جاری، آیا آن قدری را که فرو برده، پاک می شود یا خیر؟ و هم چنین هرگاه ظرفی مثل پاطیل و غیر آن نجس شود و بخواهند او را تطهیر نمایند، در کرّ بگردانند که به تدریج زیر آب برود، پاک می شود یا خیر؟

(ج)- هر مقداریکه از بدن متنجس - به واسطه فرو بردن در کرّ یا جاری - پاک میشود، نجس بودن مافوق آن م_ضر نیست به طهارت آن چه با کرّ ملاقات کرده و ظرف مزبور و امثال آن به گردانیدن در کرّ به تدریج پاک میشود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:47

1- (س) شخص در نیت غسل از وجوب و ندب و در نیت نماز از اداء و قضاء به واسطه مشخص نبودن وقت معطل است آیا نیت ما فی الذمه و ما فی الواقع و نفس الامر نماید کفایت می کند یا خیر و بر فرض عدم کفایت چه طور نیت نماید؟

 (ج)- کفایت می کند والله العالم(1)

2-  (س) حضرت حجةالاسلام در عروة الوثقی(2) فرموده اید هرگاه در مسح وضو قوه جریان داشته باشد عیب ندارد و هکذا در تشهد فرموده اید در وسعت وقت مصلی می تواند در نماز پنجگانه تشهد مخفف بخواند اما در بعضی از رساله ها احتیاط کرده اید چه طور است در مسح قوه جریان مضر نیست و تشهد مخفف مطلقاً جایز است یا چه طور است؟

 (ج)- عمل به نحوی که در عروة الوثقی مسطور است صحیح است و چنانچه اختلافی با رساله ها باشد احتیاط است البته مراعات احتیاط بهتر است.(3)

3-  (س) گل کوچه با نجاسات متعدده بواسطه مرور انسان و حیوانات ممزوج و مخلوط شده پای حیوانات و لباس و پای انسان به همین گل آلوده می شود و تطهیر شرعی پای حیوانات ابدا ممکن نیست و انسان را هم همه روزه در طول پنج شش ماه زمستان و بهار تطهیر در نهایت عسرت و سختی است آیا ممکن است که حکم نجاست از آن گل برداشته شود یا خیر؟

ص:48


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 98.
2- * . مقصود حاشیه عروة الوثقی است.
3- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 218.

(ج)- بر فرض نجاست حکم برداشته نمی شود لکن علم به اینکه همه نقاط آن کوچه در همه این اوقات نجس است غالباً بعید است و الله العالم(1)

1-  (س) مراد از خطمی که در شستن سر امر به آن شده کل آن است یا برگ یا ساق یا ریشه آن یا مخلوط از همه که مأمور به را عمل کرده باشد یا آنکه هر کدام از آنها که متبادر است هر کدام است معین بفرمائید با آنچه در نظر مبارک متبادر است اگر با تبادر باشد.

 (ج)- ظاهرا مراد کل آن باشد و الله العالم.(2)

2-  (س) عرق حمام نجس است یا نه؟

(ج)- اگر شک باشد که عرق از آب نجس است یا پاک محکوم به طهارت.(3)

3-  (س) رسم است در این ولایت انگور را در ظرف می گذارند به خودی خود به جوش می آید بعد از رسیدن --(عبارت ناخوانا)-- نه سرکه در لون و طعم قدری با سرکه هم تفاوت دارد بنا بر اینکه آب انگور به جوش آمدن نجس و حرام است این ترش نجس و حرام می شود یا نه؟

 (ج)- با فرض جوش آمدن تا سرکه نشده نجس و حرامست و اگر جوش آمدن معلوم نیست یا سرکه شدنش معلوم است ضرر ندارد و الله العالم.(4)

ص:49


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 101.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 104.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 149.
4- [4] . نسخه خطی «گ»، ص 140.

کتاب الصلوة

ص:50

کتاب الصلوة

1- (س) زنی از دنیا رحلت نموده و یک پ_سر صغیر شیرخوار و شوهری و سه دختر صغیره و کبیره و بعض متروکات دارد و صوم و صلوة یقینی بر ذمّه دارد و به هیچ وجه وصیّت هم ننموده است؛ و بعد آن پ_سرِ صغیر هم از دنیا رفته، حال آیا بر شوهر او - که ولی آن طفل است - یا ورّاث دیگرش واجب است اداء نمودن آن صوم وصلوة یقینی آن مرحومه یا خیر؟

(ج)- به میزان صوم و صلوة ظاهراً باید ترکه موضوع شود، اگرچه احوط این است که از غیر مال صغار موضوع شود، والله العالم.

2- (س) شخص صوم و صلوة یقین - خودش و از غیر خودش - بر ذمّه او است، آیا می تواند نماز یومیّه خود را در وسعت وقت بخواند؟ و یا نماز مستحبی بخواند؟ و روزه قضاء خودش را و یا روزه مستحبی بگیرد؟ و آیا نماز قضای خودش مقدم است یا نماز قضای غیر؟

 (ج)- ظاهراً نماز در وسعت وقت و نماز مستحبی ضرر ندارد و در قضاء در صورتیکه غیر مضیّق باشد مخیّر است و صوم مستحب را با اشتغال ذمه به واجب نمیتواند بگیرد.

ص:51

1- (س) خانه ایست ثلث و مصارف مال الاجاره او صوم و صلوة است و مستأجر این خانه پول ندارد مال الاجاره این خانه را بدهد، آیا بر این مستأجر واجب است شخصاً صوم و صلوة را به جا آورد یا می تواند صبر نماید هر وقت داشته باشد صوم و صلوة خریداری نماید؟

(ج)- با تمکن، بر ولی امر لازم است اخذ مال الاجاره نماید و به مص_رف برساند و میتواند همین مستأجر را اجیرکند برای صوم و صلوة، به شرط اهلیّت، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخص وصیّ از حال موصیش مطّلع نیست که مقلّد که بوده که در مسائل اختلافیه مثل - اقامه و غیره - عمل نماید، تکلیف وصیّ را معلوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، طرف احتیاط را مراعات نماید، طریق نجات است.

3- (س) موصی استیجار صوم و صلوة به مقدار تکلیف عمرش خواسته؛ و به فتوای حضرتعالی از اصل ترکه خارج شود، ولی شخص وصیّ می داند که در زمان عمرش مسافرت کرده، ولی زمان مقدار طول مسافرت را نمی داند که به ترتیب عمل نماید، و حال اگر استیجار جمع بخواهد عمل نماید، ضرر صغیر است، و اگر جمع ننماید به چه نحو می فرمائید عمل شود؟ مرقوم فرمائید.

(ج)- حقیر عرض کردم که عبادات میّت از اصل خارج میشود، در صورتی است که معلوم باشد اشتغال ذمه میت یا خودش اقرار به دین کرده باشد و مجرد وصیت به استیجار عبادات تمام عمر، معلوم نیست اعتراف به اشتغال ذمه باشد،

ص:52

چون خیلی محتمل است که عبادات خود را به نحو دلخواه اطمینان نداشته و به نحو احتیاط مستحبی میخواسته قضاء کنند، در این صورت هرگاه مقدار وفاء ثلث ترکه عبادات را بدهند و در صلوة رباعیّه مراعات جمع مابین قص_ر و اتمام بشود، انشاءالله مجزی است، و صغار ورثه - بعد از بلوغ و رشد - هرگاه مراعات نمایند به نحویکه به همین نحو عمل تمام عمر است داده شود، خیلی مناسب است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) صوم و صلوة را که می خواهند به شخصی بدهند که از برای میت به جا بیاورد، اگر بدون صیغه بدهند، چه صورت دارد؟ میّت فارغ می شود یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ذمه میت - در صورتیکه اصل عمل را به جای آورده باشد - فارغ میشود، ولی استحقاق عامل اجرت مسمّی را تابع این است که اجیر شده باشد شرعاً، ولو به عنوان معاطات یا به عنوان جعاله باشد، والله العالم.

2- (س) مصلی سلام نماز ظهر را فراموش کرد، بین نماز عص_ر یا بعد از نماز عص_ر به خاطرش آمد؛ تکلیف چیست؟

(ج)- اگر بعد از نماز عص_ر به خاطرش آمد، ظاهراً نماز عص_رش محکوم بصحة است، و امّا نماز ظهر احوط این است که سلام او را بگوید و دو سجده هم به جا آورد؛ و اگر در بین عص_ر است، احوط این است که سلام ظهر را بگوید و نماز عص_ر را تمام کند و دو سجده سهو بخواند و نماز عص_ر را اعاده کند، والله العالم.

(س) شخص کثیرالشک که باید اعتناء نکند و شکش اعتبار ندارد، اگر اعتناء به شک خود کرد و مطابق شکی که کرده عمل نمود و کلمات را در نماز

ص:53

1- مکرر کرد، یا بعد از نماز اعاده کرد، چه صورت دارد؟ در صورت تکرار، نماز باطل و درصورت اعاده، مرتکب بدعت شده یا نه؟

(ج)- کثیرالشک باید اعتناء به شکش نکند و به وظیفه خودش عمل کند؛ و اگر چنین نکرد نمازش باطل است؛ در بعض صور صحیح است و خواندن رکعت احتیاط مثلاً یا غیر لغو است و اگر به قصد وظیفه شرعیه به عمل بیاورد، تشریع است.

2- (س) بیدار نمودن شخص خوابیده را بدون اجازه جایز است؟ و بر فرض عدم جواز، برای نماز چه صورت دارد و فرقی هم هست در سعه وقت یا ضیق وقت یا خیر؟

(ج)- اگر ایذاء او شود، حرام است و فرق در سعه و ضیق وقت نیست.

3- (س) کثیر الشک و وسواسی هرگاه ظنّ به طرفی پیدا کنند، باید عمل نمایند و به جای ایشان حکم یقین دارد یا خیر، همان حکم شک باقی است و باید اعتناء نکنند؟

(ج)- ظاهراً باید به ظن عمل نماید، والله العالم.

4- (س) در سوره مبارکه حمد با قصد قرآنیه، قصد انشاء به مضامین آن می توان کرد یا نه؟ و هم چنین در بقیه اذکار و اقوال صلوة با قصد امر آن ها قصد انشاء می توان کرد؟

(ج)- بسم الله تعالی، بلی جایز است قصد انشاء به مضامین قرآن بالتبع در نماز با قصد قرآنیة، و منافاتی ندارد و همچنین در بقیه اذکار و تسبیحات با قصد امر آن ها.

ص:54

1- (س) حدیث شریف لا تعاد را - نسبت به جاهل مرکب غیر ملتفت - در غیر موارد استثناء جاری می دانید یا نه؟ مثل این که مثلاً حرفی از حروف قرائت را از غیر مخرج ادا نماید.

(ج)- بسم الله تعالی، اداء حروف از غیر مخرج اگر خارج بشود از صدق عرف، در عرف عرب مبطل قرائت است و تعمیم لا تعاد در شبهه حکمیة مشکل است.

2- (س) عادل دانستن امام خود را در نماز، شرط است یا نه؟

(ج)- شرط نیست، لکن ترک احوط است اگر بداند عادل نیست.

3- (س) آیا حدّ افق هر بلدی تا چه اندازه باید میزان گرفت؟ در قضاء و اداء صلوة و در صوم و افطار در شهر صیام، یا افق برای هر یک علی حدة ملحوظ است؟ آیا کوه شیرکوه در هشت فرسخی و مناره مسجد جمعه در دوری اوّل(1) و بلندی مفرط ثانی(2) چگونه است؟

(ج)- میزان افق به حسب ظاهر بلندی ها در محل و حول آن در صورتی است که از عادت خارج نباشد؛ آفتاب اگر در مناره مسجد جمعه دیده شود، هنوز غروب نشده؛ و اگر در صبح ببینید طلوع است و اما دیدن آفتاب سرکوه هشت فرسخی یا نبودنش در اطراف خودش معیار طلوع و غروب نیست ظاهراً، والله العالم.

4- (س) ماموم مسبوق که تکلیفش خواندن حمد و سوره است، از باب جهل به مسئله نخواند؛ آیا نمازش صحیح است یا نه؟

ص:55


1- [1] . دوری شیرکوه.
2- [2] . مناره مسجد جمعه.

(ج)- احتیاط به اعاده یا قضاء را ترک نکند.

1- (س) هرگاه والدین شخص، نمازی که - در مدت عمرشان - خوانده اند صحیح نبوده شرعاً، از باب درست نبودن قرائت یا فرانگرفتن مسائل تقلیدی شان، ولی نماز را با این حال خوانده اند، آیا قضاء آن نمازها بر ولد اکبر واجب است یا وجوب مخصوص به نمازهائی است که به عذر فوت شده؟

(ج)- در صورت علم به فساد و اشتغال ذمه آنها، احتیاط را ترک نکند.

2- (س) پدر شخص در زمان مقلَّدی وفات کرد که قضاء نماز پدر را بر پ_سر بزرگ - به سبب فقدان شرائط وجوب - واجب نمی دانست و بعد از وفات این مجتهد، پسر تقلید از مجتهدی کرده که قضاء را واجب می دانست و وجوب را مقیّد بر شرائط نمی دانست؛ آیا حکمی که ساقط شده بود، دوباره عود می کند یا خیر؟

(ج)- به مقتضای فتوای مجتهد فعلی رفتار نماید، والله العالم.

3- (س) شخص جنب به حرام اگر بخواهد غسل جنابت کند به جهت نماز، یقین یا ظن یا احتمال دارد که بدنام شود؛ اگر تیمم کند و نماز بخواند، نمازش صحیح است و قضاء ساقط یا خیر؟

(ج)- این چیزها مجوز نماز به تیمم نمیشود؛ بلی هرگاه عصیاناً نماز را تأخیر انداخت تا اینکه وقت تنگ شود به نحوی که وسعت غسل و نماز نباشد و تیمم کرده نماز بخواند، مجزی است اگرچه معصیت کرده است، والله العالم.

ص:56

1- (س) عادت کلیه زن ها - به استثناء یکی از هزار اگر آن هم وجود داشته باشد - بر این جاری شده است که غسل جنابت را به واسطه مشقّت آن یا به واسطه تنبلی ترک کنند و تیمم نموده نماز را بخوانند آیا این تیمم صحیح است؟ و مصحّح نماز و مسقط قضاء است یا خیر؟

(ج)- در فرض ضرر یا ع_سر و حرج در غسل، نماز به تیمم صحیح است و در غیر آن در وسعت وقت صحیح است (چنین)(1) و ضیق وقت - به نحویکه در جواب سئوال قبل نوشته شد - مجزی است، والله العالم.

2- (س) مصلی شک می کند در لباسی که پوشیده است آیا این از زیّ من خارج است که حرام باشد یا نه؟ در صورت شک، حرام است پوشیدن چنین لباس یا نه؟

(ج)- حرام نیست، والله العالم.

3- (س) در صورت شک در شکی وقت، مصلی می تواند تسبیحات اربع را سه دفعه بخواند؟ و یا تشهد متعارف بخواند؟ یا لازم است در صورت شک در ضیق یک دفعه تسبیحات را بگوید و تشهد مخفف بخواند؟

(ج)- ظاهراً میتواند، والله العالم.

(س) مصلّی ظن دارد به این که نماز او چهار رکعت است، آیا لازم است که فکر کند، بلکه ظن او مبدل به یقین شود یا لازم نیست؟ بلکه ظنّ عوض

ص:57


1- [1] . ظاهراً : است.

1- یقین است در صورتی که لازم باشد فکر کردن، مصلی می داند هر قدر فکر کند مبدّل به علم نخواهد شد؛ در این صورت چطور است؟ فکر لازم است یا نه؟

(ج)- هرگاه ظن مستقر شده باشد لازم نیست، والله العالم.

2- (س) مصلّی لباس خارج از زیّ پوشیده از زیر لباس ها به قسمی که مستور است در زیر لباس ها ظاهر و نمودار نیست که خلق دیده و سبب انکار خلق باشد؛ در این صورت هم حرام است یا نه؟

(ج)- هرگاه به نحوی باشد که در معرض نمودار شدن نباشد، حرمتش معلوم نیست، والله العالم.

3- (س) هرگاه به موجب تقویم، ماه کم یک باشد، لکن دیده نشود، کسی خواهد نماز ماه گذارد [گزارد] به امید آن که شاید از ماه باشد، صحیح است یا لازم است ماه یقین باشد بعد بگذارد؟

(ج)- به رجاء آنکه اول ماه باشد، میتواند به جا بیاورد، والله العالم.

4- (س) در اول ماه قبل از طلوع آفتاب، صحیح است شخص نماز ماه را گذارد [گزارد] یا لازم است نماز ماه بعد از طلوع شمس گذارده [گزارده] شود؟

(ج)- احوط، تأخیر از طلوع شمس است، والله العالم.

5- (س) کمربند بستن و پالتو پوشیدن برای زن، جائز است یا نه؟

(ج)- چنانچه از ملابس مختصّه مرد نباشد، اشکالی ندارد و بعید نیست که کمربند از مختصات مرد باشد.

ص:58

1- (س) در مسجدی که جمعی نشسته و شخص مشغول به بیان احکام شرعیه و عقاید دینیه است، هرگاه کسی مشغول نماز شود و به قدری جهوری الصّوت در قرائت باشد که باعث ایذاء و زحمت متکلم و مستمعین فراهم آورد، در صورتی که انعقاد مجلس اسبق بر مصلی باشد، نمازش صحیح است یا نه؟

(ج)- نماز صحیح است.

2- (س) در مکانی که جماعت منعقد است، شخصی نماز فرادی می خواند، ولی آن شخص کسی است که فرادای او توهین و تفسیق عمل فعلی از امام جماعت است، چنین نماز چه صورت دارد؟

(ج)- در فرض سئوال که فعل او تفسیق فعلی باشد و توهین باشد، صحت نماز مشکل است.

3- (س) شخصی که سجده کلام الله را باید به جا بیاورد، آن چه در سجده نماز شرط است از غصب نبودن مکان سجده و پاک از حدث و خبث و غیره، شرط است یا نه؟ حکم الله را مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، شرط نیست مگر اباحه مکان که او شرط است و همچنین طهارت محل پیشانی علی الاحوط.

4- (س) اسم شریف یا کنیه یا لقب خاتم انبیاء یا ضمیری که راجع به آن سرور باشد، شخص استماع یا سماع نماید، یا این که بگوید یا بنویسد، صلوات فرستادن واجب است یا نه؟ و هم چنین در نوشتن صلوات، واجب است یا نه؟ و اعلامی که ترکیب به اسم مبارک آن سرور شده است، آن در سماع یا استماع یا گفتن یا نوشتن، در صلوات فرستادن و نوشتن چه حکم دارد؟

ص:59

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در اسم و لقب و کنیه، احوط، عدم ترک صلوات است و اما در سایر موارد، وجوب معلوم نیست اگرچه احوط است، والله العالم، عبدالکریم بن محمد جعفر.

1- (س) شخصی نماز واجب خود یا والدین یا استیجاری به گردنش هست، آیا صلات مستحبه می تواند به جا آورد یا نه؟ و هم چنین مستحبات دیگر؟ حکم الله را بیان فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اقوی جواز است ]چنین[ خصوص در صورتیکه اشتغال به نماز واجبی هم داشته باشد و تهاون در اتیان به آن نکند.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که شخصی اجیر شود برای نماز میتی که چهار سال نماز بخواند، مثلاً ده نماز صبح پی درپی و ده نماز ظهر و ده نماز عص_ر و ده نماز مغرب و ده عشاء که نماز ده روز شده باشد و نماز مذکور را به این ترتیب فوق تمام کند، مسائلش را هم بداند اما مسئله ترتیب را جهلاً خیال کند به این طریق که مذکور شد صحیح است، حالا می گویند که به ترتیب فوق که خوانده شده صحیح نیست، باید از سر بگیری بخوانی، شخص مستأجر هم امر معاش خودش را به سختی بگذراند، اگر چنان چه از سر دو مرتبه چهار سال نماز بخواند، خیلی عسرت می شود، بفرمائید صلوة مزبور که عرض شد صحیح است یا خیر؟ برذمّه اجیر مانده است؟ جواب این مسئله بفرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، کفایت به نحوه مزبور معلوم نیست، مگر بر بعضی از تقادیر که ظاهر مورد سئوال، غیر آن است، بلی از هر چند نمازیکه پی در پی به جا آورده یکی درست شده، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:60

1- (س) در جواب سلام یا سلام کردن، مرسوم است از برای مذکر و مونث به یک نحو سلام می کنند، صحیح است یا این که از برای زن باید به تأنیث سلام کرد؟ مثلاً علیکِ السلام به ک_سر کاف گفت، یا این که علیکنّ السلام - به صیغه جمع مؤنث - سلام کرد و جواب گفت؟ و آیا در نماز و غیر آن تفاوت دارد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مراعات قواعد عربیّت را از دست ندهد حتی المقدور، خاصة در نماز که موافق احتیاط است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم بن محمد بن جعفر.

2- (س) شخص مریض - که تکلیف او در حال شدت مرض نماز نشسته و خوابیدنی بوده - نمازش فوت گردید و بعد که صحّت پیدا کرده، نظر به اقضِ مافات، نماز را باید ایستاده یا این که به همان قسم که در آن موقع مکلف بوده، به جای بیاورد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مسئله قضاء نماز، باید در صورت قدرت بر ایستادن، قضاء ایستاده به جای آورند نه نشسته.

3- (س) اگر کسی در این عص_ر نماز جمعه بخواند، خلاف شرع کرده است یا خیر؟ آن چه فتوای حضرتعالی است بیان فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، نماز جمعه در مثل این زمان - که دعوت به اجتماع از امامD از امام محقّق نمیشود و همچنین از ازمنه که متصدی خلافت خلفا جور بودند - وجوب تعیینی ندارد، ولی به مقتضای اخبار صحیحه، اگر بخواهند در زمان قصور ید از ائمهE جماعتی که کمتر از پنج نفر نباشند و یکی از آنها

ص:61

صلاحیت برای امامت و خطبه خواندن داشته باشد، یعنی عادل باشد، چنین جماعتی چنانچه بخواهند جمعه بخوانند، صحیح است و اگر هم بخواهند نماز ظهر را چهار رکعت بخوانند، صحیح است و این است معنی وجوب تخییری در زمان غیبت امامD که جمعی از علماء امامیه قائل به آن میباشند، والله العالم.

1- (س) ترک سجده سهو راجعه به نماز ظهر و اتیان آن سجده بعد از نماز ع_صر، جائز است یا نه؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- وجوب سجده سهو فوری است، بلی اگر در بین نماز عص_ر ملتفت شد که سجده سهو در نماز ظهر را ترک کرده، ظاهراً جایز است نماز را تمام نماید و سجده سهو را بعد از نماز عص_ر بکند، احوط است. واللّه العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) بسم الله الرحمن الرحیم، در صفحه 318 فی الوسائل، باب عدم جوار تحویل الخاتم لتذکر الحاجة إلّا فی عدد الرّکعات محمد بن علی بن الحسین فی معانی الاخبار، عن محمد بن الحسن، عن الصفار، عن یعقوب بن یزید بن محمد بن ابی عمیر، عن عبدالحمید بن ابی العلا، قال؟ قال ابوعبداللهD: إنّ ال_شّرک اَخَفی من بیت النمل، و قال: منه تحویل الخاتم لیذکر به الحاجة و شبه هذا، بنا به مضمون همین خبر شریف، شخص در حال قنوت نگین خاتم خود را عقیق یا غیره برگرداند، و به نگین خاتم نظر نماید، و ذکر قنوت بخواند، آیا تحویل صدق می نماید؟ شرک است یا این که بر بگردانیدن نگین انگشتر را تقلب می گویند، عیب نیست و شرک نمی آورد و معنی تحویل در این خبر شریف چیست؟ بَیّنُوا اجرکم علی اللّه.

ص:62

(ج)- خلاصه مفاد حدیث شریف این است که شخص باید اعتمادش بر خداوند قادر متعال باشد و به غیر او اعتماد نکند، حتی آنکه اگر انگشتر خود را در انگشتی کند که متعارفش نبوده، در آن انگشت نماید تا به این جهت مطلبی که در نظر داشته فراموش نکند، این هم اعتماد به غیر خداوند است.

1- (س) در صلوة استیجاری فرمودند: اگر موصی وصیت کرد که نماز استیجار کنند و مقیّد نکرد که مثلاً به اقل واجب اکتفاء بشود، باید به صلوة متعارفه استیجار بشود و در صلوة متعارفه به استحباب باید خوانده شود، مثلاً در رکوع و سجود صلوات باید فرستاد یا نه؟ مثلاً اقامه برای هر نماز باید گفته شود یا نه؟ یا در سلام به سلام آخر نماز را تمام بکند یا نه؟ یا تسبیحات به یک مرتبه اکتفاء بشود یا نه؟

(ج)- راجع به استیجار صلوة، غرض از متعارف که گفته شده متعارف از استیجار صلوة است که نوع مردم میدهند و استیجار میکنند نه آنکه متعارف از صلوة مردم است، والّا آن متعارفی ندارد، نوعاً که استیجار میکنند قید بعض از مستحبات را میکنند، از آن جهت گفته شده.

2- (س) زیدی - از طرف دولت - مأمور تسویه و اصلاح طرق و شوارع بیابان است و بدواً مثلاً از اصفهان می رود به یزد، و آنجا در بعضی محل ها نمی داند کی کار او تمام می شود، آیا حکم سفر معصیت بر او مترتب است یا حکم اهل بَوادی را دارد؟ یا حکم دائم السفر؟ و کسی که شغل او سفر است دارد (چنین) و در نماز و روزه اش چه باید بکند؟ و چون فقیر است، مستدعی است که اجازه بدهید حقوقش را - که می گیرد - صدقه از جانب صاحب واقعی آن اخذ نماید، یا طریق دیگری برای تحلیل حقوقش مرقوم فرمائید.

ص:63

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، معلوم نیست که حکم سفر معصیت را داشته باشد و همچنین دائم السفر را هم ندارد، اگر شغل او نشود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله که مسافر در کشتی می خواهد نماز بخواند، در تشخیص قبله متحیر است، آیا قبله نما - که قبله را نشان می دهد - از تعیین قبله کافی است؟ یا این که قول قبیطان کشتی - که عارف به جهات بلاد است، سمت مکه معظمه را نشان می دهد - معتبر است؟

(ج)- بسمهتعالی، در صورتیکه علم به قبله متعذّر است اکتفاء میشود به ظن الاقوی فالاقوی، پس در فرض سئوال باید عمل برطبق اقوی - از قبله نما و قول کشتیبان - است، والله العالم.

2- (س) مسافر - که در اماکن اربعه مخیر، است بین القص_ر و الاتمام - آیا حد حایر چه قدر است؟ و مسجد الحرام و مسجد حض_رت رسول صلی الله علیه و آله و سلم چه اندازه است؟ حالا - که مسجدین وسیع شده - آیا در هر جای آن ها مسافر مخیر است یا حدّ خاصّی دارد؟ بیّنوا توجرا.

(ج)- بسمه تعالی، احوط در مسجد اقتصار بر اصل است، و در حائر بر اطراف ضریح است، والله العالم.

3- (س) کثیر الشک چه کسی است؟

(ج)- کسیکه سه شک بکند - در سه نماز یا در یک نماز - کثیرالشک است.

4- (س) در محلی که در او فعل حرامی شده باشد، صلوة در آن مکان صحیح است یا خیر؟

ص:64

(ج)- مانعی ندارد اگر سابقاً در آن محل فعل حرامی واقع شده باشد، و اگر فعلاً اشتغال به معصیت داشته باشند، احوط اجتناب است.

1- (س) اگر کسی در ماه مبارک رمضان خوابید و برای سحر که بیدار شد غسل بر او واجب شده بود و از حیاء غسل ننمود و تا صلوة صبح با تیمم بیدار بود و صلوة نمود و در عص_ر آن روز غسل نمود، روزه اش صحیح است یا خیر؟ کفاره بر او لازم است یا خیر؟

 (ج)- اگر تیمم در غیر حال ضیق وقت باشد صحّت صوم مشکل است و موجب قضاء و کفاره میشود و اگر در ضیق وقت تیمم کرد صوم او صحیح است و موجب قضاء کفاره نمیشود، ولو عاصی باشد در تأخیر غسل، و اما نماز او اگر در ضیق وقت آن تیمم کرده باشد، صحیح است.

2- (س) هرگاه شخص لباس داشته باشد و موی گربه در آن بوده باشد، و حال تفحص نموده و هرچه هست ظّن حاصل می نماید که دیگر موی گربه در آن نیست؛ باز در وقت دیگر می بیند که موی گربه در این است، آیا نماز در این لباس صحیح است یا نه؟ اگر صحیح نباشد، محل ع_سر و حرج می باشد؟ تکلیف معین فرمائید.

(ج)- در مفروض سئوال، اگر آنچه معلوم بوده ازاله نماید، ظاهراً اشکالی ندارد صلوة به آن لباس، والله العالم.

(س) امامی که در ظواهرات احکام شرع سخت باشد، مأمومی مدتی به او اقتداء نمود، وقتی اظهار حسدی از او احساس نمود و بعضی عیب جوئی

ص:65

1- مردم از او بدید وسخن هائی که کشف عجب و خودپسندی نماید از او بشنید، مأموم اهمیت نداده حمل بر صحت کرده و نمازهای چنین مأموم صحیح است یا نه؟ بر فرض صحت می تواند همین عیوبات او را کبیره و صغیره حساب نکرده با همین حمل بر صحت اقتدا به چنین امام کند یا خیر؟ و امثال این عیوبات منافی عدالت است یا نه؟ حقیر را سربلند فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در باب امام جماعت میزان عدالت است، و آن هم به ترک گناه کبیره و اصرار بر صغیره از روی ملکه درست میشود، و آنچه در سئوال ذکرشده، موجب خروج از عدالت نیست، لکن اگر موجب شک در عدالت سابق او بشود، نمازهائی که خوانده صحیح است و بعد اقتدا نکند، و چنانچه عدالت سابق او محقق است و حمل بر صحت هم داشته باشد، اشکالی ندارد.

2- (س) مسافر در شهر قم قصد اقامه ده روز می کند و بعد از مضیّ ع_شره حرکت می کند که مراجعت به وطن خود - که مسافت است - بکند و در نیم فرسخی مریض می شود و برمی گردد به قم، آیا صلوة او به چه نحو است؟ قص_ر یا تمام یا جمع؟ و آیا اگر ثانیاً که برگشته است بخواهد قصد اقامه نماید چه طور است؟

(ج)- چنانچه از حد ترخص خارج نشد و مراجعت به محل اقامه نمود نماز او تمام است، و اگر خارج شد و عود نمود، واجب است بر او قص_ر، مگر آنکه ثانیاً قصد اقامة ع_شره نماید، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:66

1- (س) شخص در رکعت دوم مغرب یا عشاء اقتداء کرد، در رکعت دومش - که رکعت سوم امام است - هنوز قصد اقتدا را دارد، آیا در آن صورت تکلیفش جهر در قرائت است یا اخفات؟ و در صورت اخفات اگر چنان چه امام به رکوع رفت یا به سجده رفت و هنوز به اقتداء باقی است، این صورت تکلیفش چیست؟

(ج)- مادامیکه مقتدی است، تکلیف او اخفات در قرائت است، و اگر امام به رکوع رفت و مهلت نیست سوره را اسقاط کند، و هرگاه در بین حمد است، احوط فرادی است.

2- (س) مغرب یعنی غروب شرعی را چه وقت می دانید؟ آیا فتوای ح_ضرتعالی مخالف است با فتوای مرحوم سید رحمة الله علیه؟ اگر چنان چه عادل عارف به وقت ایستاد به نماز، می توان نماز خواند یا آن که باید اذان بگوید تا بشود نماز خواند؟

(ج)- در موقعی که حمرة م_شرقیه از سمت رأس زایل شده باشد، مغرب است و اما به صلوة عارف عادل برای جواز دخول صلوة میتوان اکتفاء نماید، در صورتیکه مصلی با این شخص در اصل وقت - اجتهاداً یا تقلیداً - اختلافی نداشته باشند.

3- (س) در رساله نوشته: امام جماعت باید اعرابی نباشد، مقصود از اعرابی چه کس است؟

(ج)- مراد از اعرابی اشخاصی است که در بلاد و قُرای مسکن ندارند، از قبیل بادیه نشینان و ایلات.

ص:67

1- (س) شخصی عیال داشته، بدون اجازه شوهر برود زیارت، آیا حق دارد برود؟ در صورتی که برود، آیا روزه و نمازش و زیارتش چه صورت دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال سفر بدون اجازه زوج ظاهراً سفر معصیت است، صوم را باید بگیرد و نماز را هم باید تمام کند.

2- (س) مولانا حجة الاسلام! ما یقول العالم فی لباس الذهب فی الصلوة کزنجیر الذهب فی الساعة او خاتم ذهب؟ افتونی ماجورین و کذا الضرس.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، لا تجوز الصلوة للرجل فی کل ما یعد زینة فی العرف، اذا کانت ذهباً و کذا الض_رس من الذهب اذا عدّ فی العرف زینة.

3- (س) در اثنا صلوة شک می کند در باب یک مسئله، و ظن قوی دارد که دست رس به حل آن مسئله ندارد، به ظن عمل کند و احتیاطأ اعاده کند نماز را، صحیح است یا نه؟

(ج)- در اثنا صلوة، عمل به مظنون کردن جائز است، و بعد هرگاه مطابقه با واقع داشت صحیح است.

4- (س) نافله رواتب در غیر وقت مقرر خودشان ادأ می باشد یا قضاء؟

(ج)- در غیر وقت - که بعد از گذشتن وقت باشد - نیّت اداء و قضاء نکند، ضرر ندارد.

5- (س) ایاک نعبد و ایاک نستعین یا اهدنا الص_راط المستقیم را به قصد طلب هدایت و استقامت[استعانت] از خدای تعالی مکرر گفتن در نماز چه صورت دارد؟

ص:68

(ج)- قصد قرآنیّت لازمست در یک مرتبه، هر چند طلب استعانت و هدایت هم بالتبع مقصود باشد، و در زاید بر یک مرتبه، قصد طلب استعانت و هدایت هم کافی است.

1- (س) در سفر در راه رفتن - در ماشین یا غیره - اختیار توقف را نداشته باشیم، در تنگی وقت راجع به نماز تکلیف چیست؟

(ج)- در صورتیکه ممکن نباشد، ولو به اینکه وجهی به عنوان تعارف داده شود، یا در خروج محذور دیگری باشد، در همان جا نماز بخواند، با مراعات هر قدر ممکن است، از توجه به قبله و استقرار و نحوهُما من الشرائط.

2- (س) شخصی مدتی قد قامت الصّلوة به کسر آخر می دانسته و گاهی به وقف می خوانده و گاهی به وصل، بعد فهمید که به ضم آخر است و یقین ندارد که چند نماز را به وصل و کسر خوانده، تکلیفش چیست؟

(ج)- چون حقیر در گفتن اقامه احتیاط میکنم، نه آنکه فتوی به وجوب آن میدهم، پس جائز است از برای کسیکه شما تقلید غیر احقر، در جواز ترک اقامه و در این صورت نمازهای سابق شما بیاشکال میشود.

3- (س) شخص نماز قضاء بسیار بر ذمّه دارد و ترتیبش را نمی داند، آیا می تواند هر روزی یک شبانه روز به ترتیب بخواند یا خیر؟

(ج)- اگر ترتیب حرج باشد - ظاهراً - ساقط است و اشکالی ندارد.

4- (س) اذا دارالأمر فی الصّلاة بین این که با جماعت خوانده شود، بدون نافله یا بدون جماعت با نافله، یا بین این که با جماعت خوانده شود، بدون خضوع و خشوع، او بدونه معهما، فایتهما افضل؟

ص:69

(ج)- جماعت بدون نافله افضل است از فرادی با نافله، اما فرادی - با خضوع و خشوع با جماعتیکه صحیحاً خوانده شود گرچه روح صلوة خضوع و خشوع است - ولی معلوم نیست مع ذلک تقدّمش از جهت فضلیش بر جماعت مزبوره.

1- (س) صد نفر - مثلاً - برای نماز جماعت جنازه حاضر شده، ده صف مثلاً کشیدند. و کسی از ایشان متصف به صفت جماعت پیش نمازی نیست، و یکی از ایشان مقدم می شود و او نماز جنازه را به جهر می خواند و کسانی که پشت سر او هستند متابعتش می کنند، در ادعیه با عدم نیّت اقتداء، آیا همه ایشان نیّت وجوب می کنند؟ یا یکی واجب و باقی ندب، و مع ذلک بعضی از ایشان محاذی میت نیستند، و بعضی از ایشان محاذی میت هستند، لکن ده ذرع از میت دورند، تکلیف مقام چیست؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اولاً نیّت وجوب و ندب لازم نیست و بر فرض اینکه لازم باشد یا میخواهند قصد وجه کنند، نماز همه متصف به وجوب است، چون با هم به جا بیاورند، بلی اگر یک نفر نماز کرد و بعد از نماز میت او دیگری خواسته باشد نیّت وجوب نمیتواند بکند و بعید نیست که اعتبار محاذات و عدم بعد در این صورت نیز ساقط باشد، مثل صورتی که اقتداء کند و به جماعت صحیحه نماز کنند، والله العالم. ظم، طبا، ع. ولی احتیاط در این صورت - با وجود بعد و عدم محاذات - قصد وجوب نکنند، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) اگر کسی کیفیت فوت نمازهای خودش را - که اول کدامش مانده - نداند، اما این قدر می داند که مثلاً پنج سال نمازش را باید قضاء کند، ولی

ص:70

1- صبح آن بسیار است، چه طور کند که با ترتیب باشد؟ و یا این که ترتیب لازم نیست؟

(ج)- هرگاه عسر و حرج شدید نباشد به تکرار، علم به ترتیب حاصل نماید، و الّا ترتیب ساقط است ظاهراً، والله العالم.

2- (س) مرد با زن مساوی ایستد در حال نماز چه طور است؟ و بر فرض عدم جواز تأخر زن در مرد به چه اندازه است؟

(ج)- ظاهراً عیب ندارد با کراهت، و رفع کراهت میشود به صدق تأخر زن با فصل به مقدار پنج ذراع.

3- (س) در نماز جماعت باید مأموم در هر حال امام را ببیند، یا در یک حال دیدن مثلاً در قیام کفایت می کند؟ و در رکوع و سجود یا تشهد اگر بخواهد ببیند نخواهد دید، زیرا که منبر یا دیواری که در پیش رو واقع است، مانع از دیدن شده.

(ج)- محل اشکال است، مگر حایل قصیر مثلاً به قدر یک شُبّر، که مانع حال سُجود باشد.

4- (س) اگر در بام مسجد و یا طرف بیرونی دیوار آن نجس ببینم ازاله آن مثل توی مسجد است یا نه؟ و بر فرض لزوم، اگر مسامحه شود، نماز در آن جا یا جای دیگر می توانیم بخوانیم یا نه؟

(ج)- ازاله نجاست از طرف بیرون مسجد احوط است، و از بام آن اگر قصد مسجدیّت شده باشد، لازم است و علی ای حال ظاهراً صحت نماز است.

ص:71

1- (س) ملاذانا آیا نیابت احیاء در عبادات مستحبة - غیر از حج و زیارت - جائز است یا نه؟ و در صورت عدم جواز، آیا اهداء ثواب برای آن ها صحیح است یا خیر؟ از مقام مقدس آن حض_رت تقاضا می شود که جواب را مرحمت فرموده، با اشاره مختصری به مدرک و دلیل جواز یا عدم.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً نیابت از احیاء در کلی مستحبات جائز است، و دلیل آن روایتی است در کافی و سند آن معتبر و مضمون آن این است که صلوة و صوم و عمل خیر به عنوان والدینی نافع برای آنها هرچند زنده باشد، این مقتضای ظاهر روایت شریفه است، و روایت دیگری برحسب بادی نظر معارض با این روایت است، و علی فرض که جمع دلالتی عرفاً نداشته باشند و به حسب سند قابل معارضه باشد، روایت را مُجمل میکند، مرجع روایت مطلقه آن است که دلالت دارد بر صحت نیابت از غیر در مستحبات، والله العالم.

2- (س) شخص در صلوة واحدة سه دفعه شک کند، به این نحو که یک دفعه شک می کند آیا فلان کلمه را از مخرج ادا نمودم یا نه؟ و یک دفعه شک می کند آیا فلان کلمه را مد دادم یا نه؟ و یک دفعه شک می کند که سجدتین را هر دو به عمل آوردم یا نه؟ که متعلق شک متعدد است، آیا کثیرالشک صدق می کند یا نه؟

(ج)- ظاهراً صدق میکند، والله العالم.

3- (س) دندانی که از طلا می گذارند به جهت زینت، کما این که حالا معمول و مرسوم شده است، آیا حرام و مبطل صلوة است یا نه؟

(ج)- اگر زینت محسوب شود، بر مردان حرام و موجب بطلان نماز است.

ص:72

1- (س) امام جماعت نماز قضاء می خواند از باب الاحتیاط، آیا اقتداء به همچو[همچنین] نمازی جائز است یا آن که نماز قضاء امام باید یقینی باشد؟ مگر در صورتی که امام و مأموم هر دو ایشان احتیاطی باشد به یک جهت واحده؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در هر دو صورت مشکل است.

2- (س) بعد از اعتبار یقینی بودن نماز قضاء امام، اگر نیّت نماید آن چهار رکعت قضاء ظهر را می خوانم از خودم، و چنان چه فی الواقع بر ذمّه ام نباشد، نیابت از پدرم باشد، و چنان چه فی الواقع بر ذمه ایشان نیست، نیابت از والده ام باشد، و همچنین تا برسد به شخصی که فی الواقع بر ذمه او باشد، به این قسم نیّت نماز خواندن، اولاً می توان و صحیح است یا خیر؟ و علی فرض الصّحة آیا می توان اقتداء نمود به همچو نمازی یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، انشاءالله صحیح است.

3- (س) رسم است در این شهر جماعت های نماز قضائی منعقد می شود اشخاصی که دور از امام می باشند، که صحت نمازشان - از جهت اتصال و مشاهده - موقوف است به نماز مأمومین دیگر، و نمی داند که آن مأمومین نماز قضاء یقینی می خوانند یا احتیاطی، آیا این اشخاص دور می توانند اقتدا کنند؟ در این صورت، یا باید علم داشته باشد به یقینی بودن نماز آن ها؟ و در صورت عدم علم، جائز است جماعت مفصّله و بزرگ منعقد نمودن؛ و اقدام امام به این طور جماعت؟ یا این که باید جماعت دو سه نفره که اتصالشان به خود امام باشد منعقد شود؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اقتدا در این صور مشکل است.

ص:73

1- (س) بر فرض اعتبار علم به یقینی بودن نماز مأمومین، که وجودشان لازم است در اتصال و مشاهده، و کفایت نکردن عدم علم، اگر همچو مأمومین نیّت نمایند که این نماز می خوانم قضاء خودم باشد، و اگر بریءالذمه هستم، از پدرم باشد و اگر ایشان هم بریء هستند، از مادرم باشد تا برسد به جائی که فی الواقع مشغول الذمه باشد، آیا هم چون نماز خواندن اولاً صحیح است یا خیر؟ بر فرض صحت این نوع مأمومین از نماز قضاء یقینی خوان ها یا خیر؟ و چنان چه به نظر انور وضع دیگری می رسد در تصحیح این جماعات، خیلی به طور وضوح بیان فرمائید که محل حاجت نوعی است؟

(ج)- بسم الله تعالی، انشاءالله همین قسم صحیح است انشاءالله.

2- (س) زید می بیند که نماز چهار رکعتی را سهواً سه رکعت خواند و یا می بیند که لباس او ملاقی به نجس مسریه گردید، تکلیفش فهمانیدن بر عمرو است یا نه؟

 (ج)- امّا نماز که لازم نیست گفتن، و امّا لباس هم - اگرحشری ندارند که موجب محذوری برای خود شخص بیننده بود - لازم نیست.

3- (س) پدر یا مادر را قرائت نماز غلط است و هر چه تعلیم می نمایند زیادتی از آن قادر نمی شوند، آیا بعد از مردن، قضای آن ها برذمّه پ_سر بزرگ می آید یا نه؟ و ایضاً نمی دانیم که قادر بر تعلّم بودند، اهمالی کرده اند، و یا قادر بر تعلّم و تصحیح نبودند، بیان فرمائید.

(ج)- ظاهراً مکلّف به قضا نباشد.

ص:74

1- (س) در وقت نماز فریضه، قبل از آن، نماز مستحبی را - غیر از نوافل یومیّه مثل نماز اوّل هر ماه - خواندن جائز است یا نه؟

(ج)- ظاهراً جائز است مع الکراهه.

2- (س) آیا در کیفیت قرائت قرآن تابع شدن به یکی از قرّاء سبعه جائز است یا نه؟ و بر فرض جواز، آیا تبعیّت به قرائت قرّاء ثلثه هم جائز است یا نه؟ و برفرض عدم جواز به هیچ یک آن ها، به چه نحو بخوانیم؟

(ج)- قرائت - به نحو یکی از قرّاء سبعه - ظاهراً بیاشکال باشد.

3- (س) اگر کسی در نماز آیات، سوره را به قصد پنج قسمت شروع نمود، سهواً سوره را تمام خواند، آیا جائز است - بعد از رکوع - بسم الله نگوید و سوره را چهار قسمت نماید یا خیر؟

(ج)- در این صورت اعاده ی حمد لازم است، و احوط - در صورت تفریق - چهار قسمت کردن سوره است با بسم الله.

4- (س) آیا نماز اول وقت افضل است یا انتفاء [انتظار] نماز جماعت؟ در صورتی که مأموم به قدر تکلیف خودش، قرائت او درست باشد؟

(ج)- بعید نیست که جماعت افضل باشد، خصوص با کثرت عده مأمومین.

5- (س) مأموم در قرائت یا عدالت امام شکی داشته باشد، می تواند نماز را خودش منفرداً بخواند؟ و بعد هم آن نماز را به جماعت اعاده کند جهت فضیلت نماز جماعت یا خیر؟

(ج)- اعاده به جماعت در این صورت - رجاء لادراک الفضیله - ضرر ندارد.

ص:75

1- (س) در نماز استیجار میت، به سه چهار نفر داده می شود، این اشخاص می توانند نماز را همه در یک وقت بخوانند یا باید علی حده بخوانند در وقت معین؟

(ج)- باید اوقاتشان علاحدّه باشد، علی الاحوط.

2- (س) نماز مستحب که به نذر واجب می شود، در شکیّات و سهویّات مثل نماز یومیّه است یا خیر؟

(ج)- ظاهراً احکام نماز واجب اصلی ندارد.

3- (س) اگر کسی وارد مسجدی شد که امام جماعت آن مشغول نماز است، در آن مکان یا جای دیگر مسجد نماز فرادی بخواند، یا از جهت عادل ندانستن امام جماعت یا عذر دیگری، آیا این توهین امام جماعت است و نماز آن مورد اشکال است یا خیر؟

(ج)- موارد مختلف است، بعضی از اوقات توهین میشود و در بعضی از اوقات توهین نیست، و در صورت توهین، صحت صلوة مشکل است، والله العالم.

4- (س) پول حرام در کیسه شخص باشد، نماز میّت بخواند یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً اشکالی ندارد صلوة، والله العالم.>

5- (س) در قبله عمداً به قدر چهار انگشت طرف یمین و یسار ایستادن در حال نماز، یا ذبح حیوان، صحیح است یا نه؟

(ج)- ضرر ندارد و احوط ترک است ظم. طبا و ع.

ص:76

1- (س) امام جماعت اگر خوشش بیاید بر امام بودن، و یا بر زیادی مأمومین، نمازش صحیح است یا نه؟

(ج)- ضرر به اصل نماز ندارد، بلکه اگر ریا هم در جماعت بنماید که اصل نماز را با قربت باشد، نماز صحیح است و جماعت باطل، یعنی ثواب جماعت ندارد، والله العالم.

2- (س) اگر کسی حالش این طور باشد که اگر فرادی نماز بخواند، قید در وقت ندارد، گاهی اول وقت و گاهی آخر و وسط می شود، لکن اگر بنا شود امام جماعت شود؛ از جهت ملاحظه مأمومین باید در اوائل وقت نماز بخواند، این قصدش ریا و مبطل است یا نه؟

(ج)- ریا نیست و نماز صحیح است، ظم. طبا و ع.

3- (س) هرگاه کسی در اعمالش - بین خود و خدا - مقیّد به مستحبات و ترک مکروهات، بلکه بعضی مرجوحات نیست، لکن چون می داند که مردم او را تارک آن ها و عامل به مستحبّات و راحجات می دانند، محض حفظ ظاهر که هتک نوع مقدّسین نشود، و یا هتک شخص خودش نشود، مکروهی را ترک کند یا مستحبی را به جا آورد، صحیح است یا باطل؟ بلکه مبطل در عملی که صاحب اجزاء باشد؟

(ج)- ضرر ندارد، بلکه در بعض موارد ممدوح است. ظم. طبا و ع.

4- (س) شخص شک دارد که وقت باقی است تا نمازش اداء باشد، و یا خارج وقت است که قضاء باشد، و یا ضیق است که اقل واجب را به جا آورد، تکلیف چیست؟

ص:77

(ج)- قصد نماز ادا کند و تمام اجزا و شرائط را به جا آورد، ظم. طبا و ع.

1- (س) تکرار ذکر از شخص کثیرالشک یا وسواسی - به قصد ما فی الواقع - جایز است یا نه؟ مثل آن که شک در عدد تسبیحات کند، بنا را بر اقل و من باب احتیاط یا قربت یا ما فی الواقع تیمم کند صحیح است یا نه؟

(ج)- جائز نیست و باطل است، ظم. طبا و ع.

2- (س) غلط خواندن اذکار مستحبه در نماز که مرحوم سید می فرمایند مغیِّر معنی نباشد ضرر ندارد، عوام که ملتفت معنی آن نمی باشند، در حرکات و سکنات آن کم و زیاد کردن یا تغییر دادن یا تبدیل به لفظی که هم معنی باشد با آن کلمه گفتن، چه صورت دارد؟

(ج)- ظاهراً - اگر مغیِّر معنی نباشد - ضرر ندارد، ظم. طبا و ع.

3- (س) کسی که در تمام اعمالش شک دارد که آیا به حدّ وسواس رسیده یا خیر، تکلیفش چیست؟

(ج)- شک مزبور ناشی از وسواس است.

4- (س) کسی که کثیرالشک است، لکن شک دارد که جهت کثرت بی حافظگی او است یا وسواسی است؟

(ج)- علی ایّ حال حکم کثیرالشک برای او جاری است. ظم. طبا و ع.

5- (س) کسی که خیلی در حال متحیر شود و شقوق مسائل به نظرش می رسد، شک دارد، از جهت وسواس است یا جهل به مسئله از وسواس و وسواس هم از جهل است؟

ص:78

(ج)- مراد معلوم نشد.

1- (س) کسی خواب برود و بداند که خوابش سنگین است، واجب است غیری را اعلام کند که وقت نماز بیدارش کند یا نه؟ و اگر کسی در خواب باشد و وقت نماز ضیق است و می دانیم نماز نخوانده بیدارکردنش لازم است یا نه؟ و اولاد صغار را در بین الطلوعین بیدار کردن جایز است یا نه؟ فرقی بین ولیّ و غیر ولیّ می باشد یا نه؟

(ج)- در صورت اولی واجب است، و صورت ثانیه جایز، و همچنین در شق سیم. ظم. طبا و ع.

2- (س) هرگاه کسی وصیت نموده فلان مقدار نماز استیجار شود، و علم اجمالی به سفر کردن موصی میت داریم، تفحّص لازم است یا نه؟ و تمام نماز را به طریق جمع می توان استیجار نمود یا نه؟ و نماز قص_ر را علا حدّه می شود استیجار کرد یا نه؟ و هرگاه مستلزم غیر ترتیب به حسب ظاهر شود چه صورت دارد؟

(ج)- ظاهراً وصیّت همان لازم تمام است، اگرچه احوط است، اگر وجه وافی باشد که جمع بخوانند، یک نفر استیجار شود بخواند. ع.

3- (س) گربه در حال نماز روی دامن شخص مرور کند، یا فی الجمله توقف کند، و بعد او را بزنی از جهت این که حمل غیر مأکول است، صحیح است یا نه؟

(ج)- صدق محمول نمیشود بر آن، و ضرر ندارد، مگر اینکه مدتی توقف کند که عرفاً صدق محمول کند. ظم. طبا و ع.

ص:79

1- (س) در بین سفر هرگاه شک در محاذات کند، هرگاه بخواهد معطّل شود تا علم یا ظن قوی حاصل کند، شوفر یا مسافرین صبر نمی کنند، و لکن هرگاه مبلغی بدهد معطل می شوند، آیا واجب است حال اضطرار را بر خود جاری کند؟ یا پول بدهد و معطّل کند؟ یا بگذارد و آخر وقت مضطر شود؛ نماز با قبله اضطراری بخواند؟

(ج)- مادامی که ضرر معتدّبه و حرج نسبت به حالش وارد نیاید پول بدهد، و نماز اختیاری بکند. ظم. طبا و ع.

2- (س) جای سجده زمین سراشیب است که تا جای قدم شاید به مقدار کلفتی دو خشت است، مثل اکثر در کوه و بیابان سنگ و کلوخ دار، تکلیف چیست؟

(ج)- ضرر ندارد انشاءالله. ظم. طبا و ع.

3- (س) در جائی بایستد مصلی، که خوف دارد کسی حرکت قهری به او بدهد مثل حرم و رواق در مشاهد م_شرّفه، بلکه در وسط مسجد، آیا در صورتی که مبتلی نشد، نمازش صحیح است یا نه؟

(ج)- ضرر ندارد، چون مضّر به صلوة نیست، بلی اگر در بین ذکر باشد احوط اعاده آن ذکر است، ظم. طبا و ع.

4- (س) در مجلس، غیبت مسلمانی یا سایر از گناهان می نمایند، در آن مجلس نماز کردن جایز است و صحیح یا نه؟ و در اثناء نماز مبطل است یا نه؟

(ج)- در صورت امکان باید از مجلس معصیت حرکت نماید، ولی در صورت عصیان ظاهراً صلوة صحیح است، والله العالم.

ص:80

1- (س) خانه که دیوارها و سقفش غصبی است، و جایش مباح، نماز در آن خانه صحیح است یا نه؟ و فرق در انحصار محل و عدم انحصار هست یا نه؟

(ج)- ظاهراً صلوة صحیح است، والله العالم.

2- (س) زن - در رکوع یا سجود - رب اِنّی مغلوب فانت_صر می گوید، چه طور است؟ و اگر غلط است چه بگوید؟

(ج)- قرآن خواندن در رکوع ظاهراً کراهت دارد، بهتر این است دعاهای دیگری بخواند، الاحقر عبدالکریم حائری.

3- (س) شخصی نماز مغرب را اقتداء کرد به عشاء امام، در حال رکوع شک کرد در اینکه این رکوع رکعت سوم امام است یا چهارم، نماز این شخص چه صورت دارد؟ تکلیفش چیست؟ در صورت امکان استعلام؛ و در صورت عدم امکان استعلام؟

(ج)- در فرض مزبور مانعی ندارد که رجاءً همراه امام برود، تا حال معلوم شود که صحیح است یا نه، والله العالم.

4- (س) هرگاه مصلی بعض مستحبات نماز را - از روی و جهل یا غفلت و سهو - غلط بخواند، نمازش باطل است یا نه؟

(ج)- صحت بعید نیست، هر چند احتیاط در صورت جهلش خوب است، والله العالم.

5- (س) پسر بزرگ جایز است اجیر شود، نماز و روزه والدین خود را به جا بیاورد؟

ص:81

(ج)- چنانچه پدر وصیت کرده باشد که نماز و روزه او را استیجار نمایند، مانعی ندارد که پسر بزرگ اجیر شود.

1- (س) حیوان ذی روح همراه مصلی چه طور است؟ مأکول و غیر مأکول اللّحم آ ن؟

(ج)- حمل مأکول مانعی ندارد، و غیرماکول احوط ترک است، بلی حمل انسان در نماز بیاشکال است، انشاءالله.

2- (س) خلوت با اجنبیّه مطلقاً حرام است؟ و مبطل نماز است؟ یا مورد مخصوص است؟

(ج)- ظاهراً موردی است که معرض دخول غیر نباشد.

3- (س) اگر مرد در یک اطاق و زن در اطاق دیگری باشد، لکن مدخل و درب هر دو اطاق یک در است که بسته شده و مانع از دخول غیر است، یا هر دو در یک حصار در بسته باشند، چطور است؟

(ج)- ظاهراً هر دو فرض مشکل است.

4- (س) در باب مغرب می فرمائید برطرف شدن حمره ی مش_رقیّه و گذشتن از سمت الرأس، اولاً سمت الرّاس معلوم نیست و ثانیاً برطرف شدن تا به چه اندازه است؟

(ج)- مراد از سمت الرّاس، بالای سر است، یعنی قرمزی که وقت غروب در طرف م_شرق نمایان میشود و بالا میآید، تا از بالای سر شخص بگذرد به طرف مغرب، و مراد از برطرف شدن آن این است که قرمزی طرف مشرق تمام شود.

ص:82

1- (س) شاهسوندها طریقه ایشان در زمستان ها سرزمینی است مسماّة به قشلاق، هر طایفه در گوشه ای از آن سرزمین می مانند، هر کس مکان خاصی دارد، یک فرسخ در یک فرسخ مال یک طائفه است، هر سالی در گوشه منزل می کنند، اول بهار از قشلاق بیرون می آیند، قریب چهل فرسخ بیشتر راه طی می کنند در مدت یک ماه یا بیشتر؛ سرزمینی است نام او ییلاق، تابستان آن جا می مانند گاهی آب و علف در زمین خوب باشد و در مابین می مانند، به قشلاق و ییلاق نمی روند، آیا داخل عنوان من بیوتهم معهم می باشند؟ و نماز را در بین ییلاق و قشلاق هم تمام بخوانند؟ یا ذو وطنین می باشند؟ و در رفتن از ییلاق به قشلاق و به عکس نماز را شکسته بخوانند؟

 (ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه این طایفه مقصدی ندارند جز آنکه طالب آب و هوای مناسب حال خودشان میباشند، به قسمیکه هر جائی که در این امکنه بتوانند بمانند میمانند، باید نماز خودشان را تمام کنند، و هرگاه دو مکان و مقصد دارند که زمستان همیشه یا اغلباً به آن جا میروند، و تابستان هم همیشه یا اغلباً به آن ییلاق میروند، و وقتیکه از قشلاق خارج میشوند مقصد آنها ییلاق است، و من باب الاتفاق نادراً در بین میمانند، در این صورت که قصد آنها حتماً در اول رفتن ییلاق است؛ در بین باید نماز را قص_ر بخوانند، مگر آنکه در محلی ده روز قصد نمایند، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) شخصی از اول نماز قصدش این است که تمام اقوال نماز را - از واجبه و مستحبة - به قصد قربت مطلقه بیاورد، که اگر بعضی اقوال و اذکار بدون طمأنیه یا در حال برخاستن یا پائین آمدن، خوانده شود، موجب بطلان

ص:83

1- نمازش نشود، چه صورت دارد؟ و اگر مصلی بعض آیات سوره را به قصد قربت تکرار نماید، جائز است یا نه؟

(ج)- هر دو جائز است، والله العالم.

2- (س)کثیرالشّک در غیر نماز نیز شکّش اعتبار ندارد؟ مثل کثیرالشّک در نماز، یا اعتبار دارد؟

(ج)- مقتضای تعلیلاتیکه در اخبار کثیرالشّک است، عموم است، والله العالم.

3- (س) دندان طلا گذاشتن جائز است یا حرام؟ و علی ایّ تقدیر صلوة به آن صحیح است یا باطل؟

(ج)- هرگاه به نحوی باشد که نمایان باشد و عرفاً هم زینت محسوب شود، گذاشتن و نماز با آن خواندن هر دو مشکل است، والله العالم.

4- (س) بفرمائید ترک اقامه در غیر موارد سقوط بدون عذر موجب بطلان نماز می باشد یا نه معصیت است؟

 (ج)- به نظر حقیر اشکال در صحت نماز است.(1)

5-  (س) امام جماعت که عدالتش محرز است به واسطه نداشتن دندان و رعشه در بدن در کلمات قصور دارد که مثلاً (س) را شبیه به (ص) و ضوب غیر المغضوب را به واسطه رعشه مکرر می کند و مأموم به دیگری هم اطمینان کامل ندارد یا باید نماز جماعت را ترک و یا با همین امام نماز کند؟

ص:84


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 45.

(ج)- اقتدا به امامی که قرائت صحیح نمی تواند بخواند محل اشکال است هر چند نماز خود امام محکوم به صحت است.(1)

1- (س) شخص بواسطه مختصر درد کمر اگر نشسته نافله شب بخواند راحت تر است جایز است نافله را نشسته بخواند تفاوتی در اجر دارد یا نه؟

 (ج)- نافله را نشسته خواندن مطلقاً عیب ندارد و اما تفاوت در اجر البته اگر با قدرت ایستاده بخواند افضل خواهد بود. الاحقر عبدالکریم حائری(2)

2-  (س) اگر کسی وقف به حرکت و وصل به سکون کرد نمازش باطل است یا نه هر دو مبطل صلوة یا یکی از این دو کدام یک رعایتش الزم است؟

 (ج)- وصل بسکون ظاهراً عیب ندارد و وقف به حرکت خلاف احتیاط است.(3)

3- (س) وقف به حرکت و وصل به سکون در نمازهای مستحبی و قرائت قرآن و ادعیه وارده و غیره چه صورت د ارد مبطل عمل است یا نه؟

(ج)- نماز مستحبی و واجبی و هم چنین قرائت قرآن در این مطلب فرق ندارد یعنی احتیاطی که گفته شد مراعاتش در مستحبات هم راجح است.(4)

4- (س) دندان مصنوعی داشتن در نماز چه صورت دارد؟

ص:85


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 53.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 54.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 54.
4- [4] . نسخه خطی «گ»، ص 54.

(ج)- دندان مصنوعی عیب ندارد انشاءالله(1)

1- (س) وقف به حرکت و وصل به سکون در قرائت جایز است یا خیر؟

(ج)- احوط ترک هر دو است هر چند جواز وصل به سکون بعید نیست و الله العالم(2)

2-  (س) پسر که قضاء نماز پدر در ذمه اش واجب بود به فتوای مقلد حی و ادا نکرد تا مقلد وفات فرمود بعد تقلید از مجتهد دیگری کرد که قضاء را به ترتیب واجب نمی داند که اولی واجب می دانست آیا قضا در ع_صر مجتهد که تقلید از او دارد ساقط است یا واجب؟

 (ج)- عمل به فتوای مجتهد ثانی کند و احوط عمل به احوط القولین است. و الله الموفق

3- (س) عادل دانستن امام خود را در امامت در نماز شرط است یا نه؟

 (ج)- شرط نیست لکن ترک احوط است اگر بداند عادل نیست.(3)

4-  (س) قرض دار در آخر وقت باید نماز بخواند اگر ممکن از اداء با شد یا اول وقت می تواند بخواند؟

(ج)- با مطالبه احوط تأخیر است هر چند اقوی صحت است در اول هم.(4)

ص:86


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 55.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 81 (در صفحه 54 شبیه این سوال گذشت).
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 139.
4- [4] . نسخه خطی «گ»، ص 142.

1- (س) نماز گزاردن در لباس فرنگی مآب و فرنگی مآب شدن چه طور است؟

(ج)- ظاهراً نماز گزاردن در اینگونه لباسها مانعی ندارد اگر چه حرام باشد و الله العالم(1)

2- (س) شخصی به جهت قضاء نماز میت اجیر شده آیا نماز را مطابق رأی شریف مجتهد خود بکند یا مطابق رأی مجتهد میت؟

(ج)- احوط الامرین را مراعات نماید بهتر است(2)

3- (س) امام در رکوع بعد از ذکر واجب توقف می کند مختصر برای اینکه چند نفر از مأمومین او را در رکوع درک کنند اما توقف او محض برای دلخوشی ایشان است این توقف بدون اینکه ذکر گوید هرگاه مختصة لله نباشد بلکه برای مردم داری باشد به نماز مضر است یا نه؟

(ج)- مضر بودنش از این جهت به نماز معلوم نیست مگر آنکه از وجه دیگری ریا در عبادت شود والله العالم.(3)

(س) اوقات صلوات یومیه نظیر امارات منصوبه به آ نها تعبدی و از مسائل تقلیدیه است یا از موضوعات صرفه که تشخیص آنها به عهده خود مکلف است و بر فرض اینکه به عهده خود مکلف بوده و تقلیدی نباشد در

ص:87


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 149.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 150.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 223.

1- صورتی که مکلف اوقات صلوات را تطبیق با امارات شرعیه نماید و شرعاً محکوم به وقت باشد ولی مکلف را علم وجدانی به دخول وقت حاصل نشود و شاک در دخول وقت بوده باشد به محض تطبیق می تواند مشغول نماز شود و مجزی است همین تطبیق در حق او با اینکه شک وجدانی دارد یا این شک مخل به انعقاد نماز است بعد هذا وقت فضیلت که قطعاً تقلیدی و تعبدی است اگر مکلف تقلیداً در وقت فضیلت نماز را بخواند و باز علم نداشته به دخول وقت و شاک است آیا نماز او صحیح است یا عدم علم وجدانی و شک مضر است؟

(ج)- تشخیص اوقات صلوات مثل زوال شمس و طلوع فجر و زوال حمره مثلاً تقلیدی نیست آن چه راجع به تقلید است اصل اوقات و امارات شرعیه برای تعیین مثل حجتیه بینه عادله یا اطمینان یا مطلق مظنه در بعضی اوقات و امثال ذلک. والله العالم.(1)

2- (س) بر شخص عالم به نجاست زمین مسجد با ضیق وقت ازاله نجاست مقدم است یا خواندن نماز؟

(ج)- با فرض ضیق نماز مقدم است.(2)

3- (س) در صورت شک در تنگی وقت مصلی می تواند تسبیحات اربعه را سه دفعه بخواند و یا تشهد متعارف بخواند یا لازم است در صورت شک در ضیق یک دفعه تسبیحات را بگوید و تشهد مخفف بخواند؟

ص:88


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 224.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 209.

(ج)- ظاهرا می تواند و الله العالم.(1)

1-  (س) اقامه در نمازهای یومیه اداء و قضاء شخص مستحب است بگوید یا بطور احتیاط لازم؟

(ج)- بطور احتیاط.(2)

ص:89


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 220.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 167.

کتاب الصوم

ص:90

کتاب الصوم

(س) حمام های طهران در خزینه بتون هائی که کار است بعض اوقات رخنه پیدا می کند و آب از خزینه داخل زیرتون و کار می شود، هم آتش را خاموش و هم آب خزینه - که اقلاً از بیست تومان کمتر قیمت ندارد، تفریط و تمام - هدر می رود، و حمام به واسطه بی آبی بسته می شود، ضرر وارد می شود، و این قضایا هرگاه در روز ماه صیام اتفاق افتد، و حمامی چاره ندارد مگر گِل و آهک - که معمول بر این کار است حاضر دارند - ولی باید سر زیر آب برده مبلغی زیست(1) کند، تا آن رخنه را مسدود و اصلاح کند، و کار هم باید فوری اصلاح شود، به این ترتیب که معلوم است اغلب حمامی ها همچنین استطاعتی ندارند که تحمل این گونه ضرر را بنمایند، لذا هرگاه شخص حمامی که صاحب آب خزینه است؛ سر زیر آب برد به جهت اصلاح این عمل، روزه او باطل است یا نه؟ و بروجه بطلان، کفاره دارد یا نه؟ بر فرض آن که کار به سلمانی یا کارگران دیگر نمایند و آن دیگری اطاعت این امر نماید، تکلیف آن دیگری از

ص:91


1- [1] . مراد این است که حمامی زیر آب رفته و مدّتی درنگ کند تا روزنههای خزینه را با گل و آهک مسدود کند.

1- قضاء و کفّاره چیست؟ جواب را مرقوم و مزین فرمائید که قضیّه واقع و محل حاجت است، ادام الله افاضاتکم.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ارتماس جایز نیست برای روزه دار و موجب بطلان و قضاء و کفّاره است، احتیاطاً حمّامی اگر میتواند کسی را پیدا کند که روزه نباشد، وادار کار نماید، و امّا بر خود و بر کارگران جایز نیست ارتماس، و نه برای او جائز است تکلیف کردن، و نه برای کارگران اطاعت کردن، والله العالم.

2- (س) آیا دود چبق و قلیان مبطل صوم و موجب قضاء و کفاره هر دو می شود یا نه؟

(ج)- احتیاطاً موجب بطلان صوم و موجب قضاء و کفاره است، و این احتیاط ترک نشود.

3- (س) شخصی در ماه مبارک رمضان افطار کند و بعد فرارا عن الکفّاره سفر کند، آیا کفاره ساقط می شود یا نه؟

(ج)- اگر افطار قبل از زوال بوده و مسافرت هم قبل از زوال باشد؛ احوط کفاره است، و الّا کفاره واجب است.

(س) شخصی از اهل منبر خواهش کرده سئوال شود: هرگاه از کسی یکی از این سه کلمه سر زده باشد در نهار شهر صیام، آیا کذب بر معصوم و موجب بطلان صوم و کفاره جمع است یا نه؟ [1] یکی در وداع حبیب فرموده: تو قاری قرآنی، ولی این کلام را در وقت آمدن بر سر بالینش فرموده باشد نه وقت وداع [2] دیگر آن که گفته باشد که امام در وداع سکینه که گریه می کرد، امام اشک چشم او را پاک کرد، بعد در خیال افتاده که شاید نبوده، ولی بوده

ص:92

1- است [3] سیم در وقت مکالمه ی امامD با خصم و شنیدن صدای شیون زنان، گفته باشد: که امام به عباس و علی اکبر فرمود: که بدوید ایشان را ساکت کنید، که دشمن شماتت می کند، ولی عبارت کتاب بدوید ندارد، پس ساکت کنید ایشان را باشد، مقصود این که اولاً این ها کذب حساب است یا نه؟ ثانیاً این که هرگاه ندارد که در آن حال که می گفته حال داشته عامد بوده یا خاطی، و در صورت قوی گرفتن شبهه که عمداً بوده، چه حکم دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اولاً اخبار واقعه طف - چون خبری که بشود به مضمون آن به نحو اذعان و جزم خبر بدهند؛ کم است - خوب است هر وقت میگویند به نحو حکایت از کتابی که در آن دیدند بگویند، و ثانیاً آنچه را این شخص گفته اگر به عنوان حکایت از کتابی گفته؛ به صوم ضرر ندارد، و هرچند در آن کتاب نباشد، چون در این صورت کذب بر صاحب آن کتاب است نه بر امامD، و اگر سهواً یا خطاً گفته باز ضرر ندارد، و اگر احتمال صدور سهوی بدهد آن هم ضرر ندارد، و اگر هیچ یک از آنها نیست، بلکه به نحو جزم عمداً نسبت قول را به امامD داده است، پس با قطع به نبودن آن قول داخل در کذب مفطر است، و همچنین با شک علی الاحوط، و اما ترجمه فرمایش سکّتاهن: بدوید آنها را ساکت کنید؛ بر فرض صحت صدور این فرمایش، ظاهراً ضرر ندارد، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) اگر کسی در ماه مبارک رمضان خوابید و برای سحر که بیدار شد غسل بر او واجب شده بود، و از حیا غسل ننموده تا صلوة صبح با تیمم بیدار بود و صلوة نمود، و در عص_ر آن روز غسل نمود، روزه اش صحیح است یا خیر؟ کفاره بر او لازم است یا خیر؟

ص:93

(ج)- اگر تیمم در غیر حال ضیق وقت باشد صحت صوم مشکل است و موجب قضاء و کفاره میشود، و اگر در ضیق وقت تیمم کرد، صوم او صحیح است و موجب قضاء و کفاره نمیشود، ولو عاصی باشد در تأخیر غسل، و اما نماز او اگر در ضیق وقت آن تیمم کرده باشد، صحیح است.

1- (س) شخصی اول تکلیفش بوده و در خواب محتلم شد و صبح نفهمید که احتلام چیست، و بعد از سحر خوابید و نماز صبح را نمود در طلوع صبح، و آن روز را که ماه مبارک رمضان بوده روزه گرفت، و فردا که فهمید و علم حاصل نمود بما ذکر و غسل نمود، روزه و نماز او صحیح است یا خیر؟

(ج)- نماز و روزه او باطل است، چه جاهل قاصر باشد چه مقص_ر، و اما کفاره، در صورتیکه قاصر باشد کفاره ندارد، و در صورتیکه مقص_ر باشد واجب است که کفار را بدهد.

2- (س) اگر کسی مریض شد در ماه رمضان و افطار نمود و قضای او را تا چند سال نگرفت، و بعد از چند سال دیگر قضای او را گرفت، کفاره باز بر او واجب است که در این چند سال قضای او را نگرفته؟

(ج)- احتیاطاً یک کفار را بدهد.

3- (س) شخص(1) یکی از مبطلات روزه برای او حاصل شد، می تواند افطار نمود(2) یا خیر؟

ص:94


1- [1] . اگر برای شخصی.
2- [2] . نماید.

(ج)- نمیتواند افطار نماید.

1- (س) آب دهن که جمع شود و از تری لب خارج نشود؛ می توان فرو برد یا خیر؟

(ج)- ظاهراً فرو بردن آب دهن در این فرض - که به ظاهر نرسیده باشد - ضرر ندارد.

2- (س) حجة الاسلاما! مروّج الاحکاما! چه می فرمایند کفاره فوت صلوة عشا، آیا وجوب صوم در صورتی است که صلوة عشا منفرده فوت شود؟ یا با فوت صلوة مغرب معاً و علی ایّ الفرضین فوت مسبّب از نوم موجب است؟ یا محض غفلت؟ با تعمّدهم ایجاب کفاره می کند؟ ثم بعد ذا هرگاه در این صوم مفطر عمدی به عمل آمد، قضاء یا کفّاره دارد یا خیر؟ آن چه حکم الله است بیان فرمایند.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال؛ ظاهراً فرقی بین فوت صلوة عشا فقط، و فوت عشاء مع المغرب نیست در حکم، ولی در موضع فوت مع الغفله احوط کفاره است، و در صورت افطار احوط قضاء است، و ظاهراً کفاره ندارد، والله العالم.

3- (س) در رساله عملیه ی؛ در تعداد مبطلان روزه؛ دخانیات قید نشده که مبطل است یا نه، و در صورت مبطل بودن؛ کسی در قضای روزه واجبی صرف سیگار نموده، کفاره هم دارد یا نه؟

ص:95

(ج)- مسئله مفطریّت دخان اگرچه در بعضی از رسائل عملیه ذکر نشده، لکن در عروةالوثقی ذکر شد، و حقیر هم امضاء نموده بودم، و اما مسئله استعمال دخان در قضاء ماه رمضان: چنانچه قبل از ظهر بوده باشد، که موجب کفاره نیست، و چنانچه بعدازظهر بوده، احوط در آن کفاره است، و کفاره ی آن، ده مسکین طعام دادن است، و به هر مسکین یک مدّ، و بر تقدیر عجز از آن، سه روز روزه بگیرد، والله العالم.

1- (س) بدون ضرورت به شکار رفتن جایز است یا نه؟

(ج)- در هر حال جایز است، ولی اگر سفر صیدش به قصد تنزّه باشد، نمازش در آن سفر تمام، و روزه را هم باید بگیرد.

2- (س) زید در روزه ماه مبارک رمضان؛ با عیال خود عمداً مجامعت نموده و این عمل را هم پانزده مرتبه در پانزده یوم کرده است، ولی انزال از او نشده، اما دخول که غیبوبة حشفه باشد محقق شده است، و به غیر این عمل هم تا آخر روز از سایر مفطرات چیزی مرتکب نشده، و جاهل به حکم مسئله بوده است، فعلاً از این عمل هم تائب شده است، بنابراین که کفاره واجب باشد، طوری ممکن نیست که اطعام مسکین یا صوم ستیّن یوماً اتیان کند، بکلفت و مشقّت نیافتد، تکلیف او چیست؟

(ج)- در فرض سئوال چنانچه جاهل به مفطرّیت بوده، ظاهراً حکم کفّاره واجب نباشد، و الّا اگر جاهل به وجوب کفّاره بوده، باید کفّاره را بدهد و صرف مشقّت و کلفت مانع از لزوم کفّاره نیست.

ص:96

1- (س) هلال شوّال که در بعضی از امصار رؤیت می شود به توسط تلفون به جاهای دیگر خبر می دهند که موجب ظنّ می شود، آیا برای تکلیف، قول تلفونچی و حصول ظنّ کافی است در افطار کردن یا خیر؟

(ج)- حصول ظن کافی نیست، بلکه باید علم حاصل شود یا اطمینانی که نزد عقلا معامله علم به آن میشود.

2- (س) شخص صائم - در ماه مبارک رمضان - مرتکب مفطر محرم می شود، و جاهلاً به این که کفاره جمع واجب می شود، با علم به اصل مفطریّت، آیا معذور است در جمع یا خیر؟ و بر فرض عدم، در صورتی که بعد مشکوک باشد، جهل و علم مذکور حین الافطار حکمش چیست؟

(ج)- در صورت مفروضه معذور نیست، و باید کفّاره جمع را بدهد.

3- (س) شخص صائم اگر در مسجد مشغول نماز باشد در ضیق وقت، و در اثناء نماز دهنش از خون بن دندان پر شود، تکلیفش چیست؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه ممکن باشد دفع خون به نحویکه مسجد نجس نشود؛ ولو به جمع کردن خاک مسجد و ریختن خون در آن و اخراجش بعد از نماز، یا آنکه داشته باشد چیزی که نماز در آن تمام نباشد، خون را به آن دفع کند، بلکه اگر این قسم می_سر باشد مقدّم است بر فرض اول، و الّا اگر هیچ قسم ممکن نباشد، تنجیس مسجد که بعد از نماز تطهیر نماید مقدم است بر ابطلال صلوة و صوم.

4- (س) صائم اگر - به خاک یا خون یا بلغم و یا به گرد خاک و یا به افتراء از زبان معصوم - روزه را باطل کند، تکلیفش کفاره جمع است یا نه؟

ص:97

(ج)- بلی کفاره جمع است.

1- (س) در شب ماه مبارک صیام می داند که اگر خودش را جنب نماید، یا بر خودش و یا به زوجه اش غسل ممکن نخواهد شد، اما تیمّم ممکن است، و با این حال خودش را جنب می نماید، روزه اش چطور است؟

(ج)- بسم الله تعالی، روزه اش صحیح است؛ هر چند خلاف احتیاط است از حیث تکلیف.

2- (س) اگر کسی به کفاره ماه رمضان المبارک قادر نباشد، چه کند؟

(ج)- هرگاه ممکن باشد؛ هیجده روز روزه بگیرد، یا به قدر امکان تصدق بدهد، و اگر هیجده روز ممکن نشد، به قدریکه ممکن باشد روزه بگیرد، اگر مطلقاً عاجز باشد؛ استغفار نماید.

3- (س) جاهل به مسئله ندانسته که جماع و یا این که صبح را جنب ماندن روزه را باطل می کند، بعد از آن شنیده و دانسته، آیا مثل عالم و عامد است یا نه؟

(ج)- اگر مقص_ر باشد؛ یعنی شاک بوده و مسامحه کرده، در سئوال ظاهراً مثل عالم است.

4- (س) هرگاه روزه بگیرد به قصد آن که هرگاه در واقع قضاء رمضان بر ذمّه دارم محسوب باشد، و اگر کفاره یا به طور دیگر در واقع برذمّه ام می باشد، از آن محسوب شود، و الّا به جهت والدینم، صحیح است یا نه؟

(ج)- صحیح است، لکن تعیین والدین بنماید.

ص:98

1- (س) در روز روزه از روی غفلت مسئله که صحت آن را نمی دانسته، گفته باشد، موجب کفاره جمع و روزه باطل می شود یا نه؟

(ج)- باطل نمیشود روزه. ظم. طبا و ع.

2- (س) از جهت جهل به موضوع در روزه ماه رمضان افطار نموده، مثل آن که مسئله آن را می دانسته که هرگاه کسی خوف تلف باشد از شدت تشنگی، به قدر ضرورت می تواند آب بیاشامد، لکن این شخص به مقدار خوف ضرر عطش نداشته، آشامید، بعد از التفات، گمان حال که روزه باطل است، افطار ثانوی مض_رّ نیست غذا میل نمود، تکلیف چیست؟

(ج)- قضاء و کفّاره هر دو واجب است. ظم. طبا و ع.

3- (س) موضوع دروغ که در شرع مقدس حرام است بیان فرمائید.

(ج)- چیزیکه به اعتقاد متکلم غیر واقع است گفتن، مگر در مواردیکه استثناء شده، مثل دروغ در مقام وعده به زوجه. ظم. طبا و ع.

4- (س) در کفاره؛ اطعام شصت مسکین واجب است به مقدار مد بدهد؟ یا به قدر متعارف یک نفر سیر شود؟ و هرگاه به عنوان مهمانی بطلبد و فقرا را قصد کفاره کند، صحیح است یا نه؟

(ج)- بلی هر دو صورت مانعی ندارد.

5- (س) هرگاه مسئله را شک در صحتش دارد، یا ظن به صحت، و به عنوان صحّت بگوید، مبطل صوم و موجب کفاره است یا نه؟

ص:99

(ج)- اگر طوری عنوان کند که برگردد به کذب بر خدا و رسول، مشکل است. ظم. طبا و ع.

1- (س) سفر اختیاری، یا لازم عرفی، یا واجب شرعی، بر هم می زند تتابع در روزه کفاره را یا نه؟

(ج)- در واجب شرعی ظاهراً مض_رّ به تتابع روزه ی کفّاره نیست، و در سفر لازم عرفی و غیره محل اشکال است.

2- (س) در شب ماه رمضان کسی بیان مسئله نمود از روی ظن خودش لیکن تصریح به علم و ظن ننمود در روز روزه از او سوال نمودند که آن مسئله شب گذشته را از دیگری سوال نمودیم طور دیگر جواب داده مثلاً شب گفته بود که وسواس هرگاه مسح پا را زیاده از متعارف از روی عمد و اختیار بکشد وضویش باطل است در روز گفتند ما سوال کردیم کسی مسح را تا زانو هم بکشد عیبی ندارد و زیادی آن لغو و جواب داد که من درست گفته ام ایشان هم درست عنوان کرده اند قصد من شخص وسواسی بوده قصد ایشان مطلق مردم لکن گوینده مسئله ظن به گفته خودش داشته نه علم آیا بر همچه شخصی کفاره جمع لازم است یا نه؟

(ج)- اولاً هرگاه گفتن این شخص بعنوان حکایت و نقل از قول عالمی بوده است این تصدیق در روز هم مضر به صوم او نخواهد بود و در غیر این صورت هم هرگاه ظن اطمینانی به صدق داشته آن هم انشاءالله مض_ر نیست و الا محل اشکال است.(1)

ص:100


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 106.

1- (س) غروب شرعی در صوم و صلوة به سقوط قرص است و یا به زوال حمره از مشرق؟

(ج)- به رفتن قرمزی مشرقی است از بالای سر بلکه احوط این است که قرمزی از تمام ربع مشرقی فلک برچیده شود بالنسبه به نماز مغرب و صوم و اما نسبت به نماز ظهر و عصر پس احوط این است که از سقوط قرص عقب نیفتد.(1)

2- (س) مقدار صاع را تحدید فرمودید که ششصد و چ_هارده مثقال صیرفی است در بلدی فقیهی اگر صاع را به حسب اواسط شعیرات تحدید نموده باشد و بر طبق آن عمل نموده باشند در این زمان که تقدیر اوزان به مثقال صیرفی و حمصات در ایران و عراق متداول شده است اگر در تحدیدین توفیر باشد یعنی مقدار صاع به حسب شعیرات قدری زیاد باشد از تحدید حالیه عمل به کدام یکی از تحدیدین اولی و احوط است خصوصاً در جایی که تقدیر اوزان در بلدشان به مثقال صیرفی و حمصات متداول نباشد بینوا ادام الله ظلکم

(ج)- البته عمل به آنچه زیادتر باشد غالباً احوط است الاحقر عبدالکریم الحائری.(2)

ص:101


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 138.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 160.

کتاب الزکوة

ص:102

کتاب الزکوة

1- (س) در زکوة شخصی نمی داند در آن وقت به حدّ نصاب رسیده تا به حال یک سال گذشته، در اشیائی که گذشتن سال شرط است یا نه؟ آیا تکلیف همچه(1) شخصی صحیح است در دادن زکوة؟ و دیگر این که زکوة می فرمائید در مطلق خیرات می توان صرف کرد؟ آیا می توان در صورت عدم فقر اطفال؛ ماهانه مدرسه ایشان داد؟ یا محسوب کرد، در صورتی که معلّم زکوة خواسته باشد بدهد؟ یا از ایشان کتاب خریده آن هم معلّم یا غیر او یا نه؟ و در صورتی که می توان در راه مزبور صرف کرد؛ آیا باید در علم اخروی صرف کرد یا دنیاوی؟ آیا می توان صرف کرد مثل هندسه و حساب و غیره؟ و همین طور در کتاب خریدن یا نه؟ حکم الله را مرقوم و به مهر یا امضاء شریف مزیّن.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مسئله اولی تا علم پیدا نشود به حصول شرط وجوب، زکوة دادن واجب نمیشود، لکن احوط در صورت احتمال حصول شرط، احتمال معتنی به، و امکان تحصیل علم این است که در مقام علم به حصول

ص:103


1- [1] . همچنین.

و عدم حصول برآید، و در مسئله ثانیه ضابطه در این م_صرف این است که از سبیل الله محسوب شود، و بهتر در فرض سئوال این است که بر فرض سبیل الله محسوب بودن هم، هرگاه فقرائی در بلد موجود باشند، صرف در مص_رف فقراء شود.

1- (س) این که می فرمائید زکوة در مطلق خیرات - مثل مدرسه و مسجد بنا نهادن، و پل ساختن - می توان صرف کرد، در صورتی که شخصی باشد که به غیر زکات این ها را بنا نماید، آیا در این صورت هم می توان در اینجاها صرف کرد یا نه؟ در کتاب خریدن جهت اطفال مدرسه، و ماهانه ایشان دادن، یا محسوب کردن، در صورتی که فقیر نباشند، امّا اولیای ایشان هم از مال خود جهت ایشان کتاب بخرند، یا ماهانه ایشان بدهند، که بروند در پی تحصیل، آیا در صورت(1) جائز است جهت ایشان کتاب خرید؟ یا ماهانه ایشان داد؟ یا محسوب کرد یا نه(2)؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتیکه فقراء موجود باشند، در فرض سئوال، بهتر، دادن به فقراء است، و در مسئله ثانیه هرگاه صرف در تعلّم احکام شرعیه و مقدمات آنها باشد، جائز است، عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) ملک اجاره را کلّیه مخارج حساب کرده و بیرون نموده، آن وقت زکوة بدهند، مال الاجاره هم جزء مخارج است یا نه؟

ص:104


1- [1] . آیا در این صورت جایز است.
2- [2] . در حاشیه نسخه خطی آمده است که سئوال مشوش است.

(ج)- آنچه متعارف است از عین خود زکوی خارج میکنند، جائز است خارج نمایند، و بعد از آن ملاحظه نصاب نمایند، همچنین در مال الاجاره هم اگر متعارف باشد که از عین خارج میشود، جائز است خارج نمایند، و الّا نزد حقیر محل اشکال است، چون حقیر احتیاط میکنم، رجوع به غیر نمایند، والسلام.

1- (س) از دو برادر یکی در سفر رفته چند سال ماند، مزارع و اشجار و مواشی مشترک را این برادر متصرف است، بذر هم از مال مشترک است؛ آیا در حاصل آن ها در تعلق زکوة و خمس، مال مشترک حساب می شود یا مال برادر حاضر تنها؟

(ج)- در مفروض سئوال بلوغ نصاب در سهم هر یک معتبر است و اگر مجموع به قدر نصاب باشد، زکات واجب نیست و همچنین از خمس سهم هر یک، علی حدّه باید ملحوظ شود، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخص ملای زنجانی در زنجان عمارت گرفته از وجوه و غیر وجوه، و آمده به مهربان برای ترویج شرع عمارت گرفته از وجوه و غیر وجوه، و عمارت زنجان را نمی فروشد به خوف این که مراجعت لازم باشد، پس در این صورت وجوه گرفتن مشارالیه - برای معاش و قرض سابق - چه طور است؟

(ج)- هرگاه احتمال مراجعت قریب باشد به نحویکه عرفاً فعلاً عمارت اول محتاج الیهای او محسوب باشد، گرفتن وجوه جائز است، والله العالم.

(س) در موقعی که زکوة در غله واجب شد، مالک عین این زراعت موجود را منتقل به غیر می نماید به مقدار یکصد خروار غلّه، و قابل این معامله شرط می نماید بر مالک که زکوة این زراعت بر عهده مالک باشد؛ بعد از ردّ

ص:105

1- مال المصالحه یعنی یکصد خروار بر مالک، مقدار معینی - مثل چهل خروار مثلاً - نفع می کند، آیا در این غلّه که نفع کرده زکوة است یا نه؟

(ج)- در تمام غلّه - که در آنجا بوده - زکوة بر بایع واجب شده است، هرگاه ندهد، از عین غلّه گرفته میشود و اگر گرفته شد و معامله مزبوره هم به نحوی واقع شده باشد که از جهت ربا و غیر آن باطل نباشد، مصالح در مقداری که از او گرفته شده، به بایع میتواند رجوع کند، والله العالم.

2- (س) اهل منبر که بیان مسائل و مواعظ می کند از جای دیگر بیاید و مستحق وجوه است به اهل وطن مقدم است یا نه؟

 (ج)- به آن اهل منبر هم جایز است داده شود.(1)

3- (س) اگر مستحق ولایت دیگر در محل وجوه باشد در وقت دادن آن وجوه یا اهل آن محل شریک وجوه است یا نه؟

 (ج)- جواب بلی جایز است به آن هم بدهند.(2)

4- (س) زکات غلات را قبل از اخراج مؤن باید داد یا بعد از اخراج و چنانچه بعد باید داد مؤن زراعت و درخت را بیان فرمایید.

(ج)- استثناء مؤنه غیر از بذر و غیر آنچه متعارف است که از خود زراعت و اثمار داده می شود محل اشکال و تأمل است و الله العالم.(3)

ص:106


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 142.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 142.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 153.

1- (س) چنانچه بذر غصبی باشد زرع از زارع است یا از مالک آن؟

(ج)- مال مالک بذر است و الله العالم.(1)

ص:107


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 153.

کتاب الخمس

ص:108

کتاب الخمس

1- (س) آیا خمس به ظروف و عتیقه جات مستخرجه از زمین تعلق می گیرد یا خیر؟ بر فرض تعلق بعین از متعلّق است یا به قیمت؟ و وجوب دادن خمس آن، چه وقت است؟ و اگر قبل از فروش و اخذ قسمت عین آن تلف شود، شخص کاشف ضامن است یا خیر؟

(ج)- مستخرجات از زمین اگر دارای قیمت و از اشیاء قیمتی باشد، بعید نمیدانم که حکم کنز داشته باشد و خمس آن وقت اخراج است، بعد از وضع آنچه م_صرف نموده، به شرط رسیدن به مقدار نصاب که بیست دینار باشد و اگر قبل از فروش تلف شود بدون تفریط، ضامن نیست.

2- (س) شخص کفن خریده ده تومان، سر سال که شد، هشت تومان شد؛ وقت اخراج خمس آن، شش تومان شد؛ مناط کدام قیمت می باشد نسبت به خمس آن؟

(ج)- هرگاه بخواهد احتیاط کند، ملاحظه قیمت سر سال نماید و اکتفاء به قیمت وقت اخراج بعید نیست، والله العالم.

ص:109

1- (س) در باب خمس که می فرمائید زیاده از مؤنه یک سال به یک نفر ندهند، آیا کسی که به عنوان قرض به سیدی به تدریج داده و او هم خرج نموده، حال به قدر مخارج چند سال است که بر ذمّه او است، می توانم حساب خمس کنم یا نه در صورتی که فقیراست؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً اشکالی ندارد، والله العالم.

2- (س) در باب سهم امامD که از بلدی حواله می نمایند به بلد دیگر، بلکه دو سه دست می گردد، مثل این که زید به عمرو بگوید: حواله کن فلانه بلد طرف خودت، بکر فلان مبلغ بابت سهم امامD به فلان مجتهد بدهد و قبض بگیرد، ارسال دارد؛ که بکر مزبور فقط وکیل در دادن وجه سهم امام است به مجتهد معین؛ هرگاه به اعتقاد خودش آن مجتهد را عادل نداند، می تواند بدهد یا خیر؟ یا باید پس بفرستد نزد صاحبش چون اجازه نداده به غیر آن مجتهد معین بدهد و زید دهنده وجه، او را عادل می داند، اما بکر که باید تسلیم مجتهد نماید، او را معلوم الفسق یا مجهول الحال می داند؟

(ج)- بودن شخص وکیل در دادن به شخصی میتواند بدهد، برای او اشکال ندارد، انشاءالله تعالی.

(س) آب و خاکی که مالک آن ذمّی است و مالکیت آن به سبب بیع است و خمس آن را نداده است، استعمال مسلمانان آن آب و خاک را - در عبادات و غیر آن - چه صورت دارد؟ و بر فرض حرمت، اشخاصی که در آن ملک عمارت و باغ و زراعت دارند؛ و کوچیدن و تخلیه ید از مال خودشان ضرر

ص:110

1- بسیار است، چه تکلیف دارند؟ و اشخاصی که مشاعاً با ذمّی شریک الملک هستند، چه تکلیف دارند؟

(ج)- ظاهر این است که آب در این جا متعلق خمس نشود، پس استعمال آن مانعی ندارد از این جهت، و نسبت به زمین، به حاکم شرعی رجوع کنند. که به اجبار ذمّی یا به نحو دیگری اصلاح کنند، والله المعین.

2- (س) هرگاه کسی اصلاً خمس نداده لکن اعتقاد دارد، من باب مسامحه یا جاهل به حکم بوده نمی داده، هرگاه بخواهد به مکه معظمه مشرف شود یا به جهت لباس نماز و غیره، آن مقدار وجهی که جهت مخارج برمی دارد خمس و سهم امامش بدهد، می تواند به آن حج کند یا نه؟ و مجزی از حجةالاسلام می باشد یا نه؟ و خمس لباس را بدهد، می تواند در حال نماز استعمال کند یا نه؟ حاصل مطلب تبعیض، در خمس صحیح است یا نه؟

(ج)- بلی انشاءالله بیاشکال است و حجّش مجزی است، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) در باب مصالحه محاسباتی، هرگاه اختیار فسخ با مصالح باشد یا با طرفین، آیا بعد مضیّ سنة خمس در مصالح علیه تعلق می گیرد یا نه؟ و بر فرض بر ذمّه مصالح له باشد یا مصالح، هر کدام تعلق می گیرد؟

(ج)- مادام بقاء خیار برای مصالح خمس لازم نیست، نه بر مصالح و نه بر مصالح له.

(س) در اقاله هرگاه کسی عینی را منتقل به دیگری نمود، به هر نحوی باشد، بعد از آن اقاله نموده اند، آیا خمس بر هر یک از آن ها در صورتی که عوض

ص:111

1- و معوّض باشد و در صورت هبه بلاعوض، بر موهوب بعد از اقاله ثانیاً خمس تعلق می گیرد یا نه؟ بر فرض این که قبل از انتقال خمس آن را داده یا غیرمخمس بوده، مثل ارث و صداق؟

(ج)- مالی که به اقاله به صاحب اول برمیگردد، فائدهی تازه محسوب نیست تا مستقلاً مورد خمس بشود، والله العالم.

2- (س) جهیز زن ها هرگاه پدر هبه کند به آن ها و به قدر لیاقت باشد، از زینت و طلا و اسباب خانه و فرش و لباس، آیا بعد مضیّ سنه که عین آن باقی است، خمس تعلق می گیرد یا نه؟ چون مفروض این است که نفقه و کسوه با زوج است و آن ها از طرف پدر به صلح یا هبه غیرمعوضه منتقل به او شده، و آیا فرقی هست؟ و در صورت قدرت زوج بر انفاق و عدم قدرت یا نه؟

(ج)- در هر صورت، هرگاه محل حاجت باشد، عرفاً خمس ندارد، والله العالم.

3- (س) علویه هرگاه زینت از طلا و لباس به قدر مخارج یک سال دارد و شوهر هم ندارد، لکن جوان است و خیال مزاوجت هم دارد، آیا خمس به او می رسد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، بلی از وجه خمس به چنین علویّه بدهند، ظاهراً بیاشکال است.

4- (س) شخصی وصیّت می کند مبلغی خمس و زکوة از ثلث بدهند، چنان چه خود وصیّ فقیر یا مقروض باشد، می تواند از زکوة یا خمس چنان چه سید باشد و خودش تصرف کند و بردارد یا خیر؟

ص:112

(ج)- اگر از عبارت موصی فهمیده نشود دادن به غیر، و شرعاً فقیر باشد میتواند بردارد، لکن بهتر این است که تمام را خودش بر ندارد و به سایر فقراء هم بدهد.

1- (س) علویه که شوهرش فقیر است و خودش فقیره است، خمس و سهم امام می تواند بگیرد یا خیر؟

(ج)- میتواند خمس به مقدار حاجتش بگیرد و سهم امامD امرش با حاکم شرع است.

2- (س) پدر مالی را به فرزند های خود مصالحه می کند؛ آیا خمس تعلق بر ما صولح علیه می گیرد یا خیر؟ بر فرض تعلق گرفتن، بعضی از اولاد صغیرند، آیا بعد از کبیر شدن به تکلیف، مثلاً خمس بدهد یا خیر؟ و چنان چه خمس تعلّق بگیرد، بعضی خمس می دهند و بعضی نمی دهند و ما صولح خانه و ملک مشاع است، می خواهند تقسیم کنند، در این صورت که بعضی خمس را نداده اند، تقسیم صحیح است یا خیر؟ و دیگر بر آنهائی که خمس سهم خود را داده اند، چیزی هست یا خیر؟

(ج)- احوط دادن خمس آن است بعد از مؤنه سال، و صغیر بعد از بلوغ بدهد و در باب ندادن بعضی سهم حصّه خود را رجوع به حاکم شرعی کنند که هر نحو صلاح دید رفتار کند.

3- (س) مظالم را به غیر سادات یا تعمیم حتی به سادات می توان داد یا نه؟

(ج)- دادن مظالم را به سادات فقیر نیز جائز است.

ص:113

1- (س) صرف وجوه با مواسعه است یا مضایقه؟ و اگر مستحق ولایت دیگر در محل وجوه باشد در وقت دادن وجوه با اهل آن محل، شریک وجوه است یا نه؟

(ج)- به نحو مضایقه است به معنی اینکه عرفاً اهمال و تعویق نباشد، با بودن مستحق و به غیر اهل محل هم جایز است بدهند.

2- (س) وجوه به اهل کبائر خصوص بی نماز می رسد یا نه؟

(ج)- اگر اعانت بر إثم نشود، جائز است؛ هر چند دادن به عادل احوط است.

3- (س) در اکل وجوه شأنیّت ملحوظ است یا نه؟

(ج)- در قدر معاش به حسب حال و معاش همسرهای او میتواند بگیرد.

4- (س) در سال خمس، نسبت به غیرکاسب، از زارعین و صاحبان باغات که ابتداء سالشان اول ظهور فائده است، آیا ظهور فائده در باغات، وقت رسیدن انگور است یا مطلق فائده است، اگرچه علف و مو باشد و حال این که علف و مو تبع است؟

(ج)- اول سال در زراعت، وقت زراعت است، و در باغات، وقت ظهور فائده است؛ یعنی وقتی که بشود فائده را استیفاء نمود، به نحو متعارف در استیفاء فائده، اگرچه علف باشد که به حد چیدن رسیده باشد و اینکه گفته شد، در حق کسی است که دارای یکی از دو باشد و هرگاه دارای هر دو باشد، اول سالش را اول آنچه اول است قرار دهد، والله العالم.

ص:114

1- (س) شخصی ارباح مکاسب را جزء سرمایه قرار داد و از اصل مال که خمس ندارد، به قرض سال های پیش و به خمس سنوات سابق - که بر ذمه گرفته بود - داد، آیا با آن ارباح مکاسب - به میزان مالی که به قرض و خمس سنوات سابق داده - خمس تعلق می گیرد یا خیر؟

(ج)- ظاهراً به میزانی که در محل قرض و خمس بدهی از سنوات سابق داده خمس ندارد، اگر چه احوط، دادن خمس آن است.

2- (س) سیدی از بابت خمس یک نفر دیلاق مثلاً گرفته و نگاه داشت و داخل سرمایه نمود، آیا به نما عینی دیلاق مزبور خمس تعلق می گیرد یا نه؟

(ج)- اگر سید فقیر نباشد و زاید بر مؤنه باشد آن نما عینی، خمس او را بدهد، و اللّه العالم.

3- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که شخصی مقدار ده رأس بره و بزغاله از نتاج گوسفند دارد و قیمتش بیست تومان است و در قبال این، پنجاه تومان قرض دارد؛ این بره ها را جزء سرمایه قرار داده و آن قرض را تا یک سال یا دو سال به تدریج قدری از اصل مال و مقداری از منافع مکاسب و قدری از دخل هوائی داده و ادا نموده، آیا با این بره ها - بعد از انقضاء سال - خمس تعلق می گیرد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال، ظاهراً خمس بره ها را باید بدهد.

(س) شخصی ده رأس میش دارد هر سال ده رأس بره از این ها به عمل می آید، این بره ها را هر سال جزء سرمایه می کند، اگر جزء سرمایه نکند، در ظرف سه چهار سال ده رأس میش - که سرمایه است - از بین می رود و دو

ص:115

1- مقابل قیمت بره ها قرض و مخارج خانه دارد و در این صورت می تواند برای اداء قرض و مخارج خمس بگیرد، با فرض سیادت یا خیر؟ و بعد از انقضاء سال، آیا به آن بره ها خمس تعلق می گیرد یا خیر؟

(ج)- در فرض سئوال میتواند خمس بگیرد و به بره ها هم خمس تعلق نمیگیرد.

2- (س) شخصی از شخصی حیوانی خرید و می داند که مالک اول خمس او را نداده، مالک ثانی خمس او را - از خودش - ادا نمود، بعد از انقضاء سال، در صورتی که حیوان مزبور زائد بر مؤنه باشد، آیا باز خمس دارد یا نه؟ تعلق می گیرد یا خیر؟

(ج)- در این فرض - که حیوان زائد بر مؤنه است - خمس او را باید بدهد، والله العالم.

3- (س) شخصی از چند ممرّ دخل دارد، آیا می تواند از برای هر یک، رأس سنه علی حدّه قرار بدهد یا خیر؟

(ج)- ظاهراً میتواند و مانعی ندارد، والله العالم.

4- (س) گرفتن وجه مجهول از کسانی که حقوق واجبه نمی دهند از قبیل خمس و زکوة، جائز است تصرّف در آن یا نه؟

(ج)- در صورتیکه معلوم نباشد که همان اعیان غیر مزکّی و غیر مخمّس است، ظاهراً اشکالی نداشته باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) این که در مؤنه سال در باب خمس می فرمائید اگر شخص بر خود تنگ بگیرد، احوط عدم وضع مؤنه است، اگر شخص در بین سال، مال خود را

ص:116

1- عمداً یا سهواً تلف نماید باید خمس تلف شده را بدهد یا نه؟ حکم الله را مرقوم و به مهر یا امضاء شریف خودتان مزیّن بفرمائید، امرکم العالی مطاع.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در سهوش خمس لازم نیست و در عمد اگر برای فرار از خمس بوده، نه؛ به غرض عقلائی، احوط دادن خمس آن است و همچنین است در اسراف، والله العالم.

2- (س) در خمس قیمت آن چه باید به خمس داد می توان داد، مثلاً شخص باید نقره بدهد، عوض آن فاستانی یا گندم یا نان یا چیز دیگر بدهد، یا بر عکس؛ همین طور در باقی اموال که خمس تعلق می گیرد یا آن که نمی تواند، بلکه باید آن چه خمس تعلق گرفته است بدهد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً جایز است. محل مهر عبدالکریم بن محمدجعفر.

3- (س) اینجانب(1) امسال چهل تومان از بابت خمس و سهم امامD تعلق گرفته است، و پدر بنده هفت سر کلفت دارد و کار ایشان کساد است، لذا برای حض_رت عالی این عریضه فرستادم، اجازه می فرمائید که خمس و سهم امامD را بر پدر خویش بدهم؟ و از بابت خمس اشکالی ندارد، درصورتی که پدر بنده عام(2) است؟

ص:117


1- [1] . به اموال اینجانب.
2- [2] . عوام است (غیر اهل علم) .

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه پدر سیّد نباشد، جائز نیست؛ و همچنین اگر سید هم باشد، برای نفقه خود پدر بلی، بر فرض سید بودن، برای صرف در مخارج اهل و عیال واجب النفقه اش جائز است، در صورت فقر، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) چه می فرمائید در باب اشیاء معدنی که وجوب خمس تعلق گرفته است مثل نمک و غیره، اما خریدار علم ندارد که خمس آن ها داده شده یا نه یا به حد نصاب رسیده یا نرسیده؟ هل یجب الخمس علی المشتری ام لا؟

(ج)- در صورت شک، خمس بر مشتری واجب نیست.

2- (س) زیدی پس از چند سال - به واسطه کسب یا زراعت - دارای علاقه شد، بدون تعیین سال، و نظر به ربح؛ مؤنه خانه و اثاثیه و باغات آن خمس دارد یا نه؟ یا مستثنی است؟ که چون معاش آن منح_صر است به این چند قطعه باغ، اگرچه می تواند اداره امر معاش بنماید، ولو به فعلگی، و در ضمن معامله باطل هم نموده؟

(ج)- خانه و اثاثیه اگر از ربح سال خریده شود، خمس ندارد و اما باغ چون فرض شده بدون آن اداره معاش ممکن است؛ به نظر حقیر خمس آنها را باید بدهد، مگر در بعض موارد که باغ به مقداریکه صرف میوه آن بنمایند جزء مؤنه است، که در این صورت این مقدار اصلاً خمس ندارد و اما معامله باطل؛ اگر یقین ندارد به این که مال حرام در مال او هست، فعلاً تصرف در اموال بیاشکال است و اگر یقین دارد، از این جهت هم یک خمس باید بدهد.

ص:118

1- (س) به مهمانی رفتن در خانه های اشخاصی که خمس و سهم امامD و زکوة نمی دهند، رفتن و اکل غذای آن ها و معامله با آن ها چه صورت دارد؟

(ج)- تص_رّف در آنچه یقین ندارد که حقوق ناس در آنها هست اشکالی ندارد و با یقین جائز نیست تصرّف.

2- (س) آسید آقا کارکانی بنی عم احقر که تقریباً ده سال قبل بر این، مقداری درخت قلمه را ارثاً مالک شده بود و دو سال قبل بر این، قلمه های مزبور را بریده و مقصودش این بود که اطاق و خانه و غیرذلک - برای رفع احتیاجش - ساخته و مصرف نماید و به واسطه عدم قدرت به سائر مخارج، تا به حال ممکن نشده و درخت های مزبور کماکان باقی مانده یا این که جزئی م_صرف شده؛ آیا خمس علاقه گرفته است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در موضوع درخت ها، مقداری که ارث بوده، خمس ندارد و آن مقداری که نموّ نموده تا زمانی که انداخته شده و به مصرف خانه هم نرسیده، خمس او را بدهد.

(س) مشهدی غلامرضا کارکانی اظهار می نماید که چند سال قبل بر این، تقریباً پانصد تومان در خارجه کسب و جمع کرده، از روی جهالت تخمیس نکرده، یک باب خانه و باغچه گرفته و مابقی را خرج و تلف نموده و حالا که مسئله اش را فهمیده، - غیر از خانه و باغچه و یک قطعه زمین و مخلّفات خانه - چیزی دیگر نمانده و فقیر شده و به مقام استخلاص برآمده و چاره جوئی می نماید؛ آیا تکلیف چیست؟ و اشخاص دیگر هم مثل همان مشهدی

ص:119

1- غلامرضای مزبور هستند، بعض مهلت می خواهند تا مدتی محصول و غیره وصول کرده، خمس و مال امامD را بدهند، از جمله آن ها است کربلائی ملا حاجی کارکانی؛ چندی قبل بر این، یک قطعه باغ ابتیاع کرده و به قیمت آن تقریباً یکصد و پنجاه تومان، پولی که خمس علاقه گرفته بوده داده، که خمس را به تدریج رد نماید؛ بعد از آن سهم سادات را رد کرده و سهم امامD تا به حال در ذمّه مشارالیه باقی مانده و تا یک سال قبض می دهد که وصول کرده ادا نماید؛ در صورت جواز و اقتضای رأی انور، اجازه مرحمت فرمائید که در قضایای معروضه مأذوناً از جانب آن وجود مبارک، اجازه و مهلت داده بلکه در امور مسلمین از اشکال خالی شده، به آسودگی مشغول دعا گوئی بشوند؟

(ج)- در موضوع وجوه بدهی آن شخصی که فعلاً فقیر شده، ممکن است با سیدی دست گردان نماید و آن سید ذمّه او را به شکلی بریّ نماید که این مسلمان آسوده شود؛ و راجع به مواردی که میخواهند وجوه را تدریجاً بدهند، جنابعالی وکالت دارید از طرف موکّل اینجانب که یکی از سادات است قبول نمائید و بعد به احقر ببخشید و به وکالت از طرف قبول کنید و بعد وکالت دارید که به آنها قرض بدهید که بعد تدریجاً بدهند و تصرف آنها در اموال آنها بیاشکال شود، و الّا تصرف مهلت دادن، احقر اشکال میکنم.

2- (س) سید علوی که صاحب املاک باشد، ولی منافع املاکش - به مخارج سالیانه خود و عیال و دیوناتش - کفایت نمی کند، آیا می تواند از خمس که سهم سادات و سهم امامD است، تکمیل نماید یا نه؟ بیّنوا توجروا.

ص:120

(ج)- به مقدار کسری، میتواند بگیرد و صرف خود نماید.

1- (س) سید یا غیرسید، می تواند خمس خود را به اولاد واجب النفقه خود بدهد یا نه؟

(ج)- به جهت صرف نفقه اولاد مشکل است، ولی به جهت صرف عیال اولادش ظاهراً اشکالی ندارد، اگر اولاد سید باشد.

2- (س) آیا هاشمی فقیر می تواند سهم سادات و سهم امامD کثیر را به وجه قلیل مصالحه نموده قبول نماید؟ و ماذون از حاکم شرع انور هم هست در گرفتن سهم امامD در صورت مفروضَه آیا ذمّه شخص مدیون بریّ می شود یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مصالحه وجهی ندارد و معلوم نیست ذمه مدیون بری شود.

3- (س) اسباب هایی که زن ها سال های دراز می خرند برای جهیزیّه دختر از مال شوهر با رضایت، یا از مال خودشان، بعد چندین سال همراه دختر می فرستند، خمس دارد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً اینها خمس ندارد، اگر از مالی که میخرند خمس آن را داده باشند و همچنین هرگاه از ربح سال بخرند و به دختر ببخشند در همان وقت، و امّا با این فرض اگر به دختر ببخشند، تا وقتی که سال تمام شود، احوط خمس آن است، والله العالم.

ص:121

1- (س) شخص روضه خوان در اخذ سنه برای خود، به چه قسم است تکلیف او؟ آیا باید هر وجهی که به او می رسد، مثلاً در ماه رمضان سفر می کند، وجهی می رسد و در محرم هم وجهی می رسد، تاریخ برای هر یک معین کند؟ اگر سال گذشت و از آن وجه باقی مانده بود، خمسش را بدهد یا آن که روضه خوانی، کسب واحد است؟ برای تمام آن یک سال قرار دهد از جزئی و کلی تا محرم آتیه، آن چه باقی می ماند تخمیس نماید؟ مشروحاً بیان فرمائید که محل حاجت است و این شخص روضه خوان در مدرسه تحصیل می کند، پول طلبگی هم می برد، آن چه طور است؟ و هکذا فوائد دیگر راجع به آن ها، تکلیف چیست؟ جزء فواید و روضه باید قرار بدهد یا نه، سند مستقلی دارند؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه اول شروع در روضه خوانی یا غیره را میداند، اوّل را از همان وقت قرار میدهد، و الّا فوایدی را که فعلاً دارد که خمس آن را نداده، تخمیس کند و از حال، سال قرار دهد برای بعد، و برای تمام اینگونه عایدات، یک سال کافی است.

2- (س) عایدی ملک از آب و زمین دو عایدی دارد، گندم و جو و جوزقه، و بین گندم و جو و بین جوزقه فاصله زیادی است، پنج ماه تقریباً در آن جا باید چه کار کرد؟ برای گندم و جو یک سال و برای قوزه یک سال، یا هر دو عایدی یکی است؟ و اگر یکی باشد، اخذ سال از رفع خرمن گندم و جو است یا وقت قوزه؟ بیان فرمائید، ادام اللّه.

(ج)- اوّل سال، وقت زراعت کردن است و برای زراعات مختلفه، بعد سال علی حده نمیخواهد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم حائری.

ص:122

1- (س) سادات مستحقّ که در بلد مشهور به سیّد ولی سلسله اجداد آن ها در دست نیست، به اظهار خود آن ها یا شهادت عده کافی است؟ می توان وجه خمس را ادا نمود یا خیر؟

(ج)- با شهرت و یا شهادت عده کافی است، اشکالی ندارد.

2- (س) شخصی عهد نموده که احتیاطاً خمس مایملک خود را اخراج نماید و حین الاخراج متعلقات او، بیش از یوم العهد است؛ آیا خمس یوم العهد یا یوم الاخراج معتبر است؟ و دیگر آن که یوم الاخراج در شک است که آیا خانه هم در نظرش بوده در عهد، یا آن که استثناء بوده؟ تکلیف چیست؟ بیان فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ظاهراً خمس راجع به اموال یوم العهد است و خانه هم ظاهراً در این فرض خمس ندارد، والله العالم.

3- (س) باب الاحکاما! شخصی یکی از سنوات را بالتمام کسب ننموده و یقین دارد که از رأس المال خود صرف نموده، بعد از یک سال تعطیل، ثانیاً وارد کسب شده، تقریباً سه سال کسب نموده و نفع و ضرر هم داشته در این سه سال، بالفعل پس از محاسبه می بیند که سرمایه روز اول دست آمده، به اضافه و علاوه، و در این سه سال ابداً حساب خود را رسیدگی ننموده، آیا درصورت مفروضه، سرمایه اولی را کنار گذاشته، خمس مابقی موجود را اخراج نماید، یا خمس تمامی موجودی مرکّب از سرمایه و غیره؟

(ج)- در این فرض هر مقدار که یقین دارد به سرمایه ناقص علاوه شده، ظاهراً باید خمس او را بدهد، والله العالم.

ص:123

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه اشخاصی که صاحب بیشه زار و قلمستان هستند، در سر هر سال مشکل است خبره بیاورند این مال مذکور را قیمت نمایند، آیا امکان دارد بماند در وقت قطع کردن، یا در وقت فروختن، خمس این مال را خارج بکنند یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، لازم نیست تعیین مالیه او را در هر سال بلی بعد از قطع ولو فروخته نشود، مقدار خمس آن منافع را باید رد کند، عیناً یا قیمةً.

2- (س) فقیری که واجب النفقه دیگری است، با وجود آن که نفقه اش می آید، خمس و زکوة گرفتن می تواند یا نه؟

(ج)- نمیتواند بگیرد.

3- (س) مؤنه تحصیل ربح و اخراج معدن و غوص، وضع شدن از خمس را اجرت به دیگری دادن مراد است، یا اجرت خود کاسب و عیال و متبرع هم وضع می شود؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- مراد از مونه، اجرت خود کاسب و عیال و متبرع نیست، بلکه اجرت غیر است؛ بلی مخارج که در حین اشتغال صرف میشود، جزء مؤنه محسوب میشود، والله العالم.

4- (س) سید و فقیر در غیر مؤنه مثل ملک خریدن مدیون باشد، مستحق خمس و زکوة است یا نه؟

(ج)- اگر چنانچه قادر به اداءِ دین مفروض نباشد، میتواند از بابت خمس و زکوة بگیرد و دین را ادا نماید.

ص:124

1- (س) کاسب در بین سال مرد و در ربح این سال اخراج خمس واجب فرمودند، آیا دیون او از ربح این سال - قبل از اخراج خمس - جائز است، یا خمس و دیون هر دو از اصل ترکه واجب است؟ اگر بعد از کاشتن مزارع قبل از درویدن بمیرد، قیمت خصیل یا قیمت بذر زیر زمین ربح حساب شده، اخراج خمس لازم است یا نه؟

(ج)- اگر قرض از سال موت بوده است، اخراج خمس بعد از وضع مقدار قرض است؛ و اگر از سنوات گذشته بوده است، اخراج خمس و قرض در عرض هم است.

2- (س) ابتداء سنه خمس کاسب، شروع به کسب است یا حصول ربح؟ اگر شروع به کسب باشد، از ابتداء شروع تا حصول ربح، مونه از ربح این سال وضع می شود یا نه؟ مثلاً کاسب مزارع بعد از چهار ماه ازکاشتن ربح نمی یابد و در این چهار ماه از ربح سال گذشته بدون اخراج خمس صرف مؤنه می کند، ضامن خمس است یا نه؟

(ج)- بسم الله تعالی، ابتداء سنه شروع به کسب است و مؤنه هر سالی باید از ربح همان سال موضوع شود، و زارع در مفروض سئوال، خمس ربح مذکور را ضامن است.

(س) شخص کاسبی از مال خمس داده قدری گوسفند می خرد که جزء سرمایه کسب او باشد، این گوسفندها ترتیبش این است که هر ساله عده اولاد آن ها را می فروشد، با پشم و سایر منافع، بعد از یکی دو سال یا همه ساله،

ص:125

1- عده ای از گوسفندهای پیرش را می فروشد؛ آیا این گوسفندها را به چه ترتیب باید اخراج خمس نمود؟ آیا زیاده سوقیه و نماء متصل آنها هم خمس دارد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، گوسفندهائی که فرض شده است، چنین معلوم میشود که نگاهداری آنها به غرض انتفاءِ به نماء آنها است؛ در این صورت از منافع منفصلهی آنها - بعد از وضع مؤنه - باید خمس بدهد، منافع متصله و زیادی سوقیه خمس ندارد.

2- (س) شخصی پولی به کسی قرض داد و آن کس اداء نکرد تا چند سال گذشت بعد اداء کرد، حال واجب است فوراً خمس آن را بدهد یا مؤنه این سنه را باید بگذارند بعد مضیّ سنه، هرگاه اضافه آمد، خمس آن را بدهد؟

(ج)- هرگاه این پول از ارباح مکاسب بوده که مؤنه را اخراج کرده، مادامیکه وصول نشده، مکلّف نیست. بعد از وصول در صورت مفروضه، باید خمس او رابدهد فوراً.

3- (س) حقیر، مردی هستم روضه خوان و مقداری ملک هم دارم که از عائده ملکی و فائده روضه خوانی امر معیشت من می گذرد و یک صدتومان قرض دارم که به واسطه کسری مخارج سنوات قبل، تا حال متدرّجاً قرض کرده ام؛ حالیّه اگر چیزی از مؤنه سالم بماند که سال بر آن بگذرد، می توانم قبل از اخراج خمس، به جای آن قرض بدهم یا خیر؟ و در صورت وجوب اخراج خمس، آیا تعیّن حول بر من واجب است یا خیر؟ و در صورت وجوب آن، آیا حول شرعی معتبر است یا حول خمس؟ به این معنی که گذشت سال بر هر چیزی.

ص:126

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اداء قروض جزء مؤنه است، هر چند قرض سنوات سابقه باشد، و میتوان از ربح قبل از اخراج خمس اداء نمود، به شرط آنکه ربح در همان سنه که ربح حاصل شده اداء نماید و تعیین حول در خمس واجب نیست، اگرچه اسهل است؛ و بر فرض عدم تعیین، گذشتن سال بر هر چیزی علاحدّه باید ملاحظه شود.

1- (س) کسی قدری چوب می خرد و تخته می کند جهت در اطاق، بعد ممکن نمی شود، از ساختن اطاق سال بر آن می گذرد، آیا باید خمس او را بدهد یا نه؟

(ج)- احوط اداء خمس است.

2- (س) حقیر قرض دارم و به ازاء آن جنس دارم که بدهم، ولی از دائن مهلت می گیرم در تأخیر، و آن جنس را نگاه می دارم به انتظار ترقّی آن جنس، یا آن که دائن حاضر نیست، اگر سال بر آن گذشت قبل از اخراج خمس، می توانم به جای قرض بدهم یا نه؟ و اگر آن جنس در جائی باشد که دستم به او نرسد تا بعد از گذشتن سال، چه صورت دارد؟

(ج)- اگر در همان سنه که ربح حاصل شده عوض قرض بدهد، خمس ندارد؛ و اگر در غیر سنه ربح، ربح سال سابق را عوض قرض بدهد، خمس دارد مگر آنکه قرض، قرض سالی باشد که ربح در آن حاصل شده، و هم چنین است آنچه قرض شده دستش به او نمیرسد تا بعد از گذشتن سال.

3- (س) چند سال بگذرد و کسی حساب مالش را نکند، حال نمی داند که آیا از وجوهات بر ذمّه اش تعلق گرفته یا نه؟ یا ظّن به اشتغال دارد، یا علم اجمالی، آیا فحص لازم است یا نه؟ و بر فرض عسر و حرج چه کند؟

ص:127

(ج)- فحص لازم است، و اگر به مقداری ادا کند که علم حاصل شود به برائت ذمّه، لازم به فحص نیست. ظم - طبا و ع.

1- (س) در اشیائی که گاهی محلّ احتی_اج میشود و ذی [زیّ] شخص به حسب حالش باشد، لکن ممکن است دو سال هم بگذرد و محتاج نشود؟

(ج)- احوط اخراج خمس است، هر چند اگر از متعارف خارج نشد بعید نیست که خمس نداشته باشد. ع- رحمة الله علیه.

2- (س) شخص مثلاً خانه لازم دارد در این سنه، و لکن می_سر نمی شود، پس به تدریج اسباب و آلات آن را در چند سال مهیا می کند، آیا در اسباب و آلات مزبوره خمس لازم است یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، هرگاه به نحوی است که اگر خود وجه را نگاه دارد ممکن است که در سال آخر ادوات وآلات را بخرد و خانه بنا کند، احتیاط به دادن خمس را ترک نکند، هر چند تدریجاً صرف در آلات کرده باشند، و اگر ممکن نیست مگر به اینکه در هر سالی قدری تهیه کند، دور نیست که در آن مقداریکه لابد باید در آن سال تهیه کند، اگر صرف در تهیّه کرد خمس نباشد هرچند مراعات احتیاط بسیار به موقع است.

3- (س) می فرمائید که معتبر است در ابتداء سال، شروع در کسب و اوقات شروع در زراعات مختلف می باشد با اختلاف اوقات زراعات اول سال را از برای مجموع در یک وقت قرار داده می شود یا این که از برای هر یکی از آن ها اول سال علی حده باید قرار داده شود؟

ص:128

(ج)- تعیین یک مبدأ سنه برای مطلق ارباح تجارات و زراعات کافی است، انشاءالله، والله العالم.

1- (س) در باب خمس، شخص مثلاً خانه لازم دارد در این سنه، و لکن می_سر نمی شود، پس به تدریج اسباب و آلات آن را در این سنه مهیا می کند که در سنه آتیه یا بعد از آن خانه بسازد، یا آن که گاو یا اسبی احتیاج دارد، گوساله یا کرّه اسبی می خرد که بعد دو سال یا سه سال به کار می خورد و هکذا شجره غرس می کند که بعد از چند سال به ثمر آن منتفع می شود و حال آن که اگر مثمره می باشد در همین سنه هم محل حاجت است، آیا اگر این ها از ارباح مکاسب خریده باشد، خمس آن ها باید بدهد؟ و هکذا نمائات متصله آن ها یا نه؟ و بر فرض لزوم، بعضی اشجار در بعضی بلدان مالیّت ندارد و یا آن که مرسوم نیست که بذل قیمتی برای آن ها بشود، آیا با این حال خمس لازم است یا نه؟ دیگر درخت گُل و ریاحین و امثال آن ها که از برای زینت خانه غرس می شود و هکذا شجره که غرض از غرس آن، خوردن میوه باشد نه فروش و اکتساب، آیا خمس آن ها لازم است یا خیر؟

(ج)- هرگاه در صورت مفروضه، با احتیاج به مذکورات و عدم قدرت بر تحصیل آنها الّا به نحو مذکور، بعید نیست که صدق مؤنه به آنها بشود و لازم نباشد دادن خمس آنها، اگرچه احتیاط است دادن خمس آنها، و در اشجاری که مالیّت آنها در حال شجریّت ملحوظ نیست و گل و ریاحین و شجری که مقصود از آن میوه باشد، خمس ندارد؛ در نمائات متّصله آن، بلی اگر مقداری از آنها را قطع نمایند و زاید باشد بر مؤنه، خمس به آنها متوجه است، چنانچه اگر از ارباح مکاسب هرگاه اشجاری خریده باشد و زاید بر مؤنه باشد، مورد خمس

ص:129

خواهد بود مگر آنکه وجود آن اشجار به نحوی محل حاجت باشد، یا نبودن آن در حرج باشد، چنانچه در بعضی از محال ظاهراً چنین است که نداشتن باغ مشجری مثل نداشتن خانه مسکونی است، والله العالم.

1- (س) شخص مال مخمّس و غیرمخمّس دارد، مؤنه سنه از آن مالی که خمس آن را داده است حساب نماید یا از نداده؟ و در زراعت، خمس بذر و سرمایه واجب است یا نه؟

(ج)- به نظر احقر، اخراج مؤنه از آن چه خمس آن را نداده ضرر ندارد و خمس بذر و سرمایه هرگاه از ارباح مکاسب باشد باید بدهد، مگر با احتیاج به آن به نحوی که با نبودن آن، در حرج باشد، والله العالم.

2- (س) اگر شخص مال مخمّس از زراعات مثلا در مؤنه سنه ی آتیه به مص_رف برساند، وضع از ربح می تواند بکند یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، بعد از صرف مؤنه از مال مخمّس، وضع بعد از آن از ربح، خلاف احتیاط است، هرچند بعید نیست، والله العالم.

3- (س) شخصی مرحوم شده و مال او به ورثه رسیده است؛ این شخص تجارت هم داشته و معامله ربوی هم می کرده، در جزء خمس مال او هم داده شده و مظالم هم قدری معین نموده داده شد، ورثه یقین دارد که مظالم در مال او بیشتر بوده و حالیّه تکلیف ورثه چیست که یقین کند این مال بر او حلال است؟

(ج)- هرگاه ورثه یقین دارد که اعیانی که از میت مانده، مقداری از آن مال غیر است ولی صاحبش معلوم نیست و مقدار هم معلوم نیست، در این صورت طریق تصفیه مال به اخراج خمس آن است و اگر این اشتباه در اعیان مال میت

ص:130

نیست ولی معلوم است که ذمّه میت مدیون است به مقداری از مال با عدم علم به صاحب آن، در این صورت هر مقدار یقین دارد، به عنوان مظالم از ترکه میت بدهند و زاید بر آنکه یقین ندارد لازم نیست.

1- (س) شخصی از اول تکلیف - مثلا تا ده سال - خمس و سهمی و زکوة و ردّ مظالم نداده، کسب کرده، دارائی از لوازمات خانه و غیرها و سرمایه پیدا کرده، حالیّه می خواهد تخلیص مالش را بنماید، آیا به چه نحو تخلیص باید کرد که بری الذمه و مالش حلال باشد؟

(ج)- هر مقدار که یقین دارد بر عهده اش تعلق گرفته باید بدهد، زاید بر آن لازم نیست.

2- (س) شخص زارع مبدأ سالش را وقتی قرار داده که زراعت و یونجه و باغ در حال سبزگی است، در آخر سال که زائد بر مؤنه و ارباح مکاسب و فوائدش را حساب می کند، آیا سبز زراعت را هم حساب می نماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً سبز محسوب نمیشود از این سال مگر آن را بفروشد، و اگر به حال خود گذارد تا وقت حاصل آن، حاصل از فوائد سنه بعد است.

3- (س) کاسب مثل حمّامی و دلّاک و شبان یا ملّای ده که هر خانه یک مَن مثلاً گندم می گیرد و می داند از آنهائی که گندم می گیرد، خمس و زکوة گندم را نداده اند، تکلیف شخص کاسب چه چیز است؟ آیا خمس و زکوة را باید بدهد یا خیر؟

ص:131

(ج)- در مسئله مفروضه، هرگاه خود فقیر باشد، به عنوان تقاص از حق فقرا بگیرد، انشاءالله بیاشکال است، والله العالم.

1- (س) اگر کسی بگوید خمس و زکوة را ملّاها در آورده اند که مال مردم را بگیرند خودشان بخورند یا به دیگران بدهند، آیا ارتداد می آورد این حرف یا خیر؟

(ج)- نعوذ بالله، این سخن متضمن دو مطلب است، یکی توهین و هتک علما اسلام انارالله برهانهم، و دیگری انکار ضروری دین اسلام چون وجوب زکات مثل وجوب نماز است، در ضروری بودن و اما خمس ضروری بودن آن مثل زکوة نیست هر چند آنهم واجب است، و اخبار تحلیل بعد از تأمل صحیح، واضح میشود که مراد و ]موارد[ خاصّه دارد، والله العالم، نعوذبالله من شرالشیطان بحق محمد و آله الطاهرین، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) خمس دادن به مجهول الفقر یا مجهول السیادة به قصد رجاء، چگونه است؟ و هرگاه بعد معلوم شد که سید و فقیر بوده، محسوب و بری الذّمه است یا نه؟

(ج)- در این صورت صحیح و محسوب است. ظم - طبا و ع.

3- (س) شخص خمس داد به جهت مال معینی، بعد معلوم شد که از بابت آن شیء معین، خمس بر ذمه اش نبوده لکن از راه دیگر خمس بر او واجب بوده، یعنی بر مال دیگرش تعلق گرفته بوده، محسوب می شود یا نه؟ و هرگاه در وقت خمس نیّت عین معین نکند بلکه ما فی الذمه را قصد کند، صحیح است یا نه؟

ص:132

(ج)- بلی ذمه اش از آن مقدار - در هر دو صورت - بری است. ظم - طبا و ع.

1- (س) مالی که خمس آن داده شده است هرگاه تبدیل شود، مثل آن که خانه یا ملک بخرد از پولی که خمس آن را داده و بعد آن ملک را بفروشد بدون ربح، و آن وجه را جنس دیگر بخرد که حاصل چند مرتبه تبدیل شده بدون ربح، به محض تبادل خمس ثانیاً تعلق می گیرد یا نه؟

(ج)- مالیکه خمس آن داده شده، ثانیاً خمس به آن تعلق نمیگیرد و همچنین در ارث بالاصاله خمس نداشته و اگرچه مکرر تبدیل شود. ظم - طبا و ع.

2- (س) زید حواله می کند به عمرو که فلان مقدار از جانب بکر سهم امام به فلان مجتهد بدهد؛ و لکن فقط وکیل در دادن وجه می باشد به فلان مجتهد معین، می تواند به دیگری بدهد یا نه؟ و در صورتی که آن مجتهد نزد عمرو مجهول الحال یا معلوم الفسق باشد، هرگاه به طریق و نیّت عمل کند، ذمه عمرو مشغول به مقدار آن می شود؟

(ج)- در صورتیکه معلوم الفسق باشد - نعوذ بالله - مشکل است، بلکه جایز نیست دادن به آن مجتهد، و نه به مجتهد دیگر بیاجازه بکر.

3- (س) ملکی را خریده مثلاً صد تومان به قصد استرباح از اجاره آن نه فروش آن، در خمس ترقی سوقی نموده بعد تنزّل کرده چند سال گذشته، فعلاً دو تومان قیمت دارد؛ مثلاً از ارباح مکاسب یا هبه بوده وجه آن، حال به قیمت یوم باید خمس داد یا به مقدار وجه روز خرید؟ یا با علی القیم که در ظرف مدت ملاحظه کند و خمس را بدهد؟

ص:133

(ج)- به قیمت یوم الاداء بدهد. ظم- طبا و ع.

1- (س) در حال طفولیت وجهی - از پدر و مادر و اقربا - به عنوان عیدی و غیره دادند، بعد از تکلیف خمس آن را باید بدهد یا نه؟ و هرگاه ولیّش آن وجه را به دیگری داده که برای او کاسبی کنند و طفل مزبور بعد از تکلیف ملتفت نشده یا مسامحه کرده، بعد از چند سال از تکلیف گذشته ملتفت شد که فلان مقدار وجهش زیاد شده و معلوم است که کاسبی گاهی نفع و گاهی ضرر دارد، باید این ملاحظات را نمود یا نه یک خمس بدهد کافی است؟

(ج)- احوط اخراج خمس است، چون مفروض عنوان هبه است و از جهت ربح و ضرر مدّت، - احتیاطاً - با حاکم شرع مصالحه کند.

2- (س) در هبه معوّضه یا غیر معوّضه که اختیار فسخ با واهب باشد، یا به طریق مصالحه که اختیار فسخ با مصالح باشد تا زمانی یا مدّت حیات، در این صورت خمس بر مصالح له تعلق می گیرد یا نه؟

(ج)- در این صورت خمس تعلق نمیگیرد مادامیکه مال خالص متصالح نشود. ظم - طبا و ع.

3- (س) زید ملک موروثی خود را هبه به عمرو نمود، ثانیاً عمرو اقاله کرد که منتقل به زید شد، آیا خمس تعلق می گیرد یا نه؟

(ج)- ظاهراً در این صورت هم خمس تعلق نمیگیرد. ظم - طبا و ع.

(س) لباس و حلی و زیور مادر یا غیر از منفق علیه به شخص بدهند لکن نه به عنوان هبه، بلکه من باب اباحه می دهد که استعمال کند، خمس بر

ص:134

1- طرفین تعلق می گیرد یا یک طرف یا هیچکدام؟ مفروض این است که از ارباح مکاسب در بین سنه خریده شده.

(ج)- در صورتیکه لایق به حالش باشد و زیاده روی نشود، بعید نیست که داخل مؤنه محسوب شود. ظم - طبا و ع.

2- (س) در اداء خمس و زکوة و سهم امامD بلکه مطلق وجوهات برّ، اعلام مستحق لازم است یا نه؟ و اگر به عنوان هدیه داده شود، بری الذمه می شود یا نه؟

(ج)- اعلام لازم نیست و عنوان هدیه از بعض موارد ضرر ندارد، بلکه ممدوح است. ظم - طبا و ع.

3- (س) زوجه از مال خودش جهیزیه ای - که مرسوم است دارد من جمله فرش خانه یا لباس دامادی شوهرش می باشد، یا ظروف و اثاث البیت است که استعمال می شود، بعد مضی سنه که عین آن ها باقی است، خمس تعلق می گیرد یا نه؟

(ج)- اگر به طور متعارف باشد، خمس ندارد چون مؤنه محسوب میشود. ظم - طبا و ع.

4- (س) آیا اشخاصی که می دانیم خمس مالشان را نمی دهند یا کم می دهند، معامله کردن چه صورت دارد و هرگاه مالی را هبه کنند به کسی یا بدهند به او که به فقیری بدهد، اخذ از هم چه اشخاص و تصرف آن، چه حکم دارد؟ واگر بفرمائید جائز نیست، گاهی مقام عسر و حرج می شود، تکلیف چیست؟

ص:135

(ج)- مادامی که به مقدار وجوهیکه بر ذمّهاش تعلق گرفته نزد او باقی باشد، ضرر ندارد. ظم طبا. مشکل است و بر فرض اخذ به مقداری که بر آن تعلق گرفته ضامن است که ادا نماید، مگر در صورتی که احتمال بدهد که آن عینی که از مال او به دست آمده، متعلق خمس نیست.

1- (س) ثبوت سیادت - که مجوز گرفتن و دادن خمس است - به چه طور است؟

(ج)- به شیاع ثابت میشود، والله العالم.

2- (س) کتبی که در معرض احتیاج است، ولی بسا می شود یک سال یا دو سال محتاج به او نمی شود، خمس دارد یا خیر؟

(ج)- کتب علم خمس ندارد، ولو کمتر محل احتیاج شود.

3- (س) نتاج حیوانات - از قبیل برّه و بزغاله و گوساله - که در سال بعد شخص به آن ها محتاج است، فعلاً خمس به او تعلق می گیرد؟ یا آن که چون بالاخره محتاج الیه است خمس ندارد؟

(ج)- ظاهراً مراد در سئوال نتاجیّت که از حیوانات خودش تولد یافته و حکم آنها در باب خمس حکم شیر و روغن و نحوهمای آن حیوانات است که هر چه از مؤنه سال شخص علاوه آید، خمس علاوه را باید بدهد، هرچند برای مؤنه سال های بعد به آنها محتاج باشد، بلی هرگاه شخص مفروض فعلاً محتاج است به عدّه گوسفند، که اگر این نتایج بزرگ نشوند، تکمیل نمیشود محتاج الیه او، نتایج مفروضه است، ظاهراً خمس ندارد.

ص:136

1- (س) اشیائی که در خانه زیاده و مهمل می ماند از قبیل شیشه عطر و بند ساعت و مهر و تسبیح، لکن در نظر دارد چون قابل فروش نیست بلکه احتیاج افتد به او نگه داشته، خمس به آن ها تعلق می گیرد یا خیر؟

(ج)- اگر اشیاء مزبوره را از مالی که خمس به او تعلق نمیگیرد خریده باشد مثل ارث یا اینکه از مالی که خمسش را داده باشد، خمس ندارد؛ و اگر از دخل سال در اثناء سال به جهت مؤنه خریده و فعلاً هم احتمال معتدّبه به احتیاج آنها است، باز هم خمس ندارد و اگر احتمال معتدّبه نباشد، احوط دادن خمس است.

2- (س) در صورتی که زوج فقیر باشد و زوجه غنی باشد، آیا زوجه می تواند مخارجی که به شوهرش یا به اولادش می دهد، از بابت خمس و سهم امامD هم بدهد؟ و یا آن که چون واجب النفقه می باشد نمی تواند؟

(ج)-زوجه غنیّه میتواند هرگاه زوجش فقیر باشد و سیّد هم باشد، از بابت خمس و سهم امامD - با اذن مجتهد درخصوص ثانی - به شوهر بدهد و شوهر انفاق کند بر واجب النفقه خود، هم زوجه و هم اولاد فقیر، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) سهم امامD مختص به اهل علم است یا به سادات فقیر هم دادن جایز است و لو اینکه متمکن از تعیش از سهم سادات هم باشد و همچنین به فقیر غیرسید هم مطلقا یا در صورت ضرورت عرفیه جایز است دادن یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم آنچه معتبر است در م_صرف سهم امامD  نظریات فقیه است از دادن به ذریه فقیر و غیر آن باید به اهل علم مشتغل به

ص:137

خدمت به شرع مقدس هم به اذن فقیه جائز است دادن آن و به فقیر غیرسید مشکل است دادن آن.(1)

1- (س) در سال خمس نسبت به غیر کاسب از زارعین و صاحبان باغات که ابتدائاً سالشان اول ظهور فائده است آیا ظهور فائده در باغات وقت رسیدن انگور است یا مطلق فائده است اگر چه علف و مو باشد و حال اینکه علف و مو تبع است؟

(ج)- اول سال در زراعت وقت زراعت است و در باغات وقت ظهور فائده یعنی وقتی که بشود فائده را هم استیفاء نمود به نحو متعارف در اسیفاء مانده اگر چه علف باشد که به حد چیدن رسیده باشد و این که گفته شد در حق کسی است که دارای یکی از دو باشد و هرگاه دارای هر دو باشد اول سالش را اول آنچه اول است قرار دهد و الله العالم.(2)

2- (س) شخص ارباح مکاسب را جزء سرمایه قرار داد و از اصل مال که خمس ندارد به قرض سالهای پیش و تخمیس سنوات سابق که بر ذمه گرفته بود داد آیا به آن ارباح مکاسب به میزان مالی که به قرض و خمس سنوات سابق داده خمس تعلق می گیرد یا خیر؟

ص:138


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 135.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 169.

(ج)- ظاهراً به میزانی که در محل قرض و خمس بدهی از سنوات سابق داده خمس ندارد اگر چه احوط دادن خمس است.(1)

ص:139


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 187.

کتاب الحجّ

ص:140

کتاب الحجّ

1- (س) هرگاه شخص قبل از میقات به صیغه نذر محرم شد ورود به جده اسباب حرکت به مدینه طیّبه فراهم آمد، آیا می توان محلّ شود و حرکت به مدینه کند و بعد از آن از میقات دیگر محرم شده، وارد مکه شود یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، به ان_صراف نیّت از ابقاء احرام محل نمیشود و از احرام خارج نخواهد شد و با بودن احرام شرعاً لازم نیست به تجدید احرام.

2- (س) هرگاه به خیال این که برود به مدینه و محلّ شد، بعد از محلّ شدن نتوانست مدینه برود یا از راه مدینه - به واسطه منع - برگشت آمد به جده، می توان از جده محرم شود یا خیر؟ و به این واسطه اخلالی در حج او وارد می آید یا خیر؟

(ج)- در فرض مزبور، احرام اولی باقی است و هرگاه شرعاً پیش او ثابت است محاذی بودن جده با میقات گاه، تجدید نیّت رجاءً خوب است و اخلال در عملش نیست، و هرگاه محرمات احرام را جهلاً مرتکب شده باشد و کذلک سهواً و نسیاناً در غیر صید، کفاره هم ندارد.

ص:141

1- (س) آیا اجازه می فرمائید محرم شدن از جدّه را یا خیر؟ در صورت صحت احرام از جدّه، آیا از جدّه هم باید تجدید شود یا خیر؟

(ج)- محاذات جدّه را با میقات اگر میداند، احرام از محادات جایز است، تجدید نیّت در جدّه با احتمال محاذات، رجاءً ضرر ندارد.

2- (س) هرگاه شخص در عمره تمتّع تقصیر کرد یعنی سر پوشید، باید گوسفندی را - که برای تقصیر معیّن شده - در مکه کشته شود یا در منی؟ چنان چه به خیال این که در مکه یا در منی اگر گوسفند مذکور را ذبح کند، گوشتش فاسد می شود یا از بین می رود ذبح نکرد، می تواند در بلد خود یا در جای دیگر ذبح کرد یا خیر؟

(ج)- ذبح گوسفند تقصیر در عمره تمتّع، در مکه احوط است و در منی هم جایز است و اگر ذبح نکرد در این دو مکان، در ولایت خود یا جای دیگر، رجاءً انشاءالله ضرر ندارد.

3- (س) هرگاه شخص - به واسطه گرمی هوا - سر خود را پوشید، بعد باز کرد، بعد پوشید تا زمان محلّ همان پوشیدن اوّل تقصیر است و بر آن تجدید تقصیری نیست یا آن که هر پوشیدنی تقصیری است؟

(ج)- با تکرّر سر پوشیدن برای شخص مختار، احتیاط لازم تکرّر کفّاره است.

4- (س) هرگاه شخص در غراب - به واسطه آن که محل وضویش نجس است - تیمم کرد و مدتی نماز خواند، آیا اعاده لازم است یا خیر؟ و حکم این تیمم حکم تیمم بدل از غسل است یا خیر؟

ص:142

(ج)- در صورت مفروضه تیممش صحیح است، قضاء نماز لازم نیست و اگر تیممش بدل از غسل باشد، بعد از نقض او به حدث اصغر، یک تیمّم عمّا فی الذمه برای نمازش کافی است، مادامی که عذر اولی باقی باشد، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) در غراب شخص نجس شد، چند روز باید غذا بخورد؟ آیا به قدر قوت لایموت باید بخورد یا زیادترهم ممکن است؟ و هرگاه خوف دارد اگر به قدر قوت لایموت بخورد، باعث مرض و ناخوشی می شود؛ در این صورت زیاده از قوت لایموت ممکن است بخورد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتیکه حفظ نفس او از تلف یا حدوث مرض، توقف داشته باشد به اکل و شرب مزبور، عیب ندارد.

2- (س) درخصوص مشرّف شدن به مکه معظمه فی هذه السّنة برای کسانی که در سنوات ماضیه مستطیع بوده اند و خصوص کسانی که سنه ی اول استطاعت آن باشد، بعد از استماع اخبارات - که به سمع مبارک رسیده - تجویز می فرمائید یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، باید ملاحظه حال خودش بنماید، اگر ما بین خودش و خدای خود اطمینان به امنیت طریق و عدم مانع از برای او حاصل است، باید برود، والله العالم.

(س) هرگاه چند نفر حاجی مثلاً در منی چند گوسفند خریده باشند مشاعاً؛ و کذا یک نفر چند گوسفند خریده باشد برای قربانی و تقصیراتی که در

ص:143

1- نظر داشته، و مشاعاً - قبل از انفراد و تعییّن - گوسفندها را کشته باشند، آیا کافی و مجزی است از همه آن اشخاص و همه امور یا نه؟

(ج)- در فرض اول هرگاه در وقت ذبح به رضاء شرکاء، هر گوسفندی به عنوان شخص معینی کشته شود، ظاهراً اشکالی ندارد و والّا خالی از اشکال نیست؛ و اما فرض دویم، در صورتیکه گوسفندها مال یک شخص است چنانچه مفروض است در سئوال، عدم تعیین موجبات آن ضرر ندارد ظاهراً، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) اجیر از برای حج در صورت اطلاق اجاره و پس از احصار و حدوث مانع، منفسخ می شود عقد یا نه؟

(ج)- ولو عقد مطلق باشد برحسب متعارف، منص_رف به همان سال است که در صورت حدوث مانع، منفسخ میشود، والله العالم.

3- (س) در وجوب حج، استطاعت شرط است؛ آیا استطاعت بعد از برگشتن از حج هم شرط است؟ به این معنی که شخص بعد از برگشتن از حج، شرط است که در عسر و حرج نیفتد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورت خوف وقوع در حرج به حسب عادت، وجوب ندارد.

4- (س) حجة الاسلاما! زیدی استطاعت بر حج دارد و لکن قوّه بدنی ندارد که طی طریق و اعمال مخصوصه به جا آورد، آیا می تواند نائب بگیرد؟ بر فرض نیابت، بعد قوه بدنی هم حاصل شد، آیا از ذمّه اش ساقط شده است یا خیر؟ آن چه حکم است مرقوم بدارید.

ص:144

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال چنانچه مأیوس باشد، میتواند نائب بگیرد و بعد چنانچه قوه پیدا کرد و استطاعت مالی هم داشت، احتیاطاً خودش برود، والله العالم.

1- (س) این که می فرمائید که هرگاه پدر شخص واجب شده باشد حج بر او، و ترک کرده باشد تا از دنیا بیرون برود، و بر ورثه او واجب است که از جهت او به جا بیاورند، اگر در حال حیات پدر شخصی بدون عذر شرعی نرفته باشد تا این که از استطاعت افتاده باشد، آیا در این صورت هم بر ورثه واجب است حج به نیابت او بکنند یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه آن شخص هیچ ترکه نداشته باشد که صرف در حج ولو از میقات، بر ورثه اش واجب نیست، لکن چنانچه بتواند ورثه ذمه او را تفریغ کنند، خیلی به موقع و محبوب عندالله است، و اگر ترکه داشته باشد، لازم است حجّ از ترکه بر ورثه از میقات، و این حکم در صورتی است که در ترک حجّ معذور شرعی نباشد؛ اگر معذور شرعی بوده است، چیزی لازم نیست، والله العالم، مهر عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) با پول مشتبه به حرام یا پولی که حقوق واجبه آن را نداده باشند، با همان وجه حج واجب شده باشد، آن حج صحیح است یا خیر؟

(ج)- در موضوع اموال مشتبه به حرام و اموالیکه وجوه واجبه تأدیه نشده، چنانچه آن شخص قطع نظر از این وجوه استطاعت داشته، حجّ او صحیح است و اگر لباس احرام او از عین این وجوه خریده شده باشد، - به نظر احقر - صحّت مشکل است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:145

1- (س) حاجی در حال احرام تقصیر نمود، بایستی یک گوسفند قربانی کند؛ در خود مکه ننمود، پس از خروج از مکّه معظّمه، گوسفند قربانی نمود؛ اشکالی برای حج دارد یا صحیح است؟

(ج)- در موضوع فدیه که تقصیر نموده، حج او صحیح است و احوط این است که سال بعد کسی را نائب قراردهد که در مکه قربانی نماید، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) یکی از سه عقبه های رمی جمره را حاجی ننموده باشد یا عمداً یا سهواً، آیا حج صحیح است یا خیر باطل است؟

(ج)- در موضوع رمی جمره - که ترک نموده - حج صحیح است، چه عمداً باشد و چه سهواً، و احوط این است که کسی را نائب قرار دهد که سال بعد رمی را به جا آورد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) بسمه تعالی، قبلة الانا! چه می فرمائید در این مسئله شرعیه؟ استنابه و اجیر نمودن شخص حاج برای صلوة طواف خود کس دیگر را جایز است یا نه؟ مستدعی است به مدرک مسئله اشاره فرمائید؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، استنابه اختیاراً جایز نیست و دلیل بر آن ظهور و میل در وجوب عمل بالمباشرة و عدم دلیل جواز استنابه، و اما هرگاه فراموش کرد، حتی آنکه از مکه خارج شد، اگر سهوی است ممکن است مراجعت میکند و صلوة طواف به جا میآورد در مقام، و اگر دور شده است یا در بلاد خودش رسیده، مقتضای اخبار کثیره این است که در همان محل بخواند، و هرگاه با خودش استنابه هم نماید، احتیاط حسن است.

ص:146

1- (س) جماعت در صلوة طواف مشروع است یا نه؟ و در صورت جواز، فرق بین طواف واجب و مندوب هست یا نه؟ متمنّی است دلیل مسئله را بیان فرمائید.

(ج)- جماعت در صلوة طواف هر چند طواف واجب بر صلوة آن هم از جمله فرائض است، لکن جهت اشکال در جماعت آن، این است که ادّله جماعت متیقّن آن - برحسب انص_راف - فرائض یومیّه است و اینکه بعضی از صلوة دیگر جماعت در آن جائز است به واسطه نصّ خاص است، مثل صلوة کسوفین، پس احوط از برای کسی که قرائتش صحیح نیست، این است که به جماعت به جا آورد و بعد خودش فرادی ثانیاً اعاده نماید(1).

2- (س) اگر شخص سعی بین صفا و مروه را یک سعی حساب نماید، عملش صحیح است یا نه؟ فرق بین عالم به مسئله و جاهل به آن است یا نه؟

(ج)- اگر جاهل به مسئله باشد، عملش صحیح است؛ و دلیل آن دو روایت است که هر دو ملاک حجّیت در آنها موجود و مورد فتوای علمای اعلام، یکی راویة جمیل بن دراج و دیگری هشام بن سالم است، رجوع نمائید؛ و امّا عمداً با علم به مسئله آن هم شبهه در بطلان عمل نیست، علی الظاهر به جهت بعضی اخبار صحیحه داله بر این که حال طواف و سعی حال صلوة است که به واسطه زیادی عمدیّه باطل میشود، بلی آن دو روایت که سابقاً ذکر شد، حال جهل به حکم را خارج میکند، والله العالم.

ص:147


1- [1] . ابتدا جواب از سئوال مغشوش است.

1- (س) مُحرم آیا می تواند به جهت سرما خود را به لحاف بپیچاند یا نه؟

(ج)- پیچیدن لحاف به خود به عنوان لباس جایز نیست، ولی در وقت خواب روی خود انداختن ظاهراً اشکالی ندارد، والله العالم.

2- (س) شخصی عادت دارد بر این که وقت خواب باید سر و پایش مستور باشد، پس پوشیدن لباس به مقتضای عادت نمی تواند سر برهنه و پا برهنه بخوابد، لحاف را به سر و پا می کشد، آیا باید فدیه بدهد یا نه؟ و باید برای هر شب فدیه بدهد یا نه؟ و در صورتی که اجیر باشد و قدرت فدیه دادن نباشد، چه بکند؟

(ج)- انداختن لحاف روی پا - ظاهراً - اشکالی ندارد، ولو پوشانیدن اختیاراً جایز نیست، ولو به لحاف و فدیه هم دارد علی الاحوط، و احوط تعدد فدیه است و در فرض عدم قدرت بر فدیه، اطعام ده مسکین است احتیاطاً، با عجز از آن، سه روز روزه است احتیاطاً، والله العالم.

3- (س) مورد فدیه را معین فرمائید که به چه کسی باید داده شود؟ آیا خود فدیه دهنده می تواند از گوشت او بخورد یا نه؟

(ج)- به فقیر باید داده شود و خودش نخورد علی الاحوط، والله العالم.

4- (س) شخص محرم که می فرمائید تظلیل نکند، وقت عبور از بازار که سقف است یا از سایه دیوار عبور می کند، تظلیل محسوب است یا نه؟ و اتومبیل از آن معبر کذائی عبور می دهد، محرم چه بکند؟

(ج)- اگر در منزل باشد و جهت حاجت بازار برود، انشاءالله اشکالی ندارد، و اگر در طریق باشد و طریق منحص_ر باشد یا متعدد باشد و ناچار به عبور باشد نیز

ص:148

اشکالی ندارد، و اگر قادر بر عبور طریق غیرمسقّف باشد، عبور از مسقّف جایز نیست.

1- (س) کفش های متعارف را محرم می تواند بپوشد یا نه، باید روی پا را نگیرد؟ بیّنوا.

(ج)- کفش های متعارف بر محرم جایز نیست، بلکه باید مخیط نباشد و روی پا را هم مستور نکند و احوط عدم ستر بعض است مگر به مقدار بند نعلین.

2- (س) حاج می تواند - عالماً و عامداً - قربانی را روز یازدهم ذبح نماید؟ و تقصیر را نیز در یازدهم نماید یا نه تلک عشرة کاملة؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- احوط عدم تأخیر است اختیاراً، والله العالم.

3- (س) اولاً آن که شخصی است چندین سال است که استطاعت مالی و تخلیه سرب از برای او حاصل، بلکه صحت بدن موجود، لکن می گوید که از مال خود بر من محقق و معلوم است که با مال می توانم به مکه معظمه م_شرف شوم بدون زحمت، لکن در اتومبیل وکشتی اگر سوار شوم، حال مرگ از برای من دست می دهد و از مسافرت شش فرسخی تجربه نموده ام که نزدیک به هلاکت رسیده ام، و چون طی طریق منحصر به این دو مرکب شده است، هرگز عازم حج نخواهم شد. و مقلدالتقلید الاقام روحی فداه می باشد و متمنّی است از آن وجود مقدس که تکلیف او را معین نمایند که آیا بر این تقدیرکه عس_ر و حرج است، وجوب حجّ از او مرفوع، و عدم استطاعت در حقش صادق است و یا آن که بایستی نایب بگیرد؟

ص:149

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال معلوم نیست تکلیف رفتن به مکه معظمه داشته باشد و چنانچه مأیوس باشد از خود، باید نایب بفرستد.

1- (س) در مناسک حج از کُتب فقه، مطابق رأی شریف را اگر بیان فرمائید، لطفی خاص خواهد شد، والسلام علیکم وعلی من حض_ر لدیکم و رحمة لله و برکاته.

(ج)- و اما راجع به مناسک حج، چون مناسک مرحوم شیخ - طاب ثراه - موافق با احتیاط است، با رعایت حواشی مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی - اعلی الله مقامه الش_ریف - عمل شود، انشاءالله تعالی مجزی است، والله العالم.

2- (س) در خصوص شخص حاجی که در طریق بیروت یا سوئیس بر مرکب سوار شود از برای جدّه، و این راه به قول قبیطان مرکب می گوید محاذی می شود با جحفه که میقات گاه اهل شام است از طریق بَرّ، آیا می تواند از اینجا تجاوز بکند و برود در جده محرم شود یا خیر؟

(ج)- بسم الله و له الحمد، محل اشکال است و چنانچه - به واسطه نذر - بر خود واجب نماید که قدری قبل از رسیدن به آن محل - که قبیطان معین مینماید - محرم شود و به آن محل که رسید و همچنین به جده که رسید، لباس احرام را برداشته، مجدداً ببندد و تجدید نیّت نموده و تلبیه را بگوید، احوط است.

3- (س) درخصوص شخص محرم، سوار اتومبیل سرپوشیده شده و در بین راه هم مکرر سواره و پیاده می شود و سقف اتومبیل را ممکن نیست بردارد، مجبوراست سوار شود، در این صورت تکلیفش چیست؟

ص:150

(ج)- بعضی از اقسامش ممکن میشود که سر او را بخوابانند یا پارچه سر او را بردارند، در هر صورت کفاره استظلال یک گوسفند است و احوط از برای هر روزی یک کفاره بدهد، بلی اگر دو احرام تظلیل نماید، دو کفاره لازم است.

1- (س) شخصی فوت شده و وصیت به حج نموده و مستطیع هم بوده و مالیّه او هم حالیه وفا به حج بلدی می نماید، لکن موصی در حین وصیّت، تعیین بلدی و میقاتی ننموده؛ حالیه آیا وصی می تواند حج میقاتی استیجار نماید یا آن که باید حج بلدی استیجار شود؟ بیان فرمائید.

(ج)- وصیت ظهور در حج بلدی دارد، ولی مازاد از مقدار حج میقاتی، باید از ثلث مجزی شود، والله العالم.

2- (س) حض_رت آیة الله مد ظله! چه می فرمائید درخصوص این مسئله: زید مالک قدر استطاعت حج گردید، لکن هفت و هشت ماه هنوز به موقع حرکت حجاح مانده و امسال هم اول سنه استطاعتش می باشد، آیا می تواند وجه قدر استطاعت را منتقل به کسی کرده، خود را تا نزدیکی زمان حرکت حجاح از استطاعت خارج کند یا نه؟ و اگر انتقال داد تا مضی زمان حج و دارا بودن این آدم تمامی شرائط را، غیر از استطاعت شرعیه که خود از دست خود بیرون کرده، حج برذمه او استقرار می یابد یا نه؟

(ج)- در مفروض سئوال به نظر حقیر معلوم نیست بتواند خود را از استطاعت خارج نماید، والله العالم.

3- (س) ضعیفه هرگاه بی محرم نمی تواند سفر کند و محرم نسبی ندارد، آیا تحصیل سبب باید بنماید یا نه؟

ص:151

(ج)- بلی لازم است، مثل سایر لوازمات سفر. ظم - طبا و ع.

1- (س) نشستن در اتومبیل و طیّاره مسقف در صورت تعدد، یک کفاره واجب است یا این که به تعدد دفعات مکرر می شود کفاره؟

(ج)- ظاهراً یک کفاره از برای تمام کافی است، هر چند متعدد شده باشد پیاده و سوار شدن، از جهت منزل و غیر آن.

2- (س) نظر کردن در غیر آئینه - از چیزهای صیقلی که صورت در آن پیدا شود - از برای محرم چه صورت دارد؟

(ج)- عیب ندارد نظر کردن، در صورتیکه معدّ از برای زینت نباشد.

3- (س) گرهی که در ریش های لباس احرام است، چه صورت دارد؟

(ج)- با غفلت و عدم التفات به این که ریش های لباس گره دارد، کفاره ندارد قطعاً، و با التفات علی الظاهر، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

4- (س) چه می فرمائید مرد حاجی محرم، در حال خواب یا بیداری واجب است پاها را هم مثل سر نپوشاند یا نه، مثل پاها عیب ندارد؟ و دیگر زن حاجیه محرمه گاهی می شود نقاب او به صورت می رسد که بایست کفاره بدهد؛ آیا هر دفعه که نقاب به صورتش می رسد، یک کفاره دارد یا یک کفاره کفایت می کند؟ و دیگر زن محرمه در حال احرام بایست پاها را بپوشاند یا جوراب بپوشد ضرر ندارد؟ جواب هریک را مرقوم و مزین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً پوشانیدن پا جهت مرد و زن به غیر از لبس عیب ندارد، از قبیل مثل لحاف و جامه بلند؛ و راجع کفاره ستر صورت به جهت زن احوط تعدد است، والله العالم.

ص:152

1- (س) بسم اللّه، و له الحمد، حجة الاسلاما ادام الله ظلّکم! شخصی مثلاً در اوائل ذی قعده محرماً به احرام عمره تمتع وارد مکّه معظّمه می شود، بعد از آن می خواهد عمره مفرده به جا آورد مکرراً، اصالةً یا نیابةً، در رسالة عملیه مسطور است؛ و هم چنین در مناسک که احوط فاصله داشتن بین دو عمره است، اولا این احتیاط مطلق است یا احتیاط استحبابی است؟ وآیا احتیاط فاصله بین عمره تمتع و عمره مفرده است یا بین دو عمره مفرده هم احتیاط فاصله است؟ استدعا دارم جواب مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، احتیاط فصل بین دو عمره مفرده است و احتیاط در مناسک را ترک ننماید، والله العالم.

2- (س) زیدی مستطیع بوده و مکّه م_شرف نشده است و فعلاً فقیر شده است آیا همچه [چنین] کسی می تواند به نیابت غیر، مکه مشرّف شود یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه به هیچ وجه قدرت ندارد که برای خود حج کند، اگرچه به گدائی و نحو آن باشد، میتواند نائب بشود، و الّا نمیتواند، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) شخصی وصیت نموده که ده تومان از مال من حج میقاتی بدهید، مبلغ مذکور از برای حج مزبور کفایت نمی کند و وصیّ هم مرحوم شده است، تکلیف این وجه را بیان فرمائید در صورتی که مال موصی باقی باشد، می شود برداشت و ضم آن نمود تا کفایت نماید، یا خیر؟ یا این که دیگران می توانند از مال خودشان ضم نمایند و در ثواب آن شریک باشند یا خیر؟ در صورتی که هیچ

ص:153

1- یک از صور مذکوره ممکن نشود، می شود به سادات و فقراء داد؟ یا در موارد بریّة دیگر صرف نمود یا خیر؟ بیان فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه معلوم باشد که حج بر او واجب بوده، باید بقیه را از مال خودش یعنی ترکه میت ضمیمه نمایند و حج او را بدهند؛ و در صورت عدم معلومیّت، وراث از خودشان - هرگاه بخواهند - متبرع شوند کار بسیار خوبی است و دیگری هم بخواهد تبّرع نماید، - به اذن وراث - آن هم کار خیری است و چنانچه هیچ کدام نشود، مبلغ مزبور را احتیاطاً به اذن ورّاث در وجوه خیریّه صرف نمایند، بیاشکال است انشاءالله.

2- (س) حض_رت حجة الاسلاما! در باب حرمت تظلیل محرم، در کشتی و قمره کشتی و اتومبیل، حکم منزل دارد یا نه؟

(ج)- ظاهراً کشتی و اتومبیل حکم منزل ندارد و حکم تظلیل بر او جاری است.

3- (س) در سطح کشتی - که آفتاب است - احرام بسته، بعد می خواهد وارد قمره یا طبقه تحتانی شود، جائز است یا نه؟

(ج)- از جواب سابق معلوم شد بدون اضطرار جائز نیست و در حال اضطرار جائز است ولی فدیه دارد.

4- (س) در کشتی - یا در قمره یا در طبقه تحتانی یا جای مسقّف - احرام بسته، بعد از برای آب یا وضو یا قضای حاجت، در سطح کشتی که آفتاب است تردد می نماید، باز به جای مسقف وارد می شود مثل بیت الخلا و یا راه رو باز در مراجعت در مقابل آفتاب برمی گردد و وارد می شود، جائز است یا نه؟ در صورت ثانی با تعدد، فدیه متعدد می شود یا نه؟

ص:154

(ج)- گذشت که کشتی حکم منزل ندارد و فرق بین اماکن آن نیست، و ظاهراً به تعدد تظلیل، فدیه متعدد نمیشود، بلی اگر سبب اضطرار متعدد شود مثل آن که سبب اول رفع شود سبب دیگری یا همان ثانیاً عارض شود، احوط تعدد است هر چند اقوی عدم وجوب است.

1- (س) در کشتی از محاذات میقات احرام ببندد و به قصد عمره که برود به جدّه و از جدّه به مکه، قصدش این است که بعد از ورود به جدهّ، رفیق مناسب و وقت مقتضی باشد، قبل از اتمام عمره و ورود به مکه برود به مدینه، آیا این قصد مض_رّ است یا نه؟

(ج)- هرگاه قصدش این است که هرگاه رفیق مناسب پیدا شود، محرماً برود به مدینه و محرماً بیاید به مکه، و آن جا محلّ شود، بعد از به جا آوردن موجبات احلال، ضرر ندارد و اگر قصدش این است که رفیق پیدا شود محلّ شود، جواز آن معلوم نیست.

2- (س) زید در کشتی محاذات میقات احرام بسته، با شخصی عزم مکّه معظّمه دارد؛ در بین راه قصد رفتن به مدینه منوره می کند، بعد به محاذی یلملم یا به میقات گاه می رسد؛ بفرمائید می تواند با آن عزم از آنجا تجاوز نموده، برود به مدینه، از مسجد شجره محرم شود یا خیر؟ و کسی که نائب وصیت باشد، فرق دارد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال احوط این است که از میقات یا محاذات، بدون احرام عبور ننماید و چنانچه عبور کرده، ظاهراً اشکالی ندارد که از مسجد شجره محرم شود، والله العالم.

ص:155

1- (س) این اقل الحاج علی اکبر طهرانی بواسطه کثرت میل به زیارت بیت الله الحرام زاده ام شرفا و تعظیما و زیارت حضرت خیر الانام و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین و شوقی که دارم مترصد گرفتن یک نیابتی بر می آیم بعضی موارد اتفاق می افتد که حج بلدی فراهم می شود ولی چون میت و حج دهندگان از وجوه دولتیان و اشراف و اعیان واقع می شود و اموال آنها مشکوک است حقیر اشکال می کنم و همچنین خود را فقیر شرعی می دانم چون بسیار معیلم و سرمایه هم ندارم و امر معاش هم از تحریر محاسبه تجارتی می گذرانم آن هم به نصفه مؤنه از مواجبی که می دهند و دائماً مقروض هستم با این وضعیات اگر از ناحیه آن وجود مقدس این طور اجازه داده شود که وجه قیمت حج را از باب مظالم عباد قبول کنم و بعد بر خود لازم کنم که به جهت صاحب حج قربة الی الله حج بلدی بعمل آورم رفع اشکال آن وجه نسبت به این عمل شده باشد و تصرف آن وجه مباح شود و عمل هم مشروع واقع شود هرگاه با این ترتیب اشکالی با رأی مبارک ندارد تمنا می نمایم اجازه بفرمایید که در موقع خود به مقصود نائل و فائض شوم زیاده ادام الله افاضاتکم و ادام الله عمرکم و متع الله المسلمین بطول بقائکم.

(ج)- بسم الله تعالی نظر به اینکه تمام آنچه در دست ارباب دیوان است معلوم به الغصبیه نیست بلکه محتمل است تمام آن محکوم به اباحه باشد و به وسائل تصحیح، تصحیح کرده باشند محتاج به این تخیلات نیست و بر فرض غصبیت به این حیله که فرض شده است ممکن است تثبیت نمود و الله العالم.(1)

ص:156


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 146.

کتاب الوقف و التحبیس

1- (س) چه می فرمائید علمای امامیه! و فقهای اثنا ع_شریه! در این مسئله که زید نامی ملکی را - در مدّت هفتاد سال یا هشتاد سال - اجاره نموده و بعد زید نام، مستأجر منافع ملک را که اجاره نموده، در همان مدت مزبوره تحبیس به چند نفر از اولادش نموده که بطناً بعد بطن منافع ملک مزبور را بردارند تا مادامی که مدت اجاره تمام نشده است؛ بفرمائید در این صورت همچو تحبیس صحیح است یا باطل؟ ادام الله ظلکم العالی.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال، صحت چنین حبس مشکل است، بلی چون منافع را مالک است، میتواند به عنوان غیر حبس، نقل به اولاد موجودین نماید، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) هرگاه شخصی ملکی را وقف نمود و قرار داد معرف وقف را شخص خاص مادام الحیوة آن شخص، و بعد از حیوة آن شخص، منافع و عایدات آن ملک، صرف تعمیرات مسجد معین مخصوص بشود به اذن متولی معین، ثم بعد ذلک متولی ملک مرقوم را در اول سال به اجاره داد، وجه اجاره ی

ص:157

1- آن را حواله کرد به شخص موقوف علیه، و شخص موقوف علیه دو ثلث مال الاجاره را گرفت و صرف خود نمود، در ثلث اول سال، دار فانی را وداع کرد، آیا متولی حق دارد که زیاده از یک ثلث را از ورثه میت استرداد نماید یا خیر؟

(ج)- ظاهراً مال الاجاره توزیع میشود بر حسب شروط بین موقوف علیه که همان شخص خاص است، و تعمیرات مسجد، و چنانچه علاوه بوده است از ترکه میت استرداد میشود.

2- (س) بسم الله الرحمن الرحیم، حجة الاسلاما! ادام الله ظلکم علی رؤس الامام، زیدی ملکی را وقف نموده، در وقفنامه تولیت را با ارشد اولاد خود قرار داده، نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن، آیا مراد به این ارشدیّت چیست؟ همان اکبریّت مراد است یا معنی دیگر هم از ارشد اراده شده است؟ مستدعی است آن چه حکم الله است مرقوم فرمائید، عندالله ضایع نخواهد شد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهر از ارشد در این مقام، با کفایتتر از جهت حفظ موقوفه و ایصال فواید آن در مصرف مقرر، والله العالم.

3- (س) حجة الاسلاما! در صورتی که معنی ارشد، غیر از همان اکبریّت فقط باشد و معنی دیگر از ارشد مراد باشد و در میان اولاد واقف یکی ارشد باشد و دیگری اکبر به حسب عمر، آیا در این صورت تولیت وقف با کدام یک از اولاد می باشد؟ آن چه حکم الله است مرقوم فرمائید.

(ج)- تولیت با ارشد است با فرض آن که واقف، تعیین ارشد نموده باشد.

ص:158

1- (س) آیة الله فی العالمینا! هرگاه ملک وقفی را غیرمتولی شرعی متص_رف شده باشد و لکن عایدات آن را به همان مصارف معیّنه در وقف نامه می رساند، مثل آن که وقف از برای طلّاب است و این شخص مت_صرف هم عایدات وقف را به طلّاب می دهد، آیا در این صورت از برای موقف علیهم اشکالی هست در اخذ یا خیر؟ و بر فرض اشکال، اگر موقوف علیهم از متولی شرعی اذن بگیرند، کافی است یا خیر؟ بیّنوا توجروا؟

(ج)- طلّاب مدرسه با آنکه مص_رف هستند، نمیتوانند از غیر متولی اخذ نمایند، بلکه با اذن از متولی شرعی گرفتن خالی از اشکال نیست، والله العالم، حرّره الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) حجة الاسلاما! حمامی است وقف بر طلاب عایدات آن، و غیرمتولی شرعی آن را متصرف شده است، به اجاره می دهد لکن عایدات آن را به همان مصرف وقف می رساند، آیا صحیح است رفتن در آن حمام و غسل نمودن بدون اذن متولی شرعی یا خیر؟ و بر فرض اشکال، در این صورت اگر کسانی که به حمام می روند، برای صحت عملشان از متولی شرعی اذن بگیرند کافی است یا خیر؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- اجاره دادن غیر متولی صحیح نیست، یعنی فضولی است و متولی شرعی هم حق اذن در تص_رف در حمام ندارد مگر آن اجاره از غیر متولی را امضاء نماید، در این صورت اشکال ندارد.

3- (س) حجة الاسلاما! زیدی ملکی را وقف نموده و حق التولیه از برای متولی قرار داده، آیا جایز است از برای متولی که حق التولیه و حق الزحمه برای خود بردارد یا خیر؟ بیّنوا توجروا.

ص:159

(ج)- زحمات متولی را نمیتوان گفت بیاجرت و هدر است، ولی مقدار آن را احوط این است که موکول کنند به نظرحاکم.

1- (س) حجة الاسلاما! اگر متولی وقف خائن باشد، تکلیف چیست؟ آیا هنوز در صورت خیانت، حق تولیت دارد یا خیر؟ و چنان چه بفرمائید شخص امینی را ناظر بر او قرار بدهند، اگر بعد از ضم امین ثانیاً خیانت نمود و اعتنائی به شخص امین و ناظر ننمود، در این صورت تکلیف چیست؟ تولیت باز با ایشان می باشد یا طبقه بعد از ایشان؟ بیّنوا توجروا، انّ الله لا یضیع اجر المحسنین؟

(ج)- حاکم شرع باید اجبار کند که از گفته امین تخلف نکند، و اگر قوه حاکم شرع هم نمیرسد، دیگر اجازه ندارد و به جواب استفتاء اصلاح نمیشود، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) به شرف عرض حضور محترم حض_رت مستطاب حجة الاسلام آیة الله دام ظلّه العالی می رساند که زیدی وقف نمود تمام ضیاع و عقار خود از حیاط و خانه و مزارع و مراتع را بر اولاد ذکور خود، نسلاً بعد نسل ما تعاقبوا و تناسلوا، و تولیت را تفویض به ارشد ذکور اولاد خود گردانید، در هر طبقه و مرتبه و بعد از واقف تاکنون که متجاوز از دویست سال است، موقوف علیهم - در طبقات سابق در بعضی از طبقات مزارع موقوفه - احداث خانه و طویله می نمودند، آیا حالیه در یکی از این مزارع موقوفه - مرجوّا الی الص_ّرفه - می توان احداث عمارتی که غیرضروری است، از قبیل کاروانسرا و قهوه خانه از عایدی مراتع وقف نمود یا خیر؟ و در صورت توانستن، آیا فقط صلاح دید متولی کافی است و یا آن که باید به امضاء تمام موقوف علیهم باشد؟ مستدعی

ص:160

1- است آن چه حکم شرع نبوی است، در صدر ورقه مزین فرمائید، انشاءالله ماجور خواهید بود.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال در صورتی که موقوف علیهم فعلی راضی باشند، و صلاح دید متولی ظاهراً اشکالی نداشته باشد، والله العالم، الاحقرعبدالکریم الحائری.

2- (س) بعضی از املاک که وقف روضه خوانی و روشنائی اماکن مقدسه است، در جزء املاک دولت و غیردولت غصباً از بین رفته، آیا متولی وقف می تواند مثلاً مقداری از املاک موقوفه از بین رفته را به طور تملیک ابدی به زیدی واگذار نماید که در مقابل، زید هر مقدار از املاک را که بتواند - با هر قدر زحمت و مخارج از خودش - از غصبیّت خارج و سهم قراردادی خود را تص_رّفات مالکانه نموده و سهم موقوفه را تسلیم متولی نماید؟ و مسلم است که در این صورت آن چه برای وقف احیاء شود منافعش به مراتب زیادتر از صورت فعلی خواهد بود؛ آیا متولی حق چنین اقدامی دارد یا خیر؟ اگر تملیک ابدی جائز نباشد، به چه صورت باید اقدام کرد که احیاء وقف شود؟

(ج)- تملیک ابدی رقبه موقوفه را نمی توانم اذن بدهم، ولی اگر ممکن است، از منافع آن املاک مقداری حقّ الجعاله به شخصی که زحمت می کشد و از ید غاصب فارغ میکند، قرار دهند، ظاهراً مانعی ندارد.

(س) زید وصیّتی نمود و به ازاء ثلثیّه خود، املاکی را تا مدت سی سال حبس که در مدت مرقومه سال به سال منافع املاک مسطوره را به مصارفی از اعمال خیریه و مبّرات معینه برسانند و چهار نفر از اولاد ذکورخود را وصیّ و

ص:161

1- آقائی را ناظر قرار داده و معین نموده و در ورقه وصیت نامه این عبارت مسطور است که بعد از سی سال عین املاک بین اولاد ذکور علی السّویه تقسیم شود و فعلاً مدت منقضی و سی سال تمام شده و سه نفر از اوصیاء اربعه که تماماً اولاد ذکور موصی بودند، در بین مدت مرقومه فوت و یک نفر از اوصیاء باقی است، آیا املاک ثلثیّه محبوسه در مدّت مسطوره تماماً راجع به آن یک نفر وصی باقی مانده است و ورثه آن سه نفر دیگر حقی ندارند؟ یا این که رأی مبارک تشریک است؟ مستدعی آن که جواب را به خط مبارک مرقوم و به خاتم شریف مزین فرمائید، والسلام علیکم و رحمة الله سبحانه، ادام اللّه تعالی برکات وجودکم المبارک.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ظاهر این است که بعد از سی سال بین اولاد ذکورین - که فعلاً موجودند، هر چند اولاد طبقه متأخره باشند - باید تقسیم شود، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) حجة الاسلاما! نائب الاماما! ادام الله ظلکم العالی، در خصوص این مسئله که زید املاکی وقف نموده است از برای امامزاده معین، به شروط ذیل که بیع و شراء نشود، و رهن نشود، از سه سال بیشتر اجاره ندهند، و منافع املاک مزبوره به مصارف معیّنه برسد، و تولیت را مادام الحیوة برای خود گذاشته است، و بعد از حیوة خود با اولاد ذکور خود، به این عبارت که عرض می شود و تولیت مصارف و قیام به حق ما دمت حیاً با اقل السّادات فلان است، و بعد وفاتی و مماتی با اولاد ذکور احقر العباد، نسلاً بعد نسل و عقباً بعد عقب می باشد، و آن چه از منافع و مداخل موقوفات فاضل آید و اضافه از مصارف مقرره باشد، مختص به متولیان مزبور آن که اولاد ذکور فقیر باشند، بالمساوات،

ص:162

1- الاقدم فالاقدم والاولی فالاولی می باشد که صرف مایحتاج خود نمایند، تمام شد عبارت وقفنامه، اولّاً بفرمائید معنی نسلاً بعد نسل و عقباً بعد عقب چیست؟ به عبارت اوضح تا معلوم شود که هرگاه طبقه اول و دویم و سیّم حاضر باشند، تولیت را همه دارا هستند یا مختص طبقه اول است؟ ثانیاً بفرمائید معنی الاقوم فالاقدم و الاولی فالاولی چیست؟ غرض از اقدم و اولی بر حسب طبقه است؟ یا برحسب علم است؟ یا برحسب زهد و ورع و تقوی است؟ یا آن که حقیقة طبقه اُولی اولاد واقف است؟ و استدعا آن که بفرمائید به عبارت واضح که عبارت بعد از اقدم اولی است به ضم الف یا اولی است بفتح الف.

مسئله دیگر هرگاه اولاد به مضمون وقف عمل نکنند، اجاره سه ساله به اولاد دیگر بدهند، اجاره صحیح است یا خیر؟ و بر فرض صحت اجاره سه ساله، هرگاه بیشتر از سه سال اجاره بدهند، به اجاره پنجاه ساله، آیا صحیح است یا نه؟ بر فرض بطلان، مستأجر علم به بطلان اجاره داشت، وجهی داد به موجر و اجاره کرد، بعد از زمانی موجر فوت شد و ورّاث موجر خواستند ملک را به تص_رف مستأجر ندهند، حق دارد که از اولاد موجر آن وجه اجاره را اخذ نمایند یا آن که چون عالم بودند حق ندارند؟

عرض دیگر آن که اولاد زیاد است از زمان واقف تا زماننا هذا هفتصد سال است، بر فرض آن که تولیت با طبقه اول باشد، کسی نمی تواند معلوم کند او را، لکن چند برادر و برادر زاده هستند، آیا این برادر و برادرزاده ها بالمساوات از زیادی مصارف می برند یا آن که تا برادر هست، برادرزاده حق ندارد و هرگاه برادری بمیرد، حق او را برادرش می برد یا برادرزاده که اولاد برادر متوفّی است؟ استدعا آن که م_شروحاً به عبارت اوضح، جواب مرقوم فرمائید تا اطاعت شود این که در وقفنامه نوشته است: آن چه از منافع و مداخل موقوفات

ص:163

فاضل آید و اضافه از مصارف مقررّه مشروحه باشد، مختص به متولیان مزبوران که اولاد ذکور فقیر باشند بالمساوات؛ غرض از لفظ و عبارت فقیر، شکسته نفسی بوده است یا آن که فقیر به معنی مسکین است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال ظاهر از عبارت نسلاً بعد نسل این است که تا طبقه اولی باقی است ولو یک نفر باشد، تولیت به طبقه ثانیه نمیرسد و هم چنین ظاهر از عبارت الاقدم فالاقدم والاولی فالاولی این است که از فاضل از مصارف مرقومه، آن هم راجع به طبقه اولی است که تا از طبقه مقدّم ولو یک نفر باقی باشد به طبقه ثانیه نمیرسد و از این حیث به ضمه یا به فتحه خواندن کلمه الاولی فالاولی در غرض فرقی نمیکند و در موضوع اجاره، از سه سال زیادتر راجع به عقد اجاره نسبت به سه سال صحیح است و زیادهی آن از سنوات بعد باطل است که محتاج است به عقد جدید، و راجع به قدریکه علاوه از میزان سه سال مستأجر داده است، با علم به بطلان، ظاهراً ذمه گیرنده وجه اشتغال دارد که در صورت فوت او هم باید از ترکهی او خارج نمایند و به صاحب وجه داده شود، و با فرض طول مدت که به تص_رف اولاد واقف بوده است، ظاهر تص_رف آنها محکوم به صحّت است، پس برادر مت_صرّف نسبت به برادرزاده طبقه مقدم است که تا برادر است به برادرزاده نمیرسد و اگر برادری فوت کند، سهم او راجع به برادر دیگر است نه به اولاد متوفّی، و ظاهر از عبارت فقیر به معنی فقر است و شرط فقر جهت اولاد است، و این مطلب از خود وقفنامه که ملاحظه شد معلوم میشود قید فقر را در اولاد ذکور که متولی باشد نکرده است، والله العالم.

ص:164

1- (س) به شرف عرض اقدس حض_رت مستطاب آیة الله العظمی، دام ظله العالی علی رؤس الاعالی والادانی می رساند زیدی ملکی را وقف نموده و تولیت - به عبارتی که در ذیل سطر مرقوم گردیده - برای خود و اولاد خود جعل نموده، عبارت واقف: تولیت او را مادام الحیوة واگذاشت به نفس خود و بعدالممات به ارشد اولاد که به زیور تقوی و صلاح آراسته باشد، نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن، در صورت انقراض اولاد ذکور، تولیت مفوض است به اولاد اناث کالذکور در طبقه اولی که ارشد اولاد ذکور برحسب جعل واقف متولی گردیده، آیا بعد از انقراض طبقه اولی، تولیت مرقومه راجع به ارشد از طبقه دوم خواهد ولو آن که آن ارشد از اولاد ولد غیر ارشد باشد یا آن که تولیت راجع خواهد بود به اولاد ولد ارشد ولو آن که غیر ارشد باشد؟

و ثانیاً در صورتی که در بین اولاد ذکور ارشدی موجود نباشد، ولو در طبقه ثالثه یا رابعه و در ذکور از اولاد اناث ارشد موجود باشد، آیا تولیت راجع به اولاد ذکور است یا به ارشد اولاد اناث؟

ثالثاً مراد اَز اولاد ذکور چیست؟ مثلاً پس_ر دختر پس_ر واقف، داخل در اولاد ذکور است یا اناث؟ مستدعی حکم مسائل معروضه را به خطّ شریف مرقوم داشته و به خاتم منیف مزین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در موضوع سئوال اول، ظاهر عبارت مذکوره این است که در هر طبقه متولی موقوفه باید خودش ارشد باشد، هرچند از اولاد غیر ارشد باشد، و دیگری که غیرارشد است، خارج است هرچند پدرش ارشد باشد.

سؤال دویم، اگر در بین اولاد ذکور نباشد، تازةً همه رشیدند و ارشد در بین آنها نیست، یعنی مساویند در رشد، و فرض دیگر آن که رشید در میان آنها نیست

ص:165

اصلاً، در فرض اول ظاهراً تشریک است بین اولاد ذکور، و در فرض ثانی ظاهراً متولی مجعول ندارد و امر تولیت راجع به حاکم شرعی است تا اولاد ذکور اتصاف به رشد پیدا کند یا منقرض شوند و منتقل شود به اولاد اناث برحسب جعل واقف.

 سئوال ثالث، ظاهر از اولاد ذکور عرفاً ذکور از ذکور است، ذکور از اناث را شامل نیست، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری. محل خاتم شریف.

1- (س) زید طاحونه دارد در زمین دیگری، وقف اولاد کرده که هر سال بعد از وضع مخارج طاحونه، یک تومان مظالم از برای او بدهند؛ ورثه چند سال منفعت طاحونه را برده اند و چند دفعه اغلب عین اسباب طاحونه فوت شده، ورثه از مال خودشان درست کرده اند بدون قصد این که این درست کردن وضع مخارج باشد از منفعت، و بعد از چند سال به جهت مانع از آمدن آب طاحونه، همان طاحونه را خراب کرده اند و در جای دیگر از مال خودشان طاحونه درست کرده اند، نه به قصد این که این طاحونه عوض آن خراب شده باشد، پس این طاحونه جدید وقف می شود یا نمی شود؟ مالک می تواند بفروشد یا نه؟ و درصورت وقف شدن، ورثه محتاج به سرمایه است در معاش، به جهت این احتیاج فروخته، سرمایه کرده، صحیح است یا نه؟ و در صورت صحّت، آن یک تومان مظالم در ذمه او می ماند؟ باید هر سال بدهد یا نه؟

(ج)- طاحونه جدید جهتی از برای وقف بودن ندارد و طاحونه سابق را هر کس خراب کرده ضامن است، والله العالم.

2- (س) مریض در مرض خود، از املاک خود وقف امام حسینD می نماید، آیا مثل وصیتش از ثلث محسوب می شود یا از اصل؟

ص:166

(ج)- از اصل محسوب است.

1- (س) حجة الاسلاما! شخصی کتبی را وقف نموده و تولیت آن را مفوض نموده به اولاد ذکور خود نسلاً بعد نسل و بعد به اولاد ذکور از اناث و در صورت فقدان، به اعلم علمای آن قریه و یا اعلم علمای هم جوار آن قریه، و بعد از فقدان آن ها به اعلم علمای آن بلوک، و در زمان یکی از اولاد واقف که تولیت کتب با ایشان بود و اعلم و اتقی بود، در محل دیگر اقامت داشت، کتب مزبور را حمل به محل اقامت خود داد، پس از چندی وفات نمود و تولیت مفوض شده به اولاد اولاد ذکور واقف و فعلاً در آن قریه و در آن بلوک واقف، شخص اعلم اقامت ندارد، آیا تکلیف متولی ثانی چیست، باید کتب را عودت به آن محل بدهد یا این که می تواند در طهران به طلّاب و محصلین که محتاج به کتب می باشند - به عنوان عاریه مضمونه مطابق وقفنامه بدهد یا خیر؟ مستدعی آن چه به نظر مبارک است دو کلمه مرقوم و مزین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، متولی که فعلاً موجود است، هرگاه محل انتفاع به این کتب را طهران میبیند به طلاب ساکنین طهران بدهد، انشاءالله بیاشکال است و البته باید ملاحظه حفظ آن کتب را بنمایند به ذکر قیود و شروطیکه در بقاء عین موقوفه مدخلیت دارد، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) زنی ملکی را وقف نموده و تولیت را با شوهر خود قرار داده و شوهر بعد از خود مختار است تولیت را به هر که - خواسته و صلاح دانسته - مفوض نماید و کذا متولی هر عصری الخ؛ شوهر مزبور در وصیّت نامه، تولیت مزبور را به اخوی خود برگذار نموده و نوشته باید اخوی بعد از خود به

ص:167

1- شخص متدین امینی واگذار نماید، اخوی مزبور جهت خود سه نفر وصی معین می نماید، آیا اخوی مزبور می تواند تولیت مرقومه را به سه نفر برگذار نماید یا خیر؟ و اگر یک نفر از سه نفر مزبورین تدیّن او محرز نباشد، شرکت در امر تولیت دارد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال ظاهراً واگذار نمودن تولیت را به سه نفر اشکالی ندارد و درصورت عدم احراز تدین یک نفر از آنها هم نقصانی به تولیت او ندارد، مگر آن که خیانت او معلوم شود که بعد حاکم تکلیف او را معلوم مینماید، والله العالم، الاحقرعبدالکریم الحائری.

(س) به شرف عرض مقدس حض_رت حجة الاسلام عالی می رساند دکاکین موقوفه مسجدی که از قدیم ساخته شده و فعلاً که به شکل سابق خود باقی مانده، منافع و عایدات آن قلیل است؛ زیدی می خواهد - رعایة الحال المسجد - دکاکین را از اصل منهدم و خراب نموده و به طرز ساخت معمول امروزه بلد ساخته تا منافع آن زیاد شود، آیا زید که از ظاهر معلوم می شود قصد تبرّع در این عمل دارد، می تواند بدون اذن و صلاح دید متولّی موقوفه - که به جعل واقف معین است - اقدام به این عمل کند یا نمی تواند؟ بر فرض - بدون استیذان از متولی - اقدام نموده، آیا در این صورت آلات معموله در آن ها من باب وقف معاطاة وقف می شود و اختیارش با متولی است یا خیر؟ بر فرض زید - در صورت عدم استیذان از متولی - اقدام نمود و بعد از اتمام اظهار کند: من قصد تبرّع نداشته ام، آیا آلات معموله ملک زید و اختیارش به ازید است یا خیر؟ بر فرض آلات معموله به ملک زید باقی واختیارش با زید باشد، آیا در

ص:168

1- این صورت متولی به چه نحو باید منافع راجع به خود را - از بابت ارض و اعیان و آلات سابقه که زید خراب و منهدم کرده است - استیفاء نماید؟ رأی مبارک را در موضوعات مسئوله مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، تص_رف در موقوفه بدون اذن متولی جایز نیست، بلکه متولی هم نمیتواند به مجرد اینکه تغییر موقوفه انفع است، وضع فعلی آن را به هم زند، بلی هرگاه در معرض خراب شدن باشد، جایز میشود از برای متولی - به ملاحظه حفظ موضوع موقوفه - به هم زدن و تجدید آن، بلکه در این صورت اگر متولی هم اذن ندهد - بعد از استیذان - اعتبار اذنش ساقط است و از برای متبرّع است تغییر و تجدید، با احتیاط اذن از حاکم شرع و اما تص_رّف متص_رف با فرض عدم جواز، حالش حال تص_رف در ملک غیر است، به این معنی که آنچه تخریب کرده است، ضامن است و آلات مخروبه متعلق به موقوفه است و آلات مبنّیه متعلق است به صاحب بناء، و از برای متولی است الزام به کندن آنها یا تراض نمایند به دادن اجرت آلات سابقه آن، اگر بیفایده مانده جایز است متولی بفروشد و صرف مسجد نماید، و خصوصیات دیگر - بعد از آن که گفته شد، حالش حال تص_رف در دکان ملکی غیر است بدون اذن صاحب - معلوم میشود.

(س) زیدی تمام املاک پدری خود را وقف نمود بر اولاد ذکور خود، به این عبارت که عین سواد آن ذیلاً درج شده که: وقف صحیح شرعی و حبس صریح مؤّبد ملی نمودند در حال استجماع جمیع شرائط صحت و لزوم، جمیع املاک موروثی پدری خود را، از عامر و غامره و رطب و یابس، مسکونه و

ص:169

1- مزرعه، ییلاقی و قشلاقی، به حیث لایستثنی منها شیئی اِلّا حصه و رسدی خود را در ملک مرتع قشلاقی موسوم به یرد سرو مزرعات ییلاقش را، مابقی بعد از استثناء دو فقره و دو سهم مستثنی بعدالفقرتین که از برای صرف در وجوه بریّه خود مقرر فرموده اند، مابقی جمیعاً را وقف موصوف فرموده به اولاد ذکور خود و اولاد ذکور و اولاد ذکور خود، هکذا بطناً بعد بطن و نسلاً بعد نسل علی ترتیب کتاب العزیز، مشروط بر این که هیچ یک از موقوف علیهم در هیچ طبقه از سهم خود را زیاده بر سه سال به احدی از آحاد ناس اجاره ندهند، مگر موقوف علیهم بعضی به بعضی و صیغه وثیقه وقف به نهج مزبور، حاویة علی جمیع الش_رائط و الارکان، خالیة عن جمیع النواقص و البطلان سمت وقوع و جریان پذیرفت و جمیع اموری که تعلق به صحت و لزوم وقف دارد، مرعی و معمول است، از قبض واقباض و غیرهما و فعلاً ید ایشان ید امانت است از موقوف علیهم، بلکه ید ایشان همان ید موقوف علیهم است و کان وقوع ذلک فی تاریخ فلان.

اولاً درصورت صحت وقفنامه، آیا موقوف علیهم در زاید از سه سال اجاره به غیر ندهند، که شرط شده در نوشته، تملیک منفعت را در زاید از سه سال می توانند به غیر نمایند یا خیر؟

ثانیاً در حال ضرورت و احتیاح فاحش، تملیک عین یا منفعت حین وقف را می توانند به غیر، زاید از سه سال نمایند یا خیر؟

ثالثاً منقطع آلاخر است یا خیر؟ در صورت انقطاع آخر حین وقف صحیح است یا خیر؟

ص:170

رابعاً این که مرقوم نموده اند علی ترتیب کتاب العزیز، عمو که بطن اول است، مقدم است بر برادرزاده یا خیر باید علی الرؤس تقسیم نمایند؟ و برفرض علی الرؤس در طبقه او است یا در طبقات بعدهم جاری است؟

خامساً در تاریخ وقفنامهة واقف اولاد ذکور نداشته، بعد به دنیا آمد و علاوه در حاشیه آن اجراء صیغه نشده و بعض از علماء اقرار وارد را مرقوم داشتند، صحیح است یا خیر؟ متمنّی است جواب مسائل را مشروحاً مرقوم و به خاتم شریف مزین فرمائید تا عندالله مأجور باشید، جزاکم الله خیراً.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه در زمان وقوع وقف هیچ کس از موقوف علیهم در هیچ طبقه موجود نباشند، صحت چنین وقفی اصلاً مشکل است، و بر این فرض حاجت به تعرض سئوالات دیگر نیست و بر تقدیر وجود و صحت وقف، شرطیکه در ضمن وقف شده، لازم الوفاء است مطلقاً، و در مسئله انقراض در فرض سئوال، بعد از انقراض ظاهراً احوط این است که ورثه فعلی واقف و ورثه حین الموت واقف، به اطلاع یکدیگر به مص_رف خیرات رسانند زیرا که منقطع الاخر بودن وقف مزبور، به نظر حقیر محل تأمّل است و بعید نیست که نقل منافع به هر نحوی که باشد - ولو به غیر اجاره در زاید بر مقدار سه سال - خلاف شرط واقف باشد و برحسب ظاهر عبارت: عمو مقدم است بر برادرزاده، و اما سئوال اخیر مرافعه شرعیه لازم دارد، والله العالم.

1- (س) واقف در صورتی که معین نماید که عایدی ملک صرف عزاداران بشود در تکیه محل مخصوص، از این عایدی می شود صرف تعمیرات تکیه و خادم و مستحفظ و اثاثیه نمود یا خیر؟

ص:171

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً اشکالی ندارد.

1- (س) اشیائی که وقف تعزیه تکیه مخصوص شد، از قبیل سماور و سفره و ظروفات، آیا می شود در عروسی ها و مسجد ها و روضه خوانی ها و غیره، استعمال نمود یا خیر؟ و بر فرض جایز نبودن، آیا می شود به عنوان اجاره داد و اجرت را صرف تعزیه داری نمود یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً به عنوان اجاره مانعی ندارد که بعد وجه اجاره هم صرف عزاداری شود.

2- (س) دو قطعه باغ در قریه جذابی چاکر، حاجی عیسی خان مرحوم وقف اولاد ذکور خود نموده به شرط این که هر سالی از مداخل آن ها مبلغ هفت تومان در مص_رف روضه خوانی حض_رت سیدالشهداءD خرج نمایند و به شرط دیگر این که موقوف علیهم به یک دیگر اجازه فروش دارند؛ فعلاً از اولاد ذکور آن مرحوم، بنده، تیمورخانی، تقی خانی و ابوالقاسم خان است؛ اینجانب هر سال حصه خودم را عمل نموده و می نمایم، ولی مشارالیه تقریباً پانزده سال است عمل به شرط مزبور نکرده، بلکه تمام درخت های باغات را قطع نموده و می نماید و هم محتاج به فروش است، آیا بنده می توانم حصه خود را - به قیمت عادله - بخرم و عمل به شرط مزبور نمایم؟ و چنان چه به هر عنوان بنده مسامحه کنم، برای اینجانب گناه و مؤاخذه دارد یا خیر؟ مستدعی است تکلیف بنده را شرعاً معین و آن چه جواب مسئله است توضیحاً بیان فرمائید، عین موارد سئوال وقف نامچه را لفّاً ارسال حضور مبارک گردید.

ص:172

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، صحّت چنین شرطی در وقف مشکل است، لکن ظاهراً فساد چنین شرطی، موجب بطلان وقف نمیشود و بنابراین وقف صحیح و فروش محکوم به صحت نمیشود، والله العالم.

1- (س) در صورتی که واقف معین کرده که عایدات موقوفه صرف عزاداران بشود، آیا می شود از این وجه به اشخاصی که پای منبر سئوال می کنند و به پیش خدمت و مستحفظ و سره داری تکیه داد یا خیر؟ و خرج تعمیرات تکیه نمود یا خیر؟ و هم چنین دسته سینه زنان از محله دیگر به محله واقف می آیند، آیا می شود به ایشان به رسم انعام و هدیه از این وجه داد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مخارجی که متعارف مجلس روضه خوانی است در تکیه ها، هر قسم باشد اشکالی ندارد.

2- (س) زیدی باغی وقف کرده به مص_رف روضه خوانی و استیجار نائب الزیاره متولی بنماید، پس از انسداد طریق زیارت، متولی می تواند قرار ب_دهد مث_لاً پنج سال به مص_رف روضه خوانی و پنج سال دیگر به مص_رف نائب الزیاره برساند یا وجه او را امانت نگه دارد تا زمان انفتاح طریق شود؟

(ج)- در صورتی که در هر سالی جهت نایب الزیاره سهم معینی قرار داده شده، با رجا انفتاح، وجه مزبور را به طریق امانت بگذارند.

(س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه: زید در دست او مب_لغ موقوفه حض_رت سید الشهداءD دارد، از معارف اوقاف پنهان داشته و به اسم خودش به ثبت رسانده، آیا شخص معزی الیه می تواند موقوفه مزبوره را خودش خرج نماید در همان محلّ موقوف؟ و یا اینکه خودش بخورد؟ و چنانچه

ص:173

1- اگر همان مبلغ موقوف را ابراز نماید معارف از تعرّفش بیرون می برد و خود آن شخص در زحمت خواهد شد، تکلیف این شخص را معین فرمائید؟ اجرکه علی الله.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اینکه با اسم خود موقوفه را ثبت داده بدکاری کرده و عمل به نحوی که واقف تعیین کرده باید بشود و مص_رف شود و به غیر این نحو خلاف تکلیف است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) واقف در وقفنامه نوشته که عایدات موقوفه در دهه عاشورا صرف عزاداران نمایند و آن را می شود در غیردهه صرف عزاداران نمود یا خیر؟ یا باید نگاه داشته در دهه محرم دیگر صرف شود؟ و همچنین در دهه محرم خرج شود و زیاد بیاید، زیادی را باید نگاه داشت تا دهه سال دیگر بیاید یا می شود در در دهه مقارن آن یا غیر مقارن صرف شود؟

(ج)- ظاهر این است که باید در دهه عاشورای سال بعد مص_رف شود به انضمام عایدات همان سال.

3- (س) زیدی را ملکی را وقف اولاد به مدت معینه شصت ساله اجاره نموده، به فاصله چند سال قبل از انقضاء مدت معینه، موجر و مستأجر فوت شده اند؛ آیا ملک مزبور باید در تصرف ورثه مالک برگردد یا در حیطه ورثه مستأجر باقی بماند؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چنانچه متولی وقف، به ملاحظه مراعات مصلحت وقف، به مدت مفروضه اجاره داده باشد، اجاره مفروضه تا انقضاء مدت اجاره نافذ و مال الاجاره هر زمانی راجع به موقوف علیهم آن زمان است و

ص:174

اگر خود موقوف علیهم اجاره داده باشند، اجاره مزبوره تا زمان انقراض آن طبقه، نافذ و در زمان بعد محتاج به اجازه و با اجازه هم صحت آن محل اشکال است.

1- (س) ملکی است وقف بر اولاد ذکور، آیا موقوف علیهم می توانند عین آن ملک موقوفه را نقل و انتقال به غیر یا فروش نمایند یا خیر؟ و اگر کسی مدعی انتقال یا خیریه [خرید] از بعضی از موقوف علیهم بشود به این معنی که بگوید که فلان موقوف علیهم این ملک موقوفه را به من فروخته یا صلح کرده و من مالک هستم، آیا این دعوی باطل و از دعاوی غیر مسموع است یا خیر؟ مستدعی آن که بیان حکم شرعی مسئله را - مطابق قانون شرع انور - در فوق ورقه سئوالیه، به خط شریف و به مهر مبارک مرقوم و مزین فرمائید.

(ج)- در مفروض سئوال که ملک وقف اولاد است، نمیشود فروخت یا به نحو دیگری انتقال داد و اگر کسی دعوای ملکیت نماید، باید به مرافعه شرعیّه تمام شود، و اگر کسی هم بالص_ّراحة دعوی کند که این ملک را - با آن که وقف اولاد بوده است - خریده ام، این دعوی صحیح نیست مگر آن که بگوید به واسطه مجوز بیع، مثل در معرض تلف بودن، از متولی یا حاکم شرع خریده ام، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) شخصی ملکی را وقف نموده و منافع آن را مصرفی معین کرده و مباشرت عمل و تولیت رقبه را به شخصی واگذار نموده و بعد همان شخص را وصی قرار داده و مقرر کرده است از ثلث موصی ملکی را حبس نموده و منافع مدت حبس را - همه ساله مطابق مقررات موصی، به مصارف موقّته به اوقات مخصوصه و غیر موقته - برساند؛ پس از وفات موصی و حبس ملک و عمل به

ص:175

وصیت، ورثه موصی درصدد انکار و ابطال وقف و وصیّت برآمده، مدعی مالکیت و ارث رقبه موقوفه و محبوسه شده و به محاکم وقت مراجعه نموده اند؛ وصی به اقتضای تکلیف، به مقام مدافعه برآمده و به حکم ضرورت مبلغی از بقیه ثلث که نقداً موجود و به مص_رفی معین بوده است، در مصارف لازمه ی دفاع صرف نموده و دو سال که ظرف و مدت مدافعه بوده، از جمع و خرج عوائد موقوفه و محبوسه نیز متمکن نشده و قهراً موضوع مصارف موقّته دو سال، از بین رفته است؛ فعلاً که دفع مزاحمت شده و وصی متمکن از عمل به مقررات است، آیا می تواند مص_رف دفاعی هر کدام از رقبه موقوفه و محبوسه را از منافع آن رقبه اعم از منافع موجوده و مجتمعه ی دوسال و منافع سنین آتیه برداشت نموده و باقی ثلث را تکمیل نماید؟ و در این فرض ممکن است موضوعی برای عمل به مقررات وقف و حبس تا چند سال دیگر هم باقی نماند، یا می تواند قسمتی از مصارف دفاعیه را از عوائد موجوده ی دو سال - که موقّتات آن بلاموضوع مانده است - برداشت نموده و قسمت دیگر از سنوات آتیه به تدریج - مثلاً هر سال ثلث و یا خمس عوائد را - موضوع کرده و نقص حاصل از استهلاک را به نسبت بر مقررات تقسیط نماید؟ و علی فرض این که وراث نسبت به تمام ثلث - که رقبه محبوسه و باقی نقدی هر دو جزء آن محسوب است - اقامه دعوی کرده باشند، آیا تقسیط مصارف دفاعیّه به منافع محبوسه و باقی نقدی به نسبت، لازم است یا نه؟ و در صورتی که اساساً باقی نقدی به مصرف مقرر موصی وافی نباشد، وصی می تواند از مقررات منافع محبوسه کاسته و یا تا چند سال عمل را به کلی متارکه نموده و از عواید معین باقی را به

ص:176

1- حدی که وافی بر آن مص_رف بشود، تکمیل بنماید؟ و یا باید عین نقدی را استرباح نموده و به حدّ وافی برساند؟ و یا تغییر در مصرف مقرر بدهد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ظاهراً مانعی ندارد که مخارج را از عواید سنین گذشته بردارد، منتهی نسبت به رقبات موقوفه و محبوسه و مقداری که متعلق ثلث بوده، توزیع شود و میتواند هم مخارج را به تدریج از سنوات بعدیّه اخذ نماید و چنانچه بقیه ثلث وافی به مقررات نباشد، نمیتواند از عوائد موقوفه و محبوسه صرف نمود در آن محل، بلکه چنانچه در زمان فوت اگر وجوه وافی به این مقررات نبوده، ظاهر این است که باید مقدّم ذکراً را مقدّم بدارد و چنانچه ک_سری بعد از فوت شده، بعید نیست که به مقررات این ک_سر توزیع بر همه شود و اگر مقرّرات واجب و مستحب هر دو بوده اند، واجب مقدّم است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) حق التولیه را می توان انتقال به غیر داد؟ و متولی می تواند واگذار به غیر کند یا مختص به خودش می باشد و به همان نظر واقف است که این شخص را معیّن کرده؟

(ج)- حق التولیه را نمیتوان به دیگری منتقل کرد، ولی متولی میتواند دیگر را وکیل نماید در تصدی امور موقوفه.

3- (س) واقف برای منافع ملک، مصارف متعدده قرار داده از قبیل روضه خوانی و اطعام و غیره؛ مراد از اطعام و غیره چاهی [چایی] و غذا خوردن است، مثلاً گندم ملک را به فقراء دادن، صدق اطعام می کند؟ و عمل خود واقف در حال حیات، مهمانی و غذا خورانیدن بود.

ص:177

(ج)- ظاهراً از طعام عرفا و عده چاهی [چایی] و غذا خورانیدن است.

1- (س) ملک را صیغه وقف نخوانده، به مص_رف وقف داده اند، لازم می شود؟ و آثار وقفیّت مترتّب می شود؟ یا صیغه هم لازم است؟

(ج)- صیغه لازم نیست، بلکه به نحو معاطات در وقف هم کفایت می کند.

2- (س) به شرف عرض عالی می رساند که موازی شش حبّه ملکی است معین که عوائد سالیانه آن مبلغ سیصد تومان است و متولی فعلی آن ضعیفه ای است در سن صد سال؛ حواس آن به کلی مختل است و اعضاء آن فلج و از کار افتاده است و حسب وقف نامه، متولی لاحق حاضر، و شرائط و اوصاف در متولّی لاحق موجود است؛ آیا متولی - که بعد از ضعیفه متولّیه متولّی است - حق نظارت در امور متولّیه و وقف دارد یا خیر؟ چرا که چون متولیه از حواس و قوه جسمانی از برای او بهره ای نیست، عوائد موقوفه به مصارف مقرره نمی رسد؛ و آیا اجازه می فرمائید که شخصی که بعد از متولّیه متولّی است، - در صورت مفروضه - به عنوان نظارت، رسیدگی به امورات موقوفه نماید که به مصارف مقرره وقف نامه برسانند یا خیر؟ بینوا توجروا.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه معلوم شود - از کیفیت وقف - که در صورت فقد بعضی شرائط، تولیت منتقل به طبقه بعد میشود، باید متولی در طبقه بعد تص_رف کند، و الّا احتیاط کنند به این که متولی بعد، به اذن حاکم شرعی امورتولیت را انجام دهد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) دعاگو قصد دارم که ملکی وقف نمایم که تولیت آن مادام الحیواة با خود داعی باشد که نُه عُشر حق الت_ولیة بردارم و یک عشر در مص_رف موقوف

ص:178

1- علیه خرج بشود و بعدالحیوة حق التولیه یک عشر و نُه ع_شر دیگر در مص_رف موقوف علیه صرف و خرج شود، مستدعی آن که این قسم، از وقف به نفس نیست یا هست؟

(ج)- به نظر احقر صحت مشکل است، به این معنی که چنانچه چنین وقفی بشود، متولی نمیتواند زیادتر از مقدار اجرت المثل اخذ نماید.

2- (س) زیدی شش دانگی ارض و اعیان یک باب خانه خود را حبس و وقف موقتی نمود، قربة الی الله برای تعزیه داری حض_رت صدیقه طاهره سلام الله علیها، در مدت بیست سال؛ که بعد از بیست سال، بالمساوات ملک موروثی ورثه موجوده در رأس بیست سال باشد، به همین قید انشاء وقف کرده است و عمل به وقفیّت شده است و بیست سال هم تمام شده است؛ ورثه موجوده در رأس بیست سال برادرزاده و خواهرزاده واقف موجودند و هم مرتبه، لکن در ظرف مدت بیست سال بعد از انشاء وقف، اول برادرهای واقف مردند با ابقای اولاد، ثم واقف به فاصله چند سال بلاولد، ثم خواهر واقف به ابقای اولاد؛ بعد از چند سال دیگر بیست سال تمام شده است؛ وارث موجوده رأس بیست سال را حساب می نمائیم، برادرزاده و خواهرزاده است؛ آیا این برادرزاده و خواهرزاده، مصداق ورثه موجوده بعد از بیست سالند بالتساوی یا بالتفاوت می برند یا خیر؟ و آیا بودن برادر ها، ثم واقف، ثم خواهر واقف در زمان نبودن ملکی و زمین، فرق می گذارد مابین برادرزاده و خواهرزاده، یا بودن همه مصداق ورثه موجوده در رأس بیست سال یا خیر؟ سواد وقف نامچه تقدیم شد، ایام افاضت مستدام باد.

ص:179

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال به نظر حقیر مشکل است که اخوی زاده ها شرکت داشته باشند با خواهرزاده ها در رأس مدت مزبوره؛ احتیاط به مصالحه، علاج دیگر به نظر حقیر نمیرسد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) هرگاه کسی ملکی را به این نحو وقف نماید که منافع چند سال اول آن ملک را متولی صرف صوم و صلوة به جهت والدین واقف بنماید، بعد از آن مبلغ معیّنی به عنوان خمس و سهم امامD از جانب پدر واقف بدهد، ثم بعد ذلک منافع آن را به مصارف خیریه از قبیل روضه خوانی و غیره برساند، آیا چنین وقفی محکوم به صحة است و ذمّه پدر واقف بر فرض اشتغال به مذکورات بری می شود یا نه؟

(ج)- در مفروض سئوال معلوم نیست که اشکال وقف بر نفس را داشته باشد؛ لهذا ظاهراً وقف صحیح باشد، هر چند واقف ولد اکبر باشد، والله العالم.

(س) بسم الله الرحمن الرحیم، شخصی ملکی را وقف نموده و منافع آن را به مقرراتی موقوفه به اوقات مخصوصه در هرسال و غیرموقّته تخصیص داده است و بعداً وصیت کرده وصی او - که متولی موقوفه نیز هست - ملکی از املاک او را از ثلث متروکات قبول نموده و تا مدتی حبس کرده و عوائد آن را یک قسمت در مصارف موقته از قبیل افطار در شهر رمضان واقامه عزا در شهر محرم و غیره صرف نموده و قسمت دیگر را به اشخاص معین از ارحام موصی، همه ساله به تدریج بدهد؛ پس از فوت موصی و افراز ثلث و حبس ملک معین، وصی به عذر شرعی مدتی متمکن از عمل و مداخله در عواید رقبه موقوفه و

ص:180

1- محبوسه نبوده، بعد از زوال عذر، به ملاحظه این که قسمتی از اعمال موقته در ظرف عدم تمکّن به انقضاء اوقات آن ها فوت شده و هم اشخاص معینه از ارحام وفات کرده اند و عواید اختصاصی به مصارف مزبوره، مجتمع و باقی هست، آیا وصی می تواند به جهت شدت فقر و استیصال عده از فقراء که از نداشتن قوت ضروری در معرض خطر هستند، تغییر در مص_رف داده، سهم موقتات و اشخاص معین را - به اقتضای اهمیت حفظ نفس به ضروریات فقراء و دفع خطر از آن ها - صرف نماید یا نه؟ و بر فرض جواز در تشخیص خطر و ضرورت، علم یا ظن قوی معتبر است و یا مطلق ظن کافی است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال معلوم نیست جایز باشد مص_رف عوائد را در غیر مقررات واقف و موصی، بلکه باید در سنوات بعدیه در همان اوقات معینه مص_رف شود و به بقیه ارحامی که هستند داده شود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زید ملکی را به مدت معین حبس نمود؛ آیا قبل از انقضاء مدت، شخص حابس یا متولی یا ورثه می توانند ملک محبوس را بفروشد یا خیر؟ و اگر بفروشند، بیع آن صحیح است یا خیر باطل است؟

(ج)- جایز و صحیح است که حابس یا وارث او، عین محبوسه را بفروشد و لکن حبس باطل نمیشود، والله العالم.

(س) شخصی قناتی را وقف نموده که مادام القناة و مادام الدّنیا یداً بید، عایدات قنات را - بعد از وضع مصارف - در موارد معیّنه صرف نماید، حالیّه هم هرگاه وقف بودن ملک مزبور را اظهار نماید، آن وقف به دست کسی منتقل

ص:181

1- خواهد شد که ابداً حسب وصیت موصی عمل نخواهد شد، در این موقع ورثه موصی به اسم مالکیت، قنات مزبور را در دست خودشان نگه بدارند و حسب الوصیّة مهما امکن رفتار نمایند، صحیح است یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی شأنه، هرگاه واقف - برای عمل به وقف - متولی معین نموده، باید ورثه این کار را به اطلاع متولی کند و اگر معین نکرده، به اطلاع حاکم شرعی کند، بلکه باید ورثه نوشته معتبره باطناً به متولی یا حاکم شرعی بسپارند که به مرور ایّام به واسطه این تص_رفات مالکانه ظاهریة وقف به حسب ظاهر محکوم به ملکیّت شود و بالمرّة عنوان وقفیت از بین برود منجر نشود.

2- (س) زید ملک موروثی متصرفی خود را وقف بر اولاد منحص_ر به فرد خود مسماة به هند نموده و تولیت موقوفه مزبوره را مادام الحیوة با خود قرار داده و زید مرحوم شد؛ مستدعی است که مرقوم فرمائید که هند و اولاد هند طبقه بعد طبقه می برند و به وقفیّت باقی است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً وقف نسبت به هند صحیح است و بعد از فوت هند، ملک راجع است به واقف، و با فرض موت واقف، بین ورثه واقف تقسیم میشود، والله العالم.

3- (س) آیا جایز است کسی ملکی را وقف نماید برای مص_رف معینی و منافع آن ملک را تا مدت معینه - درحین اجراء صیغه وقف - استثناء نماید برای م_صرفی غیر از مصرف وقف یا خیر؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- ظاهراً اشکالی ندارد، والله العالم.

ص:182

1- (س) هرگاه وجه اجاره نقد و جنس هر دو باشد، آیا متولی یا ناظر می تواند که تمام حق التولیه را از یکی از نقد یا جنس بردارد، یا باید از هر یک به قدرالحصّه بردارد؟

(ج)- ظاهراً میتواند، مگر آن که واقف معین نموده باشد حق را در مورد خاصی، والله العالم.

2- (س) در صورتی که وجه اجاره کُلّا ام بعضاً واصل شده باشد یا کلاً در نزد مستاجر است، متولی یا ناظر می تواند - قبل از این که چیزی به مص_رف موقوفه برساند - اولاً تمام حق التولیه را اخذ نماید یا باید از هر مقداری که فعلاً به مص_رف می رساند مقدار حصّه ی خود را فقط از آن مقدار بردارد؟

(ج)- تمام حقّ التّولیه یا حق النظاره را برداشتن پیش از مص_رف، از برای متولی جایز است، در صورتی که تمام مال الاجاره واصل شده یا اطمینان به وصول آن باشد؟

(س) هرگاه ناظر را سفری پیش آمد، آیا جایز است که وکیل و ناظری معین نماید که متولی در تصرفات خود اکتفا به آن ناظر نماید یا خیر؟ بر فرض عدم جواز، تکلیف متولی چه خواهد بود؟ و برفرض هرگاه وکیل معین نمود در ایام مسافرت او، وجه اجاره عاید شد و یقین دارد ناظر در اثنا سال مراجعت خواهد نمود، با این فرض لازم یا جایز است که متولی منافع را با نظر وکیل به مص_رف برساند یا باید صبر نماید تا خود ناظر مراجعت نماید؟ در صورتی که مراجعت متیقّن نباشد، تکلیف متولی در صورت ظن یا شک یا وهن داشتن مراجعت چیست؟ و آیا با حاضر بودن ناظر یا مسافر بودن او، هرگاه منافع را

ص:183

1- در ردّ مظالم یا وجوه بِرّ - که مصرف موقوفه است - صرف نمود بدون اطلاع ناظر یا وکیل او و بعد ناظر یا وکیل مطلع شد بریءالذمه است یا نه؟ و در برائت ذمه او در صورت مفروضه، علاوه بر اطلاع و صواب دید، امضا و اجازه تصرف او را بعد از اطلاع تصویب و اجازه می نماید، مجوز تص_رف او هست یا خیر؟

(ج)- وکیل قرار دادن - به نحویکه قائم مقام ناظر باشد - مطلقاً مشکل است، ولی ممکن است با مسافرت ناظر متولی ناظر را بر عمل خود مطلع نماید و امضاء عمل را بنماید، ولو بعد الوقوع، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) موقوفه ایست - به ملاحظه بعضی شبهات حکمیه - امرش فعلا معوق شبهات مزبوره، با بعضی مسائل لازمه عرض می شود؛ صورت وقف نامه (محصول عایدی آن را همه ساله - بعد از وضع وثیقةالقنوات و مصارف لازمه و عوارضات دیوانی - دو ع_شر حق التولیه و یک ع_شر حق النظاره موضوع نموده و مابقی را از بابت ردّ مظالم، از جانب فلان تا یکصد سال شمسی به اهلش برسانند، انتهی) آن که ملک موقوفه مزبوره مثلاً از اول برج سنبله اجاره داده می شود تا مدت معیّنی، و قرار می شود که وجه اجاره هر ساله در اول سنبله آتیه داده شود؛ با تأخیر از سه ماه بعد از یک سال، خیار فسخ بقیه مدت در بقیه مدت با موجر بوده باشد، بفرمائید اولا در صورتی که وجه اجاره در اول برج سنبله یا مثلاً در آخر سه ماه که زمان مهلت است برسد، نظر به عبارت مزبوره وقفنامه، برای متولی جائز است که به ملاحظه مصلحت بدون عذر، صرف منافع در مصرف مقرر تأخیر بیندازد تا قریب به آخر سال یا

ص:184

1- خیر؟ و بر فرض جواز، به تدریج رسانیدن تا آخر سال جایز است یا باید تعجیل نماید؟ و مدّتی که تأخیر آن جایز نیست، چه مقدار است؟ و اما هرگاه هنوز وقت اداء نرسیده، مستأجر به طیب نفس خود ابتداءً یا برحسب خواهش متولی - تمام یا بعضی مال الاجاره را به عنوان مال الاجاره بپردازد، واجب یا جایز است که متولی در اثناء همین سال یا قبل از این که وقت او را برسد، در مص_رف صرف نماید یا خیر؟ و بر فرض عدم جواز و لزوم صبر، ابتداء سال - که باید وجه اجاره را در آن به مصرف برسد، در صورت مفروضه - از زمان گرفتن وجه اجاره است یا از وقت لزوم اداء؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، از عبارت وقفنامه - به نحویکه مسطور شده است - ظاهر نمیشود که قید فوریت را واقف کرده باشد، به نحوی که هرگاه متولی تأخیر بیندازد، مخالفت کرده باشد با قرارداد واقف، ولی اولی این است که مهما امکن تأخیر نیندازند تا آن میت هم آسوده شود از جهت مظالم، والله العالم.

2- (س) در صورتی که وجه اجاره، جو و گندم باشد، متولی می تواند که جنس را با مستأجر تسعیر نموده یا به دیگری بفروشد و قیمت را - یا چیز دیگری را که از آن وجه بخرد - از بابت مظالم به مستحقین برساند و یا باید عین جنس را برساند؟ حکم بر فرض تساوی تبدیل و عدم تبدیل نسبت به مال فقراء و عدم تساوی، مرقوم فرمائید؛

و هرگاه با جو و گندم هم نقدی باشد یا تمام نقدی باشد، جایز است که از نقد جو یا گندم خریده، به مستحقین برساند بابت مظالم یا خیر؟ و آیا لازم است بر متولی که اولاً وجه اجاره را خود قبض نموده بعد به مستحق برساند، یا مجرد این که حواله کند که مستحق خود از مستأجر دریافت دارد کافی است؟

ص:185

و هرگاه گندم یا جو در نزد کسی است و خواهد از جانب شخص دیگری وکالة قبض کند، مجرد قصدش از موکل کافی است در حصول آن، یا محتاج به امر آخری است؟ و بر تقدیر احتیاج، اول آن چه را که قبض از دیگری به آن محقق می شود بیان فرمائید.

(ج)- در صورتی که واقف قید نکرده باشد که عین مال الاجاره باید صرف فقرا شود، این خصوصیات موکول به نظر متولی است، دریافت نمودن مستحق از محال علیه به حواله متولی کافی است ظاهراً و هرگاه گندم یا غیر آن در نزد کسی است، کفایت میکند در قبض آن قصد قبض از موکل، والله العالم.

(س) موقوفه ای است که بیان مص_رف آن - در وقف نامه - به این نحواست (محصول عاید آن را همه ساله بعد از وضع مصارف تنقیه(1) قنات به قدر الحصّة، و عوارضات دیوانی، و مخارج لازمه، دو عش_ر حق التولیه و یک ع_شر حق النظاره موضوع نموده، مابقی را به مصارف وجوه برّیه از قبیل تعزیه داری حض_رت ابی عبدالله و غیره برسانند) انتهی. بفرمائید نظر به عبارت مزبوره اولاً جایز است که متولّی مقداری از حاصل را نگاه دارد و به تدریج هفته یک روز مثلاً تا آخر سال روضه خوانی نماید یا خیر؟ و هکذا جایز است یک مقداری از محصول را نگاه دارد که به تدریج در مواقع حاجت تا آخر سال در سایر وجوه مص_رف نماید یا خیر؟ و هرگاه از زمان وصول مال الاجاره تا محرم، مثلاً شش ماه مانده باشد، جایز است که مقداری از مال الاجاره را نگاه

ص:186


1- [1] . لایروبی، پاک کردن قنات.

1- دارد که درعاشورا یا دهه آخر صفر تعزیه داری نماید یا خیر؟ و بر تقدیر عدم جواز مراتب مزبور، مدتی را که نباید از آن تأخیر انداخت در بابت روضه خوانی و غیر آن معین فرمائید.

(ج)- هرگاه قیدی از کلام واقف معلوم نباشد، این نحو از خصوصیات، موکول به نظر متولی است، بلی باید مقدار تأخیر به اندازه که مسامحه حساب شود، نباشد، والله العالم.

2-  (س) هرگاه وجه اجاره آن، جو و گندم باشد و متولی می خواه_د گیوه یا کلاه یا لباس سرداری یا کتاب یا پولی به فقیر بدهد، آیا خود حق دارد که جنس را بفروشد؟ یا اگر جزء وجه اجاره نقدی داشته باشد، از وجه نقدی جنس بخرد و به مصرف بریه برساند یا حق این گونه تبدیلات را ندارد؟ و آیا فرق است بین تبدیل به جهت این گونه مصارف و بین مصرف روضه خوانی یا فرقی نیست؟ و آیا نظر به تعبیر به مصارف وجوه بِرّ - که در وقف نامه است - لازم است که وجه اجاره در اول، از سه مصرف صرف شود یا خیر؟ و نظر به این که نوشته از قبیل تعزیه داری و غیره، آیا همه ساله صرف یک مقداری از محصول در تعزیه داری لازم است یا خیر؟ و هرگاه در بعض سنوات فقراء شدیدالحاجه باشند، تمام را صرف فقراء نمودن لازم یا ارجح است یا تبعیض نمایند مقداری در تعزیه داری و مقداری صرف فقراء شود؟

(ج)- مسئله گفته شد سابقاً و اما تعبیر به مصارف در این مقام، مقصود جنس است، نظری به حیث جمعیت نیست و تعبیر به از قبیل تعزیهداری، از قبیل مثال است، پس به یک وجه خیر صرف کردن و غیر از تعزیهداری را اختیار کردن، هرگاه نظر متولی اقتضاء کند، ضرر ندارد انشاءالله، والله العالم.

ص:187

1- (مسئله دیگر) آن که برای دو موقوفه مزبوره، متولی و ناظر جعل شده و دو ع_شر برای متولی حق التولیه، و یک عشر برای ناظر حق النظاره جعل شده، بفرمائید در صورتی که متولی یا ناظر معنون به عنوان م_صرف موقوفین باشد، می تواند - علاوه بر حقش که برای او معین شده - بردارد به عنوان مصرفیّت یا خیر؟ و هرگاه ناظر در صورتی که برای او وکیل غیرجایز است، وکیل معین نموده و حق النظاره به او تفویض کرد، در این صورت هرگاه وکیل دارای عنوان مص_رف باشد، متولی می تواند - علاوه بر حق النظاره ی مفوّضه به او - به عنوان مص_رفیّت چیزی به او بدهد؟ و هم چنین برای وکیل متولی جایز است - علاوه بر حق التولیه که موکل به او تفویض نموده - چیزی به عنوان مصرفیت بردارد یا خیر؟ و برفرض که متولی یا ناظر در صورت مباشرت با معنون بودن، به عنوان مص_رف بتوانند - علاوه بر حق التولیه یا حق النظاره - بردارند در صورت توکیل غیر و تفویض حق خود به وکیل، می توانند از منافع موقوفه به عنوان مصرف چیزی اخذ نماید یا خیر؟

(ج)- در وقف بر جهت مشکل است متولی بتواند - علاوه بر حق التولیه - به عنوان مص_رفیّت بردارد، ولی به جهت وکیل میتواند متولی و ناظر، علاوه بر حق الوکاله به عنوان مص_رفیّت داد، در صورت انطباق جهت موقوفه بر آن، عیب ندارد، والله العالم.

(س) شخص استبق الی تصرف حجرة فی المدرسة الموقوفه علی اهلها باجازة متولّیها و نظارة ناظرها و کان فی الواقع اهلاً للتص_رف، اکان له اخذ شئیی من الشخص الاخر؟ فی صورة کون هذا الشخص اهلاً ایضاً و انتقالها الیه

ص:188

1- باجازة المتولی و نظارة الناظر ام لا؟ وکذا حکم المسجد و سایر الموقوفات؟ فاجیبوه و بیّنوا، آجرکم الله تعالی.

(ج)- لا مانع من اخذ السابق شیئاً بازاء رفع یده عما هو احقّ به للسّبق، والله العالم.

2- (س) متولی وقف می تواند تبدیل به احسن نماید در صورتی که در این تبدیل احسن منافع زیاد مفید بر وقف است؟ آن چه حکم خداست بفرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، نمیتواند تبدیل نماید.

3- (س) بانی خیر پیدا می شود و مسجدی را بنا می کند، یا حصیر در مسجد فرش می کند، یا غیر ذلک، لکن وقف نمی کند یا معلوم نیست که به شرائط وقف عمل شده یا نه؛ بعد از فوت این شخص، تکلیف چیست؟ آیا منتهی به ورثه می شود یا به مجرد اعراض آن شخص بانی، خارج از ملکیت او شده است؟

(ج)- اما بنای مسجد به عنوان مسجدیت، محتاج به وقف علیحدّه نیست، بعد از اینکه به قبض مسجدیت داد و هم چنین فرش مسجد که به تصرف مسجد داد به عنوان وقفیت، بلی اگر فرشی به قصد مسجد خرید ولی به تصرف مسجد نداده، به ملکیت باقی است.

(س) اهالی همدان - از کسبه بازار و سایرین از فقراء اهالی همدان - کمال احتیاج به آب دارند، بعضی هم مقدور به خریدن آب نیستند، بانی خیری در حصار مسجد جامع همدان چاه آب حفر نموده و هنوز وقف مسجد نشده، آیا اجازه می فرمائید از آن آب، اهالی مش_روب شوند و رفع حاجت خود را

ص:189

1- بنمایند، با این که مسجد هم از آب مستغنی است، یا خیر؟ مستدعی است جواب را مرقوم و مزین فرمائید که تکلیف مؤمنین معلوم شود.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در این موضوع خوب است شخص بانی قراردادی با متولی مسجد بنماید که در سال وجهی بدهد که صرف مسجد بشود، و در مقابل اهالی از این چاه آب منتفع شوند، به شرط آنکه ضرر به مسجد وارد نیاید و چنانچه مسجد متولی ندارد، از قبل اینجانب مأذون میباشند در این قرارداد و چنانچه بانی اقدام نکند، یک نفر از اهل خیر این اقدام را نماید، کافی است.

2- (س) حجةالاسلاما! زیدی خانه و ملک خود را وقف اولاد ذکور نمود بطناً بعد بطن به موجب یک طغرا وقفنامه که ورثه اناث حق نداشته باشد، بعد از فوت واقف، بین ورثه اناث با موقوف علیهم گفتگو و اختلاف در وقفیّت حادث شده ورثه ذکور حق الدّعوی خود را مصالحه نمودند با ورثه اناث در پنج جریب، مثلاً اولاً این صلح صحیح و مسقط دعوی وقفیّت است نسبت به همان مقدار یا خیر؟ و ثانیاً برفرض صحت صلح، ورثه ذکور ملتزمند که همان مقدار از وقف را به ورثه اناث بدهند یا خیر؟ و ثالثاً بر فرض ملزم بودن، هرگاه مصالحه نامچه دارای شرائط باشد، ورثه اناث عمل به تمام آن شرائط نکرده باشند، ورثه ذکور حق دارد فسخ صلح مزبور نمایند یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، صلح در این مورد خالی از اشکال نیست، مگر اینکه متولی وقف مصلحت موقوفه را در این مصالحه دیده باشد و بر تقدیر صحت، البته لازم است و چنانچه دارای شرائطی باشد و تخلف شده باشد، خیار تخلف شرط ثابت است، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:190

1- (س) مولانا ادام الله ظلکم! چه می فرمائید در این که زمینی است موقوفه برای خانقاه و مرقد جناب سید محمد موسوی الصفّوی اعلی الله مقامه فی الجنان درجته، که معروف است به میرشمس الدین عراقی، مکسرالاصنام، منتسب به حمزة بن الامام الهمام موسی بن جعفر صلوات الله و سلامه علیه، واقف آن سیدمختار از اولاد سید موصوف، فوائد و عوائد آن زمین را برای مصارف مرمّت خانقاه مزبور و مازاد از آن برای روشنائی و اسراج بر آن تعیین کرده است، تولیت آن برای میرسیدمحمدرضا و اصلح و اورع اولاد او، خلفاً عن سلف قرارداده، پس اشخاص از اطراف واهالی قمری [قری] آمده بر آن زمین موقوفه به اذن متولی بنا و تعمیر نموده، ساکن شدند و متولی آن اجرت به حسب متعارف و رواج وقت مقرر ساخته، ایشان اجرت آن را به متولی می دادند، حال که اعقاب واولاد ایشان هستند، در دادن اجرت آن مسامحه می نمایند و نسبب مسامحه شان خانقاه مزبور محتاج به خرج کثیر می باشد، بیان فرمائید که سکونت و تصرفشان در آن زمین بی اذن متولی آن جایز است یا نه؟ و با ندادن اجرت آن به متولی، عبادات شان از نماز و تغسیل اموات چه صورت دارد؟ و اجرت آن به حسب متعارف برایشان لازم است یا نه؟ و صرف کردن ایشان اجرت آن زمین در مرمّت خانقاه مزبور بی اذن متولی مجزی است از ایشان یا خیر؟ بیّنوا تفصیلاً، مأجورین.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورت تحقق فرض مزبور، بدون اداء اجرت و حق الارض به متولی آن، تص_رفات آنها حرام و خود آنها حق ندارند بدون اذن و رضای متولی، صرف در تعمیر نمایند.

ص:191

1- (س) مازندران، مراتع گاوی است که گاوها تعلیف می کنند به علف اراضی آن و برگ درخت های آن، مرتعی است وقف حض_رت سید الشّهداءD زیدی که متولی آن است اجاره داده است به عمروی سه ساله، و دو سال آن را عمرو تعلیف کرده است و وقت تعلیف هم اواخر خریف و شتاء و اوائل ربیع است، بقیه سنه ییلاق می برند گاوها را. سال سیم، ناخوشی گاو در کلیه مازندران ظاهر شده، گاوها غالباً مرده اند، من جمله اغلب گاوهای عمرو؛ حال عمرو می تواند فسخ اجاره کند در صورتی که گذشته را تعلیف کرده است؟ تکلیف این متولی وقف چه است؟ مش_روحاً جواب مرقوم فرمائید.

(ج)- در مفروض سئوال، مردن گاوهای عمرو موجب خیار فسخ نیست و باید مال الاجاره را بدهد تا متولی به مصرف برساند، والله العالم.

2- (س) حمّامی است که مقداری از آن وقف است، متولی، شرعی نیست، علاوه مصرف نمی کند، حاکم شرع قاهری هم نیست الزام کند یا خلع ید آن کند؛ آیا که تکلیف شرکاء چه است؟ رفتن به این حمام چه صورت دارد؟ اجاره کردن آن چه صورت دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه ممکن است از حاکم شرع مُتَّبعی اجاره بشود و مال الاجاره آن به مص_رف وقف صرف شود، اشکال مرتفع میشود، ولو آن شخص غیر متولی به مقدار مال الاجاره عدواناً دریافت نماید.

(س) زیدی ملکی را وقف و ثبت نموده، تولیت را به این عبارت که عرض می شود در وقفنامه قرار داد: «تولیت وقف را واقف در زمان حیوة خود

ص:192

1- مفوّض به نفس نفیس خود نموده و بعد به ارشد اولاد ذکور خود، نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن قرار داده و بعد انقراضهم، تولیت با اولاد اناث و اولاد آن ها قرار داده، عقب بعد عقب» پس از فوت واقف، ارشد اولاد اوحسب الوظیفه به عنوان تولیت مداخله در املاک مزبوره نموده، او نیز پس از چند سال فوت می نماید و ارشد اولاد ذکور او باقی است؛ حالیّه اولاد غیرارشد بلافصل واقف، خود را متولی می داند و نیز اولاد ارشدی که آن ارشد اولاد واقف باقی است، او هم خود را متولی می داند؛ آیا مطابق عبارت فوق که عرض شد، تولیت املاک مزبوره با اولاد غیرارشد بلافصل واقف است یا ارشد اولادی که از ارشد اولاد واقف می باشد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً تا اولاد و طبقه باقی است، تولیت منتقل به طبقه بعد نمیشود مگر در صورتی که محذور دیگری داشته باشد، از قبیل جنون و سفاهت، والله االعالم.

2- (س) زیدی ملکی را وقف نموده و تولیت آن را با اکبر و ارشد اولاد خود نسلاً بعد نسل قرار داده، فعلاً در یک طبقه یکی اکبر و دیگر ارشد است، اما ترتیب ذکری در وقف نامه باید ملاحظه شود و تولیت با اکبر است، عرض دیگر معنی ارشد را نمی داند، معنی ارشد و حکم آن را بفرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، به نظر احقر، تولیت با ارشد است هر چند غیر اکبر باشد و چنانچه احتیاط کند(1).

ص:193


1- [1] . ظاهراً در این جواب سقط باشد.(خ).

1- (س) بیان فرمائید هرگاه زیدی طاحونه ملکی خود را وقف بر طبقات اولاد خود نموده و بعد از وفات واقف مزبور، سنواتی ملک مزبور را اولاد واقف ت_صرف نمودند، فعلاً تمام طبقات اولاد واقف سابقاً لاحقاً منقرض شده اند، لکن طبقه ورثه غیر اولاد واقف - مثل برادرزاده و خواهرزاده- موجودند؛ آیا ملک مزبور منتقل به ایشان می شود یا آن که در موارد خیریه و بریّه صرف شود؟

(ج)- ظاهر این است که به انقراض موقوف علیهم در مفروض سئوال، وقف باطل نمیشود و باید در امور بریّه صرف شود و احوط آن است که اگر کسان واقف از مصادیق امور بریّه باشند، صرف در حوائج آنها شود و احوط از این آن است که ورثه واقف ثانیاً ملک موقوفه را وقف بر امور بریّه کنند و مراعات این احتیاط بسیار محبوب است، والله العالم.

2- (س) مسجدی تعمیر شده و خاک زیادی باقی و قیمت ندارد؛ تکلیف را معلوم فرمائید از مال زکوة جایز است تعمیر مسجد شود؟

(ج)- از بابت زکوة اشکالی ندارد، در خاک زیادی بهتر این است یا در رودخانه ریخته شود یا در محلی که تنجیس نشود، تعمیر مسجد نمایند، والله العالم.

3- (س) زید، خانه خود را حبس نموده بر اولاد خودش الی بیست سال هلالی که منافع خانه در این بیست سال مال اولاد خودش باشد که نه خودش و نه غیر در این مدت نتوانند از اولاد بگیرد؛ مستدعی آن که این حبس صحیح است یا نه؟ بر فرض صحت، از اصل است یا از ثلث؟

ص:194

عرض دیگر آن که اولاد عین این خانه را بخواهند - بی منافع یا با منافع، به خودشان یا به غیر - منتقل نمایند، صحیح است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، حبس مذکور مانعی ندارد و از اصل است؛ و اما نقل اولاد عین را بلامنفعت، ضرر ندارد و اما نقل منفعت را غیر از محبوس علیهم نمیتوانند بلااشکال؛ و اما محبوس علیهم هرگاه شرط سکنای خودشان نشده باشد، جواز آن بعید نیست، والله العالم، عبدالکریم الحائری.

1- (س) شخصی ملکی را وقف کرد و فعلاً هم منافع آن ملک را منتقل نمود به غیر تا بیست سال که پس از بیست سال منافع ملک را به مصارف معینی برساند و تولیت هم متعلق به خود واقف؛ پس از بیست سال واقف از این عمل نظر به بعضی از ملاحظات پشیمان شد و ابداً ملک را به تصرف نداد و منافع را هم به آن محل که معلوم شده بود، نرسانید و واقف هم فوت شد، حالا تکلیف وارث با این ملک چیست؟ این ملک را می توان تصرف نمود یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ملک مسلوب المنفعت تا مدت معینه ظاهراً جایز است وقف نمودن، و فایده وقف این باشد که پس از انقضاء آن مدت، منافع آن به مصارف مقرره برسد، پس بنابراین هرگاه اصل وقف و قبض آن محقق باشد، ولو به اقرار واقف، باید - پس از انقضاء مدت مفروضه - منافع آن در مصارفی که واقف قرار داده صرف نمایند، والله العالم.

2- (س) ملکی که وقف بر اولاد ذکور است، بالکلی مسلوب المنفعت شده، می توانند موقوف علیهم نصفه از این ملک به بیع قطع بفروشند؟ صرف در بقیه نصفه دیگر بنمایند که باعث بر حصول منفعت آن نصفه دیگر بشود یا خیر؟

ص:195

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال ظاهراً اشکالی ندارد، والله العالم، لکن اگر متولی دارد، این کار را متولی کند و الّا به حاکم شرع رجوع شود.

1- (س) هرگاه ملک وقف بالکلی مسلوب المنفعت شده، آیا می تواند متولی بفروشد یا خیر؟

(ج)- هرگاه امید منفعت دار شدن نباشد، ظاهراً جایز است ولی باید عوض آن را ملک منفعت دار بخرد.

2- (س) اگر ملک وقف قلیل المنفعت شد، آیا می تواند شخص واقف معاوضه بنماید به ملکی که منافع آن زیاده از این ملک می باشد یا خیر؟

(ج)- نمیتواند، والله العالم.

3- (س) شخصی اظهار نمود که فلان ملک را من وقف نموده ام و وقفنامه هم داشته مفقود شده است، شما وقفنامه بنویسید؛ حقیر وقف نامچه نوشتم و تولیت وقف با خود واقف قرار داده شد، بعد از چندی شخص واقف اراده فروش آن ملک را نمود و گفت من این مطلب را برای ملاحظاتی که گفته ام و در واقع قاصد وقف نبودم و از این گذشته اقباض که از متمّمات وقف و من این ملک را به قبض وقف نداده ام، آیا این ادعا از شخص واقف مسموع است یا خیر؟ و چون متولی خود واقف است و این ملک هم در تص_رف خودش بوده، این تص_رف صدق قبض می کند، یا اقباض وقف به این است که منافع موقوفه را به مص_رف موقوف علیه برساند؟ مقصود این است که می تواند این ملک را حالیّه بفروشد یا خیر؟

ص:196

(ج)- ادعای چنین شخص بعدم قبض مسموع است، به این معنی که باید عدم قبض را ثابت کند نزد حاکم شرع، و الّا مأخوذ است به اقراری که کرده است به وقفیت ظاهراً، والله العالم.

1- (س) هرگاه شخصی ملکی را وقف نمود و قرار دا د مص_رف وقف را به شخص خاص مادام الحیوة آن شخص و بعد از حیوة آن شخص منافع و عایدات آن ملک صرف تعمیرات مسجد معین مخصوص بشود به اذن متولی معین ثم بعد ذلک متولی ملک مرقوم را در اول سال به اجاره داد و وجه اجاره آن را حواله کرد به شخص موقوف علیه و شخص موقوف علیه دو ثلث مال الاجاره را گرفت و صرف خود نمود در ثلث اول سال دار فانی را وداع نمود آیا متولی حق دارد که زیاده از یک ثلث را از ورثه میت استرداد نماید یا خیر؟

(ج)- ظاهراً مال الاجاره تا توزیع می شود بر حسب شروط بین موقوف علیه که همان شخص خاص است و تعمیرات مسجد و چنانچه علاوه بوده است از ترکه میت استرداد می شود.(1)

(س) بیان فرمایید در موضوع موقوفات مرحوم آقاعلیخان آقا طاب ثراه واقعه در استراباد که از جمله آنها کل ششدانگ عمارت خود آن مرحوم است در وقف نامه چنین مرقوم است که اولا ً مصالحه نمود منافع کل ششدانگ عمارت را به یک نفر فر زند خود المسماة المعروفه به خانم آقا در مدت پنجاه سال به مال الصلح معین مأخوذ و بعد ذلک وقف شد رقبه مذکوره و صیغه وقف جاری و

ص:197


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 16.

1- به قبض وقف داده شد و متولی قبض وقفی بعنوان تولیت در اعیان موقوفه بعمل آورد و در حاشیه وقف نامه به غیر خط متن چنین نوشته لا یخفی آنکه اجاره قبل وقف نسبت به خانه مهدی قلی خانی در پنجاه سال فسخ شد چون صیغه مستقله بوده است از طرفین و بعد وقف و عمل به وقف شد فبعد خانه در پنجاه سال اجاره داده شد از جانب خان معظم به صبیه او فاطمه نساء خانم هر سالی بیست تومان که بعد از تعمیرات در همان خانه خرج شود وقف نامه از نظر انور می گذرد بعضی از آقایان حکم نموده اند که متصالح و وارث او که متصرف در آن خانه هستند باید اجرت المثل سنوات متصرفی خود را بدهند آیا همان صلح اول صحیح است و یا اجاره سال بیست تومان و یا اجرت المثل رأی مبارک را مرقوم فرمایید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم ظاهراً وقف اول صحیح بوده و منافع آن تا آخر زمان اجاره اولی داخل در وقف نیست و بعد از فسخ اجاره اجاره هم داخل نمی شود بلکه مال خود واقف است و بعد از او به وارث منتقل می شود و اجاره بعد هم نسبت به بعد از زمان اجاره اولی صحیح است از بابت وقف و نسبت به زمان اجاره اولی فضولی بوده لکن در صحت اجازه وارث محل اشکال است والله العالم الاحقر عبدالکریم حائری.(1)

(س) حجةالاسلاما مروج الشریعة و الاحکاما متع الله ال_مسلمین بطول بقائهم به شرف عرض مقدس حضرت بندگان عالی می رساند تقریباً در سیصد

ص:198


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 29.

1- سال قبل زید املاکی و طاحونه را وقف می نماید که به مصارف معینه در وقف نامه منافع آن را برسانند و آنچه را که معلوم می شود همیشه در آن قریه آب و ملک چه در خرید و فروش و چه در اجاره و استجاره تابع یکدیگر نبوده و هر یک جداگانه بالاستقلال بوده اند متولیان و متصدیان در قرون اخیره قدری از مجاری آن قریه را متصرف می شوند که تاریخ بدو این تصرف هم معلوم نیست و در وقفنامه هم هیچ اسمی و رسمی از مجاری مزبوره نیست و معلوم نیست به چه نوع این مجاری منضم به این موقوفه شده آیا در این صورت متولیان آن موقوفه می توانند بعنوان تولیت در آن مجاری تص_رف بنمایند و منافع آن را به مصارف موقوفه طاحونه و املاک برسانند یا آنکه آن مجاری مجهول التولیه است و تعیین متولی آن و مصارف منافع آن به احکام شرع انور است مستدعی است حکم آن را در صدر مرقوم و به خاتم شریف مزین و مختوم بفرمایید. امرکم الله العالی مطاع

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم از سوال چنین معلوم می شود که در موقوفه بودن آنچه متولیان سابق بعنوان موقوفه معمول می داشتند شبهه نیست چنانچه با بودن احتمال وجه صحیح حمل بر صحت مقتضای قاعده است و اما از جهت تولیت چون چیزی در دست نیست احوط این است متولیان مجهول از جهت واقف به نظر حاکم شرع تصدی نمایند و الله العالم حرره الاحقر عبدالکریم حائری(1)

ص:199


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 144.

1- (س) حجةالاسلاما نائب الاماما ادام الله اظلالکم العلیه به شرف عرض عالی می رساند که زید تقریباً در سیصد سال قبل املاکی را موافق وقفنامه معتبره معینه وقف کرده و تولیت آن را با رشد اولاد ذکور خود مفوّض نموده و با انقراض اولاد ذکور با ذکور از اناث اولاد خود مفوض نموده و در این زمان دو نفر مدعی تولیتی هستند یکی سعد دیگری سعید و نسبت این دو منتهی می شود به عمرو که مشهور بوده است بر اینکه او ارشد اولاد واقف است و موقوفه مزبور هم در تصرف او بوده و تولیت دا شته نسبت سعد از ا ین قرار است سعد بن بکر بن هند بنت رعد بنت عمر و مرقوم متولی موقوفه نسبت سعید از این قرار است سعید بن فاطمه بنت زینب بنت حسن بن علی بن مرقوم متولی موقوفه مزبور آیا تولتی مرقوم در این صورت امروزه به سعد می رسد که منتهی می شود نسب او به بنت عمرو مرقوم یا به سعید می رسد که می رسد به ابن عمرو مرقوم استدعا آنکه جواب مسئله رادر صدر مرقوم و به خاتم شریف مزین فرمایید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در مفروض سوال در اینکه این دو نفر هر دو ذکور از اناث محسوبند ظاهراً اشکالی ندارد مگر آنکه از جهات دیگر که واقف قیودی قرار داده باشد که در سوال ذکر نشده و محتاج به سوال دیگری است و الله العالم الاحقر عبدالکریم الحائری(1)

ص:200


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 145.

1- (س) زیدی ملکی را حبس و وقف نمود به این عبارت مدت شصت سال حبس باشد و منافع آن در آن مدت همه ساله به مصرف صوم و صلوة وی متولی برساند و پس از انقضاء مدت وقف موبّد باشد و اجور سنواتی آن صرف عزاداری خامس آل کساء علیهم السلام بشود آیا این حبس و وقف صحیح است یا خیر متمنی چنانچه آنچه حکم الله است دو کلمه در صدر ورقه مزین فرمایید که محل حاجت است والسلام.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم هرگاه وصیت به نگاهداری مال است تا شصت سال به جهت صوم و صلوتش و بعد از آن وقف نمایند این وصیت عیب ندارد هرگاه آن ملک زاید بر ثلث نباشد و اما فعلاً حبس کرده برای صوم و صلوة و بعد از شصت سال وقف باشد معنی درستی از او فهمیده نمی شود و الله العالم.(1)

2- (س) در صلح غیر محاباتی که به جای صیغه بیع صیغه صلح می خوانند بعد معلوم می شود که یکی از متصالحین غبن فاحش دارند آیا مغبون می تواند فسخ کند یا خیر؟

(ج)- می تواند فسخ کند مگر اینکه در ضمن عقد خیار غبن را ساقط کرده باشد.(2)

ص:201


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 162.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 165.

1- (س) حجةالاسلاما چند مسئله محل حاجت است حکم آنها را مرقوم و به خاتم شریف مزین فرمایید. اول شخصی املاکی را وقف نموده بر مصارفی تولیت آن را بعد از خود با ارشد اولاد ذکور خود قرار داده به شرط اتصاف به تقوی نسلا بعد نسل من غیر ملاحظه طبقاتی و در صورت تعدد و تنازع عمل به قرعه نمایند آیا بر تقدیر عدم احراز تقوی بلکه ظن به عدم آن در صورت وجود اولاد متعدد از واقف با اتصاف به رشد و تقوی یکی از آنها به مجرد ادعای ارشدیت با عدم احراز تقوی می تواند شرعاً متصدی تولیت بشود یا خیر؟ با عدم احراز تقوی بلکه ظن به عدم عنوان ارشدیت ملغی خواهد بود و تولیت با اولاد رشید باتقوی است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در فرض سوال چنانچه در واقع یکی از اولاد متصف به ارشدیت و تقوی باشد می تواند متصدی تولیت شود ولی در صورت نزاع مرجع مرافعه شرعیه است که باید نزد حاکم معلوم شود و الله العالم.(1)

2-  (س) شخصی ملکی را وقف نموده تولیت را با زید قرار داده و زید بعد از خود هر کسی را که صلاح دانسته متولی قرار دهد و زید بعد از خود سه نفر وصی قرار داده آیا می تواند تولیت مزبوره را به سه نفر برگزار نماید یا خیر باید به یک نفر برگزار نماید.(2)

ص:202


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 188.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 189.

(ج)- جواب آن از سابق معلوم می شود.(1)

1- (س) حجةالاسلاما شخصی از جانب متولیان سه فقره علی حده املاک وقفی تولیت داشته و همین شخص مزبور از قِبَل واقفین و متولیان حق تفویض به غیر را داشته در وصیت نامه خود می نویسد وصی شرعی خود قرار داد در کلیه امورات خود و بر کلیه اموری که شرعاً وصایت دارد بر ایصاء فلان و فلان را و همین شخص عنوان وصایت از غیر را هم داشته آیا عبارت مسطوره و بر کلیه اموری که الخ شامل جعل تولیت نسبت به اوصیاء خود می شود یا آنکه اختصاص دارد بر وصایت از غیر و امر تولیت املاک موقوفه با حاکم شرع مطاع لازم الاتباع است متمنی است حکم مسئله را مرقوم و به خاتم شریف خود مزین فرمایید. ادام الله ظلکم العالی

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در مفروض سوال از این عبارت ظهوری معلوم نیست که جعل تولیت هم به جهت اوصیاء کرده باشد لهذا احتیاط در این است که اوصیاء به اذن حاکم شرع دخالت در امر تولیت نمایند و الله العالم الاحقر عبدالکریم الحائری(2).

ص:203


1- * . در مفروض سوال ظاهراً واگذار نمودن تولیت را به سه نفر اشکالی ندارد و در صورت عدم احراز تدین یکی از آنها هم نقصان به تولیت او ندارد مگر خیانت او معلوم شود که بعد حاکم تکلیف او را معلوم می نماید. و الله العالم الاحقر عبدالکریم حایری.
2- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 190.

کتاب الوصیة

ص:204

کتاب الوصیة

1- (س) هرگاه موصی بگوید ده سال نماز و روزه برایم استیجار شود، چه معنی دارد؟ هر کدام از نماز و روزه ده سال حساب می شود یا پنج سال؟

(ج)- ظاهراً این است که مراد از این عبارت ده ماه روزه و ده سال نماز باشد.

2- (س) وصیّان نزاع کنند در امر راجع به وصیّت، یا در لفظ، یا در معنی، یا غیر آن؛ تلکیف هر کدام چیست و چه باید کرد؟

(ج)- چنانچه ممکن باشد قدر متیقّنی از نظر دو وصی گرفته شود که به همان عمل شود و الّا اگر اختلاف در موصی به باشد، به مصالحه بین ورثه تمام شود و در فرض عدم امکان، بعید نیست که تکلیف، قرعه باشد و بعد از تعیین به قرعه، رجوع به حاکم نمایند که دیگر را ضمّ نماید.

(س) مال میّت و مال حیّ به هم مخلوط شود و معلوم نیست که فلان شیء مال کدام است، بلکه با مشکوک صرف یا آن که ظنّی به احدالطرفین حاصل شود، در این صورت چه باید کرد؟ و بر فرض آن که رجوع به ظنّ باید

ص:205

1- شود، ظنّ وصی مقدم است یا ظن وارث؟ و بر فرض آن که رجوع به مصالحه شود، مصالحه از قبل میت به دست که خواهد بود؟ وصی یا وارث؟

(ج)- مظنّه در این مقام حجیّتی ندارد به مصالحه بگذرد، هر چند بهتر این است که مصالحه بر طبق ظن واقع بشود، اگر ظن بر خلاف احتیاط نباشد و مصالحه کننده وصی است نسبت به آنچه متعلق وصیت است و وارث است نسبت به آنچه متعلق حق او است.

2- (س) در باب، وصی هرگاه قصد موصی خودش را بداند، ولو این که خلاف با ظاهر وصیت نامه باشد، یا این که صلاح موصی را در چیزی بداند، یا این که عبارت وصیت نامه طوری باشد که بین علماء اختلاف باشد در تعبیر آن، و وصی قصد موصی خود را بداند، علماً او ظناً آیا می تواند تغییر بدهد یا نه؟ و عندالله مواخذ می باشد یا خیر؟

(ج)- اگر علماً مقصود موصی را وصی بداند، عمل به علم خودش نماید و محتاج به فهم دیگری نیست و اگر معلوم نباشد به ظاهر عبارت عمل نماید.

(س) عبارت وصیت نامه ای است چنین که: «وصی خود قرار داد جناب زید را و ناظر قرار داد فرزند خود عمرو را که بعد از آن که داعی حق را لبّیک گفت، وصی مذکور و ناظر جمع آوری ترکه او را بنمایند، از اصل مال معادل یک حج بلدی موضوع نمایند، و از بقیه ترکه ثلث موضوع نمایند، و به مصارف مقرره از کفن و دفن و ایام ثلثه - به قدر متعارف - صرف نمایند، و به اندازه بیست سال صوم و صلوة بدهند، و بقیه از ثلث را ملکی بخرند و وقف نمایند و تولیت او را با فرزند سابق الذکر قرار دهند، و بعد از او با اکبر اولاد او، و باید

ص:206

1- متولی به استحضار و نظارت جناب زید مذکور به مصارف خیرات برساند، و کان ذلک فی شوال 1329، و در تاریخ ذیقعدة 1336 حاضر شده موصی مزبور و اعتراف به وصیت نامه متن نمود و لکن صوم و صلوة را به مقدار ده سال از ثلث استیجار نمایند و بقیه را از منافع ملکی که می خرند بدهند و آن ملک را به عنوان ثلث معین نمایند، نه وقف، و زیاده از منافع آن را در وجوه برّ صرف نمایند، و پنجاه تومان از اصل مال، مظالم بدهند، و نیم عشر از اصل مال تمام ترکه هم تعلق به وصی معظم است از بابت حق الوصایة ایشان»؛ استدعا آن که ملاحظه فرمایند آن ملک را که به عنوان ثلث خریدند، ترتیب تولیت و نظارت که در وقف قرار داده بود، باقی است یا این که ترتیب وصی و ناظری که در اول قرار داده بود، در این ملک مرعی است؟ و دیگر آن که حق الوصایه که قرارداده است، از اصل مال باید برداشت یا از ثلث؟ یا آن که در صورت عدم امضاء ورثه به مقدار ثلث او صحیح است و زیاده باطل؟ آن چه به نظر مبارک می رسد، استدعا آن است که مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهر عبارت وصیتنامه که فرض شده است، تولیت و نظارت ثلث هم راجع به همان دو نفر وصی و ناظر و بعد به اکبر اولاد و ظاهراً حق الوصایة هم در نیم ع_شر از میزان ثلث صحیح است و در بقیه محتاج به امضای ورثه است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) حبوه در نظر آیة اللّهی چیست؟ اگر لباس های میت زیاد باشد، داخل است یا نه؟ و آیا فروه و شال کمر و کلاه و ساعت نیز داخل است یا نه؟

ص:207

(ج)- لباسهای متعدد میت اگر مهیا به جهت پوشیدن باشد، ظاهراً حبوه است و همچنین شال کمر و کلاه و ساعت داخل در حبوه نیست.

1- (س) هرگاه شخص وصیت کرده که از مال من یکصد تومان خمس و صد تومان سهم و صد تومان مظالم بدهند و تعیین نکرده باشد که از ثلث بدهند یا از اصل، تکلیف چیست؟ آیا از اصل موضوع می شود و یا از ثلت؟

دوّیم آن که وصی می تواند حق الوصایه را از تمام ترکه اخذ نماید یا نه؟ و در صورتی که زحمت زیاد دارد جمع آوری متروکات موصی، از مطالبات و فروش چه در بلد و چه در خارج بلد، در شهرهای دیگر و زیاده از یک ع_شر می تواند وصی حق الوصایه بردارد یا نه؟ و دیگر آن که مستصوب و ناظر حق المطالبه سهمی از حق الوصایه از وصی دارند یا نه؟ و بر فرض آن که حق داشته باشند، از یک ع_شر حق الوصایه سهم باید بگیرند و یا ع_شر دیگر و یا نیم ع_شری از ترکه باید بگیرند و یا هیچ حقی ندارند؟ به لحاظ آن که از ناظر فقط نظرات و از مستصوب فقط رای، زحمتی ندارند مگر فقط حاضر شدن در جلسات عملیات وصی، تکلیف را معین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اما خمس و سهم و مظالم از اصل خارج میشوند، و اما حق الوصایه وصی هرگاه مقداری را خود موصی معین نموده، آن مقدار را از ثلث ترکه برمیدارد و با عدم تعیین، هر مقدار زحمت که به جهت ورّاث کبیر میکشد، تابع قرارداد است با آنها و هر مقدار به جهت صغار زحمت می کشد، احوط این است که اقل الامرین از مخارج خود و اجرت المثل بردارد، یعنی هر کدام کمتر میشود و هم چنین است ناظر و مستصوب، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری، محل مهر مبارک.

ص:208

1- (س) شخص وصی به جهت خود معین کرده و حجّی هم وصیت کرده که همین وصی به عمل آورد، ورّاث - که مال در تص_رف ایشان است - یقین دارند که اگر مال را به تصرف وصی بدهند، به مکه نخواهد رفت و چون فقیر است، بعد از تفریط کردن مال دوباره پس گرفتن ممکن نیست؛ آیا مال را به تص_رف همین وصی بدهند یا خیر؟ و اگر بخواهند اجیر دیگر بگیرند، اذن حاکم شرع لازم است یا خیر؟

(ج)- وارث نمیتواند اجیر دیگر بگیرد، منتهای امر این است که در مفروض سئوال رجوع به حاکم شرعی شود، و الله الهادی.

2- (س) در میان مردم مشهور شده است که میّتی که وصیت نقل عتبه ی مبارکه کرده باشد و حمل آن فعلاً متعذر بوده باشد به انواع مختلفه، او را دفن کنند، بعضی ها در میان تابوت در شکاف زمین مثل حال احتضار می گذارند و بعضی همین طور کرده مثل حال صلوة می گذارند و بعضی ها بدون تابوت این طور می کنند و بعضی در شکاف زمین مثل دفن شرعی می گذارند، بعضی ها احتیاطاً در میان لحد دفن شرعی می کنند که هر وقت عذر برطرف شد، نبش نموده و نقل و حمل نمایند؛ کدام یک از قسم ها موافق قانون شرع است و کدام مخالف؟

(ج)- به نظر احقر باید به نحو شرعی دفن شود و در موقع حمل نبش شود، والله العالم.

(س) حجة الاسلاما! آیةالله فی الاناما! هرگاه زیدی وصیت نماید که وصی او دختر صغیره او را به حباله نکاح پسر خود وصی درآورد و خیلی تأکید

ص:209

1- در این امر نماید، حتی آن که تصریح نماید خلاف کننده به لعنت خدا و رسول گرفتار شود، و وصی او را در امورات و اموال راجعه ی به صغیره بلکه صغار موصی را اختیار داده بعد از فوت موصی، وصی به دستور موصی دختر صغیره را به همان پسری که موصی معین نموده تزویج می نماید، با ملاحظه حال دختره و قوّه و شأن خود از جهت صداق. اولاً این عقد صحیح است و لازم است یا نه؟

ثانیاً هرگاه - فرضاً و تقدیراً - هرگاه وصی در اموال صغار خیانت نماید، آیا منعزل می شود یا باید حاکم شرع ناظر برای او معین نماید؟ علی کل حال در صورتی که وصی در اموال خیانت نموده، آیا عقد نکاح با آن تأکیدات موصی لازم است یا نه؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورت مفروضه نکاح صغیره ظاهراً صحیح است و هرگاه وصی در اموال صغیره خیانت بکند بایست به او ضم ناظر بکند حاکم شرع و نکاح مزبور - با قیومیت از طرف والدش و رعایت غبطه - اشکال ندارد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زوجه زیدی - با داشتن زوج و ولد صغیری از همان زوج - عمروی را وصی و وصی در ایصا کرد، با نظارت زوج خود که در اموال صغیر در ید عمرو وصی بوده باشد، آیا چنین وصیت صحیح و لازم العمل است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مالی هرگاه تعلق به صغیر گرفت، به ولیّ او که پدر است بدهند، مادر حق اینکه ولی برای صغیر تعیین کند ندارد.

ص:210

1- (س) شخصی در زمانی که اجرت متعارفی صوم و صلوة، سالی بیست و پنج قران بوده باشد، وصیت می کند که مثلاً ده سال صوم و صلوة برای او استیجار کنند به همان اجرت، بعد از فوت او اجرت متعارفی یک سال صوم و صلوة، ده تومان می شود، تکلیف وصی چیست؟ و گاه باشد مالی را که وصیت کرده، وفای به اجرت حالیه نکند.

(ج)- هرگاه اشتغال ذمه موصی به آن مقدار صوم و صلوة ثابت باشد، شرعاً اگرچه به اقرار صریح خود موصی یا ظاهر عبارت وصیتی باشد، باید تمام استیجار شود و لو از اصل مال، و هم چنین هرگاه ثلث وافی باشد ولو اشتغال ثابت نشود به نحو مزبور، بلکه ولو معلوم باشد که از باب احتیاط کرده، بلی در فرض عدم ثبوت اشتغال، هرگاه معلوم باشد که غرض موصی صرف این مقدار مال بوده در عبادت، نه تحصیل این مقدار عبادت، علی کل حال نباید زیاده بر آن مال صرف شود، والله العالم.

2- (س) هرگاه وصیت کند به مالی برای کسی و بگوید به پس_ر من نگوئید و خبردار نشود به آن مال موصی به و همان پسرش یکی از اوصیاء قرار دهد، باید او را اخبار کرد یا نه که وصایت او در غیر این امر باشد یا می گیرد حتی این امر را؟ والحاصل انّ وصایته تخصّ بمادون ذلک؟ او یوخذ بالاسبق من هذین الامرین و هما جعل ولده وصیاً بدون قید و وصیّته بعد اخبار ذلک الوصی ببعض امواله الموصی بها.

(ج)- هرگاه وصیت تملیکیّه باشد، یعنی موصی گفته فلان مال من، مال فلان کس باشد بعد از من، امر آن مال راجع به اوصیاء نیست، بلکه به مردن موصی،

ص:211

ملک موصی له میشود و هرگاه وصیت عهدیّه باشد یعنی موصی گفته باشد که مال را تملیک او کنید بعد از من، امرش راجع به وصی است و باید به اطلاع پ_سر وصی تملیک شود، مگر اینکه - به قرائن خارجیّه - معلوم شود که امر این مال را به دست غیر پسرش از اوصیاء قرار داده.

1- (س) هرگاه دو نفر وصیّ میّتی باشند و یکی از آن دو وصیّ وارث هم باشند و بعض اموال میّت نزد شخصی باشد و آن شخص دائن آن وصی وارث باشد و او مسامحه یا مماطله در ادا نماید، آیا می تواند آن شخص دائن حق خود را استنقاذ نماید یا نه؟ و علی فرض استحقاق الاستنقاذ تکلیف آن وصیّ غیر وارث چیست؟ آیا باید وصیّ وارث را اخبار به آن اموال کند اگر جاهل باشد یا تمکین او کند اگر عاجز باشد از گرفتن از آن شخص دائن تا هر دو عمل به وصیّت معاً کرده باشند یا نه؟

(ج)- به عنوان تقاص با تحقق شرائط، میتواند از هر عینی از آن اموال به قدر سهم آن مدیون از آن عین تقاص کند؛ و در باب قسمت باید با دو وصیّ و سایر ورثه تقسیم شود و اگر مدیون امتناع کند از قسمت، باید رجوع به حاکم شرعی شود و در هر حال آنچه راجع به وصیّت است باید هر دو وصی معاً به جا آورند، مگر اینکه معلوم باشد که هریک به نحو استقلال وصی ّاند، که در این صورت حاجت به اخبار مدیون نیست. در عمل به وصیت و این که گفته شد تقاص جایز است، در صورتی است که غیر از چیزی باشد که عیناً متعلق وصیت است، و الّا جای تقاص نیست، والله العالم.

(س) به شرف عرض حض_رت مستطاب آیة الله فی العالمین می رساند زید وصیت نموده و وصی هم معین نمود و بعد از آن اظهار نمود که عمرو هم

ص:212

1- ناظر باشد. اولاً بفرمائید که مراد از ناظر کیست؟ آیا آن کسی است که مجرد اطلاع او و شاهد بودن در عمل موصی به مطلوب است؟ و یا کسی است که وصی عمل موصی به را باید به تصویب و رأی او به جا بیاورد که بدون رأی واذن از کفایت در عمل به وصایت نمی کند؟ و ثانیاً بفرمائید هرگاه ناظر ابص_ر باشد از وصیّ، قرینه است بر این که مراد موصی از ناظر و رأی و تصویب او می باشد و هرگاه وصی ابصر باشد، قرینه می شود بر این که مراد موصی از ناظر اطلاع او است که وصی خیانت نکند یا نه؟ مستدعی آن که جواب هر دو مسئله را مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهر از لفظ ناظر، استصواب نیست، و قرینه ابص_ریّت او موجب نیست که استفاده استصواب بشود، مگر اینکه در حال انشاء وصیت او به واسطه قرائن دیگری که باشد که مفید علم بشود بر این که مرادش از ناظر استصواب است، بلی آنچه از جعل ناظر استفاده میشود برحسب اصطلاح عرف زمان ما، این است که تص_رفات وصی محدود باشد به اطلاع او، و چنانچه خطائی از او ببیند، او را حالی کند و نگذارد به خطا رفتار نماید، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه: ناظر در وصیت نامه حقّش تا چه حد است؟ مثلاً شخصی وصیت می کند مصارفی را معین می کند، وصی و ناظر مطلق هم معین می کند، وصی می تواند بدون اجازه ناظر کاری بکند یا خیر؟ و با منع ناظر، عمل وصی صحیح است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، عمل وصی بدون اذن ناظر یا امضاء آن صحیح نمیشود، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:213

1- (س) شخصی فوت شده، وصی قرار داده که از ثلث ترکه یک قطعه باغ او را در مصارف قروض و سهم امامD وصوم و صلوة و مخارج ایام تعزیه مص_روف دارید؛ وارث یک پسر صغیر و مادر او است، معین نکرده که عین باغ را بفروشند و یا محصول او را متدرّجاً صرف نمایند تا کفایت مصارف معینه بشود، باغ را بفروشند یا خیر؟ و عیال او از اشجار باغ ثمنیّه دارد یا خیر؟ کی این باغ را بفروشد؟ وصی می تواند بفروشد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال که قطعه باغ را از بابت ثلث تعیین کرده به جهت مصارف معیّنه، وصی باید بفروشد و به مص_رف برساند و با فرض اینکه باغ ثلث است، زوجه او حق ثُمنیه ندارد، والله العالم.

2- (س) هرگاه شخصی زیدی را بدون اطّلاع، وصی بر ثلث و قیّم بر صغار خود قرار داد، آیا زید می تواند اقدام نکند و امر میّت و صغیر را معوق بگذارد؟ برای آن که ورثه نمی گذارند به تکلیفش عمل کند یا به دیگری که مورد اطمینان است رجوع کند و اگر همچه کسی را ندارد چه کند؟

(ج)- در چنین فرضی باید وصی تعیین کند کسی را که بتواند عمل بر طبق وصیت بنماید، و اگر کسی پیدا نشد، عدول مؤمنین میتوانند عمل کنند بر طبق وصیت.

(س) در صورتی که پدر یا مادر شخصی وصیت کنند که از ایشان ورثه یا غیر ورثه، صوم و صلوة به جا آورند و وجهی هم تعیین کرده باشد، بعد از فوت پدر یا مادر، ورثه وجه ندهند، آیا بر شخصی که جهت او وصیت کرده شده است که وجه به او بدهند که صوم و صلوة به جا آورد، واجب است به جا

ص:214

1- آورد یا نه؟ و در این صورت از پسر بزرگ شخص ساقط است یا این که باید صوم و صلوة ابوین به جا آورد؟ و صوم و صلوة والده شخص هم باید پ_سر بزرگ به جا آورد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، وصی باید - حتی المقدور - سعی در تحصیل وجه از ترکهی میّت و انجام وصیت بنماید، و چنانچه نتوانست وجه اخذ نماید، بر وصی من حیث الوصایت لازم نیست، و تا به وصیّت عمل نشود پس_ر بزرگ - نسبت به آنچه بر او لازم بوده، نیابت از والدین راحت نمیشود، هرچند وجوب قضاء بر پسر بزرگ از طرف والده، من باب احتیاط است، والله العالم، عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زید وصیت کرده که مبلغ پانصد تومان موضوع نموده، پُل علی آباد را - مثلاً که خراب و منهدم گردیده - تعمیر نماید، و بعد از وفات زید، مبلغ مزبور کفایت تعمیر پل مزبور نمی کند، آیا وجه مزبور را چه باید کرد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در این فرض احوط این است که با اذن ورثه صرف ساختن پل دیگری بشود.

3- (س) هند وصیّت کرده که جنازه او را به کربلای معلا نقل نمایند، و ثلث املاک متروکه او کفایت می کند و ورثه اش تا به حال مسامحه کرده، آیا جائز است تاخیر نموده، بعد از این، از منافع املاک برداشته، خودش یا از کسی دیگر، حمل و نقل نماید یا نه؟ چون در مسئله اختلاف کلمه واقع شده لذا محتاج به فتوی شده اند.

ص:215

(ج)- چنانچه مانعی به جهت نقل نباشد، تأخیر جایز نیست واز اصل ثلث بفروشند و مخارج حمل نمایند، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زید وصیت به حمل جنازه خود به نجف نموده و مبلغی معین نموده، حالا آن مبلغ کفایت نمی کند، وصی می تواند که به قم نقل نماید یا نه؟ در صورت عدم جواز، آن مبلغ در وجوه بِّر - برای موصی - صرف شود یا به ورثه بر می گردد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، جواز حمل به قم معلوم نیست و آن وجه را با اذن ورثه احتیاطاً صرف وجوه بریّه نمایند.

2- (س) در هر جا که مال الوصیة کفایت به وصیة نکند، یا این که وصیّت فراموش شده باشد، مال الوصیه برمی گردد یا باید در وجوه برّ صرف شود؟

(ج)- احتیاطاً به اذن ورثه در وجوه برّیه صرف شود، والله العالم.

3- (س) شخصی وصیت نموده که ثلث ترکه اش را - پس از فوتش، وصی ّمشارالیه - به هشت قسمت تقسیم و هر قسمی به مصرف معین برسانند؛ آیا مادامی که وصیّ ثلث ترکه را مفروز ننموده، به منافع حاصله از ترکه نیز ثلث تعلق می گیرد یا خیر؟

(ج)- در فرض سئوال ظاهر این است که منافع هم راجع به ثلث است، والله العالم.

(س) زیدی وصیّة کرده که ثلث مال خودش را برای مخارج ایّام ثلثه و هفته و چلّه و سال و ده سال هم صوم و صلوة استیجاری معیّن کرده است و

ص:216

1- مازاد ثلث را وصیّت کرده که به دو نفر همشیره او بدهند، در صورتی که دو نفر همشیره در حیات خود موصی، مرحومه شده اند، در این صورت آیا ممکن است وصی از مازاد ثلث ده سال یا بیشتر - علاوه بر آن چه معین شده - صوم و صلوة استیجار نموده، و اگر چیزی باقی بماند، از بابت ردّ مظالم و خمس یا زکوة بدهد یا خیر؟ توضیحاً معروض می دارد چون بعد از وضع مصارفی که در وصیت نامه معین شده، مازاد ثلث را وارث ادعا می نماید، در صورتی که بنده قطع دارم مظالم و صوم و صلوة زیاد به گردن میّت است، در این صورت تکلیف وصی چه خواهد بود؟ تمنّی دارد هر طور حکم شرع مطاع است معلوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهر این است که مازاد از ثلث را باید به ورثه دو نفر همشیره بدهند، لکن چنانچه ورثه همشیره ها فقیر باشند، احوط این است که وصی به قصد مظالم به آنها رد کند و اگر فقیر نباشند شما وکیل هستید از طرف احقر که بابت مظالم قبول نمائید و به ورثه و همشیره هبه کنید، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری، مهر عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله که زیدی وصیت نموده که مبلغ پنج هزارتومان - از قرار سالی دویست و پنجاه تومان تا بیست سال - به همشیره خودش بدهند و تا دو سال - بعد از فوت زید - به وصیت عمل شده، یعنی سالی دویست و پنجاه تومان به همشیره موصی داده شده و حال همشیره موصی وفات نموده، آیا بقیه وجه مزبور به وارث همشیره موصی می رسد یا خیر؟ مثل للذکر مثل حظّ الانثیین تقسیم نمایند؟

ص:217

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال ظاهراً این است که وجه باید به وارث همشیره داده شود، للذکر مثل حظّ الانثیین، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زید متوفّی وصیت نموده که جنازه او را به عتبات عالیات حمل و نقل نمایند. فعلاً قبر آن مرحوم مفقود و مجهول شده، به جهت برائت ذمّه عمرو، مص_رف مال الوصیّه را بیان فرمائید.

(ج)- احتیاطاً وجه را به اذن ورثه، صرف مطلق خیرات نمایند.

2- (س) چه می فرمائید مثلاً زید، خالد را وصی خود معین نموده به یک نفر عالم باسواد به قرار ذیل وصیت نامه نویسانده که بعداز فوت موصی، یک قطعه باغ و دویست تومان نقد و یک قازقان بزرگ و 42 پارچه ظرف چینی را مال الوصیّه معین کرده از ثلث ترکه موصی، موضوع شود. بعد از فوت موصی، ترکه او را ملاحظه نموده همین چهار قلم فوق الذکر قیمت کمتر از ثلث، ثلث تمامی ترکه، علاوه از چهار قلم فوق می شود، وصی مزبور به این خیال است: تمامی ثلث را که علاوه است، به اسم مال الوصیّه موضوع نماید، اضافه را کبیر ورثه اجازه نمی کند، آیا در صورت کذائی وصی حق دارد که تمامی ثلث ترکه را بردارد، یا این که اکتفاء به چهار قلم فوق در وصیت نامه موصی که معین و درج شده می نماید؟

مسئله ثانیه در وصی و قیم که حاکم شرع بعد از فوت موصی معین فرموده، عدالت شرط است یا نه؟

ص:218

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه وصی قبول دارد که موصی بیش از این نگفته که این چهار قلم را از ثلث ترکه موضوع کنید، حق ندارد که زیاده از اینها را بردارد، و اگر مدعی است که موصی گفته ثلث ترکه را بردارید که از جمله این چهار قلم باشد و وارث منکر باشد، وصی باید ثابت کند مدعای خود را در نزد حاکم شرعی، و ظاهراً در مسئله ثانیه عدالت شرط نباشد و اطمینان و وثوق به اینکه امر وصایت و قیومت را درست انجام میدهد کافی باشد. لکن مخفی نیست که چون حاکم در این جا معین کننده(1) است، ملاک، نظر خود آن حاکم میشود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم حائری.

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله، زید ثلث از مایملک و دارائی خود را از جهت مخارج معیّنه بعد از فوت خود قرارداده، پس از فوت زید دو نفر وصی او سهل انگاری نموده و در مدت پنج سال، ملک و رقبات ثلث را زراعت نموده و دو نفر وصّی استیفاء منفعت نموده، فعلاً می خواهند به وصیت زید عمل نمایند؛ آیا دو وصی باید از عهده اجرت المثل پنج ساله رقبات ثلث برآیند یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال دو وصی که فرض شده استیفاء منفعت از املاک نموده اند، ضامن اجرت المثل این مدت میباشند و ظاهر این است که اجرت المثل موصی به - نیز مثل خود موصی به - باید صرف در مصارف معینه شود، هرچند احوط و اولی این است که اجرت المثل مزبوره با اذن

ص:219


1- [1] . ظاهراً در سطر آخر لفظ قیم سقط شده باشد.(خ)

ورثه صرف در مصارف مذکوره شود، والله العالم بحقایق الاحکام، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه، زید ثلث مایملک خود را از جهت مصارف خود معین کرده که دو وصی او به مصارف معینه او برسانند، زید املاک را کشت نمود و فوت کرد؛ محصول املاک ثلث را وارث بردند؛ پس از پنج سال می خواهند به وصیت زید عمل نمایند و عمرو نصف از املاک ثلث زراعت نمود، آیا وارث زید می تواند مطالبه اجرت املاک ثلث را از عمرو بنماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه وصیت به ثلث مایملک شده، ثلث زراعتی هم که خود موصی نموده، بلاشبهه باید در مص_رف وصیت صرف شود، اما منافع و اجرت المثل سنوات بعد، هر چند ظاهر این است که آن هم باید مثل خود ثلث ترکه در آن مصارف معینه صرف شود، لکن احوط این است که به رضایت ورثه در آن مصارف صرف شود. در هر حال عمروی که استیفاء منافع ثلث را نموده، ضامن اجرت المثل است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) مشهدی هاشم وصیت نموده و برادرش مشهدی اکبر را برای خود وصی به دختره صغیره خود قیّم قرار داده و مشهدی اکبر هم - بعد از وفات برادرش - به امورات دختر صغیره برادرش قیام نموده و اکثر اوقات خودش را در قیام به امور صغیره اصرار کرده، از کسب و تجارت خود بازمانده و مشغول زراعت زمین و جمع آوری حاصل و تعمیرات عمارت و احداث مغازه و ابنیه جدیده در ملک صغیره شده، ده سال به این منوال اصرار دقت نموده تا یک هزار تومان دارائیت صغیره را به قیمت پنج شش هزار تومان رسانیده؛ آیا

ص:220

1- شرعاً به مشهدی اکبر می رسد که از صغیره مزبوره - که حالا کبیر شده - اجرت سالیانه مطالبه نماید؟ و در صورت حق داشتن اجرت، آیا تعیین اجرت المثل - با رعایت انصاف - به عهده خود قیّم است و یا این که عدول المؤمنین باید تعیین نمایند؟ استدعا آن که جواب مرقوم شود.

(ج)- در صورتیکه قصد تبرّع نداشته، عملش بیاجرت نیست، لکن احوط استحقاق اقل الامرین است، ازاجرت المثل و از مخارج خودش و تعیین اجرت المثل راجع به خبره است و چون مفروض این است که صغیره کبیره شده است، بهتر این است که به مصالحه و تراضی بگذرانند، والله العالم.

2- (س) دو فقره ملک ثلث قرار داده شده؛ قبل از انقضاء مدت و رسیدن آن مدت، می توانند آن دو فقره ملک ثلث را بفروشند یا خیر؟ و درصورت فروش، آن بیع صحیح است یا باطل؟

(ج)- بسم اللّه، و له الحمد، در صورتی که وصیت موصی نسبت به منافع چند سال آن دو فقره ملک باشد، ظاهراً در این فرض فروش قبل از انقضاء مسلوب المنفعة جایز است؛ و اما اگر ملک را ثلث خودش قرار داده باشد با چند سال و بعد از انقضاء مدت، رقبه را وصیت کرده باشد که بدهند به ورثه حین الانقضاء، در این فرض فروش مشکل است.

3- (س) وصی نمودن ولی موثق را برای صغیر جائز است؟

(ج)- بلی جائز است.

(س) زید به اولاد خود می نویسد که از منافع قریه فلان مبلغ معین - همه ساله علی نحوالاستمرار - به عمرو و اولاد عمرو - خلفاً عن سلف بدهند. آیا

ص:221

1- عنوان کذائی داخل موضوع وصیت است یا نه؟ و بر فرض دخول در موضوع وصیت، حق موصی لهم به رقبه ی ملک علاقه می گیرد؟ و یا بر ذمه مالکین تعلق می گیرد؟

(ج)- در صورتی که آن صرف تحریر نبوده باشد و به قرینه خارجه و داخله کاشف از انشاء بوده باشد، ظاهراً داخل در موضوع وصیت است، و بالنسبة به حال حیات وکالة میباشد، و به قدر ثلث از ترکه بعد از فوت منافع حق موصی لهم میشود، نه از عین قریه مرقومه، ولی باید حق موصی لهم از عین مرقومه استیفاء شود و برای استیفاء منافع، عین باقی گذارده میشود.

2- (س) دکّانی است زیدی از ثلث خود معین نموده که مال الاجاره آن را وصی او به مصارف خیریه معیّنه برساند، و حالیّه آن دکان را که خراب نموده اند، یک زرع یا کمتر از آن باقی است و مسلم است صدتومان مخارج لازم دارد تا به دستوری که داده شده است، درست شود و وجهی هم در محل نیست، و بر فرض استقراض صد تومان، لااقل مال الاجاره آن را بیست و پنج تومان در هر سالی می خواهند و دکان پس از درست شدن، سالی ده تومان لعلّ کرایه نمایند، حال آیا حضرتعالی فروش آن را جایز می دانید یا خیر که وجه او به مصارفی که موصی معین نموده برسانند؟

(ج)- در صورت مفروضه، اگر ممکن بشود عوض آن زمین، هر قدر بشود دکّانی که از منافع آن به قدر الامکان مصارف مزبوره را انجام بدهند، ولو یک دانگ یا بیشتر و کمتر، بعید نیست جایز باشد بیع آن، هرگاه اقرب از این به غرض موصی ممکن نشود، والله العالم.

ص:222

1- (س) وصی هرگاه واگذار کند بعض املاک موصی را بر ورثه به عوض ارث، و ایشان قبول کنند، ولو این که ندانند به مقدار حق الارث ایشان می باشد یا نه، بر فرض رضایت صحیح است یا نه؟

(ج)- هرگاه با احتمال دادن وارث که ارث او بیشتر است از قیمت آن ملک رضا دارد، صحیح است.

2- (س) ردّ وصیت بعد از وفات موصی، در صورتی که بر وجه کلی در زمان حیات موصی ذکر نموده که من وصیت احدی را قبول نمی کنم، جائز است یا نه؟ و بر فرض عدم جواز، هرگاه رد نمود، آیا ضامن ثلث و آن چه می باید عمل شود می باشد یا نه؟

(ج)- ردّ وصیت بعد از فوت جایز نیست و اگر ردّ کرد، ضامن ثلث نیست و فائده داشتن ردّ برای وصی به نحو کلی محل اشکال است.

3- (س) صلح مریض در مرض موت، دارائی خود را به کسی به شروطی بدون امضاء ورثه صحیح است و عمل به آن لازم است یا خیر؟

(ج)- در صورت اجتماع شرائط دیگر، صلح مزبورصحیح و عمل به آن لازم است.

(س) زید در مرض موت وصیت می نماید و زیاده از ثلث مال برای خود مصارف معین می نماید و جمعی را زمان وصیت حاضر می نماید و کبار از ورثه را نیز در آن مجلس خواسته که امضاء مازاد را بنمایند؛ کبار هم حاضر و از راه حیا امضاء نموده، بعد از ختم مجلس اظهار می دارند که ما این مازاد را که پدرمان

ص:223

1- وصیّت کرده قبول نداریم. آیا چنین امضاء صحیح است یا حق نکول از برای کبار از ورثه هست؟ و دیگر آن که امضاء ورثه باید بعد از فوت موصی باشد یا در زمان حیات هم صحیح است و حق آن ها ساقط است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در امضاء ورثه ظاهراً فرقی بین قبل الموت و بعدالموت نیست و صرف حیا، مانع از نفوذ امضاء نیست، مگر اینکه مدعی عدم قصد باشند، محتاج به ترافع و اثبات است، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) هرگاه شخص در حال مرض موت به کسی ببخشد یا بفروشد، چه صورت دارد؟ منجّزات مریض از اصل ممضی است یا از ثلث؟ بیّنوا مأجورین.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، منجّزات مریض از اصل است، علی الظّاهر.

3- (س) آیا جائز است وصیّت نمودن به نقل جنازه به یکی از مشاهد مشرفه یا نه؟

(ج)- عیب ندارد، انشاءالله.

4- (س) زیدی دو زوجه داشت و از هر دو هم اولاد دارد و وصیّت نمود قدری مال معین مال اولاد این زوجه باشد و مابقی مال اولاد آن زوجه باشد و زید خودش مرحوم شد؛ آیا این اولاد که از برای او مال معین وصیت شده بود، در آن مال مابقی پدر می تواند ارث ببرد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، وصیت در زاید بر ثلث بدون اجازه ورثه نافذ نیست، پس در فرض سئوال اگر امضاء نشد، باید هر کس را که اول ذکر کرده

ص:224

است مقدم داشت، اگر چیزی از ثلث مانده، به دوّمی بدهند و علاوه بر ثلث علی ما فرض الله بین الورثه قسمت میشود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) چه می فرمائید، زیدی وصیت نموده به ورثه خود سالی ده روز در خانه معین روضه خوانی نمایند، ورثه از آن شهر قطع علاقه نمودند و آمدند به شهر دیگر، حتی خانه مزبور را فروختند، و رفتن به شهر اول - برای روضه خوانی - صعوبت دارد، از جهت رفتن و جمع کردن اسباب در آن شهر، و آن ده روز روضه خوانی را در شهری که مستقیم است می تواند بخواند یا خیر؟ یا آن که در شهر اول است به مشتری اظهار نکردند باید سالی ده روز روضه خوانی شود در این خانه، و فعلاً می تواند مشتری را مجبور کنند روضه خوانی در آن خانه نمایند یا خیر؟ و بیع نسبت به تمام خانه یا به این ده روز صحیح است یا نه؟

(ج)- ظاهر این است که بیع خانه اشکالی ندارد و هرگاه ممکن بشود به نحوی راضی کنند مشتری را که سالی ده یوم روضه را درآن خانه بخوانند، فهو، و الّا در هرکجا که هستند بخوانند، ع. ره.

2- (س) هرگاه زیدی وصیت نماید مثلاً تا مدت بیست سال وارث او مبلغی به همشیره زید مزبور بدهند و همشیره او در بین این مدت بیست سال - فرضاً بعد از انفضاء پنج سال - فوت شود، آیا این مبلغ مزبور تا مدت منقضی شود به وارث موصی لها می رسد یا خیر؟ و ثانیاً هرگاه موصی لها حق مزبور را به غیر یا اولاد خودش مصالحه نماید و پیش ازانقضاء وقت مزبور متصالح مالک می شود و حق مطالبه دارد یا خیر؟

ص:225

(ج)- ظاهراً این است بعد از موصی لها، موصی به منتقل به وارث او میشود و هرگاه صلحاً و غیره از عقود به دیگری منتقل کرده باشد، صحیح است.

1- (س) حجة الاسلاما! ملاذ الاناما! ادام الله بقائکم، زیدی وصیّت کرده و حقیر را که محمد ابراهیم بزّاز سیرجانی ام ناظر قرار داده و پ_سر بزرگ خود را وصی و ثلث هم برای خود تعیین کرده، می خواهم استیجار صوم و صلوة برای موصی بنمایم، وصی اقدام نمی کند و تأخیر می اندازد؛ غرضش عمل ننمودن است، می توانم عمل به وصیت زید بنمایم و یا آن که محتاج به امضاء حکومت شرع است، و اگر محتاج به امضاء است، اجازه فرمائید و اگر حق ندارم، باز جایز است که اعتراض کنم هرچه می خواهد بکند یا مسئول عندالله می باشم اگر تعقیب نکنم که عمل به وصیت شود؟

مسئله ثانیه؛ پس از تعیین حقیر را برای نظارت، موصی حقی برای من ننموده و گرفتاری زیاد از این جهت به هم زده برای رتق و فتق امور مرجوعه به موصی؛ در این صورت جایز است از مالیه موصی برداشته خرج معاش خود کنم یا جائز نیست؟ و بر فرض جواز، اذن از حکومة شرعی لازم است یا خیر؟ و بر فرض لزوم، استدعا آن است که اجازه فرمائید، و میزان برداشتن برای حقوق خود را مرقوم فرمائید.

مسئله ثالثه؛ همین زید و موصی، دکّانی داشته و ثلث خود قرار داده و شرط شده که همه ساله وصی که پ_سر او است، منافع آن را صرف تعزیه داری و اطعام و افطار صائمین بنماید به نظارت چاکر، و وصی دراین موضوع که صرف در محل خود باشد، کوتاهی و تقصیر مینماید، می توانم جلوگیری نمایم و او را منع

ص:226

کنم؟ و اگر به مسامحه بگذرانم، مسئول نیستم؟ و می توانم به اطلاع جمعی از عدول مؤمنین تصرف کنم در دکّان مزبور و به مصرف مقرّر برسانم یا خیر؟

مسئله رابعه؛ موصی مبلغی از شخصی طلبکار بوده، بعد از فوتش از بدهکار مطالبه شده؛ نظر به اینکه طرف روی بافلاس گذارده بود از خوف این که مبادا طلب صغار از بین برود، تنخواه علاوه از قیمت عادله روز موعد از او برداشته شده، آیا ضرر آن تنخواه را که حقیر فروختم، در این صورت بر ورثه موصی است یا به عهده حقیر که ناظر بوده ام و فروختم؟

مسئله خامسه؛ در مدّت نظارت حقیر، هر معامله که به جهت صغار نموده، هر نفع و ضرری که وارد آمده، راجع به ورثه موصی است یا اگر ضرر شده، حقیرضامنم؟ و اگر فائده عائد شده، راجع به ورثه است؟ عندالله مرقوم فرمائید تا عمل شود.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ناظر حق مداخله در عمل ندارد، ولو وصی کوتاهی بنماید باید رفع امر را به حاکم شرع نماید، و حاکم او را اجبار بر عمل نماید و هرگاه اجبار هم ممکن نشد، حاکم شرع باید کسی را به جای وصی تعیین نماید که او عمل کند، به ناظر نمیشود اذن بدهند عمل کند، عمل کننده وصی است یا کسیکه در صورت امتناع از اجبار، حاکم شرع معین نماید، ناظر وظیفه اش مراقبت وصی است و هرگاه کوتاهی کرد از عمل، باید به حاکم شرع اطلاع بدهد، بلی هرگاه ناظر در عمل به نظارت و وظیفه شرعیه خودش، عرفاً اجرتی برای عمل او باشد، چون موصی چیزی معین نکرده، در صورتیکه عرفاً برای کسی که کاریکه شرعاً حق اوست اجرتی باشد، در این صورت احتیاط این است که اقل الامرین از اجرت المثل و مخارج متعارف خودش را بیشتر بر ندارد و

ص:227

ناظر کاریکه شرعاً وظیفه او نیست از قبیل فروش و خرید و وصول طلب اگر ضرر وارد نماید، ضامن است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) به شرف عرض حض_رت مستطاب آیة الله می رساند چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زید به عمرو اظهار می کند که من می خواهم وصیتی بنمایم و شما را وصی نمایم که فلان و فلان امر را انجام دهی؛ عمرو گفت: مرا وصی نکن و هرگاه مرا وصی نمائی، قبول نخواهم کرد، زید باز در وصیت نامه خودش عمرو را وصّی قرار داده، بعد از فوت زید، عمرو می تواند رد کند و قبول نکند یا خیر؟

عرض دیگر، سه روز قبل از فوت زید، عمرو فهمید که او را وصّی قرار داده، عمرو به عمال شرع اظهار کرد که من قبول وصایت نمی کنم و از عهده من خارج است، جواب فرمودند: حالا فائده ندارد چون که در حال اغماء است.

(ج)- بسم الله شانه، در مفروض سئوال، لزوم عمل بر طبق وصیت بر عمرو، محلّ تأمل است، اگرچه احوط است با استیذان از حاکم شرع، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) به شرف عرض حض_رت مستطاب آیة الله می رساند چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زید عمرو را قیّم بر صغیر خود قرار داده بعد از فوت زید، عمرو می تواند خودش را از قیمومیت عزل کند و استعفاء بدهد یا خیر؟ آن چه حکم شرعی آن است مرقوم فرمائید.

(ج)- ظاهراً نتواند استعفاء بدهد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:228

1- (س) زیدی قسمتی از املاک خود را که در زمان حیوة ثلث خود قرارداده و از دارائی خودش موضوع نموده، همان ثلث را موقتاً حبس می کند و در وصیت نامچه خود اولاد ذکور خود را اوصیاء خود قرار می دهد و مصارفی از عایدات ملک مزبور خواستار می شود که عین عبارت وصیت نامچه از این قرار است: «از منافع قریه که در شهر فلان واقع است آن چه در هر سال عاید شود و موافق مبلغ ذیل را باید در مصارف مقرره در اوراق و صفحات بعد معمول داشته، اضافه مازاد آن چه بشود راجع به اوصیاء متصدی محل مرقوم که در صفحه قبل معین شده می باشد، بعد از انقضاء مدت حبس، ملک طلق وارث زمان ارتحال است، به ملکیت عمل نمایند». با ملاحظه مضامین مندرجه فوق متمنی است جواب یک یک از مسائل معروضه ذیل را تصریحاً مرقوم و به خاتم مبارک مزین فرمائید:

اولاً یک نفر اوصیاء اربعه - به سببی از اسباب و موجبات شرع مقدس به واسطه فوت یا غیره - از تصدی ملک مزبوره منفصل شود، آیا - چون ضمیمه دیگری به اوصیاء ثلثه لازم است، از طرف حاکم شرع و یا سایر اوصیاء که حاضر و متصدی هستند، می توانند بدون ضم ضمیمه از طرف حاکم شرع -متصدی ملک مرقوم شوند؟

ثانیاً در صورت انفعال یکی از اوصیاء به واسطه فوت و غیره، مازاد از عایدات ملک مزبور پس از وضع مخارجاتی که موصی خواستار شده، با صریح عبارت وصیت نامچه که بنویسد: مازاد از عایدات ملک راجع به اوصیاء متصدی ملک مزبور می باشد، به که راجع است؟ آیا بعد از فوت و انفصال می تواند از حصّه

ص:229

مازاد خود استفاضه نماید یا خیر؟ به عبارت اخری اولاد شخص متوفی می تواند به عنوان وراثت از سهمی مازاد ملک مزبور استفاده نمایند یا خیر؟ به علاوه در صورتی که از طرف حاکم شرع شخص ضمیمه شود، می تواند این شخص به عنوان ضم از مازاد ملک مزبور استفاده نماید چون متصدی است یا نه؟

ثالثاً در صورتی که یکی از اوصیاء اربعه - در زمان حیوة خود - حصّه مازاد ملک مرقوم را به غیر انتقال بدهند و بعد فوت نمایند، آیا این انتقال بعد از فوتش محکوم به صحت است یا بطلان؟ و تأثیر انتقال حین الفوت از بین می رود و کلیه مازاد راجع به اوصیاء متصدّی وقت خواهد بود یا خیر؟

رابعاً هرگاه یکی از اوصیاء جلاء وطن نماید، قائم مقام او - به اذن و اجازه شخص وصی غائب - می تواند با متصدّیان دیگر شرکت در تصدی نماید یا خیر؟ در صورتی که بتواند با سایر متصدّیان شرکت نماید، از مازاد ملک مزبور حق استفاده دارد یا خیر؟

(ج1)- اگر قرینه از خارج نباشد بر استقلال هر یک، در صورت انفصال، یکی ضم ضمیمه حاکم مینماید.

(ج2)- ظاهر این است که مازاد مال اوصیاء متصدی است، به ورثه متوفی دخلی ندارد، پس حصّه شخصی که منفصل شده یا مال اوصیاء ثلثه است، در صورتی که استقلال فهمیده شود یا مال ضمیمه است، در صورتی که حاکم ضم کرده باشد.

ص:230

(ج3)- اگر منافع انتقال داده و موجود بوده، این انتقال صحیح است، و اگر منافع آینده که موجود نبوده، انتقال داده، صحیح نیست.

(ج4)- اگر مباشرت شرط نشده باشد، وصی میتواند وکیل بگیرد و حق العمل به وکیل بدهد و حصه مال خود وصی است و اگر مباشرت شرط شده، نمیتواند وکیل بگیرد، خودش باید عمل نماید، والله العالم.

1- (س) علماء امامیه - کثرالله امثالهم - چه می فرمائید دراین مسئله شرعیه: مثلاً شخص وصیت کرده است و ثلث مال خود را به خودش معین نموده است و باقی را به کس دیگر انتقال نموده است و در ضمن ثلث حج بلد معیّن نموده است و به خود وصی - به اقرار سابق موصی - ثابت است که به کس دیگر مقروض است و الان باقی است و ردّ ننموده است، آیا در این صورت می توان که وصی حج میقات بگیرد و باقی را به قرض موصی بدهد یا آن که حج بلد واجب است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض مزبور، تمام مال او منح_صر است به ثلثی که تعیین کرده، چون باقی را انتقال به غیر نموده، پس اگر دین ثابت دارد، از همین که اصل مال او است باید بدهند و چنانچه ثلث این مال وافی شود، برای حج بلدی، از او بدهند و هرگاه وافی نشود، اقتصار میشود به حج میقاتی، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری، محل مهر مبارک.

(س) موصی - در ضمن عقد صلح - اولاد خود را ملتزم نموده به مصارف معیّنه از اموال خودشان، من جملتها نوشته به همین عبارت ذیل: سی و پنج تومان به ارحام فقیر - بدون تعیین اسم و سهم آن ها - قرینه خارجیّه هم

ص:231

1- نیست، جز این که در زمان حیوتش به دو سه نفر از آن ها گاهی جزئی وجه یا جنس می داده، فعلاً تعیین و استقصاء و احصاء آن ها خیلی مشکل است، بعض از آن ها هم صغیرند از طبقات مؤخره، آیا ملتزمین می توانند وجه مرقوم را به همان دو سه نفر معهود بدهند یا این که باید به تمام ارحام فقیرش تسهیم کنند؟ به هر تقدیر آیا بالسوّیه باید تقسیم شود بین آن ها یا به اختلاف هم مکفی و مبرء است؟

(ج)- برحسب ظاهر عبارت مذکوره، وجه مزبور باید به ارحام فقیر برسد و دادن به تمام آنها لازم نیست، و لازم نیست بالسویه تقسیم شود بلکه به هر نحو به آنها برسد کافی است.

2- (س) عرض می شود که سه نفر برادر جمع المال بودند و قبل از تقسیم مال، دو نفر از ایشان فوت شدند و بعد از چند سال دیگر برادر ثالث هم - قبل از ادای سهم دو برادر اول به ورّاث ایشان - مرحوم شد، و بعد از موت برادر ثالث بدون اطلاع ورثه، دو برادر اول یک قطعه ملکی را معین نمود و وصیت کرد که به مص_رف عزاداری خود، صوم و صلوة خود و دو برادرش خرج کنند، آیا چنین وصیتی صحیح است یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال که فرض شده وصیت قبل از تقسیم بوده، ظاهراً وصیت - نسبت به حصّه غیر از موصی - باطل است و نسبت به آن مقدار از خانه که سهم موصی است، وصیت صحیح است و در صورتی که زائد بر ثلث موصی نباشد، نافذ است و در زائد، محتاج به امضاء ورثه موصی است.

ص:232

1- (س) اگر شخصی لفظیّاً یا به موصی له وصیت کند که زوجه من از مالیه من به قدر صداقش برده است یا تلف کرده است، و حال آن که صداق زوجه او عین و بر جا است، تکلیف موصی له - بعد از موصی نسبت به این وصیت - چیست؟

(ج)-بسم الله الرحمن الرحیم، اگر صداقیّه زوجه معلوم باشد، شرعاً این اظهار موصی اثری ندارد، مگر آنکه ورثه اثبات نمایند عدم استحقاق زوجه را، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زیدی وفات نموده و به عمروی گفته که پ_سر عم صاحب اختیار است در امورات من، پ_سر عمّش هم غایب بوده، یعنی در آن مجلس حاضر نبوده، آیا این کلام وصیت است یا خیر؟ و دیگر آن که پ_سرعمّ حیّ بعد از شنیدن این کلام بعد از فوت ابن عمّش - ردّ کرده این وصیتی را که به لفظ مذکور نموده، آیا ردّش جایز است یا خیر؟ و بر فرض جواز، دوباره می تواند قبول کند یا خیر؟ و دیگر آن که آیا ثلث مایملک المتوفی متوفی است یا نه؟ و بر فرض این که ثلث حق میّت باشد، در مصرف صرف بشود؟

(ج)- بلی این کلام ظاهر در وصیت است، لکن دلالت بر اینکه ثلث صرف شود ندارد، همین قدر دلالت دارد که آنچه در آن ولایت متعارف است، نوعاً در باب تجهیز و مجالس فاتحه اموات، آن وصی انجام دهد؛ و اما در باب ردّ، احوط این است که همین پ_سر عم - به اذن حاکم شرع - امور متعارفه را انجام دهد، والله العالم.

ص:233

1- (س) قربانت شوم، حضور مبارک عرض شد شخصی مستطیع بوده، فوت شده و وصیت هم نکرده، بعضی از ورّاث حاضرند به استیجار و بعضی مانعند از این که از اصل مال برداشته شود برای استیجار حج فرمودید احدی از ورثه نمی توانند تصرف در متروکه او بنمایند تا استیجار حج میقاتی کنند، نیز بفرمائید کسانی که از ورثه حاضرند به استیجار حج، آن مبلغی که مکفی به استیجار حج میقاتی است از مالیه خود جائی گذارند تا کسی که محل اطمینان است پیدا شود، هرچند از این مقدمه چند سال بگذرد اشکالی بر آنها هست با سعی و کوشش آن ها در استیجار حج میقاتی؟ و در این صورت تص_رف آن ها در سهمی خود از متروکه جایز است یا خیر؟ و آن هائی که از ورثه چیزی حاضر نشدند برای استیجار حج میقاتی، آیا مشغول الذمه کسانی که حاضر به استیجار حج شدند هستند؟ مستدعی است جواب این مسئله را وضوحاً و مشروحاً مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال تا حج به عمل نیاید، تص_رف در متروکات مشکل است، و بعد از به عمل آوردن حج، ذمه دیگران مشغول نیست، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) هرگاه کسی مصالحه کند املاکی را به شخصی، و ضمن المصالحه شرط کند که بعد از فوتش مدت بیست سال مثلاً نماز و روزه از شخص متدیّنی برایش از مال خود استیجار کند، یا آن که وصیت کند به او که بعد از فوتم نماز و روزه از شخص متدیّنی استیجار کن که به نیابت من، آن شخص به جا آورد، آیا آن شخص می تواند خودش بعد از فوت او نماز و روزه به نیابت آن میت به

ص:234

1- عمل آورد و استیجار از غیری نکند یا آن که روزه را خودش بگیرد و نماز را استیجارکند یا خیر؟

(ج)- ظاهراً هر دو را بتواند خود به جای آورد، اگر اماره در بین نباشد که موصی مقصودش غیروصیّ بوده، هرچند بهتر ترک آن است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) هل یجوز نقل الجنایز الی المشاهد المشرفه ام لا و علی فرض الجواز لابد من وصیة المیت بذلک ام یجوز مطلقا؟

(ج)- الاحوط الترک مع عدم الوصیة و استلزام النقل هتک احترام المیت.(1)

3- (س) هرگاه زید وصیت کند و تعیین وصی نماید به این نحو که عمرو و بکر وصی من هستند آیا مقتضای آن تشریک در وصیت است که باید هر دو معاً امر را انجام دهند یا هر کدام حق استقلال دارد؟

(ج)- ظاهر عدم استقلال هر یک است(2)

4- (س) بر فرض لزوم معیت اگر یکی از آن دو کاری را انجام دهد بعد به آن دیگری خبر از کرده خود بدهد و او را ضی شود آیا این عمل عمل به معیت و تشریک حساب می شود یا نه؟

 (ج)- ظاهر امضاء دیگری مجزی است.(3)

ص:235


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 27.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 30.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 30.

1- (س) زید وصیتی نموده و به ازاء ثلثیه خود املاکی را تا مدت سی سال حبس که در مدت مرقومه سال به سال منافع املاک مسطوره را به مصارفی از اعمال خیریه و مبرات معینه برسانند و چهار نفر از اولاد ذکور خود را وصی و آقائی را ناظر قرار داده و معین نموده و در ورقه وصیت نامه این عبارت مسطوره است که بعد از سی سال عین املاک بین اولاد ذکور علی السویه تقسیم شود و فعلاً مدت منقضی و سی سال تمام شده و سه نفرا ز اوصیاء اربعه که تماماً اولاد ذکور موصی بودند در بین مدت مرقومه فوت و یک نفر از اوصیاء باقی است آیا املاک ثلثیه محبوسه در مدت مسطوره تماماً راجع به آن یک نفر وصی باقی مانده است و ورثه آن سه نفر دیگر حقی ندارند یا اینکه رأی مبارک ت_شریک است.(1)

(ج)- جواب در کتاب خطی نیست.

2- (س) صیغه به فارسی در متعه چه صورت دارد؟ بر فرض جواز و عدم جواز یک نفر می تواند هم قبول و ایجاب یعنی وکیل شود بخواند یا خیر؟

(ج)- عربیت ایجاب و قبول و کذا تعدد موجبی و قابل احوط است.(2)

(س) حجةالاسلاما و ملجأ الاناما مروج الاحکاما زنی در خانه مال موروثی و متصرفی دارد از قبیل وجه نقد و ملک و عمارت و اثاث البیت و غیرها و این زن وصیت می کند که وصی او بعد از فوت او بعض این مال را به

ص:236


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 61.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 81 (شبیه این سوال در صفحه 55 گذشت).

1- مصارف معلومه برساند و بقیه مال را به اطلاع و تصدیق شوهرش از روی صورت مفصلاً معلوم می نماید و شوهرش هم وصیت نامه و صورت باقی مال را مهر و امضاء می نماید آیا امضاء شوهر این زن وصیت نامه و صورت باقی مال را دلیل است بر مالک بودن زن این مال را یا دلیل نیستند مستدعی است جواب مسئله را مرقوم و مزین فرمایید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم ظاهراً امضاء شوهر تصدیق به مالکیت زوجه است علاوه بر فرضی که شده که اموال در تصرف زوجه بوده والله العالم حرره الاحقر عبدالکریم الحائری(1)

2- (س) شخص وصی به جهت خود معین کرده و حجی هم وصیت کرده که همین وصی به عمل آورد ورّاث که مال در تصرف ایشان است یقین دارند که اگر مال را به تصرف وصی بدهند به مکه نخواهد رفت و چون فقیر است بعد از تفریط کردن مال دوباره پس گرفتن ممکن نیست آیا مال را به تصرف همین وصی بدهند یا خیر و اگر بخواهند اجیر دیگر بگیرند اذن حاکم شرع لازم است یا خیر؟

(ج)- ورّاث نمی توانند اجیر بگیرد منتهای امر این است که در مفروض سوال رجوع به حاکم شرعی شود و الله الهادی.(2)

ص:237


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 82.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 98.

1- (س) شخصی در زمانی که اجرت متعارفی صوم و صلوة سالی بیست و پنج قران بوده باشد وصیت می کند که مثلاً ده سال صوم و صلوة برای او استیجار کنند به همان اجرت بعد از فوت او اجرت متعارفی یکسال صوم و صلوة ده تومان می شود تکلیف وصی چیست و گاه باشد مالی را که وصیت کرده وفای به اجرت حالیه نکنند؟

 (ج)- هرگاه اشتغال ذمه موصی به آن مقدار صوم و صلوة ثابت باشد شرعاً اگر چه به اقرار صریح خود موصی یا ظاهر عبارت وصیتی باشد باید تمام استیجار شود ولو از اصل مال و همچنین هرگاه ثلث وافی باشد ولو اشتغال ثابت نشود به نحو مزبور بلکه ولو معلوم باشد که از باب احتیاط کرده بلی در فرض عدم ثبوت اشتغال هرگاه معلوم باشد که غرض موصی صرف این مقدار مال بوده در عبارت نه تحصیل این مقدار عبادت علی کل حال نباید زیاده بر آن مال صرف شود والله العالم.(1)

2- (س) موصی نفی طلب زید را می نماید بفرمایید وصی از روی نوشته جات دفاتر می تواند به علم خودش عمل نماید یا خیر؟

(ج)- جواب ندارد.

(س) چند نفر طلب کار معین دارد و وصیت به عبادت و وجوهات نموده و شخصی هم ادعای طلب می نماید تا ثبوت شخص مدعی نشده وصی

ص:238


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 165.

1- می تواند ترکه موصی را به طلب کار معین بدهد یا خیر و در صورت قروض سهمین حج و وصیت به عبادت و وجوهات و عدم کفایت ترکه تکلیف را معلوم فرمایید.

 (ج)- در مفروض سوال هرگاه ورثه مدعی نمی شود و نزاع نمی کنند از ترکه دین را دائن را می دهد و از جمله دیون خمس و زکات و مظالم و حج هرگاه وصیت نموده باشد و صوم و صلاة هرگاه وصیت کرده احوط این است که در عداد دیون افتاده شود و هرگاه کافی نباشد توزیع شود بر اهم بر حسب نسبت و هم چنین است حکم در صورتی که طلب کار بر حسب قانون شرع که مقرر است در دعوی بر میت ثابت نماید و هرگاه ثابت نشد و ورثه هم در دیون نیست که وصی علم دارد مزاحمت دارند وصی نسبت به ثلثی که به دست او می آید به تمام دیون که ذکر شد حسب نسبت توزیع نماید والله العالم.(1)

ص:239


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 199.

کتاب النّذر و العهد

ص:240

کتاب النّذر و العهد

1- (س) انعقاد نذر زن در مال خود موقوف به اجازه شوهر است یا خیر؟

(ج)- احوط ترک نذر است بدون اذن زوج، و بر فرض شدن چنین نذری، اولی بلکه احوط این است که زوج امضاء کند، والله العالم.

2- (س) شخصی در مجلسی می گوید که خداوندا اگر فلان طور شد، فلان طور خرج نمایم، به زبان ترکی، نه انشاء آن معلوم است نه اخبار آن، و صیغه علا حدّه به لفظ عربی و فارسی هم خوانده نمی شود و چند سالی هم به این طور نذر وفا می کند؛ آیا با این کلمات، نذر منعقد می شود که واجب الوفاء بوده باشد یا نه؟

(ج)- این عبارت ظاهر در عهد است و در عهد لفظ خاصی و صیغه خاصه معتبر نیست؛ پس مخالفت جایز نیست، والله العالم.

(س) اگر کسی وجهی نذر نموده باشد برای حض_رت ابوالفضل العباس سلام الله علیه، در بلد خود می تواند به مستحقّی بدهد؟ یا در وجوه برّ

ص:241

1- صرف نماید؟ یا این که در کربلا - در روضه مقدسه حض_رت سلام الله علیه - باید برساند؟

(ج)- هرگاه مص_رف مخصوص از مصارف آن حض_رت در نظر نداشته، به زوّار فقیر او بدهد و صرف در روضه خوانی آن حض_رت هم دور نیست جایز باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله که شخص با خدا عهد می کند که نمازهای یومیّه را از اوّل وقت تأخیر نیندازد و اگر تأخیر شد، در ازاء هر نمازی ده شاهی به فقیر بدهد و صیغه را بدین قسم اداء کرده است: عاهدت الله کذا؛ اوّلا چه می فرمائید در اول وقت که آیا اول زمان وجوب نماز است که تعیین آن مشکل است، یا اول وقت عرفی است؟ در صورتی که آن شخص قاصد اول وقت شرعی نبوده.

ثانیاً این عهد را پدر می تواند به هم بزند یا نه؟

ثالثاً اگر نماز را در آن موقع نخواند و به فقیر هم چیزی نداد، کفاره حنث مکرّر می شود یا نه؟ تمنّی می شود جواب را مشروحاً مرقوم داشته.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اول وقت محمول بر عرفی است و پدر هم نمیتواند عهد را بر هم بزند، بلی اگر نهی کند پدر از عمل بر وفق عهد، در این صورت در مورد نهی مخالفت عهد حرام نیست و کفّاره هم لازم نمیشود؛ و در باب ندادن ده شاهی باید عهدکننده نزد خود و خدا ملاحظه کند که اگر عهد کرده که نماز را تأخیر نیندازد در تأخیرش کفاره است و اگر عهد کرده که اگر تأخیر اندازد ده شاهی به فقیر بدهد، به ندادن آن کفاره لازم است و اگر هر دو را عهد

ص:242

کرده، به این معنی که هم عهد کرده نماز را تأخیر نیندازد و هم عهد کرده که اگر تأخیر انداخت، ده شاهی بدهد؛ در مخالفت هر یک کفّاره است ولی مخالفت در دادن ده شاهی وقتی محقق میشود که زمانی برای دادن آن معین کرده باشد و در آن زمان ندهد و اگر به نحو اطلاق بوده، چنانچه ظاهر سئوال است، مخالفت آن وقتی محقق میشود که مظنّه به مردن خود حاصل شود و ندهد و اما در باب مکرّر شدن کفاره: پس چون ظاهر این عبارت که در ازاء هر نمازی ده شاهی بدهد، این است که عهدش بالنّسبة به هر نماز بوده و چنین عهدی در قوه عهدهای متعدده به عدد نمازها است؛ لهذا در مخالفت بالنّسبه به هر نماز، کفاره لازم میشود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) نذر به فارسی عوامانه منعقد می شود یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، هرگاه گفته شود برای خدا، بلی و الّا حتی المقدر خوبست احتیاط شود.

(س) نذرهائی که عوام النّاس می کنند که در خاطر یا به زبان می آورند که اگر فلان مطلب من برآورده شود، گوسفندی برای حض_رت عباس یا یک دسته شمع در سقاخانه یا چیزهای دیگر برای ائمهEیا سادات و مثال این ها می گیرم، آیا بعد از انجام حاجت لازم است که ادا کنند اصلاً و اگر لازم است به همان ترتیب باید اداء شود یا آن که به وجه دیگری هم می شود؟ و چه بسا می شود که گوسفند اگر بگیرند، چندان دستگیری از مستحق نمی شود، ولی اگر پول او را به مستحق بدهند، کاملاً احتیاج او تا اندازه رفع می شود و این قبیل نذرها هم غالباً در موقع ترس، مثلاً خواب می بیند و می ترسد، نذر می کند

ص:243

1- و امثال این می باشد و فعلاً شخصی است که از این قبیل نذرها زیاد بر ذمه دارد و غالب آن ها را نمی داند که به چه ترتیب و چه قدر و در چه مورد نذرکرده، یعنی فراموش کرده و فعلاً هم همه آن ها را یک دفعه نمی تواند ادا کند؛ آیا می تواند تدریجاً به مستحق پول بدهد به عوض آن چه که بر ذمّه اش هست یا نمی تواند؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر در نذر گفته شود: لله علیّ کذا مثلاً یا کلام دیگر که به همین معنی باشد، لزومش معلوم نیست؛ پس در مورد سئوال، هرگاه چنین گفته نشده، حکم به لزوم مشکل است ولی احوط وفا به آن است، بلکه شاید در ترکش مع القدرة بعضی خطرات باشد و بر تقدیر وفا منذور را تغییر ندهد؛ و در باب فراموشی از حیث عدد میتواند به قدر متیقّن اکتفا کند؛ و از حیث کیفیت، هرگاه قدر متیقّن در دست نباشد، مقتضای قاعده احتیاط است و درصورت عدم تمکّن، تدریجاً ادا کند، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخص قسم می خورد که فرضاً سیگار نکشد و قسم را چنین می خواند: والله که دیگر یا تا فلان مدت سیگار نمی کشم، آیا به همین عبارت صدق می کند که قسم منعقد شد یا خیر؟ و بر فرض انعقاد اگر تخلف نماید، کفاره اش چیست؟

(ج)- انعقاد یمین به لفظ جلاله کافی است و کفّاره تخلف یمین، عتق رقبه یا اطعام ده مسکین یا پوشانیدن ده مسکین و در صورت عجز از این سه امر، سه روز روزه است، والله العالم.

ص:244

1- (س) شخصی به روضه خوان نذریّه ی گوسفند گفته بدون تعیین گوسفند، بعد گوسفند را داده و آدم روضه خوان اخذ کرده به طریق معاطات، بدون صیغه از هبه و صلح؛ بعد ناذر مرده، اولاد صغار مانده، این گوسفند مال روضه خوان است یا نه؟

(ج)- مال روضه خوان است، والله العالم.

2- (س) چنان چه شخص عهد نماید با خداوند عالم که مجاور با یکی از بقاع ائمهEاطهار باشد و مادر بگوید راضی نیستم، عهد به هم می خورد یا خیر؟

(ج)- ظاهراً در صورتیکه برگردد به حقوق، اطاعت مادر لازم است و معاهده به هم میخورد، والله العالم.

3- (س) زیدی نذر کرده است هر کس که مشرف بشود به عتبات عالیات، مبلغی به آن شخص بدهد و عمروی عازم عتبات عالیات شد و از ناذر مبلغ را گرفت و مسافت زیادی طی نمود، اتفاقاً راه مسدود شد، آیا عمرو - که وجه گرفته است - مدیون است یا نه، در صورتی که عمرو تمام وجه را خرج نموده است؟ و شخص ناذر بری الذمه شده یا نه؟

(ج)- در مفروض سئوال که همین وجه موجود نیست، ظاهراً عمرو اشتغال نداشته باشد ولی شخص ناذر معلوم نیست بری الذمه شده باشد، والله العالم.

(س) شخص نذر می کند به این عبارت که خدایا نذر کردم اگر پس_رم مثلاً مرضش خوب باشد، یک پیراهن مثلاً به فلان سیّد بدهم؛ آیا این نحو نذر که عوام الناس می کنند، بعد از حصول منذورش، واجب الوفاء است یا نه؟ و بر فرض ثانی آن پیراهن را - که به عنوان وفا به سیّد می دهد - آیا پوشیدن آن

ص:245

1- سیّد او را چه طور است، حلال است یا نه؟ ثم بر تقدیر بطلان همچو نذری، شخص عوام یک پیراهن یا چیز دیگر می آورد نزدیک سیّدی که آقا این را به تو نذر کرده ام، آیا این سیّد می تواند او را تصرف بکند یا بپوشد؟ و حال این که مظنون است به ظن قوی که عوام ها در مقام نذر، صیغه خاصه نذر را - که عبارت باشد از لله علی ان کان کذا لافعل کذا، یا از ترجمه او - نمی گویند، آیا حمل به صحت بکند یا نه؟

(ج)- این عبارت ظاهر در عهد است و وفا به آن لازم است و برای سیّد هم تص_رف جائز و هم چنین در موارد دیگر که احتمال بطلان باشد، تص_رف جائز است، مگر اینکه اطمینان به بطلان حاصل شود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) کسی به فقیر غیرسیّد چیزی می دهد به قصد ما فی الذّمه از کفّارات یا ردّ مظالم و نذورات، آیا صحیح است و بری الذمه می شود یا نه؟

(ج)- جائز است قصد کند هر کدام که اول بر ذمّه اش آمده، اداء آن شود. ظم - طبا و ع.

(س) حجة الاسلاما! شخصی نذر کرد که نماز معین را اگر اعاده نماید، مبلغ بیست تومان به شخص معین زید بدهد و بعد نماز معین را اتیان نمود و رافع تکلیف به نظرش نیامد، اعاده نمود و بیست تومان را نداد تا این که زید مرحوم شد؛ آیا حالا این بیست تومان را مدیون به زید است و تعلق به ورثه می گیرد؟ یا این که ناذر باید کفاره حنث نذر بدهد و فرض مالک شدن زید بیست تومان را اگر ناذر - بعد از فوت زید - عالم باشد، به اشتغال ذمه زید به

ص:246

1- مظالم و غیره، آیا ناذر می تواند - به اذن حاکم شرع - از قبل زید به دیون مظالمی زید بدهد یا خیر؟ و هرگاه خود ناذر فقیر شرعی باشد، آیا حاکم شرع می تواند - از بابت مظالم ذمه زید - به خود ناذر بدهد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر متعلق نذرش دادن فلان مبلغ به زید بوده است، چنانچه مفاد عبارت متن است، بعد از مُردن زید به ورثه تعلق ندارد؛ و امّا کفّاره حنث در صورتی است که نذرش مقید باشد به فور عرفی یا آن که اگر هم مطلق بوده است، با ظنّ ضیق مسامحه کرده است در اداء، و الّا کفاره هم معلوم نیست هر چند احوط است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) ناذر به این طریق نذر نموده: اگر فلان کار را مرتکب شوم، وجه معیّنی به فقیر بدهم؛ صیغه نذر هم صحیحاً قرائت نموده و قصدش علی سبیل التّخییر واحد الامرین بوده که مراد یا ترک الفعل یا ارتکاب، با دادن منذور مقصود از همچه نذری داشتن عذر و مانع بودن برای دفاع، مثل این که وثوق و اطمینان به شخص معین ندارد و نمی خواهد با او طرف عقد واقع شود، یا آن که او را اجیر کند برای عبادت که مخیّر باشد به مخالفت در حال الجاء و اضطرار، با حصول اطمینان به همان شخص این دستور را از کسی که محل اعتماد بود اخذ کرده، رجحان نذر را هم مراعات احتیاط دانسته، آیا همچه نذری صحیح و نقض و حلّ آن موجب کفاره است یا خیر؟

(ج)- ظاهر این عبارت صدر، تعلق نذر است به دادن وجه در صورت ارتکاب، و ظاهراً این نذر صحیح و حنث آن موجب کفاره است و اگر ناذر قاطع است که نذر بر احد الامرین است نیز بعید نیست صحت نذر و لزوم کفاره، مگر آن که در یک مورد ترک عمل و اعطاء رحجان نداشته باشد.

ص:247

1- (س) شخص نذر کرده که همه ساله مال معینی در روز معینی خرج حضرت سیدالشهداء ارواحنا الفداء نماید و به نذر خود عمل می کرد و لیکن یک سال یا علی حده مخالفت نذر کرد که کفاره بدهد و طریق دیگر معمول بدارد یا آنکه فراهم نشد و ترک شد آیا این نذر بهم خورد و باطل شد و ذمه این شخص بری است یا آنکه در سال آینده باید وفا به نذر خود نماید؟

(ج)- ظاهراً در سالهای بعد هم باید وفا کند از جهت اینکه ظاهر این نحو نذر این است که در قوت نذرهای متعدده باشد بعدد سالها(1)

2- (س) در دهستان مرسوم است بعضی پارچها نذر می کنند به عَلَم بند نمایند آیا فروختن آنها و مصرف نمودن به عزاداری یا به لوازمات عزاخانه جایز است یا نه ثانیاً از قرار مسموع از بعضی فضلاء گویا حضرت مستطابعالی جایز نمی دانید عدول از رأی مرحوم سید طاب ثراه آیا مطلب از قرار مسموع است یا نه؟

(ج)- در مسئله پارچهای معلقه به علم در موردی که زیاد بشود و محتاج به تزیین او نباشد فروختن و صرف در عزاداری انشاءاله اشکالی ندارد. در مسئله بقای بر تقلید سید و غیر ایشان جایز است و عدول به حی کردن هم با اعلمیت جایز است ولی در صورت عدم علم به اعلمیّت حی احوط ترک عدول است و الله العالم الاحقر عبدالکریم الحائری.(2)

ص:248


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 98.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 204.

کتاب الهبة

1- (س) هرگاه زید مباشر مریض باشد و در همان مرض مریض بمیرد، حال زید بگوید که مریض فلان چیز را به من بخشیده و داده است در عوض زحمات مباشرت، و عدالت او محرز نباشد یا معلوم الفسق باشد، لکن اطمینان به قولش حاصل شود و ظاهرالصّدق باشد، چه باید کرد؟

(ج)- اگر مدّعیٰ به مقبوض مدّعی نشده قبل از موت مریض، بخشش باطل شده و اگر مقبوض شده، مدعی بخشش باید اثبات کند، بلی اگر وارث اطمینان حاصل نمود به صدق دعوی مدعی، باید مزاحمت نکند او را.

2- (س) در شب زفاف که مرد به عیال خودش یعنی به عروس پولی می دهد یا طلائی می دهد مسکوک یا غیر مسکوک و هکذا اقارب مرد به عروس - حسب رسم این جائی ها دست بوسی می دهد از طلا یا غیرطلا، مثل پارچه و غیر ذلک، آیا آن ها مال عروس می شود و یا این که مرد در هر موقع می تواند این ها را بگیرد؟ و هکذا بعضی از جهازیّه که در خانه مرد کهنه می شود یا می شکند یا مفقود می شود، از مرد محسوب می شود یا از زن؟

ص:249

(ج)- بسمهتعالی، در تعارفات مرسومه، هرگاه بناء اهل آن محل بر این است که میدهند که مال عروس باشد، کسی دیگر حق ندارد؛ و در جهیزیّه، آن چه خود مالک تلف کرده و یا به اذن او در تص_رفات و اتلاف مجانی اتلاف شده و یا خودش تلف شده ولو در دست زوج با اذن مالک، کسی ضامن نیست، و الّا هر کس کرده یا بدون اذن مالک اثبات ید بر او نموده، ضامن است و چنانچه اختلافی در امور مذکوره در بین باشد، مرافعه میخواهد، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) اگر شخصی ملک مشاع را به کسی ببخشد، متّهب موهوب مشاع را بدون اذن شرکاء واهب قبض نماید، هبه صحیح است یا فاسد؟

(ج)- بسمهتعالی، هرگاه واهب موهوب را تخلیه کند و واگذارد به متّهب در آنچه تخلیه در اقباض و قبض آن کافی است مثل باغ و خانه، قطعاً هبه صحیح شده است و در آنچه تخلیه کافی نباشد هرگاه متهب مستولی بر آن شد و تص_رف نمود ولو بیاذن شرکاء، اظهر کفایت و صحت است و اولی رعایت احتیاط است.

2- (س) حجة الاسلاما! در میان مردم مرسوم است که از وقت خواستگاری دختر تا شب زفاف، اشیاء نقره و طلا - هر کسی به حسب فراخور حال خود - به خانه عروس می فرستد و از شب زفاف البسه فاخره - به حسب رواج خودشان، از برای تزیین و آرایش عروس - از طرف داماد برده می شود، پس در صورت مرقوم اگر ضعیفه بمیرد، اشیاء و البسه مزبوره بر ملک شوهرش باقی است یا این که از مخلّفات ارث محسوب می شود؟ بیّنوا.

ص:250

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتیکه معلوم باشد به عنوان تملیک نبوده و عین آنها باقی باشد و تلف نشده باشد، به ملک مالک اولی آنها باقی است و در صورتیکه به عنوان تملیک باشد، احتیاط این است که شوهر رجوع نکند و ملک زوجه بداند.

1- (س) زیدی مقداری از اموال خود را هبه نموده با به اخوی زادگان ابی خود (پسرعموها) لکن به قبض آنها نداده تا سه سال بعد مرحوم شده با آنکه مال موهوب در ید واهب بوده واهب مرحم آیا مال موهوب غیر مقبوض موهوب له بعد از فوت واهب مال وراث است یا موهوب له آنچه حکم الله است به خط شریف مزین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در مفروض سوال که عنوان بوده چنانچه قبض واقع نشده هبه باطل است در صورت نزاع مرجع تشخیص حاکم شرع است. والله العالم.(1)

ص:251


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 12.

کتاب الغصب

ص:252

کتاب الغصب

1- (س) حجة الاسلاما! ادام الله ظلّکم، شخصی غاصبی ملکی را غصب نموده و در ارض آن ملک قناتی حفر نموده که در فصل زمستان که - آب محل احتیاج نمی باشد در زراعات و باغات - آن آب داخل آب رودخانه شده و چند آبادی از آن آب استعمال در شرب و طهارت می نمایند و به حمّام ها می برند و اجتناب از آن آب مخلوط شاید غیر ممکن باشد و موجب حرج شدید، آیا استعمالات این مسلمین صحیح است یا فاسد؟ و مالکین هم به قسمی متفرق شده اند، یا صغارند که استرضا و استحلال از آن ها به دست نمی آید؟ مستدعی راه چاره ایم بر فرض عدم صحت استعمال شرعاً.

(ج)- هرگاه در مفروض سئوال حفر قنات نحوی شده باشد که منبع آب آن در اراضی غیرمغصوبه باشد و فقط همان مجری در ارض مغصوبه باشد، استعمال آن مانعی ندارد، در فرض سئوال که حفرکُن قنات خودش اعراض از آب کرده و در رودخانه سر داده و هم چنین است اگر یقین به این که منبع آب در ارض مغصوبه است نباشد و اما اگر معلوم باشد که منبع آب در ارض مغصوبه است، پس اگر

ص:253

معلوم باشد که مالکین در این اوقات اعراض از آن دارند چنانچه سیره نوع مالکین اینگونه آب ها بر همین است، باز استعمال مانعی ندارد.

1- (س) زمین خزانه حمام را به قدر یک ذرع یا زیاده به اَجر غصبی درست کرده اند و باقی زمین او به قدر شش ذرع یا زیاده مباح است؛ آیا شخص در زمین مباح آن خزینه غسل کند صحیح است یا خیر؟ و بر فرض اشکال، یک نفر قیمت آن اجرها را در ذمه خود بکشد که من این قیمت را به وصی صغار می رسانم، آیا مادامی که قیمت اجرها به دست وصی نرسیده، غسل صحیح است یا خیر؟

(ج)- در فرض آن که راجع به محل خزانه است، ظاهراً تص_رف است و غسل صحیح نیست و قیمت را به ذمه گرفتن فائده ندارد مگر بعد از تصحیح با ولیّ صغار، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخص مدیون مال مخلوط به حرام دارد که حلال آن کفایت دین می کند، آیا از این مال دین خود را بدهد بری الذمه می شود یا خیر؟ و حرمت تعلق بر مابقی دارد یا آن که از جمیع باید اجتناب کند؟ و بر فرض لزوم اجتناب و عدم تمیز حلال از حرام، تکلیف چه است؟

(ج)- در چنین مال تص_رف جایز نیست، بلکه اگر صاحب و مالک از حرام معلوم است ولو به علم اجمالی در عدد محصورین، باید با مالک دفع شبهه کند اولاً، بعد تص_رّف کند؛ و اگر معلوم نیست، احکام مال مخلوط به حرام - که خمس یا مظالم به آن تعلق میگیرد - در او جاری است، والله العالم.

3- (س) مظالم العباد را به فقراء سادات می توان داد یا نه؟

ص:254

(ج)- ظاهراً اشکالی نداشته باشد.

1- (س) در ضمان قیمی آن چه لازم است، قیمت یوم التّلف است یا قیمت یوم الاداء؟

(ج)- ظاهراً قیمت یوم التّلف را باید بدهد.

2- (س) بعضی اشخاص هستند که به عیال و اولاد و زنان کار می فرمایند؛ اگر کار نکنند، فحش و سب می کند بلکه زده کوب هم می کند؛ پس از جهت دفع اذیّت، کار و خدمت می کنند. آیا این امرکنندگان، ضامن اجرت عیالند یا نه؟ در خیال آمر چنین است که اگر خدمت او سنگین شود، ایشان بروند در جای دیگر و اگر بمانند این جوره کار و خدمت بفرماید، غیر از نفقه چیزی نمی دهد؛ در این صورت حکم چیست؟

(ج)- اگر حقیقة مجبور باشند و قصد تبرّع نداشته باشند، اجرت المثل را ضامنند و اجبار آنها - در غیر مقام استیفاء حقوق - جائز نیست.

(س) در خصوص این مسئله چه می فرمائید که در بلاد ما نوع مردم - قبل از تکلیف و بعد از تکلیف - در اموری که فی الجمله ذمه را مشغول به حق الناس می کند، مرتکب و مبتلا بودند و هستند، مثلاً از قبیل راه رفتن در زراعت و علف زار مردم که موجب اتلاف و تضییع آن است و صاحبش بالقطع راضی نیست و کذلک چهارپایان و مرغ خانگی در خانه و پشت بام و مزارع و علف زار مردم می روند، لابدّ اذیّت و نقصان می رساند کلی یا جزئی، مردم اصلاً - بر این گونه اذیّت و نقصان - راضی نیستند و هم چنین آبی که نوبت

ص:255

1- دیگری است می روند از زراعت و علف زار صاحب نوبت، آب را برمی گرداند طرف زراعت و علف زار و باغ خود؛ کذلک وقت آبیاری، برای بستن آب از طرفی به طرف دیگر، مبلغی از زمین مردم خاک برمی دارد و صاحب زمین اصلاً و ابداً راضی نیست و کذلک - در اوائل خریف قبل از افتادن برگ درختان - برگ های درختان مردم را برای چهار پایان خود می تکانند به ذریعه چوب درازی و در این میان مبلغی از شاخ های کوچک بر زمین ریخته می شود که نهایت مضرّت دارد نسبت به خود درخت و هم نسبت به ثمره اش، و صاحبانش به این نوع تکاندن ابداً راضی نیستند و از آنجائی که الانسان مدنی بالطّبع است، در مقام مصادمه و مجامعه و امثال ذلک به حقوق خونی از یکدیگر فی الجمله مشغول ذمه بالقطع والیقین از خدش و ک_سر و قطع از انواع هستند و همچنین نسبت به حیوانات یکدیگر هم همین طورند و کذا وکذا و کذا و کذا، لا تُعَدُّ ولا تُحصیٰ، به این گونه از حقوق - علی نحو علم اجمالی - مشغول الذمه هستند و صاحبان این حقوق را هم نمی شناسند به هیچ نحوی، یا می شناسند علی نحو اجمال نه تفصیلاً، اولاً احکام این ها را و ثانیاً طریق برائت ذمه این گونه مردم را مفصلاً تحریر بفرمائید؛ آیا در عنوان رد مظالم داخل می شود یا در عنوان دیگر؟ و آباء و اجداد این ها هم رفتار و کردارشان به همین منوال بوده، بلکه حالشان بدتر بودند در ابتلاء به حقوق الناس و مشغولیت این ها هم به حقوق مردم فی الجمله علم اجمالی دارند و متروکاتشان یداً به ید، نقلاً بعد نقل - نزد وارثشان که از همین اشخاصند موجود است و حکم ایشان و طریق برائت ذمه ایشان را بیان فرمائید.

ص:256

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، تلف نمودن زراعت غیر، بدون اذن صاحب، موجب ضمان است ولو به سبب راه رفتن؛ و اما ضرر زدن حیوانات اگر اتفاقی باشد، ضمان ندارد و اگر صاحب حیوان بداند که ضرر میرساند و جلوگیری ننماید، ضامن است؛ و بردن آب غیر هم موجب ضمان است و همچنین ضرر وارد آوردن به اشجار غیر، موجب ضمان است و هم چنین در حیوانات صدماتی که سبب نقصان مالی آنها میشوند، موجب ضمان است؛ و طریق ابراء ذمه از حقوق ناس، چنانچه صاحبان حقوق را تفصیلاً میشناسند، باید آنها را راضی نماید ولو به ردّ حقوق آنها و چنانچه تفصیلاً نمیشناسد و عادة بدون مشقّت میتوان تحصیل رضایت آنها را نماید ولو به اینکه قدر متیقّن از حقوق آنها را نزد آنها بگذارد و خود دانند با هم دیگر و چنانچه مشقّت عادیّه داشته باشد استرضاء آنها، یا اصلاً نشناسد، باید به عنوان صاحبش - به نحویکه شارع امر فرموده - به فقراء برساند و احوط آن است که به اذن حاکم شرع باشد؛ و اما راجع به حقوق آباء و اجداد، از طرف اینجانب وکیل هستید که به مقدار متیقّن از برای من قبول نمائید به عنوان مظالم و بعد منتقل به خودتان نمائید و چنانچه فقیر با فهمی باشد که ازشما قبول نماید و به شما رد نماید، با او قبض و اقباض نمائید.

1- (س) تعریف رد مظالم و غایت او و معنی او و طریق اخراجش و مص_رفش و کیفیت صرفش را بیان فرمائید، ادام الله ظلّکم العالی.

(ج)- رد مظالم عبارت است از حقوق و اموال مردم عیناً و دیناً که صاحب آن معلوم نباشد و طریق اخراجش چنان است که مذکور شد و فائده اش اسقاط

ص:257

تکلیف فعلی است، اگرچه احوط آن است که چنانچه صاحبش معلوم شود مطالبه نماید و به او رد نمایند، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) غاصب عین مغصوبه را یا عوض آن - به عنوان هبه و هدیه یا طریق دیگر - به مغصوب عنه بدهد، بری الذمه می شود یا نه؟

(ج)- بلی در صورت رد به غیر، عنوان بری الذمه میشود.

2- (س) چیزی که محسوب به تالف است مثل اینکه لباس را به آب غصبی بشویند درست خشک نشده باشد مختصر رطوبت باشد حض_رت حجةالاسلام می فرماید عیب ندارد نه نماز آیا این جور چیزها که محسوب به تالف باشد مض_ر نبودنش به نماز تقلیدی است یا نه؟

(ج)- مضر بودن به نماز یا نه تقلیدی است والله العالم.(1)

ص:258


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 218.

کتاب اللقطة

1- (س) شخص لقطه را تا چند ماه تعریف نمود، بعد فراموش کرد و چند ماهی جار نزد و پیش از سال به خاطرش آمد؛ آیا باید از سر گیرد یا نه؟ بلکه تتمّه را تعریف کند و بعد از یأس از صاحبش اگر یا بنده فقیر باشد، می تواند برای خودش بردارد یا نه؟

 (ج)- هر وقت یأس حاصل شود، ظاهراً تعریف لازم نیست ولی معامله مجهول المالک نماید، اگر یک سال تعریف به نحو مقرر به عمل نیامد.

2- (س) اگر کسی چیزی پیدا کند که قیمة او از یک درهم علاوه است و به دست چند نفر دیگر بدهد، آیا از برای آن چند نفرضمان است یا نه؟

 (ج)- بلی هر کس ید بر او پیدا کرده ضامن است.

(س) لقطه که قابل تعریف نیست مثل قرآن و روپیه و امثال این ها و مثل نوط(1) که علامت نداشته باشند که تعریف شوند، جایز است قصد تملک آن ها و

ص:259


1- [1] . اسکناس.

1- تص_رف آن ها یا خیر؟ و بر فرض عدم جواز، اذن بفرمائید که شخص یابنده - به عنوان صدقه از جانب صاحبش - تص_رف نماید یا به فقیر دیگر به عنوان صدقه بدهد و هرگاه شخص لقطه را ببنید و بداند که اگر برندارد مال مسلمان تلف می شود، در این صورت اگر برندارد، چیزی بر او هست یا نیست؟ و آیا یافتن چیزی - در حرم مطهر و رواق و مسجد و حمام - حکم لقطه را دارد یا مجهول المالک را؟ و اگر کسی برداشته باشد، تکلیفش چیست؟

 (ج)- حکم به جواز تملک در امثال اشیاء مرقومه مشکل است، پس احوط اجراء احکام مجهول المالک است بر آن که در فرض یأس از پیدا شدن مالک، باید صدقه بدهد و برداشتن خودش هم از باب صدقه مشکل است، و برنداشتن لقطه هم موجب نیست چیزی را، در مقامی که شبهه شود که مالک گم کرده است تا لقطه باشد، یا خودش گذارده و فراموش نموده مثلاً تا مجهول المالک باشد؛ احتیاط شود به جمع احکام لقطه و مجهول المالک، والله العالم.

ص:260

کتاب المفلس

1- (س) مطالبه دین از مفلس حرام است یا خیر؟

(ج)- اگر غیر از مستثنیات دین مالی ندارد و به واسطه کسب و صنعت - لائق به حال او - هم قدرت بر اداء ندارد، مطالبه جائز نیست، والله العالم.

2- (س) حد افلاس را بیان فرمائید.

(ج)- حد افلاس کمتر بودن دارائی است از دیون، ولی این حدّ کسی است که حاکم شرعی او را از مالش حجر میکند، با مطالبه طلبکارها و مطالبه از این جائز است تا مقدار دارائی و غیر از مستثنیات دین، والله العالم.

3- (س) معامله نسیه نمودن و قرض دادن به مسلمان که فعلاً مفلس است و ظن بر قدرت اداء آن در سر وعده هم نیست؛ و معامله نکردن و قرض ندادن در صورت احتیاج برادر دینی مفلس، از احکام خمسه چه حکمی دارد؟

(ج)-این امور - از باب اعانت مؤمن بر امورش - مستحب است، بلی اگر حفظ نفس او توقف بر این امور داشته باشد، از باب مقدمه واجب واجب میشود، والله العالم.

ص:261

1- (س) شخص کلاه مالی ورشکسته شده و کرکی به وعده خریده و اکنون کلاه شده و اجل حلول نکرده، آیا صاحب آن کرک احقّ است از سایر دیّان در مفروض مسئله که قبل از حلول اجل استرجاع عین نماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً احقّیت صاحب عین در صورتی است که دین حلول کرده باشد، والله العالم.

ص:262

کتاب البیع

1- (س) حجةالاسلاما! چه می فرمائید در آن که زید ملکی را بیع شرط گذاشته است یا به عنوان صلح و یا به عنوان بیع و ملک را مالک نبوده، آیا پس از کشف فساد عمرو می تواند ادعای اجرت المثل بنماید یا خیر؟ دیگر آن که در این قبیل نوشتجات که به عنوان صلح یا فروش می نویسند، در هر صورت منافع ملک را اجاره می دهند در غیر آن صلح، منافع زمان را صلح به زید می نمایند و از قرار تومانی پنج شاهی یک عباسی حساب نموده به زید داده است به عنوان صلح یا به عنوان اجاره، و حال آن که آن ملک پنجاه تومان ندارد و عمرو منافع ملک را که پنجاه تومان باشد، اجاره می دهد به دویست و پنجاه تومان؛ آیا زید می تواند ادّعای غبن در این اجاره و صلح بنماید یا خیر؟

(ج1) هرگاه کشف فساد شود، حق گرفتن اجرت از کسی که ملک در درست او بوده، ندارد.

(ج2) دعوی غبن مشروط است بر این که در وقت معامله مغبون مُقْدِمْ نباشد، یعنی هرگاه با التفات خودش اقدام نموده، خیار غبن ندارد، حررّه الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:263

1- (س) حجة الاسلاما! در بعضی از نقاط معمول است گوسفند را دندان به دندان می دهند، به این معنی که زید ده رأس گوسفند سه ساله خود را به عمرو می دهد و بعد از پنج سال دیگر به عینه ده رأس گوسفند سه ساله به علاوه مقداری روغن در عوض می گیرد؛ آیا این معامله تحت چه عنوانی از عناوین شرعیه است؟ و به چه قسم باید اجرای صیغه نمود؟

(ج)- ممکن است که ده رأس گوسفند - به اوصاف مخصوصه و به سنّ مخصوص - از طرف مقابل بخرد به قیمت معیّنه مثلاً ده تومان و وجه ده تومان به او در مجلس تسلیم نماید؛ بعد از آن، این ده رأس گوسفند موجود را میفروشد به او به ده تومان و در ضمن یکی از این دو معامله شرط کنند که فلان مقدار روغن در رأس فلان موعد به او بدهد.

طریق دیگر که مقدار روغن یا چیز دیگر که میخواهند بگیرد، جزء مبیع سلم قراردهد، مثل این که ده رأس گوسفند به نحوی که ذکر شد به ضمیمهی سه من روغن موصوف بخرد به ده تومان و قرار دهد زمان تسلیم گوسفند رأس سه سال و زمان تسلیم روغن، سالی یک من. و وجه ده تومان که ثمن است در مجلس تسلیم نماید و ده رأس گوسفند موجود را به او بفروشد به نحوی که ذکر شد.

(س) در بعضی بلاد معامله می نمایند به تفصیلی که ذیلاً عرض می شود؛ شخصی محتاج پول می شود می رود نزد اشخاص پولدار، می گوید: از شما پول می خواهم قرض نمایم. می گوید: چه عیب دارد، سندی بنویس از قرار ده و سه، بیع به شرط هم بده. و رسم این است که هر قدر پول می گیرد دو برابر آن به قیمت عادله بیع به شرط می دهد، پس آن شخص می رود و مال معیّنی از اموال

ص:264

1- خود - که فرضاً صد تومان ارزش داشته باشد - می فروشد به بیع خیاری به پنجاه تومان که تا به موعد معیّنی اگر این پول را ردّ نمود، مختار بر فسخ باشد، و الّا فلا، پس از آن بایع از مشتری مبیع را اجاره می کند از قرار ده و سه که در اول قرار دادند و حال آن که مبیع قابل این مقدار از اجاره نیست یا هیچ اجاره ندارد قصد جدّی و واقعی بایع مسلم است که اگر پول بدهند به او بدون بیع شرطی، ملک خود را نمی فروشد؛ چنان چه مسلم است اگر یقین داشته باشد که در رأس موعد قدرت بر تأدیه ثمن نداشته باشد، مشتری مبیع را تص_رف می نماید، ملک خود را فعلاً به نصف قیمت نمی فروشد به بیع خیاری، بلکه اگر ناچار باشد به بیع قطعی جزمی، به تمام قیمت می فروشد؛ حاصل آن که این عمل را برای پول قرض دادن و قرض کردن و فرع دادن و فرع گرفتن واقع می سازند؛ آیا این معاملات صحیح است و وجهی که مشتری به عنوان اجاره می گیرد به این کیفیت، برای او حلال است یا حرام؟ و آن چه که زائد از پول می گیرد، داخل در عنوان و ربا است یا خیر؟ مستدعی است حکم مسئله را مرقوم فرمائید و فتوای مرحوم سید رحمة الله علیه را هم - به علاوه از فتوای خود - مرقوم فرمائید. ادام الله ایّام افاضاتکم العالی.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر قصد جدّی حاصل شود در بیع شرطی و طرف مقابل جدّاً قبول نماید، عیب ندارد، بایع مالک ثمن میشود و مشتری هم مالک عین و مال الاجاره آن عین میشود، اگر دارای منافعی باشد که قابل تعلّق اجاره بشود؛ و اگر ندارد، باید زائد را به مصالحه علاحدّه مستحق شود و حصول قصد جدّی ممکن است، چنانچه انسان گاهی به دواعی عقلانیّه ملجأ میشود که ملکش را به کمتر از قیمت بفروشد، بلی هرگاه قصد جدّی ندارد و بیع شرط

ص:265

مجرّد صورت بلاقصد است، بیع باطل و زیادی ربا، و محرّم است، بلکه تص_رف در وجه مأخوذ هم وجه شرعی ندارد، والله العالم، حرّره الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) شخصی ملک خود را به سه نفر - مثلاً علی نحو الاشراک - بفروخته و این سه نفر چون خیار مجلس داشتند، لذا یکی از ایشان فسخ نموده، در این صورت بایع هم - مِن باب تبعّض صفقه - خیار فسخ دارد یا نه؟

(ج)- فی ثبوت الخیار لکلّ واحد من المشترین بالنّسبة الی حصّته اشکال و علیه لایبقی مورد لما سئل عنه، نعم لوقیل: بثبوته لکل واحد کما ذکر؛ فالظاهر ثبوت خیار التبعض للبایع، والله العالم.

2- (س) در بیع شرط های معمولی بلد ما که خیار فسخ بایع را م_شروط به رد مثل ثمن می نمایند، اگر بایع مقداری از ثمن به مشتری رد نماید، در این صورت آیا بیع کلاً او بعضاً منفسخ و بایع مسلط بر فسخ می باشد یا نه؟ اجرکم عندالله و عند حججه الکرام، علیهم افضل الصلوات والسلام.

(ج)- الخیار علی حسب ما یشترط انه مع تعیین الکیفیّة و مع الاطلاق فالظاهر توقّفه علی رد تمام المثل، والله العالم بحقایق الاحکام.

(س) بسم الله الرحمن الرحیم، محضر مبارک حض_رت آیة الله - متع الله المسلمین بطول بقائه مع الاحترام - تصدیع می دهد مسئله جواز اقاله از ورثه متبایعین محل احتیاج شد و اشکالاتی که تصوّر می شود، ذیلا به حضور مبارک عرضه می دارد. مستدعی است جواب مرقوم فرموده که رفع اشکال بشود انشاءالله، بعد از این که از مذهب امامیّه معلومست که اقاله فسخ است نه بیع،

ص:266

لابد برخلاف قاعده و ثبوت او محتاج به دلیل است، چرا که ادلّه لزوم بیع یا صلح، مقتضی ترتیب اثر به لوازم شرعی معامله و ملزم بودن متبایعین است به لوازم بیع، لکن مع ذلک به ادلّه تشریع اقاله و اخبار وارده، مش_روع بودن بلکه استحباب او فی الجمله ثابت و قدر متیقن از ادلّه تشریع ثبوت اقاله است برای طرفین معامله از بایع و مشتری و اطلاقی در ادلّه و اخبار به نظر نمی رسد که بتوان به اطلاق آن ها تمسّک شود، زیرا که اخبار وارده از انّما مسلم اقال مسلماً ندامةً اقال الله عثرته یوم القیمه، واضح است؛ در بیان تش_ریع و رجحان اقاله است و عموم و اطلاقی نخواهد داشت، دلیل هم بالخصوص به نظر نرسیده که بتوان به آن دلیل تمسک نمود و تعدّی به وارث شود و از فقها رحمة الله علیهم کسی که متعرض مسئله است، علامه در تذکره و صاحب جواهر و صاحب مفتاح الکرامة رحمة الله علیهم است، قال العلّامه فی التذکرة: «و یجوز للورثة الاقاله بعد موت المتبایعین» انتهی و صاحب مفتاح الکرامة فقط بذکر کلام علّامه - بدون اظهار عقیده از رد یا تصویب - اکتفا فرموده و قال صاحب الجواهر: «فهی ای الاقالة عندنا فسخ فی حقّ المتعاقدین، او ورثهما، بناء علی قیامهم مقامهما فی ذلک، کما صرح به فی التذکره». انتهی و غیر از مذکورین دیگری را از فقها ندیدم که متعرض مسئله باشد، این ها هم به صرف بیان عقیده اکتفاء فرموده اند، دلیلی ذکر نکرده اند و این که در جواهر فرموده: بناءً علی قیامهم مقامهما فی ذلک، نتوانستیم معلوم کنیم کدام دلیل عموماً وارث را قائم مقام مورّث می کند تا به عموم او تمسّک کنیم در مسئله، و مسلماً دلیلی خاص که در این مورد - وارث قائم مقام مورّث باشد - نرسیده و اگر مقصود اطلاق

ص:267

1- و عموم ادلّه تش_ریع است، چگونه بتوانیم استفاده عموم یا اطلاق نمائیم و یا ظهور کامل اخبار به این که فقط در مقام رجحان و تشریع اقاله هستند و نظری ابداً به موارد و مصادیق ندارند، کما این که فقها در نظائر مسئله به شرح معروض ملتزم هستند، مثلاً در باب وصیّت بنا بر این که قبول شرط باشد در وصیّت، در موردی که موصی له فوت شود قبل القبول، محل خلاف آن ها است که آیا وارث موصی له قائم مقام او هستند در قبول یا خیر؟ و اکثر محققین معترف هستند که مقتضی قاعده عدم قیام وارث است مقام مورث در قبول در مسئله مفروضه و هر کس قائل است به قیام وارث مقام موصی له در قبول به ملاحظه اخبار صحیحه وارده درخصوص مسئله است، مثل صحیحه محمد بن مسلم و غیره و از جمله مرحوم سیّد است در عروةالوثقی در کتاب وصیّت در مسئله معروضه و غیر او کما لا یخفی علی من راجع بکلماتهم، به هر حال دلیلی که دلالت بر قیام وارث مقام متبایعین در اقاله داشته باشد، مسبوق نشدیم و اطلاق و عمومی هم در ادلّه خود اقاله نفهمیدیم، مستدعی از مقام مقدس حض_رت آیةالله دام ظله العالی آن که آن چه را به نظر مبارک دلیل است ذکر فرمائید، انشاءالله.

(م دیگر) که محل احتیاج است آن که شخصی اموال خود را صلح می نماید به ولد صغیر خود، به مال الصّلح معیّن موهوبی و شرط می نماید بر او شرطی و مخارجی را که معین کرده و نیز شرط می نماید که آن ولد که مصالح له است، اگر قبل از پانزده سال فوت شد، یک نفری را که معین نموده، آن اموال را به م_صرف خیرات و مبرّات برای مصالح له برساند آیا این شرط صحیح است یا

ص:268

خیر؟ و هر کدام از صحّت یا بطلان را که به نظر مبارک می رسد، با اشاره به دلیل مرقوم فرمائید، انشاءالله.

(م ثالثه) شخصی صلح می نماید اموال خود را به دیگری و شرط می نماید مادام الحیوة ولو برسد به ده سال، مثلاً اختیار هرگونه ت_صرّفی در اموال داشته باشد؛ آیا این شرط صحیح است یا خیر؟ و بر فرض صحت، اگر مصالح حسب ال_شرط تص_رف ناقلانه نمود و مقداری از مصالح عنه را فروختند، می تواند در ثمن مصالح عنه ت_صرّف نماید یا آن که ثمن مال مصالح له است که به موجب صلح مبیع به او انتقال یافته، نهایت حسب ال_شرط مصالح می تواند مال او را بفروشد، با این که این شرط بر فرض صحت در تص_رف ناقلانه موجب سلطنت مصالح است؟ بر این که مصالح عنه را به خود منتقل نماید و بفروشد که ثمن مال خود او بشود، در هر حال مقصود مصالح از اشتراط این شرط آن است که هر زمان که مقداری از مصالح عنه را بفروشد، برای خود معامله کند و ثمن را برای خودش اخذ کند و نیز مرقوم فرمائید که رأی مبارک حض_رت آیة الله چه چیز است؟ مفسد می دانید یا خیر؟

(ج م 1) بسم الله الرحمن الرحیم، انتقال اقاله به وارث به نظر حقیر هم وجهی ندارد، به جهت آنکه آنچه از مورث منتقل میشود به وارث، یا مال است یا حق قابل انتقال، و عدم دخول اقاله در موضوع مال واضح است و امّا در موضوع حقّ به جهت آنکه دلیل اقاله هر چند اطلاق برای او قائل باشیم؛ چنانچه از روی اطلاق او در همه عقود میگوئیم، الا ماخرج بالدّلیل، ولی موضوعاً تقوّم به خود متعافدین دارد و کسی که از طرفیّت قرارداد خارج است، عنوان اقاله در

ص:269

حق او صادق نیست تا به اطلاق حکم متمسک شویم، پس ادلّه متعدی استحباب عملی است که خاص متعاقدین است، پس اطلاق آن مقتضی است که این استحباب در هر عقدی نسبت به متعاقدین باشد دخلی به شخص خارج از طرف عقد ندارد، پس به وارث رسیدن بیوجه است، والله العالم.

(ج م 2) صحت شرط مزبور به نظر حقیر مانعی ندارد، چون بر حسب شرط اول صغیر را ولی متعهد کرده است که فلان مقدار از مال خود را صرف در خیرات نماید و به مقتضای این، چنانچه قبل از عمل فوت شود، باید از ترکه او این اعمال بشود، و بر حسب شرط ثانی باید متصدی این اعمال از ترکه صغیر زیدی باشد و زید هرچند ملزم نیست از طرف این شرط ولی هرگاه قصدی کند از طرف ورثه صغیر مانعی ندارد، بلی اگر شرط کند که مصالح عنه منتقل به زید شود کلاً او بعضاً یا شرط کند در تمام مال تصرف کند و حال آنکه آنچه شرط شده بر صغیر از خیرات، بعض از آن اموال کافی باشد، این نحو از شروط نافذ نیست، چون مخالف شرع است، والله العالم.

(ج م3) شرط اختیار مطلق در مال مصالح عنه اگر راجع به سلب اختیار مصالح له باشد مطلقاً، این شرط فاسد است بلکه منافی با صحّت اصل مصالحه هم هست، به جهت آنکه منافی با مالکیّت طرف مقابل است و برگشت آن به تناقض در انشاء است و از این جهت صلح فاسد میشود، هر چند شرط فاسد را در جاهای دیگر مفسد ندانیم و نظیر این است و بیع به شرط عدم ملکیّت یا به شرط عدم سلطنت که از لوازم لاینفک مالکیّت است و اگر راجع باشتراط وکالت مطلقه از طرف مصالح له (باشد)، ظاهراً مانعی ندارد، ولی در لزوم شرط

ص:270

وکالت کلیه در ضمن عقد لازم، نظر و اشکال است و در هر صورت ظاهر عبارت مسطوره در متن نحو اول است، والله العالم.

و اما شرط فاسد مفسد است یا نه؟ به نظر حقیر مفسد نیست مگر آنکه موجب عیب دیگری در اصل عقد باشد، مثل منافات با مقتضای عرفی عقد یا مثل شرط مجهول در ضمن عقد بیع که موجب عرر در اصل بیع شود و وجه آنکه مفسد نیست، این است که ما وقع علیه العقد عرفاً مباین نیست با موجود، مثل اوصاف مذکوره در مبیع که در واقع فقدان است، نهایت موجب حقی است برای مشروطه له که در حالیکه آن را استیفاء نمیتوان کرد، از برای او خیار ثابت میشود، والله العالم، حرّره الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) چه می فرمائید بایع و مشتری معامله می نمایند، مشتری جنس را از بایع می خرد به وعده معین دو سه یوم بعد از معامله، مشتری فوت می شود و عین جنس بایع موجود است، چند نفر طلبکار هم دارد مشتری، آیا سایر طلبکارها حق غرماً دارند از این جنس موجودی بایع سهم ببرند یا خیر؟ دیگر این که معلوم می شود زمان معامله مشتری مفلس بوده است، در این صورت جنس موجود که از خود بایع است، باید غرماء شود بین طلبکارها یا مال خود بایع است؟

(ج)- هرگاه از متروک میّت مقدار وفاء به باقی دیون نمانده است، با باقی غرماء از آن عین باید به قدر حصّه ببرند و اگر متروک وافی باشد، ظاهراً بایع مقدم است بر دیگران نسبت به عین مال خودش، والله العالم.

ص:271

1- (س) زید اموال خود را منتقل نمود به پسر خود و اختیار فسخ مباشرت از برای خودش قرار می دهد تا ده سال، و زید در زمان خیار، بعضی از اموال منتقله را به بیع شرط نزد عمروی می گذارد، آیا تمام اموال فسخ می شود یا همان ملکی که بیع گذاشته و زید هم قرار داده که یک صد تومان جهت خودش پ_سرش مخارج نماید مجّاناً، در این صورت تکلیف چیست؟ یک صد تومان باید مخارج نماید یا نه؟ بیان فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اما اختیار فسخ عقد که از برای خود گذاشته، معلوم نیست موجب صحت فسخ بعض شود و بر فرض آنکه اختیار فسخ در ابعاض هم برای خود گذاشته باشد، خصوص ملکی که بیع شرط گذارده، فسخ میشود و مابقی به حال خود باقی است، و اما شرط یک صد تومان خرج، هرگاه مصالح له بخواهد فسخ اصل عقد مصالحه را نماید، میتواند و بر او چیزی نیست، ولی اگر امضا باقی مصالحه را نموده است، بعید نیست ملزم باشد به وفاء به شرط، والله العالم.

2- (س) در استرآباد معمول است که شلتوک را برنجی می دهند، مثلاً یک خروار شلتوک می دهند بیست من یا بیشتر بر حسب قرارداد برنج می گیرند و شرط می کنند که برنج را باید در شهری تحویل کنند با این که شلتوک را در ده می دهند، این معامله ربوی است یا نه؟ اصلاحش چطور می شود؟

(ج)- در طرف ناقص چیزی ضمیمه نمایند، اشکالش رفع میشود.

(س) حجة الاسلاما! دو نفر معامله یا مبادله ملکی نمودند، به وصف بدون رؤیت و اسقاط خیارات در قباله ذکر نمودند، قبل از مشاهده یک طرف

ص:272

1- یا طرفین مقداری تصرف نموده، بعد از رؤیت کشف می شود تومانی پنج شش قران مغبون است، آیا این معامله صحیح است یا باطل؟ و مقدار غبن شرعاً چه مقدار است؟

(ج)- با اطمینان به واجدیّت صفات، اگر جمیع خیارات را اسقاط نمود، معامله صحیح و لازم است و مغبونیت در شرع حدی ندارد و منوط به نظر عرف است، والله العالم.

2- (س) حجة الاسلاما! زید مالی را به عمرو به طور توصیف می فروشد یا مبادله می نماید، در صورت تخلف، عمرو حق فسخ دارد یا خیر؟ فسخ نزد حاکم شرع باید نمود یا پیش نفس خودش می تواند فسخ نماید؟ و خیار رؤیت را ضمن العقد می شود ساقط نمود یا نمی شود؟ عمرو در صورتی که جاهل به غبن باشد و غبن خود را ساقط نماید، معامله صحیح است یا باطل؟

(ج)- عمرو حق فسخ دارد و فسخ لازم نیست نزد حاکم شرع بوده باشد، ولی محتاج به اثبات است و خیار رؤیت را میتوان اسقاط نمود و مض_رّ به صحت عقد نیست، در صورتی که اطمینان داشته باشد به واجدیّت صفات، و امّا در غیر این صورت محل اشکال است و در صورت جهل به غبن، اگر خیار خود را ساقط نمود، معامله صحیح و لازم است، والله العالم.

3- (س) معامله غرری و سفهی کدام است؟ در چه حالت باطل می شود و معامله با سفیه چه صورت دارد؟

(ج)- سفهی بودن معامله، منوط به نظر عرف است و صحت معامله سفیه منوط به امضاء ولیّ است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری، محل خاتم مبارک.

ص:273

1- (س) زید ملکی مشترک با غیر دارد و مشاع است، زید سهمی خود را به عمرو می فروشد یا مبادله می نماید، آیا تا مدتی که زید ملک را تحویل عمرو نداده، شخص شریک حق شفعه دارد یا خیر؟

(ج)- در خصوص بیع، شریک حق شفعه دارد، اگرچه قبض و اقباض شده باشد، والله العالم.

2- (س) پس_ری نفقه خور پدر است، در غیاب پدر - بدون اجازه - از تنخواه پدر خرید و فروش می نماید، در صورتی که پسر اقرار دارد که من تنخواه نداشتم، آیا این معاملات پسر فضولی و محتاج است به امضای پدر یا خیر؟ در صورتی که پ_سر قباله جات را به اسم خودش گرفته باشد، دارای چیزی می شود یا نمی شود؟

(ج)- اگر به عین تنخواه خرید و فروش واقع شده باشد، معامله فضولی است و محتاج به امضاء است، و اگر به عهده خریده باشد و تنخواه پدر را در مقام اداء داده باشد، معامله صحیح و نافذ است، غایةالامر مدیون طرف است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری، محل خاتم مبارک.

(س) زیدی خانه و اثاث الدّار خود را به مصالحه منتقل می نماید به عمرو، و در ضمن العقد شرط می کند خیار فسخ برای خودش، بالمباشرة بالانشاء القولی الی سی سال هلالی، لکن مقیّداً به این که فسخ در محضر یک نفر از دو نفر آقایان مشخص، مستدعی آن که بفرمائید اولاً این مصالحه صحیح است یا نه؟ بر فرض صحت هرگاه فسخ نماید در غیر حضور یک نفر از این دو

ص:274

1- نفری که مقیّد بوده، فسخ در حضور آن ها فسخ نافذ و صحیح است؟ عرض دیگر این خیار بالمباشره ارث می رسد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، به طریقی که خیار فسخ برای خود قرار داده، به همان طریق حق فسخ دارد و اگر به غیر آن طریق فسخ کند، نافذ نیست، دویم خیار به قید مباشرت به وارث نمیرسد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) در استرآباد چنین معمول است از قبیل ذغال باری فروش می کنند و توتون سیگار بدون کشیدن می فروشند با آن که وزنی می باشد، چنین معامله حرام است یا خیر؟

(ج)- ظاهراً در اشیاء موزونه مشاهده کفایت در صحت معامله نمیکند و مصالحه طریق احتیاط است.

3- (س) حجة الاسلاما! زنی دارائی خود را به یک نفر فرزند خودش حلال نمود به این شرط که تا خودش زنده است، در تص_رّف خودش باشد و بعد از فوتش از برای آن فرزند بوده باشد، پس از این معامله فرزند قبل از مادر فوت نمود، آیا از برای پدر این فرزند، در این دارائی حقی هست یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال پدر ارث میبرد از اصل مال، ولی حق تص_رف ندارد در حیوة مادر و همچنین مادر هم بر حسب سهم از رقبه مال ارث میبرد، ولی منافع تمام در حال حیوة راجع به مادر است، والله العالم.

(س) شخصی - به جهت حفظ آبرو یا نفس محترمه یا معامله دیگر- ملک هزار تومانی خود را می فروشد به اقل قیمت آن که یا نصف است یا باز

ص:275

1- کمتراز نصف و اختیار فسخ هم به جهت خود معین می کند و جمیع شرائط صحت هم موجود است، آیا این معامله صحیح است یا خیر؟

(ج)- صحیح است، والله العالم.

2- (س) در معامله نمودن با مستخدمین سلطان جور و اهل ظلم، در صحت معامله عدم علم بر حرمت مال ایشان کافی است یا باید علم بر عدم تحصیل نماید؟

(ج)- عدم علم کافی است، والله العالم.

3- (س) شخصی معامله نسیه نموده و اجل منقضی شده و مشتری ثمن را رد نکرده و تصرف در ثمن واقع نشده، یعنی مشتری - با وجود قدرت - بر اداء دین وفا نمی کند، آیا بایع می تواند فسخ معامله کند یا خیر؟ و پیش از اجل اختیار فسخ دارد یا خیر؟ و در تصرف ناقلانه مشتری یا غیر نقل، حکم تفاوت دارد یا خیر؟

(ج)- قبل از اجل اختیار فسخ ندارد و امّا بعد از انقضاء اجل و عدم رد ثمن، پس خیار فسخ داشتن بایع فی الجمله اشکالی دارد لکن ثبوت خیار خالی از قوت نیست، خصوص اگر اجبار مشتری بر اداء به وجه شرعی ممکن نباشد و خصوص اگر بایع به ترک فسخ متض_رر باشد و تص_رف مشتری در مبیع مانع از فسخ نیست مطلقا، منتهی الامر این است که در فرض نقل لازم یا تلف بدل باید بدهد مشتری، والله العالم.

ص:276

1- (س) حجة الاسلاما! چه می فرمایند درخصوص مسئله شرعیه، مثلاً زید مالی را به عمرو می فروشد به مدت یک سال و در سند آن اختیار و قرارداد می دهد، پس از سه ماه نه ماه باقی مدت را مبلغی ک_سر نموده و پولش را دریافت دارد، و بکری به میل و رغبت خود حاضر می شود همان سند را به آن مدّت و قرار مزبور از زید قبول و تمامی مدت سند را مبلغی ک_سر کرده و پول می دهد و زید در حاشیه سند مزبور این قسم حواله می نویسد: «وجه متن از بکر دریافت شد و در وجه ایشان کارسازی بدارید» و عمرو که بده کار است هم حاضر بوده و حواله بکر را در سند قبولی می نویسد و هم در انقضاء مدت قرار معتبر و قادر بر تأدیه وجه سند بوده، ولی بکر هم از قبولی نوشتن عمرو هم در انقضاء مدت قرار در مطالبه محض استفاده در باقی مدت تسامح می کند، و عمرو در انقضاء مدت تمام سند در تجارت خود متوقف می شود و لذا در صورت کذا که بکر هم در قبولی نوشتن عمرو هم در مدت قرار تسامح کرده، آیا اولاً وجه سند را می تواند رجوع به زید نموده و از ایشان مطالبه نماید یا خیر؟ ثانیاً درصورت حق رجوع، آیا قادر بر همان پول می شود که به زید داده یا تمامی وجه سند را؟ مستدعی است جواب مسئله را مرقوم و مزین فرمائید، ادام الله عمرکم.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، صحت اینگونه معاملات نزد حقیر مشکل است، لذا در مفروض سئوال در صورتیکه جنس در نزد عمرو تلف شده باشد که به میزان قیمت آن جنس در ذمّه عمرو مستقر شود، حواله به مقدار آن وجه صحیح است و بکر هم حق رجوع به زید ندارد در آن مقدار، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری، محل خاتم شریف.

ص:277

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه، مثلاً زید یک قطعه چمن معین - از نیم دانگ قریه - به عمرو بفروخت. بعد از مدت همان نیم دانگ را به عمرو فروخته، قیمت را اخذ نموده، عمرو نیم دانگ را بلااستثناء چمن مزبور را به خالد فروخته، آیا عمرو حق دارد بگوید چمن خارج است از مبایعه نیم دانگ مطلق یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، از عبارت سئوال چنین مفهوم میشود که زید مالک نیم دانگ معین مفروز از قریه بوده و قطعه معینه از چمن جزء آن نیم دانگ مفروض بوده، اولاً قطعه چمن را به عمرو فروخته و ثانیاً باقی نیم دانگ را و عمرو به خالد آن نیم دانگ مفروض را که قطعه چمن جزء آن است بدون استثناء آن قطعه فروخته، در این صورت ظاهر آن است که آن قطعه چمن هم جزء مبیع است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخصی ملکی را - با جمیع متعلقات شرعیّه و عرفیّه آن - می فروشد و غبن آن را هم صلح می کند، بعد رشته قناتی دیگر برای آن ملک ظاهر می شود یا بعض خصوصیاتی و متعلقاتی برای آن ملک ظاهر می شود که بایع عالم به آن ها نبوده و منظور نظرش در وقت بیع و صلح نبوده، آیا اختیار فسخ دارد یا خیر؟

(ج)- خیاری از جهت غبن ندارد چون مصالحه غبن شده، بلی آنچه غیرمعهوده یا غیرمتصوره بوده از متعلقات که بعد ظاهر شده مثل رشته قنات دیگر مثلاً، او بر ملکیت فروشنده باقی است و به مشتری منتقل نشده، والله العالم.

ص:278

1- (س) در صلح غیر محاباتی - که به جای صیغه بیع صیغه صلح می خوانند، بعد معلوم می شود که یکی از متصالحین غبن فاحش دارند - آیا مغبون می تواند فسخ کند یا خیر؟

(ج)- میتواند فسخ کند مگر اینکه در ضمن عقد خیار غبن را ساقط کرده باشد.

2- (س) شخصی حیوانی خریده، بعد معلوم شده معیب است؛ آیا باید مشتری ارش بگیرد و یا خیار فسخ دارد که اصل معامله را فسخ نماید؟

(ج)- در فرض سئوال چنانچه قبل از بیع معیب بوده، یا آنکه در زمان خیار حیوان معیب شده و تص_رفی هم مشتری در او نکرده است، مشتری مختار است بین رد و گرفتن ارش به میزان تفاوت بین صحیح و معیب، و چنانچه بعد از التفات به عیب باز ت_صرّف دالّ بر رضای به معیب نموده باشد یا آنکه عین تغییر پیدا کرده باشد، خیار رد او ساقط است ولی تفاوت را حق دارد بگیرد، والله العالم.

3- (س) زیدی ملکی ابتیاع می کند از عمرو به مبلغ معینی؛ زید مشتری مطّلع بوده است که خالد به این ملک مورد معامله حقی دارد و با علم به این که خالد به این ملک ادعا دارد معامله می کند، در ضمن هم در قباله عمرو فروشنده ملتزم می شود که چنان چه فسادی در ملک ظاهر شد، از عهده برآید؛ بعد از چندی بعد از معامله، خالد در مقام ادعا برآمده و ملک را از ید زید منتزع می کند، آیا با علم داشتن زید برای این که خالد به این ملک حق دارد، عمرو فروشنده باید از عهده فسادی که ظاهر شده بر آید یا این که سوای این ادّعا خالد چنان چه فسادی ظاهر شد عمرو باید از عهده برآید؟

ص:279

(ج)- در فرض سئوال، ظاهراً به نحو متعارف از این قرارداد، در صورت کشف فساد ولو از قبل خالد هم باشد، باید عمرو از عهده برآید، والله العالم.

1- (س) معامله با مرتدّ فطری چه صورت دارد؟ وجوهاتی که در مقابل مبیع از او گرفته می شود یا به عکس چه صورت دارد؟

(ج)- با اموالی که قبل از ارتداد مالک بوده، معامله نکنند و در آنچه بعد تملک نمود، ظاهراً معامله مانعی ندارد هر چند احوط ترک است.

2- (س) معامله با اشخاصی که تمام دارائی ایشان را می دانیم از ظلم و تعدی و غیرمشروع و حرام است، چه صورت دارد؟

(ج)- معامله با آنچه معلوم است که از غیر است نکنید، و السلام.

3- (س) معامله با اشخاصی که می دانیم وجهی که به ما می دهد عیناً مجهول المالک است، چه صورت دارد؟

(ج)- با آنچه عیناً مجهول المالک است معامله نکنید.

4- (س) مصوّر بافتن فرش حلال است یا حرام؟ و در صورت حرمت، معامله او حلال است و صحیح یا نه؟ آیا فرق هست در تصویر ذی روح و در حلّیت و حرمت بافتن؟ و صحت معامله و عدم صحت او یا نه؟

(ج)-در غیر ذی روح حرمتش معلوم نیست و در ذی روح ظاهر حرمت است در صورت صدق صورت، و معامله صحیح است مگر آنکه به ملاحظه صورت ثمن زیاده شود، والله العالم.

ص:280

1- (س) چنان چه رسم است در میان تجار، جنس به وعده معین به دیگری می فروشند و اغلب با خریدار قید می کنند که قبض را می گذارم بانک، باید وجهش را به بانک بپردازی و این قبض را هنوز وعده نرسیده - برای آن که احتیاج به پول آن دارند - فروشنده قبض را می دهد به بانک، پولش را می گیرد از بانک که بانک در رأس موعد از خریدار بگیرد و هرگاه طرف به بانک ندهد، بانک از فروشنده می گیرد و بانک هم مطابق مقررات خودش - به میزان وعده اش تومانی صد دینار سه شاهی، هر چه نرخش باشد - از فروشنده می گیرد، ولی دهنده قبض به بانک تقریباً می داند تومانی چند بانک می گیرد، ولی قطع به شرط طرفین نمی شود و دهنده قبض به بانک نیّتش این است که مقداری که بانک برای موعدش می گیرد به عنوان بخشش می دهد، ولی بانک در موقع صورت دادن می نویسد نزول قبض فلان چه قدر. غرض این است آیا ربا تحقق می گیرد یا خیر؟ و درصورت تحقق برای دهنده قبض به بانک مسئولیتی هست یا خیر؟ و درصورت تحقق شاگرد یا میرزا که مباشر نوشتن و غیره قبض می باشد، مسئولیتی هست یا خیر؟ و اغلب این اشخاص که قبض را به بانک می دهند می دانند پول ندارند، از اندازه خودشان تجاوز نموده خرید می کنند، دچار قبض دادن به بانک می شوند؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، این مسئله معلوم نیست صورت شرع داشته باشد، والله العالم.

(س) کسی پول لازمش می شود، یک قبض - که در مقابل هیچ بیعی نیست - می نویسد به مقدار معینی و می دهد به دیگری امضاء می کند به

ص:281

1- طوری که ذکر شد می دهد به بانک پولش را می گیرد و در سر وعده پولش را بانک از امضاءکننده قبض می خواهد و آن کس که قبض را به بانک می دهد، در رأس موعود پول قبض یا به امضاءکننده قبض می دهد بپردازد به بانک، یا خودش به اسم امضاء کننده قبض قبض می پردازد؛ در این صورت هم ربا تحقق می گیرد یا خیر؟ و ایضاً در صورت تحقق برای امضاءکننده قبض و مباشرین مسئولیتی هست یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، این مسئله معلوم نیست صورت شرع داشته باشد، والله العالم.

2- (س) دو نفر با هم سرمایه معینی را به شرکت گذارده ولی یک نفر از آن ها امورات از قبیل خرید و فروش در دست او است فقط برداشتی می کند، آن یک نفر که امورات در دست او است که هرگاه منافعی نماید، در رأس سال بالسّویه قسمت شود، در ضمن معاملات مباح معاملات غیر مشروع هم می کند از قبیل معامله با طفل فروش تیغ خودتراش و غیر ذلک، ولی آن دیگری که امورات در دست او نیست، هر چه می گوید به خرج نمی رود؛ آیا بر آن دیگری واجب است شرکت را فسخ کند یا این که نسبت به سهمیه خودش - چون علم ندارد - عیب ندارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، با فرض مشاع بودن سرمایه، و علم به وقوع معاملات غیرم_شروعه، ت_صرّف در مال مشترک مفروض جایز نیست و حکم مال مخلوط به حرام را دارد، والله العالم.

ص:282

1- (س) بعض اشیائی که از خارج وارد می کنند از قبیل عینک و بند شلوار و غیره، ضمیمه آن چرم یا میشن - که از حیوانی است - می باشد، آیا جایز است که مثلاً عینک را شیشه با دسته اش بفروشد یا خیر؟ یا اصلاً به واسطه ضمیمه داشتن جایز نیست؟

(ج)- فروختن شیشه و دسته عینک اشکالی ندارد، هر چند با او باشد چیزی که بیع آن جایز نیست، در صورتی که ثمن مقابل همان چیزهائی واقع شود که بیع آنها جائز است، والله العالم.

2- (س) اطفال صغیر ممیز، از قرینه معلوم است که از طرف ولیّ_ش آمده و جنس را برای ولیّش می خواهد، ولی فروشنده ولیّش را نمی شناسد و دیگر آن که بعضی از قرینه معلوم است که ولیّش اجازه داده و پول را ولیّش داده که جنسی برای خودش بخرد از قبیل کاغذ، کتاب و غیره و دیگر آن که بعضی از اطفال ممیز کسی را ندارند، مجبورند کسب کنند برای معاش خودشان یا خواهر مادرشان، آیا در صورت های مذکوره معامله جایز است یا خیر؟

(ج)- با علم به اذن ولیّ، معامله با ممّیز اشکالی ندارد، چه برای ولی بخرد و چه برای خودش، و صغار ممّیزهائی که فرض شده کسی ندارند، ولیّ شرعی آنها حاکم شرع است و با اذن حاکم شرع معامله آنها بیاشکال است.

3- (س) داد وستد با اطفال ممیز را بالاستقلال جایز می دانید یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، بیاذن ولی جائز نیست.

ص:283

1- (س) خرید و فروش اقسام مختلفه اسباب بازی اطفال از قبیل توپ و اقسام عروسک ها و سازهای کوچک و سوت های مختلفه، جائز است یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، در مجسمه و آلات غنا جائز نیست، لکن در مجسمه علی الاحوط.

2- (س) فروختن موجبات و وسائل زینت به زن های غیر محجبه - اعم از فاحشه و غیره - جائز است یا نه؟ و بر فرض عدم جواز، فروشنده مالک ثمن می شود یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، اینها از باب اعانت بر اثم است، پس هرگاه عرفاً اعانت بر گناه صادق شد، جائز نمیشود و بر فرض حرمت بعید نیست که ثمن را مالک شود.

3- (س) خرید و فروش تیغ های معروف به خودتراش که منفعت شایعه متعارفه او ریش تراشی است و هم چنین صابون ها و ظرف های معدّ از برای همین مص_رف، و اسباب زینت به مردهای معلوم الحال جائز است یا نه؟

(ج)- بسمهتعالی، در صورتیکه موضوع برای ریش تراشی شده باشد و عرفاً فائده دیگری نداشته باشد، جائز نیست و ثمن هم ملک نمیشود.

4- (س) فروختن جوراب های بدن نما و پوتین های مهیج و چادرهای رقیقی حاکی ماوراء است و نقاب های کوچک که ساتریّت ندارد، به زن هائی که در شوارع و خیابان ها و منظر اجانب حرکت می کنند و جزء متبرّجات محسوبند، جائز است یا نه؟

ص:284

(ج)- اگر معلوم باشد که زن هائی که ملابس مزبوره را استعمال میکنند، در شوارع حرکت کرده، باعث تهییج اشخاص اجنبی میشوند، فروش اشیاء مزبوره به آنها حرام است، ولی چنانچه بفروشند، فروشنده مالک ثمن میشود.

1- (س) بیع شرطی که - قبل از وقوع عقد - بناء متعاقدین بر این است که پس از انقضاء مدت، مشتری حق تصرف مالکانه نداشته باشد، بلکه فروشنده و مالک در فرض نرسیدن پول می فروشد به بیع، و پول مشتری را می دهد و بقیه متعلق به خود بایع است صحیح است یا نه؟

(ج)- در چنین فرضی، از اول قاصد بیع خیاری نیستند و صحیح نیست، بلی اگر واقعاً قصد جدی داشته باشند واین بنا به عنوان مواعده باشد، مانعی ندارد.

2- (س) فروختن اسکناس یا پُنت و دینار و غیره از پول های کاغذی را به پول سفید و یا زرد یا به خود این ها از قبیل اسکناس به دینار و دینار به اسکناس یا پنت به زیادتر یا کمتر، جائز است یا نه؟

(ج)- مانعی ندارد.

3- (س) خورد کردن اسکناس ده تومانی به بیست عدد اسکناس پنج ریالی بدون ضم ضمیمه جائز است یا نه؟

(ج)- مانعی ندارد.

4- (س) خورد کردن دو هزاری سفید به دو تک قِران و یا صد دیناری به دو عدد یک شاهی جائز است یا نه؟ طریق جوازی و صحت را در این صورت، بیان فرمائید.

ص:285

(ج)- اگر تفاوت وزن داشته باشد، محتاج به ضم ضمیمه است.

1- (س) مرسوم است در بازار خرید و فروش بروات، به توسط دلال به تومانی صددینار اضافه و گاهی هم به کمتر این معامله اولاً داخل در چه عنوانی؟ و ثانیاً برای متعاملین و دلّال چه صورتی دارد؟

(ج)- خرید و فروش برات معلوم نیست صورت شرعی داشته باشد، ولی چنانچه قرض باشد یا حواله شرعی، ظاهراً در صورتیکه اضافه به عنوان حق الزحمه باشد یا اینکه مصالحه کنند، مانعی ندارد مطلقاً؛ و اگر به غیر این دو جهت باشد، صحیح نیست.

2- (س) هرگاه شخصی خانه را مثلاً که به قمیت پنج هزار تومان است، پنج یا شش هزار بلیط یک تومانی چاپ کرده و می فروشد، پس از تمام شدن، اسامی خریدار بلیط ها را نوشته و به قرعه تعیین مشتری می کند و بالاخره به یک تومان ممکن است شخصی مالک خانه پنج هزار تومانی بشود و ازاین قسم معامله تعبیر می شود (به لاطار)، برای فروشنده و خریدار چه صورت دارد؟ آیا داخل در عنوان تجارت عن تراض و یا قمار است؟ در صورت حرمت، هرگاه فروشنده کافر حربی باشد و خریدارها مسلم، حکمش چیست؟

(ج)- در جمیع صور آن، قمار بازی است نه معامله.

(س) هرگاه شخص فروشنده مبیعی را به ازید از قیمت سوقیه می فروشد ولی شرط می کند در ضمن عقد، قرض الحسن دادن مبلغی را به مشتری در مدّت_ی معینه، مثل آن که جنسی که قیمتش پنج تومان است

ص:286

1- می فروشد به ده تومان با شرط یک صد تومان به عنوان قرض الحسن به مشتری دادن جائز است یا نه؟

(ج)- مشکل است.

2- (س) مرسوم است دلال جنسی را از فروشنده - برای مشتری مجهول عندالبایع - خریده و ثمن را از مشتری - برای بایع غیر معلوم عندالمشتری - گرفته و معامله را به همین طریق تمام می کند؛ آیا این معامله صحیح است یا نه؟

(ج)- در صورتی که دلال وکیل مشتری باشد، مانعی ندارد.

3- (س) جنسی را که فروشنده می داند در خارج زمینه ی او پر و فراوان است و مشتری چون جاهل است به قیمت گزاف فعلی که قیمت سوقیه است، خریداری می کند، پس از خرید تنزل فاحشی کرد، آیا غرر است و یا تخلف غرض؟

(ج)- بسمهتعالی، تا وقتیکه تنزل سوقی نکرده، ولو از باب اینکه نوع مردم جاهل به این معنی باشند، فروش به قیمت سوقیّه مانعی ندارد.

4- (س) ملکی که فروشنده می داند در معرض خرابی واقع خواهد شد و مشتری جاهل است، می فروشد به قیمت متعارفه؛ معامله چطور است؟

(ج)- بسمهتعالی شأنه، این هم مثل مسئله فوق است، لکن در این جا مشتری خیار عیب دارد در صورتی که معرضیّت مستند به خود ملک باشد و در حین معامله مخفی باشد بر مشتری.

ص:287

1- (س) خرید و فروش ورقه تصدیق جنس از خارجه جائز است یا نه؟ و هم چنین جواز صدور؟

(ج)- به نحو مصالحه مانعی ندارد.

2- (س) مرسوم شده بعضی اشخاص جنسی را به عنوان بخت آزمائی می فروشند، به این معنی مثلاً در هر یکصد قوتی شیرینی و یا جعبه سیکار، یک اسکناس یک تومانی گذارده و به این جهت جعبه سیکاری که قیمتش ده شاهی است یک تومان می خرند به طمع یک تومان و آزمایش بخت خود، این معامله صحیح است یا نه؟

(ج)- در چنین معامله، صحت آن مشکل است.

3- (س) معامله ربوی، موجب بطلان اصل بیع است و یا مقدار زیاده بر می گردد؟

(ج)- موجب بطلان اصل بیع است.

4- (س) نوشتن با مرکب متنجس و هم چنین مبایعه آن جائز است یا نه؟ و در صورت جواز مبایعه آن اعلام مشتری لازم است یا نه؟ و هم چنین در صورت جواز نوشتن با مرکب نجس شده، آیا اسماء الهی و انبیاء و اسماء محترمه دیگر و هم چنین اعلام مرکبه از اسماء الهی و انبیاء و اسماء محترمه جایز است نوشتن یا نه؟ و همچنین کربلائی و حاجی و مشهدی که در هر اسماء می گیرند جائز است با مرکب نجس شده یا نه؟ و غیر از مرکب متنجس، کاغذ متنجس و قلم و دوات و جوهر متنجس هم همین حکم دارد در مبایعه آن ها یا نه؟

ص:288

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، نوشتن غیر از کلمات و اسماء محترمه و مبایعه با اعلام مشتری جایز است و همچنین لفظ کربلائی و مشهدی و حاجی و هکذا نسبت به قلم و کاغذ متنجس و دوات و جوهر متنجس، و اما اسماء الله و انبیاء و ائمهEرا ننویسند، و همچنین اعلام مرکبه به ترکیب اضافی مثل عبدالله و غلامعلی و عبدالرسول و نحوها، و اما غیر اضافی مثل محمد علی و امثاله هر چند حرمت معلوم نیست، لکن احوط ترک است.

1- (س) شخص مثلاًً فعل حرامی مرتکب شد و قمار کرد، پس از آن صاحب وجه یعنی آن کسی که وجه او برده است یا چیز دیگر غیر از وجه باشد، او را بریء الذمه نمود، آیا آن وجه یا چیز دیگر از جهت آن شخص حلال می شود یا نه؟ و همین طور در فعل حرامی دیگر غیر از قمار، مثل شراب فروختن و غیره؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر ابراء یا واگذار کردن نه از باب این باشد که به عنوان حرام به او داده، بلکه خواسته ذمه مؤمنی را بری کند یا چیزی به او بخشیده باشد، ظاهراً بری و حلال میشود، حاصل این است که اگر ابراء نماید جداً، عیب ندارد، عبدالکریم بن محمدجعفر.

2- (س) قبله الاناما! مروج الاحکاما! فروختن قرآن یا خریدن آن یا عمّ جز و قرآن خریدن و فروختنش چه صورت دارد؟ و بر فرض عدم جواز این که خرید و فروش می کند - بدون قید جلد یا کاغذ آن - آیا صحیح است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، صحت خالی از قوت نیست، لکن احوط این است که پول را در مقابل کلمات قرار ندهند، عبدالکریم بن محمد جعفر.

ص:289

1- (س) قرعه می کنند مثلاً به اسم هر کس افتاد یک مهمانی بدهد یا این که چیز بخرد با هم بخورند، در صورتی که قرعه کنندگان دو نفر باشند یا این که زیاده، و آن وقت هم یک نفر بخرد یا زیاده، چه صورت دارد؟ آیا این هم از جمله قمار است یا آن که جائز است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چنین کار نکنند و بر فرض که کردند، بر آنکه قرعه به اسم او در آمده، لازم نیست عمل کند بلی هرگاه خواست آن را به جا آورد نه از باب اینکه بر خود لازم داند بلکه از باب طیب نفس خوردن سائرین، از جهت رضای آن کس مانعی ندارد، عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) در اعیان متنجسه قابل طهارت خرید و فروش آن - بدون اعلام مشتری - جایز است یا نه؟ و در صورت جواز، بعد از خریدن مشتری اختیار فسخ دارد مشتری یا نه؟ و در روغن متنجس این که می فرمائید باید مشتری را اعلام به نجاستش نمود، در صورتی که علم به رضایت مشتری داشته باشد که اگر بداند نجس هم هست می خرد، اعلامش ننمایند چه صورت دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، احوط این است که قبل اعلام کند مطلقاً و در صورت عدم اعلام و جهل، او خیار فسخ دارد.

(س) معامله به این نحو بکنند که مثلا بگویند یا اعلان نمایند به نوشتن کتبی که مثلاً جنس واحد یا اجناس متعدده اگر چنان چه چند نفر مشتری بدون تعیین عده یا با تعیین عده به این که بگویند مثلا بیست نفر مشتری پیدا بشوند بخرند، بیست جایزه دارد در میان ایشان قرعه میزنند، به اسم هر کسی درآمد، به او می دهند یا چند جایزه به اسم چند نفر درآمد، به ایشان می دهند، که

ص:290

1- مقصود ایشان فروش متاع است به این بهانه، چه صورت دارد؟ آیا معامله صحیح است یا نه؟

(ج)- در معامله شرط است معین بودن متعاملین قبل المعامله و انشاء جزمی حین المعامله و معین بودن عوضین و با نبودن هر یک از شروط، معامله باطل است و اما جایزه دادن به عنوان تطمیع، جایز است چانچه گرفتنش هم جایز است، والله العالم، عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) زید ملکی را نقل نمود به عمرو به شرط این که وجه آن را الی دو سال هلالی بدهد و شرط نموده علاوه بر آن شرط، که هرگاه دو سال بگذرد و وجه آن را ندهد، زید در سال سیم خیار فسخ داشته باشد؛ مستدعی آن که بفرمائید این خیار تخلف شرط و خیار جعلی سال سیم هر دو را دارد یا آن که به شرط خیار سال سوم خیار تخلف از شرط او ساقط است؟

(ج)- در مفروض سئوال ظاهر خیار فسخ راجع به همین است که هرگاه دو سال بگذرد و وجه را ندهد و خیار دیگری را ندارد، چون بر حسب ظاهر شرط اول راجع است به ملاحظه تسهیل امر بر مشتری، نه آنکه الزامی است که تخلف از آن موجب خیار باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) مرتد مذاهب یهود و نصاری، معامله اهل این مذهب با آن ها چه صورت دارد؟

(ج)- عیب ندارد، والله العالم.

ص:291

1- (س) شخصی طلب از کسی دارد، مدیون بگوید اداء دین خود را از ممرّ غیرمشروع خواهم نمود و داین راضی به این نحو نیست، شخصی ثالثی حاضر شده که از مال حلال خود مقداری کمتر از آن وجه به داین پرداخت نماید و من بعد، ثالث طرف مطالبه مدیون باشد؛ آیا می تواند داین اول چنین معامله نماید با علم قطعی خود که مدیون مال حلالی ندارد و ثالث هم مقصدی جز استنقاذ حق آن وجه غیرمحلل ندارد و آیا شخص دائن اول مشغول الذمه نمی شود به گرفتن این وجه حلال از شخص ثالث یا نه؟

(ج)- اگر شخص ثالث در عهده بگیرد، ضمانت شرعی است و به همان مقدار ذمه مدیون برّی میشود و ذمه ثالث مشغول میشود و راجع به مقدار نقص از اصل طلب، اگر برگردد به ابراء آن هم اشکالی ندارد، والله العالم.

2- (س) حض_رت حجة الاسلاما! چه می فرمائید در این مسئله شرعیه، شخصی زمین یک قطعه باغ را به زید فروخته و اشجار آن را به عمرو؛ آیا عمرو که در زمین مزبور ذی حق نیست، به اشجار خود حقّ مرور و حق السقی و غیرذلک من اللوازم الراجعة الی الاعیان المزبوره را دارد یا نه؟

(س2) زید یک قطعه زمین را به عمرو فروخته و بعد عمرو در همان زمین اشجار غرس نموده و بعد ذلک طرفین، معامله را اقاله نموده اند؛ آیا درصورت مزبوره عمرو حق ابقاء اشجار مزبوره مع الاجرة ام بلااجرة و حق سقی و مرور و نحو ذلک را دارد یا نه؟

(س3) به تقدیر آخر زید یک قطعه زمین رامع الخیار لنفسه الی مدّة به عمرو فروخته و بعد عمرو غرس اشجار نموده و بعد ذلک زید معامله را فسخ نمود،

ص:292

آیا عمرو حق ابقا و نحو ذلک فی الحقوق المزبورة را دارد یا نه؟ و ما بین فروض مزبوره در مسئله حقوق فرق دارد یا نه؟

(س4) در صورتی که استنقاذ حقوق موقوف به مراجعه به غیر اهل بوده باشد جایز است یا نه؟ و علی الجواز در صورت امکان ظن دعوی به عنوان مصالحه بین الطرفین مراجعه مزبوره ایضاً جایز است یا نه؟

(س5) در موارد تامل مثل موضوع ثبوت هلال به حکم حاکم مثلاً رجوع به غیر را جایز می دانید یا نه؟

(س6) در موارد کفاره به مدّ و مدّین تبدیل به قیمت از نقدین و غیر ذلک جایز است یا نه؟

(س7) در طفلی که به او شیر حیوان می دهند، نسبت به بولش حکم رضیع ثابت است یا تعذّی؟ و صبّ ماء به محل متنجس به بول او کافی است یا غسل واجب است؟

(س8) مستحاضه متوسطة یا کثیره را در ترک اغسال نهاریّه در ماه رمضان علاوه به قضاء کفاره واجب است یا نه؟ و علی الوجوب ما بین علم و جهل و عمد و نسیان فرق دارد یا نه؟

(س9) در قتل ولد زنا صغیر متخلق از مسلم، از دیه و قصاص و غیرهما چیزی شرعاً ثابت است یا نه؟

(س10) زید در مقام مدافعه از سارق مسلم، به او صدمه می رساند که بعض اعضاء او را معیوب می کند، آیا در صورت مزبوره حکم دیه ثابت است یا نه؟ جواب مسائل مزبوره را مرقوم و مختوم فرمائید، اجرکم عندالله و عند رسوله؟

ص:293

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال اوّل در صورتیکه مالک باغ اشجار را به عمرو فروخته باشد بایناً بر ابقاء در زمین باغ عمرو، حق سقی و لوازم راجعه به تص_رف در اشجار را دارد با ضمان اجرت المثل زمین، در صورتیکه بدون اجرت المثل، مالک اشجار را به عمرو منتقل نکرده باشد؛

و در فرض سئوال دویم و سوم ایضاً عمرو حق ابقاء اشجار مزبوره و لوازم راجعه به تص_رف در آنها را دارد با ضمان اجرت المثل زمین، و از این حیث فرقی در فروض ثلاثه نیست و لکن در فرض دویم و سیّم عمرو ضامن است نقص قیمت زمین با اشجار را نظر به قیمت زمین خالی از اشجار، در صورتیکه نقصان قیمت داشته باشد؛

و در فرض سئوال چهارم در صورتیکه استفاده حقوق ممکن نشود، ولو به عنوان مصالحه بین الطرفین، رجوع به غیر اهل جایز است و در غیراین صورت مشکل است.

و در فرض سئوال پنجم رجوع به غیر جایز است.

و در فرض سئوال ششم تبدیل به قیمت ظاهرا کافی باشد.

و در فرض سئوال هفتم محکوم به حکم غذاخوار است علی الاحوط، و صبّ ماء به محل متنجس به بول او کافی نیست واحوط غسل است.

و در فرض سئوال هشتم در صورتیکه عالم به بطلان صوم باشد در ترک اغسال نهاریّه، یا آن که عالم به وجوب غسل باشد ولو به بطلان صوم جاهل باشد و عمداً ترک غسل نماید، قضاء و کفاره هر دو لازم است و درصورتی که ناسی یا جاهل قاصر باشد به وجوب غسل و بطلان صوم، کفاره ثابت نیست، والله العالم.

ص:294

و در فرض سئوال نهم ظاهراً در صورتیکه مادر ولد زنا هم زانیه باشد، پدر و مادر ولد زنا و اقرباء آنها، حقی به قاتل ندارند و قاتل از تکلیف خود رجوع به مجتهد نماید، والله العالم.

و در فرض سئوال دهم در صورتیکه سارق محارب باشد و نشود او را به غیر صدمه زدن به بعضی از اعضاء منص_رف از سرقت نمود، دیه ثابت نیست، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) بیان فرمایند علمای امامیة و فقهای اثنا عشرّیه در این مسئله شرعیّه، زیدی طلبی داشته باشد از عمروی، عمرو به موجب برائت حواله بدهد به شخصی در شهر دیگر، زید برات را بفرستد و طرف خود برای وصول کردن شخص مزبور قبولی بنویسد، ولی رأس موعد وجه ندهد، چندی هم می گذرد، در تأدیه وجه مسامحه می نماید، زید مزبور می تواند طلب خود را از عمرو مطالبه نماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتیکه زید قبول نماید این حواله عمرو را از بابت طلب خود، دیگر حق مطالبه از عمرو ندارد و الّا اگر منتظر باشد که چنانچه این وجه را آن شخص داد محسوب نماید، و اگر نداد رجوع به عمرو نماید، این حواله شرعی نیست و میتواند از عمرو مطالبه نماید کما اینکه نوع حواله و بروات تجارتی از این قبیل است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) در این بانک ها کسی پولی می دهد که محفوظ بماند، بعد به تدریج می گیرد یعنی حواله می کند به تدریج دریافت می کند و یک مقدار زیادی به بانک می دهد یعنی می بخشد به عنوان آن که حفظ پول می کند اشکال دارد؟

ص:295

1- یعنی قرض ربوی می شود یا نه؟ یا آن که در این صورت رسم باشد که زیادی می گیرند ولی در وقت سپردن شرط نمی کنند، بعد زیادی را بانک به او می دهد چنان چه رسم او است یا آن که از بانک پولی می گیرد و معلوم است که بانک زیادی می گیرد ولی در وقت دادن شرط نمی شود و قرض گیرنده وقت دادن آن وجه می بخشد، ربوی است این قرض یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، راجع به وجوهی که در بانک ها گذاشته میشود، اگر شرط نشود ابتداء، چه دادن و چه گرفتن زیادی اشکال ربا را ندارد، الله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) درخصوص کفش شبرو که دوخت بلاد مسلمین و با دست مسلم دوخته می شود و بایع و مشتری به تزکیه آن یقین و اطمینان ندارند، استعمال آن چه صورت دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر احتمال تزکیه بدهد و احتمال بدهد که فروشنده ملتفت به تزکیه آن جلد بوده و فحص از آن نموده است، در این صورت ید و سوق مسلم کافی در جواز معامله واستعمال آن جلد میباشد.

(س) چه می فرمائید در این مسئله که زید دویست و بیست تومان اجناس موجود داشته در دکان و عمرو مبلغ صد و ده تومان وجه نقد داده است به زید مرقوم به عنوان این که سرمایه سیصد و سی تومان باشد، شریک شده اند. در آن المقرر آن که آن چه ربح و خسران حاصل گردد در رأس سال تثلیث شود که دو قسمت زید و یک قسمت عمرو شرکت داشته باشند، ولی زید غفلة صد تومان از آن صد و ده تومان را به قرض خود داده و ده تومان آن را وارد دکان

ص:296

1- نموده، در آخر سال - پس از محاسبه - مکشوف گردیده که سرمایه سابق که دویست و بیست تومان بوده با ده تومان مرقوم ممزّج شده، فعلاً تکلیف معلوم نیست که عنوان شرکت چگونه است؟ مستدعی است حکم الله بیان فرمائید.

(ج)- در صورتیکه قبلاً صلح کرده باشد ثلث اجناس را به دو ثلث وجه نقد، شرکت به عمل آمده و حسب القرارداد آنچه معامله شده، نفع و ضرر آن تثلیث میشود و درصورت عدم صلح، اگر معاملات بعد را به عنوان شرکت واقع ساخته، آن چه خریده به عنوان شرکت مشترک میشود و در نفع و ضرر آن شریک میباشند و اگر معاملات بعد را به عنوان شخص خودش واقع ساخته، شرکت به عمل نیامده، به جز به مقدار ده تومان از دویست و سی تومان.

2- (س) تبدیل اسکناس با احد نقدین با زیاده و نقیصه جائز است یا نه؟

(ج)- ظاهراً اشکالی ندارد.

3- (س) خرید و فروش پوست روباه و خرگوش و قاقم و خز جایز است یا خیر؟ در صورتی که در دم و پای آن پوست های عضوی از اعضای آن روباه یا خرگوش یا قاقم وغیره باقی بماند یا خیر؟

(ج)- خریدن اعضاء حیواناتی که قابل تزکیه باشند، بعد از ذبح شرعی جایز است، اگر فایده معتدّبها عندالعقلاء داشته باشد، بلی خرید و فروش میمون جایز نیست.

(س) ما یقول مولانا دام ظله فیما لو کانت سکّة رایجة فی قطر کالروبیه فی العراق ثُّم اسقط السلطان اعتبارها من المعاملة و صارت کالسّلعة، و لکن جوّز المعاملة علیها الی مدّة معینة و کان الناس و التجار تعامل فی الرّوبیّة

ص:297

1- بتقدیرها (75) فلساء من حیث العادة و السّهولة و عند القبض یقبض کلّ منها و انّ العنوان الجاری بین التجّار و السّندات تکتب دیناراً کما قرّر السلطان و انّ جمیع الدّیون التی هی روبیة تحول بعد مدّة الرخصة الی الدّینار بسعر (71) ط[تومان] و جری عمل التّجار فی دفاتر هم کذلک فلو انّ شخصاً باع سلعة فی زمن الرّخصة و کانت علیها المعاملة فی الرّوبیة علی العاده، کما ذکر و لکن لم یشترط علی المشتری بانّک ملزوم بدفع السکّة الجدیدة و بعد انتهاء زمن الرّخصة نقصت الرّوبیّة عن قیمتها الاولی فهل یستحق البایع عین الروبیة او قیمتها حال البیع؟ حیث انّ عنوان التّجار هو دینار و هل یختلف الحکم بکون المعاملة نقدیّة او مؤجلة و علی تقدیر الاختلاف و کونها نقدیّة هل یختلف الحکم فیما تأخر دفع تمام الثّمن او دفع مقدارمنه؟ دیناراً او روبیة بالسعر المذکور و تأخر الباقی الی بعد زمن الرّخصة و نزول الرّوبیة و لو اشترط البایع فی زمن الرّخصة دفع السکّة الجدیدة بعد زمن الرّخصة یلزم هذا ام لا؟ و علی تقدیر عدم الاشتراط لو اخبر البایع فی زمن الرخصة او بعدها بانّی احول ما فی ذمتّک فی دفتری من الروبیه الی الدینار و قبل المدیون، یصّح ذلک ام لا؟ و هل یختلف الحکم بکون ما فی الذمه عوض عین الروبیة؟ کالقرض و غیره او عوض سلعة ابتاعها؟ افتونا ماجورین.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، الظاهر انّ البایع فی فرض السّئوال یستحقّ عین الروبیّة من غیر فرق بین النقد و النسیئة و لا بین دفع تمام الثمن او بعضه و لا باس باشتراط المذکور آن کان المرجع فیه الی اشتراط التعویض حین الاداء مع مراعات شرائط بیع الص_رف حین الاداء ان وقع التعویض بالبیع و کذا لا باس بتوکیل

ص:298

البایع لتحویل ما فی ذمّة المشری الی الدینار مع مراعات ما ذکر من شرائط بیع ال_صّرف، ان کان التحویل بالبیع، و لو معاطاةً و لا فرق بین فی ما ذکر بین کون ما فی الذمة عوضاً عین الروبیة او عوضاً عن السلعة المبتاعة، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زیدی نیم دانگ مشاع - از جمله شش دانگ - خانه را داشته و نیم دانگ خانه را زید در نزد عمروی بیع شرط گذاشته، عمرو - قبل از انقضاء مدت - نیم دانگ خانه را با سایر شرکاء دیگر قسمت و مفروز نموده، در رأس مدت زید وجه عمرو را به عمرو مسترد می نماید و اخذ به خیار می کند، پس از آن که زید اخذ به خیار نموده راضی به قسمت زید با عمرو نیست، آیا قسمتی را که زید با عمرو نمود، صحیح و مجزی می باشد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال اگرچه ظاهراً عمرو حق اینگونه تص_رفات را ندارد تکلیفاً، ولی وضعاً بعید نیست که تقسیم صحیح باشد و بعد از فسخ هم خانه مفروزاً برمیگردد، منتهی چنانچه تقسیم موجب نقصان ملک بایع شده باشد، بر عهده مشتری است که تدارک نماید آن مقدار نقص را، والله العالم.

(س) زیدی یک باب منزل خود را - به دو هزار تومان به مدت سه سال - به عمروی بیع شرط داد، ضمن العقد بایع بود که از تاریخ عقد بیع تا انقضای سی و شش ماه کامل، هر موقع مثل الثمن را مسترد نمود، عقد مذکور را فسخ نماید، عمرو مزبور قبل از انقضای اجل عین المبایعه منافع آن را به بکر انتقال داد،

ص:299

1- بایع از نقطه نظر این که علی الاصول حق انتقال نداشته، پس از مدت زمانی در بین مدت اجل، مال المبایعه را در محضر شرع حاضر و به عمرو اخطار نمود که حاضر شده وجه خود را بگیرد، مشارالیه از جهت این که قبلاً بیع [مبیع] را به غیر منتقل نموده، از اخذ وجه امتناع و بعداً بکر عین المبایعه و اجور سنواتی را بعد از انقضای از بایع مطالب است، مستدعی است حکم الله را مرقوم فرمائید که بکر حق مطالبه عین المبایعه واجور سنواتی را از زید دارد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در سئوال دو مطلب مذکور است: یکی منتقل نمودن عین را در زمان خیار به ردّ مثل ثمن، و یکی امتناع از اخذ وجه در زمان خیار؛ اما مطلب اول پس صحّت آن نقل محل اشکال است؛

و امّا مطلب ثانی پس اگر اولاً وجه را نزد عمرو مشتری برده باشد و به او بدهد و او نگیرد و به جهت نگرفتن او وجه را نزد حاکم شرع برده و به حاکم تسلیم کرده فسخش مؤثر است، و اگر نزد خود عمرو نبرده بلکه ابتداء برده نزد حاکم و عمرو نزد حاکم نرفته است که وجه را بگیرد و به مجرد نرفتن نزد حاکم نمیشود فسخ کرد هر چند وجه را به حاکم داده باشد و اگر وجه را هم به حاکم نداده باشد، بلکه فقط وجه را نزد حاکم برده که عمرو حاضر شود اخذ نماید، و عمرو هم نرفته باشد و به مجّرد همین فسخ نموده باشد به طریق اولی فسخ مؤثّر نخواهد بود و در باب مطالبه بکر از زید نسبت به عین گذشت که محل اشکال است به آن و نسبت به اجرت اگر عین را زید از عمرو اجاره کرده بوده و مال الاجاره را عمرو به بکر منتقل نموده، باید زید به بکر بدهد، والله العالم.

2- (س) معامله با کسی اجمالاً در میان مالش حرام است؟

ص:300

(ج)- اگر در آنچه معامله بر آن واقع میشود، علم به وجود حرام در آن نباشد و غیر آن چه معامله هم بر آن واقع شده طرف ابتلاء این شخص معامل نباشد، جائز است، والله العالم.

1- (س) اگر شخص چیزی را به ذمه می خرد و اما در نیّتش این است که پول حرام بدهد یا پول ندهد، چطور است؟ و بر فرض اشکال، اگر شخص مشتری غافل یا جاهل به حکم باشد، در صورتی که پولی که بنا دارد بدهد مثل اغلب ظلمه، باز هم اشکال دارد یا نه؟

(ج)- در فرض سئوال که بنا دارد از وجه حرام بدهد، صحت معامله به نظر اینجانب مشکل است و فرق ندارد بین غافل و جاهل به حکم، والله العالم.

2- (س) چهار نفر شریکند در مال التّجاره، یک نفر آن ها مقداری از مال التّجاره را می فروشد به کسی به معامله رأس المال و می گوید من یک قِران دخل از تو گرفته ام و مقصدش این است که سهم نفع خودم یک قِران شده است، به این معنی که چهار قرآن نفع گرفته از آن مشتری و مشتری نفهمیده، آیا این وجه حلال است یا حرام؟ و در صورت حرمت - چون آن مشتری را نمی شناسد - تکلیف بایع در برائت ذمّه چیست؟

(ج)- در مفروض سئوال، خیار برای مشتری ثابت است و رقبه بایع بری است.

3- (س) حجة الاسلاما! هرگاه زیدی لال و گنگ و ناقص العقل باشد، بدون اجازه حاکم شرع بیع و شراء این شخص، چه صورت دارد؟ یا به خودی خود می تواند از املاک و غیرها که مالک است، مصرف فروش رساند یا نه؟

ص:301

(ج)- در مفروض سئوال، نقصان عقل زید اگر به مرتبه سفاهت نرسیده، معامله با خودش مانعی ندارد و الّا محتاج به اذن ولی شرعی است و لالی و گنگی موجب بطلان معامله نیست، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) در شرط نزول که می فرمائید اشکال دارد اگر به این نحو باشد چه حکم دارد بایع به مشتری می گوید بر تقدیری که رأس یک ماه وجه بدهی، این مقدار آن را کم می کنم و هرگاه رأس دو ماه دادی این مقدار، یا مشتری شرط کند که بر فرض رأس یک ماه وجه را به شما دادم این مقدار آن را باید کم بکنی و اگر رأس دو ماه بدهم این مقدار آیا صحیح است یا نه؟ بر فرض فاسد مفسد اصل بیع است یا نه؟

(ج)- هرگاه چائی را مثلاً بفروشد یک من پنج تومان الی یک ماه، در این قرض هرگاه کسر نماید ضرر ندارد.

2- (س) معاملاتی که شرط نزول شده یا شرعی نبوده، لکن طرفین راضی می باشند به این معنی که تراضی واقع شده، ثمن و مثمن بر طرفین حلال است یا نه؟ و آیا فرقی بین عالم و جاهل می باشد یا نه؟

(ج)- تراضی طرفین به معامله باطل موجب صحت نمیشود، بلی هرگاه معامله صحیحاً واقع شده و در حال اداء ثمن مشتری خواست چیزی زیاد ندهد، یا بایع خواست چیزی اسقاط کند، ضرر ندارد.

(س) در این خرید و فروش های متعارف این زمانه در غالب بلاد که توسط دلال می باشد، آن هم به این کیفیت که گندم می فروشد یا به وصف یا به

ص:302

1- موجب نمونه از قرار یک من فلان مبلغ، چه نقد و چه نسیئه، بعد از قطع قیمت، فروشنده جنس را وزن می کند و می فرستد که در وقت گفتگو معلوم نبوده مقدار جنس، وجه بر جمع آن فقط از قرار یک من فلان است، آیا صحیح است یا نه؟ و با تراضی چگونه می باشد؟

(ج)- تمامیّت معامله معاطات به ردّ کردن از یک طرف عرفاً محقق میشود و مادامیکه معاطات محقق نشده، بیع حاصل نیست و آن چه را که وزن میکنند و رد میکنند و مشتری هم عالماً بالقدر والقیمة اخذ میکند، آن وقت بیع محقق میشود و هرگاه مقصود از قبض و اقباض وفای به قرارداد سابق باشد، باطل است.

2- (س) خرید و فروش اسکناس و مناط و نوط، این کاغذهای معروفه، به زیاده در قیمت، چه به عین خودشان چه مختلفاً، چه به نقدین جائز است یا نه؟ و قبض مجلس لازم است یا نه؟

(ج)- عنوان ربا و عنوان بیع صرف در این کاغذها نیست، ولی اگر معاوضه بکنند ده تومان را به یازده تومان و وفاء از طرفین اسکناس بدهند، ربا است وحرام است.

3- (س) در صورت تنازع بایع و مشتری در وزن یا قیمت، قول کدام مقدم است؟

(ج)- تعیین مدعی و منکر با حاکم شرعی است که طرفین آغاز دعوی در محض_ر او میکنند.

ص:303

1- (س) شخصی یک سیر نبات را به ده تومان صلح می کند به شرط آن که صد تومان مصالح له قرض بدهد به آن شخص، صحیح است یا نه؟ غرض فرار از ربا می باشد، آن صلح و آن قرض صحیح است یا نه؟

(ج)- مشکل است، بعید نیست ربا باشد، هر چند ظاهر فتاوی علماء حکم به صحت است.

2- (س) عمروی از زید ملکی می خرد، صیغه نیز جاری می نماید، بعد خریدار مسبوق می شود که آن ملک رهن دیگری است، در صورت امضاء نمودن مرتهن خریدار - چون قبل از صیغه ملتفت رهن نبوده - می تواند معامله را فسخ نماید یا نه؟

(ج)- در مفروض سئوال که مرتهن امضاء نموده، عین مرهونه از حق منفک و مشتری هم خیار ندارد، والله العالم.

3- (س) در معامله با اطفال به عنوان معاطات - در صورت عدم علم به رسیدن عوض به صاحب پول - صحیحاً تصرف در آن وجه جایز است یا نه؟

(ج)- ظاهر سئوال این است که اطفال برای غیر معامله کنند، پس اگر حقیقةً با خود آن غیر میشود و طفل به منزله آلت باشد، معامله صحیح است و الّا صحیح نیست، اگرچه علم به رسیدن عوض هم باشد، مگر اذن ولی و ممیّز بودن طفل معلوم باشد که در این صورت بطلان معلوم نیست.

(س) زید پولی داد و خانه عمرو را به بیع شرط قبول نموده است، قبل از زمان خیار زید فوت می نماید و عمرو در زمان خیار معامله را فسخ می نماید و

ص:304

1- وجه را به ورثه رد می نماید، در این صورت عیال زید از تنخواه ارث می برد یا خیر؟

(ج) بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ظاهراً از تنخواه زوجه ارث میبرد، والله العالم.

2- (س) در بیع سلف بعد از رسیدن وعده تسلیم مبیع، اگر بایع از اقباض مشتری امتناع نماید، مشتری می تواند که از بایع قیمت وقت الاداء از مشتری بگیرد یا خیر؟ قبض مشتری در سلف شرط است در لزوم آن یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر میتواند باید همان مبیع را بگیرد، حق قیمت وقت الاداء ندارد، در بیع سلف قبض مشتری ثمن را شرط تحقق است، والله العالم.

3- (س) اگر دو جنس موزونی را به زیاده احد طرفین عوض نمایند مثلاً یک پنج هزاری نقره بدهند و در عوض دو تا دو هزاری و یکتا یک هزاری نقره بگیرند و یکی از آن ها زیاده از طرف دیگر باشد، آیا جائز است یا نه؟ و بر فرض عدم جواز، استحلال کفایت می کند یا نه؟

(ج)- معاوضه به نحو مذکور ربوی است، ولی طرفی که زیاده میدهد، زیاده را صلح یا هبه نماید، اشکال ندارد.

4- (س) در مازندران شکار ببر و پلنگ و دد می کنند الّا این که ذبح شرعی غالباً نمی شوند، میته اند، آیا جائز است برای مسلمین فروختن به کفاری که حلال می دانند استعمال میته را یا این که بیع و شراء میته حرام است؟

ص:305

(ج)- ظاهراً بیع و شراء میته مطلقاً حرام است، والله العالم.

1- (س) اولاً راجع به معامله و خرید و فروش روده گوسفند، ش_رعاً چه صورت دارد؟ ثانیاً چنان چه زید روده گوسفندی به عنوان سلف از عمرو خرید مثلاً دانه پانزده شاهی و قرار دادند چنان چه به موعد مقرر روده نرساند، هر یکی چهار قران قیمت او را از عمرو بگیرد؛ آیا چنین معامله شرعاً صحیح است یا باطل؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، معامله روده اگر به مشاهده یا توصیف رفع غرر شود، اشکالی ندارد و در فرض سلف آن، چنانچه شرائط سلف موجود باشد، آن هم صحیح است و شرطی که نموده اند اگر برگردد به شرط نتیجه صحت او، مشکل است و اگر برگردد به شرط فعل که در صورت ندادن روده ملزم باشد عمرو بخرد از زید به این قیمت ظاهراً اشکالی ندارد، والله العالم، والاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زید مقدار بیست و پنج خروار روغن زرد گوسفندی خالص از ذمه خود به عمرو در عوض دوهزار و سیصد تومان مصالحه می نماید به شرط خیار فسخ به ردّ مبلغ مذکور الی یک ماه هلالی، غرض از مصادعت این است که شخص مصالح عرفاً حین العقد قدرت بر تسلیم روغن مذکوره ندارد و اقلاً چند روز مهلت لازم دارد تا فراهم شود و اگر فرض شود که بر شخص این مصالح متعذّر است ولو دیگران قادر باشند، چه صورت دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال چنانچه به میزان متعارفی حینالعقد تمکن از اداء نداشته باشد، صحت معامله مشکل است، ولو دیگران هم

ص:306

قدرت داشته باشند در صورتیکه معامله نقدی باشد، و چنانچه مسلم باشد، باید قدرت حین الاجل باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) حجة الاسلاما! زید مقدار یک خروار روغن زرد خوردنی مصالحه می کند به عمرو، در عوض صد تومان به شرط خیار فسخ به رّد مبلغ مذکور الی یک ماه هلالی؛ آیا این مصالحه به ملاحظه این که روغن شکاری یا گوسفندی تعیین نشده و عرفاً این دو قسم قیمةً و رغبةً تفاوت دارند، شرعاً محکوم به صحت است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال که عرفاً دو قسم است و تفاوت قیمت دارد و تعیین نشده، معامله صحیح نیست مگر آنکه عرف بلد طوری باشد که با عدم تعیین هم منص_رف به قسم خاصی باشد که در این صورت معامله صحیح است و چنانچه مورد نزاعی باشد، مرجع مرافعه شرعیه است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخصی چیزی را به غیر اهلش فروخت و از طرفین مذاکره عیب نشده و عیب دار بوده، اگر اهل خبره ی ساعت - مثلاً - آن ساعت را اوراق نماید، عیب آن را می فهمد؛ آیا این ظاهر یا عیب مخفی است که باید بگوید؟

(ج)- لزوم اظهار به عیب معلوم نیست، ولی خیار عیب به جهت مشتری هست و ظاهراً معامله صحیح است، والله العالم.

3- (س) شرط مجهول هم چنان که در ضمن صلح حبائی صحیح است، در ضمن صلح معاوضی هم صحیح است یا مختص به همان صلح حبائی است؟

ص:307

(ج)- صحت مشکل است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زید ملکی را - به مدت معین - حبس نمود؛ آیا قبل از انقضاء مدت، شخص حابس یا متولی یا ورثه می تواند ملک محبوس را بفروشد یا خیر؟ و اگر بفروشند بیع آن صحیح است یا باطل؟

(ج)- جایز و صحیح است که حابس یا وارث او عین محبوسه را بفروشد و لکن حبس باطل نمیشود، والله العالم.

2- (س) حجة الاسلاما! متاعی در بلادی برای زید خریداری نموده اند، آن متاع را زید موصوفاً به عمرو می فروشد و تعیین مدّت ورود هم معین نمی شود، مقداری از وجه آن را هم دریافت می نماید که بقیه وجهش را - پس از ورود و تسلیم متاع - دریافت دارد، یا آن که آن متاع را می فروشد که هر وقت وارد شد و تسلیم نمود، وجهش را دریافت نماید، یا آن که می فروشد که بعد از تسلیم، مبلغ معینی از وجهش را بگیرد و مابقی وجهش را مدت معین قرار می دهند که رأس مدت بدهد و صیغه هم به فارسی ادا می شود، مستدعی حکم هر سه مسئله را مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض اول و دویم اگر معامله نقدی باشد ولی ثمن را نگاه دارد تا وقت تسلیم مبیع، عیب ندارد و در فرض ثالث هم اگر مقداری از ثمن را موعد معینی از زمان وقوع معامله قرار دهند و مقداری هم به عنوان نگاهداری تا تسلیم مبیع باشد، عیب ندارد و اما هرگاه اصل ثمن را برای او موعد غیر معین قرار دهند، باطل است، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:308

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که شخصی قدری پول می دهد و در قبال پول، ملک یا باغ بیع شرط برمی دارد و هنوز مدت بیع الشرط منقضی نشده این شخص فوت می شود؛ آیا زوجه او از این پول ثُمنیّه می برد یا باید صبر کند اگر پول را رد کردند و ملک و باغ هم از تص_رف این شخص برگشت، به مالکین اول کرد، آن وقت ثمنیه می برد؟ مستدعی است آن چه حکم الله است مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چون از ظاهر عبارت سئوال مستفاد میشود که زوج پول داده و ملک و باغ - به نحو بیع شرطی - گرفته و هنوز مدت خیار منقضی نشده و در این حال زوج فوت شده، پس زوج در حال وفاتش ملک و باغ مالک بوده نه پول، و زوجه از آنها ارث نمیبرد، بلی اگر بعد از حصول شرط فسخ من له الفسخ، فسخ عقد کرد که پول برگشت به میت کرد، ظاهراً زوجه هم از آن پول ارث میبرد، والله العالم.

2- (س) شخصی ملکی را - به بیع قطعی - می فروشد، بعد بایع یا مشتری - در ضمن عقد لازم دیگری - شرط نماید که بعد از دو ماه در صورت ردّ تمامی مثل ثمن مبیع را به مشتری اختیار داشته باشد، بایع ملک مذکور را فسخ نماید این نحو معامله و شرط از اول قصد داشته باشند، چه صورت دارد؟ و بعد از اجرای صیغه بیع و قطع معامله، این قصد طاری شود چه صورت دارد؟

(ج)- جائز شدن عقدی که لازماً واقع شده به سبب شرط در عقد دیگر، چنانچه در سئوال است محل اشکال است، بلی ممکن است در عقد لازم دیگر شرط شود وکالت بایع در نقل مبیع به خود، در عوض مثل ثمن مثلاً و در طروّ قصد مزبور

ص:309

اشکالی نیست چنانچه از اول هم مجرّد قصد باشد ضرر ندارد و اما هرگاه به نحوی باشد که بنای عقد بر او باشد که گویا شرط در عقد شده باشد، در او اشکال است، بر تقدیری که اگر شرط در عقد شده بود مشکل بود، از جهت بودن مفسدیت هر شرط فاسد، لکن این مطلب باطلاقه معلوم نیست. والله العالم، محل امضاء.

1- (س) حجة الاسلاما! زید مرحوم بعد از فوت معلوم شده است -با داشتن وراث حقیقی چون برادر و خواهر - کلیه اموال خود را صلح به عیال خود نموده، ضمناً تا سی سال اختیار فسخ از برای خود گذارده، سپس تص_رفات مالکانه به اموال مذکوره نموده، اولاً مرقوم فرمائید این صلح بر ضرر ورثه و موافق با قوانین مقدس اسلام است یا خیر؟ و بر فرض صحت صلح، آیا تص_رفات مالکانه از قبل [قبیل] معاوضه و نقل به غیر نمودن موجب ابطال صلح است یا خیر؟ آن چه حکم الله است مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال مصالحه اشکالی ندارد در صورتیکه زوجه اجازه مصالحه را در زمان حیات زوج کرده باشد، و در موضوع تص_رفات، محکوم به صحت است و معلوم نیست ظهوری در فسخ داشته باشد. والله العالم.

2- (س) حجة الاسلاما! آیا اخذ به شفعه در صورت اطلاع برفور است یا خیر؟ و بر فرض فوریّت، آیا شرط است رد ثمن به سوی مشتری ثم الاخذ یا اینکه می تواند اول اخذ نماید و بعد رد ثمن کند؟ بیّنوا توجروا.

ص:310

(ج)- فوریّت در کلی خیارات به نظر حقیر محل اشکال است، لهذا در این مسئله شفعه رجوع به غیر نمایند، و درخصوص رد ثمن به مشتری علی الظاهر میتواند اول اخذ شفعه نماید و بعد رد ثمن کند به شرط عدم مماطله، والله العالم.

1- (س) مصحف شریف از دست کافری اخذ شده به ازاء وجهی، بدواً به همان مبلغ ما خود راضی بوده، بعد ملتفت شد که هدیه و قیمت قرآن و جلدش به اضعاف کثیره قیمت داشته، آیا جلد قرآن را مالک است و می تواند ادعا فسخ کند؟ ترضیه اش لازم است یا باید صاحب اول او راپیدا کنند؟ قرآن مزبور غیرموجود، اگر صاحب اولش هم معلوم نباشد تکلیف چیست؟ و کسانی که او را به دست گرفته برای تماشا، اگر معامله اشکالی دارد آیا ضامن هستند؟ این ها چه کنند؟ آیا مورد حمل بر صحت برای اشخاص اخیره هست؟

(ج)- بسمهتعالی، نسبت به جلدش باید او را راضی نمود و نسبت به خود قرآن هرگاه محتمل باشد که در حال اسلام این شخص به او انتقال یافته باشد یا خودش او را درست کرده باشد ترضیه او کافی است، و الّا در صورت معلوم بودن صاحب مسلم قبل او، آن را هم باید علی الاحوط راضی نمود، و در صورت مجهول بودن او و بودن اطراف شبهه غیر محصوره، قیمت قرآن را از طرف مالک واقعی آن باید علی الاحوط صدقه داد و یک صدقه کافی است ولو اینکه تمام آن اشخاصیکه آن را دست گرفته باشند، مجتمعاً یک صدقه بدهند، والله العالم.

(س) وجوب اخذ از دست کفّار در جزو کلمه از قرآن هم جاری است یا خیر؟ و همین طور اسماء مقدسه و کلمات محترمه که در روی نگین انگشتر، و کلمه توحید و شهادتین در روی درهم و دینار که معمول سلاطین قدیم بوده،

ص:311

1- علی فرض لزوم اگر بدون رضایت و عنف از آن ها بگیرد، آیا همان قیمت سنگ و فلز را مستحق هستند قطع نظر از خطوط منقوشه، یا آن که قیمت مجموع را باید بدهند؟

(ج)- بسمهتعالی، درصورت صدق قرآن بر جزء یا کلمه جاری است و در مابقی وجوب اخذ معلوم نیست، مگر اینکه علم حاصل شود به اینکه بودن دست آنها، مستلزم هتک و توهین است، و در فرض وجوب اخذ قیمت، مجموع را باید به آنها داد، والله العالم.

2- (س) ملاذالاناما! معاملات بیع به شرط مرسومی بین مردم به نصف ارزش واقعی مبیع در صورتی که شخصی خرنده به صدد خریداری است جداً، آیا صحیح است یا نه؟

(ج)- در صورتیکه فروشنده هم جدّ داشته باشد - ظاهراً - اشکالی ندارد، والله العالم، (تمت البیع).

3- (س) معاملات با اسکناس معمولی که فقط کاغذ هست چه صورت دارد؟

(ج)- در ازاء اسکناس غیر طلا و نقره دادن اشکالی ندارد ولی در معاوضه با طلا و نقره احتیاطاً ملاحظه ربا و صرف در آن بشود.(1)

4- (س) دادن یک عدد دو قرانی و گرفتن دو عدد قران با رضایت طرفین چه صورت دارد ربوی است یا نه؟

ص:312


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 53.

(ج)- هرگاه در وزن یک طرف زیادتر باشد صاحب آن زیادی را هبه نماید عیب ندارد.(1)

1- (س) در معاملات ربویه چه در حال و چه در نسیه آیا ضمیمه در یک طرف یا در هر دو طرف بوده باشد که صدق مال نماید مصحح معامله است یا خیر؟

(ج)- ضمیمه در همان طرفی که کمتر است کافی است در صحت والله العالم(2)

2- (س) مصالحه ما فی الذمه به ذمه چه با ضمیمه یا بدون آن جایز است یا خیر؟

(ج)- در اینجا صوری متصور است و اظهر در تمام صحت است و احوط ترک است خصوص در بعضی آنها مثل اینکه مصالح طلبی از غیر دارد و متصالح هم از کسی دیگر طلبی دارد و بخواهند این دو طلب را به یکدیگر مصالحه کنند و ضمیمه از این حیث فائده ندارد بلی در صورت ربوی بودن ما فی الذمه به جهت رفع ربا خوب است چنانچه گذشت و الله العالم.(3)

(س) شخص دکان دار یکصد نوع متاع دارد از یک مثقال الی من و خروار و از بابت قماش از یک زرع الی ده زرع و توپ حالا بعد از حصول ربح اگر بخواهد خمس هر متاع را از عین خود بدهد باید اصل سرمایه را در چیزهای جزئی موضوع نماید و بعد از آن مابقی را پنج قسمت نماید و پنج یک را بدهد

ص:313


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 53.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 94.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 95.

1- اولاً زحمت بسیار دارد و گذشته از آن در حین تقسیم سهم خمس بسا می شود که از مالیت بیفتد و در خصوص حیوانات که در هر فرد ابدا ممکن نیست خمس عین بدهند لذا در مسئله اول آیا ممکن است که تنخواه را کلیه قیمت نمایند و خمس را شخصی به اختیار خود از هر قبیل متاع بدهد یا خیر و اگر جایز نیست تکلیف را بیان فرمایید و در حیوانات آیا جائز است بفروشند و یا به قیمت برسانند بعد خمس را از سایر چیزها بدهند یا خیر؟

(ج)- ظاهراً در تمام قیمت دادن جائز باشد خصوص در چیزهایی که قابل قسمت خمس بی ضرر نیست و الله العالم.(1)

2- (س) پسری نفقه خور پدر است در غیاب پدر بدون اجازه از تنخواه پدر خرید و فروش می نماید در صورتیکه پسر اقرار دارد که من تنخواه نداشته ام آیا این معاملات پسر فضولی و محتاج است به امضای پدر یا خیر در صورتی که پ_سر قباله جات را با سهم خودش گرفته باشد دارای چیزی می شود یا نمی شود و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

(ج)- اگر به عین تنخواه خرید و فروش واقع شده باشد معامله فضولی است و محتاج به امضاء است و اگر بعهده خریده باشد و تنخواه پدر را در مقام اداء داده باشد معامله صحیح و نافذ است غایة الامر مدیون طرف(2) است والله العالم الاحقر عبدالکریم حائری محل خاتم مبارک(3)

ص:314


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 97.
2- [2] . مراد از طرف بایع است یا پدر یا هر دو هرگاه عوض را به پدر داد قاعده من باع شیئاً ثم ملکه.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 61.

1- (س) به عرض حضرت آیت الله متع الله المسلمین بطول بقائه می رساند زوجه زید ملکی داشته که ارثاً به او رسیده و ملکی هم داشته صداق زوجه بوده هر دو در زمان حیات زید در ید زید بوده و منافع آ نها را هم برده است پس از فوت زید زوجه اظهار می دارد اجرت المثل صداقم را با اجرت المثل ملک موروثی را از زوج طلب کارم پس از آ نکه ثابت نمود که املاک زوجه در زمان حیات زید در ید زید بوده و قسم هم یاد نمود که وجوه مأخوذه تأدیه نشده است می تواند حقوق خود را اخذ نماید یا خیر تمنا آنکه جواب در صدر عریضه مرقوم و به خاتم مبارک مزین فرمایید امرکم العالی مطاع.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در مفروض سوال چون زوجه مدعیه است لهذا راجع به اجرت المثل و طلب از زوج محتاج به اثبات است و الله العالم حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.(1)

(س) حجةالاسلاما چه می فرمائید درخصوص مسئله شرعیه مثلاً زید مالی را به عمرو می فروشد به مدت یک سال و در سند آن اختیار و قرار می دهد پس از سه ماه نه ماه باقی مدت را مبلغی ک_سر نموده پولش را دریافت نماید و بکری به میل و رغبت خود حاضر می شود همان سند را به آن مدت و قرار مزبور از زید قبول و تمامی مدت سند را مبلغی کسر کرده و پول می دهد و زید در حاشیه سند مزبور این قسم حواله می نویسد (وجه متن از بکر دریافت شد و در وجه ایشان کارسازی بدارید) و عمرو که بدهکار است هم حاضر بوده حواله مزبور را از بکر در سند قبولی می نویسد و هم در انقضاء مدت قرار

ص:315


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 193.

1- معتبر و قادر بر تأدیه وجه سند بوده ولی بکر هم از قبول نوشتن عمرو هم در انقضاء مدت قرار در مطالبه محض استفاده در باقی مدت تسامح می کند و عمرو در انقضاء مدت تمام سنه در تجارت خود متوقف می شود و لذا در صورت کذا که بکر هم در قبولی نوشتن عمرو و هم در مطالبه در مدت قرار تسامح کرده آیا اولاً وجه سند را می تواند رجوع به زید نموده و از ایشان مطالبه نماید یا خیر؟ ثانیاً در صورت حق رجوع آیا قادر بر همان پول می شود که به زید داده یا تمامی وجه سند را مستدعی است جواب مسئله را در صدر ورقه مرقوم و مزین فرمایید ادام الله عمرکم

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم صحت اینگونه معاملات نزد حقیر مشکل است لذا در مفروض سوال در صورتی که جنس در نزد عمرو تلف شده باشد که به میزان قیمت آن جنس در ذمه عمرو مستقر بشود حواله به مقدار آن وجه صحیح است و بکر هم حق رجوع به زید ندارد در آن مقدار و الله العالم الاحقر عبدالکریم حائری.(1)

2- (س) هرگاه ولی صغیر ملک او را فروخته از برای خود تبذیراً خرج کند و به مصرف صغیر نرساند ولی بعد از رشد و کبار می تواند ملک خود را از متصالح انتزاع نماید یا اینکه ولی کیف کان و بای نحو شاء مختار است؟

ص:316


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 125.

(ج)- ولی صغیر ملکی را فروخته چنانچه صلاح صغیر بوده صحیح است و الا باطل است و در مقام نزاع مرجع مرافعه شرعیه است و الله العالم.(1)

1- (س) زیدی ملکی به عمرو می فروشد بعد می گوید مبیع ملک ولد صغیرم بوده چون فروشنده ولی اجباری همان صغیر است لهذا معامله او صحیح است و عمرو مالک ملک می شود یا خیر؟

(ج)- در مفروض سوال چنانچه معامله به صلاح و صرفه صغیر بوده صحیح است و چنانچه مورد نزاعی باشد مرجع مرافعه شرعیه است والله العالم.(2)

2- (س) معامله با اشخاصی که فروشنده اشیاء ثلاثه راجع به تذکیه هستند با عدم علم به تذکیه بطور حتم در صورتی که خود فروشنده اولاً اظهار عقیده می کند به عدم علم به تذکیه ثانیاً اقرار به خریدن از کفار ثالثاً تنقید می کند بیان فقهاء را در شرایط تذکیه در این صورت طرف معامله می دانند که وجوهات غیرمش_روع از آن اشیاء مخلوط به این وجهی است که در عرض بیع آن می پردازد.

(ج)- هرگاه علم دارد که در بین همین عوض هم از آن وجوهات است نگیرد این عوض را.(3)

ص:317


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 206.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 177.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 198.

ص:318

کتاب الصّلح

(س) حجة الاسلاما! زیدی تمام دارائی و مایملک خود را به برادرش عمرو مصالحه نموده به مال المصالحه معینه، و در ضمن عقد شرط کرده الی پانزده سال مخارج متعارفی خودش و عیالش و اولادش را بدهد، و در پانزده سال از برای اولادش - که سه پسر داشته - اختیار فسخ گذاشته، و زید وفات کرده، پس از چند سال دو پسرش وفات کرده، یکی باقی مانده، زوجه اش هم سه چهار سال در خانه بوده، عمرو به حسب الشرط مخارج متعارفی را داده، بعد شوهر دیگر اختیار کرده، اولاً تمام دارائی که به تفصیل در متن عقد اسم برده نشده، آیا این صلح مستلزم جهالت است یا نه؟ در صورت استلزام جهالت، مبطل صلح است یا نه؟ ثانیاً قبل از رسیدن زمان خیار، آن دو پ_سر فوت کرده، خیارشان به مادرشان ارثاً منتقل می شود یا نه؟ به علّت این که هنگام فوت پسرها خیاری هنوز مشخص نبوده و در سر پانزده سال موجود خواهد شد که آن ها وجود ندارند، ماترک المیّت صادق نیست تا به وراثش برسد و در سر مدت هم ذوالخیاری نیست، میّت هم که ذی الحق نمی تواند بشود، ثالثاً پس از رفتن زوجه به شوهر، باز مخارج او را عمرو باید بدهد الی پانزده سال، یا مناط صدق

ص:319

1- عیلوله بوده؟ پس از تزویج به دیگری از عیالیت زید عرفاً خارج، در عبارت مصالحه نامچه این طور است: الی پانزده سال مخارج عیال و اولادش را بدهد. رابعاً در صورتی که خیار آن دو پسر به واسطه وفاتشان - قبل از رسیدن زمان خیار - از بین رفت، آیا از برای پسر باقی خیار هست که فسخ کرده تمام مال را ببرد یا بالنسبة به سهم خویش؟ و عبارت مصالحه نامچه این طور است: در سر پانزده سال از برای اولادش اختیار فسخ گذاشت، آیا ظاهر این عبارت از برای مجموع سه پسر خیار قرارداده یا از برای کل واحد؟ آن وقت از برای کل واحد نسبت به همه مال یا بالنسبة به سهم خودش؟

(ج 1)- بسم الله الرحمن الرحیم، جواب سئوال اول ظاهراً جهالت مفروضه مضر نباشد، مگر معلوم شود که معامله سفهیّه است.

(ج 2)- دو پسر که سابق بر زمان خیار فوت شدند، خیار نداشتند تا منتقل شود به مادرشان.

(ج 3)- بعد از شوهر رفتن زوجه - ظاهراً - از صدق عیال خارج است.

(ج 4)- از برای پسر موجود - بعد از پانزده سال - خیار مستقلاً موجود است و می تواند اصل معامله را فسخ نماید، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) شخصی ملکی را مصالحه می کند به زید به مبلغی و ضمن العقد بر زید شرط می کند که بعد از فوت او، چهار خمس قیمت عادله آن ملک را زید به مصارف معیّنه وصیت او برساند و مصارف را ذکر می کند که پنجاه سال صوم و صلوة برایش استیجار کند به اجرت دویست و پنجاه تومان که اجرت متعارفی آن زمان بوده و یک حجّه [حجّ] استیجار کند به مبلغ یکصد و پنجاه

ص:320

1- تومان، بقیه مال الصلح را - بابت خمس و زکوة و ردّ مظالم - به اهلش بدهد، بعد از فوت آن شخص، بعضی از اقوام او مدعی بر آن ملک می شوند، زید متصالح با مدّعی ها صلح می کند و بعضی ملک را به آن ها می دهد و باقی را می فروشد و هیچ عمل به آن شرط نمی کند و به مصارف نمی رساند، سال ها می گذرد، اجرت صوم و صلوة سالی ده تومان می شود؛ اجرت حجه [حجّ] مثلاً مضاعف می شود. اولا بفرمائید که زید می تواند آن قدر ملکی را که به مدّعی ها داده، قیمت آن را از مال الصلح کسر بکند یا خیر؟ ثانیاً در صورتی که به شرط ضمن العقد عمل نکرده، اختیار فسخ مصالحه برای وارث آن شخص یا حاکم شرع یا عدول مؤمنین هست یا خیر؟ و در صورت بودن و فسخ کردن یا فسخ نکردن و حاضر شدن زید برای عمل، تکلیف اجرت دادن صوم و صلوة چیست، با این که تفاوت به سبب عمل نکردن زید شده؟

(ج)- در باب کسر از مال الصلح، اگر مدعی ها شرعاً استحقاق خود را ثابت کنند، میتواند کسر کند بالنسبة هم از مال الصلح و هم از شرط، و الّا نمیتواند، و در باب تخلف از عمل به شرط، ثبوت خیار فسخ در این نحو شرط برای وارث یا غیر آن معلوم نیست، بلکه باید او را اجبار بر عمل به شرط کرد، و در باب کم بودن اجرت - هر چند به مسامحه وصی شده باشد - معلوم نیست ضامن تفاوت باشد علی الظاهر، آن چه ممکن است از صوم و صلوة باید گرفته شود یا حج، هر چند میقاتی باشد.

(س) بیان فرمائید زید ملکی را به عمرو مصالحه می کند به مبلغ هزار تومان که متصالح مال الصلح را در مدت شش ماه مثلاً به اقساط و متدرجاً به

ص:321

1- زید بدهد، شش ماه منقضی می شود و عمرو تمام مال الصلح را به زید نداده، آیا زید می تواند مصالحه را فسخ کند یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً میتواند فسخ کند، هرچند احوط با فرض امکان اجبار بر اداء اکتفاء به اجبار شرع است، والله العالم.

2- (س) دختر رشیده که تزویج شده باشد برای صغیری به ولایت پدرش به صداق معیّنی، و قدری از صداق را هم ولی صغیر به این دختر داده باشد، همین رشیده - در مرض موتش و صغیر بودن زوجش - تمام اموال خود را از صداق و غیره، در مح_ضر عالمی به صلح لازم برگذار می کند به عمویش، آیا این صلح صحیح است یا خیر؟ و بر فرض صحت، چه مقدار از صداق برگذار به عمو می شود، تمام یا نصف؟

(ج)- در مفروض مسئله ظاهراً صلح صحیح است و تمام صداق، ملک عمو میشود، والله العالم.

3- (س) حجةالاسلاما! چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زیدی یک مالی را به دو نفر اولاد ذکور خود صلح می نماید، در صورتی که در آن اوان اولاد ذکور او منحصر به دو نفر بودند، بعد از صلح خداوند تبارک و تعالی سه نفر اولاد ذکور دیگر به او عطا می فرماید، آن وقت آن مصالحه را که صلح به دو نفر نموده، فسخ می نماید و چیزی دیگر که کمتر از مصالح علیه اول بوده باشد بر مصالح علیه اول افزوده، به پنج نفر اولاد ذکور خود صلح می نماید. آیا مصالح حق فسخ دارد یا خیر؟ و در آن مصالح عنه اخیر، آن دو نفر سهیم هستند یا خیر؟

ص:322

(ج)- هرگاه در صلح اول خیار فسخ از برای خود قرار داده است، فسخ صحیح و صلح ثانی هم صحیح است، و الّا فسخ باطل است و صلح ثانی در مقدار زاید صحیح است و علی ایّ حال آن دو نفر اولاد در زاید هم سهیم خواهند بود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زیدی خانه خود را به صلح خیاری منتقل می نماید به عمرو که در مدت یک سال خیار فسخ برای زید باشد، عمرو در مدت خیار زید خانه را به دیگری منتقل می نماید به صلح قطعی و زید هم وجه را در زمان خیار حاضر نموده، اخذ به خیار می نماید. آیا این اخذ به خیار، معامله دویم را باطل و خانه به واسطه اخذ به خیار زید که ذوالخیار بوده، برمی گردد به زید؟ و یا آن که خانه به ملکیّت خریدار ثانوی باقی خواهد ماند و زید فقط حق مطالبه قیمت خانه ر از عمرو دارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ظاهراً معامله ثانی باطل نمیشود و زید حق مطالبه قیمت خانه را داشته باشد بعد از فسخ، والله العالم.

(س) چه می فرمائید در این مسئله که زید تمام دارائی و ما یملک خود را به چند نفر اولاد معین خود - به موجب نوشته صلح نامه - مصالحه می کند و تا مدت معیّن هم از برای خود خیار فسخ به لفظ فسخت می گذارد و مصارفی هم از برای خود بعد از موت - به تصویب دو نفر وصیّ و دو نفر - ناظر می خواهد، و بعد ذلک در ضمن مدت خیار فسخ مصالحه، جناب مصالح در هامش ورقه صلح نامه، چند سطری به خطّ خود نوشته، چند نفر هم از شهود مهر می کنند عباراتی که در هامش ورقه جناب مصالح نوشته است، این است

ص:323

1- که: «الیوم که چهارشنبه سنه 1339 می باشد، وصییّن را از وصایت و ناظرین را از نظارت معزول نمودم و به جای آن ها فلان و فلان را وصیّ و ناظر قرار دارم، و ایضاً سه نفر اولاد اناث که فلانه و فلانه و فلانه - که خداوند جلّ شانه عطا فرموده - در صلح اموال شرکت دارند، و ایضاً حملی که زوجه ام دارند، پس از آن که دنیا آمد، در مصالحه اموال شرکت دارد، فی التاریخ فوق من جانب المصالح». و در این عبارت هم صیغه صلح که خود مصالح نوشته است، ابداً مذکور نیست و حال آن که این ت_صرّفات شخص مصالح بدون فسخ ممکن نیست و بعد از انقضاء مدّت خیار فسخ مصالحه، بعضی از املاک که جزء مال الصلح بوده است، زید مصالح شخصاً به عمرو می فروشد با تمام این تصرفات زید مصالح با این که مسلم و ظاهر الصّلاح هم می باشد و عمل او محکوم به صحت است، ممکن است فروش ملک را به عمرو بدون فسخ مصالحه باشد، یا فروش ملک به عمرو و الحاق این چند سطر عبارت از خود مصالح کاشف از فسخ مصالحه است، مرحمت فرموده حکم الله را مرقوم و به خاتم شریف مزّین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، عبارت منقوله از هامش دال بر اینکه سابق بر این به قولش فسخت فسخ نموده نیست، بلکه ظاهر عبارتش که فلانه و فلانه مثلاً در صلح اموال شرکت دارند، این است که اصل صلح را به هم نزده است، بلکه خواسته است در آن صلح اول چند نفر مصالح له دیگر داخل نموده باشد و چنین معلوم میشود که عامی بوده و ملتفت نبوده است در عدم صحت این مطلب، و هم چنین فروش پاره از املاک هم دلالت بر فسخ سابق ندارد چون ممکن است که ملاحظه صلاح اولاد فروخته باشد و هرگاه صغیر باشند، بر آنها ولایت دارد،

ص:324

هرگاه کبیر باشند فضولی خواهد بود، والله العالم، حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زید - به موجب مصالحه نامه - مصالحه نموده است ملکی را به صغیر خود، بعد به خط خودش هم حاشیه مصالحه نامه مطالبی مرقوم نموده است به نحوی که صحت مصالحه نامه مسلّم است و برای خود اختیار فسخی در مصالحی به مدت معینی قرار داده، در خلال مدّت مرحوم شده، دو نفر اظهار می دارند زید نزد ما اقرار نمود که مصالحه را فسخ نموده ام؛ آیا تا فسخ نزد حاکم شرع جایز الحکومة ثابت نشود، می توان به شهادت دو نفر اکتفاء به فسخ صلح نمود یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال چون مصالح له صغیر است، چنانچه بیّنه نزد ولیّ شرعی صغیر ثابت شد، کافی است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) سیّدی و مولای! زنی ملکی را در حال حیوة خود مصالحه به همشیره اش کرده و ضمن المصالحه شرط نموده چون فوت کند، متصالحه از مال خود مجاناً متحمل خرج و کفن و دفن او بشود؛ بعد از این که فوت می کند، متصالحه مسامحه در مخارجات کفن و دفن آن مرحومه می نماید به واسطه تنگ دستی یا چیزی دیگر بوده، حاضر به برداشتن همشیره نمی شود تا آن که عموی صغیر آن مرحومه از مال خود خرج کفن و دفن او می نماید، الحال چندی است عموی صغیر آن مرحومه مدّعی است که به شرط عمل نشده، مصالحه باطل گردیده و متصالحه می گوید چنین نیست و مسامحه من از جهت عمل به

ص:325

1- شرط برای تنگ دستی و جهالة بوده است و آن چه خرج کرده اید الحال می دهم و ما صولح را تصرّف می کنم، و عموی صغیر مانع است و بین آن ها گفتگو و منازعه است. بفرمائید در این صورت صلحی که واقع شده صحیح است؟ و باید متصالحه آن چه عموی صغیر آن مرحومه خرج کرده به او بدهد یا آن که چون عمل به شرط ضمن المصالحه نشده، صلح باطل است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال صلح صحیح است و معلوم نیست به جهت ورثه خیار فسخ باشد.

2- (س) زیدی کلّیه دارائی خود را - کائناً ما کان - مصالحه نمود به دو نفر از اولادهای خود، در عوض یک سیر نبات کار قم و صد دینار رائج نیکلی و در ضمن عقد خارج لازم دیگر این دو نفر را ملتزم نمود به این که برای او کارهائی بکنند به صلاح و صواب دید یکدیگر، در مدت معیّنه، و اختیار هم به این دو نفر واگذار نمود نه به کسی دیگر، آیا سایر ورثه حق مطالبه و مؤاخذه دارند یا خیر؟ و در صورت عمل نکردن به التزامات در مدت معیّنه، آیا اصل مصالحه اولیّه به هم می خورد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورت مفروضه، مصالحه مزبوره صحیح است ولو چنین صلحی شرعاً مرجوح است و بر فرض عمل نکردن متصالحان به التزامات ضمن عقد خارج، صلح اول متزلزل نمیشود، والله العالم باحکامه.

(س) در صلح محاباتی، در صورتی که مصالح آن چه صلح کرده به ت_صرّف متصالح داده ولی متصالح مثلاً آن یک سیر نبات که باید به صلح کننده بدهد نداده از روی این که صلح کننده مطالبه نکرده یا قابل ندانسته که مطالبه

ص:326

1- کند نکرده، بعد صلح کننده - به واسطه نگرفتن مال المصالحه - می تواند صلح را فسخ کند یا نه؟ و در صورتی که آن چه صلح کرده هنوز به ت_صرف متصالح نداده و آن مال المصالحه را هم - به همان جهت که قابل ندانسته یا غفلت کرده - از متصالح نگرفته و متصالح هم انکار از دادن ندارد و نداشته، حاضر بود برای دادن، به جهت غفلت نداده، باز مصالح اختیار فسخ دارد یا نه؟ و در هر دو صورت اگر مصالح وفات کرده، ورثه او می توانند صلح را فسخ کنند یا نه؟ و اگر بعد از وفات ورثه هم غفلت دارند از فسخ، لهذا فسخ نکرده اند، آن صلح به حال خود ثابت است یا نه؟ اشکالی برای متصالح در تصرفاتش می باشد یا نه؟ نهایت همان مقدار مال المصالحه را اشتغال ذمّه دارند؟

(ج)- در موضوع صلح محاباتی که فرض شده که متصالح به تص_رف داده، معلوم نیست خیار فسخ باقی باشد، بلی در صورتی که به تص_رّف نداده باشد و امتناع نماید، چنانچه ممکن باشد اجبار میکند او را، و اگر ممکن نشد، بعید نیست که خیار فسخ داشته باشد، و در صورت فوت مصالح یا مصالح له ورثه آنها هم همین حکم را دارند و با غفلت و عدم غفلت هم اشکالی در تصرفات ندارد.

(س) یا حافظ الاسلام و المسلمین! و آیة الله فی العالمین! چه می فرمائید در این مسئله، مسلمی از مسلمین منتقل می نماید به صلح حبائی نصف از اموال خود را به ولد خود، و خیار قرار می دهد از برای خود در مدت معیّن، و بعد مصالحه می نماید همین نصف اموال را به ولد دیگر خود پیش از این که آن مصالحه را فسخ نماید، و ملتزم می شود - در ضمن همین مصالحه - از برای ولد خود اگر کشف فسادی در این مصالحه ظاهر شد، مبلغ دویست تومان پول دادنی باشد،

ص:327

1- و بدهد به این ولد مجّاناً و بلاعوض، بعد معلوم می شود این مصالحه اصلی نداشته و آن پدر مالک چیزی نبوده، آیا این التزام بر آن ها واجب و لازم است یا نه؟ و به عبارت اخری شرط و الزام ابتدائی را لازم می دانید یا لازم نمی دانید؟ و این الزام در ضمن این عقد فاسد از جمله التزام ابتدائی است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر محتمل است که صلح ثانی مبنی بر فسخ صلح اول در زمان خیار داشتن بوده است، صلح ثانی محمول بر صحیح است و هرگاه معلوم است که مبنی بر فسخ نبوده و صلح ثانی بیمحل واقع شده، در این صورت شرط در ضمن آن شرط ابتدائی است و نفوذ آن غیرمعلوم است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زید خانه خود را به عمرو به مبلغ معین مقبوض نقل نمود و عمرو مکرّر مطالبه نمود که به تصرّف من بده، زید قبض نداد و تأخیر انداخت تا آن که آب سیل آمد و خانه را خراب کرد. زید می گوید از جهت نقص و تلف قبل از قبض معامله منفسخ شده، نسبت به تألف از جهت تبعّض صفقه، مابقی را هم فسخ نمودم، باید پولی که گرفتی مسترد داری. مستدعی آن که هرگاه صحیح است و باید زید پول را پس بدهد، دو کلمه مرقوم و مختوم فرمائید.

(ج)- خانه مفروضه چنانچه به عقد بیع منتقل شده، هر مقدار تلف شده از جهت تلف قبل القبض عقد آن منفسح گردیده و در باقی خیار تبعّض صفقه دارد، و اگر به عقد صلح بوده، جریان قاعده تلف قبل القبض در آن مشکل است، بلی فسخ معامله نسبت به جمیع اشکالی ندارد، والله العالم.

ص:328

1- (س) زید نصف خانه مشترکی خود را به عمرو منتقل نموده و وجه آن را اخذ نموده و بکر که شریک زید است، مزاحم عمرو می باشد و او را راه نمی دهد و خود زید هم رفع مزاحمت بکر را نمی کند که عمرو مسلّط باشد بر تص_رف نصف خانه مرقوم به قسمت یا غیرها، و عمرو از این جهت فسخ نمود، آیا عمرو حق دارد پول سه دانگ خانه را از زید پس بگیرد یا نه؟

(ج)- بلی چون خیار فسخ برای عمرو محقّق شده و فسخ نموده است، میتواند وجه خود را مطالبه نماید، والله العالم.

2- (س) حجة الاسلاما! چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زیدی کلیه اموالش را - به صیغه مصالحه - انتقال می دهد به پنج نفر اولاد ذکور خود که دو نفر ازاین اولاد ذکور صغیرند و سه نفر کبیر، به شرایط و مصارفی که از برای این اموال قرار داده، و اولاد ذکورین را وصی و والده صغار را ناظر قرار داده، پس از یک سال تقریباً مصالح مرقوم ناخوش و مرحوم شده ولی یک روز قبل از فوتش ملّائی می آورند بالای سرش و وا می دارند او را که وصیت کن، پس آن مرحوم وصیتی می کند برخلاف صلح مرقوم ولی اموال مورد صلح را به قبض اولاد ذکور کبیر نداده و اولاد ذکور هم اطلاعی از صلح مرقوم نداشته اند تا قبول و قبض نمایند، و بالنسبة به دو نفر صغیر که ولیّ آن ها است چه کرده است نمی دانیم؛ آیا آن صلح بالنسبة به صغیر وکبیر صحیح است و قبول و قبض و امضای کبیر بعد از فوت کفایت می کند در صحت صلح؟ و باید به آن صلح و شرائط عمل شود یا باید به وصیت دو روز قبل از فوت عمل شود، یا تبعیض بشود بالنسبه به صغیرها؟ چون پدر ولی بوده، صحیح است و بالنسبة به کبیرها باطل؟ مستدعی است جواب را مشروحاً بیان فرمائید.

ص:329

(ج)- در فرض سئوال چنانچه کبیرها سابقه از صلح نداشته اند تا بعد از فوت مصالح صحت (صلح) به نظر حقیر مشکل است، و امّا نسبت به صغیرها صحیح است و اما وصیت بعد، اگر صلح اوّل با خیار فسخ بوده، صحیح است و اگر لازم بوده، وصیّت نسبت به موردی که صلح صحیح بوده، صحیح نیست و اگر نزاع موضوعی در بین است، مرافعه لازم دارد، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زیدی ملکی را به سه نفر از نواده های خود می بخشد به شرط آن که هرگاه هر یک از این ها قبل از آن که صاحب اولاد شود فوت نمودند، سهم آن راجع به آن دو نفر دیگر بوده باشد؛ آیا این شرط صحیح است یا خیر؟ بر فرض صحت شرط و عدم آن اصل بخشش صحیح است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال صحت شرط معلوم نیست، ولی ظاهراً انتقال صحیح باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) حجة الاسلاما! بیان فرمائید که ضعیفه اشیاء مهریّه خود را منتقل نموده به بعضی از اولادش، و پدر همین اولاد ضعیفه، از حال صغارت اولادش بعضی از اشیاء مهریه را که منتقل بوده فروخته، با این که پدر دارا بوده و ملاحظه صرفه و غبطه صغار خودش را ننموده، آیا ولیّ صغار ضامن هست یا خیر؟ بیّنوا حکم اللّه.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، تص_رفات پدر و جد راجع به اموال ضعیفه - ظاهراً - محتاج به صرفه و غبطه نیست، بلی باید ضرر و مفسده نداشته باشد و در بعضی موارد هم ممکن است که پدر صلاح صغیر را بداند که به ضرر، اموال او را

ص:330

به مص_رف برساند که در واقع مصلحت او هست، لهذا عمل پدر محکوم به صحت است تا فساد او معلوم شود.

(س) شخصی دو نفر اولاد ذکور و یک نفر اناث دارد و هستی خود را بالمناصفه به دو نفر ذکور می دهد به صیغه مصالحه، و ضمن المصالحه شرائطی بر آن ها می کند: اولاً مادام عمر، منافع مال خودش باشد عین آن ها را هم به تص_رف متصالحین نمی دهد، ثانیاً آن که فلان مبلغ را متصالحین - پس از فوت او - به مصارف مقرّره برسانند، ثالثاً آن که تا زنده است، اختیار فسخ مصالحه را داشته باشد، چنان چه بخواهد فسخ کند مختار باشد، رابعاً فلان عین را پس از فوت او به دخترش - که خواهر متصالحین است - مصالحه نمایند و عین آن در ید متصالحین - که اخوان او هستند - باشد، حاصل او را سال به سال به همشیره خود بدهند و چنان چه نقل و انتقال و معامله بکند، اخوان او مختار بر فسخ باشند و نگذارند، غرض آن شخص دو مطلب است از مصالحه با اخوان او، یکی آن که خواهر آن ها شریک در سهم و خرج مصارف با برادرها نباشد تا بالاخره منجر به نزاع و کدورت نشود، نظر دیگر که خیلی مورد ملاحظه آن شخص بوده این که دختر بیوه و وافوری است، ترسیده که چنان چه من حیث الارث به او تعلق بگیرد و مختاره باشد، اتلاف کند و تمام کند و بالاخره مستاصل و پریشان گردد و یا حریف ها و رندها او را به طمع شوهری بچاپند و او را بی چاره کنند، چنان چه خود آن شخص می نویسد و تص_ریح می کند که غرضم این بوده و عین عبارت همین بوده که عرض شده. بفرمائید چنین صلحی که غرض محرز و مصرّح است و قصّیه افساد به متصالحین نبوده ولو لااسم این

ص:331

1- صلح من حیث الارث تعلق به خود آن ها می گرفته، وارث من حیث یحتسب بوده، جای فرض خمس هست یا خیر؟ یا این که یکی از دو نفر متصالحی ظاهراً اهل تحصیل و دارای زن و بچه است، با فرض خمس معاشش ناقص و بسا مختل می شود، چرا که لابد است آن چه مرغوب است، به مص_رف برساند و بقیه بدون نتیجه است، مستدعی است جواب مرقوم و به خاتم مبارک مزین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، صلح مزبور و شروط آن ظاهراً مانعی از صحت ندارد، مگر شرط خیار فسخ که برای برادرها باشد، در صورتیکه خواهر به غیر انتقال بدهد که به نظر حقیر مشکل است و در باب خمس تا مصالح زنده است و خیار فسخ ثابت است، وجوب خمس معلوم نیست و همچنین بعد از ساقط شدن خیار نسبت به آن عینی که شرط شده به خواهر داده شود و نسبت به اعیان دیگر در مقداری که برحسب شرط باید در مصارف مصالح صرف شود و آن مقداری که برای متصالح حقیقة مجانی تمام میشود، خمس تعلق میگیرد، اگر با فواید دیگر زاید از مؤنه سال باشد و اینکه نوشته شده که اگر صلح نمی شد به عنوان ارث مالک می شدند، سبب نمیشود برای عدم تعلّق خمس، والله العالم.

(س) چه می فرمائید در این مسائل ثلاثه ذیل، اولاً آن که زید مالی را صلح می نماید در حق عمرو، و خیار فسخ از برای والد خود قرار می دهد، و مصالح که زید باشد فوت می شود. والد زید، خانه را - که از متروکات عمرو است - صلح می نماید در حق عمرو. آیا این صلح والد زید که ذوالخیار است به این واسطه فتح می شود که فسخ فعلی باشد یا خیر؟ ثانیاً زید مالی را صلح

ص:332

1- می نماید درحق عمرو به شرائطی من جمله فلان مقدار را به جهت فاتحه خوانی و تعزیه مرسومی - که دویم وسوم بعد از فوت او باشد - قرار می دهد و عمرو تخلّف می نماید و فاتحه خوانی از برای زید نمی کند، آیا این مطلب باعث خیار و تخلف شرط می شود یا خیر؟ ثالثاً شخص مالی را صلح می نماید در حق عمرو، خودش از جانب او قبول می نماید و عمرو متصالح اطلاعی از این صلح پیدا نمی کند تا این که فوت می شود، آیا این صلح صحیح است یا این که به مردن عمرو باطل می شود؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، 1- مصالحه ذوالخیار ظهور در فسخ دارد.

 2- خیار تخلف شرط در این صورت به جهت ورثه بعید است.

3- صلح فضولی دور نیست در این جا به اجازه ورثه صحیح شود، والله العالم.

2- (س) به شرف عرض حض_رت مستطاب آیة الله العظمی می رساند در مصالحه که مبنی بر مداقّه و معاینه است و ممکن است استعلام عوض و معوض یک طرف ندیده، نه به وصف و نه به مشاهده این مصالحه صحیح است یانه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، صلح مزبور مانعی ندارد خصوصاً در صورتی که استعلام مقداری صعوبت داشته باشد، بلی در صورت اطلاع بر غبن، مغبون اختیار فسخ دارد، اگراسقاط نکرده باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) زید مالی را صلح می کند به یک نفر ولد صغیر خود، به مال الصلح مبلغ معین موهوبی به شرط آن که اگر آن صغیر هم بعد از او فوت شود، آن مال صرف روضه خوانی سیدالشهداء شود به نظارت عمرو، بعد آن زید فوت می شود و بعد از آن صغیر هم فوت می شود و مادری دارد، آیا آن مال برحسب

ص:333

1- ارث به مادر می رسد یا باید صرف روضه خوانی شود؟ به این معنی که شرط مزبور صحیح است و عمل به آن لازم است یا نه؟ و این شرط را شرعاً شرط گویند؟

(ج)- ظاهراً شرط مزبور صحیح نیست و در مفروض سئوال، اموال صغیر مال وارث است.

2- (س) در صورتی که صلح شود دین به بعض آن و سقوط بعض دیگر که مفید ابراء است، آیا صلح بدون عوض که مفید هبه است مثلاً آیا در این گونه صلح قبول لازم است یا نه؟ به این معنی که در این گونه موارد نیز صلح از عقود است یا از ایقاعات؟ و در صورت عقد بودنش آیا در قبول لفظ قبلت معتبر است یا اصطلاحت نیز کافی است؟

(ج)- صلح مزبور ظاهراً صحیح است و محتاج به قبول است و از عقود است و لفظ اصطلحت هم کافی است.

3- (س) عوام غالباً معنی صلح که تسالم است نمی دانند، وکالة یا اصالة به لفظ صلح می کنند. آیا که آثار صلح جاری است بر آن یا نه؟ معامله صحیح است یا فاسد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، باید بفهمند که معنی صلح، سازش است، ایضاً لازم نیست عامی به نحو تفصیل عنوان معامله را بداند، کفایت میکند ولو به نحو اجمال بداند یا به خصوص عالم به عنوان را وکیل کند دراجراء صیغه صلح مثلاً.

ص:334

1- (س) زید قنات طافیه را مالک است، با عمرو مذاکره و قرارداد می کند که سه دانگ آن را به تو مصالحه می کنم به مبلغ دو هزار تومان که این دوهزار تومان را از میانه خرج آبادی آن در شش دانگ بکنیم، بعد از اتمام این مبلغ هر چه خرج بشود، هر کدام سهم خود را بدهند، بعد از این قرارداد، وقت جریان صیغه صلح - به عربی و فارسی - این قرارداد که دو هزار تومان خرج شش دانگ بشود ذکر نمی کنند، فقط سه دانگ آن ملک را زید مصالحه می کند به عمرو، به مبلغ دو هزار تومان، بعد از جریان صیغه متذکر می شود که آن قرارداد در ضمن مصالحه ذکر نشده، بفرمائید زید می تواند بگوید که دو هزار تومان مال الصّلح را من بابت سهم خود می دهم و عمرو متصالح نیز دو هزار تومان بدهد بابت سهم خودش؟

(ج)- در مفروض سئوال چنانچه از قرائن خارجه معلوم شود که تبانی عقد با این شرط بوده، ظاهراً باید به شرط عمل شود و الّا چنانچه صرف قراردادی باشد بوده، و بعد غفلت شده، معلوم نیست که ملزم باشد به شرط عمل نماید، والله العالم.

(س) زید در حیوتش مایملک خود را به عنوان مصالحه منتقل نموده به اولاد خود و در ضمن مصالحه شرط نموده که صد تومان مثلاً ورثه ازخودشان به موارد معینه - مثل تجهیز و تکفین و نقل جنازه - صرف نماید، آیا این نحو مصالحه صحیح و این شرط واجب الوفاء است یا نه؟ و بعد البناء صحة علی المصالحه و وجوب الوفاء بالشرط، اگر شخصی تبرعاً از خودش خرج گذاشته، این امور مزبوره را به عمل آورد، آیا عمل متبرع از جانب ورثه محسوب می شود

ص:335

1- یا نه؟ و بر فرض ثانی تکلیف ورثه چیست با فرض حصول امور مزبوره از متبرع؟ آیا صد تومان مزبور را به کجا صرف نمایند؟

(ج)- بلی مصالحه صحیح و شرط واجب الوفاء است و متبرّعی اگر - به عنوان تبرع از مش_روط علیهم - آن امور را به جای آورده است، از آنها محسوب میشود و الّا فلا، و بر این فرض، احوط صرف آن مبلغ است در امور بریّه برای میت به اذن تمام ورثه، اگر آن موارد از اموری باشد که تکرّر در او راه نداشته باشد مانند اموریکه مثال زده شده است و اما اگر از اموری باشد که قابل تکرر باشد مثل اطعام مثلاً، همان امور را ثانیاً به جای آورند علی الاحوط، والله العالم.

2- (س) زید در مرض موتش، مثلا کتب علمیه خود را - در نزد عالمی - به مصالحه شرعیه منتقل نموده است به یک نفر از اولاد خود که کبیر است در حالتی که آن ولد غایب است، بعد از مدتی مدیده که آن ولد حاضر می شود، آیا بعد از علم و اطلاع او به مُصالحه مزبوره، اجازه او نافذ و ممضی است یا نه؟ و بر فرض صحة مصالحه مرقومه آیا مال المصالحه را که دو مثقال نبات است مثلاً آن ولد یک جا صرف کند؟

(ج)- نفوذ اجازه بعد از موت اصیل معلوم نیست، هر چند رعایت احتیاط بسیار خوب است و بر فرض احتیاط کردن به عقد جدید، مال المصالحه مال ورثه است و چنانچه آن مصالح له ولد اکبر زید باشد، از جهت حبوه بودن هم مورد احتیاط میشود، چون محتمل است که کتب علمیه پدر هم حبوه باشد، اگرچه احتیاطش واجب نیست، والله العالم.

ص:336

1- (س) کلیه مصالحاتی که در حال مرض موت واقع می شود، از ثلث نافذ است یا از اصل مال؟

(ج)- اظهر نفوذ از اصل است، هر چند احتیاط به مصالحه و نحوها بهتر است، والله العالم.

2- (س) چه می فرمائید در خصوص این مسئله شرعیه که زوجه عمرو ادعاء حقوقی به بکر نماید و بالاخره دعاوی صلح می شود به بکر به مبلغ معینی، و در ضمن توضیح در مصالحه، اسقاط کل دعاوی بکر از زوجه عمرو و خود عمرو به این عبارت که از هر جهت و از هر بابت و به هر اسم و رسم بوده باشد اسقاط می شود و صیغه شرعیه به همین نهج جاری می گردد و بعد از مدتی بکر ادعائی به عمرو می نماید، آیا این کیفیت عبارت اسقاط دعاوی به هر اسم و رسم دعوی بعد مسموع است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اسقاط دعاوی هرگاه شده باشد، محلّی برای دعوی اشتغال ذمه طرف مقابل نیست، بلی هرگاه دعوی متعلق به عینی از اعیان نماید، ظاهراً منافی نیست با آن اسقاط، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) مخدّره دارائی خود را - از منقول و غیرمنقول از املاک و دکاکین و اشیاء به همین عبارت که هر چه صدق مال بر او آید، به موجب مصالحه نامه شرعیه من دون استثناء شیء منها - به والده خود صلح نموده به پنج هزار دینار و پنج سیر نبات، و یک قسمت از دارائی که صلح کردن ملک بوده، قبل از وقوع این صلح در نزد مخدره مصالحه بیع شرط بوده و لازم شده و ملک حق مخدره گشته، و بعد این صلح را به والده خود نموده و بعد مصالحه مرحومه

ص:337

1- شده، حالیه بعضی احتمال داده اند که این ملک لازم شده چون به خصوصه ذکر نشده، و حال آن که هیچ گونه از دارائی به خصوصه یک یک تعیین مکان و تعیین جنس ننموده است، داخل عین الصلح نیست، استدعا آن که بفرمائید این احتمال مورد دارد و ملک مرقوم مال مصالح لها است یا خارج از عین الصلح است و یا داخل؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال چون محتمل است که دارائی منص_رف باشد از اینگونه ملک، لهذا احتیاط نمایند درخصوص این ملک به مصالحه با سایر ورثه، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) هرگاه مقترض مالی را به قرض بگیرد از مقرض و مقترض شرط زیادی نماید، قبلاً با مقرض بگوید من این مال یا چیز دیگر را به تو مصالحه می نمایم به شرط این که تو به من قرض الحسنه بدهی، آیا این هم داخل در قرض منفعتی است و شرط زیادی از جانب مقترض مثل جانب مقرض می باشد یا خیر؟

(ج)- صحّت این قرض به نظر حقیر مشکل است، والله العالم.

3- (س) کسی که حقّ الارث او معلوم نیست چه مقدار است، مصالحه کند به زیدی به مبلغی معین، صحیح است یا نه؟ و آن مبلغ مأخوذ از زید چه حکم دارد؟

(ج)- اما در صلح محاباتی اشکال ندارد، بلکه با جهل طرفین هم ضرر ندارد و در صلحی که مبنی بر مداقّه باشد مشکل است مگر آن که از تفحّص آن حرج باشد و حکم ارث بر آن جاری است. ظم.طبا-ع.

ص:338

1- (س) از حجج اسلام استعلام می شود شخصی در حال حیوة کلیه اموال خود را با ورّاث ذکور خود - به حسب تفاوت زیاده و نقصان - مصالحه نمود تا مدت بیست سال اختیار فسخ قرارداد بین خود و بین متصالحون خود، متصالح و متصالحون صاحب زیاده قبل از انقضاء اجل فسخ نکردند، صاحبان نقیصه فسخ کردند، آیا به فسخ ایشان اساس صلح باطل می شود و همه در قسمت مساوی هستند یا بالنسّبه به ایشان باطل می شود؟ (مسئله ثانیه) مصالح مرقوم در ضمن عقد معین کرد که متصالحون مال الصلح را بدهند به اناثیّه، آیا به سبب نرسیدن مال الصّلح به اناثیّه، صلح باطل است یا اناثیّه مستحق مال المصالحه هستند؟ (مسئله ثالثه) زید مصالح قبل از گذشتن بیست سال اگر فوت کند، آن اختیار راجع می شود به متصالحون؟ متصالحون صاحب نقیصه فسخ کردند، آیا به فسخ ایشان صلح باطل است یا صلح راجع صلح ایشان باطل می شود؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال خیار فسخ قرار دادن سه فرض ممکن است؛ یکی آنکه مجموع یک خیار داشته باشند که تا همگی فسخ نکنند موثر نباشد، فرض دیگر آن که هر یک خیار داشته باشند، به این معنی که هر کدام فسخ کنند مؤثّر در تمام باشد، فرض دیگر آنکه هر کدام خیار نسبت به سهم خودشان داشته باشند و چنانچه معلوم نباشد که به چه نوع خیار قرار دادند، معلوم نیست فسخ بعضی مؤثر باشد حتی در سهم خودشان، بلکه محکوم به ملکیّت است تا آنکه فسخ از همگی شود تا مؤثر باشد. در فرض سئوال ثانی، اُناثیه مستحق مال المصالحه هستند و در صورت امتناع، ظاهراً حاکم اجبار کند آنها را در دادن

ص:339

مال المصالحه و صلح باطل نمیشود. و در فرض ثالث، خیار زید مصالح قبل از انقضاء بیست سال در صورت فوت منتقل میشود به تمام ورثه از اناث و ذکور، و آنهم در صورت فسخ بعضی معلوم نیست مؤثر باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) شخصی تمام مایملک خود را به دیگری صلح کرده، متصالح ملتزم شده در ظرف چهار سال قرض مصالح را - هر سالی یک ربع - بدهد، مصالح فوت شده، طلب کار می خواهد اول سال یک ربع از طلبش را بگیرد، متصالح می خواهد آخر سال بدهد، تکلیف چه چیز است؟

(ج)- ظاهراً متصالح ملتزم است به اداء به همان زمانی که با مصالح قرارداده است و طلب کارها نمیتوانند قبل از موعد از متصالح مطالبه نمایند.

2- (س) حجة الاسلاما! ضعیفه تمام ما یملک خود را مصالحه نموده است در حق همشیره خود و در ضمن شرط نموده است که دوازده شعیر از فلان کاروان_سرا - که داخل در مصالح عنها می باشد - وقف تعزیه داری حض_رت سید الشهداءD نماید؛ حالیه ضعیفه مصالحه و متصالحه هر دو فوت شده اند و معلوم نیست که این ملک وقف شده باشد، و ورثه متصالحه در او تصرف مالکانه می نمایند و اراده فروش آن ملک را دارند، آیا می توانند بفروشند یا خیر نمی توانند و او را وقف نمایند و اجراء صیغه وقف بشود؟

(ج)- ورثه متصالحه و مصالحه در صورتیکه متحد باشند و مستمسک شرعی داشته باشند ولو به اینکه خیار تخلف شرط از برای ما بوده و فسخ کرده ایم، معلوم نیست بشود آنها را اجبار کرد به وقف کردن، بلی در صورتی که

ص:340

مستمسک شرعی نداشته باشند و فسخ هم نکرده باشند، علی الظاهر حاکم یا مأذون از قبل حاکم بتواند اجبار کند آنها را به وقف کردن آن محل، والله العالم.

1- (س) به شرف عرض حض_رت آیة الله می رساند زید تمام مایملک و دارائی خود را - از نقد و جنس و عین و دین و منقول و غیر منقول - به مصالحه محاباتیّه منتقل می نماید به عمرو، ضمناً شرط می کند ثبوت خیار فسخ مستمر برای خودش مادام الحیوة، آیا این شرط خیار فسخ مادام الحیوة صحیح است و ضرری به مصالحه ندارد یا نه؟ و بر فرض صحت آیا این خیار بعد از فوت زید به ورثه او می رسد یا به موت خیار او تمام شد و دیگر خیار باقی نیست که به ورثه برسد؟

(ج)- ظاهراً شرط خیار مادام الحیوة اشکالی ندارد و به ارث هم نمیرسد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) چه می فرمائید درخصوص این مسئله که شخصی تمام دارائی خود را صلح نموده در حق ولد خودش و شرط نمود که تمام منافع و تص_رفات در اموال - درحال حیات مصالح - با خودش باشد و بعد از فوت مصالح، متصالح تص_رفات مالکانه در اموال بکند، آیا چنین صلحی صحیح است؟ و چون متصالح در زمان حیاة مصالح تصرف در اموال ننموده، آیا موجب بطلان این مصالحه می باشد یا خیر؟

(ج) بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال ظاهراً از اینگونه شروط در این موارد منافع است از اصل مصالحه، و ظاهراً صلح صحیح است و عدم تص_رف مصالح له موجب بطلان مصالحه نیست، والله العالم.

ص:341

1- (س) حجة الاسلاما! ملجاء الاناما! چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زید ادعائی از عمرو داشته و عمرو خود را در واقع مدیون این ادعا نمی دانسته، لکن به ملاحظه محذورات عدلیه ناچار دعوای مذکور را به مصالحه ختم نموده به مبلغی، بفرمائید آیا این مصالحه اشتغال ذمّه برای عمرو می آورد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، احوط آن است که مال المصالحه را در ظاهر بدهد، اگرچه علم داشته باشد به مدیون نبودن خود، و لکن بر گیرنده حرام است گرفتن، با علم به مدیون نبودن طرف، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) ملاذ الاناما! حجةالاسلاما! زیدی دارائی خود را هبه نموده به عمرو به صد دینار و اختیار فسخ تا زمان حیات با خود گذارد، پس از مدتی - به اطلاع ریش سفیدان و کدخدایان - ملک و باغ خود را فروخته و خرج نموده و مرحوم شد و با اطلاع کدخدایان و ریش سفیدان هم فسخ ننموده، فقط ملک و باغ را فروخته. آیا به محض فروختن باغ و ملک فسخ می شود یا خیر؟ و بر فرض آن که فسخ نشود، آن ملک و باغ که در زمان حیات فروخته است، صحیح است یا خیر؟ و آیا عیال زید درعده وفات جیره و نفقه دارد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً مقصود صلح با شرط خیار است در این فرض هرگاه در فسخ شرط نکرده که در حضور شخص خاص باشد و محتمل باشد که فسخ کرده باشد و بعد فروخته باشد، فروشش محمول بر صحت است چنانچه اگر شرط شده باشد که در نزد شخص خاص باشد و محتمل باشد که در نزد او فسخ نموده باشد، باز هم محمول بر صحت است. حاصل آن که در

ص:342

صورتی که محتمل باشد که فسخ کرده باشد به وجه صحیح و دلیل شرعی برخلافش نباشد، حکم میشود به صحت، و اگر مراد هبه به شرط خیار است چنانچه در عبارت سئوال است، در صحت شرط خیار در عقد هبه اشکال است و اما مسئله نفقه زوجه در عده وفات: پس هرگاه حامله نباشد، بیاشکال حقی ندارد و اگر حامله باشد، در آن اشکال است، لکن در اینکه حقی نسبت به غیر سهم آن حمل ندارد، اشکالی نیست؛ اشکال نسبت به سهم آن بچه است که حق دارد از او بردارد یا نه و احوط ترک است خصوصاً اگر محتاجه نباشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) شخصی تمام ما یملک و دارائی خود را مصالحه می نماید به دو نفر و ضمن المصالحه شرائط و قراردادی چند می نماید که متصالحان بعد از فوت او به آن شرائط و قرارداد عمل نمایند. بعد از فوت مصالح یکی از متصالحان تص_رف در ما صولح و به شرائط ضمن المصالحه عمل می نماید و یکی دیگر نه تص_رف در ماصولح و نه به شرائط ضمن المصالحه عمل می نماید. بیان فرمائید نسبت به آن یکی که نه تصرف در ماصولح می نماید و نه برای به جا آوردن اعمال ضمن المصالحه حاضر است و مسامحه و استنکاف می نماید، تکلیف چیست؟

(ج)- در مفروض سئوال اگر آن شخص در زمان حیوة مصالح قبول صلح را نموده باشد، باید عمل نماید و با مسامحه، حاکم او را اجبار مینماید به عمل، و اگر در زمان حیوة مصالح مطلع نشده باشند، فضولة قبول واقع شده، صحت اصل صلح به نظر حقیر مشکل است، حتی نسبت به شخصی که قبول نموده بعد از فوت و اقدام دارد به شرائط عمل نماید و چنانچه در زمان حیوة یکی قبول نموده و یکی قبول نکرده باشد، ممکن است که مصالحه نسبت به شخصی که قبول کرده

ص:343

صحیح باشد ولی محل تأمّل است، احتیاط نمایند، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1-  (س) شخصی با داشتن یک نفر صغیره - هشت ساعت قبل از فوت، با شعور صحیح - در حضور جمعی از علماء و مسلمین مصالحه می نماید ما یملک خود را هر چه و هر قدر که مالک و متصرف بوده، حتی الوتد فی الجدار به دو نفر، یکی برادر ابی خود و دیگری پسر دائی خود، به مال المصالحه معیّنه و صیغه شرعیّه بینهم جاری و اخذ مال المصالحه به عمل آمده و متصالحان مزبور قبول صلح را از مصالح مزبور می نمایند به شروطی چند؛ اوّلاً ثلث از ماصولح را به مصارف معینه مشروعه مقرره در صلح نامه صرف نمایند ثانیاً دو ثلث دیگر از ماصولح را - از زمان فوت مصالح تا هیجده سال به بعد - مخارج صغیره او را متصالحان بدهند و پس از انقضاء هیجده سال ورثه صغیره به او مصالحه نمایند و با فوت صغیره، متصالح در ظرف هیجده سال یعنی تا انقضاء مدت مزبور متصالحان مذکور دو ثلث مزبور را - کیف ما شاء مالکانه - تصرف نمایند، مستدعی است رأی مبارک را مرقوم و مزین فرمائید، امرکم مطاع.

(ج)- در مفروض سئوال که مشاعر مصالح صحیح بوده و قبول هم در زمان حیوة او واقع شده، ظاهراً اشکالی ندارد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) زیدی در ضمن ورقه وصیت نامچه خود، اموال معینی را مجاناً به عمروی مصالحه نمود، در صورتی که عمرو مزبور غایب و به کلی بی اطلاع به مصالحه مزبور بود، زید مزبور وصیت نامچه را که صلح به عمرو در ضمن آن بود، به کسی ارائه نکرد و عمرو هم فوت کرد، اموال معین هم - از اول تا آخر

ص:344

1- - در تص_رف زید بوده و استیفاء منافع می کرده، بعد از چند سال دیگر و بعد از فوت عمرو که مدتی بر آن گذشته، زید مزبور عین اموال معینه فوق را به دیگری مصالحه محاباتیّه نمود، در این صورت آیا صلح اولیه که زید مزبور به عمرو کرده بوده و عمرو هم حاضر نبوده که قبول صلح کند و فوت کرده، صحّت و شرعیّت داشته و یا شرعاً محتاج به قبولی عمرو بوده صحت آن؟ و صلح ثانی که به دیگری زید نموده است، بعد از فوت عمرو و چند سال دیگر، صحیح است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال صحت صلح اول که عمرو قبولی او را ننموده، به نظر حقیر معلوم نیست لهذا ظاهراً صحت صلح ثانی مانعی ندارد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زیدی ملکی را به سه نفر از نوادهای خود می بخشد به شرط آن که هرگاه هر یک از آن ها - قبل از آن که صاحب اولاد بشود - فوت نمودند، سهم آن راجع به آن دو نفر دیگر بوده باشد، آیا این شرط صحیح است یا خیر؟ بر فرض صحت شرط و عدم آن، اصل بخشش صحیح است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال صحت شرط معلوم نیست، ولی ظاهراً انتقال صحیح باشد، والله العالم.

(س) زید قنات و مزرعه را اجاره کرده، چون سابقاً آن قنات که دائر بود، هشتاد خروار دیوانی بذر را می پرورانده، به همین تصور زید اجاره کرده و زمان اجاره آب کسر کرده، به طوری که عشر زمان سابق نمی شود به آن آب زراعت کرد، آیا برای زید مستأجر خیار فسخ ثابت است یا خیر؟ در صورت

ص:345

1- خیار، اگر به همین نحو زمان اجاره را تصرف کرده باشد، بین سال سیم عالم به خیار فسخ خود شود و فسخ کند، در هر سه سال موجر مستحق اجرت المثل می باشد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال که مقداری از زمین به واسطه کمی آب از قابلیت زراعت افتاده باشد، به نظر احقر، اجاره نسبت به آن مقدار باطل است و بر فرض که بطلان گفتیم، سئوال ثانی محل ندارد، ولی هرگاه نزاع موضوعی باشد، محتاج به مرافعه است، والله العالم.

2- (س) زیدی یک دست عمارت به عمرو می دهد اجاره و بعد عمرو همان عمارت را به دیگری می دهد اجاره، تمام عمارت بی عیب، بعد بکر در یک اطاق از عمارت هیزم زیادی می ریزد و در همان خانه آتش می نماید، بعد آن آتش سوخته سرایت به هیزم می نماید و هیزم ها آتش می گیرد، سقف و در، تمام می سوزد؛ آیا شرعاً این خسارت به عهده زید است یا عمرو است یا بکر؟ آن چه را حکم الله است مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض مجاز بودن عمرو در اجاره به غیر و صحت اجاره - چنانچه بر حسب متعارف تعدی و تفریط از قبل بکر واقع نشده باشد - معلوم نیست هیچ کدام ضامن باشند، و با تعدی، بکر ضامن است و زید میتواند رجوع به او نماید، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) حجة الاسلاما! چه می فرمائید در این مسئله شرعیه، زیدی یک سهم ملک آب خاک در سنبله اجاره نموده به مبلغ معین و یک سال تمام زراعت شتوی و صیفی بنماید. در بهار همان سال سیل آمده، قنات را به کلی خراب

ص:346

1- نموده، تقریباً چهل روز آب در قنات خوابید، مستأجر مقداری خسارت زراعت دارد از حیث شتوی و صیفی، آیا مستأجر حق خسارت از موجر دارد یا خیر؟ و قیمت آب را از موجر می توانند اخذ نماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله تعالی، حق قیمت آب را ندارد و لکن مجرای آب داخل در اجاره بوده، چنانچه ظاهر فرض سئوال است؛ در مقداری معتدّبه از زمان اجاره مجری عرفاً از فائده افتاده، ظاهراً اجاره نسبت به آن باطل است و به نسبت آن از مال الاجاء برمیگردد. نسبت به غیر آن هم خیار تبعض صفقه میآید، و همچنین است هرگاه قدری از ملک در مقداری از زمان اجاره به واسطه بیآبی یا نحو آن، از فائده بیفتد، والله العالم.

2- (س) عمرو و بکر به ملکی شریک هستند، زید ملک مزبور را از مشارالیهما به موجب قانون شرع به مدت پنج سال - به شرط عدم خیار فسخ الطرفین - اجاره نمود، در سال سیم از مدت اجاره زید سهم عمرو را ابتیاع نمود، یا این که با عمرو حصة خود او را بارضایت خود فسخ نمود، آیا فسخ عمرو با ابتیاع سهم از عمرو؛ به اجاره نصف دیگر بین زید و بکر شرعاً فسخ می رساند یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، بیع ملک مستاجره اجاره سابقه را ضرر نمیرساند و همچنین فسخ زید با عمرو در نصف ملک مستأجره ضرر به نصف دیگر نمیرساند، در صورتیکه اجاره به دو عقد باشد و اگر هم به یک عقد بوده، بعید نیست که فسخ احدهما مؤثر باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:347

1- (س) زید از عمرو ملکی را اجاره نموده به مدت پنج سال، و اجاره نامه و شرط نامه - با خط و مهر عالمی - نوشته شده و به طور امانت در نزد خود عالم مزبور مانده و به واسطه وفات عالم مزبور اجاره نامه و شرط نامه مزبوره مفقود شده، در صورتی که یکی دو سال است زید به ملک مزبور دخالت کرده و وجه اجاره داده، و بعد از علم بر فقدان اجاره نامه و شرط نامه خواستند برای بقیّه سنوات مدت اجاره مزبوره سندی در میان خود بگذارند، طرفین اجاره نامه و شرط نامه با خط و مهر خودشان - بدون حضور عالم شرع و جریان صیغه شرعی - نوشته به یکدیگر دادند و در ضمن قید نمودند که این اجاره نامه و شرط نامه به باقی سنوات اجاره همان ملک است که با خط و مهر عالم متوفّی اجاره نامه و شرط نامه نوشته شده بود و در آخرنه همین اجاره نامه و شرط نامه که خودشان نوشته اند، توضیح داده اند که تا آخر مدت حق فسخ نداریم، آیا زید می تواند به موجب این نوشته، قبل از انقضاء مدت، اجاره را شرعاً فسخ نماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال که عقد دوم صورت محض و انشاء نداشته، مناط عقد اول است و بنابراین چنانچه حق خیار در عقد اول مشکوک باشد و معلوم نباشد، فسخ موثر نیست، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) ملکی را که مال الاجاره او در هر سالی چهارصد تومان بوده است، زید می دهد اجاره، بعد معلوم می شود که غبن فاحش داشته، سه برابر یا دو برابر، آیا در اجاره و صلح منافع خیار غبن جاری است یا خیر؟

ص:348

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهر این است که در اجاره و صلح منافع هم خیار غبن جاری است، والله العالم.

1- (س) بسم الله الرحمن الرحیم، چه می فرمائید در مسئله که شخصی کارکن حتی الامکان حلال خوار باشد، شخصی مجبورش نماید به کار کردن خود در وقت اجرت گرفتن نمی بیند، اما می داند که این خون جگر مردمان است به من می دهد، اما علاج نیست، مجبور شده بر فرض قادر نشدن، اگر تصرفی در مبلغ مزبور کرده باشد و با آن تصرف نماز کرده باشد، مثل دادن به لباس، و آیا می تواند تدریجاً از ممرّ حلال کسب کرده و در محلی که فرمایش آیة الله باشد ذمّه اش را بری نماید؟ و بر فرض استطاعت، تکلیفش را معین فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مسئله اجرت، اگر یقین نکند که مال حرام است، صرفش در لباس و نحوه جایز است، و اگر یقین باشد که حرام است، ولو به نحو اجمال نگیرد، و اگر گرفته و صاحبش معلوم است، ولو بین چند نفر اشخاص محصوره به صاحبش ردّ یا او را راضی کند، و اگر صاحب معلوم نیست، به نحو مزبور هم به عنوان مظالم عباد آن را از طرف مالک صدقه بدهد، و اگر صرف در لباس کرده و با آن نماز خوانده، باید احتیاطاً نماز را دوباره بخواند اگر قبلاً میدانسته که حرام است، به هر حال در صورت علم به حرمت، ت_صرف جائز نیست و در صورت جهل هم باید به ترتیب فوق رفتار کند و اگر قدرت نداشته باشد، تدریجاً بدهد یا با فقیری دستگردان کند، اگر صاحبش معلوم نباشد، به نحوی که گذشت.

ص:349

1- (س) زیدی شانزده قطعه ملک معیّن، درظرف مدت پنج سال به عمروی اجاره داده است به مال الاجاره معیّنی، و در ضمن العقد هم تعیین مقدار املاک مرقومه هم نموده، تقریباً سی و چهار جریب، حال بعد از انقضاء مدت اجاره املاک مرقومه مساحت شده و مقدار آن بیست و چهار جریب است و ده جریب از مقدار تعیینی تقریب املاک مرقومه نقص است، آیا به این مقدار نقص، موجر مال الاجاره مقدار کم شده را ذی حق است یا نه؟

(ج)- به حسب سئوال اجاره بر املاک معیّنه به عنوان مشاهده واقع شده است و مستأجر حق ندارد، مگر به عنوان دیگر از قبیل غبن و غیره، والله العالم.

2- (س) در منازل راه ها که عمله سلطنت تردّد می کنند، از طرف حکومت در هر منزلی اشخاص متعدّدین را جبر می کنند که اسب سواری و حمّال بار ایشان مهیّا کنند، گاهی آن اشخاص محبورین استیجار می کنند از جهت رفع ظلم از ایشان، پس مردمان دیگر که مجبور نیستند اسب به کرایه می دهد یا خودش اجیر می شود و بار برمی دارد و کرایه و اجرت از مجبور می گیرد، جائز است یا نه؟ گاهی زیاده از متعارف هم به دیگران آن مجبور ناچار شده می دهد، حکم شرع آنور بیان فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتی که عین حمل بار اعانت بر اثم نباشد، مجبور بودن موجر و اضطرار او به استیجار، موجب بطلان اجاره دیگران نمیشود، و در صورت راضی شدن موجر ولو از روی الجاء، اخذ کرایه زائد بر متعارف مانعی ندارد.

ص:350

1- (س) شخص به رضای خود اسب به کافر برای سواری داده و بار ایشان برده، اجاره گرفتن یا بار سبک برده، اجرت گرفتن جائز است یا نه؟

(ج)- در مفروض سئوال اخذ اجرت مانعی ندارد، والله العالم.

2- (س) کسی منافع ملک خود را در ظرف دو سنه اجاره داد، بعد از مدتی که مستأجر تصرّفات در امر زراعت آن نمود، نظر به کم شدن آب به قدر ثلث اظهار فسخ نموده، در سال دویم موجر - از جهت عجز از معارضه و استرداد مال الاجاره و نداشتن قدرت اعاشه - ملک مزبور را به دیگری اجاره داد، آیا این اجاره ثانویه به منزله قبول فسخ است یا خیر؟ آن چه حکم شرع مطاع است مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اجاره ثانیه از موجر کاشف از قبول فسخ اجاره اول است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) برای روضه خوان مطالبه وجه روضه جایز است یا نه؟ در صورت جواز، می تواند با صاحب مجلس قرار دهد که من فلان مقدار می گیرم یا نه؟ و لو زیادتر از وجه معمولی محل باشد و فرقی است در روضه وقفی و غیر آن؟

(ج)- چانچه روضه خوان دروغ نخواند و با وعده باشد و به قصد تبرّع نخواند، مطالبه وجه میتواند بنماید و قرار دادن با صاحب مجلس هر نحو باشد که طرفین راضی شوند مانعی ندارد، بلی در وقفی متولّی بر خلاف صرفه وقف نمیتواند قرار بدهد و بر روضه خوان هم جایز نیست گرفتن هر چند متولی راضی شود.

ص:351

1- (س) در منازل بدون تعیین مدت با کرایه معلومه و یا کرایه هم معلوم نباشد، تصرف و عبادت چه طور است؟

(ج)- محل اشکال است، مگر علم به رضایت مطلقه باشد.

2- (س) زیدی منزلی به عمرو فروخته و عمرو مدت یک سال در منزل بوده و بعد به سبب یکی از موجبات شرعیه، فسخ نموده و منزل را به بایع رد کرده و الآن بایع ادعای اجرت المثل سکنی یک ساله را می کند، آیا فسخ من اصله است؟ و حق دارد یا ندارد؟ و آیا در این جهت فرق بین فسخ و اقاله هست یا نیست؟

(ج)- در مفروض سئوال ظاهراً مستحق اجرت المثل نیست و فرق هم بین فسخ و اقاله نیست.

3- (س) روضه خوان و واعظ بر ذکر مصائب و ذکر مسائل دینیّه و احکام شرعیه اجرت گرفتن ایشان - کما این که معمول است - حلال است یا نه؟

(ج)- در مقابل ذکر احکام واجبه اجرت قرار ندهند و در غیر واجبه حلال است هر چند در آنها هم احتیاط خوب است، والله العالم.

4- (س) زیدی کنار زمین را داده به مزارعه به عمرو غرس اشجار نماید و بقیه زمین را داده به شخص دیگر اجاره، و این اشجار نموّ نموده و سایه او مانع از مقداری از انتفاع این زمین شده، بفرمائید مستأجر کنار زمین حق انتفاع ابقاء اشجار مزبوره را دارد یا خیر؟

ص:352

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگر مراد از مزارعه این است زمین را داده است به عمرو که عمرو درخت بنشاند و درخت مشترک بین عمرو و صاحب زمین باشد، این معامله باطل است و حقی بر زمین پیدا نمیکند، هم مالک زمین حق دارد که عمرو را امر کند که درخت را بکند و هم آن مستأجر میتواند منع کند از رفتن شاخه، و اگر به نحو صحیحی عمرو ذی حق شده باشد که اشجار در این زمین نماید، اگرچه به اذن علاحدّه مالک زمین در فرض اول هم باشد، پس اگر اجازه قبل از این ذی حق شدن باشد، مستأجر حق منع دارد و اگر بعد باشد و مستأجر عالم به این حق هم باشد، هیچ حقّی ندارد مستأجر، و اگر عالم نبوده، حقّ فسخ اجاره خود را دارد بعد از علم، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) زید ملکی را اجاره نموده که آفت ارضی و سماوی به عهده زید باشد، ولی از مأخذ اجاره سابق، بیست خروار علاوه نموده به این شرط که یک صد و پنجاه تومان خرج قنات نماید که آب زیاد شود و بدین جهت اجاره اش را زیاد نموده اند، پس از تنقیّه قنات به علاوه از وجه مذکور، آب اولیه اش هم خشک شده که به کلی محصولات آنجا خشک شده، به طوری که آب برای خوردن بیش نیست چه رسد به این که کشت و زرع نمایند و برای خشک شدن قنات بیست و دو خروار از اجاره کسر آمده، آیا صاحب ملک حق تمام مال الاجاره را دارد که مطالبه نماید یا خیر؟ یا این که به واسطه قحط آب باید کسر مستأجر بگذارند؟ ملک مزبور سه سال به سه سال اختیار فسخ با طرفین می باشد، آیا به واسطه نبودن آب، مستأجر می تواند فسخ نماید یا خیر؟

ص:353

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه از جهت خشک شدن قنات، تمام ملک مستأجره یا بعض آن بالمّره از فائده بیفتد، ظاهر این است که نسبت به آنچه از فائده افتاده است، اجاره باطل میشود و اگر چنین نشود، بلکه فائده کم شود، ظاهراً مستأجر حق ک_سر ندارد و حق فسخ هم ندارد، بلی در فرض اول که همه یا بعضی از آن از فائده افتاده باشد، نسبت به مابقی هم خیار فسخ دارد مستأجر، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) حجة الاسلاما! مالک املاک مزارع برنج را اجاره داد به رعیّت در ظرف ده سال، حین اجاره مقداری - از بابت بود و نبود و تخفیف را - درباره رعیّت منظور داشته، لکن به طور اجاره نامچه معمولی که در حین اجاره رسم است، به رعیّت از بابت بود و نبود مقداری ملاحظه می نمایند و امید این نبود که زراعت به کلی خواهد سوخت، و در بین اجاره ده سال به خلاف متعارف به آفت سماوی و قلّت آب و نیامدن باران - تمام زراعت به کلی سوخت، به نحوی که موضوع منتفی شد، آیا در این صورت مفروضه مالک مستحق مال الاجاره است یا خیر؟ و آیا از برای مستأجر خیار فسخ ثابت است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه تلف از جهت آفت سماویّه باشد، مستأجر حقی ندارد، مگر شرط بر موجر شده باشد، و اما اگر از جهت نبودن آب و باران باشد به نحوی که در سالی هیچ عائد نشود، ظاهر این است که اجاره نسبت به آن سال باشد و نسبت به ما بعد ظاهراً مستأجر خیار فسخ دارد، والله العالم.

(س) دلّال مثلاً در میان صحن کاروانس_را دلالی می کند، مالک کاروانسرا با مستأجر کاروانسرا می تواند منع بکند یا خیر؟ و اگر مالک یا

ص:354

1- مستأجر در مدت سال قراری بگذارد که دلّال بدهد، آیا جایز است یا خیر؟ چون دلّال دکان مخصوصی اجاره نکرده، در میان حصار دلالی می کند و کذا بار نمک و غیره وارد حصار کاروانسرا می کند و به مص_رف فروش می رساند، مالک یا مستأجر کاروانسرا می تواند منع کند یا قرار بگذارد چیزی بگیرد یا خیر؟

(ج)- محتمل است که دلّال از عمّال کسبه و مستأجرین محسوب شود، لهذا بعید است که مالک بتواند مانع شود و از آمدن دلّال در کاروان_سرا، همچنین است آنچه دخل داشته باشد در انتفاع کسب مستأجر، مگر آنکه مالک شرط نماید در زمان صیغه با مستأجر، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخصی دو تومان مثلاً وجه می دهد به زیدی که بیست شبانه روز نماز بخوان جهت مادر من، بدون عنوان صیغه و اجاره، آیا اگر مطابق تکلیف خود بخواند صحیح است و بریءالذّمه می شود یا خیر؟ و مثلاً اگر گمان تأدیه از قرائت خود نداشته باشد، عملش صحیح است با جهل شخص متعاطی یا خیر؟ و باید وجه را مسترد دارد و نسبت به ختم قرآن هم مرقوم فرمائید.

(ج)- صیغه لازم نیست، لکن در باب قرائت باید به اهل خبره رجوع کند، هرگاه محکوم به صحت شد، صحیح است و الّا باید پولش را بدهد، و همچنین در باب ختم قرآن.

3- (س) اجیر در اثناء عمل معین یا در وقت معین به عمل بعد از اقدام به عمل، دست از عمل کشیده تمام نکرد، اجرة المثل جزء عمل که کرده می رسد یا نه؟

ص:355

(ج)- در جزء عمل اجرة المسمّی را بالنّسبه مستحق است، مگر آنکه به مجوّزی مستأجر فسخ کند که در این صورت بالنسبة به مقداری که عمل کرده، مستحق اُجرة المثل است اجیر، والله العالم.

1- (س) اجیر هرگاه حاضر شد به جهت عمل، ولی مستأجر استیفاء منفعت نکرد، حق اجرت دارد یا خیر؟

(ج)- ظاهراً مستحق اجرت است.

2- (س) ملک اجاره که تمام محصول آن را ملخ خورده؛ بلکه آن آفت در آن محل عام است، آیا موجر حق دارد تمام مال الاجاره را از مستأجر بگیرد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال موجر حق مطالبه مال الاجاره را دارد.

3- (س) زیدی ملکی را به عمرو اجاره می دهد، در مدت معینّه، به مال الاجاره معیّن، که در ظرف مدت اقساط تسلیم زید موجر نماید و چنان چه تأخیر و تعلل در هر یک از اقساط نماید، موجب خیار فسخ در آن سنه بوده باشد، در همان سال اول تعلل واقع و موجر اجاره را فسخ نموده است، مستدعی است بیان فرمائید که فسخ خصوص سنه ی اولی می شود یا کلیه عقد اجاره فسخ و باطل می شود؟

(ج)- برحسب آن چه از صورت اجاره نامه ملاحظه شد، این است که تعلل در هر قسط موجب خیار فسخ در آن سنه است، اگر مراد این است که خیار فسخ نسبت به همان سنه از برای موجر باشد، و باقی را به همان اجاره اولی باقی گذارد، این نحو از اشتراط - به نظر احقر - مشکل است و اگر مراد این است که آن سنه

ص:356

ظرف خیار او باشد، عیب ندارد و بنابراین هرگاه در سنه تعلل فسخ کرد، اصل اجاره نسبت به مجموع منفسخ میشود.

1- (س) بیان فرمائید در این مسئله شرعیه: زیدی ملکی را اجاره داده به عمرو تقریباً هفت ساله، و شرط نموده چنان چه در رأس هر سال وجه اجاره از طرف عمرو نرسید، زید مختار بر فسخ اجاره بوده باشد، بعد العقد و قبل القبض غاصبی عین موجره را غصب نموده، زید در این صورت حق اجاره دارد یا خیر؟ علاوه حق خیار فسخ دارد، چون حق مال الاجاره دارد؟ مستدعی است جواب مرقوم فرمائید.

(ج)- در فرض سئوال که غصب بعدالعقد و قبل از قبض مستأجر بوده؛ ظاهراً خیار فسخ برای مستأجر میباشد و چنانچه فسخ نکرد و در ادای وجه اجاره در موعد تخلف کرد، برحسب شرط خیار فسخ برای موجر میباشد، والله العالم.

ص:357

کتاب النکاح و الطلاق

ص:358

کتاب النکاح و الطلاق

1- (س) زید عمروی را وکالت می دهد که زوجه اش را مطلّقه نماید به سه طلاق، و زید ابداً نمی داند که لازمه سه طلاق دو دفعه رجوع هم هست، و عمرو وکیل زوجه اش را سه طلاق می دهد و خود وکیل هم دو دفعه رجوع می کند، با وجود آن که وکالت در رجوع به خصوصه ندارد و زید هم حضور نداشته که رجوع کند، آیا وکالت در سه طلاق در این صورت مستلزم وکالت در رجوع هست یا خیر؟ و زوجه ی مطلّقه در این صورت بر زوج حرام است، حتی تنکح زوجاً غیره یا خیر؟ و وکیل هم چنان چه مقلد شخصی بوده که چنین زوجه را سه طلاق می داند، آیا در حق موکل ممضی است یا خیر؟

(ج)- ظاهراً وکالت در سه طلاق مستلزم وکالت در رجوع هم هست و حرام است به زوج بیمحلّل، و تقلید وکیل هم ربطی به موکل ندارد، موکل خود باید به تکلیف عمل نماید، والله العالم.

(س) شخصی زنی را یک ساعت یا یک روز منقطعه کرد، پس از مدّت بی فاصله باز همان زن را یک ماهه منقطعه کرد، مدت تمام شد، پس از چند ماه

ص:359

1- آن زن اولادی فارغ شد، مرد اولاً به واسطه کمی مدت وضع حمل؛ ثانیاً به واسطه قرائن و شواهدی که در دست داشت؛ ثالثاً به واسطه عدم پاکدامنی آن زن، اولاد را از خودش نفی کرد، با این ترتیب که زن عقدی نبوده و منقطعه بوده، و حین وضع بلکه چند ماه قبل از وضع حمل؛ در فراش زید نبوده، آیا صرف نفی در این اولاد کافی است یا ترافع شرعی لازم دارد؟

(ج)- هرگاه - ما بین خود و خدای خود - احتمال بدهد که ولد از او باشد، جایز نیست نفی آن با فرض فراش و دخول، هر چند متهمه باشد، ولی در ظاهر شرع هرگاه نفی کند، از روی جزم منتفی میشود و مثل زوجه دائمه محتاج به لعان نیست، والله العالم.

2- (س) وطی در دبر زن عقدی و متعه چه حائض و نفساء باشند و چه نباشند، چه راضی باشند چه مجبور، چه صورت دارد؟ تمام صور مفروضه جایز است یا بعض آن ها؟ بیان فرمائید.

(ج)- در تمام صور بسیار کار قبیح است و بالخصوص در حال حیض.

3- (س) اگر زوج در عقد شرط عزل ننماید، آیا می تواند که عزل کند یا خیر؟

(ج)- با رضایت زوجه بیاشکال است، ولی با عدم رضایت یا عدم اشتراط، اگر چه جواز خالی از وجه نیست، لکن مراعات احتیاط اولی است و ترک نشود.

(س) در واطی و موطوء که خواهر و مادرشان حرام است، آیا خواهر ابوینی حرام است یا امی فقط و یا ابی فقط؟ بر فرض حرمت مذکوره؛ دختران

ص:360

1- خواهر و ان نزل هم حرام است یا خیر؟ و چه قدر از و طی حرمت حاصل می کند؟ در صورت حرمت اگر موطوء خواهر واطی را بگیرد و واطی توبه کرده باشد و یا به عکس، و به واسطه بی آبرو نشدن واطی خود واطی نهی از منکر کرده باشد به موطوء، و موطوء گوش نکرده، خواهر واطی را گرفته باشد، آیا بعد از توبه باز شخص واطی مؤاخذه دنیوی و اخروی دارد یا خیر؟ جواب را مرقوم فرمائید.

(ج)- مادر موطوء - و ان علت و دختر او و ان نزلت- بر واطی حرام است و خواهر او بر واطی حرام است، و فرق بین ابوینی و ابی فقط و امی فقط نیست، و دختر خواهر موطوء بر واطی حرام نیست و بر موطوء گرفتن مادر و خواهر و دختر واطی حرام نیست، و حرمت حاصل میشود بایقاب بعض حشفه.

2- (س) معنی فارسی انکحت المرئة المعلومة الرّجل المعلوم علی الصّداق المعلوم را مرقوم فرمائید و مقصود در معنی علی است که به معنی مقابله است یا غیر؟ و یا آن که مافی الواقع هر طور است؟ و بعد از ترقیم معنی تحت لفظی آن حاصل معنی را و نتیجه که از ایجاد این کلام حاصل می شود، چه چیز است؟ مرقوم فرمائید.

(ج)- یعنی به زنیّت دادم این مرئه معینه را از برای این مرد معین بر صداق معلوم، و اصل زنیت و زوجیّت یک مفهوم واضحی است، حتی در نزد غیر مت_شرّعه، منتهی شارع مقدّس به جهت حصول آن اسباب خاصه قرار داده است، گفتن زوجه یا وکیل او این لفظ یا مرادف آن را به قصد ایجاد مفهوم زوجیّت در خارج به حکایت عن معنی الماضی، و اما علی الصداق، معنی آن مقابله است یا به

ص:361

نحو اشتراط در ضمن عقد است یا غیر آن، ظاهراً قصد آن تفصیلاً لازم نباشد، قصد اجمالی یعنی علی ما فی الواقع به نحوی که مقصود شارع است، کافی است انشاءالله، والله العالم.

1- (س) ضعیفه مطلقه در بلا مانعیّت خود، تمسک دارد به یک ورقه طلاق نامه که ممهور است به مهر دو نفر شاهد که در نظر مجری صیغه طلاق عادلند و در نظر مجری صیغه نکاح ثانوی غیر عادل، چون مدرک الامانع بودن منحصر به همین ورقه است که مُدِلّ بر خرابی اصل اساس است، آیا تزویج ثانوی در نظر همین عالم، صحیح است یا خیر؟

(ج)- اگر اصل طلاق ثابت است و مجری نکاح به هیچ یک از عدالت و فسق علم ندارد، میتواند اجراء صیغه نکاح کند، و اگر علم به فسق دارد، نمیتواند جاری کند، و اگر اصل طلاق هم ثابت نیست؛ به مجرد چنین ورقه نمیشود اکتفاء نمود، والله العالم.

2- (س) شخصی که جاهل مسائل وکالت است، عوام دیگر مثل خود را در تطلیق عیال خود وکیل می کند به الفاظی که خالی از لفظ وکالت است، مثل این که می گوید برو زن مرا طلاق بده، یا با وکالت مقصودش طلاق عیال است، به ایّ نحو کان، حالا زوج غائب است و وکالت کذائی ثابت، آیا عالمی می تواند چنین زنی را طلاق بدهد؟ و لفظ موکلی در صیغه می تواند بگوید یا خیر؟

(ج)- بلی میتواند، و لفظ موکلی هم میتواند بگوید، والله العالم.

ص:362

1- (س) شخصی زنی که حرام ابدی بوده، حکم مسئله ندانسته تزویج کرده و اولادی پیش از علم به حرمت و بعد از آن هم تولد یافته، آیا احکام اولاد حلال بر این ها جاری است، از قبیل وجوب نفقه و توارث و غیرهما یا حرام؟ و فرقی در مابین این دو فقره اولاد هست در احکام یا خیر؟

(ج)- اگر جاهل مقص_ر نبوده، یعنی اعتقاد حلیّت داشته، اولاد قبل از علمش احکام اولادی دارد و الّا محل اشکال است، و اما اولاد بعد از علمش پس در آنها حکم اولادی جاری نیست، مطلقاً بلی تزویج را باید ترک کنند، والله العالم.

2- (س) شخصی دختری که مشهوره و معروفه به بکر بود، تزویج کرده و به خاطرجمعی ما فی المشهور شرط بکارت در عقد نکرده، نثار و ولیمه و مهری که لایق به حال ابکار بود خرج کرده و بعد از دخول ثیّب در آمده، اگر خواسته باشد که تفریق نماید، فسخ ممکن است یا آن که محتاج به طلاق است؟ و در این دو صورت در صورت عدم تفریق ضرر و خسارت مالی خود را می تواند مرجوع دارد یا خیر؟ و در مهر مهر اماثل ضعیفه را از ثیبّات مدیون است یا ما سمّی فی العقد را؟

(ج)- محتاج به طلاق است و مهر هم همان مهر مُسمّی است، بلی اگر تدلیس در بین باشد که اقدام زوج مستند به او شده باشد، زوج میتواند رجوع به مدلّس نموده، مهر را از او بگیرد، اگرچه مدلس خود دختر باشد، بلی در صورتیکه مدلس خود دختر باشد، احوط این است که به مقداری که صدق مال کند، از مهر - به ملاحظه دخول - به او واگذار کند، والله العالم.

ص:363

1- (س) ضعیفه ادعای علم و یقین می کند بر وفات شوهر و یا ادعای طلاق و بذل مدت خود دارد، با تفریق نامه یا بدون آن، آیا این عبارات عبارت اخری بلامانعیّة است یا خیر؟ و علم ضعیفه به محض ادعا مسموع است یا محتاج به تحقیق است؟

(ج)- اکتفاء به دعوی زن بعد از علم به اینکه شوهر داشته، خالی از اشکال نیست، مقتضای احتیاط ترک است، والله العالم.

2- (س) اجراء عقود با هر زبان جائز است یا نه؟

(ج)- بلی جائز است، خصوص اگر قدرت بر عربی نباشد، بلی رعایت احتیاط در نکاح - مهما امکن - ترک نشود.

3- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه: دختر صغیره را به ولایت حاکم شرع معقوده نمایند و بعد عاقد سفر کند و مدّت چند سال است که مفقودالاثر و الخبر است و مخارج به معقوده نرسد، آیا رأی شریف در مسئله مفروضه چه است؟ و معقوده مضطرّ و بی پرستار مانده.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چون به نظر حقیر معلوم نیست که حاکم، ولایت در عقد صغیره داشته باشد، لهذا صحت عقدی که فرض شده، مشکل است، والله العالم.

4- (س) زید عمرو را وکیل نماید که عقد فلانه را برود به خالد اجراء سازد، عمرو وکیل برود بکر را وکیل کند اجراء عقد شود، پس از اجراء عقد، زید قبول نکند، آیا عقد صحیح است یا نه؟

(ج)- در صورتی که وکیل در توکیل نبوده و بعد امضاء هم نکرده باطل است.

ص:364

1- (س) شخصی زن خود را طلاق رجعی داده و بعد از یک روز منقطعه نماید، آیا این عقد منقطعه ترتیب اثر می کند یا در حکم رجوع است؟

(ج)- رجوع معلوم نیست باشد و صحت عقد مشکل است.

2- (س) مطلقه به طلاق خلعی شوهرش در سفر است رجوع به مهر نماید و شاهد می گیرد و این خبر بعد از تمام شدن عده به شوهر می رسد، آیا تکلیف شوهر چه است؟

(ج)- احوط، عدم رجوع زوجه است در فرض سئوال و در صورت رجوع، احوط تصالح است با مرد در مهریّه.

3- (س) حجة الاسلاما! زیدی زوجه خود را - در ضمن عقد لازم - وکیل نمود در مدت معینه، هرگاه فلان شرط را به عمل نیاوردم، خود را مطلقه نما به توکیل غیر؛ آیا در بین مدت، موکل می تواند مخدره را از وکالت عزل نماید یا خیر؟ و دیگر آن که شخصی زوجه خود را مطلقه نمود، آیا به وکالت غیر می تواند عیال خود را رجوع نماید یا آن که باید شخص مطلق رجوع نماید به لفظ خود؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اما لزوم وکالت به نحوی که به عزل موکّل منعزل شود، در نزد حقیر محل اشکال است، هر چند وکالت درضمن عقد خارج شرط شده باشد، و اما رجوع وکیل؛ هرگاه وکالت در رجوع داشته باشد به صراحت یا آنکه وکیل در دادن سه طلاق باشد که مستلزم توکیل در رجوع است، به نظر احقر اشکال ندارد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:365

1- (س) بسم الله الرحمن الرحیم، زیدی - از باب ناسلوکی زوجه اش - پیش ملّائی رفت که طلاق بدهد، چون در دهات غالباً عادل یافت نمی شود، ملّای محل گفت - از باب ارشاد - که فلان کس در شهر است وکیل نمایند بلاواسطه تا در محضر عدلین طلاق بگوید، عنوان هم طلاق خلع بوده، طرفان وکیل نموده اند و بعد پدر آن زن وکیل نامه را برداشته و رفته به شهر، قبل از وقوع طلاق، زوج نادم شده از طلاق، رفته نزد ملّا که زنم را طلاق نمی دهم و راضی نیستم، شخص ملّا به او گفته تو هم برو به وکیلت اظهار کن طلاق ندهد، مسامحه کرده و نرفته، وکیل هم طلاق را در نزد عدلین واقع ساخته، آیا این طلاق صحیح است یا فاسد؟

(ج)- در فرض سئوال که طلاق را وکیل واقع ساخته باشد، پیش از آنکه خبر عزل موکل بوکیل برسد، طلاق صحیح است.

2- (س) چه می فرمائید در این خصوص که شخصی زنی را به عقد انقطاعی خود درآورد در مدت هفت سال به مبلغ هفت تومان و در ضمن العقد شرط نموده که در هر سالی مقدار پنجاه من گندم و یک دست لباس - از بابت زکوة - به او بدهد، بعد از چند روز آن شخص آن زن را نخواست و مدتش را بخشید و حال آن زن ادعای مبلغ هفت تومان و مقدار گندم و لباس هفت ساله را از آن شخص می نماید، آیا مبلغ و لباس و گندم مدت مذکوره که شرط نموده است، به آن زن می رسد یا خیر؟ بر فرض اگر هم می رسد، سال به سال می رسد و یا این که تمام اش الحال می رسد؟ حکم آن مرقوم فرمائید.

ص:366

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در موضوع مبلغی که در مهر قرار داده، ظاهراً مستحق است و زوج باید بدهد؛ و راجع به گندم و لباسی که شرط نموده، تابع قصد زوج است و ظاهر از این شرط در زمان زوجیّت است چنانچه محل نزاع باشد، مرجع مرافعه شرعیّه است، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) هرگاه زیدی عمروی را وکیل کند که زوجه غیر مدخوله خود را مطلّقه کند به طلاق رجعی، همچه طلاقی صحیح است یا باطل؟ و هرگاه طلاق گوینده - با عدم اطلاع زوج - طلاق به آن غیر مدخوله جاری نماید، چه طور است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چون طلاق غیر مدخول بها بائن است نه رجعی، وکالت در مفروض سئوال باطل است، چنانچه طلاق هم بر فرض وقوع باطل است، بلی اگر غرض موکل توکیل در طلاق این زن باشد نه یک قسم خاص از طلاق، و - از جهت جهل به مسئله - گمان کرده است که یک طلاق موجب جواز رجوع است، حکم به صحت طلاق خالی از قوّت نیست، والله العالم.

2- (س) زید وصی، دختر صغیره موصی خود را برای عمرو به عقد دائمی عقد می کند، پس از کبارت دختر، نقض از عهد خود نموده، آیا این عقد صحیح است یا نه؟

(ج)- با فرض عدم قبول در زمان کبارت، در صحت چنین عقدی اشکال است، خصوصاً در صورتیکه پدرتص_ریح به اینکه وصی در تزویج هم باشد، نکرده باشد، والله العالم.

ص:367

1- (س) زید وکیل می کند زوجه خود را در طلاق به این عبارت که اگر تا فلان مدت نیامدم، وکیل هستی؛ آیا این تعلیق است و به وکالت م_ضر است یا نه؟ (مسئله ثانیه) مسئله ثالثه چون طلاق خلع مشروط به کراهت زوجه است، شهید علیه الرحمه می فرماید طلاق عوض با عدم کراهت، فایده خلع را دارد، آیا طلاق عوض را صحیح می دانید، در صورت عدم کراهت یا خیر؟ نفقه زوجه چون مقید است به تمکین تام، آیا عدم تمکین اگر مستند باشد به عدم قبض تمام مهر، ملحق است به نشوز یا تمکین معلق کافی است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال که به این عبارت وکیل نموده، ظاهر در تعلیق است و صحت وکالت مشکل است، والله العالم، و در مفروض سئوال از طلاق، در بعض صور طلاق به عوض صحیح است و در بعض صور مشکل است که مجال تفصیل نیست، و اما در موارد صحت طلاق به عوض، فائده خلع را داشته باشد، معلوم نیست، بلکه ظاهراً رجعی میشود، والله العالم، در هر جا عدم تمکین برای زوجه جایز باشد، اجراء حکم نشوز بر او معلوم نیست، والله العالم.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه: شخصی که مقلد حض_رت مستطاب عالی است، به پسر صغیر خود دختر باکره رشیده بالغه را تزویج کرده است به عقد دائمی، حال دختر به پسر اطاعت نمی کند، آیا پدر صغیر می تواند طلاق بدهد یا خیر؟ و بر فرض اذن نداشتن، نفقه و کسوه این ضعیفه - تا حد بلوغ و رشد پس_ر - با پدر است یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال، ولایت پدر در موضوع طلاق زوجه صغیر خود، مشکل است.

ص:368

1- (س) شخصی در امر طلاق و نکاح و غیرهما، دیگری را وکیل کتبی می کند، یعنی در قلب خود نیّت می کند که فلان کس وکیل من است و با قلم وکالت را می نویسد بدون تلفظ و قصد انشا، آیا این وکالت صحیح است و وکیل در اجراء صیغه عن قبل موکلی می تواند بگوید یا خیر؟

(ج)- بلی صحیح است و عن قبل موکّلی هم میتواند بگوید، والله العالم.

2- (س) معنی انکحت مشهور این است که به زنی دادم در بعضی رساله ها دیدم انکحت یعنی زن کردم، در ذیل فرموده احتیاط این است که این معنی را عاقد قصد کند، چه طور است هر دو معنی صحیح است یا کدام یکی را عاقد قصد کند؟

(ج)- ظاهراً فرقی بین این دو معنی نیست و هر دو صحیح است، والله العالم.

3- (س) زیدی ضعیفه ثیّبه را - یک یوم قبل از عید نوروز - عقد بسته و بعد از پانزده یوم از نوروز گذشته معین شده که آن ضعیفه حمل دارد و بعد از هفتاد یوم از نوروز گذشته معین شده که قابله های ممیز رسیدگی کرده می گویند حمل آن ضعیفه چهار ماهه است، آیا در این صورت عقد آن ضعیفه صحیح است یا خیر؟ و من بعد حق کسوه و نفقه دارد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال چنانچه جهت احتمال فساد منحص_ر باشد در بروز امر مزبور، عقد محمول بر صحت است، اعتباری به قول قابل و غیر آن نیست، مگر آنکه در کمتر از شش ماه از تاریخ عقد متولد شود که تفصیلی دارد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:369

1- (س) نکاحی که سبب وقوع در فعل محرّمی باشد، صحیح است یا نه؟ و در نکاح شرط نمایند که اگر شوهر زن دیگر داشته باشد، زن وکیل باشد که خود را طلاق بدهد، صحیح است یا نه؟ و در صورت صحت، بعد از عقد، مرد او را از وکالت معزول نماید پیش از کاشف شدن این که زن دیگری دارد مرد یا نه جایز است؟ و زن نمی تواند خود را طلاق بدهد یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، نکاح صحیح است و امّا شرط وکالت اگر به نحو مزبور در سئوال راجع واقع شده، چون ظاهر در تعلیق وکالت است، صحت وکالت مشکل است و بر فرضی که به نحو صحیح واقع شده باشد، میتواند او را از وکالت عزل نماید، عبدالکریم بن محمد جعفر.

2- (س) زن که مریضه شود، پول دوا و سایر چیزهائی که برای مرضش نافع است تا زمان رفع مرض باید شوهرش متحمل شود یا خیر؟

(ج)- ظاهراً باید متحمل شود، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) هند شوهرش به غربت رفته و بعد از مدتی یقین به موت شوهرش کرده، و زید او را عقد کند، بعد از آن زوج بیاید، آیا تکلیف چیست؟ آیا مهر مسمّی فی العقد را از زوج ثانی بگیرد یا مهرالمثل؟ آیا زید یا هند معصیت کرده یا نه؟

(ج)- در فرض سئوال زن مهر المثل را از شوهر ثانی مستحق است در صورتیکه دخول کرده باشد، والّا چیزی مستحق نیست و چنانچه طرفین یقین به موت شوهر اول نمودند، - انشاءالله تعالی - معصیت هم نکرده اند.

ص:370

1- (س) ضعیفه مدخوله شوهرش دیوانه شده، بعد از آن که بر ضعیفه معلوم شد دیوانگی شوهرش، نزد دو سه نفر فسخ عقد کرده، بعد از آن چندی است شوهر معقول است ظاهراً، تکلیف چیست؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چنانچه به فوریّت و بدون فاصله پس از علم به جنون ضعیفه فسخ کرده باشد، فسخ موثر و عقد باطل میشود و تکلیف شوهر این است که همان ضعیفه را راضی بکند و مجدّداً عقد نکاح جاری کند و یا زن دیگر بگیرد، والله العالم.

2- (س) مادر بعد از دو سال حق اجرت حضانت برداشتن از مال طفل بی پدر دارد تا زمان بلوغش یا نه؟

(ج)- بلی مادر حق حضانت و اجرت عمل طلب دارد و میتواند بردارد، ولی تا بالغ نشده باید به اذن قیّم بردارد و در صورت نبودن قیّم، احوط رجوع به حاکم شرعی است.

3- (س) شخصی زوجه خود را در حال حمل طلاق داده به این قسم که شخصی را وکالت داده که سه طلاق بگوید، آن مُطلِّق یک طلاق داده و از جانب زوج رجوع کرده، ثانیاً و ثالثاً طلاق سوم را گفته، آیا در حال حمل زوجه طلاق صحیح است یا خیر؟ بر فرض صحّت آیا رجوع مطلّق و طلاق دادن بدون وکالت ثانی و ثالث و رجوع کردن خود زوج، طلاق صحیح است یا خیر؟ و حال شوهر بخواهد این زن را بگیرد، محتاج به محلل است یا طلاقش به این قسم باطل است و یا آن که به وکالت اول یک طلاق است و دوم و سوم باطل است؟

ص:371

(ج)- در حال حمل طلاق صحیح است و ظاهر از وکالت در سه طلاق، وکالت و رجوع است. پس بنابراین هر سه طلاق صحیح است و محتاج به محلل است.

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیّه: آیا صغیره و یائسه و غیرمدخوله عده وفات دارد یا نه؟ مسئله دیگر آیا در حضور دو نفر مجهول الحال طلاق صحیح است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سؤال عدّه وفات دارند، و طلاق در حضور مجهول الحال محکوم به صحت نیست، مگر اینکه معلوم شود عدالت آنها در حین طلاق، والله العالم، و الاحقر عبدالکریم الحائری.

(س) حجة الاسلاما! بفرمائید که هرگاه زنی منقطعه شخصی بوده، بعد از مفارقت از آن شخص چهل و پنج روز عدّه نگاه داشته چون جاهل مسئله بوده که زنی که حیض می شود، عدّه اش دو حیض است و یقین که داشته به مضیّ چهل و پنج روز عدهّ اش منقضی می شود، لذا منقطعه دیگری می شود، بعد از عقد به واسطه حصول علم به مسئله، شک می کند که آیا زمان عدّه منقضی شده بود یا نه؟ و موجب شکّش این است که در مدت مزبوره یک حیض مسلماً دیده، این زن هم وقتیّه بوده است که هر بیست و دو روز حیض می شده، حیض دیگر هم اول وقت دیده و دو روز هم دائماً به صفات حیض دم دیده شده و بنا هم بر حیضیّت گذاشته و عص_ر روز سیّم هم غسل کرده، ولی فعلاً شک دارد که روز سیم حیض دیده یا نه؟ و اکثر اوقات هم که حیض قطع می شود، بعد از یک روز که تفحص می کند، دم می بیند، ولی این دفعه تفحص نکرده، آیا عقدش صحیح است یا باطل و حرام مؤبّد است؟ و در صورت

ص:372

1- بطلان، آیا زوج می تواند مادر معقوده را بگیرد یا نه؟ و آیا در این مسئله می شود رجوع به اعلم بلد یزد کرد یا نه؟ بیّنوا توجروا.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض مسئله هرگاه دخول واقع نشده، موجب حرمت ابدیّه نیست، بلا اشکال، منتهی این است که احتیاطاً تجدید مینمایند عقد را و اگر دخول واقع شده باشد، پس اگر معلوم است که عقد وقتی واقع شده است که در حالت طهر قطعی بوده است، ظاهراً آن عقد صحیح است، چون مفروض این است که ضعیفه مسطوره حیض دوم را دو روز دیده و آن خون - به واسطه اماره وقت - محکوم به حیضیت شده است و احتمال میدهد که روز سیم هم منقطع نشده باشد، پس به مقتضای این مقدمات عقد بر زوج ثانی واقع شده، در حال خروج از عده، بلی هرگاه آنچه گفته شد محرز نباشد، بلکه عقد ثانی واقع شده باشد قبل از مضی حیضه ثانیه، محل اشکال میشود، بلکه معین میشود مراعات بطلان عقد، و حرمت ابدیّه، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) چه می فرمائید زید زوجه داشت، ابداً اولادی نمی شد، زید مذکور زوجه خود را طلاق می دهد، پس از انقضاء مدت زوجه شوهر می کند، بعد از سه ماه دیگر اولادی می شود، آیا این اولاد مال شخص اول است یا مال زوج ثانی است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال امکان ندارد ولد ملحق شود به زوج ثانی، اما الحاقش به زوج اول م_شروط است به اینکه از زمان مقاربت به آن ضعیفه تا زمان ولادت، از اقصی مدت حمل تجاوز ننموده باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:373

1- (س) در صورتی که ضعیفه در عده رجعیّه مریضه باشد، آیا می تواند زوج مخارج مداوای او را - به مقدار مناسب و متعارف - متحمل نشود و اباء نماید؟ و آیا اگر مخارج فوق العاده لازم آید، زوج باید بدهد؟ و از صداق محسوب دارد یا باید اقرباء زوجه متحمّل شوند؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مخارج از قبیل دواء هرگاه فوق العاده نباشد، احوط این است که زوج بدهد، بلی فوق العاده بر او لازم نیست، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زیدی تقریباً پانزده سال قبل عیال گرفته و سه نفر اولاد هم دارد، فعلاً او را طلاق داده و می گوید زمانی که من تو را گرفتم، دختر و باکره نبودی، نصف مهر به تو می رسد، خواهشمندم از وجود مبارک معین فرمائید آیا تمام مهر به ضعیفه می رسد یا نصف یا از مهر چیزی کسر می شود؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ضعیفه مستحق تمام مهر است و زوج که مدعی میباشد، باید اثبات نماید شرعاً که زمان عقد باکره نبوده که درصورت ثبوت، شیئ از مهر ک_سر میشود نه نصف، و مراد از شیی، تفاوت ما بین مهر آن زن باکره و مهر همین زن ثیبّه است و این هم در فرضی است که اصل تزویج او را به عنوان بکر نموده باشد، و چنانچه در این صورت هم مصالحه شود بین زوجه و زوج احوط اولی است، الاحقر عبدالکریم الحائری.

3- (س) هندی دو شوهر کرده، از شوهر اول دختری داشته که این دختر دختری را شیر داده است و خود هند از شیر شوهر دویّم پس_ری را شیر داده، آیا این دختر رضاعی و پسر رضاعی می شود با هم تزویج کرد یا خیر؟

ص:374

(ج)- در مفروض سئوال ظاهراً این دختر رضاعی دختر نمیتواند شوهر کند به این پ_سر رضاعی، چون این پ_سر رضاعی دائی دختر میشود و این دختر رضاعی دختر دختر نسبی آن زن میشود و اختلاف فحل ظاهراً ثمری ندارد، والله العالم.

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که ضعیفه مطلّقه - بعد از چهار ماه از تاریخ وقوع طلاق - به دیگری شوهر می کند و بعد از سه ماه از تاریخ ازدواج، وضع حملش می شود، در صورتی که زوج اولی - به واسطه مرض تناسلی - به هیچ وجه اولادش نمی شده، بنا بر تصدیق حکماء و اطبّا حاذق که مرجع مشارالیه بوده اند، آیا طفل متولد شده متعلق به کی است؟

(ج)- در صورت مفروضه که زمان تزویج دویم به شش ماه نرسیده و از زمان حال ازدواج زوج اول تا زمان وضع حمل علاوه بر اقصی مدت حمل نشده، ملحق به زوج اول است، در صورتیکه حمل تامّا و رسیده متولد شده باشند، با امکان لحوق به زوج اوّل از جهات دیگر، و علی کل حال در فرض تولد تامّاً در مفروض سئوال، ملحق به زوج ثانی نخواهد بود، والله العالم، والاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) در طلاق سیّم که زوج را حق رجوع نیست و احتیاج به محلّل دارد، آیا زوجه در طلاق سیّم مستحقه کسوه و نفقه ایام عدّه طلاق رجعی دارد یا نه؟

(ج)- اگر زوجه حامل نباشد، حق کسوه و نفقه ندارد، در عده باین، و اگر حامل باشد، زوج باید مخارج او را بدهد تا زمانیکه وضع حملش بشود، والله العالم.

ص:375

1- (س) در صورتی که زوجه کبیره و زوج صغیر باشد و پدر صیغر ولایةً عقد دائمی نموده و زوجه کبیره مادامی که زوج صغیر کبیر نشده، در خانه خود نشسته، مطالبه کسوه و نفقه - از ولی زوج مزبور - می نماید، آیا شرعی است یا نه؟

(ج)- ظاهراً زوجه نفقه و کسوه طلب ندارد تا زمانیکه زوج کبیر شود.

2- (س) بذل مدت ولیّ ازطرف صغیر خود جایز است یا نه؟ و آیا ملاحظه غبطه صغیر که وجهی مثلا یک تومان یا زیاده از زوجه متمتع بها بگیرد، بعد از آن بذل مدت نماید، لازم است یا نه؟

(ج)- ولی صغیر ظاهراً نمیتواند بذل مدت نماید و همان قدر که مفسده نداشته باشد کافی است.

3- (س) پدر ناکح - مثلاً - بعد از جریان عقد نکاح شرعی دائمی، به مهریّه زوجه ناکح ضمانت شرعیه نماید و زوج قبل از دخول زوجه را مطلّقه به طلاق بائن نماید، آیا در این صورت زوجه نصف مهر خود را از ضامن ناکح - که ضامن مهر است - حق مطالبه دارد؟ و چنان چه اگر مهر در ذمّه خود زوج می شد، زوجه مطالبه نصف مهر از زوج خود داشت؟ و یا این که زوجه را در صورت طلاق قبل الدخول از ضامن مزبور حق مطالبه تمام مهر است؟ بیّنوا.

(ج)- در این فرض زوجه حق مطالبه نصف مهر از پدر ناکح دارد و زاید بر نصف حق ندارد و اگر مهر از اعیان بوده، نصف آن را زوجه مالک میباشد، والله العالم.

ص:376

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زیدی دختر باکره عقد بسته و شصت اصله نخیل و یک جو و نیم آب و مبلغ پنجاه و پنج تومان وجه نقد، مهریه و صداق قرار داده اند، در همان مجلس عقد مبلغ سی تومان مهریه، پدر دختر از داماد نقد گرفته و صیغه عقد را شرع مطهر جاری کرده، دختر به عروسی و خانه شوهر نرسیده، در خانه پدرش فوت شد، حالیه بین داماد و پدر و مادر دختر متوفی - از بابت نخیلات و وجه مهریه - نزاع است، بفرمائید از این مهریه به قرار فوق داماد چه ارث شرعاً مالک است و والدین دختر چه ارث می برند؟ و عرض ثانی این است که پدر دختر فوت شده، لباس و اشیائی به اسم رسومات - علاوه از مهریه از داماد گرفته، تقریباً بیست و هفت تومان و پنج هزار می شود، این هم واضح بفرمائید حالیه که دختر فوت شده، داماد حق دارد از پدر دختر مطالبه نماید یا خیر؟ عرض دیگر این است که نصف ماده عواملی پدر داماد به عنوان هبه و بخشش به پ_سرش داده که همان داماد باشد، لکن به تصرّف پدرخودش بوده، به تصرّف پسرش که داماد باشد نداده، آن هم پدر دختر فوت شده، خطّ مصالحه نصف ماده عوامل را از داماد گرفته، پدر دختر ادّعای همان نصف ماده عوامل با داماد دارد، این هم واضح بفرمائید که پدر دختر حق دارد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مسئله هبه هرگاه واقعاً به قبض پ_سر داده نشده باشد، صلح صحیح نمیشود، مگر اینکه پدر صلح را برای خود امضاء کند، لکن کفایت میکند در تحقق قبض؛ تخلیه بین موهوب و متهب، پس در مورد سئوال اگر پدر واگذار کرده باشد آن موهوب را به پسر، به نحوی که هر تص_رفی که خواهد بکند و آن موهوب هم در جائی باشد که پسر هم میتوانسته ت_صرّف

ص:377

کند، قبض حاصل شده، و در مسئله آنچه پدر داماد به طرف دختر داده: اگر به عنوان امانت برده، مال همان دهنده است و اگر به عنوان تملیک بوده، ملک گیرنده است، لکن هرگاه به پدر دختر تملیک شده باشد و به عنوان هبه بوده، دهنده حق رجوع دارد، در صورتی که عین در نزد گیرنده باقی باشد و گیرنده هم نه عوض داده باشد و نه با دهنده خویشی داشته باشد، و در مسئله ارث زوجه: در صورتیکه دخول نشده باشد، چهاریک دارائی دختر بیاشکال حق پدر و مادر است و هم چنین نصف دارائی بیاشکال حق شوهر است و یک چهار یک باقی اشکال است که حق زوج است یا حق پدر و مادر؟ و باید احتیاط شود به مصالحه و نحوها، و از جهت اشکال در اینجا، در قسمت بین پدر و مادر هم اشکال میشود، در صورتیکه دختر متوفات دو برادر پدری یا چهار خواهر پدری یا دو خواهر و یک برادر پدری نداشته باشد، بلی شش یک دارائی دختر علی کل حال به مادر میرسد، چنانچه اگر متوفات برادر یا خواهر به نحویکه گذشت داشته باشد، بیاشکال مادر پیش از سدس حق ندارد، پس در غیر این فرض، آنها هم باید احتیاط کنند و در دو جواب اول هرگاه نزاعی در بین باشد از جهت قبض یا از جهت امانت بودن یا تملیک محتاج به مرافعه است، واضح باد که آنچه در باب ارث نوشته شد، در صورتی است که دارائی زوجه منحص_ر به مهریه باشد، و اما غیر مهریه بیش از نصف آن به شوهر نمیرسد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) آیا جایز است بر مسلم گرفتن عیال از طایفه بهائیّه، در صورتی که به عقد و نکاح اسلامی عقد شود یا خیر؟ در صورتی که عیال مذکور به عقیده سابق خود باقی باشد و عالم در احکام بهائی باشد، پاک است یا نجس؟

ص:378

(ج)- مسلمان نمیتواند کافره را بگیرد مگر در بعض از کفّار، آن هم به نحو انقطاع نه دوام، و اما زنی که عقیده اش عقیده اسلامی است، تزویج آن جایز است، هر چند احکام غیراسلامی بداند.

1- (س) در عدّه زن غائب وارد شده که عدّه او از آن روز است که خبر وفات او به او برسد، هر چندی که چند سال قبل از آن وفات کرده باشد، آیا خبری که مفید علم نباشد، چون خبر دادن فاسق یا شاهد فرع یا اقرار ضعیفه متّهم، به رسیدن خبر وفات زوج به او مسموع است یا نه؟ خبری که در این باب محل اعتماد و وثوق است که از او یقین حاصل شود، آن را بیان فرمائید.

(ج)- چنانچه اطمینان حاصل نشود، مفید نیست. لکن اگر معلوم شود صدق آن خبر بعید نیست، بتواند زمان عده را از اول بلوغ خبر محسوب نماید، والله العالم.

2- (س) زوج بعد از عقد و دخول به زوجه، به فاصله چند سال مجنون شده، آیا برای زوجه خیار فسخ نکاح دائمی خود ثابت است یا خیر؟ و در صورت جهل به حکم خیار و یا جهل به فوریّت خیار است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، خیار فسخ از برای زوجه حاصل است، حتی در جنون عارضی بعدالعقد و الدّخول، چنانچه مفروض سئوال است، و در صورت جهل به خیار یا به فوریت، ظاهر این است خیار باقی است تا زمان اطلاع به حکم، و بعد از اطلاع مراعات نماید فوریت را، ولی احوط در جنون موجب فسخ مراعات این است که به اوقات صلوة ملتفت نشود.

ص:379

1- (س) اگر شخص شخصی را وکیل نمود در طلاق زوجه خود، بعد از چهار ماه، مثلا یک سال گذشت، آیا آن وکیل می تواند بعد یک سال آن زن را طلاق بدهد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، معلوم نیست که این مقدار تأخیرها، مشمول عبارت وکالت بوده باشد، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) زید دختر عمرو را عقد می کند برای پ_سر خود و مقداری از خانه خود انتقال می دهد به پسر خود که مهر دختر عمرو قرار بدهد، بعد کشف شده است آن که زید تمام خانه را - پیش از انتقال به این پ_سر - انتقال داده است به پ_سر دیگرش، مستدعی آن که جواب بفرمائید.

(ج)- در مفروض سئوال اگرچه بعید نیست که قیمت خانه را زوجه مستحق باشد، ولی باید احتیاط کرد، به این معنی که تفاوت ما بین مهرالمثل و قیمت خانه را مصالحه نمایند، والله العالم.

3- (س) حجة الاسلاما چه می فرمائید در این مسئله شرعیه: زیدی بنای جلای وطن نموده، عمروی را وکیل نموده، در عرض سال نیامدم، زوجه مدخوله مرا اطلاق بده، مدّت هفت سال معاودت ننموده، عمرو می تواند زوجه زید را مطلّقه نماید یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض مسئله در صورتی که تعلیق در وکالت نباشد، چنانچه ظاهر از عبارت است، از جهت طول مدّت، ظاهراً اشکالی ندارد و به همان وکالت میتواند طلاق بدهد.

ص:380

1- (س) زنی که بعد از طلاق در میان سه ماه یک حیض ببیند، دو حیض بماند یا دو حیض ببیند، یک حیض ماند، سه ماه بگذرد، خروج عدّه این زن چه نحو است؟

(ج)- بسمهتعالی، هرگاه حیض مستقیم نباشد، عدّه او یا سه ماه است و یا سه حیض، هر کدام مقدّم شود، از عده خارج میشود و هرگاه حیض او مستقیم باشد و بعد از طلاق از استقامت خارج شده است، احوط مراعات سه حیض است، مگر آنکه از سال بگذرد و اگر ضعیفه مفروضه درسن جوانی باشد تفصیل دیگری دارد.

2- (س) شخص سفیه زوجه خود را مطلقه نماید یا به توکیل غیر ممضی است یا محتاج به اجازه است و همچنین سائر عقود و ایقاعات راجعه به غیر مالی، از او نافذ است یا خیر؟

(ج)- طلاق سفیه جائز و ممضی است، ولی اگر خلع باشد، عوض را به اطلاع ولی بدهند، و عقود و ایقاعات او هم اشکالی ندارد و مراد از سفیه، غیر مجنون است به اینکه نتواند امور معاشیه خود را اداره نماید، والله العالم.

3- (س) در متعه شرط میراث از هر یک جایز است یا نه؟

(ج)- ظاهراً جایز است و ارث هم میبرد، والله العالم.

4-  (س) در متعه شرط وطی در هر چهار ماه واجب است یا نه؟

(ج)- واجب نیست، مگر شرط کرده باشند.

ص:381

1- (س) در متعه از برای عوض بخشیدن مدت، چیزی گرفتن جائز است یا نه؟

(ج)- اگر چیزی عوض بذل مدت بگیرد مانعی ندارد و همچنین اگر مصالحه بر بذل شود.

2- (س) در متعه، قبل از دخول یکی از زن و مرد بمیرد، مستحق مهر است یا نه؟ تمام یا نصف؟

(ج)- ظاهراً درهر دو فرض، تمام مهر را مستحق است، والله العالم.

3- (س) معنی الفاظ عقد نکاح را بیان فرمائید.

(ج)- معنی انکحت به فارسی زن گردانیدم است، هرگاه زوجه را مقدم دارد، و اگر زوج را مقدم دارد، شوهر گردانیدم است، و در زوجیت هم همین معنی را قصد کند صحیح است و قصد جُفتیّت هم صحیح است، چنانچه در انکحت هم قصد جفتیت جائز است.

4- (س) اضافه شدن مهر از قدر مهر سنت جائز است؟

(ج)- اضافه شدن جائز است، والله العالم.

5- (س) حلال شدن شیر بهاء از برای آن کسی که دختر را به شوهر می دهد؟

(ج)- به صلح یا هبه و نحوهما حلال میشود، والله العالم.

6- (س) قول زن و مرد متّهمه و یا مجهول الحال، در شرائط طلاق و خروج از عده، مسموع است یا نه؟

ص:382

(ج)- بلی مسموع است نسبت به خود مقرّ و اما نسبت به غیری که مدعی خلاف آن باشد، نافذ نیست مگر در قول زن نسبت به خروج از عده به حیض دیدن، که نسبةً به غیر هم نافذ است، اگرچه در متهمه مراعات احتیاط اولی است، والله العالم.

1- (س) شخصی در اواخر ایام حیض زوجه خود، یعنی دو روز مانده بر این که از حیض پاک شود، با او در حال حیض مقاربة نمود و بعد از پاک شدن از حیض در طُهر غیر مواقعه، یعنی در همان طهر که از حیض پاک شده، بدون این که با او مقاربت نماید، او را طلاق داد، استدعا آن که مرقوم فرمائید که چنین طلاق که در طهر غیر مواقعه بعد از مواقعه در حال حیض واقع شده، صحیح است یا آن که باطل است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اکتفاء به طلاق مزبور در نظر داعی محل تأمّل است، گرچه از کلمات بعض اصحاب صحت آن استفاده میشود، احتیاط در نزد داعی، تجدید طلاق است، والله العالم.

2- (س) عرض می شود که مردی مدت ده سال است که دیوانه و مجنون شده است، زوجه ای دارد یاس ندارد و جوان هم هست، آبرو دارد نمی تواند برود گدائی بکند و نه هم چیزی دارد بخورد، تا حالا می گفت بلکه خوب شود بیاید، همه مریض خانه دولتی جواب کردند می گویند که خوب نمی شود، این زن دیوانه می توان طلاق بگیرد، شوهر کند یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در مفروض سئوال بلی، زوجه میتواند فسخ نکاح نماید هر زمان که مسئله را ملتفت شد، و عرفاً فسخ را عقب نینداخته باشد،

ص:383

پس هر مقدار تأخیری که مستند باشد به جهل به دیوانگی، یا به جهل به اختیار فسخ، ضرر ندارد و وقتی که تعیین نمود به جنون زوج و تعیین کرد به اینکه اختیار فسخ دارد، از برای او جایز است فسخ، و اگر تأخیر انداخت، خیار ساقط میشود، والله العالم.

1- (س) مایقول العالم فی زوجة المجنون الذی لا قائم لها فی نفقتها؟ هل تبقی معطّلة ام یطلقها نائب الش_ّرع؟ و الذّی عندها قیّم بنفقتها، کم تبقی فی عنقه؟ افتونا ماجورین.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اما طلاق الحاکم: ففیه اشکال، و لکن یجوز لها الفسخ بعیب الجنون، اذا لم یناف الفوریّه و مع منافاته للفوریّة و جهلها بالحکم، فلیراجع الی غیری، و لا فرق بین وجود من یقوم بحقوقها و عدمه.

2- (س) مایقول العالم فی رجل سافر و قد تقطّع خبره من جمیع الجهات، و بقیت زوجتهُ تسع سنوات من بعدها؟ هل تتزوّج من بعدها ام لا؟ افتونا ماجورین.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، لا یجوز التزویج الّا بعد العلم بموت الزوج، او بعد فحص الحاکم بشرائطه.

3- (س) ما یقول العالم فی رجل سافر و تقطع خبره و بقیت زوجته ع_شر سنوات، و بعدها تزوّجت و بعد التزویج اقبل زوجها االاول، هل ترجع الی زوجها الاول، ام لا؟ و اولادها من الثانی هل هم اولاد زنا ام لا؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، فی الفرض یجب الرّجوع الی زوجها الاول، و اما اولادها من الزّوج الثانی: فان کانا معذورین فی الوطی، فیلحق بهما، و ان کان احدهما معذوراً دون الاخر، فیلحق به وحده.

ص:384

1- (س) عقد کردن زن به قصد وطی به دبر جائز است یا نه؟ و اگر شرط در ضمن العقد قرار بدهد، بر فرض فساد، مفسد است یا نه؟

(ج)- عقد مزبور جایز است ولی عمل بسیار قبیح و بد است، و اگر شرط ضمن العقد قرار بدهد، مفسد نیست.

2- (س) عقد کردن زن زانیه با احتمال یا مظنّه به عدم استبراء، جایز است یا نه؟ تفحص در این خصوص لازم است یا نه؟ و نکاح زانیه در صورتی که بدانی عدّه من بعد نگاه نمی دارد، صحیح است یا نه؟

(ج)- کراهت دارد عقد بر زانیه، بلکه احوط ترک است مگر به احراز توبه او.

3- (س) شخص می داند فلان ضعیفه مطلّقه است اما مستمعین صیغه را نمی داند عادل بودند یا نه، یا نزد این شخص عادل نیستند، می تواند آن زن را بگیرد یا خیر؟

(ج)- در صورت اول محکوم است به صحت و اما در صورت ثانی نمیتواند بگیرد.

4- (س) قول خود ضعیفه در طلاق یا شرائط آن، یا خارج شدن از عده در حق خودش، مسموع است یا نه؟

(ج)- قول زن در حیض و عده مسموع است و همچنین در مانع نداشتن، اما در طلاق، مشکل است و یقیناً با انکار زوج مسموع نیست.

5- (س) استماع صوت اجنبیّه و اجنبی به یکدیگر بدون ریبه جائز است یا نه؟

(ج)- در غیر مورد ضرورت مشکل است.

ص:385

(س) مولان_ا! دام ظلکم العالی، ما تقول فی صحة عقد النکاح الدائم او المنقطع، اذا اوجبه الرجل لنفسه وکالةً عن المرئة، مع قبول الغیر وکالة عنه و کذلک فی صحة الفضولی بالنحو المذکور؟ و ما تقول ایضا فی صحة توکیلها له مع الاذن فی توکیل الغیر؟ فیوجب ذلک الغیر وکالة عن موکّله مثلاً و یقبله القابل لنفسه، هل هذا التوکیل و العقد صحیحان نافذان ام لا؟ و علی صحّة الفرض الاخیر؛ بل فی کلّ توکیل، هل یلزم آن یقول مثلاً فی الایجاب انکحت موکلة موکلی الخ، ام موکلة موکل موکلی و علی هذا القیاس ام یکفیه مطلقا انکحت موکلتی الخ؟ و لو مع الف واسطة و ایضا هل ادراج النفس لازم اذا کان ثمة وکالة ام لامثال ذلک انکحت موکّلتی او انکحت نفسک نفس موکلتی او انکحت نفسک موکلتی او انکحتک نفس موکلتی، و کذلک اذا کان الموجب نفس الناکح وکالة عنها مع قبوله بنفسه، بناء علی جواز اللا تعدّد فی الموجب و القابل، هل یکفی قوله انکحت موکلتی ایّای؟ او انکحت ایای موکلی؟ مع فرض مرجوحیّه الاخیر او الاخیرین، اولنوعیتها فی العریبة ام لا؟ بل یلزم ادراج لفظا لنفس و ایضا هل یلزم فی ایجاب النکاح المنقطع ترتیب بین ذکری المدّة و المهر ام لا؟ یکفی ذکرهما بایّ نحوٍ و فی ای محل اتفقا؟ و ایضا هل یلزم فی قبولی الدوام و الانقطاع تعیین الناکح و المنکوحة و المدّة و المهر او بعضها دون بعض ام لا؟ بل یکفی مطلقا مثلاً قول الوکیل او الاصیل: قبلت هکذا، بل مطلق قوله المذکور بدون لفظ هکذا، مضمراً فی نفسه ما قرّر فی الخارج او اُشیر الیه فی الایجاب مثلاً و نیز آیا در انقطاع تعیین مدّت به عدّه ی ایّام و شهور و سنین و ابعاض آن ها یا ملفّق لازم است؟ (مانند شش روز یا یک

ص:386

سال و دو ماه بالا، یا یک ساعت و 25 دقیقه بالا، و نظائر آن ها با تعیین مبدا از حال وقوع عقد یا غیر آن (یا کافی است که تعیین آن فقط به تحدید مبداء و غایت شود بدون تحدید زمان)؟ (مانند از حال اجراء صیغه الی ظهر غرةّ فلان ماه، یا الی غروب چندم فلان ماه یا الی دو ساعت و هفت دقیقه مثلاً بعد از نیمه فلان شب و نیز آیا اطلاق الفاظ ماه و سال و شهر و سنه و عام و غیرها در مقام توکیل، یا در مقام تهیه ی زمینه ی صیغه، یا در نفس صیغه کافی و صیغه صحیح است یا قید قمری و شمسی و نحو هما برای تعیین آن لازم است و بر فرض صحت و کفایت محمول بر کدام خواهد شد؟ و نیز در ضمن توکیل برای ایقاع دوام یا انقطاع، نشنیده ام که زمان ایقاع عقد را قید کنند، در صورتی که از جهت اختلاف زمان وقوع عقد، کثیراً اختلاف آثار ممکن بلکه واقع است، و لاسیّما در انقطاع اعم از این که تعیین مدت آن به عدّه ایام یا شهور یا سنین یا ساعات و دقائق و نحوها و یا ملفق باشد مثلاً، یا آن که تعیین مدت به تحدید مبداء و غایت باشد، (چنانچه گذشت) پس آیا در حین توکیل لازم است قید شود که از حال توکیل الی فلان وقت، یا الی انقضاء فلان مدت، یا از حال اجراء صیغه فی ایّ وقت اجریت الی فلان وقت یا این قیود لازم ندارد؟ و چه گونه می شود که لزوم نداشته باشد در صورتی که با عدم این قیود، مورد وکالت مبهم و مجهول خواهد بود؟ و اگر لازم است پس با جزئی تاخیر و تقدیم زمان وقوع عقد، عمل به مقتضای وکالت نشده (و از جمله موارد توجه اشکال، مورد تکرار صیغ برای احتیاط است که هرچه علیهذا بیشتر تکرار شود، نزدیکتر به توجه اشکال شاید گردد) و در صورت فضولی ابتداء مدت مقرره زمان وقوع عقد است یا امضاء

ص:387

احدهما یا اخیریهما؟ یا باید متفقاً در یک زمان امضاء نمایند در صورتی که در فضولی نیز شقوق مفروضه در تعیین مدت و غیره متصوّر است؟ و نیز آیا عقد انقطاع با انفصال مبداء زمان مدت از زمان اجراء صیغه، در حین توکیل و یا در حین اجراء صیغه صحیح و نافذ است یا نه؟ چنان چه ابتداء مدّت انقطاع مثلاً ظهر پس فردا یا صبح پری روز قرار داده شد، اعم از آن که زن فیمابین مبدء مدت انقطاع و زمان اجراء صیغه، بی مانع باشد یا معتدّه یا مزوجه دائمه یا منقطعه و در صور اخیره نسبت به همین مرد مرید النکاح یا غیر او و مراد از آن که ابتداء مدّت انقطاع زمان ماضی قرار داده شود، این است که تعیین مدت انقطاع مثلاً به این نحو شود که از حال اجراء صیغه الی انقضاء شش ماه هلالی، از ظهر آخرین جمعه گذشته یا از صبح پری روز و نحوها، چنان چه مراد از رجل و مرئة و زن و مرد در این ورقه مطلق نر بالغ و ماده بالغه از نوع بش_ر است، اعم از بزرگ و کوچک و مسبوق التّزوّج و غیر آن و باکره و غیرها، و نیز در صورت نامعین بودن ابتداء مدت انقطاع. در مقام توکیل یا در مقام ایقاع عقد، یا در هر دو به صحت عقد خللی می رسد یا نه؟ (مثل آن که در وقتی از اوقات شب یا روز که معلوم نیست چه موقع است، ایجاد وکالت یا صیغه می شود به این نحو که از حال توکیل یا حال اجراء صیغه الی انقضاء فلان مدت) مثلاً در صورتی که آن زمان مبداء مدت تحقیقاً برای هیچ یک از طرفین یا احدهما معین نیست که چه ساعت و چه دقیقه ای است، اعم از آن که ممکن باشد تعیین تقریبی مبداء انقطاع به رجوع به ساعت های معمولی و آفتاب و سائر نجوم و غیرها، یا ممکن نباشد، آیا با این نامعین بودن مبداء که نتیجه آن نامعین شدن منتهای مدت

ص:388

1- است، (اگر تعیین مدّت به انقضاء عدّه سنین و شهور و ساعات و نحوها از آن مبدء باشد، چنان چه مثال زده شد) ایقاع عقد انقطاع صحیح و نافذ است یا نه؟ و آیا در صحت عقد لازم است تعیین تقریبی به احد انحاء مذکوره، یا تبدیل مبدء به مبداء دیگری که تقریباً معین باشد یا نه؟ و در صورت تعیین غایت چنان چه به فارسی مثلاً گفته شود تا یک ساعت از شب جمعه آتیه رفته یا تا ساعت دوم شب جمعه آتیه، یا حتی یا الی سلخ فلان، یا این که حتی والی به عنوان فرقی که شاید بین آن ها در اصل لغت موجود باشد و در بعض عوامل ها به آن اشاره شده استعمال شود در ضمن عبارت عربی یا فارسی، آیا در کدام صورت غایت داخل مدت و در کدام فرض خارج است؟ و آیا با مبهم بودن این گونه امور و محدود نشدن آن ها حین التوکیل و حین الایقاع او حین احدهما عندالطرفین او عند احدهما او المجربین (الموجب والقابل) او احدهما ضرری به صحت نفس عقد می رسد یا نه؟ در صورت نامعلومیت مبداء و منتهای مدت به عللی از علل مذکوره و یا غیر این ها مکلَّف (بفتح لام) مقلِّد (بک_سر اللّام) می تواند استصحاب را در مبداء و منتهی جاری سازد یا نه؟ متوقع است با خط و بیان واضح، متعقب به امضاء اجوبه و اسؤله را لطفاً برای اطلاع و محل حاجت بودن مقلد تشریح شود قبل از فوت وقت؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، لا مانع من صحة جمیع ما فرض من اول الورقه الی قوله ولو مع الف واسطه و کذا لایلزم ادراج لفظة النفس فی الفرض المزبورة، و ان کان الاولی ترک مثل زوجتنی مثلاً مما اتحد ضمیر الفاعل والمفعول مع کون ضمیر المفعول متصلاً و کذا لا یعتبر ترتیب فی ذکر المدّة و المهر، و ان کان تقدیم

ص:389

المدّة علی المهر لعلّه اولی و کذا لایلزم ذکر ما ذکر فی القبول مع معلومیة الامور المذکورة و مقصودیّتها و کذا یکفی تعیین المبداء و المنتهی فی تعیین المدّة، الا اذا کان المقصود مدّة لا تَنطَبق علی ما عیّن، و فی الفاظ الشهر و غیره یحمل علی القمری، الا مع القرینه علی خلافه و فی مسئله عقد الوکیل لا بد من جعل المبداء من زمان جریان الصّیغه، و لا یوجب ذلک ابهام مورد الوکالة، و لاعدم العمل بمقتضاها بل مقتضی اطلاق الوکاله هو کون تعیین المبدء مفوضا الی الوکیل نعم لابد من احراز مدّة الوکالة سعة وضیفاً و هی تختلف به اختلاف المقامات و الفاظ التوکیل و الفرائن، و اما الاشکال من جهت تکرار الصّیغ فموهون بکفایة واحدة من الصّیغ المعروفه المتداوله و علیه یکون المبدء حین حصول الصیغه الأولی، کما آن الامر کذلک من جهة رعایة الاحتیاط ایضاً فی الجملة و فی مسئلة الفضولی الاظهر هو الکشف الحکمی، فیحکم بعدالامضأ الاخیر به حکم تأثیر العقد من حین وقوعه فیکون اخر المدّة بلحاظ زمان العقد لا الامضأ، و اما جعل المبدء قبل زمان الاجراء او بعده، ففی صحّته اشکال لعدم الدّلیل، بل عدم الصّحة فی فرض وقوع العقد حالکونها مزوّجة او معتدّه قوی، و فی جهلها او احدهما یأنّ آن وقوع العقد أیّ آن من اناء اللّیل و النهار؟ هو غیر مض_ر بعد کون المبدء من حین العقد، او تعیین اخر المدّة علی وجه تقدّم و فی دخول الغایة و عدمه یراعی القرینة و العرف اذا المقامات مختلفه فی ذلک، کما انّ الامر فی سئوال البعد ایضاً کذلک ولو فرض الابهام، بحیث ینجر الامر الی التّردید فی القصد، فیشکل الصحّة و امّا لوطرء الابهام بعدالعقد: فاستصحاب المقلد لامانع منه، لانه من الموضوعات الخارجیّة التی لا یکون اجراء الاستصحاب فیها من وظیفه خصوص المجتهد، نعم لو کان منشاء الشک الشک فی المبدء ففی صحّة الاستصحاب مطلقا اشکال، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:390

1- (س) نظر کردن بر زنان کفار حربی - به قصد تملک، همین مقدار - آیا جائز است یا نه؟ و زنا با کفار حربی چه صورت دارد؟

(ج)- حرام است نظر باریبه، و زنا مطلقا، و فرقی بین موارد نیست.

2- (س) نائب الاماما! زیدی چهار زن عقدی دائمی داشته، خامسه را نیز به عقد دائمی تزویج نموده و در حباله زوجیّت او بوده، بدون آن که در حال مرض باشد و زید مرحوم شده قبل از عقد کردن زن خامسه، زید مذکور می نموده که دو نفر از زوجات خود را - که اولاد ندارند - می خواهم طلاق دهم، لکن طلاق به هیچ یک محرز نشده و معلوم نیست اولاً عقد خامسه محکوم به صحت است یا بطلان؟ و بر فرض صحت، اشاره اجمالی به دلیل آن بفرمایند، و ثمنیّه چه نحو باید قسمت شود؟ و بر فرض بطلان عقد خامسه، رجوع به مهر السنة یا مهر المثل می شود یا مهر مسمّی می برد؟ و اگر اولادی از خامسه باشد، بر فرض بطلان عقد، اولاد وطی به شبهه محسوب است یا نه؟ و در صورتی که محتمل است که یکی یا دو نفر از زوجات را مطلقه نموده و خامسه را عقد بسته باشد، با وجود آن که معلوم نیست وقوع طلاق آیا این احتمال اثری بر آن مترتب است یا نه، و نیز به حمل فعل مسلم بر صحت، می توان خامسه را زوجه قرار داد که ارث ببرد یا نه؟ حکم مسئله را و شقوق آن را مشروحاً مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، آنچه فعلاً به نظر میرسد، صحت عقد خامسه است به واسطه احتمال مسبوق بودنش به طلاق بعض از زوجات، به نظر به اصل صحت عقد بر خامسه و استصحاب بقاً زوجیّت نسبت به هریک از آنها، هر

ص:391

چند موجب بطلان عقد بر خامسه است، لکن اصالت الصحة - نسبت به اثر صحت در مورد خودش - مقدم است بر استصحاب و وجه آن در اصول مقرر شده، پس مقتضای آنچه ذکر شد این است که این خامسه یکی از چهار زن حساب شود و یک قسمت از چهار قسمت نصیب زوجه را ببرد و اما بقیه نسوان یعنی آن چهار نفر دیگر؛ پس استصحاب بقأ زوجیّت، هر چند نسبت به بطلان خاسمه محکوم است به واسطه اصالة الصحة، ولی نسبت ترتیب اثر زوجیّت خودشان مانعی ندارد چون اصل صحت در خامسه اثبات نمیکند وقوع طلاق را بر یکی از چهار زن، نظیر آنچه گفته شد این است که هرگاه بعد از فراغ از صلوة شک کند، در طهارت از حدث، حال عمل دلیل قاعده شک بعد الفواغ این صلوة را محکوم به صحت میکند و مقدم بر استصحاب بقاء حدث حال الصلوة است لکن اثبات نمیکند طهارت را و لذا برای نماز دیگر باید طهارت تحصیل نماید، پس برحسب آنچه عرض شد، بعد از استثناء یک قسمت از چهار قسمت که گفتیم حق خامسه است، بقیه را بین باقی آنها بالسّویه قسمت میکند، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) عاقد مقلّد کسی است که اتحاد را در عقد کافی می داند و زوج و زوجه یا تقلید نکرده اند یا مقلد کسی هستند که تعدد را شرط می داند، آیا در این صورت عاقد می تواند به تکلیف خود عمل نماید یا باید از زوج و زوجه بپرسد که مقلد کیستید؟ یا باید از خواندن این عقد استنکاف نماید؟

(ج)- عاقد باید در هر صورت احتیاط را ملاحظه کند و تا ممکن است اکتفاء به یک نفر نکند مگر آنکه زوج و زوجه و عاقد مقلد کسی باشند که تعدد را شرط نداند.

ص:392

1- (س) چه می فرمائید در این مسئله شرعیه که زید زنی می گیرد، ابداً خبر ندارد که آن زن عیب و مرض دارد و تمام بدنش سیاه و سفید است و متصل پوست می اندازد و زبر است بدنش، و تا می فهمد می گوید من نمی خواهم، آیا این عقد باطل است یا نه؟

(ج)- از جمله عیوب که موجب جواز فسخ میشود برای مرد، مرض برص است و آن این است که سفیدی ظاهر شود در بدن بر خلاف رنگ طبیعی آن، به نحویکه آن سفیدی مختص به ظاهر جلد نباشد، هرگاه چنین مرض قبل از عقد داشته باشد و مرد ملتفت نبوده، پس بعد از عقد که ملتفت شد، اگر با التفات به این مطلب دخول کرده باشد، خیار ندارد و اگر دخول نکرده فسخ نماید، عقد باطل میشود و مهر هم استحقاق ندارد، و اگر بدون التفات به مرض دخول کرده باشد، فسخ برای مرد جایز است و اما مهر هرگاه زوجه عیب خود را مخفی کرده باشد، مهری که داده برمیگردد به زوج، و اگر دیگری مخفی کرده باشد، مهر را زوجه استحقاق دارد و زوج رجوع مینماید به آن شخص که عیب را مخفی کرده و متصدی تزویج شده، والله العالم.

2- (س) استماع صوت اجنبیّه جائز است یا نه؟ و فرقی هست در مجلس تعزیه و غیر آن یا نه؟ و آیا برای زن جایز است در مجلس تعزیه بلند گریه کند که صوت او را اجنبی بشنود یا نه؟

(ج)- بدون قصد ریبه مانعی ندارد، و در استماع ما بین مجلس تعزیه و غیره فرقی نیست و برای زن بلند گریه نمودن جائز بلکه ماجوره است.

ص:393

1- (س) مردی با زنی بدون عقد به همدیگر رسیده اند، اولاد ذکوری از ایشان به عرصه ظهور آمده است، حکم آن بچه را بفرمائید و بعد از آن مرد می تواند ضعیفه را عقد نماید یا خیر؟ به علاوه ضعیفه مزبور دختری هم دارد، خود ضعیفه را نگیرد، دختر او را می تواند به عقد خود درآورد یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در فرض سئوال ولد حکم ولدالزنا را دارد و راجع به ضعیفه بعد از توبه عقد او انشاءالله اشکالی ندارد و اما عقد دختر، محل اشکال است، والله العالم.

2- (س) اگر کسی زنی را به عقد دائم تزویج کند به مهر صد تومان ذمه و یک عدد آفتابه و یک عدد لحاف و یک عدد متکا و یک عدد سماور و یک زوج گوشواره ذمه، من دون وصف و قیمت، آیا عقد صحیح و مهر صحیح است یا نه؟ و علی فرض صحت عقد، مهری که بعض آن معلوم نیست، نه وصفاً و نه قیمةً چه باید بشود؟

(ج)- اشیاء مزبوره اگر متعارفی داشته باشد، محمول بر آن است، و الّا هرگاه وطی محقق شده است، احوط تصالح است بر مهر واقعی که عهده زوج به او مشغول شده.

3- (س) هرگاه کسی زنی را عقد کند و مهر کند به یک گوشواره که حال عقد مشاهده شد و مشخص شده، اما وزن مجهول بوده و کذا قیمت، آیا حکم این عقد و مهر چه می باشد؟

(ج)- ظاهراً عیب ندارد، انشاءالله.

ص:394

1- (س) اگر مهر زوجه را ملکی نموده مستحقاً للغیر بر آید، آیا مهرالمثل می شود یا عوض مثل با قیمت باید بدهد؟

(ج)- هر چند به نظر بعید نیست قیمت، ولی احوط این است که در صورت تحقق وطی تصالح است بر آنچه ذمه او واقعاً مشغول شده.

2- (س) اگر مهر زوجه ده تومان قرار داده باشد، آیا تعیین سکه لازم است ناصر الدین شاهی، مظفرالدین شاهی، احمد شاهی، پهلوی؟ به واسطه آن که در وزن فی الجمله اختلافی دارند اما قیمت تفاوتی ندارند؟

(ج)- این نحو از تعینات لازم نیست ظاهراً، والله العالم.

3- (س) مفوضة البضع بدخول، مهر المثل ثابت می شود، معنی مفوضة البضع چه است؟

(ج)- مفوضة البضع آن زنی است که به رضای خودش تزویج شده بدون مهر.

4- (س) مواردی که مهر فاسد باشد که به مهرالمثل عوض می شود، آیا به دخول، مهرالمثل ثابت می شود یا به عقد و فساد مهر ولو که دخولی هم نشده باشد؟

(ج)- ظاهر فرمایش بعضی از علماء که مهرالمثل قائل شده اند در فرض فساد مهر، این است که سبب عقد است و این در نزد احقر کمال اشکال دارد، بلکه مهر فاسد هرگاه کالعدم فرض کردیم و بر سر جای او عوض نگذاریم، موجب مهرالمثل وطی میشود نه عقد، والله العالم.

ص:395

1- (س) متعه نمودن زوجه مطلقه خود را - در عده بائناً ام رجعیاً - صحیح است یا خیر؟ به این معنی که در رجعیه احکام رجوع جاری است یا متعه؟

(ج)- متعه کردن مطلقه خود را در عده بائن مانعی ندارد، مگر آنکه مطلقه به سه طلاق باشد، اما در عده رجعی صحة عقد معلوم نیست و هرگاه در عده رجعی متعه کرد، رجوع به وطی محقق میشود علی الظاهر، ولی خوب است احتیاط ترک نشود، والله العالم.

2- (س) نگاه اجنبی به اجنبیّه در وجه و کفیّن و غیر این ها از مواضع متعارف نیست، در این زمان ستر نمودن از آشنایان، از اجانب مثل قدری از زندین و قدری از موی سر و قدری از ساقین مغتفر است در صورت عدم ریبه؟ و بر فرض عدم در میان همسایگان از اجانب که غالباً مبتلا به است نگاه کردن به مواضع مذکوره، در موضوع اضطرار محسوب می شود یا خیر؟ و توقف در مکانی که اجمالاً می داند که نظرش به نامحرم می افتد سهواً جایز است یا خیر؟

(ج)- نگاه کردن اجنبی به اجنبیّه - در غیر مواضع مستثنی - جائز نیست، و آنچه در سئوال ذکر شده، از مواضع مستثنی نیست، نظری که بغتةً به اجنبیّه بیفتد، ضرر ندارد و هرگاه توقف در مکانی که معرض است که نظرش به اجنبیّه میافتد، تعمداً برای افتادن نظرش به آنها توقف نماید، اشکال است.

(س) در این صفحات از قدیم الزّمان مرسوم است از بابت اجرای عقد نکاح، وکالت نامچه نزد عاقد نوشته می آورند و اقرار ناکح و منکوحه بر توکیل عاقد در آن نوشته می باشد و أسماء شهود هم بر آن ثبت می باشد، غالباً نزد عاقد

ص:396

1- شهودان مجهول الحال می باشند و احیاناً بعضی از آن ها موثّق می باشند و عاقد عقدشان جاری می نماید و در اکثر موارد بعد از اجرای عقد نزاعی بین شان واقع نمی شود و در بعضی موارد نزاع واقع می شود و ضعیفه منکر وکالت می شود و از برای عاقد هم به میزان شرعی وکالة وی ثابت نمی باشد، بیان فرمائید که چنین عقد صحیح و لازم می شود که محتاج به طلاق است یا این که فضولی است که با عدم اجازه ضعیفه باطل می شود و طلاق احتیاطی در همچو مورد وجوبی است یا استحبابی؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتیکه وکالت شرعاً ثابت نشود، فضولی است ولی در مفروض سئوال بدون طلاق، احتیاطاً شوهر کردن زن مشکل است.

2- (س) حجة الاسلاما! در میان مردم مرسوم است که از وقت خواستگاری دختر تا شب زفاف، اشیاء نقره و طلا - هر کسی به حسب فرا خور حال خود به خانه عروس می فرستد، و از شب زفاف البسه فاخره - به حسب رواج خودشان - از برای تزیین و آرایش عروس از طرف داماد برده می شود، پس در صورت مرقوم اگر ضعیفه بمیرد، اشیاء و البسه مزبوره بر ملک شوهرش باقی است یا این که از مخلفات ارث محسوب می شود؟ بیّنوا.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، در صورتی که معلوم باشد به عنوان تملیک نبوده و عین آنها باقی باشد و تلف نشده باشد، به ملک مالک اولی آنها باقی است، و در صورتی که به عنوان تملیک باشد، احتیاط این است که شوهر رجوع نکند و ملک زوجه بداند.

ص:397

1- (س) والد اگر به ولد بالغ خود با زنی تزویج نماید و ولد در حیات والد فوت شود و مالی از خود نداشته باشد، ادای وجه مهریه زوجه ولد متوفی بر والدش واجب می شود یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مهریه زوجه در ذمه زوج مستقر است، ربطی به والدش ندارد.

2- (س) ازجمله شرائط طلاق این است که اگر زوجه مدخوله است و سن من تحیض است، و زوج حاضر است بخواهد طلاق بدهد، باید که در طُهر غیر مواقعه باشد، آیا هم چنان که دخول در قبل م_ضر است، دخول در دبر هم م_ضر است یا نه؟ تصریحی در این مسئله از کسی دیده نشده؛ بعضی موارد قبل و دبر متحد الحکم باشند، استقرار مهر می فرمائید، اعم از قبل و دبر است وطی حال حیض بشود ح_رمت را به خصوص قبل ف_رموده اند، در باب محلل به خصوص وطی در قبل می گویند، در طلاق رجعی اعم از مدخوله بودن قبل و دبر می گویند آیا که مدخلوله در دبر هم اگر بخواهند طلاق بدهند، باید که در طُهر غیر مواقعه باشد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، اگرچه اخبار باب، مثل بعضی متون ظاهر در مض_ر بودن خصوص در قبل است؛ لکن به ملاحظه تنزیل دخول در دبر، به منزله دخول در قبل، در بعضی اخبار مثل احد المأتیین که ظاهر در تنزیل حکم است، احوط عدم اکتفاء به طلاقی است که واقع شود در طهری که زن مدخول بهای در دبر باشد و به همین مناط مدخوله در دُبر هم باید طلاقش در طهر غیر مواقعه باشد، والله العالم (ایضاً جواب از مرحوم آقای حاج شیخS) ظاهراً فرق نباشد

ص:398

ما بین قبل و دبر و مدخوله در دُبر هم باید در طهر غیر مواقعه باشد تا طلاقش صحیح باشد، والله العالم.

1- (س) به قصد امناء، معقودة خود را لمس و تقبیل می کند تا منی از او بیاید، آیا این نحو استمناء بدون ادخال جایز است یا نه؟

(ج)- ظاهراً جایز باشد، والله العالم بحقایق الاحکام، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) حجة الاسلاما! چه می فرمائید درخصوص زنی که یازده ساله است، حیض ندیده و عادة امثالش حیض نمی بیند در این سن، مدخوله زوج است، می خواهد طلاقش بدهد، تربص سه ماه تا طلاق صحیح باشد مثل مسترابه لازم است یا تربّص منحصر به مسترابه است؟ صاحب ریاض رحمة الله علیه و غیره اشاره به خلاف و وجهین نموده اند در مسئله و فقها بلد ما هم خلاف نموده اند، طرفین استدلالی در بین نموده باعث نزاع شده است، امید است به طور تفصیل اقوی در نظر را با استدلال مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ظاهراً ملحق به مسترابه است، یعنی از افراد مسترابه است برای اینکه اخباری که در باب صغیره وارد شده است که تطلقهن علی کل حال، مخصوص به غیر بالغه است، اگرچه در بعض اخبار من لا یحض_ر تعبیر شده است، لکن مراد غیر بالغه است برای تعبیری که در بعض اخبار به غیر بالغه شده است و تحدیدی که در بعض اخبار شده است، راوی سئوال میکند ما حدّها؟ درجواب میفرماید: اذا اتی لها اقل من تسع سنین، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:399

1- (س) چه می فرمائید زنی صداق خود را تفویض نمود به زوج، به ازاء آن که آن را طلاق دهد، به عبارة اخری زوج زوجه را به طلاق خلع طلاق داد، بعد از طلاق انکشف بر این که صداق خود را قبلاً به غیری منتقل نموده، آیا این طلاق چگونه است؟ و دیگر این که زوج و زوجه وکیل نمودند مطلق را در تطلیق، قبل از اجراء صیغه طلاق از توکیل برگشتند و با هم اصلاح نمودند، خبر به مطلق ندادند طلاق بگوید، چگونه است؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، مسئله اولی محل اشکال است و خلاف است پس راه نجات در احتیاط است به اینکه اگر از عده خارج نشده، زوجه رجوع در بذل کند و زوج هم رجوع در زوجه، و اگر بعد از عده است یا ثانیاً عقد کند یا زوج احتیاطاً طلاق بگوید، هر چند حکم به بطلان طلاق بعید نیست و در مسئله ثانیه طلاق صحیح است، هرگاه قبل از علم وکیل به عزل واقع شده باشد.

2- (س) هرگاه زیدی عین عبارت مرقومه ذیل را بنویسد و می دهد دست زوجه خودش، قرار شد فیمابین این بنده فلان و متعلقه این بنده که هرگاه بنده برایشان داماد شدم، چه صیغه و چه عقدی، مختارند که طلاق خودشان را بدهند، آیا در صورت مفروضه، به صِرفِ این عبارت زوجه می تواند طلاق خود را جاری نماید یا خیر؟ و اگر طلاق گفت صحیح است یا باطل؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه مقصود این بوده که زوجه فعلاً وکالت داشته باشد که در صورت مفروضه خود را مطلقه کند، اگرچه به این که غیر را وکیل در طلاق کند و طلاق با اجتماع شرائط دیگر واقع شده باشد ولو وکیل

ص:400

زوجه طلاق داده باشد، طلاق صحیح است. و اگر مقصود این بوده که زوجه فعلاً وکیل نباشد بلکه اگر او داماد شد وکیل باشد، صحیح نیست. و اگر نزاع باشد بینهما که مقصود به نحو قسم اول بوده یا قسم ثانی باید به مرافعه رفع نزاع شود، والله العالم.

1- (س) الرجل یطلق زوجته المدخول بها، فی مرضه الذی یموت فیه و یتوفی قبل انقضاء العدة او بعدها أترثه الی السنّه ام لا؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، ترثه فی العدة مطلقا، و الی السنّة فیما اذا مات بذلک المرض و لم یکن الطلاق بسئوالها علی الاحوط و لم تنزوّج، بل ینبغی مراعات الاحتیاط بالصّلح و نحوه، فیما اذا لم یکن الطلاق به قصد الاضرار بها و ان کان الاقوی خلافه، والله العالم.

2- (س) مردی به سفر رفته و قریب ده سال است که چیزی از او نرسیده و عیال او دعوای فوت او را می نماید و کاغذی هم دارد و بعلاوه به مادر زن آن مرد هم دعوی دارد که سه سال نوه خود را شیر داده باشد و این دختر بر شوهرش حرام است و بعض شهود هم شهادت دادند، به همین اندازه عقد نمودن آن زن را جایز است؟ یا خیر، ترافع و حکم شرعی می خواهد؟ و در هر حال اگر این زن عقد دیگری شده باشد، قبل از ترافع، عقدش صحیح است یا خیر؟

(ج)- هرگاه زوجه واقعاً علم دارد که شوهرش وفات کرده، به حسب تکلیف واقعی خودش میتواند شوهر برود، لکن کسی که مطلع به حال واقعه است، اگر

ص:401

علم به فوت زوج ندارد، به محض دعوای زوجه، هرگاه بخواهد او را تزویج کند، مشکل است. و امّا دعوای مادر زن بدون مراجعه به حاکم شرع و اثبات رضاع معتبر در ن_شر حرمت، بی فایده است.

1- (س) در ضمن عقد نکاح دائم یا منقطع شرط شود - به زوج و متمتع - وکالت زوجه و متمتع بها در طلاق، و ابرأ مدت خود و بر توکیل غیر، در صورتی که تا مدت معینی غائب شده و نفقه و کسوه ندهد، آیا لازم الوفاء و صحیح است یا خیر؟ و اگر صحیح نباشد مفسد عقد است یا خیر؟ و بر تقدیری که در ضمن عقد صحیح نباشد؛ اگر بعد از عقد مذکور در ضمن عقد خارج لازم شرط شد وکالت طلاق و ابراء مدت به طور تعلیق مذکور، آیا صحیح و لازم الوفاه است یا خیر؟ و بر تقدیر فساد شرط در هر صورت، چنان چه مذاکره ذیل بین زن و مرد قبل از غیبت واقع شود، اذن جدید و وکالت است یا خیر؟ به این که مرد می گوید چنان چه مسافرتی نمایم تو برحسب وکالت خود، خود را مطلقه خواهی کرد یا خیر؟ و زن بگوید بلی خواهم کرد، او هم سکوت کند و به مجرد این دعوی غیر می تواند وکیل در طلاق شود یا خیر؟ و اگر در ضمن یکی از دو عقد مذکور یا در ضمن عقد خارج شرط توکیل زن را نماید و بعد از اجراء عقد وکیل نماید او را به همان طور معلقاً آیا صحیح و لازم الوفاء است یا خیر؟ و بعدها احتمال عزل مضر است یا خیر؟ و اگر عزل کرد او را منعزل می شود یا خیر؟ مستدعی است جواب مسئله را مرقوم فرمائید.

(ج)- شرط وکالة در ضمن عقد دائم یا منقطع ظاهراً اشکالی ندارد اگرچه لزوم وکالت به نظر حقیر محلّ اشکال است، لهذا اگر بعد عزل کند زوج زوجه را، بعید

ص:402

نیست که باطل شود و راجع به عبارتی که فرض شده بین زن و مرد، ظاهر در وکالت دیگری نیست، و به مجرد دعوای وکالت به جهت غیر، اشکالی ندارد در طلاق دادن، ولی شهادت مبتنی است بر ثبوت وکالت، والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) در بکر اذن پدر که شرط می دانید احتیاطاً، آیا در صورتی که کفوی برای دختر پیدا شود و دختر هم مایل باشد و پدر منع کند، آیا اذن پدر ساقط است یا خیر؟ و در صورت سقوط، فرقی در بین وجود کفو دیگر و عدمش هست یا خیر؟ و مراد از کفو چه چیز است؟ و در صورت جواز یا عدم جواز، مسلمی عقد دختری را نموده باشد، آیا تفتیش از حال او لازم است که آیا از موارد سقوط بوده یا حمل بر صحة باید کرد؟

(ج)- در صورتیکه کفو برای دختر پیدا شده باشد و دختر هم راغب به او باشد، پدر و جد پدری حق منع ندارند، بلی اگر کفو دیگری باشد و پدر بخواهد او را تزویج نماید به آن دیگری، همان احتیاط که گفته شده است هست، و مراد از کفو ظاهراً اسلام زوج است، در صورتی که زوجه مسلمه باشد که صحت عقد به آن منوط است، والله العالم.

2- (س) متعه نمودن زن به فارسی یا ترکی یا روسی و غیره جایز است یا خیر؟

(ج)- در صورت عدم تمکن از عربی، به غیر عربی جایز است، لکن در صورت امکان احوط خواندن (به عربی است).

ص:403

1- (س) آیا جایز است بر مرد در صورتی که عالم است که یک نفر عیال از اول شب تا صبح پنج شش نفر او را متعه نموده اند متعه نماید، در صورتی که عیال مذکوره در سن من تحیض است؟

(ج)- تزویج در عدهی غیر؛ جایز نیست.

2- (س) کسوه و نفقه زن حامله در عده وفات از مال وراث دیگر برداشته می شود یا اصلاً نفقه ندارد؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، از مال میت نفقه ندارد، و اتفاق بر او از نصیب حمل بعید نیست، والله العالم.

3- (س) نظر کردن به زنان اهل کتاب - بدون ریبه و مع الریبه - جایز است یا نه؟ و زنای با او مثل زنای با زن مسلمه است یا خیر؟

(ج)- بدون ریبه نظر کردن به آنها جایز است و زنای با آنها حکم زنای با مسلمه دارد.

4- (س) ولی طفل می تواند بذل و هبه مدت زوجه منقطعه طفل صغیر خود را نماید یا نه؟

(ج)- ظاهراً میتواند، والله العالم.

5- (س) در تزویج زنان اهل کتاب دواماً و انقطاعاً - بدون اسلامشان - جایز است یا نه؟

(ج)- ظاهراً به عقد انقطاعی مانعی ندارد، والله العالم.

ص:404

1- (س) حق مضاجعه در زوجه واحده واجب است یا نه؟

(ج)- ظاهراً حق مضاجعه در صورت تعدد زوجه است، ولی درزوجه واحده هم احتیاطاً ملحوظ بدارد و ترک نکند.

2- (س) زنی که هر شش ماه یک مرتبه حیض می بیند، عده او اقراء است یا تربص سه ماه است؟

(ج)- ظاهراً تربّص سه ماه است.   

3- (س) در صورت نبودن پدر صغیر، حاکم شرع انور می تواند هبه مدت منقطعه طفل صغیر را بنماید یا خیر؟

(ج)- ولایت حاکم در این گونه امور معلوم نیست.

4- (س) شرط نفقه در ضمن عقد انقطاع صحیح است یا خیر؟ بر فرض صحة، در صورت عدم انفاق آیا خیار فسخ برای ضعیفه می آید یا خیر؟

(ج)- ظاهراً شرط نفقه صحیح است و اشکالی ندارد، ولی خیار فسخ در غیر مواضع منصوصه معلوم نیست، ولی حاکم شرع اجبار میکند بر اداء.

5- (س) در مهر المثل زوجه طرف پدر ملاحظه می شود یا طرف مادر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم: در مهر المثل ملاحظه حال زن میشود از حیث طایفه و بلاد و خصوصیات شخصیه، که منشأ اختلاف رغبت است. مثل جمال و بکارت و سایر امور.

ص:405

1- (س) شخصی در امورات زندگانی، صلاح و فساد ضرر و نفع خود را نمی داند، جمعی از مؤمنین صلاح او را بر این دانسته که دختر شخص محترمی را برای او عقد کنند، تا از او پرستاری نماید، این عقد صحیح است یا خیر؟

(ج)- در اصل نکاح رضای سفیه مدخلیّت ندارد، اما از جهت مهر و امثال آن از آنچه راجع به مال است نفوذ کار عدول منوط به چیزی است که ذکر شد. والله العالم، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) مردی چهار زن دائمی دارد، یکی را طلاق داده به طلاق رجعی، می تواند خامسه را عقد نماید در بین عده یا خیر؟ و بر فرض صحّت عقد وطی در بین عده مطلّقه جایز است یا خیر؟ و مسئله دیگر زوج حق الرجوع خود را می تواند ساقط کند یا خیر؟

(ج)- در فرض سئوال که طلاق رجعی بوده، نمیتواند قبل از خروج عده عقد خامسه را نماید، و چنانچه واقع شود باطل است، و معلوم نیست زوج بتواند حق الرجوع را ساقط نماید.

3- (س) زن تمامی مهر مسمی فی العقد خود را قبلاً صلح می کند به کسی، بعد تمامی مهر مسمی فی العقد خود را بذل می کند به زوج در عوض طلاق خلع، قبل از عده یا بعد از عده ملتفت شود، آیا خلع باطل و یا رجوع به بدل آن مهر می نماید؟ و قبل از عده شوهر می تواند رجوع نماید چنان چه زوجه بی چیز باشد یا خیر؟

(ج)- صحت خلع در فرض سئوال مشکل است و چون امر فروج و نسبی است، مراعات احتیاط لازم است.

ص:406

1- (س) زیدی به سفر رفت و عیالی به عقد دوام در طهران داشت، بعد از مدتی در همان نقطه مسافرت، زید فوت کرد، چند روز بعد از فوت زید به عیالش اطلاع دادند، چون مشارالیها نمی دانست که نگاه داشتن عده وفات از روز اطلاع است و یقین داشت که باید عده را از روز فوت زوج نگاه دارد، پس از آن که عده را از روز فوت نگاه داشت و ایام عده به حساب از روز فوت زوج منقضی گردید، به عقد دوام خالد درآمد، بعد از عقد - هنوز به خانه خالد که زوج دوم است نرفته و مدخول بها هم واقع نشده- اطلاع یافت که باید عده وفات را از روزی که مطلع می شود نگاه دارد، چون عقد به خالد چند روز از عده وفات باقی مانده بوده است، لذا بالاجماع این عقد فاسد و لغو است، اکنون به فرض این که اگر ما بین خالد فوق الذکر - اقتضاء به جوانی و جهل به مسئله - بعد از مدت ها که از عقد در زمان عدّه وفات به طوری که فوق عرض شده اتفاق ملاقاتی مابین خالد و مشارالیها افتاد؛ و فرضاً مقاربتی هم واقع شده باشد، آیا خالد نمی تواند با مشارالیها ازدواج نماید یا باید عده نگاه داشته بعد از آن معقوده خالد کرد؟ و چنان که مجمع علیه فقها رضوان الله علیهم است مانعی بعد از عده برای عقد...؟

(ج)- از ظاهر سئوال چنین معلوم میشود که مقاربت خالد که زوج دوم است در عده وفات واقع شده، و با این حال شبهه نیست که حرام ابدی است، و اینکه نمیتواند زن را به عقد جدید بگیرد، بلی هرگاه مقاربت بعد از انقضای عده وفات از زمان اطلاع واقع شده، بعضی فرموده اند که موجب تحریم ابدی نیست و میتواند به عقد جدید او را تزویج نماید، لکن خلاف احتیاط است، والله العالم.

ص:407

1- (س) زید نامعلوم است که عیال او متعه بوده یا دائمی؟ آیا ورثه حق دارند در مال زید تصرف کند و عیال او را ممنوع از ارثیه نمایند تا حین اثبات یا نه؟

(ج)- ظاهراً احکام عیال دائم بر او مترتب است و محتاج به اثبات نباشد. والله العالم.

2- (س) ضعیفه اختیار مکان برای خودش در شهر قرار می دهد، بعد به رضایت مدتی با شوهر در دهات برود، اختیار مکان او ساقط می شود یا نه؟

(ج)- بعد از مراجعت به شهر باز اختیار مکان دارد ضعیفه، ولی شوهر مجبور به آوردن به شهر نیست.

3- (س) پسر و دختر اصول دین را ندانند، بدنشان پاک و عقد نکاحشان صحیح است یا نه؟

(ج)- اگر چنانچه اجمالاً بدانند اصول دین را کفایت میکند، و بدنشان پاک و عقد و نکاحشان صحیح است، انشاءالله.

4- (س) شخصی زنی را عقد کرده مادامی که زن در خانه خودش باشد، نفقه و کسوه او بر شوهر واجب است یا نه؟

(ج)- چنانچه زن تمکین دارد از شوهر، باید نفقه و کسوه او را بدهد، مگر آنکه تمکین نداشته باشد، در این صورت واجب نیست.

(س) هرگاه شخصی زنی را برای پ_سری نابالغ خود متعه نماید از جهت محرمیّت؛ در مدت چند روز یا چند ساعت صحیح و موجب حصول محرمیت

ص:408

1- می شود؟ یا آن که باید مقداری از زمان بلوغ را داخل کرده؟ و همچنین عکس این به این که ولی متعه نماید دختر صغیره خود را برای شخصی برای محرمیت، شرط است داخل نمودن زمان بلوغ یا خیر؟ و آیا جایز است برای ولی هبه مدت یا نه؟ و آیا جایز است اشتراط هبه مدت بعد از عقد بلافاصله یانه؟ و بر فرض خوف وطی جایز است شرط عدم وطی یا خیر؟ و طریق اجراء عقد در هر دو صورت چگونه است؟

(ج)- ظاهراً تمام مذکورات صحیح باشد، در صورتی که نسبت به صغیره مفسده نباشد، اگر جه احوط در متعه این است که قابلیت التذاذ برای طرفین ولو در بعض مدت باشد، چنانچه احوط این است که در نکاح شرطی که قابل تخلف از او باشد نشود، برای اینکه جواز فسخ نکاح لتخلّف ال_شرط محل اشکال است و طریق اجراء عقد از غیر جهت شرط معلوم است و در محال مناسب به آن مسطور، و اما از جهت شرط طریقش این است که ضعیفه بگوید مثلاً زوجتک نفسی فی مدت کذا بکذا، و شرطت علیک ان لا تطأنی فی المدة مثلاً یا أن تهب مدّتی فی وقت کذا مثلاً، و زوج بگوید قبلت التزویج و ال_شرط، تم کتاب النکاح والطلاق.

2- (س) هل للحاکم الش_رعی او المأذون عنه بتزویج مَن لهُ ولی له من الأب و الجد له و الوصی ام لا؟

(ج)- ثبوت الولایة للحاکم و مأذونه فی ذلک حمل اشکا ل بل لا یبعد العدم الّا مع الضروره(1)

ص:409


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 26.

1- (س) هل یجب فی عقد الدوام و المتعه من تعدد الطرفین فی اجراء العقد ام یکفی الواحد

(ج)- الأحوط التعدد مع الامکان.

2- (س) هل یجب الصلوة عند ذکر اسم النبی صلی الله علیه وآله و هل فرق علی تقدیر الوجوب بین کون الشخص علی حال الصلوة ام لا؟

 (ج)- لا تجب و لکن الاحوط عدم الترک و لو فی حال الصلوة.(1)

3- (س) حجةالاسلاما اماما چه می فرمایید در این مسئله شرعیه که شخص آب و املاک به عقد زوجه اش کرده و مدت ده سال در تصرف زوج بوده آیا بعد زوجه می تواند اجرت المثل ده سال از زوج خود مطالبه کند یا خیر آ نچه حکم الله است در صدر عریضه مرقوم فرمایید که عندالله و رسوله ضایع نخواهد بود.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم چنانچه تص_رفات زوج مجانی بوده به اذن زوجه نمی تواند مطالبه نماید و اگر ماذون نبوده بعنوان مجانی می تواند مطالبه نماید و در صورت نزاع محتاج به مرافعه است و الله العالم الاحقر عبدالکریم الحائری.(2)

4- (س) در عقد دوام و متعه اگر دو نفر حاضر نباشند که بتوانند ایجاب و قبول بخوانند اگر یک نفر ایجاب و قبول بخواند عقد صحیح و یا باطل است؟

(ج)- یک نفر طرف ایجاب و قبول واقع شده خلاف احتیاط است.(3)

ص:410


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 6.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 42.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 55.

1- (س) متعه نمودن فاحشه با علم به اینکه عده نگاه نمی دارد جایز است یا نه؟

 (ج)- خلاف احتیاط است.(1)

2- (س) در عقد نکاح در صورتی که فتوی بر تعدد موجب و قابل بوده باشد و غیر از یک نفر ممکن نباشد مگر به رفتن نیم فرسخ راه یا زیاده که جزئی زحمت است آیا شخص واحد می تواند که متولی طرفی العقد بوده باشد یا نه و در صورت زحمت زیاد تکلیف را بیان فرمایید.

(ج)- احتیاط در تعدد تا به حد عسر و حرج نرسد ترک نباید بشود لکن تعلم صیغه نکاح امر مشکلی نیست و غالب مردم به اندک زمانی می توانند یاد گیرند و الله المؤید(2)

3- (س) شخص واحد غیرعادلی یا زیاده از واحد خبر می دهند از وفات شخصی در سفر یا در حضر از قبیل رفیق یا برادر که کاملاً معروف الحال بودند یا غیر اینها که به طور اجمال می شناختند از قبیل اسم و مکان و بعضی از اوصاف با تعذر شهادت عدلین خبر اینها مسموع است یا خیر؟

(ج)- شهادت غیر عادل موت ثابت نمی شود بلی گاهی به ضمیمه ی قرائن خارجه از او علم به موت حاصل می شود و الله العالم.(3)

ص:411


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 56.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 96.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 111.

1- (س) در تعدد موجب و قابل را در نکاح احتیاط مطلق فرموده اید پس کار اهل قریه و دهات سخت شده چه می فرمایید؟ آیا لازم است باید به شهر بروند و یا لازم است که خرج گذارند از قریه دو نفر ملا جمع بکنند؟

(ج)- ترک این احتیاط را تا ممکن باشد نباید نمود لکن ملا بودن صیغه خوان لازم نیست بلکه همین قدر که معنی لفظ را بفهمد می تواند صیغه بخواند.(1)

2- (س) استشهاد در عقد نکاح لازم است یا نه؟

(ج)- لازم نیست بلکه مستحب است.(2)

3- (س) آیا زوجه منقطعه که مدتش تمام شد یا هبه شده به مجرد اینکه حملی از زوج سابق خود دارد مستحق کسوه از زوج سابق خود می باشد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سوال ظاهراً نفقه و کسوه ندارد.(3)

4- (س) وکیل زن گوید انکحت موکلة موکلی موکل موکلک وکیل می گوید قبلت النکاح لموکله موکلت علی المهر صحیح است یا نه؟

(ج)- فرض این عبارت بر حسب صورت صحیح نیست ولی کافی است که وکیل زن بگوید انکحت موکلتی موکلک علی المهر المعین و وکیل مرد بگوید

ص:412


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 139.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 140.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 147.

قبلت النکاح لموکلی در صورتی که قصد انشاء و معنی کلمات را بفهمد و الله العالم الاحقر عبدالکریم الحائری.(1)

1- (س) صغیره را به اجازه و وکالت وصی ثابت الوصایه و ناظر و حاکم شرع برای صغیری به اجازه و وکالت پدر صغیر معقوده نموده اند، عقد صحیح است یا خیر؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم در فرض سوال به نظر این جانب ولایت داشتن وصی و حاکم در عقد صغیره مشکل است ولی گاه می شود ضرورت اقتضا نماید تزویج را مثل اینکه حفظ مال یا نفس صغیره متوقف باشد بر تزویج در این صورت بعید نیست صحت و چون عمل مستند به حاکم شرع است بر حسب فرض لابد ملاحظه تکلیف خود را کرده است و الله العالم حرره الاحقر عبدالکریم الحائری(2)

2- (س) زید وصی دختر صغیره موص_ی خود را برای عمرو به عقد دائمی عقد می کند پس از کبارت دختر نقض از عقد خود نموده آیا این عقد صحیح است یا نه؟

(ج)- با فرض عدم قبول در زمان کبارت در صحت چنین عقدی اشکال است خصوصاً در صورتی که پدر تصریح به اینکه وصی در تزویج هم باشد نکرده باشد و الله العالم.(3)

ص:413


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 150.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 171.
3- [3] . نسخه خطی «گ»، ص 177.

1- (س) اگر زید با عمرو وصلت کرد بعد معلوم شد که عمرو م_رتد است تکلیف آن زن و پدر و مادر او با عمرو چیست در صورتی که در محاضر شرع مدرکی که ارتداد او را می رساند ندارد.

(ج)- اگر زوجه می تواند معاشرت را ترک کند باید ترک کند.(1)

2- (س) زید از طرف زن وکیل است بر خواندن صیغه عقد نک_اح و بکر از طرف مرد وکیل است زید می گوید انکحت موکلتی بکر نمی داند از انکحت به زنی دادم قصد کرده یا زن کردم قصد نموده آیا بر بکر لازم است اینکه بداند زید کدام معنی را قصد نموده بعد از آن قبول نماید یا اینکه دانستن لازم نیست بلکه قبلت گوید مقصود آن باشد کدام معنی را قصد کرده از این دو معنی آن را قبول کردم.

(ج)- چون حاصل هر دو معنی یک چیز است لازم نیست اگر چه بداند بهتر است و الله العالم.(2)

3- (س) در باب عقیقه فقهاء راش_دین کثر الله امثالهم ف_رموده اند که باید استخوانهای عقیقه شکسته نشود لهذا در میان مردم این صفحات مرسوم بوده که استخوانهای عقیقه بعد از طبخ دفن می کردند لکن بعضی می گویند که دفن کردن نمی خواهد بلکه در صحرا باید ریخته شود تا حیوانات درنده بخورند بفرمایید که اولی و انسب درخصوص آن چه قسم است؟

ص:414


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 198.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 222.

(ج)- دلیلی بر استحباب هیچ یک از دفن یا ریختن در صحرا از اخبار به نظر نرسید هر چند دفن انسب است و الله العالم الاحقر عبدالکریم الحائری.(1)

1- (س) ضعیفه مطلقه در بلد ما نعیت خود تمسک دارد به ی_ک ورق_ه طلاق نامه که ممهور است به مهر دو نفر شاهد که در نظر مج_ری ص_یغه طلاق عادلند و در نظر مجری صیغه نکاح ثانوی غیر عادل چون مدرک لامانع بودن منحصر به همین ورقه است که مدل بر خرابی اصل اساس است آیا تزویج ثانوی در نظر همین عالم صحیح است یا خیر؟

(ج)- اگر اصل طلاق ثابت است و مجری نکاح به هیچ یک از عدالت و فسق علم ندارد می تواند اجراء صیغه نکاح کند و اگر علم به فسق دارد او نمی تواند جاری کند و اگر اصل طلاق هم ثابت نیست به مجرد چنین ورقه نمی شود اکتفا نمود والله العالم.(2)

ص:415


1- [1] . نسخه خطی «گ»، ص 160.
2- [2] . نسخه خطی «گ»، ص 100.

کتاب الرضاع

ص:416

کتاب الرضاع

1- (س) چه می فرمائید درخصوص مسئله شرعیه یکی آن که آیا واجب است بر زن شیر بدهد بچه خود را از شوهر خود بدون اجرت مطلقاً چه رگ و چه بعد از آن یا خیر؟ و چه شوهر مکنت داشته باشد یا خیر؟ و دیگر آن که فرقی هست بین مهریّه و زوجه و سایر دیون یا خیر؟ و بر فرض عدم فرق، مراد از قدرت و استطاعت - که در عقدنامه نوشته می شود - چیست؟ مرحمت فرموده جواب دو مسئله را مرقوم فرمائید.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، شیر دادن بر مادر واجب نیست مگر در صورتیکه پدر قادر بر انفاق نباشد و طفل هم از خود چیزی نداشته باشد و چون مادر در این صورت باید انفاق نماید بر طفل، هرگاه نتواند مرضعه بگیرد، معین میشود از شیر خودش بدهد، و اما شیر اول که تعبیر از او به رگ شده است: هر چند واجب باشد، لکن اجرت را مستحق میشود، اگر طفل مال دارد از مال طفل، و اگر پدر مال دارد از مال پدر، و اگر هر دو بیمالند بر عهده مادر است. والله العالم، و حرره الاحقر عبدالکریم الحائری.

ص:417

1- (س) اگر خواهر برادر زاده خود را شیر دهد به حدّ نصاب شرعی، ن_شر حرمت می نماید یا نه؟

(ج)- اگر مراد ن_شر حرمت نسبت به طفل است با اولاد مرضعه و صاحب شیر؛ بلی ن_شر حرمت میکند، و اگر نسبت به مرضعه باشد با صاحب شیر- از باب اینکه طفل به منزله بچه صاحب شیر است و مرضعه عمه او است و عمه خواهر پدر است- پس مرضعه به منزله خواهر شیر است، پس این محل اشکال و باید احتیاط شود.

2- (س) بیان فرمائید زنی از شوهر پس_ری تولد نموده، و بعد آن شوهر مرحوم شده، و بعد از یازده سال از فوت شوهر دختر برادری داشته که مادر آن دختر فوت شده، شش ماه تمام دختر برادر را پستان - خشک شده - در دهان آن طفل گذارده، به قدرت الهی آن پستان شیر آمده، آن دختر یک سال و نیم از این زن شیر خورده، حال آن دختر را می توان بعقد این پسر در آورد یا خیر؟

(ج)- در مفروض سئوال -که این شیر هیچ استناد به زوج سابق و ولادت سابقه نداشته- این شیر دادن موجب حرمت نمیشود، والله العالم.

3- (س) آیا زید می تواند دختری را بگیرد که از مادر خود بیست یوم شیرخورده، ولی شیر شوهر که عموی زید است بوده یا خیر؟

(ج)- هرگاه رضاع محقق شده باشد، نمیتواند بگیرد، برای اینکه خواهر امی رضاعی زید میشود، والله العالم.

تَمَّ کتاب الرّضاع

ص:418

کتاب الصّید و الذباحة

1- (س) در ذبح حیوانات حرکت اعضاء و انداختن رگ خون را هر دو لازم است یا یکی از آن ها کفایت می کند؟ و اگر مراعات هر دو لازم است که موافق احتیاط مطلق باشد و فتوای غیر هم در دست نباشد که رجوع شود، تکلیف چه چیز است؟

(ج)- ظاهر کفایت هریک است هرگاه به نحو متعارف باشد، لکن مراعات احتیاط بد نیست، والله العالم.

2- (س) معنی حیوة مستقرّة را بیان فرمائید.

(ج)- حیوة مستقره این است که اگر کشته نشود، مقدار معتد به زنده بماند، والله العالم.

(س) مولانا! ادام الله ظلکم العالی، دولت انگلیسه از ولایت دیگر تخم ماهی می آورند در چشمه یا رودخانه آن تخم را می اندازند و در آب به قدرت کامله خالق متعال ماهی ها متولد و متکوّن می شوند و غالباً از بابت غذای آن ها ماهی ها این بلد می اندازند مجرای همه چشمه و رودخانه مشبک از این است که

ص:419

1- راه بیرون رفتن ندارند، بیان فرمائید صید نمودن همچو ماهی ها - بلا اذن صاحبش - جائز است یا خیر؟ و اگر احیاناً از شبکه بیرون رود و در دریای دیگر داخل شود، چه طور است؟ بیّنوا.

(ج)- چنانچه این دستگاه به قصد انتفاع تحصیل ماهی مقرر داشته اند، بدون اذن صاحبش صید ننمایند، اما اگر از شبکه بیرون رود و در دریای دیگر داخل شود، عیب ندارد، والله العالم، حرره الفیروزآبادی اگر ظاهر حال مالک این باشد که اعراض کرده از ماهی خارج شده، الأحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) چه می فرمائید در این مسئله که در مذبوح حیوة مستقره شرط است یا نه؟ به این معنی که قطع حاصل شود به جان دادن حیوان، نه این که شک نماید، با استصحاب حیوة ذبح نماید، آیا بعد از قطع به احتضار و حرکت مذبوح و خروج دم معتدل از آن حلال می شود یا نه؟ چون مسئله عامة البلوی است جواب را مشروحاً بیان فرمائید.

(ج)- کفایت میکند در حصول تذکیه شرعاً حرکت دادن مذبوح بعد از ذبح بعض اعضای خودش را به حرکت قویّه که حرکة تقلّص نباشد مثل حرکت دادن چشم و دست و پای، یا حرکت دادن دم با خروج دم معتدل که متثاقلاً نباشد.

3- (س) پس از خروج خون متعارف از مذکّی و مراعات سائر شرائط، آیا خونی که در اجزاء حرام ذبیحه است، محکوم به نجاست و یا طهارت است؟ و بر تقدیر نجاست، هرگاه گوسفندی را درست در دیگ گذارده و پخته شود بدون آن که اجزاء حرام را جدا نمایند، مثل حلیم پزها، حکمش چیست؟ آیا ممکن است حمل به صحت یا نه؟

ص:420

(ج)- احوط اجتناب است.

1- شتر مشکوک الحیاة نحر شده و به قدر متعارف خون بیاید حلال است یا نه؟

(ج)- اگر اصل حیوة حیوان مشکوک باشد حکم به حلّیت مشکل است، هر چند به قدر متعارف خون آمده باشد.

2- (س) زید آهوئی را در بیابان دیده که تیر زیر سین_ه او خورده و سر او بریده در کنارش گذاشته، زید آهوی مزبور را برده و گوشت آن را خورده، آیا آن گوشت حلال است و طاهر است یا نه؟

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، چون آهو در ارض مسلمین دیده شده، ظاهراً محکوم به حلّیت و طهارت است. والله العالم.

3- (س) صید را اگر با گلوله که میخ آهن به سر او نصب ک_رده اند، بزنند و آن صید به همان گلوله بمیرد بدون ذبح کردن، آیا محکوم به تذکیه است یا خیر؟

(ج)- حکم به حلّیت صید مفروض، بعید نیست.

4- (س) ذابح گاهی اولاً بیخ زبان و ودجان را می برد و بیخ زبان بعد جدا شدن به پائین می افتد، پس ذابح بالا می برد و مری و حلقوم را می برد، پس بفرمائید که این ذبیحه حلال است یا حرام؟ و ذابح را که بالا گرفتن بیخ مذکور به زودی می_سر نمی شود و به زمانی کم و زیاد محتاج است تا آن که گاهی حیاة مستقره نمی ماند و گاهی استقرار حیوة مشکوک می شود؟

ص:421

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، هرگاه موالات عرفی محقق است و حیوة باقی است، ولو مستقره نباشد، حلال است. محمد کاظم الطباطبائی نورالله مرقده، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) اگر کسی گوشتی خرید و خون در گوشت دید و شک دارد که خون متعارف آمده، خوردن این گوشت چه صورت دارد؟

(ج)- با شک، احتیاط در اجتناب است، والله العالم.

2- (س) هرگاه از روی نسیان یا جهالت یا اضطرار یا تقیه، گوسفند و شتر را به خلاف قبله یا به انحراف از قبله، ذبح یا نحر نماید، حلال می باشد یا خیر؟ نیز بفرمائید در وقت کشتن سهواً و جهلاً بسم الله نگفته، حلال می باشد یا نه؟

(ج)- درصورت نسیان و جهالت اعم از جهالت به حکم و یا به موضوع، اضطرار و تقیه ظاهراً اشکالی ندارد و حلال است و همچنین در صورت نسیان بسم الله، احوط در صورت بسم الله این است که هر وقت ملتفت شد، بگوید: بسم الله علی اوله و علی اخره.

3- (س) در وقت کشتن باید سر و سینه و گردن را به طرف قبله کشند یا آن که محل ذبح را به جانب قبله کردن کافی است؟ نیز بفرمائید از قفا بریدن جایز است یا خیر؟

(ج)- ظاهراً لازم باشد که مقادیم بدن حیوان را متوجه سازند به قبله، و اکتفاء به محل ذبح نشود، سر حیوان را از قفا بریدن موجب اذیت حیوان است و شاید قلب سکّین - یعنی برگرداندن کارد در وقت ذبح که در بعض اخبار نهی فرمودند- این را هم شامل باشد، والله العالم، تم کتاب الصید و الذباحه.

ص:422

کتاب احیاء الموات

(والمتفّرقات)

1- (س) عده ی از حفاران اراضی موات و یا مجهول المالک را بدون اذن و اجازه حاکم شرع حفر عتیقه جات مستخرجه آن را ضبط می نمایند، آیا عتیقه جات مزبوره به آن ها مباح است یا خیر؟

(ج)- حفر اراضی موات ظاهراً مانعی ندارد، و اگر چیزی هم استخراج کند از اشیاء قیمتی، بعید نیست حکم کنز بر آن مترتب باشد، به این معنی که مال واجدِ آن است بعد از اخراج خمس، و اما اراضی مجهول المالک، پس ت_صرّف در آن جایز نیست و اگر چیزی هم استخراج کند، آن هم بعید نیست حکم مجهول المالک داشته باشد.

(س) معمول است حفاران اراضی بائره یا مخروبه را از مالک اجاره می کنند و حفر می کنند مشروط بر این که هر ماهی فلان مبلغ به مالک بدهند و یا قرار می گذارند هر چه از جنس عتیقه و غیره استخراج شد یک ثلث یا ازید یا

ص:423

1- انقص سهم مالک زمین باشد و بقیه متعلق به حفار و بعضی ها به این قسم عمل می کنند که پانصد ذرع زمین مالک را حفر می کنند و ده تومان در عوض به او می دهند، در کلیه این صور، اراضی مالک از حیّز انتفاع می افتد و دیگر قابل استفاده نیست، آیا این معامله چه صورت دارد و صیغه آن تحت چه عنوان است؟

(ج)- اجاره نمودن زمین را به جهت حفر به مال الاجاره معین، مانعی ندارد، و اما به حصه ازء آنچه بیرون میآید، ظاهراً صورتی ندارد.

(س) بنده شخص_ی هستم از عوام الناس، اِلّا آن که سواد ن_اقص فارسی دارم و بعضی مطالب و اصطلاحات را هم فی الجمله شنیده ام، و تکلیف بنده - در اعمال شرعیّه از عبادات و معاملات و غیر ذلک البته- به حکم عقل رجوع به عالم است و لکن در این مقام از برای بنده شبهه و اشکالی حاصل شده، که سبب تحیّر و تزلزل بنده گردیده، حتّی خوف و وحشت آن است که اعمال و خصوصاً عبادات و معاملات با این شبه و تزلزل صحیح نباشد، بلکه نزدیک است که به حد تعطیل و متارکه عبادات منتهی شود، العیاذ بالله من ذلک. مسئلت با کمال مسکنت و التماس و الحاح، با نهایت ضرورت از حض_رت مستطاب حجة الاسلامی آن است که بعد از مطالعه عریضه و تلقی مطلب و موضع شبهه، جواب صریح شریح نزدیک به فهم عوام که رافع شبهه و اشکال و موجب جزم و ثبات در عبادات و سایر اعمال باشد، دستخط فرموده که سبب نجاة و نجاح و مایه فوز و فلاح بوده باشد و حسب الامکان در تحریر جواب تعجیل فرمائید که زودتر باعث رهائی بنده گرفتار از چاه هلاک و بوار گردد،

ص:424

1- انشاءالله، و لا حول و لا قوّه الا بالله، محل شبهه و موضوع بحث و نظر این است که چون به دلیل ساطع قطع و برهان قاطع عقلی ثابت و محقق گردید، بلکه واضح و روشن شد، وجود واجب تعالی و صفات ثبوتیه و سلبیّه او سبحانه، بلکه جمیع صفات کمال و جمال و جلال وی جلّ ذکره، که از آن جمله عدل و حکمت و فضل و رحمت او است عز اسمه، و هکذا عبث نبودن خلق، بلکه بودن آن موافق حکمت و صلاح و متضمن ثمرات کثیره و فواید کبیره عایده به خود خلق، نه به حض_رت او سبحانه و هکذا حسن تکلیف و وجوب آن و حقیقت ثواب و عقاب و معاد جسمانی و جنّت و نار جسمانیّتین و غیرذلک از آن چه که متعلق به این باب است، ثم هکذا بعث انبیاء و رسل و نصب اوصیاء و خصوصاً بعث نبینا خاتم النبیّن و سیّدالمرسلین و نصب اوصیائه الائمة الاثنی ع_شر الهادین المهدییّن صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین و امتداد عمرو حیوة امام ثانی ع_شر القائم المنتظر (علیه صلوات الله الملک الاکبر)، و بودن آن بزرگوار در روی همین زمین به هیکل و لباس بشری، مانند سایر مردم، وجوب خروج و ظهور آن حض_رت در وقت معلوم عندالله، لیملأ الارض قسطاً و عدلاً، بعد ما مُلِئت ظلماً و جوراً، اللهم عجل بذلک و قرّبه و یسّره و لا تعسره و لا تؤخره بجاه محمد و اله الطاهرین صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین.

 بعد از ثبوت و وضوح این مراتب بنده از عقل سئوال کردم که آیا در غیبت امام زمان علیه الصلوة و السّلام تکلیف مارعیّت - در احکام فرعیّه عملیّه نظریه که محل حاجت و موضع مسئلت می شود- چیست؟ از که بپرسم و به کی رجوع کنم و از کجا اخذ نمایم؟ آخر تو که عقل هستی و چراغ هدایت می باشی و ما را

ص:425

به اصول دین و مذهب راه نمودی، و امامت ائمه اثنی عشر علیهم صلوات الله الملک الاکبر و وجوب اطاعت ایشان را بر ما ثابت و مبرهن گردانیدی، حالا ما را در نیمه راه مگذار، و به منزل و مقصد برسان، پس بگو ببینم حال که امام زمان ما - صلوات الله علیه و اروحنا له الفداء- از روی حکمت و مصلحت و امر الهی از ما غایب و محتجب گردیده، ما در حوائج دینیه و احکام تکلیفیه خود چه کنیم؟ و به کی و به کجا رجوع کنیم؟

 عقل در جواب می فرماید که این است و جز این نیست و نخواهد بود، البته که باید امامD چون علم به غیبت خود و طول عمر آن و به تحیّر و احتیاج رعیّت در مطالب دینیّه و احکام شرعیّه داشته است، باید مرجعی و منهلی از برای ایشان به امر الهی تعیین و تشخیص فرموده باشد. و البته فرموده است یا شخص واحدی را یا اشخاص معیّنه یا عنوان کلی آن را که رفع حوائج و ضرورت به آن بتواند شد تا زمان ظهور دولت خود زیرا که چون من نظر می کنم به حسب امکان امر از سه شقّ خارج نیست: یکی آن چه که گفتم و تقریر کردم.

دوم آن است که امامت دیگری شخصیه یا کلیّه - بعد از امامت اثنی ع_شر صلوات الله و سلامه علیهم - از جانب خدا و رسول مجعول باشد، که در طول امامت ایشان بدل اضطراری از ایشان باشد، مانند تیمم بدل از وضو و غسل که در حال غیبت امام ثانی عشرD رجوع به آن شود.

سوم آن که در غیبت آن حض_رت رفع تکلیف و تعطیل حدود و احکام شده باشد که رعیّت مانند بهائم مهمل و بلاتکلیف باشند!! این سه شق که شق رابع ندارند، نه جمع هر سه شاید و نه خلو از همه بلکه نه جمع دو شق از آن ها و لکن

ص:426

دو شق اخیر بالض_روره باطل و منتفی اند، پس شق اول حق و ثابت است. پس بروید بحث و فحص نمائید و آن مرجع را بیابید و به دست آورید و بدان رجوع کنید، این جواب عقل است از سئوال بنده، پس باز سئوال کردم که آیا آن مرجع و حجتی که لازم است که امامD از برای ما نصب و تعیین فرموده باشد و بر ما لازم است که بحث و فحص از آن نمائیم، واجب و لازم است که عالم به احکام و فتاوی امام باشد؟ و در آن چه که فتوی می دهد راوی از آن حض_رت باشد؟ یا لازم نیست بلکه می تواند بود که از روی عقل و رأی و نظر خود فتوی بدهد؟ پس هر چه را که به حسب نظر خودش حکم کند و فتوی دهد خواه از روی فرمایش امام باشد یا از روی قرآن مجید، یا از روی عقل خود، یا از روی فتاوای فقهاء یا غیر این ها، واجب است بر ما رجوع کردن به او، قبول کردن از او و هم چنین آیا واجب است که آن حجّة و مرجع هر که باشد؟ و هر چه باشد؟ و از هر جا که احکام را تلقی کرده باشد؟ از روی علم و یقین حکم کند و فتوی دهد؟ یا نه بلکه می تواند بود که از روی مظنّه و رأی باشد و بالجمله مرجع باید کسی باشد که چون فتوی می دهد بگوید که من علم و یقین دارم که این حکم شرعی الهی است یا نه؟ بلکه اعم است از این؟ عقل در جواب این سئوال می گوید: حاشا و کلا، بلکه واجب است که آن حجت مرجعی که امام قرار می دهد در هر مسئله از مسائل عالم به حکم و فتوای امام باشد، خود نیز از روی علم فتوی بدهد و لکن در آن فتوی راوی و حاکم از امام باشد و هر چند که در هر مسئله از مسائل فرداً فرداً نگوید من این را از امامD روایت می کنم، و لکن بر وجه کلی اجمالا گوید که من هر چه را از

ص:427

مسائل شرعیه می گویم و حکم می کنم و فتوی می دهم، از فرمایش امامD نقل و روایت می کنم، هر چند که به وسائط بسیار باشد، و لکن علم و یقین دارم که فرمایش امامD است (مرجع و) حجّت از قبل امامD واجب و لازم است که چنین باشد نه غیر این، که اگر غیر این باشد، آن امام دیگری خواهد بود بنفسه، غیر ائمه اثنی ع_شر - صلوات الله علیهم- که بدل ایشان و در طول ایشانEخواهد بود و لکن عقل و نقل و ضرورت مذهب بلکه دین اسلام نافی آن است، چنان چه پوشیده نیست، پس من بنده قاصر عاثر بعد از این تصورات و حکم عقل خود را مکلّف و ملتزم دیدم و دانستم به این که بحث و فحص نمایم از عالم فقیه ای که در فتاوی و احکام ناقل و راوی باشد از ائمه معصومین صلوات الله و سلام الله علیهم اجمعین، با علم به صحت نقل روایت خود، پس چون خواستم رجوع به ح_ضرات مجتهدین نمایم، دیدم که خود ایشان مخالف مراد و مطلوب این بنده هستند، به این معنی که در فتاوی و احکام خود ملتزم به نقل و روایت از ائمه معصومینE نیستند و هم چنین از روی علم یقین حکم نمی کنند و فتوی نمی دهند، بلکه فتاوای از روی رأی ظنّی است و شاهد بر آن این است که تقلید میّت را ابتداء جایز نمی دانند و حرام می دانند و عمل مکلف را که مبتنی بر آن باشد، باطل و فاسد می شمارند، بلکه بسیاری از ایشان بقاء بر تقلید میّت را هم جایز نمی دانند و حرام می دانند و این دلیل و شاهد است بر این که فتاوی و احکام مجتهدین را قول امامD نمی دانند و علم و یقین به بودن آن حکم شرعی الهی ندارند، زیرا که اگر فتاوی و احکام ایشان قول امامD و حکم شرعی الهی باشد، به موت مجتهد باطل نمی شود و

ص:428

چنان که به موت خود امامD باطل نمی شود و چنان که می بینیم احادیثی که قدماء محدثین روایت کرده اند از ائمهEو در کتب خود تألیف و تصنیف نموده اند، به موت ایشان باطل نشده و بسیار است که مجتهدین تمسک و عمل به آن ها می نمایند و آن ها را حجة می دانند و از ادله احکام می شمارند و اگر می فرمائید که خود ائمهEامر به تقلید مجتهدین - که عامل به رأی و ظن می باشند - فرموده اند و لکن از تقلید اموات ایشان منع و نهی فرموده اند، عرض می کنم دلیل حجة بر این دو قضیه امر و نهی چیست؟ کدام آیه و کدام حدیث است؟ استدعا و التماس دارم که بیان فرمائید تا نفس بنده ساکن و مطمئن شود، و الّا بنده ضعیف و نحیف به حکم عقل، خود را مکلف می دانم به این که از حضرات آقایانی که جالس مسند فقاهت و اجتهاد می باشند و به این عنوان معروف و مشهورند ادام الله بقائهم و بهائِم، بعد از احراز عدالت ایشان، از یکان یکان ایشان سئوال کنم و عرضه دارم که آیا شخص جنابعالی در جمیع فتاوای خود ناقل و راوی از قول ائمه می باشید؟ با علم و یقین به بودن آن ها را فرمایش ایشانEیا نه؟ بلکه اعّم از آن است، پس اگر فرمود که بلی، من در جمیع فتاوی و احکام ناقل و راوی و حاکی از ائمهEمی باشم نه غیر ایشان، با علم و یقین به صحت نقل خود از ایشان بنده هم رجوع به آن آقا و تقلید از ایشان نمایم و الّا فلا، پس در خاتمه به حضور مبارک حض_رت حجة الاسلامی جسارت ورزیده، عرضه می دارم که آیا حض_رت مستطاب عالی در فتاوی و احکام خود ناقل و راوی و حاکی از فرمایش ائمهEمی باشید؟ با علم و یقین به بودن آن ها از فرمایش ایشانEلا غیر یا نه؟ بلکه اعم است از این یعنی

ص:429

ممکن است که از غیر فرمایش ایشان باشد، و نیز ممکن است که مبتنی بر رأی ظنّی باشد، مستدعی هستم که جواب صریح واضح عوام فهم به خطّ شریف مرحمت فرمائید که بنده به تکلیف خود عالم و عامل باشم و ما توفیقی الا بالله و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

(ج)- بسم الله الرحمن الرحیم، بسیار خوش وقت شدم از اینکه به دلالت عقل مهتدی شدید و بعد از عقاید حقه که اصول دین و مذهب است بالاخره منتهی شدید به اینکه در زمان غیبت وجود مبارک امام عص_ر - صلوات الله علیه و علی ابائه الطّاهرین - باید مرجعی از برای عوام شیعه باشد و آن مرجع هم باید فتاوی او از روی اقوال ائمهEباشد و اینکه باید از روی علم و یقین حکم شارع را بگوید، ما هم این مطلب را قائل و به غیر آن معتقد نیستم و لکن این مطلب محتاج به توضیحی است هر چند م_شروحاً مجال نیست، ولی امیداورم به همین مختص_ر رفع شبهه جنابعالی بشود و چنانچه باز هم اشکالی بماند؛ ثانیاً اطلاع بدهید و آن این است که جنابعالی گویا خیال تصور کرده اید که اگر عالمی بگوید رأی من این است مثلاً مقصود این باشد که میل من چنین است که مردم چنین کنند یا صلاح مردم را چنین میدانم که مثلاً مردم در شک ها بین سه و چهار بنا را بر چهار بگذارند، الی آخر، و یا اینکه اگر بگوید ظاهر این است، یا اقوی در نظر این است، مقصود این است که این فتوائی که من می گویم مجرد مظنه است که به هیچ وجه جزم به آن ندارم، چنین نیست که تصور شده است، بلکه فتوای عالمی که مرجع است از روی اخبار صادره ائمهEاست، غایة الامر بعضی از فتاوی به مضمون آن بالخصوص خبری از ائمهEو بعضی جمع مابین اخبار متعدّده، اگر

ص:430

اهل سواد باشید چنانچه ظاهر از بعضی بیانات شما است، رجوع به کتب اصولیین نمائید که حتی احکام ظاهریّه را - که حکم متعلق به موضوع شاکّ است - اخذ از اخبار اهل بیتEمینمایند، مثل استصحاب را از روی اخبار ثابته از نقض یقین به شک میدانند، اصول برائت را از روی حدیث شریف رفع عن امتی تسعه؛ که یکی از آنها ما لا یعلمون است؛ میدانند، و اینکه علماء اخباریین - رضوان الله علیهم اجمعین - این اخبار را راجع به شبهات موضوعیّه میدانند و در شبهات حکمیّه احتیاط میدانند به جهت جمع مابین آنها و اخبار احتیاط، و علماء اصولییّن مفاد آنها را اعمّ میدانند و اخبار احتیاط را حمل بر ارشاد یا استحباب مینمایند، این اختلاف نظری است در فهم اخبار صادره از ائمهEو اختلاف نظر در فهم روایت، مطلبی نیست که تازگی داشته باشد در بین خود علماء اخبارییّن، ایضاً اختلاف در فهم روایتی موجود، و ابداً منشاء وحشت و بلند کردن نداء واویلا نیست، و امّا قضیه اینکه گفته میشود رأی فلان عالم کذا از روی اینکه میگوید: علی الظّاهر یا علی الاقوی و امثال این کلمات، پس محصّل آن این است که اخبار از ائمه طاهرین - سلام الله علیهم اجمعین - غالباً به طریق غیرمتواتر به ما رسیده است و همچنین آن اخبار ظواهری هستند و احتمال میرود خلاف ظاهر آن اراده فرموده باشند، یا قرینه که بر ما مختفی شده باشد، و هم چنین از نقل آن اخبار، چون هر یک را غیرمتواتر فرض کردیم، احتمال خلل در نقل میرود، ولی این هر دو احتمال یعنی احتمال اراده خلاف ظاهر و احتمال خلل در نقل، هر دو مرجوح و به حکم شرع قطع مأموریم که هر دو احتمال را الغا نمائیم و بالاخره به دلیل قطعی از ائمهEمأموریم که به ظواهر این اخبار منقوله از ثقات عمل

ص:431

نمائیم، پس نتیجه که اخذ میشود، قطعی است حکم شرع است به نحو جزم، هر چند طریق غیرقطعی باشد، و این است معنی کلام بعضی از بزرگان که فرموده است ظنیّه الطریق لا ینافی قطعیّه الحکم. پس هر کس عالم و اهل فهم و نظر در کلمات ائمهEاست، اگر فتوی بدهد به نحو قطع و یقین میگوید که این حکم الله است و بدان که تقلید عبارتست از رجوع جاهل به عالم، یعنی کسی که نمیتواند تکلیف خود را از مدارک آنها بفهمد، رجوع میکند به عالم بصیر و این مطلب ارتکازی هر عاقل صاحب شعوری است که هر کس خبره در امری نباشد و آن امر مورد احتیاج او باشد، رجوع میکند در آن به شخصی که خبره و بصیرت در آن داشته باشد و در حقیقت اِتّکال جاهل به فهم آن خبیر است، پس رجوع جاهل به عالم مجرد اخذ روایت نیست، شما تصور کنید آیا ممکن است در مورد احتیاج یک شخص عامی در مسئله که اقوال متعدده در آن و اخبار مختلف بر حسب ظاهر در آن وارد است، روایات را نقل کنند و او به زودی تکلیف خودش از این روایات را بفهمد و آسوده شود، هرگز نخواهید گفت ممکن است، پس محتاج است این عامی به شخصی که زحمت در فهم کلمات و اخبار آل محمد عصمت کشیده و بر ادراک مراد و مقصود از آن کلمات شریفه موفق شده رجوع نماید، پس گفتن اینکه چرا فرق مابین حیّ و میّت میگذارند، و حال آنکه در اخذ به روایت فرق نیست مابین حیّ و میّت، دخلی به مطلب ندارد، بلکه رجوع جاهل به عالم حی یا اعم از آن، بعد از آنکه اصل رجوع به عالم مسلم شد، این اختلاف هم داخل در مسائل نظریّه است که جاهل رجوع میکند به عالم، پس فتوی علماء اعلام به اینکه مرجع عوام منحص_ر است به عالم حیّ مطلقاً، یا تفصیل بین بقاء و

ص:432

ابتداء، دلیل نیست بر اینکه مدرک فتوای آنها غیر از اخبار ائمهEو ظواهر کتاب مجید است، بلکه چنانچه دانستی که عامی چون اهل فهم از روایات نیست و اتّکالش باید به فهم دیگری باشد، در مرجع او اقتصار کردند به مقدار معلوم و متقیّن از مدلول اخبار و آیات، و در مابقی به مقتضای عمومات ناهیه از عمل به غیر علم قایل به حُرمت شدند، زاید بر این مجال نیست، امید است که با مطالعه مطالب احقر، شبهه از برای سرکار باقی نماند و عرض شد چنانچه باز هم اگر شبهه باقی بماند، ممکن است اطلاع دهید، امید است - بعون الله تعالی - رفع آن آسان باشد، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، الاحقر عبدالکریم الحائری.

1- (س) موی سر گذاشتن یعنی بعضی را تراشیدن و بعضی گذاشتن - که شبیه به فرنگی مآب بشود - چه صورت دارد؟

(ج)- تشبّه را در این مسئله و مسئله بعد ترک نمایند.

2- (س) لباس فرنگی مآب پوشیدن چه صورت دارد؟ اگر همین لباس را از زیر لباس دیگر بپوشد - که مستور باشد - چه صورت دارد؟

(ج)- [تشبّه را ترک نمایند].

3- (س) قتل موذی پیش از ایذاء و در حین ایذاء و بعد از آن، با اجازه حاکم شرع و بدون آن با دواء یا اسباب حرب، جایز است یا خیر؟

(ج)- حرمت قتل حیوانات موذیه - از قبیل مار و عقرب و امثال اینها- معلوم نیست و توقف بر اجازه حاکم ندارد، بلکه کشتن بعضی از آنها راجح است،

ص:433

بلی اگر فرض شود که حیوانی که ملک مسلمی است موذی باشد، کشتن او جایز نیست مگر به اذن مالک، والله العالم.

1- (س) مرتکب گناهان کبیره را حدودی از قصاص و رجم و کفّاره و توبه و رد مظلمه معین شده؛ که به واسطه این ها از عذاب اخروی نجات حاصل شود، به خلاف زدن و جراحت رسانیدن حیوانات به ظلم که می فرمایند مکافاتش عذاب آخرت است، حالا شخص حیوانی غیرمتضرر را مثل گربه از روی ظلم کشته و از عمل خود نادم شده و ترسان است و این فتوی هم وعده عذاب آخرت می دهد، آیا در نزد حض_رت آیة الله الاعظم - مدظلّه العالی - عملی معین هست که موجب نجات بوده باشد یا خیر؟

(ج)- انشاءالله توبه و ندامت سبب نجات است، والله العالم.

2- (س) در میان مردم مشهور شده است که میّتی که وصیت نقل عتبه مبارکه کرده باشد و حمل آن فعلاً متعذّر بوده باشد به انواع مختلفه، او را دفن کنند، بعضی ها در میان تابوت در شکاف زمین، مثل حال احتضار می گذارند و بعضی همین طور کرده مثل حال صلوة می گذارند و بعضی ها بدون تابوت این طور می گذارند، و بعضی در شکاف زمین دفن شرعی می گذراند، بعضی ها احتیاطاً در میان لحد دفن شرعی می کنند که هر وقت عذر برطرف شد نبش نموده و نقل و حمل نمایند، کدام یک از قسم ها موافق قانون شرع است و کدام مخالف؟

ص:434

(ج)- به نظر احقر باید به نحو شرعی دفن شود و در موقع حمل نبش شود، والله العالم.

1- (س) طبیبی مریضی را امر به شرب خمر کرده، فروشنده آن را ثمن و حامل او را اجرت حلال است یا حرام؟

(ج)- به عنوان معامله و معاوضه ثمن حلال نیست، بلی در جائی که برای شخص اولویت باشد، ممکن به عنوان رفع مانعیّت چیزی به او داده شود، و اما اجرت حامل پس او جائی که برای شرب حلال باشد، حلال است، والله العالم بحقایق الاحکام و خلفائه الکرام، الاحقر عبدالکریم الحائری.

2- (س) شخصی - از روی سهو یا نسیان یا جهل قصوری یا تقصیری- عملی کرد که موافق فتوای مقلد نبود، یا عمداً مخالفت کرد و بعد از فوت این مجتهد تقلید مجتهد دیگر کرد که این اعمال سابقه با فتاوای ایشان مطابق است و در این تقلید دویمی متذکر شد به ناموافق افتادن اعمال سابقه با فتوای سابق، آیا قضاء آن ها واجب است یا خیر؟

(ج)- اگر آن اعمال با قصد قربت به جای آمده باشد، عدم وجوب قضاء بعید نیست، و احوط قضاء است، خصوص در جاهل مقص_ر و مخالف عمدی. والله العالم.

3- (س) نبش قبر به جهت فراموش شدن حنوط کلیه مواضع هفتگانه میت یا یکی از آن ها واجب است یا خیر؟

ص:435

(ج)- علی الظاهر واجب است، مگر اینکه مستلزم هتک میت بش