قم در عصر حضور ائمه علیهم السلام و غیبت صغرا

مشخصات کتاب

سرشناسه : عباسی، غلام علی، 1334 -

عنوان و نام پدیدآور : قم در عصر حضور ائمه علیهم السلام و غیبت صغرا/ غلامعلی عباسی.

مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1384.

مشخصات ظاهری : 296 ص.

شابک : 12000 ریال 964-8567-16-6 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : این کتاب به مناسبت کنگره "بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم" منتشر شده است.

یادداشت : کتابنامه: ص. [281] - 296؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : شیعیان -- ایران -- قم -- تاریخ

موضوع : قم -- سرگذشتنامه

موضوع : قم -- تاریخ

شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر

شناسه افزوده : کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت معصومه (ع) و مکانت فرهنگی قم ( 1383 : قم)

رده بندی کنگره : BP239/ع 17ق 8 1384

رده بندی دیویی : 297/53

شماره کتابشناسی ملی : م 83-31575

ص: 1

اشاره

ص: 2

قم

در عصر حضور ائمّه علیهم السلام

و غیبت صغرا

غلامعلی عباسی

ص: 3

عباسی، غلام علی، 1344_

قم در عصر حضور ائمه علیهم السلام و غیبت صغرا/ غلامعلی عباسی . _ قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، 1383.

296 ص.ISBN: 964-8567-16-6

فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا.

این کتاب به مناسبت «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم» منتشر شده است.

کتابنامه: ص. [281] _296؛ همچنین به صورت زیرنویس.

1. شیعه _ _ ایران _ _ قم _ _ تاریخ. 2. قم _ _ تاریخ. 3. قم _ _ سرگذشتنامه. الف. آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر. ب. کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم (1383: قم). ج. عنوان.

8 ق 17 ع / 239 BP 53/297

کتابخانه ملی ایران 31575-83 م

ص: 4

کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم

مجموعه آثار شماره 8

قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغرا

نویسنده: غلامعلی عباسی فردویی

ویراستار: ابوالحسن احمدی

صفحه آرا: محمد علی محمدی

ناشر: زائر _ آستانه مقدسه قم

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

نوبت و سال چاپ: اول _ 1383

شمارگان: 2000

بهاء: 1200 تومان

شابک: 6-16-8567-964

این اثر با همکاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.

مرکز پخش: قم، میدان شهداء (چهارراه بیمارستان)، تلفن 7742519 ص.پ: 3597-37185

ص: 5

اهداء:

به ساحت بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام که قم به حضور بارگاه آسمانی اش فروزان است.

و به پدر و مادرم که زلال کوثر محبّت اهل بیت علیهم السلام را بر جانم جاری ساختند.

و به برادر شهیدم علی اکبر رنجبر فردویی و شهیدان: محمود رنجبر و محمد رنجبران که بر قلّه سرافرازی و فضیلت درخشیدند و بر مأذنه بلند کرامت، اذان حریّت و مردانگی سردادند؛ آنان که بارگاه کریمه اهل بیت علیهاالسلام نخستین میقات عروجشان گردید. و در پرتو شهادت شهد لقا نوشیدند و بر خوان رحمت حق میهمان شدند.

ص: 6

ص: 7

فهرست مطالب

مقدمه کنگره··· 11

سخن نخست··· 15

قم در پرتو قلم··· 15

آرمان فرهنگی··· 24

کتاب حاضر··· 25

هدف از تألیف این اثر··· 26

بخش اول: قم در آینه تاریخ

110-27

قم از نگاه تاریخ··· 29

قم در نگاه اهل بیت علیهم السلام ··· 35

فروغ روایات··· 37

افق های روشن··· 46

قم اولین پایگاه تشیّع در ایران··· 48

هجرت، آیین مردان بزرگ··· 50

اعراب اشعری··· 54

جلوه های تشیّع در این خاندان··· 55

چگونگی هجرت··· 58

چرا خاندان سعد، قم را برگزیدند؟··· 60

ص: 8

چگونگی سکونت اعراب اشعری در قم··· 62

رمز پیروزی اعراب اشعری··· 63

در محضر نور··· 66

عصر امام باقر علیه السلام ··· 66

عصر امام صادق علیه السلام ··· 66

امام کاظم علیه السلام ··· 68

استقلال سیاسی قم در پرتو مذهب تشیّع··· 69

عصر امام رضا علیه السلام ··· 71

خاطره شکوهمند··· 77

فاطمه معصومه علیهاالسلام ··· 78

ولادت··· 79

وفات··· 79

هجرت··· 80

آبشار نور··· 83

مراسم دفن··· 85

بارگاه فاطمی··· 86

در پرتو آفتاب··· 87

مقامات یا القاب ملکوتی··· 88

شفاعت··· 92

شفاعت در قرآن··· 93

شفاعت در آیینه روایات··· 94

مقام محمود و شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ··· 96

شفاعت قرآن و عترت··· 97

شفاعت پیامبران، فرشتگان و مؤمنان··· 98

شفاعت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ··· 99

عصمت··· 100

ص: 9

فرهنگ زیارت··· 103

پاداش و فضیلت زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ··· 106

فیض حضور و کیمیای نظر··· 107

بخش دوم: تحولات قم در قرن سوم و چهارم

194-111

قرن سوم··· 113

آینه مجد··· 113

قم در عصر امام جواد علیه السلام ··· 114

نهضت بزرگ··· 119

عنایات ویژه··· 125

قم در عصر امام هادی علیه السلام ··· 125

احضار امام هادی علیه السلام به سامرا··· 127

قم، مشعل فروزان··· 130

حراستی بنیادین··· 135

طرد غالیان··· 139

قم در عصر امام حسن عسکری علیه السلام ··· 146

قم بر بام شکوه··· 150

قیام قمیون در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ··· 156

قم در آستانه غیبت··· 158

قم در زمان غیبت صغرا··· 164

سفارت و وکالت··· 168

مکتب بغداد··· 169

ارتباط قمی ها با مقام نیابت··· 176

قمیون و کرامتها··· 177

فضای معنوی قم··· 189

ص: 10

بخش سوم: افتخارات و اکتسابات

280-195

پرتوی از ره آورد دو قرن ارتباط و افتخار··· 197

اشراق ائمه علیهم السلام و اکتساب قمی ها··· 197

1. سیاسی··· 199

2. فرهنگی _ علمی··· 203

اوج تابش··· 205

اختران پرفروغ حوزه حدیثی قم··· 207

گستره فرهنگی حوزه حدیثی قم··· 232

از نظر ارتباطات··· 233

نگارش حدیث··· 235

ویژگی های حوزه حدیثی قم··· 254

1. تعبّد و نص گرایی··· 254

2. پرهیز از عقل گرایی··· 259

در عرصه کلام:··· 259

فروغ یک حقیقت بر دو افق··· 266

غباری بر رخسار حقیقت··· 269

اختلاف رمز تکامل··· 271

رسالت مرزبانان··· 274

کتاب نامه··· 281

الف) کتاب ها··· 281

ب) مجلاّت··· 296

ص: 11

مقدمه کنگره

حضرت امام صادق علیه السلام :

«حرم ما اهل بیت علیهم السلام ، شهر قم است. آنجا بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دفن می شود، بهشت بر هر که اورا زیارت کند، واجب می گردد»(1).

قم که به لقب «حرم اهل بیت علیهم السلام » مفتخر گردید، نه تنها به جهت وجود مردمی است که در آن به حسنِ عبادت و توحید عبادی در قیام و رکوع و سجود شناخته شده اند(2)، و در آرمان شهر اسلامی گرد حضرت مهدی علیه السلام اجتماع کرده و به یاری آن حضرت قیام خواهند نمود، و نه صرفا به جهت وجود بزرگ ترین حوزه علمی و حدیثی و معرفتی شیعه در آن، بلکه این شهر مفتخر است که چونان صدفی زمینی، گوهر آسمانی و ملکوتی فرزند باب الحوائج الی الله را در بر گرفته و مسجد اولیای الهی گردیده است. اگر در گذشته شهر قم محل محدّثان بزرگ و معبد و سجده گاه فاطمه معصومه علیهاالسلام بوده، امروزه نیز پرچم دار فرهنگ ناب فقه جعفری علیه السلام و معنویت و عرفان بوده و ضمن تربیت و پرورش یاران امام عصر ارواحنا فداه، زائران حضرتش را با معارف بلند دینی میزبانی می کند. آری، «زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر(3)».

قم، شهری است که بر ولایت و مودّت اهل بیت علیهم السلام پایه گذاری شده و به همین جهت، پایگاهی برای علویان و شیعیان و دژ تسخیرناپذیری علیه ستمگران بوده است و ائمه علیهم السلام با تعبیراتی خاص و بلند از این شهر یاد کرده اند(4).

ص: 12


1- 1. سفینه البحار، ج 2، ص 446.
2- 2. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 206.
3- 3. دیوان امام خمینی، ص 257.
4- 4. بحار الانوار، ج 57، ص 217.

از هنگامی که شهر قم مسکن حضرت ستی، فاطمه معصومه علیهاالسلام گردید، بُعد فرهنگی و معنوی آن در کنار تحوّلات اجتماعی و سیاسی متحوّل و شکوفا شد، و از چنان موقعیتی برخوردار شد که جناب حسین بن روح رضوان الله علیه، از نوّاب اربعه، تأیید محتوای یک کتاب علمی و فقهی را مشروط به نظر مساعد علمای قم نمود(1). وجود حوزه غنی و بزرگ شیعه، در این شهر و دفاع علمی از اسلام راستین به وسیله تألیف کتابها، اعزام مبلّغان و زادگاه انقلاب اسلامی بودن و... همه و همه به برکت وجود فرزند رسول خدا، کریمه اهل بیت علیهم السلام در این شهر است.

از آنجا که سال 1384 ه .ش. با یک هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت آن حضرت، و نیز با پایان تجدید طلاکاری گنبد مطهر _ که در زیبایی کم نظیر و بلکه بی نظیر است _ مقارن شده، به منظور معرفی بیشتر آن حضرت و تبیین جایگاه ویژه شهر قم در ترویج فرهنگ تشیّع، به دستور تولیت عظمای آستانه مقدّسه، حضرت آیه الله مسعودی دام عزه «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» شروع به فعالیت نمود. و در چهار موضوع ذیل:

الف. حضرت معصومه علیهاالسلام و آستانه مقدسه؛

ب. قم و فرهنگ تشیّع؛

ج. حوزه علمیه قم؛

د. انقلاب اسلامی در قم،

با محوریّت آستانه مقدّسه، دهها جلد کتاب در موضوعات فوق که اکثر آنها جنبه تألیف داشته و برخی دیگر جنبه تراثی دارد و توسط محققان تألیف و تصحیح شده، اهتمام ورزیده است.

آثاری که در محورهای فوق تدوین و نگارش یافته تنها قدم کوچکی است که می تواند نقطه شروعی برای تحقیقات گسترده و عمیقی باشد که سزاوار موضوعات یاد شده است.

آنچه اینک در دست دارید «قم در عصر حضور علیهم السلام » اثر عالم فرزانه، حجه

ص: 13


1- 1. کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص 240.

الاسلام و المسلمین آقای غلامعلی عباسی است که به بررسی فرهنگ تشیع در قم در قرن دوم و سوم پرداخته و با تحلیل تاریخی خود از زاویه های بدیعی قم را به بحث گذارده اند. در اینجا لازم است از ایشان و همه نویسندگان و محققانی که در پدیدآوردن آثار کنگره سهم داشته اند صمیمانه تشکر کنم. همچنین از تولیت آستانه حضرت آیه الله مسعودی، مدیر عامل انتشارات زائر جناب آقای فقیه میرزایی که تلاش فراوانی در این امر داشته اند، نهایت امتنان و سپاس را داریم.

بر خود لازم می دانم که اذعان و اعتقاد قلبی خود را ابراز دارم که اگر توفیقات خدای متعال و عنایات کریمه اهل بیت علیهم السلام نبود، از برداشتن کوچک ترین قدمی در این راه عاجز و ناتوان بودیم.

و ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب.

احمد عاب_دی

دبیر کنگره

ص: 14

ص: 15

سخن نخست

قم در پرتو قلم

با گسترش فرهنگ شیعی در سراسر جهان اسلام و حضور شیعیان در جای جای این سرزمین پهناور و نیاز ارتباط مذهبی، فرهنگی آنان با ائمه هدی علیهم السلام _ که سرچشمه های زلال معارف و معرفت اسلامی _ هستند، نقش قلم در عرصه فرهنگ مکتب تشیّع، تجلّی بیش تری پیدا کرد. پرسش های شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام و پاسخ آن ها از سوی امامان علیهم السلام ، مجموعه مبارکی را پدید آورد. با فرارسیدن ربع اول قرن سوم و نزدیک شدن تولد مهردادگستر امامت، حضرت اباصالح المهدی _ عجلّ اللّه تعالی فرجه الشریف _»؛ حاکمان ستم پیشه، عرصه را بر امام علی النقیو امام حسن عسکری علیهماالسلام تنگ تر نموده، آنان را شدیداً محدود و محصور نمودند؛ آن گونه که نزدیکان نیز از فیض زیارت و حضور کیمیا اثر آنان محروم شدند(1) و یگانه رابط این جمع عرشی، مکاتباتی بود که رد و بدل می شد. یکی از اصحاب ائمه علیهم السلام که بوسیله نامه، با آنان ارتباط برقرار و پاسخ خود را دریافت می کرد احمد بن اسحاق قمی است؛ او می گوید: به حضور امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و از او درخواست کردم که چیزی بنویسد و من خط او را بیبنم و بشناسم. امام علیه السلام فرمود: «خطّ من گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم درشت است؛ اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران مباش...».(2)

به هر روی، قلم در این عصر، نقش آفرینِ عرصه شد و میان امام و یاران و

ص: 16


1- 1. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 427؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص 243؛ بحارالانوار، ج 50، ص 269، ح 34؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 439؛ الصراط المستقیم، ج 1، ص 207؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 413.
2- 2. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 433.

شیعیانش ارتباط برقرار ساخت. به علت وجود خفقان، گاهی نامه ها نیز با کمال پنهان کاری ارسال می شد؛ برای مثال، نامه را درون چوبی جای می دادند و می فرستادند.(1)

ارسال نامه به سوی امامان از سوی شیعیان و پاسخ آنان گسترش یافت و حوزه حدیثی قم _ که در این دوران، یگانه مرکز حدیثی شیعه بود _ در پرتو این مکاتبات، نورباران شد. دست خط مبارک امام هادی، امام عسکری و امام زمان علیهم السلام بیوت محدّثان قم را مزیّن نمود. مجموعه بزرگی از این مکاتبات، مانند مکاتبات صفّار، عبداللّه بن جعفر حمیری و فرزندان بزرگوارش در اختیار شیخ اعظم حدیث، مرحوم صدوق بود.(2) او در من لایحضره الفقیه چنین می نگارد: «و هذاالتوقیع فی جمله توقیعاته عندی بخطه علیه السلام فی صحیفه».(3)

اکثر این نامه ها درباره احکام و معارف اسلامی بود؛ ولی در لابه لای آن ها، نامه هایی موجود است که فروغ مهر و عطوفت امام علیه السلام بر این سرزمین و مردمش جاری شده که از باب تبرّک به ذکر دو نمونه اکتفا می کنیم:

1. «لمّا توجّه موسی بن بغا الی قم فوطئها وطئهً خشنه و عظم بها ماکان فعل باهلها فکتبوا بذلک الی ابی محمد صاحب العسکر، یسألونه الدعاء، فکتب الیهم ان ادعوا بهذا الدعاء، فی وترکم...»(4)

مطلع آن دعا چنین است: «الحمدلله شاکراً لنعمائه، واستدعاء لمزیده، و استخلاصاً به دون غیره، و عیاذاً به من کفرانه...».(5)

2. در نامه دوم، امام عسکری علیه السلام مردم قم را مشمول لطف خود قرار داده، برای آنان آرزوی عمر طولانی در پرتو اطاعت از خداوند و رستگاری در سایه سار ولایت فرموده است:

ص: 17


1- 1. همان، ص 427.
2- 2. «حضرت آیه الله العظمی حاج میرزا جوادآقا تبریزی مدّظلّه» هرگاه به یاد این مکاتبات می افتاد، با آه و حسرت می فرمود: با کمال تأسف این دست خط های مبارک از بین رفته؛ در حالی که در نزد شیخ صدوق علیه الرحمه مجموعه عظیمی از این مکاتبات موجود بوده است.
3- 3. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 1، ص 86، باب 23، ح 51.
4- 4. نقد الرجال، تفرشی، ص 331.
5- 5. بحارالانوار، مجلسی، ج 85، ص 233-229.

«... انّ الله تعالی بجوده و رأفته قد مَنَّ علی عباده بنبیه محمّد بشیراً و نذیراً و وفقکم لقبول دینه و اکرمکم بهدایته و غرس فی قلوب اسلافکم الماضین (رحمه اللّه علیهم) و اصلابکم الباقین، تولّی کفایتهم و عمّرهم طویلاً فی طاعته حبّ العتره الهادیه، فَمَضی مَنْ مَضی عَلی وُتَیْرَهِ الصَّوابِ وَ مِنهاجِ الصِّدْقِ وَ سَبِیلِ الرَّشادِ».(1)

جای بسی افتخار است که فروغ قم شیعی بر افق نگارش، به عصر مبارک ائمه علیهم السلام باز می گردد و مکتوبات و توقیعات آن بزرگواران، سیمای فرهنگی این شهر را مزیّن ساخته است.

با وجود این پیشینه تابناک، قدیمی ترین اثر در باره قم که نام آن در مآخذ و کتاب شناسی ها آمده است _ کتاب «فضل قم و الکوفه» نوشته سعدبن عبداللّه اشعری قمی (متوفای 299 یا 301 ه .ق.)، دانشمند و محدّث سده سوم هجری قمری است.(2)

این کتاب، مجموعه ای از احادیث است که در بیان شرافت خاک و فضیلت مردم این دو سرزمین از امامان معصوم علیهم السلام به دست ما رسیده است.

پس از آن، کتابی در اخبار اعراب اشعری _ که در قرن اوّل هجری به قم آمده و شهر قم را مرکز فرهنگ خود ساخته و مدت ها در این شهر قدرتمند بوده اند _ نگاشته شده که در سال 328 ق. تنها نسخه آن نزد «علی بن حسین بن محمد بن عامر» بود که بر اثر ویرانی خانه، کتاب از میان رفت.(3)

پس از آن، کتاب «ابوعلی حسن بن محمد بن حسن قمی» است که وی از دودمان «سائب بن مالک اشعری» و یاران و ملازمان «ابوالفضل بن العمید» وزیر مشهور و دانشمند آل بویه و «صاحب بن عباد»، بود. و در سال 352 ق. دوره حکومت برادر خود «ابوالقاسم علی بن محمد بن حسن کاتب» از سوی «رکن الدّوله دیلمی»(4) به قم بود و اطلاعات مربوط به قم و مردم آن سامان و قوانین سابق و جاری آنان را در امور اجتماعی _ اعم از: کشاورزی، خراج و مالیات دیوانی، و شمار روستاها و توابع این

ص: 18


1- 1. همان، ج 50، ص 317، ح 14؛ مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 425؛ الکنی و القاب، حاج شیخ عباس قمی، ج 3، ص 71؛ معادن الحکمه فی مکاتب الائمه، فیض کاشانی، ص 264.
2- 2. رجال، نجاشی، ص 177، ش 467؛ فهرست طوسی، ص 101، ش 318.
3- 3. تاریخ قم، حسن بن علی... عبدالملک قمی، ص 12؛ الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج 3، ص 279.
4- 4. تاریخ قم، ص 39.

شهر _ از منابع و مآخذ و دفاتر دیوانی، استخراج می نمود و در ضمن ارشاد «ابن العمید» و برادرش، به تدوین کتابی بنام «تاریخ قم» دست یازید.(1)

او سپس در سال 379 ق. این آگاهی های مفید و منحصر را با مطالبی دیگر در باب انساب مردم قم، به خصوص علویان و اعراب اشعری و نیز خاطرات و سرگذشت دانشمندان و نام آوران این شهر را با اطلاعات عمومی دیگر درآمیخت و کتابی بزرگ به زبان عربی، بنام صاحب بن عباد _ وزیر دانشمند فخرالدوله دیلمی _ فراهم کرد و نام آن را «کتاب قم» نهاد.(2)

در دهه نخست قرن نهم هجری قمری، «تاج الدین حاج حسن خطیب»، فرزند «بهاءالدین علی بن حسن بن عبدالملک قمی» _ از فرزانگان قم در آن عصر_ که مردی فاضل و دانشمند بود و در علوم عربی و ادبی تبحری به سزا داشت، به دستور «خواجه فخرالدین ابراهیم قمی» _ امیر قم و از دودمان امرای «علی صفی»_ ترجمه فارسی «کتاب قم» را در سال «805» یا «806» ق. به پایان رسانید. اکنون بخش هایی از این ترجمه، بنام «تاریخ قم» شناخته می شود و نسخ خطی متعددی از آن با همین عنوان موجود است. این کتاب، در سال 1313 ش. به اهتمام «آقای سید جلال الدین طهرانی»، براساس نسخه ای که در سال 1001 ق. تحریر یافته بود، به چاپ رسید.

این کتاب مشتمل بر بیست باب بوده؛ ولی تاکنون نسخ فارسی «تاریخ قم» که دیده شده بیش از پنج باب آن را در بر نداشته است. معلوم نیست که به عربی هم فقط یک جلد و شامل پنج باب بوده یا مترجم، بیش از پنج باب آن را ترجمه نکرده است.(3)

کتاب دیگری که درباره قم تألیف شده، «تذکره مشایخ قم»، اثر دانشمند «نورالدین علی فرزند حیدر علی منعّل قمی» است که کار گردآوری آن را در اوایل ماه رمضان سال 978 ق. در قم به پایان برد. مؤلف، شخصیّت دانشور، رجالی و دارای تصانیفی است و به قم و فرهنگ و مفاخر آن عشق می ورزید. علمای تراجم، دو اثر برای وی

ص: 19


1- 1. همان، ص 165-164.
2- 2. ریاض العلماء، افندی، ج 1، ص 318، حرف ح؛ بحارالار»، مجلسی، ج 60، ص 212 و ج 102، ص 267؛ تاریخ قم، ص 13-12.
3- 3. تاریخ قم، تصحیح سیدجلال الدین طهرانی، ص 1.

ذکر می کنند. مرحوم آقابزرگ تهرانی درباره او چنین می نگارد: «نورالدین علی بن حیدر علی المنعل القمی، اسمه، له نهایه الآمال فی ترتیب خلاصه الاقوال و مبادی الوصول».(1)

صاحب ریاض نیز در ترجمه او می نگارد: «المولی نورالدین علی بن حیدر علی القمی، فاضل، عالم، له کتاب نهایه الآمال فی ترتیب خلاصه الاقوال».(2)

در کتاب «مصفّی المقال» نیز سخنان صاحب ریاض تکرار شده است.(3)

«پاشای بغدادی» نیز در دو اثر خود، از او نام می برد؛ در یک اثر چنین می نگارد: «القمی نورالدین علی بن حیدر... صنّف نهایه الآمال فی ترتیب خلاصه الاقوال».(4)

و باز در اثر دیگرش تنها از «نهایه الآمال فی ترتیب خلاصه الاقوال» نام می برد.(5)

بنابراین روشن گردید که هیچ یک از شرح حال نگاران، نامی از کتاب «تذکره مشایخ قم» به میان نیاورده اند و این بدان جهت است که تا همین چند سال قبل از این کتاب اطلاعی در دست نبود؛ تا آن که نسخه ای از این اثر، همراه رساله ای دیگر در مجموعه ای به شماره 514 طباطبایی، کتابخانه مجلس شورای ملی تهران به دست آمد و با مقدمه و حاشیه عالمانه دانشمند فرزانه، «جناب آقای مدرسی طباطبایی» در مهر 1353 ش. در چاپخانه حکمت قم به زیور طبع مزیّن گردید.(6)

در این کتاب، همان گونه که مؤلف در مقدمه آن ذکر می کند، نام و شرح حال مختصری از 114 تن از محدّثان و دانشوران شهر قم ذکر شده است. از مجموع فزون بر سیصد نفر راوی و محدّثی که پیش از زمان شیخ طوسی بر آسمان قم درخشیده اند، فقط 85 نفر از آنان در این کتاب ذکر شده و از عصر مرحوم شیخ طوسی (متوفای 460 ق) تا زمان تألیف کتاب (978 ق.) از میان صدها فاضل دانشور که در این شهر به پا خواسته اند،(7) فقط تعداد 29 نفر از «فهرست منتجب الدین» در این کتاب ذکر شده است.

ص: 20


1- 1. الذریعه، آقابزرگ تهرانی، ج 10، ص 157 و ج 14، ص 53، ش 1710.
2- 2. ریاض العلماء، افندی، ج 4، ص 75.
3- 3. مصفی المقال، آقا بزرگ تهرانی، ص 279.
4- 4. هدیه العارفین، اسماعیل پاشا بغدادی، ج 1، ص 749.
5- 5. ایضاح المکنون، ج 2، ص 689.
6- 6. تذکره مشایخ قم.
7- 7. ر.ک: فهرست منتجب الدین، امل الآمل، جامع الرواه، ریاض العلماء، تنقیح المقال، الذریعه، مصفی المقال، روضات الجنّات و... . مراجعه گردد.

در این مجموعه، ده ها صحابی که به شرف درک حضور ائمه هدی علیهم السلام نایل آمده اند، معرفی شده اند. در این اثر به تشریف فرمایی حضرت امام علی بن موسی علیه السلام به قم اشاره شده و داستان ورود آن بزرگوار از «عبدالکریم بن احمد بن طاووس(ره)» نقل شده است.(1)

با کمال تأسّف در نسخه خطّی این کتاب، صفحه ای مفقود گردیده است. این کتاب با تصحیح مجدّد و به سفارش «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم» در سال 1383 ش. باردیگر به زیور طبع آراسته شد.

یکی دیگر از پژوهشگرانی که کتابی درباره قم تألیف نموده «قاضی احمد قمی» از مورخان و تذکره نگاران برجسته دوره صفوی، است.

او در هفدهم ربیع الاول سال 953 ق. دیده به جهان گشود و به پاس کسوت قضاوت، به «قاضی احمد قمی» معروف شد.(2)

پدرش «میرشرف الدین حسین» مشهور به «میرمنشی فرزند میرسید احمد» فرزند نعیم الدین ... فرزند حسن افطس فرزند علی اصغر، فرزند امام زین العابدین علیه السلام » است؛ بنابراین، نسب شریفش به امام سجاد علیه السلام منتهی می شود.(3)

او آثاری مانند: «خلاصه التواریخ» و «گلستان هنر» دارد که از بهترین و سودمندترین آثار شناخته شده آن روزگار به حساب می آیند.

نیاکان «قاضی احمد» در شهر قم می زیستند و از نفوذ و جایگاه بالایی در این شهر برخوردار بودند. نیای پدری اش «میرسید احمد» در روزگار شاهان ترکمان و صفویه، قاضی القضات قم و توابع آن بودند.

نیای مادری اش، «قاضی شرف الدین عبدالمجید» در زمان سلطان مراد «آق قویونلو» _ که ترکمانان به سرکردگی «آیبه سلطان» به قصد تصرف شهر قم آمدند _ فرمان داد

ص: 21


1- 1. تذکره مشایخ قم، نورالدین علی منعّل قمی، ص 16، کپی از نسخه خطی مجلس.
2- 2. مقدمه خلاصه التواریخ، ص 3؛ مجله گوهر، سال سوم، ش سوم، مقاله استاد محیط طباطبایی، ص 177، (خرداد 1354 ش.).
3- 3. مجله بررسی های تاریخی، سال دهم، ش 2، مقاله استاد، مدرسی طباطبایی، ص 65-63 .

دروازه های شهر به روی مهاجمان بسته شود؛ اما ترکمانان، پس از شکست مدافعان شهر، با نیرنگ آن را تسخیر نمودند و خانواده شرف الدین عبدالمجید را کشتند.(1)

قاضی احمد، در این خاندان فرهیخته متولد شد و به رشد و بالندگی خود ادامه داد. پدر او از جمله دانشمندان و منشیان شاه طهماسب و نیز قاضی بزرگ شهر قم و توابعش بود. او علاوه بر لیاقت و کفایت در اداره امور دیوانی و کارگزاری حکومت صفویان، هنرمندی توانا بود و در شعر، خط _ به خصوص نسخ، رقاع و شکسته _ مهارت داشت. بعضی از سروده هایش در کتاب «مجمع الشعرای قاضی احمد» نقل شده است.(2)

احمد، دوران کودکی و بخشی از نوجوانی خود را در شهر مقدس قم سپری کرد. پدرش در دستگاه صفویه، مقام و منزلتی داشت. در سال 964 ق. «ابراهیم میرزا» حاکم خراسان شد. دوستی پدرش با حاکم، سبب شد «شرف الدین حسین» قم را به قصد اقامت مشهد مقدس ترک کند. در این سفر بابرکت، فرزند یازده ساله اش «سید احمد» نیز همراه او بود. آن نوجوان خوش ذوق، در پرتو فیوضات رحمانی بارگاه رضوی، از محضر مشاهیر و دانشوران و هنرمندانی که در دستگاه ابراهیم میرزا گردآمده بودند، فنون هنر را فراگرفت(3) و بارقه های امید و نوید بر سیمای او ظاهر گشت.

احمد 20 سال در جوار بارگاه حضرت ثامن الائمه علیه السلام به سر برد و در تحت تربیت پدر و حمایت حاکم، به انواع کمالات علمی، ادبی و هنری آراسته شد.

«مولانا محمود زرّین قلم» و «استاد میر سید احمد حسین» و «استاد مالک دیلمی» از جمله مربیان او در این شهر بوده اند.(4)

احمد، که از مورخان و سرگذشت نگاران چیره دست و نکته یاب قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری بوده است، رساله ای در احوال و مفاخر و مناقب شهر قم تدوین

ص: 22


1- 1. مقدمه خلاصه التواریخ، ص 3.
2- 2. گلستان هنر، مقدمه احمد سهیلی خوانساری، فهرست اسامی و آثار خوشنویسان قرن دهم، فیروز منصوری، ص 17.
3- 3. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، سال 22، ش 3 و 4، مقاله دکتراحسان اشراقی، ص 154، (پاییز و زمستان 1354 ش.).
4- 4. گلستان هنر، ص 94-93-89 .

نمود که نسخه ای از آن به دست «افندی» _ نگارنده ریاض العلماء _ افتاد و او در چندین جای «ریاض العلماء» از آن استفاده کرد.

قاضی، جز این رساله، در مکتوبی _ که برای یکی از بزرگان جاسب قم نگاشت _ از فضایل قم و جغرافیای آن سخن گفته و نام برخی از بزرگان را یاد کرده است.

«مرحوم ملا احمد نراقی» فقیه بزرگ قرن سیزدهم هجری قمری، این مکتوب را در «الخزاین» با طلیعه «من غایبانه مایل آن روی مهوشم...» آورده است.(1)

قاضی همچنین در کتاب های «خلاصه التواریخ» و «منتخب الوزراء» خود، مطالبی را درباره قم به رشته تحریر درآورده است.(2)

پس از قاضی، نوبت به «صفی الدین محمد هاشم حسینی رضوی قمی» می رسد که در سده یازدهم هجری قمری، به درخواست یکی از معاصران خود، احادیثی را که در فضیلت و شرافت قم از ائمّه اطهار علیهم السلام روایت شده بود، گرد آورد و به زبان فارسی ترجمه کرد تا عموم مردم استفاده کنند و نامش را «خلاصه البلدان» نهاد.

پسرش «صفی الدین محمد حسینی»، این اثر پدر را با استفاده از مطالب مندرج در ترجمه «تاریخ قم» و افزودن برخی اطلاعات و تجربیات شخصی اش و نقل پاره ای موضوعات از کتاب «مجالس المؤمنین» و مراجع دیگر، توسعه بخشید.

بنابراین، کتاب «خلاصه البلدان» دو مؤلف دارد: پدر و پسر. این که مؤلف ارجمند «انوارالمشعشعین» و به پیروی از او، محقق ارجمند «جناب آقای مدرسی» این اثر را فقط از آنِ صفی الدین محمدبن محمد هاشم «پسر» دانسته اند، صحیح نیست.(3)

این کتاب، مدت ها ناپدید بوده و در معرض استفاده قم شناسان قرار نداشت. استاد محیط طباطبایی، در وصف آن چنین می نویسد:

«مؤلف در دیباچه کتاب خود گفته که بعد از نقل و ترجمه احادیث مزبور، به ذکر برخی اماکن شریفه می پردازد که به ائمه و شیعیان ایشان ارتباط خاصی داشته است...

ص: 23


1- 1. الخزائن، ملا احمد نراقی، ص 427-425.
2- 2. خلاصه التواریخ، قاضی احمد قمی، ص 99.
3- 3. مجله گوهر، سال سوم، ش سوم، مقاله استاد محیط طباطبایی، ص 177_173، (خرداد 1354 ش.)؛ خلاصه البلدان، ص 3.

و به همین اصل، سه باب در احوال مکه و مدینه و کوفه می آورد و باب چهارم را به احوال دارالمؤمنین «قم» اختصاص می دهد و مجموع احوال و خصوصیات این مکان شریف را در هفت فصل بیان می کند: فصل اول در وجه نامگذاری قم، فصل دوم چهل حدیث و...»

این کتاب، در دو مقاله، در مجله «گوهر» معرفی شده(1) و در چاپخانه حکمت به زیور طبع آراسته شده است.

پس از «خلاصه البلدان»، «انوارالمشعشعین»، به دست دانشمند ولایتمدار، «شیخ محمدعلی بن حسین نایینی اردستانی کچویی» نگاشته شده که طی پنج سال (1325 _ 1330 ق.) در سه مجّلد تدوین گردیده است:

مجلّد نخست آن با عنوان «انوارالمشعشعین فی شرافه قم و القمیین» است که به تاریخ کهن قم اختصاص یافته و بر مبنای تاریخ قم، سیر تاریخی این شهر را از هنگام ورود اشعریان تا استقرار کامل و دوران غلبه فرهنگی آنان بر این سرزمین بیان نموده است.

این بخش از کتاب در سال 1327 ق. (دو سال پس از تدوین) در تهران به شیوه چاپ سنگی به چاپ رسید و بنا به نقل «الذریعه» در سال 1325 ق. منتشر شد.(2)

مجلّد دوم، «انوار المشعشعین فی ذکر ورود الطالبیین الی القمیین» است که در 378 صفحه و با یک مقدمه و 12 باب و خاتمه تنظیم شده است.

مجلّد سوم، «انوارالمشعشعین فی بیان حالات الرواه القمیین» است که سرگذشت نامه دانشمندان قمی _ اعم از محدثان و فقیهان _ می باشد. این مجموعه اخیراً با کوشش «جناب آقای محمدرضا انصاری قمی» و با اشراف «مدیریت عالی کتابخانه آیه اللّه العظمی مرعشی نجفی قدس سره » در سه مجلّد، به طبع مجدد آراسته شد.

در عصر حاضر نیز، درباره جایگاه مذهبی _ فرهنگی قم، کتاب های مفید و سودمندی تألیف شده است که از آن جمله می توان این کتاب ها را نام برد:

ص: 24


1- 1. همان، ش هفتم و هشتم، مقاله استاد محیط طباطبایی، ص 696-692-610-607، (مهر و آبان سال 1353 ش.).
2- 2. الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ طهرانی، ج 2، ص 441.

تربت پاکان، قم در قرن نهم، قم نامه، گنجینه آثار و تاریخ مذهبی قم و... که مجموع این آثار در کتابشناسی قم معرفی شده است.

به احتمال قوی، ده ها نسخه خطی در باره قم موجود است که هنوز شناسایی نشده و دور از دسترس محققان و عرصه های فرهنگی در گوشه های متروکه، یا در صندوقچه زیبای موزه ها و یا در گوشه کتابخانه ها، با خاک و غبار مزینند!

آرمان فرهنگی

اکنون با توجه به شأن فرهنگی، علمی و نیز مکانت قدسی قم، از سابقه درخشانش، به خصوص در عصر حضور ائمه علیهم السلام و عصر روات و همچنین دوران معاصر که درخت تناور انقلاب اسلامی در آن شکوفا شد و به رهبری امام خمینی قدس سره و در بستر فقه اسلامی به ثمر نشست و اکنون نیز با زعامت حضرت آیه اللّه خامنه ای به حرکت بالنده خویش ادامه می دهد و نیز با توجه به آینده پرفروغ قم که در سایه سار ولایت و مرجعیت، سرچشمه جوشان فرهنگ و معارف شیعی خواهد بود و فروغ ایمان، دانش، حکمت و اندیشه از افق این شهر به سراسر جهان خواهد تابید، می طلبد _ پس از برگزاری کنگره تجلیل از شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام و تدوین کتب و مقالات پژوهشی و گنجینه میراث مکتوبی که از گذشتگان در باره این شهر باقی مانده است _ دانشنامه قم تدوین شود. سزاوار است مدیریت عالیه آستان حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پرتو نظام اسلامی و با تکیه بر مدیریت مبتنی بر فقه و ایمان و خردورزی، مایه شکوفایی و توسعه همه جانبه ای در این مطاف ملائکه اللّه گردیده است، بانی و مؤسس این دایره المعارف ارزشمند گردد. (ان شاءاللّه)

کتاب حاضر

با وجود آنکه قم از ابعاد گوناگون قابل پژوهش و بررسی است، ولی این اثر، یعنی «قم در عصر حضور» این سرزمین و مردمش را از منظر اهل بیت علیهم السلام می نگرد؛ ارتباط معنوی دانشوران، محدّثان و شیعیان، این خطّه را با بیت امامت تقدیس می کند و

ص: 25

فیض افشانی آن امامان همام را بر این شهر و مردمش ارج می نهد؛ از زلال چشمه امامتِ جاری در این سرزمین مقدس می نوشد و ساغرش را از خُم قم مالامال می سازد؛ ساحت ستارگانی که در پرتو خورشید امامت بر بام این شهر درخشیدند، می ستاید و فروغ نشان های شرفی که از سوی امامان، آسمان این شهر را نورباران کرد، نظاره می کند؛ بنیان حدیث و فقه و معرفت شیعی در این سرزمین را بیان می کند و به آن پیشینه تابناک درود می فرستد.

این کتاب، در سه بخش تقدیم می گردد:

بخش اوّل: قم در قرن اول و دوم هجری قمری بررسی می شود که سیری است بر هجرت اشعریان به قم، شکل گیری بنیان حوزه حدیثی قم و استقلال این دیار در پرتو آیین شیعی مردم این شهر و اجلال نزول کریمه اهل بیت علیهاالسلام به این سرزمین و جاری شدن چشمه زلال معارف اسلامی از کنار کوهسار بارگاه آن بزرگوار.

بخش دوم: از سیمای فرهنگی، مذهبی شهر مقدس قم در قرن سوم، پرده برداری می شود و روابط قمی ها با ائمه علیهم السلام و عنایات آن بزرگواران به مردم قم یادآوری می شود و جایگاه حوزه حدیثی این شهر _ که به بالندگی رسیده و چون دریای موّاج، غوّاصان معارف آل اللّه در آن شناورند و گوهر فقه، اندیشه، حکمت، حدیث و تفسیر صید می کنند _ تبیین می شود؛ دوره ای که بر پیشانی بلند آن، عصر محدّثان درخشیده و در گستره تاریخ آن، رود خروشان فقه و حدیث و معارف بر کوی و برزن آن جاری بوده است.

بخش سوم: به ره آورد دو قرن ارتباط اهل قم با امامان معصوم علیهم السلام و اصحاب آن بزرگواران اشاره دارد که در یک تعامل الهی این ارتباط برقرار بوده و فرزانگان این حوزه با اکتساب حدیث و معرفت از محضر ائمه علیهم السلام و آن بزرگواران با اشراق الهی خویش حوزه حدیثی قم را غنی ساختند.

هدف از تألیف این اثر

این کتاب که بنام «قم در عصر حضور ائمه علیهم السلام » به خوانندگان گرامی عرضه می شود، با توجه به آثار مفید و با ارزشی که درباره قم و منزلت فرهنگی آن وجود

ص: 26

داشته و دارد تألیف گردیده است. این تلاش اندک را به پاس ادب و احترام به ساحت ستی، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، که چون مهتابی بر آسمان معنویت این شهر، دیده ولایتمداران را نورباران ساخته است، تقدیم می کنم.

بدون تردید، این همه آوازه و بلند مرتبگی، رهین اجلال نزول این بزرگ بانوی جهان اسلام به این سرزمین بوده است. بر همه روشن است که صدف این شهر مقدس، به درّ تابناک این قدّیسه، فروزان است.

آرزو می کنم این اثر ناچیز، نمی از یم قداست و جلالت آن بانوی مکرمه را تفسیر کند؛ نیز از خداوند متعال می طلبم که این اثر بتواند پرتوی از انوار ولایت و هدایت را که از آفاق این شهر علم و ایمان، متجلی است بر دیده مؤمنان خداجوی جاری سازد.

بمنّه و کرمه

«غلامعلی عباسی»

تابستان 1383 ش.

ص: 27

بخش اول قم در آینه تاریخ

قم از نگاه تاریخ

ص: 28

ص: 29

قم از نگاه تاریخ

با این پرسش که آیا قم، شهری است کهن و باستانی و یا در پرتو تمدن اسلامی پدید آمده، بحث را آغاز می کنیم.

بعضی قم را شهر کهن و باستانی می شناسند و برخی دیگر می پندارند قم، شهری است که پس از اسلام پدید آمده است. «یاقوت حموی» در «معجم البلدان» می نویسد: «قم و هی مدینهٌ مستحدثه اسلامیه لا اثر للاعاجم فیها، و اوّل من مصّرها طلحه بن الاحوص الاشعری؛(1) قم شهری است که پس از اسلام پدید آمده و اثر و نشانه ای از پارسیان باستان در آن نیست و نخستین فردی که بنیان آن نهاد، طلحه پسر احوص اشعری بود.»

نیز می نویسد: «این شهر به سال 83 هجری قمری احداث گردید؛ بدین سان که پس از شکست عبدالرحمن بن محمد از حجاج بن یوسف و فرار او به کابل، در میان لشکر او هفده تن از علمای «تابعین»(2) عراقی بودند و در این جمع، پنج برادر بنام های: عبداللّه، احوص، عبدالرحمن، اسحاق و نعیم فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعری وجود داشت. این پنج برادر به سرزمین قم وارد شدند. در آن جا هفت قریه وجود داشت که یکی از آن ها «کمندان» نام داشت.

این پنج برادر، روستاهای هفتگانه را فتح کردند و مردمش را کشتند و آن جا را

ص: 30


1- 1. معجم البلدان، یاقوت بن عبدالله الحموی، ج 4، ص 397.
2- 2. «تابعین» به کسانی گفته می شود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را درک نکرده بودند؛ ولی اصحاب آن حضرت را درک کرده بودند.

برای خود برگزیدند و سپس خویشانشان به آنان ملحق گردیدند و نام یکی از روستاها را که «کمندان» بود، بر مجموع هفت روستا نهادند و پس از تعریب و اسقاط برخی از حروف «قم» نامیده شد.»(1)

پیش از یاقوت، «ابی دُلَف» در سفرنامه خود، قم را شهری تازه ساز که در قرن اول هجری قمری ساخته شده، معرفی کرده است. همچنین در «انساب سمعانی» قم، شهری نوبنیاد که پس از اسلام ایجاد گردید؛ وصف شده است: «قم، مدینه مستحدثه اسلامیه».(2)

نظر «بلاذری» خلاف این پندار است. او می نویسد: «گویند چون ابوموسی عبداللّه بن قیس اشعری از نهاوند بازگشت به اهواز رفت و تمامی آن را سیر کرد و سپس به قم آمد و ایامی بر آن شهر بایستاد و آن را بگشود...».(3)

«یعقوبی» نیز قم را جزء شهرهای عصر ساسانی نام برده است.(4)

اعثم کوفی نیز می نویسد: «در جنگ قادسیه، سپاهی از شهرهای قم و کاشان به سرداری «شیرزاد»، والی این دو شهر، به کمک سپاه ایران آمده بود؛ شماره این سپاه بیست و پنج هزار سواره و پیاده بود و نیز در جنگ نهاوند، سپاهی به شماره بیست هزار سوار از قم و کاشان شرکت داشت و پس از شکست سپاه ایران، امیر قم در اصفهان نزد یزدگرد رفت.(5)

«دینوری» می نویسد: «انوشیروان، کشور ایران را به چهار قسمت کرد و قم، جزء شهرهای قسمت دوم بود. یزدگرد پس از شکست در مقابل مسلمانان، به قم و کاشان فرود آمد.»(6)

«مستوفی» نیز ساخت قم را به زمان «طهمورث» که از شاهان باستانی ایران است، نسبت می دهد.(7)

ص: 31


1- 1. معجم البلدان، یاقوت بن عبداللّه الحموی، ج 4، ص 397.
2- 2. تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، ص 57.
3- 3. فتوح البلدان، احمدبن یحیی بلاذری، ص 439.
4- 4. تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 144.
5- 5. تاریخ اعثم کوفی، ص 105_94_43.
6- 6. اخبار الطوال، دینوری، ص 128-67.
7- 7. نزهه القلوب، حمدالله مستوفی، ص 67.

و نیز قم در ردیف شهرهای کهنی مانند ری و همدان ذکر گردیده است. جغرافیدان معروف قرن چهارم هجری قمری، «ابراهیم اصطخری» می نویسد: «و کوهستان را شهرهایی هست مشهور؛ چون همدان و دینور و سپاهان و قم»(1) و در جای دیگر می نگارد: «حدّ غربی بیابان بزرگ میان فارس و خراسان، قومس، ری و قم و کاشان است.»(2)

«مقدسی» در کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» به ذکر قم پرداخته، این شهر را در ردیف شهرهای کهن ذکر می کند. او می نویسد: «قم بارو دارد. روستایش گسترده است. شهری بزرگ است.»(3)

در «شاهنامه فردوسی» نیز سه مرتبه نام قم ذکر شده که حاکی از اشتهار آن در عهد ساسانیان است.(4)

باری، قم از تمدن و آبادانی کهنی برخوردار بوده است. مگر ممکن است سرزمین پهناور و مستعد برای زراعت در میانه ری و سپاهان، با رودخانه پرآب، از مدنیّت برخوردار نباشد؟ اصطخری، جغرافیدان قرن چهارم هجری قمری، چنین می نگارد: «قم دیوار دارد... و بهار و تابستان رودخانه بزرگ روان باشد، پسته و بندق بسیار خیزد».(5)

از آن جا که نخستین جوانه های تمدن در کنار رودخانه ها رویید و سرزمین بین النهرین (سرزمین پیامبران) مبدأ پیدایش اوّلین تمدن ها است، پذیرش قدمت قم، بدیهی است.

درباره کهن و باستانی بودن شهر قم، دلایل و شواهد بسیار است. بعضی از معاصران در باره قدمت قم، به هیجده دلیل اشاره کرده اند.(6)

ص: 32


1- 1. مسالک و ممالک، (ترجمه ابراهیم اصطخری) ص 162.
2- 2. همان، ص 184.
3- 3. احسن التقاسیم، مقدسی، ج 2، ص 584.
4- 4. راهنمای قم، مقدمه، رشید یاسمی، ص پ.
5- 5. مسالک و ممالک، ترجمه ابراهیم اصطخری، ص 166.
6- 6. تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، ص 66-62.

بنابراین، آن چه ما آن را امروزه «قم» می شناسیم، منطقه ای آباد و دارای جمعیت فراوان بوده؛ بلاذری می نویسد: «و اصحُ الاخبار أن ابا موسی فتح قم و کاشان».(1) از این رو، به نظر می رسد که اراضی قم مفتوحه عنوه بوده است؛ زیرا از یک سو به داوری مورخین قم را ابوموسی در زمان خلیفه دوم فتح کرد. از سوی دیگر، بر اساس اخبار و روایات ما اغلب اراضی و زمین هایی که در زمان خلیفه دوم فتح شده است، با اذن مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده است.(2)

البتّه آن چه مقارن فتح، در این شهر رخ داده در صندوقچه اسرار تاریخ است وبرای ما روشن نیست. این که، قم مستقل بوده یا جزء اصفهان به حساب می آمده و این که همه مردم قم مسلمان شدند یا برخی مسلمان شدند و برخی دیگر جزیه پرداختند، روشن نیست؛ ولی این منطقه از تمدن و عمران برخوردار بوده و این گفته: که قم، شهری است «جدیدالاحداث» قابل قبول نیست.

تاریخ گذشته قم، پرفراز و نشیب است. مقدسی چنین می نگارد: «قم بارو دارد. روستایش گسترده است؛ شهری بزرگ است ولی متوقف شده، رو به ویرانی است.»(3) گاهی این شهر از تمدن و آبادانی گسترده برخوردار بوده و زمانی مغلوب همسایه کویری خود شده است. در آماری که «محمدتقی بیک ارباب» در سال 1285 ق. به امر «ناصرالدین شاه» از جمعیت قم ارائه می کند، جمعیت این شهر، کمتر از 20000 نفر بوده است.(4)

ولی قم در روزگارانی چنان بزرگ بوده که دو نماز جمعه در آن برگزار می شده است. «عبدالجلیل رازی» چنین می نگارد: «در همه شهرهای شیعه این نماز (جمعه) برقاعده و برقرار هست... چنان که در دو جامع به قم.»(5) و این بدان معنا است که میان دو سوی قم بیش از سه میل مسافت بوده است. از سوی دیگر، این شهر در ردیف شهرهایی جای گرفته که در ادبیات فارسی طول و عرضشان را صد فرسنگ گفته اند. در قطعه ای که به انوری نسبت داده اند چنین آمده است:

ص: 33


1- 1. فتوح البلدان، بلاذری، ص 385_384.
2- 2. مکاسب، شیخ انصاری، چاپ قدیم، ص 78.
3- 3. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، مقدسی، ترجمه علی نقی منزوی، ج 2، ص 584، (قرن چهارم).
4- 4. قم نامه، سیدحسین مدرسی، ص 247-173.
5- 5. النقض، عبدالجلیل رازی، ص 430.

چهار شهر است عراق از ره تخمین گویند طول و عرضش صد در صد بود و کم نبود

اصفهان کاهل جهان جمله مقرند بدان در اقالیم چنان شهر معظّم نبود

همدان جای شهان کز قبل آب و هوا در جهان خوش تر از آن بقعه خرم نبود

قم به نسبت کم از ایناست ولیکن آن نیز نیکِ نیک ارچه نباشد بدِ بد هم نبود

معدن مردمی و کان کرم شاه بلاد ری بود ری که چو ری در همه عالم نبود(1)

جغرافیدانان، تفاوت ری و قم را بسیار اندک محاسبه کرده اند؛ چنان که نوشته اند: «دور باروی ری دوازده هزار گام و دور باروی قم بیش از ده هزار گام است»؛(2) و حال آن که ری، شهری اسطوره ای معرفی شده است. «مستوفی» در باره ری چنین می نگارد: «و شهر، عظیم شد چنان که گویند: سی هزارمسجد و دوهزار و هفتصد و پنجاه مناره در آن بود.»(3)

«رازی» نیز ری را چنین آراسته است: «مدارس و خوانق شش هزار، و چهار صد حمام، هزار و سیصد و شصت مسجد و چهل و شش هزار و چهار صد طاحونه و هزار و دویست کاروانسرا و دوازده هزار و هفتصد مناره و پانزده هزار و سی و پنج یخچاه و چهار و صد و پنجاه عصارخانه و هزار و هفتصد قنات جاریه و هجده هزار و نود و یک رودخانه و محلات نود و شش و در هر محله ای چهل و شش کوچه و در هر کوچه، چهل هزار خانه و در هر کوچه، هزار مسجد و در هر مسجدی هزار چراغ و آن از طلا و نقره و غیره بوده است.»(4)

در «معجم البلدان» آمده که ری در زمان «بهرام» آن چنان آباد بوده که باغستان ری و اصفهان به یکدیگر پیوسته بوده است.(5)

هرچند از آن چه درباره ری نوشته اند، رایحه اغراق و مبالغه استشمام می گردد؛ ولی نشان از یک تمدن گسترده و کهن نیز می باشد. قم را نیز در این مقیاس، می بایست ارزیابی کرد. درباره قم آمده است: «قم از شهرهای معظّم عراق بوده... . و از چهار

ص: 34


1- 1. نزهه القلوب، حمداللّه مستوفی، مقاله سوم، ص 47.
2- 2. همان، ص 67.
3- 3. همان، ص 53.
4- 4. هفت اقلیم، امین احمد رازی، ج 3، ص 3.
5- 5. همان، ج 3، ص 4.

شهر که عرض و طول و مضافات آن را صد در صد گرفته اند، یکی قم است و تربتی بس مبارک دارد که مشهور است، چهار صد و چهل و چهار امامزاده و ولیّ در آن دیار آسوده اند. از آن جمله یکی مزار فایض الانوار ستی فاطمه است که همشیره امام همام، علی بن موسی الرضا علیه السلام است و آن محلی است در غایت فیض و صفا.»(1)

«اصطخری» نیز می نگارد: «کوهستان را شهرهایی است مشهور؛ چون همدان و دینور و سپاهان و قم».(2) وی در جای دیگر می نگارد: «قم، حدّ غربی بیابانی میان فارس و خراسان است.»(3) نیز می نگارد: «از قم تا ده گبران، یک مرحله آبادانی و مردم باشد.»(4)

در گذشته، قم سرزمین آباد و پر جمعیتی بود. این شهر براثر حوادثی مانند: زلزله و سیل ویران شد و در بیداد «چنگیزخان» غارت و تاراج گردید. «غازانی» در این باره چنین می نگارد: «و شهرهای معظم بسیار خلق، و ولایات با طول و عرض چنان قتل کردند که به نادر کسی بماند مانند بلخ و قم.»(5) در «شذرات الذهب» نیز چنین آمده است: «ثم ساروا الی قم و کاشان فأبادوهما؛(6) سپس به قم و کاشان آمده، آن دو شهر را ویران ساخته و مردمش را کشتند.

مؤلف «حبیب السیر» درباره این حادثه خونبار چنین نگاشته است: «و چون به قم رسید، تمامت مردم آن جا را به اغوای بعضی از سنی مذهبان به قتل رساندند.»(7) مؤلف «روضه الصفا» نیز درباره آن چنین می نگارند: «و جته نویان به قم رسید. طایفه ای از مسلمانان که در اردوی او بودند گفتند که: قتل اهل قم به سبب آن که رافضی مذهبند عین صواب و مستلزم ثواب است و آن ساده لوح فرمود تا مجموع ارباب قم و نواحی آن را به تیغ بگذرانیدند.»(8)

«بناکتی» نیز چنین می نگارد: «و اهل قم را به کلی بکشتند.»(9)

ص: 35


1- 1. همان، ج 2، ص 493.
2- 2. مسالک و ممالک، ترجمه ابراهیم اصطخری، ص 162.
3- 3. همان، ص 184.
4- 4. همان، ص 186.
5- 5. تاریخ مبارک غازانی، ص 350.
6- 6. شذرات الذهب، عبدالحی بن العماد الحنبلی، ج 5، ص 94.
7- 7. حبیب السیر، غیاث الدین بن همام الدین الحسینی (خواند میر)، ج 3، ص 33.
8- 8. روضه الصفا، میرمحمد بن سید برهان الدین، ج 5، ص 98.
9- 9. تاریخ بناکتی، جعفر شعار، ص 368.

دلایل و نشانه های باستانی بودن قم، فراوان است و گفته بعضی از مورخان که «قم، شهری است جدید الاحداث که پس از هجرت اشعریان تأسیس گردید، به این ترتیب که طلحه، پسر احوص اشعری، در سال 83 هجری قمری قم را بنا کرد»، درست نیست؛ مگر آن که گفته شود: مقصود آن است که این شخص، نام «قم» را بر این منطقه نهاد.

تاریخ گواه است که هجرت مردان با اراده و صاحب آرمان، سبب پیدایش تحولات اجتماعی، فرهنگی بوده است. بدون شک، هجرت اعراب اشعری از کوفه و حضورشان در این سرزمین، نقطه عطفی در سیر تکاملی این سامان بوده است؛ همان گونه که هجرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم و مسلمانان از مکه به یثرب، سیمای یثرب را تغییر داد و بر ویرانه یثرب، بنای شهر پیامبر، شهر حکمت و فضلیت را ایجاد نمود، به طوری که یثرب فراموش گردید و «مدینه» جاودانه شد. اشعریان نیز با حضور فرهنگی خود در این سرزمین، آفاق روشنی آفریدند و تاریخ نوینی برای آن رقم زدند.

قم در نگاه اهل بیت علیهم السلام

مقدس بودن پاره ای از مکان ها به پاس بعضی از ارزش های الهی، موضوعی است که قرآن کریم، به آن اشاره می نماید و برخی آیات بیانگر این حقیقت است:

«لا اُقْسِمُ بِهذَاالْبَلَدِ»(1)؛ «وَ طُورِ سینین وَ هذَا الْبَلَدِ الاَمین»(2)؛ «مُبوّءَ صِدْقٍ»(3)؛ «الاَرضُ الّتِی بارَکْنا فیِها»(4)؛ «اَلْوادِ الاَیْمَنِ فیِ البُقعَهِ الْمُبارَکَهِ»(5) و «بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ».(6)

به راستی چرا قطعه ای از خاک، «مبوء صدق» و مورد ستایش قرار می گیرد؛ کوهی به چنان قداستی می رسد که خداوند به آن سوگند یاد می کند؛ بلد طیّب و پاکیزه، بقعه

ص: 36


1- 1. بلد/ 1.
2- 2. التین / 3.
3- 3. یونس/ 93.
4- 4. انبیاء/ 81.
5- 5. قصص/ 30
6- 6. سبأ / 15.

مبارک و پربرکت و تزیین شهری مانند مکّه به آن همه مجد و عظمت؟! این همه تقدیس و اکرام، پاسداشت چه منزلتی است؟ جز آن است که فروغ الهی بر آن قطعه از زمین تجلّی کرده و آن را آسمانی ساخته است؟

کوهی، مشرق تابش انوار حق می گردد و خداوند موسی علیه السلام را در پرتو رسالت آسمانی، لباس پیامبری می پوشاند و آن کوه، قداستی جاودانه می یابد.

بقعه ای در این پرتو، نورباران می گردد و کلیمی در این مقام به نور می نشیند. نور افشانی خداوند، این بقعه و این سرزمین را مبارک و مقدس گردانیده و آن را مانند ستاره ای نزد ملکوتیان فروزان ساخته و در مقامی دیگر کعبه و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم مورد تقدیس و حرمت الهی گردیده است و... .

به هر روی، این قداست ها در پرتو حقایق ملکوتی است و وجود این جلوه های عرشی این مکان ها را مقدس ساخته است.

از این رو «شرف المکان بالمکین» ریشه وحیانی دارد. شرف آفرینی الهی است که بعضی از مکان ها را _ مانند پاره ای از زمان ها _ به پاس وقوع بعضی از حوادث لباس تقدّس می پوشاند و الا بدیهی است که طیبعت زمان و مکان یکسان است؛ همان گونه که گفته اند: «و طبیعه الزمان المقداریه متشابهه الاجزاء و الابعاض».(1) ذات مکان هم کمیّت بی رنگ و بی شکل است. اجزای این دو، یکسان است؛ همان گونه که قطعه ای از زمان، ظرف نزول قرآن و فرشتگان می شود و «لیله مبارکه»شکل می گیرد، مکان نیز افقی تابان از حقایق آسمانی شده و مورد تقدیس الهی می گردد.

البته دلیل این که چرا این قطعه از زمان، ظرف این مظروف آسمانی شد یا چرا این قطعه از زمین به چنین شرفی نایل گردید بر ما پوشیده است.

بر این اساسِ وحیانی است که ائمه هدی علیهم السلام _ که مفسّران قرآن کریمند _ به پاس بعضی از حقایق ارزشی، بعضی از مکان ها را لباس شرف پوشانده اند. از جمله این مکان های مقدس، شهر قم است که روایات اهل بیت علیهم السلام چون رودی از نور بر آن جاری شده است. وجود ده ها روایت درباره قم، این سرزمین و مردمش را مانند ستاره

ص: 37


1- 1. المیزان، محمدحسین طباطبایی، ج 27، ص 71.

تابان درنگاه امامان علیهم السلام و بر آسمان جهان تشیّع، تابنده و فروزنده ساخته است.

بدون تردید، صدور این همه روایت با مضامین مختلف و قدسی، جاودانگی این سامان را رقم زده است. این رفعت و طاق بلند آسمانیِ قم و مردمش، به پاسداشت این است که آفاق این شهر در گستره تاریخ اسلامی به انوار فرهنگ شیعی درخشان بوده و جلوه های ولایی بر آسمان صافش می درخشیده است.

بنابراین، جا دارد که کهکشانی از روایات، آفاق این سرزمین مقدس را نورباران کند و عِطر سخن معصوم علیه السلام ، خاک آن را سرشت بهشتی بخشد.

فروغ روایات

1. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم : «لَمّا اُسرِیَ بی اِلَّی السَّماءِ الرّابِعَهِ نَظَرْتُ إلی قُبّهٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ وَ لَها اَرْبَعهُ اَرکانٍ وَ اَرْبَعَهُ اَبْوابٍ کَاَنّها مِن اِسْتَبْرَقِ اَخْضَرَ.

قُلْتُ: یا جَبْرَِئِیلُ! ما هذِهِ القُبَّهُ الَّتی لَمْ اَرَ فِی السَّماءِ الرّابِعَهِ اَحْسَنَ مِنْها؟

فقال: حَبِیبی مُحَمَّدٌ، هذه صُورَهُ مِدینَهٍ یُقالَ لَها: قُمُّ...»:(1)

«در آن شب که مرا از این کلبه غبری برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّه ای فروزان را دیدم از لؤلؤ، که برای آن چهار پایه و چهار در بود و چون استبرق سبز می درخشید.

به جبرئیل گفتم: این قبّه که زیباتر از آن در آسمان چهارم مشاهده نکردم، چیست؟

جبرئیل گفت: حبیب من محمد، این صورت و تمثال شهری است که به آن گفته می شود قم... .»

2. قْالَ الاِمامُ الکاظم علیه السلام : «قُمُّ عُشُّ آلِ مُحَمَّدٍ و مَأوی شیعَتِهِمْ»:(2)

«قم، آشیانه آل محمد علیهم السلام و پناهگاه شیعیان آن ها است.»

3. قال الامام الرّضا علیه السلام : «اِنَّ لِلْجَنَّهِ ثَمانِیهُ اَبْوابٍ، و لاَِهْلِ قُمَّ واحدٌ مِنْها؛ فَطُوبی لَهُمْ؛ ثُمَّ طُوبی لَهُمْ؛ ثُمَّ طُوبی لَهُمْ.»(3)

ص: 38


1- 1. بحارالانوار، مجلسی، ج 60، ص 207؛ تاریخ قم، ص 96؛ اختصاص، شیخ مفید، ص 101.
2- 2. همان، ص 214؛ تاریخ قم، ص 98.
3- 3. همان، ص 215؛ تاریخ قم، ص 99.

«بهشت را هشت در است و یکی از آن ها برای قمی ها است. خوشابه حالشان! پس خوشا به حالشان! پس خوشا به حالشان!»

4. قال الامام الصّادق علیه السلام : «اِذا اَصابَتْکُمْ بَلِیَّهٌ وَعِناءٌ فَعَلَیْکُمْ بِقُمَّ، فَاِنَّهُ مَأوَی الْفاطِمِیِّینَ، و مُسْتَراحُ المُؤْمِنینَ... وَ ما اَرادَ اَحَدٌ بِقُمَّ و اَهْلَهُ سُوءً اِلاّ اَذَلَّهُ اللّهُ وَ اَبْعَدَهُ مِنْ رَحْمَتِهِ».(1)

«آنگاه که بلا و گرفتاری به شما روی آورد به قم پناه برید؛ همانا قم، پناهگاه فرزندان فاطمه علیهاالسلام و راحت سرای مؤمنان است... . هر ستمگری بخواهد بر این شهر و مردمش جفا کند خداوند او را خوار و از رحمتش دور می سازد».

5. قال الامام الصادق علیه السلام : «... وَ اَهْلُ قُمَّ اَنْصارُنا...»(2)

«مردم قم، یاوران مایند.»

6. قال الامام الصادق علیه السلام :« ... فَالْهَرْبَ الْهَرْبَ عَنْ جَوارِهِم، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ اِلی اَیْنَ؟ قال: اِلی الْکُوفَهِ و نَواحیها، اَو اِلی قُمَّ و حَوالیها، فَاِنَّ البَلاءَ مَدْفُوعٌ عَنْهُما.»(3)

«آن هنگام که آرامش و امنیت از میان رفت... پس بگریزید از همسایگی ایشان. راوی می گوید: گفتم: فدایت گردم، به کجا بگریزیم؟ فرمودند: به کوفه واطراف آن و به قم و حوالی آن. بلا از این دو سرزمین بر طرف گردیده است.»

7. قال الامام الصّادق علیه السلام : «تُربَهُ قُمَّ مُقدَّسَهٌ و اَهْلُها مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ؛ لایُریدُ هُمْ جَبّارٌ بِسُوءٍ الاّ عُجِّلَّتْ عُقُوبَتُهُ مالَمْ یَخُونُوا اِخْوانَهُمْ... اَما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاهُ حَقِّنا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ اِلی السَّماءِ وَ قالَ: اَللّهُمَّ اعْصِمْهُمْ مِنْ کُلِّ فِتْنَهٍ وَنَجِّهِمْ مِنْ کُلِّ هَلَکَهٍ.»(4)

«خاک قم، مقدس است. مردم قم از مایند و ما از آن ها. هیچ ستمگری به آنان قصد ستم نکند، مگر آن که خداوند به سرعت او را عقاب فرماید. [البته این کرامت و بالندگی] تا آن زمان است که به برادران خود خیانت نکنند... سپس فرمود: مردم قم، یاوران قائم مایند.

ص: 39


1- 1. همان؛ تاریخ قم، ص 98.
2- 2. همان، ص 214؛ تاریخ قم، ص 98.
3- 3. همان؛ تاریخ قم، ص 97.
4- 4. همان، ص219_218؛ تاریخ قم، ص 93.

آن گاه سرمبارک را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا! آنان را از هر فتنه ای حفظ فرما و از هر مهلکه ای نجات بخش.»

8. قال الامام الصّادق علیه السلام : «... مَحْشَرُ النّاسِ کُلِّهِمْ اِلیَ بَیْتِ الْمَقْدِسِ اِلاّ بُقْعَهً بِاَرْضِ الْجَبَلِ یُقالُ لَها: قُمُّ فَاِنَّهُمْ یُحاسَبُونَ فی حُفَرِهِمْ و یُحْشَرُونَ مِنْ حُفَرِهِمْ اِلَی الْجَنَّهِ؛ ثُمَّ قال: أهلُ قُمَّ مغْفُورٌ لَهُمْ.»(1)

«جایگاه حشرِ همه مردم به سوی بیت المقدس است؛ مگر (مردم) سرزمینی از بلاد جبل که آن را قم گویند. آنان در قبرهای شان حسابرسی می شوند و از همان جا به سوی بهشت می روند.

سپس فرمود: مردم قم، در غفرانند و برای آنان طلب مغفرت گردیده است.»

9. «سُئِلَ عَلِیٌ علیه السلام عَنْ اَسْلَمِ الْمُدُنِ و خَیْرِ الْمَواضِعِ عِنْدَ نُزُولِ الْفِتَنِ وَ ظُهُورِ السَّیْفِ؛

فقال علیه السلام : اَسْلَمُ المَواضِعِ یَوْمَئِذٍ اَرْضُ الجَبَلِ،... فَاَسْلَمُ المَواضِعِ یَوْمَئِذٍ قَصَبَهُ قُمَّ... تِلکَ الّتِی تُسمَّی الزَّهْراءُ، بِها مَوْضِعُ قَدَمِ جَبْرَئِیلَ...(2)

«از امام امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد: آن هنگام که فتنه ها نازل گردد و شمشیرها آشکار [و بازیگر میدان شود، فتنه ها فراگیر گردد]، امن ترین مکان ها کجاست؟

فرمود: پس امن ترین مکانها در آن روزگار سرزمین جبل است،... پس امن ترین مکانها [در آن روزگار] قصبه قم است... و آن سرزمین زهرا نامیده شده و در آنجا قدمگاه جبرئیل است!

10. قال الامامُ الصّادق علیه السلام : «اِنَّ لَعَلی قُمَّ مَلَکاً رَفْرَفَ عَلَیْها بِجَناحَیْهِ، لایُرِیدُها جَبّارٌ بِسُوءٍ اِلاّ اَذابَهُ اللّهُ کَذَوْبِ الْمِلْحِ فِی الْماءِ!»(3)

«همانا فرشته ای بال هایش را بر آسمان قم برافراشته و هر ستمگری بخواهد بر این مردم ستمی کند، خداوند آن را ذوب کند؛ آن گونه که نمک در آب ذوب می گردد!»

11. عن الامام الصّادق علیه السلام : (اَنَّهُ علیه السلام اَشارَ اِلی عیسی بنِ عَبْدِاللّهِ) فَقالَ: سَلامُ اللّهِ عَلی اَهْلِ قُمَّ؛ یُسْقِی اللّهُ بِلادَ هُمُ الغَیْثَ وَ یُنْزِلُ اللّهُ عَلَیْهِمْ الْبَرَکاتِ وَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ

ص: 40


1- 1. همان، ص 218؛ تاریخ قم، ص 92؛ وسائل الشیعه، ج 10، ص 438.
2- 2. همان؛ تاریخ قم، ص 90.
3- 3. همان؛ تاریخ قم، ص 99.

حَسَناتٍ؛ هُمْ اَهلُ رُکُوعٍ و سُجُودٍ وَ قِیامٍ وَ قُعُودٍ؛ هُمُ الفُقَهاءُ؛ الفُهَماءُ، هُمْ اَهْلُ الدِّرایَهِ وَالرِّوایَهِ وَ حُسْنِ الْعِبادَهِ.»(1)

در روایتی است که امام صادق علیه السلام [به عیسی بن عبداللّه قمی اشاره کرد] سپس فرمود: سلام خدا بر مردم قم، خداوند بلادشان را از باران سیراب گرداند و برکاتش را بر آنان فرود آورد و گناهانشان را به خوبی ها و حسنات تبدیل فرماید. آنان اهل رکوع و سجود و قیام و قعودند. آنان فقیه و فهیمند. آنان اهل شناخت حقایق و بیان حقایقند و عبادتشان نیکو و زیباست.»

12. عن الامام الرّضا علیه السلام : قال: «اِذا عَمَّتِ البُلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَیْکُمْ بِقُمَّ و حَوالِیها و نَواحِیها، فَاِنَّ البَلاءَ مَرْفُوعٌ عَنْها.»(2)

«آن گاه که فتنه ها برهمه جا سایه افکند، برشماباد که به قم پناه برید؛ همانا بلا از قم و اطرافش برداشته شده است.»

13. عَنْ الامام الصّادق علیه السلام : قال: «اِنَّ لِلّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّهُ و انَّ لِلّرَسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدینهُ وَ اِنَّ لاَِمیرِالْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَهُ و اِنَّ لَنا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَهُ قُمَّ...»(3)

«خدا را حرمی است و آن مکه است. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را حرمی است و آن مدینه می باشد. برای علی علیه السلام حرمی است و آن کوفه است و برای ما اهلبیت علیهم السلام حرمی است و آن شهر قم است... .»

14. قالَ اَبُوالصَّلْتِ الْهِرَوِی: «کُنْتُ عِنْدَالِّرضا علیه السلام فَدَخَلَ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ، فَسَلَّمُوا عَلَیْهِ؛ فَرَدَّ عَلَیْهِمْ و قَرَّبَهُمْ ثُمَّ قالَ لَهُمْ: مَرحَباً بِکُمْ وَاَهْلاً! فَاَنْتُمْ شِیعَتُنا حَقّاً!»(4)

«محضر امام رضا علیه السلام بودم. گروهی از اهل قم بر ایشان وارد شدند؛ به امام سلام کردند. امام جواب سلامشان را داد و آنان را در کنار خود نشاند، سپس فرمود: مرحبا بر شما! خوش آمدید! شما شیعیان راستین مایید!»

15. قال الامام الصّادق علیه السلام : «سَتَخْلُو الْکُوفَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ و یَأْزِرُ عَنْها الْعِلْمُ کَما

ص: 41


1- 1. همان، ص 217.
2- 2. همان؛ تاریخ قم، ص 99.
3- 3. همان، ص 216.
4- 4. همان، ص 231؛ وسائل الشیعه، ج 10، ص 446.

تَأْزِرُ الْحَیَّهُ فِی جُحْرِها؛ ثُمَّ یَظْهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَهٍ یُقالُ لَها قُمُّ و تَصیرُ مَعْدِناً لِلعِلْمِ وَالفَضْلِ... فَیَجْعَلُ اللّهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ قائِمَیْنِ مَقامَ الحُجَّهِ،... فَیَفِیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلی سائِرِالْبِلادِ فِی الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ...»(1)

«کوفه به زودی از مؤمنان خالی می شود و علم از آن جمع می شود؛ همان گونه که مار در لانه اش جمع می شود!. آن گاه فروغ دانش از افق شهری تجلّی کند که آن را قم گویند و آن جا مرکز دانش و فضیلت می گردد... در این زمان، قم و مردمش جانشینان حجت خدایند و قم، سرچشمه جوشان معارف است که علم از آن جا به شرق و غرب عالم، جاری شود... .»

16. «رَوی بَعضُ اَصْحابِنا قال: کُنتُ عِنْدَ اَبی عَبْدِاللّهِ علیه السلام جالِساً اِذْ قَرَأَ هذِهِ اْلآیَهَ: «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُولیهُما بَعَثْنا عَلَیکُمْ عِباداً لَنا اُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً»(2) فَقُلْنا: جُعِلْتُ فِداکَ، مَنْ هؤُلاءِ؟ فَقالَ: ثَلاثَ مَراتٍ هُمْ [وَاللّهِ] اَهلُ قُمَّ.»(3)

«یکی از اصحاب نقل کرده است: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم، امام علیه السلام این آیه را خواند: آن هنگام که نخستین وعده فرا رسد [بندگان] پیکارجوی خود را بر ضد شما می انگیزیم تا شما را سخت درهم کوبند؛ تا آنجا که برای به دست آوردن مجرمان، خانه ها را جستجو کنند و این وعده ای قطعی است. پس ما گفتیم: فدای شما شویم، این بندگان پیکار جوی الهی کیانند؟

امام سه بار فرمود: به خدا سوگند آنان اهل قم خواهند بود!»

17. «عَنْ صَفْوانَ بنِ یَحْیی بَیّاعِ السّابُرِیِّ قال: کُنْتُ یَوْماً عِنْدَ اَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فَجَری ذِکْرُ قُمَّ وَ اَهْلِهِ وَ مَیْلِهِمْ اِلَی الْمَهْدِیِّ علیه السلام فَتَرحَّمَ عَلَیْهِمْ وَ قالَ: رَضِیَ اللّهُ عَنْهُم ثُمَّ قالَ:... وَهُم خِیارُ شِیعَتِنا مِنْ بَیْنِ سائِرِ الْبِلادِ، خَمَّرَاللّهُ تَعالی وِلایَتَنا فِی طِینَتِهِمْ.»(4)

«صفوان بن یحیی می گوید: خدمت ابی الحسن بودم. نام قم و مردمش به میان آمد

ص: 42


1- 1. همان، ص 213.
2- 2. اسراء / 5.
3- 3. بحارالانوار، ج 60، ص 216.
4- 4. همان، ص 316؛ تاریخ قم، ص 99.

و عشق و علاقه آنان به مهدی(عج) مطرح شد. امام ابوالحسن برای آنان طلب رحمت کرد. آن گاه فرمود: خداوند از آنان خشنود باد... سپس فرمود: آنان بهترین دوستان و پیروان مایند. خداوند سرشت آنان را با ولایت و دوستی ما عجین ساخته است!»

18. قال الامام الصّادق علیه السلام : «اِنَّما سُمِّیَ قُمْ لاَِنَّ اَهْلَهُ یَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ یَقُومُونَ مَعَهُ وَ یَسْتَقِیمُونَ عَلَیْهِ وَ یَنْصُرُونَهُ.»(1)

«قم را قم نامیده اند؛ زیرا مردم قم برگرد قائم آل محمد علیهم السلام اجتماع می کنند و با آن حضرت قیام می نمایند و با کمال استقامت و پایداری به یاری او بر می خیزند.»

19. قال الامام الکاظم علیه السلام : «رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النّاسَ اِلیَ الحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ، لا تُزِلِّهُمُ الرِّیاحُ الْعَواصِفُ وَ لا یَمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَ لا یَجْبُنُونَ وَ عَلَی اللّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَالْعاقِبَهُ للِمُتَّقینَ.»(2)

«مردی از قم قیام می کند و مردم را به سوی حق فرا می خواند. گروهی با او همراه می شوند که مانند پاره های آهن فولادینند. تند بادها و توفان های سخت، آنان را نلغزانند و از جنگ خسته نشوند، [شجاع و دلیرند] و نمی ترسند، به خداوند توکل می کنند و سرانجام، پیروزی برای پرهیزگاران است.»

20. قال الامام الصّادق علیه السلام : «... فقال اِلی الْکُوفَهِ وَ حَوالِیها و اِلی قُمَّ وَ نَواحِیها. ثُمَّ قال: فِی قُمَّ شِیعَتُنا وَ مَوالِینا...»(3) [پس از یاد آوری فتنه های بنی عباس، سؤال شد: در این هنگامه سخت به کجا فرار کنیم و پناه بریم] امام صادق علیه السلام فرمود: به کوفه و حوالی آن و به شهر قم و اطراف آن پناه برید. سپس فرمود: قم، مرکز شیعیان و دوستان ما است.»

21. قال الصادق علیه السلام : «اِنَّ اللّهَ اخْتارَ مِنْ جَمیعِ الْبِلادِ کُوفَهَ وَ قُمَّ...»(4)

«همانا خداوند از میان همه سرزمین ها، قم و کوفه را برگزید.»

22. عَنْ اَبی الْحَسَنِ الْهادِی علیه السلام قالَ: «اِنَّما سُمِّیَ قُمْ بِهِ لاَِنَّهُ لَمّا وَصَلَتْ السَّفِینهُ

ص: 43


1- 1. همان، ص 216.
2- 2. همان.
3- 3. همان، ص 215.
4- 4. بحارالانوار، ج 60، ص 214.

اِلَیْهِ فِی طُوفانِ نُوحٍ قامَتْ وَ هُوَ قِطعَهٌ مِنْ بَیْتِ الْمَقْدِسِ.»(1)

«همانا قم، قم نامیده شد؛ زیرا زمانی که کشتی نوح بدین مکان رسید ایستاد و این سرزمین، قطعه ای از بیت المقدس است.»

23. قال الامام الصّادق علیه السلام : «اِنَّ اللّهَ احْتَجَّ بِالْکُوفَهِ... وَاحْتَجَّ بِبَلْدَهِ قُمَّ عَلی سائِرِ البِلادِ وَ بِاَهْلِها عَلی جَمیعِ اَهْلِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ مِنَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ وَ لَمْ یَدَعِ اللّهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ مُسْتَضْعَفاً بَلْ وَفّقَهُمْ وَ اَیَّدَهُمْ...»(2)

«همانا خداوند به اهل کوفه حجّت می آورد... و همانا خداوند، حجّت می آورد برتمام شهرها به شهر قم و همچنین به مردم قم احتجاج می کند به اهل مشرق و مغرب، از جن و انس و خداوند، قم و مردمش را مستضعف فکری رها نساخته؛ بلکه آنان را در پرتو توفیقات و تأییدات خویش، موفق و مؤید گردانیده است.»

24. قال الامام الصّادق علیه السلام : «اِنَّ فیها مَوضِعاً یُقالُ لَهُ بَحْرٌ و یُسمّی بِقُمَّ و هُو مَعْدِنُ شِیعَتِنا.»(3)

«در آن [ارض جبل]، مکانی است که آن را بحر گویند و قم نامیده شده و معدن شیعیان ما است.»

25. عَنْ حَمّادِ النّاب قالَ: کُنّا عِندَ اَبِی عَبْدِاللّهِ علیه السلام وَ نَحْنُ جَماعَهٌ اِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ عِمْرانُ بْنُ عَبْدِاللّهِ الْقُمِّیُّ فَسَأَلَهُ وَ بَرَّهُ وَ بَشَّهُ، فَلَمّا أَنْ قامَ، قُلْتُ لاَِبی عَبْدِاللّهِ علیه السلام : مَنْ هذَا الّذِی بَرَرْتَ بِهِ هذَا الْبِرَّ فَقالَ علیه السلام : «مِنْ اَهْلِ بَیْتِ اَلنُّجَباءِ یَعْنِی اَهْلَ قُمَّ ...»(4)

حمادّ ناب می گوید: ما جماعتی نزد امام صادق علیه السلام بودیم که عمران، پسر عبداللّه قمی وارد شد. امام صادق علیه السلام او را به گرمی پذیرفت و با او مهربانی کرد. آن هنگام که عمران بن عبداللّه برخاست و [رفت]، به امام صادق علیه السلام عرض کردم: این شخص چه کسی بود که به او این گونه مهرورزیدید؟

امام صادق علیه السلام فرمود: «از اهل بیت نجبا و شریف زادگان شهر قم است».

ص: 44


1- 1. همان، ص 213؛ تاریخ قم، ص 96.
2- 2. همان.
3- 3. همان، ص 212؛ ترجمه تاریخ قم، ص 94.
4- 4. همان، ص 211.

همین مضمون در روایت دیگری آمده است: «هذا نَجِیبُ قَوْمِ النُّجَباءِ!(1)؛ این مرد نیکوسرشتی از طایفه فرزانگان است.»

26. قال رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وسلم : «لَمّا اُسْرِیَ بِی اِلَی السَّماءِ حَمَلَنِی جَبْرَئیِلُ عَلَی کِتْفِهِ اْلاَیْمَنِ؛ فَنَظَرْتُ اِلی بُقْعَهٍ بِاَرْضِ الْجَبَلِ حَمْراءَ اَحْسَنَ لَوْناً مِنَ الزَّعْفَرانِ وَ اَطْیَبَ رِیْحاً مِنَ الْمِسکِ... فَسُمِّیَتْ قُمَّ.»(2)

«هنگامی که خداوند مرا به آسمان ها بالابرد، جبرئیل مرا برشانه راستش حمل می کرد؛ در این هنگام به سرزمینی بنام ارض جبل نگاه کردم که سرخ رنگ بود و رنگش زیباتر از زعفران به نظر می رسید و خوش بوتر از مشک... پس قم نامیده شد.»

27. قال الامام الصّادق علیه السلام : «سَیَأْتِی زَمانٌ تَکُونُ بَلْدَهُ قُمَّ وَ اَهْلُها حُجَّهً عَلَی الْخَلائِقِ وَ ذلِکَ فِی زَمانِ غَیْبَهِ قائِمِنا علیه السلام اِلی ظُهُورِهِ...»(3)

«زمانی فرا می رسد که شهر قم و اهل آن، حجت و راهنمای همه خلایق می باشند و این [نشان و منزلت قم] در زمان غیبت امام زمان(عج) است [تا آن زمان که مهر فروزنده اش بر مشرق کعبه تجلّی کند.]»

این بود قسمتی از روایاتی که بر جایگاه مذهبی و فرهنگی قم و شأن والای مردمش دلالت می کند.

بعضی چهل حدیث درباره قم برشمرده اند.(4) البته این تعداد، پاره ای از روایات موجود است که در مجامع روایی به ما رسیده است و چه بسا ده ها روایت دیگر بوده که همراه راویان در سینه تاریخ مدفون شده است.(5)

از نظر سند، برخی از این روایات معتبر است. علاوه بر آن، این تعداد روایت می تواند از تواتر معنوی یا اجمالی(6) برخوردار باشد.

از نظر محتوا، بعضی از این روایات، مکان را تقدیس می کنند؛ مانند:

ص: 45


1- 1. همان.
2- 2. همان، ص 207.
3- 3. همان، ص 213.
4- 4. خلاصه البلدان، صفی الدین محمد بن محمد هاشم حسینی قمی، ص 80-50 .
5- 5. مگر از سیصد اثر منسوب به شیخ صدوق(ره)، چه تعداد امروزه در دسترس ماست؟
6- 6. «تواتر اجمالی»، آن است که از کثرت روایات، به صدور بعضی از آن ها یقین حاصل شود.

قم، قبّه ای تابان در آسمان چهارم است.

قم، خاکش قدسی است.

قم، آشیانه آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم است.

قم، پناهگاه فاطمیان است.

قم، دارالسلام و قدمگاه جبرئیل امین است.

قم، سرچشمه جوشان معارف اسلامی است.

قم، قطعه ای از بیت المقدس است.

قم، حرم اهل بیت علیهم السلام است.

بعضی از روایات، جایگاه «مردم قم» را می ستاید؛ مانند:

یکی از درهای بهشت مخصوص اهل قم است.

آنان یاوران اهل بیتند.

آنان از ما و ما از آنان هستیم.

آنان انصار حضرت مهدی علیه السلام اند.

اهل قیام و قعود و رکوع اند.

مردمی فهیم، حکیم و خردورزند.

از مجموعه این روایات، 33 عنوان ارزشی برای قم استخراج گردیده است:

قم، زهرا، ارض جبل، قطعه ای از بیت المقدس، مطهّره، مُقدّسه، مجمع انصار قائم علیه السلام ، حرم اهل البیت علیهم السلام ، حجّه بر بلاد، بحر، پناهگاه فاطمیین، استراحتگاه مؤمنان، آشیانه آل محمد علیهم السلام ، معدن شیعه، کوفه صغیر، مأوای شیعه آل محمد علیهم السلام ، معدن علم و فضل، سرزمین منتخب، مقصم الجبارین، مُذاب الجبارین، سرزمین ائمه علیهم السلام ، سرزمین شیعه ائمه، مفزع للمؤمنین، مفر للهاربین، المدفوع عنها البلاء، المرفوع عنها البلاء، المفتوح الیه باب الجنّه، بلد الامین، مرفوف الملائکه، خاک فرج، محروس الملائکه و مزیّن بالعرب.(1)

ص: 46


1- 1. ر.ک: انوار المشعشین، ج 1، ص 263.

افق های روشن

عناوین پیش گفته برای قم، مانند آفاق روشن، بر فضای معنوی این شهر می درخشد. این سرزمین را «قم» نامیده اند، چون مردمش به پاس حق و یاری دین خدا قیام می کنند، برگرد وجود مهدی علیه السلام حلقه می زنند و میراث انبیا _ که بنیان حکومت عدل جهانی است _ می گسترند.

قم را «زهرا» نامیده اند، چون این سرزمین و مردمش بر بلندای معرفت دینی تابناکند.

قم را «معدن علم» نامیده اند، چون سرچشمه جوشان فقه و حکمت و حدیث است.

قم را «بلد الائمه» نامیده اند، چون مردم این شهر، پاسدار مقام امامتند.

اکنون جای این پرسش است که این همه مجد و عظمت و شکوه و جلال، به پاس چیست؟

بدون تردید، این تعالی و رشد، رهین جریان های فرهنگی و زایش اندیشه های معرفتی این مردم بوده است. پیشوایان معصوم ما به این موضوع اشاره کرده اند.

امام صادق علیه السلام در این مورد چنین فرموده: درباره رستاخیز و حشر مردم از آن امام علیه السلام پرسش گردید. آن حضرت فرمود:

«جایگاه حشر همه مردم به سوی بیت المقدس است؛ مگر مردم سرزمینی از بلاد جبل که آن را قم گویند. آنان در قبرهای شان حسابرسی می شوند و از همان مکان به سوی بهشت می شتابند.»

سپس فرمود: «مردم قم در دریای بخشش الهی شناورند و برای آنان غفران طلب شده است!» در این حال که سائل، غرق در تعجب بود و به عظمت مردم قم فکر می کرد، چنین گفت:

«یَابْنَ رَسُول اللّهِ! هذِهِ خاصَّهٌ لاَِهْلِ قُمَّ؟ قالَ: نَعَمْ وَ مَنْ یَقُولُ بِمَقالَتِهِمْ»(1)

آری، دلیل شأن و منزلت قم و مردمانش، اندیشه و معرفت شیعی آنان است. مردم قم از سرچشمه قرآن و عترت، معرفت دینی خویش را فرا گرفتند. درهای بیوت آل

ص: 47


1- 1. بحارالانوار، ج 60، ص 218.

اللّه بر آنان باز بود. نور وحی از مشرق «مَنْ خُوطِبَ بِهِ» به آیینه جان آنان تابید و این رمز فلاح و راز کامیابی آنان بود.

«اعراب اشعری» که در دریای مواج معارف علوی، در کوفه، «سرزمین خطبه های آسمانی»، به دُرّی تابناک مبدل شده بودند، به این سرزمین هجرت کردند و بنای «شهر امامت» و سرای عشق، مهر، فقه و حکمت را نهادند.

افراد این خاندان همه شیعه بودند؛ ولی ابن سعد از دو محدّث سنّی قمی از میان این خاندان یاد کرده و چنین نگاشته است:

«و کان بقم من المحدّثین اشعث بن اسحاق و یعقوب بن عبداللّه اشعری قمی».(1) و گفته شده که «جریر بن عبدالحمید»، محدّث متعصّب سنّی، زمانی که یعقوب را می دید می گفت: این مؤمن آل فرعون است.(2)

البته برقی «یعقوب بن عبداللّه» را جزء اصحاب امام صادق علیه السلام ذکر نموده است.(3)

این طایفه بزرگ، ارتباط خویش را با اهل البیت علیهم السلام استمرار بخشیدند و از این طریق، چشمه جوشان معارف ناب اسلامی رادر این سرزمین جاری ساختند و شالوده حوزه دینی قم را پی ریزی نمودند.

بنابراین، قمی تقدیس می گردد؛ که مردمش اندیشه های معرفت دینی خود را از روح بلند و عرشی پیشوایان هدایت، «ائمه هدی» فرا گرفتند و آن را در بستر علم و عمل، شکوفا ساختند؛ فرهنگ مردمش، در بستر فقه و حدیث، بارور شد وکلامشان در جوهره ولایت وفقاهت تنیده بود.

قم اولین پایگاه تشیّع در ایران

سابقه تشیّع به عصر مبارک نبوی صلی الله علیه و آله وسلم باز می گردد و این فروغ بر افق آن عصر، ساطع است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بارها دوستان علی علیه السلام را ستود و به نشان تشیّع، آنان را مزین نمود: «یا علی! انت و شیعتک...».

ص: 48


1- 1. طبقات الکبری، ابن سعد، ج 7، ص 382.
2- 2. تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 350؛ ج 11، ص 391 - 390.
3- 3. رجال برقی، ص 28.

از این رو، نخستین شیعیان، فرزانگانی از اصحاب آن بزرگوارند.

«احمد امین» در «ضحی الاسلام» چنین می نگارد:

«و قد بدأ التشیّع من فرقه من الصحابه کانوا مخلصین فی حُبهم لعلی، یرونه أحق بالخلافه لصفات رأوها فیه؛ من اشهرهم سلمان الفارسی، و ابوذر الغفاری و المقداد بن الاسود.»(1)

پیشگامان مکتب تشیّع، فرزانگانی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بودند که به ساحت امام علی علیه السلام عشق می ورزیدند و آن حضرت را به پاس صفات آسمانی اش سزاوار خلافت می دانستند؛ مشهورترین آنان سلمان، ابوذر و مقداد بودند.

«نوبختی» نیز این بزرگان را طبقه نخستین شیعه معرفی می کند:

«فاوّل الفرق الشیعه و هم فرقه علی بن ابیطالب علیه السلام ، المسمّون بشیعه... منهم المقداد بن الاسود و سلمان الفارسی و ابوذر جندب بن جناده الغفاری و عمار بن یاسر و من وافق مودته موده علی علیه السلام و هم اوّل من سمی باسم التشیّع من هذه الامّه.»(2)

پس از فتح ایران، به دست مسلمانان، پارسیان در بستر مهرورزی علی علیه السلام و حقیقت یابی، گوی سبقت را از دیگران ربودند و توانستند از نخستین کسانی باشند که به این آیین خود را نزدیک نمایند. مگر نه این است که پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر معرفت و دانش در ثریّا باشد، مردانی از پارس آن را فروخواهند کشید. این پارسیان حقیقت جو آیین تشیّع را برای خود برگزیدند و فرهنگ شیعی که همان اسلام ناب محمدی است مانند خون، در عروقشان جاری شد. «احمد امین» این حقیقت را چنین می نگارد:

«والفرس یجری فی عروقهم التشیّع.»(3)

این ملت سرافراز و با فرهنگ، پیش از دیگران به این آیین گرویدند. در این میان، قم، گوی سبقت را از دیگران ربود. «شهر قم را باید نخستین شهر شیعی در حوزه ای دانست که امروزه بنام ایران شناخته می شود؛ زیرا پیشینه تشیع آن به ربع آخر قرن اول

ص: 49


1- 1. ضحی الاسلام، احمدامین، ج 3، ص 209.
2- 2. فرق الشیعه، حسن بن موسی نوبختی، ص 18 _ 17 (از اعلام قرن سوم).
3- 3. ضحی الاسلام، احمد امین، ج 3، ص 295.

هجری، باز می گردد.»(1) علل پیدایش این مذهب الهی در سرزمینی که در آن زمان از مرکزیت جهان اسلام و شهر پیشوایان این مذهب، بسیار به دور بود، هدفی است که این نوشتار در پی تبیین آن است.

بدون تردید، و به اجماع نویسندگان و محققانی که در ارتباط با این موضوع تحقیق کرده و اثری تألیف نموده اند، نقش مهاجران عرب (اعراب اشعری) در تکوین و بالندگی این منهج آسمانی در این منطقه، اساسی است و این خاندان _ که بنا به نقل «تاریخ قم»، فرزندان واعقاب یکی از این خاندان، فزون بر 6000 تن به شمار می آمد _ طلایه داران این حرکت فرهنگی در سرزمین قم هستند(2) و بنیان قم شیعی را پی نهادند.

هجرت، آیین مردان بزرگ

مردان تاریخ ساز در بستر «هجرت» به تعالی و کمال رسیده اند. پیامبران الهی که بهترین انسان های روی زمین اند، پیشتازان این فرهنگ آسمانی بوده اند.

حضرت ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید و خلیل خداوند است. زادگاه او کشور «بابل» است. او پس از شکستن بت ها محکوم شد که در آتش بسوزد؛ اما در پرتو مهر خداوند، آتش به گلستان تبدیل شد. دادگاه بابل، ابراهیم علیه السلام را به تبعید محکوم نمود و او ناچار، زادگاه خود را ترک گفت و آهنگ مصر و فلسطین کرد.

او به فرمان خداوند، از سرزمین مصر و فلسطین به سوی جنوب «مکه» رفت و اسماعیل علیه السلام و مادرش «هاجر» را در آن سرزمین، میان درّه گمنامی قرار داد. این درّه، محل سکونت کسی نبود و فقط کاروان هایی که از شام به یمن و از آن جا به شام برمی گشتند، در آن جا خیمه می زدند و بقیه سال، مانند دیگر نقاط عربستان، بیابان سوزان و خالی از هرگونه سکنه بود.(3)

این هجرت، جانفرسا بود؛ ولی سرچشمه فیض الهی شد. زمزم، حیات جاری

ص: 50


1- 1. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 179.
2- 2. تاریخ قم، حسن بن علی، ص 240.
3- 3. فرازهای از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ، سبحانی، ص 33.

گردید و شریعت حج با مناسک و مشاعرش، به سان رود نور در گستره تاریخ جاری شد. به دنبال همین هجرت بود که ابراهیم علیه السلام با کمک فرزندش اسماعیل _ که در آن زمان جوانی برومند بود _ از طرف خداوند مأموریت یافت کعبه را که در توفان نوح علیه السلام ویران شده بود، تجدید بنا کند و قلوب خداپرستان را به آن نقطه پرگار عبودیت و یکتاپرستی معطوف سازد.(1)

حضرت یوسف علیه السلام از کنعان به مصر برده شد و به دنبال این هجران و حرمان در آسمان نبوت ظاهر شد و یازده ستاره، خورشید و ماه، ساحتش را تعظیم کردند.(2)

حضرت موسی علیه السلام از بیداد فرعون و قبطیان از شهر خارج شد؛ در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای، و به سوی مدین شتافت.(3)

حضرت عیسی علیه السلام مدام در سفر و هجرت، رسالت خود را انجام می داد. او همراه اردوی فرهنگی خویش، تعالیم آسمانی خود را منتشر می کرد تا آن زمان که به سوی آسمان بال گشود و بالا رفت؛ «بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد.»(4)

زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز همراه با هجرت ها است. آن حضرت پیش از بعثت، همواره از مکه به غار حرا می رفت و از جامعه کناره گیری می کرد. آن حضرت پس از تجلّی اعظم(5) و مبعوث شدن، گاهی به شعب ابوطالب پناه می برد و گاه دیگر به طائف. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم هجرت را به عنوان یک اصل ارزشی در اسلام دانست و به مسلمانان که از بیداد قریش به ستوه آمده بودند، دستور داد به سوی حبشه سفر کنند.

در این ارتباط، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین فرمود: «هرگاه به خاک حبشه سفر کنید، برای شما بسیار سودمند خواهد بود؛ چون بر اثر وجود یک زمامدار نیرومند و دادگر، در آن جا به کسی ستم نمی شود و آن جا سرزمین پاکی و صداقت است.»(6)

ص: 51


1- 1. همان، ص 36.
2- 2. یوسف/ 4 و 100.
3- 3. القصص/ 21 و 22.
4- 4. نساء/ 158.
5- 5. مفاتیح الجنان، اعمال شب بیست و هفتم رجب: «اللّهمّ اِنّی اسئلک بالتّجلّی الاعظم...».
6- 6. سیره ابن هشام، ج 1، ص 321؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 70.

پس از پیمان عقبه و بیعت مسلمانان یثرب با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، گویی شهر یثرب برای حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آماده شده بود. از سوی دیگر، سران قریش، پس از رحلت ابوطالب علیه السلام ، بر آزار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم افزودند و سرانجام در «دارالندوه» جمع شدند و تصمیم گرفتند «پیامبر خدا را زندانی کنند یا آن حضرت را بکشند یا تبعید نمایند.»(1) در این هنگام، فرشته وحی، نازل گردید و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت.(2)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از طرف خداوند مأمور شد، آهنگ سفر کند و به سوی یثرب برود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم با آن برنامه حکیمانه از مکه به سوی مدینه هجرت کرد.

علی علیه السلام نیز همانند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ابر مرد هجرت ها است.

او، ابتدا با ایثار و فداکاری، راه هجرت را بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آسان گرداند. به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، علی علیه السلام در فراش آن حضرت خوابید و برد سبز رنگی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم هنگام خواب بر روی خود می انداخت، بر روی خود کشید تا دشمنان تصور کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در بستر آرمیده است و آن حضرت در شب بتواند خود را به مقصدی که در نظر داشت، برساند. این ایثار علی علیه السلام آن چنان شکوهمند و با ارزش بود که سروش وحی در آسمان و زمین طنین افکند و ایمان و فداکاری علی علیه السلام را تجلیل و تقدیس کرد:

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»(3)

«بعضی از مردم [با ایمان و فداکار هچمون علی علیه السلام در لیله المبیت، هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ]، جان خود را به جهت خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.»

پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، آن حضرت به سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در مکان بلندی از مکه ایستاد و اعلام کرد: «هرکس نزد محمد صلی الله علیه و آله وسلم امانتی دارد بیاید و از من بگیرد.»

کسانی که پیش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم امانت داشتند با دادن نشانه و علامت، امانت های خود

ص: 52


1- 1. انفال/ 30.
2- 2. همان.
3- 3. بقره/ 207.

را پس گرفتند.

آن گاه علی علیه السلام براساس فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم همراه فواطم، شبانگاه از طریق «ذی طوی» عازم مدینه شد.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در روز دوازدهم ربیع، وارد قبا شد، و علی علیه السلام در نیمه همان ماه به آن حضرت پیوست.

ابن اثیر می نویسد: «هنگامی که علی علیه السلام وارد قبا گردید، پاهای او مجروح شده بود. به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر دادند که علی علیه السلام آمد؛ ولی قدرت ندارد نزد شما بیاید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بدون درنگ به نقطه ای که علی علیه السلام آن جا بود، تشریف آورد و او را در بغل گرفت. هنگامی که چشم او به پاهای مجروح علی علیه السلام افتاد، قطرات اشک از دیدگانش جاری گردید.»(1)

به فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم علی علیه السلام به یمن هجرت کرد. آخرین هجرت علی علیه السلام هنگامی است که پس از جنگ جمل و فتح بصره، شهر کوفه را به صورت مرکز و دارالخلافه جهان اسلام انتخاب نمود.

بدون شک، رشد فرهنگی مردم این سرزمین و آفاق نظامی این خطّه در این گزینش مؤثر بود.

از بعد فرهنگی، این سرزمین، چنان بالنده و پویا است که پذیرای خطبه های بلیغ و عمیق علی علیه السلام است. رویش مکتب های کلامی، فقهی، تقسیری، حدیثی و ادبی در این شهر، دلیل روشن بر تعالی فرهنگی مردم آن سرزمین است.

از جنبه نظامی، کوفه شهری است که با فرهنگ جنگ و جهاد ساخته شده است. این شهر در زمان عمر و به دستور او... ساخته شد.(2) عراق، بهترین مرکز برای معارضه و مبارزه با معاویه در شام بود.

از جنبه نژادی، مردم عراق با شام در تضاد بودند و تاریخ به یاد ندارد که این دو سرزمین، پیش از اسلام، با مسالمت، زیر نظر امپراتوری واحد اداره شده باشند. تا روزگار بود چنین بود که کسراهای ایران بر عراق حکم می راندند و قیصرهای روم بر شام.

ص: 53


1- 1. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 106.
2- 2. تجارب السلف، هندوشاه نخجوانی، ص 30.

بنابراین، تعیین «شهر کوفه» به منظور مرکزیت جهان اسلام، بهترین انتخاب بود.

«هجرت» شیوه رادمردان تاریخ است و هر فرد یا گروهی مصممّ که دارای آرمانی مقدس باشند و حرکتی هدفمند را شروع کرده باشند در تنگناها قالب می شکنند و مرز و شهر خاصی را نمی شناسند و در هر مکانی که بتوانند هدف خود را پیاده نمایند، آن جا را برای زندگی اختیار می نمایند. این روش آزاد مردان در طول تاریخ بوده است.

از این رو، در آن زمان که اهریمنی خونخوار، مانند «حجاج بن یوسف» زمام حکومت عراق را به دست گرفته بود و حکومتش به سان ابر سیاهی سیلاب خون بر این مردم جاری کرده و شب ستم بر همه جا سایه افکنده بود، در این سرزمین، زندگی برای آزاد مردان، سخت و دشوار بود؛ به خصوص آنان که به این سرزمین آمده بودند تا در سایه سار حکومت علی علیه السلام شهد عدالت بنوشند.

آنان از قرآن آموخته بودند که: «اِنَّ أَرضی واسِعَهٌ فَاِیّایَ فَاعْبُدُونِ»(1)

«ای بندگان من که ایمان آورده اید! زمین من وسیع است، پس تنها مرا بپرستید و در برابر فشارهای دشمنان تسلیم نشوید.»

«اَلَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللّهِ واسِعَهٌ فَتُهاجِروُا فیها»(2)

«مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟»

قرآن کریم به همگان می آموزد که هجرت، ارزش است. آزاد مردان نباید ستمِ بیدادگران را تحمل نمایند. طایفه اشعری نیز که در سرزمین خطبه های آسمانی یعنی «کوفه» زندگی می کردند و راه آزادگی و رادمردی را از علی علیه السلام هنوز به خاطر داشتند، هجرتی شکوهمند و با برکت انجام دادند که فرجام مبارکش به قم انجامید و در این سرزمین تحولی شگفت پدید آورد.

اعراب اشعری

اعراب اشعری از نژاد «اشعر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان بن هود پیغمبر علیه السلام » بودند و در یمن زندگی می کردند.

ص: 54


1- 1. عنکبوت/ 56.
2- 2. نساء/ 97.

قبیله اشعری در آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از یمن به مکه هجرت کردند و به آن حضرت ایمان آوردند. بزرگ آنان، «مالک بن عامر» مرد نامداری بود و در جنگ قادسیه پس از آن که سپاه ایران پُل را برداشتند، اسب خود را به دجله افکند و از سوی دیگر بیرون آمد و به دنبال او سایر سواران هم از دجله گذشتند.(1)

مالک بن عامر، دو پسر بنام های «سائب» و «سعد» داشت. سائب می گوید: «پدرم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رفت و عرض نمود: دعا کن درباره من که از جمله اهل بیت، یکی من مانده ام و من بقیه ایشانم. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اللّهمّ کَثِّر عدده و ولده(2)؛ خدایا! عدد فرزندان مالک را بسیار گردان.»

بر اثر دعای آن حضرت، در این خاندان، کثرت و فزونی فرزند بالا گرفت. در تاریخ قم آمده است: «... توالد و تناسل کردند تا غایت، که عدد فرزندان و اعقاب او (مالک بن عامر) و عدد ایشان به قم در این مدت چنان که نام های ایشان در کتاب انساب ایشان ثبت است زیاده بر شش هزار رسید... و عدد فرزندان از صلب سه کس صدو بیست نفر بوده است و آن سه کس عبدالله بن سعد است و او را چهل و دو فرزند بوده است و حمزه بن الیسع و او را چهل و دو فرزند بوده است و عامر بن عمران او را چهل و یک فرزند بوده است.»(3)

خاندان اشعری در کوفه، جایگاه ممتازی داشتند. مردان این قبیله، شجاع و دلیر بودند. از این روی، والیان کوفه به آنان احترام می گذاشتند.

جلوه های تشیّع در این خاندان

نشانه های روشنی وجود دارد که این طایفه بر مذهب تشیع می زیسته اند. اکنون قسمتی از آن نشان های افتخار را می نگاریم:

مالک بن عامر، جد و بزرگ این خاندان، همراه علی علیه السلام در نبرد صفین شرکت کرد و علیه «قاسطین» مبارزه نمود.

ص: 55


1- 1. تاریخ قم، ص 270.
2- 2. همان، ص 268.
3- 3. همان، ص 240. (مجموع فرزندان این سه نفر 125 نفراند).

سائب بن مالک، «فرزند او» که داماد ابوموسی اشعری و همسر «عمره» بود، در آن هنگام که علی علیه السلام برای نبرد با «ناکثین» عازم بصره بود، به ابوموسی نامه نوشت و از او خواست تا از کوفه برای وی که عازم نبرد بود نیرو بفرستد. ابوموسی، سائب را فراخواند و با او مشورت کرد. سائب گفت: «اری اَن تتبعَ ماکتب به اِلیک؛ به نظر من، از آن چه نوشته است پیروی کن». ابوموسی گفت: «لکنی لااری ذلک؛ من چنین عقیده ای ندارم.»(1)

هنگامی که عبدالله بن مطیع _ والی کوفه از طرف عبدالله بن زبیر _ اعلام داشت: «امور را بر اساس راه و روش خلیفه دوم و سوم به پیش خواهد برد»، سائب به پا خواست و اعتراض کرد و بر او بانگ زد و گفت: «تنها باید به همان روش و سیره ای که علی علیه السلام تا زنده بود در میان ما به کار می گرفت، عمل شود. ما به راه و روش عثمان نیازی نداریم: « و لا فی سیره عمربن الخطاب فی فئینا.»(2)

بدون شک، اعتراض سائب و طرد سیره خلیفه دوم و سوم در آن زمان، نشان تابناک تشیع این رادمرد بود. در آن هنگام که مختار در زندان بود، یکی از کسانی که برای او از مردم بیعت می گرفت، سائب بود.(3)

او از کارگزاران نهضت خونخواهی سیدالشهداء علیه السلام بود. سائب، از فرماندهان سپاه مختاربود.(4) مختار آن قدر به سائب اعتماد داشت که هنگامی که از کوفه بیرون آمد، او را به جای خود حاکم کوفه قرار داد.(5)

مختار پس از پیروزی بر ابن زیاد، سائب را همراه بزرگانی روانه مکه کرد تا سر ابن زیاد را نزد محمد حنفیه ببرند. مختار 000/30 دینار نیز برای محمد حنفیه فرستاد. این گروه، حفاظت و دفاع از محمد حنفیه را نیز به عهده داشتند. محمد حنفیه آن پول را میان یاران خود تقسیم کرد.(6)

ص: 56


1- 1. تاریخ طبری، ج 4، ص 499.
2- 2. همان، ج 6، ص 11.
3- 3. همان، ص 9.
4- 4. همان، ص 11.
5- 5. همان، ص 91.
6- 6. انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 287.

هنگامی که نیروهای مختار، سپاه زبیر را شکست دادند و وارد کوفه شدند، سائب بن مالک، شادمانه فریاد می زد: «وَیْحَکُم یا شیعه آل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم اِنَّکُم قَد کنتم تقتلون قبل الیوم....»(1).

حضور دلاور مردان این خاندان در شورش هایی علیه امویان، دلیل دیگری بر ارادت آنان به اهل بیت علیهم السلام است.(2) آیا این جلوه ها، که فروغ دیدگان گردید، نشان آشکاری بر تشیّع این آزاد مرد نیست؟ بدون شک، سائب، شیعه بود و دفاع او از مختار نیز به پاس داشت حرمت ولایت اهل بیت علیهم السلام بود.

کلبی می گوید: «سائب به کوفه، شیخ شیعه بود و فارس ایشان: و ایشان را به نصرت بنی هاشم به هنگامی که مختار بن ابی عبیده خروج کرد و طلب قصاص خون حسین بن علی علیه السلام کرد، دعوت نمود؛ سائب مختار را تقویت داد.»(3)

سائب تا آخرین لحظه در کنار مختار باقی ماند و سرانجام در روز دوشنبه، چهاردهم رمضان سال 67 ق. به هنگام زوال، به دستور «مُصعب بن زبیر» همراه مختار و برخی از بزرگان کوفه به شهادت رسید.(4) فرزند سائب، «محمد» هنگام شهادت پدر، در دارالاماره بود. زبیریان وارد قصر حکومت شدند و او را یافتند؛ ولی به علت آن که کودک بود رهایش کردند. او بعدها به دست حجاج کشته شد.

آن چه گذشت نشان از آن داشت که سائب به تشیع وفادار بود. تشیع از ناحیه او به عموزادگان و نوادگانش رسید و با هجرت آنان به قم، این شهر شیعی بنیانگذاری شد.(5)

با وجود گرایش های گوناگون در کوفه و حضور دسته ها و نحله های فراوان، با اندیشه های مختلف، مانند: قدری، کیسانی، خارجی، فطحی و واقفی، خاندان اشعری از معرفت شیعی ناب و مرتبط با اهل بیت علیهم السلام بهره مند بودند؛ لذا، پس از آن که قم به برکت قدوم این خاندان به «کوفه صغیر» تبدیل شد، در آن فقط معرفت شیعی ناب طنین افکند و هیچ اثری از گرایش های موجود کوفه در قم پدید نیامد، و از فرقه های

ص: 57


1- 1. الفتوح، احمد بن اعثم کوفی، ج 6، ص 108.
2- 2. تاریخ قم، ص 260.
3- 3. تاریخ قم، ص 284.
4- 4. تاریخ طبری، ج 6، ص 107؛ تاریخ قم، ص 290.
5- 5. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 186.

مختلف شیعه، جز اثنی عشری در این سرزمین قدسی، هیچ خبری نبود.

چگونگی هجرت

حجاج بن یوسف، محمد بن سائب را کشت و دستور داد در شهر کوفه و اطراف آن ندا کنند که تا سه روز، اگرکسی از آل «سائب» و «مالک» درکوفه بماند خونش هدر است.

«یاقوت حموی» چگونگی هجرت فرزندان سعد را به قم این گونه می نویسد:

«پس از شکست عبدالرحمن بن محمد از حجاج بن یوسف و فرار او به کابل، در میان لشگر او هفده تن از تابعین عراقی بودند که در میان آنان پنج فرزند از سعد بنام های عبداللّه، احوص، عبدالرحمن، بکر ونعیم وجود داشت که به سرزمین قم آمدند و این سرزمین را برای سکونت برگزیدند.»(1)

بعضی درباره هجرت «اعراب اشعری» به قم گفته اند: «احوص، فرمانده لشکر زید بن علی بن حسین علیهماالسلام بود. پس از شهادت زید، احوص، اسیر حجّاج شد و چهار سال زندانی شد. او و برادرش پس از آزادی، به قم رفتند.»(2)

این نظریه با تاریخ، سازگار نیست؛ چون هلاکت حجاج در سال 97 ه.ق. است و قیام زید در سال 118 و 121 ق. زمان هشام بن عبدالملک است. چگونه ممکن است احوص پس از شهادت زید، در زندان حجاج حبس شده باشد؟!

درباره هجرت خاندان اشعری، علل دیگری نیز ذکر شده که به علت اختصار از آن صرف نظر می کنیم.(3)

اعراب اشعری مجبور به ترک کوفه شدند و به سوی ایران هجرت کردند تا به نهاوند رسیدند و از آن جا، آل سائب، راهی اصفهان شدند و فرزندان سعد «برادرسائب» بنام های: «عبداللّه، احوص، عبدالرحمن، بکر و نعیم» با عیال و فرزندان به راه خود ادامه دادند تا به سرزمین «قم» رسیدند.(4)

ص: 58


1- 1. معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 4، ص 397.
2- 2. تاریخ قم، ص 245_244؛ المقالات و الفِرَق، سعد بن عبدالله اشعری، مقدمه؛ تاریخ قم، ناصرالشریعه، ص 35_25.
3- 3. ر.ک: تاریخ قم، ناصرالشریعه، ص 29_30.
4- 4. گنجینه آثار، فیض، ج 1، ص 138.

اکنون جای این پرسش است: آیا خاندان اشعری، نخستین طایفه عرب بودند که در قم سکونت گزیدند؟

یا اینکه برخی از گروه های عرب، قبل از اشعریان به قم هجرت کرده اند. در نهضت مختار که در سال 66 و 67 ق. واقع شد، عده ای از بنی اسد از کوفه به روستای جمکران آمدند و آن جا ساکن شدند. نیز گفته اند: «عربی بنام خطاب بن اسد، به قریه جمکران آمد و مسجدی در آن بنا کرد و در آن به اقامه نماز پرداخت.»(1)

گروهی از آل مذحج، قبیله قیس و طایفه عتره پس از شکست لشکر عبدالرحمن بن اشعث، به حوالی قم آمدند و آن جا سکونت گزیدند.

نیز گفته اند: جمعی از موالیان عبدالله بن عباس در نیمه قرن اول هجری قمری، به قم آمدند و در آن جا ساکن شدند.(2)

نیز نوشته اند: «سعید بن جبیر که از جمله موالی بنی اسد بود، از حجاج بگریخت و قصد این ناحیه کرد و به واسطه محبتی که او را با بنی اسد بود، به نزد این طایفه که ساکن جمکران بودند، آمد و مدت شش ماه آن جا بماند. چون خبر او به امیر کاشان و اصفهان رسید و بدانست که او از حجاج گریخته و حجاج طالب او است، او را بگرفت و به نزد حجاج فرستاد و حجاج او را بکشت. و گویند: سعید از قم به ناحیه آذربایجان رفت و از آن جا به مکه بازگردید و به آن دارالامن پناه برد. به دستور حجاج او را بگرفتند و پیش او فرستادند و حجاج او را شهید کرد.»(3)

ابن اثیر گریختن سعید به اصفهان و از آن جا به آذربایجان و از آذربایجان به مکه و فرستادن خالد بن عبدالله _ والی مکه _ او را نزد حجاج ذکر کرده؛ ولی از آمدن وی به قم یادی نکرده است که؛(4) ممکن است چون در آن زمان، قم از لحاظ خراج تابع اصفهان بود، به ذکر اصفهان بسنده کرده باشد.

با وجود هجرت طوایفی از اعراب پیش از خاندان اشعری، باید اذعان کنیم که آنان

ص: 59


1- 1. تاریخ قم، ص 38؛ تاریخ مذهبی قم، ص 43.
2- 2. البلدان، یعقوبی، ماده قم، ص ؛ تاریخ مذهبی قم، ص 48 و الاعلاق نفسیه، ص 274.
3- 3. تاریخ قم، ص 38.
4- 4. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 103.

نقش فرهنگی مهمی در این سرزمین ایفا نکردند و در ارتباط با تشیّع، جلوه ای از خود به یادگار ننهاده اند؛ بلکه تشیع مردم قم، مرهون تبلیغات اشعری ها است. بخش اعظم محدّثان قمی، به ویژه چهره های برجسته آن، عرب بودند؛ در حالی که بخش بزرگی از محدّثان امامی کوفه جزو موالی به شمار می آمدند. ریاست این حرکت بالنده معنوی در قم را، ابتدا «عیسی بن عبداللّه» برعهده داشت و پس از او، فرزندش «ابوعلی محمد بن عیسی» این زعامت را بر عهده گرفت و با عنوان شیخ قمی ها و بزرگ خاندان اشعری مزیّن گردید.(1) پس از او، «احمد بن محمد بن عیسی» به این نشان مزیّن شد.(2) او به گفته نجاشی، پیشوای قمییّون و فقیه بلامنازع و رئیس آنان بود. احمد به عربیّت خود می بالید و کتابی را بنام «فضایل عرب» نگاشت. با آن که احمد رازدار و شاهد امامت امام هادی علیه السلام از جانب امام محمدتقی علیه السلام بود، آن گاه که «خیرانی» خبر امامت آن حضرت را اعلام داشت، وی آرزو نمود که ای کاش، افتخار اعلام این خبر، از آنِ یک عرب بود!(3)

چرا خاندان سعد، قم را برگزیدند؟

برخی می گویند: آنان تصادفی به این سرزمین رسیده اند.

بعضی گفته اند: «باید راز آن را در فتوحات جدّ ایشان، مالک، در نبرد قادسیه جست وجو کرد. چون مالک در فتح منطقه جبل از جمله قم، همراه ابوموسی اشعری بوده است و مردم این سرزمین را در مقابل غارت طبرستانی ها یاری نموده، تا آن که مالک به کوفه بازگردید؛ بدون تردید این خاطرات را برای فرزندان خویش بازگو کرد.»(4)

برخی نیز راز این انتخاب را دور بودن قم از مرکز حکومت دانسته اند. بدون شک، این بُعد مسافت، آنان را از گزند حکومت و عوامل آن مصون می داشت.

بعضی نیز منش کریمانه قمی ها را که از همسایه حمایت می کردند و مهمان را

ص: 60


1- 1. رجال نجاشی، ص 338، ش 905.
2- 2. همان، ص 81، ش 198.
3- 3. اصول کافی، ج 1، ص 324.
4- 4. تاریخ قم، ص 261.

گرامی می داشتند، دلیل این انتخاب می دانند. شاید استقبال «یزدان فاذار»، رئیس این منطقه، از عبدالله و احوص، هنگام ورودشان به سرزمین قم و اکرام آنان و واگذاری قطعه ای از زمین برای شتران و دام های شان، نشان آشکاری بر این مدّعا باشد.

برخی نیز آب و هوای گرم و خشک قم را دلیل این انتخاب می دانند؛ چون آنان در سرزمین گرم عراق (کوفه) نشو و نما کرده بودند و آب و هوای گرم و خشک قم با مذاج آنان سازگار بود. با وجود آن که ممکن است تمام این عوامل در تصمیم اعراب اشعری اثر داشته اند؛ ولی به نظر می رسد دلیل عمده گزینش قم، روایات متعددی است که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام درباره قم نقل شده بود.

خاندان اشعری، با مکتب حدیثی کوفه آشنا بودند. سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه «ملاحم» و سایر سخنان آن حضرت در این سرزمین طنین افکنده بود و مردم، شاهد تحققّ برخی از پیشگویی های آن حضرت بودند. بنابراین، عنوان «اسلم المدن» و «اسلم المواضع» نور امیدی است که در مقابل چشم های آن ستم دیدگان می درخشید. مردمی که در ستمکده «حجاج» محبوس بودند، به دنبال چنین آرمانی می گشتند. بدون تردید، خاندان اشعری با این روایت که امن ترین و آرام ترین مکان را «قصبه قم» معرفی کرده بود، آشنا بودند؛ چون راوی این حدیث، ابوموسی اشعری است. مالک بن عامر، نیای این خاندان، با ابوموسی _ سردار سپاه اسلام _ در فتح قم شرکت داشت و سائب فرزند مالک، داماد ابوموسی و مشاور او بود.

در روایتی از قول ابوعبدالله، فقیه همدانی در کتاب «البلدان» نقل شده است:

«اِنَّ اَبامُوسی اْلاَشْعَری رَوی اَنَّهُ سَأَلَ اَمیرَالْمُؤمِنِینْ علیّ بن ابی طالب علیه السلام عَنْ اَسْلَمِ الْمُدُنِ وَ خَیْرِالْمَواضِع عِنْدَ نُزُولِ الْفِتَنِ وَ ظُهُورِ الْسَیْفِ.»

فقال علیه السلام : اَسلَمُ الْمَواضِع یَوْمَئِذٍ اَرْضُ الْجَبَلْ... فَاَسْلَمُ الْمَواضِع یَوْمَئِذٍ قَصَبَه قُمَّ...(1)

«ابوموسی اشعری می گوید: از علی علیه السلام پرسیدم در هنگامه نزول فتنه ها و پیدایش جنگ ها، امن ترین سرزمین کجا است؟

پس آن حضرت فرمود: امن ترین مکان در این روزگار، ارض جبل است. آن گاه

ص: 61


1- 1. بحارالانوار، ج 60، ص 217، ح 47.

دوباره فرمود: امن ترین مکان در این هنگام، «قصبه قم» است.

آیا وجود این خبر و اخبار دیگر(1) نمی توانست انگیزه اعراب اشعری در انتخاب سرزمین قم باشد؟!

آیا سائب بن مالک، داماد ابوموسی نبود؟

آیا در ظلمتکده حجاج، مردم پی جوی فجر امید و روشنی نبودند؟!

آیا هر روزه در کوفه پیشگویی های علی علیه السلام راکه یکی از مصادیقش خود حجاج و زمان او بود، مشاهده نمی کردند؟!

آیا فروغی فروزنده تر از سخن علی علیه السلام و آرمانی جاودانه تر از «اسلم المدن» در آن هنگامه سخت می توانست دلیل هجرت آنان به سوی قم باشد؟!

فرزندان سعد به سوی قم آمدند؛ اما چرا آل سائب روانه اصفهان شدند؟ ممکن است به این دلیل که در آن زمان، قم، جزء اصفهان و تابع آن بود. تحلیل آنان از اخبار به گونه ای بود که اصفهان را همانند قم می دانستند.

چگونگی سکونت اعراب اشعری در قم

اعراب اشعری پس از ورود به قم، در دامنه کوه یزدان (میانه تقرود و قم) ساکن گردیدند. به تدریج، خبر ورود آنان به «یزدان فاذار»(2) _ بزرگ زرتشتیان این منطقه _ رسید. او که شجاعت و رادمردی اشعری ها را شنیده بود، از ورود آنان مسرور شد و تصمیم گرفت آنان را در سرزمین قم ماندگار کند تا هنگام خطر و حمله قوم غارتگر دیلم، در سایه حمایت و رشادت آنان، سرزمین خویش را حفظ کند.

حمله دیلمی ها به قم از سوی احوص و همراهانش، سرکوب شد. بزرگ زرتشتیان قم با شنیدن خبر پیروزی، شخصاً به استقبال احوص شتافت و به پاسداشت این خدمت، بر سر او درهم و زعفران نثار کرد.

اعراب، چادرهای خود را برافراشتند و برای عبداللّه _ برادر احوص _ مسجدی جهت اقامه نماز و بیان مقررّات اسلام بنا کردند. روز به روز برشوکت و حشمت

ص: 62


1- 1. همان، روایات ش: 36 ص 215؛ 7، ص 207؛ 6، ص 207؛ 21، ص 212 و... .
2- 2. یزدان فاذار.

مسلمانان افزوده می شد و مردم، شیفته خصال جوانمردانه آنان می شدند. ایثار، مهربانی و شجاعت آنان، رمز توفیق و سیطره فرهنگی آنان گردید.

تا زمانی که «یزدان فاذار» زنده بود، میان مسلمانان و زرتشتیان صمیمیت و دوستی بر قرار بود. آنان باهم پیمان برادری و دفاعی امضا کرده بودند. پس از مرگ «یزدان فاذار»، فرزندانش به مسلمانان رشک بردند و در اندیشه ناسازگاری و پیمان شکنی برآمدند. عبداللّه و احوص، آنان را پند و اندرز فراوان داده، به پایبندی عهد و پیمان برادری دعوت نمودند و از عواقب سوء عهد شکنی بر حذر داشتند؛ ولی قوم زردشت همچنان برخواسته خود پافشاری می کرد و تا چهاردهم سال نو به خاندان اشعری مهلت دادند تا هرچه دارند بفروشند و آن دیار را ترک کنند.(1)

رمز پیروزی اعراب اشعری

خاندان اشعری در پی بیداد حجاج، از کوفه به سوی ایران هجرت کردند. آنان به پاس حراست ودفاع از اندیشه و آرمان خود، از شهر و خانه خود آواره شدند. در طول تاریخ، سلاح مهاجران اندیشه، فرهنگ و آرمان بوده است. اینان نیز مهاجرانی بودند با آرمانی بلند مرتبه و آسمانی. کوفه، در آن زمان در شعله بیداد حجاج می سوخت و پیکره آن از تازیانه ستم او مجروح بود؛ ولی مهر فروزنده دوستی علی علیه السلام در آن می درخشید و هر روزه به جرم دوستی علی علیه السلام افرادی روانه مسلخ دژخیم می شدند. کوفه، دارالعلم و مهد ولایت علی علیه السلام بود.

اعراب اشعری بر اثر ارتباط با فرهنگ شیعی کوفه، به کمالات انسانی آراسته و از سجایای ملکوتی و خصال آسمانی دوستداران علی علیه السلام برخوردار شدند. فرهنگ بالنده عدل و مهربانی، شجاعت و دلسوزی، ایثار و عشق به گونه توأمان در ژرفای جانشان طنین افکنده بود و گوهر وجودشان در کوثر ولایت به دریّ تابناک مبدّل شده بود.

این رادمردان که درس خدا پرستی و انسان دوستی را از مکتب کوفه آموخته بودند، به سرزمین قم رسیدند و از کوفه بزرگ به کوفه کوچک اجلال نزول نمودند.

ص: 63


1- 1. فروغی از کوثر، الیاس محمد بیگی، ص 13؛ گنجینه آثار قم، فیض، ج 1، ص 154 _ 150.

حضور فرهنگی آنان در این سرزمین، موج آفرید و مردم این سامان را مجذوب خود ساخت. دریچه روح این مردم بر اندیشه و فرهنگ آنان باز شد و آنان قلوب این مردم را مسخّر ساختند. چنین بود که در مدت بسیار کمی، بر جاه و مکانت این خاندان افزون شد و سران زرتشت احساس خطر کردند.

آنان جایگاه اجتماعی مذهبی خود را در خطر دیدند و یقین پیدا کردند که به زودی شعله های آتشکده ها دراین سرزمین خاموش خواهد شد. از این رو، به وسوسه افتاده، توطئه خطرناکی را طراحی کردند. آنان تصمیم گرفتند که این خاندان را از این سرزمین بیرون کنند. نصایح خیرخواهانه عبداللّه و احوص مؤثر نیفتاد، ولی زمان برای اجرای تصمیم آنان سپری شده بود. مردم این سرزمین، دلباخته اسلام علوی و منش کریمانه این خاندان شده بودند. آنان قادر به بیرون کردن اعراب اشعری نشدند و پس از آن که با تدبیر و کاردانی «احوص» در شب چهارشنبه آخر سال، سران و بزرگان زرتشت در حصارهای چهل گانه کشته شدند، هیچ گونه مقاومت و پایداری از سوی مردم مشاهده نشد و راه برای گرویدن مردم پاک سرشت این سرزمین به اسلام باز شد.(1)

نقشه احوص به خوبی اجرا شد و سران فتنه انگیز زرتشتیان این سرزمین از میان رفتند. دژهای کفر و آتش پرستی فرو ریخت و مردم، گروه گروه مسلمان شدند. آتشکده ها خاموش شد و به جای آن ها مساجد بنا شد. بدین سان مردم مسلمان به رهبری احوص و عبدالله اشعری بر این منطقه سروری یافتند. فرزندان سائب نیز که از نهاوند به اصفهان رفته بودند، به قم دعوت شدند. آنان به قم آمدند، شوکت یافتند و عزیز و مکرّم شدند.(2)

این خاندان، حرم اهل بیت علیهم السلام را بنیان نهادند و همای ولایت در این سرزمین سایه گستر شد و شجره طوبای امامت در این بوستان غرس گردید. در قلب جهان اسلام، شهر قم، شهر امامان شد. البته نه از این رو که این شهر را احداث کردند، بلکه از این جهت که همه مردمِ این سامان، پذیرای مذهب تشیّع شدند. این سرزمین، مرکز تمدن شیعی گردید و شهر پاک سرشتان «نجباء» نام گرفت و پناهگاه دوستداران

ص: 64


1- 1. ر.ک: تاریخ قم، ص 257 _ 245.
2- 2. تاریخ قم، ص 260.

فاطمه علیهاالسلام شد. هزاران شیعه و دوستدار اهل بیت علیهم السلام از سراسر جهان اسلام به سوی این شهر رهسپار شدند و قم، مرکز استراحت و آرامش اهل ایمان گردید.(1)

همان گونه که در آیینه روایات پیش بینی شده بود، اعراب اشعری در این سرزمین، زیبا ظاهر شدند و این سامان با حضور اعراب، به نور اسلام و قرآن مزیّن شد.

انس بن مالک می گوید: «روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بودم که علی علیه السلام وارد شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: به سوی من بیا ای ابوالحسن، آن گاه آن حضرت را در آغوش گرفت و میان دیدگان علی علیه السلام را بوسید و چنین فرمود: «یا عَلی اِنَّ اللّهَ _ عَزَّ اسمه _ عَرَضَ ولایَتَکَ عَلَی السَّماوات،...؛ یا علی! همانا خداوند _ که نامش گرامی است _ ولایت تو را بر آسمان ها عرضه کرد. اولین آسمانی که پذیرای ولایت تو شد، آسمان هفتم بود. خداوند آن آسمان را با عرش، زینت بخشید... سپس ولایت تو را بر زمین عرضه کرد، نخست، مکّه آن را پذیرفت و خداوند مکه را به وجود کعبه بیاراست. پس از آن، مدینه آن را پذیرفت و خداوند، مدینه را به وجود من مزّین فرمود. سپس کوفه آن را پذیرفت و خداوند، کوفه را به وجود تو زینت بخشید و پس از آن قم پذیرای ولایت تو شد خداوند قم را به حضور اعراب مزیّن ساخت و دری از درهای بهشت را به سوی آن گشود.»(2)

در محضر نور

عصر امام باقر علیه السلام

خاندان اشعری در پایان قرن اول به قم هجرت کردند. آنان به سبب جوّ خفقان و بیداد عصر اموی، آیین شیعی خود را مخفی نگه داشتند. ظهور این مذهب در قم در نیمه اول قرن دوم بود. صبحدم این نور افشانی به زمان امام باقر علیه السلام می رسد و اوّلین کسی که مذهب شیعی خود را از پس ابر تقیّه آشکار نمود، «موسی بن عبدالله اشعری» است که به مدال صحابی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام مفتخر است. «اسحاق بن عبدالله قمی» را نیز در کتب تراجم، در ضمن اصحاب امام باقر علیه السلام ذکر کرده اند.(3) با وجود

ص: 65


1- 1. بحار الانوار، ج 60، ص 215، ح 32.
2- 2. همان، ص 212، ح 31.
3- 3. رجال طوسی، ص 107، ش 47؛ تاریخ قم، ص 278.

کثرت روایات درباره قم، حدیثی از آن حضرت در باره این شهر نقل نشده است.

عصر امام صادق علیه السلام

اوج بالندگی قم در فرهنگ نامه شیعی به زمان امام صادق علیه السلام باز می گردد. فزون از 20 روایت درباره ارزش و جایگاه قم و مردمش از جانب آن حضرت به ما رسیده است؛ روایاتی که قم را با عناوینی آسمانی مزیّن نموده است. این اکرام به پاسداشت هجرت مردانی از طایفه شیعی اشعری به مدینه و درک محضر کیمیا اثر امام صادق علیه السلام است؛ آنان که با حضور خود در مکتب آن امام، حوزه حدیثی قم را بنیان نهادند؛ آنان که از فجر تاریخ شیعی این شهر تا ابد، بر بام این شهر می درخشند؛ فرزانگانی همانند: «زکریابن آدم»(1)، «اسحاق بن عبدالله اشعری»(2)، «حمزه بن یسع»(3)، «عیسی بن عبدالله قمی»(4)، «علی بن محمد بن حفص قمی»(5)، «عبدالله بن ایوب قمی»(6)، «عمران بن عبدالله اشعری»(7)، «عیسی بن بکر قمی»(8)، «موسی بن بکر قمی»(9)، «شعیب بن بکر قمی»(10) و دیگر محدثان و دانشوران قمی که در زمره اصحاب آن حضرت جای دارند. بعضی از این چهره ها جایگاه ویژه ای نزد امام صادق علیه السلام داشتند؛ مانند «عیسی بن عبداللّه اشعری قمی» که امام صادق علیه السلام او را چنین وصف فرمود: «هو منّا حی و هو منّا میّت»(11). در روایت آمده است که امام صادق علیه السلام میان دو دیده او را بوسید. برادر

ص: 66


1- 1. همان، ص 200، ش 77.
2- 2. رجال نجاشی، ص 73، ش 174.
3- 3. رجال طوسی، ص 178، ش 211.
4- 4. رجال کشی، ص 332، ح 607 و 610.
5- 5. خلاصه الاقوال، ص 102، ش 61.
6- 6. همان، ص 238، ش 23.
7- 7. رجال کشی، ص 331، ح 606.
8- 8. رجال طوسی، ص 266، ش 712.
9- 9. همان.
10- 10. همان.
11- 11. رجال کشی، ص 332، ح 607؛ خلاصه الاقوال، ص 122 (ممقانی حدیث یاد شده را به نقل از مجالس مفید حیّاً و میّتاً نگاشته است).

دیگر او، «عمران بن عبدالله اشعری» است که در گفتار امام صادق علیه السلام خوش درخشیده است. او در منی، خیمه ای برای حضرت صادق علیه السلام برپا کرد. آن گاه که امام صادق علیه السلام با اهل بیتش از راه رسید، سؤال کرد: این چیست؟ پاسخ دادند: این خیمه ای است که «عمران بن عبدالله قمی» برای شما مهیا نموده است. هنگامی که حضرت از قیمت خیمه سؤال کرد، او گفت: این خیمه ای است که مرا به تهیه آن امر فرمودی و پارچه آن حاصل زراعت زمین خود من است که برای شما تهیه نمودم و دوست دارم که هدیه مرا بپذیرید و پولی را که برای تهیه این خیمه به من دادید به سوی شما بازگرداندم؛ امیدوارم که بپذیرید. امام صادق علیه السلام دستان مبارکش را بالا برد و به اودعا کرد و چنین فرمود:

«اَسْأَلُ اللّهَ اَنْ یُصَلّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد، وَ اَنْ یُظِلَّکَ وَ عِتْرَتَکَ یَوْمَ لا ظِلَّ اِلاّ ظِلُّهُ»(1)

«از خداوند مسألت می نمایم که بر محمد و آل محمد درود فرستد، تو و دودمان تو را در سایه خویش جای دهد، در آن روز که هیچ سایه ای نیست جز سایه خدا.»

حماد می گوید: ما جماعتی نزد امام صادق علیه السلام بودیم که عمران نزد آن حضرت آمد. امام صادق علیه السلام با مهربانی او را پذیرفت و نزد خود جای داد و با او گفت وگوی دوستانه کرد.

رفتار آن حضرت به گونه ای محبت آمیز و مهروش بود که موجب تعجب حاضران گردید. آن گاه که او برخاست، از امام سؤال شد: این شخص که بود که این گونه با مهر، با او رفتار نمودی؟

امام صادق علیه السلام فرمود:«هذا مِنْ اهل بیت النجباء؛(2) این مرد از خاندان پاک سیرتان است.» در روایت دیگر، چنین آمده است: «هذانجیبُ قوم النّجباء».(3)

فرزند دیگر عبداللّه بن سعد، «سعد» است که دوازده نفر از فرزندانش از محضر امام صادق علیه السلام روایت نقل می کنند. فزون از صد نفر از این خاندان از سایر ائمه روایت

ص: 67


1- 1. رجال کشی، ص 332؛ تاریخ قم، ص 279.
2- 2. همان، ص 333؛ بحارالانوار، ج 60، ص 211، ح 18.
3- 3. بحارالانوار، ج 60، ص 211.

نقل می کنند.(1)

امام کاظم علیه السلام

آن حضرت با فروغ سخنان خود، قم را نورباران ساخته و روایاتی درباره این شهر و مردمش بیان فرموده است. آن بزرگوار، قم را عشّ آل محمد و پناهنگاه شیعیان معرفی کرده است.

شماری ازقمی ها به محضر آن جناب رسیدند و با کسب دانش و معرفت از وجود مقدس آن امام، خود را در زمره محدّثان عالی مقام جای دادند؛ از جمله «زکریابن آدم» که افتخار صحابی امام صادق تا امام جواد علیهم السلام را بر چهره دارد؛ «سهل بن یسع» که جزء اصحاب آن حضرت معرفی گردیده است(2) و برادر وی «حمزه بن یسع اشعری» که به این نشان مزیّن است.(3) «ابراهیم بن محمد اشعری» نیز از اصحاب قمی آن حضرت است.(4) نیز «زکریابن عبدالصمد قمی» و «زکریا بن ادریس اشعری» از اصحاب آن بزرگوارند.(5)

استقلال سیاسی قم در پرتو مذهب تشیّع

خاندان اشعری تمدنّی نو در قم پدید آوردند و شالوده حرم اهل البیت علیهم السلام را پی ریزی کردند و شهر امامت را ساختند و در این سرزمین، مکتبی تأسیس کردند که پاسدار ارزش های مذهب تشیع بود. مردم این سرزمین، خلفای بنی عباس را غاصب می دانستند و از پرداخت مالیات و خراج به آنان خودداری می کردند.

خودداری مردم از پرداخت مالیات، نه به آن جهت بود که برخی پنداشته اند: «مردم قم درویش مسلکند»(6)؛ بلکه بدین سبب بود که آن را کمک به ستم می دانستند. هر

ص: 68


1- 1. تاریخ قم، ص 278.
2- 2. رجال طوسی، ص 377، ش 2؛ رجال نجاشی، ص 186، ش 494.
3- 3. رجال طوسی، ص 347، ش 15.
4- 4. خلاصه الاقوال، ص 6، ش 20.
5- 5. رجال طوسی، ص 376، ش 1؛ خلاصه الاقوال، ص 75، ش 1 و رجال نجاشی، ص 173، ش 457.
6- 6. تاریخ قم، ص 30.

زمان که حکومت بغداد تسلیم خواست مذهبی آنان می شد، مردم دو خراج می پرداختند: خراج و مالیاتی به بغداد و وجوهات شرعیه به پیشوایان معصوم علیهم السلام . آنان علاوه بر پرداخت وجوهات، قسمت اعظم اموال خود را وقف اهل بیت علیهم السلام کردند: «دیگر از مفاخر ایشان وقف کردن این گروه عرب است که به قم بودند، از ضیعت ها و مزرعه ها و سرای ها تا غایت که بسیاری از ایشان هرچه مالک و متصرّف آن بودند، از مال و منال امتعه و ضیاع و عقار، به ائمه علیهم السلام بخشیدند و ایشان اول کسانی اند که به این، ابتدا کردند و خمس از مال های خود بیرون کردند و به ائمه علیهم السلام فرستادند....»(1)

پنجاه سال از حکومت بنی عباس می گذشت، ولی مردم قم یک درهم خراج به آنان نپرداختند. در سال 184 ق. هارون که اقتدارش فراگیر شده بود تصمیم گرفت که مردم قم را تسلیم خود سازد و خراج از آنان بستاند. در تاریخ قم آمده است: «زمانی که بقایای خراج شهر را در زمان رشید اخذ می کردند از همه شهرها گرفته شد؛ مگر بقایای اصفهان که در آن تأخیر افتاد؛ به سبب اهل قم که در ادای آن تمرّد و سرکشی می کردند و ادای بقایا امتناع می نمودند و عمال را می کشتند؛ یکی را بعد از آن دیگر.»(2)

از این رو، هارون، «عبداللّه بن کوشید قمی» را به حکومت اصفهان _ که قم در آن زمان از توابع آن بود _ گماشت تا مالیات پنجاه ساله قم را وصول کند.(3) او هم برادر خود، «عاصم»، را والی قم قرار داد.(4) عاصم با تمام قدرت کوشید تا استقامت مردم قم را بشکند و تا توانست مردم قم را آزار و شکنجه کرد؛ ولی نتوانست یک دهم از مالیات معوّقه را وصول کند. پس از مدتّی، او به دست جوانان غیور و دین دار قم کشته شد: «اهل قم در دارالخراج برو جمع آمدند و او را بکشتند.»(5)

این حادثه سبب گردید که هارون، عبداللّه را از حکومت اصفهان عزل کند. عبداللّه به بغداد رفت و با پرداخت یک میلیون درهم، خواستار بازگشت به سِمَت قبلی خود

ص: 69


1- 1. همان، ص 279.
2- 2. همان، ص 30؛ تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 204.
3- 3. همان، ص 29.
4- 4. تاریخ قم، ص 30.
5- 5. همان، ص 30.

شد؛ به شرط آن که قم از تابعیت اصفهان خارج شود!(1)

مردم قم نیز با توجه به مذهب و فرهنگ آن روزگار اصفهان، خواستار خروج از تابعیت اصفهان بودند.

سرانجام پس از توضیحات والی و حضور به موقع و بیانات منطقی «حمزه بن یسع اشعری» که از بزرگان قم بود، هارون در سال 189 ق. استقلال قم را از اصفهان پذیرفت. در تاریخ قم آمده است: «حمزه بن الیسع اشعری قم را کوره گردانید و از اصفهان جدا کرد و منبر در این مسجد بنهاد.»(2)

این نخستین نهضت سیاسی _ فرهنگی مردم قم بود که به رهبری خاندان اشعری به ثمر نشست. سرانجام، هارون تسلیم خواست مردم شد و استقلال سیاسی مذهبی مردم قم را به رسمیّت شناخت. بدین سان این شهر به استقلال سیاسی دست یافت و از مزایای مسجد جامع و امام جمعه _ که لازمه هر ایالت مستقل بود _ برخوردار گردید. این استقلال، رهین فرهنگ شیعی مردم و تلاش پیوسته «حمره بن یسع اشعری» بود. او از شاگردان امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام (3) بوده و اوّلین والی و حاکم این شهر پس از استقلال گردید.

عصر امام رضا علیه السلام

پایان قرن دوم و طلیعه قرن سوم هجری قمری، اوج تابش فرهنگ شیعی مردم قم است. «بلاذری» درباره این دوران چنین گزارش می دهد: «و قد قدم قوم من اهل قم فصاروا مع ابی السرایا، فلقی هرثمه فتضعضع اصحابه للقاء القمیین ایاهم؛(4) هنگامی که ابوالسرایا قیام کرد، [حسن بن سهل] هرثمه را به نبرد او فرستاد. ابوالسرایا شکست خورد. در همین هنگام، عده ای از قمیون به حمایت ابوالسرایا آمدند. همین که لشکریان هرثمه، قمیون را دیدند برخود لرزیدند.»

ص: 70


1- 1. همان، ص 31.
2- 2. همان، ص 279 و 37.
3- 3. رجال طوسی، ص 347، ش 15؛ معجم رجال الحدیث، آیه اللّه خویی، ج 6، ص 282؛
4- 4. انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص 267، (تصحیح محمودی).

مأمون درباره قمیون می گوید:

«ما اَجِدُ اَحَداً یُعْنیِنی عَلَی هذا الاَمْرِ لَقَدْ هَمَمْتُ اَنْ اَجْعَلَ أَهْلَ قُمَّ شِعارِی وَ دِثاری؛(1)

کسی را نمی یابم که در امر واگذاری خلافت به آل علی علیه السلام مرا یاری دهد؛ به راستی تصمیم گرفتم که اهل قم را شعار و دثار (یاران باطنی و ظاهری) خود قرار دهم.»

بازتاب این حقیقت را در گفتار جغرافیدانان نیز می توان ارزیابی کرد.

مستوفی در این باره می نویسد:

«قم از اقلیم چهارم است... و مردم آن جا شیعه اثنی عشری اند و به غایت متعصّب.»(2)

«جیهانی» هم می نویسد: «قم، شهری است بزرگ، خوب شکل... مردمان ایشان همه مذهب شیعه دارند متعصّب.»(3)

«تنوخی» مردم قم را چنین وصف می کند:

«وَمخالفکم فی الرفض، فَاِنّی قَدْ طوفّتُ الآفاق... فما رأیتُ علی دینکم احداً غیرکم؛(4) من با شما در پیروی از مذهب شیعه مخالفم؛ چون آفاق جهان را گشته ام و کسی دیگر را بر این مذهب، غیر از شما نیافتم.»

«ابراهیم بن محمد الفارسی» نیز می نویسد:

«واهل قم کلّهم شیعه و الغالب علیهم العرب(5)؛ مردم قم یکپارچه شیعه بوده و اکثر آنان عرب اند.»

«ابن حوقل» می نویسد:

«همه مردم قم، بدون استثنا، شیعه و اغلب آنان عرب اند و زبانشان فارسی است.»(6)

در این زمان، بسیاری از مردم قم، شرفیاب حضور حضرت امام رضا علیه السلام شدند و بعضی از آنان در زمره اصحاب آن بزرگوار جای گرفتند که عبارتند از: زکریا بن آدم

ص: 71


1- 1. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 152.
2- 2. نُزهه القلوب، مستوفی، ص 67.
3- 3. اشکال العالم، جیهانی، ص 143.
4- 4. نشوارالمحاضره، تنوخی، ج 8، ص 260.
5- 5. مسالک الممالک، اصطخری، ص 201.
6- 6. صوره الارض، ابن حوقل، مترجم: جعفر شعار، ص 113.

قمی(1)، سهل بن یسع(2)، ادریس بن عیسی(3)، ابوطاهر بن حمزه بن یسع(4)، محمد بن سهل بن یسع(5)، محمد بن سالم قمی(6)، محمد بن حسن بن ابی خالد(7)، ابوجریر قمی(8)، ابراهیم بن هاشم قمی(9)، ابراهیم بن محمد اشعری(10)، یونس بن عبدالرحمن قمی(11)، عبدالعزیز بن مهتدی(12)، موسی بن جند(13)، مرزبان بن عمران(14)، محمد بن عیسی(15)، عبدالله بن صلت(16) و... .

از چهره های فروزان و معروف این خاندان، «زکریا بن آدم» است که از اصحاب مخصوص امام هشتم علیه السلام است. او در سفر حج، افتخار همراهی امام را داشت.(17) علمای رجال با ستوده ترین صفات، او را مدح و ستایش کرده اند.

در باره شخصیت زکریا، چند روایت نقل شده است:

«علی بن مسیب» می گوید: «به امام رضا علیه السلام عرض کردم: منزل من از شما فاصله دارد و همه گاه نمی توانم به حضور شما برسم و مسائل دینی خود را فراگیرم. از چه کسی دانستنی های دینم را بیاموزم؟

امام رضا علیه السلام فرمود: «مِنْ زَکَرّیا بن آدم القمی، المأمون عَلیَ الدینِ وَالّدُنیا(18)؛ از

ص: 72


1- 1. رجال طوسی، ص 377، ش 3؛ خلاصه الاقوال، ص 7، ش 4؛ رجال نجاشی، ص 174، ش 458؛ فهرست طوسی ص 99، ش 310.
2- 2. رجال ابن داود، ص 181، ش 736.
3- 3. رجال طوسی، ص 367.
4- 4. رجال نجاشی، ص 318.
5- 5. همان.
6- 6. رجال طوسی، ص 392.
7- 7. همان، ص 391.
8- 8. همان، ص 365، 376 و 396
9- 9. رجال نجاشی، ص 12.
10- 10. همان، ص 18.
11- 11. رجال ابن داود، ص 285.
12- 12. رجال نجاشی، ص 171.
13- 13. رجال طوسی، ص 363.
14- 14. رجال نجاشی، ص 299.
15- 15. همان، ص 239.
16- 16. رجال طوسی، ص 403.
17- 17. خلاصه الاقوال، ص 75.
18- 18. رجال کشی، ص 595؛ خلاصه الاقوال، ص 75.

زکریا بن آدم. او امین بر دین و دنیای شما است.»

در خبر دیگر، زکریا بن آدم می گوید: «به امام رضا علیه السلام گفتم: می خواهم اهل بیت و خاندانم را ترک گویم؛ چون نادانان در میان آنان زیادند. امام رضا علیه السلام فرمود: لاتَفْعَلْ فَاِنَّ اَهْلَ بَیتِکَ یُدْفَعُ عَنْهُمْ بِکَ، کَما یُدْفَعُ عن اَهْلِ بَغداد بِاَبی الْحَسَن (الکاظم)»(1)

«چنین مکن؛ زیرا حضور تو بلاها را از خاندانت دور می سازد؛ همان گونه که به سبب وجود ابی الحسن (امام کاظم) بلا از اهل بغداد دفع می گردد.»

«عبدالعزیز بن مهتدی اشعری قمی» نیز از اصحاب ائمه علیهم السلام و محدثان قم است. او در زمان خویش، یگانه شهر قم بود و نزد مردم از جلالت و وثاقت برخوردار بود. وی نشان شرافتمند صحابی و وکالت از امام ثامن علیه السلام بر چهره دارد. «برقی» او را از اصحاب امام کاظم علیه السلام نیز دانسته است.(2) امام جواد علیه السلام به او فرمود: «غفراللّهُ لَکَ ذَنبَکَ وَ رَحِمَنا وَ اِیّاکَ وَ رَضِیَ عَنْکَ برضائی عنک(3)؛ خداوند گناهان تو را ببخشاید و ما و شما را در پرتو رحمت خود جای دهد. به پاس خشنودی ما از تو، خداوند نیز از تو خشنود است.»

با توجه به چنین موقعیتی است که داستان آمدن امام هشتم علیه السلام به قم یکی از معمّاهای تاریخی است؛ زیرا از یک سو، قم در دوران آن حضرت در اوج تابش فروغ فرهنگ شیعی است و مسلّماً آمدن آن حضرت به قم یکی از نقاط عطف تاریخ این شهر محسوب می شود و از سوی دیگر، داستان تشریف فرمایی آن حضرت در تاریخ، متفاوت نقل شده است. سیدبن طاووس(ره) در «فرحه الغری» و علامه حلّی(ره) در «الدلائل البرهانیه»(4) تشریف فرمایی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به شهر قم را چنین نگاشته اند:

«لَمّا طَلَبَهُ المأمُونُ مِن خُراسان تَوَجَّهَ مِنَ المَدِینَهِ الَی البَصرَهِ وَلَمْ یَصِلِ الکُوفَهَ وَ

ص: 73


1- 1. رجال کشی، ص 594؛ خلاصه الاقوال، ص 75.
2- 2. الفهرست، ص 145، ش 535؛ رجال نجاشی، ص 245، ش 642؛ معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 36، ش 6569؛ خلاصه الاقوال، ص 116، ش 3.
3- 3. کتاب الغیبه، طوسی، ص 211 (باب ذکر الممدوحین من وکلاء).
4- 4. انتساب این رساله به علامه حلّی مورد تردید است.

مِنْها تَوَجَّهَ عَلی طَریقِ الکُوفَه اِلَی بَغدادَ ثُمَّ الی قُمٍّ وَ دَخَلَها وَ تَلَقّاهُ اَهْلُها وَ تَخاصَمُوا فِیمَنْ یَکُونُ ضَیْفُهُ مِنْهُم فَذَکَرَ اِنَّ النّاقَهَ مَأْمُورهٌ فَما زالَتْ حَتّی بَرَکَتْ عَلی بابٍ وَ صاحِبُ ذلِکَ الْبابُ رَأی فی مَنامِهِ اَنَ یَکُونُ ضَیْفُهُ فِی غَدٍ فَما مَضی اِلاّ یَسیر حَتّی صارَ ذلِکَ المَوضِعُ مَقاماً شامِخاً وَ هُوَ الیَومُ مَدْرَسهٌ مَطْرُوقهٌ»(1)

«پس از آن که مأمون از خراسان، حضرت رضا علیه السلام را طلبید، آن حضرت از مدینه به بصره آمد و در راه خود از راه کوفه به بغداد رفت و از آن جا روانه قم شد و به این شهر وارد گردید. اهل قم به محضر او شتافتند و هریک می خواستند افتخار میزبانی آن حضرت نصیبشان گردد؛ از این روی، با یکدیگر به بحث و نزاع برخاستند. امام رضا علیه السلام فرمود: شتر من، خود مأمور است که در کجا فرود آید. شتر در مقابل خانه ای زانو زد. صاحب آن خانه در خواب دیده بود که فردا حضرت رضا علیه السلام میهمان او خواهد شد. دیری نپایید که خانه مزبور، مقام شامخی پیدا کرد و امروز مدرسه ای مورد توجّه است.»

چهار دلیل برای اثبات تشریف فرمایی آن حضرت به قم ذکر کرده اند:

1. وجود محلّه و مسجدی بنام «شاه خراسان» و مدرسه ای بنام «مدرسه رضویه» در قم.

2. «ابن الفقیه همدانی» می گوید: «امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: در قم، چشمه ای است که حضرت رضا علیه السلام در آن غسل خواهد کرد.»

3. در تاریخ قم آمده است که امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از آب چشمه یاد شده نوشید و در آن غسل کرد.

4. تصریح «عبدالکریم بن احمد بن طاووس» در «فرحه الغری»، به ورود امام رضا علیه السلام به قم.(2)

از سوی دیگر، شیخ صدوق(ره) که از مفاخر قم و پی جوی مفاخر این شهر است، مسیر تشریف فرمایی آن حضرت را چنین می نگارد: «فَکَتَبَ اِلَیهِ المَأْمُونُ لاتَأْخُذْ عَلی طَریقِ الکُوفَهِ وَ قُم، فَحُمِلَ عَلی طَریقِ البَصْرَهِ وَ الاَهْواز وَ فارس حَتّی وافی مَرْوَ»(3)

ص: 74


1- 1. فرحه الغری، ابن طاووس، ص 105.
2- 2. تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، ص 83 _ 82 .
3- 3. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 149.

«مأمون به امام رضا علیه السلام نوشت که از راه کوفه به قم نیاید؛ بنابراین، آن حضرت را از راه کوفه، بصره، اهواز، و فارس به مرو آوردند.»

حال چه باید گفت؟ آیا آن حضرت، قم را به قدوم مبارکشان مشرّف ساخته اند؟ اگر آن حضرت به قم آمده اند؛ چرا با وجود اصحاب بزرگی مانند: زکریّابن آدم قمی، سهل بن یسع و ادریس بن عیسی باید شخص گمنامی میزبان آن حضرت گردد؟ آیا زکریا بن آدمی که حضرت او را امین دنیا و دین مردم معرفی می کند، لایق خدمت به آن حضرت نبود؟ آیا در این مجموعه صحابی، شخصیتی که لیاقت میزبانی آن حضرت را به عهده بگیرد، وجود نداشت؟ آیا می توان این داستان را پذیرفت؟ آمدن دعبل همراه با قطعه ای از لباس آن حضرت به قم، توفانی برانگیخت و داستان حماسی را رقم زد. حال چگونه می توان پذیرفت که امام رضا علیه السلام به قم آمده باشد، ولی در پرده ای از ابهام باقی بماند؟

نشان آشکار دیگر بر این که قم در این دوران یک پارچه شیعه بود، آن است که دعبل خزاعی پس از آن که قصیده معروف «تائیه» خود را سرود، تصمیم گرفت ابتدا این قصیده را در حضور امام هشتم علیه السلام قرائت کند. بنابراین، به مرو رفت و نزد علی بن موسی الرضا علیه السلام شرفیاب شد و قصیده خود را خواند. «کشی» می نویسد: «امام علیه السلام پارچه ای ابریشمی که در آن ششصد دینار موجود بود، به وسیله کنیز خود برای دعبل فرستاد و فرمود: به وسیله این زر، هزینه سفر خویش را آماده ساز و عذر ما را بپذیر. دعبل گفت: مولای من، این قصیده را به پاس زر نسرودم. دینارها را پس فرستاد؛ ولی از محضر شما خواهش می کنم لباسی از لباس های خود را به من ارزانی دارید تا موجب کرامت و شرافت من گردد. امام رضا علیه السلام جامه ای از خود همراه با دینارها به او عطا کرد.»(1)

بنابر نقل «سفینه» امام علیه السلام صد دینار رضوی _ که به پاس گرامیداشت ولایتعهدی آن حضرت، ضرب شده بود _ به دعبل عطا فرمود. دعبل گفت: به خدا سوگند! مقصود من از سرودن این قصیده زر نبوده است. کیسه پول را بردارید و مرا به لباسی از

ص: 75


1- 1. رجال کشی، ص 504، ش 970.

لباس های خود مفتخر سازید. امام رضا علیه السلام جامه ای ابریشمی با صد دینار به او عطا فرمود و گفت: دینارها را بگیر که در آینده به آن محتاج خواهی شد.

دعبل، لباس و زر را گرفت و راهی قم شد. کاروانی که دعبل همراه آن بود در مسیر راه به دست راه زنان غارت شد که به یمن قصیده و حضور دعبل، رئیس دزدان اموال کاروان را به آنان بازگرداند.

پس از ورود دعبل به قم، مردم قم، مقدم او را گرامی داشتند. بزرگ قم، «یحیی بن عمران»، مردم قم را در مسجد جمع کرد تا دعبل، قصیده خود را برای آنان بخواند. دعبل بر بالای منبر رفت و قصیده اش را خواند و از پیراهن اهدایی امام هشتم علیه السلام سخن گفت. مردم با هدایا سروده دعبل را ارج نهادند و از او خواستند تا جُبّه را به قیمت هزار دینار به آنان بفروشد. او امتناع کرد و گفت: قطعه ای از آن لباس را هم به این قیمت نمی دهم.

مردم قم حاضر شدند تا پنجاه هزار درهم به او بدهند و پیراهن را خریداری، کنند،(1) اما او قبول نکرد. دعبل از قم بیرون رفت. عده ای از جوانان شهر راه بر او بستند و پیراهن را از او ربودند. دعبل به شهر بازگشت. بزرگان شهر، از جوانان خواهش کردند که پیراهن رابه دعبل باز گردانند؛ ولی تأثیری نداشت تا سرانجام، قطعه ای از آن لباس را با هزار دینار به او دادند و خاطر او را خشنود ساختند. زمانی که دعبل به خانه اش رسید، دریافت که تمام اموالش به سرقت رفته است. شیعیان هر دینار رضوی را به صد درهم خریدند و زندگی غارت شده و به یغما رفته دعبل سامان یافت و همان گونه که امام علیه السلام فرموده بود: دینارهای رضوی، نیازمندی او را برطرف نمود.(2)

خاطره شکوهمند

با آن که نام «شهر قم» در پایان قرن اوّل و نیمه نخست قرن دوم هجری قمری در فرهنگ نامه شیعی جای گرفت و در زمان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دانشورانی از

ص: 76


1- 1. گنجینه آثار، ج 1، ص 159.
2- 2. رجال کشی، ص 504، ش 970؛ سفینه البحار، ج 7، باب القاف بعده المیم، ص 361؛ گنجینه آثار، ج 1، ص 159 _ 158.

این سرزمین به مقام صحابی آن حضرت نایل شدند و تنها از فرزندان «سعد بن عبداللّه» دوازده نفر از راویان و اصحاب آن بزرگوار به شمار آمدند،(1) ولی درخشنده ترین جلوه ولایت بر بام این شهر در سال 201 هجری تجلّی کرد؛ هنگامی که آفتاب وجود بی بی فاطمه معصومه علیهاالسلام در این سرزمین، دریایی از نور پدید آورد و با قدوم مبارکش خاک بهشتی این سرزمین را کرامتی ویژه بخشید و تاریخ شیعی این شهر را جاودانه و نام این منطقه را پرآوازه و آسمانی ساخت.

امام جعفر صادق علیه السلام نیز یاد همین هنگامه را گرامی داشت و در کنار روضه پاک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، قم را حرم اهل بیت علیهم السلام معرفی کرد. آن حضرت از شهر امامت و حرم ولایت سخن گفت و عطر نام فاطمه علیهاالسلام را در فضا افشاند. او از فاطمه ای سخن گفت که هنوز به دنیا نیامده و بنا به گفته راوی، هنوز پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام نیز متولد نشده بود! حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:

«اِنَّ لِلّهِ حَرَماً... و انّ لنا حرماً و هو قم و سَتُدْفَنُ فیها اِمْرأهٌ مِنْ اَولادی تُسمّی فاطمهُ فَمَنْ زارها وَجَبَتْ لَهُ الجَنّهُ. قال الرّاوی: و کان هذا الکلام منه قبل ان یُولدَ الکاظم!»(2)

«همانا برای خدا حرمی است... و برای ما نیز حرمی است و آن شهر قم است و در آینده نزدیک، زنی از فرزندان من در آن جا دفن می شود که فاطمه نامیده شود؛ کسی که او را زیارت کند بهشت بر او واجب گردد.»

در بیانی دیگر، چنین آمده است: «الا اِنَّ حرمی و حرم وُلدی مِن بعدی قم(3)؛ آگاه باشید، قم حرم من و فرزندان بعد از من است.»

فاطمه معصومه علیهاالسلام ، جلوه ای دیگر از نورانیت زهرای اطهر و سرّی از اسرار آل رسول صلی الله علیه و آله وسلم است. او قدّسیه ای است که بارگاهش مطاف فرشتگان خدا، آفاق حرمش تجلیگاه نور ولایت و حرمش میقات جرعه نوشان شهد ولی است که با تلبیه عشق و محبّت، مُحرِم می شوند.

ص: 77


1- 1. تاریخ قم، ص 278.
2- 2. بحارالانوار، ج 60، ص 216.
3- 3. النقض، عبدالجلیل القزوینی، ص 165. (از تصانیف 560 ه .ق).

فاطمه معصومه علیهاالسلام

اشاره

نام شریفِ بانوی قم، «فاطمه» و القاب مبارکش «معصومه»، «شفیعه»، «کریمه اهل بیت علیهم السلام »، «ستّی» و «فاطمه کبری» است. در زیارت نامه دوم حضرت معصومه علیهاالسلام القاب طاهره، حمیده، برّه، رشیده، تقیّه، نقیّه، رضیّه، و مرضیه در مدح ایشان نقل شده است.(1) پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و مادر مکرمه اش نجمه خاتون، مادر حضرت امام رضا علیه السلام است(2) که پس از سال ها انتظار(3)، بعد از تولد امام رضا علیه السلام (148 ق.) دیدگانش به فروغ جمال فاطمه معصومه علیهاالسلام روشن گردید.

ولادت

درباره تاریخ ولادت آن حضرت نوشته اند: «فاطمهُ المعصومهُ المولودهُ فی غُرَّهِ ذی القعده سنه 173(4)؛فاطمه معصومه علیهاالسلام درآغاز ذیقعده سال173 ق.دیده به جهان گشود.»

در کتاب «نزهه الابرار فی نسب اولاد الائمهِ الاطهار» و کتاب «لواقح الأنوار فی طبقات الأخبار» چنین آمده است: «ولادهُ فاطمه بنت موسی بن جعفر فی مدینه المنوّره غُرهَ ذی القعده الحرام...(5)؛ حضرت فاطمه معصومه، دختر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ، در مدینه منوره، در آغاز ماه ذیقعده [سال 183 ق.) به دنیا آمد.»

با توجه به این که امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 183 ق. به شهادت رسید و آن حضرت در سال های پایانی زندگانی مدت ها در زندان بودند، پذیرش سال 183 برای سال تولد حضرت معصومه علیهاالسلام غیر منطقی است.

ص: 78


1- 1. انوار المشعشعین، ج 1، ص 494، چ جدید.
2- 2. دلائل الامامه، طبری، ص ؟
3- 3. در صورتی که تولد حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در سال 173 ق. باشد، فاصله میان دو تولد، 25 سال می شود.
4- 4. مستدرک سفینه البحار، علی نمازی، ج 8، ص 257.
5- 5. گنجینه آثار، ج 1، ص 386. مخفی نماند که مرحوم فیض این نقل را نمی پذیرد و نسبت دادن مؤلف و کتاب فاطمه ثانی به این قول را به دو صحیح نیست. به صفحه 388 گنجینه آثار مراجعه فرمایید.

وفات

حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در دهم یا دوازدهم ربیع الثانی سال 201 ق. در قم وفات نمود. بنابراین، عمر آن حضرت 28 سال بود. بعضی سن آن حضرت را افزون از سی سال می دانند.(1)

بنا بر نقلی، وفات آن حضرت، هشتم شعبان سال 201 ق. است.(2)

در سال، ماه و روز تولد و همچنین در ماه و روز وفات آن حضرت اختلاف است.

بدون شک گرامیداشت روزی به پاس زادروز آن حضرت، و نیز روزی به پاس وفات آن بی بی، خردمندانه و منطقی است و خرد آن را ارج می نهد و چه نیکو است که این دو روز، اول ذیقعده و دهم ربیع الثانی باشد.

هجرت

مأمون در سال 200 ق. حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را از مدینه به مرو دعوت نمود تا برای تثبیت موقعیت خود و آرام کردن جهان اسلام، خلافت یا ولیعهدی را به آن حضرت تحمیل نماید. آن حضرت نیز به پاس ترویج و نشر مذهب امامت و همچنین حفظ جان شیعیان، ولیعهدی را با شرایطی پذیرفت.(3)

یک سال گذشت و در این مدت، اطلاع زیادی از آن حضرت به خانه اش در مدینه نرسید. حضرت فاطمه معصومه که روح عرشی او لبریز از محبت به ساحت امام و برادر بزرگوارش بود، به شوق دیدار برادر و ترویج و نشر مکتب شیعی، در سال 201 ق. همراه با کاروانی از برادران و خویشان، از مدینه به سوی مرو حرکت نمود. بعضی نیز حرکت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را به امر مبارک امام رضا علیه السلام می دانند.(4)

پرسش هایی چون: سفر آن بانوی بزرگوار چگونه بود؟ همراهانش چه کسانی

ص: 79


1- 1. گنجینه آثار، ج 1، ص 385.
2- 2. زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام ، مهدی منصوری، ص 8.
3- 3. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 490.
4- 4. تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، ص 92، پاروقی.

بودند؟ از چه مسیری وارد ایران و شهر ساوه شدند؟ پاسخ روشنی ندارند.

آن حضرت وقتی به ساوه رسید، بیمار شد. بعضی نوشته اند: «عده ای از مخالفان اهل بیت علیهم السلام با مأموران حکومتی همراهی نموده، به کاروان آن حضرت حمله کردند. در این حمله 23 نفر از برادران و برادرزادگان و دیگر همراهان آن حضرت به شهادت رسیدند و حضرت از این حادثه غمبار به شدت اندوهگین گردید و بیمار شد.»(1)

در خبر دیگری چنین آمده است: «انّ شرطه المأمون قد قتلوا هارون بن موسی أخا الرضا؛ حیث ان هارون هذا کان فی القافله التی کانت تقصد خراسان، و کانت تضم (22) علویا، و علی رأسها السیده فاطمه أخت الرضا علیه السلام . فأرسل المأمون الی هذه القافله، فقتل و شرد کل من فیها، و جرحوا هارون المذکور، ثم هجموا علیه و هو یتناول الطعام فقتلوه. و أما زعیمه القافله السیده فاطمه بنت موسی علیه السلام ؛ فیقال أنها هی الاخری قد دس الیها السم فی ساوه؛ و لهذا لم تلبث الا أیاما قلیله واستشهدت».(2)

هارون بن موسی بن جعفر علیه السلام همراه 22 نفر از بستگانش که یکی از آن ها خواهر مکرّمه اش حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بود، همراه کاروانی وارد ساوه شد. دشمنان اهل بیت علیهم السلام به طور ناگهانی به هارون که در حال غذا خوردن بود، حمله کردند و او را به شهادت رساندند و افراد دیگر کاروان را مجروح و پراکنده ساختند. نقل شده است: در غذای حضرت معصومه علیهاالسلام زهر ریخته بودند و آن بانوی بزرگوار را مسموم نمودند.»

این جریان در کتاب های معتبر نیامده است؛ ولی دلایل و شواهدی آن را تأیید می نماید. با توجه به مکانت و قداست حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و وجود برادران و محارم در مدینه، آیا آن حضرت بدون حضور برادران و محارم این هجرت و سفر سخت و طولانی را شروع کرد؟ هجرتی مذهبی، سیاسی، فرهنگی، با خطرات فراوان؛ آن هم، در آن زمان که سفر به وسیله کجاوه و محمل انجام می گرفت و همراهی محرم می طلبید که در طول سفر با او باشد و هنگام سوار شدن او را

ص: 80


1- 1. ریاض الانساب، ص 160، طبق نقل منصوری، زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام ، ص 14.
2- 2. الحیاه السیاسیه للاامام رضا علیه السلام ، جعفر مرتضی عاملی، ص 428؛ قیام سادات علوی، ص 168_ 161؛ وسیله المعصومیه، ص 65، به نقل از نزهه الابرار؛ فروغی از کوثر، ص 33.

یاری نماید؟

از سوی دیگر، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام تربیت شده خاندان عصمت و طهارت است. او در دامان امامت پرورش یافته است. او، به سان زینب علیهاالسلام است که شبانگاه به زیارت قبر جدّ بزرگوارش می رود و حلقه ای از برادران و محارم، مانند نگینی او را در میان می گیرند. او، فاطمه دوم است. فروغ زهرایی بر چهره دارد. مردی نابینا به خانه علی علیه السلام آمد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز در آن جا حضور داشت. حضرت زهرا علیهاالسلام برخاست و خود را پوشاند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: دخترم! این مرد نابینا است.

فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: «اِنْ لَمْ یکن یَرانی فانّی أراهُ و هُو یَشُمُّ الریح(1)؛ پدر جان! اگر آن مرد مرا نمی بیند، من که او را می بینم. [او نمی بیند، ولی] بوی زن را استشمام می کند.»

حضرت زهرا علیهاالسلام از این که جنازه زنان را پس از مرگ بر روی تخته ای گذاشته و روی آن پارچه ای می افکندند و حجم بدن مرده آشکار بود، احساس ناراحتی کرده، و فرمودند:

«اِنّی قَدْ اِسْتقْبَحْتُ ما یُصنعُ بالنّساء...»(2)

«من بسیار زشت می دانم که جنازه زنان را روی تخته ای می گذارند و بالای دست مردان و زنان حمل می کنند، و در منظر دیگران قرار می دهند.»

آن گاه دستور داد تابوتی برای او ساخته شود تا بدن او را کاملاً بپوشاند.(3)

فاطمه زهرا علیهاالسلام دُرّ دریای عصمت است و وجود قدسی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مشرق تابانی از خصال و مکارم عرشی آن بانو است.

عقل و انصاف می گوید حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بسان نگینی در جمع و حلقه ای از برادران و محارم، به این هجرت پر از خطر و خاطره مبادرت فرمود.

حمله به کاروان حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و شهادت برادران و محارم آن ستّی، قرین صحت است.

مؤلّف تاریخ قم، داستان هجرت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را به قم چنین نقل

ص: 81


1- 1. نهج الحیاه، دشتی، ص 87.
2- 2. وسائل الشیعه، ج 2، ص 877 (کتاب الطهاره، ح 6).
3- 3. همان، ح 2.

می کند: «چون به ساوه رسید، بیمار شد. پرسید که میان من و شهر قم چه قدر مسافت است؟ او را گفتند که ده فرسخ است. خادم خود را بفرمود تا او را بردارد و به قم برد. خادم او را به قم آورد و در سرای موسی بن خزرج فرود آمد.»(1)

«حسن بن محمد» این قول را مردود شمرده، می گوید: «روایت صحیح و درست آن است که چون خبر به آل سعد رسید همه اتفاق کردند که قصد ستّی فاطمه کنند، و از او درخواست نمایند که به قم آید. از میانه ایشان موسی بن خزرج تنها هم، در آن شب بیرون آمد و چون به شرف ملازمت ستّی فاطمه رسید، زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بکشید و به سرای خود او را فرود آورد.»(2)

آبشار نور

هجرت حضرت معصومه و اجلال نزول آن حضرت به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی، فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او بر افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از جای جای قدم های مبارکش چشمه های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره روان ساخت.

هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم السلام صادر شده بود تفسیر کرد؛ و چه زیبا تفسیر کرد این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در وصف قم را:

«در آن شب که مرا از این کلبه غبری برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّه ای را تابان دیدم که به سان استبرق سبز می درخشید. به جبرئیل گفتم: این قبّه که زیباتر از آن در آسمان چهارم مشاهده نکردم چیست؟!

جبرئیل گفت: دوست من! این صورت و سیمای شهر قم است!»(3)

آن فروزندگی با حضور عرشی فاطمه معصومه علیهاالسلام ، نمایان شد وسرزمین قم را آسمانی ساخت و آبشار نوری از آسمان بر آن جاری شد.

ص: 82


1- 1. تاریخ قم، ص 213؛ بحارالانوار، ج 60، ص 219.
2- 2. همان؛ بحارالانوار، ج 60، ص 219.
3- 3. بحارالانوار، ج 60، ص 207؛ تاریخ قم، ص 96؛ اختصاص، مفید، ص 101، به تصحیح علی اکبر غفاری.

حال جای این سؤال است که آن هنگامه قدسی، که فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک قم قدم نهاد، چه رستاخیزی برپا گردید؟ مردمی که دلباخته اهل بیت علیهم السلام بودند و به پاس این دلدادگی، شاعری را که قصیده ای در مدح اهل بیت علیهم السلام سروده بود مقدمش را گرامی داشتند و بر سر و روی او درهم و زعفران نثار کردند،(1) هنگام ورود حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به شهر قم، چه غوغایی برپا کردند و چه فضای مهروشی آفریدند!

بی گمان، همه فریاد بر آوردند: خوش آمدی، مقدمت مبارک. ای جلوه زهرا، گل موسی و خواهر رضا علیهم السلام

رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

قمی ها، فاطمه معصومه را بسیار خوب می شناختند. او بانوی موعود بود. حضرت امام صادق علیه السلام سال ها پیش از تولدش از او خبر داده بود و قمی ها سال ها منتظر زیارت او بودند.

از سوی دیگر، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مردم قم را خوب می شناخت و بارها در خانه امام کاظم علیه السلام ، مردم قم و سرزمین قم یاد و تکریم شده بود.

این گونه است که باید گفت: موکب حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در دریایی از عشق و مهر و صفا در حالی که زمام شتر آن مکرّمه بر دوش موسی بن خرزج، بزرگ قمی ها بود، وارد قم شد و به سوی سرای موسی بن خرزج رهسپار گردید.

عطر حضور شفیعه روز جزا، فضای قم را بهشتی ساخت و فروغ زهرایی او دیدگان را روشن نمود.

پاک سرشتان قم، گروه گروه به استقبال او شتافتند و قداست و جلالت فاطمه علیهاالسلام را ثنا گفتند و شکوه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، آن بانوی آسمانی را در افق جمال و جلال این بانو به نظاره نشستند.

جای جای قم، غرق شادی و سرور بود. فریاد شادباش، همه جا طنین افکنده بود؛ گویی که کوثر ولایت در این سرزمین جاری گشته و شاخسار طوبای بهشتی بر این

ص: 83


1- 1. اشاره به داستان «دعبل خزاعی» است.

شهر سایه افکنده بود؛ ولی افسوس که حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بیمار بود. مردم قم و دانشوران صحابی در حالی که حضور دخت آفتاب را به شهر، شادباش می گفتند، از دیدگانشان، سرشک غم جاری بود. آنان در آتش اندوه و ماتم می سوختند؛ زیرا می دانستند به زودی این کوکب درّی در سرزمین سبزپوشان شیعی غروب خواهد کرد و آنان را به فراق ابدی مبتلا خواهد نمود.

فاطمه معصومه علیهاالسلام 17 روز در قم،(1) در سرای موسی بن خرزج به عبادت مشغول بود. محل عبادت آن بانوی بهشتی، امروزه به «بیت النّور» معروف است و در مدرسه ستّیّه _ میدان میر قم _ قرار دارد.

اگر وفات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام 10 و یا 12 ربیع الثانی باشد، بدیهی است که سالروز ورودش به حرم اهل بیت علیهم السلام 23 و یا 25 ربیع الاول بوده است.

مراسم دفن

پس از وفات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، بدن مطهر آن حضرت را غسل دادند و پس از مراسم کفن و خواندن نماز، باشکوه تمام به سوی سرزمین بابلان تشییع کردند و بدن مطهر را در کنار سردابی که برای آن حضرت آماده شده بود بر زمین نهادند. از آن جا که همراه جنازه حضرت، هیچ محرمی وجود نداشت، میان خاندان سعد اختلاف افتاد که چه کسی سزاوار است بدن ناموس کبریا و معصومه آل اللّه را دفن کند؟

مؤلف تاریخ قم می نویسد:

«آل سعد با یکدیگر خلاف کردند در باب آنک، که سزاوار آن است که در سرداب رود و فاطمه را بر زمین بنهد و دفن کند. پس از آن اتفاق کردند بر آنک خادمی به غایت پیر، از آن یکی از ایشان، قادر نام، را حاضر گردانند تا فاطمه را در گور نهد و کسی را به طلب او بفرستادند. در میان این گفتگوی، از جانب بیابان دو سوار بر آمدند. دهن بربسته، و روی بدین مردم نهادند. چون نزدیک جنازه فاطمه رسیدند از اسب فرود آمدند و به فاطمه نماز گزاردند و در سرداب رفتند و فاطمه را دفن کردند. پس از

ص: 84


1- 1. مدت اقامت و حیات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم، شانزده روز ذکر شده است. (بحارالانوار، ج 60، ص 219).

گور بیرون آمدند و بر نشستند و برفتند و هیچ کس را معلوم نشد که آن دو سوار چه کسانی بودند؟»(1)

پیکر آن بانوی بزرگوار، در میان توفانی از آه و ناله و زاری، دفن شد.

بارگاه فاطمی

سرزمین بابلان بسان صدفی، درّ قدسیّه آل طاها را در برگرفت و فروغ ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام این سرزمین را نورباران ساخت و تا عرش خداوند پرتو افکند. از همان لحظه دفن، مردم بر این خاک بوسه می زدند و به زیارت ستّی فاطمه معصومه علیهاالسلام می شتافتند.

پس از دفن آن حضرت، سایبانی از بوریا بر قبر ساخته شد تا زائران روضه فاطمی در آفتاب نباشند.

مؤلف تاریخ قم می گوید: «برسر تربت، از بوریاها سایه ای ساخته بودند تا آنگاه که زینب، دختر محمد بن علی الرّضا علیه السلام این قبّه بر سرتربت او بنا نهاد.»(2)

بارگاه بوریایی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام از همان آغاز، مطاف فرشتگان و محل زیارت دوستداران و شیعیان اهل بیت علیهم السلام بود. بزرگان شیعی مانند سعد بن سعد، بر آستان روضه فاطمی به ادب ایستاده، بر تربت مطهرش بوسه می زدند و به ساحت قدسی آن حضرت درود می فرستادند. آنان از مشرق ضریح بوریایی آن حضرت، کنگره ای از عرش بزرگ خدای _ عزّوجلّ _ را می نگریستند که هزاران قندیل نور بر آن آویخته و فروزان بود.

از بهشت بابلان، عطر حضور جلوه های انسانیّت از آدم تا خاتم اوصیاء، استشمام می گردید. از این روی، امام رضا علیه السلام امر فرمودند: که ساحت مقدس شان با درود و سلام تقدیس گردد.(3)

ص: 85


1- 1. تاریخ قم، ص 213 و 214.
2- 2. تاریخ قم، ص 213؛ بحارالانوار، ج 60، ص 219. توضیح اینکه وجود دختری بنام زینب، برای امام جواد علیه السلام مورد تردید است و ممکن است دختر موسی مبرقع و نوه امام علیه السلام باشد.
3- 3. اشاره به روایت «سعد بن سعد» درباره زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است.

در پرتو آفتاب

در کنار روضه منوّره حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام چند تن از دختران و نوادگان حضرت امام جواد علیه السلام مدفونند. نیز بعضی از کنیزان آن خاندان، در کنار آنان دفن شده اند.

مؤلف تاریخ قم می نویسد: «و چون پس از وفات فاطمه، ام محمد، دختر موسی رضائیه وفات یافت، او را در کنار قبر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دفن کردند و پس از او، خواهرش میمونه را...

و درین دو قبّه شش نفرند:

در قبّه اول، قبر ستّی فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهاالسلام و نیز ام محمد... و نیز ام اسحاق، جاریه محمد بن موسی.

در قبّه دوم، قبر ام حبیب، جاریه ابی علی... و قبر ام قاسم دختر علی کوکبی و نیز میمونه دختر موسی. علیه السلام »(1)

«... و زینب، و ام محمد، و میمونه، بنات الجواد علیه السلام ثم بریهیه بنت موسی».(2)

بنا بر نقل مرحوم مجلسی، 9 نفر از چهره های فروزان در کنار این کانون نور آرمیده اند که 3 تن از فرزندان امام جواد علیه السلام می باشند و 4 نفر، دختران موسی مبرقع (نوادگان امام جواد علیه السلام ) و 2 کنیز از کنیزان این خاندان می باشند.

فتحعلی خان صبا در این زمینه چنین سروده است:

تبارک اللّه از این بارگاه عرش آهنگ نه بلکه عرش برفراشت آبگینه و سنگ

ز شرم قبّه زرّینت عرش را گویند که شد به پرده این، نُه رواق سیمین رنگ

ز نُه رواق فلک هفت بانوی عذرا(3) به دامن شرفش افتخار را زده چنگ

این اختران آسمان عفاف، در دریای نور عظمت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام

ص: 86


1- 1. تاریخ قم، ص 214.
2- 2. بحارالانوار، ج 60، ص 220.
3- 3. ممکن است منظور، هفت تن از فرزندان و نوادگان امام جواد علیه السلام باشد و کنیزان همراه، منظور نشده باشند.

شناورند. سزاوار است که در پاسداشت اجر رسالت و اکرام بنات آل رسول صلی الله علیه و آله وسلم ، پس از زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، این بانوان بزرگوار زیارت شوند و ساحتشان با این جمله:

السلام علیکنّ یا بنات رسول اللّه

و با خواندن قرآن و دعا تقدیس گردد.

مقامات یا القاب ملکوتی

بدون تردید، یکی از عالی ترین فضایل حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ،انتساب و ارتباط آن حضرت به خاندان وحی، رسالت و امامت است. بنابر نقل «سعد بن سعد»، در زیارت نامه آن حضرت چنین می گوییم:

«السلام علیکِ یا بنت رسول الله؛

السلام علیکِ یا بنت فاطمه و خدیجه؛

السلام علیکِ یا بنت امیرالمؤمنین؛

السلام علیکِ یا بنت الحسن و الحسین؛

السلام علیکِ یا بنت ولیّ اللّه؛

السلام علیکِ یا اُختَ ولیّ اللّه؛

السلام علیکِ یا عمّه ولیّ اللّه؛

السلام علیکِ یا بنت موسی بن جعفر و رحمه اللّه و برکاته.»

آری، او دختر رسول خدا است.

او دختر ولّی خدا است.

او خواهر ولّی خدا است.

او عمه ولّی خدا است.

او دختر موسی بن جعفر علیه السلام است.

او شکوفه گلستان رسالت و امامت است.

او پرتوی از آفتاب اسلام است که بر آسمان شهر امامان می درخشد.

بدیهی است که تولد آن ستّی در خانه امامت و رشد و تربیت او در پرتو دو

ص: 87

امام بزرگوار، آن حضرت را به چنین تعالی و کمال رساند؛ البته جوهره روح قدسی آن بزرگ بانو، شرط و اساس این کمالات بود. مقام فرزندی فاطمه در دو افق، آشکار است.

1. آن حضرت، فرزند مقام رسالت و امامت است؛ بدین معنا که جلوه ای فروزنده از خصال و مکارم پیامبر و ائمه علیهم السلام ، بر سیمای او می درخشد.

2. فاطمه از دودمان پاک پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم و امامان است و این شرفی است بسیار بزرگ و انتسابی است که ائمه علیهم السلام با آن همه قداست ذاتی به آن افتخار می کردند و دشمنان آنان از این نسبت شرف آفرین، همیشه در رنج بودند و در شعله حقد و حسد خود می سوختند.

هارون بارها به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام اعتراض می کرد: «چرا شما خود را فرزندان رسول خدا می شناسید؟»(1)

آن حضرت گاهی با آیات قرآن پاسخش را می فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْنائَکُمْ...»(2)

«هارون مگر قرآن نخوانده ای؟ خداوند حسن و حسین علیهماالسلام را پسران پیامبر معرفی می کند. همچنین در آیه دیگر: «وَ وَهَبْنا لَهُ اِسحقَ وَ یَعْقُوبَ... وَ زَکَرِیّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ اِلْیاسَ کُلٌ مِنَ الصّالِحینَ»(3) عیسی را فرزند ابراهیم می شناسد؛ با آن که آن حضرت پدر نداشت و فقط از سوی مادر، فرزند ابراهیم علیه السلام بود» و گاه دیگر، با برهان پاسخ او را می داد و می فرمود: «هارون! اگر امروز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم زنده شوند و دختر تو را برای خود خواستگاری کند، آیا دخترت را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تزویج می کنی؟»

هارون پاسخ داد:

«نه تنها تزویج می کنم، بلکه مایه افتخار من خواهد بود.»

آن حضرت فرمود: این مطلب در مورد من صادق نیست؛ زیرا نه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دختر مرا خواستگاری می کند و نه من دخترم را به او تزویج می نمایم، برای این که من

ص: 88


1- 1. ارشاد، مفید، ص 297؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 6، ص 164.
2- 2. آل عمران / 61.
3- 3. انعام / 85.

فرزند آن حضرت هستم و این ازدواج حرام است؛ ولی تو از نسل او نیستی.

هارون با شرمندگی می گفت: «آفرین، کاملاً درست است.»(1)

در فرهنگ نامه ارزشی اسلام، گاهی قرابت و خویشی نشان کمالات معنوی است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم اوج کمالاتِ سلمان را با جمله «سلمان منّا اهل البیت» ارج می نهد و ائمه هدی علیهم السلام جایگاه اصحاب مخصوص خود را با جمله «هو منّا» _ او از ما است _ گرامی می داشتند.

فاطمه معصومه، دختر جمال نبوت، جلال امامت و کمال ولایت است. آن حضرت، در عرصه ای زیارت می شود که وجود نازنین پیامبر و ائمه علیهم السلام حاضرند و عطر حضورشان با شامّه قدسی، استشمام می گردد. بدین سبب است که ابتدا آن قدسیان زیارت می شوند و در عرصه ای ملکوتی، حضور آن عرشیان حاضر، تقدیس و به ارواح مطهرشان درود و سلام تقدیم می گردد و سپس محضر ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام زیارت می شود.(2)

اکنون پس از بیان شرافت نسب، به ذکر القاب و مناقب آن حضرت می پردازیم:

نخستین فضیلت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، مقام «شأناً من الشّأن» است که بنا به نقل سعد، در زیارت نامه آن حضرت آمده است:

«یا فاطمهٌ اشفعی لی فی الجنّه فانّ لکِ عنداللّه شأناً من الشّأن»(3)

«ای فاطمه! مرا شفاعت کن. همانا برای توست نزد خداوند شأنی از شأن ها.»

این شأن کدام است؟ این چه مرتبتی است که شفاعت آفرین است؟

آیا مرتبه ای از امر و ولایتی است که خداوند متعال به حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و فرزندانش عنایت کرده و به پاسداشت این مقام، خمس نیز برای آنان مقرر گردیده است: «علی کُل امرئٍ غنم او اکتسب الخمس ممّا اصاب لفاطمه علیهاالسلام ، و لِمَن یلی امرها مِن بعدها من ذرّیتها الحجج...»(4) یا این شأن، پرتوی از آن شأن است که در زیارت

ص: 89


1- 1. بحارالانوار، ج 48، ص 127.
2- 2. ر.ک: متن زیارتنامه حضرت.
3- 3. بحارالانوار، ج 102، ص 266، (متن زیارتنامه.)
4- 4. وسائل الشیعه، ج 6، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب 8، ح 8.

جامعه می خوانیم:

«والشأن الکبیر والشّفاعه المقبوله...»(1)

یا مقام بندگی و اطاعت خداوند است که ولایت آفرین است؛ اطاعتی که حاصل آن معرفه اللّه است و معرفتی که ولایت الهی ثمره آن می باشد و در افق های گوناگون تجلّی می کند؛ گاه در سیمای نبی صلی الله علیه و آله وسلم ظاهر می شود و گاه دیگر، بر پیشانی وصّی، فروزان می گردد.

بندگی خداوند است که انسان را مَثَل و مثال خداوند قرار می دهد. در حدیث قدسی آمده است: «یابن آدم انا اقولُ للشی ء کُن فیکون، اَطِعْنی فیما اَمَرْتُکَ، اَجْعَلُکَ تَقُولُ للشی ءِ کُن فیکون».(2)

«فرزند آدم، مرا اطاعت کن به آن چه به تو دستور می دهم تا تو را آن چنان سازم که هر آن چه را اراده کنی همان گردد.»

در محراب عبادت و بندگی خداوند است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مقام محمود نایل می گردد؛ مقامی که در عرصه حشر جمال مصطفی از آن تجلّی می کند و فروغ شفاعت، بر امت، می افشاند.(3)

بندگی خداوند، روح را لبریز از عشق و محبّت می سازد؛ جلوه معرفت الهی بر جان انسان پرتو می افکند و او را از روح قدسی برخوردار می نماید. روح قدسی است که انسان را مظهر صفات خداوند می گرداند و درهای آسمان و ملکوت بر او باز می گردد. قطره وجود انسان به دریای مجد و عظمت الهی متصل گشته و قطره چون وصل به دریا گشت دریا می شود. از علاقه ها وارسته و به حق پیوسته و ضیاء نظر الهی، آبشاری از نور را بر دیده جانش جاری می سازد.(4) امام صادق علیه السلام در تعریف این مقام می فرماید: «اَلْعُبُودِیَّهُ جَوهَرَهٌ کُنْهُهاالرُّبُوبِیَّه(5)؛ بندگی خداوند، گوهری است که باطن و ژرفای آن فرمانروایی بر موجودات است.

ص: 90


1- 1. من لایحضره الفقیه، صدوق، ج 3، ص 552-551-547 (کتاب مزار).
2- 2. مستدرک الوسائل، نوری، ج 2، ص 298، (کتاب الجهاد، ابواب جهاد نفس و مایناسبه).
3- 3. مسند، احمد بن حنبل، ج 2، ص 528؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 365.
4- 4. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
5- 5. مصباح الشّریعه، باب 100، ص 66.

فاطمه معصومه علیهاالسلام درس معرفت و اطاعت را از امامان معصوم علیهم السلام فرا گرفت و در مقام بندگی خداوند، نیکو ظاهر شد. جلوه ای از این بندگی در 17 روز اقامتش در قم، «بیت النّور»(1) آفرید و تجلّی عبادت واطاعتش، ذکر و تسبیحش، سجود و رکوعش و قیام و قعودش، آسمان قم را تا ابد نور باران ساخت.

در این مکتب بود که حضرت فاطمه مصعومه علیهاالسلام به مقام «شأناً من الشّأن» نایل گردید؛ مقامی عرشی و آسمانی که جز آگاهان به اسرار غیب، آن را نشناسند؛ مقامی که نور شفاعت از آن می تابد و فروغ کرامات الهی از آن ظاهر می گردد.

شفاعت

اشاره

مقام شفاعت، موهبتی است الهی که خداوند متعال به آنان که روحشان به جلوه قدسی مزیّن است، عنایت می کند. براساس بیان و دلالت روایات، عالی ترین مرتبه آن «مقام محمود» است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در روز رستاخیز در آن مقام طلوع می کند و آبشار نور شفاعت را از آن مطلع بر امت جاری می گرداند.(2)

شفاعت در قرآن

بیست و پنج آیه قرآن(3) درباره شفاعت _ نفیاً و اثباتاً _ نازل شده است و فزون از 30 مرتبه این کلمه و مشتقات آن در قرآن تکرار گردیده است؛ این فزونی آیات، دلیل روشنی بر اهمیّت موضوع شفاعت در قرآن است. بعضی از بزرگان، این مجموعه آیات را به هفت گروه تقسیم نموده و به بحث درباره آن پرداخته اند.(4)

آیاتی که مقام شفاعت را برای دارندگان اذن الهی اثبات می کند، عبارتند از:

1. «مَنْ ذَالَّذی یَشْفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ»(5)

«کیست که بدون اذن او شفاعت کند.»

ص: 91


1- 1. بقعه ای است در قم، خیابان چهارمردان، میدان میر، مدرسه ستیّه.
2- 2. المیزان، طباطبایی، ج 1، ص 176 و 177.
3- 3. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، واژه «شَفَعَ».
4- 4. شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حدیث، جعفر سبحانی، ص 100 _ 58؛ شفاعت در قرآن و حدیث، رضا استادی، ص 34-6؛ شفاعت، احمد مطهری و غلامرضاکاردان، ص 44-9.
5- 5. بقره/ 255.

2. «ما مِنْ شَفیِعٍ اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ»(1)

شفیعی نیست که جز به اذن و فرمان او شفاعت کند.»

3. «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفعَهُ عِنْدَهُ اِلاّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ»(2)

«در روز رستاخیز، شفاعت کسی سودی نمی بخشد، مگر شفاعت آن که خدا به او اذن دهد.»

4. «یَومَئذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفعَهُ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»(3)

«در آن روز، شفاعت هیچ کس سود نبخشد؛ جز آن کسی که خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضی شود.»

5. «وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفعَهَ اِلاّ مَنْ شَهِدَ بِاْلحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»(4)

«کسانی، غیر خدا که مورد پرستش واقع می شوند [بتها...] هرگز قادر بر شفاعت نیستند؛ مگر آن گروه که به حق گواهی دهند و از صمیم جان به آن دانا باشند.»

6. «َلا یَمْلِکُونَ الشَّفعَهَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(5)

«در آن روز هیچ کس [معبودهای دروغی] مالک شفاعت نباشد مگر آنکه با خدا عهدی داشته باشند.»

7. «... وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ»(6)

درباره کسانی شفاعت می کنند که مورد پسند خدا باشند و آنان از خوف خدا هراسانند.

از این آیات، به روشنی استفاده می شود که برخی انسان ها از مقام شفاعت برخوردارند. دقّت در مفاهیم آیات، ما را به نکات زیر راهنمایی می کند:

1. در روز رستاخیز، گروهی باداشتن شرایطی شفاعت خواهند کرد.

2. یکی از شرایط شفاعت، اذن الهی است.

ص: 92


1- 1. یونس/ 3.
2- 2. سبأ/ 23.
3- 3. طه/ 109.
4- 4. زخرف/ 86.
5- 5. مریم / 87.
6- 6. انبیاء/ 28.

3. شفاعت کننده باید به یگانگی خدا و بندگی خویش گواهی دهد: «اِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ»

4. شفاعت کننده باید با خداوند، پیمان شفاعت داشته باشد: «اِلاّ مَنِ اتَّخِذَ عِنْدَ الرَّحْمن عَهْداً»

5. تقاضای شفاعت نباید با سخنی که خشم خدا را بر می انگیزد آمیخته باشد: «وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»شاید مقصود آیه این باشد که درخواست شفاعت نباید در باره افرادی باشد که شایستگی شفاعت را ندارند.

6. شفاعت شونده باید مورد رضایت خدا باشد: «الاّ لِمَن اِرْتَضی»

شفاعت در آیینه روایات

پیامبر اکرم و جانشینان راستین آن حضرت علیهم السلام ، به پیروی از قرآن مجید و در راستای تفسیر آیات شفاعت، این موضوع را در سخنان خود یاد کرده و آن را یک اصل ثابت و نقطه درخشان در فرهنگ نامه اسلام، بیان نموده اند.

صدها روایات، درباره شفاعت و شرایط آن، در کتاب های حدیثی شیعی و سنی موجود است. ما به ذکر چند روایت اکتفا می کنیم:

1. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اُعطیتُ خَمْساً... و اُعطِیتُ الشَّفاعَهَ فَاَخَّرْتُها لاُِمَّتی فَهِیَ لِمن لا یُشْرِکُ بِاللّهِ شَیْئاً»(1)

«خداوند بزرگ به من پنج امتیاز عطا فرمود و یکی از آن ها شفاعت است که آن را برای امت خود نگاه داشته ام، برای کسانی که مشرک نباشند.»

2. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در تفسیر آیه «عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(2) فرمود: «هُوَالمَقامُ الَّذی اَشْفَعُ لاُِمَّتی فِیهِ»(3)

«[مقام محمود که در این آیه آمده است] همان مقامی است که در آن برای امتم شفاعت می کنم.»

ص: 93


1- 1. مسند احمد، ج 1، ص 301؛ صحیح بخاری، ج 1، ص 92 و 119 (باب التّیمّم و کتاب الصلوه).
2- 2. اسراء/ 79.
3- 3. مسند، احمد بن حنبل، ج 2، ص 528؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 365، ح 5145 (با اندکی تفاوت).

3. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ و اوَّلُ مُشَفَّعٍ»(1)

«من نخستین کسی خواهم بود که شفاعت می کند و اولین کسی خواهم بود که شفاعتش پذیرفته می شود.»

4. نیز فرمود: «اَسْعَدُ النّاسِ بِشَفاعَتی یَوْمَ الْقِیامَهِ، مَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ خالِصاً مِنْ قَلْبِهِ اَوْ نَفْسِهِ»(2)

« خوش بخت ترین افراد به واسطه شفاعت من در روز رستاخیز کسی است که بگوید: لا اله الاّ اللّه» در حالی که در قلب و وجودش اخلاص داشته باشد.»

5. نیز فرمود: «شَفاعَتی لِکُلِّ مُسْلِمٍ»(3)

«هرکس مسلمان باشد از شفاعت من بهره مند خواهد شد.»

6. نیز فرمود: «اِنّی لاََرجُو اَنْ اَشْفَعَ یَومَ الْقِیامَهِ عَدَدَ ما عَلیَ الاَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ وَ مَدَرَهٍ»(4)

«همانا امیدوارم که در روز رستاخیز به عدد درختان و کلوخ های روی زمین، از مسلمانان شفاعت کنم!

7. نیز فرمود: «فَیُشْفَعُونَ حَتّی یَخْرُجَ مَنْ قالَ: لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ مِمَّنْ فی قَلْبِهِ مِیزانُ شَعِیرَهٍ»(5)

«آن گاه شفاعت می شوند، تا آن جا که حتّی اگر کسی به اندازه یک جو، از ایمان واقعی داشته باشد از آتش جهنّم خلاص می شود.»

8. نیز فرمود: «مَنْ صَلّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ قالَ الَلّهُمَّ اَنْزِلْهُ الْمَقْعَدَ المُقَرَّبَ عِنْدَکَ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَجَبَ لَهُ شَفاعَتِی»(6)

«هرکس بر من درود فرستد و بگوید: خدایا، او را در روز قیامت به مقام قرب خود جای ده، شفاعت من برای او واجب می شود.»

ص: 94


1- 1. سنن ترمذی، ج 5، ص 248، ح 3695؛ سنن دارمی، ج 1، ص 26 _ 27.
2- 2. صحیح بخاری، ج 1، ص 36، (کتاب العلم، باب الحرص علی الحدیث).
3- 3. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1444.
4- 4. مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 347.
5- 5. همان، ج 3، ص 345.
6- 6. همان، ج 4، ص 108.

9. نیز فرمود: «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ فِی الْجَنَّهِ»(1)

«من اوّلین کسی ام که در بهشت شفاعت می کند.»

10. علی علیه السلام فرمود: «لَنا شَفاعَهٌ و لاَِهْلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَهٌ»(2)

«ما شفاعت می کنیم و دوستان ما نیز مقام شفاعت دارند.»

مقام محمود و شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

بر پایه روایات اسلامی، بر بام بلند مقام شفاعت که همان مقام محمود است، چهره مبارک خاتم الانبیاء می درخشد. آن حضرت در آن مقام طلوع می کند و فروغ شفاعت خویش را بر امت جاری می سازد. آن بزرگوار چنین فرمود: «هنگامی که در مقام محمود قرار گیرم برای افرادی از امتم که مرتکب گناهان بزرگ شده اند شفاعت می کنم و خدای متعال، شفاعتم را در باره آنان می پذیرد. به خدا سوگند! کسانی که ذریّه و فرزندان مرا آزار داده باشند، شفاعت نمی کنم.»(3)

نیز فرمود: «آن هنگام که رستاخیز برپا شود، من پیشوای پیامبران و سخن گوی آنان و صاحب شفاعت ایشان خواهم بود....»(4)

شفاعت قرآن و عترت

بنابر احادیث فراوان، در روز رستاخیز، قرآن و عترت نیز شفاعت می کنند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اِنّی لاََشْفَعُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَاُشَفَّعُ، و یَشْفَعُ عَلِیٌّ فَیُشَفَّعُ وَ یَشْفَعُ اَهْلُ بَیْتی فَیُشَفَّعُونَ»(5)

«من در روز قیامت، شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته می شود و علی علیه السلام شفاعت می کند و شفاعتش پذیرفته می شود، اهل بیت من شفاعت می کنند و شفاعت آنان هم پذیرفته می شود.»

ص: 95


1- 1. صحیح مسلم، ج 1، ص 130؛ سنن دارمی، ج 1، ص 27.
2- 2. خصال، صدوق، ص 624.
3- 3. المیزان، طباطبایی، ج 1، ص 176 _ 177.
4- 4. سنن ترمذی، ج 5، ص 247، ح 3692؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1443.
5- 5. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 15؛ مجمع البیان، ج 1، ص 104، (با اندکی تفاوت).

نیز فرمود: «اَلشُّفَعاءُ خَمْسَهٌ: اَلْقُرآنُ وَ الرَّحِمُ وَالاَْمانَهُ و نَبِیُّکُمْ وَ اَهْلُ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ»(1)

«شفاعت کنندگان پنج دسته اند: قرآن، خویشاوندان، امامت، رسول اکرم و اهل بیت پیامبر علیهم السلام ».

نیز فرمود: «قرآن را بیاموزید؛ زیرا قرآن در روز قیامت، اهل قرآن را شفاعت می کند.(2)»

امام صادق علیه السلام سه مرتبه فرمود: «وَاللّهِ لَنَشْفَعَنَّ لِشیعَتِنا...»(3)

«به خدا سوگند! شیعیان خود را شفاعت می کنیم.»

نیز فرمود: «شَفاعَتُنا لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ شِیعَتِنا...»(4)

«شفاعت ما برای کسانی از شیعیان ما است که مرتکب گناهان بزرگ شده اند.»

معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام پرسید: «مَنْ ذَالَّذِی یَشْفُعُ عِنْدُهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ» «آنان که از سوی خداوند اذن دارند، چه کسانی اند؟»

آن حضرت پاسخ داد: «قالَ نَحْنُ اُولئِکَ الشّافِعُونَ»(5)

«ما آن شفاعت کنندگان می باشیم.»

شفاعت پیامبران، فرشتگان و مؤمنان

پس از قرآن و عترت، فروغ شفاعت از جمال انبیای بزرگ، فرشتگان مقرّب، علمای ربانی، شهدا و مؤمنان، ساطع است. آنان در عرصه رستاخیز به شفاعت گناهکاران قیام می کنند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «یَشْفَعُ النَّبِیُّونَ وَالْمَلائِکَهُ وَالْمُؤْمِنُونَ...»(6)

«پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت می کنند.»

نیز فرمود: «یَشْفَعُ یومَ الْقِیامَهِ، اَلاَْنْبِیاءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداءُ»(7)

ص: 96


1- 1. همان، ص 14.
2- 2. مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 251.
3- 3. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 14.
4- 4. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 376.
5- 5. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 136؛ محاسن برقی، ص 183، (با اندکی تفاوت).
6- 6. صحیح، بخاری، ج 9، ص 40.
7- 7. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1443.

«در روز رستاخیز، پیامبران و سپس دانشمندان و سپس شهیدان راه خدا شفاعت می کنند.»

نیز فرمود: «فَیُؤْذَنُ لِلْمَلائِکَهِ وَ النَّبِیِّین و الشُّهَداءِ اَنْ یَشْفَعُوا فَیَشْفَعُونَ و یُخْرِجُونَ مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ ما یَزِنُ ذَرَّهً مِنْ اِیْمانٍ»(1)

«پس اذن داده می شود که فرشتگان و پیامبران و شهیدان شفاعت کنند. آن گاه آنان شفاعت می کنند و هرکس را که ذرّه ای ایمان در قلب او باشد از آتش خارج می کنند.»

شفاعت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام

اکنون روشن شد که شفاعت جلوه های قدسی با اذن خداوند نزد او پذیرفته است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شفاعت می کند. قرآن و عترت شفاعت می کنند. دانشمندان و شهیدان شفاعت می کنند. خلاصه آن که، علی علیه السلام فرمود: «ما شفاعت می کنیم و دوستان ما نیز مقام شفاعت دارند.»(2)

حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نیز شفاعت می کند. گستره سفره شفاعتش به وسعت تاریخ تشیّع و عموم شیعیان است. حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتِیَ الْجَنَّهَ بِاَجْمَعِهِمْ(3)؛ به شفاعت فاطمه معصومه، همه شیعیانم به بهشت می روند.»

استحقاق چنین مقام و منزلتی برای حضرت معصومه علیهاالسلام روشن و آشکار است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «کسی که قرآن را بیاموزد و احکام آن را پاس بدارد، خداوند او را اهل بهشت قرار می دهد و شفاعت او را درباره ده نفر از خویشاوندانش که همه سزاوار آتش باشند، می پذیرد.»(4)

نیز فرمود: «هنگامی که انسان مؤمنی، به نودسالگی رسد، خداوند گناهان او را می بخشد و شفاعت او را درباره خویشانش می پذیرد.»(5)

ص: 97


1- 1. مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 43.
2- 2. خصال، صدوق، ص 624.
3- 3. سفینه البحار، ج 2، ص 376.
4- 4. سنن ترمذی، ج 4، ص 245؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 78؛ مسند احمد، ج 1، ص 148.
5- 5. مسند احمد، ج 2، ص 89.

همچنین فرمود: «در پرتو شفاعت یک نفر از امت من، جمعیتی بیش از افراد بنی تمیم به بهشت خواهند رفت.»(1)

نیز فرمود: «اهل بهشت در صف هایی منظم می ایستند. آن گاه یکی از دوزخیان، از مقابل یکی از آنان عبور می کند و به او می گوید: آیا یادداری که یک روز از من آب خواستی و من تو را سیراب کردم؟ پس اکنون مرا یاری کن. در این هنگام آن شخص که اهل بهشت است برای او شفاعت می کند و نیز یکی از اهل جهنم بر یکی از اهل بهشت می گذرد و به او می گوید: آیا به خاطر داری که روزی آب وضو به تو دادم، پس مرا یاری کن. آن شخص او را شفاعت می کند.»(2)

شیخ مفید می گوید: «وَ یَشْفَعُ الْمُؤْمِنُ البَرُّ، لِصَدیقِهِ الْمُؤْمِنِ المُذْنِبِ، فَتَنْفَعُهُ شَفاعَتُهُ و یُشَفِّعُهُ اللّهُ وَ عَلی هذَا الْقَوْلِ اِجْماعُ اْلاِمامِیَّهِ.»(3)

«مؤمن پارسا و نیکوکار برای دوست گناهکارش شفاعت می کند و خداوند، شفاعتش را می پذیرد و این مطلب، نزد عموم امامیه، پذیرفته شده است.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «... وَ اِنَّ اَدْنَی الْمُؤْمِنِینَ شَفاعَهً یَشْفَعُ فی اَرْبَعینَ مِنْ اِخْوانِهِ.»(4)

«و کم ترین مرتبه شفاعت مؤمن آن است که در باره چهل نفر از برادرانش شفاعت می کند.»

با توجه به این مجموعه روایات، آشکار و بدیهی است که در سایه رحمت واسعه خداوند رحمن و مکانت عرشی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ،همه شیعیان به نور شفاعت آن حضرت وارد بهشت شوند.

عصمت

عصمت از گناه و خطا گوهری است آسمانی، که خداوند متعال وجود پیامبران،

ص: 98


1- 1. سنن دارمی، ج 2، ص 328؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 46؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1444.
2- 2. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1215.
3- 3. اوائل المقالات، مفید، ص 52.
4- 4. همان، ص 53.

ائمه هدی و فاطمه زهرا علیهم السلام را بدان مزیّن نموده است و در کتب کلامی ما بدین صفت ممتازند.(1) این فروغ عرشی به سان نور، از افق های مختلفی تجلّی می کند و مانند وجود، بر واجب و ممکن جاری است؛ گاه دهان صبح باز می گردد و چهره خورشید نور می افشاند و گاه دیگر، بر آسمان شب، مهتاب فروزان است.

فروغ عصمت، عالی ترین افقش مشکات وجود پیامبراکرم وائمه علیهم السلام است. پرتو عصمت در سیمای تربیت شدگان دامان رسالت و امامت نیز مشاهده می گردد و شخصیت های فرزانه ای مانند حضرات: عباس، زینب، علی اکبر و فاطمه معصومه علیهم السلام مهتاب آسمان عصمتند.

بدون تردید، عصمت در سایه بندگی، اخلاص و اطاعت از خداوند متعال حاصل می گردد و هر قدر نور معرفت و عرفان افزون گردد، مراتب قُرب به خداوند افزون می گردد و ثمره نزدیکی و قرب به خدا، دوری از پلیدی و گناه است.

شیخ مفید در «اوائل المقالات» مرتبه ای از مراتب عصمت را چنین تعریف می نماید: «اِنَّ اْلاِنْسانَ اِذا اَطاعَ سَمی تَوْفِیقاً وَ عِصْمَهً، وِ اِنْ لَمْ یُطِعْ لَمْ یَسْمُ تَوْفِیقاً وَ لا عِصْمَهً، وَ قَدْبَیَّنَ اللّهُ ذِکْرَ هذَا الْمَعْنِیِّ فی کِتابِهِ بِقَوْلِهِ: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً»(2) وَ حَبْلُ اللّهِ هُوَدِینُهُ... فَصارَ تَمَسُّکُهُمْ بِاَمْرِهِ اِعْتِصاماً وَ صارَ لُطْفُ اللّهِ لَهُمْ فِی الطّاعَهِ عِصْمَهً، فَجَمیعُ الْمُؤْمِنینَ مِنَ الْمَلائِکَهِ وِ النَّبِیِّینَ، وَ اْلاَئِمَّهِ الْمَعْصُومُونَ، لاَِنَّهُمْ مَتَمَسِّکُونَ بِطاعَهِ اللّهِ تَعالی.»(3)

ملکه عصمت، نشان افتخاری است که در محراب بندگی و اطاعت الهی به دست می آید و این پیام قرآن کریم است:

«وَاذْکُرْ عِبدَنا اِبْراهِیمَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الاَْیْدِی وَاْلاَبْصارِ؛ وَ اِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ اْلاَخْیارِ»(4)

ص: 99


1- 1. الشّافی فی الامامه، شریف مرتضی، ج 2، ص 281 _257؛ تلخیص الشافعی، شیخ طوسی، ج 1، ص 62 و 184؛ قواعد المرام فی علم الکلام، میثم بن علی بحرانی، ص179 _ 174؛ کشف الفوائد، علامه حلی، ص 81؛ گوهر مراد، لاهیجی، ص 333؛ احقاق الحق، قاضی، ص 392-286.
2- 2. آل عمران/ 104.
3- 3. اوائل المقالات، مفید، ص 111.
4- 4. ص / 45 و 47.

«وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّهً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ اِقامَ الصَّلوهِ وَ ایْتاءَالزَّکوهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»(1)

در این آیات، خداوند می فرماید: ما پیامبران را به پاس مقام بندگی و اخلاص برگزیدیم و آنان را به شکوه پیامبری و خصال آسمانی رساندیم.

زمزمه عارفانه و مناجات پیشوایان دین، جلوه ای از این بندگی بود. آنان می گفتند: «اِلهی هَبْ لی کَمالَ اْلاِنْقِطاعِ إِلَیْکَ ...»

«خدایا! مرا به مقام انقطاع نایل فرما! و دیدگان جان ما را به تابش نظر خود روشن ساز تا پرده های نور را بشکافد و به سرچشمه عظمت و بزرگواری متصل گردد و ارواح ما آویزه مقام قدسی و عزّت گردد.»(2)

«اِلهی! وَ اَلْحِقنِی بِنُورِ عِزِّکَ اْلاَبهَجِ...»(3)

«خدایا! مرا به نور عزّت افروزت ملحق فرما، تا تو را بهتر بشناسم و از غیر تو جدا شوم و از مقام تو ترسان و نگران باشم.»

فاطمه معصومه علیهاالسلام پرورش یافته دامان امامت است و در پرتو وارثان آیه تطهیر، به رشد و تعالی رسیده و به مقام قرب الهی راه یافته است. او از گناه و اشتباه منزّه است. بر آسمان خصال و رفتارش، فروغ عصمت پرتو افکنده است. او با صفت «معصومه»، شهره خاص و عام گردیده است.

علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید: «مَنْ زارَ المعصومهَ بقُم کَمَنْ زارنی(4)؛ کسی که فاطمه معصومه را در قم زیارت کند، مثل آن است که مرا زیارت کرده باشد.» در زیارت نامه دومی که برای حضرت معصومه علیهاالسلام نقل شده، آن حضرت با صفت «طاهره» تقدیس گردیده است: «السلام علیکِ ایّتهاالطاهرهُ الحمیده...»(5)

«سلام بر تو ای بانوی پاک و ستایش شده...»

این بانوی بزرگ، در سایه سار آیه تطهیر تربیت شده و به لقب معصومه مزین

ص: 100


1- 1. انبیاء/ 73.
2- 2. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
3- 3. همان.
4- 4. ناسخ التواریخ، ج 7، ص 337.
5- 5. انوار المشعشعین، ج 1، ص 494، نشر جدید.

گردیده است. «البته عصمت خاص، مربوط به چهارده معصوم است و شخص دیگری را با آن مفهوم ویژه شامل نمی شود».

فرهنگ زیارت

زیارت چیست و آثار آن کدام است؟

زیارت، جان را به اشراق ملکوت سپردن، حضور در محضر نور و عروج و صعود روح است.

زیارت، ارتباط عرش و فرش، تجلّی عشق و شوق و عرصه جلوه و جذبه است.

زیارت، عبادت خداوند، فروغ عقل(1) و بصیرت جان است.

زیارت، نیاز روح و پیوند قطره با دریا است؛ نسیم بهشتی است که از شاخسار درخت طوبی روح را نوازش می کند؛ بارش باران رحمت بر بوستان جان و شکفتن گلواژه های معرفت است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که جلوه عرش خدا است، به زیارت ملکوت می رود، آیات خدا را زیارت می کند(2) و در کنار «سدره المنتهی» نور باران می گردد.

زیارت انسان عارف، توجه به خداوند و رمز تقرّب به اوست؛ جان را متحوّل می سازد و زنگار گناه از جان می شوید.

زیارت، نوعی حضور در برابر آینه است؛ خود را به «میزان» عرضه کردن است؛ خود را محک زدن است؛ خود را با الگو و مدل سنجیدن است.(3)

در این تابش است که «پاکی» آنان ما را به «آلودگی»هایمان آشنا می سازد؛ «معنویت» و «روحانیت» آنان ما را به «مادیت» و «دنیا»گرایی مان آگاه می گرداند.

«طاعت آنان، معصیت ما را؛ نورانیّت آنان تیره جانی و تاریک دلی ما را؛ صفای آنان، غل و غش ما را؛ خدا ترسی آنان هواپرستی ما را؛ تعالی روح و رتبه والایشان، مقام و پستی ما را نمایان می کند.

حضور در مزار امامان پاک، ما را آگاه می کند که اگر آنان در قلّه اند، ما هنوز به دامنه

ص: 101


1- 1. «العقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنُ...» (اصول کافی، کتاب العقل).
2- 2. اسراء/ 1.
3- 3. زیارت، جواد محدثی، ص 137.

هم نرسیده ایم؛ اگر آنان مطهّرند، ما هنوز در فکر طهارت هم نیستیم؛ اگر آنان معصوم اند، ما گرفتار معصیتیم؛ اگر آنان برگزیده خدایند، ما هنوز در دام ابلیس و هوای نفس اسیریم؛ اگر آنان در اوج معراج معنوی اند، ما در هبوط مادی مانده ایم؛ اگر آنان بنده خدایند، مادر بند خودیم.

زیارت، زمینه ساز این تقابل و تقارن و مقایسه و محاسبه است و تا این سنجش انجام نگیرد، به کاستی اخلاقی و ضعف های معنوی خود واقف نخواهیم شد.»(1)

در این مقام است که ناقص، خود را در مقابل کامل و بیمار، خود را در محضر طبیب می یابد و درمان خود طلب می کند؛ حرکت و خودسازی آغاز می گردد عشق از یک سو و فیض از سوی دیگر تجلّی می کند و زائر به سوی قلّه کمال بال می گشاید؛ زائر خود را در ساحتی می یابد که جلوه های انسانی و مدل ها حاضرند. به ساحت آنان درود می فرستد. مقامشان را تقدیس می کند. برق تجلیّات الهی از عرشه ضریح بر جانش می جهد، او را بی اختیار می سازد؛ احساس می کند که زیارت در حال حیات او است. گویا «مزور» را می بیند و مشاهده حضوری رخ می دهد؛ زیرا معتقد است که سلام و کلام مرا می شنود و پاسخ می دهد. به راستی حضور در یک چنین عرصه عرشی، چه جذبه و شوقی می آفریند. بدون شک، احساس حضور در چنین میقاتی زائر را تشنه شهد وصال می سازد و ارتباط عالم عرش و فرش حاصل می گردد. نزول عرشیان، با لطف و فیض و عروج فرشیان با شهپر عشق و ایمان. این یک روی سکّه؛ روی دیگر آن، داستان هدایت و تربیت و معرفت است. آن عرشیان مهربان که هدایت انسان، آرمان آنان است، دریچه های ملکوت را به روی زائر می گشایند. دستش را گرفته و به سوی خود بالا می برند. در این حال است که زائر خود را در هنگامه خاصی می یابد. روحش به طراوت نسیم بهشتی خشنود است. در دریای جان او توفانی برپا می گردد. امواج عشق، محبت و عرفان درهم می غلطند. انقلابی در وجودش پدید می آید. بارقه ای در ملکوت جانش می درخشد که او را به معدن عزّت و عظمت الهی متصل می گرداند. قطرات اشک از دیدگانش جاری می شود و زیباترین مفاهیم

ص: 102


1- 1. همان، ص 138.

معرفتی در کتاب ضمیرش نقش می بندد. نسیم لطف الهی برجانش می وزد. نفخات ربانی بر او نازل می گردد. بر زائر است که پاسدار چنین لحظه ها باشد؛ زیرا پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «انّ فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوا لها...»(1)؛ گل توحید بر درخت فطرتش می شکفد و زمزمه تکبیر و تحمید و تسبیحش طنین می افکند، فروغی از مجد و عظمت پروردگار خویش را بر مشرق بارگاه «مزور» نظاره می کند.

از قبور اولیای خدا، نور معرفت، هدایت و عنایت می درخشد. اینان واسطه های فیض اند و زیارتشان کانونی برای رشد معنویات و زمینه ای برای تعالی ارزش های الهی در انسان ها است.

مرحوم نراقی در این باره می نویسد: «اِعْلَمْ اَنَّ النُّفُوسَ الْقَوِیَّهَ القُدْسِیَّهَ، لاسِیَّما نُفُوسَ اْلاَنْبِیاءِ وَ اْلاَئِمَّهِ علیهم السّلام اِذانَفَضُوا اَبْدانُهُمْ الشَّرِیفَهُ و تَجَرَّدُوا عَنْها وَ صَعَدُوا اِلی عالَمِ التَّجَرُّدُ وَ کانُوا فِی غایَهِ اْلاِحاطه وَاْلاِسْتیلاء عَلی هُدا العالم، فَاُمُور هذا العالَمْ عِندَ هُمْ ظاهِره مُنکشفه، وَ لَهُمْ القُوّه والتّمکن عَلَی التّأثیر وَالتَصرّف فِی مَوادّ هذا العالَمْ فکُلّ مَنْ یَحْضَرُ مقابر هم لِزیارَتِهِمْ یطلعون علیه، لا سیما و مَقابَرهُمْ مَشاهد اَرواحَهُم المقدّسه العلیه و محال حضور اشباحهم البَرزخیه النّوریه فانهم هناک یشهدون»(2)

«نفوس نیرومند قدسی، به خصوص پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام ، پس از رهایی از قفس تن و عروج به عالم ملکوت، بر جهان و امور آن، کمال احاطه و استیلا را دارند. امور جهان نزد آنان آشکار است و موادّ جهان، متأثّر از قدرت آنان است هرکس به زیارتشان برود از آن آگاه و بر او شاهد و ناظرند.»

پس نسیم لطف این دوستان خدا بر زائران می وزد و پرتوی از فیوضات آنان بر زائران می تابد.

بنابراین، زائر؛ مهمان مائده معنوی اولیای خدا است و زیارت، سرچشمه ای است که زائر از آن شهد ولی و معرفت می نوشد و در پرتو فیوضات «مزور» شایستگی آن را می یابد که مورد توجه و عنایت قرار گیرد و رهپوی طریق هدایت گردد. زیارت، مؤمن را در آستانه ایمان مجسّم و اسوه اخلاق می نشاند. فطرت را زیر اشراق ملکوت

ص: 103


1- 1. بحارالانوار، ج 68، ص 221.
2- 2. جامع السعادات، محمد مهدی نراقی، ج 3، ص 398.

اماکن مقدس، آفت زدایی می کند. زیارت انسان را به خطاهایش متوجه و معترف می کند و در او بارقه امید و مغفرت می آفریند.(1)

این است رمز و راز صدور صدها روایت از سوی پیامبر اکرم و ائمه هدی علیهم السلام درباره «شأن» و «اجر» و «کیفیّت» و آداب زیارت.(2)

آن همه پاداش بزرگ و بهت آور برای زیارت و برای هر قدم آن، به پاس نقش فرهنگی، تربیتی، معرفتی، سیاسی، اجتماعی و هدایتگر فرهنگ زیارت است.

پاداش و فضیلت زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام

درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام روایات متعددّی از سوی امامان معصوم علیهم السلام صادر گردیده است که هم بر منزلت و قداست این بانوی بزرگوار دلالت می کند و هم پاداش زیارتش را بیان می دارد؛ پاداشی بزرگ و بی مانند که همانند آن برای غیر امام معصوم علیه السلام کم نظیر است.

اینک چند روایت نقل می کنیم:

1. امام رضا علیه السلام فرمود: «مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّهُ»(3)

«کسی که فاطمه معصومه را زیارت کند بهشت برای او خواهد بود.»

2. امام جواد علیه السلام فرمود: «مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّهُ»(4)

«کسی که قبر عمه ام را در قم زیارت کند، بهشت برای او است.»

3. امام رضا علیه السلام فرمود: «مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّهُ»(5)

«کسی که فاطمه معصومه را زیارت کند، در حالی که حق او را بشناسد، بهشت برای او است.»

4. امام صادق علیه السلام فرمود: «... وَ لَنا حَرَماً و هُو قُمُّ و سَتُدْفَنُ فیها اِمْرَأَهٌ مِنْ

ص: 104


1- 1. زیارت، جواد محدثی، ص 151.
2- 2. ر.ک: کامل الزیارات، ابن قولویه؛ بحارالانوار (المزار).
3- 3. کامل الزیارات، ص 536، ح 826؛ بحارالانوار، ج 102، ص 265؛ ثواب الاعمال، ص 124؛ عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 267.
4- 4. کامل الزیارات، ص 536، ح 827.
5- 5. بحارالانوار، ج 102، ص 266.

وُلْدی تُسمّی فاطِمَهَ، مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ»(1)

«... و برای ما حرمی است و آن شهر قم است و به زودی زنی از فرزندان من در آن جا دفن می شود که نامش فاطمه می باشد. هرکس او را زیارت کند، بهشت برای او واجب است.»

5. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «مَنْ زارَنی اَوْ زارَ اَحَداً مِنْ ذُرِّیَّتی، زُرْتُهُ یومَ الْقِیامَهِ فَاَنْقَذْتُهُ مِنْ اَهْوالِها»(2)

«آن کس که مرا یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، روز قیامت او را دیدار خواهم کرد و از ترس و وحشت آن روز، نجاتش خواهم داد.»

فیض حضور و کیمیای نظر

فیض حضور در بارگاه نورانی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و اکسیر نظر آن بانوی بزرگوار را باید از آنان پرسید که جانشان در پرتو تجلیّات این روح قدسی نورباران گشته و از افق این بارگاه، نور کرامت بردیدگانشان جاری گردیده است؛ از صدراها که خود چنین نگاشته اند: «کُنْتُ حِیْنَ تَسْویْدی هذَا الْمَقامَ بِکَهَکْ مِن قُری قُمَّ فَجِئْتُ اِلی قُمَّ زائِراً لِبِنْتِ مُوسی بْنَ جَعْفَر علیهماالسلام مُسْتَمِدّاً مِنْها وَ کانَ یَوْمَ جُمُعَهٍ فَانْکَشَفَ لی هذَا اْلاَمْرُ بِعَونِ اللّهِ تَعالی.»(3)؛ از آنان که فروغ مکاشفه های علمی، دیدگانشان را روشن ساخت و از عرشه ضریح به سوی ملکوت نگریستند، از زائران عارف که با بصیرت جان به جانان پیوستند و با دیدگان برزخی خود فرشتگان را مشاهده کردند که بر گرد این مطاف می چرخند و فرج حضرت مهدی علیه السلام را دعا می کنند.

این بارگاه، مدرسه عشق و میقاتی برای عاشقان است. زائر در این ساحت، میهمان ملکوت است. نسیم لطف الهی بر او می وزد و نفحات ربانی بر او جاری است. این لحظه ها خاطره آمیزند. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «اِنَّ فِی اَیّامِ دَهْرِ کُمْ نَفَحاتٍ اَلا فَتَعَرَّضُوالَها...؛ در روزگاران زندگی شما، گاهی شمیمی از ملکوت می وزد. جان را در

ص: 105


1- 1. همان، ص 267.
2- 2. کامل الزیارات، ص 11.
3- 3. دروس اتحاد عاقل و معقول، علاّمه حسن زاده آملی، ص 108.

پرتو آن معطر سازید و پاسدار آن هنگامه ها باشید.» این لحظه ها سرشار از آموزش و تربیتند.

حرم این بانوی بزرگ اسلام، مدرسه عشق و محبت است. چه نیکو گفته است خواجه عبداللّه انصاری: «عشق، آتش سوزان است و بحرِ بی کران است. همه جان است و همه جان را جانان... عقل در ادراک وی حیران است و دل در یافت وی ناتوان. نهان کننده عیان است و عیان کننده نهان و روح روح است و فتوح فتوح؛ لیکن روح اجساد و هیئت فؤاد. فراز جان است اگر خاموش باشد. دلش چاک کند و از غیر خودش پاک کند و اگر بخروشد وی را زیر و زبر کند و از قصّه وی کوی و شهر را خبر کند. هم آتش است و هم آب. هم ظلمت است و هم آفتاب.

عشق درد نیست؛ لیکن به درد آرد؛ چنان که علّت حیات است، مسبّب ممات است؛ هرچند مایه راحت است، پیرایه آفت است. محبّت، محبّ را سوزد. مجنون عشق، هم طالب سوزد و هم مطلوب.

آن کس که کمال عشق خود را بشناخت معشوق ز ذوق عشق با عشق شناخت (1)

عشقی که سازنده و سوزنده است، عشقی که نور خداست: «اَلْعِشْقُ نُورٌ یَشْرِقُ مِنْ مَطالِعِ الْحُسْنِ اِلی مَظاهِرِ اْلاُنْسِ» یا «اَلْعِشْقُ نارُاللّهِ الْمُوقَدَهُ یُحْتَرَقُ بِها اَشْواقُ اْلاَفْئِدَهِ؛ عشق، آتش شوق الهی است که شوق سوای خدا را می سوزاند»؛ «العشق مغناطیسٌ یجذب الارواح اللطیفه الی المحاسن الشریفه»، عشق همان مغناطیسی است که روح های لطیف را به جمال معشوق معطوف می سازد.» به تعبیر عارفانه تر: «اَلْعِشْقُ سَلْطَنَهٌ رَبّانِیَّهُ عَلَی مَمْلِکَهِ النَّفْسِ اْلاِنْسانِیَّهِ بِتَجَلِّیّاتِ اَنْوارِ اْلاِلهِیَّهِ؛ عشق، حکومت و سلطنت الهی است که با تابش انوار جمال خود بر دل پاکان، آنان فانی در فنای او می گردند و خویش آنان در این تابش به سان بارقه ای محو جمال او می گردند.»

این، عشق و دولت عشق است و به فرموده صدرای حکمت، عشق، عین وجود و وجود، همان گوهره عشق است و این دو، با جمال و حسن، هم گوهرند. مراتب و آفاق عشق، همان مراتب وجود است و عشق قوی، وجود قوی می طلبد. حافظ چنین

ص: 106


1- 1. گفتار پیر طریقت، خواجه عبداللّه انصاری، ص 186.

سروده است:

به چشم عشق توان دید، روی شاهد غیب که نور دیده عاشق ز قاف تا قاف است(1)

اکنون که فروغ عشق بدرخشید و این واژه آسمانی تفسیر شد، زائر با این شهپر به سرای کریمه اهل بیت علیهاالسلام بال می گشاید. او به عرصه ای گام می نهد که سرزمین معرفت و عشق است.

وقتی عشق در کار باشد، خاک ره دوست را باید سرمه چشم نمود. زائر، چوب و سنگ و طلا و نقره نمی بیند. پیشانی های تابناک، گنبد زرّین، عرشه ضریح و صدها جلوه برای او نمی درخشد؛ بلکه او شهد ولایت می نوشد و زمزم حیات می آشامد و روحش تطهیر می گردد. شجره سبز امامت در این ساحت فروزان است. او در این ساحت مقدس به معشوقه های برین، عشق می ورزد و سلام و درود می فرستد. این، زبان عشق و محبّت است.

اَمُرُّ عَلَی الدِّیارِ دِیارِ لَیْلی اُقَبِّلُ ذَا اْلجِدار وَ ذَاالْجِدارا

وَ ما حُبُّ الدِّیارِ شَغَفْنَ قَلْبی وَلکِنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدِّیارا(2)

این دیوار و آن دیوار را می بوسم، سرشک محبت می افشانم، به پاس آن محبوبی که در این مکان آرمیده است؛ نه آن که به در و دیوار عشق ورزم. اشک های غلطان برگونه ها، بوسیدن در و دیوار، چشم بر چشمه های ضریح نهادن و شهد وصال چشیدن، ترجمان وابستگی روحی و قلبی یک دوست، به ساحت دوست می باشد.

زیارت، ارتباط جان با جانان است و این است شکوه فرهنگ زیارت.

ذکر خدا، انسان را در پرتو یاد خدا از بنده قرار می دهد و یاد پیامبر و امام معصوم علیهم السلام سبب می شود آن عرش نشینان ساحت ملکوت به یاد ما باشند و به ما دعا کنند و چشمه فیض برجان ما جاری گردد.

وقتی به محضر فاطمه معصومه علیهاالسلام درود می فرستیم. روح آن بانو با نگاه عرشی خود پرتو افشانی می نماید و لمعات نور و معرفت بر جانمان جاری می سازد.

هر که عاشق دیدی اش، معشوق دان کو به نسبت هست، هم این و هم آن

ص: 107


1- 1. حکمت الهی، مهدی الهی قمشه ای، ص 149 _ 142. 2. الغدیر، علامه امینی، ج 5، ص 151.

تشنگان گر آب جویند از جهان آب هم جوید به عالم تشنگان(1)

یاد آن قدسیان آسمانی، انسان را آسمانی می کند و به سرای جاودان هدایت می نماید.

یاد بلندان کن تو ای هوشمند تاشوی از یاد بلندان بلند

دوست، خاک سرزمین دوست را می بوسد؛ زیرا محبوبش بر آن گام نهاده است و نشانی از محبوب به همراه دارد.

«تاج الدین فاکهانی» فقیه و ادیب اهل سنّت، به قصد زیارت کفش پیامبر که در «دارالحدیث الاشرفیه» نگهداری می شد به دمشق رفت. وقتی کفش را دید، افتاد و شروع به بوسیدن کرد. صورت را بر آن می مالید و اشک شوق می ریخت و این شعر را می خواند:

فَلَوْ قِیلَ لِلْمَجْنُونِ: لَیْلی وَ وَصْلَها تُریدُ أَم الدُّنْیا وَ ما فِی طَوایاها؟

لَقالَ: غُبارٌ مِنْ تُرابِ نِعالِها أَحَبُّ اِلی نَفْسی وَ أَشْفی لِبَلْواها(2)

«اگر به مجنون گفته شود، وصال لیلی را می خواهی یا دنیا و آن چه در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غباری از کفش لیلی محبوب تر است برای من و شفابخش تر است درد هجران و فراق او را.

ص: 108


1- 1. مثنوی معنوی، مولوی.
2- 2. الغدیر، ج 5، ص 155.

بخش دوم تحولات قم در قرن سوم و چهارم

قرن سوم

ص: 109

ص: 110

قرن سوم

آینه مجد

در بخش قبل روشن شد که قم در آستانه قرن سوم هجری قمری، به صورت کانونی از فرهنگ شیعی در آمده بود و شعاع این آیین، فضای این سرزمین را روشن ساخته و به اطراف قم نیز پرتو افکنده بود.

فرهنگ شیعی از قم به روستاهای اطراف این شهر جاری شد و روستاهایی مانند: برق رود، کمیدان، الباوستان، براوستان و قزدان، در پرتو معارف اهل بیت علیهم السلام ، درخشیدند. برخی از دانشمندان قم، از همین روستاها برخاستند؛ مانند خاندان برقی که از برق رود برخاست(1) و موسی بن جعفر کمیدانی که از کمیدان(2) برخاست.(3) از سلمه بن خطاب نیز با لقب «الباوستانی» یاد شده است.(4) یکی از علمای اشعری بنام «علی بن محمد بن علی بن سعد اشعری قزدانی» منسوب به روستای قزدان است.(5)

جلوه مذهب تشیّع از قم به شهرهای اطراف تابید و شهر «آبه» مزّین به مذهب تشیّع گردید. ارتباط قم و آبه بسیار نزدیک بود. امام حسن عسکری علیه السلام نامه ای به مردم قم و آبه نوشتند.(6)

در همان زمان، روستاهای اطراف ساوه نیز به مذهب تشیّع شرفیاب گردیدند.

ص: 111


1- 1. رجال نجاشی، ص 76، ش 182.
2- 2. «کمیدان» یکی از محلات شهر یا روستایی نزدیک به شهر بود. (تاریخ تشیّع در ایران، ج 1، ص 218).
3- 3. رجال نجاشی، ص 406، ش 1077.
4- 4. رجال ابن داود، ج 2، ص 458، ش 211.
5- 5. رجال نجاشی، ص 257، ش 673.
6- 6. بحارالانوار، ج 50، ص 317.

«مستوفی» می نویسد: «و اهل ولایت بخلاف «الوسجرد» که سنی اند تمامت دیه ها شیعه اثنی عشری باشند.»(1)

همچنین فروغ مذهب تشیّع از قم به شهر کاشان تابید.(2) ری نیز از آیین تشیّع مردم قم بهره مند گردید.

فروغ این حقیقت در حماسه ورود حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به قم آشکار شد و موج عشق و مهرورزی مردم شیعی قم به اهل بیت علیهم السلام ،کرانه های این سرزمین بهشتی را درهم نوردید.

پرتو همین واقعیت، در گفتار جغرافیدانان ملاحظه شد و آنان با این گفتار که: «قم شهری است بزرگ... و مردمش همه مذهب شیعه دارند»(3)، این بالندگی را برای قمی ها ثبت کرده اند. از این رو، دوران امام جواد علیه السلام اوج این سرافرازی و رشد فرهنگی است.

قم در عصر امام جواد علیه السلام

پس از شهادت امام هشتم علیه السلام و فرا رسیدن امامت فرزند بزرگوارش، حرکت رو به رشد قمی ها شتاب گرفت و فیوضات آسمانی آن حضرت از افق های گوناگون بر مردم قم جاری شد.

عمر کوتاه حضرت جواد علیه السلام ، سبب گردید که حوزه حدیثی آن حضرت محدود باشد. مرحوم شیخ طوسی تعداد 113 نفر(4) را در شمار اصحاب آن حضرت نام برده و در مسند آن حضرت نیز 121 نفر بیش تر ذکر نگردیده است. در این مسند، جمعاً 250 حدیث درباره احکام، اخلاق و معارف اسلامی از آن حضرت نقل شده است.(5) با این وجود، در این جمع محدود، محدثان مکتب حدیثی قم نشان بارز و درخشانی از خود نشان دادند؛ چهره هایی چون:

زکریابن آدم قمی؛(6)

ص: 112


1- 1. نزهه القلوب، ص 63_62.
2- 2. تاریخ قم، ص 74.
3- 3. اشکال العالم، ابوالقاسم جیهانی، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، ص 143.
4- 4. رجال طوسی، ص 397 _ 409.
5- 5. مسندالامام الجواد، عطاردی.
6- 6. رجال کشی، ص 594 _ 596، ح 5 _ 1111؛ رجال نجاشی، ص 174، ش 458؛ رجال طوسی، ص 401، ش 1 (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام ).

سعد بن سعد احوص(1)؛

احمد بن اسحاق(2)؛

ابراهیم بن هاشم(3)؛

احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله اشعری(4)؛

احمد بن عبدالله بن عیسی اشعری(5)؛

حمزه بن یعلی اشعری(6)؛

عبدالله بن صلت(7)؛

شاذویه بن حسین(8)؛

محمد بن سهل بن یسع(9)؛

محمد بن عیسی بن عبدالله(10)؛

علی بن عبدالله قمی(11)؛

عبدالله بن صلت قمی(12)؛

عبدالعزیز بن مهتدی(13)؛

ص: 113


1- 1. رجال نجاشی، ص 179، ش 470؛ رجال ابن داود، ص 167، ش 668.
2- 2. رجال نجاشی، ص 91، ش 225؛ رجال طوسی، ص 398، ش 13، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام )؛ رجال ابن داود، ص 24، ش 59؛ رجال کشی، ص 557 _ 556، ح 3 _ 1051.
3- 3. رجال نجاشی، ص 16، ش 18، رجال ابن داود، ص 20، ش 43.
4- 4. رجال نجاشی، ص 82، ش 198؛ رجال طوسی، ص 397، ش 6، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام )؛ رجال ابن داود، ص 43، ش 128.
5- 5. رجال نجاشی، ص 101، ش 252؛ رجال ابن داود، ص 31، ش 90.
6- 6. رجال نجاشی، ص 141، ش 366.
7- 7. رجال طوسی، ص 403، ش 5 (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام )؛ رجال کشی، ص 245، ح 451؛ رجال برقی، ص 55، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام ).
8- 8. رجال کشی، ص 581، ح 1090.
9- 9. رجال نجاشی، ص 367، 996؛ رجال ابن داود، ص 316، ش 1378.
10- 10. رجال نجاشی، ص338، ش 905.
11- 11. رجال طوسی، ص 404، ش 19، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام ).
12- 12. همان، ص 403؛ ش 5، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام )؛ رجال کشی، ص 245، ح 451؛ رجال برقی، ص 55، (اصحاب الجواد علیه السلام ).
13- 13. الغیبه، طوسی، ص 211؛ رجال کشی، ص 483، ح 910.

احمد بن محمد بن خالد برقی(1)؛

محمد بن اسحاق قمی(2)؛

عبدالرحمان بن ابی نجران(3)؛

علی بن عبدالملک قمی(4)؛

احمد بن محمد بن عبیدالله اشعری قمی(5)؛

محمد بن خالد برقی(6).

امام جواد علیه السلام به مردم قم مهر می ورزید و آنان را در پرتو عنایات ویژه خود قرار می داد. به عمّه بزرگوارش، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، محبّت داشت و می فرمود: «مَن زار قبر عمتی بقم فله الجنّه»(7).

نیز در موقع گرفتاری قمی ها به آنان دعا کرد و آن گاه که به وسیله نامه «علی بن مهزیار» از وضع نابسامان و رنج مردم قم آگاه گردید، در پاسخ، نامه ای فرستاد و برای مردم قم از خداوند، نجات و آزادی طلب کرد و فرمود: «و قَد فهِمْتُ ما ذَکرتَ مِن امرالقمیّن خلّصهم الله و فرج عنهم...(8)؛ از گرفتاری و رنج مردم قم آگاه شدم. خداوند آن مردم را آزاد، و گشایش برای آنان قرار دهد.»

نیز محدّثان و مشایخ بزرگ قم را می ستود و پس از رحلتشان، برای آنان طلب آمرزش و رفعت مقام می کرد. ابوطالب قمی می گوید: «به حضور امام محمدتقی علیه السلام شرفیاب شدم در سال های پایان عمر مبارکش، شنیدم که آن حضرت می فرمود: «جَزَی اللّه صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم و سعد بن سعد عنی خیراً فقد

ص: 114


1- 1. رجال برقی، ص 57، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 398، ش 8، (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام ).
2- 2. رجال برقی، ص 57، (اصحاب الجواد علیه السلام ).
3- 3. همان.
4- 4. همان.
5- 5. همان.
6- 6. همان؛ رجال طوسی، ص 404، ش 1 (ضمن اصحاب الجواد علیه السلام )؛ خلاصه الاقوال، ص 139، ش 14.
7- 7. کامل الزیارات، ابن قولویه.
8- 8. مجالس المؤمنین، شوشتری، ج 1، ص 422.

وفوا؛(1) خداوند از سوی من به صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم و سعد بن سعد پاداش نیکو دهد. آنان نسبت به من وفادار بودند.» در پایان این روایت چنین آمده است: «و خَرَجَ فیه عَنْ ابی جعفر علیه السلام ذُکِرتُ ما جَری مِن قَضاءِ اللّهِ فیِ الرَّجُلِ المُتَوَفّی، رحمهُ الله تَعالی یَوْمَ وُلِدَ وَ یَومَ یَمُوتُ وَ یَومَ یُبْعَثُ حَیّاً...»(2)

پس از رحلت زکریا بن آدم، امام جواد علیه السلام در نامه ای، چنین فرمود: «قضای الهی درباره این مرد (زکریا) به یادم آمد. خداوند او را در پرتو رحمتش جای دهد؛ آن روز که زاده شد و آن روز که وفات کرد و آن گاه که زنده بر انگیخته می شود. او زندگانی اش را با معرفت حق، گفتار حق و صبر در مسیر حق پیمود و وظیفه خود را به خوبی در برابر خدا و رسولش انجام داد.»(3)

«ابوطالب قمی» می گوید: شعری که درباره علی بن موسی الرضا علیه السلام سروده بودم، برای امام جواد علیه السلام فرستادم و از آن حضرت اذن خواستم تا درباره خودش نیز شعری بسرایم. آن حضرت، شعر را نزد خود نگاه داشت و در پاسخ نامه چنین نگاشت: «قَد احسنت فجزاک اللّه خیراً».(4)

امام جواد علیه السلام درباره یونس بن عبدالرحمان فرمود: «...اِنَّ الضمان لیونس علی ذِمَّه ابی جعفر و آبائه علیهم السلام»(5)

آن حضرت سه مرتبه بهشت را برای او ضمانت کرد و سپس فرمود: ضمانت بهشت برای یونس برعهده ابوجعفر و پدران بزرگوار اوست.

امام رضا علیه السلام نیز سه مرتبه بهشت را برای یونس ضمانت کرد و او را مرجع مطمئن برای پاسخ های دینی معرفی نمود و در پاسخ عبدالعزیز بن مهتدی که از آن حضرت سؤال کرد: در غیاب شما از چه کسی معالم دینم را فراگیرم، فرمود: «خذ من یونس بن عبدالرحمان».(6)

ص: 115


1- 1. کتاب الغیبه، طوسی، ص 221.
2- 2. همان.
3- 3. همان؛ رجال کشی، ص 503، ح 964.
4- 4. رجال کشی، ص 245، ح 51؛ ص 568، ح 1075.
5- 5. رجال کشی، ص 484، ح 912.
6- 6. همان، ص 484، ح 910؛ رجال نجاشی، ص 447، ش 1208.

در حدیث دیگر او در ردیف سلمان ذکر شده است.(1)

در حدیث دیگری آمده است: هنگامی که کتاب «یوم و لیله» یونس به امام حسن عسکری علیه السلام عرضه شد، آن حضرت کتاب را بررسی کرد و فرمود: «هذا دینی و دین آبائی و هو الحق کلّه»(2). نجاشی پس از ذکر این خبر، جمله ای نقل می کند: امام فرمود: «خداوند در روز قیامت در مقابل هر حرفی از این کتاب، نوری به وی عطا خواهد کرد.»(3)

این بود منزلت و سیمای یونس در نزد امام جواد علیه السلام . آیا با وجود چنین شخصیت معنوی ممکن است آن چه مسعودی می نگارد، صحیح باشد؟! او چنین نقل می کند:

«فقال لهم یونس بن عبدالرحمان دعوا البکاء، مَن لهذا الامر؟ و الی مَن یقصد بالمسائل الی اَن یکبر هذا الصبی، (یعنی ابا جعفر علیه السلام ) فقام الیه الریّان بن الصلت فوضع یده فی حلقه...»

پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، ریّان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، یونس بن عبدالرحمن و گروهی از بزرگان شیعه در خانه عبدالرحمان بن حجاج در برکه زلول بغداد اجتماع کردند و در وفات امام رضا علیه السلام گریستند. یونس بن عبدالرحمان گفت: گریه را رها کنید؛ اکنون ولیّ امر چه کسی می باشد؟ و تا این کودک (امام جواد علیه السلام ) بالغ گردد، مرجع امور ما چه کسی خواهد بود؟ در این هنگام، ریّان بن صلت از جا برخاست و گلوی او را گرفت و او را کتک زد و گفت: «ان کان امره مِن الله تعالی فلو انّه ابن یوم واحد کان بمنزله ابن مأه سنه و ان لم یکن مِن عندالله فلو عمره الف سنه فهو کواحد النّاس)(4)؛ اگر امر امامت او از جانب خدا است (و فروغ آن از همان مطلع نبوّت ساطع است) چه فرق می کند، اگر کودک یک روزه باشد از نظر مکانت، همانند فردی صد ساله می باشد و اگر امامت او امری الهی نیست اگر هزار سال هم داشته باشد، مانند یکی از افراد مردم است.

ص: 116


1- 1. رجال کشی، ص 485، ح 914 و 917.
2- 2. رجال کشی، ص 485، ح 915.
3- 3. رجال نجاشی، ص 447، ش 1208.
4- 4. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 213.

این روایت بینش ژرف ریّان را نسبت به امامت تفسیر می کند؛ ولی شخصیّت یونس را زیر سؤال می برد؛ مگر این که در توجیه روایت گفته شود که این شخص یونس نبوده است یا آن که یونس برای آزمایش دیگران چنین جمله ای را به کاربرده است.

به هر روی، شخصیت والای یونس و وجود روایات فراوان در مدح و تجلیل از او باور این گونه سخنان را جدّاً دشوار می سازد.

نهضت بزرگ

پس از استقلال قم، در زمان هارون با کوشش یکی از اصحاب امام کاظم علیه السلام بنام حمزه بن یسع، فروغ فرهنگ شیعی بر سراسر قم پرتو افکند و مردم قم یکپارچه شیعه شدند. از این روی، پس از شهادت امام هشتم علیه السلام (203 ق.)، مردم قم شهادت آن حضرت را به وسیله نیرنگ مأمون دانستند و در پی فرصتی بودند تا انتقام خود را از مأمون بستانند.

بدین سبب، پس از انتقال مأمون از مرو به بغداد، مردم قم قیام کردند و در مقابل حکومت بغداد ایستادند و از پرداخت خراج و مالیات امتناع ورزیدند و نهضتی پدید آوردند که شعله های آن از سال 204 تا سال 211 ق. در این سرزمین روشن بود و حکومت بغداد را تهدید می کرد.

مؤلف کتاب «النجوم الزاهره» چنین می نگارد: «و فیها (سال 210 ق.) امتنع اهل قم، فوجّه الیهم المأمون علی بن هشام فحاربهم حتی هزمهم و دخل البلد و هدم سورها و استخرج منها سبعه آلاف الف درهم»(1).

«در سال 210 مردم قم از پرداخت مالیات به مأمون امتناع ورزیدند. او علی بن هشام را به نبرد با آنان فرستاد. علی بن هشام با مردم قم جنگید، خانه های آنان را ویران کرد و هفت میلیون درهم از آنان گرفت».

«احمد بن یحیی بلاذری» نیز چنین می نویسد: «اما در قم، مردمان عصیان آغاز

ص: 117


1- 1. النجوم الزاهره، یوسف بن تغری، ج 2، ص 190.

کردند و به مخالفت پرداختند و از ادای خراج سرباز زدند. مأمون، علی بن هشام مروزی را به جنگ ایشان فرستاد و سپاهی نیز به یاری وی روانه کرد. علی بن هشام، آنان را سرکوب کرد و بزرگ ایشان یحیی بن عمران را بکشت و دژهای شهر را با خاک یکسان ساخت و هفت هزار هزار درهم و کسری از ایشان بگرفت.»(1)

اکنون جای این سؤال است که آیا امام جواد علیه السلام در هدایت و رهبری نهضت قمی ها نقشی داشت یا خیر؟ آیا ممکن است نهضت خونین قمیون در شهری که یگانه جایگاه مذهبی شیعی است، بدون اذن و اجازه امام باشد؟

در پاسخ باید گفت که منابع شیعی درباره اقدامات نظامی در قم و رابطه آن ها با سازمان امامت سکوت اختیار کرده اند؛ اما مأمون این فعالیت ها را مرتبط با امام جواد علیه السلام می دانست و کوشید تا آن را از طریق امام خاتمه بخشد. بنا به گفته ازدی و طبری، مأمون در اثنای لشکر کشی اش به روم، امام جواد علیه السلام را فراخواند و در ماه صفر 215 ق. در تکریت به او خوش آمد گفت و در آن جا دختر خود ام الفضل را به ازدواج او در آورد. مأمون از آن حضرت خواست تا در بغداد عروسی کند و آن گاه با همسرش به مدینه باز گردد. بدون شک، این ازدواج، سیاسی بود. مأمون خواست تا دوباره نسبت به پیشوایان شیعه ابراز ادب و ارادتی کرده باشد؛ ولی شیعیان و به خصوص قمیون، با توجه به سابقه مأمون و نیرنگی که نسبت به امام رضا علیه السلام به کار گرفت، هرگز فریب او را نخوردند و این ازدواج نه حمایت شیعیان به مأمون را جلب کرد و نه قیام های قم را متوقف ساخت.(2)

بنابراین ممکن است گفته شود که قیام مردم قم، به اذن امام جواد علیه السلام بوده است. خبری نیز ابن شهر آشوب در مناقب می نگارد که این معنا را تأیید می کند: «ابراهیم بن محمد الهمدانی قال: کتب ابوجعفر الیّ کتاباً و امرنی اَن لا اُفَکّهُ حتّی یموت یحیی بن عمران، قال: فمکث الکتاب عندی سنین، فلمّا کان الیوم الذی مات فیه یحیی بن عمران فککتُهُ، فإذا فِیهِ قُمْ بِما کانَ یَقُومُ بِهِ...(3)؛ ابراهیم بن محمد همدانی می گوید: نامه ای از

ص: 118


1- 1. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه آذرنوش، ص 73.
2- 2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 80.
3- 3. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 397.

سوی امام محمدتقی علیه السلام برای من ارسال شد؛ ولی فرمود: آن را نگشا تا مرگ یحیی بن عمران فرا رسد. سالیانی این نامه نزد من بود و آن روز که یحیی رحلت کرد نامه را گشودم و در آن چنین آمده بود: شما جانشین و قائم مقام یحیی باش!»

طبق این خبر، یحیی بن عمران نماینده امام جواد علیه السلام بود. نشانه هایی نیز نمایندگی او را تأیید می کند. او شخصیت، مبرّز و نامور است. پدرش «عمران بن عبدالله» است که امام صادق علیه السلام او را گرامی داشت و او را نجیبی از خاندان نجیب زادگان برشمرد. او دلباخته اهل بیت علیهم السلام بود. هنگامی که دعبل به قم آمد، به پاس قصیده ای که در مدح اهل بیت علیهم السلام سروده بود، مقدمش را گرامی داشت و مردم را به مسجد جامع فراخواند تا دعبل قصیده خود را بر مردم بخواند. پس از خواندن قصیده، او به مردم دستور داد تا بر سر دعبل درهم و دینار نثار کنند.

ارتباط یحیی به بیت امام جواد علیه السلام امر طبیعی است؛ ولی در مقابل حاکم سیاستمدار و زیرکی چون مأمون، باید این ارتباط مخفی باشد؛ به همین دلیل است که بزرگان شیعه در ارتباط این نهضت با امام جواد علیه السلام سکوت اختیار کرده اند.

پس از کشته شدن یحیی و قتل و غارت شهر و گرفتن 000/000/7 درهم، موقتاً مردم ساکت شدند. علی بن هشام، علی بن عیسی طلحی را که از اهالی قم بود به حکومت گماشت و خود به جانب بغداد بازگشت؛ ولی مردم قم در پی فرصت مناسب بودند تا دوباره به پاخیزند.

روایات طبری و ابن اثیر حکایت می کند که برخی از رهبران این قیام به مصر تبعید شدند که در میان ایشان «جعفر بن داود قمی» قرار داشت.(1)

شعله قیام و انقلاب در این سرزمین خاموش نشد و بنابر نقل طبری: «وَ فِیها تحرّک جعفر بن داود القمی... و کان هرب مِن مصر فرُدَّ الیها.»(2)

«جعفر بن داود قمی» از مصر گریخت و در سال 214 ق. دو باره مشعل انقلاب را در سرزمین قم برافروخت؛ ولی او دوباره شکست خورد و دستگیر گردید و به مصر تبعید شد.

ص: 119


1- 1. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 79.
2- 2. تاریخ طبری، ج 8، ص 622.

او باردیگر از مصر فرار کرد و در سال 216 ق. در قم قیام کرد(1) و با لشکریان بغداد به نبرد برخاست. این نهضت تا پایان سال 217 ق. ادامه یافت. در این سال لشکریان بغداد قیام را خاتمه داده، جعفر را اعدام کردند.(2)

فیض، در این باره چنین می نگارد: «در سال 215 ق. دوباره مردم شورش کردند و «طلحی» عامل بغداد را از شهر بیرون کردند. طلحی به سوی بغداد رفت و چون به آن جا رسید ماجرا را برای مأمون بازگفت. مأمون سرکوبی شورشیان را به رأی «رزین عبدالله بن طاهر» شحنه بغداد، برادر طلحه فرمانروای خراسان واگذار کرد و نامبرده غلام خویش، عبدالله بن عزیز را بر این امر بگماشت و عبدالله با سابقه اراداتی که نسبت به بزرگ قمیون، جعفر بن داود اشعری داشت، از مقصود خویش او را آگاه کرد و بنا به سفارش جعفر، مردم قم او را به شهر پذیرا شدند و شهر را تسخیر کرد. و عبدالله با نیرنگ و تزویر و در سایه مهرورزی دروغین، علی بن عیسی را دوباره به مردم قم تحمیل کرد و خود به جانب خراسان رفت.»(3)

شبستان تاریخ، تاریک است و در این عرصه راست و دروغ موج می زند. بعضی نیز نوشته اند: جعفر بن داود در سال 216 ق. با لشکر مأمون جنگید و آنان را شکست داد و فرمانده آن ها علی بن عیسی را به قتل رسانید.(4)

این نقل با آنچه در تاریخ قم درباره معتصم خواهد آمد، ناسازگار است. به هر حال، نهضت مردم قم به پاس دفاع از حریم ولایت و آرمان های مکتب امامت بود و چهره هایی مانند یحیی بن عمران که ارادتمند ساحت اهل بیت علیهم السلام بودند، این قیام ها را رهبری می کردند.

بنابراین، گفته طبری را نمی توان پذیرفت، که علت قیام مردم قم، کم کردن خراج و مالیات بوده است.(5) حق آن است که اختلاف قم و بغداد در راستای دفاع از مکتب امامت بود و قمیون، حاکمان بغداد را غاصب می شناختند و از پرداخت مالیات به آنان

ص: 120


1- 1. همان، ص 626.
2- 2. همان، ص 630.
3- 3. گنجینه آثار قم، فیض، ج 1، ص 160.
4- 4. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 207 _ 206.
5- 5. تاریخ طبری، ج 8، ص 614.

امتناع می ورزیدند. به راستی، اگر اختلاف بر سر ثروت اندوزی بود، پس چرا قمیون اموال خود را وقف اهل بیت علیهم السلام می کردند؟! محمد بن حسن می گوید: «دیگر از مفاخر ایشان، وقف کردن این گروه عرب است که به قم بودند از ضیعت ها و مزارع ها و سرای ها تا غایت که بسیاری از ایشان هرچه مالک و متصرف آن بودند از مال و منال و امتعه و ضیاع و عقار به ائمّه علیهم السلام بخشیدند و ایشان اول کسانی هستند که خمس از مال های خود بیرون کردند و نزد ائمه فرستادند.»(1)

شیخ طوسی، در «تهذیب» و «استبصار» روایت می کند: صالح بن محمد بن سهل از اصحاب امام جواد علیه السلام بود: «و کان یتولی له الوقف بقمّ»(2).او خدمت امام جواد علیه السلام مشرّف شد و گفت: «یا سیدی اجعلنی من عشره آلاف درهم فی حل فانّی انفقتها(3)؛ مولای من! ده ها هزار درهم از اموال شما را انفاق کردم. پس آن را بر من حلال فرما». از این روایت، روشن می گردد که حضرت در قم، اموال و موقوفات فراوانی داشت که هر ساله هزاران درهم در آمد و عایدات داشت.»

مأمون در سال 218 ق. درگذشت(4) و معتصم جانشین او گردید.(5) مردم قم فرصتی یافتند تا دوباره آتشفشان انقلاب خود را شعله ور سازند. آنان به دارالحکومه حمله کردند و طلحی را از قم بیرون راندند. طلحی به بغداد رفت و معتصم را علیه مردم قم تحریک کرد. معتصم سپاهی را به فرماندهی «وصیف ترک» و همراهی طلحی، برای سرکوب مردم، قم روانه کرد. سپاه وصیف، شهر را محاصره کرده، به هر حیله و نیرنگی بود به شهر رخنه کردند و داخل شهر شدند. آنان باروی قم را منهدم ساختند. باغ ها و خانه های سران نهضت را آتش زدند و شهر را ویران نموده، به تلّی از خاکستر تبدیل کردند.

محمدبن حسن می گوید: «تا معتصم، علی بن عیسی را با لشکری چند بر سر ایشان فرستاد تا ایشان راخراب گردانید و سراها ومنازل و باغات وبساتین ایشان را بسوزاند.»(6)

ص: 121


1- 1. تاریخ قم، ص 27.
2- 2. التهذیب، طوسی، ج 4، ص 140؛ الاستبصار، ج 2، ص 60.
3- 3. همان.
4- 4. تاریخ طبری، ج 8، ص 650.
5- 5. همان، ص 668.
6- 6. تاریخ قم، ص 163.

بعضی نوشته اند که در سال 216 ق. علی بن عیسی در نبرد با جعفر بن داود کشته شد. بنابراین، چگونه فرماندهی لشگر معتصم را بر عهده داشته است؟!

به هر روی، این همه بیداد و ستم، نتیجه ای جز برافروختن شعله خشم مردم و انقلاب در پی نداشت و احتمال می رود دعای امام جواد علیه السلام به مردم قم: «... خلّصهم الله و فرج عنهم؛ خداوند شهد آزادی را به کامشان ریزد و آنان را در گشایش قرار دهد»، در همین دوران بوده است.

مردم به پایداری و مقاومت خود ادامه دادند. سرانجام لشکریان معتصم نتوانستند در مقابل مردم بایستند و از در حیله و نیرنگ وارد شدند و محبّت ظاهری را پیشه خود ساختند، و علی بن عیسی، محمد بن عیسی بادغیسی را که مردی خوشخوی و مهربان بود به حکومت قم گماشت و با لشکریان خویش به بغداد بازگشت.

حاکم جدید با تدبیر و درایت خود رضایت مردم را جلب کرد و بذر محبّتی افشاند که تا سال 254 ق. در این شهر حادثه خونینی پیش نیامد.(1)

عنایات ویژه

محمد بن سهل قمی می گوید: «در سفر حجّ، به مدینه مشرّف شدم و به محضر امام محمدتقی علیه السلام رسیدم. خواستم از آن حضرت، لباسی را برای تبرّک تقاضا نمایم، ولی فرصتی پیش نیامد با آن حضرت خدا حافظی کرده، از خانه بیرون آمدم. تصمیم گرفتم در این باره نامه ای به آن حضرت بنویسم. به مسجد رفتم و پس از خواندن دو رکعت نماز، استخاره کردم. به قلبم گذشت که نامه ای نفرستم. از مسجد بیرون آمده، همراه کاروان به سوی قم راه افتادم. در مسیر حرکت، ناگهان شخصی به سوی کاروان ما آمد و پرسید: محمد بن سهل کیست؟ گفتم: من هستم. آن شخص لباسی را که در میان دستمالی بود بیرون آورده، به من داد و گفت: مولایت امام جواد علیه السلام این لباس را برایت فرستاده است. بسیار خوشحال شدم. خدای را سپاس گفتم و لباس ها را برداشته، به راه افتادم. محمد بن سهل تا آخر عمر آن لباس را با حرمت فراوان نگاه داشت و مردم قم نیز به آن تبرّک می جستند و شفای بیماران خود را طلب

ص: 122


1- 1. گنجینه آثار قم، ج 1، ص 160.

می کردند. هنگامی که محمد بن سهل از دنیا رحلت کرد، فرزندش احمد، بدن پدر را با همان لباس کفن کرد.(1)

احمد بن عبدالله بن عیسی اشعری قمی نیز مورد لطف و عنایت خاصّ امام جواد علیه السلام واقع شد. نسخه ای از [فرمایشات]امام جواد علیه السلام در نزد او بود که به پاس آن، مردم قم او و خاندانش را گرامی می داشتند.(2)

قم در عصر امام هادی علیه السلام

امام جواد علیه السلام در آخر ذوالقعده سال 220 هجری قمری به شهادت رسید(3)و فرزند بزرگوارش، امام علی النقی علیه السلام _ که بنابر نقل کلینی، مفید، شیخ طوسی و ابن اثیر، بیش از 8 سال(4) نداشت _ به امامت رسید.

مشکل عدم بلوغ امام علی النقی علیه السلام ، که در آغاز امامت پدر بزرگوارش تبیین و تفسیر گردیده بود، سبب بروز اختلافی درباره امامت آن حضرت نگردید و _ به نوشته مفید و نوبختی بعد از شهادت امام جواد علیه السلام _ همه پیروان امام محمدتقی علیه السلام _ جز عده معدودی _ پذیرای امامت امام هادی علیه السلام شدند؛(5) و آن تعداد انگشت شمار هم که برای مدتی به امامت موسی بن محمد (موسی مبرقع) معتقد گردیده بودند، پس از مدتی از امامت او روی برتافتند و امامت حضرت علی النقی علیه السلام را پذیرفتند. «سعد بن عبدالله» بازگشت این افراد را از آن روی می داند که موسی از این گروه بیزاری جست و آنان را از خود راند: «لانّ موسی کذّبهم و تبرّأ منهم».(6)

زمامدار بغداد و سامرا در دوران امامت آن حضرت، معتصم بود که تا زمان مرگ (ربیع الاول 227 ق.) زمام قدرت را در دست داشت. پس از او، «واثق» روی کار آمد

ص: 123


1- 1. مختار الخرائج، ص 273.
2- 2. رجال نجاشی، ج 1، ص 101، ش 252؛ خلاصه الاقوال، ص 20، ش 51؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 139، ش 639.
3- 3. اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 497؛ تهذیب، طوسی، ج 6، ص 90؛ فرق الشیعه، نوبختی، ص 91.
4- 4. اصول کافی، ج 1، ص 497؛ ارشاد، مفید، ج 2، ص 285؛ تهذیب، طوسی، ج 6، ص 92؛ الکامل فی التارریخ، ابن اثیر، ج 7، ص 189.
5- 5. فرق الشیعه، نوبختی، ص 91؛ المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله، ص 99.
6- 6. المقالات والفرق، سعد بن عبداللّه، ص 99.

که تا ذوالحجه سال 232 ق. برمرکب قدرت سوار بود. پس از او، «متوکل» روی کار آمد که عنان قدرت را تا شوال 247 ق. به دست گرفت. پس از متوکل، فرزندش «منتصر» (متوفی 248 ق.) به قدرت رسید. پس از او، «مستعین» تا سال 251 ق. بر اریکه قدرت سوار بود. سپس «معتزّ» روی کار آمد. امام علی النقی علیه السلام در دوران خلافت معتز، در سال 254 ق. به شهادت رسید. آغاز امامت امام هادی علیه السلام با هجوم «مفلح» به قم همراه بود. ابن اثیر در این باره چنین نگاشته است: «فقتل منهم مقتلهً عظیمه».(1) آن سفّاک، به قم یورش آورد و فضای خونینی پدید آورد.

به هر روی، پیش از آن که متوکل روی کار آید عقل گرایان معتزلی بر دربار سیطره داشتند. نفوذ عقل گرایان، مانع از روی کار آمدن اهل حدیث بود. سیاست عصر مأمون، باز دنبال می شد.

پس از روی کار آمدن متوکل، که به پستی و رذالت مشهور بود، تنگ نظری ها، ستم ها و ستمگری ها دوباره به شکل وحشتناکی از نو آغاز شد. از سوی دیگر، احمد بن حنبل از زندان آزاد شد و به گفته او، دوران محنتش پایان یافت. با روی کار آمدن احمد بن حنبل، میدان برای ظاهر گرایان حدیثی باز شد. سنیان افراطی و متعصب به قدرت رسیدند و عرصه بر پیروان مکتب امامت تنگ شد. تندروی های پیروان احمد حنبل، هنگامی که با پستی متوکل قرین شد تاریخ غمباری را برای شیعیان پدید آورد.

ابوالفرج اصفهانی در ترسیم این دوران می نویسد:

«و کان المتوکّل شدید الوطأه علی آل ابی طالب؛ غلیظاً علی جماعتهم؛ مهتماً بامورهم شدید الغیظ و الحِقد علیهم؛ و سوء الظّن و التهمه لهم واتفق له انّ عبیدالله بن یحیی بن خاقان وزیره یسی ء الرأی فیهم؛ فحسن له القبیح فی معاملتهم؛ فبلغ فیهم مالم یبلغه احدٌ مِن خلفاء بنی العباس قبله و کان مِن ذلک اَن کرب قبرالحسین علیه السلام و عفی آثاره و وضع علی سائرالطرق مسالح له لایجدون احداً زاره الاّ أتوه به؛ فقتله او أنهکه عقوبهً»(2)

متوکل نسبت به آل علی عناد و دشمنی عجیبی داشت و از دشمنان سرسخت

ص: 124


1- 1. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 7، ص 189.
2- 2. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 395.

خاندان علوی بود. در این کینه توزی و ستمگری، وزیرش عبیدالله بن یحیی بن خاقان نیز همراه او بود؛ بلکه او را به چنین دشمنی ترغیب می کرد. از جمله اعمال زشت او تخریب مقبره حضرت امام حسین علیه السلام و شخم زدن و هموار کردن زمین های اطراف آن بارگاه قدسی بود. او بر زائران امام حسین علیه السلام سخت می گرفت و مجازات های هولناکی را برای آنان مقرر می داشت.

احضار امام هادی علیه السلام به سامرا

متوکّل در سال 233 هجری قمری تصمیم گرفت تا امام هادی علیه السلام را از مدینه به سامرا بیاورد. هدفش این بود که رفت و آمدهای مردم با امام هادی علیه السلام را از نزدیک زیر نظر بگیرد. او «یحیی بن هرثمه» را به مدینه فرستاد تا آن حضرت را به سامرا بیاورد. یحیی می گوید:

«من به مدینه رفتم و داخل شهر شدم. مردم با شنیدن این خبر آشفته و ناراحت شدند و عکس العمل هایی را از خود نشان دادند. به تدریج، ناراحتی مردم شدت گرفت و آه و ناله مردم بلند شد. هاله ای از غم و اضطراب بر فضای شهر طنین افکند و هیجان مردم شدت گرفت؛ به گونه ای که تا آن زمان مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. آنان بر جان امام هادی علیه السلام می ترسیدند. به هرحال، از در مسالمت وارد شدم. به مردم اطمینان دادم و سوگند یاد کردم که من هیچ گونه دستوری نسبت به رفتار خشونت آمیز با امام هادی علیه السلام را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی کند.»(1)

در باره ورود امام هادی علیه السلام به سامرا دو نقل است:

1. شیخ مفید چنین می نگارد: «طبق دستور متوکل، روز ورود به سامرا به بهانه این که هنوز محل اقامت امام آماده نیست، حضرت را در مکانی که به خان الصعالیک معروف بود (کاروانسرای گدایان) وارد کردند. حضرت آن روز را در آن جا به سر برد و روز بعد منزلی برای سکونت آن حضرت تعیین کردند که در آن جا استقرار یافت.»(2)

2. مسعودی می نویسد: «بر خلاف میل متوکل، امام هادی علیه السلام هنگام ورود به سامرا،

ص: 125


1- 1. تذکره الخواص، ابن جوزی، ص 359.
2- 2. ارشاد، مفید، ج 2، ص 299.

مورد استقبال صمیمانه مردم قرار گرفت و در خانه خزیمه بن حازم ساکن گردید.»(1)

علت فراخواندن امام هادی علیه السلام به سامرا، وحشتی بود که متوکل از او داشت و این بدان جهت بود که وجود روایات فراوان درباره «قائم» خواب را از چشمان خلفای بنی عباس ربوده بود.(2)

وحشت و کینه سراسر وجود متوکل را فرا گرفته بود. او به قدری از امام هادی علیه السلام بیمناک بود که لحظه ای آرام و قرار نداشت و مدام در پی آزار و اذیت آن حضرت بود. به آن حضرت اهانت می کرد و آن حضرت را به بزم شراب فرا می خواند و قدرت دژخیمی خویش را در منظر آن حضرت به نمایش می گذاشت و گاه آن حضرت را زندانی و تهدید به قتل می کرد.(3)

متوکل، سخت کوشش می کرد تا شخصیت امام هادی علیه السلام را نزد مردم پایین آورد؛(4) ولی آن حضرت از چنان شخصیت والا و ارجمندی برخوردار بود که همگان در مقابل او فروتنی و تواضع نشان می دادند و ساحتش را می ستودند و سخت محترمش می داشتند. هر روزه، موج دوستی و محبت به آن حضرت قلب ها را فتح می کرد و آوازه بزرگواری اش در میان مردم گسترش می یافت. مأموران متوکل نیز مجذوب آن حضرت گردیدند و اعلام کردند: «مولاک هوالحق» و ارادت خویش را به ساحت آن جناب ابراز می کردند.(5)

با تمام سخت گیری ها، امام هادی علیه السلام مشعل تابناک امامت و هدایت را فرا روی شیعیان و جامعه اسلامی نگه می داشت. به علت اختناق شدیدی که از جانب متوکل حاکم بود، آن حضرت با تمسّک به دعا مفاهیم هدایتگر را به مردم القا می کرد و آنان را به وظیفه خویش آگاه می نمود.

از آن جا که مبارزه با ستم از مفاهیم بارز و آشکار مکتب شیعی است، آن حضرت

ص: 126


1- 1. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 227.
2- 2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 54، (با اندکی تفاوت).
3- 3. مروج الذهب، مسعودی، ج 4، ص 11؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 3، ص 272؛ تذکره الخواص، ابن جوزی، ص 361.
4- 4. کشف الغمّه، اربلی، ج 2، ص 398.
5- 5. بحارالانوار، ج 50، ص 194، ح 6.

«دعاء المظلوم علی الظالم» را به دوستان آموخت تا همواره آتشفشان انقلاب مکتب شیعی شعله ور باشد و فریاد مظلومانه شیعیان در پرتو نصرت و یاری خداوند قرین نصر و ظفر گردد. شیعیان آن حضرت در این دوران در سخت ترین وضع ممکن زندگی می کردند. زیر فشارهای روحی و اجتماعی قرار داشتند و سخت گیری های اقتصادی علیه آنان بیداد می کرد.

«ابوالفرج اصفهانی» در وصف این دوران چنین نگاشته است: «به دستور متوکل، برای مناطق و سرزمین هایی که شیعیان و دوستداران اهل البیت علیهم السلام حضور داشتند والیان بی رحم و سنگدل انتخاب می شدند که با آل علی به بدترین شکل ممکن رفتار نمایند.

عمر بن فرج از سوی او والی مکه و مدینه گردید و او چنان بر آل علی علیه السلام سخت گرفت که آنان لباس برای پوشیدن نداشتند و گاهی گروهی از بانوان علوی یک دست لباس مناسب نداشتند که در آن نماز گزارند و فقط یک پیراهن کهنه برای آنان مانده بود که هنگام نماز، به نوبت از آن استفاده می کردند. مردم را منع کرده بودند که به آنان کمک کنند و هرکس کمک می کرد با او به شدت برخورد می شد. نوادگان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فقط با درآمد حاصل از چرخ ریسی زندگی می کردند و پیوسته چنین بود تا متوکل به هلاکت رسید.»(1)

قم، مشعل فروزان

در همین هنگامه سخت که سیطره حکومت متوکل بر همه جا گسترده بود، قم سرافراز و پایدار بر مکانت شیعی خود ایستاده بود و به آستان مقدس سامراء و بیت امام هادی علیه السلام بوسه می زد و ساحتش را می ستود. خطی از نور، سامرا و قم را به هم متصل می ساخت. وجود محدّثان عالیقدر، رمز و راز این رابطه ملکوتی بود.

از مجموع شاگردان و اصحاب آن حضرت که نزدیک به 190 نفر بودند و از حدود 180 نفر آنان احادیثی در ابواب مختلف در دسترس ما است.(2) شماری از اصحاب آن

ص: 127


1- 1. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 599.
2- 2. رجال، طوسی، ص 409 _ 426؛ مسند الامام الهادی علیه السلام ، عطاردی، ص 309 _ 369.

حضرت را قمی ها تشکیل می دادند؛ افرادی مانند:

احمد بن اسحاق اشعری؛(1)

احمد بن محمد بن عیسی اشعری؛(2)

احمد بن اسحاق رازی؛(3)

حسین بن مالک قمی؛(4)

احمد بن حمزه بن یسع قمی؛(5)

جعفر بن عبدالله بن حسین قمی؛(6)

حسین بن اشکیب قمی؛(7)

حسن بن خرزاذ قمی؛(8)

عبدالرحمن بن محمد بن معروف قمی؛(9)

عبدالصمد بن محمد قمی؛(10)

حسین بن عبیداللّه قمی؛(11)

محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی؛(12)

محمد بن عبدالجبار قمی؛(13)

محمد بن داود قمی؛(14)

ص: 128


1- 1. رجال نجاشی، ص 91، ش 225.
2- 2. همان، ص 82، ش 198؛ رجال طوسی، ص 409، ش 3، (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
3- 3. رجال طوسی، ص 410، ش 14، (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
4- 4. همان، ص 413، ش 8.
5- 5. همان، ص 409، ش 2.
6- 6. همان، ص 411، ش 5.
7- 7. رجال نجاشی، ص 44، ش 88؛ رجال طوسی، ص 413، ش 18 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
8- 8. رجال طوسی، ص 413، ش 20 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
9- 9. همان، ص 419، ش 28.
10- 10. همان، ص 419، ش 29.
11- 11. همان، ص 413، ش 19.
12- 12. معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 334، ش 11322.
13- 13. رجال برقی، ص 59 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 423، ش 17 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
14- 14. مسند الامام الهادی، عطاردی، ص 361.

سعد بن سعد احوص؛(1)

عبدالله بن جعفر حمیری؛(2)

عمران بن اسماعیل قمی؛(3)

مصقله بن اسحاق قمی؛(4)

محمد بن حمزه قمی؛(5)

محمد بن اسماعیل صیمری قمی؛(6)

نصر بن حازم قمی؛(7)

ابوطاهر بن حمزه بن یسع اشعری قمی؛(8)

ابوطاهر برقی؛(9)

احمد بن محمد بن عبیدالله قمی؛(10)

احمد بن زکریا بن بابا قمی؛(11)

محمد بن ریان بن صلت قمی؛(12)

محمد بن اورمه قمی؛(13)

ریان بن صلت قمی؛(14)

ص: 129


1- 1. معجم رجال الحدیث، ج 8 ، ص 60-59، ش 5034.
2- 2. رجال برقی، ص 59 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 220، ش 573.
3- 3. معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 138، ش 9030.
4- 4. رجال برقی، ص 59 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 423، ش 22 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
5- 5. رجال طوسی، ص 424، ش 32 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
6- 6. رجال طوسی، ص 424، ش 33 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
7- 7. همان، ص 425، ش 1.
8- 8. رجال برقی، ص 59 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 460، ش 1256؛ رجال طوسی، ص 426، ش 3 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
9- 9. رجال طوسی، ص 426، ش 10 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
10- 10. رجال نجاشی، ص 79، ش 190.
11- 11. رجال برقی، ص 60 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 410، ش 18 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
12- 12. رجال نجاشی، ص 371، ش 1009؛ رجال طوسی، ص 423، ش 16 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
13- 13. رجال نجاشی، ص 329، ش 891.
14- 14. رجال برقی، ص 59 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).

احمد بن ابی عبدالله برقی؛(1)

علی بن ریّان بن صلت؛(2)

یعقوب بن یزید انباری؛(3)

احمد بن ادریس قمی؛(4)

سهل بن زیاد آدمی؛(5)

علی بن عبدالله بن جعفر حمیری.(6)

قم در این دوران مهم ترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این سرزمین با آن حضرت برقرار بود.

در آن دوران که شیعیان در تنگنای اقتصادی بودند از سوی مردم قم کمک های فراوانی برای امام هادی علیه السلام ارسال می شد. محمد بن داود قمی و محمد طلحی می گویند: «اموالی را از قم و اطراف آن که شامل خمس و نذورات و هدایا و جواهرات بود، برای امام هادی علیه السلام به سوی سامرا می بردیم که در راه پیک امام به سوی ما آمد و به ما خبر داد که بازگردیم؛ زیرا موقعیت برای محل و تحویل آن اموال مناسب نیست.

ما بازگشتیم و آن چه نزدمان بود از اموال حفظ کردیم تا آن که پس از مدتی امام علیه السلام دستور داد آن اموال را برشترانی که آن حضرت فرستاده بود بار کرده، آن ها را بدون ساربان راهی سامرا کنیم. ما اموال را طبق دستور آن حضرت فرستادیم. بعد از مدتی که توفیق زیارت آن حضرت حاصل شد و خدمتش شرفیاب شدیم، امام فرمودند: «به اموال بنگرید تمام آن اموال موجود است. به مجموعه اموال نگریستیم، تمام اموال موجود بود.»(7)

ص: 130


1- 1. رجال برقی، ص 59؛ رجال نجاشی، ص 77، ش 182.
2- 2. رجال برقی، ص 58 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 278، ش 731.
3- 3. رجال طوسی، ص 425، ش 2 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
4- 4. رجال طوسی، ص 428.
5- 5. رجال طوسی، ص 416، ش 4 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
6- 6. رجال طوسی، ص 419، ش 23 (ضمن اصحاب الهادی علیه السلام ).
7- 7. بحارالانوار، ج 50، ص 185، ح 62.

با وجود آن که امام زیر نظر بود و رفت و آمدها به شدت بررسی می شد، کاروان قمی ها پیوسته از قم به سوی سامرا در حرکت بود و امان را از طاغوت سامرا، (متوکل) گرفته بود.

در روایت آمده است: «قال لی الفتح بن خاقان: قد ذکرالرّجل (یعنی المتوکل) خَبر مالٍ یَجئی مِنْ قم، و قد امرنی اَن ارصده لاخبره له...».(1)

در همان ایام بیم و وحشت، قمی ها پروانه وجود امام هادی علیه السلام بودند. کاروان هایی از سوی این مردم با اموال به جانب سامرا حرکت می کرد تا به فیض حضور امام و کیمیای نظر آن بزرگوار نایل گردند. مأموران متوکل به دستور او در کمین این کاروان ها می نشستند تا آن اموال را مصادره کرده، نزد متوکل ببرند.

وحشت متوکل از شیعیان قم به گونه ای بود که گاه به تصوّر این که از قم برای امام اسلحه و پول فرستاده شده است دستور می داد شبانگاه به خانه امام هادی علیه السلام یورش برند. «ابن جوزی» به نقل از مسعودی چنین می نگارد: «قال نمی الی المتوکل بعلی بن محمد انّ فی منزله کتباً و سلاحاً مِن شیعته من اهل قم، و أنّه عازم علی الوثوب بالدوله، فبعث الیها جماعهً من الاتراک فهاجموا داره لیلاً، فلم یجدوا فیها شیئاً ... »(2)

یکی از اتهامات امام هادی علیه السلام نزد متوکلّ، این بود که مردم قم، یاوران و دوستداران آن حضرت اند و از همان آغاز امامت آن امام همام، پیشوایی آن حضرت را ارج نهاده، تقدیس و ترویج نمودند. «احمد بن محمد بن عیسی» که از مشایخ و رئیس حوزه حدیثی قم در این دوران بود، این سخن امام جواد علیه السلام را که فرمود: «اِنّی ماضٍ وَاْلاَمْرُ صائِرٌ اِلی اِبْنی عَلی...»(3) را بر جان و روح مردم شیعه قم جاری ساخت. از این روی، همان گونه که قمیون، شیعه امام هادی علیه السلام بودند و به ساحتش عشق می ورزیدند، آن حضرت نیز نسبت به مردم قم مهربان بود و برای آنان دعا می کرد.

ص: 131


1- 1. امالی طوسی، ج 1، ص 282؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 451؛ مسند الامام الهادی علیه السلام ، ص 37.
2- 2. تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، ص 460؛ مروج الذهب، مسعودی، ج 4، ص 11 (در مروج الذهب، کلمه «شیعه» بدون نام قم آمده است)؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 3، ص 272.
3- 3. کافی، ج 1، ص 323؛ مسند الامام الهادی، ص 18.

«عبدالعظیم حسنی علیه السلام » چنین نقل می نماید: «سَمِعْتُ عَلِی بْنِ مُحَمّدٍ الْعَسْکَرِی علیه السلام یَقُولُ اَهْلُ قُمَّ وَ اَهْلُ آبَهْ مَغْفُورٌ لَهُمْ لِزِیارَتِهِمْ لِجَدّی عَلِی بْنِ مُوسیَ الرِّضا بِطُوسٍ.»(1)

حراستی بنیادین

در تاریخ شیعه، پس از شهادت امام رضا علیه السلام نقطه عطفی در سیر تکاملی معرفت به امام و امامت، روی داد و آن این بود که هنگام شهادت آن حضرت، فرزندش امام جواد علیه السلام خردسال بود. چون چنین پدیده ای تا آن زمان در ارتباط با امامان شیعه رخ نداده بود، بحث هایی را به دنبال داشت.

عده ای از بزرگان و مشایخ شیعه در بغداد، در خانه «عبدالرحمن بن حجاج» جمع شدند و بحث هایی مطرح شد و سرانجام تصمیم گرفته شد که گروهی به مدینه روند و با آن حضرت دیدار کنند.(2)

این سؤال مطرح گردید که آیا کودکی در هفت سالگی واجد شرایط امامت هست یا خیر؟ قاطبه شیعه با نگرشی الهی نسبت به مقام رفیع امامت، برآستان آن حضرت بوسه زدند و پروانه شمع وجودش گشتند؛ ولی این گفت و گوها، افقی فکری را که از سابق هم مطرح بود گشود. بعضی امامت ایشان را منوط به سن بلوغ و کسب شرایط علمی مطرح می کردند و برخی معتقد بودند که خداوند می تواند علم شریعت را به طور کامل به هرکس که بخواهد _ هر چند در سن کم _ بدهد و حضرت عیسی علیه السلام و یحیی علیه السلام را مثال می زدند.

نظریه دوم، سرانجام در جامعه شیعی با تجلّی کرامات و بروز پرتوی از ولایت الهی آن حضرت، نهادینه شد و مورد قبول عموم واقع گشت.

این گفت و گوها موجب استحکام امر امامت شد و لازمه اش این نبود که امامان، موجودات ماورای بشری اند؛ ولی عده ای که دنبال فرصت بودند، از این موقعیت استفاده کرده، آن چه در توان داشتند به کار گرفتند تا ویرانه فرهنگ غلوّ، سلف را بازسازی کنند. قرن سوم هجری قمری، میدان تهاجم فرهنگی از سوی این گروه علیه شیعیان اصیل بود. از سوی امام و اصحاب بزرگوارش نیز انقلاب فرهنگی بر ضد این

ص: 132


1- 1. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، صدوق، ج 2، ص 260.
2- 2. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 213.

جریان به پا خاست.(1)

امام هادی علیه السلام از یک سو پرچم مبارزه با جریانات انحرافی را به اهتزاز درآورد و با طرد و لعن مدعیان دروغین و غالیان، راه را برای مبارزه شاگردان خود هموار ساخت و از سوی دیگر آن حضرت با بیان زیارت جامعه، با آن مفاهیم آسمانی اش، آفاق بلند و عرشی امامت را در مقابل دیده همگان گشود.

قم در چنین زمانی که محور و مرجع جهان شیعی است به شدت با این تهاجم به مبارزه بر خاست و احمد بن محمد بن عیسی که از اصحاب امام هادی و امام جواد علیهماالسلام است به پیروی از آن بزرگوار، این نهضت را رهبری کرد.

از این رو، علمای مکتب قم تصمیم گرفتند هرکسی را که به ائمه اطهار علیهم السلام نسبت امور فوق بشری بدهد، «غالی» معرفی کنند.(2) و به جرم نقل این گفتار، آنان را از شهر خود اخراج کنند. افراد متعددی از راویان حدیث به پاس نقل آن گونه مطالب از شهر قم اخراج شدند.(3) راویان مشهوری مانند: سهل بن زیاد آدمی، ابوسمینه محمد بن علی قرشی، حسین بن عبیدالله قمی و احمد بن محمد بن خالد برقی، به علت نقل چنین مطالبی مجازات شدند؛ ولی اگر کسی به این مطالب اعتقاد داشت او را به مرگ محکوم می کردند.

باور محدّثان قمی این بود که کسانی که چنین عقایدی دارند و ائمه را موجوداتی فوق بشری بدانند مسلمان نیستند. از این رو، «محمد بن ارومه» را که متهم به چنین عقایدی بود محکوم به مرگ دانستند و شخصی را بر او گماردند تا در فرصت مناسب او را به قتل برساند؛ ولی پس از آن که آن شخص اورا در حال نماز مشاهده کرد از مرگ او صرف نظر کرد.

قمی ها فرقی بین تفویض و غلوّ نمی شناختند؛ با آن که مفوّضه با غلات تفاوت جدّی داشتند. غُلات، شریعت را منسوخ می دانستند و خود را مشمول احکام و واجبات نمی دانستند. به نظر آنان، این احکام برای کسانی بود که به حقایق عالم وجود

ص: 133


1- 1. همان.
2- 2. بحارالانوار، ج 52، ص 89.
3- 3. رجال کشی، ص 514.

و مقام واقعی ائمه علیهم السلام مطلع نبودند و دچار کوتاهی فکر و قصور ادراک بودند و الاّ معرفت امام کافی از هرگونه عبادتی است.

در این زمان، «احمد بن محمد بن عیسی» بر مخالفان سخت گرفت. برخی از تصمیمات او خالی از اشکال نبود؛ همان گونه که در اخراج احمد بن محمد بن خالد برقی پشیمان شد و آن بزرگوار را به شهر بازگرداند و در تشییع آن محدّث عالی قدر، با پای برهنه شرکت نمود تا غبار اتهام از چهره آن عالم بزداید.(1)

در برابر سخت گیری های رهبران حوزه دانش حدیثی قم، مخالفان نیز آرام ننشستند و شیعیان مخالف خود را «مقصّره» لقب دادند. پیدایش این لقب، نیز به همان دوران اوّلیه اسلام باز می گردد و عنوانی بود که طرفداران مکتب علوی، عثمانیان و امویان را بدان موصوف می ساختند.(2)

«اسکافی» چنین می نگارد: «و افرط فیه قوم فعبدوه و قصّر فیه قومٌ فشتموه... انّکم تعلمون ان بلدان النصب والمقصرین عن فضل علی بن ابی طالب الشام و الرّی و البصره.»(3)

اطلاق این نشان بر این گروه از شیعیان، این چنین توجیه می شد که آنان در شناخت امامان و وصول به حقیقت آسمانی آنان عاجز و قاصر مانده اند.(4)

این نسبت به مشایخ بزرگوار قم، اتّهام بزرگ و دور از حقیقت بود و روشن است که «مقصرین» که بر علی علیه السلام عناد می ورزیدند و دشمنی داشتند با آنان که ساحت امام را تقدیس می کردند با یک میزان سنجیده شدند. جای تعجب است که مشایخ قم را که در بحر موّاج عشق به علی و ائمه علیهم السلام شناور بوده و جرعه نوش شهد ولای آرام بخش آنان بوده اند، به چنین نشان زشتی متهمّ کنند؛ البته بوده اند افرادی که هنوز سیمای عرشی امام و امامت بر آنان تفسیر نشده بود، ولی این از عشق و ارادت آنان نمی کاست. شخصیّت وجیه و مورد اطمینانی مانند عبدالله بن ابی یعفور، رشحاتی از

ص: 134


1- 1. خلاصه الاقوال، ص 14، ش 7؛ رجال نجاشی، ص 76، ش 182؛ فهرست، ص 44، ش 65.
2- 2. المعیار و الموازنه، ابوجعفر اسکافی، ص 31.
3- 3. همان، ص 31 و 32.
4- 4. بحارالانوار، ج 26، ص 14 _ 15.

چنین عقایدی داشت. او در تعریف امامت چنین می گفت: «علماءٌ ابرارٌ اتقیاء» ولی چون از نظر ایمان و تقوا مورد قبول امام علیه السلام بود، امام صادق علیه السلام حرمتش را پاس می داشت و در گفت و گویی که بین او و «معلی بن خنیس» رخ داد، امام نظر او را تأیید کرده و دیدگاه معلی را مردود شمرد.(1)

(ذکر این نکته قابل توجه است که امامان علیهم السلام برای بستن راه سوء استفاده دشمن یا دوست ناآگاه، چنین تعابیری «علماء ابرار اتقیاء» را در آن دوران نیکو می شمردند). بعضی برای آن که خود را پیامبر معرفی کنند برامام لباس الوهیت می پوشاندند و از این قبیل بودند افرادی مانند «ابن حسکه» و «یقطینی» و امام علیه السلام نیز آنان را طرد و لعن می نمود. پس فرق مفهومی این واژه در قرن اوّل با زمان بعد، ماهوی است و اصطلاح تقصیر، در ادبیات شیعه در قرن دوم و سوم هجری قمری، مفهوم تازه ای یافت و در مقابل برچسب تفویض و غلوّ از سوی مخالفان، به کار گرفته شد و به مفهوم کوتاهی در شناخت ائمه علیهم السلام استعمال گردید.

روشن شد که مشایخ و محدثان قم در چنین موقعیتی که حرکت فرهنگی مفوّضه و غلات شتاب گرفته بود، برای حفظ بنیادین حوزه حدیثی قم، پالایش را شروع کردند و برخی را با بر چسب غلوّ از قم اخراج نمودند؛ زیرا قمی ها از نفوذ فرهنگ غلات و مفوضه بیمناک بودند و در شهری مانند قم که مردمش دلباخته اهل بیت علیهم السلام بودند، نفوذ چنین عقایدی آسان بود. برخورد قمی ها در آن برهه از زمان، یک جریان خاص و مربوط به زمان معینی بود و هرگز نمی تواند این برهه از زمان، معرف جایگاه اندیشه امام شناسی قمیون محسوب گردد. در آن زمان، دیدگاه «احمد بن حنبل» برحوزه حدیثی اهل سنّت حاکم شد. آنان اصول عقاید را با هر حدیثی توجیه و تفسیر نموده، نظریات نادرستی را در زمینه اعتقادات ابراز می کردند. بدون شک، حوزه های معرفتی در هر زمان نسبت به یکدیگر در تعامل اند. از آن جا که این سیرت ناخوشایند نتواند در حوزه قم نفوذ کند، تنگ نظری ها نسبت به محدّثان شتاب گرفت.

طرد غالیان

ص: 135


1- 1. رجال کشی، ص 247، ح 458-457-456؛ مناقب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 354.

گفته شد که افق این مبارزه را امام هادی علیه السلام گشود و او بود که به پاس پالایش حوزه حدیثی قم از گرایشات نادرست، ساحت این مکتب را ارج نهاد و چون این حوزه حدیثی در آینده ای نزدیک، لنگرگاه کشتی زعامت شیعه در جهان شیعی و پاسخگوی مشکلات مهم اعتقادی عموم آنان می شد، پیرایش و آراستگی این حوزه را پی گرفت و غالیان و بدعت گزاران را از این حوزه راند. آن حضرت در پاسخ نامه ای، علی بن حسکه را نفرین فرمود: «... وَ لَعَنَ اللّهُ عَلِیَّ بْنَ حَسْکَهَ الْقُمِیّ»(1). نیز در پاسخ نامه ای دیگر فرمود: «کَذِبَ ابْنَ حَسْکَهُ عَلَیْهِ لَعْنَهُ اللّهِ»(2)؛ او دروغ می گوید. نفرین خدا بر او باد!»

نیز فرمود: «از آن چه علی بن حسکه می گوید به سوی خدا بیزاری می جویم... و اگر فردی از پیروان او را یافتید سرش را بر صخره بکوبید.»(3)

آن حضرت، «حسن بن محمد بن بابا»، معروف به «ابن بابای قمی» را نیز لعنت کرد و در پاسخ نامه ای فرمود: «... عَلَیْهِ لَعْنَهُ اللّهِ؛ او گمان می کند که من او را برانگیخته ام و او باب است، شیطان او را اغوا کرده و بر او مسلط گردیده است»؛ «اِن قدرتَ اَنْ تنشدخ رأسه بالحجر فافعل...(4)؛ اگر قدرت یافتی که با سنگ برسرش بکوبی، برسرش بکوب و او را مجروح کن. همانا او مرا اذیت کرده است. خداوند در دنیا و آخرت او را آزار دهد.»

از سوی دیگر، آن امام مهربان، نامه ای فرستاد و «محمد بن ارومه» را که نزد قمیون متهم گردیده بود و حتی کسی را بر او گمارده بودند تا او را ترور کند، تبرئه کرد. نجاشی در این باره چنین می نگارد: «محمد بن اورمه، ابوجعفر القمی، ذکره القمیون و غمزوا علیه و رموه بالغلو حتی دسّ علیه مَن یفتک به، فوجدوه یصلی مِن اول اللیل الی آخره فتوفقوا عنه»(5). آن گاه می نویسد: «و قال بعض اصحابنا: انه رأی توقیعاً من ابی الحسن الثالث، الی اهل قم فی معنی محمد بن اورمه و براءته مما قذف به»(6)

ص: 136


1- 1. رجال کشی، ص 518، ح 996.
2- 2. همان، ص 519، ح 997؛ وسائل الشیعه، ج 18، باب 7، ص 554 (کتاب الحدود، ابواب المحارب).
3- 3. رجال کشی، ص 519، ح 997.
4- 4. همان، ص 520، ح 999 _ 1000.
5- 5. رجال نجاشی، ج 2، ص 394، ش 891.
6- 6. همان.

در پاکی و صدق ابن اورمه همین کفایت می کند که می گوید: «روزهای آخر عمر متوکل برای زیارت امام هادی علیه السلام به سامرا رفتم و متوکل را دیدم که امام را به دست سعید حاجب سپرده بود و می خواستند امام را به قتل برسانند. من گریان شدم. امام علیه السلام فرمود: «لاتبک انّه لایتمّ لهم ذلک و انّه لایلبث اکثر من یومین حتی یسفک اللّه دمه و دم صاحبه(1)؛ فرزند اورمه! نگران مباش. آنان نمی توانند مرا به قتل برسانند؛ بلکه خداوند آن دو را تا دو روز دیگر هلاک خواهد نمود.»

این موقعیت بود که وظیفه «احمد بن محمد بن عیسی» را که رهبری حوزه حدیثی قم را در این ایام بر عهده داشت، سخت نموده بود و او می بایست در این دریای متلاطم و مواج و فتنه سازی ها، بابیت و ادعای الوهیت برخی، حوزه حدیثی قم را از این توفان به سلامت برهاند. او با شایستگی تمام این رسالت را به انجام رساند؛ البته در انجامِ وظیفه خود گاهی دچار اشتباه گردید؛ ولی پس از توجه به خطای خود از کرده خویش پشیمان شد.(2)

احمد، با قاطعیت پالایش حوزه حدیثی قم را محور حرکت خود قرار داد و توانست از این راستا حوزه حدیثی قم را به جایگاهی برساند که یگانه مرجع و ملجأ جهان شیعه در آینده ای نزدیک گردد؛ ثمره شیرینی که در خاتمه کتاب و طرح ثمرات دو قرن «عصر حضور» و «غیبت صغرا» به ذکر آن خواهیم پرداخت.

«احمد» به سان باغبانی دلسوز و مهربان، از گلستان مکتب حدیثی قم حراست کرد. آنان که غباری از اتهام به غلو داشتند یا احادیث ضعیف را نقل می کردند مورد کم مهری او قرار گرفته، از قم اخراج شدند؛ افرادی مانند:

1. «حسین بن عبیدالله قمی»: وی به اتهام نقل احادیث دروغ و غلو، به دستور احمد بن محمد بن عیسی از قم اخراج گردید.(3)

2. «سهل بن زیاد آدمی»: وی به اتهام غلو و نقل احادیث ضعیف، از قم اخراج شد.

ص: 137


1- 1. کشف الغمه، اربلی، ج 3، ص 184.
2- 2. داستان اخراج احمد بن محمد بن خالد برقی.
3- 3. خلاصه الاقوال، ص 216؛ رجال کشی، ص 512، ح 990؛ معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 25.

براساس نقل «ابن غضایری»، وی جداً در زمینه نقل حدیث، ضعیف بود. احمد او را از قم اخراج کرد و مردم را از شنیدن حدیثش منع نمود. او پس از اخراج از قم، در ری ساکن شد.

«نجاشی» می گوید: سهل بن زیاد از طریق «محمد بن عبدالحمید عطار» نامه ای به حضور امام عسکری علیه السلام ارسال داشت.(1)

کشی او را از راویان حدیث ازامام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام ذکر می کند.(2) کلام شیخ طوسی درباره او مضطرب است؛ زیرا او را در رجال خود ثقه می خواند؛(3) ولی در فهرست او را موثق نمی داند.(4)

3. «قاسم بن الحسن بن علی بن یقطین»: ابن غضایری او را این گونه وصف می کند: «انّ حدیثه نعرفه و ننکره، ذکر القمیون انّ فی مذهبه ارتفاعاً و الاغلب علیه الخیر.(5) او از سوی قمی ها متهم به ارتفاع مذهب و غلوّ شد. علامه او را باتوجه به نقل ابن غضایری، توثیق می کند.(6) او نوه علی بن یقطین، صحابی و وکیل معروف امام کاظم علیه السلام است.(7)

4. «محمد بن علی بن ابراهیم مولی القرشی»، مشهور به «ابوسمینه»: او نیز به جرم فساد عقیده و ضعف در روایت، از قم اخراج گشت. نجاشی درباره او می نویسد: «... و کان یلقّب محمد بن علی اباسمینه ضعیف جدّاً فاسد الاعتقاد لا یعتمد فی شی ءٍ و کان ورد قم _ قداشتهر بالکذب بالکوفه _ و نزل علی احمد بن محمد بن عیسی مده، ثمّ تشهر بالغلو، فَجُفی، و اخرجه احمد بن محمد بن عیسی عن قم».(8)

مؤلف «خلاصه الاقوال» نیز مانند نجاشی خواسته او را با تعبیر «فَجُفِیَ» تبرئه کند.(9)

ص: 138


1- 1. خلاصه الاقوال، ص 229 _ 228، ش 2؛ رجال نجاشی، ص 185، ش 490.
2- 2. رجال کشی، ص 566، ح 1069.
3- 3. رجال طوسی، ص 416، ش 4.
4- 4. فهرست طوسی، ص 106، ش 341.
5- 5. خلاصه الاقوال، ص 248، ش 7.
6- 6. همان.
7- 7. رجال نجاشی، ص 223_ 222؛ رجال ابن داود، ص 266؛ خلاصه الاقوال، ص 248.
8- 8. رجال نجاشی، ص 332، ش 894.
9- 9. خلاصه الاقوال، ص 253.

مفهوم این تعبیر آن است که پس از اشتهار به کذب و غلو از سوی قمیون، مورد جفا قرار گرفته و اگر «خفی» خوانده شود یعنی مدتی او مخفی بوده است. «فضل بن شاذان» نیز او را از راویان مشهور به کذب معرفی کرده و او را از مشهورترین دروغگویان دانسته(1) و گفته است: نزدیک است که من از او تبرّی جویم و او را نفرین کنم؛ زیرا مطالبی از او می دانم که دیگران نمی دانند.(2)

5. دیگر از راویانی که در این دوران مورد بی حرمتی واقع شد و از قم اخراج گردید، «علی بن محمد بن شیره» است که نجاشی درباره اش می نگارد: «علی بن محمدبن شیره القاسانی ابوالحسن کان فقیهاً مکثراً من الحدیث فاضلاً، غمز علیه احمد بن محمد بن عیسی و ذکر أنه سمع منه مذاهب منکره و لیس فی کتبه مایدل علی ذلک.»(3) نجاشی او را از این اتهام، تبرئه می نماید.

6. «احمد بن حسین بن سعید اهوازی» در آخر عمر به قم هجرت کرد و در منزل «حسن بن ابان قمی» ساکن گشت و سرانجام در همان مکان وفات نمود. او نیز از سوی قمیون متهم به غلو گشت.

نجاشی درباره اش می نگارد: «احمد بن الحسین بن سعید ابوجعفر الاهوازی الملقب دندان، روی عن جمیع شیوخ ابیه الاّ حماد بن عیسی فیما زعم اصحابنا القمیون و ضعفّوه و قالوا: هو غال و حدیته یعرف و ینکر»(4).

دیگر علمای رجال و شرح حال نگاران نیز او را همین گونه معرفی کرده اند.ابن غضایری حدیث او را سالم می داند و علامه در آن متوقف است.(5)

7. «ابومحمد، حسن بن علی بن ابی عثمان»، ملقب به «سجاده» نیز به دلیل غلو، مطرود قمیون گردید. او از جمله اصحاب امام جواد علیه السلام بود. بنابر نقل علاّمه، کشّی نیز ضمن تأیید غلو او، وی را شدیداً لعن و نفرین می نماید و درباره او چنین می گوید: «علی السجاده لعنه الله و لعنه اللاعنون و الملائکه و الناس اجمعین.»(6)

ص: 139


1- 1. رجال ابن داود، ص 507، ش 454.
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 253، ش 29.
3- 3. رجال نجاشی، ص 255، ش 669.
4- 4. رجال نجاشی، ص 77، ش 183.
5- 5. رجال طوسی، ص 453، ش 87؛ فهرست طوسی، ص 46، ش 67؛ خلاصه الاقوال، ص 202، ش 8.
6- 6. خلاصه الاقوال، ص 212، ش 4.

8. «حسن بن خرزاذ قمی» از جمله راویان کثیرالحدیث است که در اواخر عمر، گرایش به غلو پیدا کرد.

«احمد بن محمد بن عیسی» از او نقل حدیث نمی کرد و این نشان می دهد که اتهام او را پذیرفته است.(1)

9. «حسن بن عبدالله قمی» نیز با تیر غلو هدف قرار گرفته است. علامه درباره اش می نگارد: «الحسن بن عبدالله القمی یرمی بالغلو.»(2)

10. «ابوجعفر، محمد بن موسی بن عیسی الهمدانی» (السمان).

وی نیز از سوی قمیون به ضعف در نقل حدیث و غلو متهم گردید. «ابن ولید» این اتهام را متوجه او ساخته است. نجاشی درباره اش می نگارد: «ضعّفه القمیون بالغلو وکان ابن الولید یقول: اِنّه کان یضع الحدیث»(3).

نجاشی در ذکر آثار او، کتابی را بنام او می نگارد که علیه غلات تألیف کرده است.(4)

علامه در خلاصه الاقوال، و ابن داوود در رجال خود، شرح حالش را مانند نجاشی نگاشته اند.(5)

11. «حسین بن شاذویه صفار قمی»: ابن غضایری او را از سوی قمیون متهم به غلو می داند. نجاشی و به تبع او، علامه در خلاصه الاقوال این غبار را از او می زدایند. نجاشی در شرح حالش چنین می نگارد: «ابو عبدالله، الصفّار و کان صحافاً فیقال الصحاف کان ثقه قلیل الحدیث.»(6)

12. «حسین بن یزید بن عبدالملک نوفلی»: وی نیز از سوی قمی ها متهم به غلو گردید. نجاشی او را از این اتهام تبرئه کرد و در باره او چنین نگاشت: «و ما رأینا له روایه تدل علی هذا.»(7)

ص: 140


1- 1. همان، ص 214، ش 11؛ رجال نجاشی، ص 44، ش 87.
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 212، ش 5.
3- 3. رجال نجاشی، ص 338، ش 904.
4- 4. همان.
5- 5. خلاصه الاقوال، ص 215، ش 44؛ رجال بن داود، ص 511، ش 471.
6- 6. رجال نجاشی، ص 65؛ خلاصه الاقوال، ص 52، ش 21.
7- 7. رجال نجاشی، ص 38، ش 77.

13. «یونس بن عبدالرحمن» شخصیت دیگری است که غباری از این توفان بر چهره او نشست و قمیون او را متهم به غلو کردند و روایاتی در مذمت او نقل می نمودند.

کشی پس از نقل این روایات، متعجبانه به توجیه آنان می پردازد. او چنین می نگارد: «فلینظر الناظر فیتعجّب مِن هذه الاخبار التی رواها القمیون فی یونس و لیعلم انها لا تصح فی العقل.»(1)

وی در پایان می نگارد: «احمد بن محمد بن عیسی نسبت به اتهاماتی که به یونس وارد کرده بود پشیمان شد و توبه کرد.»

بدون شک، در جریان اخراج ضعفا و غلات از قم، تندروی هایی انجام گرفت و احمد بن محمد بن عیسی در پاره ای از موارد اشتباه کرد. البته او شخصیتی جلیل القدر بود و همان که به اشتباه خود واقف می گردید از کرده خود پشیمان می شد و به جبران خطای خود می پرداخت. این که بعضی تصور کرده اند قمیون دیدگاه خاصی نسبت به بعضی از مسائل کلامی داشته و نظریه ویژه ای در معرفت امام شناسی داشته اند، به داوری تاریخ و روایات، مورد قبول نیست. روایت مسعودی را خواندیم که احمد بن محمد بن عیسی از سوی امام جواد علیه السلام ، شاهد بر امامت امام هادی علیه السلام بود؛ با وجود آن که در آن زمان، عمر مبارک امام هادی علیه السلام بیش از هشت سال نبود. ممکن است نتیجه، بر عکس باشد؛ بلکه برخورد قمیون با یونس که _ براساس روایت مسعودی _ در مجلس عبدالرحمن بن حجاج آن گونه ابراز عقیده کرده بود می توان گفت موجب برخورد قمیون با او شده بود و قمیون از عقیده پاک و بی آلایشی برخوردار بوده و مقام امامت را آسمانی دانسته و به ساحت آن عشق می ورزیدند؛ اگر نگوییم ابراز آن نظریه در آن مجلس از سوی یونس برای آزمایش دیگران بوده است؛ البته بهتر آن است که در صحت این خبر تردید کنیم.

قمیون با فراست کافی از حوزه حدیثی قم، جایگاه و پایگاه مطمئنّی را پدید آوردند که ثمره آن در دوران غیبت صغرا آشکار شد؛ آن گونه که وقتی کتابی مورد

ص: 141


1- 1. رجال کشی، ص 497، ح 955.

گفتگو قرار گرفت، سفیر خاص امام زمان علیه السلام ، «حسین بن روح نوبختی» دستور داد او را به قم بفرستند و اگر قمیون آن را پذیرفتند، مورد قبول عموم واقع گردد. آیا نهادینه ساختن چنین بنیان رفیعی کافی نیست که حرکت احمد بن محمد بن عیسی یک خیزش فرهنگی تلقّی، و ساحتش تقدیس گردد؟

در همین دوران از سوی قمیون کتاب هایی نیز در رد غلات نوشته شده که به اختصار ذکر می گردد:

1. الرّد علی الغالیه، حسین بن سعید الاهوازی؛(1)

2. الرّد علی الغلات، محمد بن حسن بن فروخ، الصفّار القمی؛(2)

3. التوحید و نفی التشبیه؛(3)

4. الرّد علی الغلاه، الضیاء فی الرد علی المحمدیّه و الجعفریه، الرّد علی المجبره،(4) سعد بن عبدالله بن ابی خلف الاشعری؛

5. الرّد علی الغلاه، یونس بن عبدالرحمن؛(5)

6. الرّد علی الزیدیه، حسین بن اشکیب؛(6)

7. الرّد علی الغلاه، محمد بن اورمه؛(7)

8. ابطال الغلو و التقصیر، صدوق؛(8)

9. الرّد علی الغلاه، محمد بن موسی بن عیسی، ابوجعفر الهمدانی السمانی؛(9)

و کتاب های دیگر.

این انقلاب فرهنگی از سوی قمی ها در مقابل تهاجم فرهنگی غلات موجب تقویت ارکان حوزه حدیثی قم گردید.

ص: 142


1- 1. رجال نجاشی، ص 58، ش 137؛ فهرست طوسی، ص 83، ش 231.
2- 2. رجال نجاشی، ص 354، ش 948.
3- 3. همان، ص 68، ش 163.
4- 4. همان، ص 177، ش 467.
5- 5. رجال نجاشی، ص 448، ش 1208.
6- 6. همان، ص 44، ش 88.
7- 7. همان، ص 330، ش 891.
8- 8. همان، ص 392، ش 1049.
9- 9. همان، ص 338، ش 904.

قم در عصر امام حسن عسکری علیه السلام

امام هادی علیه السلام در سال 254 ق. رحلت کرد و فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام به تصریح آن بزرگوار، به سِمت پیشوایی شیعیان اثنی عشری منصوب گردید.(1)

عمر مبارک امام حسن عسکری 28 سال و مدت امامتش 6 سال بود. آن حضرت در سال 260 ق. شهید و در خانه خود در سامرا، در کنار قبر شریف پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.(2) خلفای معاصر آن حضرت عبارتند از:

1. المعتزّ بالله (252 _ 255 ق.)؛

2. المهتدی بالله (255 _ 256 ق.)؛

3. المعتمد بالله (256 _ 276 ق.).

عصر آن حضرت، عرصه خطر و حذر بود. سخنان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم السلام درباره دوازده(3) امام علیهم السلام و حضرت مهدی علیه السلام ، هراس را بر حاکمان عباسی مستولی ساخته بود. هرچه گردونه زمان به جلو می رفت این وحشت بیش تر می شد. سخت گیری خلفای عباسی و بیم آنان، از زمان منصور ظاهر بود؛ ولی از عصر امام جواد علیه السلام به بعد شتاب و شدّت بیش تری گرفت و سبب شد حاکمان بغداد و سامرا بر شدت عمل خود بیفزایند. مجموع عمر شریف امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام از 95 سال تجاوز نمی کند. امام جواد علیه السلام در سال 195 ق. به دنیا آمد و امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ق. شهید شد.

امام حسن عسکری علیه السلام همواره تحت نظر مراقبان و زندگی آن حضرت زیر نظر دربار بود. از آن حضرت خواسته بودند حضور خود را در سامرا به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند. بنا به نقل یکی از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حاضر شود و حضور خویش را در سامرا به اطلاع برساند.(4)

ص: 143


1- 1. اصول کافی، ج 1، ص 497؛ مروج الذهب، ج 1، ص 84؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 384.
2- 2. ارشاد، مفید، ص 345.
3- 3. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 54.
4- 4. کتاب الغیبه، طوسی، ص 129.

ستم، بیداد می کرد و شمشیر حاکمان سامرا بر سر امام و شیعیان عریان بود. نوید امید بخش میلاد «قائم» خواب را از چشم دژخیمان ربوده بود. آنان از راه های مختلف، زندگی امام حسن عسکری علیه السلام را نظارت می کردند و آن حضرت همیشه در حال تقیّه بودند.

«داود بن اسود» که از خدمتگزاران امام حسن عسکری علیه السلام است، می گوید:

«روزی امام مرا فراخواند و چوب ضخیم و مدوری را به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و به عثمان بن سعید برسان و به او تحویل ده. من چوب را گرفته، روانه شدم. در بین راه، مرکب سقّایی راه را بر من بست. سقّا از من خواست تا حیوان را بزنم. من چوب را بر حیوان زدم، چوب شکست. وقتی به محل شکستگی چوب نگاه کردم چشمم به نامه هایی افتاد که در میان چوب پنهان شده بود. با شتاب چوب را برداشته، برگشتم... وقتی به در خانه امام رسیدم، عیسی خدمتگزار آن حضرت به استقبالم آمد و گفت: امام می فرماید: چرا قاطر را زدی و چوب را شکستی؟ گفتم: نمی دانستم داخل چوب چه چیزی مخفی کرده اید؟

امام فرمود: چرا کاری می کنید که مجبور به عذرخواهی شوید؟ مبادا بعد از این چنین کاری بکنی. اگر شنیدی کسی به ما ناسزا گفت، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره مکن. ما در شهر و دیار بدی زندگی می کنیم.»(1)

عثمان بن سعید عمری، از صمیمی ترین یاران امام، زیر پوشش روغن فروشی، وجوه و اموال شیعیان را در ظرف ها و مشک های روغن قرار می داد و به حضور امام می رساند: «فیجعله فی جراب السمن و زقاقه و یحمله إلی ابی محمد تقیّهً و خوفاً.»(2)

«محمد بن عبدالعزیز بلخی» می گوید:

«هنگام حرکت امام به دارالإماره، در خیابان «الغنم» منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم که ناگهان امام حسن عسکری علیه السلام را دیدم به سوی دروازه شهر حرکت می کرد. خواستم فریاد کنم و مردم را آگاه سازم که این حجت خداست، او را بشناسید،

ص: 144


1- 1. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 427.
2- 2. کتاب الغیبه، طوسی، ص 214 _ 215.

ترسیدم و با خود گفتم در این صورت مرا می کشند. وقتی امام به کنار من رسید به او نگریستم و امام انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت کن. من به سرعت به پیش رفتم و به پای آن جناب بوسه زدم. حضرت فرمود: مواظب باش، اگر اظهار کنی هلاک می شوی. شب که فرا رسید به محضر آن جناب شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می شوید و خود را به خطر نیندازید.»(1)

«علی بن جعفر» از «حلبی» نقل می کند: «در یکی از روزها که قرار بود امام علیه السلام به دارالخلافه برود، ما در عسکر به انتظار زیارت او جمع شدیم. در این حال از سوی آن حضرت توقیعی به این مضمون به ما رسید:

«الاّ یُسلّمن علّی احدٌ و لا یشیر الیَّ بیده و لا یُؤمی فانکم لاتؤمنون علی انفسکم؛(2)

کسی بر من سلام نکند و با دست به سوی من اشاره نکند؛ زیرا در امان نیستید.» شیعیان برای دیدن امام مشکل داشتند؛ به گونه ای که سعی می کردند امام را در مسیر حرکت به بهانه های گوناگون، مانند طلب کمک مالی، دیدار کنند.(3) هنگامی که امام، همراه خلیفه در مسیری حرکت می کرد، شیعیان در طول مسیر، خود را برای دیدن امام آماده می کردند.(4) امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانه اش نبود.

خفقان و سخت گیری در همه جا مستولی بود. پیدا کردن خانه امام مشکل بود. «اربلی» می نویسد: «در زمان امام حسن عسکری علیه السلام شخصی از علویان به عزم کسب و کار از سامرا بیرون آمده، به سوی بلاد جبل رفت. شخصی از دوستداران امام حسن عسکری علیه السلام از مردم «حلوان» سرپل ذهاب به او برخورد کرد و پرسید: از کجا آمده ای؟

گفت: از سامرا آمده ام.

ص: 145


1- 1. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 243.
2- 2. بحارالانوار، مجلسی، ج 50، ص 269، ح 34؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 439؛ الصراط المستقیم، ج 1، ص 207.
3- 3. کشف الغمّه، اربلی، ج 2، ص 413.
4- 4. اصول کافی، ج 1، ص 509؛ ارشاد، ص 387؛ اعلام الوری، ص 370؛ کشف الغمه، ج 2، ص 425؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 444؛ والصراط المستقیم، ج 2، ص 208.

پرسید: آیا فلان محله را می شناسی؟

پاسخ داد: آری.

پرسید: از حسن بن علی علیهماالسلام خبر داری؟

جواب داد: نه.

آن مرد پرسید: برای چه به جبل آمده ای؟

گفت: برای کسب و کار.

آن مرد گفت: من پنجاه دینار دارم، به تو می دهم، آن را بگیر و همراه من به سامرا بیا و مرا به خانه حسن بن علی علیهماالسلام برسان.

آن مرد علوی پذیرفت و او را به خانه امام برد.»(1)

با توجه به همه سختگیری های حکومت، ارتباط امام و شیعیان محفوظ بود و امام از طریق مکاتبات و نمایندگان خویش، پیام ها و مقاصد خود را به شیعیان می رساند.

قم بر بام شکوه

در این هنگامه سخت، قم، پاسدار مکتب امامت بود و جریانی از نور، سامرا و قم را به هم متصل ساخته بود. کاروان های قمیون به سوی سامرا در حرکت بود و محدّثان عالی قدر مکتب حدیثی قم قافله سالار این کاروان ها بودند.

از مجموع شاگردان آن حضرت که بیش از صد نفر بودند،(2) فرزانگانی از قم در میان آن جمع می درخشیدند؛ چهره هایی مانند:

احمد بن اسحاق اشعری قمی؛(3)

عبدالله بن جعفر حمیری؛(4)

احمد بن محمد بن عیسی اشعری؛(5)

ص: 146


1- 1. کشف الغمه، ج 3، ص 307.
2- 2. شیخ طوسی تعداد آنان را متجاوز از صد نفر دانسته و بعضی نیز تا 213 نفر اصحاب و روایت آن حضرت را معرفی کرده اند.(حیاه الامام العسکری علیه السلام ، محمد جواد طبسی، از 345 تا 413.
3- 3. رجال طوسی، ص 427 _ 437 (ضمن اصحاب امام عسکری علیه السلام )؛ رجال برقی، ص 60 (اصحاب ابی محمد العسکری علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 91، ش 225.
4- 4. رجال برقی، ص 60 (اصحاب ابی محمد العسکری علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 432 (ضمن اصحاب امام عسکری علیه السلام ).
5- 5. رجال نجاشی، ص 81، ش 198.

سعد بن عبدالله؛(1)

علی بن حسین (بابویه)؛(2)

محمد بن احمد بن جعفر قمی؛(3)

محمد بن حسن صفار؛(4)

محمد بن ریان بن صلت؛(5)

علی بن ریان؛(6)

حسین بن اشکیب (خادم قبر)؛(7)

عروه الوکیل قمی؛(8)

محمد بن ابی الصهبان؛(9)

یعقوب بن اسحاق؛(10)

محمد بن علی بن عیسی اشعری؛(11)

داود بن عامر اشعری؛(12)

احمد بن ادریس قمی؛(13)

سهل بن زیاد آدمی؛(14)

ص: 147


1- 1. رجال طوسی، ص 431 (عاصره علیه السلام و لم اعلم انه روی عنه)؛ رجال نجاشی، ص 177، ش 467.
2- 2. رجال نجاشی، ص 261، ش 684؛ خلاصه الاقوال، ص 94، ش 20.
3- 3. رجال طوسی، ص 436، ش 17.
4- 4. رجال طوسی، ص 436، ش 16 (ضمن اصحاب امام عسکری علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 354، ش 948.
5- 5. رجال نجاشی، ص 730، ش 1009.
6- 6. رجال طوسی،ص433،ش14 (ضمن اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام )؛ رجال نجاشی،ص278، ش 731.
7- 7. رجال طوسی، ص 429 (ضمن اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 44، ش 88.
8- 8. رجال طوسی، ص 433، ش 15 (ضمن اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام ).
9- 9. رجال برقی، ص 61 (اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 435، ش 5 (اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام ).
10- 10. رجال طوسی، ص 437، ش 3 (اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام ).
11- 11. رجال نجاشی، ص 371، ش 1010؛ خلاصه الاقوال، ص 160، ش 141.
12- 12. رجال برقی، ص 61 (اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 431، ش (ضمن اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام ).
13- 13. رجال طوسی، ص 428، ش 16 (ضمن اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام )؛ رجال نجاشی، ص 92، ش 228.
14- 14. رجال برقی، ص 60؛ رجال طوسی، ص 431؛ رجال نجاشی، ص 185، ش 490.

حسین بن حسن بن ابان.(1)

تعداد وکلای آن حضرت را نیز 14 نفر ذکر کرده اند.(2)

«احمد بن اسحاق قمی» در این دوران، فرزونده ترین آفتاب این بام است. «محمد بن جریر طبری» در شأن او چنین می گوید:

«و کان احمد بن اسحاق القمی الاشعری، شیخ الصدوق وکیل ابی محمد علیه السلام فلمّا مضی ابومحمد الی کرامه اللّه عزّ و جلّ و أقام علی وکالته مع مولانا صاحب الزمان؛ تخرج الیه توقیعاته و یحمل الیه من سائر النواحی التی فیها موالی مولانا فتسلّمها الی ان استأذن فی المسیر الی قم، فخرج الاذن بالمضی، و ذکر أنه لا یبلغ الی قم، و أنه یمرض و یموت فی الطریق بحلوان، و مات و دفن بها رضی الله عنه.(3)

«طبری» می نویسد: «احمد بن اسحاق، استاد شیخ صدوق و نماینده امام عسکری علیه السلام بود. وقتی که آن حضرت رحلت کرد وکالت حضرت صاحب الزمان را برعهده گرفت. از طرف آن حضرت، نامه هایی خطاب به او صادر می شد.

دانشمندان علم رجال او را رابط قمیون وامام یاد کرده اند و او را از اصحاب مخصوص امام عسکری علیه السلام شمرده اند.(4) او وکیل و نماینده امام عسکری علیه السلام در قم بود. آن حضرت، مسجدی در این شهر بنا کرد که هم اکنون پابرجا است.

در «خلاصه البلدان» چنین نگاشته شده است:

«حضرت امام حسن عسکری علیه السلام وکلایی به جهت اخذ خراج تعیین فرموده و به ایشان گفته بود که از وجوه مقاسمه و خراج قم در آن مسجدی بنا نهند و ایشان صفه ای در مسجد جامع واقع در بیرون قم به قرب روضه مقدّسه فاطمیه در کنار رودخانه که مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند که الحال آن مسجد کثیرالفیض باقی و نمازگاه شیعیان است.»(5)

ص: 148


1- 1. رجال طوسی، ص 430.
2- 2. حیاه الامام العسکری علیه السلام ، ص 329 _ 341.
3- 3. دلائل الامامه، طبری، ص 272؛ حیاه الامام العسکری، ص 333.
4- 4. احتجاج، طبرسی، ص 272.
5- 5. خلاصه البلدان، صفی الدین محمد بن محمد هاشم حسینی قمی، ص 169.

در «بحارالانوار» روایتی نقل شده که از آن استفاده می شود، او نماینده امام علیه السلام در موقوفات قم بوده است.(1) بنابراین می توان او را از جمله متولیان حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نام برد.

نشانه های آشکاری که بر وکالت احمد بن اسحاق از ناحیه امام عسکری علیه السلام دلالت می کنند؛ عبارتند از:

1. در «کمال الدین» نام او در فهرست وکلایی که به مقام تشرّف نایل آمده اند ذکر شده است: «و من قم احمد بن اسحاق».(2)

2. در خبری که «کلینی» نقل می کند، از قول «حسن بن نصر» می گوید: «فجائنی بعض الوکلاء بثیاب و دنانیر و خلّفها عندی... ثم جاءنی احمد بن اسحاق بجمیع ماکان معه.»(3)

3. «طبری» می گوید: «وکان احمد بن اسحاق القمی الاشعری شیخ الصدوق وکیل ابی محمد. فلما مضی ابومحمد الی کرامه اللّه عزّوجلّ و اقام علی و کالته مع مولانا صاحب الزمان تخرج الیه توقیعاته.»

4. از شواهد وکالت احمد ابن اسحاق، مطلبی است که «مجلسی» از تاریخ قم می نگارد:«احمد بن اسحاق الاشعری و کان وکیلاً فی الاوقاف بقم.»(4)

5. «مما یؤیّد علی أنّه کان وکیلاً للعسکری بقم ما اشار الیه البحرانی فی مدینه المعاجز قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الی سعد بن عبدالله القمی فی حدیث له مع ابی محمد الحسن بن علی العسکری و احمد بن اسحاق الوکیل.»(5)

از این شواهد استفاده می شود که احمد بن اسحاق، علاوه بر آن که وکیل امام عسکری علیه السلام بودند به مقام وکالت امام عصر علیه السلام نیز مفتخر گردید. در این که احمد، نماینده سفیر بوده، هیچ جای تردید نیست؛ ولی این که مستقلاً نماینده امام بوده باشد، محل اختلاف است.(6)

ص: 149


1- 1. بحارالانوار، ج 50، ص 323، ج 17.
2- 2. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 442، (باب 43، ح 16).
3- 3. اصول کافی، ج 1، ص 517.
4- 4. بحارالانوار، ج 50، ص 333.
5- 5. مدینه المعاجز، ص 568؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 213.
6- 6. کتاب الغیبه، طوسی، ص 257.

یکی از جلوه های بارز مکتب حدیثی قم، معرفت امام شناسی آنان بود. از این روی احمد _ که در زمان امام حسن عسکری علیه السلام از بزرگان این مکتب و از مفاخر قم است _ به حضور امام حسن عسکری علیه السلام می رسد و از آن حضرت می خواهد تا امام بعد از خود را معرفی نماید. امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:

«ای احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان که آدم را آفرید تا روز قیامت، هرگز زمین را از حجت خالی نگذاشته و نمی گذارد. خداوند از برکت وجود امام، زمین را از بلا محفوظ می دارد و بارانش را نازل می کند و برکات نهفته در دل زمین را آشکار می سازد. احمد بن اسحاق می گوید: عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟

حضرت به سرعت برخاست و به اتاق دیگر رفت و طولی نکشید که بازگشت و «علی عاتقه غلامٌ کأنّ وجهه القمر لیله البدر من ابناء الثلاث سنین فقال یا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علی الله عزّوجلّ و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا...؛(1) پسر بچه ای مانند قرص ماه را که حدود سه سال داشت به دوش گرفته بود. آن گاه فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند و امامان محترم نبودی پسرم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدااست. زمین را پر از عدل و داد می کند؛ آن گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

احمد بن اسحاق، محدثی آگاه و دور اندیش است. وی می گوید: «به حضور امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و از او در خواست کردم تا چیزی بنویسند و من خط او را بشناسم؛ تا اگر نامه ای از او رسید، خط آن حضرت را بشناسم و دشمن نتواند بنام امام، نامه جعل کند. امام علیه السلام فرمود: خط من گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم درشت است؛ اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران نباش».(2)

یکی دیگر از فرزانگان قم، «حسین بن اشکیب» است. «کشی» او را چنین وصف می کند: «هوالقمی خادم القبر... عالم متکلم مؤلف لکتب»(3).

ص: 150


1- 1. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 384، (باب 38، ح 1).
2- 2. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 433.
3- 3. همان.

او از دانشوران کلامی قم بود. وی مدتی در قم افتخار خدمت قبر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را داشته و یکی از حلقات پیوند تشیّع قم با حوزه سمرقند بوده است که در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری قمری شکل گرفت.

نجاشی از دو اثر او بنام: کتاب «الرّد علی من زعم انّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم کان علی دین قومه» و کتاب «الرّد علی الزیدیه» یاد کرده است.(1)

از چهره های دیگر این دوران، «محمد بن خالد برقی» و فرزندش «احمد بن محمد» است که شهرتش بیش از پدر است. کتاب «المحاسن» وی دائره المعارفی مشتمل بر احادیث امامان در تمام زمینه های معارف دینی از قبیل اخلاق و تفسیر بود. وی تألیفات دیگری هم داشته که از جمله آن ها کتاب «التبیان فی اخبار البلدان» در جغرافیای تاریخی دنیای اسلام بود.(2)

یکی دیگر از رجال نامور این دوران، «علی بن الحسین بن موسی بن بابویه» است. مرحوم «حاج شیخ عباس قمی» در شأن او چنین می نگارد:

«ابوالحسن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، العالم الفقیه المحدث الجلیل ،بل شیخ القمیین فی عصره و فقیهم و ثقتهم، صاحب المقامات العالیه و الدرجات الرفیعه».

«شهید» در ذکری نیز او را چنین می ستاید: «اِنّ الاصحاب یأخذون الفتاوی مِن رساله علی بن بابویه اذا اعوزهم النّص ثقهً و اعتماداً علیه».

مکانت و وثاقت «علی بن بابویه» چنان است که فتوای او هنگامی که نص و روایتی پیدا نمی شد، منبع فتاوای فقهای ما بود.(3)

از این رو، برخی معتقدند: در شأن او توقیعی بدین شرح از سوی امام حسن عسکری علیه السلام صادر شده است:

«اما بعد أوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی أباالحسن علیّ بن الحسین القمی؛ وفّقک اللّه لمرضاته، و جعل من صلبک أولاداً صالحین برحمته، بتقوی اللّه و اقام

ص: 151


1- 1. رجال نجاشی، ج 1، ص 44، ش 88.
2- 2. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 555.
3- 3. سفینه البحار، ج 1، ص 110.

الصّلاه و ایتاء الزّکاه فانّه لاتقبل الصّلاه من مانعی الزّکاه... و علیک بالصبر و انتظار الفرج فانّ النبیّ صلی الله علیه و آله وسلم قال: افضل اعمال امّتی انتظار الفرج.»(1)

از آن جا که رحلت ابن بابویه در سال 329 ق. بود و در زمان امام حسن عسکری علیه السلام 20 سال بیش تر نداشت، بیان چنین تعابیر و القابی موجب تردید بعضی از بزرگان در صدور این توقیع گردیده است.

چهره دیگری که بر قلّه این دوران فروزان است، دانشور نامی «سعد بن عبدالله» است. «نجاشی» در وصفش چنین می گوید: «سعد بن عبدالله بن ابی خلف الاشعری القمی ابوالقاسم شیخ هذه الطائفه و فقیهها و وجهها...»(2).

بعضی معتقدند: او به محضر امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب گردید. نجاشی می نویسد: «ولقی مولانا ابامحمد علیه السلام و رأیت بعض اصحابنا یضعفون لقاءه لابی محمد علیه السلام و یقولون هذه حکایه موضوعه علیه؛ والله اعلم.»(3)

برخی دیگر این دیدار را تکذیب می کنند. او در سال 299 یا 301 ق. رحلت کرد. وی کتاب های فراوانی دارد.

از جمله ستارگان این بام، «محمد بن حسن صفار قمی» است. «نجاشی» در شرح حالش می نویسد: «کان وجهاً فی اصحابنا القمیین ثقه عظیم القدر... توفی بقم سنه تسعین و مأتین».(4)

او سیمای تابناک حوزه حدیثی قم و بسیار جلیل القدر است. وی در سال 290 ق. رحلت کرد. در تبیین حوزه حدیثی قم، دانشوران حدیثی و بزرگواران این حوزه تعریف خواهند شد.

قیام قمیون در زمان امام حسن عسکری علیه السلام

قم در زمان امام حسن عسکری علیه السلام کانون فرهنگ شیعی بود. از این رو، مردم به

ص: 152


1- 1. بحارالانوار، ج 50، ص 317، ح 14؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 273، ش 397؛ مناقب، ج 4، ص 425، سفینه البحار، ج 1، ص 110.
2- 2. رجال نجاشی، ص 177، ش 467.
3- 3. همان.
4- 4. همان، ص 354، ش 948؛ فهرست، طوسی، ص 170، ش 622.

بهانه های مختلف از پرداخت خراج به دولت بنی عباس امتناع می ورزیدند؛ مردمی که _ در یک نوبت، احمد بن اسحاق 160 کیسه طلا و نقره آنان را به مقدم امام حسن عسکری علیه السلام نثار کرد _ به بهانه کسر خراج، پرچم انقلاب را علیه حکومت بغداد برافراشتند. «بلاذری» در این راستا چنین می نویسد:

«به روزگار ابوعبدالله معتز، پسر متوکل مردم قم باز پیمان بشکستند. معتز، موسی بن بغا را بدان جای فرستاد. موسی خود از جانب او امارت جبل داشت تا با طالبیان که در طبرستان قیام کرده بودند، بجنگد. وی قم را به جنگ فتح کرد و خلقی بسیار بکشت. المعتز نامه ای به او نوشت که گروهی از سران ایشان را نزد وی فرستد.(1)

معتز در سال 255 ق. درگذشت. برادرش، «مهتدی» به جای او نشست. او نیز در سال 256 ق. در گذشت و «معتمد» جای او را گرفت. مردم قم بار دیگر در زمان معتمد شورش کردند و «حسین کوکبی» و یارانش را یاری نمودند تا بر قزوین و زنجان تسلط یافته، حکومت مستقل تشکیل دهند. مردم قم دیگرباره از پرداخت مالیات به حکومت بغداد خودداری کردند. در سال 258 ق. «معتمد»، موسی بن بغا را که والی بلاد جبل بود مأمور کرد تا قزوین و زنجان را از دست سادات علوی بیرون آورد و شعله انقلاب قم را فرونشاند. او «عبدالرحمن بن مفلح ترک» را همراه سپاهی بزرگ به قم روانه داشت. مردم قم او را به شهر راه ندادند؛ ولی او با نیرنگ شبانه خود را به درون شهر رساند و رهبران نهضت را قتل عام و گروهی را نیز زندانی کرد. مردم متواری شدند. او شهر را ویران کرد و خراج چهارساله قمیون را وصول کرد و به جانب ری رفت و به موسی پیوست.

تفرشی در این باره می نویسد: «محمد بن محمد بن رباط الکوفی قال حدثنا ابوجعفر محمد بن الحسین بن عبدالله بن سعید الطبری ببغداد، قال: حدثنا عمی ابراهیم بن عبدالله بن سعید، قال: لما توجّه موسی بن بغا الی قم فوطئها وطئه خشنه و عظم بها ماکان فعل باهلها فکتبوا بذلک الی ابی محمد علیه السلام صاحب العسکر یسألونه الدعاء لهم فکتب الیهم ان ادعوا بهذالدعاء فی وترکم»(2).

ص: 153


1- 1. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه آذرنوش، ص 74.
2- 2. نقدالرجال، ص 331.

پس از بیداد موسی بن بغا به مردم قم،آنان به ساحت مقدّس امام حسن عسکری علیه السلام متوسل شدند و از آن حضرت خواستند تا دعایی به آن ها یاد دهد و شرّ آن ستمگر را از آنان رفع نماید. حضرت با قبول خواسته آنان، دعایی بسیار طولانی و دارای مضامین عالیه را به آنان آموخت تا در قنوت نمازهای خود [خصوصاً نماز وتر] آن را بخوانند و خداوند شرّ آن ستمگر را برطرف نماید:

«اَللّهُمَّ وَ لاتَدَعْ لِلْجَوْرِ دَعامَهً اِلاّ قَصَمْتَها وَ لا جُنَّهً اِلاّ هَتَکْتَها، وَ لا کَلِمَهً مُجْتَمِعَهً اِلاّ فَرَّقْتَها... اَللّهُمَّ فَکَوِّرْ شَمْسَهُ، وَ حَطِّ نُورَهُ، وَاَطْمِسْ ذِکْرَهُ، وَ ارْمِ بِالْحَقِّ رَأْسَهُ، وَ فَضِّ جُیُوشَهُ، وَارْعَبْ قُلُوبَ اَهْلِهِ...»(1)

لطف و احسان امام نسبت به مردم قم فراوان بود. در نامه ای که آن حضرت برای مردم قم و آبه نوشت، از خداوند متعال برای اهل قم آرزوی رحمت و عمر طولانی و رشد و هدایت نمود.

«کتب ابومحمد الی اهل قمّ و آبه أَنَّ اللّهَ تَعالی بِجُودِهِ وَ رَأْفَتِهِ قَدْ مَنَّ عَلی عِبادِهِ بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ وَفَّقَکُمْ بِقَبُولِ دِینِهِ وَ اَکْرَمَکُمْ بِهِدایَتِهِ وَ غَرَسَ فِی قُلُوبِ اَسْلافِکُمُ الْماضِینَ رَحْمَهُ اللّهِ عَلَیْهِمْ وَ اَصْلابِکُمُ الْباقِینَ تَوَلّی کِفایَتَهُمْ وَ عَمَّرَهُمْ طَوِیلاً فِی طاعَتِهِ، حُبَّ اْلعِتْرَهِ اْلهادِیَهِ فَمَضی مَنْ مَضی عَلی وُتَیْرَهِ الصَّوابِ وَ مِنهاجِ الصِّدْقِ وَ سَبِیلِ الرَّشادِ.»(2)

امام علیه السلام نامه ای با مضامین عالی برای مردم قم ارسال داشتند و در پرتو دعای خود آنان، گذشتگان و آیندگانشان را مشمول لطف خویش قرار داده، زندگی سرشار از صفا و معنویت را برای آنان در سایه سار همای امامت و عترت هادی، در پیمودن منهج پارسایی و امامت خواستار شدند.

قم در آستانه غیبت

ص: 154


1- 1. بحارالانوار، ج 85، ص 229 _ 230.
2- 2. بحارالانوار، ج 50، ص 317، ح 14؛ مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 425؛ الکنی والالقاب، حاج شیخ عباس قمی، ج 3، ص 71؛ معادن الحکمه فی مکاتیب الائمّه، فیض کاشانی، ص 264.

با خبری که موقعیت قم را نشان می دهد به عرصه این عصر می رویم:

سعد بن عبدالله خاطره دیدارش با امام حسن عسکری علیه السلام را چنین شرح می دهد: «و کان علی عاتق احمد بن اسحاق جراب قد غطّاه بکساء طبری فیه مأه و ستون صرّه من الدنانیر و الدراهم، علی کل صُرّه منها ختم صاحبها. قال سعد فما شبّهت وجه مولانا ابی محمد علیه السلام حین غشینا نور وجهه الا ببدرٍ قد استوفی من لیالیه اربعاً بعد عشر، و علی فخذه الایمن غلام یناسب المشتری فی الحلقه و المنظر...»(1)

«بر شانه «احمد بن اسحاق» یک انبانی بود که آن را زیر عبای طبری پنهان ساخته بود و در آن صد و شصت کیسه درهم و دینار بود و هرکیسه ای به مهر صاحبش مختوم بود. سعد می گوید: چون به محضر مولای خود امام عسکری علیه السلام رسیدیم و پرتو رویش برما تجّلی کرد سیمای آن حضرت چون ماه شب چهارده بود و بر زانوی راستش کودکی (پسربچه) بود که در خلقت و زیبایی همانند ستاره مشتری می درخشید. خطی چون الف میان دو گیسوی مبارکش را که چون داود بود جدا ساخته بود. مقابل آن حضرت یک انارک طلایی بود که نقش های بدیعش در میانه دانه های قیمتی که بر سر آن سوار شده بود می درخشید. یکی از رؤسای بصره آن را به امام تقدیم کرده بود.

... به آن حضرت سلام کردیم و جواب مهرآگین آن حضرت را شنیدیم. آن گاه با اشاره آن حضرت نشستیم. چون از نوشتن فارغ شد، احمد بن اسحاق انبانش را از زیر عبایش بیرون آورد و خدمت امام نهاد. حضرت به آن پسربچه نگاه کرد و فرمود: پسرجانم! مُهر را از هدایای شیعیان و دوستانت بردار. عرض کرد: ای مولای من! آیا رواست دست پاکم را به هدایای آلوده و ناپاک بیالایم؟

امام فرمود: پسر اسحاق! آن چه در میان انبان است بیرون آور و بریز تا حلال آن را از حرامش جدا کند. اوّلین کیسه ای که احمد از انبان در آورد، آن کودک گفت: این کیسه از فلان بن فلان است که در فلان محلّه قم زندگی می کند. در آن شصت و دو اشرفی است. چهل و پنج اشرفی آن بهای یک حجره است که صاحبش آن را از پدر

ص: 155


1- 1. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 457 _ 459، ح 21.

خود ارث برده و چهار دینار آن بهای نه پارچه لباس است که فروخته و سه دینارش در آمد اجاره دکان هاست. امام فرمود: پسرجان! راست گفتی. اکنون این مرد را راهنمایی کن که کدامش حرام است؟

آن پسر بچه گفت: در میان این ها یک اشرفی از ری است که تاریخ فلان سال را دارد و نقش نصف یک روی آن پاک شده و یک قطعه طلای آملی که وزن آن یک چهارم دینار است، حرام است و سبب حرمتش این است که صاحب اشرفی ها در فلان ماه از فلان سال یک من و یک چارک ریسمان به همسایه جولای خود داده است و مدتی بعد، آن ریسمان به دزدی رفته است...

آن گاه کیسه دیگری در آورد و آن کودک فرمود: این مال فلان شخص است که در فلان محله قم زندگی می کند و در آن پنجاه اشرفی است که دست زدن به آن برای ما جایز نیست. گفت: برای چه؟

پاسخ داد: چون بهای گندمی است که صاحب آن نسبت به زارع خود ستم کرده؛ سهم خود را با کیل تمام و سهم آن را با کیل ناقص پرداخته است.

امام عسکری علیه السلام فرمود: فرزندم! درست فرمودی. آن گاه به احمد بن اسحاق گفت: همه هدایا و اموال را به صاحبانش بازگردان و سفارش کن به مستحقان واقعی آن برسانند و ما را به این اموال نیازی نیست؛ ولی آن جامه پیرزن را بیاور. احمد می گوید: آن جامه در جامه دانی بود که فراموش کرده بودم.

... سعد می گوید: سپس مولایم حسن بن علی با آن کودک برای نماز برخاستند و من از خدمت آن ها برگشتم و در جست و جوی احمد بن اسحاق بودم. او را گریان یافتم و گفتم: چه چیز موجب تأخیر تو شد و چرا گریه می کنی؟

گفت: من جامه ای را که مولایم فرمود، برایش ببرم گم کردم. گفتم: مشکلی نیست. به آن حضرت اطلاع بده. احمد با شتاب خدمت امام رفت؛ ولی با تبسّم بازگشت و در حالی که بر محمد و آلش درود می فرستاد، به او گفتم: چه خبر شده؟ گفت: من آن جامه را دیدم که سجاده امام علیه السلام بود و حضرت بر روی آن نماز می خواند. سعد می گوید: خدا را بر آن ستایش و حمد گفتم.

آن گاه احمد بن اسحاق در محضر امام علیه السلام ایستاد و ساحت مبارکش را تقدیس کرد

ص: 156

و گفت: از خداوند خواستارم که این ملاقات را آخرین ملاقات ما قرار ندهد. چون این سخنان را بیان کرد، اشک در دیدگان امام علیه السلام حلقه زد و به گونه مبارکش جاری شد و بر زمین چکید و فرمود: ای پسر اسحاق! این تقاضا را از خدا نخواه؛ چون تو در همین سفر خدا را ملاقات خواهی کرد. احمد از این خبر افتاد و بیهوش شد و چون به هوش آمد، عرض کرد: مولای من! تو را به خدا و حرمت جدّت سوگند می دهم که پارچه ای به من لطف کن تا در آن کفن شوم. مولای دست در زیر بالش خود کرد و سیزده درهم بیرون آورد و به او داد و فرمود: جز این را هزینه مکن.

سعد می گوید: احمد در بازگشت از محضر امام، چون به سه فرسنگی حلوان رسید تب کرد و چون وارد حلوان شدیم و در یکی از کاروانسراهای آن فرود آمدیم، احمد بن اسحاق یکی از همشهریان خود را که در آن جا متوطن بود، خواست. سپس فرمود: امشب از نزد من بروید و مرا تنها بگذارید. ما از نزد او برگشتیم و هر یک به آسایشگاه خود رفتیم. چون صبح شد فکری در ذهنم خطور کرد. چون چشم گشودم، کافور، خادم امام حسن عسکری علیه السلام را دیدم که می گفت: احسن الله بالخیر عزّاکم، و جبر بالمحبوب رزیّتکم، قد فرغنا من غسل صاحبکم، و من تکفینه فقوموا لدفنه، فانّه من اکرمکم محلاًّ عند سیدکم.»(1)

این خبر، پیام آور مهرورزی امام حسن عسکری و ولی عصر علیهماالسلام به مردم قم است. امام یک یک صاحبان هدایا و محله آنان را در قم ذکر می کند، نام افراد را بر زبان جاری می سازد که هان ای مردم قم! شما در منظر ما هستید. ما شما را می ستاییم از جای و مال شما آگاهیم. انتظارات ما از شما زیاد است. شما که نشان تابناک شیعی بر چهره دارید چرا گناه می کنید؟!

بدیهی است که همین ارزیابی و گلایه آن بزرگوار، محبت امام به مردم قم را آشکار می سازد. امام علیه السلام آنان را در منظر خود می نگرد و رفتار آنان را ارزیابی می کند. اگر ظرف قمیون را می شکند چون به مردم قم علاقه مند است.

روابط قمیون و امام حسن عسکری علیه السلام برقرار بود. گاه نماینده مخصوص ایشان

ص: 157


1- 1. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 465.

این مقصود را انجام می داد و گاه توسط نامه، آن جناب مردم قم را مورد لطف و دلجویی خویش قرار می داد و گاهِ دیگر، فوج مردم بودند که برای دیدار و زیارت آن حضرت از قم به سوی سامرا می شتافتند. آخرین کاروان، هنگامی وارد سامرا شد که امام عسکری علیه السلام به شهادت رسیده بودند.

مرحوم صدوق در کمال الدین می نگارد:

«قال لما قبض سیّدنا ابومحمد الحسن بن علی العسکری صلواه اللّه علیهما وفد من قم و الجبال و فود بالاموال التی کانت تحمل علی الرسم و العاده و لم یکن عندهم خبر وفاه الحسن علیه السلام ...»

علی بن سنان موصلی می گوید:

«پدرم به من گفت: چون مولای ما، ابومحمد حسن بن علی علیه السلام وفات کرد از قم و بلاد کوهستان، نمایندگانی که معمولاً اموال و حقوق مالی را خدمت آن حضرت می آوردند، وارد سامرا شدند. آنان از وفات امام اطلاعی نداشتند. چون به سامرّا رسیدند و از وفات آن حضرت آگاه شدند، گفتند: وارث او کیست؟

برادرش، جعفر را به آنان معرفی کردند. چون حال و رفتار او را دیدند از او روی بر تافتند...: فلمّا ان خرجوا من البلد، خرج الیهم غلامٌ احسن الناس وجهاً کانه خادم فنادی یا فلان ابن فلان و یا فلان بن فلان اجیبوا مولاکم؛ فقالوا: انت مولانا! قال: معاذ اللّه! انا عبد مولاکم فسیروا الیه. قالوا: فسرنا الیه معه حتی دخلنا دارمولانا الحسن بن علی علیهماالسلام ؛ فاذا ولده القائم سیّدنا قاعدٌ علی سریر کانّه فلقه قمر، علیه ثیاب خضر فسلمّنا علیه فردّ علینا السّلام؛ ثم قال: جمله المال کذا و کذا دیناراً...(1)

و چون از شهر بیرون شدند غلامی خوش رو در کسوت خادمی آمد و فریاد زد: ای فلانی و فلانی! مولا و آقای خود را اجابت کنید، گفتند: تو مولای مایی؟ گفت: به خدا پناه می برم! من غلام مولای شمایم، نزد او مشرّف شوید. با او رفتیم تا وارد خانه مولای خود امام حسن عسکری علیه السلام شدیم. به ناگاه چشمانمان به فروغ جمال امام روشن شد که بر سریری نشسته بود و گویی ماه پاره ای است و جامه سبزی در

ص: 158


1- 1. همان، صدوق، ج 2، ص 478 _ 477، باب 43، ح 26.

برداشت. بر او سلام کردیم و جواب داد و آن گاه خصوصیات اموال را یک به یک بیان فرمود... از این فیض بزرگ، خدای را ستایش کرده، سربه سجده در محراب عبودیتش نهادیم که امام خویش را شناختیم: و قبلّنا الارض بین یدیه ...؛ خاک پای مبارکش را بوسه زدیم، و از آن چه خواستیم پرسیدیم و جواب گرفتیم و اموال را به محضرش تقدیم کردیم. آن حضرت [قائم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ] به ما دستور داد که بعد از آن مالی به سامرا نبریم و در بغداد، نماینده ای معیّن نمود که اموال را دریافت کند و توقیعات به دست او خارج شود. از نزد آن حضرت بیرون آمدیم. مقداری حنوط و کفن به محمد بن جعفر حمیری قمی داد و فرمود: خدا به تو پاداش نیکو دهد درباره خودت. محمد بن جعفر به گردنه همدان نرسیده، وفات کرد.»

مردم قم در همان اولین روزهای غیبت صغرا، بر اساس معرفت امام شناسی خود به ساحت آن بزرگوار رسیدند و خاک قدم آن مه لقا را سرمه دیدگانشان ساختند. افراد دیگری نیز از قم به این فیض بزرگ نایل شدند. مرحوم صدوق در کتاب «کمال الدین» می گوید:

«و من اهل قم: احمد بن اسحاق... ومن قم: الحسن بن النضر و محمد بن محمد و علی بن محمد بن اسحاق و ابوه و الحسن بن یعقوب(1)؛ از قم، احمد بن اسحاق و حسن بن نضر و محمد بن محمد و علی بن محمد بن اسحاق و پدرش و حسن بن یعقوب به زیارت امام زمان علیه السلام شرفیاب گردیدند.»

در پایان، شکوه این روابط را با جمله ای از کتاب «تاریخ قم» به پایان می بریم:

«دیگر از مفاخر ایشان، آن که ائمه علیهم السلام جمعی از اشعریان را گرامی داشتند و به ایشان هدایا و تحفه ها فرستادند و بعضی از ایشان را کفن ها فرستادند؛ مثل ابی جریر زکریابن ادریس و زکریابن آدم و عیسی بن عبدالله بن سعد و غیرایشان که یادکردن اسامی ایشان به طول می انجامد. بعضی دیگر از ایشان را مشرّف گردانیدند و تشرف فرستادند به انگشتری ها و جام ها.»(2)

به هر روی، تابش فرهنگ شیعی به سرزمین قم و ارتباط مردم این شهر با ائمه علیهم السلام

ص: 159


1- 1. همان، صدوق، ج 2، ص 443 _ 442، باب 43، ح 16؛ کشف الغمه، اربلی، ج 3، ص 323.
2- 2. تاریخ قم، ص 279.

موجب رشد و بالندگی فرهنگ این سرزمین گردید و چهره هایی پارسا و دانشور در دامان مهرآگین امامان تربیت شدند که شالوده مکتب حدیثی قم را نهادند.

قم در زمان غیبت صغرا

وجود صدها روایت درباره مهدی و خصال آسمانیش(1) جسم و جان قمی ها را از عشق و دلدادگی به ساحت آن حضرت لبریز ساخته بود.

محدّثان و دانشوران این حوزه، سرمست از صاغر ولای او، منتظر چنین رخداد الهی بودند. از این رو، قم با فروزندگی به استقبال این دوران رفت و با ایمان، صبر، معرفت، امام شناسی و درک مفهوم انتظار، فرا رسیدن عصر غیبت را گرامی داشت.

قم در این دوره، بالنده و پویاست و مکتبش بر بلندای دانش و معرفت می درخشد. صدها محدّث و راوی با زمزمه احادیث، درس عشق و محبت می آموختند. و روایات و اخباری که پیرامون مهدی، ظهور و حکومت آن حضرت از سوی ائمه رسیده بود زمزمه می کردند؛ روایاتی که چون بارقه های نور در کتب حدیثی آنان می درخشند و از مهدی علیه السلام و غیبت آن حضرت پرده برداری می نمایند.

مهدی علیه السلام ، آن ذات مقدسی است که پیامبر خدا و امامان معصوم علیهم السلام از او گفته اند و یادش را ارج نهاده اند. او است که خدای متعال در لیله المعراج به پیامبرش بشارت او را داد:

«فَنُودِیتُ یا مُحمَّدُ! أَنَّ أَوْصِیائَکَ الْمَکْتُوبُونَ عَلی ساقِ الْعَرْشِ...؛ چون مرا به آسمان بالا بردند... ندا رسید ای محمد! به ساق عرش بنگر. نام جانشینان تو بر آن مکتوب است. به ساق عرش نگریستم. دوازده نور دیدم که در هر نوری با خط سبزی نام یکی از جانشینانم نوشته شده بود. اول آنان، علی بن ابی طالب و آخرشان، مهدی امت بود. آن گاه ندا شدم که ای محمد! آنان اولیا و دوستان و برگزیدگان منند بعد از تو. به عزت و جلال خود سوگند، دینم را به وجود آنان ظاهر سازم و کلمه خود را به آن ها بلند نمایم و زمین را به وجود آخرین آن ها از دشمنان پاک سازم و او را بر مشرق و

ص: 160


1- 1. معجم احادیث المهدی علیه السلام ، پنج جلد، (مؤسسه المعارف الاسلامیه).

مغرب پیروز نمایم. باد را مسخّر قدرتش نمایم و گردن های سخت را در محضرش خاضع و رام سازم. به نیروی خود او را یاری و به وسیله فرشتگانم او را مدد نمایم تا دعوت مرا به همه خلق برساند و با عطر توحیدی جامعه بشری را معطر نماید. سپس ملک او را استمرار بخشم و حکومت را به دست اولیای خود دست به دست بچرخانم تا روز قیامت...(1)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز ساحت آن مقدس را چنین می ستاید: «خداوند متعال از صلب حسین علیه السلام امامانی قرار داده است که فرمان مرا پاس دارند وحافظ و پاسدار اندیشه ها و ایده های منند. نهمین آنان قائم اهل بیت علیهم السلام من، مهدی امت اسلام است. گفتار و کردارش از همه مردم به من شبیه تر است. بعد از غیبت طولانی آشکار گردد تا فرمان خدا را اعلام کند و دین حق را آشکار نماید.(2)

آن حضرت به دخترش فاطمه بشارت داد: «اَبْشِرِی یا فاطِمَهُ فَاِنَّ الْمَهْدِیَ مِنْکِ»(3).

همین نام مقدس در سخنان علی علیه السلام می درخشد:

«وَ لکِنْ فَکَّرْتُ فِی مَولُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ یَمْلأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً...(4)»

«به خدا سوگند! در اندیشه مولودی هستم که از پشت یازدهمین فرزندم به دنیا می آید و او همان مهدی است که زمین را پر از عدل و داد کند؛ پس از آن که از ظلم و جور پر گردیده باشد.

آن حضرت در بیانی دیگر به کمیل فرمود: «آه آه شوقاً الی رؤیتهم...(5)؛ وه چه قدر مشتاق دیدار آنان هستم!»

مهدی، درّ تابناک و فروزنده صحیفه فاطمیّه است.

او با این خصال وصف می شود: «ثمّ اکمل ذلک بابنه رحمهً للعالمین، علیه کمال موسی و بهاء عیسی.»(6)

ص: 161


1- 1. کمال الدین، ج 1، ص 256، باب 23، ح 3.
2- 2. همان، ج 1، ص 257، باب 24، ح 2.
3- 3. مسند فاطمه الزهراء علیهاالسلام ، سید طی، ص 54، ح 90.
4- 4. کمال الدین، ج 1، ص 289، باب 26، ح 1.
5- 5. همان، ج 1، ص 291، باب 26، ح 2.
6- 6. همان، ص 310، باب 28، ح 1.

امام حسن مجتبی علیه السلام درباره وجود شریف آن امام همام چنین فرمود: «... ذلک التاسع مِن و لد اخی الحسین...»(1)

«او نهمین فرزند برادرم حسین است که خداوند در زمان غیبت او عمرش را طولانی کند و در پرتو قدرت خود او را آشکار نماید. همچون جوانی که سنش کم تر از چهل باشد.»

امام حسین علیه السلام نیز چنین او را ستوده است: «و اخرهم التاسع من ولدی و هو الامام القائم بالحق...»(2)

«و آخرین دوازده امام، نهمین فرزند من است و او است پیشوایی که به حق قیام می کند و زمین را پس از مرگ، طراوت حیات و زندگی نوین بخشد. دین خداوند را بر تمام ادیان ظاهر و پیروز نماید؛ اگرچه مشرکان و بدخواهان را ناگوار آید.»

گفتار و روایات امامان از نام مبارک مهدی علیه السلام و فضای آسمانی او سرشار و لبریز است. امام سجاد علیه السلام نیز او را چنین تعریف می کند:

«فی القائم منّا سُنن من الانبیاء... در قائم ما اهل البیت علیهم السلام خصال و روش هایی از پیامبران، آشکار است.»(3)

امام باقر علیه السلام در شأن آن حضرت چنین فرمود: «القائم منصورٌ بالرعّب، مؤیّدٌ بالنصر، تطوی له الارض، و تظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق و المغرب...»(4)

«خداوند، قائم ما را با ترسی که در دل دشمنانش می افکند یاری می نماید. او به تأییدات خداوند مؤید است. زمین در مقابل گام هایش در هم می نوردد و گنج ها و ذخایر آن برای او آشکار می گردد و فروغ اقتدارش بر مشرق و مغرب می تابد.»

این نام در سخنان امام صادق علیه السلام فروغ و تابش دیگری دارد. آن حضرت در عرصه های گوناگون، شخصیت آن منجی را می ستاید. سخنان آن حضرت، نقطه عطفی در جریان مهدویت در اسلام است.

ص: 162


1- 1. همان، ص 316، باب 29، ح 2.
2- 2. همان، ص 317، باب 30، ح 3.
3- 3. همان، ص 322، باب 31، ح 3.
4- 4. همان، ص 331، باب 32، ح 16.

آن حضرت فرمود: «مَنْ اَقَرَّ بِجَمِیعِ اْلأَئِمَّهِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِیَّ کانَ کَمَنْ أَقَّرَّ بِجَمِیعِ اْلأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً نُبُوَّتَهُ...»(1)

«آن که همه امامان را قبول دارد ولی امامت آن حضرت را نپذیرد، مانند کسی باشد که نبوّت همه پیامبران را قبول کند ولی رسالت خاتم پیامبران محمد صلی الله علیه و آله وسلم را انکار نماید؛ او مسلمان نیست.»

نیز فرمود: «مردم! امام خود را نیابند. او در موسم حج حاضر می گردد و آن ها را می بیند؛ ولی مردم آن حضرت را نمی بینند.»(2)

نیز فرمودند: «او است که قیام می کند و مظهر فتنه و تباهی [دجال] را نابود می سازد و زمین را از ستم پاک می نماید.(3)

امام صادق علیه السلام به ساحت مهدی علیه السلام عشق می ورزد. آن حضرت در فراق آن محبوب دلهادر حالی که چون پدر جوانمرده و دلسوخته می گریست چنین می گفت:

«ای آقای من! غیبت تو خواب از چشم من ربوده و عرصه را به من تنگ ساخته و آسایش دلم را از میان برده است. آقای من! غیبت تو سوگواری مرا ابدی و جاوید ساخته و ...»(4).

امام کاظم علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام چنین فرمود: «او از دیدگان نهان می گردد؛ ولی جان مؤمنان از یاد او لبریز است. او دوازدهمینِ از ما می باشد که خداوند، هرکار دشواری را برای او آسان می نماید و هر گریزنده و فراری رام ساحتش می گردد. گنج های زمین برای او آشکار می شود و هر دور، برای او نزدیک می شود. سرکشان در محضرش خوار و شیاطین به قدرتش نابود می گردند.(5)

امام رضا علیه السلام نیز ساحت آن وجود قدسی را چنین می ستاید: «بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیُّ جَدِّی... علیه جیوب النور و یتوقّد من سناء ضیاء القدس...»؛

«پدر و مادرم فدای تو باد ای همنام جد بزرگوارم. ای آن که بر قامتش گریبان های

ص: 163


1- 1. همان، ج 2، ص 333، باب 33، ح 1.
2- 2. همان، ص 351، باب 33، ح 49.
3- 3. همان، ص 336، باب 33، ح 7.
4- 4. همان، ص 352، ح 50.
5- 5. همان، ص 369، باب 34، باب 33، ح 6.

نور موج می زند و سیمایش برافق نور قدسی تابان است و آن هنگام که آشکار گردد: زمین به فروغ وجودش نورباران گردد و شمیم عدالتش جهان را معطّر سازد. همانا او است آن سفیر الهی که زمین در پیش گام هایش رهروار شود، و نور خورشید، شرمنده رخسار نورانی اش گردد و سایه خود را از او بردارد. فریادگری از آسمان، انقلاب و دعوتش را اعلام دارد و به گوش عموم اهل زمین برساند.(1)

نظیر همین روایات از امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام صادر گردیده(2) و جامعه شیعی را آماده ورود به عرصه غیبت نموده است. از این روی، جامعه حدیثی قم، منتظر مهدی موعود علیه السلام است و فرهنگ غیبت و انتظار در آن نهادینه گشته است. جامعه حدیثی قم بر افقی می درخشد که کتاب «الامامه والتبصره»(3) پرتوی از آن مکتب و کتاب «کمال الدین» شیخ صدوق قدس سره ، جلوه کامل آن است.

سفارت و وکالت

شرایط بحرانی ائمه علیهم السلام در زمان عباسیان سبب گردید تا آن پیشوایان ابزار جدیدی را برای برقراری ارتباط با شیعیان جست و جو نمایند. امام صادق علیه السلام نخستین امامی است که نظام زیرزمینی ارتباطات (التنظیم السرّی) را در جامعه پی ریزی کرد.

هدف اصلی و کالت، جمع آوری خمس، زکات و هدایای شیعیان به امامان علیهم السلام بود(4) و نیز هدایت مردم، در غیاب امام علیه السلام .

امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام نیز از طریق وکلا و نمایندگان خویش، با شیعیان ارتباط برقرار می کردند.

در زمان امامت حضرت هادی علیه السلام ، وکالت، اوج بیش تری یافت و این بدان جهت بود که متوکّل، امام هادی علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند تا باقی مانده عمر خویش را

ص: 164


1- 1. همان، ص 372، باب 35، ح 5.
2- 2. همان، از ص 377 _ 385، باب 36، 37 و 38.
3- 3. الذریعه، ج 1، ص 382.
4- 4. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 134.

در آن جا بگذراند. فقدان تماس مستقیم بین امام و پیروانش، نقش مذهبی و سیاسی وکالت را افزایش داد؛ به گونه ای که کارگزاران (وکلا) امام مسئولیت بیش تری در گردش امور یافتند.(1)

با فرا رسیدن عصر غیبت، نقش محوری نمایندگان (سفرا) آشکار شد و امام عصر علیه السلام با تعیین چهار نائب و سفیر، در رأس جریان نمایندگان، ارتباط خویش با شیعیان را استمرار بخشید.

مکتب بغداد

اکنون جای این پرسش است که با وجود جایگاه حوزه حدیثی قم، چرا بغداد پایگاه سفرا گردید؟

اگر نظری به گذشته حوزه حدیثی بغداد بیفکنیم، رمز و راز این معمّا، روشن خواهد شد. از آن جا که شهر بغداد بر پایه دستور حکومتی ساخته شد، از همان آغاز، در تار و پود این شهر، فرهنگ ریاست و سیاست جاری بود. منصور، این شهر را ساخت و پایتخت خود را از کوفه به آن جا منتقل نمود.(2) او می خواست پرچم مخالفت خود را با آل علی علیه السلام بر افرازد. دوستان آن حضرت نیز این پیام را دریافتند. از این رو، گروه هایی از شیعیان راهی این شهر شدند و در آن سکنا گزیدند. این، آغاز نفوذ حدیث شیعی در بغداد بود. مهاجران شیعی از کوفه به بغداد آمدند تا کوثر ولای علی علیه السلام را در آن شهر جاری سازند. بنابراین، می توان گفت، حوزه بغداد نیز چون حوزه حدیثی قم از زلال مکتب کوفه جاری گردید.

شیعیان کوفی بدان جا رفتند تا در مرکزیت جهان اسلام، حضوری فرهنگی داشته باشند و از مزایای علمی، فرهنگی، اجتماعی پایتخت حکومت برخوردار شوند و در شکوفایی مکتب شیعی تلاش کنند.

از سوی دیگر، آنان می خواستند با نفوذ در ارکان سیاست، به آیین خود خدمت کنند. از این رو، حوزه حدیثی بغداد بر محور ایده های عقلانی، تمدن، فرهنگ،

ص: 165


1- 1. همان، ص 136.
2- 2. تاریخ طبری، ج 3، ص 176.

ریاست، سیاست و امور لازمه آن _ که تقیّه و رازداری است _ شکل گرفت.

محدّثان آن حوزه، چهره هایی استثنایی اند. یکی از آن ها «فضل بن سلیمان» است که در زمان منصور و مهدی، دیوان دولتی را اداره می کرد و حساب خراج و مالیات حکومت به دست او بود. «نجاشی» او را از راویان امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام معرفی می کند و چنین می نگارد: «الفضل بن سلیمان الکاتب البغدادی، کان یکتب للمنصور و المهدی علی دیوان الخراج، روی عن ابی عبدالله و ابی الحسن علیهماالسلام .»(1)

راوی و محدّث مبرّز این حوزه، «علی بن یقطین» است که تا پست وزارت بالا رفت و جز چهار سال پایان عمر، این منصب را حفظ کرد و در پایان عمر به زندان افتاد و چهار سال در زندان ماند و در سال 182 ق. وفات کرد.(2)

حضور امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام نیز این مدرسه حدیثی را شکوفا کرد و باعث شد عدّه زیادی از شیعیان به بغداد هجرت کنند و قسمتی از این شهر _ مانند محلّه کرخ _ رنگ شیعی بگیرد و به مرکز تجمع شیعیان و مقابله با مخالفان تبدیل شود.

در عصر امام کاظم علیه السلام ، به پاس حضور آن بزرگوار در بغداد، چهره هایی از اصحاب آن بزرگوار به این شهر آمدند؛ افرادی مانند: محمد بن ابی عمیر، عبدالرحمن بن حجاج، سعید بن جناح، سندی بن ربیع، عیسی بن سری، فضل بن یونس، یونس بن عبدالرحمن، یحیی بن حجاج کوفی، قاسم بن محمد جوهری، نضر بن سوید، یعقوب بن یزید و هشام بن حکم.(3)

از نشانه های مرکزیت بغداد در آغاز قرن سوم هجری قمری، این است که مسعودی می نگارد:

«پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، فقها و محدّثان شیعه در خانه عبدالرحمن بن حجاح اجتماع کردند و درباره امامت امام جواد علیه السلام به بحث و گفت وگو پرداختند و در این جمع، چهره هایی مانند صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، ریان بن صلت و یونس بن عبدالرحمن وجود داشت. سرانجام تصمیم گرفتند که به مدینه رفته، از نزدیک با آن

ص: 166


1- 1. رجال نجاشی، ص 306، ش 837.
2- 2. همان، ص 273، ش 715.
3- 3. پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف، ص 371.

حضرت ملاقات نمایند. نزدیک به هشتاد نفر از مشایخ شیعه راهی مدینه شدند و ضمن ملاقات با آن حضرت، به امامت وی یقین حاصل نمودند.(1)»

از این روایت روشن می شود که عبدالرحمن بن حجاج که نماینده و وکیل امام صادق علیه السلام (2) و امامان بعد از آن بزرگوار در عراق بود، در بغداد سکونت داشت و خانه اش مرکزی برای تصمیمات بزرگ و سرنوشت ساز برای شیعیان بود.

همچنین صفوان بن یحیی که از محدّثان نامور شیعه و وکیل امام رضا و امام جواد علیهماالسلام است، در بغداد حضور داشت.

در قرن سوم و چهارم هجری قمری، مدرسه حدیثی بغداد، بسیار فعّال بود و محله کرخ آن شهر به صورت یک مرکز شیعه نشین اشتهار جهانی یافت و حوزه ای بر پایه عقل، درایت، سیاست و مدنیّت در قالب فرهنگ تقیّه و رازداری شکل گرفت.

حضور امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در سامرا نیز بر بالندگی حوزه حدیثی بغداد کمک کرد و حوزه حدیثی این شهر را آماده دوران سخت و استثنایی عصر سفارت نمود. بدون شک، مرکزیّت این شهر برای جهان اسلام، دلیل آشکاری بر گزینش بغداد برای مرکز سفرا از ناحیه امام عصر علیه السلام بود.

جامعه شیعی بغداد در بستر تقیّه و رازداری پدید آمد و به رشد و بالندگی دست یافت. شیعیان بغداد رمز رازداری و همزیستی مسالمت آمیز را با دشمن آموختند؛ ولی جامعه شیعی قم از مرکزیت به دور بود و مدام مهد انقلاب و ستیز با خلفا بود و رازداری و تقیّه در این حوزه رنگ چندانی نداشت. علاوه بر این، به نظر می رسد تولد امام زمان علیه السلام در سامرّا و انس شیعیان و دوستان حضرت مهدی علیه السلام به آن سرزمین و ارتباط بزرگانی که آن حضرت را در آن شهر، در خانه امام حسن عسکری علیه السلام زیارت کرده بودند، همه این عوامل موجب امتیاز بغداد بر قم گردید.

گذشته از این، وکلایی که در زمان عسکریین علیهماالسلام ، ارتباط شیعیان را با آن دو امام بزرگوار برعهده داشتند، در بغداد بودند. «عثمان بن سعید عمری» و فرزندش «محمد بن عثمان» این جایگاه را برای بغداد ایجاد نمودند تا این شهر به عنوان مرکزیت

ص: 167


1- 1. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 215.
2- 2. الغیبه، طوسی، ص 210.

دوران سفارت انتخاب گردد. از این رو، در اولین روزهای غیبت صغرا، امام عصر علیه السلام در ملاقاتی که با گروهی از شیعیان قمی داشتند، به آنان فرمودند که از آن پس برای داشتن ارتباط به بغداد مراجعه کنند.(1)

همزیستی با دشمنان و مخالفان، حوزه حدیثی بغداد را با فرهنگ رازداری و تقیّه عجین ساخته بود. سیره سفرا در زمان سفارت، بیانگر این موضوع است که زمان غیبت صغرا، هنگام رازداری و تقیه است.

سفیر دوم، «ابوجعفر» در روابط خود با وکلا بسیار دقیق بود تا هیچ ردّ پایی را به مقامات دولتی نشان ندهد و جان خود و امام را از خطر محفوظ دارد. شیخ صدوق گزارشی از دیدار سرّی «ابوجعفر» و «ابن متیل» _ یکی از ده وکیل بغداد _ را بدین شرح ارائه می دهد:

«ابوجعفر با ابن متیّل، در یکی از خرابه های عباسیه دیدار کرد. در آن جا نامه ای را که امام مهدی علیه السلام به او نوشته بود؛ برای او خواند و سپس آن را قطعه قطعه کرد.(2)

ابوجعفر برای آن که از جاسوسان حکومت طفره رود، با وکلای استان های دوردست، تماس مستقیم نمی گرفت. او به اشخاصی که نامه یا پول برایش می آوردند، دستور می داد آن ها را در جای مخصوص قرار دهند و هیچ گونه رسیدی به آن ها نمی داد.(3)»

«محمد بن علی اسود» از چهره هایی است که با ابوجعفر تماس مستقیم داشت. او در ابتدا، وجوهات را نزد ابوجعفر می برد. ابوجعفر به او فرمان داد تا آن ها را نزد عالم سرشناسی بنام «عباس بن معروف قمی» ببرد و هیچ رسیدی هم از وی طلب نکند.(4)

وکلای مناطق دور دست مانند قم، با سفیر تماس می گرفتند و از طریق بازرگانان، که اطلاعی از رابطه بین ابوجعفر در جایگاه سفیر دوم و فرستادگان کالا نداشتند، پول و کالا برای وی می فرستادند. آنان این کالاها را از قم برای ابوجعفر می آوردند؛ بااین فکر که او با تجّار، تنها از لحاظ تجارت درگیراست.(5)

ص: 168


1- 1. کمال الدین، ج 2، ص 478، (باب 43، ح 26).
2- 2. همان، ص 498، (باب 45، ح 20.)
3- 3. الغیبه، طوسی، ص 192؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 174.
4- 4. کمال الدین، ج 2، ص 502، (باب 45، ح 30).
5- 5. الغیبه، ص 192_ 192؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 174.

سفیر سوم نیز در آیین رازداری، سرآمد روزگار بود. او که بنا بر بعضی از گفته ها، قمی است،(1) سیره سفیر دوم را استمرار بخشید. او در فرهنگ رازداری و تقیّه، سرآمد بود.

«دکتر عباس اقبال»، در وصف «ابوالقاسم حسین بن روح» چنین می نگارد: «او به تصدیق ... دوست و دشمن، از فهمیده ترین و عاقل ترین مردم روزگار بوده است.»

حسین بن روح از سال انتصاب خود به مقام نیابت تا اوان وزارت حامد بن عباس، (از جمادی الثانیه 306 ه .ق. تا ربیع الثانی 311 ق.) با حرمت تمام در بغداد می زیست و منزل او محل رفت و آمد اعیان و وزیران معزول بود... بعد از خلاصی از حبس، حسین بن روح همان منزلت را بازیافت و به تدبیر امور شیعه پرداخت، و امامیه، اموالی را که به عهده داشتند به او می رساندند.»(2)

امتیاز این مرد الهی در رازداری او بود. هنگامی که حسین بن روح نوبختی افتخار نیابت امام را پیدا کرد، یکی از بزرگان شیعی بنام «ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی» در بغداد سکونت داشت و از مقام والایی برخوردار بود. پس از تعیین حسین بن روح به نیابت خاص، شخصی از او حکمت انتخاب حسین بن روح را جویا شد. ابوسهل پاسخ داد: آنان [ائمه علیهم السلام ] بهتر از هرکسی می دانند که چه کسانی را برگزینند. کار من مناظره با دشمن و بحث با آنان است. اگر من مکان امام غایب علیه السلام را _ چنان که ابوالقاسم حسین بن روح می داند _ می دانستم، شاید در تنگنای بحث و جدل او را به خصم نشان می دادم؛ در صورتی که اگر ابوالقاسم، امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد و او را با قیچی قطعه قطعه کنند هرگز امام را به کسی نشان نمی دهد.(3)

او چنان با احتیاط زندگی می کرد که وقتی خادمش به معاویه ناسزا گفت، او را از نزد خود اخراج کرد؛(4) «البته باید بدانیم این زمانی است که شخصی بنام حمید بن عباس وزیر دربار است و او در خصومت با شیعیان، شهره عالم بود.»(5)

ص: 169


1- 1. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 192.
2- 2. خاندان نوبختی، ص 217 _ 221.
3- 3. الغیبه، ص 240، به نقل از: نوبختی، ص 217.
4- 4. همان، ص 237_ 251.
5- 5. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 196.

تربیت شدگان مکتب حدیثی بغداد در مرکز جهان اسلام، در سایه تدبیر و درایت و رازداری توانستند سکّاندار کشتی هدایت و رهبری شیعه شوند و ارتباط شیعیان و امام علیه السلام را برقرار سازند. حوزه سنتی قم به دلیل دور بودن از مرکز حکومت و محیط کاملاً آزاد، شیعیانی انقلابی و جسور داشت و نمی تواست وظیفه ای را که یک سفیر در آن زمان خفقان برعهده داشت به انجام برساند.

گذشته از این علل، به نظر می رسد، دلیل عمده گزینش بغداد، مرکزیت آن برای جهان اسلام بود. به همین جهت بغداد، مرکز سفارت و نیابت شد و قمی ها این مکانت والا را ارج نهادند. حوزه قم، بدون اختلاف، یک پارچه به جانب بغداد و مقام نیابت چشم دوخت و دستورهای سفرا را با جان پذیرا شد.

این یکپارچگی و وحدت، امتیاز با ارزشی برای این حوزه محسوب می شد و محدثان جلیل القدر این جامع شیعی، چه در زمان حضور ائمه علیهم السلام و چه بعد از آن، بدون تفرقه، منهج پیشوایان معصوم را پیمودند. این، به پاس معرفت امام شناسی مردم قم و حوزه آن بود.

«مادلونگ» در ترسیم سیمای شیعیان قم چنین می نگارد:

«شیعیان قم در وفاداری به امامت دوازده امام علیهم السلام ، باقی ماندند و هیچ گونه انشقاقی، اعم از فطحی یا واقفی در میان تعداد بی شمار محدثان امامی این شهر یافت نشده است.»(1)

این، بدان جهت بود که شیعیان قم، پس از رحلت هر امام، افراد مورد اعتماد خود را به محل زندگی آنان می فرستادند و در شناخت امام بعدی سعی کامل می نمودند. آن ها در این باره، نشانه های مخصوصی را جست و جو می کردند و پس از یافتن آن نشانه ها در شخص، امامت او را می پذیرفتند. بعد از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام ، گروهی از قمیّون _ که در میان آنان محمد بن جعفر حمیری قرار داشت _ که از وفات امام عسکری علیه السلام مطلع نبودند، وارد سامرا شدند و استفتائات و وجوهاتی را به همراه داشتند. آنان در آن جا خبر رحلت امام عسکری علیه السلام را شنیدند. شخصی آنان را به

ص: 170


1- 1. کیهان اندیشه، ش 52، ص 153.

سوی جعفر هدایت کرد. آن ها جعفر را ملاقات کردند و خواستند او نیز مانند امامان معصوم علیهم السلام به پرسش های آنان و خواسته های شان پاسخ گوید. جعفر گفت: مگر امامان پیشین چگونه رفتار می کردند؟ قمیون پاسخ دادند: آنان به ما از مقدار پول و صاحبان آن ها خبر می دادند. جعفر برآشفته شد و گفت: من غیب گو نیستم.... در همین هنگام، شخصی وارد شد و آنان را بنام صدا زد و به سوی منزلی راهنمایی کرد. در آن جا شخصی را به آنان نشان داد که به نظر می رسید وکیل امام دوازدهم باشد. وکیل، مبلغ وجوهاتی را که آورده بودند به آن ها گفت. پس از تجلّی این کرامت، قمی ها به آستان حضرتش بوسه زده، اموال را تقدیم نمودند و از سوی امام به آن ها دستور داده شد تا از این پس وجوهات را به شخص معینی در بغداد تحویل دهند: «و امرنا القائم ان لا نحمل الی سرمن رأی بعدها شیئاً من المال، فانّه ینصب لنا ببغداد رجلاً یحمل الیه الاموال و یخرج من عنده التوقیعات.»(1)

آنان جانشین امام حسن عسکری علیه السلام را شناختند و از سوی حضرت مهدی علیه السلام به پیروی از مقام نیابت هدایت شدند.

ارتباط قمی ها با مقام نیابت

روشن شد که قمیون با تحقیق و تلاش کامل، منهج مستقیم خود را یافتند و پس از معرفت، دلداده آن شدند و به راهش جان و مال شان را نثار کردند.

در ابتدا بسیاری از شیعیان، از پرداخت خمس به عثمان به سعید _ بدون آن که کرامتی نشان دهد که حقیقتاً از جانب امام دوازدهم منصوب شده است _ سرباز می زدند. چون قمی ها امامت را فروغ ولایت خداوند می دانستند و معتقد بودند که مهر امامت از همان مطلع نبوت تجلّی می کند؛ در اصول کافی چنین آمده است:

«حسن بن نضر، ابوصدام و عده ای دیگر پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام درباره وکلا به گفت و گو پرداختند و تصمیم گرفتند از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابوصدام آمد و به او گفت: می خواهم به حجّ روم. ابوصدام از وی خواست سفرش را به تعویق اندازد. حسن بن نضر به او گفت: من از خوابی که دیده ام

ص: 171


1- 1. کمال الدین، ج 2، ص 478 _ 477، باب 43، ح 26.

بیمناکم. بنابراین، باید بروم. وی احمد بن یعلی بن حمّاد را وصی خود کرد. احمد وجوهاتی را نذر امام کرده بود. چون از تصمیم حسن آگاه شد، پول را به وی داد و به او سفارش کرد که هیچ چیز را بدون حجّت و دلیل به کسی ندهد. حسن می گوید: پس از آن که وارد بغداد شدم، خانه ای را اجاره کردم. پس از آن، یکی از وکلا لباس ها و وجوهاتی آورد و آن ها را به من سپرد به او گفتم: این چیست؟ پاسخ داد: این است آن چه دیده ای. سپس دیگری متاع مشابهی آورد و سومی به همین ترتیب، تا منزل پر شد. پس از آن، احمد بن اسحاق، تمام متاعی که داشت نزد من آورد. از این رو، حیرت زده شدم؛ ولی بعد از آن، پیامی از امام علیه السلام دریافتم که فرمان داده بود کالاها را به سامرّا ببرم. چون بدان جا رسیدم، پیغامی دریافت کردم که مرا فرمان می داد کالاها را نزد او ببرم. کالاها را برای حمل، در زنبیل ها نهادم. به راهروی خانه که رسیدم، غلام سیاهی را ایستاده دیدم. از من پرسید: تو حسن بن نضری؟ گفتم: بله. او پاسخ داد: وارد شو. وارد خانه شدم. و از آن جا داخل ساختمانی گردیدم. در آن جا زنبیل های محموله را خالی کردم. در حالی که مشاهده پرده ای مرا به وجود ساختمان دیگری در آن سو دلالت می کرد. شخصی از پشت سر مرا صدا زد: ای حسن بن نضر! سلام خدا و رحمت او برتو باد! تردید مکن؛ زیرا اگر شک کنی، شیطان را خوشحال خواهی کرد. از آن پس، دو پارچه برای من فرستاد و گفت: آن ها را بردار؛ زیرا به آن دو نیاز پیدا خواهی کرد. پارچه ها را برداشتم و بیرون رفتم. سعد اشعری می گوید: حسن بن نضر عزیمت کرد و در ماه رمضان درگذشت و همان دو پارچه به جای کفن او مورد استفاده قرار گرفت.»(1)

با توجه به موقعیت حسن بن نضر، در قم می توان حدس زد که وکلا این امور را چنین ترتیب داده بودند که با دیدن کرامتی در این سفر، شک و تردید از دل او زدوده شود؛ چون حسن بن نضر در میان شیعیان قم، شخصی ممتاز بود و شک و تردید او می توانست بر پیروان این ناحیه تأثیر بگذارد. او شخصیتی بود که به مقام زیارت امام علیه السلام نایل گردید.(2)

ص: 172


1- 1. اصول کافی، ج 1، ص 517 _ 518.
2- 2. کمال الدین، ج 2، ص 443، باب 43، ح 16.

قمیون و کرامتها

قمیون با جلوه های کرامت عصر نیابت، نوربارانند. علی بن محمد بن متیل می گوید:

عمویم جعفر بن احمد گفت: ابوجعفر، محمد بن عثمان عمری مرا خواست و چند جامه راه راه و کیسه ای از پول به من داد و گفت: لازم است همین اکنون خودت را به واسط برسانی و این ها را که به تو دادم، به اولین کسی که موقع بالا رفتن تو از مرکب به شطّ با تو برخورد کرد، بدهی. می گوید: مرا از این مأموریت اندوهی سخت درگرفت. گفتم: شخصیت همانند من را به چنین مأموریتی می فرستند؟ و این چیز اندک و ناقابل را با او روانه می کنند! من به واسط رفتم و از مرکب بالا رفتم. اوّلین کسی که به من برخورد کرد، از احوال حسن بن محمد قطاه سیدلانی وکیل وقف در واسط پرسش کردم. گفت: من هستم؛ تو کیستی؟ گفتم: من جعفر بن محمد بن متیّل هستم. او مرا بنام می شناخت. به من سلام کرد. من هم به او سلام کردم. همدیگر را در آغوش کشیدیم. به او گفتم: ابوجعفر عمری به تو سلام رساند و این چند جامه و این کیسه را به من داد که به شما تحویل دهم. او گفت: حمد خدا را؛ زیرا محمد بن عبداللّه حائری، از دنیا رحلت کرده است و من برای اصلاح و تهیه کفن او بیرون آمده ام. جامه دان را گشود و همه لوازم کفن را مشاهده کرد. از سرتاسری و پارچه های کفن و کافور. کرایه حمال ها و اجرت دفن هم در کیسه بود. جنازه او را تشییع کردیم و برگشتیم.»(1)

«حسین بن محمد قمی»، معروف به «ابوعلی بغدادی»، می گوید:

«من در بخارا بودم. شخصی بنام ابن جاوشیر، ده شمش طلا به من داد و گفت آن ها را به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی تحویل بدهم. من آن ها را با خود آوردم و چون به آمویه رسیدم، یکی از آن شمش ها گم شد و من متوجه نشدم تا این که وارد بغداد شدم. شمش ها را بیرون آوردم تا تحویل بدهم. دیدم یکی از آن ها کم است. به ناچار، یک شمش به وزن آن خریدم و به جای آن گذاشتم و رفتم خدمت شیخ

ص: 173


1- 1. کمال الدین، ج 2، باب 45، ص 504، ح 35.

ابوالقاسم حسین بن روح؛ شمش ها را به او تحویل دادم. او به من گفت: آن شمشی را که خریدی بردار و با دست خود بدان اشاره کرد. او گفت: آن شمشی را که گم کردی به ما رسید و آن این است. آن شمش را بیرون آورد که من در آمویه گم کرده بودم. بدان نگاه کردم، آن را شناختم.»(1)

فروغ کرامتی دیگر را می توان در داستان دیگری مشاهده کرد. همو می گوید:

«در همین سال، زنی را در بغداد دیدم. او از من پرسید: وکیل مولای ما کیست؟ یکی از قمی ها به او خبر داد که ابوالقاسم حسین بن روح است. سپس نشانی سفیر را به او داد. آن زن نزد وی آمد. من در خدمت او بودم. به او گفت: ای شیخ! همراه من چیست؟ فرمود: هرچه با خودداری برو در دجله انداز و نزد من بیا تا به تو بگویم که آن ها چه بودند. آن زن رفت و آن چه باخود داشت در دجله انداخت و نزد سفیر برگشت. سفیر به خدمتگزار خود گفت: آن جعبه را نزد من بیاور. و به آن زن گفت: این همان جعبه ای است که با تو بود و در دجله انداختی. من به تو بگویم در آن چیست یا تو به من می گویی؟ عرض کرد: شما بفرمایید. فرمود: آن چه در این جعبه است، عبارت است از:

1. یک جفت دست بند طلا؛

2. یک حلقه بزرگ که گوهری در آن نصب است؛

3. دو حلقه کوچک که در آن ها دو گوهر است؛

4. دو انگشتر که یکی فیروزه و دیگری عقیق است.

آن گاه سر جعبه را باز کرد و آن چه در آن بود، بیرون ریخت. دیدم همان بود که سفیر بزرگوار بیان کرده بود. چون ما چنین دیدیم، از خوشحالی بیهوش شدیم. سپس گوینده این کرامت، با سوگندهای بزرگ، نقل خود را تأیید کرد.»(2)

نیز در همین ارتباط، «محمد بن علی اسود» چنین می گوید:

«در یکی از سال ها، زنی جامه ای به من داد و گفت: آن را نزد عمری ببر. آن را با جامه های بسیاری نزد عمری بردم، دستور داد همه را به محمد بن عباس قمی تحویل

ص: 174


1- 1. همان، ج 2، ص 518، باب 45، ح 47.
2- 2. همان، ص 519، باب 45، ح 47.

دهم. همه را به او تسلیم کردم، جز جامه همان زن را. عمری کسی نزد من فرستاد و دستور داد که جامه آن زن را به او بده. به او گفتم: من هرچه گشتم آن جامه را نیافتم. سفیر گفت: غم مخور بعد آن را خواهی یافت. همین طور هم شد.»(1)

در خبر دیگر چنین آمده است: ابوالحسن بن کثیر نوبختی و ام کلثوم، دختر سفیر دوم نقل می کنند:

اموالی برای مقام سفارت از قم و اطراف آن آوردند. هنگامی که اموال داخل بغداد شد و نزد ابوجعفر تقدیم گردید، ابوجعفر به آورنده آن اموال گفت: قد بقی شی ءٌ مما استودعته فاین هو؟ فقال له الرجل، لم یبق شیء یا سیدی فی یدیالا و قد سلمته، فقال له ابوجعفر: بلی قد بقی شیء؛ مقداری از مال نزد تو باقی مانده، کجا است آن؟ آورنده اموال گفت: چیزی نزد من باقی نمانده است. ابوجعفر گفت: نخیر، نزد تو چیزی از اموال باقی مانده است. او رفت و مدتی تفکر و اندیشه کرد. سپس به سوی ابوجعفر بازگشت و گفت: چیزی به خاطر نیاوردم. ابوجعفر به او گفت: الثوبان السردانیان؛ کجا است آن دو ثوب سردانی؟ آن مرد ناگهان متوجه شد، گفت: ای واللّه یا سیّدی لقد نسیتهما حتی ذهبا عن قلبی و لست أدری.... آن گاه ابوجعفر او را راهنمایی کرد تا آن دو لباس را به دست آورد.»(2)

زندگی سفرا لبریز از کرامات و امورِ خارق العاده بود و عجیب این که این جلوه ها بیش تر در ارتباط با قمیون رخ داده اند. علی بن احمد قمی می گوید:

«نزد ابوجعفر رفتم تا به ساحتش سلام کنم. دیدم او خود را مهیای مرگ می کند. به او گفتم: یا سیّدی! ما هذه الساجه؟ فقال لی: هذه لقبری... فاذا کان یوم کذا و کذا من شهر کذا و کذا من سنه کذا و کذا صرت الی اللّه عزّوجلّ و دفنت فیه... و هذه الساجه معی...فمات فی الیوم الذی ذکره من الشهر الذی قاله من السنه التی ذکرها، و دفن فیه.(3)

این مفاخر شیعه، از زمان مرگ خود مطلع بودند و بدون شک، امام علیه السلام آنان را به

ص: 175


1- 1. همان، ص 502، باب 45، ح 30.
2- 2. الغیبه، طوسی، ص 179 _ 178.
3- 3. همان، ص 223 _ 222.

چنین اطلاعاتی آگاه ساخته بود. از این رو، قمی ها پس از فرا رسیدن عصر غیبت نیز با شناخت کامل و معرفت تمام، از مقام نیابت پیروی نمودند. اولین سفیر، شخصیت مبرز و پرهیزگار عثمان بن سعید عمری است که پیشوای قم، «احمد بن اسحاق اشعری» و بزرگان دیگر این حوزه چون «محمد بن احمد بن جعفر قطان»، «محمد بن جعفر حمیری»، «عبداللّه بن جعفر حمیری»، «سعد بن عبدالله» و سایر بزرگان از خاندان متیل و نوبختی حرمتش را گرامی داشتند.

اولین سفیر، نزد احمد بن اسحاق بسیار گرامی و معزّز است. او از عصر امام هادی علیه السلام ، «عثمان بن سعید» را می شناخت و امام هادی علیه السلام نیز با آگاهی از آینده و مکانتی که برای عثمان پیش خواهد آمد، او را به احمد بن اسحاق معرفی کرده بودند.

احمد می گوید: «روزی به حضور امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم: من گاهی به این جا می آیم؛ ولی توفیق زیارت شما را ندارم. سخن چه کسی را بپذیرم و از چه کسی فرمانبردار باشم؟

امام علیه السلام فرمود: هذا اَبُو عَمْرِو الثّقَهُ اْلأَمِینُ، ما قالَهُ لَکُمْ فَعَنِّی یَقُولُهُ وَ ما أَدّاهُ اِلَیْکُمْ فَعَنِّی یُؤَدِّیهِ(1)

ابو عمرو [عثمان بن سعید] فردی امین و مورد اعتماد من است. آن چه به شما بگوید از جانب من می گوید و آن چه به شما برساند از جانب من می رساند.

نیز می گوید: پس از رحلت امام هادی علیه السلام ، به محضر امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و همان سؤال را تکرار کردم. حضرت نیز مانند پدر بزرگوارش فرمود:

هذا اَبُو عَمْرِو الثّقَهُ اْلأَمِینُ، ثِقِهُ الْماضِی وَ ثِقَتِی فِی الْمَحْیا وَالْمَماتِ، فَما قالَهُ لَکُمْ فَعَنِّی یَقُولُهُ وَ ما أَدّی اِلَیْکُمْ فَعَنِّی یُؤَدِّیهِ(2)؛ این ابو عمرو، امین و مورد اعتماد من است. امین امام پیشین بود و امین من است در زندگی و پس از مرگ من. هرآن چه او بگوید از جانب من می گوید و آن چه به شما برساند از جانب من رسانده است.»

احمد از چهره های مبرّز اصحاب امام هادی علیه السلام محسوب می شد. او در جمعی که عثمان بن سعید و علی بن جعفر همدانی در آن حضور داشتند به محضر امام هادی علیه السلام

ص: 176


1- 1. همان، ص 215.
2- 2. همان.

شرفیاب شد و از قرضی که بر ذمّه داشت شکایت کرد. امام علیه السلام به عثمان بن سعید که وکیل او بود، دستور داد: سی هزار دینار به او بپردازد.(1) آن گاه که احمد با مشکلی اعقتادی درباره «رؤیت» دست به گریبان بود و از محضر امام هادی علیه السلام سؤال کرد، حضرت مشکل او را حل نمود.(2)

«سعد بن عبدالله اشعری» از احمد ابن اسحاق چنین نقل می کند:

«نامه ای از جعفر کذّاب برای من ارسال شد که خود را وصی و قیّم برادر معرّفی کرده بود: فلما قرأت الکتاب کتبتُ الی صاحب الزمان علیه السلام و صیرت کتاب جعفر فی درجه؛ وقتی نامه را قرائت کردم، نامه ای به سوی امام زمان علیه السلام فرستادم و نامه جعفر را در میان آن قرار دادم.

در جواب من، از ناحیه مقدسه جوابی کامل و جامع ارسال شد که در پایان آن چنین نگاشته بود: وَ قَدْ اَبَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ تَکُونَ اْلإِمامَهُ فِی أَخَیْنِ بَعْدَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ علیهماالسلام وَ أَذِنَ اللّهُ لَنا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَاضْمَحَلَّ الْباطِلُ...»(3).

حال که فروغ معنویت و مکانت احمد بن اسحاق بر دیدگان نشست، جایگاه او در طلیعه عصر نیابت آشکار می گردد. بدون شک، کم ترین لغزشی در حوزه حدیثی قم، می توانست ارکان مقام نیابت رابلرزاند و موجب گمراهی مردم گردد. برای مثال، می توان موقعیت قم را در آغاز دوره نیابت، مانند مکه پس از رحلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله وسلم دانست که بقای مردم آن بر اسلام، اسلام را جاودانه نمود.

از این روست که به روایت کلینی، نخستین سفیر، احمد را از قم به بغداد فراخواند تا با حضور او تردید گروهی را که نسبت به مقام نیابت او شک داشتند بزداید.(4) او معاون عثمان بن سعید در امور مالی سازمان بود(5) و در کنار سفیر در بغداد باقی ماند. طبری می نگارد: «احمد بن اسحاق، فعالیت خود را تا زمان مرگ، در عراق و در سازمان شیعه و در کنار سفرا ادامه داد»(6).

ص: 177


1- 1. مناقب، ج 3، ص 512؛ تاریخ الغیبه الصغری، ص 142.
2- 2. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 251.
3- 3. الغیبه، طوسی، ص 176 _ 174.
4- 4. اصول کافی، ج 1، ص 8 _ 517.
5- 5. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 149.
6- 6. دلائل الامامه، طبری، ص 272 و7 _ 275.

در این دوران است که برای احمد بن اسحاق و جمعی از کارگزاران، توقیعی از سوی ناحیه مقدسه صادر شد و آنان را ستود و مدح گفت.(1)

احمد و دیگر کارگزاران، بنیانی را نهادند که مانند زمان حضور امام حسن عسکری علیه السلام ، اموال و وجوهات به سوی بغداد می رفت.

در تمام دوران «وکالت و نمایندگی فعال»، به خصوص از زمان امام رضا علیه السلام ، قم دارای نمایندگانی بود که از میان چهره های مشهور انتخاب می شدند. آنان عبارتند از: ذکریا بن آدم، عبدالعزیز بن مهتدی، احمد بن اسحاق قمی و عبدالله بن جعفر حمیری، که اموال موقوفه فراوانی را از این شهر برای ائمه علیهم السلام و در زمان نیابت، برای مقام نیابت ارسال می کردند.(2) در میان نمایندگان، افراد سودجو و فرصت طلب نیز وجود داشت که شیخ طوسی با عنوان «السفراء المذمومون» از آنان یاد می کند؛(3) که از آن جمله «صالح بن محمد بن سهل همدانی» متولی اوقاف قم، است.(4)

از جمله چهره های مبرز در پایان عصر امامت و طلیعه دوره نیابت، «عبداللّه بن جعفر حمیری» است. او وکیل امین مقام سفارت در قم بود.(5)

عبدالله بن جعفر از مفاخر قم و نماینده و وکیل ناحیه مقدسه در قم است. او در دوره نیابت، ساحت مقام نیابت را ارج نهاد و از رازداران مقام سفارت بود. او از دومین سفیر محمد بن عثمان عمری، چنین روایت می کند:

«قال سمعته یقول و الله انّ صاحب هذالامر لیحضر الموسم کل سنه فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه(6)؛ به خدا سوگند! امام عصر در هر سال در مراسم حجّ حاضر می شود و مردم را می بیند و می شناسد؛ ولی مردم او را می بینند و نمی شناسند.»

وی در حدیث دیگر می گوید: از مقام سفارت ابوجعفر پرسیدم: «آیا امام زمان علیه السلام

ص: 178


1- 1. الغیبه، طوسی، ص 258.
2- 2. همان، طوسی، ص 211.
3- 3. همان، ص 213.
4- 4. همان.
5- 5. الغیبه، ص 230 _ 229.
6- 6. کمال الدین، ج 2، ص 440، باب 43، ح 8.

را دیده اید؟ فرمود: آری و آخرین دیدارم از آن حضرت در کنار کعبه بود.»(1)

وی در روایت دیگر می گوید: از ابوجعفر شنیدم که می فرمود: «رأیته صلوات الله علیه متعلّقاً بأستار الکعبه فی المستجار و هو یقول: اللّهم انتقم لی من اعدائی(2)؛ امام زمان _ صلوات الله علیه _ را زیارت کردم در حالی که پرده کعبه را در [کنار رکن یمانی [مستجار با دست های مبارک گرفته بود و می فرمود: بارخدایا! از دشمنانم انتقام بگیر.»

عبدالله بن جعفر حمیری، در دریای کرامت امامان شناور بود. وجودش از ایمان لبریز بود؛ لیکن به هر بهانه ای می خواست این رشته الهی را محکم تر نماید. او در روایتی نقل می کند که همراه احمد بن اسحاق به محضر مقام نیابت عثمان بن سعید رسیدیم، به او گفتم:

«انّی أسألک عن مسأله کما قال الله عزّوجل فی قصّه ابراهیم: «اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَلْکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»؛ هل رأیت صاحبی؟ فقال لی نعم(3)؛ می خواهم سؤالی کنم همان گونه که ابراهیم از خداوند سؤال کرد تا قلبم مطمئن گردد؛ آیا امام زمان را دیده ای؟ گفت: آری.»

این شخصیّت بزرگ، مکاتباتی با امام هادی علیه السلام دارد. نیز مسائلی را توسط محمد بن عثمان عمری از محضر امام حسن عسکری علیه السلام سؤال می کند. کتاب «قرب الاسناد الی صاحب الامر» از آثار او است. اوست که نخستین کتاب را در عصر غیبت صغرا بنام «الغیبه و الحیره»، درباره غیبت امام زمان علیه السلام نگاشته است.(4) فرزندان بزرگوارش نیز در این افق درخشیدند. «محمد بن عبداللّه بن جعفر حمیری» است که بر این بام ظاهر شد. او چهره ای پرفروغ دارد و نامه هایی به محضر امام زمان علیه السلام نگاشت و پاسخ های مبارک از سوی آن حضرت دریافت کرد. احمد بن حسین می گوید: «وقّعت هذه المسائل الیّ فی اصلها والتوقیعات بین السطور».(5)

ص: 179


1- 1. همان، ح 9.
2- 2. همان، ح 10.
3- 3. همان، ح 14؛ کتاب الغیبه، طوسی، ص 215.
4- 4. رجال نجاشی، ص 219، ش 573؛ فهرست طوسی، ص 128، ش 441؛ خلاصه الاقوال، ص 106، ش 20.
5- 5. رجال نجاشی، ص 354، ش 949؛ فهرست طوسی، ص 184، ش 707؛ خلاصه الاقوال، ص 157، ش 113.

بر پیشانی او عنوان «کاتب صاحب الامر» می درخشد و این افتخاری بزرگ برای او محسوب می گردد. برادرانش نیز به چنین شرفی نایل شدند. جعفر، حسین و احمد هر یک برای امام مکاتباتی داشتند.(1)

سیر ارتباط با مقام نیابت عظمی، در طول دوره غیبت صغرا، میان قمیون و سفرا برقرار بود.

بزرگان قم که در زمان سفیر اوّل و دوم با مقام سفارت ارتباط داشتند، بسیارند؛ از آن جمله: محمد بن احمد بن جعفر قطان، جعفر بن احمد بن متیل، پدر بزرگوارش احمد بن متیل، محمد بن احمد بن متیل، علی بن احمد بن متیل، علی بن محمد بن متیل، احمد بن حمزه بن یسع، حسن بن نضر قمی، سعد بن عبدالله و عبدالله بن جعفر حمیری را می توان نام برد. در میان این افراد، برخی مانند احمد بن اسحاق و عبدالله بن جعفر به مقام نمایندگی و وکالت رسیدند.(2)

قم در این دوران با فروزندگی تمام، منهج امامان علیهم السلام را پیمود و نسبت به سفیران، احترام ویژه ای قائل بود.

درباره ارتباط جعفر بن احمد بن متیل و پدر بزرگوارش با محمد بن عثمان، دومین سفیر ناحیه مقدسه، چنین می نگارند:

«کنّا لانشک انّه ان کانت کائنه من ابی جعفر لایقوم مقامه الاّ جعفر بن احمد بن متیل، او ابوه لما رأینا من الخصوصیه به و کثره کینونته فی منزله...»(3)

ارتباط سفیر با جعفر و پدر بزرگوارش چنان صمیمانه بود که اعتقاد ما بر آن بود که اگر حادثه ای برای مقام نیابت رخ دهد، کسی جز او یا پدرش جانشین او نخواهد شد؛ چون این دو از خاصّان سفیر بودند. غذای سفیر در خانه جعفر آماده می شد و تمام امور سفارت، در خانه او رتق و فتق می گردید. پس از آن که به فرمان ولیّ امر _ اواحنا فداه _ ابوالقاسم حسین بن روح به افتخار سفارت نایل آمد، جعفر و پدرش فرمانبر او

ص: 180


1- 1. همان، ص 355.
2- 2. کمال الدین، ص 498، ح 20؛ ص 503، ح 33؛ ص 504، ح 35؛ کتاب الغیبه، طوسی، ص 225 _ 195، ح 22؛ تاریخ سیاسی، ص 192.
3- 3. کتاب الغیبه، ص 225.

شدند و همان گونه که از سفیر دوم اطاعت می کردند، پذیرای فرمان سفیر سوم شدند.

شیخ صدوق چنین می نگارد:

«لمّا حضرت أبا جعفر محمد بن عثمان العمریّ السمّان رضی اللّه عنه الوفاه کنت جالساً عند رأسه أسأله و احدّثه و ابوالقاسم الحسین بن روح عند رجلیه فالتفت الیَّ ثمَّ قال لی: قد اُمرت أن أوصی الی أبی القاسم الحسین بن روح قال: فقمت من عند رأسه و أخذت بید أبی القاسم و أجلسته فی مکانی و تحوّلت الی عند رجلیه.»(1)

جعفر بن محمد بن متیّل می گوید:

«هنگامی که وفات ابوجعفر فرارسید، من بربالین او حاضر بودم و حسین بن روح در پایین پای او نشسته بود. با ابوجعفر سخن می گفتم. ابوجعفر متوجه من شد و گفت: مأمور شدم که حسین بن روح را به جای خود معرفی نمایم. از جای برخاستم، دست حسین بن روح را گرفته، او را به جای خود نشاندم و خود در پایین پای او جای گرفتم.»

از بیوت رفیع در این دوران، بیت بابویه است که حسین بن موسی و فرزندش علی بن بابویه بر این آسمان می درخشند.

علی بن بابویه، شخصیّت مبرزی است که بنا بر نقلی در همان عنفوان جوانی اش توقیعی از سوی امام حسن عسکری علیه السلام در مدحش صادر گردید.(2)

شهید اوّل در ذکری، فتواهای او را لباس نصوص می پوشاند و می گوید: «انّ الاصحاب، کانوا یأخذون الفتاوی مِن رساله علی بن بابویه اذا أعوزهم النص، ثقهً و اعتماداً علیه».(3)

«فقهای ما در هنگامه فقدان روایات و نصوص، فتوای علی بن بابویه را مصدر حکم خویش قرار داده و طبق آن فتوا می دادند، چون اعتقادشان این بود که علی بن بابویه بدون دلیل قاطع، چنین فتوایی نمی دهد. از این رو، نصّی در دسترس علی بن بابویه بوده که بعداً مفقود گردیده است.»

او در زمان «سفراء»، ساحت آنان را ارج نهاد، محبوب ناحیه مقدسه بود. پیام های

ص: 181


1- 1. کمال الدین، ج 2، ص 503، باب 45، ح 33.
2- 2. روضات الجنّات، ج 4، ص 273، ش 397.
3- 3. همان.

خود را به واسطه وجود مبارک آنان به امام علیه السلام می رساند.

محمد بن علی بن اسود نقل می کند:

«علی بن بابویه از من خواست تا از حسین بن روح تقاضا کنم که او از محضر امام زمان _ عجّل اللّه تعالی فرجه _ تقاضا کند که آن حضرت از خدا بخواهد خداوند فرزندی به او عطا کند. پس از سه روز، حسین بن روح خبر داد که امام علیه السلام برای علی بن بابویه دعا کرد: «و انّه سیولد له ولد مبارک ینفع الله به...»(1).

خداوند دو فرزند بنام محمد و حسین به او عطا کرد. شیخ صدوق همیشه بر خود می بالید و می فرمود: «انا ولدت بدعوه صاحب الامر(2)؛ من به دعای بقیه الله الاعظم متولد شده ام.»

او در منهج خود چشم به سیره سفرا دوخته بود. از این رو، ابن بابویه در ارتباط با منصور نیز طریق مقام نیابت را پیمود؛ چون حسین بن روح، منصور را مطرود دانسته و درباره اش گفته بود: «... فهذا کفرٌ بالله تعالی، والحاد قد احکمه هذا الرجل «منصور» الملعون فی قلوب هؤلاء القوم لیجعله طریقاً الی اَن یقول لهم بانّ اللّه تعالی اتّحد به و حلّ فیه، کما یقول النصاری فی المسیح علیه السلام (3)؛ منصور راه کفر و الحاد را پیموده و آن ملعون اندیشه هایی را در ذهن این قوم ایجاد کرده و چون نصارا او معتقد به حلول خداوند و اتّحاد با آن ذات مقدّس است.»

از این رو، علی بن بابویه او را از خود راند. حسین بن علی بن بابویه، داستان آمدن حلاّج به قم را چنین شرح می دهد:

«ان ابن الحلاج صار الی قم و کاتب قرابه ابی الحسن یستدعیه و یستدعی اباالحسن ایضاً و یقول انا رسول الامام و وکیله (قال:) فلما و قعت المکاتبه فی ید ابی _ رضی الله عنه _ خرقها...؛

«هنگامی که [حسین بن منصور] حلاّج در سفر پنج ساله خود، به قم رسید، در منزلی سکنا گزید؛ چون ساز و برگ سفر واگذاشت توسط یکی از بستگان پدرم

ص: 182


1- 1. همان، ص 275؛ کمال الدین، ج 2، ص 502، ح 31.
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 94، ش 20.
3- 3. کتاب الغیبه، طوسی، ص 249.

(برادرزاده اش) نامه ای به پدرم نوشت و در آن، خود را سفیر و وکیل صاحب الامر معرفی کرد و ضمن دعوت از آورنده نامه به پذیرش ادعاهایش از پدرم تقاضا کرد که دعوتش را بپذیرد و دیگران را هم به قبولش بخواند. هنگامی که نامه به دست پدرم رسید، آن را خواند و پاره پاره کرد و روی زمین ریخت و آثار خشم و غضب بر چهره اش آشکار گردید و به آورنده نامه گفت: وای بر تو! چه چیز تو را به ارتکاب پیروی از جاهلان وادار کرد؟ این بگفت و به جانب دکان روان گردید. چون وارد سرای شد، به تجارت خانه در آمد. حاضران به پاس حشمتش از جای خود برخاستند و مراتب ادب به جای آوردند. از آن میان یک نفر از جای برنخاست. پدرم در جای خود بنشست و دفاتر پیش کشید و ضمن آن که به آن ها می نگریست، از منشی خود پرسید: این غریبه کیست که در این جا نشسته است؟

حلاّج به فراست، مطلب را دریافت و گفت: چرا از خودم نمی پرسی که من کیستم و از دیگران که چون خودت مرا نمی شناسند، پرسش می کنی؟ پدرم فرمود: من بنا به رعایت ادب از دیگران پرسش کردم و اکنون از خود شما می پرسم. شما کیستید؟ حلاّج گفت: من همان کسی هستم که ساعتی قبل، نامه اش بدریدی. من مشاهده می کردم؛ پدرم پرسید: تو صاحب آن نامه می باشی؟ گفت: آری، در این زمان رنگ از چهره پدرم پرید و با تندی با وی به سخن پرداخت سپس دستور داد: پای این دشمن خدا و رسولش را بگیرید و از این مکان بیرون اندازید. به دنبال فرمان پدرم، او را از شهر قم با ذلّت و خواری بیرون کردند و دیگر او را در قم ندیدیم.(1)

مشایخ بزرگ شیعی مانند شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، نجاشی، علامه حلّی و علامه مجلسی، حلاج را مطرود و مستوجب لعن می شناسند.

به هر روی، علی بن بابویه تسلیم مقام نیابت در قم بود.

او در منظر امام زمان علیه السلام و مورد توجه سفیر آن حضرت است. وی تا زمان آخرین سفیر با وجاهت تمام زندگی کرد تا از دنیا رحلت نمود. شیخ صدوق می نگارد:

«حضرت بغداد عند المشایخ رضی اللّه عنهم فقال الشیخ ابوالحسن علی بن

ص: 183


1- 1. همان، ص 248 _ 247.

محمد السمری قدس الله روحه ابتداء منه: رحم الله علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی»(1).

مقام نیابت عظمی، در جمعی از بزرگان برای علی بن بابویه طلب رحمت کرد؛ حضار متعجب شدند و گفتند: او که زنده است. سفیر فرمود: او هم اینک رخت از جهان بربست؛ تاریخ را نگاشته، پس از چند روز خبر رسید که علی بن بابویه در همان روز رحلت کردند. آیا جز این است که این خبر از سوی بقیه اللّه الاعظم به سفیرش اعلام می شد؛ یا آن که بگوییم سفیر با بصیرت الهی خود بر چنین امری آگاه گردید.

فضای معنوی قم

دوران غیبت صغرا برای قمی ها، عصرِ شرف و افتخار بود. رود نور معرفت و امام شناسی این مردم در این سرزمین بهشتی جاری بود. عشق به ولایت، فضای این شهر را معطر ساخته بود. در این دوران، فرزانگانی از قم به محضر امام زمان علیه السلام شرفیاب گردیدند که صدوق در «کمال الدین» آنان را چنین معرفی می کند:

«و من اهل قم احمد بن اسحاق...؛ و من قم الحسن بن النضر، محمد بن محمد، و علی بن محمد بن اسحاق، و ابوه، و الحسن بن یعقوب».(2)

نیز نگاشته اند: «... حتّی دخلنا دار مولانا الحسن بن علی علیهماالسلام فاذاً ولده القائم سیّدنا علیه السلام قاعدٌ علی سریر کأنه فلقه قمر، علیه ثباب خضر، فسلّمنا علیه، فردّ علیناالسلام...»(3).

جایگاه قم؛ آن گونه است که در این بوستان پرگُل، زاغ نیز غزلخوان می گردد و دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیز به مدح و ثنای آنان می پردازند.

«احمد بن عبیدالله بن خاقان» از رجال دربار حکومت عباسیان بود. او متصدی اراضی قم و مأمور گرفتن مالیات این شهر و از ناصبیان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود.

«حسن بن محمد اشعری»، «محمد بن یحیی» و دیگران نقل می کنند: «روزی در

ص: 184


1- 1. کمال الدین، ج 2، ص 503، باب 45، ح 32؛ الغیبه، ص 243.
2- 2. کمال الدین، ج 2، ص 443، باب 43، ح 16.
3- 3. همان، ص 478، ح 26.

مجلس او، سخن از علویان و افکار آنان به میان می آمد. احمد گفت: من در سامرّا کسی از علویان را به عظمت حسن بن علی العسکری علیه السلام نیافتم. او عزیزِ دوست و دشمن بود. همه، عظمتش را ارج می نهادند. به یاددارم روزی نزد پدرم بودم که دربانان خبر آوردند ابومحمد ابن الرضا می خواهد وارد شود. من از این که دربانان، نزد پدرم از او با کنیه یاد کرده و نامش را به عظمت یاد کردند، شگفت زده شدم؛ زیرا نزد پدرم فقط خلیفه یا ولیعهد او با کنیه نامیده می شد.

در همین حال مرد گندمگون، خوش قامت، خوش رو، نیکو اندام، جوان و دارای هیبت و شکوه وارد شد. هنگامی که چشم پدرم به او افتاد، از جا برخاست و به استقبال او شتافت. به یاد نداشتم پدرم نسبت به کسی از بنی هاشم یا فرماندهان سپاه چنین احترامی ابراز کرده باشد. پدرم دست در گردن او انداخت و صورت و سینه او را بوسید و بر جای نماز خود که در آن جا نشسته بود، او را جای داد و خود به ادب مقابل او نشست و با او به صحبت پرداخت. در ضمن صحبت و گفت وگو، گاهی با تواضع به آن حضرت خطاب می کرد و می گفت: فدایت شوم! من از آن چه می دیدم در شگفت بودم. ناگهان دربانی آمد و گفت: موفق عباسی، برادر خلیفه، می خواهد به حضور شما برسد. معمول این بود که هرگاه موفق، پیش پدرم می آمد، ابتدا دربانان و فرماندهان ویژه سپاه او می آمدند و در فاصله در ورودی قصر تا مجلس پدرم، در دو صف می ایستادند و به همین حال می ماندند تا موفق از میان آنان عبور کند. در همین زمان، پدرم، پیوسته متوجه ابومحمد امام عسکری علیه السلام بود و با او گفتگو می کرد؛ تا آن گاه که چشمش به غلامان مخصوص موفق افتاد. در این موقع به او گفت: فدایت شوم! اگر مایلید تشریف ببرید و به دربارنان خود دستور داد تا حجابی ایجاد کنند و موفق، آن حضرت را نبیند. ابومحمد علیه السلام برخاست و پدرم نیز برخاست، دست در گردن او انداخت و با او خداحافظی کرد و بیرون رفت. من به دربانان و غلامان گفتم: وه، این چه کسی بود که این گونه با جلالت و عظمت با او برخورد شد؟! گفتند: او یکی از علویان است که به او حسن بن علی علیه السلام می گویند و به ابن الرضا معروف است. تعجب من افزون گردید و تمام آن روز در فکر و اندیشه بودم تا شب شد. عادت پدرم این بود که پس از نماز عشا می نشست و گزارش ها و اموری را که لازم بود به اطلاع

ص: 185

خلیفه برساند، بررسی می کرد. وقتی نماز خواند و نشست، من آمدم نزد او نشستم. کسی آن جا نبود جز من و او. پرسید: احمد! کاری داری؟ گفتم: آری پدر! اگر اجازه دهید بگویم. گفت: اجازه داری. گفتم: رفتار امروز شما با این شخص مرا به حیرت انداخته است. شما با کمال تواضع در محضرش نشستید و با جمله فدایت شوم، ساحتش را ارج نهادید.

گفت: او امام شیعیان، حسن بن علی، معروف به ابن الرضا است. آن گاه لحظه ای سکوت کرد. من نیز ساکت ماندم. سپس گفت: پسرم! اگر خلافت از دست خلفای بنی عباس بیرون برود، جز او کسی لایق خلافت نیست و این به خاطر فضیلت، عفت، زهد، عبادت، اخلاق و شایستگی های آن مرد بزرگ است. پدر او نیز مرد بسیار بزرگوار و با فضیلت بود. با این سخنان، اندیشه و نگرانی ام بیش تر و خشم من نسبت به پدرم افزون شد. کوشش و تلاشم این بود که درباره او پرسش و جست و جو کنم؛ ولی از هرکه سؤال کردم، همه و همه، در بزرگی و عظمت او مدح و ثنا گفتند و زبان دوست و دشمن، مأذنه بلند فضایل و مناقب آن بزرگوار بود.»(1)

غیبت صغرا برای قم، عرصه افتخار و شرف است.

1_ از نظر فرهنگی؛ طنین فرهنگ شیعی در این شهر موج می زد. صدها اصل و کتاب در حوزه حدیثی قم تدوین گردید. فروغ توقیعات از ناحیه مقدسه به سوی بزرگان این شهر جاری بود.(2) کتاب هایی نیز در ارتباط با امامت و موضوع غیبت در این حوزه تألیف شد که از دو کتاب می توان نام برد(3):

الف) «الغیبه و الحیره» که «عبدالله بن جعفر حمیری» به تألیف آن همت گماشت. متأسفانه این کتاب، امروز در دسترس نیست.

ب) «الامامه و التبصره من الحیره»، اثر جاودانه «علی بن بابویه»؛ که تکامل این کتاب را می توان در کتاب فرزندش بنام «کمال الدین» مشاهده کرد.

ص: 186


1- 1. اصول کافی، ج 1، ص 503؛ ارشاد، مفید، ص 338؛ اعلام الوری، طبرسی، ص 376 _ 377؛ کشف الغمّه، ج 3، ص 197.
2- 2. رجال نجاشی، ص 219، ش 573 و ص 354، ش 949.
3- 3. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 24.

2_ از نظر اقتصادی؛ سیل اموال و هدایای مردم قم، به سوی سامرّا جاری بود. زن و مرد در این نهضت مشارکت داشتند. زنی از اهل آوه بنام «زینب» نزد «جعفر بن احمد بن متیل» می رود و می گوید: می خواهم این سیصد اشرفی خود را به نزد «ابوالقاسم حسین بن روح» تقدیم نمایم.(1) حسین بن علی قمی ده شمش طلا را از «ابن جاوشیر» دریافت می کند تا آن را نزد حسین بن روح بفرستد.(2)

«حسین بن حمدان» (از خاندان معروف حاکم حمدانیه) در سال 296 ق. به حکومت قم رسید. او پس از آن که از این سمت عزل شد با سفیر دوم در بغداد تماس گرفت و خمس تمام اموال خویش را به نشانه اطاعت از امام دوازدهم، به سفیر تقدیم نمود.(3)

3_ از نظر سیاسی؛ نیز مردم قم به جز حاکمیت حاکم شیعی را نمی پذیرفتند. از این روی، قاضی در «مجالس المؤمنین» به نقل از اربلی چنین می نگارد:

«اهل قم، در زمان بعضی از خلفای عباسی از اطاعت حاکم امتناع نمودند و هرکسی را به حکومتشان فرستاد با او مقاتله و محاربه نمودند و مجال تصرّف ندادند. مکرّر لشکرها بر سر ایشان فرستادند مفید نیفتاد؛ آخر امیر ناصرالدوله بن حمدان را که امیرالامراء خلیفه بود؛ بر سر ایشان فرستادند و چون ناصرالدوله نزدیک به قم رسید، اعیان آن جا به تحف و هدایا استقبال او نمودند و گفتند: ما به حکومت غیر شیعی راضی نبودیم و اکنون که تو آمدی، بالطوع و الرقبه امتثال حکم تو می کنیم و در آن سال اهل قم، زیاده از مال و وجوهات سال های گذشته به ناصرالدوله رسانیدند تا به خلیفه فرستاد.»(4)

قم در ارتباط نزدیک با مقام سفارت بود و حوزه حدیثی قم در این دوره بر اوج رفعت و عظمت. پس از آن که زمان غیبت صغرا به پایان رسید و غروب آخرین ستاره این آسمان یعنی زمان مرگ «علی بن محمد سمری» فرا رسید، این توقیع از ناحیه مقدسه برای او صادر شد:

ص: 187


1- 1. کمال الدین، ج 2، ص 503، باب 45، ح 34.
2- 2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 198.
3- 3. کشف الغمه، ج 4، ص 409؛ بحارالانوار، ج 51، ص 57 _ 56؛ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، ص 173.
4- 4. مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج 1، ص 85.

«بسم اللّه الرحمن الرحیم. یاعلی بن محمد السمریّ أعظم الله أجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین سته أیام فاجمع أمرک ولاتوص الی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه التّامه فلا ظهور الاّ بعد اذن الله...»(1).

شش روز پس از صدور این توقیع، نمایندگان سفیر بر بستر مرگ آن حضرت جمع شدند و از او پرسیدند: چه کسی مقام جانشینی تو را عهده دار می گردد؟

او پاسخ داد: «لله أمر هو بالغه(2)؛ خدای را فرمانی است که ابلاغ خواهد فرمود.» این آخرین کلامی بود که از آن بزرگوار شنیده شد. از آن پس، ارتباط مستقیم بین سفیر و امام داوازدهم خاتمه یافت و غیبت صغرا تمام شد و غیبت کبرا آغاز گردید.

با فرا رسیدن این دوره، قم در ماتم و اندوه فرو رفت و با حسرت، منتظر ظهور حضرت حجّت ماند. هنگامی که «احمد بن حسن بن ولید قمی» به نمایندگی از پدر بزرگوارش و جماعت دیگر وارد بصره شد و از او در باره شایعاتی که درباره جانشینی او بود، جویا شدند؛ او برآشفت و انکار کرد. از این رو، برای آن که او را امتحان کنند، وجوهاتی برای او آوردند ولی او آن اموال را نپذیرفت و گفت: از این که او را بپذیرم ممنوع ام؛ زیرا حقی در موضوع جانشینی امام ندارم و هرگز چنین ادعایی نکردم.(3)

ممکن است عدم پذیرش وجوهات از طرف آن بزرگوار بدان جهت باشد که بزرگان قم می خواستند تفاوت بین دو غیبت صغرا و کبرا و مقام نیابت خاص و عام برای شیعیان روشن گردد؛ چون در زمان نیابت خاص، آن که وجوهات را می گرفت، خودش یا به واسطه سفیر خاص، با امام ارتباط برقرار می کرد؛ ولی در زمان نیابت عام، چنین توفیقی رسماً نصیب نایبان نمی شود. از این رو، باید مردم با چنین فرقی آشنا می شدند.

ممکن است دلیل عدم پذیرش این بود که قمی ها تصور می کردند که امام زمان علیه السلام به زودی آشکار خواهد شد و شایسته است که وجوهات به ساحت آن حضرت تقدیم

ص: 188


1- 1. کتاب الغیبه، ص 242 و 243.
2- 2. همان، ص 243.
3- 3. همان، ص 255.

گردد. شاید علت عدم پذیرش، وجود برخی از روایات بود که آن بزرگواران از درک و فهم آن روایات عاجز بودند.

والله عالم

ص: 189

بخش سوم افتخارات و اکتسابات

پرتوی از ره آورد دو قرن ارتباط و افتخار

ص: 190

ص: 191

پرتوی از ره آورد دو قرن ارتباط و افتخار

اشراق ائمه علیهم السلام و اکتساب قمی ها

پس از هجرت عبدالله، احوص، عبدالرحمان، اسحاق و نعیم (فرزندان سعد بن مالک) به قم، افقی بر فضای معنوی این شهر گشوده شد و ستارگانی تابناک بر آن ظاهر شدند.

طلیعه دار آنان، «موسی بن عبدالله بن سعد» است که فروغ مذهب شیعی خود را از پس ابر تقیّه در قم آشکار نمود.(1)

در آن زمان هنوز نور آیین تشیّع در ایران آشکار نشده بود. او همراه برادران خود: اسحاق، عیسی و شعیب، به افتخار عنوان صحابی امام باقر علیه السلام مزین گردید؛(2) چهره هایی که نخستین بذر حدیث شیعه در قم افشاندند و سپس پروانه وجود امام صادق علیه السلام گشته، به ساحت آن بزرگوار به ادب ایستادند.

آن روز که عیسی از قم به سوی مدینه رفت و کوچه های مدینه را یکی پس از دیگری پشت سر نهاد تا به در خانه امام صادق علیه السلام رسید و به ادب ایستاد و اذن ورود طلبید و با پاسخ مهربانانه امام به درون خانه دعوت شد و به نشانِ «انّ عیسی بن عبدالله منّا اهل البیت» مزیّن گردید(3) و امام علیه السلام میان دو دیده او را بوسید؛ یا برادرش عمران در منی، به شرف زیارت آن حضرت نایل گردید و مشمول دعای آن بزرگوار

ص: 192


1- 1. تاریخ قم، ص 278.
2- 2. رجال طوسی، ص 107، 266 و 307؛ رجال برقی، ص 30.
3- 3. رجال کشی، ص 332، ح 607 و 610.

شد،(1) آیا تصور می کرد که طلیعه دار چه جریان مبارکی است؟ آیا باور می کرد که او سنگ بنای شهر امامت و حرم اهل بیت علیهم السلام را می نهد؟

روابط محدّثان قمی با امام صادق علیه السلام رو به فزونی گذاشت و ده ها نفر از قم به سوی آن حضرت شتافتند و در دریای حدیث و معرفت حوزه آن حضرت شناور شدند. در تاریخ قم چنین نگاشته شده است:

«دیگر آنک، دوازده پسر از آن سعد بن عبدالله راوی و اهل حدیث بوده اند؛ از ابی عبدالله جعفربن محمد صادق و زیاده بر صد مرد ازآن فرزندان عبدالله و از فرزندان احوص و از فرزندان سائب و از فرزندان نعیم، روایت کنندگانند از دیگر ائمه علیهم السلام ».(2)

این آغاز، تا فرجام مبارکش که کم تر از دو قرن طول کشید، تاریخ جاودانه ای را برای قم رقم زد که آن را مرور خواهیم نمود. خاندان های بزرگی مانند: برقی، عطار، متیّل، حمیری، نوبختی، بابویه و... در قم به پا خاستند؛ ولی رهبری این جریان مقدس را خاندان اشعری برعهده داشتند. ابتدا، عیسی بن عبدالله بن سعد و پس از او، فرزندش ابوعلی محمد بن عیسی _ که از سوی نجاشی، شیخ قمیین و رئیس خاندان اشعری، معرفی گردید _ (3) و پس از او، فرزندش ابوجعفر احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله _ که رهبری سیاسی و مذهبی قمی ها را به دست گرفت _ شیخ قمی ها و فقیه بلامنازعه آن زمان بود. احمد بن محمد بن عیسی شخصیّت نامداری بود که با حاکم زمان دیدار می کرد.(4) وی در عصر امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم السلام به اوج بالندگی رسید.

فرزندان سعد تصور نمی کردند که زیر بنای چه فرهنگ بلندی را می نهند؛ ولی امام صادق علیه السلام در آیینه روح عرشی خود این آینده فروزان را می نگریست. از این رو، با سخنان خویش آن را جاودانه نمود. آن حضرت بیش از بیست روایت درباره قم و منزلت قمیون بیان فرمود.(5)

ص: 193


1- 1. همان، ص 333-332، ح 609-608-606 .
2- 2. تاریخ قم، ص 278.
3- 3. رجال نجاشی، ص 338، ش 905.
4- 4. همان، ص 81، ش 198.
5- 5. تاریخ قم، ص 90 _ 100؛ بحارالانوار، ج 60، ص 207 _ 221.

حال به تحوّلات این دوران در دو افق می نگریم:

1. سیاسی

در پرتو این آیین، قم به بالندگی رسید. قم، پس از فتح آن در سال 23 ق. به دست ابوموسی، از نظر خراج، تابع اصفهان بود. پس از نشر مذهب شیعی در این شهر، مردم از پرداخت مالیات به خلفای بنی عباس، به مدت پنجاه سال امتناع ورزیدند. زمان هارون که اقتدارش فوق العاده بود، در سال 184 ق. تصمیم گرفت مردم قم را تسلیم کند و آنان را مجبور به پرداخت مالیات نماید. در تاریخ قم آمده است:

«پس بقایای همه شهرها مستخلص گردانیدند و محصّل کردند مگر بقایای اصفهان که در آن تأخیر افتاد به سبب اهل قم که در ادای آن تمرّد و سرکشی می کردند و از ادای بقایا امتناع می نمودند و عمال را می کشتند؛ یکی را بعد از آن دیگر.(1) از این رو، هارون عبدالله بن کوشید قمی را به حکومت اصفهان _ که قم در آن زمان از توابع آن بود _ بگماشت تا مالیات پنجاه ساله را وصول کند.»

او برادر خود عاصم را والی قم قرار داد. عاصم با تمام قدرت کوشید تا استقامت مردم قم را درهم بشکند و تا توانست مردم قم را آزار داد؛ ولی نتوانست خراج مردم قم را بستاند. سرانجام اهل قم، در دارالخراج بر او جمع آمدند و او را بکشتند.»

«به دنبال این حادثه، هارون، عبدالله را از حکومت اصفهان عزل کرد و حسن بن تحتاخ را به عوض او به قم فرستاد؛ ولی عبدالله، به بغداد رفت و با پرداخت یک میلیون درهم خواستار بازگشت به منصب سابق خود گردید؛ به شرط آن که قم از تابعیت اصفهان خارج شود.(2)

در این میان، شخصیتی که نشان صحابی امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام برچهره داشت(3)، به پا خواست و با وساطت خویش قم را در سال 189 ق. به استقلال رسانید.

ص: 194


1- 1. تاریخ قم، ص 29 _ 30.
2- 2. همان، ص 30 _ 31.
3- 3. رجال طوسی، ص 178، ش 211؛ ص 347، ش 15.

تاریخ قم این حادثه را چنین بیان می دارد: «حمزه بن یسع، قم را کوره گردانید و از اصفهان جدا کرد و منبر در این مسجد بنهاد».(1)

این نخستین پیروزی قمی ها در پرتو مذهب تشیّع و آغاز بازگشت هویت مردم این سرزمین در سایه آیین شیعی است. این روند ادامه یافت و در پایان قرن دوم و آغاز قرن سوم آشکار گردید.

از یک سو، تجلّی قدرت بزرگ قمی ها است که در نهضت ابوالسرایا آشکار گردید. بلاذری می نگارد: «وقتی حسن بن سهل وزیر مأمون، هرثمه را به نبرد ابوالسرایا فرستاد، لشکر ابوالسرایا شکست خورد. در همین زمان، گروهی از مردم قم به حمایت از ابوالسرایا آمدند: «و قد قدم قوم من اهل قم فصاروا مع ابی السرایا فلقی هرثمه فتضعضع اصحابه للقاء القمیین ایاهم».(2) هنگامی که لشکریان هرثمه، قمی ها را دیدند بر خود لرزیدند.

از سوی دیگر، مأمون، آن دوران را این گونه تحلیل می کند و در تبیین جایگاه سیاسی _ مذهبی مردم قم چنین می گوید: «ما اجدُ احداً یُعنینی علی هذاالامر، لقد هممتُ اَن اَجعلَ اهل قم شعاری و دثاری!»(3)

«در موضوع ولایتعهدی، تکیه گاهم را مردم قم می دانستم و باورم آن بود که حمایت این مردم را در مقابل همه دشمنی ها حفظ خواهم کرد؛ آنان یاران باطن و ظاهر من خواهند بود.»

پس از استقلال قم، زمان امامت امام جواد علیه السلام نقطه عطفی در روند رو به رشد این حرکت بود؛ چون دوباره مشعل انقلاب در این سرزمین برافروخته شد و مردم این سرزمین در مقابل حکومت بغداد ایستادند و نهضتی را پدید آوردند که سال ها ادامه داشت.

نخستین قیام در سال 204 ق. آغاز شد و در سال 211 ق. توسط علی بن هشام، سرکوب گردید. او یحیی بن عمران و بعضی از مشایخ قم را به قتل رساند و علی بن

ص: 195


1- 1. تاریخ قم، ص 37 و 279.
2- 2. انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص 267.
3- 3. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 152.

عیسی طلحی اشعری را که از نزدیکان مردم قم بود، به حکومت این شهر گماشت و خود به جانب بغداد بازگشت.

در سال 215 ق. مردم قم دوباره به پا خواستند و طلحی، عامل بغداد را از شهر بیرون کردند. مأمون این قیام را نیز سرکوب نمود.

سومین بار، مردم قم پس از شنیدن خبر درگذشت مأمون و جلوس معتصم بر مسند حکومت، به پا خواستند و به دارالحکومه هجوم برده، طلحی را از قم بیرون راندند. او به بغداد شتافت و معتصم را علیه مردم قم تهییج کرد. معتصم، «وصیف ترک» را مأمور ساخت تا متمرّدان قم را سرکوب کند و از میان بردارد. وصیف همراه طلحی روانه قم شد و به هر تدبیر و نیرنگ، به شهر رخنه نمود و باروی شهر را منهدم ساخت و خانه ها و باغ های رهبران قیام را به آتش کشید و شهر را به تلّی از خاکستر تبدیل کرد. برای چندین سال شعله انقلاب قم خاموش ماند. مردم قم بسیار عصبانی بودند؛ به ویژه در دوران حکومت متوکل که او با اهانت های خود به ساحت مقدس اهل بیت علیهم السلام سخت شیعیان را آزار می داد. قمی ها مترصد فرصت مناسبی بودند تا این خشم را ابراز دارند.

در دوران خلافت معتمد، مردم قم حسین کوکبی و یارانش را تقویت کردند تا بر قزوین و زنجان تسلّط یافت و حکومتی را تشکیل داد. قمی ها نیز در همین زمان از پرداخت مالیات امتناع ورزیدند. معتمد در سال 258 ق.، والی بلاد جبل، موسی بن بُغا را مأمور کرد تا قزوین و زنجان را از دست سادات علوی خارج سازد و بر سر راه خود شعله انقلاب قم را نیز فروبنشاند. او «عبدالرحمان بن مفلح ترک» را به فرماندهی لشکری به قم روانه داشت. مردم قم او را به شهر راه ندادند. در نتیجه، او شبانه خود را به میان شهر افکند و سران نهضت را به تیغ خونین دژخیمان خود سپرد و گروهی را زندانی کرد. گروهی نیز متواری شدند. سپس مالیات چهارساله را گرفت و به جانب ری رفت و به موسی پیوست. مردم قم که از ستم های موسی بن بغا به تنگ آمده بودند، به امام حسن عسکری علیه السلام متوسل شدند تا به آن ها دعایی تعلیم نماید و از شر موسی در امان بمانند. آن حضرت دعایی به آنان آموخت تا در قنوت نماز شب خود بخوانند.(1)

ص: 196


1- 1. بحارالانوار، ج 85، ص 229.

در سال 263 ق. هنگامی که معتمد، سرگرم جنگ با یعقوب لیث بود، مردم قم قیام کردند و از پرداخت مالیات به حکومت بغداد خودداری نمودند.

در سال 265 ق. پس از درگذشت یعقوب لیث و با روی کار آمدن عمرولیث و دوستی او با معتمد، خلیفه، «اذکوتکین» را برای فرونشاندن انقلاب قم مأمور کرد. او هم «مادرانی» کاتب خویش را به قم اعزام داشت. مردم قم او را به شهر راه ندادند. او با توسل به زور و قدرت بر شهر مستولی گشت؛ ولی زمان را برای خونریزی و ارتکاب جنایت مناسب ندید. لذا کسی را به قتل نرساند و خراج چهارساله را گرفت و از قم خارج گشت.

پس از آن که عمر و لیث قدرت و شکوهی به دست آورد و معتضد عباسی با وی به مخالفت برخاست، اسماعیل سامانی را به جنگ او فرستاد. مردم قم نیز در این زمان سر به شورش برداشتند و از پرداخت خراج امتناع ورزیدند. پس از شکست عمرو لیث، معتضد، ابراهیم کیلغ را مأمور سرکوب انقلاب قم نمود. او به سوی قم شتافت و پس از رسیدن به قم دروازه های شهر را به روی خود بسته دید. او شهر را محاصره نمود و سرانجام به درون شهر راه یافت و گروهی از مردم قم را به قتل رسانید و عده ای را تبعید نمود و مالیات معوقه را وصول نمود. او فهمید که علت مخالفت مردم قم و نپرداختن مالیات به پاس حب و علاقه مردم این شهر به مال و منال دنیا نیست _ چون مردم قم، به گفته تاریخ قم، همه اموال خود را وقف ائمه علیهم السلام نمودند و در دوره غیبت صغرا نیز سیل اموال و هدایا از سوی مردم این شهر به بغداد جاری بود. پس علت این مخالفت ها، این بود که قمی ها پیروی از حکومت بغداد را اطاعت از طاغوت و مخالفت با طاغوت را وظیفه شرعی و دینی خود می دانستند _ این فرمانده پس از آن که شهر را تسخیر کرد، یحیی بن اسحاق را که از طایفه شیعه بود؛ به حکومت قم گماشت. یحیی بن اسحاق که مرد ملایم و مهرورز و با تجربه بود، با مردم قم به همکاری پرداخت و در سال 291 ق. مناره جنب مسجد ابوالصدیم اشعری را بنا کرد.(1) این مناره پس از مناره متوکل در سامرا و مناره ابودلف، سومین مناره ای است که

ص: 197


1- 1. به نظر می رسد که این مناره در راستای مخالفت قمی ها با حکومت بغداد و سامرا ساخته شده باشد.

در جهان بنیان گشت؛ و نخستین مناره ای است که در ایران ساخته شد. این زمان مقارن است با ریاست و مرجعیت عامه علی بن بابویه که در سایه تدبیرش قم، جایگاه ویژه ای یافته بود و بنابر نقلی، دویست هزار محدّث در این شهر رود نوری از حدیث را جاری ساخته بودند.(1)

قمی ها مخالفت خود با خلفای بغداد را ادامه دادند تا سرانجام بغداد، تسلیم خواسته قمی ها شد و پذیرفت که والی و حاکم قم از شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام باشد.(2)

باری، فروغ فرهنگ شیعی قمی ها، در ماورای این سرزمین پرتو افکند و در تشکیل دولت علویان در طبرستان، در اوایل قرن چهارم هجری قمری و نیز روی کارآمدن دولت شیعی آل بویه مؤثر بود. قمی ها با تقویت پسران بویه قدرتی را پدید آوردند که می توانست خلیفه را در بغداد عزل و نصب کند.

2. فرهنگی _ علمی

با وجود تحوّلات بزرگ سیاسی اجتماعی در این دوران، شگفت انگیزترین رویداد این عصر، تأسیس و شکل گیری حوزه حدیثی قم است. تأسیس این مکتب حدیثی به قرن دوم هجری قمری باز می گردد که فرزندان سعد بن عبداللّه و عموزادگانش از آل سائب در قم ساکن شدند و بنیاد تمدن شیعی قم و حرم اهل بیت علیهم السلام را نهادند.(3)

این کوثر نور که از سرچشمه مکتب حدیثی کوفه بر سرزمین قم جاری شد، آن چنان زلال بود که گلستانی معطّر پدید آورد و هزاران گلبوته در آن روئید که به گلبرگ های روح خود با ژاله عشق و ایمان به اهل البیت علیهم السلام سخنان ائمه علیهم السلام را نگاشتند. این رخداد مبارک در آیینه سخن امام صادق علیه السلام درخشیده است:

ص: 198


1- 1. لوامع صاحب قرانی، محمدتقی مجلسی، ص 149، باب: حکم جفاف بعض الوضوء قبل تمامه؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص 282.
2- 2. مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج 1، ص 85.
3- 3. تاریخ قم، ص 278.

«سَتَخْلُو کُوفَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَأْزِرُ عَنْها الْعِلْمُ کَما تَأْزِرُ الْحَّیهُ فِی جُحْرِها، ثم یَظْهرُ الْعِلْمُ بِبَلَدَهٍ یُقالُ لَها قُمُّ وَ یَصیِرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَالْفَضْلِ(1)؛ کوفه به زودی از مؤمنان خالی می شود و علم از آن جمع می گردد؛ همان طور که مار در لانه اش جمع می شود. سپس علم در شهری که به آن قم گویند، ظاهر می شود و آن دیار، مرکز علم و فضیلت می گردد.»

سرچشمه مکتب حدیثی قم، کوفه است؛ ولی هیچ یک از آلایش های آن مکتب در این حوزه راه نیافت و عالمان این مکتب، مدام پیرو امامان علیهم السلام بوده اند و هیچ گونه انشقاقی از نظر فرق مختلف شیعه در قم دیده نشده است. محدّثان خاندان اشعری، همه شیعه بودند و فقط اشعث بن اسحاق و یعقوب بن عبداللّه جزء مخالفان شمرده شده اند.(2) برقی یقعوب بن عبداللّه را در ضمن اصحاب امام صادق علیه السلام نام می برد.(3)

این ثبات در پیمودن راه مستقیم به آن جهت بود که قمی ها از معرفت بالای امام شناسی برخوردار بودند. آنان پس از شهادت هر امام، افراد مورد اعتماد خود را به محل زندگی امام می فرستادند و در پی یافتن امام بعدی بودند. آنان در این باره علایم و نشانه های مخصوصی را جست و جو می کردند و پس از یافتن آن نشانه ها، امامت آن امام را می پذیرفتند.(4)

اوج تابش

قرن سوم و چهارم هجری قمری اوج شکوفایی حوزه حدیثی قم است. این حوزه بسان درخت تنومندی به سراسر جهان اسلام سایه گسترد و چون آسمان رفیع صدها ستاره دانشی بر آن درخشیدند. در این شهر، احادیث امامان علیهم السلام که ابتدا در کوفه روایت می شد و بعداً در جاهای دیگر، مورد تهذیب قرار گرفت و گردآوری شد. یک بررسی از سلسله طرق حدیث در مجموعه های قابل قبول جمع آوری شده شیعه دوازده امامی، شاهد خوبی بر این امر است. در یکی از مشهورترین این کتاب ها، یعنی

ص: 199


1- 1. بحارالانوار، ج 60، ص 213.
2- 2. طبقات الکبری، ج 7، ص 382؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 350؛ ج 11، ص 390 و 391.
3- 3. رجال برقی، ص 28.
4- 4. تاریخ تشیع در ایران، ج 1، ص 210.

کتاب «اصول کافی» تألیف «ثقه الاسلام کلینی»، بیش از 80 % از احادیث آن مجموعه از سوی راویان قمی نقل شده است. اگر احادیثی را که وی از عالمان همشهری خود «ری» _ که ارتباط تنگاتنگی با راویان قمی داشتند _ نقل کرده به آنان ضمیمه کنیم، تناسب مذکور به 90 % می رسد!

«ابن بابویه، صدوق» که خود از چهره های مبرّز حوزه حدیثی به شمار می آید، تقریباً تمامی احادیث کتاب «من لایحضره الفقیه» او از طریق محدّثان همشهری اش روایت شده است.(1)

علاوه بر کثرت محدثان، از دیگر امتیازات ویژه این حوزه حدیثی، وثوق و اعتماد به آن حوزه است و آن وثاقت تا بدان جا بود که بنا به نقل شیخ طوسی قدس سره ، سومین سفیر ناحیه مقدسه، «حسین بن روح نوبختی» کتاب «التّأدیب» را _ که برخی از مطالب آن مشکوک بود _ نزد گروهی از فقهای قم فرستاد و از آنان خواست تا آن را مطالعه کنند و ببینند کدام یک از مطالب آن را نمی پذیرند.(2) آنان نیز کتاب را مطالعه کرده، اظهار داشتند که تنها در یک مورد جزئی با آن مخالف می باشند.(3)

این حوزه از آغاز تأسیس تا اوج شکوفایی و بالندگی، صراط مستقیم را پیمود. عقل گرایان معتزلی _ که از زمان منصور تا پایان حکومت معتصم، دارالحکومه بغداد و مرو را مسخر خود ساخته بودند _ در پشت دروازه های قم متوقف گشته، زمین گیر شدند. علمای قم از طریق ارتباط با ائمه علیهم السلام ، صراط حمید خود را پیمودند و مجذوب جلوه های کلامی معتزله نگردیدند و از نفوذ استحسانات عقلی در مکتب قم جلوگیری نمودند. آنان زلال معارف را از سرچشمه امامت نوشیدند و راه اسلام ناب را که همان راه ولایت بود، پیمودند و چون شالوده این مکتب حدیثی بر محکماتِ قرآن و سنت نهاده شده بود، بعد از عصر حضور و فرا رسیدن زمان غیبت، راه الهی خود را استمرار بخشیدند. پس از روی کار آمدن احمد بن حنبل و به قدرت رسیدن

ص: 200


1- 1. کیهان اندیشه، ش 52، ص 153، بهمن و اسفند 72.
2- 2. بعضی معتقدند که کتاب، تألیف خود حسین بن روح بوده است. (سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 680) و در رجال کشّی حسین بن روح را قمی معرفی نموده است.(ر.ک: رجال کشی، ص 557، ح 1052)
3- 3. الغیبه، طوسی، ص 240.

حشویه و اهل حدیث در دارالخلافه بغداد و سامرا، قم به راه روشن خود ادامه داد. از آن جا که جریانات فرهنگی و مکتب ها با یکدیگر تعامل دارند، زعمای مکتب حدیثی قم _ که در دوران عقل گرایان معتزلی راه نفوذ آنان را سدّ کردند _ در این دوران برای جلوگیری از نفوذ جریانات اهل حدیث، تنگناهایی را در ارتباط با نقل حدیث ایجاد کردند و مراتب پالایش و صافی روایات را جدی تر گرفتند. آنان در پاره ای از اوقات، گرفتار افراط شدند؛ ولی ناگزیر از گرفتن چنین تصمیمی بودند؛ چون از یک سو، اهل حدیث و ظاهر گرایان، سیطره خود را بر قلمرو حدیث و کلام اهل سنت حاکم نمودند و از سوی دیگر، پایان عصر پربرکت حضور ائمه علیهم السلام فرا می رسید و این دریچه ملکوتی که هر زمان مشکل جدی پیش می آمد، رفع مشکل می نمود مسدود می گردید. بنابراین، باید میراث روایی از هر خطر و آسیبی محفوظ بماند؛ میراث گرانبهایی که قمی ها در سند 80 % از روایات آن حضور داشتند.

لذا احمد بن محمد بن عیسی این رسالت را پاس داشت و به پالایش حوزه حدیثی قم همّت گماشت. باری صدها محدّث در این حوزه تربیت شد(1) که در میان آن ها ده ها چهره مبرزّ می درخشد. آنان سنگ بنای تألیف و تدوین جوامع حدیث شیعی را نهادند. اینک گزارش و شرح حال برخی از این فرزانگان:

اختران پرفروغ حوزه حدیثی قم

1. «ابراهیم بن محمد اشعری»: او از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است و از آنان نقل حدیث می کند و مورد وثوق و اعتماد است و به دیدار این دو بزرگوار نایل گردید.(2)

2. «ابراهیم بن هاشم (ابواسحاق)»: یکی از محدثان بزرگ و کثیرالروایه، در حوزه حدیثی قم است که روایات فراوانی را نقل کرده و بنا بر نقل «معجم الحدیث»، در سند 6414 روایت حضور دارد. او از کوفه به قم هجرت کرد. کشّی و شیخ طوسی او را از

ص: 201


1- 1. افزون بر 300 نفر از این محدّثان _ که پیش از زمان شیخ طوسی در عرصه حدیث می درخشیدند _ در پایان کتاب تذکره مشایخ قم، تصحیح مؤلف، ذکر شده است.
2- 2. رجال نجاشی، ص 24، ش 42؛ خلاصه الاقوال، ص 6، ش 20؛ فهرست شیخ طوسی، ص 31، ش 14؛ معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 272، ش 249.

شاگردان یونس بن عبدالرحمن معرفی کرده اند؛ ولی نجاشی در آن تردید می کند. تردید او بجاست؛ چون با وجود روایات زیادی که نقل می کند حتی یک روایت از امام رضا علیه السلام و از یونس بن عبدالرحمن، بدون واسطه نقل نمی کند. پس می توان به گفته نجاشی اطمینان پیدا کرد. اصحاب معتقدند: او نخستین کسی بود که حدیث کوفه را در قم منتشر ساخت.

ابراهیم به فیض دیدار امام رضا علیه السلام نایل آمده است.(1) با وجود آن که نام وی را جزء اصحاب امام جواد علیه السلام ننگاشته اند، ولی بدون واسطه از آن حضرت حدیث نقل کرده است؛ بنابراین، مصاحبتش با آن حضرت ثابت می گردد.(2)

3. «احمد بن اسحاق... الاشعری (ابوعلی القمی)»: از اصحاب امام جواد و امام هادی علیهماالسلام و از یاران مخصوص امام حسن عسکری علیه السلام است. احمد در میان مردم محبوب بود و پیوسته از جانب مردم به محضر ائمه علیهم السلام می رفت و مسائل دینی مردم را از آنان می پرسید و پاسخ ها را به مردم می رسانید.(3)

شیخ طوسی و علامه او را بزرگ و پیشوای اهل قم دانسته اند و می نویسند: او به شرف دیدار صاحب الامر علیه السلام نایل آمد.(4)

4. «احمد بن ابی زاهر اشعری قمی»: از چهره های مبرز حوزه حدیثی قم است. نجاشی و شیخ چنین او را وصف می کنند: «کان وجهاً بقم و حدیثه لیس بذلک النقی»(5). با وجود وثاقت وی، وجود پاره ای از روایات در میان احادیث نقل شده از او سبب گردید که نجاشی و شیخ، احادیث او را نیکو نشمارند. او در نشر حدیث شیعی نقش بزرگی ایفا کرد و آثارِ ارزشمندی پدید آورد که در بخش آثار محدثان، به آنان اشاره خواهد شد. از شاگردان مخصوص او «محمد بن یحیی العطّار» است. وی در

ص: 202


1- 1. رجال نجاشی، ص 16، ش 18؛ فهرست شیخ طوسی، ص 27، ش 6؛ خلاصه الاقوال، ص 4، ش 9؛ معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 316، ش 332.
2- 2. رجال طوسی، ص 369، ش 30.
3- 3. رجال نجاشی، ص 91، ش 225؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 47، ش 433.
4- 4. خلاصه الاقوال، ص 15، ش 8؛ فهرست شیخ طوسی، ص 50، ش 78.
5- 5. رجال نجاشی، ص 88، ش 215؛ فهرست طوسی، ص 49، ش 76؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 28، ش 410.

نیمه دوم قرن سوم هجری قمری می زیست.

5. «احمد بن عبدالله بن عیسی الاشعری»: از راویان بنام و مورد اعتماد قم است. نسخه ای از امام جواد علیه السلام نزد او بود که به پاس آن، مردم قم او و خاندانش را معزّز و گرامی می داشتند.(1)

6. «احمد بن محمد بن خالد... البرقی»: از راویان مشهور و مؤلفان بزرگ است. او به «برقه رود» منسوب است. نیاکان او اهل کوفه بودند. پس از کشته شدن جدّش به دست «یوسف بن عمر»، خالد که در آن ایّام کودک بود، همراه پدرش عبدالرحمن از کوفه گریخت و به قم پناه آورد و در برقه ساکن شد.

احمد از دانشمندان بزرگ قم است. احمد بن محمد بن عیسی او را به جرم نقل احادیث بی سند یا نقل حدیث از افراد نا مطمئن، از قم اخراج کرد؛ ولی پس از آگاهی از مراتب تقوا و ایمان او، با احترام تمام او را به شهر فراخواند و تا احمد زنده بود او را گرامی داشت و پس از رحلت او، با پای برهنه در مراسم تشییع او شرکت کرد تا کرامت و جلالت او را ارج نهد و غبار تهمت از سیمای او پاک نماید.(2)

7. «احمد بن محمد بن عبیداللّه اشعری»: از دانشمندان قم است. اصحاب، او را به وثاقت و اعتماد ستوده اند. نجاشی او را چنین وصف می کند: «شیخٌ مِنْ اَصحابنا ثقه رَوَی عَنْ اَبیالحسن الثالث»(3).

او عنوان تابناک صحابی امام هادی علیه السلام را بر چهره دارد. «محمد بن علی بن محبوب» از شاگردان بارز اوست.(4)

8. «احمد بن محمد بن یحیی العطار قمی»: از محدّثان برجسته و دانشوران بزرگ حوزه حدیثی قم است. او از پدرش محمد بن یحیی، عبداللّه بن جعفر حمیری و سعد بن عبداللّه روایت نقل می کند. وی شاگردانی مانند تلعکبری و حسین بن

ص: 203


1- 1. رجال نجاشی، ص 101، ش 252؛ خلاصه الاقوال، ص 20، ش 51؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 139، ش 639.
2- 2. رجال نجاشی، ص 76، ش 182؛ فهرست طوسی، ص 44، ش 65؛ خلاصه الاقوال، ص 14، ش 7.
3- 3. رجال نجاشی، ص 79، ش 190؛ خلاصه الاقوال، ص 19، ش 39؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 288، ش 880 .
4- 4. رجال نجاشی، ص 79، ش 190.

عبیداللّه بن غضایری و احمد بن علی بن نوح و علی بن احمد بن ابی جیّد قمی دارد. وی از مشایخ شیخ صدوق نیز می باشد.(1)

9. «احمد بن عبدالله بن جعفر حمیری»: از جمله محدّثان و شیوخ برجسته حدیث در قم است که به سوی ناحیه مقدسه مکاتبه داشته و از سوی آن حضرت، پاسخ هایی را دریافت نمود.(2)

10. «احمد بن ادریس اشعری قمی المعلّم»: از محدّثان مورد اعتماد و وثوق می باشد. نجاشی در تعریفش گفته است: «کان ثقهً فقیهاً فی اصحابنا، کثیرالحدیث، صحیح الروایه، له کتاب نوادر.»(3)

او امام هادی علیه السلام را درک کرده، ولی از آن حضرت حدیثی نقل نکرده است.(4)

«احمد بن محمد بن عیسی» و «محمد بن عبدالجبّار» از استادان او و «کلینی» و «ابن قولویه» از راویان و شاگردانش می باشند.(5) نیز «احمد بن جعفر بن سفیان» و «ابومحمد هارون بن موسی» از دیگر شاگردان او می باشند.(6) وی در راه بازگشت از مکّه به کوفه، در منطقه قرعاء، در سال 306 ق. رحلت نمود.(7)

11. «احمد بن محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی»: از جمله محدّثان مشهور حوزه حدیثی قم بوده است. او از شاگردان برجسته پدرش محسوب می گردد و از شاگردان مبرزّ او می توان به «شیخ مفید» اشاره کرد.(8)

12. «احمد بن محمد بن عیسی الاشعری (ابوجعفر)»: از بزرگان اصحاب و محدثان قم است. او به شرف دیدار امام رضا، امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام نایل آمد و از محضر آن بزرگواران کسب حدیث و دانش کرد. وی پیشوای سیاسی،

ص: 204


1- 1. طبقات اعلام الشیعه، ص 57، (قرن چهارم).
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 19، ش 38؛ رجال نجاشی، ص 355، ش 949، (ضمن شرح حال برادرش محمد بن عبداللّه بن جعفر)؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 138، ش 633 و طبقات اعلام الشیعه، ص 31.
3- 3. رجال نجاشی، ص 92، ش 228.
4- 4. رجال طوسی، ص 428 ش 16 و 444 ش 37.
5- 5. طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 20-19.
6- 6. طبقات اعلام الشیعه، ص 19، (قرن چهارم).
7- 7. رجال نجاشی، ص 92، ش 228.
8- 8. طبقات اعلام الشیعه، ص 43، (قرن چهارم)؛ معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 254، ش 844.

مذهبی مردم قم بود و کتب ارزشمندی تألیف نمود.(1)

13. «آدم بن عبداللّه قمی»: از اصحاب امام صادق علیه السلام است. برقی او را از اصحاب امام صادق علیه السلام و از خاندان اشعری ذکر کرده است.(2)

14. «ادریس بن عبداللّه اشعری»: از راویان نامدار قم است که فروغ صحابی از چهره اش تابان است. او محدثی عالی قدر و مورد اعتماد است و به سعادت دیدار امام رضا علیه السلام نایل آمد و از راویان آن حضرت است. این محدث بزرگوار، نشان صحابی امام صادق علیه السلام نیز بر چهره دارد و از راویان آن حضرت است.(3)

15. «ادریس بن عیسی اشعری قمی»: از راویان قم است که به محضر امام رضا علیه السلام رسید و با نقل یک حدیث از آن امام همام، به مدال صحابی و راوی آن حضرت مفتخر گردید.

علامه در «خلاصه» او را مورد اعتماد دانسته است.(4)

16. «اسحاق بن آدم اشعری»: از محدثان قم است که به دیدار امام رضا علیه السلام شرفیاب شد و نشان صحابی آن حضرت بر چهره دارد و از راویان آن بزرگوار است.(5)

17. «اسحاق بن عبداللّه اشعری»: از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهماالسلام است. وی محدثی با جلالت است و از وثاقت و اعتبار برخوردار است و از آن دو امام بزرگوار روایت می کند.(6)

18. «اسماعیل بن آدم بن عبداللّه بن سعد اشعری»: از چهره های مشهور و محدّثان والا مقام حوزه حدیثی قم است. نجاشی وثاقت او را تأیید کرده و درباره اش نوشته

ص: 205


1- 1. رجال نجاشی، ص 81، ش 198؛ فهرست، شیخ طوسی، ص 49، ش 75؛ خلاصه الاقوال، ص 14، ش2.
2- 2. رجال برقی، ص 27، (ضمن اصحاب الصادق علیه السلام )؛ رجال طوسی، ش 17، (اصحاب الصادق علیه السلام )؛ معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 121، ش 7.
3- 3. رجال نجاشی، ص 104، ش 259؛ رجال طوسی، ص 150، ش 156؛ فهرست طوسی، ص 63، ش 120؛ خلاصه الاقوال، ص 13، ش 3؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 11 و 13، ش 1053 و 1054.
4- 4. رجال طوسی، ص 367، ش 9؛ خلاصه الاقوال، ص 12، ش1؛ فهرست طوسی، ص 63، ش 130؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 14، ش 1057.
5- 5. رجال نجاشی، ص 73، ش 176؛ فهرست طوسی، ص 39، ش 54.
6- 6. رجال نجاشی، ص 73، ش 174؛ فهرست طوسی، ص 39، ش 55؛ خلاصه الاقوال، ص 11، ش 6؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 50، ش 1149.

است: «اسماعیل بن آدم بن عبداللّه بن سعد الاشعری وجه من القمیین ثقهٌ.»(1)

علامه در «خلاصه الاقوال» نیز وثاقت او را ارج می نهد.(2)

19. «اسماعیل بن سعد الاحوص اشعری»: از چهره های مورد اعتماد و دانشور قم است که به سعادت دیدار امام رضا علیه السلام نایل گردید و از جمله اصحاب آن بزرگوار است. «برقی» او را از اصحاب امام کاظم علیه السلام معرفی کرده است.(3)

20. «جعفر بن الحسن (الحسین) بن علی بن شهریار (المؤمن القمی)»: از چهره های برجسته این مکتب است. نجاشی در وصف او چنین می گوید: «شیخ اصحابنا من القمییّن ثقهٌ»(4).

وی از قم به کوفه رفت و در آن جا کتابی درباره منزلت «مزار» و فضیلت کوفه و مساجد آن تألیف نمود و در سال 340 ق. وفات کرد.(5)

21. «جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی»: از جمله مفاخر حوزه حدیثی قم است. نجاشی او را این گونه می ستاید: «و کان ابوالقاسم من ثقات اصحابنا و اجلاّئهم فی الحدیث والفقه»(6) او از بهترین شاگردان «سعد بن عبداللّه» است و به واسطه برادر و پدرش، از سعد بن عبداللّه روایت نقل می کند.

عشق و محبّت به اهل بیت علیهم السلام در گفتار و روایات منقول او موج می زند. او دارای آثاری فراوانی است که نجاشی 23 اثر آن را شمارش نموده است؛ ولی یگانه اثر باقی مانده او کتاب شریف «کامل الزیارات» است که در آن به تفسیر، تحلیل، فلسفه، جایگاه، فضیلت، پاداش و آداب زیارت پرداخته است.

درباره تاریخ وفات ابن قولویه داستان شگفت انگیزی نقل شده است که حکایت از مقام و منزلت رفیع او نزد امام زمان علیه السلام دارد. بنابراین نقل، قرامطه در سال 337 ق.

ص: 206


1- 1. رجال نجاشی، ص 27، ش 52.
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 9، ش 13؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 96، ش 1266.
3- 3. رجال برقی، ص 51، (ضمن اصحاب امام کاظم علیه السلام )؛ رجال طوسی، ص 367، ش 12؛ خلاصه الاقوال، ص 8، ش 4؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 137، ش 1342.
4- 4. رجال نجاشی، ص 123، ش 317.
5- 5. همان؛ رجال ابن داود، ص 84، ش 301؛ خلاصه الاقوال، ص 33، ش 20، معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 64، ش 2145.
6- 6. رجال نجاشی، ص 123، ش 318.

حجرالاسود را که سال ها پیش از جا کنده و به سرقت برده بودند، بازگرداندند و قرار بود در جای خود نصب شود. جعفر بن قولویه می دانست حجرالاسود را جز امام زمان علیه السلام نصب نخواهد کرد. از این رو، تصمیم گرفت خود را به مکه برساند و از این فرصت استفاده کند و به زیارت وجود امام مهدی علیه السلام نایل آید؛ ولی در بغداد بیمار شد و موفق به حرکت به سوی مکه نگردید. او فردی را بنام ابن هشام اجیر کرد و به نیابت از خود، به حجّ اعزام داشت و نامه ای به او داد که آن را به شخصی که حجرالاسود را به مقام خودش نصب می نماید، تحویل دهد و پاسخ آن را دریافت نماید. مضمونِ نامه چنین بود:

1. عمرش چه مقدار خواهد بود؟

2. آیا در این بیماری رحلت می کند یا خیر؟

آن شخص به مکه رفت و هنگام نصب حجر، خود را به کنار بیت اللّه رساند و مشاهده کرد که هرگاه حجر را نصب می کنند، آن می لغزد و در جای خود قرار نمی گیرد، تا آن گاه که جوانی خوش سیما از میان جمع بیرون آمد و سنگ را به جایش نهاد و سنگ به جای خود قرار گرفت. پس از نصب سنگ، آن شخص به سمت در خروجی حرکت کرد. ابن هشام با تلاش فراوان، خودش را در مکان خلوتی به آن حضرت رساند. آن جوان به سوی او بازگشت و نامه را طلب کرد و بدون آن که نامه را بخواند، در پاسخ فرمود: به ابن قولویه بگو: بر او خوفی نیست از این بیماری شفا خواهد یافت و 30 سال دیگر زندگی خواهد کرد.

ابن هشام می گوید: با دیدن این صحنه و شنیدن این سخن، اشک بر دیدگانم حلقه زد و قدرت حرکت از من سلب شد. آن جوان رفت و از چشم من غایب شد. سی سال بعد، در سال 367 ق. جعفر بن قولویه بیمار شد و وصیّت نمود و گفت: این، همان سال موعود است.(1) جعفر بن قولویه از شخصیت های مبرّزی است که دانشمندان علم رجال و شرح حال نگاران شیعی، همه او را به عظمت ستوده اند.(2)

«شیخ مفید»، «حسین بن عبیدالله» و «احمد بن عبدون» از شاگردان او هستند.(3)

ص: 207


1- 1. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 522.
2- 2. فهرست طوسی، ص 67، ش 141؛ رجال ابن داود، ص 88، رقم 322؛ خلاصه الاقوال، ص 31، ش 6.
3- 3. فهرست طوسی، ص 67، ش 141؛ رجال نجاشی، ص 123، ش 317.

22. «جعفر بن سلیمان قمی»: از ستارگان این بام است که علامه و ابن داود او را توثیق نموده اند.(1)

23. «حسین بن مالک قمی»: از راویان بزرگوار و محدّثان مورد اعتماد قم است و به شرف دیدار امام هادی علیه السلام نایل آمده و از آن حضرت کسب حدیث نموده و جزء اصحاب آن بزرگوار است.(2)

24. «حسن بن عبدالصمد اشعری»: از شخصیت های ممتاز امامیه است که دوران امامت امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام را درک کرده است. نجاشی او را چنین وصف می کند: «شیخ ثقه من اصحابنا القمییّن».(3) در وصف او عنوان «شیخ» آمده است و این دلالت بر مقام و ریاست علمی او در حوزه حدیثی قم می کند.(4)

25. «حمزه بن یسع اشعری»: بزرگ خاندان اشعری و از نام آوران زمان خویش است. وی در زمان خود در راستای استقلال سیاسی، مذهبی قم کوشش فراوان نمود و قم را از تابعیت اصفهان بیرون آورد. او نخستین کسی است که پس از استقلال قم، «والی» این شهر شد. وی در شهر قم منبر نهاد و عنوان صحابی امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام بر چهره دارد.(5)

26. «حمزه بن یعلی اشعری قمی»: از محدثان و راویان جلیل القدر است که خدمت امام رضا علیه السلام رسید و به شرف ملازمت امام جواد علیه السلام نایل آمد و از محضر آن حضرت کسب حدیث نمود. او در جایگاه صحابی این دو امام بزرگوار و روایت از آنان، در تاریخ حدیث شیعه چهره ای ماندگار گردید.(6)

ص: 208


1- 1. خلاصه الاقوال، ص 33، ش 16؛ رجال ابن داود، ص 84، ش 303؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 69، ش 2164.
2- 2. رجال نجاشی، ص 66، ش 156، خلاصه الاقوال، ص 52، ش 24؛ رجال طوسی، ص 413، ش 8، معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 68، ش 3597.
3- 3. رجال نجاشی، ص 62، ش 146؛ رجال ابن داود، ص 109، ش 425؛ خلاصه الاقوال، ص 44، ش 42.
4- 4. همان.
5- 5. رجال طوسی، ص 178 ش 214، ص 347 ش 15؛ تاریخ قم، ص 279؛ معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 22، ش 4068.
6- 6. رجال نجاشی، ص 141، ش 366؛ خلاصه الاقوال، ص 53، ش 4.

27. «زکریا بن آدم»: از خاندان اشعری و از مفاخر شیعه و شهر قم است. او از بزرگان اصحاب است و نزد امام رضا علیه السلام دارای قدر و منزلت ویژه ای بود. پرتوی از سیمای این عالم پارسا، در مطالب گذشته ذکر گردید.(1)

28. «زکریا بن ادریس اشعری قمی (ابوجریر)»: از دانشمندان و محدثان بزرگوار قم است. او به حضور امام رضا علیه السلام رسید و از اصحاب آن حضرت شمرده می شود. زکریا بن آدم درباره او می گوید: «هنگام وفات او به خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. آن حضرت از حال او پرسید و برای او طلب رحمت کرد».

بعضی زکریا را از جمله اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام دانسته اند. شیخ طوسی او را جزء اصحاب امام صادق(2) و امام رضا علیهماالسلام می شمارد.(3)

29. «زکریابن عبدالصمد قمی»: از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است و به زیارت آنان شرفیاب شد و از محضر آنان دانش آموخت و از جمله راویان آنان است.(4)

30. «سعد بن عبداللّه اشعری قمی»: از چهره های بنام و محدثان عالی رتبه قم و دارای وجاهت و جلالت است. تصانیف و کتب او فراوان است. وی به سعادت دیدار امام حسن عسکری علیه السلام نایل آمد.(5) بنابراین، او عنوان صحابی آن بزرگوار بر چهره دارد. نجاشی این دیدار را مورد تردید قرار داده است.(6)

شیخ طوسی در رجال خود می نویسد: «او معاصر امام حسن عسکری علیه السلام بوده است؛ ولی نمی دانم از او روایت کرده یا نه؟»(7)

وی شیخ و بزرگ علمای شهر قم است. وجاهت و فقاهت او می درخشد. او

ص: 209


1- 1. فهرست طوسی، ص 99، ش 310؛ خلاصه الاقوال، ص 75، ش 4؛ رجال نجاشی، ص 174، ش 458؛ رجال کشی، ص 595؛ معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 271، ش 4687.
2- 2. رجال طوسی، ص 200، ش 72 و ص 377، (ضمن اصحاب امام صادق و امام رضا علیهماالسلام ).
3- 3. رجال نجاشی، ص 173، ش 457؛ خلاصه الاقوال، ص 76، ش 8؛ فهرست طوسی، ص 99، ش 311؛ معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 275، ش 4693.
4- 4. فهرست طوسی، ص 99، ش 308؛ خلاصه الاقوال، ص 75، ش 1؛ معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 281، ش 4702.
5- 5. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 457، باب 43، ح 21.
6- 6. رجال نجاشی، ص 177، ش 467؛ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 74، ش 5048.
7- 7. رجال طوسی، ص 431، ش 33.

کوشش فراوان در کسب حدیث نمود.(1)

علی بن بابویه، محمد بن حسن بن ولید قمی، محمد بن یحیی العطار قمی و احمد بن محمد بن یحیی از شاگردان او می باشند.(2)

31. «سعد بن سعد (الاحوص الاشعری)»: از راویان بزرگ قم بوده و مورد وثاقت و اعتماد است. او به سعادت دیدار حضرت امام رضا علیه السلام رسید و از محضر آن برزگوار کسب حدیث کرد و خویش را با عنوان صحابی آن جناب مزیّن نمود و همچنین به محضر امام جواد علیه السلام شرفیاب شد و جزء راویان آن حضرت است.(3)

امام جواد علیه السلام دعا کرد که خداوند جزای خیر به او دهد و او را یاری وفادار نامید.(4)

32. «سهل بن یسع اشعری قمی»: از مردان نامی و محدثان مورد اعتماد است. او از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است و نشان صحابی بر چهره دارد. وی از محضر آنان کسب فیض و حدیث کرد و از راویان آن دو بزرگوار است.(5)

33. «عبدالله بن جعفر بن حسین حمیری»: از مشایخ بزرگ قم است. وی نزد اصحاب، از وثاقت و مرتبت بالایی برخوردار است. نجاشی او را این گونه تعریف می کند: «شیخ القمیّن و وجههم»(6). شیخ طوسی نیز همین گونه او را ستوده و مورد وثوق دانسته است.(7).

برقی و علامه او را جزء اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام شمرده اند. وی از راویان آن بزرگوار محسوب می گردد.(8)

وی دارای تألیفات فراوان بود. او در سال 293 ق. به کوفه هجرت کرد. اهل کوفه

ص: 210


1- 1. معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 74، ش 5048.
2- 2. طبقات اعلام الشیعه ص 134، (قرن چهارم).
3- 3. فهرست طوسی، ص 102، ش 319؛ رجال نجاشی، ص 179، ش 470؛ خلاصه الاقوال، ص 78، ش 2؛ رجال کشی، ص 503، ش 964؛ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 90-59، ش 5033.
4- 4. رجال کشی، ص 503، ش 964.
5- 5. رجال نجاشی، ص 186، ش 494؛ خلاصه الاقوال، ص 81، ش 5؛ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 355، ش 5639.
6- 6. رجال نجاشی، ص 219، ش 573؛ خلاصه الاقوال، ص 81، ش 5.
7- 7. فهرست طوسی، ص 128، ش 441؛ رجال نجاشی، ص 186، ش 494؛ خلاصه الاقوال، ص 81، ش 5.
8- 8. رجال برقی، ص 60-59؛ خلاصه الاقوال، ص 106، ش 20.

برگردش جمع شدند و اکثر دانشوران آن شهر شاگردی اش را پذیرفتند. گویی سفر او به کوفه برای زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است. «قرب الاسناد»، کتاب «الغیبه من الحیره»(1) و «توقیعات» از آثار او می باشد.(2)

34. «عبداللّه بن صلت قمی»: از محدثان نامدار و مورد اعتماد شهر قم است. او به سعادت دیدار امام رضا علیه السلام نایل آمد و از محضر آن بزرگوار، کسب دانش کرد و از جمله راویان و اصحاب آن بزرگوار است.او کتابی با عنوان «التفسیر» تألیف نموده است. شیخ او را از اصحاب امام جواد علیه السلام معرفی کرده است. او ظاهراً تا زمان امام هادی علیه السلام زنده بوده است.(3)

35. «علی بن احمد بن محمد بن ابی جیّد قمی»: از محدّثان نام آور و دانشمندان بزرگ قم است. او از استادان و مشایخ نجاشی و مورد اعتماد و وثوق است.(4)

با سیری در کتاب های «رجال نجاشی» و «فهرست طوسی» و نقل احادیث فراوان این بزرگواران از او، جایگاه حدیثی آن محدّث بر ما روشن می گردد.(5)

او از مشایخ اجازه و توانا در فنّ حدیث است.

وی معاصر محمد بن حسن بن ولید بود. شیخ طوسی به واسطه او از محمد بن حسن بن ولید نقل حدیث کرده است: «لانّه ادرک محمد بن حسن بن ولید علی ما یفیده کلام شیخ فهو یروی عنه»(6).

36. «عبدالعزیز بن مهتدی اشعری قمی»: از اعاظم اصحاب واز محدّثان بنام قم است. او در زمان خویش، یگانه شهر قم بود و نزد مردم از جلالت و وثاقت برخوردار بود. نشان شرافتمندی صحابی و وکالت از امام رضا علیه السلام بر چهره دارد. برقی او را از

ص: 211


1- 1. کتاب مذکور در کتب رجالی و تراجم با عناوین مختلفی نقل شده، از جمله در رجال نجاشی (ص 219، ش 573) با عنوان کتاب «الغیبه و الحیره» آمده و شیخ در فهرست از آن با عنوان کتاب «الغیبه» نام برده است. (الفهرست، طوسی، ص 102، ش 429.
2- 2. طبقات اعلام الشیعه، ص 153، (قرن چهارم).
3- 3. فهرست طوسی، ص 130، ش 449؛ رجال کشی، ص 245، ش 451؛ رجال نجاشی، ص 217، ش 564؛ خلاصه الاقوال، ص 105، ش 17؛ معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 222، ش 6928.
4- 4. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 253، ش 7898.
5- 5. ر.ک: فهرست طوسی، ش 39، 40، 53، 54، 55 و...؛ رجال نجاشی، ش 4،123، 312، 948.
6- 6. تنقیح المقال، ج 2، ص 267، ش 8164.

اصحاب امام کاظم علیه السلام دانسته است.(1) او است که امام جواد علیه السلام به او دعا کرد و فرمود: «غَفَرَاللّهُ لَکَ ذَنْبَکَ وَ رَحِمَنا وَ اِیّاکَ وَ رَضِیَ عَنْکَ بِرِضائی عَنْکَ(2)؛ خداوند گناهان تو را ببخشاید و ما و شما را در پرتو رحمت خود جای دهد. به پاس خشنودی ما از تو، خداوند نیز از تو خشنود است.

37. «علی بن حسین بن موسی (بابویه)»: از فقهای جلیل القدر و محدثان مشهور قم است. او یگانه زمان خویش بود و به عدالت و وثاقت در میان علمای شیعه معروف است. او در عراق به محضر ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (سفیر خاص امام زمان علیه السلام رسید و مسائلی را از او پرسید. آن گاه نامه ای به وسیله او به ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر علیه السلام ارسال کرد و از محضر امام تقاضا کرد تا دعا کند که خداوند به او فرزندی عنایت فرماید. امام زمان علیه السلام مرقوم فرمود: «دعا کردم تا خداوند خواسته ات را اجابت کند و به زودی دو فرزند پسر که بسیار مبارکند، به تو خواهد داد.»

خداوند، «ابوجعفر» (صدوق بزرگ) و «ابوعبداللّه» را به او عطا فرمود. حسین بن عبیداللّه می گوید: «شنیدم که ابوجعفر افتخار می کرد و می فرمود: من به دعای صاحب الامر علیه السلام متولد گردیدم.»(3)

یکی از پیچیدگی های مربوط به زندگی او، توقیع صادر شده از جانب امام حسن عسکری علیه السلام درباره او است که با توجّه به سن ابن بابویه و عناوین توقیع برای اندیشمندان، ایجاد سؤال کرده است؛ چون عبارت «یا شیخی!» با جوانی در آن سنّ و سال، مناسبت ندارد.

او تألیفات ارزشمندی دارد که در کتب تراجم و رجال ذکر شده است. از کلام «ابن ندیم» درباره او به دست می آید که علی بن حسین دارای 100 اثر بوده است.(4)

او چنان شخصیّت بزرگ و قابل اعتمادی داشت که برای اوّلین بار، با حذف اسناد روایات فقهی و آوردن احادیث همسان، افقی را برای استنباط و تدوین کتب فقهی

ص: 212


1- 1. رجال برقی، ص 51؛ فهرست طوسی، ص 145، ش 535؛ رجال نجاشی، ص 245، ش 642؛ خلاصه الاقوال، ص 116، ش 3؛ معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 36، ش 6569.
2- 2. الغیبه، طوسی، ص 211، (باب ذکر الممدوحین من وکلاء).
3- 3. کمال الدین، ج 2، ص 502، ح 31؛ خلاصه الاقوال، ص 94، ش 20.
4- 4. فهرست، ابن ندیم، ص 242.

گشود که مورد ستایش فقهای پس از خودش قرار گرفت و فتاوای او حکم روایات را در نزد فقهای امامیه پیدا کرد.(1)

علی بن بابویه قمی، در قم جایگاه و منزلت بزرگی داشته و قمی ها ریاست علمی و دینی او را پذیرفته بودند. همان گونه که بیان شد، او با مقام سفارت، ارتباط نزدیکی داشت. به علت این که حسین بن روح نوبختی، «حسین بن منصور حلاّج» را طرد و نفرین کرده بود، چون حلاّج به قم آمد مورد غضب علی بن بایویه قرار گرفت و او را از قم اخراج کردد.(2)

از این رو، او در عصر غیبت صغرا که نواب اربعه در بغداد مستقر بودند، همواره با آنان در ارتباط بود و سفرهایی بدان سو انجام می داد. در سال 326 ق. در سفر به بغداد، محدثان مبرّز موجود در حوزه حدیثی بغداد از جمله «تلعکبری» از او حدیث شنیده اند. وی در سال 328 ق. نیز سفر دیگری در بغداد انجام داد و محدثان بغداد از جمله «ابوالحسن العباس کِلْوَذانّی»، به محضر او رسیدند. کلوذانی می گوید: «اجازه او را در رابطه با کتبش از او گرفتم.»(3)

جماعتی از اصحاب می گویند: «ما نزد ابی الحسن علی بن محمد سمری، آخرین سفیر خاص، بودیم که ناگهان فرمود: خداوند علی بن حسین را رحمت کند. گفته شد: او زنده است. فرمود: نه خیر، او به رحمت خدا پیوست. در این روز، تاریخِ خبر رحلت را ثبت نمودیم. پس از مدتی، خبر آمد که در همان روز رحلت کرده است.»(4)

با وجود آن که سفیرِ مخصوص در بغداد بود و علی بن بابویه در قم، بدون شک اعلام چنین خبری را می توان از کرامات سفیر دانست. شاید امام زمان علیه السلام او را آگاه ساخته باشد.(5)

وی در سال 329 ق. که به سال «تناثر النّجوم» (سال ریزش ستارگان) معروف

ص: 213


1- 1. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 259-258.
2- 2. الغیبه، ص 248 _ 247.
3- 3. رجال نجاشی، ص 261، ش 684؛ فهرست طوسی، ص 119، ش 394.
4- 4. الغیبه، ص 243.
5- 5. خلاصه الاقوال، ص 94، ش 20؛ رجال نجاشی، ص 261، ش 684؛ فهرست طوسی، ص 119، ش 394؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 368، ش 8062.

است، رحلت کرد و در جوار حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام مدفون گشت. اکنون قبر او زیارتگاه مردم است.

38. «علی بن ابراهیم بن هاشم قمی»: از شخصیت های جلیل القدر شیعی در قرن سوم هجری قمری است. او تا طلیعه قرن چهارم هجری قمری نیز در قید حیات بود. نجاشی درباره اش چنین می نگارد: «ابوالحسن قمی ثقه فی الحدیث، ثبت معتمد، صحیح المذهب.»(1)

در میان شاگردان مبرزش، چهرهایی مانند: کلینی، علی بن بابویه قمی، محمد بن علی بن ماجیلویه، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، محمد بن موسی المتوکّل، حسن بن حمزه طبری، علی بن عبداللّه ورّاق و حسین بن ابراهیم تاتانه می درخشید؛ که همگی از محدّثان بزرگوار و از مشایخ شیخ صدوق هستند.(2)

او دارای سه پسر بود که همه از محدّثان می باشند.(3)

وی از محدّثان پرنقل است و بنا به نقل معجم، در سند بیش از 7000 حدیث حضور دارد که 6214 مورد آن را از پدر بزرگوارش روایت می کند.(4)

نجاشی 12 اثر برای او ذکر می کند که یکی از آن ها تفسیر گرانمایه او می باشد که اکنون در دسترس ما است.(5)

39. «علی بن محمد بن حفص اشعری قمی»: از راویان مورد اعتماد شهر قم است که به محضر امام صادق علیه السلام رسید و از اصحاب آن بزرگوار می باشد.(6)

40. «عمران بن عبداللّه اشعری قمی»: از چهره های نامدار و نجیب شهر قم است که به سعادت ملاقات با امام صادق علیه السلام نایل گردید.(7) او برای امام صادق علیه السلام خیمه ای در منی آماده ساخت و آن حضرت به او و خاندانش دعا کرد.(8) او به محضر امام صادق علیه السلام

ص: 214


1- 1. رجال نجاشی، ص 260، ش 680.
2- 2. طبقات اعلام الشیعه، آقابزرگ تهرانی، ج 1، ص 168 _ 167، (قرن چهارم).
3- 3. همان.
4- 4. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 194، ش 7816.
5- 5. رجال نجاشی، ص 260، ش 680؛ فهرست طوسی، ص 114، ش 382.
6- 6. خلاصه الاقوال، ص 103، ش 61؛ رجال نجاشی، ص 272، ش 713؛ معجم رجال الحدیث، ج 12، ص 136، ش 8410.
7- 7. خلاصه الاقوال، ص 124، ش 3؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 142، ش 9042.
8- 8. رجال کشی، ص 331، ح 606.

شرفیاب شد و امام با مهربانی او را پذیرفت و از حال خاندانش جویا شد و او را از پاک سرشتان و نجیب زادگان دانست.(1)

41. «عمران بن محمد اشعری»: از راویان و محدّثان بزرگوار شهر قم است که به حضور امام رضا علیه السلام شرفیاب گردید و عنوان تابناک صحابی آن حضرت را بر چهره دارد. او مورد اعتماد علما و دارای کتاب است.(2)

42. «عبداللّه بن محمد بن عیسی اشعری»: از محدّثان بزرگ قم است. وی برادر احمد بن محمد بن عیسی و از استادان سعدبن عبداللّه اشعری است. وی از شخصیت های مبرّزی است که از «موسی بن قاسم» روایت نقل می کند.(3)

«احمد ابن ادریس» از این محدّث نامور نقل حدیث می کند.(4)

وی در عصر امامت امام رضا و امام هادی علیهماالسلام می زیست. بنابراین، وی در پایان قرن دوم و نیمه اوّل قرن سوم هجری قمری زندگی می کرد. او از راویان کثیرالروایه و از مشایخ اجازه محسوب می شد.(5) مشایخ بزرگوارش عبارتند از: پدر بزرگوارش، ابن ابی عمیر، حسن بن محبوب، داود صرمی، صفوان بن یحیی، علی بن حکم و علی بن مهزیار و محمد بن عبدالحمید و الحجال.

سعد بن سعد، سعد بن عبداللّه، علی بن ابراهیم، محمد بن حسن صفّار، محمد بن یحیی و حمیری از او روایت نقل می کند.(6)

عبداللّه بن محمد برخلاف برادرش احمد، از حسن بن محبوب حدیث نقل کرده است.(7) نام وی در اسناد 44 روایت ذکر گردیده است.(8)

43. «عیسی بن عبداللّه اشعری»: از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام

ص: 215


1- 1. همان، ص 333، ح 608 و 609.
2- 2. رجال نجاشی، ص 292، ش 789؛ معجم الرجال الحدیث، ج 13، ص 147، ش 9052.
3- 3. رجال نجاشی، ص 405، ش 1073.
4- 4. طبقات اعلام الشیعه، ص 157، (قرن چهارم).
5- 5. تنقیح المقال، ج 1، ص 1426.
6- 6. معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 312، ش 7128.
7- 7. رجال کشی، ص 512، ح 982.
8- 8. معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 312، ش 7128.

است. او شخصی با جلالت و وثاقت است. او به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و آن حضرت میان دو دیده او را بوسید و فرمود: «انت منّا اهل البیت؛ تو از ما هستی.»(1)

44. «محمد بن احمد بن جعفر قمی»: از محدثان نامدار شهر قم است که مقام والای وکالت از امام عسکری علیه السلام دارد. وی در عصر خویش، محبوب مردم بود. او زمان امام هادی علیه السلام را درک کرده بود.(2) در فضیلت او همین کافی است که کشی می نویسد: او نامه ای به ناحیه مقدسه ارسال نمود و جواب کافی دریافت داشت.(3)

45. «محمدبن الحسن صفّار»: از دانشمندان و محدثان بزرگ حوزه حدیثی قم است.

شیخ طوسی او را از اصحاب امام عسکری علیه السلام می شمرد. وی نشان پرفروغ صحابی بر چهره دارد. او دارای شأن و منزلت بزرگی است. اصحاب، او را به جلالت و وثاقت می شناسند. مکاتبات او مشهور است. او دارای کتب حدیثی ارزشمندی است. وی در سال 290 ق. در قم درگذشت.(4)

او سؤالاتی را به محضر امام عسکری علیه السلام ارسال داشت.(5)

46. «محمد بن خالد برقی»: از بزرگان و راویان و محدثان حوزه حدیثی قم است. او نشان تابناک صحابی بر چهره دارد. شیخ طوسی و برقی او را از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام معرفی کرده است.(6) علامه و شیخ او را مورد اعتماد دانسته اند؛ ولی نجاشی در وثاقت او تردید می کند. در «معجم الرجال» نسبت به تضعیف نجاشی تردید شده و چنین آمده است: «نجاشی درباره محمد بن خالد این گونه می نگارد: و کان محمد ضعیفاً فی الحدیث(7). از این عبارت استفاده می شود که نجاشی روایات محمد بن خالد را مردود می شمرد، ولی خودش را مورد اعتماد و

ص: 216


1- 1. رجال کشی، ص 332، ح 607؛ ص 334، ح 610؛ رجال نجاشی، ص 296، ش 805؛ خلاصه الاقوال، ص 122، ش 3؛ فهرست طوسی، ص 142، ش 518؛ معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 194، ش 9194.
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 143، ش 28؛ رجال طوسی، ص 436، ش 17.
3- 3. معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 318، ش 10080.
4- 4. رجال نجاشی، ج 2، ص 354، ش 948؛ رجال طوسی، ص 436، ش 16.
5- 5. فهرست طوسی، ص 170، ش 622، رجال ابن داود، ص 305، ش 1325.
6- 6. رجال برقی، ص 55-54-50؛ خلاصه الاقوال، ص 139، ش 14؛ رجال نجاشی، ص 335، ش 898؛ فهرست طوسی، ص 175، ش 69.
7- 7. رجال نجاشی، ص 335، ش 898.

وثوق می شناسد؛ از سوی دیگر، با آن که او را از اصحاب سه امام معصوم علیهم السلام معرفی کرده اند، فقط در دو مورد از امام معصوم روایت دارد.»(1)

47. «محمد بن علی بن محبوب اشعری قمی»: از جمله دانشمندان نامور و محدّثان بزرگوار قم است. نجاشی او را با این عنوان تعریف کرده است: «محمد بن علی بن محبوب الاشعری القمی ابوجعفر شیخ القمیین فی زمانه ثقه، عینٌ فقیهٌ صحیح المذهب.»(2)

شیخ طوسی کتاب «الجامع» را از آن او می داند.(3)

وی در دوران غیبت صغرا می زیست. نام او در اسناد 1228 روایت آمده است.(4)

48. «محمد بن حسن ولید»: وی از مبرّزترین محدّثان و فقهای مکتب حدیثی قم است. نجاشی در وصفش چنین می نگارد: «شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم... ثقه ثقه عین مسکون الیه.»(5)

او از بزرگان قم بوده؛ ولی اصلش از غیر قم است و در قم ساکن گردیده است.(6) وی دارای آثار حدیثی متعددی است و به علم رجال آگاه و توانمند بوده است.(7)

وی دارای روش اخباری بود. از بهترین و برجسته ترین شاگردانش، شیخ صدوق می باشد که در موارد گوناگون از او حدیث نقل کرده است.

نجاشی و شیخ طوسی برای او آثار فراوانی نقل کرده اند.(8)

تلعکبری از جمله چهره هایی است که موفق به دریافت اجازه نقل حدیث از او شد. فرزندش احمد، ابن ابی جیّد، ابن داود، ابن قولویه و دیگر راویان، از او حدیث نقل کرده اند.

سعد بن عبداللّه اشعری، احمد بن ادریس قمی، محمد بن ابی القاسم ماجیلویه و

ص: 217


1- 1. معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 67-66 ، ش 10687.
2- 2. رجال نجاشی، ص 349، ش 940؛ رجال ابن داود، ص 326، ش 1430.
3- 3. فهرست طوسی، ص 172، ش 624.
4- 4. معجم رجال الحدیث، ج 17، ص 8، ش 11332.
5- 5. رجال نجاشی، ص 383، ش 1042.
6- 6. همان.
7- 7. فهرست طوسی، ص 184، ش 708.
8- 8. رجال نجاشی، ص 383، ش 1042؛ رجال طوسی، ص 495، ش 23؛ خلاصه الاقوال، ص 147، ش 43.

محمد بن حسن صفّار از استادان حدیث او می باشند.(1) او دارای برخی اعتقادات نادر بود.

49. «محمد بن ریّان بن صلت»: از دانشمندان بزرگ و محدثان مشهور قم است. او از خاندان اشعری است. وثاقت و جلالتش مورد وفاق عموم است. او نشان روشن صحابی بر چهره دارد و از اصحاب امام هادی علیه السلام است. نجاشی و ابن داود او را از اصحاب امام عسکری علیه السلام قلمداد کرده اند. وی از راویان این دو امام همام است.(2)

50. «محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه»: از مشایخ حدیث و مفاخر قم است که در نیمه دوم قرن سوم هجری قمری، در قم زندگی می کرد. او از چهره های مبرزّ اصحاب سعد بن عبدالله اشعری محسوب می گردد. نجاشی در مورد او چنین می گوید: «و هو من خیار اصحاب سعد بن عبداللّه».(3)

از مهم ترین شاگردان و اصحاب او فرزندش جعفر و ابو عمرو کشی می باشند. فرزندش در کامل الزیارات از او حدیث فراوان نقل کرده است. کشی نیز روایاتی را از او نقل می کند.(4)

51. «محمد بن احمد بن یحیی بن عمران»: وی از جمله محدّثان بزرگوار قم است. نجاشی در وصفش چنین می نگارد: «محمد بن احمد بن یحیی الاشعری القمی ابوجعفر کان ثقهً فی الحدیث...»(5). آن گاه چنین نقل می کند: اصحاب ما می گویند: محمد بن احمد از ضعفا روایت نقل می کرد و بر روایات مرسله تکیه می نمود. از این رو، برخی از روایاتش را محمد بن حسن بن ولید نمی پذیرفت. شیخ طوسی نیز او را بسیار جلیل القدر می شناسد. روایات او بسیار است و اوّلین کتاب نوادر را، با عنوان نوادرالحکمه تألیف کرد. وی هم طبقه سعد بن عبداللّه و محمد بن عبدالجبار است.(6)

52. «محمد بن ابی القاسم ماجیلویه»: از بزرگان حوزه حدیثی قم به حساب می آید.

ص: 218


1- 1. طبقات اعلام الشیعه، ص 259، (قرن چهارم).
2- 2. رجال نجاشی، ص 371، ش 1009؛ خلاصه الاقوال، ص 142، ش 24؛ معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 83، ش 10750.
3- 3. رجال نجاشی، ص 123، ش 318 (در شرح حال فرزندش جعفر بن محمد)؛ طبقات اعلام الشیعه، ص 258، (قرن چهارم)؛ معجم رجال الحدیث، ج 15، ص 170، ش 10389.
4- 4. رجال کشی، ش 20، 170، 171، 172 و... 216، 220.
5- 5. رجال نجاشی، ص 348، ش 939؛ خلاصه الاقوال، ص 146، ش 40.
6- 6. فهرست طوسی، ص 170، ش 623؛ طبقات اعلام الشیعه (قرن چهارم)، ص 246.

نجاشی در شرح حالش چنین می نگارد: «سیدٌ من اصحابناالقمییّن ثقهٌ عالمٌ فقیهٌ عارفٌ بالادب و الشعر»(1). او داماد احمد بن ابی عبداللّه برقی است. محمد بن حسن بن ولید، علی بن بابویه و محمد بن جعفر بن بطّه از او حدیث نقل می کنند. او از استادان شیخ صدوق است و از جمله مشایخ وی پدر بزرگوارش می باشد.(2)

53. «محمد بن یحیی العطار القمی»: از جمله محدثان بزرگوار قم و صاحب تألیف و تصنیف است. نجاشی شخصیت او را چنین می ستاید: «ابوجعفر العطّار شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقهٌ، عینٌ کثیرالحدیث.»(3)

کتاب های «مقتل الحسین» و «النوادر» از جمله آثار او است.(4) از جمله راویان و شاگردان او، مرحوم کلینی است که در کتاب شریف کافی روایت های بسیاری از او نقل کرده است.(5) فرزندش احمد نیز از شاگردان او است. احمد بن محمد بن عیسی اشعری از استادان او می باشد.(6)

باتوجه به استادان و شاگردانش، می توان گفت که او در قرن سوم هجری قمری و همزمان با غیبت صغرا می زیست.

نام وی در سند ده ها روایت به چشم می خورد.(7)

54. «محمد بن سهل بن یسع اشعری»: از راویان و محدّثان قم است و نشان صحابی بر چهره دارد. او از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام است. بعضی به وثاقت و عدالت او گواهی می دهند.(8)

55. «محمد بن عبداللّه... بن مالک قمی»: از صاحبان اندیشه های معرفت دینی و

ص: 219


1- 1. رجال نجاشی، ص 353، ش 947؛ خلاصه الاقوال، ص 157، ش 111.
2- 2. طبقات اعلام الشیعه، ص 232، (قرن چهارم)؛ معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 296، ش 10027 و ج 11، ص 241، ش 7866، (ضمن ترجمه علی بن ابی القاسم).
3- 3. رجال نجاشی، ص 353، ش 946.
4- 4. همان.
5- 5. رجال نجاشی، ص 353، ش 946؛ خلاصه الاقوال، ص 157، ش 11؛ طبقات اعلام الشیعه، ، ص 314، (قرن چهارم).
6- 6. طبقات اعلام الشیعه، ص 314، (قرن چهارم).
7- 7. معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 40، ش 12004.
8- 8. فهرست طوسی، ص 174، ش 631؛ رجال نجاشی، ص 367، ش 996؛ معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 170، ش 10928.

چهره های ممتاز قم است. او دارای جلالت و وثاقت و محبوب مردم زمانش بود و هر مشکلی پیش می آمد به محضر مبارک صاحب الامر علیه السلام مکاتبه می نمود و به دریافت جواب نایل می گردید. وی دارای تألیفات ارزشمندی است و مشایخ بزرگ به محضرش شرفیاب می شدند. نجاشی می نویسد: «قال لنا احمدبن الحسین: وُقّعتْ هذه المسائل اِلیّ فی اصلها و التوقیعات بین السطور»(1). برادرانش: جعفر، حسین و احمد نیز با حضرت صاحب الامر علیه السلام مکاتبه داشتند. جعفربن محمدبن قولویه از شاگردان او می باشد. او در سال 304 ه .ق. اجازه ای را برای سعیدبن عمر در پشت کتاب «قرب الاسناد» پدرش نگاشته است.(2)

56. «محمد بن جعفر بن احمد بن بطّه ابوجعفر مؤدب قمی»: از دانشمندان نامور قم است. نجاشی در رجالش او را نیکو وصف نموده است: «کان کبیرالمنزله بقم، کثیرالادب والفضل و العلم»(3).

ابن ولید او را مورد اعتماد نمی دانست؛ ولی ابن داود و علامه او را مانند نجاشی ستوده اند.(4) او دارای آثار فراوانی است که بعضی از آن ها عبارتنداز: الواحد، الاثنین، ثلاثین، الاربعین، قرب الاسناد و تفسیر اسماءاللّه.(5)

احمد بن محمد بن خالد برقی، حسین بن حسن بن ابان، محمد بن علی بن محبوب و محمد بن حسن صفّار از مشایخ او بوده اند.(6)

57. «محمد بن علی بن عیسی»: از چهره های بنام خاندان اشعری و مردان بزرگ قم است که از سوی سلطان، والی و حاکم قم بود. او فرزند طلحی معروف است. وی سؤالاتی را از محضر امام حسن عسکری علیه السلام پرسید.(7)

ص: 220


1- 1. رجال نجاشی، ص 354، ش 949؛ فهرست طوسی، ص 184، ش 707؛ خلاصه الاقوال، ص 157، ش 113؛ معجم رجال الحدیث، ص 233، ش 11081.
2- 2. طبقات اعلام الشیعه، ص 288، (قرن چهارم).
3- 3. رجال نجاشی، ص 372، ش 1019.
4- 4. خلاصه الاقوال، ص 160، ش 144؛ رجال ابن داود، ص 301، ش 1307.
5- 5. رجال نجاشی، ص 372 و 373، ش 1019؛ معجم رجال الحدیث، ج 15، ص 156، ش 10369.
6- 6. طبقات اعلام الشیعه، ص 254-253، (قرن چهارم).
7- 7. رجال نجاشی، ج 2، ص 371، ش 1010؛ خلاصه الاقوال، ص 160، ش 83؛ معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 334، ش 11322.

58. «محمد بن احمد بن داود»: از شخصیت های برجسته و فقیه مبرّز حوزه حدیثی قم است. نجاشی، علامه و ابن داود او را می ستایند.(1) برخی گفته اند: او در عصر خویش بی نظیر بود: «لم یرَ احداً احفظ منه و لا افقه و لا اعرف بالحدیث»(2). پدرش احمد نیز از محدّثان جلیل القدر و پرروایت قم و از اصحاب علی بن بابویه قمی بوده است. شیخ مفید(ره)، حسین بن عبیداللّه غضایری و ابن نوح سیرافی از شاگردان او می باشند.

او در سال 333 ق. به شام مسافرت کرد و پس از بازگشت، در سال 368 ق. در بغداد درگذشت و در مقابر قریش مدفون گشت.(3)

او دارای آثاری است که از مهم ترین آن ها کتاب «مزار» است که به گفته شیخ طوسی، مجموعه بزرگی بوده است.

نام وی در سند بیش از 78 روایت به چشم می خورد.(4)

59. «محمد بن عیسی بن عبداللّه»: پیشوای مردم قم و از محدثان عالی قدر است. او از خاندان اشعری بود. وی نزد سلطان، معززّ و مکرّم بود. او به سعادت دیدار حضرت امام رضا علیه السلام نایل آمد و به محضر امام جواد علیه السلام شرفیاب شد. او از محضر این دو امام علیهماالسلام کسب فیض کرد و از راویان آن دو بزرگوار محسوب می گردد.(5)

60. «محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)»: از بزرگ ترین فقها و محدّثان حوزه حدیثی قم است که در زمان او کشتی مرجعیّت شیعه در ساحل دریای این حوزه لنگر انداخت. نجاشی ساحتش را چنین می ستاید: «شیخنا و فقیهنا وجه الطائفه بخراسان...»(6)

نویسنده مستدرک، در وصفش چنین می نگارد: «شیخ من مشایخ الشیعه و رکن من

ص: 221


1- 1. رجال نجاشی، ص 384، ش 1045؛ خلاصه الاقوال، ص 162، ش 161؛ فهرست طوسی، ص 162، ش 604؛ رجال، ابن داود، ص 292، ش 1268.
2- 2. رجال نجاشی، ص 384، ش 1045.
3- 3. طبقات اعلام الشیعه، ص 136، (قرن چهارم)؛ خلاصه الاقوال، ص 162، ش 161.
4- 4. معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 332، ش 10095.
5- 5. رجال نجاشی، ج 2، ص 338، ش 905؛ خلاصه الاقوال، ص 154، ش 83؛ معجم رجال الحدیث، ج 17، ص 123؛ ص 110، ش 11507 و 11515.
6- 6. رجال نجاشی، ص 389، ش 1049.

ارکان الشریعه، و رئیس المحدّثین والصدوق فی ما یرویه عن الائمه علیهم السلام »(1).

افتخارش آن بود که به دعای امام زمان علیه السلام متولد شده است: «انا ولدتُ بدعوه صاحب الامر علیه السلام »(2).

تاریخ تولدش به طور دقیق روشن نیست. از آن جا که «محمد بن علی بن اسود» تاریخ تقاضای پدر بزرگوارش را از حسین بن روح نوبختی برای طلب دعا نسبت به این که خداوند به او فرزندی عنایت فرماید، به بعد از وفات دومین سفیر مربوط می داند و محمد بن عثمان عمری در سال 305 ق. رحلت کرد، مشخص می گردد که شیخ صدوق و برادرش پیش از سال 310 ق. به دنیا آمده اند.

نجاشی می گوید: صدوق در سال 355 ق. وارد بغداد شد و شیوخ طایفه از او استماع حدیث کردند؛ در حالی که وی حدیث السن (کم سنّ) بود.(3) از این سخن استفاده می شود که ولادت صدوق باید بعد از 310 ق. باشد؛ زیرا اگر پیش از آن بود، دست کم سنّ او 45 سال بود و به چنین کسی «حدیث السنّ» اطلاق نمی گردد.

او از پدر بزرگوارش نقل حدیث فراوان کرده و در زمان زندگی پدرش، شخصیّت علمی و حدیثی بوده است. از این رو، باید تولدش پیش از سال 310 ق. باشد تا به چنین کمالی در زمان پدر نایل گردد. توجیه سخن نجاشی به این صورت است که صدوق 40 تا 45 سال داشت؛ ولی از آن جا که مشایخ کهن سال بر گرد سفره حدیثی او استماع روایت می کرده اند در میان آنان حدیث السنّ بود. گذشته از آن، ممکن است در تاریخ ورودش به بغداد، اشتباهی رخ داده باشد.

پس از پدر، یگانه استاد مبرزّش «محمد بن حسن بن احمد بن ولید» است که مدت 15 سال در سایه سار حوزه درسی او حاضر و از محضرش کسب حدیث کرد. شاید بیش ترین تأثیر را بر شیخ صدوق، این استاد بزرگوار داشته است. شیخ صدوق با وجود عشق و علاقه به پدر بزرگوارش، در پاره ای از موارد دیدگاه های ابن ولید را بر نظریات پدرش ترجیح می داد؛ آن گونه که در مقدار مهریه، نظر استاد را بر نظر پدرش

ص: 222


1- 1. مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 524.
2- 2. خلاصه الاقوال، ص 94، ش 20؛ کمال الدین، ج 2، ص 503 _ 502، ح 31.
3- 3. رجال نجاشی، ص 389، ش 1049.

ترجیح داد.(1)

صدوق پس از استاد، در دوران ریاست علمی و دینی خود پاره ای از آرا و نظریات استاد را در نقد حدیث و بررسی روایات و جرح و تعدیل روایات کنار گذاشت و بابی دیگر گشود.

شیخ صدوق پس از رحلت ابن ولید، به محضر مشایخ دیگری از حوزه حدیثی قم حاضر گردید ولیکن نبوغ و علم کثیر آن به حدّی بود که دریافتی از این استادان برایش حاصل نشد. او به تقاضای مؤمنان ری، به آن دیار هجرت کرد و جامعه شیعی آن دیار را که در سایه دولت آل بویه از رونق خوبی برخوردار بود بر عهده گرفت.(2)

او در سال 353 ق. با اجازه رکن الدوله، به زیارت قبر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف گشت.(3) وی در همین سفر، وارد نیشابور شد و از مشایخ آن دیار اخذ حدیث کرد. وی سپس هجرت علمی، مذهبی خود را به ممالک اسلامی آغاز کرد و در هر جایی حوزه یافت از آن توشه برگرفت.

وی از سال 352 تا 368 ق. به مشهد، نیشابور، بلخ، سمرقند، سرخس، فرغانه، استرآباد، گرگان، همدان، بغداد، کوفه، مکه، مدینه و شهرهای دیگر سفر کرد. این سفرها مدرسه ای سیّار بود که آن بزرگوار در سرتاسر جهان اسلام جاری ساخته بود. وی از طریق مناظره با دانشمندان، بذر تشیّع را در جهان اسلام افشاند.(4)

کثرت تألیفات او به حدّی است که در گزارش شیخ طوسی، 300 اثر عنوان شده است.(5) خوشبختانه تعداد زیادی از آثار مبارکش اکنون در دست است. با کمال تأسّف، تعدادی از آثار پر ارزشش نیز در توفان حوادث مفقود گشته است. یکی از مهم ترین آثار او که اکنون در دست نیست، کتاب «مدینه العلم» است که بعضی از علمای شیعه آن را پنجمین کتاب از کتب شیعه دانسته اند. این کتاب نزد پدر شیخ بهایی بود. برخی معتقدند که بعد از زمان علامه و شهیدین، کسی این کتاب را ندیده است. در وصف

ص: 223


1- 1. علل الشرائع، ص 501.
2- 2. معانی الاخبار، ص 18.
3- 3. همان، ص 20-19؛ به نقل از: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 510.
4- 4. همان، ص 25-19.
5- 5. فهرست طوسی، ص 185، ش 709.

این کتاب چنین نگاشته اند: «و امّا کتاب مدینه العلم الذی قدعده بعض علمائناالابرار خامس اصولنا الاربعه التی علیها مدار الشیعه فی جمیع الاعصار...»(1).

از جمله مشهورترین آثار وی «من لایحضره الفقیه» است. او که قدرتمندترین نماینده فکری مکتب حدیثی قم بود، در پیشانی این حوزه می درخشد.

او پس از عمری تلاش در کسب احادیث، سرانجام در سال 381 ق. خورشید روحش بر افق ملکوت درخشید و به دیار ابد به سوی رحمت واسعه حقّ شتافت. قبر شریف او اکنون در شهر ری، زیارتگاه عموم مردم است. قبرش در زمان فتحعلی شاه قاجار، بر اثر سیل خراب شد و جنازه اش سالم در میان قبر رؤیت شد. از کسانی که جنازه را زیارت کرده بودند نقل شده است که خضاب ناخن های او باقی بوده است! و این نشان از ایمان و تقوای او است.(2)

61. «مرزبان بن عمران اشعری»: از مردان نیک سرشت و با ایمان قم است. وی به سعادت دیدار امام رضا علیه السلام نایل آمد و از محضر آن بزرگوار سؤال کرد: آیا من از شیعیان شما هستم و نام من در صحیفه شیعیان شما مکتوب است؟ امام علیه السلام پاسخ داد، آری! او از اصحاب امام رضا علیه السلام و از راویان آن بزرگوار است. عنوان صحابی بر جبین او می درخشد.(3)

62. «یونس بن عبدالرحمان»: از بزرگان اصحاب ائمه علیهم السلام است. او وجیه و با جلالت است. وی در زمان هشام بن عبدالملک متولد شد و به دیدار امام صادق علیه السلام نایل آمد، ولی از آن حضرت روایتی نقل نمی کند. وی از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است. روایات صحیح در شأن و فضیلت او بسیار است.

«عبدالعزیز بن مهتدی» که از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام و وکیل آن حضرت بود، می گوید: به آن حضرت گفتم: برای من ممکن نیست که در هر زمان که به شما برای فراگیری امور دینی نیازمندم، شما را دیدار کنم و دانستنی های دینی ام را

ص: 224


1- 1. روضات الجنات، ج 6، ص 136.
2- 2. مقدمه کمال الدین، علی اکبر غفاری، ص 16-15.
3- 3. رجال نجاشی، ج 2، ص 423، ش 1134؛ خلاصه الاقوال، ص 172، ش 16؛ رجال، طوسی، ص 391، ش 52؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 116، ش 12215.

فراگیرم؛ از چه کسی مسائل و مشکلات دینی خود را سؤال نمایم؟

امام علیه السلام فرمود: «خُذْ مِنْ یُونُس بن عبدالرّحمن؛ از یونس مسائل دینت را فراگیر.» برای یونس مناقبی از سوی امامان بیان گردیده است که اشاره ای به آن ها لازم است.

امام رضا علیه السلام او را به علم و اندیشه فقهی ستود. آن حضرت سه بار بهشت را برای او ضمانت کرد و او را سلمان زمان خویش معرفی نمود.

امام جواد علیه السلام نیز با عبارت «اِنَّ الضّمان لیُونس علی ذمّه ابی جعفر و آبائه علیهم السلام ؛ سه مرتبه بهشت را برای او ضمانت کرد.»

آن گاه که کتاب یوم و لیله یونس به امام حسن عسکری علیه السلام تقدیم شد، آن حضرت فرمود: «اعطاهُ اللّه بِکُلِ حرفٍ نوراً یوم القیامه؛ خداوند به هر حرفی از این کتاب در قیامت به او پرتوی از نور عطا خواهد کرد.

و در روایت دیگر آمده است: امام حسن عسکری علیه السلام آن کتاب را ورق زد و در آن نظر افکند. سپس فرمود: «هذا دینی و دین آبایی...؛ محتوای این کتاب دین من و پدران امام من است!»

روایات صحیح در شأن و فضیلت یونس فراوان است. روایاتی نیز در سرزنش و نکوهش یونس وارد شده است که از نظر سند ضعیف است. دو روایت صحیح نیز در مذمّت او نقل شده است که باید علتش را به آگاهان واگذار کرد؛ چون با وجود آن مجموعه از روایات صحیح با آن تعابیر بلند و همچنین وفاق فقهای جلیل و بزرگان اصحاب بروثاقت و جلالت یونس، تردیدی باقی نمی ماند که یونس از اعاظم و اجلاّی اصحاب ائمه علیهم السلام است.(1) طعن قمیون نیز از وجاهت و عظمت او نمی کاهد؛ چون بر مبنای غیر قابل قبولی است.

63. «یعقوب بن یزید، کاتب انباری»: وی از دانشمندان نامدار و محدثان عالی رتبه و مورد اعتماد حوزه دیرین قم است. او با آن که براساس مشرب وسیع خود، با اکثر مخالفان معاشرت می نمود؛ ولی از ایمان راسخ و محبّت اهل بیت علیهم السلام برخوردار بود.

نجاشی او را از نویسندگان «المنتصر» معرفی می کند، در حالی که کشی نامبرده را

ص: 225


1- 1. رجال نجاشی، ج 1، ص 446، ش 1208؛ خلاصه الاقوال، ص 184، ش 1؛ رجال کشی، ص 483، ش 910؛ فهرست، طوسی، ص 211، ش 810؛ معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 215-209.

از نویسندگان ابی دلف می شمارد. با این وصف، او از وثاقت و جلالت برخوردار است. وی از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهماالسلام است و از محضر آنان کسب حدیث کرده و از جمله راویان این دو بزرگوار است.(1)

برقی او را از اصحاب امام کاظم و امام هادی علیهماالسلام معرفی می کند.(2)

گستره فرهنگی حوزه حدیثی قم

حوزه حدیثی قم به سان درخت تنومندی به سراسر جهان اسلام سایه گسترد و صدها ستاره دانشی بر آسمان آن درخشید و جمله معروف و شگفت انگیز «کان فی زمن علی ابن بابویه مأتا الف محدّث» در کتاب ها نقش بست. باور این سخن بسی سخت است و توجیه می طلبد؛ ولی بدون شک بیانگر آن است که این حوزه از بُعد کمّی در درجه اوّل جای داشته است. از نظر کیفیت نیز این حوزه سر آمد بود. محدثان این حوزه بر افق بلندی از عظمت می درخشیدند. بر ساحل این دریای موّاج، کشتی زعامت و مرجعیّت علمی جهان تشیّع لنگر انداخته بود و بر آسمان بلندش ستارگانی مانند: علی بن بابویه، فرزندش شیخ صدوق، محمد بن حسن بن ولید، احمد فرزندش، محمد بن قولویه و فرزندش ظاهر شدند.

از نظر ارتباطات

حوزه حدیثی قم روابط بسیار نزدیکی با سایر حوزه های شیعی داشت؛ به پاس حضور ائمه هدی علیهم السلام در مدینه، اصحاب قمی آن بزرگواران مدام در رفت و آمد به آن شهر بودند و خصوصاً در مراسم حجّ این ارتباطات رو به فزونی می گذاشت. از این رو، حوزه حدیثی قم، جوهره مدنی دارد؛ نیز با حوزه حدیثی کوفه ارتباطش بسیار نزدیک بود و در طول زمان با هم در تعامل فرهنگی بودند. این حوزه از سرچشمه حوزه حدیثی کوفه جاری شد؛ ولی پس از تشکیل، باردیگر این دو حوزه با امواج علمی خود کرانه ها و سواحل یکدیگر را در می نوردیدند. بسیاری از راویان و

ص: 226


1- 1. خلاصه الاقوال، ص 186، ش 1؛ رجال نجاشی، ص 450، ش 1215؛ فهرست طوسی، ص 209، ش 804.
2- 2. رجال برقی، ص 60 -52؛ معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 147، ش 13749.

محدثان کوفه به قم هجرت کردند یا از قم به کوفه رفتند که با سیر در کتب رجالی می یابیم تعدادشان بسیار بوده است.(1) بسیاری از محدّثان این حوزه با پسوند کوفی، قمی، یا قمی، کوفی مزیّنند.

این حوزه با حوزه حدیثی بغداد نیز ارتباط نزدیکی داشت و وجود خاندان های بزرگی از قمی ها در بغداد، مانند خاندان متیّل، حمیری و نوبختی موجب استحکام این حوزه گشته بود. ارتباط قمیّون با مقام سفارت، بسیار نزدیک و در حدّ عالی بود؛ به گونه ای که سفیر اول، احمد ابن اسحاق قمی را به مقام معاون مالی خود برگزید.(2) و حتی بعضی معتقدند که سفیر سوم، حسین بن روح نوبختی، قمی بوده است.(3)

ارتباط حوزه قم و بغداد یک ارتباط استادی و شاگردی نیز بوده است؛ برای نمونه، شیخ مفید از محضر جعفر بن محمد بن قولویه و شیخ صدوق دانش فراگرفت و ابو عمرو کشی نزد محمد بن قولویه علم آموخت.

اگر شخصیت کلینی را مطالعه کنیم، می بینیم وی دریایی است که رودی از حوزه قم و رودی از حوزه بغداد و حوزه ری و کوفه در آن جاری است. می توان «شیخ کلینی» را محور ارتباط قم، بغداد، کوفه و ری معرفی کرد. در این عرصه، قم، نقش محوری دارد. حوزه حدیثی قم و بغداد، تابش یک حقیقت است در دو افق؛ و هر دو از یک زلال لبریزند. «شیخ مفید» که پرفروغ ترین ستاره بام مکتب بغداد است، دانش آموخته حوزه حدیثی قم محسوب می گردد و «ابن ابی عقیل» و «ابن جنید اسکافی» نیز آموزه های مکتب قم را همراه داشته اند. از نظر دیگر، ارتباطات این حوزه با سایر حوزه ها بسیار بوده است. اکثر محدّثان قمی از طریق ارتباط با حوزه حدیثی کوفه، بغداد، سمرقند، ری و... به پویایی و بالندگی حوزه حدیثی قم کمک کردند. اگر در کتب رجال و تراجم سیری شود، خواهیم دید که محدّثان قم با پسوندهای بغدادی، کوفی، سمرقندی، رازی و... مزیّن اند که بنا به اختصار از پرداخت به این موضوع صرف نظر می کنیم. آن چه در این زمینه قابل بررسی و دقّت است، سیر در آثار و تآلیف این حوزه بزرگ است.

ص: 227


1- 1. ر.ک: رجال نجاشی؛ فهرست طوسی؛ رجال ابن داود؛ خلاصه الاقوال؛ معجم رجال الحدیث و... .
2- 2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 149.
3- 3. رجال کشی، ص 557، ح 1052.

شمارش آثار حوزه حدیثی قم، از توان این مجموعه بیرون است؛ لیکن به اختصار به آثار پرفروغی که به یادگار تا امروز از این حوزه باقی مانده، به طور مختصر اشاره می کنیم.

به هر روی، با وجود آثار بی شمار این حوزه، اکثر این آثار ارزشمند در بستر زمان مفقود گردیده؛ آثاری که اگر باقی مانده بود، در موضوعات گوناگون، گره گشای مشکلات علمی جهان بود. آن گونه که نقل شده، برخی از این آثار، جزء جوامع بزرگ حدیثی در موضوعات مختلف، به خصوص فقه، تفسیر، کلام، اخلاق و آداب، به شمار می رفته است؛ برای نمونه کتاب «مدینه العلم» را که از جمله آثار مرحوم شیخ صدوق است، می توان نام برد.

نگارش حدیث

باتوجه به این که احادیث ائمه علیهم السلام منبع احکام الهی و مبیّن معارف اسلامی است و از سوی دیگر، با کتابت، احادیث و روایات ماندگار و جاودانه می گشتند؛ از این رو ائمه علیهم السلام شاگردان و اصحاب خود را به نوشتن احادیث تشویق نمودند. در ابتدا، اهتمام اصحاب ائمه علیهم السلام به حفظ احادیث بود و سینه راویان چون صندوقچه ای درر اخبار را در خود جای داده بود.

«جابر بن یزید جعفی» می گوید:

«حضرت باقر علیه السلام 000/70 حدیث برایم فرمود که من هرگز به کسی نگفته ام و نخواهم گفت. یک بار به حضرت باقر عرض کردم: فدایت شوم، بار بزرگی بر دوش من نهاده اید؛ چون این احادیث، اسرار شما است و نمی توانم به مردم بگویم و بسا باشد که چون آتشفشانی در سینه ام فوران می کند و مرا حالتی شبیه جنون دست می دهد. امام علیه السلام فرمود: هرگاه چنین شد، برو به بیابان؛ گودالی حفر کن؛ آن گاه سر خود را در آن کن و بگو: حدیث کرد مرا محمدبن علی علیهماالسلام به چنین و چنان!»(1)

«محمد بن مسلم» که از بزرگان اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام محسوب می گردد و از جمله حواریون ایشان بود، می گوید:

من 000/30 حدیث از امام باقر علیه السلام و 000/16 از حضرت صادق علیه السلام فرا گرفتم.»(2)

ص: 228


1- 1. رجال کشی، ص 194، ح 343.
2- 2. همان، ص 163، ح 276.

از «ابن عقده حافظ» (متوفای 333 ق.) نقل شده که گفته است:

«من 000/120 حدیث با سند در حفظ دارم و آن چه را که سندش در خاطرم نیست و با آن مذاکره می کنم و به پرسش ها پاسخ می دهم، 000/300 حدیث است».(1)

اصحاب امامان در حفظ احادیث، سعی فراوان داشتند؛ ولی چون حافظه انسان آسیب پذیر است، امامان معصوم: اصحاب خود را به نوشتن احادیث تشویق کردند.

«ابوبصیر» می گوید: «از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «اُکْتُبُوا فَاِنَّکُمْ لا تَحْفَظُونَ حَتّی تَکْتُبُوا»(2).

در حدیث دیگر، «حسین احمسی» روایت کرده است: امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلْقَلْبُ یَتَّکِلُ عَلی الکِتابِه»(3).

«مفضّل» می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «اُکْتُبْ وَ بَثِّ عِلْمَکَ فِی إِخْوانِکَ...(4)؛ احادیث ما را بنگارید و میان برادرانتان منتشر سازید. پس از مرگ به فرزندانتان می رسد. به زودی برای مردم زمان، فتنه و آشوبی فرا خواهد رسید که در آن هنگام جز با کتاب های خودشان انس نخواهند داشت.»

پس از تدوین، این کتاب ها مرجعی گردیدند و امامان بعدی دستور دادند از این کتاب ها نقل روایت کنید؛ برای نمونه محمد بن حسن بن ابی خالد می گوید:

«به حضرت امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم؛ به درستی که مشایخ ما از حضرت امام محمد باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت نموده اند و چون تقیّه شدید بوده، کتاب های خود را پنهان ساختند. اکنون که آنان از دنیا رفته اند، کتاب های شان به ما رسیده است. حضرت فرمود: نقل کنید احادیث آن کتاب ها را که همه حقّ است.»(5)

این تشویق های امامان معصوم علیهم السلام ، انگیزه ای برای محدّثان شد تا به نگارش احادیث روی آورند و بدین وسیله آن چه را برای فرهنگ تشیّع میراث ماندنی است،

ص: 229


1- 1. لوامع، صاحب قرانی، ج 1، ص 186.
2- 2. اصول کافی، ج 1، ص 52، ح 9 (کتاب فضل العلم، باب روایه الکتب والحدیث).
3- 3. همان، ح 8.
4- 4. همان، ح 11.
5- 5. همان، ج 1، ص 53، ح 15؛ روضه المتقین، ج 1، ص 27.

به یادگار بگذارند و از دستبرد رهزنان فرهنگی حفظ کنند. نجاشی (متوفای 450 ق.) در کتاب رجال خود، 269/1 نفر از مصنّفان شیعه را نام می برد که در فاصله قرن دوم تا پنجم هجری قمری می زیسته اند و بسیاری از آنان در شمار اصحاب ائمه و راویان از آن بزرگواران می باشند. نیز شیخ طوسی (متوفای 460 ق.) درکتاب فهرست خود، 900 نفر از مصنّفان و صاحبان اصول را نام برده اند و حدود 2000 کتاب از آثار شیعی را معرفی کرده است. از همه بالاتر، ابن عقده در کتاب رجال خود، اسامی مصنّفان از امام صادق علیه السلام را 4000 نفر نوشته است.(1) لذا در عصر حضور ائمه علیهم السلام ، هزاران اثر تألیف گردید. در قرن دوم و سوم هجری قمری، محدّثان بزرگ شیعه بیش از 600 / 6 کتاب در موضوعات گوناگون نوشتند. بعضی راویان 30 کتاب و برخی 100 کتاب و بعضی تا 1000 کتاب تألیف نمودند.(2) در این جمع، محدّثان قمی خوش درخشیدند؛ از جمله:

1. «یونس بن عبدالرحمن»: وی از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است. او 1000 کتاب در ردّ اهل سنّت نگاشت و 30 کتاب را در موضوعات دیگر تألیف نمود.(3) برخی از آثار او عبارتند از: السهو؛ الادب و الدلاله علی الخیر؛ الزکاه؛ جوامع الآثار؛ الشرایع؛ الصلاه؛ العلل الکبیر و کتاب اختلاف الحجّ.(4)

2. «ابراهیم بن هاشم»: کشی او را شاگرد یونس بن عبدالرحمن دانسته است. او میراث گرانبهای حوزه حدیثی کوفه را به قم منتقل کرد. وی دارای آثاری است؛ مانند: النّوادر؛ قضایا امیرالمؤمنین علیه السلام .(5)

3. «علی بن ابراهیم بن هاشم»: وی از مفاخر شیعه است. تأثیر او در تدوین جوامع حدیثی در دو افق می درخشد: یکی این که او استاد بدون واسطه شیخ کلینی است که نخستین جامع حدیثی شیعه را بنام «الکافی» تألیف می نماید. نیز ده نفر از شاگردانش بنام های: علی بن بابویه، محمد بن علی ماجیلویه، محمد بن موسی متوکّل، حسن بن

ص: 230


1- 1. لوامع صاحب قرانی، ج 1، ص 186.
2- 2. الفوائد الطوسیّه، ص 245، فایده 57.
3- 3. همان، ص 245، فایده 57.
4- 4. رجال نجاشی، ص 447، ش 1208.
5- 5. رجال نجاشی، ص 16، ش 18؛ فهرست، طوسی، ص 27، ش 6.

حمزه طبری، علی بن عبداللّه ورّاق، احمد بن زیاد بن جعفر همدانی، حسین بن ابراهیم بن ناتانه از استادان شیخ صدوق می باشند.(1)

از سوی دیگر، نجاشی برای شخص وی نیز دوازده اثر بر می شمارد(2) که یکی از آن آثار ارزشمند، «تفسیر قمی» است. این کتاب تفسیر گرانمایه، که فروغ عرشی اهل بیت علیهم السلام را بر افق های تفسیر و تأویل قرآن به نمایش می گذارد، تفسیری است که سرچشمه و منبع تفاسیر روایی شیعه است.

آسمان این تفسیر در پرتو مقامات ملکوتی و ولایت الهی امامان، نورباران است. مؤلّف از جایگاه والا برخوردار و نزد علمای شیعی مورد تمجید و تکریم است. در وصفش ثقه، ثبت، معتمد و صحیح المذهب به کار رفته است.(3)

طبرسی از او با تعبیر «انّه من اجلّ رواه اصحابنا و یروی عن مشایخ الحدیث» یاد کرده است.

اگرچه در انتساب این کتاب گرانسنگ به علی بن ابراهیم تشکیک کرده اند؛ به آن جهت که با تفحّصی که در روایات کافی _ که کلینی در آن از استاد خود علی بن ابراهیم روایات بسیاری نقل می کند _ به جز یک مورد، روایات دیگری که منطبق با تفسیر قمی باشد، یافت نشده است.(4) ولی این گفته به هیچ وجه از اعتبار و موقعیت عالی این تفسیر نمی کاهد و این کتاب ارزشمند به عنوان سرچشمه ای جوشان و منبعی غنی برای تفاسیر روایی باقی و جاری است؛ چون ریشه این داستان، مطلبی است که علامه آقا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه» نگاشته اند:

«قد عمد تلمیذه الآتی ذکره (ابوالفضل العباس بن محمد بن قاسم) و الراوی لهذالتفسیر عنه علی ادخال بعض روایات الامام الباقر علیه السلام التی املاها علی ابی الجارود فی اسناد هذا التفسیر و بعض روایات اخر عن سائر مشایخه مما یتعلق بتفسیر الآیه و یناسب ذکرها فی ذیل تفسیر الآیه و لم یکن موجوداً فی تفسیر علی بن ابراهیم فادرجها

ص: 231


1- 1. طبقات اعلام الشیعه، ص 167، (قرن چهارم).
2- 2. رجال نجاشی، ص 260، ش 680.
3- 3. همان.
4- 4. کیهان اندیشه، ش 32، ص 94-84 ، مهر و آبان 1369 ش.

فی اثناء روایات هذا التفسیر تتمیماً له و تکثیراً لنفعه و ذلک التصرّف وقع منه مِن اوائل سوره آل عمران الی آخر القرآن...»(1).

بنابراین گفتار، شاگرد علی بن ابراهیم، مجموعه ای از روایات ابی الجارود را که مناسب با این تفسیر بود، در آن جای داد و اسناد روایات را نیز ذکر نمود تا اشتباهی رخ ندهد. سپس علامه آقا بزرگ تهرانی چنین می نگارد:

«و قد ذکرنا انّ تفسیر ابی الجارود لایقتصر فی الاعتبار بل هو فی الحقیقه تفسیر الامام باقر علیه السلام کما سمّاه به ابن الندیم.(2) لکنه نسبت الی ابی الجارود لروایته له فی حال استقامته و لیس طریق الروایه عن ابی الجارود منحصراً به کثیر بن العیاش الضعیف، بل یروی عن ابی الجارود جماعه من الثقات الاثبات منهم: منصور بن یونس، حمّاد بن عیسی، عامر بن کثیر، حسن بن محبوب، ابواسحاق نحوی، ابراهیم بن عبدالحمید، صفوان بن یحیی، مفضل بن عمر، سیف بن عمیره، عمر بن اذینه و عبدالصمد بن بشیر.»(3)

بر اساس گفته شیخ آقا بزرگ، قسمتی از تفسیر از ابی الجارود است. ولی از اعتبار آن نمی کاهد؛ چون این قسمت از تفسیر که از ابی الجارود نقل گردیده، همان تفسیر امام باقر علیه السلام است و از ابی الجارود در آن هنگام نقل گردیده که او از عقیده صحیح برخوردار و رهپوی منهج صواب بوده و ثقات و بزرگانی چون: منصور بن یونس، حماد بن عیسی، عامربن کثیر، حسن بن محبوب، ابواسحاق نحوی، ابراهیم بن عبدالحمید، صفوان بن یحیی، مفضّل بن عمر، سیف بن عمیره، عمر بن اذینه و عبدالصمد بن بشیر از او روایت نقل کرده اند.

نیز از جمله شواهد علامه آقا بزرگ تهرانی بر این ادعا که، این تفسیر بین علی بن ابراهیم و ابی الجارود مشترک است، مقدمه مفصل آن است. در مقدمه این تفسیر چنین آمده است:

«حدّثنی ابوالفضل العباس بن محمد بن قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر قال

ص: 232


1- 1. الذریعه، ج 4، ص 303 و 304.
2- 2. فهرست، ابن ندیم، ص 59، ترجمه و تحقیق: محمدرضا تجدّد.
3- 3. الذریعه، ج 4، ص 308 و 309.

حدّثنا ابی رحمه الله عن محمد بن ابی عمیر عن حمّاد بن عیسی.»

سپس تعدادی از طرق والد علی بن ابراهیم را با عنوان «حدّثنی ابی عن فلان» نقل می کند و پس از آن به ذکر احادیث مربوط به بسم اللّه می پردازد. این نشان از آن دارد که شخص مزبور، علی بن ابراهیم است و ناقل روایات تفسیری پدر است. این سبک نقل از ابتدای تفسیر تا اوایل تفسیر سوره آل عمران، آیه «انبأکم بما تأکلون»ادامه می یابد ولی از این جا اسلوب روایت تغییر می کند و این گونه، روایت می شود: «حدّثنا احمد بن محمد الهمدانی قال حدثنی جعفر بن عبداللّه قال حدّثنی کثیر بن عیّاش عن زیاد بن منذر ابی الجارود، عن ابی جعفر محمد بن علی علیهماالسلام .» همین سند در صفحه 108 و 146 تکرار می شود که همان سند و طریق مشهور برای تفسیر ابی الجارود است. در این سه موضع، راوی روایت احمد بن محمد همدانی یعنی همان ابن عقده (متوفای 333 ق.) است.

قطعاً وی از مشایخ علی بن ابراهیم نبوده است؛ زیرا او از معاصران و ناقلان کلینی است و کلینی از شاگردان علی بن ابراهیم بوده است. ممکن نیست که علی بن ابراهیم از ابن عقده حدیث نقل کرده باشد که جزء شاگردان شاگردش محسوب می شود.

از این رو، مشخص می شود که راوی از ابن عقده در این سه مورد، کسی غیر از علی بن ابراهیم قمی است که باید همان ابوالفضل العباس باشد.(1)

آن گاه شیخ آقا بزرگ تهرانی علت اقدام «ابوالفضل عباس بن محمد بن موسی» در وارد کردن روایات ابی الجارود و غیر آن به تفسیر قمی را چنین تبیین کرده است:

«با توجه به سکونت وی برای مدت زمانی در طبرستان و گرایش حکومت علوی طبرستان و زیدیه به ابی الجارود، خواسته است با روایات ابی الجارود از امام باقر علیه السلام و بعضی روایات از دیگر مشایخ، این کتاب تفسیری و مشتمل بر روایات را میان آنان نشر نماید.»(2)

از آن چه بیان شد، این نتیجه به دست می آید که اعتبار این تفسیر به همان گونه است که تمام تفسیر را از آن علی بن ابراهیم بشناسیم.

ص: 233


1- 1. الذریعه، ج 4، ص 304.
2- 2. همان، ص 308.

بنا به گفته شیخ آقا بزرگ تهرانی، این تفسیر در سال 1313 ق. در ایران با چاپ سنگی منتشر گردید و مجدداً در سال 1315 ق. همراه تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام چاپ شد.

4. «احمد بن محمد بن خالد برقی»: از ستارگان آسمان بینش و دانش است. نجاشی برای او 95 کتاب بر می شمارد که عبارتند از: المحاسن، التبلیغ و الرساله، التراحم و التعاطف، التبصره.... و کتاب النوادر.(1)

یکی از از این آثار گرانمایه، «المحاسن» است. این کتاب دایره المعارف شیعی است. این کتاب گرانسنگ، مجموعه بزرگی بوده است که 70 کتاب را در بر می گرفته. ابن ندیم در فهرستش می گوید: «کتاب المحاسن للبرقی یحتوی علی نیّف سبعین کتاباً و یقال علی ثمانین.»(2)

«شوشتری» نیز جایگاه این کتاب را ویژه می داند. او در مقام پاسخ از اشکال بعضی از مخالفان که کتب شیعی را در کتب اربعه محصور می دانند، می گوید: کتاب های جامع ما شش کتاب است و پنجمین آن ها کتاب المحاسن می باشد.(3)

مجلسی اوّل نیز در شرح فارسی کتاب من لایحضره الفقیه که به «لوامع صاحب قرانی» معروف است، می نگارد:

این کتاب نزد ما هست و چنان که مشایخ نقل کرده اند بسیار بزرگ و ثقه و معتمد علیه بوده است. آن چه الآن هست، شاید ثلث آن باشد.»

فرزندش، علامه مجلسی نیز می گوید:

«کتاب محاسن برقی از اصول معتبر شیعه است. کلینی و تمام آنانی که پس از او بوده اند، از آن کتاب نقل حدیث کرده اند.»

این، یادگار گرانمایه احمد بن ابی عبدالله برقی می باشد. این کتاب، قدیمی ترین اثر باقی مانده حدیثی از محدثان حوزه حدیثی قم است.

کتاب محاسن به اقرار علمای رجالی، از برترین و جامع ترین آثار برقی است. این

ص: 234


1- 1. رجال نجاشی، ص 76 و 77، ش 182.
2- 2. فهرست، ابن ندیم، مقاله ششم، فن پنجم، ص 405.
3- 3. مقدمه محاسن، ص ی.

کتاب، مشتمل بر بیش از صد باب در فقه، حکمت، مسائل اعتقادی، علل الشریعه و آداب است. برخی معتقدند: شیخ صدوق نیز در تدوین و تبویب آثار خود از شیوه این محدث بزرگوار پیروی کرده است.(1) این کتاب بیش از آن چه امروز در دست ما است، بوده و قسمت بزرگی از آن به دست ما نرسیده است. نجاشی و شیخ طوسی نیز با جمله: «و قد زید فی محاسن و نقص» خواسته اند به این مطلب اعتراف کنند. این دو بزرگوار آن مقدار از محاسن را گزارش کرده اند که به آن دست یافته اند.

کتاب المحاسن، مرجع و مستند، برای دیگر پژوهشگران بعد از برقی بوده است؛ آن گونه که مؤلف تاریخ قم، نیز در بسیاری از موارد از این کتاب نقل کرده است؛ برای مثال، در توجیه تسمیه قم چنین می نگارد:

«و چنین روایت کرده است احمد بن ابی عبدالله برقی در کتاب تبیان که شهر قم را از برای آن قم نام کرده اند...»(2).

کتاب محاسن دارای آفاق مختلفی بوده؛ حتّی علمای تاریخ، جغرافیا، تراجم و رجال نیز خود را از این کتاب بی نیاز نمی یافتند. جامعیت این کتاب، نه به دلیل احادیثش بوده، بلکه به خاطر آن بوده که این کتاب، علوم متعارف آن روزگار، حتی علوم غریبه را نیز در برداشته است.(3)

آن چه امروزه از کتاب شریف محاسن به یادگار مانده، مشتمل بر یازده کتاب است که اسامی آن بدین شرح می باشد:

1. الاشکال و القرائن؛

2. ثواب الاعمال؛

3. عقاب الاعمال؛

4. الصلوه و النور و الرحمه؛

5. مصابیح الظلم؛

6. العلل؛

ص: 235


1- 1. روضات الجنّات، ج 1، ص 45.
2- 2. تاریخ قم، ص 237.
3- 3. مقدمه محاسن، محدّث اُرموی.

7. السفر؛

8. المآکل؛

9. الماء؛

10. المنافع؛

11. المرافق من المحاسن.

هریک از این کتاب ها مشتمل بر ابوابی است و مجموعه ابواب این کتب، فزون از 500 باب می باشد.

این کتاب شریف با دو تصحیح: یکی از محمدصادق بحرالعلوم و دیگری از محدّث ارموی، به چاپ رسیده است.

5. «محمد بن حسن بن فروخ صفّار قمی»: از دیگر محدّثان عالی قدر و مؤلفان حوزه حدیثی قم است. نجاشی برای او 36 کتاب می شمارد.(1) یکی از آن آثار ارزشمند، بصائرالدرجات است. این اثر از جمله مشهورترین منابع حدیثی به جای مانده از قرن سوم هجری قمری می باشد و مورد توجه و عنایت محدّثان و دانشمندان علوم شیعی از آغاز تا به امروز بوده است. این محدّث از جمله برجسته ترین محدّثان حدیث در قم و از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام محسوب می گردد. از آن جا که وفاتش به سال 290 هجری قمری است، تقریباً نیمی از غیبت صغرا را نیز درک کرده است.(2)

این محدث عالی قدر دارای مکاتباتی است. مرحوم صدوق در «من لایحضره الفقیه» چنین می نگارد: «و هذا التوقیع فی جمله توقیعاته عندی بخطه علیه السلام فی صحیفه».(3)

از جلوه های معنوی این کتاب این است که روایات این کتاب ناظر به مقامات عالیه ای از ائمه علیهم السلام می باشد. از این رو، بعضی به تصوّر پاره ای از شبهات نادرست، از روایت آن خودداری می کردند. نجاشی نقل می کند که تمامی کتاب های صفّار، جز بصائرالدرجات، را ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن طاهر اشعری قمی از محمد

ص: 236


1- 1. رجال نجاشی، ص 54، ش 948؛ فهرست طوسی، ص 170، ش 622.
2- 2. رجال نجاشی، ص 251؛ فهرست طوسی، ص 143.
3- 3. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 86 ، باب 23، ح 51.

بن حسن بن ولید برای نجاشی روایت کرده است.(1) نیز شیخ طوسی نقل کرده که مجموعه آثار صفّار را جز کتاب بصائر، ابن ابی جیّد قمی از محمد بن حسن بن ولید برای من (شیخ طوسی)نقل کرده است.(2) این دو کلام را نمی توان دلیل بر آن گرفت که عدم نقل بصائر از زبان محمد بن حسن ولید به دلیل آن بوده که این مجموعه گرانسنگ دربر دارنده احادیث غلوّ بوده است.

بعضی از محقّقان معتقدند که «بصائرالدرجات» در آغاز، کتاب کوچکی بوده و از نظر ترتیب ابواب نیز با کتاب حاضر تفاوت کلّی داشته است و مؤلف گران قدر آن به تدریج به ابواب و اجزاء آن افزوده تا به شکل کنونی در آمده است. بنابراین، آن چه در طول زمان های بعد، در دسترس علمای شیعه قرار داشت، دو کتاب بوده: یکی بصائرالدرجات منسوب به صفّار بنام «بصائرالدرجات صغرا» و دیگری «بصائرالدرجات الکبری»؛ چنان که صاحب وسائل الشیعه، «مرحوم شیخ حر عاملی» نیز هنگام بر شماری منابع کتاب شریف خود، به این امر تصریح نموده است و چنین نگاشته است: «کتاب بصائر الدرات، لشیخ الثقه الصدوق محمد بن حسن بن صفّار و هی نسختان: صغرا و کبری.(3)

6. «سعد بن عبداللّه»: از مشایخ بزرگوار قم است که آثار فراوانی دارد. علی بن بابویه، محمد بن حسن بن ولید، محمد بن یحیی العطّار و احمد بن محمد بن یحیی(4) از او روایت کرده اند. نجاشی برای او 37 اثر نام می برد؛ از جمله آثار او کتاب بصائرالدّرجات می باشد.

متأسّفانه این کتاب، اکنون در دست نیست. نجاشی به تعداد اجزای آن اشاره ای نکرده؛ ولی شیخ طوسی این کتاب را دارای چهار جزء معرّفی نموده است.(5)

اثر دیگر سعد بن عبداللّه اشعری قمی، کتاب «المقالات و الفرق» می باشد. این کتاب در بیان فرق مختلفی است که از زمان رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تا عصر مؤلف در

ص: 237


1- 1. رجال نجاشی، ص 251.
2- 2. فهرست طوسی، ص 143.
3- 3. وسائل الشیعه، ج 20، ص 39.
4- 4. طبقات اعلام الشیعه، ص 134، (قرن چهارم).
5- 5. فهرست طوسی، ص 75.

امت اسلامی پدید آمد. در این کتاب، 218 فرقه و گروه نام برده شده است. کتاب مذکور باتصحیح و تعلیق «دکتر محمد جواد مشکور»، در سال 1342 ه .ش. (برابر 1963 م) به چاپ رسیده است.

7. «عبداللّه بن جعفر حمیری»: دارای آثار ارزشمندی است. نجاشی برای او حدود 20 کتاب می شمارد.(1) کتاب شریف «قرب الاسناد» اثر او است که مشتمل بر احادیث رسیده از معصومین علیهم السلام ، با اسناد کوتاه و واسطه های کم، می باشد. حدیث هر چقدر به مصدر معصوم خود نزدیک تر باشد، ویژگی و ارزش بالاتری دارد. لذا علمای بزرگوار سفرهایی را برای رسیدن به چنین احادیثی تدارک می دیدند و این مجموعه روایات را به نام قرب الاسناد می نگاشتند.

حمیری نیز که از مشایخ بزرگوار قم و از جمله محدثان حوزه حدیثی قم است، به تألیف چنین اثری اقدام کرد. وی در این کتاب ارزشمند، روایات رسیده از هر امام را در جزءِ جداگانه تنظیم نموده بود. متأسفانه آن چه امروز در دست ما باقی مانده است، عبارتند از:

1. قرب الاسناد الی الصادق علیه السلام ؛

2. قرب الاسناد الی الرضا علیه السلام ؛

از دیگر اجزای آن، هیچ اطلاعی در دست نیست. نجاشی در رجال خود نیز به بعضی از اجزای این کتاب همچون قرب الاسناد الی ابی جعفر جواد علیه السلام و قرب الاسناد الی صاحب الامر علیه السلام اشاره کرده است.(2)

یکی دیگر از آثار عبدالله بن جعفر حمیری، کتاب «الغیبه و الحیره» می باشد که نخستین کتاب در حوزه حدیثی قم است. این کتاب در عصر غیبت صغرا درباره غیبت امام زمان علیه السلام نگاشته شده است.

8. «احمد بن محمد بن عیسی اشعری»: آثار گرانبهایش عبارتند: از التوحید؛ فضل النبی؛ المتعه؛ النوادر؛ الناسخ والمنسوخ؛ الأظلّه و المسوخ؛ فضائل العرب و...»(3)

ص: 238


1- 1. رجال نجاشی، ص 219، ش 573؛ فهرست طوسی، ص 128، ش 441؛ طبقات اعلام الشیعه، ص 153.
2- 2. رجال نجاشی، ص 219، ش 573.
3- 3. همان، ص 82، ش 198؛ فهرست، طوسی، ص 48، ش 75؛ طبقات اعلام الشیعه، ص 52، (قرن چهارم).

از جمله این کتب، کتاب «النوادر» است که «داود بن کوره» او را مبوّب نمود(1) و احادیث ناب در آن موجود است.

9. «احمد بن محمد بن حسین بن حسن بن دول قمی»: از محدّثان و مصنّفان عالی رتبه حوزه حدیثی قم است. نجاشی در وصفش می گوید: «له مأه کتاب» و سپس به ذکر آثارش پرداخته و فزون بر 70 کتاب را برای او ذکر می نماید.(2)

10. «احمد بن ابی زاهر قمی»: از محدّثان و مصنّفان حوزه حدیثی قم است؛ آثار وی عبارتند از:

البداء؛ النوادر؛ صفه الرسل و الانبیاء والصالحین؛ الزکاه؛ احادیث الشمس والقمر؛ الجمعه والعیدین؛ الجبر و التفویض؛ ما یفعل الناس حین یفقدون الامام.(3)

11. «احمد بن اسماعیل بن عبداللّه»: از محدّثان و مصنّفان حوزه حدیثی قم است. او کتابی نوشت به نام «العباسی»، که کتاب بسیار بزرگ و دارای ده هزار ورق بوده است. این کتاب درباره اخبار خلفا و دولت عباسیان بود. بدون شک، تدوین چنین کتابی در آن دوران، با چنین حجمی کار بسیار مشکلی بوده و همت بلند می طلبیده است. وی دارای آثار دیگری نیز بوده است؛ از جمله: الامثال؛ حسن مستوفا؛ رساله ابی الفضل بن العمید و رساله فی معان آخر.(4)

12. «علی بن بابویه»: از محدّثان بزرگوار و دارای آثار ارزشمندی است. نجاشی برای او 19 اثر می نگارد.(5) نیز شیخ طوسی برای او آثاری را ذکر می کند.(6) یکی از آثار گرانمایه این محدّث بزرگوار، کتاب «الامامه و التبصره من الحیره» می باشد. این کتاب یکی از آثار به جای مانده از فقیه دانشمند و شخصیّت برجسته مکتب قمیین در نیمه دوم قرن سوم و ثلث اول قرن چهارم هجری قمری است. علی بن بابویه آثار فراوانی در فرهنگنامه شیعه دارد. ابن ندیم می گوید:

ص: 239


1- 1. رجال نجاشی، ص 82، ش 198.
2- 2. رجال نجاشی، ص 89 و 90، ش 223.
3- 3. همان، ص 88، ش 215.
4- 4. همان، ص 97، ش 242.
5- 5. همان، ص 261، ش 684.
6- 6. فهرست طوسی، ص 119، ش 394؛ طبقات اعلام الشیعه، ص 185، (قرن چهارم).

«به خطّ فرزندش، ابی جعفر محمد بن علی، بر پشت یک جزء چنین نوشته بود: برای فلان بن فلان، کتاب های پدرم علی بن حسین که 100 جلد کتاب است و کتاب های خودم که 18 کتاب است اجازه دادم و در نسخه دیگری از فهرست ابن ندیم، 100 کتاب به 200 جلد کتاب ارتقا یافته است.(1)

بر اساس تحقیق بعضی از محقّقان، این احتمال تقویت می شود که یک جا به جایی بین عدد 18 و 100 صورت گرفته است. در حقیقت، هنگام صدور اجازه یاد شده، کتاب های پدر 18 و کتاب های پسر _ شیخ صدوق _ 100 جلد کتاب بوده است.

به هرحال، یکی از آثار باقی مانده از علی بن بابویه، کتاب گراسنگ «الامامه و التبصره من الحیره» می باشد.(2) در میان علمای رجال و فهارس نگار، در عنوان کتاب اختلافی وجود دارد. شیخ طوسی نام کتاب را «الامامه و البصیره من الحیره» گزارش کرده است؛(3) ولی نجاشی همان «التبصره» را نگاشته است.(4)

ابن شهرآشوب در معالم العلماء نیز نظریه نجاشی را تأیید کرده است.(5)

از وجود این کتاب در دست علمای پیش از عصر علامه، اطلاعی در دست نیست. اولین کسی که از وجود این کتاب خبر داده، علامه مجلسی است که نام آن را در ضمن مصادر بحارالانوار ذکر کرده و گفته است که نسخه ای مصحح و قدیمی از آن را در اختیار داشته است.(6) موضوع اصلی این کتاب، مسئله غیبت امام زمان علیه السلام است که موضوعی کلامی می باشد؛ چنان که نام کتاب نیز حاکی از آن است. پیش از علی بن بابویه، نخستین کتاب در این زمینه، اثر «عبدالله بن جعفر حمیری» است که با نام «الغیبه والحیره» تألیف شده بود.

مؤلف گران قدر، در این کتاب تا آن جا از غیبت بحث کرده که در بحث از امامت و برای رفع اشکال از آن لازم دیده است. از سوی دیگر، مقدار بحث از امامت به حدّی

ص: 240


1- 1. فهرست ابن ندیم، ص 242.
2- 2. الذریعه، ج 1، ص 382.
3- 3. فهرست طوسی، ص 119، ش 394.
4- 4. رجال نجاشی، ص 261، ش 684.
5- 5. معالم العلماء، ابن شهرآشوب، ص 58.
6- 6. بحارالانوار، ج 1، ص 26.

است که به غیبت و شئون آن مربوط می شود. از سوی دیگر، مباحث این کتاب، ناظر به کسانی است که در عصر امامت مشکلی نداشته اند.(1) این کتاب دارای 23 باب است که آخرین باب آن به نام «باب النوادر» تألیف گردیده و در آن روایات کلّی مربوط به امامت جمع شده است. از نظر شیوه نگارش، این کتاب در منهج اهل حدیث و متکلمان تألیف شده که در آن هم تکیه بر نصوص و هم روش بحث آزاد موجود است. این کتاب با مقدمه مفصلّ و عالمانه محقّق ارجمند «استاد سید محمد رضا حسینی جلالی»، در سال 1412 ق. چاپ گردیده است.

اثر دیگر این مؤلف گرانقدر، کتاب «الشرایع» است. این کتاب، همان رساله ای است که وی برای فرزند فاضل و بزرگوار خود، یعنی شیخ صدوق، به رشته تحریر درآورده است. نجاشی از این کتاب در ضمن معرفی آثار ابن بابویه نام برده و تصریح کرده که وی آن را برای فرزندش نگاشته است: «وهی الرساله الی ابنه».(2)

بنا به گفته آقا بزرگ تهرانی، این کتاب، هنگام فقدان نصوص، محلّ مراجعه علمای شیعه بوده است؛ چون مؤلف در مقدمه کتاب گفته است که آن چه در آن می آید از ائمه علیهم السلام است. بنابر این، مطالب کتاب، حکم اخبار مرسله معتبره را خواهد داشت.(3)

مفید ثانی یعنی فرزند شیخ طوسی می گوید:

«علی بن بابویه نخستین کسی بود که روش حذف سند را در کتب فقهی _ حدیثی در پیش گرفت و احادیث مربوط به هر موضوع را همراه با اشباح و نظایرش کنار هم قرار داد و این رویه را به خوبی در رساله ای که برای فرزندش نگاشت، اعمال نمود. پس از علی بن بابویه، روش پسندیده وی را دیگران پذیرفتند و مورد تمجید قرار دادند و در مسائلی که نصیّ برای آن وجود نداشت، به این کتاب اعتماد کردند؛ چون او مورد اطمینان بود وثاقت و تدیّن مؤلف مورد قبول جمیع علمای شیعی بوده است.»(4)

مرحوم شهید اول نیز به این معنا اشاره کرده است. وی در کتاب «ذکری» چنین گفته

ص: 241


1- 1. مقدمه کتاب: الامامه و التبصره من الحیره، مقدمه جلالی حسینی، ص 105.
2- 2. رجال نجاشی، ص 261، ش 684.
3- 3. الذریعه، ج 3، ص 46.
4- 4. روضات الجنات، ج 4، ص 275.

است: «فقهای شیعه اگر در مسئله ای، نصیّ نمی یافتند بر کتاب شرایع علی بن بابویه اعتماد می کردند.»(1)

این کتاب یکی از مراجع و منابع صدوق در تدوین کتاب «من لایحضره الفقیه» است. صدوق مدعی است که در کتاب خود، از مصادر و منابع مشهور استفاده کرده است؛ به خصوص از کتاب الشرایع. وی هنگام نقل از این کتاب چنین گفته است: «و قال ابی فی رسالته الیّ...»؛ چنان که در کتاب علل الشرایع از این کتاب بهره برده است.

مرحوم صدوق اهمیت زیادی برای پدر بزرگوارش قائل بود. به گفته مجلسی اول، صدوق، رساله پدرش را به منزله نص تلقّی می کرد؛ زیرا صدوق غیر از نصوص چیزی نقل نمی کرد.(2)

نیز صدوق در کتاب «المقنع» خود به این مطلب تصریح کرده است.(3)

مجلسی اول معتقد است که تمامی عبارات ابن بابویه در این رساله، عین عبارات کتابی با نام «الفقه الرّضوی» است.(4) اثر دیگر این محدّث جلیل القدر، کتاب شریف «قرب الاسناد» است. مقدس اردبیلی در «حدیقه الشیعه» نقل کرده است که نسخه این کتاب با خط مؤلف را در نزد خود داشته است.(5)

«مقدس اردبیلی» در کتاب یاد شده، پس از نقل سه روایت از کتاب قرب الاسناد علی بن بابویه، چنین گفته است:

«وقع هذ الکتاب الشریف بخط مولفّه علی ید هذا الفقیر...»(6).

دیگر از کسانی که دسترسی به این کتاب داشته اند، «میرمحمد اشرف» صاحب کتاب «فضائل العبادات» است که در سال 1103 ق. از تدوین این کتاب فارغ شده و در این کتاب از قرب الاسناد ابن بابویه نقل حدیث کرده است.(7)

ص: 242


1- 1. الکنی و الالقاب، ج 1، ص 332.
2- 2. لوامع صاحب قرانی، مجلسی اوّل، ج 1، ص 160.
3- 3. المقنع، ص 5.
4- 4. روضه المتقین، (شرح من لایحضره الفقیه)، تحقیق سید حسین کرمانی، ج 1، ص 17.
5- 5. الذریعه، ج 17، ص 70.
6- 6. حدیقه الشیعه، مقدس اردبیلی، ص 578-564.
7- 7. الذریعه، ج 17، ص 70.

اثر دیگر این محدّث بزرگوار، کتاب «الاخوان» است. نجاشی و شیخ طوسی با عنوان «کتاب الاخوان» از آن یاد کرده اند.(1)

شیخ آقا بزرگ معتقد است که این کتاب همان کتاب «مصادقه الاخوان» است؛ که به شیخ صدوق منتسب است. آن گاه بیان خود را چنین مدلّل می سازد: تعدادی از روایات این کتاب از «محمد بن یحیی العطار» و «علی بن ابراهیم» و «سعد بن عبداللّه اشعری» و برخی نیز به لفظ «حدثنی» از این افراد نقل شده است که صریح در نقل بلاواسطه است؛ در حالی که این ها همه از مشایخ پدر شیخ صدوق می باشند و پدر می تواند بدون واسطه از آنان نقل روایت کند؛ نه صدوق. به این ترتیب، چنین نتیجه گرفته می شود که کتاب «مصادقه الاخوان» که امروزه در دسترس ما بوده و منسوب به شیخ صدوق است، همان کتاب «الاخوان» است که اثر پدر بزرگوار اوست.(2) البته نیز می توان گفت که کتاب مصادقه الاخوان مجموعه ای است که کتاب الاخوان را هم در بر گرفته است.

در پایان این مجموعه، چند کتاب را که در زمان حضور ائمه علیهم السلام و زمان غیبت صغرا تألیف نشده؛ ولی ریشه در آن دوره مبارک دارند، ذکر می کنیم:

«کامل الزیارات»: اثر گرانمایه «جعفر بن محمد بن قولویه قمی» است. مؤلف یکی از محدّثان عالی مقام حوزه حدیثی قم و بغداد بوده و از مبرّزترین شاگردان وی شیخ مفید است که بعدها ریاست علمی مکتب بغداد را به دست گرفت. جعفر بن محمد بن قولویه از وجوه ممتاز حوزه حدیثی قم است که فرهنگ زیارت و عشق ورزی به ساحت ائمه هدی در گفتار و احادیث او موج می زند. نجاشی برای او 23 اثر نام می برد که از آن جمله کتاب «الزیارات» است که همان «کامل الزیارات» می باشد.(3)

این اثر، تنها یادگار به جای مانده از مجموعه آثار این محدث عالی قدر است. از جمله خصوصیات ویژه این کتاب، آن است که با توجه به التزام و تقیّد مؤلف در این کتاب بر نقل احادیث کسانی که وثاقتشان احراز شده و اجتناب از احادیث غیر صحیح

ص: 243


1- 1. رجال، نجاشی، ص 184؛ فهرست طوسی، ص 93.
2- 2. الذریعه، ج 1، ص 383-382؛ ج 21، ص 97.
3- 3. رجال نجاشی، ص 123، ش 318؛ فهرست طوسی، ص 67، ش 141.

و ضعفا، علمای رجالی، حساب ویژه ای برای این کتاب شریف باز کرده، و وجود نام یک راوی در اسناد این کتاب را به شهادت جعفر بن قولویه دلیل وثاقت او می دانند.

از محدّثان ناموری که ابن قولویه در این کتاب از آنان نقل حدیث کرده، یکی پدر بزرگوارش محمد بن قولویه است و دیگری برادرش علی بن محمد بن قولویه. وی از محمد بن یعقوب کلینی، علی بن بابویه قمی، محمد بن حسن بن ولید، محمد بن جعفر زراری و... حدیث نقل کرده است.(1)

ابن قولویه کتاب کامل الزیارات را به تقاضای یکی از شاگردانش که اصرار بر این امر داشت، تدوین کرده است. وی دلیل اجابت این خواسته را پاداش بزرگ این عمل و تقرّب به خدا و پیامبر و امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام دانسته است.

او از جمله امتیازات کتابش را این دانسته که این کتاب به ابواب منظّمی تبویب گردیده است و در هر باب، حدیث و یا احادیث متناسبی با موضوع همان باب نقل گردیده است. این کتاب ارزشمند در 108 باب تنظیم شده و اگرچه نام کتاب، نشان آن است که در آن زیارات معصومین علیهم السلام ذکر گردیده باشد، ولی بیش تر ابواب کتاب به ذکر احادیثی می پردازد که مقام و منزلت و شأن و آداب زیارت را بیان می دارد. همچنین احادیثی پیرامون زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام ذکر می نماید.

از آن جا که درخشنده ترین نماینده فکری، مذهبی و نگارشی حوزه حدیثی قم، شیخ صدوق است؛ بعضی از آثار وی را به صورت فشرده نقل می کنیم:

این شخصیت جلیل از بزرگان فنّ تألیف و تصنیف بوده و تألیفاتش به 300 کتاب و رساله کوچک و بزرگ می رسیده است. این نشان از نبوغ و فروغ علمی و عملی او دارد. صدوق، اصول کلّی مباحث حقوقی، تربیتی، اجتماعی، اخلاقی را از اخبار اهل بیت علیهم السلام استخراج و تنظیم کرد و هر آن چه در باب معارف اسلامی، عواطف انسانی، اندیشه های تربیتی و معرفتی و زمینه تعالی انسان مؤثر می دانست، به شیوه ابتکاری در کتاب های مستقلی گردآوری نمود.

ص: 244


1- 1. الذریعه، ج 17، ص 255.

با کمال تأسف، بسیاری از کتاب های او که نجاشی و شیخ طوسی بنام او ثبت و ضبط کرده اند، باقی نمانده است. با وجود این، بیش ترین آثار باقی مانده حدیثی از این شیخ بزرگ مکتب حدیث است. کتاب های شیخ صدوق را به چهار قسمت می توان تقسیم بندی کرد: فقهی، پاسخ به سؤالات، اجابت درخواست ها و دیکته ها.

آن چه موجب جاودانگی آثار شیخ صدوق گردیده است، اخلاص در کار، رعایت امانت در نقل روایات، پیروی از زبان قرآن، ابتکار، سادگی متون، توضیحات مشکلات احادیث، پالایش عقاید باطل، نظم، توجه به مسائل اعتقادی، مبارزه با تهاجم فرهنگی و تک بعدی نبودن آن بوده است. اینک 13 اثر به یادگار مانده از آن محدّث عالی قدر معرفی می گردد:

1. من لایحضره الفقیه؛

2. المقنع فی الفقه؛

3. الهدایه؛

4. التوحید؛

5. الامالی و المجالس؛

6. معانی الاخبار؛

7. علل الشرائع؛

8. الخصال؛

9. ثواب الاعمال؛

10. کمال الدین؛

11. عیون اخبار الرضا علیه السلام ؛

12. کتاب فضائل الشیعه؛

13. صفات الشیعه.

او کتاب کمال الدین را درباره امام زمان علیه السلام نگاشت و درباره انگیزه اش برای نگارش این اثر نفیس چنین می گوید: «زمانی به تألیف این کتاب اقدام نمودم که از زیارت علی بن موسی الرضا علیه السلام بازگشته بودم. چون به نیشابور رسیدم، مدتی در آن جا ماندگار شدم. در این میان متوجه گردیدم که افراد زیادی از شیعیان با من رفت و

ص: 245

آمد دارند و درباره غیبت امام زمان علیه السلام سرگشته و حیران شده اند. مدتی کوشیدم به وسیله روایاتی که در آن مورد از پیامبر و ائمه علیهم السلام وارد شده، آنان را به صراط حقّ ارشاد نمایم و از کج روی باز دارم؛ تا این که یکی از علمای بزرگوار شهر قم بنام شیخ نجم الدین که مدت ها آرزوی دیدارش را داشتم، از بخارا نزد من آمد. او که از خاندان های بلندآوازه علمی بود، اظهار داشت: یکی از فلاسفه و منطقیین درباره حضرت مهدی علیه السلام سخنی گفته که او را به حیرت انداخته و سرگردانش نموده است. من برای او اخباری را نقل نمودم که آرامش پیدا کرد. آن گاه از من تقاضا نمود در این زمینه کتابی بنگارم. به او وعده دادم پس از بازگشت به ری، چنین کاری خواهم کرد. سرانجام در عالم رؤیا، امام زمان علیه السلام را دیدم که به من فرمودند:

لِمَ لا تُصَنِّفُ کِتاباً فِی الْغَیْبَهِ حَتّی تَکْفِیَ ماقَدْ هَمَّکَ؟ فَقُلْتُ لَهُ: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ قَدْ صَنَّفْتُ فِی الْغَیْبَهِ أَشْیاءً، فَقالَ علیه السلام : لَیْسَ عَلی ذلِکَ السَّبِیلَ. آمُرُکَ أَنْ تُصَنِّفُ اْلآنَ کِتاباً فِی الْغَیْبَهِ...(1)؛ چرا درباره موضوع غیبت [امام زمان علیه السلام ] کتابی ننوشته ای تا تو را به آن چه همت گماشته ای و مقصود تو می باشد کفایت کند. به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! درباره غیبت چیزهای نگاشته ام. حضرت فرمود: به تو دستور می دهم هم اکنون کتابی در امر غیبت بنگار.»

ویژگی های حوزه حدیثی قم

1. تعبّد و نص گرایی

اینک بعد از بیان آثار و تألیفات حوزه حدیثی قم، امتیازات منحصر به فرد آن حوزه را بیان می کنیم:

1. تعبّد و نص گرایی

نخستین امتیاز این مکتب حدیثی، نص گرایی این مکتب است. دانشمندان و محدثان قم از زمان امام صادق علیه السلام تا آغاز غیبت صغرا، به محضر ائمه علیهم السلام شرفیاب شده اند و اندیشه های معرفتی و معارفی خود را از آن کانون متصل به وحی گرفته اند و در عصر غیبت صغرا باتوقیعات، به وسیله نواب خاص با حجه اللّه البالغه ارتباط

ص: 246


1- 1. کمال الدین و تمام النعمه، ص 3.

داشته و مسائل دینی خود را سؤال کرده اند.

آنان روایاتی را که یا خود از محضر امام علیه السلام شنیده بودند یا به وسیله افراد مورد اعتماد به آن ها رسیده بود، در کتب خود جمع آوری نمودند. این، یگانه منبع مورد اعتماد آنان بود که در تبیین عقاید و اندیشه های معرفتی دینی خویش به آن پایبند بودند.

آنان در برخورد با روایات، متعبّد بودند و از تفسیر به رأی روایات خودداری می کردند. به عقل خود اجازه نمی دادند که روایات را مرکب خویش بسازد. اگر از درک و فهم روایتی عاجز بودند، علمش را به اهلش واگذار کرده، از طرد آن خودداری و پرهیز می نمودند؛ آن روایت را در صورتی که از شخص مورد اعتمادی شنیده بودند، در کتاب روایی خود ضبط می کردند.

بنابر این روش پسندید، در کتب این بزرگان، روایاتی یافت می شود که مفهوم ظاهری آن با اصول مورد وفاق ما نمی سازد؛ ولی حق آن است که شیخ صدوق(ره) فرموده است: «والاخبار الّتی رویت فی هذا المعنی و اخرجها مشایخنا (رضی اللّه عنهم) فی مصنّفاتهم عندی صحیحه و...»(1)

این گونه روایات صحیح اند؛ ولی همانند آیات قرآن باید با دیده خرد به آنان نگریست و به مفهوم ظاهری آنان نباید قناعت کرد.

از سوی دیگر، از کجا معلوم است که آنان به محتوای این روایات معتقد بوده اند؟ گاهی برای خود این بزرگان وجود این روایات سؤال آفرین بوده است؛ لذا در عصر حضور ائمه علیهم السلام به محضر آنان رسیده، درباره این روایات سؤال می کردند.

مرحوم صدوق در کتاب «التوحید» می نویسد:

«... عن الحسین بن خالد عن ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام ، قالَ: قُلْتُ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللّه! اِنَّ النّاسَ یَنْسِبُونَنا اِلی الْقَولِ بِالتَّشْبِیهِ وَ الْجَبْرِ لِما رُوِیَ مِنَ اْلاَخْبارِ فِی ذلِکَ عَنْ آبائِکَ...»(2)

«حسین بن خالد می گوید: به محضر امام رضا علیه السلام عرض کردم: مردم به سبب وجود برخی از اخبار که از پدران بزرگوار شما [ائمه علیهم السلام ] نقل گردیده است، ما را به

ص: 247


1- 1. التوحید، صدوق، ص 119.
2- 2. همان، ص 363، ح 12، باب نفی الجبر.

تشبیه و جبر متهم می کنند.

امام رضا علیه السلام فرمود: ابن خالد، به من بگو، آیا اخباری که در تشبیه و جبر از پدران امام من وارد شده است، بیش تر است یا اخباری که از رسول اللّه در این باره وجود دارد؟!

ابن خالد گفت: اخباری که از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسیده، بیش تر است.

امام علیه السلام فرمود: پس باید بگویند که رسول خدا6 هم به جبر و تشبیه معتقد بوده است. آنان می گویند: پیامبر خدا چنین خبری را هرگز نگفته است و دیگران بر او بسته اند.

امام علیه السلام فرمود: پس باید درباره پدران من هم چنین بگویند.

آن گاه امام علیه السلام فرمود: هرکس به جبر و تشبیه معتقد باشد، کافر و مشرک است و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.

ای پسر خالد، روایاتی که در باره جبر و تشبیه از ما نقل شده، ساخته اهل غلو است که عظمت خدا را کوچک شمردند. هرکس دوست آنان باشد، دشمن ما است و هرکس دشمن آنان است دوست ما است. هرکس به آنان بپیوندد از ما بریده است و هرکس از آنان ببرد به ما پیوسته است...»(1)

در روایتی دیگر، «کشی» از «عیاشی» روایت می کند:

«احمد بن محمد بن عیسی به محضر امام هادی علیه السلام نامه ای نوشت و گزارش داد که گروهی، احادیثی را به تو و پدرانت نسبت می دهند که دل ها را بیزار می کند و ما هم به دلیل انتساب این احادیث به پدران شما، اجازه ردّ آن را به خود نمی دهیم و محتوای آن روایات را هم نمی توانیم قبول کنیم: فَاِن رأیتَ اَنْ تَبَیَّنَ لَنا وَ اَنْ تَمُنَّ عَلی موالیک؛ اماما! اگر صلاح می دانی بر ما منت گذار و امر را روشن فرما و راه صلاح و نجات را بر دوستدارنت بنما و آنان را از این گفته های هلاک کننده برهان.

امام علیه السلام پاسخ داد: لَیْسَ هذا دینَنا فَأعْتَزِلْه ه(2)

این روش دینی ما نیست از آن گفته ها دوری کن».

با وجود این اخبار و نظایر آن که بسیار است، روشن می شود که محدثان عالی قدر

ص: 248


1- 1. همان، ص 364.
2- 2. رجال کشی، ص 517.

حوزه حدیثی قم، در پی تبیین اندیشه های معرفتی خود از سوی ائمه علیهم السلام بوده اند و بنای اعتقادات خویش را بر گفتار آسمانی امامان معصوم علیهم السلام می نهادند و تلاش آنان در پی پالایش روایات و تنزیه منبع اعتقادی شان بود و بنای شان این بود که پیش از فرا رسیدن عصر غیبت، اصول اعتقادی منقّح و مهذّبی را شکل دهند و همین روش سبب گردید که در زمان غیبت، حوزه حدیثی قم، یگانه مرجع و ملجأ فکری، اعتقادی شیعیان گردید و کتاب «التّأدیب» به سفارش سومین سفیر، به این حوزه ارائه شد و آن چه را این حوزه پذیرفت، مقبول سفیر ناحیه مقدسه قرار گرفت.

ممکن است کسی بگوید: اگر چنین است و محدثان عالی قدر این حوزه حدیثی، از وجود چنین اخباری ناراحت و نگران بودند، پس چرا از ذکر چنین اخباری در کتاب هایشان صرف نظر نکردند تا مردم آنان را متهم نکنند؟

پاسخ این است که همگی این اخبار ساختگی نبود؛ بلکه همان گونه که صدوق(ره) فرمود: روایات صحیح و عالی که دارای مفاهیم بلند و آفاق رفیع بودند در میان این مجموعه وجود داشت. به هرحال، اهتمام به کسب احادیث و حفظ آنان، نیز دستوری از سوی ائمّه علیهم السلام بود. روایات فراوانی وجود دارد که اصحاب را بر پذیرفتن اخباری که منسوب به ائمه است ملزم می ساخت؛ هرچند مفهوم ظاهری آن را درک نکنند. این روایات سفارش می کردند که در صورت روشن نبودن معنا، علمش را به خاندان وحی وا نهند.

به هر روی، وجود روایت در کتاب، نشان اعتقاد به مفهوم آن نیست؛ مگر نظیر همان روایات، در کتاب الکافی وجود ندارد با آن که احدی در قداست و جلالت کلینی و صلاح و سداد اندیشه معرفتی او تردید نمی کند. آنان به سفارش ائمه علیهم السلام به جمع و ضبط روایات همت گماردند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزیدند.

کشی روایت می کند:

«... در سال 199 ق. شانزده نفر که آل یقطین و یونس بن عبدالرحمن از جمله آنان بودند، به محضر امام رضا علیه السلام شرفیاب گردیدند... پس از مقداری گفت گو، مشرقی به آن حضرت گفت:

وَاللّهِ ما نَقُولُ اِلاّ ما یَقُولُ ابائکَ علیهم السلام: عندنا کتابٌ سَمَّیْناهُ کتاب الجامع فیهِ

ص: 249

جَمیعُ ما تَکَلَّمَ النّاسُ فیهِ عَنْ ابائک _ علیهم السلام _ وَ اِنَّما نَتَکَلَّمُ عَلَیْهِ فَقالَ لَهُ جعفر: شَبیهاً بِهذاالکلام، فَاَقْبَلَ عَلی جَعفر فَقالَ علیه السلام : فَاِذا کُنْتُمْ لا تَتَکَلَّمُونَ بِکَلامِ ابایی _ علیهم السلام _ فَبِکَلامِ اَبی بَکْر و عُمر تُریدونَ اَنْ تَتَکَلَّموا.(1)

مشرقی گفت: سوگند به خدا! ما آن چه را پدرانت می گویند، می گوییم. [ما عقیده ای جز عقیده پدرانت نداریم] ما را کتابی است بنام الجامع؛ در این کتاب، آن چه از پدرانت نقل می کنند، آمده است. جعفر بن عیسی نیز همانند مشرقی با امام علیه السلام سخن گفت. امام علیه السلام رو به جعفر کرد و گفت: اگر شما از قول پدران من سخن نگویید لابد می خواهید به زبان ابوبکر و عمر سخن بگویید!»

مکتب حدیثی قم، از زلال سخن اهل البیت علیهم السلام سیراب و لبریز بود. این گرایش و توجه به روایات، سبب تدوین مجموعه های برزگ حدیثی گردید که گنجینه بسیار بزرگی از میراث مکتوب مذهب تشیع را پدید آورد.(2) این است آثار و برکات مکتب حدیثی قم که این گونه مورد بی مهری بزرگان مکتب کلامی بغداد واقع گردیده است.

عجبا مکتب بغداد که رهین عنایات حوزه حدیثی قم بود، این گونه محدّثان آن حوزه را زیر سؤال می برد. مگر وجود چند روایت در کتابی، دلیل و نشان اعتقاد مؤلف به محتوای آن روایات می باشد؟ چرا آنان روی دیگر سکّه را نمی بینند؟ مگر صدها روایت و حدیث در ردّ نظریه تشبیه، جبر و نفی رؤیت در کتب بزرگان این حوزه حدیثی نیامده است؟(3) چرا آن مجموعه روایت منظور نمی گردد؟! روایاتی که خود کتاب مستقلّی را می طلبد.

با وجود ده ها روایت درباره جایگاه قدسی قم و مردمش و ارتباط دانشمندان این حوزه با ائمه علیهم السلام و رفتار مهربانانه امامان با محدثان این حوزه، و تأییدات و توثیقات بزرگانی مانند: صدوق، مفید، طوسی، کشّی، نجاشی، ابن غضائری، ابن داود و عیاشی و...، این حوزه جاویدانه و بر ستیغ فضیلت تابان است.

در این مقام، با حدیثی از حضرت علی بن موسی علیه السلام مبحث را عطرآگین و به پایان

ص: 250


1- 1. رجال کشی، ص 499، ح 956.
2- 2. قسمتی از این کتاب ها، در بخش آثار حوزه حدیثی قم ذکر شد.
3- 3. التوحید، صدوق، ص ؟

می بریم. آن گاه که یونس بن عبدالرحمن از گزند زبان دوستان و تهمت هم مذهبان می نالد و به حضرتش عرض می کند: «جُعِلْتُ فِداک اِنَّهُم یَزْعَمُونَ اَنّا زَنادِقَهٌ»

اماما! فدایت گردم، همانا آنان را گمان این است که ما زندیق می باشیم، مولای من از زخم زبان دوستان دگراندیش چه سازم؟!

امام علیه السلام فرمود: «أَرَأَیتُکَ لَوکُنْتَ زِنْدِیقاً فَقالَ لَکَ هُوَ مُؤْمِنٌ ماکانَ یَنْفَعُکَ مِنْ ذلِکْ، وَ لَو کُنْتَ مُؤْمِناً فَقالُوا هُوَ زِنْدِیقٌ ماکانَ یَضُرُّکَ مِنْهُ»(1)

«یونس، اگر زندیق باشی و تو را مؤمن خوانند تو را سودی نرساند و اگر مؤمن باشی و تو را زندیق خوانند زیانی از گفته آنان به تو نمی رسد.»

پس تو را چه باک و چه غم و اندوه است؟

در روایت دیگر، امام رضا علیه السلام به یونس گفت: «یایُونُسُ وَ ماعَلَیْکَ مِمّا یَقُولُونَ اِذا کانَ اِمامُکَ عَنْکَ راضِیاً.»

«ای یونس؟ تو را چه زیانی است؟ از آن چه آنان علیه تو می گویند؟ آن گاه که پیشوای تواز تو خشنود است.»

سپس فرمود: «یایُونُسُ وَ ما عَلَیْکَ أَنْ لَوکانَ فِی یَدِکَ الْیُمْنی دُرَّهٌ؛ ثُمَّ قالَ النّاسُ بَعْرَهٌ... هَلْ یَنْفَعُکَ ذلِکَ شَیْئاً؟ فَقُلْتُ لا...»

یونس؟ چیزی بر تو نیست، اگر در دست راست تو درّی باشد و مردم گویند: بعره است، آیا نفعی به تو می رسد؟ گفتم: نه، [گفته مردم حقیقت را تغییر نمی دهد.]

آن گاه امام علیه السلام فرمود: «هکَذا اَنْتَ یایُونُسُ، اِذْکُنْتَ عَلَی الصَّوابِ وَ کانَ اِمامُکَ عَنْکَ راضِیاً لَمْ یَضُرَّکَ ما قالَ النّاسُ.»(2)

«ای یونس، این مثال توست، آن گاه که تو بر راه درست پویایی و صراط حق می پیمایی، امام تو از تو راضی است. گفته مردم تو را ضرری نمی رساند.»

این داستان، نشانگر آن است که اصحاب ائمه علیهم السلام باهم اختلاف داشتند و باگفتار ناپسند و نیش زبان، یکدیگر را می رنجاندند و ائمه علیهم السلام آنان را به همدلی، وفاق و هم اندیشی فرا می خواندند و از آزار همدیگر، برحذر می داشتند.

ص: 251


1- 1. رجال کشی، ص 499، ح 956.
2- 2. همان، ص 487، ح 923.

2. پرهیز از عقل گرایی

پرهیز از تفسیر به رأی و عقل گرایی، از مشخّصه های بارز مکتب حدیثی قم است. دانشمندان این حوزه بر طبق ظاهر احادیث عمل می کردند و از دخالت دادن عقل و اجتهاد در فهم ونقّادی محتوای احادیث پرهیز می نمودند.

در عرصه کلام:

محدثان بزرگ این مکتب علاقه ای به تحلیل مسائل کلامی بر مبنای اصول عقلی که در آن زمان مکتب معتزله پیشوایی آن را به عهده داشت، از خود نشان نمی دادند. «المعتزله: و هم اربابُ الکلام و اصحاب الجدل و التمییز و النظر و الاستنباط...»(1)

هنوز بر آسمان کلام شیعی، ستارگانی مانند: شیخ مفید، علم الهدی، علامه حلّی و خواجه نصیرالدین طوسی، ندرخشیده بودند و در عرصه فلسفه نیز چهره هایی همانند: بوعلی، ابن رشد، فارابی و ملاصدرا که دو نهر اشراق و مشاء در گستره اندیشه موّاج او دریای حکمت متعالیه را شکل داد، ظاهر نشده بودند؛ بلکه آن چه میراث و سوغات عصر ترجمه بود؛ این بود که فلسفه ای از یونان ممزوج با دیدگاه های منحرف کلامی مسیحیّت، وارد عرصه فرهنگ اسلام شده و پرسش هایی را پدید آورده بود.

حوزه حدیثی قم، به چنین مکتب و گرایشی پشت کرد و افق آن را تجلی گاه اندیشه های معرفتی دینی نمی دانست. پس می توان گفت که حوزه حدیثی قم در واقع به یک نوع تفکیک، معتقد بود. دانشمندان این حوزه معتقد بودند که افق دین با شعاع وحی و اندیشه های عالمان به وحی و مفسران کلام خدا روشن می گردد و این افق رفیع را با عینک افکار فلسفی، کلامی آن زمان که وارداتی و ناپخته بود، نمی توان نگریست.

این حوزه از پیروی افکار و ایده های بزرگان مکتب اعتزال، مانند: واصل بن عطا، ابوهذیل، نظام، احمدبن خابط، فضل حدثی، بشربن معتمر، معمّره بن عباد، ثمامه بن

ص: 252


1- 1. التنبیه و الرّد، محمد بن عبدالرحمان، الملطی، ص 36-35.

اشرس، هشام بن عمرو و عمروبن بحر و... پرهیز می کرد.(1)

اگر به آن چه این بزرگان مکتب اعتزال گفته اند و نوشته اند توجه کنیم، صحت و درستی راهی را که مکتب قمیون پیموده، روشن می شود. البته این بدان معنا نیست که قمیون گاهی در روش خویش دچار اشتباه نبوده اند، بلکه در این ادّعا، که اندیشه های عقل محور این مکتب، در بیان و تفسیر آفاق ایده های معرفت دینی کافی نبود، به راه صحیح رفته اند. نه تنها آرا و نظریات عقل گرایان گرهی باز نکرد؛ بلکه برعکس، برخی از اصول و نظریات بزرگان این مکتب، خود، مشکل آفرین شده بود. تاریخ گواهی می دهدکه سرانجام، چابک سواران معتزلی به گردنه ای رسیدند که پای خرد آنان در گِل ماند یا به تعبیر شیخ اشاعره، در محضر استاد خویش ابوعلی جُبایی: «لا بل وقف حمار الشیخ فی العقبه!»(2)

جبایی، مغلوب افکار و نظریات شاگرد خویش «ابوالحسن اشعری» گردید و دوران زعامت این مکتب به پایان رسید.

در مقابل عقل گرایان معتزلی، منهج ظاهرگرایان «حشویه» و پیروان احمدبن حنبل هم آن روی این سکه بودند که آنان در بیان اعتقادات، گفتار عجیبی داشتند. آنان نسبت به خداوند متعال نظریات سخیفی ابراز می کردند، مانند: «فی انّ اللّه یضحک، فی انّ للّه یداً، فی انّ للّه عنین، فی انّ للّه اصبعاً، فی انّ للّه کلاماً و صوتاً، فی انّ للّه ذراعین و صدراً، فی انّ للّه نفساً، فی انّ للّه رِجلاً، فی انّ للّه وجهاً و...»(3)

و این دو روی سکّه که در دو سوی افراط و تفریط قرار داشتند به یک باره عیار خود را باختند و در نهضت فرهنگی کلامی ابوالحسن اشعری مضمحل و نابود شدند. باید اذعان کرد که آرا و نظریات ابوالحسن اشعری نیز چیز جدیدی نبود؛ بلکه تلفیقی از همان دیدگاه های سابق حشویه، اهل حدیث و معتزله بود. بنابراین، این مکتب نیز گرفتار همان نظریات سابق گردید.(4)

ص: 253


1- 1. الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم الشهرستانی، ج 1، ص 85-46؛ الفرق بین الفرق، عبدالقاهر البغدادی، ص ؟؛ مقالات الاسلامیین، ابوالحسن الاشعری، ص 150-81 ، ترجمه محسن نویدی.
2- 2. وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 4، ص 268.
3- 3. الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 1، ص 156-135؛ برای آشنایی بیشتر ر.ک: التوحید، ابن خزیمه، السنّه، عبداللّه بن احمد بن حنبل.
4- 4. الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 2، ص 309-61 .

باید حوزه حدیثی قم را در این عرصه ارزیابی کرد. در این دوران که آن دو مکتب، یکی در دوزخ جبر و دیگری در جهنّم تفویض گرفتار آمده بود، حوزه حدیثی قم _ که در آن عصر، یگانه مکتب حدیثی شیعه بود _ به پاس سخن پیشوای صادق خویش نفی آن دو کرد و اعلام داشت: اعتقاد ما در این باب، قول امام صادق علیه السلام است که «نه جبری است و نه تفویضی؛ بلکه امری است میان دو امر...»(1).

این بالندگی در عصر غیبت به اوج خود رسید و بر بلندای این حوزه، سیمای صدوق(ره) درخشید و راه مستقیم خود را براساس گفتار وحیانی و سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم السلام که در حقیقت جوهره عقل ملکوتند، پیمود.

دانشوران و محدثان این حوزه حدیثی، پرسش های دینی خود را در زمینه اعتقادات و معارف دینی، مانند: توحید، صفات، تکلیف، نفی جبر و تفویض، نفی تشبیه و تجسیم و صورت، نفی رؤیت، اراده و مشیت، قضا و قدر، فطرت و هدایت، لوح، قلم، کرسی، عرش و...(2)، با فروغ روایات و احادیث، تبیین می ساختند.

آنان در عصر حضور، در صورت امکان، به حضور امام علیه السلام می رسیدند و پرسش خود را مطرح می کردند و پاسخ آن را از امام علیه السلام می شنیدند و در صورتی که امکان دسترسی به امام علیه السلام نبود، با تکیه بر روایاتی که یا افراد مورد اعتماد برای آنان نقل می کردند یا در کتب معتبر «اصول اربع مأه» آن حدیث را می یافتند به پاسخ خود می رسیدند و همین مجموعه پرسش ها و پاسخ ها و یا روایاتی که ائمه علیهم السلام برای بیان معارف و معالم دین برای اصحاب خود می فرمودند، به همّت شیخ صدوق(ره) در قالب «التوحید»، «الاعتقادات» و «کمال الدین» تدوین شد.

مکتب حدیثی قم، و در رأس آن شیخ صدوق(ره) جدال در باره خدا و امور دینی را ممنوع می دانست.(3) او در باره کلام و جدل، روایاتی از ائمه علیهم السلام نقل می کند که در آن ها از جدل و کلام انتقاد شده است. وی در کتاب «الاعتقادات» روایت می کند که

ص: 254


1- 1. الاعتقادات، صدوق، ص 19- 18، ترجمه سید محمدعلی قلعه کهنه.
2- 2. التوحید، صدوق
3- 3. مقایسه ای میان دو مکتب فکری شیعه در قم و بغداد، یعقوب جعفری، ص 17.

شخصی از حضرت امام صادق علیه السلام از معنای آیه «و انّ الی ربّک المنتهی»سؤال کرد. امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «چون سخن به خدا رسد، زبان نگاه دارید.»

آن حضرت در روایتی دیگر فرمود:

«ای فرزند آدم! اگر قلب تو را مرغی بخورد سیر نشود و چشم تو اگر به قدر سوراخ سوزنی بر آن نهاده شود، هر آینه آن را بپوشد، تو می خواهی با این دو عضو، معرفت ملکوت آسمان ها و زمین را حاصل نمایی!؟

اگر راست می گویی از این آفتاب، که آفریده ای از آفرینش خدا است، چشمت را پُر نما!»

علی علیه السلام فرمود: «هرکس دین را به جدل طلبد، زندیق شود.»

امام صادق علیه السلام فرمود: «هلاک می شوند اصحاب کلام و نجات می یابند آنان که تسلیم حقند.(1)

وی در کتاب «التوحید» روایت می کند: امام باقر علیه السلام فرمود:

«تَکَلَّمُوا فِی خَلْقِ اللّهِ وَ لا تَکَلَّمُوا فِی اللّهِ، فَاِنَّ الْکَلامَ لا یَزیدُ اِلاّ تَحَیُّراً»(2)

سی و چهار روایت دیگردر این ارتباط صادر شده است.(3)

درباره آفریده های خداوند سخن گویید و در ارتباط با خداوند سخن نگویید؛ چون سخن در این ساحت، جز تحیّر ثمری نخواهد داشت.

به راستی این روایات چه می گویند و مقصود شیخ صدوق چیست؟

آیا دانش کلام را که در بستر آن اصول عقاید و اندیشه های معرفتی تبیین می گردد مردود می شمارد آیا جدال ا