حج و عمره

مشخصات کتاب

سرشناسه : رحمتی، محمد، 1307 -

عنوان و نام پدیدآور : حج و عمره: تحقیقاتی دامنه دار در حج و اسرار آن و احکام مناسک و زیارات / مطابق با فتاوای محمد رحمتی.

مشخصات نشر : قم : چاپخانه فیض، 1367.

مشخصات ظاهری : 330ص.

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه.

موضوع : حج

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه

رده بندی کنگره : BP188/8/ر273م8 1391

رده بندی دیویی : 297/357

ص:1

اشاره

ص:2

مقدمه

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی خیر خلقه و اکرم بریته محمد وآله الطاهرین واللعن علی أعدائهم اجمعین الی یوم الدین.

و بعد پوشیده نباشد که چون حج بیت الله الحرام از اعظم عبادات است و هر سال توفیق تشرف به مکه معظمه به عده زیادی از مردم مسلم دست می دهد لذا پرسشهائی در قسمتهای گوناگون راجع به حج پیش می آید هم از طرف حجاج و هم از ناحیه دیگران که بسیار شایسته و بجاست که شخص مسلم در مقابل این پرسشها راهنمائی شده و بتواند خود قانع و دیگران را در جریان قرار دهد.

چون در اغلب کتابها یا تمام کتبی که در موضوع حج نوشته می شود به این مسائل توجهی نمی شود (به جز چند کتاب که جنبه حدیث داشته) روی این نظر یک سلسله مطالب را در این کتاب جمع آوری کرده تا مردم آشنائی زیادتری به حج و مسائل آن پیدا کرده بهتر بتوانند به اسرار طاعات الهی پی ببرند و این سلسله مطالب در ضمن ابواب و فصولی بیان می گردد.

قبل از شروع مقدّمه به ذکر چند نکته می پردازیم

لزوم قصد قربت در حج

1_ حج یا عمره هر یک از عبادات است و عبادت را انسان باید برای خدا انجام دهد و قصد قربت یا امتثال امر خدا عبارت از همین مطلب است روی این نظر کسی که عزم حج یا عمره دارد باید توجه خود را فقط به خداوند داشته و نظری به خلق در تشرف به مکه یا انتظاری در مراجعت از مردم و مقصدی غیر از خداوند برای بندگی نداشته باشد.

ص:3

منظورش حاج آقا یا حاج خانم گفتن به وی نباشد یا کسب احترامی بیش از آنچه قبل از تشرف دارا بوده کند یا در داد و ستد و برخوردهای مختلف با مردم سوءاستفاده از عنوان خود کرده قسم به حج یا حجری که طواف کرده بخورد یا تفریح کردن(1) یا جنس و کالایی ارزان دست آوردن.

و همچنین اگر خداوند توفیق داد عبادت را خالصاً لوجه الله و ابتغاء لمرضاته آورد عجب (خودبینی) وی را فرا نگیرد و خود را یا کار خود را برتر از خلق یا کار خلق نداند که از مهلکات است و بسا که غیر از رنج سفر و صرف پول نتیجه دیگری از اعمال خود نبرده است.

2_ پاره از مردم بی ظرفیت و نادان گاه گاهی حج و عمره را در مقابل بعضی کارهای نیک دیگر قرار داده و آن کارها را بر حج و عمره ترجیح می دهند. قاطعانه داوری کرده آنها را از حج بهتر بلکه گاهی یکی از آنها را چند حج اکبر می دانند مانند بینوا را دستگیری کردن _ گرسنه سیر کردن _ بیمارستان ساختن _ مدرسه ترتیب دادن. برهنه پوشاندن. لرزانی را سوخت و وسائل گرم شدن در زمستان سرد دادن.

البته کارهای نیک فراوان و هر کدام دارای فضلی و ثوابی است لیکن نمی توان مستحبات را در مقابل واجبات قرار داد و واجب را به عذرهای غیر موجه ترک کرد.

چنانچه اینگونه اشخاص غرض ورزی ندارند در اینگونه موارد به دانشمندان مذهبی مراجعه تا از منطق قرآن و اخبار اهلبیت(علیهم السلام) جواب اینها را بدهند و اشتباهاتشان را برطرف سازند.

امثال اینگونه کارها چنانچه قبل از محقق شدن استطاعت مالی برای

ص:4


1- [1] . پوشیده نباشد که اگر منظور اصلی انجام فرمان خدا بوده و این قبیل چیزها تمام موجب انجام عبادت یا جزء علت نباشد بلکه به تبعیت بدون دخلی در قصد ارتباطی با عبادت داشته باشد مانعی ندارد. رح.

رفتن مکه باشد حج واجب نمی شود و هیچ مانعی در انجام آنها نیست لیکن بعد از استطاعت و واجب شدن حج کسی بخواهد خود را از زیر بار تکلیف حج بیرون برده و اینگونه کارها را بهانه قرار دهد و وجه استطاعت را در این راهها مصرف نماید بیراهه رفته و بی جهت گفته، جزء کسانی است که حج را ترک کرده اند و عقوبت آنان در فصل خاصی بیان خواهد شد ان شاءالله.

در اینجا برای روشن شدن اذهان و رفع اشتباه، پاره ای از اخبار نقل، تا مطلب واضح شود.

پاره ای روایات در فضل حج

1_ قال النبی(صلی الله علیه و آله): لرجل مُمیل قد فاته الحج والتمس منه ما ینال به اجره _ لو ان ابا قبیس لک ذهبة حمراء فانفقته فی سبیل الله تعالی ما بلغت ما یبلغ الحاج. وقال: ان الحاج اذا اخذ فی جهازه لم یرفع شیئاً ولم یضعه الا کتب الله له عشر حسنات ومحی عنه عشر سیئات و رفع له عشر درجات و اذا رکب بعیره لم یرفع خفاً ولم یضعه الا کتب الله له مثل ذلک فاذا طاف بالبیت خرج من ذنوبه فاذا سعی بین الصفا والمروة خرج من ذنوبة فاذا وقف بعرفات خرج من ذنوبه فاذا وقف بالمشعر خرج من ذنوبه فاذا رمی الجمار خرج من ذنوبه تا آخر حدیث.(1)

پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به مردی مال دار که حج از وی فوت شده و درخواست کرد کاری را که اجر حج را به او درک کند فرمود اگر کوه ابوقبیس برای تو طلای سرخ باشد و در راه خدا انفاق کنی به آنچه که حاج می رسد نمی رسی.

و فرمود: همانا حاج هر آنگاه شروع کند در آمادگی خود برای حج چیزی را برنداشته و نمی گذارد مگر آنکه خداوند برای او ده حسنه می نویسد و ده سیئه (گناه کوچک) از وی برطرف می کند و برای او ده درجه رفعت می دهد و هر گاه سوار بر شتر خود می شود شترش هیچ پائی بالا نبرده و پائین نمی آورد مگر آنکه خداوند برایش مانند آن پاداش می نویسد.

ص:5


1- [1] . حدیث 56، باب سوم، جلد 5، تهذیب.

پس هر گاه طواف خانه کرد از گناهانش بیرون می رود و هر آنگاه سعی بین صفا و مروه کرد از گناهانش بیرون می رود و هنگامی وقوف عرفات کرد از گناهانش بیرون می رود و هنگامی که وقوف مشعر کرد از گناهانش بیرون می رود و هنگامی رمی جمرات کرد از گناهانش بیرون می رود.

2_ امام صادق(علیه السلام) فرمود: ان الحج افضل من عتق رقبة بل من سبعین رقبة(1) همانا حج برتر از آزاد کردن بنده ای است بلکه برتر از آزاد کردن هفتاد بنده است.

3_ امام صادق(علیه السلام) است: الحاج والمعتمر وفد الله ان سئلوه اعطاهم وان دعوه اجابهم وان شفعوا شفعهم وان سکتوا بدأهم ویعوضون بالدرهم الف الف درهم.(2)

اشخاصی که حج یا عمره می روند مهمانان خدا هستند اگر از خداوند چیزی درخواست کنند به آنها می دهد و اگر خدا را بخوانند دعایشان را مستجاب می کند و اگر شفاعت کنند شفاعت آنها را می پذیرد و اگر ساکت باشند خداوند ابتداء به آنها می دهد و به جای یک درهم، پروردگار هزار هزار درهم عوض می دهد.

4_ از یکی از دو بزرگوار امام پنجم(علیه السلام) و ششم(علیه السلام) نقل شده: وان مات محرماً بعثه ملبیاً وان مات باحد الحرمین بعثه من الامنین وان مات منصرفاً غفر الله له جمیع ذنوبه.(3)

و در حدیث دیگری است: انّ من الذّنوب ما لا یکفّره الا الوقوف بعرفة ودّ من فی القبور لو ان له حجة واحدة بالدنیا وما فیها.

و اگر در حال احرام بمیرد خداوند او را در حال لبیک گفتن محشور

ص:6


1- [1] . حدیث 63، باب 3 حج، جلد 5، تهذیب.
2- [2] . حدیث 71، باب سوم حج، جلد 5، تهذیب.
3- [3] . حدیث ششم، جلد 5، تهذیب.

می کند و اگر در یکی از دو حرم بمیرد او را از کسانی که در امن هستند محشور سازد و اگر در مراجعت بمیرد تمام گناهانش را می آمرزد.

از گناهان قسمی است که جز وقوف به عرفه چیزی کفاره اش نمی شود دوست دارند کسانی که در قبرها هستند به جای دنیا و آنچه در اوست یک حج داشتند.

نکته دیگری که باید متذکر شد این است که لذت و روحانیت و معنویتی که به شخص در حال احرام خصوص در هنگامی که خود و دیگران را در این لباس (یعنی لباس ساده آخرتی) می بیند دست می دهد در حالیکه از همه چیز جدا و منقطع و فقط متوجه خدا و در راه انجام دستور حق گام برمی دارد، مسلم حاضر نیست که سلطنت دنیا را به آن معنویت و روحانیت مبادله سازد به کجا رود چه بکند که به فضل حج برسد.

نگاه به خانه خدا کردن (کعبه) عبادت _ طواف، عبادت _ سعی، عبادت _ رمی جمرات، عبادت _ سر تراشیدن، عبادت _ تا چهار ماه گناه انسان به جز کبائر نوشته نمی شود.

و برای ریشه کن شدن شبهه، این داستان را نیز نقل و جوابش و جواب امثال اینگونه داستانها را می دهیم تا بهانه ای برای کسی باقی نماند:

داستان عبدالله مبارک و با یزید و جواب آنها

علامه مجلسی (ره) در جلد 96 بحار طبع جدید اسلامیه ص 234 زیر شماره 134 نقل کرده علامه (ره) در جواهر المطالب یادآور شده که ابن الجوزی در کتاب تذکرة الخواص آورده است که عبدالله بن المبارک یک سال حج می کرد یک سال جهاد و این کار را پنجاه سال ادامه داد در بعض سال ها به قصد حج بیرون شده با خود پانصد دینار برداشت و به جای شتردارها رفت در کوفه که برای حج شتر خریداری کند، زنی علویه را دید در بعض مزبله ها که مرغابی مرده ای را پرپر می کند می گوید نزدیک شدم و به او گفتم چرا چنین می کنی گفت ای بنده خدا چیزی که به کارت نیست، مپرس، می گوید چیزی از گفته اش در خاطرم

ص:7

قرار گرفت پس الحاح کردم گفت ای بنده خدا مرا وادار کردی که راز خود را به تو بگویم.

زنی هستم علویه چهار دختر دارم یتیم تازگی پدر آنها مرده امروز روز چهارم است که چیزی نخورده ایم و برای ما مردار حلال شده این مرغابی را برداشته درستش می کنم و به سوی دخترانم می برم که بخورند، در دل خود گفتم ویحک ای پسر مبارک تو کجائی از این زن

به وی گفتم دامن خود را باز کن، باز کرد، دینارها را در گوشة لباسش ریختم و آن زن سر خود را زیر انداخته التفاتی به من ندارد. می گوید به سوی خانه رفتم و خداوند در آن سال شهوت حج را از دلم بیرون آورد سپس به جانب سرزمین خود آماده گشته روانه شدم و بودم تا مردم حج کرده و برگشتند.

بیرون آمدم پیشباز همسایگان و دوستان به هر یک از آنان می گفتم خداوند حجت را قبول کرده و سعیت مشکور به من می گفت و تو نیز خداوند سعیت را مشکور و حجت را قبول نماید. هان با تو در کجا و کجا برخوردیم، و مردم این سخن را به من زیاد گفتند.

بیتوته کردم در فکر، در خواب پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را دیدم به من می گفت ای عبدالله تعجب مکن همانا تو به فریاد درمانده ای از فرزندانم رسیدی و من از خداوند درخواست کردم که بر صورت تو فرشته ای خلق کند که هر سال تا روز قیامت از جانب تو حج کند پس تو خواستی حج کن و خواستی حج مرو.

پوشیده نباشد که متن داستان حکایت دارد که چندین بار حج انجام داده 25 سفر مکه رفته و در آن سال پول حج خود را در اختیار زن علویه قرار داده و اگر داستان حقیقت داشته باشد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در خواب ترجیحی برای این کار قرار نداد و انتقادی از حج نکرده بلکه پاداش را خلق فرشته ای برای حج از جانب عبدالله تا قیامت ذکر فرموده.

و ما از ابن مبارک خوشنودیم با اینکه از اهل عرفان بوده صاحب

ص:8

روضات الجنات در کتاب خود جلد 5 ص 111 طبع اخیر، وی را از اقران ابراهیم بن ادهم وذاالنون مصری و مالک بن دینار و شقیق بلخی قرار داده و در ذیل ترجمه خواجه عبدالله انصاری معروف ص 116 اشاره به این داستان بعد از داستان معجزه امام چهارم(صلوات الله علیه) در طریق مکه معظمه نموده (با اینکه این طبقه، هر راهی که بر خلاف طریقة اهلبیت عصمت و طهارت است رفته اند اشتباه و خطا است).

در عین حال بر امثال بایزید بسطامی شرف دارد که موضوع حج بایزید را شیخ عطار در ماده بایزید (تذکرة الاولیاء) اشاره کرده بعلاوه مرحوم سید محمد باقر خوانساری صاحب روضات سرگذشتی را نسبت به بایزید داده.

اولی یعنی شیخ عطار در تذکره جلد اول ص 133 چاپ چهارم چنین آورده:

نقل است که یک بار قصد سفر حجاز کرد چون بیرون شد بازگشت گفتند هرگز هیچ عزم نقض نکردی این چرا بود گفت روی براه نهادم زنگی دیدم تیغی کشیده که اگر باز گشتی نیکو و الّا سرت از تن جدا کنم. پس مرا گفت: ترکت الله ببسطام و قصدت البیت الحرام. خدای را به بسطام بگذاشتی و قصد کعبه کردی.

نقل است که گفت مردی در راه پیشم آمد گفت کجا می روی گفتم به حج، گفت چه داری گفتم دویست درهم گفت بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حجّ تو این است گفت چنان کردم و بازگشتم.(1)

ص:9


1- [1] . اگر کسی حال مراجعه به این کتاب را داشته باشد خواهد دانست که مشحون از اراجیف و مالامال از بیهوده بافی است احمق است آنکه این اراجیف را باور کند. و سرّ این یاوه سرائی ها اینست که این نور چشمان کور را خواسته اند در مقابل دستگاه نبوت و امامت واقعی بتراشند و کرامات و معجزات برای آنها بسازند و این کتاب ( تذکرة الاولیاء ) غیر از مترجم اول و آخر آن که دو امام بزرگوار امام باقر و صادق(علیه السلام) هستند بقیه امثال با یزید _ عبدالله مبارک _ ذوالنون مصری _ ابوحنیفة _ احمد بن حنبل و همطرازهای آنان از منحرفین _ از مکتب خاندان نبوت را با کرامات بی اساس و دروغ های شاخدار بیان حال آنها را شروع و ختم کرده. رح.

دوم یعنی سید روضاتی در روضات جلد 4 از ص 158 تا 161 داستانی از بعض کتب عامه و عرفا متدربین نقل کرده که خلاصه اش این است بایزید بسطامی گوید از بسطام سالی به قصد زیارت خانه خدا در غیر وقت حج بیرون آمدم به دمشق شام رسیدم قبل از ورود به دمشق در یکی از دهات غوطه بتلی برخوردم بر آن پسر چهار ساله ای با خاک بازی می کرد با خود گفتم اگر سلام به او کنم سلام نشناسد. اگر ترک کنم به واجب اخلال کرده ام (به بین که بنده خدا نمی دانست واجب چیست).

رأیم بر سلام کردن قرار گرفت خلاصه کار به آنجا رسید که علت سفر را پرسید بیان کردم که قصد زیارت خانه دارم! چه خانه ای؟ بیت الله الحرام. فرمود خوب قصدی است و سکوت کرد و سپس پرسید صاحب خانه را شناخته ای دانستم که چه می خواهد گفتم نه! فرمود کسی را دیده ای رو به خانه کسی رود که نشناسد گفتم نه.

برگشتم بسطام و در خلوت کردم تا خدا شناختم، سال بعد به همانجا رسیدم سلام کردم بعداً ملتفت من شد فرمود گویا صاحب خانه را شناختی گفتم بلی یا سیدی پرسید به تو اذن توجه به خانه اش را داد گفتم نه یا سیدی و معنی سخنش را دانستم، فرمود هر کس انسانی را بشناسد بدون اجازه گرفتن و دعوت صاحبخانه به خانه اش هجوم می آورد؟ گفتم نه.

باز برگشتم بسطام. سپس برگشتم به جای اول بر بچه سلام کردم از من سئوال کرد گویا صاحبخانه در زیارت خانه اش به تو اجازه داده گفتم بلی فرمود ای مسکین ای ترسو هرگاه صاحب خانه را شناختی چه احتیاجی برای تو در (درو ص 10) دیوار است.

اصحاب الهمم لا یزالون یتوسلون بالبیت الی صاحبه عساهم تلحظهم عاطفة

ص:10

منه بعین عنایته وانت فقد حصلت علی الاصل فعرفت اشارته.

تا آنجا که وقت عصر ده قدم پیروی از وی کردم نهری دیدم بزرگتر از فرات وضو گرفتم و وضو گرفت از یکی از اهل قافله ای که می گذشت سئوال کردم از نهر گفت جیحون است، برای نماز به من فرمود امام شو هیبتش مرا گرفت پس فرمود تو از تمام جهات شرعی اولی هستی (بشنوید).

بعد از نماز مقدار بیست گام با وی برداشتم ناگهان به نهری که بزرگتر از فرات و جیحون بود رسیدیم از نهر پرسیدم گفتند نیل مصر است و بین تو و مصر یا فرسخی یا کمتر است. باز قدر 20 گام با وی برداشتم وقت غروب آفتاب به نخل زیادی رسیدیم نشستیم تا غروب شد فرمود نماز به پا دار به پا داشتم اماماً. هر چه خدا خواست بعد از نماز، نماز خواند سپس نشست، غلامی آمد و یک طبق که سه قرص نان جو و خرما و قدح عسلی با او بود گذارد و کنار شد.

اشاره فرمود بنشین و نشست و با ما خورد. قسم به خدا در عمر خود نچشیده بودم خوراکی پاکیزه تر از آن. باز دنبال وی کمی راه رفتم ناگهان به کعبه رسیدیم و امام نماز می خواند بعد از نماز که هیچکس نماند کسی از مردم را صدا کرد، لبیک جواب داد و حاضر شد به وی فرمود باز کن تا سید تو خانه را زیارت کند و طواف کند.

پس داخل کعبه شدم و زیارت کردم و طواف کردم و بیرون شدم تا آنجا که از مردی که کعبه را باز کرد از وی (یعنی بچه) پرسیدم گفت: این آقای من محمد جواد(علیه السلام) است. گفتم الله أعلم حیث یجعل رسالته تا اول آفتاب انتظار کشیدم حاضر نشد ناگهان قریه بر دروازه شهر بسطام است تا آخر.

واقعاً اگر انسان دارای عقل و شعوری باشد این قبیل معجزات را نسبت به پیشوایان دینی نمی تواند قبول کند خصوصاً وقتی که متضمن ترک حج و دستور ترکش باشد لیکن این دسته چون نمی توانند آشکارا با دین اسلام و دستورات جانبخش آن نبرد کنند لذا از راههای مختلفی وارد، تا سر یک مشت ساده لوح زودباور را

ص:11

گرم کرده بتوانند به مقصود خود برسند.

اینگونه داستان ها که از ناحیه صوفیه و عرفاء نقل شده خود در ضعف نقل ضعف ناقل کفایت است بالخصوص که مطالبی دارد در خود امام نیست و بر خلاف گفته هایش و بر خلاف تأکیداتی فراوان است که در موضوع حج وارد شده بالاخص که ناقل (بایزید) پیش نماز امام هم شده.

و علت جعل این اکاذیب دور کردن مردم از تظاهرات اسلامی و جنبشهای اجتماعی دینی و رونق بخشیدن به ترهات این دار و دسته است که در قبال پیشوایان دین دم و دستگاهی باز کرده دکانی ترتیب داده اند.

و چون توجه دارند که مردم به خاندان نبوت علاقه خاصی دارند منظور خود را در قالب داستان ریخته به خاندان نبوت نسبت می دهند تا بازار رواج تری پیدا کرده و بهتر کالای فاسد و کاسدشان خریدار پیدا کند. و گاهی هم کسانی که درایتی دارند به روایت ما اکثر الضجیج واقل الحجیج متشبث.

ما گرچه راه برای خدشه در سند روایت داریم (چون روایت را صاحب مناقب مرسلا نقل کرده: که ابوبصیر به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد ما اکثر الحجیج و اعظم الضجیج حضرت فرمود: بل ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج و دست مبارک را بر چشمهای ابوبصیر کشیده و دعاهائی خواند بینا شد، و به دستور حضرت نظر کرد می گوید: دیدم بیشتر مردم، میمون و خوک هستند و مؤمن در بین آنها همانند ستاره درخشان در تاریکی است).

لیکن جواب ساده ای که می توان به روایت داده همان است که بعضی پیشوایان دینی ما درباره اعمال کسانی که روح ولایت خاندان نبوت در عباداتشان نیست داده اند، یا از نواصب بوده، یا به جای پیشوایان واقعی اسلام نمونه های زهد فروشان و یا خلیفه های دوران را رهبر و پیشوا می دانند و چشم بسته تسلیم آنها می شوند.

این دسته ها به آن صورت ها هستند و این جوابی که در اینجا داده شده شاهدی از قول خود امام باقر(علیه السلام) دارد: راوی می گوید: که حضرت دستی بر چشمم

ص:12

کشید تا آنجا که فرمود چشم بینداز چه می بینی می گوید به خدا قسم ندیدم مگر سگ و خوک و میمون. گفتم این خلق مسخ شده چه است؟ فرمود اینکه می بینی سواد اعظم است و اگر برای مردم کشف حقایق شود شیعه نمی بیند مخالفین خود را مگر در این صورت.(1)

پاره ای مردم هم کردار بعض حج رفته های همه رنگ را به رخ دیگران کشیده و بعض کارهای ناشایست اینگونه کسان را بهانه بدگوئی و انتقاد از اصل حج و کلیه حجاج قرار می دهند، گیرم که بعض از حاجی های مسلم بعد از حج دست به یک رشته کارهای خلاف شرع زد یا بعض کارهای ناشایست را که قبل از حج مرتکب می شد دوباره انجام داد، این موضوع نباید دست آویز اعتراض بر تمام مکه رفته ها یا عازمین مکه قرار گیرد.

مثلاً اگر ربا می گرفت یا گاهی شرب مسکرات داشت و در صحنه موسیقی و تئاتر هنوز هم شرکت می کند، باید در مقابل حجش او را تشویق کرد و از کار زشت وی انتقاد داشت، نه از حجش، و نه از سایر حاجیها.

و بعضی هم دلسوزی برای مستندان آنها را فرا گرفته کاسه از آش داغ تر خود را قرار می دهند، که پول ها را چرا باید در این راه خرج کرد چه نتیجه دارد؟ باید بدانند اگر راست می گویند بسیار کسانی هستند که چندین برابر پول هر حاجی را در طول سال، خصوص ایام گردش سرازیر اروپا و آمریکا می کنند و یا در داخل کشورهای اسلامی صرف در بی بند و باریها و شب نشینی هائی که برنامه هایش همه چیز دارد غیر از عفت، غیر از دین، غیر از غیرت؟ چرا این اعتراض را به آنها نمی کنند؟

واقعاً این ها کورند که برکات نهضت حج را نادیده می گیرند، زیرا از لحظه ای که عزم حج برای کسی پیدا شد یا نام حج رویش گزارده می شود، کینه توزی تمام، یا کمتر شده قطع رحم به صله رحم مبدل، خیلی از گناهان را

ص:13


1- [1] . بحار، طبع اسلامیه، ج 46، ص 285.

ترک کرده، فقراء و مستمندان از سادات و غیر سادات به نوا می رسند و شعائر مذهبی با شکوه و جلال خاصی برگزار، بازار رونق اقتصادی پیدا می کند، وسائل نقلیه مسافربری از اتومبیل و هواپیما متوجه موضوع حج گشته و سایر برنامه ها در این گیر و دار تحت الشعاع حج و حجاج قرار می گیرد.

و واقعاً اگر اینگونه سالگردها برای حج پیش نمی آمد اسم اسلام و نام پیغمبر(صلی الله علیه و آله) محو و ارتباط مسلمین با یکدیگر قطع و اسلام این عظمت فعلی را نداشت. جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس.

3_ برخی بی خبران و پاره ای بی خردان می گویند: حج در خانه است، البته منشأ این سخن دیگران، و اینان، بلندگوی شیطانند، پاره ای از زندیق ها و بی دین ها و بعضی اقلیت های به ظاهر مذهبی که رنگ دین به خود می بندند (از طوایف مختلف صوفیه) از این قبیل یاوه ها سر داده اند و تازگی هم ندارد.

می توانیم نمونه اش را در زمان امام صادق(علیه السلام) بیابیم و حضرتش جواب دندان شکن و قاطعانه به این یاوه ها می دادند.

شبهه ابن ابی العوجاء و جواب امام صادق(علیه السلام)

علامه مجلسی (ره) از شیخ مفید نقل کرده(1) که عباس بن عمرو فقیمی گفت که ابن ابی العوجاء و ابن طالوت و ابن الاعمسی و ابن المقفع با چندین کس دیگر از بی دین ها در ایام حج در مسجد الحرام گرد هم بودند و ابو عبدالله جعفر بن محمد(علیه السلام) در مسجد بود و فتوی به مردم می داد و قرآن را تفسیر می کرد و سئوالات مردم را با دلیل و بینه جواب می داد، اطرافیان ابن ابی العوجاء به وی گفتند می توانی آنکه در اینجا نشسته به غلطش بیاندازی و چیزی از او بپرسی که نزد کسانی که دورش را گرفته اند رسوایش کنی، می بینی که مردم مفتون وی شده اند و قرآن را برایشان تفسیر کرده و سئوالات شان را جواب می گوید و علاّمه زمان خود است.

ابن ابی العوجاء گفت بلی سپس پیش رفته مردم را پراکنده کرد و گفت: «ابا عبدالله ان المجالس امانات» هر کس را که سرفه ایست باید سرفه کند، به من

ص:14


1- [1] . حدیث 11، ج 10، بحار، طبع آخوندی.

اجازه پرسش می دهی حضرت به او فرمود: اگر خواستی بپرس. ابن ابی العوجاء گفت:

«الی کم تدوسون هذا البیدر و تلوذون بهذا الحجر و تعبدون هذا البیت المرفوع بالطوب والمدر و تهرولون حوله هرولة البعیر اذا نفر، من فکّر فی هذا و قدّر علم انه فعل غیر حکیم ولا ذی نظر فقل فانک رأس هذا الأمر وسنامه وابوک اسّه ونظامه، تا کی این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناه می برید و این خانه را که با آجر و کلوخ ساخته شده می پرستید و گردش مانند شتر وقتی که رم می کند می گردید؟

کسی که اندیشه در این کار کند خواهد دانست که کاری است که حکیم نگفته و صاحب نظرش نمی پسندد، پس جواب ده که تو در رأس این کار قرار داری و پدرت اساس و ترتیب کار را داد.

امام صادق(علیه السلام) در جواب فرمود: ان من اضله الله و اعمی قلبه استوخم الحق و لم یستعذ به و صار الشیطان ولیّه وربّه ویورده موارد الهلکة (مناهل الهلکة) ولا یصدره وهذا بیت استعبدالله به خلقه لیختبر طاعتهم فی اتیانه فحثّهم علی تعظیمه وزیارته و جعله قبلة للمصلّین له فهو شعبة من رضوانه و طریق یؤدّی الی غفرانه منصوب علی استواء الکمال ومجمع العظمة والجلال خلقه الله قبل دحوالارض بالفی عام فاحق من اطیع فیما امر وانتهی عما زجر، الله المنشئی للارواح والصور.

فقال له ابن ابی العوجاء: ذکرت اباعبدالله فاحلت علی غائب.

فقال الصادق(علیه السلام) کیف یکون یا ویلک غائباً من هو مع خلقه شاهد و الیهم اقرب من حبل الورید یسمع کلامهم ویعلم اسرارهم لا یخلو منه مکان ولا یشغل به مکان ولا یکون من مکان اقرب من مکان یشهد له بذلک آثاره و یدلّ علیه افعاله والّذی بعثه بالآیات المحکمة والبراهین الواضحة محمد(صلی الله علیه و آله)، جائنا بهذه العبادة فان شککت فی شیئی من امره فسل عنه اوضحه لک.

قال فابلس ابن ابی العوجاء ولم یدر ما یقول وانصرف من بین یدیه فقال

ص:15

لاصحابه سألتکم ان تلتمسوا لی جمرة فالقیتمونی علی جمرة. فقالوا له: اسکت فوالله لقد فضحتنا بحیرتک وانقطاعک وما رأینا احقر منک الیوم فی مجلسه، فقال: أبی تقولون هذا؟ انه ابن من حلق رؤس من ترون و اومأ بیده الی اهل الموسم.

کسی که خدای گمراهش کرده قلبش را کور فرموده (البته گمراهی ابتدائی نیست بلکه بعد از اتمام حجت، انتخاب راه شر گمراهی دنبال دارد). حق را گوارا ندیده در کامش شیرین نیست و شیطان دوست و سرپرست وی است او را به موارد هلاک رسانده و بیرونش نمی آورد.

این خانه خانه ایست که خدای، خلق خود را به سبب او به عبادت واداشته تا آزمایش کند طاعت بندگان خود را در آمدن این خانه و ترغیب کرده بندگان خود را بر بزرگداشت و زیارت این خانه، و آن را قبله نمازگزاران قرار داده پس این خانه شاخه ایست از خوشنودی خدا و راهی است که منتهی به آمرزش حق می گردد. نصب شدة بر پایه کمال، و مجمع بزرگی و جلال است.

خداوند آن را دو هزار سال قبل از دحوالارض آفریده است پس سزاوارترین کسی که باید اطاعت امرش کرد و از آنچه نهی می کند، اجتناب کرد خداوندی است که ارواح و صورتها را انشاء کرده.

ابن ابی العوجاء اعتراض کرد به امام که حواله به غائب دادی؟ حضرت فرمود: وای بر تو چگونه غائب است کسی که با بندگانش حاضر و از رگ گردن به آنها نزدیک تر است، سخن شان را می شنود و رازهایشان را می داند، جائی خالی از او نبوده و هیچ جا او را جای و حیز نیست و جائی به او نزدیک تر از جای دیگر نخواهد بود آثارش شاهد این معنی و کارهایش راهنمای این مدعا است و کسی که او را به آیات محکم و براهین روشن برانگیخته، محمد(صلی الله علیه و آله) را که این عبادت (یعنی حج را) برای ما آورده، اگر در چیزی از کارش شک داری بپرس تا برای تو روشن سازم.

ابن ابی العوجاء در حالی که سر به زیر انداخته، ندانست چه بگوید از نزد

ص:16

حضرت رفت، به اصحابش گفت: من از شما درخواست کردم که جمره ای برایم بجوئید شما مرا بر جمره ای انداختید (علامه مجلسی (ره) در بیان خود دارد جمره آتش برافروخته و سنگ است و منظور از اول، دوم و از دوم، اول است (یعنی من از شما سنگی کوچک جویا شدم شما مرا به آتشی برافروخته انداختید) به وی گفتند ساکت باش به خدا قسم ما را رسوا کردی به درماندگی خود و سرگردانیت در محضر حضرت، و کسی را حقیرتر از تو امروز در مجلسش ندیدیم، گفت: آیا به من می گوئید؟ این شخص را می شناسید؟ و با اشاره به مردمی که در موسم بودند گفت همانا او پسر کسی است که سرهای این مردم را تراشیده.

در لزوم تصفیه حساب با خدا و خلق و پرهیز از حق الناس

4_ شایسته است کسی که عزم تشرف دارد حساب خود را با خدا و خلق تصفیه و حق الناس را به آن ها واگذار سازد(1) از گناهان استغفار، و در مراجعت

ص:17


1- [1] . در نهج البلاغه در ضمن خطبه 175 فرموده: الا وان الظلم ثلاثة فظلم لا یغفر وظلم لا یترک وظلم مغفور لا یطلب . فاما الظلم الذی لا یغفر فالشرک بالله قال الله سبحانه : ( ان الله لا یغفر ان یشرک به ). واما الظلم الذی یغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الحسنات . واما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضاً، القصاص هناک شدید لیس هو جرحاً بالمدی ولا ضرباً بالسیاط ولکنه ما یستصغر ذلک معه الخ . همانا ظلم بر سه قسم است: ستمی است آمرزیده نمی شود و ستمی است رها نمی شود و ستمی است بخشیده شده مطالبه نمی شود. اما ستمی که آمرزیده نمی شود پس شرک به خداست. ( ان الله لا یغفر ان یشرکا به ) و اما ستمی که آمرزیده می شود پس ظلم بنده است به خود نزد بعض کارها. اما ظلمی که واگذار نخواهد شد پس ظلم بندگان بعضی بر بعض دیگر است، قصاص در آنجا سخت است، نیست مانند زخم کردن با کاردها، یا زدن با تازیانه ها ولی چیزی است که اینها نسبت به آن چیز کوچک شمرده می شود.

از این سفر پربرکت نمونه کامل تقوی و ایمان باشد چون مردم بهانه جو بسیارند و کسانی که با حج و حاجی ها دشمنی دارند، کم نیستند از افتراء بستن و دروغ درباره آنها گفتن و عیب تراشی و بدگوئی و عناد ورزیدن کوتاهی نمی کنند در عین حال منزلت و مقام شامخ حاجی قابل انکار نیست.

برای خاطر خدا این مقام را حفظ و خود را به گناه آلوده نسازند و به دین وسیله مردم را عملاً تشویق به رفتن حج سازند در ذیل روایتی است که دو فرشته به انسان می گویند(1) اما ما مضی فقد کفیته فانظر کیف تکون فیما یستقبل _ و در روایت دیگر است _ اذا قضوا مناسکهم قیل لهم بنیتم بنیاناً فلا تنقضوه کفیتم ما مضی فاحسنوا فیما تستقبلون _ اما نسبت به گذشته کفایت شدی ببین چگونه خواهی بود نسبت به آینده و در روایت دوم هنگامی که از مناسک خود فارغ شدند به آن ها گفته می شود ساختمانی سر پا کرده آن را ویران نسازید گذشته را کفایت شدید پس در آینده کارتان نیکو باشد.

ص:18


1- [1] . ج 5 تهذیب، باب 3 حج، حدیث 58.

حج و ابحاث راجع به آن

فصل «1» معنی حج

حج در لغت به معنی قصد است، و در حدائق گفته آنگونه که از قاموس استفاده می شود، کف، قدوم، غلبه به حجت، کثرت اختلاف و تردد است و ظاهراً به معنی سوم برمی گردد اقامه دلیل و بیان حجت و در اصطلاح به معنی انجام مناسک است و حجّ _ حاج _ حاجه _ حجاج _ حجیج _ حجت _ محجوج _ احتجاج از مشتقات آنست و به مناسبت انجام سالی یک بار حجّة به کسر جیم در قرآن مجید در داستان حضرت موسی و شعیب(علیهما السلام) آمده.

انّی ارید ان انکحک احدی ابنتی هاتین علی ان تأجرنی ثمانی حجج فان اتممت عشراً فمن عندک.

فصل «2» وجوب حجّ

وجوب حج از ضروریات دین اسلام است. و منکر وجوب حج همانند انکار سایر ضروریات کافر و مرتدّ و به ترتیبی که درباره مرتد گفته شده با او باید رفتار شود. و روایات فراوانی درباره وجوب حج وارد، و در قسمتی از روایات یکی از پنج پایه دین اسلام شمرده شده(1) و ترک آن در آیه مبارکه کفر به حساب آمده.

ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا ومن کفر فان الله غنیّ عن العالمین.(2)

ص:19


1- [1] . در چندین روایت در کافی باب دعائم الاسلام، حج را جزء مبانی پنجگانه اسلام قرار داده و در روایت زراره، دارد: ان الصلوة والزکوة والحج والولایة لیس یقع شیئی مکانها دون ادائها .
2- [2] . گر چه کفر در اینجا به معنی کفر معروف نیست.

و در سخنان حضرت امیر علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در وصیت آخر عمر دارد: الله الله فی حج بیت ربکم فانه ان ترک لم تناظروا.

فصل «3» ثواب حج

می توان بهترین ثواب را برای حج آمرزش گناهان قرار داد و در خطبه نهج البلاغه دارد وحج البیت واعتماره فانهما ینفیان الفقر ویرحضان الذنب. و شاهد آمرزش گناهان روایاتی است که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) در دست داریم.

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که مردی از انصار خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسید تا آنجا که حضرت به او فرمود: جئت تسألنی ما لک فی حجک وعمرتک «آمده ای از من بپرسی چه اجری در حج و عمره ات داری.

سپس فرمود: (آنچه که ترجمه اش را ما ذکر می کنیم) هنگامی که متوجه راه حج می گردی و سوار بر مرکب خود شدی و گفتی بسم الله والحمدلله و مرکبت راه افتاد هیچ پائی به زمین نمی نهد و پائی را برنمی دارد جز آنکه برای تو حسنه نوشته می شود و گناهی از تو محو می گردد.

و هنگامی که احرام بستی و لبیک گفتی برای تو در مقابل هر لبیک که گفتی ده حسنه است و ده گناه از تو محو می گردد.

و هنگامی که طواف به خانه کردی هفت بار، برای تو است نزد خداوند عهد و ذخیره ای که خداوند حیاء دارد که بعد از آن تو را عذاب کند.

هنگامی که دو رکعت نماز را پشت مقام آوردی برای تو است دو هزار حج قبول شده.

هنگامی که سعی کردی بین صفا و مروه برای تو است مانند اجر کسی که از بلاد خود پیاده حج آمده باشد و مثل کسی که 70 بنده مؤمن را آزاد کرده.

هنگامی که وقوف در عرفات تا غروب آفتاب کردی اگر گناهانت همانند

ص:20

رمل عالج (ریگ فراوان معروفی بوده) یا به اندازه شماره ستارگان آسمان یا قطرات باران باشد خداوند آنها را برایت خواهد آمرزید.

هنگامی که رمی جمرات کردی برای تو به هر سنگی ده حسنه نوشته می شود در آینده عمرت.

هنگامی که سر خود را تراشیدی برایت به عدد هر موئی حسنه ای در آینده عمرت نوشته می شود.

هنگامی که هدی خود را سر بریدی یا شتر خود را کشتی برایت به عدد هر قطره ای از خونش حسنه ای نوشته می شود در آینده عمرت.

هنگامی که به زیارت خانه آمدی و هفت بار طوافش کردی و دو رکعت نماز را پشت مقام خواندی فرشته ای بر دو شانه ات می زند و به تو خواهد گفت خداوند گذشته ات را بر تو آمرزید و از حال تا 120 روز دیگر را نیز بر تو بخشید.(1)

و از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که (ترجمه اش این است) حاجی ها سه قسمت برمی گردند، یک قسم آن ها از آتش آزاد می شوند و قسم دیگری از گناهان بیرون می آیند مانند روزی که مادر آن ها را زائیده و دسته دیگر نسبت به کسان و اموالش محفوظ خواهد بود و این کمترین چیزی است که حاجی با آن برگردد.(2)

و در ذیل روایتی نیز از امام صادق(علیه السلام) وارد شده که: حجة خیر من بیت من ذهب یتصدق به حتی لایبقی منه شیئ(3) یک حج بهتر از خانه یا اطاقی است از طلا که انسان آن را تصدق دهد که چیزی باقی نماند.

و باز از امام صادق(علیه السلام) وارد است که: ان ادنی ما یرجع به الحاج الذی لا یقبل منه أن یحفظ فی اهله وماله قال قلت بأی یحفظ شیئ فیهم قال لا یحدث فیهم الّا ما کان یحدث فیهم وهو مقیم معهم(4) کمترین چیزی که حاجی ای که عمل او پذیرفته نشده خواهد داشت، محفوظ بودن در اهل و مال است راوی پرسید: به

ص:21


1- [1] . حدیث 61 تهذیب، جلد 5.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . حدائق، جلد 14، ص 18.

چه چیز حفظ می شود؟ حضرت درباره آنها فرمود: به آنها دست نمی دهد و رویدادی برایشان پیش نمی آید جز آنچه که در صورت بودن حاج با آنان دست می داد.

فصل «4» اقسام حج

حج از نظر فقهای اسلام بر سه قسم است. قران، افراد، تمتع. در دو قسم اولی عمره بعد از حج صورت می گیرد و در حج تمتع باید قبل از حج، عمره تمتع را انجام داد و باید هر دو یعنی عمره و حج (در حج تمتع) در یک سال باشد و در حج افراد، قربانی نیست بر خلاف قران و تمتع که قربانی دارند با این فرق که تمتع قربانی هدی واجب و در فرد مخصوصی تعین ندارد ولیکن در قران همان هدی و قربانی که حاج با خود در حال احرام اشعار یا تقلید کرده باید ذبح یا نحر سازد.

فرق دیگری که تمتع با دو قسم دیگر دارد آن است که تمتع در اصل شریعت بر کسانی واجب است که از مکه معظمه 48 میل حدود 16 فرسخ دور باشند و دو قسم دیگر بر حسب اصل شرع بر کسانی که فاصله تا مکه کمتر از 48 میل دارند واجب است، لیکن در غیر حج اسلام که حج استطاعتی است هر یک از دو دسته، آنکه 48 میل فاصله دارد و آنکه ندارد مخیرند هر یک از این اقسام را بخواهند انجام دهند ولی افضل همان حج تمتع است. و درباره همین تمتع است که زرارة بن اعین در روایت صحیحی از امام(علیه السلام) نقل می کند که فرمود:

ثلاث لا اتقی فیهن احداً: شرب المسکر ومسح الخفین ومتعة الحج. «سه چیز است که در آنها از هیچ کس تقیه ندارم. آشامیدن مسکر (مست کننده) و مسح بر موزه (که مسح بر بشره پاها نباشد) و حج تمتع».

فایده: در اینجا ذکر یک نکته مناسب است و آن این است: از نظر بعض روایات حج بر سه قسم است: حج نزهة، حج تجارت، حج استطالة.

ص:22

متن روایت را علامه طباطبائی از تفسیر قمی نقل کرده در جلد 5 تفسیر المیزان آنجا که حضرت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بعد از خبر دادن از ظهور قینات (زنان خواننده) والمعازف (اقسام آلات طرب) فرمود: ویلیهم شرار امتی سلمان از حضرت می پرسد یا رسول الله این حتم خواهد بود؟ حضرت فرمود: بلی قسم به کسی که جانم در دست اوست ای سلمان.

و در آن حال است که: یحج اغنیاء امتی للنزهة ویحج اوساطها للتجارة ویحج فقرائهم للریاء والسمعة: توانگران امت من حج می کنند برای تفریح و متوسط مردم برای داد و ستد و مردم تنگدست برای ریا و سمعه.

قریب به این روایت را نیز شیخ طوسی اعلی الله مقامه از عبدالله بن حماد انصاری(1) از امام صادق(علیه السلام) آورده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:

یأتی علی الناس زمان یکون فیه حج الملوک نزهة وحج الاغنیاء تجارة وحج الفقراء مسئلة: زمانی برای مردم خواهد آمد که حج پادشاهان برای تفریح و ثروتمندان برای تجارت و حج مردم تنگدست گدائی است.

لیکن باید دانسته شود که ما وظیفه داریم عمل هر مسلم را بر محمل درست حمل نموده و بدگمان به کسی نباشیم و وجود بعض افراد در هر یک از سه دسته و آوردن حج را بدان منظور که در روایت آمده موجب انتقاد از کلیه افراد نمی شود. به علاوه نظر حضرت(صلی الله علیه و آله) مخصوص ده سال یا بیست سال خاص نیست که در طول یک قرن اینگونه کسان به چشم می خورند.

فصل «5» ترک حج و عقوبت آن

آیه مبارکه ولله علی الناس، ترک حج را کفر قلمداد کرده ولو کفر فرعی است نه اصلی و روایات بسیاری وارد شده که ترک حج بدون عذر موجب می شود که انسان در وقت مرگ مخیر باشد بین مردن به دین یهود یا نصرانیت.

ص:23


1- [1] . جلد 5، تهذیب تسلسل 1613.

اینک پاره ای از روایات:

1_ صاحب حدائق از کافی از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده که ترجمه اش این است هر کس بمیرد و حج اسلام را نیاورد و حاجتی که وی را به زحمت بیندازد یا مرضی که با آن طاقت حج نداشته باشد او را مانع نشود و سلطانی منعش نسازد پس باید بمیرد یهودی یا نصرانی.(1)

2_ زید شحام می گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم تاجر حج را تأخیر می اندازد، حضرت فرمود عذری نداشته باشد اگر بمیرد شریعتی از شرایع اسلام را به تحقیق ترک کرده.(2)

3_ از کافی از ابی بصیر روایت نقل شده که از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم از گفته خدای عزوجل در قرآن (ومن کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی واضل سبیلا) فرمود آن کسی است که حج را تأخیر می اندازد یعنی حجة الاسلام را تا مرگش برسد.(3)

4_ باز از کافی از ابی بصیر وارد شده که شنیدم امام ابو عبدالله(علیه السلام) را (یعنی امام ششم) می فرمود هر کس بمیرد در حال صحت و توانگری حج نکرده پس از کسانی است که خدای عزوجل درباره آنها فرمود: ونحشره یوم القیامة اعمی. می گوید گفتم سبحان الله اعمی (یعنی کور)؟ فرمود بلی همانا خدای عزوجل او را از راه حق کور کرده(4) و در روایت دیگر او را از راه بهشت کور کرده و در روایت دیگری دارد که حدائق ذکر کرده:

ولو ترک الناس الحج لما نوظروا العذاب او قال انزل علیهم العذاب. اگر مردم حج را ترک کنند مهلت عذاب درباره آنها نیست یا آنکه فرمود عذاب بر آنها نازل گردد.

ص:24


1- [1] . حدائق، ج 14، ص 22.
2- [2] . حدیث 50 باب دوم جلد پنجم تهذیب.
3- [3] . حدائق، ج 14، ص 22.
4- [4] . حدائق، ج 14، ص 23.

و از ابی جعفر امام پنجم(علیه السلام) وارد شده اگر یک سال حج را تعطیل سازند به آنها نظر مهلت نخواهد شد و من لا یحضره الفقیه دارد در خبر دیگری است: عذاب بر آنان نازل گردد.

به علاوه از نظر دانشمندان و فقهای شیعه تأخیر از سال استطاعت و تسویف، گناه کبیره شمرده شده و از نظر عقلی هم لازم است که در اولین فرصت مبادرت به انجام آن کند چون احتمال مرگ تا سال های بعد یا تا سال بعد موجود و احتمال منجز و اهمال در واجب که منجر به فوت آن گردد عقلا در حکم گناه است.

فصل «6» سابقه حج

ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکاً وهدی للعالمین فیه آیات بینات مقام ابراهیم ومن دخله کان آمناً.

بنا به روایات معتبره که از طرق اهل بیت عصمت و طهارت داریم قبل از خلقت آدم(علیه السلام) فرشتگان، حج خانه کردند به دو هزار سال(1) و به طوری که در فصل خود ذکر می شود حضرت آدم صفی الله ابوالبشر اول کسی است که به راهنمائی جبرئیل(علیه السلام) حج خانه کرده و این عمل در فرزندان صالحِ حضرت استمرار پیدا کرده تا زمان حاضر.

البته مانند سایر سنت های نیکو دچار جزر و مدهای تاریخی و اجتماعی گشته و قبل از اسلام زیارت این خانه نزد عرب ها و طوائف دیگری از غیر نژاد عرب مرسوم بوده ولیکن عرب ها ترتیبات خاصی برای حج خانه داشته و گاهی هم زمان حج را تأخیر می انداختند و آیه مبارکه «انما النسیئ زیادة فی الکفر یضل به الذین

ص:25


1- [1] . صاحب حدائق، ج 14، ص 13، از کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده « لما افاض آدم(علیه السلام) من منی تلقته الملائکة فقالوا یا آدم برّ حجک اما انّا قد حججنا هذا البیت قبل ان تحجه بالفی عام ».

کفروا یحلونه عاماً ویحرمونه عاماً لیواطئوا عدة ما حرم الله» درباره همین موضوع است و تفصیل به تفسیر مراجعه شود.

فصل «7» وجوب حج در اسلام

این فصل را ابتداء به فصل سال وجوب حج در اسلام عنوان کرده بودم لیکن بعد از تفحص در کتب دینی و تفسیر و تاریخ تا به حال برخورد به سال وجوب حج در اسلام نکردم به طوری که دقیقاً تاریخ تشریعش معین گردد روی همین اصل فصل را تبدیل به وجوب حج در اسلام نمودم.

و می توان با سیر اجمالی در آیات حج استفاده کرد که حج در مکه معظمه یعنی قبل از هجرت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به مدینه واجب نبوده بلکه در مدینه بعد از هجرت واجب شد چون تمامی سوره ها یا قسمت هائی که از سوره های مربوطه به حج بوده مدنیه است، روشن می گردد که حج از واجبات اولیه اسلام مانند وجوب نماز و تحریم خمر و زنا که در اوایل بعثت تشریع شدند، نبوده.

بلکه بعد از استقرار حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در مدینه و ظهور شوکت اسلام تشریع شد حتی بعد از فتح مکه که در سال هشتم هجری صورت گرفت شاید واجب نشده لذا از خود حضرت رسول حجی از مدینه غیر از حجة الوداع نقل نشده و بر فرض آنکه بتوانیم بگوئیم که خود حضرت حج واجب خود را بر تقدیر اختلاف تکلیفش با امت در خیلی از موارد و من جمله اینجا در زمان اقامتش در مکه قبل از هجرت انجام داده بود.

ولی این نکته شاید قابل انکار نباشد که اولین دسته حاج مسلمین در سال نهم هجرت یعنی سال بعد از فتح مکه به جانب مکه معظمه رهسپار شدند و یعقوبی در تاریخ یعقوبی آورده که آن سال امیر الحاج ابوبکر بود(1) و آیات اولیه سوره برائة را علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در مجمع مردم خوانده.

ص:26


1- [1] . این مطلب روشن نبوده بلکه قابل تکذیب است.

به هر تقدیر با توجه به قسمتی از آیات سوره بقره که راجع به حج است و شرح و بسطی که پاره ای از اخبار معتبره درباره حجة الوداع حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) داده می توان قاطعانه اظهار نظر کرد که اولین حجی که مردم مسلم انجام دادند و آیاتی راجع به عرفات و مشعر و افاضه در آن مورد نازل شد همان حجی است(1) که در سال آخر عمر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) در التزام رکاب حضرت آوردند که معروف است به حجة الوداع سال ده هجرت واقع شد و همان سال بعد از فراغ از سعی بین صفا و مروه موضوع تمتع پیش آمده تشریع شد و تا آن زمان حج فقط منحصر به همان حج قران و افراد بود.

و از مآخذ معتبر مذهبی استفاده می شود که بطور کلی حج تمتع برای اولین بار در تاریخ توحید سال دهم هجرت در حجة الوداع تشریع شده و انبیاء و مرسلین در دوران های گذشته هیچ یک حج تمتع انجام ندادند و استنکار بعضی صحابه پیغمبر و اعتراض برخی دیگر با این موضوع ارتباط داشته که یک سنت مسلم دیرینه را پیغمبر می خواسته وارونه سازد و ارکان آن را متزلزل گرداند: (از آیه 194 تا 202 سوره بقره).

فصل «8» مرتبه و موقع حج در بین واجبات اسلام

تعابیر قرآن مجید نسبت به چند موضوع مهم دینی حساسیت به خرج داده و تا سر حد کفر مخالفت از پاره ای از آن ها یاد شده.

از جمله مواردی که می توان گفت حساس ترین موضوع در بین دستورات اسلامی تبلیغی از نظر قرآن است، 1_ موضوع ولایت و خلافت علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین(علیهما السلام) است.

ص:27


1- [1] . و منافاتی بین این نظر و نظری که در چند سطر قبل اشاره شد که اولین دسته سال نهم حج رفتند، نبوده چون آیات عرفات و مشعر در حجة الوداع نازل شده.

(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته).

(یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء).

(یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم الخ).

(انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون).

2_ دیگری موضوع ترک حج است که در فصول گذشته اشاره شده که ترکش در قرآن کفر و وقت مرگ، روایات ناطقند  که بین مرگ یهودیت و نصرانیت انسان تارکش مخیر خواهد بود.

3_ زکوة هم در پاره ای از روایات به همین مثابه شمرده شده.

4_ ربا است (البته ربای معاملی که اعلان جنگ با خدا و پیغمبرش در آن داده شده).

فصل «9» تکرار حج ولو یکی واجب، یکی مستحب، یا هر دو مستحب باشد

دو بار حج کردن: صفوان جمال از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده: من حج حجتین لم یزل فی خیر حتی یموت(1) هر کس دو حج بجا بیاورد همیشه در خوبی است تا بمیرد.

ادمان و ادامه حج دادن: ابوبصیر می گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم می فرمود: علیکم بحج هذا البیت فادمنوه فان فی ادمانکم الحج دفع مکاره الدنیا عنکم واهوال یوم القیامة(2). بر شما باد حج این خانه و آن را تکرار کنید، در

ص:28


1- [1] . حدیث 11 و 43، باب دوم، بحار، ج 99، طبع اسلامیه.
2- [2] . همان.

تکرار و ادامه اش دفع ناخواستنی های دنیا و ترس های روز قیامت است از شما.

سه بار حج کردن: صفوان از امام ابی عبدالله (امام صادق(علیه السلام) ) نقل کرده: من حج ثلاث حجج لم یصبه فقر ابداً(1). هر که سه بار حج کند تنگدستی به او هرگز نمی رسد. حریز که از اصحاب امام صادق(علیه السلام) است و کم روایت بدون واسطه از حضرتش نقل کرده می گوید:

من حج ثلاث سنین متوالیة ثم حج او لم یحج فهو بمنزلة من یدمن الحج(2). هر کس سه سال پیاپی حج آورد سپس حج کرد یا نکرد از کسانی است که حج را ادامه داده. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده:

من حج اربع حجج لم تصبه ضغطة القبر ابداً(3). هر کس چهار بار حج کند هرگز فشار قبر او را فرا نمی گیرد.

از حضرت وارد شده: من حج خمس حجج لم یعذبه الله ابداً(4). هر آن کس پنج حج بیاورد هرگز خداوند او را عذاب نکند. باز از آن حضرت نقل شده:

من حج عشر حجج لم یحاسبه الله ابداً. هر آن کس ده حج بیاورد خدای وی را محاسبه نفرماید.

فرموده باشد(5): من حج عشرین حجة لم یر جهنم ولم یسمع شهیقها ولا زفیرها. هر کس بیست حج آورد جهنم را ندیده و شهیق و زفیرش را نشنود. از امام ششم(علیه السلام) نقل شده:

من حج خمسین حجة بنی الله له مدینة فی جنة عدن فیها مائة الف قصر فی کل قصر حوراء من الحور العین والف زوجة ویجعل من رفقاء محمد(صلی الله علیه و آله) (6). هر کس پنجاه حج بیاورد خداوند برایش شهری در بهشت عدن بنا سازد که صد هزار قصر دارا باشد و در هر قصری حوریه ای باشد و هزار زن و از رفقاء پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در بهشت قرار داده شود و روایتی که کمتر از پنجاه حج یا بیشتر را دارا باشد نیز وارد شده.

ص:29


1- [1] . باب دوم بحار، ج 99، ح 63 _ 64 _ 74 _ 76 _ 77.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.
5- [5] . همان.
6- [6] . همان.

که چهل حج آورده را بگویند هر که را دوست داری شفاعت کن و از دری که برایش باز شده از درهای بهشت او و هر که برایش شفاعت کند وارد شوند و هر که بیش از پنجاه حج بیاورد مانند کسی است که پنجاه حج را با پیغمبر(صلی الله علیه و آله) یا اوصیاء آن حضرت(علیهم السلام) آورده باشد.

بیان: پوشیده نباشد که این روایات و نظائر آن درباره تشویق مردم به انجام عبادات و کارهای خیر چنانچه از نظر روائی کلاً یا بعضاً سند نداشته باشند طبق مشهور بین علماء می توان ثواب های مذکور را نسبت به این اعمال از باب اخبار من بلغ، مسلم دانست.

و اما ایراد و استبعاد درباره این همه ثواب باید معلوم باشد که این کارها در قسمت اعمال حسنه و کارهای زشت و ناپسند در زمره کارهای بد که بسیار عقوبت برایش ذکر شده غالباً جنبه مقتضی دارد و علت تامه ترتب ثواب یا عقاب نیست.

گناه یک انسان مسلم بی گناه کشتن، در قرآن مجید، خلود در جهنم و غضب خدای و لعنت وی ذکر شده و پاداش ایمان آوردن و کارهای شایسته و ایمان به آنچه بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده، کفاره شدن سیئات و اصلاح بال و (حال) است(1) و در مقام معارضه و مزاحمت کدام یک تقدم دارد، محتاج به تأمل و دقت بیشتری است و خود داستانی مفصل داشته و شرحی مبسوط لازم دارد.

فصل «10» پاره ای از نتایج معنوی و مادی حج

1_ زیادتی عمر: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرموده باشند: من اراد دنیا وآخرة فلیؤم هذا البیت. ومن رجع من مکة وهو ینوی الحج من قابل زید فی عمره ومن رجع من مکة وهو لا ینوی العود الیها فقد قرب اجله ودنا عذابه(2). هر کس دنیا

ص:30


1- [1] . آیه 2 سوره محمد(صلی الله علیه و آله).
2- [2] . من لا یحضره الفقیه، ج 2، باب فضائل حج، ح 64.

و آخرت می خواهد پس این خانه را قصد کند و هر کس برگردد از مکه و قصد برگشتن به مکه را در سال بعد داشته باشد، عمرش زیاد شود و هر کس قصد مراجعت نداشته باشد اجلش و عذابش نزدیک شده.

2_ برطرف کردن فقر: از خطبه نهج البلاغه گذشت فرمایش حضرت درباره حج و عمره که فرمود: وحج البیت واعتماره فانهما ینفیان الفقر ویرحضان الذنب.

و شیخ صدوق اعلی الله مقامه ذکر کرده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: ما من حاج یضحی ملبّیاً حتی نزول الشمس الّا غابت ذنوبه معها والحج والعمرة ینفیان الفقر کما ینفی الکیر خبث الحدید.(1)

هیچ حاجی نیست که لبیک در زیر آفتاب بگوید تا زوال شمس (زوال به معنی ظهر فرا رسیدن است، شاید در این روایت معنی غروب آفتاب داشته باشد) مگر آنکه گناهانش با خورشید غروب می کند. و حج و عمره تنگدستی را برطرف می کند همانگونه که کوره آهنگر آلودگی آهن را برطرف می سازد.

وروی(2): ان الحاج والمعتمر یرجعان کمولودین مات أحدهما طفلا لا ذنب له وعاش الاخر ماعاش معصوماً.

_ در روایت دیگر، قال رسول الله(صلی الله علیه و آله)(3): اربعة لا ترد لهم دعوة حتی یفتح لها ابواب السماء وتصعد الی العرش تا آنجا که والمعتمر حتی یرجع.  حاجی و عمره آورنده برمی گردند همانند دو نوزاد که یکی در کودکی بمیرد در بی گناهی و دیگری بماند هر چه بماند دور از گناه.

در روایت بعدی چهار دسته را گفته که دعایشان رد نمی شود تا درهای آسمان برای دعایشان گشوده شده و به عرش بالا رود یکی از آن چهار دسته عمره انجام دهنده است تا برگشتن.

و اما نتایج معنوی: به جز آنچه گذشت همانگونه که در پیش اشاره شد از

ص:31


1- [1] . من لا یحضره الفقیه، ج 2، ح 78 و 91 و 94.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.

هنگامی که شخص به فکر حج رفتن می افتد خود را شخصاً و هم مردم او را در یک سیر روحانی می بینند و پابند یک قسمت یا همه دستورات اخلاقی و دینی می گردد و عنوان حج در بین عناوین دیگر مذهبی مقام خاصی دارد.

و حقیقتاً انسان را ولو برای مدتی کوتاه یا طولانی صیقلی می کند بر فرض که بعض حج رفته ها نتوانستند برنامه اخلاقی و دینی را دنبال کنند لیکن کسی نمی تواند منکر تأثیرات ریشه دار حج در اجتماع بگردد.

و از همه مهمتر یک قسمت از کارهای مذهبی که به منزله علت مبقیه دین می باشد جزو مهمترین آنها حج و نماز جماعت و تا اندازه ای تظاهرات درست و اساسی و صحیح عزاداری خاندان عصمت و طهارت است که در روزهای مخصوص از ناحیه پیروان خاندان اطهار صورت می گیرد، و دیگران لذت این کار را نچشیده اند.

از طرفی موضوع نژادپرستی و فکر خام برتری نژادی و تبعیض آنکه در پاره ای مردم است سرکوب شده به آداب انسانی، در جریان حج نزدیک می شوند.

هنگامی که انسان خودخواه و مغرور و نژادپرست در یک کنفرانس عمومی که مرکب و متشکل از همة نژادها و رنگ هاست و از همة طبقات در خود نمونه دارد شرکت کرد و به همان سلسله دستورات دینی که متضمن مزایای اخلاقی فراوانی است، خود را موظف می داند که دیگران نیز پابند به آن (در مراسم حج) هستند و ببینند که سیاه پوست آفریقایی با چه شعف و شوری در کنار مسلم خوش رنگ و بو، مراسم حج را انجام می دهد یک اطمینان خاطر و آرامش قلبی و هماهنگی روحی به وی دست خواهد داد که قابل وصف نیست.

و کسانی که هشتم ذی حجة برای زمین عرفات رهسپار می گردند آنگاه که نمودار صحرای عرفات با شکوه خاصی که آخر خیام حجاج دیده نمی شود در نظر جلوه کرده و آن جمعیت انبوه را در حال احرام دور از وطن و ممالک و سرزمین ها و علائق مادی خود در آن بیابان می بیند مسلم به آئین خود بیشتر

ص:32

پابند شده و عظمت اسلام را بهتر و بیشتر درک می کند و چنانچه در شهر و دیار خود به مظاهر بی دینی برخورد کرد آنها را در مقابل اسلام چیزی نپنداشته و می داند که این غوغاها نور اسلام را خاموش نمی کند.

و نتایج دیگر مادی آن برای فرد و اجتماع کم نیست چه در رفتن و چه در برگشتن و خواه آثار مستقیم بعض اعمال حج مانند طول دادن وقوف بر کوه صفا را که باعث زیادتی مال می شود و چه غیر مستقیم.

و ای بسا که تجار و سران اجتماع از ممالک مختلفه اسلامی در این برخورد باشکوه قراردادهای تجاری منعقد کرده از روحیات و احتیاجات محیط های زیست یکدیگر با خبر و در صدد تعاون و ایجاد برادری برمی آیند و کمک های فراوانی از ناحیه آمد و رفت به یک عده از مردمی مسلم که در عربستان سعودی زندگی می کنند کرده که اگر راه تجارت در موقع حج بر این عده بسته شود وسیله معاش نداشته، محیط زیست آنان طوری نیست که بتوانند از ناحیه امور کشاورزی و دامداری خود را اداره کنند.

جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس.

و این خود از جامعیت دستورات اسلام است که تنا تصفیه روحی مطمح نظرش در احکام دینی نبوده بلکه منافع مادی و آثار خیر جسمی را نیز از نظر دور نداشته و به همین حساب کوتاه نظری، افرادی که برکات مادی دستورات اسلام و از آنها حج را درک نکرده و اعتراض دارند، روشن می گردد (که حج با مال و زیادتی ثروت چه کار دارد، که زیاد ایستادن بر صفا مال انسان را زیاد کند).

مناسب است که این فصل را به چند روایت ختم کنیم:

علامه مجلسی اعلی الله مقامه از علل و عیون(1) روایتی از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده که ترجمه اش این است:

علت حج ورود بر خداوند عزوجل است و جستجوی زیادتی است و بیرون

ص:33


1- [1] . بحار جلد 99 باب 4 علل حج حدیث 8.

شدن از هر خطائی و توبه کردن از آنچه گذشته و از سر گرفتن نسبت به آینده و بیرون آوردن دارائی ها و خستگی بدن ها و بازداشت آنها از شهوات و لذت ها است و تقرب جستن به سوی خداوند در عبادت و خضوع و استکانت و افتادگی، بیرون رفتن در گرما و سرما و امن و خوف ثابت در آن پیوسته.

و آنچه از منافع که برای تمام طبقات مردم است و رغبت پیدا کردن و ترس از خداوند عزوجل، و ترک قساوت قلب و خست نفس و فراموش نکردن خدا و بریده شدن امید و آرزو است.

و تجدید حقوق و بازداشت از فساد و تبهکاری است و سود مردم شرق و غرب و مردم صحرا و دریا، و کسی که حج می کند و آنکه نمی کند از تاجر و جالب و فروشنده و خریدار و نویسنده و فقیر و برآورده شدن حاجات مردم گوشه و کنار که در حج اجتماع آن ها ممکن است تا شاهد منافع خود در جهان باشند تا آخر حدیث.

و در همان باب روایتی است از علل، از امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده که: خداوند قرار داد در حج اجتماع از مشرق و مغرب را تا با هم آشنا گردند و هر ملت تجارت را از شهری به شهر دیگر برده، مکاری و شتردار سود برند و آثار پیغمبر(صلی الله علیه و آله) شناخته شده اخبارش معروف و به یاد مردم باشد و فراموش نگردد.

و اگر بنا بود هر مردمی همانا اتکاء بر شهرهای خود و آنچه در آنها است می کردند از بین رفته و شهرها خراب می شد و جلب تجارت و سود از بین رفته و اخبار بر مردم پوشیده می ماند.

ابن اسباط از امام سجاد(علیه السلام) روایت کرده که: حج کنید و عمره بیاورید اجسام تان سالم می شود و روزی های شما وسعت می یابد و ایمان تان صالح شده و زحمت مردم و خرج عیال تان را کفایت می شوید.(1)

در خطبه قاصعه نهج البلاغه دارد: وکلما کانت البلوی والاختبار اعظم

ص:34


1- [1] . روایت 106 ج 99 بحار طبع اسلامیه.

کانت المثوبة والجزاء اجزل الا ترون انّ الله سبحانه اختبر الاولین من لدن آدم صلوات الله علیه الی الاخرین من هذا العالم باحجار لا تضر ولا تنفع ولا تبصر ولا تسمع.

فجعلها بیته الحرام الّذی جعله الله للنّاس قیاماً ثم وضعه باوعر بقاع الارض حجراً واقل نتائق الدنیا مدراً واضیق بطون الاودیة قطراً بین جبال خشنة ورمال دمئة وعیون وشلة وقری منقطعة لایزکو بها خفّ ولا حافر ولا ظلف.

ثم امر سبحانه آدم وولده ان یثنوا اعطافهم نحوه فصار مثابة لمنتجع اسفارهم وغایة لملقی رحالهم تهوی الیه ثمار الافئدة من مفاوز قفار سحیقة ومهاوی فجاج عمیقة وجزائر بحار منقطعة حتی یهزّوا مناکبهم ذللاً یهللون لله حوله ویرملون علی اقدامهم شعثاً غبراً له.

قد نبذوا السّراویل وراء ظهورهم وشوّهوا باعفاء الشعور محاسن خلقهم ابتلاء عظیماً وامتحاناً شدیداً واختباراً مبیناً وتمحیصاً بلیغاً جعله الله سبباً لرحمته ووصلة الی جنّته.

ولو اراد الله سبحانه ان یضع بیته الحرام و مشاعره العظام بین جنّات وانهار وسهل وقرار جمّ الاشجار دانی الثّمار ملتف البنی متّصل القری بین برة سمراء وروضة خضراء واریاف محدقة وعراص مغدقة وزروع ناضرة وطرق عامرة لکان قد صغّر قدر الجزاء علی حسب ضعف البلاء.

ولو کان الاساس المحمول علیها والاحجار المرفوع بها بین زمرّدة خضراء ویاقوته حمراء ونور وضیاء لخفّف ذلک مصارعة الشک فی الصّدور ولو ضع مجاهدة ابلیس عن القلوب ولنفی معتلج الریب من النّاس.

ولکن الله سبحانه یختبر عباده بانواع الشّدائد ویتعبّدهم بالوان المجاهد ویبتلیهم بضروب المکاره اخراجاً للتکبر من قلوبهم واسکاناً للتذلل فی نفوسهم ولیجعل ذلک ابواباً فتحاً الی فضله واسباباً وذللا لعفوه.

_ ترجمه _: :و هر چه آزمایش بزرگتر باشد ثواب و پاداش بیشتر و مهمتر است آیا نمی بینید که خداوند سبحانه آزمایش کرده اولین تا آخرین این جهان

ص:35

را از زمان آدم(علیه السلام) به سنگ هائی که ضرر و نفعی ندارند نه می بینند و نه می شنوند اینها را بیت حرام خود که آن را برای مردم قیام داده (وسیله پایداری) قرار داده.

سپس آن را در سنگلاخی ترین قسمت های زمین و کم کلوخ ترین بلندی های دنیا و کم وسعت ترین بستر رودخانه، نهاده (در میان کوه های سخت و شن های نرم و چشمه های کم آب و آبادی های از هم پاشیده که جای رشد برای حیانات اهلی چهارپایان نباشد).

سپس پروردگار سبحانه آدم و فرزندانش را فرمان داد که پهلوهای خود را به آن سمت معطوف دارند از اینجا است که خانه خدا غرض نهائی سفرها و آخرین منطقه بارانداز آنان است، میوه دل ها رهسپار سمت کعبه با دل های شیفته هستند. از بیابان های دور و دراز و پرتگاه های دره های ژرف و جزائر از هم پاشیده دریاها، تا آنجا که دوش های خود را به جنبش می آورند در حال آرامی و با خضوع خدای را گرداگرد آن خانه تهلیل کرده (لا اله الا الله می گویند) و بر قدم های خود می دوند برای خدا (در حال ژولیدگی و غبار آلوده) لباس های خود را پشت سر انداخته و با بلند داشتن موها قیافه های خود را بدنما ساخته اند.

گرفتاری است بزرگ و آزمایشی است سخت و امتحانی است آشکار، صیقلی کردنی است رسا، آن را (حج یا طواف را) خداوند سبب رحمت خود قرار داده، وسیله برای بهشت نهاده.

و چنانچه پروردگار می خواست که بیت حرام و مشاعر بزرگ خود را وسط باغ ها و نهرها و جلگه ها و زمین های هموار که درخت های فراوان و در هم فرو رفته داشته و میوه های نزدیک ساختمان ها به هم پیچیده، آبادی ها به هم پیوسته باشد و در میان گندم گندمی رنگ و چمن سبز و عرصه های پرثمر و زراعت های با طراوت و راه های آباد قرار دهد هر آینه پاداش را به میزان سست بودن ابتلاء کوچک کرده بود.

ص:36

و چنانچه پایه ای که خانه بر آن نهاده شده و سنگ هائی که خانه با آنها مرتفع گردیده، وسط زمرد سبز و یاقوت سرخ و روشنائی و درخشندگی قرار گرفته بود هر آینه سنگینی کشتی شک را در سینه ها سبک می کرد و کوشش های ابلیس را از دل ها فروکش می داد و جائی برای مردم در شک و دو دلی باقی نمی گذارد.

ولی خداوند سبحانه بندگان خود را به انواع سختی ها آزمایش می کند و آنان را به کوشش های گوناگون به عبادت وا می دارد و به اقسام نخواستنی ها آن ها را مبتلا می سازد تا تکبر را از دل هایشان بیرون ساخته و آرامش و افتادگی را در دل های آنان جایگزین گرداند و برای آنست که این کارها را درهای بازی به سوی فضل خود و وسیله هائی رام برای عفوش قرار دهد.

فصل «11» حج و عمره هائی که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) انجام داده

آنچه مسلم است و منطوق قسمتی از تواریخ و کتب حدیث و اخبار معتبره است پیغمبر(صلی الله علیه و آله) قبل از هجرت به مدینه طیبه در زمان اقامت در مکه معظمه چندین بار حج آورده حتی آنکه می توان با استفاده از پاره ای روایات اذعان کرد همانطور که از چهار سالگی نماز می خواند(1)، حج و عمره را نیز مکرراً قبل از نبوت انجام داده.

اما بعد از هجرت به مدینه طیبه، پیغمبر عمره را چهار بار و حج را یک بار بیشتر نیاورده و عمره چهارم با حج حضرت بوده (و چنانچه در عمره چهارم که شاید با حج بوده تشکیک کنیم عمره را سه بار و حج را یک بار، جمعاً چهار نسک یا

ص:37


1- [1] . ذیل روایت 39 ج 21 بحار طبع آخوندی « وقد کان صلی قبل ذلک و هو ابن اربع سنین وهو مع ابیطالب فی ارض بصری وهو موضع کانت قریش تتجر الیه من مکة ».

چهار احرام داشته).

و موضوع سه عمره را چندین روایت از طرق شیعه (سه روایت در کافی) و دو روایت نیز جای احرام بستن را ذکر کرده و موضوع چهار عمره را حدیث خصال شیخ صدوق از ابن عباس نقل کرده که سند عامی است.(1)

ان النبی(صلی الله علیه و آله) اعتمر اربع عمر: عمرة الحدیبیة وعمرة القضاء من قابل والثالثة من الجعرانه والرابعة مع حجته.

و تعداد حج های حضرت را قبل از هجرت بیست گفته اند که بنا به روایتی حضرت استسرار (پنهانی) در آن داشته اند. روایت علل الشرایع دارد که: سلیمان بن مهران از امام صادق(علیه السلام) پرسید که چند بار پیغمبر حج کردند؟ حضرت فرمود: بیست حج مستسراً و در هر حجی از مأزمین(2) می گذشت و پیاده می شد و بول می کرد علت را سئوال کرده؟

حضرت (یعنی امام صادق(علیه السلام)) فرموده اند: لانه اول موضع عبد فیه الاصنام ومنه اخذ الحجر الذی نحت منه هبل الذی رمی به علی(علیه السلام) من ظهر الکعبة لما علا ظهر رسول الله(صلی الله علیه و آله) الخ.

و چند روایت دیگر نیز در تعداد حج حضرت داریم گرچه بعضی 3 یا 10 دارد لیکن درست همان بیست حج است و در روایت صاحب سرائر نقل از جامع بزنطی از امام باقر و صادق(علیهما السلام) است که بیست حج پنهانی آورده ده یا هفت حج آن قبول از نبوت بوده.

به هر حال حج بعد از مهاجرت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) منحصر به همان حج سال دهم هجرت است که به حجة الوداع معروف شده. اینک برای اطلاع روایت معتبری که در این مورد مفصل تر از سایر روایات، آن را در بردارد در اینجا ذکر می کنیم:

علامه مجلسی اعلی الله مقامه در جلد 21 بحار طبع آخوندی باب حجة الوداع

ص:38


1- [1] . بحار ج 21 باب حجة الوداع.
2- [2] . نام جائی است در طریق عرفات بثر.

مسنداً از کافی از امام صادق(علیه السلام) آورده که فرمود: همانا رسول خدا در مدینه مدت ده سال اقامت کرده، حج نرفت سپس پروردگار بر وی نازل کرد:

واذّن فی الناس بالحج یأتوک رجالا وعلی کلّ ضار یأتین من کلّ فجّ عمیق (الحج 28) حضرت مؤذن ها (جارچی ها) را امر کرد تا با صدای بلند اعلام کنند که رسول خدا در امسال حج خواهد رفت. مردم مدینه و اهل عوالی و اعراب مطلع شدند و برای حج پیغمبر اجتماع کردند و همانا پیروی داشتند از حضرت و هر کاری می کرد انجام داده و هر چه امر می شدند اجرا می کردند.

حضرت چهار روز از ذی القعده باقی مانده بود به قصد حج از مدینه بیرون شدند چون به ذی الحلیفه (میقات مدینه) رسیدند ظهر شد غسل کردند و به جانب مسجدی که در کنار یا محل درخت هست رهسپار شد و نماز ظهر را خواندند نیت حج افراد کرده (مراد از افراد معنائی است که با حج قران سازش دارد و منظور آن است که حجش با عمره ارتباطی ندارد).

بیرون شدند تا رسیدند نزد میل اول نزد بیداء، مردم دو طرف صف کشیدند حضرت لبیک حج افراد را گفتند و 66 یا 64 شتر را با خود راندند (منظور اشعار است) تا روز آخر چهارم ذی الحجة به مکه رسیدند.

هفت بار طواف خانه را کردند و در مقام ابراهیم(علیه السلام) دو رکعت نماز خواندند و برگشتند به جانب حجر الاسود و استلام کردند با آنکه اول استلام کرده بودند.

سپس فرمودند: انّ الصّفا والمروة من شعائر الله. ابتدا میکنم (یا ابتدا کنید) به آنچه خدای ابتدا کرد و مسلمین می پنداشتند که سعی بین صفا و مروه چیزی است که مشرکین آن را مرسوم کرده اند خداوند آیه فرستاد:

(ان الصّفا والمروة من شعائر الله فمن حجّ البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطّوّف بهما) پس به جانب صفا رفته و بر بالای کوه رو بر کن یمانی قرار گرفته حمد و ثنای الهی را بجای آورده و به مقدار خواندن سوره بقره (شمرده) دعا کردند

ص:39

سپس سرازیر به سمت مروه شدند و در آنجا توقف کردند مانند صفا.

سپس سرازیر جانب صفا و برگشتند و در آنجا توقف کردند باز سرازیر جانب مروه تا از سعی فارغ شدند چون از سعی فارغ شدند (بر مروه) رو به مردم کردند و حمد و ثنای خدای را بجا آورده فرمود: این جبرئیل (با اشاره به پشت سر) مرا امر می کند که فرمان دهم هر کس قربانی با خود نیاورده از احرام درآید.

ولو استقبلت من امری ما استدبرت لصنعت مثل ما امرتکم ولکنی سُقتُ الهدی ولا ینبغی لسائق الهدی ان یحلّ حتی یبلغ الهدی محله (اگر آنچه بعد برایم پیش آمد قبلا با او روبرو شده بودم مانند شما کار خود را می کردم ولی من با خود هدی (قربانی) آورده ام و برای کسی که با خود قربانی رانده شایسته نیست تا قربانی به محل خود نرسیده از احرام بیرون آید).

در آن حال مردی به حضرت گفت: لنخرجنّ حجّاجاً ورؤسنا وشعورنا تقطر. فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) اما انّک لن نؤمن بهذا ابداً (بیرون شویم به عنوان حج به سوی عرفات و از سرها و موهای ما آب غسل نزدیکی با زن ها قطره ریز باشد یعنی حج با امور نساء تباین دارد حضرت به وی فرمودند: هان تو به این موضوع هرگز ایمان نخواهی آورد.

سپس سرافة بن مالک جشم کنانی عرض کرد یا رسول الله. دین ما را به ما بیاموز مثل این که ما امروز خلق شده ایم. آنچه ما را به آن امر فرمودی برای امسال هست یا برای آینده نیز خواهد بود؟ حضرت به او فرمود بلکه این برای همیشه است تا روز قیامت سپس انگشتان خود در یکدیگر فرو برده و فرمود (عمره در حج داخل شد تا روز قیامت).

و حضرت امیر(علیه السلام) از یمن بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) وارد آمد و حضرت در مکه بودند پس حضرت بر فاطمه(علیها السلام) وارد شد در حالی که فاطمه(علیها السلام) از احرام بیرون آمده و بوی خوش اطراف فاطمه استشمام کرد و لباس های رنگی بر تن آن حضرت دید

ص:40

پرسید این چه است ای فاطمه، عرض کرد ما را رسول خدا به این کار امر فرموده. پس حضرت امیر به جانب پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رهسپار شد برای پرسش فتوی.

عرض کرد یا رسول الله فاطمه را دیدم که از احرام بیرون آمده و لباس های رنگین پوشیده، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) فرمود: من مردم را به این کار امر کردم. یا علی تو به چه چیز احرام بسته ای؟ عرض کرد یا رسول الله: اهلال کاهلال النبی(صلی الله علیه و آله). پس حضرت به او فرمود بر احرام خود باقی باش مانند من و در هدی من شریک هستی.

و حضرت با اصحاب خود در مکه به بطحاء فرود آمدند و در خانه های مکه منزل نکردند، چون روز ترویه (8 ذیحجه) وقت ظهر شد مردم را امر کرد غسل نموده محرم به حج شوند و آنست گفته خدای عزوجل که بر پیغمبرش نازل گرداند: (فاتبعوا ملة ابیکم ابراهیم)(1) سپس با اصحاب بیرون شدند به احرام حج تا رسیدند به منی.

نماز ظهر، عصر، مغرب، عشاء، صبح را گزارد، سپس با مردم راه رفت و سابقاً قریش از مزدلفه (جمع به آن نیز گفته می شود و همان مشعر است) افاضه می کردند و مردم را مانع می شدند که از آنجا بکوچند، حضرت آمدند و قریش امیدوار بودند که افاضه آن حضرت نیز از جای افاضه آنها باشد، پروردگار در این باب بر حضرت نازل کرد:

(ثم افیضوا من حیث افاض النّاس واستغفروا الله) منظور ابراهیم و اسماعیل و اسحاق است و کسان بعد از آنان که از آنجا (منی) افاضه می کردند.

پس چون قریش دیدند که قبه رسول خدا گذشت گویا در دل های آنان چیزی قرار گرفت نسبت به امیدی که در افاضه و کوچ از جای آن ها داشتند.

آمدند تا حضرت به نمره رسیدند که بطن عرفه باشد روبروی اراک خیمه (قبه) پیغمبر زده شده و مردم چادرهای خود را همانجا زدند.

چون ظهر شد پیغمبر بیرون آمدند در حالی که قریش با حضرتش بودند غسل کرده و تلبیه را قطع کرد تا در مسجد رسیدند مردم را پند و اندرز داد و امر و نهی فرمود سپس نماز ظهر و عصر را به یک اذان و دو اقامه خواندند و به جانب موقف رهسپار شدند، در آنجا وقوف کردند، مردم که چنین دیدند شروع کردند جای پای شتر پیغمبر را در نظر گرفتن و به جانب ناقه حضرت وقوف کردن.

حضرت ناقه را دور کردند، مردم چنین کردند. به مردم فرمود: ایها الناس جای پاهای ناقه من موقف نیست ولیکن اینجا همه موقف است (و به دست خود اشاره به موقف کردند) مردم پراکنده شدند.

و به همین ترتیب نیز در مزدلفه رفتار کردند، و مردم وقوف کردند تا خورشید غروب کرد سپس کوچ کرده و مردم را امر به آرامش فرمودند تا رسیدند به مزدلفه که مشعر الحرام است، نماز مغرب و عشا را با یک اذان و دو

ص:41


1- [1] . احتمال دارد که اشاره به حج تمتع در زمان ابراهیم(علیه السلام) باشد ولو بعید است.

اقامه خواندند و بودند تا در آنجا نماز صبح را گزاردند، و ناتوانان بنی هاشم را در شب تعجیل داده و به آنان فرمودند رمی جمره عقبه نکنند تا طلوع آفتاب.

پس چون روز روشن شد کوچ کرده تا منی رسیدند، چمره عقبه را رمی کردند و هدی که حضرت با خود آورده بودند 64 یا 66 بود و حضرت امیر(علیه السلام) 34 یا 36 آوردند پیغمبر 66 عدد را نحر کردند و علی(علیه السلام) 34 عدد را نحر فرمود و پیغمبر دستور داد که از هر شتری قدری گوشت گرفته و آن ها را در برمه (دیگ سنگی) ریخته و پخته شد حضرت با علی(علیه السلام) خوردند و از آب آن قدری تناول فرمودند وبجزّارها(1) (پوست و گردن بند و جلّ شتران) را نداده بلکه آن ها را به دیگران تصدّق دادند و حضرت سر تراشیدند و به زیارت خانه آمده و برگشتند به سوی منی و در آنجا اقامت کردند تا روز سیزدهم آخر ایام تشریق شد.

سپس جمار را رمی کردند و کوچ کردند تا به ابطح رسیدند عایشه به حضرت

ص:42


1- [1] . قصّاب ها.

عرض کرد آیا همسرانت با حج و عمره برگردند و من به حج تنها برگردم؟ حضرت در ابطح اقامت کرده و عایشه را با برادرش عبدالرّحمن بن ابی بکر به تنعیم فرستادند.

عایشه از آنجا محرم به عمره شد و آمد مکه طواف کرده و دو رکعت نماز را در مقام ابراهیم(علیه السلام) بجا آورد و سعی بین صفا و مروه نمود. سپس نزد حضرت آمد.

و حضرت همان روز کوچ کردند و داخل مسجدالحرام نشدند و به خانه طواف نکردند (یعنی بعد از روز دهم که به زیارت خانه و طواف آمده بودند) و از بالای مکه از گردنه مدنیین وارد و از پائین مکّه از ذی طوی بیرون شدند.

و این روایت را شیخ طوسی (قدس سرّه) از امام صادق(علیه السلام) به همین نهج(1) (به روایت معاویة بن عمّار) ذکر کرده و از این روایت که شاید مفصّل ترین روایات حجّ وداع پیغمبر باشد استفاده می شود که تشریع تمتّع در این سفر بوده و خود حضرت قبلاً حجّ تمتّعی بجا نیاورده و مردم نیز از آن بی خبر بودند.

بنابراین حضرت در طول عمر خود حجّ تمتّع نکرد و این سفر هم تنها حج آورده و عمره را ضمیمه نفرمودند مگر به احتمال ضعیفی که از گفتار عایشه استفاده شود که سایر همسران حضرت حج و عمره آوردند و بعید است خود آن حضرت تنها حجّ بیاورد.

و از روایتی که حلبی(2) از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده و دارد که رسول خدا هنگامی حج کرد حجة الاسلام بیرون شد چهار روز از ذی القعده باقی مانده، استفاده می شود که همین حج، حجّ اسلام حضرت بوده.

ص:43


1- [1] . تهذیب ج 5 از ص 454 تا 457.
2- [2] . بحار طبع جدید ج 21 باب حج وداع ح 18.

نکته قابل توجه:اشتباه مرحوم سید عبد الحسین شرف الدین

مرحوم علاّمه مجاهد سید عبدالحسین شرف الدین که از علماء شیعه لبنان بوده و چندین سال قبل به رحمت ایزدی پیوست و دارای آثار و برکات دینی فراوان می باشد در یکی از کتاب های نفیس خود به نام «النص والاجتهاد» در جریان حج معتقد است که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) حجّ تمتّع آورده اند.

ولی با توجه به این روایت و سایر روایات که در این باب وارد شده و کتب اخبار و تواریخ با حجة الوداع آن را آمیخته نقل کرده اند روشن می شود که علامه لبنانی اشتباه کرده و مدرکی هم در این باره ذکر نکرده و ندارد مگر آنکه استنادش به روایاتی باشد که در همین بخش از کتاب، خود در بیان انتقاداتی که به خلیفه دوم عمر بن الخطاب متوجه می شود آورده و همه از کتب اهل سنت مأخذ گرفته و در آنها وارد شده که حضرت حج تمتع را آوردند.

1_ قول عمر در روایت امام احمد جزء اول مسند(1).

2_ باز قول عمر، این (متعه) سنت رسول خدا است(2).

3_ قول علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در روایت سعید بن المسیب که به عثمان فرمود(3): ما ترید الی امر فعله رسول الله تنهی عنه؟

4_ عمران بن حصین می گوید:

ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) جمع بین حجة وعمرة.

و دو روایت دیگر نیز به همین نحو وارد شده، و از موطأ مالک دارد که سعد بن ابی وقاص گفت: قد صنعها رسول الله وصنعنا صامعه.

و از مسند احمد از حدیث ابن عباس.

قال: تمتع النبی(صلی الله علیه و آله) فقال عروة بن الزبیر: نهی ابوبکر وعمر عن المتعة الخ.

ص:44


1- [1] . مسند احمد باب جواز تمتع کتاب حج ص 50_49، صحیح مسلم ج 1 ص 472 تا 475.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.

از صحیح ترمذی(1) از قول عبدالله بن عمر وقتی که فتوی داد که متعه حلال است، سائل به وی گفت پدرت نهی کرده است، گفت اگر پدرم نهی کرده و پیغمبر انجام داده باشد آیا امر پدرم را پیروی کنم یا امر رسول خدا را؟ مرد جواب داد: بلکه رسول خدا را. گفت پس پیغمبر تحقیقاً انجام داده.

و واضح است که این روایات از نظر تحقیق علماء شیعه دارای اعتبار نبوده قابل قبول نیست، روی این نظر طرفداری استاد تفسیر، علامه طباطبائی از این معنی (که شخص رسول خدا حج تمتع آورده) بی مورد است و استاد باید تجدید نظر فرموده و مدارک مورد استناد ایشان تماماً به ضعف سند مبتلا هستند.(2)

ص:45


1- [1] . جزء 1 ص 157.
2- [2] . ص 88 تا 96 ج 2 تفسیر المیزان مراجعه شود.

فصل «12» حج و عمره هائی که حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(علیهما السلام) و فرزندان آن دو بزرگوار انجام داده اند

1_ حج حضرت امیر علی بن ابیطالب(علیهما السلام) :

1_ علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بنا به گفته صاحب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانی اعلی الله مقامه با پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ده حج انجام داده(1) و اگر حجة الوداع را که در آن حضرت امیر(علیه السلام) از یمن عازم حج شدند با این ده حج به حساب نیاورده باشد مجموع حج هائی که حضرت امیر(علیه السلام) در حیات پیغمبر آورده دوازده می باشد.

این ده حج وحجة الوداع و حجی که حضرت در سال نهم هجرت قاعدةً برای اداء و تبلیغ آیات اول سوره برائة باید آورده باشد و در این سفر آیات را از ابی بکر گرفته و به امر پیغمبر در موقف بر مردم خواند و بعد از وفات حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در زمان خلافت خلفای سه گانه یا خلافت خود نیز چندین بار حج کرده لکن تعداد آن معلوم نیست.

2_ حج حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) :

در حجة الوداع حضرت در رکاب پدر بزرگوارش حج آورد و از جمله کسانی که فرمان پیغمبر را اجراء کرده و حج را مبدل به عمره تمتع کرد حضرت فاطمه(علیها السلام) بود و در روایت مفصلی که در فصل گذشته در حج وداع پیغمبر ذکر شد جریان آمدن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را از یمن و برخورد با حضرت فاطمه و حضرت را با لباس رنگین و استعمال بوی خوش (که برای محرم حرام

ص:46


1- [1] . بحار ج 41 ص 17 باب عبادته وخوفه.

است) دیدن موضوع حج تمتع حضرت زهرا روشن است.

و مسلم است همانگونه که حج وداع آخرین حج حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) بوده آخرین حج حضرت زهرا نیز بوده (چون قبل از رسیدن موسم حج سال بعد حضرت رحلت کرده بود) و احتمال دارد که در زمان حیات پدر بزرگوارش چندین بار حج و عمره را مانند بابایش (پنهانی) آورده باشد.

3_ حج حضرت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)

در حالات حضرت امام حسن(علیه السلام) داریم که بیست و پنج مرتبه حج کرده و آیا قبل از رحلت جدش حضرت رسول این دو برادر (حسنین(علیهما السلام) ) حجی ولو همان حجة الوداع را آورده اند معلوم نیست.

احتمال قوی دارد که در حجة الوداع با جدشان شرکت کرده باشند. و می توان گفت که حضرت امام حسین(علیه السلام) در تمام بیست و پنج حج برادر شرکت داشته و بعد از آن نیز چندین بار حج رفته باشد.

درباره یکی از عمره های آن حضرت روایتی شیخ صدوق (قدس سرّه) نقل کرده(1) که رفاعه از امام ششم(علیه السلام) ذکر می کند که حسین(علیه السلام) بیرون رفت به احرام عمره و شتری با خود راند تا به سقیا رسید و در آنجا به برسام مبتلا شده سر خود را تراشید و شتر را در همانجا نحر کرد و برگشت (به مدینه) تا آمد در را کوبید علی(علیه السلام) فرمود پسرم هست به خدای کعبه قسم برایش در را باز کنید و آب برایش گرم کرده بودند «فاکب علیه فشرب» سپس عمره را بعداً آورد. کافی نیز این روایت را با مختصر تفاوتی ذکر کرده.

و اما آنچه معروف است که آن حضرت در سال شصت هجرت احرام حج را مبدل به عمره کرد و بعد از انجام عمره رهسپار عراق شد و شیخ مفید نیز به نقل علامه مجلسی ذکر کرده (و مرحوم علامه مجلسی خدشه ای نفرموده) اشتباه است.

ص:47


1- [1] . فقیه ج 2 باب 21 محصور و مصدود ح 4. ولی ذیل روایت را جواهر (20 ص 146 و وسائل 6 باب 6 احصار و صدّ (وکانوا یا کان قد حموه المآء) نقل کرده اند که معنایش (حضرت را از آب منع کرده بودند) و آن انسب از متن است.

چون حضرت محرم به حج نشده بود و احرام عمره مفرده داشت در حال ورود به مکه و از احرام بیرون آمد و احتمالاً بعداً حتی در اوائل ماه ذیحجه سال شصت احرام عمره مفرده داشت و عمره را آورده به جانب عراق رهسپار گشت.

و در این باب دو روایت داریم که علامه بزرگوار فقید اسلام آیت الله حاج سید محسن حکیم اعلی الله مقامه (که در این سال ها زعیمی همانند آن مرحوم شیعه نخواهد داشت) در مستمسک و صاحب جواهر در جواهر ذکر کرده و ما این دو روایت را از تهذیب شیخ الطائفة، طوسی (قدس سرّه) ایراد می کنیم.

1_ با اسناد خود از کلینی مسنداً از ابراهیم بن عمر یمانی از امام صادق(علیه السلام) آورده: از حضرت پرسیدند از مردی که در ماه حج بیرون رفت برای عمره و برگشت به بلاد خود، حضرت فرمود باکی نیست، سپس فرمود و اگر حج کرد در آن سال یکبار و حج افراد آورد پس برای او خون (یعنی قربانی) نیست و حسین بن علی(علیهما السلام) بیرون شد روز ترویه به سوی عراق و حال آنکه داخل شد با عمره(1) و روشن تر از این روایت، روایت دومی است.

2_ کلینی به اسناد از معاویة بن عمار حدیث کرده(2) که به امام ششم گفتم از کجا متمتع با معتمر فرق دارد؟ فرمود متمتع مرتبط به حج است و معتمر هر آنگاه از عمره فارغ شد هر کجا که خواست می رود و به تحقیق که حسین بن علی(علیهما السلام) عمره آورد در ذیحجة سپس روز ترویه رفت به سوی عراق و مردم به جانب منی می رفتند، و باکی ندارد عمره در ذیحجة برای کسی که قصد حج ندارد.

و درباره حج حضرت حسین بن علی و برادرش(علیهما السلام) وارد شده(3) که محامل یا دابه حضرت (مرکب سواری) دنبال حضرت کشیده می شد و آن حضرت راه می رفتند.

ص:48


1- [1] . تهذیب ج 5 ح 1516، 1519 _ 162 _ 165.
2- [2] . همان.
3- [3] . بحار ج 99 ص 105 طبع جدید.

4_ حج امام چهارم زین العابدین(علیه السلام) :

پوشیده نیست که آن حضرت چون پدران بزرگوارش از این عبادت بزرگ سهمی وافر داشته و بارها به حج رفته که بعضی تا چهل بار گفته اند و در این سفرها حالات مخصوص و مناجات هائی آموزنده و کرامات باهره ای دوست و دشمن از حضرت ذکر کرده اند که به نمونه ای از آن اشاره می شود:

1_ صاحب خرائج و جرائح (راوندی) روایت کرده که چون حجاج بن یوسف خانه کعبه را ویران کرد (در مقاتله با عبدالله زبیر) سپس تصمیم بر تعمیر آن گرفتند چون خانه ساخته شد و خواستند حجر اسود را نصب کنند هر یک از علماء قوم یا قاضی از قضاتشان یا زاهدی از زهادشان حجر را نصب می کرد، متزلزل شده اضطراب پیدا کرده در جای خود قرار نمی گرفت تا آنکه علی بن الحسین(علیهما السلام) آمد و از دست آنان سنگ را گرفت نام خدا را برد و آن را نصب کرد، در جای خود قرار گرفت و مردم تکبیر گفتند.

2_ صاحب مناقب ذکر کرده از سعید بن المسیب که قرّاء حجّ نمی رفتند تا آنکه امام زین العابدین(علیه السلام) به حج رود و برای آنها حضرت سویق شیرین و ترش فراهم می کرد و خود را از خوردن آن بازمیداشت.

3_ باز صاحب مناقب گفته ابراهیم بن ادهم و فتح موصلی (از معاریف صوفیه) گفتند در بیابان از قافله دور شدیم ناگهان بچّه ای را دیدیم راه می رود گفتیم سبحان الله: در بادیه بیداء بچه ای راه می رود نزدیکش رفته سلام کردم جواب داد. گفتم کجا؟ گفت خانه پروردگارم، گفتم حبیبی تو کوچکی و بر تو واجب و مستحبی نیست، گفت ای شیخ کوچکتر از من را ندیدی مرد؟ گفتم کجا است توشه و مرکب سواری گفت:

زادی تقوای وراحلتی رجلای وقصدی مولای (توشه ام تقوای من و مرکب سواری پاهایم و مقصدم مولایم است) گفتم چیزی از خوردنیها با تو نمی بینم

ص:49

گفت: ای شیخ آیا پسندیده است انسانی تو را بخواند و از خانه ات خوردنی برداری؟ گفتم نه: گفت: آنکه مرا به خانه اش خوانده، اطعام می کند و آب می نوشاند.

گفتم پای خود را بالا کن تا برسی (منظور سوار شدن حضرت بر راحله بوده) گفت بر من است کوشش و بر اوست رسانیدن: نشنیده ای گفته خدای را (والذین جاهدوافینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین) تا آنجا که برخورد می کند به جوانی خوشروکه لباس های سفید پوشیده با آن بجه معانقه کرده سلام می کند از جوان سؤال کرد از هویت بچه.

جوان کودک را معرفی می کند علی بن حسین بن علی بن ابیطالب(علیهم السلام). تا آنجا که از حضرت پرسید به حق پدرانت به من خبر ده چگونه بیابان ها را می گذرانی بدون توشه گفت: بلکه با توشه ام و چهار چیز توشه ام است. پرسیدم چیست فرمود:

أری الدنیا کلها بحذافیرها مملکة الله و أری الخلق کلهم عبیدلله و امائه وعیاله واری السباب و الارزاق بیدالله واری قضاء الله نافذاً فی کل ارض الله.

همه دنیا را سراسر مملکت خدا می بینم، همه مردم را بنده و کنیز خدا می دانم، اساس و روزی ها را به دست خدا می دانم! حکم و قضاء خدای را در سراسر زمین خدا نافذ و مجری می دانم.

گفتم: خوب زادی زاد توست ای زین العابدین تو با این زاد می گذری از بیابان های آخرت تا برسد از بیابان های دنیا.

4_ حماد بن حبیب کوفی می گوید: در سفری از قافله جدا شده نزد منزل زباله پناه می برد به درختی بزرگ، برخورد به جوانی می کند که آماده نماز شده و می گفت:

یا من حاز کل شیء ملکوتاً و قهر کلشیء جبروتاً اولج قلبی فرح الاقبال علیک و الحقنی بمیدان المطیعین لک.

ای کسی که ملکوت هر چیزی را مالکی و جبروتت همه چیز را مقهور

ص:50

داشته، خوشنودی توجه به خود را در قلب من وارد ساز و مرا به میدان اطاعت کنندگان خود برسان، تا آنکه سیاهی شب گستره می شد ایستاد و می گفت:

یا من قصده الضالون فاصابوه مرشداً أمه الخائفون فوجدوه معقلا و لجأ الیه العابدون فوجدوه موئلا.

متی راحة من نصب لغیرک بدنه و متی فرح من قصد سواک بنیته. الهی قد تقشع الظلام ولم اقض من خدمتک وطراً و لا من حیاض مناجاتک صدراً صلی علی محمد و آله و افعل بی اولی الامرین بک یا ارحم الراحمین.

ای کسی که گم شدگان تو را قصد کرده راهنمایت یافتند و ترسندگان تو را جستند پناهگاه خود تو را یافتند، و بندگانت به تو پناه بردند و تو را پناهگاه دانستند کسی که بدنش را برای جز تو به رنج انداخت کی راحتی دارد.

و کی خوشی کسانی است که منظورشان غیر از تو باشد، پرودگار من تیرگی شب دارد پراکنده می شود و منظورم را از خدمتت بر نیاوردم و از منابع مناجات حضرتت سیراب نشدم، درود بر محمد و آلش بفرست و هریک از دو کار به تو سزاوارتر است درباره ام انجام ده یا ارحم الراحمین....

سپس به حضرت می آویزد و وسیله راهنمائی می خواهد تا به دستور آن حضرت پیروی از آن جناب کرده و دستش را گرفته و به نظرش می رسد که زمین از زیر پاهایش امتداد پیدا می کند. چون عمود فجر آشکار شد فرمود بشارت به او این است مکه، پس سر و صدای را شنیدم و حجاج را دیدم حضرتش را سوگند دادم خود را علی بن الحسین(علیهما السلام) معرفی کرد.

5_ علامه مجلسی بر مزیج _ کشف ذکر کرده(1) روایت شده از ابی عبدالله (یعنی امام صادق)(علیه السلام) که دست زن و مردی در طواف بر حجر چسبید، هر کدام کوشش کردند دست خود را جدا کنند نشد، مردم گفتند آن ها را ببرید، در این حال امام زین العابدین(علیه السلام) وارد شد، کوچه باز کردند حضرت پیش آمد و دست

ص:51


1- [1] . بحار ج 46 طبع جدید.

خود را بر آن دو گذارد باز شده از هم جدا گشتند.

6_ در استجابت دعای آن حضرت مجلسی آورده(1) ثابت بنانی با عده ای از عباد چون ایوب سخیتانی و صالح مری و عتبة الغلام و حبیب فارسی و مالک بن دینار: در سالی حج رفتند و مردم از کم آبی و کم بارانی در تشنگی بودند. دعا کردند (بعد از طواف) اثری نکرد، در همین حال جوانی که (اندوهش وی را ناراحت کرده مضطرب داشت آمد و طوافی به کعبه کرد.

رو کرد به ما (ثابت و همراهانش) ای مالک دینار و ثابت بنانی و ایوب سختیانی و صالح مری و عتبه الغلام و حبیب فارسی و سعد و عمر  صالح اعمی و رابعه و سعدانه و جعفر بن سلیمان، آیا درمیان شما کسی نیست که خدا اورا دوست دارد؟ گفتیم: ای جوان بر ماست دعا کردن  بر اوست اجابت.

فرمود: از کعبه دور شوید، اگر میان شما یک نفر بود که خدا دوستش می داشت هر آینه اجابتش می کرد، سپس آمد به نزد کعبه به سجده افتاد و شنیدم درسجودش می گفت سیدی بحبک لی الاسقیتهم الغیث. آقای من به محبتی که به من داری سوگندت می دهم بندگانت را آب باران بیاشامان.

هنوز سخنش تمام نشد بود که مردم راباران ماننددهان مشک ها آمد تا آنجا که از اهل مکه می پرسند این جوان کیست، معرفی کردند علی بن حسین بن علی بن ابیطالب(علیهم السلام) است.

2_ حمران بن اعین از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده(2) که امام  چهارم روز عرفه نظر کرد به جمعی که از مردم چیز می خواستند فرمود ویحکم آیا از غیر خدا در مثل چنین روزی در خواست می کنید؟ در امروز امید است برای آنچه در شکم زنان آبستن است که به سعادت برسند تا آنجا که می گوید حضرت حج کرد بر ناقه ای

ص:52


1- [1] . بحار ج 46 ص 50.
2- [2] . همان.

(شتر ماده) بیست بار حتی یک تازیانه بر آن ناقه نزد.

3_ و نمونه این جمله را یونس بن یعقوب از امام صادق(علیه السلام)(1) ذکر کرده که علی بن الحسین(علیهما السلام) به پسرش (امام باقر(علیه السلام) در حال مرگ گفت: من بیست حج بر این ناقه آوردم هیچ تازیانه بر این ناقه نزدم، هنگامی که مرد (یعنی ناقه) دفنش کن تا گوشتش را درندگان نخورند، برای اینکه رسول خدا فرمود هیچ شتری نیست که هفت بار در موقف عرفات بر او وقوف شود مگر آنکه خداوند او را از چهار پایان بهشت قرار دهد و نسلش مبارک شود چون ناقه مرد، امام پنجم(علیه السلام) دفنش کرد.

4_ وقتی به سفر حج یا عمره(2) می رفت توشه پاکیزه با خود می گرفت از بادام و شکر و سویق ترش و شیرین، و گاهی پیاده به حج می رفت.

5_ شیخ مفید(3) به اسناد خود از ابراهیم بن علی از پدرش نقل کرده با علی بن حسین(علیهما السلام) حج کردم ناقه در راه کندی کرد اشاره کرد به سمتش با چوب، سپس فرمود آه لولا القصاص. دست خود را برگرداند(4) و دارد که پیاده رفت. از مدینه تا مکه بیست روز سیر کرد.

7_ مناجات حضرت در مسجد الحرام:

1_ طاوس می گوید(5) شبی داخل حجر شدم دیدم حضرت وارد شده به نماز ایستاده هر چه خدا خواست نماز خواند و به سجده رفت گوش فرا دادم در سجده می گفت: عبیدک بفنائک مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک. بنده کوچکت به آستانه ات آمده، کدای تو تنگ دست تو، درخواست کننده از تو به آستانه ات پناه آورده، طاوس می گوید در هیچ گرفتاری به این جملات دعا نکردم مگر آنکه

ص:53


1- [1] . بحار ج 46 ص 50.
2- [2] . بحار ج 46 ص 50 _ 62_ 70.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.
5- [5] . بحار 46 طبع جدید حدیث 66.

برایم فرج شد.

2_ اسمعی می گوید(1): جوان خوش شمایلی را دیدم به پوش کعبه آویزان و می گفت:

نامت العیون و علت النجوم و انت الملک الحی القیوم _ غلقت الملوک ابوابها واقامت علیها حرّاسها و بابک مفتوح للسائلین _ جئتک لتنظر الی برحمتک یا ارحم الراحمین.

چشم ها به خواب شده و ستارگان بالا آمده و تو ای پادشاه زنده، پاینده و مسلط، پادشاهان درهای خود را بسته و نگهبانان را بر آنها به پا داشته، و در خانه تو برای درخواست کنندگان باز است، آمده ام به سوی تو که با نظر رحمت به سویم عنایتی داشته باشی.

3_ نمونه دیگر _ طاوس(2) ذکر کرده که حضرت را دیدم از نماز شام تا سحر طواف می کرد و عبادت خدای انجام می داد، چون کسی را ندید نظری به گوشه چشم به آسمان کرد و گفت:

الهی غارت نجوم سماواتک و هجعت عیون انامک و ابوابک مفتحات للسائلین جئتک، لتغفرلی و ترحمنی و ترینی وجه جدی محمد(صلی الله علیه و آله) فی عرصات القیامة.

بار خدایا ستارگان آسمانت به عمق آسمان رسیده و چشم های بندگانت به خواب رفته و درهای تو به روی درخواست کنندگان باز است آمده ام تورا که بیامرزی و رحمم کنی و روی جدم پیغمبر را در عرصه های قیامت به من بنمایانی.

سپس گریست و گفت:

و عزتک و جلالک ما ادرت بمعصیتی مخالفتک و ما عصیتک اذعصیتک و انا بک شاک و لابنکالک جاهل ولا لعقوبتک معترض ولکن سولت لی نفسی و اعاننی علی ذلک سترک المرحی به علی فالان من غذابک من یستنقذنی و بحبل من اعتصم ان قطعت

ص:54


1- [1] . بحار 46 طبع جدید حدیث.
2- [2] . 46 بحار ص 81 _ 82.

حبلک عنی قواسوأتاه غداً من الوقوف بین یدیک اذا قیل للمخفین جوزوا و للمثقلین حطوا أمع المخفین اجوزام مع المثقلین احط.

ویلی کلما طال عمری کثرت خطایای ولم اتب، اما آن لی ان استحیی من ربی

به عزت و جلالت سوگند قصد مخالفت تو را به نافرمانی خود نداشتم و تو را نافرمانی نکردم هنگامی که اقدام به نافرمانی تو کرده ام و درباره ات شکی داشته باشم و یا نسبت بگوشمال تو نادان باشم، و نیز نخواستم خود را در معرض عقوبتت قرار دهم، ولی نفس (اماره ام) برایم وسوسه کرد و پرده پوشیت مرا کمک کرد.

اینک که هست مرا از عذابت بیرون بیاورد، و اگر ریسمان امیدت را از من بریدی به ریسمان که چنگ بزنم، وای از بدی حال فردا در ایستادن نزد تو (یعنی در حساب قیامت) آنگاهی که به سبک باران گفته شود بگذرید و ببار سنگینان گفته شود بار فرود آورید.

آیا با سبک باران بگذرم یا با سنگین باران بار فرود آرم؟ وای بر من هر آنچه عمرم درازتر می شود خطاهایم بیشتر شود و توبه نکردم _ آیا هنگام آن نرسیده تا از پروردگار خودم شرم کنم، سپس گریست: و دو شعر از حضرت نقل کرده می گوید سپس گریست و گفت:

سبحانک تعصی کانک لاتری و تحلم کانک لم تعص، تتودد الی خلقک بحسن الصنیع کان بک الحاجة الهیم و انت یا سیدی الغنی عنهم. منزهی تو، نافرمانی میشوی.

گویا نمی بینی (اطلاع نداری) و بردباری می کنی گویا نافرمانی نشده ای. مودت نسبت به مخلوق خود میورزی به حسن رفتار که گویا تو را حاجت به بندگانت است و توئی ای آقای من که تنها بی نیازی از بندگانت، سپس به سجده افتاد و نزدیک رفتم و سر حضرت را برداشته بر زانو نهادم و گریستم تا اشکهایم بر صورتش ریخت نشست و گفت:

من الذی اشغلنی عن ذکر ربّی که هست آنکه مرا از ذکر پروردگارم سر گرم ساخت، گفتم: من طاوسم یا بن رسول الله این جزع و فزع چیست؟ ما را لازم است این کار کنیم در حالی که عاصی و جنایتکاریم _ پدرت حسین بن علی و مادرت فاطمه

ص:55

زهرا وجدّت رسول خداست، حضرت به من توجهی کرد، فرمود:

هیهات هیهات یا طاوس دع عنی حدیث ابی و امّی و جدی.

پروردگار بهشت را آفرید برای هر کس او را اطاعت کند و نیکوکار باشد ولو آنکه غلام حبشی باشد و آتش را آفرید برای هر کس نافرمانیش کند ولو آنکه قرشی باشد، نشنیدی گفتار خدای را.

فادا نفخ فی الصّور فلا انساب بینهم یؤمئذ و لایتسائلون والله لاینفعک غداً الا تقدمة تقدّمها من عمل صالح، قسم به خدا چیزی برایت فردا سودمند نخواهد بود مگر تقدمه ای که از کار شایسته پیش فرستی.

5_ حج و عمره امام ششم و هفتم(علیهما السلام)

1_ مالک بن انس فقیه مدینه میگوید(1): سالی با امام صادق(علیه السلام) حج کردم چون حضرت در حال احرام بر مرکب استقرار یافت هر چه می خواست لبیک بگوید صدا در گلوی حضرت قطع می شد و می خواست از مرکب بیفتد، گفتم: یا بن رسول الله باید لبیک را بگوئی چاره ای نیست، فرمود: یا بن ابی عامر چگونه جرأت کنم بگویم لبیک اللهم لبّیک در حالی که می ترسم خدای عزوجل به من بگوید لا لبّیک ولاسعدیک.

2_ علی بن جعفر (برادر امام هفتم(علیه السلام) )(2) می گوید بیرون شدیم با برادرم موسی (امام هفتم(علیه السلام) ) در چهار عمره، راه می رفت در هر چهار با اهل و عیالش، یکی از این چهار عمره را 26 روز و دیگری 25 روز و یکی را 24 روز و دیگری را 21 روز.

3_ یونس بن یعقوب(3) می گوید امام هفتم ابوالحسن (موسی بن جعفر)(علیه السلام)  فرمود پدرم را کفن کردم در دو پارچه شطویین که در آن ها احرام

ص:56


1- [1] . 99 بحار ص 182 و ج 47 بحار ص 103.
2- [2] . همان.
3- [3] . بحار 47 ص 7.

می بست (شطوی نسبت به شطا است قریه ای در مصر که این پارچه ها به آنجا نسبت دارد).

4_ مؤذن علی بن یقطین حفص بن عمر می گوید(1) ما روایت می کردیم که در سال 140 بهترین مردم در موقف وقوف می کند، در آن سال حج کردم و اسماعیل بن علی بن عبدالله بن عباس را دیدم و اندوه شدیدی از جهت انطباق روایت بر وی به من دست داد، چیزی نگذشت بر خوردم به امام ششم(علیه السلام) بر استری سوار ایستاده، اصحاب را مژده دادم و روایت را بر حضرت تطبیق کردم.

عصر شد، اسماعیل به امام عرض کرد قرص سقوط کرد (یعنی آفتاب غروب کرد)، حضرت استر را حرکت دادند و فرمود بلی، اسماعیل نیز مرکب خود را دنبال سر حضرت حرکت داد، چیزی نگذشت حضرت از استر به زمین خودند.

اسماعی مکث کرد تا حضرت سوار شدند، به او فرمود (در حالی که سر خود را بالا برد به سوی اسماعیل) امام را حق مکث نیست (هنگامی که حرکت کرد مگر در مزدلفه)، پس اسماعیل میانه روی را در سیر خود رعایت کرد تا حضرت سوار شده به وی رسیدند (مقصود از امام امیر الحاج است).

5_  در کافی به اسناد خود از عمر بن ابی المقدام نقل کرده(2) که امام شش(علیه السلام) را روز عرفه در موقف دیدم با صدای بلند می گفت:

ایها الناس ان رسول لله(صلی الله علیه و آله) کان الامام ثم کان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی ثم هه: سه بار از جلو رو و از سمت چپ و راست و از پشت سر (دوازده) بار ندا کرد. عمرو می گوید:

چون منی رسیدم از اصحاب عربیت پرسیدم معنی هه را گفتند در لغت فلان طایفه هه معنایش «انا فاسئلونی» است (من، پس مرا بپرسید) از دسته دیگری نیز پرسیدم چنین جواب دادند.

6_ درکافی به نقل بحار دارد که حضرت فرمودند(3): (یعنی امام ششم(علیه السلام) ) پدرم

ص:57


1- [1] . بحار 47 ص 19.
2- [2] . بحار 47 حدیث 107 – 93.
3- [3] . همان.

در حالی که طواف می کردم به من گذشت و من جوانی نورس بودم و در عبادت کوشش کرده بودم مرا دید که عرق می ریزم گفت:

یا جعفر یا بنی ان الله اذا احب عبداً ادخله الجنة ورضی منه بالیسیر

ای جعفر ای پسرک من همانا خداوند هرگاه بنده ای را دوست دارد وارد بهشتش می کند و از او به کمی عمل خوشنود است.

7_ از بصائر نقل کرده که ابو بصیر(1)گفت با امام ششم(علیه السلام) حج کردم چون در طواف شدیم به حضرت عرض کردم فدایت گردم یا بن رسول الله، خداوند این خلق را خواهد آمرزید؟ فرمود: ای ابو بصیر بیشتر کسانی که می بینی میمونها و خوکهایند، گفتنم آنان را به من بنمایان، به کلماتی تکلم کرد، سپس دستش را بر چشمم کشید دیدم آنان را میمون و خوک، به هول افتادم.

سپس دست خودرا بر چشمم کشید آنان را مانند اول یافتم _ سپس فرمود: یا ابا محمد انتم فی الجنة تحبرون و بین اطباق النار تطلبون فلا توجدون والله لا یجتمع فی النار منکم ثلاثه، لا والله ولا اثنان، لا ولله ولاواحد، شمار در بهشت در تنعم خواهید بود و هر چه در طبقه های آتش شما را بجویند نخواهند یافت، به خدای سوگند سه نفر از شما در آتش جمع نخواهد شد، نه به خدا دو نفر نیز، نه به خدای قسم. یکی هم از شما در آتش دیده نخواهد شد.

توضیح _ این روایت یا اشاره به مانند راوی حدیث از آنگونه نمونه های دست اول اصحاب امام(علیه السلام) در خصوص آن زمان ها که دوستی خاندان پیغمبر و استوار بودن در دوستی و پیروی از آنان بسیار کار دشواری بوده دارد.

یا از روایاتی است که فقط جنبه اقتضاء را ذکر کرده و نتیجه این می شود که اگر در دوستی ثابت و در پیروی محم و تسلیم باشند مقتضی نجات و رهائی از جهنم است، و صورت آلودگی به گناهان کبیره که اقتضای ورود جهنم را دارد فرض نکرده....

این بود نمونه ای از کلمات و رفتار بعضی پیشوایان در حج یا عمره و مطالب

ص:58


1- [1] . بحار ج 47 حدیث 58.

فراوانی دیگر در این زمینه هست از قبیل حج امام چهارم و برخورد با هشام بن عبدالملک و سرائیدن قصیده غراء در مدح امام از ناحیه فرزدق شاعر و جریاناتی که در زمان امام ششم و هفتم با منصور دوانیقی یا هارون عباسی رخ داد که برای اختصار صرف نظر کردیم و تنها این فصل طولانی را با اشاره ای به حج امام دوازدهم (عج) ختم می کنیم.

6_ حج امام دوازدهم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) :

مسلم است که چون امام نگهبان دین و مبین مشکلات قرآن و معضلات احکام و نماینده خدا و جانشین پیغمبر است قبل از هر چیز باید خود پای بند و عامل به احکام دین و دستورات آئین باشد و گرنه توبیخ آیه:

اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و همچنین یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون _ کبر مقتاً عندالله ان تقولو مالا تفعلون، متوجه آن حضرت خواهد شود، درحالی که امام منزه است از انجام کاری که در آن توبیخ باشد روی همین اصل می توان گفت که حضرت ولی عصر (عج) و ارواحناله الفداء ازدواج کرده و حج را که از بزرگترین عبادات است انجام داده و می دهد.

گرچه مطالبی که درباره فرزندان حضرت در بعض کتب ذکر شده دارای سند درستی نبوده و در این موارد حجیت خبر واحد بر فرض سند معتبر محل تأمل است، ولی اصل ازدواج را شاید نتوان انکار کرد ولو تفاصیل آن برما پوشیده باشد به هر حال درباره حج و حضور حضرت در موسم روایاتی چند داریم که دراینجا مناسب است ذکر شود.

1_ شیخ صدوق دارد که روی عن محمدبن عثمان(1) العمری رضی الله عنه انه قال والله ان صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنة یری الناس و یعرفهم و یرونه و لایعرفونه: از محمد بن عثمان (یکی از نواب خاص حضرت) روایت شده

ص:59


1- [1] . فقیه 2 باب 112.

که گفت به خدای سوگند همانا صاحب این امر هر سال حاضر در موسم (مراسم حج) می شود، مردم را می بیند و می شناسد و حضرت را می بینند و نمی شناسند.

2_ و روی عن عبدالله بن جعفر الحمیری(1) انه قال سئلت محمد بن عثمان العمری رضی الله عنه فقلت له رأیت صاحب هذا الامر قال نعم وآخر عهدی به عند بیت الله الحرام و هو یقول اللهم انجزلی ما وعدتنی، قال محمد بن عثمان العمری رضی الله عنه و ارضاء و رأیته صلوات علیه متعلقاً باستار الکعبة فی المستجار و هو یقول اللهم انتقم لی من اعدائک.

از حمیری رویات شده که گفت پرسیدم از محمد بن عثمان عمری (همان راوی روایت اول) آیا صاحب الامر را دیدی جواب داد بلی و آخر باری که آن حضرت را به خاطر دارم، نزد خانه خدا بود که می گفت بار خدایا وعده ای که به من داده ای برآور و باز همان راوی گفته که حضرت را دیدم بپوش کعبه در مستجار می گفت بار خدایا از دشمنانت وسیله من (یا برای من) انتقام بگیر.

ص:60


1- [1] . فقیه جلد 2 باب 112.

فصل «13» حج و عمره پیغمبران سلف

1_ حج و عمره آدم ابوالبشر علی نبینا و آله  و علیه السلام:

از امام پنجم(علیه السلام)(1) روایت شده که هزار بار حضرت آدم(علیه السلام) این خانه را آمده (بر روی پاهای خود) هفتصد حج و سیصد عمره، و حضرت از جانب شام به سوی خانه می آمد و بر گاو نری حج می کرد و جائی که شب ها بیتوته می کرد حطیم بود (یا قسمتی از راه را سواره و باقی را تا مکه پیاده می آمد و یا حج را پیاده انجام می داد و راه را سواره طی می فرمود عکس آن بعید است).

در چگونگی حج اول حضرت آدم(علیه السلام) روایتی در فصول بعدی یادآور خواهیم شد.

2_ حج حضرت نوح(علیه السلام):

روایت شده(2) که طول کشتی نوح دو هزار و دویست ذراع و پهنایش یک صد ذراع و ارتفاع آن هشتاد ذراع بود (ذراع تقریباً نیم متر است) سوار بر کشتی شد و طواف کرد خانه را 7 بار و سعی بین صفا و مروه کرد 7 بار سپس بر جودی قرار گرفت (جودی کوهی است در حوالی موصل که قرآن دارد کشتی نوح بر آن نشست و شرح مفصلی درباره کشتی در تفسیر المیزان دارد).

ولی این روایت بر عمره انطباق دارد و احتمال دارد قبل از طوفان یا بعد از آن حضرت حج کرده باشد.

3_ حج حضرت ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام)

حضرت ابراهیم(علیه السلام) بعد از آدم بانی بیت الله بود «واذ یرفع ابراهیم

ص:61


1- [1] . باب 63، فقیه، ج2، حدیث 1 و بحار، 99، ص43.
2- [2] . باب 63، فقیه، ج2، حدیث 4.

القواعد من البیت واسماعیل» بطور مسلم بارها آن دو بزرگوار حج کرده اند و از پاره ای روایات استفاده می شود که ساختمان کعبه بعد از مرگ حضرت هاجر مادر اسماعیل بوده و قبلاً نشانه داشته و حج می شده.

ولی روایت دیگری ساختمان کعبه را در حیات هاجر گفته، به هر حال ابوبصیر(1) از امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده آدم(علیه السلام) کسی است که خانه را بنا نهاده و اساسش را گذارد و نخستین کسی است که خانه را از مو پوشاند و اول کسی است که حج خانه کرد.

سپس بعد از آدم تبع خانه را انطاع پوشش کرد (جمع نطع که به چرم گفته می شود) سپس ابراهیم(علیه السلام) آن را خصف پوشاند (ساخته برگ درخت خرما و بعضی احتمال داده اند پارچه ای درشت بافت باشد) و نخستین کسی که پوشش را از پارچه قرار داد سلیمان بن داود بود که خانه را قباطی پوشاند.

و در روایت دیگری(2) دارد زنی که حضرت اسماعیل(علیه السلام) از قبیله حمیر بعد از طلاق دادن زن عملیقی ازدواج کرد با مشورت حضرت اسمایل و به کمک فامیل خود پوش پشمی برای کعبه بافت و تا رسیدن وقت حج یک رو نپوشیده ماند و آن را خصف پوشاند هنگام حج فرا رسیدن عرب را این کار خوش آمد هدایائی برای کعبه از نقره و غیر آن آوردند تا پوش تکمیل شده و خصف را بیرون داشتند.

با توجه به مطالب بالا خدشه در کلمات استاد بزرگوار علامه طباطبائی روشن می گردد، آنجا که در تفسیر المیزان دارد(3) که گفته می شود اول کسی که خانه را پوشاند تبع ابوبکر اسعد بود که از برود مطرزه به سلک های نقره آن را پوشاند و جانشینانش از او پیروی کردند سپس مردم شروع کردند بپوشاندنش برداهای گوناگون که بعضی را بالای بعضی می نهادند تا آنجا که گفته پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به پوشش های یمنی خانه را پوشاند تا آخر آنچه گفته.

ص:62


1- [1] . فقیه، ج 2، حدیث 13 _ 8، 663 _ 665.
2- [2] . همان.
3- [3] . جلد 4، ص397.

گویا حضرت استاد به روایت ابوبصیر یا توجه نداشته یا فرصت برای ایشان نبوده یا اعتباری برای روایت ندانسته و چون روایت جنبه تاریخی دارد لذا با ایشان خیلی مناقشه نداریم، و سبک بدیعی را در تفسیر خود مراعات کرده گرچه هنوز این سبک نتیجه کلی نداده لکن در آینده امیدواریم که این مکتب دنبال شده و ایشان بتوانند ابحائی که از لحاظ تفسیر اهمیت شایانی دارد به عنوان تکمیل به تفسیر خود ملحق سازند.

اینک پاره ای از احادیث در چگونگی حج ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام).

1_ قمی(1) از پدرش از نضر از هشام از امام ششم(علیه السلام) آورده که ابراهیم(علیه السلام) در بادیه شام بود چون اسماعیل از هاجر متولد شد ساره (زن اولی حضرت ابراهیم) افسردگی سختی پیدا کرد، چون فرزند نداشت و ابراهیم را درباره هاجر آزار می داد حضرت غمگین شده و گله ساره را به خداوند کرده، به وی وحی کرد، مثال زن مثال دنده کج است اگر به حال خودش گذاری کامیابی با او خواهی داشت و اگر خواستی مستقیمش سازی آن را می شکنی.

سپس امر کرد اسماعیل و هاجر را از نزد ساره بیرون برد به جانب چرم امنش و اولین بقعه ای که در زمین آفرید و آن مکه است، جبرئیل براق را نازل کرد و هاجر و اسماعیل و ابراهیم بر وی سواره شده به هر جای نیکوئی که درخت و نخل و زراعت داشت می رسید حضرت ابراهیم به جبرئیل می گفت اینجا = اینجا! جبرئیل(علیه السلام) می گفت نه برو برو تا رسیدند به مکه، حضرت را در جای خانه گذارد (پائین آورد) و ابراهیم با ساره عهد کرده نازل نشود تا برگردد به سوی ساره.

کسائی با هاجر بود بر درختی انداخت و در زیر سایه اش قرار گرفتند، ابراهیم خواست برگردد هاجر گفت چرا ما را در جائی که آب و زراعتی ندارد و انیسی نیست وامیگذاری، ابراهیم گفت خدائی که مرا امر کرده شما را در اینجا نهم حاضر بر شما است، و در برگشتن چون بکدی رسید (کوهی است در ذی طوی)

ص:63


1- [1] . بحار، 99، باب علل حج، حدیث 15.

رو به سوی آن ها کرد و گفت:

ربّنا انّی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم(1) الخ و رفت چون روز برآمد اسماعیل تشنه شد و آب خواست، هاجر در جای سعی به جستجوی برآمد و ندا داد آیا انیسی در وادی هست، در این حال اسماعیل از نظرش پنهان شد بالای صفا رفت و سراب برایش در وادی لمعان کرد (سراب دور نمای آب که حقیقت ندارد) پائین آمد به جستجوی آب.

به همین ترتیب هفت بار آمد و رفت، در بار هفتم در مروه نظرش به اسماعیل افتاد که آب از زیر پاهایش نمایان شده هاجر دوید به جانب آب، قدری شن اطراف آب جمع کرده چون سیلان داشت آن را مهار کرد از این جهت است که زمزم نامیده شد...

قبیله جرهم در ذی المجاز و عرفات بودند چون نظرشان بر پرندگان افتاد که بر آنجا پرواز دارند دنبال آن ها را گرفته تا رسیدند به زنی و بچه ای که سایه ای زیر درختی برای خود ترتیب داده و آب برای این دو نمایان شده، از حال هاجر و فرزندش پرسیدند، فرمود من کنیز ابراهیم خلیل الرحمن و این پسرش است خداوند امرش کرده ما را در اینجا منزل دهد، اجازه خواستند در جوار آنان بمانند.

هاجر روز سوم که ابراهیم آمد برای آنان اجازه گرفت، خیمه های خود را نزدیک (هاجر و اسماعیل) زدند و موجب انس آنان شدند.

بار سوم که ابراهیم نظرش (در سرکشی به هاجر و فرزند) بر آنان افتاد جمعیت اطرافشان زیاد شده بسیار خورسند شد.

اسماعیل به حرکت آمد (یعنی رشد کرد) هر کسی از قبیله جرهم یکی دو گوسفند به اسماعیل هدیه کردند با مادر زندگی خود را با گوسفندها می گذراندند _ چون به حد مردی رسید خداوند ابراهیم را امر به ساختن خانه کرد.

(در بقعه ای که بر آدم نازل شده حرم را به نور آورده بود و این قبه تا غرق طوفان نوح بود تا خداوند در طوفان آن را بالا برد و به جز جای خانه همه جا غرق در طوفان شد، از این جهت است خانه را بیت عتیق گفتند، چون از غرق آزاده شده بود).

ص:64


1- [1] . آیه 37 سوره ابراهیم.

خداوند جبرئیل را برانگیخت تا جای خانه را برای ابراهیم خط کشی کرده مهندسی کرد و پایه ها را از بهشت برایش فرستاد و (حجر اسود) را که خداوند بر آدم نازل کرده و سفیدتر از برف بود و در اثر مس کفار سیاه شده (ظاهراً) در اختیار ابراهیم گذار).

ابراهیم خانه را بنا می کرد و اسماعیل سنگ از ذی طوی می آورد، بلندی خانه را نه ذراع قرار داد (حدود 5/4 متر) سپس پروردگار جای سنگ (حجر الاسود) را به ابراهیم دلالت کرد، سنگ (حجر اسود) را بیرون آورد و در جای کنونی گذارد و دو در، دری به سوی مشرق و دری به سوی مغرب برای خانه نهاد که مغربی را مستجار می خوانند، سپس درخت و اذخر (گیاهی است در مکه و اطراف آن) به وی انداخت و هاجر کسائی با خود داشت بر در آویزان کرد و در زیر آن بودند.

چون از ساختن خانه فارغ شد ابراهیم و اسماعیل حج کردند، جبرئیل بر آن دو نازل شد (روز هشتم ذی الحجه) و دستور آبگیری داد و برد حضرت را به سوی منی تا آخر روایت.

2_ صدوق (قدس سرّه) آورده که چون(1) ابراهیم(علیه السلام) مناسک خود را انجام داد خدا وی را امر به بازگشت کرد حضرت برگشت، مادر اسماعیل مرد و در حجر دفنش کرد (وحجر علیه لئلا یوطأ قبرها) یعنی حجر را ممنوع کرده طوری اطرافش را قرار داد که قبر مادر زیر پاها نشود و به همین مناسبت آن را حجر می گویند.(2)

ص:65


1- [1] . فقیه، جلد 2، ص 149، حدیث 8.
2- [2] . در اینجا مناسبت دارد رجوع شود به ص 56 و بعد آن از کتاب حج آقای دکتر شریعتی و خندیدن و تعجب کردن از آنکه لقب و عنوان دکتری را به هر کس می نهند _ خنده دارتر و حیرت آورتر دنباله روی عده ای سرگردان از امثال ایشان _ می گوید این چیست دیواره کوتاهی، هلالی شکل، رو به کعبه، نامش، حجر اسماعیل حجر یعنی چه، یعنی دامن، و راستی به شکل یک دامن است، دامن پیراهن، پیراهن _ یک زن، آری یک زن حبشی، یک کنیز، کنیزی سیاه پوست، کنیز یک زن تا آنجا که می گوید و اکنون خدای رمز دامان پیراهن او را به رمز وجود خویش پیوسته است، این دامان پیراهن هاجر است، دامانی که اسماعیل را پرورده است تا آنجا که می گوید می توان در چرخیدن بر گرد خانه از این فاصله گذشت، اما بی دامن هاجر، چرخیدن بر گرد کعبه، رمز توحید طواف نیست، طواف قبول نیست، حج نیست تا آنجا که می گوید در طواف عشق بر گرد خدا بر گرد کعبه، دامان پیراهن، او را نیز طواف کنند که خانه او مدفن او دامن او نیز مطاف است تا آخر ای کاش نوشته خود را بر اهل دانش عرضه کرده و هر چه بر سر قلم می آمد وحی منزل نمی دانست، عشق بر گرد خدا یعنی چه طواف دامان پیراهن یعنی چه کنیز حبشی که هست. رح

اسماعیل تنها ماند چون سال بعد رسید خداوند اجازه داد به ابراهیم در حج و ساختن کعبه و عرب ها خانه را حج می کردند و خانه ردمی بود (تلی مرتفع) لکن قواعدش (چهار پایه یا چهار رکنش) معروف بود و چون مردم از حج برگشتند اسماعیل سنگ ها را جمع کرده و آن ها را داخل (جوف) قرار داد.

چون ابراهیم آمد سنگ ها را با اسماعیل از زیر بیرون آورده پس سنگی یک تکه سرخ بود خداوند به ابراهیم(علیه السلام) وحی کرد بنای کعبه را بر سنگ نهد و چهار فرشته بر وی فرستاد (چون خواست خانه را بنا کند) بر هر رکنی نشست و ندا کرد: هلم الی الحج تا آخر.

4_ حج حضرت اسحق بن ابراهیم(علیهما السلام):

قبل از برخورد به روایت معتبر معاویة بن عمار از امام صادق(علیه السلام) که در جریان حج وداع پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله)و تشریع حج تمتع نقل شد می پنداشتم حضرت اسحق از فلسطین و شامات به سرزمین حجاز نیامده تا حج کند ولی با توجه به بعض فرازهای آن حدیث استفاده می شود که آن حضرت ولو یک بار حج کرده (آنجا که گذشت: ثم افیضوا من حیث افاض الناس یعنی ابراهیم و اسماعیل

ص:66

و اسحق تا آخر آنچه ذکر شد).

و اما فرزندان و فرزندزادگانش (حضرت یوسف و برادران) شاید بتوان از همان قسمت حدیث استفاده کرد که فرزندان اسحق نیز حج رفتند آنجا که دنباله قسمت مذکور بالا دارد _ فی افاضتهم منها ومن کان بعدهم.

5_ حج حضرت موسی بن عمران(علیه السلام):

شیخ صدوق (قدس سرّه)(1) روایت کرده که موسی(علیه السلام) احرام بست از رمله مصر (جائی است در راه مصر به حجاز) و مرور کرد با هفتاد پیغمبر بر صفائح روحآء (آبادیست از عمل فرع حدود 40 میلی مدینه) بر آنها بود عبای قطوانیه (عبای سفید کوتاه پرز که منسوب به قطوان کوفه است) می گفت لبیک عبدک ابن عبدیک لبیک.

و نظیرش را علامه مجلسی(2) به طریقی معتبر از ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) آورده که گذشت موسی بن عمران در عده هفتاد پیغمبر (ظاهراً این پیغمبران بعد از موسی از اینجا در حال احرام گذشته اند)(3) بر فجاج روحاء بر آنها بود عبای قطوانیه تا آخر.

و شیخ صدوق دو سه روایت دیگر در اینجا ذکر کرده می گوید:

1_ روایت شده که موسی گذشت(4) به صفائح روحآء بر شتری سرخ مو مهار شتر از لیف بود بر حضرت بود دو عبای قطوانیه می گفت لبیک یا کریم لبیک تا آخر.

2_ موسی لبیک می گفت(5) و کوه ها جواب می دادند و تلبیه اجابت نامیده شد چون موسی پروردگار خود را اجابت کرد و گفت لبیک.

3_ در روایت دیگر دارد که امام صادق(علیه السلام) فرمود(6) چون موسی(علیه السلام)

ص:67


1- [1] . فقیه، ج 2، باب 63، حدیث 659.
2- [2] . فقیه، ج 2، باب 63، حدیث 660، 661، 664.
3- [3] . ولی در روایت معتبری دارد موسی بن عمران حج کرد و با او بود 70 پیغمبر از بنی اسرائیل تا آخر. و بودن پیغمبری دیگر غیر از هارون با موسی معروف نیست.
4- [4] . فقیه، ج 2، باب 63، حدیث 660، 661، 664.
5- [5] . فقیه، ج 2، باب 63، حدیث 660، 661، 664.
6- [6] . وسائل 9، باب 40، احرام حدیث 8.

حج کرد جبرئیل بر وی نازل شد موسی به او گفت ای جبرئیل چه هست برای کسی که این خانه را بدون نیت صادقانه و بدون پاکی هزینه (حج کند یا بیاید) گفت نمی دانم تا به پروردگار خود مراجعه کنم، بعد از مراجعه از خدای آموخت که بگو به موسی، حق خود را به وی می بخشم و خلق خود را از وی خورسند می کنم تا آخر روایت(1) (ممکن است این معنی درباره غافل یا جاهل قاصر باشد و گرنه جای اشکال است).

6_ در حج یونس بن متی:

دارد که(2) گذشت به صفائح روحاء و می گفت: لبیک کشاف الکرب العظام لبیک.

7_ در حج حضرت عیسی بن مریم(علیهما السلام):

وارد شده که(3) گذشت به صفائح روحآء و می گفت لبیک عبدک وابن امتک و گذشت محمد(صلی الله علیه و آله) به صفائح روحآء و می گفت لبیک ذا المعارج لبیک.

درباره حضرت یونس و عیسی و موسی و هفتاد پیغمبر دیگر چون تصریحی به حج ندارد احتمال دارد احرام عمره داشته و عمره آوردند.

8_ حج حضرت سلیمان بن داود(علیهما السلام):

زراره(4) از امام پنجم(علیه السلام) روایت کرده که سلیمان(علیه السلام) حج کرد این خانه را با جن و انس و طیر و ریاح و پوشاند بر خانه قباطی (پوشاکی بوده مصری) و در ذیل روایتی دارد که اول کسی که خانه را پارچه پوشاند سلیمان بن داود(علیه السلام) بود، پوشاند آن را قباطی.

ص:68


1- [1] . بحار، 99، حدیث 14.
2- [2] . فقیه، ج 2، حدیث 660.
3- [3] . همان.
4- [4] . فقیه، ج2، ح663.

فصل «14» حج پیشینیان (غیر از سلسله انبیاء)

1_ مجوس:

در روایتی(1) که بحار در احتجاجات ایراد کرده (و در بیان ذیل روایت) علامه مجلسی (قدس سرّه) دارد که با ارسال روایت لکن اکثر اجزاء آن را کلینی و صدوق رضوان الله علیهما در مواضع مناسب پراکنده ذکر کرده اند و سیاقش نیز شهادت بر صدق آن می دهد وارد شده (آنجا که زندیق از امام صادق(علیه السلام) می پرسد که آیا مجوس در روزگار خود به صواب نزدیک تر بودند یا عرب) امام(علیه السلام) بفرماید:

عرب در جاهلیت نزدیک تر بودند به دین حنیفی از مجوس، تا آنجا که بفرماید کیخسرو پادشاه مجوس در روزگار اول 300 پیغمبر را کشت، و مجوس غسل جنابت نداشت و عرب داشت، تا آنجا که مجوس انکار بیت الله الحرام را کردند و نامش را خانه شیطان نهادند و عرب خانه را حج می کرد و آن را بزرگ می داشت و می گفت خانه پروردگار ما است.

ولی علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در باب منزلة الکعبه بیانی دارد که این خانه را هندی ها تعظیم می کنند و معتقدند که روح سیفا که اقنوم ثالث نزد آنها است در حجر اسود حلول کرده آنگاه با زن خود به زیارت بلاد حجاز آمده و صابئین از فرس و کلدانیین آن را یکی از بیوت هفتگانه معظمه شمرده اند و بسا است که گفته شده همان است بیت زحل.

و ایرانی ها کعبه را احترام می کردند و گمان داشتند روح هرمز در آن حلول کرده، و گاهی به حج آن می آمدند، و نزد یهود نیز دارای عظمت بود و بر ملت ابراهیم خدا را در کعبه می پرستیدند و از جمله صورتهائی که در کعبه بود صورت حضرت

ص:69


1- [1] . بحار طبع جدید ج 10، ص 164 تا 188.

مریم و مسیح بود و این مطلب را ایشان شاهد احترام و تعظیم نصاری برای این خانه گرفته اند (نقل با تلخیص).

و علاوه از آقای طباطبائی صاحب مروج الذهب مسعودی در جزء اول مروج در حج ایرانیان قدیم مطلبی دارد که عین عبارتش را ترجمه می کنم. چنین گفته (و پیشینیان فرس قصد بیت حرام را می کردند و خانه را تعظیماً برای خود خانه وجد خود (فرس) ابراهیم(علیه السلام) و برای اقتداء ب سیره حضرت و حفظ نژادهای خود طواف می کردند.

و آخر کسی که از آنان حج کرد ساسان بن بابک جد اردشیر بن بابک بود و اوست اولین پادشاهان ساسانی و بابای آنان که به او رجوع می کنند مانند رجوع مروانیان به مروان بن حکم و خلفای عباسی به عباس بن عبدالمطلب (یعنی سر سلسله به شمار می آمد) و فرس دوم به زعامت نرسیده اند مگر از فرزندان این اردشیر بن بابک. و ساسان را شیوه ای بود که هر گاه به زیارت خانه می آمد طواف به خانه می کرد و زمزمه ای بر چاه اسماعیل می کرد و بعضی گفته اند همانا زمزم نامیده شد چون ساسان زمزمه می کرد بر آن چاه و سایر فارسی ها، و این معنی دلالت می کند که این کار مکرر از آنان بر سر این چاه انجام یافته و شاعر در این باب گفته:

زمزمت الفرس علی زمزم***وذاک من سالفها الاقدم

و بعضی از شعراء فرس (ایرانی) نیز بعد از اسلام افتخار کرده و گفته است:

ومازلنا حجّ البیت قدماً***وثلفی بالاباطح آمنیناً

وساسان بن بابک سارحتی***اتی البیت العتیق یطوف دینا

فطاف به و زمزم عند بئر***لاسماعیل تروی الشاربینا

و فرس (ایرانیان) سیره بر این داشتند که اموال و جواهراتی را در صدر زمان هدیه می کردند و ساسان نیز دو آهو از طلا و گوهری با شمشیرها و طلای فراوانی هدیه خانه کرد و اینها را در زمزم انداخت تا آخر آنچه گفته...

معلوم باشد که این تاریخ است و با گفته روایت احتجاج شاید برخوردی نداشته باشد، چون کیخسرو قبل از ساسان و ساسانیان بوده و ایرانی ها که خانه را

ص:70

بیت شیطان (بنا به روایت احتجاج) می نامیدند غیر از ایرانیان تاریخ مسعودی و گفته آقای طباطبائی بوده اند و هیچ مانعی نیست که مردم یک سرزمین و یک نژاد طبق مقتضیات و عوامل گوناگون دستخوش جزر و مد تاریخی و اجتماعی و دینی شده هر زمانی یا هر گروهی در یک زمان دارای شیوه و برنامه خاصی باشند.

2_ عرب قبل از اسلام:

مسلم است که خانه را بسیار احترام می گذاردند و طبقات مختلف عرب از همه جا به حج می آمدند و بازار یا بازارهای متعددی در موسم حج بر پا می شد و خانه و حج آن طوری معروفیت داشته که پادشاه یمن تصمیم خراب کردن خانه را گرفته و برای این منظور فیل فرستاد.

و سوره مبارکه (الفیل) متعرض همین داستان و سرکوبی آنان از ناحیه خداوند بزرگ است و مشرکین عرب به نحو جالبی حج می کردند، بجا است داستانی که صاحب مجمع البیان در اوائل سوره برائه در تفسیر خود آورده ذکر شود، می گوید: مفسرین و ناقلین اخبار اتفاق و اجماع کردند چون سوره(1) برائه نازل شد رسول الله(صلی الله علیه و آله) به ابی بکر واگذار کرد سپس از وی گرفت و به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) سپرد و در تفصیل این داستان اختلافی دارند بعضی گفته اند حضرت، ابوبکر را فرستاد و فرمان داد که ده آیه از اول سوره برائه برای مردم بخواند و پیمان هر صاحب پیمانی را به سوی وی اندازد.

سپس علی(علیه السلام) را دنبال ابوبکر برانگیخت که از ابوبکر گرفته و بر مردم بخواند علی(علیه السلام) آنها را از ابوبکر گرفته، و بعضی گفته اند ابوبکر برگشت بعضی گفته اند علی(علیه السلام) برائه را بر مردم خواند و ابوبکر امیر موسم بود، بعضی گفته اند قبل از بیرون شدن ابوبکر (از مدینه) آن ها را گرفته و به علی(علیه السلام) واگذار و فرمود (رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نمی رساند از جانب من مگر من یا

ص:71


1- [1] . حتماً اوائل سوره است.

مردی از من تا آنجا که می گوید:

اصحاب ما روایت کرده اند پیغمبر(صلی الله علیه و آله) امارت موسم را نیز به علی(علیه السلام) واگذار کرده و ابوبکر بعد از آنکه علی(علیه السلام) برائه را دریافت کرد برگشت، تا آنجا که می گوید (از قول ابی هریره) که با علی(علیه السلام) ندا می کردم (پسر ابوهریره) می گوید چه می گفتید؟ گفت می گفتیم بعد از امسال هیچ مشرک حج نکند _ و هیچ برهنه طواف بر خانه نکند _ و هیچکس غیر از مؤمن داخل خانه نشود _ و هر که را بین او و بین رسول الله(صلی الله علیه و آله) مدتی است (پیمانی است) مدتش تا چهار ماه است هر آنگاه تمام شد، فان الله بریء من المشرکین ورسوله.

سپس صاحب مجمع روایت عاصم بن حمید را از ابی بصیر از امام پنجم(علیه السلام) ذکر می کند که علی(علیه السلام) خطبه خواند و شمشیر خود را از غلاف بیرون کشید و فرمود هیچ برهنه نباید طواف خانه کند و هیچ مشرک نباید حج خانه کند و هر کس مدتی دارد پس تا مدتش مهلت دارد و هر که را مدتی نیست مدتش تا چهار ماه است و روز عید قربان حضرت خطبه خواند و بیست روز از ذی حجه و سه ماه محرم و صفر و ربیع الاول و ده روز از ربیع الاخر بود (منظور بیان چهار ماه است که مهلت بی مدّتان بوده) و حضرت فرمود روز نحر روز حج اکبر است، تا آخر گفته صاحب مجمع...

و علامه طباطبائی در بحث روائی تفسیر خود از قمی روایتی را مسنداً از ابی صباح کنانی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده و از جمله مطالبی که در این روایت دارد این است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون مکه را فتح فرمود آن سال مشرکین را از حج منع نکرد، و رویه عرب این بود که هر کس داخل مکه می شد و در لباس هایش طواف می کرد، نگاه داشتن لباس ها برایش حلال نبوده آن ها را تصدق می دادند و بعد از طواف نمی پوشیدند.

پس هر کس مکه می رسید لباسی عاریه می گرفت و در آن طواف کرده به صاحبش

ص:72

برمی گرداند و هر کس عاریه یا کرایه نمی یافت و غیر از یک لباس نداشت برهنه طواف می کرد، پس زنی زیبا و خوش رو آمد و لباس عاریه و کرایه نیافت، به وی گفتند اگر در لباس های خود طواف کردی لازم است آن را تصدق دهی گفت غیر از این لباس ها ندارم. چگونه تصدق دهم، پس برهنه طواف کرد و مردم به تماشای او شدند، یک دست خود را بر قبل و دیگری را بردبر گذاشته و می گفت:

الیوم یبدو بعضه او کله***فما بدامنه فلا احله

چون از طواف فارغ شد جماعتی وی را خواستگاری کردند، گفت شوهر دارم تا آخر آنچه ذکر کرده.

3_ اما تبّع (پادشاه یمن):

شیخ صدوق (قدس سرّه)(1) ذکر کرده که تبع(2) ملک روزی قصد کرد مردان جنگی اهل کعبه را کشته و دودمان آنان را اسیر گردانده سپس کعبه را خراب نماید، چشمانش بیرون آمده و بر دو طرف صورت افتاد، از علت این موضوع سئوال کرد، گفتند برای این است که تصمیمی نسبت به این خانه گرفته ای، چون این شهر حرم خدا و خانه خداست و ساکنین مکه ذریه ابراهیم خلیل خدا هستند.

گفت راست گفتید، اینک چه چاره است؟ گفتند نیت خود را به غیر از آنکه داشتی عوض کن، با خود تصمیم خیر گرفته، حدقه های چشمانش به جای آمدند، سپس آن مردمی را که به وی برای ویرانی خانه رأی داده بودند حاضر کرده آنان را کشت.

به جانب خانه آمده پوشی از انطاع (جمع نطع که به چرم گفته می شود)، به خانه پوشاند و سی روز مردم را اطعام می کرد، هر روزی صد شتر، به حدی که دیگ های بزرگ را برای درندگان سر کوه ها می بردند و علف ها برای وحوش بیابان پخش

ص:73


1- [1] . فقیه جلد 2 باب ابتداء الکعبة حدیث 161، 29.
2- [2] . تبع به پادشاه یمن می گفتند.

شد. سپس از مکه به مدینه رفته مردی از اهل یمن از غسّان را در آنجا فرود آورد(1) (و آنان انصارند، جد انصار آن مرد است).

و روایت بعدی دارد که ششصد گاو برای او کشتند (در شعب ابن عامر) و آنجا را آشپزخانه های تبع می نامیدند تا آنکه ابن عامر در آنجا فرود آمد به او نسبت داده شده و گفته شد شعب ابن عامر، و تبع نه مؤمن بود نه کافر (مانند عده ای از مردمان زمان ما) ولی از کسانی بود که جستجوی دین حنیف می کردند و مشرق زمین را کسی غیر از تبع و کسری پادشاه نشد.

فصل «15» سخنی درباره حج بعض خلفاء

گرچه این فصل زمینه تفصیل فراوان دارد بالخصوص اگر جریان حج ها و امیر الحاج های هر یک از خلفاء را ذکر کنیم لکن به مختصری قناعت و چنانچه توفیق در آینده رفیق شد برای تکمیل، این فصل را مفصل کرده بحث های جالبی را اضافه می کنیم (ان شاءالله).

1_ در حالات یزید بن معاویه علیهما الهاویه وارد شده از ابی خدیجه(2) که در خدمت امام صادق(علیه السلام) بودیم و در راه، جائی منزل کردیم، فرمود این کوه را می بینید (ثافل) همانا یزید بن معاویه لعنهما الله چون از حج خود برگشت و کوچ کرد به سوی شام شروع کرد به گفتن این شعر:

اذا ترکنا ثافلا یمینا***فلن نعود بعدها سنینا

للحج والعمرة ما بقینا

هنگامی که کوه ثافل را دست راست گذاردیم (در مراجعت از مکه) پس هرگز سال ها برنخواهیم گشت (برای حج و عمره مادام که زنده باشیم) خداوند او (یزید را) قبل از اجلش میراند.

و مختصر این روایت را حسن بن علی از امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده

ص:74


1- [1] . صاحب وسائل روایت را مفصل تر ذکر کرده.
2- [2] . تهذیب 5 حدیث 1612.

که(1) یزید بن معاویه حج کرد چون برگشت (همان شعر را گفت) خداوند عمرش را کوتاه کرده و قبل از اجلش مرگش را رساند و صاحب مستمسک (مرحوم علامه حکیم) در فصل حج مندوب کتاب حج نیز این روایت را ذکر کرده.

2_ جرجی زیدان در حالات هشام بن عبدالملک(2) دارد که دوازده هزار پیراهن وشی (رنگ های گوناگون) و ده هزار تکه حریر نزد وی جمع شد (تکه به معنی بند شلوار است و شاید کنایه از شلوار باشد) و چون حج می کرد هفتصد شتر لباس های او را حمل می کردند.

فصل «16» مصافحه با حاج و دیگری را حج فرستادن

زیارت مؤمنین به هر مناسبت خصوصاً در این مراسم که از شعائر مذهبی است و باعث کوری چشم دشمنان دین و منافقین و موجب شکوه مسلمین و تجلی اسلام می باشد بسیار پسندیده است بالاخص که حاج یا معتمر به زیارت قبر رسول اکرم و ائمه هدی(علیهم السلام) نیز مشرف شده باشد که نور علی نور است.

در اینجا چند روایت ایراد می کنیم:

1_ از امام صادق(علیه السلام)(3) روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای کسی که از مکه می آمد می گفت: (قبل الله منک واخلف علیک نفقتک وغفر ذنبک) خداوند از تو قبول فرموده و به جای خرج تو به تو بدهد و گناهت را ببخشد.

2_ در روایت ابی الحسین اسدی(4) است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: من عانق حاجاً بغباره کان کانما استلم الحجر الاسود، هر کس با حاج با گرد راه معانقه کند گویا که حجر الاسود را مس کرده.

3_ از علی بن الحسین(علیهما السلام) روایت شده: یا معشر من لم یحج

ص:75


1- [1] . تهذیب ج 5 حدیث 1546.
2- [2] . تاریخ تمدن اسلام جلد 5 ص 123.
3- [3] . فقیه جلد 2 باب تهنئة القادم من الحج و باب ثواب معانقة الحاج.
4- [4] . همان.

استبشروا بالحاج اذا قدموا فصافحوهم وعظّموهم فانّ ذلک یجب علیکم تشارکوهم فی الاجر(1).

4_ قال(علیه السلام)(2) بادروا بالسلام علی الحاج والمعتمرین ومصافحتهم من قبل ان تخالطهم الذنوب.

5_ قال ابوجعفر(علیه السلام)(3) وقروا الحاج والمعتمرین فان ذلک واجب علیکم. ترجمه 3: کسانی که حج نرفته اید مژده دار باشید به حاجی ها هنگامی که مراجعت می کنند پس با آنان مصافحه کرده بزرگ دارید آنان را برای آنکه بر شما لازم است، در اجر با آنان شریک خواهید بود.

4_ فرمود پیشی گیرید به سلام کردن بر حاجی ها و عمره رفته ها و مصافحه کردن با آنان قبل از آنکه با گناهان درآویزند.

5_ امام پنجم(علیه السلام) فرمود حاجی ها و عمره رفته را تعظیم کنید برای آنکه بر شما لازم است.

فصل «17» در احجاج غیر (دیگری را حج فرستادن) نه به نیابت:

مسلم است عقلاً و شرعاً یاری در کارهای شایسته و سهیم بودن و همکاری داشتن در آنها دارای اجر و ثواب است و تعاون بر بِر و تقوی می باشد (تعاونوا علی البر والتقوی) در این مقام روایاتی داریم.

1_ در عیون و خصال از حسن بن علی الدیلمی مولی الرضا(علیه السلام) نقل شده که شنیدم حضرت را (یعنی امام هشتم(علیه السلام) را) می فرمود هر کس سه تن از مؤمنین را به حج ببرد همانا جان خود را از خداوند عزوجل به قیمت خریده

ص:76


1- [1] . فقیه 2 حدیث 97.
2- [2] . فقیه 2 _ حدیث 98 و 99.
3- [3] . همان.

و خداوند از وی سئوال (مؤاخذه) نمی کند که مال خود را از کجا به دست آورده؟ از حلال یا حرام(1).

(صدوق (قدس سرّه) در بیانش دارد که ملخصش آنکه از مال شبهه سؤال نمی شود) و خصماء وی را به عوض راضی می سازد.

2_ از امام صادق-علیه السلام-(2) وارد شده که هر گاه خود به حج نمی رفت بعض کسان یا موالی خود را به حج می فرستاد و برای ما می گفت ای پسرک من اگر توانستید کاری کنید در عرفات مردم وقوف نکنند مگر آنکه در آنجا کسی برای شما دعا کند، همانا حاج شفاعتش در فرزندان و کسان و همسایگانش پذیرفته می شود.

3_ امام ششم(علیه السلام) به اسحق بن عمار(3) هنگامی که به حضرت تذکر داد عازم حج است (هر سال) یا کسی را از کسان خود به مال خود حج فرستد فرمود: فایقن بکثرة المال والبنین او ابشر بکثرة المال.

4_ از علی بن یقطین معروف است در سالی پانصد و پنجاه نفر از جانب وی به حج آمده بودند که از هفتصد دینار تا ده هزار دینار (یا درهم) به آنها داده بود (اصل این مطلب و نکته ای را درباره آن مجمع البحرین در ماده وفا نقل کرده).

حج و شرایط واجب شدن آن و استطاعت

حج یا واجب است یا مستحب و حج واجب دارای اقسامی است چون گاهی از ناحیه خود مکلف بر وی واجب می شود و گاهی از ناحیه خداوند، اما قسم اول مانند حجی که به سبب نذر یا عهد یا قسم و یا افساد یا استیجار بر انسان واجب می گردد و قسم دوم که از ناحیه پروردگار به مکلف لازم است یا واجب کفائی است یا واجب عینی.

واجب کفائی بر هر مکلف لازم است به قدری که کعبه معظمه و عرفات و مشعر و منی و صفا و مروه معطل نماند که هر گاه مردم قیام به حج نکردند بر والی مسلمین

ص:77


1- [1] . بحار 99 باب ثواب بذل الحج وسائل باب 46 وجوب حج بنقل حدائق جلد 14 ص 18.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.

واجب است آنان را وادار به حج کند حتی می تواند از بیت المال هزینه آنها را بپردازد.

واجب عینی، حج بر مکلف مستطیع واجب می شود، به شرحی که بعداً بیان می گردد، و در سایر موارد حج مستحب است.

حجی که به نحو وجوب عینی بر مکلف واجب می شود چند شرط دارد:

1_ بلوغ _ پس بر غیر بالغ دختر و پسر (زن و مرد) هر چه استطاعت مالی و بدنی دارا باشد واجب نیست و چنانچه قبل از بلوغ حج آورد و بعد از بلوغ استطاعت داشت یا پیدا کرد حج قبل از بلوغ کفایت نمی کند، بلکه به سبب استطاعت باید حج را بعد از بلوغ بیاورد.

2_ عقل _ پس بر دیوانه حج واجب نیست، مگر آن که بخشی از زمان عاقل بوده که با تحقق سایر شرائط بتواند حج را بیاورد که در این صورت واجب می شود و ترک آن گناه دارد.

مسئله _ چنانچه نابالغ و دیوانه بعد از وقوف مشعر بالغ یا عاقل شدند حج آنان مجزی نیست ولی اگر قبل از شروع اعمال یا قبل از موقف عرفات کامل شدند با تحقق سایر شرایط حج کافی است و در درک مشعر تنها اشکال است.

3_ آزاد بودن پس حج بر کسی که جزئی کم هم از او آزاد نباشد واجب نیست (کنیز یا غلام) ولی با اذن مولی صحیح است و چنانچه هر دو یا یکی از دو موقف را آزاد درک کرد با تحقق سایر شرایط حج اسلام کفایت می کند.

4_ استطاعت: پس در صورتی که مکلف مستطیع نباشد حج بر وی واجب نیست و چنانچه حج آورد و بعداً استطاعت مالی پیدا کرد کفایت از حج اسلام نمی کند و باید بعد از استطاعت بیاورد.

استطاعت به چند چیز محقق می شود؟

1_ داشتن زاد و راحله یا مالی که وافی به آنها باشد.

2_ وسعت وقت _ سوم سلامتی بدن _ چهارم مانع از سفر نبودن _ پنجم رجوع

ص:78

الی الکفایة و اینها در طی مسائلی شرح داده می شود.

مسئله 1_ زاد و راحله لازم است که مناسب با حال مکلف باشد و برای توانا و ناتوان و ثروتمند و متوسط الحال و شریف و طبقه سوم مختلف است و باید برای رفتن و برگشتن ملاحظه شود و علاوه از داشتن زاد و راحله در رفتن و برگشتن خرج عائله خود را نیز باید تا ختم سفر دارا باشد.

مسئله 2_ (زاد) توشه است که نسبت به حال اشخاص یکسان نیست و راحله مرکب سواری است که اکنون نسبت به غالب مردم هواپیما یا کشتی یا اتومبیل یا قطار است و فرقی در صورت احتیاج به راحله بین دور و نزدیک نیست حتی برای رفتن و برگشتن اهل مکه در عرفات و مشعر و منی معتبر است.

مسئله 3_ لازم نیست که عین زاد و راحله را شخص دارا باشد بلکه اگر پول نقد یا اجناس قابل فروش از املاک و مستغلات و اثاث و فرش زیاده از احتیاج یا زیور و آلات زائد و بی مصرف یا زائد بر شأن دارا باشد و به اندازه زاد و راحله باشد اگر چه کمتر از قیمت بخرند استطاعت محقق می شود هر چند اجناس مورد نیاز را در سفر بسیار گران بخرد.

مسئله 4_ اگر طلبی دارد که با داشتن آن استطاعت مالی دارد یا کمبود تأمین می شود، چنانچه بدهکار حاضر به پرداخت است باید مطالبه کرد ولی اگر با مراجعه به حاکم یا با منت می پردازد لازم نیست مطالبه، لکن چنانچه مطالبه کرد (با مراجعه به حاکم یا با منت) و طلب وصول شد باید حج برود و همین بحث درباره مهر زن نیز جاری است.

بلکه غالباً زنان ازدواج کرده امروزی با همان اجراء صیغه ازدواج مستطیع می شوند (چون نصف مهریه را مالک می شوند و در این سال ها با نصف مهریه های معمولی زن مستطیع می شود) ولی اگر شوهر مهر را ندارد یا نمی پردازد یا مهریه عین املاکی است که حاضر به تسلیم نیست حج بر آن زن واجب نمی شود مگر بعد از مطالبه و استیلاء بر مهر.

ص:79

مسئله 5_ گاهی حج به سبب بذل زاد و راحله بر انسان واجب می شود، چنانچه اطمینان دارد که باذل در بذل خود ایستادگی دارد حج واجب می شود، حتی اگر کمی از هزینه به استطاعت باقی است و می پردازد حج واجب است.

مسئله 6_ بدهی مانع از استطاعت است چنانچه با صرف پول یا جنس موجود در حج نتواند انسان بدهی خود را بپردازد هر چند وقت آن نرسیده ولی در حج بذلی قدرت بر پرداخت بدهی یا بذل آن لازم نیست.

مسئله7_ بدهی اگر خمس یا زکوه است و به همین مال موجود تعلق گرفته بر حج مقدم است، بلی چنانچه بعد از پرداخت به اندازه زاد و راحله مال دارد حج واجب می شود.

مسئله 8_ چنانچه برای سفر حج خطر جانی یا عرضی به انسان متوجه می شود یا اموال انسان در خطر است یا احتیاج به جنگ و جدال دارد حج واجب نیست.

مسئله 9_ اگر به واسطه پیری و مرض نمی تواند حج برود واجب است نایب بگیرد. (اگر بعد از استطاعت پیری و مرض پیدا شده) و اگر در حال پیری یا مرض مستطیع مالی شد احتیاط لازم است نایب بگیرد، و به هر حال در صورت رفع عذر و توانایی انجام حج به شخصه احتیاط لازم است حج را شخصاً بیاورد هر چند نائب آورده باشد و همچنین احتیاط لازم است نائب گرفتن برای حج نسبت به کسی که به سبب موانع دیگری غیر از مرض و پیری نمی تواند حج برود (از قبیل کسانی که اعتیاد به مواد مخدره دارند و نمی توانند حج بروند)

مسئله 10 _ در فرض مسئله 9_ چنانچه نایب نگرفت و یا گرفت و بعداً خود توانست حج بیاورد و نیاورد بعد از مرگ در صورت اول لازم است حج را برای او به نیابت بیاورند (از اصل مال) و در صورت دوم در نیابت حج مراعات احتیاط شود.

مسئله 11 _ در صورتی که مکلف مالی که در برگشتن به اندازه کفایت خود و عائله اش باشد ندارد ولی می تواند زندگی خود را از راه حرفه و صنعتی که دارد اداره کند یا مثلاً کارمند مؤسسه تجارتی است یا می تواند به اعتبار و آبرو تجارت

ص:80

و خرید وفروش کند و خود و عائله را اداره کند حج بر او واجب است، ولی رجوع الی الکفایه در حج بذلی لازم نیست.

و در غیر بذلی چنانچه احتیاج به سرمایه ای دارد که بدون آن اداره نمی شود و با صرف در حج (ندارد) حج واجب نیست.

مسئله 12_ بعضی از علماء در وجوب حج معتبر دانسسته اند که مزاحم اهم (از فعل واجب و ترک حرام نباشد) و بعضی مطلق ترک واجب یا فعل حرام را که سفر حج منتهی به آن شود مانع تحقق استطاعت گرفته اند ولی در هر دو فرض تأمل است.

مسئله 13 _ چنانچه خانه ای اضافه از خانه مسکونی دارد یا خانه مسکونی او از شانش اضافه است و بدون حرج و مشقت تبدیل آن به مناسب شأن ممکن است و ممکن است و اضافه قیمت وافی به مؤنه حج است حج واجب است و همچنین است درباره کتب علمی برای اهل علم و وسائل کسب برای اهل کسب و اگر می تواند و شأنش برداشت دارد که بدون حرج در خانه اجاره ای  سکونت نماید خانه سکونی ملکی را باید برای حج بفروشد و استطاعت محقق است:

مسئله 14 _ لازم نیست عین مال استطاعت را در حج صرف کرد بلکه می تواند با فرض استطاعت با مال قرض یا تبرع حج کند.

مسئله 15_ چنانچه مالی که به اندازه استطاعت مالی است دست آورد اتلاف آن به مصرف در راه های مشروع قبل از توجه خطاب حج جائز است و ظاهراً در این زمان نسبت به کلیه بلاد دنیا خطاب حج به فرا رسیدن ماه حج (شوال) متوجه مکلفین می شود و چند روز قبل از آن به اندازه تهیه مقدمات سفر و مسافرت برای انجام عمره تمتع نمی تواند مال را تلف کرده و خود را از استطاعت بیندازد و اگر هم مال را صرف کرد (حج بر وی واجب است).

مسئله 16_ شروط تحقق استطاعت لازم است تا خاتمه اعمال حج باقی بماند، پس چنانچه قبل از روز 12 ذیحجه یکی از شرائط استطاعت (مانند عقل یا زاد و راحله و یا رجوع الی الکفایه) از بین رفت، حج لازم نبوده و واجب نیست (چنانچه

ص:81

سال اول باشد) و همچنین اگر در یکی از سال ها با تحقق شرایط تا روز 12 واجد شرائط بود و بعداً یکی از آنها ضایع شد حج بر وی مستقر شده و باید ولو با فقر حج بیاورد و اگر نیاورده مرد قضاء بعد از مرگ لازم است.

مسئله 17_ در وجوب حج زن، محرم لازم نیست (در صورتی که بتواند خود و عرض و مال خود را حفظ کند) و اجازه و رضایت شوهر نیز در حج واجب معتبر نیست و زن برای سفر حج واجب ناشزه نمی شود و استحقاق نفقه به حال خود باقی است ولی شوهر در خصوصیات سفر و همسفر می تواند دخالت کند.

اما در حج مستحبی اجازه شوهر شرط است و گرنه زن گناه کرده و فرقی بین زن دائمی یا انقطاعی نیست و مطلقه رجعیه مانند زن است برخلاف باین که بیگانه است.

و همچنین اجازه پدر و مادر در حج واجب (حجة الاسلام) فرزند معتبر نیست، بلی در مستحب اگر اذیت شوند مراعات احتیاط شود.

ص:82

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حج نیابتی و شرائط آن

نیابت در کلیه اعمال حج و عمره از میت صحیح است، ولی نیابت از زنده در مواردی خاص درست است و در بعض اعمال و مناسک نیز نیابت از حی صحیح است که در طی ابواب آینده در جای خود ذکر می شود ولی به مجرد نایب گرفتن ذمه منوب عنه از زنده و مرده بریء نمی شود مادام که نائب عمل را صحیح نیاورده، و در نایب و منوب عنه نیز شروطی معتبر است.

شرایط معتبر در نایب _ اول، بلوغ، دوم عقل، بنابراین نیابت بچه درست نیست ولی اگر مراهق باشد بعید نیست ذمه منوب عنه بری شود (بنابر شرعیت عبادات صبی که اقوی است) ولی به هر حال احتیاط به عدم اکتفاء ترک نشود.

و همچنین نیابت دیوانه درست نیست مگر در صورتی که ادواری بوده و در حال صحت اعمال را بیاورد.

3 _ ایمان _ بنابراین نیابت غیر مؤمن از مؤمن درست نیست حتی در صورتی که تمام اموری را که در حج معتبر است مراعات کند.

4 _ باید نایب مورد وثوق باشد و اگر عادل باشد بهتر است، پنجم گفته اند که اگر نایب خود حج واجب دارد (به استطاعت) نمی تواند به نیابت برای کسی حج بیاورد و اگر آورد درست نیست و البته مراعات این امر احوط است، بلی چنانچه خود برای خود نمی تواند حج آورد نیابت برای دیگری بی اشکال است.

مسئله 1_ نایب باید مناسک حج را طبق اجتهاد صحیح یا تقلید صحیح خود بیاورد مگر تصریح به خلاف شده باشد و عمل به احتیاط نیز مجزی است.

مسئله 2_ چنانچه نایب بعد از احرام و دخول حرم مرد ذمه منوب عنه بریء

ص:83

شده و همچنین است اگر مکلف احرام عمره بست و بعد از احرام و دخول حرم مرد ولی چنانچه بعد از فراغ از عمره بوده یا در بین اعمال حج مسئله صوری پیدا می کند.

مسئله 3_ در نیابت اجاره یا جعاله یا تبرع برای منوب عنه فرقی ندارد، فرق در استحقاق اجرت در دو صورت اول و عدم استحقاق در فرض تبرع است.

مسئله 4_  چنانچه کسی از شیعه 12 امامی حج بر وی واجب بوده و مرد واجب است برای او در اولین فرصت حج به نیابت آورد خواه حج استطاعی بود یا قسم واجب دیگری و در صورت وصیت نیز باید مبادرت به عمل وصیت کرد.

مسئله 5_ چنانچه حج بر کسی واجب بود و اداء نکرده مرد، از اصل ترکه حج وی اداء می شود (و ظاهراً میقاتی کفایت می کند) مانند سایر بدهی های مالی به خدا یا خلق، بعداً نوبه وصیت و میراث است، ولی اگر وصیت کرد و میقات را معین نمود زائد منوط به رضای ورثه است و در صورت تعیین بلد، زائد بر میقات از ثلث وی حساب می شود و اگر مبلغی برای حج معلوم کرد به هر نحو که وسعت دارد باید در حج صرف شود، چنانچه از بلد کافی بود از بلد لازم است و گرنه از میقات (حتی ادنی الحل که بنا بر اقوی میقات است).

مسئله 6_ در حج نیابتی. زن برای مرد و برای زن و مرد برای زن و برای مرد می تواند نایب شود و در موارد اختلاف وظیفه زن و مرد هر یک وظیفه خود را مراعات کرده و وظیفه منوب عنه مناط نیست.

مسئله 7_ بنابر احتیاط در حج بلدی باید یک نفر از بلد سفر کرده تا میقات و از میقات کلیه اعمال و مناسک را بیاورد، بنابراین جایز نیست یکی از کرمان تا تهران و دیگری از آنجا تا جده _ دیگری تا مدینه و از مدینه تا جحفه چهارمی اعمال را بیاورد.

مسئله 8_ چنانچه مبلغی برای حج مندوب معلوم کرد و وافی نیست (حتی از ادنی الحل)  در وجوه بر باید صرف شود و بهتر است در ابعاض حج صرف گردد.

مسئله 9_ حج بر کافر و مسلم هر دو واجب است ولی کافر در حال کفر عبادتش

ص:84

صحیح نیست و چنانچه در حال کفر بمیرد قضاء از وی صحیح نیست و اگر اسلام آورد و استطاعت باقی است باید حج بیاورد واگر باقی نیست احوط آوردن حج است.

مسئله 10_ مخالف، چنانچه حج بیاورد مطابق با فتوی مرجع خود و بعد مستبصر شود اعاده نمی خواهد و صحیح است و در صورت موافقت با مذهب حق و قصد قربت نیز چنین است و اگر بمیرد برای وی نیابت صحیح است، اگر نائب فرزندش باشد.

حج و عمره شامل مباحث بسیاری است، به ترتیب به خواست خدای تعالی این مباحث را ذکر می کنیم.

ابحاث حج

بحث اول «احرام» و کیفیت احرام و حج آدم (علیه السلام):

به هر قسم که انسان خواست نسک انجام دهد احتیاج به احرام دارد که باید قبلاً محرم شده و سپس حج یا عمره را بیاورد و ترک عمدی احرام موجب بطلان اعمال حج و عمره است، انسان جاهل نیز اگر به حکم عامد باشد اعمالش باطل خواهد بود، به علاوه داخل سرزمین مکه شدن یا به قول بعضی داخل حرم شدن بدون احرام حرام است مگر برای اشخاص معینی با شرایط خاصی که شاید در فصول آینده ذکر گردد.

و آنچه می توان از تفصیل حج حضرت آدم و مسافرت های ابراهیم پیغمبر(صلی الله علیه و آله) استفاده کرد داخل شدن در حرم یا مکه برای آن دو بزرگوار بدون احرام را  نبوده(1) و میقاتی هم برای حج آنان دائماً یا غالباً غیر از خود مکه نبوده، برای توضیح روایتی را که قمی بسند معتبر نقل کرده ذکر می کنم سپس به ابحاث دیگر می پردازیم.

از امام ششم(علیه السلام) آورده که حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام باقی ماند بر صفا چهل صباح در حال سجده گریه می کرد بر بهشت (لابد نه در ساعات پیاپی و علی الدوام) و بر خروج از جوار خداوند عزوجل، جبرئیل(علیه السلام) نازل شده پرسید چرا گریه می کنی؟ گفت: چرا نگریم و خداوند مرا از جوار خود بیرون

ص:85


1- [1] . ولی این مطلب با توجه ب مطالب ص 139 جای تأمل است. رح

کرده و بدینجا مرا هبوط داده، جبرئیل گفت: ای آدم توبه کن به سوی خدا گفت: چگونه توبه کنم؟

پس خداوند قبه ای از نور در جای خانه فرو فرستاد، نورش درخشید در کوه های مکه، پس آن حرم است (منظور شعاع انداز نور است) خداوند جبرئیل را امر کرده که اعلام (جمع علم: نشانه های حرم) را بر آن گذارد.

چون ظهر روز عرفه شد تلبیه را قطع کرد و امرش به غسل کرد، چون نماز عصر را خواند در عرفات وقوفش داد و کلماتی را که از پروردگار خود تلقی کرد به وی آموخت و آنها است:

(سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوءاً و ظلمت نفسی و اعترفت بذنبی فاغفرلی انک انت الغفور الرحیم سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوءاً و ظلمت نفسی و اعترفت بذنبی فاغفرلی انک خیر الغافرین).

سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوءاً و ظلمت نفسی و اعرفت بذنبی فاغفرلی فانک انت التواب الرحیم)، تا وقت غروب خورشید بود، دست ها را به سوی آسمان بلند کرده تضرع می کرد و می گریست چون آفتاب غروب کرد حضرت را بر گرداند (جبرئیل) به مشعر در آنجا بیتوته کرد چون صبح شد ایستاد بر مشعر الحرام دعا کرد خدای را به کلماتی و توبه کرد بر وی (رویت تاب علیه دارد و ظاهراً فاعل تاب خدا باشد).

سپس به جانب منی رفت و جبرئیل امرش کرد که مویی بر سر اوست بتراشد، تراشید، سپس حضرت را بر گرداند به سوی مکه و آورد حضرت را نزد جمره

ص:86

اولی، ابلیش نزد جمره بر آدم نمایان شد گفت کجا اراده داری؟ جبرئیل آدم را امر کرد به هفت سنگ ابلیس را رمی کند و با هر سنگی تکبیری گوید، آدم انجام داده سپس رفت.

ابلیس معترض حضرت شد نزد جمره2 _ باز آدم را امر کرد، هفت سنگ بزند، سپس آدم انجام داد دستور را و با هر سنگی تکبیری گفت: ابلیس رفت نزد جمره سوم متعرض آدم شد جبرئیل امر کرد آدم را که به هفت سنگ رمیش کند آدم رمی کرد و با هر سنگی تکبیری گفت، ابلیس رفت:

جبرئیل به آدم گفت از این به بعد هرگز ابلیس را نخواهی دید، سپس برد آدم را به سوی بیت حرام و امر کرد هفت بار طواف کند وگفت همانا خداوند توبه تو را قبول کرد و همسرت برای تو حلال شد.

حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود چون آدم حج خود را تمام کرد فرشتگان در ابطح حضرت را دیدند گفتند ای آدم حجت برود باد آگاه باش همانا ما دو هزار سال پیش از تو این خانه را حج کردیم،(1) لیکن در روایت معاویه بن عمار از امام صادق(علیه السلام) دارد که فرشتگان در افاضه از عرفات به آدم برخورد کرده آن جملات را به حضرت گفتند.

به هر حال (از روایت قمی که قبلاً مفصلاً ذکر شد استفاده می شود که میقات حج آدم که حج افراد بوده و قربانی نداشته و عمره نیز با او بوده مکه بوده ویک طواف بیش نداشته و طواف نساء در او نبوده و سعی بین صفی و مروه نیز نداشته) و همچنین است حج ابراهیم(علیه السلام).

مناسب است توجهی به روایت عبد الحمید بن ابی الدیلم از امام صادق(علیه السلام) بشود که مخصر فرقی با روایت قمی دارد و شامل قربانی نیز هست.

عبد الحمید می گوید: از گفته ی امام(علیه السلام) که چون خداوند خواست بر آدم توبه کند جبرئیل را فرستاد بعد از سلام به آدم گفت خداوند تبارک و تعالی مرا به سوی تو فرستاد که یاد دهم به تو مناسکی را به آنها می خواهد بر تو توبه کند (یعنی عذرت

ص:87


1- [1] . حدیث 14 ص 35 جلد 99 بحار اسلامیه.

را بپذیرد) دست حضرت را گرفته آورد نزد خانه در آ ن حال ابری از آسمان فرود آمد جبرئیل گفت به آدم با پای خود هر جا که ابر سایه انداخته خط بکش _ سپس وی را برد منی و جای منی را به او نشان داده وخط کشی کرد و بعد از خط کشی خانه خط کشی حرم را کرد.

به عرفاتش برد بر معرف حضرت را به پا داشت و به وی گفت چون غروب شد، هفت بار به گناه خود اعتراف کن و از این جهت آنجا را معرف گویند که آدم اعتراف به گناه خود کرد  این را رویه در فرزندانش قرار داد که به گناه اعتراف کنند مانند بابای خود و درخواست توبه کنند مانند پدر خود آدم(علیه السلام):

سپس به امر جبرئیل افاضه کرد از عرفات و گذشت برکوه های هفتگانه و بر هر کوهی تکبیری گفت (به امر جبرئیل) تا ثلث شب وی را به جمع (مشعر) رساند نماز مغرب و عشاء را با هم خواند و جمع کرد بین دو نماز از این جهت نامیده شد جمع پس وقت نماز شام در آنجا ثلث شب است، تا آنجا که.

آدم را از جمع به منی برد و پیش از ظهر به منی، رسید به امر جبرئیل دو رکعت نماز در مسجد منی خواند و امرش کرد به قربانی تا خداوند از وی قبول کند و بداند که خداوند بر وی توبه کرده و سنت در فرزندانش به قربانی باشد.

آدم قربانی تقدیم کرد و خداوند قربانی را از او قبول فرموده، آتش از آسمان فرستاد تا آن را قبض کرد، جبرئیل به حضرت گفت خداوند احسان کرد که مناسکی به تو آموخت که به آنها بر تو توبه کرد و قربانیت را پذیرفت، پس سر خود را از جهت تواضع برای خداوند بتراش چون قربانیت را قبول کرد: آدم تواضعاً لله تراشید.

سپس جبرئیل دست آدم را گرفت به سوی خانه برد تا آخر روایت(1) مانند روایت قمی با فرق آنکه در این روایت رمی روز دوم در جمره ثانیه و جمرة عقبه و تکرار آن روز سه و چهار تصریح شده و آن روایت اشاره اش روز اول را می گیرد.

ص:88


1- [1] . ص 29 حدیث 5 باب علل حج 99 بحار اسلامیه.

و همانگونه که جای احرام در روایت قمی مکه ذکر شده و این روایت خالی از ذکر احرام است روایتی هم که تفصیل حج ابراهیم و اسماعیل را دراد جای احرام را گو اینکه ذکر نکرده ولیکن می توان استفاده کرد که مکه بوده، قمی نیز روایتی معتبر از هشام از امام ششم ذکر کرده در اواخرش دارد که چون از بنای خانه فارغ شد ابراهیم با اسماعیل حج کردند.

و جبرئیل روز هشتم ذیحجه (ترویه) نازل و گفت به پاخیز ای ابراهیم و آبگیری کن برای آنکه در منی و عرفات آب نبوده، از اینجا است که روز ترویه نامیده شد، سپس حضرت را بیرون برد به سوی منی و در آنجا بیتوته کرد و انجام داد نسبت به ابراهیم آنچه را که نسبت به آدم کرده بود تا آخر روایت(1).

بحث دوم «معنی احرام»:

حقیقت احرام را می توان به توطین نفس بر ترک محرمات معینه احرام معنی کرد و به همین معنی برگشت دارد التزام ترک محرمات و می توان آن را انشاء التزام گرفت و ساده تر (احرام) عبارت از حالت خاصی است  (نظیر حال اعتکاف) مقدمه برای انجام حج یا عمره و با آن حالت از حلال بودن 25یا 24 چیزی که بر محرم حرام است انسان خارج و عود به حالت اول محتاج به انجام یک عده اموری است که تفصیلاً در جای خود گفته می شود.

و احرام مانند تکبیرة الاحرام نماز است که با گفتن آن شخص در حالتی قرار می گیرد که قبل از آن نبود و بیرون آمدن از آن حالت احتیاج به سلام دادن در جای خود (آخر نماز) دارد، و احرام را اگر به معنی دوم بگیریم محرم شدن برای کسانی که قصد ارتکاب بعضی تروک احرام را دارند _ مانند تظلیل یا در آینه نگاه کردن منافات با احرام نداشته درست است ولی اگر التزام یا توطین نفس باشد تحقّق احرام مشکل است.

ص:89


1- [1] . حدیث 15 ص 36 تا 38 جلد 99 بحار اسلامیه.

و شواهدی داریم که احرام به معنی اول نزدیک تر است از جمله آنکه فقها فرموده اند کسی که نمی تواند سر را برهنه در زیر آفتاب نگاه دارد، محرم شده و تظلیل کرده کفاره می دهد خصوص در مریض و به همین معنی اشاره دارد عبارتی از امام(علیه السلام) که در مقدمات محرم شدن وارد شده.

(احرام لک شعری و بشری و لحمی ودمی و عظمی و مخی وعصبی من النساء والثیاب و الطیب).(1)

 اما معانی دیگری که برای احرام گفته اند از قبیل نیت و پوشیدن دو لباس احرام و لبیک گفتن یا اول و سوم یا اول تنها و یا ترک محرمات در حال احرام ویا قصد نسک خاص از حج و عمره هیچکدام درست نیست و معنی احرام نمی شود.

بلکه احرام حالتی است که از التزام ترک المحرمات یا انشاء التزام حاصل می شود و نیت شرط صحت آن است یا آنکه بدون نیت محقق نمی شود و پوشیدن لباس از واجبات آن است نه داخل در حقیقتش.

و به لبیک حاصل می شود نه خود احرام خواهد بود و قصد نسک شرط احرام است نه حقیقت احرام آن است و ترک محرمات هم احرام نیست و الا باید کسی که همه یا بعض را مرتکب گردد محرم نباشد.

بحث سوم «به چه چیز انسان محرم می گردد»:

در حج قران احرام به اشعار یا تقلید قربانی (هدی) محقق شده و احتیاجی به لبیک گفتن ندارد ولو آنکه بعضی واجب دانسته اند و اشعار عبارت از زخم کردن کوهان شتر است (از جانب راست) و چنانچه زیاد بود در وسط قرار گرفته از چپ و راست آنان را زخم زده علامت می گذارد.

(تقلید آویزان کردن کفش است که بتوان با آن نماز خواند و در آن نماز خوانده باشد (بگردن گوسفند یا گاو) یا ریسمانی و امثال آن.

ص:90


1- [1] . الوسائل باب 16 حدیث 1_ ابواب الاحرام.

در سایر اقسام نسک ها از احرام عمره مفرده خواه بعد از حج یا قبل از حج باشد یا حج تمتع یا حج افراد یا عمره تمتع که مرتبط به حج است و باید با حج در یک سال آورده شود احرام بدون لبیک گفتن محقق نخواهد شد.

به هر حال در هر یک از اقسام نسک احرام احتیاج به سه چیز دارد که بعضی در حقیقت آن شرط نیست و بدون آن تحقق می یابد و بعضی دیگر شرط تحقق است.

اول نیت _ دوم پوشیدن دو لباس _ سوم گفتن لبیک (یا اشعار یا تقلید در حج قران).

1_ امانیت. ابتداءاً باید نوع نسک را از عمره تمتع یا حج تمتع یا حج قران و افراد یا عمره مفرده را در نظر گرفت و احرام را جزء اول آنها یا مقدمه نسک قرار داد و نیت چیزی است در دل شخص صورت می گیرد مانند نیت سایر عبادات از وضو و غسل و تیمم و نماز و روزه و زکوة و خمس و جهاد و تصدق و آوردن به زبان لازم نیست، منتها می توان گفت به زبان آوردن در اینجا مستحب است.

و چون غالباً حجاجی که از ایران و سایر ممالک شیعه نشین مشرف می شوند اول باید در حج تمتع عمره را بیاورند، برای انجام عمره تمتع نیت کرده احرام را می آورد و به انضمام دو واجب دیگر احرام منعقد می گردد.

2_ پوشیدن دو لباس، برای کلیه نسک آورندگان حتی زن ها لازم است و می شود زن ها به همان لباس های پوشیده خود به جای لباس احرام قناعت کنند ولی احتیاط لازم است که آنها در عقد احرام در زیر یا روی لباس های معمولی خود دو لباس احرام را بپوشند و این احتیاط نباید ترک شود.

و آنچه مسلم است بدون نیت احرام حاصل نگردد و با نپوشیدن دو پارچه احرام انسان محرم می شود و در بعض موارد کفاره لازم است (اگر مرد عمداً لباس دوخته بپوشد)، بنابراین پوشیدن دو پارچه واجب است و شرط انعقاد احرام نیست، و بهتر است آن را به طرز متعارف پوشیده گره به آن ها نزند حتی با سوزنی آنها یا بعض آنها را به بعض دیگر نبندد، و این دو پارچه باید نماز در آنها برای انسان درست

ص:91

باشد و احرام در نجس _ طلاپوش _ حریر و متنجس غیر معفو نباشد _ حلال بوده غصب یا مانند غصب نباشد: از حیوانی که گوشتش خورده نمی شود نبوده پوستی هم و مانند نمد نباشد.

3_ اما لبیک در غیر حج قران تا نگوید احرامی در کار نیست و محرمات و تروک بر انسان حرام نمی شود.

لبیک : صیغه آن - معنی آن

لبیک گفتن (تلبیه دارای بحث هائی گوناگون است)

1_ صیغه لبیک، دارای صیغه های متعددی است و معروف و مشهور همان است که در صحیح معاویة بن عمار از امام صادق(علیه السلام) وارد شده: لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک لَبَّیْکَ لا شَرِیْکَ لَکَ لَبَّیْک اِنَّ الحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ المُلْک لا شَرِیکَ لَک. و اختیار این صیغه بهتر و احوط است و در همان روایت است که مرسلون به آن لبیک گفتند.

و باید این چهار لبیک گفته شود و به عربی صحیح اداء شود و اگر تمکن از صحیح گفتن یا یاد گرفتن دارد غلط گفت کافی نیست، ولی اگر نمی تواند صحیح بگوید غلط بگوید و ترجمه آن را به هر زبانی می تواند بگوید و نایب هم بگیرد.

و احتیاط مستحب است اضافه کردن لبیک پنجم نزد بعضی به این صورت: بحجة وعمرة تمامها علیک لبیک (البته این احتیاط به این صورت در احرام عمره حج تمتع است).

2_ لبیک یا تثنیه مصدر است (اِی اَلبَّ لک آلِباباً بعد الباب: یا لَباً بعد لَبّ) و هر دو به معنی اقام است و (لَبّ بالمکان یا اَلَبَّ به اقام) نون تثنیه به اعتبار اضافه تثنیه به کاف خطاب حذف شده و لام کاف خطاب نیز حذف گشته و خلاصه معنی اجابتین لک.

و صاحب العروة الوثقی احتمال داده که از لب به معنی واجه باشد و معنی مواجهتی و قصدی لک می شود و احتمال سوم و چهارم را تضعیف کرده که از لَبّ الشییء به معنی خالص یعنی اخلاصم برای تو است و یا کلمه مفرده نظیر علی ولدی باشد و اضافه به کاف خطاب شده و یائش قلب شده از الف باشد.

و سید حکیم اعلی الله مقامه در مستمسک آن را کلمه ای مستقل دانسته که در مقام جواب منادی مانند سایر کلمات جواب گفته می شود و ظاهر و ضمیر برایش

ص:92

فرقی ندارد.

لبیک از کی لازم بوده و اشاره ای به حج حضرت آدم، ندای ابراهیم و مکالمه حضرت موسی با ذات حق

3_ لبیک گفتن از چه وقت لازم بوده:

معاویة بن عمار که از اصحاب خاص امام صادق(علیه السلام) است طی حدیثی(1) از حضرت نقل کرده که (اوّل من لبیّ ابراهیم(علیه السلام) قال ان الله یدعوکم الی ان تحجّوا بیته فاجابوه بالتلبیة فلم یبق احد اخذ میثاقه بالموافاة فی ظهر رجل ولا بطن أمراة الّا اجاب بالتلبیة) _ نخست کسی که لبیک گفت حضرت ابراهیم بود، گفت همانا خداوند شما را به حج خانه اش می خواند پس حضرت را لبیک جواب دادند باقی نماند هیچ کس در پشت مردی و شکم زنی که میثاقش به مواقات (یعنی حضور در حج) گرفته شد مگر آن که جواب تلبیة داد.

2_ در روایت معتبری(2) علامه مجلسی(قدّس سرّه) از امام صادق(علیه السلام) درباره حج آدم(علیه السلام) آورده چون روز هشتم ذی حجه شد، جبرئیل آدم(علیه السلام) را بیرون برد به سوی منی، در آنجا بیتوته کرد چون صبح کرد بیرون برد او را به سوی عرفات و در حال بیرون بردن از مکه به او احرام را آموخته و امر به تلبیه اش کرده بود چون ظهر روز عرفه شد تلبیه را قطع کرد.

با توجه به این روایت اول کسی که از آدم و آدمیان لبیک گفته حضرت آدم بوده و اما روایت بالا (معاویة بن عمار) باید اول من لُبّی به صیغه مجهول خوانده شود به قرینه شرحی که بعد از این عبارت در خود روایت دارد معنایش چنین می شود اول کسی را که در جواب او لبیک گفتند حضرت ابراهیم بود.

و گفتار شیخ صدوق (قدس سرّه)(3) در کتاب من لا یحضره الفقیه در باب اختلاف مردم در تعداد حج ها نیز اشاره به همین موضوع است گرچه استناد به امام نمی دهد.

3_ گفته است چون ابراهیم(علیه السلام) ندا کرد (هلّم الی الحجّ)، آن کس

ص:93


1- [1] . حدیث 300 جلد 5 تهذیب.
2- [2] . جلد 99 بحار اسلامیه.
3- [3] . جلد 2 من لا یحضره الفقیه ص 129.

که در اصلاب مردها و ارحام زن ها است تا قیامت همه شنیدند: مردم در اصلاب و ارحام تلبیه گفتند لبیک داعی الله، لبیک داعی الله، پس هر کس ده لبیک گفت ده بار حج می کند و هر کس پنج بار 5 بار و هر کس بیشتر لبیک گفت به عدد لبیک ها حج می آورد و کسی که یک بار گفت یک مرتبه و کسی که اصلاً لبیک نگفته حجّ نمی رود.

تا آنجا که همانا علت احرام پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از مسجد شجره این است که در معراج آسمانی مقابل شجره رسید ندا شد یا محمد(صلی الله علیه و آله) جواب داد لبیک پروردگار فرمود: الم اجدک یتیماً فآویت و وجدتک ضالا فهدیت. پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: الحمد والنعمة والملک لک لا شریک لک، از این رو از مسجد شجره محرم شد. نه از سایر جاها.

4_ و مضمون کلام صدوق را علامه مجلسی از علل الشرایع به سندی معتبر نقل کرده از امام ششم(علیه السلام) که چون ابراهیم و اسماعیل(علیه السلام) مأمور ساختن خانه شدند و ساختمان تمام شد امر کرد، ابراهیم(علیه السلام) ندا داد. (الا هلم الحج)، اگر ندا داده بود (هلموا الی الحج) حج نمی کردند مگر کسانی که در آن روز آفریده شده بودند (از بنی آدم).

ولکن ندا کرد (هلم الحج) مردم در اصلاب پدران گفتند لبیک داعی الله تا آخر نظیر حدیث صدوق.

5_ در روایت مفصلی که متعرض مکالمه حضرت موسی کلیم الله با ذات حق جلّ و علا است دارد که موسی(1) گفت: یا رب لیتنی کنت اراهم، ای کاش آن ها را می دیدیم (یعنی امت پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله)) تا آنجا که خداوند بفرماید دوست می داری که سخن آنان را به تو بشنوانم می گوید بلی خدایم.

خداوند دستور داد تا آنجا که موسی عمل کرد، پروردگار ندا کرد ای امة محمد(صلی الله علیه و آله)، همگی خدای را جواب دادند در حالی که در صلب پدران

ص:94


1- [1] . من لا یحضره الفقیه جلد 2 ص 212.

و رحم مادران بودند لبیک تا آخر صیغه لبیک و (در اینجا پنج لبیک دارد).

پیغمبر فرمود خداوند عزوجل این جواب را شعار حج قرار داد، و لبیک پنجم را در روایتی که بحار از عیون(1) ذکر کرده ندارد و سازش دارد با روایت حج آدم گفته امام(2) ابوالحسن(علیه السلام).

درباره تلبیه:

6_ هنگامی که محرم می شوند خداوند عزوجل آنان را (بندگان را) ندا می کند (عبادی وامائی لاحرمنّکم علی النار کما احرمتم لی، همانگونه که برایم محرم شدید شما را بر آتش حرام می کنم. پس گفتار بندگان خدا لبیک اللهم لبیک اجابت خدایراست بر ندای آنان و با روایات دیگر می سازد روایت دیگری که صدوق در باب 61 علل حج دارد که همانا لبیک قرار داده شد برای آنکه خداوند عزوجل چون به ابراهیم فرمود، (واذّن فی النّاس بالحجّ یأتوک رجالاً)، ابراهیم ندا کرد جواب داده شد از هر درّه ای با تلبیه.

توضیح _ منافاتی در این روایات نیست، مانعی ندارد که تلبیه از زمان آدم(علیه السلام) بوده و در زمان ابراهیم(علیه السلام) تأکید و تشدید شده و ابراهیم نیز ندای خدا و امرش را به مردم رسانده، و لبیک گفتن به ابراهیم نه به لحاظ خود و خطاب آن حضرت است بلکه طریق به سوی خداست.

کما اینکه روایت سوم و چهارم منافاتی با اختیار و اراده بندگان در اطاعت و معصیت ندارد و علم ذات حق بر معصیت بنده علت و سبب معصیت نمی شود و ده بار یا بیشتر یا کمتر جواب دادن به لبیک هم علت اصلی ده بار یا بیشتر یا کمتر رفتن و جواب ندادن هم علت نرفتن نمی شود.

و در تمام این موارد اراده و اختیار اصل حج و تکرار آن از مکلف سلب نشده ترک و فعل هر دو اختیاری است، و اما هلموا با هلم ظاهراً اشاره به فرق بین

ص:95


1- [1] . بحار 99 ص 187.
2- [2] . فقیه جلد 2 ص 129.

طرز خطاب شخصی خارجی با خطاب به طرز قضایای حقیقیه است که نوع خطابات شرعی از این قبیل است.

کسی که نمی تواند لبیک بگوید

4_ کسی که نمی تواند تلفظ به لبیک کند (مانند اشخاص لال یا گنگ یا بچه ها که هنوز قدرت تلفظ ندارند یا بزرگ هستند و زبان آنان به عربی آشنا نیست یا از آنان قصد محقق نمی شود مانند دیوانه اگر گفتیم دیوانه کبیر را می شود حج برد و احرام داد یا بیهوشی که چاره ای نباشد از احرام دادنش).

چنانچه به هیچ گونه برای آنها امکان ندارد نه گفتن و نه اشاره با دست و نه حرکت زبان و نه گذراندن به قلب مانند بچه غیر ممیز و بیهوش و بعضی اقسام لال و گنگ ها، به نیابت اکتفا می کند در گفتن تلبیه _ و با تمکن از یکی از آنچه گفته شد آن را آورده و احتیاطاً نایب نیز برای او لبیک بگوید _ و در صورت امکان اشاره یا حرکت زبان هر دو را آورده و بدل بگذارند.

و در صورتی که زبانش به صحیح گفتن نمی گردد و خلقة بعضی حروف را به بعضی دیگر تبدیل می سازد همان که می تواند بگوید و احتیاطاً نیز نایب بگیرد.

نماز خواندن و وصیت کردن و عقد و طلاق و اقرار اخرس و لال و کفر و اسلامش نیز مانند احرامش است لیکن احتیاط در تمام موارد نیست.

بحث چهارم « میقات و تعداد آنها»

اشاره

بحث چهارم جای انعقاد احرام (که از آن تعبیر به میقات می شود):

نسبت به قاصدین مکه معظمه میقات یکی نبوده بلکه ارتباط با راه عبور آنها به سمت مکه دارد، خواه نقطه عبور آنها نزدیک وطن آنان باشد یا وطن جای دیگری است و عبور را از میقات خاصی قرار داده اند، به هر ترتیب میقات های احرام در حجّ و عمره ده جا است:

1_ مسجد شجره (ذو الحلیفه) این میقات خود مسجد است نه محازی آن و مخصوص کسانی است که از طریق مدینه طیبه به سمت مکه می روند.

ص:96

2_ جحفه _ برای کسانی که از طریق شام می رفته اند و فعلاً این میقات مورد استفاده کسانی قرار می گیرد که وارد جده شدند و مهلت رفتن به مدینه را ندارند و اما مردم شام و همسایگان آنان در زمان حاضر طریق شان از زمین به مدینه می رسد و از میقات اول محرم می گردند، بلی چنانچه عده ای از حجاج مصمر _ مغرب _ شامی ها از طریق دریا مکه مشرف شوند ممکن است در محاذات جحفه محرم شوند چنانچه محاذات را توسعه دادیم و شرایط لازم در محاذات نسبت به آنان مراعات شد.

3_ وادی عقیق _ برای کسانی که سابقاً بسیار یا در حال حاضر به طور ندرت از راه عراق مکه می روند یا اهالی نجد و این میقات فعلاً شاید مورد استفاده عراقی ها نباشد و حجاج عراقی که از راه خشکی مشرف می شوند راهشان از مدینه و میقاتشان مسجد شجره است و اما نجدیها ظاهراً هنوز از این میقات محرم شده استفاده می کنند.

4_ (یلملم یا الملم) برای کسانی که از یمن حج می کنند.

5_ قرن المنازل برای اهل طائف.

6_ مکه معظمه برای حج تمتع و برای حج اهل مکه بنا بر مشهور.

7_ منزل کسی که منزلش به مکه نزدیک تر از میقات است.

8_ (ادنی الحل) و مراد از آن انتهای حرم مکه و شروع بحل است و از جمله جاهای معروف ادنی الحل حدیبیه است و تنعیم و جعرانه.

9_ محاذات با یکی از مواقیت پنجگانه، و چنانچه احرام از جده را کافی بدانیم روی اصل محاذات باید باشد که بعداً اشاره خواهیم کرد، و این جاهای نه گانه (مواقیت) برای همه در هر احرام میقات نیست بلی از اول تا پنجم و هفتم و نهم برای حج و عمره میقات است و ششم برای حج تمتع و هشتم برای عمره و یا حج نسبت به پاره ای مردم.

و عمره مفرده بعد از فراغ از حج یا مطلقاً(1) حتی کسی که

ص:97


1- [1] . بعید نیست که ادنی الحل برای احرام عمره تمتع نیز نسبت به کسی که به هیچ میقاتی برخورد ندارد و نزدیک به میقاتی هم عبور نکرده میقات باشد.

تازه می خواهد برای حج یا عمره محرم گردد و به میقاتی برخورد ندارد و یا اهل مکه و مجاورین مکه قبل از انتقال فرض.

مسئله محاذات را گرچه بعضی تعمیم داده اند، لیکن حق آنست که محاذات در خصوص مسجد شجره برای کسی که به مسجد عبور نمی کند و از طریق بیابان گذر کرده محاذی مسجد که رسید محرم می شود و اسقاط قیودی که در مورد محاذات در روایت دارد و تعمیم در غیر مورد محل اشکال است گرچه بعید نیست.

و امّا جدّه قدیم احتمال محاذات با بعضی میقات ها را دارد ولی احتیاط آنست که انسان نذر کند احرام را، مثلاً نذر کند اگر سالم وارد جده شدم از آنجا محرم شوم و در بین راه مکه نیز احرام را تجدید و در ادنی الحل نیز لبیک را به قصد انشاء اگر محرم نشده بگوید (یعنی مردد بین انشاء و تکرار).

10_ میقات دهم: به نظر عده ای فخّ است که نزدیک مکه و برای بچه ها ذکر شده لیکن محل اشکال و تأمل است.

چند نکته

اشاره

و در اینجا چند نکته است _ اول احرام قبل از میقات دوم احرام بعد از آن سوم احرام از میقات دوم برای کسی که از دو میقات می گذرد _ چهارم احکام فراموش کردن احرام در عمره یا حج یا ترک از روی جهل پنجم _ مستحبات و مکروهات احرام ششم _ چیزهائی که بر انسان محرم حرام است _ هفتم کفارات.

احرام قبل از میقات و بعد از آن و فراموش کردنش

1_ احرام قبل از میقات در دو مورد درست است، یکی نذر احرام قبل از میقات و فقهاء در توجیه انعقاد نذر به آنکه باید چیزی را که انسان نذر می کند قطع نظر از نذر و قبل از آن دارای رجحان باشد مطالبی گفته اند که در جای خود ذکر شده و در غیر صورت نذر، احرام باطل و اعمالی را که انسان بعد از آن می آورد نیز باطل است (چنانچه از روی علم و عمد باشد) و در صورت فراموشی یا نادانی بعداً اشاره خواهد شد.

ص:98

مورد دوم جواز احرام قبل از میقات، چنانچه ماه رجب در حال انقضاء است و می ترسد که به میقات نرسیده ماه شعبان در گیرد می تواند احرام را قبل از میقات انجام داده تا عمره رجبیة را به این نحو درک کند. گرچه اعمال دیگر عمره را در ماه شعبان بیاورد.

2_ احرام بعد از میقات نیز باطل است (و چنانچه به قصد تشریع باشد حرام هم هست) حتی اگر در مسیر به چند میقات برمی خورد لازم است در اول میقات محرم گردد و تأخیر بدون عذر باعث بطلان احرام و عدم صحت اعمال بعدی است.

مگر در چندین مورد که احرام بعد از میقات صحیح است و احتیاجی به اعاده ندارد.

1_ مریضی که نمی تواند در میقات محرم شود. 2_ بیهوش 3_ دیوانه 4_ جاهل به اصل حکم احرام یا میقات 5_ فراموش کرده حکم یا میقات.

در این پنج مورد چنانچه ناسک می تواند به میقات برگردد و محرم شود برمی گردد اگر وقت نیست حج فوت می شود، از حرم خارج شده محرم می شود و برمی گردد و هر مقدار توانست از حرم دور شده و احرام را آنجا منعقد می سازد سپس به نسک خود برمی گردد و چنانچه نمی تواند از ادنی الحل محرم شود در هر جا که هست محرم شود.

و چهارمی و پنجمی مسلماً و سه صنف دیگر احتیاطاً اگر بتوانند برای احرام به میقاتی که از آن عبور کرده و احرام نبستند برگردند و محرم شوند _ و درباره صنف اول بعید نیست که با قدرت برگشتن احتیاج به برگشتن نباشد بلکه در هر جا عذرش برطرف شد محرم می شود.

دومی و سومی را نیز اگر در میقات احرام دادند و به نحوی که بچه ها را از محرمات احرام باز می دارند آن ها را باز دارند باز احتیاجی به تکرار احرام و مراجعت به میقات نیست.

و احتمال قوی دارد بنا به اطلاق روایت معتبر حلبی از امام صادق(علیه السلام) در ترک احرام شخص عامد و عالم نیز چنانچه در ضیق وقت که موجب فوت حج گردد

ص:99

قرار گرفت بتواند از حرم خارج و محرم شده نسک خود را انجام دهد و گرنه از هر جا که شد و کارش صحیح و احتیاجی به اعاده نسک نداشته باشد، فقط گناه کرده (در تأخیر).

3_ احرام از میقات دوم برای کسی که از دو میقات می گذرد، بدون عذر تأخیر جایز نیست همانگونه که در بحث دوم اشاره شد و برای معذور صحیح است و چنانچه کسی که معذور نبوده از اولی احرام نبست و در ضیق وقت به نحو ممکن احرام را اعاده نکرده اعمالش باطل است.

4_ فراموش کردن احرام در حج یا عمره _ بر دو قسم است، اول فراموشی استمراری تا خاتمه عمل دوم فراموش شدن قبل از اتمام عمل.

در صورت اول نسک حج یا عمره که بدون احرام از روی فراموشی آورده صحیح و اعاده ندارد و در صورت دوم چنانچه وقت مراجعت به میقاتی که عبور کرده دارد برگشته و محرم می شود و اعمال آورده و نیاورده را بیاورد و در صورت فوت حج از مراجعت به میقات عمره تمتع از حرم خارج شود و گرنه از ادنی الحل و گرنه از هر جا توانست.

و احتمال ضعیفی دارد که احتیاج به اعاده اعمال بی احرام نباشد و تمام آنچه درباره فراموش کردن احرام گفتیم نسبت به ترک از روی ندانستن حکم نیز جاری است.

مستحبات احرام و مکروهات آن و نکاتی چند

5_ مستحبات و مکروهات احرام.

اول مستحبات قبل از احرام:

مستحب است گرفتن(1) ناخن _ شارب و برطرف کردن موی زیر بغل و عانه و بهتر است موی زیر بغل را بکند و عانه را بتراشد یا با نوره ازاله نماید و غسل(2) برای احرام و دعاء(3) در حال غسل به این عبارت که از فقیه نقل شده، بِسْمِ اللهِ وَباِللهِ. اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزًا وَأَمْنًامِنْ کُلِّ خَوْفٍ، وَشِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ.

4_ و احرام را بعد از نماز ظهر یا نماز واجب دیگر بیاورد _ و در اکتفا به نماز قضاء اشکال است یا دنباله شش رکعت یا چهار رکعت یا دو رکعت نافله بیاورد و در رکعت اول بعد از حمد سوره توحید و در دوم بعد از حمد سوره قل یا ایها الکافرون.

ص:100


1- [1] .من لا یحضره الفقیه جلد 2 صفحه 537 سیاق مناسک حج
2- [2] .همان.
3- [3] .همان.

5_ و بعد از فراغ حمد و ثنای خدای را بجا آورده و درود بر پیغمبر می فرستد و می گوید در احرام عمره.

6_ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَکَ وَ آمَنَ بِوَعْدِکَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَکَ فَإِنِّی عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ لَا أُوقَی إِلَّا مَا وَقَیْتَ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَیْتَ وَ قَدْ ذَکَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِی عَلَیْهِ عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ و صلی الله علیه وآله وَتُقَوِّیَنِی عَلَی مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ لِی مَنَاسِکِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ.

وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَفْدِکَ الَّذِینَ رَضِیتَ وَ ارْتَضَیْتَ وَ سَمَّیْتَ وَ کَتَبْتَ َ اللَّهُمَّ إِنِّی خَرَجْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِیدَةٍ وَ أَنْفَقْتُ مَالِیَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِکَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِی حَجِّی وَ عُمْرَتِی.

اللَّهُمَّ إِنِّی أُرِیدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِ عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ صلی الله علیه وآله فَإِنْ عَرَضَ لِی عارضٌ یَحْبِسُنِی فَحُلَّنِی حَیْثُ حَبَسْتَنِی لِقُدْرَتِکَ الَّتِی قَدَّرْتَ عَلَیَ.

اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ عِظَامِی وَ مُخِّی وَ عَصَبِی مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّیَابِ وَ الطِّیبِ أَبْتَغِی بِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الْآخِرَة.

7_ و مستحب است تلبیه را بلند بگوید اگر مرد است.

8_ تکرار تلبیه وقت بیدار شدن از خواب و بعد از هر نماز و وقت سوار و پیاده شدن و وقت هر سر بالائی و فرود آمدنی و حال برخورد با سوار.

9_ و تکرار آن در سحرها اگر چه جنب یا حائض باشد.

و لبیک را در عمره تمتع تا مشاهده خانه های مکه قطع نمی کند و در حج تا زوال ظهر روز عرفه.

10_ تلفظ به نیت احرام.

11_ شرط کند احلال را (بیرون آمدن از احرام را) در صورتی که از عمل حبس (منع) شد.

12_ احرام در لباس پنبه سفید.

13_ مستحب است بعد از تلبیه واجب اضافه کند: لَبَّیْکَ ذَا الْمَعارِجِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ داعِیًا إِلی دارِ السَّلامِ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ غَفّارَ الذُّنُوبِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أَهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعادُ إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تَسْتَغْنِی وَیُفْتَقَرُ إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ مَرْهُوباً وَمَرْغُوباً إِلَیْکَ لَبَّیْکَ،لَبَّیْکَ إِلهَ الْحَقِّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا النَّعْماءِ وَالْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَمِیلِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ کَشّافَ الْکُرَبِ الْعِظامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ عَبْدُکَ وَابْنُعَبْدَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ یا کَرِیمُ لَبَّیْکَ.

14_ ذا المعارج بسیار بگوید.

ص:101

دوم مکروهات

1_ احرام در لباس سیاه بلکه علماء در هر لباس رنگی مکروه شمرده اند.

2_ خوابیدن محرم بر فراش و زیرسری زرد.

3_ احرام در لباس های چرکین ولی اگر بعد از احرام چرکین شد کراهت دارد شستنش تا محل شدن.

4_ دخول در حمام.

5_ بدن را مالش دادن.

6_ جواب را به لبیک گفتن.

7_ به گفته بعضی شستن سر را با سدر یا خطمی و شست وشوی برای خنک شدن و مبالغه در مسواک کردن و مالیدن صورت و سر و کشتی گرفتن و خواستگاری کردن و بیهوده سخن گفتن و احتباء «نشستن مخصوصی است که زانوها را جمع کند» در مسجد حرام کردن.

8_ قبل از احرام حناء بستن مطلقاً یا برای خصوص زن در صورتی که اثرش تا حال احرام بماند.

9_ بوئیدن یا مس کردن ریحان مگر آنچه استثناء شده.

10_ نقل شعر را نیز مکروه شمرده اند.

نکاتی چند:

اول _ چنانچه بعد از غسل احرام خورد یا پوشید چیزهای حرام بر محرم را اعاده غسل مستحب است.

دوم _ جایز است تقدیم غسل احرام را بر میقات در صورت ترس نبودن آب در میقات.

سوم _ چنانچه غسل را مقدم داشت سپس در میقات آب یافت غسل را دوباره بیاورد.

ص:102

چهارم _ غسل اول روز  برای احرام شب آینده کفایت می کند و همچنین غسل اول شب برای روز بعد.

پنجم _ حدث اصغر بعد از غسل قبل از احرام موجب اعاده غسل است.

ششم _ پسندیده است بلکه احتیاط است برای مردی که قصد حج دارد موی سر را از اول ذیعقده زیاد کرده و آن را کوتاه نکند و همچنین برای کسی که قصد عمره مفرده دارد در آن ماه کوتاه نکند و چنانچه کوتاه کرد در بعضی صور بعید نیست استحباب کفاره دادن به گوسفندی.

احرام از مسجد شجره و لبیک بیداء

7 _ نسبت به احرام از مسجد شجره و لبیک از بیداء گفتن

در این باره روایاتی وارد شده که اظهر وجوه در مراد از آنها انعقاد احرام با لبیک از مسجد شجره و اظهار و جهر به آن را در بیداء نمودن که مقداری از مسجد شجره فاصله دارد می باشد(1) به هرحال به طوری که سابقاً در بیانات گذشته ذکر شد یکی از میقات ها مسجد شجره است و باید احرام را در آنجا انجام داد و از جمله واجبات که احرام بدون آن منعقد نمی گردد تلبیه است.

روی این جهت نمی توان ظاهر روایات را گرفت و قائل به وجوب یا استحباب اصل تلبیه از میقات شد و محل تلبیه را بیداء تعیین کرد، اما بیداء(2) در زمان صدور روایات داری میل های متعدد بوده که در بعض روایات وصول به میل علامت و در پاره دیگری اول میل از سمت چپ تعیین شده که گفتیم جهر به تلبیه برای مردها در آنجا مستحب است، و درباره احرام حج تمتع از مکه نیز روایاتی وارد است که

ص:103


1- [1] . محامل دیگری یا معنی ظاهر آنها را نیز بعضی خواسته اند زیر بار روند لیکن خلاف تسالم اصحاب است و تفصیلش در کتب استدلال آمده رح.
2- [2] . به طوری که صاحب عروه گفت بیداء میلی با ذو الحلیفه به سمت مکه فاصله دارد، اگر نظر ایشان به روایات مقام است از روایات استفاده فاصله نمی شود رح.

احرام را می توان در داخل مسجد خلف مقام آورد، و برای راکب پسندیده است در رقطاء قبل از ردم لبیک گوید و به ردم رسید و مشرف بر ابطح شد صدا را به لبیک بلند کند.

و بعد از آن افضل حال حرکت وسیله نقلیه است به سمت منی یا عرفات، به هرحال برای پیاده و سواره احرام در مسجدالحرام جایز است و تأخیر به رقطاء در صورتی افضل یا جایز است که از مکه باشد لذا احتیاط، انجام احرام با لبیک در مکه است جایی که محرز باشد، سپس اگر به رقطاء رسید و در مکه بودن آن شک باشد لبیک را گفته و در ردم آن را بلند گوید، و درباره احرام از وادی عقیق نیز دارد که لبیک را کمی که راه رفت بگوید که دارای فضل است و می تواند بدون این کار لبیک را بگوید.

تروک احرام : چیزهایی که بر محرم حرام است

اشاره

6 _ تروک احرام _ چیزهایی که به سبب احرام بر محرم حرام می شود بیست و پنج چیز است، و قبل از بیان آنها باید معلوم باشد که همه این 25 چیز برهمه اقسام محرم از مرد و زن صغیر و کبیر مختار و مضطر حرام نمی باشد بلکه بعض این امور برای بعض اقسام محرم به تفصیلی که بیان می شود جایز است و بعض دیگر درحال اضطرار جایز و ارتکاب بعض این امور موجب کفاره می شود و برخی موجب اعاده حج یا عمره و پاره ای غیر از گناه چیزی ندارد که انشاءالله هر سه قسم بعد از بیان 25 چیز ذکر می گردد و اما 25 چیز.

اول: شکار حیوان صحرائی و کشتن و خوردن گوشت و نگاه داشتن حیوان است و همچنین حرام است راهنمایی کسی که می خواهد شکار کند یا اشاره کردن به جانب شکار یا کمک کردن یا جایی باشد چیزی را بر روی آن ببندد که نتواند فرار کند یا بپرد:

مسئله1 _ درندگان در صورتی که قصد محرم را کنند دفع و قتل آنها جایز است و همچنین است کژدم و موش و مار و و کلاغ وحداة(1) که بدون قید و شرط جایز است و زنبور اگر قصد انسان را نداشت و کک خالی از اشکال نیست.

ص:104


1- [1] . لیکن تیرزدن، نه مطلقاً (حدأة: روغن موش گیر است).

و پرندگان شکارگر اگر کبوتر حرم را آزار دهند کشتن آنها را جایز دانسته اند.

2 _ چنانچه شکار کرد یا آن را سر برید به منزله مردار و حرام است بنابر احتیاط واجب و نیز نماز در پوست و اجزاء آن نخواند.

3 _ شکار دریایی که تخم و جوجه گذاری او در آب است جایز می باشد.

4 _ در شکار حیوان اهلی که وحشی شده اشکال است و همچنین حیوانی که مشکوک باشد وحشی است یا اهلی.

5 _ ملخ را نمی تواند محرم شکار کند.

6 _ جوجه و تخم حیوان پرنده تابع خود حیوان است اگر اهلی است بی اشکال است، و اگر وحشی است حرام است.

دوم: جماع است با زن خود در قبل یا دبر یا زن اجنبیه یا مرد(1) و همچنین است.

سوم: بوسیدن به شهوت و بدون شهوت بنابر احتیاط.

چهارم: مس زن خود از روی شهوت.

پنجم: نظر کردن به زن خود یا زن اجنبیه از روی شهوت.

مسائلی چند:

1 _  جماع با مرد در روایات تروک احرام ذکر نشده لکن ملحق کرده اند و ظاهراً در حرمت ذاتی و حرمت احرامی اشکالی نیست.

2 _ بوسیدن زن مرد را از روی شهوت در حال احرام ظاهراً حرام و همچنین بوسیدن اجنبی یا اجنبیه یکدیگر را و همچنین است مس گرچه ادله تروک احرام

ص:105


1- [1] . درباره جماع با مرد (لواط) در تروک احرام اثری نیست، بنابراین در صورت امناء در موضوع استمناء وارد و بدون امناء حرام ذاتی است و از جهت احرام جزء تروک به شمار نیاید و همچنین است جماع با حیوان اگر مطلقاً حرام باشد. تحریم نکاح البهیمة

زمینه اش جماع با زن ها است و بوسیدن زن خود یا مسش یا نظر به وی ولیکن احتیاط آن است که مطلقاً مراعات گردد، ولی نگاه کردن به شهوت به زن خود یا دیگری حرام است اما نگاه شهوت انگیز زن به مرد خود یا اجنبی جزء تروک حرام نیست مگر بنابر احتیاط.

ششم _ عقد بستن برای خود یا دیگری خواه محل باشد یا محرم و حضور در مجلس عقد خواه عقد دائم باشد یا انقطاعی ولی طلاق دادن یا رجوع در طلاق و همچنین خریداری کنیز مانعی ندارد، بلی احتیاط اجتناب از تحلیل کنیز است و بعضی احتیاط کردند در اداء شهادت و ترک خواستگاری لیکن وجوبی ندارد.

مسئله _ بعضی عقد فضولی را نیز جایز ندانسته اند لیکن می توان بناء مسئله را بر کاشف بودن یا ناقل بودن اجازه بنا نهاد که در بعض صور عقد فضولی بی اشکال است.

هفتم _ استمناء _ یعنی کاری کند که منی از او بیرون آید خواه به بازی کردن با ذکر خود یا زن خود باشد یا وسائل و چیزهایی دیگری حتی پنداشتن و در نظر گرفتن بعض مناظر هیجان انگیز که به اختیار شخص باشد و باعث بیرون آمدن نطفه گردد.

مسئله 1 _ استمناء درباره زن ها نیز احتیاطاً جایز نیست ولو اینکه دلیل درباره مرد وارد(1) شده.

2 _ بیرون آمدن منی بدون اختیار در خواب یا بیداری ضرر ندارد.

هشتم _ بوی خوش استعمال کردن از قبیل مشک و عنبر _ زعفران _ عود _ کافور و احتیاط لازم اضافه ورس است چون در روایات معتبر وارد شده و بعضی احتیاط در الحاق هل _ قرنفل و مطلق اقسام طیب کرده اند، ولی ظاهراً همان پنج یا شش چیز حرام است و باقی اقسام کراهت دارد.

ص:106


1- [1] . ولی اقوی عدم جواز است چون در صحیحه ابن حجاج بر هردو (زن و مرد) کفاره مانند کفار جماع قرار داده رح.

مسائلی چند:

1 _ در حرمت شش چیز فرقی بین اقسام استعمال نیست، بنابراین بو کردن به بدن یا لباس مالیدن _ خوردن با غذا یا مطلقاً حرام است حتی اگر مضطر به خوردن شود بینی خود را گرفته که بو استشمام نشود.

2 _ خلوق کعبه را از طیب (بوی خوش) استثناء کرده اند و مانعی ندارد.

3 _ اگر کسی قوه شامه ذاتاً ندارد یا درتمام حالات یا بعض حالات احرام از کار افتاد ظاهراً استشمام برایش مانعی نداشته باشد ولی خوردن و بر بدن یا لباس مالیدن اشکال دارد، احتیاط ترک نشود.

4 _ میوه هایی که دارای بوی خوش باشند، می تواند محرم بخورد و لازم نیست بینی خود را بگیرد که بو استشمام نشود.

5 _ ظاهراً محرم نمی تواند بینی خود را از بوی بد نگاه دارد.

نهم _ لباس دوخته پوشیدن برای مرد از قبیل پیراهن _ شلوار _ قبا _ کت و شلوار بلکه هرچه دوخته باشد یا به شکل دوخته ولی اگر به شکل دوخته نباشد اشکال در حرمت آن است لیکن فتق بند یا همیان پول یا کمربند ولو دوخته باشد اشکال ندارد و بعض اساتید برای بستن فتق بند احتیاط در فدیه گوسفندی کرده اند.

مسئله1 _ پوشیدن لباس دوخته برای زن ها جایز است ولی باید قفازین نپوشند (ظاهراً با اشکال در زمان ما قفاز منطبق با دستکش می شود).

2 _ احتیاط لازم است که لباس احرام را گره نزند  وگوشه های آنها را احوط و اولی است که با سوزن یا چوب به هم نرساند.

3 _ بعضی در حال خوابیدن تجویز کردند مرد محرم زیر لحاف دوخته قرار گرفته سر را خارج نگاه دارد ولی احتیاط ترک است.

دهم سرمه کشیدن: سرمه کردن چنانچه برای زینت باشد و یا زینت شمرده شود احتیاط اگر اقوی نباشد سرمه به سیاهی خواه برای زینت باشد یا نباشد

ص:107

حرام است(1).

یازدهم نگاه در آینه کردن هرچند زینت نباشد و به قصد زینت نباشد و در صورت نظر کردن مستحب است تجدید تلبیه (لبیک گفتن) و اما عینک پوشیدن چنانچه زینت شمرده نشود جایز ولی اگر زینت شمرده شود احتیاط ترک است و جایز است نگاه کردن در آب صاف یا سایر چیزهای شفاف و نماینده.

دوازدهم پوشیدن چکمه و جوراب و مانند آنها چکمه و جوراب و مانند آنها که تمام پشت پا را بپوشاند و دارای ساق باشد بنابر احتیاط واجب ولی اگر بعض پشت پا را بپوشاند مانعی ندارد کما اینکه در صورت اضطرار پوشیدن چکمه و جوراب جایز است و احتیاطاً آنرا از جلو سرتاسر پاره کند.

مسئله1 _ پوشیدن پشت پا به نشستن بر آن و یا زیر لنگ یا حوله احرام یا درخواب مانعی ندارد.

مسئله2 _ بعضی برای زن تجویز کرده اند که چکمه و جوراب بپوشد ولی اقوی آنکه برای زن نیز حرام است(2).

سیزدهم فسوق: فسوق به معنی دروغ گفتن و دشنام و ناسزا دادن و مفاخرت کردن (در صورتی که موجب خواری کسی گردد) و بعضی گفتن سخن زشت بلکه تمام گناهان بزرگ را ملحق کرده اند احتیاطاً(3) بنابراین در حال احرام این حرام ها مؤکد

ص:108


1- [1] . و در صورت حاجت و اضطرار جایز است که سرمه ای که دارای بوی خوش نباشد.
2- [2] . چون دلیل زن را استثناء نکرده و حرمت چکمه و جوراب ربطی به مسئله حرمت پوشیدن لباس دوخته برای مرد ندارد و صحیحه حلبی که مشتمل  بر لفظ محرم است شامل زن نیز می شود مانند ادله صید و حمل سلاح که لفظ محرم را دارد و بر زن نیز حرام است رح.
3- [3] . در صحیحه ابن عمار از امام صادق(علیه السلام) دارد که هر آنگاه محرم شدی  بر تو باد به تقوای خدا و ذکر  پروردگار و کم سخنی مگر سخن خوب رح.

می گردد گرچه ضرری به احرام نداشته و کفاره ای از ناحیه گناهان بزرگ یا گفتن سخنان زشت بر محرم واجب نمی شود و این احتیاط بجا است.

چهاردهم جدال: جدال و آن گفتن لاوالله وبلی والله است حتی اگر مقام، مقام خصومت نباشد بنابر احتیاط، بلی اگر در مقام اکرام و اظهار دوستی با کسی یکی از این دو کلمه را بگوید جایز است و همچنین درصورت اضطرار از جهت اثبات حقی یا دفع باطل و بیهوده ای جایز است.

مسئله _ احتیاط واجب آن است که به غیر از این دو کلمه نیز قسم به خدا نخورد.

پانزدهم کشتن حشرات: کشتن حشراتی که در بدن انسان تکون دارند مانند شپش خواه به وسیله ای یا بدون وسیله بکشد و اظهر آن است که قتل مطلق حشرات در حال احرام حرام است مگر آنچه استثناء شده مانند عقرب _ موش _ مار.

مسئله _  انداختن و جابجا کردن آن که در معرض سقوط باشد جایز نیست (در خصوص شپش و مانند آن که در بدن انسان تکون دارند).

مسئله2 _   حشراتی که در بدن حیوانات تکون دارند مانند کنه کشتن آنها جایز است اما چنانچه آنها را از بالای شتر بخواهد بیندازد حرام است (ولی این حکم تأمل دارد بلکه جواز آن خلافی ندارد) بلی فقط نهی شده است از انداختن حلمه (که نوعی حشره است) از شتر.

مسئله3 _  کشتن کک و پشه برای دفع آزار آنها جایز است و احتیاطاً آنها را نکشد خصوصاً در حرم.

شانزدهم انگشتر پوشیدن:  انگشتر پوشیدن برای زینت ولی اگر برای سنت (بعضی پیروی از روش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) باشد جائز است و تشخیص زینت و سنت بسته به قصد پوشنده است و احتیاط واجب است که به هیچ چیز زینت نکند.

مسئله _ برای زن پوشیدن زیور برای زینت حرام است ولی چنانچه زیورهایی را که قبلاً عادت داشته (پیش از احرام) به پوشیدن آنها درحال احرام نیز بپوشد جایز است لیکن نباید برای شوهر یا دیگران آن را ظاهر کند

ص:109

مگر درمورد ضرورت.

هفدهم روغن مالیدن به بدن بنابر مشهور اقوی و همچنین استعمال روغن بوی خوش دار در حال انعقاد احرام که بوی آن بعد از احرام بماند.

مسئله _ در صورت ضرورت مانند ترکیدن پوست جایز است روغن مالی.

هیجدهم _ برطرف کردن مو از بدن: برطرف کردن مو از بدن ولو کم یا از یک طاقه مو باشد از سر و جاهای حجامت بدون تردید و در سایر جاهای بدن بنابر احتیاط بلکه خالی از قوت نیست.

مسائلی چند:

1 _ در ضرورت ازاله مو جایز ولی کفاره دارد.

2 _ برطرف کردن مو از محل به وسیله محرم حرام ولی کفاره ندارد.

3 _ خاراندن بدن مادام که نداند سبب افتادن یا کنده شدن مو می گردد، جایز است.

4 _ در حال وضو یا غسل کردن چنانچه مو از بدن بیفتد مانعی ندارد چنانچه لابلای مو را باز کردن از حد متعارف و معمول تجاوز نکند و گرنه دارای اشکال است و احتیاطاً کفاره دارد.

نوزدهم _  پوشیدن مرد سر خود را _ سر در باب احرام جای روئیدن مو به علاوه گوش است، و تمام یا پاره ای از آن پوشیدن هیچکدام جایز نیست، به هر ساتری باشد که بر سر قرار گیرد حتی با گل و حنا یا فرو بردن آن در آب یا چیز دیگر نیز حرام است، و چنانچه به واسطه چیزی بر سر حمل کردن سر را پوشاند باز حرام است ولی دستگیر مشک آب یا دستمال دردسر که موجب پوشش قدری از سر می گردد مانعی ندارد، و همچنین جایز است خوابیدن بر سر اگر چه موجب پوشیدن تمام یا قسمتی از آن گردد.

مسئله _ پوشاندن سر را با دست بعضی جایز دانسته اند ولی احتیاط ترک است.

ص:110

بیستم _ پوشاندن زن تمام روی خود را (و بنابر احتیاط واجب پوشاندن قسمتی از روی خود را) با هر ساتری مانند نقاب، پوشیه.

مسائلی چند:

1 _ بعضی پوشاندن روی را در حال خواب حرام دانسته اند ولی بعید نیست جایز باشد.

2 _ خوابیدن زن بر روی صورت خود جایز است اگرچه موجب پوشیدن آن گردد.

3 _ پوشاندن روی در مواقع لازم مانند برخورد به اجنبی با رها کردن گوشه روی سری ممکن است به طرزی که از روی دور بوده و مانع از نگاه کردن مرد بیگانه شود.

بیست و یکم _ زیر سایه قرار گرفتن مرد در حال سیر  حرکت خواه سایه محمل باشد یا اتومبیل یا در طیاره ولی در منزل زیر سقف بودن یا زیر سایه خیمه قرار گرفتن جایز است و برای بچه ها و زن ها جایز است که در زیر سایه در حال سیر قرار گیرند خواه در طیاره یا اتومبیل باشد یا محمل.

مسائلی چند:

1 _ احتیاط واجب است که مرد درحال سیر چتر بالای سر نگیرد.

2 _ چنانچه در حال سیر سایه از یکی از دو سوی محرم باشد اشکال دارد احتیاطاً ترک کند.

3 _ زیر سایه های بلند اتومبیل ها یا ساختمان ها یا بازار یا تونل کوه ها یا ساباط ها سیر کردن جایز است و همچنین در حال احرام زیر قسمت سقف مسجد شجره باشد و در آنجا محرم گردد.

4 _ طیاره یا کشتی یا اتومبیل در حال توقف مانند خیمه و منزل است می توان

ص:111

در زیر سقف آنها قرار گرفت، ولی در حال حرکت جایز نیست.

5- درحال ضرورت جایز است پوشیدن سر یا زیر سایه در حال سیر بودن ولی کفاره دارد.

6 _ زیر سایه بودن در روز ابری یا باران یا شب احتیاط ترک است.

بیست و دوم _ بیرون کردن خون از بدن -  بیرون کردن خون از بدن بنابر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد خواه وسیله حجامت کردن باشد یا کشیدن دندان یا مسواک کردن یا خاراندن ولی در حال ضرورت جایز است و کفاره دارد بنا بر احتیاط(1).

بیست و سوم _ ناخن گرفتن، ناخن گرفتن ولو پاره ای از یک ناخن باشد مگر در صورتیکه آزار ببیند از نگرفتن آن و در مورد علاج یا شکسته شدن و باقی ماندن بعض ناخن جایز است و حکم کفاره آن در مورد علاج یا شکسته شدن و باقی ماندن بعض ناخن جایز است و حکم کفاره آن در هر دو صورت خواهد آمد.

بیست و چهارم _ حمل سلاح، حمل سلاح به نحوی که به انسان مسلح گفته شود یا آنکه پوشیدن اسلحه درباره شخص صادق آید بلکه میزان حرمت (پوشیدن سلاح است) ولی در حال ضرورت از ترس دشمن یا دزد جایز است.

مسائلی چند:

1 _ سلاح به شمشیر و نیزه و تفنگ و مانند اینها می گویند ولی زره و کلاه خود سلاح نیست.

2 _ آنچه حرام است پوشیدن سلاح است، لیکن برداشتن و با خود داشتن بدون پوشیدن جایز است.

3 _ برداشتن و با خود داشتن و بر دست گرفتن عصایی که سر تیز  از آهن باشد جایز است.

بیست و پنجم کندن گیاه حرم: بر محرم و محل هر دو حرام است بیرون کشیدن  از ریشه در آوردن و بریدن و جدا کردن هرچه در حرم می روید و مگر اذخر (نوعی

ص:112


1- [1] . مسئله : کشیدن دندان بدون بیرون امدن خون جایز است علی تامل رح.

گیاه است) و درخت خرما یا سایر میوه ها و همچنین جایز است آنچه را خود انسان کاشته یا در ملک و منزل شخص روئیده است.

مسائلی چند:

1 _ گیاه حرم: خوردن حیوان شخص محرم یا چراندن آن در زمین حرم و از گیاه حرم خوراندن آن جایز است.

2 _ درختی که ریشه اش در حل و شاخه اش در حرم است و یا درختی که عکس آن ریشه در حرم و شاخه اش در حل است هر دو حکم حرم را دارد که قلع و قطع آن جایز نیست.

3 _ بعضی قطع برای قرقره آبیاری را نیز جایز دانسته اند که محرم یا محل از درخت حرم برای این منظور قطع کند دو چوب را که قرقره بر آنها قرار گیرد و همچنین عصا برای چوپان، در اولی روایت زراره از امام باقر(علیه السلام) و در دومی روایت دعائم الاسلام از امام صادق(علیه السلام) وارد شده لکن سند هر دو ضعیف است و لذا این دو از درخت حرم استثناء نمی شوند.

با توجه به بحث محرمات احرام معلوم شد که منحصر است تروک را حرام به این 25 چیز یعنی مجموع آنچه بر مجموع اقسام حاج حرام است 25 است والّا هر 25 چیز بر همه حرام نیست و در بین این امور دستور دادن یا به تعبیر دیگر امر کردن نیست لکن بعض نویسندگان که ندانسته و تحقیق نکرده خواسته اند عوام مردم را از خود راضی کرده و به عنوان اسلام شناس در موضوع حج قلم بدست گرفته به تقلید از پاره عوام دستور دادن را نیز جزء تروک احرام قرار داده اند.

بد نیست به ص 44 کتاب حج آقای به اصطلاح دکتر شریعتی مراجعه کنید و قسمتی از این کتاب را خوانده تا جاهای شیرین تری را نیز بیابید و به تحقیق نویسندگی آفرین گوئید واقعاً غرور و جهالت چه به سر انسان می آورد، رح از آن جمله در ص 45 می گوید در بیان حرام 11 _ گفته نخی نیز بر احرامت نباشد

ص:113

(بنده خدا چه می خواهد بگویدمگر منظورش نخ دوخته باشد نه ندوخته).رح

نکاتی چند:

درباره اقسام تروک نسبت به زن و مرد در حرم و خارج آن و لزوم اعاده حج و لازم نبودن و کفاره داشتن و نداشتن و تکرار کفاره

1 _ این 25 قسم تروک احرام از لحاظ اشتراک محرم مرد و زن و اختصاص به یکی از  این دو مرد یا زن و همچنین اشتراک بین محرم و محل و اختصاص به محرم و اشتراک در حل و حرم یا اختصاص به حرم بر چهار دسته تقسیم می شوند قسم اول آنچه در حرم حرام است و فرقی بین محرم و محل ندارد و آن حرام اول و 25 است (صید و قطع یا قلع وسایر آنچه در ترک 25 گذشت گرچه صید درحل نیز بر محرم حرام است)

قسم دوم آنچه بر محرم مرد حرام است و از جهت احرام بر زن حرام نیست اگرچه در بعض افراد آن بدون احرام نیز بر زن حرام است و آن ترک سوم (بوسیدن مرد که نسبت به زن خود حرام است ولی بوسیدن زن بیگانه یا پسر یا بوسیدن زن شوهر خود را جزء تروک احرام نیست و از این جهت کفاره ندارد).

و ترک چهارم (مس مرد زن خود را به شهوت حرام ولی مس زن اجنبیه را یا مس زن شوهر یا اجنبی را جزء تروک احرام نبوده و کفاره ندارد) و ترک پنجم نظر مرد به زن  خود و یا اجنبیه از روی شهوت حرام ولی نظر زن به شوهر یا اجنبی با شهوت یا بی شهوت جزء تروک احرام نیست و کفاره ندارد.

و ترک نهم (پوشیدن لباس دوخته برای مرد حرام و برای زن جایز است) و ترک نوزدهم و بیست و یکم است (که پوشیدن سر است برای خصوص مردها حرام و زیر سایه سر را قرار دادن است که برای مرد حرام ولی برای زن ها و بچه ها جایز است.

سوم _ آنچه برای زن حرام ولی برای مرد درحال احرام جایز است و آن پوشیدن روی است که برای زن حرام و برای مرد جایز است.

قسم چهارم آنچه برای محرم حرام است بدون فرق بین مرد و زن و آن سایر تروک 25 گانه است.

ص:114

«1 _  6 _  7 _ 8 _ 10 _  11 _  12 _  13 _ 14 _ 15 _ 16 _ 17 _ 18 _ 22 _ 23 _ 24 _ 25» و غیر از حرام اول و آخر سایر تروک 23 گانه درحال احرام حرام خواه مرد یا زن در حرم باشد یا در خارج حرم و خصوص اول و آخری علاوه بر حرمت در حال احرام در حل و حرم برای محلی نیز در حرم حرام است همانگونه که گذشت.

2 _ تروک احرام از لحاظ کفاره داشتن و نداشتن و از لحاظ ایجاب فساد نسک و اعاده آن بر سه قسم می شوند.

اول _ آنچه کفاره دارد و موجب فساد حج یا عمره می گردد و باید آن را اعاده کرد.

دوم _ آنچه کفاره دارد و اما عمل را باطل نمی کند و اعاده ندارد.

سوم _ آنچه کفاره ندارد و به طریق اولی فساد عمل را نیز موجب نمی شود.

قسم اول از تروک: اما قسم اول _ پس دو چیز است: 1 _ جماع 2 _ استمناء اما جماع یا در عمره مفرده است یا در عمره تمتع یا در حج تمتع یا غیر تمتع.

1 _ اما جماع در عمره مفرده از دو حال خارج نیست، یا قبل از سعی بین صفا و مروه است یا بعد از سعی، در صورتی که قبل از سعی باشد عمره مفرده فاسد گشته و یک بدنه (شتر) کفاره دارد و لازم است در مکه بماند تا ماه بعد از ماه احرام، سپس از مکه بیرون می شود به سوی میقات و محرم به عمره مفرده می شود و نسک خود را بجا می آورد و احتیاط در اکمال همان عمره فاسد نیز هست.

و احتمال دارد ماندن به انتظار ماه بعد برای احرام لازم نباشد ولی ظاهر پاره ای روایات لوزم است و همین موافق احتیاط است و هرگاه جماع بعد از سعی و قبل از تقصیر در عمره مفرده واقع شد عمره فاسد نمی شود و اعاده لازم نیست.

ص:115

2 _ جماع در عمره تمتع نیز یا قبل از سعی بین صفا و مروه است یا بعد از آن، در صورت اول کفاره بدنه است و گفته اند مانند عمره مفرده عمره فاسد و اعاده لازم است ولی اعاده محل اشکال است، چنانچه وقت دارد احتیاطاً عمره تمتع را تمام کرده و احتیاطاً آن را اعاده و سپس حج می کند و عمل صحیح و بریءالذمه است ولی اگر وقت نیست قاعدهً جمع بین اعمال حج تمتع و افراد نموده عمل صحیح است لیکن احتیاط قوی است که سال بعد نسک خود را (حج تمتع) اعلام نماید.

و در صورت دوم (جماع بعد از سعی و قبل از تقصیر) عمره بدون اشکال  صحیح و کفاره احتیاطاً است (شتر) و با ناتوانی از آن بقر (گاو) و در صورت ناتوانی از گاو گوسفندی است.

3 _ جماع در حج هر قسم آن باشد، یا قبل از وقوف به مشعر است یا در حال وقوف یا بعد از وقوف به مشعر، ظاهراً در حال وقوف حکم آن با بعد از وقوف یکی است و قبل از وقوف چنانچه جاهل باشند چیزی بر آنها نیست، اما عالم به حرمت اگر زن را اکراه نکرده حج هر دو فاسد و باید آن را تمام کرده بدنه ای (شتری) کفاره بر هر کدام است و سال بعد نیز باید حج را اعاده کنند و فرقی بین حج واجب یا مستحب اصلی یا نیابتی نیست.

ولی اگر مرد، زن را اکراه کرد زن حجش صحیح است و بر مرد دو بدنه (شتر) کفاره است و حج خود را سال بعد از اکمال این سال اعاده نماید، به هرحال باید افتراق کنند نسبت به هم (و آن به معنی تنها نبودن زن و شوهر است) از جایی که معصیت کرده اند به جماع تا فراغ از مناسک، هم در حج جماع و هم  در حج اعاده سال بعد.

و در بعض روایات تا خروج از احرام و محل شدن و در بعضی تا رسیدن هدی محل خود (کنایه از قربانی) و بعضی رسیدن مکه و دسته پنجم تا برگشتن به جای خطا را، (چنانچه از آن راه برگردند) انتهای حد افتراق گرفته اند واحوط مراعات فراغ از مناسک و محل شدن است ولو اینکه بعید نیست اکتفا به رسیدن به مکه یا فراغ از قربانی یا برگشتن به جای خطا کافی باشد.

ص:116

ولی اگر در حج، جماع بعد از وقوف به مشعر باشد یا قبل از طواف زیارت (طواف حج) است یا بعد از آن قبل از انجام شرط پنجم طواف نساء یا بعد از آن، در صورت اول (قبل از طواف زیارت) و در صورت دوم اگر قبل از نصف طواف نساء باشد کفاره بدنه (شتر است) و اگر نیافت گاو احتیاطاً و گرنه گوسفندی است و همچنین است چنانچه جماع در فرج نباشد مانند تفخیذ (ران مالی)، ولی به هرحال حج صحیح و اعاده ندارد.

و در صورت دوم بعد از انجام نصف طواف نساء (اگر جماع باشد) روایت ابی بصیر از امام ششم(علیه السلام) جماع را ترخیص کرده ولی احتیاط ترک نشود، و در صورت سوم (جماع) بعد از شرط پنجم طواف نساء حج صحیح و استغفار کند و کفاره ندارد.

دوم استمناء که موجب کفاره واعاده حج است دو صورت دارد، یکی بازی کردن (عبث) با زنش تا حد امناء (بیرون شدن منی) بر مرد تنها کفاره جماع واجب است به تفضیلی که گذشت(1)، دوم _ بازی کردن (عبث) با ذکرش تا حدی که منی بیرون آید که کفاره آن بدنه (شتر است) و حج در سال آینده توضیح: بعید نیست در جایی که جماع باعث اعاده حج نشود استمناء با ذکر نیز همانگونه باشد.

خلاصه آنکه کفاره و اعاده نسک در جماع در عمره مفرده قبل از سعی و در عمره تمتع قبل از سعی (بنا به قول بعضی یا موافق با احتیاط) و در حج قبل از وقوف به مشعر بود و در سایر موارد جماع، اعاده نسک از عمره یا حج واجب نیست و به همین نهج است استمناء در هر دوصورت. و بعید نیست بعد از تحقق مسمّی وقوف به مشعر جماع یا استمناء موجب اعاده حج نباشد و به احتمال قوی در وقوف اضطراری شب نیز چنین است.

قسم دوم از تروک

قسم دوم از تروک احرام که موجب فساد حج یا عمره نمی شود و فقط کفاره دارد و آن هفده مورد است که به ترتیب تروک و محرمات احرام ذکر می شود:

1 _3 _ 4 _ 5 _ 6 _ 8 _9 _ 14 _ 15 _ 17 _ 18 _ 19 _ 20 _ 21 _ 22 _ 23 _ 25 _ و اما تفصیل کفاره این هفده مورد به شرح ذیل است:

ص:117


1- [1] . لیکن اعاده حج در این قسم موافق تا احتیاط است و اظهر اختصاص اعاده قسم دوم (عبث با ذک رتا بیرون شدن منی) بوده و در قسم اول تنها کفاره (شتر) لازم است رح.

(به جز مورد اول که صید است و ذکر نکردیم چون مفصل است و غالباً یا مطلقاً مورد حاجت نیست).

4 _ در مس و حمل زنش با شهوت و قصد انزال اگر انزال شد بدنه (شتر) و انزال بی قصد بدنه (احتیاطاً) و بدون انزال گوسفندی است.

6 _ تزویج برای خود یا دیگری (دریک صورت کفاره دارد و آن تزویج محل عالم برای محرم) یعنی محل محرم را به عقد در آورد برای دیگری که اگر محرم دخول کرد بر زن و زن محرم بود برای هر سه بدنه (شتر است) و چنانچه مروج عاقد عالم به حرمت نبود یا مرد (زوج) عالم به حرمت در حال احرام نبود یا زن عالم نبود کفاره بر هیچکدام نیست ولی اگر آن دو نفر عالم به حرمت بودند و زن نمی دانست کفاره بر زن نیست.

و همچنین اگر محرم نبوده کفاره ای بر او نیست مگر در صورت دانستن زن که مرد محرم نمی تواند ازدواج کند، معهذا ازدواج با محرم کرد کفاره بر وی یک شتر است ولو دخول نکرده، به هر حال در محرمی که محل عاقدش باشد به تفصیل بالا کفاره وارد شده و دلیل آن روایت موثقه یا صحیحه سماعه است از امام ششم(علیه السلام) .

ولی چنانچه عاقد محرم بود و محل یا محرمی را عقد بست روایت متعرض نیست و فقهاء انارالله براهینهم از فحوی تزویج محل استفاده کرده اند بلکه دعوی اجماع شده که با دخول برهر دو یعنی عاقد و مرد کفاره است و کفاره موافق با احتیاط است ولی فتوی خالی از تأمل نیست.

3 _ در بوسیدن زنش را با شهوت و خروج منی یا بدون بیرون شدن منی کفاره جزوراست (شتر) و باید استغفار کند و بوسیدنش بدون شهوت کفاره گوسفندی است و احتمال دارد که بدون شهوت کفاره نداشته باشد ولی باید کفاره دارد ولو احتیاطاً واجباً.

و چنانچه بوسیدن در عمره تمتع بعد از فراغ از سعی باشد بر مرد و زن کفاره (خون که ظاهراً گوسفندی است) دارد ولی اگر زن تقصیر کرده و مرد تقصیر

ص:118

نکرده بر مرد کفاره است نه بر زن.

5 _ نگاه کردن به زن خود از روی شهوت با بیرون شدن منی کفاره آن جزوراست (شتر) و نگاه کردن به زن بیگانه یا ساقش با بیرون شدن منی بدنه (شتر) بر توانگر و گاو بر متوسط الحال و گوسفندی بر فقیر (تنگدست) است.

8 _ بوی خوش دار _ خوردن و مالیدن و استعمال آن به هر نحو کفاره اش را گوسفند گفته اند و آن موافق احتیاط است ولو آنکه ادله (یعنی روایات قاصر است) و فقط خوردن زعفران یا خوراک بوی خوش دار یا مداوای به روغن بنفشه را ذکر کرده و کفاره را گوسفند معین کرده یا مس طیب را کفاره به اندزه سیرشدن از غذا یا تصدق درهم قرار داده و در صورت جهل در روغن بنفشه طعام مسکین را کفاره قرار داده که باز موافق احتیاط است والا در بیشتر موارد جاهل در تروک کفاره ندارد.

9 _ پوشیدن لباس دوخته برای مرد کفاره اش گوسفند است ولو در حال اضطرار باشد و اگر چند قسم دوخته پوشید برای هر قسم کفاره گوسفند واجب می شود ولی در پوشیدن قفازین عمداً بنابر احتیاط گوسفندی کفاره دهد گرچه بر خود به کسی که کفاره واجب بداند نکردم و این احتیاط مستند به روایت صحیح زراره از امام پنجم(علیه السلام) است که فرمود: من نتف ابطه او قلم ظفره او حلق رأسه او لبس ثوباً لا ینبغی لبسه او اکل طعاماً لا ینبغی له اکله و هو محرم الی و من فعله متعمداً فعلیه دم شاة  که شاید به قفاز ثوب گفته شود.

14 _ کفاره جدال سه قسم متوالی یا غیرمتوالی گوسفندی است و یک قسم دروغ جدال است و نیز یک گوسفند و در بعض روایات معتبره گاو تعیین شده ولی روایت جزور (شتر) را که عمداً وارد شده باید بر بار سوم حمل کرد و استحباب قائل شد  و در سه قسم یا بیشتر در خطاء گاو کفاره است.

و بعض روایات مصیب (راستگو را) کفاره دو بار قسم خوردن در یک روز گوسفندی و مخطی (دروغگو) را گاو واجب کرده است.

15 _ در دورکردن شپش (کفاره) قبضه طعام اطعام کند.

ص:119

17 _ در استعمال روغن بوی خوش دار احتیاطاً گوسفند است و همچنین در روغن که بوی خوش ندارد چنانچه استعمال کرد (روغن مالی نمود) احتیاطاً گوسفند است گرچه دور نیست که کفاره نداشته باشد.

18 _ در برطرف کردن موی سر یا روزه سه روز بگیرد یا گوسفندی کفاره دهد، و دور نیست که تخییر بین این سه چیز مخصوص به حال ضرورت باشد ولی بدون ضرورت گر موی سر را برطرف کرد همان گوسفند واجب است و اختیار یکی از دو کفاره دیگر را ندارد.

ب _ در تراشیدن یا کندن موی زیر بغل گوسفندی کفاره است اگر هردو را تراشید یا کند و چنانچه یکی را ازاله کرد احتیاطاً گوسفند است و دور نیست اطعام سه مسکین کفایت کند ولی احتیاط ترک نشود.

ج _ برطرف کردن مو از ریش یا سایر جاهای بدن غیر از سر و زیر بغل در حال ضرورت گناهی ندارد مانند سایر تروک، بلی کفاره اطعام مسکین دارد ولی در گرفتن شارب همچنین تراشیدن عانه (موی عورت) کفاره گوسفندی است بنابر احتیاط واجب.

گرچه در شارب نصی نداریم و در موی عورت می توان از فحوی ادله (زیربغل) حکم را استفاده کرد، و احتمال قوی دارد حکم ریش مانند حکم شارب باشد(در احتیاط گوسفند) بلی چنانچه تمام ریش را برطرف نکرد به چند طاقه مو اکتفا کرد کفاره اش اطعام مسکین است.

د _ برطرف کردن مو از محرم دیگری نیز جایز نیست و همچنین از بدن محل و در دومی (محل) کفاره نیست و اما اولی شاید مانند برطرف کردن مو از بدن خود محرم باشد و اگر محرم سر یا ریش خود را مس کرد چیزی از موها افتاد کفی از طعام کفاره دهد، ولی اگر در وضو یا غسل باشد لای موها را پیش از حد متعارف باز نکرد و مو افتاد کفاره ای ندارد.

19 _ در پوشیدن مرد سر خود را کفاره گوسفند است و همچنین در ارتماس

ص:120

(سر در زیر آب یا مایعی دیگر فرو بردن) یا چیزی بر سر برداشتن یا به کل پوشیدن کفاره گوسفندی است بنابر احتیاط واجب.

20 _ پوشیدن زن صورت خود را بالخصوص کفاره برایش وارد نشده ولی می توان کفاره اش را از روایاتی که احرام زن را در صورت مانند احرام مرد در سر قرار داده و از ابن زهره «ره» نقل اجماع شده که برای هر روزی بر انسان مختار گوسفندی و برای تمام مدت بر مضطر نیز یک گوسفند است استفاده کرد ( گرچه این اجماع مورد خدشه صاحب جواهر «ره» قرار گرفته) لیکن بهتر از همه این مطالب برای استدلال صحیح زراره است از امام پنجم(علیه السلام) آنجا که حضرت می فرماید: ( من لبس ثوباً لاینبغی له لبسه و هو محرم ففعل ذالک ناسیاً او جاهلا او ساهیاً فلا شیئی علیه ومن فعله متعمداً فعیله دم) و اما استدلال به روایت ابن جعفر از قرب الاستاد (کل شیئی خرجت من حجک فعلیک فیه دم تهریقه حیث شئت) از جهاتی اشکال دارد.

21 _ زیر سایه قرار گرفتن مرد در حال احرام آن طور که گذشت کفاره اش گوسفند است هرچند در حال ضرورت باشد ولی در آن حال گناه ندارد.

و اگر در عمره و حج زیر سایه شد هر کدام کفاره جداگانه دارد و چنانچه مستمر بود یک گوسفند در زیر سایه رفتن مستمر در هر احرام کافی است لکن اگر متعمد توبه کرد و از زیر سایه بیرون شد یا معذور با رفع عذرش سایه را ترک کرد باز هر کدام بدون جهت یا به جهتی عمداً زیر سایه رفتند و یا از زیر سایه رفتن قبلی محرم کفاره داد دوباره زیر سایه رفت دراین سه صورت احتیاط ترک نشود کفاره گوسفندی بدهند.

22 _ بیرون آوردن خون از بدن با کندن دندان کفاره اش را گوسفندی گفته اند نظر به روایت محمد بن عیسی که مرد خراسانی می گوید مسئله ای در موسم اتفاق افتاد نزد موالی او چیزی به خاطر نبوده (درباره مسئله) محرمی ضرس خود را (دندان های مخصوصی است که در دو طرف دهان قرار گرفته اند) بیرون آورده

ص:121

نوشت (خونی بریزد) یعنی کفاره ای به یکی از سه حیوان شتر _ گاو _ گوسفند بدهد ولو آنکه می توان (اکتفا به همان گوسفند کرد اگر بالخصوص مراد نباشد)

ولی چون معلوم نیست آنکه نوشته امام بوده فتوی نمی توان داد بلی احتیاط در گوسفند (کفاره) است و هچنین است بیرون آوردن خون از جاهای دیگر بدن که احتیاطاً کفاره گوسفند است گرچه دور نیست کفاره واجب نباشد.

23 _ چیدن یا کندن ناخن تا 10 ناخن برای هر یک، مدّی طعام باید کفاره دهد و اگر ناخن های دست ها را گرفت گوسفندی کفاره دارد و همچنین است اگر ناخن های دست ها و پاها را در یک جلسه گرفت ولی اگر در دو مجلس باشد برای دستها گوسفندی و برای پاها یک گوسفند کفاره است، و چنانچه کسی به محرم فتوی جواز چیدن یا کندن ناخن داد و از محرم با چیدن ناخن خود خون آمد بر فتوی دهنده گوسفندی کفاره لازم است.

25 _ قلع و قطع درخت و گیاه حرم بنابر احتیاط واجب در درخت بزرگ کفاره گاو و درخت کوچک گوسفندی است و اگر تمام درخت را قلع و قطع نکرد بلکه قسمتی را قلع یا قطع کرد باید قیمت آن را تصدق بدهد.

قسم سوم از تروک و محرمات احرام آنچه ارتکابش حرام است ولی موجب فساد عمل یا کفاره نمی گردد و آن شش چیز است که عبارت است از تروک 10 _ 11 _ 12 _ 13 _ 16 _ 24 که به ترتیب سرمه کشیدن _ در آینه نگاه کردن _ پوشیدن چکمه یا جوراب _ دروغ گفتن _ پوشیدن انگشتر برای زینت و پوشیدن سلاح است، ولی صاحب جواهر ادعای عدم خلاف فرموده که کفاره گوسفندی است بر هر محرمی که پوشید یا خورد از روی علم و عمد آنچه را که بر او خوردن و پوشیدنش جایز نبوده و در شرع بالخصوص برای او کفاره مخصوصی تقدیر نشده و خود آن مرحوم مثال می آورد به خوردن شترمرغ.

و مرحوم علامه نایینی (قدس سرّه) در مناسک خود ترقی کرده و فرموده بلکه

ص:122

همچنین است درهر حرامی به محرم که تصریح به نداشتن کفاره وارد نشده یا شده که خون لازم ولی تعیین نشده که در همه این موارد ریختن خون گوسفند را کفاره لازم دانسته و بنا به رأی علامه بزرگوار استاد خویی دام ظله این شش چیزی که اشاره شد کفاره ندارد.

ص:123

در غیر دروغ گفتن احتیاط کفاره گوسفندی را لازم دانسته 1 _ سرمه (اگر عمدباشد) به قصد زینت به سیاهی یا رنگ دیگر و سرمه به سیاهی ولو بدون قصد زینت 2 _ نگاه کردن در آینه 3 _ پوشیدن چکمه و جوراب و مطلق زینت (و اطعام فقیر را در روغن مالی از روی جهل لازم دانسته)4 _ (استعمال روغن و روغن مالی را) 5 _  و پوشیدن سلاح، و احتیاط ضرر ندارد ولی دلیل آن روشن نیست.

و ممکن است نظر ایشان در احتیاط مطلقاً به همان روایت علی بن جعفر که از برادرش امام کاظم(علیه السلام) که در قرب الاسناد آمده باشد که سابقاً از جهاتی آن را اشکال کردیم و در خصوص پوشیدن چکمه احتمال دارد که از باب لباس دوخته در آن کفاره گفت و در خصوص پوشیدن سلاح نیز مفهوم روایت صحیح حلبی از امام پنجم(علیه السلام) درباره محرم، هر آنگاه از دشمن بترسد و سلاح بپوشد بر وی کفاره ای نیست باشد.

ولی صاحب جواهر (قدس سرّه) فرموده: کسی را که قائل به ثبوت کفاره باشد ندیدیم و چند نفری هم اعتراف بر این معنی کرده اند و اما فرموده مرحوم علامه نایینی درباره ارتکاب هر حرام تا آخر آنچه نقل شد ظاهراً دلیلی ندارد مگر رویات قرب الاسناد که خالی از اشکالاتی نیست.

نکته سوم:

کفاراتی که نسبت به ارتکاب تروک احرام ذکر شد درباره عالم و عامد است بر جاهل و فراموش کار و کسی که سهو کرده کفاره واجب نیست مگر در شکار کردن که فرقی بین عالم و جاهل و عامد و فراموش کار نیست نهایت امر درباره صغیر و دیوانه اشکال است.

گروهی کفاره را در صید فقط بر عهده ولی آنها قرار داده (در خصوص غیرممیز) و از سایر کفاره ها آن دو را معاف دانسته اند و در ممیز احتیاط کرده اند که ولی کفاره را بدون قصد اداء از جانب خود یا تبرع بپردازد، لکن حتیاط قوی تر

ص:124

آنست که صغیر بعد از کبر و دیوانه بعد از افاقه نیز خود آن دو کفاره بدهند، تحقیق دراین مسئله به هرحال تأمین بیشتری در ادله کفاره لازم دارد.

نکته چهارم:

در مواردی که محرم به اضطرار بعض محرمات را مرتکب می شود ارتکاب بر وی حرام نیست ولی کفاره ثابت است مگر در پاره ای جاها که کفاره معلوم نیست لکن احتیاط است.

نکته پنجم:

تکرار موجبات کفاره در چند مورد باعث تکرار کفاره می گردد و در پاره ای موارد کفاره تکرار نمی شود اما تکرار هم در آنجا است که زمینه دارد، بنابراین در جماع که باعث فساد نسک و اعاده آن می گردد علاوه از شتر چنانچه مکرر شد شتر تکرار می شود نه اعاده عمل، و در جماعی که باعث فساد نسک نمی گردد کفاره مکرر می شود به سبب تکرار عمل و اما ایلاج و نزع مکرر تکرار جماع به حساب نمی آید.

اما استمناء نیز در تکرارش تکرار حج نیست ولی شتر به سبب تکرار عمل مکرر می شود، در صید نیز به تکرار صید کفاره مکرر می شود مگر در صید عمدی که به تکرار کفاره تعدد ندارد ولی احتیاط ترک نشود و بوسیدن و نظر کردن و مس به شهوت و تزویج با دخول محرم و استعمال بوی خوش به هر نحو که باشد و پوشیدن لباس دوخته برای مرد (چنانچه از یک صنف نباشد ولی در صنف واحد با فاصله یا کفاره دادن تکرر هست و بدون فاصله تکرر اشکال دارد).

و کشتن شپش و تراشیدن سر به قدری که باعث کفاره می گردد و پوشیدن زن روی خود را یا مرد سر خود را به ارتماس یا به غیر از آن و بیرون کردن خون از بدن و نزع و قلع و قطع درخت حرم در هر یک از اینها کفاره به واسطه تکرار عمل تکرار می شود و اما در زیر سایه بودن مرد سابقاً گذشت.

ص:125

درباره ناخن که روایات بیان کرده در عین حال اگر ناخن گرفتن مکرر شد مثل صورتی که احرام طولانی باشد و در طول احرام زمینه دوبار ناخن گرفتن یا بیشتر فراهم گردد و در هر بار گرفت کفاره آن مکرر خواهد شد.

و در سایر اموری هم که در کفاره اشکال شد اگر کفاره باشد به تکرر عمل  کفاره مکرر خواهد شد (مانند سرمه کشیدن، یا در آینه نگاه کردن، یا پشت پا را پوشیدن یا انگشتری برای زینت پوشیدن یا مطلق زینت کردن یا سلاح پوشیدن) و آنچه درباره تکرار کفاره به تکرار عمل گفته شد موافق احتیاط هست گرچه در پاره ای از آنها فتوی جزماً نمی توان داد و خالی از اشکال نیست.

توضیح: آنچه درباره تکرار کفاره بحث شد، راجع به کفاره حرام واحد بود وگرنه اشکالی نیست که محرم اگر چندین حرام را که کفاره دارد ولو یکبار انجام داد، کفاره هرکدام مستقل است و تداخل مورد ندارد.

نکته ششم:

گوسفندی که کفاره می دهد فرقی در اقسام آن نیست خواه بره و میش باشد یا بز و بزغاله، و شرایطی که در قربانی برای گوسفند باید مراعات شود در آن معتبر نیست بنابراین گوسفند بی شاخ، شاخ بریده، گوش بریده، لنگ یا بخته نیز جایز است.

نکته هفتم:

کفاره را باید در مکه در احرام عمره و در منی در کفارات حج ذبح کرد  یا آن را نحر نمود و تأخیر عمدی تا خروج از حج و برگشتن به وطن اشکال دارد ولی اگر تأخیر انداخت عمداً یا از روی عذر در وطن نیز می تواند کفاره ذبح یا نحر کرده در مصرف خود برساند و اما سایر کفاره هایی که در احرام پیش می آید مانند روزه یا اطعام ظاهراً می تواند عمداً آنها را در وطن یا جای دیگری انجام دهد.

نکته هشتم:

مصرف کفاره قدر مسلم فقراء شیعه هستند و اما ثروتمندان یا

ص:126

خود انسان که کفاره بر او واجب شده آیا می تواند از گوشت کفاره تناول کند یا نه ظاهراً جایز نیست گرچه در بعض روایات تجویز شده ولی شکال دارد.

نکته نهم:

غیر از کفارات گاهی بعض تروک احرام موجب احکامی دیگر نیز می گردند مانند حرمت ابدی در ازدواج در حال احرام نسبت به دو محرمی که از روی علم و عمد ازدواج با هم کرده اند.

شرایط صحت و قبول حج

باید دانست که شرایط صحت حج بردو قسم است: 1 _ شرایط عمومی عبادات که در مثل وضو و غسل و تیمم و نماز و روزه و اعتکاف نیز شرط بوده و آنها عبارت است از: 1 _ اسلام 2 _ عقل 3 _ قصد قربت، بنابراین حج مانند سایر عبادات از کافر هر قسمی که باشد (ولو مرتد) و دیوانه صحیح نیست و بدون قصد قربت (برای ریاء و سمعه) درست نخواهد بود و از طفل که هنوز تمیز ندارد محقق نمی شود و اما طفل ممیز بنابر اصح حج او مانند سایر عبادات صحیح است.

قسم دوم: شرایط صحت، شرایط خصوصی عمره تمتع و حج است، 1 _ عمره تمتع، باید عمل حتی احرام عمره تمتع در ماه های حج باشد قبل از رسیدن زمانی که نتواند اولین عمل حج تمتع را انجام دهد و به عرفات رود، ماه های حج شوال و ذوالقعده و ذوالحجه است، و شخصی که باید یا بخواهد حج تمتع را بیاورد می تواند از اول شوال برای عمره تمتع محرم گردد و عمره را بیاورد و وقت عمره تمتع ادامه دارد تا مقارن ظهر روز عرفه یا چند لحظه قبل از ظهر که باید از عمره فارغ شده به احرام حج محرم گردد.

و چنانچه تا نزدیک ظهر محرم با احرام عمره تمتع نشده حج تمتع فوت شده و می تواند حج افراد بیاورد و همچنین است اگر محرم شده و عمداً یا بدون عمد اعمال عمره را تا آن ساعت انجام نداده و در پاره ای از موارد نمی تواند به این حج افراد

ص:127

اکتفا کند بلکه باید سال بعد تمتع انجام دهد.

2 _ عمره و حج دریک سال باشد.3 _ مباشر عمل یکی و برای یکی باشد وپس چنانچه عمره را کسی و حج را دیگری بیاورد ولو برای میت یا زنده دیگری درست نیست.

2 _ حج، حج خواه افراد یا قران یا تمتع باید در ماه حج باشد، درغیر ماه های حج درست نیست، کما اینکه به جز چند عمل حج باقی اعمال آن نیز در ماه ذی حجه وقت معینی دارد و تقدیم و تأخیر باعث بطلان حج خواهد شد.

3 _ عمره مفرده دارای وقت معینی نیست و در همه وقت می توان عمره آورد، ولی باید از عمره تا عمره دیگر کمتر از 10 روز فاصله نباشد و بهتر است که فاصله یک ماه باشد و اگر از ختم عمره تا شروع عمره دیگر فاصله کمتر از 10 روز شد  نمی توان حکم به بطلان کرد و احتیاطاً عمره را بیاورد و آثار صحت بر وی مرتب سازد و در اینجا مطالبی باید ذکر شود.

1 _ شرایط صحت با شرایط وجوب فرق دارد ولو گاهی شرط صحت، شرط وجوب هم هست، مانند عقل و اما به طور کلی شرایط دارای ملاک های خاصی بوده و نباید با هم اشتباه شوند.

مثلاً اسلام شرط صحت حج است ولی شرط وجوب نیست بنابراین حج برکافر نیز واجب است همانگونه که سایر عبادات بر وی واجب است و برای انجام دادن حج مانند سایر واجبات عبادی باید شرط صحت را تحصیل کند و اسلام آورد و اعمال خود را بیاورد(1) و آیاتی در این باره در قرآن مجید داریم.

و صاحب حدائق قدس سره به استناد پاره ای از روایات دراین موضوع مخالفت کرده و تنی چند با وی موافقت کرده اند ولی مشهور منصور همان است که ذکر شد.

ص:128


1- [1] . بلی در پاره ای موارد اسلام، کافر، باعث بخشیده شدن وی نسبت به قسمتی از واجبات است.

و استحقاق عقاب آخرت نیز درباره ترک واجبات دارد منتهای امر چنانچه کافر با حال کفر از دنیا رفت صلاحیت برای نیابت در حج یا سایر اعمال را ندارد.

مطلب دوم: دیوانه اگر از اول عبادت تا آخر آن دیوانه بود عبادتش درست نیست ولی اگر مثلاً محرم شد در حال سلامت عقل سپس دیوانگی به او دست داد در حال احرام است ولی تکلیف ندارد و می توان گفت کفاره ای در ارتکاب محرمات احرام بر وی نیست و به این بحث سابقاً اشاره شد ولی فرقی که حج با سایر عبادات دارد این است که سایر عبادات به هیچ وجه از دیوانه درست نیست.

ولی نسبت به حج یا عمره می توان دیوانه را حج داد و مانند طفل غیر ممیز در واجبات و تروک و اعمال و مناسک با او رفتار کرد بنابراین حج دیوانه اگر به استناد خود او باشد باطل ولی اگر ولی او را احرام و حج داد درست است.

مطلب سوم: ترتیبی که علماء در واجبات غیر موقت گفته اند درباره عمره و حج مورد ندارد و ساده تر آنکه اگر ظهر روز عرفه شد و بخواهد با قبول کردن گناه تأخیر احرام حج و رفتن و درنگ کردن در عرفات عمره تمتع را کاملاً یا بعضاً بیاورد نمی تواند (چون واجب موقت است) و در وقت واجب موقت فقط خود آن واجب را می توان آورد، همانند روزه ماه مبارک که با قبول معصیت نمی توان به جای  آن روزه قضاء یا نذر یا مستحبی آورد.

ابتلاء زن به عادت در عمره تمتع در تنگی وقت

چهارم: چون یکی از شرایط طواف واجب(1) طهارت از حدث و خبث است بنابراین اگر زن مبتلا به عادت ماهیانه بود به نحوی که وقت برای طواف عمره و نماز آن وسعی قبل از ظهر عرفه ندارد، نمی تواند عمره تمتع بیاورد و باید عدول به حج افراد کرده و بعد از ختم اعمال حج، عمره مفرده ای انجام دهد و چنانچه از اول می دانست (یعنی درحال عقد احرام) که حالت از وی تا آخر وقت عمره (ظهر عرفه) برطرف نمی گردد آیا می تواند حج افراد را قصد کند و محرم به حج افراد شود یا عمره تمتع محل اشکال است.

ص:129


1- [1] . مراد از طواف واجب طوافی است که جزء عمره یا حج باشد.

و راه احتیاط آن است که احرام را جزماً قصد کرده و نسک را نیز جزماً نیت کند ولی چون احتمال دارد که قصد افراد را درحال عقد احرام نتواند لذا نیت را روی واقع تکلیف خود قرار داده و کشف حتمی منوی (نیت شده) موکول به روز عرفه می گردد(1) ولی اگر چهار شوط طواف عمره را آورد سپس حیض دید عمره مبدل به حج نمی شد بلکه بعد از پاک شدن و مراجعت از عرفات و مشعر و منی باقی مانده اشواط با نماز آن را آورده عمل را تمام می کند و این حکم در کمتر از چهار شوط طواف تا 35 شوط نیز احتمال قوی دارد ولی نباید به این احتمال اتکاء داشت و احتیاط را ترک کرد.

پنجم: چنانچه خود کسی که برای دیگری می خواهد حج بیاورد تمکن دارد که حج خود را قبلاً انجام دهد صحت حج او برای دیگری محل تأمل است.

شرایط قبول:

تفصیل این بحث را مقام گنجایش ندارد و از میان شرایط قبول اکتفاء می کنیم به ذکر ولایت پیشوایان دوازده گانه که اگر از شرایط صحت نباشد حتماً از شرایط قبول عبادات خواهد بود (بنابرآنکه قبول غیر از صحت باشد) و این در صورتی است که عمل آنان از سایر جهات درست باشد وگرنه طواف با وضو باطل و نماز طواف با ترک سوره و یا ترک بسم الله الرحمن الرحیم از سوره حمد صحیح نیست تا قابل قبول باشد(2).

ولی با نظر به روایات فراوانی که در فضل حج و حاج وارد شده شرایط قبولی

ص:130


1- [1] . لکن این معنی مشکل است و بهتر آن است که نیت احرام عمره را جزماً بکند سپس نیت احرام حج افراد را معلق برصحیح نبودن احرام عمره تمتع انجام دهد که اگر نیت اول درست نیست، نیت دوم را داشته باشد و این طرز نیت نظائری در موارد دیگر دارد.
2- [2] . نکته قابل توجه این است که اگر ولایت اهل بیت شرط صحت باشد به طور کلی احرام از آنان منعقد نمی شود تا برسد به سایر کارهای حج یا عمره.

را که برای سایر اعمال عبادی قائل گردیم در حج به آن شدّت و کثرت نخواهد بود و شاید از همین نظر نیابت فرزند در حج برای پدر خود اگر از مخالفین باشد جایز است و احتمالاً مادر نیز چنین است.

اعمال عمره تمتع

اعمال عمره تمتع: 1 _ احرام است که شرح آن گذشت 2 _ طواف خانه کعبه 3 _ نماز طواف 4 _ سعی بین صفا و مروه 5 _ تقصیر که با آن از احرام بیرون می آید و محل می شود، سپس محرم به احرام حج شده قبل از ظهر روز عرفه و بعد از فراغ از عمره و چنانچه وقت دارد بعد از عمره که در ماه شوال هم می شود آن را آورد و می تواند در ذی الحجه یا ذیقعده محرم به احرام حج شود و بهتر است روز ترویه (هشتم ذی الحجه) باشد.

1 _  بعد از احرام 2 _ وقوف عرفات 3 _ وقوف مشعر 4 _ رمی جمره عقبه 5 _ قربانی 6 _ جلق یا تقصیر 7 _ طواف زیارت 8 _ دو رکعت نماز آن 9 _ سعی بین صفا و مروه 10 _ بیتوته در منی شب 11 و 12 و برای سه دسته شب 13، 11 _ رمی جمرات سه گانه در روزهای 11 و 12 برای همه و 13 برای آن سه دسته، 12 _ طواف نساء 13 _ نماز آن.

و چون اول، عمره تمتع را باید قبل از حج تمتع آورد می پردازیم به بیان اعمالش(1).

ص:131


1- [1] . چون محرم به عمره تمتع بعد از احرام وراد حرم می شود لذا آداب و احکام دخول حرم و مکه را باید در اینجا ذکر کرد و سپس به طواف و بحث های وابسته به آن پرداخت.

حرم مکه معظمه و احکام و مزایای آن

برید فی برید است یعنی چهار فرسخ در 4 فرسخ است ولی باید معلوم باشد که نسبت به مرکز دایره مکه معظمه مساوی نیست بلکه از بعض نواحی فاصله حرم تا مکه بیشتر از بعض جهات دیگر است: به هرحال قسمت های حرم از راه های مختلف که وارد حرم می گردند دارای نشانه هایی است که ادوار گذشته و هرگاه خراب می شده آنها را ترمیم و تعمیر می کردند تا عصر حاضر.

و دارای مزایا و احکامی است که بنا به شهادت پاره ای از روایات از صدر خلقت دارای این احکام بوده و هست تا روز قیامت و در روایت صدوق(1) (قدس سرّه) دارد که مقدار حرم به این اندازه ای که هست و کمتر و زیادتر نشد، برای آنکه خداوند متعال بر آدم(علیه السلام) یاقوت سرخی فرو فرستاد که آن را در جای خانه نهاد، سپس آدم بر آن طواف می کرد و درخشندگی آن می رسید تا به جای علم ها از این رو علم ها بر میزان درخشش آن یاقوت نهاده شد، پس خداوند عزوجل آن را حرم قرار داد.

و قریب به همین مضمون را نیز صاحب و سائل از شیخ طوسی و کلینی و صاحب قرب الاسناد و صدوق در عیون و علل نقل فرموده که(2) ابن ابی نصر و دیگری از امام هشتم(علیه السلام) از حرم و نشانه هایش سؤال کرد، 2 _ حضرت فرمود: همانا آدم(علیه السلام) چون بر ابی قبیس هبوط کرد شکایت کرد به سوی پروردگار از وحشت و اینکه آنچه را در بهشت می شنید اینجا نمی شنود.

پس خداوند بر وی فرو فرستاد یاقوتی سرخ را و آن را درجای خانه نهاد سپس حضرت آدم(علیه السلام) طواف بر آن یاقوت می کرد (که جای خانه باشد) و درخشندگی یاقوت به جای علم ها می رسید و عمل ها علامت گذاری شد بر میزان درخشندگی آن

ص:132


1- [1] . فقیه ج 2 باب علل حج صفحه 125.
2- [2] . وسائل جلد 9 طبع جدید باب 13 طواف حدیث 1.

یاقوت و خداوند آن را حرم قرار داد.

3 _ و از تفسیر عیاشی از امام پنجم(1) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در ضمن حدیثی آورده: درخشش عمود شدید شد پس خداوند آن را حرم قرار داد و آن است جاهای حرم امروز از هر سمتی از آنکه درخشش عمود رسید تا آنجا که گفته از این روست که خداوند حسنات و سیئات را در حرم مضاعف قرار داده است.

4 _ کلینی(2) دارد که روایت شده که معد بن عدنان (یکی از اجداد پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نرسید که حرم مندرس شود، پس انصاب حرم را نهاد و اول کسی بود که آنها را وضع کرده سپس جرهم بر ولایت بیت غلبه کرد از آن پس بزرگی بعد از بزرگی از آنان متصدی این کار بود تا وقتی که جرهم بغی (ستم) کردند به مکه و احترام آن را ضایع کرد و مال آن را خورد و هر کس که داخل مکه شد به او ستم می کردند، یاغی شدند و بغی کردند.

و در سرزمین مکه در جاهلیت هیچ پادشاهی ظلم نمی کرد و بغی روا نمی داشت و احترامش را از بین نمی برد مگر آنکه در جایش هلاک می شد، و گفته می شود به مکه بکّه برای اینکه گردن های ستمکاران را هرگاه در او ستم می کرند می کوبید و نامیده شد بساسه، چون هرگاه در آنجا ظلم می کردند هلاکشان کرده منهدمشان می نمود تا آخر آنچه که فرموده).

در باب حرم روایت دیگری نیز هست که می توان آن را اشاره گرفت که جبرئیل انصاب و علائم را برای حرم نهاده، این محبوب(3) از محمد بن اسحاق از امام پنجم(علیه السلام) از پدران بزرگوارش دارد که خداوند متعال وحی کرد به جبرئیل که خانه را بساز و تمام کن آن را، جبرئیل سنگ های چهارگانه را ( که ظاهراً

ص:133


1- [1] . وسائل ج 9 طبع جدید باب طواف حدیث 6 و باب 19 حدیث 5.
2- [2] . همان.
3- [3] . وسائل جلد 9 طبع جدید باب 11 من مقدماتلاطواف حدیث 2.

سنگی از صفا و دیگری از مروه و سنگی از طور سیناء و سنگی از کوه سلام که پشت کوفه است و منظور ظاهراً نجف اشرف باشد) به امر خداوند متعال از جاهای خود با بالش  در آورد و آنها را در ارکان خانه روی قواعدی  که خداوند جبار معین فرموده نهاد و نصب اعلام ها (که ظاهراً مراد نصب کرد علم های خانه و علم های حرم را).

مرحوم حاج آقای  رضا همدانی (قدس سرّه) در بحث قبله صلاه خود (مصباح الفقیه)(1) روایت مفضل بن عمر را ذکر کرده از امام ششم(علیه السلام) از علت انحراف شیعه به سمت چپ قبله: حضرت فرمود: همانا، حجرالاسود چون از بهشت فرو فرستاده شد و در جای خود نهاده گشت انصاب حرم (انصاب منطبق بر اعلام و نشانه ها می شود) از جایی که نور حجر می رسید نهاده شد پس آنها از سمت راست کعبه 4 _ میل و از سمت چپ آن 8 میل است که همه با هم 12 میل می شود، هرگاه انسان منحرف به سمت راست قبله شد از قبله خارج می شود به علت کمی انصاب حرم و هرگاه به سمت چپ منحرف گشت از حد قبله بیرون نمی رود:

توضیح: مسافت هایی که در بعض کتب مناسک بین حدود حرم و مسجدالحرام ذکر شده با تحدید حرم به برید فی برید، وفق نمی دهد: حد حرم شمالی تنعیم یا مسجد عمره است که چهار میل با مسجد فاصله دارد در حالی که فاصله مسجد را با حد جنوبی که از سمت عرفه نمره است 13 میل تقدیر کرده اند که جمعاً 17 میل می شود و چون هر سه میل یک فرسخ است طول ضلع شمالی به جنوب از 6 فرسخ کمتر می شود.

و هم چنین فاصله مسجد به حد غربی (که علمین یا حدیبیه است) 10 میل تقدیر شده و فاصله شرقی از جهت نجد که جقرانه است 8 میل ذکر شده و طول این دو طرف 18 میل است که شش فرسخ می شود و چون تقدیر روایات میزان واقعی

ص:134


1- [1] صفحه 86.

حرم است لذا باید فاصله را تقریبی حساب کرد یا حدود چهارگانه شمالی و غربی و جنوبی و شرقی حدود دقیق نیستند بلکه مثلاً شمالی شمال تقریبی مایل به شرق یا غرب است و هم چنین جنوبی و سایر جهات.

احکام حرم

مسائل:

1 _ شکار صحرایی در حرم حرام است و هم چنین آزار دادن و رم دادن آن مسئله.

 2 _ درخت یا گیاه حرم را نباید قطع کرد یا قلع نمود مگر اذخر که (گیاهی است معروف) جائز است آن را کند.

 3 _ برداشتن لقطه حرم فقط برای تعریف حلال است (مانند غیر حرم نیست) که با نومیدی از شناختن صاحبش بعد از شناساندن یک سال  بتوان آن را تملک کرد ولی در این مسئله تأمل است).

4 _ بنا به استناد یکی دو سه روایت نمی توان داخل حرم شد مگر با احرام، ولی به اتفاق و اجماع علماء اگر منظور از داخل شدن مکه معظمه باشد، باید احرام داشت لکن اگر مقصود داخل شدن مکه نیست و کاری در خارج از مکه دارد احرام برای حرم آیا لازم است یا نه؟ عده ای لازم ندانسته اند ولکن احتیاط لازم اگر اقوی نباشد احرام داشتن برای دخول حرم است:

توضیح:

آیا به مجرد داخل حرم شدن با احرام برای کسی که مکه وارد نمی شود از احرام بیرون می آید و یا احتیاجی به انجام نسک (از حج یا عمره دارد) محل کلام است، راه احتیاط معلوم است حتی در حال احرام که محرم به نسک شود.

مسئله 5 _ چنانچه شاهین باز و مانند اینها در حرم خواست پرندگان دیگر را آزار رساند و یا شکار کند می توان آن را منع کرد گرچه مستلزم آزار رساندن به شاهین یا کشتنش باشد.

مسئله 6 _ موارد جواز قلع و قطع گیاه یا درخت حرم در احکام احرام ذکر شد.

ص:135

مسئله 7 _ برای چند کس جایز است بدون احرام وارد حرم شوند: 1 _ مریض 2 _ مبطون (آنکه شکم روه دارد) 3 _ هیزم کش 4 _ کسی که غذا یا طعام وارد حرم می کند 5 _ بارکش و امثال آنان که کارشان با آمد و رفت بستگی دارد در صورتی که مکرر آمد و رفت کنند (گرچه برای مریض و مبطون نیز پسندیده است درحال احرام وارد شوند حتی اگر مرض به حدی است که توجه ندارد، او را احرام بدهند).

6 _ کسی که با احرام وارد شده و در همان ماه بر می گردد ولی چنانچه در ماه دیگری برگشت جائز نیست بدون احرام داخل مکه شود، بلکه هرگاه برگشتن بعد از یک ماه از محل شدن از احرام سابق بوده احتیاط لازم است که بی احرام وارد نشود (مثلاً اوائل ماهی که داخل مکه شده از احرام بیرون آمده سپس به اندازه یک ماه در مکه محلا باقی مانده، بعداً بیرون رفت و روز بعد می خواهد وارد مکه شود، و اگر مراعات فاصله یک ماه را بین دو احرام بکند به احتیاط کامل عمل کرده.

مسئله 8 _ ماه در اینجا ماه قمری است و هر جا مقدار یک ماه میزان است 30 روز حساب می شود.

مسئله 9 _ چنانچه انسان از مکه خارج شد ولی از حرم بیرون نرفت و می خواهد برگردد احتیاطاً احکام بیرون شدن از حرم را مراعات کند.

مسئله 10- چنانچه کسی در حج یا عمره یا قبل از حج یا عمره یا بعد از آن یا مطلقاً بدون احرام وارد مکه شد (در جایی که باید محرم باشد) گناه کرده ولی قضائی بر وی نیست.

مسئله 11 _ اگر کسی برای جنگ حلال وارد مکه شد باید محرم باشد و حرام است مرد سر را بپوشاند یا لباس دوخته برتن نماید: اشاره _ ورود(1) پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و اصحاب آن حضرت بدون احرام در جریان فتح مکه (سال 8 هجرت)

ص:136


1- [1] . جواهر ج 18 صفحه 449 نقل از تذکره و منتهی و سنن بیهقی ج 5 ص 177 در پاورقی.

در حالی که بر سر آنان خود بود و یا(1) بر سر حضرت عمامه سیاه بود از مختصات آن حضرت و اصحاب آن جناب در آن سال با آن شرایط است و مجوزی برای دیگری نیست (اگرچه صاحب شرایع این فتوی را حکایت کرده و صاحب جواهر نسبت به شیخ (قدس سرّه) و ابن ادریس داده بلکه ازمدارک نقل فرموده  که مشهور بین اصحاب است).

مسئله 12 _ اگر کسی درخارج حرم جنایتی کرد  به حرم پناه برد باید در خوردن و آشامیدن و معامله کردن و سخن گفتن بر او سخت گرفت و از تصرف در مالش او را منع کرد تا از حرم بیرون شده قصاص جنایت یا حد شرعی درخارج گوشمالی نیز برای هتک احترام حرم طبق رأی حرام شرع بر آن اضافه می شود.

مسئله 13 _ مکروه است اهل مکه حاج یا معتمر را از ورود خانه ها و منازل خود منع کنند یا از آنان مطالبه اجرت نمایند، و اجرت اگر به عنوان هدیه باشد بهتر است و بعضی حرام دانسته اند منع آنان را (یعنی حجاج و معتمرین را) ولی کراهت اقوی است.

مسئله 14 _ گفته اند ورود کافر به حرم جایز نیست (خواه کافر حربی باشد یا ذمی)و روایت دعائم الاسلام شاهد است(2) عن ابی عبدالله (جعفربن محمد(علیهما السلام) انّه قال لایدخل اهل الذمة الحرم ولا دارالهجرة و یخرجون منها) و صاحب جواهر درباره اهل ذمه خلافی بین علماء نیافته ولی قدر مسلم مسجدالحرام است ودر مطلق حرم احتیاط باید کرد.

ص:137


1- [1] . جواهر ج 18 صفحه 449 نقل از تذکره و منتهی و سنن بیهقی ج 5 ص 177 در پاورقی.
2- [2] . مستدرک 2 _ باب 43 من ابواب الجهاد.

مسئله 15 _ جایز نیست خاک و ریگ مسجدالحرام را بیرون برند و در صورت بیرون بردن برگرداندن آن واجب است، و احتیاط لازم آن است که به خود مسجدالحرام برگردانده شود.

مسئله 16 _ دفن میت در حرم افضل است حتی از دفن در عرفات؛ از امام ششم(علیه السلام) وارده شده(1): من دفن فی الحرم امن من الفزع الاکبر فقلت من برّالناس و فاجرهم قال من برّالناس و فاجرهم، هرکس در حرم دفن شود ایمن از فزع اکبر است (روز قیامت) راوی می پرسد از خوب و بد مردم حضرت فرمود زا خوب و بد مردم.

در روایت دیگر راوی خدمت معصوم می نویسد: مرده که در منی(2) یا عرفات (اشتباه از راوی است) بمیرد آیا در همان جا دفن شود یا به حرم منتقل شود کدام یک افضل است؟ حضرت جواب نوشت: به حرم حمل شده دفن می شود پس آن افضل است:

توضیح لازم:

 سؤال اگر درباره دفن منی بوده جواب که به حرم حمل شده دفن می شود (منظور دفن در مکه است) و اگر درباره دفن عرفات بوده منظور از حرم همان حرم است که مکه در آن قرار گرفته و برید فی برید است.

در روایت دیگری از امام ششم(علیه السلام) ابوبصیر درباره حاج یا معتمر نقل می کند(3) (وان مات باحدالحرمین بعثه الله من الامنین) اگر در یکی از دو حرم بمیرد خداوند او ار جزء ایمنان بر می انگیزد.

تذکر یک نکته مهم:

وارد شدن پیغمبر (صلّی الله علیه وآله) به مکه بدون احرام

پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فقط در یک سفر بدون احرام وارد مکه شدند (عام الفتح) و از مختصات و مزایای حضرت (و بالتبع همراهان ان حضرت بوده) و بعداً بدون

ص:138


1- [1] . وسائل ج 9 باب 44 مقدمات طواف حدیث 1-2.
2- [2] . همان.
3- [3] . وسائل ج 8 باب 38 حدیث 16.

احرام وارد نشدند بلکه جایز نبوده.

1 _ معاویه بین عمار روایت کرده(1) که امام صادق(علیه السلام) فرمود: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم فتح مکّة، ان الله حرّم مکه یوم خلق السّموات و الارض وهی حرام الی ان تقوم الساعة لم تحل الاحدقبلی و لاتحل لاحد بعدی ولم تحل لی الاساعة من نهار.

2 _ ونیز کلیب اسدی از آن حضرت آورده که: انّ(2) رسول الله(صلی الله علیه و آله) استاذن الله عزّوجلّ فی مکّة ثلاث مرّات من الدّهر فاذن له فیها ساعة من النّهار ثم جعلها حراماً ما دامت السّموات و الارض.

3 _ بشیر نبال در حدیث فتح مکه(3) از آن حضرت نقل کرده که: انّ النّبی(صلی الله علیه و آله) قال الا انّ مکّة محرّمة بتحریم الله لم تحل لاحد کان قبلی ولم تحل لی الاساعة من نهار الی ان تقوم الساعة لایختلی خلاها ولایقطع شجرها و لاینفر صیدها و لاتحل لقطتها الا لمنشد قال و دخل مکة و علیه السلام و دخل البیت ولم یدخله فی حجّ و لاعمرة و دخل وقت الصّلاة فامر بلا لافصعدالکعبة فاذن.

1 _ پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در روز فتح مکه فرمود: همانا خداوند مکه را حرام کرده است روز آفریدن آسمان ها و زمین و آن حرام است تا برپا شدن قیامت. برای هیچ کس پیش از من حلال نشده و نخواهد شد برای هیچ کس بعد از من و برای من نیز حلال نشد مگر ساعتی از روز.

2 _ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از خداوند اجازه خواست درباره مکه سه بار (در همه روزگار) پس خداوند به حضرت اجازه داد درباره آن ساعتی از روز، سپس آن را حرام کرده تا آسمان و زمینی برپا است.

3 _ حضرت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود هان همانا مکه حرام است به احترام خداوندی، برای هیچکس پیش از من حلال نشده و برای من حلال نشد مگر ساعتی

ص:139


1- [1] . وسائل باب 50 احرام حدیث 7.
2- [2] . وسائل باب 50 احرام حدیث 9-12.
3- [3] . همان.

از روز تا روز قیامت: گیاهش نباید کنده شود و درختش نباید بریده شود و شکارش نباید رم داده شود و یافتنی آن حلال نیست مگر برای کسی که بخواهد شناسائی دهد.

و فرمود: داخل مکه شد  بر آن حضرت اسلحه بود (یعنی مسلح وارد شدن حضرت نیز جنبه استثناء و اختصاص دارد وگرنه بر محرم حرام است مگر در صورت ترس) و داخل خانه شد و در هیچ حج و عمره ای داخل خانه نشد و وقت نماز رسید فرمان داد بلال را بالای کعبه رفته اذان گفت.

آداب دخول حرم

مستحبات دخول حرم و مکه و نکاتی درباره زائر و مقیم

اشاره

مستحب است برای ورود حرم 1 _ غسل 2 _ کفش ها را به دست گرفته پای برهنه داخل شود در روایت(1) ابان که بین مکه و مدینه هم کجاوه امام ششم(علیه السلام) بوده دارد که حضرت بعد از غسل نعلین خود را به دست مبارک گرفته  و پای برهنه داخل حرم شدند، فرمود: ای ابان من صنع مثل ماصنعت تواضعاً لله عزوجل محی الله تعالی عنه مأته الف سیئة و بنی له مأته الف درجة وقضی له مأته الف حاجة ای ابان هرکه مانند کاری که من کردم برای فروتنی خداوند عزوجل بکند خداوند صد هزار گناه از او پاک کرده و صد هراز درجه برای او بنا می کند و صد هزار حاجت برای وی برمی آورد.

3 _ اذخر بجود ( گیاهی است دهان را خوشبو می کند، کلینی (قدس سرّه) می گوید از بعض اصحاب پرسیدم گفت مستحب است که دهان خوشبو شده برای بوسیدن حجرالاسود).

4 _ وقت داخل شدن حرم این دعا را بخواند که شیخ صدوق(2) ذکر کرده گرچه به معصوم اسناد نداده لکن مطنون است که از غیر معصوم نقل نکرده باشد اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ فِی کِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ (وَأَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً

ص:140


1- [1] . تهذیب ج 5 باب دخول مکه حدیث 1.
2- [2] . فقیه جلد 2 باب سیاق مناسک حج صفحه 314.

وَعَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ) اَللّهُمَّ و إِنّ_ِی أََرْجُو أَنْ أَکُونَ مِمَّنْ أَجابَ دَعْوَتَکَ، وَقَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِیدَةٍ وَفَجِّ عَمِیقٍ سامِعاً لِنِدائِکَ وَمُسْتَجِیباً لَکَ مُطِیعًا لاَِمْرِکَ وَکُلَّ ذلِکَ بِفَضْلِکَ عَلَیَّ وَإِحْسانِکَ إِلَیَّ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی مَا وَفَّقْتَنی لَهُ أَبْتَغِی بِذلِکَ الزُّلْفَةَ عِنْدَکَ وَالْقُرْبَةَ إِلَیْکَ وَ الْمَنْزِلَةَ لَدَیْکَ وَالْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِی وَالتَّوْبَةَ عَلَیَّ مِنْها بِمَنِّکَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَحَرِّمْ بَدَنِی عَلَی النّارِ وَ آمِنّ_ِی مِنْ عَذابِکَ وَعِقابِکَ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ.

آداب دخول مکه معظمه

1 _ برای دخول مکه غسل کند واگر از چاه میمون یا عبدالصمد غسل نماید (یا از فخ) بهتر است و چنانچه برای دخول حرم غسل نکرده نیز عیب ندارد بلکه داخل منزل در مکه نیز غسل کند باکی ندارد.

مسئله : این غسل به واسطه خوابیدن اعاده می شود برخلاف غسل احرام که در باب احرام ذکر می شود.

2 _ نعلین (کفش های) خود را به دست گرفته پا برهنه با آرامش و وقار راه رود (چنانچه در حال دخول حرم این کار را نکرده وگرنه ادامه بدهد).

3 _ اگر از راه مدینه می آید از بالای مکه(1) وارد شود و هنگام بیرون شدن به سمت مدینه از پائین مکه برود.

4 _ اول منزل رفته سپس برای طواف برود.

نکاتی درباره زائر و مقیم در مکه

در قسمتی از روایات است که(2) الطاعم بمکة کالصائم فی ماسواها و الماشی

ص:141


1- [1] . آن را که دآء می گویند که از آنجا سرازیر ججون می شود و به راه پایین کدأ با تنوین و قصر گفته می شود.
2- [2] . وسائل 9، باب 15 _ 16 _ 18 _ 30 مقدمات الطواف.

بمکة فی عبادةالله عزوجل و من جاور سنة غفر له ذنوبه و لاهل بیته ولکل من استغفر له و لعشیرته ولجیرانه ذنوب تسع سنین و قدمضت و عصموا من کل سوء اربعین مأة سنه.

و النائم بمکة کالمجتهد فی البلدان والساجد بمکة کالمتشحط بدمه فی سبیل الله و لا ینبغی للرّجل ان یقیم بمکة سنة بل یتحول عنها.

و انه اذا فرغت من نسک فارجع فانه اشوق لک الی الرجوع وانه یکره المقام بمکة لان رسول الله(صلی الله علیه و آله) خرج عنها و المقیم بها یقسو قلبه حتی یأتی فیها ما یأتی فی غیرها و ان علیاً(علیه السلام) لم یبت بمکة بعدان هاجر منها حتی قبضه الله عزوجل الیه کان یکره ان یبیت بارض قد هاجر منها فکان یصلّی العصر و یخرج منها و یبیت بغیرها.

ومن اتی الکعبة فعرف من حقها و حرمتهالم یخرج من مکة، الا و قد غفرالله له ذنوبه و کفاه الله ما یهّمه من امر دیناه و آخرته و بسند معتبر عن الصادق(علیه السلام)(1) ان الله تبارک و تعالی جعل حول الکعبة عشترین و مأته رحمة منها ستون للطآئفین واربعون للمصلین و عشرون للناظرین(2).

و بسند معتبر عنه(علیه السلام) من نظر الی الکعبة بمعرفة فعرف من حقنا و حرمتنا مثل الّذی عرف من حقّها و حرمتها غفرالله له ذنوبه و کفاه هّم الدنیا و الاخرة(3) و ایضاً عنه(علیه السلام) ان للکعبه لَلَحظةً فی کلّ یوم یغفر لمن طاف بها او حّن قلبه الیها او حبسه عنها عذر(4) وورد: النّظر الی الکعبة عبادة وانّ من نظر الیها کتبت له حسنة و محیت عنه عشرسئیات(5) وفی آخر لم یزل تکتب له حسنة و تمحی عنه سیئة حتی ینصرف ببصره عنها وورد النظر الی الکعبة حیالها یهدم الحظایا هدماً...

کسی که در مکه غذا بخورد (روزه نباشد) مانند روزه گیر در سایر جاهاست و کسی که در مکه راه برود درعبادت خداست، و کسی که یک سال مجاور مکه شود گناهان خود او آمرزیده شود و اهل بیت و هرکس برای او طلب آمرزش کند و فامیلش و هماسیگانش گناه نه سال بخشیده شده و از هر بدی (40 و 100 سال) محفوظ

ص:142


1- [1] . وسائل 9- باب 29 – مقدمات طواف.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.
5- [5] . همان.

خواهند بود.

و کسی که در مکه بخوابد مانند کوشش کننده درسایر شهرهاست و سجده کننده مکه مانند کسی است که در خون خود در راه خدا بغلطد و سزاوار نیست برای مرد که یک سال در مکه اقامت کرده بلکه از آنجا کوچ کند و هرگاه از مناسک خود فارغ شدی پس برگردد برای اینکه اشتیاقت را به برگشتن زیادتر می کند، و اینکه کراهت دارد اقامت در مکه برای آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آنجا بیرون شد.

و مقیم در مکه قلبش سخت می شود تا آنکه آنچه را که در غیر مکه می آورد در آنجا بیاورد (از خطا و بی احترامی) و اینکه حضرت امیر(علیه السلام) در مکه بعد از هجرت بیتوته نکرد تا از دنیا رفت، خوش نداشت در زمینی که از آنجا هجرت کرده بیتوته کند، پس نماز عصر را می خواند و از آنجا بیرون شده درغیر مکه بیتوته می کرد.

و هرکس کعبه آمد و حق و حرمت آن را شناخت از آنجا بیرون نمی شود مگر آن که خداوند گناهانش را می آمرزد و مهمات دنیا و آخرتش را کفیت کند، و از امام صادق(علیه السلام) به سند معتبر وارد شده که همانا خداوند تبارک و تعالی دور کعبه 120 رحمت قرار داده، 60 رحمت برای طواف کنندگان و 40 برای نمازگزاران و 20 رحمت برای نگاه کنندگان و به سند معتبر نیز از امام صادق(علیه السلام) وارد شده: هرکس نگاه کند به کعبه از روی معرفت بشناسد حق و حرمت ما را مانند آنچه از حق و حرمت کعبه شناخته، خداوند گناهانش را بیامرزد و هم دنیا و آخرتش را کفایت فرماید.

وباز از حضرت به سندی معتبر نقل شده که برای کعبه در هر روزی لحظه ای است (توجهی است، و ظاهراً مراد لطف خداوند باشد) آمرزیده می شود، هرکس طوافش کند یا قلبش تمایلی به کعبه داشته باشد، یا عذری او را مانع از رفتن به کعبه شود.

ص:143

و نیز دارد که نگاه کردن به کعبه عبادت است و هر کس نگاه کند به کعبه حسنه ای برایش نوشته می شود و 10 گناه از او محو می گردد، به نحو دیگری دارد که پیوسته برای او حسنه نوشته شده و گناه از او محو می گردد تا چشم خود را از کعبه بگرداند و نیز وارد شده که نگاه کردن به کعبه روبه روی آن خطاها را منهدم می سازد منهدم ساختنی.

و از جمله مزایای حرم است آنچه سماعة بن مهران از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده(1) هنگامی که از حضرت می پرسد مردی است که از وی طلب دارم، مدتی است از من غائب شده سپس او را دیدم دارد دور خانه خدا طواف می کند آیا مطالبه طلب کنم؟ حضرت فرمودند: سلام (هم) بر وی مکن و وی را وحشت زده مکن) تا از حرم بیرون شود.

در روایتی مضمره که شیخ و کلینی (قدس سرّه) همانا ذکر کرده اند دارد(2) هر کس از یکی از دو حرم بعد از بلند شدن روز بیرون شود قبل از آنکه نماز ظهر و عصر را بخواند، از پشت سر ندا شود، خداوند همراهت نباشد و سابقاً اشاره شد که هر کس(3) در زمین حرم دفن شود از فزع اکبر ایمن است راوی پرسید از خوب و بد مردم حضرت فرمود: از خوب و بد مردم.

ص:144


1- [1] . وسائل ج 9 – باب 30 -43 -44 مقدمات طواف حدیث 1.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.

ابحاثی چند

اشاره

طواف، و قبل از شروع در احکام و کیفیت طواف بحث هایی را ایراد می کنیم.

1 _ ساختمان کعبه:

درباره ساختمان کعبه نظر عده ای از دانشمندان این است که آن را  ابراهیم(علیه السلام) به امر پروردگار بنا کرده و بعداً بنای ابراهیم خراب شده عمالقه و جرهم وقصی بن کلاب و قریش  و بعد از اسالم عبدالله بن زبیر و حجاج بن یوسف و دیگران از قبیل سلطان سلیمان عثمانی (960) و سلطان احمد و سلطان مراد عثمانی کعبه را کلاً یا بعضاً تجدید کرده یا توسعه داده اند لکن با توجه به پاره ای روایات در زمان آدم علیه السلام خانه کعبه ساختمانی داشته و جبرئیل آن را بنا نهاده.

علامه مجلسی در باب علل طواف جلد 99 بحار زیر رقم 12 روایتی را مسنداً به سندی ظاهراً معتبر از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که چون آدم(علیه السلام) کعبه را بنا کرد و طواف نمود قال اللهم ان لکل عامل اجراً اللهم انی وقد عملت فقیل له سل یاآدم فقال اللهم اغفرلی ذنبی فقیل له قد غفر لک یا آدم فقال ولذریتی من بعدی فقیل له یا آدم من بآء منهم بذنبه هیهنا کمابؤت غفرت له.

(ترجمه): بار خدایا برای هر کار کننده ای مزدی است، خدایا من کار کرده ام گفته شده به حضرت بخواه ای آدم، گفت بار خداوندا گناهم را ببخش، به وی گفته شد به تحقیق برای تو بخشیده شد ای آدم، گفت و برای دودمانم بعد از من، به آن حضرت گفته شد ای آدم هریک از آنان که به گناه خود به اینجا بیاید همانگونه که خودت آمدی او را خواهم بخشید (چون پیغمبران و امامان دارای مقام عصمت هستند منظور از ذنب گناه اصطلاحی نیست بلکه مراد ترک اولی باید باشد).

درباره ساختمان کعبه محمد فرید وجدی در دائره المعارف قرن بیستم جلد 8 در ماده کعبه دارد: کعبه پیوسته بر بناء ابراهیم بوده تا عمالقه آن را تجدید کرده و بعد از آن ها بنوجرهم و چون کار کعبه به قصی بن کلاب یکی از اجداد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) منتهی شد (قرن 2 قبل از هجرت) ساختان را منهدم کرده و آن را بنیان گذاری نموده بنا را محکم ساخته و سقفی از چوب دوم و تنه های نخل برایش

ص:145

قرار داد و درکنارش دارالندوه را بنا نهاد.

و این اولین بنای کعبه است در مکه و محل حکومت و شورای قصی با اصحابش دارالندوه بود، تا آنجا که گفته 5 سال قبل ازبعثت پیغمبر سیل، کعبه را خراب کرد، قبائل کار ساختمان را بین خود تقسیم کرده و بنایش یا قوم رومی بود به کمک تجاری مصری چون نوبت به وضع حجرالاسود رسید بین قبائل اختلافی در اختصاص شرف وضعش روی داد:

تصمیم گرفتند که محمدبن عبدالله(صلی الله علیه و آله) را حکم قرار دهند وعمر حضرت در آن حال  35 سال بود (چون حضرت را به وفور عقل و متانت رای می شناختند) حضرت ردائی خواست و حجر را بر او گذارد و قبائل را امر کرده اطلاف رداء را گرفتند و بالا آورده تا به جای ساختمان در رکن شرقی رسید سپس حضرت آن را گرفته به دست مبارک خود برجای خود نصب کرد تا آنجا که گفته که.

چون عبدالله بین زبیر به خلافت در مکه رسید (در دوران یزید (لعن) حصین سرلشکر یزید با ابن زبیر کارزار کرد در مکه و کعبه را با منجنیق منهدم ساخت کسوه کعبه با بعض چوب های آن را سوزاند و بعد از مرگ یزید از مکه برگشت، ابن زبیر تصمیم گرفت بقیه ساختمان را خراب کرده آن را تجدید نماید.

گچ پاکیزه از یمن آورده و کعبه را با آن ساخت و حجر را در بیت قرار داده و در را به زمین چسباند و در مقابلش دری قرار داده تا مردم از آن بیرون شوند و بلندی کعبه را 27 ذراع کرد تا آنجا که گفته که چون حجاج بر ابن زبیر غلبه کرد داخل کعبه شد به عبدالملک مروان خبرداد که ابن زبیر چیزهایی در کعبه احداث کرده.

عبدالملک حجاج را امر کرد کعبه را به صورت اول برگرداند حجاج از سوی شمالی 6 ذراع و یک وجب خراب کرد و آن دیوار را براساس قریش بنا نهاد و باب شرقی را بالا برد و باب غربی را مسدود کرده زمینش را با سنگی که از آن جدا  شده فرش کرد، چون سلطان سلیمان عثمانی به حکومت رسید (960) سقفش را تغییر

ص:146

داد و چون سلطان احمد به حکومت رسید (1021) ترمیمی در او کرد و چون سیل عظیمی در سال (1039) آمد بعض قسمت های دیوارهای شمالی و شرقی و غربی را خراب نمود، سلطان مراد چهارم امر به ترمیمش داد تا آخر آنچه گفته.

2 _ حج فرشتگان قبل ازآدم (علیه السلام)

در فصل حج انبیاء در باب حج آدم(علیه السلام) روایتی گذشت که در آن بود فرشتگان به آدم(علیه السلام) گفتند، قبل از تو به دو هزار سال این خانه را حج کردیم و درباره ابتداء طواف نیز علامه مجلسی در باب علل حج روایتی(1) از علل الشرایع صدوق (قدس سرّه) به اسناد خود از ابن ابی عمیر (که از اصحاب اجماع است) از بعض اصحاب  از یکی از دو امام باقر(علیه السلام) و صادق(علیه السلام) ذکر کرده که از ابتداء طواف سؤال شد فرمود:

همانا خداوند تبارک و تعالی چون اراده کرد آدم را خلق نماید به فرشتگان فرمود (انّی جاعل فی الارض خلیفه) دو فرشته از فرشتگان گفته (اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء (الخ)) پس حجاب ها بین آن دو و ذات پاک پروردگار واقع شد و نور حق برای فرشتگان ظاهر بود و چون در حجاب قرار گرفت دانستند آن دو که خدای گفتارشان را مورد سخط قرار داده به سایر فرشتگان گفتند چه چاره ما است؟ و راه برگشت چیست.

جواب دادند، توبه ای برای شما نمی دانیم مگر آنکه به عرش پناه ببرید، پناه به عرش برده تا خداوند توبه آنها را نازل فرموده و حجاب ها برداشته شد، و خداوند خواست به این پرستش در زمین عبادت شود خانه (کعبه) را در زمین خلق فرمود و طوافش را بر بندگان قرار داد و بیت معمور را در آسمان خلق هر روز 70 هزار فرشته داخل آن می شوند که تا روز قیامت بر نمی گردند.

در روایت دیگری(2) از امام صادق(علیه السلام) دارد که امام پنجم(علیه السلام) در پاسخ کسی که پرسید چگونه خداوند از ملائکه ای که مورد غضبش قرار گرفته بودند

ص:147


1- [1] . بحار جلد 99 طبع اسلامیه صفحه 31.
2- [2] . بحار جلد 99- طبع اسلامیه باب (علل طواف) روایت 7.

راضی شد؟ فرمود همانا ملائکه 7 سال به عرش طواف کرده دعا و استغفار می کردند و از خداوند می خواستند از آنان راضی شود بعد از 7 سال خداوند از آنان راضی شد و در ذیل آن روایت است که جبرئیل به آدم(علیه السلام) گفت: هنیئاً لک یا آدم قد غفرلک لقد طفت بهذاالبیت قبلک بئلانة آلاف سنة الخ.

3 _ الحجرالاسود و شهادتش در روز قیامت:

در روایات بسیاری از اهل بیت عصمت و طهارت داریم که اصل حجرالاسود گوهری بوده، یا درّ، یا یاقوت، مانند روایتی(1) که از امام صادق(علیه السلام) وارد شده که تا اندازه ای مفصل است و درآن روایت دارد؛ چون توبه کرد (خدای) بر آدم(علیه السلام) آن فرشته را به صورت درّی سفید گرداند و از بهشت آن را به سوی آدم(علیه السلام) انتقال داد در سرزمین هند چون آدم آن را دید با او انس گرفت  آن را گوهری بیش نمی شناخت، در جای دیگر روایت دارد: سپس خداوند آن را برگرداند، درّی سفید صاف که درخشان بوده آدم آن را بر دوش خود (از جهت اجلال و تعظیم) برداشت و هرگاه خسته می شد، جبرئیل به جای آدم آن را حمل می نمود تا به مکه رسید.

و در مکه با وی انس داشت و تجدید (عهد) و اقرار می کرد برای او هر روز و شب: تا آخر (این روایت گرچه به فرشته بودن حجر در اصل اشاره دارد و فرشته به صورت  درّی  درخشان در آمده و اعتقاد به این موضوع لازم نیست و انکار آن کفر و ارتدادی را موجب نمی گردد.

لکن موضوع درّ و گوهری درخشان بودن حجر تنها دراین روایت نیامده بلکه روایات دیگری نیز دارد) چون روایت(2) ابی سعید خدری از علی بن ابیطالب(علیهما السلام) که دارد (و هو من حجارة الجنة) و چون نازل شد در مثل رنگ درّ و سفیدی ان بود وصفای یاقوت و درخشندگی آن را داشت و روایت(3) ابان بن تغلب از امام

ص:148


1- [1] . بحار جلد 99 صفحه 223 روایت 19.
2- [2] . بحار جلد 99 طبع اسلامیه.
3- [3] . همان.

ششم(علیه السلام) که دارد جبرئیل یاقوتی را از بهشت برآدم نازل کرد که آدم هرگاه در بهشت بر آن یاقوت می گذشت پاهای خود را بر آن میزد، چون آن را دید شناخت.

و در صدر روایت بکیربن اعین که پاره ای از آن را  در اول بحث ایراد کردیم وارد شده که خداوند حجرالاسود را (که گوهری بود) از بهشت برای آدم خارجش کردند و در رکن حجر برای میثاق نهاده شد، در حدیثی(1) که بزنطی از ابان از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده دارد که حجرالاسود به سوی او انداخته شد و یاقوت سرخی بود در پیش عرش.

و روایت(2) محاسن از ابن ابی عمیر مرفوعاً از یکی از دو امام بزرگوار امام محمد باقر(علیه السلام) و امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل کرده که حجر درّی سفید بود در بهشت و آدم آن را می دید و در حدیث(3) منذر ثوری از امام پنجم(علیه السلام) یکی از سه سنگی را که از بهشت نازل شده حجرالاسود قرار داده.

امّا شهادت حجرالاسود را در روز قیامت می توان از مسلمات دانست و اخبار فراوانی در این باره در بحار و وسائل الشیعه و سایر کتب اخبار وارد شده که به ذکر نمونه ای چند اکتاف میکنیم  عیاشی(4) از امام پنجم(علیه السلام) و ششم(علیه السلام) نقل کرده: عمر اول باری که در خلافت خود حج کرد، مهاجرین و انصار حج رفتند و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) و عبدالله بنی جعفر را نیز حج آورده بود تا آنجا که می گوید: چون داخل مکه شدند عمر حجر را استلام کرد و گفت:

به خدا سوگند من می دانم تو سنگی هستی که ضرر و نفعی نداری و اگر نبود که پیغمبر اسلام ترا استلام کرده استلامت نمی کردم. حضرت علی(علیه السلام) به وی فرمود: (اسکت) ای ابا حفص لا تفعل، برای اینکه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) استلام نکرد مگر برای سببی که دانست و اگر قرآن خوانده بودی و از تأویل قرآن می دانستی آنچه را

ص:149


1- [1] . بحار 99 طبع اسلامیه حدیث 20- 24- 27.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . بحار 99 حدیث باب فضل حجر.

که غیر تو می داند، می دانستی که حجر، ضرر و نفع می رساند، برای او دو چشم است و دولب و زبانی نیز.

روز قیامت شهادت می دهد برای هر کس که نزد او حاضر شده تا آنجا که حضرت فرمود: مگر نه این است که هنگام استلام حجر می گویی: امانتی ادّیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة. عمر گفت: بار خدایا بلی. علامه مجلسی در همین باب روایت ابی سعید خدری را که در صفحه 148 قسمتی از آن را آوردیم ذکر کرده، دارد.

که چون عمربن الخطاب طواف را شروع کرد محاذی حجرالاسود شد آن را استلام کرده بوسید و گفت: ترا می بوسم و می دانم که سنگی هستی نه ضرری زنی و نه نفعی می رسانی تا آنجا که حضرت امیر(علیه السلام) فرمود: بلی والله او ضرر می زند و نفع می رساند تا آنجا که از کتاب خدا (عمر) دلیل خواست حضرت امیر(علیه السلام) آیه و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذرّیّتهم و اشهدهم علی انفسهم ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا، را برای او خواندند. 

و فرمود خبرت می دهم که خدای چون آدم(علیه السلام) را آفرید تا آنجا که حجر در آن روز دارای دو چشم و دو لب و زبان بوده، فرمود دهان خود را باز کن، دهان باز کرد آن رق را به او القام فرمود (رق پوستی است در او چیزی می نوشته اند: القام: لقمه در دهان قرار دادن است) سپس به وی فرمود: (یعنی خدای به حجر فرمود) اشهد لمن وافاک بالموافاة یوم القیامة: و ظاهراً شبهه ای که در ذهن عمر بوده به خاندانش سرایت کرده، بلکه بعضی از آنان اشکال عمر را مشکل تر دانسته تا حدی که بوسیدن حجر را موجب بطلان حج قرار داده.

در خبر 2 باب فضل حجر که علامه مجلسی (قدس سرّه)(1) از عبدالله بن سنان روایت کرده، دارد که عبدالله بن سنان در طواف از مردی از آل عمر شنید که بانگ بر مردی زد که حجر  را استلام کرده، به وی گفت: حجت باطل شد، آن را

ص:150


1- [1] . بحار جلد 99 طبع اسلامیه آیه 172 سوره اعراف.

که استلام کردی سنگی است که ضرر و نفعی ندارد، عبدالله بن سنان ماجرا را به عرض امام ششم(علیه السلام) رسانده حضرت 3 بار او را (یعنی عمری را) تکذیب کرده بفرمایند:

همانا برای حجر زبان تیزی است روز قیامت شهادت به موافات می دهد برای هر کس که به موافاتش بیاید ( موافات حضور برای انجام طواف در حج یا عمره است).

معتبرترین روایت یا روایت معتبر را در این باب علل الشرایع صدوق (اعلی الله مقامه) ذکر کرده (حسن کالصحیح است) به اسناد(1)خود از ابن ابی عمیره از حماد از حلبی، از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده که سؤال کردم چرا حجر را استلام می کنند؟ فرمود برای آنکه مواثیق خلائق در اوست (مواثیق جمع میثاق به معنی عهدها، پیمان ها) یکی دو سه روایت دیگر به این مطلب اشاره دارد.

معتبرتر از روایت حلبی (به روایت بالا) دیگر خبری است که خود شیخ صدوق (ره) در همان کتاب علل(2) از ابن الولید از صفار از ابن معروف، از حماد از حریز از ابی بصیر و زراره و محمد بن مسلم، هر سه از امام ششم(علیه السلام) آورده همانا خداوند عزوجل حجر الاسود را آفرید سپس میثاق بر بندگان خود گرفت سپس به حجر فرمود: التقمه و مؤمنین یتعاقدون میثاقهم، و در ضمن خبری که اول مبحث بخشی از آن را ایراد کردیم دارد: اما بوسیدن و التماس، برای تجدید عهد و میثاق و بیعت است و برای اداء عهدی است در میثاق از آنان گرفته شده تا آنجا که فرموده نمی بینی که می گویی.

امانتی أدیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة.

تا آنجا که می گوید: می آید (یعنی حجر) روز قیامت و برای اوست زبانی

ص:151


1- [1] . بحار جلد 99 باب فضل حجر.   
2- [2] . بحار جلد 99.

ناطق و دو چشم در صورت اولی خود و مردم او را می شناسند، شهادت می دهد (برای هرکس که او را آمد و عهد و میثاق را نزد او تجدید کرد) به حفظ عهد و میثاق و اداء امانت و بر هر کس که انکار و جحود کرد و میثاق را فراموش نمود، شهادت به کفر و انکار می دهد......

و استلام حجر را پاره ای از اخبار مصافحه بنده با خدای خویش قرار داده همانند خبر علل(1) که شیخ صدوق (اعلی اله مقامه) به اسناد خود از محمد بن مسلم از امام ششم(علیه السلام) آورده، که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: (طوفوا بالبیت و استلموا الرکن فانه یمین الله فی ارضه یصافح بها خلقه)، و علی بن جعفر که این خبر را از محمد بن مسلم نقل کرده ذیل آن را نیز به روایت(2) محاسن ذکر کرده، از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) که فرمود استلموا الرکن فانه یمین الله فی خلقه یصافح بها خلقه مصافحة العبد اوالرجل و یشهد لمن وافاه.

شیخ صدوق که همان روایت علل را ذکر کرده فرموده معنی یمین الله طریق الله الذی یأخذ به المؤمنون الی الجنة ( الخ ) ( رفع اشتباه ) گرچه ما این روایاتی را که حجر را فرشته یا درّی سفید یا یاقوتی بهشتی ذکر کرده تأویل کرده و نتوانیم یا نخواهیم ظاهر آنها را بپذیریم و بگوئیم منظور بیان قدر و قیمت و احترام و ارزش حجر است که به این تعبیرات ذکر شده لکن موضع شهادت و موافات روز قیامت را با توجه به روایات فراوانی که دارد نمی توانیم منکر گردیم خصوصاً در آداب استلام حجر فقهاءاید الله کلمتهم دعاء معروف امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته را ذکر کرده اند.

و داستان شهادت حجرالاسود در محاکمه امام چهارم زین العابدین(علیه السلام) با عمش حضرت محمد بن الحنفیه به امامت امام چهارم معروف است، به علاوه اوضاع قیامت و سرای آخرت که پای و دست و پوست انسان شهادت دهد و زمین به سخن درآید

ص:152


1- [1] . بحار جلد 99.
2- [2] . همان.

یا اخبار خود را بازگو کند که در آیات مبارکات قرآن آمده غیر از اوضاع دنیای ماست و چه اشکالی دارد که حجر هم به این صورتی که در روایات ذکر شده شهادت دهد، گر چه دشمن انکار و دوست هم نتواند درک نماید (ایراداتی که محمد رضا رشید المنار بابی التفاتی که آقای محمد جواد مغنیه دارد ) ضرر به جایی نخواهد رساند.

ارکان خانه کعبه : مستجار، ملتزم، حجر اسماعیل، ناودان طلا

4 _ ارکان چهار گانه خانه کعبه: 1 _ رکن اسود 2 _ رکن عراقی 3 _ رکن شامی 4 _ رکن یمانی که رکن شرقی و شمالی و جنوبی و غربی نیز بر آنها منطبق می شود. مبدأ طواف مختصری قبل از رکن اسود است که در حال طواف به طرف چپ طائف قرار می گیرد، سپس به رکن عراقی و شامی و یمانی می گذرد تا می رسد نزدیک رکن اسود و شوط دوم شروع می شود.

و این ترتیب از روایت فقه به طور وضوح استفاده می شود ( گر چه در اعتبار و عدم اعتبار فقه رضوی نزاعی است معروف و اکثر قریب به اتفاق بر عدم اعتبار و استناد آن به امام هشتم(علیه السلام) هستند ) در دستور طواف دارد(1) فاذا انتهیت الی باب البیت فقل (الخ) فاذا انتهیت الی رکن العراق فقل (الخ)، فاذا انتهیت الی تحت المیزاب فقل (الخ) فاذا انتهیت الی الرکن الشامی فقل الخ فاذا انتهیت الی الرکن الیمانی فقل.

هر آنگاه رسیدی به درب خانه پس بگو، هنگامی که به رکن عراقی رسیدی پس بگو. هنگامی که به زیر ناودان رسیدی پس بگو، هنگامی که به رکن شامی رسیدی پس بگو، هنگامی که به رکن یمانی رسیدی پس بگو، و گاهی رکن غربی به عراقی گفته می شود چنانچه روایت احمد بن یحیی از ابراهیم بن ابی محمود(2) دارد می گوید به امام هشتم(علیه السلام) گفتم: استعلام کنم یمانی و شامی و غربی را فرمود: بلی.

5 _ متسجار: بنابر آنچه از روایات وارده استفاده می شود و شاید بعضی از آنها گذشت مستجار پشت درب خانه کعبه است نزدیک رکن یمانی و در زمانی که کعبه دو در داشته دری به سمت مشرق که اینک موجود است و دری به سمت مغرب،

ص:153


1- [1] . بحار جلد 99 باب سیاق مناسک الحج رقم 17.
2- [2] . تهذیب جلد 5 باب طواف تسلسل 343 – 15.

جای درب غربی ظاهراً مستجار گفته می شود و دارای آدابی است که در شوط هفتم طواف شخص طائف شکم خود را به آنجا چسبانده، به گناهان خود یکایک اعتراف و توبه کند و چنانچه تفصیلا به خاطر ندارد اجمالاً توبه کند و نیز آنجا را متعوذ می گویند.

6 _ ملتزم را علام طباطبایی در تفسیر خود (المیزان)  مسافت ما بین باب و رکن حجرالاسود قرار داده چون طائف در دعاء و استغاثه خود به آنجا ملتزم می گردد ولی آنچه از پاره ای روایات استفاده می شود این مسافت را حطیم می گویند و در قسمتی از روایات به مستجار گفته شده.

7 _ حجر اسماعیل: مقداری از مسجد حرام است که متصل به دیوار کعبه است و از سمت رکن عراقی و شامی وارد آن می شوند و قوسی مدور آن را احاطه کرده که در کلام محمد فرید وجدی (صاحب دایرة المعارف قرن بیستم) همین قوس که دیوار مانند تا مدخل آن از دو طرف، اطراف حجر را فراگرفته حطیم گفته شده.

و بنابر آنچه در روایات گذشته و آینده هست مدفن مادر اسماعیل و دختران ازدواج نکرده حضرت در آنجا است. اسماعیل اطراف آن را محجور کرد تا قبر مادرش (هاجر) زیر پا نرود.

و از جاهایی است که فضل دارد احرام حج را در آنجاها منعقد سازند و ناودان طلا بالای قسمتی از حجر اسماعیل قرار گرفته و متصل به دیوار خانه است.

8 _ ناودان طلا: محمد فرید وجدی در دایرة المعارف قرن 20 در ماده کعبه دارد(1): بیرون می آید از نیمه دیوار شمالی غربی از بالایش ناودان و گفته می شود ناودان رحمت و از کارهای حجاج بن یوسف است تا باران بر بام خانه نایستد.

و سلطان سلیمان در سال 955 آن را مبدل کرد به ناودانی از نقره و سلطان احمد در سال 1021 آن را مبدل به نقره ای که با میناء آبی رنگ نقاشی شده کرد که در بین آن نقش های طلایی است و در سال 1273 سلطان عبد المجید، ناودان طلایی فرستاد و همان اکنون موجود است بالای کعبه.

ص:154


1- [1] . جلد 8.

حطیم، زمزم، مقام ابراهیم، شاذروان

9 _ حطیم: شیخ صدوق اعلی الله مقامه از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده(1) ان تهیألک ان تصلی صلواتک کلها الفرائض و غیرها عند الحطیم فافعل فانه افضل بقعة علی وجه الارض و الحطیم ما بین باب البیت و الحجر الاسود و هو الموضع الذی فیه تاب الله عزوجل علی آدم(علیه السلام) و بعده الصلاة فی الحجر افضل.

و بعد الحجر ما بین الرکن العراقی و باب البیت و هو الموضع الذی کان فیه المقام و بعده خلف المقام حیث هو الساعة و ماقرب من البیت  فهو افضل (الخ) اگر برای تو میسر شد که نمازهایت واجب  غیر آن همه را نزد حطیم بخوانی، بخوان چون آنجا برترین بقعه ای است  روی زمین و حطیم ما بین در خانه و حجر الاسود را می گویند و آن جایی است که خداوند عزوجل توبه کرد بر آدم و بعد از آنجا در فضل نماز در حجر افضل است و بعد از آن بین رکن عراقی و درب خانه و آن جایی است که مقام ابراهیم در آنجا بوده و بعد از آن پشت مقام در محل فعلی آن و هر چه به خانه نزدیک تر باشد افضل است.

حدیث دیگری که در علل وارد شده نیز حطیم را مانند حدیث اول دانسته.

شیخ صدوق اعلی الله مقامه مسنداً از معاویه بن عمار آورده که(2) از امام ششم(علیه السلام) پرسیدم از حطیم، آن حضرت فرمود: هو ما بین الحجر الاسود و باب البیت می گوید پرسیدم چرا حطیم نامیده شد فرمود: لان الناس یحطم بعضهم بعضاً هنالک چون مردم بعضی، بعضی دیگر را در آنجا مورد فشار و مزاحمت قرار می دهند.

و حدیث(3) میسر از امام پنجم(علیه السلام) که در ثواب الاعمال شیخ صدوق (ره) وارد شده دارد که حضرت فرمودند آیا می دانید کدام بقعه در مسجد حرام افضل است نزد خدای در احترام؟ سپس خود حضرت جواب فرمود: که آن ما بین رکن و مقام و در کعبه است و آن است حطیم اسماعیل: آنجا که گوسفندان آن حضرت

ص:155


1- [1] . فقیه جلد 2 باب فضائل حج حدیث 29.
2- [2] . بحار جلد 99 باب 41.
3- [3] . همان.

در آن گرد هم می آمدند و خود حضرت اسماعیل در آنجا نماز می خواند.

لکن صاحب دایرة المعارف محمد فرید وجدی(1) حطیم را مقابل ناودان گرفته و آن را قوسی از بناء دانسته که دو طرفش به دو زاویه شمالی و غربی خانه است با فاصله دو متر و سه سانتی متر و ارتقاع حطیم را یک متر و قطر آن را یک متر و نیم ذکر کرده تا آنجا که گفته فضای بین حطیم و دیوار خانه را حجر اسماعیل می نامند و تنها صاحب دایرة المعارف نبوده بلکه از روایت سرائر استفاده می شود که این نام به حجر گفته می شده.

آنجا که حلبی(2) (راوی) می گوید پرسیدم حضرت را از حجر، فرمود: همانا شما آن را حطیم می نامید (البته فرقی بین مضمون روایت و گفته صاحب دایرة المعارف می باشد که روایت حجر را حطیم گرفته و ایشان قوس محیط به حجر را حطیم دانسته).

10 _ زمزم: نام چاهی است در مسجد حرام که در زمان اسماعیل(علیه السلام) بنا به روایاتی که در باب حج انبیاء گذشت حفر یا آب آن پیدا شده و آب زمزم طبق روایاتی دواء هر دردی است یا به عبارت دیگر برای نیل به هر مقصد درست که انسان آن را بیاشامد نتیجه بخش است و پیغمبر(صلی الله علیه و آله)  در مدینه که بودند از کسانی که از مکه می آمدند یا مراجعت می کردند آن را هدیه می خواستند.

در حال حاضر لوله کشی شده و غالباً سقاهایی که در داخل مسجد و اطراف آن آب می دهند از آب زمزم استفاده می کنند.

11 _ مقام ابراهیم(علیه السلام): بنابر آنچه در روایات فصل حج انبیاء گذشت مقام ابراهیم به همان سنگی گفته می شود که حضرت بعد از ختم ساختمان کعبه بر آن ایستاد و ندای حج در داد که پاهای آن حضرت در آن سنگ اثر گذاره و قبلاً یعنی در زمان پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله) بر دیوار خانه نصب بوده، بعد از رحلت آن حضرت

ص:156


1- [1] . جلد 8 صفحه 144.
2- [2] . بحار 99 باب حطیم 41.

و سپری شدن دوران خلافت ابی بکر.

چون عمر بن الخطاب به زعامت رسید مقام را به جای اولش در جاهلیت برگرداند علامه بلاغی درباره انتقال مقام به جای فعلی چنین نقل کرده(1) (از در منثور) که سیلامم نهشل در ایام عمر مقام را از جای خود برداشت عمر از جای او سؤال کرد مطلّب (نام کسی است) خیال کرد که مقیاس جای مقام را دارد. پس مقام را در جای فعلی نصب کرد (یعنی عمر بن الخطاب) .

و از عایشه نیز روایتی به نقل بیهقی آورده که مقام در زمان پیغمبر و ابی بکر  به خانه چسبیده بود عمر آن را کنار زد و از کافی و فقیه روایت معتبری از امام باقر(علیه السلام) ذکر کرده و صاحب جواهر(2) نیز این روایت را از زراره نقل کرده و دارای اضافاتی است که جای اولیه مقام که ابراهیم(علیه السلام) آن را قرار داده بود نزد دیوار خانه بود و به همین حال بود تا آنکه اهل جاهلیت آن را به جای فعلی منتقل کردند(3).

چون پیغمبر(صلی الله علیه و آله) مکه را فتح کرد مقام را به جای اولی که ابراهیم(علیه السلام) نهاده بود برگرداند تا زمان ولایت عمر، از مردم از جای قبلی آن پرسید بعضی گفتند مقدار آن را با (نسعی) گرفته دارد آن را آورده و اندازه گرفته مقام را به آنجا برگرداند. به هر حال درباره مقام 3 تعریف داریم:

1 _ مقام: عمود سنگی است که ابراهیم(علیه السلام) در حین ساختن کعبه بر آن

ص:157


1- [1] . آلاء الرحمن جزء اول صفحه 125.
2- [2] . جلد 19 ص 297 طبع جدید.
3- [3] . موضوع تحویل مقام را ابن محبوب از حسن بن علی از جعفر بن محمد از عبدالله بن میمون از امام ششم از پدرش(علیه السلام) ذکر کرده تهذیب جلد 5 زیادات حدیث 1586 – 232.

می ایستاده(1).

2 _ مقام: ابراهیم بر بالای مقام ندای حج کرد(2).

3 _ مقام: سنگی است که زن اسماعیل آن را در زیر پاهای ابراهیم در حال شستن سر حضرت قرار داد(3).

و مانعی ندارد که هر سه تعریف و مدارک آن درست بوده و حضرت ابراهیم(علیه السلام) هم در حال شستن سر وسیله زن اسماعیل بر مقام قرار گرفته و در ساختن کعبه بر مقام ایستاده و بعد از ساختن کعبه بر همان سنگی که در آن دو حال قرار گرفته نداء حج فرموده باشد.

و در این مرحله اخیر پاهایش در سنگ اثر گذاره یا در مراحل دو گانه قبلی نهایت امر روایت صدوق (اعلی الله مقامه) در علل الشرایع از امام ششم(علیه السلام)(4) دارد که چون خداوند ابراهیم(علیه السلام) را امر به نداء حج کرد سنگی که اثر پاهای حضرت در آن است که (مقام باشد) گرفت و به حذاء (برابر) خانه، به خانه چسباند مقابل جای فعلی آن سپس بر آن ایستاده با علی صوت خود ندا داده سنگ تحمل نکرد پاهای حضرت در سنگ فرو رفت، ابراهیم پاهای خود را از سنگ بیرون کشید.

12 شاذروان: بر آمدگی اطراف خانه کعبه را که متصل است به دیوارهای خانه شاذروان می گویند و این برآمدگی در تجدید ساختمان بنای کعبه از عرض اساس ساختمان اولیه بیرون مانده و تا زیر نیز نامیده می شود (چون مانند ازاری یعنی لنگی است برای خانه) خلاصه دیوار خانه در تجدید بنا روی شاذروان بنا نهاده نشده

ص:158


1- [1] . الاء الرحمن جلد 1 ص 125 روایت مسالک از سلیمان بن خالد از امام ششم(علیه السلام).
2- [2] . نقل از تفسیر قمی.
3- [3] . نقل از محمع البیان از ابن عباس و نقل از علی بن ابراهیم که مسنداً از ابان از امام ششم(علیه السلام) داستان را ذکر کرده.
4- [4] . بحار جلد 99 طبع اسلامیه صفحه 232.

لهذا در مطاف داخل باشد و شخص طائف در حال طواف باید روی آن طواف نکرده و احتیاطاً دست خود را محاذی فضای شاذروان نیز نیاورد.

داخل خانه و اعمال آن

اشاره

13 _ داخل خانه و اعمال آن: اما قسمت داخل خانه، فرید وجدی در دایرة المعارف گفته(1)اما شکل کعبه از داخل چهار گوش است.

و دراینجا درب کوچکی است نامش در توبه است می رسد به نردبان کوچکی که از او به بام بالا می روند و وسط آن از داخل سه عمود از چوب عود است بر آنها مقصوره هایی است که متمرکز است بر کناره ناودان از طرفی و دیوار حجر الاسود از سمت دیگر و این ستون ها از عهد عبد الله زبیر موجودند و بسی گران قیمت.

و سقف کعبه و دیوار هایش را از داخل پوششی از حریر گلی می پوشاند، بر آن ها چهار گوشه هایی است نوشته الله جل جلاله، سلطان عبد العزیز عثمانی هدیه کعبه کرده است و رو به روی کسی که از در داخل می گردد محرابی است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در آن نماز می خوانده.

و بناء خانه را از داخل حاشیه ای از رخام مجزع فرا گرفته به ارتفاع 2 متر و داخل خانه الواحی است که در آنها حفر شده نام کسانی که در کعبه عمارتی احداث کرده اند. لوحه ای است به اسم یوسف بن عمر بن علی رسول تاریخ 680 و دومی به اسم سلطان محمد عثمانی و مشعر بر این است که سقف کعبه را تجدید کرده سنة 1070 .

و سومی به نام ملک الاشراف ابو النصر بر سبای تاریخ 826 و چهارمی به نام ابو جعفر منصور المستنصر بالله از خلفاء فاطمیین مصر 629 و پنجمی به نام سلطان مراد عثمانی اعلام می دارد که عمارت کعبه را تجدید نموده به سال 1040 و ششمی به نام سلطان قاتیبای پادشاه مصر دلالت دارد بر تجدید کعبه در سال 804 و بر باب توبه اشعاری دارد که اشاره است به اینکه مادر سلطان مصطفی عثمانی ساختمانی در کعبه در سال 1109 ایجاد کرده.

ص:159


1- [1] . جلد 8 صفحه 145.

و در کنار در طرف دست چپ کسی که وارد می شود خوانی است (سفره ای) از چوب سبز پوشیده از حریر، کیسه ای که کلیدهای کعبه در آن است بر آن نهاده شده و از اطلس سبز زرکش شده به سیم های نقره است هر سال با پوش شریف از مصر می آید.

و آویزان است به سقف خانه ذخایر فراوانی که هدیه خانه شده است از جمله قسمتی چراغ های طلایی و نقره ای که از 100 چراغ کمتر نیست، 2 چراغ از طلای مرصع به جواهر است که سلطان سلیمان در سال 984 هدیه خانه کرده است.

کعبه روز 10 محرم برای مردها باز می شود و شب 11 برای زن ها و شب 12 ربیع الاول برای دعا جهت سلطان و در آن روز هیچ یک از زائرین داخل کعبه نمی شود و 20 محرم باز می شود که با حضور شریف و والی شسته شود و در اولین جمعه از رجب برای مردها و روز بعد برای زن ها و صبح روز بعد برای مردها و شب برای زن ها و شب نیمه شعبان برای دعای سلطان و صبح روز بعد برای مردها وشب آن برای زن ها.

و جمعه اول رمضان برای مردها و روز بعد برای زن ها و 19 آن برای دعاء سلطان و در آخر جمعه نیز برای هین منظور و نیمه ذیقعده برای مر دها و روز بعد زن ها و 20 آن برای شستن کعبه و 28 آن برای احرامش (یعنی پارچه سفیدی از خارج به ارتفاع 2 متر از زمین مطاف دور آن گرفته می شود) .

و در موسم حج بارها برای حجاج در مقابل اجرتی که خادم ها می گیرند باز می شود و حدود 20 ذیحجه نیز برای شستن باز می شود و برای شستن کعبه جشن بزرگی که شریف و والی و اعیان و بزرگان حجاج در آن هستند برپا می شود.

شریف در مقدمه داخل شده دو رکعت نماز می خواند سپس دلوهای از آب زمزم می آورند و زمین آن با جاروب های کوچکی از برگ درخت خرما و آب از سوراخی که از در درگاه آن است روان می گردد سپس به گلاب آن را شسته و بعد از آن زمین و دیوار های کعبه را تا جایی که دست می رسد به انواع عطرها معطر می سازند

ص:160

و در اثناء بخور هم بالا می رود.

سپس شریف بر در می ایستد و جاروب هایی را که برای شستن کعبه به کار برده به سوی حضار می اندازد و کسانی که ایستاده اند تهالک عظیمی برای این کار ابراز می دارند (اشتیاق و ولع و هیجان خاص) و هر کس یکی از آن جاروب ها را به دست آورد از ذخائری می شمرد که با پول نمی توان آن را تقدیر نمود.

اعمال داخل خانه

داخل شدن در کعبه مستحب موکد است خصوصاً برای صروره (کسی که سفر اول حج وی است) و در روایت از امام پنجم(علیه السلام) دارد که(1) الداخل الکعبه یدخل والله راض عنه و یخرج عطلا من الذنوب و امام صادق(علیه السلام) از پدر بزرگوارش(علیه السلام) نقل کرده که(2) الدخول فیها، دخول فی رحمة الله و الخروج منها خروج من الذنوب معصوم فی ما بقی من عمره مغفور له ما سلف من ذنوبه.

و درباره صروره دارد از حماد بین عثمان که از امام ششم(علیه السلام) از دخول خانه پرسید: فرمود(3): اما الصرورة فیدخله و أما من حجّ فلا. و سعید اعرج از حضرت ذکر می کند(4) لابدّ الصرورة ان یدخل البیت قبل ان یرجع. قال(علیه السلام)(5) من دخل الکعبة بسکینة و هو ان یدخلها غیر متکبر و لا متجبر غفر له.

علی بن جعفر(علیه السلام)(6) از برادش موسی بن جعفر(علیهما السلام) سؤال کرده از دخول الکعبه او اجب هو علی کل من حج قال هو واجب اوّل حجّة ثمّ ان شاء فعل و ان شاء ترک.

و درباره زن ها دارد که بر آنان نیست(7) عبدالله بن سنان از امام ششم(علیه السلام)

ص:161


1- [1] . تهذیب جلد 5 باب دخول کعبه حدیث 1-2.
2- [2] .  همان.
3- [3] . تهذیب جلد 5 باب دخول کعبه حدیث 5-6.
4- [4] . همان.
5- [5] . وسائل جلد 9 باب 34 و 35 و 41 مقدمات طواف حدیث 3 _ 5 _ 1.   
6- [6] . همان.
7- [7] . همان.

دارد. سئل عن دخول النسآء الکعبة لیس علیهن و ان فعلن فهو افضل.

1 _ کسی که داخل کعبه می شود خدای از او خشنود است و بیرون می رود پاک از گناهان به داخل شدن کعبه، دخول در رحمت خدای و بیرون شدن از خانه بیرون شدن از گناهان است، در باقی مانده عمر خود از گناه حفظ می شود. گناهان گذشته وی آمرزیده می شود ج _ اما صروره داخل خانه می شود و اما کسی که حج کرده است پس نه (منظور تأکید و عدم تأکید استحباب است) د _ باید صروره قبل از برگشتن داخل خانه شود.

و در آداب وارد شدن کعبه معاویه بن عمار از امام ششم(علیه السلام) (1) ذکر کرده که قبل از داخل شدن غسل کن و با کفش داخل مشو (با پای برهنه داخل شود) و هرگاه داخل شدی بگو. اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ وَمَن دَخَلَهُ کانَ امِناً وآمِنّی مِن عَذابِکَ عَذابَ النّارِ سپس دو رکعت نماز بین دو ستون بر رخامه حمراء (سنگ خارای سرخ) می خوانی در رکعت اول حم سجده و در رکعت دوم به بعد آیاتش قرآن میخوانی. در گوشه ها نیز نماز بخوان.

و میگوئی: اَللّهُمَّ مَنْ تَهَیَّأَ وَتَعَبَّأَ وَأَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفادَة إِلی مَخْلُوقٍ رَجاءَ رِفْدِهِ وَجَوائِزه وَنَوافِلِه وَفَواضِلِه فَإِلَیْکَ کانَت یا سَیِّدی تَهیئتی وَتَعْئیَتِی وَاسْتِعْدادی رَجاءَ رفِدِکَ وَجائِزَتِکَ وَنَوافِلِکَ وَفَواضِلِکَ فَلا تُخَیّ_ِبَ الیَومَ رَجائی یا مَن لا یَخیبُ سآئِلَهُ وَلا یَنقُصَّ نآئِلَهُ فَاِنّی لَم آتِکَ الیَومَ بِعَمَلٍ صالِحٍ قَدَّمتَهُ وَلا شَفاعَةٍ مَخلُوقٍ رَجوَتُه وَلکِنّی اَتَیتُکَ مُقِرّاً بِالذُّنُوبِ وَالاِسائَةِ عَلَی نَفسی فَاِنَّهُ لا حُجَّةَ لی وَلا عُذرٍ.

فَأَسْأَلُکَ یا مَنْ هُوَ کَذلِکَ أَنْ تُصَلّ_ِیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد أَنْ تُعْطِیَنِی مَسألَتِی وَتُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَتَقلِبنِی بِرَغْبَتِی لا تَرُدَّنی مَحرُوماً وَلا مَجبُوهاً وَلا خائِباً یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ اَرجُوکَ لِلعَظِیمِ اَسأَلَکَ یا عَظِیمُ اَن تَغفِرَ لِیَ الذَّنبَ العَظیمَ لا اِله اِلاّ اَنتَ.

و با کفش داخل مشو و آب دهان و آب بینی در آن نینداز، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) داخل نشدند  کعبه را مگر روز فتح مکه، به همین سند حسین بن سعید از فضاله

ص:162


1- [1] . تهذیب جلد 5 باب دخول کعبه حدیث 945 _3.

از معاویه بن عمار از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده(1) (در روایت اولی بافضله صفوان بن یحیی نیز هست) نماز مکتوبه (واجب) را در کعبه مخوان برای اینکه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در حج و عمره داخل کعبه نشدند ولی در فتح مکه داخل شدند و دو رکعت نماز بین دو عمود خواندند و با آن حضرت اسائه بن زید بود و موضوع داخل نشدن حضرت(علیه السلام) در خانه کعبه بیش از یک مرتبه را یعقوب از ابن ابی عمیر از هشام بن حکم از امام ششم(علیه السلام) نیز روایت کرده که(2) ما دخل رسول الله(صلی الله علیه و آله) الکعبة الا مرة و بسط فیها ثوبه تحت قدمیه و خلع نعلیه، به هر حال با اینکه حضرت قبل از بعثت و هجرت حج می کردند لکن داخل کعبه نشدند مگر سال هشتم (عام الفتح) که بت ها را از خانه بیرون ریختند.

و درباره نماز خواندن در زاویه های چهار گانه کعبه، اسماعیل بن همام از ابی الحسن(علیه السلام) (3) نقل کرده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در هر زاویه دو رکعت نماز خواندند، نماز بر رخامه حمراء (سنگ خارای سرخ) را یونس از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده(4) (وقتی که آداب داخل کعبه را از حضرت می خواهد) می فرماید دو حلقه در را بگیر وقت داخل شدن، سپس برو تا برسی به دو عمود و نماز کن بر خامه حمراء و هنگامی از خانه بیرون می روی و از پله پایین شدی از طرف راست خود دو رکعت نماز بخوان، در روایت بن ابی العلاء(5) دارد از امام ششم(علیه السلام) که پیغمبر بر بلاطه حمراء نماز خواندند، سپس روی کردند به ارکان خانه خدا و به هر رکنی تکبیر گفتند.

و درباره امام هفتم(علیه السلام)(6) وارد است که داخل کعبه شد و دو رکعت نماز بر رخامه حمراء خواندند، سپس ایستاد رو به دیوار بین رکن یمانی و غربی و دست خود را بالا برده به دیوار چسباند و دعا کرد. سپس به جانب رکن یمانی رفت و چسباند

ص:163


1- [1] . تهذیب جلد 5 باب دخول کعبه.
2- [2] . تهذیب 5 باب زیادات حدیث 1760 _ 406.
3- [3] . تهذیب جلد 5 باب دخول کعبه.
4- [4] . همان.
5- [5] . وسائل 9 باب 36 مقدمات طواف حدیث 3 _ 4.
6- [6] . همان.

خود را به آن و دعا کرد، بعداً آمد به سوی رکن غربی سپس بیرون شد و نسبت به سجده در کعبه ذریح می گوید(1) امام ششم(علیه السلام) را شنیدم در کعبه در سجده می گفت:

لا یَرُدُّ غَضَبَکَ إِلاّ حِلْمُکَ وَلا یُجیرُ مِن عَذابِکَ اِلاّ رَحمَتُکَ وَلا یُنْجِی مِنْکَ إِلاَّ التَّضَرُّعُ إِلَیْکَ فَهَبْ لِی یا إِلهِی فَرَجاً بالقُدْرَةِ الَّتِی بِها تُحْیِی امواتَ العِبادِ وَبِها تَنشُرُ مَیتَ الْبِلادِ وَلا تُهْلِکْنِی یا اِلهی حَتّی تَسْتَجِیبَ لِی دُعائی وَتُعَرِّفَنِی الاِْجابَةَ. اَللّهُمَّ ارزُقنِی الْعافِیَةَ إِلی مُنْتَهی أَجَلِی، وَلا تُشْمِتْ بِی عَدُوِّی وَلا تُمَکّ_ِنْهُ مِنْ عُنُقِی.

مَنْ ذَا الَّذِی یَرْفَعُنِی إِنْ  وَضَعتَنی وَمَن ذَا الَّذِی یَضَعُنِی اِن رَفَعتَنی وَاِن أهلَکتَنی فَمَن ذَا الَّذی یَعْرِضُ لَکَ فِی عَبْدِکَ أَوْ یَسْئَلُکَ عَنْ أَمْرِهِ فَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَیْسَ فِی حُکْمِکَ ظُلْمٌ وَلا فِی نَقِمَتِکَ عَجَلَةٌ، إِنَّما یَعْجَلُ مَنْ یَخافُ الْفَوْتَ وَیَحْتاجُ إِلَی الظُّلْمِ الضَّعِیفُ وَقَدْ تَعالَیْتَ یا إِلهِی عَنْ ذلِکَ، اِلهی فَلا تَجعَلنی لِلبَلاءِ غَرَضاً وَلا لِنَقمَتِکَ نَصَبَاً وَمَهِّلنی وَنفِّسِنی وَاَقلِنی عَثرَتی وَلا تَرُدَ یدی فی نَحری وَلا تُتبِعنی بِبَلاءٍ عَلی اِثر بَلاءٍ فَقَد تَری ضَعفی وَتَضرُّعی اِلَیکَ وَ وَحشَتی مِنَ النّاسِ وَاُنُسِی بِکَ اَعُوذُبِکَ الیَومَ فَاَعَذِنِی وَ اِستَجیرُ بِکَ فَاَجرِنی وَاستَعینُ بِکَ عَلَی الضَّراءِ فَاَعِنّی وَاستَنصِرُکَ فَانصُرنی وَاَتَوَکَّلُ عَلَیکَ فَاکفِنی وَ اَو مِنَ بِکَ فَآمِنّی وَاَستَهدیکَ فَاهدِنی وَاستَرحِمُکَ فَارحَمِنی وَاَستَغفِرُکَ مِمّا تَعلَمُ فَاغفِرلی وَاَسترزِقُکَ مِن فَضلِکَ الواسِعَ فَارزُقنی وَلا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ العَلیِّ العَظیم.

ابن مسکان (که از اصحاب اجماع است) از امام ششم(علیه السلام) روایت کرده(2) که در حال بیرون آمدن از کعبه می گفت الله اکبر، الله اکبر سه بار سپس گفت: اَللّهُمَّ لا تُجهَد بَلائی وَلا تُشمت بِنا اَعداءَنا فَاِنَّکَ اَنتَ الضّارُ النّافِعَ(3) سپس فرود آمد و کنار پله نماز خواند. پله را در طرف چپ خود قرار داد. روبه کعبه و کسی هم بین حضرت و کعبه نبود، سپس بیرون رفت به سوی منزل و در روایت سعید

ص:164


1- [1] . وسائل جلد 9 باب 37 حدیث 1.
2- [2] . تهذیب جلد 5 باب دخول کعبه.
3- [3] . اللهم لا تجهد بلاءنا ربنا و لا تشمت بنا اعدائنا تا آخر روایت عبدالله بن سنان  9 وسائل باب 41 حدیث1.

اعرج که قبلاً اشاره رفت دارد که هنگامی که وارد می شود به آرامی و  وقار وارد شو سپس برو به هر گوشه هایش، و بگو: اَللّهُمَّ اِنَّکَ قُلتَ وَمَن دَخَلَهُ کانَ امِناً فَآمِنی مِن عَذابِکَ یَومَ القِیامَةِ و دستور نماز بین دو عمود بر رخامه حمراء را نیز داده، سپس فرمود اگر مردم زیاد بودند پس رو به هر گوشه در جای خود قرار بگیر،  جایی که نمازخواندی و خدای را بخوان و از خدای بخواه و درباره دعای فرزند معاویه(1) بن عمار گفته (گر چه نسبت به معصوم نداده ولی ظاهراً باید از امام ششم(علیه السلام) نقل کند ) دلوی  از آب زمزم بر خود بریز. سپس داخل خانه شو و هنگامی که بر درخانه ایستادی حلقه در را بگیر، و بگو: اَللّهُمَّ اِنَّ البَیتَ بَیتَکَ وَالعَبدَ عَبدُکَ وَقَد قُلتَ وَمَن دَخَلَهُ کانَ امِناً فَآمِنّی مِن عَذابِکَ وَاَجِرنی مِن سَخَطِکَ، بعد داخل شو و نماز کن بر رخامه حمراء دو رکعت بعداً می گذاری به سمت ستونی که مقابل حجر است و سینه خود را به آن بچسبان و بگو: یا واحِدُ (یا اَحَدَ) یا ماجِدُ یا قَریبُ یا بَعیدُ یا عَزیزُ یا حَلیمُ (حَکیمُ) لَا تَذَرنی فَرداً وَاَنتَ خَیرُ الوارِثینَ هَب لی مِن لَدُنکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةَ اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ، سپس بگرد به ستون و کمر و شکم خود را به آن بچسبان و این دعا را بخوان. اگر خداوند چیزی را اراده کرد خواهد شد.

ص:165


1- [1] . وسایل جلد 9 باب 36 حدیث 5.

آداب وارد شدن به مسجد الحرام

(المسجد الحرام )

 1 _ غسل کند و اگر در مکه یا برای ورود مکه غسل کرده نیت غسل ورود به مسجد را ضمیمه کرد مانعی ندارد.

2 _ از در بنی شبیبه وارد شود _ چون مسجد توسعه پیدا کرده اکنون داخل مسجد است و بعضی گفته اند مقابل باب الاسلام است و در روایت سلیمان بن مهران دارد(1) (وقتی که از امام پرسیده: چرا پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در 20 حج پنهانی خود مرور بماء زمین داشت، پیاده می شد و بول می کرد؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود: برای آنکه جایی بوده که در آنجا بت ها پرستش شده و از آنجاست سنگی که از آن هبل تراشیده شد که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) آن را از پشت کعبه پائین انداخت).

3 _ با آرامش و وقار و خشوع وارد شود. امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس با خشوع داخل مسجد شود گناهش آمرزیده می شود انشاء الله.

4 _ بر در مسجد ایستاده بگوید: اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِی وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ. بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَماشاءَ الله وَالسَّلامُ عَلی اَنبیآءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ وَالسَّلامُ عَلی اِبراهیمَ وَالحَمدَ للهِ رَبِّ العالَمینَ.

ودر روایت ابی بصیر(2) از امام ششم(علیه السلام) دارد که بر در مسجد می گویی: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَی اللَّهِ وَما شآءَ اللهُ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ وَخَیرُ الاَسمآءِ لِلّهِ وَالحَمدُ للهِ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا

ص:166


1- [1] . تهذیب 5 حدیث 327.
2- [2] . تهذیب 5 حدیث 238 _ 12.

النَّبِیَّ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلی اَنبیآءِ اللهِ وَرُسُلِهِ. اَلسَّلامُ عَلی اِبراهیمَ خَلیلِ الرَّحمنِ. اَلسَّلامُ عَلَی المُرسَلینَ وَالحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ. اَلسَّلامُ عَلَینا وَعَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبارِکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارحَم مُحَمَّداً وَآلِ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیتَ وَبارَکتَ وَتَرَحَّمتَ عَلی اِبراهیمِ وَآلِ اِبراهیمُ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبدِکَ وَرَسولِکَ وَعَلی اِبراهیمَ خَلیلِکَ وَعَلی اَنبِیائِکَ وَرُسُلِکَ وَسَلِّمَ عَلَیهِمَ وَسَلامٌ عَلی المُرسَلینَ وَالحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمینِ.

اَللّهُمَّ افتَح لِی اَبوابَ رَحمَتِکَ وَاستَعمِلنی فی طاعَتِکَ وَمَرضاتِکَ وَاحفَظنِی بِحِفظِ الایمانِ اَبَداً ما اَبقَیتَنی. جَلِّ ثَناءُ وَجهِکَ وَالحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَنی مِن وفَدِه وَزَوارِهِ وَجَعَلنی مِمَّن یَعمُرُ مَساجِدَهُ وَجَعَلَنی مِمَّن یُناجیهِ. اَللّهُمَّ اِنّی عَبدُکَ وَزائِرُکَ وَفی بَیتِکَ وَعَلی کُلِّ مأتِّی حَقٌّ لِمَن اَتاهُ وَزارَهُ وَاَنتَ خَیُر مَأتِی وَاَکرَمُ مَزُور.

فَاَسئَلُکَ یا اَللهُ یا رَحمنُ وَبِاَنَّکَ اَنتَ اللهُ لا اِلهِ اِلّا اَنتَ وَحدَکَ لا شَریکَ لَکَ وَبِاَنَّکَ واحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَم یَلِدُ وَلَم یُولَد وَلَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبدُکَ وَرَسُولُکَ(صلی الله علیه و آله) وَعَلی اَهلِ بَیتِهِ یا جَوادُ یا ماجِدُ یا جَبّارُ یا کَریمُ اَسأَلُکَ اَن تَجعَلَ تَحفَتَکَ اِیایَ مِن زِیارَتی اِیّاکَ اَن تُعطِینی فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّار. اَللّهُمَّ فُکِّ رَقَبَتی مِنَ النّار (سه بار بگوید، سپس بگوید) وَاَوسِع عَلَیَّ مِن رِزقِکَ الحَلالِ الطَّیِّبِ وَادرء عَنّی شَرَّ شَیاطینِ الجِنِّ وَالاِنسِ وَشَرِّ فَسَقَةِ العَرَبِ وَالعَجَم.

5 _ چون داخل مسجد شد دست ها را بالا برده رو به خانه بایستد و بگوید(1):

اَللّهُمَّ اِنّی اَسأَلُکَ فی مَقامی هذا فی اَوَّل مَناسِکی اَن تَقبَلَ تَوبَتی وَاَن تَجاوَزَ عَن خَطیئَتی وَتَضَعَ عَنّی وِزریِ. اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی بَلَّغَنِی بَیتَهُ الحَرامَ. اَللّهُمَّ اِنِّی اَشهَدُکَ اَنَّ هذا بَیتُکَ الحَرامُ الَّذی جَعَلتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ وَامِناً مُبارَکاً وَهُدًی لِلعالَمینَ اَللّهُمَّ اِنَّ العَبدَ عَبدُکَ وَالبَلَدَ بَلَدُکَ وَالبَیتَ بَیتُکَ. جِئتُ اَطلُبُ رَحمَتَکَ وَاَؤُم طاعَتَکَ

ص:167


1- [1] . تهذیب 5 حدیث 327 _ 11.

مُطیعاً لِاَمرِکَ راضیاً بِقَدَرِکَ. اَسأَلُکَ مَسألَةَ الفَقیر اِلَیکَ الخائِفِ لِعُقوبَتِکَ. اَللّهُمَّ افتَح لی أبوابَ رَحمَتِکَ وَاَستَعمِلنی بِطاعَتِکَ وَمَرضاتِکَ.

6 _ نگاه کند به کعبه و بگوید(1): اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی عَظَّمَکَ وَشَرَّفَکِ وَکَرَّمِک وَجَعَلِکَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأمناً مُبارَکاً وَهُدیً لِلعالَمینَ.

7 _ سپس نزدیک حجر الاسود رفته دست ها را بالا برده وحمد و ثنای خدای را به جا آورده و صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت فرستاده و درخواست قبول از خدا می کند آنگاه حجر (سنگ سیاه) را استلام کرده می بوسد.

طواف

اشاره

طواف خانه کعبه دارای بحث هایی است:

1 _ شرایط طواف 2 _ واجبات طواف 3 _ احکام طواف:

مقدمه: باید دانست که طواف بر دو قسم است، یا جزء نسکی (از حج و عمره است) یا مستقل بوده و ربطی به آن دو ندارد.

قسم اول نیز بر دو گونه است: طواف زیارت: طواف نساء، و قسم دوم نیز یا طواف مستحبی متعارف است، یا عنوان طواف وداع دارد که آن نیز نوعی از طواف مستحب است، در دو نوعی که جزء حج یا عمره است، طهارت شرط است و اگر در حال طواف محدث بود طواف باطل است، ولی در دو نوع قسم اخیر طهارت از حدث شرط نیست فقط برای نماز باید متطهر باشد، بلی اگر محدث به حدث اکبر باشد چون نمی تواند داخل مسجد گردد، لذا باید از حدث اکبر برای طواف مستحب نیز پاک باشد، لکن در صورت غفلت یا فراموشی و احتمالاً جهل شاید طواف درست باشد.

ص:168


1- [1] . فقیه جلد 2 میثاق مناسک حج ص 315 بدون اسناد به معصوم.

به هر صورت طواف در عمره تمتع یک بار و در عمره مفرده و حج هر قسمی که باشد دو بار واجب است و دومی آن طواف نساء است که از ارکان نیست و در عمره تمتع علی الاصح طواف نساء واجب نبوده ولی احتیاط ضرر ندارد.

طواف و شرایط آن

اشاره

بحث اول شرائط طواف

شرط اول پاک بودن از حدث اکبر و اصغر در طواف واجب

(یعنی طوافی که جزء حج یا عمره است) ولی در طواف مستحب و همچنین طواف وداع شرط نیست.

مسئله 1 _ تیمم جایگزین غسل یا وضوء برای معذور خواهد بود (ولی نه در همه جا بلکه(1) به شرحی که در جای خود ذکر شده) و بعضی برای جنبی که با تیمم طواف کرده احتیاط لازم دانسته اند که بعد از طواف برای خود نائب بگیرد ولی این احتیاط لازم نیست.

مسئله 2 _ اگر دسترسی به آب برای غسل یا وضوء ندارد و تا تنگی وقت صبر کرد متمکن نشد، برای طواف خود نائبی که تمکن دارد بگیرد و خود نیز اگر جنب نیست (یا محدث به حدثی دیگر اکبر نیست) به همان حال طواف کند.

مسئله 3 _ چنانچه مستحاضه یا کسی که مبطون است (شکم روه) دارد یا سلس البول است به وظیفه خود که در نماز (در نحوه طهارت) دارند عمل کنند می تواند طواف را به همان نحو بیاورند، ولی احتیاط لازم است برای دو دسته اخیر که برای طواف خود نائب نیز بگیرند بلکه شاید در مبطون خالی از قوت نباشد.

مسئله 4 _ هر گاه بعد از طواف یادش آمد که محدث بوده (خواه اصغر یا اکبر) طوافش (طواف واجب) باطل است.

مسئله 5 _ زن حائض چنانچه تا ادراک وقوف به عرفات پاک نشد (به نحوی که بتواند غسل کرده و طواف و سعی را آورده تقصیر کند (در عمره تمتع) و وقوف عرفات

ص:169


1- [1] . بلکه احتیاطاً تا تنگ شدن وقت صبر کند.

را ولو مسمی درک کند حجش مبدل به افراد شده و مجزی است ولی اگر وقت داشت و عمداً تأخیر انداخت حجش افراد شده و بعد از ختم حج و آوردن عمره مفرده احتیاط لازم است حج را تمتعاً اعاده سازد و همچنین است زن نفساء (زائو).

و علامه خویی در صورت حیض زن در حال احرام یا بعد از آن و عدم وسعت وقت برای اداء اعمالش تفصیل قائل شده بین صورتی که حیض از حال احرام بوده که حجش مبدل به افراد شده و عمره مفرده را در صورت تمکن بعداً می آورد، و صورتی که بعد از احرام باشد که زن را مخیر دانسته بین حج افراد و بین انجام دادن اعمال عمره را بدون طواف و آوردن اعمال حج و در رجوع از منی به مکه طواف عمره را قبلاً قضاء می کند سپس طواف حج را می آورد، و قول ایشان در مسئله قول ششم می شود وگرنه اقوال 5 بوده است که صاحب عروه ذکر کرده:

1 _ عدول به افراد سپس عمره مفرده 2 _ آوردن سعی و محل شدن بدون طواف و حج کردن و قضاء طواف عمره را بعداً بیاورد و هریک از این دو قول مستند به اخباری است 3 _ تخییر بین صورت اول و دوم که جمع بین دو دسته اخبار باشد.

4 _ تفصیل بین صورت حیض قبل از احرام که عدول می کند و بین عروض حیض در اثناء بعد از احرام که عمره را بی طواف می آورد و بعد از حج (یعنی رجوع از منی) آن را قضاء خواهد کرد که جمع بین دو دسته از روایات بوده و روایت ابی بصیر از امام ششم(علیه السلام) نیز صریحاً شاهد است و این قول از کاشانی (صاحب وافی) حکایت شده و صاحب حدائق آن را اختیار کرده.

مسئله 5 _ نائب گرفتن درخصوص طواف و نماز.

به هر حال از این اقوال شش گانه قول اول مشهور منصور است و سایر اقوال خصوصاً چهارم و پنجم ضعیف و صناعت فقاهت اقتضاء اختیار قول مشهور را دارد.

مسئله 6 _ شک در طهارت قبل از طواف یا بعد از آن مانند شک نسبت به نماز است. چانچه حالت سابقه از طهارت وحدث معلوم باشد بنا بر همان بگذارد و چنانچه معلوم نیست قبل ازطواف احتیاج به طهارت دارد و بعد از آن اعتناء نکند.

ص:170

شرط دوم پاک بودن بدن و لباس است از هر نجاست حتی نجاستی که در نماز معفو است

(بنا بر احتیاط) و دور نیست که خون زخم و دمل معفو نباشد.

مسئله 7 _ بعد از طواف اگر دانست که لباس یا بدنش نجس بوده طوافش درست است ولی در اثناء اگر دانست یا نجاستی به بدن و یا لباس رسید و نتوانست بدون فاصله ای که منافی با موالات طواف است آن را برطرف سازد احتیاط لازم است که طواف را بعد از ازاله نجاست تمام کرده دوباره بیاورد و این احتیاط در صورتی که چهار شوط طواف را آورده لازم نیست. بلکه بعد از ازاله نجاست طواف را تمام کند درست است.

مسئله 8 _ اگر از روی فراموشی با نجاست بدن یا لباس طواف کرد احتیاط لازم است که دوباره طواف با طهارت بدن یا لباس به جای آورد.

شرط سوم ختنه کردن است برای مردها

(و بچه ها) ولی درباره زن و دختر ختنه شرط نیست، بنابراین چنانچه دیوانه یا پسربچه را ولیش احرام داد و ختنه نکرده طواف کرد ازدواج برایش درست نیست و با مکلف بودن اگر ازدواج کرد حرام نیز هست. بلی اگر طواف را شخصاً یا به وسیله نائب آورد تزویج درست است ولی بعید نیست صورت هایی که در ترک طواف واجب ذکر می شود در اینجا نیز مورد داشته باشد، گرچه مشکل است.

شرط چهارم ستر عورت مانند نماز

بنابر احتیاط لازم بلکه خالی از قوت نیست.

مسئله 1 _ در ستر شرط است که مباح باشد بلکه در غیر ساتر نیز شرط است و چنانچه عمداً در غیر مباح طواف کرد درست نیست ولی در غیرصورت عمد درست است لکن احتیاط ترک نشود.

مسئله 2 _ طواف بر حامل غصبی خالی از اشکال نیست.

مسئله 3 _ احتیاط است سایر شرایطی که در لباس نماز گزار معتبر است مراعات شود و هم چنین چیزهایی که در لباس نمازگزار مانع از صحت نماز است در طواف مراعات شود.

ص:171

شرط پنجم نیت است

که قصد انجام طواف را داشته در عمره تمتع و یا طواف زیارت در حج و یا قصد انجام طواف نساء را در حج یا عمره مفرده و چنانچه حج برای دیگری می آورد قصد نیابت منوب عنه را باید داشته باشد و در نیت همین که عمل مستند به آن باشد کافی است و به زبان آوردن آن نیز لازم نیست مانند قصد واجب یا مستحب بودن آن و باید نیت با قربت و انجام فرمان خدای متعال باشد و ریا و سمعه در نیت مبطل عمل است.

واجبات طواف

اشاره

واجبات طواف 7 چیز است

1 _ شروع طواف از حجر الاسود و ختم کردن به آن که یک بار (شوط) است، قبل از حجر الاسود نیت می کند که طواف را از حجر می آورد 7 بار تا رسیدن به حجر که شروع و ختم آن از حجر الاسود به حجرالاسود باشد و همین اندازه که عرفاً ابتداء و شروع از حجر و ختم به آن باشد مجزی است.

چیزی که هست قدری قبل از حجر نیت داشته باشد (مانند قدری از اطراف صورت که در وضوء پیش از حد واجب) (ما بین خط ابهام و انگشت وسطی در شستن صورت) (یا قدری از بدنه راست و چپ و یا گردن درحال غسل ترتیبی) که در اصل واجب نیست ولی مقدمه است برای حصول علم و اطمینان که مقدار واجب را آورده و در روزه نیز می توان همین مطلب را قبل از طلوع فجر گفت.

به هر حال بعد از شوط هفتم نیز مقداری از جای شروع طواف بگذرد تا از محاذات حجر الاسود خارج شود. و این قدر مانند قدر قبل از شروع داخل در حقیقت طواف نیست.

2 _ در حال طواف باید خانه را طرف دست چپ قرار داده و از طرف چپ دور خانه بگردد، پس اگر روی به خانه یا پشت به آن یا از طرف دست راست

ص:172

طواف کرد ولو یک قدم (گرچه بواسطه ازدحام بدون اختیار یا از روی فراموشی و سهو باشد) آن مقدار درست نیست و باید بطوری که موالات مراعات می شود تدارک کرد.

تذکر:

در حالی که شخص در طواف به دو گشادگی حجر اسماعیل می رسد باید مواظب باشد که در گشادگی اول پشت به خانه و در دوم رو به خانه نباشد ولی دقت زیاد لازم نیست که مانند دیوانه یا مبتلایان به سرسام خود را به طرف چپ یا راست متمایل سازد تا موجب توجه و استهزاء گردد. بلکه صدق عرفی طواف به سمت چپ کافی است.

3 _ دور حجر اسماعیل طواف کند که حجر دست چپ قرار گیرد، سپس چنانچه حجر را دست راست قرار داد و بین دیوار خانه و دیوار حجر طواف کرد (ولو در یکی از شوط ها) طواف باطل می شود و باید دوباره بیاورد به طوری که حجر دست چپ قرار گیرد و احتیاط لازم است اگر اقوی نباشد که تمام طواف را اعاده کند (و می تواند برای رعایت این احتیاط طواف را از اول شروع کرده مردد بین بقیه شوط ها یا تمام آنها هر کدام بر وی واجب است.

و بهتر از این احتیاط اتمام طواف اول با اعاده همان شوط باطل، سپس تمام طواف را دوباره آوردن است) و نماز طواف را یکی قبل از شروع طواف دوم و یکی بعد از آن بیاورد بلکه این احتیاط را ترک نکند.

4 _ در طواف باید از خانه و دیوار آن و آنچه به حساب خانه می آید جدا باشد و هم چنین از حجر اسماعیل، پس چنانچه طواف را تماماً یا پاره ای از آن را بر شاذروان کعبه کند یا بر دیوار حجر راه رود آن مقدار از طواف درست نیست و باید آن را دوباره صحیح بیاورد بلکه احتیاط لازم است دیوار خانه را نیز مس نکند

ص:173

و همچنین دیوار حجر اسماعیل را.

و بهتر است که انگشتان پای خود را نیز به اساس حجر و شاذروان نرساند.

5 _ طواف بین خانه و مقام ابراهیم باشد و بیش از فاصله بین دیوار خانه و مقام ابراهیم درحال طواف از خانه دور نباشد، بنابراین خانه سمت چپ و مقام ابراهیم سمت راست می افتد (و فاصله بین دیوار و مقام 5 / 26 ذراع است که 13 متر یا بیشتر می شود و چنانچه طواف در بیشتر از مقدار فاصله(1) مزبور بیاورد و فرقی در اعتبار این شرط بین چهار طرف خانه نیست حتی در قوس حجر اسماعیل باید این فاصله بین خانه و جای طواف مراعات شود که در بیش از فاصله طواف نکند.

از این رو جای طواف کردن دراین قسمت خصوصاً  مقابل ناودان کم شده و در دورترین نقطه قوس به دیوار خانه کعبه به 5/6 ذارع تقریباً  می رسد و باید مواظب بود که دورتر نشود. گرچه بعضی طواف را بیش از این فاصله در هر طرف (با صدق عرفی) و یا در خصوص جهت حجر اسماعیل جایز دانسته اند(2)

لکن علاوه از آنکه خلاف مشهور بلکه بتوان گفت خلاف اجماع و خلاف احتیاط است وجهی درست هم ندارد (مگر آنکه نظر آقای خویی به روایت صحیح حلبی(3) از امام صادق(علیه السلام) باشد که دارد: سأل الصادق(علیه السلام) عن الطواف خلف المقام فقال ما أحب ذلک و ما أری به بأساً فلا تفعله الا أن لا تجد منه) لکن جهاتی از اشکال در استدلال به این روایت هست که نمی توان آن را مستند قرار داد. از جمله

اشکال گفته آیة الله خوئی و گلپایگانی

1 _ روایت مورد اعراض مشهور بوده، فقط صاحب جواهر دارد که قیل بل قد یظهر المیل الیه من المختلف و التذکرة والمنتهی.

2 _ صورت اضطرار را ترخیص کرده و در غیر آن صورت نهی دارد گرچه نهی کراهت است.

ص:174


1- [1] . آن مقدار را دوباره با حفظ موالات در کمتر از فاصله آورد.
2- [2] . 5آیت الله خویی طواف را پیش از فاصله 5/26 ذراع (باصدق عرفی طواف کعبه) کافی دانسته و آیت الله گلپایگانی در خصوص سمت حجر اسماعیل مطاف را 5/26 ذراع قرار داد.
3- [3] . وسائل9، باب28 طواف حدیث1.

و ممکن است نظر آقای گلپایگانی در توسعه مطاف در سمت حجر اسماعیل به این باشد که حجر را از کعبه دانست و مسافت را از دیوار حجر حساب کرد ولی آن هم مورد تکذیب روایت معتبر است.

حریز (که از ثقات شیعه است) از ابن مسلم (که از ثقات است)(1) نقل کرده: سألته عن حد الطواف الذی من خرج عنه لم یکن طائفاً بالبیت: قال(علیه السلام) کان الناس علی عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله) یطوفون بالبیت و المقام و انتم الیوم تطوفون ما بین المقام و بین البیت فکان الحد موضع المقام الیوم فمن جازه فلیس بطآئف الحد قبل الیوم و الیوم واحد قدر مابین المقام و بین البیت من نواحی البیت کلها فمن طاف فتباعد من نواحیه ابعد من مقدار ذلک کان طائفاً بغیر البیت بمنزلة من طاف بالمسجد لانه طاف فی غیر حد ولا طواف له) و این روایت با آنکه ضعف سند دارد لکن چون مورد توجه اصحاب و فقهاء بوده مورد اطمینان است و فقیه می تواند به آن فتوی بدهد.

به هر حال بعضی طواف در زائد از حد و فاصله را در مورد تقیه جایز دانسته اند (مانند صاحب جواهر و علامه حکیم (قدس سرّه) و از صحیح حلبی نیز استفاده می شود ولی خلاف احتیاط است.

ششم _ عدد را تکمیل نموده 7 بار طواف کند نه کمتر نه بیشتر پس هرگاه زیاد یا کم کرد در ابتدای نیت یا در بین عمل طوافش باطل است بنابر احتیاط واجب و چنانچه عمداً بوده در تشریع خود نیز گناهکار است. و هم چنین اگر بعد از تمام شدن طواف اول زیاد کرد به مقصد جزئیت، ولی اگر زیادتی به عنوان مقدمه طواف باشد مانند یک گام قبل از رسیدن به حجر الاسود یا بعد از ختم طواف یک گام یا کمتر به عنوان مقدمه علمیه باعث بطلان نمی شود.

مسئله 1 _ هر گاه در طواف از روی سهو زیاد کرد. چنانچه به شوط کامل نرسیده آن را قطع کند و اگر شوط کامل یا بیشتر شده بعضی گفته اند احتیاطاً آن را به هفت شوط برساند و مستحب می شود.

ص:175


1- [1] . وسائل 9 باب 28 طواف حدیث 1.

نهایت امر برای هفت شوط اول قبل از سعی نماز را خوانده و برای 7 شوط مستحب بعد از آن (ظاهراً نظرشان به کسانی است که آن را مستحب دانسته اند ولو آنکه روایاتی وارد است که اکمال به 7 شوط را واجب قرار داده).

به هر حال این احتیاط به جا است و اشکالی ندارد ولی مستحب بودن طواف دوم خلاف صریح فقه الرضاء است که طواف دوم را فریضه قرار داده و چنانچه کسی خواست احتیاط کند به آوردن تا 7 شوط قصد وجوب و استحباب نکند. فقط برای نماز اول دو رکعت طواف واجب را بخواند (بطوری که روایت جمیل دلالت بر آن دارد) وشاید بتوان اشاره ای از آن برای استحباب طواف دوم یافت.

قرآن در طواف و موالات در آن

مسئله 2 _ در طواف واجب قران حرام است (به معنی دو طواف را پشت سرهم آوردن) بدون فاصله نماز طواف اول و چنانچه قران انجام داد طواف دوم باطل است و طواف اول نیز بنابر احتیاط واجب باطل می شود، ولی قران در طواف مستحب  کراهت دارد و مستحب است که آن را به طاق تمام کرده بلکه ترک آن مکروه باشد(1).

مسئله 3 _ قرآن بین مستحب و واجب که طواف اول مستحب و دوم واجب یا بعکس ظاهراً از فرض روایات منبع خارج باشد و حسب قاعده مانعی ندارد.

هفتم _ موالات در طواف واجب که باید اشواط را پیاپی به جای آورد بنابر احتیاط واجب ولی در طواف مستحب موالات شرط نیست (ولکن نه مطلقاً بنابراین اگر کسی یک شوط مستحب را بیاورد و به فاصله یک هفته شوط دوم و همچنین سایر اشواط را ظاهراً بلکه قطعاً درست نیست).

مسئله 1 _ هر گاه کمتر از شوط آورد، چنانچه از حالت طواف خارج شده ولی موالات فوت نشده بقیه را تا 7 شوط بیاورد و کفایت می کند. خواه کمتر از 7 شوط را عمداً نیاورد (در اثناء طواف نه آنکه از اول نیت کمتر داشته که باطل است) یا از روی سهو و فراموشی _ به نصف رسیده یا نرسیده و همچنین است درصورتی

ص:176


1- [1] . طلحة بن زید عن جعفر عن ابیه(علیه السلام) ان کان یکره ان ینصرف فی الطواف الا علی وتر من طوافه وسائل باب 37 طواف حدیث 1.

که طواف نافله بوده و موالات فوت شده، 7 شوط را تکمیل می کند و طوافش درست است.

ولی اگر طواف واجب بوده و کمتر از 7 شوط را سهواً یا از روی فراموش آورد چنانچه چهار شوط آورده و طواف قطع شود، بعد از تذکر بقیه را از جای قطع بیاورد و طوافش درست است، واگر کمتر از چهار شوط آورده و طواف را سهواً قطع کند باید آن را از سر بگیرد.

مسئله 2 _ چنانچه طواف واجب را بعد از انجام چهار شوط از جهت حدث مرض یا عذر دیگری (که مجوز قطع طواف باشد)  قطع کرد حکم آن مانند صورت سهو است که بعد از رفع عذر بقیه را آورده و طواف درست است.

مسئله 3 _ اگر حدث قبل از رسیدن به نصف (5/3 شوط) باشد طواف باطل است و اگر بعد از (5/3 شوط) و قبل از رسیدن به چهار شوط باشد یا آنکه بعد از 4 شوط ولی حدث اختیاری باشد. احتیاطاً طواف را تمام کرده (بعد از رفع عذر) و دوباره آن را بیاورد و کفایت می کند که 7 شوط را به قصد

ص:177

کمال یا اکمال احتیاطاً انجام دهد.

مسئله 4 _ هرگاه طواف را کمتر از 7 شوط آورد و بعد از بیرون شدن از مکه به خاطرش آمد. مانند کسی است که طواف را فراموش کرده و حکم آن خواهد آمد.

مسئله 5 _ طواف نافله را عمداً می تواند قطع کند ولی قطع طواف واجب را مشهور فقط در مورد ضرورت یا حاجت جایز و در غیر آن جایز ندانسته اند و احتیاط لازم مراعات مبنی مشهور است. بنابر این در واجب اگر در یکی از دو مورد طواف را قطع کرد حکم مسئله 1 و 2 در آن جاری است.

و اگر قطع طواف واجب در غیر این دو مورد صورت گرفت. چنانچه 4 شوط نیاورده طواف باطل و باید از سر بگیرد و بعد از 4 شوط احتیاط لازم تکمیل 7 شوط سپس اعاده اصل طواف است، و احتمال دارد که 7 شوط را به قصد آنچه بر ذمه است بیاورد (اگر طوافش درست نبوده به قصد اصل طواف و گرنه باقی 7 شوط را به قصد تکمیل و باقی را رجاءً نه به قصد زیاده) کفایت کند ولی احتیاط در اتمام و اعاده ترک نشود.

مسئله 6 _ هرگاه در عدد شوط های طواف یا در صحیح و باطل بودن آنها شک کرد، چنانچه بعد از فارغ شدن از طواف باشد به شک اعتناء نکند و بنا را بر صحت گذارد و همچنین است اگر در آخر شوطی شک کرد که این شوط هفتم است یا هشتم یا بیشتر.

ولی اگر شک در عدد اشواط یا در صحت و فساد آنها در بین طواف باشد (در طواف واجب) به هر صورت طواف را از سر بگیرد، خواه به رکن رسیده باشد یا نه -شک بین 6 و 7 باشد یا کمتر _ احتمال زیاده بدهد یا نه.

گرچه احتیاطی که سزاوار نیست ترک شود در بناء گذاردن بر طرف اقل و تکمیل طواف سپس اعاده آن است و اگر شک در عدد اشواط یا صحت و بطلان آنها در طواف مستحب باشد بنابر اقل گذارد و طواف درست است.

مسئله 7 _ جایز است در شمارش شوط های طواف به دیگری اعتماد کند (در صورت حصول اطمینان).

ص:178

احکام طواف

مسائلی چند:

مسئله 1 : همانطور که قبلاً اشاره شد در عمره تمتع طواف یکبار واجب است و در هر یک از اقسام حج از تمتع و قران و افراد و در عمره مفرده که بدون حج باشد یا بعد از حج قران و یا افراد می آورد طواف دو بار واجب است که بار دوم آن طواف نساء است، و طواف نساء از ارکان نیست.

مسئله 2 _ طواف عمره تمتع رکن است و مانند سایر ارکان اگر آن را عمداً ترک کرد عمره باطل می شود و همچنین طواف اول هر یک از اقسام حج، ترک عمدی آن باعث بطلان حج می گردد، ولی باطل شدن عمره مفرده به واسطه تر ک عمدی طواف اول محل تأمل است (بنابر انکه وقت این عمره مادام العمر باشد).

مسئله 3 _ ترک طواف حج هر قسم آن که باشد (از حج تمتع یا قران و افراد) به گذشتن ماه ذی الحجة محقق می شود و با ترک عمدی حج باطل می گردد. و بعضی گفته اند احرام نیز مانند اصل حج باطل می شود ولی اشکال دارد. بنابراین باید احتیاط ترک نشود. و احتیاط تام در حج به این است که باقی اعمال را در همان سال بیاورد و احرام تازه ای برای عمره مفرده انجام دهد.

سپس (بعد از فراغ از اعمال عمره) محرم به حج گردد و می تواند به احرام عمره مفرده (رجاء) محرم شود و بعد از طواف و سعی طواف نساء را انجام دهد (به قصد ما فی الذمة، یا از جهت احرام عمره اخیرش یا از ناحیه بقای احرام حج اولش).

مسئله 4 _ ترک طواف عمره تمتع به ضیغ وقت وقوف عرفه تحقق می گردد که نتواند قبل از وقوف عرفات طواف عمره را بیاورد و محرم به احرام حج بعد از سعی و تقصیر شده روانه عرفات شود؛ در چنین حالی حج خود را بدل به افراد کرده تمام می کند و عمره مفرده ای بعد از حج انجام می دهد و در

ص:179

سال بعد بنابر احتیاط واجب حج خود را تمتعاً قضاء می کند بلکه خالی از قوت نیست (گرچه دلیلی روشن نداریم ولی به اطلاق بعض روایات می توان برای صورت ترک عمدی نیز استدلال کرد، حضرت فرمود:(1) (المتمتع له المتعه الی زوال الشمس من یوم عرفة ).

مسئله5 _ جاهل به حکم (در ترک طواف) مانند عامد است. برخلاف جاهل به موضوع که گفته اند مانند فراموشکار است ولی جاهل به حکم کفاره (بدنه _ شتر) دارد و در عامد نیز مناسب است.

مسئله 6 _ اگر طواف اول نسک را از عمره مفرده یا حج یا عمره تمتع فراموش کرد. هرگاه به خاطرش آمد آن را قضاء کند، گرچه بعد از انجام سایر مناسک و گذشتن ماه ذی الحجة باشد و سعی را نیز بنابر احتیاط واجب بعد از طواف اعاده کند (حتی اگر بعد از ماه ذی حجه باشد) ولی اگر بعد از بیرون شدن از مکه به خاطرش آمد چنانچه به اهل و منزلش رسیده  کسی را برای طواف نائب بگیرد و سعی را نیز نائب احتیاطاً بیاورد، وگرنه بر وی لازم است مراجعت به مکه تا طواف را شخصاً بیاورد، و اگر دشوار است احتیاط به برگشتن و انجام طواف را ترک نکند.

و اولی و احوط است که محرم به عمره ای گردد وبا این احرام طواف فراموش شده را انجام دهد، گرچه اقوی باقی بودن حکم احرام گذشته نسبت به قضاء طواف است، و چنانچه برگشتن متعذر است یا مشقت فوق العاده دارد که نمی شود تحمل کرد بعضی گفته اند نائب بگیرد و در تمام این صورت ها احتیاط در اعاده سعی است هرگاه طواف را خود یا نائب می آورد، و اگر جماع کرده (در فرض فراموشی طواف) هدی (قربانی) نیز بفرستد و احتیاطاً باید بدنه (شتر) باشد.

ولی در خصوص مقام دلیلی برنائب گرفتن نداریم (صورت تعذر) و روایت صحیح ابن جعفر موردش صورتی است که به اهلش رسیده (بنابر این فرض تذکر در بین راه که نتواند برگردد از مورد روایت خارج است) پس یکی از دو راه را دارد یا مانند کسی که طواف را عمداً ترک کرده رفتار کند، یا رجاء نائب گرفته و از محرمات احرام امساک نموده تا نسک خود را از عمره یا حج بعداً انجام دهد.

ص:180


1- [1] . من أدرک یوم عرفة قبل زوال الشمس فقد أدرک المتعة . وسائل 10 حدیث 8 باب 23 از ابواب مشعر.

مسئله 7 _  مریض که نمی تواند طواف کند اگر ممکن است وی را بالای دوش کسی یا به نحو دیگری طواف دهند وگرنه نائب بگیرد و احتیاط لازم آن است که تا تنگ شدن وقت نائب نگیرند، و در صورتی که بشود وی را طواف دهند اگر ممکن است پاهایش را به زمین بکشند.

مسئله 8 _ شاید سابقاً اشاره شد که چنانچه زن حائض شد یا مبتلا به نفاس گشت و عذرش تا درک وقوف اختیاری عرفات برطرف نشد (که قبل از آن اعمال عمره را تمام کرده با احرام عرفات برسد) حج تمتعش باطل و مبدل به افراد می شود و اعمال حج را انجام داده سپس عمره مفرده ای را نیز می آورد و حجش درست و مجزی است. حتی اگر قبل از غروب عرفات پاک شد و می تواند اعمال عمره را بیاورد و با احرام حج _ مسّمی _ وقوف اختاری را درک کند.

آداب طواف و دعاهای آن

تکمیل _ آداب طواف از مستحبات و مکروهات

مستحب است 1 _ دست ها را بالا برده 2 _ حمد وثناء الهی را بیاورد. (ظاهراً نزدیک حجرالاسود (قبل از شروع به طواف) که رسید). 3 _ صلوات بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بفرستد 4 _ از خداوند بخواهد از وی قبول کند 5 _ سپس حجر الاسود را استلام کرده (استلام کامل چسباندن شکم نیز دارد و در اینجا همان مسح با دست است) 6 _ حجر را ببوسد و اگر نتوانست به دست خود آن را مس کند و اگر نتوانست به حجر اشاره می کند 7 _ می گوید: اَللّهُمَّ اَمانَتی اَدَّیتُها وَمیثاقی تَعاهَدتُهُ لِتَشهَدَ لی بِالمُوافاةِ اَللّهُمَّ تَصدیقاً بِکِتابِکَ وَعَلی سُنَّة نَبِیِّکَ اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاّ الله وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَرَسولُهُ آمَنتُ بِاللهِ وَکَفَرتُ بِالجِبتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللّاتِ وَالعُزّی وَعِبادَةِ الشَّیطانِ وَعِبادَةِ کُلِّ نِدٍ یُدعی مِن دُونِ اللهِ.

و اگر نتوانست همه را بگوید پاره ای از آن را بگوید:

8 _ بگوید: اَللّهُمَّ اِلَیکَ بَسَطتُ یَدی وَفیما عِندَکَ عَظُمتَ رَغَبَتی فَاقبَل سِبحَتی

ص:181

وَاغفِر لی وَارحَمنی. اَللّهُمَّ اِنّی اَعوذُبِکَ مِنَ الکُفرِ وَالفَقرِ وَمَواقِفِ الخِزیِ فِی الدُّنیا والاخِرَةِ و در روایت(1) ابی بصیر از امام ششم(علیه السلام) دارد هرگاه داخل مسجد حرام شدی پس برو تا به نزدیک حجر برسی و او را استقبال می کنی و می گوئی: اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَما کُنّا لِنَهتَدی لَو لا اَنَّ هَدانَا اللهُ سُبحانَ الله وَالحَمدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ الاّ الله والله اکبر الله اکبر مِن خَلقِهِ و اکبرَ مِمّا اَخشِی _ وَاحذُر لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَحدَهُ لا شَرِیکَ له له المُلکُ وَلَهُ الحَمدُ یُحیی وَیُمیتُ وَیمیتُ وَیُحیی بِیَدِهِ الخَیرُ وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٍ.

و درود (صلوات) می فرستی بر پیغمبر و آلش و سلام می کنی بر مرسلین مانند وقتی که داخل مسجد شدی، پس می گویی: اَللّهُمَّ اِنّی اؤمِن بِوَعدِکَ وَاوفی بِعَهدِکَ. سپس آنچه را ذکر کردیم از روایت صحیح معاویه بن عمار ذکر کرده.

و مستحب است در حال طواف دعاهای وارده را بخواند.

1 _ اَللّهُمَّ اِنِّی اَسألُکَ بِاسمِکَ الَّذی یَمشی بِهِ علی ظلل الماء کما یَمشی به علی جدد الأرض واَسألُکَ بِاسمِکَ الَّذی یهتَز له عَرشُکَ وَاَسألُکَ بِاسمِکَ الَّذی تهتز له اقدام ملائکتک وَاَسألُکَ بِاسمِکَ الَّذی دَعاکَ بِهِ مُوسی مِن جانِب الطّور فَاستَجَبت لَهُ وَالقیت علیه محبة منک وَاَسألُکَ بِاسمک الّذی غفرت به لِمُحَمَّد(صلی الله علیه و آله) ما تَقَدَّم مِن ذَنبِهِ وَما تأخّر واتممت علیه نعمتک ان تفعل بی کذا و کذا (و به جای کذا و کذا خواسته خود را می گوید).

2 _ و هر بار که به در کعبه رسیدی صلوات بر پیغمبر بفرست.

3 _ ما بین رکن یمانی و حجر الاسود بگوید: رَبَّنا آتنا فی الدُّنیا حَسَنَةً وَفی الاخرة حسنة وقنا عذاب النّار.

4 _ در حال طواف بگو: اَللّهُمَّ اِنّی اِلَیکَ فَقیر وانی خائف مستجیر فلا تغیر جسمی ولا تُبدل اسمی و از موسی بن جعفر(علیهما السلام) نقل شده که پدرم هرگاه رو به ناودان می شد می گفت.

ص:182


1- [1] . وسائل باب 12 ابواب طواف حدیث 3.

5 _ اَللّهمَّ اعتِق رَقَبتی مِنَ النّار وَأَوسِع عَلی مِن رِزقکَ الحلال وادرء عنی شرّ فسقة الجن والاِنسِ وَادخلنی الجنة برحمتک. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که علی بن الحسین(علیهما السلام) هرگاه به حجر می رسید (حجر اسماعیل) پیش از آنکه به ناودان برسد سر بالا می کرد و می گفت:

6 _ اَللّهمَّ اَدخِلنی الجَنَّةَ بِرَحمَتِکَ و در آن حال به ناودان نگان می کرد وَاَجِرنی بِرَحمَتِک مِنَ النّارِ وَعافِنی مِنَ السقمِ وَاَوسِع عَلیِّ من الرِّزقِ الحلالِ وادره عنی شرّ فسقة الجنّ والاِنس وشر فسقة العرب والعجم.

و در روایتی دارد هنگامی که امام ششم(علیه السلام) از حجر گذشت و پشت کعبه می رسید میگفت:

7 _ یا ذا المَنّ والطّول والجود والکرم اِنّ عملی ضعیف فضاعفه له وتقبله منی اِنّک انت السمیع العلیم.

سعد بن سعد می گوید: که با امام هشتم(علیه السلام) هنگامی که مقابل رکن یمانی رسیدیم ایستاد و دست خود را به سوی آسمان بلند کرد سپس گفت:

8 _ یا الله یا وَلیّ العافیة ورازِق العافیة والمُنعِمَ بالعافیة وَالمنان بالعافیة والمتفضل بالعافیة علی وعلی جمیع خلقک یا رَحمن الدّنیا والاخرة ورحیمهما صل علی محمد وآل محمد وارزُقنا العافیة وتمام العافیة وشکر العافیة فی الدنیا والاخرة یا ارحم الراحمین.

راوی دیگری می گوید با امام پنجم(علیه السلام) طواف می کردم و نمی گذشت در هیچ شوطی از طوافش به رکن یمانی مگر آنکه او را استلام کرده و می گفت:

9 _ اللهم تب علی حتّی لا اعصیک واعصمنی حتی لا اعود.

نکته: معلوم باشد که اگر در طواف و سعی فقط درود بر پیغمبر و آل آن حضرت(صلی الله علیه و آله) فرستاد مستحب است بلکه افضل می باشد. عبدالسلام(1) به امام صادق(علیه السلام)

ص:183


1- [1] . وسائل باب 21 طواف حدیث 1.

عرض کرد داخل طواف شدم و هیچ دعایی برایم میسر نشد مگر صلوات فرستاد بر محمد و آل محمد و در سعی نیز چنین برایم روی داد، حضرت به وی جواب داد: به هیچ سؤال کننده (از خدا) افضل از آنچه به تو داده شد داده نشد.

و بسا که قرائت قرآن در طواف افضل از ذکر ست، ایوب(1) به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد قرائت (قرآن) در حال طواف افضل است یا ذکر خدای متعال گفتن  حضرت به وی فرمود:  قرائت، و بهتر است در حال طواف مراعات کند دستوری را که حماد بن(2) عیسی در روایت مرسل خود از عبد صالح (امام هفتم(علیه السلام) ذکر کرده.

می گوید روزی بر حضرت وارد شده در حالی که می خواستم _ مسائل فراوانی از حضرت بپرسم، چون حضرت را دیدم سخن گفتن با آن حضرت بر من بزرگ آمد، عرض کردم دست یا پای خود را در اختیارم قرار دهید ببوسم، حضرت دست خود را داد بوسیدم، به یاد گفته پیغمبر(صلی الله علیه و آله) افتادم چشم هایم به اشک آمد چون مرا دید سر به زیر انداخته ام گفت.

پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود هیچ طواف کننده ای نیست که به این خانه طواف کند در حال (ظهر) سر برهنه، پا برهنه، قدم های خود را نزدیک هم بنهد و چشم را پائین اندازد و حجر را در هر طواف استلام کند بدون آن که کسی را آزار رساند و ذکر خدای را از زبان خود قطع نکند مگر آنکه خداوند برای او بنویسد به هر قدمی هفتاد هزار حسنه و محو گرداند از او هفتاد هزار سیئه و هفتاد هزار درجه برای او بالا برد و از ناحیه او هفتاد هزار رقبه (بنده) آزاد گرداند که قیمت هر رقبه 10000 درهم باشد و شفاعتش در هفتاد هزار نفر از اهل بیتش پذیرفته شده و هفتاد هزار حاجت برای او برآورده خواهد شد، اگر خواست زود و اگر خواست در آینده....

و درحال طواف شاید راه رفتن متوسط نه تند و نه کند بهتر باشد، گرچه

ص:184


1- [1] . وسائل باب 55 -5 طواف حدیث 1.
2- [2] . همان.

هر دو خوب است مادام که مستلزم آزار کسی نباشد، ولی فرق گذاشتن در اشواط در سه شوط رمل برود (رمل را صاحب جواهر از قاموس هروله تفسیر کرده) و در چهار شوط راه برود، یا در تمام طواف ها خصوص طواف زیارت (که از ابن حمزه از علمای شیعه نقل شده) و یا در طواف قدوم (اولین طوافی است در ورود مکه) که از شیخ طوسی (قدس سرّه) در مبسوط نقل شده و در تحریر و ارشاد علامه حلی اعلی الله مقامه اختیار گشته، ظاهراً وجهی ندارد.

بلی ممکن است مستند به رفتار پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در خصوص عمرة قضاء باشد (که قبل از فتح مکه انجام یافت).

از ابن عباس(1) سؤال شد روایت می کنند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امر به رمل کرد دور کعبه، ابن عباس می گوید دروغ گفتند و راست گفتند، راوی گفت چگونه؟ ابن عباس گفت: همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در عمرة قضاء وارد مکه شد و اهل مکه مشرک بودند و به آنها رسیده بود که اصحاب پیغمبر خسته و کوفته اند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند رحمت کند مردی را که از خود طاقت و چالاکی به آنها بنمایاند.

پس حضرت آنها را فرمان داد بازوها را برهنه کردند و سه شوط دور خانه رمل کردند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر شتر خود سوار و عبدالله بن رواحه مهار آن را گرفته بود و مشرکین در مقابل ناودان مسلمین را نگاه می کردند، سپس رسول خدا بعد از آن حج کرد و رمل نکرد مسلمین را نیز امر به رمل نفرمود، پس راست گفتند در آن قسمت و دروغ گفتند در این مورد.

یکی دو سه روایت دیگر قریب به این مضمون دارد، بلی ازعامه نقل اتفاق شده به استناد روایتی(2) که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چون وارد مکه شد مشرکین گفتند، بر شما

ص:185


1- [1] . وسائل باب 29 ابواب طواف حدیث 5.
2- [2] . جواهر 19 طبع آخوندی ص 351 نقل از منتهی علامه و در پاورقی سنن بیهقی جلد 5 ص 7 _ 82.  

وارد می شوند مردمی که تب آن ها را خورد کرده و بدی از تب دیده اند، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمان داد که سه شوط رمل کنند و ما بین دو رکن را راه بروند، چون مشرکین آنان را دیدند گفتند اینان را نمی بینیم مگر مانند آهوها.

به هر حال بعضی مانند (ابن زهره) را رفتن (مشی) را واجب دانسته ولکن از بیشتر اصحاب استحباب حکایت شده است.

و از مستحبات طواف التزام مستجار است در شوط هفتم طواف، هنگامی که در شوط 7 به مستجار می رسد دست های خود را بگستراند (بر دیوار خانه که در روایت معاویه بن عمار زا امام صادق(علیه السلام) تعبیر به زمین شده) و صورت و شکم خود را به خانه بچسباند و بگوید: اَللّهمَّ البَیتُ بَیتُک وَالعَبدُ عَبدُکَ وَهذا مَقام العآئِذبِکَ مِنَ النّار. سپس اقرار به گناهان خود (برای پروردگار) کند که باعث آمرزش گناهان است.

امام ششم(علیه السلام) به غلامان خود فرمود: از من دور شوید تا اقرار کنم برای پروردگارم به آنچه عمل کردم (البته منظور ترک اولی بوده چون امام و پیغمبر دارای مقام عصمت است و گناه از آنان سر نمی زند) و می گویی: اَللّهمَّ مِن قِبَلِکَ الرّوحُ والفرجُ والعافیةُ اَللّهمَّ ان عملی ضَعیفٌ فَضاعِفهُ لی وَاغفِرلی ما اطَّلَعتَ عَلیهِ مِنّی وَخِفی علی خَلقِکَ استجیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ.

و می گوید دعای علی بن الحسین(علیهما السلام) را: اَللّهمَّ انّ عندی افواجاً مِن ذُنُوبِ وأفواجاً مِن خطایا وعِندَک اَفواجٌ مِن رَحمَةٍ واَفواجٌ مِن مَغفِرَة یا مَن استَجابَ لا بُغض خَلقِهِ اِذ قال انظِرنی اِلی یَومِ یُبعَثونَ اِستَجب لی. و برای خود برمی گزینی دعاء، سپس رو به رکن یمانی شو و رکنی که در اوست حجر الاسود و ختم کن به حجر و اگر نتوانستی باکی ندارد.

و می گوئی: اَللّهمَّ مَتِّعنی بِما رَزَقتَنی وَبارِک لی فیما آتَیتَنی، و مستجار همان متعوّذ است که به آنجا پناه می برد و بنابر آنکه ملتزم مستجار نباشد اقرار به گناهان نزد ملتزم نیز پسندیده است و بنا به روایاتی با استغفار موجب آمرزش گناهان می گردد و در روایت خصال دارد که آنچه از گناهان را به خاطر دارد اعتراف کرده و آنچه

ص:186

را به خاطر ندارد بگوید، آنچه را « تو می دانی» و ما فراموش کرده ایم آن را بر ما ببخش، بیامرز.

و پسندیده است که پشت کعبه را نیز استلام کند بلکه التزام و چسباندن خود را نیز در غیر ملتزم معمولی شایسته است و اگر از مستجار گذشت و استلام نکرده بهتر است برای استلام بر نگردد و چنانچه از رکن یمانی گذشته بهتر است بین رکن یمانی و رکن حجر را التزام نکند بلکه در هر دو احتیاط ترک است.

و مستحب است استلام همه ارکان و در رکن حجر الاسود و رکن یمانی مؤکد است و اگر نتوانست به هر جای آن که دستش رسید مجزی است، در روایات وراد شده(1) که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن دو را می بوسید و صورت خود را بر آنها می نهاد و از امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده و همچنین دارد که(2) آن دو (رکن حجر و یمانی) از سوی راست عرش هستند و در روایت مرسلی(3) از امام صادق(علیه السلام) دارد که رکن یمانی دری است که ما از آن داخل بهشت می شویم.

و همچنین دارد که(4) در آن دری است از درهای بهشت که از هنگامی باز شده بسته نشده و باز دارد که(5) دست خداست که با خلق خود مصافحه می کند و در روایت دیگری(6) دارد که امام صادق(علیه السلام) فرمود با پدرم طواف می کردم هنگامی که به حجر می رسید به دست خود آن را مسح می کرد و می بوسید و هرگاه به رکن یمانی می رسید به آن می چسبید گفتم فدایت شوم حجر را به دست خود مسح کرده و یمانی را می چسبید.

پدرم گفت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود نیامدم به رکن یمانی مگر آنکه جبرئیل را یافتم بر من پیشی گرفته و بر رکن می چسبد و در روایت دیگر(7) دارد که همانا خداوند عزوجل بر رکن یمانی فرشته ای را مخصوص آمین گفتن دعای شما قرار داده از هنگامی که آسمان ها را خلق نمود.

ص:187


1- [1] . وسائل باب 22 طواف حدیث 2 _ 12 _ 5.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . وسائل باب 22 طواف حدیث 7 _ 8 _ 3 وباب 23 حدیث 1 _ 2 _3.
5- [5] . همان.
6- [6] . همان.
7- [7] . همان.

و مستحب است که مطلقاً یا در مدت اقامت به مکه 360 طواف کند هر طوافی 7 شوط به عدد ایام سال و اگر نتوانست 360 شوط و گرنه هر قدری که توانست و احتیاطاً  در صورت 360 شوط آوردن چهار شوط دیگر به آن اضافه نماید تا آخرین طوافش 3 شوط یا 10 شوط نباشد، از ابان وارد شده که از امام ششم(علیه السلام) پرسید آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) طوافی داشت که معروف به آن باشد (یعنی مخصوص حضرت باشد) حضرت فرمود: رسول(1) خدا(صلی الله علیه و آله) طواف می کرد در شب و روز 10 هفت شوط، سه بار (سه 7 شوط) اول شب و سه بار آخر شب و 2 بار وقتی که صبح می کرد و 2 بار بعد از ظهر ما بین آن را حتی حضرت بود.

و بعضی گفته اند مستحب است در طواف نزدیک خانه باشد و گفته اند در طواف سخنی غیر از دعا و قرائت قرآن مکروه است.

ولی از امام جواد(2)(علیه السلام)  وارد شده که در طواف واجب سزاور نیست تکلم شود مگر به دعاء و ذکر خدا و تلاوت قرآن و در طواف مستحب مرد برادر خود را می بیند به او سلام می کند و با او به چیزی از کار دنیا و آخرت سخن می گوید، باکی ندارد.

و از شهید (قدس سرّه) نقل شده کراهت دارد 1 _ خوردن 2 _ آشامیدن 3 _ دهان دره 4 _ خود کشیدن 5 _ انگشتان شکستن 6 _ بیهوده کاری داشتن 7 _ مدافعه بول و غائط کردن 8 _ هر چه در نماز مکروه است غالباً و فرموده کراهت 9 _ در شهر مؤکد است و هیچکدام حرام نیست، بلکه سخن گفتن و شعر خواندن و خنده در فریضه (طواف لازم) و غیر فریضه، از امام هفتم(علیه السلام)(3) نقل شده که فرموده باکی ندارد و همچنین شوهر چه باشد. 10 _ پوشیدن برطله (کلاه درازی بوده که یهودان می پوشیده اند) دور کعبه مکروه است بلکه شاید مطلقاً مکروه باشد.

ص:188


1- [1] . وسائل باب 6 – طواف حدیث 1.
2- [2] . وسائل باب 54 طواف حدیث 2 _1.
3- [3] . وسائل باب 54 طواف حدیث 2 _1. 

نماز طواف

اشاره

واجب است بعد از طواف دو رکعت نماز طواف به جای آورد با رعایت فوریت عرفیه و این دو رکعت مانند نماز صبح است و شخص مخیر است خواندن به جحر یا اخفات و افضل است که در رکعت اولی سوره قل هو الله احد و در دومی سوره قل یا ایها الکافرون بخواند، و در اینجا مسائلی چند است:

1 _ جای این دور رکعت در طواف واجب (که جزء نسک حج یا عمره است) پشت مقام ابراهیم(علیه السلام) نزدیک آن که نماز نزد مقام گفته شود و احتیاطاً در صورت امکان رو به مقام بایستد و گرنه از یکی از دو سوی آن نماز را بیاورد و اگر باز میسر نشد گفته اند هر جای مسجد حرام که شد با مراعات نزدکیتر به پشت مقام بخواند الاقرب فالاقرب، ولی محل تأمل و اشکال است، بلکه احتیاط در (صورت عدم امکان) خواندن آن به پشت مقام است ولو به فاصله بیشتری.

2 _ نماز طواف نافله را هر جای مسجد می تواند بخواند حتی با تمکن از خواندن پشت مقام.

3 _ اگر نماز طواف را فراموش کرد هرگاه یادش آمد آن را در مقام بخواند و لازم نیست اگر سعی را آورده دوباره بیاورد، واگر یادش نیامد تا بیرون شدن از مکه، چنانچه زیاد از مکه دور شده می تواند در همانجا که به خاطرش آمد آن را خوانده یا آنکه  برای خواندن آن، پشت مقام نائب بگیرد ولی اگر شخصاً برگردد و بخواند بهتر است.

اگر کمی از مکه دور شده مثلاً  تا ابطح پیشتر نرفته نمی تواند نماز را آنجا بخواند، بلی اگر به منی رسیده می تواند همانجا نماز طواف را بخواند و احتیاط در این صورت نیز برگشتن به مکه و آوردن نماز را در مقام است.

از شهید (قدس سرّه) نقل شده که آن را در صورت تعذر مراجعت، در حرم بخواند

ص:189

ولی مأخذی برای فرمایش شهید در دست نیست.

4 _ چنانچه طواف کرد وقبل از نماز آن مُرد ولیش نماز را بیاورد مانند سایر نماز های واجبش که دیگری نیز می تواند آنرا به جای آورد.

5 _ هرگاه نماز طواف را از روی نادانی در مقام نخواند مانند فراموشکار است. خواه اصلاً نخواند یا در جای دیگر بخواند یا در مقام نماز را باطل بیاورد و خواه نادان، جاهل قاصر باشد، یا مقصر، و کسیکه از روی غفلت قرائت نماز طواف را تصحیح نمی کند یا حرفی را به حرف دیگر مبدل می سازد چون ضاد را زاء می گوید: بنابر احتیاط اگر اقوی نباشد، مانند فراموشکار است و همچنین است حال کسی قرائتش درست نیست ولی معتقد است که درست می خواند.

بنابراین هرگاه توجه به نخواندن یا در مقام نیاوردن یا باطل بودن قرائت خود پیدا کرد مانند فراموشکار حکم مسئله 3 درباره وی جاری خواهد شد و احتیاط در نائب گرفتن نیز در صورتی که خود وی در مقام نماز را صحیح قضاء نکند ترک نشود.

6 _ کسی که می داند قرائت نمازش درست نیست در صورت وسعت وقت (برای یاد گرفتن) طواف را تأخیر انداخته تا یاد بگیرد و نماز طواف را درست بخواند ولو در حال خواندن نماز از کسی که درست می خواند بیاموزد و کلمه، کلمه مثلاً بخواند و اگر وقت تنگ شده یا نتوانست یاد بگیرد یا اهمال کرد خودش نماز را ولو قرائتش درست نیست بخواند و احتیاطاً به کسی که نماز طواف می خواند ( در صورت اجتماع شرایط امامت) اقتدا کند و اگر نشد به نماز یومیه و لو قضاء باشد قضاء مسلم (به امید اینکه شاید درست باشد) و احتیاط به نائب گرفتن از شیعه که قرائتش درست باشد ترک نشود.

تذکر: بعضی علماء در درست بودن نماز طواف به نیابت تأصل دارند و یا درست نمی دانند، ولی گویا توجهی به ادله حج بچه ها نداشته اند که دستور داریم آنچه را خود بچه از اعمال حج می تواند انجام دهد و آنچه را نمی تواند ولیش بیاورد و همچنین

ص:190

طواف به نیابت از کسی که آن را فراموش کرده و تا رسیدن به وطنش یادش نمی آید یا نماز به نیابت آنکه نماز را فراموش نموده.

 و در مسائل طواف زیارت در حج یا طواف نساء به مواردی برخورد می کنیم که می تواند مکلف، طواف را به نیابت دیگری بیاورد و طبعاً نماز تابع طواف است به علاوه می توان از ادله نیابت حج از طرف انسان زنده(1) که خود تمکن ندارد به ضمیمه موارد بالا استفاده کرد که نماز طواف به نیابت صحیح است. لااقل احتیاط آن به جا است و اکتفا به همان نماز باطل طواف کننده کردن (که قرائتش صحیح نیست) نباید کرد.

مسئله 7 _ هرگاه زن 4 شوط از طواف را آورد و حیض شد و در عمره تمتع وقت دارد باید صبر کند بعد از پاک شدن بقیه شوط های آن را بیاورد و نماز بخواند و سعی و تقصیر نماید، ولی اگر وقت وسعت ندارد، سعی را در حال حیض آورده محرم به احرام حج می شود و مواقف را درک کرده بعد از پاک شدن باقی شوط ها را قضاء می کند و نماز را می خواند و حجش تمتعاً درست است. گرچه احتیاط است نائب بگیرد تا بقیه اشواط را نائب قبل از رفتن به عرفات (رجاء) بیاورد.

این در صورتی است که چهار شوط آورده و اگر کمتر از 4 بیشتر از 5/3 نیز آورده بعید نیست حکمش مانند چهار شوط باشد ولی اگر از نصف نگذشته حیض شد طواف باطل است.

و چنانچه قبل از عرفات پاک شد، طواف و سایر اعمال عمره را آورده و محرم به حج گشته روانه عرفات می شود، و اگر قبل از ادراک عرفات پاک نشد یا وقت وسعت برای اعمال عمره و درک نداشت، حجش مبدل به افراد شده باید به وظیفه افراد عمل کند.

مسئله 8 _ اگر بعد از طواف و قبل از خواندن نماز آن حیض شد، بعید نیست در وسعت یا ضیق وقت بتواند سعی و تقصیر را آورده ونماز  طواف را بعد از پاک شدن قبول از احرام حج یا بعد از آن بیاورد.

مسئله 9 _ هر گاه نماز طواف را در عمره یا حج عمداً ترک کند، دراینکه

ص:191


1-  .[1] خصوص در محصور و مصدود. رح

اعمال بعد از آن درست است یا مانند فراموش کار خواهد بود اشکال است و احتمال دارد که ترتیب در صحت اعمال بعد از نماز شرط باشد (بنابر این احتیال) طواف عمره تمتع باطل شده و با نبودن وقت برای اعاده، سال بعد باید حج تمتع بیاورد (اگر مستطیع بوده و حج بر وی واجب شده).

و بعید نیست که نماز واجب مستقلی باشد و ترتیب بین طواف و سعی معتبر باشد، در روایت سعید اعرج اشاره دارد: از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده: عن امرأة طافت اربعة اشواط و هی معتمرة ثم طمثت قال(علیه السلام) تتم طوافها و لیس علیها غیره و متعتها تامة و لها ان تطوف بین الصفا و المروة لانها زادت علی النصف و قد قضت متعتها فلتستأنف بعد الحج و ان هی لم تطف الاثلاثة اشواط فاتستأنف الحج... الخ ولی سید حکیم (قدس سرّه) در دلالت روایت اشکال کرده چون وارد در ضیق است.

و در وسعت وقت که 4 شوط آورده حیض می شود بعد از پاک شدن وقت دارد بقیه اشواط را بیاورد سپس سعی کرده محرم به احرام حج شود لازم دانسته اعمال بعدی را پاک شده بیاورد لکن در دلیل الناسک مضمون همین روایت که آن را متضمن دانسته که زن بعد از تجاوز نصف، بقیه مناسک را بیاورد به علت تمام بودن طواف (به تجاوز نصف) استطهار کرده ترتیب بین طواف و سعی است نه بین دو رکعت نماز طواف و سعی.

به هر حال فرمایش ایشان در دلیل الناسک ارجح است.

و اگر طوافی که نمازش را عمداً ترک کرده طواف حج یا طواف نساء باشد احتمال سومی اضافه می شود که آنچه قبل از نماز در طواف حج و قبل از طواف نساء در طواف نساء بر وی حلال بوده، حلال و نسبت به باقی محرمات در احرام مانده و بر وی حرام باشد .... و اگر طواف نافله است اولی و احوط آن است نمازش را بیاورد و می تواند اختیاراً آن را در هر جای مسجد حرام به جای آورد و احتیاط به  نیاوردن در خارج مسجد و اقتصار در انجام آن در مسجد حرام ترک نشود.

ص:192

مستحبات بعد از نماز طواف

1 _ حمد و ثنای خدای را بیاورد.

2 _ صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت بفرستد.

3 _ درخواست قبول از خداوند بنماید.

4 _ این دعاها را بخواند و به این دعاها دعا کند:

اَللّهمَّ تَقَبَّل مِنّی وَلا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی الحَمدُ للهِ بمَحامِدِه کُلَّها علی نَعِمآئِه کُلِّها حَتّی یَنتَهی الحَمدُ اِلی ما یُحب ویَرضی. اَللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآل محمدٍ وَتَقَبَّل مِنّی وَطَهِّر قَلبی وَزَکِّ عملی(1).

اَللّهمَّ ارحمَنی بِطاعَتی اِیّاک وَطاعَتی رَسولَکَ(صلی الله علیه و آله) اَللّهمَّ جَنِّبنی اَن اَتعدی حُدودَکَ وَاجعَلنی مِمَّن یُحِبُّکَ وَیُحِبّ رَسُولَکَ وَمَلائِکَتِکَ وَعِبادَکَ الصّالحینَ.(2)

سپس در سجده بگوید: سجد لک وجهی(3) تعبداً ورقاً لا اله الا أنت حقاً حقاً الاَوّل قبلَ کلّ شیئ و الاخر بعد کل شیء ها انا ذا بین یدیک ناصیتی بیدک فاغفرلی اِنه لا یغفِرَ الذَّنب العظیم غیرک. فاغفِرلی فاِنّی مقِرّ بِذُنُوبی عَلی نَفسی وَلا یُدفع الذَّنب العظیم غَیرک.

5 _ ا زمستحبات بعد از نماز طواف، بوسیدن و استلام حجر الاسود یا اشاره به آن است که تأکید شده.

ص:193


1- [1] . فقیه 2 باب سیاق مناسک حج بدون اسناد به معصوم.
2- [2] . صحیحه معاویه از امام ششم(علیه السلام) تهذیب 5 – اللهم ارحمنی بطواعیتی ایاک و طواعیتی رسولک تا آخر دعا که در متن ذکر شد.
3- [3] . بکر بن محمد از امام صادق(علیه السلام) وسائل جلد 9 باب 78 حدیث 2.

سعی بین صفا و مروه

اشاره

دارای بحث هایی است: 1 _ مستحبات قبل از سعی 2 _ واجبات سعی 3 _ احکام سعی 4 _ مستحبات در حال سعی و قبل از ورود در بحث های چهار گانه شایسته است دو نکته تذکر داده شود.

ذکر چند نکته

نکته اول:

برخلاف آنچه می پندارند، سعی بین صفا و مروه پیروی از عمل هاجر همسر حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) نیست (در هنگامی که حضرت وی را با فرزندش اسماعیل در مکه تنها گذارده و فرزند تشنه شد و مادر 7 بار بین صفا و مروه آمد و رفت، سپس سری به فرزند زد) که سابقاً روایت آن در فصل خاصی ذکر شد و صاحب وسائل نیز در روایتی تقریباً(1) معتبر آن را آورده و در ذیل آن دارد که خداوند آن را سنت قرار داد.

برای توضیح پاره ای احادیث در اینجا ایراد می کنیم، گرچه بعضی از آنها درباره حکمت سعی سخن گفته اند.

1 _ صدوق (قدس سرّه) مرسلا(2) آورده که صفا، صفا نامیده شد برای آنکه مصطفی (آدم(علیه السلام) بر آن هبوط کرد پس نامی از نام آدم برای کوه مشتق گشت (برای گفته خدای عزوجل ان الله اصطفی آدم و نوحاً ) و هبوط کرد حواء بر مروه پس نامیده شد مروه برای آنکه مرأه (زن) بر آن هبوط کرد. پس برای کوه نامی از نام زن مشتق گشت.

2 _ و نیز از حدیث(3) ابی الحسین اسدی (ره) مسنداً از سلیمان بن جعفر از ابو الحسن(علیه السلام) دارد  انما جعل السعی بین الصفا و المروة لان الشیطان ترآی

ص:194


1- [1] . وسائل 9 باب وجوب السعی حدیث 10.
2- [2] . فقیه 2 باب علل حج حدیث7.
3- [3] . فقیه حلد 2 باب علل حج حدیث 8.

لابراهیم(علیه السلام) فی الوادی فسعی (و در روایت دیگر فسعی ابراهیم کراهة ان یکلمه) و هو منازل الشیاطین وانما صار المسعی احب البقاع الی الله عزوجل لانّه یدک فیه کل جبار. همانا قرار داده شد سعی بین صفا و مروه چون که شیطان برای ابراهیم(علیه السلام) در وادی نمودار شد حضرت سعی کرد (در روایت دیگر سعی کرد ابراهیم چون خوش نداشت با شیطان سخن گوید) و آنجاست منازل شیاطین و همانا جای سعی پسندیده ترین قطعه های زمین است نزد خدای عزوجل چونکه در آن هر ستمگر خودخواه کوبیده می شود.

3 _ در حدیث معتبری ابن محبوب(1) از امام پنجم(علیه السلام) آورده فاذا سعیت بین الصفا و المروة سبعة اشواط کان لک بذلک عندالله عزوجل مثل اجر من حج ماشیاً من بلاده و مثل اجر من اعتق سبعین رقبة مؤمنة 4 _ و از علی بن الحسین(علیهما السلام)(2)  آورده الساعی بین الصفا و المروة تشفع له الملائکة فتشفیع فیه بالایجاب 5 _ و در روایت کلینی (قدس سرّه) مسنداً(3) از ابی بصیر دارد که شنیدم امام ششم(علیه السلام) را می گفت ما من بقعة احب الی الله من المسعی لانه یذل فیها کل جبار 6 _ در حدیث معتبر صدوق(4) از امام ششم(علیه السلام) وارد است ما الله عزوجل منسک احب الی الله من موضع السعی و ذلک انه یذل فیه کل جبار عنید.

و ورارد شده: 7 _ ان الحاج اذا سعی بین الصفا و المروة خرج من ذنوبه، ترجمه 3 _ هرگه هفت بار بین صفا و مروه سعی کردی برای تو است نزد خدای عزوجل مانند اجر کسی که پیاده از شهرهایش حج می کند و مانند اجر کسی که 70 بنده مؤمن را آزاد کند.

4 _ کسی که بین صفا و مروه سعی می کند فرشتگان برای او شفاعت می کنند و شفاعت آنان پذیرفته می شود. 5 _ هیچ قطعه ای از زمین نزد خداوند پسندیده تر از جای سعی نیست چون در آنجا هر جبار خوار می شود 6 _ برای خداوند عزوجل

ص:195


1- [1] . فقیه 2 باب فضائل حج حدیث 551 وسائل 9 باب 1 ابواب سعی حدیث 15 _ 9 _ 2 _ 13.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.

هیچ پرستشگاهی پسندیده تر از جای سعی نیست چون در آن خوار می شود هر ستمگر معاند. 7 _ حاج هر آنگاه بین صفا و مروه سعی کرد از گناهانش بیرون می آید.

و ممکن است اساس سعی سنت ابراهیم(علیه السلام) بلکه از زمان آدم(علیه السلام) بوده و روایاتی به این معنی شهادت می دهند:

1 _  شیخ صدوق که روایت هاجر را نقل کرده به سندی معتبر(1) صحیح از امام ششم(علیه السلام) آورده که صار السعی بین الصفا و المروة لان ابراهیم(علیه السلام) عرض له ابلیس فامر جبرئیل(علیه السلام) فشد علیه فهرب منه فجرت به السنة 2- علی بن جعفر در روایت قرب الاسناد(2) از امام هفتم(علیه السلام) دارد که جعل لسعی ابراهیم(علیه السلام) (هنگامی که علی بن جعفر از حضرت از سعی می پرسید). 

ترجمه 1 _ سعی بین صفا و مروه قرار شد برای اینکه ابلیس متعرض حضرت ابراهیم(علیه السلام) شد، جبرئیل حضرت را فرمان داد بر او حمله کرد شیطان فرار کرد پس سنت بر این جاری شد (عبارت شدَّ علیهِ دارد که در مقام حمله استعمال می شود و در اینجا متضمن معنی دویدن یا تند رفتن هست) 2 _ سعی قرار داده شد از جهت سعی ابراهیم(علیه السلام) .

3 _ و در بعضی از این روایات سعی معنی هروله است. وسائل از کافی(3) ایراد کرده روایتی را که در طی آن دارد ثم امره بزیارة البیت تا آخر که ما ترجمه را در اینجا می آوریم، سپس جبرئیل فرمان داد آدم را که زیارت خانه کند و 7 بار بر آن طواف نماید و بین صفا و مروه و سعی نموده ابتداء به صفا و ختم به مروه سازد سپس 7 بار طواف خانه کند که آن طواف نساء باشد، حلال نیست بر محرم کار زناشویی کردن تا آنکه طواف نساء را انجام دهد آدم(علیه السلام) این کار ها را کرد، جبرئیل به وی گفت همانا خداوند گناه تورا بخشید

ص:196


1- [1] . وسائل جلد 9 باب سعی حدیث.
2- [2] . وسائل 9 _ 8 باب وجوب سعی و باب 1 اقسام حج حدیث 16 _ 20.
3- [3] . همان.

و توبه تو را قبول کرد و همسرت را بر تو حلال کرد.

 واین روایت علاوه از آنکه سعی را دارد، طواف نساء را نیز ذکر کرده و قربانی را قبل از رمی جمار قرار داده، و سایر روایاتی که حج آدم را ذکر کرده طواف نساء را ندارد و در روایات حج ابراهیم(علیه السلام)  شاید اشاره داشته باشد آنجا که بعد از نماز طواف در مقام ابراهیم (که ابراهیم و اسماعیل انجام دادند) دارد(1).

ثم اراهما المناسک و مایعملان به، یعنی سپس به آن دو مناسک و آنچه را باید عمل کنند اعلام کرد.

به هر حال سعی از زمان آدم بوده یا از زمان ابراهیم سنت خود حضرت بوده (یا تنها هروله کردن) ویا سنت هاجر است، یکی از اعمال حج و عمره است که در مباحث بعدی شرح داده می شود.

نکته دوم:

صاحب جوهر (قدس سرّه)(2) دارد، صفا پوزه ایست از کوه ابی قبیس در ازاء ضلعی که بین رکن عراقی و یمانی است، و از تهذیب نووی است (یکی از عمای سنت) که بلندی آن اکنون یازده پله است و بالای آن ایوان مانندی است و عرصه گشادگی آن حدود پنجاه قدم است و در کشف اللئام دارد آنچه از بلندیش اکنون پیداست هفت پلّه است تا آنجا که از ازرقی است که پله ها دوازده تا است و گفته شده چهارده تا است.

تا آنجا که می گوید و مروه پوزه ای است از کوه قیقعان.

آنگونه که از تهذیب نووی است، و از ابی عبید بصری است که مروه در ریشه کوه است و از نوری است که دو پله است تا آنجا که از نووی است و بر آن

ص:197


1- [1] . وسائل 8 بابا اول اقسام حج حدیث 23.
2- [2] . جواهر جلد 19 ص 421 – 422.

ایضاً ایوان مانندی است و گشادگی آن زیر ایوان چهل قدم است.

پس هرکه بر او بایستد محاذی رکن عراقی است و ساختمان او را از دیدن رکن مانع است تا آنجا که می فرماید و ممکن است که محل سعی پهن بوده بعضی از آن را داخل مسجد حرام کرده و بعضی دیگر را باقی نهاده اند، و آنگونه که در دروس اشاره کرده فرموده: و روایت شده که مسعی مختصر شده و آنچه صاحب جواهر (قدس سرّه) از صاحب دروس نقل فرموده.

در روایت(1) امام ششم(علیه السلام) وارد شده آنجا که حضرت به معاویه بن عمار فرمودند: مسعی وسیعتر از آنچه امروز است بوده ولی مردم آن را تنگ کردند.

بنابر این فرمایش صاحب جواهر که در بین همان گفتار بالایش از عده مورخین نقل فرموده با فرمایش صاحب دروس و این روایت وفق نمی دهد (فرموده جماعتی از مورخین حکایت کرده اند که در زمان مهدی عباسی و جراکسه تغییری در مسعی رخ داده) چون ایام مهدی بعد از زمان امام صادق(علیه السلام) بوده و حضرت به معاویه بن عمار در زمان حیات خود فرموده اند که مسعی وسیعتر بوده تا آخر.

و علی ای حال علاوه از تغییراتی که سابقاً در مسعی رخ داده تغییراتی هم در زمان ما در آن پیدا شده در حال حاضر مسعی را سه قسمت عرضاً تقسیم کرده اند و دو قسمت فوقانی و تحتانی از صفا به مروه (برای کسی که رو به مروه باشد، قسمت اول از مروه به صفا برای کسی که از مروه می آید رو به صفا، قسمت سوم که تقربباً یک اندازه اند در بین قسمت اول و سوم در و راهرو باریک است که دو دیوار کوتاه از دو طرف دارد برای سواره چرخی های مشتمل بر دو قسمت رو به مروه و در به صفا).

نکته دیگری هم اضافه می کنیم.

ص:198


1- [1] . وسائل جلد 9 باب 6 سعی حدیث 1.
نکته سوم :

ممکن است بعضی متوجه معنای آیه مبارکه نباشند و خیال کنند که سعی بین صفا و مروه واجب نیست، اِنَّ الصَّفا وَالمَروةَ مِن شَعائِرِ اللهِ فَمَن حَجَّ البَیتَ اَوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ اَن یَطَوَّفَ بِهِما، ولی غافل از آنکه آیه در مقام دیگری است، به علاوه اجماع امت اسلام بر لزوم سعی در حج و عمره است و با توجه به شأن نزول آیه شبهه کاملاً بر طرف می گردد.

کلینی(1) (قدس سرّه) دارد از امام ششم(علیه السلام) سؤال شد از سعی بین صفا و مروه واجب است یا مستحب فرمود: واجب است پرسیدم: (راوی گفته) آیا نیست که خداوند عزوجل فرموده: (فلا جناح علیه ان یَطَوَّفَ بِهِما) فرمود آن در عمره قضا بوده، همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرط فرمود بر آنان که بت ها را از صفا و مروه بردارند مردی سر گرم شد تا ایام گذشت و بت ها را برگرداندند.

خدمت حضرت آمدند و عرض کردند یا رسول الله فلانی سعی بین صفا و مروه نکرده در حالی که بت ها برگردانده شده خداوند  عزوجل نازل فرمود: (فلا جناح علیه ان یَطَوَّفَ بهما) ای وعلیهما الاصنام.

و در روایت(2) دیگری دارد که طواف به صفا و مروه واجب است، برای آنکه خدای عزوجل در کتابش ذکر فرموده و پیغمبرش آن را انجام داده.

بحث اول : مستحبات قبل از سعی

 

مستحبات قبل از سعی:

1 _ بعد از فراغ از دو رکعت نماز طواف برود به سوی حجر الاسود آن را ببوسد

ص:199


1- [1] . وسائل جلد 9 باب وجوب سعی حدیث 6 – 7.
2- [2] . همان.

و استلام کرده و اشاره کند.

2 _ به سوی زمزم رفته (قبل از رفتن به سوی صفا) یکی دو دلو آب کشیده از آن بیاشامد و بر سر و پشت و شکم خود بریزد و در حال آشامیدن این دعا را بخواند (رو به قبله) اَللّهمَّ اجعَلهُ عِلماً نافِعاً وَرِزقاً واسعاً وَشِفاءً مِن کُلّ داءٍ وَسُقم.

و اگر بعد از نماز طواف به سوی حجر الاسود نرفت بعد از اعمال زمزم برود و احتمال دارد قبل و بعد مستحب باشد و استلام آن  در هر حال پسندیده است.

فایده: می توان گفت بعد از نماز طواف نساء نیز خصوصاً آب کشیدن یک یا دو دلو از زمزم و آشامیدن و ریختن بر بدن و سر کشی کردن در زمزم مستحب باشد.

از(1) امام نهم(علیه السلام) وارد شده که بعد از طواف نساء این کار را انجام داد و در سال بعد نیز چنین کردند و به طور کلی این کار مستحب است و حتی قبل از سعی نشد بعداً نیز شاید مستحب باشد.

3 _ آب کشیدن از دلو مقابل حجر باشد.

4 _ از دری که باب الصفا نامیده می شود و مقابل حجر الاسود است به سمت صفا (با آرامش و وقار) برود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آن در رفته اند (نه از دری که مقابل سقایه است و آن را داود ساخته و باز کرده) ولی به گفته صاحب جواهر (قدس سرّه) این در (باب الصفا) داخل مسجد شده و دو ستون علامت بر آن است از وسط آن دو ستون برود.

5 _ بالای کوه صفا رفته تا خانه را ببیند (ولی برای زن ها لازم نیست) ورود به رکن حجرالاسود قرار گفته حمد و ثنای خدای عزوجل را به جای آورده و آنچه می تواند از نعمت ها وعنایات خداوند ذکر کند سپس هفت بار الله اکبر بگوید هفت بار الحمدلله هفت بار لا اله الاّ الله و سه بار بگوید لا اله الاّ الله وحده لا شریک لَه له المُلکُ وَلَهُ الحَمد یُحیی ویُمیت وَهُوَ حَیٌّ لا یَموتُ وَهُوَ علی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ سپس صلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد و سه بار بگوید اللَّهُ أَکْبَرُ

ص:200


1- [1] . وسائل جلد 9 باب دوم سعی حدیث 3.

الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الدَّائِمِ و سه بار بگوید.

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَه لاشَرِیکَ لَه وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ و سه بار اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ وَ الْیَقِینَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ و سه بار اللَّهُمَّ آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ سپس صد بار الله اکبر و صد بار لا اله الا الله و صدبار الحمد لله و صدبار سبحان الله بگویند.

و بگوید لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ (وَحْدَهُ خ ل) (و) أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ وَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّک و بسیار دین خود و کسان خود را به پروردگار بود به ودیعه بسپارد .

سپس بگو أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ الَّذِی لَا تَضِیعُ وَدَائِعُهُ دِینِی وَ نَفْسِی وَ أَهْلِی اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ- وَ تَوَفَّنِی عَلَی مِلَّتِهِ وَ أَعِذْنِی مِنَ الْفِتْنَة، سپس سه بار الله اکبر گفته و جمله استودع الله را دوبار اعاده می کند بعد یک تکبیر میگوید و جمله استودع الله را یک بار می گوید و چنانچه همه اینها را نتوانست بعض آن را ترک نکند.

از امام ششم(علیه السلام) وارد است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اندازه خواندن سوره بقره (شمرده) بر صفا می ایستادند؛ آنچه(1) گفته شد تا اینجا در روایت معاویه بن عمار صاحب وسائل از کلینی به سندی معتبر نقل کرده ولی شیخ صدوق (قدس سرّه) قبل از دعای لا اله الا الله وحده، وحده انجز وعده تا آخر اضافه کرده.

وأستَغفِرُالله(2) وأتوبُ إلَیه 100 بار و صلوات بفرست بر پیغمبر و آل آن حضرت 100 بار و میگویی یَا مَنْ لَا یَخِیبُ سَائِلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ نَائِلُهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ

ص:201


1- [1] . وسائل جلد 9 بابا 4 سعی حدیث 1.
2- [2] . فقیه 2 سیاق مناسک حج باب خروج الی الصفا.

وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِی مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِکَ، و دعاء برای خود کن هر چه خواستی و باید ایستادنت بر صفا اول بار طولانی تر از بارهای دیگر باشد.

سپس فرود آی و بایست بر پله چهارم رو به کعبه و بگو اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضَیْقِهِ وَ ضَنْکِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّکَ سپس از پله پایین بیا و پشت خود را برهنه کرده بگو یَا رَبَّ الْعَفْوِ یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ هُوَ أَوْلَی بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ یَا قَرِیبُ یَا بَعِیدُ ارْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ مَرْضَاتِکَ.

و نیز فرموده هنگامی که به مروه رفتی پس بالا برو بر آن و بایست تا خانه برایت آشکار شود و دعا کن همانطور که بر صفا دعا کردی و از خداوند حاجات خود را بخواه و در دعای خود بگو یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یَجْزِی عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ دَلَّ عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ زَیَّنَ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُعْطِی عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ یَعْفُو عَلَی الْعَفْوِ یَا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ و زاری کن به سوی خداوند عزوجل و گریه کن.

و اگر نتوانستی گریه کنی خود را به گریه زن و کوشش کن که از چشم هایت اشک بیرون آید ولو به مقدار سر مگس و کوشش کن در دعا، و در بارهای بعدی گفته بایست بر صفا و رو به خانه شو و بگو آنچه را در بار اول گفتی پس سرازیر شو به سوی مروه و آنچه را بار اول کردی انجام ده و هر چه را بار اول گفتی بگو تا به مروه برسی، انتهای سخن صدوق).

6 _ پسندیده است آنچه از(1) امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده انجام دهد.

هنگامی که بر صفا بالا رفتی رو به کعبه قرار بگیر و دست ها را بالابر پس بگو  اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ اللَّهُمَّ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِی وَ إِنْ

ص:202


1- [1] . وسائل 9 باب 4 سعی حدیث 3.

تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَی رَحْمَتِکَ فَیَا مَنْ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَی رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِی اللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِی وَ لَمْ (لَنْ) تَظْلِمْنِی.

أَصْبَحْتُ أَتَّقِی عَدْلَکَ وَ لَا أَخَافُ جَوْرَکَ فَیَا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لَا یَجُورُ ارْحَمْنِی و اگر اکتفا کند به این دو جمله که از امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) راوی ذکر کرده نیکو است (می گوید پشت سر حضرت بر صفا و مروه بودم و بیش از این نمی گفت اللَّهُمَّ(1) إِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ فِی کُلِّ حَالٍ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ فِی التَّوَکُّلِ عَلَیْک، و چنانچه بخواهد مالش زیاد شود بر صفا و مروه توقف کند.

اشاره _ آنچه بر صفا و مستحب بود بر مروه نیز بعید نیست مستحب باشد، و بعضی گفته اند مستحب است سعی را بلافاصله بعد از نماز طواف بیاورد و این گفته دور نیست.

تبصره _ سعی در لغت به معنی کوشش کردن و پشتکار داشتن و گاهی با معنی شتابزدگی در انجام کاری منطبق می گردد _ و در اعمال حج و عمره به معنی قطع مسافت است خواه پیاده و آهسته باشد یا تند و سواره بر دوش انسان یا متن حیوان یا وسیله چرخ های معمولی روی این نظر بر هروله نیز که نوعی از دویدن است منطبق می گردد نه آنکه هروله در مقابل سعی باشد و در قرآن مجید و بسیاری از احادیث از سعی تعبیر به طواف شده.

بحث دوم : واجبات سعی

سعی در هر یک از اقسام حج و عمره یک بار واجب است و در آن چند چیز معتبر می باشد اول نیت، که درسعی مانند سایر اجزاء حج و عمره لازم است که هفت شوط سعی بین صفا و مروه را بیاورد در عمره تمتع یا حج تمتع با قران یا افراد یا عمره مفرده.

ص:203


1- [1] . وسائل 9 باب 5 سعی حدیث 6.

و در نیت قصد قربت و امتثال امر خدای متعال لازم است مانند سایر عبادات پس چنانچه سعی یا عبادت دیگری را از اجزاء حج و عمره یا غیر آنها بدون نیت یا بدون قربت و قصد امتثال بیاورد درست نیست.

و بهتر است که در سعی نیز مانند سایر اجزاء حج و عمره نیت را به زبان بیاورد.

و لازم است در صورت نیابت قصد نیابت از منوب عنه زنده یا مرده را نیز داشته باشد و گرنه برای آن کس واقع نمی شود و نیت را در حقیقت از واجبات سعی نباید شمرد، به هر حال.

دوم: شروع سعی از صفا است و چنانچه پاشنه پای خود را به صفا بچسباند و حرکت کند ابتداء از صفا محقق شده و بهتر است که پاشنه های هر دو پا و بدن را نیز به صفا چسبانده تا احتیاط کامل صورت گیرد و این امر را در برگشتن از مروه به صفا نیز مراعات نماید و سر انگشتان یا کفش خود را به جای شروع یا محاذی آن رسانده و شوط را ختم می کند.

و گفته اند بر پله چهارم بالا رفته از آنجا نیت سعی را داشته ادامه دهد تا پایین آمدن ولی مراعات این دقت ها ظاهراً لازم نباشد ولکن چنانچه این احتیاط را کرد، نیت را مخصوص به همان نقطه نسازد بلکه مردد بین نقطه بالا و حد پایین گردانده و سعی را بیاورد و در واقع قصد شروع سعی را از هرجا که صفا هست و باید از آن ابتداء کرد داشته باشد یا هر جا مروه صدق کند ختم نماید و زیادتی مانند آنچه در طواف گفته شد مقدمه علمیه شمرده می شود.

سوم: ختم بر مروه است به همان نحوی که در شروع از صفا گفته شد که انگشتان پا یا سر کفش را به مروه چسبانده و در برگشت پاشنه یا عقب کفش را به آنجا که در مروه ختم کرده یا محاذی آن قرار داده و سعی می کند و احتیاط در بالا رفتن پله را نیز ترک نکرده نهایت امر در صفا از بالا به پایین نیت را مردد می داشت و در اینجا از پایین به بالا که می رود یعنی به مروه که رسید و می خواهد چهار پله بالا رود نیت را مردد بین اول مروه و بالای آن تا چهار پله گردانده عمل سعی را انجام دهد.

ص:204

ولی همانطور که در شروع صفا اشاره شد مراعات این دقت ها لازم نیست خصوصاً برای سواره محمل یا چرخ ها مراعات نمی شده و نمی شود قطع مسافت بدون این دقت ها محقق می گردد.

مسئله _ چنانچه سعی را از مروه شروع کرد و هشت شوط مثلاً آورد باطل است و باید شروع سعی از صفا باشد و نمی تواند آنچه آورده شوط اول را القاء و باقی را حساب آورد.

چهارم _ هفت بار مسافت بین صفا و مروه را طی کند، از صفا به مروه رفتن یکبار و برگشتن یک بار جمعاً دوبار، بنابراین با آغاز از صفا و ختم به مروه چهار بار از صفا به مروه و سه بار از مروه به صفا می رود و آخرین بار که شوط هفتم است در مروه خواهد بود.

مسائلی چند:

1 _ مسافت باید به طور متعارف معمولی قطع شود گرچه به خط مستقیم در خط مستقیم نباشد خصوصاً که مراعات خط مستقیم با محمل غالباً امکان ندارد و روایات(1) آن را تجویز کرده حتی در حال اختیار برای مردها نیز جایز است و خود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بالای راحله خود طواف و سعی را آوردند.

2 _ باید در حال قطع مسافت از صفا رو به مروه و در برگشتن رو به سمت صفا باشد بنابراین مانند طواف سیر قهقرایی یا رو به خانه کعبه یا پشت به آن (که دست راست یا چپ به مروه یا صفا باشد) کافی نیست و همچنین داخل مسجد حرام شدن و از سوی دیگر در مقابل مروه یا صفا بیرون آمدن مجزی نیست یا آنکه در بین صفا و مروه بازار رفته و مسافت را قطع کند نزدیک صفا یا مروه درآید.

ولی چنانچه در حال سعی که مقادیم بدن رو به سمت مقصد است صورت را به طرف راست یا چپ بگرداند مانعی ندارد و همچنین پشت کردن به مقصد در حال قطع

ص:205


1- [1] . وسائل جلد 9 باب 16 سعی6 حدیث در این باره ذکر شده.

سعی یا به عقب برگشتن با مراعات زیاد نشدن سعی باکی ندارد _ همچنین انحرافی که در برگشتن از صفا به مروه یا از مروه به صفا برای انسان حاصل می شود باکی ندارد.

مسئله3 _ چنانچه بالای سقف صفا و مروه سعی کند خالی از تأمل نیست گرچه می توان گفت درست است.

پنجم _ باید لباس و کفش و مرکب یا چرخ یا انسانی که در صورت (سوار شدن بر دوش آن) شخص سعی می کند غصب نبوده اجبار در کار نباشد، حتی یک قدم از سعی (مانند طواف)، بنابراین اگر انسان در حال سعی لباس غصبی یا کفش غصبی پوشیده یا بر مرکب و چرخ غصبی سوار بوده نمی تواند به اینگونه سعی اکتفاء کند و بعضی محمول غصبی را نیز منع کرده اند و آن موافق با احتیاط است.

ششم _ تأخیر سعی از طواف یا نماز طواف است و بهتر است این را شرط سعی دانست، زیرا اگر عمداً سعی را بر طواف یا نماز طواف مقدم داشت سعیش بی حاصل است خواه در حج باشد یا عمره، و در صورت سهو و فراموشی حکمش خواهد(1) آمد و اگر سعی را از روی اضطرار قبل از طواف آورد گفته اند مجزی است ولی اشکال دارد.

و در تصور اضطرار در تقدیم سعی بر طواف نیز اشکال است مگر در یک مورد و آن صورتی است که زن در بین طواف بعد از انجام چهار شوط حیض شود که حکمش قطع طواف و خروج از مسجد است و چنانچه وقت دارد در عمره تمتع باید صبر کند بعد از پاک شدن بقیه طواف را آورده نماز طواف را انجام دهد وسعی می کند و اگر قبل از انجام چهار شوط حیض شود، باید طواف را بعد از پاک شدن از اول بیاورد.

این در صورت وسعت وقت است و گرنه در فرض اول (که چهار شوط آورده بود) باید سعی کرده تقصیر کند و احرام حج ببندد و بعد از پاک شدن بقیه

ص:206


1- [1] . در باب طواف سابقاً اشاره شد که دور نیست سعیش مجزی باشد ولی احتیاط ترک نشود.

شوط ها را آورده و طواف حج (زیارت) و طواف نساء را بعد از قضای شوط های باقی مانده عمره انجام دهد.

و در فرض دوم (قبل از انجام چهار شوط حیض شود) و وقت وسعت ندارد عمره اش مبدل به حج افراد شده باید عمل خود را به حج افراد و سپس عمره مفرده ای تمام نماید.

مسئله _ سعی را نمی توان روز بعد از روز انجام طواف آورد بلکه باید تأخیر به روز بعد نیافتد ولی تأخیر تا شب باکی ندارد.

بحث سوم : احکام سعی

همانگونه که ذکر شد سعی در هر حج و عمره یک بار واجب است که باید بعد از طواف و نماز آن سعی را آورد و ترک آن عمداً باعث بطلان حج یا عمره می شود و احتیاط واجب است که اگر ترک از روی جهل باشد معامله ترک عمدی با آن شود، و چنانچه سعی را ترک نکرد ولی آن را عمداً قبل از طواف آورد حکم آن حکم ترک عمدی است.

و حکم ترک عمدی سعی مانند حکم ترک عمدی طواف است که سابقاً گذشت و همچنین چگونگی ترک عمدی در عمره تمتع مانند ترک عمدی طواف خواهد بود به نیاوردن _ و در حج تا آخر ذی الحجه محقق می گردد (ولی احتمال دارد با ترک سعی که حج باطل شود خواه در عمره تمتع باشد یا در حج، لازم نباشد به آن نحوی که در طواف شرح داده شد از احرام خود بیرون بیاید) کما اینکه اگر با ترک سعی، وقت برای درک عرفات (در فرض انجام دادن سعی) ندارد احتیاطاً نیت را به افراد مبدل کرده و حج افراد با عمره مفرده ای بعد از آن بیاورد و سال بعد حج را به طور تمتع قضا می سازد.

ص:207

مسائلی چند:

مسئله 1 _ اگر سعی را فراموش کرد باید برگردد و آن را بیاورد در هر جا که باشد و هرگاه برایش دشوار است (از جهت دوری از مکه) نائب بگیرد تا نایبش به جای او سعی کند، و از احرام بیرون نمی آید مادام که خود یا نایبش سعی را کاملا انجام ندهد و چنانچه متذکر شد بعد از گذشتن ماه ذی الحجة نیز باید سعی را خود یا نائبش بیاورد، و هرگاه قبل از آوردن سعی کامل جماع کرد نسبت به ترک در عمره یا حج مسئله صوری دارد.

1 _ چنانچه در احرام عمره شش شوط آورد و گمان کرد هفت شوط است و جماع کرد بنابر احتیاط کفاره اش یک گاو است و همچنین اگر سعی را بدون عمد به کلی ترک کرد (بنابر احتیاط لازم).

2 _ چنانچه در حج کمتر از شش شوط آورده یا اصلاً سعی را ترک کرد کفاره اش شتری است (در صورتی که جماع بعد از وقوفین و قبل از طواف نساء باشد).

3 _ اگر شش شوط آورده به گمان هفت شوط ناخن های خود را بگیرد (در عمره تمتع) کفاره اش گاوی است بنابر روایت صحیح ابن یسار و اگر موی خود را نیز ازاله کرد احتیاطاً کفاره گاوی خواهد بود (ولی در حج با انجام اعمال منی ناخن گرفتن و برطرف کردن مو جایز می شود) و در تمام این سه صورت سعی را باید کامل کرد.

مسئله 2 _ زیادتی در سعی عمداً باعث بطلان سعی است (مانند طواف) و صور زیادتی در سعی مانند زیادتی در طواف است ولی اگر مقداری از شوط را احتیاطاً یا رجائاً یا برای اطمینان شروع از حجر الاسود یا یقین به ختم به حجر الاسود از آنجا که باید شروع و ختم شود اضافه آورد و همچنین در سعی زیاده حساب نمی شود.

اما چنانچه زیادتی در سعی از روی سهو یا نادانی به حکم مسئله باشد چنانچه از یک (اضافه آورد) شوط کمتر است و التفات پیدا کرد، آن را رها کرده و سعیش درست است،

ص:208

و اگر یک شوط یا بیشتر است احتیاطاً نیز آنها را رها کرده و سعیش بر هفت شوط درست می باشد، لیکن می تواند زیادتی شوط یا بیش از یک شوط را به هفت شوط رسانده بر صفا ختم کرده و سعی دومی بوده و مستحب می شود، به هر تقدیر سعی اولی باطل نیست، حتی می توان گفت اگر از روی جهل از اول نیت 14 شوط داشته و رفتن به مروه و برگشتن به صفا را یک شوط حساب می کرد نیز سعیش درست است و باکی ندارد.

مسئله 3 _ اگر از روی سهو سعی را کمتر از 7 بار آورد آن را تکمیل کرده درست است خواه پیش از رسیدن به نصف باشد یا بعد از آن و خواه موالات بین شوط ها و اجزاء آنها مراعات شده یا نه ولی احتیاطاً در صورت فوت موالات آن را اعاده کند و کافی است در مراعات این احتیاط طواف را از اول شروع کند (به نیت آنچه بر وی لازم است، اگر همه اشواط واجب است همه و گرنه باقی را تا تکمیل هفت شوط و اضافه زیادتی قصدی عمدی یا سهوی نباشد).

مسئله4 _ در سعی طهارت از حدث و خبث شرط نیست، پس می توان بدون وضوء یا با حال جنابت یا زن درحال حیض با لباس و بدن نجس سعی را انجام دهد ولی اگر با طهارت باشد (با وضو و یا غسل) بهتر است.

مسئله 5 _ در سعی موالات شرط نیست برخلاف طواف؛ پس از روی اختیار هم می تواند در صفا یا مروه در بین سعی استراحت کند یا در بین صفا و مروه در بین شوط برای انجام کاری شوط را ناقص گذارده، سپس از همانجا آن را تا انتهای شوط و سعی تکمیل نماید، ولی احتیاط ترک نشود. به هر حال نمی توان اشواط سعی را مثلاً روزی یک شوط انجام دهد پس موالات به نحوی که در طواف واجب است اینجا واجب نیست لکن فی الجمله معتبر است.

و به طور مسلم قطع سعی برای نماز واجب جایز است و بعد از نماز از جای قطع سعی را تمام می کند و همچنین است اگر نماز طواف را فراموش کرده سعی را رها می کند و بعد از نماز از همانجا سعی را تکمیل می سازد.

ص:209

مسئله 6 _ واجب نیست بعد از نماز طواف فوراً سعی را بیاورد بلکه می توان آن را از روز به شب تأخیر انداخته یا چنانچه طواف را آخر شب انجام داد سعی را روز بیاورد به نحوی که فاصله زیاد نباشد ولی اگر طواف را روز آورد سعی را نمی تواند به روز بعد تأخیر اندازد و بعضی گفته اند اگر اضطراراً باشد باکی ندارد لکن محل تأمل است (چون اضطرار حکم تکلیفی را از بین برده ربطی به حکم وضعی ندارد) بنابراین طواف را اعاده کند که سعیش به روز دیگر نیفتد.

مسئله7 _ اگر در بین سعی یادش آمد که طواف را کامل نیاورده، چنانچه چهار شوط آن را آورده از همانجا سعی را قطع کرده برود طواف را تکمیل و بعد از نماز طواف، سعی را از همانجا که قطع کرده تکمیل نماید و طواف و سعیش درست است ولی اگر کمتر از چهار شوط آورده احتیاط لازم آن است که طواف را از اول بیاورد.

و همچنین بعد از نماز طواف سعی را از اول انجام دهد و در هر دو (طواف و سعی) قصدش مردد بین کمال و اکمال باشد (یعنی اگر آن مقدار طواف و سعی که آورده درست است باقی را به قصد تکمیل و زائد بر آن واجب نیست و اگر آن مقدار از طواف و سعی یا یکی از آن دو باطل است طواف یا سعی را به قصد تمام عمل می آورد).

و چنانچه بخواهد به نحو بهتری احتیاط کند طواف را از همانجا که کم آورده تکمیل سپس دو رکعت نماز آن را بخواند و بعداً احتیاطاً طوافی مستقل با دو رکعت نمازش انجام داده و همین رفتار را نسبت به سعی مراعات کند که اول باقی را به قصد تکمیل احتیاطاً آورده سپس 7 شوط از صفا شروع به مروه ختم کند (برای احتیاط کامل).

مسئله 8 _ هرگاه در اثناء سعی شک کند در عدد اشواط یا در شروع از صفا سعیش باطل است و باید از سر بگیرد، و چنانچه شک بعد از فراغ و جدا شدن از محل سعی باشد به این شک اعتنا نکند و همچنین اگر از محل سعی دور نشده ولی شکش در زیاد کردن بر 7 شوط بوده و در شروع از صفا شک ندارد مانند

ص:210

شک بین 7 و 9 بر مروه لکن اگر شک مستلزم شک در شروع از صفا باشد.

مثلاً شک بین هفت و هشت بر مروه داشته باشد احتیاطاً سعی را اعاده نماید گرچه مراعات این احتیاط لازم نیست، و اگر عدد اشواط را می داند و اما شک در شروع از صفا و مروه است با توجه به حال فعلی خود می تواند شک را برطرف سازد، پس اگر عددی که یقین دارد طاق است و بر مروه قرار گرفته ابتدا از صفا بوده و اگر بر صفا است ابتداء از مروه بوده است.

و در صورت اول سعی درست و در صورت دوم باطل می باشد، بعکس فرضی که عدد جفت باشد بر مروه باطل و بر صفا صحیح است، به هر حال اگر در اثناء سعی با توجه به حال خود شکش برطرف نشد سعی باطل و باید از سر بگیرد، و اگر شک در کمی اعداد اشواط باشد بعد از خروج از محل سعی به شک اعتنا نکند و قبل از خارج شدن بعضی گفته اند مانند طواف باید اعاده کند ولی احتیاط باکی ندارد.

بحث چهارم : مستحبات در حال سعی

1 _ طهارت از حدث و نیز مناسب است که بدن و لباس پاک باشد.

2 _ پیاده سعی کند (با آرامش و وقار).

3 _ از صفا تا حد مناره راه رفته و از آنجا تا زقاق عطارها (که ظاهراً مناره دوم است) هروله کند و اگر سوار است مرکب را حرکت داده تند برود و از آنجا تا مروه راه برود (با آرامش و وقار) و در برگشتن از مروه نیز که به مناره رسید هروله کند تا مناره اولی، سپس شمرده و آرام راه برود تا صفا و همچنین تا هفت شوط را بیاود.

مسئله1 _ ظاهراً هروله بر زن ها مستحب نباشد.

مسئله 2 _ چنانچه هروله را در جای خود فراموش کرد به قهقرا برگردد تا هروله را انجام دهد و این زیادتی باکی ندارد ولی احتیاط ترک است.

ص:211

مسئله 3 _ هروله و رمل و سعی هر سه در جای هروله مستحب است و ظاهراً معانی آنها متقارب باشد و منظور تند رفتن است و شباهتی به دویدن دارد یا قسمی از آن است.

4 _ از مناره اولی صفا تا دوم در حال هروله بگوید: بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَصَلّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ  (و اهل بیته خ-ل) و بگوید: اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَاعفُ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَکْرَمُ.

شیخ صدوق (قدس سرّه)(1) در اینجا اضافه کرد وَ اهْدِنِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ _ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ تَقَبَّلْ مِنِّی اللَّهُمَّ لَکَ سَعْیِی وَ بِکَ حَوْلِی وَ قُوَّتِی فَتَقَبَّلْ عَمَلِی یَا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِین.

5 _ از مناره دوم که گذشت بگوید یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْفَضْلِ وَ الْکَرَمِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ.

تنبیه _ بعضی در دعای اول بسم الله وبالله والله اکبر گفته اند و توضیح مناسک حج _ و مناسک حج و دلیل الناسک و منهاج الناسکین وبالله را اضافه کرده ولی مدارک حدیث از آن خالی است.

تذکر _ شیخ صدوق (قدس سرّه) دعای اخیر را اینطور آورده(2) یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْکَرَمِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ یَا کَرِیمُ.

ص:212


1- [1] . فقیه 2- باب سیاق مناسک حج بدون اسناد به معصوم.
2- [2] . فقیه جلد دوم باب سیاق مناسک حج بدون اسناد به معصوم.

تقصیر

بعد از فراغ از سعی در عمره تمتع تقصیر واجب است. و فرقی بین زن و مرد و کوچک و بزرگ نیست و به سبب تقصیر انسان از احرام عمره تمتع بیرون می آید و محرمات احرام به جز سر تراشیدن بر وی حلال می گردد حتی زنان و برای آنان نیز نزدیکی با مردشان حلال می شود _ و در عمره مفرده نیز تقصیر واجب است مانند تمتع به وجوب تعیینی ولی در حج افراد یا قران یا تمتع برای غیر صروره مخیر است بین حلق و تقصیر و در اینجا نکاتی ذکر می شود:

1 _ تقصیر به معنی کوتاه کردن است و به همین مناسبت به کوتاهی در اداء وظیفه نیز گفته می شود، به طوری که معروف است جاهل مقصر به کسی می گویند که در یادگرفتن مسائل لازم کوتاهی کرده.

2 _ تقصیر در حج یا عمره منحصر است به کوتاه کردن مو یا ناخن ها خواه با مقراض یا کارد یا چاقو باشد یا وسیله دندان یا دست (ناخن را گرفته یا مو را برطرف سازد) و خواه شخصاً این کار را انجام دهد یا دیگری از مو یا ناخن محرم قدری بگیرد _ و در مو فرق بین موی سر یار ریش یا شارب یا ابرو نیست _ همانگونه که در ناخن فرقی بین ناخن دست یا پا نبوده.

(واجب حاصل می شود) به گرفتن و کوتاه کردن قدری قابل توجه ولو به اندازه انگشت از موی سر یا ناخن و لازم نیست تمام یک ناخن یا ناخن ها یا تمام موی ریش یا شارب یا سر را بگیرد بلکه در ریش مطلقاً و در سر در عمره تمتع جایز نیست.

3 _ اگر بطور غیر متعارف هم موی خود را ازاله کند مثلاً آن را بسوزاند به قصد تقصیر بعید نیست اگر به قصد قربت باشد و عنوان استهزاء و مسخره نداشته باشد کافی باشد .

4 _ لازم است تقصیر بعد از سعی باشد ولی فوراً واجب نیست بلکه در عمره تمتع تا تنگ شدن وقت برای احرام حج وقت دارد و لازم نیست در مروه تقصیر کند بلکه در منزل هم در مکه می تواند آن را بیاورد.

ص:213

مسائلی چند:

1 _ جایز نیست در عمره تمتع تمام موی سر را بتراشد یا ازاله کند و اگر تمام را تراشید واز اول قصد داشت مجزی نیست ولی اگر مقداری را به قصد تقصیر کوتاه کرد (نه آنکه بتراشد) سپس عزم کرد تمام را بتراشد ضرری به تقصیرش ندارد و در هر صورت گناه کرده و بنابر احتیاط واجب یک گوسفند کفاره دارد حتی اگر از روی فراموشی یا جهل باشد.

2 _ آیا جایز است برای تقصیر قدری از سر را بتراشد محل تأمل است و دور نیست جایز باشد ولی احتیاط ترک نشود، و اگر تراشید کفاره ندارد.

3 _ در تقصیر نیز مانند سایر مناسک حج و عمره نیت قربت و امتثال فرمان خدای متعال بدون ریاء و سمعه واجب است و اگر حج یا عمره به نیابت دیگری است باید به قصد نیابت تقصیر کند.

4 _ تراشیدن تمام سر برای کسی که در حج تمتع بر وی واجب نیست سر بتراشد (مانند کسی که سفر اولش نیست) بنابر احتیاط واجب جایز نیست حتی بعد از تقصیر و بعضی مثل (آیت الله خوئی) تفصیل بین گذشتن سی روز از روز عیدفطر و بعد از آن داده اند.

و در صورت اول (که طبعاً عمره تمتع را قبلاً در شوال آورده) جایز و بعد از آن احتیاط در ترک کرده و گوسفندی کفاره احتیاطی قرار داده ولی دلیلی روشن که بتوان به آن استناد کرد ندارد مگر روایت جمیل بن دراج که از امام ششم(علیه السلام) وارد شده انه(1) سأل ابا عبدالله(علیه السلام) عن متمتع حلق رأسه بمکة قال ان کان جاهلا فلیس علیه شیئی و ان تعمد ذلک فی اول شهور الحج بثلاثین یوماً فلیس علیه شیئی و ان تعمد بعد الثلاثین یوماً التی یوفّر فیها الشعر للحج فان علیه دماً یهریقه

ولی مضمون این روایت را گرچه بعضی در خصوص توفیر شعر قائل شده اند

ص:214


1- [1] . وسائل جلد 9- باب 4 تقصیر حدیث 5.

لکن مشهور آن را بر استحباب کرده حتی خود علامه خوئی (مدظله) نیز و مشهور آن را ضعیف دانسته آنجا که از مستحبات احرام تسریح شعر رأس و لحیه را از اول ذیقعده برای کسی که اراده حج دارد دانسته.

روی این نظر بعضی مانند سیدنا الاستاد العلامه، الحاج سید محمود حسینی شاهرودی اعلی الله مقامه بعد از تقصیر همه چیز حتی تراشیدن سر را در عمره تمتع جایز دانسته و این فرمایش گرچه قوی است ولی احتیاط ترک نشود و احتمال دارد که مدرک مرسل جمیل عن(1) احدهما علیهما السلام باشد فی متمتّع حلق رأسه فقال ان کان ناسیاً او جاهلا فلیس علیه شیئی و ان کان متمتعاً فی اول شهور الحج فلیس علیه اذا کان قد اعفاه شهراً.

مسئله 5 _ تراشیدن سر را در صورت اضطرار جایز دانسته اند ولی دلیلی خاص ندارد مگر آنکه استناد به آیه مبارکه باشد (فمن کان به اذی من رأسه ففدیة من صیام او صدقة او نسک) و بعضی تمسک به ادله حرج کرده اند و در این صورت کفاره گرچه محل تأمل است ولی احتیاط ترک نشود.

مسئله7 _ هرگاه تقصیر نکرده محرم به حج شد اگر از روی فراموشی و سهو باشد حجش درست و گوسفندی کفاره دارد (بنابر احتیاط واجب) و جایز نیست قبل از اعمال منی تقصیر کند (بلکه تقصیر عمره از او ساقط شده) و اگر عمداً یا از روی جهل باشد اقوی آن است تمتعش باطل و حجش منقلب به افراد شده بعد از ختم اعمال حج عمره مفرده آورده وسال بعد حج تمتع را بنابراحتیاط واجب قضاء نماید.

مسئله 8 _ هرگاه قبل از تقصیر بعد از سعی در عمره تمتع جماع نماید به نحوی که در تروک احرام اشاره شد کفاره دارد

ص:215


1- [1] . وسائل 9 – باب 4 تقصیر حدیث 1.

مسئله 9 _ هرگاه کسی که باید عمره تمتع را بیاود نتوانست اعمال آن را انجام دهد چنانچه از تنگی وقت یا از جهت ابتلاء به حیض باشد حجش مبدل به افراد شده و بعد از ختم آن عمره مفرده ای می آورد و محتاج به اعاده آن نیست، ولی اگر عذری دیگر مانند خواب رفتن یا دیوانه شدن یا بیهوش گشتن موجب شد یا عمداً اعمال را تأخیر انداخت تا تنگ شدن وقت، نیت را تبدیل به افراد کند و حج افراد را با عمره مفرده می آورد و سال بعد نیز حج تمتع را بنابر احتیاط واجب قضاء نماید بلکه در بعض فروض قوت دارد.

مسئله 10 _ هرگاه طواف را اصلاً نیاورد یا آن را باطل انجام داد چنانچه از روی فراموشی یا جهل باشد و بعد از سعی و تقصیر متذکر شده یا عالم گشت باید طواف را صحیحاً بیاورد و سعی نموده تقصیر کند و کفاره ای بر او نیست.

مسائلی چند بین عمره و حج

1 _ بعد از محل شدن در عمره تمتع جایز است بدون احرام حج به حوالی مکه برود و کراهتی ندارد ولی بیرون شدن تا مثل طائف وجده بدون احرام کراهت دارد و خارج شدن بیش از حد طائف وجده (مثلاً به سوی مدینه) جایز نیست مگر با حاجت و ضرورت که باید محرم شده خارج گردد، و دور نیست که با ضرورت بدون احرام بیرون شدن به سوی مدینه (مثلاً) جایز باشد ولی خلاف احتیاط است احتیاط ترک نشود و در هر یک از این سه صورت باید مواظب باشد که حج تمتع از وی فوت نشود.

2 _ در احرام عمره تمتع خارج شدن از مکه جایز است با مواظبت بر درک اعمال عمره قبل از حج و فوت نشدن عمره تمتع و حج ولی اگر از میقات قصد دارد که به حرم یا مکه وارد نشود و برگردد در احرام وی اشکال است.

3 _ در مسئله 1 _ در فرضی که لازم بود با احرام خارج شود اگر بدون احرام خارج شد چنانچه در همان ماه احرام عمره اش برگردد احرام عمره ای واجب

ص:216

نیست و چنانچه در ماه بعد (یعنی غیر ماه احرام) برگردد و خواه ماه خروجش باشد یا نباشد بنابر احتیاط واجب محرم به عمره تمتع گردد و برای عمره اولی طواف نساء به جای آورد و اولی و احوط آن است که طواف نساء را مردد بین عمره اولی و ثانی آورد.

(ولی سید حکیم اعلی الله مقامه) در مستمسک مایل است عمره اولی را مفرده دانسته و طواف نساء را برای آن لازم بداند برخلاف آنچه در دلیل الناسک اختیار کرده که احتیاط را برای طواف نساء نیکو دانسته فراجع.

و چنانچه به احرام عمره محرم نشد و محلاً برگشت احتمال قوی دارد که عمره اولی صلاحیت برای تمتع بودن نداشته باشد بنابراین احتیاط ترک نشود (چنانچه وقت ندارد حج افراد آورده و عمره مفرده را بعد از آن سپس در سال آینده حج را تمتعاً اعاده نماید).

مسئله 4 _ چنانچه بعد از عمره تمتع وقت داشت و عمره مفرده آورد ظاهراً مانعی ندارد ولی برای احرام رعایت مسئله اولی را بکند و چنانچه بدون احرام به مدینه خارج شد گناه کرده و احوط آن است که عمره مفرده اش ده روز بعد از خروج از عمره تمتع باشد گرچه احتمال دارد که فاصله ده روز بین دو عمره معتبر نباشد.

5 _ قبل از بیرون شدن از نسکی (حج یا عمره) نمی تواند برای نسک دیگر محرم گردد، بلی اگر از نسک سابق فقط طواف نساء باقی است جایز است احرام تازه ببندد.

حج

اشاره

قبلاً گفته شد که حج بر سه قسم است و در هر یک از اقسام سه گانه آن باید روز نهم ذی حجه در عرفات از ظهر تا مغرب وقوف کند سپس شب می آید در مشعر و باید تا طلوع آفتاب در مشعر وقوف داشته باشد بعداً روز دهم (روز عید قربان) می آید منی، اول رمی جمره عقبه می کند سپس قارن و متمتع قربانی می کنند ولی

ص:217

حج افراد قربانی ندارد و هر سه دسته (قارن و متمتع بعد از قربانی)  و مفرد بعد از رمی تقصیر یا حلق کرده و همان روز اگر توانست و گرنه بعداً مکه می رود و طواف حج (زیارت)  و نماز طواف وسعی را انجام می دهد و شب یازدهم و دوازدهم و برای چند گروه شب سیزدهم ذی حجه بیتوته در منی واجب است.

و روز هر شب یازدهم و دوازدهم و برای عده ای سیزدهم رمی جمرات سه گانه واجب است، سپس روز دوازدهم بعد از ظهر و سیزدهم می تواند قبل از ظهر کوچ کند و چنانچه بعد از سعی طواف نساء را نیاورده آن را بیاورد و حجش تمام می شود و چنانچه حج قران یا افراد است عمره مفرده ای باید بعد از انجام حج بیاورد ولی در تمتع واجب است عمره را قبلاً انجام دهد.

 و باید عمره تمتع در ماه های حج باشد که شوال و ذوالقعده و ذی حجه است و لازم است تا ظهر روز نهم ذی حجه عمره اش تکمیل شده باشد _ بعد محرم به احرام حج شده اعمال حج را می آورد و چون میقات حج تمتع مکه معظمه است لذا باید احرام حج تمتع در مکه صورت گیرد برخلاف میقات حج قران و افراد که سابقاً شرحش گذشت (مگر در مواردی که عدول به افراد می شود) و همانطور که اشاره رفت در غالب مسائل حج اقسام حج مشترکند بنابراین مسائل حج به طور کلی بیان می شود و در موارد فرق اقسام سه گانه تذکر داده خواهد شد.

احرام حج تمتع

اشاره

با آنکه برای حج حتی در حج تمتع می توان درماه شوال یا ذی قعده محرم شد لکن مستحب است در حج تمتع (و بنا به احتما ضعیفی) عموماً روز ترویه (هشتم ذی حجه) محرم به حج شده به سمت منی رهسپار گشت و چنانچه در روایات حج آدم و ابراهیم(علیه السلام) گذشت احرام آنان نیز برای حج روز ترویه بوده، به هر صورت دراینجا دو فصل است.

فصل اول: در آداب احرام حج تا عرفات.

فصل دوم: در واجبات و احکام آن.

ص:218

فصل اول

1 _ مستحب بلکه احوط است برای حج تمتع روز هشتم ذی حجه محرم شد و آنچه در احرام عمره مستحب بود از گرفتن شارب و غیر آن در اینجا نیز مستحب است 2 _ افضل برای غیر امام آن است وقت زوال بعد از نماز ظهر یا قبل از نماز ظهر محرم شود و در صورت احرام قبل از نماز، نماز خود را مانند امام در منی بخواند.

و برای امام افضل بلکه احوط است قبل از ظهر محرم شده بیرون رود به طوری که نماز ظهر را در منی بخواند و برای مجاورین مکه مستحب است از اول یا دوم ذی حجه اگر صدوره هستند محرم شده و گرنه بعد از گذشتن پنج روز (در هر صورت از ادنی الحل محرم می شوند) و گرنه مانند دیگران روز  ترویه.

و در بحث احرام گذشت که بهتر بلکه احوط است احرام را دنبال نمازی که افضل آن نماز ظهر است انجام دهد (بعضی عصر را نیز گفته اند ولی دلیل بالخصوص ندارد) بلکه دنبال هر فریضه یا نافله جایز است، سپس نمازی قضا وگرنه بعد از نماز نافله که حداقل یک دو رکعت باشد احرام ببندد، و افضل است که احرام را در مسجد حرام (و افضل جاهای مسجد حجر اسماعیل یا مقام ابراهیم(علیه السلام) است) انجام دهد.

_ غسل کرده لباس های احرام را بپوشد و پای برهنه با آرامش و وقار داخل مسجد شود و قبل از ظهر دو رکعت نماز در مقام یا حجر بخواند و منتظر ظهر شود، لباس احرام را پوشیده و احرام حج تمتع را نیت می کند قربة الی الله برای خود و چنانچه نایب است برای منوب عنه و بهتر است نیت را به زبان آورد، سپس لبیک ها را همانند عمره تمتع که سابقاً ذکر شد در واجبات و مستحبات می آورد (با آرامش و وقار) و می تواند قبل از ظهر منی رفته نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح را در منی بخواند پسندیده است).

ص:219

غایة الامر آنجا که در لبیک ها جمله به عمرة الی الحج داشت نمی گوید، بلکه می گوید لَبَّیْکَ بِحَجَّةٍ تَمَامُهَا وَ بَلَاغُهَا عَلَیْک، در روایت ابی بصیر(1) از امام ششم(علیه السلام) وارد شده سپس برو مسجد حرام و 6 رکعت نماز قبل از احرام بخوان و خداوند را بخوان و درخواست کمک کن و می گویی اللَّهُمَّ إِنِّی أُرِیدُ الْحَجَّ فَیَسِّرْهُ لِی وَ حُلَّنِی حَیْثُ حَبَسْتَنِی لِقَدَرِکَ الَّذِی قَدَّرْتَ عَلَیَّ و میگویی أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّیَابِ وَ الطِّیبِ أُرِیدُ بِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الْآخِرَة وَ حُلَّنِی حَیْثُ حَبَسْتَنِی لِقَدَرِکَ الَّذِی قَدَّرْتَ عَلَیّ.

سپس لبیک میگویی از مسجد حرام همانند آنچه گفتی درعمره هنگامی که محرم شدی و میگویی لَبَّیْکَ بِحَجَّةٍ تَمَامُهَا وَ بَلَاغُهَا عَلَیْک و اگر توانستی که رفتن تو به سوی منی ظهر باشد و گرنه هرگاه میسر شد برایت (از روی ترویه).

و چون لبیک های چهارگانه را گفت و محرم شد، آنچه بر محرم حرام می شد بر وی حرام می گردد همانگونه که در مستحبات حال احرام و مکروهات مانند احرام عمره است.

2 _ مستحب است (روز) بعد از احرام ونماز واجب به سوی منی رود و در راه لبیک بگوید و چون به أبطح رسید صدای خود را به لبیک بلند کند.

3 _ مستحب است در حال توجه به منی بگوید آنچه را که معاویه بن عمار(2) از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده اللَّهُمَّ إِیَّاکَ أَرْجُو وَ إِیَّاکَ أَدْعُو فَبَلِّغْنِی أَمَلِی وَ أَصْلِحْ لِی عَمَلِی.

و هنگامی که به منی می رسد،  و هنگام ورود به منی بگوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَقْدَمَنِیهَا صَالِحاً فِی عَافِیَةٍ وَ بَلَّغَنِی هَذَا الْمَکَانَ و هنگام ورود به منی بگوید اللَّهُمَّ(3) إنَّ (خ ل) هَذِهِ مِنًی (وَ هذِهِ خ ل) مِمَّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَیْنَا مِنَ الْمَنَاسِکِ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَمُنَّ عَلَیَّ بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَی أَنْبِیَائِکَ

ص:220


1- [1] . وسائل 9 باب 52 کیفیه احرام حج حدیث2.
2- [2] . وسائل جلد 10 بابا 6 احرام حج حدیث 1.
3- [3] . وسائل 10 باب 6 احرام حج حدیث 2.

فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِک.

و شیخ صدوق دعا را به این کیفیت آورده اللَّهُمَّ(1) وَ هَذِهِ مِنًی وَ هِیَ مِمَّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَی أوْلِیائِکَ مِنَ الْمَنَاسِکِ فَأَسْأَلُکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَمُنَّ عَلَیَّ فِیهَا بِمَا مَنَنْتَ عَلَی أوْلِیائِکَ وَ أهْلَ طاعَتِکَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِک.

4_ مستحب است که حاج شب عرفه را در منی به عبادت بیتوته کند و افضل آن است که در مسجد خیف باشد در منی تا طلوع فجر بماند و دور نیست بیرون شدن از منی قبل از طلوع مکروه باشد بلکه احوط ترک است برای غیر معذور و مکروه است که قبل از طلوع آفتاب از وادی محسّر بگذرد (اگر از آن راه به عرفات می رود) و اما برای معذور چون پیاده قبل از طلوع فجر رفتن از منی باکی ندارد و می تواند (معذور، کسی که از فشار جمعیت می ترسد یا مریض یا پیر است) یکی دو سه روز قبل از ترویه منی رود و تقدم بیش از سه روز کراهت دارد ولی امام (امیر الحاج) بعد از طلوع آفتاب از منی به سمت عرفات رود.

و بهتر است (ناسک) صبح کند در منی در حال اشتغال به عبادت و تعقیب خواندن تا طلوع آفتاب، از آنجا به سوی عرفات کوچ نماید.

5_ مستحب است هنگام بیرون شدن به سوی عرفات بگوید اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ وَ إِیَّاکَ اعْتَمَدْتُ (اعْتَقَدْتُ) وَ وَجْهَکَ أَرَدْتُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُبَارِکَ لِی فِی رِحْلَتِی وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی وَ أَنْ تَجْعَلَنِی الْیَوْمَ مِمَّنْ تُبَاهِی بِهِ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّی و صدوق(2) بعد از اعْتَمَدْتُ (اعْتَقَدْتُ) دارد وَ قَوْلَکَ صَدَّقْتُ وَ أَمْرَکَ اتَّبَعْتُ أَسْأَلُکَ أَنْ تُبَارِکَ لِی فِی أَجَلِی وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی وَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تُبَاهِی بِهِ الْیَوْمَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّی.

و بعد (از جمله وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی که قبلاً ذکر کردیم)(3) وسائل و تهذیب

ص:221


1- [1] . وسائل 10 باب 6 احرام حج حدیث 2 و فقیه 2 باب سیاق مناسک حج.
2- [2] . فقیه جلد 2 باب سیاق مناسک حج.
3- [3] . وسائل جلد 10 باب 8 احرام حج حدیث 1_ و تهذیب جلد 5_ باب 13 حدیث4.

اینچنین دارند (وَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تُبَاهِی بِهِ الْیَوْمَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّی) و در بین راه به ترتیبی که در احرام عمره گذشت لبیک بگوید تا برسد به عرفات و در آنجا بهتر است خیمه خود را در  نمره که نزدیک عرفه است بزند و تلبیه را ظهر عرفه قطع می کند.

فصل دوم

در واجبات و احکام احرام حج

مسائلی چند:

1_ همانگونه که در عمره گفته شد احرام رکن است و با ترک عمدی آن حج باطل می شود و (همچنین با تأخیر تا فوت وقوف عرفات) و در صورت نادانی یا فراموشی چنانچه بعداً متذکر شده یاد گرفت و وقت تدارک احرام از مکه یا میقات بود و اخلال و اعمال کرد تا وقت تدارک آن گذشت حجش باطل است.

2_ احوط آن است که حاج متمتع بعد از احرام حجّ، طواف مستحبی نیاورد تا برگشتن از منی گرچه اقوی جواز است ولی اگر طواف کرد احتیاط است لبیک را تجدید کند، لکن طواف واجب (طواف حج) را متمتع نمی تواند قبل از وقوف به عرفات و مشعر و قبل از انجام کارهای روز دهم در منی بیاورد، بلی چنانچه ضرورتی باشد مانند آنکه پیر مرد یا پیر زن است یا می ترسد بعد از مناسک منی حیض شود می تواند طواف را قبل از منی بیاورد.

3_ حاج قارن و مفرد در صورت اختیار هم می توانند طواف و سعی را  قبل از رفتن به عرفات انجام دهند و کراهت هم ندارد.

4_ غیر متمتع می توان برای حج قران یا افراد از اول ماه شوال محرم شود و بماند تا روز نهم ذی حجه که باید در عرفات باشد ولی متمتع چون باید ابتداءاً عمره را بیاورد و عمره تمتع نیز باید در ماه های حج باشد لذا برای احرام حج بعد از فراغ از عمره در ماه های حج وقت دارد تا تنگی وقت برای درک موقف عرفات، و در صورتی که حاج احرام را فراموش کرد تا منی یا عرفات رسید یا از روی جهل (حاج) احرام حج را نیاورد در صورت وسعت وقت به میقات (مکه یا مواقیت دیگر) برگشته محرم می شود.

ص:222

ولی چنانچه نمی تواند برگردد یا وقت تنگ است در همانجا که هست محرم شده ولو در عرفات باشد و مجری است و چنانچه به خاطرش نیامد یا جاهل ماند تا خاتمه اعمال حج، حجش درست است، و چنانچه بعد از ظهر عرفات به خاطرش آمد یا یاد گرفت همانجا محرم گردد و حج درست است ولی اگر در مشعر یا بعد از اعمال مشعر متذکر شد احرام بسته و حج را تمام کند و سال بعد نیز بنابر احتیاط واجب حج را بیاورد.

وقوف به عرفات

اشاره

شایسته است قبل از ورود در ابحاث وقوف بیانی درباره ترویه _ عرفه مشعر_ منی ذکر شود.

1_ ترویه _ یوم الترویه:

روز هشتم ذی الحجه را گویند برای آنکه بنا به گفته امام ششم(علیه السلام) لان(1) جبرئیل اتی ابراهیم یوم  الترویه فقال یا ابراهیم ارتوا من الماء لک ولاهلک و لم یکن بین مکة و عرفات ماء ثم مضی به الی الموقف فقال له اعترف و اعرف مناسکک و لذلک سمیت عرفة ثم قال له ازدلف الی المشعر فلذلک سمیت المزدلفة.

جبرئیل آمد نزد ابراهیم(علیه السلام) روز هشتم و گفت: ای ابراهیم آب گیری کن برای خود و کسانت (در آن وقت بین مکه و عرفه آب نبوده) سپس حضرت را به موقف (عرفات) برد و گفت: اعتراف کن و مناسک خود را بشناس، روی این نظر عرفه نامیده شد سپس به حضرت گفت: (ازدلف) نزدیک شو به سوی مشعر از این جهت مزدلفه نامیده شد.

2_ عرفه و مشعر و منی

_ از امام صادق(2) در حدیثی وارد شده: ان جبرئیل انتهی به (_ ظ _ ابراهیم) الی الموقف و اقام به حتی غربت الشمس ثم افاض به فقال یا ابراهیم ازدلف الی المشعر الحرام فسمیت مزدلفه.

ص:223


1- [1] . وسائل جلد 10 باب 19 احرام حج وقوف به عرفات حدیث 13 _ باب 4 حدیث 4_ باب 4 مشعر.
2- [2] . همان.

3_ معاویه بن عمار(1) (راوی حدیث 2) نیز از امام صادق(علیه السلام) آورده: انما سمیت مزدلفه لانهم ازدلفوا الیها من عرفات.

4_ عبد الحمید بن ابی الدیلم از امام(علیه السلام) ذکر کرده(2) سمی الا بطح ابطح لان ادم امر ان یتبطح فی بطحاء جمع فتبطح حتی انفجر الصبح.

5_ همین راوی از حضرت دارد سمیت جمع لان آدم (ع(3)) جمع فیها بین الصلاتین المغرب و العشاء و نظیرش را صدوق با مختصر فرقی آورده مرسلا(4) انا سمیت المزدلفة جمعاً لانه یجمع فیها بین المغرب و العشاء باذان واحد و اقامتین.

7_ در روایت کافی از آن حضرت ایراد شده(5) ثم انطق به الی منی (یعنی جبرئیل به آدم) فاره مسجد منی فخطه برجله و قد خطّ المسجد الحرام بعد ما خطّ مکان البیت ثم انطلق به من منی الی عرفات فاقامه علی المعّرف فقال اذا غربت الشمس فاعترف بذنبک سبع مرات ففعل ذلک آدم و لذلک سمی المعرّف لان آدم اعترف فیه بذنبه.

8_ ابو بصیر از امام پنجم و ششم(علیه السلام) شنیده(6) که لما کان یوم الترویه فقال جبرئیل لا براهیم(علیه السلام) تروه من الماء فسمیت الترویة ثم اتی منی فاباته بهائم غدا به الی عرفات فضرب خباه بنمرة دون عرنه فبنی مسجداً باحجار بیض و کان یعرف اثر مسجد ابراهیم حتی ادخل فی هذا المسجد الذی بنمرة حیث یصلی الامام یوم عرفة فصلی بها الظهر و العصر ثم عمد به الی عرفات فقال هذه عرفات فاعرف بها مناسکک و اعترف بذنبک فسمّی عرفات ثم افاض الی المزدلفه فسمیت المزدلفه لا نه ازدلف الیها الخ،

9_ نظیر این روایت یا نزدیک به آن را معاویه بن عمار(7) از امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده.

10_ در روایت سیمان بن جعفر از ابی الحسن(علیه السلام) دارد(8) وسمّیت منی منی

ص:224


1- [1] . باب 4 مشعر جلد 10 وسائل حدیث 5 و 6 و باب 6 حدیث 7_ 6 و جلد 8 باب 2 اقسام حج حدیث21.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.
5- [5] . همان.
6- [6] . وسائل جلد 8 باب 2 اقسام حج. حدیث 24_ 35 فقیه جلد 2 باب علل حج حدیث 8.
7- [7] . همان.
8- [8] . همان.

لان جبرئیل(علیه السلام) اتی ابراهیم(علیه السلام) فقال له تمن یا ابراهیم و کانت تسمی منی فسماها الناس منی روی  انما سمیت3 منی لان ابراهیم(علیه السلام) تمنی هناک ان یجعل الله مکان ابنه کبشاً یأمره بذبحه فدیة له.

ترجمه 2_ جبرئیل ابراهیم را به موقف برده و حضرت را تا غروب خورشید در آنجا قرار داد سپس کوچ داد و گفت ای ابراهیم ازدلف یعنی نزدیک شو به سوی مشعر الحرام (نامیده شد مزدلفه).

3_ همانا مزدلفه نامیده شد چون نزدیک شدند به سوی او از عرفات.

4_ ابطح، ابطح نامیده شد برای آنکه آدم فرمان داده شد که در ریگزار جمع پهن شود پس حضرت خود را تبطح داد (گسترد) تا صبح شد.

5_ نامیده شد مشعر جمع چون آدم(علیه السلام) بین نماز مغرب و عشاء جمع کرد.

6_ به یک اذان و دو اقامه.

7_ حضرت آدم را جبرئیل منی برد پس نمایاند به حضرت مسجد منی را به پای خود آن را خط کشید و قبلا نیز مسجد حرام را بعد از خط کشیدن جای خانه خط کشیده بود سپس حضرت را از منی به سوی عرفات برد و در معرّف (جای اعتراف) حضرت را نگاه داشت و گفت هنگامی که آفتاب غروب کرد پس اعتراف کن به گناه خود هفت بار آدم این کار را کرد از این رو نامیده شد معرّف چون آدم در آن اعتراف به گناه خود کرد.

8_ چون روز ترویه شد جبرئیل به ابراهیم گفت آبگیری کن (یا سیرآب شو) از آن رو نامیده شد ترویه سپس آمد منی حضرت را آنجا بیتوته داد سپس صبح حضرت را به سوی عرفات برد و خیمه خود را در نمره نزدیک عرفه زد در آنجا مسجدی بنا کرد با سنگ های سفید و اثر مسجد ابراهیم شناخته می شد تا داخل شد در این مسجدی که در نمره است آنجا که امام روز عرفه نماز می خواند.

سپس نماز ظهر و عصر را خواند و حضرت را برد به سمت عرفات و گفت این

ص:225

است عرفات پس بشناس در آن مناسک خود را و اقرر کن به گناه خود، از این نظر نامیده شد عرفات سپس حضرت را به سوی مزدلفه کوچ داد تا آخر.

9_ منی، منی نامیده شد چون جبرئیل نزد ابراهیم آمد و گفت آرزو کن ای ابراهیم و قبلاً منی نامیده می شد (به ضم میم یعنی آرزوها) پس مردم آن را منی به کسر میم خواندند. 

10_ همانا منی گفته شد چون ابراهیم آرزو کرد در آنجا خداوند به جای پسرش گوسفندی قرار داده امرش دهد آن را فدای فرزند، ذبح کند.

حدود عرفات

حدودی که دراین موارد ذکر می شود نظیر حدودی که در اسناد ثبتی قید می شود نیست، بلکه گاهی یک حد ممکن است دو سو یا قریب به دو سوی محدود را در برگیرد، به هر حال عرفات که نسبت به مشعر و منی دورتر از مکه است محدود است به بطن عرفه و ثویه و نمره تا ذی المجاز و پشت کوه ولی(1) از صحیحه معاویه بن عمار استفاده می شود که نمره همان بطن عرفه است و از جهتی از مأزمین تا اقصی موقف است و بنا به روایت اسحق(2) بن عمار از ابی الحسن(علیه السلام) (ارتفعوا عن وادی عرنه بعرفات) باید از عرفه به سمت عرفات بالا رفت (عرفه از عرفات نیست).

به هر ترتیب این حدود چون حدود مشعر و منی و حرم دراین زمان دارای علامتی است که بر ستون ها نصب و نوشته شده و شاید بتوان به آنها اعتماد کرد در صورتی که اطمینان آور باشد، و باید مراقب باشد که وقوف در اراک و نمره و بطن عرفه و ثویه و ذی المجاز نکند که از موقف نیستند و چنانچه وثوق و اطمینان به حدود عرفات یا سایر مشاعر پیدا نشد باید در جاهای متیقن اعمال هر یک از آنها را انجام دهد و اکتفا به جاهای مشکوک درست نیست.

مسئله _ کوه ظاهراً از عرفات است بنابراین گفته کسانی که وقوف بر آن را مکروه دانسته یا احتیاط مستحبی در ترک کرده اند وجهی ندارد.

ص:226


1- [1] . تهذیب جلد 5 _ باب عدو الی عرفات حدیث 600 _ 4_ 602_6.
2- [2] . همان.

تذکر:

در عرفات و حوالی آن و در راه عرفات کوه های متعددی است و نمره را بعضی (چون از تحریر نووی و قاموس) به کوهی که نشانه های حرم بر آن است بر دست راست هنگام خروج از مأزمین به سمت موقف) تفسیر کرده اند بنابراین از عرفات خارج و وقوف بر آن جایز نیست و در روایت معاویه (صحیحه) از امام صادق(علیه السلام) دارد که خلف الجبل موقف بر این کوه وقوف مانعی ندارد.

واجبات در عرفات

در هر یک از اقسام سه گانه حج واجب است از ظهر روز نهم ذی الحجه تا غروب (یعنی مغرب) حاج در عرفات وقوف کند بنابر احتیاط گرچه اظهر آن است تا مقداری از ظهر گذشته واجب نباشد و فرقی بین اقسام بودن نیست _ پیاده باشد یا سواره نشسته باشد یا خواب _ مشغول به عبادت و دعا باشد یا نباشد.

و اگر تمام وقت را شخص، دیوانه یا بیهوش یا مست بود و قبلاً یا بعداً مقداری بین ظهر و مغرب به هوش نیامد یا عاقل نشد که در حال عقل وقوف کند ولو در عرفات باشد وقوفش درست نیست ولی چنانچه قبل از وقت وقوف نیت کرد و خواب رفت و هیچ مقدار از وقت را تا مغرب بیدار نشد می توان گفت کفایت کند ولی احتیاط ترک نشود.

مسائلی چند:

1_ وقوف در خارج از زمین عرفات ولو در حدود نزدیک آن یا زیر اراک مجزی نیست و چنانچه کسی وقوف کرد حکمش در فراموشی و عمد و جهل حکم کسی است که وقوف را ترک کرده که در بعضی صور حج باطل و در بعضی صورت ها درست است به ترتیبی که بعداً گفته خواهد شد.

ص:227

2_ مسمی وقوف ولو چند دقیقه باشد با نیت در عرفات رکن است و به درک آن حج صحیح است و بودن تمام وقت واجب غیر رکنی است.

3_ چنانچه تمام وقت را در عرفات نبود از سه صورت خارج نیست _ یا از اول وقت نبوده بعد از آن وقوف کرده یا از آخر وقت و قبل از آن وقوف داشته ویا هیچ جزیی از وقت را در عرفات درک نکرده _ در فرض اول و دوم حج باطل نیست چون رکن وقوف را آورده گرچه عمداً باقی وقت را خارج عرفات به سر برد.

ولی در فرض ترک اول وقت گناه دارد بدون کفاره و در فرض دوم علاوه از گناه اگر عمداً از عرفات اضافه  کرد و قبل از مغرب توبه نکرده برنگشت کفاره نیز دارد (ولی با تویه و برگشت کفاره نیست)(و گناه نیز نباشد) و کفاره شتری است و اگر نتوانست کفاره دهد هیجده روز باید روزه بگیرد یا در مکه یا در راه یا در محل و وطن _ احتیاطاً روزه ها را پشت سرهم بگیرد.

و چنانچه نبودن آخر وقت (و خروج از عرفات) از روی سهو وفراموشی یا جهل باطل می شود و ادراک اختیاری مشعر ولو با درک اضطراری عرفات موجب صحت حج نخواهد بود و اگر از روی سهو و فراموشی باشد و تا مغرب متذکر نشد یا بعد از تذکر وقت درک اختیاری عرفات را نداشت اضطراری عرفات با مشعر را درک کرده (در صورتی که خوف فوت درک اختیاری مشعر نباشد) و حج درست است.

و جاهل مقصر که می توانست احکام را بیاموزد و اختیاری عرفات (یا اضطراری آن را در جای خود) درک نکرد مانند عامد حجش باطل خواهد بود ولی جاهل قاصر مانند فراموش کار است.

5_ در وقوف به عرفات نیز مانند سایر واجبات و مناسک حج و عمره نیت لازم

ص:228

است برای خود یا در صورت نیابت برای منوب عنه و باید قصد قربت و امتثال فرمان خدای متعال را دارا باشد و ریاء و سمعه مبطل عمل است.

6_ برای عرفات دو وقت است، وقت اختیاری و وقت اضطراری، اختیاری همان بود که تذکر داده شد از اول ظهر روز عرفه تا مغرب، و اضطراری از اول مغرب شب دهم ذی حجه تا طلوع فجر آن است که اگر کسی بواسطه فراموشی یا خواب یا عذری دیگر (غیر از مقصر در یاد گرفتن احکام) اختیاری را درک نکرد و به جای آن اضطراری را آورد ولو به اندازه مسمی _ حجش صحیح است.

و لازم نیست در وقوف اضطراری تمام وقت را در عرفات باشد بلکه قدری از آن ولو چند دقیقه کفایت می کند، ولی باید مراقب باشد وقت اختیاری مشعر از طلوع فجر تا طلوع خورشید روز دهم فوت نشود و اگر بترسد که وقت اختیاری مشعر به سبب درک اضطراری عرفات فوت شود به همان اختیاری مشعر اکتفا کرده حج صحیح است و چنانچه توانست اضطراری عرفات را درک کرده ومشعر را نیز قبل از طلوع خورشید درک نماید و مسامحه کرد مانند ترک عمدی عرفات اختیاری حج باطل است و ادراک اختیاری مشعر سودی ندارد.

7_ اگر بعد از فوت اختیاری و اضطراری عرفات متذکر شد همان اختیاری مشعر را بیاورد کفایت می کند چنانچه فوت دو وقت عرفات از روی فراموشی یا خواب یا جهل قصوری باشد.

مستحبات وقوف به عرفات

1_ اول غسل و بهتر است ظهر یا نزدیک ظهر باشد و در وقوف با وضو باشد.

2_ وقوف در سوی چپ کوه نسبت به کسی که از سمت مکه می آید در دامنه آن باشد و همچنین مستحب است نزدیک کوه باشد.

3_ نماز ظهر و عصر را زود انجام دهد و با هم جمع کند به یک اذان و دو اقامه، امام است یا مأموم یا منفرد تا برای دعا فارغ باشد.

ص:229

4_ خیمه خود را در نمره نصب کرده و متاع خود را جمع وجود ساخته و خلل و فُرَج بین خود و همراهانش را خود یا وسیله اثاثش بگیرد.

5_ دعا برای خود و والدین و برادران مؤمن خود که کمترین عدد آن چهل است بکند کلینی(1) (قدس سرّه) از علی بن ابراهیم از پدرش ذکر کرده عبدالله بن جندب را دیدم در موقف، موقفی را بهتر از او ندیدم. پیوسته دست ها را به سوی آسمان بالا برده و اشک هایش بر دور گونه اش میریخت تا به زمین می رسید چون مردم رفتند گفتم: ای ابا محمد موقفی را هیچگاه بهتر از موقف تو ندیدم، گفت: به خدا قسم دعا نکردم در آن مگر برای برادارنم (مؤمنین).

برای آنکه ابوالحسن موسی(علیه السلام) به من خبر داد: انه من دعا لاخیه بظهر الغیب نودی من العرش ولک مائة الف ضعف مثله، هر کس در غیاب برادرش برای وی دعا کند از عرش به وی ندا می شود، و برای تو است صد هزار بار مانند آن و خوش نداشتم که صد هزار برابری که ضمانت شده واگذارم برای یک دعا که نمی دانم متسجاب می شود یا نه.

2_ به سند خود از ابن ابی عمیر(2) آورده که عیسی بن اعین هرگاه حج می کرد و موقف می رفت رو می آورد به دعا کردن برای برادرانش تا کوچ کردن مردم، به اوگفته شد مال خود را خرج میکنی و بدنت را به تعب می اندازی تا به جایی که حاجات به سوی پروردگار عرضه می شود رو میکنی به دعا کردن برای برادرانت و خود را رها می کنی، گفت: من اطمینان دارم که فرشته برایم دعا می کند ولی از دعا برای خود شک دارم.

3_ عبدالله بن جندب(3) می گوید در موقف بودم چون کوچ کردم آمدم نزد ابراهیم بن شبیب، بر وی سلام کردم ( و یکی از دو چشمش صدمه داشت) دیدم

ص:230


1- [1] . وسائل جلد 10 بابا 15 وقوف به عرفات تهذیب 5.
2- [2] . وسائل جلد 10 باب 15 عرفات حدیث 3_ تهذیب جلد 5 باب غد و عرافات حدیث 20_21.
3- [3] . همان.

چشم درستش سرخ است مانند علقه خون به او گفتم یکی از دو چشمت صدمه خورده و من والله بر دیگری می ترسم، اگر می شد کمی از گریه می کاستی، گفت: نه والله ای ابا محمد، امروز برای خود دعا نکردم، گفتم: برای که دعا کردی، گفت: برای برادرانم برای آنکه شنیدم امام ششم(علیه السلام) می گفت:

من دعا لاخیه بظهر الغیب و کل الله عزوجل ملکا یقول و لک مثلاه (هر کس برای برادرش در پشت سرش دعا کند خداوند عزوجل فرشته ای گماشته به وی بگوید و برای تو دو برابر آن است. پس خواستم که دعا کنم برای برادرانم و فرشته برایم دعا کند برای آنکه در دعا برای خودم شک دارم و در شکی در دعای فرشته برای خود نیستم.

6_ از مستحبات وقوف در عرفات، توبه و استغفار کرده پناه به خدای متعال از شیطان رجیم بر ده صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت فرستاده تسبیح و تمجید گفته و اذکار و دعا بخواند بلکه احتیاط است که دعا و استغفار و نماز و ذکر را ترک نکند و پسندیده است در حال دعا ایستاده باشد، بلکه نشستن با سوار بودن در صورتی که از ایستادن خسته نشود و از دعاء و تضرع باز نماند (مکروه است) ولی در کراهت غیر ایستادن بلکه اسحباب ایستادن تأمل است، و بهتر است.

دعاهای وارده را مانند دعاء امام سوم(علیه السلام) در روز عرفه و فرزندش امام زین العابدین(علیه السلام) (دعای صحیفه کامله) بخواند و همچنین دعای پیغمبر که به حضرت امیر(علیه السلام) آموخته و فرموده که دعای پیغمبران پیشین است، دعای پیغمبر(صلی الله علیه و آله)(1) لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ (و یمیت و یحیی _ فقیه) وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَالَّذِی تَقُولُ وَ خَیْراً مِمَّا نَقُولُ وَ فَوْقَ مَا یَقُولُ الْقَائِلُونَ (اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ أَنتَ کَمَا تَقُولُ وَ خَیْرَ مَا یَقُولُ الْقَائِلُونَ _ فقیه) اللَّهُمَّ لَکَ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ دِینِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی وَ لَکَ بَرَاءَتِی (تُرَاثِی _ فقیه) وَ بِکَ حَوْلِی وَ مِنْکَ قُوَّتِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَسَاوِسِ الصُّدُورِ

ص:231


1- [1] . تهذیب 5 فقیه 2.

(وَ مِنْ وَسْوَاسِ الصَّدْر _ فقیه) وَ مِنْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ (وَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْر _ فقیه) (اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِ مَا تَأْتِی بِهِ الرِّیَاحُ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ مَا تَأْتِی بِهِ الرِّیَاحُ وَ أَسْأَلُکَ خَیْرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ) اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ الرِّیَاحِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ مَا تَجِی ءُ بِهِ الرِّیَاحُ وَ أَسْأَلُکَ خَیْرَ اللَّیْلِ وَ خَیْرَ النَّهَارِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِی قَلْبِی نُوراً وَ فِی سَمْعِی وَ بَصَرِی نُوراً وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ عِظَامِی وَ عُرُوقِی وَ مَقْعَدِی وَ مَقَامِی وَ مَدْخَلِی وَ مَخْرَجِی نُوراً وَ أَعْظِمْ لِی نُوراً یَا رَبِّ یَوْمَ أَلْقَاکَ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیر.

7_ آنچه را که در روایت(1) صحیح معاویه بن عمار از امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده انجام دهد می گوید، فرمودند میروی به موقف با آرامش و سنگینی پس حمد کن خدای را و لا اله الا الله بگو و خدای را تمجید کن و ثنای گو و صد بار الله اکبر و صد بار الحمدلله و صد بار سبحان الله بگو و صد بار قل هوالله بخوان وهر دعایی که برای خود پسندیدی خوانده.

و کوشش کن برای آنکه روز دعا و درخواست است و پناه بر به خداوند از شیطان رجیم همانا شیطان در هیچ جا تو را غافل نمی کند که پسندیده تر نزد او باشد از موطن عرفات و بپرهیز که خود را سر گرم نگاه کردن مردم کنی، رو به خود داشته باشد و در آنچه می گویی باشد این دعا اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ فَلَا تَجْعَلْنِی مِنْ أَخْیَبِ وَفْدِکَ وَ ارْحَمْ سَیرِی إِلَیْکَ مِنَ الْفَجِّ الْعَمِیقِ و نیز باشد اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشَاعِرِ کُلِّهَا فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ و میگویی اللَّهُمَّ لَا تَمْکُرْ بِی وَ لَا تَخْدَعْنِی وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِی و میگویی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَوْلِکَ وَ جُودِکَ وَ کَرَمِک وَ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ وَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ وَ یَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِینَ وَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا .(به جای کذا کذا حاجت خود را ذکر کند).

و باشد در آنچه می گویی در حالی که دست های خود را به سوی آسمان بلند کرده ای اللَّهُمَّ حَاجَتِی الَّتِی إِنْ أَعْطَیْتَهَا لَمْ یَضُرَّنِی مَا مَنَعْتَنِی وَ إِنْ مَنَعْتَنِیهَا

ص:232


1- [1] . تهذیب 5_ باب غدو الی عرفات حدیث 15.

لَمْ یَنْفَعْنِی مَا أَعْطَیْتَنِی أَسْأَلُکَ خَلَاصَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ و باشد در آنچه میگویی اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَ مِلْکُ یَدِکَ وَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ وَ أَجَلِی بِعِلْمِکَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُوَفِّقَنِی لِمَا یُرْضِیکَ عَنِّی وَ أَنْ تُسَلِّمَ مِنِّی مَنَاسِکِیَ الَّتِی أَرَیْتَهَا خَلِیلَکَ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) وَ دَلَلْتَ عَلَیْهَا نَبِیَّکَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله)، و باشد در آنچه می گویی اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِمَّنْ رَضِیتَ عَمَلَهُ وَ أَطَلْتَ عُمُرَهُ وَ أَحْیَیْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَیَاةً طَیِّبَة، و مستحب است عصر عرفه درخواست کنی (آزادی و تصدق).

8_  در هنگامی که خورشید میخواهد غروب کند بگوید اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ تَشَتُّتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا یَحْدُثُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ أَمْسَی ظُلْمِی مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ وَ أَمْسَی خَوْفِی مُسْتَجِیراً بِأَمَانِکَ وَ أَمْسَی ذُلِّی مُسْتَجِیراً بِعِزِّکَ وَ أَمْسَی وَجْهِی الْفَانِی مُسْتَجِیراً بِوَجْهِکَ الْبَاقِی یَا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَ یَا أَجْوَدَ مَنْ أَعْطَی یَا أَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ جَلِّلْنِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ وَ اصْرِفْ عَنِّی شَرَّ جَمِیعِ خَلْقِکَ پس حاجت خود را بخواه.

9_ ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده(1)، در هنگامی که موقف رفتی رو به قبله کن و صدبار سبحان الله صد بار الله اکبر بگو و می گویی 100 بار ماشاءالله لاقوة الا بالله و صد بار اشهد ان لااله الا الله وحده، لا شریک له له الملک وله الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی بیده الخیر و هو علی کل شیئی قدیر.

 سپس ده آیه از اول سوره بقره میخوانی و سه بار قل هوالله احد را و میخوانی آیة الکرسی را تا از آن فارغ شوی سپس آیه سخره را (از سوره اعراف می خوانی)ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا تا آخر.

سپس می خوانی قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس را تا از آنها فارغ گردی، سپس سپاسگذاری می کنی خدای را بر هر نعمتی که بر تو انعام کرده و یکایک از آنها را یاد می کنی آنچه توانستی و سپاس می کنی خدای را بر هر نعمتی

ص:233


1- [1] . فقیه جلد 2 دعاء موقف ص 322.

که بر تو از اهل و مال داده و سپاس میکنی خدای را بر آنچه به تو عنایت کرده و می گویی اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی نَعْمَائِکَ الَّتِی لَا تُحْصَی بِعَدَدٍ وَ لَا تُکَافَی بِعَمَل.

و حمد می کنی خدای را به هر آیه ای که در آن خود را در قرآن حمد کرده و تسبیح می کنی به هر تسبیحی که خود را در قرآن  به آن یاد کرده و همچنین تکبیر و تهلیل و بسیار درود می فرستی بر پیغمبر و آل آن حضرت و کوشش می کنی در آن و می خوانی خدای را به هر نامی که خود را در قرآن نام برده و به هر نامی که نیک می دانی و به نام های خدا که در آخر سوره حشر است و می گویی: أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ وَ أَسْأَلُکَ بِقُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ بِجَمِیعِ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ وَ بِأَرْکَانِکَ کُلِّهَا وَ بِحَقِّ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بِاسْمِکَ الْأَکْبَرِ الْأَکْبَرِ (الْأَکْبَرِ) وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی مَنْ دَعَاکَ بِهِ کَانَ حَقّاً عَلَیْکَ أَنْ تُجِیبَهُ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِی مَنْ دَعَاکَ بِهِ کَانَ حَقّاً عَلَیْکَ أَنْ لَا تَرُدَّهُ وَ أَنْ تُعْطِیَهُ مَا سَأَلَ أَنْ تَغْفِرَ لِی جَمِیعَ ذُنُوبِی فِی جَمِیعِ عِلْمِکَ بِی (فِی فقیه) .

و می خواهی از خداوند همه حاجات دنیا و آخرت خود را و رغبت می جویی به سوی پروردگار نسبت به آمدن در آینده و هر سال و بهشت را از خدا درخواست می کنی هفتاد بار و هفتاد بار توبه می کنی به سوی خدا،  و از دعایت باشد، اللَّهُمَّ فُکَّنِی مِنَ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ الطَّیِّبِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ و اگر این دعا تمام شد و خورشید غروب نکرده دوباره آن را از اول تا آخر بخوان و از دعاء و زاری و تضرع و درخواست ملول مشو.

10_ ایضاً ابو بصیر از حضرت صادق(1)(علیه السلام) آورده هنگامی که خورشید غروب کرد بگو: اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هَذَا الْمَوْقِفِ وَ ارْزُقْنِیهِ مِنْ قَابِلٍ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی وَ اقْلِبْنِیَ الْیَوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِی مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِی بِأَفْضَلِ مَا یَنْقَلِبُ بِهِ الْیَوْمَ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ عَلَیْکَ (وَ حُجَّاجِ(2) بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَ اجْعَلْنِی الْیَوْمَ مِنْ

ص:234


1- [1] . تهذیب جلد 5 _ افاضه از عرفات حدیث5.
2- [2] . اضافه از وسائل جلد 10 باب 24 وقوف عرفات حدیث 2.

أَکْرَمِ وَفْدِکَ عَلَیْک) وَ أَعْطِنِی أَفْضَلَ مَا أَعْطَیْتَ أَحَداً مِنْهُمْ مِنَ الْخَیْرِ وَ الْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ بَارِکْ لِی فِیمَا أَرْجِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ قَلِیلٍ أَوْ کَثِیرٍ وَ بَارِکْ لَهُمْ فِی. و دعا در آن روز در سایر جاها نیز مستحب است بلکه مستحب است اجتماع برای دعا پس آن روز روزی است بزگ پرخیر و برکت.

11_ بد نیست نمازی را که ابو بلال مکی نسبت به امام صادق(علیه السلام) داده که درعرفات خوانده (رجاءاً) بخواند.

می گوید(1): دیدم امام ششم(علیه السلام) را در عرفه 50 هسته برای حضرت آوردند سپس نماز می خواند، صد رکعت به قل هو الله احد خواند و آن را ختم کرد به آیه الکرسی، گفتم فدایت شوم هیچ یک از شما را ندیدم این نماز را در اینجا بخواند، فرمود: اینجا را هیچ پیغمبر و وصی پیغمبری نیامده مگر آنکه این نماز با خوانده.

افاضه به سوی مشعر

وقتی که غروب شد و سرخی گذشت افاضه می کند به سوی مشعر با آرامش و سنگینی مشغول به دعا و استغفار و رعایت میانه روی در راه رفتن، مرکب خود را تند نمی راند که آزاری به کسی برسد و هنگامی که به تل ریگ سرخ در سمت دست راست راه رسید می گوید:

اللَّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفِی وَ زِدْ فِی عِلْمِی وَ سَلِّمْ لِی دِینِی وَ تَقَبَّلْ مِنِّی مَنَاسِکِی.

از خدا بپرهیزید و راه روید راه نیکویی و ضعیفی را لگد نکنید و مسلمی را لگد نکنید و در راه رفتن میانه رو باشید، همانا پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ناقه خود را نگه می داشت یا مهارش را می کشید تا آنکه سر ناقه به جلو رحل می خورد و میفرمود ای مردم بر شما باد به مدارائی، پس از رویه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیروی گردد، معاویه بن عمار(2) می گوید شنیدم امام صادق(علیه السلام) را می گفت اللَّهُمَّ أَعْتِقْنِی مِنَ النَّار

ص:235


1- [1] . وسائل جلد 10_ باب 15_ وقوف عرفات حدیث 1.
2- [2] . وسائل جلد 10_ باب 1 وقوف به مشعر حدیث 3.

و آن را مکرر گفت تا مردم کوچ کردند، گفتم کوچ نمی کنید، مردم کوچ کردند فرمود: همانا می ترسم از ازدحام و می ترسم که در زحمت به انسانی شریک باشم.

و مستحب است در حال افاضه به سوی مشعر این دعا را بخواند، راوی (هارون بن خارجه) می گوید شنیدم امام(1) ششم(علیه السلام) را در آخر سخنش حال کوچ کردن می گفت:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أُظْلَمَ أَوْ أَقْطَعَ رَحِماً أَوْ أُوذِیَ جَاراً، و بهتر است نماز مغرب و عشاء را تأخیر بیندازد (اگر وقت هست ولو ثلث شب شود) تا در مشعر بخواند، و جمع کند بین آن دو به یک اذان و دو اقامه، و نافله مغرب را بعد از نماز عشاء قضا کند، و می تواند آن را قبل از نماز عشاء بخواند ولی بهتر است بعد بخواند و چنانچه نماز را در عرفات بخواند مانعی ندارد.

مکروهات وقوف در عرفات

1_ گفته اند مکروه است وقوف در بالای کوه و همچنین سواره یا نشسته ولی در کراهت تأمل است.

2_ کراهت دارد وقوف کردن بدون وضو و همچنین سائل را رد کردن.

3_ سؤال کردن از مخلوق (در روایتی مرسل دارد که علی بن الحسین(علیه السلام)(2) به سائلی که روز عرفه از مردم سؤال می کرد فرمودند: وَیْحَکَ أغَیْرَ اللّهِ تَسْأل هذَا الْیَوْم؟ إنَّه لَیُرْجی ما فِی بُطُونِ الحَبالی فِی هذَا الْیَوْم أنْ یَکُونَ سَعیداً.

وقوف در مشعر حرام

اشاره

که آن را جمع و مزدلفه نیز می گویند و در آن بحث هایی است _ بحث اول

بحث اول : حدود مشعر

ص:236


1- [1] . وسائل جلد 10 باب 1_ وقوف به مشعر حدیث 3.
2- [2] . وسائل باب 21 احرام حج حدیث 1.

حدود مشعر: حد مشعر ما بین مأزمین تا حیاض تا وادی محسّر است و مأزمین اسم دو تنگنای مخصوص یا دو کوه است در بین جمع و عرفه.

و حیاض که در روایت صحیح زراره حیاض محسّر تعبیر شده معلوم می شود حد آخر مشعر است به سوی منی و در همین روایت دارد: حَدُّهَا مَا بَیْنَ الْمَأْزِمَیْنِ إِلَی الْجَبَلِ إِلَی حِیَاضِ مُحَسِّر.

و استفاده می شود کوه حد است و داخل در مشعر نیست.

بحث دوم : واجبات مشعر

واجب است در هر یک از اقسام حج، وقوف (یعنی حضور، بودن) در مشعر حرام از اول طلوع فجر تا نزدیک آفتاب روز عید (دهم ذی حجه).

 و بیتوته شب عید در مشعر نیز بنابر احتیاط واجب است اگر اقوی نباشد ولو بعد از ثلث شب یا بیشتر از ثلث باشد، وقوف دراینجا نیز مانند وقوف در عرفه باید با نیت وقصد قربت و امتثال فرمان خدای متعال باشد و قصد داشته باشد وقوف می کند در حجه الاسلام یا حج  مستحبی در مشعر برای امتثال امر خدای تعالی برای خود یا به نیابت از منوب عنه.

گرچه قصد وجوب و ندب لازم نیست، همانگونه که لازم نیست نیت را به زبان آوردن، و چنانچه وقوف بدون نیت بود (از دیوانه، مست، بیهوش، خواب) یا بدون قربت الی الله بلکه برای ریاء و سمعه صورت گرفت درست نیست و حکم تارک وقوف را دارد ولی همانگونه که در عرفات گفته شد، اگر نیت کرد قبل از طلوع فجر و خواب رفت تا اول آفتاب باید درست باشد.

و اما اگر قدری از وقت را در بیداری درک کرد که بطور مسلم مجزی است و احتیاطی که در فرض بالا است دراین فرض مورد ندارد.

به هر حال چنانچه وقت رسیدن به مشعر در شب نیت وقوف و ماندن را در آنجا به قصد قربت تا نزیک طلوع آفتاب داشت کفایت می کند، گرچه بهتر است طلوع

ص:237

فجر، نیت را تجدید کرده به قصد وجوب وقوف بین الطلوعین را بکند ولی اگر شب مشعر نبود و از طلوع فجر مشعر بود، بدون شک نیت وقوف واجب بکند و تجدید نیت مورد ندارد.

مسائلی چند:

1_ وقوف باید در مشعر باشد، بنابراین وقوف در غیر مشعر کفایت نمی کند و حکم آن حکم تارک وقوف است و اگر مردم فراوانند و به سبب ازدحام جا برای وقوف نیست به سوی مأزمین  وقوف کرده و چنانچه باز جای تنگ است به سوی کوه و مراقب باشد که خود مأزمین و کوه از حدود مشعر است و وقوف بر آن درست نیست.

2_ وقوف گرچه از شب تا نزدیک طلوع آفتاب واجب است ولی مانند وقوف عرفات رکن و غیر رکن دارد، وقوف رکنی مسمی وقوف از شب تا طلوع آفتاب است و بقیه واجب غیر رکنی است ولی نسبت به غیر معذور احتیاط بین الطلوعین ترک نشود و چنانچه عمداً از شب تا طلوع آفتاب مشعر را درک نکرد حج باطل است و درک اختیاری عرفه و اضطراری مشعر کفایت نمی کند.

لکن اگر مسمی وقوف درک شد (ولو در شب) و پیش از طلوع فجر بیرون رفت اگر از روی عمد بوده گناه دارد و کفاره آن گوسفندی است و برای زن ها و بچه ها و انسان ناتوان و ترسناک و کسانی که سرپرستی اینها را می کنند و همراه اینها هستند جایز است شب قبل از طلوع فجر افاضه کنند ولی احتیاطاً بعد از نیمه شب باشد و کفاره و گناهی بر آنان نیست.

و کسی که عذری (از عذرهای بالا را نداشت) و شب از روی سهو و فراموشی ویا نادانی بیرون رفت و تا طلوع خورشید متذکر و متوجه نشد، کفاره ای بر او نیست و اگر قبل از طلوع فجر یا بعد از آن تا فرصت کوچ کردن ملتفت و متذکر شد باید برگردد و چنانچه برنگشت احتیاطاً گوسفندی کفاره واجب است و سال بعد نیز حج را احتیاطاً بیاورد، گرچه در صورت درک اختیاری عرفات دور نیست حجش درست باشد.

ص:238

مسئله 3_ چنانچه از روی فراموشی یا عذری دیگر وقوف مشعر در شب عید تا طلوع آفتاب فوت شد، وقوف اضطراری مشعر که از طلوع آفتاب تا ظهر روز دهم است جای گزین وقوف اختیاری بوده و مسمی آن کافی است و بیش از آن واجب نیست.

و اگر با اختیار و عمد وقوف اضطراری از او فوت شد حج باطل می شود، لکن اگر بدون عمد بلکه از روی غفلت، فراموشی یا عذری دیگر تا ظهر روز دهم (روز عید) نیز مشعر را درک نکرد از چند صورت خارج نیست:

1_ وقوف اختیاری عرفه را درک کرده. 2_ وقوف اختیاری عرفه را درک نکرده 3_ جاهل بوده 4_ عذری دیگر داشته، چنانچه جاهل بوده واختیاری عرفه را درک کرده وشب از عرفات به منی عبورش از مشعر بوده حجش درست است و اگر اختیاری عرفه را درک نکرده ولو عمداً نبوده حجش باطل است و در باقی صور صحت حج محل اشکال است.

مسئله 4_  اگر شب در مشعر بیتوته کرده و قبل از طلوع فجر از آنجا کوچ کند از دو حال خارج نیست، چنانچه مانند معذورین مسئله 2 بوده باز از دو حال خارج نیست، یا اختیاری عرفه را درک کرده یا نکرده، پس مسئله چهار شِقّ دارد.

1_ معذور بوده با درک اختیاری عرفه، مجزی است. 2_ معذور بوده با فوت اختیاری عرفه، مجزی نیست (بنابر احتیاط) 3_ معذور نبوده با درک اختیاری عرفه، مجزی است 4_ معذور نبوده با فوت اختیاری عرفه، مجزی نیست.

مسئله 5_ احتیاط لازم است برای کس که اختیاری عرفه را درک نکرده قبل از فجر افاضه نکند.

صور درک عرفات و مشعر

مسئله 6_ صور ادراک و عدم ادراک وقوفین، اختیاری و اضطراری و درک مبیت مشعر 12 قسم است.

1_ درک اختیاری عرفه، حج درست است در صورتی که شب از مشعر عبور

ص:239

کرده و جاهل بوده و در مشعر ذکر خدای کرده، و در غیر جاهل اجزاء خالی از قوت نیست.

2_ درک اختیاری مشعر، مجزی است. 3_ درک اضطراری عرفه اظهر بطلان است 4_ درک اضطراری مشعر اظهر بطلان است 5_ درک اختیاری عرفه و اضطراری مشعر حج صحیح است 6_ درک اختیاری مشعر و اضطراری عرفه حج صحیح است 7_ درک اضطراری عرفه و اضطراری مشعر حج صحیح است 8_ درک اختیاری عرفه و مشعر بدون شک صحیح است 9_ درک شب مشعر با اختیاری عرفه با شروط اختیاری عرفه مجزی است 10_ درک شب مشعر با اضطراری عرفه دور نیست باطل باشد 11_ درک شب مشعر بنابر احتیاط واجب حج باطل است 12_ هیچ قسمی را درک نکند که حج مسلماً باطل است.

تذکر:

صحت حج در فرض های  1_ 2_ 5_ 6_ 7 در صورتی است که موقف اختیاری را عمداً ترک نکرده باشد وگرنه حج باطل و باید اعاده شود، ولکن الا ستدلال بعدم کفایة الوقوف اللیلی فی المشعر للمختار بالروایات المفصلة بین من یظن بجمع فی الصورة الاولی (من یظن) دون الثانیه (من لایظن) فیکتفی بدرک المشعر بعد الصبح مع ان مفروض الروایات درکه المشعر لیلا.

مسئله 7_ چون روز عرفه (نهم ذی حجه) باید در عرفات وقوف کرد و شب  دهم تا نزدیک طلوع آفتاب در مشعر بود و روز عید دارای یک رشته اعمال لازم است و همانگونه که در خارج عرفات و مشعر وقوف صحیح و مجزی نیست، همچنین اگر به جای روز نهم یا شب دهم روز هشتم یا دهم اعمال عرفه را آرود یا شب نهم یا یازدهم وقوف مشعر را انجام داد مجزی نیست.

و برای ثبوت نهم یا دهم ذی حجه راه هایی که نسبت به ثبوت ماه مبارک و مال شوال ذکر کرده اند از رؤیت هلال وسیله خود مکلف _ شهادت عدلین _ شیاع مفید للعلم _ گذشتن سی روز از هلال ذیقعده حکم حاکم شیعه در اینجا نیز معتبر است.

ص:240

و در صورت نبودن این راه ها اگرحاکم سنی حکم به ثبوت ماه نمود و تقیه اقتضاء کرد که مکلف با آنها موافقت کند کلمات اصحاب در اینجا مخلف است.

وقوف از جهت تقیه

بعضی موافقت آنان را در صورت شک یا علم به خلاف مجزی ندانسته و در فرض عدم امکان ادراک موقف، حج از حاج فوت شده و با بودن استطاعت در سال های بعد حج را بعداً بیاورد و چنانچه استطاعت باقی نماند و همان سال عدم امکان درک موقف، استطاعت داشت اعاده بر وی لازم نیست.

و بعضی دیگر (تفصیل بین علم به خلاف و شک داده اند، در صورت اولی وقوف با عامه مجزی نیست به خلاف صورت دوم که مجزی دانسته حتی احتیاط را نیز حایز نمی داند) و دیگری حتی در صورت علم به خلاف با فرض تقیه وقوف با آنان را مجزی دانسته، با تفصیل بین صورت استقرار حج از سال های قبل و حصول استطاعت در همان سال.

در فرض اول، حج مبرء ذمه است و در صورت دوم استطاعت حاصل نشده و نسبت به مناسک منی صورت علم به خلاف موافقت و متابعت عامه کافی نیست، و صورت شک متابعت را کافی دانسته، لکن مسئله مشکل است، و گفته طایفه سوم خالی از قوت نیست (در خصوص صورت شک) ولی آنچه در ذیل فتوی طایفه سوم نسبت به مناسک منی اشاره شد که متابعت را در فرض شک کافی دانسته اند خالی از اشکال نیست.

(مگر استفاده ملازمه از تنزیل در روایت ابی الجارود در این فرض و فرض سابق شود) ابی الجارود(1) می گوید: انا شککنا سنة فی عام من تلک الاعوام فی الاضحی فلما دخلت علی ابی جعفر(علیه السلام) و کان بعض اصحابنا یضحی فقال(علیه السلام) الفطر یوم یفطر الناس و الاضحی یوم یضحی الناس و الصوم یوم یصوم الناس.

ص:241


1- [1] . وسائل 7 _ باب 58_ صوم حدیث 7.
مستحبات وقوف در مشعر

پاره ای مستحبات که مربوط به افاضه به سوی مشعر بود قبلاً ذکر شد.

1_ مستحب است که صبح کند در مشعر به طهارت و نماز صبح را خوانده سپس نزدیک کوه در دامنه آن روی به قبله وقوف کند و مستحب است از راست راه نزدیک مشعر باشد.

2_ غسل را صدوق (قدس سرّه) گفته است.

3_ حمد و ثنای خدا را بجا می آورد، آنچه از نعمت های پروردگار می تواند ذکر کند و درود بر پیغمبر و آل آن حضرت بفرستند.

4_ بگوید اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ (وَ رَبَّ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ رَبَّ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ زَمْزَمَ وَ رَبَّ الْأَیَّامِ الْمَعْلُومَاتِ) فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ، اللَّهُمَّ أَنْتَ خَیْرُ مَطْلُوبٍ إِلَیْهِ وَ خَیْرُ مَدْعُوٍّ وَ خَیْرُ مَسْئُولٍ.

وَ لِکُلِّ وَافِدٍ جَائِزَةٌ.

فَاجْعَلْ جَائِزَتِی فِی مَوْطِنِی وَ(مَوْقِفِی) هَذَا أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَ تَقْبَلَ مَعْذِرَتِی وَ تَتَجَاوَزَ عَنْ خَطِیئَتِی ثُمَّ اجْعَلْ (وَ تَجْعَلَ) التَّقْوَی مِنَ الدُّنْیَا زَادِی (بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین).

وَ تَقْلِبَنِی مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِی بِأَفْضَلِ مَا یَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ وَ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَام. _ و در آخر همین قسمت دارد.

هنگامی که خورشید طلوع کرد هفت بار به گناهانت اعتراف کرده و هفت بار درخواست توبه کن.

5_ صدوق (قدس سرّه) گفته خدای را بسیار بخوان، دعا کن برای خود و پدر و مادر و فرزندانت و اهل و مال و مؤمنین و مؤمنات.

6_ صاحب مهذب ذکر کرده 100 بار تکبیر بگو و 100 بار (تسبیح) (و صد

ص:242

بار حمد را ذکر کرده اند) و 100بار لا اله الا الله و درود بفرست بر پیغمبر و آل آن حضرت و بگو ألّلهُمَ اهْدِنی مِنَ الضَّلالَةِ وأنْقِذْنِی مِنَ الْجَهالَةِ واجْمَعْ (واجْعَلْ) لِی خیْرَ الدُّنْیَا والآخِرَةِ وَ خُذْ بِنَاصِیَتِی إلَی هُدَاک و انْقلْنِی إلَی رِضَاک فَقَدْ تَرَی مَقَامِی بِهَذَا الْمَشْعَرِ الَّذِی انْخَفَضَ لَکَ فَرَفَعْتَهُ وَ ذَلَّ لَکَ فَأکْرَمْتَهُ وَ جَعَلْتَه عَلَماً لِلنَّاسِ فَبَلِّغْنِی مُنَایَ وَ نَیلَ رَجَائِی

ألّلهُمَّ إنِی أسْئَلُکَ بِحَقِّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ أنْ تُحَرّم شعْری وَ بَشَری و عَلَی النَّارِ وَ أنْ تَرْزُقَنِی حَیَاةً فی طاعَتِکَ وَ بَصِیرَةً فِی دِینِکَ وَ عَمَلاً بِفَرائِضِکَ وَ اتِّباعاً لِأوامِرِکَ و خَیْرَ الدَّارَیْنِ وَ أنْ تَخْفَظَنی فِی نَفْسِی وَ والِدَیَّ وَ وُلْدِی وَ أهْلِی و إخْوَانِی و جِیرَانِی بِرَحْمَتِکَ.

7_ کوشش کند در دعا و تضرع به سوی خدا در شب مشعر تا طلوع آفتاب.

8_ آن شب را احیاء داشته باشد، در روایت معتبر حلبی(1) از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده (به ما رسیده که درهای آسمان برای صداهای مؤمنین بسته نمی شود، برای مؤمنین صدایی است مانند زنبور عسل، خدای جل ثنائه می گوید: أَنَا رَبُّکُمْ وَ أَنْتُمْ عِبَادِی أَدَّیْتُمْ حَقِّی وَ حَقٌّ عَلَیَّ أَنْ أَسْتَجِیبَ لَکُمْ فَیَحُطُّ تِلْکَ اللَّیْلَةَ عَمَّنْ أَرَادَ أَنْ یَحُطَّ عَنْهُ ذُنُوبَهُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یَغْفِرَ لَه) و در صدر همین روایت دارد می گویی: اللَّهُمَّ هَذِهِ جَمْعٌ (فَاجْمَعْ لِی فِیهَا جَوَامِعَ الْخَیْرِ کُلِّه _ فقیه) اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْمَعَ لِی فِیهَا جَوَامِعَ الْخَیْرِ، اللَّهُمَّ وَلَا تُؤْیِسْنِی مِنَ الْخَیْرِ الَّذِی سَأَلْتُکَ أَنْ تَجْمَعَهُ لِی فِی قَلْبِی (ثُمَّ) وَ أَطْلُبُ إِلَیْکَ أَنْ تُعَرِّفَنِی (وَ عَرِّفْنِی) مَا عَرَّفْتَ أَوْلِیَاءَکَ فِی مَنْزِلِی هَذَا (وَ هَبْ لِی جَوَامِعَ الْخَیْرِ وَ الْیُسْرِ کُلِّه) وَ أَنْ تَقِیَنِی جَوَامِعَ الشَّر.

9_ قزح (مشعر) را قدم نهد خصوصاً برای صروره در حجه الاسلام بلکه احتیاط است و بر آن بالا رود.

 10_ غیر از امام، دیگران افاضه کنند کمی قبل از طلوع آفتاب، و قبل از طلوع از وادی محشر نگذرد، بلکه احتیاط است قبل از طلوع آفتاب در وادی نیز داخل نشود گرچه اقوی جواز است.

ص:243


1- [1] . وسائل جلد 10 _ باب 10_ مشعر حدیث1.

و احوط از آن قبل از طلوع افاضه نکند، بلکه در صورت افاضه قبل از طلوع خورشید گوسفندی کفاره بدهد، ولی امام، مستحب مؤکد است افاضه را تأخیر اندازد تا بعد از طلوع، و مستحب است افاضه به ذکر خدا و استغفار باشد.

11_ برای سواره و پیاده مستحب است سعی در وادی محسّر (و آن وادیست بین جمع و منی و به منی نزدیکتر است بلکه حدی است از حدود منی).

 و سعی در اینجا همان هروله است (نظیر هروله بین قسمتی از صفا و مروه) و کمترین مقدار سعی 100 ذارع است و کمتر از آن 100 قدم، و بگوید در حال سعی، رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَکْرَمُ (فقیه) اللَّهُمَّ سَلِّمْ عَهْدِی وَ اقْبَلْ تَوْبَتِی وَ أَجِبْ دَعْوَتِی وَ اخْلُفْنِی فِیمَا تَرَکْتُ بَعدِی (فِیمَنْ تَرَکْتُ بَعْدِی _ خ ل).

و اگر سعی را ترک کرد ولو عمداً مستحب است برگردد و آنرا بیاورد.

12_ ریگ های جمرات را از مشعر برچیند (70 ریگ) و بیشتر بهتر است و چنانچه از مشعر برنچید از منی برچیند ولی مشعر افضل است، و از هر جای حرم غیر از مسجد حرام و خیف (و احتیاطاً غیر از سایر مساجد) می تواند ریگ ها را بگیرد و از غیر حرم جائز نیست.

مسائلی چند:

مسئله 1_ کسی که به سبب عدم درک وقوف به عرفه یا به مشعر عمداً یا بدون عمد حجش باطل می شود یا احتیاطاً لازم بود حج را در سال بعد بیاورد چون محرم بوده از احرام خود می تواند به عمرة مفرده ای بیرون بیاید و بعد از آن می تواند در مکه مانده و می تواند خارج شده و انتظار تمام شدن ایام تشریق را نکشد.

و فرقی در این حکم بین اقسام حج نیست، و همچنین فرق نیست بین صورتی که در حال احرام شرط کرده یا نکرده و بعضی در خصوص ترک عمدی، حج را سال بعد بر وی واجب دانسته اند.

ص:244

به هر حال اگر سال استطاعت، سال حج بود و درک نکرد، واجب بودن حج در سال بعد منوط به بقاء استطاعت یا استطاعت تازه است، ولی اگر استطاعت حج راجع به سال های قبل بوده سال های بعد حج بر وی واجب است.

مسئله 2_ کسی که حجش باطل و عمرة مفرده بر او لازم شد اعمال حج از وی ساقط شده و قربانی بر او لازم نیست، مگر آنکه سوق هدی کرده باشد.

مسئله 3_ چنانچه از احرام خود بیرون نیامد و به همین حال برگشت تروک احرام بر وی حرام است و اگر به مکه برگشت محرم برگشته، و چنانچه بخواهد حج یا عمره ای را انجام دهد باید ابتدا از احرام عمرة مفرده بیرون بیاید سپس از میقات برای نسک مخصوص و منظور خود محرم گردد.

 مسئله 4_ در صورت فوت حج و انجام عمرة مفرده احتیاطاً نیت خود را به عمرة مفرده برگرداند سپس اعمال آن را انجام دهد.

مسئله 5_  در صورت فوت حج، مستحب است در ایام تشریق (11 و 12 و 13 ذی حجه) در منی بماند و بعد از تمام شدن آن ایام، عمرة مفرده را بیاورد.

نکته:

در بعض روایات ترک وقوف به مشعر دارد که اگر مستخفاً (از روی سبک شمردن) یا عمداً در مشعر نمانده بر وی بدنه (شتر) واجب است و کسی را که متعرض حکم آن شده باشد برخورد نکرده ام، شایسته است احتیاط در این مورد ترک نشود.

اعمال منی

اشاره

بعد از فراغ از وقوف به مشعر حاج به سوی منی برای انجام مناسک آن در روز عید کوچ می کند و مناسک منی در روز عید 3 چیز است به ترتیب رمی جمرة عقبه، ذبح (قربانی)، حلق یا تقصیر، و احکام و دستورات آنها در 3 بخش بیان می شود.

ص:245

بخش اول رمی جمره عقبه:
اشاره

  و قبل از بیان واجبات و احکام آن چند نکته ذکر می گردد، نکته اولی:

1_ کلینی(1) به سند معتبر از قول حریز از امام ششم(علیه السلام) در موضوع رمی جمار دارد.

له بکل حصاة یرمی بها، یحط عنه کبیرة موبقة (برای وی به هر سنگی که رمی می کند گناه بزرگ و هلاک کننده ای کم می شود).

ب _ کلینی(2) به سند معتبر از امام پنجم(علیه السلام) از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) دارد که به مرد انصاری فرمودند: اذا رمیت الجمار کان لک بکل حصاة عشر حسنات تکتب لک فیما یستقبل من عمرک، هر آنگاه رمی جمار کردی برای تو در مقابل هر سنگی ده حسنه در آینده عمرت نوشته می شود.

ج _ و صدوق(3) مرسلا دارد که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند.

رمی الجمار ذخر یوم القیامة و قال(علیه السلام)(4) الحاج اذا رمی الحمار خرج من ذنوبه، رمی جمار ذخیره است روز قیامت (یا ذخیره روز قیامت است) و فرمودند حاج هر آنگاه جمرات را رمی کرد از گناهانش بیرون می شود.

 نکته دوم: به جمره روی یکی از چند جهت جمره می گویند 1_ چون با سنگریزه ها رمی می شود و سنگریزه جمره نام دارد 2_ جمره به معنی اجتماع قبیله است، چون سنگریزه ها نزد جمره جمع می شوند 3_ از تند رفتن است چون روایت شده است که شیطان اجمار کرد یعنی تند دور شد از پیش روی حضرت آدم(علیه السلام) (هنگامی که جمره را رمی نمود) 4_ از جمرته و زمرّته است که معنی و نحیته می دهد یعنی او را دور گرداندم، و دربارة مسمی به این نام گفته اند 1_ نام جای رمی است که ساختمان مخصوص باشد 2_ جای ساختمان 3_ جای سنگریزه های روی هم انباشته است نه آنچه از هم پاشیده،  نکته سوم، در سال 1395 که وضع فعلی جمرات را از نزدیک دیدم و کتاب زیر چاپ بود ساختمان آنها را دو قسمت کرده اند

ص:246


1- [1] . وسائل جلد 10 باب 1 رمی جمر ۀ عقبه حدیث 3 و 4 و 7و 8.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.

1_ زیر سقف 2_ بالای سقف، و احتیاط در رمی، زدن سنگریزه ها است به بالای قسمت تحتانی (زیر سقف) که مظنون انطباق آن با ساختمان قبلی آنها ظاهراً در تمام ادوار می باشد، و احتمال دارد که به هر جای هر یک از دو قسمت بالا و پایین رمی کفایت کند خصوصاً که یکنواخت بودن ساختمان در تمام ادوار در قطر و بلندی و کوتاهی بسیار بعید است و مانند دیوارهای خانه کعبه نیست که حداکثر اهتمام به آن باشد و ممکن است از دو روایت که در رمی جمار وارد شده استیناس کرد.

1_ روایت اولی را شیخ صدوق (قدس سرّه)(1) از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) نقل کرده (انما امر برمی الجمار لان ابلیس اللعین کان یترایا لابراهیم(علیه السلام) فی موضع الجمار فیرجمه ابراهیم(علیه السلام) فجرت بذلک السنة.

2_ روایت دوم را شیخ طوسی (ره)(2) به اسناد خود ار ابی غسان(3) از امام ششم(علیه السلام) آورده (چون از حضرت پرسید از رمی جمار بدون طهارت) الجمار عندنا مثل الصفا و المروة حیطان، ان طفت بینهما علی غیر طهور لم یضرک والطهر احب الی فلاتدعه و انت قادر علیه.

رمی جمره عقبه

لازم است روز 10 ذی حجه حاج جمره عقبه را سنگ بزند و در آن چند چیز واجب و چند چیز مستحبت است.

واجبات رمی جمره عقبه

واجبات: 1_ باید سنگ را به دست بزند، پس نهادن سنگ بر جمره درست نیست:

دوم: نیت در آن لازم است مثل سایر مناسک منی و غیر منی که 7 سنگ به

ص:247


1- [1] . وسائل جلد 10 بابا 1 _ رمی جمره عقبه حدیث 5.
2- [2] . وسائل جلد 10 باب 2 رمی جره عقبه حدیث 5.
3- [3] . ابی عسان حمید بن مسعود (وسائل) و ابن ابی غسان عن حمیدیب ج 1 ص 2 عن جعفر.

جمره عقبه می زنم در حج تمتع (یا در قسم دیگر حج) حجه الاسلام قربة الی الله تعالی و اگر به نیابت دیگری است باید منوب عنه را قصد کند و در نیت قربت و قصد امتثال امر خدای متعال لازم است، پس بدون قربت یا بدون قصد نیابت (در حج نیابتی) رمی کفایت نمی کند.

3_ باید 7 عدد باشد.

4_ باید روز عید باشد و وقت آن از طلوع آفتاب تا غروب آن است مگر برای ترسان و زن ها و همراهان آنها (که جایز است در شب عید از مشعر کوچ کنند) که می توانند قبل از طلوع آفتاب نیز رمی کنند.

5_ باید هر یک از سنگ ها به سبب زدن و پراندن آنها به جمره بخورند، پس رسیدن به جمره یا افتادن بر آن مثلاً به چیز دیگری خورده و از آن به جمره بیفتد کفایت نمی کند، ولی در برخورد به چیزی، سپس به جمره خوردن مانعی نیست مگر آنکه به واسطه سختی سنگ را بپراند تا به جمره برسد که در آن تأمل است.

6_ سنگ ها باید خیلی ریز و خیلی درشت نباشد و الا درست نیست و همچنین کلوخ یا زرنیخ و سفال و یا طلا و نقره و فلزی دیگر بزند که سنگ گفته نشود کافی نیست، و لازم است که سنگ ها قبلاً به جمره نخورده باشند و گرنه درست نیست مگر آنکه بار اول سنگ به طرز درست به جمره نخورده باشد که مانعی ندارد.

7_ سنگ ها باید سنگ حرم باشند، سنگ ها را باید یکی بعد از دیگری بیندازد چنانچه در یک بار بیش از یک عدد انداخت درست نیست اگرچه با هم به جمره نخورند و لازم است بنابراحتیاط واجب که سنگ ها با آنکه یکی بعد از دیگری پرانده شده باشند با هم به جمره نخورند، بلکه برخورد آنها نیز علی التعاقب باشد. مسئله _ در رمی موالات لازم نیست، پس به فاصله نیز می تواند سنگ ها را بیندازد.

ص:248

احکام رمی

1_ رمی بر هر سه قسم حاج واجب است، 2_ لازم است خود حاج رمی کند و چنانچه به سبب مرض یا ازدحام نمی تواند جایز است نایب رمی کند و مجزی است، و بهتر است مریض را نزد جمره ببرند وگرنه در منزل باشد و از جانب او رمی کند و نیز می شود برای شکسته، مبطون (آنکه شکم روه داره)، بچه ها، بیهوش، رمی می کنند 3_ هرگاه رمی جمره عقبه را فراموش کرد تا وقت آن گذشت، روز بعد آن را قضاء کند و باید قضاء را اول انجام داده سپس رمی روز بعد را به ترتیبی که در جای خود گفت می شود به جای آورد، و چنانچه تا روز 13 رمی نکرد به سال بعد افتاده که خود یا نائب رمی بیاورد.

4_ اگر شک کرد آیا ریگ به جمره خورده یا نه بنابر نخوردن گذارده عدد را تکمیل سازد.

5_ چنانچه چند سنگ را با هم بیندازد (یک یا چند بار) هر بار یک عدد حساب می شود و اگر قصد تشریع داشت اشکال دارد.

 6_ گفته اند بنای مخصوص که جمره نامیده می شود جای آن مانند خود آن است.

مستحبات رمی جمره

1_ مستحب است ریگ ها نقطه نقطه سرمه ای رنگ باشند. 2 آنها را نشکند. 3_ سست بوده سخت نباشند 4_ به اندازه سر انگشتان باشد. 5_ ریگ ها را برچیند. 6_ ریگ ها پاک باشند. 7_ سیاه و سرخ و سفید نباشند 8_ در حال رمی پیاده باشد و پیاده به سوی جمره برود. 9_ در حال رمی با طهارت باشد و همچنین غسل را نیز رجاءاً بیاورد. 10_ پشت به قبله رمی کند رو به جمره (و دلیل آن مخصوص به مقنع و مقنعه وقفه الرضاست که در رضوی دارد، تقف فی وسط الوادی مستقبل القبله، و از شیخ (قدس سرّه) در مبسوط نقل شده: ان النبی رماها

ص:249

مستقبلا لها مستدبر الکعبة، بعلاوه خبر (حسن) معاویة فارمها من قبل وجهها ولا ترمها من اعلاها نیز بی دلالت نیست) و 10 ذراع و افضل 15 ذراع از جمره دور باشد.

11_ جمرات را سمت راست خود قرار دهد.

12_ نزد جمرة عقبه نایستد ولی نزد دو جمره دیگر بایستد (توقف کند).

13_ در حالی که سنگ ها را در دست دارد (بهتر است که در دست چپ باشد و رمی به دست راست).

14_ بگوید: اَللّهُمَّ انّ هذِهِ حَصَیاتِی، فَأَحْصِهِنَّ لِی، وَارْفَعْهُنَّ فِی عَمَلِی.

15_ سپس سنگ را بر ابهام گذارده و با ناخن سبابه (انگشت شهادت) آن را پرتاب کند.

16_ در حال رمی هر سنگی بگوید: اَللهُ أَکْبَرُ. اَللّهُمَّ ادْحَرْ عَنّ_ِی الشَّیْطانَ.و جنودَه _ فقیه یب اَللّهُمَّ تَصْدِیقاً بِکِتابِکَ وَعَلی سُنَّةِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجّاً مَبْرُوراً، وَعَمَلاً مَقْبُولاً،وَسَعْیاً مَشْکُوراً، وَذَنْباً مَغْفُوراً (اَللّهُمَّ ایماناً بِکَ وَتَصْدِیقاً بِکِتابِکَ وَسُنَّةِ نَبِیِّکَ(صلی الله علیه و آله) _ فقیه) و می تواند به همان الله اکبر اکتفا نماید.

17_ هنگامی که بعد از فراغ به سوی منزل یا خیمه خود در منی می رود بگوید اَللّهُمَّ بِکَ وَثِقْتُ، وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ، فَنِعْمَ الرَّبُّ، وَنِعْمَ الْمَوْلی وَنِعْمَ النَّصِیرُ.

بخش دوم قربانی - شرایط آن
اشاره

دوم از واجبات منی قربانی است برای دو قسم از حجاج. 1_ کسی که حج تمتع می کند. 2_ آن کس که حجش قران است، و در حج افراد قربانی واجب نیست، و قربانی در تمتعِ مستحب نیز واجب است کما این که کسانی که بر آنها حج تمتع واجب نیست اگر تمتع آورند نیز قربانی واجب است.

و در حج قران همان هدیی (قربانی) که با خود از میقات آورده (واجب است آن را ذبح یا نحر کند) وگرنه در اصل مناسک قران هدی نیست و بچه ها چنانچه هدی نداشتند ولی آنان روزه بگیرد.

ص:250

و بحث در قربانی چند بخش است:

1_ شرایط قربانی.

2_ مصرف قربانی.

3_ احکام آن.

4_ مستحبات.

قبل از شروع در بخش اول روایتی را که برقی در محاسن به سند خود از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده نقل کنیم.

علی بن الحسین(علیهما السلام) در حدیثی فرمودند(1): اذا ذبح الحاج کان فداء من النار.

بخش اول: شرایط قربانی

قربانی حج تمتع باید از یکی از سه قسم حیوان باشد.

شتر، گاو، گوسفند.

1_ شتر باید در سال شش و گاو در سال سوم بنابر احتیاط واجب و بزینه نیز در سال سوم باشد.

ولی میش و بره همین که یک سال آن کامل و در سال دوم داخل شده باشد کافی است.

و در قربانی مانند سایر مناسک منی و غیر منی نیت قربت لازم است، چنانچه خود ناسک حیوان را ذبح یا نحر کند به قصد قربت و انجام فرمان خدای متعال حیوان را تذکیه می کند به قصد امتثال امر خدای برای خود در در حج اسلام و یا غیر حج اسلام و اگر حج به نیابت است برای منوب عنه حیوان را تذکیه می کند، و بهتر است نیت را بر زبان آورده، و اگر خود نمی تواند چنانچه ذابح دستش را گرفته هر دو نیت کنند و اگر دست خود را در دست ذابح قرار نداده ذابح نیت کند و احتیاط لازم هر دو نیت کنند.

ص:251


1- [1] . وسائل 10 باب 1 ذبح حدیث 12.
مسائلی چند

1_ هر یک از سه قسم حیوانی که قربانی می شود باید تندرست و کامل باشد. پس حیوان مریض و ناقص مانند یک چشم و یا کور و یا لنگ و یا حیوانی که شاخ داخلی آن شکسته باشد مطلقاً کفایت نمی کند هر چند ثلثی یا کمتر شکسته باشد و همچنین حیوان پیر که مخ نداشته یا گوش بریده که تمام آن بریده _ یا عضو دیگری از او قطع شده نباشد.(1)

(از عیون الاخبار به اسناد خود از فضل بن شاذان از امام هشتم (امام رضا(علیه السلام) ) دارد فی کتابه الی المأمون _ ولا یجوزان یضحی بالخصی لانه ناقص ویجوز الموجأ و نیز باید بخته (تخم کشیده) یا موجوء که تخم آن را کوبیده اند نباشد، گرچه بعید نیست در ضرورت و عدم تمکن موجوء کافی باشد بلکه در حال اختیار نیز (ولی احتیاط ترک نشود).

و نیز حیوان لاغر که پی بر گرده اش ندارد نباشد بلکه اگر پی بر گرده داشت ولی عرفاً لاغر شمرده می شد نیز بنابر احتیاط واجب کفایت نمی کند، لکن چنانچه در اصل خلقت صنفی از حیوان بی شاخ یا بی گوش یا بی دم باشد کافی است گرچه احتیاط است که کامل باشد و این احتیاط در بی گوش و بی دم ترک نشود، و در صورت ضرورت بعید نیست بخته کفایت کند.

مسئله 2_ چنانچه گوش حیوان بریده یا سوراخ شده ولی چیزی از آن جدا و کم نشده و یا شاخ بیرونی آن شکسته باشد مجزی است.

3_ چنانچه حیوان را به گمان چاق و فربه بودن تذکیه کرد و لاغر از کار درآمد کفایت می کند، و عکس آن که گمان کرد لاغر است و به امید فربه بودن کشت و فربه از کار درآمد کفایت می کند.

ص:252


1- [1] . وسائل جلد 10 باب 13 ذبح حدیث 10.

ولی اگر به گمان تندرست و کامل بودن آن را کشت و ناقص از کار درآمد ظاهراً کفایت نمی کند.

و بعضی گویند چنانچه به همین گمان آن را خرید و پول داد اگر چه ناقص درآید کفایت می کند ولی خالی از تأمل نیست.

بلی قبل از پرداخت پول آن را عوض کرده و کامل بگیرد و کامل را بکشد مانعی ندارد.

و هر گاه حیوان سالم متعذر باشد مجزی بودن ناقص خالی از قوت نیست بلکه اگر تخم حیوان را کشیده اند و قدرت بر کامل و سالم نداشته و عالم به حکم و موضوع نباشد دور نیست کافی باشد.

4_ واجب است قربانی در منی باشد پس چنانچه در خارج منی قربانی کرد در هر صورت عمداً یا سهواً یا از روی نادانی درست نیست.

مسئله 5_ لازم است قربانی در روز دهم یا روزهای بعد از آن در بیاض روز باشد و کفایت آن در شب محل تأمل است.

آگاهی

بعضی از حجاج که با اتومبیل یا کشتی مسافرت می کنند به واسطة نداشتن جای درست در منی نزدیک انتهای منی قریب به وادی محسر خیمه زده و در خارج از حد منی (که دارای علامت است) بیتوته کرده و گاهی قربانی را نیز در خارج آن انجام می دهند، باید بدانند باطل است و درست نیست.

مسئله 6_ ترتیب بین رمی جمره و قربانی و همچنین بین قربانی و حلق یا تقصیر واجب است.

ص:253

بخش دوم: مصرف قربانی

احتیاط لازم است که قربانی بر سه قسمت شده، ثلث آن را تصدق به فقیر شیعه دوازده امامی، و ثلثی را هدیه مؤمن نماید، و از ثلث دیگر خود بخورد.

و جایز است تمام ثلث را به خود اختصاص دهد، بلکه بعضی مستحب دانسته اند گرچه دلیلی ندارد، و چنانچه تصدق دادن ثلث متعذر شد ساقط است.

بلی اگر ممکن است هر یک از ثلث را تصدق و هدیه را در منی یا خارج از منی به فقیر مؤمن دوازده امامی یا وکیل او برساند لازم است و همچنین در هدیه به فقیر یا غنی شیعه، ولی اگر فقیر برای قبول تصدق درخواست مالی کند بذل آن واجب نیست.

مسائلی چند

1_ ثلثی را که باید به فقیر دوازده امامی تصدق داده و ثلث دیگر را که به مؤمن دوازده امامی باید هدیه کند اگر عمداً به غیر دوازده امامی داد یا ثلث فقیر را عمداً به غنی داد یا با تمکن به مصرف نرساند، مجزی نبوده و ضامن ثلث فقیر و ثلث مؤمن است و همچنین است نسبت به کسانی که بعد از کشتن حیوان قدری را برای خود گرفته بقیه را رها می کنند.

احتیاط لازم است که حصه فقیر و سهم هدیه مؤمن را ضامن باشد.

و بعضی گفته اند اگر دو ثلث را هدیه مؤمن غنی کرد ثلث تصدق فقیر را ضامن است، و اگر دو ثلث را به فقیر تصدق کند ضامن ثلث هدیه نیست، ولی احتیاط لازم است که ثلث هدیه را ضامن باشد.

ص:254

تذکر

حجاج می توانند برای عمل به این احتیاط (تصدق ثلث به فقیر) در محل خود فقیری مؤمن و متدین را که می شناسند برای یکی از همسفرها وکالت از وی گرفته که در منی سهم تصدق را به وکالت فقیر قبض و طبق دستورش هر معامله ای خواست با سهم تصدق موکل خود (فقیر مؤمن) بنماید.

و یک نفر می تواند به وکالت یک فقیر سهم تصدق 50 حاج یا بیشتر را مثلاً دریافت نماید و دیگری نیز برای آن وکیل از طرف همان فقیر یا فقیر دیگری وکیل شده که سهم ثلث تصدق آن وکیل را قبض کند.

و نتیجةً، مسامحه و اهمال در اجرای این احتیاط صورت نگرفته و سهم ثلث فقیر طبق دستور مذهب به اهلش رسیده و می تواند قبل از مسافرت یا در مراجعت به هدیه و احسانی فقیر موکل را خوشدل کرده وی را خورسند سازد.

مسئله 2_ چنانچه قربانی را تقسیم و جدا نکرده در مصارف سه گانه می رساند نیز مانعی ندارد.

مسئله 3_ اگر غیر شیعه دوازده امامی قربانی را بعد از کشتن به زور برد یا آن را ربود حاج ضامن حصة هیچ صنفی نیست ولی چنانچه اختیاراً به غیر دوازده امامی داد ضامن است مگر در صورتی که فقیر شیعه یا وکیلش قبض کرده همانجا بیاندازد که حاج ضامن نیست.

مسئله 4_ سهم تصدق قربانی را بعد از تسلیم به فقیر یا وکیل وی می تواند خریده و تناول کرد و همچنین حصه هدیه مؤمن را.

ص:255

بخش سوم: احکام قربانی

1_ هر قربانی باید برای یک نفر ناسک باشد و اشتراک چند نفر در یک قربانی کافی نیست، ولی اگر ضرورتی ایجاب کرد (قربانی کم است و بسیار گران و کمیاب) احتیاط لازم است جمع بین قربانی و روزه به ترتیبی که گفته می شود بکند، گرچه اکتفا به همان قربانی به اشتراک خالی از قوت نیست.

2_ ناسک می تواند پیش از یک هدی (قربانی) از یک جنس یا اجناس متعدده قربانی نماید.

مسئله 3_ چنانچه پول خرید قربانی دارد و قربانی یافت نمی شود چنانچه تا آخر ذی الحجه می ماند می تواند تا آخر ماه اگر یافت شد ذبح یا نحر کند و اگر به وطن برمی گردد پول آن را نزد کسی که مورد اطمینان است نهاده تا قبل از فرا رسیدن ماه محرم قربانی کند (به نیابت وی) و در هر دو صورت قربانی باید در منی باشد و چنانچه تا رسیدن ماه محرم میسر نشد سال بعد (در ذی الحجه) قربانی کند.

مسئله 4_ اگر تمکن از قربانی کامل ندارد یا نیست، ناقص قربانی کرده و گفته اند در فرض دوم سال بعد قربانی کامل ذبح کند.

مسئله 5_ اگر قربانی ندارد و پول یا تمکن خرید آن را نیز ندارد (ولو به قرض کردن یا فروختن چیزی که مورد حاجتش نیست) واجب است به جای آن ده روز روزه بگیرد، سه روز در حج که باید پیاپی باشد و در سفر نیز صحیح است و شرط نیست در مکه باشد، بلی باید قبل از مراجعت از مکه بوده در ماه ذی الحجه باشد و می تواند قبل از رسیدن روز ده (عید قربان) روزه ها را بگیرد، بعد از فراغ از احرام عمره.

ولی افضل است که روز سومش روز عرفه باشد و بعد از آن (افضل) پس از گذشتن ایام تشریق، بلکه بعید نیست بتواند یوم حصبه (روز 13 ذی الحجه) را روز اول آن قرار داده دو روز دیگر را 14 و 15 ذی الحجه روزه شود.

ص:256

و هفت روز باقی را بعد از مراجعت به اهلش گرچه بعد از انقضاء ماه ذی الحجه باشد روزه می گیرد، و در این هفت روز پیاپی بودن احتیاط است ولی لازم نیست و می تواند به طور پراکنده روزه بگیرد، و اگر سه روز را در سفر روزه نگرفت و به وطن برگشت هر ده روز را در وطن روزه شود ولی احتیاط لازم (اگر اقوی نباشد) آنست که بین سه روز و هفت روز تفرقه بیاندازد گرچه بعید نیست بتواند بعد از سه روز پیاپی بلافاصله هفت روز را روزه شود.

مسئله 6_ اگر در مکه می ماند باید به اندازه یک ماه یا مسیر خود را تا اهلش صبر کند سپس هفت روز را روزه بگیرد.

مسئله 7_ واجب نیست فوراً هفت روز را روزه بگیرد، بلی باید به حد توانی و سستی نرسد همانند سایر واجبات مطلقه، ولی احتیاطاً مبادرت کرده فوری بیاورد.

مسئله 8_ در سه روز که توالی لازم است اگر روز 8 و 9 ذی الحجه را روزه شد (چون روز 10 که روز عید است روزه حرام است و همچنین ایام تشریق برای آنکه در منی است) می تواند روز سوم را بعد از ایام تشریق روزه گرفته و حساب می شود و گرنه بعد از روز نفر (روز سوم) را روزه شود، ولی نمی تواند روز عرفه را روز اول قرار دهد.

مسئله 9_ بهتر بلکه احتیاط است که سه روز روزه را بعد از گذشتن ایام تشریق بگیرد و سستی نورزد گرچه در طول ماه ذی الحجه نیز درست است (با تأملی) درباره فراموشکار تا به اهلش برسد (در روایت معتبر عمران حلبی دارد یبعث بلام).

مسئله 10_ چنانچه بعد از گرفتن سه روز روزه _ قربانی یا پول خرید آن فراهم شد احوط و افضل است قربانی کند گرچه اقوی اکتفاء به همان سه روز روزه و هفت روز باقی است، ولی هر گاه ماه ذی الحجه تمام شد و سه روز روزه را نگرفته خواه قدرت بر قربانی داشت یا نداشت، بر وی هدی (قربانی) واجب است که برای ذبح یا نحر منی فرستاده در سال آینده در ذی الحجه کشته شود بنا بر احتیاط، گرچه در غیر ماه ذی الحجه و ماه های دیگر حج نیز قوی است که کافی باشد و احتیاط لازم

ص:257

است با فرستادن و ذبح قربانی در همین فرض (قصد ما فی الذمه) داشته باشد (قربانی یا کفاره).

مسئله 11_ چنانچه ماه ذی الحجه تمام شد و سه روز را (که فرستادن هدی (قربانی) به منی واجب بود) روزه نگرفته قبل از فرستادن هدی مرد، باید از اصل مالش قضاء شود، و اگر قبل از گرفتن ده روز روزه مرد اگر سه روز را روزه گرفته قضاء بر ولی لازم نیست، چنانچه میت تمکن نداشت (و احتمال دارد با تمکن نیز روزه سه روز کافی باشد).

وگرنه بر ولیش قضاء ده روز لازم است (چنانچه میت تمکن از روزه داشت و نگرفت بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد) و همچنین قبل از شروع به روزه اگر مرد احتیاط است که ده روز اولی میت قضا کند، لکن اگر قربانی بروی متعین بود و مرد باید از اصل مالش داده شود.

مسئله 12_ اگر حیوانی که برای قربانی فراهم شده گم شد، یا بنده آن را در منی به نیابت صاحبش ذبح یا نحر کرد کفایت از صاحبش می کند، ولی احتیاط لازم بلکه اقوی است برای آنکه پیدا کرده حیوان را تا عصر روز سوم (12 ذی الحجه شناسایی بدهد) (حتی بعد از کشتن حیوان به نیابت صاحبش) بلکه تا آخر وقت آن را کشته و دو ثلث تصدیق و هدیه را به مصرف خود برساند (بنابر احتیاط لازم) ولی خوردن از آن لازم نیست.

مسئله 13_ کسی که قربانی اش گم شده واجب است حیوان دیگری به جای اول قربانی کند و هر گاه بعد از خریدن حیوان دوم حیوان گمشده را یافت آن را ذبح یا نحر کند و افضل آن است دومی را نیز قربانی نماید، ولی اگر حیوان خریداری شده (دومی) را کشت سپس گمشده پیدا شد ذبح آن لازم نیست گرچه افضل بلکه احوط است.

مسئله 14_ جایز نیست بنا بر احتیاط واجب (بلکه شاید اقوی باشد) گوشت حیوان قربانی شده را از حرم بیرون ببرد، ولی بیرون بردن کوهان را از حرم

ص:258

و گوشت یا پوست و کوهان را از منی مانعی ندارد، لکن چنانچه بعد از تصدق دادن به فقیر و هدیه کردن ثلث به مؤمن آن را از حرم بیرون برد جائز است و همچنین اگر در حرم مصرف ندارد.

مسئله 15_ می تواند با اختیار کسی را در ذبح یا نحر حیوان نائب بگیرد و نائب حیوان را به نیابت حاج تذکیه کند خواه نائب شیعه دوازده امامی باشد یا غیر امامی، بلی لازم است مسلم باشد و از فرق محکوم به کفر که خود را به اسلام بسته اند (مانند غلات و ناصبی ها) نباشد.

مسئله 16_ برای ترسناک جایز است شب عید (10 ذی الحجه) قربانی کند و بعید نیست در سایر شب ها برای وی بالخصوص نیز جایز باشد، به خلاف دیگران که محل اشکال است بلکه درست نیست، (امام ششم(علیه السلام) فرموده اند(1): لا بأس ان یری الخائف باللیل ویضحی ویفیض باللیل. و در روایت دیگر(2) فی الخائف انه لا بأس ان یضحی باللیل) و هر دو روایت معتبر است.

مسئله 17_ چنانچه روز 10 قربانی نکرد (ولو عمداً) می تواند تا آخر ایام تشریق قربانی کند بلکه تا آخر ماه ذی الحجه نیز فرصت دارد، ولی تأخیر از ایام تشریق بدون عذر گناه است، و اگر از روی نادانی یا فراموشی قربانی نکرد تا به وطنش برگشت نائب بگیرد که در سال بعد (در صورتی که ذی الحجه تمام شده) در منی برای وی قربانی کند.

مستحبات قربانی

1_ شتر باشد و بعد از آن افضل گاو و پست ترین قسم قربانی گوسفند است.

2_ چاق و فربه باشد.

3_ اگر شتر یا گاو است ماده باشد و از گوسفند نر باشد یا قوچ سیاه بعد از آن املح شاخ دار بزرگ، بخورد در سیاهی و بیاشامد در سیاهی و نظر کند در سیاهی

ص:259


1- [1] . وسائل 10 باب 7 من ابواب الذبح حدیث 1_2.
2- [2] . همان.

و بعید نیست مکروه باشد قربانی کردن شتر نر یا گاو نر یا گاو میش ولی مجزی است.

3_ افضل است قربانی را عرفات برده باشد و گفته فروشنده در بردن عرفات کفایت می کند.

5_ شتر را ایستاده دست هایش را بین زانو و پاپوش ها بسته باشد و ایستاده آن را از سوی راست طعن زده نحر کند.

6_ خود ناسک (حاج یا معتمر) مباشر ذبح یا نحر قربانی شود و اگر نمی تواند کارد به دست گرفته و به دست وی ذابح ذبح کند و گرنه حاضر سر بریدن (ذبح یا نحر) قربانی خود باشد.

7_ در حال ذبح یا نحر این دعا را بخواند: وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالاَْرْضَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ، اِنَّ صَلاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیایَ وَمَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، لا شَرِیکَ لَهُ، وَبِذلِکَ اُمِرْتُ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ، اَللّهُمَّ مِنْکَ وَلَکَ بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَکْبَرُ، اَللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنّ_ِی.

و بهتر از بعد از آن بگوید: اَللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنّ_ِی کَما تَقَبَّلتَ مِن اِبراهیمَ خَلیلِکَ وَمُوسی کَلیمِکَ وَمُحَمَّدٍ حَبیبِکَ صَلّی الله عَلَیهِ وَآله وَعَلَیهِم.

قربانی (که در مناسک حج نیست)

مستحب مؤکد است برای کسی که متمکن باشد از آن و شرایط و واجبات قربانی حج را ندارد و با اختیار هم می توانند چند نفر به طور اشتراک یک حیوان قربانی کنند، و تبرع از جانب زنده و مرده نیز جایز است و می توان از ناحیة بچه غیرممیز نیز قربانی کرد ولی از حمل (بچه توی شکم) درست نیست.

و بهترین اوقات قربانی روز عید قربان است بعد از طلوع آفتاب به اندازه ای که بتوان نماز عید را خواند و در منی تا 13 ذی الحجه و در سایر جاها تا 12 نیز جایز است و درست است و کراهت یا حرمت بیرون بردن گوشت در صورت ذبح در منی در این قربانی نیست.

ص:260

و در اینجا همین که چشم ها و گوش های حیوان سالم باشد کفایت است و دور نیست که موجوء (تخم کوبیده) را بتوان قربانی کرد و سایر شرایط قربانی (که در قربانی حج واجب است) در اینجا معتبر نیست، ولی افضل است قوچی باشد املح _ اقرن _ چاق _ نر و ثنی(1) باشد (و تقسیم بر سه قسمت ثلثی اطعام و ثلثی هدیه و ثلثی برای خود و اهل بیت خود مستحب است).

مسئله 1_ قربانی واجب در منی کفایت از قربانی مستحب می کند ولی جمع بین آن دو افضل است.

مسئله 2_ مستحب است در حال ذبح یا نحر قربانی دعای سابق را بخواند و بگوید: اَللّهُمَّ مِنْکَ وَلَکَ اَللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنّ_ِی بِسْمِ اللهِ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَاللهُ اَکبَرُ وَصَلّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَاَهلِ بَیتِه.

مسئله 3_ قربانی کردن گاو نر و شتر نر و گاومیش کراهت دارد.

مسئله 4_ مستحب است پوست قربانی را تصدق دهد و مکروه است به جای اجرت آن را به قصاب بدهد و شاید مطلقاً کراهت داشته باشد یا در خصوص اینجا که حیوان تربیت شده به دست خود را قربانی کند.

بخش سوم حلق یا تقصیر
اشاره

سوم از مناسک روز دهم ذی الحجه

حلق یا تقصیر است، واجب است (بنابر احتیاط) بعد از قربانی برای متمتع و قارن و بعد از رمی جمره عقبه برای مفرد تقصیر یا سر تراشیدن، و ترتیب بین رمی جمرة عقبه و ذبح و تقصیر بنا بر احتیاط لازم است که اول رمی _ دوم ذبح یا نحر _ سوم حلق یا تقصیر نماید.

و تقصیر برای زن ها متعین است و حلق مجزی نیست و همچنین خنثی و برای مردی که صروره نباشد (در سفر اول حج) حلق افضل است و می تواند تقصیر کند ولی برای صروره و کسی که موسی سرش ملبد است (با صمغ و عسل و مانند آن چسبانده برای جلوگیری از شپش) یا موی خود را بافته بنا بر احتیاط واجب حلق (سر

ص:261


1- [1] . شاخ دار _ و از حیث سال شرایط قربانی واجب مراعات شود. رح.

تراشیدن) واجب است بلکه در این دو خالی از قوت نیست (حتی در عمره مفرده) و در صروره حلق لازم است گرچه مستلزم حرج باشد.

و بعضی زدن موی سر را با ماشین نرم حلق دانسته اند ولی با نبود صدق عرفی مشکل است و در صورتی که شخص محرم بود و خود حلق یا تقصیر نکرده نمی تواند برای دیگری حلق یا تقصیر نماید.

مسائلی چند

مسئله 1_ در سر تراشیدن یا تقصیر مانند سایر مناسک منی و غیر آن نیت لازم است و باید برای امتثال امر خدا (قربت) باشد برای خود و چنانچه به نیابت از دیگری حج رفته به نیابت از منوب عنه باید سر تراشید یا تقصیر کند و اگر دیگری سر وی را می تراشد یا تقصیر می کند آن کس نیز بنا بر احتیاط نیت کند.

مسئله 2_ چنانچه مرد به نیابت زن یا زن به نیابت مرد حج رفته در حلق و تقصیر خود وی مناط است بدین معنی که اگر مرد است و سفر اول اوست یا از یکی از دو صنف دیگر است که بر آنها احتیاط حلق است حلق کند و گرنه حلق افضل و تقصیر نیز جایز است و اگر نائب زن است حتماً باید تقصیر کند و حلق مجزی نیست.

مسئله 3_ مردی که سرش مو ندارد لازم است تقصیر کند ولی احتیاط است که تیغ را بر سر خود بکشد خصوصاً اگر مو برای تقصیر ندارد بلکه در صروده ترک نشود.

مسئله 4_ حلق و تقصیر نیز باید در منی باشد و چنانچه در خارج منی انجام داد مجزی نیست، و اگر حلق یا تقصیر را در منی نیاورده کوچ کرد خواه عمد بود یا نسیاناً یا جهلاً برگردد و در منی آن را انجام دهد و بعضی احتیاط کرده اند که طواف و سعی را نیز اعاده نماید.

و چنانچه نمی تواند برگردد حلق یا تقصیر را در هر جا که هست انجام داده (گرچه از روی عمد رفته باشد) و احتیاط لازم اگر اقوی نباشد آنست که موی

ص:262

خود را به منی فرستاده تا در آنجا ریخته یا دفن شود و در صورت عدم تمکن چیزی بر او نیست.

مسئله 5_ در صورتی که ترتیب را در مناسک منی مراعات نکرد چیزی بر وی نیست به جز گناه در صورت عمد ولی احتیاط لازم است خصوصاً در متعمد که مناسک را به نحوی که ترتیب مراعات شود اعاده کند، و در هر صورت کفایت می کند که ذبح را قبل از تقصیر و بعد از آن تقصیر را بیاورد و اعاده رمی لازم نیست و بعضی گفته اند که گوسفندی هم کفاره بدهد.

مسئله 6_ همانگونه که ترتیب بین مناسک منی لازم است، ترتیب بین حلق یا تقصیر و طواف حج و سعی نیز لازم است که بعد از انجام تقصیر باید طواف بیاورد (مگر در مواردی که استثناء شده).

و اگر عمداً طواف را مقدم داشت گوسفندی کفاره لازم است و باید طواف و بعد از آن سعی را بیاورد و اگر از روی نادانی و یا فراموشی باشد دور نیست کافی باشد، ولی احتیاط ترک نشود، به هر حال کفاره ندارد و چنانچه طواف و سعی را اعاده نکرده مانند کسی است که آن را ترک کرده و اگر طواف و سعی را یا تنها طواف را بر رمی یا ذبح مقدم داشت احتمال دارد مانند تقدیم بر حلق باشد.

مسئله 7_ همانگونه که جایز است ترسان و زن ها و همراهان آنان افاضه از مشعر و ذبح و رمی را شب بیاورند، تقصیر نیز بر آنها در شب جایز است ولی در سایر شب ها خالی از شبهه نیست.

مستحبات تقصیر و حلق

1_ روی به قبله باشد (ولی دلیلی بالخصوص ندارد مگر از مقنع و فقه رضوی اذا اردت ان تحلق رأسک فاستقبل القبله الخ.

2_ نام خدای را بر زبان آورد یعنی بسم الله گوید و نیز حلاق بسم الله گوید.

3_ از سمت راست شروع کرده و برساند به دو استخوانی که روبروی برگه یا

ص:263

برآمدگی جلو گوش ها روئیده.

4_ این دعا را بخواند: اَللّهُمَّ أَعْطِنِی بِکُلِّ شَعْرَةٍ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ و بعضی اضافه کرده اند وَحَسَناتٍ مُضاعَفاتٍ، وَ کَفِّر عَنِّی سیئاتِ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.

5 و 6_ را گفته اند از اطراف موی سر و شارب گرفته و ناخن ها را بگیرد و موهای خود را در منی دفن کند.

ایضاح

بر حاج(1) متمتع بعد از انجام مناسک منی حلال می شود آنچه به سبب احرام بر آنها حرام شده بود به جز استعمال بوی خوش و زن ها ولی مکروه است پوشیدن لباس دوخته و پوشیدن سر برای مردها تا آوردن طواف حج و سعی بین صفا و مروه و شاید برای قارن و مفرد نیز مکروه باشد.

و چنانچه طواف حج و نماز آن را انجام داد و سعی را آورد بوی خوش نیز بر وی حلال می شود ولی تا آوردن طواف نساء کراهت دارد و اگر قبلاً برای ضرورت طواف و نماز و سعی را آورده به همان حلق یا تقصیر بوی خوش بر متمتع حلال می شود.

و هنگامی که طواف نساء و دو رکعت نماز آن را آورد زن ها نیز حلال می شوند همانگونه که زن ها بعد از طواف نساء و نمازش مرد بر آنها حلال می شود.

فقط چیزی که بر آنها باقی می ماند شکار است که از ناحیه بودن در حرم حرام است حتی برای محل.

اما مفرد و قارن اگر طواف و سعی را قبل از عرفات آورده باشند به انجام دادن اعمال منی بوی خوش نیز بر آنها حلال می شود و گرنه احتیاط است اجتناب کنند، تا بعد از طواف و سعی کردن.

ص:264


1- [1] . در صورتی که مناسک منی را هر سه انجام داد از آنچه گفته شد حلال می شود ولی رمی تنها یا ذبح یا حلق تنها محل اشکال است و مسئله احتیاج به تأمل دارد.

گرچه اظهر آن است که بوی خوش نیز به انجام مناسک بر آنها جایز می شود و همچنین اگر طواف نساء را به واسطه ضرورتی قبل از وقوف عرفات آورده باشند زن ها نسبت به مردها و مردها نسبت به زن ها نیز به انجام مناسک منی حلال و تحلل برای آنها نسبت به سایر محرمات منحصر است به همان تقصیر و نسبت به متمتع نیز اگر دو طواف را در مورد ضرورت قبل از عرفات آورد همین بحث می آید.

اعمال بعد از منی

اشاره

بعد از انجام مناسک منی واجب است رجوع به مکه معظمه برای مناسک مکه و آن سه چیز است.

1_ طواف زیارت و نمازش.

2_ سعی بین صفا و مروه. 3_ طواف نساء و چون احکام طواف و نماز آن و احکام سعی و شرایط همه آنها در بحث عمره گذشت احتیاج به اعاده ندارد فقط فرقی که حج با عمره دارد در نیت است که در آنجا هر یک از طواف و نماز آن و سعی را به نیت عمره تمتع می آورد در اینجا باید به نیت حج تمتع یا حج دیگری که می آورد باشد و حج اسلام و حج برای خود یا نیابت باید در نظر باشد که اگر نیابت است منوب عنه را در اعمال خود از طواف و نماز و سعی نیت داشته و بهتر است به زبان بیاورد.

و سابقاً تذکر داده شد که حاج متمتع به واسطه انجام دادن مناسک منی بر وی همه چیز حلال می شود به جز استعمال بوی خوش و زن ها و صید و چون طواف زیارت و نماز آن را با سعی هفت بار بجا آورد استعمال بوی خوش نیز بر وی جایز است و بواسطه طواف نساء و دو رکعت نماز آن زن ها بر مردها و مردها بر زن ها حلال می شوند و صید نیز از غیر جهت حرم جایز ولی از ناحیه بودن انسان در حرم جایز نیست و در صورت ارتکاب، کفاره حرم دارد نه کفاره احرام.

ص:265

در اینجا مسائلی چند است

1_ اگر از مناسک منی روز عید فارغ شد افضل آن است که همان روز مکه رفته تا طواف حج و نماز آن و سعی را به جای آورد وگرنه روز بعد از آن، بلکه احتیاط است که از روز 11 تأخیر نیندازد گرچه اقوی آن است که می تواند تا آخر ایام تشریق عمداً تأخیر بیندازد، ولی برای متمتع کراهت دارد و در غیر متمتع کراهت محل تأمل است، بلکه برای غیر متمتع دور نیست جایز باشد که عمداً طواف و سعی را تا آخر ذی الحجه تأخیر انداخته و آخر ذی الحجه بیاورند، ولی جواز تأخیر متمتع از ایام تشریق عمداً محل اشکال است.

لکن چنانچه با عذر یا بدون عذر تأخیر انداخت تا ماه ذی الحجه تمام نشده وقت دارد و صحیح است.

مسئله 2_ در مباحث گذشته اشاره شد که مفرد و قارن می توانند عمداً طواف و سعی را بر وقوف عرفات مقدم بدارند (با کراهت یا بی کراهت) ولی برای متمتع جایز نیست مگر بداند یا گمان یا ترس داشته باشد که بعد از مراجعت از منی بواسطه ابتلا به حیض یا مرض و پیری نمی تواند آن را انجام دهد که در این موارد جایز است ولی اگر زحمت و مشقت زیاد دارد تأمل دارد که موجب جواز تقدیم گردد، و بعضی واجب دانسته اند بر کسی که یقین دارد بعد از مراجعت منی نمی تواند تا آخر ماه طواف و سعی کند، طواف و سعی را پیش از رفتن عرفات آورده و احتیاط واجب است بعد از برگشتن از منی نائب بگیرد تا نائب نیز بیاورد و در صورت جواز تقدیم، طواف و سعی آنان مجزی است ولی هر گاه بعد از اعمال منی توانستند بیاورند بهتر و احتیاط است که اعاده کنند.

و احتیاط ترک نشود تا حال بیرون آمدن از احرام در صورتی که طواف و سعی را اعاده نکردند (که از بوی خوش خودداری کنند) بلکه شاید اقوی باشد.

مسئله 3_ ظاهراً آنچه در مسئله قبل نسبت به متمتع در تقدیم طواف و سعی

ص:266

گفته شده، در صورتی است که تا آخر ایام تشریق برای وی متعذر باشد، ولی اگر روز عید یا یکی دو روز بعد برای او تعذر دارد موجب تقدیم نمی شود.

به هر حال در صورت تمکن بعد از تقدیم اعاده کند (قصد وجوب یا استحباب نکند بلکه رجاءاً).

طواف نساء و نماز آن

در اول بحث طواف اشاره کردیم که در هر نسکی غیر از عمرة تمتع طواف نساء واجب است برای هر ناسکی، خواه در عمرة مفرده یا حج، مرد باشد یا زن یا خنثی و وقتی معین ندارد، بلکه وقت آن بعد از فراغ از طواف و سعی است.

طواف نساء را نمی تواند قبل از سعی بیاورد، کما اینکه تقدیم آن بر وقوف جایز نیست (مگر در مقام ضرورت که در بحث های سابق گذشت با تأمل قوی) و چنانچه طواف نساء را عمداً بدون ضرورت بر وقوفین یا بر سعی مقدم داشت باطل است، ولی چنانچه از روی فراموشی و سهو یا نادانی طواف نساء را قبل از سعی آورد مجزی است و احتیاج به اعاده ندارد، ولی احتیاط در جاهل بلکه مطلقاً ترک نشود.

و بهتر است بعد از سعی، مبادرت به طواف نساء بکند و تا آخر ایام تشریق عمداً عقب نیندازد، ولی هر گاه تأخیر انداخت تا آخر ماه ذی الحجه، نیز درست است و مجزی است و گناهی ندارد، بلکه اگر از ماه ذی الحجه نیز تأخیر انداخت صحیح است و موجب فساد نسک نمی شود، و بعضی گفته اند تأخیر از ذی الحجه گناه دارد ولی محل تأمل است. و بعد از طواف دو رکعت نماز آن واجب است و شرایط و احکام آن با طواف زیارت یکی است.

مسئله 4_ طواف نساء رکن نیست که به ترک عمدی حج باطل شود، و چنانچه عمداً آن را ترک کرد از احرام نسبت به امور زناشویی حتی عقد نکاح و شاهد عقد بودن بیرون نمی آید و بر وی حرام است.

مسئله 5_ هر گاه طواف نساء را ترک کرد به هر صورت، عمد یا جهل یا فراموشی باید برگردد آن را انجام دهد، ولی اگر با فراموشی به وطن خود رسیده نائب بگیرد

ص:267

و اگر به اهلش نرسیده و برگشتن دشوار است بعید نیست جایز باشد نائب بگیرد و مادام که نائب طواف و نمازش را به نیابت انجام ندهد محرم از احرام خود بیرون نمی آید ولی کسی که متعمداً آن را ترک کرده صحت نیابت برای او اشکال دارد.

مسئله 6_ در طواف زیارت و نماز آن و سعی بین صفا و مروه و طواف نساء و نماز آن مانند سایر مناسک منی و غیر آن نیت لازم است که در حج تمتع یا غیر آن حجة الاسلام یا حج مستحبی برای خود یا منوب عنه طواف یا نماز یا سعی را می آورد و در طواف نساء نیز واجب است هر کسی که به نیابت از دیگری حج رفته نیت نیابت از منوب عنه را داشته باشد، گرچه بواسطة احرام کارهای زناشویی و متعلقات آن بر نائب حرام می شود نه بر منوب عنه اگر زنده باشد.

مسئله 7_ کسی که طواف نساء را فراموش کرده اگر طواف وداع آورده است از احرام خود نسبت به زن و یا زن نسبت به مرد بیرون نیامده و باید طواف نساء را خود یا نائبش انجام بدهد تا امور زناشویی بر وی حلال باشد.

مسئله 8_ هرگاه قبل از آوردن طواف نساء شخص بمیرد باید برای وی قضا کرد ولی از اصل مال یا ثلث محل تأمل است.

مسئله 9_ در صورت اختیار نمی شود برای طواف نائب گرفت و هر گاه آن را قبل از سعی آورد چنانچه عمداً باشد باید بنا بر احتیاط واجب اعاده کند ولی اگر از روی فراموشی یا نادانی است درست است.

مسئله 10_ زن چنانچه می ترسد مبتلا به حیض شود جائز است طواف حج تمتع را قبل از وقوف به عرفات بیاورد و همچنین سعی و طواف نساء را قبل از عرفات انجام دهد و همانطور که قبلاً اشاره شد چنانچه بعد از انجام مناسک منی توانست احتیاطاً طواف ها و سعی را اعاده کند و این احتیاط ترک نشود و اگر نتوانست نائب بگیرد، ولی غیر متمتع در صورت اختیار هم می تواند طواف و سعی را قبل از وقوف بیاورد و اعاده بعد از منی بر وی لازم نیست.

مسئله 11_ چنانچه طواف حج و نساء را نیاورده مبتلا به حیض شد و همسفرها

ص:268

صبر نمی کنند و جدا شدن بر وی دشوار است گفته اند نائب بگیرد و نائبش طواف زیارت و نماز آن را بیاورد، سپس خود زن بین صفا و مروه سعی کرده بعد از آن نائبش طواف نساء و نماز آن را به نیابت حائض انجام داده حجش تمام است و از احرام بیرون می آید ولی شاهدی بر این قول به جز صحیحة ابی ایوب خزاز ندیدیم که می گوید:

کنت(1) عند ابی عبدالله(علیه السلام) فدخل علیه رجل لیلا فقال له اصلحک الله امرأة معنا حاضت ولم تطف طواف النساء فقال لقد سئلت عن هذه المسئله الیوم فقال اصلحک الله انا زوجها وقد احببت ان اسمع ذلک منک فاطرق کانه یناجی نفسه وهو یقول لایقیم علیها جمالها ولا تستطیع ان تتخلف عن اصحابها، تمضی وقد تم حجها. بلی اگر شخص زیاده از نصف آورده و از روی فراموشی بیرون رفت، حضرت فرمودند: امر من یطوف عنه وله ان یقرب النساء. بنابراین مسئله جای تأمل است خصوصاً چنانچه روایتی را که شیخ کلینی و طوسی (قدس سرّه) نقل کرده اند در نظر بگیریم.

فضیل بن یسار(2) عن ابی جعفر(علیه السلام) قال اذا طافت المرأة طواف النساء فطافت اکثر من النصف فحاضت نفرت ان شاءت، و در روایت علی بن ابی حمزه دارد(3): سألت ابا الحسن(علیه السلام) عن رجل یدخل مکة ومعه نساء. تا آنجا فخشی علی بعضهن الحیض فقال اذا فرغن من متعتهن واحللن فینظر الی التی یخاف علیها الحیض فیأمرها فتغتسل وتهل بالحج من مکانها ثم تطوف بالبیت وبالصفا والمروة فان حدث بها شیء قضت بقیة المناسک وهی طامث.

فقلت الیس قد بقی طواف النساء قال بلی فقلت فهی مرتهنة حتی تفرغ منه قال نعم قلت فلم لا یترکها حتی تقضی مناسکها قال یبقی علیها منسک واحداهون علیها من ان یبقی علیها المناسک کل مخالفة الحدثان قلت ابی الجمال ان یقیم علیها والرفقة قال لیس لهم ذلک، تستعدی علیهم حتی یقیم علیها حتی تطهر وتقضی مناسکها. و بعضی این روایت را بر صورت قدرت ولو به سبب استمداء (شکایت کردن) حمل کرده اند فتأمل.

ص:269


1- [1] . وسائل جلد 9 باب 59 _ طواف حدیث 1.
2- [2] . وسائل جلد 10 باب 90 و 64 طواف حدیث 1_5.
3- [3] . همان.

مسئله 12_ طواف نساء بر بچه ها نیز واجب است، چنانچه ممیز باشند خود آنان طواف و نماز را می آورند و گرنه ولی باید نماز را بیاورد، و قبل از انجام طواف نساء و دو رکعت آن زن ها بر طفل حرام هستند و اگر دختر بچه است مردها بر وی حرامند.

و در صورتی که انجام نداده برگشتند و مراجعت به مکه ممکن نبود که خود آنان طواف و نماز را بیاورند، نائب بگیرند ولو در بزرگی و بعد از به حد بلوغ رسیدن تا به جای آنان طواف نساء و نماز را بیاورد، و از حرمت ازدواج و امور مربوط به آن بیرون بیایند، و دیوانه ای که ولیش آن را حرام داده همین حکم را دارد که باید ولیش یا نائب بیاورد.

مستحبات مکه بعد از منی

1_ غسل قبل از داخل مسجد حرام شدن برای مرد و زن، بلکه غسل را در منی بیاورند.

2_ ناخن ها را گرفته و شارب را بگیرد.

3_ صدوق (قدس سرّه) در فقیه دارد در راه زیارت آنچه می توانی تمجید و ثنا کن خدای متعال را و درود بر پیغمبر و آل آن حضرت بفرست.

4_ بر در مسجد ایستاده دعایی که معاویة بن عمار(1) از امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده بخواند: اَللّهُمَّ اَعِنِّی عَلی نُسُکِی (نُسُکِکَ یب ئل) وَسَلِّمْنِی لَهُ وَسَلِّمْهُ لِی (سلمنی منه _ فقیه تسلمه لی _ یب) اللّهُمَّ اِنِّی اَسألُکَ مَسئلة العلیل الذلیل المُعترف بِذنبِهِ ان تغفِرلی ذنوبی وان ترجعنی بحاجتی، اَللّهُمَّ إِنّ_ِی عَبْدُکَ، وَالْبَلَدَ بَلَدُکَ، وَالْبَیْتَ بَیْتُکَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَکَ، وَأَؤُمُّ طاعَتَکَ (اطلب رحمتک وابتغی مرضاتک تبعاً لاَِمْرِکَ،

ص:270


1- [1] . یب 5_ باب زیارة البیت حدیث 13 ئل 10 باب 1 مستحبات الدعاء علی باب المسجد حدیث 1.

راضِیاً بِقَدَرِکَ، أَسْأَلُکَ مَسْأَلَةَ الْمُضْطَرِّ إِلَیْکَ _ فقیه) مُتَّبِعاً لاَِمْرِکَ، راضِیاً بِقَدَرِکَ، أَسْأَلُکَ مَسْأَلَةَ الْمُضْطَرِّ إِلَیْکَ (مَسألَةَ المُضطَرَ اِلَیک _ ئل) اَلْمُطِیعِ لاَِمْرِکَ، اَلْمُشْفِقِ مِنْ عَذابِکَ، اَلْخائِفِ لِعُقُوبَتِکَ، أَنْ تُبَلِّغَنِی عَفْوَکَ (الخائِفِ لِعُقُوبَتِکَ یب ئل ان تلقِینی عفوک فقیه) وَتُجیرنی مِنَ النّار بِرَحمَتِکَ.

5_ به سوی حجر الاسود آمده آن را استلام کند و ببوسد و گرنه استلام کرده با دست خود و دست را ببوسد و گرنه رو به آن کرده (و تکبیر بگوید _ یب ئل) و به دست خود اشاره به سویش کرده و دست را ببوسد و تکبیر گوید و دعاهایی را که در طواف عمره تمتع (در ورود به مکه) ذکر کردیم اینجا نیز مستحب است بخواند.

سپس طواف زیارت و نمازش را به قل هو الله در رکعت اولی و قل یا ایها الکافرون در رکعت دوم آورده برگردد به جانب حجرالاسود آن را ببوسد و اگر نتوانست به سورش اشاره کند، (و رو به آن کرده و تکبیر گوید، سپس بیرون رود به سوی صفا و بالا رود بر آن و آنچه را که در عمره تمتع در ورود به مکه انجام داد بر صفا و مروه انجام دهد یب ئل).

6_ از زمزم آب کشیده و بیاشامد.

یادآوری

بعد از انجام طواف و نماز سعی می کند بین صفا و مروه، سپس طواف نساء را می آورد و از احرام خود بیرون به کلی می آید، بنابراین در حج سه موطن برای تحلل (از احرام بیرون آمدن) هست، اول روز دهم یا بعد از آن بعد از مناسک منی که همه چیز به جز بوی خوش و زن ها و شکار حرمی بر محرم حلال می شود.

دوم بعد از طواف حج و نماز و سعی که بوی خوش حلال می شود.

سوم بعد از طواف نساء زن ها بر مردها و مردها بر زن ها حلال می شوند (یعنی امور زناشویی برای زن و شوهر و ازدواج و شاهد آن بودن برای دیگران حلال می گردد) اما در عمره تمتع (با تقصیر) محرم بطور کلی دفعةً از احرام بیرون می آید.

ص:271

اعمال منی در شب و روز 11 - 12 - 13 ذی حجه

اعمال منی در شب های 11 _ 12 _ 13 ذی حجه و روزهای آنها

1_ واجب است هر یکی از اقسام حاج در شب های 11 و 12 ذی حجه در منی بیتوته کند (شب را به روز برساند) و گفته اند چنانچه عذر دارد می تواند در منی نباشد (ولی در غیر سقا و چوپان و کسی که بیتوته اش حرج و مشقت زیاد دارد و یا کسی که به کاری که اهم از اداء بیتوته منی است مشغول شده اشکال دارد) و برای 3 دسته از حاج واجب است شب 13 را نیز در منی بیتوته داشته باشند.

1_ کسی که در احرام خود از شکار خودداری نکرده.

2_ کسی که در احرام زن ها خودداری نکرده.

3_ کسی که غروب 12 در منی باشد گرچه در حال رفتن به سوی مکه یا در اتومبیل بوده و در اثر ازدحام نتواند قبل از غروب از منی بیرون رود، و بر هر سه گروه لازم است روز 13 جمرات سه گانه را رمی کرده و می توانند قبل از ظهور به سوی مکه روند.

و سایر گروه حاج واجب نیست شب 13 در منی باشند، ولی بهتر بلکه احوط است صروره (کسی که سفر اول حج آمده) و کسی که بعض تروک (محرمات) احرام را مرتکب شده یا کبیره دیگری از وی سر زده یا کاری کرده که کفاره دارد نیز شب 13 را در منی بیتوته کنند، بلکه گفته اند برای هر حاج بهتر و افضل است ولی با مراجعه به رسائل به دلیلی در این مورد و درباره صروره برخورد نکردم و صاحب دلیل الناسک نیز اعتراف کرده و ممکن است فضل آن چون عبادت است مستند به آیه مبارکه باشد (ومن تأخر فلا اثم علیه).

2_ بیتوته کردن در منی از چند صورت خارج نیست. الف _ از غروب آفتاب تا طلوع فجر در منی باشد، ب _ از غروب تا نصف شب باشد سپس بیرون رود. ج _ از نیمه شب تا طلوع فجر در منی بوده و قبلاً بیرون باشد. د_ قدری از شب بین اول تا نیمه

ص:272

یا بین نیمه تا طلوع باشد و باقی شب را نباشد، و نظیر این صورت صورتی است که دو مقدار را بین اول تا نیمه و نیمه تا طلوع باشد.

بیتوته صورت اول درست و صورت دوم کفایت می کند ولی دلجه (شب گیر کردن) قبل از صبح از منی کراهت دارد با تأملی، و بعضی احتیاط کرده اند پیش از اذان صبح وارد مکه نشود، صورت سوم چنانچه در انجام نسک در مکه باشد باکی ندارد و کفاره ای بر وی نیست ولی اگر در غیر منی به سر برد گرچه به عبادت یا نسک در مکه مشغول نباشد کفاره ندارد و ظاهراً حرام است.

در صورت چهارم اگر قبل از فجر تا طلوع فجر در منی بود در کفاره اشکال ولی احوط است، و در بقیه فروض صورت چهارم گناه کرده، و دور نیست با صدق بیتوته در خارج منی کفاره واجب باشد، به هر حال کفاره احتیاط است لکن اگر مقداری از دو طرف (شب و قبل از فجر) در منی بود در لزوم کفاره اشکال است گرچه اظهر آن است که واجب نباشد.

(ویدل علیه ما رواه العیص عنه(علیه السلام) ان زار بالنهار او عشاءاً فلا ینفجر الصبح الا هو بمنی فتدبر) بلکه می توان گفت نیمه دوم شب تا فجر نیز کافی باشد، از امام صادق(علیه السلام) وارد شده: (فان خرجت اول اللیل فلا ینتصف اللیل الا وانت فی منی الا ان یکون شغلک نسکک او قد خرجت من مکه) و بطور کلی در واجب بودن کفاره در صورتی که کمی از اول یا آخر شب یا بین اول یا آخر در منی بوده اشکال و احتیاط در بعضی موارد لازم است.

مسئله 3_ جایز است تمام شب را در مکه مشغول به نسک یا عبادت بگذارند و جایگزین بیتوته منی می باشد، گرچه بهتر است قبل از طلوع فجر به منی برسد و در این صورت واجب است تا طلوع، منی بماند، و همچنین جائز است اول شب برای زیارت به مکه رود و قبل از نیمه شب به منی برگردد، و چنانچه در مراجعت از عقبه مدینین گذشت کفاره بر وی نیست، و باکی ندارد که نصف شب به منی نرسد ولی اگر روز رفته باشد و تمام شب را به عبادت نگذراند چنانچه در مکه به سر برد

ص:273

کفاره واجب است و اگر از مکه خارج شد به عقبه مدنیین رسید کفاره ندارد و بنا به احتمال قوی اگر از خانه های مکه نیز گذشت کفاره ندارد هر چند به عقبه مدنیین نرسد لکن احتیاط به کفاره ترک نشود.

مسئله 4_ هر گاه تمام شب را در خارج مکه و منی به سر برد خواه مشغول به عبادت باشد یا نباشد برای هر شب کفاره (گوسفندی) بر وی واجب است و برای دو شب دو گوسفند و همچنین اگر در مکه به سر برد ولی مشغول به عبادت نباشد، و بر کسی که در شب 13 واجب است در منی باشد نیز اگر در خارج منی و مکه به سر برد یا در مکه مشغول به عبادت نباشد کفاره واجب است.

مسئله 5_ در وجوب این کفاره فرقی بین عالم و عامد و فراموش کار و جاهل نیست ولی در صورت گذشتن از عقبه مدنیین در بین راه مکه و منی در وجوب کفاره اشکال و اظهر عدم وجوب آن است.

مسئله 6_ احتیاط لازم است برای کسی که از بیتوته (شب به روز آوردن) منی معذور است چون مریض، مریض دار که بر مریضش ترسان است، کسی که برای نگهداری مال خود در منی بیتوته نکرده (نظیر ماشین داری که نمی تواند آن را در منی بیاورد)، و چوپان، برای هر شب کفاره ای (گوسفند) بدهند، بلی بر سقاها واجب نیست و چون معذور از بیتوته بوده اند و در ترک آن مرتکب حرامی نشده اند.

مسئله 7_ بیتوته شب 13 در منی برای کسی که در احرام خود جماع کرده یا مرتکب شکار صحرایی شده واجب است و روز آن را نیز باید جمرات سه گانه را رمی کنند ولی در ارتکاب سایر چیزهایی که بر محرم حرام است حتی عقد برای خود یا دیگری و بوسیدن زن از روی شهوت و یا راهنمایی و کمک کردن به شکارچی، بیتوته شب 13 و رمی جمرات روز آن واجب نمی شود گرچه احتیاط است.

مسئله 8_ در مبیت منی مانند سایر واجبات عمره و حج نیت و قصد قربت بنا بر احتیاط واجب است و بهتر است قبل از غروب نیت داشته باشد و خود یا نیابت منوب عنه، حج الاسلام، یا مستحبی را در نیت مراعات کند و اگر بدون نیت یا

ص:274

قربت مبیت کرد در وجوب کفاره اشکال است.

مسئله 9_ چنانچه قبل از غروب 12 از منی خارج شد (کوچ کرد) و برای برداشتن چیزی را که فراموش کرده برگشت، در صورتی مبیت شب 13 لازم است که غروب را در منی باشد.

مسئله 10_ مستحب است وقتی که از مکه به سوی منی برمی گردد بگوید: اَللّهُمَّ بِکَ وَثِقْتُ، وَبِکَ امَنتُ ولَک أَسلَمتُ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ، فَنِعْمَ الرَّبُّ، وَنِعْمَ الْمَوْلی وَنِعْمَ النَّصِیرُ.

واجبات منی در روزهای 11 و 12 و 13 ذی حجه و مستحبات آن در طی مسائلی بیان می شود _ واجب است روزهای 11 و 12 برای همه و 13 برای کسانی که شب 13 را در منی بمانند(1) رمی جمرات سه گانه به ترتیب، اول جمره اولی _ بعد وسطی _ و در مرحلة اخیر جمره کبری _ که روز عید رمی آن واجب بود. و هرچه از واجبات و شروط در جمره عقبه _ (قصوی و عظمی) گفته شده در این جمرات هر سه از عدد و نیت و اصابه (خوردن به جمره) و تعاقب، معتبر است، به علاوه ترتیب بین جمرات، و اگر ترتیب را مراعات نکرد به نحوی که ترتیب مراعات شود باید رمی را اعاده کند و به همان اعاده وسطی و اخیره ترتیب حاصل می شود، (اگر از اخیره شروع کرد) و وقت رمی از طلوع خورشید تا غروب آن است بنا بر اصح).

احکام رمی جمرات

2_ رمی جمرات در شب جایز نیست مگر برای ترسان و هیزم کش و چوپان و بدهکار و مریض و غلام ها که می توانند جمره هر روز را در شبش رمی کنند و چنانچه تمکن پیدا نشد، در یک شب اداء و قضاء را انجام خواهند داد (با مراعات ترتیب بین قضاء و ادا) (بنا بر احتیاط واجب)

ص:275


1- [1] . با آنکه دلیل روشنی ندارد ولی نزد فقها مسلم است، بلی در صحیحه معاویه _ یب 5 باب نفر من منی حدیث 1_ از امام ششم(علیه السلام) دارد ( وان تأخرت الی اخر ایام التشریق وهو یوم النفر الاخیر فلا علیک ای ساعة نفرت ورمیت قبل الزوال او بعده ) ولی دلالتی بر وجوب ندارد.

مسئله 3_ هر گاه جمره بعدی را رمی کرد در حالی که جمرة قبلی را بیش از چهار سنگ نزده، اگر عمداً باشد درست نیست و باید اعاده کند، ولی اگر از روی فراموشی باشد قبلی را تکمیل کند درست است و اعاده بعدی لازم نیست و اگر قبلی را کمتر از چهار سنگ رمی کرده باید آن را تکمیل کند و جمرة بعدی را از سر بگیرد.

بنابراین اگر از روی فراموشی اولی را چهار سنگ زده و دوم و سوم را 7 و 7. فقط همان 3 سنگ اولی را بزند کفایت می کند و همه درست است، و اگر اولی کمتر از 4 خورده باید به ترتیب 7_7 همه آنها را رمی کند.

و اگر اولی را 7 سنگ زده و دومی را مثلاً 3 عدد و سومی را 7 عدد باید دومی و سومی را اعاده کند، ولی چنانچه دومی را بعد از 7 سنگ اولی 4 سنگ زده و بقیه را فراموش کرده و سومی را 7 عدد همان 3 سنگ دومی را بزند کافی است.

و همچنین هر گاه اولی و دومی را 4 سنگ زده و سومی را 7 عدد تکمیل اولی و دومی به ترتیب، هر کدام را 3 سنگ بزند کفایت است، ولی در همه اینجاها با فوت موالات، احتیاط ترک نشود.

مسئله 4_ در صورتی که از روی علم و عمد مخالف ترتیب رفتار کرد بنابر احتیاط واجب همه را از سر بگیرد و همچنین در صورت نادانی، گرچه بعید نیست مانند فراموشکار باشد.

مسئله 5_ هر گاه رمی یکی از روزها را فراموش کرد یا عمداً آن را ترک نمود روز بعد اول آن را قضا کرده سپس اداء را می آورد و مستحب است بلکه احتیاط ترک نشود به فاصله انداختن بین قضاء و ادا و بهتر است که قضا را بعد از طلوع آفتاب و اداء را نزدیک ظهر انجام دهد، ولی ترتیب بین تمام رمی هر روز و رمی روز بعد را کسی ندیدم معترض آن شده باشد و بسا که اطلاق فتاوی و اخبار آن را نفی کند.

مسئله 6_ هر گاه رمی یکی از جمرات را فراموش کرد و نمی داند کدام است باید هر 3 را

ص:276

به ترتیب رمی کند و همچنین اگر یکی از آنها را 4 عدد از روی فراموشی رمی نکرده ولی اگر 4 سنگ هر سه را یا بیش از یکی رمی کرده تکمیل هر کدام به زدن 3 سنگ دیگری کفایت می کند، و چنانچه از یکی نامعلوم 3 سنگ مانده هر سه را هر کدام 3 سنگ می زند و ترتیب لازم نیست، و در صورت فوت 3 سنگ یا کمتر از هر جمره ای، باید ترتیب در بین آنها نیز در اکمال 7 سنگ مراعات شود.

و هر گاه 3 سنگ از جمرات نزده و شک دارد که از هر کدام یکی مانده یا 3 عدد از یکی است، هر کدام را 3 سنگ بزند (به ترتیب) و درست است.

و هر گاه بیش از سه سنگ، 4 سنگ باقیمانده و شک دارد از یکی است یا بیشتر، هر سه را اعاده کرده و 7 سنگ به هر کدام به ترتیب بزند.

مسئله 7_ هر گاه رمی را فراموش کرد تا مکه رسید برمی گردد و آنها را رمی می کند چنانچه وقت باشد، و اگر جاهل یا عامد بود نیز باید برگردد، ولی اگر وقت فوت شد امسال بر وی چیزی نیست و باید در سال بعد خود یا نائبش قضا کند بنا بر اقوی، گرچه احتیاط است که امسال نیز قضا کند ولو بعد از فوت وقت و در این صورت که رمی را نیاورده زن بر وی حرام نخواهد بود گرچه عمداً نیاورده باشد بنا بر اصح.

و حج نیز در سال آینده بر وی لازم نیست گرچه احتیاط است.

مسئله 8_ کسی که دارای عذری است مانند مریض و شکسته و مبطون (آنکه شکم روه دارد) و بیهوش و امثال آنان از کسانی که نمی توانند بنفسه رمی کنند و همچنین بچه ها، می توان از طرف آنها دیگری رمی کند، حتی در صورتی که از بهبودی نیز مأیوس نباشند ولی چنانچه اتفاقاً بهبودی به آنها دست داد احتیاطاً خود آنان رمی را اعاده کنند (در صورت باقی بودن وقت).

و در اینجا به سبب بیهوش بودن منوب عنه، نیابت باطل نمی شود بنا بر اصح بلکه می توان گفت بدون نائب گرفتن هم می توان تبرعاً برای بیهوش رمی کرد، ولکن اگر قابلیت نیابت دارد باید نائب بگیرد و با استنابه صحیح است گرچه بهتر است

ص:277

این کار را ولی عهده دار شود، و احتیاط است در صورت امکان آنان را به جمرات برده و سنگ را در دست شان قرار داده با دست خودشان رمی کنند و گرنه سنگ در دست آنان دیگری رمی کند و گرنه از آنها گرفته رمی کند.

مسئله 9_ در صورتی که از زیارت مکه فارغ شده ماندن در منی افضل از آمدن مکه برای طواف مستحبی است.

مسئله 10_ وقت رمی تا غروب 13 است برای کسی که همه یا بعض روزها را رمی نکرده، بنابراین اداء 13 و قضاء روزهای گذشته به انقضاء روز سیزدهم تمام شده و به سال بعد می افتد.

مسئله 11_ کسانی که بر آنان واجب نیست شب 13 را بمانند، می توانند بعد از ظهر روز 12 از منی کوچ کنند و قبل از آن جائز نیست، و سنگ هایی که برای رمی نزد آنها مانده احتیاطاً در منی بیندازند. (خبر(1) دعائم الاسلام) عن جعفر بن محمد(علیهما السلام) من تعجل النفر فی یومین ترک ما یبقی عنده من الجمار بمنی) گرچه واجب نیست، و بهتر است آنها را دفن کند.

و کسی که شب 13 منی مانده لازم نیست بعد از ظهر کوچ کند چون می تواند بعد از رمی جمار قبل از ظهر نیز از منی کوچ نماید بلکه بنا بر روایت(2) ایوب بن نوح شاید مستحب باشد حتی برای امام (امیر الحاج). چون پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نماز ظهر و عصر را در مکه خواندند، و ابو ایوب از امام(3) صادق(علیه السلام) نقل کرده روز سوم هنگامی که خورشید سفید شد پس کوچ کن علی کتاب الله (تا آخر) و بعضی گفته اند روز 11 و 12 از منی بیرون نرود.

ص:278


1- [1] . مستدرک 2 _ باب 7 _ ابواب عود منی حدیث 2.
2- [2] . وسائل جلد 10 _ باب 12 _ ابواب عود الی منی حدیث 2_4 و ابواب رمی جمره عقبه باب 12 و 10 حدیث 1_2.
3- [3] . همان.
مستحبات منی در ایام تشریق

1_ افضل بلکه احوط است رمی را وقت ظهر انجام بدهد.

2_ مراعات دستوری که امام صادق(علیه السلام) به معاویة بن عمار دادند بکند فرمود: ارم فی کل یوم عند زوال الشمس وقل کما قلت حین رمیت جمرة العقبه. پس ابتدا کن به جمره اولی و آن را از سمت چپش در بطن مسیل رمی کرده و بگو همانگونه که روز عید گفتی پس از طرف چپ راه بایست و رو به قبله کن و حمد و ثناء کن خدای را و صلوات بر پیغمبر بفرست سپس کمی پیش رفته دعا کن و بخواه که از تو قبول کند سپس کمی پیش رو و خدای را بخوان سپس کمی پیش رو (فقیه) و همین کار را نزد جمرة دوم انجام ده، و انجام بده آنچه را نزد اولی انجام دادی، و بایست و دعا کن همانگونه که دعا کردی، سپس روانه به سوی سومی شو، و بر تو باد آرامش و سنگینی پس رمی کن و نایست نزد آن.

3_ سزاوار است که رمی کند جمرة وسطی و اخیره را رو به قبله و جمره عقبه را پشت به قبله (گرچه مأخذی برایش ندیدیم مگر آنچه سابق گذشت)، و نزد عقبه نایستد.

4_ هر یک از جمرات را از سمت چپ رمی کند.

5_ با دست راست رمی کند.

6_ فقیه دارد (افاضه کن به سوی مکه در حال لا اله الا الله گفتن و تمجید و دعا کردن و هنگامی که به مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسیدی (که آن مسجد حصباء است) داخل مسجد می شوی و در آنجا بر پشت به قدر استراحت می خوابی)، و در نفر اول لازم ندانسته.

7_ تکبیر بگوید دنباله 15 نماز که اول آنها ظهر روز عید است، و در سایر شهرها دنباله 10 نماز، و چنانچه روز 13 کوچک نکرد تکبیر بعد از نماز ظهر و عصر مستحب است، و بعضی اضافه کردند مغرب و عشاء را ولی (دلیلی ندارد چون روایات یا ایام معدودات را به ایام تشریق تفسیر کرده یا مانند صحیحه ابن مسلم تکبیر را محدود

ص:279

کرده به نماز صبح روز سوم و در ذیلش دارد: ومن اقام بمنی فصلی بها الظهر والعصر فلیکبر.

8_ در کیفیت تکبر پسندیده است سه بار الله اکبر در اول گفته سپس بگوید: لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَر وَلِلّهِ الْحَمْدُ، اَللهُ أَکْبرُ عَلی ما هَدانا(1) اَلحَمدُ لِلّهِ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهِیمَةِ الاَْنْعامِ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلی ما أَبْلانا.

9_ تکبیر دنبالة نمازهای نافله نیز مستحب است.

10_ ظاهراً در نفر اخیر (کوچ کردن روز 13) مستحب است که به حصباء (بطحاء) رسید کمی پیاده شود، فان(2) ابا عبدالله(علیه السلام) قال کان ابی(علیه السلام) ینزلها ثم یحمل فیدخل مکة من غیر ان ینام بها. و در روایت ابی مریم(3) که از امام ششم(علیه السلام) به روایت کلینی است دارد: سئل عن الحصبة فقال کان ابی(علیه السلام) ینزل الابطح قلیلا ثم یجییء فیدخل البیوت من غیر ان ینام بالابطح قلت له ارأیت ان تعجل فی یومین ان کان من اهل الیمن اعلیه ان یحصب قال لا.

و صدوق (قدس سرّه)(4) نیز از ابی مریم همین روایت را آورده فقط در ذیل آن دارد: اریت ان تعجل فی یومین علیه ان یحصب قال لا. و در حدیث بعدی دارد که: قال(علیه السلام) یعنی امام صادق(علیه السلام) کان ابی(علیه السلام) ینزل الحصبة قلیلا ثم یرتحل وهو دون خبط وحرمان (و ظاهراً خبط و حرمان اسم دو جا هستند که در حال حاضر شناخته نمی شوند) و احتمال صاحب وافی درست نیست (نقل عنه لعل المراد بما دون خبط وحرمان ان لا ینام فیه مطمئناً ولا یجاوزه محروماً من الاستراحة فیه فان الخبط طرح النفس حیث کان فی النوم).

ص:280


1- [1] الله اکبر خ ل یب5 حدیث 34 باب رجوع الی المنی.
2- [2] . یب 5 باب نفر من منی حدیث 1_17 وسائل 10 ابواب عود الی منی باب 15 حدیث 1_3.
3- [3] . همان.
4- [4] . فقیه 2 باب نزول حصبه حدیث 1 وسائل 10 ابواب عود الی منی حدیث 4.

11_ سزاوار است در ایام منی نمازهای خود واجب و نافله را در مسجد خیف بخواند و هزار پیغمبر در آن نماز گذارده و افضل جای آن مصلی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که از مناره تا حدود 30 ذراع از سوی قبله و 30 ذراع از سمت راست و چپ و پشت قبله است و مستحب است تسبیح و تهلیل و حمد خدای گفتن هر کدام 100 بار و نماز 100 رکعت و 6 رکعت نیز در اصل صومعه و بهتر است که 6 رکعتی را در هنگام برگشتن سوی مکه در حال وداع منی که خورشید روز 13 سفید شد بخواند.

در روایت صحیح(1) از امام صادق(علیه السلام) وارد شده که: صل فی مسجد الخیف وهو مسجد بمنی وکان مسجد رسول الله(صلی الله علیه و آله) علی عهده عند المناره التی فی وسط المسجد وفوقها الی القبله نحواً من ثلاثین ذراعاً ومن یمینها ویسارها وخلفها نحواً من ذلک، فتحرّ ذلک، فان استطعت ان یکون مصلاک فیه فافعل فانه قد صلی فیه الف نبی وانما سمی مسجد الخیف لانه مرتفع عن الوادی وما ارتفع عن الوادی یسمی خیفا. و در خبر ثمالی(2) از امام ابی جعفر باقر(علیه السلام) دارد: من صلی فی مسجد الخیف بمنی مائة رکعة قبل ان یخرج منه عدلت عبادة 70 عاماً ومن سبح الله فیه 100 تسبیحة کتب الله له کاجر عتق رقبة ومن هلل الله فیه 100 تهلیلة عدلت اجر احیاء نسمة ومن حمد الله فیه 100 تحمیدة عدلت اجر خراج العراقین یتصدق به فی سبیل الله. وابو بصیر از امام(3) صادق(علیه السلام) نقل کرده: صل ست رکعات فی مسجد منی فی اصل الصومعة.

مستحبات مکه در روزهای اقامت مکه

«مستحبات مکه» در روزهای اقامت به مکه علاوه از آنچه سابقاً در طواف گفته شد.

1_ طواف 7 شوط برای هر یک از پدر و مادر و وابستگان. جمیع اهل شهرش و می تواند 7 شوط برای همه طواف کند و برای هر 7 شوط دو رکعت نماز طواف بخواند.

ص:281


1- [1] . ئل 3 _ طبع جدید باب 50 _ ابواب احکام رمی ج حدیث 1.
2- [2] . ئل 2 _ باب 50 و 51 من ابواب احکام المساجد حدیث 1 و 2.
3- [3] . همان.

ابراهیم حضرمی(1) از مکه برگشت و در مسجد خدمت امام هفتم(علیه السلام) رسید در حالی که بین قبر و منبر نشسته بودند، عرض کرد یابن رسول الله هنگامی که به سوی مکه می روم بسا هست که مردی به من می گوید 7 بار از جانب من طواف کن و 2 رکعت نماز بیاور و بسا هست که مشغول می شوم در این کار، در هنگام برگشتن نمی دانم چه به او بگویم.

حضرت فرمود: هر گاه مکه رفتی و نسک خود را تمام کردی 7 بار طواف کن و 2 رکعت نماز بیاور و بگو: اللّهُمَّ اِنَّ ه_ذا الطَّوافَ وَهاتِینِ الرَّکعَتَینِ عَن اَبی وَاُمِّی وَعَن زَوجَتی وَعَن وُلدی وَعَن خاصَّتِی وَعَن جَمیع اَهلِ بَلَدی حُرِّهِم وَعَبدِهِم وَاَبیضِهِم وَاَسوَدِهِم فلا باس ان تقول للرجال انی قد طفت عَنک وصلیت عنک الرکعتین الا کنت صادقاً. باکی نیست به مردی بعد از آن بگویی از جانب تو طواف کردم و دو رکعت نماز آوردم. چون راست گفتی.

2_ پسندیده است زیارت زایشگاه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در مکه که مسجدی است در بن بستی در سوق اللیل که (زقاق المولد) گفته می شود و در آن نماز بخواند و دعا کند. (ولی اکنون از صورت مسجد آن را بیرون برده و شاید کتابخانه باشد).

3_ قرآن مجید را ختم کند، ابوحمزه ثمالی(2) از امام پنجم(علیه السلام) دارد: 1_ من ختم القرآن بمکة من جمعة الی جمعة او اقل من ذلک او اکثر وختم فی یوم جمعة کتب له من الاجر والحسنات من اول جمعة کانت فی الدنیا الی آخر جمعة تکون فیها وان قرأه فی سایر الایام فکذلک.

و در روایت(3) دیگری دارد: 2_ من ختم القرآن بمکة لم یعت حتی یری رسول الله(صلی الله علیه و آله) ویری منزله فی الجنة.

ترجمه 1: هر که قرآن را در مکه ختم کند از جمعه ای تا جمعه دیگر یا کمتر از این یا بیشتر و در روز جمعه ختم کند برای وی نوشته خواهد شد از اجر

ص:282


1- [1] . ئل 10 باب استحباب تطوع طواف حدیث 17.
2- [2] . ئل 9 _ باب 45 مقدمات طواف حدیث 3_1.
3- [3] . همان.

و حسنه _ از اولین جمعه ای که در دنیا بوده تا آخرین جمعه و چنانچه در سایر روزها بخواند نیز چنین است. 2_ هر که قرآن را در مکه ختم نماید نمی میرد تا پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) را ببیند و ببیند منزل خود را در بهشت.

4_ تسبیح خدای در مکه پسندیده است، از علی بن الحسین(علیهما السلام)(1) وارد شده: تسبیحة بمکة افضل من خراج العراقین ینفق فی سبیل الله. یک تسبیح در مکه برتر است از خراج کوفه و بصره که در راه خدا انفاق شود.

5_ عزم بر مراجعت مکه داشته باشد و در مباحث اول کتاب به آن اشاره شد که عمر را زیاد می کند همانگونه که عزم برنگشتن اجل انسان را نزدیک می سازد.

6_ نزد حطیم رفته (و قبلاً حطیم را گفتیم ما بین باب بیت و حجر الاسود است) و نماز خوانده دعا کند و به استار کعبه در اینجا و در مستجار آویزان شود.

7_ منزل خدیجه که با حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بعد از ازدواج در آن سکونت داشتند و اولاد حضرت از خدیجه از جمله حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) در آن متولد شدند و در همان منزل حضرت خدیجه وفات یافت (اکنون مسجدی است) در آن نماز خوانده و دعا کند.

8_ قبر حضرت خدیجه را در حجون در دامنه کوه زیارت کند.

9_ قبر حضرت ابیطالب و عبدالمطلب جد حضرت رسول و عبد مناف و آمنه بنت وهب مادر پیغمبر را زیارت کند.

10_ مسجد ارقم (راقم) رفته در آن نماز بخواند (برای خانه ای که مسجد در آن است دارالحروانه گفته می شود).

11_ غار حرا که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) قبل از نبوت در آن عبادت می کردند برود.

12_ غار ثور که حضرت در هنگام هجرت از مشرکین در آن پنهان شدند برود.

13_ با کعبه وداع کرده عزم برگشتن را داشته و از خدای آن را درخواست

ص:283


1- [1] . ئل 9 _ باب 45 مقدمات طواف حدیث 1.

کرده و 7 بار(1) طواف وداع بیاورد و طهارت از حدث در نماز آن شرط است ولی طهارت از حدث اکبر شرط دخول مسجد است و با این طواف چند چیز مستحب است.

1_ استلام حجر الاسود و رکن یمانی را در هر بار و گرنه در شروع و ختم اشواط.

2_ مستجار را مانند روز ورود به مکه (در عمرة تمتع التزام کرده (یعنی بچسبد) اقرار به گناه خود کند.

3_ دعا کردن نزد مستجار.

4_ استلام حجر و الصاق شکم به خانه خدا.

5_ حمد و ثنای الهی را به جا آوردن و صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت فرستادن.

6_ سپس این دعا را بخواند: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ، وَ(نَبِیِّکَ) وَأَمِینِکَ وَحَبِیبِکَ وَنَجِیبِکَ (نَجِیِّکَ) وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، اَللّهُمَّ کَما بَلِّغَ رِسالاتِکَ (رِسالَتَکَ یب ئل) وَجاهَدَ فِی سَبِیلِکَ وَصَدَعَ بِأَمْرِکَ وَأُوذِیَ فیکَ وَفِی جَنْبِکَ (وَعیدِک ئل) حَتّی أَتاهُ الْیَقِینُ اَللّهُمَّ اقْلِبْنِی مُفْلِحاً، مُنْجِحاً (خ م ئب ئل) مُسْتَجاباً لِی بِأَفْضَلِ ما یَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَالْبَرَکَةِ وَالرِّضْوانِ وَالْعافِیَةِ فیما یَسَعُنِی (مِمّا یَسَعُنی یب ئل) أَنْ أَطْلُبَ أَنْ تُعْطِیَنِی مِثْلَ الَّذِی أَعْطَیْتَهُ أَفْضَلَ مَنْ عَبَدَکَ (ئل فقیه) (مِن عِندِکَ یب) وَتَزِیدَنِی عَلَیْهِ، اَللّهُمَّ إِنْ أَمَتَّنِی فَاغْفِرْ لِی وَإِنْ أَحْیَیْتَنِی فَارْزُقْنِیهِ مِنْ قابِل (یب)، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَیْتِکَ. اَللّهُمَّ إِنّ_ِی عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ أَمَتِکَ، حَمَلْتَنِی (حَمَلتَهُ _ فقیه) عَلی دابَّتِکَ (دَوّابِکَ ئَل) وَسَیَّرْتَنِی (سَیَّرتَهُ، فقیه) فِی بِلادِکَ حَتّی (اقدَمتَهُ المَسجِدَ الحَرامَ. فقیه) أَدْخَلْتَنِی حَرَمَکَ وَأَمْنَکَ(2) اَللّهُمَّ وَقَد کانَ فِی اَمَلی وَرَجائی اِن تَغفِرَ لِی فَاِن کُنتَ یا رَبِّ قَد فَعَلتَ ذلِکَ فَازدد عَنِّ رِضیً وَقَرِّبنی اِلَیکَ زُلفی وَاِن لَم تَکُن فَعَلتَ یا رَبِّ ذلِک فَمِنَ الانَ فَاغفِرلی قَبلَ اَن

ص:284


1- [1] . از اینجا تا 7 تا کلمه (ان شاء الله) یب 5 _ باب وداع روایت معاویه است از امام ششم(علیه السلام) حدیث 8 _ و ئل _ 10 _ باب استحباب وداع کعبه حدیث 1.
2- [2] . فقیه 2 _ وداع بیت بدون اسناد به معصوم.

تَنأی داری عَن بَیتِکَ غَیرَ راغِبٍ عَنهُ وَلا مُستَبدِلٍ بِهِ هذا اَوانُ انصِرافی اِن کُنتَ قَد اَذِنتَ لی، اَللّهُمَّ فَاحْفَظْنِی مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَمِنْ خَلْفِی وَمِنْ تَحْتِی وَمِنْ فَوْقِی وَعَنْ یَمِینِی وَعَنْ شِمالِی حَتّی تُقدِمَنی اَهلی صالِحاً فَاِذا أقدَمتَنی اَهلی فَلا تَتَخَلِّ مِنّی واکِفنی مَؤُنَةَ عَیالِی وَمَؤُنَةَ خَلقِکَ، (فقیه 2) وَقَدْ کانَ فِی حُسْنِ ظَنِّی بِکَ أَنْ تَغْفِرَلِی ذُنُوبِی فَإِنْ کُنْتَ قَدْ غَفَرْتَ (لی یب ئل) ذُنُوبِی فَازْدَدْ عَنِّی رِضیً وَقَرِّبْنِی إِلَیْکَ زُلْفی وَلا تُباعِدْنِی وَإِنْ کُنْتَ لَمْ تَغْفِرْلِی فَمِنَ الانَ فَاغْفِرْ لِی قَبْلَ أَنْ تَنْأی عَنْ بَیْتِکَ دارِی، فَهذا (وَهذا یب ئل) أَوانُ انْصِرافِی إِنْ کُنْتَ أَذِنْتَ لِی غَیْرَ راغِبٍ _ عَنْکَ (ئل) (فَغَیرُ راغِب عَنکَ یب) وَلا عَنْ بَیْتِکَ وَلا مُسْتَبْدِلٍ بِکَ وَلا بِهِ. اَللّهُمَّ احْفَظْنِی مِنْ بَیْنِ یَدَیِّ وَمِنْ خَلْفِی وَعَنْ یَمِینِی وَعَنْ شِمالِی حَتّی تُبَلِّغَنِی أَهْلِی (فَاِذا بَلَّغتَنی اَهلی) _ فَاکْفِنِی (وَاکفِنِی یب ئل) مَؤُونَةَ عِبادِکَ وَ عِیالِی فَإِنَّکَ وَلِیُّ ذلِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَمِنّ_ِی.

7_ به سوی زمزم برود و آشامیده بیرون بیاید و بگوید: آئِبُونَ، تائِبُونَ، عابِدُونَ، لِرَبِّنا حامِدُونَ، إِلی رَبِّنا (مُنقَلِبُونَ) راغِبُونَ، إِلی رَبِّنا راجِعُونَ (إِنْ شاءَ اللهُ).

از ابوالحسن(علیه السلام) نقل شده هنگامی که از آب زمزم می آشامید می گفت بِسمِ الله وَالحَمدُ لِلّهِ وَالشُّکرُ لِلّهِ.

صدوق دارد به باب حناطین که رسیدی رو به کعبه کن و بیفت در حال سجده پس بخواه از خداوند عزوجل که از تو قبول کرده و آن را آخر عهد قرار ندهد و گفته: سپس می گویی در حال عبور: آئِبُونَ، تائِبُونَ، حامِدُونَ لِرَبِّنا شاکِرُونَ، إِلی اللهِ راغِبُونَ، وإِلی الله راجِعُونَ وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَسَلَّمَ کَثیراً، وَحَسبُنَا اللهُ وَنِعمَ الوَکیلَ.

8_ برود نزد مقام ابراهیم(علیه السلام) و دو رکعت نماز (طواف ظاهراً) پشت مقام بخواند و می تواند اول نزد مستجار رفته سپس نماز را در مقام بخواند.

9_ در شوط 7 _ نزد ملتزم (مستجار) رفته و شکم خود را برهنه می کند و به مقدار 7 شوط یا 8 شوط طواف می ایستد.

10_ در شوط 7 نزد رکن یمانی و حجر الاسود رفته و آن را استلام کرده (بوسیده)

ص:285

به دست مسحش می کند و دست خود را به روی خود می کشد.

11_ آخرین باری که نزد خانه می رود، برود نزد در خانه خدا و دست خود را بر در می نهد و می گوید(1): المِسکینُ عَلی بابِکَ فَتَصَدَّقَ عَلَیهِ بِالجَنَّةِ.

12_ بعد از وداع(2) سجده طولانی نزد درب مسجد می کند.

13_ سپس بر روی پاهای خود می ایستد رو به قبله و می گوید(3): اَللّهُمَّ اِنِّی اَنقَلِبُ عَلی اَن لا اِلهَ اِلاَّ الله (اَنتَ خ ل).

14_ از باب حناطین بیرون می رود (گفته اند روبروی رکن شامی است).

و می تواند دستوری را که ابی اسماعیل از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده مراعات کند می گوید عرض کردم: اکنون خارج می شوم فدایت گردم، از کجا خانه خدا را وداع کنم، فرمود: تأتی المستجار بین الحجر والباب فتودعه من ثَمّ، ثم تخرج فتشرب من زمزم ثم تمضی، فقلت اَصُبُّ علی رأسی؟ فقال لا تقرب الصب.

ترجمه: می روی به مستجار بین درب خانه و حجر الاسود از آنجا وداع می کنی سپس بیرون می روی و می آشامی از آب زمزم، سپس می روی، گفتم بر سر خود آب زمزم بریزم، فرمود نزدیک آب ریختن نشو، و از این حدیث معلوم می شود که مستجار یا به حطیم یا به مقداری از مقابل درب خانه گذشته قبل از رسیدن به حجر اسماعیل نیز گفته می شود.

اما حائض و نفساء، مسجد را بدون طواف وداع کرده، چون برای آنها داخل شدن در مسجد جائز نیست، بایستند بر نزدیک ترین دری از درهای مسجد و خانه را وداع کنند، ولی مستحاضه که به وظیفه خود عمل کند در صورتی که مطمئن باشد که مسجد را آلوده نمی کند می تواند طواف وداع را بیاورد و الا وداعش مانند حائض می باشد.

15_ پسندیده است که حاج قبل از بیرون رفتن از مکه معظمه درهمی

ص:286


1- [1] . ئل 10 _ باب استحباب وداع الکعبه حدیث 4 یب 5 حدیث 6.
2- [2] . ئل 10 باب استحباب وداع الکعبه حدیث 1_2.
3- [3] . همان.

(حدود یک تومان تا دوازده ریال) خرما خریده و تصدق بر فقراء بدهد، به هر یک، یک قبضه و چنانچه در حرم یا در حال احرام از روی غفلت بدن خود را خارانیده باشد یا شپش از او افتاده باشد کفاره آن قرار گیرد.

مستحبات راه مدینه

در رفتن از مکه و احتمال دارد مظلقاً

1_ در معرس پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده. 2_ کمی در آن شب یا روز بخوابد و گفته می شود اکنون مسجدی است مقابل مسجد شجره. 3_ دو رکعت نماز در آن بخواند و چنانچه از آن گذشت برگردد و تدارک نماید.

معاویه بن(1) عمار از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده، هنگامی که از مکه به سوی مدینه برگشتی و به ذی الحلیفه _ (جای مسجد شجره) رسیدی پس برو به معرس پیغمبر(صلی الله علیه و آله) اگر وقت نماز واجب یا نافله است نماز کن و اگر غیر وقت نماز است کمی در آن فرود آی، همانا پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در آن تعریس کرده نماز می خواندند، و در روایت(2) عیص حضرت فرمود غسل بر تو نیست (در معرس) و در روایت دیگری است که راوی می گوید فدایت شوم، شتردار ما را در معرس پیاده نکرد، امام ابوالحسن(علیه السلام) فرمود(3): باید برگردید به معرس، پس برگشتیم.

توضیح

معرس: اسم مفعول است که تعریس مصدر آن است به معنی (فرود آمدن در آخر شب برای استراحت) ولی در روایت عیص از امام ششم(علیه السلام) آن را معنی کرده (هو ان تصلی فیه وتضطجع فیه لیلا مربه او نهاراً) نماز در آن بخوانی و بخوابی شب بر آن بگذرد یا روز).

ص:287


1- [1] . فقیه 2 _ باب نزول معرس النبی(صلی الله علیه و آله) حدیث 8 _ 10 _ 9.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.

4_ در مسجد غدیر خم نماز بخواند و بسیار در آن زاری کرده، دعا کند و آن جائیست که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند متعال حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به جانشینی خود معرفی فرموده دستور بیعت کردن مردم را با حضرت صادر فرمود و به همین مناسبت آیه مبارکه: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته، نازل شده.

و همچنین آیه مبارکه: الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دیناً. بر آن حضرت نازل گشت، فرمود الله اکبر ولله الحمد علی اکمال الدین و اتمام النعمة ورضی الرب والولایة لعلی بن ابیطالب(علیهما السلام)، ابان(1) از امام ششم(علیه السلام) ذکر کرده که نماز در مسجد غدیر مستحب است، چون که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در آن بپا داشتند و آن جائیست که خداوند حق را آشکار ساخت.

و عبدالرحمن بن حجاج از امام هفتم(علیه السلام) از(2) نماز در مسجد غدیر خم در روز در حال سفر (پرسید)؟ حضرت فرمود در آن نماز بخوان، چون که در آن است فضل و پدرم به آن امر می فرمود.

و حسان جمال می گوید(3) امام ششم(علیه السلام) را از مدینه به مکه بردم چون به مسجد غدیر رسیدیم در سمت چپ مسجد نگاه کرد و فرمود آنجاست جای پای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه تا آخر...

مصدود و محصود
مصدود

مصدود به کسی گفته می شود که بعد از احرام عمره یا حج، دشمن وی را مانع انجام اعمال حج یا عمره کلا یا بعضاً باشد و محصور یا محصر به کسی می گویند که به سبب مریض شدن نتواند اعمال حج یا عمره را (بعد از احرام) کلا یا بعضاً بیاورد و احکام هر یک از این دو در طی مسائلی بیان می شود.

ص:288


1- [1] . فقیه 2 _ باب الصلاة فی مسجد غدیر خم حدیث 5 _ 6 _ 7.
2- [2] . همان.
3- [3] . همان.

1_ مصدود اگر از وارد شدن به مکه در عمره تمتع ممنوع شد، یا از وقوف به عرفات و مشعر در حج، چنانچه امید دارد که منع برطرف شود باید صبر کند و تا آخر وقت توانایی بر درک عمره تمتع یا وقوف به عرفات و مشعر چنانچه مانع برطرف نشد می تواند هر جا که هست با قربانی کردن از احرام خود بیرون آمده محل شود و احتیاطاً نیت خروج از احرام را بکند، سپس تقصیر کرده و اگر سر را نیز (مرد) بتراشد بهتر است بلکه احتیاط است و صبر کردن تا روز عید قربان واجب نیست گرچه مستحب است احتیاطاً، همانگونه که فرستادن قربانی به مکه و منی نیز لازم نیست.

مسئله 2_ مصدود در عمرة مفرده بعید نیست که تا حد حَرَج واجب باشد صبر کند تا مانع برطرف گردد، چنانچه برطرف نشد مانند مصدود در عمره تمتع باشد.

مسئله 3_ چنانچه بعد از درک وقوفین مصدود شد، یا از اعمال منی روز عید (از رمی جمره عقبه و قربانی و حلق یا تقصیر) منع شده، یا از آنها و طواف و سعی در مکه و یا از خصوص ورود به مکه برای طواف و سعی.

در قسم اول، رمی و قربانی را وسیلة نایب بیاورد و خود مصدود، حلق یا تقصیر کند و حجش درست است، ولی اگر نائب گرفتن ممکن نشد، آیا می تواند با قربانی از احرام خود بیرون آید مانند مصدود از اعمال عمره و یا درک موقفین و یا باید در احرام خود باشد تا با انجام مناسک بعد از رفع منع وگرنه با انجام اعمال عمره مفرده محل گردد؟ مسئله جای تأمل است گرچه امر دوم (محل شدن با قربانی) وجهی دارد ولی نباید احتیاط را ترک کرد و احتیاط را می توان احتمال سوم گرفت که قربانی کند ولی با عمره مفرده از احرام بیرون آید.

اما قسم دوم را که منع از منی و ورود مکه بعد از آن شده و تا آخر ذی حجه مصدود باشد، جماعتی همانند مصدود از کلیه اعمال یا از درک موفقین دانسته اند ولی احتمال دارد که حلق یا تقصیر را انجام داده و قبل و بعد در رمی و ذبح نائب بگیرد

ص:289

و در احرام نسبت به بوی خوش و زن ها و شکار صحرایی باقی باشد.

و در قسم سوم که از اعمال مکه بعد از انجام کارهای منی منع شده، چنانچه تا آخر ذی الحجه توانست لازم است شخصاً طوافین و سعی را بیاورد و اگر به شخصه نتوانست نائب بگیرد و نائب طوافین و سعی و دو نماز طواف را می آورد و اگر برایش نائب گرفتن میسر نشد، جمعی گفته اند با قربانی کردن از احرام خود بیرون آید (مانند مصدود در موقفین یا عمره تمتع) ولی مشکل است، بنابراین احتیاط لازم است که بر احرام خود نسبت به بوی خوش و امور زناشویی و شکار صحرایی باقی بماند تا آخرالامر با انجام عمرة مفرده از احرام بیرون آید.

مسئله 4_ در جایی که مصدود می توانست با قربانی محل شود، می تواند صبر کرده تا بعد از رفع مانع و گذشتن وقت نسک خود و در حج با فوت حج با انجام دادن اعمال عمرة مفرده از احرام بیرون آید و در این صورت قربانی ندارد، ولی چنانچه حج مستقر بوده یا استطاعت استمرار داشت، سال بعد، حج بر وی واجب است.

مسئله 5_ چنانچه مصدود فقط از اعمال شب و روز ایام تشریق (از بیتوته شب 11 و 12 و 13 برای بعضی و رمی جمرات سه گانه در روزها) منع شده بود، می تواند برای رمی نائب بگیرد و خود شب ها را در مکه به عبادت گذرانده و چنانچه در غیر مکه به سر برد یا در مکه به عبادت شب ها را به صبح نرساند، کفاره گوسفندی برای هر یک شب بر وی (احتیاطاً) واجب است و در هر صورت حجش درست و احتیاطی به اعاده ندارد و اگر در رمی نائب نگرفت سال بعد قضاء رمی بر وی لازم است که شخصاً یا به وسیله نائب رمی را بیاورد.

مسئله 6_ در جاهایی که می توانست با قربانی محل شود اگر توانایی بر قربانی ندارد باید صبر کند تا با انجام اعمال عمرة مفرده از احرام خود بیرون آید (چون قربانی بدل ندارد).

مسئله 7_ چنانچه مصدود با خود قربانی سوق داده، می تواند به همان قربانی اکتفا کرده و در موارد محل شدن، با ذبح یا نحر همان قربانی محل گردد.

ص:290

مسئله 8_ اگر کسی بعد از احرام نظر به موجب دیگری غیر از منع و مرض نتوانست نسک خود را تمام کند، اگر حج است باید به عنوان فوت حج از احرام خود با اعمال عمره مفرده بیرون آمده محل شود (بنابراین قبل از فوت حج نمی تواند محل گردد).

مسئله 9_ در موارد فوت حج، خواه به سبب مصدود شدن از اعمال عمره تمتع باشد یا از موقفین، چنانچه حج از سال یا سال های قبل بر وی مستقر بوده یا استطاعت تا سال بعد باقی مانده یا تجدید شود، باید سال بعد حج بیاورد.

محصور

اما محصور (یا محصر)

یا از کلیه اعمال نسک خود ناتوان است در حج یا عمره و یا حاج به سبب مرض نمی تواند اعمال روز عید و ما بعد آن را بیاورد و حاج یا احرام حج قران بسته یا حج تمتع یا افراد و هر یک از این اقسام یا در حال احرام با خدای شرط کرده اند که در هر جا نتوانست بواسطه مرض نسک خود را بیاورد از احرام بیرون آید یا احرامش با شرط نبوده و احکام اینان در ضمن مسائلی ذکر می شود.

مسئله 1_ اگر مریض از انجام کلیه اعمال ناتوان شد خواه در حج یا عمره و با خدای شرط کرده و معنی شرط را فهمیده (نه همان لفظ را خوانده و توجه به معنی نداشته و قصد نکرده باشد) می تواند بدون قربانی کردن از احرام خود بیرون آید ولی احتیاط است قربانی بفرستد و تا فرستادن محل نشود و احوط از آن صبر کردن است تا قربانی به محل خود برسد (که در عمره مکه است و در حج منی) لیکن چنانچه به حج قران محرم گشته (که با خود قربانی آورده و وی را اشعار یا تقلید نموده) باید قربانی خود را بفرستد و قبل از آن نمی تواند از احرام بیرون آید (گرچه شرط کرده).

مسئله 2_ اگر مریض (محصور) به سبب مرض، ناتوان از انجام اعمال نسک خود یا از درک موقفین یا وصول به مکه است و در حال احرام شرط نکرده باید قربانی

ص:291

یا قیمت آن را به محل آن بفرستد (در حج منی و در عمره مکه) و به اندازه گذشتن وقت ذبح یا نحر آن صبر کرده سپس با تقصیر از احرام بیرون آید.

مسئله 3_ وقت قربانی فرض مسئله 2 در حج روز دهم (عید قربان) و در عمره طبق وعده ای است که با وکیل یا نائب خود می گذ ارد که در روز معین و ساعت مقرر (گرچه روز عید قربان نباشد) آن را ذبح یا نحر سازد.

مسئله 4_ با انجام قربانی و تقصیر (محصور) از احرام خود نسبت به همه چیز غیر از زن ها (امور زناشویی) خواه مرد باشد یا زن بیرون می آید و برای حلال شدن امور زناشویی باید صبر کند تا سال آینده با انجام اعمال حج، بر وی حلال گردد ولی اگر حجش مستحبی بوده یا از سال های قبل بر ذمه اش نبوده یا استطاعت استمرار نداشت یا حج به نیابت از دیگری است می تواند با نائب گرفتن در حج که طواف نماز و دو رکعت نماز آن را نائب بیاورد، امور زناشویی را بر خود حلال گرداند و احتمال قوی دارد که در بین سال بتواند شخصاً طواف نساء و نماز آن را آورده از احرام نسبت به زن ها بیرون آید و همچنین است اگر حج بر وی واجب مستقر بوده ولی صبر کردن تا سال بعد مشقت فوق العاده دارد.

مسئله 5_ در عمرة مفرده می تواند بعد از رفع احصار (مرض) عمره مفرده را بیاورد و چنانچه فاصله 10 روز را بین دو عمره لازم دانستیم احتیاطاً بعد از 10 روز محرم گردد و همچنین اگر یک ماه را شرط دانستیم بعد از یک ماه.

مسئله 6_ چنانچه محصور فقط از اعمال روز عید و بعد از آن ناتوان است می تواند برای رمی و قربانی نائب گرفته، حلق یا تقصیر را خود شخصاً بیاورد و شب های بیتوته را اگر در منی نگذراند و در مکه مشغول به عبادت نبود، برای هر شب یک گوسفند کفاره می دهد و رمی روزهای بعد از دهم را نیز نائب بگیرد ولی طواف و سعی را اگر بتواند ولو او را حمل کرده باید خود انجام دهد و اگر نتوانست (تا آخر ذی الحجه احتیاطاً) نائب بگیرد و نماز را نیز بعد از طواف نائب اگر خود بتواند در مقام ابراهیم(علیه السلام) آورده وگرنه نائب در مقام و خود در هر جا که هست

ص:292

احتیاطاً لازماً بیاورد و احتمال قوی دارد که صبر کردن تا آخر ذی الحجه لازم نباشد، بلکه قبلاً نیز بتوان برای طواف و سعی نائب گرفت.

مسئله 7_ در احصار نسبت به اعمال قبل از روز عید که محل می گردد، در صورت استقرار حج از یکی از سال های گذشته یا بقاء یا تجدد استطاعت، حج را باید سال بعد بیاورد.

مسئله 8_ چنانچه حصر (مرض) برطرف شد و توانست عمره یا حج را در وقت خود درک کند باید به شخصه آن را انجام دهد و به قربانی از احرام بیرون نمی آید ولی اگر کوتاهی کرد تا از وی فوت شد، می تواند با اعمال عمرة مفرده محل گردد و در صورت وجوب حج، باید سال بعد حج کند.

مسئله 9_ قارن (که با خود قربانی آورده) اگر به سبب حصر (مرض) از احرام بیرون آمد و حج بر وی واجب باشد، باید سال بعد حج قران بیاورد، و می توان گفت در صورت استحباب نیز چنین باشد، گرچه وی را مخیر دانسته و قران را افضل قرار داده اند.

عمره

اشاره

1_ معنی عمره 2_ وجوب عمره 3_ فضل عمره 4_ شرایط عمره 5_ کیفیت آن 6_ اقسام آن 7_ احکام عمره.

بحث اول معنی عمره

از ماده عُمَر و عمر و تعمیر و اعتمار و استعمار است که به معنی آباد کردن و زندگی و زنده داشتن و درخواست آباد کردن می باشد و در قرآن مجید این ماده به چندین صورت به همین معانی استعمال شده.

1_ اِنَّما َیَعمُرُ مَساجِدَ اللهِ مَن آمَنَ بِاللهِ الخ، 2_ اَجَعَلتُم سِقایَةَ الحاجِّ وَعِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ کَمَن آمَنَ بِالله الخ، 3_ لَعَمُرک اِنَّهُم لَفِی سَکَرتِهِم یَعمَهُونَ، 4_ وَمَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخلق، 5_ هُوَ اَنشَأَکُم مِنَ الاَرضِ وَاستَعمَرَکُم فیها، 6_ فَمَن حَجَّ البَیتَ اَوِ اعتَمَرَ فَلا جُناح عَلَیهِ اَن یَطَوَفَ بِهِما.

ص:293

و شاید به مناسبت آباد بودن و آباد ماندن خانة کعبه به سبب زیارت، به این عمل و عبادت مخصوص عمره گفته شده.

به هر حال، یکی از عباداتی است که در آن فضل بسیار وارد شده و در خیلی موارد، میزان و وسیلة سنجش کارهای خیر و ثواب آنها حج و عمره قرار گرفته و از آن در بسیاری روایات به حج اصغر تعبیر شده، از امام صادق(علیه السلام) در چندین جا اصحاب آن حضرت نقل کرده اند، معاویه(1) بن عمار از روز حج اکبر پرسید؟ فرمود: هو یوم النحر والاصغر هوالعمره.

و زراره از حضرت شنید که فرمود: الحج الاکبر(2) الوقوف بعرفة وبجمع ورمی الجمار بمنی والحج الاصغر العمرة. و عبدالرحمن از آن حضرت ذکر کرده که: یوم الحج الاکبر(3) یوم النحر والحج الاصغر العمرة.

و به طرز دیگری نیز از آن حضرت آورده: یوم(4) الحج الاصغر یوم العمرة.

1_ آن روز قربانی است و حج اصغر آن عمره است. 2_ حج اکبر وقوف به عرفه و مشعر و رمی جمرات است در منی و حج اصغر عمره است. 3_ روز حج اکبر روز قربانی است و حج اصغر عمره است. 4_ روز حج اصغر روز عمره است.

بحث دوم

بحث دوم عمره در ماه رجب

و قدری درباره ثواب و نتایج آن در ضمن فصول حج اشاره شد و در اینجا اضافه می کنیم که صدوق (قدس سرّه) از امام هشتم(علیه السلام)(5) آورده که: العمرة الی العمرة کفارة لما بینهما. و نیز دارد که: روی(6) عن النبی(صلی الله علیه و آله) انه قال الحجة ثوابها الجنه والعمرة کفارة لکل ذنب وافضل العمرة عمرة رجب. ترجمه: عمره تا عمره کفاره گناهان بین آن دو است، از پیغمبر روایت شده که فرمود حج ثوابش بهشت است و عمره

ص:294


1- [1] . ئل 10 _ باب 1 _ عمره حدیث 4.
2- [2] . ئل 10 _ باب 1 _ عمره حدیث 11 _ 10 _ 12 ، 1 _ 15 و باب 3 عمره حدیث 6 _ 7.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.
5- [5] . همان.
6- [6] . همان.

کفاره هر گناهی است (گناهان کوچک) و افضل از هر عمره، عمره رجب است و در حدیث معتبری(1) امام پنجم(علیه السلام) در جواب سؤال زراره که پرسید آنچه که بعد از حج فضل دارد فرمود: العمرة المفرده ثم یذهب حیث شاء، یعنی عمره مفرده است سپس هر جا خواست می رود.

و در تمام ماه های سال می توان عمره مفرده را انجام داد ولی افضل از همه در ماه رجب است که شیخ مفید (قدس سرّه) در (مسار الشیعه) دارد که: العمرة فی رجب لها فضل کثیر قد جائت بها الروایات والآثار. و شیخ طوسی(قدّس سرّه) در مصباح دارد: وروی عنهم(2) ان العمرة فی رجب تلی الحج فی الفضل. عمره در ماه رجب دارای فضل بسیاری است که در روایات و آثار وارد شده و عمره در ماه رجب بعد از حج است در فضل.

کلینی (قدس سرّه)(3) در روایت معتبری از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده که: المعتمر یعتمر فی ای شهور السنه شاء وافضل العمره عمرة رجب، یعنی کسی که عمره می آورد در هر ماه از سال می تواند و برترین عمره عمره رجب است و صدوق نیز از آن حضرت دارد که: فافضل(4) العمرة عمرة رجب. و همان راوی (2_3) معاویة بن عمار دارد که از آن حضرت سؤال شد کدام عمره افضل است، عمره در رجب یا در ماه مبارک؟ فرمود(5): لا بل عمرة فی رجب افضل، یعنی نه بلکه عمره رجب برتر است و از امام پنجم(علیه السلام) نیز زراره به سندی معتبر نقل کرده، افضل(6) العمره عمره رجب، و سؤال می کند: ما افضل(7) ما حج الناس. فرمود عمرة فی رجب وحجة مفردة فی عامها، یعنی برترین حج مردم کدام است. فرمود عمره ای در ماه رجب و حج افرادی در همان سال.

و صاحب وسائل الشیعه (قدس سرّه) باب دوم از عمره را باب استحباب تطوع به عمره و تکرارها خصوصاً فی ذی القعده قرار داده. سپس سه روایت در آن باب از امام ششم ذکر کرده درباره عمره های حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) که سه عمره آن حضرت در ذی قعده قرار گرفته.

ص:295


1- [1] . ئل 10، باب 3، عمره حدیث 2_1.
2- [2] . باب 10 عمره احادیث 16 _ 13 _ 9 _ 3.
3- [3] . همان.
4- [4] . همان.
5- [5] . همان.
6- [6] . ئل 10 باب 3 عمره حدیث 2_1.
7- [7] . همان.

و روایتی مرسل از صدوق آورده که 9 عمره و از ابن عباس که 4 عمره حضرت آورده اند و روایت ابن عباس در حج های حضرت گذشت و نیز برای کسی که حج افراد آورده و تیغ بر سر نهاده عمره مستحب است.

تنبیه

در درک فضل عمره رجب همین قدر کفایت است که انسان در آن ماه محرم گردد، گرچه اعمال عمره را در شعبان بیاورد ولی چنانچه احرام در ماه دیگری آورد و اعمال عمره را در رجب، عمره اش برای رجب حساب می شود.

امام ششم(علیه السلام)(1) فرمود: وقتی که سؤال شد از مردی که در ماهی محرم می شود و در ماهی دیگر محل، یکتب فی الذی قد نوی او یکتب له فی افضلهما، و فرمود(2): اذا اهل بالعمرة فی رجب واَحَلَّ فی غیره کانت عمرته لرجب واذا اَهَلَّ فی غیر رجب وطاف فی رجب فعمرتهُ رجب.

تذکر

در مسائل احرام گذشت که برای درک عمرة رجب می تواند قبل از میقات محرم شود.

بحث سوم اقسام عمره

عمره بر دو قسم تقسیم می شود. 1_ عمره تمتع. 2_ افراد و همانگونه که در مباحث گذشته اشاره شد، عمره تمتع باید در ماه های حج باشد و در غیر آن درست نیست، ولی عمره مفرده را در هر وقت می شود آورد.

و عمره تمتع باید با حجش در یک سال باشد و با هم مرتبط هستند بر خلاف عمرة مفرده که یا مستقلاً انجام می گیرد و یا اگر مقرون به حج باشد باید بعد از آن باشد.

ص:296


1- [1] . ئل 10 باب 3 عمره حدیث 12 _ 5 _ 11.
2- [2] . همان.

بحث چهارم در وجوب عمره

عمره نیز مانند حج واجب است و همان شرایطی که در وجوب حج معتبر بوده در عمره نیز معتبر است و مانعی ندارد که کسی استطاعت عمره را بیابد ولی استطاعت برای حج پیدا نکند یا بعکس که در این صورت باید همان عمره یا حج را انجام دهد و روایاتی داریم معتبر که عمره مانند حج نیز واجب است ولی وجوب عمره برای کسی که مستطیع برای آن بوده و برای حج استطاعت ندارد از آفاقی محل تأمل است و اقوی عدم وجوب است (آفاقی کسی است که از مکه 48 میل یا بیشتر دور است) بنابراین بر نائب در حج بعد از فارغ شدن از اعمال حج، عمره مفرده لازم نیست ولی احتیاط است و بهتر است که احتیاط را ترک نکند.

و عمره مفرده مشروط به ماه های حج نیست و چنانچه استطاعت عمره داشت و آن را نیاورد تا استطاعت حج تمتع را نیز پیدا کرد، عمره تمتع مجزی از عمره مفرده است و تکرار عمره از این جهت لازم نیست.

کلینی(1) به سند معتبر از معاویة بن عمار از امام ششم(علیه السلام) نقل کرده: العمرة واجبة علی الخلق بمنزلة الحج لان الله تعالی یقول واتموا الحج والعمرة لله وانما نزلت العمرة بالمدینة قلت فمن تمتع بالعمرة الی الحج ایجزی عنه قال نعم.

و عمره به نیابت یا نذر یا عهد و قسم و فساد عمره قبلی (در پاره ای از موارد) نیز واجب می شود همانگونه که به فوت حج نیز می تواند محرم با آوردن عمرة مفرد، از احرام خود بیرون بیاید و عمره برای داخل شدن مکه و به نظر جمعی برای داخل شدن حرم نیز نسبت به غیر کسانی که آمد و رفتنشان بدون احرام جائز است، واجب می شود.

ص:297


1- [1] . ئل 10 باب 1 _ عمره حدیث 3.

بحث پنجم شرایط عمره

سابقاً اشاره شد که عمره تمتع باید در ماه های حج باشد و کسی که باید حج تمتع بیاورد اگر عمره را در غیر ماه حج آورد حجش مجزی نیست.

به علاوه باید در یک سال هر دو (عمره تمتع و حج آن) انجام پذیرد و در عمره مفرده ماه مخصوص شرط نیست ولی آیا باید بین دو عمره یک سال فاصله باشد یا یک ماه یا آنکه برای هر ماهی عمره ای است گرچه بین دو عمره فاصله از یک ماه کمتر باشد (مثلاً عمره اولی را در آخر ماه و عمره دوم را در اول ماه بعد بیاورد) یا بین دو عمره باید 10 روز فاصله باشد و یا اصلاً هیچ شرطی ندارد، بلکه در هر زمانی که بتواند عمره بیاورد گرچه همان ساعت از عمره قبلی بیرون آمده باشد درست است (وجوه و احتمالاتی است) و اقوی کفایت فاصله بین دو عمره به 10 روز است ولو در کمتر از روز نیز عده ای قائل به جواز شده اند ولی دلیلی روشن نداریم مگر مطلقاتی که نمی توان از آنها بطور کلی استفاده مشروعیت از هر حیث نمود، بلی رجاء مانعی ندارد لکن دور نیست که مطلقاً کافی باشد.

بحث ششم کیفیت عمره

عمره تمتع شرحش گذشت که مشتمل است بر احرام از میقات های معدوده معینه و طواف 7 شوط و دو رکعت نماز در مقام ابراهیم(علیه السلام) و سعی و تقصیر و در عمرة مفرده علاوه از این اعمال طواف نساء و دو رکعت نماز طواف در مقام نیز اضافه می شود وگرنه نسبت به امور زناشویی از احرام بیرون نیامده و بر وی حرام است و کفاره دارد.

و طواف نساء در عمرة تمتع واجب نیست بلکه به قصد مشروعیت نیز نمی تواند بیاورد ولی رجاءاً مانعی ندارد.

ص:298

و قربانی در هیچ عمره نیست، ولی در عمره مفرده می تواند با خود قربانی بیاورد و وقت تذکیه آن، قبل از حلق است یا بعد از آن، مخیر است، و می توان گفت در شتر قبل از سر تراشیدن و در گاو و گوسفند بعد از آن باشد و دلیل آن تعبیر به نحر و ذبح است در روایات معاویه و زراره(1) و شیخ صدوق(2) جریان بیرون امام حسین(علیه السلام) را برای عمره ذکر کرده که حضرت خارج شده و بدنه (شتری) با خود برده بودند و در سقیا (یکی از مناطق بین راه مدینه و مکه) حضرت به برسام مبتلا شده و سر خود را تراشید و شتر را همانجا نحر فرموده به مدینه مراجعت کردند و فرق دیگری که عمره تمتع با مفرده دارد این است که در تمتع حلق جایز نیست ولی در مفرده افضل از تقصیر است کما اینکه فرق بین حج تمتع و دو قسم دیگر، تقدم عمره تمتع بر حج و تأخر عمره مفرده از آن دو قسم است و دیگر وقت عمره تمتع تا ضیق وقت احرام حج تمتع و درک موقف اختیاری تماماً یا ولو مسمی است ولی در مفرده اشکال شد که در بحث احکام طواف سابقاً گذشت.

بحث هفتم احکام عمره

1_ سابقاً در بحث مواقیت روشن شد که احرام عمره تمتع از یکی از میقات های معروف است، ولی میقات مفرده ادنی الحل می باشد چنانچه بعد از انجام حج آورد و گرنه مانند عمره تمتع از میقات های معروف محرم می شود و اشاره شد که می توان گفت آن را اختیاراً از ادنی الحل نیز بتوان انجام داد.

2_ عمره تمتع مربوط به حج است و نمی تواند آن را تنها انجام داده برگردد ولی در عمرة افراد بعد از انجام آن، معتمر مخیر است بین احرام حج در ایام حج و بین رجوع، همانگونه که ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) بعد از انجام عمرة مفرده روز 8 به عراق مسافرت کردند و روایات آن در حج حضرت گذشت.

ص:299


1- [1] . ئل 10 _ باب 3 حلق حدیث 1 _ 2 _ 3.
2- [2] . ئل 9 _ باب 6 احصار و صد حدیث 2.

3_ مشهور بین علماء این است که اگر کسی از میقات، احرام عمره مفرده را بست و وارد مکه شد (خواه آفاقی باشد یا مکی) می تواند عدول به عمرة تمتع در ماه های حج کند بلکه افضل است، بنابراین از حال عدول احکام تمتع بر وی جاری شده و نمی تواند حلق کند و طواف نساء بر وی واجب نیست، لکن در دلالت روایات مقام بر مختار مشهور تأمل است.

مطالب و مسائلی متفرقه

1_ داود رقی می گوید(1) بر (ابی عبدالله) امام ششم(علیه السلام) وارد شدم و از کسی طلب داشتم می ترسیدم از بین برود به امام شکایت بردم، فرمود هنگامی که مکه رفتی برای عبدالمطلب(علیه السلام) (جد پیغمبر خاتم) طواف کن و دو رکعت نماز بخوان، و برای ابوطالب(علیه السلام) (پدر حضرت امیر(علیه السلام)) طواف کن و دو رکعت نماز بخوان، و هم چنین به وی فرمود که برای هر یک از عبدالله و آمنه (پدر و مادر حضرت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)) و فاطمه بنت اسد (مادر حضرت امیر(علیه السلام)) طوافی آورده و دو رکعت نماز برای هر کدام بخواند و دعا کند و بخواهد از خداوند عزوجل که مالش را به وی برگرداند، داود می گوید این کار را کردم سپس از باب صفا (از مسجد حرام) بیرون شدم ناگهان بدهکار خود را یافتم ایستاده می گوید، داود مرا معطل کردی بیا مال خود را بگیر.

2_ کلینی (قدس سرّه) به ستد معتبر از معاویة بن عمار آورده که امام ششم(علیه السلام) فرمود هر آنگاه زن مشرف بر مناسک خود شد(2) در حالی که حائض است پس غسل کرده پنبه با خود بردارد، و بایستد و زنانی دنبال او بایستند که دعای او را آمین گویند، و می گوید: اَللّهُمَّ إِنّ_ِی أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اِسمٍ هُوَ لَکَ اَو تَسَمّیتَ بِهِ لِاَحَدٍ مِن خَلقِکَ اَوِ استأثَرت بِه فی عِلمِ الغَیبِ عِندَکَ وَاَسأََلُکَ بِاسمِکَ الأعظَمِ الأعظَمِ وَبِکُلِّ حَرفٍ أنزَلتهُ عَلی مُوسی وَبِکُلِّ حَرفٍ أنزَلتَهُ عَلی عیسی وَبِکُلِّ حَرفٍ أنزَلتَهُ عَلی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)

ص:300


1- [1] . فقیه 2 _ باب نوا در حج، حدیث 9 _ مستدرک 2 _ باب حدیث.
2- [2] . منظور قصد انجام دادن اعمال نسک است.

اِلاّ اَذهَبتَ عَنّی هذَا الدَّمَ).

و هر گاه بخواهد وارد مسجد حرام یا مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) گردد، همین کار را بکند، فرمود می آید نزد مقام جبرئیل(علیه السلام) که زیر ناودان است (در مدینه، بیرون مسجد پیغمبر(صلی الله علیه و آله)) که آنجا جای جبرئیل بود هر وقت که از حضرت اجازه ورود می خواست، فرمود، آنجا جایی است که هیچ زن حائض در حالی که رو به قبله باشد و به دعای خون دعا کند نیست (همان دعای بالا) مگر آنکه پاکی را خواهد دید، ان شاء الله.

و در روایت(1) دیگری که از ثمالی آورده دارد که به امام ششم(علیه السلام) عرض کرد زن مسلمانی است که همراه من است، تا رسیدیم به بستان بنی عامر (جایی بوده در راه مکه) نماز بر او حرام شد بسیار ناراحت شده.

تا آنجا که می گوید حضرت فرمود، به او بگو وسط روز غسل کرده و لباس های پاکیزه بپوشد و در جای پاکی بنشیند و زنانی اطرافش باشند که هر آنگاه دعا می کند آمین گویند و در صدد باش که ظهر شود، چون ظهر شد به او امر کن به این دعا، دعا کرده و زن های دور او بر دعایش آمین بگویند، می گوید: اَللّهُمَّ إِنّ_ِی أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسمٍ هُوَ لَکَ وَبِکُلِّ اِسمٍ تَسمَیَّتَ بِه لِاَحَدٍ مِن خَلقِکَ وَهُوَ مَرفُوعٌ مَخزُونٌ فِی عِلمِ الغَیبِ عِندَکَ وَأسأَلُکَ بِاسمِکَ الأعظَم اَلاَعظَمِ الَّذی اِذا سُئِلَتَ بِه کانَ حقّاً عَلَیکَ اَن تُجیبَ. اَن تَقطَعَ عَنّی هذَا الدَّمِ، پس اگر خون بس آمد و گرنه بگو این دعای دوم را بخواند).

اَللّهُمَّ إِنّ_ِی أَسْأَلُکَ بِکُلِّ حَرفٍ اَنزَلتَهُ عَلی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَبِکُلِّ حَرفٍ اَنزَلتَهُ عَلی مُوسی وَبِکُلِّ حَرفٍ اَنزَلتَهُ عَلی عیسی وَبِکُلِّ حَرفٍ اَنزَلتَهُ فی کِتابٍ مِن کُتُبِکَ وَبِکُلِّ دَعوَةٍ دَعاکَ بِها مَلکٌ مِن مَلائِکَتِکَ اَن تَقَطَّعَ عَنّی هذا الدّم، اگر خون بس آمد و در آن روز چیزی ندید و گرنه روز بعد در همان ساعت که روز پیش غسل کرده غسل می کند، چون ظهر شد دعا می کند و زن ها دعایش را آمین می گویند ثمالی می گوید زن (زن همسفر) این دستور را به کار برد خون از او رفت تا عمره

ص:301


1- [1] . ئل 9 _ باب 13 _ طواف حدیث 1 _ 2 _ 3.

خود را تمام کرده و حجش را آورد برمی گشتیم، چون به بستان بنی عامر (همانجا که در آمدن حیض شده بود) رسیدیم خون برگشت، ثمالی می گوید به حضرت عرض کردم این دو دعا را بعد از نمازم بخوانم، فرمود اگر دوست داری دعای اول را بخوان و اما به دیگری به جز در کار سخت دعا مکن.

3_ باز کلینی (قدس سرّه) در روایتی(1) معتبر از امام ششم(علیه السلام) آورده: لا یزال العبد فی حد الطواف بالکعبه مادام حلق الرأس علیه مادام که بنده موی سر خود را (که در حج یا عمره آن را تراشیده) به حال خود گذارده کوتاه نکند ثواب طواف کعبه را دارد.

4_ چون اخیراً کشتارگاه منی را به سمت مشعر پیش برده اند که تمام یا قسمتی از آن از منی خارج شده لذا برای قربانی که روز 10 و یا بعد از