آینده جهان: دولت و سیاست در اندیشه مهدویت

مشخصات کتاب

سرشناسه:کارگر، رحیم ، 1349-

عنوان و نام پدیدآور:آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت)/ رحیم کارگر.

مشخصات نشر:تهران : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج ) ‫ ، 1383.

مشخصات ظاهری: ‫ 420 ص.

شابک: ‫ 28000 ریال: ‫ 964-7428-24-X

یادداشت: ‫پشت جلد به انگلیسی: Rahim Karegar. The future of the world (State politics in Mahdaviat thought).

یادداشت:کتابنامه : ص . [385] - 392؛ همچنین به صورت زیرنویس .

موضوع:محمدبن حسن (عج )، امام دوازدهم ، 255ق . -

موضوع:مهدویت .

موضوع:آینده نگری اجتماعی .

موضوع:اسلام و سیاست .

شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج )

رده بندی کنگره: ‫ BP224/4 /ک 17آ9 1383

رده بندی دیویی: ‫ 297/462

شماره کتابشناسی ملی: م 83-31313

ص:1

اشاره

ص:2

اهداء:

هدیه به سرور و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین« علیه السلام » خون خدا، و سلاله پاکش حضرت امام خمینی(ره)، روح خدا که با تأسی از قیام اباعبدالله« علیه السلام » در برابر طاغوت زمان به پا خاسته، انقلاب اسلامی را رهبری نموده و در برقراری شریعت مقدس اسلام، «جمهوری اسلامی» را بنا نهاد.

روح خدا ز خون خدا دم گرفته است

مشی از طریق حقه خاتم گرفته است

«لاله» به راه سبز خمینی قدم بنه

آن ره که اصل خود ز محرم گرفته است

ص:3

تقدیر و تشکر

سپاس و ستایش خداوند متعال را که توفیق عنایت فرمود تا این پژوهش را به سرانجام برسانم.

از راهنمایی های بی دریغ استاد بزرگوار جناب آقای دکتر محمود شفیعی و از مشورتهای استاد گرامی، جناب آقای دکتر نجف لک زایی که در تدوین این پایان نامه، حقیر را یاری نمودند، کمال تشکر و قدردانی را دارم.

از زحمات پدر بزرگوار و مادر گرامی ام سپاسگزارم. آنها که همیشه دعای خیرشان بدرقه راهم بوده است.

از همسر گرامی ام، حجة الاسلام مرتضی روحانی که در دوران تحصیل حقیر را همراهی نمودند، قدردانی می نمایم.

ص:4

چکیده

زندگی انسان ها در طول تاریخ همواره با ناملایمات، سختی ها و مشکلات جانکاهی (چون جنگ، بی عدالتی، فقر، فساد و...) روبه رو بوده است؛ از این رو آینده ای عاری از این کاستی ها، خواسته و آرزوی اصلی آنها بوده است. ادیان و مکاتب مختلف، هر یک به شکلی درصدد توضیح آینده و چگونگی سیاست (دولت) برآمده اند. به عنوان نمونه برای مسیحیت، «بازگشت و ظهور عیسی مسیح»، برای فوکویاما، «گسترش لیبرال دموکراسی»، برای مارکس، «تشکیل جامعه بدون دولت و طبقه» و برای شیعه «ظهور و قیام مهدی موعود» و... مطرح است. در زمینه دولت مهدوی، سه دیدگاه مطرح است: 1. انتقام گرا و پایان بخش دولت های جائر، 2. اقتدارگرا و متکّی به قدرت فیزیکی و دولت اخلاقی، 3. از دیدگاه شیعه، دولت آینده، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است؛ یعنی، امام مهدی(ع) با تشکیل یک دولت اخلاقی، جهان را به کمال نهایی خود می رساند و در این راستا به تعالی و تکامل اخلاقی مردم همّت می گمارد. در این عصر، مردم از لحاظ اخلاقی و عقلی، تکامل و رشد می یابند و به سمت هدف و غایت اصلی خلقت (عبادت و عبودیت الهی) رهنمون می شوند. براین اساس سیاست، اقتصاد، فرهنگ و... در راستای تعالی اخلاقی و تکامل معنوی انسان ها قرار می گیرند و جامعه شاهد شکوفایی و بالندگی خیره کننده و بی نظیری در همه جنبه های زندگی خواهد بود.

واژگان اصلی تحقیق: آینده پژوهی، مهدویت، فلسفه تاریخ، دولت اخلاقی، ساختارامامت

ص:5

فهرست مطالب

بخش اول: کلیات و چارچوب نظری.... 1

مقدمه: طرح تحقیق.... 1

1. بیان مسأله.... 3

2. علّت انتخاب موضوع.... 4

3. پیشینه پژوهش.... 5

4. سؤالات اصلی و فرعی.... 5

5. فرضیات پژوهش.... 6

6. واژگان و مفاهیم کلیدی.... 7

7. روش پژوهش.... 7

8. سازماندهی پژوهش.... 7

فصل اول: روش شناسی تحقیق در تاریخ آینده و آینده پژوهی.... 9

مقدمه.... 10

یک. آینده پژوهی.... 13

آینده و مؤلّفه های آن.... 13

روش آینده پژوهی.... 16

محمل دولت و حکومت.... 17

ص:6

محمل دولت مهدوی (از دیدگاه شیعه).... 18

ویژگی های یک آینده پژوه.... 19

پیش بینی آینده.... 20

دو. فلسفه تاریخ و دیدگاه دانشمندان.... 29

فلسفه تاریخ.... 29

دو مفهوم فلسفه تاریخ.... 31

چهار دیدگاه در فلسفه تاریخ.... 34

1. توین بی و انگاره «تمدّن».... 34

2. کانت و انگاره «گونه های انسانی».... 36

3. هگل و انگاره «ملّت» و «روح».... 39

4. مارکس و جامعه بی طبقه.... 42

نقد و بررسی چهار نظریه.... 48

چکیده بحث.... 50

سه. فلسفه تاریخ و دیدگاه شیعه (بر اساس قرآن و روایات).... 51

مقدمه.... 51

3_1. فلسفه تاریخ از دیدگاه شیعه.... 55

3_2. آینده از دیدگاه قرآن و روایات.... 72

چکیده بحث.... 80

فصل دوم: نظریه های آینده تاریخ.... 83

سیاست و دولت در آینده.... 84

یک. سیاست.... 84

دو. دولت (State).... 86

1. مردم (جمعیت).... 90

ص:7

2. سرزمین (عامل ارضی).... 90

3. حکومت (سازمان حکمرانی).... 91

4. حاکمیت (اقتدار فراگیر).... 91

سه. پیوند سیاست و دولت.... 91

3 _ 1. پایان سیاست.... 93

3 _ 2. پایان دولت.... 97

3 _ 3. کاستی های دولت و دولت بایسته.... 102

یک. آینده دولت از دیدگاه مسیحیت.... 105

1 _ 1. مسیحاباوری و منجی گرایی.... 105

1 _ 2. بازگشت مسیح.... 109

1 _ 3. ملکوت (سلطنت) خداوند.... 114

1 _ 4. سلطنت خدا یا پادشاهی مسیح.... 117

1 _ 5. دولت مسیح.... 119

1 _ 6. داوری و قضاوت.... 127

چکیده بحث.... 130

دو. آینده دولت از دیدگاه فوکو یاما (نظریه پایان تاریخ).... 132

2 _1. فلسفه تاریخ.... 133

2 _ 2. طرح فرضیه پایان تاریخ.... 135

2 _ 3. سرنوشت دولت.... 139

2 _ 4. نقد و ارزیابی.... 140

چکیده بحث.... 142

سه. آینده دولت از دیدگاه مارکسیسم.... 144

3 _ 1. تعریف و شناخت دولت.... 144

ص:8

3 _ 2. کاستی ها و ناراستی های دولت.... 147

3 _ 3. آینده دولت.... 148

3 _ 4. جامعه موعود کمونیستی.... 151

3 _ 5. نقد و بررسی.... 153

چکیده بحث.... 154

فصل سوم: شیعه و آینده دولت.... 156

آینده سیاست و دولت.... 157

یک. پایان تاریخ (آخر الزمان).... 161

دو. باور داشت مهدویت.... 164

2 _ 1. دیدگاه اهل سنت.... 164

2 _ 2. دیدگاه شیعه دوازده امامی.... 169

2 _ 3. دیدگاه فرقه های مختلف شیعه.... 170

سه. جامعه موعود شیعه.... 172

3 _ 1. آغاز و انجام جهان.... 172

3 _ 2. ظهور و قیام.... 173

3 _ 3. جنگ و ستیزش.... 174

3 _ 4. پیروزی حقّ و نابودی باطل.... 175

3 _ 5. سیطره بر جهان.... 176

3 _ 6. تشکیل دولت.... 177

چکیده فصل.... 180

ص:9

بخش دوم: فرضیه های دولت مهدی(عج) در اندیشه شیعه.... 182

مقدمه.... 183

فصل اول: فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت).... 185

یک. انتقام و پایان بخشی به دولت های جائر.... 186

1 _ 1. انتقام.... 188

1 _ 2. جنگ و قتال.... 190

1 _ 3. تسلیم شدن گردنکشان.... 192

1 _ 4. مدت جنگ و قتال.... 193

نقد و بررسی فرضیه.... 195

الف. جنگ و پیکار نهایی.... 195

ب. کشتار و قتل عام.... 196

ج. مدّت جنگ.... 198

د. سیره و روش امام مهدی(عج).... 198

ه . انتقام و خونخواهی.... 199

و. دولت سیاسی یا دولت اخلاقی.... 199

ز. مبانی دینی شیعه.... 200

چکیده فصل.... 202

فصل دوم: دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی.... 204

یک. دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی.... 205

2 _ 1. صاحب شمشیر.... 208

2 _ 2. یاری شده با رعب (ترس).... 210

2 _ 3. قاطعیت و شدّت.... 211

3 _ 4. سلطه و اقتدار فراگیر.... 213

ص:10

نقد و بررسی.... 214

الف. استفاده از منطق و قدرت.... 214

ب. سیره و روش مهدی(عج).... 215

ج. بررسی روایات خشونت.... 217

د. رابطه دوستانه یا اقتدارگرایانه.... 217

ه. شفقت یا شدّت.... 218

و. اصلاح کارها در یک شب.... 219

ز. سرکوبی شورشیان و پایان جنگ ها.... 220

ح. کاربرد قدرت برای اقامه حق.... 221

چکیده فصل.... 223

فصل سوم: فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت.... 225

دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت.... 226

مقدمه یک. پیوند اخلاق و سیاست (دولت).... 229

مقدمه دو. جامعه مشترک المنافع اخلاقی (دولت اخلاقی کانت).... 233

2 _ 1. تضاد خیر و شرّ.... 234

2 _ 2. کمال مطلوب انسان ها.... 235

2 _ 3. جامعه مشترک المنافع اخلاقی (دولت اخلاقی).... 235

2 _ 4. ویژگی های جامعه اخلاقی.... 236

مقدمه سه، نظریه اخلاقی دولت (هگل).... 239

3 _ 1. روح یا ذهن.... 240

2 _ 2. آزادی و دولت.... 240

دولت اخلاقی امام مهدی.... 245

یک. امامت (سیاست امامت).... 245

ص:11

دو. چرایی دولت اخلاقی.... 247

سه. دولت اخلاقی امام مهدی(عج).... 253

چهار. چیستی دولت اخلاقی امام مهدی(عج).... 257

پنج. دلایل و شواهد دولت اخلاقی.... 262

شش. ویژگی ها و سیمای دولت امام مهدی(عج).... 268

چکیده فصل.... 273

بخش سوم: ساختار، کارویژه ها و بروندادها.... 276

مقدمه.... 277

فصل اول: ساختار و نهادها.... 279

ساختار و سازمان حکومت مهدوی.... 280

یک. استقرار و تثبیت حکومت.... 280

استقرار دولت مهدوی.... 283

دو . ساخت قدرت و حکومت.... 294

1. حکومت تک ساخت (یونیتری).... 294

2. الگوی فدرال (Federalism).... 294

3. دولت بزرگ اسلامی و جمهوری های آزاد و مستقل.... 296

4. الگوی حکومتی امامت.... 296

سه. ساختار نظام سیاسی.... 299

3_ 1. امام (نهاد امامت و رهبری).... 300

3_ 2. نهاد وزارت.... 300

3_ 3. نهاد امامت و ولایت.... 300

یاران خاص.... 307

ص:12

3 _ 4. نهاد کارگزار و اجرا.... 309

3 _ 5. نهاد قضاوت.... 314

3 _ 6 . محل حکومت (پایتخت).... 316

3 _ 7. مدّت حکومت.... 318

چکیده فصل.... 320

فصل دوم: کارویژه ها و عملکردها.... 321

ولایت های امامان.... 323

1. ولایت تشریعی.... 323

2. ولایت قضا.... 324

3 . ولایت اجرای احکام و حدود و قوانین کیفری.... 324

4. ولایت اطاعت و فرمانبری.... 324

5. ولایت نظارت در شئون اجتماعی.... 324

6 . ولایت سیاسی در اداره جامعه.... 324

7. ولایت هدایت و پرورش معنوی.... 325

یک . کارویژه سیاسی _ اجتماعی (سیاستی).... 327

1 _ 1. کارکرد سیاسی _ مدیریتی.... 330

1 _ 2 . تأمین عدالت.... 332

1 _ 3. عملکرد قضایی.... 337

1. 4. عملکرد تقنینی (اجرای قوانین الهی).... 340

1 _ 5. عملکرد نظامی _ امنیتی.... 342

1. 6. احیاگری و اصلاحات اجتماعی.... 345

دو . کارویژه فرهنگی _ دینی.... 347

2 _ 1. کارکرد اخلاقی _ تربیتی.... 350

ص:13

2 _ 2 . کارکرد دینی _ تبلیغی.... 358

2 _ 3. کارکرد علمی _ عقلی.... 362

سه. کارویژه اقتصادی _ عمرانی.... 368

اخلاق و اقتصاد.... 370

3 _ 1. کارکرد تولیدی _ عمرانی.... 372

3 _ 2. کارکرد رفاهی _ خدماتی.... 375

3 _ 3. کارکرد توزیعی _ اصلاحی.... 379

چکیده فصل.... 383

فصل سوم: پیامدها و بروندادها.... 385

1. ارتباط فرد با خدای متعال.... 387

2. ارتباط فرد با خود.... 387

3. ارتباط فرد با طبیعت.... 387

4. ارتباط فرد با انسان های دیگر.... 388

یک. تعادل و تکامل (پیامدهای سیاسی _ اجتماعی).... 388

1_ 1. استقرار دولت حق و نابودی دولت های باطل.... 389

1 _ 2 . استقرار عدالت و ایجاد قسط.... 390

1 _ 3. فراگیری صلح و امنیت و ریشه کنی کینه ها و فتنه ها.... 391

دو. تعالی و پیشرفت (پیامدهای فرهنگی _ دینی) .... 393

2 _ 1. آثار و برکات اخلاقی و معنوی.... 394

2 _ 2. حاکمیت توحید و گسترش آیین اسلام.... 397

2 _ 3. جلب رضایت، دوستی و خشنودی جهانیان.... 399

2 _ 4. توسعه و پیشرفت علم و دانش و شکوفایی عقل و خرد.... 400

2 _ 5. آرامش و گشایش (فرج).... 402

ص:14

2 _ 6. ریشه کن شدن بیماری ها و ناتوانی ها.... 404

سه. توسعه و رفاه (پیامدهای اقتصادی).... 404

الف. نعمت، برکت و حیات.... 406

ب. بخشش فراوان و بی نیازی مردمان.... 406

ج. آبادانی و سرسبزی جهان.... 407

د . بهره برداری از معادن و مواهب طبیعی و برکات زمین.... 407

ه . رونق کشاورزی ، فراوانی آب ها و کثرت محصولات و میوه ها.... 408

چکیده فصل.... 409

نتیجه گیری.... 411

آینده پژوهی و نظریات معطوف به آینده.... 412

فرضیه های دولت.... 417

ساختار، کارکرد و بروندادها.... 419

فهرست منابع.... 421

الف. کتاب های فارسی.... 422

ب) کتاب های عربی.... 428

ج) نشریات.... 432

ص: 15

بخش اول: کلیات و چارچوب نظری

اشاره

ص: 1

مقدمه: طرح تحقیق

اشاره

ص: 2

1. بیان مسأله

نگاه به آینده ای روشن و چشمداشت سرنوشتی نیک، تأثیر به سزایی بر رفتار، گفتار و زندگی سیاسی _ اجتماعی انسان دارد. حیات دیرین انسان، پیوندی ژرف، بین گذشته، حال و آینده است؛ اما چشم انداز آتیه، همواره برای او خیره کننده، پرجاذبه و اندیشه برانگیز بوده است. رنج ها، سختی ها، ستم ها، اسارت ها، ناراستی ها و تبعض های روز افزون و همیشگی، باعث شده که انسان ها منتظر و در چشمداشت فرجامی زیبا، مهرآگین، پر از صلح، عدالت گون و نیک آیین باشند. گسترده ترین و پردامنه ترین دشواری ها و مشکلات بشر، عموما از ناحیه قدرت و سیاست بوده و دولت ها نه تنها از رنج های طاقت فرسای بشر نکاسته اند؛ بلکه خود به وجود آورنده اصلی جنگ ها، کشور گشایی ها، برده داری ها، بی عدالتی ها، ستمگری ها، ناامنی ها و ناداری ها بوده اند... بر این اساس تأمّل درباره آینده، جایگاه مهمّی در میان اندیشمندان، مکاتب بشری و ادیان آسمانی دارد. این مسأله از بعد سیاسی و فلسفه تاریخ، اهمیت چشمگیری دارد و نظریه پردازان در صدد ارائه چهارچوب و ویژگی های سیاست (و دولت) مطلوب خود در آینده هستند؛ از جمله: مارکسیسم، درصدد ارائه تصویری از کمون نهایی (جامعه بدون دولت و طبقه)؛ مسیحیت، منتظر بازگشت و ظهور مسیح و تحقّق ملکوت و سلطلنت الهی؛ لیبرالیسم (بر اساس نظریه پایان تاریخ فوکو یاما) در پی غلبه ایدئولوژی لیبرال دموکراسی و برتری دولت های لیبرال در پایان تاریخ و... هستند. شیعه نیز منتظر ظهور مهدی موعود و تشکیل دولت جهانی و سیطره او بر کلّ جهان است.

ص: 3

در این پژوهش چهار نظریه معطوف به آینده و دیدگاه شان در مورد آینده سیاست (دولت) بررسی خواهد شد. انگاره «دولت» و فرجام نهایی آن، اهمیت و ضرورت خاصی در زندگی سیاسی مردم و پیوندی ژرف با سعادت و راحتی آنان دارد. دولت _ و به عبارت ساده تر هیأت حاکمه _ جزء جدایی ناپذیر حیات بشری و عهده دار تأمین امنیت، رفاه و بهروزی مردم است؛ از این رو اندیشیدن درباره سرنوشت آن، پرجاذبه و بایسته است.

فرجام دولت، به طور اغراق آمیزی در اندیشه ها و ادیان و مکاتب به تصویر کشیده شده است: نابودی و اضمحلال یا برتری و سلطه مطلق؛ کم اهمیت و بی فایده، یا با ارزش و کارآمد؛ دنیوی یا آسمانی و... در این راستا چهار دیدگاه چینش شده، هر یک به شکلی خاص به سرنوشت دولت (و سیاست) پرداخته اند و این پژوهش، وظیفه دار بیان و بررسی آنها است. در فصول بعدی، دیدگاه شیعه در مورد آینده سیاسی (دولت) بیشتر مورد بررسی قرار می گیرد و پس از بیان ماهیت و نوع دولت، ساختار، نهادها، کارکردها و بروندادها و پیامدهای آن مورد پژوهش قرار می گیرد.

2. علّت انتخاب موضوع

بحث از مهدویت و آینده سیاست (دولت)، دارای اهمیت و فایده های زیادی است؛ از جمله:

الف. اهمیت علمی: بررسی علمی آینده سیاست (دولت)، از دیدگاه شیعه، دوازده امامی و معرفی این دیدگاه به مجامع علمی؛

ب. اهمیت اعتقادی: تبیین جزئیات روشن و عملی دولت مهدوی و باورپذیر کردن آن؛

ج. فایده اجرایی: ارائه الگوهای مناسب سیاسی و مدیریتی برای برنامه ریزی و سیاست گذاری در سطح کلان (با توجّه به پایبندی و اعتقاد عمومی به مهدویت)

د. فایده نظری: تبیین وجوه برتر و متمایز و کارآمد اندیشه مهدوی در ساحت اندیشه سیاسی و نظریه پردازی دولت.

ص: 4

3. پیشینه پژوهش

درباره آینده سیاست (دولت) از دیدگاه شیعه، پژوهش مستقل و عملی صورت نگرفته و ابعاد و جزئیات ساختار و نهادهای این دولت و کارکردهای آن مورد توجّه قرار نگرفته است. علاوه بر این از ابعاد کمال گرایانه و اخلاق محور این دولت، غفلت شده و بیشتر به اهداف کوتاه برد و میان برد (امنیت، عدالت، رفاه و...) توجه گشته است.

در برخی از این تحقیقات و نوشتارها، کم و بیش به حکومت حضرت مهدی(عج) پرداخته شده که به طور عمده از منظر سیاسی نبوده است و در زمینه اصل حکومت و شاخص های عمومی آن و نیز سیمای کارگزاران آن بحث شده است. برخی از این تألیفات _ که در جای خود ارزشمند و گران قدر است _ عبارت اند از:

1. چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، نجم الدین طبسی

2. عصر زندگی چگونگی آینده انسان و اسلام، محمد حکیمی

3. حکومت جهانی مهدی(عج)، ناصر مکارم شیرازی

4. امامت و مهدویت، لطف الله صافی گلپایگانی

5. سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری و...

4. سؤالات اصلی و فرعی

الف. سؤال اصلی: آینده سیاست (دولت) از دیدگاه شیعه دوازده امامی چه وضعیتی دارد؟

ب. سؤالات فرعی:

1. آینده پژوهی چیست و از نظر علمی چه اعتباری دارد؟

2. مسیحیت چه دیدگاهی در باره آینده سیاست (دولت) دارد؟

3. در نظریه پایان تاریخ فوکویاما، آینده سیاست چگونه بیان شده است؟

4. نگرش مارکسیسم به آینده سیاست (دولت) چگونه است؟

ص: 5

5. باور داشت «مهدویت» چیست؟

6. ساختار و نهادهای دولت مهدوی چیست؟

7. کار ویژه ها و عملکردهای دولت مهدوی چیست؟

8. پیامدها و بروندادهای دولت مهدوی چیست؟

5. فرضیات پژوهش:

الف. فرضیه اصلی: دولت آینده در اندیشه شیعه، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است.

بر اساس این فرض، امام مهدی(عج) با تشکیل یک دولت اخلاقی برای سراسر جهان - که مبتنی بر ساختار و نظام امامت است _ جهان را به کمال نهایی می رساند و در این راستا به تعالی و تکامل اخلاقی مردم همّت می گمارد؛ یعنی، انسان ها از لحاظ اخلاقی و عقلانی متکامل می شوند و به سمت هدف و غایت اصلی خلقت (عبادت و عبودیت خدا) سوق داده می شوند. بر این اساس سیاست، اقتصاد (صنعت و فن آوری)، فرهنگ (دانش، خرد بشری) و... در راستای تعالی اخلاقی و تکامل معنوی انسان ها قرار می گیرند و دولت نیز از اقتدار معنوی و حاکمیت الهی برخوردار است.

ب. فرضیه های فرعی:

1. سیاست (دولت) آینده در دیدگاه شیعه، انتقام گرا و پایان بخش دولت های جائر است (بدون تشکیل دولت).

2. سیاست (دولت) آینده در دیدگاه شیعه، دولتی اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی است.

ج. پیش فرض ها:

1. از نظر شیعه برای آینده تاریخ، فرجامی خاص وجود دارد و تاریخ پایان پذیر است.

2. غایت و فرجام تاریخ از دیدگاه شیعه، ظهور مهدی موعود و تسلّط او بر جهان است.

ص: 6

3. آینده تاریخ، از طریق سنت های الهی رقم می خورد.

6. واژگان و مفاهیم کلیدی:

آینده: آن که آید، زمان پس از حال(1).

آینده پژوهی: کاوش سازمان یافته برای پیش بینی آینده(2).

اندیشه شیعه: هرگونه تفکّر و تأمل در باره مقوله های سیاسی (چون قدرت، دولت و حاکمیت) از دیدگاه شیعه.

دولت: چهارچوبی از ارزش ها که در درون آن زندگی جریان می یابد و خود قدرت عمومی را در جهت تحقق آنها به کار می برد.(3)

دولت اخلاقی: دولتی که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی انسان ها است.(4)

ساختار امامت: سامان یابی یک حکومت (و نظام) بر اساس نظریه امامت.

7. روش پژوهشی:

روش پژوهش در این تحقیق، آینده پژوهشی: توصیفی _ تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات و داده ها، استنادی و کتابخانه ای است.

درباره اطلاعات و داده ها نیز تحلیل محتوایی صورت گرفته و بر منابع دینی (نقل و عقل)، تأکید زیادی شده است.

8. سازماندهی پژوهشی:

پژوهش حاضر در سه بخش و نه فصل تنظیم و سازمان یافته است. در بخش اول (کلیات و

ص: 7


1- غلام رضا انصاف پور، کامل فرهنگ فارسی، (تهران: زوّار، 1374)، ص 22.
2- محمد جواد لاریجانی، درس های سیاست خارجی، (تهران: مشکوة، 1375)، ص 268.
3- اندرد وینسنت، نظریه های دولت، (تهران: نشرنی، 1376)، ص 322.
4- ر.ک: اندرد وینسنت، نظریه های دولت، (تهران: نشرنی، 1376)، ص 319.

چهارچوب نظری بحث)، سه انگاره مهم مورد توجّه بوده است:

1. آینده پژوهی و روش شناسی تحقیق در تاریخ آینده؛

2. نظریه های آینده تاریخ (مسیحیت، فوکویاما و مارکسیسم)؛

3. مهدویت و آینده سیاست (دولت) در اندیشه شیعی.

در بخش دوّم بحث، فرضیه های دولت مهدوی (ماهیت و آینده سیاست (دولت)) در سه فصل مورد پژوهش قرار گرفته است:

1. فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت)

2. فرضیه دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی

3. فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت.

در بخش سوم نیز، ساختار، کارکرد و غایات دولت مهدوی به ترتیب زیر پژوهش شده است:

1. ساختار و سازمان دولت مهدوی

2. کار ویژه و کارکرد دولت مهدوی

3. اهداف و پیامدهای دولت مهدوی

در پایان نیز خلاصه و نتیجه بحث ارائه شده است.

ص: 8

فصل اول: روش شناسی تحقیق

اشاره

در تاریخ آینده و آینده پژوهی

ص: 9

مقدمه:

«آینده»، کلید واژه، مفهوم و انگاره ای است که اندیشه و تأمّل درباره آن، برای همگان جالب و پرجاذبه است. مردم دوست دارند بدانند سرنوشت جهان در آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ تاریخ بشری به کدام سمت حرکت می کند؟ انسان چه برنامه و تصمیمی برای آینده بگیرد؟ آیا دنیا به سمت پیشرفت و توسعه حرکت می کند یا تعالی و تکامل؟ در آینده نزدیک یا دور، زندگی بشری چگونه خواهد بود؟ آیا وعده های ادیان و مکاتب درباره آینده تحقّق خواهد یافت یا نه؟ آیا بشر در آینده به راحتی، امنیت، رفاه و آسایش دست خواهد یافت؟ آیا جنگ ها، کشتارها و ستیزه جویی ها در انتظار انسان است؟ با توجّه به پیشرفت مادی بشر، وضعیت تکنولوژی و صنعت چگونه خواهد بود؟ آیا انباشت سلاح های هسته ای، میکربی، هیدروژنی و ... جهان را با خطر نابودی مواجه نمی سازد؟ و ...

با رخ نمایی این گونه پرسش ها و صدها سؤال دیگر، توجه به آینده، ضرورت و اهمیت ویژه ای یافته است و دولت ها و صاحبان دانش و اندیشه، همواره به فکر برنامه ریزی و سیاست گذاری (در عرصه اقتصاد، سیاست، امنیت، مدیریت و ...) برای آینده و پیشدستی در برابر مشکلات احتمالی بوده اند و یا خواسته اند آینده ای مطمئن و توسعه آمیز برای کشورهای خود رقم زنند.

از طرف دیگر پدیده ها و تحوّلات سریع و شگرفی که در عرصه بین الملل رخ داده (مانند تحولات جهانی شدن و پیشرفت های فنّ آوری اطلاعاتی و ارتباطاتی و تشکیل دهکده جهانی

ص: 10

و ...) باعث شده که اندیشمندان و فیلسوفان توجّه ویژه ای نسبت به آینده جهان داشته باشند و درباره خطرات و تحوّلات احتمالی هشدارهایی بدهند.

ادیان _ به خصوص دین اسلام _ نیز توجّه ویژه ای به آینده بشر دارند و افقی روشن و امیدوارانه فراروی انسان گشوده اند و آینده ای توأم با عدالت، رفاه، معنویت و دانش برای جهان پیش بینی کرده اند. این وعده و بشارت به دست خاتم اوصیا، موعود آسمانی و حجت الهی حضرت مهدی(عج)، تحقق خواهد یافت.

پس مطالعه و پژوهش درباره «آینده»، در حال حاضر اهمیت و ضرورت ویژه ای یافته و «آینده پژوهی» _ هر چند با پیشینه اندک و نوظهوری _ جایگاه مهم و برجسته ای در میان علوم پیدا کرده و به عنوان یکی از رشته های علمی، مطرح گردیده است.

در رابطه با آینده، اصطلاحات و الفاظ گوناگونی از قبیل: فرجام مندی، آینده نگری، پیش بینی، سرنوشت باوری، آینده باوری، غیب گویی، آینده شناسی، دوراندیشی و ... به کار می رود؛ اما آنچه اهمیت دارد «روش مند کردن پژوهش درباره آینده» و نشان دادن تصویری جامع و نزدیک به واقع از آینده است. بر این اساس فهم «آینده»، «تصویر سازی واقع بینانه از آینده» و «روش مند کردن پژوهش درباره آینده»، امری بایسته و ضروری به نظر می رسد.

از آنجایی که موضوع این پژوهش، «مهدویت و آینده دولت» است، لذا دو انگاره «آینده پژوهی» و «مهدویت پژوهی» مطرح می شود که در ابتدا باید این دو از هم تفکیک گردد:

1. آینده پژوهی، غیر از غایت و نهایت پژوهی است. مهدویت پژوهی از این حیث، جزئی از آینده پژوهی است. آینده، عمدتاً آینده حال بوده و کوتاه برد است. حال اینکه مهدویت، آینده نهایی و بلند برد محسوب می گردد.

2. آینده پژوهی، کلّی و مفهومی است؛ حال اینکه مهدویت پژوهی، مصداقی است؛ آن هم در مورد همان یک مصداق تام و تمام. از طرفی جزئیات آینده جهات در نظام مهدوی، از جهان گوناگونی روشن گشته است.

3. مهدویت پژوهی، کمال پژوهی است. پس در واقع در «مهدویت»، نهایت همراه با کمال

ص: 11

مطرح است.

بنابراین مهدویت پژوهی، علاوه بر منابع عقلی _ فلسفی و احیاناً علمی _ تجربی، به شدّت در تبیین جزئیات، به منابع وحی و سنت و روش استنادی و اجتهادی وابسته است.

برای نمونه، عقل با برهان و استدلال، غایت و علت نهایی را به صورت قطعی و حتمی برای انسان، جامعه، جهان و تاریخ پذیرفته و تعمیم می دهد _ و نمی پذیرد که اینها به عبث آفریده شده باشند _ و اینکه نظام درآینده، نظامی متشکل از جمعیت، دولت، سرزمین و حاکمیت جهانی خواهد بود.

علم و تجارب علمی، با تحلیل گذشته، به صورت احتمالی وضعیت آینده را پیش بینی می کند؛ لکن، فراتر از همین احتمال کلی، پیش نمی رود و از محدوده علم تجربی، سیاسی و تاریخی خارج است. حداکثر می تواند احتمال دهد که شکل جهانی و مردمی تری باشد. منابع قرآنی و سنّت (احادیث)، در تبیین مبانی و شرایط و حتی شکل، شیوه ها و ساختار آینده جهان و تاریخ و وضعیت نظام سیاسی، سیاست و دولت جهانی، به کمک عقل و تجربه می آیند و صورت یقینی، دانسته های عقل را تفسیر و تفصیل داده و شکل و ساختار سیاسی آینده را تبیین و روشن می سازند و از آن خبر می دهند.

بخش حاضر، به عنوان چهارچوب نظری بحث، در سه فصل تنظیم شده است.

فصل یکم. روش شناسی تحقیق در تاریخ آینده و آینده پژوهی (در این فصل، فلسفه تاریخ از دیدگاه برخی از دانشمندان و شیعه به طور مفصل بررسی خواهد شد).

فصل دوّم. نظریه های آینده تاریخ (سیاست و دولت) در آینده (سه دیدگاه مسیحیت، پایان تاریخ و مارکسیسم در این فصل بررسی خواهد شد).

فصل سوّم. مهدویت و آینده تاریخ (سیاست و دولت) در اندیشه شیعه.

ص: 12

یک. آینده پژوهی

اشاره

فهم آینده؛ یعنی، به دست آوردن تصویری از وضعیت هایی که در آینده تحقّق پیدا می کنند. از آنجا که این وضعیت ها بستر عمل فرد هستند، بنابراین تصویر مزبور در عمل امروز دخل دارد. هر عملی که مرتکب می شویم، در مرحله ای به تصویری که از آینده داریم، ربط پیدا می کند و از آن فراتر، بدون تصویری از آینده، اعمال ما صورت نمی گیرد. حال درستی فهم طبیعتاً بر اساس تحقّق آن است و هر قدر وضعیت پیش بینی شده به واقعیت نزدیک تر باشد، فهم درست تری در اختیار بوده است.

آینده و مؤلّفه های آن:

با توجّه به این مطالب روشن می شود که آینده پژوهی؛ یعنی: یکم. تلاش برای یافتن تصویری از آینده؛ دوّم: ارائه توجیهی برای آن تصویر.(1)

باید در نظر داشته باشیم که «آینده» احتمالاً از در هم کنش چهار مؤلّفه زیر پدید می آید:

1. رویدادها، 2. روندها، 3. تصویرها، 4. اقدام ها.

1. رویدادها:

رویدادها، همان وقایعی هستند که مردم را نسبت به کفایت و کارآیی تفکّر درباره آینده، به تردید می اندازند، وقایعی که روی دادنشان محتمل به نظر می رسد. آنچه که قرار است بعد روی دهد، کاملاً ناشناخته می نماید... بهترین کاری که امید انجام آن را داریم، این است که با فرض آمادگی نسبی، بدون طرح و برنامه قبلی پیش رویم و امور را بیشتر به بخت و اقبال واگذار کنیم!

2. روندها و مسائل نوظهور

بسیاری از طرّاحان، معتقدند که می توان وضعیت های عمده آینده را تشخیص و طرح ریزی اثربخشی برای استقبال از آنها انجام داد. طراحان توصیه می کنند که روندها را به دقّت مورد توجّه قرار دهیم تا بتوانیم آینده را پیش بینی کرده، برای آن آماده شویم. بعضی از

ص: 13


1- محمدجواد لاریجانی، درس های سیاست خارجی، (تهران: انتشارات مشکوة، 1377)، ص 276.

روندها، استمرار حال و گذشته است و بعضی، روندهایی کم و بیش ادواری می باشد. اما آینده ممکن است آبستن اموری باشد که کاملاً نو بوده و پیش از آن هرگز به تجربه بشری درنیامده باشد (مسائل نوظهور). احتمال بروز این روندها در آینده وجود دارد؛ اما در حال حاضر به سختی قابل مشاهده اند و در گذشته هم موجود نبوده اند. بسیاری از آینده پژوهان استدلال می کنند که مهم ترین روندهای آینده، همین مسائل نوظهور است... اگر این روندها برای پیش بینی آینده، مهم باشند؛ در این صورت بیشتر مردم، برای پیش بینی موثّر آینده، با مشکل جدّی روبه رو خواهند بود.

3 و 4. اقدام ها و تصویرها

سومین و چهارمین عامل عمده ای که آینده را شکل می دهد، تصویرهایی است که مردم از آینده در ذهن خود می پروروانند و اقدام هایی است که بر مبنای آنها انجام می دهند. بعضی از این اقدام ها به قصد تأثیرگذاری بر آینده صورت می گیرد؛ اما بعضی دیگر، نه؛ ولی تمامی آنها بر آینده تأثیر می گذارد.

بر اساس این مؤلّفه ها، جیمز دی تور معتقد است:

«یکی از مأموریت های آینده پژوهی این است که به مردم کمک کند تصویرهای خویش را از آینده (ایده ها، دغدغه ها، امیدها، باورها و علایقشان را نسبت به آینده) محک زده و شفاف نمایند تا کیفیت تصمیم هایی که برای آینده می گیرند، بهبود یابد.

دیگر آنکه آینده پژوهی در صدد کمک به مردم است تا تصویرها و اقدام های [کنونی [خود را از حد کوشش های فقط منفعلانه فراتر برده، بکوشند تا آینده را پیش بینی کرده و سپس بر پایه پیش بینی های [درست تر[ طرح های عملی خود را اجرا کرده و به پیش ببرند. این فقط گام اوّل آینده نگری است. گام بعدی ایجاد تصویرهای مثبت از آینده (آینده های مطلوب و مرجّح) و اقدام به طرح ریزی و تصمیم گیری بر اساس آن

ص: 14

تصویرهای مثبت است.

یادگیری برای بینش مندی و بازنگری بینش های مرتبط با آینده و آن گاه اقدام به طرح ریزی و عمل بر پایه این بینش ها، به گونه ای که در عرصه طرح ریزی و تصمیم گیری رایج است، قلب آینده پژوهی و آینده کاوی را تشکیل می دهد».(1)

این بیان، به خوبی زوایای مختلف «آینده پژوهی» را بازگو کرده است؛ با این حال این امر از جنبه های مختلف برای پژوهشگران معارف دینی اهمیت می یابد:

1. شناخت و فهم نسبتاً واقعی و درست از «آینده» و توانایی تحلیل و برنامه ریزی درباره آن؛

2. پیوند حال با آینده و الگوبرداری از آینده مطلوب و مورد انتظار برای به سازی و بستر سازی زندگی سیاسی _ اجتماعی حاضر؛

3. کشف سنّت های حاکم بر تاریخ و ارائه تحلیلی از «فلسفه تاریخ» و حرکت نظام مند و هدفدار آن؛

4. شناخت دیدگاه دین درباره آینده و تبیین «سیمای جامعه مطلوب» با تکیه بر منابع وحیانی و ایجاد آمادگی برای رسیدن به آن.

«آینده پژوهی» و «آینده نگری»، از نظر سیاسی، روابط بین الملل، فلسفه تاریخ، مدیریت، دین و اندیشه سیاسی، دینی و ... جایگاه ویژه ای دارد؛ اما همواره این سؤال مطرح است که «چگونه درباره چیزی که هنوز نیامده، پژوهش کنیم؟»

از نظر کارل یاسپرس: درباره آینده نمی توان پژوهش کرد. تنها آنچه روی داده است و واقعیت دارد، قابل پژوهش است. اما آینده هم، در گذشته و در حال پنهان است و ما می توانیم آن را به صورت امکان های واقعی ببینیم و درباره اش بیندیشم و راستی این است که ما با آگاهی [از] آینده زنده ایم.

ص: 15


1- جیمز دی تور، آینده پژوهی به عنوان دانشی کاربردی، رهیافت، ش 20، بهار 1378، ص 105.

این آگاهی از آینده را نباید به حال خود بگذاریم تا دستخوش اوهام و خیالات ناشی از آرزوها یا ترس ها بشود؛ بلکه باید آن را بر پایه پژوهش گذشته و روشن دیدن زمان حال مستقر سازیم. مهم این است که در نبردهای روزانه و از خلال این نبردها، به نبردهای ژرف تری پی ببریم که سرنوشت انسانیت را تعیین می کنند... .(1)

از دیدگاه محمدجواد لاریجانی _ یکی از نظریه پردازان این ساحت _ آینده پژوهی بر اساس روش ها و شیوه های علمی نه تنها امکان پذیر؛ بلکه پرفایده و علمی است:

«پیش بینی آینده، می تواند محصول کاوش سازمان یافته ای باشد که آن را «آینده پژوهی» می نامیم. آینده پژوهی دارای دو شرط قابل ارزیابی است؛ لذا مفید معرفتی عام می باشد (objective) و نتایج کاوش های آن برای تصمیم گیران اهمیت دارد.

روش آینده پژوهی

روش متداول در کاوش های آینده پژوهشی این است که ابتدا «مفهومی» کلیدی به عنوان محمِل (یا مرکب) اختراع می گردد و سپس با کمک این مفهوم، به آینده نقبی زده می شود. مقصود از نقب این است که تطوّرات آن مفهوم در آینده ترسیم می گردد. سپس با توجّه به جایگاه ویژه مفهوم محمل، شرایط آینده را می توان تا حدودی (که مفهوم محمل توان دارد) دریافت».(2)

در این رابطه می توان محمل ها و چارچوب های زیادی برای «آینده پژوهی» مشخص کرد؛ از جمله:

1. مفهوم «تمدّن» (توپن بی و هانتیگتون)؛

2. مفهوم «روح تاریخ بشری» (هگل، فوکو یاما)؛

3. مفهوم «ارتباطات» (مک لوهان)؛

4. مفهوم «حکومت» (لاریجانی) و ... .

«محمل مفهومی»، براقی است که فکر ما را ابتدا بر خود مستقرّ می سازد و سپس آن را فراتر

ص: 16


1- کارل یاسپرس، آغاز و انجام جهان، ترجمه محمدحسین لطفی، (تهران: انتشارات خوارزمی، 1363)، ص 188.
2- محمدجواد لاریجانی، پیشین، ص 268.

از زمان کنونی تصوّر می نماید. از روی این تصویر امروزین فردا، باید پیش بینی «موجّه» خود را به دست آورید؛ به طور مثال:

«هانتینگتون»، با استفاده از مطالعات «توین بی» (رشد و افول و ظهور تمدن ها)، سعی می کند تحوّلات جهانی امروز را به زبان تمدّن ترجمه نماید. مطابق تئوری وی صحنه جهانی به میدان رقابت سه تمدّن تبدیل خواهد شد: تمدّن اسلامی، تمدّن غربی و تمّدن کنفوسیوس. آن گاه این تمدّن ها را از لحاظ قدرت، نفوذ و تحرّک مورد ارزیابی قرار می دهد. پیش بینی او این است که بین تمدّن اسلامی و کنفوسیوس در مقابل غرب، اتحّادی به وجود می آید... اما پیروزی تمام عیار با تمدن غربی است!!

محمل دولت و حکومت:

از نظر لاریجانی، محمل مفهومی برای نقب زدن به تاریخ، مفهوم حکومت (بازیگر اصلی صحنه جهانی) است. «حکومت»؛ یعنی، تجمّع عامل با عقلانیّت جامعی که پایه قرار گرفته است. اجزای مقوّم حکومت مبتنی بر تعریف بالا، عبارت است از:

1. عقلانیت جامعی که پایه است؛

2. سازماندهی که شامل دسترسی افراد به یکدیگر و تقسیم کار است؛

3. سیطره که شامل به کارگیری زور توسّط حاکم است.

وی می گوید: اگر بتوانیم چهره «حکومت» را در آینده ترسیم کنیم و منطبق بر وضعیت جدید، مدل کلّی رفتاری آن را کشف نماییم، در آن صورت توانسته ایم برشی از وضعیّت آینده را هم به دست آوریم.

روش کار ما در این کاوش «پرده برداری» است. بدین معنا که اوّل، مفهوم حکومت را در سطح «پدیداری» ترسیم می نماییم؛ سپس پرده ها را یکی پس از دیگری از روی این صورت پدیداری کنار می زنیم و بدین سان، آن را به اجزای مقوّم ذاتی حکومت، منحل می نماییم. آن گاه این اجزا را به آینده تصویر می نماییم و از ترکیب آنها، صورت مستقبل حکومت را «امروز» به

ص: 17

تماشا می نشینیم.(1)

محمل دولت مهدوی (از دیدگاه شیعه)

پنجمین محمل و مفهوم قابل پژوهش _ به عنوان یک مصداق _ برای نقب زدن به آینده، «دولت مهدوی« علیه السلام »» و ساختار، و کارکرد و برونداد آن است؛ یعنی، ما چهره این «دولت» را بر اساس آیات، روایات و تفاسیر ترسیم می کنیم و ضمن انطباق آن با وضعیت جدید، مدل کلّی ساختار و رفتار آن را کشف می نماییم. بر این اساس ضمن اینکه نقبی به آینده می زنیم، می توانیم از «آینده موعود» پرده برداری کنیم و امروز نظاره آن بنشینیم.

بر این اساس، «دولت مهدوی» بر مفهوم و تطورات زیر استوار است:

1. دولتی اخلاقی (دولت کریمه)، مبتنی بر ارزش های دینی، اخلاقی و عقلانی؛

2. با ساختار و سازماندهی امامت (سیاست فاضله) و تشکیل دولت واحد جهانی؛

3. کارکرد جامع برای استقرار امنیت، عدالت، رفاه و دانش و تکامل و تعالی انسان ها.

با توجّه به این محمل، مدارک و مستندات وحیانی (آیات، تفاسیر، روایات و ...) را به دقّت بررسی کرده و ضمن پیش بینی تشکیل این دولت در آینده، می توان از آن به عنوان الگو و مدل برای زندگی سیاسی معاصر استفاده کرد. در عین حال امروز این دولت را به نظاره نشست. البته باید خاطر نشان کرد که برای فهم و درک آن دولت، می توان از مفاهیم و عناصر و شاخصه های موجود سیاسی _ اجتماعی بهره برد و به کمک این ابزار، تصویری شایسته و بایسته از آن ارائه داد.

بر اساس واقعیت های موجود، می توانیم دو نوع متمایز «آینده پژوهی» را مشخص کنیم: 1. آینده پژوهی غیر دینی، 2. آینده پژوهی دینی. یکی از نقاط قابل توجّه در اندیشه ورزی آدمیان، تأمّل و تفکّر درباره «آینده» است. «آینده پژوهی»، در قالب های مختلفی چون دینی، فلسفی، سیاسی و ... در تاریخ بشر رواج داشته است. همه ادیان و بعضی از نحله های فکری بشری، در قالب تئوری های آینده پژوهانه، نهایت جهان را «نهایتی دیگر» و منجر به جامعه ایده آل بشری

ص: 18


1- محمدجواد لاریجانی، پیشین، ص 304.

دانسته اند.

ظهور و افول ایسم های آینده گرایانه در غرب، نشان از رواج نوعی غیب گویی است که در بیشتر موارد، اساساً بر پایه ای مستحکم استوار نیست و در بسیاری از رگه های آن، نوعی «بحران» و «اضطراب» از آینده، دیده می شود.(1)

اما سنّت الهی و اراده انسان، در مکتب آینده پژوهانه دینی، شکل دهنده مستحکم ترین نوع آینده پژوهی است که در آن نه تنها اضطراب و بحران راهی ندارد؛ بلکه نقطه سکینه و آرامش روحی و جانی انسان ها است. برای آنها «آینده روشنی» را ترسیم می کند که اراده الهی نیز بدان تعلّق گرفته است. در اینجا زندگی بشری، به تکامل و تعالی می رسد و تخلّفی از بشارت الهی صورت نمی گیرد: «و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» و راهی برای آینده آغاز می شود که اکنون را نیز می سازد.

این در حالی است که افکار آینده پژوهی سکولاریستی، مالامال از اضطراب، پوچی، ابهام و نادانی است. به گفته نیچه «مدت زمانی است که کل فرهنگ اروپایی ما به سوی فاجعه ای پیش می تازد، با شتابی افزون شونده؛ از دهه ای به دهه دیگر بی قرار. پرخاشگر... همچون رودخانه ای که می خواهد به آخر برسد که دیگر باز نمی تاباند... می ترسد که باز بتاباند».(2)

ویژگی های یک آینده پژوه

برای آنکه به آینده پژوهی موفق تبدیل شد، شرایط و ویژگی های چندی نیاز هست؛ از جمله:

1. گسترده ترین شناخت ممکن از تاریخ و اوضاع و احوال کنونی فرهنگ ها و تمدن ها؛ شناخت عمیق بیش از یک فرهنگ و در نتیجه، تسلّط بر بیش از یک زبان؛

2. شناخت گسترده نسبت به ابعاد مختلف علوم اجتماعی؛

ص: 19


1- ر.ک: امیرحسین اصغری، اندیشه دینی و بحران در نظریات آینده پژوهانه، کیهان، 2/11/1379.
2- ر.ک: امیرحسین اصغری، اندیشه دینی و بحران در نظریات آینده پژوهانه، کیهان، 2/11/1379.

3. درک عمیق از پیشرفت های جاری و نوظهور در علوم طبیعی، زیر شاخه ها و شاخه های بین رشته ای جدید آنها (مثل نظریه سیستم های تکاملی، نظریه اغتشاش و ...)؛

4. آشنایی عمیق و گسترده با پیشرفت های علوم مهندسی، معماری و علوم قضایی؛

5. آشنایی گسترده با فلسفه، اخلاق، اصول اخلاقی و مذاهب و مشخصاً مواعظ اخلاقی آیین های مختلف؛

6. آشنایی گسترده با قانون و طرح ریزی؛

7. آگاهی مؤثر نسبت به هنر و زیبایی شناختی و مؤلفه های آن در تمامی ابعاد زندگی؛

8. خلاقیت، قدرت تخیّل، گرایش به تفکّر درباره ایده های جدید و روابط ناشناخته امور، نهراسیدن از تمسخر دیگران و آمادگی برای اینکه دیگران به شما بخندند و ...؛

9. توانایی ترکیب، تلفیق، اختراع و ابداع؛

10. تمایل به فعالیت سیاسی و اینکه وقتی می کوشید تا جهان بهتری ایجاد کنید، مرد عمل باشید و ایده های جدید را نخست بر روی خودتان بیازمایید؛

11. توانایی پیش بینی پیامدهای امور، قبل از انجام دادن آنها و نیز تمایل به مخاطره جویی و پذیرش شکست و درس گیری از اشتباه ها و انتقادها و کوشش برای بهتر انجام دادن کارها.(1)

پیش بینی آینده

یکی از انگاره های مهم در رابطه با «آینده»، امکان یا عدم امکان پیش بینی حوادث و وقایع و برنامه ریزی و آمادگی برای روبه رو شدن با آنها است و حتی گاهی این سؤال مطرح می شود که: «آیا اصولاً آینده ای وجود دارد که آن را پیش بینی کنیم یا نه؟» ما در دنیایی زندگی می کنیم که آشکارا در حال تحوّل دائمی و حرکت است. تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سر تا سر محیط زندگی ما، با آهنگی شتاب یابنده در جریان است و کوچک ترین وقفه ای در این حرکت مداوم، به چشم نمی خورد... از طرف دیگر ما در جامعه و محیطی زندگی می کنیم که عمیقاً و به

ص: 20


1- جیمز دی تور، پیشین، ص 106.

گونه ای فزاینده، گسیخته و فاقد انسجام است و ابهامات و خطراتی از قبیل انحطاط در محیط زیست، فقر فزاینده اکثریت جامعه و فزونی نابرابری و ناامنی، فسادهای اخلاقی و اجتماعی و پوچی و تهی شدن و ... جهان معاصر را تهدید می کند. بنابراین به آن دسته از فنون پیش بینی، طرح ریزی و تصمیم گیری نیازمندیم که این واقعیت را پذیرا باشد. از دیدگاه کارل یاسپرس:

«پیش بینی آینده، چگونگی اعمال ما را معیّن می کند... هیچ پیش بینی بی اثر نیست. خواه درست باشد و خواه نادرست؛ مردمان را به حرکت درمی آورد. هر چه آدمی ممکن بینگارد، در طرز فکر و نحوه عملش اثر می بخشد. دیدن خطر و نگرانی درست، شرط این است که به پای خیزد و در صدد عمل برآید؛ در حالی که تصورهای واهی و پرده پوشی، سبب تباهی اش می شوند. امید و ترس، به حرکتش درمی آورند و ... هر پیش بینی درباره آینده، نسبت به اموری که اراده انسانی در تحقّق آن مؤثر است، به راستی عاملی برای تحقق آن امور است یا لااقل می تواند چنین عاملی باشد...».(1)

اما این پیش بینی و آینده نگری در چه زمینه و تا چه گستره ای است؟ آیا همه امور _ به خصوص مسائل حیاتی و سرنوشت ساز زندگی بشری _ قابل پیش بینی است؟! دی تور معتقد است:

«آنچه را که ما آینده (زمان حال در لحظه ای دیرتر) می نامیم، قابل پیشگویی نیست... آینده، قابل پیشگویی نیست و هیچ کس در هیچ کجا با قطعیت کافی، نمی داند آینده چگونه خواهد بود. مع هذا، اصل «غیر قابل پیش بینی بودن آینده»، بدین معنا نیست که نگران آینده نباشیم و تنها به بخت و اقبال یا سرنوشت تکیه و اعتماد کنیم؛ یا اینکه بنشینیم تا هر وقت بحران های ناگهانی تازه ای سر برآورد؛ بدون طرح و برنامه قبلی خود را به

ص: 21


1- کارل یاسپرس، پیشین، ص 189 و 201.

امواج بحران ها بسپاریم؛ بلکه این اصل حکم می کند که نسبت به آینده موضع مناسب تری اتخاذ کنیم».(1)

بنابراین در رابطه با پیش بینی آینده، ما با چند دیدگاه روبه رو هستیم و بر این اساس می توان چند شکل «پیش بینی» را مشخص کرد. از دیدگاه برخی، امکان پیش بینی اصلاً وجود ندارد و بعضی تا حدّ معیّنی آن را می پذیرند. گونه ها و شکل های مختلف «پیش بینی» عبارت است از:

1. پیش بینی قانون علمی،

2. پیش بینی محدود (برنامه ریزی)،

3. پیش بینی کاهنانه (پیش گویی)،

4. پیش بینی دینی (غیب گویی)،

5. پیش بینی روند تاریخ (فلسفه تاریخ).

بعضی از موراد یاد شده درست و پذیرفتنی و برخی دیگر نادرست، ضعیف و یا غیر قابل پذیرش است. دیدگاه نویسندگان و متفکّران نیز در این باره متفاوت است. پیش بینی قانون علمی را تا حدودی _ به عنوان یک احتمال و شرط _ می توان پذیرفت و همیشه و در همه جا نمی توان به آن اعتماد کرد.

به نظر یکی از نویسندگان، هر قانون علمی قادر به پیش بینی است. پیش بینی هایی که توسط قوانین حرکت کلّ تاریخ صورت می گیرد، خود به خود به منزله حوادثی وارد تاریخ می شوند... پیش بینی های علمی، همواره به کمک قانون های کلّی منطقی صورت می گیرد و به شکل قضایی یا شرطی بیان می شود. هیچ پیش بینی علمی غیر مشروط وجود ندارد. وقتی می گوییم: «اگر کسی سیانور بخورد، می میرد»، یک پیش بینی علمی کرده ایم. این پیش بینی وقتی وقوع خواهد یافت که شرط مذکور در آن، تحقّق یافته باشد....(2)

پیش بینی محدود (برنامه ریزی و آینده نگری) نه تنها ممکن؛ بلکه مفید و بایسته است و

ص: 22


1- جیمز دی تور، پیشین، ص 103.
2- عبدالکریم، سروش، فلسفه تاریخ، (تهران: انتشارات حکمت، 1357)، ص 29 و 50.

هیأت دولت، سازمان ها، نهادها و ... باید درباره آینده، برنامه های بلند مدت و کوتاه مدّت داشته باشند و بتوانند وقوع بحران ها، مشکلات و نارسایی ها را تا حدودی پیش بینی کنند. یاسپرس فواید چنین پیش بینی را چنین بیان می کند:

«همه پیش بینی ها، تنها محدود بدین حدود است: فضای امکان را پیش چشم ما باز می کنند، نقطه ای که در برنامه ریزی و عمل باید از آن آغاز کنیم، به ما می نمایانند. افق ما را هر چه فراخ تر می سازند و آزادی ما را با آگاهی به امکان ها، توسعه می بخشند».(1)

با این حال یکی از دانشمندان فرانسوی معتقد است:

«پیش بینی آینده غیر ممکن است و حتّی نمی توان آن را حدس زد، آینده را ما انسان ها می سازیم؛ همه انسان ها و نه یک عده به خصوص و چند نویسنده که از قوه تخیّل در آثار خود، زیاد بهره می گیرند. آینده، خودش آینده را می سازد و فردای انسانی یک فضای بکر و دست نخورده است که به سوی چندین و چند گزینه مختلف باز می شود و هیچ کس نمی تواند مدعی آن باشد که توانایی دارد، آینده را به شکل صد در صد درست، پیش بینی کند».(2)

پیشگویی های کاهنانه و غیب گویی ها شیّادانه نیز چیزی جز فریب، دروغ و استفاده از بعضی کلمات دو پهلو و رموز نیست و گاهی با تکیه بر ستاره شناسی، فال بینی، کتاب های قدیمی و ... درباره تحولات و حوادث آینده مطالبی بیان می گردد که واقعیت ندارد و هیچ اعتمادی به آن نیست.

از دیدگاه وی تور نیز بسیاری از طرّاحان و تصمیم گیران، چنین می پندارند که محتمل ترین آینده، همان است که در تداوم روندهای موجود، به ظهور می رسد؛... اما رویدادها، روندها

ص: 23


1- گارل یاسپرس، پیشین، ص 202.
2- سهیل ارادتمند، پیش بینی آینده، وسوسه ای جذاب برای نویسندگان، همشهری، 22/2/1378.

ادواری و مسائل نو ظهور، قطعاً موجب می شود که این آینده حدسی و خطّی به هیچ وجه اتفاق نیفتد. به این ترتیب همه طرح ها و برنامه هایی که فرض را بر استمرار وضع موجود» می گذارد، به ناکامی های بسیار سریعی در طرح ریزی و سیاست گذاری می انجامد و موجبات بی اعتباری تمامی کوشش ها در زمینه طرح ریزی و پیش بینی را فراهم می سازد....(1)

با توجّه به این گفته ها، روشن می شود که دیدگاهی واحد و روشنی درباره «پیش بینی آینده» وجود ندارد؛ اما در بیشتر موارد دانشمندان و متفکران معتقدند که پیش بینی قطعی و یقینی وجود ندارد. البته گزینه های یاد شده نیز در اهمیت و ارزش یکسان نیستند؛ از این رو ارزشمندترین و مهم ترین انگاره در زمینه «پیش بینی آینده»، دو گزینه ذیل است:

1. پیش بینی دینی (غیب گویی)؛

2. پیش بینی احتمالی روند تاریخ (فلسفه تاریخ).

به نظر ما پیش بینی های دینی _ به خصوص در اسلام _ درست، یقینی، قطعی و تحقّق یافتنی است و کسی نباید در درستی و حتمی بودن آن تردید کند؛ زیرا معارف دینی مستند به وحی و الهامات الهی و گفتارهای پیامبر صادق و امام معصوم است و بسیاری از این پیش بینی ها و غیب گویی ها درباره حوادث و پدیده های تاریخی، واقع شده است. از این رو مبنای پژوهش ما تکیه بر نصوص دینی (آیات، تفاسیر و روایات) و استفاده از منابع وحیانی است و از اتقان و ارزش ویژه ای برخوردار است.

پیشگویی حوادث آینده اگر از منبع وحی و علم الهی سرچشمه بگیرد، تحقّق آن حتمی است و می توان با اطمینان خاطر آن را پذیرفت. پیشگویی هایی که در قرآن و سخنان معصومین علیهم السلام آمده از همین مقوله است و تردیدی در درستی آن وجود ندارد. حضرت علی علیه السلام می فرمود:

«پیش از آنکه مرا از دست بدهید، آنچه می خواهید از من بپرسید. سوگند به کسی که جانم در دست قدرت او است! از حادثه هایی که از امروز

ص: 24


1- جیمز دی تور، پیشین، ص 105.

تا روز قیامت اتفاق می افتد و از گروهی که صد نفر را هدایت و صد نفر را گمراه می کنند از من نمی پرسید؛ مگر آنکه به شما خبر می دهم که رهبر و دعوت کننده و زمامدار آنان کیست و محل خیمه و خرگاه و مکان اجتماعشان کجا است...».(1)

ابن ابی الحدید در شرح این سخنان می گوید:

«این سخن ادعای خدایی یا نبوّت نیست؛ امام می گوید که پیامبر صلی الله علیه و آله او را از وقوع این حادثه ها آگاه کرده است و چون اخبار آن حضرت را مطالعه کردیم، به درستی ادعای ایشان پی بردیم؛ مانند: خبر دادن او از ضربتی که به سرش وارد می آید و محاسنش با خون سر خضاب می شود. و نیز کشته شدن فرزندش حسین علیه السلام و سخن او راجع به کربلا هنگامی که از آنجا می گذشت. همچنین از به سلطنت رسیدن معاویه پس از خود؛ از حجاج بن یوسف؛ از کار خوارج نهروان؛ از اینکه کدام یک از اصحاب او کشته می شود و کدام یک به دار آویخته؛ از قتال ناکثین و قاسطین و مارقین؛ از تعداد افراد سپاهی که از کوفه به او وارد می شود (هنگامی که برای جنگ به بصره رفته بود)؛ از عاقبت کار عبداللّه بن زبیر و اینکه او مصلوب قریش خواهد بود؛ از ویرانی بصره یک بار به واسطه غرق شدن در آب و یک بار به وسیله زنج؛ از پرچم های سیاهی که از خراسان ظاهر می شوند؛ خبر دادن او از تأسیس حکومت علوی در طبرستان؛ خبر دادن او از قتل نفس زکیّه و ...»(2)

مهم ترین پیشگویی حضرت علی علیه السلام _ به تبع فرموده های رسول خدا صلی الله علیه و آله _ درباره مهدی(عج) است:

ص: 25


1- نهج البلاغه، خطبه 93.
2- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 47؛ برای مطالعه در پیشگویی های آن حضرت، ر.ک: نهج البلاغه، خطبه های 934؛ 98، 87، 73، 101، 102، 59، 58، 128 و ... .

«آگاه باشید آن کس از ما [مهدی(عج)] که آن فتنه ها را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام می نهد و بر همان سیره و روش صالحان رفتار می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت های اسیر را آزاد سازد. جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را گرد هم آورد. این رهبر پنهان از مردم به سر می برد؛ آن چنان که جویندگان، اثر قدمش را نبینند، هر چند دریافتن او بسیار جست و جو کنند. سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنه ها مهیا می گردند؛ همچون مهیا شدن شمشیر به دست تیرگی...».(1)

درباره «فلسفه تاریخ» و جست و جوی قانون اجتماعی حاکم بر آن و «پیش بینی روند حرکت تاریخ»، نیز از ابعاد مختلف قابل توجّه و بررسی است. در این باره دیدگاه های متفاوتی وجود دارد و نمی توان نظر قاطعی ارائه داد. پیش بینی آینده با کمک «قوانین تاریخی» نمی تواند کاملاً درست و واقع بینانه باشد؛ به خصوص آنجایی که دیدگاه های گوناگونی درباره این قوانین وجود دارد و هر کس تحلیل خود را، مبنای حرکت و پیشرفت تاریخ می داند.

هگل _ که خود درباره «فلسفه تاریخ» مطالب زیادی بیان کرده _ به رغم ارجاع مکرّر به جریان های ضروری و به عقل مجسّمی که ظاهراً مطابق با طرحی از پیش تعیین شده عمل می کند صراحتاً منکر آن است که: «روند تاریخ را بتوان پیش بینی کرد. تاریخ متعلّق به گذشته است؛ وانگهی فلسفه تاریخ نیز تا زمان حال متوقّف می شود... تاریخی مربوط به آینده وجود ندارد!»(2)

به نظر توین بی، تاریخ نقش یک منجّم و پیشگو را ندارد؛ بلکه می توان آن را به عنوان یک راهنمای دریایی مثل قطب نما به حساب آورد که ناخدای کشتی را امیدوار می سازد که در دریا گمراه نخواهد شد... وی معتقد است: قوانین مشخّص و ثابتی وجود ندارد که بتوان با توجّه به

ص: 26


1- نهج البلاغه، خطبه 150؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: یعقوب جعفری، بینش تاریخی نهج البلاغه، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372)، صص 33 _ 41.
2- آر. اف. اتکینسون و ...، فلسفه تاریخ: روش شناسی و تاریخ نگاری، ترجمه حسینعلی نوذری، (تهران: طرح نو، 1379)، ص 53 و 54.

گذشته، آینده را پیش بینی کرد. البته بعضی از رویدادها که در زمان گذشته تکرار شده، در آینده نیز امکان دارد که واقع شود. البته اکثراً ظاهرشان یکی است؛ ولی علل پیدایش آنها مختلف است.(1) تشکیل حکومت، رسیدن به قدرت، انحطاط و سقوط آن، وقایعی است که در تاریخ تکرار شده و می توان درباره حکومت های آینده، تا حدودی اظهار نظر کرد؛ ولی علل پیدایش قدرت و انحطاط و سقوط ممکن است با گذشته اختلاف داشته باشد. یکی از کسانی که در این زمینه، بیشتر از همه قلم فرسایی کرده و دیدگاهی تند و مخالف ارائه داده است، کارل ریموند پوپر است.

شهرت پوپر بیشتر به خاطر ارائه تفسیر نظام مندی است که اوج آن را می توان در فرضیه ابطال پذیری یا ردّ هر گونه تاریخی گری مشاهده نمود؛ یعنی، رد و ابطال هر گونه نظریه دالّ بر اینکه در خصوص روند کلّی جامعه بشری، می توان پیش بینی های کلان مقیاس و بلند مدت صورت داد. به تصریح پوپر:

«نه درباره روند حرکت و تحوّل جامعه و نه درباره جریان تاریخ، به هیچ وجه نمی توان دست به تعمیم های کلّی یا پیش بینی های آینده نگرانه زد. حوادث تاریخی ماهیتاً غیر قابل پیش بینی هستند. شاید بتوان بر اساس بعضی از قراین و امارات و موارد تجربی و جریان های رخ داده مشابه در گذشته، به پیش بینی ویا تریسم برخی موارد مشابه دیگر اقدام نمود؛ ولی پیش بینی سیر دقیق حوادث تاریخی و نتایج آنها، به طور ماهوی امری ناشدنی است».(2)

پوپر در کتاب «فقر تاریخی گری» دو مطلب را مورد بررسی قرار می دهد:

1. اعتقاد به اینکه سرنوشت تاریخی خرافه محض است؛ 2. پیشگویی از جریان تاریخ بشری با روش علمی یا روش استدلالی دیگر غیر ممکن است.

پوپر می گوید: ثابت کرده ام که به دلایل منطقی دقیق، برای ما امکان آن نیست که جریان

ص: 27


1- احمد تاجبخش، تاریخ و تاریخ نگاری، (شیراز: نوید شیراز، 1376)، ص 57.
2- احمد تاجبخش، تاریخ و تاریخ نگاری، (شیراز: نوید شیراز، 1376)، ص 63.

آینده تاریخ را پیشگویی کنیم. وی در دسته بندی مباحث خود (رد تاریخی گری) می نویسد:

1. جریان تاریخ بشری به شدّت از پیشرفت معرفت بشری تأثّر می پذیرد.

2. نمی توانیم، با روش های علمی یا استدلالی، نموّ و پیشرفت آینده معرفت علمی خویش را پیشگویی کنیم.

3. بنابراین نمی توانیم جریان آینده تاریخ بشری را پیشگویی کنیم.

4. این بدان معنا است که باید امکان یک تاریخ نظری را طرد کنیم؛ منظور یک علم اجتماع تاریخی است که متناظر با فیزیک نظری بوده باشد. هیچ نظریه علمی درباره سیر تاریخی نمی تواند باشد که عنوان پایه ای برای پیشگویی تاریخی پیدا کند. وی در نتیجه گیری از بحث های خود می گوید:

«اگر چیزی به نام پیشرفت و نموّ معرفت بشری وجود داشته باشد، پس ما امروز نمی توانیم پیش بینی کنیم که فردا چه چیز دانسته خواهد شد! چنان تصوّر می کنیم که این استدلال ممکن است... اثبات من مبتنی بر نشان دادن این امر است که: برای هیچ پیشگویی علمی _ خواه انسان دانشمند یا ماشینی حسابگر _ امکان پیشگویی نتایج آینده آن، با روش های علمی وجود ندارد. کوشش هایی که در این راه انجام شود، تنها پس از حدوث پیشامد به نتیجه می رسد؛ یعنی، در آن هنگام که دیگر وقتی برای پیشگویی باقی نمانده است...».(1)

با توجّه به دیدگاه پوپر، روشن می شود: برای کسانی که حرکت تاریخ، یکپارچه و واحد نیست، فلسفه تاریخی وجود ندارد. اما کسانی که حرکت و سیر تاریخ را هدفمند، نظام مند و یکپارچه می دانند، تاریخ آینده، معنادار و قابل مطالعه و بررسی است. «فلسفه تاریخ» گذشته و آینده را به هم پیوند می زد و قانونی برای حرکت و سیر تاریخ ترسیم می کند و به صورت احتمالی، به پیش بینی آینده (وضعیت سیاسی _ اجتماعی جهان) می پردازد.

ص: 28


1- کارل پوپر، فقر تاریخیگری، (تهران: انتشارات خوارزمی، 1350)، ص 11 و 12.

از این رو در مباحث آینده پژوهی، آموزه ها و دانشواژه های «فلسفه تاریخ» اهمیت و ضرورت پیدا می کند و در واقع یکی از مسیرها و شیوه های آینده پژوهی، نگاهی فلسفی به تاریخ و کشف قوانین آن است. در واقع ما از فلسفه تاریخ، می توانیم آینده پژوهی نظام مند و روش مند داشته باشیم. البته آینده پژوهی را می توانیم دو گونه بدانیم: 1. پیش بینی (تحلیل فلسفی از تاریخ) 2. پیشگویی (پیش بینی وحیانی و غیبی). در فلسفه تاریخ، دانشمندان به طور احتمالی به پیش بینی وقایع و حوادث آینده می پردازند. این دیدگاه مبتنی بر عقل و تجربه است؛ اما در پیشگویی وحیانی، پیش بینی دقیق، حتمی و ضروری با استناد به منابع دینی و غیبی، صورت می گیرد و سیمای آینده به طور روشن و دقیق تصویر می شود. در واقع در فلسفه تاریخ متکی بر نصوص دینی، علاوه بر عقل و تجربه، از وحی و الهامات الهی برای توضیح آینده استفاده می شود و پیامبران به کمک عقل و تجربه بشری می آیند و به طور کامل و دقیق وضعیت آتی بشر را پیش گویی می کنند. مهدویت پژوهی نیز مصداق کامل و تمام این پیشگویی دینی است. بر این اساس مباحث آینده پژوهانه خود را در دو قسمت ارائه می دهیم.

1. فلسفه تاریخ و دیدگاه دانشمندان،

2. فلسفه تاریخ و دیدگاه شیعه (بر اساس قرآن و روایات).

دو. فلسفه تاریخ و دیدگاه دانشمندان

فلسفه تاریخ

یکی از بحث های ارزنده و قابل توجّه در تاریخ و عرصه «آینده پژوهی»، «فلسفه تاریخ» است. برخی از فیلسوفان تاریخ، خواسته اند حرکتی قانون مند و نظام مند برای تاریخ در نظر بگیرند و سیر حوادث گذشته و حال را به آینده پیوند زنند. در واقع قالب و چهارچوب کلّی و معیّنی برای «حرکت تاریخ» در نظر می گیرند و بر اساس آن نقبی به آینده می زنند. حال دیدگاه آنان در مورد سیر تاریخ (گذشته/ حال/ آینده)، تا چه اندازه صحیح و منطبق با واقعیات است، امری جداگانه و غیر مرتبط با بحث ما است. در اینجا تنها در پی آن هستیم که اندکی معنای

ص: 29

«فلسفه تاریخ» را بیان کنیم و چند دیدگاه مهم در این زمینه ارائه دهیم. سپس دیدگاه شیعه را در این باره شناسایی کنیم و با توجّه به آیات و روایات و نظرات دانشمندان، پایه پژوهش خود را استوار سازیم.

اصطلاح «فلسفه تاریخ» در اروپا، نخستین بار توسّط ولتر (نویسنده فرانسوی) وضع گردید. قبل از او ابن خلدون (مورّخ و فیلسوف مسلمان)، عملاً مطالعات گسترده ای در زمینه «فلسفه تاریخ» انجام داده بود.

در تعریف «فلسفه تاریخ» آمده است: «قبول و تصوّر یک یا چند قانون در سیر امور تاریخ حیات بشر»(1). «فلسفه تاریخ» مسیر حرکت تاریخ را بررسی می کند و تا حدودی از معلوم به مجهول و از معلول به علت پی می برد. در این خصوص اشخاصی مانند ویکو، اشپنگلر، مارکس، پوپر، ویل دورانت، کالینگ وود، هگل، هردر، اگوست کنت(2) و ... مطالبی نوشته و نظراتی ارائه داده اند. برخی از این متفکّران معتقدند: تاریخ موجودی حقیقی، زنده و متحرّک است که جسمی دارد و روحی، و اراده ای و خواستی و عزمی و آهنگی و حرکتی و محرّکی و مبدئی و مسیری و مقصدی و هدفی و قانونی و نظامی... . به طور کلّی فلاسفه تاریخ، به هدفدار بودن تاریخ و تصویر آن به عنوان موجودی زنده، پویا و متحرّک اصرار داشته اند.

هر یک از این فلاسفه، در جهت یافتن قانون یا قوانین سیر تاریخ، به یک یا چند عامل اقتصادی، دینی، جغرافیایی، طبیعی، زیستی، روانی، نفسانی و .. استناد نموده، و روی هم به 22 عامل مؤثّر در تحرّک تاریخ اشاره کرده اند.(3)

پس نخستین موضوع مطرح در «فلسفه تاریخ» این است که آیا اساساً حرکت تاریخ و سیر تحوّلات بشری را می توان تحت ضابطه و قاعده درآورد و درباره جوامع بشری حکم کلی کرد؟

از دیدگاه شهید مطهری «فلسفه تاریخ»؛ یعنی، علم به تحوّلات و تطورات جامعه ها، از

ص: 30


1- محمد آراسته خو، فرهنگ اصطلاحات علمی _ اجتماعی، (تهران: انتشارات چاپخش، 1381)، ص 727.
2- احمد، تاجبخش، پیشین، 21.
3- .رک: محمد آراسته خو، پیشین، ص 729.

مرحله ای، به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر این تطورات و تحوّلات، به عبارت دیگر: علم به «شدن» جامعه ها، نه «بودن» آنها.(1)

بر این اساس آنچه به علل پیدایش تمدّن ها و علل انحطاط آنها و شرایط حیات اجتماعی و قوانین کلی حاکم بر همه جامعه ها در همه اطوار و تحوّلات مربوط می شود، قوانین «بودن» است و آنچه به علل ارتقای جامعه ها، از دوره ای به دوره ای و از نظامی به نظامی مربوط می شود، قوانین «شدن» است. پس «فلسفه تاریخ»، کلی و عقلی است و علم به یک جریان است که از گذشته آغاز شده و ادامه دارد و تا آینده کشیده می شود.

از دیدگاه استاد مصباح، «فلسفه تاریخ» به قانون مندی تاریخ اعتقاد مؤکّد دارد. تاریخ هویّتی حقیقی است نه اعتباری. این هویّت حقیقی مستقل از جایی آغاز کرده است، از طریقی می گذرد و سرانجام هم به مقصدی می رسد. «فلسفه تاریخ» بر این سر است که نشان دهد این رفتن و بالیدن چگونه صورت می گیرد و آن نقطه نهایی _ که بارانداز تاریخ است _ کجا است و چگونه از منازل کنونی، منزل واپسین را می توان _ ولو به ابهام و اجمال _ تصویر کرد و آیا گذر از منازل و مراحل گوناگون تاریخی اجتناب ناپذیر است یا چاره پذیر و بالاخره محرّک تاریخ کدام است. «فلسفه تاریخ» می پذیرد که حرکت تاریخ قانون مند است و کشف آن قانون یا قانون ها، برای ما میسّر است و مجموع تاریخ به طریق علمی تفسیرپذیر است.(2)

بر این اساس در نظر فیلسوف تاریخ، همه جامعه ها _ روی هم رفته _ پیکر موجودی را می سازند به نام «تاریخ» که در تطور و تحوّل مستمرّ و دائم است.

دو مفهوم فلسفه تاریخ:

فلسفه تاریخ بنا به دو مفهوم متفاوتی که از واژه تاریخ مراد می شود، به دو قسم تقسیم می گردد: اوّل فلسفه تحلیلی یا انتقادی تاریخ؛ دوّم فلسفه جوهری یا نظری تاریخ. فلاسفه تاریخ

ص: 31


1- مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، (قم: انتشارات صدرا، بی تا)، ص 353.
2- محمدتقی مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، (تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1379)، ص 153.

جوهری یا نظری، تاریخ را عمدتاً به معنای گذشته مطالعه و بررسی می کنند و مشخصاً به شیوه ای بلند پروازانه تر از مورّخان معمولی، به تعمیم درباره آن می پردازند؛ در حالی که فلاسفه تاریخ تحلیلی یا انتقادی، تاریخ را به معنای مطالعه گذشته، مورد بررسی قرار می دهند و به مسائل مستعدّ توجّه می کنند. بر این اساس آنچه که در این نوشتار پی گیری می شود، فلسفه نظری یا جوهری تاریخ است تا بدین وسیله رهیافتی نسبت به آینده داشته باشیم. در ابتدا توضیح مختصری درباره فلسفه انتقادی یا تحلیلی تاریخ ارائه می شود، سپس فلسفه نظری یا جوهری تاریخ و برخی از نظریه پردازان آن مورد بررسی قرار می گیرد.

1. فلسفه تحلیلی یا انتقادی تاریخ (فلسفه علم تاریخ)

فلسفه علم تاریخ از اقسام «فلسفه علم» است. در فلسفه علم سخن از «علم شناسی» می رود؛ یعنی، بحث در این است که علم چیست؟ در اینجا اختصاصاً از چیستی علم تاریخ سخن به میان می آید: «از این رو فلسفه علم تاریخ (منطق پژوهش تاریخی)، معرفتی است که در آن علم تاریخ [و نه خود تاریخ [همچون یک موضوع مورد بحث قرار می گیرد و توانایی ها و ناتوانی هایش تشریح و تبیین می شود. در این منظر بررسی می شود که: مورخان چه چیزی را شواهد، مدارک و یا تبیین تلقّی می کنند؛ آیا نتایج و دستاوردهای آنان واجد حقیقیت عینی است یا هنر؛ آیا قضاوت های اخلاقی درباره شخصیت های تاریخی وظیفه مورّخ است یا خیر و ... مهم ترین فیلسوفان تاریخ تحلیلی عبارت اند از: بارتولد نیبور، رانکه، ریکرد، دیلتای، کالینگور، کارل پوپر، اکشات، والش و ... .(1)

2. فلسفه نظری یا جوهری تاریخ

این انگاره، ناظر بر پژوهش و دریافت سیر تاریخ گذشته است. در اینجا فیلسوف تاریخ به دنبال فهم معنا و هدف تاریخ، محرّک و مکانیسم حرکت تاریخ، غایت، مقصود و سر منزل تاریخ

ص: 32


1- ر.ک: آر. اف. اتکینسون و ...، پیشین، صص 24 _ 26.

است. او می خواهد دریابد که آیا سلسله حوادث و رویدادهای گذشته، مجموعه نامرتبط و بی هدفی بوده و یا اینکه در ورای این رویدادها، هدف، غایت و طرحی بوده است. قائلان به هدف مندی گذشته، بر این باورند که مسلماً هدف و طرح و قواره ای وجود داشته است؛ وگرنه تاریخ به کلّی فاقد منطق تلقی می شود و در صدد بودند که این طرح و قواره را بیابند. آنان عقیده دارند: وظیفه فلسفه تاریخ این است که شرحی چنان دقیق از مسیر رویدادهای تاریخی بنویسد که اهمیت واقعی و منطق اساسی این مسیر به طور بارز نشان داده شود.(1)

از دیدگاه اتکینسون: فلسفه تاریخ، علاوه بر تحلیلِ کاربستِ مورّخان، متضمن تلاش برای تمیز دادن یا مشخّص ساختن وجود الگو یا ساختار در روند خود تاریخ نیز هست... از مهم ترین فلاسفه تاریخ جوهری، می توان به ویکو، کانت، کندرسه، هردر، فیخته، هگل، شکینگ، مارکس، انگلس، کنت، اسپنسر، اشپنگلر و توین بی اشاره کرد.

اوج شکوفایی فلسفه جوهری تاریخ و دستاوردهای عظیم آن با آثار متفکّران و فلاسفه برجسته ای چون هردر و کانت در اواخر قرن 18 و هگل در اوایل قرن 19 پیدا است. فلسفه جوهری تاریخ، قدیمی تر از فلسفه تحلیلی (انتقادی) است.

کانون توجّه این متفکران «امر فرافردی» است: برای کانت «گونه های انسانی»، از نظر هگل «ملّت»؛ برای مارکس «پرولتاریا (طبقه حقیقی جهانی)» و از نظر تویی بی «تمدن (کوچک ترین واحد قائم به ذات)» در مطالعات تاریخی است. این سمت توجّه، در واقع شاخص نوعی انگیزش بارز برای فلسفه جوهری تاریخ به شمار می رود: تمایل به جبران یا ممانعت از گسترش و شیوع هراس انگیز تصادف و ناکامی در زندگی افراد، از طریق نشان دادن نقش مهم آنها در تکوین جریانی گسترده تر و رضایت بخش تر.(2)

در فلسفه نظری یا جوهری تاریخ سه انگاره مورد توجّه قرار می گیرد:

1. اصل حرکت (هدف و مقصد)، 2. مکانیسم حرکت (محرّک)، 3. منازل و جوامع. در این

ص: 33


1- ر.ک: دبلیو. اچ والش، مقدمه ای بر فلسفه تاریخ، ترجمه ضیاءالدین علایی، (تهران: امیرکبیر، 1363)، ص 28.
2- آر. اف. اتکینسون، پیشین، ص 25 و 50.

راستا این سؤالات مطرح می شود که:

1. تاریخ به چه سمتی حرکت می کند؟

2. محرّک تاریخ (مکانیسم حرکت) چیست؟

3. منزل گاه ها و مسیر حرکت تاریخ کدام است؟

فیلسوف تاریخ با پاسخ گویی به این سه سؤال تحولات جوامع و مسیر حرکت آنها را بررسی می کند و یک قانون عمومی برای این حرکت ارائه می دهد.

در اینجا گفتنی است که اگر فلسفه دان نسبت به مسیر تاریخ علاقه خاصی داشته باشد، این علاقه باید نسبت به مسیر تاریخ به طور کلّی باشد؛ یعنی، نسبت به اهمیت همه جریانات تاریخی.

در رابطه با «فلسفه تاریخ» بایسته و شایسته است که چهار دیدگاه مطرح در آن، بیان گردد. سپس دیدگاه مطلوب اسلام (شیعه) روشن شود.

چهار دیدگاه در فلسفه تاریخ:
1. توین بی و انگاره «تمدّن»

توین بی واحد معقول را در بررسی های تاریخی نه «انسانیت» و نه «گروهی خاصّ» از انسان ها و نه «ملّت» می داند؛ بلکه در نظرگاه او آنچه ما را با یک واحد متشکّل و منسجم روبه رو می کند و فهم و بیان حوادث تاریخی را ممکن می سازد، «تمدّن» است. «تمدّن» دلالت بر نوعی ارتقای روحی و اخلاقی می کند و انسان ها خواه ناخواه در حال کوشش و تقلاّ برای فراروی از مراحل ابتدایی انسانیت به مراتب بالاتر و عالی تر هستند. توین بی، تمدّن های گوناگونی را که در طول تاریخ به وجود آمده، استقرا کرده و به مطالعه تطبیقی آنها پرداخته است. او معتقد است که در میان جوامع بشری تنها 21 جامعه، منظّم و متشکّل است و تمدّن یا جامعه واقعی به شمار می رود. از جمله مهم ترین آنها، می توان به تمدّن های خاور دور، تمدّن هندو، تمدّن ارتدکس، تمدّن اسلامی و تمدّن غربی معاصر اشاره کرد.

ص: 34

به نظر او ما با یک «تمدّن» واحد سر و کار نداریم؛ بلکه گویی با کلّ تمدن های دور و نزدیک روبه رو هستیم به همین دلیل تفسیری که ما از تاریخ می کنیم، خواه ناخواه به نحوی مشارکت ما را در تاریخ نشان می دهد و تاریخ کلاً نظرگاهی برای تشخیص واقعیت است؛ زیرا بدون تأمّل در آنچه ظاهراً «گذشته» می نامیم، واقعیت عصر خود را نیز به هیچ وجه نمی توانیم دریابیم.(1)

از نظر توین بی ویژگی شاخص و وجه ممیّزه اصلی تمدّن ها، پویایی و تحرّک آنها است. هر تمدن برخاسته از دل تمدّن پیش از خود است؛ یعنی، در پی ظهور و سر بر آوردن یک نیروی معارض یا چالش تهدید کننده قدرتمند، ضرورتاً واکنش یا پاسخ مناسب و خلاّقه جدیدی را در پی دارد.

پس وجود یک محرّک یا انگیزه، سبب عکس العمل در جامعه می شود؛ مثلاً مشکلات ناشی از خشونت و سختی محیط جغرافیایی یا ظلم و ستم حاکمان بر جامعه، یا شکست های پی در پی یا محرومیّت ها و فشارها و انگیزه هایی از این قبیل، سبب می شود که جامعه در جهت دفاع از خود، در مقابل این محرک ها عکس العمل نشان دهد و همین عکس العمل موجب پیدایش تمدّنی تازه می گردد.

بنابراین تمام تمدّن ها در واقع عکس العملی دفاعی است در مقابل هجوم مشکلات گوناگون جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی. وقتی تمدّنی به این طریق به وجود آمد، به ناچار جامعه جدید به دو دسته تقسیم می شود: اقلیّت حاکم و اکثریّت تحت سلطه (پرولتاریا) که به تدریج شکاف میان این دو عمیق تر می شود و انگیزه جدیدی به وجود می آید که عکس العملی در پی خواهد داشت. عکس العمل جدید، نظام جامعه را به هم می ریزد و آن تمدّن از بین می رود و نظام تازه ای جایگزین آن می شود و این گردش همچنان تکرار می شود.

از دیدگاه توین بی، کیفیت و طبیعت سقوط و زوال تمدن ها را می توان در سه نکته خلاصه کرد:

1. از کف و متن قوه خلاّقه در اقلیت خلاّقه که بعد از آغاز دوره زوال خاصیت خلاّقه خود

ص: 35


1- ر.ک: کریم مجتهدی، (فلسفه تاریخ، تهران: 1381)، ص 171.

را از کف داده، تنها مبدّل به یک اقلیت حاکمه می گردد.

2. پاسخ و عکس العمل اکثریت به اثر مزبور که عبارت است از عقب نشینی و خودداری از همکاری و اتحاد با اقلیت حاکمه و نیز خودداری از اصل تقلید در طریق نموّ و ترقّی.

3. فقدان وحدت اجتماعی در مجموع پیکر جامعه که نتیجه دو اثر فوق است.(1)

به عقده توین بی، انحطاط و انحلال الزاماً دفعی نیست و گاهی ممکن است مدت ها طول بکشد و حتّی به صورت قطعی و بالفعل شاید قرن ها بعد تحقّق پذیرد (که نمونه بارز آن را در امپراتوری مصر و چین می توان دید). در دوره بحران، اقلیت تا وقتی که هنوز فائق است، یک دولت عمومی را بنیان می نهد و در حفظ آن قدرت، خلاّقیت خود را به کار می برد (مانند امپراتوری روم). مردم رانده شده، به مرور با قدرت مرکزی به شدّت در می افتد و خطر جدّی برای فروپاشی آن فراهم می آورد...

البته توین بی در آخرین جلد کتاب مطالعه تاریخ آشکارا بر پیش فرض های دینی و کلامی خود تأکید می کند. به عقیده او نهایتاً تمدن ها صرفاً بر اساس دستاوردهای دینی و معنوی خود، قابل سنجش اند و از این رهگذر است که احتمالاً بتوان به صورت موجّه از طرح سیر طبیعی، به نوعی طرح مابعدالطبیعی دست یافت. از این لحاظ به نظر می آید توین بی کاملاً در سنّت آگوستینی قرار می گیرد و تاریخ را محلّ تحقیق تدریجی مشیّت و فعل خدا می داند و هدف نهایی را در رسیدن به چیزی می خواند که معمولاً «شهر خدا» و «مدینه الهی» نامیده اند.(2)

2. کانت و انگاره «گونه های انسانی»

از نظر کانت تاریخ، ثبت غمگنانه حماقت ها، شرارت ها و گناهان انسان ها است که در اثر آن، دستاوردهای یک نسل عموماً در نسل بعدی از میان می روند. وی می نویسد:

ص: 36


1- آرنولد توین بی، فلسفه نوین تاریخ، (حاوی اصول نظریات و فرضیه های آرنولد توین بی)، ترجمه و تدوین بهاءالدین پازارگاد، (تهران: کتابفروشی فروغی)، ص 74.
2- کریم مجتهدی، فلسفه تاریخ، پیشین، ص 174.

«وقتی انسان اعمال بشر را در صحنه بزرگ گیتی مشاهده می کند، نمی تواند از احساس نوعی انزجار خودداری کند. گاه به گاه عقل و خرد به منصه ظهور رسانده می شود؛ ولی چنین به نظر می رسد که دنیای تاریخ انسان، به طور کلی از حماقت و خودخواهی بچگانه و اغلب هم از شرارت های کودکانه و انهدام دوستی بافته شده باشد و نتیجتاً در پایان کار انسان در حیرت است چه اندیشه ای درباره نوع بشر _ که این قدر به امتیازات خویش می بالد _ در سر داشته باشد!»(1)

با اندکی نگاه یا تکیه به گذشته، می توان روند آهسته؛ ولی یکنواخت و رو به پیش تکامل صور مختلف نظم را در تاریخ مشاهده نمود؛ صوری که برای پیشرفت اخلاقی و فکری (ترقّی)، لازم و ضروری به شمار می روند.

از نظر کانت بشر تعدادی گرایش با تمایل یا نیروهای بالقوه در نهاد خود دارد. این تصوّر که نیروهای بالقوه یاد شده وجود داشته باشند، ولی هرگز رشد و تکامل نیابند، مغایر با عقل خواهد بود... بنابراین باید تصور کنیم که طبیعت وسیله ای برای حصول اطمینان از این امر دارد که این گونه نیروها یا استعدادهای بالقوه، طی یک مدّت طولانی، رشد خود را به دست آورند تا نسبت به نوع بشر به طور کلی این نیروها یا استعدادها تحقّق کامل یابند. وسیله مذکور «اجتماعی بودن غیر اجتماعی» بشر است.

از دیدگاه کانت روی دادهای تاریخ از طریق تأمین «ترقی» آنچه را که برای نوع انسان غایت محسوب می شود، تحقّق می بخشد. بدین گونه که مردم در حالی که صرفاً مقاصد فردی خود را دنبال می کنند، به تحقّق این غایت نیز کمک می نمایند و مثل این است که قانون طبیعت، تمام اعمال آنها را به خلاف خواست آنها متوجّه این غایت منظم می کند؛ چنان که گویی عقل یک نوع «حیله» به کار می بندد تا انسان را به مقتضای خواست خویش هدایت کند. افراد انسانی و حتّی اقوام و ملّت ها، نادانسته در مسیر نقشه ای که طبیعت دارد، راه می پویند و این نقشه _ که خود آنان

ص: 37


1- دبلیو، اچ، والش، پیشین، ص 138 و 136.

از آن خبر ندارند _ خط سیر آنها را تعیین می کند و تمام اعمال و اطوار آنها نیز جهت تحقّق آن به کار می آید. از نظر کانت این غایت به وسیله زندگی نوع بشر تحقّق می پذیرد و بدین نحو ترقّی انسانیت در مسیر کمال، از طریق نسل های پیاپی و نامتناهی حاصل می شود، نه به وسیله فرد.(1)

این تحول و دگرگونی در دو مرحله اصلی صورت می گیرد:

مرحله نخست؛ یعنی، پایان «جنگ همه علیه همه» هابزی، با تأسیس و استقرار قدرت دولت، در سطحی گسترده و وسیع در اروپا تحقّق کامل یافت و به انجام خود رسید.

مرحله دوّم، می بایست بنا و استقرار نظمی بین المللی در شکل کنفدراسیونی متشکّل از ملل مختلف جهان باشد که جنگ بین کشورها را غیر قانونی و نامشروع دانسته و مانع آن گردد (که تا حدودی تجلّی آن را می توان در جامعه ملل و سازمان ملل مشاهده کرد).

این قبیل تلاش ها، اقدامات، جریان ها و نهادها، نه به رغم خودخواهی و انگیزش های ضد اجتماعی انسان ها؛ بلکه به دلیل وجود آنها ایجاد شده و خواهند شد. اگر نوع دوستی پیش شرط نظم به حساب آید، در آن صورت مسأله انسانیت امید خود را از دست خواهد داد. در حقیقت این «جامعه پذیری غیر اجتمای» (اجتماعی بودن غیر اجتماعی) انسان ها روحیات تهاجم و حسّ رقابت آنان است که آنها را به سمت نوآوری و ابداعات در تمامی حوزه های حیات سوق می دهد. البته تضادهای ویرانگر و مخرّب بی شماری نیز وجود دارند؛ ولی خودِ وحشت از این تضادها نیز انگیزه های جدیدی برای یافتن صُوَر تازه ای از نظم به شمار می روند. در اینجا کانت به وضوح دست نوعی غایت شناسی یا فرجام گرایی تقدیری را در کار می بیند.(2) وی می نویسد:

«کلاًّ تاریخ نوع بشر را می توان به عنوان تحقّق یک طرح پنهانی طبیعت برای ایجاد یک نظم و قانون سیاسی _ کامل از نظر داخلی و از دیدگاه این هدف، و نیز کامل از دیدگاه خارجی _ تلقّی نمود و چنین نظم یا قانونی تنها اوضاع و شرایطی است که تحت آن، طبیعت می تواند کلیه

ص: 38


1- ر.ک: دبلیو، اچ، والش، پیشین، ص 137 و نیز: عبدالحسین زرکوب، تاریخ در تراز، تهران: امیرکبیر، 1375، ص 93.
2- آر. اف. اتکینسون و ...، پیشین، ص 51 و 52.

استعدادهایی را که در نهاد بشر به ودیعه گذاشته است، رشد و تکامل بخشد».(1)

این نتیجه ای است که کانت از استدلال پیشین می گیرد و آن را به عنوان سرنخی برای تدوین «فلسفه تاریخ» عرضه می دارد. وی معترف است: آنچه او عرضه می دارد راه میانبری برای کشف حقایق تاریخی نیست؛ بلکه طریقی جهت نگریستن به حقایق پس از کشف آنها است.

3. هگل و انگاره «ملّت» و «روح»

هگل در «درس هایی در فلسفه تاریخ»، مفاهیم، مقولات و برداشت های چندی را وارد عرصه تاریخ می کند؛ از جمله: مفهوم عقلِ خود سامانگرِ دیالکتیکی؛ برداشت از جامعه به مثابه پدیده ای «ذهنی یا عقلانی» و «روحی یا معنوی»؛ یعنی، متأثر از تفکّر و تعقّل و نه برآیندِ صرفاً مکانیکیِ حاصل از اجتماع بین مخلوقات زنده و مقوله تحقیق رو به پیش «آزادی» به عنوان خط اصلی یا هدایتگر.

به عقیده هگل کلید مسیر تاریخ را باید در موضوع «آزادی» جست و جو کرد. بر اساس درس های وی «تاریخ جهان نشان دهنده گسترش آگاهی روح از آزادی و نتیجتاً تحقّق آن آزادی می باشد». این اصل را می توان هم با اثبات انتزاعی منطق و هم با تأیید تجربی نشان داد. همان طور که می دانیم پدیده های تاریخی عبارت اند از تجلیّات روح نه طبیعت... .(2)

از نظر هگل عالم هم شامل طبیعت به معنای مادی کلمه است و هم شامل طبیعت به معنای روحانی کلمه و با اینکه طبیعت مادی در تحوّل تاریخ عالم دخیل است، آنچه از این لحاظ جنبه اصلی و جوهری دارد، «روح» و تحوّل آن است. از لحاظ تاریخ عالم، طبیعت مادی نیز باید نسبت به «روح» سنجیده شود؛ زیرا روح است که در تاریخ واقعیت انضمامی پیدا می کند. تاریخ بدین طریق محل صیرورت روح است و چون جوهر روح، آزادی و حریّت است؛ پس در واقع

ص: 39


1- دبلیو، اچ، والش، پیشین، ص 139.
2- ر.ک: آر. اف. اتکینسون، پیشین، ص 53؛ دبلیو، اچ، والش، پیشین، ص 156.

تاریخ نموداری از مراحل مختلف تحقّق آزادی است.

تحقّق تدریجی آزادی، در سیر تاریخ، در عین حال و ضرورتاً تحقّق تدریجی آگاهی و شعور است؛ یعنی، در واقع تاریخ عالم، تاریخ «روح» است؛ از این لحاظ که روح کوشش دارد از خود آگاه شود و خود را آزاد سازد و این آگاهی و این آزادی مقدور نمی گردد؛ مگر به نحو تدریجی و به طور دیالکتیکی. تاریخ عالم مراحل منطقی پیشرفت شعور و آزادی را مصوّر می کند!

معنای آزادی در نظر هگل، چیزی به جز آگاهی از خود و شعور به خود نیست و همین در عین حال هم خصوصیت اصلی روح است و هم غایت و نهایتی که مورد تجسّس او است. آزادی مطلق و آگاهی تام، غایت روح و در نتیجه غایت تاریخ عالم است و این غایت آن چیزی است که «روح مطلق» از انسان و از جهان انتظار دارد و عالم خواه ناخواه به آن جهت سوق پیدا می کند... انسان [هم] از آن جهت که انسان است، هم آزاد است و هم وسیله تحقّق آزادی و به همین جهت ناگزیر موجودی است تاریخی.(1)

تاریخ حقیقی، عبارت است از ترجمان فرآیند الهی و مطلقه روح در عالی ترین صور آن و تجلّی پیشرفتی تکاملی که در جریان آن، روح سرشت حقیقی خود را کشف و به نفس خویش، آگاهی می یابد. صور خاصی که روح در هر یک از این مراحل به خود می گیرد، عبارت است از: روحیات ملّی تاریخ جهانی، همراه با تمام ویژگی های بارز مربوط به حیات معنوی، قوانین و نهادهای حقوقی، هنر، دین و دانش، روحیات ملّی و .. اصول و قواعد روحیات ملّی در فرآیند پیشرفت ضروری و اجتناب ناپذیر خود، صرفاً لحظه هایی از یک روح همگانی و جهانی به شمار می روند که از طریق آنها، جریان تاریخ، در کلیت فراگیر و همه شمول خود، به حد اعلای کمال خود نایل می گردد.

آنچه او در نظام فلسفی خود می خواهد نشان دهد روح ملّت خاصّی نیست؛ بلکه روح کلی یا روح جهان است:

«روح اقوام، به منزله ایده هایی که صورت انضمامی یافته اند،

ص: 40


1- کریم مجتهدی، درباره هگل و فلسفه او، (تهران: امیرکبیر، 1376)، ص 98 و ... .

حقیقت... و خصایص شان در ایده مطلق است. روحِ اقوام، مجریان واقعیت بخشیدن [یا به صورت واقعی در آوردن] روحِ جهان اند. روحِ اقوام، شاهدان جلال و جبروت روح جهان اند و زینت های آن نیز هستند و این روح ها گرداگرد او رنگِ روحِ جهان می ایستند. روح جهان در چنین مقامی فقط نیاز به این دارد که به خود آید و به شناخت آگاهانه از وجود خود نایل شود و برای رسیدن به این خود آگاهی، روح جهان باید در جهان های مختلفِ تاریخی سیر کند تا سرانجام به آزادی برسد»(1).

روح جهان از چهار مرحله گذر می کند تا به خود آگاهی و آزادی برسد: 1. مرحله جهان شرقی، 2. مرحله جهانی یونانی، 3. مرحله جهان رومی، 4. مرحله جهان آلمانی که در این مرحله روح جهان به خودآگاهی و آزادی می رسد.

از نظر هگل نگاهی سریع به مسیر واقعی رویدادهای تاریخی، مویّد این نظرات کلّی و انتزاعی است. در دنیای مشرق زمین (تمدّن های چین، بابل و مصر)، استبداد و برده داری قاعده کلّی بود و آزادی در انحصار یک فرد واحد (سلطان) بود؛ ولی دنیای یونانی _ رومی، با آنکه نهاد اجتماعی برده داری را حفظ کرد، دامنه آزادی را گسترش داد و مدعی شد که آزادی حقّ شهروندان _ اگر نه همه افراد _ می باشد.

به زعم هگل تاریخ به معنای اخصّ آن از یونان باستان شروع می شود، همراه با ظهور خودانگیختگیِ انسان ها و رشد و تکامل ناگهانی و عظیم انسانی که بعدها با حقوق روم تنظیم و تحریف می شود؛ ولی در عین حال بذر آن در سرتاسر امپراتوری روم پخش می شود؛ همان طور که بعدها در خصوص مسیحیت با تأکیدات متضاد فردگرایانه و ذهنیت گرایانه آن صورت گرفت.(2)

هگل بر آن است که از طریق موضوع پیشرفت، به تاریخ مفهوم بخشد (مانند کانت). از نظر

ص: 41


1- اف و اتکینسون و ...، پیشین، ص 388.
2- دبلیو، اچ. والش، پیشین، ص 157.

او هر ملّت دارای اصول ویژه یا نبوغ خاص خویش است و این ویژگی یا نبوغ در کلیه پدیده های مربوط به آن ملّت، خود را آشکار می سازد: در مذهب، نهادهای سیاسی، قواعد اخلاقی، نظام حقوقی، رسوم و عادات و حتی علم و هنر و سطح و استعداد فنّی آن ملّت. تقدیر هر ملّت این است که به نوبه خود به جریان تاریخ جهان، کمک و خدمت خاص بنماید. وقتی نوبت یک ملّت فرا می رسد، همه ملل دیگر باید راه را برای آن باز کنند؛ زیرا آن دوران مخصوص آن ملّت است؛ نه ملل دیگر که وسیله و ابزار برگزیده دنیای روح است. با توجّه به این دیدگاه هگل، پرسش های بنیادی فلسفه نظری را چنین پاسخ می دهد:

1. تاریخ به طرف هر چه آزادتر شدن اندیشه متعالی سیر می کند.

2. مکانیسم این حرکت، نزاع دائمی اندیشه مطلق خود و محرّک آن، عشق این اندیشه به رهایی از فراق است.

3. مسیر تاریخ، جلوه های متعالی اندیشه مطلق، در پوشش ملّت ها و مردمان تاریخ است.

4. مارکس و جامعه بی طبقه

درباره مارکس و نظرات او در رابطه با آینده تاریخ و جامعه بدون طبقه، بحث های مفصّلی ارائه خواهد شد. در این بحث تنها بخشی از آرا و افکار او در مورد «فلسفه تاریخ» و سیر حرکت آن بیان می گردد.

در این رابطه وی «ماتریالیسم تاریخی» (Historicql Materia Tism) را پیشنهاد نمود که بنابر آن، ساختار جامعه و تکامل تاریخی آن، به واسطه «شرایط مادی حیات» یا «شیوه تولید ابزار مادی هستی اجتماعی» تعیین می شود.(1) ماتریالیسم تاریخی، به عقیده هواداران آن در درجه نخست شامل نوعی تحلیل جامعه شناختی است که قابل اعمال بر همه جوامع بشری _ جز جوامع ابتدایی _ است. بر این اساس می توان به تبیین علّت ظهور و سقوط نظام های اجتماعی گوناگون پرداخت. بر اساس این تحلیل پیش بینی می شود که سرمایه داری فرو خواهد پاشید

ص: 42


1- ر.ک: مارکس، کارل، پیشگفتار نقد اقتصاد سیاسی، 1858.

و نهایتاً جامعه ای کمونیستی جانشین آن می گردد که در آن هیچ نوع دستمزد، پول، تمایز طبقاتی و دولت وجود نخواهد داشت.

مارکس به گفته خود، مخروط تفکّر هگلی را _ که وارونه و بر سر ایستاده بود _ بر قاعده نشاند؛ یعنی، بافت و ساخت جهان را نه «اندیشه»؛ بلکه «مادّه» شناخت. نزاع مستمرّ تاریخی را اگر چه قبول کرد؛ لکن آن را در میان طبقات اقتصادی جاری دانست، نه در ذات اندیشه مطلق. محرّک حرکت تاریخ را نه عشق اندیشه مطلق به رهایی از فراق؛ بلکه رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نوخاسته با طبقه کهن انگاشت. مسیر تاریخ را جلوه های متوالی و گوناگونِ اندیشه مطلق در پوشش ملّت ها و مردمان ندانست؛ بلکه مراحلِ مختلف رشد ابزار تولید و روبناهای مناسب با آن پنداشت. به عقیده او، مراحل مختلف تاریخ هر یک در دوره ای و متناسب با درجه ای از رشد ابزار تولید حکومت و عمومیت می یابد. بالاخره وی هدف تاریخ را هر چه آزادتر شدن اندیشه متعالی و رهایی اش از فراق ندانست؛ بلکه رهایی از طبقات اقتصادی انگاشت.(1)

وی سیر تاریخ را به عنوان پیشرفت دیالکتیکی تلقّی می کرد که مقصد نهایی آن هدفی از نظر اخلاقی پسندیده می باشد و آن عبارت است از «اجتماع غیر طبقاتی» یا «بدون طبقه کمونیستی» که یک اجتماع واقعاً آزاد خواهد بود؛ هر چند که وی نیل به این اوضاع و شرایط سعادت بار را به آینده ای نه زیاد دوردست (نه زمان حاضر) موکول می کرد. به نظر مارکس بازیگران اصلی در نمایشنامه تاریخ افراد یا ملل نبودند؛ بلکه طبقات اقتصادی بودند؛ هر چند که در اینجا نیز هر یک از آنها خدمات و کمک های خاصی به سهم خود انجام می دادند.(2)

از دیدگاه مارکس تاریخ عبارت است از توالی تغییراتی که در سازمان اجتماعی یا نظام های اجتماعی حاصل می شود. همراه با پیشرفت توانایی تولید بشری (نیروهای تولید)، در سازمان اجتماعی تولید (روابط تولیدی) تغییراتی حاصل می گردد. به همین دلیل نظام های تاریخی، پیاپی یکی پس از دیگری، تاریخ بشر را دگرگون می کنند و به پیش می برند. ادوار مهم تاریخی

ص: 43


1- ر.ک: عبدالکریم سروش، پیشین، ص 13 _ 15.
2- دبلیو، اچ. والش، پیشین، ص 174.

و اجتماعی عبارت است از: 1. دوره اشتراکی نخست (کمون اولی)؛ 2. دوره بردگی؛ 3. دوره فئودالی؛ 4. دوره کاپیتالیستی (سرمایه داری)؛ 5. دوره کمونیستی (جامعه بی طبقه).

رشد ابزار تولید، عامل مهم برای پیدایش این ادوار تاریخی است و از تضادّ و ناهماهنگی ابزار تولید با روابط اقتصادی، یکی از این دوره های پنجگانه سپری شده و دوره دیگری آغاز می گردد. مارکس دیدگاه های خود را در چهارچوب دو محور اساسی پیگیری می کند:

1. ماتریالیسم تاریخی

2. اقتصاد سیاسی

4-1. ماتریالیسم تاریخی

نظریه ماتریالیسم تاریخی، به عنوان عامل پویش تاریخ، خاصّه درمرحله سرمایه داری مطرح می شود و شامل نظریه مبارزه طبقاتی و تحول و طرح نظام اجتماعی و سیاسی بعد از انقلاب است.

مارکس در مقدمه مبانی نقد اقتصاد سیاسی، مبانی رویکرد خود را در تحلیل تاریخ و جامعه، به ترتیب زیر خلاصه می کند: انسان ها در تولید اجتماعی خود، وارد مناسبات یا روابط معیّنی با یکدیگر می شوند که گریزناپذیر و مستقل از اراده آنها است. این روابط (روابط تولید)، با مرحله معیّنی از رشد و تکامل نیروهای مادّی تولید تناسب دارد. جمع کل این روابط تولید، ساختار اقتصادی جامعه را می سازد. این ساختار اقتصادی، شالوده یا زیربنایی واقعی است که روبنای سیاسی و حقوقی جامعه بر روی آن افراشته می شود و صورت های معیّن آگاهی اجتماعی با آنها تطابق می یابد. شیوه تولید حیات، تعیین کننده اصلی خصوصیات عمده فرایندهای اجتماعی، سیاسی و فکری است.(1)

مارکس نیروهای تولیدی و مناسبات تولید را توأماً شرایط مادی حیات نامید. وی در پیشگفتار نقد اقتصاد سیاسی نوشت: این دو «مبنایی واقعی هستند که بر اساس آن، روبنای

ص: 44


1- ر.ک: کمال پولادی، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب (از ماکیاولی تا مارکس)، (تهران: نشر مرکز، 1382)، صص 183 _ 185.

حقوقی و سیاسی شکل می گیرد و صورت های خاص آگاهی اجتماعی با آنها همخوانی دارد». فعالیت اساسی اجتماعی تولید است که همواره مستلزم ارتباط با افراد دیگر است؛ هم در خود کار و هم در توزیع کالا.

از نظر مارکس نحوه کار و فعالیت انسان ها؛ یعنی، چگونگی و نوع ابزارهای تولید، سبب ظهور شیوه ای از سازماندهی یا مناسبات تولید می گردد: رعایا و دهقانانی که در اراضی به کشت و زرع می پردازند، بخشی برای خود و بخشی برای اربابان خود تولید می کنند (شیوه تولید فئودالی)؛ یا کارگران مزدبگیرد در کارخانه ها، پررولتاریا و بورژوازی سرمایه داری (شیوه تولید سرمایه داری). نیروها و مناسبات تولید در مجموع زیربنا یا زیرساختِ اقتصادی جامعه را تشکیل می دهند. بر روی این زیر ساخت اقتصادی، یک روبنا یا روساختِ نهادی شکل می گیرد: حقوق و نظام مربوط به حق مالکیت.

در نظریه مارکس و در مارکسیسم، تاریخ در نگاه کلّی خصوصیتی پیش رونده دارد. بشر همواره توانایی تولید خود را تکامل می دهد. جزء ثابت این پیشرفت، رشد ممتدّ ابزار تولید است. تولید با ابزاری که «ابزار تولید» نامیده می شود، صورت می گیرد. ابزار تولید (مثل بیل، کلنگ، خیش و ماشین) به طور مداوم تکامل یافته است.

در پیکاری که میان رشد ابزار تولید و روابط تولیدی دربر می گیرد، پیروزی ابزار بر وجه مالکیت قطعی و حتمی است و سرانجام بر اثر این پیروزی، روابط تولیدی کهن از میان رفته و اوضاع و روابط اقتصادی جدیدی که با رشد ابزار هم گام می باشد، پدید می آید.

به عنوان مثال در همان دوره فئودالیسم (تسلّط انسان بر آهن و ابزار کشت) چون بردگی و مالکیت انسان بر انسان با چنین رشدی سازگار نبود؛ لذا روابط اقتصادی کهن (بردگی) جای خود را به روابط اقتصادی نوین به نام اربابا و رعیتی داد....».(1)

از طرفی نوعی تضادّ در دل تاریخ وجود دارد که مصداق آشکار آن، تقابل و مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقات است که جنبه دیالکتیکی پیدا می کند؛ یعنی، «کار» همان وضع

ص: 45


1- آندره پی یتر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیائیان، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1358)، ص 32.

و «سرمایه» وضع مقابل و هدف برای رسیدن به جامعه بدون طبقه وضع مجامع است.(1) بر این اساس تاریخ به گونه ای دیالکتیکی پیش می رود؛ یعنی، بر اساس مفهوم اساسی تز (These)، آنتی تز (Antithese) وسنتز (Synthese). پاسخ مارکس به سؤالات اساسی فلسفه تاریخ چنین است:

یکم. تاریخ به طرف جامعه بی طبقه حرکت می کند.

دوّم. محرّک این رفتن، رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نوخاسته با طبقه کهن است.

سوّم. مراحل مختلف تاریخ، ادوار برده داری، فئودالی، بورژوازی و ... است که هر یک در دوره ای و متناسب با درجه ای از رشد ابزار تولید، حکومت و عمومیت یافته اند.

4-2. اقتصاد سیاسی

مارکسیسم به دو نوع پیش بینی عمده قائل است: پیش بینی نخست این است که نظام سرمایه داری در نتیجه تناقضات درونی خود، مضمحل خواهد گردید. پیش بینی دوّم این است که پس از دوره ای از دیکتاتوری پرولتاریا، جامعه کمونیستی، جانشین دیکتاتوری طبقه کارگر خواهد گردید.

مارکس در کتاب سرمایه (کاپیتال)، عمدتاً به تحلیل از نظم سرمایه داری می پردازد. از نظر او: اقتصاد سرمایه داری چنان از کنترل انسان خارج گردیده که بحران های اقتصادی، ویژگی اجتناب ناپذیر آن است. سرمایه داران در رقابت با یکدیگر برای به دست آوردن سود بیشتر از فروش کالاهایشان، لازم می بینند که دستمزد کارگران خود را به پایین ترین سطح ممکن برسانند تا بتوانند اساساً به تولید کالا بپردازند. به علاوه، مزایای تولید گسترده و انبوه چنان خواهد بود که سرمایه داران بزرگ تر، رقبای ضعیف تر خود را از صحنه خارج و آنها را به صفوف پرولتاریا خواهند راند.

در حالی که شمار کمی از مردم (سرمایه داران) غنی تر می گردند، توده کارگران فقیرتر می شوند. در همان حال، رشد معرفت علمی، موجب می گردد که منافع سرمایه داران بزرگ تر، به

ص: 46


1- ر.ک: آر. اف. اتکینسون، پیشین، ص 56؛ کریم مجتهدی، فلسفه تاریخ، پیشین، ص 261.

رشد و بهبود تکنولوژی آنها کمک کند، به گونه ای که طبیعت به طور بی سابقه ای تحت تسلّط و کنترل درمی آید... .(1) به نظر مارکس، زنجیره تحولاتی که در سرمایه داری بحران زده پیش می آید، به شرح زیر است:

گسترش کاربرد تکنولوژی در تولید/ گسترش بیکاری و فقر فزاینده طبقه کارگر/ کاهش قدرت خرید عمومی/ جذب شدن بازده صنایع به طور کامل/ تولیدات اضافی/ نوسان در فعالیت تولیدی و رکود/ افزایش بیشتر بیکاری /کاهش نرخ سود سرمایه داران/ افزایش رقابت میان بنگاه های اقتصادی / تمرکز سرمایه و پیدایش انحصارات بزرگ/ جست و جوی بازارهای خارجی بیشتر و گسترش امپریالیسم و سرمایه مالی/ اشباع بازارهای جهانی/ جنگ امپریالیستی/ انقلاب سوسیالیستی/ پرولتاریایی/ سقوط دولت سرمایه داری/ تأسیس دیکتاتوری پرولتاریا/ ظهور کمونیسم/ جامعه بی دولت و بی طبقه.

دیدگاه مارکس همیشه با انتقاداتی همراه بوده که به پاره ای از آنها اشاره می شود:

1. تاریخ جامعه انسانی، محصول مبارزه طبقاتی دانستن، چشم پوشی و نادیده گرفتن زیباترین و درخشان ترین جلوه های حیات انسانی در امتداد زمان و خلاصه کردن فعالیت انسان ها است!

2. از نظر مارکسیسم، آنچه اصیل است، رشد ابزار تولید است و انسان و جامعه به دنبال رشد ابزار تولید، کشیده می شود. آیا با این وضع، مارکسیسم حق دارد بگوید: من طرفدار اصالت انسان هستم و مکتب من برای نجات انسان و از خود بیگانه شدن انسان ها است (در نظریه او، انسان اصالت خود را از دست داده و آلت دستی برای ابزار تولید بیش نیست)؟

3. مارکسیسم ادوار اجتماعی انسان را گروه بندی کرده وجود این حلقات را به صورت پدیده های اجتناب ناپذیر تلقّی کرده است. حال اگر رویدادهای تاریخی به صورت پدیده های اجتناب ناپذیر است؛ دیگر جایی برای نقش و مسؤولیت افراد باقی نمی ماند و برای همین جهت

ص: 47


1- پل ادواردز و ...، فلسفه تاریخ، (مجموعه مقالات دائرة المعارف فلسفه)، (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی، 1375)، ص 139.

است که مسأله جبر تاریخ در نظر اندیشمندان بزرگ، به صورت یک نظریه ضد انسانی جلوه کرده است.

نقد و بررسی چهار نظریه:

در نقد مجموع این دیدگاه ها گفته شده است:

وقایع تاریخی تکرارناپذیرند و از لحاظ جامعه شناسی معاصر، چندان نمی توانند قانون علمی ارائه دهند و دیگر اینکه هر گونه اظهار نظر پیشگویانه، ممکن است واقعیت نیابد؛ یعنی، با توجّه به در کار بودن اصل احتمالات _ که روز به روز گستره بیشتری در علوم می یابد _ مسأله پیچیده تر می شود.

حال که بسیاری از امور و پدیده های در دسترس علوم از نسبیت برخوردارند و قطعیت کامل ندارند؛ لذا پیش بینی امور تاریخی، سخت تر و تا حدّی غیر علمی تر خواهد بود.

ارائه یک قانون عام برای کلّ بشریت، با توجّه به تنوّع، تعدّد، تکثّر و پیچیدگی های مجموعه ای علل و عوامل حیات اجتماعی بشر، نمی تواند معیاری متقن برای سنجش تلقّی شود تا چه رسد به تعمیم آن در آینده.(1)

همچنین آمده است: جبرگرایی تاریخ در این نظریات بدون توجه به اختیار انسان ها است. نظریه ها و دیدگاه های جوهری (هگل، مارکس، توین بی و ...) دارای یک وجه جبرگرایانه یا ضرورت گرایانه هستند... ظاهراً عقیده بر آن است که روند بلند مدت حوادث و رخدادها _ یا به تعبیر بهتر جریان تاریخ _ بدون توجّه به تلاش ها و اقدامات یا فعالیت افراد، مسیر خود را طی خواهد نمود. تاریخ آن چیزی خواهد شد که باید باشد؛ حال هر کاری که انسان ها بخواهند از دستشان برآید انجام دهند؛ نوعی جبر محتوم و ضرورت اجتناب ناپذیر بر کل روند تاریخ حاکم است. انسان ها قادر به ممانعت، جلوگیری، یا متوقّف ساختن چرخ های تاریخ نخواهند بود.

به اعتقاد مارکس انقلاب و جامعه بی طبقه سرانجام فرا خواهد رسید؛ مهم نیست که ما در

ص: 48


1- محمد آراسته خو، پیشین، ص 730.

تسریع یا تعویق آن چه اقداماتی صورت دهیم. به اعتقاد هگل روند تکامل و پیشرفت پدیده ها و امور، همانی است که در راستای آن پیش رفته اند؛ هر گونه مقاومت و ایستادگی در برابر آن، یا هر گونه تلاش برای تسریع و پیشبرد آن یا تغییر دادن سمت و سوی آن ضرورتاً بیهوده است و در نهایت عقیم خواهند ماند.

گرایش های دیگری نیز در دیدگاه های این متفکران وجود دارد؛ ولی جبرگرایی (دترمینیسم)، یقیناً عمده ترین گرایش موجود در نظرهای آنان است. در واقع نوعی جبرگرایی، که عمدتاً سر از نوعی قدری گرایی (Fatalism) در می آورد. دترمینیسم از نوع فیزیکی یا روان شناختی و دترمینیسم در سطح فردی، غالباً به مثابه تهدیدی در مقابل اراده آزاد تلقّی شده اند؛ ولی این نظر به معنای آن نیست که عمل انسانی بی تأثیر است.

برخی از این اشکالات درست است و نظریه های «فلسفه تاریخ» به جبرگرایی منتهی می شود؛ اما از دیدگاه قرآن _ که در قسمت بعدی می آید _ چنین جبری بر روند تاریخ حاکم نیست. شهید مطهری به این امر اشاره کرده، می نویسد: هر چند در مجموع، حرکت تاریخ تکاملی است؛ ولی _ بر خلاف نظریه ابزاری _ سیر تکاملی تاریخ، جبری و لا یتخلّف نیست؛ یعنی، چنین نیست که هر جامعه در هر محله تاریخی، لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود، کامل تر بوده باشد. نظر به اینکه عامل اصلی این حرکت انسان است و انسان موجودی مختار و آزاد و انتخابگر است، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ گاهی جلو می رود و گاهی به عقب برمی گردد؛ گاه به راست منحرف می شود و گاه به چپ؛ گاهی تند می رود و گاهی کند و احیاناً برای مدتی ساکن و راکد و بی حرکت می ماند. یک جامعه همچنان که تعالی می یابد، انحطاط پیدا می کند. تاریخ تمدن های بشری جز یک سلسله تعالی ها و سپس انحطاط ها و انقراض ها نیست.(1)

ص: 49


1- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج)، پیشین، ص 44.
چکیده بحث:

از دیدگاه برخی از متفکران (مانند هگل، ویکو، هردر، مارکس، ویل دورانت، اشپنگلر و ...) تاریخ موجودی حقیقی، زنده و متحرک است که جسمی دارد و روحی و اراده ای و خواستی و آهنگی و حرکتی و محرّکی و مبدئی و مسیری و مقصدی و هدفی و قانونی و نظامی... در واقع تاریخ آینده، برآمد گذشته است و بر این اساس، فلاسفه تاریخ، به هدف دار بودن تاریخ و تصویر آن به عنوان موجودی زنده، پویا و متحرّک اصرار دارند.

فلسفه تاریخ می خواهد نشان دهد رفتن و بالیدن تاریخ (گذشته/ آینده) چگونه صورت می گیرد و آن نقطه نهایی کجا است. پس فلسفه تاریخ عبارت است از قبول و تصوّر یک یا چند قانون در سیر امور تاریخ حیات بشر. در فلسفه تاریخ دو مفهوم وجود دارد: 1. فلسفه نظری تاریخ، 2. فلسفه تحلیلی (انتقادی تاریخ). در فلسفه نظری تاریخ، فیلسوف به دنبال فهم معنا و هدف تاریخ، محرّک و مکانیسم حرکت تاریخ، غایت، مقصود و سرمنزل تاریخ است.

پس در اینجا سه انگاره مورد توجّه است:

1. هدف و مقصد؛ یعنی، تاریخ به چه سمتی حرکت می کند؟

2. محرّک و مکانیسم حرکت؛ یعنی، محرّک ها و مکانیسم های حرکت تاریخ چیست و تاریخ بر اساس چه اهرم هایی حرکت می کند؟

3. مسیر و منازل ق یعنی، مسیر و منزل گاه های برجسته این حرکت کدام است؟

هر فلسفه تاریخی باید بتواند به این سه سؤال پاسخ بدهد.

در این رابطه چهار دیدگاه (کانت، توین بی، هگل و مارکس)، مورد بررسی قرار گرفت. کانون توجّه این متفکران «امر فرا فردی» است؛ یعنی، برای کانت، «گونه های انسانی»، از نظر هگل «ملّت» برای مارکس «پرولتاریا» (طبقه حقیقی جهانی) و از نظر توین بی «تمدن» در مطالعات تاریخی قرار دارد. نظریه ها و دیدگاه های یاد شده، دارای یک وجه جبرگرایان یا ضرورت گرایانه هستند... ظاهراً عقیده بر آن است که روند بلند مدت حوادث و رخدادها بدون توجّه به تلاش ها و اقدامات یا فعالیت افراد، مسیر خود را طی می کند و تاریخ آن چیزی خواهد شد که باید باشد....

ص: 50

سه. فلسفه تاریخ و دیدگاه شیعه (بر اساس قرآن و روایات)

مقدمه

از دیدگاه شیعه، حرکت تاریخ _ طبق آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام _ دارای معنا و مفهومی روشن و چهارچوب و قالب مشخص است. این حرکت، قانون مند و بر اساس سنت های الهی و اراده بشری در جریان است. مسیر و مکانیسم آن روشن و هدف و مقصدش معیّن است. جریان تاریخ، حرکتی نظام مند و دارای موعدی مشخّص و رو به پیشرفت و تکامل است و سرمنزل و مقصود آن، کمال و تعالی زندگی بشری است. در واقع «فلسفه تاریخ»، همان فلسفه زندگی بشری و غایت مندی آن، همان غایت خلقت انسان (عبادت، عبودیت و تقرّب به خدا) است. این فرجام شناسی روشن، مبتنی بر پیش بینی وحیانی (قرآن) و اخبار معصومین« علیهم السلام »از غیب است. در ضمن مطابق یا نظام مندی و سازواری جهان هستی است؛ زیرا هیچ بیهودگی و بی سامانی در آن وجود ندارد و بی حساب و کتاب نیست.

قرآن کریم این گمان را که اراده ای گزاف کار و مشیّتی بی قاعده و بی حساب، سرنوشت های تاریخی را دگرگون می سازد؛ به شدّت نفی می کند و تصریح می نماید که قاعده ای ثابت و تغییرناپذیر بر سرنوشت های اقوام حاکم است:

«فهل ینظرون الاّ سنّة الاوّلین فَلَن تجدَ لِسنّة اللّه تبدیلاً و لن تجد لسنّة اللّه تحویلاً»(1)؛

«آیا این مردم جز سنّت و روشی که بر اقوام پیشین جاری شده است، انتظاری دارند؟ هرگز در سنّت خدا تبدیل یا تغییر نخواهی یافت».

بر این اساس قرآن تصریح می کند که: «و ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما باطلاً ذلک ظنُّ الّذین کفروا فویلٌ للّذین کفروا من النّار»(2)؛ «ما زمین و آسمان وآنچه در آنها است را باطل نیافریدیم. این گمان کسانی است که کافرند. پس وای بر کافران از آتش».

از بعد دیگر، «سرنوشت باوری» از دیدگاه شیعه، باور و پنداشت حاکمیت فضایل

ص: 51


1- فاطر (35)، آیه 43.
2- ص (38)، آیه 27.

و نیکی ها و زدودن رذایل و زشتی های اخلاقی و مشتمل بر انگاره های ذیل است:

1. خوشبینی به آینده بشریت،

2. پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل (دجّال گری)؛

3. حکومت جهانی واحد؛

4. عمران تمام زمین در حدّی که نقطه خراب و آباد ناشده باقی نماند؛

5. بلوغ بشریت به خردمندی کامل و پیروی از فکر و ایدئولوژی و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی؛

6. حداکثر بهره گیری از مواهب زمین؛

7. برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر ثروت؛

8. منتفی شدن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل زنا، ربا، شرب خمر، خیانت، دزدی، آدمکشی و ... و خالی شدن روان ها از عقده ها و کینه ها؛

9. منتفی شدن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبّت و تعاون؛

10. سازگاری انسان و طبیعت و ... .(1)

ترسیم این جامعه آرمانی، به روشنی و با قطعیّت صورت می گیرد و حتمی و قطعی بودن آن قابل انکار نیست. در این راستا توجّه به چند انگاره مهم بایسته و پرفایده است:

یکم. این شکل سرنوشت باوری و فرجام گویی، مبتنی بر پیش بینی علمی و فلسفی نیست؛ بلکه بر پایه وحی و غیب است که علم آن نزد خدا و افراد برگزیده او (پیامبر و امامان معصوم« علیهم السلام ») است. این پیش بینی حتمی و قطعی، اخبار غیبی از آینده ای روشن و فضیلت گون است و بر جبری بودن حرکت تاریخ دلالت ندارد. تنها وعده و بشارت حتمی الهی بر حاکمیت صالحان و حکومت جهان عدل و نابودی باطل است.

دوّم. پیش بینی های علمی، همواره به کمک قانون های کلی منطقی صورت می گیرد و به

ص: 52


1- ر.ک: مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، پیشین، ص 52 و 53.

شکل قضایایی شرطی بیان می شود. هیچ پیش بینی علمی غیر مشروط وجود ندارد. (وقتی می گوییم اگر کسی سیانور بخورد، می میرد؛ یک پیش بینی علمی کرده ایم. این پیش بینی وقتی وقوع خواهد یافت که شرط مذکور در آن تحقّق یافته باشد...).

وعده دادن و خبر از آینده محتوم دادن و پیشگویی پیامبرانه و غیر مشروط کردن، کار علم نیست؛ بلکه یا کار کذّابان و یا کار پیامبران صادق است و در هر صورت، از قلمرو علم بیرون است. وعده های تاریخی به پیروزی این گروه یا آن طبقه و سخن از جبر نامشروط و اجتناب ناپذیر تاریخ گفتن، گرچه قدرت تبلیغاتی سخن را بالاتر می برد، ارزش علمی آن را می کاهد... .(1)

سوّم. مشکل نظریات ارائه شده در «فلسفه تاریخ»، جبری بودن و ادعای علمی بودن آنها است؛ در حالی که در اندیشه قرآن حرکت تاریخ جبری نیست و اراده انسان ها تأثیر به سزایی در پویش گردنه های تاریخ و رسیدن به قلّه های پیشرفت و تعالی دارد؛ هر چند این سیر از مشیّت و قدرت الهی خارج نیست و بر اساس قضا و قدر صورت می گیرد. این حرکت و سیر به مقصد والا، خارج از قوانین و سنت های الهی امکان پذیر نیست و هدف خلقت و خواست خداوند نیز، رسیدن انسان به بالاترین حد کمال و تعالی است.

بنابراین بیان مقصد و هدف تاریخ، مکانیسم حرکت تاریخ و شناسایی بسترهای حرکت، کشف یک قانون علمی حاکم بر تاریخ نیست؛ بلکه این موارد نیز از آموزه های وحیانی به دست می آید و با مراجعه به آیات و روایات، می توان «فلسفه تاریخ» اسلامی را توضیح داد.

چهارم. اساس اسلام و هر دین آسمانی دیگر و بلکه پایه هر دین و هر نظام اخلاقی یا حقوقی، بر اراده آزاد انسان استوار است. اگر آدمی مختار نباشد، چگونه می توان او را امر یا نهی، ستایش یا نکوهش، انذار یا تبشیر، تحذیر یا ترغیب کرد و پاداش و کیفر داد؟ اگر این گونه امور در کار نباشد، چگونه دین یا نظام اخلاقی یا حقوقی ای استقرار خواهد یافت؟

اکثر آیات قرآنی، به تصریح یا اشاره دلالت دارد بر اینکه قوانین اجتماعی یا تاریخی، به هیچ روی اختیار را از انسان سلب نمی کنند. به عنوان نمونه حدود 42 آیه قرآن، انسان ها را به

ص: 53


1- ر.ک: عبدالکریم سروش، پیشین، ص 29.

عبرت اندوزی و پندآموزی از سرگذشت اقوام و امت های سابق دعوت می کند. این آیات روشن می کند که قوانین حاکم بر تاریخ و جامعه، از انسان سلب اختیار نمی کند؛ زیرا اگر چنین بود که قوانین اجتماعی _ هر چند مشترک و تکرارپذیر باشند _ جبری و نافی آزادی انسان ها باشند، باز جای این نبود که قرآن از ما بخواهد که در اوضاع و احوال گذشتگان، نیک بنگریم و از این تأمّلات تاریخ به نفع و صلاح خود بهره برگیریم؛ چرا که اگر قوانین اجتماعی آزادی ما را سلب کرده باشند و زمام امور ما همه به دست روح جامعه یا تاریخ باشد و آن روح رشته ای بر گردن های ما افکنده باشد و ما را _ چه بخواهیم و چه نخواهیم _ به هر جا که خاطر خواه خود او است، بکشاند، درس گرفتن از سرانجام کار پیشینیان، برای ما چه سودی خواهد داشت؟!(1)

این قبیل آیات قرآن، به وضوح گویای این مطلب است: عللی که پدیده های اجتماعی و حوادث تاریخی را به وجود می آورند، یکسره مستقلّ و بریده از اراده های افراد نیستند؛ بلکه مشتمل بر آنهایند؛ بنابراین جای آن هست که ما با درس گیری از گذشتگان، افعال اختیاری خود را چنان سامان دهیم که عواقب نامطلوب در پی نداشته باشند.

پنجم، اراده و نقش انسان ها در حرکت تاریخ و پویش گردنه های مختلف آن، نمی تواند مانع تحقق بشارت و وعده حتمی الهی _ نه پیش بینی احتمالی _ مبنی بر استخلاف صالحان در زمین و آکنده شدن آن از عدل و داد گردد. در بعضی روایات تحقّق این وعده یقیقنی بعد از آکنده شدن جهان از ظلم و ستم دانسته شده است و مسلّم است جهان به دست خود انسان ها از جور و ستم پر می شود.

از شیعیان نیز خواسته شده است برای تعجیل فرج دعا کنند و زمینه را برای ظهور منجی موعود فراهم سازند که این نیز بر تأثیر رفتارهای انسان در تحوّلات تاریخی اشاره دارد.

ششم: تأثیر اراده بشر بر کم و کیف پدیده های اجتماعی و تاریخی، پیش بینی قطعی آینده، جامعه و تاریخ را از طریق غیر و حیانی غیر ممکن می سازد. روشن است که آینده موجودات مختار و از جمله بشر، به سبب همین اراده آزادی که دارند، پیش بینی ناپذیر است. قطعیتی که در

ص: 54


1- محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، ص 160.

علوم طبیعی (علوم فیزیکی و علوم زیستی) هست و علوم انسانی فاقد آن است، ناشی از بی اختیار بودنِ جمادات، نباتات و حیوانات است؛ وگرنه چنانچه همین پدیده های طبیعی هم در دسترسِ آدم و تحت تأثیر تصرف و تدبیر او واقع شوند، آینده شان در ظلمت ابهام فرو خواهد رفت.

در هر جا که پای اراده آزاد انسان و تصرّف اختیاری وی در خودش یا در پدیده ای دیگر در میان بیاید، پیش بینی قطعی میسّر نخواهد شد؛ مگر اینکه کسی به طریقی _ و مثلاً از راه علم غیب _ از مبادی اراده او آگاه باشد و بداند که برای او در فلان مکان و فلان زمان، چه مبادی نفسانی تحقّق خواهد یافت و از نفسش اراده چه کاری صادر خواهد شد.

چنین کسی نیز در واقع غیب گویی می کند، نه پیش بینی. البته میان کسانی که به تعلیم خدای متعال، آینده جامعه و تاریخ را غیب گویی می کنند و کسانی دیگر که به استناد قوانین اجتماعی و تاریخی، آینده را پیش بینی می کنند، فرق بسیار است.(1)

برای تبیین فلسفه تاریخ و کشف قانون ها و سنّت های حاکم بر تاریخ و شناخت پیوند مهدویت با فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن، نیاز به پژوهش و تحقیقی نظام مند و سلسله وار داریم که در دو قسمت ارائه می شود:

قسمت نخست. فلسفه تاریخ از دیدگاه شیعه

قسمت دوّم. آینده جهان از دیدگاه قرآن و روایات

3_1. فلسفه تاریخ از دیدگاه شیعه:
3 _ 1 _ 1. حرکت به سوی کمال

مهم ترین انگاره درباره «تاریخ آینده» در قرآن، حرکت و سیر انسان و جامعه بشری به سوی کمال و اوج گرفتن است. سرنوشت باوری به معنای باور به فرجامی متکامل و متعالی است. اوج کمال انسانی، عبارت است از کمال عقلی، خلقی و اجتماعی. بر این اساس راهبری و راهنمایی

ص: 55


1- محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، صص 160 و 161.

بشر به سوی تکامل، بر عهده انسان های کامل (پیامبران و اوصیای آنان) نهاده شده است تا به بهترین و پسندیده ترین صورت، بشر را به مرحله کمال و تعالی سوق دهند. البته کمال مطلوب و نهایی انسان در باشکوه ترین برهه تاریخی (ظهور منجی موعود) به دست خواهد آمد.

سرنوشت و فرجام نهایی انسان، تکامل همه جانبه است؛ یعنی، تکامل در رابطه اش با طبیعت، آگاهی، قدرت، آزادی، عواطف، احساسات، انسان دوستی و در نهایت معنویت از دیدگاه علاّمه طباطبایی، این حرکت و تکامل بر اساس قانون هدایت عمومی صورت می گیرد: به موجب قانون هدایت عمومی _ که در همه انواع آفرینش جاری است _ نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی (نیروی وحی و نبوت) مجهّز است که او را به سوی کمال انسانیت و سعادت راهنمایی می کند و بدیهی است که اگر این کمال و سعادت برای انسان _ که زندگی اش زندگی اجتماعی است _ امکان و وقوع نداشته باشد؛ اصل تجهیز، لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرینش وجود ندارد.(1) این امر نه تنها یک قانون عمومی است؛ بلکه خواست و نیاز خود انسان نیز می باشد. به بیان دیگر، بشر از روزی که در زمین، سکنی ورزیده، پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت (به تمام معنا) می باشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم برمی دارد و اگر این خواسته، تحقّق خارجی نداشت؛ هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمی بست؛ چنان که اگر غذایی نبود، گرسنگی [هم] نبود و اگر آبی نبود، تشنگی [هم] تحقّق نمی یافت... .

شهید مطهری از دیدگاه دیگری به این انگاره می نگرد و به باور او، در فطرت و گوهر تاریخ، حرکت تکاملی وجود دارد: بر حسب بینش انسانی (فطری) تاریخ، تاریخ مانند خود طبیعت به حکم سرشت خود، متحوّل و متکامل است؛ حرکت به سوی کمال، لازمه ذات اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است. و طبیعت تاریخ، نه یک طبیعت مادی محض؛ بلکه مانند طبیعت فرد انسان، طبیعتی مزدوج است از ماده و معنی.... تحول و تکامل تاریخ، تنها جنبه فنی و تکنیکی و ابزاری و آنچه بدان تمدّن نام می دهند، ندارد؛ گسترده و همه جانبه است؛ همه شئون معنوی و فرهنگی انسان را دربر می گیرد و در جهت آزادی انسان از وابستگی های محیطی و اجتماعی

ص: 56


1- محمّدحسین طباطبایی، شیعه در اسلام، (قم: انتشارات اسلامی، 1374)، ص 149.

است...».(1)

در هر حال حرکت و سیر تاریخ به سوی عبودیت و حاکمیت ارزش ها و متعالی شدن انسان است و اگر غیر این می بود، حرکت تاریخ امری لغو و پوچ می نمود!

گفتنی است که تاریخ همواره شاهد رشد و تعالی انسان ها است؛ به خصوص که در عصر حاضر توسعه و پیشرفت مادی انسان به حد بالایی رسیده و دانش و صنعت در اوج خود به سر می برد و تا حدودی رفاه اقتصادی و زندگی راحت و امکانات فراوان از شاخصه های حلم آن به شمار می رود؛ اما آیا می توان ادعا کرد که انسان از لحاظ اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی نیز پیشرفت و تکامل داشته است؟! آیا می توان چشم خود را بر انبوه مشکلات روحی، اخلاقی و اجتماعی بست و انسان قربانی صنعت و تکنولوژی را، آسوده خاطر و متعالی دانست؟! آیا این پیشرفت سریع و حیرت آور علمی و صنعتی، سعادت و شادکامی را نیز به انسان ارزانی داشته و هدف واقعی او را تأمین کرده است؟! اصولاً آیا انسان تنها به دنبال تأمین سعادت دنیوی و رفاه مادی است یا آرمان ها و خواسته های والاتری نیز دارد؟!

در اینجا بایسته است به دقّت مسأله «پیشرفت» و «تکامل» زندگی بشری را با بررسی مفهوم دقیق این دو واژه موشکافی کنیم. پس از تبیین مفهوم «پیشرفت» و «تکامل»، روشن می شود که هدف زندگی بشری و نیل به سعادت و خوشبختی، در سایه کدام یک تحقّق خواهد یافت.

در مفهوم تکامل، تعالی خوابیده است؛ یعنی، تکامل حرکت است، اما حرکت رو به بالا و عمودی. تکامل حرکت از سطحی به سطح بالاتر است؛ ولی پیشرفت در یک سطح افقی هم درست است. چه بسا چیزهایی که برای انسان و جامعه بشری پیشرفت باشد (مانند صنعت و ماشین سازی، کامپیوتر و ...)؛ ولی برای جامعه انسانی تکامل و تعالی شمرده نشود. پس با بررسی تاریخ، می بینیم برای بشر پیشرفت وجود داشته است. او در رابطه اش با طبیعت پیشروی کرده و هر چه به جلو رفته، طبیعت عینی را بیشتر در تسخیر خود و در اختیار خود قرار داده است. در این حالت ساختمان جامعه بشری از یک حالت ساده، به تدریج به سوی پیچیدگی و پیچیده تر

ص: 57


1- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، پیشین، ص 36.

بودن پیش آمده است. همچنین در زمینه ابزار سازی به پیشرفت حیرت انگیزی رسیده است و بشر از نظر ابزار زندگی، به حد اعلای پیشرفت دست یافته است. این مسأله معلول تکامل تجارب بشر و تکامل علم بشر است (علوم تجربی) و ... .(1)

در واقع «پیشرفت» عمدتاً ناظر به بعد مادی و ظاهری زندگی بشری است؛ ولی تکامل به ابعاد معنوی و واقعی زندگی اشعار دارد. حال با این همه پیشرفت در جنبه های مختلف، آیا انسان در ابعاد دیگر زندگی نیز به پیشرفت و تکامل رسیده است: در اخلاق، دین داری، پرورش فضایل و مکارم انسانی، تعاون و همدلی، احساس مسؤولیت نسبت به هم نوع، صلح و آرامش روحی و ...؟! از دیدگاه شهید مطهری انسان در رابطه با طبیعت و روابط ساختمانی و تشکیلاتی اجتماع پیشرفت کرده است؛ ولی در ارتباط با دیگر انسان ها (معنویت انسان) و در رابطه با خودش (اخلاق) چندان پیشرفتی دیده نمی شود!

«از دیدگاه ویل و آریل دورانت نیز در تکامل و پیشرفت انسان تردید وجود دارد. به نظر آنها: اگر منظور [از پیشرفت] رسیدن به سعادت بیشتر باشد که ادعای آن تقریباً از بادی امر مردود است... می شود پیشرفت را سلطه فزاینده زندگی بر محیط تعریف کرد که در این صورت پست ترین جاندارها و نیز انسان را شامل می شود! نباید متوقّع شویم که پیشرفت امری مستمرّ یا عام باشد؛ واضح است که در کار پیشرفت، برگشت و انحطاط وجود دارد...».(2)

این وضعیت زندگی بشر در حال حاضر و عصر پیشاظهور است؛ در حالی که وضعیت مطلوب و مورد انتظار بشر غیر از این است و بر اساس سنّت و خواست الهی نیز غیر از این خواهد بود؛ یعنی، تکامل معنوی و پیشرفت مادی، همپا و همراه هم بوده و جامعه آرمانی، جامعه ای پویا و پایا در تمامی ابعاد است. البته این وضعیت نابهنجار و کژ آلوده جوامع، امری ظاهری

ص: 58


1- ر.ک: مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان، (تهران: صدرا، 1367)، ص 13 و 18.
2- ویلیام جیمز، دورانت، درس های تاریخ، تهران: ققنوس، 1378، ص 138.

و فراگیر است؛ ولی وضعیت درونی و حقیقی، بشر حرکت به سوی اخلاق و معنویت و طلب کمال واقعی و مطلوب است.

در هر حال تحقّق بشارت الهی و رسیدن انسان ها، به این آمال و آرزوهای دیرین خود در پرتو حکومت امام مهدی(عج) به دست می آید:

«در طول تاریخ گذشته و آینده، نیروهای انسان به تدریج بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و می کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود؛ یعنی، به مرحله انسان ایده آل و جامعه ایده آل نزدیک تر می شود تا آنجا که در نهایت امر حکومت عدالت؛ یعنی، حکومت کامل ارزش های انسانی _ که در تعبیرات اسلامی از آن به «حکومت مهدی» تعبیر شده است _ مستقرّ خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خود گرایانه اثری نخواهد بود... ».(1)

از دیدگاه علامه طباطبائی نیز:

«به حکم ضرورت آینده جهان روزی را دربر خواهد داشت که در آن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود...».(2)

3 _ 1 _ 2. هدف و مقصد

بر اساس آموزه های دینی، انسان یک هدف و مقصد بیشتر ندارد و حرکت او در جهت تحقّق این هدف و رسیدن به این مقصد است. البته برای رسیدن به این هدف واحد و متعالی، اهداف فرعی مختلفی وجود دارد که در آموزه های دینی به آنها اشاره شده است. از آیات قرآن به

ص: 59


1- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج)، پیشین، ص 41.
2- محمدحسین طباطبایی، شیعه در اسلام، پیشین، ص 308.

دست می آید که همه جهان هستی و از جمله انسان، به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی به سوی خداوند و از آنِ او است:

«و الی اللّه عاقبة الامور»(1)؛ «و فرجام کارها به سوی او است».

«و للّه عاقبة الامور»(2)؛ «و فرجام همه کارها از آن خدا است».

«و الی اللّه ترجع الامور»(3)؛ «و [همه] کارها به سوی خدا بازگردانده می شود».

بر این اساس، هدف، غایت، فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصویر کرده است، فقط «خدا» است و بس.

قرآن می فرماید: «یا ایّها الانسان إنّک کادحٌ الی ربّک کدحاً فملاقیه»(4)؛ «ای انسان تو در مسیر پروردگارت تلاشگر هستی پس او را دیدار می کنی». این آیه، خداوند سبحان را هدف اعلای انسان قرار می دهد و انسان در اینجا به معنای همه انسانیت است. پس انسانیت در مجموع به سوی خداوند متعال در تلاش و تکاپو است. واژه «کدح»؛ یعنی، حرکت مداوم و پویش مستمر و بی وقفه همراه با سختی و رنج و توأم با تلاش و سعی و مجاهدت؛ چرا که این حرکت، یک حرکت عادی و معمولی است؛ حرکت ارتقایی و سیر صعودی و تکاملی است... این پویش و سیر و حرکت، ناچار راهی و جادّه ای باید داشته باشد؛ زیرا حرکت به سوی هدف، قطعاً مقتضی طریق و مسیری است که میان پوینده و هدف کشیده شده باشد. این حقیقت در قرآن تحت عنوان سبیل اللّه، صراط و صراط اللّه یاد شده است... پس این آیه، زبان سخن گفتن از یک واقعیت ثابت و حقیقت قطعی و حتمی موجود است (نه تشویق انسان ها به سوی خدا). این حقیقت عبارت است از اینکه هر پویشی و پیشرفتی که انسان در مسیر تاریخی دور برد و بلند مدت خود انجام می دهد، حرکت و پیشرفت به سوی خداوند متعال است... .(5)

ص: 60


1- لقمان (31)، آیه 22.
2- حج (22)، آیه 41.
3- آل عمران (3)، آیه 109.
4- انشقاق (84)، آیه 6.
5- محمدباقر صدر، سنت های تاریخی و فلسفه اجتماعی مکتب اسلام، (تهران: رجا، 1369)، ص 219.

جهان هستی بر اساس حقّ آفریده شده و هدفی را دنبال می کند و آفرینش جهان، باطل، بیهوده و بازیچه نیست: «و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لاعبین و ما خلقنا هما الاّ بالحقِّ و لکنّ اکثرهم لا یعلمون»(1)؛ «آسمان ها و زمین و آنچه را که در آنها است بازیگرانه نیافریدیم و آنها را نیافریدیم جز بر اساس حقّ؛ ولی بسیاری از آنان نمی دانند».

هدفی که قرآن برای کاروان بشری ترسیم می کند «عبادت و عبودیت» است و منظور از آن، معنای وسیع و گسترده ای است که شامل کلیه شئون زندگی انسان در روی زمین می گردد و این هدف در صورتی محقق می شود که در سر تا سر جهان خواسته ها و دستورات خدا اجرا و شناخت و عبادت او محقّق و عبودیت و معنویت جایگزین رذایل و کژی ها شود: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2)؛ «و جنّ و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند». استاد مطهری با اشاره به این نکته معتقد است:

«ما هرگز در قرآن به این منطق برخورد نمی کنیم که انسان آفریده شده است که هر چه بیشتر بداند و هر چه بیشتر بتواند تا اینکه انسان وقتی دانست و توانست، خلقت به هدف خود رسیده باشد! بلکه انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خدا، خود هدف است... طبعاً به این معنا در منطق اسلام، هدف اصلی از زندگی، جز معبود چیز دیگری نمی تواند باشد؛ یعنی، قرآن می خواهد انسان را بسازد و می خواهد به او هدف و آرمان بدهد و هدف و آرمانی که اسلام می خواهد بدهد، فقط خدا است و بس و هر چیز دیگر جنبه مقدّمی دارد، نه جنبه اصالت و استقلال و هدف اصلی».(3)

سیر و حرکت به سوی خدا و رسیدن به او، مستلزم پرورش فضایل اخلاقی، سبقت به

ص: 61


1- دخان (44)، آیه 38 و 39.
2- ذاریات (51)، آیه 56.
3- مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان، پیشین، ص 76.

سوی نیکی ها، انجام اعمال صالح، پرستش و عبادت، عدالت و تقوا و ... است. اینها معنا و مصداق واقعی کمال و تعالی انسان است و هر یک به نوعی سعادت و خوشبختی انسان را تأمین می کند و زندگی ای آرام، متعالی، متکامل و متعادل را برای او رقم می زند. در این میان پیامبران و امامان نکته اتصال و دعوت مردم به سوی خدا و فضایل اخلاقی اند و در تحقّق اهداف و آرمان های والا و حقیقی، نقشی موثّر و بااهمیت دارند.

این نکته نیز روشن است که در طول تاریخ، انسان ها خواسته ها و آرمان های مختلفی برای خوشبختی و غایت خود در نظر گرفته اند (مانند علم و دانش، ثروت و مال، قدرت و مکنت، آسایش و آرامش، رفاه و عدالت و ...)؛ اما تنها خواسته اصیلی که در طول تاریخ میان انسان ها مشترک و مورد اتفاق همه بوده، خداپرستی و خداخواهی است. این انگاره فطری، ما را هر چه بیشتر به معنای واقعی کمال و تعالی انسان رهنمون می شود.

3 _ 1 _ 3. مسیر و مکانیسم حرکت

پس از آنکه مقصد نهایی «تاریخ» و «زندگی بشر» (حرکت به سوی خدا) مشخص شد، نوبت به بررسی مسیر و مکانیسم این حرکت می رسد؛ یعنی، این سیر با چه محرّک و مکانیسمی صورت می گیرد و مراحل و مسیرهای آن در تاریخ کدام است.

سوگمندانه باید گفت: انگاره حقیقی و اصیلی که مورد تغافل و تجاهل نظریه پردازان غربی و فیلسوفان تاریخ قرار گرفته است، نقش و جایگاه اساسی پیامبران و جانشینان آنان در سیر تحوّلات تاریخ، شکوفایی تمدّن ها و توسعه و پیشرفت جوامع و تأثیرگذاری آموزه های وحیانی آنان در زندگی بشری است. در این نوشتار، این مطلب بایسته، مورد توجّه قرار گرفته و نقش مهم آنها در حرکت تاریخ تبیین شده است.

از دیدگاه قرآن، صحنه تاریخ و زندگی بشری، عرصه پویش ها و کوشش های حقّ پرستان و باطل گرایان برای رسیدن به آرمان ها و اهداف خود می باشد. حقّ پرستان، در صدد پیروی از حق، پرستش خدا، کسب فضایل انسانی، تحقّق عدالت و سعادت واقعی انسان ها، ایمان، تثبیت و گسترش خداپرستی، دوری از زر و زور و ... هستند. اما باطل گرایان به دنبال شهوت رانی،

ص: 62

ثروت اندوزی، ظلم و ستم، کفر، فسادگری و تباهی، عدالت گریزی، کسب مقام، تکبّر و خودخواهی و ... می باشند.

در رأس حقّ پرستان و حق پویان، پیامبران، اولیای الهی و صالحان و در رأس باطل گرایان شیطان، فرعون ها، شاهان، ستمگران و زرمداران قرار دارند.

بین دو گروه و جبهه حقّ و باطل، همواره نزاع و درگیری وجود دارد و در واقع تضادّ و کشمکش بین آنها، محرّک و مکانیسم حرکت تاریخ است. پیامبران همواره مخالفت خود را با کفر و ستمگری فرعون ها و سردمداران زر و زور اعلام کرده و منافع نامشروع و باطل آنها را به چالش کشیده اند. دعوت اصلی آنها به تحقّق خداپرستی و عدالت اجتماعی بوده که با منافع سرشار و دنیوی باطل گرایان تعارض داشته است.

باورداران و ایمان آورندگان به رسولان الهی نیز عموماً افراد تهی دست و تحت ستم جامعه بوده اند که از اطاعت سردمداران کفر و باطل، سرپیچی کرده و به طریق حقّ و ظلم ستیزی گام نهاده اند. همه این عوامل، باعث واکنش جبهه باطل و درگیری و نزاع همیشگی آنان با گروه حقّ و خداپرست بوده است.

قرآن کریم تضاد و مبارزه را در مناسبات جوامع بشری مطرح کرده (همان گونه که از تضادّ میان آدم و شیطان و تضادّ در عالم طبیعت نام برده است) و از آن گاهی به عنوان مبارزه ایمان و کفر و گاهی به عنوان مبارزه حقّ و باطل یاد می کند. این یک واقعیت تاریخی است که آزادی اراده و قدرت انتخابی که خداوند به بشر داده است آن را اقتضا می کند؛ به گونه ای که جمعی به سوی حقّ و گروهی به سوی باطل کشیده شوند. در میان این دو گروه درگیری و ستیز به وجود آمده و در نتیجه چرخ های تاریخ به حرکت درآید.

در میدان مبارزه حق و باطل _ که به وسعت کلّ تاریخ است _ نیروهای حقّ، همان نیروهای مؤمنی هستند که پشت سر انبیا حرکت می کنند و رهبری این مبارزه همواره با انبیا و جانشینان آنان بوده... در این میان، امت اسلامی به عنوان آخرین و مهم ترین حلقه این سلسله مسؤولیت مبارزه با

ص: 63

باطل را در تمام جبهه ها بر عهده دارد.(1)

«از نظر قرآن مجید، از آغاز جهان همواره نبردی پیگیر میان گروه اهل حق و گروه اهل باطل، میان گروهی از طراز ابراهیم و موسی و عیسی و محمد _ صلوات اللّه علیهم _ و پیروان مؤمن آنها و گروهی از طراز نمرود و فرعون و جباران یهود و ابوسفیان و امثالهم برپا بوده است. هر فرعون، موسایی در برابر خود داشته است: «لکلّ فرعون موسی»... در این نبردها و ستیزها، گاهی حق و گاهی باطل پیروز بوده است؛ ولی البته این پیروزی ها و شکست ها، بستگی به یک سلسله عوامل اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی داشته است... در قرآن به نقش _ به اصطلاح _ مرتجعانه «ملأ» و «مترفین» و «مستکبرین» و نقش حقّ طلبانه «مستضعفین» تصریح شده است. در عین حال از نظر قرآن، آن جهاد مستمرّ پیش برنده ای که از فجر تاریخ وجود داشته و دارد، ماهیت معنوی و انسانی دارد؛ نه مادی و طبقاتی».(2)

درباره تضاد و ستیزش میان حق و باطل، ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا این تضادّ، همان تضادّ دیالکتیکی موجود در اندیشه هگل و مارکس است یا معنای دیگری دارد؟!

گفتنی است واقعیت طبیعت و جامعه جز یک رشته امور متضاد، چیزی نیست. تضاد در اینجا نه به معنای دیالکتیکی آن است؛ یعنی، هر چیزی ضد خود را در درون خود بپرورد و پدیده از میان اضداد عبور نموده و تحقّق پذیرد... در قرآن و احادیث به تضادّی به این معنا برنخوردیم. اگر قرآن تضاد را عامل حرکت طبیعت و تکامل جامعه می داند، به این معنا است که سراسر جهان از امور متخالف و متباین آفریده شده است و در اثر جدال دو متضاد، جهان رو به تکامل می رود. آنجا که می فرماید: «هو الّذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایّکم احسن عملا»(3)؛ «مرگ

ص: 64


1- ر.ک: یعقوب جعفری، بینش تاریخی قرآن، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366)، ص 108.
2- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج) ، پیشین، ص 49 و 50.
3- ملک (67)، آیه 2.

و زندگی را با هم آفرید تا شما را بیازماید کدام یک نیکوکارترید» و نیز: «قل اللّهمّ مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزعُ الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء...»(1)؛ «بگو خدایا! تو صاحب سلطنت و قدرتی؛ هر کس را بخواهی قدرت می دهی. از هر کس بخواهی، می ستانی. هر کس را بخواهی عزیز و هر کس را بخواهی ذلیل می کنی...». در این آیه جامعه با سلطه و قدرت، با عزّت و ذلّت، ترسیم شده است. این تضادّ اجتماعی است که مایه بقای جامعه می گردد. بر این اساس از دیدگاه استاد سبحانی: قرآن، صحنه زندگی انسان ها را صحنه دو نیروی متضاد حقّ و باطل می داند که سرانجام به حاکمیت نیروی حق بر باطل منجر می گردد: «بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهقٌ و لکم الویل ممّا تصفون»(2)؛ «ما با حق، بر چهره باطل می زنیم تا در هم شکند و نابود گردد. وای بر شما از آنچه می گویید».(3)

خلاصه وجود اضداد در طبیعت و جامعه مایه تکامل و وسیله بقا و حیات جامعه و انسان ها است. اما این تضاد نه به معنای این است که هر چیزی ضد خود را پرورش می دهد؛ بلکه مقصود این است که از آمیزش مختلف ها، متفاوت ها، متزاحم ها و گوناگون ها، انواع مجدّد و جامعه وزین و متکامل به وجود می آید: «و قد خلقکم اطواراً»(4)؛ «شما را مختلف و گوناگون آفرید».

پس از بیان معنای «تضادّ» مورد نظر قرآن، بحث را به ستیزه دو گروه حق و باطل برمی گردانیم. با مطالعه آیات اجتماعی قرآن، نوعی حالت دو قطبی در جامعه ها مشاهده می شود. قرآن از طرفی نوعی حالت دو قطبی در جامعه بر اساس مادی؛ یعنی، بر اساس برخورداری ها و محرومیت های مادی مطرح می کند که از دیدگاه استاد مطهری یک قطب با عناوین ملأ، مستکبران، مسرفان، مترفان و قطب دیگر با عناوین مستضعفان، ناس (توده ها)، ذریه

ص: 65


1- آل عمران (3)، آیه 26.
2- انبیاء (21)، آیه 18.
3- ر.ک: جعفر سبحانی، فلسفه تاریخ و نیروی محرّک آن، (قم: انتشارات مکتب اسلام، 1376)، صص 131 _ 133.
4- نوح (71)،آیه 41.

(کوچک ها و به چشم نیاها) و ارذلون (بی سر و پاها)(1) یاد می شود و این دو قطب در مقابل هم قرار می گیرند.

از طرف دیگر نوعی حالت دو قطبی در جامعه بر اساس مفاهیم معنوی طرح می کند که یک قطب آن کافران، مشرکان، منافقان، فاسقان و مفسدان می باشند و قطب دیگر مؤمنان، موحّدان، متقیان، صالحان، مصلحان، مجاهدان و شهیدانند... البته با بررسی همه این موارد روشن می شود که جامعه دو قطب بیشتر ندارد: قطب برخوردار و ستمگر (کافران) و گروه مستضعفان که معمولاً جمع مؤمنان را تشکیل می دهند.(2)

در طول تاریخ، پیامبران رهبری گروه مؤمنان (جبهه حقّ) را در دست داشتند و با تمام قدرت و توان در برابر گروه کافران (جبهه باطل) صف آرایی می کردند و در صدد از بین بردن تصویر کریه کفرو باطل از جهان بودند. بر این اساس حرکت تاریخ، با سکانداری پیامبران و جانشینان صالح آنان، به سمت حق گرایی و پیروزی بر باطل در حرکت بوده است.

در این رابطه آیات زیادی(3) وجود دارد که ما به جهت گزیده گویی، از بیان آنها پرهیز کردیم.

با توجّه به آیات قرآن و روایات دیگر، به دست می آید که زندگی بشری دارای مراحلی است که مهم ترین و اثرگذارترین آنها، مرحله حضور پیامبران و جانشینان آنان و ارتباط بشر با «وحی» و آموزه های مستقیم الهی است. در این ارتباط انسان از ناحیه خداوند، راهنمایی و هدایت می شود و پیامبران نقش واسطه بین مردم و خدا و راهنمایی جامعه را بر عهده دارند. در این مرحله است که تضادّ و نزاع مستمر و همیشگی حقّ و باطل جریان دارد تا انسان به مراحل دیگر قدم گذارد.

ص: 66


1- این تعبیر را قرآن از زبان مخالفان نقل می کند.
2- ر.ک: مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، پیشین، ص 323 و 424.
3- برای مطالعه بیشتر ر.ک: اعراف، آیه 60 و 66؛ شعراء، آیه 116؛ هود، آیه 54؛ نمل، آیه 45؛ شعراء، آیه 160؛ انبیاء، آیه 68؛ اعراف، آیه 82؛ زخرف، آیه 26؛ هود، آیه 89؛ غافر، آیه 26؛ بقره، آیه 251، سبأ، آیه 34 و ... .
3 _ 1 _ 4. پیروزی حقّ بر باطل

با توجّه به این آیات و شواهد تاریخی گوناگون، روشن می شود که تاریخ چیزی جز انعکاس درگیری پایدار و بی امان حقّ و باطل نیست. رویارویی طرفداران این دو از سپیده دم تاریخ تا کنون به طور مداوم و در میدان های گوناگون حیات جریان داشته و پیروزی و شکست دست به دست گردیده است. البته قدرت غیبی خداوند همیشه یاور حقّ پرستان و مؤمنان بوده است. در روند تاریخ مقاطع بسیاری پیش آمده که حقّ و رهروان راهش در ضعف و فشار و باطل و میدان دارانش در تاخت و تاز بوده اند؛ اما سرانجام تاریخ طبق سنن الهی از آن حق و حق طلبان است.

نهضت های توحیدی در جریان تاریخ برای نجات انسان از اسارت شیطان، هواپرستی، زرمداری و غرور و فساد و اوج دادنش به پرفرازترین قله توحید و تقوا، مجاهدات و مبارزات بی امان و قهرمانانه و مخلصانه ای را تدارک دیده اند و با وجود مخالفت ها و جنگ و ستیزه ها، اکثراً پیروز بوده و تا کنون بیشتر مردم را زیر چتر مکتب هدایت خود داشته اند؛ اما نگرش وحی، مخالفت ها و کشمکش های مخالفان دعوت های توحیدی را ناپایدار می شناسد. بر این اساس سنگرهای آنان طبق وعده تخلّف ناپذیر الهی فرو خواهد ریخت و حاکمیت خط انبیا بر تمامی قلوب و نفوس تحقّق خواهد یافت. قرآن نویدگر این حقیقت است که در مبارزه طولانی و پردامنه حق و باطل، سرانجام حق پیروز است و باطل محتوم به اضمحلال و انهدام و فنا:(1) «قل جاء الحقّ و زهق الباطل اِنّ الباطل کان زهوقاً»(2)؛ «بگو حقّ آمد و باطل را نابود ساخت که باطل بی تردید لایق محو و نابودی است» و «یرید اللّه ُ اَن یُحقّ الحقّ بکلماته و یقطع دابر الکافرین لیحقّ الحقّ و یبطل الباطل و لو کره المجرمون»(3)؛ «و خداوند می خواهد حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کفر و کافران را قطع کند تا حقّ تثبیت شود و باطل را از میان برود؛ هر چند مجرمان را خوش نیاید».

ص: 67


1- ر.ک: ظهور و سقوط جامعه ها و تمدن ها از دیدگاه قرآن، صص 437 _ 439.
2- اسراء (17)، آیه 81.
3- انفال(8)، آیه 7 و 8.

کشمکش و نزاع بین حق و باطل منحصر در زمان پیامبران و جانشینان آنان نیست. بشر بعد از بعثت پیامبر اسلام« صلی الله علیه و آله » (آخرین دین الهی) و حضور جانشینان معصوم او، وارد مرحله دیگری از زندگی خود می شود. در این مرحله پیامبر یا جانشینان او حضور مستقیم دارند و آخرین جانشین او در ورای پرده غیبت است. در این مرحله، بشر از آثار و برکات آموزه های وحی و دریافت های عقلی بهره مند شده و با تکیه بر علم و دانش، راه های پیشرفت و توسعه را طی می کند. حق مداران با تکیه بر آموزه های دین، خود یا به رهبری علما و دانشمندان، علیه جبهه باطل موضع گیری کرده و در نزاع و درگیری با این گروه هستند.

تضادّ و کشمکش بین حقّ و باطل و مؤمنان و کافران از نخستین لحظات تاریخ تا کنون ادامه داشته است و نزاع و ستیزه های خارج از این چهارچوب، محدود و گذرا بوده و استمرار و تداومی در تاریخ نداشته است. حال نقطه پایانی این درگیری و تضادّ کجا و چه وقت است؟ با توجّه به وعده قرآن، نقطه پایانی این «تضادّ»، غلبه و پیروزی ایمان و حقّ و نابودی کفر و باطل است؛ بدین صورت که در عصری، «حقّ» به اوج قدرت و کمال خود می رسد و زمینه برای فتح و پیروزی آن به وجود می آید. باطل نیز به نهایت قدرت و انحطاط و فساد کشیده می شود و وقتی هر دو به نهایت خود رسیدند، حقّ با امداد خداوند و آگاهی و توانایی مؤمنان و صالحان بر باطل غلبه می کند و کافران و مفسدان را از میان برمی دارد و قدرت و سلطه شیطان از بین می رود. در روایات به صراحت از نابودی و هلاکت شیطان به دست امام زمان« علیه السلام » اشاره شده است.

پیروزی نهایی نیروهای حق و صلح و عدالت ، اندیشه ای قرآنی است که با قاطعیت اعلام می دارد: پیروزی نهایی با دین حق و ایمان و غلبه قطعی صالحان و متقیان، کوتاه شدن دست ظالمان و مستکبران و آینده روشن و سعادتمندانه بشر است.

نقطه اوج و متعالی این حرکت با قیام و ظهور منجی موعود _ و از دیدگاه اسلام مهدی(عج) _ تحقّق می یابد و او رهبری گروه حقّ را به دست می گیرد و با تمام توان، به جنگ نهایی با جبهه کفر و باطل می پردازد و در تحقّق وعده های حتمی الهی، پیروز می شود و تاریخ به شکوه مندترین فرجام خود می رسد.

ص: 68

از دیدگاه استاد مطهری: «در حدیث مشهور «یملأ اللّه به الارض قسطاً و عدلاً کما مُلئت ظلماً و جوراً»؛ تکیه بر روی ظلم شده است و می رساند که قیام مهدی(عج) برای حمایت [از[ مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند... شیخ صدوق روایتی از امام صادق« علیه السلام » نقل می کند مبنی بر اینکه این امر تحقّق می پذیرد، مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد. سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود برسند. [پس[ سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتها درجه شقاوت برسند.

در روایات اسلامی، سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام(عج) به آن حضرت ملحق شوند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند... معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه های عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیّت قابل توجّه نباشند؛ از نظر کیفیت، ارزنده ترین اهل ایمان اند و در ردیف یاران سیّد الشهداء« علیه السلام »... . در برخی روایات اسلامی، سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی(عج)، ادامه پیدا می کند.(1)

این وعده قطعی و حتمی خداوند به مؤمنان و حق مداران است که به هیچ عنوان تخلّف نمی پذیرد و حقّ با تمام توان و شکوه، به پیروزی می رسد. از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود« علیه السلام » آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است. مهدی موعود، تحقّق بخش ایده ال همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است و به عبارتی او حاصل تمامی مجاهدت ها و تلاش های پیامبران و ثمره قیام ها و مبارزات حقّ طلبان است:

«از آیات قرآن، استفاده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که

ص: 69


1- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج)، پیشین، ص 56 و 57.

آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدان ها در روایات استناد شده است، نشان می دهد که مهدی موعود(عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است(1)، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است.»(2)

ظهور مهدی موعود منّتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه ای برای وراثت آنها، خلافت الهی در روی زمین است.(3) ظهور مهدی موعود، تحقّق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیم ترین زمان در کتب آسمانی، به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد».(4)

امام باقر« علیه السلام » در تفسیر آیه «و تلک الایّام نداولها بین النّاس»(5) می فرماید: «از وقت خلقت آدم تا این زمان، دولتی برای خدا و دولتی برای ابلیس بوده است. پس کجا است دولت خدا در این زمان؟! و نیست صاحب دولت خدا، مگر قائم(6)».

امام هادی« علیه السلام » فرموده است: «او کسی است که وحدت کلمه ایجاد می کند، نعمت را کامل می سازد. خداوند حق را به دست او تحقّق می بخشد و باطل را نابود می کند. آن گاه آیه «بقیة اللّه خیرٌ لکم» را قرائت کرد و فرمود: به خدا سوگند! بقیّة اللّه، او است(7)».

در روایتی آمده است: «محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مقصود از آیه «و

ص: 70


1- نور(24)، آیه 55.
2- مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، پیشین ما ص 54.
3- قصص (28)، آیه 5.
4- انبیاء (21)، آیه 105؛ اعراف (7)، آیه 128.
5- آل عمران (3)، آیه 40.
6- «ما زال منذ خلق اللّه آدم دولة للّه و دولة لابلیس، فأین دولة اللّه؟ اما هو الاّ قائم واحد»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (تهران: مطبعة الاسلامیه، 1384)، ج 51، ص 54؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیّاسی، (تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة، 1380)، ج 1، ص 199.
7- «هو الّذی یجمع الکلم و یتمُّ النّعم و یحق اللّه به الحقّ و یزهق الباطل. و هو مهدُّیکمُ المنتظر، ثمّ قرأ: «بقیة اللّه خیرٌ لکم» و قال: هو و اللّه بقیّة اللّه»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، (تهران: آفاق، 1376)، ج 2، ص 663؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب، (تهران: 1351)، ص 57.

اللیل اذا یغشی»چیست؟فرمود: شب، اشاره به آن است که سدّ راه علی علیه السلام شد و او را فرو پوشاند. «و النّهار اذا تجلّی»، روز، اشاره به قائم ما است که وقتی خروج می کند، دولتش بر همه دولت های باطل چیره گی می یابد(1)».

روشن است که پیروزی بر باطل و محو کفر و فساد و بی عدالتی از جهان، تنها گام نخست و آغازین این فرجام شکوه مند است و والاترین و حسّاس ترین نقطه آن، تشکیل دولت مهدی و حکومت جهانی عدل است؛ یعنی، پیروزی و سلطه بر کفر و باطل، آغاز و زمینه تشکیل دولت کریمه ای است که به اداره جهان می پردازد و آرمان سعادت و خوشبختی را در مرحله عمل تحقّق می بخشد. بدون تشکیل دولت حق، امکان بهره برداری از این پیروزی بی نظیر وجود ندارد و ممکن است گروه باطل باز فعالیت خود را آغاز کنند و موانع عمده ای در مقابل گروه حقّ ایجاد نمایند.

به طور خلاصه می توان پاسخ پرسش های «فلسفه تاریخ» از دیدگاه قرآن را چنین برشمرد:

1. هدف و غایت تاریخ، عبادت و بندگی خدا و رسیدن به کمالات اخلاقی و انسان است.

2. مکانیسم و محرّک این حرکت، اراده انسان ها و تضادّ و درگیری بین دو جبهه حق و باطل است که در نهایت با نابودی جبهه باطل، به پایان خواهد رسید.

3. مسیر و منازل این حرکت، دوران های حضور پیامبران و جانشینان آنان است.

عصر هر پیامبری، بستر و مرحله ای برای گذر تاریخ به مراحل بالاتر و کامل تر از گذشته است. تاریخ در عصر ظهور، به مرحله نهایی و کامل خود خواهد رسید. این مرحله آغاز زندگی نوین، پیشرفته و متکامل است و بشر در آن از رفاه، سعادت، عدالت، امنیت و معنویت برخوردار خواهد شد.

ص: 71


1- «محمد بن مسلم [قال:] سألت اَبا جعفر عن قول اللّه تعالی «و اللیل اذا یغشی»، قال: اللیل فی هذا الموضع، الثانی، غشّ امیرالمؤمنین فی دولته الّتی جرت له علیه... «و النهار اذا تجلّی»، النهار هو القائم منّا اهل البیت، اذا قام غلب دولته الباطل»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 51، ص 49.
3_2. آینده از دیدگاه قرآن و روایات
3 _ 2 _ 1. آخر الزمان و آینده بشری

یکی از آموزه های مهم دینی درباره آینده تاریخ، بحث از «آخر الزمان» است. این واژه معانی و مفاهیم متفاوتی دارد؛ اما آنچه که مربوط به مهدویت است، عبارت است از اینکه: «آخرین بخش از زمان که در آن مهدی موعود ظهور می کند و تحوّلات عظیمی در عالم واقع می شود». بر این اساس در فرهنگ عامّه مسلمانان _ مخصوصاً شیعه _ اصطلاح «آخر الزّمان» حکایت از عصری می کند که مهدی موعود در آن ظهور می کند و تحوّلات ویژه ای در جهان رخ می دهد.(1)

آخر الزمان خود به دو مرحله کاملاً متفاوت تقسیم می شود: دوران نخست که انسان به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی می رسد... فساد اخلاقی و ستم همه جوامع بشری را فرا می گیرد و واپسین امیدهای بشری به ناامیدی می گراید. دوران دوّم عصر تحقق وعده های الهی به پیامبران و اولیای خداست و با قیام مصلح جهانی آغاز می شود. در آخر الزّمان وقایع گوناگونی پیش بینی شده که با تحقّق آنها، تاریخ بشری وارد یک مرحله نوینی می شود:

1. بحران معنویت،

2. وقوع اختلاف ها و درگیری های بسیار،

3. ظهور دجال،

4. وقوع مصایب و نزول بلاها،

5. ندای آسمانی،

6. ظهور منجی بزرگ بشری،

7. نزول حضرت عیسی و ... .

بر این اساس با ظهور مهدی(عج)، تحوّل عظیمی در جوامع واقع می شود، فساد و ستم از

ص: 72


1- موسوی بجنوردی کاظم و ...، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، (تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1374)، ج 1، ص 134 و 135.

میان می رود و توحید و عدل و رشد و کمال عقلی و علمی در سراسر زندگی انسان ها گسترش می یابد. در روایتی چند بحث «آخر الزّمان» به عنوان مرحله نوین و متکامل زندگی بشر مطرح شده است؛ از جمله، پیامبر خدا« صلی الله علیه و آله » به حضرت علی« علیه السلام » فرمود: آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بلی ای رسول خدا! آن حضرت فرمود:(1) «هم اینک جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد: قائمی که در آخر الزّمان ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می سازد _ همان گونه که از ظلم و جور آکنده شده _ از نسل تو و از فرزندان حسین« علیه السلام » است».

پیامبر« صلی الله علیه و آله » در روایت دیگری می فرماید:(2) «هنگام پایان زمان و آشکار شدن فتنه ها، مردی هست که به او مهدی گفته می شود و بخشش بسیار دارد».

با توجّه به روایات فراوان، می توان گفت که «آخر الزّمان» پایان تاریخ است؛ اما پایانی روشن و سعادت آمیز که غرض از آفرینش انسان ها به طور کامل تحقّق خواهد یافت و جهان شاهد بهترین دوران از زندگی بشری خواهد بود.

3 _ 2 _ 2. آیات قرآن و روایات

چنان که گذشت، در آیاتی چند از قرآن، وعده حتمی و یقینی داده شده که پیروزی نهایی با حق و ایمان خواهد بود و صالحان و مستضعفان حکومت زمین را در دست خواهند گرفت. بر اساس تفاسیر و روایات زیادی، مهدی موعود (از فرزندان پیامبر اسلام) رهبری گروه حقّ و ریاست دولت کریمه را بر عهده خواهد داشت. او حاصل تلاش ها و مجاهدت های تمامی پیامبران و جانشینان صالح آنان است که وعده خداوند را مبنی بر پیروزی حق تحقّق خواهد بخشید. با پژوهش و سیر منطقی در آیات، تفاسیر و روایات، می توان به روشنی این نظام غایی را به دست آورد:

ص: 73


1- «کان جبرئیل عندی آنفا و اَخبرنی أنّ القائم الّذی یخرج فی آخرالزّمان فیملأ الأرض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً من ذرّیتک من ولد الحسین« علیه السلام »»: ابی عبداللّه محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، (قم: انوار الهدی، 1422ه .ق)، ص 247، ح 1؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثباة الهداة، (تهران: دار الکتب الاسلامیة)، ج 3، ص 542.
2- «یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور الفتن، رجلٌ یقال له المهدی عطائهُ هنیئاً»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، (تبریز: مکتبة بنی هاشمی، 1381ه.ق)، ج 2، ص 472؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 51، ص 82.

1. «و نرید اَن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»(1)؛ «و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم».

این بشارتی است در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر. این بشارتی است برای همه انسان های آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. نمونه ای از تحقق این مشیت الهی، حکومت پیامبر« صلی الله علیه و آله » و یارانش بعد از ظهور اسلام بود... نمونه گسترده تر آن، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدی(عج) است. این آیات، از جمله آیاتی است که به روشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را می دهد؛ لذا در روایات اسلامی، تفسیر این آیه را به آن ظهور بزرگ، پیوند داده اند.(2)

امام علی« علیه السلام » در تفسیر این آیه می فرماید: «این گروه آل محمد هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود، برمی انگیزد و به آنها عزّت می دهد و دشمنان شان را ذلیل و خوار می کند».(3)

آن حضرت همچنین می فرماید:(4) «مستضعفان زمین که در قرآن از آنان یاد شد و خداوند آنها را پیشوا قرار می دهد، ما اهلبیت هستیم. خداوند مهدی ما را برخواهد انگیخت پس آنان را عزّت و دشمنانشان را ذلّت خواهد داد».

از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده است:(5) «این آیه درباره صاحب الامر است که در آخرالزمان ظهور می کند و جبّاران و فراعنه را نابود می سازد و شرق و غرب عالم را مالک

ص: 74


1- قصص (28)، آیه 5.
2- ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1374)، ج 16، ص 17.
3- «هم آل محمّد« صلی الله علیه و آله » یبعث اللّه مهدیهم بعد جهدهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم»: عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، قم: افست علمیه، بی تا، ج 4، ص 110، ح 11؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 54.
4- «المستضعفون فی الأرض المذکورون فی الکتاب الّذین یجعلهم اللّه ائمة علیهم السلام نحن اهل البیت، یبعث اللّه مهدیّهم، فیعزّهم و یذلّ عدوّهم»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 63.
5- «انّ هذه الآیة مخصوصة بصاحب الامر الّذی یظهر فی آخر الزّمان و یُبید الجبابرة و الفراعنة و یملک الارض شرقاً و غرباً، فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً». سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، (قم: موسسة بعثت، 1417ه .ق)، ج 3، ص 230، ح 12.

می شود و آن را از عدل آکنده می سازد همان طور که از ستم پر شده بود».

2. «لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذّکر أنّ الارض یرثها عبادی الصّالحین»(1)؛ «در حقیقت در زبور پس از ذکر (تورات) نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».

بر اساس این آیه ظهور مهدی موعود، تحقّق بخش وعده ای است که خداوند از گذشته های دور، در کتاب های آسمانی به حق پرستان، صالحان و تقواپیشگان داده است که زمین از آنِ ایشان است و فرجام نیک به مؤمنان تعلّق دارد. در تفسیر این آیه آمده است: «خداوند متعال خبر می دهد که منافع جهان به صالحان منتقل می شود _ بدون آنکه معامله ای صورت گیرد _ و برکات زمین مختص به آنان خواهد شد. این برکات در شکل دنیوی اش جامعه ای صالح خواهد بود که از شرک و گناه پاک گشته است. جامعه ای بشری و صالحی که خدا را بندگی کنند و به او شرک نورزند».(2)

«ارض» در این آیه به مجموع کره زمین گفته می شود و سراسر جهان را شامل می گردد که با ظهور مهدی موعود(عج) حکومت در دست صالحان قرار خواهد گرفت.

امام باقر« علیه السلام » در تفسیر این آیه می فرماید:

«[بندگان صالحی که در این آیه یاد شده اند]، یاران مهدی(عج) در آخر الزّمان هستند(3)».

در روایتی منسوب به امام صادق« علیه السلام » آمده است:

«منظور از اینکه زمین را بندگان صالح خدا به ارث می برند، مهدی قائم« علیه السلام »و یاران او هستند(4)».

در روایتی نیز از پیامبر اکرم« صلی الله علیه و آله » نقل شده است:

ص: 75


1- انبیاء (21)، آیه 105.
2- ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1386ه .ق)، ج 14، ص 352.
3- «هم اصحاب المهدی فی آخر الزّمان»: سعید ابو معاش، الامام المهدی فی القرآن و السنة، (مشهد: بنیاد پژوهش های قدس رضوی)، 1380، ص 291؛ شرف الدین نجفی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 327.
4- «الکتب کلّها ذکر اللّه أنّ الأرضَ یرثها عبادی الصالحون. قال: القائم و أصحابه»: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، (قم: دار الکتاب، 1404)، ج 2، ص 77؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 51، ص 47.

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن روز را طولانی گرداند تا مردی از اهل بیت من برانگیخته شود و زمین را از عدالت پر نماید؛ همچنان که از ستم و بیداد پر شده بود(1)».

3. «وعداللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنَّهم فی الارض کما استخلف الّذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الّذی ارتضی لهم...»؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند...».

«این آیه وعده زیبایی است... خدای سبحان به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده می دهد که به زودی جامعه ای برایشان برپا می دارد که به تمام معنا صالح باشد و از ملکه کفر و نفاق و فسق پاک باشد. زمین را ارث برند و در عقاید افراد آن و اعمالشان جز دین حق، چیزی حاکم نباشد. در امنیت زندگی کنند، ترسی از دشمن داخلی و خارجی نداشته باشند. از کید نیرنگ بازان و ظلم ستمگران و زورگویی زورگویان آزاد باشند. این جامعه طیّب و طاهر با صفاتی که از فضیلت و قداست دارد، هرگز تا کنون در دنیا منعقد نشده و دنیا تا کنون چنین جامعه ای به خود ندیده است، ناگزیر اگر مصداقی پیدا کند، در روزگار مهدی(عج) خواهد بود؛ چون اخبار متواتری که از رسول خدا« صلی الله علیه و آله » و ائمه اهل بیت« علیهم السلام » در خصوصیات آن حضرت وارد شده، از انعقاد چنین جامعه ای خبر می دهد. حق این است که آیه شریفه جز با اجتماعی که به وسیله ظهور مهدی به

ص: 76


1- «لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم، لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یبعث رجلاً منی یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً»: منتخب الاثر، فصل 2، باب 1؛ ابی جعفر محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 46؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 74، ح 26.

زودی منعقد می شود، قابل انطباق با هیچ مجتمعی نیست».(1)

از امام صادق« علیه السلام » در تفسیر آیه «وعد اللّه الّذین...» نقل شده که فرمود:

«[ین آیه] در شأن قائم« علیه السلام » و اصحابش نازل شده است(2)».

مرحوم طبرسی در ذیل آیه می گوید: از اهل بیت« علیهم السلام » نقل شده است که:

«این آیه درباره مهدی آل محمد« صلی الله علیه و آله » است(3)».

علاّمه طبرسی(ره) از امام صادق« علیه السلام » نقل کرده است: این آیه هنوز تأویل نشده است و اگر قائم ما ظهور کند، به زودی خواهید دید کسی را که معنای این آیه را می فهمد. دین محمد« صلی الله علیه و آله » به همه جا خواهد رسید، چنان که شب به همه جا می رسد؛ به صورتی که بر روی زمین مشرکی باقی نخواهد ماند(4)».

در تفاسیر مختلفی از امام سجاد« علیه السلام » درباره تفسیر این آیه نقل شده است: «آنان به خدا سوگند شیعیان ما هستند. خداوند این کار را برای آنها به دست مردی از ما انجام می دهد که مهدی این امت است. زمین را پر از عدل و داد می کند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد(5)».

4. «هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیُظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون»(6)؛ «او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد. آن را بر هر چه دین است، پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشد».

ص: 77


1- محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 15، ص 168.
2- «نزلت فی القائم و أصحابه»: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 58؛ نعمانی، الغیبة، ص 240، ج 35؛ ابی جعفر محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة ص 177 (نزلت فی المهدی).
3- «انّها فی المهدی من آل محمد« صلی الله علیه و آله »»: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، (تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الاسلامیه، 1417ه .ق)، ج 7، ص 285.
4- «لم یجی ء تأویل هذه الآیة و لو قام قائمنا بعد، سیری مَن یُدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیة و لیبلغنّ دین محمد« صلی الله علیه و آله » ما بلغ اللیل، حتّی لا یکون مشرک علی ظهر الأرض کما قال اللّه تعالی: یعبدوننی لا یشرک بن شیئاً؛: سعید ابو معاش، الامام المهدی فی القرآن و السنة، ص 311؛ ح 583؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی؛ ح 2، ص 56، ح 48؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 55.
5- «هم و اللّه شیعتنا اهل البیت، یفعل اللّه ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدی هذه الأمّة، یملأ الارض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً...»: سعید ابو معاش، الامام المهدی فی القرآن و السنة، ص 304، ح 572؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 132.
6- توبه (9)، آیه 33.

مفهوم آیه، پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است؛ یعنی، سرانجام اسلام همه سرزمین ها را فرا خواهد گرفت. بررسی موارد استعمال ماده «اظهار» «لیظهره علی الدین...» در آیات قرآن، نشان می دهد که این ماده بیشتر به معنای غلبه جهانی و قدرت ظاهری آمده است. شکّی نیست که در حال حاضر این موضوع (گسترش کامل اسلام) تحقّق نیافته؛ ولی می دانیم که وعده حتمی خداوند به تدریج در حال تحقّق است.

طبق روایات مختلفی، تکامل این برنامه، هنگامی خواهد بود که مهدی(عج) ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام را تحقّق بخشد.(1)

امام صادق« علیه السلام » در تفسیر آیه «هو الّذی أرسل...» می فرماید: «به خدا سوگند! این آیه تا کنون تأویل نشده و تأویل نیز نخواهد شد تا اینکه قائم خروج کند. پس زمانی که قائم خروج کرد و باقی نمی ماند کافر به خداوند بزرگ و مشرک به امامت مگر اینکه از خروج او ناراحت می شود. پس اگر کافر یا مشرک در داخل سنگی پنهان شود، آن سنگ خواهد گفت: ای مؤمن! در داخل من کافری پنهان شده، پس مرا بشکن و او را بکش(2)».

از امام باقر« علیه السلام » نقل شده است: «این امر، در زمان خروج مهدی آل محمد« صلی الله علیه و آله » است.پس کسی باقی نمی ماند مگر اینکه اقرار به نبوت محمد« صلی الله علیه و آله » می کند(3)».

5. «و قل جاء الحقُّ و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقاً»(4)؛ «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آری، باطل همواره نابود شدنی است».

بر اساس احادیث قیام مهدی(عج) از روشن ترین مصداق های این آیه است و نتیجه آن،

ص: 78


1- ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 10، ص 371؛ ج 7، ص 373.
2- «و اللّه ما نزل تأویلها بعد و لا ینزل تأویلها حتّی یخرج القائم« علیه السلام » فإذا خرج القائم« علیه السلام » لم یبق کافر باللّه العظیم و لا مشرک بالامامة إلاّ کره خروجه، حتّی لو أنّ کافراً أو مشرکاً کان فی بطن صخرة، لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی و اقتله»: سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، (تهران: نشر آفاق، 1376، ص 150)؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 4.
3- «إنّ ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد« صلی الله علیه و آله » فلا یبقی احد الاّ اقرّ بمحمد»: سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 154، فصل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 48.
4- اسراء (17)، آیه 81.

پیروزی نهایی حق بر باطل در سراسر جهان است. این قانون کلی الهی و ناموس تخلّف ناپذیر آفرینش (پیروزی حق) در هر عصر و زمانی مصداقی دارد و قیام پیامبر« صلی الله علیه و آله » و پیروزی آن حضرت بر لشکر شرک و بت پرستی و نیز قیام مهدی(عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهره های روشن و تابناک این قانون عمومی است. این قانون الهی، رهروان راه حق را در برابر مشکلات امیدوار و نیرومند و قوی و پراستقامت می دارد و به ما در همه تلاش های اسلامی مان نشاط می بخشد. بر این اساس در بعضی از روایات، جمله «جاء الحقّ و زهق الباطل» به قیام مهدی(عج) تفسیر شده است.(1)

امام باقر« علیه السلام » در تفسیر آیه «قل جاء الحق...» فرمود: هنگامی که امام قائم« علیه السلام » قیام کند، دولت باطل برچیده می شود(2)».

در روایت دیگری آمده است:

«به هنگام تولّد مهدی(عج) بر بازویش این جمله نقش بسته بود: «جاء الحقّ و زهق الباطل...»».(3)

ص: 79


1- ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 12، ص 235.
2- «اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: عبد علی بن جمعة العروسی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 212؛ ح 407؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، (قم: مؤسسه سیدة المعصومة، 1419)، ص 587، ح 3؛ سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 231.
3- علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج 3، ص 310؛ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 213، ح 410.
چکیده بحث:

از دیدگاه شیعه قرآن با بیان چند انگاره مهم و اساسی، به دقّت سیر تاریخ، محرّک تاریخ و مقصد تاریخ را مشخص کرده و به روشنی نظر خود را درباره «فلسفه تاریخ» و فرجام آن ارائه نموده است:

1. صحنه تاریخ دارای قوانین، سنن و ضوابطی است؛ درست مانند دیگر صحنه ها و میدان های جهان هستی که آیین ها و سنّت های خاص خود را دارند.

2. قرآن خرد و اندیشه بشر را در این جهت بیدار می کند که انسان _ برای آنکه فعّال، کارا و مؤثر باشد _ باید آن سنن و قوانین حاکم بر تاریخ را کشف کند و نسبت به آنها شناخت و بینش حاصل کند تا بتواند حاکم بر آنها باشد.

3. عناصر یک سنّت و آیین تاریخی، پیاپی و فراگیر است و یک رابطه بی حساب و کورکورانه یا یک رابطه مبتنی بر اساس تصادف و اتفاق نیست.

4. از دیدگاه قرآن، سنّت تاریخ خدایی و مرتبط به خداوند متعال است. به عبارتی دست قدرت خدا و اراده و مشیت او بر تاریخ حکمفرما است و بر اساس سنّت های خود، آن را به حرکت و تحرّک درمی آورد.(1)

5. حریّت و آزادی انسان در تاریخ آفرینی مورد انکار نیست؛ از این جهت دستور می دهد که در وضع اقوام گذشته مطالعه کند و خود را در پوشش آن سنت های قطعی قرار دهد که مایه سعادت و خوشبختی او است.

6. از دیدگاه قرآن غایت و نهایتی برای این تاریخ وجود دارد و سیر آن به سوی مقصد و هدفی است و آن حرکت به سوی خدا و رسیدن به کمالات انسانی (عبادت و بندگی) است. از طرفی قرآن دیدگاه خوشبینانه و امیدبخشی به آینده دارد.

7. قرآن صحنه زندگی انسان ها را صحنه دو نیروی متضاد حق و باطل می داند که سرانجام

ص: 80


1- ر.ک: محمدباقر صدر، سنّت های تاریخی و فلسفه اجتماعی در مکتب قرآن، ترجمه حسین منصوری، (تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1369)، ص 113.

به حاکمیت نیروی حق بر باطل منجر می گردد.

8. از دیدگاه قرآن، پیامبران و جانشینان آنان، مهم ترین نقش را در حرکت تاریخ، شکوفایی تمدن ها و تأثیر بر فرهنگ و علم و دانش بشری ایفا می کنند. از طرفی پیامبران، رهبری گروه حق و مؤمنان را در دست دارند و با کمک آنان، در جهت ترویج و گسترش کمالات انسانی و تحقّق واقعی آرمان های بشری تلاش و مجاهدت می کنند.

9. همواره مترفین، مستکبران و طاغوتیان (گروه باطل)، سد راه پیشرفت پیامبران بودند و پیوسته با آنان به مخالفت برمی خاستند.(1)

10. میان جبهه حق و باطل مبارزه مستمرّ و درگیری مداوم وجود دارد و آنان برای اثبات خواسته ها تحقّق اهداف خود، در نزاع و کشمکش بوده اند. البته عمده مخالفت ها از ناحیه مترفان، زراندوزان و کافران و پیروان شیطان بوده است که فعالیت های پیامبران را مخالف منافع نامشروع و دنیوی خود می دانستند. پیامبران و حق مداران نیز به هیچ عنوان در مقابل آنها سستی و ضعف نشان می دادند و با تمام نیرو و توان مقاومت می کردند.

12. هدف گروه حقّ تحقّق خداپرستی و توحید، تعلیم و تربیت انسان ها، تزکیه نفوس، تحقّق قسط و عدالت، رفع فساد و ظلم بوده است. این خواست حق مداران، باعث تضادّ و کشمکش با گروه باطل شده و بدین ترتیب مکانیسم و نیروی محرّکه تاریخ شکل گرفته است.

12. خداوند در قرآن، به طور مکرّر وعده پیروزی حقّ و نابودی باطل را داده است. این وعده حتمی خداوند، تا کنون تحقّق نیافته و روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.

13. فرجام تاریخ، شاهد تحقّق وعده حکمی خداوند مبنی بر پیروزی حق بر باطل، تحقّق عدالت اجتماعی، نابودی کفر و باطل، از بین رفتن ظلم و جور و تشکیل حکومت جهانی عدل خواهد بود. و این در زمانی است که حقّ و باطل هر کدام به اوج قدرت و شکوفایی خود رسیده و تضادّها تشدید شود.

14. بر اساس وعده قرآن وراثت زمین به صالحان خواهد رسید و توحیدگرایان و حق پویان

ص: 81


1- ر.ک: جعفر سبحانی، پیشین، صص 132 _ 134.

حکومت و خلافت بر روی زمین را در دست خواهند گرفت. این در زمانی است که رهبری گروه حق در دست منجی موعود و بقیة اللّه قرار گیرد.

15. با رهبری منجی موعود (مهدی(عج))، وعده خداوند مبنی بر پیروزی حقّ، تحقّق خواهد یافت و به دست باکفایت و شایسته او، بساط کفر، الحاد، فساد و ظلم برچیده خواهد شد و در جنگ نهایی، گروه باطل شکست خواهد خورد.

16. پس از پیروزی حق و نابودی کفر، تاریخ به اوج شکوفایی، بالندگی و تعالی خود دست خواهد یافت و انسان ها از هر جهت به پیشرفت و تکامل خواهند رسید. در این زمان دولت جهانی مهدی(عج) تشکیل خواهد یافت و در پرتو این دولت کریمه، آیین خداپرستی استقرار و فضایل و مکارم اخلاقی در جهان گسترش خواهد یافت. رئیس این دولت مهدی(عج) و کارگزاران آن افراد صالح و مؤمن خواهد بود.

17. فرجام تاریخ اعتلای «کلمه توحید» و شکوفایی «تمدّن اسلام» و نابودی «گروه باطل» و محدودیت و نابودی «شیطان» است.

ص: 82

فصل دوم: نظریه های آینده تاریخ

اشاره

ص: 83

سیاست و دولت در آینده

اشاره

فرجام مندی سیاست (دولت)، یکی از انگاره های مهم در سرنوشت باوری است. سیاست و دولت، بایسته ترین و مهم ترین رکن زندگی اجتماعی بشر به شمار می آید؛ از این رو نوع نگرش به آینده آنها، اهمیت و جذّابیت ویژه ای دارد. در این فصل نخست سیاست و دولت جداگانه بررسی و سپس پیوند آن دو بیان می شود. آن گاه فرجام مندی سیاست از دیدگاه چهار اندیشه و مکتب زیر، مورد پژوهش قرار می گیرد:

1. مسیحیت، 2. لیبرال _ دموکراسی (فوکو یاما)، 3. مارکسیسم، 4. شیعه (دوازده امامی). روشن است که دیدگاه های یاد شده، از میان، اندیشه ها و ادیان گوناگون برگزیده شده و دیدگاه و آرای آینده نگرانه منحصر در اینها نیست.

یک. سیاست

سیاست (Politics)، یکی از بایسته ها و نگرش های اساسی زندگی بشری و انگاره ای ناگسستی و جدایی ناپذیر از کنش ها، تصمیم گیری ها و کارکردهای زیستی او است.

«سیاست در معنای خاص، علم و هنر راهبری یک دولت و در معنای

ص: 84

عام، هر نوع روش اداره یا بهبود امور شخص یا اجتماع است».(1)

دانشواژه سیاست (Politics) از واژه یونانی «پولیس» (Polis = شهر) برگرفته شده است. ارسطو گفته است: «انسان به حکم Physis موجودی است که برای زندگی در Polis آفریده شده است».(2) سیاست در معنای یونانی، علم حکومت بر شهر بود؛ اما در یونان، شهر و دولت از هم جدایی ناپذیر بودند. برخی از محققان می گویند: واژه Polis در اسناد آتن، به خصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشور در ارتباط با کشورهای دیگر و یا به عبارت بهتر به معنای شخصیت بین المللی آمده است. امروزه واژه «سیاست» به مسائل جاری حکومت و جامعه _ که ماهیت اقتصادی و سیاسی در مفهوم علمی دارند _ اشاره می کند. به گفته رابرت دال «سیاست یکی از حقایق غیر اجتناب زندگی بشر است. انسان ها در هر لحظه از زمان به نوعی با مسائل سیاسی درگیر می باشند».(3)

تنها از راه روند سیاسی است که انسان می تواند امیدوار باشد. زندگی خود را بر پایه خرد و کمال مطلوب ها قرار دهد.(4)

بر این اساس «سیاست»، امری فراخ دامن و چهارچوب عقلی و علمی فعالیت ها و کارکردهای مهم و گوناگون انسان است. سیاست غالباً به شکل توصیفی برای اشاره به هر جنبه ای از امور حکومتی و زندگی سیاسی در کلّ و نیز علم و هنر حکومت کردن به کار می رود که این سبب می شود واژه «سیاست» واژه ای فراگیر باشد.

البته نه تنها واژه «سیاست»؛ بلکه خود سیاست و امر سیاسی هم امروزه گسترده، فراگیر، تأثیرگذار و سرنوشت ساز است. در دوران مدرن، سیاست نوید این را می داد که به کمک آن، جوامع بر سرنوشت خود حاکم خواهند شد و مهار آن را با خلق فضا و قلمروی سیاسی در دست

ص: 85


1- علی آقابخشی و ...، فرهنگ علوم سیاسی، (تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374)، ص 262.
2- ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، (تهران: شرکت سهامی کتاب های جیبی)، ص 5.
3- رابرت دال، تجزیه و تحلیل جدید سیاست، ترجمه حسین ظفریان، (تهران: نشر مترجم، 1364)، ص 11.
4- عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، (تهران: نشر نی، 1379)، ص 24.

خود خواهند گرفت و در آن، به دنبال یافتن پاسخ هایی برای پرسش های بنیادین «سیاست»(1) خواهند بود: اینکه ما که هستیم؟ چه باید به دست آوریم؟ و چگونه زندگی کنیم؟ سیاست در این معنا، از برخورد دائمی منافع، ایدئولوژی ها و ارزش ها خبر می دهد. سیاست درباره شکل گیری اراده عمومی و مقصود عمومی و تعیین منافع عمومی است: اینکه چه چیزی باید حفظ و چه چیزی باید اصلاح و متحوّل شود؟ چه چیزی باید عمومی و چه چیزی باید خصوصی باشد؟ با چه قواعدی باید بر جوامع حکم رانده شود؟ شالوده همه این انگاره ها، این باور است که آنچه به سر ما و به سر جوامع ما می آید، در دست خود ما است.

دو. دولت (State)
اشاره

گفت و گو و بحث درباره «دولت» امری بایسته و اهمیت دار و در عین حال سخت و پیچیده است. همچنین بحث درباره ضرورت و بایستگی وجود «دولت» و نیز تمایزات، خصوصیات و فواید آن، جایگاه خاصی در میان مباحث سیاسی دارد. پیچیدگی و ابهام قابل ملاحظه ای درباره «دولت» و به ویژه ارتباط آن با مفاهیم دیگر مانند جامعه، جماعت، ملّت، حکومت، سلطنت، حاکمیت و ... وجود دارد. اغلب این مفاهیم با مفهوم دولت خلط می شوند. از طرفی هنگام بررسی مفهوم دولت، باید آگاه بود که این مفهوم، معضل ترین مفهوم در سیاست است؛ علّت آن، دو پهلویی و پیچیدگی آن است که آن را در عین حال، سهل و ممتنع ساخته است.

برخی از مواضع فکری نیز نسبت به ضرورت وجود دولت شک و تردید کرده و اندیشه هایی در خصوص «جامعه بی دولت» عرضه داشته اند؛ لکن در سطح امور روزمرّه، دولت به صورت ظریفی در قسمت عمده زندگی ما نفوذ و رخنه می کند.

واژه دولت (State)، از ریشه لاتینی Staves به معنای ایستادن و به صورت دقیق تر از واژه Statvsبه معنای وضع مستقرّ و پابرجا گرفته شده است. «دولت» قدرت عمومی است و با ساخت اقتدار و روابط قدرت در جامعه سر و کار دارد. مفهوم دولت روی هم رفته، مفهومی باز

ص: 86


1- اندرو کمبل، سیاست و سرنوشت، ترجمه خشایار دیهیمی، (تهران: طرح نو، 1381)، ص 10.

و قابل تعبیر و تفسیر بسیار است. با این حال مفهوم دولت، مفهومی منفعل نیست؛ بلکه بیش از هر چیز دیگر، اساس واقعیت سیاسی را تشکیل می دهد. دولت متضمن معنای نظم اجتماعی است که در آن شهروندان وحدت می یابند.(1) افراد دارای گرایش ذهنی نسبت به دولت هستند که منبع مشروعیت دولت به شمار می رود؛ هر چند ممکن است گاهی مردم نسبت به دولت احساس وفاداری نکنند و یا مشروعیت آن را زیر سؤال ببرند. اما به هر حال افراد طبعاً در درون دولت زندگی می کنند و رشد و رفاه آنها بستگی به دولت دارد. فرد نمی تواند وابستگی خود را نادیده بگیرد. از نظر عملی مشکل بتوان زندگی را بدون دولت تصوّر کرد. با توجّه به اهمیت آن و نیز پراکندگی دیدگاه ها، ارائه تعریف واحدی از دولت که برای اکثریت افراد دخیل در این مسأله رضایت بخش باشد، غیر ممکن است. در ذیل به پاره ای از این تعاریف اشاره می شود:

1. آستین رنی: «دولت مجموعه افراد و نهادهایی است که قوانین را برای جامعه وضع و اجرا می کنند».(2)

2. فرهنگ لا لا ند: «جامعه متشکلی که دارای یک حکومت مستقل بوده و نقش یک شخصیت حقوقی را _ که از سایر جوامع مشابه متمایز است _ ایفا کند. مجموعه خدمات عمومی یک ملّت».(3)

3. کاره دومالبر: «جماعتی انسانی مستقر در سرزمین مخصوص با سازمانی که نتیجه آن برای گروه مورد نظر و در رابطه خود اعضا، دارای یک نیروی برتر عملکرد، فرماندهی و اجبار است».(4)

4. وبر: «دولت عبارت از اجتماعی انسانی است که [با موفقیت] مدعی آن است که انحصار کاربرد مشروع نیروی مادی را در پهنه یک سرزمین خاص بر عهده دارد».(5)

ص: 87


1- اندرو وینست، نظریه های دولت، ترجمه حسین بشیریه، (تهران: نشر نی، 1376)، ص 320.
2- آستین رنی، حکومت، (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1374)، ص 13.
3- ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372)، ص 177.
4- ابوالفضل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372)، ص 179.
5- تانسی استیون، مقدمات سیاست، (تهران: نشر نی، 1381)، ص 64.

5. هال دریپر: «دولت، نهاد یا مجموعه ای از نهادها است که مبتنی بر دسترس پذیری اجبار قهرآمیز نزد عوامل خاص در جامعه است تا سلطه طبقه حاکم را ابقا و مناسبات و مالکیت موجود را از گزند تغییر حفظ کند و طبقات دیگر را تحت انقیاد درآورد».(1)

6. اندرو وینست: «دولت چهارچوبی از ارزش ها است که در درون آن زندگی عمومی جریان می یابد و خود قدرت عمومی را جهت تحقّق آن ارزش ها به کار می برد».(2)

این تعاریف و تعریف های دیگر، شامل نگاه های ساده انگارانه و ناقص تا نگرش های بلندپروازانه و عمیق درباره دولت است. به هر حال دولت، فراتر و گسترده تر از آن چیزی است که در کلام عموم مردم مطرح می شود. دولت عالی ترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیتی است که در همه جوامع وجود داشته است و مفهومی گسترده تر از نهادهای اجرایی و قانون گذاری دارد.

از زبان وبر نقل شد که دولت، عبارت است از تشکیلاتی که در یک قلمرو معین، انحصار مشروع کاربرد قوه قهریه را دارد؛ اما الگویی از حکومت و دولت که از این تعریف استنباط می شود _ دنیایی که تحت تسلّط دولت های ملّی حاکم باشد _ مفهومی جدید و نسبتاً بحث انگیز است. امروزه نظریه غالب دولت _ به مفهومی که در سازمان ملل متحد و حقوق بین الملل پذیرفته است _ به معنای «دولت های حاکم» است که مشروعیت خود را عمدتاً از این اندیشه گرفته اند که ملّت ها، حقّ تعیین سرنوشت خویش را دارند.(3)

بنابراین چنین به نظر می رسد که آحاد یک ملّت، باید نسبت به تشکیل یک حکومت _ حکومتی که ضامن نظام قانونیِ متناسب با فرهنگ و سنن آنها باشد _ رضایت داشته باشند. این اندیشه فقط با انقلاب های فرانسه و آمریکا در اواخر قرن هجدهم بود که آشکارا به محور تاریخ بشر تبدیل شد. گفتنی است دولت (دولت _ ملّت) دارای ویژگی ها، خصوصیت ها و ملاک هایی است که به راحتی می توان به معنای درست آن راه یافت.

ص: 88


1- ابوالفضل قاضی، پیشین، ص 275.
2- اندرو وینست، پیشین، ص 322.
3- تانسی استیون، پیشین، ص 82.

ابوالفضل قاضی معیارها و ملاک هایی را برای دولت _ کشور بیان می کند که آن را از سایر جماعات ناقص، متمایز می کند: 1. استحکام پیوندها (همبستگی)؛ 2. کمال سازمان بندی حکومتی (ساخت قدرت تکامل یافته و نهایی است)؛ 3. شخصیت حقوقی دولت _ کشور؛ 4. حاکمیت.(1)

ملاک و معیارهای دیگری نیز برای «دولت» در نظر گرفته شده که آن را با دیگر سازمان های اجتماعی _ حتی با اقتدارهای جمعی گذشته _ متفاوت می سازد. پاره ای از این تفاوت ها عبارت است از:

1. اقتدار فراگیر؛ قدرت تأیید شده به منظور تصمیم گیری های الزام آور و صدور فرامین الزام آور، در دست دولت و فراگیر است.

2. عضویت غیر ارادی؛ عضویت در اکثر سازمان های اجتماعی _ به جز دولت _ ارادی است؛ ولی عضویت در یک کشور (دولت _ کشور) غیر ارادی است؛ یعنی، اغلب افراد از همان ابتدا، شهروند یک کشور و مطیع و فرمانبردار قواعد آن می شوند.

3. مقررات آمرانه؛ مقررات دولتی، معمولاً برای همه اعضای جامعه الزام آورتر از مقررات کلیه سازمان های دیگر به شمار می آید.

4. انحصار مشروع نیروی فراگیر؛ در باور عمومی اعضای یک جامعه، قدرت دولت برای وضع و اجرای قوانین، قدرتی است بحقّ، قانونی و مستوجب فرمانبرداری... .(2)

این چنین دولتی، با هیئت حاکمه یک قبیله و یا یک امپراتوری فرق دارد. دولت قدرت عام و مستدامی است که بالاتر از حکّام و اتباع ایشان قرار دارد. از نظر جغرافیایی دولت در سرزمینی مشخّص واقع است و بر آن حکمرانی می کند. دولت _ بر خلاف گروه های داخلی _ دارای بیشترین میزان سلطه بر منابع و وسایل اجبار است. دولت به عنوان عالی ترین مرجع اقتدار، مدعی سلطه انحصاری در درون قلمرو خویش است و به این معنا واحد حاکمیت است. دولت منبع قانون

ص: 89


1- ابوالفضل قاضی، پیشین، ص 180.
2- ر.ک: آستین رنی، پیشین، ص 14 _ 16.

است و یا حداقل ماهیت آن، سخت به وجود قانون وابسته است. دولت در مقایسه با سازمان ها یا گروه های دیگر، دارای اهداف گسترده تر و فراگیرتری است. غایت اصلی آن _ به اصطلاح قدما _ تأمین خیر عمومی است. دولت قدرت عمومی مستمر و متداوم است. اعمال آن واجد آمریت حقوقی بوده و از خواست های افراد و گروه های کارگزار متمایز هستند. این ویژگی های صوری «دولت» است که آن را از سایر وجوه قدرت متمایز می کند...

مفهوم دولت اغلب به صورت هم معنا و یا همراه با شماری از مفاهیم دیگر (جامعه، جماعت، ملّت، حکومت و ...) به کار می رود که بهتر است در کاربرد آنها دقّت و تأمّل کرد.(1) در هر حال می توان این تعریف را پذیرفت که: «دولت چهارچوبی از ارزش ها است که در درون آن زندگی جریان می یابد و خود قدرت عمومی را در جهت تحقّق آن ارزش ها به کار می برد».

دولت را می توان تجلّی قدرت ناشی از تشکّل سیاسی یک جامعه دانست و وجود آن را از طریق صفات و خصایص ویژه (عناصر بنیادی دولت) درک و احساس کرد. این عناصر عبارت است از: مردم، سرزمین، حکومت (سازمان حکمرانی) و حاکمیت. بدون اینها، دولت موجودیت و مفهومی نخواهد داشت.

1. مردم (جمعیت)

عنصر اولیه و بنیادی موجودیت دولت، مردم است. دولت را به عنوان نهادی بشری، بدون مردم نمی توان تصوّر کرد. باید عده کم و بیش زیادی از مردم وجود داشته باشند و به فرمان روا و فرمانبردار تقسیم شده باشند تا دولت تأسیس شود... البته جمعیت را نباید به طور ریاضی سنجید؛ نوع مردم بیش از شمار آنها اهمیت دارد.

2. سرزمین (عامل ارضی)

امروزه سرزمین، یک عامل اساسی و اجتناب ناپذیر برای وجود دولت تلقّی می شود و بسیاری از حقوق دانان، دولت منهای میهن معیّن و محدود را مردود می شمارند. سرزمین یک

ص: 90


1- برای مطالعه بیشتر در زمینه تمایزات دولت با سایر وجوه و اشکال ر.ک: عبدالرحمان عالم، پیشین، ص 148 _ 158؛ اندرو وینسنت، پیشین، صص 41 _ 58.

دولت، شامل خاک، آب و فضا است.

امروزه عقیده بر این است که تشکّل های قبیله ای، کوچ نشینان و کنفدراسیون های قبیله ها، تا زمانی که اسکان نیافته و با سرزمین معیّنی پیوند نگرفته اند، دولتی به وجود نمی آورند. البته هرگز دولت، از اراضی به وجود نمی آید و آنچه به عنوان حاکمیت ارضی مطرح می شود، چیزی جز حاکمیت دولت بر اشیا به وسیله اشخاص نیست.

3. حکومت (سازمان حکمرانی)

حکومت به معنای سازمانی که دارای تشکیلات و نهادهای سیاسی (مانند قوه قانون گذاری، قضائیه و مجریه) باشد، از عمده ترین عناصر و عوامل تشکیل دولت است و دولت به وسیله این نهادها، تجلّی یافته و اعمال حاکمیت می کند. سازمان یافتگی سیاسی یا حکومت، برای موجودیت دولت اساسی است و بدون ساخت تشکیلاتی و نهادهای سیاسی، دولت هرگز قادر نخواهد بود، حاکمیت خود را اعمال و به وظایف خویش عمل کند و هدف های سیاسی پیش بینی شده را به مرحله اجرا درآورد. پس حکومت کارگزاری است که بدان وسیله اراده دولت متبلور می شود، بیان می گردد و جامه عمل می پوشد.

4. حاکمیت (اقتدار فراگیر)

حاکمیت، مهم ترین عنصر دولت نو دانسته می شود. این واژه، بر قدرت بالاتر و برتری دلالت می کند که هیچ قدرت قانونی دیگری، برتر از آن وجود ندارد. این حاکمیت، دولت را از دیگر گروه ها و مجتمع های انسان ها مشخص و متفاوت می کند. حاکمیت دو جنبه دارد: اول اقتدارات داخلی دولت که در قلمرو سرزمین خویش است. دوّم استقلال خارجی در برابر دولت های دیگر و مداخله های بیرون.(1)

ص: 91


1- ر.ک: عبدالرحمان عالم، پیشین، صص 139 _ 144؛ عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی، (تهران: امیرکبیر، 1377)، ج 1، صص 70 _ 73.
سه. پیوند سیاست و دولت
اشاره

در روزگار حاضر، مشکل بتوان سیاست را جدای از دولت یا خواست تأسیس دولت در نظر گرفت. بین «سیاست» و «دولت» پیوندی ژرف و ناگسستنی وجود دارد؛ از این رو سرنوشت آن دو، با هم گره خورده است. امروز جو هر سیاست در دولت آشکار می شود. بلونشلی معتقد است: «علم سیاست، به معنای درست کلمه، علمی است که دولت را بررسی می کند». رافل نیز بر آن است که: «امر سیاسی هر آن چیزی است که به دولت مربوط باشد». باری معتقد است: «تاریخ نظریه سیاسی، عمدتاً درباره دولت است».(1) چنان که گذشت واژه «سیاسی» (Political) از «پولیس» (Polis) یونانی؛ یعنی، دولت _ شهر باستانی اخذ شده است. پس معانی ضمنی آن از ابتدا با اندیشه دولت پیوند خورده است. البته شکل های اولیه تر سازمان اجتماعی وجود داشت که مقدم بر پیدایش دولت بود.(2)

در عین حال بین سیاست و دولت، یکسانی و پیوند کامل وجود ندارد و دولت جزئی از سیاست است. اگر سیاست را بر طبق تعریف مشهور مایکل اوکشات، به عنوان «رسیدگی به امور عمومی جمعی از مردم که بر حسب اتفاق و یا به حکم انتخاب خود گرد هم آمده اند»(3) تلقّی کنیم، در این صورت همه گونه فعالیت _ از فعالیت خانواده ها، اقوام، قبایل، اتحادیه ها گرفته تا اعمال حکومت های دموکراسی یا استبدادی _ را در بر خواهد گرفت. پس عرصه سیاست، گسترده تر از عرصه دولت است. در واقع می توان مفهوم سیاست را به صورت های گوناگون تعریف کرد که انطباق کامل با عرصه دولت نداشته باشد. حتی از دیدگاه برخی از دانشمندان، با توجّه به تاریخ طولانی حیات اجتماعی بشر، دولت پدیده ای نسبتاً متأخر است.

از طرفی گروه ها، اجتماعات و انجمن ها نیز خود دارای زندگی درونی پیچیده ای هستند که ضرورتاً ربطی به دولت ندارند. پس مسلماً حوزه سیاست از نظر تاریخی گسترده تر از محدوده دولت است. در مورد سرنوشت و فرجام سیاست و دولت به طور جداگانه می توان نکاتی را بیان

ص: 92


1- اندرو وینسنت، پیشین، ص 20.
2- هال دریپر، نظریه انقلاب مارکس، (تهران: نشر مرکز، 1382)، ج 1، ص 260.
3- اندرو وینسنت، پیشین، ص 21.

کرد:

3 _ 1. پایان سیاست

چنان که گذشت بین سیاست و دولت، پیوندی ژرف و تأثیرگذار وجود دارد و آینده و سرنوشت هر دو، به هم وابسته است. حال آیا می توان تصور کرد که در آینده زندگی بشر، سیاست و دولت حذف یا تضعیف بشود و ساخت جوامع، ساختی بدون دولت و سیاست باشد؟!

زمانی «سیاست»، همچون فعالیتی در نظر گرفته می شد که می توانست به جوامع امکان حاکمیت بر سرنوشت شان را بدهد. اما اکنون بدبینی مفرط و عمیقی نسبت به توانایی انسان برای در دست گرفتن مهار هر چیزی به میزان زیاد وجود دارد و در این میان نسبت به مهار سرنوشت از طریق «سیاست»، از همه بیشتر است. این سرنوشت باوری، منعکس کننده نوامیدی از امیدهای سیاسی بسته شده به اتوپیاهای لیبرالی و سوسیالیستی در قرن بیستم و سرخوردگی و یأس تقریباً همگانی از روایت های بزرگ عصر روشنفکری در باب عقل و خرد و پیشرفت و خود مدرنیته است. ویژه ترین بیان این نومیدی و سرخوردگی گفتمان های بی پایان، درباره پایان باوری (endism) است: پایان تاریخ، پایان ایدئولوژی، پایان دولت _ ملّت، پایان فرمان روایی، پایان قلمرو عمومی و پایان خود سیاست است. و به عبارتی «سرنوشت فعلی ما، زیستن در قفس های آهنینی است که نیروهای گسترده غیر شخصی برپا داشته اند؛ نیروهای برخاسته از جهانی شدن و تکنولوژی».(1)

بسیاری از نوشته های پایان باورانه با تظاهر به اینکه همه چیز از پیش معیّن و مقرّر شده است و آینده با همه خصوصیاتش غیر قابل تغییر است؛ می خواهند سیاست را از توش و توان بیندازند. این ادعا که سیاست به پایانش رسیده، در واقع معادل این ادعا است که سیاست در مقام یک فعالیت و ورزش با هدفِ ساختن، تجدید کردن و دگرگون نمودن نظم اجتماعی، از همه اهمیت و معنای خود تهی شده است.

ص: 93


1- اندرو گمبل، پیشین، ص 77.

البته با توجّه به کاستی ها و نارسایی های «سیاست»، یکی از مضامین دیرپا در اندیشه و تفکّر غربی، رؤیای «جهانی بی سیاست و بی کشمکش» بوده است. آیا متحقّق کردن چنین جامعه ای ممکن است یا اینکه سیاست، جنبه ای جایگزینی ناپذیر از زندگی بشری است؟ بسیاری از اتوپیاهایی که تخیّل غربی را آکنده اند، در واقع مکان هایی غیر سیاسی هستند... امروزه دیگر تأکید بر اینکه سیاست در حال خالی کردن صحنه است و کم کم از میان می رود، عقیده ای شایع و عمومی شده است...

می گویند: سیاست حتّی پیش از آنکه به اوتوپیایی _ چه از نوع اختیار گرایانه، چه از نوع جمع گرایانه _ برسیم، از میان خواهد رفت! عصر حاضر را عصر غیر سیاسی و ضدّ سیاسی خوانده اند و با از میان رفتن اعتقاد به سیاست، دلبستگی به سیاست و درگیرِ آن شدن هم رو به نزول گذاشته است. فضای سیاسی،، تنگ تر و تنگ تر می شود و ... علّت این امر چه می تواند باشد؟! آیا سیاست حاکم بر جوامع غربی و سایر جوامع دارای چنان کاستی ها و مشکلات اساسی است که عده ای به باور پایان سیاست رسیده اند؟! از دیدگاه اندرو گمبل وقایع و حوادثی در قرن بیستم رخ دادند که به خوشبختی مردم (نسبت به سیاست و حاکمیت آنها بر سرنوشت شان) لطمه زدند و به نوعی شک گرایی درباره توانایی انسان برای در دست گرفتن مهار هر چیزی به میزان زیاد دامن زدند و در این میان، شک گرایی نسبت به مهار سرنوشت از طریق «سیاست» از همه بیشتر بود. دو دیدگاه بدیل درباره سیاست به عنوان یک فعالیّت، جنبه مسلّط پیدا کرد:

یک. دیدگاه اوّل سیاست را به نحوی لاعلاج محافظه کارانه، آغشته به فساد، هرز دادن ،ناکارآمدی و نفع طلبی می داند و خوارش می شمارد و آن را مانعی دائمی در برابر نو شدن و تغییر و غیر پویاترین بخش جامعه می داند.

دو. دیدگاه دوّم، از سیاست واهمه دارد، چون آن را بدواً توتالیتری، وخیم تر کننده تضادها و کشمکش ها، برافروزنده آتش اعتقادات ایدئولوژیکی و مشوّق نگاه نخوت آمیز به توانایی انسان برای شکل دادن به جهان می داند که منجر به دیکتاتوری های مُهلک می شود. این احساسات ضدّ

ص: 94

سیاسی با رواج «پایان باوری» اوج گرفته اند.(1)

در سال های اخیر لحن اکثر نوشته ها درباره سیاست، لحن فاجعه بار «آخر الزّمانی» (پایان باوری) بوده است و کتاب ها و مقاله های منتشر شده که تقریباً پایان همه چیز را اعلام می کنند؛ خصوصاً پایان ایدئولوژی، تاریخ، فرمانروایی و دولت _ ملّت. تمامی صفت ها و خصلت هایی که زمانی، معرّف سیاست و قلمرو سیاسی بودند، اکنون پایان یافته، از میان رفته و منسوخ قلمداد می شوند. برخی از پیروان و مدعیان «پایان باوری» بر این تغییرات اسف می خورند؛ اما اکثریت ابراز شادمانی می کنند. آنان چشم به راه روزی هستند که «پایان خود سیاست» رقم خواهد خورد. این شادمانی و چشمداشت به آینده بدون سیاست، تا حدودی بجا و بایسته می نماید.

با تأمل و پژوهش درباره کاستی ها و ناشایستگی های «سیاست» _ چه گذشته و چه حال _ روشن می شود که سیاست حاکم بر جوامع، سیاستی غیر فاضله و ناکارآمد و نشانی از آرمان شهرهای خیالی لیبرالیستی، سوسیالیستی و ... است. اینها نتیجه ای جز سرخوردگی و یأس برای مردم ندارند و با این سیاست غیر فاضله، امیدها و خواسته های بجای مردم غیر قابل تحقّق است.

مردم تسلّطی بر سرنوشت و آینده خود ندارند و این نهادهای فراملیّتی و پدیده های ساختگی هستند که امروزه سرنوشت جهان را در دست دارند. جهانی سازی، رسانه های ارتباطاتی، شرکت ها و کارتل های چند ملیتی، صنعت و فن آوری، بنگاه های تبلیغاتی و ... افکار عمومی و مسیر حرکت تاریخ را تا حدودی در دست گرفته و بنابر خواست و منفعت خود، آن را تغییر می دهند و اراده انسان ها را سلب می کنند. سیاست در خدمت دو قطب «قدرت» و «ثروت» و برای تأمین «سود» آن دو، قرار دارد.

بحران ها، مشکلات و دشواری های پیش روی انسان در عرصه های مختلف، توانایی سیاست را برای حلّ و برطرف کردن آنها به چالش کشانده است؛ سیاست توانایی رفع آنها را ندارد و با آنکه خود بیشتر آنها را به وجود آورده است؛ رشته امور از دست آن خارج شده است. به راستی سیاست، منبع اکثر شرها در جهان است. امروز سیاست توأم با فساد و شرارت شده

ص: 95


1- اندرو گمبل، پیشین، ص 11.

و فساد سیاسی در تمامی عرصه های حکومتی و دیوانسالاری نفوذ کرده است. این سیاست، همان سیاست غیر فاضله، شریرانه، خود محور و نفع طلبانه است؛ با گرایش به سمت عده ای خاص!

«سیاست» مرادف با ستیزش، کشمکش، رقابت و دشمنی است و نتیجه ای جز جنگ، ناامنی و دیکتاتوری ندارد. و در نهایت باعث تضعیف و کم رنگ شدن دین و اخلاق _ که بایسته ترین امر برای زندگی بشری است _ و تقویت و ترویج باورهای الحادی و شهوانی است.

نظریه پردازی های مختلف و حکومت های گوناگون نیز، نشان از ناکارآمدی و ناتوانی سیاست دارد... با این بیان، نبود چنین سیاستی، بهتر از بودن آن است؛ در حالی که تنها سیاست بایسته و مفید برای جوامع سیاست فاضله _ یا سیاست امامت _ است. خیر کثیر برای جوامع در سایه چنین سیاستی حاصل می شود و مشکلات و کاستی های روز افزون در سایه آن از بین می رود. چنین سیاستی که منشأ تضادها و تعارض ها _ ناشی از منافع و خواسته های متضاد و مختلف _ است و همواره دوگانگی و کشمکش در پی دارد، نباید وجود داشته باشد؛ بلکه سیاست بایسته و انسانی، آن است که جلوی تضادّها و دوگانگی ها را بگیرد و در جامعه وحدت و دوستی ایجاد کند. این همان سیاستی که ما آن را تحت عنوان سیاست الهی، سیاست فاضله و سیاست امامت می شناسیم؛ به قول خواجه نصیر طوسی:

«اگر این تدبیر، بر وفق وجوب و قاعده حکمت اتفاق افتد و مؤدّی بود به کمالی که در نوع و اشخاص به قوّت است، آن را سیاست الهی خوانند».(1) «... یکی سیاست فاضله باشد که آن را امامت خوانند و غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت».(2)

سیاست الهی و فاضله، سیاستی است که به تدبیر مصالح جامعه می پردازد تا انسان را به کمال سوق دهد و از ناشایستگی ها و نازیبایی ها باز دارد. امام نیز _ به عنوان راهبر این سیاست _

ص: 96


1- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران: انتشارات خوارزمی، 1377، ص 252.
2- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران: انتشارات خوارزمی، 1377، ص 300.

زمینه روی آوری به فضایل و دوری از رذایل را فراهم می سازد. در مقابل آن، سیاست غیر فاضله (ناقصه) وجود دارد که باید در صدد تضعیف و برکندن آن از جوامع بود؛ چون نتیجه ای جز شقاوت و بدبختی ندارد:

«دوّم سیاست ناقصه بود که آن را تغلّب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نیل شقاوت و مذمّت».(1)

پایان سیاست غیر فاضله، شروع سیاست فاضله و امامت است؛ چیزی که این پژوهش، عهده دار تصویر و بررسی آن است.

3 _ 2. پایان دولت

گفتمان «پایان دولت» یا «جامعه بی دولت»، گفتمانی است که در دو سده اخیر همواره مطرح بوده و ویژه بحث های «پایان باوری» نیست؛ بر خلاف گفتمان «پایان سیاست» که در این ده _ بیست سال طرح شده است.

نبود دولت، رؤیای آنارشیست ها و آرمان شهر مارکسیست ها و تضعیف موقعیت آن، ایده «نئولیبرال ها» است. از طرفی در پدیده «جهانی شدن» و گسترش تکنولوژی و صادرات، این «دولت» است که نقش خود را به شرکت های چند ملیتی می دهد. در عرصه ائتلاف و همکاری های جهانی در راستای جنگ و صلح، این سازمان های بین المللی است که ایفاگر نقش اصلی هستند... بعضی از ادیان نیز خود را از چهارچوب سیاست و دولت کنار کشیده و آموزه های خود را متمرکز بر باطن شخص و سعادت در سلطنت ملکوت (آخرت) قرار داده اند...

به هر حال درباره پایان سرنوشت دولت و دیدگاه ها و اندیشه های مختلفی وجود دارد و از منظرهای گوناگونی به آن نگریسته می شود. در واقع دولت (یا دولت _ ملّت) در حال ورود به مرحله جدیدی است و پس از یک دوره پیشرفت مداوم، از اواخر قرن هجدهم تا دهه 1960، دولت ملّی پا به مرحله ای از بلا تکلیفی و شاید عقب نشینی گذاشته است. دوره توسعه و تکامل دولت _ که حدود دو قرن طول کشیده _ اکنون رو به پایان است. این انگاره را می توان از منظرهای

ص: 97


1- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران: انتشارات خوارزمی، 1377، ص 301.

مختلفی بررسی نمود؛ از جمله:

الف. وجود نیروهای فرا ملّی

اکنون مسأله حکمرانی و اداره «فرا ملّی» در برابر جهان قرار دارد؛ در پایان قرن بیستم مسائلی به وجود آمده که مستلزم اقدام جهانی است. مشکلات جهانی بوم شناختی و زیست محیطی نمونه ای از این مشکلات است. با ظهور نیروهای فرا ملّی و درون ملّی و نیز دست شستن ساکنان مملکت از موقعیت شهروندی و .. اختیارات و کارکردهای دولت محدود شده است. نیروهای فرا ملّی به سه طریق دولت را تضعیف می کنند:

1. اقتصاد فرا ملّی (بازار جهانی) _ که اکثریت معاملات آن خارج از کنترل دولت ها صورت می گیرد یا حتی کنترل آن خارج توان آنها است _ توانایی دولت ها را در زمینه اداره اقتصاد ملّی محدو می کند.

2. ظهور نهادهای منطقه ای و جهانی (مانند اتحادیه اروپا) و مؤسسات بانکی بین المللی، دولت را تضعیف کرده است.

3. با انقلاب تکنولوژیک در عرصه حمل و نقل و ارتباطات، مرزهای سرزمینی تا حد زیادی موضوعیت خود را از دست داده است. در این حالت، مردم هم زمان در بیش از یک کشور زندگی و کار می کنند، یا در حال رفت و آمد بین کشورها هستند.(1)

این گونه تغییرات و تحولات، موقعیت دولت را به شدّت تضعیف می کند و ضرورت وجودی آن را به چالش می کشاند.

ب. جهانی شدن

این انگاره در حال حاضر به شدّت تقویت می شود. که دوران دولت _ ملّت ها سپری شده است. دولت در حال عقب نشینی است و از قدرت تهی می شود. به سرعت توانایی هایش را برای شکل دادن به وقایع از دست می دهد. ادعاهایی از این دست در گفتمان جهانی شدن _ که از اوایل دهه 70 نیرو گرفت _ دیگر چیزی عادی شده است.

ص: 98


1- ای. جی. هابس باون، آینده دولت، اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره 155 و 156، ص 106.

طرفداران جهانی شدن در تأکیدات و تصریحات خود _ مبنی بر تضعیف موقعیت دولت، جسورتر شده اند؛ خصوصاً از زمان فروپاشی کمونیسم در اروپا و اتحاد دوباره اقتصاد جهانی. زمانی که جهانی شدن سر برآورد، در واقع حکم مرگ دولت، ملّت صادر شد؛ زیرا منطق جهانی شدن گریزناپذیر است و فقط می تواند به یک نتیجه منتهی شود. بی آنکه کسی برنامه ریزی کرده باشد، دولت _ ملّت در مسیر نابودی و خاموشی است. بحث های گسترده ای در این زمینه وجود دارد که مهم ترین نشانه های آن، تضعیف موقعیت نهادهای دولتی و تقویت سازمان ها و نهادهای بین المللی است. جهانی شدن، بزرگ ترین تهدید برای الگوی دولت _ محور است.

در نتیجه این فرایند، توانایی دولت های ملّی در اتخاذ اقدامات مستقل در اجرای سیاست های خود محدود شده و کنترل آنها بر کالاها، تکنولوژی و اطلاعات کاهش می یابد و حتّی اختیار آنها در تبیین قواعد و قانون گذاری، در محدوده سرزمین ملّی نیز تنزّل پیدا می کند.(1)

جیمز، ان، روزه نا در تعریف جهانی شدن می نویسد:

«روندی نو که فعالیت ها و امور مهم را از خاستگاه های ملّی قدرت، به عنوان پایه های دیرینه جهان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراتر می برد».(2)

به گفته اپادورایی نیز:

«جهان گرایی در بهترین وجه، به عنوان مجموعه ای از جریان های اطلاعات، تصاویر، مسائل مالی، مردم و فن آوری هایی شناخته می شود که ممکن است به طور فرضی، اقدامات ساختارهای قدرت از قبیل دولت _ ملّت ها را متوقّف کند یا تسهیل بخشد».(3)

ص: 99


1- ر.ک: رحیم کاگر، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 162.
2- جیمز. ان روزه نا، پیچیدگی ها و تناقض های جهانی شدن، سیاست خارجی، سال 13، ش 4، ص 1020.
3- رحیم کارگر، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، انتظار، ش 6، ص 149.

بر این اساس، جهانی شدن دربردارنده جریان کالاها، سرمایه ها، انسان ها، اطلاعات، عقاید، اندیشه ها و خطرات بین مرزهای ملّی است که با ظهور شبکه های اجتماعی و نهادهای سیاسی _ که دولت _ ملّت را محدود می کند _ توأم شده است. هنگامی که به نظم در شرف تکوین جهان از این منظر نگاه کنیم، حوزه عمل و حاکمیت دولت _ ملّت به نفع نهادها و رژیم های بین المللی محدود و کم رنگ می شود و اصول قواعد، هنجارها و روش های فراگیر جهانی، جایگزین تنگ نظری های محلّی، ملّی و منطقه ای می گردد.

مدافعان پرشور و شوق «جهانی شدن» معتقدند: نظم جهان میهنی بدون دولتی در حال سر برآوردن است که همه نظام دولتی فرسوده قرن بیستمی را خواهد روفت و به کناری خواهد زد (درست به همان نحوی که قرن بیستم امپراتوری های استعماری را روفت و به کناری زد) و دوران جدیدی از هماهنگی و صلح را آغاز خواهد کرد.

نئولیبرال ها نیز سخت تکیه بر تحلیل بازار آزادی اقتصاددانان سیاسی کلاسیک دارند که می گفتند: باید مداخله دولت در اقتصاد را به حداقل رساند تا ثروت و آزادی اقتصادی حداکثر شود. جهانی شدن قویّاً با نئولیبرالیسم و تجویزات سیاسی خاصّ آن گره خورده است: پول مداری، حذف مقرّرات تنظیمی، خصوصی سازی و بازار کار منعطف.(1)

ج. آنارشیسم

آنارشیست ها به نهاد دولت و قدرت دولتی بدبین بوده و هر گونه مؤسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد کرده اند. به طور کلی آنان با حکومت مبتنی بر زور مخالفت ورزیده اند؛ اما هرگز خواستار از میان برداشتن نهاد حکومت به طور کلّی نبوده اند. حکومت موردنظر آنها باید مطلقاً داوطلبانه و فاقد هر گونه قدرت کاربرد زور و سلطه علیه شهروندان باشد (دولت بدون قدرت). از دیدگاه گولدمن، آنارشیسم فلسفه یک نظام اجتماعی جدید است که بر آزادی و اختیاری مبتنی است که به واسطه قوانین بشر ساخته، محدود نشده باشد؛ نظریه ای حاکی از آنکه همه اشکال حکومت بر خشونت متکی است

ص: 100


1- اندرو گمبل، پیشین، ص 66.

و بنابراین نادرست و زیان بخش و نیز غیر ضروری است.(1)

غالب آنارشیست ها استدلال می کنند که شیوه کنونی زندگی صنعتی و شهری اسراف کارانه ما، باید به شیوه ای پرهیزکارانه تر و سالم تر جای دهد .به نظر اینها کمون های خودمختار و مجامع ادبی، آموزشی، هنری و ورزشی، داوطلبانه به مبادله آزادانه کالاها و خدمات بر مبنایی غیر انتفاعی دست خواهند زد. اقلیتی از آنارشیست ها نیز تأکید می کردند: ماشین دولت را باید با قیام مسلّحانه نابود کرد.. .

د. جوامع بی دولت

«دولت» پدیده نسبتاً متأخّری است که سابقه اش به قرن شانزدهم بازمی گردد. دولت با هیئت حاکمه یک قبیله یا یک امپراتوری فرق دارد؛ هر چند کاربرد آن در این گونه موارد نیز مرسوم شده است. از این رو جوامع بسیاری را می توان در ذیل عنوان مقوله «جامعه بی دولت» قرار داد. جوامع بی دولت به چهار دسته اصلی تقسیم می شوند:

1. دسته اوّل شامل انواع گوناگون جماعات «ابتدایی» است که موضوع مطالعات انسان شناختی هستند. این جوامع بر اساس قبیله، روابط نسبی، خانواده گسترده و یا تعاون سازمان می یابند. «تیوها» یک نمونه از جوامع قبیله ای بی شماری هستند که بی آنکه دارای نهادهای حکومتی مستمر باشند، وجود داشتند. در این جوامع فاقد دولت، هرج و مرج حاکم نبود و قانون وجود داشت.

2. دسته دوّم شامل سازمان های سیاسی پیشرفته تری است که پیش از پیدایش دولت وجود داشتند؛ از این جمله اند شهرهای یونانی، امپراتوری ها و سازمان های سیاسی قرون میانه، دانشمندان از ملاحظه آنها به عنوان دولت بحق پرهیز کرده اند.

3. دسته سوم شامل جوامع خیالی؛ یعنی، جوامع بی دولتی است که در برخی ایدئولوژی های قرن نوزدهم و بیستم _ ویژه در آنارشیسم، کمونیسم و ایدئولوژی های اقتدارگریز _ مطرح شده اند. تصویر این گونه جوامع آرمانی آزاد و بی دولت، اغلب متضمّن ستایش اشکال

ص: 101


1- استیون تانسی، پیشین، ص 98.

جماعت ابتدایی نیز هست. در این گونه برداشت ها دولت عامل اصلی، بدبختی انسان پنداشته می شود.

4. دسته آخر شامل جوامع نوینی است که فاقد سنّت و سابقه دولت مندی هستند. این گونه جوامع فاقد سنت و سابقه تاریخی و حقوقی دولت، به عنوان نهادی هستند که به نام قدرت عمومی عمل می کند. فدرالیسم (در آمریکا) و جامعه اروپا، می تواند نمونه ای از این دسته باشد.فدرالیسم مشوق نیروهای گریز از مرکز، ساختارهای حقوقی جداگانه و بی اعتمادی عمومی نسبت به تمرکز است.(1)

3 _ 3. کاستی های دولت و دولت بایسته
اشاره

هر چند تصویر جوامع «بی دولت»، امکان پذیر است؛ ولی امروزه زندگی سیاسی بدون «دولت» معنا ندارد. دولت تا حدودی که مظهر پیشگیری از هرج و مرج، جرایم و پیامدهای ناشی از اقدامات خومحورانه و تنازع افراد باشد، می توان آن را در ادعای ضرورت متابعتی که از خویش دارد، برحق دانست. چونان عامل نهادی کردن قوانین، می توان آن را سزاوار احترام و اطاعت برشمرد.

دیدگاه دموکراتیک نیز تأکید می کند که وظیفه شهروند خوب آن است که به حاصل تصمیماتی که نتیجه روندهایی از تصمیم گیری است که به نام او جریان یافته است و فقط با رضایت او، امکان تداوم و بقا دارد، احترام بگذارد.(2) دولت به هر حال پدیده ای مشحون از ارزش ها است و نمی توان آن را نادیده گرفت و یا از میان برداشت؛ بلکه باید دید چگونه می توان ارزش های مطلوب در حیات اجتماعی را در درون چهارچوب های مدنیت _ که همان دولت است _ جست و جو کرد.(3)

به نظر دیدگاه هایی که درباره معایب و کاستی های «دولت» گفته شده، تا حدودی درست

ص: 102


1- ر.ک: اندرو وینسنت، پیشین، ص 27 و 28؛ استیون تانسی، پیشین، صص 64 _ 80.
2- استیون تانسی، پیشین، ص 102.
3- اندرو وینسنت، پیشین، ص 322.

است. دولت ها معمولاً از کارکرد اصلی خود غافل و تبدیل به حکومتی شده اند که تنها در صدد تأمین منافع شخصی و گروهی عده ای خاص است. از طرفی فسادهای اخلاقی، مالی و سیاسی صاحبان قدرت، ارزش و اهمیت «دولت» را پایین آورده و باعث روی گردانی و دوری از آن شده است. سلطه و اجبار ناحق، فریب افکار عمومی، ایجاد ستیزش ها و کشمکش های مداوم، ترویج تفکّرات الحادی و ضد اخلاقی، ناتوانی در حل مشکلات و معضلات جامعه و .. باعث تضعیف نقش دولت شده است. البته تا زمانی که جنگ و ناامنی و سلطه باشد، دولت هم وجود خواهد داشت؛ اما نکته مهم این است که تا کنون دولت های گوناگونی پای در عرصه دنیا گذاشته و نتوانسته اند چهره موفقیت آمیزی از خود نشان دهند.

نظریه های مختلفی نیز که درباره دولت ارائه شده است (نظریه دولت مطلقه، دولت مشروطه، نظریه طبقاتی دولت و کثرت گرایی) هر یک کاستی ها و ضعف های خاص خود را داشته است. حکومت و اقتدار _ به عنوان ابزار حکم رانی در دست دولت ها _ تبدیل به وسیله سرکوب، فریب و فساد شده است.

در آینده «دولت» وجود خواهد داشت (به خلاف نظر مارکسیست ها)، آن هم در این دنیا (بر خلاف نظر مسیحیان)؛ اما نه به معنای غربی آن (دولت لیبرال _ دموکراسی فوکو یاما) که ناتوانی و فساد آن روشن است. در این دولت، حاکم امام عادل و مردم - بخصوص صالحان و مستضعفان _ صاحب اصلی آن خواهند بود. راهبرد و هدف اصلی آن، ترویج مکارم اخلاقی و تأمین رفاه و امنیت و عدالت خواهد بود و در آن اجبار و سلطه نامشروع و ظلم و ستم وجود نخواهد داشت.

مشکلات دائمی جهان (جنگ ها، عداوت ها، کینه ها، نابرابری ها، نابسامانی ها، ظلم و ستم ها)؛ نیازها و احتیاجات ضروری بشر (در زمینه اقتصاد، سرمایه، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادی و معنوی و ...)، الزامات و بایسته های جهان (در زمینه همگونگی و نزدیکی فرهنگ ها و علوم، تربیت اخلاقی، حاکمیت سیاست فاضله و ...)؛ ایده ها و آرمان های همیشگی اصلح، دوستی، عدالت، نیکی، آرامش و ...)؛ تجارب گذشته انسان ها (در نقص و ضعف دولت ها

ص: 103

و حکومت ها، جنگ ها و سودجویی ها) و .. مستلزم این است که دولتی جهان شمول و اخلاقی، حاکمیت را در دست بگیرد و دوگانگی ها و تضادها را از بین ببرد وبه خواسته ها و آرمان های فطری و واقعی بشر پاسخ گو باشد. این آروزها و آمال کمال جویانه و انسانی است که تا کنون به وسیله هیچ دولت و حکومتی تأمین نشده و تنها در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) تحقّق خواهد یافت.

این درست در زمانی خواهد بود که همه «دولت ها» ناکارآمدی و ناشایستگی خود را نشان داده اند: «امر ظهور واقع نمی شود، مگر بعد از آنکه هر طبقه ای به حکومت برسند و دیگر طبقه ای در روی زمین باقی نباشد که حکومت نکرده باشد؛ تا دیگر کسی نتواند ادعا کند که اگر زمام امور به دست ما می رسید، ما عدالت را پیاده می کردیم! آن گاه حضرت قائم« علیه السلام » قیام کرده، حقّ و عدالت را پیاده می کند».(1)

این دولت اخلاقی در سایه نظام امامت شکل گرفته و سیاست فاضله را به عنوان راهبرد اصلی خود انتخاب خواهد کرد. در این راستا چهار دیدگاه مهم درباره آینده سیاست (دولت) طرح و بررسی می شود:

1. دیدگاه مسیحیت

2. دیدگاه مارکسیسم

3. دیدگاه فوکو یاما (پایان تاریخ)

4. دیدگاه شیعه (فصل سوّم)

ص: 104


1- امام صادق« علیه السلام »: «ما یکون هذا الامرُ حتّی لا یبقی صنفٌ من النّاس الاّ و قد ولّوا علی النّاس حتّی لا یقول قائلٌ: اِنّ لو وُلّینا لعدلنا ثمّ یقوم القائم بالحقّ و العدل»: ابن ابی زینب نعمانی، الغیبة، پیشین، ص 282، ح 53؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 3، ص 738، ح 111؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 244؛ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، (قم: دار الحدیث، 1377)، ج 1، ص 346.
یک. آینده دولت از دیدگاه مسیحیت
اشاره

دین مسیحیت _ و یهود _ نگاهی خوشبینانه، امیدوارانه و منتظرانه به آینده تاریخ دارند و در چشمداشت روزی موعودی هستند که برای نجات و رستگاری آنها به دست «مسیح» و یا به دست «پسر انسان» تعیین شده است.

نگاه و باور داشت مسیحیان در طول تاریخ به «انگاره نجات بخشی»، دستخوش دگرگونی هایی شده و نمی توان به طور دقیق مراد آنها را از «روز موعود» و «بازگشت مسیح» مشخّص کرد.

به نظر می رسد مطالب کتاب مقدس _ به خصوص عهد جدید _ به روشنی و آشکارا از نجات انسان ها در پایان تاریخ و آمدن منجی موعود بحث کرده است؛ اما پیرایه ها و باورداشت های شخصی مسیحیان به آن افزوده شده و «مسیحا باوری فعلی» را اشکال داده است.

درباره دیدگاه مسیحیت نسبت به آینده تاریخ (و سیاست و دولت) به ترتیب، می توان انگاره های مختلفی را مطرح کرد:

1 _ 1. مسیحاباوری و منجی گرایی

واژه «مسیحا باوری» از کلمه «مسیح» (Messiah) گرفته شده که ترجمه واژه عبری Mashiah(تدهین شده) است و در اصل به پادشاهی دلالت می کرد که سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدّس اعلام می شد. درس کتاب های مقدس یهود (عهد عتیق)، همیشه برای اشاره به پادشاه وقت اسرائیل به کار رفته است (طالوت، سلیمان و داوود). اما در دوره بین دو عهد، این واژه به پادشاه آینده اطلاق می شد که انتظار می رفت پادشاهی اسرائیل را اصلاح کند و مردم را از شرّ تمام شیاطین نجات دهد. در یهودیت مربوط به دوره بین دو عهد، امیدهای مربوط به مسیح موعود در دو جهت شکل گرفت:

1. مسیح فرزند داوود است. او با خرد و عدل حکومت خواهد کرد. قدرت های بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم خود را از قید حکومت بیگانه رها خواهد ساخت و سلطنتی

ص: 105

جهانی وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح و سعادت زندگی خواهند کرد.(1) اینها بیانگر پیشگویی های کتب عهد عتیق در مورد «مسیح موعود» است.

2. گاهی به پسر انسان اشاره شده است. در کتاب مکاشفات دانیال، پسر انسان شخصیتی غیر مادی، کمابیش الهی و ازلی است که در حال حاضر در بهشت پنهان است. وی در آخر الزمان ظاهر می شود تا در باب رستاخیز مردگان در میان جهانیان قضاوت کند. مؤمنان از سلطه شیاطین رها می شوند و او برای همیشه در صلح و عدالت بر جهان حکومت خواهد کرد. در کتاب های عهد عتیق، اغلب از او به عنوان شخص برگزیده یاد شده است... .(2)

مسیحیت اولیه، بسیاری از نظرات یهودیت را در خصوص مسیح موعود پذیرفته، آنها را در مورد عیسی به کار می برد. مسیح موعود در زبان یونان به Christos(مسیح) ترجمه شده است؛ بدین وسیله عیسی مسیح را با امیدهای مسیحایی یهودیت یکسان تلقّی کرده است. البته در این دیدگاه اگر چه مسیح قبلاً به شخصه امیدهای مسیحا باوری را تحقّق بخشیده است؛ اما قرار است که باز گردد تا این امیدها را به تحقّق نهایی شان برساند.(3)

بر این اساس این پرسش همواره مطرح است که: داستان مسیحیت چگونه پایان می یابد؟ نخستین مسیحیان معتقد بودند که داستان مسیحیت به سرعت، با اتمام قریب الوقوع تاریخ جهان و استقرار آشکار ملکوت خدا بر زمین _ که عیسی آغاز کرده است _ خاتمه می یابد... مسیحیانی مانند کاتولیک ها، انگلیکن ها و لوتری ها به طور مداوم در مراسم عبادی اعتراف می کنند که روزی عیسی با «شکوه دوباره» خواهد آمد.

بیشتر مسیحیان (همراه با یهودیان و مسلمانان) معتقدند که تاریخ بشری، نه بی نهایت است و نه ادواری _ چنان که ادیان دیگر تعلیم می دهند _ بلکه به سوی جهتی معیّن مانند تیر از مسیر پرتاب حرکت می کند. تاریخی هدفی دارد و سرانجام پایان می یابد؛ اما چگونه و در چه

ص: 106


1- ر.ک: مزامیر سلیمان: باب 17 و 18؛ مکابیان: کتاب اوّل، باب 14، بند 3.
2- مزامیر داوود، باب 8، بند 5؛ باب 80، بند 18؛ کتاب دانیال: باب 7، بند 13 و ... .
3- میرچا الیاده، دائرة المعارف دین، انتظار، ش 6، (مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی)، صص 264 _ 269.

زمانی این نقطه اوج فرا می رسد؟

از دیدگاه آینده نگرانه مسیحی (و یهودی)، تاریخ به عنوان خطی مستقیم در نظر گرفته می شود؛ یک آغاز و یک پایان وجود دارد. جهان، حیات و آدمی را خداوند آفریده و از آن زمان آدمی تابع زمان بوده است. پس روزی خداوند تصمیم خواهد گرفت که به رویدادهای کیهانی و ماجراهای حیات زمینی خاتمه دهد و این پایان کار جهان، پایان کار تاریخ و آخر زمان خواهد بود و همه چیز فرا خوانده خواهد شد. در این چشم انداز، تاریخ حرکتی جهت دار و به سوی هدفی موعود دارد و نجات و رستگاری انسان ها _ به خصوص مؤمنان _ در گرو تحقّق این وعده خداوندی است. در این صورت بشر در رفاه و عدالت به سر خواهد برد و ظلم و تاریکی و یأس از جهان رخت برخواهد بست. البته مسیحیان همواره با این مطلب روبه رو هستند که آیا نجات بخشی خدا به دست مصلح موعود در این جهان است یا مربوط به جهان آخرت و ملکوت آسمان ها؟

با پاسخ به این سؤال می توان تا حدودی به دیدگاه مسیحیت درباره دولت آینده مسیحی ره یافت.

مسیحیانی نیز وجود دارند که دیدگاه بسیار وسیعی درباره روند تاریخ بشری دارند. آنان با این استدلال که محدودیت های زمان انسانی، خدا را محدود نمی کند؛ اظهار می دارند که ما به پایان راه نزدیک نیستیم؛ بلکه تنها در آغاز یک روند تکاملی وسیع و گسترده ایم که هر چند میلیاردها سال در جریان بوده؛ اما می تواند میلیون ها یا میلیاردها سال دیگر ادامه یابد.

برخی از شارحان این دیدگاه وسیع، معتقدند: همه جهان _ که زندگی انسانی در آن نقش اصلی دارد _ سرانجام الهی می گردد یا حداقل به طور کامل در زندگی خود خدا جذب می شود. الهی دان و دیرینه شناس کاتولیک فرانسوی قرن بیستم، پیردو شاردن، این دیدگاه آخرت شناسانه را با تعابیر شاعرانه توصیف می کند و عیسی را کشف مقدماتی «مسیحی شدن» نهایی که همه زندگی ها و مواد به سوی آن در حرکت اند، توصیف می کند!(1)

ص: 107


1- هاروی کاکس، مسیحیت، (قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378)، ص 149.

در عهد جدید، به طرق گوناگون و در آثار مختلف و با تعابیر نایکسان، «رستگاری»(1) به عنوان اقدامی رهایی بخش و در نتیجه به عنوان شرط تحقق زندگی در آزادی توصیف شده است. این رهایی، کاملاً و منحصراً با نام و شخص عیسی مسیح به عنوان نجات بخش پیوند یافته است.(2) اساساً این رهایی که از طریق عیسی مسیح صورت می گیرد، رهایی از سلطه گناه و مرگ است و در اصل هر فردی در این رهایی و رستگاری بر اساس توبه، تغییر کیش و ایمان شرکت می جوید.

رستگاری در نهایت حادثه ای است که در آینده واقع خواهد شد و به واسطه آن مرگ مغلوب می شود.(3) اما در عین حال هدیه ای است که در زمان حاضر اعطا می شود... با این همه رستگاری را می توان خوردن و آشامیدن دوستانه در ملکوت خدا توصیف کرد.(4) ما درباره آسمانی جدید و زمینی جدید و شهر خدایی جدید، سخن می شنویم.(5)

از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینه فاضله خواهد نهاد که «مسیح» در آخر الزّمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تأمین و تضمین کند. «نجات و رهایی» به طور کامل خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره مسیح به بشر می نمایاند.

در فرهنگ مسیحی، دومین آمدن مسیح در پایان جهان _ به عنوان نجات بخشی که همه تبعیض ها، ظلم ها و تاریکی ها را تبدیل به عدالت، امید و مهر می کند _ جایگاه بلند و ممتازی دارد. مسیحیان امید دارند که مسیح در آمدن دوّم خود، طعم مهر و صلح را به همه بچشاند. آنان منتظر بازگشت مجدّد او هستند (بعد از مصلوب شدن)؛ چرا که خود وعده داده بود که بار دیگر برمی گردم: «... خودمان پیغام او را شنیده ایم و ایمان داریم که او نجات دهنده جهان است».(6)

ص: 108


1- اعمال رسولان، 4، بند 12.
2- انجیل لوقا، 2، بند 18.
3- رومیان، 8، بند 4 _ 23؛ مکاشفه: 21، بند 4 _ 7.
4- لوقا: 22، بند 30.
5- مکاشفه: 21، بند 1 _ 5.
6- یوحنا: 4، بند 42.
1 _ 2. بازگشت مسیح

بازگشت (رجعت) و ظهور عیسی مسیح، تحقّق ملکوت خدا، ایده رهایی بخش و رسیدن به ملکوت الهی است. عیسی همان مسیحای موعود آخر الزّمان است. عیسی خود را آغازگر تحوّلی بزرگ و آورنده عصری جدید معرّفی کرده است. او در آینده ای بسیار دور رجعت خواهد کرد؛ این آینده نامعلوم است و جز خداوند از آن آگاه نیست.

این روز، ناگهانی و غیر منتظره خواهد بود و در آن علامت پسر انسان در آسمان پدیدار خواهد شد. علاوه بر این ظهور مسیح، یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی برشمرده می شود. در انجیل آمده است:

«همواره لباس بر تن، برای خدمت آماده باشید! مانند خدمتکارانی که منتظرند اربابشان از جشن عروسی بازگردد و حاضرند هر وقت که برسد و در بزند، در را به رویش باز کنند. خوشا به حال آن خدمتکارانی که وقتی اربابشان می آید، بیدار باشند. یقین بدانید که او خود لباس کار بر تن کرده، آنان را بر سر سفره خواهد نشاند و به پذیرای از ایشان خواهد پرداخت. بلی خوشا به حال آن غلامانی که وقتی اربابشان می آید، بیدار باشند؛ خواه نیمه شب باشد، خواه سپیده دم ... زمان دقیق بازگشت ارباب معلوم نیست. بنابراین شما نیز آماده باشید؛ زیرا من، مسیح موعود، هنگامی باز خواهم گشت که کمتر انتظارش را دارید».(1)

«هنگامی که من، مسیح موعود، باشکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آن گاه بر تخت باشکوه خود خواهم نشست. سپس تمام قوم های روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد...».(2)

ص: 109


1- لوقا: 12، بند 35 _ 40.
2- متی: 26، بند 31 و 32.

«عیسی مسیح می فرماید: گوش کنید! من به زودی می آیم خوشا به حال کسانی که آنچه را که در این کتاب پیشگویی شده، باور می کنند».(1)

«چشم به راه باشید، من به زودی می آیم و برای هر کس مطابق اعمالش پاداش با خود خواهم آورد. من الف و یا، آغاز و پایان، اوّل و آخر هستم...».(2)

از دیدگاه عهد جدید با آمدن مسیح، جهان آکنده از صلح و داد و آبادی و عمران می شود و جنگ و ستیزه جویی از بین می رود و همه در آسایش و آرامش زندگی می کنند:

«مسیح می آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد گردید و خزاین ایشان را انتهایی نیست».(3)

«شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تأمین می شود. گرگ با برّه سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله می خوابد».(4)

«جنگ و خونریزی از جهان رخت برمی بندد و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت».(5)

بر اساس روایت انجیل های هم نوا (متی، مرقس و لوقا) و مکاشفات یوحنا، درست بعد از پایان اعصار، هنگامی که خداوند تصمیم می گیرد که جریان زمان و تاریخ را متوقّف سازد، رویدادی کیهانی به نام «بازگشت» ثانوی مسیح اتفاق می افتد. در این رویداد، مسیح از نو حیات می یابد و باشکوه تمام باز مرگردد تا زنده ها و مرده ها را داوری نماید. عیسی« علیه السلام » با صراحت تمام چنین اعلام می دارد:

ص: 110


1- مکاشفه: 2، بند 7.
2- مکاشفه: 2، بند 16.
3- اشعیا: 2، بند 7.
4- اشعیا: 11، بند 7.
5- اشعیا: 2، بند 4.

«پس از این مصیبت ها، خورشید تیره و تار خواهد شد و ماه دیگر نخواهد درخشید. ستاره ها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آن گاه تمام مردم، مرا خواهند دید که در ابرها با قدرت و شکوه عظیم می آیم. من فرشتگان خود را خواهم فرستاد تا برگزیدگانم را از سراسر دنیا؛ یعنی، از گوشه و کنار زمین و آسمان جمع کنند».(1)

کلیسای اولیه به تعلیم در مورد رجعت مسیح علیه السلام علاقه فراوانی داشت. رسولان منتظر بودند که مسیح علیه السلام در عصر آنها رجعت کند. تا قرن سوّم در این مورد در کلیسا هیچ شکی وجود نداشت. از زمان کنستاتین به بعد، از این واقعیت غفلت شد؛ ولی در قرن نوزدهم کلیسا بیدار شده، واقعیت «بازگشت مسیح» را مجدداً مورد توجّه قرار داد. در مورد رجعت مسیح، تفاسیر زیادی وجود دارد که کلیسا آن را نمی پذیرد.

یکی از پژوهشگران، حوادث آخر الزّمان و سیر بازگشت مسیح علیه السلام را به چند محور مهم تقسیم کرده است که در صفحات آتی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت:

یکم. رجعت اولیه مسیح

مرحله اول بازگشت مسیح علیه السلام شامل ربوده شدن کلیسا (جماعت مؤمنان) است. در یک چشم بر هم زدن، ناگهان و بدون خبر، مسیح آنهایی را که آماده بازگشت او هستند، می رباید؛ ولی در این میان خودش به زمین نزول نمی کند. آنها جمع خواهند شد تا در بالای زمین او را ملاقات کنند. مؤمنان برای خدماتی که انجام داده اند، پاداش خواهند گرفت. در این هنگام پیوند بین مسیح و کلیسا! به حد کمال خواهد رسید.(2)

دوم. دوران مصیبت عظیم

بین مرحله اوّل و ثانی ظهور مسیح علیه السلام دوره مصیبت عظیم واقع شده است. وقتی سال های مصیبت بی سابقه به پایان خود نزدیک شوند، روح هایی از دهان اژدها، وحش و پیامبر دروغین

ص: 111


1- مرقس: 14، بند 24 _ 27.
2- ر.ک: اول تسالونیکیان: 4، بند 16؛ دوّم تسالونیکیان: 2، بند 1.

خارج می شوند و پادشاهان جهان را برای جنگ دور یکدیگر جمع می کنند. آنها با هم جمع می شوند تا اورشلیم را تصرف کنند و یهودیان فلسطین را به اسارت درآورند؛ ولی در همان زمانی که به پیروزی نزدیک می شوند، مسیح علیه السلام با لشکریان خود از آسمان نزول خواهد فرمود و در جنگ نهایی پس از غلبه بر آنان، پیشوایان آنها را گرفتار و به دریاچه آتش خواهد افکند. شیطان نیز مدت هزار سال در بند خواهد بود.(1)

سوم. سلطنت هزار ساله

مسیح علیه السلام پس از ظهور ثانوی خود [به ادعای برخی از مسیحیان] به مدت هزار سال بر زمین حکومت خواهد کرد. عدل و انصاف کامل از ویژگی های این حکومت است و مسیح علیه السلام در مقام فرمانروای جهان، مورد پرستش قرار خواهد گرفت. در پایان این دوره، شیطان پس از آزاد شدن از بند قیام خواهد کرد و بسیاری را علیه مسیح علیه السلام خواهد شورانید. آنان که تحت رهبری شیطان بر ضد مسیح علیه السلام قیام می کنند. شهر مقدس را محاصره می کنند و می کوشند آن را تسخیر کنند؛ ولی آتش از آسمان نازل می شود و آنها را هلاک می کند. با نابود شدن لشکر شیطان، خود شیطان به دریاچه آتش افکنده می شود.(2)

چهارم. داوری شریران

مسیح علیه السلام در دو نوبت داوری خواهد کرد. داوری اوّل در ابتدای سلطنت هزار ساله و بر روی زمین خواهد بود که در این داوری تمام امّت ها جمع خواهند شد. برای صالحان حیات ابدی و برای بدکاران مجازات ابدی در نظر گرفته می شود؛ ولی در داوری دوّم (قیامت) _ که در آسمان ها انجام خواهد شد و فقط به مردگان اختصاص دارد _ نامه ها گشوده می شود. در این داوری فقط دریاچه آتش وجود دارد. در این دوره با نابودی زمین و آسمان و ایجاد زمین و آسمان جدید، حیات به شکل نوین ادامه خواهد یافت. در این وضعیت غم و اندوه وجود نخواهد داشت و شرارت و بی ایمانی، ظهور پیدا نخواهد کرد. اشعیا در مورد این زمان می گوید: گرگ با برّه

ص: 112


1- ر.ک: اشعیاء: 24، بند 16؛ مکاشفه: 16؛ بند 12؛ زکریا: 12، بند 1؛ مزامیر: 2، بند 3؛ دوّم تسالونیکیان: 2، بند 8.
2- ر.ک: مکاشفه: 20، بند 7؛ 20، بند 10.

و پلنگ با بزغاله در صلح و آرامش به سر خواهند برد. انگاره دیگری نیز درباره بازگشت مسیح وجود دارد و آن اشاره به آمدن پسر انسان در آخر الزّمان(1) است. پسر انسان، فرستاده خدا و منصوب از جانب او است؛ در این بیان این فرستاده، با عنوان های جعلی «پسر خدا» یا «خداوند» معرّفی نشده است!(2)

یکی از پدیده های قابل توجّه در مورد بازگشت مسیح، هزاره گرایی است. در سراسر تاریخ مسیحیت، اقلیت کوچک، اما گاهی پر سر و صدایی از مسیحیان (هزاره گرایان) نیز بوده اند که اعتقاد داشته اند می توانند علامت و نشانه هایی از آخر الزّمان را در حوادث معاصر بیابند. ایشان مصرّانه تأکید می کرده اند که یقیناً پایان کار نزدیک است. آنها «میلنیالیست ها» (هزاره گراها) خوانده می شوند که از کلمه لاتین به معنای «یک هزار سال» گرفته شده و اشاره به طول مدت نمادین ملکوت خدا است که در کتاب مکاشفه عهد جدید ذکر شده است.

آنان معمولاً هشدار می دهند که چون انتهای جهان بسیار نزدیک است، برای هر کس بسیار ضروری است که توبه کند و خود را اکنون برای داوری خدا که همراه آن است، مهیّا سازد.(3)

در عهد جدید ملاحظه می کنیم که مسیحیان از همان آغاز به رجعت مسیح معتقد بودند. برخی از آنها با خواندن کتاب مکاشفه یوحنا (20، بند 1 _ 10) معتقدند: مسیح یک دوره سعادت هزار ساله ایجاد خواهد کرد. بنابراین شادمانه منتظر آمدن هزاره اند (هزاره به معنای یک دوره هزار ساله). گروه های هزاره گرا در قرن نوزدهم با پرسش هایی درباره رجعت سرگرم بودند و چنان درگیر تفسیر علایم این زمان بودند که امیدواری فراوانی درباره قریب الوقوع بودن بازگشت مسیح ابراز می داشتند. سه گروه عمده از مسیحیان هزاره گرا عبارت اند از: ادونتیست ها (ظهور گرایان)، شاهدان یهوه و دیسپنساشنالیست ها (مقطع باوران). به طور کلی ادونتیزم، اعتقاد به قریب الوقوع

ص: 113


1- محمدرضا زیبایی نژاد، مسیحیت شناسی مقایسه ای، (تهران: سروش، 1382، صص 58 _ 60 و نیز ر.ک: هنری تیسن، الهیات مسیحی، ص 324؛ ساروخا چیکی، اصول مسیحیت، ص 171.
2- ر. ک: متی: 24، بند 27 و 37؛ لوقا، 18، بند 18 و 23؛ مرقس: 13، بند 26.
3- کاکس هاروی، پیشین، ص 149.

بودن رجعت مسیح، مجازات بدکاران و پاداش نیکوکاران است.(1) در آیین مورمون ها (فرقه مذهبی) می گفتند:

«ما اعتقاد داریم که صهیون (حکومت یهوه)، بر این قارّه (آمریکا) بنا می گردد. عیسی شخصاً بر زمین حکومت خواهد کرد. زمین از نو ساخته خواهد شد و شکوه بهشتی خود را باز خواهد یافت».(2)

1 _ 3. ملکوت (سلطنت) خداوند

مسیحیان به اینکه روزی خواهد رسید که حکومت خداوندی به طور کامل برقرار گردد _ آن گونه که عیسی مسیح« علیه السلام » در مواعظ خود می گفت _ اعتقاد دارند. منتها برخی تصور می کنند که این سلطنت الهی اینجا روی زمین برقرار خواهد گردید و بعضی نیز آن را در ورای تاریخ می دانند. برای برخی از آنها یک آرمان بزرگ اجتماعی است که با کوشش انسان ها و کمک خداوندی، در اینجا و اکنون کسب خواهد گردید. نزد بعضی دیگر، این سلطنت و حکومتی است که از طریق دخالت مستقیم و ناگهانی خداوند، در تاریخ بشری و پایان دادن به زمان، تحقّق خواهد نمود....(3)

عموم مسیحیان بر این عقیده اند: در آینده روزی فرا خواهد رسید که حکومت اخلاقی خداوند، بر سر تا سرزمین جاری گردد. عبارت «حکومت و سلطنت الهی» و «سلطنت آسمان ها» و «ملکوت الهی» به طور مکرّر در انجیل ها به چشم می خورد. واقعیت حکومت نهایی خدا (سلطنت یا ملکوت الهی) بدون شک مهم ترین اعتقاد مسیحیان است. در عین حال میان آن از همه سخت تر است.

سلطنت خدا (Kingdom of God)؛ یعنی، «برقراری حکومت خدایی بر زمین و غلبه نیروی الهی بر نیروی شیطان».(4) در برخی از انجیل ها (متی) سخن از «دولت آسمانی و قلمرو

ص: 114


1- مری جو ویور، درآمدی به مسیحیت، (قم: مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، 1381)، ص 272 و 273.
2- جی گولد استفان و...، سال 2000 (چهار گفتگو درباره آخرالزمان)، (تهران: بهنام، 1378)، ص 142.
3- رابرت ا. هیوم، ادیان زنده جهان، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373)، ص 362.
4- مری جوویور، پیشین، ص 59.

روحانی» نیز به میان آمده است؛ اما در بیشتر روایات انجیل های هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و یا قلمرو دولت خدا است.

در نوشته های مسیحی و یهودی _ که بین سال های 200ق.م تا 150م نوشته شده اند _ دنیا میدان نبرد بین نیروهای خیر و شرّ تلقّی می شود. نویسندگان درباره عذاب دردناک و بی عدالتی و درباره انتظار طولانی برای مداخله الهی و آوردن عصری جدید _ که معمولاً سلطنت خدا نامیده می شود که در آنجا قوم نیکوی خدا در کمال سعادت زندگی می کنند _ مطلب می نویسند.

عیسی(ع) اظهار داشته بود: سلطنت خدا نزدیک است و چون بعد از مرگش بر شاگردان خویش ظاهر شد (رستاخیز)، مسیحیان نخستین معتقد شدند که عیسی از میان مردگان برخاسته و به زودی به عنوان «مسیحا» بازمی گردد تا سلطنت جدید خدا را بیاورد.

عیسی علیه السلام سلطنت خدا را اعلام کرد و منقول است که او برای تأیید پیام خود، معجزه انجام می داد. عیسی چه خود را مسیحا نامیده باشد یا نه، برخی از یهودیان معتقد بودند: او نماینده خداست که آنان منتظرش بودند.

از دیدگاه کانت ملکوت آسمانی (حاکمیت الهی)، در نهایت از لحاظ آنچه به هدایت حکمت بالغه الهی مربوط است، در این تاریخ... به عنوان یک جریان متصل دائمی وارد تاریخ می گردد... معلم انجیل، ملکوت الهی را فقط به عنوان شکوه و تعالی اخلاقی روح به شاگردان خود نشان داد که عبارت است از شایستگی شهروندی در حکومت الهی و به این منظور نه فقط به آنها تعلیم داد که چگونه اقدام کنند تا خود بدین مقام دست یابند؛ بلکه برای اینکه با افراد دارای همان خلق و خو و در صورت امکان با کل نوع انسان، در این مورد متحد شوند... ما باید همواره خود را به عنوان شهروند برگزیده [اخلاقی] حکومت الهی لحاظ کنیم:(1)

«پس ملکوت الهی کی فرا خواهد رسید؟ ملکوت الهی در جهان محسوس رخ نمی دهد و نباید گفت: در اینجا یا در آنجا است؛ زیرا ملکوت

ص: 115


1- ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 185 و 186.

خدا در میان شما است».(1)

به هر حال مهم ترین اصل تعلیمات عیسی _ که مرکز رسالت او قرار گرفته است _ بشارت ظهور قریب الوقوع دولت آسمانی است. در انجیل های هم نوا، حکومت خدا، هسته تعلیمات عیسی است و رستگاری انسان فقط در این قلمرو تحقّق می پذیرد. در انجیل مرقس، حکومت خدا با ظهور پسر انسان آغاز می شود. این رساله از زبان عیسی، او را غیر مستقیم پسر انسان معرفی می کند که لازم است، متحمل رنج های فراوان گردد... از آنکه یحیی به دستور هیرودیس پادشاه زندانی شد، عیسی به ایالت جلیل آمد تا پیام خدا را به مردم برساند؛ او فرمود:

«زمان موعود فرا رسیده است. به زودی خداوند، ملکوت خود را برقرار خواهد ساخت. پس از گناهان خود دست بکشید و به این خبر خوش ایمان بیاورید».(2)

این ملکوت ممکن است در این دنیا هم باشد؛ چنان که عیسی به شاگردان خود فرمود:

«بعضی از شما که الان در اینجا ایستاده اید، پیش از مرگ، ملکوت خدا را با تمام شکوهش خواهید دید».(3) «هر که در این جهان از من و سخنان من عار داشته باشد، من نیز وقتی در جلال خود و جلال پدر با فرشتگان به جهان بازگردم، از او عار خواهم داشت. اما یقین بدانید که در اینجا کسانی ایستاده اند که تا ملکوت خدا را نبینند نخواهند مرد».(4)

«عیسی جواب داد: ملکوت خدا با علایم قابل دیدن آغاز نخواهد شد! و نخواهند گفت که در این گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است؛ زیرا ملکوت خدا در میان شما است».(5)

ص: 116


1- انجیل لوقا، باب 17، بند 20 _ 22.
2- مرقس: 1، بند 15.
3- مرقس: 9، بند 1.
4- لوقا: 9، بند 36.
5- لوقا: 17، 20.
1 _ 4. سلطنت خدا یا پادشاهی مسیح

از آنجایی که در بخش های مختلف کتاب مقدّس به «حکومت خدا» اشاراتی می شود که آشکار می سازد _ بر خلاف نظر محقّقان کلیسا _ دولتی که عیسی در آن چون داوود، سلطنت کند، مورد نظر نبوده است. اصولاً نام پادشاهی خداوند هم، مفهوم مورد نظر نویسندگان انجیل ها را نمی رساند. در بسیاری از اشارات از زبان عیسی به جای حکومت خدا، دولت پدرم ذکر می شود. عیسی در صحنه شام «فصح» به شاگردانش می گوید: «من دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید تا روزی که آن را تازه با شما در ملکوت پدرم بنوشم».(1)

عیسی(ع) هرگز نمی گوید من آمده ام سلطنت پسر انسان را مژده دهم و یا پادشاهی مسیح را اعلام کنم؛ بلکه تأکید می کند: من فرستاده شده ام تا حکومت خداوند را (قلمرو دولت پدرم را) مژده دهم: «عیسی به آنان گفت: لازم است که به شهرهای دیگر نیز بروم و مژده فرا رسیدن ملکوت خدا را به مردم اعلام کنم؛ زیرا برای همین منظور فرستاده شده ام».(2) در اینجا به صراحت تأکید می شود که عیسی فرستاده خدا است و قلمرو حکومت متعلق به پدر او یا پدر همه انسان های خوب است.

در انجیل متی آمده است:

«عیسی به تمام شهرها و دهات آن منطقه رفته، در عبادتگاه های یهود تعلیم می داد و برقراری ملکوت خداوند را به مردم اعلام می کرد».(3)

پس وظیفه او تنها ابلاغ پیام بود: «عیسی فرمود: باید به شهرهای دیگر هم بروم تا به اهالی آنجا نیز پیغامم را برسانم؛ چون به خاطر همین به اینجا آمده ام».(4) مأموریت او چنین بود: «در آن زمان، انسان های نیک در ملکوت پدرم خدا، همچون خورشید خواهند درخشید. اگر گوش شنوا دارید،خوب

ص: 117


1- متی: 26، بند 29.
2- لوقا: 4، بند 43.
3- متی: 9، بند 35.
4- مرقس: 1، بند 38.

گوش دهید».(1)

عیسی در پاسخ یک عالم مذهبی می گوید: «تو از ملکوت خدا دور نیستی».(2)

از این عبارات برمی آید که مقصود فقط سلطنت مسیح نیست؛ بلکه با تحول انسان ها، این مرحله به وجود خواهد آمد. از بعضی عبارات کتاب های مقدس(3) به دست می آید که حکومت خدا، یک مرحله خاص روحانی است؛ نه فقط یک دولتی که مسیح شاه آن باشد!(4)

البته اعتقاد به «ملکوت خدا» و استقبال از تحقّق آن باعث بروز انتظارات و تفاسیر مختلفی شده بود. میلیون ها نفر از مردم فقیر و مستضعف، با این اعتقاد دلگرم اند که رنج و بدبختی آنان، بی پایان نیست و مشیّت الهی یا قضا و قدر آن را دفع نکرده است؛ بلکه خدا از تلاش آنان برای تحقّق حکومت عدل، حمایت می کند. عیسی مسیح، در ملکوت درهای زندگی را به روی همه مردم گشوده است. کسانی که زندگی را پوچ و بی معنا می بینند، می توانند منتظر زمانی باشند که _ به تعبیر پولس _ ما دیگر از پشت شیشه صورت مبهم و تار نمی بینیم... .

دیدگاه های مختلف در زمینه «سلطنت خدا» باعث نگرش و رفتارهای مختلف در میان مسیحیان شده است. گروهی از مسیحیان معتقدند: هر چند مؤمنان می توانند پیشاپیش نشانه هایی از ملکوت خدا را اینجا در روی زمین درک کنند؛ اما انسان، سعادت و خوشبختی کامل آن را تنها پس از مرگ خواهد چشید.

در این گونه از اعتقاد هر چند مسیح روزی باز خواهد گشت تا جهان را به ملکوت تبدیل کند؛ اما این می تواند زمانی طولانی پس از این باشد و در همین ضمن کسانی که با ایمان مرده اند، از نعمت های ملکوت در بهشت _ جایی که محبّت خدا به نحو اعلا حاکم است _ بهره خواهند برد.

از نظر برخی دیگر، ملکوت خدا هم اکنون عملی و قابل بهره برداری است؛ هر چند مخفی است. این ملکوت در اینجا و اکنون در دسترس همه کسانی است که با چشم ایمان می توانند آن را

ص: 118


1- متی: 13، بند 43.
2- مرقس: 12، بند 34.
3- متی 12، بند 44.
4- ر.ک: جلال الدین آشتیانی، دین مسیح، (تهران: نگارش، 1379)، صص 292 _ 294.

در میان گناه ها و مصایب تاریخ تشخیص دهند. درک آن نیاز به تحوّل درونی؛ یعنی، طریقه جدیدی برای دیدن و عمل کردن دارد. اما با این حال واقعیتی است برای کسانی که آن را بپذیرند و قلب خود را به روی آن بگشایند.(1)

اسلوان کافین _ وابسته به نهضت انجیل اجتماعی _ می گفت: آرمان اخلاقی مسیحیت، عقیده به ملکوت خدا است؛ یعنی، یک نظم اجتماعی مقبول تحت حکومت خدای مسیح وار که در آن همه روابط، مسیح گونه است و هر فرد گروه اجتماعی _ خانواده، سازمان های تجاری، دولت _ تحت حاکمیت قرار نداشته؛ بلکه خود به اداره و نظارت خواهد پرداخت و همه جامعه بشری تجسّد عشق خدا خواهد بود که زمانی در قالب عیسی ناصری، تبلور یافته بوده است.(2)

پس می توان گفت: عقیده به ملکوت خدا، به نوعی جامعه مطلوب _ که متضمن مساوات، عدالت و آزادی است _ تفسیر شده بود.

1 _ 5. دولت مسیح

سلطنت و حکومت مسیح، بیشتر در آموزه های یهودی مطرح است تا مسیحیت. برخی از یهودیان معتقد بودند: مسیحا باید پادشاهی خردمند و آرمانی باشد که عدالت را در سراسر عالم برقرار کند. برخی دیگر می پنداشتند: پادشاه مسیح یقیناً باید از تبار داوود باشد؛ چون او بزرگ ترین پادشاه قدیم بوده است. بعضی معتقد بودند: تأسیس سلطنت خدا، به معنای اعتبار سیاسی یهود در عالم است؛ بنی اسرائیل قدرتمندترین امت روی زمین خواهد بود و بر همه حکومت خواهد کرد!!

برخی سلطنت خدا را، سلطنت حق و عدالت نمی دانستند؛ بلکه آن را یک نوع رویداد قدرتمند تلقّی می کردند. سلطنت خدا با این انتظار که خدا اقدام مهمی انجام خواهد داد، مرتبط شد. چون جهان در چنین وضع نامطلوبی بود، باید خدا در مردم و در جهان، تحول کاملی به وجود آورد.

ص: 119


1- هاروی کاکس، پیشین، ص 148.
2- د. ج. اسمیت، مقاله ملکوت خدا، مقدمه ای بر شناخت مسیحیت، (تهران: نقش جهان، 1379)، ص 107.

در رسالات عهد عتیق گاهی به سلطنت «مسیح یهوه» نیز اشاره می شود که از جانب یهوه برگزیده شده است؛ ولی در این حالت نیز حاکم اصلی خدا است. بنی اسرائیل از آغاز تاریخ خود، یهوه (خدا) را تنها سلطان و فرمانروای واقعی خویش می دانستند و در دوران سلطنت شاهان اولیه، آنان را نماینده و برگزیده یهوه می شناختند و به اعتبار حکومت یهوه از آنان فرمان می بردند.

در مزمور دوّم _ که سلطنت مسیح توجیه گشته _ باز هم این یهوه است که باید از او اطاعت کرد و سلاطین بایستی با ترس و لرز پاهای او را ببوسند و به او خدمت کنند. این مزمور نشان دهنده آرزوی یهودیان دوران ظهور مسیحیت است که مشتاقانه در انتظار شاهی از خانواده داود بودند تا به نجات آنان اقدام کند. در این مزمور هم فقط یهوه حاکم واقعی است و به همین جهت به پادشاهی خداوند، ملکوت السماوات با سلطنت آسمان ها گفته می شود.(1) در کتاب اشعیای نبی آمده است:

«اما این تاریکی برای قوم خدا که در تنگی هستند، تا ابد باقی نخواهد ماند. خدا سرزمین قبایل زبولون و نفتالی را در گذشته خوار و ذلیل ساخته بود؛ اما در آینده او تمام این سرزمین را از دریای مدیترانه گرفته تا آن طرف اردن و حتی تا خود جلیل _ که بیگانگان در آن زندگی می کنند _ مورد احترام قرار خواهد داد. قومی که در تاریکی راه می رفتند، نور عظیمی خواهند دید. بر کسانی که در سرزمین ظلمت زندگی می کردند، روشنایی خواهند تابید... تمام اسلحه ها و لباس های جنگی که به خون آغشته اند، خواهند سوخت و از بین خواهند رفت؛ زیرا فرزندی برای ما به دنیا آمده! پسری به ما بخشیده شده! او بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر جاودانی و سرور سلامتی خواهد بود. او بر تخت پادشاهی داوود خواهد نشست و بر سرزمین او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پایه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد ساخت و گسترش فرمان روایی صلح پرور او را

ص: 120


1- جلال الدین آشتیانی، پیشین، ص 291.

انتهایی نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنین اراده فرموده و این را انجام خواهد داد».(1)

در کتاب زکریا آمده است:

«ای قوم من شادی کنید و از خوشحالی فریاد برآورید؛ چون پادشاهتان نزد شما می آید! او نجات دهنده ای پیروزمند است... پادشاه شما در میان تمام قوم ها صلح برقرار خواهد کرد. قلمرو حکومت او از دریا تا دریا و از رود فرات تا دورترین منطقه زمین خواهد بود...».(2)

در مزامیر داود آمده است:

«سلطنت پادشاه ما همچون بارانی که بر گیاهان می بارد و مانند بارش هایی که زمین را سیراب می کند، پربرکت خواهد بود. در زمان حکومت او، مردم خداشناس کامیاب خواهند شد و تا وقتی که ماه باقی باشد، صلح و سلامتی برقرار خواهد بود...».(3)

سابقه این مفهوم در مکاتب سلطنتی خاور نزدیک باستانی یافت می شود که در آن، پادشاه، نقش ناجی مردم خود را ایفا می کرد و انتظار می رفت که هر پادشاه جدید، حاصلخیزی، ثروت، آزادی، صلح و سعادت را برای سرزمین خود به ارمغان آورد... دانشمند فرانسوی ادوارد دورم برخی از متونی را ذکر کرده است که چنین انتظاراتی را تحت عنوان «پادشاه مسیح» مطرح کرده اند. در مزامیر منسوب به سلیمان،(4) این مسیح، فرزند داوود است. او با خرد و عدل حکومت خواهد کرد، قدرت های بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم خود را از قید حکومت بیگانه رها خواهد ساخت و سلطنتی جهانی وضع خواهد کرد که در آن مردم در صلح

ص: 121


1- اشعیا: 9، بند 1 _ 7.
2- زکریا: 9، بند 9 و 10.
3- مزامیر: 72، بند 6 و 7.
4- مزامیر سلیمان: باب های 17 و 18.

و سعادت زندگی خواهند کرد. همین آرمان شاهانه در توصیف حکومت شمعون مطرح شده(1) که بیانگر پیشگویی های کتب عهد عتیق، در مورد مسیح موعود است.(2)

در طول دو قرن قبل از تولّد عیسی، حجم وسیعی از نوشته ها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نیروهای شیطانی موجود بود. تصوّر رایجی از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان _ که تحت سلطه نیروهای شیطانی است _ جای درد و رنج های فراوان است تا اینکه خدا برخیزد و بر سلطنت شیطان غلبه کند. در این حال بسیاری از اندیشه ها درباره «مسیحا»، متوجّه فتح و پیروزی نظامی بود. ممکن است که مسیحا خردمند باشد؛ اما بیشتر از هر چیز باید پادشاهی جنگجو و مقتدر باشد که بتواند بر شیطان غلبه کند و عصری از برکت و سعادت را آغاز کند.

اسنی ها (فرقه ای از یهودیان) زندگی خود را در بیابان می گذراندند و برای آمدن سلطنت خدا آماده بوند. به اعتقاد آنان، پایان جهان نزدیک است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسیحایی بر روی زمین و پیمان جدیدی با آنان است... .(3)

مسیحیت اولیه _ چنان که گفته آمد _ بسیاری از نظرات یهودیت را، در خصوص مسیح موعود پذیرفته، آنها را در مورد عیسی مسیح، به کار می برد. به عبارتی عیسی مسیح را با امیدهای «مسیحایی یهودیت» یکسان تلقّی کرده است. انجیل متی تفسیر این عبارت را «کسانی که در تاریکی راه می رفتند، نور عظیمی خواهند دید...»(4)، در عیسی مسیح متحقّق دانسته است:

«اشعیای نبی این را پیشگویی کرده و گفته بود: سرزمین زبولون و نفتالی کنار دریاچه و ناحیه آن طرف رود اردن و جلیل علیا، سرزمینان بیگانگان _ در آنجا که مردم در تاریکی نشسته بودند _ نور عظیمی دیده شد. بر آنانی که در دیار مردگان ساکن بودند، نوری تابید. عیسی از آن روز به بعد،

ص: 122


1- کتاب اوّل مکابیان: باب 14، بند 3.
2- میرچا الیاده، پیشین، ش 6، ص 266.
3- ر.ک: مری جوویور، پیشین، ص 64 _ 65.
4- اشعیا: 9، بند 1.

به اعلام پیغام خدا پرداخت و می گفت: از گناهان خود توبه نمایید و نزد خدا بازگشت کنید؛ زیرا ملکوت خدا نزدیک شده است».(1)

کلیسا (به خصوص کلیسای اولیه) با اطمینان چشم به راه بازگشت او بر «ابرهای آسمان» بود تا زنده و مرده را داوری کند و ملکوت خدا را بر روی زمین بگشاید. در نامه دوّم پولس به مسیحیان تسالونیکی آمده است:

«به شما که رنج و آزار می بینید، اعلام می دارم که وقتی عیسی خداوند! به ناگاه در میان شعله های آتش و با فرشتگان نیرومند خود از آسمان ظاهر شود، خدا به ما و به شما آسودگی خواهد بخشید. اما آنانی که از شناختن خدا و پذیرش خدا و پذیرش نقشه نجات او توسط عیسی مسیح سرباز می زنند، به کیفر خواهند رسید و تا ابد از حضور خداوند دور خواهند ماند و هرگز شکوه و عظمت قدرت او را نخواهند دید. بلی این رویدادها در روز بازگشت او واقع خواهد شد؛ روزی که قوم او و مؤمنین او، ستایش و تحسین را نثار او کنند...».(2)

در کتاب دانیال و مکاشفه یوحنا، می توان یک نقشه کلّی یافت. جهان تحت سیطره نوعی قدرت شیطانی است (که غالباً به صورت حیوان یا یک حاکم ظالم نشان داده می شود). این قدرت شیطانی، قدیسان را اذیت می کند و با آنان رفتار شرم آوری دارد. ناگهان قدیسان بر آن حیوان یا حاکم شیطانی شورش می کنند و بر آن فائق می شوند. آنها وارث زمین می گردند یا در آسمان حکمرانی می کنند. با این بینش هیچ کس نمی خواهد به دنیا تعلّق داشته باشد. به همه مسیحیان توصیه می شود که به خاطر داشته باشند: هیچ کس نمی تواند از روز یا ساعت رجعت مسیح باخبر باشد؛ بنابراین همه باید آماده باشند:

«پس شما نیز چشم به راه باشید؛ چون نمی دانید کی برمی گردم: سر

ص: 123


1- متی: 4، بند 12 _ 17.
2- نامه دوّم تسالونیکیان: 1، بند 7 _ 10.

شب، نیمه شب، سحر یا صبح؛ مواظب باشید که وقتی می آیم در خواب غفلت نباشید. باز هم می گویم چشم به راه من باشید».(1)

کلیسا در آغاز همان سلطنت مسیح و پادشاهی خداوندگار را مطرح می ساخت؛ همان گونه که در مکاشفه یوحنا به سلطنت هزار ساله مسیح اشاره شده است.(2) پس چون قرن های متمادی گذشت و از سلطنت مسیح خبری نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثری ظاهر نشده است، با استفاده از تذکّر انجیل لوقا، حکومت خدا را یک دولت روحانی تعبیر کرد که مقیّد به زمان و مکان نیست و در دل مؤمنان برپا خواهد شد. در انجیل لوقا آمده است:

«روزی بعضی از فریسیان از عیسی پرسیدند: ملکوت خدا کی آغاز خواهد شد؟ عیسی جواب داد: ملکوت خدا با علایم قابل دیدن آغاز نخواهد شد! و نخواهند گفت که در این گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است؛ زیرا ملکوت خدا در میان شما است».(3)

در انجیل متی، به صراحت از «دولت آسمانی و قلمرو روحانی» سخن گفته می شود؛ نه از پادشاهی خداوند. در انجیل های دیگر نیز همان گونه که در مرقس دیده می شود، این قلمرو به نحوی توجیه می شود که حاکمیت از سلطنت یک فرد شبیه نظام شاهنشاهی و حکومت های انسانی _ که در آن خدا فرمانروا و شاه باشد _ نمی نماید؛ بلکه اشاره به یک دوران الهی و روحانی و یک دولت آسمانی است.(4) در بیشتر روایات انجیل های هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا و یا قلمرو دولت خدا است.

گفتنی است کلیسا هیچ گاه امید آمدن مجدّد عیسی را از دست نداد _ و هنوز هم به آن اعتقاد دارد _ اما رفته رفته تأکید تعالیم خود را از این امیدواری برگرفت و به آینده افکند و بیشتر و بیشتر به سوی این باور رفت که عیسی قادر است اکنون مؤمنان را رستگاری دهد.

ص: 124


1- مرقس: 13، بند 35 و 36، 37.
2- ر. ک: مکاشفه: 20، بند 4.
3- لوقا: 7، بند 20 و 11.
4- جلال الدین آشتیانی، پیشین، ص 2940.

خود عیسی نیز به صراحت اشاره می کند که برای پادشاهی نیامده است. «عیسی فرمود:

من یک پادشاه دنیوی نیستم. اگر بودم، پیروانم می جنگیدند تا در چنگ سران قدم یهود گرفتار نشوم. پادشاهی من متعلّق به این دنیا نیست».(1)

اصولاً حضرت عیسی علیه السلام در دوران پیامبری خود، تنها به ابلاغ پیام الهی و ارتباط با مستمندان و نیازمندان بسنده کرد و از در ستیزه جویی و پرخاشگری نیامد. از طرفی برخی نشانه ها و علامات مورد انتظار یهود در مورد «منجی گری» و «مسیحایی» در او متحقّق نشد و وضع آنها بهبود نیافت. پس از در مخالفت با او درآمدند و او را به عنوان «مسیحای موعود» نپذیرفتند. در واقع نیز چنین بود؛ چون بعضی از علایم و معیارهای مطرح در کتب عهد قدیم، در او وجود نداشت؛ به عنوان مثال او جنگ نکرد و پادشاهی تشکیل نداد.

گفتیم که یکی از مطالبی که با حکومت خدا پیوند یافته، بازگشت عیسی مسیح است؛ اما سؤال این است که این بازگشت برای چیست: 1. تشکیل حکومت خدا؛ 2. پادشاهی مسیح؛ 3. نجات بخشی و رهایی مؤمنان؛ 4. داوری بین گناه کاران و مؤمنان و یا...؟!

در این رابطه توجّه به انگاره های زیر ضروری است:

1. ملکوت خدا (سلطنت الهی) در این دنیا تحقّق خواهد یافت؛ اما چگونگی آن از نظر مسیحیان مبهم است!

2. پیوند میان بازگشت مسیح و تحقّق سلطنت خدا نیز روشن است و مسیحیان به آن اعتقاد دارند.

3. خود عیسی بیان کرده است که پادشاهی من در دنیا نیست! پس ممکن است این مطلب به ذهن ها برسد که او برای تشکیل دولت نمی آید. حتّی از دیدگاه برخی ملکوت خدا در آن جهان است.

4. «پادشاهی مسیح» تا کنون تحقّق نیافته است. و عده ای به غلط می پنداشتند بعد از مرگ

ص: 125


1- یوحنا: 18، بند 36.

مسیح، او به زودی برای برپایی حکومت خواهد آمد که چنین نشد و حتّی دیدگاه هزاره گرایان نیز نادرست از آب درآمد.

5. خود عیسی مسیح، هیچ وقت ادعای پادشاهی نکرده است. تنها در بعضی از متون (مثل مکاشفه)(1) به صورت رمزی به سلطنت هزار ساله او اشاره شده که معتبر و روشن به نظر نمی رسد و دلیل دیگری نیز برای اثبات آن ارائه نشده است.

6. طبق تفسیر رسمی کلیسا، مسیح سلطان دل ها است و سلطنت او این دنیایی نمی باشد؛ بلکه در ملکوت آسمان ها است.

7. خود عیسی نیز منتظر ظهور قریب الوقوع حکومت خدا بوده است و عباراتی که در این زمینه بیان می نموده، برای شخص غایب بوده است (نه خودش). در این رابطه می توان دیدگاه های جالب ژان ژاک روسو را مطرح کرد که:

«مسیحیت مذهبی کاملاً روحانی است که تمام همّ و غم آن، مسائلی آسمانی است؛ میهن مسیحی این جهان نیست. واقعیت این است که مسیحی وظیفه اش را انجام می دهد؛ اما این کار را با بی اعتنایی عمیقی به نتیجه خوب و بد آن انجام دهد. به شرط آنکه کاری نکند که پیش وجدانش مستوجب سرزنش باشد».(2)

وی در جای دیگر می گوید:

«تمام ناپاکی را از وجود عیسویان پاک کنید؛ دیگر نه به زمامداری نیاز دارند و نه به قوانین. تمام خواهش های نفسانی را از پیکرشان بزدایید، در آنی پیوند شهروندی تمام جاذبه خود را از دست می دهد: نه تعصب باقی می ماند و نه شوق کسب شهرت و افتخار و نه...».(3) «حضرت مسیح برای

ص: 126


1- آن گاه در آسمان صدایی بلند شنیدم که اعلام می کرد: «زمان نجات و قدرت و سلطنت خدا و حکومت بر حق «مسیح» فرا رسیده است...». (مکاشفه: 12، بند 10).
2- ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، (تهران: نشر آگاه، 1380)، ص 503.
3- ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، (تهران: نشر آگاه، 1380)، ص 505.

استقرار حکومت معنوی و روحانی بر روی زمین ظاهر شد. با ظهور مسیحیت نظام مذهبی از نظام سیاسی جدا شد و دولت یکپارچگی خود را از دست داد...».(1)

فوستل دوکو لانژ در زمینه متن این دیدگاه ها می نویسد:

«می توان گفت که: مسیحیت حکومت را در اساس تغییر داد؛ به خاطر اینکه ابداً به آن توجّه نداشت... عیسی مسیح می آموزد که امپراتوری او به این جهان تعلّق ندارد و بدین ترتیب حکومت را از مذهب جدا می کند. چون مذهب زمینی نیست؛ بنابراین تا آنجا که امکان دارد، به ندرت به امور زمینی می پردازد: «آنچه به سزار تعلّق دارد، به سزار و آنچه به خداوند تعلّق دارد، به خداوند برگردانید». سه قرن تمام مذهب جدید، کاملاً خارج از حوزه عمل دولت قرار گرفت و نه فقط توانست از حمایت دولت چشم بپوشد؛ بلکه حتّی بر ضد دولت پیکار کرد. این سه قرن، شکاف عظیمی میان قلمرو دولت و قلمرو مذهب به وجود آورد».(2)

1 _ 6. داوری و قضاوت

با بررسی کتاب های عهد جدید روشن می شود: هر چند عیسی علیه السلام باز خواهد گشت و نجات و رستگاری مردم در دست او خواهد بود؛ اما او حکومت و سلطنتی دنیوی نخواهد داشت (زیرا سلطنت او مربوط به باطن انسان ها است). به موجب بعضی از این کتاب ها، عیسی مسیح برای بار دوّم به عنوان قاضی جهانیان (داوری) خواهد آمد. مؤلفّان عهد جدید بی چون و چرا قبول داشتند که ظهور مسیح، مترادف با آغاز زمان واپسین و نمود تحقّق وعده فرجام شناسی است. این بیان که «اعصار به پایان رسیده»، به این مفهوم است که آدمی به دوران واپسین ماجراهای خود گام نهاده و به پایان قطعی تاریخ نزدیک شده است. ملکوت خدا در حال

ص: 127


1- ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، (تهران: نشر آگاه، 1380)، ص 489.
2- ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی (متن و در زمینه متن)، (تهران: نشر آگاه، 1380)، ص 490.

آمدن است. مسیحیان در اینجا دو واقعه مربوط به مسیح را از هم متمایز می کنند: نخستین واقعه تولّد حضرت عیسی و حلول کلام خدا در او است. دومین واقعه، «بازگشت ثانوی مسیح» است؛ یعنی، رجعت پرشکوه مسیح که حیات می یابد و برای داوری زندگان و مردگان باز می گردد. با نخستین واقعه ما به واپسین اعصار تاریخ گام نهاده ایم و این واقعه با رویداد فرجامین رجعت مسیح به پایان می رسد.(1) مسیح خود می گوید:

«من با فرشتگان خود، در شکوه و جلال پدرم(!) خواهم آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهم کرد. بعضی از کسانی که در اینجا هستند (شاگردان) پیش از مرگ، مرا در شکوه ملکوتم، خواهند دید».(2)

در اعتقاد نامه رسولان آمده است:

«من به خدا، پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمین اعتقاد دارم. به عیسی مسیح، تنها پسر او، خداوند ما، اعتقاد دارم... او به آسمان صعود کرد و در سمت راست پدر نشست. و دوباره برای قضاوت درباره مردگان و زندگان باز خواهد گشت».(3)

خود او می گوید:

«هنگامی که من، مسیح موعود باشکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آن گاه بر تخت باشکوه خود خواهم نشسست. سپس تمام قوم های روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد؛ همان طور که چوپان گوسفندان را از بزها جدا می کند؛ گوسفندها را در طرف راستم قرار می دهم و بزها را در طرف چپم.

آن گاه به عنوان پادشاه به کسانی که در طرف راست منند خواهم

ص: 128


1- استفان جی گولد و ...، پیشین، ص 111.
2- متی: 16، بند 27 و 28.
3- مری جو ویور، پیشین، ص 452.

گفت: بیایید ای عزیزان پدرم! بیایید تا شما را در برکات ملکوت خدا سهیم گردانم، برکاتی که از آغاز آفرینش دنیا برای شما آماده شده بود...».(1)

این مطلب در انجیل متی تحت عنوان «روز داوری» ذکر شده است. این اشاره به روز بزرک و داوری نهایی است. شاید بتوان گفت: «مسیح در دو نوبت داوری خواهد کرد (نه حکومت). داوری اوّل در ابتدای سلطنت هزار ساله (شاید مربوط به دیگری) و بر روی زمین خواهد بود که در این داوری تمام امّت ها جمع خواهند شد. برای صالحان حیات ابدی و برای بدکاران مجازات ابدی در نظر گرفته می شود. ولی داوری دوّم (قیامت) در آسمان ها انجام خواهد شد و فقط به مردگان اختصاص دارد. در این داوری فقط دریاچه آتش وجود دارد. در این دوره با نابودی زمین و آسمان و ایجاد زمین و آسمان جدید، حیات به شکل نوین ادامه خواهد یافت. در این وضعیت جدید، غم و اندوه وجود نخواهد داشت و شرارت و بی ایمانی ظهور پیدا نخواهد کرد»(2).

در روایات اسلامی نیز انگاره داوری و حکمیت عیسی علیه السلام تأیید شده است:(3)

«عیسی بن مریم در میان امت من داور دادگری خواهد بود که کینه و عداوت را از میان مردم برمی دارد و ...».

ص: 129


1- متی: 25، آیه 31 _ 40.
2- محمد رضا زیبایی نژاد، پیشین، ص 59 و 60.
3- «یکونُ عیسی بنُ مریم فی أمّتی حَکَماً مقسطاً یرفع الشحناء و التباغُض...»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، پیشین، ج 1، ص 554، ح 727؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودّة، ج 3، ص 88؛ سید مصطفی کاظمی، بشارة الاسلام، (نجف: 1382)، ص 279.
چکیده بحث:

مسیحیت، با نگاهی خوشبینانه و امیدوارانه در انتظار روز موعودی است که با بازگشت مسیح و نجات و رستگاری انسان ها، تاریخ به پایان می رسد. البته نمی توان نتیجه و برآیندی دقیق و روشن از این باورداشت به دست آورد و دیدگاه خود مسیحیان نیز در این زمینه متشتّت و مبهم است. با مراجعه به کتاب مقدّس _ به خصوص عهد جدید _ تصویری بر اساس مؤلّفه های زیر به دست می آید:

1. مسیحا باوری، یکی از اعتقادهای مهم یهود و مسیحیت است. در باورداشت مسیحیان، روزی عیسی مسیح بازگشته و نجات و رهایی انسان ها را رقم خواهد زد. در عهد جدید، «رستگاری» به عنوان اقدامی رهایی بخش، کاملاً با نام و شخص عیسی مسیح _ به عنوان نجات بخش _ پیوند یافته است. این رهایی، نجات از سلطه گناه و مرگ است و در اصل هر فردی در این رستگاری بر اساس نظریه و تغییر کیش و ایمان شرکت می جوید. با آمدن دوباره مسیح در پایان جهان و نجات بخش بشر، همه تبعیض ها، ظلم ها و تاریکی ها تبدیل به عدالت، امید و مهر می شود.

2. سرنوشت باوری مسیحیت با رجعت و بازگشت مسیح پیوند خورده است. ظهور عیسی مسیح و تحقّق ملکوت خدا، در آینده ای بسیار دور و مبهم خواهد بود و مسیح برای بار دوّم به جهان باز خواهد گشت. در این رجعت، مسیح از نو حیات می یابد و با شکوه تمام بازمی گردد تا زنده ها و مرده ها را داوری کند. این انگاره در انجیل های هم نوا (متی، مرقس و لوقا) بیان شده است.

3. فرجام مندی مسیحیت، با انگاره ملکوت (سلطنت) خدا، پیوند خورده است. بر این اساس روزی خواهد رسید که حکومت خداوند به طور کامل برقرار گردد و نیروی الهی، بر نیروی شیطانی غالب شود. در انجیل های هم نوا، حکومت خدا، هسته تعلیمات عیسی است و رستگاری انسان ها فقط در این قلمرو تحقّق می پذیرد؛ اما چگونگی و کجایی آن دقیقاً روشن نیست.

ص: 130

از مجموعه نوشته ها و باورهای مسیحیان به دست می آید که ملکوت خداوند نه در این دنیا؛ بلکه در جهان آخرت است.

4. کنار بحث سلطنت خدا، انگاره پادشاهی مسیح نیز مطرح شده است. خود عیسی علیه السلام نمی گوید من آمده ام پادشاهی یا سلطنت مسیح را اعلام کنم؛ بلکه تأکید می کند من فرستاده شده ام تا حکومت خدا را مژده دهم. از بعضی عبارات کتاب های مقدس به دست می آید که حکومت خدا، یک مرحله خاص روحانی (و احتمالاً آن جهانی) است؛ نه فقط یک دولت که مسیح شاه آن باشد. کلیسا در آغاز، سلطنت مسیح را مطرح می ساخت؛ اما چون پس از قرن های متمادی خبری از آن نشد، این حکومت را، یک دولت روحانی تعبیر کرد که مقیّد به زمان و مکان نیست و در دل مؤمنان برپا خواهد شد. حتّی از این فراتر، این اعتقاد تقویت شد که سلطنت مسیح و ملکوت خدا، در جهان آخرت خواهد بود، نه در این دنیا. پس در واقع آینده دولت از دیدگاه مسیحیت تا حدودی مربوط به آخرت و مبهم است.

در واقع عیسی مسیح می آموزد که امپراتوری او، به این جهان تعلّق ندارد و او برای پادشاهی و سلطنت برنمی گردد؛ بلکه او در بازگشت دوّم خود، برای داوری جهانیان (داوری شریران) خواهد آمد. در روایات اسلامی نیز از فرود حضرت عیسی، به عنوان داوری دادگر تعبیر شده است. در هر حال به نظر می رسد که خود عیسی« علیه السلام » دولتی تشکیل نخواهد داد؛ بلکه او قضاوت و داوری جهانیان را بر عهده خواهد داشت. از دیدگاه مسیحیت نیز دولت (پادشاهی) مسیح، در ملکوت الهی (جهان آخرت) خواهد بود؛ نه در دنیا. در حقیقت در پایان تاریخ، ما شاهد دولتی نخواهیم بود؛ بلکه با تحول روحانی انسان ها، سلطنت خدا در این جهان تحقّق خواهد یافت.

ص: 131

دو. آینده دولت از دیدگاه فوکو یاما (نظریه پایان تاریخ)
اشاره

فوکویاما دیدگاه خود را درباره آینده سیاست و دولت تحت عنوان «پایان تاریخ و آینده انسان» مطرح کرده است.

از دیدگاه وی با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه کمونیسم، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژی ها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به «دموکراسی لیبرال» می رود. دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و پایان تاریخ خواهد بود و انسان امروز هیچ راهی جز پذیرفتن این ایدئولوژی ندارد. در واقع در آینده، دولت _ ملّت ها با پذیرفتن «نظام دموکراسی _ لیبرال، شکل یکسان و شبیه به هم پیدا خواهند کرد. تکامل ایدئولوژی «دموکراسی لیبرال» موجب برتری تاریخی آن و پیروزی قدرت نظامی و اقتصادی آن است. «دموکراسی لیبرال» ایدئولوژی تکامل یافته ای است که جبر تاریخی، آن را الگوی مطلوب همه انسان ها ساخته است.

آنچه که ما شاهد آن هستیم، نه فقط پایان جنگ سرد؛ بلکه پایان تاریخ است! نقطه پایان، تحوّل ایدئولوژیکی بشریت و جهانی شدن دموکراسی غربی _ به عنوان شکل نهایی حکومت است. میل دستیابی به جامعه مصرفی در دراز مدت، منجر به لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی گردیده و تصوّر می شود: سیستم غربی، به طور پایان ناپذیری قابل گسترش است.

طبق پیش بینی وی، سده های ملالت باری چشم به راه آدمی است؛ پایان تاریخ دوره بسیار اندوه باری خواهد بود: پیکار برای اکتشاف، آمادگی برای به خطر افکندن زندگی در راه یک آرمان کاملاً انتزاعی و مجرّد، نبرد ایدئولوژیک جهانی که مستلزم بی باکی و شهامت و قدرت تخیّل است... همه این ارزش ها، جای خود را به حسابگری اقتصادی، جست و جوی بی پایان راه حل های تکنیکی و ارضای توقعات مصرفی پیچیده خواهند سپرد. در عصر ما بعد تاریخی _ که نه از فلسفه خبری خواهد بود نه از هنر _ مسأله حفظ و نگاهداشت دائمی حوزه تاریخ بشریت است.

آرا و اندیشه های فوکویاما طی مباحث ذیل پی گیری خواهد شد:

ص: 132

2 _1. فلسفه تاریخ

از دیدگاه وی، از همان ابتدا در جدّی ترین و منظم ترین کوشش ها برای نوشتن «تاریخ های عمومی»، گسترش آزادی به عنوان موتور اصلی تاریخ تلقّی شده است. تاریخ عبارت از یک سلسله رویدادهای کور نیست؛ بلکه یک کلّ معنادار است که در آن اندیشه های انسانی در مورد ماهیت نظم سیاسی و اجتماعی توسعه می یابد و شکوفا می شود. اگر ما در حال حاضر به جایی رسیده ایم که نمی توانیم دنیای ذاتاً متفاوت از جهان کنونی را تصور کنیم _ به طوری که هیچ شاخصی امکان بهبود بنیادی نظم جاری را نشان نمی دهد _ در این صورت باید این امکان را در نظر بگیریم که تاریخ ممکن است به پایان خود رسیده باشد.

وی همانند هگل و مارکس معتقد است: تحوّل جوامع انسانی بی پایان نیست؛ بلکه این تحول بالاخره پایان می پذیرد. پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن عمیق ترین و اساسی ترین نیازهای بشری برآورده شود. برای هگل «دولت لیبرال» و برای مارکس «جامعه کمونیستی» (جامعه بدون دولت)، پایان تاریخ بود. فوکو یاما به دنبال هگل و مانند وی «دموکراسی لیبرال» را شکل نهایی جوامع بشری و پایان تاریخ تلقّی می کند؛ اما بر این نکته انگشت می گذارد که: این سخن به آن معنا نیست که سیر طبیعی زاد و ولد و مرگ و میر متوقّف خواهد شد، یا دیگر وقایع مهمی اتفاق نخواهد افتاد؛ بلکه منظور این است که احتمالاً دیگر تحوّل مهمّی در نهادهای اساسی و اصول جاری، پدیدار نخواهد شد.(1)

وی می گوید: من تاریخ را به معنای هگلی _ مارکسی اش؛ یعنی، به معنای رشد تکاملی نهادهای سیاسی و اقتصادی بشری به کار گرفته ام. در پرتو این گونه فهم، دو عنصر اساسی برای حرکت تاریخ وجود دارد:

1. فن آوری و تداوم اکتشافات علمی که راه را برای نوسازی اقتصادی هموار می سازد.

2. مبارزه برای مشروعیت یافتن و به رسمیت شناخته شدن از سوی نیروهای موجود در جامعه که در پایان به ایجاد روالی سیاسی برای به رسمیت شناختن حقوق اساسی بشر

ص: 133


1- موسی غنی نژاد، پایان تاریخ و آخرین انسان، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، شماره 63 و 64، ص 22 و 23.

می انجامد. بر خلاف نظریه مارکس، من فرض گرفته ام که این روند تحول تاریخی، در دموکراسی و اقتصاد بازار به اوج خود رسیده است.(1)

فوکویاما برای اثبات تز خود در مورد پایان تاریخ و سیر جوامع بشری به سوی دموکراسی لیبرال، دو دسته دلیل می آورد که اولین دسته، جنبه اقتصادی دارد. انسان برای برآورده کردن نیازها و امیال خود، از عقل بهره می گیرد. پیشرفت روزافزون علوم فیزیکی نشان دهنده موقعیت بشر و لذا سیر جهت دار تاریخ انسانی [به سوی پیشرفت]است. از نظر وی، پیشرفت های اقتصادی بی سابقه در کشورهای اروپا و آمریکای شمالی، در سایه استقرار بازار آزاد رقابتی و لیبرالیسم اقتصادی مسیر شده است...

فوکو یاما خود اذعان دارد که توضیح مسیر تاریخ از طریق میل انسان به برآوردن نیازها و امیال خود، در چهارچوب یک جریان دائمی پیشرفت علمی و فنی (منطق فیزیک مدرن) نوعی تفسیر صرفاً اقتصادی است:

«واضح است که مکانیسمی که ما تحلیل کردیم، اساساً یک تفسیر اقتصادی تاریخ است... این مکانیسم نوعی تفسیر مارکسیستی تاریخ است که به نتیجه ای کاملاً غیر مارکسیستی می انجامد».(2)

این میل به تولید و مصرف بیشتر و بهتر است که انسان را وادار به فعالیت شدید و قبول تغییر و تحول های هر روز جدیدتر می کند؛ اما بر خلاف تصور مارکس جامعه ای که به انسان ها امکان می دهد بیشترین مقدار محصولات به عادلانه ترین روش ممکن تولید کنند، جامعه کمونیستی نیست؛ بلکه جامعه کاپیتالیستی است.

پس او همانند هگل و مارکس معتقد است: تحول جوامع انسانی بی پایان نیست؛ بلکه این تحول بالاخره پایان می پذیرد. پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن عمیق ترین و اساسی ترین نیازهای بشری برآورده شود (دموکراسی _ لیبرال)!

ص: 134


1- فرانسیس فوکو یاما، ده سال پس از طرح فرضیه، پگاه حوزه، ش 4، ص 8.
2- موسی غنی نژاد، پیشین، ص 23.

به گفته وی علی رغم راه های متفاوتی که همگی به «پایان تاریخ» منتهی می شود، غیر از مدل «سرمایه داری دموکراسی لیبرال» کمتر نسخه ای از تجدّد وجود دارد که ظاهر موفّقی داشته باشد. کشورهایی که در راه مدرنیزاسیون هستند _ از اسپانیا و پرتغال گرفته تا تایوان و کره جنوبی و چین _ همگی در این جهت گام برمی دارند.

در گفتنی است که تازگی کار فوکویاما در آشتی دادن دو شیوه تعقّل است: لیبرالیسم انگلیسی و دیالکتیک هگلی. او با ترکیب این دو شیوه می خواهد دیدگاهی کلّی و یکپارچه از تاریخ بشر ارائه کند و زوایای تاریکی را که تا کنون لیبرالیسم کلاسیک ظاهراً قادر به توضیح آنها نبوده است (مانند ظهور حکومت های فاشیستی در کشورهای صنعتی و سقوط رژیم های دیکتاتوری در کشورهایی که از رونق اقتصادی برخوردار شده اند)، روشن سازد.(1)

2 _ 2. طرح فرضیه پایان تاریخ

فرضیه پایان تاریخ، معادل پایان ایدئولوژی یا به طور دقیق تر پایان کار ایدئولوژی های بدیلِ ایدئولوژی مسلّط (لیبرالیسم) است. این فرضیه با پیش زمینه هایی شروع می شود: بارزترین تحول ربع آخر قرن بیستم، آشکار شدن ضعف های بزرگ موجود در کُنه دیکتاتوری های ظاهراً قدرتمند جهان _ اعم از دیکتاتوری های راست و اقتدارگرا تا دیکتاتوری های چپ و کمونیستی _ بوده است. حکومت های نیرومندی مضمحل شده اند و هر چند در همه موارد، به جای آنها دموکراسی های لیبرالِ با ثبات ننشسته؛ ولی دموکراسی لیبرال همچنان آرزوی سیاسی منسجمی است که الهام بخش مناطق و فرهنگ های مختلف پیرامون جهان است. افزون بر این اصول اقتصادی لیبرال _ بازار آزاد نیز دامن گرفته است و هم در کشورهای توسعه یافته صنعتی و هم در کشورهایی که در پایان جنگ جهانی دوّم، بخشی از جهان سوم فقر زده را تشکیل می دادند، در ایجاد سطوح بی سابقه ای از سعادت مندی مادی موفق بوده است.

فوکویاما پس از بیان این مقدّمات، نظریه خود را چنین طرح می کند: علوم طبیعی جدید،

ص: 135


1- موسی غنی نژاد، پیشین، ص 24.

نقطه آغاز خوبی است؛ زیرا تنها فعالیت اجتماعی مهمی است که حتی اگر تأثیر نهایی آن بر خوشبختی بشر نامعلوم باشد، باز همگان به اتفاق، آن را فرایندی هم تجمّعی _ تراکمی و هم جهت دار می دانند. تسخیر پیش رونده طبیعت _ که به واسطه تکوین روش علمی در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی امکان پذیر شده _ هماهنگ با قواعد قطعی معیّنی که واضع آنها طبیعت و قوانین آن بوده، به پیش رفته است.

علوم طبیعی جدید، بر تمام جوامعی که آن را تجربه کرده اند، به دو دلیل تأثیری یکسان کننده داشته است: نخست، تکنولوژی برای آن دسته کشورهای دارای آن، برتری نظامی قاطعی فراهم ساخته است. دوّم، علوم طبیعی جدید، افق یکسانی را در زمینه امکانات تولید اقتصادی گشوده است. تکنولوژی، انباشت نامحدود ثروت و بر این اساس ارضای مجموعه دائماً فزاینده ای از امیال بشری را ممکن می سازد.

این فرایند، همگن شدنِ فزاینده تمام جوامع بشری را _ قطع نظر از ریشه های تاریخی یا میراث های فرهنگی آنها _ تضمین می کند (کشورهای نوسازی شده شبیه هم می شوند). حال علوم طبیعی نو، هر چند ما را به آستانه سرزمین موعود دموکراسی لیبرال هدایت می کند؛ ولی به این سرزمین نمی رساند؛ چرا که هیچ دلیلِ به لحاظ اقتصادی لازمی وجود ندارد که پیشرفت در زمینه صنعتی شدن، ضرورتاً موجد «آزادی سیاسی» باشد.

تفسیرهای اقتصادی تاریخ، کامل و رضایت بخش نیستند؛ از این رو به سوی هگل و تفسیر غیر مادی او از تاریخ _ که بر پایه پیکار برای «شناسایی» استوار است _ باز می گردیم. به اعتقاد هگل انسان ها همچون حیوانات نسبت به اشیای جز خود (همچون غذا، آب، سرپناه) و بالاتر از همه نسبت به حفظ جسم خویش، نیازها و امیالی دارند. اما انسان علاوه بر اینها، مایل است که به عنوان یک انسان؛ یعنی، موجودی با ارزش و با کرامت معیّن، شناخته شود... آرزوی شناخته شدن به عنوان یک انسان ارجمند در آغاز تاریخ، بشر را به عرصه پیکار خونین و تا پای جان برای آزرم (احساس شرم) کشید. نتیجه این پیکار تقسیم جامعه انسانی به دو گروه است: خدایگان و بندگان و مسلماً بندگان به هیچ نحو، به عنوان انسان مورد شناسایی قرار نگرفته اند و این باعث

ص: 136

بروز «تضادّ» بین آنها شده است.

هگل اعتقاد داشت: تضادّ ذاتی رابطه خدایگان و بندگان، نهایتاً در نتیجه انقلاب فرانسه رفع می شود. این انقلاب های دموکراتیک، با تبدیل بندگان سابق به خدایگان خویش و با برقراری اصول حاکمیت مردم و حکومت قانون، تمایز میان آنان را رفع کردند. شناسایی ذاتاً نابرابر، جای خود را به شناسایی همگانی و متقابلی می دهد که طبق آن هر شهروند، کرامت و انسانیت هر شهروند دیگر را شناسایی می کند و دولت نیز به نوبه خود با اعطای حقوق، این کرامت را مورد شناسایی قرار می دهد.

هگل ادعا می کرد: با انقلاب فرانسه، تاریخ به فرجام خود رسیده است؛ زیرا اکنون دیگر تمنایی که جریان تاریخ را به پیش می راند (پیکار برای شناسایی)، ارضا شده است. هیچ آرایش دیگری از نهادهای اجتماعی نمی تواند به شکل بهتری این تمنّا را پاسخ گوید؛ بنابراین، هیچ دگرگونی تاریخی پیش رونده دیگری امکان وقوع ندارد.

پس میل یا آرزوی شناخته شدن، می تواند حلقه گمشده میان اقتصاد لیبرال و سیاست لیبرال را _ که در تفسیر اقتصادی تاریخ جایش خالی بود _ فراهم کند. با بالا رفتن سطح زندگی، شهرنشین شدن و بهبود تعلیم و تربیت مردم و دستیابی کلّ جامعه به شرایطی کیفی بهتر، افراد به تدریج نه فقط طالب ثروت بیشتر؛ بلکه خواهان شناسایی شأن و مرتبه خویش می شوند. وی به آزرم خویش نیز، اعتقادی مغرورانه و نشأت گرفته از قوه غضبیه دارد و همین اعتقاد وی را به طلب حکومت هایی دموکراتیک وا می دارد؛ حکومت هایی که با وی به مثابه فردی بالغ و نه کودک رفتار کنند و خودمختاری اش را به عنوان فردی آزاد، مورد شناسایی قرار دهند. کمونیسم در زمان ما، به این دلیل جای خود را به دموکراسی لیبرال می دهد که انسان ها متوجه شده اند کمونیسم، تأمین کننده شکل بسیار ناقص و معیوبی از شناسایی است. این آرزوی شناسایی، به عنوان موتور محرک تاریخ است و به ما امکان می دهد تا بسیاری از پدیده هایی چون فرهنگ، مذهب، کار و جنگ را از نو تفسیر کنیم.

گفتنی است: لیبرال دموکراسی به جای میل به شناخته شدن به عنوان موجودی برتر از

ص: 137

دیگران، میل به شناخته شدن به عنوان موجودی برابر با دیگران را قرار می دهد. پس جهانی متشکل از دموکراسی های لیبرال، انگیزه کمتری برای جنگ خواهند داشت (و تضادّها از بین خواهد رفت)؛ چرا که در چنین جهانی، تمام ملّت ها متقابلاً مشروعیت یکدیگر را مورد شناسایی قرار می دهند.(1)

وی با تأیید دیدگاه الکساندر کوژو (مفسّر بزرگ هگل)، می نویسد: کوژو به تأکید اصرار داشت که تاریخ به فرجام خود رسیده است؛ چرا که آنچه وی «دولت همگانی و همگن» می نامید _ و ما آن را به نام دموکراسی لیبرال می شناسیم _ با جایگزین کردن شناسایی همگانی و برابر، به جای رابطه خدایگانی و بندگی، مسأله شناسایی را به شکل قطعی حلّ کرده است.

انسان سرانجام، در جهان، مطلوب خود را یافت و به طور کامل ارضا شد(!) ما این را جدّی می گیریم؛ زیرا مسأله اصلی سیاست در طول هزاران سال، تاریخ بشر را می توان تلاش برای حلّ مسأله «شناسایی» دانست. شناسایی مسأله اصلی «سیاست» است... اگر حکومت قانونی امروز (دموکراسی لیبرال) به راستی دستورالعملی یافته باشد که به وسیله آن همه افراد به ترتیبی مورد شناسایی قرار گیرند که در عین حال از ظهور جبّاران هم اجتناب شود؛ در این صورت، به راستی و به ویژه می تواند در میان رژیم هایی که تا کنون بر پهنه زمین ظهور کرده اند، مدعی داشتن ثبات و دوام باشد.

در نتیجه وی دموکراسی لیبرال را به عنوان پایان تاریخ به شرح زیر توصیف می کند:

1. نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشر؛

2. آخرین شکل حکومت بشری؛

3. فارغ از تضادهای درونی و بنیادی؛

4. متکی بر دو اصل آزادی و برابری.(2)

ص: 138


1- فوکو یاما، فرانسیس، فرجام تاریخ و واپسین انسان، ترجمه علی رضا طیب، مجله سیاست خارجی، ش 2 و 3، صص 371 _ 377.
2- فوکو یاما، فرانسیس، فرجام تاریخ و واپسین انسان، ترجمه علی رضا طیب، مجله سیاست خارجی، ش 2 و 3، ص 389.
2 _ 3. سرنوشت دولت

معمولاً فرض می شود که امروزه تنها یک نوع مشروع از دولت وجود دارد و آن «لیبرال _ دموکراسی» است که در اواخر قرن بیستم، تنها نظام سیاسی است که اخلاقاً پذیرفته می شود! دیگر نظام های سیاسی تنها وقتی توصیه می شوند که در مسیر رسیدن به نهادهای لیبرال دموکراتیک باشند یا به طور اجتناب ناپذیری، شباهت های تقریباً ناقصی با آنها پیدا کنند. بر این اساس تنها لیبرال دموکراسی، کالاً مشروع است(!) فوکویاما این را در بیانی اغراق آمیز به صورت یک دیدگاه متداول درآورده است که: لیبرال دموکراسی «شکل نهایی حکومت بشری» است.

وی ده سال پس از ارائه فرضیه خود می افزاید: «تمام آنچه من فرض گرفته ام، وجود منطقی تکاملی است که تاریخ انسانی از آن پیروی می کند و بر اساس آن، کشورهای پیشرفته تر، به اقتصاد بازار محور و نظام سیاسی لیبرال _ دموکراسی روی می آورند. بنابراین وجود حادثه یا دولت هایی اندک _ مانند صربستان و ایران که خارج از این روند قرار دارند _ استثنا است و به اصل فرضیه زیان نمی رساند.(1)

به زعم وی، امروزه تقریباً تمام کشورهای پیشرفته صنعتی، نظام و نهادهای دموکراسی لیبرال را پذیرفته اند یا در آستانه پذیرش آن قرار دارند و کشورهای سیاسی نیز به اقتصاد آزاد روی آورده و به آن پیوسته اند! کلّ اعتقاد به اینکه حرکت اجتماع توسط نهادهای بزرگ متمرکز در سایه یک ایدئولوژی فراگیر هدایت می شود، به پایان خط رسیده است. برای ساختارهای مبتنی بر بازار آزاد اقتصادی و دولت لیبرال دموکرات نیز، هیچ جایگزین تاریخی وجود ندارد و کشورهای پیشرفته _ جز سرمایه داری دموکراتیک جهانی _ فاقد هر گونه الگوی اقتصادی و سیاسی جایگزین می باشند.(2)

وی می افزاید: امروز بشر فاقد جایگزین های تاریخی دیگر است. رتبه بندی های مصنوعی مبنی بر ساختارهای سیاسی _ چون دولت های مطلقه، توتالیتر و دموکراسی ها بر پایه بازار آزاد _

ص: 139


1- پگاه حوزه، ش 4.
2- مجتبی امیری، پایان تاریخ و بحران اعتماد، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، شماره 97 و 98، ص 12.

وجود ندارد و همه برای رسیدن به نوعی از نظام دموکراسی بر پایه بازار آزاد تلاش می کنند.

البته او جهانی شدن لیبرال دموکراسی را با آمریکایی شدن یکی می گیرد و و گویا می خواهد بقبولاند که با مرگ خدا(!) و سقوط کمونیسم، مطلقی جز ایالات متحده در دهکده جهانی وجود ندارد:

«به نظر من جهانی شدن، همان امریکایی شدن است؛ چرا که امریکا از برخی جهات پیشرفته ترین کشور سرمایه داری در جهان امروز است و همین طور نهادهای آن، نمایانگر پیشرفت و توسعه منطقی نیروهای بازار است... قطعاً امریکایی شدن با جهانی شدن یکی است»(1).

و حتماً لیبرال _ دموکراسی، همان هنجارهای حاکم بر آمریکا است.

با توجّه به این دیدگاه افراطی، می توان نتایج زیر را از فرضیه پایان تاریخ فوکو یاما به دست آورد:

عقلانیت لیبرال، همان کمال معنوی روح بشری است. این عقلانیت جهانگیر شده است. وظیفه خطیر سیاستمداران به تناسب «شأن تاریخی» آنان، پاسداری از این حکومت جهانی و رشد نهادهای مدنی بر اساس عقلانیت لیبرال است.

سیاستمداران غربی به ویژه رهبران آمریکا _ که در پیروزی علیه مارکسیسم نقش عمده ای ایفا کرده اند _ باید رهبری دنیا در دوره آخر الزّمان را به عهده داشته باشند. تهدید بشریّت در دوره آخر الزّمان، فساد یا پوسیدگی است. علّت عمده این عارضه، نبودن چالش بشری است. بنابراین رهبران دنیا برای اینکه بشریت به برکه راکدی تبدیل نشود، باید برنامه های جدّی (شاید جنگ و درگیری) طرّاحی و اجرا نمایند!

2 _ 4. نقد و ارزیابی

1. فوکویاما قادر به درک، این مطلب نیست که لیبرالیسم فقط شکلی از شکل های نوگرایی

ص: 140


1- رحیم کارگر، جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی(عج)، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 160.

است که ظاهراً بر اشکال دیگر پیروز شده است؛ در حالی که تجدّد و نوگرایی، خود در حال خالی کردن میدان برای شکل دیگری از جهان بینی می باشد که به فرا نوگرایی معروف است. حتّی رژی دبره می گوید: پیروزی سرمایه داری در حال حاضر در بطن خویش در دراز مدت شکست سرمایه داری را پرورش خواهد داد.

2. اشتباه بزرگی است که اگر مانند فوکویاما، باور داشته باشیم که شکست کمونیسم، دلیل پیروزی ارزش های لیبرال غربی است. توانمندی نظام سرمایه داری لیبرال، ناشی از ناتوانی های سوسیالیسم مارکسیستی بوده است.

3. تفسیرهای یکسان انگار در بسط نگرش لیبرالیسم نوین، از این نکته غافلفند که علّت سقوط مارکسیسم آن بود که طرفداران آن کوشیدند تا یک هویت عام اسطوره ای (انسانیت عام و کلی عاری از ارزش ها و میراث های اخلاقی و فرهنگی) را در جهان محقّق سازند. آن غفلت امروز نصیب لیبرالیسم نوین شده است که می کوشد فردیت فلسفی را مدلی از انسانیت عام و جهان شمول معرفی کند...!

4. بر خلاف نظر فوکو یاما، چیزی که او سرمایه داری دموکراتیک می نامد، دورنمای جهانی شدن ندارد. تصور اینکه جهان تنها رژیم های لیبرال دموکراتیک را در برخواهد گرفت، حتمی نیست؛ بلکه یک اتوپیا است. بیان وضعیتی است که توسط برخی از قدرت مندترین کشورهای امروزی، جهانی شده است.

5. لیبرال دموکراسی بودن یا نبودنِ دولت، تأمین مشروعیت نمی کند؛ بلکه مشروعیش وابسته به این است که چطور شهروندانش را علیه بدترین مصیبت ها حمایت کند. این یک نیاز جهانی است که ریشه در نیازهای بشری _ که جهانی هستند _ دارد.

6. نظام بین الملل رژیم های متفاوتی را دربر خواهد گرفت؛ تا حدودی به این خاطر که فرهنگ های متفاوت را پرورش می دهد. جوامع مدرن امروزی، همگی به یکدیگر شباهت ندارند.

7. جهان مدرن آینده، گام گذاشتن بر جاده ای نیست که نهایتاً منجر به یک تمدّن جهانی شود؛ بلکه برعکس کشورهایی که در فرایند مدرنیته قرار می گیرند، حفظ و تداوم تفاوت های

ص: 141

فرهنگی برای آنان اهمیت سیاسی بیشتری پیدا می کند.

8. خود فوکو یاما در مورد آینده دموکراسی های لیبرال در دراز مدّت تردید می کند! افول زندگی اجتماعی، این اندیشه را القا می کند که ما در آینده ممکن است به «آخرین انسان ها» تبدیل شویم؛ انسان هایی که تنها به آسایش خود می اندیشند و و از هر گونه گرایش به سوی هدف های متعالی محروم اند. خطر دیگر هم وجود دارد؛ ممکن است تبدیل به «اولین انسان ها» بشویم؛ یعنی، انسان های که درگیر جنگی خونین و بی حاصل؛ اما با سلاح های پیشرفته هستند.

9. معضل واقعی فوکو یاما این است که انگاره ای تبلیغاتی از «جهان زیبای تازه» را به عنوان نگرش معرفتی عرضه می کند. حتی وی به قطعیت و جزمیت مارکسیسم تاریخی ملتزم است؛ اما نتایج آن را عوض می کند! در حالی که امروزه این گونه افکار جزمی و قطعی رو به فراموشی است.

چکیده بحث:

1. بر اساس نظریه پایان تاریخ فوکو یاما، با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه کمونیسم، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژی ها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به «دموکراسی لیبرال» می رود. دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و نکته اوج و پایانی تاریخ خواهد بود. در واقع در آینده، دولت _ ملّت ها با پذیرفتن این نظام، یکسان و شبیه به هم خواهند بود.

2. وی همانند هگل و مارکس معتقد است که تحوّل جوامع انسانی، بی پایان نیست؛ بلکه این تحوّل بالاخره پایان می پذیرد و پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی جدید از جامعه انسانی (لیبرال _ دموکراسی) دست یابد. فوکویاما با ترکیب دو شیوه دیالکتیک هگلی و لیبرالیسم انگلیسی در صدد است دیدگاهی کلّی و یکپارچه از تاریخ بشر ارائه کند و زوایای تاریک آن را روشن سازد!!

3. فرضیه پایان تاریخ، معادل پایان ایدئولوژی و یا به طور دقیق تر پایان کار ایدئولوژی های بدیلِ ایدئولوژی مسلّط (لیبرالیسم) است. فوکو یاما بر اساس دیدگاه های هگل به پیش می رود و

ص: 142

انگاره «شناسایی» را وارد بحث های خود می کند. بر این اساس آرزوی شناسایی (میل به شناخته شدن از طرف دیگران)، موتور محرّک تاریخ است و به ما امکان می دهد تا بسیاری از پدیده های چون فرهنگ، مذهب، کار و .. را از نو تفسیر کنیم.

4. لیبرال دموکراسی، میل به شناخته شدن _ به عنوان موجودی برابر با دیگران را _ مطرح و تأمین می کند. انسان سرانجام در جهان مطلوب خود را می یابد (شناسایی همگانی و برابر) و به طور کامل ارضا می شود. در این صورت از تضادهای درونی و بنیادی فارغ و آزادی و برابری انسان ها تأمین می گردد.

5. در نهایت فرضیه فوکویاما به اینجا منجر می شود که تاریخ انسانی تکامل می یابد و کشورهای پیشرفته تر از، به اقتصاد بازار محور و نظام سیاسی لیبرال _ دموکراسی روی می آورند. برای این نظام هیچ جایگزین تاریخی وجود ندارد و کشورهای پیشرفته به جز این، فاقد هر گونه الگوی اقتصادی و سیاسی جایگزین می باشند.

6. برآیند این فرضیه، وجود دولت های مختلف در جهان با نظام لیبرال _ دموکراسی است. البته وی در این اواخر به امپراتوری جهانی آمریکا دل بسته است؛ بدین معنا که این کشور، راهبری و ریاست تمامی این حکومت ها را در جهان بر عهده خواهد داشت!!

این دیدگاه دارای نقاط ضعف و کاستی های فراوانی است که به پاره ای از آنها اشاره گردید. البته اگر این دیدگاه را تا حدودی بپذیریم و وجود کاستی ها و ناکارآمدی های آن را در رفع مشکلات جهان ثابت کنیم؛ می توانیم آن را آخرین حلقه از نظریات و اندیشه بشری _ قبل از ظهور مهدی(عج) _ بدانیم؛ زیرا بر اساس روایات، دولت امام مهدی(عج) زمانی تشکیل خواهد شد که همه دولت ها و اندیشه ها، ضعف و ناکارآمدی خود را برای اداره جهان نشان داده باشند.

ص: 143

سه. آینده دولت از دیدگاه مارکسیسم
اشاره

مارکس دیدگاه و نظریه ای دقیق و منسجم درباره دولت ندارد و آرای او را باید ذیل اندیشه ها و گفتارهای مختلف وی به دست آورد... درباره «مارکسیسم» بحث های گوناگونی تا کنون ارائه شده و نیازی به طرح مجدّد آنها در اینجا نیست. بعضی از نظرات مارکس درباره «فلسفه تاریخ» در فصل پیشین بیان گردید و دیدگاه وی درباره دولت، ادامه همان مباحث است. مارکس تحلیل اقتصادی خود را بر مبنای نظریه ای از تاریخ به نام ماتریالیسم تاریخی قرار می دهد و او معتقد است که اغلب نهادهای اجتماعی و سیاسی، به طور عمده توسط زیربنای اقتصادی جامعه؛ یعنی، شیوه تولید شکل می یابند. در طول زمان، بین نیروهای تولید و روابط تولید تعارض هایی به وجود می آید. حل این تعارض ها، مهم ترین عنصر در روند تکامل تاریخ جامعه است. به نظر مارکس این تعارض ها سرانجام موجب واژگونی سرمایه داری و برقراری جامعه سوسیالیستی بدون طبقه (و بدون دولت) خواهد شد.

اندیشه «مارکس» درباره دولت و آینده آن را می توان بر اساس انگاره های ذیل بررسی نمود:

3 _ 1. تعریف و شناخت دولت

از دیدگاه مارکس:

«دولت نهاد یا مجموعه ای از نهادها است که مبتنی بر دسترس پذیری اجبار قهرآمیز، نزد عوامل خاصّی در جامعه است تا سلطه طبقه حاکم را ابقا و مناسبات مالکیت موجود را از گزند تغییر حفظ کند و طبقات دیگر را تحت انقیاد نگه دارد».

مارکس یک بار در تعریف دولت گفته است: «جامعه به لحاظ سیاسی سازمان یافته». او همچنین می نویسد: «قدرت دولت، نیروی متمرکز و سازمان یافته جامعه است»؛ در این معنا، دولت «جمع بندی جامعه بورژوایی» است.(1)

ص: 144


1- هال درپیر، پیشین، ص 263 و 277.

در عین حال مارکس دولت را بدنه ای از افراد می شناخت که بر کلّ ملّت حکومت می کنند. معمولاً این حکومت برای حفظ امنیت مردم و اداره امورشان و غیره ضروری دانسته می شود؛ اما به گمان مارکس آنچه مهم است و ناگفته می ماند، این است: دولت برای حفظ منافع دسته ای از مردم و ایجاد شرایط بهره کشی از بقیه مردم کار می کند. دولت بقای مناسبات بهره کشی و تداوم استثمار را تضمین می کند و به یاری مشروعیت و حاکمیت و در واقع با بدنه مسلّحی از افراد که در نیروهای انتظامی، پلیس، ارتش و .. سازمان یافته اند، حق انحصاری اعمال خشونت در جامعه را به خود تخصیص می دهد.(1)

در مباحث «دولت»، مفهوم اساسی «طبقه» جلوه گر است. دولت به عنوان مظهر یا تراکم روابط طبقاتی تلقّی می شود. از دیدگاه مارکس این خود به معنای وجود ساخت «سلطه» در جامعه است. به عبارت دیگر دولت نماینده هیچ گونه خیر جمعی یا قراردادی و یا غایتی عمومی نیست. دولت جزء جدایی ناپذیری از منافع مستقرّ در جامعه است. از دیدگاه مارکسیستی، یک طبقه خاص، کلّ دستگاه دولت را به نفع علایق و منافع خود اداره می کند. این خود متضمن اعمال قدرت بر گروه ها و طبقات دیگر است.

مارکس پیش از بیان مباحث دولت، به جوامع بدون دولت و نحوه پیدایش آن اشاره می کند. جامعه ابتدایی، جامعه فقیری است، تقسیم کار وجود ندارد. مبادله هم چندان مرسوم نیست. انسان ابزارهایی را می سازد و به یاری آنها درست به اندازه مصرفش تولید می کند. زمین و تمامی ابزارهای تولیدی _ که توسط جمع ساخته شده اند (مثل کشتی های بزرگ) _ اشتراکی اند. نظم اجتماعی، برابری خواهانه است و هیچ امتیاز طبقاتی وجود ندارد. همراه با تحول و تکامل کارآمدتر ابزارها و شیوه های تولید، جامعه در تمامی وجوه خود _ دامداری، کشاورزی و صنایع خانگی _ با افزایش تولید رو به رو می شود و امکان تولید مازادی فراهم می گردد که مبادله به یاری آن صورت می گیرد و بدین وسیله ثروت افزایش می یابد... کارآمدتر شدن ابزار تولید، بر عرضه نیروی کار فشار می آورد؛ چون حالا دیگر حدی بر تولید وجود ندارد و هر عضو قبیله ناچار است

ص: 145


1- بابک احمدی، مارکس و سیاست مدرن، (تهران: نشر مرکز، 1379)، ص 505.

سخت تر و طولانی تر کار کند تا بر میزان مازاد افزوده شود. باز هم به نیروی کار اضافی نیاز است و قبیله برای تأمین این نیرو، به جنگ و برده گیری متوسّل می شود. از این پس جامعه به دو طبقه استثمارگر و استثمار شونده تقسیم می گردد. ثروت بر سرعت ازدیاد پیدا می کند؛ ولی این دیگر ثروت جماعتی و اشتراکی نیست، ثروت فردی است. طبقه های جدیدی پا به عرصه می گذارند که باز هم موجب افزایش امتیازهای طبقاتی است.(1)

در این حالت، نهادهای جدید «اجبار» ضرورت پیدا می کند. طبعاً «قهر» برای آنکه بی چیزان را در جای خود نگه دارد و مانع از فروپاشی تقیّد بردگان شود، باید در دسترس باشد. برای این منظور هیأت های خاص از افراد مسلّح باید وجود داشته باشد. اکنون قدرت قهرآمیز از کالبد عمومی جامعه تفکیک شده است. دولت متولّد شده است. این دولت در نتیجه تحول از نهادی به وجود می آید که قبلاً نقش خاصّی بر عهده داشت و صرفاً به منظور اعمال سرکوب طبقاتی، یک مرتبه پدید نمی آید. پس دولت از تقسیم کار در جامعه پدید می آید؛ البته صرفاً در نتیجه تقسیم جامعه به طبقات... اما ریشه های نهادی اش در فعالیت ها و کارکردهای جامعه بی طبقه است.

در توضیح این انگاره، باید به بحث های دیالکتیک مارکس اشاره کنیم؛ بدین صورت که: از تز یا بر نهاد (جامعه ابتدایی بی طبقه)، برابر نهاد یا تز (جامعه فردگرایانه و طبقاتی) پدید می آید که نفی تز است. با این تغییر، نظم سیاسی جدیدی پا به عرصه وجود می گذارد که همان «دولت» (آنتی تز) است. دولت به جای آنکه بر مبنای گروه قومی و خونی باشد، بر اساس قلمرو و زمین تشکیل می گردد:

«جامعه کارکردهای مشترک خاصی به وجود می آورد که از آنها نمی تواند چشم بپوشد. اشخاصی که برای این منظور گمارده می شوند، شاخه جدیدی از کار را در داخل جامعه تشکیل می دهند. این بدان ها منافع خاصی می بخشد که از منافع کسانی نیز که بدان ها قدرت اعطا کرده، متمایز

ص: 146


1- ویلیام تی. بلوم، پیشین، ج 2، ص 838 و 839؛ به نقل از: انگلس، منشأ خانواده، ص 314 و 317.

است؛ آنان خود را از افراد اخیر مستقل می کنند؛ دولت زاده شده است».(1)

3 _ 2. کاستی ها و ناراستی های دولت

مارکس دولت را بدنه ای از افراد می شناخت که بر کلّ ملّت حکومت می کنند. معمولاً این حکومت برای حفظ امنیت مردم و اداره امورشان و ... ضروری دانسته می شود؛ اما به گمان مارکس آنچه مهم است و ناگفته می ماند، این است: دولت برای حفظ منافع دسته ای از مردم و ایجاد شرایط بهره کشی از بقیه مردم، کار می کند. دولت بقای مناسبات بهره کشی و تداوم استثمار را تضمین می کند و به یاری مشروعیت و حاکمیت، در واقع با بدنه مسلّحی از افراد _ که در نیروهای انتظامی، پلیس، ارتش و ... سازمان یافته اند _ حق انحصاری اعمال خشونت در جامعه را به خود تخصیص می دهد. قدرت دولتی، ابزاری است برای حفظ مناسبات ناعادلانه طبقاتی موجود. به این ترتیب، نگاه مارکس به دولت از یک نظر خیلی شبیه به نگاه آرناشیست ها به دولت است.

مارکس همچون باکونین و کرو پاتکین، دولت را پدیده ای منفی می داند؛ آن را به عنوان شرّ اجتماعی می شناسد و نه نیکی یا ابزار برقراری نیکی. بر این اساس او توضیح می دهد که اصولاً «دولت» مسأله و امر پیچیده و بغرنجی است که حفظ آن هزینه گزافی دربر دارد. مالیات بندی یک ضرورت می شود. در قلب نظام، یک نیروی عمومی است که مسؤولیت کنترل و نظارت تعارض ها و کشمکش های طبقاتی، در جامعه جدید را بر عهده دارد. گاه این دولت از تمامی عناصر جامعه، به نوعی استقلال دست می یابد و به عنوان داور کشمکش های طبقاتی (مافوق طبقات) قرار می گیرد؛ اما غالب اوقات، ابزار دست طبقه مسلّط اقتصادی (طبقه حاکم) است و به سرکوب بخش های تحت استثمار جامعه می پردازد.

دولت در عهد باستان از سوی شهروندان آزاد مورد استفاده قرار می گرفت تا جمعیت بردگان را کنترل نماید. در اروپای قرون وسطی، دولت ابزار سلطه بورژوازی بر پرولتاریا است.

ص: 147


1- ر.ک: هال درپیر، پیشین، ج 1، ص 270 (از انگلس).

اقتدار دولت بر رضایت آزادانه و احترام خودجوش مردم نیست؛ بلکه بر پایه ترس و اجبار است.

ویژگی نظام سیاسی _ از فروپاشی و نظم کمونیسم ابتدایی تا تمامی مراحل دیالکتیکی و ظهور فرجامین جامعه کمونیستی _ همین است. همراه با گسترش نیروهای تولیدی، شکل های جدید جامعه و دولت پدید می آیند و اینها نیز به نوبه خود، راه را برای جامعه ها و دولت های بعدی همواره می سازند. اما در هر صورت حکومت نماینده طبقه ای خاص است و هرگز نماینده کل جامعه نمی باشد. هر نظام گذرا به هر حال به زوال می رود و طی مبارزه دهشت بار طبقاتی، نظام جدیدی زاده می شود:

«تاریخ تمامی جوامع گذشته، تاریخ مبارزات طبقاتی است. انسان آزاد و برده، نجیب زاده و عامی، ارباب و رعیت، استاد کار و شاگرد و خلاصه ستمگر و ستمکش در ضدّیت دائم با یکدیگر بوده و به پیکاری خستگی ناپذیر _ گاهی پنهان و گاهی آشکارا _ پرداخته اند که هر بار به تغییر و تبدیل انقلابی جامعه به طور کامل یا انهدام مشترک طبقات متخاصم انجامیده است».(1)

مبارزه طبقاتی مدام، مستلزم به کار گرفتن زور و خشونت، هم توسط طبقه حاکم از طریق اقتدار عمومی و هم توسط عناصر انقلابی است. در طرح مارکس، زور و نیرو، یک ابزار نجات بخش است. وقتی اقتدار عمومی، زور را به خدمت می گیرد، گاه به جای آنکه در خدمت تحوّل و پیشرفت اقتصادی قرار بگیرد، در جهت مخالف آن عمل می کند. در چنین مواردی نیرو و زور سرانجام در برابر قدرت توسعه اقتصادی تسلیم می شود. پس انقلاب اجتماعی در آینده اجتناب ناپذیر بوده و بشر پا به مرحله بعدی (سرمایه داری سوسیالیستی) خواهد گذاشت.

3 _ 3. آینده دولت

از دیدگاه مارکسیسم، برای رسیدن به جامعه کمونیستی (آخرین مرحله حرکت تاریخ)،

ص: 148


1- ویلیام. تی بلوم، پیشین، ج 2، ص 844 و 845؛ به نقل از: مانیفست کمونیست، ص 9.

باید یک مرحله میانی و گذری را [بین نظام سرمایه داری و جامعه کمونیستی] پشت سر گذاشت. این مرحله را «مرحله سوسیالیسم» می نامند. سوسیالیسم با کنار زدن جامعه سرمایه داری، در یک انقلاب به رهبری پرولتاریا، استقرار می یابد. پرولتاریا پس از برافکندن سلطه سرمایه داران، حکومت طبقاتی خود را به عنوان یک حکومت گذری مستقرّ می کند. این حکومت را «دیکتاتوری پرولتاریا» می نامند، منظور مارکس از دیکتاتوری این است که حکومت در مرحله گذری در هر حال، به دست پرولتاریا قرار دارد و مارکس هر نوع حکومت طبقاتی را نوعی حکومت دیکتاتوری به شمار می آورد (مثلاً دموکراسی نیز دیکتاتوری بورژوازی است).

مرحله سوسیالیسم به عنوان فاز اوّل کمونیسم هنوز آلوده به بسیاری از مظاهر تاریخی از خود بیگانگی است. در این مرحله، در عرصه کار و تولید، به عنوان بنیاد مناسبات جامعه، شیوه و شعار زیر حکم فرما است: «از هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش». در حالی که ویژگی مرحله موقّتی حکومت جمعی در نظم سیاسی، دیکتاتوری دولت بود (البته پرولتاریایی).ویژگی مرحله نهایی حکومت اشتراکی، درست در حد مفرط جهت مخالف آن؛ یعنی، ناپدیدی (نبود) دولت خواهد بود. در برابر یک جامعه بدون طبقات، یک جامعه بدون دولت پدیدار خواهد شد. تحوّلی شگفت انگیز؛ اما باز هم تحوّلی منطقی است!

از دیدگاه مادی گرایی تاریخی، دولت، بیانگر و روبنای سلطه اقتصادی است؛ از این رو به عقیده مارکس قدرت اقتصادی، قدرت متشکل یک طبقه به منظور تعدّی به طبقه دیگر است. این تعدّی را از بین ببرید و نیاز به وجود دولت، حکومت و پلیس را از بین خواهید برد.(1)

پس پرسش این است که بر اساس نظریه طبقاتی چه بر سر دولت خواهد آمد؟

یک. پاسخی ساده به این پرسش را می توان به روشنی در مانیفست کمونیست یافت. بر اساس آن، سیاست در درون دولت وجود می یابد و دولت تجسّم منافع طبقاتی است. روبنای دولت، بر پایه سلطه طبقاتی پدید می آید. بنابراین «وقتی در فرآیند رشد و تکامل، تمایزات طبقاتی از میان بروند و کل تولید در دست کلّ ملّت قرار گیرد، قدرت عمومی خصلت خود را از

ص: 149


1- اندر، پی یتر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه ضیائیان، (تهران: دانشگاه(تهران: 1358)، ص 91 و 92.

دست خواهد داد». وقتی طبقه ای از میان می رود، در آن صورت به یک معنا سیاست و دولت هم پایان می یابد. پس الغای دولت در نظر کمونیست ها، تنها به عنوان نتیجه ضروری سرکوب و امحای طبقات معنا می دهد؛ زیرا نابودی طبقات خود به خود، به نابودی نیاز به وجود قدرت سازمان یافته یک طبقه، برای سرکوب طبقه دیگر می انجامد. این نظر به عنوان نظریه محو و اضمحلال تدریجی دولت معروف شده است. کارل مارکس در فقر فلسفه می گوید:

«به محض آنکه دیگر طبقه ای اجتماعی برای تعدّی کردن به آن نبود.. دیگر چیزی برای سرکوب کردن _ که وجود یک قدرت سرکوب کننده (یعنی یک دولت) را ضروری می سازد _ وجود نخواهد داشت».

دو. پاسخ دیگر آنکه با حصول اقتصاد وفور، رسالت تاریخی دولت هم پایان می یابد. این طرحی است که مارکس از فرایند تاریخ و سرنوشت دولت ارائه می کند:

«نخستین اقدامی که ملّی آن، دولت به عنوان نماینده تمامی جامعه انجام می دهد؛ یعنی، به نام جامعه مالکیت تمامی ابزارهای تولید را به دست می گیرد؛ در عین حال آخرین اقدام مستقل دولت هم هست».

«جامعه[ای] که تولید را بر مبنای تازه همکاری آزاد و برابر تولید کنندگان سازمان می دهد، تمامی ماشین دولت را هم به جایی منتقل می کند که بدان جا تعلّق دارد و آنجا موزه اشیای عتیقه است. دولت نیز در کنار دستگاه نخ رسی و تبر برنزی، به موزه سپرده می شود». «پس از آن دخالت یک قدرت دولتی در مناسبات اجتماعی در یکایک زمینه های گوناگون، به تدریج زاید می شود. آن گاه طبیعتاً دولت به خواب فرو می رود. حکومت بر اشخاص جای خود را به اداره بر اشیا و مدیریت بر عملیات تولیدی می دهد. دولت ملغا نمی شود؛ بلکه خاموش می گردد (در یک ترجمه: خود نابود و مضمحل می شود)»(1).

ص: 150


1- اندر، پی یتر، مارکس و مارکسیسم، ترجمه ضیائیان، (تهران: دانشگاه(تهران: 1358)، ص 271؛ به نقل: آنتی دورینگ و منشأ خانواده، ص 295 و 296 و 332.

سه. نظریه مارکسی که انجام تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را آخرین اقدام بزرگ دیالکتیکی می داند، تغییرات عظیمی را در رفتار انسان ها نیز پیش بینی می کند. همراه با از میان رفتن «خشونت های ناشی از مالکیت خصوصی»، پرخاش و تجاوزگری نیز ناپدید می گردد. انسان ها به صورت موجودات کاملاً اجتماعی در می آیند که انگیزه هایشان صرفاً خیرخواهانه و مبتنی بر همکاری و تعاون است... دیگر چیزی که بر سر آن لزومی به جنگیدن باشد، وجود ندارد. شرایط مادّی، تحقّق بخشیدن به خود، برای همگان فراهم است. روشن است که در اینجا؛ دیگر نیازی به دولت نیست!

چهار. انگلس در سال 1874 بر آن بود که «دولت در نتیجه انقلاب اجتماعی، ناپدید خواهد شد». کارویژه های سیاسی، صرفاً اداری خواهند شد. اما در سال 1877، بر این عقیده بود که: پرولتاریا با تصرّف وسایل تولید، یکباره دولت را لغو کرده و دولت خود، به «خواب خواهد رفت». یا به خودی خود «نابود خواهد شد».

3 _ 4. جامعه موعود کمونیستی

مهم ترین انگاره برای مارکس، رسیدن به آرمان شهر کمونیستی و از بین رفتن تضادها، استثمارها و کمبودها است. مارکس آینده را از آن سازمان جامع کمونیستی ای می داند که بر زندگی انسان ها حاکم می شود و در آن تمامی هستی های طبیعی، در حالت برابری و همکاری متقابل به کمال می رسند: این کمال، تقسیم کار را از میان می برد و فراوانی برجامعه حاکم می گردد. از خود بیگانگی از میان می رود؛ چون افراد آزاد به صورتی خلاّق در فعالیت های جامعه و جماعت مشارکت می ورزند. وحدت انسان با طبیعت بار دیگر اعاده می گردد. انسان با هم نوعان و با خودش نیز بیگانه می شود. انسان در آن حالت به عنوان موجودی کامل و نوعی، خود را در فراورده کارش باز می یابد. فرایند تولید، در تمامی جوانب و سطوح زندگی آفریده می شود:

«به جای ثروت و فقر اقتصاد سیاسی (سرمایه داری)، انسان غنی و نیاز این انسان مطرح می شود. انسان غنی در آن واحد، انسانی است

ص: 151

نیازمند به کلّیت زندگی و فعالیت انسانی؛ انسانی که تحقّق خود او به عنوان ضرورت درونی، به عنوان نیاز در کلیت خودش، وجود دارد».(1)

ناپدیدی دولت، به منزله پیدایش هرج و مرج نخواهد بود. به جای دولت، می بایستی جامعه نوینی استقرار یابد؛ اجتماعی بی سابقه که به وسیله شرکت آزادانه مردم متحد شود. این آرمان (کمون) به صراحت در دیدگاه های مارکس و انگلس مطرح شده است. جامعه کمونی پس از خلاص شدن از دولت، می بایست سازمان یافتن خود به خودی اقتصاد را بر مبنای مشارکت های آزادانه امکان پذیر سازد و مطابق با پایان یافتن دولت، از خود بیگانگی اقتصادی نیز باید پایان گیرد. همراه با از بین رفتن رژیم سرمایه داری و کار تقسیم شده، اختلاف بخیلانه ای میان کار فکری و کار جسمی نیز پایان خواهد یافت. کار خود به یک نیاز حیاتی و یک لذّت مبدّل خواهد شد.

در دستنوشته های اقتصادی _ فلسفی پاریس آمده است: «کمونیسم به منزله بر گذشتن مثبت از مالکیت خصوصی یا از خود بیگانگی انسانی و در نتیجه به عنوان تصرف واقعی جوهر انسانی توسط انسانی و برای انسانی است. کمونیسم، کامل انسان به خویشتن خویش، به عنوان یک هستی اجتماعی (انسانی) است؛ بازگشتی آگاهانه که در چارچوب تمامی امکانات و ثروت های روزگاران قبلی انجام می پذیرد... حل اصل کشمکش میان انسان و طبیعت و انسان با انسان است. حل راستین کشمکش میان هستی و جوهر، بین عینیت بخشیدن و تصدیق خویشتن؛ بین آزادی و ضرورت، بین فرد و نوع است. کمونیسم معّمای حل شده تاریخ است. راه حل آن نیز همین است(2)!!

به طور خلاصه جامعه مزبور، جهانی غیر سیاسی و خالی از کشمکش است؛ زیرا فراوانی مادی و نبود طبقات، وجود چنان جهانی را امکان پذیر ساخته است. جامعه به کلّی نو خواهد شد.

ص: 152


1- ویلیام تی بلوم، پیشین، ص 824؛ به نقل از: دستنوشته های اقتصادی _ فلسفی پاریس در کاکر، ص 77.
2- ویلیام تی بلوم، پیشین، ص 824؛ به نقل از: دستنوشته های اقتصادی _ فلسفی پاریس در کاکر، ص 77.
3 _ 5. نقد و بررسی

نظریه «طبقاتی دولت» مارکس، دچار اشکالاتی است که حل نشدنی می نماید:

1. مارکس توجّه بنیانی به دولت ندارد و اصولاً در این زمینه نظریه پردازی نمی کند؛ بلکه عمده توجّه او به اقتصاد سیاسی و نظام سرمایه داری است. وظایف و نقش هایی که دولت در طیّ مبارزه طبقاتی ایفا می کند، حائز اهمیت اساسی است؛ نه خود دولت.

2. مارکس از بیم آنکه او را متفکّری یوتوپیایی و یا بورژوا قلمداد کنند؛ هرگز نظریه هنجاری مثبتی درباره قدرت عمومی به دست نداد. در بیشتر آثار مارکسیستی، دولت به بیوگرافی اجتماعی و یا ساختارهای عینی نامشخّص تقلیل داده می شود.

3. هیچ گاه این نظر که دولت _ در همه جا _ به سود طبقه حاکمه عمل می کند و یا حتی عرصه مبارزه طبقاتی است، اثبات نمی شود.

4. مارکس خود اذعان می داشت که مسأله مدیریت و اداره کردن امور، باید به جای خود بماند و بنابراین به شکلی از اشکال، دولت در جامعه بی طبقه هم ضروری خواهد بود.(1)

5. از سخنان مارکسیست ها برمی آید که چرخ زمان و جامعه به عقب برنمی گردد و در تاریخ بشر هیچ نوع تحول قهقرایی و ارتجاعی به وجود نیامده و نخواهد آمد.

اکنون این سؤال پیش می آید: اگر نظام کمونیستی (جامعه بدون طبقه و دولت)، نظام عالی و برتر است و لذا هنگامی که حلقه تاریخ زندگی بشر به چنین نظامی رسید، به حکم برتر پدیدار خواهد ماند. پس چرا کمون نخست _ که به حکم این سخن نظام کامل و بدون طبقه دولت بود _ به نظام بردگی مبدّل شد و بستر نظام اعلا را رها کرده، به نظام پست گرایید؟!

اگر نظام کمون و اشتراکیت نظام عالی نبود، چرا آخرین حلقه تاریخ، حلقه کمونیستی فرض شده و بقای بشر در آن دایمی و پایدار تصوّر می شود؟!

از طرفی ترسیم وضعیت کمون نهایی (تأسیس مالکیت های اجتماعی و عمومی)، بازگشت به طرز مالکیت و روابط تولیدی چند هزار سال بیش و یک حرکت ارتجایی و قهقهرایی

ص: 153


1- اندرو گمبل، پیشین، ص 94.

نیست؟(1)

چکیده بحث:

1. شرایط مادی زندگی، اساس کل ساختارهای اجتماعی و سیاسی و نیز آگاهی انسان را تشکیل می دهند. روابط تولیدی بنیاد واقعی هستند و روبناهای حقوقی و سیاسی بر اساس آنها پدید می آیند. «دولت» برخاسته از خواست آگاهانه انسان نیست. دولت بازتاب مبارزه ای طبقاتی است که در سطح زیربنای اقتصادی جامعه به وقوع می پیوندد.

2. منازعات سیاسی در سطح دولت تنها بازتاب منازعات طبقاتی واقعی در جامعه هستند. دولت، بر خلاف تصوّر نظریه پردازان بورژوا، مبیّن هیچ خیر عمومی فراگیری نیست؛ بلکه تجسّم و تراکم علایق و منافع اقتصادی طبقه استثمارگر است.

3. دولت به کمیته اجرایی اداره امور بورژوازی تبدیل می شود؛ یعنی به عنوان ابزار سرکوب آن طبقه در جامعه مدنی عمل می کند و منافع طبقه پرولتاریا را به سود سرمایه داران سرکوب می کند.

4. کلید فهم دولت، بررسی «رابطه مستقیم مالکان وسایل تولید با تولید کنندگان» است. کارمندان چنین دولتی برخاسته از طبقه ای خاص هستند و یا نسبت بدان وفادارند. روشنفکران نیز به یک معنا خدمت گزاران مزدور بورژوازی هستند. طبقه سرمایه دار از طریق قدرت اقتصادی خویش بر دستگاه قدرت سیاسی کاملاً مسلّط می شود.

5. شکل دولت و نحوه پیدایش آن، به وسیله وجوه و روابط تولید تعیین می شوند. با دگرگونی وجوه تولید، دولت نیز دگرگون می شود؛ ولی به هر حال در خدمت منافع طبقه بالا است. تحوّل شیوه های صنعتی جوامع را خود به خود، به سوی مالکیت خصوصی و ایجاد نظام تولیدی سوسیالیستی به پیش می برد که به عقیده مارکسیست ها: به مبارزه طبقاتی پایان می بخشد و پس از مرحله بینابینی، دیکتاتوری طبقه کارگر، به اضمحلال (زوال) دولت می انجامد.

ص: 154


1- ر.ک: جعفر سبحانی، پیشین، ص 182.

6. بر اساس نظریه مارکس، قرار بود سرانجام نیروهای کارگر طیّ فعل و انفعالاتی موفّق به تصرّف ماشین دولت شده، با دگرگونی های لازم، به محو (زوال) نهاد دولت در کنار محو نهادهای پسینی و طلیعه یک جامعه بی طبقه دست یابند. پیروزی طبقه کارگر در مرحله اوّل پیروزی سوسیالیسم است و سپس با محو همه آثار نظام های طبقاتی، پا به مرحله کمونیسم یا همان اشتراک نهایی می نهد که بر اساس تصوّر مارکس، به دوره ماقبل تاریخ بشری پایان داده و آزادی و شکوفایی واقعی را برای انسان به ارمغان می آورد! به این اعتبار، اندیشه مارکس، در نهایت به جامعه مطلوب و آرمانی (Utopia) ختم می گردد (جامعه بی دولت).

ص: 155

فصل سوم: شیعه و آینده دولت

اشاره

ص: 156

آینده سیاست و دولت

اشاره

از دیدگاه شیعه، آینده سیاست (دولت)، بسیار روشن و خوشبینانه است. تاریخ، برای رسیدن به آن جامعه مطلوب و آرمانی (تحقق یافتنی و حتمی هر چند با طی فراز و نشیب ها و کژتابی های گوناگون) در حرکت است. این مدینه فاضله در زمین به دست حق پرستان و به رهبری مصلح موعود و با یاری امدادهای الهی به وجود آمده و او اداره آن را در دست خواهد گرفت. این جامعه پایان حرکت تاریخ و آغاز حیاتی متکامل و بدون کاستی و نقص است و سیاست در این جامعه، «فاضله» و «الهی» است و دولت اخلاقی بر اساس نظام امامت شکل می گیرد. مردم (به خصوص مستضعفان و صالحان) نقش اساسی در اداره و کنترل امور دارند و صاحبان زر و زور و تزویر از بین می روند. دور نمای این «جامعه موعود» را این چنین می توان تصویر کرد: دولت مهدوی بر سراسر دنیا سیطره و برتری خواهد داشت و شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت. حکومت او، بر اساس جهان بینی الهی و ایدئولوژی اسلام خواهد بود. دین مورد قبول خدا (اسلام) و آیین یکتا پرستی و توحید، همگانی شده و معنویت و اخلاق، در همه جا گسترش خواهد یافت. «ولایت و امامت» مهدی مورد پذیرش همه بشر قرار گرفته و آنان طعم خوش عدالت را خواهند چشید.

ترس و ناامنی از بین رفته و امنیت و آرامش همه جا را فرا خواهد گرفت. فساد، ستم و تباهی از جهان ریشه کن و از قسط و دادگری آکنده خواهد شد. برکت های بی شمار آسمان، نازل و

ص: 157

نعمت های بیکران زمین، آشکار شده و گنجینه ها و معادن آن استخراج خواهد شد. علوم، صنعت و فن آوری پیشرفت خارق العاده ای یافته و خرد و عقل مردم کامل خواهد شد.

کشورها و شهرها آباد و زمین خرّم خواهد شد. دیگر ویرانی و عقب ماندگی در آن وجود نخواهد داشت. کشاورزی رونق یافته و دشت ها و مزارع سرسبز و پر محصول خواهد شد و کشاورزان و دهقانان، از کشت و زرع خود، چند برابر گذشته، محصول درو خواهند کرد. اقتصاد جوامع پیشرفت کرده و ثروت و درآمدها، عادلانه توزیع خواهد شد. فقیران و تهی دستان، غنی و بی نیاز گردیده و بسیاری از امور کشور در دست مستضعفان و صالحان خواهد بود.

علم طب و بهداشت و درمان، رشد یافته و بیماری ها ریشه کن خواهد شد. کارگزاران امور، از افراد با ایمان و کاردان انتخاب شده و آنان خدمتگزاران مردم خواهند بود. بشر به آرزوی دیرینه خود مبنی بر حکومتی عادلانه، جامعه ای اخلاق مدارانه، آیینی خداپرستانه و رفاه و امنیتی جاودانه خواهند رسید.

این «انگاره»، دیدگاه صریح و روشن قرآن و آرمان و خواسته اصیل و متکامل اسلام است. این بشارت و وعده حتمی خداوند به یکتاپرستان و حق باوران و هدف و مسیر روشن تاریخ در چشم انداز ادیان الهی است.

«اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزش های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالی قدر _ که در روایات متواتر اسلامی از او به مهدی تعبیر شده است _ اندیشه ای است که کم و بیش همه مذاهب و فرق اسلام، باتفاوت ها و اختلاف ها، بدان معتقد و مؤمن اند؛ زیرا این اندیشه به حسب اصل و ریشه، قرآنی است. این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزی نهایی ایمان اسلامی (لیظهره علی الدین کله)، غلبه قطعی صالحان و متقیان (الذین یرثها عبادی الصالحون)،

ص: 158

کوتاه شدن دست جباران و ستمگران برای همیشه (نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین) و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت (العاقبة للمتقین) را نوید داده است(1). این اندیشه بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوش بینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده است.

رهنمودها و سخنان شگرف و آسمانی همه پیامبران _ از حضرت آدم تا خاتم _ درباره منجی موعود (مهدی عج)، بیانگر جایگاه اهمیت و این ذخیره و اندوخته الهی برای یاری دین خدا و حمایت از مستضعفان و نیکان است.

از دیدگاه ادیان ابراهیمی، کار نیمه تمام و ناتمام پیامبران خدا و جانشینان صالح آنان به دست این مرد سترگ تاریخ، کامل خواهد شد. و در مکاتب و دین های غیر ابراهیمی (زرتشتی و بودایی)، سخن از مصلحی است که برای نجات بشر قیام و بر پلیدی و ظلمت غلبه خواهد کرد. یهودیان منتظر ظهور «مسیح»، مسیحیان چشم به راه بازگشت «عیسی» و... هستند. در مکاتب الحادی (مانند مارکسیسم) نیز به نوعی از آخر الزمان و جامعه آرمانی بحث شده است. حتی نظریه پردازان لیبرال (مانند فوکویاما)، خوشبینانه پایان تاریخ و پیروزی نهایی لیبرال - دموکراسی را مطرح کرده اند. اهل سنّت (از منظر اسلامی)، به ظهور مهدی موعود باور دارند و...اما هر کدام از این مکاتب و ادیان در این باره با ابهام و کلّی گویی، نظریه پردازی کرده و چشم اندازی کامل و دقیق نسبت به آینده (به خصوص آینده سیاست و دولت) ندارند.

در این میان تنها شیعه است که از نظرگاه اسلامی، به روشنی و صراحت درباره این جامعه موعود و آرمانی، بحث و تصویری جامع و کامل از «مدینه فاضله مهدوی» ارائه کرده است.

گفتنی است: ارائه و طرح نقش جامعه آرمانی، نه مضّر است و نه لغو، مشروط به اینکه دارای سه ویژگی باشد:

یک. کاملاً واقع بینانه باشد و حقایق زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی را از

ص: 159


1- ر.ک: مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 13.

نظر دور ندارد.

دو. همراه با ارائه طریق باشد؛ یعنی، فقط جامعه آرمانی را تصویر نکند، بلکه راه روشن رسیدن به آن را نیز نشان دهد.

سه. اهدافی را اعّم از هدف اصلی و نهایی و هدف های واسط و فرعی برای جامعه آرمانی تعیین کند که دارای مراتب باشد(1).

این طرح کاملاً واقع بینانه و همراه با ارائه طریق است و تحقق جامعه آرمانی که تصویر می کند، در متون مذهبی ما پیش گویی شده است. هدف اصلی و نهایی جامعه آرمانی اسلامی استکمال حقیقی انسان ها است که جز بر اثر خداشناسی، خدا پرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر و نواهی الهی، کسب رضای خداوند متعال و تقرب به درگاه او، حاصل شدنی نیست.

افراد این جامعه آرمانی، در مسیر سعادت و کمال حقیقی خود گام بر می دارند و تلاش می کنند تا هدف اصلی خود را در ذیل چهار گزینه زیر محقق سازند:

1. ارتباط فرد با خدای متعال؛ در جامعه آرمانی اسلامی، هر فرد موحد و مؤمن بوده و از شرک و کفر بیزار و روی گردان است. مهم ترین خصیصه این جامعه، توحید، عبودیت و عبادت (خداشناسی و خدا پرستی) و ارتباط هرچه نزدیک تر و استوارتر میان خدا و بشر است.

2. ارتباط فرد با خود؛ در این جامعه هر فردی می داند که آنچه از آنِ او و در اختیار او است _ اعم از جسم و بدن، نفس و روح و عقل _ امانتی الهی است و مکلف است دخل و تصرّف هایی را که خدای متعال مجاز شمرده، بشناسد و فقط آنها را اعمال کند. علاوه بر این با شناخت خود و استعدادها، شایستگی ها و توانمندی هایش، به معرفت الهی نایل آید.

3. ارتباط فرد با طبیعت؛ در جامعه آرمانی هر فرد در قبال طبیعت، باید امانت دار خدای متعال و جانشین و خلیفه او باشد. وی وظیفه دارد هم جلوی تضییع و اتلاف ها و اسراف ها و تبذیرها را بگیرد و هم به عمران و آبادی زمین بپردازد و کاری کند که نعمت های الهی هر چه بیشتر و بهتر ظهور و بروز یابد.

ص: 160


1- ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، ص 412 _ 413.

4. ارتباط فرد با انسان های دیگر؛ در جامعه آرمانی، هر فرد، تمامی ارتباطاتش را با سایر افراد، بر اساس دو اصل «قسط و عدالت» و «احسان» مبتنی می سازد و در این راستا، هر فرد، حقوق و اختیارات و نیز تکالیف و وظایف خود و دیگران را همواره محفوظ می دارد. در مقام عمل از جور و ستم می پرهیزد. نهاد سیاست و حکومت، خانواده، اقتصاد، حقوق و...هر کدام به ایفای وظایف واقعی خود خواهد پرداخته و از کژتابی و منفعت طلبی به دور هستند(1).

این جامعه آرمانی تنها یک بار و آن هم در برهه ای مهم از تاریخ (نزاع پایانی حق و باطل)، به دست پرتوان مهدی موعود علیه السلام تحقق یافته و پیروزی و فرج را برای صالحان و شایستگان به ارمغان خواهد آورد؛ چنان که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «ای گروه مردم! بر شما بشارت باد به فرج، همانا وعده الهی حق است و تخلف نمی پذیرد و حکم او بر نمی گردد. او آگاه و حکیم است و به درستی، پیروزی خداوند [ی] نزدیک است»(2).

در این باره، مطالب و انگاره های مختلفی را باید مورد توجه قرار داد که برخی از آنها در ذیل می آید:

یک. پایان تاریخ (آخر الزمان)

از دیدگاه اسلام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طور کامل و جامع درباره حضرت مهدی(عج) و جامعه آرمانی موعود، صحبت فرموده و در روایات فراوانی، به ویژگی ها و خصوصیات، شرایط و بایستگی های «دولت کریمه مهدوی» و رهبر آن اشاره کرده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله به روشنی و صراحت از ظهور و قیام مهدی(عج) خبر داده که جهان را لبریز از عدل داد می کند و اهداف والای دین اسلام را تحقق می بخشد. ظهور مهدی(عج)، در پایان تاریخ، قطعی و ثابت است. او

ص: 161


1- ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، ص 414 _ 421.
2- «معاشر المؤمنین! أبشروا بالفرج فانّ وعد اللّه حقّ لایخلف وقضاءه لایُردّ وهو الحکیم الخبیر وانّ فتح اللّه قریب...»:ابی جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی، کتاب الغیبة، (قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411)، ص 351؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، (بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404 ق)، جلد 51، ص 67، ح 7؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، (تبریز: مکتبه بنی هاشمی، 1381)، ج 1، ص 399.

برانگیخته می شود تا ظلم و ستم را از میان بردارد و ریشه تباهی ها را بخشکاند، همان طور که جهان از آنها لبریز شده بود. سعادت و رستگاری را برای بشر به ارمغان آورده و رفاه مادی و معنوی او را تأمین می کند...همه اینها در حساس ترین موقعیت تاریخ (آخر الزمان) اتفاق خواهد افتاد.

پیامبر صلی الله علیه و آله در روایتی، پایان و اختتام جهان و دین را به دست مهدی(عج) دادند؛ چنان که آغاز آن با اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله بوده است. از امام علی علیه السلام نقل شده است: «گفتم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ؛ آیا مهدی آخر الزمان، از ما آل محمد است یا از غیر ما؟ فرمود: نه، بلکه از ما است. خداوند به وسیله او دین را ختم می کند، چنان که با ما شروع کرده است و به وسیله ما (مردم) از شرک نجات داده می شوند»(1).

همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی فرمود: «امامان بعد از من دوازده تن هستند. نخستین آنها تو هستی ای علی و آخرین شان، قائم است، کسی که خداوند به دست او مشرق و مغرب عالم را فتح می کند»(2).

این بشارت و وعده الهی، به اندازه ای حتمی و یقینی است که حتی اگر یک روز به قیامت مانده باشد، تحقق خواهد یافت و بشر به آرزوی دیرینه خود خواهد رسید:«اگر یک روز از عمر دنیا نمانده باشد، مگر یک روز، خداوند آن روز را چنان طولانی می کند که مردی از فرزندان مرا برانگیزد. نامش از نام من است، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد»(3).

ص: 162


1- «قال: قلت یا رسول اللّه: أ منا آل محمد صلی الله علیه و آله المهدی أومن غیرنا به فقال صلی الله علیه و آله : لابل منّا یختم اللّه به الدین کما بنافتح وبنایستنقذون (انقذوا) من الشرک..»: الحافظ جلال الدین السیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی علیه السلام ، (دمشق، دار الکوثر، 1422)، ص 39؛ یوسف بن یحیی بن علی شافعی سلمی، عقد الدرر، (قاهره: مکتبة عالم الفکر)، ص 142؛ علاء الدین علی بن حسام الدین متقی هندی، البرهان فی علامات آخر الزمان، ص 91، ح 7 و 8.
2- «الائمة بعدی اثنا عشر، اولهم انت یا علی وآخرهم القائم الذی یفتح اللّه عزوجل علی یدیه مشارق الارض ومغارب ها»: محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین وتمام النعمة، (قم: دارالکتب الاسلامیة، 1395)، ج 1، ص 282، ح 35؛ همان، امالی، (تهران: کتابخانه اسلامیه، 1362)، ص 111، ح 9؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ح 2، ص 507.
3- «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطّول اللّه تعالی ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً منی یواطی اسمة اسمی یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا»: علاء الدین علی متقی هندی، کنز العمال، (بیروت: مؤسسه الرسالة، 1405 ق)، خ 38676؛ صدر الدین ابراهیم جوینی خراسانی، فرائد السمطین، (بیروت: مؤسسه محمودی، 1400)، ج 2، ص 326، ح 575؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، (قم: دارالذخائر للمطبوعات، بی تا)، ص 250، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 83، ح 28.

مهم ترین و فراگیرترین انگار در این گونه روایات، آکنده شدن جهان از عدل و دادگری به دست حضرت مهدی(عج) است؛ به طوری که دیگر نشانی از ظلم و ستمگری نخواهد بود و بشر از تمام ظرفیت ها و نعمت های خداوندی آزادانه و عادلانه بهره مند خواهد شد، امری که در هیچ برهه ای از زمان اتفاق نیفتاده است: «روزها و شب های عالم به پایان رسد تا اینکه مردی از اهل بیت من حاکم [جهان] می شود که نامش از نام من است. او زمین را پر از عدل می کند...»(1).

و نیز: «قیامت برپا نمی شود تا زمانی که زمین از ستم و دشمنی آکنده شود؛ آن گاه مردی از خاندان من قیام کند و آن را از عدل و داد لبریز کند...»(2).

در این عصر رئیس دولت، مهدی(عج) خواهد بود و حکومت و فرمانروایی جهان در دست او و صالحان و شایستگان قرار خواهد گرفت. خداوند به دست آنان، بشارت ها و وعده های خود را تحقق خواهد بخشید:

«این امت، امت مرحومه است که پیامبرش از خود او و مهدی اش نیز از خود او است. این امر به وسیله ما آغاز شده و به وسیله ما پایان می پذیرد. برای ما دولتی هت که در آینده مقدّر است و پس از دولت ما، دیگر دولتی نخواهد بود؛ زیرا ما اهل عاقبت هستیم و عاقبت از آن پرهیزگاران است.»(3)

ص: 163


1- «لایذهب الایام واللیالی حتی یملک رجلٌ من اهل بیتی یواطی اسمة اسمی یملأ الارض عدلاً...»: ابوالقاسم طبرانی، المعجم الکبیر، (موصل: مطبعة الزهراء، بی تا)، ج 10، ص 134 - 135؛ عبداللّه بن عدی جرجانی شافعی، الکامل فی الرجال، (بیروت: دار الفکر، 1415)، ج 4، ص 1514، (لا تمضی الایام...)؛ مقدس سلمی شافعی، عقد الدرر، ص 78 (لاتذهب الدنیا ولاتمضی...).
2- «لاتقوم الساعة حتی تمتلی ء الارض ظلما وعدوانا ثم یخرج رجلٌ من عترتی فیملأها قسطا وعدلاً...»:ابی عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک، (حلب: مکتب المطبوعات الاسلامیه، بی تا)، ج 4، ص 557؛ احمد بن حنبل شیبانی، المسند، (مصر، دار المعارف، 1375 ق)، ج 3، ص 36؛ مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 29 (حتی یملک...)؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38691.
3- «هذه الامّة مرحومة؛ فمنها نبیّها ومنها مهدیُّها، بنا فتح هذا الامر وبنا یُختمُ ولنا مُلکٌ مؤجَّل ولیس بعد ملکٌ لانّنا أهل العاقبة والعاقبة للمتقین»: کامل سلیمان، یوم الخلاص (روزگار رهایی)، (تهران: نشر آفاق، 1376)، ج 2، ص 594؛ به نقل از الصواعق المحرقه، ص 97.
دو. باور داشت مهدویت
اشاره

عقیده به مهدویت و باور به ظهور و قیام مهدی موعود، به عنوان نجات دهنده عالم بشریت و اصلاح گر موعود، باور و اعتقادی اسلامی است که براساس کتاب و سنت پدید آمده و همه مسلمانان پیشین و پسین، بر آن اتفاق نظر دارند. این باور داشت، به عنوان اندیشه اصیل اسلامی، بر پایه استوارترین دلایل عقلی و نقلی بنا نهاده شده و هیچ یک از مسلمانان _ به جز عده ای اندک _ به انکار و یا تردید آن نپرداخته است. در این رابطه ابتدا دیدگاه اهل سنت و سپس نظر شیعه نقل می شود:

2 _ 1. دیدگاه اهل سنت:

سویدی می گوید:

«آنچه علما بر آن اتفاق نظر دارند، این است که مهدی آن کسس است که در آخر الزمان قیام می فرماید و زمین را از عدل و داد پر می کند و احادیث راجع به مهدی(عج) و ظهور او بسیار است»(1).

ابن هجر هیثمی گفته است:

«اعتقاد به وجود مهدی منتظر، بنابر این احادیث صحیح امری لازم است. عیسی و دجّال در زمان او ظاهر می شوند و هر جا «المهدی» به طور مطلق آورده شود، مراد اوست»(2).

ابن خلدون _ در عین انکار احادیث مهدی _ می گوید:

«مشهور بین همه مسلمانان، در همه عصرها این است که به یقین در آخر الزمان، فردی از خاندان نبوت ظهور می کند، دین را مدد می رساند و عدل را می گستراند. مسلمانان از او پیروی می کنند و به همه کشورهای

ص: 164


1- ر. ک: لطف اللّه صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت؛ (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1380)، ج 2، ص 312؛ به نقل از: سوائک الذهب، ص 78.
2- متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 169.

اسلامی، حاکم می شود. او مهدی نام دارد»(1).

ابن ابی الحدید می نویسد:

«میان همه فرقه های مسلمین اتفاق قطعی است که عمر دنیا و احکام و تکالیف پایان نمی پذیرد، مگر پس از ظهور مهدی»(2).

بر این اساس باور داشت مهدویت، امری ضروری و بایسته است و انکار آن به معنای نپذیرفتن روایات منقول از پیامبر اسلام است.

در احادیث و روایات زیادی _ به خصوص در احادیث اهل سنت _ از حضرت مهدی با عناوین زیر یاد شده است: خلیفه در پایان امت من،(3) امیر در پایان فتنه ها و انقطاع زمان،(4) مالک و فرمانروای زمین(5) پادشاه و فرمانروای انسان ها،(6) امام و پیشوای مردم،(7) فرمان روای عرب،(8) ولیّ و سرپرست امت،(9) سلطان مشرق و مغرب،(10) و...این عبارات به روشنی نشان می دهد که قرار گرفتن حکومت در آن عصر، حتمی و یقینی است و هیچ ابهام و انکاری در آن راه ندارد.

چنان که در صفحات پیشین نیز گذشت، روایات مختلفی در منابع اهل سنت درباره امام

ص: 165


1- عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، (بیروت: دار احیاء الترات العربی، بی تا)، ص 367.
2- ابو حامد بن هبة اللّه بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، (قم: کتابخانه آیت اللّه نجفی مرعشی، 1404)، ج 2، ص 535.
3- «یکون فی آخر أمتی خلیفة»: متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38659؛ احمد بن حنبل شیبانی، المسند، ج 3، ص 5 و 38؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودة، (قم: شریف رضی، 1375)، ج 2، ص 516.
4- «یکون فی آخر الزمان عند تظاهر من الفتن وانقطاغ من الزمن امیرٌ»: متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 3873؛ جلال الدین سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 44.
5- «حتّی یملک الارض رجلٌ»: متقی هندی، کنز العمال، ح 38690؛ قندوزی حنفی، ینابیع الموة، ج 2، ص 563.
6- «یملک الناس رجلٌ من اهل بیتی»: طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 134 _ 135؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38707.
7- «ذلک الیوم الخلاص...امامهم المهدی»: متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 160؛ قندوزی حنفی، ینابیع اللموّدة، ج 2، ص 588.
8- «حتّی یملک العرب رجلٌ»: مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 87؛ حافظ طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 134.
9- «ولاکم خیر امة محمد»: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 56.
10- «یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»: جوینی خراسانی، فرائد السمطین، ج 2، ص 312، ح 562؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 14، ح 38668.

زمان علیه السلام و دولت مهدوی نقل شده است. در اینجا به پاره ای از آنها اشاره می شود:

_ «مهدی از ما اهل بیت است. خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند»(1).

_ «مردی از اهل بیت من ظهور می کند که نامش، نام من و اخلاقش شبیه خلق من است. زمین را از عدل و داد آکنده می سازد؛ همان گونه که از ظلم و ستم پر شده بود»(2).

_ «مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه است...»(3) و «ظهور می کند مهدی از فرزندان حسین...»(4).

_ «از ما است کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند»(5).

_ «هر کس مهدی را تکذیب کند، کفر ورزیده است»(6).

_ «در میان امت من، کسی است که مال را به فراوانی می بخشد و آن را شمارش نمی کند»(7). و «معادن (گنج ها) را استخراج و اموال را تقسیم می کند»(8).

_ «مال را می بخشد و بر کارگزاران خود سخت گیری می کند و بر مسکینان مهربانی می ورزد»(9).

_ «خداوند زمین را به وسیله قائم زنده می کند، پس او در آنجا عدالت می ورزد. در نتیجه

ص: 166


1- «المهدی منّا اهل بیت، یصلحه اللّه فی لیلة»: ابی فضل عبد اللّه بن محمد الادریسی، المهدی المنتظر، (بیروت: عالم الکتب، 1405)، ص 31.
2- «یخرج رجلٌ من اهلبیتی یوطی ء اسمه اسمی وخلقه خلقی یملأها قسسطا وعدلاً کما ملئت ظلما و جورا»: متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 92، ح 10.
3- «المهدی من عترتی من ولد فاطمه....»: قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج 2، ص 519 و 521.
4- «یخرج المهدی من ولد الحسین...»: مقدّس شافعی، عقد الدرر، ص 222.
5- «منّا الّذی یصلی عیسی بن مریم خلفه»: المقدس شافعی، عقد الدرر، ص 157؛ جلال الدین سیوطی، نزول عیسی بن مریم آخر الزمان، (بیروت: دار الکتب العلمیة)، ص 85.
6- «من کذّب بالمهدی فقد کفر»: ابی فضل ادریسی، المهدی المنتظر، ص 94.
7- «یکون فی امتی خلیفة یحثی المال حثوا ولایعده عدا»: متقی هندی، البرهان، ص 81؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج 2، ص 516.
8- «انّه یستخرج الکنوز ویقسم المال»: ابو عبد اللّه نعیم بن حماد، الفتن و الملاحم، (قاهره: مکتب التوحید)، ج 1، ص 358؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودة»: ج 2، ص 585.
9- «... یبذل المال ویشتّد علی العمال ویرحم المساکین»: متقی هندی، البرهان، ص 86؛ ابی فضل الادریسی، المهدی المنتظر، ص 83.

زمین با عدل زنده می شود، بعد از آنکه با ظلم مرده بود»(1).

«از خلافت او ساکنان زمین و آسمان خشنوداند.»(2)

_ «مهدی در میان امتم ظهور می کند. خداوند او را برای فریاد رسی مردمان برمی انگیزد. امت در زمان او متنعم و بهره مند می شوند و چهار پایان زیاد می گردند. زمین محصولات خود را بیرون می دهد»(3).

_ «...منادی از آسمان ندا در می دهد: آگاه باشید برگزیده خدا در میان مردمان، مهدی است. پس به [فرمان های او] گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید»(4).

بر این اساس باور داشت «مهدی موعود» در میان اهل سنّت رایج است؛ اما برخی از علمای اهل سنّت، در رابطه با مهدی موعود می گویند: ما به مهدی نوعی اعتقاد داریم. به عبارت دیگر، ما منکر مهدی موعود نیستیم. احادیثی که از طرف رسول اکرم صلی الله علیه و آله در باره او صادر شده، مورد قبول ما است: ولی می گوییم: او هنوز متولّد نشده و معلوم نیست چه کسی است. اما در آینده متولّد می شود و بعد از بزرگ شدن، قیام می کند و حکومت جهانی و واحد تشکیل می دهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین است. به عنوان مثال شبراوی شافعی در الاتحاف می گوید:

«شیعه عقیده دارد مهدی موعود _ که در احادیث صحیحه در رابطه با او وارد شده _ همان پسر حسن عسکری خالص است و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد؛ ولی صحیح آن است که او هنوز متولّد نشده و در آینده متولّد می شود و بزرگ خواهد شد. او از اشراف آل البیت الکریم است»(5).

ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه می نویسد:

ص: 167


1- «یحیها اللّه بالقائم فیعدل فیها فیحی الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»: قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 514.
2- «...یرضی لخلافته ساکن السماء وساکن الارض»: قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 562.
3- «یخرج المهدی فی امتی یبعثه اللّه غیاثا للناس، تنعم الامة وتعیش الماشیه وتخرج الارض نباتها»: مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 144.
4- «...ینادی مناد من السماء: الا انّ صفوة اللّه من خلفه فلان (یعنی المهدی) فاسمعوا له واطیعوا»: مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 156؛ ابن فضل ادریسی، المهدی المنتظر، ص 64.
5- علی اکبر قرشی، اتفاق در مهدی موعود، (قم: دفتر انتشارات اسلامی)، ج 2، بی تا، ص 33؛ به نقل از: عبد للّه بن محمد شبراوی شافعی، الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 180.

«اکثر محدثان عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه علیهاالسلام است و اصحاب ما (معتزله)، آن را انکار نمی کنند و در کتاب های خود، به ذکر او تصریح کرده اند و شیوخ ما به او اعتراف نموده اند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما (اهل سنت) هنوز متولّد نشده و بعدا متولّد خواهد گردید»(1).

آنچه روشن است اینکه باور به مهدی موعود در نزد اهل سنّت، از ژرفا و وضوح برخوردار نیست و به عنوان یک اعتقاد ضروری و دینی مطرح نمی باشد. از این رو دیدگاه آنان در مورد آینده سیاست (دولت)، مبهم و نارسا است. به هر حال می توان انگاره های زیر را از کتاب های اهل سنّت به دست آورد.

1. مهدی موعود، از عترت پیغمبر و از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است.

2. مهدی موعود، از فرزندان حسین علیه السلام است.

3. حضرت مهدی، جهان را پر از عدل و داد می کند، پس از آنکه از ظلم وجور پر شده باشد.

4. مهدی، خلیفه و رهبر و امام دوازدهم از ائمه اثنی عشر است که پیغمبر، امت را به امامت آنها بشارت داده و بر طبق روایات کثیر مسند احمد، صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داوود و کتاب های معتبر دیگر اهل سنت، امامت شان ثابت است(2).

5. حضرت مهدی(عج) بر تمام کشورها و شهرها مستولی می شود و لشکرهای کفر را شکست می دهد.

6. دین اسلام و توحید به وسیله آن حضرت، عالم گیر خواهد شد و در زمین کسی نماند، مگر اینکه به توحید خدا گواهی دهد.

7. در زمان مهدی(عج) آن چنان مردم در نعمت و وسعت خواهند بود که نظیر آن در هیچ عصری نبوده است.

ص: 168


1- ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.
2- ر. ک: لطف اللّه صاف، امامت و مهدویت، ج 2، ص 313.

8. او هم نام و هم کنیه حضرت رسول است و مردم را به سنت و شریعت و ملّت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برگرداند و کتاب و سنّت را زنده سازد.

9. عیسی بن مریم علیهاالسلام فرود آید و در نماز به مهدی(عج) اقتدا کند و... .

چکیده دیدگاه اهل سنّت درباره «مهدویت» را می توان در این کلام ابی الحسن آبری به دست آورد:

«به تحقیق [در این زمینه] روایات متواتر است و از رسول خدا به طور مستفیض رسیده که مهدی از اهل بیت او است. او هفت سال حاکم (جهان) می شود و زمین را از عدل آکنده می سازد. عیسی علیه السلام برای کمک به او در کشتن دجال خروج می کند. مهدی(عج) امام و پیشوای این امت است و عیسی در پشت سر او نماز می خواند»(1).

2 _ 2. دیدگاه شیعه دوازده امامی

شیعه یگانه مکتبی است که اعتقاد و باوری ژرف و آگاهانه نسبت به «مهدویت» دارد و آینده جهان و جامعه آرمانی، به روشنی در آن ترسیم و تصویر شده است. شیعه با مهدی موعود زندگی می کند و با آرمان «مهدویت» نفس می کشد و در هر لحظه ای، منتظر رسیدن فرج و ظهور او است. این باور به قدری ضروری و مسلّم است که هیچ گونه کژتابی و سستی در آن را نمی پذیرد و هیچ وقت از تأخیر ظهور، آزرده و مأیوس نمی شود. مهم ترین انگاره و چشمداشت شیعه از ظهور مهدی(عج)، تشکیل دولت جهانی و نابودی دولت های باطل (کفر و فساد) است. در باور شیعه: مهدی موعود، امام دوازدهم و پیشوای حقیقی انسان ها است. او عصاره خلقت و جانشین به حق تمامی پیامبران و اوصیای الهی است. او تنها کسی است که موفّق می شود حکومت و فرمان روایی سراسر جهان را در دست گیرد و عدالت، رفاه و امنیت و دانش را برای بشر به ارمغان آورد.

ص: 169


1- «وقد تواترت الاخبار واستفاضة عن رسول اللّه(ص) بذکر المهدی من اهل بیته وأنّه یملک سبع سنین وأنه یملأ الأرض عدلاً وأن عیسی(ع)، یخرج فیساعده علی قتل الدجال وأنّه یؤمّ هذه الأمّة ویصلّی عیسی خلفه»: عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی، المهدی المنتظر، (مکة: مکتبة المکیّة، 1420)، ج 1، ص 60.

در عصر طلایی حکومت او، چهره کریه کفر و ظلم و فساد از بین می رود و یکتا پرستی و حق مداری غلبه می یابد.

شیعه معتقد است: دوازدهمین امام _ که پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عهده دار حفظ دین و نگهبان اسلام و مسلمین است _ حضرت مهدی(عج)، فرزند امام حسن عسکری(ع) از فرزندان امام حسین علیه السلام است. به گفته پیامبر صلی الله علیه و آله ، مهدی امام مسلمین به امر خدای متعال است. او همان منجی موعود در ادیان الهی (به خصوص اسلام) است و هر گونه تشکیک و تردید در آن، موجب بیرون رفتن از مذهب می گردد. شیعیان امامیه به اجماع بر امامت آن حضرت متفق اند و او را زنده و از انظار غایب می دانند. به نظر آنان، هر گاه حکمت الهی اقتضا کند، او ظهور کرده، خلافت وامامت جهان را در «عصر ظهور» به دست خواهد گرفت. دیدگاه شیعه اثنا عشری در فصل های بعد به طور مفصل بررسی خواهد شد.

2 _ 3. دیدگاه فرقه های مختلف شیعه

عبارت «شیعه» در این پژوهش، مترادف با امامیه اثنا عشری و دوازده امامی گرفته شده است. از میان شیعه، فرقه های دیگری نیز وجود دارد که به اختصار، دیدگاه انحرافی آنان درباره «مهدویت» بیان می گردد:

1. کیسانیه: آنان به امامت محمد حنفیه (فرزند امیر مؤمنان علی علیه السلام) اعتقاد دارند. برخی از آنها، مرگ او را انکار کرده، گفتند: وی نمرده و نمی میرد و زنده است. اما غایب شده در کوه رضوی پنهان است تا روزی که به او امر شود و ظهور کند.(1) کیسانیه و گروه های مرتبط با آن گرایش انقلابی و تمایل به سوی نوعی آرمان گرایی افراطی داشتند که در اصل مهدی پنهان شده و متضمن انتقام جویی و خواسته های سیاسی بود(2). به اعتقاد کیسانیه محمد بن حنفیه روزی باز می گردد تا بر جهان حکومت کند. اعتقادات مشابهی نیز در خصوص پسر محمد بن حنفیه به نام

ص: 170


1- محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، (قاهره: مصطفی البابی الحلبی، 1381)، ج 1، ص 149.
2- میرچا الیادة، دائرة المعارف دین، فصلنامه انتظار، ش 8 و 9، ص 218.

ابو هاشم، عبد اللّه بن معاویه، محمد بن عبد اللّه نفس زکیه و...وجود دارد(1).

2. واقفیه: فرقه ای از شیعه هستند که امام موسی بن جعفر را آخرین امام می دانند و می گویند: او زنده است و همو مهدی منتظر می باشد. به نظر بیشتر آنان، او وفات نیافته و در جایی زنده و پنهان است. آنها به گفته های منسوب به امام علیه السلام استناد می کردند مبنی بر اینکه مهدی قائم نامیده شده؛ زیرا پس از وفات بر می خیزد (یقوم).(2)

3. اسماعیلیه: این فرقه پس از امام ششم صادق علیه السلام ، به امامت فرزند بزرگ او اسماعیل (یا فرزند وی محمد)، معتقد شدند. پس از شهادت امام صادق علیه السلام گروهی مرگ اسماعیل را در زمان آن حضرت انکار کردند و او را امام غایب و قائم دانستند.(3)

4. باقریه: اینان، امام باقر(ع) را مهدی منتظر می دانستند و معتقد به رجعت او بودند.(4)

5. موسویه: آنان طرفدار امامت موسی بن جعفر علیه السلام و منتظر رجعت او بودند. عده ای از آنان می گفتند: امام کاظم علیه السلام نمرده است تا اینکه شرق و غرب عالم از آنِ او شود و جهان را پر از عدل و داد کند. او مهدی قائم است...عده ای نیز می گویند او مرده است؛ ولی بار دیگر بر می خیزد و رجعت می کند (به مانند عیسی) و پس از قیام، جهان را پر از عدل و داد می کند.(5)

6. ناووسیه: آنان به حیات امام صادق علیه السلام اعتقاد دارشته و منتظر ظهور آن حضرت بودند. می گویند: او همان قائم مهدی است. در آخر الزمان آشکار می شود و بر مردمان فرمان روایی می کند(6).

7. مغیریه (محمدیه): آنان پیروان نفس زکیه (محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن علی

ص: 171


1- مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه دائرة المعارف اسلام (چاپ کمبریج)، فصلنامه انتظار، ش 10، ص 139.
2- مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه دائرة المعارف اسلام (چاپ کمبریج)، فصلنامه انتظار، ش 10، ص 140؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، (مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1375)، ص 455.
3- ابو محمد حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، (قم: دار الذخائر للمطبوعات)، ص 69؛ ابو منصور عبد القاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، (تهران: اشراقی)، ص 34.
4- محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 96.
5- محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 430؛ ابو محمد نوبختی، فرق الشیعه، ص 79 _ 85.
6- ابو منصور بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 33؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ اسلامی، ص 436.

بن ابی طالب) بودند. به نظر ایشان، او کشته نشده و در کوه هاجر (در نجد) پنهان است و تا فرمان خدا به او نرسد، از آنجا بیرون نمی آید. مغیرة بن سعید عجلی، می گوید: محمد بن عبد اللّه، مهدی آینده است؛ زیرا وی هم نام رسول خدا و پدرش نیز هم نام پدر پیامبر صلی الله علیه و آله است(1).

8. جارودیه: به نظر آنان امامت از امام سجاد، به زید بن علی و پس از او، به محمد بن عبداللّه...رسیده است. او کشته نشده و حیّ و باقی است و بعدا خروج کرده و عالم را به عدل آراسته خواهد نمود(2).

سه. جامعه موعود شیعه
اشاره

بر اساس روایات شیعه، جامعه آرمانی مهدوی از تصویری جامع و کامل برخوردار است.این تصویر واقع بینانه و تحقق یافتنی، سیر تاریخ بشر را نمایان می سازد و پرده از نقش مهم پیامبران و امامان معصوم علیه السلام در این حرکت بر می دارد؛ زیرا هدایت، راهنمایی و حیات مادی و معنوی بشر با ایشان شروع شده است و مرحله متکامل و متعالی زندگی نیز با آنان خواهد بود. دولت فراگیر آنان در نهایت در همین دنیا شکل خواهد گرفت و حرکت تاریخ نیز به سمتی می رود که با حضور مستقیم و بدون واسطه آنان در رأس اداره امور جهان (به دست پر کفایت قائم آل محمد علیه السلام)، مردم از برکات و عنایات وجودی آنان برخوردار گشته و از نقص به کمال، از ظلم و ستم به عدل و داد، از فساد و بی دینی به یکتاپرستی و نیک اخلاقی و...رهنمون خواهند شد. تصویر این بشارت و وعده حتمی الهی را می توان در مؤلفه های زیر به دست آورد:

3 _ 1. آغاز و انجام جهان

امام باقر علیه السلام می فرماید: «ای مردم! کجا می روید و به کجا برده می شوید؟! خداوند اوّل شما را به دست ما هدایت نمود و آخر شما را به دست ما به انجام می رساند. اگر شما دولت زودگذر

ص: 172


1- محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص 393؛ محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 194.
2- محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 207.

دارید، دولت پایدار ار آنِ ما است. پس از دولت ما دیگر دولتی نیست؛ زیرا ما اهل عاقبت هستیم...».(1) بر اساس این روایت و احادیث دیگر، امامان معصوم علیه السلام جایگاه مهم و محوری در آغاز و انجام جهان دارند و فرجام واپسین حیات نیز با نابودی دولت های گذرا و باطل و تشکیل دولت طولانی مدت صالحان خواهد بود. نجات و رستگاری انسان ها _ پس از مدت های مدید _ به وسیله ایشان و در حکومت عدل مهدی تحقق خواهد یافت. حضرت علی علیه السلام درباره پایان جهان می فرماید: «این امر به دست ما آغاز شد و به دست ما پایان می یابد. خداوند به وسیله ما انسان ها را در آغاز زمان رهایی بخشید و به وسیله ما در پایان جهان، عدالت گسترده می شود»(2).

3 _ 2. ظهور و قیام

مرحله سرنوشت ساز حیات بشری، با حضور و ظهور امام معصوم علیهم السلام شروع می شود. در این مرحله امام مهدی(عج) از پرده غیبت بیرون می آید و به حکومت فاجران و فاسقان پایان می بخشد. از نظر شیعه، موعود نجات بخش، به دنیا آمده و الان زنده است و در جامعه حضور پنهانی دارد. هر وقت خداوند متعال اراده کند، او ظهور کرده و قیام علیه جبهه کفر و باطل را رهبری خواهد کرد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله به فرزند گرامی اش سالار شهیدان حسین علیه السلام می فرماید: «آن گاه امیر امیران، کشنده کافران، پادشاه منتظر _ که در غیبتش همگان دچار حیرت می شوند _ ظهور می کند. او نهمین فرزند تو است ای حسین!... بر انس و جن چیره می گردد»(3).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «در آخر الزمان ظهور (خروج) می کند و در ابری برابر خورشید به وجود مقدسش سایه می اندازد. از میان ابر، فرشته ای ندا در می دهد: این مهدی خلیفه خداوند است، از او پیروی کنید»(4).

ص: 173


1- «ایّها الناس! این تذهبون واین یُرادُ بکم؟! بنا هدی اللّه اوّلَکُم وبنا یختم آخرکم، فان یکن لکم ملکٌ مُعَجَّلٌ، فانَّ لَنا مُلکا مؤجلاًولیس بعد مُلکِنا مُلک لانا اهل العاقبةِ...»: ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی، کافی، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1365)، ج 1، ص 471، ح 6.
2- «بنا فُتِحَ الامر وبنا یختم بنا استنقذ اللّه الناس فی اوّل الزمان وبنا یکون العدل فی آخر الزّمان»: سلیمان کامل، یوم الخلاص، ج 2، ص 595، ح 766.
3- «یظهرُ أمیرُ الامَرةِ وقاتلُ الکفَرَة، السلطانُ المأمولُ الذی تتحیّرُ فی غیبة العقول. وهو التاسعُ من وُلدِک...یظهرُ علی الثقلین»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، (قم: مؤسسه سیدة معصومه، 1419)، ص 578، ح 2.
4- «یخرج فی آخر الزمان علی رأسه غمامةٌ بیضاء تظلّه من الشمس. فیها ملک ینادی بلسانٍ عربیٍ فصیح: هذا المهدی خلیفة اللّه فاتبعوه»: ابی جعفر محمد بن حسن طوسی، امالی، (قم: دار الثقافة، 1414)، ص 91؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 470؛ مقدس شافعی، عقد الدرر، ص 135.
3 _ 3. جنگ و ستیزش

پس از ظهور و قیام، مهدی موعود، به سرعت با گروه باطل و صاحبان زر و زور و تزویر و فساد می جنگد و نهضت مستضعفان و ستمدیدگان را رهبری می کند. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

«تحقق آیه شریفه «لیظهرهُ علی الدین کلّه» به دست مهدی است... ما بر شیوه رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستیم تا خداوند به ما اجازه دهد که برای اظهار آیین او شمشیر بکشیم و مردم را به سوی او فرا بخوانیم. در پایان چنین خواهیم کرد، چنان که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آغاز چنین کرد»(1).

«شمشیر» نشانه و نماد قهر و غضب الهی بر دشمنان حق و پایان یک مهلت طولانی به آنان است. این پایان مدارا و مهلت به آنان و شروع جنگ سرنوشت ساز و پایانی میان حق و باطل است. در این جنگ اشقیا و کافران و مفسدان در یک طرف (به فرماندهی شیطان) و سعدا و صالحان و مؤمنان در سمت دیگر (به رهبری مهدی(عج)) قرار دارند. هم جبهه کفر و باطل به حد نهایی قدرت و شوکت و جنایت خود رسیده اند و هم گروه حق و خدا پرست، به حد بالای ایمان، دانایی و اعتقاد دست یافته اند. ظلم و ستم کافران و ظالمان بی حد و اندازه شده و مظلومیت و ستمدیدگی مستضعفان و محرومان از حد گذشته است. در نتیجه زمان ستیزش و جنگ نهایی در آخر الزمان فرارسیده و با ظهور و قیام مهدی موعود، آغاز می شود. کافران و دین ستیزان از ظهور آن حضرت اظهار کراهت و ناراحتی می کنند و علیه او جنگ های شدیدی راه می اندازند و در نهایت خود در این ستیزش نهایی مغلوب و نابود می گردند. در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

«دنیا به آخر نمی رسد تا وقتی که ندا کننده ای از آسمان بانگ می زند که ای اهل حقّ! یک جا جمع شوید. پس همه ایشان در یک سرزمین جمع می شوند. بعد از آن، دفعه دیگر ندا می کند: ای

ص: 174


1- «[لیظهرهُ علی الدین کلّه] فی هذا الیوم هو المهدی... نحنُ علی منهاج رسول اللّه حتّی یأذن اللّه لنا فی اظهار دینه بالسیف، وندعو الناس الیه فنضربهم علیه عودا کما ضربهم رسول اللّه بدءا»: ابراهیم بن فرات کوفی، تفسیر فرات کوفی، (تهران: مؤسسه چاپ و نشر، 1410)، ص 256؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 24، ص 118، ح 1؛ محمد بن حسن صفّار قمی، بصائر الدرجات، (قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی، 1404)، ص 518.

اهل باطل! به یک جا جمع شوید، پس ایشان نیز در یک سر زمین جمع می شوند...»(1).

امام کاظم علیه السلام می فرماید: «سپس آن قدر دشمنان خدا را می کشد تا خداوند راضی شده که در قلب خویش، احساس شفقت و ترحّمی بکند»(2).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «هشت ماه تمام شمشیر بر دوش نهاده (دشمنان خدا را) می کشد...»(3).

امیر المؤمنان علی علیه السلام می فرماید: «پدرم فدای فرزند نیکوترین کنیزان (قائم علیه السلام) که [ظالمان و کافران] را خوار و ذلیل خواهد کرد و جام زهرآگین به کام شان خواهد ریخت و با شمشیر و کشتار فراگیر با آنان برخورد خواهد کرد»(4).

از امام صادق علیه السلام درباره معنای آیه ولنذیقهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر(5) سئوال شد، آن حضرت فرمود: «عذاب نزدیک گرانی قیمت ها است و عذاب بزرگ تر، قیام مهدی(عج) با شمشیر است»(6).

3 _ 4. پیروزی حقّ و نابودی باطل

حضرت مهدی(عج) و یارانش و سپاهیان مؤمن و شجاع او، در این جنگ های نهایی و سرنوشت ساز پیروز شده و با کمک گرفتن از امدادهای غیبی، دشمنان (جبهه باطل) را نابود می کنند. بدین سان سرنوشت کافران و ستمگران، به بدترین صورت رقم می خورد. امام کاظم علیه السلام

ص: 175


1- «لاتذهب الدنیا حتّی ینادی مناد من السماء یا اهل الحقّ اجتمعوا فیصیرون فی صعید واحد، ثم ینادی مرّة أخری: یا أهل الباطل اجتمعوا فیصیرون فی صعید واحد...»: ابی عبد اللّه محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، (تهران: مکتبة الصدوق، 1397)، ص 320، ح 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 365، ح 145.
2- «ثم لایزال یقتل اعداء اللّه حتی یرضی اللّه...»: محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، کمال الدین و تمام النعمة، (قم: دار الکتب الاسلامیه، 1395)، ج 2، ص 329؛ ابو منصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، (مشهد: نشر مرتضی، 1403)، ج 2، ص 449؛ علی بن محمد خزّاز قمی، کفایة الاثر، (قم: انتشارات بیدار، 1401)، ص 282.
3- «...یجرّد السیف علی عاتقة ثمانیة أشهر هرجا...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 307، ح 2؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 361.
4- «بابی ابن خیرة الاماء (یعنی قائم من ولده) یسومهم خسفا ویسقسهم بکأس مبصرة ولایعطیهم الا السیف هرجا»، محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 229، ح 11؛ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، (قم: مؤسسه دار الکتاب، 1410، ج 1، ص 9.
5- سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الایات الظاهرة، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1409)، ص 437.
6- «الادنی غلاءُ السعر والاکبر المهدی بالسیف»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 59، ح 55.

می فرماید: «خداوند برای دوازدهمین [امام] از خاندان ما، هر دشواری را آسان می کند...به دست او هر جبار سرسختی نابود می شود و هر شیطان سرکشی، هلاک می گردد»(1).

امام هادی علیه السلام می فرماید: «او کسی است که وحدت کلمه ایجاد کرده و نعمت ها را کامل می سازد. باطل را نابود و از آن نهی می کند و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسد»(2).

امام باقر علیه السلام می فرماید: «هنگامی که قائم قیام می کند، هر دولت باطلی از بین می رود»(3).

محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مراد از والیل اذا یغشی چیست؟ فرمود: «شب اشاره به آن است که جلوی حکومت حضرت علی علیه السلام گرفته شد و روز عبارت از قائم ما است که قیام می کند و حکومت او بر دولت باطل چیره می گردد»(4).

از امام باقر(ع) نقل شده است: «خداوند به او پیروزی عنایت می کند و او با آنان می جنگد»(5).

3 _ 5. سیطره بر جهان

پس از پیروزی سپاه حضرت مهدی(عج) و نابودی سپاه کفر و باطل، آن حضرت بر کل جهان سلطه و برتری خواهد یافت و از شرق تا غرب زمین به سیطره او در خواهد آمد. این تسلط و برتری مقدمه ای برای تشکیل حکومت واحد جهانی و استقرار عدل و داد در سراسر عالم است.

در روایتی متواتر و مشهور از پیامبر خدا نقل شده است: «سلطه و برتری او، شرق و غرب

ص: 176


1- «هو الثانی عشر منّا یسهل اللّه له کل عسیر...ویبیرُ به کلّ جبّار عنید ویهلک علی یده کلّ شیطان مرید»: محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 369؛ محمد باقر مجلسی، ج 51، ص 150، ح 2.
2- «هو الذی یجمع الکلم ویتّمُ النّعَمَ ویحق اللّه به الحقّ ویزهق الباطل وهو مهدیِّکُم المنتظر»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 60؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 37، ص 209.
3- «اذا قامَ القائم ذَهَبَت دولة الباطل»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 287، ح 432.
4- «الیل فی هذا الموضع، غش امیر المؤمنین علیه السلام فی دولته الّتی جرت له علیه...والنهار هو القائم منّا اهل البیت اذا قام غلب دولة الباطل»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 49، ح 20.
5- «فیمنحُهُ اللّه اکتافهم فیقتل المقاتله»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 343، ح 1؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، (تهران، چاپخانه علمیه)، 1380، ج 2، ص 58.

(جهان) را در بر می گیرد»(1). و «..آن قائمی که خداوند متعال، شرق و غرب جهان را به دست او فتح خواهد کرد»(2).

3 _ 6. تشکیل دولت

مهم ترین و اساسی ترین اقدام امام مهدی(عج) پس از پیروزی و سیطره بر سراسر جهان، تشکیل دولت و به دست گرفتن حکومت و فرمانروایی دنیا است. گفتنی است: مردم جهان در عین حال که شاهد نابسامانی، جنگ ها، فساد، بی عدالتی، ناامنی و الحاد گرایی در جهان بوده اند؛ دولت ها، احزاب و سازمان های بسیاری را نیز دیده اند که مدعی خدمت به جهانیان و ایجاد آرامش، صلح و امنیت و بهبود وضع اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در دنیا بوده اند! اما در عمل چیزی جز تباهی و ستم و جنگ مشاهده نکرده اند. سر انجام روزگاری فرا می رسد که عدل و عدالت، به دست توانای مرد الهی و در دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام پیاده می شود و رفاه، امنیت، آرامش و معنویت در همه جای عالم گسترش می یابد. روشن است که این تنها با تشکیل دولت و انسجام در امور، به دست می آید. امام باقر در تفسیر آیه«الذین ان مکناهم فی الارض...» می فرماید: «این آیه در حق آل محمد صلی الله علیه و آله ، حضرت مهدی(عج) و یاران او است که خداوند آنها را مالک شرق و غرب جهان نموده، آیین اسلام را پیروز کرده، بدعت ها و باطل ها را به دست او و یارانش نابود می سازد _ چنان که [قبلاً] سفیهان حقّ را لگدمال کرده باشند _ تا اینکه ستم ها نشانه ای نمی ماند»(3).

این دولت بهترین کامل ترین، اخلاقی ترین و مردم دارترین دولت ها _ پس از نابودی و پایان وقت دولت های دیگر _ خواهد بود. در این زمینه روایتی آمده است:

ص: 177


1- «یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»: محمد بن علی بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص. 28، ح 27 و ج 1، ص 330، ح 6 (از امام باقر علیه السلام)، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 71، ح 12.
2- «...القائم الذی یفتح اللّه تعالی ذکره علی یدیه مشارق الارض ومغارب ها»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، عیون الاخبار الرضا علیه السلام ، (تهران، انتشارات جهان، 1378)، ج 1، ص 65، ح 34؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 507.
3- «هذه لال محمد، المهدی واصحابه یُمَلَّکُهُمُ اللّه مشارق الارض ومغاربها ویظهرُ الدین ویمیت اللّه _ عزوجل _ به وباصحابه البدع والباطل کما أمات السفهة الحق حتی لایری أثرٌ من الظلم»: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، (قم: دار الکتاب، 1404)، ج 2، ص 87؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهره، ص 339.

«همانا دولت ما آخرین دولت ها است و برای هیچ خاندانی دولتی نیست مگر اینکه قبل از ما حکومت کند؛ تا هنگامی که ما به قدرت رسیدیم کسی نگوید _ وقتی روش حکومتی ما را دیدند _ اگر ما نیز به قدرت می رسیدیم، این چنین رفتار می کردیم. و این گفتار خداوند است که: عاقبت برای تقوا پیشگان است»(1).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «بعد از دولت قائم، برای هیچ کس دولتی مقدر نشده است»(2). و «برای هر قومی، دولتی هست که فرا رسیدن آن را انتظار می کشند؛ ولی دولت ما در آخر الزمان ظاهر می شود»(3). همچنین آمده است: «اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می کند که مردی از اهل بیت من فرمان روای جهان می شود.»(4)

با توجه به روایات و ادله عقلی، حتمی و بایسته بودن تشکیل دولت به دست حضرت مهدی(عج) ثابت می شود. انگاره ها و دلایل زیر بایستگی دولت جهانی مهدوی را تبیین می کند:

1. در روایات گوناگونی، با عباراتی چون: ملک، دولت، امامت، ولایت، خلافت، سلطنت و... از دولت مهدوی یاد شده است.

2. ویژگی ها و خصوصیات برشمرده شده برای آن (حکومت عدل، جهانی بودن، فراگیری، حکومت مستضعفان و صالحان و...) دلالت بر حتمی بودن آن دارد (نه جبری).

3. کارکردها و اقدامات مختلف و گسترده قضایی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی و...مستلزم حضور دولتی قوی و کارآمد در عرصه جهانی است.

4. اداره و مدیریت مسائل مختلف جهانی و برطرف کردن همه مشکلات و معضلات

ص: 178


1- «انّ دولتنا آخر الدول وهم یبق اهل بیت لهم دولة الا ملکوا قبلنا لئلا یقولوا _ اذا رأو سیرتنا _ اذ ملکنا سرنا بمثل سیرة هولاء وهو قول اللّه تعالی: والعاقبة للمتقین»: محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 473؛ محمد بن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، (قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413)، ج 2، ص 385؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 380، ح 1.
2- «لیس بعد دولة القائم لاحد دولة»: محمد بن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، ج 2، ص 387؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، (تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1390)، ص 464؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 387.
3- «لکلّ اناسٍ دولة یرقبونها ودولتنا فی آخر الدهر تظهر»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، الامالی، (تهران، کتابخانه اسلامیه، 1362)، ص 489، ح 3، مجلس 71؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 222، ح 84.
4- «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتّی یملک رجلٌ من اهل بیتی...»: محمد بن جریر طبری، دلایل الامامة، (قم: دار الذخائر للمطبوعات، بی تا)، ص 250؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 473.

احتمالی، احتیاج به دولت و سیاست و ضرورت آنها را ثابت می کند.

5. در روایات اشاره به پایان حکومت ها و دولت ها و آغاز دولت اهل بیت علیهم السلام شده است؛ چیزی که جز با تشکیل دولت عدل مهدی(عج) مطابقت ندارد.

6. گسترش وترویج دین و یکتا پرستی (اسلام) و فضایل اخلاقی و مبارزه تمام عیار با ظلم و فساد و بی دینی، جز در سایه دولت مهدوی امکان ندارد (چون تاریخ همیشه شاهد حضور مداوم آنها بوده است).

7. در احادیث اشاره به محل حکومت آن حضرت (پایتختی شهر کوفه)، مدت زمامداری، گستره این دولت (سراسر جهان) و حضور و نقش اصلی مردم (مستضعفان و صالحان) در دولت، شده است.

8. بر اساس آموزه های شیعه، امامت به معنای سرپرستی و ولایت سیاسی جامعه است که در هیچ صورتی از بین نمی رود (هر چند به طور موقّت تعطیل ظاهری آن امکان دارد). دولت مهدی نیز دولتی اخلاقی مبتنی بر نظام امامت است و باید تا آخرین دقایق حضور انسان ها بر کره زمین وجود داشته باشد.

9. پیشرفت حیرت انگیز بشر در زمینه های اقتصادی، صنعت، فن آوری و علوم مختلف و گسترش ارتباطات و تبادلات و پیچیدگی امور سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در عصر حاضر و توسعه و تکامل صد چندان این امور در عصر ظهور، مستلزم وجود دولتی کارآمد و جهانی است. این دولت، باید به اداره و مدیریت کامل و همه جانبه آنها بپردازد و بر رشد و بالندگی جوامع کمک کند.

10. همان گونه که پیش تر گذشت، در قرآن وعده حتمی به خلافت و حاکمیت صالحان و مستضعفان بر روی زمین داده شده است و این وعده تنها با تشکیل و تداوم «دولت موعود» امکان پذیر است.

11. از آنجایی که در عصر ظهور، سطح فکر و اندیشه مردم بالا می رود، نیاز به یک دولت کارآمد و جهانی و تبعیت و تکمیل از آن نیز بیشتر احساس می شود. این امر حتّی با طبیعت و

ص: 179

سرشت انسانی، همسانی و هماهنگی دارد.

چکیده فصل:

در فصل های پیشین دیدگاه های مختلف (مسیحیت، مارکسیسم و پایان تاریخ)، درباره آینده سیاست (دولت) بررسی و تبیین شد. در این فصل نیز انگاره یاد شده از دیدگاه اسلام _ به خصوص شیعه _ بررسی گردید.

1. در این چشم انداز، آینده سیاست (دولت) بسیار روشن و خوشبینانه است و تاریخ برای رسیدن به جامعه مطلوب _ هر چند با فراز و نشیب _ در حرکت است. سیاست در این جامعه، فاضله و الهی (سیاست امامت) است و امام با تشکیل دولت و در دست گرفتن حکومت جهان، سامان دهی امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را بر عهده دارد. این امر در پایان تاریخ (آخر الزمان) اتفاق می افتد و امام مهدی _ به عنوان نجات دهنده و مصلح کلّ _ راهبری و مدیریت آن را در دست می گیرد.

2. در اینجا بحث «باور داشت مهدویت» پیش می آید و دیدگاه های گوناگونی رخ می نماید. اهل سنّت اصل مهدویت و ظهور مهدی موعود را، با توجه به روایات فراوان رسول خدا، می پذیرند؛ اما در مورد مصداق و جزئیات آن، به مهدی نوعی (که در آینده به دنیا خواهد آمد) باور دارند. بر این اساس دیدگاه خاصی در مورد رهبر این حرکت و نحوه تشکیل دولت و سامان دادن امور ندارند.

3. شیعیان دوازده امامی، نظرات بسیار روشن و دقیقی _ با تکیه بر منابع غنی روایی _ دارند و باور داشت آنها از مهدویت، توأم با درک صحیح آنان از آینده سیاست (دولت) و صفات و کارکردهای ممتاز رهبر این حرکت (حضرت مهدی(عج)) است. فرقه های مختلف شیعه در این باور راهی اشتباه و انحرافی را برگزیده اند؛ اما شیعه اثنا عشری چشم انتظار آمدن حجة بن الحسن عسکری است که با ظهور خود، دولتی را تشکیل خواهد داد که همه مردم دنیا «جمعیت» آن، تمامی نقاط روی زمین «سر زمین» آن، اقتدار و نفوذ معنوی و سلطه کامل بر جهان «حاکمیت» آن و حکومت عادلانه و کار آمد، «بازوی اجرایی» آن است.

ص: 180

4. در این رابطه با تشکیل دولت و به دست گرفتن حکومت جهان به دست امام مهدی(عج)، باید مؤلفه های مختلفی را مورد توجه قرار داد؛ از جمله اینکه جهان دارای آغاز و انجامی است که با اهل بیت شروع و با آنان خاتمه می یابد. در این پایان، حضرت مهدی(عج) ظهور و علیه مستکبران و ظالمان قیام می کند. بین آن حضرت و دشمنان جنگ و ستیزش شدیدی روی می دهد که منجر به نابودی و اضمحلال کامل جبهه باطل (فاسدان، ظالمان و کافران) و پیروزی حق می گردد. آن حضرت پس از پیروزی نهایی، بر جهان سیطره و تسلطی کامل داشته و به تشکیل دولت می پردازد.

5. با تشکیل دولت، اداره و مدیریت امور مختلف جهان در دست ایشان قرار می گیرد. او با کمک یاران و اصحاب خود حکومت تمامی کشورها و سر زمین ها را عهده دار می شود. جهان را بر اساس آموزه های امامت (سیاست) مدیریت می کند. در فصل های بعدی ماهیت و چگونگی این دولت مورد پژوهش و بررسی قرار می گیرد.

ص: 181

بخش دوم: فرضیه های دولت مهدی(عج) در اندیشه شیعه

اشاره

ص: 182

مقدمه

پیش تر گذشت که «دولت» جایگاه با اهمیت و بایسته ای در «سیاست» دارد؛ از این جهت تعاریف مختلفی از آن ارائه شده است. با بررسی این تعاریف _ به خصوص مفهوم جدید دولت _ چهار عنصر کلیدی به وجود آورنده آن قابل شناسایی است: 1. مردم 2. سرزمین 3. حکومت 4. حاکمیت.

این مهم ترین شاخص برای درک و تعریف دولت است. به هر حال می توان دولت را چهار چوبی از ارزش ها دانست که درون آن، زندگی عمومی جریان می یابد و خود، قدرت عمومی را جهت تحقق آن ارزش ها به کار می برد. این دولت از دیدگاه ها و منظرهای مختلف تقسیم و بررسی می شود؛ یعنی، می توان دولت را یک بار به لحاظ شکل و نوع ساخت حکومت بررسی کرد و بار دیگر از نظر محتوا و نوع حاکمیت دولت. همچنین می توان به لحاظ حقوقی و شخصیت دولت، تقسیم هایی ارائه کرد. در رابطه با موضوع اصلی این پژوهش نیز می توان دو نوع نگرش ارائه کرد:

1. وجود یا عدم وجود دولت

2. وجود دولت و محتوا و حاکمیت آن

بر اساس دیدگاه اوّل، بحث می شود که اصولاً پایان سیاست از دیدگاه شیعه به چه شکل خواهد بود؟ آیا با ظهور مهدی موعود و انتقام او از دشمنان و نابودی جبهه باطل، سیاست و دولت به پایان می رسد و مأموریت ایشان خاتمه می یابد (بدون اینکه دولتی تشکیل دهد)؟ یا

ص: 183

اینکه با نابودی دولت های باطل، امام علیه السلام دولت واحد جهانی را تشکیل می دهد و مدیریت و رهبری از امامت دینی و سیاسی دنیا را در دست می گیرد؟

بر اساس دیدگاه دوّم (تشکیل دولت)، محتوا و نوع حاکمیت و کارکرد آن چگونه خواهد بود؟ به عبارتی در اینجا چگونگی و چیستی دولت مورد نظر است. در این تقسیم بررسی می شود که آیا دولت مهدی، دولتی اقتدارگرا و متکی بر قدرت فیزیکی است و با خشونت و جنگ و سرکوبی جهان را اداره می کند و هدف آن تنها تسلط بر جهان و نابودی اشرار است؟! یا اینکه این دولت، در عین حال که مقتدر و با نفوذ است، بر قدرت فیزیکی و سرکوبی مبتنی نیست و هدف آن رشد و تعالی انسان ها و سوق دادن جامعه به خیرات و فضیلت ها است. در این صورت دولت باشفقت و دلسوزی، مدیریت و هدایت جامعه را بر عهده دارد و مهم ترین کارکردد آن _ در ضمن پرداختن به همه جنبه های زندگی _ رشد و تعالی اخلاقی انسان ها و تعمیم مکارم اخلاقی و دعوت به عبادت و عبودیت است. بر این اساس بخش حاضر در سه فصل تنظیم شده است:

1. فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت)

2. فرضیه دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی

3. فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت

ص: 184

فصل اول: فرضیه انتقام و پایان تاریخ (بدون تشکیل دولت)

اشاره

ص: 185

یک. انتقام و پایان بخشی به دولت های جائر

اشاره

یکی از فرضیه های قابل تصور درباره «مهدویت»، خونخواهی و گرفتن انتقام از دشمنان خدا، رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام و تمامی مظلومان به دست مهدی موعود علیه السلام و پایان بخشیدن به دولت های جائر و نامشروع است. در این فرض پس از جنگ و انتقام از آنان، زمین آکنده از عدل و داد می شود و دولت های ظالم و ستمگر از بین می رود. کافران، منافقان، ستمگران و صاحبان زر و زور و تزویر (گروه باطل)، کشته می شوند و جهان پس از یک جنگ و کشتار هولناک، روی آرامش و آسایش را به خود می بینند. پس از نابودی جبهه باطل، وظیفه مهدی موعود به پایان می رسد و بدون اینکه دولتی تشکیل دهد، جهان به آسایش، امنیت، رفاه ، دین داری و... می رسد.

چنان که در بعضی از روایات آمده است: «...شأن او، جز کشتن و نابودی دشمنان نیست. در اجرای امر الهی، سرزنش هیچ ملامت کننده ای او را تحت تأثیر قرار نمی دهد»(1).

و نیز در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «...خداوند، محمد صلی الله علیه و آله را برای خلایق رحمت فرستاد و حضرت قائم علیه السلام را عذاب و نقمت می فرستد»(2).

بر اساس این روایات و احادیث مختلف، ذهنیت رایج بعضی از مسلمانان آن است که امام

ص: 186


1- «...ولیس شأنه الا القتل لا یستبقی احدا ولا تأخُذُهُ فی اللّه لومة لائم...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 255، ح 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 231، ح 96.
2- «...انّ اللّه بعَثِ محمدا9 رحمة ویبعث القائمُ نقمة»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 33، ح 306؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، (قم: دار الکتب الاسلامیه، 1371)، ج 2، ص 340، ح 126.

مهدی(عج) با چهره ای خشن ظهور می کند و با تکیه بر شمشیر و قتل و کشتار مخالفان خود، به وظیفه و مسؤولیت خود عمل می نماید (یا موفق به تشکیل حکومت و کسب قدرت می شود). این ذهنیت ریشه در روایاتی دارد که در این خصوص موجود است. به موجب پاره ای از این روایات امام مهدی(عج) به هنگام ظهور، چنان با خشونت و درشتی با مردم رفتار می کند که اکثر آنان آرزو می کنند که کاش هرگز او را نبینند و عده زیادی از آنان نیز، در نسب او به تردید می افتند و او را از آل محمد صلی الله علیه و آله نمی دانند.

برخی در مورد قتل و کشتار در دوران ظهور افراط می کنند و از امام زمان علیه السلام و یارانش چهره ای خشن ارائه می دهند! آنان نیز به روایتی استدلال می کنند که در آنها به کشته شدن دو سوم مردم و یا بیشتر مردم و اینکه از کشته ها پشته ساخته می شود و جوی خون جاری می گردد و...اشاره دارند.(1) از طرفی این انگاره نیز مطرح شده است که از کارهای حتمی امام موعود علیه السلام ، جنگی تمام عیار با همه انسان نماهای خون آشام است. در آغاز آن انقلاب بزرگ، جنگ در رأس همه کارها قرار دارد...مطالعه تاریخ بشری و بررسی غمنامه سرگذشت انسان، به خوبی این واقعیت را آشکار می سازد که موانع راه رشد و تکامل انسان ها، جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمی شود و تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی...در طبقه سلطه طلب دنیادار و استثمارگر هیچ تأثیری ندارد. از این رو مسأله جنگ و کاربرد نیرو به عنوان یک ضرورت برای دست یابی به هدف های انسانی مطرح می گردد(2).

این فرض در نکاتی چند قابل پژوهش و بررسی است:

1. خونخواهی امام حسین علیه السلام

2. انتقام از دشمنان خدا و رسول او و تمامی مظلومان

3. پایان بخشی به دولت های جائر

4. جنگ با جبهه کفر و باطل

ص: 187


1- بخشی از این روایات در کتاب «شمیم رحمت» و فصلنامه انتظار شماره 6، بررسی و نقد شده است.
2- ر. ک: محمد حکیمی، عصر زندگی، (قم: بوستان کتاب، 1380)، ص 59.

5. عدم نیاز به تشکیل دولت

فرض یاد شده ر صورتی است که ما قیام و ظهور مهدی(عج) را منحصر در مورد خونخواهی و انتقام از دشمنان خدا بدانیم؛ چون پس از قتل و انتقام از آنها، مسؤولیت آن حضرت پایان می یابد و هدف ایشان (نابودی جبهه کفر) محقق می شود.

همچنین فرض عدم تشکیل دولت، در صورتی مطرح می شود که وظیفه مهدی(عج)، تنها نابودی ظلم و ستم و از بین بردن استثمارگران و جبهه باطل باشد. پس از اینکه تمامی دو.لت های نامشروع و فاسدان از بین رفتند و غیریتی در میان نبود (از نظر سیاسی) و جوامع از لوث وجود اهریمنان و بد کرداران پاک شدند، دیگر نیازی به دولت نیست. آن حضرت بر سراسر جهان مسلط می شود و با نابودی دولت های جائر و باطل و ریشه کن شدن اساس ظلم و جنایت، به اهداف خود دست می یابد و عدل و داد را در جهان مستقر می سازد. از آنجایی که دیگر دولت مخالفی وجود ندارد، پس او نیز دولتی تشکیل نمی دهد؛ چنان که در بحث های سیاسی آمده است: «امر سیاسی بستگی به تنوع و تکثّر دارد...تنوع و تکثّر، ناشی از وجود دولت های بسیار و قلمروهای فرمانفرمایی جداگانه بسیار است که بالقوه تهدیدی برای همدیگر هستند. دولت فقط زمانی موجودیت سیاسی پیدا می کند که این امر صادق باشد. اگر زمانی دولتی جهان شمول به وجود آید، دیگر این دولت موجودیتی سیاسی نخواهد داشت؛ چون دیگر «غیری» نخواهد بود که در برابر آن این دولت بتواند خود را تعریف کند»(1).

1 _ 1. انتقام

یکی از انگارههایی که در مورد قیام حضرت مهدی(عج) بیان شده، بحث «انتقام» است و از ایشان با عناوین منتقم، انتقام گیرنده خون حسین علیه السلام ، انتقام گیرنده از دشمنان خدا، منتقم خون تمامی امامان، مظلومان و...یاد شده است.

حتی شعار یاران مهدی(عج) «یالثارات الحسین» (ای خونخواهان حسین علیه السلام) است. درباره

ص: 188


1- اندرو گمبل، پیشین، ص 13 _ 14.

انتقام و خونخواهی حضرت مهدی(عج) و گستره آن، تفسیری دقیق و روشن ارائه نشده است. در روایات و تفسیر بعضی از آیات، این انگاره و بعضی از ابعاد آن مطرح گشته است.

در روایت مشهوری وارد شده است: «قائم ما وقتی قیام می کند، خون حسین را طلب خواهد کرد»(1).

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطانا»، فرمود: «مقصود از «من قتل مظلوما» حسین بن علی است که مظلوم کشته شده و ما اولیای او هستیم و قائم ما چون قیام می کند، در طلب انتقام خون حسین علیه السلام بر می آید...مقتول حسین علیه السلام وصیّ او، قائم است»(2).

در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: چون حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید، فرشتگان الهی ضجّه سر دادند و گفتند: پروردگارا! با حسین علیه السلام چنین شد، در حالی که او برگزیده تو و فرزند پیامبر تو است؟ پس خداوند، نور قائم را به آنان نشان داد و فرمود: «به وسیله قائم، انتقام او را خواهم گرفت.»(3)

از طرفی در روایات مختلفی اشاره به انتقام امام مهدی(عج) از دشمنان خدا و رسول او و پیامبران علیهم السلام شده است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:

«برای مخالفان ما در دولت ما نصیبی نیست. خداوند به هنگام قیام قائم ما، خون آنان را بر ما حلال کرده است...هنگامی که قائم ما قیام کند، انتقام خدا و پیامبر ما را خواهد گرفت»(4).

پیشوای پنجم امام باقر علیه السلام درباره تفسیر آیه «لمن انتصر بعد ظلمه»فرمود:« [این آیه در حق یاران او است] هنگامی که قائم قیام کند، او و اصحابش از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان

ص: 189


1- «القائم منّا اذا قام طلب بثأر الحسین»: محمد بن مسعود عیّاشی، تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 290، ح 61؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 218، ح 7.
2- محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ح 3، ص 290، ح 67؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 218، ح 7.
3- «بهذا القائم، انتقم منهم»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، علل الشرایع، (قم: مکتبة داوری، بی تا)، ج 1، ص 160، ح 1؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 465؛ محمد بن جریر طبری، دلایل الامامة، ص 239.
4- «ما لمن خالفنا فی دولتنا من نصیب! انّ اللّه قد احلّ لنا دمائَهم عند قیان قائمنا، فالیوم محرّم علینا وعلیکم ذلک فلا یغرنّک احدٌ اذا قام قائمنا انتقم للّه ولرسوله ولنا اجمعین»: عما الدین محمد طبری، بشارة المصطفی، (نجف: کتابخانه حیدریه، 1383)، ص 257؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 376، ح 177.

(دشمنان اهل بیت) انتقام می گیرد»(1).

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «فمهّل الکافرین اَمهلهم رویدا» فرمود: «ای محمد! کافران را مهلت بده، مهلت دادنی که اگر قائم قیام کند از ستمگران و از جنایتکاران قریش، بنی امیّه و هر قوم دیگر انتقام خواهد گرفت»(2).

از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: «زمانی که قائم خروج کند، بین او و عرب و قریش چیزی جز شمشیر نخواهد بود»(3).

1 _ 2. جنگ و قتال

بر اساس بعضی از روایات، مهدی موعود پس از ظهور، به جنگ هایی شدید دست زده و در آن جنگ ها عده ای را خواهد کشت. به زعم عده ای دوران ظهور دورانی سخت و و حشتناک و مالامال از قتل و کشتار است. سیره آن حضرت، برخلاف راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر مدارا، ملاطفت و نرمی خواهد بود. ایشان مأمور به کشتار دشمنان خدا بوده و کسی از آنان نجات نخواهد یافت و توبه کسی از آنها پذیرفته نخواهد شد. او نشانه غضب و خشم الهی است و شأن او کشتن دشمنان خدا است! رسول خدا فرموده است: «دشمنان خدا را هر کجا پیدا کند، طعمه شمشیر می سازد، حدود شرع را اجرا می کند و به حکم خدا، داوری می نماید»(4).

امام باقر علیه السلام فرموده است: «چون قیام کند، با امری تازه، کتابی تازه و روشی تازه قیام می کند که داوری هایش بر عرب بسیار گران خواهد بود و گریزی جز کشتن ندارد. از آنان [که سد راه او

ص: 190


1- «..فاولئک ما علیهم من سبیل القائم اذا قام، انتصر من بنی امیّه ومن المکذّبین والنُصّاب هو واصحابه»: فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص 399، ح 532؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 278؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الایات الظاهرة، ص 534.
2- «أمهِلِ الکافرین یا محّمدُ رویدا، لَو بُعِثَ القائمُ فَینتَقِمُ من الجبّارین والطواغیت من قریش وبنی امیّه وسائر الناس»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 49، ح 19؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب فی اثبات حجة الغائب، (تهران: 1351)، ص 242.
3- «اذا خرج القائم لم یکن بینه وبین العرب وقریش الا السیف»: حسین محدث نوری، مستدرک الوسائل، (قم: مؤسسه آل البیت، 1408)، ج 3، ص 375، ح 2؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 234، ح 21.
4- «یقتل اعداء اللّه حیث ثقفهم ویقیم حدود اللّه ویحکم بحکم اللّه»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 155، ح 17؛ همان، عیون الاخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 63، ح 29؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 403.

هستند] احدی را باقی نمی گذارد و در اجرای احکام الهی از سرزنش نکوهش گران باکی ندارد»(1).

در روایت عجیبی اشاره به کشتار فراوان مهدی(عج) شده است؛ چنان که یحیی بن علا نقل کرده است: «خداوند متعال در میان این امت، مردی را بیرون می آورد؛ مردی که از من است و من از او هستم. خداوند تعالی به سبب او برکات آسمان ها و زمین را عطا می کند...به حدّی می کشد که جاهلی می گویند: اگر از ذریّه محمد صلی الله علیه و آله بوده، رحم می کرد»(2).

امام محمد صادق علیه السلام فرمود: «چون یکی از شما ظهور قائم را آرزو کند، آن را همراه با عافیت آرزو کند که خدای تبارک و تعالی حضرت محمد صلی الله علیه و آله را رحمةً للعالمین فرستاده است؛ ولی او را برای انتقام خواهد فرستاد»(3).

در روایتی آمده است: «مفضل بن عمر می گوید: در حضور امام صادق علیه السلام شنیدم که حضرت قائم علیه السلام یاد شد، پس عرض کردم: همانا امیدوارم کار ایشان به آسانی صورت پذیرد. فرمود: آن امر صورت نمی پذیرد تا اینکه عرق و خون بسته شده را برطرف سازید»(4).

محمد بن مسلم می گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم بدانند که مهدی به هنگام خروج [با ستمگران] چه می کند، بیشتر آنان دوست می دارند که او را درک نکنند و آن کشتار را نبینند! آگاه باشید که او از قریش آغاز می کند و از آنها جز شمشیر دریافت نمی کند و به آنها جز شمشیر نمی دهد. بسیاری از مردم می گویند: این از آل محمد نیست، زیرا اگر از آل محمد بود، ترحم

ص: 191


1- «اذا خَرَجَ یقومُ بأمرٍ جدید وکتاب جدید وسنةٍ جدیدةٍ، وقضاءٍ جدید علی العرب شدیدٌ! لیس شأنه الا القتل، لایستبقی احدا ولا تأخذهُ فی اللّه لومة لائم»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 235، ح 22 و ص 254، ح 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 230، ح 96 و ص 348، ح 99.
2- «ینتج اللّه تعالی فی هذه الامة رجلا منّی وأنا منه یسوق اللّه تعالی به برکات السماوات والارض...یقتل حتّی یقول الجاهل: لو کان هذا من ذریّة محمد صلی الله علیه و آله لَرَحِمَ»: محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 188؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، (تهران: دار الکتب الاسلامیه، بی تا)، ج 2، ص 504، ح 530.
3- «اذا تمنی أحَدکُمُ القائمَ فَلْیَتَمَنَّهُ فی عافیةٍ فانّ اللّه بَعَثَ محمّدا صلی الله علیه و آله رحمةً ویَبعَثُ القائم نقمةً»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 233، ح 306؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 375، ح 176.
4- «عن المفصّل، قال: سمعت أبا عبد اللّه وقد ذکر القائم7 فقلت: انی لارجو أن یکون امره فی سهولة؟ فقال: لایکون ذلک حتّی تمسحوا العرق والعلق»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 385، ح 124.

می کرد»(1).

محمد بن علی کوفی نقل کرده است: زراره می گوید: «از امام باقر(ع) پرسیدیم: آیا مهدی(عج)، طبق سیره محمد صلی الله علیه و آله عمل خواهد کرد؟ فرمود: هیهات! هیهات! نه چنین است. ای زراره! طبق سیره او عمل نخواهد کرد...سیره رسول خدا در میان مردم، نرمی و تألیف قلوب بود؛ ولی قائم علیه السلام ، در بین آنان کشتار راه می اندارد. در مرقومه ای که در نزد او است، به این کار مأمور شده است؛ کسی را به توبه دعوت نمی کند. وای بر کسی که با او دشمنی کند!»(2).

1 _ 3. تسلیم شدن گردنکشان

یکی از موضوعات قابل توجّه در عصر ظهور، تسلیم و مطیع شدن دشمنان و گردنکشان است. پس از دیدن قدرت و توانایی جنگی سپاهیان حضرت مهدی و شکست و اضمحلال دولت های کفر و باطل، آنان گروه گروه، خود را تسلیم حضرت کرده و به دستورات و خواسته های او گردن خواهند نهاد. در غیر این صورت با کیفری سخت و مجازاتی شدید رو به رو خواهند بود. امام باقر علیه السلام می فرماید: «همه شهرها تسلیم او می شوند. هیچ کافری باقی نمی ماند جز اینکه ایمان می آورد و هیچ تبه کاری باقی نمی ماند، جز اینکه صلاح پیشه می کند...او بر شرق و غرب عالم، مالک می شود»(3).

امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «گویا یاران قائم را با چشم خود می بینیم که از مشرق تا مغرب را تحت سیطره خود درآورده اند. دیگر چیزی نمانده جز اینکه تحت فرمان آنان است.

ص: 192


1- «لو علم النّاس ما یصنعُ المهدیُّ اذا خَرَجَ، لاحبَّ أکثرهم أن لایراهُ ممّا یقتُلُ مِن النّاسِ! أما انّه لَیَبَدأ الاّ بقریش، فلایأخَذُ منه الاّ السّیفَ ولایُعطیها الاّ السَّیف حتّی یقول کثیرٌ من النّاس: ما هذا من آل محمّد! لو کان من آل محمّد لَرَحِمَ»: اثبات الهداة، ج 3، ص 539، ح 500؛ نعمانی، الغیبة ، ص 233، ح 18.
2- «عن أبی جعفر علیه السلام قال: قلت له علیه السلام : یسیر القائم علیه السلام بسیرة محمد صلی الله علیه و آله ؟ قال: هیهات یا زرارة! ما یسیر بسیرته! قلتُ جعلت فداک لم؟ قال: انّ رسولَ اللّه صلی الله علیه و آله سار فی أمته باللین، کان یتألّف الناس، والقائم یسیر بالقتل، بذاک أمر فی الکتاب الّذی معه أن یسیر بالقتل، ولایستتیب أحدا ویل لمن ناواه!»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 231، ح 14؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة ، ج 3، ص 539، ح 500.
3- «یدین له عرض البلاد طولها لایبقی کافرٌ الاّ آمن ولاطالح الاّ صَلَحَ...یملک مابین الخافقین»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 280، ح 6.

حتّی درندگان صحرا و پرندگان آسمان نیز تلاش می کنند که رضایت ایشان را جلب کنند. چون یکی از یاران قائم روی زمین گام نهد، آنجا به سرزمین های دیگر مباهات می کند که امروز فلان یاور قائم علیه السلام بر فراز من گام نهاد»(1).

امام رضا علیه السلام می فرماید: «هر کسی اسلام را نپذیرد، گردنش را می زند تا در شرق و غرب جهان کسی باقی نباشد، جز معتقدان به یکتا پرستی خدا»(2).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «خداوند به وسیله او اسلام را پس از ذلّت به عزّت می رساند و پس از افسردگی، زنده می سازد. جزیه را کنار گذاشته، با شمشیر به سوی خدا دعوت می کند. هر کسی با او درافتد، زبون می شود. از دین خدا ظاهر می کند، آنچه را که در واقع دین بود و آنچه را که اگر رسول اکرم صلی الله علیه و آله در میان مردم باشد به آن فرمان می دهد. مذاهب دیگر را از روی زمین بر می چیند و در روی زمین چیزی جز دین خالص نمی ماند»(3).

1 _ 4. مدت جنگ و قتال

یکی از بحث های مهم و قابل طرح در اینجا، بحث درباره مدّت جنگ و قتال در عصر ظهور است. توجّه به روایات وارد شده در این زمینه، ما را در پاسخ گویی به بعضی از شبهات و پرسش ها، یاری می دهد. روایات زیر به صراحت بیان می دارد که جنگ های آغازین مهدی(عج) در مبارزه با گروه باطل، در مدت اندکی به پایان می رسد و آنان شکست خورده، نابود می شوند.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «حضرت مهدی(عج) به واسطه خشم خدا بر بندگانش، خشمگین و غضبناک ظهور می کند و پیراهنی را که رسول خدا در جنگ احد بر تن داشت،

ص: 193


1- «کانی بأصحاب القائم وقداحاطوا بما بین الخافقین لیس من شی ء الاّ وهو مُطیعٌ لهم حتّی سباع الارض وسباع الطیّر، تطلبُ رضاهم فی کلّ شی ء حتّی تفخر الارض علی الارض وتقول: مرَّ بی الیوم رجلٌ من أصحاب القائم»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 673، ح 26؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 327، ح 43.
2- «ومن لم یسلم ضرب عنقه حتّی لایبقی فی المشارق والمغارب الاّ وحّد اللّه»، لطف اللّه صاق گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 587، ح 1؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 340، ح 90.
3- «یعزّ اللّه به الاسلام بعد ذُلِّهِ ویحییه بعد موته ویضعُ الجزیة ویدعو الی اللّه بالسیف، فمن أبی قُتِل ومَن نازُعَهُ خُذِل. یُظْهِرُ مِن الدّین ما هو علیه الدّین فی نفسه ما لو کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله یَحکُمُ به. یرفعُ المذاهبَ من الارض فلایبقی الاّ الدّینُ الخالص»: سلیمان کامل، یوم الخلاص، ج 1، ص 514، ح 669؛ علی یزدی حائری، الزام الناصب، ص 179.

می پوشد...و شمشیر حضرت رسول اکرم (ذوالفقار) را در دست می گیرد. شمشیر را برهنه کرده و بر دوش می گذارد و هشت ماه، دشمنان خدا را بی پروا می کشد»(1).

امام علی علیه السلام نیز فرمود: «خداوند به سبب مردی از ما فتنه ها و آشوب ها را برطرف می سازد و آنان (فتنه گران) را خوار و ذلیل می کند و به آنان جز شمشیر، حواله نمی کند (می کشد) و شمشیر بر دوش نهاده، هشت ماه به شدت مبارزه می کند...»(2).

امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: «...آن گاه هشت ماه شمشیر بر دوش دارد و پیوسته دشمنان خدا را می کشد تا خدا خشنود شود. [راوی گوید:] عرض کردم: از کجا می فهمد خدا خشنود شده است؟ فرمود: رحم به دلش می اندازد»(3).

پس از این جنگ ها و کشته شدن عده ای، جبهه کفر و نفاق از بین می رود و دولت های جائر (باطل) سرنگون می شود. نابودی دولت های باطل و ستمگر، از مسلّمات موضوع مهدویت است امام باقر علیه السلام درباره آیه شریفه «جاء الحق و زَهَق الباطل»فرمود: «آن گاه که قائم قیام می کند، دولت های باطل از بین می رود»(4).

امام کاظم علیه السلام می فرماید: «روزی که دنیا به دست قائم علیه السلام فتح می شود، دیگر ایمان آوردن کسی که قبلاً ایمان نداشت، سودی نبخشد»(5).

امام رضا علیه السلام نیز می فرماید: «خداوند به دست او زمین را از لوث کافران و منکران پاک

ص: 194


1- «...انّه یخرج موتورا غضبان اَسفا لغضب اللّه علی هذا الخلق علیه قمیصُ رسول اللّه الّذی کان علیه یوم اُحد...و سیف رسول اللّه ذوالفقار یجرّد السیف علی عاتقة ثمانیة اَشهُرِ یقتلُ هرجا»، محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 308، ح 2؛ محمد باقر مجلسی، ج 52، ص 361، ح 129.
2- «یفرّجُ اللّه الفتن برجُلٍ منّا یسومهم خسفا لایعطیهم الاّ السیف، یضع السیف علی عاتقة ثمانیة أشهُرٍ هرجا»: علاء الدین متقی هندی، کنز العمال، ج 1، ص 589؛ ر. ک: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 229، ح 11؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 34، ص 261.
3- «...یضعُ السیف ثمانیة اشهر هرجا حتی یرضی اللّه، قلت: کیف یعلم رضا اللّه؟ قال: یلقی اللّه فی قلبه الرحمة»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 164، ح 5؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 347، ح 97.
4- «اذا قام القائم علیه السلام ، ذَهَبَتْ دولة الباطل»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 7، ح 32؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 587، ح 3.
5- «یوم تُفتَحُ الدنیا علی القائم، لاینفعُ احدا تقرَّبَ بالایمان ما لم یکن قبل ذلک مومنا...»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ح 24، ص 313؛ سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 438.

می کند...»(1).

نقد و بررسی فرضیه

الف. جنگ و پیکار نهایی

درباره جنگ های آغازین ظهور مهدی(عج) _ نه قتل عام و کشتار ادعایی _ چندین نکته قابل توجّه است. این جنگ ها، در آغاز قیام و پس از اعلان ظهور آن حضرت خواهد داد. با مراجعه به روایات، روشن می شود که این جنگ ها گسترده، توفنده و درگیری شدید با همه پایگاه های سلطه و قدرت در جهان خواهد بود. در واقع این جنگ های محدود و آغازین رحمت و نجات برای همه مردم است.

چنان که پیش تر گذشت، قیام و نهضت جهانی و حتمی مهدی(عج) آخرین حلقه از حلقه های مبارزه حق با باطل است. در این حلقه، دشمنان (جبهه باطل اعم از ستمگران، فسادگران، قدرت مندان و حق ستیزان) با نهایت قدرت و توان، به مقابله با آن حضرت بر می خیزند و از تمامی سلاح ها، تجهیزات، امکانات و توانایی های خود استفاده می کنند. در این جنگ نهایی سپاه کفر مغلوب و دولت های کفر و ستم نابود می شود. به عبارت دیگر، این آخرین جنگی است که بشر شاهد آن خواهد بود و پس از پایان این حلقه و رفع فساد و فتنه از جهان، مهدی(عج) دست به اقدامات اصلاحی، دینی و اخلاقی و رفاهی خواهد زد؛ به طوری که دیگر هیچ مانعی در برابر فعالیت های اخلاق محورانه او نخواهد بود.

از این جنگ و مبارزه با سپاه کفر و ستم، در فرهنگ اسلامی با عنوان «جهاد» یاد شده است و برای تحقق آرمان های الهی و اخلاقی، مطلوب و بایسته است و تا دفع فتنه باید ادامه داشته باشد: «وقاتلوهم حتّی لاتکون فتنة ویکون الدین کله للّه...»؛ «با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه، دین خدا گردد...».

ص: 195


1- «یُطّهر اللّه به الارض من اهل الکفر والجحود...»: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 449؛ محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 377.

اما باید دانست که جنگ و جهاد به عنوان آخرین راه کار است و حضرت مهدی(عج) نخست با برهان و دلیل روشن و دعوت به بیعت (همانند رسول خدا صلی الله علیه و آله)، شروع به قیام خواهد کرد و تنها با افرادی منحصر و عنود (منافقان، کافران، ناصبین، برخی از مردم مکّه و مدینه و مشرکان)، پیکاری سخت خواهد داشت. پس عموم مردم از فیض وجود آن حضرت، از جنگ و درگیری به دور خواهند بود و اتفاقا همه آنها از ظهور و نهضت او خشنود شده و ایشان را یاری خواهند کرد. هنگامی که مهدی(عج) ظهور خواهد کرد، نام او بر سر زبان ها خواهد بود. وجود مردم، سرشار از عشق و محبت به او است؛ به گونه ای که جز نام او هیچ نامی در یاد و زبان آنان نیست و با دوستی او روح خود را سیراب می کنند. در آن هنگام فرج و گشایش بر مردم می رسد، به طوری که مردگان آرزوی زندگی دوباره می کنند(1). پس عموم مردم از رأفت و برکات وجودی آن حضرت برخوردار خواهند بود؛ چون قیام آن حضرت نه برای کسب قدرت و نه حفظ حکومت است؛ بلکه برای اجرای عدالت و رستگاری مردم است (امری که انسان ها در طول قرن ها و سال ها چشم انتظار آن بوده اند). پس این جنگ ها بسیار محدود و در مورد عدّه خاصی از دشمنان و مقابله کنندگان با قیام است و به عنوان اقدام اصلی و هدف نهایی آن حضرت مطرح نمی باشد.

ب. کشتار و قتل عام

ذهنیت ها و برداشت هایی که در اذهان برخی درباره کشتارهای آغاز ظهور وجود دارد، نادرست و وهم آلود است:

یکم. یک دسته از روایات در مورد خونریزی ها، اشاره به دوران قبل از ظهور دارد و هیچ ربطی به قیام و ظهور آن حضرت ندارد. یک دسته از اینها نیز، از مجهولات و اسرائیلیات است که

ص: 196


1- ر. ک: «یفرح به اهل السماء واهل الارض والطیر والوحوش» و «تسرّ بعد له وبرکته قلوب المؤمنین وتتألف الیه عصب العجم وقبائل من العرب» و «یحبه اهل السماء والارض» و «یرضی عنه ساکن السماء والارض» و «...یتمنی الاحیاء الاموات تعیش فی ذلک» و...: جلال الدین سیوطی، العرف الوردی، ص 104 و 112؛ نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج 2، ص 242؛ قندوزی حنفی، ینابیع المؤدّة، ج 2، ص 517 و... .

با هدف و انگیزه های مختلفی (مانند خدشه دار کردن چهره نهضت جهانی و حکومت حضرت مهدی و...) وارد کتاب های روایی شده است(1).

دوّم. تعداد روایات مربوط به کشتار و خونریزی به بیش از پنجاه مورد می رسد. آیت اللّه شیرازی طی تحقیقی به این نتیجه رسیده اند که: از این تعداد، سند سی مورد از آنها به شخصی به نام محمد بن علی کوفی می رسد که فردی بدنام و دروغگو است و تمام علمای رجال بر بی اعتباری روایات او حکم کرده اند. فضل بن شاذان در وصف او می گوید: وی مردی بسیار دروغگو است (رجلٌ کذاب) و در جای دیگر گفته است: نزدیک بود در قنوت نماز، لعن و نفرینش کنم. بعضی از روایت ها نیز از علی بن ابی حمزه بطائنی است که شیخ واقفیه و قائل به خاتمیت امامت، به موسی بن جعفر است.

به عنوان نمونه روایت «یسیر بالقتل» علاوه بر آنکه ضعف سند دارد، با روایات صحیحه ای که در مورد شباهت رفتار امام عصر علیه السلام با رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود دارد، در تعارض است. همچنین در روایتی می گوید: اگر مردم می دانستند مهدی پس از ظهور چه می کند، بیشتر آنها دوست نداشتند او را به دلیل کشتار مردم، ملاقات کنند. چنین سخنی از طرف یک آدم دروغ گو (محمد بن علی کوفی) به امام معصوم نسبت داده شده و به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. در ادامه روایت نیز (یقول کثیر الناس لیس هذا من آل النبی لو کان لرحم)، درباره کیست؟ آیا در مورد حجاج بن یوسف ثقفی نیز چنین سخنی گفته می شود؟!(2)

سوّم. بعضی از این احادیث (مانند فیقولون بها خمس مائة الف مقاتل)(3) از طریق عامه رسیده است. این روایت مرسل است و مشکل سند دارد و از نظر محتوا نیز قابل اعتماد نیست. پیداست که جاعلان این گونه احادیث در خدمت حکومت های جائر بوده اند و به جهت توجیه قتل عام و کشتارهای وسیع خود، این چنین مجهولاتی را وارد کتاب های روایی کرده اند(4).

ص: 197


1- نجم الدین طبسی، درنگی در روایات قتل های آغازین دولت مهدی(عج)، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 362.
2- ر. ک: سید صادق شیرازی، شمیم رحمت: سیره حکومتی امام زمان علیه السلام ، (قم: یاس زهرا، 1424)، صص 12 _ 18.
3- ر. ک: مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص 189.
4- نجم الدین طبسی، درنگی در روایات قتل های آغازین دولت مهدی(عج)، پیشین، ص 360.

چهارم. این دسته از روایات، از جهت دلالت نیز ناتمام و غیر قابل پذیرش اند؛ زیرا مفاد بسیاری از آنها با ضروریات مذهب و شریعت در تعارض است و به هیچ عنوان نمی توان آنها را توجیه کرد. اصولاً امام مهدی(عج) می آید که عدالت را جاری کند و بساط جور و جفا و ظلم و ستم را برچیند. بنابراین امکان ندارد که بخواهد از راه ظلم به عدل برسد و یا از طریق ایجاد بدعت، سنّت جدش حضرت محمد و امیر المؤمنین علی علیه السلام را احیا کند!

ج. مدّت جنگ

در بیان روایات این قسمت، روشن شد که جنگ های آن حضرت در مدّت محدودی (هشت ماه) به پایان خواهد رسید و در این مدّت دشمنان ستیزه جو و معاند، از بین رفته و دولت های باطل نابود خواهند شد. البته بعضی از روایات این باب، از نظر سندی ضعیف است(1) و بعضی نیز معارض با روایاتی است که می گوید: خداوند امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد: «یصلحه اللّه فی لیلة».(2)

د. سیره و روش امام مهدی(عج)

در روایات صحیح السند، ذکر شده که مهدی(عج) بر اساس سنّت و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام رفتار خواهد کرد. بنا براین با پاره ای از روایات که می گوید آن حضرت مأمور به جنگ و برخورد شدید است، معارض می باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «سیره و سنت او، سیرت و سنّت من است. مردم را بر دین و آیین من به پا خواهد داشت...».(3)

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «هنگامی که حجت علیه السلام قیام کند، مانند سیره امیر مؤمنان

ص: 198


1- نجم الدین طبسی، درنگی در روایات قتل های آغازین دولت مهدی(عج)، پیشین، ص 369.
2- محمد بن علی بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 152، ح 15؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 477؛ متقی هندی، البرهان، ص 87؛ کنز العمال، ج 14، ح 38664.
3- «وسنّته سنّتی یقیم الناس علی ملّتی وشریعتی...»: محمد بن علی بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 411؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 2، ص 73، ح 19.

رفتار خواهد کرد»(1). و نیز: «زمانی که او قیام می کند، به سیره رسول خدا عمل می نماید».(2)

روشن است که سیره آن بزرگواران، مدارا، ملاطفت، اقامه برهان و دلیل و...بوده است.

ه. انتقام و خونخواهی

یکم. چنان که از صدها روایات متواتر و معتبر به دست می آید، هدف اصلی آن حضرت دعوت مردمان به یکتا پرستی و عبودیت خدا، اجرای قسط و عدالت و نجات جهان از ظلم و فساد است. در این صورت خونخواهی و انتقام آن حضرت، از دشمنان خدا و ظالمان و ستمگرانی خواهد بود که در طول تاریخ، همیشه مانع پیشرفت دین خدا و استثمار بندگان خدا بوده اند. پس بعضی از روایات انتقام (مانند «یبعث القائم نقمة») با اهداف اصلی قیام، مطابق نمی باشد؛ بلکه انتقام و مبارزه با گروه باطل، تنها در جهت رسیدن به آرمان های والای الهی است و آن حضرت خیر و برکت برای همگان هستند.

دوّم. در بعضی از روایات که اشاره به انتقام خون سید الشهدا علیه السلام شده، آمده است: این انتقام از کسانی خواهد بود که راضی به شهادت امام حسین علیه السلام و ادامه دهندگان راه یزیدیان و بیدادگران تاریخ بوده و از اعمال ننگین آنها، اظهار برائت نمی کنند. امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤالی در مورد انتقام از ذریّه های کشندگان امام حسین علیه السلام فرمود: «بازماندگان قاتلان امام حسین علیه السلام به کردار پدران شان خوشحال اند و به آن افتخار می کنند و هر کس از عملی راضی باشد، مانند آن است که آن را خود انجام داده است»(3).

و. دولت سیاسی یا دولت اخلاقی

ص: 199


1- «انّ قائمنا اهل البیت: اذا اقام سار بسیرة امیرالمؤمنین»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 411، ح 4.
2- «اذا قام سار بسیرة رسول اللّه(ص)»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 164، ح 5.
3- «...ذراری قتلة الحسین علیه السلام یرضون بفعال آبائهم ویفتخرون بها ومن رضی شیئا کمن أتاه...»: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، (قم: مؤسسه آل البیت، 1409)، ج 16، ص 139، ح 21180؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 312، ح 6.

همان گونه که در فصل های پیشین اشاره شد، یکی از برنامه های بنیادین حضرت ولی عصر علیه السلام تشکیل دولت و مدیریت امور سیاسی و فرهنگی جهان است. و پس از پایان جنگ های آغازین ظهور و نابودی تمامی دولت های باطل، بایستگی و ضرورت دولت مهدوی چند برابر خواهد شد. پس این استدلال درست نیست که پس از پایان دولت ها و نبود تعارض و چند گانگی، نیازی به دولت نیست! در پاسخ می گوییم: تنها یکی از کارویژه های دولت، تعامل با سایر دولت ها و در صورت نیاز، معارضه و درگیری با آنها است. دولت کار ویژه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و...دارد که پس از فراغت از دولت های سرکش، نوبت به انجام تمام عیار آنها می رسد. در نتیجه هر چند دولت های سیاسی (به معنای دولت در ارتباط با سایر دولت ها) به معنای ظاهری وجود ندارد؛ اما طبق ادعای ما دولت اخلاقی آن حضرت، اداره جهان را در دست خواهد گرفت. پس پیروزی نهایی حق بر باطل و ایمان بر کفر، به معنای پایان جنگ ها و ستیزه ها و کشمکش ها و حتّی پایان دولت سیاسی (سیاست غیر فاضله) و شروع دولت اخلاقی (سیاست فاضله) است.

ز. مبانی دینی شیعه

از نظر مبانی نیز بعضی از مطالب طرح شده در مورد انتقام و کشتار باید تعدیل گردد؛ زیرا از دیدگاه اسلام باید فرصت توبه و بازگشت برای مجرم و گناه کار فراهم گردد و در صورت اصرار و تجاوزگری او، باید بر اساس اصول دینی محاکمه و مجازات شود. پس آن حضرت در ابتدا با استدلال، برهان و دلیل روشن با مخالفان و جبهه کفر صحبت کرده و چه بسا، خیلی از افراد در همان مراحل اولیه از سپاه کفر جدا شده و به سپاه اسلام می پیوندند. از طرفی هدف حضرت، نجات مردم و تأمین سعادت آنان است، پس بحث انتقام و جنگ در مراحل بعدی برنامه های آن حضرت قرار دارد. در واقع روایات موجود به چند صورت قابل تفسیر و تأویل است:

1. پاره ای از روایات ضعف سندی دارد (بعضی روایات که در سلسله سند آنها محمد بن علی کوفی کذّاب... قرار دارد). بر این اساس، مضمون آنها (کشتار و قتل عام فراوان) نیز ردّ

ص: 200

می شود. با چشم پوشی از این نقد _ که نیاز به بررسی و پژوهش فراوانی دارد و با فرض صحّت آنها _ ارائه پاسخ های دیگری ضرورت یابد.

2. روایات صحیح السندی که به جنگ های شدید آن حضرت اشاره دارد، مربوط به آغاز ظهور و در برابر دشمنان سرکش، لجوج و سر سخت است. این قبیل از روایات ذیل گزینه «جهاد» قرار می گیرد و به معنای انتقام نیست.

3. از نظر مبنایی (دادن فرصت توبه و بازگشت، عمل به شیوه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله ، عطوفت و مهربانی امام علیه السلام و محاکمه گناه کاران در محکمه عدل الهی و...)، روایات کشتار و قتل عام شدید، تعدیل می گردد و محدود به موارد خاص (سرکشی و طغیان دشمنان) می شود.

4. درباره روایات انتقام نیز گفته شد: این خونخواهی از تمامی دشمنان خدا، رسول او و امامان _ به خصوص کسانی که راضی به شهادت امام حسین علیه السلام بوده و پیرو راه کشندگان آن حضرت هستند _ خواهد بود. در حقیقت این انتقام همان جهاد امام زمان علیه السلام با تمامی دشمنان عنود و سرکش خواهد بود که به هیچ یک از دعوت ها و راهنمایی های دلسوزانه امام علیه السلام پاسخی نداده و در مقابل آن حضرت صف آرایی کرده اند.

5. روایات مختلفی هست که برخلاف روایات انتقام و کشتار است و دلالت می کند که آن حضرت طبق سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام ، عمل کرده و مظهر رحمت و عطوفت برای مردم است. او قیام خود را با راهنمایی و ارشاد دلسوزانه مردم و استفاده از دلیل و برهان شروع خواهد کرد و برای همه فرصت بازگشت و توبه فراهم بوده و در صورت انقیاد همگانی، نیازی به جنگ و ستیزه نخواهد بود (هر چند طبق پیش گویی های روایی، عده ای به مخالفت با آن حضرت بر خواهند خاست).

ص: 201

چکیده فصل

1. در فصل اوّل این بخش، فرضیه خونخواهی و گرفتن انتقام از دشمنان خدا و پایان بخشیدن به دولت های جائر و نامشروع به دست امام مهدی(عج) بررسی شد. در این دیدگاه مهم ترین اقدام آن حضرت تدارک انقلاب جهانی و جنگ نهایی با جبهه کفر و باطل و نابود کردن اشرار و گرفتن انتقام خدا، رسول خدا، امامان معصوم، و مظلومان عالم از ستمگران، کافران و محاربان است. پس از این، مأموریت جهانی آن حضرت به پایان می رسد و نیازی به تشکیل دولت نیست.

3. در این باره چندین برداشت از روایات صورت گرفت تا این مدعا به اثبات رسد؛ از جمله اینکه آن حضرت انتقام سختی از کشندگان امام حسین علیه السلام و دشمنان خدا و امامان خواهد گرفت. در این راستا جنگ و ستیزش شدیدتری با جبهه باطل و سردمداران کفر جهانی خواهد داشت و نتیجه آن تسلیم شدن گردنکشان و ستمگران و شکست سخت دشمنان و طاغیان است.

4. در نقد این دیدگاه، محورهای مختلفی بررسی شد و ضمن تأیید جنگ های آغازین _ آن هم در محدوده زمانی مشخص و با گروه های معین _ بحث انتقام و نابودی دشمنان، ذیل گزینه «جهاد» تفسیر گردید. مطالب بیان شده در مورد کشتارهای گسترده به وسیله سپاهیان ایشان نیز نمی تواند درست باشد؛ زیرا برخی از راویان این احادیث افرادی ضعیف و کذّاب هستند. از طرفی و آن حضرت برای صلح و عدالت قیام کرده اند، نه برای کشتن بی گناهان.

5. البته مبارزه و جهاد با دشمنان امری شرعی و بایسته و معنوی است؛ ولی بیان این مطلب که سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام است، مخالف با روایاتی است که روش آن حضرت را مطابق با سیره پیامبر و امیر مؤمنان می داند و روشن است که همه امامان با رحمت و عطوفت زیاد با مردم برخورد می کردند و در جهاد علیه دشمنان نیز تمامی اصول انسانی را رعایت می نمودند. آن حضرت نیز که برای تحقق صلح و عدالت به پا می خیزد، اقدامی مخالف این انگاره انجام نخواهد داد و انتقام و خونخواهی او محدود به ادامه دهندگان راه ستمگران و کافران و کسانی است که راضی به ظلم و ستم شمنان _ به خصوص قاتلان امام حسین علیه السلام _ می باشند.

ص: 202

از طرفی مهم ترین هدف آن حضرت، تتمیم مکارم اخلاقی و رساندن بشر به کمال مطلوب و تقرب خدا است و آن هم در سایه دولت اخلاقی به دست می آید.

ص: 203

فصل دوم: دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی

اشاره

ص: 204

یک. دولت اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی

اشاره

یکی از فرض های قابل تصّور _ طبق برداشت ظاهری و نادرست از روایات _ درباره دولت مهدی، اقتدارگرایی و اتکای آن حضرت بر قدرت فیزیکی (زور) است.

بر این اساس، حضرت مهدی(عج) پس از پیروزی بر دولت های جائر، موفق به تشکیل دولتی فراگیر و اقتدارگرا می شود. ویژگی چنین دولتی، تکیه بر قدرت فیزیکی (القائم بالسیف)، ایجاد رعب و ترس در دیگران، سلطه فراگیر و کامل بر جهان و سرکوبی شدید مخالفان و ناراضیان است. آن حضرت با کمک نیروی نظامی، بر دشمنان خود پیروز خواهد شد و برای اینکه ظلم و فساد در جامعه حاکم نشود و صاحبان زر و زور و تزویر نتوانند قدرت را در دست بگیرند، باید همیشه با آنان در نزاع و درگیری بوده و آنها را سرکوب کرد. این فرض با توجّه به روایت های مختلف (در زمینه دولت مهدی) به دست می آید. برخی از این روایات، مورد بررسی و نقد قرار خواهد گرفت.

از طرفی یکی از ویژگی های مهم آن حضرت، قاطعیت و سازش ناپذیری دانسته شده است؛ یعنی:

«او در راه و کار خودش سازش ناپذیر است و در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران، قاطعیتی خدایی دارد. چشم پوشی و مسامحه ای در راه و روش او نیست. از هیچ مقام و قدرتی نمی رسد و بدون

ص: 205

هیچ گونه ملاحظه ای، تبه کاران را کیفر می کند...عینیت یافتن عدالتی فراگیر و ریشه سوزی هر ظلم و ستم، باید بدون کمترین ترحّم و ارفاق و استثنایی صورت گیرد؛ به طوری که در هیچ جای جهان، علّت فساد و عامل بیداری بر جای نماند تا بتواند به تدریج به مناطق دیگر نفوذ کند و به توطئه و کار شکنی در کار سامان بخشیدن به جامعه بشری بپردازد...امام مهدی(عج) با ایجاد بیم و دلهره و ترس های عمیق و راستین، بسیاری از گروه های مخالف و ستم پیشه را مجبور به ترک راه و روش خود می کند و به تسلیم و امر دارد؛ یعنی، مهم ترین برنامه ایشان سرکوبی دشمنان و تحقق اهدافی مانند صلح و امنیت و عدالت است که تنها با قدرت نظامی به دست می آید.

در احادیث آمده است: از شمشیر برنده و اداره قاطع امام و یارانش همه اهریمنان می هراسند و ترسی گران بر روان دژخیمان خون آشام سایه افکند و لرزه بر اندام خود کامگان و طاغوتیان می اندازد»(1).

از بعضی روایات هم استفاده می شود که این رعب و ترس در دل همه مردم انداخته می شود تا خلاف و گناه نکنند و همیشه و در هر حال، مواظب رفتار و گفتار خود باشند. البته باید دانست که یکی از شاخص های اساسی دولت ها، اقتدار عام و فراگیر و وضع مقررات آمرانه است؛ یعنی، دولت ها باید از قدرت تأیید شده به منظور تصمیم گیری های الزام آور و صدور فرمان های الزامی، برخوردار باشند و این با اقتدرگرایی و تکیه بر قدرت فیزیکی فرق دارد.

پیش از بیان روایات، ابتدا تعاریف و شاخصه های دولت اقتدارگرا از نظر علم سیاست، مطرح می شود. البته از این ویژگی ها و نکات، نمی توان نتیجه گرفت که حتّی در صورت تحقق بعضی از شاخصه های یاد شده، دولت مهدوی، دولتی اقتدارگرا مطابق با تعاریف امروزی است.

سئوال. اقتدارطلبی چیست و چه پیوندی با فرض یاد شده دارد؟

در اقتدارطلبی (Authoritarianism) _ به عنوان نظام سیاسی _ حاکمان خواست های خود را

ص: 206


1- ر. ک: محمد حکیمی، عصر زندگی، (قم: بوستان کتاب، 1380)، ص 77 _ 79.

در قالب تصمیمات سیاسی، از بالا بر مردم تحمیل می کنند. در واقع اقتدارطلبی، صفت اشکال مختلفی از نظام های سیاسی _ از جمله نظام های محافظه کار، استبداد سنتی و مدرن، توتالیتاریسم و ..._ است. در نظام های اقتدار طلب تصمیم گیری سیاسی، تقریبا به صورت یک جانبه توسط هیأت حاکمه و بدون رجوع به افکار عمومی و خواست های مردم، انجام می گیرد. محدودیت واقعی و قانونی بر قدرت حاکمان سیاسی اعمال نمی شود. اقتدارطلبی، شیوه ای در اداره حکومت است که به موجب آن کارها بیشتر از روی دستورات بی چون و چرا و تهدید به مجازات صورت می گیرد و در آن از مشورت و اقناع افراد اثری نیست.

حاکمان مشروعیت خود را، از منابع ماوراء اجتماع، قانون الهی، قوانین کلّی تاریخ و طبیعت و با ویژگی های کاریزماتیک رهبران بر می گیرند. حکّام این گونه نظام ها را بر اساس چنان منابعی توقّع اطاعت و فرمانبرداری کامل از اتباع خود دارند و آنها را برای داوری در خصوص مشروعیت نظام سیاسی، صالح و شایسته نمی یابند...ساده ترین شکل اقتدارطلبی، در حکومت استبداد یک نفره (اتوکراسی) نمودار می شود که در آن هیچ گونه محدودیت قانونی، بر قدرت حاکم وضع نشده و او خود، منبع قانون و مظهر حاکمیت و اقتدار است. یکی از اشکال نظام های اقتدار طلب، دولت مطلقه است...که با تکیه بر قدرت فراگیر خود، در بحث ایجاد تحولات اجتماعی و نوسازی اقتصادی و فرهنگی نیز بر می آمدند.

در تعریف حکومت اقتدار طلب می توان گفت: رژیمی است که قدرت در دست یک رهبر یا گروهی از برگزیدگان خود کامه متمرکز است. ویژگی های آن عبارت است از: افزایش قدرت رئیس دولت، سلب حقوق و اختیارات پارلمان، تضعیف نهادهای مبارزه و فشار اجتماعی(1) و...در این گونه جوامع، روابط اقتداری حاکم است؛ یعنی، رابطه نابرابری که در آن یک یا چند نفر بر دیگران مسلّط می شوند و آنان را کم و بیش، بازیچه اراده خویش قرار می دهند(2) .

یکی از ویژگی های این گونه دولت ها، سیاست متکی بر قدرت یا سیاست زور

ص: 207


1- ر. ک: حسین بشریه، آموزش دانش سیاسی، تهران، نشر آگاه، 1380، ص 170.
2- ابوالفضل قاضی، پیشین، ص 25؛ علی آقابخشی، پیشین، نص 240.

(power politics) است؛ یعنی، سیاست متکی بر قدرت به مفهوم استفاده از روش های مختلف فشار برای وادار ساختن مخالفان سیاسی به تن دادن به برخی از تقاضاها و خواسته ها است(1). سیاست قدرت در روابط بین الملل، به نظامی اطلاق می شود که در آن کشورها خود به خود هدف نهایی هستند و به منظور پیشبرد منافع و گسترش خود، هر نوع فشاری را علیه یکدیگر به کار می برند.

بر این اساس نظام های اقتدارگر او تمامیت طلب، اهمیتی به مردم و نظرات آنان نمی دهند و منفعت، موقعیت و خواست خود را بر هر فردی مقدّم می دارند. فشار، سرکوبی، سخت گیری و استبداد از ویژگی های بارز آنان است.

به هر حال با توجه بعضی از انگاره ها، این فرض پیش می آید که آیا دولت مهدوی نیز اقتدارگرا است یا نه؟ در این رابطه دلایل و استنادات ذیل قابل طرح است:

1 _ 1. صاحب شمشیر

یکی از انگاره های مطرح درباره حضرت مهدی، «خروج او با شمشیر» است. این تعبیر بیانگر آن است که ظهور و قیام آن حضرت و سیر مبارزه و ظلم ستیزی او، با درگیری و ستیزش مداوم همراه خواهد. بر این اساس در دست گرفتن شمشیر، به معنای آن است که جامعه آرمانی اسلام، به آسانی شکل نخواهد گرفت و با قدرت نظامی و سرکوبی دشمنان و مفسدان و برخورد سرکوب گرانه و مقتدرانه، می توان به آن دست یافت.

روشن است که «قیام بالسیف»، نماد و سمبلی از قدرت نظامی و اقتدار فراگیر است که اجبار و زور را در پی دارد و کمتر در آن نرمی و ملاطفت دیده می شود. در روایات مختلفی، این تعبیر به کار رفته و از منجی مصلح با عناوین «القائم بالسیف»، «الصاحب السیف» و...یاد شده است. امیر المؤمنان علیه السلام می فرماید: «صاحب رأیت محمدی و بنیانگذار دولت احمدی صلی الله علیه و آله ظهور می کند؛ در حالی که شمشیر در دست دارد، جز راست به زبان نیاورد»(2).

ص: 208


1- علی آقا بخشی، پیشین، ص 265 _ 266.
2- «یظهر صاحبُ الرأیة المحمّدیة، والدولة الاحمدیة القائم بالسیف والحال، الصادق فی المقال...»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، المنتخب الاثر، ص 210، ح 52؛ قندوزی حنفی، ینابیع الموّدة، ج 2، ص 488.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «همه ما قائم به امر خداییم، یکی پس از دیگری تا زمانی که صاحب شمشیر بیاید. چون صاحب شمشیر آمد امر و دستوری غیر از آنچه بوده، می آورد.»(1)

حسن بن هارون گوید: «در نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودم که معلّی بن خنیس پرسید: آیا قائم علیه السلام به خلاف سیره حضرت علی علیه السلام رفتار خواهد کرد؟ امام فرمود: بلی علی علیه السلام ملایمت و نرمش را در پیش گرفت، چون می دانست، پس از او [دشمنان] بر یارانش چیرگی پیدا می کنند. اما سیاست حضرت قائم، قهر و غلبه و به اسارت گرفتن است؛ زیرا می داند که پس از او کسی بر شیعیان تسلّط نخواهد یافت.»(2)

امام سجاد علیه السلام فرموده است: «در قائم سنتی است از هفت پیامبر...و اما از محمّد صلی الله علیه و آله خروج با شمشیر است»(3). همچنین عبارت های «فی السیف یظهر به» و «سنة من محمد صلی الله علیه و آله »...نقل شده است(4).

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «ولنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر» می فرماید: «عذاب نزدیک تر، قحطی و خشکسالی و عذاب بزرگ تر، خروج قائم مهدی با شمشیر در آخر الزمان است»(5).

ص: 209


1- «کُلّنا قائم بامر اللّه واحدا بعد واحد، حتّی یجی ء صاحب السیف، فاذا جاء صاحبُ السیف، جاء بأمر غیر الّذی کان»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 536، ح 2؛ بحار الانوار، ج 23، ص 189، ح 4.
2- «کنت عند أبی عبد اللّه علیه السلام جالسا، فسأله المعلّی بن خنیس: ایسیر القائم اذا قام بخلاف سیرة علیّ علیه السلام ؟ فقال: نعم و ذلک أن علیا سار بالمنّ والکفّ، لانّه علم أنّ شیعته سیظهر علیهم من بعده وأنّ القائم اذا قام، سار فیهم بالسیف والسبی، وذلک أنه یعلم أن شیعته لم یظهر علیهم من بعده أحدا أبدا»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 232، ح 16؛ محمد بن علی بن بابویه صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 21، ح 1؛ محمد بن حسن طوسی، التهذیب، (تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1365)، ح 6، ص 154، ح 2.
3- «فی القائم سنة من سبعة انبیاء...وامّا من محمد فالخروج بالسیف»، محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 322، ح 3؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج 2، ص 522.
4- ر. ک: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 371 و 372.
5- «انّ الادنی القحط والجدب والاکبر خروج القائم المهدی بالسیف فی آخر الزمان»: سید هاشم حسینی بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، (تهران: آفاق، 1376)، ص 305.
1 _ 2. یاری شده با رعب (ترس)

یکی از انگاره های ذکر شده در مورد حضرت مهدی، یاری شدن او با رعب است و به همین جهت به آن حضرت «منصور بالرعب» گفته می شود. از روایات مختلف استفاده می شود که به هنگام ظهور، رعب و خوف او، در دل های سپاه کفر و نفاق می افتد و وقتی آن حضرت قصد جایی را می کند، دشمن پیشاپیش دچار وحشت می شود؛ به صورتی که توانایی ایستادگی و مقاومت در برابر سپاهیان مهدی(عج) را از دست می دهد. حتّی وقتی آنان از جایی حرکت می کنند، کسی جرأت و قدرت شورش و بلوا ندارد؛ زیرا دچار وحشت و ترس شده و امکان واکنش و تحرّک از آنها سلب می شود. قرآن فرموده است: «سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرعب»(1) «ما در دل های کسانی که کافر شدند، به زودی ترس خواهیم افکند.»

محمد بن مسلم ثقفی گوید: از امام محمد باقر شنیدم که فرمود: «قائم ما، یاری شده با [سپاه] ترس و تأیید شده به وسیله نصرت [الهی] است. زمین برای وی در هم پیچیده می شود»(2).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «[خداوند} او را با سه سپاه تأیید و یاری می کند: فرشتگان، مؤمنان و ترس (رعب در دل دشمنان) و خروج او مانند خارج شدن پیامبر صلی الله علیه و آله است»(3).

امام باقر علیه السلام فرموده است: «...ترس و وحشت [از او] پیشاپیش به فاصله یک ماه و از پشت سر ما به فاصله یک ماه در حرکت است...»(4).

امام علی علیه السلام می فرماید: «ترس و رعب پیشاپیش او حرکت می کند و هیچ دشمنی با او برخورد نمی کند، مگر اینکه شکست می خورد»(5).

ص: 210


1- آل عمران (3)، آیه 15.
2- «القائم منّا منصور بالرعب، مؤیّد بالنصر، تطوی له الارض...»: محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 330، ح 16؛ لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 36، ح 1.
3- «...یؤیده بثلاثة اجناد بالملائکة والمؤمنین والرّعب وخروجه کخروج رسول اللّه»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 198، ح 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 356، ح 19.
4- «...یسیر الرعب أمامه شهرا وخلفه شهرا، أمدّه اللّه بخمسة آلاف من الملائکة مسوّمین»: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 58؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 343، ح 19.
5- «...یسیر الرعب بین یدیه لایلقاه عدوّ الاّ هزمهم»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 613.

امام صادق علیه السلام فرمود: «[مهدی(عج)] دستور می دهد مردی را دستگیر کنند که مردم از جرم او خبر ندارند؛ پس او را می کشند. [پس از آن] کسی که در خانه خود سخن می گوید، بیم آن را دارد که در و دیوار بر او گواهی بدهند»(1).

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «خداوند برای او گنج های زمین و معادن آن را آشکار می سازد و او را با رعب [در دل دشمنان] یاری می کند. [پس] زمین را آکنده از عدل و داد می کند...»(2).

1 _ 3. قاطعیت و شدّت

حضرت مهدی(عج) در برابر مفسدان، کافران، منافقان و دشمنان ستیزه جو، با قاطعیت و شدّت برخورد می کند و در راه و کار خود، سازش ناپذیر و مسامحه کننده نیست. او در اجرای حدود و احکام خدا و مبارزه با ظالمان و حق گریزان، قاطعیتی شگفت دارد. در برخورد با خلاف کاران و بداندیشان، چشم پوشی و مسامحه نمی کند و از سرزنش ملامت گران نمی ترسد. از اقدامات و توطئه های دشمنان، خوفی به دل راه نمی دهد و بدون کوچک ترین ملاحظه ای متخلّفان را کیفر و مجازات می کند. حتّی در برابر کار گزاران خود، شدید و سخت گیر است و هیچ کس فرصت خیانت، جنایت، رذالت و توطئه پیدا نمی کند. برای ترویج و گسترش عدل و داد و فضایل اخلاقی، ترحّم و آسان گیری نخواهد شد.

امام باقر علیه السلام می فرماید: «قائم قیام می کند با شیوه ای نو و کتابی جدید و قضاوتی نو. بر عرب ها سخت گیری است. شیوه هاو تنها شمشیر است. پوزش و توبه کسی را نمی پذیرد و در [اجرای احکام خدا] از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسد.»(3)

ص: 211


1- «یبعث الی رجلٍ لایعلم النّاس له ذنبا، فیقتله! حتّی أنَّ أحدا یتکلم فی بیته فیخافُ ان یشهد علیه الجدار»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 2، ص 646؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 290.
2- «...یظهره اللّه له کنوز الارض ومعادنهاوینصره بالرعب یملا الارض عدلاً وقسطا...»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 394؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 527.
3- «یقوم القائم بأمر جدید وکتاب جدید علی العرب شدید، لیس شأنه الاّ بالسیف لایستتیب أحدا ولایأخذه فی اللّه لومة لائم»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 233، ح 19، و ص 235، ح 22؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 354، ح 114.

امام صادق علیه السلام فرموده است: «هنگامی که قائم قیام کند، نیازی ندارد که از شما درخواست یاری کند و نسبت به بسیاری از منافقان حدّ الهی را جاری می سازد»(1).

امام صادق علیه السلام نیز درباره برخورد مقتدرانه امام مهدی(عج) با خلاف کاران و نفاق پیشگان می فرماید: «ناگهان در زمانی که برخی از مردم، مشغول امر و نهی (ظلم و ستم) هستند، قائم علیه السلام دستور می دهد که او را گردن بزنند. در شرق و غرب جهان کسی نمی ماند جز اینکه دچار رعب و وحشت می شود»(2).

مهدی(عج) در قاطعیت و شجاعت همانند رسول خدا است: «همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل کرد، عمل می کند. آنچه را پیش از او بوده [سنّت های جاهلی] نابود می کند؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله جاهلیت را از بین برد»(3).

درباره برخورد قاطعانه و شدید آن حضرت با کارگزاران و مسؤولان آمده است: «مهدی(عج) نسبت به دارایی، بخشنده و نسبت به تهی دستان، بسیار مهربان است، (امّا) نسبت به کارگزاران [دولت خویش] بسیار سخت گیر است»(4).

همچنین علی علیه السلام می فرماید: «او مسؤولان و کارگزاران را به جرم کردار زشتشان، مجازات خواهد کرد.»(5)

ص: 212


1- «...ولو قد قام القائم علیه السلام ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولاقام فی کثیر منکم من اهل النفاق حدّ اللّه»: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 16، ص 235، ح 21446؛ محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج 6، ص 172،ح 13.
2- «بینا الرَّجُلُ علی رأس القائم علیه السلام یأمر وینهی، اذا أمَرَ بضرِب عُنقه فلایبقی بین الخافقین الاّ خافه»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 23، ح 23.
3- «یصنع کما صنع رسول اللّه صلی الله علیه و آله یهدم ما کان قبله کما هَدَمَ رسول اللّه صلی الله علیه و آله أمر الجاهلیة...»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 231، ح 13؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 352، ح 108.
4- «المهدی جوادٌ بالمال رحیمٌ بالمساکین شدیدٌ علی العمال»: عماد الدین طبری، بشارة المصطفی، (نجف: کتابخانه حیدریه، 1383)، ص 207؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 384، ح 4.
5- «...یأخذ الوالی من غیرها لها علی مساوی اعمالها...»، نهج البلاغه، خطبه 138.
1 _ 4. سلطه و اقتدار فراگیر

چنان که در پیش تر گذشت، یکی از ویژگی های قیام و ظهور مهدی موعود، فراگیری و گستردگی آن _ از شرق و غرب عالم _ است. سلطه و برتری آن حضرت _ پس از شکست دشمنان و گروه باطل _ به سراسر جهان کشیده شده و تمامی کشورها، شهرها و سرزمین ها تحت قدرت و نفوذ او قرار خواهد گرفت. هیچ انسانی از حکومت فراگیر او بیرون نبوده و هیچ منطقه ای از سلطه دولت او بیرون نخواهد بود. خداوند تمامی شهرها و کشورها را به دست او فتح و مکاتب و آیین های غیر الهی را نابود خواهد کرد. همه اجتماعات، نژادها، فرهنگ ها و ملّت ها، تحت مدیریت و تدبیر حضرت مهدی(عج) قرار گرفته و هدایت و کنترل اوضاع و احوال جوامع و کشورها در دست او خواهد بود ...پس از آن حضرت اقتدار و نفوذی فراگیر بر سراسر کره زمین خواهد داشت.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «روز پیروزی، روزی است که دنیا (به دست) قائم فتح می شود»(1).

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «زمین با نور پروردگارش منوّر می شود و سلطنت او (مهدی) شرق و غرب عالم را در برمی گیرد.»(2)

امام باقر علیه السلام فرموده است: «زمین برای او در هم پیچیده و گنج های آن برایش آشکار می شود. سلطنت [و برتری] او شرق و غرب جهان را در برمی گیرد»(3).

رسول خدا درباره او فرموده است: «به دست او غرب و شرق عالم گشوده می گردد.»(4)

ص: 213


1- «یوم الفتح، یوم تفتح الدنیا علی القائم»: سید شرف الدین حسینی، تأویل الآیات الظاهره، ص 438؛ سید هاشم بحرانی، المحّجة فیما نزل فی القائم الحجّة، ص 307.
2- «وتُشرِقُ الارضُ بنور ربّها ویبلغُ سلطانُه المشرق والمغرب»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 280؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 391.
3- «یطوی له الارض وتطهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق والمغرب ویظهر اللّه عزّوجلّ به دینه علی الدین کله...»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 331، ح 16؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 534.
4- «یفتح اللّه _ عزّوجلّ _ علی یدیه مشارق الارض ومغاربها»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 65، ح 34؛ همان، کمال الدین، ج 1، ص 283، ح 35؛ همان، امالی، ص 111، ح 9؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 378، ح 184.

امام رضا علیه السلام فرموده است: «خداوند به دست مهدی(عج) زمین را از لوث کافران و منکران پاک می سازد. زمین زیر پای او پیچیده می شود و هر کار سخت و دشواری برای او آسان می گردد.»(1)

نقد و بررسی

اشاره

با بررسی و دقّت در این روایات و نیز سیره و روش حکومتی حضرت مهدی و با توجه به فرض ما درباره دولت ایشان (دولت اخلاقی)، روشن می شود حکومت ایشان به هیچ وجه اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت نظامی نیست و اساس و بنیاد آن بر رفق و مدارا، منطق و حکمت، اخلاق و معنویت و تعامل و تراضی با مردم است. اصولاً این دولت برای رستگاری و نجات انسان ها تشکیل شده و هدف آن به دست گرفتن قدرت نظامی و حکومت بر مردم نیست؛ بلکه دولت و قدرت، در جهت خدمت به مردم و هدایت آنان به کمال و تعالی است. در نقد و بررسی این فرضیه، می توان به انگاره های زیر اشاره کرد:

الف. استفاده از منطق و قدرت

مهدی(عج) یک رهبر دور نگر و دور اندیش است که نخست از حربه منطق بهره گیری کافی می کند و آنجا که گفتار حق سود نبخشید _ که در مورد بسیاری از زورگویان و جباران سودی هم نخواهد داد _ دست به شمشیر می برد؛ یعنی، متوسل به قدرت می شود و ستمکاران را بر سر جای خود می نشاند...تردیدی نیست که برای اصلاح گروهی از مردم، جز این راهی نیست. به تعبیر دیگر: او تنها وظیفه اش روشنگری و ارائه راه نیست؛ بلکه وظیفه مهم ترش _ علاوه بر این _ اجرای قوانین الهی و به ثمر رسیدن انقلاب تکاملی اسلام و رسانیدن به مقصد و ایصال به مطلوب

ص: 214


1- «یطهّر اللّه به الارض من اهل الکفر والحجود...وتطوی له الارض ویذل له کلّ صعب»، احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 449؛ محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 377، ح 2؛ علی بن محمد خزّاز قمی، کفایة الاثر، ص 281؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 283.

است....او پس از قیام، نخست از طریق رهبری فکری و روشنگری در همه زمینه ها ،اتمام حجّت می کند، آن چنان که هر کسی کمترین آمادگی برای پذیرا شدن منطقی آیین حق داشته باشد، روشن (آگاه) شود و تنها کسانی باقی بمانند که جز از طریق توسل به زور و خشونت اصلاح پذیر نیستند.(1)

در روایتی از فضیل بن زبیر نقل شده است:

زید بن علی می گفت: امام مورد انتظار از فرزندان امام حسین در دریّه و در اعقاب آن حضرت، آن مظلوم که خدا می فرماید: «هر کسی مظلوم کشته شود، محققا برای ولیّ او تسلّطی هست [فرمود: ولیّ او مردی است از ذریّه و از اعقاب آن حضرت. پس قرائت فرمود: «قرار داد آن را کلمه ای که در اعقابش باقی بماند»] پس نباید زیاده روی در کشتار کند» فرمود: تسلط او در حجّت و دلیلش بر همه خلق خداست.(2) به گونه ای حجّت را بر همه مردم تمام می کند و کسی را بر او حجّتی نباشد. پس مهم ترین شاخصه دولت مهدوی علیه السلام ، تکیه بر برهان و بهره گیری از منطق گفت و گو و ارشاد است و جنگ و سخت گیری، در مراحل بعدی قیام قرار دارد و پس از آن نیز نیازی به سخت گیری و فشار نخواهد بود؛ چون مردم به کمال عقلی و اخلاقی دست می یابند و از فتنه جویی و پرخاشگری دوری می جویند.

ب. سیره و روش مهدی(عج)

از روایات و قراین مختلف، ثابت می شود که روش حضرت مهدی(عج)، روش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است(3). بر این اساس روایاتی که سیره آن حضرت را مخالف سیره پیامبر و حضرت

ص: 215


1- ر. ک: مکارم شیرازی، آیت اللّه ناصر، حکومت جهانی مهدی، ص 285 و 286.
2- «سمعت زید بن علی یقول: المنتظر من ولد الحسین بن علی فی ذریّة الحسین7 وفی عقب الحسین7 وهو المظلوم الّذی قال اللّه تعالی «ومن قتل مظلوما فقط جعلنا لولّیه _ قال: ولیّه رجلٌ من ذریّته من عقبه ثم قرأ: وجعلها کلمة باقیة فی عقبه _ سلطانا فلایسرف فی القتل رحمهماالله . قال: سلطانه فی حجّته علی جمیع من خلق اللّه حتی یکون له الحجة علی الناس ولایکون لاحد علیه حجّة»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 35؛ صادق احسان بخش، آثار الصادقین، ج 29، ص 349.
3- «...امّا سنّة من محمد صلی الله علیه و آله فیهتدی بهداه و سیر بسیرته»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 351، ح 46؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 224، ح 10.

علی علیه السلام قلمداد می کنند، معارض با احادیث صحیح و معتبری است که بر مفهوم مقابل آنها دلالت دارد. این احادیث صراحتا گویای این مطلب اند که روش حکومتی حضرت ولی عصر علیه السلام ، همانند روش حکومتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام است. امام باقر علیه السلام فرموده است: «...همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بعثت تمامی آن چیزهای قبلی را بی اعتبار اعلام کردند، مهدی نیز چنین خواهد کرد. اسلام واقعی را دوباره بر پا خواهد نمود»(1).

به فرموده قرآن(2)، پیامبر صلی الله علیه و آله با نرمی و عدم خشونت، ماقبل خود را بی اعتبار کرد. این سیره پیامبر با همه مردم بود؛ حتّی با کافران هم این گونه رفتار را می کرد و اختصاص به مسلمانان نداشت (هر چند در موقع ضروری، تشکیل حکومت داد و به جنگ با مشرکان پرداخت). امام مهدی(عج) نیز درباره کافران، همانند سیره و همان نرمی و لطافت را به خرج خواهند داد(3).

در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: «نهمین از اهل بیت و مهدی امّت من، شبیه ترین فرد به من از لحاظ شمایل، اقوال و افعال (عملکردها) است»(4).

پس حتی افعال آن حضرت نیز شبیه رفتار و عملکرد پیامبر خواهد بود(5) و تا کنون گفته نشده که دولت پیامبر اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی بود! از طرفی تکیه بر عبارت «سلاح»، بیان نمادین و سمبلیک از قدرت الهی و شکوهمند آن حضرت است و دلالت قطعی بر سیره و منش خشونت بار و جنگی نمی کند. اگر جنگ و نزاعی هم باشد، برای احقاق حق و نابودی ظلم وستم و فساد صورت می گیرد و در مقابل قدرت شیطان، چاره ای جز جهاد و مبارزه نیست.

ص: 216


1- «...یهدم ما قبله کما صنع رسول اللّه ویستأنف الاسلام جدیدا»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 233، ح 7؛ بحار الانوار، ج 52، ص 354، ح 112.
2- ر. ک: آل عمران (3)، آیه 152.
3- ر. ک: سید صادق شیرازی، شمیم رحمت، صص 21 _ 24.
4- «التاسع منهم من اهل بیتی و مهدی امّتی، أشبه الناس بی فی شمائله وأقواله وأفعاله»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 510.
5- ر. ک: علی بن محمد خزّاز قمی، کفایة الاثر، ص 10؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 36، ص 284، ح 105.
ج. بررسی روایات خشونت

شیخ طبرسی در اعلام الوری (به نقل از بحار الانوار ذیل روایت 192)(1) می گوید:

«اگر درباره چگونگی حکومت حضرت ولی عصر و برخی از اقدامات ایشان (مانند نپذیرفتن جزیه از اهل کتاب و به قتل رساندن کسی که به بیست سالگی رسیده و مسائل دینی خود را یاد نگرفته و امر به هدم مساجد و ...) سؤال شود که چگونه است؟ آیا با شدت و عنف خواهد بود؟ باید گفت: هرگز حکومت آن حضرت با شدّت و عنف نخواهد بود و حتی اگر روایتی در این مورد (اعمال خشونت در حکومت حضرت) پیدا شد، صحیح نمی باشد و روایات صحیحی وجود ندارد که آن حضرت با شدّت و عنف رفتار خواهد کرد».(2)

طبرسی از حدیث شناسان معروف و خبره فن بوده است. او تمامی روایاتی که در این مورد وارد شده را با جمله «ان کان...» زیر سؤال برده، می گوید: اگر روایتی در این زمینه (اعمال خشونت در حکومت حضرت مهدی) پیدا شود، نه مدلولش معتبر است و نه حجیّت دارد(3).

د. رابطه دوستانه یا اقتدارگرایانه

از روایاتی چند بر می آید که آن حضرت محبوب و مورد علاقه همه مردم خواهد بود و ارتباط بسیار صمیمانه و دوستانه ای بین آنان برقرار خواهد شد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «خداوند محبت مهدی را در دل ها می اندازد. پیروان او شیران روز و راهبان شب اند»(4).

آن حضرت فرموده است: «ساکنان آسمان و زمین از او خشنود هستند»(5) و نیز می فرماید:

ص: 217


1- (ابطل ما کانت فی الجاهلیة؟ استقبل الناس بالعدل...).
2- «...اذا کان مرد بذلک خبر فهو غیر مقطوع به...»: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 382.
3- سید صادق شیرازی، پیشین، ص 25.
4- «فیلقی اللّه محبته فی صدور الناس، فیصیر مع قوم اُشُدٌ بالنّهار رُهبانٌ باللیل»: علاء الدین متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 143، ح 5.
5- «یرضی عنه ساکن اسماء وساکن الارض...»: محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص 178؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 483؛ یحیی بن حسن بن بطریق، العمدة، (قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1407)، ص 436؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 258.

«اهل زمین و آسمان به او عشق می ورزند»(1) و «ساکنان آسمان و زمین او را دوست دارند»(2).

آیا در چنین جامعه ای که عموم مردم از کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زمینی و آسمانی و...به او عشق می ورزند و از صمیم قلب دوستش دارند و مطیع اوامر و دستورات او هستند، نیازی به قدرت فیزیکی و خشونت هست؟!

دولت امام مهدی(عج) دولتی ضعیف و ظلم پذیر نیست؛ بلکه از اقتدار و نفوذی کامل و بی نظیر برخوردار است و این اقتدار و حاکمیت ناشی از شأن امامت و نصرت های الهی است. پس دستورات و خواسته های ایشان در تمامی عالم به خودی انجام می شود و کسی جرأت کوچک ترین مخالفت با آن را ندارد. از طرفی با نابودی سردمداران کفر و الحاد، زمینه های مخالفت و کار شکنی و نفاق در جامعه از بین می رود و مردم آزادانه و با اختیار و آگاهی، به سوی حضرت مهدی(عج) کشیده می شوند. پس اقتدار و نفوذ ایشان معنوی و خدا گونه است و رابطه ایشان با مردم رابطه امام و رهبر مردمی و اخلاقی است.

ه. شفقت یا شدّت

پیشوایان معصوم علیهم السلام ، مایه رحمت و عطوفت، فریادرس نیازمندان و یاور ضعیفان بوده اند. بنا براین، بهترین، کامل ترین و انسانی ترین رفتارها را با عموم مردم داشته اند. در صورتی هم که نیاز به شدّت عمل بوده، آن را برای کمک به مردم استفاده کرده اند. پس قهر و مهر آنان، هر دو مایه خیر و برکت برای مردم است؛ هر چند که مهر و محبت آنان، بر قهر و غضب و خشونت، غلبه داشته است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «از میان امت من، مهدی قیام می کند، خداوند او را برای فریاد رسی

ص: 218


1- «یحبّه اهل السماء والارض»: علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج 2، ص 242.
2- «یحبّه الساکن السماء وساکن الارض»: مهدی فقیه ایمانی، الامام المهدی عند اهل السنة، ج 2، ص 29؛ به نقل از: اسعاف الراغبین، ص 340.

مردمان بر می انگیزد»(1). خود آن حضرت می فرماید: «من برای اهل زمین موجب امان و آسایشم»(2). با این حال آن حضرت با خود(3) و یارانش(4) با شدّت رفتار می کند .

و. اصلاح کارها در یک شب

طبق روایات، خداوند با امدادهای غیبی خود (رعب در دل دشمنان، یاری فرشتگان، تأییدات الهی)، حجّت خود را یاری می دهد و قیام و نهضت او را هر چه زودتر به سامان می رساند. با پذیرش این معنا، بسیاری از امور، به سرعت رو به کمال و درستی می رود و مشکلات و موانع برطرف می گردد. در این صورت نیازی به رفتارهای خشن و استفاده از قدرت فیزیکی در آینده نیست. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «مهدی از ما اهل بیت است، خداوند [امر] او را در یک شب اصلاح می کند»(5).

امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «صاحب این امر (مهدی)، شباهتی به یوسف دارد و آن این است که خداوند امر او را در یک شب اصلاح می کند»(6).

ص: 219


1- یخرج المهدی فی امتی، یبعثه اللّه غیاثا للناس»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 470؛ جلال الدین سیوطی، العرف الوردی فی اخبار الامام مهدی(عج)، ص 45، ح 50.
2- «انّی لامان لاهل الارض»: محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص 290؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین، ج 2، ص 484؛ احمد بن طبرسی، الاحتجاج، ج 3، ص 470.
3- «وما لباس القائم الا الغلیظ»: محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 275؛ محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة ، ص 285، ح 5.
4- «ان یکون شدیدا علی العمال»: عماد الدین طبرسی، بشارة المصطفی، ص 207؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، ص 384، ح 4.
5- «المهدی منّا اهل البیت، یصلحه اللّه فی لیلة واحدة»: محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 152، ح 15؛ یحیی بن حسن بن بطریق حلّی، العمدة، ص 439؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 477؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 247.
6- «انّ صاحب الامر فیه شبه من یوسف، یصلح اللّه عزّوجلّ امره فی لیلة واحدة»: محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 163، ح 8؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 371، ح 3؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 42، ح 24.
ز. سرکوبی شورشیان و پایان جنگ ها

در بعضی از روایات ذکر شده که پس از ظهور حضرت مهدی(عج) و گشودن شهرها و کشورهای گوناگون، مخالفت هایی با آن حضرت صورت گرفته، شورش ها و اغتشاشاتی رخ می دهد. برخی از این شهرها و قبایل، به رویارویی با حضرت می پردازند که به وسیله لشگریان امام سرکوب می شوند. گروهی کج اندیش، سخن حضرت را در برخی مسائل نمی پذیرند و به سرکشی علیه آن حضرت، دست می زنند که دوباره به وسیله لشگریان حضرت سرکوب می شوند. با این حال این شهرها محدود و در همان زمان های آغازین قیام خواهد بود و پس از رفع این اغتشاشات و آشوب های جاهلانه، مشکلی خاص در جامعه به وجود نخواهد آمد و حتی شاید نیازی به قدرت نظامی و سرکوبی نباشد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «سیزده شهر و طایفه هستند که مردم آن، با حضرت قائم به نبرد می پردازند و حضرت با آنان می جنگد. آنها عبارت اند از: مردم مکه، مدینه، شام، بصره، دمنستیان، کردها، اعراب قبائل بنی ضبّه، غنی، باهله و...»(1).

امام باقر علیه السلام در مورد یکی از این شورش ها می فرماید: «این آخرین سرکشی علیه قائم آل محمد است»(2). با تشکیل دولت مهدی و فروپاشی قدرت های باطل (کفر و فساد)، جنگ ها به پایان می رسد و دیگر قدرتی باقی نمی ماند که بعد از آن با ارتش مهدی، مقابله کند. مردم نیز همه طرفدار و علاقه مند به حضرت هستند. در واقع نیروی نظامی رو به کاستی می رود و ساز و برگ جنگی، در بازارها بدون تقاضا می گردد و در نتیجه ارزان و بی خریدار می شود. امام علی علیه السلام می فرماید: «... جنگ ها به پایان می رسد» و زمخشری نقل می کند: «یکی از نشانه های قیام [مهدی] این است که از شمشیرها به جای داس استفاده می شود»(3).

ص: 220


1- محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 299، ح 6؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 364، م 136.
2- «...وهی آخر خارجة تخرج علی قائم آل محمد صلی الله علیه و آله »: محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 61، ح 49؛ بحار الانوار، ج 52، ص 345، ح 91.
3- ر. ک: نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، (قم: بوستان کتاب، 1380)، ص 126 و 128.
ح. کاربرد قدرت برای اقامه حق

بر اساس آموزه های بنیادی و اصلی دین اسلام، هدف از استفاده از قدرت، به پا داشتن حق و دفع باطل است. سیره پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام و امام حسین(ع) و منش امام مهدی(عج) بیانگر این انگاره است. دین اسلام در عرصه عمل و رفتار اجتماعی، برای حق بالاترین ارزش را قائل است و در مقام کاربرد قدرت، معتقد است که آن را باید برای به پا داشتن حق و نفی باطل مورد استفاده قرار داد (بر عکس تمامی دولت های باطل در همه دوران های تاریخ که قدرت را برای نفع شخصی، رسیدن به مقام و ثروت و شهرت و نابودی رقیبان و... به کار برده اند). امام علی علیه السلام پس از کسب خلافت فرمود: «... این کفش پاره در نزد من دوست داشتنی تر از حکومت بر شما است؛ مگر اینکه حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع کنم»(1).

همچنین از دیدگاه اسلام کاربرد بنیادین قدرت برای تحقق عدالت و نفی ظلم است(2). پس از آنکه حضرت قیام کرد و ظلم و فساد را از بین برد و عدالت را برقرار ساخت، دیگر نیازی به کاربرد زور و قدرت نیست؛ چنان که در روایات متواتری آمده است: «یملأ الارض عدلاً وقسطا کما ملئت جورا وظلما».(3)

نتیجه نقد و بررسی این فرض، این است که هر چند سند بعضی از روایات، مخدوش و صحت آنها با مشکل مواجه است؛ اما به طور کلی پاسخ های گوناگونی _ با فرض صحّت آنها _ ارائه شد. اصولاً دولت، ایشان دولت رحمت، عطوفت و کمال خواه است و به رشد عقلی و خلقی انسان ها توجّه ویژه ای دارد این با اقتدارگرایی و استبداد به دست نمی آید. روایات موجود درباره جنگ و ستیزش نیز محدود به دوره های آغازین قیام و پیش از تشکیل حکومت است و پس از استقرار دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، جنگ و ستیزش ها تقلیل می یابد یا از بین می رود و دیگر نیازی به سلاح و قدرت فیزیکی نیست.

ص: 221


1- ابو حامد بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، (قم: کتابخانه مرعشی، 1404)، ج 2، ص 185.
2- عباس نبوی، فلسفه قدرت، (تهران: سمت، 1379)، ص 313 و 323.
3- محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص 474 و 425؛ محمد ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 237، ح 26؛ محمد بن علی بن بابویه صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 408، ح 7.

حتّی آن حضرت در آغاز قیام، ابتدا با منطق و برهان و گفت و گو، سعی در ارشاد همه مردم و پرهیز از خشونت و درگیری دارد و تنها در صورت مخالفت و دشمنی با آن حضرت، به جهاد با آنان می پردازد و این جهاد، از امدادهای الهی و یاری او برخوردار بوده و او با شدّت، دشمنان خدا را سرکوب می کند. امام باقر علیه السلام می فرماید: «بدانید که جهاد واقعی در آخر الزّمان است»(1). این جهاد، نه به معنای کشورگشایی و استثمار ملّت ها و نه برای تشکیل دولتی استبدادی و اقتدارگراست؛ بلکه برای نجات انسان ها و رهنمونی آنان به سعادت واقعی است.

پس هدف اصلی قیام، مردم و دستگیری از آنان است؛ نه سرکوبی و رفتار خشونت آمیز با آنان. تنها گروه فساد و ظلم پیشه در تیر رأس سخت گیری ها و جنگ های حضرت خواهند بود و مردم در صلح، آرامش، احترام و عزّت زندگی خواهند کرد. از طرفی دولت امام مهدی(عج)، خود از اقتدار، نفوذ و صولت معنوی و الهی برخوردار است و در دل های مردم جا دارد و آنان با دیده محبت، عشق و رضایت به این دولت نگاه می کنند. بدکاران و بداندیشان نیز (که گروه اندکی هستند)، همواره در ترس و تشویش به سر می برند تا اینکه از بین می روند. در واقع بر اساس روایاتی، کارهای حضرت مهدی(عج) به سرعت سامان می یابد و ظالمان، مفسدان و مستکبران در مدت کوتاهی (کمتر از هشت ماه) نابود می شوند و پس از آن، جهان روی صلح و امنیت به خود می بیند و دیگر نیازی به سرکوبی و فشار نیست. (هر چند حکومت امام مهدی(عج) در هر حال و در هر نقطه از جهان آماده سرکوبی طاغیان و شورشیان است).

ص: 222


1- «... الاّ اِنّ الجهاد فی آخر الزّمان»: کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 423.

چکیده فصل:

1. بنابر فرض مطرح در این فصل، دولت مهدی(عج)، دولتی اقتدارگرا و مبتنی بر قدرت فیزیکی است. ویژگی چنین دولتی، تکیه بر قدرت فیزیکی، ایجاد رعب و ترس در دیگران، سلطه فراگیر و کامل بر جهان و سرکوبی شدید مخالفان و ناراضیان است. در رابطه با این فرض، دلایل و استنادات زیر مطرح و بر اساس آنها نتیجه گرفته شده که دولت مهدی(عج)، دولتی اقتدارگراست.

2. در روایات اشاره شده که امام مهدی «قائم بالسیف» (قیام کننده با شمشیر) است که نماد استفاده از قدرت فیزیکی و سرکوب گری است. همچنین آن حضرت یاری شده با رعب و (ایجاد ترس در دل دیگران) و دارای قاطعیت و شدّت برخورد با دشمنان است. ایشان سلطه و اقتدار فراگیری خواهد داشت و شرق و غرب زمین تحت قدرت و نفوذ آن حضرت قرار خواهد گرفت. این موارد، به طور کلّی نشانگر اهمیت قدرت نظامی و سرکوبی شدید دشمنان است و اینکه ایشان اهداف مهم خود (صلح، امنیت و عدالت) را با کمک نیروی نظامی تحقق خواهد بخشید.

3. در نقد این دیدگاه توجّه به نکاتی چند ضروری دانسته شد؛ از جمله اینکه ایشان قبل از استفاده از حربه جنگ و سرکوبی، از در گفت و گو و ارشاد برمی آید و سعی می کند که همگان را با دلایل آشکار به سوی دین حق و دست برداشتن از گردن کشی دعوت کند. از طرفی آن حضرت مانند پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی علیه السلام رفتار خواهد کرد. آن دو بزرگوار ابتدا با منطق و گفت و گو و رفتار ملاطفت آمیز پیش می رفتند و تا حد مقدور، از جنگ و شدّت عمل دوری می جستند. آن گاه در مراحل بعدی و در صورت نیاز، دست به سلاح می بردند. برخی از علما (مانند طبرسی) روایات اعمال خشونت و سرکوبی را رد می کند و آنها را مخالف با سایر روایات می داند.

4. آن حضرت برای نجات مردم و هدایت و سعادت آنان قیام کرده و مایه رحمت بر آنان و نماد واقعی عطوفت و بزرگ منشی است. پس رفتار ایشان با مردم ملاطفت آمیز، شفقت آمیز و بسیار دوستانه خواهد مردم و آنان نیز با تمام وجود دوستدار و محب ایشان خواهند بود. اما حساب دشمنان خدا و ستمگران و جبّاران از مردم جدا است و البته هر برخوردی با آنان روا

ص: 223

می باشد.

ص: 224

فصل سوم: فرضیه دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت

اشاره

ص: 225

دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت

اشاره

در فصل های پیش دو فرض (دولت انتقام گیر و دولت اقتدارگرا) مطرح و بعضی از جنبه های آنها نقد و بررسی گردید. مهم ترین نکته در این دو فرض تحقّق اهداف قیام، به وسیله قدرت نظامی و خشونت و رسیدن به صلح و امنیت و عدالت بود. در فصل حاضر دولت مهدوی علیه السلام از چشم اندازی دیگر بررسی می شود و آن توجه به ابعاد تربیتی و معنوی انسان ها و تحقّق اهداف غایی قیام با تغییر در رفتار، کردار، اخلاق و بینش آنان است. به عبارت دیگر غایاتی که در فلسفه تاریخ اسلام مطرح است (عبادت، عبودیت و تقرب به خدا و کسب فضیلت ها)، تنها با وجود دولتی امکان پذیر است که به ابعاد تربیتی، روحی و اخلاقی انسان ها توجّه بیشتری دارد و بر تزکیه و تهذیب نفس و رشد علم و دانایی و خردورزی آنان می پردازد.

برای تبیین این دیدگاه و ترسیم چهارچوب نظری فرضیه، سه مقدمه بایسته، طرح می شود:

یک. پیوند اخلاق و سیاست

دو. نظریه جامعه مشترک المنافع اخلاقی (کانت)

سه. نظریه دولت اخلاقی (هگل)

با این سه مقدمه و استفاده از برخی انگاره های آینده نگرانه آنها (همچون تأکید بر امور اخلاقی و تربیتی انسان ها، نیاز به جامعه و دولت اخلاقی، جنگ خیر و شرّ، کمال و تعالی انسان ها و ...)، تدوین و توضیح فرضیه این تحقیق و اثبات بایستگی اخلاق در سیاست و حکومت و نیاز به تربیت اخلاقی انسان ها، بهتر امکان پذیر می شود. روشن است که بیان این مقدمات (به

ص: 226

خصوص نظریات کانت و هگل) به عنوان تأیید و استفاده از ابعاد مختلف آنها نیست؛ بلکه برای تأیید و تقویت فرضیه پژوهش حاضر و کاربرد بخش های مربوط به این بحث است.

با توجّه به پیش فرض های این پژوهش، مبانی هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی ما با دیدگاه های دانشمندان غربی _ به خصوص این دو نظریه پرداز _ تفاوت های بنیادین دارد. مبانی فکری و اندیشه ای ما بر خدا محوری، معنویت، دین داری و پیوند دنیا و آخرت استوار است و افکار لیبرالیستی، اومانیستی و دنیوی گرایانه غربی در آن راه ندارد. از طرفی گفته شد که دیدگاه های فیلسوفان تاریخ، به «جبری گرایی» و «سلب اختیار انسان ها» منجر می شود و احتمالی بیش نیست (یقینی و قطعی نیست). اما دیدگاه های دین محورانه، به اراده و اختیار انسان ها توجّه زیادی دارد و قطعیت و ضرورت پایان تاریخ بر اساس پیشگویی های وحیانی است (حتمی است، نه جبری).

پس از منظرهای مختلف، دیدگاه های کانت و هگل قابل نقد و بررسی است و پذیرفتنی نیست و از همین تفاوت ها است که فرضیات دینی، شکل استوار و جدیدی پیدا می کند.

گفتنی است: یافتن رهنمودهای اخلاقی و معنوی در سنّت فلسفی کلاسیک، یکی از جذّابیت های محافل علمی و دانشگاهی امروز است. فضیلت یا خیر اخلاقی، یکی از موضوعات مهم اندیشه سیاسی کلاسیک به شمار می رفت. بولوم نظریه های سیاسی را دو قسم دانسته است: 1. بودگرایی؛ 2. طبیعت گرایی. بودگرایی، نظم سیاسی «عقلایی» یا «بهترین» را با مجموعه ارزش های مقرر شده الهی (مثل غایت ها و هدف ها) و قواعد رفتاری ای که کامل ترین واقعیت تلقّی می گردند، برابر و همسان می داند. بودگرایان به دو زیر مجموعه تقسیم می شوند:

الف). تعالی گرایان (از جمله کانت و افلاطون): این دو نظم را به شدّت از هم جدا می سازند و نظم خوب را، نظم تعالی جوی جهان محسوس می دانند و جهان تجربی را جهانی می دانند که قادر نیست در مدینه تاریخی، تحقّق کامل یابد.

ب). ذات گرایان (از جمله ارسطو و هگل): نظم عقلایی را در جهان محسوس به صورت بالقوّه نهفته می بینند و آن را اصل علّی می انگارند؛ اصلی که شکل و معنا می پذیرد و اصل رشد

ص: 227

و توسعه را به اشیای تجربی می دهد. به باور آنان، این امکان برای مدینه تاریخی هست که تحوّل یابد و به کمال برسد.

هر دو گروه بودگرا برآنند که نظم خوب از طریق استعداد شهودی یا «عقل غایت گرا» (Teleological reasan) شناخته می شود. اینان نظم سیاسی الهی را بخشی از تمامی الگوی اجتماعی می دانند که بهترین راه زندگی را در خود جای داده است. شهروندان بهترین نظم سیاسی، از نظر اخلاقی افرادی کامل اند. بودگرایان، قبول ندارند که مردان تجربی، مردان کامل یابنده ای هستند که در هر کجا قادرند زندگی خوبی داشته باشند.(1) از این جهت فضیلت یا خیر اخلاقی مورد توجّه این اندیشمندان قرار می گیرد. این نظریه ها حاوی این نکته بودند که ثبات نظام های سیاسی و نیل کامل شان به هدف ها، هم به خصلت اخلاقی فرمانروایان بستگی دارد و هم به خصلت اخلاقی شهروندان.

نظریه های مبتنی بر فضیلت بر این فرض متکی اند که شکل های گوناگون نظام حکومتی، مشخص کننده شیوه های متفاوت زندگی اند و موافقت یا مخالفت با امور خوب یا با ارزش را بیان می کنند و با تغییر این موافقت یا مخالفت ها، نوع حکومت نیز دگرگونی حاصل می کند.

هگل در تقسیم بندی نظریه های سیاسی فضیلت گرا، جزء «ذات گرایان» و کانت جزء «تعالی گرایان» است. هگل رشد و تکامل انسان را در نهادهای سیاسی (به خصوص دولت) می داند و به همین جهت دولت اخلاقی در نظریه وی جایگاه مهمی دارد. کانت نیز به طرح نزاع خیر و شرّ و پیروزی خیر و پیشنهاد تشکیل جامعه مشترک المنافع اخلاقی پرداخته است... البته به رغم تأکید زیاد هگل، به نظر ما «دولت» تنها ابزاری برای تکامل انسان است و چیزی که او را به تکامل و رشد می رساند، رهبر و پیشوای عادل (امام معصوم ...) است؛ نه اینکه خود دولت معیار و مقصد باشد.

پس از بیان این توضیحات بایسته، به بیان سه مقدمه یاد شده می پردازیم:

ص: 228


1- ویلیام تی. بلوم، نظریه های نظام سیاسی، ج 1، ص 42.
مقدمه یک. پیوند اخلاق و سیاست (دولت)

در فصل پیشین، پیوند میان سیاست و دولت مورد پژوهش قرار گرفت و بر ارتباط ناگسستنی آن دو و جایگاه اساسی دولت در سیاست تأکید شد. در این گفتار، ابتدا ارتباط اخلاق و سیاست مورد بررسی قرار می گیرد و از این طریق، جایگاه والای اخلاق در سیاست (و دولت) آشکار می شود.

اخلاق _ در اسلام _ عبارت است از مجموعه ملکات نفسانی و صفات و خصایص روحی که انسان را به سمت تعالی و سعادت هدایت می کند. سیاست نیز غالباً به شکل توصیفی برای اشاره به هر جنبه ای از امور حکومتی و زندگی سیاسی در کلّ و نیز علم و هنر حکومت کردن به کار می رود.

تأکید بر ارتباط و پیوند اخلاق و سیاست، پیشینه ای دیرین در فراخنای زندگی بشری دارد. سقراط حکیم معتقد بود: دانش سیاسی باید مقدّم بر هر چیز، مردم را با وظایف اخلاقی خود آشنا سازد. افلاطون سیاست را جزئی از اخلاقیات می دانست. از نظر ارسطو _ که علم سیاست را ارباب علوم می دانست _ هدف دولت، عملی کردن «زندگی خوب» است. ارسطو اخلاق را به عنوان مدخلی بر سیاست می شناسد و غایت آن را خیر انسان تلقی می کند.

در سراسر سده های میانه در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلّط بود. پس از این دوره، متفکّران مکتب ایده آلیستی نظریه سیاسی جدید _ مانند روسو، کانت و هگل _ دولت را نهادی اخلاقی می دانستند که از رشد اخلاقی انسان ها جدایی ناپذیر است. در جهان اسلام نیز، ابو نصر فارابی، اخلاق و سیاست را یکسان و جزء حکمت عملیه یا فلسفه عملی می دانست. اغلب فیلسوفان جهان اسلام نیز اخلاق و سیاست را جدایی ناپذیر می دانستند.(1)

سیاست و اخلاق، دو عنصر ضروری و جدایی ناپذیر زندگی جمعی است و اخلاق اگر چه یک امر فردی است؛ ولی وقتی رفتار فرد در گروه های سازمان یافته سیاسی _ اجتماعی مطرح

ص: 229


1- ر.ک: عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، ص 74؛ علی اصغر کاظمی، هفت ستون سیاست، (تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1379)، ص 292.

می شود، آثار و تبعات آن بسیار گسترده است.

غایت سیاست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت کمال و سعادت واقعی و ابدی است و از همین منظر، سیاست با اخلاق دارای هدف واحد و مشترکی می شوند؛ چون هدف اخلاق نیز تربیت نفوس و رهنمونی آنان به کمال و تعالی انسانی است. در اسلام، خدا هم مبنا و هم غایت فضایل اخلاقی است و همه مفاهیم عمده زندگی سیاسی _ اجتماعی انسان (حق، عدالت، صلح، عفّت، تقوا، معنویت، درستی، راستی و ...) در مسیر او معنا پیدا می کند. بر این اساس مهم ترین هدف و حکمت بعثت نبی اکرم صلی الله علیه و آله ، تکمیل و تنظیم فضیلت های اخلاقی است: «إنّما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق».(1)

زمانی هم که اولین دولت اسلامی را در مدینه تشکیل می دهد، سمت و سوی برنامه های اجرایی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را، در جهت «اخلاق» و «پرورش مکارم اخلاقی» قرار می دهد. چنان که می فرمود: «بر شما اخلاق ستوده لازم است؛ همانا خداوند مرا بدان ها مبعوث فرمود».(2)

از اینجا بحث «سیاست فاضله» یا «سیاست اخلاقی» در اسلام مطرح می شود؛ یعنی، سیاست از معنای عامیانه و سودانگارانه، به مفهوم درست و غایت گرایانه (انسانی) سوق داده می شود. در فرهنگ معین آمده است: «سیاست فاضله، سیاستی است که موجب تکمیل اخلاق و سعادت انسان ها می شود».

از دیدگاه امام خمینی:

«سیاست، به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایی که صلاح جامعه و صلاح افراد است. این در روایت ما، برای نبی اکرم صلی الله علیه و آله با لفظ سیاست ثابت شده است. در آن روایت هم هست که پیامبر اکرم مبعوث

ص: 230


1- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 187، ح 12701؛ محمدباقر مجلسی، ج 68، ص 273.
2- «علیکم بمکارم الاخلاق فانّ اللّه عزّوجل بعثنی بها»: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 2، ص 13، ح 1328؛ محمد بن حسن طوسی، امالی، ص 477، ح 1043.

شد که سیاست امت را متکفّل باشد».(1)

آیت اللّه مکارم شیرازی می نویسد:

«سیاست مدیریتی است که حاکم بر زندگی دسته جمعی و گروهی انسان است. اگر این مدیریت، جهت گیری اش به سوی قرب الهی و تربیت نفوس انسانی باشد، سیاست اسلامی می شود».(2)

در واقع می توان «اخلاق» را در «سیاست فاضله» متبلور نمود و به کمک آن، راهبردهای مناسبی برای رسیدن انسان ها به کمال و سعادت واقعی، تثبیت مکارم اخلاقی و رفع رذایل و موانع کمال و هدایت اتخاذ کرد. اخلاق در اسلام بدان جهت اهمیت دارد که با ایمان به خدا و وحی، معنا می یابد و معیار فضیلت اخلاقی نیز، تقرّب به خدا و نفی هر گونه انگیزه مادی و معنوی در افعال، کردار و نیات انسان است. از طرفی قدرت و حاکمیت اصلی نیز از آن خداست و منشأ قدرت سیاسی و اقتدار او است و همه قدرت ها باید در سلسله مراتب ولایت و حاکمیت او روی زمین پدید آید.(3) قدرت و ولایت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام در این راستا قرار می گیرد. یکی از اندیشورانی که به سیاست فاضله توجه وافری نشان داده و آن را به معنای سیاست امامت گرفته است، خواجه نصیر الدین طوسی است. وی در میان انواع سیاست ها می نویسد:

«یکی سیاست فاضله باشد که آن را امامت خوانند و غرض از آن، تکمیل خلق بود و لازمش، نیل سعادت».(4)

وی پیش تر نوشته بود:

«اگر این تدبیر بر وفق وجوب و قاعده حکمت اتفاق افتد و مؤدّی بود

ص: 231


1- روح اللّه، [امام] خمینی، صحیفه نور، (تهران: مرکز مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1361)، ج 13، ص 216.
2- محمدمهدی باباپور، سیاست و حکومت در نهج البلاغه، (قم: تهذیب، 2379)، ص 16.
3- ر.ک: علی اصغر ناظمی، اخلاق و سیاست، (تهران: قومس، 1376)، ص 162 و 164.
4- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، (تهران: انتشارات خوارزمی، 1373)، ص 300.

به کمالی که در نوع و اشخاص به قوّت است، آن را سیاست الهی خوانند».(1)

این سیاست الهی (برای سوق دادن انسان به کمال)، در سیاست امامت، متبلور است و آن هم بر اساس روایت پیامبر صلی الله علیه و آله ، برای پرورش و تتمیم مکارم اخلاقی است (انّی بعثت لاُتمّم مکارم الاخلاق).

بر این اساس با اتخاذ سیاست فاضله (امامت) _ که کار ویژه آن شیوع خیرات عامه است _ و جاری ساختن آنها در جامعه، زمینه تخلّق افراد به انواع کمالات نظری و عملی فراهم می شود. استحقاق یک دولت نیز در رهبری جامعه، در رفتن به سوی کمالات و نیل به سعادت است. امام با اعمال سیاست خود (سیاست فاضله و الهی)، جامعه را از حالت نسبی خارج کرده و به سوی ایجاد هر چه بیشتر و کامل تر فضایل و نمود دادن آنها در حیات جمعی و تحقّق آنها در تمامی اعمال و رفتار نهاد ریاست و سلسله مراتب آن، سوق می دهد.(2)

شخص سیاست مدار (سائس) و راهبر انسان ها به کمال و تعالی اخلاقی، «امام» نامیده می شود که موید به عنایت الهی است:

«در تقدیر احکام به شخصی احتیاج افتد که به تأییدی الهی ممتاز بود از دیگران تا او را تکمیل ایشان میسّر شود و آن شخص را در عبارت قدما «ملک علی الاطلاق» گفته اند... و در عبارت محدّثان او را «امام» و فعل او را «امامت»؛ و افلاطون او را «مدبّر عالم» خواند و ارسطو «انسان مدنی»؛ یعنی، انسانی که قوام تمدّن به وجود او و امثال او صورت بندد...».(3)

این امام و رهبر در دوران صدر اسلام خود پیامبر صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علی علیه السلام و فرزندان معصوم او بودند و در حال حاضر و در آینده (به خصوص برای تحقّق جامعه آرمانی موعود) حضرت مهدی(عج) است. او نایب خدا، خلیفة اللّه، امام عادل و معصوم از گناه و خطا و پرهیزکار

ص: 232


1- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، (تهران: انتشارات خوارزمی، 1373)، ص 252.
2- ر.ک: مرتضی یوسفی راد، اندیشه سیاسی خواجه نصیر الدین طوسی، (قم: بوستان کتاب، 1380)، ص 218 و 290.
3- خواجه نصیر الدین طوسی، پیشین، ص 253.

و انسان کامل است و چنین شخصی می تواند جامعه را با تأییدات الهی، به سوی کمال و خیرات سوق دهد:

«سائس اوّل (امام) تمسّک به عدالت کند و رعیت را به جای اصدقا دارد و مدینه را از خیرات عامه مملوّ کند و خویشتن را مالک شهوت دارد».(1)

مقدمه دو. جامعه مشترک المنافع اخلاقی ( دولت اخلاقی)
اشاره

کانت در کتاب دین در محدوده عقل تنها، دولت مطلوب خود را مطرح کرده است. دیدگاه کانت، شرح مقابله خیر و شرّ در وجود انسان و بروز آثار این دو انگیزه در رفتار اجتماعی او و امید به پیروزی نهایی خیر بر شرّ در وجود انسان و در افعال او است.

از دیدگاه کانت، جهان از مبدأ خیر آغاز گردید؛ اما از همان آغاز با لغزش انسان، شرّ وارد طبیعت او شد؛ با این وصف حرکت تاریخ رو به بهبود و اصلاح است. چون بدن انسان طبیعتاً سالم است، روح او نیز باید تابع همین قانون باشد. پس شرّ به عنوان فساد روح باید امری عارض و ثانوی و انحرافی باشد و انسان باید بتواند در طول تاریخ، سلامت روحی اولیه خود را بازیابد.

خیر و شرّ در وجود انسان، به صورت دو تمایل یا دو استعداد ذاتی رو در روی هم قرار می گیرند. خیر در وجود انسان، به سه صورت _ به عنوان استعداد حیات، انسانیت و شخصیت _ بروز می کند. خیر به معنای اخیر منشأ مسؤولیت اخلاقی است.(2)

تمایل به شرّ نیز در وجود انسان به سه صورت _ ضعف کلی انسان، تمایل به آمیختن انگیزه های اخلاقی به غیر اخلاقی و گرایش انسان به شرارت _ بروز می کند.

از دیدگاه کانت اصلاح اخلاقی انسان مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیه او است؛ یعنی، انقلاب در شیوه تفکّر و نحوه ارزش گذاری او در امور زندگی و با صِرف اصلاح خلق

ص: 233


1- خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 301.
2- ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 30 (مقدمه).

و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمی شود. کانت مباحث خود را در این زمینه، در مؤلّفه های ذیل پی گیری می کند:

2 _ 1. تضاد خیر و شرّ

کانت می گوید: مفهوم فضیلت _ که مورد توجّه حکمای یونان بود _ اصلاً به معنای شجاعت است و دالّ بر این است که یک دشمن نامرئی (اصل شرّ)، در درون انسان پنهان است و آنها در واقع برای مبارزه با این دشمن درونی، شجاعت را به عنوان فضیلت برگزیدند. کانت چگونگی حاکمیت شرّ را در این می بیند که: حاکمیت شرّ به صورت مقابله و تضادّ دو اصل خیر و شرّ در قالب فضایل و رذایل اخلاقی در وجود انسان استمرار می یابد. از نظر وی اسوه این مقابله تضاد میان حضرت عیسی علیه السلام و مخالفان او است که نمود فیزیکی و جسمانی آن، به شکنجه و اعدام آن حضرت انجامید.

غلبه خیر بر شرّ _ که مطلوب کانت است _ به عنوان برقراری حکومت الهی بر زمین است. زندگی خردمندانه انسان عبارت است از جنگ او علیه شرور و رذایل تا از اسارت گناه آلودگی آزاد گردد. این سخت ترین جنگ انسان علیه شرارت و ستمگری است. تنها راه پیروزی اصل خیر در وجود انسان بر شرور، تأسیس «جامعه عقلانی» و سپردن تمامی امور به دست عقل است. کانت چهار وضعیت برای زندگی انسان در نظر می گیرد(1) و رشد تاریخی انسان را انتقال از وضعیت طبیعی حقوقی، به وضعیت مدنی اخلاقی (مشترک المنافع) می داند. استقرار مرحله چهارم مستلزم یک قانون گذار عام اخلاقی است که چون نمی توان آن را از وجود فردی انسان ها استنتاج کرد؛ باید او را به عنوان مدیر و مدبّر (نه واضع) قوانین اخلاقی فرض کرد. احکام عقلانی این قانون گذار توسط یک سازمان روحانی و معنوی (مثلاً کلیسا در مسیحیت)، در جامعه مشترک المنافع به اجرا درمی آید.(2)

ص: 234


1- 1. وضعیت طبیعی حقوقی؛ 2. وضعیت طبیعی اخلاقی؛ 3. وضعیت مدنی حقوقی؛ 4. وضعیت مدنی اخلاقی (حاکمیت الهی طبق قوانین عقل عملی _ اخلاقی).
2- ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 33.
2 _ 2. کمال مطلوب انسان ها

انسان با تکامل تام و تمام اخلاقی خود، تنها موجودی است که می تواند جهان را تابع عزم و اراده خداوند و غایت آفرینش قرار دهد که سعادت او از این تکامل اخلاقی به عنوان شرط اوّل، نتیجه مستقیم اراده خداوند متعال است. تکلیف عمومی ما به عنوان انسان این است که به این مرتبه آرمانی کمال اخلاقی؛ یعنی، به مرتبه اخلاص تام اسوه خصلت اخلاقی ارتقا یابیم.

به آرمان انسان محبوب خدا بودن (و بنابراین کمال اخلاقی را تا آنجا که برای یک موجود خاکی در بند تمایلات و نیازها ممکن است) به نحو دیگری نمی توان اندیشید؛ جز در قالب معنای انسانی که نه فقط تمام تکالیف انسانی خود را به نحو احسن انجام می دهد و از طریق آموزش و مثال (الگو)، خیر و خوبی را در ابعاد گسترده پیرامون خود تقویت می کند؛ بلکه در عین حال تا دم مرگ طالب اصلاح جهان است.

کانت در بیان «الگو» می گوید: نیاز به هیچ نمونه تجربی نیست [تا با استفاده از آن] بتوانیم انسانی را که محبوب خدا است، الگوی اخلاقی خود قرار دهیم؛ چنین الگویی از پیش در عقل ما قرار دارد... [امّا] اگر واقعاً یک انسان الهی، زمانی از آسمان به زمین فرود آمده باشد و از طریق تعالیم خود طرز زندگی و رفتار و تحمّل درد و رنج انسانی را _ که الگوی رفتار خداپسندانه است _ در حدّی که انسان می تواند از تجربه خارجی انتظار داشته باشد، از خود نشان داده باشد، به واسطه این امور از طریق ایجاد یک انقلاب در نوع انسان، یک خیر اخلاقی عظیم غیر قابل پیش بینی، در جهان ایجاد کرده است.

از نظر وی، عالی ترین خیر اخلاقی، از طریق اتحادیه ای از افراد در یک کل واحد برای وصول به این هدف، به نظامی از افراد خوش سرشت نیاز دارد تا این غایت از طریق این نظام و به واسطه این وحدت بتواند تحقّق یابد.(1)

2 _ 3. جامعه مشترک المنافع اخلاقی (دولت اخلاقی)

حاکمیت اصل خیر تا آنجا که انسان می تواند مطابق آن عمل کند، به نحو دیگری تحقق

ص: 235


1- ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 101 و 143.

نمی یابد؛ مگر از طریق تأسیس و توسعه جامعه ای بر اساس قوانین فضیلت و در جهت تحقّق آن. جامعه ای که کل نوع انسان را چنان هدایت کند که [فقط] از طریق عقل به وظیفه و تکلیف خود عمل کند؛ زیرا فقط به این طریق می توان به پیروزی اصل خیر امیدوار بود... می توان اتحاد انسان ها را تحت صرف قوانین فضیلت، یک اتحاد اخلاقی و تا آنجا که این قوانین عمومیت دارند، یک اتحاد اخلاقی _ مدنی (در مقابل جامعه حقوقی _ مدنی) یا یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی نامید. این اتحاد را می توان در یک جامعه مشترک المنافع سیاسی و حتّی از مجموع تمام اعضای آن به وجود آورد. این جامعه (جامعه دارای وحدت اخلاقی) در هر حال انحصاراً و اختصاصاً دارای یک اصل اتحاد (فضیلت) است و لذا دارای صورت و تشکّلی است که آن را از جامعه نوع دوّم (جامعه دارای وحدت حقوقی) متمایز می گرداند.

جامعه مشترک المنافع اخلاقی کانت را نباید با جوامع سیاسی متداول یکسان تلقّی کرد. این جامعه نه یک نظام پادشاهی است، نه یک نظام اشرافی و نه یک نظام دموکراسی (مبتنی بر خواست های گروهی و حزبی)؛ بلکه این نظامی است که فقط بر اساس قوانین پیشینی عقل عملی تأسیس شده و حاکم حقیقی آن، قوانین اخلاقی است که در دل هر فردی از اعضای جامعه قرار دارد.

کانت در اینجا به «دولت اخلاقی» می رسد و نوع اوّل جامعه مشترک المنافع (جامعه دارای وحدت اخلاقی) را دولت اخلاقی؛ یعنی، حکومت فضیلت (اصل خیر) نامد. دولتی که معنای آن در عقل انسان با واقعیت برون ذهنی (به عنوان تکلیف انسان برای پیوستن به چنین دولتی)، به نحو اتم و اکمل تأسیس شده است.(1)

2 _ 4. ویژگی های جامعه اخلاقی

کانت ویژگی های جامعه مشترک المنافع (دولت اخلاقی) را چنین برمی شمرد:

1. این جامعه به موجب اصل فضیلت بر دل و روح مردم حکومت می کند؛ زیرا در جایی که وسایل اجبار در کار نباشد؛ فقط خصایل فضیلت می تواند راهگشا باشد.

ص: 236


1- ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 139.

2. در این جامعه، تمام شهروندان سیاسی، خود به خود در یک وضعیت طبیعی اخلاقی قرار دارند و مجاز و محق اند که در این وضعیت باقی بمانند.

3. قانونی که بر اساس غایت اخلاقی بنا شده، نباید با توسّل به زور اجرا کرد؛ زیرا از این طریق مستقیماً خلاف اخلاق عمل کرده است.

4. تکالیف فضیلت (اخلاق)، مربوط به کل نوع انسان است؛ لذا مفهوم یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی، همواره آرمان کلّ انسانیت است.

5. اگر باید یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی تحقّق یابد، هر فردی باید تابع یک نظام قانون گذاری اخلاقی عمومی گردد.

6. این جامعه باید یک جامعه اخلاقی باشد؛ پس ملّت به عنوان ملت نمی تواند خود قانون گذار باشد؛ زیرا در چنین جامعه ای تمام قوانین اصولاً برای این تدوین شده است که شأن اخلاقی اعمال مردم سامان یابد.

7. موجود دیگری _ غیر از خود مردم _ باید فرض کرد تا برای یک جامعه اخلاقی به عنوان قانونگذار عمومی لحاظ گردد (خدا). خداوند به این مفهوم، حاکم اخلاقی جهان است؛ پس یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی به عنوان اجتماعی تحت فرمان الهی؛ یعنی، یک امت الهی، در واقع تنها جامعه [ی] است که رو به سوی قوانین فضیلت دارد.

8. کانت علاوه بر مورد قبلی، در اندیشه حکومتی است که قانون گذاری آن صرفاً [نسبت به ذات عقل] درونی است و آن عبارت است از یک جمهوری تحت قوانین فضیلت با یک امت الهی که «غیور در اعمال نیکو» باشد. این امت الهی را می توان در مقابل لشگر شرّ قرار داد.

9. تحقّق آرزوی همه انسان های خوش سرشت (آمدن ملکوت خدا)با یک جامعه مشترک المنافع اخلاقی بر اساس قانون گذاری اخلاقی الهی یک کلیسا است و تا آنجا که نتواند موضوع تجربه واقع گردد، کلیسای نامرئی نامیده می شود!

10. مهم ترین محور این جامعه اخلاقی، نحوه ستایش خدا است. هر کس باید بکوشد از طریق زندگی صحیح _ که به واسطه آن می توان اراده خدا را شناخت _ محبوب خدا گردد؛ اینها

ص: 237

کسانی هستند که به خدا حرمت می گذارند؛ آن حرمت حقیقی (ستایش) را که او می خواهد.

11. پاسخ به چگونگی ستایش خدا، نیازمند یک قانون گذاری است که از طریق وحی با آن آشنا می شویم... فقط ایمان دینی ناب می تواند ماده حرمت به خدا را تشکیل دهد که عبارت است از خصلت اخلاقی توجّه به ادای تمام تکالیف به عنوان احکام الهی.

12. سه صفت قداست، خیرخواهی و عدالت خداوند، در جامعه مشترک المنافع اخلاقی بدین صورت تجلّی می یابد: تشکیل حکومت دارای سه قوه متمایز به عنوان نمود و جلوه صفات سه گانه خداوند. قوه قانون گذاری، نمود صفت قداست، قوه اجرایی نمود صفت خیرخواهی و قوه قضایی، نمود صفت عدالت است.(1)

13. از دیدگاه کانت، بالاترین ویژگی دولت خوب، عدالت است و روشن است که فقط قدرت مطلق حکومت، ضامن عدالت نیست؛ لذا وی قائل به این بود که صرف نظر از اینکه مردم در اصل با چه انگیزه ای به مراجع مدنی گردن نهاده باشند، توجیه نهایی برای تأسیس جامعه ای مرکب از شهروندان آزاد (جامعه مشترک المنافع)، باید ماهیت اخلاقی داشته باشد. دولت برای عادل بودن، باید تساوی طلب نیز باشد و همه کس را دارای منزلت اخلاقی واحد بداند.(2) پس دولت باید بنیاد اخلاقی داشته باشد و این بنیاد همانا اصل عدالت است.

دیدگاه کانت، درباره نزاع و تضاد خیر و شرّ در وجود انسان و امید به پیروزی خیر است. اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیه او است. غلبه خیر بر شرّ، به عنوان برقراری حکومت الهی بر زمین مطرح است. غایت آفرینش و سعادت انسان تکامل اخلاقی است. عالی ترین خیر اخلاقی از طریق اتحادیه ای از افراد در یک کل واحد به دست می آید و آن جامعه مشترک المنافع اخلاقی است که بر اساس قوانین فضیلت شکل می گیرد. نوع اوّل این جامعه، دولت اخلاقی (حکومت فضیلت و اصل خیر) است. این چهارچوب نظری _ به خصوص ضرورت تشکیل جامعه مشترک المنافع اخلاقی و توجه به خیر _ ،

ص: 238


1- ایمانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی، (تهران: نقش و نگار، 1381)، صص 144، 147 و 152.
2- راجر سالیوان، اخلاق در فلسفه کانت، ترجمه عزت اللّه فولادوند، (تهران: طرح نو، 1380)، ص 40 و 45.

کمک فراوانی برای تبیین ضرورت برقراری دولت اخلاقی و توجّه به تکامل اخلاقی انسان ها و حاکمیت فضیلت _ به خصوص در آینده تاریخ بشری _ می کند.

با این حال نظریات اخلاقی کانت، مبتنی بر دیدگاه های دنیوی گرایانه غربی و توجّه کامل به عقل [ناقص] انسانی است. وی حتّی الگو و اسوه انسان ها را در این کمال و تعالی، عقلانی و درونی می داند و دین را نیز در این راستا تفسیر می کند؛ در حالی که مبنای اساسی دولت اخلاقی در پژوهش حاضر، دین و آموزه های وحیانی است و تکامل اخلاقی و معنوی انسان ها نیز در پرتو دین داری و عمل به تکالیف شریعت امکان پذیر است. البته کانت به ظاهر به کلیسا و آموزه های عیسی مسیح، توجّه ویژه ای دارد؛ اما با این حال آنها را در چارچوب فلسفی خود توجیه و تفسیر می کند.

تا حدودی می توان وجوه شباهت دیدگاه کانت با دیدگاه شیعه را در موارد زیر دانست که نقطه تأییدی نیز بر فراز مطالب پژوهش حاضر است:

1. تضادّ خیر و شرّ (یا همان نزاع حقّ و باطل)؛

2. ضرورت و بایستگی پیروزی خیر (یا حقّ)؛

3. تشکیل جامعه اخلاقی (توجّه فراوان به اخلاق).

برخی از تفاوت های دیدگاه کانت با نگرش های شیعه نیز عبارت است از:

1. تکیه کانت بر عقل فردی _ اجتماعی انسان ها و غفلت از مسائل وحیانی و دینی؛

2. بیان عدم نیاز به رهبری الهی خاص؛

3. تأسیس دولت اخلاقی به دست خود مردم؛

در حالی در شیعه دولت اخلاقی

مقدمه سه: نظریه اخلاقی دولت (هگل)
اشاره

هگل بر آن بود که سرنوشت آدمیان در آینده قابل پیش بینی، زیستن و رشد در درون دولت ها است. داشتن دولت و زیستن در آن، برای اکثریت آدمیان در جوامع پیشرفته، ضروری

ص: 239

است. انسان ها نه تنها اجتماعی؛ بلکه دولت مند و سیاسی نیز هستند. وجود دولت تصادفی نیست؛ بلکه دولت اوج فرآیند تاریخی درازی است که از عصر یونانیان آغاز شده است. هگل در نظریه تاریخ خود نشان می دهد که عصر حاضر به تدریج از درون مراحل پیشین رشد فرهنگ بشری پدید آمده است. به نظر او شعور (آگاهی) از مرحله ای به مرحله دیگر تکامل پیدا می کند و هر مرحله ضمن حفظ یافته های پیشین، به سطح بالاتری انتقال می دهد. این سیر تا کسب معرفت مطلق ادامه می یابد.

به همین دلیل، از نظر هگل، تاریخ جهان از جهتی، چیزی جز تاریخ پیشرفت مداوم آگاهی از آزادی نیست؛ زیرا پیشرفت آگاهی با پیشرفت مرحله به مرحله تکامل جامعه بشری همراه و همزاد است.

در رابطه با بحث های هگل، می توان به مؤلفه های ذیل اشاره کرد:

3 _ 1. روح یا ذهن

«روح» اصلی متافیزیکی است که تاریخ انسان و آگاهی انسان را به یکدیگر ربط می دهد و به معنای غیر دینی، همان ذهن جمعی بشریت است. اما برخی نیز روح را با خداوند یکی می شمارند...!!

دولت در اندیشه هگل جزئی از پویش تکاملی روح است و بدین سان معنا و اهمیتی سخت ارزش گذارانه و نیز تاریخی دارد. به زبان هگل: «دولت اراده الهی است؛ یعنی اینکه روح حاضر در روی زمین است که خود را معلوم می کند».(1) این ذهن کلّی حالّ و مندرج در جهان است و در اذهان فردی، از وجود خود، در جهان و رشد و تکامل خویش در طی تاریخ آگاه می شود. بدین معنا فیلسوف خود مثال و مصداقی از خود آگاهی این ذهن کلّی است...

3 _ 2. آزادی و دولت

به گفته هگل، روح در اجتماعات [مرکّب از] اذهان متناهی عقلانی متحقّق می شود. دولت،

ص: 240


1- ر.ک: اندرو وینسنت، پیشین، ص 184 و 185؛ کمال پولادی، پیشین، ص 144.

والاترین نوع اجتماعی است که در آن روح متحقّق می گردد و روح ضرورتاً متحقّق می شود. روح ذاتاً آزاد است. از آنجا که انسان موجودی عاقل و خودآگاه، قادر به انتخاب آگاهانه است؛ بنابراین آزادی را دارای والاترین ارزش می داند و او این آزادی را، تنها در دولت می تواند به دست آورد.

از نظر هگل، دولت اراده عینی است و آزادی را که در دولت متحقّق می گردد، «اراده ای که خود را اراده می کند» می نامد. انسان ها تنها به عنوان اعضای اجتماع و موجودات متعلّق به نظمی اخلاقی و سیاسی، توانایی تصوّر آزادی و آرزوی آن را به دست می آورند.

جامعه محصول غیر عمدی فعالیت های انسان ها است. اگر جامعه ای در کار نبود، انسان ها نمی توانستند توانایی های بالقوّه خود را متحقّق کنند. انسان ها به وسیله فعالیت های خود، محیط اجتماعی خویش را ایجاد می کنند و در فرآیند این کار، خود را متحوّل ساخته، موجوداتی عاقل و هدفمند می شوند...(1).

هگل دولت را به سه معنا به کار می برد که در واقع سه وجه از یک حقیقت واحد؛ اما دارای مراتب متفاوت است. این سه معنا عبارت است از:

1. دولت بیرونی (مجموعه منظمی از قوانین...)؛

2. دولت سیاسی (دولت بر حسب نهادهای خاص حکومتی)؛

3. دولت اخلاقی (معنای کامل و فراگیر مورد نظر هگل).

مفهوم دولت اخلاقی، کامل ترین معنای دولت، در بر دارنده دو وجه دیگر و در ضمن مرتبه ای عالی تر است. در این دولت، انسان به اوج تکامل تاریخی صعود می کند. «دولت اخلاقی»؛ یعنی، هنگامی که شهروندان معنای اخلاقی نهادها و ساختار دولت را به درستی درک می کنند. آنجا که انسان در دولت به آزادی و آگاهی از آزادی می رسد، در چنین معنایی از دولت است.(2)

دولت اخلاقی، خلاصه فرآیندی اجتماعی است که در آن جوهر آگاهی و اراده فردی در

ص: 241


1- ر.ک: جان پلامناتز، شرح و نقدی بر فلسفه اجتماعی و سیاسی هگل، (تهران: نشر نی، 1367)، ص 165 و 167.
2- کمال پولادی، پیشین، ص 160 و 161.

نهادها عینیت می یابد. هگل دولت را در این مرحله «فعلیت اندیشه اخلاقی» می خواند. در این مرحله است که آزادی واقعی به دست می آید و موضوعات اراده فردی با موضوعات عقل منطبق می شوند. بدین معنا سنّت ها و قواعد نه تنها در درون ساختارهای نهادی وجود دارند؛ بلکه همچنین به وسیله شهروندان، خود آگاهانه اراده می شوند. زندگی اخلاقی وجه عملی رفتار انسان است و در آن قواعد اجتماعی در فرد درونی می شوند. نهادهای دولت اخلاقی متضمن غایتی اجتماعی هستند که جوهر اراده شهروندان را تشکیل می دهد. معیار ارزیابی نهادها نیز وجود یا فقدان همین غایت اجتماعی یا عنصر تشکیل دهنده اراده آدمی در آنها است. چهارچوب منضبط این نهادها مبتنی بر آرمان آزادی و خودسازی است. چارلز تیلور می گوید:

«مفهوم اخلاق (Sittlich Keit) به تعهدات اخلاقی فرد نسبت به کلّ جامعه اشاره می کند. این تعهدات مبتنی بر هنجارها و عادات مستقر هستند و از همین روست که ریشه لغت «اخلاق» (Sitteh) برای معنای مورد نظر هگل اهمیت دارد. ویژگی اساسی «اخلاق» این است که به ما حکم می کند آنچه را که از قبل موجود است، به دست دهیم. این شیوه بیان قدری ابهام انگیز است؛ اما در حقیقت زندگی مشترک _ که مبنای تعهّد اخلاقی (Sittlich) فرداست _ از پیش وجود دارد. به حکم چنین وضعیتی است که فرد دارای چنان تعهداتی است و اجرای این تعهدات خود، موجب تداوم وجود آن زندگی مشتر می گردد».(1)

هگل اصطلاحاتی چون «دولت کامل»، «دولت مدرن» و «دولت عقلانی» را برای «دولت اخلاقی» به کار برده است. وی دولت در مفهوم اخلاقی و عقلانی را، عالی ترین تجلّی گاه عقل و آزادی خود آگاه دانسته است؛ اما همه دولت ها را مصداق کامل این مفهوم ندانسته است. در واقعیت چه بسا که دولت ها از بسیاری جهات مسخ شده اند. بنابراین چنین دولت هایی نمی توانند دولت عقلانی به مفهوم مورد نظر هگل باشند.

ص: 242


1- اندرو وینسنت، پیشین، ص 211 و 212.

اندرو وینست در جمع بدی آرا و اندیشه های هگل در مورد دولت اخلاقی، آن را چنین تعریف می کند:

«در نظریه اخلاقی دولت، قدرت عمومی در شیوه تلقّی و عمل شهروندان، گروه ها و نهادهای دولت [سلطنتی مشروطه] نهفته است که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندان است. قدرت عمومی در واقع در وحدت گرایش های ادراکی فرد و غایات قواعد و نهادها نهفته است».(1)

با وجود این تفاسیر، نظریه «دولت اخلاقی» هگل، مبهم، نارسا و شاید برگرفته از اندیشه دولت _ شهرهای یونان و اندیشه های افلاطون و ارسطو باشد. آنچه که از چهارچوب نظری وی، قابل استفاده است، تلاش دولت برای رشد و تکامل اخلاقی مردم و جامعه و دربر گرفتن تمامی شهروندان و نهادها برای رسیدن به غایات اخلاقی است. این چهارچوب تئوریکی به ما کمک می کند که بتوانیم به ترسیم دولتی بپردازیم که کارویژه اصلی آن هدایت و راهبری مردم و جامعه به سوی کمال و تعالی و سوق دادن آنان به غایات اخلاقی است. علاوه بر این جریان اخلاقی و آزادی به وسیله دولت نیز مورد توجّه است.

هگل می گوید: «دولت جزئی از پویش تکامل روح است و خود اهمیتی ارزش گذارانه و تاریخی دارد»؛ در حالی که دولت چنین تکاملی را شاهد نبوده و تنها ابزاری برای زندگی بهتر و راحت تر است. اصولاً دیدگاه وی در اینکه دولت والاترین نوع اجتماعی است که در آن روح متحقّق می گردد، کاملاً خیالی و ذهنی است و شاهدی بر اثبات آن وجود ندارد.

متأسفانه در بررسی دولت اخلاقی هگل، تا حدودی به دیدگاه اومانیستی و سکولاریستی او پی می بریم و حتی اخلاق برای او، اخلاق عرفی است. در این حالت، اخلاق امری نسبی می شود و نمی توان معیار خاصی برای آن در نظر گرفت. در واقع اخلاق تعهّدی بین فرد و جامعه است و هیچ جنبه وحیانی ندارد؛ چیزی که مورد قبول دین اسلام نیست و اخلاق امری فراتر از

ص: 243


1- اندرو وینسنت، پیشین، ص 319.

جامعه و فرد و رابطه ای سالم بین شخص با خدا، با خود، با جامعه و حتی طبیعت است.

برای هگل دولت اخلاقی، در نهادهای دولت سلطنتی مشروطه، معنا دارد؛ در حالی که وی مشخص نمی کند چه رابطه ای بین تأمین کمال و رشد اخلاقی و آزادی با دولت سلطنتی مشروطه وجود دارد؟ و اصولاً در کجا و چگونه ثابت شده که دولت سلطنتی مشروطه می تواند حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندان را تأمین کند!!

دیدگاه اومانیستی و دنیوی گرایانه هگل در رابطه با دولت به هیچ عنوان، مورد پذیرش ما نیست؛ چنان که تکیه او بر دولت سلطنتی مشروطه نیز درست نیست و سابقه این دولت ها چیزی جز استبداد، ظلم و فساد نمی باشد. همچنین کمال اخلاقی او نیز (زندگی در اجتماع و تأمین حداکثر آزادی) از دیدگاه دین باوری صحیح به نظر نمی رسد و برای انسان هدف و غایتی فراتر از این دنیا مطرح است. پس تنها از چهارچوب نظری وی در مورد کلیات دولت اخلاقی استفاده می کنیم و برای شکل دهی به محتوا و ماهیت و اهداف آن «دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت» را مطرح می سازیم.

هگل فیلسوف جنگ است؛ یعنی، صیرورت هگلی یک صیرورت تاریخی بوده است و جهت این صیرورت، پیشرفت انسانی در طول تاریخ است و این پیشرفت بر اساس تضاد ایده ها (تز و آنتی تز) صورت می گیرد که مجری آن، پیشرفت انسان کامل، به معنای هگلی آن است (مظهر واقعی و فعلی آن ناپلئون است). صیرورت او به تضاد بنا می شود؛ پس او فیلسوف جنگ می شود و قلم را به اسلحه تبدیل می کند. آزادی مورد توجه هگل و شیعه است؛ اما اهمیت دادن او به بحث «آزادی» (مانند سایر نظریه های سیاسی غرب)، نشانگر توجّه به یک بعد انسان (آن هم بعد مادی و دنیوی او) است. در حالی که رشد و کمال انسان ها در آزادی او از رقیّت و بندگی دیگران و هوا و هوس ها و نهفته است که دانشمندان غربی به آن بی توجّه اند. از طرفی چنان که پیش تر گذشت جبری گرایی موجود در دیدگاه هگل، نقص اساسی آن است که در آینده نگری دینی (قرآنی) جایی ندارد. از این جهت جبری بودن دولت پذیرفتنی است یا نه؟ از طرفی دیالکتیک تاریخی که او مطرح می کند، به هیچ عنوان در دیدگاه های شیعه وجود ندارد.

ص: 244

دولت اخلاقی امام مهدی:

یک. امامت (سیاست امامت)

بنابر فرض این تحقیق، دولت مهدوی، دولتی اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت است. «امامت»، در اعتقاد شیعه، پیشوایی و ولایت شخص معصوم است که از سوی خدا به این مقام منصوب شده و مردم ملزم به اطاعت از او گشته اند. «امامت» تنها یک مقام و حکومت ظاهری نیست؛ بلکه یک مقام بسیار والای معنوی و دینی است. امام علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. فکر و روح مردم را هدایت کرده و شریعت پیامبر صلی الله علیه و آله را از هر گونه تحریف و تغییر پاسداری می کند و به اهدافی که پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن مبعوث شده، تحقّق می بخشد.

از دیدگاه شیعه، خطّ امامت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ، در معصومان از ذریّه او ادامه یافت. خود پیامبر صلی الله علیه و آله علاوه بر مقام نبوّت، دارای مقام امامت و پیشوایی مردم نیز بوده است. امام در گناه و خطا، معصوم و پاسدار شریعت است. امام آگاه ترین مردم به اسلام است. او باید منصوص و منصوب از ناحیه شرع مقدس باشد؛ به همین جهت امامان، به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین شده اند.(1) امامت، مرکز نظم و اداره امور زندگی جامعه انسانی است و نظام امّت بر آن، وابسته است؛ چنان که امیر مؤمنان می فرماید: «[خداوند] امامت را جهت آرامش و نظم مردم و طاعت و پیروی او را برای بزرگ شمردن مقام امامت، قرار داده است».(2)

امام رضا علیه السلام در توصیف امامت می فرماید:

«... امامت مقام انبیا و ارث اوصیا است. امامت خلافت از طرف خدا و رسول او و مقام امیر مؤمنان و میراث حسن و حسین است. امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزّت مؤمنان است... به وسیله امامت، نماز، روزه، زکات، حج و جهاد درست می شوند. غنیمت و صدقات بسیار می گردند.

ص: 245


1- ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما، (قم: نسل جوان، 1379)، ص 76 و 78.
2- «الامامة نظاماً للأمة و الطّاعة تعظیماً للامامة»: نهج البلاغه، کلمات قصار 244.

حدود و احکام اجرا می شوند. مرزها و نواحی کشور مصون می شوند. امام حلال و حرام خدا را بیان می کند و حدود خدا را برپا می دارد و از دین خدا دفاع می کند. با حکمت و پند نیک و دلیل رسا، به راه خدا دعوت می کند. امام مانند آفتاب در عالم طلوع می کند و بر افق قرار می گیرد که دست و دیده مردم بدان نرسد... امام امینی است یار و پدری است مهربان و برادری است دلسوز و پناه بندگان خدا است در موقع ترس و پیشامدهای بد. امام، امین خدای عزّوجلّ است در میان خلقش و حجّت او است بر بندگان و خلیفه او است در بلادش و دعوت کننده به سوی خدای عزّوجلّ و دفاع کننده از او است. امام کسی است که از گناهان پاک و از عیوب برکنار است. به دانش مخصوص و به حلم و بردباری موسوم است. نظام دین و عزّت مسلمین است ...».(1)

امام شخصیتی است که در هرم هستی کائنات، نقطه رأس آن است. از حیث درجه کمالات وجودی، در برترین نقطه قرار دارد و امیر کاروان سیر بشری است. قافله سالار این کاروان کمال و هدایت، اینک و در عصر ظهور و تشکیل دولت جهانی اسلام، حضرت مهدی(عج) است. او به کامل ترین شکل، شؤون امامت را در عرصه جهان جلوه گر و نمایان خواهد کرد و زعامت دینی _ سیاسی و هدایت و ارشاد انسان ها را عهده ار خواهد بود.

کارویژه بنیادین و کمال گرایانه این زعامت و حکومت، برنامه ریزی صحیح و تلاش در جهت تربیت دینی و معنوی جامعه، رشد و بالندگی فضایل و کمالات عالی انسان و گسترش تقوا است. البته توجّه به اموری مانند برقراری عدالت اجتماعی، تأمین بهداشت، آموزش، امنیت و .... جایگاه خود را دارد. در اینجا جامعه به سوی تأمین سعادت پایا و فناناپذیر رهبری می شود و عوامل سقوط و نابودی شخصیت حقیقی و عالی آدمی و موانع رشد و کمال انسانیت، برطرف

ص: 246


1- محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، امالی، مجلس 97، صص 674 _ 677؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 198.

می گردد.

قرآن مجید در ترسیم سیمای معنوی حکومت صالحان _ که وعده تحقّق آن به دست مهدی موعود داده شده است _ می فرماید: «الّذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و آتوا الزّکاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبة الامور»(1)؛ «کسانی که چون به آنان در زمین قدرت و توانایی دهیم، نماز به پا می دارند و زکات می دهند و به کارهای پسندیده وا می دارند و از کردارهای ناپسند باز می دارند و فرجام همه کارها از آن خدا است». در بعضی تفسیرها، این آیه به امام مهدی(عج) و یاران ایشان تأویل شده است.(2)

خواجه نصیر نیز نوشته است:

«سائس اول (امام) تمسّک به عدالت کند و رعیت را به جای اصدقا دارد و مدینه را از خیرات عامه مملوّ کند و خویشتن را مالک شهوت دارد».(3)

پس از نظر شیعه، حکومت صالحان، حکومتی است که در رأس آن امام معصوم باشد و معصوم نیز در حال حاضر و در آینده، فقط مهدی موعود است که با ظهور خود، حکومت صالح جهانی و ایده آل را تحقّق خواهد بخشید.

دو. چرایی دولت اخلاقی
اشاره

علّت انتخاب این فرضیه و تأکید فراوان بر کارویژه کمال گرایانه و سیاست اخلاقی دولت چیست؟ چرا در ساختار امامت و شئون مختلف امام علیه السلام به آموزه «تتمیم مکارم اخلاقی» و «رشد و کمال انسان ها» تأکید شده است؟ چه نیازی به طرح نظریه اخلاقی دولت _ آن هم در جامعه آرمانی موعود _ هست؟ آیا دولت مهدوی، بیشتر و فراتر از هر چیزی، به پرورش فضایل اخلاقی، رهنمونی مردم به عبودیت و عبادت و تزکیه و تربیت نفوس می پردازد؟ البته تنظیم امور مادی

ص: 247


1- حج (22)، آیه 41.
2- علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ص 87؛ سید هاشم بحرانی، المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة، ص 254؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 47، ح 9.
3- نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 301.

و معاش انسان ها، تأمین رفاه و امنیت و برقراری عدالت و قسط نیز در راستای تعالی انسان ها قابل تفسیر است؛ هر چند خود آنها هم مورد توجه خواهند بود.

عصر پیشا ظهور، عصر فساد اخلاقی، انحرافات و کژروی های عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی، فزونی فساد سیاسی، کم فروغی اخلاق و معنویت، افزایش شهوت رانی و هوس بازی، گسترش ظلم و ستم و بی عدالتی، فراگیری الحاد و دین گریزی و ... است و تنها یک دولت اخلاقی، می تواند این نابسامانی ها و کاستی ها را از بین ببرد.

بشر عصر پیشاظهور، تحت تبلیغات و ترویج افکار شیطانی و شهوانی، غرق در زندگی مادی و سکس می شود. بدین جهت دچار تباهی اخلاق و فساد سیاسی _ اجتماعی شده و جامعه گرفتار بحران معنویت، بحران انسانیت و بحران اخلاق و فرهنگ می گردد (چنان که در عصر حاضر شاهد تحقّق بسیاری از امور یاد شده هستیم). برآمد این تباهی، زوال تمدّن و فرهنگ بشری، دور شدن از کمال و سعادت واقعی و گرفتاری؛ در دام شیطان و بروز معضلات و مشکلات اساسی در روند حرکت تکاملی بشر است.

در این رابطه توجّه به چند انگاره بنیادین، بایسته است:

1. در این دوران گروه حق در اعتقادات، باورها، بینش ها و رویش ها، تقویت و متکامل می شود؛ اما به علّت کمی نیرو، توان مبارزه نهایی با گروه باطل (فساد و ظلم) را ندارد. بدین جهت با ظهور و قیام مهدی(عج) این مبارزه نهایی صورت می گیرد و جبهه حق، به پیروزی می رسد و عاملان اصلی ظلم و فساد و تباهی از بین می روند.

2. در عصر حاضر (و عصر پیشاظهور)، دولت ها، حکومت گران و سرمایه داران _ چنان که در قرآن از آنها با عنوان فرعون، ملأ و مترف یاد شده است _ عامل اصلی فساد و تباهی اخلاق، سیاست و فرهنگ هستند. آنان با استفاده از «زبان سکس»، خواسته ها و آمال خود را (در استثمار جوامع و ایجاد خودبیگانگی و سرگرم شد به امور پوچ و شهوانی) پی می گیرند و بر انحراف و زوال اخلاقی و معنوی جوامع، دامن می زنند. با نابودی تمامی دولت های باطل به دست امام زمان علیه السلام ، اولین قدم در رفع موانع تکامل و سعادت واقعی انسان ها برداشته می شود.

ص: 248

3. آنجایی که در عصر پیشاظهور، اخلاق و رفتار عموم مردم، به شدت فسادآلود، شهوانی و مادی گرایانه شده است؛ مهم ترین و بایسته ترین اقدام دولت مهدوی، تغییر رفتار، بینش و اخلاق مردم و تزکیه و تهذیب نفوس و پرورش و تربیت دینی _ اخلاقی آنان است.

وضعیت «اخلاقی _ اجتماعی» عصر پیشاظهور را می توان ذیل چند گزینه بررسی کرد:

الف) وضعیت اخلاقی جهان در روایات

در رابطه با وضعیت دوران قبل از قیام و رفتارها و کردارهای نابهنجار و فسادآلود عموم مردم، مطالب زیادی در روایات بیان شده است که تنها به بیان یک حدیث از امام صادق علیه السلام بسنده می شود. آن حضرت وضعیت اخلاقی _ اجتماعی عصر پیشاظهور را چنین ترسیم می کند: «ظلم و ستم، همه جا را فرا می گیرد. قرآن فرسوده و بدعت ها از روی هوا و هوس در آن ایجاد می شود. آیین یکتا پرستی (اسلام) بی محتوا می گردد. اهل باطل بر اهل حق مقدّم می شود. مردان به مردان و زنان به زنان قناعت می کنند. مؤمنان، سکوت اختیار می کنند. کوچک ترها، احترام بزرگ ها را حفظ نمی کنند. ثناگویی و چاپلوسی زیاد می شود. آشکارا شراب می نوشند. راه های خیر مسدود و راه های شرّ مورد توجّه قرار می گیرد. حلال الهی، حرام و حرام او، مجاز شمرده می شود. قوانین و فرمان های دینی، مطابق تمایلات اشخاص تفسیر می گردد. سرمایه های عظیم در راه خشم خدا (و فساد و بی دینی) مصرف می شود.

رشوه خواری در میان کارگزاران دولت، رایج می گردد و پست های حسّاس به مزایده گداشته می شود. قمار آشکار می گردد و سرگرمی های ناسالم، رواج پیدا می کند. شنیدن حقایق قرآن بر مردم گران می آید، ولی شنیدن باطل آسان [و جذّاب [می شود: مردم، سنگدل و طرفدار زورمداران و قدرتمندان می شوند. آلات لهو و لعب، حتّی در مکّه و مدینه آشکار می شود و اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند، به او توصیه می کنند که این کار، وظیفه تو نیست. تمام همّت مردم شکم و فرج شان است. زنان خود را در اختیار افراد بی ایمان می گذارند. پرچم های حقّ پرستی فرسوده و کهنه می گردد. ویرانگری و تخریب (به وسیله جنگ ها) بر عمران و آبادی پیش می گیرد. مردم عصرها در حال نشئه و صبحگاهان مست اند. هر سال، فساد

ص: 249

و بدعتی نو پدیدار می شود. مردم پیرو ثروتمندان خودخواه می شوند. قاضیان بر خلاف فرمان خدا قضاوت می کنند و... .(1)

ب) سیاست و نابسامانی های عصر حاضر

اندیشه پایان «سیاست و دولت» در عصر حاضر، در ارتباط با مشکلات و کاستی های گسترده ای است که جوامع مدرن با آن رو به رو هستند. پایان باوری، بخشی است از یک سرخوردگی بسیار گسترده تر که به اندیشه های عصر روشنفکری و نسبت به خود مدرنیته به وجود آمده است؛ آن هم به دلیل پیامدهایی که مدرنیته دانشته و به تدریج آشکار شده است. اندیشه پایان سیاست (دولت) و پایان تاریخ و فرمانروایی، نشانه پایان جاه طلبی و بلندپروازی انسان ها است؛ برای آنکه مهار سرنوشت خویش را در دست گیرند. پایان باوری می گوید: انسان ها نه تنها به آرزوهای بلند پروازانه خویش، جامه عمل نپوشانده اند؛ بلکه به اسارت نیروهایی درآمده اند که مدرنیته وارد جهان کرده است. انسان ها در سلسله ای از قفس های آهنین معرّف جهان مدرن، اسیر شده اند: بوروکراسی، تکنولوژی و بازار جهانی. این قفس های آهنین چنان ما را اسیر کرده اند که امکان شکل دادن به سازمان اجتماعی به هر صورت دیگر و امکان شکوفایی بشر را هر چه کمتر کرده است. در این قفس های آهنین روزنه های امید هر چه تنگ تر می شود؛ فضای سیاست هر چه بسته تر می شود و توانایی ها برای تغییر جهان، هر چه کمتر شده و تقریباً از میان رفته است... .(2) اتهام وارده بر روایت های بزرگ عصر روشنفکری این است که این روایت ها، همه مبتنی بر این امید هستند که چیزها می توانند بهتر و بهتر شوند و ما می توانیم این کار را بکنیم؛ امیدهایی که در عمل ثابت شده است که بی پایه بوده است... علم منجر به رهایی در طریق شناخت بیشتر نشده است؛ بلکه منجر به سلطه هر چه ویرانگرتر تکنولوژیکی بر کره خاک شده است. دموکراسی هم از محتوا تهی شده است؛ به نحوی که به جای آنکه فضایی برای خودپروری و شکوفایی انسانی از طریق مشارکت امور عمومی پدید آورد، وسیله ای برای به جایی مکرّر نخبگان حرفه ای زیرک

ص: 250


1- ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، صص 256 _ 260.
2- ر.ک: اندرو گمبل، پیشین، ص 24.

و تلخ اندیش و کلبی مسلک و سودجو شده است، سرنوشت مدرنیته از این منظر، سرنوشتی ماتم بار و تیره است.

مک اینتایر معتقد است: کشورها در دوران تجددّ، دچار یک فاجعه اخلاقی گشته اند. انحطاط اخلاقی، در یک سیر قهقهرایی از عصر روشنگری به این سو، ادامه داشته است...(1) درباره نابسامانی ها و کاستی های عصر حاضر می توان به موارد زیر اشاره کرد:

_ ترویج فساد، بی بند و باری، فحشا و فرهنگ ناسالم غربی و از بین رفتن آموزه های اخلاقی و معنوی در پرتو این فرآیند؛

_ رواج فرهنگ تجمّل پرستی، مصرف گرایی و سرمایه سالاری؛

_ زوال تنوّع و گوناگونی فرهنگی و اشاعه یک فرهنگ سطحی و مبتذل در جهان؛

_ فزونی معضلات حقوق بشر و سوء استفاده از این حربه برای فشار به کشورهای دیگر (جنگ و نزاع مستمر)؛

_ جهانی شدن جرایم و خلاف ها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و کودکان) و بیماری ها (مثل ایدز و ...)؛

_ گسترش فقر، بیکاری، انحصارگرایی اقتصادی، نابرابری، بهره کشی و استثمار.(2)

یکی از معضلات و کاستی های قابل توجه، فساد سیاسی دولت ها، به خصوص دولت های لیبرال _ دموکراسی است. آلاتامر گفته است:

«فساد مسأله ای فراسیستمی است. فساد در ذات تمامی سیستم های اجتماعی، وجود دارد و تمامی طبقات جامعه، تمامی سازمان های دولتی، پادشاهی ها و جمهوری ها، تمامی وضعیت ها _ چه در جنگ، چه در صلح _، تمامی گروه های سنی، مذکّر و مؤنّث و همه زمان ها _ از باستان و قرون وسطی تا معاصر _ را تحت تأثیر قرار می دهد. دیگر هیچ دولتی _ حتّی

ص: 251


1- علی اصغر کاظمی، هفت ستون سیاست، پیشین، ص 317.
2- رحیم کارگر، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 166.

بالغ ترین دموکراسی ها _ از فساد ایمن نیستند شواهد و قراین حتمی، نشان دهنده واقعیت گسترش نگرانی عمومی از شیوع آشکار فساد سیاسی در کشورهای دموکراتیک است»(1).

فساد سیاسی در جابه جایی قدرت، فعالیت های اقتصادی، انتخابات و رقابت های ناسالم، فریب افکار عمومی، رسوایی های مالی و جنسی سیاستمداران غربی، ارائه اطلاعات نادرست و .. متجلّی است. بر اساس یک رهیافت (کارگزار محور)، ظهور طبقه ای از سیاستمداران حرفه ای «سودجوتر»، باعث زوال آن دسته از اخلاق عمومی شده است که در میان واردین به عرصه سیاست، معمولاً بسیار رایج بودند. این سیاستمداران عمدتاً به دلیل سود شخصی، وارد سیاست می شوند.(2) فساد سیاسی، برناامیدی و یأس مردم از آینده سیاست افزوده است؛ اما مسأله این است که نیاز به سیاست (و دولت) از میان نخواهد رفت. در واقع نیاز به سیاست هرگز بیش از امروز نبوده است؛ چون مقیاس مشکلاتی که ما با آنها مواجهیم و حلشان نیاز به عمل جمعی دارد، هرگز تا این حد رعب آور و مبرم نبوده است. اگر ما نتوانیم از طریق سیاست با این مشکلات مواجه شویم، از هیچ طریق دیگری نخواهیم توانست. به راستی این سیاست بایسته و مورد نیاز، سیاست فاضله (سیاست امامت) است که به دور از تمامی این کاستی ها و نواقص و مالامال از فضایل و محاسن اخلاقی است. دولتی هم که می تواند به این نابسامانی ها خاتمه دهد، «دولت اخلاقی امام مهدی(عج)» است.

ج) وضعیت دموکراسی در حال حاضر

در بررسی سه دیدگاه «پایان باورانه»، روشن شد که برای مسیحیت، ملکوت (سلطنت) الهی در این دنیا معنا ندارد و سلطنت مسیح در آخرت عملی خواهد شد. مارکسیسم نیز وجود دولت را در کمون نهایی خود نفی می کند و آینده مادی گرایانه و جامعه بدون طبقه خود را در همین دنیا محقّق می داند. این دیدگاه جنبه مادی زندگی را در نظر می گیرد که شکست و پوچ بودن

ص: 252


1- ر.ک: پل هیوود، فساد سیاسی، (تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1381)، ص 19 و 22.
2- ر.ک: پل هیوود، فساد سیاسی، (تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1381)، ص 33.

آن اینک بر همگان روشن است.

اما پایان تاریخ فوکویاما هنوز تحقّق نیافته و به زعم وی جهان در حال حرکت به سوی تشکیل دولت های لیبرال _ دموکراسی و غلبه آن بر سایر اشکال و صورت های حکومت است. آنچه فوکو یاما از آن غافل است، کاستی ها و چالش های فراروی لیبرال _ دموکراسی است. الان خطوط قرمز دموکراسی از هم فرو پاشیده و روشن شده که این نظام حکومتی نیز، مطلوب ترین و بهترین شکل حکومت نیست و فساد، تزویر، سرمایه سالاری و فریب افکار عمومی حرف اوّل را در آن می زند.

این نوع حکومت، به استثمار گروهی انجامیده و در آن منافع اکثریت به ظاهر حفظ شده است؛ اما در واقع، اقلیت سرمایه دار (در چهره اکثریت)، حاکمیت و منابع و درآمدها را در دست دارد. در این نوع حکومت، افکار عمومی، به وسیله رسانه های گروهی و صاحبان ثروت و قدرت کنترل و هدایت می شود و برنامه های جنگ طلبانه و تجاوزگرانه به آرای مردم، نسبت داده می شود... در هر حال وجود مشکلات و معضلات اساسی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی و ضرورت رفع آنها از جوامع، بایستگی دولت اخلاقی امام مهدی(عج) را اثبات می کند و این امر هنگامی است که تمامی حکومت ها و دولت ها، ناکارآمدی و ناتوانی خود را در تأمین کمال و رفاه انسان ها نشان می دهند و اندیشه ها و افکار ناقص بشری، نمی توانند برنامه های کامل و جامع برای بهبود امور ارائه دهند و جامعه نیز مالامال از فساد، ظلم، انحراف، ناهنجاری، شهوت رانی و .. می شود. در این زمان دولت اخلاقی امام مهدی(عج) شکل می گیرد و همه این کاستی ها و ناراستی ها را از بین می برد و اخلاق و رفتار مردم را متعالی و الهی می کند.

سه. دولت اخلاقی امام مهدی(عج)
اشاره

در فصل پیشین روشن شد که حضرت مهدی(عج) در آینده، قیام کرده و پس از نابودی تمامی دولت های باطلل در سراسر جهان، دولت جهانی خود را تشکیل خواهد داد. این دولت، در چهارچوب خود، تمامی نهادهای اجرایی و سیاست گذاری بایسته برای اداره و مدیریت امور

ص: 253

مردم را فراهم خواهد کرد و خود در رأس آن قرار خواهد گرفت.

تعابیر مختلفی از این دولت، در روایات ذکر شده است که به چند مورد آن اشاره می شود:

3 _ 1. دولت کریمه

در دعای افتتاح می خوانیم: «خداوندا! ما دولت با کرامتی را از لطف تو مشتاق هستیم که با آن اسلام و اهلش را عزیز کنی و نفاق و اهلش را ذلیل گردانی...».(1)

3 _ 2. بهترین دولت ها

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی فرمود: «دولت حق (دولت مهدی)، بهترین دولت ها است».(2)

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «دولت او، آخرین و بهترین دولت ها است».(3)

3 _ 3. دولت قائم علیه السلام

امام صادق علیه السلام می فرماید: «بعد از دولت قائم علیه السلام برای احدی دولتی مقدّر نشده است».(4)

آن حضرت می فرماید: «شیعیان ما در دولت قائم، صاحبان مقامات بلند و حاکمان زمین باشند».(5)

ص: 254


1- «اللّهم إنّا نرغب الیک فی دولة کریمة تُعِزُّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله»: ابن جعفر محمد بن حسن طوسی، التهذیب، ج 3، ص 11؛ رضی الدین علی بن موسی ابن طاووس، الاقبال الأعمال، (تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1367)، ص 51؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 3، ص 424.
2- «دولة الحقّ، ابرّ الدول...»: محمد محمدی ری شهری، اهل البیت فی الکتاب و السنّة، (قم: دار الحدیث، 1375)، ص 490؛ محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین، (قم: مجمع احیاء الثقاقفة الاسلامیة، 1412)، ج 2، ص 171، ح 650.
3- لیس بعد دولة القائم علیه السلام لأحدٍ دولة»: لطف اللّه صافی، منتخب الاثر، ص 308.
4- دولته، آخر الدول وخیرّ الدَّول، محمد بن محمد بن نعمان بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 378؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 467؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 466.
5- یکون شیعتنا فی دولة القائم علیه السلام سنام الارض و حکّامها...»: محمد بن محمد بن نعمان بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، (قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413)، ص 8؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 372، ح 144.
3 _ 4. دولت حق

در متن یک حدیث طولانی، سخن از انتظار مردم برای ظهور دولت حقّ به میان آمده است:

«شما در حالی اقدام به ایمان، نماز، روزه، حج و خیر و فقه و عبادت خدای عزّوجلّ نموده اید که از دشمن در ترس و هراسید و امام شما مخفی است و شما از او فرمان می برید و در کنار او صبر می کنید و ظهور دولت حقّ را انتظار می کشید...».(1)

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «جاء الحق و زهق الباطل» فرمود: «وقتی قائم قیام کند، دولت باطل نابود می شود».(2)

3 _ 5. خلافت و امامت

امام صادق علیه السلام می فرماید: «در خلافت او ساکنان و زمین و آسمان... راضی و خشنودند».(3)

آن حضرت می فرماید: «قسم به خدا! او تمام کننده امامت هنگام قیام قائم علیه السلام است».(4)

امام باقر علیه السلام می فرماید: «خداوند او را خلیفه بر روی زمین قرار می دهد».(5)

3 _ 6. دولت احمدی

امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: «صاحب رأیت محمدی و بنیانگذار دولت احمدی ظهور

ص: 255


1- «... إنّکم سبقتموهُم الی الدُّخول فی دین اللّه عزّوجلّ و الی الصّلاة و الصوم و الحج و الی کلِّ خیر و فقهٍ و الی عبادة اللّه عزّوجلّ و عزّ سِرّاً من عدوّکم مع امامکم المستتر مطیعین له، صابرین معه منتظرین لدولة الحق...»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 333، ح 2؛ محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 2، ص 646؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 127.
2- «اذا قام القائم، ذهبت دولة الباطل»: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 287، ح 432، محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 62.
3- «یرضی فی خلافته أهل الارض و اهل السماء...»: علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 469، محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 80 و 95.
4- «و اللّه متم الامامة عند قیام القائم»: سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 515.
5- «.. یجعله خلیفة فی الارض»: علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 30؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 48، ح 11.

می کند...».(1)

3 _ 7. مالک و حاکم جهان (دولت جهانی)

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «... مردی از اهل بیت علیهم السلام من مالک و حاکم دنیا شود».(2)

آن حضرت فرمود: «زمین با نور پروردگارش منوّر می شود؛ سلطنت او، شرق و غرب جهان را بر می گیرد».(3)

حضرت علی علیه السلام نیز فرمود: «سلطنت ما از سلطنت سلیمان بزرگ تر و پادشاهی ما از پادشاهی او وسیع تر است».(4)

3 _ 8. دولت عدل

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «مهدی از من است، پر می کند زمین را از قسط و عدل».(5)

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «چون قائم قیام کند، به عدالت حکومت کند و در زمان او، ستم ریشه کن می شود».(6)

عبارات و اصطلاحات یاد شده، در واقع همه به یک امر دلالت می کنند و آن حتمی بودن «دولت مهدی(عج)» و تشکیل آن در آینده (پایان تاریخ) است. با دقت در مطالب پیشین و روایات و شواهد مختلف، نظر ما در مورد اخلاقی بودن دولت مهدوی، متقن و موجّه جلوه می نماید. از بررسی اهداف، کارویژه ها و عملکردها، پیامدها، نتایج مثبت، ویژگی ها و شاخص ها

ص: 256


1- «یظهر صاحب الرأیة المحمدیّة و الدولة الاحمدیّة...»: لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 210؛ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودّة، ج 2، ص 488.
2- «یملک فیها رجلٌ من اهل بیتی»: محمد بن صدیق ادریسی، المهدی المنتظر، ص 30؛ سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 133؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 83، ح 28؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 250.
3- «تُشرق الارضُ بنور ربّها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب»: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین، ج 1، ص 280؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 391.
4- «انّ ملکنا اعظم من ملک سلیمان و سلطاننا اعظم من سلطانه»: شرف الدین حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص 169؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 41، ص 222، ح 33.
5- «المهدی منّی... یملأ الارض قسطاً و عدلاً»: یحیی بن حسن حلّی، العمدة، ص 433؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه، ج 2، ص 437، محمد بن حسن حرّ عاملی، اثباة الهداة، ج 1، ص 608.
6- «اذا قام القائم، حکم بالعدل و ارتفع فی ایّامه الجور...»: محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج 2، ص 385؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص 662.

و عهدها و برنامه های دولت مهدی(عج)، به دست می آید که پس از قیام و پیروزی بر گروه باطل و نابودی آنها، ظلم و ستم از بین رفته و امنیت برقرار می شود. اما برای تغییر در بینش، روش و منش ناسالم مردم _ که سالیان سال با آن خو گرفته اند _ حضرت مهدی(عج)؛ رشد و کمال یابی انسان ها را سرلوحه برنامه های خود قرار داده و بر تزکیه نفوس، تتمیم مکارم اخلاقی، دعوت به خیرات عامه و فضایل (عدالت، راستی، قسط، پاکی و ...) اقدام خواهد نمود.

در نتیجه مردم به آن غایت اصلی و بنیادین (عبادت و عبودیت) و تقرّب به خداوند سوق داده می شوند. البته دین دوران، تنها اسلام خواهد بود و مردم در پرتو آن، به زدودن رذایل و آراستن فضایل، موفّق خواهند شد. دولت مهدوی، سیاست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ را به سمت فضیلت های اخلاقی و خیرات می کشاند و با پیوند میان سیاست و اخلاق، در تعالی و تکامل اخلاقی مردم می کوشد. در این راستا، علم، دانش، صنعت و تکنولوژی در مسیر درست خود قرار می گیرد و رابطه مردم با خدا، با خود، با دیگران و با طبیعت تصحیح می شود و قدرت نیز در خدمت آنان قرار می گیرد.

در نظریه اخلاقی دولت، قدرت عمومی در شیوه تلقّی و عمل شهروندان و نهادهای دولت امام مهدی(عج) نهفته است که معطوف به تأمین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و معنوی مردم است.

چهار. چیستی دولت اخلاقی امام مهدی(عج)

دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، بدین معنا است که هم خود جامع تمام فضایل، نیکی ها و محاسن اخلاقی و عقلی است و هم در مقام عمل و اجرا، همه آنها را در جامعه محقّق می سازد. هم مدافع و حامی ارزش ها و هنجارهای اخلاقی و دینی است و هم ابزار زندگی صنعتی و علمی بشر را برای تحقّق کمالات انسانی (عبادت و عبودیت و تقرّب به خدا) به کار می گیرد. معیار مشترک این دولت در سر تا سر جهان، «اخلاق و معنویت» است.

دولت اخلاقی امام مهدی(عج)، فقط پیش بینی و الگوسازی برای آینده نیست؛ بلکه مدل

ص: 257

و الگوی زندگی امروزین نیز می باشد. این ایده، هم نظر به حال دارد و هم نظر به آینده و ما می توانیم از الگوهای اخلاقی _ دینی آن دولت، برای رفع کاستی ها و نابسامانی های اخلاقی و معنوی جوامع استفاده کنیم و هم در تربیت و پرورش نفوس از آن بهره بگیریم.

«دولت اخلاقی؛ یعنی، «دولتی مبتنی بر نظام امامت که جامعه را در تمامی ابعاد و جنبه ها، به سمت رشد اخلاقی و کمال مطلوب انسانی، هدایت و راهبری می کند و باورها و رفتارهای مردم را اصلاح می نماید». به عبارت دیگر، دولت اخلاقی امام مهدی، وظیفه دار تأمین سعادت حقیقی و حداکثر کمال و رشد اخلاقی و معنوی مردم است. تا انسان به اوج کمال ذاتی نرسد، محال است به سعادت حقیقی نائل آید و چون تحقّق سعادت حقیقی، تنها در عصر حضرت ولی عصر علیه السلام امکان پذیر است، انسان به یقین به اوج «کمال ذاتی» خواهد رسید. کمال ذاتی انسان، همان کمال خلقی + کمال عقلی + کمال اجتماعی است. کمال خُلقی در رأس این مثلث قرار دارد.

بر این اساس دولت اخلاقی امام مهدی(عج) تأمین معنویت، عقلانیت و عدالت را بر عهده دارد تا جامعه به سمت «تعالی»، «تعاون» و «پیشرفت و تکامل» سوق داده شود.

در دولت اخلاقی امام مهدی(عج) همه امور و رهیافت ها، فاضله و الهی است؛ یعنی، از یک سیاست فاضله شروع و به یک هدف فاضله (الهی) ختم می شود:

سیاست فاضله ک دولت فاضله ک کارویژه فاضله ک هدف فاضله

این شاخص، در ساختار نظام امامت جای می گیرد و به غیر از آن امکان تصویر و عملیاتی کردن چنین محوری وجود ندارد. در این ساخت، «اخلاق متعالی»، در مرکز قرار می گیرد و با کمک و راهنمایی وحی، هدف مندی نظام هستی و تجربه بشری؛ رابطه انسان با خدا، با خود، با دیگران و حتی با طبیعت اصلاح می شود. در اینجا اخلاق هم ذاتی است، هم عقلی؛ هم دینی است و هم عرفی (اخلاق کامل).برعکس دیدگاه هگل که اخلاق درآن عرفی وبرای تصحیح رابطه انسان با جامعه است!!

ص: 258

بر اساس این مبنا، دولت اخلاقی، کارآمدی و کارآیی خود را در همه شؤون و ابعاد زندگی انسانی بروز می دهد. در واقع اخلاق متعالی و تصحیح رابطه انسان با همه چیز، باعث تغییر و تکامل رفتار طرز تلقی و باورهای او و استفاده درست و بهینه از همه چیز می شود. در واقع در دولت اخلاقی، همه چیز بر پایه معنویت و دیانت است و برآمد آن سیاست اخلاقی، اقتصاد اخلاقی، فرهنگ اخلاقی و جامعه اخلاقی است.

خود این اخلاق نیز برآمده از دین است؛ یعنی، دین اخلاق را تبیین و تلطیف می کند. اگر دین را مجموعه عقاید و دستورهای عملی _ به ادعای آورنده و پیروانش _ فرستاده شده از سوی آفریدگار بدانیم و اخلاق را مجموعه آموزه هایی که وظیفه عملی انسان را می نمایاند و راه و رسم نیک زیستن را ترسیم می کند، به شمار آوریم؛ رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق را درمی یابیم و اخلاق را پاره ای ناگسستنی از دین می بینیم. بر این اساس وحی الهی، بهترین و مطمئن ترین، شیوه برای به دست آوردن نظام اخلاقی است.(1) (برعکس دیدگاه دانشمندان عصر روشنگری غرب مانند هگل و دیگران). از طرفی اخلاق متکی به مذهب _ به طوری که اعتقاد به پاداش و کیفرهای روز بازپسین، مجری و پشتوانه اصول اخلاقی باشند _ راهی است که آیین های آسمانی و بالاخص آیین مقدس اسلام، آن را انتخاب کرده است. اعتقاد به خداوند دانا، توانا، داور روز قیامت، آگاه از اعمال و ... بزرگ ترین پشتوانه اخلاق و طبیعی ترین ضامن اجرای اصول انسانی است. خود «اخلاق» نقش های سازنده و موثّری دارد، از جمله:

1. تقویت کننده روان انسان؛ انسان از دو بعد جسمی و روحی تشکیل یافته است. در بعد روحی، تزکیه نفس و تحلّی به فضایل اخلاقی و دوری از رذایل، بر عهده اخلاق است. از بعد جسمانی نیز باید تمام چیزهای مادی را وسیله ای برای رشد و تعالی روح در نظر گرفت و در سیر تکاملی خود، نباید بدن و تربیت آن را هدف اساسی قرار داد (امری که دانشمندان غرب توجّه بیشتری به آن دارند)!

2. تعدیل کننده خواسته ها؛ اخلاق انسانی و اسلامی، خواسته های مطلق انسان را تعدیل

ص: 259


1- ر.ک: علی شیروانی، اخلاق هنجاری، (تهران: کانون اندیشه جوان، 1378)، ص 12.

و مهار می کند و تعادلی بین غریزه و نیروهای باطنی انسان به وجود می آورد. تعدیل این غرایز، در تصحیح رفتار و گفتار انسان، تأثیر به سزایی دارد و جلوی بسیاری از تجاوزها، انحراف ها، فتنه ها، فسادها و دیگر بلاهای خانمان سوز اجتماعی گرفته می شود.

3. اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم؛ با رواج فضایل اخلاقی در جامعه و حاکمیت اخلاق اسلامی، بی تردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. اگر دنیای

امروز در آتش هرج و مرج می سوزد و کابوس فساد و انحراف بر آن حکمفرما است؛ اگر دنیای امروز گرفتار کشمکش ها، فحشا، تجاوز و ده ها فتنه و فساد دیگر است و دولت مردان همچون گرگ های درّنده و خون آشام، از ترس همدیگر خواب آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند! اگر جوانان به انحرافات جنسی آلوده شده اند و بی عفّتی و بی بند و باری دامنگیر زنان و دختران گردیده است! همه و همه به علّت عدم حکومت مکارم و فضایل اخلاقی در جامعه و عدم توجّه به مبانی اسلامی و آداب انسانی است. اگر در اجتماعی تعاون، همیاری، انفاق، عفّت، تواضع، حسن ظن، محبّت و به طور کلّی، عدالت حکم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله و جامعه آرمانی اسلام خواهد بود که می توان در آن با فکری آسوده و به دور از وحشت زندگی کرد.(1)

به همین جهت تأکید این پژوهش بر آن است که در عصر ظهور و دوران حاضر، تنها «دولت اخلاقی» مورد نیاز و فایده بخش است؛ دولتی که کارویژه اصلی آن تأمین کمال مطلوب انسانی و رشد و بالندگی فضایل اخلاقی _ در تمامی شؤون زندگی _ است. جامعه ای که به شدّت دچار انحراف، فساد، حیرت و سرگردانی، پوچی و بی هدفی است و بیشتر اعضای آن، دارای فساد عقیده، عمل و اخلاق هستند؛ نیاز به دولتی دارد که در رأس آن انسان کامل قرار گرفته و در صدد تکمیل مکارم اخلاقی و از بین بردن آلودگی ها و فسادها است. در این عصر دیگر دولت های متزاحم و تجاوزگر وجود ندارد و کارویژه های سیاسی دولت واحد تغییر می یابد و امام معصوم

ص: 260


1- ر.ک: مختار امینیان، مبانی اخلاق اسلامی، (قم: بوستان کتاب، 1381)، صص 13 _ 18؛ جعفر سبحانی، نظام اخلاقی اسلام، (قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377)، ص 18.

رهبری آن را عهده دار می شود.

عدالت و جایگاه آن در اخلاق و دولت مهدوی علیه السلام

یکی از انگاره های بایسته در دولت مهدوی، بحث عدالت گستری و آکنده ساختن جهان از عدل و قسط است: «یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً». این انگاره در اخلاق نیز جایگاهی بسیار مهم و بایسته دارد. از این رو بحث «عدالت» نیز می تواند بین دولت امام مهدی(عج)و اخلاق پیوند برقرار سازد. جالب اینکه خود عدالت نیز دارای ابعاد و زوایای مختلفی است که هر یک به نوعی در حکومت امام زمان علیه السلام مطرح است و در واقع عدالت، روح و روان این حکومت است.

عدالت را گاهی نمایانگر تمامی فضیلت ها، خوبی ها و کرامت ها می نامند، زیرا هیچ فضیلتی از دایره آن خارج نیست و گاهی آن را زیباترین فضایل می نامند؛ چون شخص عدالت

پیشه، می تواند آن را هم در مورد خویش به کار گیرد و هم در مورد دیگران.(1)

عدالت میزان و معیاری الهی است که انسان را از هر لغزشی باز می دارد و استواری جهان بدان تحقّق می یابد و لذا خداوند فرمود: «او کتاب را از روی حق و میزان و عدالت فرستاد».(2)

عدالت، شریف ترین و برترین فضیلت ها است؛ از آن رو که جامع همه فضایل و یا ملازم و همراه آنها است؛ چنان که جور و ظلم شامل همه رذایل یا موجب آنها است. عدالت وضع نفسانی ای است که تعدیل همه صفات و افعال و باز آوردن زیاده (افراط) و نقصان (تفریط) به حدّ وسط و اعتدال به سبب آن است و نیز در هم شکستن شدّت کشمکش و تخالف بین قوای مختلف _ بدان سان که آمیختگی و هماهنگی میانشان برقرار شود و فضیلت واحدی در نفس پدید آید که حاصل آن میانه روی بین کارهای متخالف باشد _ به واسطه عدالت است. گفتنی است که نفس دارای چهار قوه «عاقله، عامله، شهویه و غضبیه» است؛ اگر حرکات و افعال اینها، بر وجه اعتدال باشد و سه قوه اخیر مطیع عقل باشند، اولاً فضایل «حکمت، عفّت و شجاعت» حاصل

ص: 261


1- حسین بن محمد راغب اصفهانی، کرانه سعادت، (قم: نور نگار، 1376)، ص 205.
2- شوری (42)، آیه 17.

می شود و ثانیاً از حصول آنها عدالت پدید می آید. پس بدین بیان، «عدالت» کمال قوّه عملی به تنهایی نیست؛ بلکه کمال همه قوا است.(1)

در واقع عدالت، مساوات و بازگرداندن هر افراط و تفریطی به حدّ وسط است. عدالت یا متعلّق به اخلاق و شخص افعال است یا به تقسیم اموال و معاملات و داد و ستدها، یا به احکام و سیاست ها. عادل در هر یک از این امور، به منظور برقراری تساوی و تعادل، افراط و تفریط را به اعتدال و وسط برمی گرداند.(2)

بر این اساس روشن می شود که در دولت اخلاقی امام مهدی(عج) از دو چند جنبه می توان به عدالت نگاه کرد:

1. عدالت اخلاقی و آن از بین بردن رذایل و کسب فضایل (تعدیل در رفتارهای افراط و تفریط).

2. عدالت (عدل و قسط) در همه جنبه های زندگی (اقتصاد و تجارت، قضاوت، سیاست و ...) این امر در فصل های آتی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

3. عدالت سیاسی و آن وجود صفت بارز عدالت در رهبر و کارگزاران نظام سیاسی است.

پنج. دلایل و شواهد دولت اخلاقی
اشاره

پس از آنکه امام معصوم علیه السلام دولت اخلاقی را تشکیل داد و حکومت بر جهان را در دست گرفت؛ عملکردی کامل، چند جانبه نگر و اخلاق محور ارائه خواهد داد. بر این اساس نظام سیاسی و دولت امام مهدی(عج) دولتی، کارآمد و متکامل خواهد بود؛ کارآمدی به عنوان بالفعل نبودن، بهره برداری کامل، سازمند، متعادل و متعالی از تمامی استعدادها، امکانات و فرصت های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و کاهش یا از بین بردن تعدیّات و ضایعات.

چنین رویکردی، نه آرمانی است و نه غیر قابل دسترس؛ بلکه طرحی عملی و قابل

ص: 262


1- محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، (تهران: حکمت، 1370)، ج 1، ص 124 و 125.
2- محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، (تهران: حکمت، 1370)، ج 1، ص 126.

دسترس و اجرا است؛ زیرا در عصر ظهور، موانع و مشکلات (ستیزه جویی، جنگ، فسادگری و تجاوزگری) از بین خواهد رفت و امامی عالم، مدیر، توانمند و عادل، زعامت دینی _ سیاسی مردم را عهده دار خواهد شد. این دو به معنای، استفاده بهینه و کارآمد از تمامی امکانات و منابع در راستای کمال خواهی انسان است.

دلایل و شواهد

برای اثبات فرضیه این پژوهش، در مورد اخلاقی بودن دولت امام مهدی(عج)، روایات، اهداف و ویژگی های آن دولت قابل طرح و بررسی است. بر اساس این مؤلّفه ها، دولت آن حضرت در تمامی ابعاد و شؤون زندگی انسان، دارای برنامه و خط و مشی خاصی خواهد بود که مهم ترین آنها، اقدامات و برنامه های اخلاقی و تربیت دینی است و حتی کارویژه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن، برای تعالی و تکامل اخلاقی و روحی انسان ها خواهد بود. برخی از این شواهد، دلایل و ویژگی ها عبارت است از:

5 _ 1. روایات:

روایات مختلف در این موضوع _ به خصوص حدیث «اکمل به اخلاقهم» _ دلالت بر اهمیت و محوریت اخلاق و کمال و رشد و بالندگی معنوی انسان ها در دولت مهدوی دارد:

امام باقر علیه السلام می فرماید: «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال می رساند».(1)

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «... دل های بندگان را پر از عبادت می کند و عدلش فراگیر

می شود».(2)

«خداوند به وسیله او دروغ را نابود می سازد و روزگار سخت و رنج آور را می برد و ذلّت

ص: 263


1- «اذا قام قائمنا، وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»: سعید بن هبة اللّه راوندی، الخرائج و الجرائح، (قم: مؤسسه امام مهدی، 1409)، ج 2، ص 841، ح 71؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 336، ح 71؛ لطف اللّه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 482.
2- «... یملأ قلوب العباد عبادة و یسعهم عدله»: محمد بن حسن شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 179؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص 259؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 74، ح 24.

بردگی و بندگی از گردن های شما بیرون می کشد» و ده ها روایت دیگر که در صفحات بعدی، نقل خواهد شد.(1)

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «الملک یومئذٍ للّه» می فرماید: «ملک و پادشاهی امروز از آن خداست، پادشاهی دیروز نیز از آن خدا بود، پادشاهی فردا هم از آن خدا است؛ لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای _ تبارک و تعالی _ پرستیده نمی شود».(2)

امام علی علیه السلام می فرماید: «اگر قائم ما قیام کند... کینه ها از سینه ها بیرون می رود».(3) رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «سیره و سنّت مهدی، سیره و سنت من است. مردم را بر دین و آیین من راست خواهد کرد و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت می کند».(4)

در روایتی نیز آمده است: «با تقوا گام می سپارد و بر اساس هدایت ر