آینۀ غدیر در روایت شیعه و اهل سنت

مشخصات كتاب

سرشناسه : صاعد اصفهانی، محمدعلی، 1304 -

عنوان و نام پدیدآور : آینه غدیر در روایت شیعه و اهل سنت

مشخصات نشر : قم: مهر خوبان، 1394 .

مشخصات ظاهری : 796 ص.

شابک : 978-964-7395-49-6

وضعیت فهرست نویسی : فیپای مختصر

یادداشت : این مدرک در آدرس http://opac.nlai.ir قابل دسترسی است.

شناسه افزوده : مهرپرور، علیرضا، 1336 -

شماره کتابشناسی ملی : 3771136

ص: 1

اشاره

ص: 2

آینۀ غدیردر روایات شیعه و اهل سنت

مؤلف: محمد علی صاعد اصفهانی

به کوشش: علیرضا مهرپرور

ص: 3

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

ص: 4

مقدمه

یا الله

اهدنا الصراط المستقیم

در این كتاب:

به قضاوت می نشینیم؛

اختلاف میان شیعه و اهل سنت را.

«اللّهم اقض بیننا»

ص: 5

(رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا)

(بقره / 286)

(رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ)

(آل عمران / 53)

ص: 6

حضرت علی علیه السلام:

قیمةُ كُلِ امرءٍ ما يُحْسِنُه

ارزش هر كس به قدر تشخیص و حسن انتخاب اوست.

اِذا تَمَّ الْعَقْلُ، نَقَصَ الْكَلامُ

هرچه عقل به كمال رسد، سخن بیهوده كاستی يابد.

الْفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الخَيْر

فرصت چون ابر گذران می رود، پس فرصت های نیك را دریابید.

(نهج البلاغه، حكم: 21، 71 و 81)

ص: 7

علی علیه السلام:

زینت و رفعت خلافت بود، و خلافت به او و ابعاد مختلف الهی و انسانی او نیاز داشت.

صاحب قول: «سَلُونِي قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِي» در خانۀ وحی و حامل وحی و با وحی پرورش یافت و روحش با كنه وحی درآمیخت.

او حجابها را درنوردید و به مبدأ نور و حكمت پیوسته بود.

چه می توان گفت در حق كسی كه سخنانش معجز بلاغت و شاهكارترین گفته های بشریست؟...

قائل «لو كشف» را اگرچه بسیار بسیار ستوده اند امّا همچنان حق ثنای او ادا نشده است.

صاعد

ص: 8

فهرست مطالب

عکس

ص: 9

عکس

ص: 10

عکس

ص: 11

عکس

ص: 12

عکس

ص: 13

عکس

ص: 14

عکس

ص: 15

عکس

ص: 16

عکس

ص: 17

عکس

ص: 18

عکس

ص: 19

ص: 20

یادآوری 1

1- آنچه در این كتاب می خوانید سئوال و جوابهایی است كه در ذهن و خاطر مؤلف سالهای متمادی رفت و آمد داشته است و پیوسته در این كتاب و آن كتاب، اینجا و آنجا در پی يافتن سند صحیح و مطابق واقع بودن كه مورد قبول همۀ راویان و محققین و مورخین صدر اسلام و صحابۀ پیامبر اكرم باشد، به جستجو و تعمق گذشته است تا اینكه در این اواخر به خود گفتم نیكوست اگر به آنچه خود رسیده ای، دیگران مشتاق را نیز شریك گردانی.

مسلم این است كه بخصوص در حوادث پس از ارتحال پیامبر مكرم صلی الله علیه و آله در مدت حدود نیم قرن اساس كشمكش ها و اختلاف های تا امروز پی ریزی شده است.

2- گریز از عبارت پردازی شبه داستانی و توجه نداشتن به صنایع ادبی در نوشتار نخست به منظور آسان بودن درك مطالب برای عموم و دو دیگر برای عدم تصرف در نقل خبر كه بیشتر مستند است به متن نوشته های صدر اسلام و بعد، همه ایجاب می كرد كه تناسب مطالب و عبارت ها همسانی بیشتری داشته باشد.

3- روش مؤلف در این كتاب بر این اصل مبتنی است كه نه از طریق برداشت

ص: 21

خود یا دیگر نویسندگان شیعه از كتب تاریخ و اسناد تاریخی مطلب را دنبال كند، بلكه عین اسناد را از كتب تاریخ جلو چشم خوانندۀ طالب دریافت حقایق بگذارد، حتی اگر ابهام یا عذوبت در عبارات وجود دارد، از به روز كردن متن خودداری شده است. هدف گلچین كردن حقایق و آسان در دسترس نهادن واقعیاتی است كه اگر طالب جستجوگر منصفی بخواهد با فرصت كمی كه امروزه در اختیار است به حقیقت دست یابد مقدور باشد. وفور آن همه وسایل ارتباط جمعی، كتاب، مجله، روزنامه، رادیو، تلویزیون، اینترنت و این همه كانال های ماهواره ای، موجب سر در گمی بیشتر شنونده، بیننده و خواننده گردیده است.

در همۀ این وسایل ارتباطی به خلاصه گویی و برداشت های شخصی اما بی نهایت با سلیقه های مختلف به شنونده منتقل می شود، و همین امر موجب مشوب شدن بیشتر اذهان و سر در گمی گردیده است.

امید است این كتاب كمكی به دستگیری و دستیابی طالبان به حقیقت گردد.

4- مقالات و كتب دربارۀ خلافت و ولایت علی علیه السلام و موضوع غدیر خم و اثبات آن بحمدالله فراوان است. لذا ما در این كتاب بیشتر پرداخته ایم به جمع آوری مشتی از خروار از متن احادیث و اخبار و به خصوص از اهل تسنن و آن هم نه با تعبیر و تفسیر خود و استناد به آنها، بلكه عین هر حدیث و خبر را با ذكر راوی و نشان دادن منبع هر حدیث و خبر.

5- در این كتاب گاهگاه به تعدد و تكرار مطلب برخواهید خورد، شاید به نظر برسد این دوباره نویسی ها برای چیست؟ توجه باید داشت كه هر خبر از منابع متعدد و در عین حال، نقل خبر بدون تصرف در متن و اظهار سلیقه است. و چون موضوع یكي است به نظر می رسد كه ذكر خبر تكرار شده است، اما روش و طریق اثبات و تائید خبر در این نگارش به همین تعدد و تكرار است كه از منابع

ص: 22

متعدد یك موضوع واحد، مورد تصدیق دیگر مورخین می باشد، و همین امر صحت وقوع و نحوۀ آن را تأیید می كند و تردید و تشكیك را از میان برمی دارد.

مگر برای كسانی كه {فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ}

6- بدیهی است كه هیچ نویسنده و پژوهشگر از احتمال خطا مصون نیست، لذا این ناچیز هم از هر اشتباه و كوتاهی كه در این كتاب دیده شود طلب بخشش دارد، امید كه این خدمت مقبول درگاه ائمه معصومین: قرار گیرد.

7- از همكاری بی شائبه و خلوص بی تردید دوست مهربان، مداح و خدمتگزار آل الله جناب علیرضا مهرپرور در تألیف این كتاب «آینۀ غدیر» از لحاظ فراهم كردن بعض كتب مرجع چه خرید و چه گرفتن كتاب و آوردن و بازگرداندن به كتابخانه ها و آنچه نویسنده در این سالهای كهولت و ناتوانی برای كار تألیف لازم بود ویژه چاپ كتاب صمیمانه سپاسگزارم و از پیشگاه احدیت توفیق روزافزون ایشان را در ادامۀ كارهای اینگونه می طلبم.

8- با حفظ حقوق مؤلف برای مؤلف، این كتاب برای چاپ و مقدمات آن در اختیار ایشان نهاده شد.

محمدعلی صاعد اصفهانی

ص: 23

ص: 24

یادآوری 2

هو خیر المعین

یادآوری2 نحمدك اللّهم و نصلی علی رسول الله و آله المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

كتابی را كه شما خوانندۀ آن هستید بیش از سه سال استاد پیر سخن و ادب استان اصفهان و از نخبگان ماندگار آقای محمدعلی صاعد اصفهانی شبانه روز با جدیّت كامل به نوشتن آن مشغول بوده است و این حقیر از همان اوان اشتغال ایشان مشوّق و حاضر و ناظر صفحه به صفحه بوده و پیوسته دعاگو و از خدا برای ایشان طلب سلامتی می كرده ام كه در این كهولت با پشتكار و شوق و دقت دست به تدوین و تألیف اثری بر این منهج كه به نظر می رسد در این برهه زمان تاریخ بسیار به آن نیاز می باشد؛ زیرا تمام مطالب منظور خود را ساعی بوده كه مستند و از منابع دست اول و مورد اعتماد، و به قاعدۀ نقل عین حدیث و خبر با ذكر منبع و مأخذ آن همۀ مطالب مورد نظر را كه امروز در دنیای اسلام مورد حاجت و گفتگو است فراهم و در دسترس بگذارد در این روزگار كه بیشترین كتاب، روزنامه، مجله، رادیو و تلویزیون و این كانال های ماهواره ای كه مثل علف

ص: 25

خودرو از گوشه و كنار هر روز و شب سبز می شوند و همه سر مغالطه كاری و به گمراهی كشاندن نسل جدید در سرتاسر عالم را دارند و بخصوص هریك به نوعی وقایع و اخبار اسلامی را از میلاد نبی اكرم صلی الله علیه و آله، جریان بعثت، هجرت، وفات و همه حوادث دوران پیامبر بزرگوار و سپس مسایل پیش آمده بعد از رحلت آن حضرت را هریك به نوعی، و هر گوینده و نویسنده به نحوی سعی در انحراف افكار عامه و به منظور خدشه دار كردن اساس اسلام با دگرگون جلوه دادن حقایق پیش آمده از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله به بعد و تا امروز می كوشند و می خروشند و هریك خود را علامه دهر و مورّخ و محدّث بی بدیل و عالم به حقایق و دقایق جلوه می دهند و از هیچ خطاكاری و به غلط افكنی ابایی ندارند، در این كشاكش یك اثری كه با استناد و نقل عین اخبار مورخین دست اول كه همه غلط كاری ها را ناجوانمردانه و در كمال بی انصافی و پررویی به نام آنها به انجام می رسانند، نویسندۀ دلسوزی همه وقایع را با استناد به اخبار و احادیث همان مورّخان بدون تصرف و دخل در متن، عامه را در جریان حقایق وقایع قرار می دهد، اما ایشان از همان اوان كار این دغدغه را داشت كه اگر من كتابی در حد توان رسا و گویا كه همۀ طبقات را آگاه و خشنود سازد، فراهم آورم، تازه به چاپ رساندن و نشر آن امروزه با هزینه گزافی كه در امر نشر كتاب وجود دارد چه خواهد شد؟ حقیر كاری كه می توانستم در آن مرحله به آن اقدام كنم اطمینان دادن به ایشان، برای كوشش خود در امر چاپ و نشر آن بود و اینك پس از چهار سال با آماده شدن كتاب در پی وفای به عهد برای نشر از مؤلف دانشمند خواستم ضمن مقدمه ای بر كتاب، تألیف های خود را معرفی كنند؛ اما ایشان نوشتن مقدمه و معرفی خود را ضروری نمی دانستند، چون طرح كتاب را نیز بدون مقدمه شروع كرده اند و معرفی خود را هم همین كتاب حاضر دانستند كه اگر مورد قبول واقع

ص: 26

شود، برای معرفی كافی است؛ وگرنه چه سود، «مشك آن است كه خود ببوید، نه آن كه عطّار بگوید!».

لذا این بنده یادآوری می كنم كه در ضمن تألیف كتاب حاضر ایشان راجع به سرگذشت امام حسن علیه السلام با معاویه تألیف دیگری هم به نام «امام حسن علیه السلام در مصاف صلح» داشته اند كه به سرمایه خیّر مكرّم، جناب مهندس علی بهشتی به تیراژ پنج هزار جلد(نشر محمل) انتشار یافت و متن كامل آن در سایت www.Ghbook.ir در دسترس می باشد و در آن كتاب مؤلف فی الجمله معرفی شده است.

یادآور می شوم در این كتاب شاید به نظر برسد بعض مطالب تكرار شده است باید توجه داشت كه هر تكرار مطلب، به گوشه ای تازه و نكته ای كه مؤید مورد بحث می باشد و ضرورت دارد به آن توجّه شود، اشاره شده است.

و نیز ذكر یك خبر از منابع متعدد صحّت و نحوۀ چگونگی وقوع موضوع را تأیید می كند، و هر تردید و تشكیك را از میان برمی دارد، مگر برای كسانی كه: {فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ} مصداق داشته باشد.

این تذكر نیز مفید خواهد بود كه به مؤلف محترم پیشنهاد شد، اجازه دهند كتاب به ویرایش سپرده شود، و ایشان متذكر شدند كه من در نوشتن تا آنجا كه می توانستم، خود درست نویسی و نكاتی كه در ویرایش و پیرایش به آن توجه می شود با بازنگری مورد نظر داشته ام، و بگذارید كتاب به همین نحو به دست خواننده برسد. اگرچه تردیدی نیست كه یك ویرایش دقیق و استادانه، كتاب را نیك تر، مقبول طبع نكته سنجان خواهد كرد،اما در عین حال این احتمال هم وجود دارد كه به نحو حاضر كتاب مطلوب تر باشد. البته و صد البته پس از حروفچینی و تایپ، سخت باید متوجه غلط گیری و درست نویسی و صفحه آرایی بود.

ص: 27

سخن آخر اینكه امروزه كه با امكانات مالی و تبلیغاتی، شنیداری و دیداری، كه دُوَل متمكّن مدّعيِ تمدن! و نیرومند با شبكۀ ائتلافی خود دارند، و از شبیخون فكری و اعتقادی پا فراتر نهاده و به طور علنی سر ستیز خود با اسلام را دارند، بر مسلمانان اعم از شیعه و سنّی ضروری است خود به قضاوت بنشینند و كلاه خود را قاضی كنند، تا از این چند دسته گی هایی كه از طرف دشمنان خارجی امروز، و حاكمان جاه طلب دیروز خود مسلمانها بر مسلمانها تحمیل شده است، خود را رهایی بخشند.

اینجاست كه نوشته هایی همانند این كتاب كه حقایق را به زبان صریح تاریخ به آگاهی می رساند، ضرورت دارد مورد توجه قرار گیرد، باشد كه در راه نجات برای بیرون رفت از این ورطۀ هولناكی كه در این گذرگاه تاریخ به آن دچار شده ایم، خلاصی يابیم. ان شاء الله.

در خاتمه همیاری خیّر مكرّم جناب آقای حاج علی زارعی سودانی را كه به یادبود پدر خود مرحوم حاج حیدرعلی زارعی(بانی بنای حسینه امام صادق علیه السلام واقع در محلۀ سودان خیابان زینبیه اصفهان) در امر خیر چاپ كتاب شركت نموده اند ارج نهاده، برای ایشان مزید توفیق و برای مرحوم والد ایشان رحمت و مغفرت از درگاه احدیت خواستاریم.

                                                          و ما توفیقی الا بالله

                                                   اصفهان - تابستان 13 94شمسی

ص: 28

حضرت علی علیه السلام:

ظرف پذیرایی علم باشید،

نه فقط روایت كنندۀ آن.

ص: 29

ص: 30

به جای مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بهتر آن باشد كه وصف دلبران *** گفته آید از زبان دیگران

مترجم فاضل و محقق الفهرست ابن ندیم؛ م - رضا تجدد ابن علی بن زین العابدین مازندرانی، چاپ دوم 1346ه.ش. در مقدمۀ خود آورده است: این كتاب قسمتی از علوم پیشینیان و سیر تكامل بشر است كه نهضت های علمی و بالاخص نهضت علمی عالم اسلام تا قرن چهارم هجری قمری در آن جلوه گر است، و از آن زمان تا امروز و شاید قرنها بعد كمتر كتابی در تاریخ آداب ملل و نحل نوشته شده و می شود كه از این كتاب چیزی اقتباس نكرده یا نكند.

از این قسمت از مقدمۀ مترجم، خوانندۀ صاحب ذوق و فراست درمی یابد كه كتاب الفهرست تا چه درجه ارزشمند و مفید است.

و حال به مقدمۀ مؤلف الفهرست، محمد بن ابی يعقوب، اسحاق بن محمد بن اسحاق الورّاق، المعروف به «ابن ندیم»(یا ابن الندیم) توجه فرمائید:

ص: 31

بسم الله الرحمن الرحیم

(از خداوند یگانه و قهار كمك و یاری را خواستارم)

خداوند بر عمر آن آقای دانشمند بیفزاید؛ [كه بداند] مردم تشنۀ به دست آوردن نتایج اند، نه مقدمات و از رسیدن به آرزو و هدف خود شاد می شوند، نه از تطویل و اطناب در عبارات. از این رو ما در مقدمۀ كتاب خود به این چند كلمه اكتفا نموده و همین را برای مقصودی كه در تألیف این كتاب داریم كافی می دانیم، و با طلب یاری از ذات باری و درخواست درود بر انبیاء و بندگان بااخلاص در اطاعتش، كه می دانند روگردانی از گناه و توانایی در بندگی تنها به وسیلۀ خداوند متعال امكان پذیر بوده و هست. چنین می گوییم:

این است فهرستی از تمام كتاب های امم از عرب و عجم [غیر عرب] كه در رشته های گوناگون علمی به زبان و خط عربی موجود بوده، با تاریخچه ای از مصنفات و طبقات مؤلفان و سلسلۀ خانوادگی و تاریخ تولد و دورۀ زندگانی و وفات آنان و جاها و شهرهایی كه در آن مقیم بوده؛ و صفات نیكو و ارجمند، یا زشت و ناپسندی كه داشته اند. از آغاز پیدایش هر علم تا این زمان و عصر ما كه سال سیصد و هفتاد و هفت هجری [قمری] است. فهرست مقالات دهگانۀ این كتاب الی آخر... انتها الفهرست.

.....................

نویسنده این كتاب در دست شما نیز كه در پی به دست آوردن نتیجه است؛ به جای این كه صفحات را از حالات خود پر، و حاشیه پردازی كند، از مقدمه می گذرد، و به اصل مطلب منظور می پردازد.

رسانه ها و ارتباط های عصر ما از یك سو به دانستنی های عموم كمك می كنند؛ و از سوی دیگر به غفلت عامه سخت شدت می بخشند. گویندۀ بی اطلاع، بی سواد،

ص: 32

مغرض و سخن ناشناس آن كانال اغفال گر، نام كتابی كه مربوط به قرن اول و دوم اسلام است برد، و گفت: این كتاب سال های اخیر نوشته و پخش شده است، حتّی آن نادان، ادب ناشناس كه از علم فصاحت و بلاغت چیزی نمی دانست در كمال بی خیالی گفت: خطبۀ شقشقیه، خطبۀ معروف نهج البلاغه، مال علی علیه السلام نیست!... همچنین او یا دیگری از آنها گفت: اگر امامت علی علیه السلام از جانب خدا بود، می بایست از آن دفاع می كرد. و شما صد حدیث مفصّل بخوان از این نحو تبلیغات.

لذا تا آنجا كه توان این قلم است، از مراجع معتبر، مطالب مستدل را جلوی چشم تشنگان حقیقت خواهد آورد. و اگر در بعض از مطالب به تكرار می انجامد، از آن جهت است كه مسلّم می شود موضوع به یك كتاب، و یك مورّخ، و یك راوی وابسته نیست، و از طریق مختلف طرح و بررسی شده است، خاصه این كه بیشتر اسناد و روایاتِ مورد ذكر و طرح، از طرف راویان غیرشیعی می باشد. اشاره می كنیم: به شرح حال سه مورخ: یعقوبی، طبری، ابن ندیم؛ كه در قرن سوم و چهارم می زیستند، و نوشته های آنها مورد استشهاد و پایۀ بسیاری از كتاب های بعد، و هنوز، و تا آینده قرار گرفته و الزاماً خواهد گرفت؛ زیرا، اخباری كه آنها در كتاب خود ثبت و ضبط كرده اند، شاخص و لُبِّ احوال گذشتگان پیش یا در زمان آنها بوده است، و چه در زمان آنها و چه بعد مورد قبول محققین واقع گردیده است؛ و چون در كارشان صداقتِ وجدان و شناختِ حقایق حاكم بر نوشتار آنها بوده است پایه و مایۀ كتاب ها، و فرهنگ ها، و آموزه های بعد از خود شده اند.

لذا این وجیزه كه در دست شما خواننده است هم؛ برای روشن شدن گوشه هایی از تاریخ اسلام و تشیع است كه پیوسته فضلا و دانشمندان كوشیده اند مشتاقان به حقیقت را به نحوی به مقصود برسانند،و هر كس از زاویه ای مطلب را دنبال كرده، و به نتیجۀ دلخواه خود رسیده است؛ امّا بحث هنوز باقی است. این

ص: 33

نویسنده نیز به همین منظور یعنی آشكار كردن حقیقت در موضوعی كه قرنهاست مورد بحث و گفتگو است و هنوز ادامه دارد؛

در همان راهی كه دیگران نیز رفته اند، گام بردارد، امّا با این تفاوت كه دیگران خواننده را به استناد تاریخ، بیشتر با دریافت های خود، از موضوع آشنا می كنند، و كمتر عین اسنادِ مُدَلَّلِ تاریخی را نقل می كنند. و ما به نحو غالب عین اسناد و شواهد را خلاصه، و شسته رُفته ارائه می كنیم، و قضاوت و پذیرش حقیقت را به عهدۀ خوانندۀ جستجوگر و طالب حقیقت می گزاریم.

توجه شود كه ما اسناد تاریخی را همان طور كه به ما رسیده است، روی میز قضاوت جلو چشم تاریخ باز می كنیم،و وجدان حقیقت یاب را به شهادت می طلبیم.

در اول، به اختصار به معرفی سه كتاب و شرح حال صاحب اثر، از قول اشخاص و اسناد مورد وثوق كه خدشه ناپذیرند می پردازیم؛ اگرچه جلوگیری از انكار و شك اشخاص {فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ}(1) غیرمقدور و دور از دسترس ما می باشد.

ص: 34


1- سوره    2      آیه    10 سوره    5      آیه    53 سوره    8      آیه    4 9 سوره    9      آیه   125 سوره   22      آیه    53 سوره   24      آیه    50 سوره   33      آیه    12 سوره   33      آیه    32 سوره   33      آیه    60 سوره   47      آیه    20 سوره   47      آیه   29 سوره   74      آیه    31

شناسنامه

شناسنامۀ بعض مؤلف ها و مصنف های

تاریخ و حدیث

كه در این كتاب بیشتر از آنها بهره گرفته شده است.

ص: 35

طبری

طبری

از الفهرست ابن ندیم: ص 424 - 425 محمد بن اسحاق ندیم گوید:

طبری: ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن خالد طبری آملی، علامۀ باعمل و امام آن عصر و دوران و فقیه زمان خود بود، ولادتش در سال دویست و بیست و چهار در آمل و در سال سیصد و ده در سن هشتاد و هفت سالگی وفات یافت. حدیث را از مشایخ بافضل فرا گرفت، و استادان بزرگواری را در مصر و شام و عراق و كوفه و بصره و ری دید و در تمام علوم؛ علم قرآن، نحو، شعر، لغت و فقه متقن بود و محفوظات بسیار داشت.

در فقه مذهب و رویه مخصوص به خود داشت و كتاب هایی در آن تألیف كرد؛ از آن كتابها اینها در دست مردم است: الشروط الكبیر، المحاضر و السجلّات، الوصایا، ادب القاضی، الطهاره، الصلوة، الزكاة، اللطیف فی الفقه مشتمل بر چندین كتاب و كتاب التاریخ [همان تاریخ الامم و الملوك] و آخرین املایی كه در آن دارد تا سال سیصد و دو بوده است. كتاب التفسیر كه بهتر از آن تألیف نشده [و كتاب هایی دیگر].

ص: 36

طبری سنّی

از ریحانةالادب، محمدعلی مدرس، ج4، ص22 - 23.

طبری: ابن جریر سنّی، محمد بن جریر بن یزید بن خالد، یا كثیر بن غالب، ابوجعفر الكنیه آملی الولایة طبریُّ النسبة كه به سال دویست و بیست و چهارم - یا پنجم هجری قمری در آمل طبرستان متولد شد. خالو و دائی ابوبكر خوارزمی معروف می باشد. فقیهی است محدث، مورّخ، مفسّر، مشهور به امام طبری.

ابن خزیمه گفته است: در تمام روی زمین اعلم از او را سراغ ندارم.

تألیفات متنوعه او كه در موضوعات مختلف نگارش داده برهانی قاطع بر تبحّر و فضل و احاطه علمی او می باشد.

تاریخ الطبری كه نام اصلی آن تاریخ الامم و الملوك بوده و به تاریخ طبری و اخبار الرسل و الملوك معروف و گاهی به تاریخ كبیر موصوف و وقایع عمومی عالم را از بدو خلقت تا سال 302 یا 309هجری قمری حاوی است در لیدن و قاهره چاپ و به تركی ترجمه و به طور اختصار [حذف القاب و نام و سلسله راویان خبر] به پارسی نیز ترجمه شده است. ترجمه فارسی پاینده مورد استناداین نگارش است.

وفات ابوجعفر طبری روز شنبه بیست و ششم شوال 310ه.ق. می باشد.

این ابن جریر(ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن خالد معروف به ابوجعفر طبری غیر از ابن جریر شیعی ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم بن جریر طبری آملی امامی مكنیّٰ به ابوجعفر و ابن فاضل می باشد.

از فرهنگ دهخدا(لغت نامه) ج32، ط - ظ، ص143.

طبری: ابوجعفر محمد بن جریر از مشاهیر مورخان است، در تفسیر، حدیث، فقه وعلوم دیگر ید طولایی داشته ویكی از ائمۀ زمان خود به شمار می رفته است.

ص: 37

وی به سال 224ه در شهر آمل از طبرستان تولد یافته، و در سنۀ 310 در بغداد درگذشته است. ابو اسحاق شیرازی در كتاب «طبقات الفقهاء» وی را یكي از مجتهدین عصر به شمار آورده است. او همشیره زادۀ ابوبكر خوارزمی معروف بوده،و در اكثر علوم تألیفات داشته است و مشهورتر از همه كتاب معروف به «تاریخ طبری» می باشد كه وقایع خلقت عالم را از زمان آدم تا عصر خود در آن آورده است. دیگر از تألیفات مهم وی تفسیر كبیر است، كتاب تاریخ او از كتب موثق و معتبر به شمار می رود. به اختصار به فارسی هم ترجمه شده است. ترجمه تركی نیز دارد. وی در شعر و ادب نیز شهرۀ عصر خویش بوده است(قاموس الاعلام تركی).

رجوع به ابن جریر و به محمد بن جریر به كتاب التفهیم بیرونی، ص489و عقد الفرید، ج1، ص27 و ...(ذكر یك ستون كتاب مرجع).

ابن ندیم:

از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی

ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب اسحاق بن محمد بن اسحاق؛ كتاب شناس، فهرست نگار، و محقق بغدادی، سدۀ 4ق. نویسندۀ اثر معروف «الفهرست» دربارۀ خاستگاه ابن ندیم نمی توان به قطع سخن گفت اما، شناخت در خور ستایش او از وضعیت پیش از اسلام شاید بتواند شاهدی برای انتساب او به اقوامی باشد كه قبل از ظهور اسلام در بین النهرین ساكن بودند، چنانكه نام پدر و نیایش، اسحاق، و كنیه های خود او و پدرش، ابوالفرج و ابویعقوب، به این احتمال قوت می بخشد. احتمال داده اند كه پدر و فرزند هر دو ورّاق باشند( ------).

با دقت در الفهرست می توان استنباط كرد كه ابن ندیم با علوم مختلف آشنایی

ص: 38

نسبی داشته است. از خصوصیات او، آزاداندیشی، تسامح، دقت در ضبط، ذوق سلیم، و ابتكار در مسائل علمی است كه از مصاحبتش با كسانی چون ابوسلیمان سجستانی و مشرب معتزلی و خردگرایش و نیز مطالعاتش در باب ادیان و مذاهب نشأت می گیرد.

قرائن موجود در الفهرست بر میل او به اعتزال دلالت دارد؛ از آن جمله است نقل اظهارات معتزله در باب پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان سرچشمۀ اندیشۀ اعتزال، ذكر و مدح ابن ابی دُواد معتزلی كه از مؤلفان نبود.

گفته اند اینكه او از برخی امامان شیعه و فرزندانشان با جملۀ «علیه السلام» یاد كرده و اهل بیت پیامبر: را همچون فردی شیعی می ستاید و ذكر و تعبیر خاصه برای شیعیان و عامه برای اهل سنت، بر تشیع او دلالت كند.

الفهرست

این كتاب نه تنها به مثابۀ دانشنامه ای است كه تاریخ، فرهنگ، ادبیات، مذاهب را از ادوار قبل از اسلام تا عصر نویسنده به شكل بدیعی به تصویر می كشد بلكه خصوصیات كتاب شناسی نیز دارد. هیچ یك از تألیفات در این رشته نه تنها از لحاظ وسعت و دقت بلكه از نظر روش با الفهرست قابل مقایسه نیست. وفات ابن ندیم بنا بر اكثر 388 قمری است. شرح حال ابن ندیم را در «فرهنگ دهخدا، معین، ریحانةالادب» ملاحظه شد مزید بر آنچه موجزاً ذكر شد، نداشت جز این جمله «الفهرست گنجینه ای است شامل تمام كتب مؤلفۀ عالم اسلام در هر علم و خود تا اواخر قرن چهارم هجری قمری.(1)

ص: 39


1- تلخیص از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج5، صفحات 42 الی 48.

یعقوبی

تاریخ یعقوبی ترجمۀ محمدابراهیم آیتی

مورخ بزرگ اسلامی كه پیش از مورخ معروف و بزرگ اسلاميِ دیگر(ابوجعفر طبری) می زیسته و از برجسته ترین ها در علم تاریخ و جغرافیا و مسالك و نجوم و غیره و اهل تحقیق و درست نویس بوده، معروف به: ابن واضح احمد بن ابی يعقوب اسحاق بن جعفر بن واضح كاتب اخباری اصفهانی.

یعقوبی معاصر دینوری(ابوحنیفه) و بلاذری(ابوجعفر احمد بن یحیی بغدادی متوفی به سال 29 علیه السلام صاحب كتاب فتوح البلدان) است.

یعقوبی را پیشرو و معلم جغرافیای مسلمین شمرده اند، وی در علم نجوم نیز متبحّر بوده است و صورت فلكی سال ولادت، بعثت و وفات پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را به دست داده و اختلاف منجمان برشمرده است.

یعقوبی شعر عربی را نیك می سروده و نام وی در زمرۀ شعرای ایران نیز آمده است. ابومنصور(ثعالبی) متوفی در حدود 425 در كتاب «یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر» آنجا كه شعرای اصفهان را از كتاب «الاصفهان» حمزۀ اصفهانی نقل می كند، احمد بن واضح(یعقوبی) را در عداد شعرای اصفهان نام می برد و مراد همین یعقوبی مؤلف تاریخ است. و اشعاری كه یاقوت در معجم البلدان از او ثبت كرده است در ملحقات البلدان یعقوبی نیز ثبت است.(1)

در یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصرِ» ثعالبی و هم در اعیان الشیعۀ علامۀ فقید سید محسن جبل عاملی و نیز مختصر البلدان ابن فقیه همدانی،جغرافیادان

ص: 40


1- تعدادی از این ابیات در مقدمه ترجمه صحفه دوازده آورده شده است.

بزرگِ اوائل قرن چهارم هجری، تصریح شده؛ یعقوبی اصلاً ایرانی و از مردم اصفهان بوده است. امّا این كه نیاكان وی كِي و چگونه از اصفهان به عراق عرب رفته اند در جایی به نظر نرسید.

«واضح»، جد یعقوبی در سال158 از طرف منصور عباسی به حكومت ارمنستان و آذربایجان منصوب شده بود، و در 162 به حكومت مصر گماشته شد و هنگامی كه مهدی عباسی(در سال 160ه.ق.) در سفر حج دستور توسعه مسجد و قرار دادن كعبه را در وسط صادر كرد، به واضح، كه حاكم مصر بود نوشت تا مصالح و لوازم كار را به مكه حمل كند و در آنجا به یقطین بن موسی تحویل دهد.

هنگامی كه حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام در خلافت هادی عباسی در سال 169خروج كرد، و در فخ به شهادت رسید و ادریس بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام از این واقعه جان به در برد، رهسپار مصر نزد واضحِ به قول طبری «رافضی» و به قول ابن اثیر «یكی از شیعیانِ علی علیه السلام» بود، رفت. واضح، ادریس را به مغرب و از آنجا به طنجه فرستاد و او در شهر «ولیل» اقامت گزید و مردم دعوت او را پذیرفتند.

هادی عباسی به جرم حمایت از ادریس بن عبدالله علوی، واضح را در سال 169گردن زد.

یعقوبی در مآخذ متعدّد، ضمن عناوین مختلف دیگر به ابن واضح، احمد بن اسحاق بن واضح مولی بنی هاشم، و «ابن الیعقوبی» و احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح الكاتب الاصبهانی الاخباری، و احمد بن واضح الاصبهانی المعروف بالیعقوبی و یعقوبی تعبیر و شناخته شده است. از تاریخ و محل تولد او چیزی به دست نیامد.

در دائرة المعارف اسلامی وفات وی در مصر ذكر شده و سال تاریخ نیز

ص: 41

متفاوت و مشهورتر سال 284ه.ق. است.

واضح، جدّ یعقوبی، از شیعیان فداكار اهل بیت: بوده و جان خود را بر سر این كار نهاده است. و در شیعه بودن یعقوبی نیز شبه ای نیست، و چه كتاب تاریخ او و دیگر آثارش بر این مطلب گواه است. یعقوبی حدیث غدیر خم و ثقلین و تفسیر آن به كتاب خدا و عترت را روایت كرده و نیز آیۀ {الیوم اَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتَ لَكُمُ الاِسْلامَ دیناٌ} را، در روز نصب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه، در غدیر خم تصریح كرده است.

یعقوبی جز از علی بن ابیطالب علیه السلام تعبیر به امیرالمؤمنین نمی كند و به همین شواهد در مآخذ مختلف به شیعه بودن وی تصریح كرده اند.

ظاهراً یعقوبی این كتاب تاریخ خود را در سال 259به پایان برده است؛ چون بعد از این تاریخ كتاب تمام می شود.(1)

سارتن

پس از آن كه یعقوبی را به عنوان مورخ و جغرافی دان شیعه معرفی می كند، می گوید: از لحاظ شیعه بودن وی این كتاب جالب توجه است؛ چه، بی طرفانه و با علاقه خاص نوشته شده.(2)

هوشما

در معرفی كتاب تاریخ یعقوبی و نشان دادن مآخذ مؤلف می نویسد: كار یعقوبی با كار طبری و دیگران كه از وی پیروی كرده اند، تفاوت كلی دارد... وی

ص: 42


1- نگاه كنید: ترجمه تاریخ یعقوبی، محمدابراهیم آیتی، ص 10 - 14.
2- مقدمه، ص نوزده، از مدخل سارتن، ج1، ص 907.

از مؤلفین محتاط است كه مطالب خود را باید بداند و به قول دیگران اعتماد نمی كند... .(1)

علامه دهخدا

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن واضح، و یا احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح، كاتب معروف به یعقوبی و ابن واضح، از تاریخ نویسان و جغرافیون اسلامی است. در ارمنیه، هند، مصر و بلاد مغرب و دیگر كشورهای اسلامی گردش كرد، از تألیفات اوست: 1- اخبار الامم السالفه، 2- الاسماء، 3- البلدان، 4- التاریخ(معروف به تاریخ یعقوبی) و چند كتاب دیگر. وفات یعقوبی به سال 278 یا 284ه.ق. اتفاق افتاده است.(2)

نقل از مقدمۀ مؤلف(یعقوبی)، ج3، ص357 - 358

كسانی كه ما مطالب این كتاب را از آنان روایت كرده ایم، عبارتند از:

اسحاق بن سلیمان بن علی هاشمی از بزرگان بنی هاشم، ابوالبختری وهب بن وهب قرشی،(3) از جعفر بن محمد و جز او از رجال حدیثش، و ابان بن عثمان از جعفر بن محمد، و محمد بن عمر واقدی(4) از موسی بن عقبه(5) و جز او از رجال حدیثش، و عبدالملك بن هشام(6) از زیاد بن عبدالله بكائی(7) از محمد بن اسحاق

ص: 43


1- مقدمه، ص28.
2- فرهنگ دهخدا(لغت نامه)، ج50، ص208.
3- از فقهای زمان هارون.
4- ر. ك: فهرست، ص144.
5- موسی بن عقبه بن ابی عیاش اسدی مدنی از علمای مغازی و سیر كه احمد بن حنبل دربارۀ او گوید: علیكم بمغازی ابن عقبه فانه ثقة ف141ه. 758م.(اعلام زركلی).
6- عبدالملك ابن هشام بن ایوب حمیری معافری بصری مصری راوی سیرۀ از ابن اسحاق از بكائی. ف218.
7- ابو محمد زیاد بن عبدالله بن طفیل قیسی عامری بكائی راوی سیره از ابن اسحاق منسوب به «بكاء» یعنی ربیعة بن عامر بن صعصعه.

مطلبی(1) و ابو حسان زیادی(2) از ابو المنذر كلبی(3) و جز او از رجال حدیثش، و عیسی بن یزید بن دأب،(4) و هیثم بن عدی طائی(5) از عبدالله بن عباس همدانی،و محمد بن كثیر قرشی از ابوصالح و جز او از رجال حدیثش و علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مدائنی(6) و ابو معشر مدنی(7) و محمد بن موسی خوارزمی منجم(8) و ما شاء الله منجم در طالع، سال ها و زمان ها و جز اینها كه نام بردیم هم مطالبی آوردیم كه آنها را دیگران گفته و روایت كرده اند، و در تاریخ زندگی خلفا و سرگذشت آنان، بر آنها دست یافته ایم [و به اختصار پرداختیم].

از ریحانة الادب فی تراجم كنی و الالقاب

احمد بن ابی یعقوب بن واضح، یا احمد بن ابی یعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح، كاتب معروف به یعقوبی و ابن واضح و ابن الیعقوبی، اصفهانی البلدة عباسی النسب، شیعی المذهب،از قدمای مشاهیر مورخین، و جغرافیین

ص: 44


1- ابو عبدالله محمد بن اسحاق یسار فارسی مطلبی، ف150ه. (ر. ك: فهرست، ص136).
2- ابو حسان بن عثمان زیادی(اللباب).
3- هشام بن محمد بن صائب كلبی نسّابۀ معروف، ف206(فهرست، ص140).
4- لیثی بكری حجازی خطیب و شاعر از علمای انساب معاصر و معاشر مهدی و هادی عباسی. ف171ه! و 877م.(زركلی)
5- 114 - 207ه. 732 - 823 م.(زركلی)
6- ابوالحسن علی بن محمد بصری مدائنی كه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، و شیخ مفید در ارشاد از او روایت می كنند، وی در سال 225ه در بغداد درگذشت(الكنی و الالقاب، فهرست ص147)
7- جعفر بن محمد بلخی.
8- ف 232ه.

عمومی اسلامی قرن سیم هجرت می باشد كه با ابوحنیفۀ دینوری احمد بن داود معاصر بود، به سال دویست و شصتم هجری در ارمنیه و هند و مصر و بلاد مغرب و اغلب بلاد اسلامی سیاحت ها كرد، در خلال این احوال كتاب البلدان را تألیف داد كه نسبت به خود اقدم كتب عربیه بوده و در لیدن و نجف به طبع رسیده است.

از تألیفات اوست:

1- اخبار الامم السّالفه. 2- الاسماء. 3- البلدان(فوق الذكر). 4- التّاریخ كه به تاریخ یعقوبی معروف و به دو جلد مشتمل می باشد، كه اولی راجع به پیش از اسلام و دومی به وقایع اسلام تا سال دویست و پنجاه و دوم هجرت، و هر دو جلد در لیدن به طبع رسیده و حاوی تاریخ بنی اسرائیل و سریانیان و هنود و یونانیان و روم و ایران و حبشه و اسلامیان و اغلب امم متنوعه می باشد. 5- المسالك و الممالك(ظاهراً همان كتاب البلدان). 6- مشاكلة الناس لزمانهم.

تشیع یعقوبی از هر دو كتاب تاریخ، و بلدان او ظاهر و در كتاب تاریخ حدیث غدیر را نیز نگاشته است. در آداب اللغة العربیه گوید: از مزایای كتاب تاریخ یعقوبی علاوه بر قدمت آن این است كه مؤلفش شیعه مذهب بود. و پاره ای مطالب از عبّاسیین می نگارد كه غیر او از ذكر آنها امتناع و تحاشی می نمایند.

وفات یعقوبی مابین سالهای دویست و هفتاد و هشتم، و هشتاد و چهارم هجری قمری مردد و به حكم پاره ای قراین دومی اقرب به صحت است.(1)

ص: 45


1- فرهنگ(لغت نامه) دهخدا نیز خلاصه این نگارش را در تعریف «یعقوبی» آورده است.

ص: 46

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ(1) أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ(2) وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ(3) تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ(4) فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ(5)﴾

به نام خداوند بخشندۀ مهربان

آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل(لشكر ابرهه كه به قصد نابودی كعبه آمده بودند) چه كرد؟! آیا نقشۀ آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟ و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد. كه با سنگهای كوچكی آنها را هدف قرار می دادند. در نتیجه آنها را همچون كاه خورد شده قرار داد.

به نام خدا ابتدا كردیم مطالب خود را با ذكر سوره ای از كتاب او دربارۀ اصحاب فیل، كه در سال میلاد نبی مكرم صلی الله علیه و آله(1) در مكه اتفاق افتاد، و پی می گیریم ان شاءالله.

ص: 47


1- ما به احترام رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین: چه در متن و چه در نقل، هرجا نام این بزرگواران برده می شود ذكر صلوات و سلام را حتی الامكان رعایت كردیم.

عام الفیل (70-569 میلاد عیسی (ع))

داستان اصحاب فیل مفصل و متواتر است، خلاصه و اصح آن در تفسیر نمونه جلد 27، صفحات 328 الی 343 به نقل از سیرۀ ابن هشام، بلوغ الارب، بحارالانوار و مجمع البیان در تفسیر سورۀ - فیل - آورده شده است.

گزیده ای از آن خلاصه، در حدی كه جریان آن رویداد تاریخی را به خواننده منتقل كند، از نظر می گذرانیم:

ذونواس پادشاه یمن مسیحیان اطراف خود را سخت تحت شكنجه و فشار گذاشت كه از مسیحیت بازگردند؛ یك نفر از این مسیحیان كه جان سالم به در برد نزد قیصر روم به دادخواهی رفت. قیصر كه مسافتی طولانی با یمن در پیش داشت به نجاشی سلطان حبشه كه مسیحی بود، نوشت كه انتقام مسیحیان را از ذونواس بگیرد، نجاشی لشكری انبوه به سرداری ارباط فرستاد و ذونواس را شكست داد، ابرهه كه یكي از فرماندهان این سپاه بود علیه ارباط شورش كرد و او را كشت و خود به جای او حكمران یمن شد، نجاشی تصمیم به سركوب ابرهه گرفت و ابرهه موهای سر خود را تراشید و با مقداری از خاك یمن به نشانۀ تسلیم خدمت نجاشی فرستاد و اعلام وفاداری كرد، و نجاشی او را بخشید و در مقام حكومت یمن او را ابقا كرد.

ابرهه برای اثبات خدمتگذاری خود كلیسایی زیبا و مجلّل و بزرگ در یمن احداث كرد و تصمیم گرفت مردم جزیرۀ عربستان را نیز به سوی این كلیسا جلب و جذب كند در حدی كه كعبه را از مركزیت و اهمیت ساقط كند و به همین

ص: 48

منظور در میان قبایل عرب سرزمین حجاز كه علاقۀ وافر داشتند به تبلیغ و فعالیت پرداخت، گفته اند این كار ابرهه بعضی اعراب را بر آن داشت كه مخفیانه كلیسا را آتش زدند و بعض دیگر گفته اند آن را آلوده و ملوّث كردند.

ابرهه از این كه كلیسایش اعتبار خود را از دست داد خشمگین شد و با سپاهی عظیم كه تعدادی فیل همراه آنان بود به سوی مكه حركت كرد، با نزدیك شدن به كعبه دستور داد اموال مردم مكه غارت و ضبط شود، كه در این جریان دویست شتر از عبدالمطلب ضبط شد، ابرهه فرستاد سرجنگ نداریم و می خواهیم كعبه را از میان برداریم، عبدالمطلب گفت: شتران مرا به من بازگردانید، و خود دانید و كعبه؛ ابرهه تعجب كرد و گفت تو از اموالت حرف می زنی و دربارۀ كعبه كه دین تو و اجداد تو است و برای ویران كردنش آمده ام سخنی نمی گویی، عبدالمطلب گفت:

«اَنَا رَبُّ الاِبلِ وَ اِنّ لِلْبَيْتِ رَبّاً سَيَمْنَعُهُ!»

من صاحب شترانم، و این خانه صاحبی دارد كه از آن دفاع می كند.

عبدالمطلب با شتران به مكه برگشت و مردم را دستور داد به كوههای اطراف پناهنده شوند، و خود پس از آنكه دست در حلقۀ كعبه زد و از خدا خواست كه مكه را حفظ و از خانۀ كعبه حمایت كند. با فرزندان و جماعتی از قریش در دره ای پناه گرفت و یكي از فرزندان خود را به بالای كوه ابوقبیس فرستاد كه اخبار حملۀ ابرهه را به او برساند فرزندش به سرعت خود را به عبدالمطلب رسانید كه ابری پرهیبت و سیاه از طرف دریا(احمر) به سوی ما می آید، عبدالمطلب یقین كرد، این مدد الهی است.

ابرهه كه بر فیل خود به نام(محمود) سوار بود با لشكر انبوهش به سوی كعبه سرازیر شد، اما فیل او گام برنمی داشت و آهنگ بازگشت داشت، در همین هنگام پرندگانی از سوی دریا فرا رسیدند همانند پرستو، و هر یك در منقار و پنجه ها سه سنگ ریزه داشت كه بر لشكر ابرهه فرو ریختند و لشكریان وحشت زده و معدوم و مجروح بر زمین می افتادند؛ خود ابرهه را نیز كه مجروح و مصدوم شده بود، به صنعا باز گرداندند. تعداد فیل هایی كه همراه ابرهه بود تا دوازده گفته اند.

اهمیت این واقعه به قدری بود كه آن را سال(عام الفیل) نامیدند و تاریخ عرب

ص: 49

شد و پیامبر مكرم صلی الله علیه و آله در همین سال تولد یافت. گفته اند میان این دو رابطه وجود داشته.(1)

ولادت حضرت ختمی مرتبت (ص) عام الفیل70-569 میلادی(میلاد عیسی (ع))

میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال «عام الفیل» كه گفته اند پنجاه شب با آن فاصله داشت واقع گردید قریش چون واقعۀ عام الفیل(این واقعه قبلاً به اختصار ذكر شد) پیش آمد و سال مشهوری بود آن را مبدأ تاریخ شناختند و به همین جهت سال میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز تاریخ آنها گردید.

ازدواج عبدالله(پدر حضرت محمد صلی الله علیه و آله) با آمنه دختر وهب(مادر ایشان) ده سال و به قولی ده سال و اندی پس از حفر چاه زمزم بود. و فاصله ازدواج و ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله ده ماه و به قولی بیشتر بوده است.

وفات عبدالله بن عبدالمطلب پدر رسول خدا به روایت اصح2ماه یا كمی بعد از ولادت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد. وفات عبدالله در مدینه نزد دائی های پدرش(طایفه بنی النجّار) در خانه ای معروف به «دارالنابغه» واقع گردید و در این هنگام او بیست و پنج ساله بود.

آمنه مادر پیامبر مكرم صلی الله علیه و آله كه شش ساله بود از عبدالمطلب كه او را كفالت می كرد اجازه گرفت و به مدینه رفت و یك ماه در «دارالنابغه» مجاور قبر شوهرش با فامیل و اقرباء دیدار كرد و هنگام بازگشت به مكه در محلی بین راه به نام(ابواء) مریض و بدرود زندگی گفت و همانجا به خاك سپرده شد و به نقلی بعد او را به مكه منتقل كردند.(2)

ص: 50


1- تفسیر نمونه، ج 27، صفحات 328 الی 343 به نقل از سیرۀ ابن هشام، بلوغ الارب، بحارالانوار و مجمع البیان در تفسیر سوره فیل - به تلخیص آورده شد.
2- یعقوبی، ج 2، ص 358- 363

وفات عبدالمطلب هشت سالگی پیامبر9 8 عام الفیل 577 میلادی

حضرت محمد صلی الله علیه و آله هشت ساله بود كه جد او عبدالمطلب بن بنی هاشم پدر عبدالله و متكفل او از دنیا رفت.

عبدالمطلب هنگام وفات با اینكه عباس فرزند بزرگ او و سقایت مكه را می داشت، پیامبر را به ابوطالب سپرد، و سرپرستی او را به ابوطالب سفارش كرد، چون ابوطالب عمو و عبدالله پدر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله هر دو از یك مادر؛ یعنی هر دو برادر تنی و از یك پدر و مادر بودند، عبدالمطلب پدر، و مادر ایشان فاطمه بنت عمروبن عائذبن عمران بن مخزوم بود.(1)

سرپرستی ابوطالب موجب شد كه همسر او فاطمۀ بنت اسد بن بنی هاشم بن عبد مناف در خانه عهده دار امر رسول خدا صلی الله علیه و آله شود، و این بانوی بزرگوار بهتر از هر مادر دلسوزی چنان در سرپرستی او كوشید كه پیامبر صلی الله علیه و آله همیشه سپاسگزار نیكی های آن زن بود.

این زن مادر علی علیه السلام است كه علی علیه السلام را در سی سالگی پیامبر در خانۀ كعبه به دنیا آورد، و نیز از نخستین كسانی است كه به آن حضرت ایمان آورد و به همراه مهاجرین با او به به مدینه هجرت كرد، و چون از دنیا رفت، رسول الله صلی الله علیه و آله او را در پیراهن مخصوص خود كفن كرد، و پیش از دفنش در قبر او خوابید كه از فشار قبر ایمن گردد(2).

رسول خدا را پس از وفات عبدالمطلب، عمویش ابوطالب پدر علی ابن ابیطالب علیه السلام سرپرستی كرد و نیكو و بهتر سرپرستی بود.

علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:(ابی ساد فقیرا، و ما ساد فقیر قبله) پدرم در عین ناداری سروری كرد، و پیش از او فقیری سروری نیافت.(3)

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده كه پس از وفات فاطمۀ بنت اسد كه زنی

ص: 51


1- سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 179و طبری، ج 3، ص 82 9.
2- ارشاد مفید، ج 1، ص 2- 3.
3- یعقوبی، ج 2، ص 368.

مسلمان و بزرگوار بود، گفت: الیوم مات امی،(امروز مادرم وفات كرد) و او را در پیراهن خود كفن كرد، و در قبرش فرود آمد، و در لحد او خوابید. پس به آن بزرگوارگفته شد: ای رسول خدا برای فاطمه سخت بیتاب گشته ای؟ گفت:

«انها كانت امی اذكانت لتجیع صبیانها وتشبعنی وتشعثهم وتدهننی وكانت امی.»

به راستی مادرم بود، چه كودكان خود را گرسنه می داشت و مرا سیر می كرد، و آنان را گردآلود گذاشت، و مرا شسته و آراسته می كرد و مادرم بود(1).

سفر شام 12 عام الفیل 581 میلادی(12 سالگی حضرت)

در رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله به شام و سن حضرت در آن موقع اخبار متفاوت است بعضی هشت سال را ذكر كرده اند، اما روایت دوازده سال متواتر و اصح به نظر می رسد، گویند: ابوطالب كه سرپرستی آن جناب را عهده دار بود، با كاروانی كه برای تجارت آمادۀ حركت به طرف شام بود خواست همراه شود كه حضرت به اشتیاق در وی آویخت كه مرا به كه می سپاری و ابوطالب تصمیم گرفت، و او را همراه خود برد تا به بصری شام رسیدند(در بصری صومعه ای بود كه(بحیری) جرجیس عالم و راهب عیسوی در آن به عبادت زندگی می گذراند، رسم بود كه قافله در این محل توقف و پس از استراحت، روز بعد به طرف شام حركت می كرد، بحیری كه همیشه ناظر این قافله ها بود این بار توجهش جلب شد كه پسری همراه قافله است كه در او آثار و علایم بزرگی، و الهی بودن او برای بحیری مشهود می شد.

لذا غذایی آماده كرد و همۀ اهل قافله را دعوت به مهمانی كرد، از او پرسیده شد كه تا حال چنین كاری نمی كردی گفت: اسباب آن اینك فراهم بود، همه مشغول صرف غذا بودند، و چون حضرت دعوت را نپذیرفته بود كنار قافله ماند،

ص: 52


1- همان، ص 36 9.

بحیری توجه كرد آن كه او دیده بود و به خاطر او از قافله دعوت به صرف غذا كرده است در بین مهمانان نیست پرسید آیا كسی از شما برای صرف غذا نیامده است، گفتند: همه آمده ایم جز پسر جوانی كه نیامد، گفت او را هم به مهمانی بخوانید و حضرت به صومعه تشریف آورد و در پایان مهمانی كه همه به طرف قافله برگشتند و ابوطالب و حضرت آخرین بودند كه می خواستند به سوی جمع برگردند بحیری اول از ابوطالب سئوالاتی كرد و سپس حضرت را به لات و عزی سوگند داد كه از حالات خود در خواب و بیداری برای او شرح دهد، حضرت فرمود: من به لات و عزی اعتقاد ندارم و سئوال های او را پاسخ داد، بحیری از مجموع آنچه از مشاهدات خود از آن جناب دید و از پاسخ سئوال های ایشان دریافت كرد با آنچه در اخبار پیشینیان خود و نشانیهایی كه برای منتظر بعد از عیسی می دانست یقین كرد كه این جوان با این خصوصیت ها باید همان موعود باشد. لذا ابوطالب را سوگند داد كه حضرت را به مكه برگرداند كه سران یهود و فرستاده های روم به دنبال چنین شخصی هستند تا او را بكشند برگرد و خطر را از او بگردان كه حفظ و صیانت از او اینك به عهدۀ توست و این راز را پوشیده دار و به احدی ابراز مكن تا موقع آن برسد و به جهت همین تأكیدها و سفارشهای بحیری ابوطالب بر حمایت و حفظ حضرت از شر دشمنان افزود و به مكه مراجعت كرد.(1)

جنگ فجار 20 عام الفیل 589 میلادی

در جنگ بنی ضمره و بنی هذیل كه در اثر كشتن مردی از قبیلۀ بنی هذیل توسط فردی به نام براض اتفاق افتاد و به دنبال آن جنگی بین دو قبیله رخ داد كه در ماه رجب كه نزد آنها ماه حرام بود، و بدین جهت آن را فجّار نامیدند.

در این جنگ هر طایفه از قریش برای خود سروری داشت، و ابوطالب سرور بنی هاشم مانع شد كه حتی يك نفر از بنی هاشم در آن شركت نمایند.

ص: 53


1- به تلخیص سیرۀ ابن هشام، ج1، ص 180 - 181 - 182. طبری، ج 3، ص 829– 830 – 831.

اما به قولی ابوطالب كه رسول خدا همراهش بود، فقط به نظارت حاضر شد، و جنگ به نفع كنانه پایان یافت و آن فتح را در اثر بركت حضور حضرت می دانستند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است كه فرموده: شهدت الفجار مع عمی ابوطالب، و انا غلام(پسری بودم كه با عمویم ابوطالب، در حرب الفجار حاضر شدم)

در سال این جنگ اقوال مختلف است، حضرت در این موقع ترجیحاً بیست سال داشته اند.(1)

حلف الفضول 20 عام الفیل 589 میلادی

رسول خدا از بیست سال گذشته بود كه در(حلف الفضول) شركت كرد و پس از آنكه خدایش به رسالت فرستاد، گفت:

«حضرت فی دار عبدالله بن جدعان حلفاً مایسرنی به حمرالنعم ولو دعیت الیه لاجبت»

«در خانۀ عبدالله پسر جدعان در پیمانی شركت نمودم كه شادمان نیستم تا به جای آن شتران سرخ موی داشته باشم، واگر دیگر بار به چنان پیمانی دعوت می شدم، می پذیرفتم».

سبب پیش آمدن حلف الفضول آن بود كه قریش با هم همپیمان شده بودند و در حرم بر بیگانه و بی كس ستم می كردند، تا آنكه مردی از بنی اسد بن خزیمه با كالایی به مكه آمد و مردی از بنی سهم كالای او را خرید و آن را گرفت لیكن از پرداخت بهای آن امتناع كرد، اسدی با قریش سخن گفت و به آنان پناهنده شد و یاری خواست تا حق خود را بگیرد، اما كسی حق او را نگرفت و ناچار بر كوه ابوقیس برآمد و با صدای بلند فریاد زد: ای آل فهر به داد ستمدیده ای دور از خویشان و خاندان برسید كه در شهر مكه سرمایه او را به ستم برده اند، همانا حرم

ص: 54


1- به تلخیص یعقوبی، ج 2، ص 270 – 280.

برای كسی است كه در بزرگواری تمام باشد و دو جامۀ فریبكاران را احترامی نیست.

و به قولی مردی از بنی اسد نبود بلكه قیس بن شیبۀ سلمی كالایی به ابی بن خلف جمحی فروخت و ابی حق او را برد و قیس آن شعر را گفت و به قولی دیگر این شعر را:

یا قصی كیف هذا فی الحرم

و حرمة البیت و اخلاق الكرم

اظلم لا یمنع منی من ظلم

(ای فرزندان) قصی این چه كاریست در حرم ! به حرمت خانه و مكارم اخلاق سوگند كه بر من ستم می شود و دست ستمكار از سرم كوتاه نمی گردد(كسی به دادم نمی رسد)

پس قریش شرمنده شدند و ایستادند و پیمان بستند كه بر بیگانه و جز او ستم نشود، و حق مظلوم از ظالم گرفته شود. و در خانۀ عبدالله بن جدعان تیمی فراهم شدند و هم پیمان ها، هاشم و اسد و زهره و تیم و حارث بن فهم بودند. قریش گفتند: این پیمانی زائد است و آن را حلف الفضول نامیدند. و به قولی سه نفر به نامهای، فضل بن قضاعه و فضل بن حشاعه، و فضل بن بضاعه در این پیمان حضور داشتند و بدین جهت پیمان را «حلف الفضول» نامیدند.(1)

ازدواج پیامبر اكرم (ص) با خدیجه (س) 25 عام الفیل 594 میلادی

رسول خدا بیست و پنجساله بود كه خدیجه دختر خویلد را به همسری گرفت و از فرزندان آن بزرگوار از خدیجه، قاسم(كه حضرت به ابوالقاسم مكنی شد) پیش از بعثت، و عبدالله(كه طیب و طاهر همو است) و در اسلام ولادت یافت و فاطمهc پس از بعثت متولد شدند.

از عمار یاسر نقل شده كه گفت: من از همه مردم به امر ازدواج رسول خدا با خدیجه دختر خویلد داناترم چه دوست او بودم و روزی با هم در میان صفا و

ص: 55


1- یعقوبی، ج 2، 371 – 372 – 373.

مروه راه می رفتیم كه ناگهان خدیجه دختر خویلد و خواهرش هاله رسیدند و چون خدیجه رسول خدا را دید هاله خواهرش نزد من آمد و گفت: ای عمار رفیقت را نیازی به خدیجه نیست؟ گفتم: به خدا قسم نمی دانم، پس بازگشتم و سخن هاله را با او در میان گذاشتم. گفت: برگرد و با او قراری بگذار و روزی را وعده ده تا نزد او برویم چنین كردم و چون روز موعود رسید، خدیجه نزد عمروبن اسد(عموی خود) فرستاد كه آمد[و او را لباس های برد یمانی پوشانید و او را معطر و خوشبو كرد] سپس رسول خدا با چند نفر از عموهای خود كه ابوطالب پیشرو آنها بود رسیدند و ابوطالب خطبه خواند:

«الحمدلله الذی جعلنا من زرع ابراهیم و ذریة اسماعیل و جعل لنا بیتاً محجوبا و حرماً آمناً و جعلنا الحكام علی الناس و بارك لنا فی بلدنا الذی نحن فیه، ثم ان بن اخی محمد بن عبدالله لا یوازن برجل من قریش الارجح و لا یقاس باحد الاعظم عنه، و ان كان فی المال قل فان المال رزق حائل و ظل زائل و له فی خدیجة و لها فیه رغبة، و صداق ما سألتموه عاجله من مالی و له والله خطب عظیم و نبأ شایع»

(سپاس خدا را كه ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد، و ما را به كعبه ای حرام و حرمی امن، سرفراز داشت، و ما را بر مردم سروری داد، و شهر ما را كه در آن هستیم مبارك ساخت. سپس به راستی برادر زاده ام محمدبن عبدالله، اگر چه از مال تهی دست است با هیچ مردی از قریش سنجیده نشود، جز آنكه بر او فزون آید و با احدی قیاس نشود مگر آنكه از او بزرگتر باشد، چه مال، روزی دگرگون و سایۀ بی دوامی است و او خواستار خدیجه و خدیجه خواهان اوست، و كابین آنچه بخواهید نقد آن از مال من است و او را به خدا قسم امری است بزرگ و پیشامدی جهانگیر.

پس پیامبر خدیجه را به همسری گرفت، و از آنچه مردم می گویند كه خدیجه رسول خدا را به مزدوری گرفت، خبری نبود و او هرگز مزدور كسی نگشته است. از محمد بن اسحاق روایت شده كه خویلد بن اسد بن عبدالعزی پنج سال بعد از فجار دختر خود خدیجه را به رسول خدا تزویج كرد و به روایت بعضی خویلد

ص: 56

در فجار كشته شد یا در سال فجار مرد،(1)

35 عام الفیل - 604 میلادی تجدید بنای كعبه

چون سیلی در مكه آمده بود و كعبه آسیب دید، در این سال دیوارهای كعبه را فرو ریختند و برای ساختن مجدد به پیشنهاد ابوطالب مقرر شد، هزینه و مصالح مورد نیاز از اموال اشخاص صد در صد حلال و مطمئن بودن كه از راه حرام و ظلم و حق بری به دست نیامده صرف شود، و همۀ اقوام برای این كار هم پیمان شدند، تا آنجا كه برای كار كردن در بنای كعبه همه لباس های خود را نیز بیرون آوردند جز پیامبر كه امتناع كرد و لباس های خود را در نیاورد(از فریاد كننده ای می شنیدند كه جامه ات را مكن!)

گوید:[محمد بن اسحاق] آنگاه قبایل قریش برای بنای مجدد كعبه سنگ فراهم آوردند و هر قبیله جدا سنگ آماده می كرد، بنیان را بالا بردند، تا محل حجرالاسود رسید و اختلاف كردند، چون هر قبیله می خواست خود سنگ را بر جای آن گذارد، و كار به صف بندی و جدال كشید. قرشیان تا پنج روز در این حال بودند، تا سرانجام به مشورت پرداختند. و ابوامیة بن مغیره كه سالمندترین قرشیان بود گفت: ای قرشیان نخستین كسی كه از در مسجد درآید، در این كار مورد اختلاف شما را داوری كند و همه پذیرفتند.

نخستین كسی كه از در درآمد، محمد صلی الله علیه و آله بود، و چون او را بدیدند گفتند این امین است و به داوری او رضایت می دهیم، این محمد است حكایت را به حضرت عرضه داشتند حضرت ردای خود را پهن كرد و حجر را در میان آن نهاد و گفت هر قبیله كناره ای را بگیرد و بلند كردند و چون به جای خود رسید رسول خدا آن را گرفت و برجای خودش نهاد. برای كعبه كه پیش از آن سقف نداشت سقف ایجاد كردند.

بنای كعبه پانزده سال پس از جنگ فجار و از فجار تا عام الفیل بیست سال بود

ص: 57


1- همان، ص 357 – 358.

و بعثت 5 سال بعد از تجدید بنای كعبه(1)

بعثت چهل سالگی پیامبر مكرم اسلام (ص) (سال40عام الفیل مطابق با 609 میلادی)

چون از نظر شیعه واقعۀ بعثت مهمترین موضوع است پیش از آنكه به گزارش های تاریخی بپردازیم بعثت را از نگاه مفسرین دربارۀ اولین وحی بر پیامبر و تفسیر سورۀ(علق) را كه نخستین سوره باشد كه به پیامبر نازل شده است شروع می كنیم و چون كتاب 27 جلدی تفسیر نمونه به همیاری جمعی از اهل تفسیر و تحقیق زیر نظر مرجع عالیقدر آیت الله مكارم شیرازی تنظیم و تدوین شده است و بر هر خواننده ضمن مطالعه محرز و محقق می شود كه اینان با در اختیار داشتن منابع تفسیر قرآن از گذشتگان تا امروز، همۀ وجوه آشكار و پنهان هر آیه را حتی المقدور بررسی و اولی و اجلی مطلب و مفهوم و مقصود آن را كه هم فهم عامه آن را برتابد و هم مورد قبول فحول علمای اعلام باشد را در اختیار ما قرار داده است. لذا عیناً تفسیر و شأن نزول پنج آیۀ اول را كه به طور مسلم در اولین وحی به پیامبر(صلوات الله و سلامه علیه و آله) است از نظر می گذرانیم و بعد گزارشهای تاریخی را به نحو محدود ذكرمی كنیم.(2)

سورۀ علق آیه 1 – 5

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(1)

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ(1) خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ(2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ(3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(4)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(5)﴾

ص: 58


1- تلخیص از طبری، ج 3، ص 839– 840 – 841 یعقوبی، ج 2،ص 373 - 374.
2- تفسیر نمونه، ج 27.

به نام خداوند بخشندۀ مهربان

بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفرید(1) همان كس كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد.(2) بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است.(3) همان كسی كه به وسیلۀ قلم تعلیم نمود.(4) و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد.

شأن نزول

به اعتقاد اكثر مفسران این سوره نخستین سوره ای است كه بر پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده است بلكه به گفتۀ بعضی پنج آیۀ فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحی بر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده، مضمون آن نیز مؤید این معنی است.

در روایات آمده است كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله به كوه حرا رفته بود، جبرئیل آمد و گفت: ای محمد بخوان! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من قرائت كننده نیستم.(1)

جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد و بار دیگر گفت: بخوان! پیامبر صلی الله علیه و آله همان جواب را تكرار كرد بار دوم نیز جبرئیل این كار را كرد و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت:

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ(1)خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ(2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ(3)الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(4)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(5)﴾

این سخن را گفت و از دیدۀ پیامبر صلی الله علیه و آله پنهان شد رسول خدا صلی الله علیه و آله كه با دریافت نخستین اشعۀ وحی سخت شده بود به سراغ خدیجه آمد و فرمود: زملّونی و دثّرونی: «مرا بپوشانید و جامه ای بر من بیفكنید تا استراحت كنم»(2)

ص: 59


1- بعض مفسرین گفته اند: جملۀ «ما انا بقارءٍ» موصوله و معنی چنین است: من چه بخوانم؟ كه در دنبالۀ تفسیر در صفحات بعد هم نقل شده است.
2- ابوالفتوح رازی جلد 12 صفحۀ 96(با كمی تلخیص) همین معنی را بسیاری از مفسران عامه و خاصه با شاخ و برگ های بیشتری كه بعضی قابل قبول نیست نقل كرده اند.

طبرسی در مجمع البیان نیز نقل می كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله به خدیجه فرمود هنگامی كه تنها می شوم ندایی می شنوم.

خدیجه عرض كرد: خداوند جز خیر دربارۀ تو كاری نخواهد كرد، چرا كه به خدا سوگند تو امانت را ادا می كنی، صلۀ رحم به جا می آوری، در سخن گفتن راستگو هستی.

خدیجه می گوید: بعد از این ماجرا به سراغ ورقۀ بن نوفل رفتیم،(او از آگاهان عرب و عموزادۀ خدیجه بود) «رسول الله صلی الله علیه و آله آنچه را دیده بود برای «ورقه» بیان كرد، ورقه گفت: هنگامی كه آن منادی به سراغ تو می آید، دقت كن ببین چه می شنوی سپس برای من نقل كن.

پیامبر در خلوتگاه خود این را شنید كه می گوید: ای محمد بگو:

« بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مَالِكِ يَوْمِ الدِّینِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّینَ» و بگو «لااله الا الله»

سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را برای او بازگو كرد.

«ورقه» گفت بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهی می دهم تو همان هستی كه «عیسی بن مریم» بشارت داده است! و تو شریعتی همچون موسی داری تو پیامبر مرسلی و به زودی بعد از این روز مأمور به جهاد می شوی و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد! هنگامی كه ورقه از دنیا رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فر مود من این روحانی را در بهشت(بهشت برزخی) دیدم در حالی كه لباس حریر بر تن داشت زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق كرد.(1)

البته در بعض از كلمات مفسرین، یا كتب تاریخ، مطالب ناموزونی دربارۀ این

ص: 60


1- تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 814.

فصل از زندگی پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله به چشم می خورد كه مسلماً از احادیث مجعول و اسرائیلیات است، مثل این كه پیغمبر بعد از ماجرای نخستین نزول وحی بسیار ناراحت شد و از این ترسید كه القاآت شیطانی باشد یا چند بار تصمیم گرفت خود را از كوه به زیر پرتاب كند! و امثال این لاطایلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العادۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و مدیریت و شكیبایی و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است.

به نظر می رسد این گونه روایات ضعیف و ركیك و ساخته و پرداختۀ دشمنان اسلام است كه خواسته اند هم اسلام را زیر سئوال برند و هم شخص پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را.

با آنچه گفته شد به سراغ تفسیر آیات می رویم.

تفسیر

بخوان به نام پروردگارت

در نخستین آیه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله را مخاطب ساخته می گوید:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ »(1)

«بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفرید»

بعضی گفته اند مفعول در جملۀ بالا محذوف است و در اصل چنین بود:

«اقرأ القرآن باسم ربك»

 «قرآن را با نام پروردگارت بخوان»

و به همین جهت بعضی این آیه را دلیل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره های قرآن است.(2) و بعضی با را زائد دانسته و گفته اند: منظور این است كه

ص: 61


1- راغب در مفردات گوید قرائت به معنی ضمیمه كردن حروف و كلمات است و لذا به حرف واحد قرائت نمی گویند.
2- در این صورت «باء» برای ملابست است.

نام پروردگارت را بخوان، ولی این تفسیر بعید به نظر می رسد چرا كه مناسب این است گفته شود: نام پروردگار را به یاد آور. قابل توجه اینكه در اینجا قبل از هر چیز تكیه روی مسئله «ربوبیت» پروردگار شده است، و می دانیم «رب» به معنی «مالك مصلح» است كسی كه هم صاحب چیزی است و هم به اصلاح و تربیت آن می پردازد.

سپس برای اثبات ربوبیت پروردگار روی مسئلۀ خلقت و آفرینش جهان هستی تكیه شده چرا كه بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت اوست. كسی عالم را تدبیر می كند كه آفرینندۀ آن است.

این در حقیقت پاسخی است به مشركان عرب كه خالقیت خدا را پذیرفته بودند، اما ربوبیت و تدبیر را برای بتها قایل بودند! به علاوه ربوبیت خداوند و تدبیر او در نظام هستی بهترین دلیل بر اثبات ذات مقدس اوست.

..........................

سپس از میان مخلوقات روی مهمترین پدیدۀ جهان خلقت و گل سرسبد آفرینش یعنی «انسان» تكیه كرده، و آفرینش او را یادآور شده و می فرماید:

 «خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ»

«همان خدایی كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد»

«من علق» در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است، و لذا به خون بسته و همچنین به(زالو) كه برای مكیدن خون به بدن می چسبد «علق» گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین را در عالم جنین، به شكل قطعۀ خون بستۀ چسبنده ای در می آید كه در ظاهر بسیار كم ارزش است، مبدأ آفرینش انسان را در ین آیه همین موجود ناچیز می شمرد، تا قدرت نمایی عظیم پروردگار روشن شود كه از موجودی چنان بی ارزش مخلوقی چنین پرارزش آفریده است.

بعضی گفته اند: منظور از علق در اینجا گل آدم است كه آنهم چسبندگی داشت، بدیهی است خدایی كه این مخلوق عجیب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد. شایستۀ هرگونه ستایش است.

گاه علق را به معنی موجود «صاحب علاقه» دانسته اند كه اشاره ای است به روح اجتماعی انسان و علقۀ آنها به یكدیگر كه در حقیقت پایۀ اصلی تكامل بشر

ص: 62

و پیشرفت تمدنها را تشكیل می دهد.

بعضی نیز «علق» را اشاره به «نطفۀ نر»(اسپرم) می دانند كه شباهت زیادی به «زالو» دارد، این موجود ذره بینی در آب نطفه شناور است و به سوی «نطفۀ زن» در رحم پیش می رود و به آن می چسبد و از تركیب آن دو، نطفۀ كامل انسان به وجود می آید.

درست است كه در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است.

از میان تفسیرهای چهارگانه تفسیر اول روشن تر به نظر می رسد، هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بی مانع است.

از آنچه گفتیم روشن شد كه«انسان» بر طبق یك تفسیر به معنی حضرت آدم و بر طبق سه تفسیر دیگر به معنی مطلق انسان هاست.

..........................

بار دیگر برای تأكید می افزاید:

﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ﴾ (1)

«بخوان كه پروردگارت از هر كریمی كریم تر است، و از هر بزرگواری بزرگوارتر»

بعضی معتقدند كه «اقرأ» دوم تأكیدی است بر «اقرأ» در آیات قبلی، و بعضی گفته اند با آن متفاوت است، در جملۀ اول منظور قرائت پیامبر صلی الله علیه و آله برای خویش است و در جملۀ دوم قرائت برای مردم، ولی تأكید مناسب تر به نظر می رسد، زیرا دلیلی برای این تفاوت در دست نیست.

و به هر حال تعبیر این آیه در حقیقت پاسخی است به گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب جبرئیل كه گفت من قرائت كننده نیستم، یعنی «از بركت پروردگار فوق العاده كریم و بزرگوار، تو توانایی بر قرائت و تلاوت داری».

..........................

ص: 63


1- جملۀ (و ربك الاكرم) جملۀ اسمیة استینافیه مركب از «مبتدا» و «خبر» است.

سپس به توصیف خداوند یكه اكرم الاكرمین است پرداخته می فرماید:

﴿الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾

«همان كسی كه به وسیلۀ قلم تعلیم فرمود»

..........................

﴿عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾

«و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد»

در حقیقت این آیات نیز پاسخی است به همان گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله كه فرمود «من قرائت كننده نیستم» یعنی همان خدایی كه به وسیله قلم انسانها را تعلیم داد و به انسان آنچه را نمی دانست آموخت، قادر است كه به بنده ای درس نخوانده همچون تو نیز قرائت و تلاوت را بیاموزد.

جملۀ :

« الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ »

كتاب دو معنی دارد، نخست اینكه: خداوندنوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانایی این كار عظیم را كه مبدأ تاریخ بشر، و سرچشمۀ تمام علوم و فنون تمدنها است در او ایجاد كرد.

دیگر اینكه منظور این است كه علوم و دانشها را از این طریق و با این وسیله به انسان آموخت خلاصه اینكه طبق یك تفسیر منظور تعلیم كتابت است، و طبق تفسیر دیگر منظور علومی است كه از طریق كتابت به انسان رسیده است.

و در هر حال تعبیری است پر معنی كه در آن لحظات حساس نخستین نزول وحی در این آیات بزرگ و پر معنی منعكس شده است.

..........................

ص: 64

نكته ها :

1- آغاز وحی همراه با آغاز یك حركت علمی بود

این آیات چنانكه گفتیم به اعتقاد غالب مفسران یا تمام آنها نخستین آیاتی است كه بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است، و با تابش نخستین اشعۀ وحی فصل تازه ای در تاریخ بشریت آغاز شد و نوع بشر مشمول یكي از بزرگترین الطاف الهی گشت، كاملترین آئین های الهی كه نقطۀ پایان و ختم ادیان بود، نازل گردید و پس از نزول تمام احكام و تعلیمات اسلامی به مصداق:

﴿ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا﴾ (1)

دین الهی تكمیل و نعمتش به حد تمام و كمال رسید، و اسلام دین مرضی او گشت.

موضوع بسیار جالب اینجاست در عین اینكه پیامبر صلی الله علیه و آله امی و درس نخوانده بود و محیط حجاز را یكپارچه جهل و نادانی فراگرفته بود، در نخستین آیات وحی تكیه بر مسألۀ «علم» و «قلم» است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش  در این آیات ذكر شده است.

در حقیقت این آیات نخست از تكامل «روح» به وسیلۀ تعلیم و تعلّم مخصوصاً از طریق قلم سخن می گوید آن روز كه این آیات نازل می شد، نه تنها در محیط حجاز كه محیط جهل بود كسی ارزشی برای قلم قائل نبود. در دنیای متمدن آن زمان نیز قلم از اهمیت كمی برخوردار بود.

اما امروز می دانیم كه تمامی تمدنها و علوم و دانشها و پیشرفتهایی كه در هر زمینه نصیب بشر شده بر محور قلم دور می زند و به راستی «مداد علماء» بر «دماء شهدا» پیشی گرفته، چرا كه هم زیربنای خون شهید، و هم پشتوانۀ آن مركبهای

ص: 65


1- سوره مائده، آیه 3.

قلمهای دانشمندان است، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسان در درجه اول به نیش قلمها بسته است.

اصلاحات جوامع انسانی از قلمهای مؤمن و متعهد شروع می شود، و فساد و تباهی اجتماعات نیز از قلمهای مسموم و فاسد مایه می گیرد.

بی جهت نیست كه قرآن مجید سوگند به قلم و آنچه قلم می نویسد یاد كرده یعنی به «ابزار» و هم به «محصول» آن ابزار، آنجا كه می فرماید:

« ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»

می دانیم دوران زندگی بشر را به دو دوران تقسیم می كنند: دوران تاریخ و دوران قبل از تاریخ

دوران تاریخ زمانی است كه قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چیزی از زندگی خود را با قلم بنگارد و برای آیندگان به یادگار بگذارد، و به این ترتیب بشر مساوی است با تاریخ پیدایش قلم و خط!

در زمینۀ نقش قلم در حیات انسانها شرح مبسوطی در جلد 24 تفسیر نمونه در آغاز سورۀ قلم داشته ایم، بنابراین پایۀ اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده، و بی جهت نیست كه قومی چنان عقب مانده به قدری در علوم و دانشها پیش رفتند كه علم و دانش را به اعتراف دوست و دشمن - به همۀ جهان صادر كردند، و به اعتراف مورخان معروف اروپا این نور علم و دانش مسلین بود كه بر صفحۀ اروپای تاریك قرون وسطی تابید، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت.

در این زمینه كتابهای فراوانی از سوی خود آنها تحت عنوان «تاریخ تمدن اسلام» یا «...» نوشته شده اند.

چقدر نازیباست ملتی این چنین، و آییني آن چنان در میدان علم و دانش عقب بمانند و نیازمند دیگران حتی وابستۀ به آنها شوند.

2- ذكر خدا در هر حال آغاز دعوت پیغمبر اكرم9 از ذكر نام خدا شروع شد

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ﴾.

ص: 66

و جالب اینكه تمام زندگانی پر بار او آمیخته با ذكر خدا و یاد خدا بود.

ذكر خداوند با هر نفسش توأم بود، برمی خواست، می نشست، می خوابید، راه می رفت، سوار می شد، پیاده می شد، توقف می كرد، با یاد خدا بود و با نام «الله».

هنگامی كه از خواب بیدار می شد می فرمود:

«قُلْ الْحَمْدُ لله الَّذِي أَحْيَانَا بَعْدَ مَمَاتِنَا وَ إِلَيْهِ النُّشُور»

ابن عباس می گوید: شبی خدمتش خوابیده بودم، هنگامی كه از خواب بیدار شد سر به سوی آسمان بلند كرد، و ده آیۀ آخر سورۀ آل عمران را تلاوت فرمود: 

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لأولِي الألْبَابِ»

سپس عرضه داشت:

«اللهمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ أَنْتَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ فِيهِن ... اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْكَ أَنَيب»

هنگامی كه از خانه بیرون می آمد می فرمود:

«بِسْمِ الله تَوَكَّلْتُ عَلَى الله اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَضِلَ أَوْ أُضِلَ أَوْ أَزِلَّ أَوْ أُظْلَمَ أَوْ أَظْلِمَ أَوْ أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَي»

و هنگامی كه وارد مسجد می شد می فرمود:

«أعوذ بالله العظیم، وبوجهه الكریم، و سلطانه القدیم، من الشیطان الرجیم»

و هنگامی كه لباس نو در تن می كرد می فرمود:

«اللَّهُمَ لَكَ الْحَمْد انت كَسَوْتَنِيه اسئلك خیره و خیر ما صنع له ُ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرّه و شرّ ماصنع له».

و هنگامی كه به خانه باز می گشت می فرمود:

«الْحَمْدُ لله الَّذِي كفانی و آوانی و الْحَمْدُ لله الذی أَطْعَمَنِي وَ سَقَانِي»

و به همین ترتیب تمام زندگی او با یاد خدا و نام خدا و تقاضای الطاف

ص: 67

خداوند عجین و آمیخته بود.(1))(2)

ابوجعفر [صاحب تاریخ طبری] گوید: روایت درست هست كه دربارۀ روزۀ روز دوشنبه از پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسیدند و فرمود: من به روز دوشنبه متولد شدم و به روز دوشنبه مبعوث شدم و وحی سوی من آمد(3) ابوجعفر گوید: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله پیش از آنكه جبرئیل بر اوظاهر شود و رسالت خدای بیارد، آثار و نشانه هایی می دید.

ابو جعفر گوید: پیش از این امت ها از مبعث وی سخن می كردند و عالمان هر امت از آن خبر می دادند عامر بن ربیعة گوید: از زید بن عمروبن نفیل از عالمان نصاری شنیدم كه می گفت: من در انتظار پیمبری هستم از فرزندان اسماعیل و از اعقاب عبدالمطلب و بیم د ارم به زمان او نرسم، امّا به او ایمان دارم و تصدیق او می كنم و به پیمبری اش شهادت می دهم اگر عمرت دراز بود و او را دیدی سلام مرا به او برسان وصف او را با تو بگویم؟ گفتم بگو، گفت: وی نه كوتاه قد است نه بلند، نه پر موی است نه كم موی، پیوسته در دیده اش سرخی ای می درخشد و خاتم نبوت میان دو بازوی اوست، و نامش احمد است و در این شهر[مكه] متولد می شود قومش او را بیرون می كنند و دین او را خوش ندارند، تا به یثرب مهاجرت كند و كارش بالا بگیرد، مبادا از او غفلت كنی من در طلب دین ابراهیم همۀ ولایتها را گشتم از یهود و نصاری و مجوس پرسیدم و همه گفتند پس از این پیغمبری با چنین وصف خواهد آمد، جز او پیمبری نمانده است. عامر گوید وقتی مسلمان شدم، گفتار او را با پیامبر بگفتم و سلام او را رساندم پیامبر صلی الله علیه و آله جواب او را داد و برای او طلب رحمت كرد(4) ابو جعفر[طبری] گوید از پیش بعضی خبرها را دربارۀ نخستین بار كه جبرئیل بیامد و این كه سن وی چند سال بود آورده ایم، اكنون وصف ظهور جبرئیل و آوردن وحی خدای را بگوییم: از عبدالله بن شداد

ص: 68


1- فی ظلال القرآن، جلد 8، ص 619به بعد با تلخیض.
2- تفسیر نمونه، ج - 27.
3- تاریخ طبری، ج 3، ص 842.
4- همان، ص 844.

روایت كرده اند كه جبرئیل پیش پیمبر آمد و گفت: ای محمد بخوان گفت: چه بخوانم؟

گوید: و او را بفشرد و باز گفت:ای محمد صلی الله علیه و آله بخوان

گفت: چه بخوانم؟

جبرئیل گفت:

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾(1)

از هشام بن محمد روایت كرده اند، كه جبرئیل اول بار به شب شنبه و شب یكشنبه پیش پیمبر آمد، آنگاه رسالت خدای را به روز دوشنبه آورد، و وضو و نماز را بر او آموخت و «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» را تعلیم داد و پیمبر صلی الله علیه و آله روز دوشنبه كه وحی آمد چهل سال داشت.(2)

وجوب نماز

ابوجعفر گوید: نخستین چیزی كه خداوند از پی اقرار به توحید و بیزاری از بتان واجب كرد نماز بود.

از محمدبن اسحاق روایت كرده اند كه وقتی نماز بر پیمبر صلی الله علیه و آله واجب شد جبرئیل بیامد و پاشنۀ خود را بر زمین زد و چشمه ای بشكافت و جبرئیل علیه السلام وضو كرد و پیمبر صلی الله علیه و آله می نگریست پس از آن پیامبر نیز همانند جبرئیل وضو گرفت و جبرئیل به نماز ایستاد و پیمبر صلی الله علیه و آله چون او نماز كرد، جبرئیل برفت و پیمبر صلی الله علیه و آله پیش خدیجه رفت و وضو گرفت تا به خدیجه بیاموزد، خدیجه نیز همانند پیمبر صلی الله علیه و آله وضو كرد، پیمبر به نماز ایستاد و خدیجه نیز مانند او نماز كرد.(3)

ص: 69


1- همان، ص 847.
2- همان، ص 852.
3- همان، ص 854.

ابوجعفر گوید: گذشتگان اختلاف دارند كه پس از خدیجه كی به پیامبر ایمان آورد و تصدیق او كرد بعضی گفته اند نخستین مردی كه به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد علی ابن ابیطالب علیه السلام بود.

از ابن عباس روایت كرده اند كه اول كسی كه با پیمبر نماز كرد علی علیه السلام بود و هم از جابر روایت كرده اند كه پیامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و علی به روز سه شنبه با او نماز كرد ابوحمزه گوید از زید بن ارقم شنیدم كه گفت اول كسی كه به پیمبر خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد علی بن ابیطالب علیه السلام بود(1).

اولین ذكوری كه ایمان آورد و نماز خواند

از ابن اسحاق روایت كرده اند كه اولین ذكوری كه اسلام آورد و تصدیق دین خدا كرد علی ابن ابیطالب علیه السلام بود و آن هنگام ده ساله بود. و از نعمتها كه خداوند به وی داده بود این بود كه پیش از اسلام در كنار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود.(2)

از ابن الحجّاج روایت كرده اند كه از نعمتهای خدا دربارۀ علی علیه السلام بن ابیطالب علیه السلام و نیكی ها كه درباره وی اراده فرموده بود این بود كه قرشیان دچار سختی شدند و ابوطالب نان خور بسیار داشت و پیمبر صلی الله علیه و آله به عموی خود عباس كه از همۀ بنی هاشم مال دارتر بود گفت: ای عباس، برادرت ابوطالب نان خور بسیار دارد و مردم چنان كه می بینی به سختی افتاده اند بیا برویم بار او را سبك كنیم و من یكي از پسران او را می گیرم و توهم یكي را بگیر. عباس پذیرفت و پیش ابوطالب رفتند و گفتند: می خواهیم بار تو را سبك كنیم تا این سختی از مردم برود.

ابوطالب گفت: عقیل را پیش من بگذارید و هر چه خواهید كنید، پیمبر صلی الله علیه و آله علی را گرفت و به خانه برد و عباس جعفر را به خانۀ خود برد.

و علی ابن ابیطالب همچنان با پیمبر خدا بود تا خداوند پیمبر را مبعوث كرد و

ص: 70


1- همان، ص 857.
2- همان، ص 85 9.

علی بدو ایمان آورد و جعفر همچنین پیش عباس بود تا اسلام آورد و از او بی نیاز شد.(1)

از ابن اسحاق روایت كرده اند كه پیمبر خدا صلی الله علیه و آله وقت نماز به دره های مكه می رفت و علی ابن ابیطالب علیه السلام نیز نهانی از عموهای خویش با وی همراه می شد و نماز می كرد و چون شب می شد باز می گشتند یك روز ابوطالب آنها را دید و به علی گفت ای پسر جان این دین چیست كه پیرو آن شده ای؟ پاسخ داد به خدا و پیمبران او ایمان آورده ام و به دین محمد گرویده و با او نماز می كنم، ابوطالب گفت او تو را به خیر دعوت می كند تابع او باش.(2)

«قال ابن اسحاق: ثم كان اول ذكر من الناس آمن برسول الله صلی الله علیه و آله و صلی معه و صدق بما جاءه من الله تعالی: علی ابن ابیطالب بن عبدالمطلب ابن هاشم رضوان الله و سلامه علیه و هو یومئذ ابن عشر سنین، (نشأته فی حجر رسول الله صلی الله علیه و آله و سبب ذلك:)

و كان مما انعم الله(به) علی علی بن ابیطالب رضی الله عنه، انه كان فی حجر رسول الله صلی الله علیه و سلم قبل الاسلام.

قال ابن اسحاق: و حدثنی عبدالله بن ابی نجیع، عن مجاهد بن جبر ابی الحجاج، قال: كان من نعمة الله علی علی ابن ابیطالب، و مما صنع الله له، و اراده به من الخیر ان قریش اصابهم ازمة شدیده و كان ابوطالب ذاعیال كثیر: فقال رسول الله صلی الله علیه و آله للعباس عمه و كان من ایسر بنی هاشم یا عباس: ان اخاك اباطالب كثیر العیال، و قد اصاب الناس ما تری من هذه الازمه[القحط و الجوع] فانطلق بنا الیه، فلنخلف عنه من عیاله، آخذ من بنیه رجلاً، و تأخذ انت رجلآً فنكفهما فقال العباس نعم فانطلقا حتی اتیا

ص: 71


1- همان، ص 860.
2- همان، ص 861.

اباطالب فقالاله : انا مزید ان نخفف عنك من عیالك حتی ينكشف عن الناس، ما هم فیه فقال لهما ابوطالب: اذاً تركتما عقیلا فاصنعا ما شئتما.

فاخذ رسول الله صلی الله علیه و آله علیا فضمه الیه و اخذ العباس جعفراً فضمه الیه، فلم یزل علی مع رسول الله صلی الله علیه و آله حتی بعثه الله تبارك و تعالی نبیاً فاتبعه علی رضی الله عنه و آمن به و صدقه و لم یزل جعفر عند العباس حتی اسلم و استغنی عنه.)(1)

قال ابن اسحاق: و ذكر بعض اهل العلم انّ رسول الله صلی الله علیه و آله كان اذ حضرت الصلوة خرج الی شعاب مكه، و خر ج معه علی بن ابیطالب مستخفیا من ابیه ابی طالب، و من جمیع اعمائه و سائر قومه، فیصلیان الصلوات فیها، فاذا انسیا رجعا فمكثا كذالك ما شاءالله ان یمكثا ثم ان اباطالب عثر علیهما یوماً و هما یصلیان فقال لرسول الله صلی الله علیه و آله یابن اخی! ما هذا الدین الذی اراك تدین به؟ قال: ای عمّ، هذا دین الله، و دین ملائكته، و دین رسله، و دین ابینا ابراهیم او ما قال صلی الله علیه و آله بعثنی الله به رسولا الی العباد و انت ای عم احق من بذلت له النصیحة، و دعوته الی الهدی و احق من اجانبی الیه و اعاتنی علیه، او كما قال، فقال ابوطالب: ای ابن اخی انی لا استطیع ان افارق دین آبایی و ما كانوا علیه، و لكن والله لایخلّص الیك بشیء تكرهه ما بقیت.

و ذكروا انه قال لعلی: ای بنی، ما هذا الدین الذی انت علیه؟

فقال: یا ابت آمنت بالله و برسول الله صلی الله علیه و آله و صدقته بما جاء به و صلیت معه

ص: 72


1- سیرة ابن هشام، ج 1، ص 246 از ترجمه صرف نظر شد چون عبارت عین صفحات قبل به نقل از طبری، ج 3، ص 859– 860 گذشت.

لله و اتبعه.فزعموا انه قال له: اما إنه لم یدّعك الا الی خیر، فالزمه.»(1)

عفیف كندی گوید: به روزگار جاهلیّت به مكه آمدم و پیش عباس بن عبدالمطلب منزل گرفتم و چون آفتاب برآمد و كعبه را نگریستم جوانی بیامد و به آسمان نظر كرد آنگاه به سوی كعبه رفت و روبروی آن ایستاد و چیزی نگذشت كه پسری آمد و به طرف راست وی ایستاد و طولی نكشید كه زنی بیامد و پشت سر وی ایستاد و چون به ركوع رفت پسر و زن ركوع كردند، پس از آن جوان سر برداشت و پسر و زن سربرداشتند آنگاه جوان به سجده رفت و آن دو نیز سجده كردند من گفتم: ای عباس این كاری بزرگ است. عباس گفت: آری كاری بزرگ است، دانی كیست؟ گفتم: ندانم . گفت: این محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب برادر زادۀ من است، می دانی این كه با اوست كیست؟ گفتم ندانم. گفت این علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب برادر زادۀ من است. می دانی این زن كیست كه پشت سر آنها ایستاده؟ گفتم ندانم. گفت: این خدیجه دختر خویلد همسر برادرزادۀ من است و برادر زاده ام به من گفته كه آسمان به آنها گفته چنین كنند كه می بینی، به خدا اكنون در همه زمین كسی جز این سه نفر پیرو این دین نیست.(2)

اسماعیل بن ایاس بن عفیف به نقل سخن جد خویش گوید: من مردی بازرگان بودم و در ایام حج به مكه رفتم و پیش عباس فرود آمدم و هنگامی كه پیش وی بودم مردی بیامد و به نماز ایستاد و رو به كعبه داشت، پس از آن زنی بیامد و با وی به نماز ایستاد آنگاه پسری بیامد و به نماز ایستاد گفتم: ای عباس، این دین چیست؟ كه من آن را ندانم عباس گفت: این محمد بن عبدالله است كه گوید خدا وی را به ابلاغ این

ص: 73


1- همان، ص 246 – 247 از ترجمه صرف نظر شد چون عین عبارت ذكر شده قبل از طبری، ج 3، ص861 گذشت.
2- طبری، ج 3، ص 858.

دین فرستاده و می گوید: كه گنج های كسری و قیصر از آن وی می شود و این زن همسر او خدیجه دختر خویلد است و این پسر عموزادۀ وی علی ابن ابیطالب است كه بدو ایمان آورده است گوید: ای كاش آن روز ایمان آورده بودم و مسلمان سومین بودم.

ابوجعفر گوید: و همین روایت به مضمون دیگر هست كه عفیف گوید: عباس بن عبدالمطلب دوست من بود و برای خرید عطر به یمن می آمد و در ایام حج می فروخت و یك روز كه من با عباس در منی بودم مردی بیامد و وضو گرفت و به نماز ایستاد پس از آن زنی بیامد وضو كرد و پهلوی او به نماز ایستاد پس از آن جوانی بیامد و وضو كرد و به پهلوی وی ایستاد به عباس گفتم این كیست؟

گفت: این برادرزادۀ من محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است و می گوید كه خدا او را به پیمبری فرستاده و این برادر زادۀ من علی ابن ابیطالب است كه پیرو دین او شده و این زن خدیجه دختر خویلد است كه بر دین اوست، عفیف از آن پس كه ایمان آورد و اسلام در قلب او رسوخ كرد می گفت ای كاش مسلمان چهارمین بودم از ابوحازم مدنی و هم از كلبی روایت كرده اند كه علی نخستین كسی بود كه اسلام آورد.(1)

علنی كردن بعثت و نزول«انذر عشیرتك» در 43سالگی حضرت13-612 میلادی

(... سه سال پس از مبعث پیامبر صلی الله علیه و آله خدای عزوجل بدو فرمان داد كه كار دین را آشكار كند و به دعوت پردازد و فرمود:

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»(2)

یعنی آنچه را دستور داری آشكار كن و از مشركان روی بگردان.

ص: 74


1- همان، ص 85 9.
2- حجر: 94.

و پیش از آن در سه سال اول مبعث كار دین نهانی بود.

و نیز خداوند عزوجل فرمود:

«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ، وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (1)

«و خویشان نزدیكتر را بترسان، و برای مؤمنانی كه پیرویت كرده اند جنبۀ ملایمت گیر، اگر نافرمانیت كردند بگو من از اعمالی كه می كنید بیزارم».

گوید: و یاران پیغمبر به وقت نماز به دره ها می رفتند و نهان از قوم نماز می كردند یك روز كه سعد بن ابی وقاص و جمعی از مسلمانان در یكي از دره های مكه نماز می كردند جماعتی از مشركان نماز كردن آنها را دیدند و نپسندیدند و عیب گرفتند و كار به نزاع و زد و خورد كشید و سعد ابی وقاص یكي از مشركان را با استخوان شتری بزد و سر او بشكست و این نخستین خونی بود كه در اسلام ریخته شد.(2)

گزارش از دیدگاه تفسیری

گزارش از دیدگاه تفسیری(3)

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

﴿فَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ، وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ، وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ، وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ، الَّذِي يَرَاكَ

ص: 75


1- شعرا، 214 تا 216.
2- طبری، ج 3، ص 863 - 864؛ سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 262 - 263.
3- نقل از تفسیر نمونه، ج15، ص 365 تا 374.

حِينَ تَقُومُ، وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ، إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾(1)

213 - هیچ معبودی را با خداوند مخوان كه از معذبین خواهی بود.

214 - خویشاوندان نزدیك را انذار كن.

215 - و بال و پر خود را برای مؤمنانی كه از تو پیروی می كنند بگستر

216 - اگر آنان نافرمانی تو كنند، بگو: من از كار شما بیزارم.

217 - و برخداوند عزیز و رحیم توكل نما.

218 - همان كسی كه تو را به هنگامی كه(برای عبادت) بر می خیزی می بیند.

219- و حركت تو را در میان سجده كنندگان مشاهده می كند.

220 - اوست خدای شنوا ودانا.

تفسیر:

اقوام نزدیك را به اسلام دعوت كن

در تعقیب بحثهایی كه در آیات گذشته در زمینۀ موضع گیریهای مشركان در برابر اسلام و قرآن آمد، خداوند در آیات مورد بحث، برنامه و خط مشی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در ضمن بیان پنج دستور، در مقابل آنان مشخص می كند.

قبل از هر چیز، شخص پیامبر را دعوت به اعتقاد هر چه راسخ تر به توحید می كند توحیدی كه ریشه و اساس دعوت همه پیامبران را تشكیل می دهد، می گوید:

﴿ فَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ ﴾

ص: 76


1- سورۀ شعرا، آیات 213 الی 220. نقل از تفسیر نمونه، ج15، ص365 تا 374.

هیچ معبود دیگری را با خداوند مخوان كه مجازات خواهی شد.

با اینكه مسلماً پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله منادی توحید بود، و هرگز انحراف از این اصل دربارۀ او متصوّر نبود، ولی اهمیت این مسئله به قدری است كه قبل از هر چیز شخص او را در این زمینه مخاطب می سازد، تا دیگران حساب خویش را برسند، به علاوه ساختن دیگران باید از طریق خودسازی شروع شود.

..............................

سپس به مرحله ای فراتر از آن پرداخته چنین دستور می دهد: «خویشاوندان نزدیكت را انذار كن و از شرك و مخالفت فرمان پروردگار بترسان،( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ). بدون شك برای دست زدن به یك برنامه انقلابی گسترده باید از حلقه های كوچكتر و فشرده تر شروع كرد و چه بهتر اینكه پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین دعوت خود را از بستگانش شروع كند كه هم سوابق پاكی و راستگویی او را بهتر از همه می شناسند و هم پیوند محبت خویشاوندی نزدیك ایجاب می كند كه به سخنانش بیش از دیگران گوش فرا دهند و از حسادت ها و كینه توزی ها و انتخاب موضع خصمانه دورترند. به علاوه این امر نشان می دهد كه پیامبر صلی الله علیه و آله هیچگونه مداهنه و سازشكاری با هیچكس ندارد حتی بستگان مشرك خود را از دعوت به سوی توحید و حق و عدالت استثنا نمی كند. به هنگامی كه این آیه نازل شد، پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله برای اجرای این فرمان برنامه ای ترتیب داد كه شرح آن را در نكات همین آیات به خواست خدا می خوانید.

..........................

در مرحلۀ سوم دایرۀ وسیع تری مورد توجه قرار گرفته می فرماید: با محبت و تواضع از مؤمنانی كه پیروی تو می كنند استقبال كن.

﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾(1)

و بال خود را برای آنها بگستر.

ص: 77


1- سوره شعراء،  آیه 216.

این تعبیر زیبا كنایه از تواضع توأم با محبت و مهر و ملاطفت است. همانگونه كه پرندگان هنگامی كه می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت كنند بالهای خود را گسترده و پایین آورده و آنان را زیر بال و پر می گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون مانند و هم از تشتت و پراكندگی حفظ شوند و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مأمور است مؤمنین راستین را زیر بال و پر خود بگیرد.

این تعبیر پر معنی دقایق مختلفی را در مورد محبت با مؤمنان بیان می كند كه با كمی دقت روشن می شود ضمناً ذكر این جمله بعد از مسئلۀ انذار و بیم دادن بیانگر این واقعیت است كه اگر یك جا به خاطر مسائل تربیتی تكیه بر خشونت و بیم شده است بلافاصله تكیه بر محبت و مهر و عاطفه می شود تا از این دو معجون مناسبی فراهم گردد.

سپس به چهارمین دستور پرداخته می گوید: «اگر آنان دعوت تو را نپذیرفتند و به مخالفت برخاستند نگران نباش ولی به آنها بگو من از كار شما بیزارم» و به این ترتیب موضع خویش را در برابر آنان آشكار كن.

« فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ »

ظاهر این است كه ضمیر در جملۀ(عصوك) به بستگان نزدیك پیامبر صلی الله علیه و آله باز می گردد، یعنی اگر پس از دعوت آنان به سوی حق در برابر تو تسلیم نشدند، و به شرك و مخالفت ادامه دادند، موضع خود را در مقابل آنان مشخص كن، این پیش بینی قرآن چنانكه در بحث نكات خواهد آمد به وقوع پیوست و همۀ آنان جز علی علیه السلام از قبول دعوت پیغمبر صلی الله علیه و آله خودداری كردند، بعضی با سكوت برگزار كردند و بعضی از طریق سخریه و استهزا مخالفت خود را آشكار ساختند سرانجام در پنجمین دستور برای تكمیل برنامه های گذشته به پیامبر صلی الله علیه و آله چنین گوید:

« وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ»

و بر خداوند عزیز و رحیم توكل نما،

این مخالفتها هرگز تو را دلسرد نكند و كمی دوستان و پیروان در عزم آهنین تو اثر نگذارد، تو تنها نیستی، تكیه گاهت خداوندی است شكست ناپذیر و بسیار مهربان و رحیم همان خداوندی كه توصیف او را به عزیز و رحیم در پایان

ص: 78

سرگذشت انبیای پیشین شنیدی.

همان خداوندی كه با قدرتش ظلم فرعونیان و غرور غروریان و خودخواهی و كبر قوم نوح و دنیاپرستی قوم عاد و هوسبازی قوم لوط را در هم شكست و این انبیای بزرگ و مؤمنانی را كه در اقلیت قرار گرفته بودند رهایی بخشید و مشمول رحمتش ساخت.

.............................

«الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ»

و همان خدایی كه تو را به هنگامی كه برمی خیزی می بیند

..............................

«وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ»

و حركت تو را در میان سجده كنندگان مشاهده می كند.

...............................

آری «إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»

اوست خدای شنوا و دانا

و به این ترتیب بعد از توصیف خداوند به عزیز و رحیم سه وصف دیگر كه هر یك از دیگری دلگرم كننده تر، و امیدبخش تر است در این آیات آمده است: خدایی كه زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله را می بیند، و از قیام و سجده و حركت و سكون او باخبر است.

خدایی كه صدای او را می شنود و خدایی كه از خواسته ها و نیازهای او آگاه است آری بر چنین خدایی باید تكیه كنی و زمام كار خویش را به او بسپاری.

نكته ها:

در اینكه منظوراز دو جملۀ « الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ، وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ » چیست مفسرین تفسیرهای گوناگونی بیان كرده اند.

ظاهر آیه همان است كه بالا گفتیم: خداوند هنگامی كه تو قیام می كنی می بیند

ص: 79

و گردش و حركت تو را در میان سجده كنندگان مشاهده می كند.

این قیام ممكن است قیام برای نماز باشد، یا قیام از خواب برای عبادت و یا قیام به معنی «نماز فرادی» در برابر «وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ »كه اشاره به نماز جماعت است و یا همۀ اینها.

«تقلب» به معنی گردش و حركت و از حالی به حالی منتقل شدن است، این تعبیر ممكن است اشاره به سجدۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله در میان سجده كنندگان در حال نماز باشد و یا گردش پیامبر در میان یارانش كه مشغول عبادت بودند و از حال آنها جستجو می كرد.

و در مجموع اشاره به این است كه هیچ حالی از حالات تو و هیچ تلاشی از تلاشهایت چه آنها كه جنبۀ فردی دارد و چه آنها كه همراه سایر مؤمنان به صورت جمعی برای سامان بخشیدن به امور بندگان و نشر آیین حق انجام گیرد برخداوند مخفی نیست(توجه داشته باشید كه فعلهایی كه در آیه آمده مضارع است و معنی حال و آینده را می رساند).

ولی در اینجا دو تفسیر دیگر نیز ذكر شده كه با ظاهر آیه چندان هماهنگ نیست و ممكن است از بطون آیه باشد.

نخست نگاه های پیامبر صلی الله علیه و آله به نمازگزارانی كه پشت سر او قرار می گرفتند به خاطر اینكه آن حضرت همانگونه كه از پیش رو می توانست اجسام را ببیند، از پشت سر نیز توانایی دید اشخاص و موجودات را داشت، چنانكه در حدیثی آمده است كه فرمود:

«لاترفعوا قبلی و لا تضعوا قبلی فانی اراكم من خلفی كما اراكم من امامی»

«پیش از من سر از سجده برندارید و قبل از من به سجده نروید كه من شما را از پشت سر می بینم همانگونه كه از پیش رو می بینم، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آیه فوق را به عنوان شاهد سخن تلاوت فرمود»(1)

ص: 80


1- مجمع البیان، ذیل آیۀ مورد بحث.

دیگر اینكه منظور، نقل و انتقال رسول خدا در صلب پیامبران از آدم تا عبدالله همه تحت نظر لطف پروردگار صورت گرفته، یعنی هنگامی كه نطفۀ پاك تو را از پیامبر موحد و ساجدی به پیامبر دیگری منتقل می شد، خدا از همه آگاه بود.

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر جملۀ «وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ »چنین آمده است:

«فی اصلاب النبیین صلوات الله علیهم»

«در صلب پیامبران كه درود خدا بر آنها باد»(1)

و در تفسیر «مجمع البیان» در توضیح همین جمله از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام چنین آمده است:

«فی اصلاب النبیین نبی بعد نبی حتی اخرجه من صلب ابیه عن نكاح غیر سفاح من لدن آدم»

«در صلب پیامبران قرار داشت پیامبری بعد از پیامبر دیگر تا اینكه خداوند او را از صلب پدرش از ازدواجی پاك و دور از هر گونه ناپاكی از زمان آدم به بعد به بیرون فرستاد».(2)

البته قطع نظر از ایات فوق و تفسیر آن دلایلی در دست داریم كه نشان می دهد پدر و اجداد پیامبران خدا هرگز مشرك نبودند و در محیطی پاك از آلودگی های شرك و بی عفتی تولد یافتند(برای توضیح بیشتر به جلد 5 تفسیر نمونه صفحه 305 ذیل آیه 74 سورۀ انعام مراجعه فرمایید) ولی تفسیرهای فوق جزء بطون آیه است...

.........................

2- انذار بستگان نزدیك(حدیث یوم الدار)

اشاره

براساس آنچه در تواریخ اسلامی آمده پیامبر صلی الله علیه و آله در سال سوم بعثت مأمور

ص: 81


1- تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 6 9.
2- مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث.

ابلاغ این دعوت شد زیرا تا آن زمان دعوت مخفیانه انجام می گرفت و تعداد كمی اسلام را پذیرا شده بودند، اما هنگامی كه آیات «وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَكَ الْاَقْرَبین» و «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»(1) نازل گردید. پیغمبر مأمور شد دعوت خود آشكار سازد، و نخست از خویشاوندان شروع كند.(2)

امّا كیفیت این ابلاغ و انذار به طور اجمال چنین بوده كه پیامبر صلی الله علیه و آله بستگانش را به خانۀ ابوطالب دعوت كرد، آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند و از عموهای پیامبر ابوطالب و حمزه و ابولهب حضور داشتند، پس از صرف غذا هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست وظیفه خود را ابلاغ كند، ابولهب با گفته های خود زمینه را از میان برد، لذا فردای همان روز پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را دعوت دیگری به غذا كرد.

بعد از صرف غذا چنین فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب! من به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم كه برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به این آیین كنم. كدام یك از شما مرا در این كار یاری خواهد كرد تا برادر و جانشین من باشید؟ جمعیت همگی سر باز زدند جز علی علیه السلام كه از همه كوچكتر بود برخاست و عرض كرد: ای پیامبر خدا! من در این راه یار و یاور توام پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر گردن علی علیه السلام نهاد وفرمود:

«ان هذا اخی و وصی و خلیفتی فیكم فاسمعوه و اطیعوه»

«این برادر و وصی و جانشین من در شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت كنید».

جمعیت از جا برخاستند در حالی كه خندۀ تمسخرآمیزی بر لب داشتند و به ابوطالب می گفتند: به تو دستور می دهد كه گوش به فرمان پسرت كنی، و از وی اطاعت نمایی!

ص: 82


1- سورۀ حجر، آیۀ 94.
2- سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 280.

این حدیث را بسیاری از دانشمندان اهل سنت همچون «ابن جریر» و «ابن ابی حاتم» و «ابن مردویه» و «ابونعیم» و «بیهقی» و «ثعلبی» و «طبری» نقل كرده اند، و ابن اثیر در جلد دوم كتاب كامل این سخن را آورده است، همچنین «ابوالفداء در جلد اول تاریخش و گروهی دیگر(1).

این حدیث نشان می دهد تا چه اندازه پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روز تنها بود، و چگونه در پاسخ دعوتش جز استهزا و سخریه عكس العملی نداشتند، و چگونه علی علیه السلام از نخستین روزهای دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله كه از تنهایی سخت رنج می برد، در كنار حضرتش ایستاد و مدافع او بود.

در حدیث دیگری آمده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله یك یك از طوایف قریش را صدا زد و آنها را از آتش الهی برحذر داشت گاه می فرمود:

«یا بنی كعب انقذوا انفسكم من النار»

«ای طایفه بنی كعب خود را از آتش رهایی بخشید».

و گاه همین خطاب را به طایفۀ «بنی عبدالشمس» و «بنی عبد مناف» و «بنی هاشم» و «بنی عبدالمطلب» می كرد و می فرمود:

«انقذوا انفسكم من النار»

«خویشتن را از آتش الهی نجات دهید كه من قادر بر دفاع از شما در صورت كفر نیستم.(2)»(3)

از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت كرده اند كه چون آیه «و انذر عشیرتك الاقربین» نازل شد، پیامبر مرا احضار كرد و فرمود: خدا فرمان داده است كه نزدیكان اقربای خود را بخوانم و آنها را به سوی اسلام دعوت كنم و بیم دهم و سخت دلگیرم كه می دانم چون بگویم با من بدی پیش گیرند و فرو ماندم كه

ص: 83


1- برای توضیح بیشتر به كتاب المراجعات صفحه 130 به بعد و كتاب «احقاق الحق» جلد 4 صفحه 62 به بعد مراجعه فرمایید.
2- تفسیر «قرطبی» جلد 7 صفحه 4859ذیل آیات مورد بحث با مختصر تلخیص.
3- تفسیر نمونه، ج 15، صص 365 الی 374.

جبرئیل آمد و گفت: ای محمد! آنچه را فرمان یا فته ای انجام ده كه به عقوبت نیفتی، اینك تو ای علی طعامی آماده كن و ران گوسفندی و ظرف شیری و بنی عبدالمطلب را فراخوان كه فرمان خدا را به آنها رسانم، من آنچه را پیمبر صلی الله علیه و آله فرمود انجام دادم. قوم كه حدود چهل نفر بودند حاضر شدند كه عموهای پیمبر، ابوطالب و حمزه، عباس و ابولهب در جمع حاضر بودند فر مود طعام را حاضر كردم و پیمبر صلی الله علیه و آله پاره گوشتی برگرفت و با لب پاره كرد و در اطراف ظرف نهاد و گفت به نام خدا تناول كنید.

همه خوردند تا سیر شدند و چیزی كم نیامد قسم به خدایی كه جان من به فرمان اوست غذایی كه برای همه آوردم، و همه خوردند و سیر شدند، به اندازۀ خوراك یكي از آنها بود.

باز پیمبر فرمود: قوم را نوشیدنی بده، ظرف شیر را آوردم كه همه نوشیدند تا سیراب شدند. به خدا سوگند كه ظرف شیر به اندازۀ یكي از آنها بود و همه نوشیدند و شیر كم نشد.

چون پیمبر صلی الله علیه و آله خواست سخن آغاز كند ابولهب پیشدستی كرد و گفت رفیق شما شما را جادو كرد، همه برخاستند و متفرق شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله نشد مطلب خود را بیان فرماید. روز دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله به من[ علی] فرمود: چنانكه روز پیشین كرده بودم، كسان را دعوت و غذایی كه آماده كردم بودم بیاوردم و بخوردند و چیزی كم نیامد و شیر نیز همه نوشیدند و سیراب شدند.

پس از آن پیمبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای بنی عبدالمطلب به خدا هیچ كس از مردم عرب چیزی بهتر از آنچه من آورده ام برای قوم خویش نیاورده است، من برای شما خیر دنیا و آخرت آورده ام و خدای تعالی مرا فرمان داده كه شما را به سوی او بخوانم، كدامتان مرا در این كار یاری می كنید كه برادر، وصی و جانشین من باشید، گوید: و قوم خاموش ماندند و من[علی] كه از همه خردسال تر بودم گفتم: ای پیامبر خدا من پشتیبان تو خواهم بود.

و او گردن مرا بگرفت و گفت: این برادر و وصی و جانشین من است، مطیع وی باشید.

ص: 84

و قوم خندان برخاستند و به ابوطالب می گفتند:

«به تو گفت كه از پسرت اطاعت كنی».(1)

(ربیعة بن ناجد گوید: یكي به علی علیه السلام گفت:

«ای امیرمؤمنان چطور میراث پسر عمویت به تو رسید و به عمویت نرسید؟»

 علی گفت: «بیایید» و سه بار گفت تا مردم فراهم شدند و گوش دادند، آنگاه گفت: «پیمبر بنی عبدالمطلب را كه همه كسان وی بودند بخواند كه هر یكیشان یك بزغاله می خورد، و یك ظرف شیر می نوشید و اندك غذایی برای آنها ساخته بود كه بخوردند تا سیر شدند، و غذا مانند اول بود، گویی دست نخورده بود، پس از آن ظرف شیری خواست كه بنوشیدند تا سیراب شدند، و همۀ شیر به جای بود گویی كس دست نزده و ننوشیده بود.

پس از آن گفت: «ای بنی عبدالمطلب من به سوی شما بخصوص و سوی همۀ مردم مبعوث شده ام و كار دعوت مرا دیده اید، كدامتان با من بیعت می كنید كه برادر و یار و وارث من باشد؟»

گوید و كس برنخاست و من كه از همه خردسالتر بودم برخاستم و پیمبر به من گفت: «بنشین» پس از آن سخن خویش را تكرار كرد و سه بار گفت و هر بار من برخاستم و گفت: «بنشین» چون بار سوم شد دست خویش به دست من زد، همین سبب بود كه من به جای عمویم وارث پسرعمویم شدم.(2)

«ابوعبدالله فضل بن عبدالرحمن هاشمی از فرزندان ربیعة بن حارث مرا خبر داد كه آنان در خانۀ حارث بن عبدالمطلب بودند و چهل مرد یكي بیش یا كم می شدند پس برای آنها خوراك تهیه كرد و ده نفر ده نفر خوردند تا سیر شدند. با آنكه تمام خوراكشان یك پای گوسفند و نوشابه شان یك ظرف شیر بود و در میان آنان كسانی بودند كه هر كدام یك بره را می خوردند و یك پیمانه نوشابه را

ص: 85


1- طبری، ج 3، ص 866 - 867.
2- یعقوبی، ج 2، ص 862 – 867.

می نوشیدند. سپس آنان را چنانكه خدا فرموده بود بیم داد و به آنها اعلام كرد كه خدا آنان را برتری داده و برگزیده و پیمبر خود را در میان آنها مبعوث كرده و او را فرموده است كه بیمشان دهد، پس ابولهب گفت: پیش از آنكه دیگران جلو محمد را بگیرند جلو او را بگیرید كه آن روز اگر به یاری او برخیزید كشته شوید و اگر او را رها كنید خوار گردید ابوطالب گفت: ای ننگ فامیل به خدا قسم برای ياری او آماده ایم و در آینده هم یاور او خواهیم بود. ای پسر برادرم هر گاه خواستی به سوی پروردگارت دعوت كنی ما را اعلام كن تا مسلح شده همراه تو بیرون آییم.

در همان روز جعفربن ابی طالب و عبیدة بن حارث و گروه بسیاری به اسلام در آمدند و امرشان آشكار گردید و شمارۀ آنان بسیار گشت و با خویشان مشترك خود دشمنی كردند، پس قریش بر بیچارگانشان فشار آوردند تا از اسلام بازگردند و رسول خدا را دشنام دهند. از كسانی كه در راه خدا شكنجه می شدند، عمار بن یاسر و پدرش یاسر و مادرش سمیه اند، تا آنجا كه ابوجهل سمیه را با نیزه ای كه به پایین شكمش فرو برد، شهید كرد و سمیه اول كسی است كه در اسلام به شهادت رسید دیگر خبّاب بن ارت و صهیب بن سنان و ابو فكیهه ازدی و عامر بن فهیره و بلال بن رباح. خبّاب بن ارت گفت: ای رسول خدا برای ما دعا كن: گفت:

«انكم لتعجلون لقد كان الرجل ممن كان قبلكم یمشط بامشاط الحدید و یشق بالمنشار، فلا یرده ذالك عن دینه، والله لیتمن الله هذا الامر حتی يسیر الراكب من صنعاء الی حضرموت لایخاف الا الله و الذئب علی عنزه»

«شماها شتاب می كنید، پشینیان چنان بودند كه مردی از آنها را با شانه های آهنی شكنجه می دادند و با اره می شكافتند، و این همه او را از دینش باز نمی گرداند، به خدا قسم كه خدا این كار را به انجام می رساند، و چنان می شود كه سواره ای از صنعاء تا حضرموت برود و جز از خدا نترسد از آنكه گرگی گوسفندی را بدرد.»

شكنجۀ مسلمانان به سختی كشید و از مشركان آزار فراوان دیدند در نتیجه پنج

ص: 86

نفر از جمله ابوقیس بن ولید بن مغیره و ابو قیس بن فاكة بن مغیره[از بنی مخروم] از دین باز گشتند، به روایتی این آیه دربارۀ اینان نازل شده است:

﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ الله وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا﴾(1)...»(2)

هجرت به حبشه

چون رسول خدا دید كه یاران او سخت گرفتار و در شكنجه اند و او خود در پناه عمویش ابوطالب آسوده است. به آنان گفت: به كشور حبشه نزد نجاشی هجرت كنید، كه او نیك پناه می دهد، پس در مرتبۀ اول دوازده مرد و در مرتبۀ دوم هفتاد مرد به علاوه زنان و فرزندانشان، و اینان مهاجرین اولین اند، و آنها را در نزد نجاشی مقام و منزلتی بود. نزد جعفر[بن ابی طالب] می فرستاد و از آنچه می خواست پرسش می كرد، چون خبر این قضیه به قریش رسید، عمروبن عاص و عمارة بن ولید مخزومی را با هدیه هایی نزد نجاشی فرستادند، و از او خواستند تا آن دسته از یاران رسول خدا را كه نزد او رفته اند به سوی آنان باز گردانندو گفتند: كم خردانی از قریش از دین ما بیرون رفته و مردگان ما را گمراه خوانده و خدایان ما را بد گفته اند و اگر آنان را با عقیده ای كه دارند واگذاریم، ایمن نیستیم كه دین تو را تباه سازند. پس چون عمرو و عماره این پیام را به نجاشی گفتند. پس پی جعفر فرستاد و از او پرسید. جعفر گفت: اینان را بدترین كیش است چه سنگ را پرستش می كنند و برای بتها نیایش دارند، و پیوند خویشاوندی را می برند و حرامها را حلال می شمارند. اكنون خدای در میان ما پیمبری فرستاده است كه از بزرگوارترین و سزاوارترین و راستگوترین و محترم ترین رجال ما است. پس به

ص: 87


1- سورۀ نساء، آیه 97 .
2- یعقوبی، ج 2، ص 384 – 385.

فرمان خدا، به رها كرد پرستش بتها و دوری كردن از بدیها و بیدادگری ها و حرامها و به كار بستن حق و پرستش خدای يگانه امر كرده است. نجاشی هدیه ها را به عمرو و عماره پس داد و گفت: مردمی را كه در پناه من آمده اند و دین حق دارند به شما كه دین باطل دارید تسلیم كنم؟ آنگاه به جعفر گفت: چیزی از آنچه بر پیمبر شما نازل شده است بر من بخوان، جعفر «كهیعص» را تلاوت كرد، و نجاشی و كشیش هایی كه در حضور او بودند گریستند، پس عمرو و عماره به او گفتند: ای پادشاه اینان گمان می برند كه مسیح بنده ای است مملوك، این سخن نجاشی را بیمناك ساخت و پی جعفر فرستاد و به او گفت پیمبر شما دربارۀ مسیح چه می گوید؟ گفت: می گوید كه مسیح روح خدا و كلمه او است كه آن را بر دوشیزه ای شوهر نكرده افكنده است. پس نجاشی چوب را میان دو انگشت خود گرفت و گفت: مسیح از آنچه گفتی حتی به اندازۀ این چوب فزونی ندارد.(1)

وقتی قرشیان دیدند كه ابوطالب از یاری پیمبر خدا صلی الله علیه و آله دست بر نمی دارد و سر دشمنی و جدایی آنها را دارد، عمارة بن ولید بن مغیره را پیش وی بردند و گفتند: ای ابوطالب اینك عمارة بن ولید نیك منظرترین جوان قریش است، او را بگیر كه عقل و توان او در كمك و خدمت تو باشد، و فرزند خواندۀ تو شود و برادر زاده ات را كه از دین تو و پدرانت بریده و جماعت و قوم را پراكنده كرده و عقلهای آنان را سبك شمرده به ما تسلیم كن كه او را بكشیم، كه مردی در مقابل مردی باشد.

ابوطالب به آنها گفت: حقاً چه بد مردمانی هستید، پسر خودتان را به من می دهید كه او را غذا دهم و اداره كنم و پسر خویش را به شما دهم كه او را بكشید! به خدا هرگز چنین نخواهد شد.(2)

قریش نزد ابی طالب آمدند و گفتند: از تو خواستاریم پیشنهاد عادلانه ما را بپذیری عمارة بن ولید كه از همه قریش خوشگلتر و خوش اندام تر است بگیری و

ص: 88


1- همان، ص 385 الی 387.
2- طبری، ج 3، ص 871.

پسرت قرار دهی و محمد را به ما تسلیم كن تا او را بكشیم. ابوطالب گفت: با من از در انصاف سخن نگفتید پسرم را به شما تسلیم كنم تا او را بكشید و پسر خود را به من می دهید كه او را پرورش دهم و اشعاری گفت كه یعقوبی و ابن هشام آورده اند(1)

45 تا 50 عام الفیل 616 تا 620 میلادی

چهل و پنج سالگی حضرت تا پنجاه سالگی

چون عمروبن عاص و عمارة بن ولید فرستادگان قریش از سفر خود به حبشه و ملاقات با نجاشی بهره نگرفتند، و نجاشی از مهاجرین حمایت كرد، مسلمانان مهاجرت به حبشه را ادامه دادند، از طرف دیگر با بازگشت عمرو و عماره به مكه سران قریش به مخالفت خود و سختگیری بر پیغمبر صلی الله علیه و آله افزودند تا آنجا كه ابولهب به جسارت و اذیت بدنی حضرت افزود و چون حمزه عموی حضرت از این واقعه آگاه شد، با ابولهب به مشاجره برخاست و گفت نمیدانی من دین او را پذیرفته ام، از این پس با من طرفی، همچنین به واسطۀ ابوطالب تمام مردم بنی هاشم اعم از آنها كه مسلمان شده بودند و آنها كه هنوز در عقاید خود باقی بودند تصمیم گرفتند از پیامبر حمایت كنند.

در پس این حوادث پی در پی بزرگان قریش نیز متحد شدند كه پیامبر صلی الله علیه و آله را از میان بردارند، و قصد كشتن او را كردند.

همچنین هر مسلمانی را كه می توانستند در نهایت بی رحمی بهر نحو ناروا او را اذیت و شكنجه می كردند.

مسلمانان كه بیشترشان غیر از مهاجرین بنی هاشم بودند برای حفظ جان پیامبر و در امان بودن خود به دره ای كه متعلق به ابوطالب بود، و دیده بانی از آن امكان داشت برای مصونیت نقل مكان كردند و ابوطالب دستور داد علی علیه السلام شبها در

ص: 89


1- یعقوبی، ج 2، ص 381؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 266 و 267.

بستر جای پیامبر صلی الله علیه و آله بخوابد، زیرا بیم آن بود كه با شبیخون به جان رسول الله صلی الله علیه و آله آسیب رسد، حتی خود ابوطالب وقت و بیوقت در شعب گردش می كرد.

كفار چون چنین دیدند، در دارالندوه اجتماع كردند و پیمان نامه ای تنظیم و افراد مقیم شعب را تحریم كردند، و در آن پیمان نامه، خرید و فروش هر گونه خوار و بار و لوازم زندگی روزمره را با مسلمانان ممنوع و مقرر داشتند كه از این پس نه به بنی هاشم زن بدهند و نه از آنها زن بگیرند. این توافقنامه را چهل نفر از سران قریش امضا كردند و آن را به كعبه آویختند.(این رسم بود كه دیگر كسی تخلف از قرارداد نمی كرد.

در چنین وضعی رفته رفته كار بر اهالی شعب سخت و سخت تر شد و آذوقه و مایحتاج آنها تمام شد با اینكه بعض دوستان و خویشاوندان بنی هاشم مخفیانه آذوقه هایی به آنها می رساندند، اما زندگی در شعب پیوسته غیر مقدور و از توان افراد بیرون می شد.

این سختی و تنگنا وقتی به نهایت رسید كه ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت وفات كرد و پس از اندكی حضرت خدیجه سلام الله علیها زوجه حضرت كه از ثروتمندان بزرگ مكه بود و تمام اموال او صرف مسلمانان گشت نیز رحلت كرد، و پیامبر از این دو واقعه سخت غمناك شد و با مسلمانان شعب را ترك و خود راهی طائف شد. این خلاصه ای بود از سال 45 عام الفیل یعنی از چهل و پنج سالگی تا پنجاه سالی حضرت كه وفات ابوطالب علیه السلام و خدیجه علیهاالسلام اتفاق افتاد.

اسناد آنچه فی الجمله از نظر گذشت مبسوط تر عیناً از تاریخ و اقوال معتبری كه از آن سالها در دست است ذیلا نقل می كنیم.

محاصره كردن قریش رسول خدا را و داستان صحیفه

(اشراف قریش آهنگ كشتن رسول الله صلی الله علیه و آله كردند و تصمیم آنان قطعی شد و خبر به ابوطالب رسید. پس گفت:

ص: 90

والله لن بصلوا الیك بجمعهم *** حتی اوسدّ فی التراب دفینا

و دعوتنی و زعمت انك ناصح *** و لقد صدقت و كنت ثم امینا

و عرضت دینا قد علمت بانه *** من خیر ادیان البریه دینا

«بخدا قسم تا روزی كه مرا به خاك نسپرده اند هرگز گروه قریش بر تو دست نخواهند یافت به قصد خیرخواهی و هدایت مرا دعوت نمودی و بی شك راست گفتی و در دعوت خویش امانت داشتی، دینی را عرضه كردی كه آن را از بهترین دینهای مردم دانسته ام»

پس چون قریش دانستند كه نمی توانند رسول خدا را بكشند و یقین كردند كه ابوطالب او را تسلیم نمی كند، و اشعار ابوطالب به گوش آنها رسید، نامۀ مهر گسل ستمگرانه را نوشتند كه با احدی از بنی هاشم خرید و فروش نكنند، و به آنها زن ندهند و از آنان زن نگیرند و با آنها داد و ستد نكنند مگر آنكه محمد صلی الله علیه و آله را به آنها تسلیم نمایند تا او را بكشند، و بر این مضمون هم پیمان شدند و هشتاد مهر بر آن صحیفه زدند. نویسندۀ آن[منصور بن] عكرمة بن عامربن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بود كه دست او شل شد. سپس قریش شش سال پس از بعثت، رسول خدا را با خاندانش از بنی هاشم و بنی عبدالمطلب بن عبد مناف در دره ای كه به آن شعب بنی هاشم گفته می شد محصور ساختند، و رسول اكرم با همۀ بنی هاشم و بنی مطلب سه سال در شعب ماندند، تا آنكه رسول خدا و نیز ابوطالب و خدیجه تمام دارایی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار آمدند، سپس جبرئیل به رسول خدا فرود آمد و گفت: خدا موریانه را بر صحیفۀ قریش فرستاده تا هر چه بی مهری و ستمگری در آن بود به جز جاهای نام خدا همه را خورده است رسول خدا ابوطالب را از این امر آگاه ساخت، پس ابوطالب همراه رسول خدا و خاندانش بیرون آمدند تا به كعبه رسیدند و در كنار آن نشستند، قریش هم از طرفی روی آورشدند وگفتند: ای ابوطالب هنگام آن رسیده است كه عهد(خویشاوندی) را یادآوری و نزدیكی با قومت را آرزو كنی و سرسختی دربارۀ برادرزاده ات را رها كنی، ابوطالب به آنان گفت: ای قوم من هم اكنون صحیفۀ خود را بیاورید شاید گشایش و راهی به صله رحم و رها كردن بی مهری پیدا

ص: 91

كنیم، صحیفه را آوردند و مهرها همچنان بر آن بود، پس ابوطالب گفت: آیا هیچ كاری با آن كرده اید؟ گفتند: نه به خدا قسم. گفت: پس محمد از طرف پروردگارش به من گوید كه خدایش موریانه را فرستاده است تا هر چه را جز نام خدا در آن بود همه را خورده است، راستی بگویید كه اگر سخنش راست باشد، چه می كنید؟ گفتند دست برمی داریم و كاری نداریم، گفت: من هم اگر سخنش دروغ درآید، او را به شما دهم تا بكشید. گفتند: انصاف دادی و نیكو گفتی. مهر صحیفه شكسته شد و ناگهان دیدند موریانه هر چه جز نام خدا در آن بوده، همه را خورده است، پس گفتند: این جز جادوگری نیست و ما هرگز در تكذیب او مثل این ساعت جدی نبوده ایم، در آن روز مردم بسیاری به اسلام درآمدند، و بنی هاشم و بنی مطلب از شعب درآمدند و دیگر به آن برنگشتند.[(1)](2)

پس از مرگ ابوطالب قریش بر پیامبر سخت گرفتند و قصد كشتن او را داشتند حضرت برای تبلیغ به طائف سفر كرد و با سران قبایل سخن گفت و نتیجه نگرفت و تنها عدّاس غلام نصرانی عتبه بن ربیعة اسلام آورد و رسول خدا به مكه بازگشت.(3)

مقدمات هجرت به مدینه - اصحاب عقبه -

اوس و خزرج دو طایفۀ نیرومند در مدینه بودند كه سال هایی كه پیامبر صلی الله علیه و آله در مكه مشغول تبلیغ و تحمل سختی ها بود، آنها با یكدیگر به جدال و نبردهای پی درپی مبتلا بودند و رفته رفته سخت آشفته و خسته و پریشان شده بودند و قوم یهود بنی نضیر و بنوقریظه بر آنها گستاخ شده بودند، آنها آمدند به مكه و از قریشیان برای اصلاح كار خود كمك خواستند و توفیق نیافتند، به طائف هم رفتند و بی نتیجه بازگشتند، تا اینكه مردی از قبیلۀ اوس به مكه آمد و مسلمان شد و به

ص: 92


1- رجوع كنید به طبقات ابن سعد، ج 1، ص 208.
2- یعقوبی، ج 2، ص 388 الی3 90.
3- همان، ج 3، ص 3 95.

مدینه بازگشت و در مدینه سخن از اسلام آورد، و پس از چندی به دست خزرجیان كشته شد تا اینكه چند نفر از پسران عفران به مكه آمدند.(و رسول خدا آنها را دید و به سوی خدا دعوت نمود، و قرآن بر آنان تلاوت كرد، مردی از آنها به نام ایاس بن معاذ گفت: ای قوم من، به خدا قسم این همان پیامبری است كه یهودیان شما را به آمدن آن بیم می دادند، مبادا دیگران پیش از شما به او بگروند، پس اسلام آوردند، و رسول خدا از آنان بر ایمان به خدا و رسولش پیمان گرفت و سپس بازگشتند و داستان تازه را به قوم خود بازگفتند، اینان از رسول خدا خواسته بودند كه مردی را از طرف خود برای دعوت مردم به كتاب خدا با آنها بفرستد پس رسول خدا مصعب بن عمیر را نزد آنها فرستاد و او بر اسعد بن زراره فرود آمد و مردم را به خدای عزوجل دعوت می كرد و اسلام را به آنها یاد می داد و او نخستین مهاجر مدینه بود سپس دوازده نفر از انصار نزد رسول خدا به مكه آمدند و او را دیدار كردند، و اینان اصحاب عقبۀ اولی هستند، پس به خدا ایمان آوردند و رسول خدا را تصدیق كردند، و به مدینه بازگشتند، در این هنگام سخن از رسول خدا بسیار گفته می شد و اسلام در مدینه آشكار شده بود، در سال آینده گروهی از اوس و خزرج به مكه آمدند و هفتاد مرد و زن با رسول خدا دیدار كردند و اسلام آوردند و او را تصدیق كردند و رسول خدا از آنان بیعت نساء گرفت، پس از او خواستند كه همراهشان به مدینه رود و گفتند هیچ مردمی به بدبختی امروز ما گرفتارنیستند، شاید خدا به واسطه تو ما را فراهم سازد و امر ما را اصلاح كند، آنگاه كسی سر فرازتر از ما نخواهد بود، رسول خدا به آنان پاسخی نیكو داد و به مدینه بازگشتند، و قوم خود را به سوی اسلام دعوت نمودند و اسلام تا آنجا در مدینه پیشرفت كرد كه خانه ای از خانه های انصار نماند جز آنكه نام رسول خدا در آن به نیكی برده می شد.(1)

و به روایت طبری و ابن هشام در سیره نبوی پنج نفر از قرشیان از وقایع شعب و سختی كه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و بنی هاشم و بنی مطلب روا داشته شده بود

ص: 93


1- همان، ج 2، ص 3 96 - 397 به تلخیص.

ناراضی بودند با هم متحد شدند و به نزدیك حجون بالای مكه گرد آمدند و هم پیمان شدند كه بر ضد پیمان نامۀ آویخته شده بر كعبه برخیزند وآن را نقض كنند، ابتدا كننده هشام بن حارث بود، سپس به ترتیب زهیر بن ابی امیه، مطعم بن عدی، ابوالبختری ابن هشام و زمعة بن اسود بن مطلب، این جمع نزدیك كعبه آماده شدند.

زهیر بن ابی امیه مخزومی كه مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب بود، در سخن گفتن با قریش پیشقدم شد و گفت ای مردم مكه! ما غذا می خوریم و آب می نوشیم و جامه به تن می كنیم، و بنی هاشم دارند نابود می شوند، بخدا قسم از پای ننشینیم تا این پیمان ستمگرانه پاره شود، و هم پیمانان او نیز با او همگام شدند. و او را تأیید كردند، ابوطالب در گوشۀ مسجد نشسته بود، و خواستند پیمان نامه را پاره كنند كه دیدند موریانه همه را خورده است جز كلمه(بسمك اللّهم) كه قرشیان در آغاز نامه های خود می نوشتند،)(1) ابوطالب و خدیجه در یكسال بمردند و كار بر پیمبر صلی الله علیه و آله سخت تر شد.(و چنان بود كه پیمبر در موسم حج با قبایل عرب سخن می كرد و می گفت كه پیمبر خداست و آنها را به تصدیق و حمایت خویش می خواند.

عبدالله بن عباس گوید: شنیدم كه ربیعة بن عباد با پدرم سخن می كرد و می گفت من نوجوان بودم و با پدرم به منی بودم و پیمبر به محل قبایل عرب می ایستاد و می گفت: ای بنی فلان، من پیمبر خدایم كه سوی شما مبعوث شده ام، و خدا به شما فرمان می دهد كه او را بپرستید، و برایش شریك نیاورید، و از پرستش بتان چشم بپوشید، و به من ایمان آورید و تصدیقم كنید، تا رسالت خویش بگذارم.)(2)

(گوید: چون خدا اراده فرمود دین خود را غالب كند و پیمبر خویش را عزت دهد و وعدۀ خود را به انجام رساند، پیامبر در موسم حج به دیدار و دعوت قبایل پرداخت و به نزد عقبه گروهی از قوم خزرج را بدید كه خدا برای آنها نیكی

ص: 94


1- به تلخیص طبری، ج 3، صفحات 878 الی 8 91 و سیره ابن هشام چاپ مصطفی لبانی حلبی قسم الاول شامل دو جزء[دو جلد] ص 350 - 351 - 376 - 377 به تلخیص.
2- طبری، همان.

خواسته بود.

(محمد بن اسحاق گوید: وقتی پیمبر خدا صلی الله علیه و آله آنها را بدید، گفت: شما چه كسانید؟ گفتند: از قوم خزرجیم. گفت: از وابستگان یهودید؟ گفتند: آری، گفت: بیایید بنشینید تا با شما سخن كنم. آنها پذیرفتند و نشستند و پیمبر به سوی خدای عزوجل دعوتشان كرد و اسلام را بر آنها عرضه كرد و آیات قرآن خواند.)(1)

[خزرجیان بت پرست بودند، و در دیارشان(مدینه) و اطراف آن یهودیان زندگی می كردند كه اهل كتاب و علم بودند و این دو طایفه با هم جنگها و درگیریها داشتند، یهودیان به آنها گفته بودند منتظر پیمبری هستیم كه بعثت او نزدیك است و ما پیرو او می شویم و شما را چون عاد وارم نابود خواهیم كرد]

(بدینسان جمعی از خزرجیان دعوت پیغمبر را پذیرفتند و تصدیق او كردند و به اسلام گرویدند و گفتند: «میان قوم ما دشمنی و كینه توزی هست و امیدواریم خدا به وسیلۀ تو دشمنی از میانه بردارد، اكنون پیش آنها می رویم تا به مسلمانی دعوتشان كنیم و دین تو را كه پذیرفته ایم بر آنها عرضه داریم، اگر به این دین همسخن شوند، هیچ كس از تو عزیزتر نخواهد بود» آنگاه خزرجیان سوی دیار خویش رفتند و ایمان آورده و تصدیق پیمبر كرده بودند، و چنانكه گویند آنها شش تن خزرجی بودند. اسعد بن زراره، و عوف بن حارث بن مالك، قطبة بن عامر، و جابربن عبدالله رئاب، گوید: و چون به مدینه رسیدند از پیمبر خدا با قوم خویش سخن كردند و آنها را به اسلام خواندند و در همه جا همه خانه های انصار از پیمبر خدا سخن كردند و آنها را به اسلام خواندند»(2)

(سال بعد در موسم حج دوازده كس از انصار به مكه آمدند و پیمبر صلی الله علیه و آله را به نزدیك عقبه دیدند و این عقبه اول بود و با وی بیعت كردند و این را بیعت زنان گفتند كه هنوز جنگ مقرر نشده بود.

عبادة بن صامت گوید: من در بیعت عقبۀ اولی حضور داشتم و دوازده كس

ص: 95


1- طبری، ج 3، ص 8 94 – 8 95.
2- همان، ص 8 95 ؛ ایضاً سیرة ابن هشام، ج 1، ص 428 - 42 9.

بودیم و با پیغمبر خدا بیعت زنان كردیم و این پیش از این بود كه پیكار مقرر شود؛ بیعت كردیم كه برای خدا شریك نیاوریم و دزدی و زنا نكنیم، و فرزندان خود را نكشیم، و تهمت نزنیم و در كار نیك نافرمانی نكینم و او فرمود، اگر به بیعت وفا كردید بهشت دارید و اگر در چیزی خلل آورید و در دنیا عقوبت آن را دیدید كفارۀ آن را داده اید، و اگر آن را نهان كردید روز رستاخیز كار شما با خداست، اگر خواهد شما را ببخشد و اگر خواهد عذابتان كند.

ابن اسحاق گوید: «چون انصاریان سوی دیار خویش باز می گشتند پیمبر صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبد مناف را با آنها فرستاد تا برای آنها قرآن بخواند و اسلام و فقه دین بیاموزد, و مصعب در مدینه قاری لقب گرفت و منزل وی در خانۀ اسعد بن زراره بود)(1)

طبری نوشته است اسعدبن زراره كه مسلمان شده بود پسرخالۀ سعدبن معاذ سالار قوم بود، او به همیاری مصعب سعد بن معاذ را به اسلام خواندند و او پذیرفت، غسل كرد و نماز به جای آورد، و پس از آن مصعب به خانۀ اسعد بن زراره بازگشت و مردم را به اسلام خواند و چون سعدبن معاذ اسلام را پذیرفت در محله عبدالاشهل مرد و زنی كه مسلمان نشده باشد نبود.(2)

عقبۀ دوم – هجرت به مدینه

(مسلمانان مدینه در ایام حج به همراه قبایل خود كه هنوز مشرك و مسلمان نشده بودند راهی مكه می شوند(كعب بن مالك كه از حاضران عقبۀ دوم بود گوید: در نیمۀ ایام تشرین با پیمبر به نزدیك عقبه وعده نهادیم و چون از حج فارغ شدیم و شب وعده رسید. ابو جابر عبدالله بن حرام با ما بود، كه به او خبر دادیم ما كار خویش را از مشركان قوم نهان می داشتیم، اما با او گفتیم: ای ابوجابر تو از سروران قوم مایی و بیم داریم بر این دین كه هستی هیزم جهنم شوی، آنگاه

ص: 96


1- طبری، ج 3، ص 8 96؛ سیرۀ ابن هشام، ج1، ص432 – 433 به تلخیص.
2- طبری،ج 3،ص8 96 – 897 – 8 98 به تلخیص؛ سیرۀ ابن هشام، ج1،ص435 – 436 به تلخیص.

وی را به اسلام خواندیم و گفتیم كه در عقبه با پیمبر خدا صلی الله علیه و آله وعده نهاده ایم، ابوجابر مسلمان شد و با ما به عقبه آمد و جزو نقیبان شد. و چون یك سوم شب گذشت سوی وعده گاه پیمبر خدا شدیم و مخفیانه راه سپردیم تا به درۀ نزدیك عقبه فراهم آمدیم و هفتاد كس بودیم و دو زن نیز با ما بود، در انتظار پیامبر ماندیم كه بیامد و عموی وی عباس بن عبدالمطلب با وی بود.

چون موضوع هجرت به مدینه مطرح بود عباس عموی پیامبر برای محكم كردن پیمان اهل مدینه با حضرت آمده بود و اینكار با اینكه خود هنوز دین اسلام را نپذیرفته بود به نحو احسن انجام داد و آنها اطمینان دادند كه با تمام وجود از پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت خواهند كرد، آنگاه از پیامبر خواستند كه آنها را ارشاد كند، حضرت برای آنها قرآن خواند و به سوی اطاعت از الله دعوتشان كرد و فرمود: بیعت من و شما بر این باشد كه مرا همانند مردان و زنان و فرزندان خویش حمایت كنید. گفتند: ما اهل پیكار و سلاحیم و از تو با خونمان حمایت می كنیم با ما بیعت كن كه چون پیروز شدی به سوی قوم خویش برنگردی و ما را رها نكنی. پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز گفت خون من خون شما و با هر كه جنگ كنید جنگ كنم و با هر كه به صلح باشید به صلح باشم.

در این بیعت حاضران اهل مدینه در عقبه پیمان بستند و گفتند كه تو از مایی و ما از تو ییم، هر كس از یاران تو كه پیش ما آید و خود تو را مثل خودمان حمایت می كنیم.(1)

ابوجعفر گوید: انصاریان در ماه ذیحجه در مكه با پیمبر بیعت كردند و پیمبر خدا بقیۀ ذیحجه و محرم و صفر را در مكه به سر كرد و با بازگشت مهاجران از حبشه و فزونی مسلمانان، قرشیان با مسلمانان سختی بیش از پیش، پیش گرفتند و این فتنۀ دوم بود، فتنۀ اول آن هنگام كه پیامبر دستور مهاجرت به حبشه را داد و فتنۀ دوم وقتی كه مسلمانان از حبشه بازگشتند.

ابوجعفر گوید: چون خدای عزوجل به پیمبر خود اذن جنگ داد و آیۀ

ص: 97


1- سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 441، به تلخیص.

﴿و قاتلوهم حتی لاتكون فتنه﴾ نازل شد، و انصاریان بیعت جنگ كردند، پیمبر به یاران خویش كه در مكه بودند به فرمود تا مهاجرت كنند و سوی مدینه روند، و به برادران انصار خویش بپیوندند. و گفت: خداوند برادران و محلی برای شما قرار داد كه در آنجا در امانید، آنها برون شدند و پیمبر در مكه بود و انتظار می برد كه خدایش اذن دهد تا از مكه به مدینه مهاجرت كند.

و چون قریشیان دیدند كه پیمبر طرفداران و یارانی جز آنها كه در مكه هستند و در شهر دیگرند و از رفتن یاران او خبر یافتند بدانستند كه آنها محلی يافته اند و از دسترس آنها دور شده اند، مراقب خروج پیمبر صلی الله علیه و آله بودند كه می دانستند وی نیز به مهاجران مدینه ملحق خواهد شد تا برای جنگ آنها آماده شود، به همین سبب در دارالندوه خانۀ قصی بن كلاب كه قریش همۀ كارهای خویش را در آنجا حل و فصل می كردند، فراهم آمدند، و چون جمع شدند با همدیگر گفتند: «كار این مرد چنان شده كه می دانید و بیم آن هست كه با یاران خویش به ما بتازد، در این باب تدبیری كنید.

 ابوجهل گفت: از هر قبیله جوانی دلیر و والانسب و شریف معین كنیم و هر یك را شمشیری بُرّان دهیم كه بر سر او بریزند و یكباره چون ضربت واحد یك مرد بزنند و خونش بریزند و ما آسوده شویم، كه اگر چنین كنیم خون وی بر همۀ قبایل افتد و بنی عبد مناف كه تاب جنگ با همۀ قریش را ندارند به خونبها راضی شوند و خونبها به آنها دهیم.

قوم به این كار همسخن شدند و جمع پراكنده شد و جبرئیل به نزد پیغمبر خدای آمد و گفت: «امشب بر بستر خویش مخواب».

چون شب برآمد اطراف خانۀ او فراهم آمدند و مراقب بودند تا كی بخوابد و بر او بتازند و پیمبر صلی الله علیه و آله چون می دانست به علی ابن ابیطالب علیه السلام گفت: «بر بستر من بخواب و جامۀ سبز حضرمی مرا بپوش». حضرت در حالی كه آیاتی از سورۀ یس را تلاوت می كرد ﴿اناجعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمهون و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصرون﴾ از خانه خارج شد و مشتی خاك به سوی آنها پراكند كه او را ندیدند.

آنها كه بر در خانه مراقب پیمبر بودند وارد خانه شدند و علی از بستر

ص: 98

برخاست چون نزدیك شدند او را شناختند و گفتند رفیقت كجاست؟ علی گفت چه می دانم گفته بودید برود او هم رفت، قوم او را بزدند و سوی كعبه بردند و ساعتی بداشتند و سپس او را رها كردند، و خدای تعالی پیمبر خویش را از كیدشان در امان داشت.(1)

(ابوجعفر گوید: جز علی بن ابیطالب علیه السلام و ابوبكر و خاندان وی كسی از هجرت پیمبر صلی الله علیه و آله خبر نداشت، پیمبر سفر خود را به علی بن ابیطالب علیه السلام خبر داده و گفته بود در مكه بماند و امانتهایی را كه از مردم پیش پیمبر بود به صاحبانش برساند زیرا چنان بود كه هر كه در مكه چیزی گرانقدر داشت نزد پیمبر خدا می سپرد كه صدق و امانت وی را می دانستند و چون پیمبر آهنگ رفتن كرد پیش ابوبكر رفت و از در كوچكی كه پشت خانۀ وی بود برون شدند و سوی غار ثور رفتند. ثور كوهی است كه در پایین مكه است، وارد غار شدند و عبدالله پسر ابوبكر هر روز اخبار مكه را می آورد؛ و عامر بن فهیره گوسفندان را می آورد كه شیر بدوشند و اسماء دختر ابوبكر شبانگاه برای آنها غذا می آورد.(2)

پیمبر سه روز در غار بماند و ابوبكر با وی بود و قرشیان صد شتر جایزه نهاده بودند كه هر كس محمد صلی الله علیه و آله را پس آرد به او بدهند، و عبدالله ابن ابی بكر مراقب اخبار و گفتگوی قریش بود و چون شبانگاه به غار می آمد و بازمی گشت، عامر بن فهیره گوسفندان را به دنبال او می راند تا جای پایش كور شود.(3)

(ابوجعفر گوید: بَلَدْ پیمبر صلی الله علیه و آله و ابوبكر آنها را به روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول پسینگاه به قبا نزد بنی عمرو بن عوف رسانید.)(4)

(ابوجعفر گوید: علی بن ابیطالب رضی الله عنه سه شب در مكه بماند و امانتها را كه پیش پیمبر بود به صاحبانش داد و چون از این كار فارغ شد به پیمبر پیوست و

ص: 99


1- طبری، ج 3، ص 907 الی 913 به تلخیص سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 481 و 482 به تلخیص.
2- دكتر نجاح طلائی كتاب مستقلی نوشته و اثبات كرده كه پیامبر صلی الله علیه و آله در غار تنها بوده و ابوبكر در غار حضور نداشته است.
3- طبری، ج 3، ص 916؛ همان ص 918؛ همان ص 91 9؛ ابن هشام، ج 1، ص 4 93.
4- همان.

به نزد وی در خانۀ كلثوم بن هدم منزل گرفت.(1)

ابن هشام در سیره می گوید علی بن ابیطالب علیه السلام در قبا به پیامبر پیوست و یك شب یا دو شب آنجا بود و بعد به همراه رسول الله به طرف مدینه حركت كرد، همچنین می گوید پیامبر در قبا به نزد عمروبن عوف روزهای دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه را به سر برد و مسجد قبا را بنا فرمود و روز جمعه نماز را در وادی به جا آورد و به طرف مدینه حركت فرمود و روز دوشنبه 12 ربیع الاول وارد مدینه شد.

مورخین و محدثین در روز ورود حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله به قبا و تأسیس مسجد و مدت اقامت آن حضرت و سپس حركت از قبا و ورود ایشان به مدینه چندان اختلافی جز به مقدار كم در عبارات كتابهای سیرۀ ابن هشام، تاریخ طبری و یعقوبی ندارد اما از یعقوبی مختصر و جمع تر است، مشهور این است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول وارد مدینه شد، و به هر طایفه از انصار می گذشت(می گفتند ای رسول خدا بر ما فرود آی تا در میان مردمانی نیرومند و بسیار فرود آمده باشی، و حضرت می فرمود: خلّوا زمام الرّاحله فانها مأمورة.

«مهار شتر را رها كنید كه خودش دستور دارد» تا آنكه بر در خانۀ ابو ایوب انصاری ایستاد و آنجا زانو بر زمین زد، پس چوبی به پهلوی او فرو كردند و از جای برنخاست، و رسول خدا به خانۀ ابوایوب فرود آمد و چند روزی نزد او بماند و سپس به حجره های خویش منتقل گشت.(2)

خطبۀ پیامبر در جمعۀ نخستین

(سعید بن عبدالرحمن جمحی نخستین خطبۀ پیمبر را كه روز جمعه در بنی سالم بن عوف خواند، چنین روایت كرده است:

«خدا را ستایش می كنم، و از او كمك می خواهم آمرزش می طلبم و

ص: 100


1- همان.
2- یعقوبی،ج 2،ص40؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص4 93 – 4 94؛ طبری، ج 3، ص 920 - 921 – 928.

هدایت از او می خواهم و به او ایمان دارم و انكار او نمی كنم و با هر كه كافر او باشد دشمنی می كنم، و شهادت می دهم كه خدایی جز خدای يگانه بی شریك نیست، و محمد بنده و پیمبر اوست كه وی را به دوران فترت پیمبران و نادانی، ضلالت مردم، و گذشت زمان و نزدیكی رستاخیز، با هدایت و نور و موعظه فرستاد، هر كه خدا و پیمبر او را اطاعت كند هدایت یافته، و هر كه نافرمانی كند گمراه شده و در ضلالتی دور افتاده است. سفارش می كنم كه از خدای بترسید، بهترین سفارشی كه مسلمان به مسلمان كند این است كه وی را به كار آخرت ترغیب كند و به ترس از خدا وادارد، از منهیات خدا بپرهیزید كه نصیحت و تذكاری بهتر از این نیست، و ترس از خدا كمكی برای وصول به مقاصد آخرت است، و هر كس روابط آشكار و نهان خویش را با خدا به صلاح آرد و از این كار جز رضای خدا منظوری ندارد نیكنامی دنیا ذخیرۀ پس از مرگ اوست، وقتی كه انسان به اعمال پیش فرستادۀ خویش احتیاج دارد، و هر عملی كه جز این باشد صاحبش آرزو كند كه ای كاش نكرده بود، خدا شما را بیم می دهد و نسبت به بندگان خویش مهربان است و گفتار وی راست است و وعدۀ محقق است و بی تخلف؛ كه او عزوجل گوید: سخن پیش من دگرگون نشود و من به بندگان خویش ستم نكنم. در كار دنیا و آخرت، و آشكار و نهان خویش از خدا بترسید كه هر كه از خدا بترسد رستگاری بزرگ یافته است. ترس از خدا از غضب و عقوبت او محفوظ دارد، و چهره ها را سپید می كند و مایۀ رضای پروردگار می شود و مرتبت را بالا می برد. نصیب خویش را بگیرید و در كار خدا قصور نكنید كه خدا كتاب خویش به شما آموخته، و راه خویش را نموده تا راستگو از دروغگو معلوم شود. شما نیز نیكی كنید چنانكه خدا با شما نیكی كرده است، و با دشمنان وی دشمنی كنید و در راه خدا چنانكه باید جهاد كنید كه او شما را برگزیده و مسلمان نامیده تا هر كه هلاك شود از روی حجت هلاك شود و هركه زندگی يابد از روی حجت زندگی يابد، همۀ نیروها از خداست، خدا را بسیار یاد كنید و برای آخرت كار كنید، هر كه

ص: 101

روابط خویش را با خدا سامان دهد روابط او را با مردم نكو كند. كه خدا بر مردم حاكم است و مردم بر خدا حاكم نیستند، خدا بزرگ است و همۀ نیروها از خدای بزرگ است.»

طبری گوید: چون پیامبر در خانۀ ابوایوب خالدبن زیدبن كلاب مستقر شد، و بار و بنۀ خود را فرود آورد، ارادۀ بنای مسجد و خانه برای خود و همراهان فرمود، و به روایت انس بن مالك شترخانی جلو خانه بود كه نخل و كشت داشت و به قول اصح صاحبان آن بنی نجار بودند، فرمود: آن را برای من خریداری كنید بهای آن را می پردازم می خواهم مسجد و خانه بسازم. بنی نجار گفتند: قیمتی جز ثواب خدایی نمی خواهیم.

پیمبر دستور داد نخل ها را كندند و كشتها را بر هم زدند و به كمك مهاجرین و انصار مسجد را بنا كرد و به پایان رسانید، پیش از اینكه مسجد به اتمام رسد هر كجا كه می شد نماز می خواند.(1)

مسجد و منزل برای رسول خدا و بعض همراهانش ساخته شد و پیامبر نقل مكان كرد، و در اولین جمعه در مسجد نماز جمعه بجا آورد كه خطبه های آن را به نحو ذیل ابن هشام در سیرۀ خود آورده است.

شیوۀ تحقیق و نگارش ما(در این كتاب) این است كه از متن اسناد تجاوز نكنیم و استنباط و سلیقۀ خود را به كار نگیریم تا اعتماد خواننده را پیوسته در طول ذكر حوادث همراه داشته باشیم، اما گاهی و در بعض موارد كه دقت در گزارش اخبار از زمان و مكان و حوادث لازم است، هر چه جستجو می شود، این مراقبت و دقت به كار نرفته است، یا به جهت در دست نبودن اسناد، یا سهل انگاری معلوم نیست.

یعقوبی از خطبۀ نماز جمعه در قبا و همچنین اولین خطبۀ حضرت(ایضاً اولین نماز جمعه) در مدینه ذكری نكرده است، طبری خطبۀ مذكور قبل را ثبت كرده است و ابن هشام در سیره می گوید:(به خدا پناه می بریم از اینكه چیزی از قول

ص: 102


1- طبری، ج 3، ص 92 9.

رسول الله بگوییم، كه نگفته باشد و سپس به طور اجمال می گوید: انه[یعنی پیامبر] قام فیهم فحمدالله و اثنی علیه بما هو اهله؛ ثم قال: [توجه شود كه آیا این جمله كوتاه اشاره دارد] به همان خطبۀ مذكور در طبری يا پیامبر صلی الله علیه و آله به همین دو جمله در خطبه اول اكتفا فرموده است لذا ما خطبۀ مذكور در طبری را كه ترجمه است نقل كردیم و خطبۀ منقول در سیرۀ ابن هشام را نیز همانگونه كه آورده است ذكر می كنیم.

ابن هشام بعد از جملۀ فوق كه در گیومه است می نویسد: اما بعد،

«ایها الناس، فقدموا لأنفسكم، تَعَلمُنَّ والله ليُصعقن احدكم، ثم لیدعنّ غَنَمه لیس لها راع، ثم لیقولن له ربه، و لیس له ترجمان و لا حاجبٌ یحجبه دونه: الم یأتك رسولی فبلّغك، و آتیتك مالاً و افضلت علیك فما قدمت لنفسك؟ فلننظرن یمیناً و شمالاً فلایری شیئاً، ثم لینظرنِّ قدامه فلایری غیر جهنم فمن استطاع أن بقی و جهد من النار و لو بشق من تمرة فلیفعل، و من لم یجد فكلمۀ طیبه، فان بها یجزی الحسنة عشر امثاله، الی سبع مئة ضعف، و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته»(1)

(خطبة الثانیه)

قال ابن اسحاق: ثم خطب، رسول الله صلی الله علیه و سلم الناس مرة اخری، فقال: ان الحمد لله، احمده و استعینه، نعوذ بالله من شرور انفسنا، و سیئات اعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، و من یضلل فلاها دی له، و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له، ان احسن الحدیث كتاب الله تبارك و تعالی، قد افلح من زینه الله فیقلبه، و ادخله فی الاسلام بعد الكفر، و

ص: 103


1- سیرۀ ابن هشام ج 1، ص 500 – 501.

اختاره علی ما سواه من احادیث الناس، انه احسن الحدیث و ابلغه، أحبوا ما أحب الله، إحبوا الله من كل قلوبكم، و لا تملوا كلام الله و ذكره، و لاتقس عنه قلوبكم، فإنه من كلّ ما یخلق الله یختار و یصطفی، قد سماه الله خیرته من الاعمال، و مصطفاه من العباد، والصالح من الحدیث، و من كلّ ما اولی الناس الحلال و الحرام، فاعبدوالله و لا یشركوا به شیئاً و التقوه حق تقاته، و اصدقوا الله صالح ما تقولون بافواهكم و تحابّوا بروح الله بینكم، ان الله یغضب ان ینكث عهده، و السلام علیكم.(1)

عهدنامۀ پیامبر9 بین مهاجر و انصار مدینه

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ورود به مدینه و اتمام مسجد و استقرار در منزلهایی كه در جوار مسجد تأسیس كردند در سال اول چند اتفاق روی داد كه به سرایا(2) و غزوات(3) معروف است اما در آنها اتفاق مهمی روی نداد.

در این سال حضرت عهدنامه ای برای مردم مدینه تنظیم كردند كه مهاجرین و انصار همۀ اختلافهای اخلاقی و زیستی را كنار نهند، و همۀ دشمنی ها و نقارهای دیرین بین هر قوم و قوم دیگر را به فراموشی سپرد و اصل اخوت و برادری و مهربانی و همیاری متقابل را جایگزین كرد.

همچنین در این عهدنامه یهود و نصارای مدینه را در دین خود آزاد گذاشتند و همۀ اقوام یهود اوس و خزرج - بنی عوف و بنی ثعلبه - نیز در این عهدنامه شركت داشتند، و در آن مقرر شد تا هنگامی كه تعدی و تجاوزی از شخص یا قوم علیه شخص یا قوم دیگر واقع نشده است همه رفاه و همزیستی مسالمت آمیز خواهند داشت. در این عهدنامه شرایطی گذاشته شد كه در عین حال كه همۀ

ص: 104


1- همان، ص 501.
2- سرایا: جنگ و ارسال سپاه به سوی دشمن كه حضرت افراد را مأمور می كردند.
3- غزوات: جنگهایی كه رهبری سپاه را شخص پیامبر عهده دار بودند.

مردم مدینه و اطراف مدینه یك ملت محسوب می شوند، همۀ افراد و گروه ها در انتخاب دین آزاد باشند، اما در جنگ و بروز مشكلات یكدیگر را یاری رسانند. حرمت مدینه و شهروندی را همه رعایت كنند و در همۀ احوال داوری در كارها با پیمبر باشد این عهدنامه را سه تیره از یهودیان سابقه دار مدینه امضا نكردند، اما پیامبر بعداً معاهدۀ جداگانه ای با آنها منعقد كرد.(1)

كار مهم و جالب دیگری كه پیامبر انجام داد به:

· المؤاخاة بین المهاجر و الانصار –

معروف است بخشی از متن آن را از سیرۀ ابن هشام می آوریم:(قال بن اسحاق):

و آخی رسول الله صلی الله علیه و آله بین اصحابه من المهاجرین و الانصار، فقال – فیما بلغنا، و نعوذ بالله ان نقول علیه ما لم یقل - : تأخوا فی الله اخوین؛ ثم اخذ بید علی بن ابیطالب، فقال: هذا اخی: فكان رسول الله صلی الله علیه و آله سید المرسلین و اما م المتقین، و رسول رب العالمین، الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد، و علی بن ابیطالب[ علیه السلام ] رضی الله عنه، اخوین، و كان حمزة بن عبدالمطلب اسد الله و اسد رسوله صلی الله علیه و آله و عم رسول الله صلی الله علیه و آله و زید بن حارثه، مولی رسول الله صلی الله علیه و آله اخوین و الیه اوصی حمزة یوم احد حین حضره القتال، ان حدث به حادث الموت، و جعفر بن ابی طالب ذوالجناحین – الطیار فی الجنة – و معاذ بن جبل، اخو بنی سلمة، اخوین - «و قال ابن هشام: و كان جعفر یومئذٍ غائباً بارض الحبشه)(2)

دنبالۀ حدیث را اخوت ابابكر با حارث بن خزرج، و عمربن الخطاب را با عتیان ابن مالك ذكر می كند گفته اند حدود سیصد نفز از مهاجر و انصار را پیمبر

ص: 105


1- متن این عهدنامه مفصل در سیره ابن هشام، ج 1، ص 500 الی 504 ملاحظه شود.
2- سیرة ابن هشام، ج 1، ص 504 – 505.

عقد اخوت بست؛ همچنین گفته شده است دوبار عقد اخوت بسته شد یك بار در مكه پیش از هجرت و یكبار در مدینه سال اول هجرت گفته اند:

سال اول هجرت را پیامبر تاریخ قرار داد همچنین گفته اند بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله به فراموشی سپرده شد، تا در زمان عمر نامه هایی كه به او می رسید زمان نوشتن آنها نامشخص بود، در جلسه ای گفت باید تاریخ معین كنیم هر كس از حاضرین پیشنهادی داد و علی بن ابیطالب علیه السلام گفت سال اول هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله مبنای تاریخ قرار گیرد و همین پیشنهاد مورد موافقت قرار گرفت و چون سالهای اعراب از محرم شروع می شد، دو ماه به عقب برگشتند و سال اول هجرت رسول مكرم مبنای تاریخ در اسلام شد.(1)

سال دوم هجرت

اشاره

در این سال است غزوۀ ابواء ودّان، تعقیب كردن جابر فهدی كه گلۀ مدینه را غارت كرده بود، غزوۀ ذات العشیره(2) فرستادن عبداله حجش به طرف مكه برای خبر، و برخورد و ستیز عبدالله با قرشیان و ملامت كردن پیامبر از این كار كه بدون اجازه و موافقت او بود، و سوء استفاده] یهود از این اتفاق و تبلیغ علیه پیامبر صلی الله علیه و آله

ص: 106


1- طبری، ج 3، ص 925.
2- همان، ص 927، از قول عمار یاسر میگوید در این سفر «غزوه ذات العشیره» با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بودیم، در منزلی فرود آمدیم كه عده ای در نخلستان مشغول كار بودند، به تماشا رفتیم، خوابمان گرفت زیر نخلها روی خاك خوابیدیم. پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و ما را بیدار كرد خاك آلود بودیم، خاكها را از علی علیه السلام تكانید و گفت ای ابوتراب برخیز، میخواهی تیره روزترین آدم كه به تو ضربت زند و دست به پیشانی و ریش علی علیه السلام كشید و گفت این را از خون خضاب كند، به تو نشان دهم، طبری گوید: در این باب چنین هم گفته اند: یكي از اسیران مدینه سهل بن سعد را گفت می خواهم پیش علی روی و او را ناسزا گویی گفت، چه بگویم، گفت بگویی نامت ابوتراب است، سهل گفت به خدا قسم این نام را پیمبر به او داد، روزی سراغ علی به مسجد آمد علی خفته بود، پیامبر او را بیدار كرد ردای علی خاك آلود شده بود با دستهای مباركش خاكها را پاك میكرد و می گفت: ابوتراب برخیز، به خدا علی علیه السلام هیچ نامی را مانند ابوتراب دوست ندارد.

و نزول آیه: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ الله وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ الله وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» و تغییر قبله از بیت المقدس به خانۀ كعبه و وجوب روزۀ رمضان و زكات فطره و خواندن پیامبر صلی الله علیه و آله اولین نماز عید فطر را و هم در این سال نوزدهم یا بیست و یكم ماه رمضان جنگ بدر واقع شد.(1)

جنگ بزرگ بدر

این اتفاق كه پیش از رفتن ابوسفیان به شام برای تجارت، بین یاران پیامبر و قریش جنگ رخ داد و خون ریخته شد، قرشیان را كه سابقۀ خصومت و كینه با پیامبر را داشتند به جنب و جوش علیه پیامبر و مردم مدینه را سبب شده بود، پیامبر نیز مترصد فرصت بود، تا اینكه خبر رسید كه ابوسفیان با كاروان قریش با محمولۀ تجارت از شام می آید، پیامبر با یاران خود در طلب ابوسفیان از مدینه برون شد جاسوسان قریش خبر را به ابوسفیان رسانیدند و راه كاروان را برگرداند و از سوی دیگر به طرف مكه رفت، از این طرف پیامبر صلی الله علیه و آله سر چاه بدر فرود آمد و غلامی از قریش را كه برای بردن آب آمده بود اسیر كردند، و او به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت ابوسفیان با كاروان از راه دیگر به طرف مكه رفت و قرشیان كه از برون آمدن شما به قصد كاروان آگاه شدند، اینك با لشكری انبوه به سوی شما می آیند پیامبر صلی الله علیه و آله از او سئوال كرد عدۀ آنها چند است، گفت نمی دانم، حضرت از او پرسید روزی چند شتر برای غذای آنها كشته می شود گفت ده شتر، حضرت دانست عدۀ آنها بین نهصد و هزار است و آنها نهصد و پنجاه تن بودند.(2)

طبری گوید: (از علی علیه السلام روایت كرده اند كه چون به مدینه آمدیم از میوه های

ص: 107


1- همان، ص 939– 940 به تلخیص.
2- نگاه كنید: همان، صص 945 – 946 – 947.

آن خوردیم و به ما نساخت و مریض شدیم، و پیمبر از بدر خبر می گرفت، و چون خبر آمد كه مشركان پیش آمدند، پیمبر سوی بدر روان شد، بدر چاهی بود و در آنجا دو مرد یافتیم كه یكي قرشی بود و فرار كرد و دیگری غلام عقبة بن ابی معیط كه او را گرفتیم و از او سئوال كردیم، شمار شما[ عدد لشكر قریش] چند است؟ اما غلام گفت: بسیارند و بسیار نیرومند او را پیش پیامبر خدا بردیم و او كوشید بداند كه شمار قوم چند است اما غلام نگفت:

پیمبر صلی الله علیه و آله پرسید: «هر روز چند شتر می كشند؟» گفت: «ده شتر»

پیمبر گفت: شمار آنها هزار است.

و شبانگاه بارانی زد، ما به زیر درختان و سپرها پناه بردیم و پیمبر صلی الله علیه و آله همچنان به دعا بود و می گفت: «خدایا اگر این گروه[مسلمانان] هلاك شود كس در زمین پرستش تو نكند.»

صبحگاهان ندای نماز داد و مردم از زیر درختان و سپرها بیامدند. و پیامبر صلی الله علیه و آله با ما نماز كرد و كسان را به پیكار ترغیب كرد، آنگاه گفت: «جماعت قریش بر كنارۀ این كوهند، و چون قرشیان نزدیك شدند، و ما صف بستیم یكي از آنها را دیدم كه بر شتری سرخ مو در میان جمع می رفت.

گوید: پیمبر خدای به من گفت: «از حمزه بپرس سوار شتر سرخ كیست و چه می گوید؟» این سخن از آنرو گفت كه حمزه از همه به گروه مشركان نزدیكتر بود آنگاه پیمبر گفت: «اگر در میان قوم كسی طرفدار خیر باشد همین سوار شتر سرخ است» و حمزه بیامد و گفت: وی عقبة بن ربیعة است كه مخالف جنگ است و میگوید: «اینان[یعنی مسلمانان] گروهی از جان گذشته اند، كه آسان بر آنها دست نمی یابید ای قوم گناه را به گردن من بار كنید و بگویید عقبة بن ربیعة بترسید، و میدانید كه من از شما ترسوتر نیستم.»

گوید: و ابوجهل این بشنید و گفت: «چرا این سخن میگویی. به خدا اگر كسی جز تو چنین می گفت سزایش را می دادم، حقا كه سینه و شكمت از ترس مالامال شده است.

عقبه گفت: «عیب من میگویی تو كه نشیمنت را ... كرده ای، امروز خواهی دید كه كدام یك از ما ترسوتر است.»

ص: 108

گوید: و عقبة بن ربیعة و برادرش شیبة بن ربیعة و پسرش ولید از روی حمیت به میدان آمدند و هماورد خواستند، شش تن از جوانان انصار سوی آنها شدند، عقبه گفت: «ما اینها را نمی خواهیم، باید عموزادگان ما بنی عبدالمطلب به جنگ ما بیایند؛ پیمبر گفت: علی علیه السلام و حمزه و عبیدة بن حارث برخیزید، و خدا عقبة بن ربیعة و شیبة بن ربیعة و ولید بن عقبة را بكشت و عبیدة بن حارث زخمدار شد و هفتاد كس از آنها بكشتیم و هفتاد اسیر بگرفتیم.

و هم علی علیه السلام گوید: به روز بدر كه آمادۀ جنگ شدیم در پناه پیمبر خدا بودیم و او از همۀ ما دلیرتر بود، و هیچ یك از ما به دشمن نزدیكتر از او نبود.)(1)

یعقوبی گوید:(جنگ بدر هجده ماه پس از رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و آله به مدینه در روز جمعه سیزده شب به پایان رمضان مانده به انجام رسید.

رسول خدا با سیصد و به قولی نود مرد بیرون رفت كه از جمله هشتاد و یك نفر از مهاجران و دویست و سی و دو مرد از انصار بودند، با رسول خدا دو اسب بود، اسبی از زبیربن عوام و اسبی از مقداد بن عمرو بن بهرانی و به قولی اسبی از مرثد بن ابی مرثد غنوی، و نیز با او هفتاد شتر بود . روز جمعه هفدهم ماه رمضان برخورد كردند، و از مسلمانان چهارده مرد به شهادت رسید؛

و از مشركان و سروران قریش هفتاد مرد كشته و هفتاد مرد از آنان در بند شدند پس رسول خدا فرمود تا دو نفر از اسیران یعنی عقبة ابی معیط بن عمرو بن امیه و نضر بن حارث بن كلدة بن عبد مناف بن عبدالدار را گردن زدند و از شصت و هشت مرد فدیه گرفت, عباس بن عبدالمطلب فدیه خود و دو برادر زاده اش عقیل بن ابیطالب و نوفل بن حارث و فدیۀ هم پیمان آن دو از بنی فهد را پرداخت.

عباس به رسول خدا گفت: مرا مالی نیست پس بگذار تا از مردم گدایی كنم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مالی كه آن را به ام الفضل[یعنی به همسرش لبابة هلالیه دختر حارث] دادی و به او گفتی این ذخیره باشد، كجاست؟ عباس گفت: گواهی

ص: 109


1- همان، ص 948 – 949– 950.

می دهم كه تو پیامبر خدایی به خدا قسم از این راز جز من و او كسی اطلاع نداشته است. پس خود را به هفتاد اوقیه و دو برادر زاده اش را به هفتاد اوقیه خرید.)(1)

قال ابن اسحاق: و كان امام رسول الله صلی الله علیه و آله رایتان سوداوان، احدهما علی بن ابیطالب: یقال و لها: العقاب، والاخری مع بعض الانصار.(2)

ابن اثیر هم می گوید پرچم مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله را علی بن ابیطالب برافراشته حمل می كرد.(3)

سال سوم هجرت

در سال سوم هجری بعد از جنگ بدر كه مسلمانان پیروزمند به مدینه بازگشتند یهودیان بنی قیقاع كه در بازار مدینه اكثر به كار زرگری اشتغال داشتند، برای اینكه از اهمیت این فتح بكاهند، می گفتند قرشیان اهل رزم نیستند، ما جنگاور و اهل ستیز هستیم و با فتنه گری فضا را آشفته می كردند، پیامبر كه به آنها ظنین بود، بیمناك شد و مردم را برای سركوب فتنه دعوت كرد، و به اتفاق مسلمانان به قصد آنها بیرون شد، یهودیان در برابر پیمبر تاب نیاوردند و به قلعۀ محكمی كه داشتند متحصن شدند، پیامبر قلعه را محاصره كرد و یهودیان پس از پانزده روز مقاومت، چاره را تسلیم دانستند. پیامبر تصمیم داشت آنها را معدوم كند ولی با وساطت بعضی از مسلمانها كه پیش از این با آنها بستگی داشتند مقرر شد سلاح و اثاثیۀ خود را بگذارند و مدینه را ترك كنند، یهودیان بنی قیقاع كه هیچ گونه ملك و زراعت نداشتند پذیرفتند و مسلمانها به مدینه بازگشتند و غنایم تقسیم شد.

غزوه های بنی سلیم، كدر، و سریة محمدبن مسلمه و چند غزوه و سریۀ دیگر پیش از جنگ احد در سال سوم هجری اتفاق افتاد كه ما از آنها رد می شویم و به

ص: 110


1- یعقوبی، ج 2، ص 404 – 405.
2- سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص612 - 613.
3- كامل ابن اثیر، ج 1، ص 134.

جنگ احد می رسیم.

جنگ احد شوال سال سوم هجری

(ابو جعفر گوید: سبب جنگ احد میان پیامبر و مشركان، جنگ بدر بود كه جمعی از اشراف قریش در آن كشته شدند، و چون باقیماندۀ قریشیان به مكه بازگشتند و ابوسفیان بن حرب نیز كاروان را به مكه رسانید، عبدالله بن ابی ربیعة و عكرمه بن ابوجهل و صفوان بن امیه با تنی چند از سران قریش كه به روز بدر پدر یا پسر یا برادرشان كشته شده بود با ابوسفیان و همه كسانی كه در كاروان چیزی داشتند سخن كردند، و گفتند: «محمد نیكان شما را بكشت با مال كاروان برای جنگ با وی كمك كنید.»

و آنها پذیرفتند، قرشیان با جمع حبشیان و قبایل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان می كردند، برای جنگ با پیمبر آماده شدند)(1)

جنگ احد به تقریب یك سال پس از جنگ بدر واقع شد، در این فرصت قرشیان تا آنجا كه توانستند افراد و قبایل مكه و اطراف را با ترغیب و تشویق برای جنگ آماده كردند حتی زنان خود را همراه آوردند كه مردان به خاطر همیت و دفاع از آنها فرار نكنند، و زنان هم به همخوانی و سرود و دف زدن مردها را ترغیب كنند و آتش جنگ را تیز نگهدارند.

(جبیربن مطعم، غلام حبشی خود را كه وحشی نام داشت و زوبین به رسم حبشیان می انداخت و زوبین او كمتر خطا میكرد بخواند و به او گفت: با مردم برون شو و اگر عموی محمد را به انتقام عموی من طعیمة بن عدی[كه در بدر به دست حمزه كشته شده بود] كشتی تو را آزاد می كنم.)(2)

وحشی همراه لشگر سه هزار نفری مشركان به فرماندهی ابوسفیان به سوی مدینه رهسپار شد.

ص: 111


1- طبری، ج 3، ص 1014.
2- همان، ص 1015.

نوشته اند عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر نامه ای به پیامبر نوشت و پیامبر نیز مردم خود را از حركت دشمن به سوی مدینه آگاه ساخت.

پیامبر با مهاجر و انصار مدینه به مشورت پرداخت و خود بهتر می دانست كه در مدینه بمانند و دفاع كنند، گروهی از مردم با نظر پیامبر موافقت داشتند و جمعی نظر دادند كه از مدینه بیرون می شویم و در مقابل قریش مردانه خواهیم جنگید، جوانان مدینه و كسانی كه در جنگ بدر حاضر نبودند و شوق جنگ داشتند و همچنین گروهی از منافقان در این دستۀ آخر بودند. پیامبر لباس رزم پوشید و با هزار نفر همراه از مدینه بیرون شد.

(پس از اینكه پیامبر زره به تن كرد و با همراهان كه هزار نفر بودند از مدینه بیرون آمد در شوط میان راه احد و مدینه عبدالله ابی با سیصد كس(از منافقان) از لشكر حضرت جدا شد و به مدینه برگشت؛ و پیامبر با هفتصد مرد به طرف احد رفت.

مشركان حداقل سه هزار كس بودند با دویست اسب و پانزده زن همراه داشتند، و هفتصد كس از آنها زره داشتند، و مسلمانها یكصد زره داشتند و دو اسب، كه یك اسب از پیمبر بود و یك اسب از ابی بردة حارثی)(1)

یكشنبه هفتم شوال سال سوم هجری پیمبر سربازان خود را كه هفتصد نفر بودند در مقابل دشمن قرار داد به نحوی كه مدینه روبروی مبارزان اسلام و كوه احد پشت سر آنان قرار گرفت تا دشمن نتواند سپاه اسلام را دور بزند، و چون شكافی در احد بود كه امكان حملۀ دشمن از آنجا میسر می شد، پیامبر پنجاه نفر تیرانداز را آنجا مستقر كرد و فرمود: شماها خدا را در نظر بگیرید و هر پیش آمدی شد این محل را كه رخنه گاه دشمن است ترك نكنید كه دشمن از اینجا می تواند به ما آسیب برساند.

از سوی دیگر ابوسفیان لشكر خود را صف آرایی كرد، فرماندهی دست راست(میمنه) را به خالدبن ولید و سپاه سمت چپ میسره) را به عكرمه پسر

ص: 112


1- همان، ص 108.

ابوجهل سپرد.

(چون دو گروه روبرو و درگیر شدند هزیمت در مشركان افتاد تا آنجا كه زنان پوشش ساقهای خویش را بالا بردند و خلخالهایشان نمایان شد، تیراندازان(سپاه مدینه) همی گفتند: غنیمت، عبدالله جبیر فرمانده آنها گفت مگر نشنیدید و به یاد ندارید كه پیمبر چه گفت: امّا آنها گوش ندادند و به دنبال غنیمت محل را ترك كردند. و دشمن بیامد و هفتاد تن از مسلمانها در این مرحله كشته شد.(1)

(طلحة بن عثمان پرچمدار مشركان در نبرد گاه ایستاد و گفت ای گروه یاران محمد! شما پندارید كه خدا به وسیلۀ شمشیر شما ما را به جهنم می برد و شما را به وسیلۀ شمشیر ما به بهشت می برد علی ابن ابیطالب علیه السلام روبروی او ایستاد و گفت: «به خدایی كه جان من به فرمان اوست از تو جدا نشوم تا تو را به وسیلۀ شمشیر خودم به جهنم فرستم یا مرا با شمشیر خودت به بهشت فرستی» آنگاه ضربتی زد و پای او را قطع كرد كه بیفتاد و عورتش نمودار شد و گفت: ای عموزاده تو را به خویشاوندی قسم می دهم؛ و علی او را رها كرد و پیمبر صلی الله علیه و آله تكبیر گفت.

یاران علی علیه السلام از او پرسیدند چرا او را نكشتی؟ به پاسخ گفت «وقتی عورت عموزاده ام نمودار شد مرا قسم داد و از او شرم كردم»(2)

پس از آن زبیر بن عوام و مقداد بن اسود بر مشركان حمله بردند و ابوسفیان را هزیمت دادند.

(محمد بن اسحاق گوید: پرچم قرشیان افتاده بود، تا عمره دختر علقمه حارثی آن را بگرفت و قرشیان آن را برافراشتند و به دور آن فراهم آمدند؛ پرچم به دست غلام حبشی ابی طلحه بود و آخرین كس بود كه آن را برافراشت و به دست علی علیه السلام كشته شد ابوكریب گوید: وقتی علی بن ابیطالب علیه السلام پرچمداران را بكشت، پیمبر گروهی از مشركان قریش را بدید و به علی علیه السلام گفت: به آنها حمله

ص: 113


1- همان، ص 1020.
2- همان، ص1022.

كن و علی علیه السلام حمله برد و آنها را پراكنده كرد و عمروبن عبدالله جمحی را بكشت.

گوید : پس از آن پیمبر گروهی دیگر از مشركان قریش را بدید و به علی علیه السلام گفت: به آنها حمله كن! و علی علیه السلام حمله برد و جمع آنها را متفرق كرد و شیبة بن مالك را كه از قبیلۀ بنی عامربن لوی بود بكشت.

و جبرئیل گفت: «ای پیمبر خدا از خود گذشتگی این است» پیمبر گفت: «او از من است و من از اویم».

جبرئیل گفت: «من نیز از شمایم.»

گوید: «در این وقت بانگی برآمد كه شمشیری جز ذوالفقار نیست و جوانمردی جز علی»(1)

ابن هشام نیز گوید:

و كان یقال لسیف رسول الله صلی الله علیه و آله ذوالفقار.

و كان ذوالفقار سیف العاصی بن منیه، فلما قتل كافراً یوم بدر صار الی النبی صلی الله علیه و آله ثم جاء الی علی بن ابن ابیطالب.(2)

ابن هشام در سیره می گوید: نام شمشیر پیامبر ذوالفقار بود و این شمشیر از سیف العاصی بن منیه بود كه از كفار بود و در بدر كشته شد شمشیر او را برای پیامبر آوردند و پیامبر آن را به علی بن ابیطالب داد.

روایت طبری را ابن هشام نیز نقل كرده است.

قال ابن هشام(فی سیره)

و حدثنی بعض اهل العلم ان ابن ابی نجیع قال: نادی منادی يوم احد لاسیف الاذوالفقار ولافتی الا علی(3)

(محمد بن اسحاق گوید: پرچم[قرشیان] به خاك افتاده بود تا عمره دختر

ص: 114


1- همان، ص 1026 – 1027.
2- سیرة ابن هشام، ج 2، ص 100.
3- همان، ص 100.

علقمة حارثی آن را بگرفت، و قرشیان پرچم را برافراشتند و به دور آن فراهم آمدند، پرچم به دست صواب غلام حبشی ابی طلحه بود و آخرین كسی بود كه آن را برافراشت و بجنگید تا دستش قطع شد و روی پرچم افتاد و آن را با سینه و گردن بالا نگهداشت تا كشته شد. چون خالد بن ولید این بدید حمله آورد و تیراندازان [مدینه] تیر انداختند، و او عقب نشینی كرد؛ با فرار مشركان تیراندازان [مدینه] دیدند كه یاران پیمبر صلی الله علیه و آله به دل اردوگاه مشركان راه یافتند، و به غارت پرداخته اند، به طلب غنیمت برآمدند، بعضی از آنها گفتند: «فرمان پیمبر صلی الله علیه و آله را رها نمی كنیم» ولی بیشتر آنها رفتند، چون خالد كمی تیر اندازان را دید به سواران خود بانگ زد و حمله برد و تیراندازان را بكشت، و به یاران پیمبر صلی الله علیه و آله از پشت حمله برد و مسلمانان كشته و منهزم شدند)(1)

(ابوجعفر گوید: وقتی از پشت به مسلمانان حمله شد عقب نشستند و مشركان از آنها بكشتند، چون بلیه در مسلمانان افتاد، سه قسمت بودند، قسمتی كشته شدند قسمتی زخمی، و قسمی هزیمت كردند، و چون فرومانده بودند نمی دانستند چه كنند.

دندان پیمبر صلی الله علیه و آله آسیب دید و لب او بدرید، و صورت و پیشانی اش زخمدار شد و ابن قمیشه به پهلوی او زد، و عتبة بن ابی وقاص او را زخم زده بود.

ابو جعفر گوید: وقتی دشمن پیمبر صلی الله علیه و آله را در میان گرفت، گفت: كیست كه جانبازی كند؟ و زیاد بن مسكن و به قولی عمارة بن زیاد بن مسكن با پنج كس از انصار رسیدند و در مقابل پیمبر خدا بجنگیدند، تا یكایك كشته شدند، و آخرشان زیاد، یا عمار بن زیاد از بسیاری زخم از پای درآمد، مسلمانان بیامدند و دشمن را از او براندند و پیمبر صلی الله علیه و آله گفت: او را نزد من آرید

چون او را [عمار را] نزدیك پیمبر صلی الله علیه و آله آوردند پای خویش را بالش وی كرد و در حالی جان داد كه چهره اش بر پای پیمبر خدا بود.

در این وقت ابودجانه خویشتن را سپر پیمبر صلی الله علیه و آله كرد كه روی او خم شده بود

ص: 115


1- طبری، ج 3، ص 1022 – 1023.

و تیرها به پشت وی می خورد، و تیر بسیار بر پشتش جمع شد.)(1)

ابوجعفر گوید: مصعب بن عمیر نیز با پرچم در مقابل پیمبر صلی الله علیه و آله بجنگید تا كشته شد و ابن قمیشه لیثی به او ضربت زد و پنداشت كه پیمبر خداست، پیش قرشیان رفت و گفت: محمد را كشتم.

و چون مصعب كشته شد پیغمبر صلی الله علیه و آله پرچم را به علی بن ابی طالب رضی الله عنه داد)(وحشی غلام جبیر بن مطعم گوید: حمزه را دیدم كه كسان را با شمشیر درو می كند چون شتری تیره رنگ به هرچه می رسید از پیش برمی داشت، و چون سباع بن عبدالعزی به او نزدیك شد حمزه ضربتی به او زد كه به سرش نخورد، و من زوبین خویش را تكان دادم تا وقتی كه خوب نشانه گرفتم رها كردم كه به سینۀ حمزه خورد و از میان دو پایش درآمد و او آهنگ من كرد، اما از پای درآمد و بیفتاد، و من صبر كردم تا بمرد و پیش رفتم و زوبین خویش را برگرفتم كه دیگر كاری نداشتم)(2)

(محمد بن اسحاق گوید: انس بن نصر عموی انس بن مالك، عمر بن خطاب و طلحة بن عبیدالله را با گروهی از مهاجر و انصار كه نشسته بودند و دست روی دست نهاده بودند، دید و به آنها گفت چرا نشسته اید؟

گفتند: محمد پیمبر خدا كشته شد، او گفت: پس از وی با زندگی چه می كنید، برخیزید و مانند پیمبر خدا بمیرید و خود سوی دشمن رفت و بجنگید تا كشته شد و انس بن مالك نام از او گرفت.

محمد بن اسحاق گوید: اول كسی كه پس از هزیمت مسلمانها و شیوع قتل پیمبر خدا او را شناخت كعب بن مالك بود كه می گفت چشمان وی را دیدم كه در زیر جعفر می درخشید و فریاد زدم: ای مسلمانان بشارت! اینك پیمبر خدا، و پیمبر به من اشاره كرد كه خاموش باشم، و چون مسلمانان پیمبر صلی الله علیه و آله را بشناختند، او را به راه انداختند كه سوی دره رفت و علی بن ابیطالب علیه السلام و ابوبكر و عمربن

ص: 116


1- همان، ص 127.
2- همان، ص 1028.

خطاب و طلحة بن عبیدالله و زبیر بن عوام و حارث بن صمه با جمعی از مسلمانان همراه وی بودند.

و چون پیمبر به طرف دره می رفت ابی بن خلف در رسید و می گفت: محمد كجاست؟

نجات نیابم اگر او نجات یابد مسلمانان گفتند ای پیمبر خدا یكي از ما به مقابلۀ او رود پیمبر گفت: بگذارید بیاید و چون نزدیك آمد، پیمبر زوبین حارث بن صمه را گرفت و ضربتی به گردن ابی بن خلف زد كه روی اسب چند بار بلرزید[و به سوی قرشیان فرار كرد و در راه مكه در اثر همین ضرب در سرف هلاك شد](1)

(وقتی كه پیامبر صلی الله علیه و آله به دهانه دره رسید علی بن ابیطالب علیه السلام برفت و سپر خویش را از سنگابی آب كرد و پیش پیمبر آورد كه از آن بنوشد و چون آب بو می داد. ننوشید و با آن خون از چهرۀ خویش بشست و آب به سر زد و می گفت: هر كه چهرۀ پیمبر خدا را خونین كند به معرض غضب سخت خدا است.)(2)

چون ابوسفیان و یارانش آهنگ رفتن كردند بانگ زد و گفت: سال آینده در بدر به هم می رسیم. پیمبر به یاران خویش گفت: بگویید، بله آنجا به هم می رسیم.

آنگاه پیمبر صلی الله علیه و آله علی بن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و گفت: به دنبال قرشیان برو و ببین چه می كنند و قصد كجا دارند، اگر اسبان را یدك می كشند و بر شتران سوارند قصد مكه دارند، و اگر بر اسب نشسته و شتران را رانند قصد مدینه دارند. به خدایی كه جانم به فرمان اوست اگر سوی مدینه روند آنجا روم و با آنها بجنگم.

علی علیه السلام گوید: به دنبال قوم رفتم كه ببینم چه می كنند، آنان اسبان را یدك می كشیدند و بر شتران نشستند و رو سوی مكه داشتند.

آنگاه كسان به كشتگان خویش پرداختند. پیمبر صلی الله علیه و آله به جستجوی حمزه برآمد

ص: 117


1- همان، ص 1030.
2- همان، ص 1030.

و او را در دل دره یافت كه شكمش دریده و بینی و دو گوشش بریده بود.

پیمبر صلی الله علیه و آله دستور داد حمزه را به خاك سپردند.) همچنین دیگر شهدای احد را دفن كردند. و پیامبر به مدینه بازگشت.

(اسماعیل بن محمد گوید: پیمبر صلی الله علیه و آله بر زنی از طایفۀ بنی دینار گذشت كه شوهر برادر و پدرش در احد كشته شده بودند و چون به او خبر دادند گفت: پیمبر خدا در چه حال است؟

گفتند: وی خوب است.

گفت: او را به من نشان دهید.

و چون پیمبر صلی الله علیه و آله را به او نشان دادند گفت: «وقتی تو باشی هر مصیبتی ناچیز است.

ابو جعفر گوید: وقتی پیمبر صلی الله علیه و آله به خانه بازگشت شمشیر خود را به فاطمه داد و گفت: خون آن را بشوی؛ و علی علیه السلام نیز شمشیر خویش را بدو داد و گفت: این را بشوی كه امروز به خوبی كار كرد.

پیمبر گفت: تو خوب جنگیدی و سهل بن حنیف و ابودجانه نیز خوب جنگیدند. گویند وقتی علی علیه السلام شمشیر به فاطمه علیهاالسلام می داد شعر می خواند كه مضمون آن چنین است:

فاطمه، این شمشیری نكوست.

و من در راه دوستی احمد و اطاعت خدای جنگیده ام.

شمشیرم چون شهاب در كفم می لرزید.

تا جمع دشمن را پراكنده كند.

و دلها خنك شد.)(1)

(بازگشت پیمبر صلی الله علیه و آله به مدینه روز شنبه یعنی همان روز جنگ احد بود.

عكرمه گوید جنگ احد روز شنبه نیمه شوال بود و به روز یكشنبه شانزدهم بانگ زن پیمبر ندا داد كه مردم به تعقیب دشمن برون شوند، اما هر كه در احد

ص: 118


1- همان، ص 1040 – 1041.

نبوده نیاید.

پیمبر صلی الله علیه و آله برون شد تا دشمن را بترساند و چون خبر یابند كه به تعقیبشان آمده گمان برند كه وی نیرومند است و شكست احد مسلمانان را در كار مقابلۀ با دشمن ضعیف نكرده است.

پیمبر صلی الله علیه و آله تا حمراء الاسد پیش رفت كه تا مدینه هشت میل راه بود، و روز دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه را آنجا توقف كرد و سپس بازگشت.

در آنجا معبد خزاعی پیش وی آمد؛ قوم خزاعه كه در تهامه اقامت داشتند از مسلمانان چیزی را پنهان نمی داشتند، معبد به پیمبر صلی الله علیه و آله گفت: «ای پیمبر از حادثه ای كه بر یاران تو گذشت غمین شدیم و آرزو داشتیم خدا آنها را بر كنار داشته بود» آنگاه از پیش پیمبر برفت و به ابوسفیان و یاران او رسید. ابوسفیان در روحا مانده بود و با یاران همسخن شده بودند كه سوی پیمبر برگردند، و می گفتند بزرگان و سران اصحاب وی را كشتیم، اما پیش از آنكه نابودشان كنیم بازگشتیم، باید برگردیم و كارشان را یكسره كنیم. ابوسفیان چون معبد را بدید گفت: چه خبرداری؟

معبد گفت: «محمد با جماعتی انبوه كه مانند آن ندیده ام و همه از خشم لبریز بودند به تعقیب شما می آیند، و همۀ آنها كه در روز احد به جا مانده بودند،

همراه وی بودند، و از غیبت احد پشیمان شده اند و چنان نسبت به شما كینه توزند كه مانند آن ندیده ام.»

ابوسفیان گفت: چه می گویی؟

معبد گفت: همینكه از اینجا حركت كنی پیشانی اسبان را می بینی ابوسفیان گفت: ما قصد داریم به آنها حمله بریم و باقیمانده آنها را نابود كنیم. معبد او را از سپاه محمد بیم داد و عزم ابوسفیان و یاران وی سستی گرفت و از بازگشتن به طرف مدینه منصرف شدند.)(1)

ص: 119


1- همان، ص 1021 – 1022.

قسمت هایی از وقایع جنگ احد را از كامل ابن اثیر می خوانیم

(زنها با نواختن دف(و رقص و سرود) مردان خود(قریش) را تشجیع می كردند جنگ به شدت برپا شد حمزه(عم پیغمبر صلی الله علیه و آله) و علی علیه السلام و ابودجان و گروهی از مسلمین صف مشركین را شكافته دور شدند، مشركین شكست خورده گریختند. زنها هم بر فراز كوه آمده پناه گرفتند، مسلمین هم لشگرگاه دشمن را تاراج كردند، تیراندازان(كه پیامبر آنان را برای دفاع قرار داده بود) چون قرار و پریشانی كفار و غارت مسلمین را دیدند(مركز خود را از دست داده) به یغما پرداختند، گروهی هم پایداری كرده گفتند: فرمان پیغمبر را اطاعت و در جای خود پایداری می كنیم. خداوند این آیه را دربارۀ آنها نازل كرد

«منكم من یرید الدنیا و منكم من یرید الاخره»

«بعضی از شما دنیا را می خواهد و برخی آخرت را یعنی فرمان پیغمبر را اطاعت و متابعت می كند».

ابن مسعود چنین گوید: من هیچ نمی دانستم تیر اندازان سنگر و موضع خود را ترك كردند. خالد بن ولید، فرماندۀ سواران دشمن چون عدۀ تیراندازان را كم دید بر آنها حمله برد و همه را كشت و سپس بر یاران پیغمبر از پشت تاخت نمود، چون مشركین دیدند كه سواران مشغول نبرد شده از گریز برگشته به ستیز پرداختند و مسلمین را شكست دادند قبل از آن مسلمین پرچمداران كفار را كشته و علم بر زمین افتاده بود كه هیچ كس قادر به برافراشتن آن نبود، ناگاه عمره دختر علقمه حارثی رسید و آن را برداشت و افراشت. قریش هم گرد آن جمع شدند؛ پس از آن مردی به نام صواب آن را گرفت كه آنهم كشته شد. قبل از آن علی علیه السلام بود كه پرچمداران را كشته، این روایت را ابورافع نموده كه چنین گوید: چون علی علیه السلام گروه پرچمداران را كشت، پیغمبر جماعتی از مشركین را دید كه نبرد می كردند، به علی علیه السلام فرمود: به آنها حمله كن، او(علی علیه السلام) حمله كرد و عده ای از آنها را كشت و متفرق نمود.

جبرئیل گفت: ای پیغمبر مواسات و جانبازی این است. پیغمبر هم فرمود او(علی علیه السلام) از من است و من از او هستم. جبرئیل نیز گفت من از هر دو هستم. ابورافع گفت این صدا شنیده شد.

ص: 120

«لاسیف الا ذوالفقار و لافتی الاعلی علیه السلام»

«شمشیری نیست جز ذوالفقار، و رادمرد و دلیری جز علی علیه السلام نیست».

در آن هنگامه دندان رباعی زیرین پیمبر شكست و لب او شكافته شد، زخمی بر رخسار و پیشانی آن حضرت نشست كه زیر مو(جبهه) بود زیرا ابن قمئه با شمشیر آخته بر حضرت حمله نمود و او را مجروح كرد، و گمان برد حضرت را كشته و نزد قریش رفت و گفت من محمد را كشته ام آنها هم گفتند محمد كشته شد انس بن نصر عموی انس بن مالك نزد ابوبكر و عمر كه با گروهی از مهاجرین با حیرت و بیم كناری نشسته بودند رفت و گفت: چه باعث شده كه از جهاد باز بمانید؟ گفتند: پیمبر كشته شد گفت بعد از قتل او(پیمبر) زندگی به كار نخواهد آمد برخیزید و در راه مبدأ او بمیرید سپس خود با دشمن روبرو شد جنگ كرد و به قتل رسید.

نخستین كسی كه دانست پیغمبر زنده است و او را در نبرد شناخت كعب بن مالك بود او گوید: من با صدای بلند فریاد زدم ای مسلمین مژده كه رسول الله زنده است زنده است و كشته نشده.

پیغمبر صلی الله علیه و آله در روز احد سخت جنگید و نبرد كرد آن قدر تیراندازی نمود تا تمام تیرهایش بكار رفت، گوشۀ كمان حضرت شكست و زه هم پاره شد، چون پیغمبر صلی الله علیه و آله مجروح شد علی علیه السلام با سپر خود برای آن حضرت از محلی به نام مهراس آب آورد و خون را شست ولی خون بند نمی آمد فاطمه علیهاالسلام دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله او را در بغل گرفت و سخت گریست سپس پاره حصیری را سوزاند و خاكستر آن را بر زخم پدر نهاد كه خون را بند آورد.(1)

جنگ احد روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت اتفاق افتاد و در واقع روز جمعه همان ماه پس از هفت روز كه پیامبر از حمراءالاسد بازگشت فرمود پایان یافت.

ص: 121


1- تاریخ كامل ابن اثیر، ج 1، ترجمه سادات ناصری، ص 172 الی 177.

سال چهارم هجرت

سال چهارم هجرت با چندین اتفاق سپری شد كه در تاریخ ها ثبت است و ما از آنها می گذریم.

سال پنجم هجرت

سال پنجم هجرت با سه غزوه كه برجسته تر از دیگر مسائل مدینه و پیامبر صلی الله علیه و آله بود سپری شد

دومة الجندل - خندق - بنی قریظه

اول غزوۀ دومة الجندل بود كه حضرت با هزار سوار از مدینه به قصد گروهی كه در دومة الجندل به راه زنی و آزار مسلمانان و مسافرین مدینه می پرداختند و شایع بود كه قصد مدینه را دارند حركت كرد چون خبر این حركت به دشمنان رسید پراكنده شدند و حضرت بدون برخورد با آنها به مدینه بازگشت فرمود دوم غزوۀ خندق بود.

جنگ خندق را در واقع یهودیان ساكن خیبر و نمایندگان بنی نضیر به وجود آوردند زیرا كه سال چهارم هجرت بنی نضیر ساكن مدینه كه با پیمبر برای در امان بودن دو طرف از یكدیگر پیمان بسته بودند خدعه كردند و قصد كشتن پیامبر از آنها سرزد لذا حضرت آنها را به ترك مدینه ملزم كرد بعضی از آنها به شام رفتند و بعض دیگر به یهودیان خیبر پیوستند و همین ها خیبریان و قبایل اطراف مدینه و مكه را با وعده ها و كمك ها به حركت علیه پیامبر واداشتند در مجموع احزاب و قبایل مختلف به سركردگی قریش با ده هزار كس(سوار) عزم مدینه كردند، و چون خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و قصد آنها را دانست در مقابل مدینه خندق زد.

(محمد بن عمر گوید: سلمان به پیمبر گفت كه خندق بزند و این نخستین جنگی بود كه سلمان در آن حضور داشت و در این هنگام آزاد بود و گفت: ای پیمبر خدا ما دركشور پارسیان وقتی محاصره می شدیم خندق می زدیم.

ص: 122

ابن اسحاق گوید: پیمبر برای ترغیب مسلمانان در حفر خندق كار می كرد و مسلمانان نیز به كار پرداختند عمروبن عوف مزنی گوید: به سال جنگ احزاب پیمبر خندق را از بیشۀ شیخین از محلۀ بنی حارثه تا مذاذ خط كشید و برای هر ده كس چهل ذراع معین كرد، و مهاجر و انصار دربارۀ انتساب سلمان سخن آوردند كه مردی نیرومند بود، انصاریان گفتند سلمان از ماست، و مهاجران گفتند سلمان از ماست.(1)

و پیمبر صلی الله علیه و آله گفت سلمان از خاندان ماست.

از ابن هشام در سیره نیز چنین نقل شده است:

(قال ابن هشام: یقال ان سلمان الفارسی اشار به(الخندق) علی رسول الله صلی الله علیه و آله

و حدثنی بعض اهل العلم: ان المهاجرین یوم الخندق قالوا: سلمان منا و قالت الانصار: سلمان منا

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: سلمان منا اهل البیت(2)

(ابو اسحاق گوید: اهل خندق سه هزار كس بودند و چون پیامبر از كندن خندق فراغت یافت. قرشیان با ده هزار كس از حبشیان و مردم كنانه و تهامه بیامدند و مابین جوف و بیشه فرود آمدند، و قوم عطفان و نجدیان، پهلوی احد جا گرفتند. آنگاه پیمبر با سه هزار كس از مسلمانان بیامد و كنار سلع اردو زد و خندق میان وی و دشمن حایل بود و بفرمود: زنان و فرزندان در قلعه جای گرفتند بلیه بزرگ شد و ترس فزونی گرفت و دشمن از بالا و زیر بیامد و مؤمنان گمان های ناروا كردند، و نفاق منافقان نمایان شد، تا آنجا كه معتب بن قشیر گفت: محمد به ما وعده می دهد كه گنجهای كسری و قیصر را می خوریم، اما به قضای حاجت نمی توانیم رفت.

ص: 123


1- طبری، ج 3، ص 1068 - 1070.
2- سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 224.

اوس بن قیظی در حضور مردان قوم خویش گفت: ای پیمبر! خانه های ما بی حفاظ است اجازه بده سوی محلۀ خویش رویم كه بیرون مدینه است.

و چنان شد كه پیمبر بیست و چند روز بماند و مشركان اطراف وی بودند و در میانه جز تیراندازی و محاصره برخوردی نبود.

پیمبر همچنان در محاصرۀ دشمن بماند و جنگی در میانه نبود جز آنكه بعضی سواران قریش و از جمله عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابوجهل و هیبرة بن ابی وهب مخزومی و نوفل بن عبدالله و ضرار بن خطاب بن مرداس برای جنگ آماده شدند و بر اسب نشستند و بر مردم بنی كنانه گفتند: برای جنگ آماده شوید كه امروز می بینید كه زبدۀ سواران چه كسانند.

آنگاه این گروه سوی خندق آمدند و به كنار آن ایستادند و گفتند: این خدعه ای است كه هرگز عریان نكرده اند.

پس از آن به جایی رفتند كه خندق تنگ بود، اسبان خویش را بزدند و از خندق بجستند، در شوره زار میان خندق و سلع به جولان پرداختند.

در این هنگام علی ابن ابیطالب علیه السلام با جمعی از مسلمانان برفتند و تنگنای خندق را بگرفتند و سواران قریش سوی آنها حمله بردند.

و چنان بود كه عمرو بن عبدود به روز بدر زخمی شده بود و در احد حاضر نبود و به روز خندق نشان دار آمده بود تا جای او را بدانند و چون او و سوارانش به ایستادند علی ابن ابیطالب علیه السلام به او گفت: ای عمرو تو با خدا پیمان كرده ای كه هر كس از قرشیان دو چیز از تو بخواهد یكي را بپذیری؟

عمرو گفت: آری چنین پیمان كرده ام.

علی ابن ابیطالب علیه السلام گفت: من تو را به سوی خدا وپیامبر و مسلمانی می خوانم.

عمرو گفت: حاجت به این كار ندارم.

علی علیه السلام گفت: پس تو را به جنگ می خوانم.

عمرو گفت: برادر زاده!برای چه؟ من دوست ندارم تو را بكشم.

علی علیه السلام گفت: ولی به خدا من دوست دارم تو را بكشم.

گوید: عمروبن عبدود به هیجان آمد و از اسب به زیر آمد و آن را پی كرد، یا

ص: 124

اسب را براند و سوی علی آمد و با هم در آویختند و جولان دادند و علی او را بكشت.

و سوارانش هزیمت شدند وگریزان از خندق گذشتند و به جز عمرو دو تن دیگر كشته شدند منبة بن عثمان كه تیر خورد و در مكه جان داد.

و نوفل بن مغیره كه هنگام عبور در خندق افتاد و او را سنگباران كردند و بانگ می زد ای گروه عریان كشتنی. به از این باید، علی علیه السلام پایین رفت و او را كشت، جثة نوفل در تصرف مسلمانان بود و قرشیان می خواستند آن را از پیمبر صلی الله علیه و آله بخرند و او  گفت: حاجت به جثۀ او یا قیمت آن نداریم بروید آن را ببرید.(1)

ابن هشام نیز در سیره روبرو شدن حضرت مولی الموالی علی ابن ابیطالب علیه السلام را با عمرو بن عبدود در روز خندق و كشتن عمرو را به همین نحو نقل طبری ذكر می كند.

متن سیره را می خوانیم:

(قال ابن اسحاق: ثم تیمموا مكانا ضیقا من الخندق فضربوا خیلهم فاقتحموا فجالت بهم فی السبخة بین الخندق و سلع و خرج علی بن أبی طالب فی نفر من المسلمین حتى أخذ منهم الثغرة التی منها اقتحموا و أقبلت الفرسان نحوهم و كان عمرو بن عبدود قد قاتل یوم بدر حتّى أثبته الجراحة فلم یشهد یوم احد، فلما كان یوم الخندق خرج معلما لیرى مكانه فلمّا وقف هو و خیله قال من یبارز، فبرز له علیّ بن أبی طالب فقال له: یا عمرو إنّك قد كنت عاهدت الله أن لا یدعوك رجل من قریش إلى احدى خلتین إلّا أخذتها منه، قال له: أجل. قال له علی: فإنی أدعوك إلى الله و إلى رسوله و إلى الإسلام قال: لا حاجة لی بذلك. قال له علی: فإنّی أدعوك

ص: 125


1- طبری، ج 3، ص 1071 الی 1075.

إلى النزال فقال له: لم یا ابن أخی؟ فو الله ما أحبّ أن أقتلك. قال له علی: و لكنّی و الله أحبّ أن أقتلك فحمى عمرو عند ذلك، فأقتحم عن فرسه فعقره و ضرب وجهه، ثمّ أقبل على علی فتنازلا و تجاولا فقتله علی رضی الله عنه و خرجت خیلهم منهزمه، حتی اقتحمت من الخندق هاربه)(1)

پایان جنگ خندق

خداوند آنها را دچار خاری و پراكندگی فرمود: خدا باد سردی سه شبانه روز برانگیخت كه در فصل زمستان دیگهای آنها را از بار انداخت، و آنها را به سرمای سخت دچار كرد، چادرهای آنها را از بیخ و بن بركند چون خبر نفاق و تفرقه آنها به رسول الله رسید، حذیفة بن یمان را شبانه نزد خود خواند و فرمود برو از نزدیك بر اوضاع و احوال آنها آگاه شو از هر كاری بپرهیز تا اینكه نزد ما آیی، حذیفه گوید: رفتم و میان آنها داخل شدم(ناشناس)، باد، كه لشگر خداوند است كار خود را می كرد و هیچ چیز برقرار نمی گذاشت، نه دیگ و نه آتش و نه خیمه.

ابوسفیان در آن هنگام برخواست و گفت: ای قوم قریش هر یك از شما دست همنشین خود را بگیرد(حذیفه گوید: من دست یكي را گرفتم كه نزدیكم بود از او پرسیدم تو كیستی؟ گفت: فلان(در سیره آمده كه عمرو بن العاص بود) سپس ابوسفیان گفت: به خدا شتر و اسب هلاك شد و ما از باد صرصر محنت كشیدیم هان! بار بندید كه من بار بسته و آهنگ دیار خود كرده ام .. حذیفه گوید من برگشتم حضرت از نماز فارغ شد من خبر قوم را به او دادم كه چون قریش بار سفر بست دیگران غطفان و سایرین نیز راه خود را گرفتند پیغمبر فرمود پس از این ما به آنها حمله(غزا) خواهیم كرد نه آنها و چنین هم شد)(2)

ص: 126


1- سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 224 – 225.
2- كامل ابن اثیر،ج 1، صص 208 – 20 9(ترجمه سادات ناصری)؛ طبری، ج 3، صص 1081 – 1082.

غزوۀ بنی قریظه

پیش از جنگ خندق بنی قریظه كه در مدینه زندگی می كردند، با پیامبر پیمان بسته بودند كه دو طرف از یكدیگر در امان باشند و هیچ یك از دو طرف معترض طرف دیگر نشود، و تا پیش آمدن جنگ خیبر این پیمان برقرار بود هنگام بروز جنگ خندق احزاب در اطراف مدینه اردو زدند و تنها راه ورود به مدینه قلعۀ بنی قریظه بود و اینان همپیمان پیامبر بودند.

حی بن اخطب كه از یهودیان بنی النظیر بود و قبلاً از مدینه كوچ داده شده بود با كعب رئیس بنی قریظه تماس گرفت و پس از جلب نظر او بنی قریظه را به پیمان شكنی واداشت، و كعب امكانات و مردان بنی قریظه را در اختیار قرشیان قرار داد.

رسول الله از این پیمان آگاه شد و الزاما پانصد مرد از سپاهیان خود را به داخل مدینه برای جلوگیری از هجوم دشمن از طرف قلعۀ بنی قریظه فرستاد.

لذا پس از واقعۀ خندق و رسیدن حضرت به مدینه ظهر همان روز جبرئیل پیامبر را برای سركوب بنی قریظه كه در جنگ نابرابر خندق پیمان پیمبر و مردم مدینه را شكستند و به مشركین پیوستند مأمور كرد حضرت بلال را فرمود اعلام كند هر كس پیرو رسول خداست نماز را كنار قلعۀ بنی قریظه بخواند و پرچم را به دست علی علیه السلام داد و او را روانه كرد پس از نماز ظهر به محاصرۀ قلعه اقدام فرمود و بیست و پنج روز محاصره را ادامه داد تا سرانجام به تسلیم بنی قریظه انجامید بنی قریظه حكمیت را به كمك سران اوس به عهدۀ سعد بن معاذ كه در جنگ خندق مصدوم شده بود و در مسجد مدینه به امر پیامبر به معالجه او می پرداختند نهاده شد.

سعد بن معاذ را از مسجد مدینه به محل آوردند و سعد با بنی قریظه سخن گفت و از آنها پیمان گرفت كه به حكم او تن در دهند سعد به خاطر داشت كه یهودیانی كه قبلاً اسباب زحمت مسلمانان را در مدینه فراهم كردند و ناچار پیامبر آنان را از مدینه اخراج كرد، به دیگر یهودیان پیوستند و پیوسته برای مسلمین اسباب زحمت و جنگ و جدال فراهم می كردند، پیمان شكنی آنها را در روز خندق مد نظر قرار داد و گفت این پیمان شكنان را باید از مردان خالی كرد و

ص: 127

زنان و اطفال زیر بلوغ را با مایملك آنان تملك كرد و پیامبر به همین حكم عمل كرد و از شر آنها فارغ شد.(1)

در سال پنجم هجری پس از جنگ(احزاب) خندق، غزوۀ بنی قریظه و بنا بر قولی غزوۀ بنی المصطلق و مریسع رخداد.

سال ششم هجرت

در این سال شش ماه پس از غزای بنی قریظه غزای بنی لحیان به خونخواهی حبیب بن عدی و یاران او رخ داد و همچنین غزوۀ ذی قرد و به قولی غزوۀ بنی المصطلق.

غزوۀ یا عمرۀ حدیبیه

در همین سال(ششم هجرت) عمرۀ حدیبیه پیش آمد حضرت با هزار و چهارصد مرد و هفتاد شتر برای قربانی به قصد عمره(زیارت كعبه در غیر از ذیحجه(تمتع) از مدینه سوی مكه روانه شد قریش آگاه شدند و خود را برای نبرد آماده كردند پیغمبر صلی الله علیه و آله پیام فرستاد كه من قصد جنگ ندارم و می خواهم زیارت خانۀ خدا را به جا آورم، اما اگر قریش بخواهند جنگ كنند ما با آنها مصاف خواهیم داد و حضرت مردم خود را برای پایداری و مقاومت تا مرگ دعوت به بیعت با خود فرمود با همۀ همراهان( هزار و چهارصد نفر) جزجدین قیس انصاری تك تك با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت كردند.

بیعت رضوان

اشاره

این بیعت زیر درختی سبز و خرم بود كه به بیعت رضوان مشهور شد قرشیان كه از نبردهای پیشین جز شكست و خواری بهره نداشتند برای جنگ مردد شدند و پس از رفت و آمدهای مكرر عروۀ بن مسعود ثقفی از قریش خواست كه او نزد

ص: 128


1- كامل ابن اثیر به تلخیص، ج 1، ص 210 – 211 – طبری و ابن هشام نیز عیناً نقل كرده اند.

پیمبر رود و تصمیم گیری كند قریش پذیرفتند و عروه نزد پیامبر آمد و پس از آگاهی از قصد رسول الله و اطمینان بر صدق و دقت و كنكاش در همراهان پیمبر كه احترام و عظمتی فوق تصور برای حضرت به جای می آوردند، برگشت نزد قریش و گفت: ای مردم من بر خسرو و قیصر و نجاشی وارد شده بودم اما هرگز قومی را به این اندازه ندیده بودم كه پادشاه خود را تعظیم و تكریم كند كه یاران محمد او را.

پس از عروه مردی از كنانه مأمورشد كه با پیامبر ملاقات كند او نیز برگشت و گفت اینها برای زیارت آمده اند و نباید آنها را منع كرد نوشته اند پس از رفت و آمدها قریش سهیل بن عمرو را نزد پیغمبر خدا فرستادند و او با نرمی سخن گفت و حوصله به خرج داد و سرانجام قرار شد سال آینده سه روز مكه را برای پیامبر و همراهانش آزاد بگذارند رسول خدا پذیرفت و قرار داد صلحی سه ساله را میان خود نوشتند و چون نوشتن صلحنامه را شروع كردند، چون به دستور پیامبر نوشته شد بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله ...نزاعی سخت درگرفت كه نزدیك شد جنگ درگیر شود چون مشركان حذف آن را می خواستند و مسلمانان ایستادگی می كردند كه شروع صلحنامه به بسم الله و نام پیامبر درست است سهیل بن عمرو و مشركان همراه او گفتند اگر می دانستیم و قبول داشتیم كه تو پیامبر خدایی ما با تو نبرد نمی كردیم.

رسول خدا فرمود مسلمانان باز ایستند و علی علیه السلام را گفت كه نوشت بسمك اللّهم من محمد بن عبدالله و گفت نام من و نام پدرم پیامبری مرا در بر دارد و شرط كردند كه سال آینده مكه را سه روز برای پیغمبر و همراهانش خلوت كنند، و از آن بیرون شوند قرار صلحی سه ساله بین پیامبر و قریش امضا شد و شرط گردید نباید به یاران رسول خدا كسی آزار برساند و از ورود آنها به مكه جلوگیری شود و كسی از یاران پیامبر نیز نباید به مشركان آزاری برسانند نوشته در دست سهیل بن عمرو نهاده شد و رسول خدا مسلمانان را فرمود كه سر بتراشند و شتر قربانی خود را در بیرون حرم بكشند، لیكن آنان نپذیرفتند و بیشتر مردم را شبهه گرفت پس رسول خدا[خود] سرتراشید و قربانی كرد سپس مسلمانان نیز سرتراشیدند و قربانی كردند رسول خدا به مدینه برگشت، آنگاه در

ص: 129

سال آینده سواره و با سلاح به مكه در آمد و قریش مكه را سه روز به حضرت وانهادند. رسول الله ركن را با تعلیمی خود استلام كرد و پس از سه روز از مكه بیرون شد.(1)

شناخت «سنت»

به نظر می رسد دربارۀ اتفاقها كه در جنگ خندق در اصحاب رسول خدا و بعض واكنشها از بعض مسلمانان و همچنین در سفر حدیبیه و عكس العمل فرد یا افرادی از مسلمانان نسبت به تصمیم ها و روش پیامبر عظیم الشأن باید تأمل كرد تأمل ویژه و نبریدن اعراب تازه مسلمان از سنتها و رفتارهای نژادی و قبیله ای را برای موضوع هایی كه در طول این نوشتار در آینده به آن برخواهیم خورد در نظر گرفت.

نگاه شیعه به اسلام

نگاه شیعه از نخست به اسلام و رهبری پیامبر قطع همۀ وابستگی های نژادی و قومی و قبیله ای و بریدن از همۀ عادات و رسوم فامیلی و محلی و پیروی بی چون و چرا از دستور و خواست های پیامبر كه همان فرامین الهی به صورت وحی آسمانی در تنیده به رفتار و گفتار پیامبر بدون دخالت دادن امیال و خواسته های مبتنی بر عادات و رسوم فامیلی و نژادی يعنی اعتقاد قبلی و صداقت در قبول اسلام و اینكه پیامبر رسول خداست و كردارش همه بر طبق دستورات(وحی) الهی است و هر گونه رفتار و گفتارش سرمشق زندگی می باشد كه باید بی چون و چرا پذیرفته و به آن عمل شود.

خط فاصل(قرمز) بین شیعه و غیر شیعه سنت و «دأب» اعراب بود قبایل و گروه های منشعب از قبیله تا برسد به عشیره – خانواده – همه سخت وابسته و تربیت شده قواعد پذیرفته شده و غیر قابل خدشه و گذشت قومی و فامیلی و

ص: 130


1- یعقوبی، ج 1، ص 414.

برتریهای نژادی بودند.

وابستگی و حسب فامیلی مثل شجاعت حرف اول را می زد، و به ترتیب خانواده و عشیره و قبیله و هر چه پیش می رفت تا نژاد، هر دسته و رسته كه در قوم خود كار برجسته و چشمگیر و هر عملی نیك كه خیر قوم در آن ملحوظ بود، به شدت محفوظ نگاه داشته می شد، و سینه به سینه به فامیل منتقل می گردید، و مورد وابستگی و مفاخره واقع می شد.

برتری نژادی هر قبیله به جمعیت نبود بلكه افتخار به گذشتۀ كارهای چشمگیر و اثرگذار در جامعۀ قبیله ای بود، و حفظ و حراست و مفاخره به آن از گهواره تا گور برای هر فرد از نان و آب واجب تر بود و اهمیت آن به طور طبیعی و عملی از كودكی آموزش داده می شد.

اصل ریشه ای سنت و شناخت رفتاری در سنت اگر با دقت و موشكافی در شیوۀ گفتاری و عملی شیعه و فرق اهل سنت مورد تحلیل قرار گیرد، به نحو آشكار معلوم می شود كه هم شیعه و هم اهل سنت هر دو وابستۀ به سنت هستند، اما باید به دقت به این موضوع توجه داشت كه اعراب زمان پیمبر هرگز از سنت و آداب قبیله ای خود نتوانستند دست بكشند(حتی امروز)

اعراب تازه مسلمان شده با پیامبر با همان خلق و خوی عربی و نژادی برخورد می كردند مطیع محض نبودند، هر جا و هر وقت دست می داد در امور روزمره شیوه های قبیله ای و عادات فامیلی خود را آشكار می كردند، گفتار و كردار مسلمانان حتی در بنی هاشم سكوت محض در برابر خواست ها رفتار وگفتار رسول الله نبود.

اما از ابتدای اسلام و همان روزهای اول بعثت به تدریج فرد یا افرادی از سنت های فامیلی و قبیله ای و نژادی بریدند و پیروی محض از فرامین پیامبر كه همان دستورهای الهی و نزول وحی بود را بی چون و چرا سر لوحۀ اعمال و رفتار خود قرار دادند، و در حقیقت راه و روش پیامبر را جایگزین همۀ سنت ها و آداب قبل از اسلام آوردن خود كردند، مانند سلمان، ابوذر، مقداد و دیگران و آنهایی كه بعدآً به اینها پیوستند و به اینان «شیعه» یعنی پیرو اطلاق شد ولی عدد این افراد كه در زمان پیامبر هم تابع محض دستورهای پیامبر كه فرامین الهی است

ص: 131

بودند، و جزء جزء رفتار و گفتار او را پذیرفته و به كار می بستند، نسبت به همه مسلمانها محدود بود؛ و در مابقی چون و چرا قبول داریم و نداریم باید و نباید در كارها تا حدی متداول بود.

نگاهی به واكنشها و جبهه گیری بعض اصحاب و مسلمانها در حضور پیامبر مكرم9

برای درك این منظور(مطالب گفته شدۀ فوق) ضروری است خوانندۀ جستجوگر توجه داشته باشد كه باید همراهان پیامبر مكرم را در حوادث مذكور در زمان پیامبر شناخت، و اعمال و شیوه و رفتار آنها را مد نظر قرار داد، تا در موضوع های مهمتر مانند مسائل روز غدیر و گفتگوهای صحابه هنگام رحلت پیامبر، و اتفاقهای پس از رحلت، همچنین روز سقیفه و بعد از آن بتوان واقعیت ها را دریافت و ملاك را بر مبنای شناخت از اعمال و برخوردهای همراهان پیامبر قرار داد، و قضاوت كرد چند مورد نزدیك را ملاحظه فرمایید یعقوبی می نویسد:

دیدید كه در این جنگ(خندق) نفاق آشكار شد و منافقان گفتند: ای محمد! نوید كاخ های خسرو و قیصر می دهی و حال آنكه یكي از ما بر قضای حاجت توانایی ندارد، این نیست جز فریب پس خدای عزوجل سورۀ احزاب را فرستاد و قصۀ احزاب را در آن باز گفت: (1)

«عایشه گوید: در ایام خندق برون شدم و راه می رفتم(هنوز پرده و حجاب نیامده بود) در آن حال دنبال خود حركتی شنیدم چون نگریستم سعد را دیدم و حارث بن اوس برادر وی كه همراهش بود بر زمین نشستم، گوید:(عایشه) و چون سعد از من گذشت برخاستم و به باغی درآمدم كه تنی چند از مسلمانان و از جمله عمربن خطاب آنجا بودند، عمر به من گفت خیلی جسوری؛ چرا آمدی چه می دانی شاید بلیه ای هست یا در كار فراریم مردی مغفردار چهره اش را عیان كرد و دیدم طلحه بود، به عمر گفت سخن بسیار می كنی فراری جز به

ص: 132


1- یعقوبی، ج 1، ص 410.

سوی خدا نداریم»(1)

(ابن اسحاق گوید: صفیه دختر عبدالمطلب(خواهر حمزه) در فارغ بود كه قلعۀ حسان بن ثابت بود. او گوید: حسان با جمعی از زنان و فرزندان آنجا بودند و یكي از یهودیان بر ما گذشت و به دور قلعه می گشت و بنی قریظه آهنگ جنگ داشتند و پیمان شكسته بودند و كس نبود كه در مقابل آنها از ما دفاع كند و پیمبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان با دشمن روبرو بودند و اگر كسی به ما حمله می كرد، به ما نمی توانستند پرداخت به حسان گفتم: می بینی این یهودی به دور قلعه می گردد و بیم دارم كه جای حفاظ قلعه را به یهودیان بگوید، پیمبر صلی الله علیه و آله و یاران وی از ما به دشمن مشغولند پایین برو و او را بكش.

 حسان گفت: ای دختر عبدالمطلب خدا گناهانت را بیامرزد تو می دانی كه من این كاره نیستم.

گوید(صفیه): چون حسان این سخن بگفت دانستم كه كاری از او ساخته نیست چیزی نگفتم و چماقی برگرفتم و از قلعه فرود آمدم و یهودی را با چماق بزدم تا جان داد برگشتم به حسان گفتم پایین برو و لباس او را [یعقوبی نوشته است: اسلحه و زره و رختش] را در آر چون مرد بود این كار از من ساخته نبود حسان گفت: مرا به این كار حاجت نیست.) (2)

(در روز خندق وقتی مسلمانان در محاصره احزاب قرار گرفتند، و بلیه بزرگ شد و ترس فزونی گرفت، نفاق منافقان ظاهر گشت، و مصعب بن قشیر گفت: محمد صلی الله علیه و آله به ما وعده می دهد كه گنجهای كسری و قیصر را می خوریم ، اما ما به قضای حاجت نمی توانیم رفت، اوس بن قیظی در حضور مردان خویش گفت: ای پیمبر صلی الله علیه و آله خانه های ما بی حفاظ است اجازه بده سوی محلۀ خویش رویم كه بیرون مدینه است. (3)

در واقعۀ خندق پیمبر صلی الله علیه و آله بیست و چند روز در محاصرۀ مشركان بود و بین

ص: 133


1- طبری، ج 3، ص 1076.
2- همان، ص 1077.
3- همان، ص 1073.

طرفین جز تیراندازی برخوردی نبود(چون مسلمانان به محنت افتادند پیمبر صلی الله علیه و آله كس پیش عتبة بن حصین و حارث بن عوف سران عطفان فرستاد و قرار شد یك سوم حاصل مدینه را پیمبر به آنها بدهد كه با یاران خود از محاصره دست بردارند و بروند، و در میانه صلح آمد و نامه ای نوشتند، اما كار صلح ختم نشده بود و شهادت ننوشته بودند فقط توافق شده بود.

چون پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست كار را به انجام برساند، سعد بن معاذ و سعد بن عباده را بخواست و قصه را با آنها گفت و از آنها نظر خواست.

دو سعد گفتند: ای پیمبر صلی الله علیه و آله این كاری است كه تو می خواهی يا خدا فرمان داده و ناچار به انجام آنیم؟ پیامبر گفت : این كار به خاطر شماست كه می بینیم عربان بر ضد شما همسخن شده اند و از هر سو به دشمنی برخاسته اند خواستم با اینكار تا مدتی صلابت آنها را بشكنم سعد بن معاذ گفت: ای پیمبر ما و این قوم مشرك بودیم و بت می پرستیدیم و خداپرست نبودیم ولی این قوم جز به مهمانی يا خرید یك خرما از ما نتوانستند خورد اكنون كه خدا به سبب مسلمانی هدایتمان كرده است و بر وجود تو عزیزمان، اموال خویش را به آنها ببخشیم؟

به خدا حاجت به این كار نداریم و جز شمشیر به آنها نمی دهیم تا خدا میانۀ ما داوری كند پیمبر گفت: هر طور كه خواهید سعد نامه را گرفت و نوشته را محو كرد.) (1)

(ابن اسحاق از قول یزید بن زیاد از قول محمد بن كعب القرضی نقل می كند كه مردی اهل كوفه از حذیفة بن یمان سئوال كرد كه شما رسول الله را دیده ای و صحبت او را شنیده ای؟ گفت بلی برادر! مرد كوفی گفت چگونه با او رفتار می كردید، اگر ما در آن زمان بودیم او را بر گردن خود سوار می كردیم و نمی گذاشتیم پاهای مباركش به زمین برسد[احتراماً].

حذیفه گفت: برادر چه می گویی؟ ما رسول خدا را در روز خندق دیدیم كه همۀ شب نماز و دعا كرد و از ناراحتی خواب نكرده بود و توجه كرد به ما و

ص: 134


1- همان، ص 774.

گفت كیست از شما كه برود و ببیند دشمنان چه می كنند و چه می گویند، و ما را از حال آنها آگاه كند به شرط اینكه من از خدا بخواهم كه او را رفیق من در بهشت قرار دهد یك مرد بلند نشد از شدت ترس و گرسنگی و سرما، وقتی احدی جواب نداد، پیامبر مرا گفت برو ببین این قوم چه می كنند من رفتم و دیدم جنود الهی(باد) چنان بلایی به سر آنها آورده است كه نه قرار دارند و نه آتش برای گرم شدن و طبخ غذا و نه خیمه و خرگاه برای راحتی.

ابوسفیان فریاد می زد كه هر كس مرد كنار خود را بگیرد و به آن توجه كند یعنی در این حالت همدیگر را دریابید. (1)

انكار عمر صلح را

در حدیبیه پس از بیعت رضوان و رفت و آمد بین قریش مكه و حضرت رسالت پناه و موافقت طرفین به مصالحه چون ایشان دستور نوشتن قرار صلح را به علی بن ابیطالب علیه السلام می دهند.

دنبالۀ مطلب را از سیرۀ ابن هشام و به تقریب ترجمه آن را از طبری می خوانیم

(عمر ینكر علی الرسول الصلح)

(فلما التأم الأمر و لم یبق الّا الكتاب، وثب عمر بن الخطاب، فأتى أبا بكر، فقال: یا أبا بكر، ألیس برسول الله؟ قال: بلى. قال: أو لسنا بالمسلمین؟ قال: بلى، قال: أولیسوا بالمشركین؟ قال: بلى. قال: فعلام نعطی الدّنیّة فی دیننا؟ قال أبو بكر: یا عمر الزم غرزه، فانی اشهد انه رسول الله، قال عمر: و أنا اشهد انه رسول الله. ثم أتى رسول الله- صلى الله علیه و آله و سلّم- فقال یا رسول الله ألست برسول الله؟ قال: بلى.

قال: أولسنا بالمسلمین؟ قال: بلى. قال: اولیسوا بالمشركین؟ قال: بلى. قال:

ص: 135


1- سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 231 – 232؛ طبری، ج 3، ص 1081 – 1082.

فعلام نعطی الدنیة فی دیننا؟ فقال: انا عبد الله و رسوله، لن اخالف امره و لن یضیعنی، فكان عمر یقول: ما زلت اصوم و اتصدق، و اصلی و اعتق، من الذی صنعت یومئذ مخافة كلامی الذی تكلمت به حتى رجوت ان یكون خیرا»(1).

می خوانیم انكار عمر كار پیامبر صلی الله علیه و آله را از تاریخ طبری.

(وقتی سهیل[فرستادۀ قریش] پیش پیمبر رسید گفتگو بسیار شد آنگاه صلح در میانه رفت و چون كار التیام یافت و جز نامه نوشتن نماند عمربن خطاب برجست و پیش ابوبكر رفت و گفت: ابوبكر مگر او پیمبر خدا نیست؟

ابوبكر گفت: چرا.

عمر گفت: مگر آنها مشرك نیستند؟

ابوبكر گفت: چرا.

عمر گفت: پس چرا در كار دین خود زبونی كنیم.

ابوبكر گفت: ای عمر مطیع وی باش من شهادت می دهم كه او پیمبر خداست.

آنگاه عمر پیش پیامبر آمد و گفت: مگر تو پیمبر خدا نیستی؟

پیمبر گفت: چرا.

عمر گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟

پیمبر گفت: چرا.

عمر گفت: پس چرا در كار دین خویش تحمل زبونی كنیم.

پیمبر گفت: من فرستادۀ خدایم و خلاف فرمان وی نكنم او نیز مرا وا نخواهد گذاشت. (2)

عمر چون سر كار آمد و مسلمانان را مطیع محض می خواست خود

ص: 136


1- سیره ابن هشام، ج 2، ص 316 و 317.
2- طبری، ج 3، ص 1122.

می گفت: (از بیم سخنانی كه آن روز گفتم پیوسته روزه می داشتم و صدقه می دادم و نماز می كردم و بندۀ آزاد می كردم تا امیدوار شدم كه خوب شده باشد!)(1)

ارسال نامه به سران كشورها از جمله خسرو شاه ایران

باز می گردیم به دنبالۀ وقایع سال ششم هجری در ذیحجۀ این سال رسول خدا صلی الله علیه و آله دحیة بن خلیفۀ كلبی را سوی قیصر روم عبدالله بن حذافۀ سهمی را سوی خسرو ایران و عمروبن امیه ضیمری را سوی نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و اینك نامه ها:

1- نامه به خسرو شاه ایران(بسم الله الرحمن الرحیم از محمد پیمبر خدا به خسرو بزرگ پارسیان درود بر آنكه پیرو هدایت شود و به خدا و پیمبر وی ایمان آورد و شهادت دهد كه خدایی جز خدای يگانه نیست من پیمبر خدا به سوی همه كسانم؛ تا همۀ زندگان را بیم دهم اسلام بیار تا سالم بمانی و اگر دریغ كنی گناه مجوسان به گردن تو است).

خسرو نامه پیامبر را بدرید و پیمبر گفت ملكش پاره شود. (2)

خسرو به باذان فرمانروای يمن دستور داد دو مرد دلیر بفرست این مرد حجازی را به درگاه من آرند باذان چنین كرد و فرستادگان به مدینه رسیدند مأموریت خود را ظاهر كردند و پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود بروند و فردا بیایند.

واقدی گوید: شیرویه شب سه شنبه دهم جمادی الاولی سال هفتم هجرت شش ساعت از شب رفته پدر را كشت و جبرئیل خبر آن را به پیامبر رسانید و فردا حضرت آن دو فرستاده را بخواست و خبر را به آنها گفت و كمربند مرصعی را كه یكي از پادشاهان به جنابش هدیه كرده بود به خر خسرو بزرگ فرستادگان باذان داد و آنها برگشتند و ماوقع را به باذان گفتند.

ص: 137


1- همان.
2- همان، ص 1142.

باذان گفت: این سخن از پادشاه نیست، به اعتقاد من این مرد پیمبر است باید منتظر بمانیم اگر آنچه گفته راست باشد، این سخن پیامبر مرسل است و اگر راست نیاید در كار وی بنگریم.

چیزی نگذشت كه نامۀ شیرویه به باذان رسید كه من خسرو را كشتم به سبب آنكه اشراف پارسیان را كشته بود و كسان را در مرزها بداشته بود، چون نامه من به تو رسید مردم ناحیۀ خود را به اطاعت من آر و دربارۀ مردی كه به خسرو نامه نوشته كاری مكن تا فرمان من به تو رسد.

چون نامۀ شیرویه به باذان رسید گفت این مرد پیمبر است و اسلام آورد و ابنای پارسی مقیم یمن با وی مسلمان شدند حمیریان خر خسرو را ذوالمعجزه می گفتند به سبب كمربندی كه پیمبر بدو داده بود) (1) پیامبر چند نامه به سران طوایف و شهرها فرستاد از جمله حاطب بن ابی بلتعه را سوی مقوقس امیر اسكندریه فرستاد.

كه حاطب نامۀ پیمبر را رسانید و مقوقس چهار كنیز هدیه خدمت حضرت عرضه داشت كه ماریه مادر ابراهیم از آن جمله بود، و دحیۀ كلبی را سوی هرقل قیصر پادشاه روم فرستاد، هرقل نامه را گرفت و خواند و آن را پنهان كرد، ابوسفیان گفته است من به تجارت در شام بودم هرقل كس فرستاد تا كسان و همشهریان پیمبر را پیدا كنند و برای جستجو از حال او پیش هرقل برند مرا با چند نفر همراهم به نزد او بردند مرا جلو و همراهانم را پشت سر من قرار داد و به آنها گفت: هر سئوالی را كه دروغ جواب داد به من بگویید و برای من مسلم بود كه اگر دروغ بگویم در خطر خواهم بود.

از نسب رسول الله و تقلید كردن او از دیگران و اینكه پادشاهی بوده است كه بخواهد جای او را بگیرد، پیروان او چه كسانی هستند آیا هر كس پیرو او می شود باز می گردد و از او بیزاری كند یا نه، بین شما و او جنگ چگونه است.

همه را چنانچه بود الزاماً جواب درست دادم هرقل گفت: ای كاش من پیش

ص: 138


1- همان، ص 1143 – 1144.

وی باشم نامۀ پیامبر كه دحیه كلبی آن را به هرقل رسانید چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم؛ از محمد پیمبر خدا به سوی هرقل بزرگ روم درود به آنكه پیرو هدایت باشد اما بعد اسلام بیار كه به سلامت مانی و پاداش تو را دوبار دهند و اگر روی بگردانی گناه كشتكاران به گردن تو است.»(1)

(ابن اسحاق گوید: پیمبر خدا صلی الله علیه و آله عمرو بن ابی امیۀ ضیمری را در مورد جعفر بن ابیطالب و یاران وی سوی نجاشی فرستاد و نامه ای نوشت بدین مضمون:

«بسم الله الرحمن الرحیم: از محمد پیمبر خدا به نجاشی اصحم پادشاه حبشه. درود بر تو، من درود خدای ملك قدوس سلام مومن مهیمن می گویم و شهادت می دهم كه عیسی پسر مریم روح خدا و كلمۀ اوست كه وی را به مریم دوشیزۀ پاكیزۀ عفیف القا كرد و عیسی را بار گرفت و خدا عیسی را از روح و دم خود آفرید من تو را به خدای يگانۀ بی شریك و اطاعت وی دعوت می كنم كه پیرو من شوی و به خدایی كه مرا فرستاده ایمان بیاری كه من پیمبر خدایم و پسر عم خویش جعفر و جمعی از مسلمانان را سوی تو فرستاده ام و چون بیایند آنها را بپذیر و از تكبر بركنار باش كه من تو را با سپاهت به سوی خدا می خوانم. و ابلاغ كردم و اندرز دادم اندرز مرا بپذیر و درود بر آنكه پیرو هدایت باشد.»

و نجاشی به پیمبر نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم، به محمد پیمبر خدا از نجاشی اصحم بن ابحر ای پیمبر خدا درود و رحمت و بركات خدا بر تو باد خدای يگانه ای كه مرا به اسلام هدایت كرد اما بعد ای پیمبر خدا نامۀ تو و مطالبی كه دربارۀ عیسی ياد كرده بودی به من رسید به خدای آسمان كه عیسی حرفی بر این نمی افزاید و ما دینی را كه آورده ای شناختیم و پسر عم تو را با یارانش پذیرفتم، و شهادت می دهم كه تو پیمبر راستگو و تصدیقگر خدا هستی و من با تو و پسر عمویت بیعت كرده ام و به دست وی به خدای جهانیان ایمان آورده ام و فرزند خود ارها را سوی تو فرستادم كه من جز بر خویشتن تسلط ندارم و اگر خواهی سوی تو آیم و شهادت

ص: 139


1- همان، ص 1137.

دهم كه دین تو بر حق است ای پیمبر خدا درود بر تو باد.»

ابن اسحاق گوید: نجاشی پسر خود را با شصت تن از حبشیان در كشتی ای فرستاد و چون به دل دریا رسیدند كشتی آنها غرق شد با همه سرنشینانش.» (1)

سال هفتم هجرت و فتح خیبر

پس از جنگ خندق حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله به تمام یهودیان اطراف مدینه كه در جنگ خندق شركت و قرشیان را یاری داده بودند یكي بعد از دیگری يورش برد و آنها را از اطراف مدینه بیرون كرد جز آنها(كشاورزان) كه حاضر شدند به صورت نصف نصف روی زمین های كشاورزی كار و آنجا زندگی كنند.

در اواخر محرم سال هفتم پیامبر به سوی خیبر كه بزرگترین مقر یهودیان بود و دارای هفت قلعه بود حركت فرمود، و نخست به درۀ رجیع كه بین خیبر و غطفان بود فرود آمد، زیرا كه غطفانیان با آگاهی از آمدن پیامبر، آماده شدند و حركت كردند كه با خیبریان در جنگ با رسول الله همكاری كنند اما همین كه مطلع شدند كه سپاه اسلام در رجیع هستند دریافتند اگر بخواهند به خیبریان بپیوندند كسان و اموالشان به راحتی در اختیار مسلمین خواهد افتاد، لذا به محل خود بازگشتند و حضرت اقدام به محاصرۀ خیبر فرمود و قلعه های خیبر را كه هفت قلعه بود یكي بعد از دیگری گشود تا رسید به قلعۀ مرحب خیبری.

(بریدۀ اسلمی گوید: وقتی پیمبر بر قلعه مرحب خیبری فرود آمد پرچم را به عمربن خطاب داد و كسان با وی برفتند و با خیبریان روبرو شدند و عمر و یاران او واپس آمدند و پیش پیمبر رسیدند و یاران عمر او را ترسو خواندند و عمر یاران خویش را ترسو خواند). (2)

(كسی كه مرحب را كشت و قلعه خیبر را گشود علی ابن ابیطالب علیه السلام بود بریدۀ اسلمی گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله گاهی به عارضۀ سردرد مبتلا می شد كه

ص: 140


1- همان، ص 1140 – 1141.
2- همان، ص 1146.

یك روز تا دو روز ادامه داشت و بیرون نمی آمد چون وارد خیبر شد به آن سردرد(درد شقیقه مبتلا گردید نزد مردم نرفت ابوبكر درفش را از پیغمبر گرفت و نبرد كرد و از میدان برگشت عمر پرچم را گرفت و جنگ كر د و مراجعت كرد پیغمبر از برگشتن آن دو آگاه شد فرمود به خدا سوگند من علم خود را فردا به كسی خواهم داد كه خدا و پیغمبر خدا را دوست دارد و خدا و پیغمبر خدا او را دوست دارند آن را(قلعه را) با نیروی خود خواهد گشود علی در میدان حاضر نبود زیرا مبتلا به چشم درد «رمد» شده بود و در مدینه مانده بود چون پیغبر این سخن را فرمود قریش(مردان قریش) سرفراز كردند تا ببینند چه كسی آن درفش را خواهد گرفت هر یكي از آنها امیدوار بود كه خود حامل لواء(پیغمبر) باشد علی علیه السلام كه بر شتر خود سوار بود رسید و شتر را نزدیك خیمۀ پیغمبر خوابانید و در حالیكه ارمد بود و یك سربند بر چشم بسته بود پیغبر صلی الله علیه و آله پرسید تو را چه رسیده؟ علی گفت بعد از تو به درد چشم دچار شدم فرمود نزدیك بیا او نزدیك شد پیغمبر آب دهان خود را به چشم دردناك او مالید آن چشم بعداً هرگز درد نگرفت سپس پرچم خود را(پیامبر) به او داد او برخاست و آن را برداشت و رفت جامۀ سرخ پوشیده بود، رفت تا به خیبر رسید مردی از یهود نمایان شد و پرسید تو كیستی؟ گفت من علی بن ابیطالب هستم آن مرد یهودی فریاد زد ای قوم یهود مغلوب و نابود شدید در آن هنگام مرحب كه خود مالك و صاحب قلعه بود خارج شد، بر سر یك سرپوش یمانی داشت كه آن را مانند كلاه خود سوراخ كرده بر فرق نهاده بود «گفته شده سنگی مانند هاون بود) او رجز می خواند و می گفت:

قد علمت خیبر انی مرحب *** شاكی السلاح بطل مجرب

«قوم خیبر می دانند كه من مرحب هستم» *** «سلاح كامل پوشیده و پهلوانی آزموده هستم»

ص: 141

علی علیه السلام فرمود:

ان الذی سمتنی امی حیدره *** كلیث غابات كریه المنظره  

اكیلهم بالسیف كیل السندره

«من آن كسی هستم كه مادرم مرا حیدر(ره) نام نهاد مانند شیر كنام(لقاء مبارزه) ملاقات من پسندیده نیست(كنایه از قتل) من آنها را با شمشیر درو می كنم(كیل كنایه از فزونی قتل) هر دو یكدیگر را نواختند علی او را با شمشیر ضربتی زد كه سرپوش و كلاه خود(كه علاوه بر كلاه خود سرپوش دیگری داشت) سر او را شكافت و شهر را گشود».

ابورافع غلام پیغمبر چنین گوید:

ما با علی علیه السلام هنگامی كه او را فرستاده بود خارج شدیم پیمبر او را با پرچم روانه كرده بود چون به قلعه و شهر بند نزدیك شد مردم شهر خیبر خارج شدند علی علیه السلام با آنها جنگ كرد یك مرد یهودی او را زد كه سپرش را انداخت علی دری كه دروازۀ قلعه بود برگرفت و سپر خود كرد آن در دست او بود و همان حال جنگید تا قلعه را گشود آنگاه كه آسوده شد، آن در را از دست انداخت ما كه هفت تن و من هشتمین آنها بودم نیروی خود را به كار بردیم كه آن را برگردانیم نتوانستیم فتح خیبر در ماه صفر بود) (1)

خبر را كما هو از سیره ابن هشام می خوانیم

«شأن علی: یوم خیبر»

(قال ابن اسحاق: و حدثنی بریدة بن سفیان بن فروة الاسلمی، عن ابیه سفیان عن سلمة بن عمرو بن الاكوع، قال: بعث رسول الله صلوات الله علیه و آله أبا بكر الصدیق برایته و كانت بیضاء فیما قال ابن هشام، الى بعض حصون خیبر، فقاتل، فرجع و لم یك فتح، ثم بعث الغد عمر بن

ص: 142


1- كامل ابن اثیر، ج 1، ص 257 – 258.

الخطاب، فقاتل، ثم رجع، و لم یك فتح و قد جهد. فقال رسول الله صلوات الله علیه و آله: لأعطین الرایته غدا رجلا یحب الله و رسوله یفتح الله على یدیه لیس بفرّار. قال: یقول سلمه فدعا رسول الله صلی الله علیه و آله علیا رضوان الله علیه و هو أرمد. فتفل فی عینه، ثم قال: خذ هذه الرایة، فامض بها حتى یفتح الله علیك.

(قال ابن اسحق: حدثنی عبدالله بن الحسن، عن بعض اهله، عن ابی رافع، مولى رسول الله صلّى الله علیه و آله قال: خرجنا مع علیّ علیه السّلام حین بعثه رسول الله صلّى الله علیه و آله، برایته، فلمّا دنا من الحصن خرج إلیه أهله فقاتلهم، فضربه رجل من الیهود فطرح ترسه من یده، فتناول علی علیه السّلام بابا كان عند الحصن فرّس به عن نفسه، فلم تزل فی يده و هو یقاتل حتّى فتح الله علیه، ثمّ ألقاه من یده حین فرغ، فلقد رأیتنی فی نفر سبعة معی أنا ثامنهم نجهد على أن نقلب ذالك الباب فما نقلبه). (1)

غزوۀ خیبر را از یعقوبی میخوانیم

در آغاز سال هفتم، غزوۀ خیبر بود، پس قلعه های آنها را كه شش قلعه بود، (سلالم، قموص، نطاه، قصاره، شق و مربط) گشود، در این قلعه ها بیستهزار مرد جنگی بود، یكایك آنها را گشود، مردان را كشت و اسیر كرد و زنان و كودكان را نیز اسیر گرفت، قموص همان قلعه ای بود كه مرحب پسر حارث یهودی در آن بود و از سخت ترین و دشوارترین دژها بود[پس از اینكه چند روز سران و سپاه مسلمانان كوشیدند و نتوانستند آن را فتح كنند] رسول خدا گفت:

«لَأَدْفَعَنَّ الرَّايَةَ غَداً ان شاءالله إِلَى رَجُلٍ كرّار غیر فرّار يُحِبُّ الله وَ رَسُولُهُ وَ يُحِبُّه الله وَ رَسُولَهُ لا ینصرف حتی يفتح الله عَلَى يَدَيْه».

ص: 143


1- سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 334 – 335.

«خدا بخواهد فردا پرچم را به مردی بسیار حمله كننده نه گریزنده دهم كه خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش او را دوست میدارند، باز نمیگردد تا خدا[قلعه را] به دست او بگشاید.»

آنگاه آن را به علی علیه السلام داد، علی علیه السلام مرحب یهودی را كشت و در قلعه را كه سنگی بود به درازای چهار ارش در پهنای دو ارش، در بلندی يك ارش از جا كند، علی بن ابیطالب علیه السلام آن را پشت سرش انداخت و به قلعه در آمد و مسلمانان نیز وارد قلعه شدند، جعفر بن ابوطالب در آن روز از حبشه رسید، رسول خدا باستقبال او برخاست و گفت: و الله ما ادری بایهما اما اشد سروراً بفتح خیبر ام یقدوم جعفر. «به خدا قسم نمی دانم به كدامیك از این دو پیش آمد خوشحال ترم به فتح خیبر یا به رسیدن جعفر.(1)

(پیمبر صلی الله علیه و آله یهودان را در قلعۀ وطیح و سلالم محاصره كرد، و چون[یهودان] اطمینان یافتند كه نابود خواهند شد، از[پیمبر] خواستند كه نفی بلدشان كند و خونشان نریزد و پیمبر چنین كرد. و چون یهودان فدك از قضیه خبر یافتند كس پیش پیمبر فرستادند كه آنها را نیز نفی بلد كند و خونشان را نریزد و اموال خویش را برای او بگذارند و پیمبر پذیرفت از جمله كسانی كه در این گفتگو میان پیمبر و یهودان رفت و آمد كرده بودند محیصة بن مسعود بود.

وقتی مردم خیبر بر این قرار تسلیم شدند از پیمبر خواستند كه در اراضی خودكار كنند و نصف حاصل را بدهند. و گفتند: «ما كار آبادانی آن را بهتر از شما می دانیم» پیمبر به این قرار رضایت داد و گفت: «به شرط آنكه هر وقت خواستیم شما را بیرون كنیم.» دربارۀ مردم فدك نیز چنین مقرر شد، خیبر غنیمت مسلمانان بود، اما فدك ملك خاص پیمبر شد، چون سپاه و مركب سوی آن نرفته بود.) (2)

ص: 144


1- یعقوبی، ج 1، ص 415.
2- طبری، ج 3، ص 114 9.

امر فدك فی خبر خیبر

قَالَ ابن اسحق: فلَمَّا فَرَغَ رسول الله صلی الله علیه و آله مِنْ خَيْبَرَ قَذَفَ الله الرُّعْبَ فِي قُلُوبِ أَهْلِ فَدَكَ حین بلغهم ما اوقع الله تعالی باهل الخیبر، فَبَعَثُوا إِلَى رَسُولِ الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُصَالِحُونَهُ عَلَى النِّصْفِ مِنْ فَدَكَ، فَقَدِمَتْ عَلَيْهِ رُسُلُهُمْ بِخَيْبَرَ أَوْ بالطائف أَوْ بَعْدَ مَا قَدِمَ الْمَدِينَةَ فَقَبِلَ ذَلِكَ مِنْهُمْ، فَكَانَتْ فَدَكُ لِرَسُولِ الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ خَاصَّةً لِأَنَّهُ لَمْ يُوجِفْ عَلَيْهَا بِه خَيْلٍ وَ لا رِكاب (1)

از تاریخ كامل ابن اثیر می خوانیم:

وضع فدك

چون پیغمبر صلی الله علیه و آله از فتح خیبر مراجعت فرمود: مهیصمة بن مسعود را نزد اهل فدك فرستاد كه آنها را به اسلام دعوت كند در آن هنگام رئیس آن یهودان یوشع بن نون بود، آنها با پیغمبر مصالحه كردند به نحوی كه نصف سرزمین آنها به حضرت واگذار شد [و حضرت به آنها تإمین داد]، بنابراین نیمی از املاك فدك ملك خالص پیغمبر شد زیرا مسلمین در امر به دست آوردن فدك دخیل نبودند، حضرت هم عایدات ملك فدك را صرف نگهداری غربا و بینوایان می فرمود اهل فدك هم در محل خود بودند.

[پس از وفات رسول الله ابابكر فدك را تصرف كرد] تا زمان خلافت عمر بن الخطاب كه یهود حجاز را طرد و تبعید نمود، و عمر ابوالهیثم بن ابی تیهان و سهل بن ابی خیثمه و زیدبن ثابت را بدانجا فرستاد نصف ملك را ارزیابی كردند و قیمت عادلانه آن را به آنها پرداخت و آنها را به شام روانه(تبعید) كرد.

چون خلافت به معاویه رسید فدك را به مروان بخشید. مروان هم به دو فرزند خود كه عبدالملك و عبدالعزیز باشند بخشید چون خلافت به سلیمان بن

ص: 145


1- سیره ابن هشام، ج 2، ص 353.

عبدالملك رسید قسمت خود را به عمر بن عبدالعزیز واگذار نمود، خلافت به عمربن عبدالعزیز رسید و او بر منبر رفت و خطبه خواند و به مردم وضع فدك را كه غصب شده است باز گفت و جریان آن را در زمان پیغمبر و ابوبكر و عمر و علی گفت و آنگاه به اولاد(فاطمه) دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله وانهاد و آنها به تولیت و بهره مندی از آن پرداختند(میراث فاطمه به اولاد فاطمه رسید) باز هم از آنها گرفتند تا در سنه دویست و ده مأمون خلیفۀ عباسی دوباره آن را(فدك) به آنها(اولاد فاطمه) واگذار نمود. (1)

ما دربارۀ فدك در صفحات بعد توضیح و اطلاعات جامع تر خواهیم داد.

اسلام آوردن خالدبن ولید و عمروبن العاص و عثمان بن طلحه

در جریان تاریخ و در حوادث اتفاق افتاده و نحوه و چگونگی آنها دقت كردن، جستجوگر حقایق را به بسیاری ازواقعیات تاریخی كه مشكل گشای پاره ای از مسایل مورد مناقشه و بگومگوها و اختلافهایی كه سالهای متمادی بین طرفها و دعواهای عقیدتی يا سیاسی بوده است، رهنمون خواهد شد. از جمله نحوۀ مسلمان شدن دو نفر از كسانی كه بعد از پیغمبر منشأ مسائل مهمی شدند كه در كار مسلمانان رخ داد و موجب اختلافهای دامنه داری شد كه تا(امروز ادامه دارد؛ از جمله این دو نفر عمروبن عاص – و خالد بن ولید هستند كه شرح مسلمان شدن آنها را از كامل ابن اثیر میخوانیم:

(در ماه صفر همین سال(هفتم هجری) عمرو بن عاص برای درود بر پیغمبر ورود نمود خالدبن ولید و عثمان بن طلحه عبدری هم همراه اوبودند سبب تسلیم و اسلام عمرو این بود كه خود گوید: چون از جنگ احزاب و كنار خندق برگشتیم(بدون رستگاری) [یعنی بدون پیروز شدن بر محمد صلی الله علیه و آله] به همراهان خود گفتم : من چنین میبینم كه ما به نجاشی (حبشه) پناه بریم كه اگر محمد صلی الله علیه و آله بر قوم ما ظفر یافت ما نزد نجاشی

ص: 146


1-  كامل ابن اثیر، ج 1، ص 263 – 264.

آسوده باشیم، و اگر قوم ما پیروز شدند وضع ما را خواهند دانست به من گفته شد رأی و اندیشۀ(درست) همین است.

ما هم مقداری كالا ازپوست كه بسیار هم بود به دست آورده سوی نجاشی روانه شدیم تا به آنجا(حبشه) رسیدیم به خدا سوگند ما نزد نجاشی بودیم كه عمروبن امیه ضیمری به نمایندگی پیمبر رسید كه جعفر طیار و یاران او را از مهاجرت برگرداند. من نزد نجاشی رفته از او درخواست كردم كه عمروبن امیه ضمری را به من تسلیم كند كه او را بكشم تا یك نحو همزیستی نسبت به قریش كه در مكه بودند بشود. چون او سخن مرا شنید غضب كرد و بر بینی خود چنان ضربتی زد كه من گمان كردم او از خشم بینی خود را شكست من از او ترسیدم و گفتم: بخدا اگر می دانستم كه چنین اكراه داری و نمی خواهی چنین كنم هرگز این درخواست را نمی كردم. گفت: تو از من میخواهی كه نماینده كسی را به تو تسلیم كنم كه آن شخص كسی باشد كه ناموس اكبر بر او نازل شده! این همان ناموس(قدس) بر موسی نازل شده بود(وحی و قدس).[عمروعاص گوید]: من به نجاشی گفتم: ای پادشاه آیا او حقاً چنین است؟ گفت: وای بر تو ای عمرو از من بشنو و اطاعت كن، و از او(پیغمبر) متابعت كن بخدا او بر حق است و او بر مخالفان خود پیروز و فایق خواهد شد چنانكه موسی بر فرعون و سپاه او پیروز شد. عمرو گوید: به نجاشی گفتم: با تو پیمان می بندم كه اسلام را قبول كنم.[نجاشی برای بیعت و پیمان] دست خود را دراز كرد.

من هم با او بیعت نمودم، سپس برگشتم نزد اتباع خود و اسلام خویش را از آنها مكتوم نمودم و از آنجا بیرون آمده بر پیغمبر وارد می شدم كه خالد مرا دید او از مكه می آمد از او پرسیدم خالد كجا میروی گفت: به خدا داغ او (نقش او) گرفت می روم كه بر او درود بگویم و مسلمان شوم تا كی و تا چند من(عمرو) گفتم به خدا نیامده ام مگر برای اسلام آنگاه هر دو نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله رفتیم خالدبن ولید پیش افتاد و مسلمان شد و بیعت نمود سپس من نزدیك شدم و اسلام آوردم همچنین عثمان بن طلحه پیش

ص: 147

رفت و مسلمان شد.)(1)

سزاوار توجه است؛ عمروبن عاص و خالد و امثال اینها سیزده سال در مكه با پیامبر هر چه توانستند ظلم و ستیز كردند و بعد از هجرت حضرت به مدینه جنگ های متعدد كه بدر، احد و احزاب(خندق) از آنهاست را علیه پیامبر و مسلمانان به راه انداختند، بعد از اینكه بر آنها مسلم می شود كه دعوت پیامبر مكرم دارد بر جزیرة العرب مسلط و همه گیر می شود و خود را سخت در تنگنا می بینند عمروعاص به نجاشی پناه می برد و چون در آنجا نیز با نفوذ معنویت اسلام و پیغمبر و برخورد نجاشی روبرو می شود نفع خود را نفع دنیایي خود را در این می بیند كه دیگر به اسلام و تبعیت از پیامبر تسلیم شود و خالد هم می گوید كه نقش او یعنی نقش سیاست او نقش سروری او نقش نفوذ او گرفته است و دیگر برای غیر مسلمان جایی در منطقه نیست اینها كاری به حقیقت اسلام و نزول وحی و رسالت پیامبر را از جانب خداوند و آفرینندۀ عالمیان ندارند در این هنگام است كه برای حفظ خود و دست و پا كردن شئونات از دست رفته، نه به موجب دریافت حقیقت اسلام تبعیت اسلام را می پذیرند.

سال هشتم - فتح مكه

باید توجه داشت با تمام كوششی كه پیامبراكرم صلی الله علیه و آله برای اصلاح روابط اقوام و طوایف عرب جاهلی به عمل آورد، به قدری رفتار و عادات و رسوم و شیوه های ارتباطی هر طایفه با طایفۀ دیگر و هر قوم و قبیله با دیگر اقوام و قبایل ریشه دار و تثبیت شده بود كه می توان به وضوح از شواهد تاریخی اطمینان پیدا كرد كه قوانین اخلاقی و رفتاری حاكم بر اعراب حتی تا سال هشتم هجری سال فتح مكه همان روابط حاكم جاری پیش از اسلام بود و هر فرد از هر جناح به نحو (خودكار) خود را موظف به اجرای روش های حاكم بر قبیله خود می دانست و به طور خود جوش عمل می كرد(ابن اسحاق گوید: چون صلح حدیبیه میان پیمبر و

ص: 148


1- كامل ابن اثیر، ج 1، ص 269– 270.

قریش رخ داد، از جمله مقررات صلح این بود كه: هر كه خواهد با پیمبر پیمان بندد، ببندد، و هر كه خواهد با قرشیان پیمان بندد، ببندد. طایفۀ خزاعه با پیمبر صلی الله علیه و آله پیمان بستند. پیش از این یك نفر به نام مالك بن عباد از هم پیمان های اسود بن رزه به تجارت از سرزمین خزاعه می گذشت او را كشتند و مال او را به غارت بردند مردم بنی بكر به تلافی يك نفر از خزاعیان را كشتند و خزاعیان بر پسران اسود و خانوادۀ او كه سران و اشراف بنی بكر بودند حمله كردند و آنان را كشتند و گفته اند بنی الاسود كه از جهاتی بر بنی بدیل برتری داشتند، این امتیاز را طبق دأب عرب داشتند كه دو خونبها در برابر یك كشته داشتند و بنی بدیل یك خونبها.

در صلح حدیبیه كه میان قریش و پیامبر صلی الله علیه و آله منعقد شده بود و مدت معین داشت و قرار بود بنی كعب و بنی بكر دست از هم بدارند و آرام بگیرند، قرشیان بنی بكر را سلاح و كمك دادند علیه بنی كعب چنانچه نوفل بن معاویه دیلی كه سالار قوم بنی بكر بود شبانگاه بر خزاعیان حمله بردند و در این حمله چند تن از قرشیان از جمله صفوان بن امیه، عكرمة بن ابی جهل، سهیل بن عمرو، با مركب و غلام به كمك بنی بكر و بر ضد خز اعه در جنگ شركت داشتند.

چون خزاعیان هم پیمان پیمبر صلی الله علیه و آله بودند عمرو بن سالم خزاعی و سپس بدیل بن ورقاء با عده ای از خزاعیان نزد پیامبر به شكایت آمدند.

آن حضرت دانست كه ابوسفیان پس از این جریان برای تحكیم پیمان خواهد آمد ابوسفیان كه به همین منظور به طرف مدینه می آمد بدیل بن ورقاء را دید و از او جویا شد و بدیل انكار كرد كه به مدینه رفته است، گفته اند ابوسفیان به گفتۀ بدیل اعتماد نكرد و به جستجو در توقفگاه بدیل پرداخت و به محل خفتن شتر وی رفت و پشگلی را بگرفت و بشكست كه هستۀ خرما در آن بود و مطمئن شد كه بدیل پیش پیامبر رفته و جریان را به عرض رسانیده است.

ابوسفیان به مدینه آمد و پیش پیامبر رفت و حضرت او را نپذیرفت، پیش ابابكر و عمر هم كه رفت نتیجه نگرفت، پس پیش علی علیه السلام گفت: بخدا چیزی ندانم كه كاری برای تو تواند ساخت اما تو سالار بنی كنانه ای برخیز و میان كسان پناه بنه و به سرزمین خویش باز گرد ابوسفیان گفت: این كار سودی دارد علی علیه السلام

ص: 149

فرمود: نه سودی ندارد ولی جز این چه می توانی كرد ابوسفیان در مسجد به پا خواست و گفت ای مردم من میان كسان پناه نهادم و سپس بر شتر خویش نشست و در مكه پیش قرشیان آنچه را گذشت شرح داد، قرشیان گفتند پیمبر این قرار پناه را پذیرفت؟ گفت: نه، گفتند پس سودی ندارد، گفت كاری جز این از دستم ساخته نبود.(1)

و همین امر شركت قرشیان علیه خزاعیان هم پیمان پیمبر صلی الله علیه و آله موجب خدشه برقرار داد پیامبر با قریش شد و حضرت مردم را برای فتح مكه آماده و به سوی مكه حركت فر مود.

پیامبر صلی الله علیه و آله دهم رمضان سال هشتم هجری به نحوی حركت فرمود كه هیچ كس نمی دانست حضرتش به كدام طرف می رود، ضمن اینكه از بعض قبایل خواسته بود به او به پیوندند، و بعضاً با سلاح كامل و اسب به او می پیوستند، یكي از سران، از ایشان می پرسد: ای پیمبر خدا نه ابزار جنگ داری، نه جامۀ احرام، قصد كجا داری؟ پیمبر فرمود: هر جا كه خدا بخواهد.

حضرت به مرالظهران فرود آمد. از آنسو ابوسفیان به همراه حكیم بن حزام برای جستجوی خبر بیرون آمده بود عباس عموی پیغمبر كه اسلام آورده و به او پیوسته بود می دانست كه اگر پیامبر ناگهان بر قرشیان فرود آید و به زور وارد مكه شود، اینان برای همیشه نابود می شوند، بر استر پیامبر سوار شد و سوی اراكستان رفت كه شاید كسی را ببیند و قرشیان را خبر دهد كه از پیامبر استقبال كنند و امان بگیرند. عباس گوید: در میان اراك ها می گشتم كه صدای ابوسفیان را شنیدم كه می گفت هرگز چنین آتشی ندیده ام، خزاعه به هیجان آمده اند و به جنگ آماده می شوند، ابن حزام گفت: بخدا خزاعه از این كمتر و ناچیزترند.

چون صدای ابوسفیان را شناختم صدا كردم: ای ابوحنظله!

ابوسفیان گفت: ابوالفضلی؟ گفتم آری گفت: پدرم فدایت چه خبر داری. گفتم: اینك پیمبر خداست كه با ده هزار مسلمان آمده كه تاب مقاومت ندارید.

ص: 150


1- طبری، ج 3، ص 1175 – 1176 به تلخیص سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 3 96 – 397 .

ابوسفیان گفت: می گویی چه كنم؟ گفتم پشت سر من بر این استر سوار شو تا از پیمبر برای تو امان بگیرم، كه اگر بر تو دست یابد گردنت بزند.

ابوسفیان سوار شد و راه كه می رفتیم و به آتش مسلمانان می رسیدیم، در من می نگریستند و می گفتند: عموی پیمبر بر استر پیمبر!

چون به محل آتش عمر خطاب رسیدیم، گفت: ابوسفیان! و به سوی خیمه پیامبر دوید كه من نیز او را دنبال كردم، و هر سه یك وقت پیش پیمبر صلی الله علیه و آله رسیدیم.

من گفتم ای پیمبر خدا من ابوسفیان را پناه داده ام و چون عمر دربارۀ ابوسفیان سخن بسیار كرد گفتم ای عمر آرام باش این همه اصرار در كشتن ابوسفیان می كنی كه یكي از عبدمناف است، اگر از بنی عدی بن كعب بود چنین نمی گفتی(1) پیمبر گفت: برو به او پناه دادیم صبحگاه فردا او را بیاور.

ابوسفیان فردا صبح حضور پیامبر كلمۀ شهادت بگفت و پیامبر فرمود: ای عباس ابوسفیان را نزدیك دماغه كوه ببر و در تنگنای دره او را نگهدار تا سپاهیان بگذرند.

عباس گوید: گفتم ای پیامبر خدا! ابوسفیان مردی است كه سرافرازی را دوست دارد، چیزی بر او مقرر كن كه در میان قومش سرافراز شود حضرت فرمود: هر كه به خانۀ ابوسفیان در آید در امان است، هر كس به مسجد الحرام درآید، یا در خانه خویش بماند و در خانه به روی خود ببندد در امان خواهد بود.

 عباس گوید: ابوسفیان را همانجا كه پیامبر فرموده بود نگهداشتم، و چون قبایل فوج فوج بر او می گذشتند می پرسید اینان كیانند، و من می گفتم ابن سلیم است، این اسلم است این جهینه است.

و چون پیغمبر با گروه سبز كه مهاجر و انصار و همه مسلح بودند، و جز دیدگاه آنها دیده نمی شد ابوسفیان گفت: ای ابا الفضل، اینان كیانند؟ گفتم : این پیمبر است با مهاجر و انصار ابوسفیان با آن همه غرور اینك شكسته و كوفته

ص: 151


1- طبری، ج 3، ص290 ؛ كامل، ج 1، ص290؛ سیره ابن هشام، ج2، ص 402 – 403.

گفت: ای عباس! برادر زاده ات پادشاهی بزرگی دارد گفتم: این پیمبری است(1) اینك به سوی قوم برو! و به آنها خبر بده، ابوسفیان با شتاب به مسجدالحرام درآمد و بانگ زد

ای قرشیان! محمد با سپاهی كه تاب مقابله ندارید اینك می رسد، هر كس به مسجدالحرام درآید در امان است و هر كس به خانه من آید یا در خانه خود بماند و در خانه به روی خویش بندد در امان است.

پیامبر همراهان را به چند قسمت ترتیب داد و هر گروه را از بالا و پایین روانۀ داخل مكه ساخت و دستور داد تا كسی به جنگ شما نیاید شما نباید بجنگید زبیر را فرمود تا پرچم اسلام را بالای مكه در حجون(سرگردنه) نصب كند، و تا رسیدن پیامبر صبر كند، و سعدبن عباده را مأمور كرد از كداء وارد شود و سعد هنگام ورود به گروه خود گفت امروز روز جنگ است، و یكي از مهاجران این خبر را به پیامبر صلی الله علیه و آله رسانید كه بیم است سعد به قرشیان بتازد و حضرت پیامبر علی ابن ابیطالب علیه السلام را فرمود به سعد برس و پرچم از او بگیر و آن را به مكه بر.(2)

نوشته اند فقط یك مورد كه خالدبن ولید در رأس سپاه بود جنگی رخ داد كه با بنی بكر و حبشیان بود وهزیمت كردند.

پیامبر از بالای مكه وارد شد و مردم با او بیعت كردند، رسول الله بر در كعبه ایستاد و گفت: خدایی جز خدای يگانۀ بیشریك نیست كه به وعدۀ خود وفا كرد، و بندۀ خویش را فیروزی داد، و احزاب را فراری كرد. بدانید كه هر امتیاز و خون و مال مورد ادعا به جز پرده داری خانه و سقایت حاج محو شد؛ بدانید كه قتل خطا چون قتل عمد است، مقتول تازیانه و عصا را نیز خونبها باید.

ای گروه قرشیان! خدا غرور جاهلیت و تفا خر به پدران را از میان برد، مردم

ص: 152


1- طبری، ج 3، ص 1183.
2- باید توجه داشت چرا سعد بن عباده پس از فوت پیامبر در همان لحظات بلافاصله انصار را در سقیفه جمع كرد و موضوع حكومت بعد از پیامبر و تعیین جانشین را مطرح كرد، و عمر و ابابكر و ابوعبیده خبردار شدند؛ و آنها هم كه از پیش خود را برای چنین روزی آماده كرده بودند و كردند آنچه كردند.

از آدم اند و آدم را از خاك آفریده اند، و این آیه را تلاوت فرمود:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقَاكُمْ إِنَّ الله عَلِيمٌ خَبِيرٌ»(1)

پس از تلاوت آیه فرمود: ای مردم مكه! گمان می كنید به شما چه می كنم؟ گفتند: نیكی می كنی كه برادری بزرگوار و برادر زاده ای بزرگواری.

پیامبر خطاب به آنان گفت:

بروید كه شما آزاد شدگانید.

پس از فتح مكه پیامبر صلی الله علیه و آله خالدبن ولید را جهت دعوت اسلام به سوی قبایل سلیم و مذهج و قبایل دیگر فرستاد، بنی جزیله در جاهلیت پدر عبدالرحمن عوف و فاكة بن مغیره را كشته و اموالشان را برده بودند، چون خالد بر بنی جزیمه رسید و آنها خالد را دیدند، سلاح برداشتند و آمادۀ جنگ شدند؛، خالد گفت سلاح بگذارید كه مردم و ما مسلمان شده ایم یكي از مردم بنی جزیمه به نام جحد گفت: مردم این خالد است اگر سلاح فرو گذارید اسارت و كشتن شما را در پی دارد و من سلاح از دست نمی گذارم قوم به او گفتند: اسلام آمده است و مردم ایمان یافته اند و با اصرار، وی و قوم دست از سلاح برداشتند خالد بلافاصله دستور داد دستهای آنها را بستند و بسیاری از مردم را از دم شمشیر گذرانید چون پیمبر صلی الله علیه و آله را از جریان اگاه كردند دست به سوی آسمان بلند كرد و گفت: خدایا من از آنچه خالد كرد بیزارم؛ سپس علی بن ابیطالب علیه السلام را خواست و فرمود: نزد این قوم برو و در كارشان توجه كن و شیوه های جاهلیت را از میان آنها بردار و اموالی همراه او كرد علی علیه السلام با مالی كه همراه داشت بر آنها وارد شد و خونبهای كشتگان و عوض اموالشان را پرداخت و مقداری به جای ماند، با آنها گفت: آیا، خونی و مالی بی عوض مانده است؟ گفتند: نه، گفت: من این مالهای باقیمانده را از جانب

ص: 153


1- سوره حجرات، آیه 12.

پیمبر به عوض آنچه پیامبر نمی داند و شما هم نمی دانید، به شما می پردازم و تمام اموال را به آنها واگذار كرد، و خدمت پیامبر باز گشت، و ماجرا را به عرض رسانید.

پیغمبر خدا به علی فرمود: نیك و صواب كردی و رو به قبله ایستاد و دستهای خود را به سوی آسمان برداشت چنانكه زیر بغل آنحضرت نمودار شد و سه بار گفت: خدایا از آنچه خالدبن ولید كرد بیزارم.(1)

دقیقه - مشتی از خروار

در بین مسلمانها حقایقی و اختلافهایی وجود دارد كه قرنهاست موضوع هر روزه است و برای شناخت حقیقت جز تاریخ و روایات از جانب افراد مختلف العقیده آنهم با تشتّت فراوان و اقوال متفاوت و گاه مغایر چیزی در دست نیست، مگر رجوع به قرآن و سنجیدن آن با روش پیامبر، و این رجوع به قرآن هم لازمه اش احاطه داشتن حداقل در حدی است كه بتوان تواتر آیات را در یك موضوع - چه تفاوت و چه یكسانی - كه این تواتر آیات را از راه صحیح و تفسیر روشن به دست آورد، با این وصف در لابلای تاریخ نیز حقایقی وجود دارد كه سالهاست موضوع اختلاف و كشمكشهای بسیار است؛ مثل ولایت و امامت و موضوع غدیر كه انكار یا نادیده گرفتن آن، از همان زمان واقعه كه برای نادیده گرفتن آن توسط سردمداران – برنامه ریزی شد و موضوع سقیفه و بیعت عمر با ابوبكر و به پیروی و با دسیسه او(عمر) دیگران هم بیعت یا سكوت كردند، اگر تكلیف حادثۀ غدیر و تعیین ولایت و امامت روشن نشود یا توسط فرقه هایی از مسلمانها نادیده به حساب آورده شود همین اختلاف و ستیزه و برخوردهای غیر معقول كه چهارده قرن است دچار آن شده ایم، باقی خواهد بود.

این مشكل با سرانگشت علما و پیشوایان بی غرض و حقیقت یاب اهل تسنن گشودنی است بزرگان علمای گذشته، پیش از این آنچه را كه باید و ضرورت

ص: 154


1- طبری، ج 3، ص 11 95 – 11 96؛ كامل ابن اثیرٰ ج 1،ص 303.

داشته است مسلمانان از آن آگاه شوند با همۀ مشكلاتی كه داشته اند، در لابلای ذكر احادیث ثبت و ضبط كرده و در واقع به آنها اقرار كرده اند وضعیت زمان آنها اجازه نمی داده است؛ اگر بیشتر در اظهار حقیقتهای واقع شده در تاریخ مسلمانان - از بعثت به بعد - پافشاری می كردند چه بسا كه بسیاری از اسناد كه امروز در اغلب كتب معتبر اهل سنت مضبوط است. در همان زمانها با گویندۀ آنها منهدم می شدند در زمان ما اظهار نظر و عقیده بسیار بسیار از گذشتۀ نزدیك و دور آسان تر است با اینكه سلفی ها و وهابیها سخت تقلا می كنند مگر جلوی كشف حقایق را بگیرند، و با كشتار مردم بی گناه و فریب جوانانی حتی به بلوغ نرسیده را به ترورهای انتهاری وادار میكنند، اما انصاف این است كه بگوییم امروز تا حد وسیعی مشت آنها باز شده و فریبكاری آنها بر ملا گردیده است.

همان گونه كه در كشورهای مسلمان تودۀ مردم و بیشتر جوانان برای احقاق حقوق و آزادی فردی و اجتماعی خود قیام كرده اند و سر سپرده های به بیگانه و خود محورهای حاكم بر دستگاه كشورهای خویش را قلع و قمع كرده و می كنند؛ بر علمای منصف و حق طلب و دین مدار است كه دست از تقیه بدارند، و پیروان خود را به حقیقت وقایع تاریخی رهنمون شوند، كه اگر چنین شود مسلمانان یكپارچه در جلو زورمداران یك جهت و خود محور جائر و ستمكار خواهند ایستاد و نخواهند گذاشت آنها بر ملت های مسلمان تحكم و ریاست و فتنه انگیزی كنند و سرمایه های كشورهایشان را به یغما ببرند.

از مطلب دور افتادیم تمام مور خین نوشته اند: چون قریش طایفۀ بنی بكر را علیه بنی كعب كه هم پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله بودند یاری دادند یعنی معاهدۀ صلحی را كه در حدیبیه با پیغمبر برقرار نمودند، شكستند، پیامبر مهاجر و انصار و همۀ مسلمانان را در سال هشتم هجری(كه تقریباً بیشتر قبایل و طوایف به واقع یا به ناچاری اسلام را پذیرفتند و مسلم شد كه محمد صلی الله علیه و آله فرستادۀ خدا پیروز شده است و پیروی از او حافظ دنیا و آخرت یا حداقل دنیای آنها است سر تسلیم فرود آوردند.) امر به حركت فرمود: و هر كس در حد توان همراهی پیامبر را پذیرفت و حضرت باده هزار كس به سوی مكه حركت فرمود.

ابوسفیان از اینكه قریش بنی بكر را علیه بنی كعب كه همپیمان پیغمبر بود یاری

ص: 155

داده بودند و این در واقع پیمان شكنی بود راه مدینه پیش گرفت بر اینكه بیاید و از پیامبر استمالت كند در راه عباس عموی پیامبر او را دید و چنانچه در صفحات قبل ذكر شد عباس ابوسفیان را پشت سر خود بر استر پیمبر سوار كرد و نزد رسول الله آورد و شفاعت او را كرد و پیامبر به عباس گفت او را بخشیدم و فردا صبح او را بیاور، دنبالۀ مطلب را به صفحات قبل رجوع كنید می خواهم توجه خواننده به این حقیقت كه سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله را اگر جزء به جزء به دقت ملاحظه كنیم و واقعاً دنبال كشف حقیقت باشیم به نتیجۀ راه گشا خواهیم رسید.

حال این واقعۀ تاریخی را اگر انصافا بخواهیم بررسی كنیم باید اول بر ما روشن و مسلم باشد(كه هست) ابوسفیان سیزده سال در مكه و هفت سال پس از هجرت یعنی بیست سال بدترین زحمات و آزار و سختی ها را برای پیامبر فراهم كرد، او در رأس قریش رئیسی بلامنازع بود كه اهل مكه و اطراف را زیر سلطه خود داشت و هر محنت و رنجی كه بر پیامبر در این بیست سال واقع شد او شریك یا خود مسبب بوده است، حال دیگر هیچ كار از او ساخته نیست و به كمك عباس عموی پیامبر كه شفاعت او را كرد پیامبر اسلام آوردن او را پذیرفت و علاوه بر اینكه از خون او گذشت خانۀ او را محل امن برای اهل مكه قرار داد و فرمود هر كه در خانۀ ابوسفیان یا در خانۀ كعبه رود امان داده می شود، عمر می خواست او را بكشد چون سابقۀ دشمنی طایفه ای داشت، احتمال می داد كه ممكن است ابوسفیان در آینده رقیب او یا سمتی بالاتر از او پیدا كند.

آیا پیامبر كه حامل وحی است و همۀ عمر خود را با امثال عمر و ابوسفیان سركرده است، فكر عمر و ابوسفیان را نخوانده بود و آنها را نمی شناخت یعنی آنچه عمر دریافت می كرد و ابوسفیان در آینده در پیش داشت را نمی توانست درك كند استغفرالله العظیم

به نظر می رسد پیامبر صلی الله علیه و آله روز سقیفه را و روش زور مدار عمر در بیعت كردن با ابابكر و حمله به خانۀ حضرت زهرا علیهاالسلام را می دید.

ابوسفیان همان ساعات اولیه پیش آمد سقیفه به علی پیشنهاد بیعت می كند و می گوید اگر با تو مخالفت كنند لشكری فراهم آورم كه همه را در تصرف تو خواهد آورد.

ص: 156

اگر این قدرت، قدرت ابوسفیان كه دنبال بهانه بود برای تجدید سروری و عمر می دانست كه بعد از پیامبر اگر پشتوانۀ امامت وخلافت علی علیه السلام را ابوسفیان به دست آورد سروری و همه كاره بودن عمر از دست عمر خارج خواهد شد همچنین در ذهن عمر می گذشت كه اگر علی و همراهان او را كه در خانه به محاصره گرفته است اگر همان تهدیدی را كه گفت اگر اهل خانه برای بیعت با ابی بكر حاضر نشوند خانه را بر سر اهل خانه خراب می كنم(یعنی همه را خواهم كشت) و جسارت را به انتها می رسانید بهانۀ خوبی(البته نه به نفع اسلام) به دست ابوسفیان می افتاد كه عمر به فرمان ابی بكر خانه ای را كه پیامبر هر روز صبح اول وقت بر در آن می ایستاد و بر اهل خانه سلام می كرد و درود می فرستاد بر سر اهل خانه خراب كرد و همه را كشت علی علیه السلام و بنی هاشم و تعدادی از صحابه در خانۀ حضرت زهرا علیهاالسلام بودند، از جمله زبیر را نام برده اند كه شمشیر در دست او بود و با حملۀ عمر شمشیر از دستش افتاد و شكست پیامبر آمدن چنین وضعیتی را می دید و شاید لازم می دانست كه در مقابل عمر ابوسفیان هم باشد زحمات ابلاغ رسالت و اكمال دین كم نبود، اگر چه مسلمانان تا آن روز همه عرب تازه مسلمان بودند با ویژگیهای قبیله ای و نژادی اما دین اسلام باید پایدار بماند كه با همۀ پست و بلندیها، با سربلندی در جهان ادامه و گسترش یابد. ابوسفیان دلش به حال اسلام و دین محمد صلی الله علیه و آله نمی سوخت، بلكه مثل دیگران سر سروری داشت و در سر اندیشۀ به دست آوردن ریاست چندی پیش خود را داشت و علی علیه السلام هم كه پروردۀ پیامبر و قرآن بود در آن موقع جز عدۀ معدودی همراه نداشت می دانست ابوسفیان چه در نظر دارد و چگونه می اندیشد، لذا دست ابوسفیان را عقب زد و بیعت او را نخواست و برای حفظ اسلام رنج یك سكوت ممتد و جانكاه را بر خود روا داشت كه فرمود: صبر كردم همانند كسی كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد نویسنده از ذكر وقایع تاریخ جلو افتاد می باید این مطالب در زمان وقوع ذكر می شد اما موضوع آوردن عباس عموی پیامبر ابوسفیان را برای اسلام آوردن او و خواست عمر كشتن ابوسفیان را و پذیرفتن پیامبر اسلام ابوسفیان را و حقایق نهفته در این جریان فرمان قلم را از دست گرفت چون سزاوار دقت، ریز وقایعی است كه در لابلای صفحات تاریخ ثبت شده است و

ص: 157

معلوم نیست مورخین دانسته دقت لازم را برای دریافت بعض حقایق مبذول داشته اند، یا به طور طبیعی ثبت خبر بعض واقعیات را درج كرده اند مثل اسلام آوردن ابوسفیان و نحوۀ بر خورد عمر و روش پیامبر صلی الله علیه و آله همچنین موضوع صلح حدیبیه كه در صفحات پیشین آمد و عمر مخالف بود و در مقابل رسول الله صلی الله علیه و آله جبهه گرفت و پیامبر متحمل او نشد و صلحنامه را به پایان برد اینها اسنادی است كه توجه به آنها اثبات مطالب آتی را آسان و همه پذیر می كند.

با ذكر این وقایع این نتیجه را می گیریم كه وضع روحی مردم جزیرة العرب را پیامبر بهتر از هر بشر داننده(خواه مورخ خواه محقق خواه جاعل حدیث و مورخ منحرف) می دانست، و می باید در مقابل عمر ابوسفیان هم باشد، تا بعداً هر كه را استعداد و جویندۀ حقیقت است به اسلام راستین و سنت پیامبر و دستورات قرآن دست یابد و كامیاب گردد.

سال نهم هجرت(المسمی به سنة وفود و نزول سورۀ الفتح )

در این سال وقتی كه پیامبر صلی الله علیه و آله از محاصرۀ طائف برمی گشت عروة بن مسعود ثقفی در پی ایشان روان شد و پیش از آنكه حضرت به مدینه برسد، خدمت رسید و اسلام آورد و اجازه خواست بازگردد و قوم خویش را به اسلام دعوت كند حضرت كه می دانستند مقاومت طائف آنها را مغرور كرده است و او را خواهند كشت به او گفتند تو را خواهند كشت چون وی محبوب قوم و سر آنها بود اطمینان داشت كه نصیحت او را پذیرا می شوند، و اسلام خواهند آورد؛ چون بر قوم خود وارد شد و آنها را از فراز خانه خود به اسلام دعوت كرد از اطراف به او تیر انداختند و تیری به او اصابت كرد كه اور ا كشت؛ گویند قاتل او مردی از بنی عتاب بود.

از عروه پرسیدند خون بهای تو چیست و چگونه است، گفت: این كرامت و شهادت است كه خداوند به من داده است و من نیز مثل آنها كه همراه پیامبر در اینجا شهید شدند كشته شدم مرا با آنها به خاك سپارید پیامبر مكرم نیز دربارۀ او

ص: 158

فرموده است: عروه همانند رسول شهیدی است كه در سورۀ(یس) از او یاد شده است.(1)

چندی نگذشت كه طائفیان با یكدیگر همسخن شدند كه ما تاب مقاومت و جنگ نداریم و با قبایل هم پیمان خود هر یك نماینده ای جمعا به خدمت رسول مكرم فرستادند و شرایطی داشتند كه پیامبر نپذیرفت و آنها اسلام آوردند و همراه فرستادۀ پیامبر به طائف برگشتند و(لات ) بت قوم را شكستند و از طلاآلات بت كه جمع كردند به دستور پیامبر قروض عروة بن مسعود را پرداختند. (2)

در این سال - نهم – پس از این كه طایفۀ ثقیف اسلام آوردند و پیش از آن اهالی مكه و قریش تسلیم شده و اسلام را پذیرا شده بودند و چون قریش بر همۀ طوایف عرب برتری و احاطه داشتند و از لحاظ ویژگیهای آبایی و میراث داری خانۀ كعبه و تجارت و مكنت و همبستگی و اینكه دیگر طوایف هر یك به نحوی وابستگی هایی با آنها داشتند، و به وضوح برتری كامل مسلمانها از هر لحاظ بر قبایل و طوایف پراكنده مسلم بود؛ دیگر قبایل و طوایف عربستان خود را در ضعف دیدند و با هم به گفتگو نشستند و به این نتیجه رسیدند كه جز پناهنده شدن به اسلام برای حفظ جان و مال و ویژگی های قبیله ای خود چاره ای ندارند لذا سران هر طایفه و گاهی سران چند طایفه به اتفاق به مدینه خدمت پیامبر اكرم رسیدند و اسلام آوردند و به قبیله و طایفۀ خود برگشتند و آنها را به اسلام دعوت كردند و به تقریب اكثریت قاطع مردم عربستان اسلام را پذیرفتند(3) و به همین مناسبت سورۀ الفتح:

«إِذَا جَاءَ نَصْرُ الله وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ الله أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»

نازل شد در ماه رجب همین سال نهم حضرت مردم را برای غزای تبوك

ص: 159


1- طبری، ج 4، ص 1228.
2- همان، ص 1231 به تلخیص.
3- سیره ابن هشام، ج 2، ص 559- 560 به تلخیص.

دعوت كرد و چون فصل بهار و موقع طراوت و سبزی و رسیدن میوه ها بود مردم به خصوص توانگران رغبتی نشان نمی دادند و رسم پیامبر این بود كه در غزوات كه خود همراه سپاه اسلام بود مقصد را برای اطلاع نیافتن دشمنان معین نمی كرد و خود سپاهیان را پیش می برد؛ اما در این غزوه چون راه دوربود، و هر مرد جنگی لازم بود اسباب و غذای لازم همراه داشته باشد، مردم را از اینكه به روم می رود آگاه كرد و دستور تجهیزات داد آنها كه مال داشتند را ترغیب كرد كه با اموال خود آنها را كه مركب و سلاح و غذا ندارند تجهیز كنند و گروهی از توانگران چنین كردند، و عثمان بن عفان بیش از همه خرج كرد.

شأن علی بن ابیطالب (ع)

و خلف رسول الله صلی الله علیه و آله علیّ بن أبی طالب علیه السلام على أهله، و أمره بالإقامة فیهم، فأرجف به المنافقون و قالوا: ما خلّفه إلّا استثقاله و تخففا منه، فلمّا قال ذلك المنافقون، أخذ علی ابن ابیطالب علیه السلام سلاحه ثم خرج حتی اتی رسول الله صلی الله علیه و آله و هو نازل بالجرف، فقال: یا رسول الله زعم المنافقون انّك إنّما خلّفتنی انك استثقلنی و تخفف منی؛ فقال رسول الله صلی الله علیه و آله كذبوا، و لكنّی خلّفتك لما تركت و رائی، فارجع فاخلفنی فی أهلی و أهلك، أ فلا ترضى یا علی أن تكون منّی بمنزلۀ هارون من موسى؟ إلّا انّه لا نبیّ بعدی، فرجع علی إلى المدینة، و مضى رسول الله- صلّى الله علیه و آله- علی سفره.(1)

پیمبر صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب علیه السلام را به سرپرستی خانواده در مدینه قرار داد و گفت در مدینه بماند، منافقان شایع كردند كه پیامبر خوش نداشت علی علیه السلام همراه او باشد او را در مدینه قرار داد.

ص: 160


1- سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 519و 520.

چون علی علیه السلام این سخن بشنید سلاح برداشت و به سوی پیغمبر روان شد و در جرف به پیمبر رسید، و جریان را بیان داشت حضرت فرمود: دروغ گفته اند تو را برای كارهای آنجا واگذاشتم برگرد و مراقب خانۀ خویش و خانۀ من باش خوش نداری كه برای من چنان باشی كه هارون برای موسی بود.

جز اینكه از پی من پیمبری نیست.

علی سوی مدینه باز گشت و پیمبر راه خود را ادامه داد. (1)

وقتی پیمبر صلی الله علیه و آله به تبوك رسید یحنة بن روبه فرمان روای ایله بیامد و با پیمبر صلح كرد و جزیه داد. مردم جرباء و اذرح نیز جزیه دادند و پیمبر برای هر كدام مكتوبی نوشت كه اكنون به نزدشان هست. (2)

ابوذر

از دیگر حوادث دانستنی این راه برای شیعه این است كه ابوذر شترش از راه بازماند و ابوذر لوازم خود را از پشت شتر برداشت و به دوش كشید و در پی پیمبر روان شد در یكي از منازل به پیمبر رسید و كسی حضرت را گفت كه یكي تنها و پیاده می آید حضرت فرمود: چه خوش است ابوذر باشد، گفتند ابوذر است پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدا ابوذر را رحمت كند تنها راه می سپرد تنها می میرد تنها محشور می شود وقتی عثمان بن عفان ابوذر را به اقامت ربذه مجبور كرد(تبعید كرد) آنجا مرد و جز زن و غلامش با وی نبود وصیت كرد مرا غسل دهید كفن كنید و كنار جاده بگذارید اولین غافله كه آمد بگویید این ابوذر یار پیغمبر خدا است ما را به دفن او كمك كنید . عبدالله مسعود و جمعی از مردم عراق به عمره می رفتند رسیدند و بر او گریستند و او را دفن كردند، و عبدالله فرمایش پیمبر را

ص: 161


1- طبری، ج 4، ص 1234.
2- همان، ص 123 9.

دربارۀ او برای همراهان خویش نقل كرد. (1)

مسلمان شدن عدی بن حاتم

در ربیع الاول همین سال - نهم - پیامبر صلی الله علیه و آله علی ابن ابیطالب علیه السلام را با گروهی به دیار طی فرستاد وقتی خبر آمدن سپاه اسلام را به عدی بن حاتم بزرگ قوم كه به دین مسیح بود دادند او كه از پیش به احتیاط خود را آماده كرده بود فرار را بر قرار ترجیح داد و زن و بچه و آنچه را می خواست برداشت و به سوی شام رفت و آنجا مقیم شد.

عدی خود گفته است سپاهیان محمد صلی الله علیه و آله عمه مرا با كسان دیگر گرفتند و نزد پیمبر بردند عمه حاتم گفته است ما را در چار دیواری كنار مسجد كه جای اسیران بود نگاه داشته بودند روز دیگر پیمبر بر ما گذشت و مردی كه همراه او بود به من اشاره كرد كه با او(پیمبر) حرف بزن، من برخاستم و به پیمبر گفتم من پیری فرتوت و شكسته و از كس خود دورم بر من منت گذار كه خدا بر تو منت نهد پیمبر گفت كس تو كیست؟ گفتم عدی بن حاتم پیمبر گفت: همان كس كه از خدا و پیمبر گریزان است آن زن گوید پیمبر بر من منت نهاد و گفت چنین باشد در رفتن شتاب مكن تا معتمدی از خویش تو برسد و با او به دیار خود روی از كسان پرسیدم اینكه به من اشاره كرد كه برخیزم و سخن كنم كه بود؟ گفتند: علی ابن ابیطالب علیه السلام، همان كس كه پهلوی او بود گفت مركبی از او بخواه.

عدی گوید: عمه ام از پیمبر مركب خواست و او دستور داد به او مركب دادند و چون نزد من آمد به من گفت كاری كردی كه پدرت نمی كرد پیش پیمبر برو كه فلانی رفت و خیر گرفت و فلانی رفت و خیر گرفت.

عدی گوید: من به مدینه رفتم در مسجد پیمبر را سلام گفتم پیمبر پس از جواب سلام گفت: كیستی؟ گفتم: عدی بن حاتم.

گوید: پیمبر برخاست و مرا سوی خانۀ خویش برد و در اثنای رفتن زنی

ص: 162


1- همان، ص 1238؛ ابن هشام، سیره ج 2، ص 524.

شكسته و فرتوت او را نگهداشت و مدتی بایستاد كه آن زن حاجت خویش با وی می گفت در دل گفتم بخدا این پادشاه نیست، پس از آن مرا ببرد تا به خانه رسیدیم و متكایی چرمین پر از برگ خرما به سوی من انداخت و گفت بر این بنشین گفتم: نه تو بنشین گفت : نه تو بنشین گوید من نشستم و پیمبر بر زمین نشست من با خویش گفتم به خدا كار پادشاه چنین نیست.

آنگاه پیمبر گفت: ای عدی مگر تو از فرقۀ ركوسی نیستی؟ گفتم چرا گفت: مگر از قوم خود چهار یك نمی گرفتی؟ گفتم: چرا گفت: مطابق دینت این بر تو حلال نیست گفتم آری به خدا چنین است.

عدی گوید: دانستم و یقینم شد كه او پیمبر مرسل است كه از چیزهای ندانسته خبر دارد و بدانستم كه این شاهی كسری و قیصر نیست.

پیمبر با من گفت: چرا از گفتن لا اله الاالله می گریزی مگر خدایی جز خدای يگانه هست؟ چرا از گفتن الله اكبر می گریزی مگر بزرگتر از خدا كسی هست؟

عدی گوید من مسلمان شدم و آثار خرسندی را در چهرۀ پیامبر دیدم. (1)

همچنین در این سال فرستادگان تمیم و مفا خرۀ آنها و پاسخ آنها از پیامبر به رسوم عرب پیش از اسلام و ایمان آوردن آنها در تاریخ شیرین و خواندنی است به طبری ج 4 رجوع شود.

در ماه رمضان این سال فرستادۀ پادشاه حمیر حارث بن عبد كلال نعمان پادشاه ذی رعین و همْدان و مغافر كه اسلام آورده بودند و زرعة ذویزن مالك بن مرة رهاوی را به این رسالت فرستاده بودند، پیمبر خدا صلی الله علیه و آله جواب آنها را نوشت و تكالیف آنها را معین كرد.

در همین سال فرستادگان طایفۀ سعد هذیم به سرپرستی ضمام بن ثعلبه به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و پس از بازگشت آنها طایفۀ آنها اسلام آوردند.(2)

قال ابن اسحاق : و حدثنی حكیم بن حكیم بن عباد بن حنیف عن ابی

ص: 163


1- طبری، ج 4، ص 1244 – 1245 – 1246 به تلخیص.
2- همان، ص 1250.

جعفر محمد بن علی رضوان الله علیه، انّه قال: لما نزلت براءة علی رسول الله صلی الله علیه و آله و قد كانت بعث ابابكر لیقیم للناس الحجّ، قیل له: یا رسول الله لو بعثت بها الی ابی بكر، فقال: لا یؤدی عنی الارجل من اهل بیتی، ثم دعا علی ابن ابی طالب علیه السلام فقال له:(اخرج بهذه القصه من صدء براءة، و اذّن فی الناس یوم النحر اذا اجتمعوا بمنی، انه لایدخل الجنة كافر، و لا یحج بعد العام مشرك، و لایطوف بالبیت عریان، و من كان له عند رسول الله صلی الله علیه و آله عهد فهو له الی مدته، فخرج علی ابن ابیطالب علیه السلام علی ناقة رسول الله صلی الله علیه و آله الغضباء حتی ادرك ابابكر بالطریق، فلما رآه ابوبكر بالطریق قال: أامیر ام مأمور؟ فقال: بل مأمور ثم مضیا، فاقام ابابكر للناس الحج والعرب اذ ذاك فی تلك السنته علی منازلهم من الحج التی كانوا علیها فی الجاهیلیه، حتی اذا كان یوم النحر، قام علی بن ابیطالب علیه السلام فأذن فی الناس بالذی امره به رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: ایها الناس انه لایدخل الجنه كافر، و لا یحج بعد العام مشرك و لا یطوف بالبیت عریان، و من كان له عند رسول الله صلی الله علیه و آله عهد فهو له الی مدته و أجّل الناس اربعة اشهر من یوم أذن فیهم لیرجع كل قوم الی مأمنهم اوبلادهم ثم لا عهد لمشرك و لاذمة الا احد كان له عند رسول الله صلی الله علیه و آله عهد الی مدة فهو له الی مدته. فلم یحج بعد ذلك العام مشرك، و لم یطف عریان.

ثم قدما علی رسول الله صلی الله علیه و آله(1)

سدی گوید: وقتی سورۀ برائت تا آیه چهلم نازل شد؛ پیمبر آن را با ابوبكر فرستاد و او را سالار حج كرد او رفت تا به درخت ذالحلیفه رسید به فرمان پیمبر علی علیه السلام از دنبال بیامد و آیات را از ابابكر بگرفت، ابوبكر پیش پیامبر صلی الله علیه و آله

ص: 164


1- سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 545 – 546.

بازگشت و گفت: ای پیمبر خدا پدر و مادرم فدای تو باد چیزی دربارۀ من نازل شد پیمبر گفت: نه، ولی هیچ كس جز من یا كسی از من عهده دار بلاغ نشود، مگر خشنود نیستی كه با من در غار بوده ای و سر حوض رفیق من باشی؟ علی كه عهده دار اعلام برائت بود روز قربان برخاست و پس از قرائت آیات برائت اعلام كرد: پس از این سال، مشركی به مسجد الحرام نزدیك نشود و برهنه ای بر خانه طواف نبرد، و هر كه با پیمبر خدا پیمانی دارد پیمان وی تا آخر مدت بجاست، و اینك روزهای خوردن و نوشیدن است و خدا هر كه را كه مسلمان نباشد به بهشت درنیاورد.(1)

سال دهم

با رسیدن سال دهم هجرت حضرت پیامبر خالد را به سوی طایفۀ بنی الحارث بن كعب فرستاد و آنها و اقوامشان به سركردگی قیس بن حصین یزید بن عبدالمدان یزید بن محجّل عبدالله بن قریظ زیادی شداد بن عبدالله قنالی عمرو بن عبدالله ضیایي خدمت پیامبر رسیدند و اسلام آوردند.(2)

همچنین در این سال قوم سلامان قبیلۀ غسان طایفۀ غائد قبیلۀ ازد و مردم جرش به اسلام گرویدند.(3)

مباهله با نجرانیان

در این سال كه عمدۀ اهالی عربستان مسلمان شده بودند در منطقه ای بین یمن و حجاز به نام نجران مردمی كه به دین عیسی علیه السلام بودند زندگی می كردند حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله كه با سران ممالك جهان مكاتبه فرموده بود به اسقف نجران نیز نامه نوشت و او را دعوت به اسلام فرمود اهالی نجران پس از مشورت هیئتی

ص: 165


1- طبری، ج 4، ص 1252 – 1253؛ كامل ابن اثیر ، ج 1، ص 356.
2- طبری، ج 4، ص 1257 – 1258.
3- همان، ص 1261.

را مأمور كرد به مدینه رود و از نزدیك تصمیم بگیرد هیئت مزبور به مدینه رسید و پس از مذاكراتی قرار شد، نمایندگان نجران و نمایندۀ مسلمانها به مباهله بپردازند.(مباهله یعنی هر گروه برای نابودی طرف مقابل به نیایش بپردازد.

و از خدا بخواهد طرف مقابل را هلاك كند تا معلوم شود كدام طرف حق است روز مباهله كه تعیین شده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله به اتفاق علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام در محل حاضر شدتد نجرانیان با مشاهدۀ پیامبر و همراهان و شكفتگی آنها با یكدیگر گفتند اگر محمد صلی الله علیه و آله اطمینان نداشت فقط خانوادۀ خود را برای دعا حاضر نمی كرد و این نشانۀ اطمینان او به حقانیت خود است و تصمیم گرفتند با رسول خدا صلح كنند و قرار شد نجرانیان اگر می خواهند به دین خود باقی بمانند؛ اما سالانه جزیه بپردازند و مورد قبول نجرانیان قرار گرفت. خبر را ابن اثیر در كامل چنین نقل كرده است. می خوانیم:

مسیحیان نجران روم برگزیدۀ خود را به همراه جماعت دیگری نزد پیغمبر فرستادند و از پیغمبر مباهله(1) خواستند پیغمبر بیرون آمد و آماده گردید علی و فاطمه و حسن و حسین را همراه داشت همه صف كشیدند و آمادۀ نفرین بر باطل و اهل باطل شدند.

نمایندگان نجران چون خاندان پیغمبر را دیدند گفتند:(پیش خود) این رخساره ها و روی های مقدس و روشن اگر خدا را قسم دهند كه كوهها را از جای بكند و تباه كند، خدا دعای آنها را مستجاب و خواستۀ آنها را انجام دهد لذا نصارای نجران با پیغمبر صلی الله علیه و آله صلح كردند كه در سال دو هزار جامه(حله) كه هر یك چهل درهم باشد بدهند و پیغمبر صلی الله علیه و آله آنها را در دین خود آزاد بگذارد.(2)

ابوجعفر طبری از قول واقدی گوید: در ماه رمضان پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله علی بن ابیطالب علیه السلام را با گروهی به غزای يمن فرستاد براءبن عارب گفته است پیمبر صلی الله علیه و آله

ص: 166


1- مباهله عبارت از مقابلۀ دو گروه یا دو تن و دعا یا نفرین كردن برای باطل و احقاق حق كه معلوم گردد كدام گروه بر حق و كدام باطل است.(مباهله از بهل كه نفرین و لعن و دعا و تضرع است)
2- كامل ابن اثیر، ج 1، ص 359و 360.

خالد بن ولید را سوی يمن فرستاد كه به اسلام دعوتشان كند و من جزو همراهان او بودم، شش ماه آنجا مقیم بود و كس دعوت وی نپذیرفت و پیمبر صلی الله علیه و آله علی ابن ابیطالب علیه السلام را فرستاد و گفت خالد بن ولید و همراهان او را پس بفرستد و اگر كسی از همراهان خالد بخواهد، با علی علیه السلام بماند. براء گوید: من از آنها بودم كه با علی علیه السلام ماندند و چون به اوایل یمن رسیدیم قوم خبر یافتند و فراهم شدند علی علیه السلام با ما نماز صبحگاه خواند و چون نماز به سر رفت ما را به یك صف كرد و پیش روی ما ایستاد و آنگاه حمد و ثنای خدا كرد و نامۀ پیمبر صلی الله علیه و آله خدا را برای كسان خواند، همۀ مردم قبیلۀ همْدان به یك روز مسلمان شدند و علی علیه السلام ماوقع را برای پیمبر صلی الله علیه و آله نوشت كه چون نامه علی علیه السلام را بخواند به سجده افتاد، آنگاه نشست و گفت درود بر قبیلۀ همْدان درود بر قبیلۀ همْدان پس از آن مردم یمن به اسلام روی آوردند.(1) همین واقعه را ابن اثیر در كامل به همین نحو آورده است.(2)

در كامل اضافه دارد كه پیامبر امر كرد علی علیه السلام خالد را با كسانی كه همراه او با مردم بدرفتاری كرده بودند بند كند و به مدینه بفرستد، علی علیه السلام چنین كرد.

در همین حال عمروبن معدی كرب با زبیدیان خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اسلام آورد و تصدیق او كرد و گویند پس فوت پیمبر صلی الله علیه و آله مرتد شد(طبری) و باز به اسلام برگشت و در جنگ نهاوند كشته شد.(كامل ابن اثیر)

و هم در این سال فروة بن مسبك مرادی پیش پیمبر صلی الله علیه و آله آمد و اسلام آورد و حضرت او را عامل قبیلۀ مراد و زبید و مذحج كرد.

در همین سال (دهم هجرت) جارود بن عمرو با فرستادگان عبدالقیس پیش پیمبر صلی الله علیه و آله آمد، جارود نصرانی بود، حضرت با او سخن گفت و او را دعوت به اسلام كرد جارود گفت: من بر دین خویش استوار بوده ام ، به دین تو می آیم مرا ضمانت می كنی؟ پیمبر فرمود آری خداوند تو را به دین كامل تری هدایت كرده

ص: 167


1- طبری، ج 4، ص 1261 – 1262.
2- كامل ابن اثیر، ج 1، ص 370.

است جارود و یارانش به اسلام گرویدند(1)

در همین سال دهم مسیلمۀ كذاب نامه به پیمبر خدا نوشت و دعوی داشت كه در پیمبری با او شریك است عبدالله ابی بكر گوید: مسیلمۀ كذاب پسر حبیب به پیمبر خدا نامه ای نوشت به این مضمون:

«از مسیلمه پیمبر خدا به محمد پیمبر خدا درود بر تو كه مرا در كار پیمبری شریك تو كرده اند كه نیم از سرزمین از ما باشد و نیم سرزمین از قریش باشد ولی قریش متجاوزند» و دو فرستاده این نامه را برای پیمبر آوردند

نعیم بن مسعود اشجعی گوید: شنیدم كه وقتی پیمبر صلی الله علیه و آله نامۀ مسیلمه را خواند به فرستادگان گفت: شما چه می گویید ؟ فرستادگان گفتند ما همان می گوییم كه او می گوید پیمبر گفت: اگر كشتن فرستادگان زشت نبود گردنتان را می زدم آنگاه نامه ای به مسیلمه نوشت به این مضمون:

بسم الله الرحمن الرحیم از محمد پیمبر خدا صلی الله علیه و آله به مسیلمۀ كذاب، درود بر آنكه از هدایت تبعیت كند اما بعد زمین از آن خداست كه به هر كس از بندگان خویش كه خواهد دهد و سرانجام با پرهیزگارانست، ابوجعفر گوید: به قولی دعوی مسیلمه و دیگر دروغ زنان كه به روزگار پیمبر صلی الله علیه و آله رخ داد پس از آن بود كه حضرت از حجة الوداع برگشت و به بیماری كه از آن درگذشت دچار شد(2) ابن نجیع گوید: پیمبر خدا صلی الله علیه و آله علی ابن ابیطالب علیه السلام را سوی نجران فرستاده بود و علی علیه السلام كه احرام بسته بود به مكه پیش وی آمد و چون به نزد فاطمه علیهاالسلام دختر پیمبر رفت او را دید كه محرم نبود گفت ای دختر پیمبر صلی الله علیه و آله در چه حالی؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: پیمبر صلی الله علیه و آله به ما گفت: قصد عمره كنیم و احرام نهادیم.

آنگاه علی علیه السلام پیش پیمبر صلی الله علیه و آله رفت و چون خبر سفر خویش بگفت پیمبر صلی الله علیه و آله بدو گفت: برو بر خانه طواف كن و مانند یاران خویش احرام بنه.

علی علیه السلام گوید من گفتم: ای پیمبر خدا وقتی احرام می بستم گفتم خدایا من

ص: 168


1- طبری، ج 4، ص 1263 – 1264.
2- همان، ص 1273 – 1274.

همان نیت می كنم كه بنده و پیمبرت كرده است پیمبر صلی الله علیه و آله گفت: قربانی همراه داری؟ گفتم نه: گوید پیمبر خدا صلی الله علیه و آله  او را(علی را) در قربانی خویش شركت داد و علی علیه السلام احرام داشت تا از مراسم حج فراغت یافت و پیمبر صلی الله علیه و آله برای او نیز قربانی كرد.

یزید بن طلحه گوید: وقتی علی ابن ابیطالب علیه السلام از یمن آمد كه پیمبر صلی الله علیه و آله را در مكه ببیند با شتاب آمد و كسی از یاران خود را به سپاه گماشت و او حله هایی را(حله های زكوة) كه از یمن آورده بود به كسان پوشانید و چون سپاه به مكه نزدیك شد علی علیه السلام برای دیدن آنها بیرون شد و دید كه حله ها را پوشیده اند گفت چرا چنین كردی؟ گفت اینان را پوشانیدم كه وقتی آمدند آراسته باشند علی علیه السلام گفت از آن پیش كه به نزد پیمبر خدا صلی الله علیه و آله رسند حله ها را برگیر. گوید: حله ها را برگرفت و سپاهیان از این كار آزرده شدند ابوسعید خدری گوید كسان از علی بن ابیطالب علیه السلام شكایت داشتند پیمبر میان ما برخاست و شنیدم كه می گفت ای مردم! از علی علیه السلام شكایت نكنید كه او در كار خدا یا در راه خدا سخت گیر است.(1)

عبدالله بن ابی نجیع گوید: پس از آن پیمبر صلی الله علیه و آله مراسم حج به سر برد و مناسك و آداب حج را به كسان وانمود كرد و تعلیم داد و خطبۀ معروف خویش را برای مردم فرو خواند نخست حمد و ثنای خدا كرد.

آنگاه گفت: ای مردم! سخنان مرا بشنوید كه نمی دانم شاید پس از این سال هر گز شما را [در این دنیا] نبینم.

ای مردم! خونها و مال هایتان ، چون این روز و چون این ماه بر یكدیگر حرام است به پیشگاه خدا می روید و از اعمال شما پرسش می كنند، من ابلاغ كردم، هر كه امانتی به دست دارد به صاحب امانت پس دهد رباها از میان رفت ، فقط به سرمایه خود حق دارید؛ نه ستم كنید و نه ستم ببینید، خدا فرمان داده كه ربا نباشد ربای عباس بن عبدالمطلب نیز همه از میان رفت نخستین خونی كه از میان

ص: 169


1- همان، ص 1275 – 1276.

می رود خون ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب است «ربیعة بن حارث را به شیرخوارگی به طایفۀ بنی لیث سپرده بودند و مردم هذیل او را كشتند»

گفت: این نخستین خون ایام جاهلیت است كه از میان می رود.

پیامبر صلی الله علیه و آله خطبۀ غرایی دارد كه در منی پس از تعلیم آداب و مناسك حج قرائت فرمود و واجبات حج و چیزهایی كه در حج ممنوع است و سفارش هایی را كه لازم بود بیاموخت و این آخرین حج آن حضرت بود و به حجةالوداع معروف است.(1)

حجةالوداع یا حجةالبلاغ

برای اطلاع فی الجمله از حركت پیامبر از مدینه به مكه در سفر حجةالوداع و بازگشت آن حضرت به مقام غدیر خم نخست از كتاب «گزارش لحظه به لحظه حجةالوداع»(2) به مقدار گنجایش كتاب حاضر به نحو گزیده انتخاب می كنیم كه خوانندۀ مشتاق دقیق موضوع غدیر را اگر چه نه به نحو كامل در جریان واقع شود، و سپس برای تأیید واقعۀ غدیر گزیده هایی از منابع تحقیقی دیگر نیز كه نام آنها را نیز خواهیم برد برای تأیید حصول اطمینان در پی می آوریم.

«حجةالوداع به عنوان اولین و آخرین سفر پیامبر صلی الله علیه و آله برای حج، یك مسافرت استثنایی و با جمعیتی بی سابقه در سفرهای پیغمبر صلی الله علیه و آله بود از آنجا كه اولین آموزش مراسم و احكام حج بود پیامبر صلی الله علیه و آله آن را حجةالاسلام نامید(3) و چون آخرین سفر حج آن حضرت به حساب می آمد، آن را حجةالوداع خواند.[و از این جهت كه در طول سفر حج پیامبر مأمور ابلاغ امامت علی علیه السلام شد به حكم آیه:

« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا

ص: 170


1- همان، ص 1276 – 1277.
2- گزارش لحظه به لحظه سفر حج پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه تا مدینه – محمدباقر انصاری – نشر عطر عترت.
3- المعجم الاوسط،(طبرانی) ج 5، ص 267.

بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ »(1)

آن را حجةالبلاغ خواندند].

نزول فرمان حج

ماه ذی القعده سال دهم هجری مردم مدینه غافل از مراسم عظیمی بودند كه در آینده ای نزدیك به وقوع می پیوست آیه 27 سورۀ حج فرمان حج را بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل كرد:

«وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ»

بین مردم برای حج اعلام عمومی كن كه پیاده و بر هر مركب لاغری و از هر گردنۀ دوردستی نزد تو می آیند.

در سال نهم هجرت یعنی سال قبل از حجةالوداع مسلمین و مشركین با هم حج به جا آوردند. در همان سال امیرالمؤمنین علیه السلام از طرف پیامبر به فرمان آیه 3 سورۀ توبه

«وَأَذَانٌ مِنَ الله وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأكْبَرِ أَنَّ الله بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ »

اعلام كرد: از سال آینده فقط مسلمانان حج به جا می آورند و مشركین حق حضور در حج ندارند.(2)

لذا در سال دهم برای اولین بار خانۀ خدا از مشركین خالی می شد و حج ابراهیمی به دور از هر گونه بدعت های جاهلی تحقق می یافت اینك مردم با دقت منتظر بودند تا ببینند فرق های حج جاهلی با حج ابراهیمی چیست تا جزئیات آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله بیاموزند با نزول آیۀ 27 سورۀ حج پیامبر صلی الله علیه و آله اعلان عمومی برای

ص: 171


1- سوره مائده، آیه 67.
2- .  علل الشرایع، ج 1، ص442.

این سفر روحانی را داد و با ورود ماه ذیقعده دستور آمادگی مردم را برای حركت به سوی حج صادر فرمود(1)

آن روزها امیرالمؤمنین علیه السلام با لشكری از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله به یمن و نجران رفته بود علت این سفر آن بود كه قبل از حجة الوداع در اوایل سال دهم هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله خالدبن ولید را با گروهی از مسلمانان به یمن فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت كند آنان ششماه در یمن ماندند و مردم را به اسلام دعوت كردند ولی حتی يك نفر اجابت نكرد و مسلمان نشد وقتی خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید ناراحت شد و به امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد به یمن برود و خالد را بازگرداند و اگر كسی از همراهان خالد خواست با حضرت بماند مانعی ندارد.

پیامبر دستور داد آنان را به اسلام دعوت كند و احكام حلال و حرام را به آنان بیاموزد و خمس را از آنان بگیرد و در مسیر بازگشت از مسیحیان نجران جزیه و از مسملمانان آن جا زكاتشان را بگیرد.

هنگام حج كه رسید، هنوز امیرالمؤمنین علیه السلام و همراهان در یمن بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله نامه ای به امیرالمؤمنین علیه السلام نوشت و تصمیم سفر حجةالوداع را به آن حضرت خبر داد و دستور داد با لشكر همراه به سوی مكه بیاید و در آنجا به حضرتش ملحق شود.

ماه ذی القعده جنب و جوش بی سابقه ای در مدینه و اطراف آن برقرار بود مردم در جای جای شهر مشغول آماده سازی لوازم سفر حج بودند تا در موعد مقرر كه بیست و پنجم این ماه بود خود را برای حركت با كاروان پیامبر صلی الله علیه و آله آماده كنند.

از آنجا كه حركت مردم از مدینه ناگزیر با تقدیم و تاخیر انجام می شد پیامبر صلی الله علیه و آله وعده گاه همه را ذوالحلیفه كه همان مسجد شجره است قرار داد(2) پیامبر صلی الله علیه و آله میقات های پنجگانه را برای حجاج تعیین فرمود كه هر كس قصد حج یا عمره دارد باید از آن موضع محرم شود، و نباید از آن مناطق بدون احرام به

ص: 172


1- السیره النبویه، ابن هشام، ج 2، ص 248.
2- المغازی(واقدی)، ج 2، ص 10 صلی الله علیه و آله0.

سمت مكه عبور كند.

طبق اعلان قبلی مردم خود را برای روز 25 ذی القعده آماده كرده بودند و قرار بود آنان كه نتوانند با كاروان پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شوند در ذو الحلیفه كه میقات و محل احرام بود خود را به كاروان برسانند «ذوالحلیفه» در صلی الله علیه و آله كیلومتری جنوب مدینه قرار داشت كه هم اكنون جزء شهر شده است.

با توجه به كثرت جمعیت كه شهر مدینه تحمل آن را نداشت و تا آن روز چنین ازدحامی را به خود ندیده بود صبح كه پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمد ظهر به ذوالحلیفه رسید و فاصلۀ صلی الله علیه و آله كیلومتری به خاطر كاروان هایی كه می بایست یكي پس از دیگر حركت می كردند، در چند ساعت طی شد.

اكنون نوبت احرام بود كه شامل نیّت و پوشیدن لباس احرام و گفتن لبیك می شد.

اكنون سیل جمعیّت كه مقدمات احرام را انجام داده بودند و لباس های احرام را بر تن داشتند در انتهای ذوالحلیفه و آغاز بیداء اجتماع كرده بودند تا پیامبر صلی الله علیه و آله بیاید و همگی از آنجا لبیك را شروع كنند.

 پیامبر صلی الله علیه و آله 66 شتر قربانی را در حالی كه دو كفش از گردن آنها آویخته و كوهان آنها شكافی خورده بود حركت داد و به سمت آخرین قسمت ذوالحلیفه و اول بیابان بیداء حركت كرد.

پیامبر با آمادگی مردم لبیك را چنین آغاز كرد:

لَبّیكَ اللّهم لبّیك لبّیك اِنّ الحَمدَ والنّعمة لَكَ و المُلكَ لاشَریكَ لَكَ لبَّيكَ

صدای جمعیت به لبیك بلند شد و همه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله تكرار كردند.

كاروان عظیم حجاج لبیك گویان از بیدا به سوی مكه حركت كرد، در بین راه افراد قبایل و كسانی كه از دو سوی جاده راهی به منطقۀ خود داشتند به جمعیت اضافه می شدند، و هر چه به مكه نزدیك تر می شدند تعداد جمعیت بیشتر می شد به گونه ای كه لبیك گویان از مكه تا مدینه متصل و بسیاری پیاده بودند.

همچنان كه سیل جمعیت پیش می رفتند پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهی به قطار شتران و حجاج نموده فرمود:

گامی بر نمی دارند مگر آنكه برای آنان حسنه ای نوشته می شود و گامی بر

ص: 173

زمین نمی گذارند مگر آنكه گناهی از آنان محو میشود، آنگاه كه اعمال حجشان تمام شد به آنان گفته می شود بنایی را كه بنا كردید منهدم نكنید، دربارۀ گذشته خیالتان راحت شد، در آینده به نیكی بپردازید. (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر حج جزئیات واجبات و محرّمات حج را با گفتار و عمل خویش به مردم می آموخت، و می فرمود: «باید مناسك حج را از من فراگیرید، چرا كه شاید من بعد از این به سفر حج نیامدم»(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله صبح روز یكشنبه در ملل، صبح روز سه شنبه در عرج و روز چهارشنبه به سقیاء رسیدند(3) و صبح روز پنجشنبه به ابواء رسیدند كه قبر آمنه مادر پیمبر صلی الله علیه و آله آنجا بود.(4)

روز جمعه با عبور از «جحفه» و «غدیر خم» عازم «قدید» شدند روز شنبه را در «قدید» بودند و روز یكشنبه در «عسفان»

روز چهارشنبه چهار ذی الحجه به «مرالظهران» رسیدند اكنون قافلۀ هفتاد هزار نفری كه از مدینه حركت كرده بود از صد هزار نفر گذشته بود طبق نامۀ پیامبر صلی الله علیه و آله به یمن امیرالمؤمنین علیه السلام پس از پایان كارهای محوله در یمن با لشگر همراه و دوازده هزار نفر از اهل یمن عازم مكه شدند، كه حدود 800 كیلومتر راه بود. قبیلۀ صداء در یمن كه در سال هشتم هجری مسلمان شدند، در حجةالوداع یك گروه صد نفری به نمایندگی از خود برای شركت در مراسم حج فرستادند.

امیرالمؤمنین علیه السلام با همراهان در سر راه، به نجران رسید و جزیۀ نجرانیان را كه هزار حله بود و طبق قرار داد باید می دادند از آنان گرفت و سپس راهی مكه شد.

در فاصلۀ 100 كیلومتری جنوب مكه به میقات «یلملم» رسیدند كه از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله برای احرام اهل یمن تعیین شد بود، در آنجا به آموزش امیرالمؤمنین علیه السلام احرام بستند و لبیك گفتند آن حضرت 34 شتر برای قربانی خود تعیین كرد.

ص: 174


1- دعائم الاسلام، ج 1، ص294؛ الجعفریات، ص 66.
2- كنزالعمال، ج 5، ص 116.
3- السیره النبویه(ابن كثیر) ج 8، ص 464.
4- بحارالانوار، ج 6، ص 241، ج 10، ص 441؛ طبقات ابن سعد، ج 1، ص 326.

و آنها را علامت گذاشتند همراه كاروان حركت، و مسیر را به سوی مكه ادامه دادند كاروان یمن روز دوشنبه چهارم ذی الحجه از سمت جنوب به مكه نزدیك شدند و در حالی كه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از شمال مكه به نزدیكی این شهر رسیده بود، امیرالمؤمنین علیه السلام از لشگر جدا شد و یك نفر را مسئول آنان قرار داد تا آنان را به مكه بیاورد و خود پیشتر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد.

پیامبر از ملاقات آن حضرت مسرور شد و پرسید یا علی به چه نیتی احرام بسته ای عرض كرد یا رسول الله شما در نامه كیفیت احرام خود را بیان نكرده بودید، این بود كه من نیتم را طبق نیت شما قرار دادم و گفتم: «خدایا همان گونه كه پیامبرت احرام می بندد من هم به همان نیت محرم می شوم» و 34 شتر برای قربانی همراه خود برداشتم.

پیامبر صلی الله علیه و آله با اظهار سرور از اینكه مجموع شتران 100 شتر می شود فرمود الله اكبر من 66 شتر برای قربانی همراه خود برداشته ام و تو شریك من در حج و اعمال آن و شریك قربانی من هستی بر احرامت باقی بمان و نزد لشكر همراهت باز گرد و هر چه زودتر آنان را نزد من بیاور.

امیرالمؤمنین علیه السلاماز پیامبر صلی الله علیه و آله خداحافظی كرد و به سوی كاروان یمن برگشت(1)

امیرالمؤمنین هنگامی به كاروان یمن رسید كه آنها به مكه نزدیك شده بودند آن حضرت اهل لشكر را دید كه حله های نجرانی را بر تن كرده اند و از این تصرف بی اجازه آنان تعجب كرد بر جانشین خود در لشكر فرمود وای بر تو!چه دلیلی داشت كه حلّه ها را به اهل لشكر بدهی قبل از آنكه آنها را به پیامبر تحویل دهیم در حالی كه من چنین اجازه ای به تو نداده بودم؟ او درپاسخ گفت اینان از من خواستند كه در این لباسها محرم شوند و اینها را زینت خود قرار دهند و بعد به من بازگردانند. امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد مردم حله ها را از تن بیرون آورند و

ص: 175


1- كافی، ج 4، ص 246؛ امالی طوسی، ص 597 ؛ بصائر الدرجات، ص 501؛ صحیح مسلم، ج 2، ص725؛ طبری، ج 3، ص 148 – 14 9؛ مسند احمد حنبل، ج 1، ص 167؛ الطبقات الكبری، ج 2، ص 169– 170.

مانند قبل آنها را دسته بندی و به جای خود برگردانند این كار امیرالمؤمنین علیه السلام عده ای را به كینه توزی واداشت به گونه ای كه تصمیم گرفتند وقتی به مكه رسیدند دربارۀ این اقدام حضرت نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شكایت برند.(1)

پیامبر برای ورود به مكه غسل كردند و در پایان روز چهارم ذی الحجه وارد مكه شدند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از بیرون مسجدالحرام چشمش به كعبه افتاد از فراز شتر دستها را بالا برد و به درگاه الهی عرضه داشت.

«اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْكَ السَّلَامُ فَحَيِّنَا رَبَّنَا بِالسَّلَام ِ اللَّهُمَّ زِد هَذَا البَيتَ تَشریفاً و تَعظیماً و مهابةً وَ زِد مَن حَجَّهُ اوِاعتَمرَهُ تَكریماً وَ تَشریفاً و تعظیماً وَ برّاً»

«خدایا تو سلام هستی و سلام از توست پروردگارا با سلام بر ما تحیت فرست. خدایا بر شرافت و عظمت و هیبت این خانه بیفزا، و هر كس برای حج یا عمره قصد آن نماید كرامت و شرف و عظمت و نیكی او را افزون نما.

سپس حضرت مشغول طواف شد و هفت بار گرد كعبه طواف كرد در حالی كه مردم همراه حضرت طواف می كردند، در حین طواف به ركن یمانی كه رسید سر به سوی آسمان بلند كرده عرضه داشت:

«الْحَمْدُ لله الَّذِي شَرَّفَكِ وَ عَظَّمَكِ وَ الْحَمْدُ لله الَّذِي بَعَثَنِي نَبِيّاً وَ جَعَلَ عَلِيّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِيَارَ خَلْقِك»

سپاس خدایی را كه به تو شرافت و عظمت داد و سپاس خدایی را كه مرا به پیامبری مبعوث كرد و علی را امام قرار داد خدایا برگزیدگان خلقت را به سوی

ص: 176


1- اعلام الوریٰ، ج1، ص257؛ طبقات الكبری، ج2، ص169– 170؛ المغازی واقدی، ج2، ص107 9؛ صحیح مسلم، ج2، ص725؛ مسند احمد، ج ، ص167؛ البدایه و النهایه، ج5، ص404؛ بصائر الدرجات، ص501؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 148؛ ارشاد مفید، ج1، ص61 – 62؛ العدد االقویه، ص251.

علی هدایت كن و شرار خلقت را از او دور فرما.(1) آنگاه حضرت پشت مقام ابراهیم علیه السلام برای نماز ایستاد به گونه ای كه مقام بین آن حضرت و كعبه قرار گرفت و دو ركعت نماز طواف خواند كه در ركعت اول بعد از حمد سورۀ « قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ» و در ركعت دوم بعد از حمد سورۀ « قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ» را قرائت كرد.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از طواف برای سعی به سمت كوه صفا حركت كرد و از كوه صفا بالا رفت تا بر فراز آن رسید چشمش كه به كعبه افتاد رو به ركن یمانی ایستاد و هفت مرتبه تكبیر گفت و حمد و ثنای مفصلی بر زبان جاری كرد كه به مقدار خواندن سورۀ بقره طول كشید.

احرامی كه در مسجد شجره بسته شد فقط احرام حج بود و مردم سابقۀ انجام عمره در ایام حج را نداشتند از مدیته به همین نیت احرام حج بستند و وقتی طواف و ركعتین و سعی را انجام دادند به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله آنان كه قربانی نیاورده بودند با كوتاه كردن كمی از مو یا ناخن حج خود را تبدیل به عمره نمودند و از احرام بیرون آمدند تا دوباره برای حج احرام ببندند اما خود حضرت و كسانی كه قربانی آورده بودند به حكم «حتی يبلغ الهدی محله» بر همان حج ماندند و از احرام بیرون نیامدند حضرت در این باره فرمود: من قربانی را علامت گذاری كرده ام و موی خود را آغشته ام از احرام بیرون نمی آیم تا حج پایان یابد و از احرام بیرون آیم، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چون قربانی با خود برداشته بود مانند پیامبر صلی الله علیه و آله از احرام بیرون نیامد، حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیه السلام نیز چون قربانی نیاورده بودند پس از تقصیر از احرام بیرون آمدند.

پیامبر صلی الله علیه و آله سه روز و سه شب كامل در مكه ماند(مقداری از روز چهارم و روز پنجم و ششم و هفتم ذی الحجه و شب هشتم و مقداری از روز هشتم).

ص: 177


1- صحیح مسلم، ج 2، ص 725؛ كافی، ج 4، ص 245 – 24 9؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 982.
2- السیره النبویه(ابن كثیر، ج 4، ص 312.

پس از بازگشت از مسجد الحرام به منطقۀ «ابطح» امیرالمؤمنین علیه السلام اموالی را كه از یمن آورده بود تحویل پیامبر صلی الله علیه و آله داد این اموال شامل خمس اموال اهل یمن و نیز هزار حلۀ نجرانیان بود همچنین چهار اسب كه به عنوان هدیه برای پیغمبر صلی الله علیه و آله  از یمن بود تقدیم آنحضرت كرد.

وقتی كاروان یمن وارد مكه شدند عده ای از لشكر امیرالمؤمنین علیه السلام كه حضرت حله هایی را كه مربوط به بیت المال بود و آنها بدون اجازه پوشیده بودند از آنها گرفته بود نزد پیامبر از آنحضرت[یعنی از علی علیه السلام] شكایت كردند، و در مردم هم شایعه پراكنی كردند پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد منادی بین مردم ندا كند: «زبان خود را از علی علیه السلام ابن ابی طالب كوتاه كنید كه او در راه خدا جدی و درست رفتار می كند، و در دین خدا مداهنه نمی كند.

مردم متوجه عظمت علی علیه السلام در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله شدند و غضب حضرت را نسبت به بدخواهان و بدگویان او دانستند، و فتنه گران دست از گفتار ناروای خود برداشتند(1)

از سوی دیگر آن عده از اهل یمن كه از قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام در مسئلۀ كشته شدگان در حملۀ شیر ناراضی بودند نمایندگانی فرستاده بودند تا نارضایتی خود را به حضرت ابلاغ كنند . نمایندگان در مكه كنار مقام ابراهیم علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و داستان را گفتند و قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل كردند حضرت فرمود: قضاوت علی علیه السلام درست است و باید آن را بپذیرید و من دوباره قضاوت نمی كنم.(2)

ص: 178


1- اعلام الوری، ج 1، ص 257 – 25 9؛ الطبقات الكبری، ج 2، ص 169– 170؛ المغازی(واقدی) ج 2، ص 107 9؛ كافی، ج 5، ص 28؛ بحارالانوار، ج 21، ص 361-363؛ امالی طوسی، ص 597 ؛ بصائرالدرجات، ص 501؛ ارشاد مفید، ج 1، ص 61-62؛ العدد القویه، ص 251؛ تهذیب الاحكام، ج 5، ص 455؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 725؛ تاریخ طبری، ج 3 ص 148 – 14 9؛ مسند احمد، ج 10، ص 167؛ البدایه و النهایه؛ ج 5، ص 404.
2- الطبقات الكبری: ج 2، ص 169– 170؛ كافی، ج 5، ص 28؛ امالی طوسی، ص 597 ؛ بصائر، ص501؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 725؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 148 – 14 9؛ ارشاد مفید، ج 1، ص61-62؛ العدد القویه، ص 251؛ البدایه و النهایه، ج 5، ص 404؛ المغازی(واقدی)، ج 2، ص107 9؛ مسند احمد، ج 1، ص 167؛ اعلام الوری، ج 1، ص 257 – 25 9؛ تهذیب الاحكام؛ ج 5؛ ص455؛ بحارالانوار، ج 21، ص 361 – 363 – 383.

پیامبر صلی الله علیه و آله در سالی كه به حج آمد برای كعبه پوششی از پارچۀ پشمی مشكی يمنی تهیه كرد و بر كعبه پوشانید.

آن حضرت كنار كعبه ایستاده بود و جابربن عبدالله انصاری هم كنار حضرت بود، در این حال علی بن ابیطالب علیه السلام به طرف حضرت آمد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: برادرم نزد شما آمد آنگاه توجه به كعبه كرد و با دست بر آن زد و فرمود: قسم به آنكه جانم دست اوست، این(علی) و شیعیانش روز قیامت رستگارانند.

سپس فرمود: او اول شما در ایمان به من است، و وفادارترین شما به عهد خدا و قیام كننده ترین شما به امر خدا و عادل ترین شما بین مردم و قسمت كننده به تساوی و بلند مرتبه ترین شما نزد خداست اینجا بود كه آیه 7 سورۀ بینه نازل شد

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة»

كسانی كه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بهترین مردم هستند.

(پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور اصحاب با اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خیر البریه آمد(1)) (2)

از صد و بیست هزار نفر حاضر در حجة الوداع نام 175 نفر را راویان و اهل حدیث و تاریخ به مناسبت وقایع در كتابها ثبت و ضبط كرده اند كه طالبین رجوع كنند به كتاب گزارش لحظه به لحظه حجةالوداع از مدینه تا مدینه كه نام و مآخذ سند در آن كتاب مضبوط است ما فقط شیعیان را كه می شناختیم از آن

ص: 179


1- امالی طوسی، ص 251؛ بحارالانوار، ج 38، ص 5 – 9؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 371؛ بشاره المصطفی، ص 91 –192؛ تفسیر فرات، ص 585.
2- گزارش لحظه به لحظه مذكور فوق.

اسامی انتخاب و ضبط كردیم و یادآور می شویم كه این افراد شیعیان و ارادتمندان مسلم و مخلص علی علیه السلام هستند كه در حجةالوداع و در موضع غدیر و نصب امیرالمؤمنین علی علیه السلام به جانشینی و ولایت و امامت بعد از پیامبر حضور داشته اند.

نام جمعی از شیعیان حاضر در حجةالوداع و موضع غدیر

1- ابو ایوب انصاری

2- ابوذر غفاری

3- جابربن عبدالله انصاری

4- حذیفة بن یمان

5- خزیمة بن ثابت انصاری

6- سلمان

7- سعد بن عبادۀ انصاری

8- سهل بن حنیف

9- عماربن یاسر

10- عبدالله بن مسعود هذلی

11- عباس بن عبدالمطلب

12- عبدالله بن عباس – معروف به ابن عباس

13- عبداله بن جعفر بن ابوطالب

14- عدی بن حاتم

15- معاذ بن جبل

16- مقداد بن اسود كندی

17- قیس بن سعد بن عباده

ضمناً حضرت امام حسن و امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا علیها سلام همراه پیامبر بودند، و همچنین محمد بن ابابكر كه تازه متولد شده بود و جمعی دیگر نیز

ص: 180

نامبرده شده اند مثل فضل بن عباس و فرزند ام سلمه كه به معروفی نامبردگان بالا نیستند و از ذكر نامشان صرف نظر شد(1)

«چهار روز از ورود به مكه می گذشت و روز هشتم ذی الحجه فرار سیده بود اكنون كسانی كه مانند پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی همراه داشتند بر احرام خود باقی بودند، اما اكثریت مردم كه در روز ورود به مكه پس از سعی صفا و مروه با تقصیر احرام اول خود را عمره قرار داده بودند اكنون باید برای حج احرامی دوباره می بستند.

فرمان اعلام ولایت بعد از حج

اشاره

مقارن شروع حج از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام شد كه با پایان این آخرین واجب الهی برنامۀ اعلام ولایت و منصوب نمودن علی علیه السلام آغاز می شود این دستور با آیه 7 – 8 سوره انشراح نازل شد:

«فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ »(2)

و چنین تفسیر شد كه هر گاه از بیان همۀ واجبات كه آخرین آنها حج است فراغت یافتی؛ علی علیه السلام را منصوب كن و برای حركت به سوی پروردگارت آماده باش.(3)

پیامبر (ص) در عرفات

ظهر روز هشتم(ترویه) تماشایی بود سیل عظیم جمعیت از مكه به سمت منا

ص: 181


1- گزارش حجة الوداع، محمدباقر انصاری، ص 76 الی 100 به انتخاب.
2- دربارۀ قرائت كلمۀ «فانصب» در این آیه - با كسره یا فتحه در قرائت ها اختلاف است و بحث مفصلی در كتب تفسیر وجود دارد، آنچه در روایت اهل بیت علیه السلام رسیده معنای فوق را تأكید می كند در این باره به آدرس های بعد مراجعه شود: تفسیر قرطبی، ج 20، ص 10 9؛ شواهدالتنزیل، ج 2، ص 251؛ بحارالانوار، ج 36، ص 133 – 138، ج 38، ص 132؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 226؛ شرح الاخبار، ج 1، ص 245 ؛ تأویل الایات، ج 2، ص 812 .
3- تفسیر القمی، ج 2، ص 428؛ بحارالانوار، ج 36، ص 133.

حركت كرد و ساعتی بعد مردم به آنجا رسیدند.

برای توقف سه روزه در منا، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد مهاجرین از جلوی «مسجد خیف» خیمه ها را بر پا كنند، و انصار از پشت مسجد و بقیه مردم در بقیۀ جاهای پراكنده باشند.(1)

با طلوع فجر نماز صبح را به جماعت خواندند و منتظر شدند تا آفتاب طلوع كند و صبح روز نهم ذی الحجه آمادۀ حركت به سوی عرفات شدند.

اكنون كاروان آمادۀ حركت بود تا برای ظهر كه اولین لحظۀ آغاز اعمال حج است، خود را به عرفات برسانند.

در سالهای گذشته قریش برای رفتن به عرفات مسیر خاصی داشتند، و در مشعر خیمه می زدند و به دیگران اجازه نمی دادند از آن مسیر بیایند، اكنون انتظار داشتند پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همان روش را ادامه دهد ولی آیه 199 سورۀ بقره نازل شد «ثم افیضوا من حیث افاض الناس» از همان مسیری كه مردم می روند شما هم بروید كه همان مسیر حضرت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و پیامبران بعد است به دستور خدوند پیامبر صلی الله علیه و آله با قریش  مخالفت كرد و از طریق منا به سمت عرفات رفت و مسیر خود را از طریق «ضب» قرار داد(2) این برخورد حضرت كه از مسیر معهود قریش نرفت آنان را ناراحت كرد.

قافلۀ حجاج لبیك گویان از منا خارج شدند و به مشعرالحرام رسیدند و از آنجا هم عبور كردند تا به كوه «نمره» مقابل «اراك» رسیدند، در آنجا خیمۀ پشمینه ای برای حضرت زدند و مردم نیز خیمه زدند و تا نزدیك ظهر منتظر ماندند.

نزدیك ظهر پیامبر صلی الله علیه و آله همراه جمعیت با شتر قصوا حركت كرد و لبیك گفتن را قطع نمود و پیش آمدند تا به مسجد رسیدند، با رسیدن به وادی «عُرَنه» كه مشرف بر عرفات است، نماز ظهر و عصر را با یك اذان و دو اقامه برپا داشتند و بعد از آن وارد وادی عرفات شدند.(3)

ص: 182


1- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 185.
2- .  كافی، ج 2، ص 248.
3- .  المفازی،(واقدی)، ج 2، ص 1103.

مردم سعی می كردند اطراف شتر پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شوند و گمانشان بود كه محل وقوف همانجاست كه پیامبر توقف كرده است: حضرت فرمود تمام صحرای عرفات محل وقوف است و مردم در جای جای عرفات قرار گرفتند.

عرفات مهد دعا و محل آمرزش است. پیامبر صلی الله علیه و آله با دعاهای خود در آن روز این مهم را تحقق بخشید حضرت این دعا را بسیار می خواند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَه الملكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِير».

از حضرت سئوال شد حج چگونه است؟ فرمودند ندا كنید: حج از روز عرفه است هر كس قبل از نماز، شب دهم به عرفه برسد حج او كامل است. ایام منا سه روز است. (1))(2)

(جابر می گوید: در عرفات خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم، و علی علیه السلام در مقابل آن حضرت بود، پیامبر به علی علیه السلام اشاره كرد و فرمود: یا علی به من نزدیك شو، علی علیه السلام به آن حضرت نزدیك شد فرمود كف دستت را در كف دست من بگذار؛ آنگاه كف دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: یا علی من و تو از یك درخت خلق شده ایم من ریشه آنم و تو تنۀ آن و حسن و حسین شاخه های آن هستند هر كس به شاخه ای از شاخه های آن بیاویزد، خداوند به رحمتش او را وارد بهشت می كند یا علی، اگر امت من روزه بگیرند تا همچون كمان قد خمیده شوند و نماز بخوانند تا همچون تیر لاغر شوند، ولی تو را مبغوض بدارند خداوند آنان را به صورت در آتش می اندازد سعادتمند كامل عیار و سزاوار سعادت كسی است كه بعد از من تو را اطاعت كند و صاحب اختیاری تو را بپذیرد و شقی كامل عیار و سزاوار شقاوت كسی است كه بعد از من عصیان تو نماید و در مقابل تو علم دشمنی برافرازد. (3)

ص: 183


1- سنن بیهقی، ج 7، ص 378؛ سنن ابی داود ، ص 302.
2- .  گزارش لحظه به لحظه، همان.
3- .  امالی طوسی، ص611؛ مناقب ابن مغازی، ص 9، 297 ؛ طرائف، ص 111؛ بحارالانوار، ج15، ص20، ج 65، ص 6 9، ج 37، ص65؛ تاریخ دمشق ابن عساكر، ج2، ص42 – 64؛ امالی مفید، ص161.

با غروب عرفات روز نهم، و قت وقوف در عرفات پایان یافت كاروان حجاج با فرور رفتن آفتاب روز عرفه آمادۀ حركت به سوی مشعر الحرام شدند. آنان شب به مشعر می رسیدند و تا صبح در آنجا می ماندند تا هنگام وقوف می رسید، زمان وقوف اذان صبح تا طلوع آفتاب بود.)(1)

(پس از غروب آفتاب پیامبر از عرفات به سمت مشعرالحرام حركت كرد، در آن ساعت اسامة بن زید همراه حضرت سوار شتر بود، مسیر بازگشت از «مأزمین» بود به گونه ای كه از غیر راه  آمدن به عرفات بازگشتند پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد مردم با آرامش حركت كنند.

چون به مشعر الحرام رسیدند در آنجا نماز مغرب و عشا را با یك اذان و دو اقامه پشت سر هم خواندند. (2)

طلوع فجر، نماز صبح را خواندند و وقوف در مشعر را آغاز كردند، كه زمان آن تا طلوع آفتاب بود(3) همین كه آفتاب طلوع كرد آمادۀ حركت به سوی منی شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله سوار بر شتر قصوا و فضل بن عباس كه نوجوانی بود همراه حضرت سوار بر شتر شد.(4)

حضرت در آن حال فرمود: ای مردم علم را بگیرید قبل از آنكه علم گرفته شود و قبل از آنكه علم بالا رود.

صحابه یكي از چادرنشینان را وادار كردند كه از پیامبر صلی الله علیه و آله بپرسد چگونه علم از میان برداشته می شو، در حالی كه قرآن بین ماست و محتوای آن را آموخته ایم و

ص: 184


1- گزارش لحظه به لحظه حجة الوداع، همان.
2- دعائم الاسلام، ج 1، ص 321؛ بحارالانوار، ج 96، ص 270؛ كنزالعمال، ج 5، ص 212؛ كافی، ج 4، ص 247؛ علل الشرایع، ص 250، صحیح مسلم، ج 2، ص 764؛ سنن بیهقی، ج 7، ص 260 – 266؛ تهذیب الاحكام، ج 5، ص 188؛ الاستبصار، ج 2، ص 254.
3- دعائم الاسلام، ج 1، ص 321؛ كافی، ج 4، ص 247؛ علل الشرایع؛ ص 250، صحیح مسلم، ج 2، ص 762؛ سنن بیهقی، ج 7، ص 260 – 266.
4- صحیح مسلم، ج 2، ص 726 – 727، سنن بیهقی، ج 7، ص 260 – 266.

به زنان و فرزندان و خدمتكاران خود نیز یاد داده ایم؟!

پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی كه صورتش از غضب سرخ شده بود، سربلند كرده فرمود: این یهود و نصاری هستند كه كتابهایشان در بین آنهاست ولی به حرفی از آنچه پیامبرانشان برای آنان آورده اند تمسك نكرده اند سپس سه مرتبه فرمود: بدانید كه از جمله راههای از میان رفتن علم آن است كه حاملان علم از بین بروند(1))(2)

(به شماره 243 بالاسناد عن احمد بن الحسین هذا اخبرنی ابو عبدالله حافظ ... از هشت واسطه (راوی) مستقیم كه هر یك واسطه هایی داشتند از ابی سعید، قال: كنا مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانقطعت نعله فخلف علیا علیه السلام یصلحها فمشی قلیلا ثم قال ان منكم من یقاتل علی تأویل القرآن كما قاتلت علی تنزیله، فاستشرف لها القوم و فیهم ابوبكر و عمر فقال ابوبكر: انا هو، قال لا، قال عمر: انا هو؟ قال: لا، ولكن خاصف النعل یعنی علیاً علیه السلام فآتیناه فبشرها، فلم یرفع رإسه كانّه قد سمعها من رسول الله صلی الله علیه و آله(3)

ابی سعید گوید: ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، حضرت كفش خود را كه بند آن پاره شده بود از پا درآورد و علی را دستور داد كه تعمیر كند و او مشغول اصلاح كفش بود و پیامبر كمی راه رفت و گفت: یكي از شما می جنگد با كسانی كه قرآن را تأویل می كنند، همان گونه كه برای نزول قرآن جنگید(برای ترویج و حفظ قرآن) مردم نزدیك شدند به حضرت و در آنها ابوبكر و عمر بودند، ابوبكر گفت: آن كس منم؟ حضرت فرمود: نه عمر گفت آیا منم؟ حضرت فرمود: نه بلكه آن كسی كه كفش را تعمیر می كند یعنی علی است آمدیم(عمر و ابابكر) به علی بشارت دادیم ولی او

ص: 185


1- مسند احمد، ج 5، ص 266.
2- گزارش لحظه به لحظه، ص 128.
3- فضایل الصحابه لابن حنبل، ج2، ص637؛ اسدالغابه، ج4، ص32؛ مستدرك الصحیحین، ج3، ص122.

سر خود را بلند نكرد، گویی از رسول الله آن مطلب را شنیده است(1))

روزهای پایانی حج

در موضوع غدیر خم و اقدام پیامبر اعظم به نصب حضرت علی علیه السلام به خلافت و امامت بعد از خود و سفارش مؤكد به پیروی از او و اهل بیت طاهرینش تحقیق كردن و جمع آوری اسناد صحیح مورد قبول خاص و عام و استشهاد كردن به آنها اول فرصت و همتی بی مانند همانند محقق كوشا و جستجوگر بینا علامۀ مجاهد نستوه آیت الله شیخ عبدالحسین امینی اعلی الله مقامه الشریف می خواهد و نیز برای تفحص و تحقیق و جمع آوری اسناد طول سالهای متمادی و پیگیري و خستگی ناپذیری می باید و از همه مهمتر عنایت الهی و نظر مساعد اهل بیت طاهرین دوم تیزبینی و دقت و پیگیري موضوع و توجه به اهمیت مطالب برای رسیدن به كنه و عمق واقعۀ غدیر و اینكه چرا این واقعه با این درجۀ عظیم بلافاصله و به تقریب پس از دو ماه با جریان سقیفه روبرو شد و شد آنچه شد.

لذا به نظر می رسد برای نویسندۀ این سطور و هم برای خوانندگانی كه فرصت و امكان مطالعۀ مجلدات الغدیر را ندارند؛ به ضبط بعض مطالب حساس با ذكر منابع كه آن هم مفصل است اما بسیار كارآمد و اطمینان بخش چه از(الغدیر) و چه دیگر كتب مبادرت شود و جویندۀ اطلاع بیشتر و كاوشگر حقیقت یاب را به مطالعۀ آن كتاب سترك و همچنین منابع دیگر حوالت كرد.

مرحوم آیت الله علامۀ امینی به دنبال اثبات واقعۀ غدیر از قرن اول هجری تا قرن حاضر گفته ها و نوشته های بزرگان علمای اهل سنت، آنها كه مورد اعتماد و وثوق در زمان خود و بعد از خود بوده اند را در مجلدات كتاب بی نظیر خود گرد آورده است تا حجت باشد بر آنهایی كه هرگز پی یافتن و تسلیم به حقیقت نبوده اند و برای حفظ موقعیت دو روز دنیا و منافع آنی خود از همان روزگار

ص: 186


1- مناقب خوارزمی، ص 260.

حجةالوداع تا امروز برای سرپوش نهادن به كار آنها كه سفارش های پیامبر اسلام را دربارۀ علی علیه السلام و فرزندانش نادیده گرفته و در مقابل(حدیث غدیر)(انتخاب امت را) سوژه كرده اند و هرگز حاضر نشده اند - شاید حتی در خلوت خود هم - از خود بپرسند كه اگر انتخاب با امت است چرا خلیفۀ اول خلیفۀ دوم را انتخاب كرد و چرا خلیفه دوم هم - با نادیده گرفتن انتخاب امت - با تركیب شورایی كه شخص مورد نظر در آن انتخاب شود را دستور داد؛ و همچنین این افراد و سردمداران دنیا طلب پیش خود نگفته اند، كه بالاخره تاریخ و مردم آینده با خود خواهند گفت كه پیامبر مسلمانان كه یك دین جهانی و ابدی برای مردم دنیا آورده بود چرا به مسئلۀ بعد از خود فكر نكرد و صلاح اندیشی به كار نبست و آن جماعت تازه مسلمان شده كه هنوز خون جاهلیت و قبیله ای در رگهایشان جریان داشت و خوی عصبیت عنان آنان را رها نمی كرد به حال خود واگذاشت و جانشینی برای خود تعیین نكرد. «آیا این تفكر یك توهین عظیم و آشكار به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله نیست كه دنیامداران خود را عاقل تر شمارند؟.»

در ادامه خواننده را برای آگاهی از دنبالۀ ایام حج(حجة الوداع) و روز های آخر حضور پیامبر در مكه تا روز هجدهم ذیحجه و جریان واقعه در غدیر خم به كتاب(گزارش لحظه به لحظه حجةالوداع از مدینه تا مدینه) محمد باقر انصاری نشر عطر عترت حوالت می دهیم؛ و برای نمونه سطری چند گزینشی از آن كتاب را به اجمال از نظر می گذرانیم تا خوانندۀ كتاب حاضر به سوی بعض واقعیتها رهنمون شود.

(پیامبر كه مردم شناسترین مرد روزگاران بود به خوبی از جبین همراهان، درون آنان و آنچه در سرشان می گذرد را در می یافت؛ آن حضرت كه از پیش مأمور نصب جانشین و تعیین امر خلافت و امامت بعد از خود شده بود، و به تشتت آفرینی و سنگ اندازی در این راه را از منافقین می دانست، از روز دهم كه حاجیان وارد منی شدند ضمن تعلیم و تكمیل آداب مناسك ، در پی فراهم كردن زمینه برای نصب و تعیین علی علیه السلام به دستور الهی می شد؛ و علی علیه السلام را نیز از پیش در جریان قرار داده بود، و از آنجا كه بر حسب اتفاق و جاسوسی بعض زوجات پیامبر، منافقین، همان ها كه در كعبه هم قسم شده و در ضمن با بنی امیه نیز پیمان

ص: 187

بسته بودند كه نگذارند، پیامبر امر جانشینی را در خانوادۀ خود تثبیت كند، كار تعیین خلافت را بر آن بزرگوار دشوارتر كرده بود، لذا حضرت پیوسته برای فراهم كردن زمینه و خنثی كردن كار منافقین در هر موقعیت كه امری از مناسك را تعلیم می كرد، هشداری ضمنی به منافقین و آگاهی بیشتری هم به حجاج می داد، از همین جهت حضرت بین جمرات توقف فرمود و از مردم سئوال كرد امروز چه روزی است؟ گفتند روز عید فرمود كدام شهر؟ گفتند شهر حرام. فرمود این روز حج اكبر است. خون شما، و اموالتان و آبرویتان برای يكدیگر حرام است، محترم بدارید اینها را، سپس فرمود آیا احكام را به شما ابلاغ كردم؟ گفتند: آری حضرت گفت: اللهم اشهد

آنگاه حضرت با انگشت سبابه به مردم اشاره كرد و فرمود: مبادا بعد از من از دین به كفر برگردید و گردن یكدیگر را بزنید.(1))(2)

(در این روز پس از اینكه پیامبر صلی الله علیه و آله مسائل قربانی كردن و وظایف حجاج را در امر قربانی كردن عید دهم ذیحجه شرح دادند و تأكید كردند بر كسانی كه قربانی ندارند و باید روزه بگیرند در این سه روز روزه ممنوع است سپس نوبت به قربانی كردن حضرت رسید ایشان شصت و شش شتر برای قربانی آماده داشتند، گفتند: ابا الحسن را برایم صدا بزنید علی علیه السلام نیز سی و چهار شتر آمادۀ قربانی كرده بود كه مجموعاً صد شتر بود حضرت فرمود یا علی تو پایین چاقو را بگیر و من بالای آن را تا با كمك یكدیگر هر صد شتر را نحر كنیم. در حجةالوداع سهیل ابن عمرو همان كسی كه در روز صلح حدیبیه موافقت نكرد در صلح نامه(رسول الله) بنویسند امروز در ردیف مسلمانان بود و شترها را یكي یكي به قربانگاه می آورد، و آن حضرت با علی آنها را نحر می كردند(3) باز حضرت به جناب علی علیه السلام دستور داد از هر شتر از صد شتر، یكي قطعه گوشت را بردار و

ص: 188


1- السنن الكبری، ج 7، ص 230؛ المصنف ابن امیه، ج 2، ص 33 9؛ كنزالعمال، ج 5، ص291 – 297 ؛ الطبقات الكبری، ج 2، ص 183.
2- گزارش لحظه به لحظه، همان.
3- المسترشد، ص 540.

همه را در یك دیك بپز تا هر دو از آن بخوریم و بقیه را به فقرا تقسیم كن این دستور را حضرت علی علیه السلام به دقت اجرا كرد به امر پیامبر حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در امر قربانی حاضر بودند. در روز یازدهم پس از نماز صبح در حالی كه پیامبر مكرم سوار بر شتر جدعا بود و پا را بر پشت آن نهاده و تا دور دست را زیر نظر داشت، مشغول خطابه شد، و سئوال فرمود، صدای مرا همه می شنوند از انتهای جمعیت یك نفر صدا زد چه می فرمایید؟ حضرت فرمود: ای مردم پیامبری بعد از من نیست و امتی بعد از شما نیست، پروردگارتان را عبادت كنید و پنج نماز واجب بخوانید و ماه رمضان را روزه بدارید.

و به حج خانۀ پروردگارتان بیایید و با رضای خاطر زكات اموال خود را بپردازید و از صاحب اختیاران خود اطاعت كنید تا وارد بهشت پروردگارتان شوید(1)(روز یازدهم ذیحجه در مسجد خیف پس از نماز ظهر و عصر خطابۀ غرایی ایراد كرد كه صدای حضرت به خیمه های مردم می رسید آن حضرت فرمود:

خدا آباد كند زندگی كسی را كه به گفتار من گوش فرا دهد و آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید و به كسانی كه نشنیده اند برساند. ای مردم حاضران به غایبان برسانند چه بسیار كسانی كه علم را منتقل می كنند ولی خود معنای آن را نمی دانند، و چه بسیار كسانی كه علم را به كسانی كه از خودشان عالم ترند منتقل می كنند.

ای مردم! من دو چیز گرانبها بین شما می گذارم پرسیدند یا رسول الله ثقلین چیست؟ فرمود كتاب خدا و عترتم اهل بیتم، خدای لطیف خبیر به من خبر داده است كه این دو از یكدیگر جدا نمی شوند تا برسرحوض كوثر بر من وارد شوند، مانند این دو انگشتم و حضرت دو انگشت سبابه و وسط را كنار هم قرار داد - و نمی گویم مانند این دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را كنار یكدیگر قرار

ص: 189


1- خصال، ص 322؛ بحارالانوار، ج 7 9، ص 206، ج 93، ص 12؛ سند احمد، ج 8، ص 374، المستدرك علی الصحیحین، ج 1، ص 547.

داد و فرمود یكي بر دیگری مقدم نیست و بر آن فضیلت ندارد(1))(2)

(آگاه باشید كه هر كس به آن دو متمسك شود نجات یافته و هر كس با آن دو مخالفت كند هلاك شده است. آگاه باشید به زودی مردانی از شما بر سر حوض كوثر نزد من شوند ولی آنان را از من دور می كنند، من می گویم پروردگارا اصحابم! به من گفته می شود یا محمد! اینان بعد از تو بدعت گذاشتند و سنت تو را تغییر دادند، من هم می گویم: دور باشید دور!. در بیان جهتی دیگر از ثقلین پیامبر فرمود: ای مردم من در بین شما دو چیز باقی می گذارم كه هر گز گمراه نشوید كتاب خدا وعترتم اهل بیتم حلال آن را حلال بدانید و حرام آن را حرام بدانید و به محكمات آن عمل كنید و به متشابهات آن ایمان داشته باشید و بگویید: «به آنچه خدا از قرآن نازل كرده ایمان آوردیم» اهل بیت و عترت مرا دوست بدارید و هر كس آنان را دوست بدارد دوست بدارید و آنان را یاری كنید در برابر كسانی كه با آنان دشمنی می كنند قرآن و عترت همچنان در بین شما خواهند بود تا روز قیامت بر سر حوض بر من وارد شوند... خدایا هر كس با علی دشمنی كند در زمین برای او جایگاهی قرار مده و در آسمان برای او جای صعودی مگذار و او را در پایین ترین درجۀ آتش قرار ده.(3) در سخنانی دیگر فرمود: سهم خود را از بیت المال بگیرید تا هنگامی كه به عنوان سهم شما عطا می شود؛ اما آنگاه كه قریش بر سر پادشاهی بر سر یكدیگر زدند و سهم بیت المال را به عنوان رشوه برا ی گرفتن دینتان به شما دادند آن را نگیرید(4))(5)

ص: 190


1- كافی، ج 3، ص 265؛ امالی مفید، 186، بحارالانوار، ج 2، ص 148، ج 2، ص 68، ج 37، ص 114، ج 47، ص 365؛ امالی صدوق، ص 431، خصال، ص 14 9، جمهرة، خطب العرب، ج 1، ص 151؛ سفر السعاده، ص 181، تفسیر قمی، ج 2، ص 247؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 84، ج 2، ص 1015، صحیح ترمذی، ج 5، ص 662؛ صحیح ابن خزیمه، ج 4، ص 250؛ مسند الشامیین، ج 1، ص291.
2- گزارش لحظه به لحظه، همان.
3- احتجاج طبرسی، ج 1، ص 206.
4- الاحاد و المثانی، ج 5، ص 107.
5- گزارش لحظه به لحظه، همان.

پیامبر صلی الله علیه و آله در خطابۀ دیگری فرمود(بر شما باد به قرآن، به زودی به سوی اقوامی باز خواهید گشت كه به شنیدن حدیث از قول من اشتیاق دارند، هر كس از من چیزی ياد گرفت آن را نقل كند، ولی اگر از قول من چیزی را بگوید كه نگفته ام جایگاه خود را در جهنم آماده كند.(1)

همچنین فرمود: ای مردم دروغ بستن به من زیاد شده است، و بعد از من هم زیاد خواهد شد، هر كس عمداً بر من دروغ ببندد جایگاه خود را در آتش آماده كند، هرگاه حدیثی از من به شما رسید آن را بر كتاب خدا و سنت من عرضه كنید، آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، آن را بپذیرید، و آنچه با كتاب خدا و سنت من مخالف بود آن را قبول نكنید.(2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی كه سوار بر ناقه و دست مباركش بر شانۀ علی علیه السلام بود می فرمود:

«اللّهم هل بلغت، هذا ابن عمی و ابو ولدی اللّهم كب من عاداه فی النار»

خدایا: آیا من ابلاغ كردم؟ آیا من ابلاغ كردم این پسر عمویم و پدر فرزندانم است، خدایا هر كسی با او دشمنی كند را با صور ت در آتش افكن(3))(4)

(ای مردم: سخن مرا حفظ كنید تا بعد از من از آن نفع ببرید، و در آن فكر كنید تا بعد از من زندگی گوارا داشته باشید.

ای مردم، سخن مرا بشنوید كه شاید بعد از این سال شما را ملاقات نكنم ای مردم، سخن مرا به خاطر بسپارید تا بعد از من از آن استفاده كنید و آن را بفهمید تا در زندگی بعد از من خوشبخت باشید.

مبادا بار دیگر به كفر بازگردید، و گردن یكدیگر را بزنید، من در میان شما

ص: 191


1- الاحاد و المثانی، ج 5، ص 84.
2- احتجاج طبرسی، ص 264.
3- المعجم الاوسط، ج 6، ص 300.
4- گزارش لحظه به لحظه، همان.

چیزی را یادگار گذاشته ام كه اگر آن را بگیرید گمراه نمی شوید: كتاب خدا و عترتم اهل بیتم، آیا ابلاغ كرم؟ خدایا شاهد باش

همه شما از آدم هستید و آدم از خاك است خداوند عزوجل می فرماید: {یا أیها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم} ای مردم ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كردیم، و شما را از گروه ها و قبایلی قرار دادیم تا بین یكدیگر بدانید كه محترمترین شما با تقواترین شماست ای مردم خدای شما یكي است و پدرتان یكي است آگاه باشید كه هیچ عربی بر هیچ عجمی فضیلت ندارد و هیچ عجمی بر عربی فضیلت ندارد هیچ سرخ پوستی بر سیاه پوستی فضیلت ندارد و هیچ سیاه پوستی بر سرخ پوستی فضیلت ندارد مگر با تقوا آیا ابلاغ كردم؟

مردم صدا زدند آری فرمود: پس حاضر به غایب برساند، آنگاه فرمود: ای گروه قریش مبادا(روز قیامت) نزد من بیایید در حالی كه دنیا را بر دوش خود حمل می كنید و دیگران آخرت را بیاورند، چرا كه من نزد خداوند چیزی را دربارۀ شما كفایت نخواهم كرد(1)

ای مردم! خداوند برای هر ارث گذارنده ای نصیبش از ارث را تقسیم كرده است هیچ ارث گذارنده ای حق ندارد بیش از یك سوم از مالش را برای خود وصیت كند فرزند متعلق به همسر شرعی است و عقوبت زناكار سنگسار است هر كس خود را به غیر پدر شرعی اش نسبت دهد یا اگر غلام است خود را به غیر صاحبش نسبت دهد لعنت خدا و ملائكه و مردم همگی بر او باد و خدا از چنین كس هیچ عملی را نمی پذیرد و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته(2)

با نزدیكی غروب روز دوازدهم طبق آیه 203 سورۀ بقره كسانی كه مایل بودند می توانستند توقف در منا را پایان دهند و به مكه باز گردند. و هر كس مایل بود شب سیزدهم را هم می ماند و فردا پس از رمی جمرات راهی مكه می شد.

ص: 192


1- المعجم الكبیر(طبرانی)، ج 18، ص 13.
2- مسند احمد، ج 9، ص 127؛ نیل الاطار، چ 5، ص 82؛ تحف العقول، ص 30 – 34.

صبح روز سیزدهم حضرت و همراهان پس از رمی جمرات برای خروج از منا آماده و چون سوار بر مركب شد فرمود: وارد بهشت نمی شود مگر كسی كه مسلمان باشد ابوذر پرسید: یا رسول الله اسلام چیست؟ فرمود اسلام عریان است و لباس آن تقواست، و زینت آن حیاء است و ضابطۀ آن پرهیزكاری است و جمال آن دین است، و ثمرۀ آن عمل صالح است و برای هر چیزی اساسی است و اساس اسلام محبت ما اهل بیت است.(1)

همچنین فرمود: این دین بر مبارزه كنندگانش غالب خواهد شد و هیچ مخالفی و جداشونده ای به آن ضرر نمی زند مادامی كه دوزاده خلیفه بر امتم حكومت كند كه همۀ آنان از قریش هستند) (2)

روز چهاردهم ذی الحجه روز پرماجرایی بود چرا كه اعلام شده بود در مكه یك روز بیشتر توقف نخواهند كرد و فردا باید حركت كنند.

پیامبر به بلال دستور داد تا بین مردم اعلان كنند فردا كسی جز معلولان نباید باقی بمانند و همه باید به سوی غدیر خم حركت كنند.(3)»

«در واقعه غدیر بعضی گمراه شدند و بعضی گمراهی را انتخاب كردند

ما از حوادثی كه از روز دوازدهم ذیحجه تا ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به سرزمین غدیر خم واقع شد و همه مربوط به نزول جبرئیل و دستور نصب پیامبر علی را و معرفی شخص او را به لقب امیرالمؤمنین و آنچه میان پیامبر و بعض زوجه های آن حضرت اتفاق افتاد، وفاش كردن سر پیغمبر دربارۀ نصب علی علیه السلام به ولایت و امامت بعد از خود و اطلاع یافتن بعض صحابه كه با ولایت و امامت علی علیه السلام موافق نبودند و همپیمان شدن آنان، و همچنین وارد كردن بنی امیه در گروه خود و

ص: 193


1- امالی طوسی، ص 84.
2- مسند احمد: ج 5، ص 87.
3- از كتاب گزارش حجة الوداع لحظه به لحظه از مدینه به مدینه بحث انگیز و خاص شیعه می باشد. خواندنی است به آن كتاب مراجعه شود.

آنچه از رفت و برگشت جبرئیل علیه السلام و مصمم كردن پیامبر به امر نصب علی علیه السلام به ولایت و امامت بعد از خود كه همه آنها و آیاتی كه در این دو سه روز نازل شد و در تفسیر و تحلیل شأن نزول آنها بین شیعه و اهل سنت اختلاف وجود دارد، همه را رها می كنیم و حواله می دهیم آنها را و وا می گذاریم برای بحث در حوزه ها و میان دانشمندان و آنها كه جویای كنه موضوعی هستند كه موجب پیدا شدن فرق اسلامی شد.

فقط به یك آیه بسنده می كنیم و آن آیۀ شریفۀ

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمك من الناس»

مدلول آیه چیست؟

خداوند می فرماید: پیامبر برسان به مسلمانان و به همه، آنچه را كه به تو نازل شده است و دستور اجرای آن را داری و هنوز به آن عمل نكرده ای و اگر این دستور را ابلاغ نكنی رسالت خود را مهمل گذاشته ای و به آن عمل نكرده ای.

پیامبر ده سال در مكه و سیزده سال در مدینه هر چه از اوامر و دستورهای مسلمانی به او رسیده بود همه را به موقع و بلافاصله انجام می داد، روزی كه آیۀ شریفۀ «وانذر عشیرتك الاقربین نازل شد و مأمور به ابلاغ آن شد، تمام مردم سرزمین عربستان یك پارچه بت پرست بودند و قریش مكه سروری همه را یدك می كشیدند و پیامبر هیچ یار و مددكاری غیر از خدا نداشت بدون واهمۀ از كسی از همه خویشاوندان نزدیك خود كه حداقل چهل نفر بودند، و همه از سران قریش و هر كدام خود را ستون قدرت و حكومت و تجارت منطقۀ عربستان می دانستند و اگر امروز پس از چهارده قرن درست قدرت و توان این سران قریش را در آن موقعیت در نظر بیاوریم(مو بر بدن هر كس هر چه توان داشته باشد راست می شود) پیامبر همه را در خانۀ خود كه آنجا هیچ مددكار و پشتیبانی نداشت دعوت كرد و امر خدا را بدون واهمه ابلاغ فرمود؛ اما امروز در سفر حجةالوداع با این جمعیت انبوه مسلمانان و هواخواهان برای ابلاغ حكم خداوند

ص: 194

بیم دارد كه از جانب خداوند به او اخطار می شود كه برسان آنچه را به آن مأمور شده ای و اگر نرسانی كاری انجام نداده ای.

اگر خودخواهی و سهل انگاری و دنیامداری را از ذهن بزداییم و عادات تقلیدی و تعصب های ناروا را كنار بگذاریم و ماهیت امر و كنه معنی آیه حكم «بلغ» و اگر نرسانی رسالتی انجام نداده ای را در آینه دل مشاهده و دقت كنیم توجه پیدا می كنیم كه رسول اكرم چه چیزهایی را از سیمای بعض همراهان چه آنها كه همین سالهای اخیر تسلیم اسلام و مسلمانی شده اند چه آنها كه سابقه ای در اسلام دارند و اینك كه پیغمبر صلی الله علیه و آله خبر رحلت خود را قریبا به آنها اعلام كرده است و اینها هر كدام برای خود سهمی از حكومت اسلام كه تبلور قدرت و عظمت آن در همین حجةالوداع ظاهرو آشكار شده است، و بسیار بسیار طمع انگیز و هوای نفس پسند است، آتش خودخواهی و سروری و پیشوایی را در درون آنها شعله ور ساخته است و از چهرۀ آنها درون آنها را می توان شناخت آنهم روان شناسی چون پیمبر مكرم؛ دقت در این برهه از تاریخ این حقیقت را بر هر متفكر حقیقت جو آشكار می كند كه، امر امر مهمی است.

پیامبر وضعیت روحی و شیوۀ رفتاری آنان را در مواضع مختلف شناخته است دیده است كه برخورد بعض صحابه نسبت به علی علیه السلام چگونه است، موضوع نزول آیۀ برائت و مأموریت علی علیه السلام از جانب پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و گرفتن آن را به امر پروردگار و خواندن آن را در روز حج یكسال پیش و عكس العمل بعضی ها را دیده و سنجیده است.

اینك آنها متوجه شده اند كه پیامبر مصمم است علی را به جانشینی خود به مسلمانان معرفی كند، و آثار نگرانی و مخالفت از چهرۀ آنها و گاه از دید و بازدید آنها از پیمان نامۀ نوشته شده و هماهنگی با بنی امیه آشكار است.

پیامبر دربارۀ همۀ این وضعیت نگرانی دارد؛ اگر در میان این جمعیت انبوه مخالفت با نصب علی آشكار شود چه خواهد شد، این تازه مسلمانان كه با خوی و قواعد جاهلیت پرورش یافته اند، آیا از انتخاب علی علیه السلام كه سی و سه سال بیشتر ندراد و بلند شدن صدای مخالفت از افراد مسن قریش كه اینك یارانی برای خود دست و پا كرده و هم عهد شده اند چه خواهد شد.

ص: 195

اگر مشكلات آن زمان پیامبر صلی الله علیه و آله را دریابیم و وضعیت صحنۀ روبرو شدن با این یاران دیروز و اندیشه و روش امروز آنها را در نظر مجسم كنیم معنی «والله بعصمك من الناس» را به خوبی در می یابیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله اطمینان پیدا می كند كه خداوند ابلاغ او را از شر منافقین حفظ خواهد كرد، و او وظیفه خود را می تواند انجام دهد.

پیامبر9 در مرز غدیر خم

پیامبر صلی الله علیه و آله كه پیش از این در هر جا و هر مورد، موقعیت علی علیه السلام را در اسلام و نزد خود و خداوند به مسلمانان گوشزد فرموده است و در این سفر نیز در جای جای سخنان خود پیام جاودانی حدیث ثقلین را متذكر گردیده بود، اینك مصمم به ابلاغ فرمان الهی است:

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»

این فرمان بلیغ و این تعبیر سترك «والله یعصمك من الناس» جای تردیدی باقی نگذاشته است.

غدیر خم

در مرز غدیر خم نقطۀ تلاقی و جدا شدن كاروان های بلاد مختلف پیامبر فرمود:

«ایها الناس اجیبوا داعی الله انا رسول الله»(1)

ای مردم دعوت كنندۀ خدا را اجابت كنید كه من پیام آور خدایم

شتر مرا بخوابانید كه می خواهم رسالت پروردگار خود را ابلاغ كنم.

ص: 196


1- عوالم العلوم، ج 3، ص 115.

سپس دستور داد همه كاروان ها توقف كنند پیش افتادگان بازگردند و واپسین نیز برسند حرارت و گرمای آن روز تا حدی طاقت فرسا بود، بعضی جامه یا عبای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا یا پارچه ای را مرطوب بر سر خود انداخته بودند(1)

مقداد، سلمان، ابوذر و عمار از طرف پیامبر مأمور شدند زیر چند درخت سطبر كه در آنجا بود محلی را كه حضرت بتواند بر همه اشراف داشته باشد و سخنان خود را به همه برساند آماده كنند.

ما طبق روالی كه در این كتاب داریم مجدداً بر می گردیم به متن اخبار دیگران از تاریخ و حدیث و با گزارش هایی كه گاه با عبارات مختلف اما همه از حقیقت یك موضوع گفتگو می كنند.

اما ناگزیر از این تذكر می باشیم كه این اقدام پیامبر «ابلاغ ولایت و امامت علی علیه السلام و حدیث ثقلین» برای اعراب از مسئلۀ آموختن لااله الا الله و ترك بت پرسی و قبول رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و عمل به دستورات او مثل نماز، روزه، زكات، سنگین تر بود چون اعتقادها اگر چه در همۀ امور زندگی حاضر و اعمال می شود اما نقشی كه رهبری فیزیكي مردم در جریان روزمره و ادارۀ امور دارد با خلق و خوی تربیتی اعرابی كه تا یك سال پیش آن پیر یكصد ساله و آن كودكی كه تازه راه افتاده و با اطاعت محض از بزرگ خانه و سپس از بزرگ فامیل و بعد بزرگ ایل و قبیله و نژاد تربیت شده و از عادات لایتغیر هر فرد گردیده است چگونه سازگار خواهد بود به اضافۀ حب جاه و مقام كه با این اتفاق نصب مردی سی و سه ساله به حكومت كردن بر همۀ قبیله ها از كوچك و بزرگ و همه داعیه داران سروری قومی و قبیله ای اینك مدعیان ریاست قومی و قبیله ای، پیران آزمند و سردمداران عشیره ای چگونه می توانند به این حكم الهی كه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ می شود، سر فرود آرند؟ اما احكام الهی جاودانه است امروز اگر قومی نپذیرند خود ضرر و زیان خواهند دید فردا حقیقت خواهان آن را پذیرا و از منافع

ص: 197


1- تنبیه الغافلین(ابن كرامه)، ص 65.

آن جاودانه بهره مند خواهند شد.

اینك خوانندۀ حقیقت طلب كه تشنۀ زلال واقعیت می باشد را به پی گیری جریان حجةالوداع و جریان غدیر می خوانیم از منابع متعدد و مختلف و سلیقه و اعتقادات متفاوت.

نخست تفسیر و توضیح آیه ای را كه در بالا به آن اشاره كردیم از تفسیر 28 جلدی نمونه می خوانیم:

انتخاب و نقل از تفسیر نمونه، ج 5،ص2الی 13

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»

ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا(به مردم) برسان و اگر نكنی رسالت او را انجام نداده ای و خداوند تو را(از خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد و خداوند جمعیت كافران(لجوج) را هدایت نمی كند.

تفسیر:

انتخاب جانشین نقطۀ پایان رسالت

این آیه لحن خاصی به خود گرفته كه آن را از آیات قبل و بعد مشخص می سازد در این آیه روی سخن فقط به پیامبر است و تنها وظیفه او را بیان می كند با خطاب ای پیامبر «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ» شروع شده و به صراحت و تأكید دستور می دهد كه آنچه را از طرف پروردگار بر او نازل شده است به مردم برساند. «بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »(1)

سپس برای تأكید بیشتر به او اخطار می كند كه اگر از این كار خودداری كنی (كه هرگز خودداری نمی كرد) رسالت خدا را تبلیغ نكرده ای!  «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا

ص: 198


1- جمله بلغ به طوری كه «راغب» در كتاب «مفردات» می گوید: از جملۀ «ابلغ» تأكید بیشتری را می رساند.

بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»

سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله كه گویا از واقعۀ خاصی اضطراب و نگرانی داشته دلداری و تأمین می دهد و به او میگوید: «از مردم در ادای این رسالت وحشتی نداشته باش، زیرا خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت«وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ »

و در پایان آیه به عنوان یك تهدید و مجازات به آنهایی كه این رسالت مخصوص را انكار كنند و در برابر آن لجاجت كفر بورزند، می گوید: «خداوند كافران لجوج را هدایت نمی كند» «إِنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»

جمله بندی های آیه و لحن خاص و تأكیدهای پی در پی آن و همچنین شروع شدن با خطاب یا ایها الرسول كه تنها در دو مورد از قرآن مجید آمده و تهدید پیامبر صلی الله علیه و آله به عدم تبلیغ رسالت در صورت كوتاهی كردن كه منحصراً در این آیه از قرآن آمده است نشان می دهد كه سخن از حادثۀ مهمی در میان بوده است كه عدم تبلیغ آن مساوی بوده است با عدم تبلیغ رسالت.

بعلاوه این موضوع مخالفان سرسختی داشته كه پیامبر صلی الله علیه و آله از مخالفت آنها كه ممكن بوده است مشكلاتی برای اسلام و مسلمین داشته باشد، نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین می دهد.

اكنون این سئوال پیش می آید كه با توجه به تاریخ نزول سوره كه مسلماً در اواخر عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است، چه مطلب مهمی بوده كه خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله را با این تأكید مأمور به ابلاغ آن می كند.

آیا مسائل مربوط به توحید و شرك و بت شكنی بوده كه از سالها قبل برای پیامبر و مسلمانان حل شده بود؟

شأن نزول آیه تبلیغ

اگر چه متأسفانه پیشداوریها و تعصب های مذهبی مانع از آن شده است كه حقایق مربوط به این آیه بدون پرده پوشی در اختیار همۀ مسلمین قرار گیرد، ولی در عین حال در كتابهای مختلفی كه دانشمندان اهل تسنن اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشته اند روایات زیادی دیده می شود كه با صراحت می گوید: آیه فوق

ص: 199

دربارۀ علی علیه السلام نازل شده است.

این روایات را جمع زیادی از صحابه از جمله «زیدبن ارقم» و «ابوسعید خدری» و «ابن عباس» و «جابر بن عبدالله انصاری» و «ابوهریره» و «براءبن عارب» و «حذیفه» و «عامربن لیلی بن ضمره» و «ابن مسعود» نقل كرده اند و گفته اند كه آیۀ فوق دربارۀ علی علیه السلام و داستان غدیر نازل گردید. بعضی از احادیث فوق مانند حدیث زید بن ارقم به یك طریق و بعضی از احادیث مانند حدیث ابوسعید خدری به یازده طریق! و بعضی از این احادیث مانند حدیث ابن عباس نیز از یازده طریق و بعضی دیگر مانند حدیث براء بن عارب به سه طریق نقل شده است.

دانشمندانی كه به این احادیث در كتب خود تصریح كرده اند، عدۀ كثیری هستند كه به عنوان نمونه از جمعی از آنها نام می بریم:

حافظ ابونعیم اصفهانی در كتاب مانزل من القرآن فی علی(به نقل از خصائص، ص29).

و ابوالحسن واحدی نیشابوری در اسباب النزول، ص 150.

 و حافظ ابوسعید سجستانی در كتاب الولایه(به نقل از كتاب طرائف).

و ابن عساكر شافعی(به نقل از درالمنثور، ج 2، ص298).

و فخر رازی در تفسیر كبیر، ج 3، ص 636.

و ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین.

و ابن صباغ مالكی در فصول المهمه، ص 27.

و جلال الدین سیوطی در درالمنصور، ج 2، ص 57.

و شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی، ج 6، ص298.

و قاضی شوكانی در فتح القدیر، ج 3، ص 57.

و شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی، ج 6، ص 172.

و شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، ص 120.

و بدرالدین حنفی در عمدۀ القاری فی شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 584.

و شیخ محمد عبده مصری در تفسیر المنار، ج 6، ص 463.

و جمع كثیری دیگر این شأن نزول را برای آیۀ فوق نقل كرده اند.

ص: 200

اشتباه نشود منظور این نیست كه[همۀ] دانشمندان و مفسران فوق نزول آیه را دربارۀ علی علیه السلام پذیرفته اند بلكه منظور این است كه روایات مربوط به این مطلب را در كتب خود نقل كرده اند.

[بعضی] كوشیده اند تا آنجا كه ممكن است آن را كم رنگ و كم اهمیت جلوه دهند ولی جمعی دیگر نزول آیه را در مورد علی علیه السلام مسلم دانسته اند اما در اینكه دلالت بر مسئلۀ ولایت و خلافت دارد تردید نموده اند كه اشكال و پاسخ را بزودی بخواست خدا خواهیم شنید.

به هر حال همان طور كه در بالا گفتیم روایاتی كه در این زمینه در كتب معروف اهل تسنن تا چه رسد به كتب شیعه نقل شده بیش از آنست كه بتوان آنها را انكار كرد و یا به سادگی از آن گذشت نمی دانیم چرا دربارۀ شأن نزول سایر آیات قرآن به یك یا دو حدیث قناعت می شود اما دربارۀ شأن نزول این آیه این همه روایت كافی نیست آیا این آیه خصوصیتی دارد كه در سایر آیات نیست؟ و آیا برای اینهمه سخت گیری در مورد این آیه دلیلی منطقی می توان یافت؟

 موضوع دیگری كه در اینجا یادآوری آن ضرورت دارد این است كه روایاتی كه در بالا ذكر كردیم تنها روایاتی بود كه در زمینۀ نزول آیه دربارۀ علی علیه السلام وارد شده است(یعنی روایات مربوط به شأن نزول آیه بود) و گرنه روایاتی كه دربارۀ جریان غدیر خم و خطبۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و معرفی علی علیه السلام به عنوان وصی و ولی نقل شده به مراتب بیش از آن است تا آنجا كه نویسندۀ محقق علامه امینی در «الغدیر» حدیث غدیر را از 110 نفر از صحابه و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله و با اسناد و مدارك و از 84 نفر از تابعین و از 360 دانشمند و كتاب معروف اسلامی نقل كرده است كه نشان می دهد حدیث مزبور یكي از قطعی ترین روایات متواتر است و اگر كسی در تواتر این روایت شك و تردید كند، باید گفت او هیچ روایت متواتری را نمی تواند بپذیرد.

[غدیر خم] چهار راهی است كه مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می كند، راهی به سوی مدینه در شمال، و راهی به سوی عراق در شرق، و راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی سرزمین یمن در جنوب پیش می رود، و در همین جا باید آخرین دستور كه در حقیقت نقطۀ پایان در مأموریت های

ص: 201

موفقیت آمیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود از هم جدا شوند.

روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود و هشت روز از عید قربان می گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله به همراهان داده شد.

خورشید از خط نصف النهار گذشت، مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله با صدای الله اكبر همه را به نماز ظهر دعوت كرد.[بعد از نماز] پیامبر به آنها اطلاع داده شد كه همه برای شنیدن یك پیام تازۀ الهی كه در ضمن خطبۀ مفصلی بیان می شد خود را آماده كنند.

منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر بر فراز آن قرار گرفت نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد، و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود:

من به همین زودی دعوت خدا را اجابت كرده، از میان شما می روم.

من مسئولم شما هم مسئولید.

شما دربارۀ من چگونه شهادت می دهید؟

مردم صدا بلند كردند و گفتند: نشهد انك قد بلغت و نصحت و جهدك فجزاك الله خیرا: «ما گواهی می دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ كردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و كوشش را در راه هدایت ما نمودی خداوند تو را جزای خیر دهد.»

سپس فرمود: آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمی دهید؟ ... همه گفتند: آری گواهی می دهیم. فرمود: خداوندا گواه باش! ...

بار دیگر فرمود: ای مردم! آیا صدای مرا می شنوید؟ ... گفتند: آری و به دنبال آن سكوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صدای زمزمۀ باد چیزی شنیده نمی شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اكنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر كه در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید كرد؟

یكی از میان جمعیت صدازد، كدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟!....

پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله گفت: اول ثقل اكبر، كتاب خداست كه یك سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شما است، دست از دامن آن برندارید

ص: 202

تا گمراه نشوید، اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان منند، و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده كه این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشی نگیرید كه هلاك می شوید و عقب نیفتید كه باز هلاك خواهید شد.

[در آن وقت] مردم دیدند پیامبر خم شد و دست علی را گرفت و بلند كرد آنچنان كه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همۀ مردم او را دیدند و شناختند كه او همان افسر شكست ناپذیراسلام است، در اینجا صدای پیامبر صلی الله علیه و آله رساتر و بلندتر شد و فرمود:

«ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟»

«چه كسی از همۀ مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟» گفتند: خدا و پیامبر داناترند، پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: خدا، مولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنانم، و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم،( و ارادۀ من بر ارادۀ آنها مقدم)»

 سپس فرمود:

فمن كنت مولاه فعلی مولاه

«هر كس من مولا و رهبر او هستم علی مولا و رهبر اوست»

و این سخن را سه بار و به گفته بعضی از راویان حدیث، چهار بار تكرار كرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان برداشت و عرض كرد: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار: «خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد، یارانش را یاری كن و آنها را كه ترك یاریش كنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن.»

سپس فرمود:

«الا فلیبلغ الشاهد الغائب»

«آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غایبان برسانند».

خطبۀ پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان رسید عرق از سر و روی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و

ص: 203

مردم فرو می ریخت و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود كه امین وحی خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله خواند:

«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی ..»

 امروز آیین شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

الله اكبر، الله اكبر علی اكمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایة لعلی من بعدی: «خداوند بزرگ است، همان خدایی كه آیین خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت علی علیه السلام پس از من راضی و خشنود گشت»

در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد و علی علیه السلام را به این موقعیت تبریك می گفتند و از افراد سرشناسی كه به او تبریك گفتند: ابوبكر و عمر بودند، كه این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند: بخ بخ لك یابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولا كل مؤمن و مؤمنه: «آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی».

 در این هنگام ابن عباس گفت: به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند و حسان بن ثابت شاعر معروف از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست كه به این مناسبت اشعاری بسراید، سپس اشعار معروف خود را چنین آغاز كرد:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم *** بخم واسمع بالرسول منادیا

فقال فمن مولاكم و نبیكم؟ *** فقالوا و لم یبدوا هناك التعامیا

الهك مولانا و انت نبینا *** و لم تلق منا فی الولایه عاصبا

فقال له قم یا علی فاننی *** رضیتك من بعدی اماماً و هادیا

فمن كنت مولاه فهذا ولیه *** فكونوا له اتباع صدق موالیا

هناك دعا اللهم وال ولیه *** و كن للذی عادا علیا معادیا(1)

ص: 204


1- این اشعار را جمعی از بزرگان و دانشمندان اهل تسنن نقل كرده اند: از جمله حافظ ابونعیم اصفهانی، حافظ ابوس سعید سبحستانی، خوارزمی مالكی حافظ ابو عبدالله مرزبانی، و گنجی شافعی، و جلال الدین سیوطی، و سبط بن جوزی و صدرالدین حموی و جمعی دیگر.

«یعنی: پیامبر آنها در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد، و چه ندا دهندۀ گرانقدری»!

«فرمود: مولای شما و پیمبر شما كیست؟ و آنها بدون چشم پوشی و اغماض صریحا پاسخ گفتند:»

«خدای تو مولای ماست و تو پیمبر مایی و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچی نخواهیم كرد.»

«پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام گفت: برخیز زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم.»

«سپس فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر اوست پس شما از سر صدق از او پیروی كنید.»

«در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله عرض كرد: بارالها دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار» ...

این بود خلاصه ای از حدیث معروف غدیر كه در كتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است.(1)

واقعۀ غدیر به روایت یعقوبی

پیامبر مكرم صلی الله علیه و آله را مواعظ و سخنان گران بهای بسیاری است كه یعقوبی بعضی از آنها را در جلد اول تاریخ خود(2) از صفحه 458 تا 508 نقل كرده است و ما چند جمله از ترجمۀ آنها را تیتمناً متذكر می شویم.

(یعقوبی: رسول خدا صلی الله علیه و آله برای اصحاب خویش خطبه می خواند و آنان را پند می داد و خلقهای نیك و كارهای پسندیده را به آنها می آموخت.

روزی در خطبه اش چنین فرمود: ای مردم همانا شما را نشانه هایی است پس

ص: 205


1- پایان نقل از تفسیر نمونه.
2- تاریخ یعقوبی: ترجمه محمد ابراهیم آیتی.

به نشانه های خود برسید، همانا شما را انجامی است پس از آن باز نمانید، مؤمن میان دو ترس است؛ میان زمانی كه گذشته است و نمی داند خدا در آن چه می كند[با او] و زمانی كه مانده و نمی داند كه خدا در آن چه حكمی دارد؛ پس بنده باید از خودش برای خودش، و از دنیایش برای آخرتش بگیرد[ذخیره كند]. در جوانی پیش ازپیری، و در زندگی پیش از مرگ به خدایی كه جان محمد به دست اوست پس از مرگ، پوزشی و پس از دنیا، سرایی جز بهشت یا آتش نیست.

و گفت: همانا خدا سه چیز را برای شما می پسندد و سه چیز را برای شما نمی خواهد: شما را می پسندد كه او را پرستش كنید.

و چیزی را انبازش نگیرید و دیگر آنكه همگی به رشته او چنگ بزنید پراكنده نگردید، و در دوستی و خیرخواهی كسی كه كار شما را به او واگذارده است صمیمی باشید، خوش ندارد برای شما قال و قیل را و خوش ندارد پرسش را[تكدی را] و تباه كردن مال را.

و گفت نزدیكتر شما به من فردا در موقف راستگوتر شما است و امانت رسانتر شما به مردم.

وگفت: (ان الله جمیل و یحب الجمال، فانما الكبر ان یمنع الحق و یغمص الباطل) همانا خدا زیباست و دوست دارد زیبایی را تكبر آن است كه حق را رد كند و باطل را كوچك شمارد.

و گفت: وای بر كسانی كه دنیا را به وسیلۀ دین می ربایند.

و گفت: بدترین چیزها بدعتهاست و هر بدعتی گمراهی است و برای هر چیزی آفتی است و آفت رأی آدمی هوای نفس اوست.

و گفت:

«الائمه من قریش لكم علیهم حق ولهم علیكم حق، ما حكموا فعدلوا و استرحموا فرحموا و عاهدوا فاوفوا».

«امامان از قریش اند، شما را بر آنان حقی است و آنان را نیز بر شما حقی

ص: 206

است. هرگاه داوری كنند عدالت ورزند، و چون طلب مهربانی از ایشان شود مهربانی كنند عهدی كه ببندند به آن وفا خواهند كرد».(1)

یعقوبی گوید: از روزی كه پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مكه شد در هر مقام و محل خطبه ای ایراد فرمود. از جمله:

پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از رمی جمرۀ عقبه نزدیك زمزم ایستاد و در حالی كه سوار بر شتر خود بود.

«ربیعة بن امیّة بن خلف را كه هنوز كودكی بود فرمود زیر سینه شترش ایستاد و گفت ای ربیعة بگو[ربیعة صدای فوق العاده بلند داشت] ای مردم همانا پیامبر خدا می گوید: شاید شما دیگر مرا در چنین حالی كه من دارم و چنان حالی كه شما دارید، دیدار نكنید، آیا می دانید این چه شهری است و آیا می دانید این چه ماهی است، و آیا می دانید این چه روزی است؟ پس مردم گفتند: آری این شهر حرام و ماه حرام و روز حرام است گفت:

«فان الله حرم علیكم دمائكم و اموالكم كحرمته بلدكم هذا و كحرمة شهركم هذا و كحرمة یومكم هذا: الا هل بلغت؟»

پس همانا خدا خونها و مالهای شما را مانند حرام بودن این شهر شما و این ماه شما و این روز شما بر یكدیگر شما حرام ساخته است، هان آیا رسانیدم گفتند: آری، گفت: «اللهم اشهد واتقوالله و لاتبخسوا الناس اشیائهم و لاتعثوا فی الارض مفسدین فمن كانت عنده امانته فلیؤدها»

«خدایا گواه باش، و از خدا بترسید و چیزهای مردم را كم ندهید و در زمین تبهكاری نكنید و هر كس نزد او سپرده ای باشد، باید آن را برساند»

سپس گفت:

«الناس فی الاسلام سواء الناس طف الصاع لآدم و حوا، لا فضل لعربی علی عجمی و لا عجمی علی عربی الا بتقوالله، الا هل بلغت؟»

«مردم در اسلام برابرند، مردم به اندازۀ كامل فرزند آدم و حوایند، عربی

ص: 207


1- یعقوبی، ج 1، ص 48 9.

را بر عجمی و عجمی را بر عربی جز به پرهیزكاری و ترس از خداوند برتری نیست هان آیا رسانیدم گفتند: آری، گفت: خدایا گواه باش»

سپس گفت:

«لاتأتونی بانسابكم، و أتونی باعمالكم فاقول للناس هكذا و لكم هكذا الا هل بلغت؟»

«نسبهای خود را نزد من نیاورید بلكه اعمال خود را پیش من بیاورید مردم را چنین و شما را نیز چنین می گویم: هان آیا رسانیدم گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش»

سپس گفت:

«كل دم كان فی الجاهلیة موضوع تحت قدمی و اول دم اضعه دم آدم بن ربیعة ابن الحارث بن عبدالمطلب الا هل بلغت گفتند آری، گفت اللّهم اشهد»

«هر خونی كه در جاهلیت بوده است زیر پای من نهاده است، و نخستین خونی كه آن را فرو می نهم خون آدم بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب است» هان آیا رسانیدم گفتند: آری گفت: خدایا شاهد باش.

و آدم بن ربیعة در میان هذیل شیرخواره بود كه بنی سعد بن بكر او را كشتند و به قولی در میان بنی لیث بود و به دست هذیل كشته شد.

سپس گفت:

«و كل ربا كان فی الجاهلیه موضوع تحت قدمی و اول ربا اضعه ربا العباس بن عبدالمطلب الا هل بلغت؟»

«وهر ربایی را كه در جاهلیت بود زیر پای من نهاده است و نخستین ربایی را كه فرو می نهم ربای عباس ابن عبدالمطلب است، آیا رسانیدم؟»

گفتند: آری،

گفت:

«اللّهم اشهد»

ص: 208

«گفت خدایا شاهد باش»

سپس گفت:

 «ایها الناس إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ الله »

الا و انما الزمان قد استدار كهیئة یوم خلق الله السموات و الارض[و ان عدۀ الشهور عندالله] اثنی عشر شهراً فی كتاب الله منها اربعة حرم رجب الذی بین جمادی و شعبان یدعونه(رجب) مضر و ثلاثة متوالیه: ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم؛ الاهل بلغت؟

 ای مردم همانا تأخیر ماه حرام فزونی در كفر است. آنان كه كفر ورزیده اند بدان گمراه شوند سالی حلالش و سالی حرامش شمارند تا با شمارش آنچه خدای حرام كرده است موافق آرند. هان كه زمان برگشت به همان وضعی كه داشت روزی كه خدا آسمان و زمین را آفرید و همانا شمارۀ ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است در كتاب خدا چهار ماه آن حرام است: رجب كه میان جمادی و شعبان است و آن را «رجب مضر» می نامند. و سه ماه پی درپی ذوالقعده و ذوالحجه و محرم هان آیا رسانیدم؟ گفتند: بلی گفت: خدایا گواه باش.

پس گفت:

اوصیكم بالنساء خیرا فانما من عوار عندكم لایملكن لانفسهن شیأً و انما اخذتموهن بامانة الله و استحللتم فروجهن بكتاب الله و لكم علیهن حق و لهن علیكم حق: كسوتهن و رزقهن بالمعروف و لكم علیهن ان لا یوطئن فراشكم احدا ولا یأذن فی بیوتكم الا به علمكم واذنكم فان فعلن شیئاً من ذلك فاهجروهن فی المضاجع والضربوهن ضرباً غیر مبرح الاهل بلغت؟

گفتند آری، گفت: شما را به نیكی با زنان وصیت می نمایم چه آنان را به شما سپرده اند و چیزی از امر خویشتن را به دست ندارند و شما آنان را به

ص: 209

امانت خدا گرفته اید و به دستور كتاب خدا با ایشان همسر گشته اید شما را بر ایشان حقی و آنان را بر شما حقی است پوشاك و خوراك ایشان به متعارف بر شماست و حق شما بر ایشان آن است كه پای كسی را به فراش شما نرسانند و در خانه های شما جز با اطلاع و اذن شما كس را بار ندهند پس اگر چیزی از اینها را انجام دهند در خوابگاه از ایشان دوری گزینید و آنان را نه سخت و دشوار بزنید هان آیا رسانیدم گفتند: بلی گفت خدایا گواه باش.

پس گفت:

«فاوصیكم بمن ملكت ایمانكم فاطعمواهم مما تأكلون و البسوهم مما تلبسون و ان اذنبوا فكلوا عقوباتهم الی شراركم؛ الاهل بلغت»

«اكنون شما را دربارۀ بردگان شا سفارش می كنم، پس از آنچه می خورید به آنان بخورانید و از آنچه می پوشید به آنان بپوشانید و اگر گنهكار شدند عقوبت ایشان را به بدان خود واگذارید هان آیا رسانیدم؟

گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش آنگاه گفت:

«ان المسلم اخوالمسلم لایغشه و لا یخونه و لا یفتابه و لا یحل له دمه و لا شیء من ماله الا بطیب نفسه الاهل بلغت؟»

«به درستی كه مسلمان برادر مسلمان است با او غش نمی كند و خیانت نمی ورزد و پشت سرش بدگویی نمی كند و خونش بر او حلال نیست و نه چیزی از مالش مگر به طیب نفس خودش هان آیا رسانیدم؟»

گفتند آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«ان الشیطان قد یئس آن یعبد بعدالیوم و لكن یطاع فی ما سوی ذلك من اعمالكم التی تحتقرون فقد رضی به الا هل بلغت؟»

«همانا شیطان از اینكه پس از امروز پرستیده شود ناامید شد لیكن در جز پرستش از كارهای شما كه آن را كوچك می شمارید فرمان برده شود و به همان خشنود است؛ هان آیا رسانیدم؟»

ص: 210

گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«اعدی الاعداء علی الله قاتل غیر قاتله و ضارب غیر ضاربه؛ و من كفر نعمت موالیه فقد كفر بما انزل لله علی محمد و من انتمی الی غیر ابیه فعلیه لعنته الله و الملائكه و الناس اجمعین الاهل بلغت؟»

«گستاخ ترین دشمنان بر خدا كسی است كه جز كشندۀ خود را بكشد و جز زنندۀ خود را بزند و هر كس نعمت خواجگان خویش را ناسپاسی كند، به آنچه خدا بر محمد فرستاده كافر شده است و كسی كه خود را به جز پدرش نسبت دهد لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر اوست هان آیا رسانیدم؟»

گفتند: آری، گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«الا انی انما امرت ان اقاتل الناس حتی يقولوا: لا اله الی الله و انی رسول الله و اذا قالوها عصموا منی دمائهم و اموالهم الا بحق و حسابهم علی الله الا هل بلغت؟»

 «هان كه مرا فرموده اند با مردم نبرد كنم، تا بگویند خدایی جز خدا نیست و من پیامبر خدایم و هر گاه آن را گفتند خونها و مالهای خود را جز به حق از «حق الله» از من نگهداری كرده اند و حساب ایشان بر خداست هان آیا رسانیدم؟»

گفتند آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«لا ترجعوا بعدی كفارا مضلین یملك بعضكم رقاب بعض انی قد خلّفت فیكم ما ان تمسكنتم به لن تضلوا، كتاب الله و عترتی اهل بیتی، الاهل بلغت؟»

«مبادا پس از من كافرانی گمراه كننده شوید كه بعضی از شما مالك الرقاب بعضی باشد به درستی كه من در میان شما چیزی به جای گذاشتم كه اگر بدان چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد كتاب خدا و عترت من، خاندان من، هان آیا رسانیدم؟»

ص: 211

گفتند: آری گفت: خدایا گواه باش سپس گفت:

«انكم مسئولون فلیبلغ الشاهد منكم الغائب»

«البته از شما سئوال می شود پس باید حاضر شما به غایب برساند».

رسول خدا در مكه ساكن نگشت، و چون به او گفته شد ای پیامبر خدا كاش در یكي از خانه های خود ساكن می شدی گفت:

ما كنت لاُنزل بلدا اخرجت منه

«من آن كس نیستم كه در شهری كه مرا از آن بیرون كرده اند ساكن شوم»

و شبانه بیرون آمد و رهسپار مدینه شد و در هیجدهم ذی الحجه در جایی نزدیك جحفه كه آن را «غدیر خم» می گفتند رسید[و پس از نماز ظهر] به خطبه خواندن ایستاد[بر جهاز شتران] و دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت:

«الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟»

«آیا من از خود مؤ منان به ایشان سزاوارتر نیستم؟»

گفتند: چرا ای پیامبر خدا، گفت:

«فمن كنت مولاه فعلی مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

«پس هر كه من سرور اویم علی نیز سرور اوست خدایا دوستی كن با هر كه او را دوست بدارد و دشمنی كن با هر كه با او دشمنی ورزد.»

سپس گفت:

«ایها الناس انی فرطكم و انتم واردون علی الحوض، و انی سائلكم حین تردون علیّ عن الثقلین فانظروا كیف تخلفونی فیها»،

«ای مردم اینك من پیشرو شمایم و شما سر حوض نزد من آیید و البته هنگامی كه بر من درآیید درباره دوبار سنگین از شما پرسش خواهم نمود پس بنگرید كه چگونه پس از من با آن دو رفتار می كنید».

گفتند: ای پیامبر خدا آن دو بار سنگین چیست؟ گفت:

«الثَّقَلُ الْأَكْبَرُ طَرَفٌ بِيَدِ الله وَ طَرَفٌ بِأَيْدِيكُمْ- فَاَسْتَمْسِكُوا بِهِ ولا تَضِلُّوا وَ لاَ تَبدّلوا- وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي»

ص: 212

ثقل اكبر قرآن است كه كناری از آن به دست خدا  و كناری به دستهای شماست پس به آن چنگ زنید و گمراه نشوید و دگرگونش نسازید و آن دیگر عترت من خاندان من است»(1)

حدیث غدیر از منبع دیگر

«مراسم حج به پایان رسید، مسلمانان اعمال حج را از پیامبر آموختند پیامبر اكرم تصمیم گرفت كه مكه را به عزم مدینه ترك گوید؛ فرمان حركت صادر گردید؛ هنگامی كه كاروان به سرزمین رابغ كه در سه میلی جحفه قرار دارد رسید، امین وحی در نقطه ای به نام «غدیر خم» فرود آمد و او را به آیۀ زیر مورد خطاب قرار داد كه:

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»

آنچه كه از طرف خدا فرستاده شده به مردم ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكنی رسالت خود را تكمیل نكرده ای خداوند تو را از شر مردم حفظ می كند.

لحن آیه حاكی است كه خداوند انجام یك امر خطیر را به عهدۀ پیامبر گذارده است چه امر خطیری بالاتر از اینكه در برابر دیدگان صد هزار نفر دستور توقف صادر شد كسانی كه جلو كاروان بودند، از حركت بازایستادند، و آنها كه به دنبال كاروان بودند به آنها پیوستند. وقت ظهر هوا به شدت گرم بود مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا می افكنند برای پیامبر سایبانی به وسیله چادری كه روی درخت افكندند درست كردند و پیامبر نماز ظهر را با جماعت خواند، سپس در حالی كه جمعیت حلقه وار دور او را گرفته بودند، بر روی نقطۀ بلندی كه از جهاز شتر ترتیب داده بودند قرار گرفت و با صدای بلند و رسا

ص: 213


1- نقل از تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 503 تا 50 9.

خطبه ای به شرح زیر خواند:

خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم

حمد و ثنا مخصوص  خداست، از او یاری می طلبیم، و به او ایمان داریم و بر او توكل می كنیم از بدیهای خود و اعمال ناشایست خود به او پناه می بریم، خدایی كه جز او هادی و رهنما نیست، هر كس را كه هدایت نمود گمراه كننده ای برای او نخواهد بود گواهی می دهم كه جز او معبودی نیست، و محمد بندۀ او و پیامبر او است.

هان ای مردم! نزدیك است من دعوت حق را لبیك بگویم و از میان شما بروم، من مسئولم و شما نیز مسئولید، دربارۀ من چه فكر می كنید؟! در این موقع صدای جمعیت به تصدیق بلند شد  و گفتند ما گواهی می دهیم  كه تو رسالت خود را انجام دادی و كوشش نمودی، خدا تو را پاداش نیك بدهد. پیامبر فرمود: آیا گواهی می دهید كه معبود جهان یكي است، و محمد بندۀ خدا و پیامبر او می باشد؟ و به بهشت و دوزخ و زندگی جاودان در سرای دیگر جای تردید نیست؟ همگی گفتند: صحیح است و گواهی می دهیم سپس فرمود: من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما می گذارم ببینم چگونه با دو  یادگار من رفتار می نمایید؟! در این وقت یك نفر برخاست و با صدای بلند گفت: منظور از این دو چیز نفیس چیست؟! پیامبر فرمود: یكي كتاب خدا كه یك طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است، و دیگری  عترت و اهل بیت من، خداوند به من خبر داده كه این دو یادگار از هم جدا نخواهند شد هان ای مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید؛ و در عمل به هر دو كوتاهی نورزید وگرنه هلاك می شوید. در این لحظه دست علی را گرفت و آن را آنقدر بلند كرد كه سفیدی زیر بغل هر دو برای مردم نمایان گشت و او را به همۀ مردم معرفی نمود سپس فرمود: سزاوراتر بر مؤمنان از خود آنها كیست؟ همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند پیامبر فرمود: خدا مولای من و من مولای مؤ منان هستم و من بر آنها از خودشان سزاوارترم. هان ای مردم

 من كنت مولاه فهذا علی مولاه

ص: 214

(رسول خدا برای اطمینان خاطر این جمله را سه بار تكرار كرد كه مبادا بعدها اشتباهی رخ دهد)

اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه، وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله وادر الحق معه حیث دار:

 هر كس را من مولایم علی مولای اوست، خداوندا كسانی كه علی را دوست دارند. آنان را دوست بدار، و كسانی كه او را دشمن بدارند دشمن دار، خدایا! یاران علی را یاری كن، دشمنان علی را خوار و ذلیل نما، و او را محور حق قرار بده.

مردم اكنون فرشتۀ وحی نازل گردید و این آیه را آورد:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا »

امروز دین شما را كامل كردم و نعمت را بر شما تمام كردم و اسلام را یگانه آیین انتخاب كردم.

در این موقع صدای تكبیر پیامبر بلند شد، سپس افزود: خدا را سپاسگزارم كه آیین خود را كامل كرد و نعمت خود را به پایان رسانید، و از وصایت و ولایت و جانشینی علی پس از من خشنود گشت؛ سپس پیامبر از نقطۀ مر تفع فرود آمد و به علی فرمود: در زیر خیمه ای بنشیند تا سران و شخصیت های بارز اسلام با علی مصافحه كرده و به او تبریك گویند، پیش از همه شیخین به علی تبریك گفتند و او را مولای خود خواندند.

حسان بن ثبت فرصت را مغتنم شمرد با كسب اجازه از محضر رسول خدا اشعاری چند سرود و در آنجا برابر پیامبر اكرم خواند كه ما دو بیت آن را در اینجا نقل می كنیم:

فقال لهم قم یا علی فاننی *** رضیتك من بعدی اماماً و هادیا

فمن كنت مولاه فهذه ولیه *** فكونوا له اتباع صدق موالیا

به علی فرمود برخیز كه من تو را برای  جانشینی و راهنمایی مردم پس از

ص: 215

خویش انتخاب كردم.

من مولای هر كسی باشم علی ولی اوست، شما در حالی كه او را از صمیم دل دوست می دارید از پیروان او باشید.

اسناد و مصادر حدیث غدیر

در میان تمام احادیث و روایات اسلامی كمتر حدیثی از نظر اشتهار و نقل به پایۀ آن می رسد؛ تنها از علمای اهل تسنن 353 تن آن را در كتابهای خود نقل كرده و اسناد آنها به 110 تن صحابی می رسد و 26 تن از علمای بزرگ اسلام دربارۀ اسناد وطریق این حدیث كتاب مستقل نوشته اند، ابوجعفر طبری تاریخ نویس معروف اسلام در دو جلد بزرگ اسناد و طریق این حدیث را جمع آوری كرده است.

این حدیث در طول تاریخ بزرگترین سند بر فضیلت و برتری امام علی بر تمام صحابه اسلام بوده و خود امیرمؤمنان در جلسه شورای خلافت كه پس از درگذشت خلیفه دوم منعقد گردید و در دوران خلافت عثمان و ایام خلافت خویش با آن احتجاج كرده است، نه تنها امیر مؤمنان بلكه، شخصیتهای بزرگی از مسلمانان همواره با این حدیث در برابر مخالفان و منكران حقوق علی احتجاج كرده اند. سرگذشت غدیر آنچنان اهمیت دارد كه بنا به نقل بسیاری از مفسران و محدثان آیاتی دربارۀ حادثۀ آن روز نازل گردیده است، برای به دست آوردن تمام خصوصیات این حدیث به جلد اول كتاب شریف الغدیر(نگارش علامۀ بزرگ مرحوم آیت الله امینی قدس سره) كه یكي از شاهكارهای علمی عصر ما است مراجعه بفرمایید).(1)»

ص: 216


1- نقل كلمه به كلمه از كتاب فروغ ابدیت(زندگانی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله) جعفر سبحانی، ج 2، صص 838 الی 842.

نقل از الغدیر

پیش از آنكه به انتخاب از كتاب الغدیر بپردازیم. برای نمونه یك حدیث را بدون ذكر اسناد(سند حدیث در الغدیر ثبت است) برای شیرین كردن كام خود و خواننده می آوریم.

حافظ گنجی شافعی در كفایته الطالب، ص 16 به طریق یوسف دمشقی(الی آخر روات) ... از حرث بن مالك: كه او گفت: به مكه آمدم و سعدبن ابی وقاص را ملاقات كردم و به او گفتم: آیا منقبتی از علی علیه السلام شنیده ای؟ گفت: چهار منقبت دربارۀ علی علیه السلام مشاهده نموده ام، كه اگر یكي از آنها برای من می بود، در نزد من محبوب تر بود از اینكه بمانند نوح در دنیا زندگی كنم، [اول] همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله ابابكر را به عنوان ابلاغ سورۀ(برائت) به مشركین فرستاد، و او یك شبانه روز از مسافت را طی كرد، در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: در پی ابی بكر برو و سورۀ برائت را از او بگیر و تو آن را ابلاغ كن، پس علی مأموریت را انجام داد؛ و ابوبكر در حالی كه گریه می كرد برگشت و عرض كرد یا رسول الله آیا دربارۀ من آیه نازل شده؟ آنجناب فرمود: جز خیر چیزی نیست، همانا از طرف من تبلیغ نمی كند كسی امری را جز من و آن كس كه از من باشد(و یا فرمود: و آن كس كه از اهل بیت من باشد)[دوم] و نیز ما با رسول خدا در مسجد  بودیم، هنگام شب ندایی در میان ما شد كه: باید هر كس در مسجد است بیرون رود، مگر آل رسول صلی الله علیه و آله و آل علی علیه السلام . گفت ما خارج شدیم در حالی كه پاپوش های خود را می كشیدیم(كنایه از شتاب در بیرون رفتن) همین كه صبح نمودیم عباس بن عبدالمطلب نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آ مد و گفت یا رسول الله عموهای خود را بیرون كردی و این پسر(علی علیه السلام) را برقرار نمودی؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من از پیش خود و به میل خود امر به بیرون شدن شما و برقراری این پسر ننمودم! همانا خداوند به آن امر فرمود.[سوم] گفت: [سعد وقاص] سومین منقبت علی علیه السلام : پیغمبر عمر و سعد را به سوی خیبر فرستاد پس سعد مجروح شد و عمر برگشت، در این حال رسول صلی الله علیه و آله خدا فرمود: البته رایت لشكر را به مردی خواهم داد، كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند.(و این سخن پیغمبر متضمن مدح بسیاری نسبت به علی علیه السلام بود كه من از احصای آن ترس

ص: 217

دارم)

سپس علی علیه السلام را طلبید عرض كردند: به درد چشم مبتلا است، ناچار حسب الامر جناب  علی علیه السلام را در حالی كه  دست او را گرفته بودند و می كشیدند، نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آوردند فرمود: چشم خود را بگشا عرض كرد نمی توانم، گوید: رسول خدا آب دهان خود را در چشم علی افكند و با انگشت ابهامش آن را مالید و رایت را به او اعطا فرمود[چهارم] و منقبت چهار روز غدیر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنانی با مبالغه و تأكید بیان داشت، سپس فرمود: ای مردم! آیا من اولا(سزاوارتر) نیستم به اهل ایمان از خودشان(و این سخن را سه بار تكرار فرمود) همه گفتند: آری  هستی فرمود یا علی نزدیك بیا پس علی دست خود را بلند كرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست او را گرفت و تا به حدی بالا برد كه سفیدی زیر بغلش نمودار شد، پس گفت: هر كس كه من مولای اویم علی علیه السلام مولای اوست و این سخن را نیز سه بار تكرار فرمود.

حافظ گنجی پس از ذكر این حدیث گفته است كه: این حدیث نیكو است و جهات آن نیز(از حیث اسناد) درست است تا آنجا كه گفت: و چهارم(حدیث غدیر خم) ابن ماجه و ترمذی از محمد بن بشار از محمد بن جعفر آن را روایت كرده اند.

و حافظ هیثمی در جلد 9«مجمع الزواید» ص 107 از طریق بزاز از سعد روایت نموده كه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا من اولی(سزاوارتر) نیستم به مؤمنین از خودشان؟ هر كس كه من ولی اویم؟ پس علی علیه السلام   ولی او است سپس هیثمی گفته: این حدیث را بزاز روایت نموده و رجال آن مورد اعتماد و وثوق هستند.(1)

ص: 218


1- دنبالۀ خبر از قول دیگر راویان حدیث غدیر ادامه دارد به كتاب الغدیر، ج 1، ص 80 الی 83 مراجعه شود.

الغدیر

گذر به كتاب شریف و بی بدیل الغدیر در موضوع حدیث غدیر خم كه می افتد سیر و صعود و جلال و جبروت چنان جویندۀ حقیقت را متلاطم می كند كه همچون مستسقی هر موضوعی را با تمام وجود می بلعد، و تشنه كام تر به سراغ موضوع بعدی و باز هم و  باز هم من هر چه خواستم صفحه ای از آن را یادداشت بردارم دیدم واقعاً مشكل است از صفحات قبل و بعد هم دست برداشت؛ همۀ مطالب و همۀ اسناد به هم پیوسته هر یك لقمه ای اشتهاآور كه تصور سیرایی ابداً در ذهن نمی گذرد بنا به این ضرب المثل معروف:

بهتر آن باشد كه وصف دلبران

گفته آید از زبان دیگران

حرف دل خود از زبان آن دانشمند سنی منصف شاعر زبردست استاد بزرگوار(الاهرام) محمد عبدالغنی حسن مصری از جلد اول الغدیر صفحات:(ب. ج.د.ه-.و.ز.ح.ط.ی) به نحو گزیده(حذف تعارف و تمجید) از نظر خواننده می گذرانیم:(با مطالعۀ ناچیز خود، اذعان می كنم كه سخن هر قدر هم بزرگ شود در برابر این كتاب[الغدیر] ناچیز است.

با پذیرش سخنی چند تحت عنوان(در سایه های غدیر) هر نوع مقتضی می دانید امر به نشر آن فرمایید.(1)

(در سایه های غدیر)

(در سایه های غدیر)(2)

سایه ها! این تعبیر از قبیل پارۀ احساسات شاعرانه یا تمایل عواطف ناشیه از تخیلات نیست، این كلمه از میان پراكندگی های خیالی و یا از خاطرات یك روح ناتوان ناشی نشده است!

این یك حقیقت بارزی است كه در جبهۀ حقایق با چهرۀ روشن و واقعیت

ص: 219


1- الغدیر، ج ب، بخش 2، ص - ب -
2- . مقاله از محمد عبدالغنی.

نمایان است. آری، سایه های روح پرور غدیر برای خوانندۀ این كتاب  فرح بخش و دلنشین است.

شما در نظر خود این معنی را مجسم و تصور كنید: یك مسافر كه در دشتی پهناور و بی انتها سرگردان گشته باشد و اشعۀ سوزان آفتاب و گردبادهای شدید و سهمناك او را به تنگ آورده باشد،  در  آن هنگامی كه از رنج بسیار سستی و ناتوانی بر او مستولی شده بناگاه منظر مصفایی توجه او را جلب كند و پس از گامی چند خود را در یك باغ خرم و زیبا در سایۀ درختان سرسبز و طرب انگیز ببیند، چقدر لذت بخش است؟ و از یك چنین آسایش  و آرامش غیر منتظره تا چه حد شاداب و خوشحال می شود؟

این داستان خواب و خیال نیست، این حقیقت دارد آری دانشمند بزرگوار و استاد زبردست(عبدالحسین امینی) در آغاز امر ضمن تدوین اولین محصول افكار خود، حق داستان غدیر را در حدود وسع و توانایی ادا نموده و نسبت به راویان حدیث غدیر از صحابۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله و تابعین و طبقات علما تا این زمان به طور كافی و مستوفی سخن رانده و به این مقدار از استدلال به حدیث – غدیر خم – و تحقیق در سند و روایت آن و دلالت آنها بر  استوار بودن مقام شامخ ولایت برای پیشوای گرامی علی علیه السلام اعم از آنچه كه از نص حدیث به دست آید و یا آیات قرآن كریم كه ضمن حدیث از لسان رسول اكرم صلی الله علیه و آله در برابر اصحاب بیان و اعلان شده حق سخن را ادا نموده است.

استاد بزرگوار[امینی] پس از ورود در وادی استدلال و تحقیق روایات و سند آنها، توسن همت والای خود را در این میدان پیش رانده و نسبت به بررسی اقوال و مذاهب مختلف و كاوش در حقایق امر، پای اندیشه را از  سر حد معمول دیگر نویسندگان فراتر نهاده و با نیروی شگرف خود بر همگان فایق و سبقت گرفته.

امینی در بررسی این امر خطیر در دشوارترین راهها قدم نهاده و تمام زوایای مسایل مربوط به آن را با نیروی آهنین و بینش نافذ و عجیب خود از زیر نظر گذرانده و هر چه در این راه پیشروی نموده وسعت دامنۀ مسیرش بیشتر نمایان گشته، و چهرۀ معانی و دقایق و حقایق منظره های زیباتری را به او نشان داده! مانند چهرۀ ماه كه هر قدر بیشتر  به آن بنگریم زیبایی بیشتری در نظر

ص: 220

جلوه گر می شود.

ما در نخستین جزء «الغدیر» مشاهده می كنیم كه مؤلف بزرگوار، را ویان این حدیث را از طبقۀ صحابۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله به ترتیب  حروف تهجی نام برده كه تعداد آنها به یكصد و ده تن بالغ گردیده و همه از بزرگان صحابۀ پیغمبرند.

این گروه راویان را از ابی هریره آغاز نموده و به ابی مرازم یعلی بن مره ابن وهب ثقفی پایان داده است.

مؤلف بزرگوار در این رشته از مطلب تنها به ذكر نام راویان اكتفا نكرده، بلكه كتب و مداركی را نیز كه راویان مذكور، حدیث غدیر را ذكر نموده اند. آنهم با تعیین خصوصیات هر یك از كتب مذكوره و تصریح به ذكر صفحات آن بیان داشته است و با این كیفیت «الغدیر» در نظر خوانندۀ آن به مانند دریایي بی كران نمایان می شود كه كتب معتبره در آن چون سیل خروشان جلوه گر است:

مانند: اسد الغابه – الاصابه – تهذیب التهذیب – تاریخ  خطیب بغدادی – تهذیب الكمال – تاریخ الخلفای سیوطی – البدایه و النهایه ابن كثیر – نخب المناقب – مسند احمد حنبل – سنن ابن ماجه – و ده ها كتب حدیث و تاریخ كه به موجب آن صحابۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله داستان غدیر را روایت نموده اند.

مؤلف ارجمند: بعد از ذ كر صحابه به ذكر تابعین پرداخته سپس دیگر دانشمندان و ائمۀ حدیث و تاریخ و تفسیر را با رعایت تر تیب  عصر و زمان هر یك و حتی با ذكر تاریخ وفات آنان در هر قرنی پس از قرنی نام برده و این گروه را از ابن دینار جمحی آغاز و  به را ویان عصر حاضر پایان داده است. نكته جالب تر آنكه : داستان غدیرخم از این جهت كه از فرط شهرت از جملۀ حقایق مسلمه و غیر قابل تردید شناخته شده محلی برای جدل باقی نگذارده و به حد اجماع امت اسلامی از اهل سنت و شیعه رسیده است تا آنجا كه مطرح انظار صحابه و  تابعین و مورد احتجاج و مبادلۀ سوگند(منا شده) قرار گرفته است.

دانشمند ارجمند: این موضوع را نیز از نظر دور نداشته و فصلی مستقل مبنی بر احتجاجات فیمابین صحابه و تابعین و استدلال و مناشدۀ آنان تشكیل داده و از شخصیت های بنام نخست به ذكر احتجاجات فاطمه(سلام الله علیها) دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام حسن و امام حسین علیه السلام و عبدالله جعفر پرداخته تا می رسد به

ص: 221

عمر بن عبدالعزیز و مأمون خلیفۀ عباسی.

مؤلف دانشمند با مهارت بی نظیر و تسلط كامل خود خواسته از این وادی غدیر دریای بیكرانی را تشكیل دهد كه امواج خروشان و بر هم انباشتۀ آن به هر جانب دست یافته و از آن محوری به وجود آید كه سخنان صریح و تصریحات ملیح پیغمبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله را كه دربارۀ پیشوای گرامی چون علی صادر شده از هر سو نمایان گردد، و برای تأمین این منظور، نام ادبا و  شعرا ر ا به میان آورده كه در قصاید و منظومه های خود از داستان  غدیر یاد كرده اند و با شمیم روح پرور و مشك فام نام علی علیه السلام و سخنان رسول اكرم صلی الله علیه و آله  آثار و اشعار خود  را آرایش داده اند بسط كلام در شرح احوال شعرا شگفتی ندارد بلكه منتهای شگفتی در نیروی شگرف و طاقت فرسای این مؤلف بزرگوار است كه در مطالعۀ دوران زندگی  خصوصیات هر یك از این شعرا به كار برده!! چه آنكه تنها در مورد ابن رومی و تنظیم شرح حال و زندگی او این دانشمند بی نظیر به دهها كتب قدیم و جدید مراجعه و حتی نوادر مطالب و تطورات گوناگون هر یك از مصادری استخراج نموده كه بسیاری از ارباب دانش و اهل تتبع بر آن مصادر وقوف نداشته اند.

تا اینجا كه دربارۀ « الغدیر» بیان گردید، نتیجۀ  یك بررسی اجمالی است كه با  شتاب و در عین گرفتاری به مشاغل و حوادث زمان توانسته ام بدان دست یابم و امعان نظر بیشتر و دقت در تمام محتویات آن و اظهار نظر دربارۀ آن برایم مقدور نبوده، و استاد بزرگوار عبدالحسین امینی سزاوار است كه دوست سنی مصری خود را در قبال این قصور و عجز مورد عفو و اغماض قرار دهند و بر نارسایی او خرده نگیرند. و از خدای متعال مسئلت مینمایم كه از این چشمۀ زلال  «الغدیر» یك صفای معنوی بین اهل سنت و شیعه در طریق برادری اسلامی پدید آورد تا با وحدت و یگانگی بتوانند یك امت متحد و یك بنای استوار و زوال ناپذیر برای زندگی توأم با آزادی و شرف تشكیل دهند و روز افزون عزت اسلامیان و ارجمندی مقام آنان در جهان تأمین گردد و خدای متعال آن دانشمند بزرگوار را

ص: 222

در این راه مقدس توفیق عنایت فرماید) – محمد عبدالغنی حسن(1)

پیمانه ای از اقیانوس

كتاب شریف و گرانقدر – الغدیر- حاوی مطالب بسیار گرانبهایی دربارۀ موضوع غدیر خم است كه از هیچ یك از آنها نمی توان گذشت، اما اطلاع از همۀ مطالب جز رجوع به خود مجلدات كتاب الغدیر میسر نیست، و چون برای همه طالبان حقیقت و دوستداران معرفت به موضوع بحث مقدور  نیست كه تمام دورۀ مجلدات الغدیر را بخوانند، ما به نحو موجز و بسیار بسیار خلاصه و گزینشی  با حفظ امانت، متن بعض مطالب را كه به نظر می رسد تا حدی  همۀ موضوع را در بر دارد بخصوص از جلد یك ترجمه محمد تقی واحدی چاپ  - آرمان - نقل می كنیم و تفصیل آن مخصوصاً اسناد را برای اطلاع جامع و بیشتر به اصل كتاب  حواله داده می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا كتابنا ینطق علیكم بالحق

هذا كتابنا ینطق علیكم بالحق(2)

داستان بزرگ و مهم(واقعۀ غدیر خم) داستان دعوت خدایی است. داستان ولایت كبری است. داستان آراستن و كامل ساختن دین و تمام نمودن نعم و خشنودی پروردگار است. بر طبق آیاتی كه كتاب صریح خداوند  بدان نازل گشته و اخبار متواترۀ رسیده از پیغمبر صلی الله علیه و آله تصریح بدان نموده و رشتۀ مدارك و اسناد آن مانند حلقه های به هم پیوسته یك زنجیر از دوران صحابه(یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله) و تابعین تا این زمان امتداد یافته.

این كتاب متضمن مطالبی است كه در پیرامون حدیث غدیر رسیده از حقایق روشن و آشكار مربوط به متن حدیث مزبور و سند آن، در این كتاب آنچه با

ص: 223


1- خلاصه مقاله از شاعر و ادیب نام آور الاحرام مصر كه در جلد اول «الغدیر» ثبت است و صفحات آن در پیش آورده شد.
2- اقتباس از قرآن كریم، ترجمه: این كتاب ما است كه بر شما سخن به راستی و درستی گوید.

درستی و صراحت و در آشكارترین مظاهر دایر به این امر مهم ثبت و ضبط گشته از میان انبوهی از مطالب در هم آمیخته و آ هنگ های ناموزون و به هم ریخته استخراج شده تا حقیقت حال بر خوانندۀ آن آشكار و جلوه گر شود.

(امینی)

(در نظر هیچ خردمندی تردید نیست كه شرف و برتری هر چیز بسته به فایدۀ و نتیجۀ آن چیز است.

بنابراین قاعده: در میان موضوع های تاریخی نخستین امری كه می تواند متضمن مهمترین فواید و نتایج باشد موضوعی است كه دین الهی بر آن پایه گذاری شده و كیش و آییني براساس آن استوار گشته و قوائم و استوانه های مذهبی بر آن نصب و امتی از آن به وجود آمده باشد و دولت هایی بر آن مبنی و اساس متشكل وصیت شهرت آن مداوم و ذكر آن جاودانی گردیده باشد.

واقعۀ تاریخی «غدیر خم» از جمله همین قضایای مهمه و خود خطیرترین موضوع تاریخی در جهان اسلام است. زیرا، این واقعۀ مهم با بسیاری از براهین قاطعه(مرتبط به آن) مبنی و اساس مذهب آنهایی است كه از آثار خاندان پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله پیروی می نمایند، كه شامل ملیونها، از نفوس مسلمانان است: در این گروه عظیم مظاهر دانش و بزرگی نمایان و از میان آنها دانشمندان به نام، حكما، فلاسفه،مردان بزرگ،نوابغ در علوم وفنون متبوعه،سلاطین، سیاستمداران فرماندهان، ادبا، فضلا برخاسته اند ... و كتب و مؤلفات گرانبها در هر فن از آنان در جهان منتشر گشته، بنابراین اگر مورخ خود از این گروه باشد، بر او فرض و واجب است كه اخبار و مطالب مهمه مربوط به بَدْوِ دعوت نبوی صلی الله علیه و آله را به وسیله ثبت و ضبط در تاریخ خود به طور تفصیل در دسترس استفادۀ هم كیشان خود قرار دهد.

و اگر مورخ از غیر این گروه(یعنی غیر از گروه پیروان آثار خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد، باز هم  ضمن بررسی در تاریخ جمعیت بزرگی مانند این گروه ناچار است كه نسبت به  چنین واقعۀ مهمی(اگر چه با سادگی و  بساطت هم شده) ذكری بنماید، و یا چنانچه تحت تأثیر عواطف  قومی و مسخّر هیجانات فتنه جویانۀ طایفۀ خود شده ذكر این قضیۀ تاریخی را با اموری كه در پیرامون این قضیه از لحاظ انتقاد در دلالت آن مورد نظر اوست توأم نماید.

ص: 224

اینك به ذكر و خصوصیات مورخینی كه واقعۀ  غدیرخم را  در آثار و كتب تاریخی خود ثبت نموده اند مبادرت می شود:

نام مورخ

تاریخ فوت

(هجری قمری)

نام كتاب او

1- بلاذری

27 9

انساب الاشراف

2- ابن قتیبه

276

المعارف الامامه  و السیاسه

3- طبری

310

كتابی در خصوص این موضوع نوشته[الولایه]

4- ابن زولاق لیثی مصری

278

در تألیف خود

5- خطیب بغدادی

463

در تاریخ خود

6- ابن عبدالبرّ

464

الاستیعاب

7- شهرستانی

548

الملل و النحل

8- ابن عساكر

571

تاریخ شام

9- یاقوت حموی

626

معجم الادبا، ج 18، ص 84

10- ابن اثیر

630

اسدالغابه

11- ابن ابی الحدید

656

شرح نهج البلاغه

12- ابن خلكان

682

وفیات الاعیان

13- یافعی

768

مرآت الجنان

14- ابن الشیخ البلوی حدود

605

در «الف باء»

15- ابن كثیر شامی

754

البدایه و النهایه

16- ابن خلدون

808

در مقدمۀ تاریخ خود

17- شمس الدین ذهبی

748

تذكره الحفاظ

18- نویری حدود

833

نهایه الارب فی فنون الادب

19- ابن حجر عسقلانی

852

«الاصابه» «التهذیب»

20- ابن صباغ مالكی

855

الفصول المهمّه

21- مقریزی

845

الخطط

22- جلال الدین سیوطی

911

در كتب متعدده

23- قرمانی دمشقی

101 9

اخبار الدول

24- نورالدین حلبی

1044

السیره الحلبیه

ص: 225

و غیر اینها از مشاهیر فن تاریخ

این از نظر علم تاریخ و شأن مورخ. و امّا فن حدیث. دراین فن نیز موضوع استدلال به همان وتیره كه در علم تاریخ بیان شد بی كم و كاست وارد است زیرا: محدث، نیز بهر جانب و هر دسته از حدیث با توسعه ای كه در دامنۀ آن وجود دارد توجه نماید. روایات صحیحه و مسندی خواهد یافت كه مشعر بر این مزیّت و تقدّم برای ولیّ دین(علی علیه السلام می باشد به طوری كه هر طبقه از طبقه قبل از خود این حدیث را دریافت نموده تا دور منتهی می شود به طبقۀ صحابه یعنی آنان كه خود حضور داشته و این خبر را از منبع وحی صلی الله علیه و آله شنیده اند: و در عین اینكه طبقات متعددۀ روات، فاصلۀ طولانی تشكیل داده اند، همان نورانیت خیره كنندۀ این واقعۀ باقی و احساس می شود.

نام جمله ای از محدثین بزرگ، آنها كه واقعۀ غدیر خم را حدیث نموده اند

1- پیشوای مذهب شافعی – ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی(وفات 204) طبق مذكور در النهایه ابن اثیر

2- پیشوای مذهب حنبلی – احمد حنبل(متوفی 241) در مسند و مناقب.

3- ابن ماجه(متوفی 273) در سنن خود

4- ترمذی متوفی 279در صحیح خود

5- نسائی(متوفی 303) در خصایص خود

6- ابویعلی موصلی(متوفی307) در مسند خود

7- بغوی(متوفی 317) در مصابیح السنه

8- دولابی(متوفی 320) در الكنی و الاسماء

9- طحاوی(متوفی 321) در مشكل الاثار

10- حاكم(متوفی 405) در مستدرك

11- ابن المغازی شافعی(متوفی 483) در مناقب

12- ابن منده اصفهانی(متوفی 512) در تألیف خود به طرق متعدده

13- خطیب خوارزم(متوفی 568) در مناقب و در مقتل ابی عبدالله الحسین علیه السلام

14- گنجی(متوفی 658) در كفایت الطالب

ص: 226

15- محب الدین طبری(متوفی 6 94) در الریاض النّضرة و ذخایر العقبی

16-  حموینی(متوفی722) در فراید السبطین

17- ذهبی(متوفی 748) در تلخیص

18- هیثمی(متوفی 807) در مجمع الزواید

19- جزری(متوفی 830) در اسن المطالب

20- ابوالعباس قسطلانی - (متوفی 923) المواهب اللّدنیّه

21- متقی هندی(متوفی 97 5) دركنزالعمال

22- هروی قاری(متوفی 1014) در المرقاه فی شرح المشكات

23- تاج الدین مناوی(متوفی 1031) در كنوزالحقایق فی حدیث خیر الخلایق و فیض القدیر

24- شیخانی قادری(متوفی 1031) در الصراط السوی فی مناقب آل النبی صلی الله علیه و آله

25- باكثیر مكی(متوفی 1074) در وسیلۀ المآل فی مناقب الال

26-  ابو عبدالله زرقانی مالكی(متوفی 1122) در شرح المواهب

27- ابن حمزۀ دمشقی حنفی در البیان

و غیر اینها از محدثین

اینك قسمتی از مفسرین بنام كه در تفسیر خود به ذكر این واقعه پرداخته اند:

1- طبری متوفای سال 310 در تفسیر خود

2- ثعلبی متوفای سال 427 یا 437 در تفسیر خود

3- واحدی متوفای سال468 در اسباب النزول

4- ابومحمد بغوی متوفای سال 516 در تفسیر خود

5- قرطبی متوفای سال 567 در تفسیر خود

6- فخر رازی متوفای سال 606 در تفسیر خود

7- قاضی بیضاوی متوفای سال 685 در تفسیر خود

8- ابن كثیر شامی متوفای سال 774 در تفسیر خود

9- نیشابوری متوفای سال 800 در تفسیر خود

ص: 227

10- جلال الدین سیوطی متوفای سال 911 در تفسیر خود

11- ابوالمسعود متوفای سال 97 2

12- خطیب شرمینی متوفای سال 97 7

13- قاضی شوكانی متوفای سال 1173(1)

14- آلوسی بغدادی متوفای سال 1270 در تفسیر خود

و غیر اینها از مفسرین

  اینك جمله ای از متكلمین بنام كه در كتب خود به ذكر واقعۀ غدیر پرداخته اند:

1- قاضی ابوبكر باقلانی بصری متوفای 403 در التمهید

2- قاضی عبدالرحمن ایجی شافعی متوفای 756 در المواقف

3- سید شریف جرجانی متوفای 816 در شرح المواقف

4- بیضاوی متوفای 658 در طوالع الانوار

5- شمس الدین اصفهانی در مطالع الانظار

6- تفتازانی متوفای 792 در شرح المقاصد

7- قوشچی المولی علاءالدین متوفای 879در شرح تجرید

و عین الفاظ نامبردگان به طوری است كه ذیلا ترجمه و ذكر می شود:

به تحقیق پیوسته كه پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم كه در محلی است بین مكه و مدینه به نام جحفه هنگام بازگشت از حجةالوداع مردم را جمع فرمود و آن روز بسیار گرم و سوزان بود، به حدی كه مردم قسمتی از ردای خود را زیر پا می گذاردند از شدت گرمی زمین پس از گرد آمدن خلق - آن حضرت در جایگاه بلندی خطبه ای ایراد فرمود و از جمله فرمود: ای گروه مسلمانان آیا من اولی(سزاوارتر) بر شما و امور شما از خود شما نیستم؟ گفتند: آری به خدا قسم. آنگاه فرمود: هر كس كه من مولای اویم، پس از من علی علیه السلام مولای او خواهد

ص: 228


1- چند تن از این مفسرین را مؤلف محترم در ترجمه استدراك و اضافه كردند كه در اصل نیست.

بود.

خداوندا دوست بدار آنكه را كه او را دوست بدارد، و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن بدارد و یاری كن یاران او را و خوار كن خواركنندگان او را.(1)

و از جمله متكلمین – قاضی النجم محمد شافعی متوفی(876) است كه در(بدیع المعانی) این واقعه را ذكر كرده است و جلال الدین سیوطی در اربعین خود، و مفتی شام حامدبن علی عمادی در(الصلاة المفاخره بالاحادیث المتواتره) و آلوسی بغدادی(متوفی 1324) در(نثر اللئالی) و غیر اینها.

[رسول خدا صلی الله علیه و آله در دهمین سال هجرت به قصد زیارت خانه خدا(كعبه) با هفتاد هزار نفر از مسلمانان از مدینه حركت فرمود و با دیگر طوایف و قبایل از مسلمانان كه در راه به او پیوستند با حدود یكصد و ده هزار روز دوشنبه چهارم ذیحجه آخر وقت به مكه رسید و روز سه شنبه را در مكه بودند.]

(پس از آنكه رسول خدا صلی الله علیه و آله مناسك حج را انجام دادند و با جمعیتی كه به همراه آنحضرت بودند آهنگ بازگشت به مدینه فرمودند چون به غدیر خم(كه  در نزدیك جحفه است) رسیدند. جبرئیل امین فرود آمدو از خدای تعالی این آیه را آورد:

« یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك .... »(2)

باید دانست كه جحفه منزلگاهی است كه راههای متعددی(راه اهل مدینه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا می شود ........ و ورود پیغمبر صلی الله علیه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت.

امین وحی الهی آیۀ فوق الذكر را آورد و از طرف خداوند آنحضرت را امر كرد كه علی علیه السلام را به ولایت و امامت معرفی و منصوب فرماید و آنچه را دربارۀ پیروی از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده به همگان ابلاغ

ص: 229


1- عین لفظ آنها ذكر شده برای اینكه واقعه را بی سند بطور(ارسال مسلم) ذكر نموده اند.
2- آیه 70 - سورۀ مائده(ای فرستاده خداوند برسان و به امت ابلاغ كن آنچه را كه از طرف پروردگار تو بر تو فرو فرستاده شد).

فرماید. در این هنگام آنها كه از آن مكان گذشته بودند به امر پیغمبر بازگشتند و آنها هم كه در دنبال قافله بودند رسیدند و در همانجا متوقف شدند. در این سرزمین درختان كهن و انبوه و سایه گستر وجود داشت كه پیغمبر صلی الله علیه و آله قدغن فرمود كسی زیر درختان پنجگانه كه بهم پیوسته است فرود نیاید، و خار و خاشاك آنجا را برطرف سازند، وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت به طوری كه مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افكندند و برای آسایش پیغمبر صلی الله علیه و آله چادری تهیه و روی درخت افكندند تا سایۀ كاملی برای پیغمبر صلی الله علیه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرت در زیر آن درختان نماز ظهر را با همۀ همراهان ادا فرمود پس از فراغ از نماز در میان گروه حاضرین، بر محل مرتفعی كه از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت، و آغاز خطبه فر مود و با صدای بلند همگان را متوجه ساخت و چنین فرمود:

حمد و ستایش مخصوص ذات خدا است، یاری از او می خواهیم و به او ایمان داریم و توكل ما به اوست، و از بدی های خود و اعمال ناروا به او پناه می بریم گمراهان را جز او راهنمایی نیست و آن كس را كه او راهنمایی فرموده گمراه كننده نخواهد بود، و گواهی می دهم كه معبودی(در خور پرستش) جز او نیست، و اینكه محمد صلی الله علیه و آله بندۀ و فرستادۀ او است. پس از ستایش خداوند و گواهی به یگانگی او ای گروه مردم همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهی داده كه دوران عمرم سپری گشته و قریباً دعوت او را اجابت و به سرای  باقی خواهم شتافت من و شماها هر كدام بر حسب آنچه به عهده داریم مسئولیم اینك اندیشه و گفتار شما چیست؟

مردم گفتند: ما گواهی می دهیم كه تو ابلاغ فرمودی و از پند ما و كوشش در راه وظیفه دریغ نفرمودی. خدای به تو پاداش نیكو عطا فرماید: فر مود: آیا نه این است كه شماها به یگانگی خداوند و اینكه محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستادۀ او است گواهی می دهید؟ و به اینكه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و اینكه مردگان را خدا بر می انگیزد و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟

همگان گفتند: آری به این حقایق گواهی می دهیم پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: خداوندا گواه باش و با تأكید و مبالغه در توجه و شنوایی همگی و اقرار مجدد آنان به

ص: 230

اینكه سخنان آنحضرت را شنیدند و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به كنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در كنار حوض بر من وارد می شوید پهنای حوض من بمانند مسافت بین صنعا و بصری است و در آن به شمارۀ ستارگان – قدحها و جامهای سیمین هست. بیندیشید و مواظب باشید كه پس از درگذشتن من با دو چیز گرانبها و ارجمند كه درمیان شما می گذارم چگونه رفتار نمایید(1) در این موقع یكي در میان مردم بانك برآورد كه یا رسول الله آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست: فرمود آنكه بزگتر است كتاب خدا است كه یكطرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است (كنایه از اینكه كتاب خدا وسیلۀ ارتباط با خداوند است) بنابراین آن را محكم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید و آن دیگر كه كوچكتر است عترت من(اهل بیت من) می باشد و همانا خدای مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه این امر را(عدم جدایی كتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نموده ام بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و كوتاهی نكنید، كه هلاك خواهید شد - پس دست علی را گرفت و او را بلند نمود تا به حدی كه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و مردم او را دیدند و شناختند.

و فرمود: ای مردم كیست كه بر اهل ایمان از خود آنها(سزاوارتر) می باشد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولای من است، و من مولای مؤمنین هستم و اولی و سزاوارترم بر آنها از خودشان پس هر كس كه من مولای اویم علی علیه السلام مولای او خواهد بود، و این سخن را سه بار و بنا به گفتۀ احمد حنبل پیشوای حنبلی ها چهار بار تكرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدایا دوست بدار آن كه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن كه را كه او را دشمن دارد، و یاری فر ما یاران او را و خوارگردان خواركنندگان او را و او را  معیار و میزان و محور حق و راستی قرار ده. آنگاه فرمود: باید آنان كه حاضرند این امر را به غایبین برسانند و ابلاغ نمایند. هنوز جمعیت پراكنده نشده بود كه

ص: 231


1- دو چیز گرانبها و ارجمند مفاد كلمه(ثقلین) است كه مفرد آن ثقل است یعنی بزرگ و گرانبها

امین وحی الهی رسید و این  آیه را آورد:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا»(1)

در این موقع پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود الله اكبر، بر اكمال دین و اتمام نعمت.

و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من سپس آن گروه شروع كردند به تهنیت امیرالمؤمنین علیه السلام و از جملۀ آنان(پیش از دیگران) شیخین(ابوبكر و عمر) بودند كه گفتند: به به برای تو ای پسر ابی طالب كه صبح و شام را درك نمودی در حالیكه مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی گشتی. و ابن عباس گفت: بخدا  سوگند كه این امر(ولایت علی علیه السلام ) بر همه واجب گشت. سپس حسان بن ثابت گفت: یا رسول الله اجازه فرمایید تا دربارۀ  علی علیه السلام اشعاری بسرایم پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود بگو با میمنت و مباركی الهی در این هنگام حسان برخاست و چنین گفت: ای گروه بزرگان قریش. در محضر پیغمبر اسلام دربارۀ ولایت كه مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بیان می كنم و گفت:

ینادیهم، یوم الغدیر نبیهم *** بخّم فاسمع بالرسول منادیاً(2)

خلاصه آنكه این موضوع(غدیر خم) در نظر علمای اهل سنت نیز ثابت و محقق است و از متواتر و مسلمیات است(3)

ص: 232


1- سورۀ مائده، آیۀ 3؛ امروز دین شما را كامل نمودم و نعمت را بر شما تمام كردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.
2- اشعاری كه یك بیت آن در بلاا ذكر شد با ترجمه و احوال شاعر آن حسان بن ثابت را ضمن ذكر شعرای قرن اول كه دربارۀ غدیر خم شعر گفته اند در جلد دوم الغدیر مشروحاً مطالعه فرمایید.
3- احمد بن حنبل ابن حدیث را از چهل طریق روایت كرده و ابن جریر طبری از  هفتاد و چند طریق و جزری مقری از هشتاد طریق - و ابن عقده از یك صد و پنج طریق و ابوسعید سجستانی از یك صد و بیست طریق و ابوبكر جعابی از یكصد و بیست و پنج طریق و در تعلیق(حاشیه) هدایت العقول، ص30 از امیر محمد یمنی(یكي از شعرای غدیر در قرن دوازدهم هجری) یكصد و پنجاه طریق برای آن ثبت گردیده است.

و ما اینك نام راویان حدیث غدیر خم را از صحابه و تابعین تا آنجا كه به طریق منتهیه به آنها وقوف یافته ایم به ترتیب حروف الفبا ذكر می كنیم.

[كتاب حاضر كه در دست شما خوانندۀ گرامی است از شرح تولد، وفات و اسناد هر یك از این راویان كه نسبتاً مفصل و در كتاب شریف الغدیر ضبط است به جهت اطناب صرف نظر شد(طالبان می توانند به آن كتاب، ج1مراجعه فرمایند) و فقط نام آنها به همان ترتیب مذكور الغدیر ذكر می شود.

امّا برای نمونه نام اول راوی را با شرح مذكور اسناد عیناً نقل می كنیم تا خواننده حدود اطلاع از اسناد هر یك را به دست آورد.]

حرف الف

1- ابوهریرۀ دوسی(كه در سن هفتاد و هشت سالگی در یكي از سالهای 57 – 58 – 59درگذشته است) روایت او به طور مسند(1)

در جلد 8 تاریخ خطیب بغدادی صفحه290 به دو طریق از مطر وراق از شهربن جوشب از ابوهریره به لفظ او كه بعداً ذكر می شود موجود است و در «تهذیب الكمال فی الاسماء الرجال» تألیف ابی الحجاج مزی و در جلد 7 «تهذیب التهذیب، ص 327» و در مناقب خوارزمی، ص 130 ذكر شده و خوارزمی در كتاب مقتل امام سبط شهید(حسین بن علی علیه السلام او را از جملۀ راویان حدیث غدیر از صحابه به شمار آورده است.

و جزری در ص 3 از «اسنی المطالب» و سیوطی در «الدرالمنثور» ج 2، ص 259از ابن مردویه و خطیب و ابن عساكر هر یك به سلسه سند خود از او(ابوهریره) روایت نموده اند، و در ص 114 «تاریخ الخلفا» نقل از ابی يعلی موصلی به سلسله سند خود از نامبرده روایت نموده و در «فرائد السبطین» تإلیف حمووینی به اسنادش از شهربن جوشب از نام برده روایت شده و در جلد 6 از «كنزالعمال» تألیف متقی هندی ص 154 به طریق ابن ابی شیبه از او و از دوازده

ص: 233


1- مسند در اصطلاح علمای حدیث روایتی است كه نقل كنندگان آن ذكر شده باشد.

تن دیگر از صحابه و در همان جلد ص 403 از عمیرة بن سعد از او، در جلد2«الاستیعاب» تألیف عبدالبر ص 473 و در جلد 5 «البدایه و النهایه» تألیف ابن كثیر دمشقی ص 214 نقل از حافظ ابی يعلی و حافظ ابن جریر به اسناد آن دو از ادریس و داود از پدر آنها(یزید) از او، و همچنین از شهر بن جوشب از او و همچنین از عمیرة بن سعد از او و در كتاب «حدیث الولایه» تألیف ابن عقده.(1)

 و «نخب المناقب» تألیف ابوبكر جعابی(2) و در «نزل الابرار» ص 20 از طریق ابی يعلی موصلی و ابن ابی شیبه از او روایت شده، آنچه فوقاً از سلسله های متعدد نقل شده همه منتهی به ابی هریره می شود.

2- ابویعلی انصاری.

3- ابوزینب بن عوف الانصاری.

4- ابوفضالۀ انصاری.

5- ابوقدامۀ انصاری.

6- ابوعمرة بن عمرو بن محصن انصاری.

7- ابوالهیثم بن التیهان.

8- ابورافع قبطی(برای ابورافع نامهای مختلف ذكر شده كه در الغدیر ضبط است)

9- ابوذویب خویلد(یا خالد) پسر خالد بن محرث الهذلی

10- ابوبكر بن ابی قحافۀ تیمی(وفات: سال 13 هجری) ابن عقده به اسناد خود در «حدیث الولایه» و ابوبكر جعانی در «نخب» و منصوری رازی در كتاب خود(كه در موضوع غدیر نوشته است) حدیث غدیر را از او روایت نموده اند و شمس الدین جزری در «اسنی المطالب» ص 3 او را در شمار

ص: 234


1- طرق ابن عقده را كه در كتاب خود(حدیث الولایه) ذكر كرده از(اسد الغابه) و(الاصابه) و(طرایف) سید بزرگوار ابن طاووس و جز آنها به دست آوردیم.
2- طرق جعابی را علامه سروی در جلد 1(المناقب) ص 509از صاحب بن عباد از جعابی و علامه – ابوالحسن شریف در(ضیاء العالمین) از كتاب خود جعابی(نخب المناقب) نقل نموده و ما از آن دو اخذ نمودیم.

راویان غدیر از صحابه ذكر كرده است.(1)

11- اسامةبن زید بن حارث كلبی

12- ابی بن كعب انصاری خزرجی(سید القراء)

13- اسعد بن زرارۀ انصاری

14- اسماء بنت عمیس خثعمیه

15- ام سلمه زوجه پیغمبر صلی الله علیه و آله

16- ام هانی بنت ابوطالب(سلام الله علیها)

17- ابوحمزه انس بن مالك انصاری خزرجی

حرف ب

18- براء بن عازب انصاری اوسی[نتوانستم از مابقی مربوط به این راوی را ذكر نكنم جالب است]

در كوفه اقامت گزید و در آنجا سال 72 هجری درگذشته است در جلد 4 «المسند» احمد بن حنبل ص 281 حدیث غدیر به لفظ نامبرده موجود است كه صاحب «مسند» به اسناد خود از عفان از حماد بن سلمه از علی بن زید از عدی ابن ثابت از او(براء) و به طریق دیگر از عدی از براء روایت كرده به شرح و بیانی كه در حدیث تهنیه انشاءالله ذكر خواهد شد و در «سنن» ابن ماجه جلد1ص 28 و 29از ابن جدعان از عدی از او روایت شده كه گفت: در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجّی كه نمود آمدیم در بعضی منازل فرود آمد، و از طرف آنجناب اعلام شد كه همگی برای نماز مجتمع گردند. سپس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا من اولی(سزاوارتر) به اهل ایمان از خود آنها نیستم؟ همگی گفتند آری هستی، فرمود: بنابراین، این شخص(یعنی علی علیه السلام ) ولی و عهده دار امور كسی است كه من مولای اویم بار خدایا دوست بدار آن كه را او را دوست دارد، و دشمن دار آنكه را او را دشمن دارد.

ص: 235


1- روایت ابی بكر جالب بود ذكر كردیم.

و در خصایص نسائی ص 16 از ابی اسحاق از او و در تاریخ خطیب بغدادی جلد 14 ص 236 و در تفسیر طبری جلد 3، ص 427 و در تهذیب الكمال فی اسماء الرجال« و در »الكشف و البیان» تألیف ثعلبی(لفظ و سند او خواهد آمد) و در «استیعاب» ابن عبدالبر جلد 2، ص 472 و در «الریاض النضره» محب الدین طبری، ج 2، ص 169از طریق حافظ ابن سمان و مناقب خطیب خوارزمی ص 94 (به اسناد از عدی) از براء نامبرده و در «الفصول المهمه» تألیف ابن صباغ مالكی ص 25(نقل از حافظ ابی بكر بن احمد بن حسن بیهقی و امام احمد حنبل) و در «ذخائر العقبی» تألیف محب الدین طبری ص 67 و در «كفایه الطالب» تألیف حافظ گنجی شافعی ص 14 از عدی بن ثابت از او و در تفسیر فخر رازی ج 3 ص 236 و تفسیر نیشابوری ج 6 ص194 و در «نظم دررالسمطین» تألیف جمال الدین زرندی  و در «جامع صغیر» ج1ص 555 از طریق احمد و ابن ماجه و در «مشكات المصابیح» ص 1557(آنچه كه از طریق احمد از براء و زیدبن ارقم روایت شده) و در شرح دیوان امیرالمؤمنین7 تألیف میبدی به طریق احمد و در «فرائد السمطین» به پنج طریق از عدی بن ثابت از او و در «كنزالعمال ج 6 ص 152 از طریق احمد و از او  در ص 397 نقل از سنن حافظ ابن ابی شیبه به اسنادش از او - و در - «كنزالعمال جلد 6 ص 152 از طریق احمد از او و در ص 397 نقل از سنن حافظ ابن ابی شیبه به اسنادش از او – و در - «البدایه و النهایه» ابن كثیر جلد 5 ص 209- از عدی از او - به نقل از ابن ماجه  و حافظ عبدالرزاق و حافظ ابویعلی موصلی و حافظ حسن بن سفیان و حافظ ابن جریر طبری و در جلد 7 كتاب مذكور ص 349از طریق حافظ عبدالرزاق از معمر از ابن جدعان از عدی از براء بن عازب روایت نموده اند كه گفت: با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدیم(از مكه) تا در غدیر خم فرود آمدیم، منادی از طرف آنجناب اجتماع عمومی را اعلام كرد، و پس از آنكه همگی گرد آمدیم فرمود: آیا من اولی به شما از خود شما نیستم؟ گفتیم، آری هستی يا رسول الله، فر مود: آیا من اولی(سزاوارتر) نیستم به شما از مادرانتان؟ گفتیم بلی يا رسول الله صلی الله علیه و آله هستی فرمود: آیا من اولی نیستم بر شما از پدرانتان؟ گفتیم بلی يا رسول الله هستی و از این قبیل پرسشها دایر به اولویت خود چند بار تكرار فرمود و همه را تصدیق و

ص: 236

اقرار نمودیم.

آنگاه فرمود: هر كس كه من مولای او هستم پس علی علیه السلام مولای او خواهد بود(1) بار خدایا دوست بدار كسی را كه او را دوست دارد و دشمن بدار كسی را كه او را دشمن دارد پس عمربن خطاب گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابی طالب كه امروز را درك نمودی، در حالتی كه ولی و سرپرست هر مؤمن هستی.

و به همین كیفیت این حدیث را از ابن ماجه از حدیث حماد بن سلمه از علی بن زید و ابی هارون عبدی از عدی بن ثابت از – براء – آورده و موسی بن عثمان حضرمی نیز از ابن اسحاق به همین عنوان از براء روایت نموده است.

و حدیث مزبور را حافظ ابومحمد عاصمی در «زین الفتی» از ابی بكر جلاب از ابی احمد همدانی از ابی جعفر محمد بن ابراهیم قهستانی از ابی قریش محمدبن جمعه از ابی يحیی مقری از پدرش از حمادبن سلمه از علی بن زیدبن جدعان از عدی بن ثابت از براء بن عازب، به شرح و لفظی كه در حدیث تهنیه خواهد آمد روایت نموده، و در «نزل الابرار» نیز در صفحه 19از طریق احمد و در صفحه 21 از طریق ابی نعیم در فضایل صحابه حدیث او از براء بن عازب موجود است و در جلد2از «الخطاط» مقریزی ص 222 به طریق احمد از او(براء) و در «مناقب الثلاثه» از طریق احمد و حافظ ابوبكر بیهقی از او و در جلد2از كتاب «روح المعانی» ص 350 از او در تفسیر «المنار» جلد 6 ص 1464 از طریق احمد، و ابن ماجه از نامبرده این روایت ذكر شده است و جزی در « اسنی المطالب» ص 3 براءبن عازب مذكور  را در شمار راویان حدیث غدیر ذكر نموده.

19-  بریده بن خصیب ابوسهل اسلمی .....

حرف ث

20-  ابوسعید ثابت بن ودیعۀ انصاری خزرجی مدنی .....

ص: 237


1- در نسخه چاپی از «البدایه و النهایه» به لفظ من كنت مولاه فعلی مولاه ذكر شده و در نسخه خطی آن به طوری كه در «عقبات» از آن نقل شده چنین مذكور است: من كنت مولاه فان علیاً  بعدی مولاه.

حرف ج

21-  جابربن سمرة بن جناده ابوسلیمان سوایی .........

22- جابربن عبدالله انصاری(1)(نامبرده در  سن نود و چهار سالگی در یكي از سالهای 73 – 74 – 78 در مدینه وفات یافته) حافظ بزرگ ابن عقده در «حدیث الولایه» به اسنادش از او روایت نموده كه گفت: ما در سفر حجةالوداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم. پس از بازگشت[از مكه] در جحفه فرود آمد و برای مردم خطبه خواند و فرمود: ای مردم من مسئول هستم و شما هم مسئول هستید. اكنون رأی و نظر خود را بازگویید؛ گفتند: گواهی می دهیم كه تو اوامر خدا را  به ما رسانیدی و ما را پند دادی و آنچه متضمن صلاح و سعادت ما بود بیان نمودی. فرمود: همانا من بر شما در انتقال به سرای دیگر پیشی می گیرم و شما در كنار حوض بر من وارد می شوید و من در میان شما دو چیز گران و  نفیس وامی گذارم كه اگر پیوستگی خود را به آن دو حفظ كنید، هرگز گمراه نخواهید شد. كتاب خدا و عترت من، اهل بیت من، و این دو هرگز از یكدیگر جدا نمی شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند سپس فرمود: آیا نمی دانسته اید كه من اولی(سزاوارترم) به شما از نفوس شما؟ گفتند: آری چنین است؛ در این هنگام در حالیكه دست علی علیه السلام را در دست داشت فرمود: هر كس من مولای اویم علی مولای او خواهد بود سپس فرمود: بارخدایا دوست بدار دوستان او را، و دشمن بدار دشمنان او را.

و همین حدیث را ابوبكر جعانی در نخب خود و ابن عبدالبر در جلد2«استیعاب» ص 473 از او روایت كرده اند و حدیث نامبرده در «اسماءالرجال» تألیف ابی الحجاج و «تهذیب التهذیب» جلد 7 ص 327 و «كفایه الطالب» ص 16 به طریق عالی از مشایخ او كه همه حافظین حدیث بوده اند و شریف ابوتمام علی بن ابی الفخار هاشمی، و ابوطالب عبدللطیف بن محمد قبیطی و ابراهیم بن عثمان كاشغری به طرقشان از عبدالله بن محمد بن عقیل آورده اند كه گفت: به اتفاق

ص: 238


1- .[در موضوع غدیر خم، روایت جابربن عبدالله انصاری از لحاظ موضوع و محتوا با دیگر روایات همسان است، اما از لحاظ عبارت و مزیتهایی كه در برداشت آن را نیز ضبط كردیم]

علی بن الحسین علیه السلام و محمد بن الحنفیه و ابوجعفر علیه السلام نزد جابر بن عبدالله [انصاری] در خانۀ او بودیم پس مردی از اهل عراق داخل شد و به جابر گفت: تو را به خدا قسم می دهم كه آنچه را از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدی و شنیدی برای من بیان كن؛(تا آخر این داستان كه در حدیث منا شدۀ مرد عراقی با جابربن عبدالله خواهد آمد.)

و حافظ حموینی در «فراید السمطین» در سمط اول در باب نهم از طریق حافظ بن البطّی و ابن كثیر در «البدایه و النهایه جلد 5 ص 209به اسناد از عبدالله بن محمد بن عقیل از او(یعنی جابر) این حدیث را روایت نموده اند.

و پس از نقل حدیث گفته است: استاد ما ذهبی گفت این حدیث(از نقطه نظر راویانی كه در سلسله روایت دارد) حدیث نیكویی است و ابن لهیعه از بكر بن سواده و جز او از ابی سلمة بن عبدالرحمن از جابر به همین نحو و همچنین متقی هندی در جلد 6 كنزل العمال ص 3 98 نقل از بزار به اسنادش از او و سمهودی در «جواهر العقدین»(چنانه قندوزی حنفی در ینابیع خود در ص 41 از ا و نقل كرده) به همان لفظ و بیان از ابن عقده و وصّابی شافعی در «الاكتفاء» نقل از سنن حافظ ابن ابی شیبه به اسنادش از او این حدیث را روایت نموده اند و حافظ ابن المغازلی(به طوری كه در «العمده» تألیف ابن بطریق ص 53 مذكور است) با ذكر سند و به اسناد خود از بكر بن سواده از قبیصه بن ذویب و ابی سلمة بن عبدالرحمن از جابربن عبدالله روایت نموده به اینكه رسول خدا صلی الله علیه و آله در خم فرود آمد و مردم از آنجناب دور و متفرق گشتند پس آنجناب علی علیه السلام را امر فرمود كه مردم را جمع نماید و پس از اجتماع آنها، رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی كه تكیه به دست علی علیه السلام داشت در میان آنها ایستاد و پس از ادای حمد و ثنای خداوند خطاب به آنها فرمود: دوری و تفرقۀ شما به حدی بر من ناگوار آمد كه پنداشتم حتی درختی كه من تكیه بر آن دارم بیش از هر درخت دیگری مورد بی علاقگی شما است!!

(كنایه از نهایت تأثر از تفرقه و دوری مسلمین از آنحضرت است) سپس فرمود: لیكن علی علیه السلام پیوسته به من نزدیك است به طوری كه هیچ امری را بر نزدیكی و دوستی من اختیار نمی كند و به همین سبب است كه خداوند او را

ص: 239

برای من به منزلۀ من برای او قرار داده و همانطور كه من از او خشنود و راضی هستم خداوند نیز از او راضی و خشنود گشته سپس دست علی علیه السلام را بلند كرد و فرمود: هر كس كه من مولای اویم پس علی مولای او خواهد بود بار خدایا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد. جابر گوید – در این هنگام مردم با شتاب و نگرانی(از ابراز تأثر پیغمبر صلی الله علیه و آله ) به سوی آن حضرت شتافتند و با تضرع و گریه از تفرقه و دوری خود معذرت خواسته و عرضه داشتند یا رسول الله تفرق و دور شدن ما از حضرت برای این بود كه مبادا اجتماع ما بر آنجناب گران و ناگوار باشد اكنون كه این معنی موجب ناراحتی و  خشم شما گشته پناه به خدا میبریم از خشم پیغمبرش – در این موقع رسول الله صلی الله علیه و آله ابراز رضایت فرمود و معذرت آنها را پذیرفت. و این داستان را ثعلبی در تفسیر خود – به طوری كه در «ضیاء العالمین» مذكور است روایت نموده و خوارزمی در مقتل خود، و جزری در «اسنی المطالب» ص 3 و قاضی در تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله ص67 او را(جابر بن عبدالله را) در شمار راویان حدیث غدیر ذكر نموده اند.

23 – جبلة بن عمر و الانصاری

24- جبیربن مطعم بن عدی قرشی نوفلی

25- جریربن عبدالله جابر بجلی

26- ابوذر جندب بن جنادة الغفاری

27-ابوجنیده جندع بن عمروبن مازنی انصاری

حرف ح

28-  حبّة ابن جوین ابوقدامه عرنی

29- حبشی بن جنادة السلولی

30- حبیب بن بدیل بن ورقاء خزاعی

31- حذیفة بن اسید ابوسریحۀ غفاری

32- حذیفة بن الیمان - الیمانی

33- حسان بن ثابت

ص: 240

34- حضرت حسن السبط امام حسن مجتبی علیه السلام

35- حضرت حسین الشهید سبط پیغمبر صلی الله علیه و آله

حرف خ

36- ابوایوب خالدبن زید انصاری

37- ابوسلیمان خالدبن زید انصاری

38- خزیمة بن ثابت انصاری – ذوالشهادتین

39-  ابوشریح خویلد ابن عمرو الخزاعی(از شهودی است كه در منا شده امیرالمؤمنین علیه السلام قضیۀ غدیر را گواهی كرده است)

40- رفاعه بن عبدالمنذر انصاری

41- زبیربن عوام قرشی

42- زید بن ارقم انصاری خزرجی(1)

43- ابوسعید زیدبن ثابت

44- زید - یزیدبن شراحیل انصاری

45- زید بن عبدالله انصاری

(حرف س )

46- ابو اسحق سعدبن ابی وقاص(2)

47- سعد بن جنادۀ عوفی

48- سعدبن عبادۀ انصاری

4 9- ابوسعید سعد بن مالك انصاری خدری

ص: 241


1- .روایت زیدبن ارقم بسیار مشروح و مسند و در بیش از سیزده صفحه مرقوم شده است، روایت سعد وقاص را كه بعداً ما ذكر خواهیم كرد از قول زید ذكر شده است.
2- روایت صحابی سعد وقاص در 6 صفحه و مفصل است و دیگر صحابی از قول او و دختر او عایشه واقعه غدیر خم را نقل كرده اند.

50- سعید بن زید قرشی عدوی

51- سعید بن سعد بن عبادۀ انصاری

52- ابوعبدالله سلمان فارسی

53- ابومسلم سلمته بن عمر و بن اكوع سلمی

54- ابوسلیمان سمرة بن جندب فزاری هم پیمان انصار

55- سهل بن حنیف انصاری اوسی

56- ابوالعباس سهلی بن سعد انصاری خزرجی ساعدی

حرف ص - ض

57- ابو امامه صدری ابن عجلان باهلی

58- ضمیرة الاسدی

حرف ط

5 9- طلحة بن عبیدالله تمیمی

حرف ع

60- عامر بن عمیر نمیری

61- عامربن لیلی بن ضمره

62- عامربن لیلی غفاری

63- ابوالطفیل عامر بن وائلۀ لیثی

64- عایشه دختر ابی بكر ابی قحافه

65- عباس بن عبدالمطلب

66- عبدالرحمن بن عبد رب انصاری

67- ابومحمد عبدالرحمن بن عوف قرشی

68- عبدالرحمن بن یعمر دیلمی

6 9- عبدالله عبدالاسد مخزومی

ص: 242

70- عبدالله بن بدیل بن ورقاء سید خزاعه

71- عبدالله بن بشیر یا بُشر مازنی

72- عبدالله بن ثابت انصاری

73- عبدالله بن جعفر بن ابیطالب

74- عبدالله بن حنطب بن ابیطالب هاشمی

75- عبدالله بن ربیعة

76- عبدالله بن عباس[این حدیث را نیز با حذف راویان و مقدمه ذكر میكنیم چون بعض فضایل مولا علی علیه السلام یكجا ذكر شده است]

(ابن عباس در حالی كه از سخنان بعضی كه ناروا در حق علی علیه السلام گفته بودند ابراز انزجار شدید داشت) گفت: اینان سخنان ناروا دربارۀ مردی گفتند كه بیش از ده فضیلت برای  اوست به طوری كه برای غیر او این فضایل وجود ندارد! اینان بدگویی از مردی نمودند كه پیغمبر صلی الله علیه و آله دربارۀ او فرمود: البته اعزام میدارم مردی را(برای نبرد با دشمن)[در جنگ خیبر] كه او را خداوند هیچ وقت خوار نمی كند و او خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند. در این موقع شخصی خود را به رایت جنگ نزدیك نمود، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی كجاست؟ گفتند در آسیا مشغول تهیه آرد است فرمود دیگری نبود كه آرد تهیه نماید؟!  ابن عباس گوید در این موقع علی علیه السلام آمد در حالی كه چشم های او دچار درد بود به طوری كه قادر به دیدن نبود، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در چشمان او دمید و رایت را سه بار حركت داد، سپس آن را به او عطا فرمود، پس(در نتیجۀ عزیمت آن جناب به نبرد با یهودیان و احراز پیروزی در فتح خیبر) علی علیه السلام آمد[با غنیمت همراه] ابن عباس به سخن ادامه داده گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فلان را با سورۀ توبه فرستاد، و علی را در پی او فرستاد و سوره را از او گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این سوره را برای مشركین نمی برد مگر مردی كه از من است و من از او هستم.

ابن عباس گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله به پسرعموهای خود فرمود: كدام یك از شما حاضر است كه با من در دنیا و آخرت دوستی نماید؟ همگی ابا كردند ابن عباس گفت: علی علیه السلام نیز در میان آنها نشسته بود و گفت من. من برای این افتخار

ص: 243

حاضرم رسول خدا صلی الله علیه و آله او را واگذاشت و رو به فرد فرد از آنان كرد و این سئوال را تكرار نمود، باز آنها امتناع نمودند، و علی سخن خود را تكرار كرد، در این موقع رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: تو ولی من هستی در دنیا و آخرت

ابن عباس ادامه داده گفت: علی اول كسی است كه پس از خدیجه ایمان آورد باز ابن عباس ادامه داده و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله پوشش خود را گرفت و بر علی و فاطمه و حسن و حسین نهاد و گفت:

این است و جز این نیست اراده فرموده است خداوند كه پلیدی را از شماها ببرد ای اهل بیت من و پاكیزه گرداند شما را پاكیزه گرداندنی.

ابن عباس گوید: علی علیه السلام جان خود را فروخت و نثار كرد لباس پیغمبر صلی الله علیه و آله را پوشید و در جایگاه او خوابید مشركین به طرف او تیراندازی می كردند پس ابوبكر آمد در حالی كه علی علیه السلام خوابیده بود و او گمان كرد كه رسول خداست و اورا به خطاب یا نبی الله صدا زد علی علیه السلام فرمود: همانا پیغمبر صلی الله علیه و آله به طرف بئر میمون رفت؛ او را دریاب گفت: پس ابوبكر رفت و با رسول خدا صلی الله علیه و آله داخل غار شد.

در این موقع علی علیه السلام از طرف مشركین سنگ باران می شد همان طور كه رسول خدا می شد و آنحضرت به خود می پیچید و سرخود  را در لباس پیچیده و پنهان ساخته بود تا بامداد سر خود را بیرون نیاورد، همین كه صبح شد سر خود را بیرون كرد. انان(مشركین) در مقام نكوهش او برآمدند.

ابن عباس به سخنان خود ادامه داده گفت: رسول خدا در غزوۀ  تبوك خارج شد و مردم با آن حضرت خارج شدند علی علیه السلام عرض كرد من با شما خارج شوم؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، در این موقع علی علیه السلام گریان شد پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا راضی نیستی كه نسبت به من به منزلۀ هارون برای موسی باشی، جز اینكه پس از من پیغمبری نخواهد بود، همانا روا نیست من بروم جز آنكه تو به جای من باشی ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:

تو بعد از من ولی هر مرد و زن مؤمن خواهی بود.

ابن عباس گفت: و رسول خدا صلی الله علیه و آله درهای حجرات ما را كه به مسجد باز می شد همه را بست و درب حجرۀ علی را به حال خود گذاشت و در نتیجۀ این امتیاز فقط برای علی علیه السلام بود كه در هر موقع از خانه بیرون می آمد و در هر حالی

ص: 244

كه بود داخل مسجد می شد! زیرا راه دیگری نداشت:

ابن عباس گفت: و رسول خدا صلی الله علیه و آله[در خم غدیر] فرمود: هر كس من مولای او هستم پس علی علیه السلام مولای او است ... تا پایان حدیث.

این حدیث را با طول و تفصیلش گروه زیادی از حفّاظ با سندهای تفصیلی در تألیفات خود ذكر نموده اند)(1)

77- عبدالله بن ابی اوفی علقمۀ اسلمی

78- ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب عدوی

7 9- ابو عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود هذلی

80- عبدالله بن یامیل

81- عثمان بن عفان

82- عبیدبن عازب انصاری

83- ابوطریف عدی بن حاتم

84- عطیة بن بسر

85- عقبة بن عامر جهنی

86- امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام

87- ابوالیقظان عمار بن یاسر عنسی

88 – عمارۀ خزرجی انصاری

8 9- عمر بن ابی سلمة بن عبدالاسد مخزومی(ربیب پیغمبر)

90- عمربن خطاب(2)... حافظ ابن مغازلی در المناقب به دو طریق از عمران بن مسلم از سوید بن ابی صالح

از پدرش از ابی هریره از عمربن خطاب(رض) با ذكر سند روایت نموده كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود هر كه من مولای اویم علی مولای اوست و این روایت را سمعانی در «فضایل الصحابه» به اسناد خود از ابی هریره از او ذكر

ص: 245


1- الغدیر، ج 1، صص 95 تا 97 ، ترجمه محمدتقی موحد.
2- حدیث عمربن خطاب نیز جالب بود ثبت كردیم.

نموده و محب الدین طبری در جلد2«الریاض النضره» ص 161 نقل از مناقب احمد و ابن سمان به طریق آن دو و از او آورده(زیادتی چاپ دوم) و در ص 244 به آن اشاره نموده و در ذخایر العقبی ص 67 نقل از مناقب احمد و از شعبه به اسناد آن دو از او روایت شده و حافظ محمد خواجۀ پارسا در كتاب «فصل الخطاب» آن را ذكر نموده و خطیب خوارزم در مقتلش و ابن كثیر شامی در جلد 7 «البدایه و النهایه» ص 249و شمس الدین جزری در «اسنی المطالب» او را از جملۀ راویان غدیر از صحابه به شمار آورده اند.

و در مودة القربی تإلیف شهاب الدین همدانی از عمربن خطاب مذكور است كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را به طور نمایان منصوب داشت و فرمود: هر كس كه من مولای اویم علی علیه السلام مولای اوست. بار خدایا دوست بدار انكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن كه او را دشمن دارد و خوار گردان آن را كه او را خوار گرداند و یاری فرما آن را كه او را یاری نماید. بار خدایا تو گواه منی بر ایشان.

عمر بن خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض كرد: یا رسول الله در حالی كه شما این سخن می فرمودی جوان زیبا و خوشبویی پهلوی من بود و به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به طور تحقیق رشته ای را بست و استوار ساخت كه جز منافق(دورو) آن را نمی گشاید. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و  فرمود: ای عمر این جوان كه پهلوی خود یافتی و این سخن را از او شنیدی از جنس آدمیان نبود. بلكه او جبرئیل بود كه خواست گفتار مرا دربارۀ علی علیه السلام بر شما استوار و مؤكد نماید، و این داستان را قندوز حنفی در ینابیع ص 249از عمر روایت نموده و ابن كُثیر در جلد 5 ص 213 از جزء اول از «كتاب غدیر» تألیف ابن جریر روایت نموده كه در آنجا از قول محمود(1) ابن عوف طایی و او از عبدالله بن موسی و او به طور اخبار از اسماعیل كشیط(2) از جمیل بن عباده از سالم بن عبدالله بن

ص: 246


1- در نسخه های كتاب چنین مذكور است و صحیح آن «محمد» است.
2- در نسخه های كتاب چنین مذكور است و صحیح آن «نشیط» است.

عمر(1)(ابن جریر گوید: گمان دارم كه گفت از عمر و این جمله در كتاب من نیست) روایت نموده كه گفت: شنیدم رسول  خدا صلی الله علیه و آله در حالی كه دست علی را گرفته بود فرمود، هر كس من مولای اویم پس این علی علیه السلام مولای اوست بار خدایا دوست دار آن كس كه او را دوست دارد و دشمن دار آن كه او را دشمن دارد.

91- ابونجید عمران بن حصین خزاعی

92- عمروبن حمق خزاعی كوفی

93- عمرو بن شراحیل

94- عمروبن عاص(2)

95- عمروبن مرّة الجهنی ابوطلحه

حرف ف

96- فاطمۀ صدیقه علیهاالسلام دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله

97 - فاطمۀ بنت حمزة بن عبدالمطلب

حرف ق و ك

98- قیس بن ثابت  شماس انصاری

99- قیس بن سعد بن عبادة انصاری

100- كعب ابومحمد بن عجزة انصاری مدنی

حرف م

101- ابوسلیمان مالك بن حویرث لیثی

ص: 247


1- در نسخه های كتاب چنین مذكور است و صحیح آن «عامر» است.
2- .  نامۀ عمروبن عاص به معاویه را كه در آن به موضوع مورد بحث اشاره كرده در آتیه خواهیم آورد. ان شاءالله.

102- مقداد بن عمرو خزاعی

حرف  ن

103- ناجیة بن عمرو خزاعی

104- ابوبرزه فضلة بن عقبۀ اسلمی

105- نعمان بن عجلان انصاری

حرف ه- - ی

106- هاشم مرقال بن عقبة بن ابی وقاص زهری مدنی

107- ابووسمه وحشی بن حرب حبشی حمصی

108- وهب بن حمزه

10 9- ابوجحیفه وهب بن عبدالله شوایی

110- ابومرازم یعلی بن مرة بن وهب ثقفی

اینها یكصد و ده تن از بزرگان یاران(صحابه) پیغمبر صلی الله علیه و آله هستند كه روایت آنها را دربارۀ داستان غدیر خم یافته ایم و شاید آنچه به دست نیاورده ایم خیلی بیشتر از اینها باشد. فالحمدلله اولاً و آخراً

راویان حدیث «غدیر خم» از تابعین

اشاره

راویان حدیث «غدیر خم» از تابعین(1)

حرف الف

1- ابوا راشد حبرانی عجلیٰ(از علمای حدیث)

2- ابوسلمة بن عبدالرحمن بن عوف زهری مدنی

3- ابوسلیمان مؤذن

4- ابوصالح سمان - ذكوان - مدنی

ص: 248


1- تابعین اصطلاحاً به كسانی گفته می شود كه اصحاب پیغمبر(ص) را ملاقات و از آنها تعلیم گرفته اند.

5- ابوعنفوانۀ مازلی

6- ابوعبدالرحیم كندی

7- ابوالقاسم اصبغ بن نباته

8- ابولیلی كندی

9- ایاس بن نذیر

حرف ج - ح - خ

10- جمیل  بن عماره

11- حارث بن نصر

12- حبیب بن ابی ثابت اسدی كوفی

13- حرث بن مالك

14- حسین بن مالك بن حویرث  

15- حكم بن عبینه كوفی كندی

16- حمیدبن عمارۀ خزرجی انصاری

17- حمید طویل ابوعبیدة بن ابی حمید بصری

18- خیثمة بن عبد الرحمن جعفی كوفی

حرف ر - ز

19- ربیعۀ جرشی

20- ابوالمثنی ریاح بن حارث نخعی كوفی

21- ابوعمرو - زاذان بن عمر كندی كوفی(بزار یا بزاز)

22- ابو مریم زرّبن حبیش اسدی از بزرگان تابعین

23- زیاد بن ابی زیاد

24- زید بن یثیع همدانی كوفی

ص: 249

حرف س - ش

25- سالم بن عبدالله بن عمر خطاب قرشی عدوی مدنی

26- سعید بن جبیر اسدی كوفی

27- سعید بن ابی حدان كوفی(یا ذی حدّان) كوفی

28- سعید بن مسیب قرشی فخروی(داماد ابی هریره)

29- سعید بن وهب همدانی كوفی

30- ابویحیي سلمة بن كمیل حضرمی كوفی

31- ابوصادق سلیم بن قیس هلالی

32- ابو محمد سلیمان بن مهران اعمش

33- سهم بن حصین اسدی

34- شهر بن جوشب

حرف ض

35- ضحّاك بن مزاحم هلالی

حرف ط

36- طاوس بن كیسان یمانی جندی

37- طلحة بن مصرف یمامی كوفی

حرف ع

38- عامر بن سعد بن ابی وقاص مدنی

3 9- عایشه بنت سعد

40- عبدالحمید بن منذربن جارود عبدی

41- ابوعماره عبد خیربن یزید همدانی كوفی

42- عبدالرحمن بن ابی لیلی

43- عبدالرحمن بن سابط جمحی مكی

ص: 250

44- عبدالله بن اسعد بن زراره

45- ابومریم عبدالله بن زیاد اسدی كوفی

46- عبدالله بن شریك عامری كوفی

47- ابومحمد عبدالله بن محمد بن عقیل هاشمی مدنی

48- عبدالله بن یعلی بن مره

4 9- عدی بن ثابت انصاری كوفی خطمی

50- ابوالحسن عطیة بن جنادۀ عوفی كوفی

51- علی بن زید جدعان بصری

52- ابوهارون عمارة بن جوین عبدی

53- عمربن عبدالعزیز خلیفۀ اموی

54- عمر بن عبدالغفار

55- عمربن علی(امیرالمؤمنین) علیه السلام

56- عمرو بن مره ابوعبدالله كوفی همدانی

57- عمرو بن جعده بن هبیره

58- ابواسحاق عمروبن عبدالله سبعی همدانی

5 9- ابوعبدالله عمرو بن میمون

60- عمیرة بن سعد همدانی كوفی

61- عمیرة بنت سعد بن مالك مدنی

62- عیسی بن طلحة بن عبیدالله تمیمی

حرف ف - ق

63- ابوبكر فطربن خلیفۀ مخزومی

64- قبیصة بن ذؤیب

65- ابومریم قیس ثقفی مدائنی

حرف م تا آخر حروف

66- محمد بن عمر بن علی امیرالمؤمنین علیه السلام

ص: 251

67- ابوالضحی مسلم بن صبیح همدانی كوفی عطار

68- مسلم هلالی

6 9- ابوزراره مصحب بن سعد بن ابی وقاص

70- مطلب بن عبدالله قرشی مخزومی مدنی

71- مطرّ ورّاق

72- معروف خزرجی

73- منصور بن ربعی

74- مهاجربن مسمار زهری مدنی

75- موسی بن اكیل بن عمیر نمیری

76- ابوعبدالله میمون بصری(آزاد كردۀ عبدالرحمن بن سمره)

77- نذیرانصبی كوفی(از بزرگان تابعین)

78- هانی بن هانی كوفی

7 9- ابوبلج یحیی بن سلیم فزاری واسطی

80- یحیی بن جعدۀ بن هبیرۀ مخزومی

81- یزید بن ابی زیاد كوفی

82- یزیدبن حیان تیمی كوفی

83- ابوداود یزید بن عبدالرحمن بن اودی كوفی

84- ابو نجیح یسار ثقفی

توجه و عنایت به موضوع مهم غدیر خم در انحصار صحابه و تابعین نبوده، بلكه علمای قرن های بعدی نیز در حفظ و اجرای ابن سیرۀ مهم و اثر زوال ناپذیر نهایت مراقبت را داشته اند و با بررسی تاریخ مربوط ملاحظه می شود كه در هر قرنی گروه بسیاری از حفاط با دقت نظر این نشانۀ نمایان دین را از گروه پیشین دریافت و بر طبق تحقیقاتی كه در این امر خطیر نموده اند به طبقۀ بعدی كه جایگزین آنها شده اند با خضوع و تسلیم به صحت آن سپرده اند. اینك تعدادی از آنان را برای اثبات این مدعی نام می بریم كه در هر قرنی گواه بر تحقیق این داستان می باشد.

ص: 252

به ترتیب تاریخ وفات آنها:

علمای قرن دوم اسلامی

1- ابو محمد عمروبن مكی - دینار جمحی متوفای 114 - 115

2- ابوبكر محمد بن مسلم بن عبیدالله قرشی متوفای 124

3- عبدالرحمن بن قاسم بن محمد بن ابی بكر تیمی  متوفای 126

4- بكر بن سوادة بن ثمامه بصری متوفی 128

5- عبدالله بن ابی نجیع یسار ثقفی - ابویسار مكی متوفی 131

6- حافظ مغیرة بن مقسم ابوهشام ضبی كوفی متوفی133

7- ابوعبدالرحیم خالدبن ابوهشام ضبی كوفی متوفی 139

8- حسن بن حكم نخعی كوفی -  متوفای بعد از سال 140

9- ادریس بن یزید ابوعبیدالله اودی كوفی

10- یحي بن سعید بن حیان تیمی كوفی متوفای 145

11- حافظ عبدالملك بن سلیمان عرزمی كوفی متوفای 145

12- عوف بن ابی جمیلۀ عبدی هجری بصری متوفای 146

13- عبدالله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب متوفای 147

14- نعیم بن حكیم مدائنی متوفای 148

15- طلحة بن یحیی بن طلحة بن عبیدالله تیمی كوفی 148

16- ابومحمد كثیر بن زید (یا زبید) اسلمی وفات بعد از 150

17- حافظ محمد بن اسحاق مدنی صاحب سیره متوفای 151 - 152

18- حافظ معمر بن راشد، ابو عروۀ ازدی بصری متوفای 153-154

19- حافظ مسعربن كدام ابن ظهیر هلالی رواسی كوفی 153 - 155

20- ابوعیسی حكم بن ابان عدنی متوفای 154- 155

21- عبدالله بن شوذب بلخی متوفای 157

22- حافظ شعبة بن حجاج ابوبسطام واسطی متوفای 160

23- حافظ ابوالعلاء كامل بن علاء تمیمی كوفی متوفای حدود 160

24- حافظ سفیان بن سعید ثوری ابوعبدالله كوفی متوفای 161

25- حافظ اسرائیل بن یونس ابن اسحاق سبیعی ابویوسف كوفی متوفای 162

ص: 253

26- جعفربن زیاد كوفی احمر متوفای 165-7

27- مسلم بن سالم هندی ابوفروۀ كوفی(اواسط قرن دوم فوت كرده)

28- حافظ قیس بن ربیع ابومحمد اسدی كوفی متوفی 165

29- حافظ حماد بن سلمه ابوسلمۀ بصری متوفای 167

30- حافظ عبدالله بن لهیعه ابوعبدالرحمن مصری متوفای 174

31- حافظ ابوعوانه وضاح بن عبدالله متوفای 175- 176

32- قاضی شریك بن عبدالله نخعی كوفی متوفی 177

33- حافظ عبدالله «عبیدالله» بن عبدالرحمن كوفی متوفای 182

34- نوح بن قیس ابوروح حُدانی بصری متوفای 183

35- مطلب بن زیاد بن ابی زبیر كوفی متوفای 185

36-  قاضی حسان بن ابراهیم عنزی ابوهاشم

37- حافظ جریر بن عبدالحمید ابوعبدالله ضبی كوفی متوفای 188

38- فضل بن موسی ابو عبدالله مروزی سینانی متوفای192

39- حافظ محمد بن جعفر مدنی بصری ابو عبدالله غندر متوفای193

40- حافظ اسماعیل بن علیه ابو بشر بن ابراهیم اسدی متوفای193

41- حافظ محمد بن ابراهیم ابو عمرو بن ابی عدی سلمی متوفای194

42- حافظ محمد بن خارم ابو معاویه تمیمی ضریرمتوفای195

43- حافظ محمد بن فضیل ابو عبدالرحمن كوفی متوفای195

44- حافظ وكیع بن جراح رواسی ابوسفیان كوفی متوفای196 - 197

45- سفیان بن عیینه - ابو محمد هلالی كوفی متوفای198

46- حافظ عبدالله بن نمیر ابوهشام همدانی متوفای 199

47- حافظ حنش بن حرث بن لقیط نخعی كوفی؟

48- ابومحمد موسی بن یعقوب زمعی مدنی متوفی پایان خلافت منصور

49- علاء بن سالم عطار كوفی

50- ارزق بن علی بن مسلم حنفی - ابوالجحیم كوفی

51- هانی بن ایوب حنفی كوفی

52- فضیل بن مرزوق اغر رقاشی رواسی كوفی

ص: 254

53- ابوحمزه سعد بن عبیده سلمی كوفی

54- موسی بن مسلم حزامی شیبانی – ابوعیسی كوفی طحان

55- یعقوب بن جعفر بن ابی كثیر انصاری مدنی

56- عثمان بن سعد بن مرۀ قرشی ابوعبدالله ابوعلی كوفی

[افراد مذكور از شماره 47 تا 56 شرح حال آنها در جای ذكر حدیث از قول آنها قبل یا بعد مذكور است].

قرن سوم هجری

57- حافظ ضمرة بن ربیعة قرشی مدنی متوفای 202

58- حافظ محمد بن عبدالله زبیری ابواحمد كوفی متوفای 203

59- مصعب بن مقدام خثعمی ابوعبدالله كوفی متوفای 203

60- حافظ یحیی بن آدم سلیمان قرشی اموی متوفای 203

61- زیدبن حباب ابوحسینی خراسانی كوفی متوفای 203

62-  امام شافعیه ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی متوفای 204

63- حافظ ابوعمرو شبابه بن سوار فرازی مدائنی متوفای 206

64-  محمد بن خالد حنفی بصری(حدیث او قبلا ذكر شده است)

65- حافظ خلف بن تمیم كوفی - ساكن مصیصه متوفای 206 - 213

66-  حافظ اسود بن عامر ابوعبدالرحمن شاذانی شامی متوفای 208

67-  ابوعبدالله حسین بن حسن اشقر فرازی كوفی متوفای 208

68- حافظ حفص بن عبدالله بن راشد قاضی نیشابوری متوفای 209

69- حافظ عبدالرزاق بن همام ابوبكر صنعانی متوفای 211

70- حسن بن عطیة بن نجیع قرشی كوفی ابوعلی بزاز متوفای 211

71- عبدالله بن یزید عدوی آزاد شده آل عمر(ابو عبدالرحمن مقری معروف به قیصر) متوفای 212 - 213

72- حافظ حسین بن محمد بن بهرام ابومحمد مروزی كوفی ساكن بغداد متوفای 213 – 214

73- حافظ ابو محمد عبیدالله بن موسی–عبسی كوفی(صاحب مسند) متوفای 212

ص: 255

74- ابوالحسن علی بن قادم خزاعی كوفی متوفای 213

75- محمد بن سلیمان بن ابی داود حرانی ابوعبدالله معروف به بومه متوفای 213

76- عبدالله بن داود بن عامر همدانی ابوعبدالرحمن كوفی معروف به(خریبی) متوفای 213

77- حافظ ابو عبدالرحمن علی بن حسن بن دینار عبدی مروزی متوفای 215

78- حافظ یحي بن حماد شیبانی بصری  متوفای 215

79- حافظ حجاج بن منهال سلمی ابو محمد انمالی بصری متوفای 217

80- حافظ فضل بن وكین ابونعیم كوفی متوفای 218 – 21 9

81- حافظ عفان بن مسلم ابوعثمان صفار انصاری بصری متوفای 21 9

82- حافظ علی بن عیاش بن مسلم الهانی (ابوالحسن حمصی) متوفای 21 9

83- حافظ مالك بن اسماعیل بن درهم ابوغسان نهدی كوفی متوفای 21 9

84- حافظ قاسم بن سلام ابو عبید هروی متوفای 223 – 224

85- محمد بن كثیر ابوعبدالله عبدی بصری  متوفای 223

86-  موسی بن اسماعیل منقری بصری متوفای 223

87- قیس بن حفص بن قعقاع ابومحمد بصری متوفای 227

88- حافظ سعید بن منصور بن شعبۀ نسایی ابوعثمان خراسانی مقیم مكه متوفای 227

89- حافظ یحیی بن عبدالحمید حمانی ابوزكربا كوفی متوفای 228

90- حافظ ابراهیم بن حجاج بن زید  - ابوالحق سامی بصری متوفای 231

91- حافظ علی بن حكیم بن ذبیان كوفی – اودی متوفای 231

92- حافظ خلف بن سالم مهلبی مخرمی بغدادی متوفای 231

93- حافظ علی بن محمد ابوالحسن طنافسی كوفی مقیم ری(م 223 – 225)

94- حافظ هدبة بن خالد - ابوخالد قبسی بصری متوفای 235

95- حافظ عبدالله بن محمد بن ابی شیبه ابوبكر عیسی كوفی متوفای 235

96- حافظ ابوسعید عبیدالله بن عمر حبشی قواریری بصری متوفای 235

97 - حافظ احمد بن عمربن حفص جلاب ابوجعفر وكیعی كوفی ساكن بغداد متوفای 235

ص: 256

98- حافظ ابراهیم بن منذر بن عبدالله حزامی ابواسحق مدنی متوفای 236

99- ابوسعید یحیی بن سلیمان كوفی جعفی مقری متوفای 237

100- حافظ، ابن راهویه اسحق بن ابراهیم حنظلی مروزی متوفای 237

101- حافظ، عثمان بن محمد بن ابی شیدا ابوالحسن عینی كوفی متوفای 23 9

102- حافظ، قتیبة بن سعید بن جمیل بغلانی – ابورجاء ثقفی سمعانی در انساب نگاشته كه نامبرده در شرق و غرب محدث بوده و پیشوایان جهان از هر شهر و دیار به سوی او می شتافتند و پیشوایان پنجگانه(بخاری – مسلم – ابوداود – ابوعیسی – ابوعبدالرحمن) و گروه بیشماردیگراز او روایت كرده اند ابن معین و نسائی و ذهبی(در جلد2تذكره، ص 33) او را توثیق نموده اند – حدیث او به اسناد صحیح كه رجال آن همگی ثقه هستند در ص 65(جلد 1، كتاب الغدیر) گذشت.

103- پیشوای حنبلیان – ابوعبدالله احمد بن حنبل شیبانی متوفای 241

104- حافظ،یعقوب بن حمید یا حمدان بن كاسب ابویوسف مدنی متوفای 241

105- حافظ، حسن بن حماد بن كسیب ابوعلی سجادۀ بغدادی متوفای 241

106- حافظ، هارون بن عبدالله بن مروان ابوموسی بزاز معروف به حمال متوفای 243

107- ابوعمار حسین بن حریث مروزی متوفای 244

108- هلال بن بشر بن محبوب – ابوالحسن بصری(احدب) متوفای 246

109- ابوالجوزاء احمد بن عثمان بصری متوفای 246

110- حافظ، محمد بن علاء همدانی كوفی – ابوكریب متوفای 248

111- یوسف بن عیسی بن دینار زهری ابویعقوب مروزی متوفای 24 9

112- نصربن علی بن نصر ابو عمرو جهنمی بصری متوفای 251

113- حافظ، محمد بن بشار شهیربه بندار ابوبكر عبدی بصری متوفای 252

114- حافظ، محمد بن مثنی – ابوموسی عنزی بصری متوفای 252

115- حافظ، یوسف بن موسی – ابویعقوب قطان كوفی متوفای 253

116- حافظ، محمد بن عبد الرحیم - ابویحیي بغدادی بزاز معروف به صاعقه متوفای 255

ص: 257

117- محمد بن عبدالله عدوی مُقری متوفای 256

118- (زیادتی چاپ دوم) حافظ، ابوعبدالله محمدبن اسماعیل بخاری متوفای 256

119- حافظ، حسن بن عرفة بن یزید ابوعلی عبدی بغدادی متوفای 257

120- حافظ، عبدالله بن سعید كندی كوفی - ابوسعد اشج صاحب تفسیر و تصنیف متوفای 257

121- حافظ، محمد بن یحیی بن عبدالله نیشابوری ذهلی متوفای 258

122- حافظ، حجاج بن یوسف ثقفی بغدادی ابو محمد مشهور به ابن الشاعر متوفای 25 9

123- احمد بن عثمان حكیم ابو عبدالله آوری متوفای 261 - 262

124- حافظ، عمربن شبّۀ نمیری – ابوزید بصری اخباری متوفای 262

125- حافظ، حمدان احمد بن یوسف بن حاتم سلمی ابوالحسن نیشابوری متوفای 264

126- حافظ، عبیدالله بن عبدالكریم بن یزید ابوزرعه مخزومی رازی متوفای 264

127- حافظ، احمد بن منصوربن سیار – ابوبكر بغدادی صاحب مسند متوفی 265

128- حافظ، اسماعیل بن مسعود عبدی ابوبشر اصفهانی مشهور به سمویّه

129- حافظ، حسن بن علی بن عثمان عامری ابو محمد كوفی متوفای 270

130- حافظ، محمد بن عوف بن سفیان – ابوجعفر طائی متوفای 272

131- حافظ، سلیمان بن سیف بن یحیی الطائی ابوداود الحرانی متوفای 272

132- حافظ، محمد بن یزید قزوینی ابوعبدالله ابن ماجه «صاحب سنن» متوفای 273

133- ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری بغدادی زاهد و محدث متوفای 276

134- حافظ، عبدالملك بن محمد ابوقلابه رقاشی ابن عزیز متوفای 276

135- حافظ، احمد بن حازم عقاری كوفی مشهور به ابن عزیز متوفای 276

136- حافظ، محمد بن عیسی ابوعیسی ترمذی يكی از ائمه ششگانه صحاح

ص: 258

متوفای 27 9

137- حافظ، احمد بن یحیی بلاذری متوفای 27 9

138- حافظ، ابراهیم حسین كسائی همدانی ابواسحق معروف به ابن دیزل متوفای 280-281

139- حافظ، احمد بن عمرو ابوبكر شیبانی مشهور به ابن ابی عاصم متوفای 287

140- حافظ، زكریا بن یحیی بن ایاس ابو عبدالرحمن ساكن دمشق معروف به خیاط السنه – سجستانی متوفای 28 9

141- حافظ، عبدالله بن احمد حنبل – ابو عبدالرحمن شیبانی متوفای290

142- احمد بن عمرو ابوبكر بزاز بصری متوفای292

143- حافظ، ابراهیم بن عبدالله بن مسلم كجی بصری صاحب - سنن - متوفای293-4

144- حافظ، صالح بن محمد بن عمرو بغدادی(جزره) متوفای293 –294

145- حافظ، محمد بن عثمان بن ابی شیبه ابوجعفر عیسی كوفی متوفای 297

146- قاضی علی بن محد مصیصی(1)

147- ابراهیم بن یونس بن محمد مؤدب بغدادی

148- ابوهریره محمد بن ایوب واسطی –(حدیث او در ص 66 گذشت)

قرن چهارم هجری

149- حافظ، عبدالله بن صفر بن نصر – ابوالعباس سكری بغدادی متوفی 302

150- حافظ، ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسایی صاحب سنن متوفی 303

151- حافظ، حسن بن سفیان بن عامر ابوالعباس شیبانی متوفای 303

152- حافظ، احمد بن علی موصلی ابویعلی صاحب مسند كبیر متوفای 307

153- حافظ، محمد بن جریر طبری ابوجعفر صاحب تفسیر و تاریخ متوفای 310

154- ابوجعفر احمد بن محمد ضیعی – احول متوفای 311

ص: 259


1- هرجا وفات ذكر نشده شرح حال را به صفحات قبل همین جلد رجوع داده است ج1الغدیر.

155- حافظ، محمد بن جمعه بن خلف قهستانی صاحب مسند كبیر متوفای 312

156- حافظ، عبدالله بن محمد بغوی ابوالقاسم متوفای 317

157- ابوبشر محمد بن احمد دولابی متوفای 320

158- ابوجعفر احمدبن عبدالله بن احمد بزاز – ابی النیّری- متوفای 320

159- حافظ، ابوجعفر احمد بن محمد ازدی طحافی - حنفی مصری متوفای 321

160- ابواسحاق ابراهیم بن عبدالصمد بن موسی هاشمی متوفای 325

161- حافظ، حكیم محمد بن علی ترمذی – شافعی(1)

162- حافظ، ابن الحافظ عبدالرحمن بن ابی حاتم محمد بن ادریس متوفای 327

163- ابوعمرو احمد بن عبد ربه قرطبی متوفای 328

164- فقیه ابو عبدالله حسین بن اسماعیل بن سعید محاطی ضبّی متوفای 330

165- ابونصر حبشون بن موسی بن ایوب خلال متوفای 331

166- حافظ، ابوالعباس احمد  بن عقده متوفای 333

167- ابو عبدالله محمد بن علی بن خلف عطا كوفی مقیم بغداد متوفای 333

168- حافظ، هیثم بن كلیب ابو سعید شامی متوفای 335

169- حافظ، محمد بن صالح بن هانی ابوجعفر وراق نیشابوری متوفای 340

170- حافظ، ابوعبدالله محمد بن یعقوب بن یوسف شیبانی متوفای 344

171- حافظ، یحیی بن محمد بن عبدالله ابوزكریا العنبری متوفای 344

172- مسعودی علی بن حسین بغدادی مصری متوفای 346

173- ابوالحسن محمد بن احمد بن تمیم خیاط قنطری حنظلی متوفای 340

174- حافظ، جعفر بن محمد بن نصیر محمد بن خواص معروف به خلدی متوفای 347

175- ابوجعفر محمد بن علی شیبانی كوفی متوفای 347

176- حافظ، دعلج بن احمد بن دعلج بن عبدالرحمن ابومحمد معدل سجستانی متوفای 341

ص: 260


1- هر جا سال وفات ذكر نشده است شرح حال را به صفحات قبل همین ج1رجوع داده است.

177- ابوبكر محمدبن حسن بن محمد نقاش - مفسر موصلی بغدادی متوفای 351

178- حافظ، محمد بن عبدالله شافعی بزاز بغدادی متوفای 354

179- حافظ، ابوحاتم محمد بن حبان بن احمد تمیمی بستی متوفای 354

180- حافظ، سلیمان بن احمد بن  ایوب لخمی ابوالقاسم طبرانی

181- احمد بن جعفر بن محمد بن سلم ابوبكر حنبلی صاحب مسند كبیر متوفای 365

182- ابوبكر - احمد بن جعفر بن حمدان بن مالك فطیعی متوفای 367

183- ابویعلی زبیربن عبدالله بن موسی بن یوسف بغدادی متوفای 370

184- ابویعلی ابوبكر محمد بن احمد بن بالویه نیشابوری متوفاای 374

185-  حافظ، علی بن عمر بن احمد دار قطنی متوفای 385

186- حافظ، حسن بن ابراهیم بن حسین ابو محمد مصری(ابن زولاق)

187- حافظ، عبیدالله بن محمد عكبری ابو عبدالله بطی حنبلی مشهور  به ابن بطّه متوفای 387

188- حافظ، محمد بن عبدالرحمن بن عباس ابوطاهر مخلص الذهبی متوفای 388

189- حافظ، احمد بن سهل فقیه بخاری(1)

190- عباس بن علی بن عباس نسائی

191- یحي بن محمد اخباری – ابو عمر بغدادی

قرن پنجم هجری

192- متكلم، قاضی، محمد بن طبیب بن محمد ابوبكر باقلانی متوفای 403

193- حافظ، محمد بن عبدالله بن محمد ابو عبدالله حاكم ضبّی معروف به ابن البیع نیشابوری متوفای 405

ص: 261


1- هرجا سال وفات ذكر نشده است شرح حال را به صفحات قبل و بعد رجوع داده است به الغدیر مراجعه شود.

194- احمد بن محمد بن موسی بن قاسم بن صلت(ابوالحسن مجبّر بغدادی) متوفای 405

195- حافظ، عبدالملك بن ابی عثمان(ابوسعد نیشابوری – مشهور به خرگوشی) (م 407)

196- حافظ، احمدبن عبدالرحمن بن احمد – ابوبكرفارسی شیرازی(م 407 – 411)

197 - حافظ، محمدبن احمدبن محمدبن سهل – ابی الفتح بن ابی الفوارس(م 412)

198- حافظ، احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی – ابوبكر(م 410)

199- ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب – ملقب به ابن مسكویه(م 421)

200- قاضی احمد بن حسین احمد ابوالحسن(ابن سمّاك)(م  424)

201- ابواسحق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری (م 37-427)

202- ابو محمد عبدالله بن علی بن محد بن بشران (م – 42 9)

203- ابو منصور عبدالملك بن محمد بن اسماعیل(ثعالبی نیشابوری)(م 426)

204- حافظ، احمد بن عبدالله ابو نعیم اصفهانی(م 430)

205- ابو علی حسن بن علی بن محمد تمیمی(ابن المذهب)(م 444)

206- حافظ، اسماعیل بن علی بن حسین ابو سعید رازی – ابن سمّان –(م 445)

207- حافظ، احمد بن حسین بن علی ابوبكر بیهقی( م 458)

208- حافظ، ابو عمر – یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر(م 463)

209- حافظ، احمد بن علی بن ثابت – ابوبكر خطیب بغدادی(م 463)

210- مفسر كبیر ابوالحسن بن احمد بن محمد بن علی بن مثویه(م 468)

211- حافظ، مسعود بن ناصر بن عبدالله بن احمد سجستانی(م 477)

212- ابوالحسن علی بن محمد جلالی – شافعی – ابن مغازلی(م 483)

213- ابوالحسن علی بن حسن بن حسین – خلعی –(م 4 92)

214- حافظ، عبیدالله بن عبدالله احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن ابن الحداد حسكانی حاكم نیشابور(م بعد از 4 90)

215- ابو محمد احمد بن محمد بن علی عاصمی از پیشوایان قرن پنجم هجری مؤلف كتاب(زین الفتی) در شرح سوره هل اتی

ص: 262

قرن ششم هجری

216- حافظ، ابو حامد محمد بن محمد طوسی غزالی حجة الاسلام(م 505)

217- حافظ، ابو الغنایم محمد بن علی كوفی – نرسی(م 510)

218- حافظ، یحي بن عبدالوهاب ابو زكریا اصفهانی(ابن منده)(م 512)

219- حافظ، حسین بن مسعود ابو محمد فراء بغوی شافعی(م 56)

220- ابوالقاسم هبةالله بن محمد بن عبدالوهاب شیبانی(م 525)

221- ابن زاغونی علی بن عبدالله بن نصر بن سرّی زاغونی(م 527)

222- ابوالحسن رزین بن معاویة عبدری اندلسی(م 535)

223- ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری(م 538)

224- حافظ، قاضی عیاض بن موسی - یحصبی - سبّی(م 544)

225- ابوالفتح محمد بن ابوالقاسم – عبدالكریم شهرستانی(م 548)

226- ابوالفتح – محمد بن علی بن ابراهیم نطنزی متولد 480(م ؟)

227- حافظ، ابوسعد عبدالكریم بن احمد سمعانی شافعی(م 562 – 563)

228- ابوبكر یحیی بن سعدون بن تمام الازدی ملقب به سابق الدین(م 567)

229- موفق بن احمد ابوالمؤید اخطب الخطبا خوارزمی(م 568)

230- حافظ، علی بن حسن بن هبةالله ابوالقاسم دمشقی صاحب تاریخ كبیر مشهور به ابن عساكر(م 571)

231- عمربن محمد خضر اردبیلی معروف به ملا (م ؟)

232- حافظ، محمد بن ابی بكر عمر بن ابی عیسی احمد ابوموسی مدینی اصفهانی(م 581)

233- حافظ، محمد بن موسی بن عثمان ابوبكر حازمی همدانی شافعی(584)

234- حافظ، عبدالرحمن بن علی بن محمد ابوالفرج ابن جوزی بكری(م 597 )

235- فقیه اسعد بن ابی الفضایل محمود بن خلف عجلی شافعی اصفهانی(م600)

قرن هفتم هجری

236- ابو عبدالله محمد بن عمربن حسن فخرالدین رازی – شافعی(م 606)

237- ابوالسعادات مبارك بن محمد بن عبدالكریم ابن اثیر شیبانی جزری شافعی(م 606)

ص: 263

238- ابوالحجاج یوسف بن محمد بلوی مالكی ابن الشیخ(م حدود 605)

239- تاج الدین زیدبن حسن بن زید كندی ابوالیمن بغدادی(م 613)

240- شیخ علی بن حمید قرشی – حمید قرشی(م 621)

241- ابو عبدالله یاقوت بن عبدالله(م 626)

242- ابوالحسن علی بن محمدشیبانی معروف به ابن اثیر صاحب تاریخ كامل (م630)

243- حنبل بن عبدالله بن فرج بغدادی – رصافی(م 640)

244- حنبل بن عبدالله بن فرج بغدادی صافی(م 640)

245- ابوسالم محمد بن طلحۀ قرشی نصیبی شافعی (م 652)

246- ابوالمظفر یوسف امیر حسام الدین قزاوغلی (م 654)

247- عزالدین عبدالحمید بن هبة الله مدائنی مشهور به ابن ابی الحدید (م 655)

248- حافظ، ابو عبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی (م 658)

249- حافظ، ابو محمد عبدالرزاق بن عبدالله بن ابی بكر (م 661)

250- فضل الله بن ابی سعید حسن شافعی (م 660)

251- حافظ، محی الدین یحي بن شرف بن حسن(ابوزكریا دمشقی) (م 676)

252- شیخ مجدالدین عبدالله بن محمود حنفی موصلی (م 683)

253- قاضی ناصرالدین عبدالله عمر ابو الخیر بیضاوی شافعی (م 685)

254- حافظ، احمد بن عبدالله فقیه حرم محب الدین ابوالعباس طبری (م 6 94)

255- ابراهیم بن عبدالله وصابی شافعی (م ؟)

256- سعیدالدین محمد بن احمد فرغانی (م حدود 700)

قرن هشتم هجری

257- شیخ الاسلام ابو اسحق ابراهیم سعد الدین محمد بن مؤید خراسانی جوینی (م 722)

ص: 264

258- علاء الدین احمد بن محمد بن احمد سمنانی(1) (م 736)

259- حافظ، یوسف بن عبدالرحمن بن یوسف بن عبدالرحمن دمشقی (م 742)

260- حافظ، شمس الدین محمد بن احمد  بن عثمان ذهبی شافعی (م 748)

261- نظام الدین حسن بن محمد قمی نیشابوری صاحب تفسیركبیر غرائب القرآن

262- ولی الدین احمدبن عبدالله خطیب عمری تبریزی مؤلف مشكاة المصابیح (م 737)

263- تاج الدین احمد بن عبدالقادر مكتوم ابومحمد قیسی حنفی نحوی (م 74 9)

264- زین الدین عمر بن مظفربن عمر معریّ حلّی شافعی - ابن الوردی (م 74 9)

265- جمال الدین محمد بن یوسف بن محمد زرندی شمس الدین حدود (م 757)

266- قاضی عبدالرحمن بن احمد بلخی شافعی - (م 756)

267- سعید الدین محمدبن مسعود بن محمدبن خواجه مسعود كازرونی (م 758)

268- ابوالسعادات عبدالله بن اسعد بن علی يافعی شافعی يمنی مكی (م 768)

269- حافظ، عمادالدین اسماعیل بن عمر بن كثیر شافعی قیسی دمشقی (م 774)

270- ابوحفص عمر بن حسن بن مزید بن امیله مراغی حلبی دمشقی (م 774)

271- شمس الدین ابو عبدالله محمد بن احمد بن علی الهواری مالكی مشهور به ابن جابر اندلسی(م 780)

272- سید علی بن شهاب بن محمد همدانی (م 786)

273- حافظ، شمس الدین ابوبكر محمد بن عبدالله بن احمد مقدمی صامت (م 78 9)

274- سعد الدین مسعودبن عبدالله هروی تفتازانی شافعی (م 7 91)

قرن نهم هجری

275- حافظ، علی بن ابی بكر بن سلیمان ابوالحسن هیثمی قاری شافعی (م 807)

ص: 265


1- اسلامی در منتخب الاخبار سال فوت او را 752 ذكر كرده است.

276- حافظ، ولی الدین – عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون مالكی (م 808) صاحب تاریخ مشهور و دایر محبی در جلد 4 الضوء الامع ص 145 – 149در شرح حال او بسط كلام داده و استادان او را در علوم معقول منقول ذكر نموده و تألیفات او را تعداد و خود و مؤلفاتش را مورد ستایش قرار داده است نامبرده در مقدمۀ تاریخش ص138 دربارۀ نص بر امامت در نزد امامیه گوید: این موضوع هم آشكار و هم پنهان است اما آنچه آشكار است مانند قول رسول الله صلی الله علیه و آله من كنت مولاه فعلی مولاه سپس گوید: گفته اند كه این ولایت شامل و منطبق به احدی نیست مگر دربارۀ علی علیه السلام و به همین جهت عمر گفت: «اصبحت مولی مؤمن و مؤمنه» سپس به مناقشه در مفاد آن اشاره نموده است.

277- سید شریف جرجانی علی بن محمد علی ابوالحسن حسین حنفی (م شیراز 816)

278- محمد بن محمد بن محمود حافظی خواجه پارسا (م 822)

279- ابو عبدالله محمد بن خلیفه و شنانی مالكی (م 8 – 817)

280- شمس الدین محمد بن محمد بن محمد ابوالخیر دمشقی ابن الجزوری (م 833)

281- تقی الدین احمدبن علی بن عبدالقاهر حسینی قاهری حنفی مقریزی(م845)

282- قاضی شهاب الدین احمد  بن شمس الدین عمر دولت آبادی (م 84 9)

283- حافظ، احمدبن علی بن محمد ابوالفضل عسقلانی ابن حجر مصری (م 852)

284- نور الدین علی بن محمد بن احمد مالكی ابن صبّاغ (م 855)

285- محمودبن احمد بن موسی بن احمد قاضی القضاه حنفی - عینی - (م 855)

286- نجم الدین محمد بن قاضی عبدالله بن زرعی ابن عجلون (م 876)

287- علاء الدین علی بن محمد قوشچی (م 87 9)

288- عبدالله بن احمد بن محمد سید اصیل الدین حسینی شافعی (م 873)

289- ابو عبدالله محمد بن محمد بن یوسف حسینی سنوسی قلماسی (م 8 95)

290- ابوالخیر فضل اله روزبهان خواجه ملا (م 897 )

ص: 266

قرن دهم هجری

291- كمال الدین حسین بن معین الدین یزدی میبدی(م بعد از 908)

292- حافظ، جلال الدین عبدالرحمن بن كمال الدین مصری سیوطی(م 911)

293- نور الدین علی بن عبدالله بن احمد حسنی سمهودی(م 911)

294- حافظ، احمد بن محمد بن ابی بكر ابوالعباس قسطانی شافعی (م 926)

295- سید عبدالوهاب ابن رفیع الدین احمد حسینی بخاری (م 932)

296- حافظ، عبدالرحمن بن علی معروف به ابن الدبیع ابومحمد شیبانی شافعی(م 944)

297 - حافظ، شهاب الدین احمد بن محمد بن علی بن حجر هیثمی سعدی انصاری شافعی (م 97 4)

298- متقی علی بن حسام الدین قاضی عبدالله قرشی هندی (م 97 5)

299- شمس الدین محمد بن احمد شربینی شافعی قاهری (م 97 7)

300- ضیاءالدین ابو محمد احمد بن محمد تروی شافعی (بعد از 980)

301- حافظ، جمال الدین محمد طاهر(ملك المحدثین) هندی (م 986)

302- میرزا مخدوم بن عبدالباقی(م 995)

303- شیخ عبدالرحمن بن عبدالسلام صفوری شافعی مؤلف نزهه المجالس(م ؟)

304- جمال الدین عطاءالله بن فضل الله حسینی شیرازی (م 1000)

قرن یازدهم هجری

305- ملا علی بن سلطان محمد هروی معروف به قاری حنفی (م 1014)

306- ابوالعباس احمد چلپی بن یوسف بن احمد بن سنان قرمانی (م 101 9)

307- زین الدین عبدالرؤف بن تاج العارفین بن علی حدادی (م 1031)

308- فقیه شیخ بن عبدالله بن شیخ بن عبدالله عبدوس حسینی يمنی(م 1276)

309- محمود بن محمد بن علی شیخانی قادری مؤلف كتاب الصراط السوی(م ؟)

310- نور الدین علی بن ابراهیم بن احمد حلبی قاهری شافعی(م 1044)

311- شیخ احمد بن فضل بن محمد باكثیر مكی شافعی(م 1047)

312- حسین بن امام منصور بالله قاسم بن محمد بن محمد بن علی يمنی نامبرده در كتاب خود(هدایت العقول) حدیث غدیر را به طرق بسیار ذكر نموده[كه خود رسالۀ مستقلی است](م 1050)

ص: 267

313- شیخ احمد بن محمد بن عمر قاضی القضات شهاب الدین خفاجی حنفی مصری(م 106 9)

314- عبدالحق سیف الدین دهلوی بخاری(م 1052)

315- محمد بن محمد مصری (م ؟)

316- محمد محبوب العالم بن صفی الدین جعفر بدرالعالم مؤلف(تفسیر شاهی)(م؟)

قرن دوازدهم هجری

317- سید محمد بن عبدالرسول بن عبد السید بن عبدالرسول حسینی شافعی(م 1103)

318- برهان الدین ابرهیم  بن مرعی بن عطیه شُبر مصری مالكی(م 1106)

319- ضیاء الدین صالح بن مهدی بن علی بن عبدالله مقبلی(م 1108)

320- ابراهیم بن محمد بن محمد كمال الدین حنفی - ابن حمزۀ دمشقی (م 1120)

321- ابو عبدالله محمد بن عبد الباقی بن یوسف زرقانی مصری مالكی(م 1122)

322- حسام الدین بایزید سهارنپوری صاحب «مرافض الروافض» نامبرده در تألیف خود ذكر نموده از براء بن عازب و زید بن ارقم كه رسول خدا صلی الله علیه و آله چون در غدیر خم فرود آمد دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود آیا شما نیستید كه می دانید به اینكه من اولی(سزاوارتر) هستم بر هر مؤمن از خودش گفتند بلی سپس فرمود: بار خدایا هر كس كه من مولای اویم پس علی علیه السلام مولای اوست خدایا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد پس عمر بعد از این جریان علی علیه السلام را ملاقات كرد و به او گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابوطالب صبح و شام نمودی در حالیكه مولای هر مرد و زن مؤمن هستی.

323- میرزا محمد بن معتمد خان بدخشی مؤلف «مفتاح النجا فی مناقب آل العبا» (م ؟)

ص: 268

324- محمد صدر العالم مؤلف كتاب «المعارح العلی فی مناقب المرتضی» (م ؟)

325- حامد بن علی بن ابراهیم بن عبدالرحیم حنفی عمادی (م 1171)

326- عبدالعزیز ابو ولی الله احمد بن عبدالرحیم عمری دهلوی (م 1176) او از كسانی است كه تألیفات بسیار دارد از جمله تألیفات او «قرة العین» است كه در آن ذكر نموده از براء  بن عازب و زیدبن ارقم به اینكه رسول خدا صلی الله علیه و آله چون در غدیر خم فرود آمد دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا شما نیستید كه می دانید من اولی(سزاوارتر) هستم به هر مؤمن از خودش؟ گفتند : بلی. پس فرمود: بار خدایا  هر كس كه من مولای اویم علی(ع مولای او است بار خدایا دوست بدار آن كه را كه او را دوست دارد سپس بعد از این جریان عمر او را(علی علیه السلام را) ملاقات نمود و به او گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابیطالب صبح و شام نمودی در حالیكه مولای هر مرد و  زن مؤمن هستی.

327- محمد بن سالم بن احمد مصری حنفی شمس الدین شافعی(م 1181)

328- سید محمد بن اسماعیل بن صلاح (الامیر الیمانی) حسینی(م 1182)

329- شهاب الدین احمد بن عبدالقادر حفظی شافعی ذكر او در شعراء قرن 12 شده است.

قرن سیزدهم هجری

330- ابوالفیض محمد بن محمد المرتضی حسین زبیدی حنفی(م 1205) نامبرده مؤلف«تاج العروس فی شرح القاموس یگانه مرجع در لغت، جایگاه او در «واسطِ» عراق بوده، در هند متولد شده و در زبید از كشور یمن نشو و نما نموده و به طرف حجاز رهسپار و در مصر اقامت گزیده است در كسب علوم متنوعه شركت جسته و در انواع علوم[متداوله] احاطه و تسلط یافته و آوازه وصیت فضلش منتشر گشته و همه جا شهرت یافته كتب گرانبها و بسیار نفیس تألیف نموده از جملۀ آنها اتحاف السادة المتقین در شرح احیاء العلوم غزالی كه در ده جلد چاپ شده و (اسانید الصحاح السّت) و نیز قسمتی از كتب و تألیفات او چاپ شده است در جلد 10 (تاج العروس) ص 399 در تعداد معانی مولی گوید: و نیز ولی كسی است كه متولی امر تو می شود و آن

ص: 269

دو را(مولی و ولی) معنی يكی است و از این باب است حدیث : و ایما امرأة نكحت بغیر اذن مولاها، و بعض از ارباب حدیث چنین روایت نموده اند: بغیر اذن ولیها (در هر دو صورت معنی جملۀ بالا: و هر زنی كه زناشویی كند بدون اذن سرپرست خود...) و ابن سلام از یونس روایت كرده: كه مولی در دین همان ولی است و این است قول خدای تعالی: ذلك بان الله مولی الذین آمنوا ان الكافرین لا مولی لهم یعنی لا ولی لهم و از این قبیل است حدیث: من كنت مولاه یعنی من كنت ولیه و شافعی گفته  حمل می شود برولاء اسلام و نیز(یعنی حمل می شود) به - ناصر - جواهری آن را نقل نموده و جملۀ من كنت مولاه نیز به آن تفسیر شده است.(1)

331- ابوالعرفان شیخ محمد بن علی صبان شافعی (م 1206) نامبرده در مصر متولد شده و نشو و نما یافته و در تحت تعلیمات علماء آن دیار فارغ التحصیل شده و به تحقیق ادامه داده تا در علوم عقلی و نقلی تخصص و احاطه یافته و به تحقیق و دقت نظر مشهور گشته و در مصر و شام نام او پیچیده، نامبرده تألیفات گرانبهای بسیاری نموده كه بالغ بر ده فقره تألیفات او به چاپ رسیده است از جملۀ آنها «معاف الراغبین فی سیرة المصطفی و فضائل اهل بیته الطاهرین» كه در سال 1185 تألیف شده، در كتاب مزبور كه در حاشیه «نورالابصار» چاپ شده در ص 152 گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم فرمود: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره و اخذل من خذله و ادرالحق معه حیث دار(2) این حدیث را سی تن از صحابه از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت نموده اند و بسیاری از طرق آن صحیح یا حسن است.

ص: 270


1- الغدیر: اعتبار ما به روایت او است نسبت به این حدیث نه به آنچه پیرامون مفاد آن(به زعم خود) تحقیق نموده است.
2- یعنی هر كس كه من مولای او هستم علی مولای اوست بار خدایا دوست دار آن كه او را دوست دارد و دشمن دار آن را كه او را دشمن دارد و یاری كن كسی را كه او را  یاری كند و خوار كن كسی كه آن را خوار كند و او را در هر حال محور حق قرار ده.

332- رشید الدین خان دهلوی

333- مولوی محمد مبین لكهنو

334- مولی محمد سالم بخاری دهلوی

335- مولوی ولی الله كهنوی

336- مولوی حیدر علی فیض آبادی

337- قاضی محمد بن علی بن محمد شوكانی(م 1250)

338- سید محمود بن عبدالله حسینی آلوسی ابوالثناء بغدادی(م 1270)

339- شیخ محمود درویش الحوت بیروتی شافعی(م 1276)

340- شیخ سلیمان بن شیخ ابراهیم معروف به بابا خواجه، خواجه كلان بن شیخ محمد معروف(م 1270 – 12 93)

341- سید احمد بن مصطفی قادین خانی مؤلف «هدایه المرتاب فی فضایل الاصحاب»

قرن چهاردهم هجری

342- سید احمد بن زینی بن احمد دحلان مكی شافعی مفتی شافعیان و شیخ الاسلام مكه(م 1304)

343- شیخ یوسف بن اسماعیل نبهانی بیرونی رئیس محكمه حقوق بیروت مؤلف «منتخب الصحیحین من كلام سید الكونین»

344- سید مؤمن بن حسن مؤمن شبلنجی متولد 1250

345- شیخ محمد عبده بن حسن خیرالله مصری مفتی و - علامه مصر - (م 1323)

346- سید عبدالحمید بن سید محمود آلوسی بغدادی شافعی(م 1324)

347- شیخ محمد حبیب الله بن عبدالله یوسفی

348- قاضی بهلول بهجت شافعی قاضی زنگه زور مؤلف تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله كه به لغت تركی نوشته و ادیب دانشمند میر مهدی تبریزی آن را به فارسی و فاضل بزرگوار شیخ میرزا علی قمشه ای آن را به عربی ترجمه نموده اند این كتاب از محسنات این عصر است.

ص: 271

349- نویسنده شهیر عبدالمسیح انطاكی مصری

350- دكتر احمد فرید رفاعی

351- استاد احمد زكی عدوی مصری

352- استاد احمد نسیم مصری

353- استاد حسین علی اعظمی بغدادی مدیر دانشكده حقوق در بغداد

354- سید علی جلال الدین حسینی مصری

355- استاد محمد محمود رافعی مصری

356- استاد محمد شاكر خیاط نابلسی ازهری مصری

357- استاد عبدالفتاح عبدالمقصود صاحب كتاب الامام علی

358- استاد شیخ محمد سعید دحدوح

359- استاد صفا خلوصی مقیم لندن(1)

360- حافظ مجتهد - ناصر السنه - شهاب الدین - ابوالفیض - احمد بن محمد بن صدیق صاحب تألیفات گرانبها - نامبرده داستان غدیر را در كتاب مهم  و ارجمند خود «تشنیف الآذان» ص 77 نقل از گروه بسیاری از حفاظ باسناد آنها از پنجاه و چهار تن از صحابه ذكر كرده نامهای صحابۀ مذكر از این قرار است:

علی امیرالمؤمنین علیه السلام امام سبط حسن بن علی علیه السلام - امام سبط حسین بن علی علیه السلام – عبدالله بن عباس – براء بن عازب زیدبن ارقم – بریده – ابوایوب – حذیفة بن اسید – سعد بن ابی وقاص – انس بن مالك – ابوسعید خدری – جابربن عبدالله - عمرو بن ذی مرّه – عبدالله عمر – مالك بن حویرث – حبشی بن جناده – جریر بن عبدالله بجلی عماره - عمار یاسر – ریاح بن حارث عمر بن خطاب – نبیط بن شریط – سمرة بن جندب ابولیلی – جندب انصاری – حبیب بن بدیل – قیس بن ثابت – زید بن شرحبیل – عباس بن عبدالمطلب – عبدالله

ص: 272


1- معاصرین مرحوم علامه امینی كه تاریخ فوت ندارند شرح حال و گفتار آنها در جای جای الغدیر ذكر شده است و به آنجا احاله گردیده.

جعفر – سلمة بن اكوع – زید بن ابی ثابت – ابوذر غفاری – سلمان فارسی – یعلی بن مره – خزیمة بن ثابت – سهل بن حنیف – ابو رافع – زید بن حارثه – جابر بن سمرة – ضمرة الاسلمی – عبدالله بن ابی اوفی – عبدالله بن بسر زمانی – عبدالرحمن بن یعمر دیلمی – ابو الطفیل عامر – سعد بن جناده – عامر بن عمیره -  حبّة عرنی – ابو امامه – عامربن لیلی – وحشی بن حرب – عایشه – ام سلمه – طلحة بن عبیدالله – و لفظ او به زودی در  باب بحث از سند حدیث انشاءالله به نظر شما خواهد رسید.

«إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ َ وَ هُوَ شَهِيدٌ»(1)

یك پاسخ به ؟

صاحب این قلم خود از مجری(نمیدانم بگویم بی اطلاع و بیسواد یا وقیح و بی حیا) آن كانال ماهواره ای شنید كه گفت: اگر علی خود را جانشین به حق پیامبر از جانب خدا می دانست چرا جایی حق خود را مطالبه نكرد، اگر او بر حق بود می بایست محكم می ایستاد و در هر جا كه مناسب بود احقاق حق می كرد، و لو كشته می شد چرا جایی حق خود را مطالبه نكرد؟ پس علی حرفی برای گفتن نداشت.

این مجری تنها به قاضی می رفت، و اگر احیاناً كسی هم زنگ می زد كه جواب او را بدهد، به مجرد اینكه متوجه می شد كه موافق میل و خواسته او نیست فوراً ارتباط را قطع می كرد.

این مجری دنیامدار، راضی و خوشوقت بود اگر علی(ع) سفارش پیامبر را كه از جانب پروردگارش بود، برای تحمل مخالفت غاصبین و رنجهایی كه بر او تحمیل می كردند، ناشنیده می گرفت و یك تنه و حداكثر با بیست سی نفر صحابی

ص: 273


1- پایان انتخاب و نقل از(ج1 الغدیر)[ترجمه] توجه شود كه جلداول الغدیر حاوی همه مطالب مطروحه نیست و جلد دوم [ترجمه] شامل بقیۀ جلد اول است كه از باب منا شده و احتجاج شروع می شود.

راستین پیامبر صلی الله علیه و آله، در مقابل مدعیان جایگاه خود می ایستاد، و همه بی شك در مقابل انبوه آن عربهای تازه مسلمان(تربیت و بزرگ شده با آداب و رسوم جاهلیت) به شهادت می رسیدند، و قضیه همانجا مختومه می شد، و فقط به نام اسلام یك حكومت و سلطنت عربی همانند آنچه از پیش ابوسفیانها و بعداً معاویه هاَ(1) برپا می داشتند و یك عده دلباختگان سكه و امارت و فرمان روایی بر مردم مسلط و حاكم می شدند، و در نتیجه(شتر دیدی ندیدی) و علی الاسلام السّلام.

این كه دین اسلام و بحث غدیر تا امروز كشیده شده است برای همین حزم و بینش علی علیه السلام است و باید تا آخر و روز نَفخ فی الصور ادامه داشته باشد علی علیه السلام را جهان شمول می داند، آینده نگر و دست پروردۀ پیامبری است كه سیزده سال در مكه صرف تبلیغ اسلام كرد و پیوسته رنج كشید و مقاومت كرد و دست آخر مجبور به هجرت شد، در مدینه هم ده سال زحمت كشید تا آن عربهای جاهلی را با دستور و احكام آشنا سازد، و امروز می توان بعد از هزار و چهارصد سال نتیجه زحمات پیامبر و رنجهای علی را مشاهده كرد.

دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله مسئله حكومت و سلطنت نبود كه امروز دست یك عده افراد زورمند و فردا در دست آن جمع  قدرت طلب باشد و بعد هم سفرۀ هر یك برچیده و دیگری جایگزین شود.

علی علیه السلام از آن جهت به جانشینی پیامبر انتخاب شد كه توان الهی در او بود و جهان بینی پیامبر را به ارث داشت، و این توانایی در او بود كه در  هر حال به نحو مستقیم(یعنی ولایت و خلافت او پذیرفته شود) یا غیر مستقیم(چنانكه بعد از پیامبر در حكومت ابابكر و عمر و عثمان) همه جا مراقب و حاضر بود تا از

ص: 274


1- همان طور كه معاویه پس از امضای صلحنامه برای  حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و پایان جتگ همینكه مطمئن شد جنگ پایان یافته و تسلط خود بر مردم را حس كرد در مسجد كوفه گفت: ای مردم من جنگ نكردم كه شما نماز بخوانید و روزه بگیرید اینها مربوط به خود شما است و خود شما انجام می دهید من برای سلطنت و حكومت بر شما جنگیدم و چیزهایی هم در صلحنامه قبول كردم كه الان همه را زیر پا می گذارم. الی آخر كه در واقعه صلح امام حسن علیه السلام خواهد آمد.

احكام اسلام حراست كند و كرد تا آنجا كه خلیفه دوم بارها گفت: لولا علی لهلك عمر ...

علی علیه السلام باید واقعۀ غدیر را كه آنهمه تازه مسلمان  عرب مآب دیدند، اما ندیده گرفتند، از روز هجدهم ذیحجه سال دهم هجری تا قرن حاضر و برای آینده نیز مورد توجه قرار دهد.

شما خوانندۀ شیعه یا سنی يا با هر عقیده كه دارید، توجه كنید مسئلۀ( غدیر خم) از روز وقوع و تا حال از موضوع های مسلمی بوده كه پیوسته و بدون انقطاع مورد مذاكره بوده است، حتی مخالفین واقعۀ غدیر خم هم اصل حدیث را انكار ندارند، جز اینكه در معنی(مولی) تشكیك به وجود می آورند كه پیامبر در غدیر خم  به مردم سفارش كرد علی را دوست بدارند. غافل از اینكه در همین منازعه و تشكیك یك مسئلۀ دیگر را كه در ظاهر از آن می گریزند، در باطن این ایراد به كلمه(مولی) به آن اعتراف می كنند؛ یعنی در حقیقت می گویند: پیغمبر صلی الله علیه و آله می دانست كه مردم(یعنی سردمداران سران قوم) با علی علیه السلام دشمن هستند و به او حسادت می ورزند و ممكن است بعد از پیامبر به او آسیب برسانند لذا پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم مردم را جمع كرد و گفت ای مردم علی را دوست بدارید!

همین؟! فقط علی را دوست  بدارید ؟! ... ، درست است كه پیامبر صلی الله علیه و آله پی درپی و در هر مورد شخصیت والای علی را ستوده بود، همه می دانستند كه علی اول مردی است كه به پیامبر در جریان ابلاغ آیه(و انذر عشیرتك الاقربین) ایمان آورد، و هیچ یك از اقوام پیامبر، پیامبری او را جز علی نپذیرفت، و پیامبر فرمود، هر كس اول از همه پیامبری مرا تصدیق كند، وصی و جانشین من خواهد بود.

این موضوع در گوش سران قوم بود، و همه در خاطر داشتند كه روز خیبر وقتی دیگران رفتند و شكست خورده برگشتند، پیامبر فرمود این بار پرچم را به دست كسی می دهم كه خدا و رسولش از او راضی هستند و او از خدا  و رسولش راضی است و این علی علیه السلام بود كه پرچم را از پیغمبر صلی الله علیه و آله گرفت و رفت و خیبر را فتح كرد و با غنایم برگشت.

علی علیه السلام به واسطه نزول آیه(خیر البریه) چنان به خیرالبریه معروف شده بود

ص: 275

كه هرگاه در جلسه یا خانه ای وارد می شد می گفتند خیرالبریه آمد.

حدیث كسا را و نزول آیه تطهیر را كسی انكار ندارد،همچنین شبی را كه علی علیه السلام جای پیغمبر برای حفظ جان پیامبر خدا در بستر او خوابید و نیز در جنگ تبوك پیامبر به علی گفت:

«انت بمنزلۀ هارون من موسی الا انه لابنی بعدی»

به همه مسلم بود كه پیامبر به امر خدا دَرِ همۀ خانه هایی را كه به مسجد باز می شد بست به جز در  خانۀ علی علیه السلام ، عمر التماس كرد به اندازۀ یك چشم به مسجد سوراخ داشته باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله نپذیرفت.

حدیث ثقلین چنان جا افتاده بود كه جای انكار نداشت.

كدام سینۀ پاك و طینت بی آلایش می پذیرد كه خطاب الهی به پیغمبر و الله یعصمك من الناس فقط برای سفارش حفظ جان علی بود؟ یعنی در نظر بگیریم كه مردم آنقدر با علی دشمن بودند كه با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را می كشتند، بنابراین باید پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش علی را بكند كه او را دوست بدارند و قصد او نكنند، این معنی خیلی ساده اندیشی است چرا كه اگر جنین بود همانطور كه خلافت و امامت علی را بر نمی تابیدند و نهادشان انكار داشت و نمی توانستند تحمل كنند؛ و نكردند، اگر موضوع جان علی بود اینكار را یعنی كشن علی را هم انجام می دادند و باید پس از پیامبر صلی الله علیه و آله سردمداران قوم علی را می كشتند.

پیامبر صلی الله علیه و آله بیم داشت و می دانست كه مردم(مردم كه نه، سران قوم) پذیرای واقعی امر پس از رحلت او نیستند و امامت و ولایت علی بر آنها گران خواهد بود، و ممكن است اگر پیامبر علی را به ولایت و امامت بعد از خود معرفی كند، منافقین عكس العمل سخت نشان دهند و در میان آن جمعیت انبوه(یكصد هزار نفری) مشكل پیش آید.

ولی مسئله امامت امری الهی بود و خداوند پیامبر را مطمئن ساخت كه(والله یعصمك من الناس) امر امامت و خلافت  علی را ابلاغ كن، چرا كه دین اسلام و مسئله امامت امری ابدی است و خدا حافظ آنست.

 بنابراین پیامبر در روز غدیر خم علی را به امامت و خلافت منصوب كرد و وظیفه الهی خود را به انجام رسانید.

ص: 276

مناشده در احتجاج حدیث غدیر خم

مناشده در احتجاج حدیث غدیر خم(1)

در كتاب شریف الغدیر بعد از ذ كر راویان حدیث غدیر خم كه بعضاً در ضمن هم ذكر حدیث شده است، بحث را با منا شده و احتجاجهایی كه توسط شخص مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در مواقع متعدد شده است ادامه می دهد، و می نویسد اول مناشده كه حضرت علی علیه السلام در مسجد مدینه انجام می دهند و شرح آن به تقریب مفصل تر از دیگر منا شده ها می باشد را اول كسی كه آن را نقل و ثبت كرده و در كتاب خود آورده سلیم بن قیس هلالی از اصحاب آن حضرت است و مرحوم علّامۀ امینی فرموده است این منا شده را چون كتاب سلیم در دسترس و موجود است طالبین به آن مراجعه كنند، بعد به ذكر منا شدۀ(شوری)(2) و(رحبه) (3)  و غیره می پردازد.(4)

بنابراین ما نخست مناشدۀ مسجد مدینه را از كتاب سلیم بن قیس هلالی به نام اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله تصحیح و تحقیق اسمااعیل انصاری زنجانی خوئینی انتشارات دلیل ما چاپ دوم، می آوریم و منا شده دوم را از الغدیر نقل خواهیم كرد.

سلیم بن قیس هلالی

سلیم كیست؟

فن پنجم از مقاله ششم از كتاب الفهرست ابن ندیم(محمد بن اسحاق) در اخبار علما و نام كتابهایی كه تصنیف كرده اند مشتمل بر اخبار فقهای شیعه و نام و تصنیفات آنها.

ص: 277


1- مناشده: قسم دادن و حجت آوردن
2- شورای شش نفره ای كه عمر برای انتخاب جانشین خود تعیین كرد.
3- رحبه محلی در كوفه(میدان)
4- این مناشده ها  جوابی است به آن مجری كانال ماهواره ای

محمد بن اسحاق می گوید: سلیم بن قیس هلالی از اصحاب علی علیه السلام بود، چون حجاج قصد دستگیری و قتلش را داشت گریخته و به ابان بن عیاش پناه آورد او نیز پناهش داده بود و همینكه به حال احتضار افتاد به ابان گفت: تو حق بسیاری به من داری، و اكنون مرگ من فرا رسیده، ای برادرزادۀ من رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان و چنین می كرد، و كتابی به ابان داد كه مشهور به كتاب سلیم بن قیس هلالی است و ابان بن عیاش آن را از وی روایت كرده.

و ابان در ضمن سخنانش می گفت كه قیس پیر مرد نورانی بود، و اولین كتابی كه از شیعیان هویدا شد، كتاب سلیم بن قیس هلالی است كه ابان بن عیاش راوی آن بود(1).

منا شده یا اتمام حجت امام امیرالمؤمینن علی علیه السلام در اجتماع مهاجرین و انصار در زمان عثمان(2)

ابان از سلیم نقل می كند، در مسجد پیامبر در زمان عثمان جماعتی انبوه از مهاجرین و انصار كه بالغ بر دویست نفر بودند، دربارۀ علم و فقه گفتگو می كردند و فرمایشات نبی اكرم صلی الله علیه و آله را دربارۀ فضایل مهاجرین و انصار بر یكدیگر نقل می كردند و هر گروه بزرگی را یاد می كرد و می گفت این از ماست، قریش گفتند: پیامبر از ماست، حمزة بن عبدالمطلب و جعفر و ... از ماست به طوری كه احدی از سابقه داران ذكرشان فرو نماند.

نام افرادی كه در احتجاج حاضرین شركت داشتند بر سی نفر بالغ می شد این جلسه از صبح تا ظهر و هنگام نماز طول می كشد.

 در این جلسه كه صحبت به درازا می كشد عثمان در خانه اش بود و از گفتگو خبر نداشت علی ابن ابیطالب علیه السلام هم ساكت بود و اهل بیتش سخن نمی گفتند.

مردم رو به علی كردند و گفتند چرا سخن نمی گویی حضرت فرمود هر كدام از دو گروه فضیلتی را گفتند و به حق گفتند.

ص: 278


1- فهرست ابن ندیم ترجمه رضا تجدد، چاپ چاپخانه بانك بازرگانی 1346، ص: 402-403.
2- به تلخیص از كتاب سلیم بن قیس هلالی متوفی 76 ق اسرار آل محمد ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی چاپ دوم 1381 نشر دلیل ما، از صفحه 244 الی صفحه 260.

سپس فرمود: ای قریش و انصار! من از شما می پرسم؟ خداوند به خاطر چه كسی این فضیلت را به شما داده است؟ آیا به خاطر خودتان و قبایلتان و خانواده هایتان و یا به خاطر غیر شما؟ گفتند: به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله این فضایل را به ما عطا فرموده است و همۀ اینها را به بركت او یافته ایم و به آنها رسیده ایم، هر فضیلتی در دنیا و دین كه به آن دست یافته ایم به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله است نه به خاطر خودمان و نه قبایلمان و نه خانواده هایمان. علی علیه السلام فرمود: ای قریش و ای انصار! راست گفتید حضرت دربارۀ فضایل خود و اهل بیتش مردم را قسم می دهد و از آنان اقرار می گیرد.(1)

امیرالمؤمنین فرمود: آیا اقرار می كنید كه آنچه از خیر دنیا و آخرت كه به دست آورده اید از مال اهل بیت بوده و از هیچ كدام از شما و از هیچ كس دیگر نبوده است؟ آیا اقرار می كنید كه از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید كه فرمود: من و برادرم علی بن ابیطالب تا آدم با یك طینت هستیم؟

اهل بدر و احد و سابقه داران و متقدمین گفتند: آری این را از پیامبر شنیدیم فرمود: آیا اقرار می كنید كه پسرعمویم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من و اهل بیتم نوری بودیم كه چهارده هزار سال قبل از آنكه خداوند آدم را خلق كند در پیشگاه پروردگار مشغول عبادت بودیم، و وقتی خداوند آدم را خلق كرد آن نور را در صلب او قرار داد، و او را به زمین فرستاد. سپس آن نور را در صلب نوح در كشتی حمل نمود، سپس در صلب ابراهیم آن را به آتش پرتاب كرد، سپس خداوند همچنان ما را از صلبهای با شرافت به رحمهای پاك از رحمهای پاك به صلبهای با شرافت بین پدران و مادران منتقل می نمود كه هرگز یكي از آنها به نحو

ص: 279


1- سلیم گوید: آنان كه از قریش به یاد دارم علی ابن ابیطالب، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، زبیر، طلحه، عمار ، مقداد ، ابوذر، هاشم بن عقبه، عبدالله عمر، امام حسن ، امام حسین ،ابن عباس، محمد بن ابی بكر، عبدالله بن جعفر و عبیدالله بن عباس بودند و از انصار: ابی بن كعب، زید بن ثابت ، ابو ایوب انصاری، ابوالهیثم بن یتهان، محمد بن مسلمه، قیس بن سعد بن عباده، جابربن عبدالله، ابومریم، انس بن مالك، زید بن ارقم، عبدالله بن ابی اوفی، ابولیلی و پسرش عبدالرحمن، ابوالحسن بصری همراه پسرش حسن.

غیر مشروع  با یكدیگر ملاقات نكردند سابقه داران و متقدمین و اهل بدر و احد گفتند: آری این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم.

علی فرمود: شما را به خدا قسم می دهم اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله بین هر دو نفر از اصحابش برادری قرار داد و بین من و خودش برادری قرار داد و فرمود: تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت هستیم.

گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله محل مسجد خود را خرید و آن را بنا كرد و سپس در اطراف آن ده خانه بنا كرد كه نه خانه برای خود و دهمی را در وسط آنها برای من قرار داد، و هر دری كه به مسجد باز می شد، به جز در خانه مرا مسدود كرد؟ آنگاه در این باره بعضی سخنانی گفتند و پیامبر فرمود: من در خانه های شما را نبستم و نه در خانۀ او را باز گذاردم، بلكه خداوند به من دستور بستن در خانۀ شما و بازگذاردن در خانۀ او را داد.

همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله همه مردم - جز من - را نهی كرد از اینكه در مسجد بخوابند و منزل من و پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد یكي بود و برای پیامبر و برای من در مسجد اولاد به دنیا می آمد؟

 گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه عمر اصرار داشت شكافی به قدر چشم از خانه اش به مسجد باز كند ولی حضرت اجازه نداد و فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام دستور داد تا مسجد پاكیزه ای بنا كند كه جز او و هارون و پسرش در آن سكونت نكنند، به من هم دستور داد تا مسجد پاكیزه ای بنا كنم، كه جز من و برادرم و دوپسرش در آن سكونت نكنند؟

گفتند: آری، به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم مرا فراخواند و ولایت مرا اعلام كرد و فرمود حاضران به غایبان برسانند.

گفتند: آری، به خدا قسم.

 فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ تبوك فرمود: تو نسبت به من همچون نسبت هارون به موسی هستی و تو صاحب اختیار هر مؤمن بعد از من

ص: 280

هستی؟ گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه وقتی پیامبر اهل نجران را برای مباهله دعوت كرد، كسی جز من و همسرم و دو پسرم را همراه نیاورد؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا می دانید كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فردا پرچم را به دست كسی خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست می دارند. ترسو و فرار كننده نیست و خدا خیبر را به دست او فتح می كند، و پرچم را به دست من داد گفتند: آری، بخدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه هیچ كار مشكلی برای پیامبر صلی الله علیه و آله پیش نیامد مگر آنكه به خاطر اطمینانی كه به من داشت مرا در آن موارد پیش می فرستاد، و هیچ گاه مرا به اسم صدا نزد بلكه می فرمود: ای برادرم و یا برادرم را به نزد من فراخوانید؟

گفتند: آری، به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر مرا  برای ابلاغ سورۀ برائت فرستاد و غیر مرا - كه ابوبكر بود – برگردانید بعد از آنكه او را فرستاده بود، و این به خاطر وحی الهی بود كه فرمود: خداوند علیّ اعلی می فرماید: از جانب تو كسی حق رساندن پیام ندارد، مگر كسی كه از خودت باشد؟

گفتند : آری ، به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد دختر حمزه، بین من و جعفر و زید قضاوت كرد و فرمود: ای علی، تو از منی و من از توام، و تو صاحب اختیار هر مؤمن بعد از من هستی؟

گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه من با پیمبر صلی الله علیه و آله در هر روز و شب به منزل یكدیگر می رفتیم و خلوتی داشتیم كه در آن اگر من سئوال می كردم به من جواب می گفت و اگر ساكت می شدم خود آن حضرت شروع می فرمود.

گفتند: اری به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله مرا بر جعفر و حمزه فضیلت داد و به

ص: 281

فاطمه(س) فرمود: تو را به ازدواج كسی درآوردم كه بهترین اهل بیتم و بهترین امتم و مقدم ترین آنها در اسلام، و بالاترین آنها در حلم و بیشترین آنان در علم است؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من آقای فرندان آدم هستم و برادرم علی آقای عرب و فاطمه سیدة زنان اهل بهشت و دو پسرم، حسن و حسین دو آقای جوانان بهشت، هستند؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد او را غسل دهم و به من خبر داد كه جبرئیل مرا بر غسل او كمك می كند؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا اقرار می كنید كه پیامبر صلی الله علیه و آله در  آخرین خطابه ای كه برای شما ایراد كرد فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز باقی گذاردم كه تا به آن دو تمسك دارید هر گز گمراه نمی شوید. كتاب خدا و اهل بیتم؟

گفتند: آری، به خدا قسم.

سپس علی علیه السلام فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا می دانید كه خداوند عزوجل در كتابش سابق را بر مسبوق در بیش از یك آیه فضیلت داده است، و احدی از این امت از من نسبت به خدا و رسولش سبقت نگرفته است؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

باز فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا می دانید كه من اولین امت در ایمان به خدا و رسولش هستم؟

گفتند: آری؛ به خدا قسم.

ص: 282

آنگاه فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا می دانید كه وقتی آیه:

« وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ»(1)

و آیه:

«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ »(2)

نازل شد، در این باره از پیامبر سئوال شد، حضرت فرمود: خداوند این آیات را در مورد انبیا و جانشینان ایشان نازل كرده است من افضل انبیا و رسولان خدایم و علی بن ابیطالب جانشین من افضل او صیاست.»

گفتند: آری، بخدا قسم.

فرمود: شما را قسم می دهم آیا می دانید كه وقتی این آیات نازل شد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»(3)

و  آیه:

« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(4)

و آیه:

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ الله الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ الله وَلا رَسُولِهِ وَلا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(5)

ص: 283


1- سوره توبه، آیه 100، «سبقت جویندگان اول از مهاجرین و انصار»
2- سورۀ واقعه، آیه 10، «سبقت جویندگانِ سبقت جویندگان، آنان مقربانند»
3- سورۀ نساء، آیه 5 9، «ای كسانی كه ایمان آوردید از خدا و رسول و اولی الامرتان اطاعت كنید.»
4- سورۀ مائده، آیه 55، «صاحب اختیار شما خدا و پیامبرش و كسانی كه ایمان آورده و نماز را به پا می دارند و در حال ركوع زكات می پردازند.
5- سورۀ توبه، آیه 16، «گمان می كنید به حال خود رها می شوید در حالی كه هنوز آنها كه از شما جهاد كردند و غیر از خدا و رسولش را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند(از دیگران) مشخص نشده اند(باید آزمون شوید و صفوف از هم جدا شود) و خداوند به آنچه عمل می كنید آگاه است.

خداوند عزوجل به پیامبرش دستور داد تا والیان امرشان را به آنان بشناساند و ولایت را مانند نماز و زكات و روزه و حج آنها به آنان بشناساند و برای آنها تفسیر كند لذا مرا در غدیر خم برای مردم منصوب نمود، و سپس خطابه ای ایراد كرد و فرمود: ای مردم! خداوند مرا رسالتی فرستاده كه سینه ام از آن به تنگ آمده و گمان كردم كه مردم مرا تكذیب می كنند، ولی خداوند مرا ترسانید كه باید این پیام را برسانم و گرنه مرا عذاب خواهد كرد. سپس دستور داد ندا كنند تا مردم جمع شوند و خطابه ای ایراد كرد و فرمود: ای مردم! آیا می دانید كه خداوند صاحب اختیار من است و من صاحب اختیار مؤمنین هستم، و من از خود ایشان به آنان صاحب اختیارترم؟ گفتند: بلی يا رسول الله.

فرمود: برخیز ای علی، من برخاستم و حضرت فرمود: هر كس من صاحب اختیار او هستم این علی صاحب اختیار اوست پروردگارا هر كس او را دوست می دارد، دوست بدار و هر كس او را دشمن می دارد او را دشمن بدار.

در همان غدیر خم سلمان برخاست و عرض كرد یا رسول الله ولایت و صاحب اختیاری او چگونه است؟ فرمود: ولایت و صاحب اختیاری او همچون ولایت من است هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم علی هم نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است.

خداوند تعالی هم این آیه را نازل كرد:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا»(1)

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله سه مرتبه تكبیر گفت و فرمود: الله اكبر، كمال نبوت من و تكمیل دین خدا ولایت علی بعد از من است. همه حاضرین مجلس منا شده

ص: 284


1- سورۀ مائده، آیه 3، «امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.

گفتند: آری! به خدا قسم همه آنچه را گفتی دقیقاً شنیدیم و حاضر بودیم و بعضی گفتند اكثر آنچه گفتی را حفظ داریم ولی همه اش را به یاد نداریم؛ ولی منتخبین و افاضل ما همه اش را به یاد دارند.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: راست گفتید همۀ مردم در حفظ و به یاد داشتن یكسان نیستند؛ قسم می دهم آنان را كه این مطالب را از پیامبر به یاد دارند بپاخیزید و بازگو كنند.

در اینجا زید ابن ارقم، براء بن عارب، ابوذر، مقداد و عمار گفتند:

ما شهادت می دهیم كه سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد داریم كه به منبر ایستاده بود و تو در كنار او بودی و می فرمود: ای مردم خداوند به من دستور داده كه معرفی كنم امام شما را و آن كه بعد از من در میان شما قائم خواهد بود و وصی خود و جانشینم را و آن كس كه خداوند در كتابش اطاعت او را بر مؤمنین واجب كرده و اطاعت او را قرین اطاعت خود و اطاعت من نموده، و شما را در قرآن به ولایت او دستور داده است. من در این باره از ترس اهل نفاق و تكذیبشان به پروردگارم مراجعه كردم، ولی مرا ترسانید كه باید این رسالت را برسانم، وگرنه مرا عذاب می كند.

ای مردم خداوند در كتابش شما را به نماز امر كرده و من آن را برایتان بیان كردم و به زكات و روزه و حج دستور داده كه آن را هم برای شما بیان و تفسیر نمودم و به ولایت دستور داده و من شما را شاهد می گیرم كه ولایت مخصوص این شخص است و حضرت دست مبارك را بر علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار دادند و سپس برای دو پسرش بعد از او و سپس برای اوصیا از فرزندانشان بعد از آنهاست آنان از قرآن جدا نمی شوند و قرآن از آنها جدا نمی شود تا بر سر حوض بر من وارد شوند زیدبن ارقم و بقیه پس از این شهادت نشستند.

سلیم می گوید: سپس علی علیه السلام فرمود: ای مردم، آیا می دانید كه خداوند در كتابش این آیه را:

ص: 285

«إِنَّمَا يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)

وقتی نازل فرمود كه، پیامبر صلی الله علیه و آله مرا و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع كرد و رواندازی(فدكی) بر روی ما انداخت و فرمود: اینان اهل بیت من و فامیل و اقربای من هستند، آنان را ناراحت می كند آنچه مرا ناراحت می كند و مرا اذیت می كند، آنچه آنان را اذیت می كند و مرا به تنگ می آورد آنچه آنان را به تنگ می آورد، رجس و پلیدی را از ایشان ببر و آنان را پاك گردان»

و ام سلمه عرض كرد: یا رسول الله من هم با شما هستم؟ حضرت فرمود: عاقبت تو به خیر است ولی این آیه فقط دربارۀ من و برادرم و دخترم فاطمه و دو پسرم و نه نفر از فرزندان پسرم حسین به طور خاص نازل شده و احدی غیر از آنان در این آیه همراه ما نیست.

همه حاضرین در مجلس منا شده گفتند شهادت می دهیم كه ام سلمه این مطلب را برای ما نقل كرد، و ما همین را از پیامبر اكرم پرسیدیم و آن حضرت برای ما حدیث ام سلم را نقل فرمود.(2)

منا شده ادامه دارد به همین مقدار بسنده شد.

در الغدیر دربارۀ منا شده  و احتجاج امام علی بن ابیطالب علیه السلام به موضوع حدیث غدیر و دیگر فضایل خود كه موجب برتری و اثبات امامت و جانشینی او بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد را در 87 صفحه از جلد دوم(ترجمۀ فارسی آن) اختصاص داده و از منابع گوناگون كه همه مؤید یكدیگرند با اسناد صحیح و عالی(3) در مقاطع مختلف ذكر نموده است كه تفصیل آن كما هو حقه برای ما

ص: 286


1- سورۀ احزاب، آیه 33، «خداوند خواسته است كه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك گرداند».
2- كتاب اسرار آل محمد سلیم بن قیس هلالی ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی ص 261، چاپ دوم – انتشارات دلیل ما.
3- در اصطلاح اهل حدیث، حدیثی را صحیح خوانند كه در سلسله راویان فردی می باشد كه ثقه او در حد سایر روات نباشد، اما وی در نزد ارباب حدیث مردود نیست و عالی حدیثی ر ا گویند كه سلسله راویان همه ثقه و به راستگویی شناخته شده و معروف باشند.

مقدور نیست ما یك منا شده را ذكر كردیم و آخرین منا شده را نیز از الغدیر كه احتجاج مأمون خلیفۀ عباسی بر فقها و معروف به مناشدۀ به حدیث غدیر است را و نیز اسامی كسانی كه از گواهان مشهور و به نام داستان غدیر در منا شده رحبه هستند نخست از الغدیر از نظر خواننده می گذرانیم و در پی احتجاج مأمون آورده می شود.

گواهان مشهور و به نام كه به داستان غدیر در روز رحبه برای امیرالمؤمنین شهادت دادند:

1- ابوزینب بن عوف انصاری

2- ابو عمرة بن عمروبن محصن انصاری

3- ابو فضالۀ انصاری – نامبرده از اصحاب بدر است كه در صفین در راه یاری امیرالمؤمنین علیه السلام شهادت یافته

4- ابوقدامۀ انصاری كه او هم در صفین شهادت یافته

5- ابولیلی انصاری كه گفته شده او هم در صفین به شهادت رسیده است.

6- ابوهریره دوسی كه در یكي از سالهای 57 – 8 – 9در گذشته

7- ابوالهیثم بن تیهان كه از اصحاب بدر و صفین به شهادت رسیده

8- ثابت بن ودیعۀ انصاری – خزرجی – مدنی

9- حبشی بن جناده سلولی – در غزوات امیرالمؤمنین حضور داشته

10- ابوایوب خالد انصاری–از اصحاب بدر ودرجنگ با روم به شهادت رسیده

11- خزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین كه از صحاب بدر است و در صفین به شهادت رسید

12- ابوشریح خویلد بن عمرو خزاعی كه در سال 68 وفات یافته

13- زید یا یزید بن شراحیل انصاری

14- سهل بن حنیف انصاری اوسی كه از اصحاب بدر و در سال 38 وفات یافته است

15- ابوسعید سعد بن مالك خدری انصاری كه در یكي از سالهی 63 – 4 – 5 وفات یافته است.

ص: 287

16- ابوالعباس سهل بن سعد انصاری كه در سال 91 وفات یا فته.

17- عامربن لیلی غفاری

18- عبدالرحمن بن عبد رب انصاری

19- عبدالله بن ثابت انصاری كه خادم رسول الله صلی الله علیه و آله بوده است.

20- عبید بن عازب انصاری كه از جمله ده نفری است كه برای دعوت مردم به اسلام گماشته شدند.

21- ابوطریف عدی بن حاتم كه در سال 68 در سن صد سالگی وفات یافته.

22-  عقبة بن عامر جهنی كه از نزدیكان و خویشاوندان معاویه و نزدیك سال 60 وفات یافته.

23- ناجیة بن عمرو خزاعی

24- نعمان بن عجلان انصاری(سخنگو و شاعر انصار).

موضوع منا شده «رحبه» به نحوی كه در الغدیر مذ كور است:

مردم در میدان كوفه اجتماع كرده بودند، و برخی از مردم[هواخواهان معاویه] موضوع  فضایل و برتری حضرت علی علیه السلام و واقعۀ غدیر خم را با تردید و انكار خدشه دار می كردند. حضرت آگاه می شود و به میدان وسیع كوفه آمده و در اجتماع مردم به منظور دفاع از حق، و رد مخالفین كه منازعه می كردند،  به استدلال و حجت خواهی مردم را سوگند داد.

برهان الدین حلبی در جلد 3 «سیرة الحلبیه» ص 302 گوید:

به تحقیق پیوسته كه علی كرم الله وجهه در حال خطبه به پاخواست و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: انان را كه روز غدیر خم را درك نموده اند به خدا سوگند می دهم كه برخیزند؛ آنها كه بگویند: آگاهی يافتیم – یا – به من چنین رسیده است برنخیزند، تنها كسانی كه دو گوش آنها از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده و قلب آنها آن را درك نموده برخیزند.

در نتیجه هفده تن(و در روایات دیگر مربوط به همین منا شدۀ رحبه تا سی نفر) برخاستند.

حضرت علی علیه السلام به آنها فرمود: بیاورید و بیان كنید آنچه شنیده اید، آنها حدیث را ذكر نمودند كه از جمله كلام من كنت مولاه فعلی مولاه یا فهذا

ص: 288

علی مولاه بود این بود خلاصه ای از احتجاج علی علیه السلام در میدان بزرگ كوفه راجع به فضایل خود و واقعه غدیر.

مباحثۀ مأمون عباسی با یحي بن اكثم

علامۀ امینی توجه می دهد كه حادثۀ رحبه، با واقعۀ غدیر خم 25 سال فاصله دارد و در خلال این مدت بسیار از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله كه در غدیر خم حضور داشتند در این زمان(واقعه رحبه) وفات كرده و بسیاری پراكندۀ شهرها شده بودند، و نیز منا شدۀ رحبه بدون مردم و دعوت بوده و حتی ممكن است كسانی بوده اند كه در واقعۀ غدیر حاضر بوده اما نخواسته اند شهادت دهند و كتمان كرده اند، مثل زیدبن ارقم كه خود گفته است من كتمان كردم و چیزی نگذشت كه نابینا شدم چون علی علیه السلام به  كتمان كنندگان نفرین كرده بود همچنین ممكن است  هر راوی هر كس را می شناخته و نزدیك او بوده است نام برده است و بنابراین نام بسیاری از صحابه كه واقعۀ غدیر را در آن روز تصدیق كرده اند ذكر نشده است. اینك(منا شده مأمون خلیفه عباسی بر فقها به حدیث غدیر)

ابوعمربن عبد ربه(1) در جلد2العقد الفرید، ص 42، از اسحق بن ابراهیم بن اسماعیل بن حماد بن زید روایت كرده است كه گفت: یحي ابن اكثم، فرستاد نزد من و عده ای از یاران من، و نام برده در آن وقت قاضی القضاه بود، به اینكه: امیرالمؤمنین(مأمون) مرا امر كرده كه مقارن فردا چهل نفر كه همۀ آنها فقیه باشند و گفته را خوب درك و فهم نمایند و به خوبی بتوانند جواب دهند با خود به حضور او ببرم، آنها را كه به نظر شما صلاحیت دارند نام ببرید، برای این منظور احضار شوند، ما عده ای را نام بردیم و خود او هم عده ای را به نظر آورد تا تعداد مورد لزوم تعیین و نام آنها نوشته شد كه مقارن طلوع فجر حاضر شوند، پیش از طلوع فجر كس فرستاد به دنبال آنان و امر به حضور داد هنگامی كه ما حاضر شدیم، دیدم لباس پوشیده و نشسته و در انتظار ما است بلادرنگ سوار شد و ما

ص: 289


1- شرح حال ابوعمر در جلد1الغدیر، ص 169مضبوط است.

هم سوار شدیم تا به در منزل مأمون رسیدیم، خادمی در آنجا ایستاده بود تا ما را دید خطاب به قاضی القضاه نمود و گفت: یا ابا محمد! امیرالمؤمنین در انتظار توست داخل شدیم به ما امر شد كه نماز بخوانیم، هنوز از نماز فارغ نشده بودیم كه خادم اعلام كرد داخل شوید همینكه داخل شدیم دیدیم امیرالمؤمنین بر فراش خود قرار دارد .... تا اینكه اسحق گوید قاضی القضاه روی به ما نموده گفت: من بی جهت به دنبال شما كس نفرستادم، بلكه خواستم به شما اعلام كنم كه همانا امیرالمؤمنین خواسته در مذهب و روش دینی خود با شما مناظره نماید، گفتم: اقدام فرمایند خدا او را موفق دارد، گفت: همانا امیرالمؤمنین عقیدۀ دینی او در مقابل خداوند بر این است كه: علی بن ابیطالب علیه السلام بهترین خلفای الهی است بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سزاوارترین مردم است برای خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله.

اسحق گوید: رو به مأمون نموده گفتم: یا امیرالمؤمنین در میان ما كسانی هستند كه نسبت به آنچه دربارۀ علی علیه السلام فرمودید سابقه و معرفتی ندارند، و حال آنكه ما را برای مناظره دعوت فرموده اید؟ مأمون گفت: ای اسحق اكنون تو مختاری اگر بخواهی من از تو سؤال كنم، سؤال می كنم و اگر بخواهی تو از من سؤال بپرسی حاضرم. اسحق گوید: این اختیار را مغتنم شمرده و گفتم: یا امیرالمؤمنین من سئوال می كنم. گفت: سئوال كن، گفتم: این عقیده و گفتار امیرالمؤمنین كه علی ابن ابیطالب علیه السلام افضل خلق است بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سزاورترین خلق است به خلافت بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله بر چه مبنی و دلیلی است مأمون گفت: ای اسحق! آیا مردم به چه چیز دارای فضیلت می شوند تا آنجا كه گفته شود: فلان، از فلان افضل است؟ گفتم: به وسیلۀ كارهای خوب و پسندیده گفت: راست گفتی. اكنون به من خبر بده از دو نفر كه یكي از آن دو در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آن دیگری برتری و فضیلت یافته سپس آن دیگری(كه مفضول واقع شده) بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله عملی بنماید كه از عمل آن شخص برتری يافته در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر و افضل باشد، آیا فضیلت به شخص اول می رسد؟ اسحق گوید: من سر به زیر افكندم و ساكت ماندم مأمون گفت: نگویی: كه به او می رسد، زیرا من در زمان خودمان برای تو پیدا می كنم كسی را كه عمل هایش از جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه از او هم بیشتر باشد، گفتم:

ص: 290

چنین است یا امیرالمؤمنین آنكه در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله مفضول بوده، بعد از آن جناب، در اثر عمل بهتر به آنكه در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله فضیلت و برتری داشته هرگز نمی رسد و ملحق نمی شود.

مأمون گفت: ای اسحق آیا حدیث و داستان ولایت را به دست آورده ای؟ گفتم: بلی گفت بیان كن و روایت نما، من هم حدیث ولایت را بیان داشتم مأمون گفت: آیا نه چنین است كه این حدیث بر ذمۀ ابوبكر و عمر نسبت به علی علیه السلام چیزی را ایجاب می كند كه بر ذمۀ علی نسبت به آن دو، آن امر ایجاب نمی نماید(یعنی آنها را ملزم می كند كه علی را مولای خود بدانند) گفتم: مردم می گویند كه داستان غدیر به سبب زیدبن حارثه بوده برای جریانی كه بین او و علی علیه السلام دست داده بود و او ولایت علی علیه السلام را در آن جریان انكار نمود.

لذا پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: من كنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، مأمون گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله این سخن را در كجا و چه موقع فرمود؟ مگر نه این است كه در بازگشت از حجة الوداع بود؟ گفتم: بلی، گفت: كشته شدن زید بن  حارثه قبل از غدیر وقوع یافته! چگونه رضایت دادی برای خود به قبول چنین شایعۀ بی اساس؟ اكنون به من بگو اگر پسری داشته باشی كه به سن پانزده سال رسیده باشد، و بگوید: مولای من، مولای پسرعموی من است مردم این را بدانید در حالی كه همۀ مردم این را می دانند و چیزی را كه مردم انكار ندارند و نسبت به آن بی اطلااع نیستند و این پسر در مقام تعریف و تأكید آن برآید، آیا در نظر تو چگونه خواهد آمد آیا ناپسند نیست؟ گفتم: چرا، گفت: ای اسحق آیا فرزند پانزده سالۀ خود را از چنین عملی منزه می دانی، ولی رسول خدا را از آن منزه نمی شماری؟ وای بر شما، فقها، خود را به منزلۀ معبود و پروردگار خود قرار ندهید! خدای متعال در كتاب خود(درمقام نكوهش یهود و نصاری) می فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ الله»(1) در حالی كه آنها نماز خود را

ص: 291


1- .  سورۀ توبه، آیه 31؛ یعنی احبار و رهبان خود(علما و تاركین دنیا، را خدایان خود گرفتند، نه خدای يگانه را.

برای آنها نخواندند و روزه برای آنها نگرفتند و از روی واقع آنها را خدایان خود نمی دانستند، فقط احبار و رهبان به آنها امر می كردند و آنها امرشان را گردن می نهادند.(1)

و ابن مسكویه(2) در تألیف خود «ندیم الفرید» نامه ای را از مأمون روایت می كند كه به بنی هاشم نوشته و از نامۀ مزبور این جمله را ذكر نموده كه: احدی از مهاجرین قیام به خدمت و فداكاری نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله چون علی بن ابیطالب علیه السلام نكردند، زیرا او بود كه پشتیبانی كرد رسول خدا صلی الله علیه و آله را و جانفشانی در راه او نمود.

و در خوابگاه او خوابید، و سپس پیوسته حدود مرزهای اسلامی را نگاه داشت و با شجاعان و دلاوران روبرو شد و در برابر هیچ جنگ جوی قوی پنجه ناتوان نشد از هیچ سپاهی، روبرنگرداند قلب او قوی و نفوذناپذیر بود، بر همگان تسلط و آمریت یافت و احدی بر او چنین تسلطی نمی توانست داشته باشد، دركوبیدن اهل شرك از همه سخت تر بود و جهاد او در راه خداوند از همگان بیشتر، دین خدا را از همه بهتر فهمید و كتاب خدا را از همه بهتر خواند و نسبت به حلال و حرام از همگان داناتر بود، و او صاحب ولایت است در حدیث غدیر خم و دارندۀ این مقام است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«انت منی بمنزلۀ هارون من موسی الا انه لا بنی بعدی».(3)

ابوالحسن مسعودی شافعی(4): در جلد2مروج الذهب ص 49گوید: چیزهایی كه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به سبب آن استحقاق فضیلت و برتری بر دیگران می یافتند همانا پیشدستی در ایمان و هجرت و یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله و نزدیك

ص: 292


1- امینی، گوید: این حدیث بسیار طولانی و سودمند است ما فقط محل حاجت خود را از حدیث ذكر نمودیم.
2- ابن مسكویه محدث 199 است كه در ص 179ج1الغدیر ترجمه شرح حال او ذكر شده است.
3- ینابیع الموده، ص 484 و العبقات، ج 1، ص 147.
4- شرح حال مسعودی به شماره 172 و در ص 171؛ الغدیر(ترجمه) ذكر شده است.

شدن به آن جناب در خویشی و قناعت و جانفشانی در راه رسول خدا صلی الله علیه و آله و علم به كتاب و تنزیل و جهاد در راه خدا و ورع و زهد و حكم و داوری و عفت و علم بود!

و در تمام این مزایا و افتخارات، علی علیه السلام حداكثر آن را دارا و حظ و نصیب فراوان بسیاری احراز نموده است.

و تا آنجا(در برتری و شرف و فضیلت) پیشرفته كه به تنهایی و منحصراً به این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی كه سنت برادری میان اصحاب خود اجرا فرمود مفتخر گشته كه[به علی] فرمود: انت اخی يعنی تو برادر من هستی، در صورتی كه برای رسول خدا صلی الله علیه و آله كسی حریف و همانند نبود، و در جای دیگر فرمود:

«انت منی بمنزلۀ هارون من موسی الا انه لانبی بعدی»

«یعنی تو از من  بمنزلۀ هارون هستی از موسی، جز اینكه بعد از من پیغمبری نخواهد بود».

و بالاخره این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله:

«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌ مَوْلَاهُ- اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه»

و سپس دعای آن حضرت هنگامی كه انس مرغ بریانی را به حضور آن حضرت آورد، دعا كرد[حضرت] و عرض نمود:

«اللَّهُمَّ ادْخِل علیّ أحبّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ يَأْكُلْ مَعِي مِنْ هَذَا الطَّائِر»

«خدایا محبوب ترین خلقت را بر من داخل فرما تا با من از این مرغ بخورد»

و در نتیجه علی علیه السلام بر رسول خدا داخل شد.

« إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا »(1)

انتخاب ونقل از كتاب مناقب خوارزمی،حافظ موفق بن احمدالبكری المكی(حنفی)

در تأیید مباحث گذشته برای اینكه جواب دندان شكن به آن مجری و گویندۀ

ص: 293


1- سورۀ مزمل، آیه19.

كانال ماهواره ای به نعل و به میخ زن، كه همه حقایق را با همیاری ا كثر مدعوین در جلسه خود به بازی می گیرد، داده باشیم؛ اینك ما و شما خوانندۀ جستجوگر، و یك نویسندۀ اهل تسنن منصف و اسناد و مدارك او دربارۀ فضایل و ولایت و امامت و حق امیرمؤمنان علی علیه السلام و موضوع های گوناگون مطروحه از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كه همه از كتب معتبر اهل سنت چه قدیم كه توسط راویان مورد اعتماد آنان است و چه از مصادر و مسایند كه در صحاح و سنن نقل گردیده است توسط بزرگی از خود اهل سنت. یعنی: خطیب معروف غیر قابل انكار(البته نه، نزد آنهایی كه حتی آیات الهی را به رأی نحیف خود تأویل می كنند) مؤلف كتاب مناقب:

حافظ موفق بن احمد البكری المكی(حنفی) الخوارزمی

اشاره

خواننده محقق توجه دارد كه مطالب و اسناد دربارۀ امامت و سایر فضایل و ویژگیهای علی علیه السلام و سفارشهای پیامبر دربارۀ او و اهل بیتش را به تكرار و با ذكر اسناد و مصادر آورده ایم اینجا می خواهیم از قلم یك نفر سرشناس محقق از اهل – تسنن – كه او را و كتاب او  را حتی دشمنان اسلام و افراطی های اهل تسنن هم نتوانسته اند سرزنش ورد كنند، چرا كه هیچ مطلبی را دربارۀ امام علی علیه السلام نیاورده است. مگر اینكه راویان حدیث همه معتبر و غیر قابل خدشه نزد اهل سنت و جماعت و محل وثوق باشند، به نحوی كه انكار آنها موجب انكار مذهب و غیره می شود بله می خواهیم(لب و خلاصه) بعض احادیث را برای  یاد آوری و ثبت در حافظه ذكر كنیم و الزاماً همه با اشاره ذكر می شود و جویندۀ اسناد و تفصیل را به كتاب مشار الیه یعنی خطیب خوارزم به نام «المناقب تألیف الموفق بن احمدبن محمد المكی الخوارزمی متوفی سنۀ 568 هجری قمری، تحقیق الشیخ مالك المحمودی  نشر مؤسسۀ النشر الاسلامی چاپ دوم 1411ه..ق كه امروز در همۀ كتابفروشی ها و مخصوصاً كتابخانه ها موجود است مراجعه فرماید.

زیرا اگر بخواهیم اسناد را ذكر كنیم باید كتاب را نقل كرد كه مقدور نیست حتی بعض احادیث طولانی را كه در بحث تأثیر فراوان دارد به جهت گریز از اطاله، صرف نظر می شود.

ص: 294

خلاصه اینكه خوارزمی كتاب مناقب خود را در بیست و هفت فصل و 416 فضیلت تنظیم كرده است كه از اسامی و القاب حضرت علی علیه السلام شروع و با ذكر شهادت در فصل بیست و ششم و مدت خلافت و سال حضرت در فصل بیست و هفتم خاتمه پیدا می كند ما در حد ظرفیت مجموعۀ حاضر در دست، گلچینی از فصول را بدون ذكر راویان انتخاب و به نظر شیفتگان آن حضرت می رسانیم - اللهم و فّقنا به درك محبته و سعی فی شیعته -

...............................

· با ذكر یازده راوی معتبر از نظر او و دیگر اهل سنت از سلمان فارسی(رضی الله عنه) كه گفت:

شنیدم كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اول كسی كه روز قیامت بر حوض كوثر وارد می شود، اول كسی است كه اسلام آورد و آن علی بن ابی طالب است.(1)

· هفت راوی تا محمد بن اسحاق كه گفت:

علی بر پیامبر وارد شد پیامبر نماز می خواند علی پرسید این كار چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این دینی است كه من به آن برگزیده شده ام، و تو را دعوت می كنم به خدایی كه شریك ندارد و یگانه است و كفر به لات و عزی علی گفت از ابوطالب پرسش می كنم، پیغمبر فرمود: فعلاً این امر را مكتوم دار، علی شب را صبر كرد و خداوند اسلام را به قلب او وارد ساخت صبح نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله رفت و شهادتین گفت و از لات و عزی تبری جست و مأمور به پنهان داشتن دین خود شد.(2)

· با هشت واسطه حدثنا ابراهیم بن سعید الجوهری - وصی المأمون - حدثنی: امیرالمؤمنین «الرشید» عن ابیه، عن جده عن عبدالله بن عباس قال:

شنیدم كه عمر بن الخطاب در حالی كه عده ای نزد او بودند، صحبت شد

ص: 295


1- مناقب خوارزمی ، ص 52، فضیلت 15.
2- همان، ص 52 – 53، فضیلت 16.

از اول كسانی كه در اسلام آوردن سبقت داشتند و عمر گفت: علی است؛ من شنیدم كه رسول الله صلی الله علیه و آله سه خصلت را برای علی ذكر فرمود كه اگر یكي از آنها برای من «عمر» بود محبوب تر بود از اینكه همۀ آنچه كه خورشید بر آن می تابد از من بود.

من(عمر) و ابوعبیده و ابوبكر و جمعی از اصحاب پیامبر نزد پیامبر بودیم هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر شانۀ علی علیه السلام زد و گفت:

«يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً وَ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ إِسْلَاماً وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى.»

«یا علی تو اول مؤمنی از جهت ایمان و اول مسلمانی از جهت اسلام، و تو به منزلۀ برادر من هستی چنانچه هرون موسی را بود(یعنی برادر و خلیفه من همانطور كه هرون از برای موسی بود.) (1)

- از فصل پنجم - در بیان اینكه علی از اهل بیت است -

· با ده واسطه از ابی سعید الخدری كه گفت: چون نازل شد،

 قوله تعالی:

«وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها»(2)

كان رسول الله صلی الله علیه و آله یأتی باب فاطمه و علی علیه السلام تسعه اشهر فی كل صلوة فیقول:

الصلوة یرحمكم الله

«إِنَّمَا يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا »(3)

ص: 296


1- همان، ص 54 – 55، فضیلت19.
2- سوره طه: آیه 132.
3- سوره الاحزاب، آیه 33.

«چون آیۀ 132 سورۀ طه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله می آمد بر در خانه فاطمه و علی(نه ماه) و می فرمود: (الصلوه) نماز را به پادارید خدا رحمت كند شما را كه خداوند اراده فرمود هر پلیدی را از شما اهل بیت دور كند و شما را مطهر و پاكیزه نگاه دارد.(1)»(2)

· همچنین با هشت واسطه از ام سلمه كه گفت در خانۀ من آیه:

«إِنَّمَا يُرِيدُالله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(3)

نازل شد پیامبر فرستاد به سوی فاطمه و علی و حسن و حسین علیه السلام و گفت: اینها اهل بیت من هستند، من(ام سلمه) گفتم آیا من از اهل بیتم، فرمود بلی انشاءالله. (4)

· با دوازده واسطه از عبدالرحمن بن ابی لیلی كه گفت: پدرم گفت:

 پیغمبر صلی الله علیه و آله روز خیبر برای علی پرچم بست و او را به سوی فتح خیبر فرستاد، و خداوند به دست علی خیبر را فتح كرد. و روز غدیر پیامبر مردم را متوقف كرد و به آنها اعلام كرد: علی مولای هر مؤمن و مؤمنه است و به او گفت تو از منی و من از توام و او را(علی را) گفت جهاد كن با كسانی كه تأویل می كنند قرآن را چنانچه قتال كردی در راه نزول قرآن و گفت علی را، توبه منزلۀ هرونی موسی را از برای من و او را گفت: من دوستم با هر كه با تو دوست می باشد، و دشمنم با هر كه با تو دشمنی كند، و گفت صلی الله علیه و آله: در شأن او كه تو عروةالوثقی هستی، و گفت: تو تبیین می كنی بعد از من هر چه كه بر مردم مشتبه شود، وگفت: تو امام هر مؤمن و مؤمنه می باشی و ولی هر مؤمن و مؤمنه بعد از من هستی و

ص: 297


1- مناقب خوارزمی، 60 فصل پنجم، فضیلت29.
2- تاریخ ابن عساكر ترجمه امام علی ابن ابیطالب علیه السلام ، ج 320 و فیه ثمانیه اشهر الدرالمنثثور ج 5،         ص198؛ شواهر التنزیل للحافظ الحكانی، ج 2، ص 9. مع اختلاف یشیر.
3- سوره الاحزاب، آیه 33.
4- مناقب خوارزمی، ص 61، فضیلت 30.

گفت: تو كسی هستی كه دربارۀ تو نازل شد.

« وَأَذَانٌ مِنَ الله وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأكْبَرِ»(1)

و گفت من اول كسی هستم كه زمین را پیمودم و تو با من بودی و گفت: من كنار حوض كوثرم و تو با منی و گفت: او را(علی را) من اول كسی هستم كه وارد بهشت می شوم و تو با منی و حسن و حسین و فاطمه داخل می شوند بهشت را و گفت: خدای تعالی مرا به قیام سفارش و تبلیغ فضایل تو كرد؛ پس قیام كردم در بین مردم و به آنها رسانیدم آنچه را كه خداوند امر فرموده بود به تبلیغ آن.

و گفت: او را(علی را) پرهیز كن از حقد و حسد و عداوتهایی كه از(فضایل) تو در سینه ها است و اینك ظاهر نمی كنند تا بعد از فوت من اینها را خدا لعنت می كند و همه لعنت می كنند آنها را، سپس گریست از آن حضرت صلی الله علیه و آله سؤال شد یا رسول الله!  از چه می گریی؟ فرمود: خبر داد مرا جبرئیل علیه السلام این حسودان و كینه ورزان ظلم می كنند در حق اهل بیتم و حق آنان را می ربایند و قتال می كنند با او و می كشند او را(علی را) و می كشند فرزند او را و ظلم می كنند به آنها بعد از من. و جبرئیل از طرف خداوند عزوجل خبر داد این ظلم و جفاكاری تا قیام قائم آل البیت و پیروز شدن و برتری يافتن حق و  مقام آنها و اجتماع امت بر محبت آنها.

آن عداوتها و كینه ورزی ها(در مقابل این محبتها) ناچیز و آن متنفران و دشمنان ذلیل ایشانند(اهل بیت) و مداحین و ستایش گران آنها(اهل بیت) بسیارند این اتفاقها در هنگام تغییر یافتن شهرها و ضعف پیدا كردن بندگان و ناامیدی از فرج است و همین وقت است كه قائم ظهور می كند.(2)

و گفت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اسم او(قائم آل محمد) مثل اسم من و از فرزند دخترم فاطمه است خداوند حق را به وسیله ایشان ظاهر می كند و به

ص: 298


1- سوره توبه، آیه 3.
2- مناقب خوارزمی، ص 61 – 62، فضیلت 31.

شمشیر آنها آتش باطل خاموش می شود و مردم به رغبت از آنها(اهل بیت؛ قائم) اطاعت می كنند.

قال:(راوی) و گریۀ پیامبر آرام شد و گفت: ای مردم بشارت باد شما را به فرج به درستیكه وعدۀ خدا خلاف نمی شود، و حكم او برگشت ندارد، او حكیم و آگاه است و به درستی كه پیروزی از جانب خدا نزدیك است.

«اللَّهُمَ إِنَّهُمْ أَهْلِي فَأَذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ اكْلَأْهُمْ وَ ارْعَهُمْ وَ كُنْ لَهُمْ وَ انْصُرْهُمْ وَ أَعِزَّهُمْ وَ لَا تُذِلَّهُمْ وَ اخْلُفْنِي فِيهِمْ إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ(1)»(2).

· با هشت واسطه از واثلة بن الاسقع كه گفت:

چونكه جمع كرد رسول خدا صلی الله علیه و آله علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را زیر عبای خود گفت: خدایا قرار دادی صلوات و رحمت و مغفرت و بهشت خود را برای ابراهیم و آل ابراهیم، خدایا اینها(علی – فاطمه – حسن و حسین) از من هستند و من از آنها بنابراین صلوات و رحمت و مغفرت و بهشت خود را عطا فرما به من و به این اهل بیتم.(3)

· با نه واسطه از ابی عثمان الهدی: از علی بن ابیطالب علیه السلام كه گفت:

با پیامبر صلی الله علیه و آله در جاده مدینه می رفتیم وارد باغی شدیم: گفتم  یا رسول الله صلی الله علیه و آله چه چیزی بهتر از باغ است فرمود چه چیز بهتر از حدیقة، برای تو

ص: 299


1- همان، ص 61 تا 63.
2- توضیحاً چون این حدیث نسبتاً مفصل و جامع بود مناسب است خواننده از نام راویان حدیث نیز مطلع شود صفحه 61 – فضیلت 31 -  و انبأنی مهذب الائمه ابوالمظفر عبدالملك بن علی بن محمد الهمدانی اجازۀ، اخبرنی محمد بن الحسین بن علی البزاز اخبرنی ابومنصور محمد بن محمد بن عبدالعزیز، اخبرنی هلال بن محمد بن جعفر، حدثنی ابوبكر محمد بن عمر الحافظ حدثنی ابوالحسن علی بن موسی الخراز من ابومریم عن ثویربن ابی فاخته عن عبدالرحمن بن ابی لیلی قال: قال ابی: دفع النبی .... الی آخر.
3- همان، ص 63.

در بهشت بهتر از اینهاست، وارد باغ دیگری شدیم باز سئوال كردم چه چیز بهتر از باغ است فرمود: برای تو در بهشت بهتر از اینها هست تا از هفت باغ رد شدیم و من می گفتم چه چیز از باغها بهتر است و حضرت می فرمود برای تو در بهشت نیكوتر از اینها هست. در حالی كه راه می رفتیم متوجه شدم كه پیامبر صلی الله علیه و آله در حال گریه كردن است گفتم یا رسول الله چرا می گریی؟ فرمود: كینه هایی در سینۀ گروه هایی است از تو كه ظاهر نمی كنند مگر بعد از من. گفتم: دین من محفوظ است فرمود:

«فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِك»(1)

· با ده واسطه از ابن عباس كه گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر همه مردم بر محبت علی علیه السلام متفق می شدند خداوند آتش دوزخ را خلق نمی كرد. (2)

· با چهارده واسطه از عایشه كه گفت:

پیامبر صلی الله علیه و آله در خانۀ من بود و در حال موت فرمود: حبیب مرا بخوانید اینجا من ابابكر را وارد كردم حضرت نگاهی به او كرد و سر خود را بر بالین نهاد و فرمود:ادعوا الی حبیبی! دوست مرا برای من حاضر كنید. پس من(عایشه) گفتم: وای بر شما برای او علی ابن ابیطالب را حاضر كنید. به خدا غیر او را  نخواسته است پس چون علی علیه السلام حاضر شد، بلند شد و شمدی كه روی او بود بلند كرد و علی را داخل كرد و او را در بر گرفت تا قبض روح شد. (3)

خواننده صاحب ذوق توجه داشته باشد كه در یادداشت های احادیث ذكر شده در مناقب خوارزمی در هر فصل حدیث هایی در یك موضوع اما به نحو متواتر و یا عبارات مختلف و در مواقغ و مناسبت های گوناگون است؛ و ما حدیث یا حدیث هایی را جهت اختصار گزینش و ثبت می كنیم.

ص: 300


1- همان، ص 65، فضیلت 35.
2- همان، ص 67، فضیلت 38.
3- همان، ص 68، فضیلت 41.

· با هفت واسطه مردی سلمان را گفت:

چه چیز محبت تو را نسبت به علی چنین شدید كرده است؟ سلمان گفت: شنیدم كه رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: كسی كه علی را دوست بدارد به تحقیق مرا دوست داردو كسی كه بغض علی را داشته باشد مرا دشمن داشته است. (1)

· با چهارده واسطه از عمار یاسر كه گفت: شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

ای علی طوبی بر كسیكه دوست دارد تو را و با تو راست و صادق باشد و وای بر كسیكه دشمن تو باشد و در حق تو دروغ گوید.(2)

· با دوازده واسطه كه انس گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

خداوند از نور صورت علی بن ابیطالب هفتاد هزار ملك خلق كرد، كه تا روز قیامت برای او و برای دوستدارانش طلب غفران(رحمت الهی) می كنند.(3)

· با نه واسطه از عبدالله كه گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود علی علیه السلام بر(فردوس) كه كوهی است مشرف بر بهشت و فوق آن عرش پروردگار است، نشسته است و از بدنه و زیر آن نهرهای بهشت جاری است و به اطراف بهشت پخش می شوند، و علی علیه السلام بر یك كرس نشسته است از نور كه تسنیم از بین دو دست او جاری است؛ احدی اجازۀ عبور از صراط را ندارد مگر برات ولایت علی علیه السلام و اهل بیت او علیه السلام را همراه داشته باشد؛ پس همۀ دوستان او به بهشت مشرف می شوند، و دشمنان او روانۀ آتش. (4)

· با ده واسطه از ابن عمر كه گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

كسی كه دوست دارد علی علیه السلام را خداوند می پذیرد نماز، روزه و قیام

ص: 301


1- همان، ص 70، فضیلت 44.
2- همان، ص 70، فضیلت 45.
3- همان، ص 71، فضیلت 47.
4- همان، ص 71، فضیلت 48.

اورا و به استجابت می رساند دعای او را و كسی كه دوست دارد آل محمد صلی الله علیه و آله را ایمنی دارد از حساب، میزان و صراط، آگاه باشید كسی كه با محبت آل محمد بمیرد من بهشت اورا كفیلم در جمع انبیا و آگاه باشید كسی كه دشمنی كند آل محمد صلی الله علیه و آله را روز قیامت وارد می شود در حالی كه بین دو چشم او یأس از رحمت خدا نوشته شده است. (1)

· با ده واسطه از  ابن بریده از پدرش كه گفت:

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما فرمود: خداوند تبارك و تعالی مرا امر فرموده است دوست بدارم چهار نفر از اصحابم را كه او نیز آنها را دوست می دارد. گفتیم: یا رسول الله آنها(این چهار نفر) چه كسانی هستند قال صلی الله علیه و آله:  فان علیاً منهم) فرمود: به تحقیق علی از آنهاست، فردا نیز همین موضوع را تكرار فرمود: با ز ما پرسیدیم این چهار نفر كدام هستند یا رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی كه علی علیه السلام از آنهاست روز سوم نیز همین فرمایش را تكرار كرد و ما پرسیدیم یا رسول الله صلی الله علیه و آله اینها كدام یك از اصحاب شما هستند؟ فرمود: به یقین علی علیه السلام و اباذر و المقداد بن الاسود الكندی و سلمان الفارسیG(2)

· با ده واسطه از علی علیه السلام كه فرمود:

در زمان حكومت عمر زنی حامله را آوردند كه حضور عمر اعتراف به فجور كرده بود و عمر حكم رجم او را داده بود، او را برای اجرای حكم می بردند كه در راه به علی علیه السلام برمی خورند. علی علیه السلام سؤال می كند چه كرده است این زن، می گویند: عمر حكم رجم او را داده است علی علیه السلام او را برمی گرداند نزد عمر و به عمر می گوید حكم رجم این زن را داده ای می گوید بلی چون نزد من اعتراف به فجور كرد. علی می گوید این حكم تو بر این زن بود چگونه است حكم تو بر آن كه در شكم اوست(بر آنكه

ص: 302


1- همان، ص 73، فضیلت 51.
2- همان، ص 74 - 75، فضیلت 54.

بر او آبستن است) علی علیه السلام می فرماید شاید تو خون بچه را ریخته و خفه اش كرده بودی عمر گفت چنین است. علی گفت: نشنیده ای كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حد جاری نمی شود بر كسی كه در بلا باشد و اعتراف كند یا در بند یا تهدید شده باشد، اینگونه اعتراف معتبر نیست. پس عمراو را رها كرد و گفت: زنان عاجزند از اینكه بزایند همانند علی بن ابیطالب علیه السلام را اگر علی نبود عمر در مهلكه افتاده بود. لولا علی علیه السلام لهلك عمر. (1)

· با سیزده واسطه از ابی سعید الخدری كه گفت:

گفت رسول الله صلی الله علیه و آله: ان اقضی امتی علی ابن ابیطالب: «پیامبر فرمود، بهترین قاضی امت من علی ابن ابیطالب است».(2)

· با یازده واسطه از سلمانG كه پیامبر فرمود:

اعلم امتی من بعدی علی ابن ابیطالب علیه السلام «عالم ترین امت من بعد از من علی علیه السلام می باشد.(3)

· با سیزده واسطه از عبدالله بن مسعود كه گفت:

فرمود رسول الله صلی الله علیه و آله حكمت را ده قسمت كردند نه قسمت را به علی علیه السلام و یك قسمت را به دیگر مردم.(4)

· با نه واسطه از ابن عباس كه گفت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

من مدینۀ علم هستم و علی در آن مدینه است هر كس می خواهد علم بیاموزد از در وارد شود.(از علی بیاموزد)(5)

· با هفت واسطه از ابی الحمراء كه گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس می خواهد نظر كند به آدم از جهت علم و دانش

ص: 303


1- همان، ص 80 - 81، فضیلت 65.
2- همان، ص 82، فضیلت 66.
3- همان، ص 82، فضیلت 67.
4- همان، ص 82، فضیلت 68.
5- همان، ص 83، فضیلت 6 9.

او و به سوی نوح توجه كند از جهت فهم او و به یحیی بن زكریا از جهت زهد او و به موسی بن عمران از جهت دلیری او بنگرد علی بن ابیطالب علیه السلام را[كه جامع این صفات می باشد].(1)

· با ده واسطه از ابن برید از پدرش كه گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برای هر پیامبری وصی و وارثی می باشد و مسلم علی علیه السلام وصی و وارث من می باشد.(2)

· با نه واسطه از انس كه گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

ای انس بریز من وضو، بگیرم، وضو گرفت و ایستاد و دو ركعت نماز به جا آورد و گفت یا انس اول كسی كه بر تو وارد شود از این در

«أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّين»

می باشد. انس گوید گفتم: خدایا مردی از انصار باشد و حرفم را پنهان داشتم كه ناگاه علی علیه السلام وارد شد پیامبر پرسید چه كس می باشد، گفتم: علی علیه السلام پیامبر از جای خود بلند شد در حالی كه از بشارت شاد بود با علی علیه السلام معانقه فرمود و عرق صورت خود را  با دست گرفت و به صورت علی كشید و عرق صورت علی را گرفت و به صورت خود كشید. علی علیه السلام گفت: یا رسول الله دیدم كاری كردید كه پیش از این چنین با من نفرموده بودی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا نكنم تو پس از من دین مرا ادا می كنی و صدای مرا به گوش ها می رسانی و در هر چه و هر امری كه بعد از من مورد اختلاف واقع شود تو حكم درست را خواهی كرد.(3)

· با ده واسطه از علقمه از عبدالله كه گفت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله از نزد زینب بنت جهش بیرون آمد و آمد به خانۀ ام سلمه كه نوبت او بود، ملاقات پیمبر قرار نگرفته بود كه علی علیه السلام آهسته در زد پیامبر شنید

ص: 304


1- همان، ص 83، فضیلت 70.
2- همان، ص 85، فضیلت 74.
3- همان، ص 85، فضیلت 75.

و ام سلمه ناشنیده انگاشت، اما پیامبر صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود: بلند شو و در را باز كن برای او، ام سلمه گفت: یا رسول الله این كیست كه در را باز كنم برای او و وقت ملاقات مرا بگیرد در حالی كه دربارۀ من دیروز آیه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی كه گویی غضبناك بود فرمود: به تحقیق اطاعت از رسول خدا اطاعت از پروردگار است و كسی كه نافرمانی كند پیامبر را نافرمانی كرده است خدا را.

بی تردید مردی كه بر در خانه ایستاده است جاهل و نادان نیست، دوست می دارد خدا و رسولش را و دوست می دارند او را خدا و رسولش؛ پس در را باز كردم، و به طرف سراپرده رفتم، او از كنار راه چنانچه صدا و حركت او حس نمی شد اجازه خواست و وارد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا شناختی او را گفتم بلی! علی ابن ابیطالب است پیامبر فرمود: گواهی می دهم كه همۀ حالات او حالات من است گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است. او صندوق علم من است بشنو چه گفتم و شهادت بده آنچه را كه گفتم او قاتل ناكثین قاسطین و مارقین بعد از من است، بشنو چه گفتم و شهادت بده از آنچه را كه گفتم، اگر كسی عبادت كند خدا را هزار هزار سال بین ركن و مقام و به ملاقات خدا رود در حالی كه بغض علی علیه السلام را داشته باشد خدا او را سرنگون به آتش در می افكند.(1)

· با یازده واسطه از حرث اعور صاحب لوای علی علیه السلام كه گفت:

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در جمع اصحاب بود و فرمود: نشان شما بدهم آدم را در علم و نوح را در فهم و ابراهیم را در حكمت، كه همانحال با شتاب علی علیه السلام ظاهر شد، ابوبكر گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله قیاس كردی مردی را به سه پیامبر؟ آفرین آفرین به این مرد، این مرد كیست یا رسول الله صلی الله علیه و آله؟

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آیا او را نمی شناسی؟ ابوبكر گفت خدا و رسولش عالم ترند به این چیزها، پیامبر فرمود: ابوالحسن علی بن ابیطالب در ا ین وقت ابوبكر گفت: آفرین آفرین بر تو یا اباالحسن مثل تو یافت نمی شود

ص: 305


1- همان، ص 86 - 87، فضیلت 77.

یا ابالحسن.(1)

با ده واسطه از سلیمان احمسی از پدرش كه گفت:

علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند آیه ای از قرآن نازل نشده است[هر آیه ای نازل شده است) حتماً من می دانم دربارۀ چه موضوعی نازل شده و كجا نازل شد به تحقیق عطا فرموده است مرا قلبی كه بر همه چیز فایق است و زبانی كه جستجوی هر امری را كرده، جواب آن را دانسته است.(2)

· باز در همین مورد با ده واسطه از سلیمان الاحمس از پدرش كه گفت:

علی علیه السلام فرمود: آیه ای از قرآن نازل نشد مگر اینكه من دانستم در چه موضوعی و چه وقتی و دربارۀ چه كسی بوده است خداوند به من زبانی روان و قلبی فایق عطا فرموده است.(3)

با نه واسطه از ابی البختری كه گفت:

علی علیه السلام را دیدم شمشیر پیامبر را بسته[آویخته] عمامه او را بر سر نهاده و خاتم او را در انگشت دارد.

نشست بر منبر .... و فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی،(هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از اینكه مرا بازنیابید). به تحقیق در میان استخوان سینۀ من[در قلب من] علوم طیبه ای جمع است علم هایی كه تراوش كرده است از دهان رسول الله صلی الله علیه و آله این علم ها چیزهایی است كه خورانید مرا رسول الله صلی الله علیه و آله[همانند كسی كه بچۀ خود را با ترحم و لطف غذا می خوراند] بدون مخفی كردن چیزی، همه را با من در میان گذاشت در واقع بالش گرانبهایی نهاد كه من بر آن تكیه زدم، و اینك می توانم برای اهل تورات(یهود) از كتاب تورات و برای اهل انجیل(نصاری) از كتاب انجیل حكم خدا را بیان كنم به نحوی كه علمای آنها صحت و صدق بودن آن را تصدیق كننند به طور حتم آگاه می كنم شما را از  آنچه كه در

ص: 306


1- همان، ص 88-8 9، فضیلت 7 9.
2- همان، ص 90، فضیلت 81.
3- همان، ص 90، فضیلت 82.

حق من نازل شده است و شما می خوانید كتاب الله(قرآن ) را، چرا نمی اندیشید.(1)

با یازده واسطه از ابن عباس كه گفت:

همه علوم شش سهم است كه پنج سهم آن از علی علیه السلام می باشد و یك سهم از شش سهم برای همۀ مردم است و مسلم علی علیه السلام در این یك سهم نیز شریك است بلكه در این یك سهم هم از ما داناتر است. (2)

· با یازده واسطه از ابی الطفیل كه گفت: علی علیه السلام فرمود:

«سلونى عن كتاب الله فانه لیس من آیۀ إلّا و قد عرفت بلیل نزلت أم بنهار أم فی سهل أم فی جبلٍ»

«از كتاب خداوند عزوجل بپرسید از من به تحقیق آیه ای نیست مگر اینكه من دانسته ام شب نازل شده است یا روز در زمین هموار یا كوه»(3)

و از ابی درداء كه گفت:

علما سه نفرند، مردی در شام یعنی خود او (ابی درداء) و مردی در كوفه یعنی عبدالله بن مسعود و مردی در مدینه یعنی علی ابن ابیطالب علیه السلام و آن كسی كه در شام است [مسایل و مشكلات خود را] سؤال می كند از آن كس كه در كوفه است و آن كس هم كه در كوفه است سؤال می كند از آن كس كه در مدینه است و آن كس كه در مدینه است از احدی سؤال نمی كند. (4)

فصل هشتم: در بیان اینكه حق با علی است و علی با حق است

· با نه واسطه از ابی لیلی كه گفت:

رسول خدا فرمود:به زودی بعد از من فتنه ها ایجاد خواهد شد، در آن

ص: 307


1- همان، ص 91، فضیلت 85.
2- همان، ص 93، فضیلت 8 9.
3- همان، ص 94، فضیلت 92.
4- همان، ص 102، فضیلت 106.

هنگام ملازم علی ابن ابیطالب باشید به درستی كه علی فاروق بین حق و باطل است.  [علی حق و باطل را از هم جدا می كند]. (1)

· با نه واسطه از ابن عمر[عبدالله عمر] كه گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

«من فارق علیاً فارقنی و من فارقنی[فقد] فارق الله عزوجل»

«پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هركس از علی علیه السلام جدایی كند از من جدایی كرده است و هركس از من دوری گزیند از خدا دور شده است» (2)

· با ده واسطه از ابوایوب انصاری كه گفت:

شنیدم كه رسول الله صلی الله علیه و آله عماربن یاسر را فرمود: تو را می كشد فتنۀ تجاوزگر ظالم در حالی كه تو با حقی و حق با تو است ای عمار هر گاه دیدی علی يك طرف ایستاده و راه و روشی را انتخاب كرده است و مردم آن طرف و در مقابل او صف آرایی كرده اند با علی باش و مردم را رها كن به طور قطع علی علیه السلام تو را دلالت به چاه گمراهی نمی كند و هرگز تو را از راه هدایت باز نمی دارد.

یا عمار! هر كس شمشیر حمایل كند تا علی را یاری دهد بر غلبۀ بر دشمن او، خداوند روز قیامت شال زربفتی ز دُر به سینۀ او آویزد، و هر كس شمشیر علیه علی بندد، خداوند او را شالی از آتش به گردن آویزد؛ ابوایوب می گوید: گفتیم: ای عمار! خوب و كافی تو را هدایت و رهنمایی فرمود. (3)

با ده واسطه كه جابر گفت:

ما نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم كه علی بن ابیطالب علیه السلام آمد، و رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برادرم به شما پیوست؛ و توجه به كعبه كرد و دست خود را زد به كعبه و گفت به آن كسی كه جان محمد صلی الله علیه و آله در دست اوست؛ به طور قطع این

ص: 308


1- همان، ص 105، فضیلت 108.
2- همان، ص 105، فضیلت 10 9.
3- همان، ص 106، فضیلت 110..

(علی علیه السلام) و شیعۀ او رستگارانند در روز قیامت، سپس گفت: این (علی علیه السلام اولین شماست از جهت ایمان و وفا كننده به فرمان و عهد خداوند تبارك و تعالی و پایدارترین شما در اجرای حكم خداوند و عادل ترین حاكم بر مردم كه بالسویه حكم و عمل می كند میان مردم و معظم ترین شماست نزد خداوند از جهت مقام و منزلت و نازل شده است در حق او آیه شریفه:

« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» (1)

ابوایوب انصاری گفت از این پس اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله هرگاه علی علیه السلام  می آمد، می گفتند: «قدجاء خیر البریه» خیرالبریه آمد.(2)

فضیلت 152 به لحاظ اهمیت ثبت آیه «3» مائده [تكمیل] با ذكر راویان حدیث آورده می شود:

اخبرنی سید الحفاظ ابومنصور شهردار بن شیرویه بن شهردار الدیلمی فیما كتب الیّ من همْدان – اخبرنا ابوالفتح عبدوس بن عبدالله بن عبدوس الهمدانی – كتابة [اخبرنا الشریف ابوطالب المفضل بن الجعفری باصبهان، اخبرنی الحافظ ابوبكر بن مردویه اجازة حدثنی جدی] حدثنی عبدالله بن اسحاق البغوی حدثنی الحسن بن علیل العنزی، حدثنا محمد بن عبدالرحمان الذراع.

حدثنی قیس بن حفص، حدثنی علی بن الحسن، ابوالحسن العبدی، عن ابی .... هارون العبدی، عن ابی سعید الخدری كه گفت:

به تحقیق پیامبر صلی الله علیه و آله روزی كه مردم را دعوت كرد در غدیر خم به سوی علی، امر كرد خار و خاشاك را از زیر در ختهایی كه آنجا بود دور كنند،

ص: 309


1- بینه، 7.
2- مناقب خوارزمی، ص 111 - 112، فضیلت 120..

پس بر جایگاه ایستاد و این روز پنجشنبه بود، آنگاه مردم را به سوی علی علیه السلام خواند و بازوی او را گرفت و بلند كرد به نحوی كه سفیدی زیر بغل او ظاهر شد [اوامر الهی را رساند]، سپس در حالی كه هنوز مردم متفرق نشده بودند، نازل شد:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» (1)

پس رسول الله صلی الله علیه و آله گفت:

الله اكبر علی اكمال الدین، و اتمام النعمة، و رضی الرب برسالاتی، و الولایة لعلی، ثم قال: أللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، و اخذل من خذله.

در این هنگام حسان بن ثابت گفت اجازه فرمایید یا رسول الله ابیاتی بگویم حضرت فرمود: بگو به لطف و بركت خداوند پس حسان گفت ای بزرگان قریش بشنوید شهادة رسول خدا صلی الله علیه و آله را! و گفت:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم *** بخم واسمع بالرسول منادیا

بأنی مولاكم نعم، و نبیكم *** فقالوا و لم یبدوا هناك التعایها

الهك مولانا و انت ولینا *** ولاتجدن فی الخلق للامر عاصیا

فقال له قم یا علی فاننی *** رضیتك من بعدی اماماً و هادیا(2)

[فمن كنت مولاه فهذا ولیه *** فكونوا له انصار صدق موالیا

هناك دعی اللهم و ال ولیه *** و كن للذی عادی علیاً معادیا](3)

· با یازده واسطه كه جابر گفت:

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من و علی از یك شجره هستیم و مردم از

ص: 310


1- سورۀ مائده، آیۀ 3.
2- مناقب خوارزمی، ص 135 - 136، فضیلت 152.
3- دو بیت آخر از مفید ثبت شد.

شاخه های متعدد.(1)

· با یازده واسطه كه سلمان گفت: پیامبر خدا محبوب من محمد صلی الله علیه و آله فرمود:

من و علی نوری بودیم در پیشگاه خداوند عزوجل كه تسبیح و تقدیس می كردیم او را چهل هزار سال پیش از خلق آدم و آنگاه كه خداوند آدم را خلق فرمود این نور در صلب آدم قرار گرفت و هر جا منتقل شد یكي بود تا در صلب عبدالمطلب جزئی من و جزء دیگر علی می باشد.(2) و در حدیثی مشابه در پی این حدیث آورده است: (تااینكه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت آنجا آن را به دو قسم تقسیم كرد قسمی را در صلب عبدالله، و قسمی را در صلب ابیطالب پس من از علی هستم و علی از من است، گوشت او گوشت من و خون او خون من است بنابراین كسی كه او را دوست بدارد مرا دوست می دارد و كسی كه با او دشمنی كند با من دشمنی می كند.(3)

· با نه واسطه از زیدبن ارقم كه گفت:

پیامبر صلی الله علیه و آله به علی و فاطمه و حسن و حسین فرمود: من دشمنم با هر كه با شما دشمن باشد و دوستم با هر كه دوست شما باشد.(4)

· با نه واسطه از زیدبن ارقم كه گفت:

چون پیامبر صلی الله علیه و آله از حجة الوداع مراجعت فرمود و وارد منطقۀ غدیر شد امر كرد زیر درختان تنومند را آماده كردند.  سپس گفت: گویی من به سوی پروردگار خوانده شدم[وفاتم نزدیك است] و من پذیرفته ام بدانید كه من از خود به جای می گذارم بین شما دو چیز را كه بسیار گرانبها هستند در حالی كه هر یكي از آنها گرامی تر است از دیگری، كتاب خدا و عترت من و اهل بیتم تأمل كنید چگونه با آنها بعد از من رفتار و برخورد خواهید

ص: 311


1- مناقب خوارزمی، ص 145 - 146، فضیلت 170.
2- همان، ص 145، فضیلت 16 9.
3- همان، ص 145 - 146، فضیلت 170.
4- همان، ص149- 150، فضیلت 177.

كرد، آن دو(كتاب خدا و عترت من) از یكدیگر جدا نمی شوند تا بر من در حوض كوثر(قیامت) وارد شوند.

سپس فرمود: به درستی كه خدای عزوجل صاحب اختیار من و من صاحب اختیار هر مؤمن هستم: در آن حال دست علی علیه السلام را گرفت و گفت: هر كس من صاحب اختیار او هستم پس این(علی) صاحب اختیار اوست، بعد گفت: خدایا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كه با او دشمنی كند. گوید: زید را گفتم تو خود شنیدی آنچه را رسول الله گفت: جواب داد زیر درختها كسی نبود مگر به چشم خود دید و با گوش خود شنید.(1)

· با ده واسطه از عدی بن ثابت از براء كه گفت:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حج هنگام برگشتن در بین مكه و  مدینه فرود آمد و منادی مردم را به نماز خواند و دست علی را گرفت و گفت: آیا من صاحب اختیارتر از خود مؤمنین نیستم به آنها؟ همه گفتند: بلی هستی، باز فرمود: آیا من صاحب اختیارتر از هر مؤمنی از خود او بر او نیستم؟ همه گفتند بلی، گفت: پس این(علی علیه السلام) صاحب اختیار هر كسی است كه من صاحب اختیار او هستم خدایا دوست بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كسی را كه با او دشمنی كند هر كسی را من صاحب اختیارم علی صاحب اختیار اوست. پس عمر بن الخطاب از این پس می گفت: گوارا باد تو را ای پسر ابیطالب تو صبح كردی در حالی كه مولای هر مؤمن و مؤمنه هستی.(2)

· با ده واسطه از ابی هریره كه گفت:

· هر كس روز هجدهم ذیحجه را روزه بدارد خداوند صواب شصت سال روزه را به او عطا می فرماید چرا كه این روز غدیر خم است كه پیامبر صلی الله علیه و آله

ص: 312


1- همان، ص 154، فضیلت 182.
2- همان، ص 155 - 156، فضیلت 183.

دست علی را گرفت و گفت هر كس من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و یاری كن هر كس او را یاری كند در آن موقع عمربن خطاب به علی گفت: احسنت، آفرین بر تو باد ای فرزند ابیطالب، صبح كردی[از امروز] تو مولای من و مولای تمام مسلمین هستی(1).

· با نه واسطه سعید بن وهب و عبد خبر كه گفتند:

ما در رحبه[میدان بزرگ كوفه] شنیدیم كه علی علیه السلام قسم داد مردم را كه هر كس شنیده است رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت هر كس من مولای اویم پس این علی مولای اوست، آن دو گفتند: عده ای از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله كه حاضر بودند ایستادند و شهادت دادند كه ما شنیدیم رسول خدا چنین فرمود.(2)

· با یازده واسطه از عماربن یاسر و ابی ابوب، قالا:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله حق علی علی المسلمین حق الوالد عن ولده. (3)

· با نه واسطه از زیدبن ارقم كه گفت:

خانۀ چند نفر از اصحاب در به داخل مسجد داشت پیامبر صلی الله علیه و آله یك روز همه درها را مسدود فرمود جز در خانه علی علیه السلام را، زید گفت: مردم برای این كار با پیامبر صلی الله علیه و آله به گفتگو پرداختند، پس رسول الله صلی الله علیه و آله ایستاد و پس از حمد و

ص: 313


1- همان، ص 156، فضیلت 184. و رواه ایضاً ابن مغازلی در مناقب خود، 18 و آورده(دنباله حاشیه در حاشیه صفحه بعد خطیب بغدادی در تاریخ بغداد ج 8، ص290 و هكذا روزه گرفتن روز  هجدهم ذیحجه را خدا قرار داده است برای شكرگزاری اتمام نعمت بر بندگانش و اكمال دین به سبب نصب علی علیه السلام امام بر مسلمین و خلیفه بر خاتم النبیین صلی الله علیه و آله.
2- همان، ص 156 – 157، فضیلت 185.
3- همان، ص 321، فضیلت 327.

ثنای پروردگار فرمود: اما بعد یعنی بعد از حمد خداوند بدانید كه من مأمور از طرف پروردگارم شدم به سد درها مگر باب علی علیه السلام، سوگند به خدا سد نكردم در خانه ای را و باز نگذاشتم مگر به امر پروردگار و متابعت از او.(1)

قال رضی الله عنه: و روی السید ابوطالب باسناده عن عَلْقَمَةِ وَ الْأَسْوَد قالا: أَتَيْنَا أَبَا أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيَّ فَقُلْنَا: يَا أَبَا أَيُّوبَ، إِنَّ الله أَكْرَمَكَ بِنَبِيِّهِ صلی الله علیه و آله إِذْ أَوْحَى إِلَى رَاحِلَتِهِ فَبَرَكَتْ عَلَى بَابِكَ فَكَانَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله ضَيْفاً لَكَ فَضِيلَةُ الله فَضَّلَكَ بِهَا فأَخْبِرْنَا عَنْ مَخْرَجِكَ مَعَ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ فَإِنِّي أُقْسِمُ لَكُمَا إِنَّهُ كَانَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله فِي هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَنْتُمَا فِيهِ وَ لَيْسَ فِي الْبَيْتِ غَيْرُ رَسُولِ الله وَ عَلِيٌّ جَالِسٌ عَنْ يَمِينِهِ وَ أَنَا عَنْ يَسَارِهِ وَ أُنْس قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْهِ إِذْ تَحَرَّكَ الْبَابُ فَقَالَ علیه السلام انْظُرْ مَنْ بِالْبَابِ فَخَرَجَ أُنْس فنظر فقال هَذَا عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ فَقَالَ افْتَحْ لِعَمَّارٍ الطَّيِّبِ الْمُطَيَّبِ فَفَتَحَ أُنْس لِعَمَّارٍ وَ دَخَلَ عَمَّارٌ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله فَرَحَّبَ بِهِ وَ قَالَ إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدِي فِي أُمَّتِي هَنَاتٌ حَتَّى يَخْتَلِفَ السَّيْفُ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ حَتَّى يَقْتُلَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ قَدْ تَبَرَّأَ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ فَإِذَا رَأَيْتَ ذَلِكَ فَعَلَيْكَ بِهَذَا الْأَصْلَعِ عَنْ يَمِينِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنْ سَلَكَ النَّاسُ كُلُّهُمْ وَادِياً وَ سَلَكَ عَلِيٌّ وَادِياً فَاسْلُكْ وَادِيَ عَلِيٍّ علیه السلام وَ خَلِّ عَنِ النَّاسِ إِنَّ عَلِيّاً لَا يَرُدُّكَ عَنْ هُدًى وَ لَا يَدُلُّكَ عَلَى رَدًى يَا عَمَّارُ طَاعَةُ عَلِيٍّ طَاعَتِي وَ طَاعَتِي طَاعَةُ الله.

او گفت رضی الله عنه: كه روایت كرد سید ابوطالب از علقمه و اسود كه گفتند: ابوایوب انصاری آمد نزد ما به او گفتیم: یا ابا ایوب خداوند تو را اكرام فرمود به مصاحبت پیمبرش صلی الله علیه و آله كه بر تو وارد شد و به خانۀ تو مهمان تو گردید  این قضیلتی است كه خداوند تو را به آن مفتخر فرمود ما را آگاه كن از مراوده ات با علی ابن

ص: 314


1- همان، ص 327، فضیلت 338.

ابیطالب، ابو ایوب گفت: قسم می خورم برای شما كه پیمامبر در همین محلی كه شما الان در آن هستید تشریف داشت و هیچ كس جز رسول خدا و علی كه طرف راست او نشسته بود و من طرف چپ او و انس بن مالك در برابر او ایستاده بود كه صدای در خانه آمد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود نگاه كن ببین چه كسی بر در خانه است، انس رفت نگاه كرد و گفت: عمار یاسر است، پیامبر فرمود: در را به روی عمّار طیب و طاهر باز كن انس در را باز كرد عمار وارد شد و سلام كرد بر پیامبر و حضرت به او خوش آمد گفت: و فرمود ای عمّار بعد از من میان امت من وقایع ناگواری پیش خواهد آمد تا آنجا كه بین آنها شمشیر كشیده می شود و عده ای عدۀ دیگر را می كشند و جمعی از جمع دیگر تبری می جویند و سفارش می كنم تو را به این اصلع[اشاره فرمود به علی علیه السلام كه سر او مو نداشت] كه در طرف راست من نشسته است، و اگر تمام مردم یك طرف و علی يك طرف، تو طرفی كه علی باشد برگزین و دیگران را ترك كن به تحقیق علی تو را از راه هدایت برنمی گرداند و تو را به گمراهی راهنمایی نمی كند یا عمار طاعة علی علیه السلام اطاعت من و اطاعت كردن از من اطاعت كردن از پروردگار است.(1)

و روی الناصر للحق باسناده فی حدیث طویل قال:  لَمَّا قَدم عَلِيُّ علیه السلام علی رسول الله صلی الله علیه و آله لفتح خیبر، قال صلی الله علیه و آله  لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ من امتی مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي الْمَسِيحِ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالَةً- لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمِكَ وَ من فَضْلِ طَهُورِكَ يَسْتَشْفُونَ بِهِ، وَ لَكِنْ حَسْبُكَ أَنْ تَكُونَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ تَرِثُنِي وَ أَرِثُكَ، وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ أَنَّكَ تُؤَدِّي ذِمَّتِي، وَ تُقَاتِلُ عَلَى سُنَّتِي، وَ أَنَّكَ غَداً فِي الْآخِرَةِ أَقْرَبُ النَّاسِ مِنِّي، وَ أَنَّكَ أَوَّلُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَ الْحَوْضَ وَ أَوَّلُ مَنْ يُكْسَى مَعِي، وَ أَوَّلُ دَاخِلٍ الْجَنَّةَ مِنْ أُمَّتِي، وَ أَنَّ شِيعَتَكَ عَلَى مَنَابِرَ

ص: 315


1- همان، ص193، فضیلت 232.

مِنْ نُورٍ وَ أَنَّ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِك وَ فِي قَلْبِكَ وَ بَيْنَ عَيْنَيْك.(1)»(2)

و روایت كرده است ناصرالحق با اسنادی طولانی این حدیث را و گفت: روزی كه علی در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله برای فتح خیبر آماده شد پیامبر صلی الله علیه و آله به علی فرمود: اگر نبود كه دربارۀ تو از امت من می گفتند آنچه را كه گفتند نصاری دربارۀ  عیسی مسیح علیه السلام در حق تو می گفتم گفتنی هایی را كه از آن پس از هر راهی عبور كنی خاك راه تو را از زیر قدمهایت و آب وضو و طهارت(غسل) تو را برمی گرفتند و آن را به منظور شفا به كار می بردند اما همین كفایت می كند كه بگویم: تو از منی و من از توام تو از من ارث می بری و من از تو ارث می برم و تو به منزلۀ هارون موسی را می باشی برای من جز اینكه بعد از من پیامبری نیست، تو ذمه و قرض مرا ادا می كنی و مبارزه می كنی برای اجرای سنت من، و مسلم تو فردای آخرت نزدیك ترین مردم هستی به من و اول كسی هستی كه بر سر حوض بر من وارد می شوی و اول كسی هستی كه شرافت