علم غیب

مشخصات کتاب

نمازی شاهرودی ، علی ، ١٢٩٣

عنوان و نام پدیدآور :علم غیب/ علی نمازی شاھرودی؛ تحقیق مرتضی اعدادی خراسانی.

مشخصات نشر :مشھد : ولایت، ١٣٩٣

مشخصات ظاھری : ٢4٠ ص .

٩ ٧٨-٩٦٤-٦١٧٢-٤٣- شابک : ٢

وضعیت فھرست نویسی :فیپا

٣٣6 - یادداشت : کتابنامه: ص. ٢٢4

یادداشت : نمایه .

موضوع : غیب گویی (اسلام )

موضوع : غیب گویی (اسلام) -- جنبه ھای قرآنی

موضوع :چھارده معصوم -- غیب گویی

شناسه افزوده :اعدادی خراسانی، مرتضی، ١٣6٠

٨ع ٨ن / ١٣٩٣١5/٢١6BP : رده بندی کنگره

رده بندی دیویی : 42/٢٩٧

شماره کتابشناسی ملی : ٣5٠64٣٢

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

ص: 5

بسم الله الرحمن الرحیم

[اُ دْعُ إِلی سَب یلِ رَبِّکَ باِلحِْکْمَهِ وَ الْ مَوْعِظَهِ الْ حَسَنهَ]

علم و معرفت بزرگترین و بهترین نعمت الهی است که خداوند متعال آن را به بندگان

صالح خویش عطا می فرماید و آن ها را در مسیر عبودیت و کمال بندگی به سوی خود با

آن یاری می کند. بزرگ ترین افتخار بندگان خدا برخورداری آن ها از این نعمت گرانسنگ

است. عالمان ربانی و عارفان حقیقی کسانی هستند که در راه بندگی خدا همواره پیامبران

را چراغ راه خویش قرار داده و از سلوک طریق علمی و عملی ‰ الهی و امامان معصوم

آن ها هیچ وقت احساس خستگی به خود راه نداده و از هر طریق دیگری غیر از راه امامان

دوری و بیزاری می جویند. ‰ معصوم

این بنیاد با هدف احیای آثار چنین بزرگانی که در طول تاریخ تشیع همواره مدافع و

بوده اند تشکل م ییابد. ‰ پشتیبان معارف اصیل وحیانی و علوم راستین اهل بیت

امید است با توجهات خاص حضرات معصومین در این راه توفیق یارشان باشد تا

بتوانند قدم های مثبت مهمی در احیای آثار ارزشمند آن بزرگان با شرایط روز بردارند.

ص: 6

ص: 7

ص: 8

ص: 9

ص: 10

مقدمه تحقیق

ص: 11

خداوند را شاکریم که محبت اهل بیت را در قلوب ما به ودیعه نهاد و با معارف نورانی آنان آشنا نمود تا کمالات آن انوار مقدسه را بشناسیم و به آن اقرار کنیم.

آری، خداوند حضرت محمد و خاندان گرامی او را اولیاء و امنای خویش در خلق قرار داد، و اطاعت آنان را همانند اطاعت خود واجب کرد، و راه عبودیت و خداشناسی را در آن انوار منحصر کرد.

این است که بالاترین کمالات موجود در بهترین بندگان خود که مواریث پیامبران

و اوصیای قبلی بود به آنان اعطا کرد و از جمیع علوم بهره مندشان کرد.

با اندکی دقت در فضایل اهل بیت می یابیم که همه فضیلت ها را می توان وجود کمال علم الهی در آن ها بازگشت داد. از این ویژگی ارزشمند در روایات گوناگون به تعابیر متعدد یاد شده است:

1. آنان گنجوران علم الهی هستند.

2. ظرف و صندوقچه علم خداوندند.

3. مترجمان کتاب الهی اند.

4. وارثان علم پیامبران اند.

5. سخن آنان سخن رسول خدا و سخن خود خداست.

ص: 12

6 . دانشمندترین مردمان هستند.

7. راسخان در علم می باشند.

8 . معدن علم هستند.

9. زنده داران دانش هستند.

خداوند متعال این چنین مخلوقات با کمالی را آفرید و بر ما منت نهاد و راهنمایان ما از گرداب ضلالت و جهالت در این دنیا قرار داد، آن کس که از علوم این معادن این دانش الهی بهره جوید به کمال می رسد و هدایت و رشد می یابد.

با وجود این سر چشمه های جوشان علم و هدایت، دست به پس مانده های دیگرانی که ره افسانه زدند و نخواستند حقیقت را ببینند همچون تشنه ای است که از فرط عطش دست گریبان با مرگ است با مرگ است اما چون به آبشخور گوارا رسید، بی خردانه روی بر می گرداند و با ولع خاک های نَم دار را می بوید!

این است که امام باقر به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه می فرمایند:

شَرِّقَا وَغَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؛(1)

در شرق و غرب گردش کنید، علم صحیحی نمی یابید، جز آن که از نزد ما اهل بیت خارج شده باشد.

اگر دکان داران وابسته به خلفا هم ادعای دانش داشتند از خلط و مزج علوم اهل بیت با جهالات و ضلالات کپک زده ذهنشان بود تا با تطمیع مالی، جمعی را از خانه اهل بیت دور کننده و مکتبی مقابل مکتب آنان درست کنند. به تعبیر امیرالمؤمنین


1- الکافی، ج1، ص399، ح3؛ بحارالأنوار، ج46، ص335، ح21 (باب هشتم از ابواب تاریخ تاریخ أبی جعفر... از کتاب تاریخ علی بن الحسین ).

ص: 13

در نهج البلاغه می فرماید:

و دیگری که دانشمندش دانند و بهره ای از دانش نبرده، توّهماتی چند از نادانان و مایه های جهلی از گمراهان به دست آورده و دام هایی از فریب و دروغ گسترده، کتاب خدا را به رأی خویش تفسیر کنند و حق را چنان که دل خواه اوست تعبیر کند.

مردم را از بلاهای سخت ایمن دارد و گناهان بزرگ را آسان شمارد، در کارهای شبه ناک افتاده است ادّعا می کند از ارتکاب شبهات پرهیز دارد امّا در آن ها غوطه می خورد، و در بدعت ها آرمیده است و گوید اهل بدعت نیستم، صورت او صورت انسان و دل او دل حیوان نه راه رستگاری را می شناسد تا در آن راه برود و نه گمراهی را، تا از آن باز گردد، چنین کسی مرده ای است، میان زندگان.(1)

پس در همان خطبه بر این نادانان نهیب می زند و می فرماید:

پس کجا می روید و کی باز می گردید، که علامت ها بَر پاست و دلیل ها هویداست و نشانه ها بر جاست، گمراهی تا کجا؟ سرگشتگی تا کی؟ و چرا؟ خاندان پیامبرتان میان شماست که زمامداران حق و یقینند، پیشوایان دینند، و با ذکر جمیل و گفتار رسالت قرینند؛ پس همچون قرآن نیک حرمت آنان را در دل بدارید و چون شتران تشنه که به آبشخور روند روی به آنان آرید، از خاتم پیامبران بیاموزید که فرمود: «هر که از ما می میرد در حقیقت نمرده است و چیزی از ما کهنه نمی شود». پس مگویید آن چه را نمی دانید بسیاری از حقایق در اموری است که نا آگاهانه انکار می کنید.


1- نهج البلاغه، ص19، خطبه 87.

ص: 14

بنابراین بزرگترین جنایت علمی بر بشر از زمانی آغاز شد که حقوق آنان را غصب کردند و به وارونه کردن این حقوق مشغول شدند تا جایی که به جای استفاده از قرآنِ امیرالمؤمنین دست به دامن اعراب شدند تا بتوانند مصحفی فراهم آورند.

ما راه استفاده از علوم اهل بیت بسته نیست، آن کسی که ولایت آنان را پذیرفته و به محبت آنان چنگ زده باشد امید است که از سر چشمه های الهی سیراب شود.

امام صادق می فرمایند:

مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَحَقَّقَ حُبَّنَا فِی قَلْبِهِ جَرَی یَنَابِیعُ الْحِکْمَهِ عَلَی لِسَانِهِ وَجُدِّدَ الْإِیمَانُ فِی قَلْبِه؛(1)

هر ما اهل بیت را دوست بدارد و دوستی ما را در قلبش تحقق بخشد، چشمه ای حکمت بر زبانش جاری گردد و ایمان در دلش نو شود.

آری پیامبر اکرم شهر علم و شهر حکمت و باب آن امیرالمؤمنین هستند و هر کس این عمل قلبی ولایت را داشته باشد، امید است از حکمت های اهل بیت کامیات گردد إن شاء الله.

یکی از مباحث موجود در علوم امام، دانش آنان بر غیب است، باید دانست که غیب اطلاقات مختلفی دارد و به این لحاظ علم آنان به غیب متفاوت می گردد، اگر مراد از علم به غیبت علم ذاتی باشد، این چنین علمی از آنان، نفی می شود چنانکه در متن همین کتاب ملاحظه خواهید فرمود.

گاهی مراد از غیب اموری است که به واسطه فرد از همگان مخفی گشته و جز آنان


1- المحاسن، ج1، ص61، ح103؛ بحارالأنوار، ج27، ص90، ح43 (باب چهارم از ابواب ولایتهم و حبهم... از کتاب الإمامه).

ص: 15

خود به خود هر کسی بر آن اطلاع نمی یابد این علمی است که در مورد ایشان ممکن است و بر اساس ادّله محکم اهل بیت عصمت و طهارت بر تمام آن چه که ممکن است معلوم شود، به تعلیم الهی آگاهی دارند.

بنابراین اهل بیت به تعریف و تعلیم و الهام خداوند بر همه آن چه دانستنی است، اطلاع می یابند و از این جهت آن چه از دیگران مخفی و غایب است بر آن ها حاضر است.

کتاب حاضر که به خامه ارزشمند مرحوم علامه محدّث آیه الله حاج شیخ علی نمازی شاهرودی نوشته شده، در فضایی از گفتار و مناظره و نقد و بررسی به دنبال تحلیل صحیح از آیات و روایات مربوطه به آگاهی اهل بیت بر غیب است تا از این راه شبهات موجود بر طرف گردد و نویسنده در بیانی داستانی در پنج بخش دلالت آیات شریفه را بر علم غیب بیان نموده و سپس با دسته بندی روایات علم غیب معصومین را اثبات می کند و در کنار آن قدت الهی آنان را تحلیل می کند ودر بخش چهارم شبهات و توهمات موجود را رفع و دفع می نماید و در بخش نهایی گفتار بزرگان شیعه را در اثبات علم غیب برای اهل بیت عصمت و طهارت به قلم می آورد.

شرح حال مولف(1)

آیت الله حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در سال 1333 هجری قمری و در خانواده ای مذهبی و اهل علم به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم حاج شیخ محمد بن اسماعیل نمازی شاهرودی از علمای به نام شاهرود بود که اجازه اجتهاد خود را از مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم فیروزآبادی گرفته بود و تألیفات سودمندی از ایشان به یادگار مانده است.


1- شرح حال کامل تر و معرفی آثار مرحوم آیت الله علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در مقدمه کتاب اثبات ولایت که جلد دیگر این مجموعه آثار فارسی ایشان است، آمده است.

ص: 16

مرحوم حاج شیخ علی نمازی که از استعداد بی نظیر و پشتکار خستگی ناپذیری برخوردار بود، از کودکی نزد پدر و دیگر اساتید آن سامان به تحصیل سطوح همت گماشت و در نوجوانی افزون بر گذراندن سطوح عالی، حافظ قرآن نیز گشت.

ایشان پس از فراگیری سطوح مقدماتی و عالی در شاهرود، رهسپار حوزه پربرکت آن زمان خراسان در مشهد شد و از محضر عالمان بزرگ آن دیار بهره مند گردید.

مهم ترین ویژگی تحصیلی مرحوم حاج شیخ علی نمازی، کسب فیض از محضر مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی در فقه، اصول و معارف بوده است. ایشان تا زمان رحلت این استاد برجسته مدت پانزده سال کمال استفاده را از محضر وی می نماید و ضمن آشنایی کامل با مبانی معارفی، فقهی و اصولی ایشان به ترویج این مبانی همت می گمارد.

پس از رحلت مرحوم میرزا مهدی اصفهانی، ایشان رهسپار نجف اشرف می شوند تا در کنار مرقد مولایشان از عالمان آن حوزه نیز بهره مند شوند و پس از مدتی به مشهد بازگشته، مشغول تدریس و تبلیغ معارف اهل بیت می گردند. این عالم بزرگوار همواره مورد تکریم اهل فضل بود و همت خود را صرف تدریس و تربیت طلاب و نشر معارف و حقایق ناب تشیع می کرد.

مرحوم علامه نمازی از حافظه قوی برخوردار و تلاش و پشتکارش ستودنی و بی نظیر بود. ایشان افزون بر آشنایی با علم تاریخ، علوم غریبه، طب قدیم، ریاضی، گیاه شناسی، زبان عربی و فرانسه و حفظ کامل قرآن، توجه ویژه ای نیز به روایات و احادیث ائمۀ معصومین داشته، به گونه ای که پنج بار مجموعه بحارالانوار را به طور کامل مطالعه و بررسی کردند که حاصل این پژوهش ده جلد کتاب ارزشمند مستدرک سفینه البحار و هشت جلد مستدرکات علم رجال الحدیث گردید. ایشان همچنین چندین بار کتب اربعه، الغدیر، احقاق الحق و سایر کتب روایی را به صورت عمیق مطالعه نمودند که حاصل آن ده ها جلد کتاب ارزشمند و ماندگار بوده است.

ص: 17

این عالم با تقوی و مجاهد خستگی ناپذیر که به اخلاق عملی و تقوای الهی مزین بوده و آثار قلمی فراوانی از خود به یادگار گذاشت، سرانجام در شب دوشنبه دوم ذی الحجه 1405 هجری قمری، مصادف با 28 مرداد 1364 هجری شمسی در مشهد دیده از جهان فرو بست و به دیدار معبود شتافت. پیکر پاک و مطهر این عالم بزرگ باشکوه تمام تشییع و در حرم رضوی آرام گرفت.

گزارش مباحث کتاب

کتاب با فضای پرسش و پاسخ سامان یافته، تا پژوهشگر حق جو به راحتی حق را از باطل تشخیص دهد. در این ویرایش کتاب در پنج بخش تبویب شده است:

در بخش نخست با عنوان علم غیب پیغمبر اکرم و ائمۀ هدی در قرآن، دارای دو فصل که فصل اوّل آن شامل 23 آیه برای اثبات علم غیب و فصل دوم روایاتی که دلالت دارد بر تمامی علوم در قرآن در نزد اهل بیت است، می پردازد.

بخش دوم 28 دسته از روایاتی را مورد تجزیه وتحلیل قرار می دهد که بر اثبات علم غیب پیامبر و ائمه دلالت دارند؛ از آن جمله: علم ائمه و وقایع آینده و به بلایا و منایا و اسباب حوادث و امراض و به تمام زبان ها و نطق حیوانات و... .

بخش سوم به بررسی آیات و روایاتی که در زمینه قدرت پیامبر و ائمۀ هدی وارد شده است، می پردازد.

موضوع بخش چهارم با موضوع پاسخ برخی از شبهات در دو فصل قرار گرفته است که فصل اول آن به بررسی آیات مورد استدلال برای نفی علم غیب پیامبر و ائمۀ هدی است که ده آیه را از زبان منکرین علم غیب بیان می کند و سپس آن ها را نقد می نماید. و فصل دوم آن به رد علمی متمسکین به پنج روایت برای نفی علم غیب می پردازد.

ص: 18

بخش پایانی کتاب به کلمات و گفتار بزرگان شیعه در رابطه با اثبات علم غیب و سبب پرسش ایشان از برخی موضوعات وارده شده و در انتهای این بخش با عنوان تکالیف خاصه و عامه بیانی خلاصه و موجز را در حل مسأله علم غیب اهل بیت ارائه می دهد.

ویژگی های این تحقیق

این کتاب سودمند در زمان حیات مؤلف و پس از وفات ایشان ده ها بار به چاپ رسیده است. پس از ایشان به اهتمام فرزند برومندشان با اصلاحاتی و ویرایش چندین بار به زیور چاپ آراسته گردیده است. آن چه در این چاپ مورد اهتمام بوده به این شرح است:

تکمیل تبویب مطالب، متناسب با محتوای آن؛

مدرک یابی موارد ناقص و فاقد مدرک؛

اضافه کردن کتاب نامه و نمایه آیات و روایات در انتهای کتاب؛

افزودن بعضی از مطالب جا افتاده در چاپ اخیر؛

ویرایش متن کتاب به صورت جزئی.

و در بر خود لازم می بینم که از سرور گرامی جناب آقای سید مهدی میر مسیب که در تحقیق زحمات بسیار کشیدند و عزیزانی که در مؤسسه معارف عالم آل محمد در آماده سازی این کتاب برای چاپ، با این جانب همکاری نمودند، تشکر و قدردانی نمایم.

امید دارم طالبان حقیقت، با مطالعه دقیق این کتاب و باقی آثار فقیه و عالم ربانی از علم و دانش و قلم روان آن علامه به نحو شایسته بهره مند گردند و اگر خطا و لغزشی را مشاهده نمودند، از این جانب بوده و از تذکراتشان ما را بهره مند سازنند.

جمعه 19 اردیبهشت 1390ش

مصادف با 5 ذی الحجه 1432ق

مرتضی اعدادی خراسانی

قم مقدسه

مقدمه

ص: 19

اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ کَما هُوَ اَهلُهُ. وَلَا اِلهَ غَیرُهُ. وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیبینَ الطّاهِرینَ المَعصُومینَ؛ اُولِی الْأَمْرِ الَّذینَ ارتَضاهُمُ اللهُ لِغَیْبِهِ وَاختارَهُم لِسِرِّهِ وَاجتَباهُم بِقُدرَتِهِ وَاللَّعنَهُ عَلَی اَعدائِهِم اَجمَعینَ.

در یکی از سنوات گذشته، هنگام مراجعت از سفر زیارت خانه پروردگار، از مسیر عراق وارد کاظمین شدیم.

آقای حاج شیخ محمد جعفر امامی و حاج محسن مشکات تهرانی و حاج آقا رضا مروت در این سفر شریف با بنده رفیق بودند. در اوّل ورود، به آقای حاج سید هاشم فاتح که از رفقای صمیمی آقای امامی بودند، برخورد کردیم. و ایشان با محبت و لطف فوق العاده ای از ما دعوت فرمودند که شب را به منزل برویم. و ما نظر به اصرار حضرت آقا، دعوت ایشان را پذیرفتیم.

آنگاه که آفتاب عالم تاب، انوار خویش را از صحنه جهان برچیده و جای آن همه روشنایی را به شب تاریک سپرده بود، بعد از نیایش و راز و نیاز به درگاه آفریدگار بی نیاز، نیز بعد از زیارت و عرض ارادت به پیشگاه حضرت موسی بن جعفر و حضرت جواد الائمه، با رفقای عزیز به منزل آقای حاج سید هاشم فاتح رفتیم.

اگرچه خورشید صورتش را از ما پوشیده بود، شراره های آن از در و دیوار بر سرمان

ص: 20

می بارید. لذا میزبان ما، برای این که تخفیفی در گرمای هوا حاصل شود، به بالای بام منزلشان، مجلس را آراسته بودند.

چرا مردم در انتخاب امام آزاد نیستند؟

از هر جایی سخنی به میان می آوردیم. تا این که آقای فاتح فرمودند: چرا مردم در انتخاب امام و پیشوا مختار نیستند و اجازه ندارند او را تعیین و اختیار کنند؟

حقیر گفتم: برای این که مردم از باطن یکدیگر مطلع نیستند و نمی توانند به صورت ظاهر هم اکتفا کنند؛ چرا که ممکن است امام و پیشوایی که انتخاب می کنند، ظاهراً خوب و نیکوکار اما باطناً بد و زشت کردار؛ یا واضح تر بگویم صورتاً میش خوش رفتار، و سیرتاً گرگ آدم خوار باشد. شاید هم به هنگام انتخاب، خوب کردار باشد و در آینده، بد رفتار و ناهنجار گردد. نیز ممکن است موقع انتخاب، برای فریب دادن غافلان، آن شخصِ منتخب خود را مردی پرهیزگار و مقدس و نیکوکار جلوه دهد و راز درونی اش را اظهار ندارد؛ ولی بعد از چند صباحی که بر أَریکه خلافت و امامت تکیه زد و جایگاه امام معصومی را اشغال کرد، سرکشی و طغیان کند و برای حفظ مقام خویش. خون هزاران مسلمان را بریزد و دامن تاریخ را لکه دار نماید.

این است رمز گفته ما (شیعیان) که معتقدیم: امام را باید خدا و رسول او معین بفرمایند؛ زیرا خدا و رسولش از قلوب خلایق و آینده آنان آگاهند و می شناسند مصلحی را که هم در زمان حال مصلح است، هم در زمان آینده؛ و هرگز انتخاب خدا و رسول بر مفسد واقع نگردد.(1)


1- [وَسُئِلَ مَولانا صاحِبُ الزَّمان] عَنِ الْعِلَّهِ الَّتِی تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِیَارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ. قَالَ: مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ؟ قُلْتُ [قَالَ الرَّاوِی]: مُصْلِحٍ. قَالَ هَلْ یَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِیْرَتُهُمْ عَلَی الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَایَعْلَمُ أَحَدٌ مَا یَخْطُرُ بِبَالِ غَیْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ؟ قُلْتُ [قال الراوی]: بَلَی. قَالَ فَهِیَ الْعِلَّهُ... ثُمَّ اَیَّدَهُ بِبُرهانٍ آخَرَ فَذَکَرَ قِصَّه مُوسَی وَمَنِ اخْتَارَهُ مِن قَومِهِ. این استدلال از پاسخی که امام زمان به سؤال مزبور داده، استفاده شده است. ایشان با طرح این سؤال که «آیا امکان دارد مردمان، به علت نداشتن آگاهی از صلاح و فساد باطنی همدیگر، ندانسته شخص مفسدی را برای منصب خطیر امامت برگزینند؟» علت سلب اختیار از آنان را در این مورد خاص توضیح داده و مطلب را، با اشاره به حکایت انتخاب نافرجامی که حضرت موسی انجام داد، روشن فرموده اند. قبول دارید که هرچه مردم در علم و دانش اوج بگیرند، به درجه حضرت موسی بن عمران نخواهند رسید، (فرزند مؤلف). کمال الدین، ج2، ص461، ح21 (باب 43)؛ بحارالأنوار، ج23، ص68 ، ح3 (باب سوم از احوال الأئمه... از کتاب الامامه).

ص: 21

مسلم است که هرچه مردم در علم و دانش اوج بگیرند به درجه حضرت موسی بن عمران نخواهند رسید آن بزرگوار با آن علم خدادادی، هفتاد نفر ظاهر الصلاح و متدین را شخصاً از بین تمام امّتش انتخاب فرمود و آنان را به کوه طور برد تا کلام خدا را بشنوند. وقتی که این عمل انجام گرفت، آنان گفتند: ای موسی، ما هرگز ایمان نمی آوریم تا این که خدا را آشکارا ببینیم. (1)

انتخاب شدگان حضرت موسی که این طور از آب در بیایند، وای بر منتخب دیگران! و به قول شاعر:

جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد

پس، واضح شد که امر امامت و خلافت حقِ الهی به شور و مشورت و اکثریت آراء هرگز درست نگردد؛ چنان که امر نبوت و رسالت نیز چنین بود و پیامبر باید از جانب خدا تعیین می شد.


1- برای اطلاع بیشتر از داستان حضرت موسی به تفسیر این آیات مراجعه کنید: البقره (2)، آیه 55: وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَیَ اللهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ؛ الأعراف (7)، آیه 155: وَاخْتَارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقَاتِنَا، (مؤلف).

ص: 22

علم غیب پیغمبر خاتم

آقای امامی فرمود: از این داستان و همچنین از سرگذشت او با حضرت خضرعلی نبینا وآله وعلیه السلام استفاده می شود که حضرت موسی از باطن مردم و آینده آنان مطلع نبوده. آیا پیغمبر خاتم حضرت محمد هم از قلب مردم و آینده آنان اطلاع نداشته؟

گفتم: خیر، آیات قرآن و روایات متواتره کاملاً واضح می کند که حضرت رسالت پناه از (ما فی الضمیر و) دل های مردم و از گذشته و آینده آنان آگاه بوده اند.

آقای فاتح گفتند: بعضی برای اثبات علم غیب امام به روایت طارق، یعنی: «الإِمامُ... الْمُطَّلِعٌ عَلَی الغُیوبِ»، استدلال می کنند؛ و حال آن که این حدیث ضعیف است، و نمی شود موضوع مهمی را با این حدیث ثابت کرد.

آقای مشکات فرمود: بلی، با این حدیث نمی توان علم غیب امام را ثابت کرد.

آقای مروت گفت: جایی که بعضی از آیات قرآن علم غیب را منحصر به خدا می داند، این حدیث نمی تواند گِرهی از کار ما بگشاید.

آقای امامی به حقیر فرمودند: چرا چیزی نمی گویید؟

عرض کردم: من متحیرم چه بگویم؛ زیرا گفتار این آقایان همانند کسی است که روز روشن، در حالی که مشعل فروزان آسمان بر عرصه زمین می تابد و عالم را از انوار خویش منوّر کرده، بگوید: ظلمت جهان را فرا گرفته، آن چنان که پیش پای خود را مشاهده نمی کنیم. آیا کسی که نور تابان عقل بر او حاکم است می تواند این حرف را باور کند و صبح صادق را، شام غاسق(1) بپندارد؟!


1- غاسق: تیره و تار.

ص: 23

سپس به رفقا رو کردم و گفتم: مگر شما این آیه را نخوانده اید که، پروردگار عزیز می فرماید:

عَالِمُ الغَیْبِ فَلَا یُظهِرُ عَلَی غَیْبِهِ اَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ؛ (1)

خداوند دانای به غیب است. و بر غیب خود کسی را آگاه نمی کند، مگر کسی را که خود بپسندد و برگزیند از رسول.

و مگر آیه 179 سوره آل عمران را ندیده اید؟ آن جا که خداوند متعال می فرماید:

وَمَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ؛

خدا شما را بر غیب خود آگاه نمی کند؛ ولی (برای این امر) هر که را بخواهد، از جمع رسولان بر می گزیند.

آیا در میان پیغمبران کسی پسندیده تر از خاتم انبیا وجود دارد که آفریدگار جهان او را بپسندد و بر غیب خویش آگاهش کند؟!

آیا می توان گفت خدا درست حرف نزده و حق کلام را خوب ادا نکرده است، تا بتوانیم با این دو آیه علم غیب را بر پیغمبر ثابت کنیم؟!

آیا می توانیم مثل بعضی از مغرضین بگوییم: عَالِمُ الغَیْبِ فَلَا یُظهِرُ عَلَی غَیْبِهِ اَحَداً؛ آن گاه، از بقیه آیه شریفه چشم بپوشیم؟! یا وَمَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ(2)را قبول کنیم و دنباله آیه را نادیده بگیریم؟!

«آن که درین ره قدم نهد زجهالت»، حکایتش همانند کسی است که وقتی به او گفتند: چرا نماز نمی خوانی؟ در جواب گفت: چگونه من نماز بخوانم؛ و حال آن که خداوند،


1- الجن (72)، آیه 26.
2- مشارق أنوار الیقین، ص177؛ بحارالأنوار، ج25، ص170، ح39 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام و... از کتاب الامامه)، این حدیث از امیرالمؤمنین نقل شده؛ یعنی: امام برتمام پنهانی ها آگاه است؛ ضمناً، معنی «غیب» در فصل اوّل خواهد آمد، (مؤلف).

ص: 24

می فرماید: لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاهَ؛(1) و در جای دیگر می فرماید: فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ(2)؟!

هرکه اندکی با آیات قرآن آشنایی داشته باشد می داند که، به دلیل آن چه در ادامه این آیات آمده، نهی و تهدید الهی به نماز گذاردن در حالت مستی و سَبُک سَری مربوط می شود و نه به اصل اقامه نماز.

در این هنگام، خادم آقای فاتح، که مشهدی محمد نام داشت، با سماور و قوری وارد شد و با صدایی مسرت آمیز گفت: آقایان چای میل دارند؟

آقایان: نیکی و پرسش؟! مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ.(3)

آقای مروت از باب شوخی گفتند: یعنی محسنین سِبیل ندارند؟!

آقای امامی گفتند: معنی این آیه شریفه چیست؟

آقای مروت گفتند: یعنی بر نیکی کنندگان باکی و اشکالی نیست.

آقای امامی گفتند: حقیقتاً، دو آیه شریفه و بلکه یکی از آن دو آیه برای معتقدین به قرآن کریم ثابت می کند که پیغمبر اکرم عالم به غیب است؛ و موقعی که پیغمبر دانای به غیب باشد، به طور مسلم، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب هم که به منزله نفس اوست(4) از پنهانی ها واقف است.


1- النساء (4)، آیه 43. لَا تَقْرَبُوا الصَّلاه وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إِلَّا عَابِری سَبِیلٍ حَتَّی تَغْتَسِلُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً.
2- الماعون (107)، آیه 4: فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ.
3- التوبه (9)، آیه 91.
4- اشاره است به آیه شریفه مباهله در آل عمران (3)، آیه61 «اَنفُسَنَا» که خداوند متعال امیرالمؤمنین را نفس و جان پیغمبردانسته است؛ و فرموده است: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکَاذِبینَ، (مؤلف).

ص: 25

جمع بین آیات قرآن کریم درباره علم غیب

آقای مروت فرمود: لکن در قرآن آیات دیگری هست که با این دو آیه مخالفت می کند.

حقیر گفتم: این طورکه شما می گویید نیست و در قرآن، اختلافی وجود ندارد. و اگر آیات قرآن در نظر کسی مخالف همدیگر جلوه نماید، باید به ائمه هدی که علم قرآن نزد آن هاست مراجعه کند. و پس از مراجعه، کاملا روشن خواهد شد آیاتی که علم غیب را از مخلوق نفی می کند، به نفی علم ذاتی مربو(1)ط است؛ بدین معنی که هیچ مخلوقی بدون تعلیم پروردگار از غیب آگاه نمی شود.

و معنی آیه شریفه وَاللهُ یَعْلَمُ وَاَنْتُم لَا تَعلَمُونَ؛(2) نیز همین است که خداوند علم ذاتی ازلی و ابدی دارد و شماها علم ذاتی ندارید؛ بلکه تمام دانایی های مخلوق موهبتی از جانب خالق متعال است.

به عبارت دیگر، همان علم ذاتی که در اوّل آیه برای خالق ثابت گشته، در آخر آیه، از مخلوق نفی شده است ندارد.

پس این آیه شریفه با آیات دیگری که عبارت: وَاَنْتُم تَعْلَمُونَ(3) در آن تکرار شده منافات ندارد و به همین معنی، جمع می گردد. آیه اوّل نفی علم ذاتی است و آیه وَاَنْتُم تَعْلَمُونَ اثبات علم کسبی و موهبتی است. بدین ترتیب، کسی نمی تواند بگوید آیه وَاَنْتُم لَا تَعْلَمُونَ(4) با آیه وَاَنْتُم تَعْلَمُونَتنافی دارد.


1- ر.ک: مناهج البیان، جزء اول، ص9 14.
2- البقره (2)، آیه216: خداوند می داند و شما نمی دانید.
3- البقره (2)، آیه22، 42 و 188: شما می دانید.
4- البقره (2)، آیه 216.

ص: 26

نیز، مقصود از نفی علم پیامبر در آیه شریفه وَمِنْ أَهْلِ الْمَدینَهِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ(1)؛ نفی علم ذاتی است.

اما آیه شریفه وَاللُه أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیئاً(2)؛ یعنی این که: علم شما ذاتی شما نیست.

خلاصه گفتار؛ علم بر دو قسم است:

1. علم ذاتی ازلی و ابدی که بخشش کسی نیست و از غیر گرفته نشده است؛ این علم فقط از آن خداوند متعال است.

2. علمی که از غیر گرفته شده است و ذاتی نیست؛ علم مخلوق از این قسم است.

پس علم یا ذاتی است، یا غیر ذاتی. علم ذاتی مخصوص خالق است و هیچ مخلوقی بهره ای از آن نداشته و نخواهد داشت؛ اما علم مخلوق غیر ذاتی است (گذشته از این که علم ذاتی خالق عین ذات اوست و هیچ گونه سنخیتی با علم مخلوق ندارد).

بنابراین، روشن است در دو آیه شریفه فوق که علم از مردم لَا تَعْلَمُونَ و رسول اکرم لَا تَعْلَمُهُم نفی شده است، مراد نفی علم ذاتی از مخلوق است، نه نفی علم بخششی و اکتسابی؛ زیرا ما، به حکم وجدان، علم خود و دیگران را به امور بسیاری حس می کنیم. و صدها آیات شریفه قرآن(3) نیز دلالت دارد بر آن که خداوند آن چه خواسته به


1- التوبه (9)، آیه 101: برخی از اهل مدینه بر نفاق برگشته اند، تو آن ها را نمی دانی و نمی شناسی.
2- النحل (16)، آیه 78: خداوند شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچی نمی دانستید.
3- مانند: الزمر(39)، آیه 9: قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لَایَعْلَمُونَ؛ المجادله (58)، آیه 11: یَرْفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ؛ العنکبوت (29)، آیه 49: بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ؛ آل عمران (3)، آیه 61 : مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ؛ البقره (2)، آیه 129: وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ نیز، مکرر در قرآن کریم دارد: وَاَنتُم تَعلَمُونَ، (مؤلف).

ص: 27

پیامبران و ملائکه و مردم تعلیم فرموده، چنان که ملائکه به پروردگار عرض کردند: لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا. (1)

پس آیات نفی علم؛ به معنی نفی علم ذاتی از مخلوق است، نه علمی که بخشش و احسان خدایی است. بنابراین، باید آیات شریفه قرآن را با یکدیگر و با بیانات عترت پیامبر در نظر آوریم تا گمراه نشویم و آن چه را حق است دریافت بداریم.

از آن چه گفتیم، ظاهر شد که وقتی ائمه هدی که در مناجات خود با پروردگارشان عرضه می کنند: «اَنتَ العَالِمُ وَاَنَا الجَاهِلُ»(2) : مرادشان این است که انّیت(3) و حقیقت و ذات ما علم نیست؛ و نمی خواهند عرض کنند: پروردگارا، به آن چه به ما تعلیم فرمودی و بخشیدی جاهلیم. چگونه ممکن است دروغ به این آشکاری را به پروردگار عرض کنند؟!

باری، این حقیر إن شاء الله آیات و روایاتی علم غیب را برای پیامبر اکرم و ائمه معصومین اثبات می کند و همچنین آیاتی را که توهم خلاف این مطلب از آن ها ایجاد می شود به ترتیب ذیل، در سه گفتار و یک خاتمه، به عرض می رسانم:

فصل اوّل: آیات شریفه ای که علم غیب از آن ها اثبات می شود.

فصل دوم: روایات مربوط به اثبات علم غیب برای معصومین.

فصل سوم: قدرت پیامبر و ائمه هدی.

خاتمه: در جواب آیات و روایاتی که توهم خلاف این مطالب از آن ها پدیدار می شود. (4)


1- البقره (2)، آیه 32: ما هیچ نمی دانیم جزء آن چه تو به ما آموختی.
2- مناجات امیرالمؤمنین: «تو دانایی و من نادان»؛ بحارالأنوار، ج86، ص330، ح71 (باب 45 از ابواب مکان المصلّی از کتاب الصلاه).
3- انیّت: هستی، وجود.
4- در این ویرایش، کتاب شامل پنج بخش گردیده است.

ص: 28

بخش اوّل: علم غیب پیغمبر اکرم و ائمۀ هدی در قرآن

فصل 1: آیات اثبات کننده علم غیب پیغمبر اکرم و ائمه

1. اعطای علم غیب به برگزیدگان

ص: 29

ص: 30

ص: 31

وَمَا کَانَ اللُه لِیطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللَه یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ؛(1)

خداوند متعال شما را بر غیب آگاه نسازد (و بر باطن یکدیگر مطلع نکند) [ولکن برای این مقام از پیامبران هر که را بخواهد، بر می گزیند].(2)

از آیه فوق استفاده می شود که علم غیب برای شخص رسول، به خواست و اختیار و احسان خداوند، ثابت است؛ و چون پیامبر گرامی اسلام اشرف و افضل همه رسولان است، پس علم غیب برای ایشان مسلم خواهد بود.


1- آل عمران (3)، آیه 179.
2- زیرا مردم عادی طاقت دانستن غیب را ندارند و آمادگی ندارند که بعضی مطالب و قضایای دنیا حوادث روزگار را ببینند و یا بدانند. اگر ایشان از باطن کارهای یکدیگر مطلع و با خبر باشند؛ باب معاشرت و مراودت با دیگران را بر روی خود می بندند و از معاملات و همه شئون اجتماعی با یکدیگر پرهیز خواهند کرد و نظام زندگی مختل خواهد شد؛ لیکن خداوند، بعضی از رسولان خود را برای اطلاع از غیب اختیار فرموده است. از طرفی، واضح است که: اگر آرزوها و امیدواری ها به یکدیگر نباشد، خشتی بر روی خشتی نهاده نشده و گیاه و درختی کاشته و چیزی انباشته نخواهد شد. غالب خدمات اجتماعی به همدیگر و زحمات پدران و مادران برای فرزندان از روی آرزو و امیدواری به یکدیگر است؛ و اساس این آرزوها و امیدواری ها بر ندانستن آینده خود و دیگران و حوادث زمان است، (مؤلف).

ص: 32

در گفتارهای آینده، روشن خواهد شد که ائمه معصومین هم علوم رسول مکرم اسلام را به ارث برده و دارایند. بنابراین، آن ها هم عالم به غیب اند.

2. اعطای علم غیب بر مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ

عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ؛(1)

خداوند آگاه بر غیب است و بر غیب خود کسی را آگاه نسازد، مگر کسی را که از رسول بپسندد و برگزیند.

جمله إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ را می توان با رسول اکرم تطبیق داد چنان که از ظاهر آیه شریفه در نظر اوّل پیداست و می توان گفت مقصود عبارت «از رسول» علی بن ابی طالب است.

علی بن ابراهیم قمی نیز این مطلب را تایید فرموده(2) و کلام او خواهد آمد إن شاء الله.

در کتاب های معتبر شیعه و سنی، بسیار رسیده است که پیغمبر اکرم فرمود:

علی از من است و من از علی ام.(3)

نیز، در آیه مباهله(4)، علی نفس رسول اکرم نامیده شده است.


1- الجن (72)، آیات 26 27.
2- تفسیرالقمی، ج2، ص390: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَایُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ یَعْنِی عَلِیّاً الْمُرْتَضَی مِنَ الرَّسُولِ وَهُوَ مِنْهُ.
3- الأمالی (للمفید)، ص213، ح4 (مجلس 24)؛ الخصال، ج2، ص572، ح1(باب 70)؛ عیون أخبار الرضا، ج 2، ص59، ح224 (باب31)؛ الطرائف، ج1، ص67، ح72؛ مناقب آل ابی طالب، ج2، ص186؛ بحارالأنوار، ج40، ص26، ح52 (باب 91 از ابواب فضائل و مناقبه از کتاب تاریخ امیرالومنین)؛ صحیح البخاری، ج2، ص425، ح3701 (باب مناقب علی بن ابی طالب... از کتاب فضائل الصحابه)؛ ج2، ص171، ح2699 (باب کیف یکتب... از کتاب الصلح) و ج3، ص6، ح4251 (باب عمره القضاء از کتاب المغازی)؛ سنن الکبری (بیهقی)، ج8، ص5 (باب الخاله احق بالحضانه من العصبه: قَالَ النَّبِیُّ’ لِعَلِیٍّ «أَنْتَ مِنِّی وَأَنَا مِنْکَ»).
4- آل عمران(3)، آیه 61 : فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکاذِبینَ: بگو بیائید ما و شما و فرزندان و زنان خود با هم به نفرین بپردازیم تا دروغگو را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.

ص: 33

روایات در تفسیر این آیه شریفه

آقای امامی گفتند: خواهشمندم روایاتی را که از اهل بیت پیامبر هم در تفسیر این آیه شریفه رسیده است بیان فرمایید.

حقیر عرض کردم: بسیار خوب. من هم معتقدم که بایستی در استدلال به آیات (غیر محکمات و نصوص) برای کشف مراد خداوند، به بیانات عترت مراجعه شود؛(1) زیرا مورد اتفاق شیعه و سنی است که پیامبر اکرم قرآن و عترت را دو خلیفه خود در امت معرفی کرده و فرموده:

تا وقتی که به کتاب و عترت تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو، تا قیامت، از یکدیگر جدا نمی شوند.(2)

اکنون، قسمتی از روایات مربوط به آیه شریفه را نقل می کنیم.

حدیث اوّل

سُدیر صَیرَفی می گوید: در محضر امام باقر بودم. حُمران بن اَعین از امام سؤالاتی کرد. از مطالبی که حمران در محضر امام مطرح کرد آیه شریفه عَالِمُ الغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ اَحَداً بود. امام باقر فرمود که:

تتمه آیه را بخوان: اِلَّا مَنِ ارتَضَی مِنْ رَسُولٍ؛ آن گاه فرمود: به خدا قسم، محمد از کسانی است که خداوند او را برای این مقام پسندیده است. (3)

معنی غیب


1- البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص631 ، ح3 [1719]: فَکَانَ تَأوِیلْ أَبْنَائِنَا الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ، وَنِسَائِنَا فَاطِمَهُ، وَأنْفْسِنَا عَلِیُ بْنِ أبِی طَالِب.
2- الإرشاد (للمفید)، ج1، ص233؛ إقبال الأعمال، ص454؛ بحارالأنوار، ج2، ص100، ح59 (باب 14 ازأبواب العلم از کتاب العقل...)؛ الدرر المنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص7: «مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ الله وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ».در کتاب مقام قرآن و عترت، ص15 28 و در اوّل کتاب اثبات ولایت، ص25 29 به مواضع این روایات اشاره کرده ام، (مؤلف).
3- الکافی، ج1، ص256، ح2 به سند صحیح، (مؤلف)؛ بحارالأنوار، ج26، ص165، ح20 (باب 12 از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 34

مرحوم علامه مجلسی در کتاب شریف مرآه العقول چنین فرموده اند:

غیب چیزی است که از انسان پنهان باشد: یا از جهت زمان، مانند امور گذشته و آینده؛ یا از جهت مکان، مانند آن چه در زمان حال است، ولی در مکانی هست که از انسان دور است و حواس پنج گانه آن را درک نمی کند؛ یا از جهت آن که خود به خود مخفی است، مانند مطالبی که مخفی و پنهان است و به قوه فکر و تأمل هم حاصل نمی گردد.(1)

در قرآن کریم، لفظ «غیب» بر قضایای گذشته اطلاق شده است، مانند این آیه که خدای متعال در آن، پس از نقل قصه نوح، می فرماید: تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحیهَا إِلَیک...(2). و تفسیر آن در خاتمه خواهد آمد.(3)

نیز لفظ «غیب» در قرآن کریم به آن چه در زمان حال موجود است، اما غایب از حواس است گفته شده؛ چنان که در سوره یوسف آمده است.(4)

حدیث دوم

در کتاب شریف خرائج در باب معجزات حضرت رضا حدیث مفصلی نقل کرده اند؛ در آن حدیث آمده است که حضرت رضا به سفر بصره تشریف بردند و در آن سفر، معجزاتی از حضرت دیده شد؛ از جمله آن که ایشان با زبان ها و لغات گوناگون تکلم


1- مرآه العقول، ج3، ص111.
2- هود (11)، آیه 49.
3- همین کتاب ص165.
4- یوسف (12)، آیه 81: إِرْجِعُوا إِلَی أَبیکُمْ فَقُولُوا یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَاّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا کُنَّا لِلْغَیْبِ حَافِظِینَ و در همین سوره آیه 52 فرموده: ذَلِکَ لِیَعلَمَ اَنِّی لَم اَخُنهُ بِالغَیْبِ. و در جریان موت حضرت سلیمان می فرماید: در سوره سبأ (34)، آیه 14: فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الجِنُّ اَن لَو کَانُوا یَعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی العَذَابِ المُهینِ؛ و نیز در قرآن اطلاق غیب بر آینده شده مثل مریم (19)، آیه 77 87: اَفَرَاَیتَ الَّذی کَفَرَ بِآیَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَیَنَّ مَالاً وَوَلَداً * اَطَّلَعَ الغَیْبَ، (مؤلف).

ص: 35

فرمودند. سپس، حضرت رضا به عمرو بن هذاب فرمودند:

اگر به تو خبر دهم که چند روز دیگر خون یکی از خویشان خود را خواهی ریخت، تصدیق می کنی؟ عرض کرد: خیر، تصدیق نمی کنم؛ زیرا غیب را غیر از خداوند دیگری نمی داند.

حضرت رضا فرمودند: مگر نمی دانی که خداوند فرموده است: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ؛(1) همانا خداوند دانای غیب است. و بر غیب خود کسی را آگاه نفرموده، مگر آن کس را که پسندیده است و آن پیامبر است.

بنابراین آیه شریفه، رسول الله پسندیده خداوند است برای دانستن غیب، ما هم وارث پیامبر هستیم؛ لذا آن چه را واقع شده است و آن چه را تا روز قیامت واقع خواهد شد می دانیم. تو تا پنج روز دیگر به ریختن خون یکی از ارحام مبتلا خواهی شد؛ اگر نشدی بدان من امام نیستم و نیز، فرمود: تو تا چند روز دیگر، نابینا می شوی و سوگند به دروغ یاد می کنی و پیس خواهی شد.

راوی گوید: به خدا قسم، آن چه حضرت فرمودند پس از چندی دیده شد و همه واقع گردید.(2)


1- الجن (72)، آیات 26 27.
2- الخرائج و الجرائح، ج1، ص341 350، ح6 ( باب نهم)؛ بحارالأنوار، ج49، ص73، ح1 (باب چهارم از ابواب تاریخ امام رضا) حدیث مفصل است. و به طور اختصار چنین است: محمد بن فضل هاشمی یک روز قبل از وفات حضرت موسی بن جعفر خدمت ایشان شرفیاب شد. حضرت به او فرمودند: «چون من از دنیا رفتم، این امانت ها را به مدینه برسان و به فرزندم علی بن موسی الرضا تسلیم کن که اوست حجت خدا و صاحب امر امامت بعد از من». محمد می گوید: چنان که فرموده بود، انجام دادم در مدینه، خدمت حضرت رضا رسیدم و امانت ها را به آن حضرت رساندم و عرض کردم: من به بصره می روم و خبر وفات پدر بزرگوارت  منتشر می شود و از امامت شما از من سؤال می کنند. ای کاش، از راه لطف و احسان، از براهین مقام امامت به من چیزی نشان دهید! حضرت آثار و خصایص حضرت رسول که نزد ائمه هدی بوده به من نشان داد و فرمود: «من به بصره خواهم آمد». عرض کردم: در چه زمان خواهد شد؟ فرمود: «سه روز بعد از ورود شما». پس من از خدمت حضرت رضا مرخص شدم و به بصره آمدم. دوستان به دیدن من آمدند و از من سؤال کردند. جریان را برای آن ها نقل کردم. از میان جمعیت، مردی ناصبی به نام عمرو بن هذّاب برخاست و به من اعتراض کرد و گفت: مقام امامت برای حسن بن محمد، که بزرگ اهل بیت است و زاهد و عابد است، اولی است. علی بن موسی جوان است؛ شاید در مسائل عاجز بماند. حسن بن محمد در مجلس حاضر بود و مانع کلام او شد و گفت: محمد هاشمی می گوید سه روز دیگر علی بن موسی به بصره تشریف می آورد؛ و این خود دلیل قطعی است. صبر کنید! پس مردم متفرق شدند. روز سوم، حضرت رضا در منزل حسن بن محمد نزول اجلال فرمودند و او شخصاً انجام وظیفه خدمت امام را متعهد شد. حضرت دستور فرمودند که آن جمعیت و سایر دوستان و بزرگ یهود و نصارا را در مجلس خود حاضر کند. چنین کرد و برای حضرت رضا مسند مخصوصی قرارداد. حضرت به مجلس تشریف آوردند و ابتدا به سلام کردند و فرمودند: منم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبصلوات الله وسلامه علیهم. امروز در مدینه در مسجد پیغمبر نماز صبح را که خواندم، حاکم مدینه پیش من آمد، در اموری چند من را طرف مشورت خود قرار داد. من صلاح او را بیان کردم و به او وعده دادم که وقت عصر به سوی او برگردم. هرکس هرچه می خواهد، از آثار و علامات امامت، از من سؤال کند. عمرو بن هذّاب حرکت کرد و گفت: محمد بن فضل هاشمی از جانب شما چیزهایی نقل کرده که دل های ما آن را قبول نمی کند. حضرت رضا فرمود: مگر او چه گفته؟ عرض کرد: می گوید شما تمام کتاب های آسمانی و تمام لغات اهل دنیا را می دانید. حضرت رضا فرمود: «راست گفته است. هر چه می خواهید سؤال کنید». عرض کرد: اشخاص متفرقه ای را از روم و هند و فارس و ترک و غیره احضار کردیم تا شما را امتحان کنیم. اگر شما راست می گویید، با یک یک این ها سخن گویید. امام با تمام آن ها به زبان و لهجه تکلم کردند و مسائل هر یک را جواب دادند، چنان که همه متحیر شدند و اقرار کردند که آن حضرت از همه آن ها فصیح تر صحبت می کند. در این جا، امام متوجه عمرو بن هذّاب شده فرمودند: اگر به تو خبر دهم که تا چند روز) تا آخر آن چه در متن ذکر کردیم(.  بعد با بزرگ یهود و نصارا و دیگران به لغت خود آن ها احتجاج کردند و رسالت حضرت رسول را از کتاب های خودشان ثابت فرمودند. همه به راستی گفتار حضرت اقرار و عرض کردند: اگر ریاست ما بر یهود و نصارا نبود، به شما ایمان می آوردیم. امام به سؤالات همه آن ها پاسخ داده و حوائجشان را مرحمت کردند و نماز ظهر را با جماعت خواندند و فرمودند: «من به مدینه بر می گردم. و فردا نیز خواهم آمد إن شاء الله تعالی». روز بعد که باز بوی بهشت همانند روز پیش فضا را تسخیر کرد و آن نسیم عطر آمیز همه جا را فرا گرفت، شب انتظار به پایان رسید و بار دیگر سعادت به روی مردم بصره روی آورد و در حالی که مردم بصره اجتماع کرده بودند، دوباره ماه مجلس طلوع کرد و دیدگان را روشن کرد. کنیزی رومی به حضورش آوردند. امام با زبان رومی با او تکلم کردند و فرمودند: «ای کنیز، محمد را بیشتر دوست داری یا عیسی را»؟ تا موقعی که محمد را نمی شناختم، عیسی را بیشتر دوست داشتم. ولی اکنون که محمد را شناختم، او را بیشتر دوست دارم. فرمودند: «حال که محمد را شناختی عیسی را دوست نداری»؟ چرا، لیکن محمد را بیشتر دوست دارم. جاثلیق به امر آن حضرت گفتگوی آنان را برای مردم ترجمه کرد و به امام گفت: مردی نصرانی از اهل سِند اهل بحث و کلام است. اگر اجازه می فرمایید، او را به خدمت شما بیاوریم. فرمود: «مانعی ندارد». او را آوردند و حضرت با لغت سِندی با او سخن گفتند و در امر توحید و رسالت با او احتجاج کردند تا این که مرد سِندی به وحدانیت خدا و رسالت پیغمبر اکرم شهادت داد، و زنّار [یعنی: رشته ای صلیب که مسیحیان به گردن خود آویزند] خود را قطع کرد. امام فرمود: «حال به آن چه محمد بن فضل می گفت ایمان آوردید»؟ مردم گفتند: بلکه مقام شما بیش از آن چه محمد گفته بود بر ما ثابت شد. همچنین محمد به ما گفت که شما را به سرزمین خراسان می برند. آیا این هم درست است؟ امام: «بلی درست است». همه به امامت ایشان اقرار کردند و متفرق شدند. ابر رحمت بر دل های مردم بصره باریده و حجت بر همگان تمام شده بود. خورشید هم انوار خویش را به آرامی جمع می کرد و می رفت. مردم بصره شب را با وصال حضرت ثامن الحجج به پایان رسانیدند. شد روشن از فروغ سحر طارم کبود نقاش صبح رنگ شب از آسمان زدود بگریخت از شراره مشرق غبار شب چون از لهیب شعله آتش غبار دود بالاخره، شب وصال گذشت و روز فِراق رسید و امام از همه خداحافظی نمودند و رفتند. محمد بن فضل می گوید: من به مشایعت آن حضرت رفتم. در بین راه، به جایی رسیدیم که امام از راه بیرون شدند و چهار رکعت نماز خواندند و فرمودند: «ای محمد، چشمان خود را ببند». اطاعت کردم. فرمودند: «چشمت را باز کن». باز کردم، خود را در بصره درب منزلم دیدم و حضرت رضا از نظرم ناپدید شدند. [و در حدیث هفتم از الخرائج و الجرائح آمده است] و آن حضرت به من دستور داده بودند که به کوفه بروم و به شیعیان خبر دهم که امام هشتم به کوفه تشریف می آورند و به منزل حَفص بن عُمَیر نزول اجلال می فرمایند. من به وظیفه خود عمل کردم و آن حضرت تشریف آوردند و امر فرمودند: «مسلمین و دانشمندان یهود و نصارا جمع شدند». حضرت با تمام آن ها به لغت خودشان سخن گفتند و حقانیت خود و اجدادشان را ثابت کردند و به جاثلیق نصارا فرمودند: «آیا علم داری به آن ورقه ای که پنج اسم در آن نوشته شده بود و به همراه حضرت عیسی بود که اگر می خواست از مشرق به مغرب و یا از مغرب به مشرق برود، خدا را به یکی از آن اسماء می خواند و به یک لحظه این مسافت را طی می کرد»؟ جاثلیق گفت: چنین بود؛ ولی من آن اسماء را نمی دانم. امام فرمودند: «حجت خدا و امام بعد از پیغمبر نیست مگر این که باید به جمیع علوم و کمالات پیغمبران واقف باشد و همه کتاب های آسمانی را بداند و به تمام لغات دنیا بتواند سخن گوید و هیچ لغتی از او پوشیده نباشد و از گناه و معصیت و اخلاق فاسده به دور باشد...». حقیرمی گویم: در این حدیث آمده است که: این پنج اسم و تمام آثار نبوت و رسالت و وصایت نزد ائمۀ هدی است. و پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود: «هرچه خداوند به من علم و فهم و دانایی داده، همه را به تو نیز داده؛ مگر مقام نبوت و رسالت که بعد از من پیغمبری نیست». حقیر می گویم: آصف وصی سلیمان، به برکت یک حرف اسم اعظم، تخت بلقیس را به یک چشم بَرهم زدن نزد سلیمان حاضر کرد. امام که 72 حرف اسم اعظم را می داند، می تواند خود را و هرکه را بخواهد در یک لحظه از هر جا به جای دیگر ببرد، (مؤلف).

ص: 36

ص: 37

ص: 38

آقای فاتح فرمود: استفاده کردیم! روایتی که به آن استدلال کردی بسیار قاطع و روشن بود؛ زیرا در اثبات علم غیب پیامبر و ائمه معصومین به دو موضوع قطعی استدلال فرمودید: یکی قرآن و دیگر حدیث متواتر (یعنی این که ائمۀ معصومین علوم رسول اکرم و انبیاء گذشته را به ارث برده اند در اخبار متواتر و زیارات مأثوره صریحا بیان شده است).

ص: 39

حدیث سوم

شیخ طبرسی نقل فرموده است که امیرالمؤمنین علی فرمود:

خداوند اولیا و امنایی دارد که آن ها را به خلق معرفی فرموده و اطاعت آن ها را مانند اطاعت خود واجب ساخته است... . آنان کسانی اند که خداوند به روح القدس تأییدشان کرده و اقتدار آن ها را بر علم غیب اعلام فرموده و آنان را به خلق خود شناسانده است. پس در کلام خود فرموده است: عَالِمُ الغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ اَحَداً اِلَّا مَنِ ارتَضی مِن رَسُولٍ.

شخصی سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین، ایشان چه کسانی اند؟ فرمود: آن ها رسول الله و برگزیدگان خدایند که جانشینان پیامبرند و خداوند اطاعت آن ها را همراه اطاعت خود و پیامبرش قرار داده است. آنان صاحبان امرند که [خداوند درباره آن ها] در قرآن کریم فرموده است: اَطِیعُوا اللهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ(1) نیز، فرموده است: وَلَو رَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَاِلَی اُولِی الْأَمْرِ مِنهُم لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ.(2)

وی عرض کرد: مقصود از این امر چیست؟ حضرت فرمود: منظور و مراد از امر همان است که ملائکه به خاطر آن در شب قدر بر صاحبان امر نازل می شوند؛ شبی که تمام امور خلق (روزی، مرگ، حیات و غیره) بر وفق حکمت مقدر می شود و علم غیب آسمان ها و زمین به آنان اعلام می گردد... .(3)


1- النساء (4)، آیه 59: از خداوند، پیامبر و صاحبان امرتان اطاعت کنید.
2- النساء (4)، آیه 83 : اگر مسلمانان مسائل خویش را به پیامبر و صاحبان امر خود ارجاع می دادند، ایشان که اهل استنباطند می دانستند، چه کنند.
3- الإحتجاج، ج1، ص593؛ بحارالأنوار، ج93، ص118، ح1 (باب 129 از ابواب فضائل سور القرآن... از کتاب القرآن).

ص: 40

حدیث چهارم

علی بن ابراهیم قمی که از دانشمندان و مفسران بزرگ شیعه است (وی استادِ محدث عظیم شیخ کلینی بده و مرحوم کلینی بیش از دوهزار حدیث از علی بن ابراهیم قمی در الکافی نقل نموده است) در کتاب تفسیر خود نقل کرده است:

رسول اکرم فرمود: یا علی، تو قسمت کننده (بهشت و) دوزخی... اصحاب پرسیدند: این تقسیم در چه زمانی خواهد بود؟ خداوند به رسول اکرم فرمود: قُل اِنْ اَدْرِی اَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ اَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی اَمَداً(1) (یعنی: اَجَلاً) عَالِمُ الغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ اَحَداً اِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَسُولٍ یعنی: عَلَیٌّ المُرتَضی مِنَ الرَّسُول، وَهُوَ مِنهُ.

بگو (ای محمد): نمی دانم وقت قیامت نزدیک است، یا خداوند برای آن مدتی قرار داده است. خداوند عالم غیب است. بر غیب خود هیچ فردی را آگاه نسازد مگر آن که پسندیده از رسول باشد؛ یعنی علی مرتضی که پسندیده و از رسول است.

آنگاه علی بن ابراهیم گفته است:

علوم علی مرتضی از پیغمبر اکرم است. خدا علوم را به پیامبر وحی فرموده. و علی بن ابی طالب علوم رسول اکرم را فرا گرفته است. وَأَحْصیٰ کُلَّ شَیءٍ عَدَداً(2). وی آن چه گذشته و آن چه تا قیامت واقع می شود: فتنه ها، حوادث، زلزله ها، هلاکت ها، اسامی پیشوایان و رؤسای باطل و رؤسای حق، این که چه کسی به مرگ خود می میرد و چه کسی کشته می شود، چه کسانی یاری می شوند و چه کسانی یاری نمی شوند همه این امور را می داند.(3)


1- الجن (72)، آیه 25.
2- لجن (72)، آیه 28.
3- تفسیر القمی، ج2، ص390؛ بحارالأنوار، ج36، ص90، ح16 (باب 39 از ابواب الآیات النازله... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).

ص: 41

حدیث پنجم

امیرالمؤمنین وقتی سلمان را به آفاق زمین سیر داد، در حدیث مفصلی به او فرمود:

منم پسندیده شده از رسول که خداوند مرا برغیب خود آگاه فرمود، در آیه شریفه عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ... .(1)

حدیث ششم

امام صادق در بیان صفات ائمه هدی فرموده است:

خداوند به امامان... (از لطف و احسان) باطن چشمه های علم را ظاهر کرده... امام است که منتجب و پسندیده حق است... حکمت و علم غیب به امام بخشیده شده؛ و چون پاکیزه است، مختار و پسندیده شده است به علم پروردگار.(2)

حدیث هفتم

امام هفتم حضرت موسی بن جعفر در شرح خلقت حضرت محمد و علیصلوات الله علیهما وآلهما فرمودند:

خداوند علم خود را (آن قدر که می خواست) در وجود مقدس آن دو سپرد و بیان را به آنان آموخت و ایشان را بر غیب خود آگاه ساخت.(3)

حدیث هشتم

رسول اکرم فرمود: خداوند مرا بر جمیع فرزندان آدم فضیلت داد و مرا بر آن چه از غیب خود خواست آگاه ساخت. پس، از آن چه می خواهید سؤال کنید.(4)


1- نوادر المعجزات، ص18؛ اثبات الهداه، ج3، ص559، ح503؛ بحارالأنوار، ج42، ص50، ح1 (باب 117 از ابواب معجزاته از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
2- الکافی، ج1، ص203، ح2؛ الغیبهللنعمانی، ص225، ح7؛ بحارالأنوار، ج25، ص150، ح26 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام و... از کتاب الإمامه)، به سند صحیح مذکور است، (مؤلف).
3- تأویل الآیات الظاهره، ص394؛ بحارالأنوار، ج35، ص28، ح24 (باب اول از ابواب ولادته و نسبه از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص192، ح7 [7960] (ذیل آیه 219 سوره شعراء).
4- بحارالأنوار، ج22، ص147، ح141 (باب 37 از ابواب احواله از کتاب تاریخ نبینا) به نقل از کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص853.

ص: 42

حدیث نهم

در مناقب ابن شهر آشوب از صَفوان بن یحیی(1) از بعضی رفقایش از امام صادق نقل کرده است که فرمودند:

والله، علوم اولین و آخرین نزد ماست.

شخصی عرض کرد: فدایت شوم! آیا شما علم غیب دارید؟ ایشان فرمودند: من می دانم آن چه را در صلب مردان و رحم زنان است. سینه های خودتان را توسعه دهید و در قلب های خود جای دهید. ماییم حجت خدا بر همه آفریدگانش؛ و کسی معتقد نمی گردد به این، مگر مؤمن کامل... که خداوند هدایت او را بخواهد. والله، اگر بخواهم، شمار سنگریزه های دنیا را به شما خبر می دهم... .(2)

حدیث دهم

فتح بن یزید جرجانی از امام هادی حدیث مفصلی را نقل می کندکه امام در بخشی از آن می فرماید:

اگر عالم آل محمد بخواهد، آن چه را (شب) در خاطر خود گذرانیدی، به تو بگوید می گوید. اِنَّ اللهَ لَم یُظْهِرْ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضیَ مِن رَسُولٍ فَکُلُّ مَا کَانَ عِندَ الرَّسُولِ کَانَ عِندَ العَالِمِ(3) این برای این است که زمین از


1- وی از جمله ثقات جلیل القدر و اصحاب برازنده امام هشتم و امام نهم و وکیل آن دو امام برحق بوده و وثاقت و جلالت او مورد اتفاق جمیع علماست، (مؤلف). معجم رجال الحدیث، ج10، ص134، ش5932؛ مستدرک علم الرجال الحدیث، ج4، ص266، ش7114.
2- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص250؛ بحارالأنوار، ج26، ص27، ح28 (باب یکم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
3- خداوند بر غیب خود کسی را آگاه نساخته مگر رسولی را که برای این مقام پسندیده باشد. و هر علمی که نزد رسول است نزد امام هست.

ص: 43

حجت خالی نباشد... .(1)

در کتاب مقام قرآن و عترت، فصل اخبار غیبی امام زمان، کلمات جناب قاسم بن علاء وکیل ناحیه مقدسه را در اثبات این معنا (علم غیب امام) از آیه شریفه مورد استدلال نقل کرده و گفته ایم که روایت مذکور، که در کمال صحت و درستی است، برای مشخص منصف کفایت می کند و دارا بودن علم غیب را برای معصوم به خوبی روشن می سازد.(2)

در نوشته بعضی از منکرانِ علم غیبِ امام چنین به نظر می رسد، که می گوید:

پیغمبر مؤمن به غیب است، نه دانای غیب؛ غیبی نمی داند جز به وحی و هرچه به او وحی شود ایمان دارد، پس مؤمن به غیب است... . سپس متوجه شده همین مطلب مدعای کسانی است که به علم غیب برای امام قائل اند؛ چون آن ها نیز قائل اند که رسول به مدد وحی دارای علم غیب است. لذا، گفتارش را بر می گرداند و می گوید: رسول به هرچه به او وحی شده است ایمان دارد و او مؤمن به غیب است.

او در مقام اعتراض گوید: مدعیان علم امام بین مؤمن به غیب و عالم الغیب فرق نگذاشته اند.

از این نویسنده، که از لفظ علم غیب می ترسد، سؤال می کنم: آیا پیغمبر به آن چه به او وحی شده و ایمان دارد، عالم است یا خیر؟ جواب مثبت است.

نتیجه: مدارک یاد شده فقط نمونه ای است از احادیث مربوطه و در کتاب مدینه المعاجز در حدود 650 حدیث در اثبات علم غیب امام نقل شده است.

3. احصای همه اشیاء در امام مبین


1- کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج2، ص386؛ بحارالأنوار، ج50، ص179، ح56 (باب سوم از ابواب تاریخ الإمام العاشر از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا) وج57، ص366 (باب 28 از ابواب المواعظ و الحکم از کتاب روضه).
2- مقام قرآن و عترت، ص134 140.

ص: 44

وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ؛(1)

و هرچیزی را در لوح محفوظ و قلب امام آشکارا به شماره آوردیم.

در این آیه مبارکه، خداوند متعال به صراحت بیان فرموده است که همه چیز را در امام مبین احصا و ضبط کرده ایم. روشن است که مقصود از احصا و ضبط کردن همه چیز در امام مبین، ضبط عین موجودات و اشیای عالم نیست؛ بلکه مراد دانا ساختن امام مبین به همه چیز و نهادن اطلاعات همه امور نزد اوست.

نیز، نزد تمام اهل لغت و نزد مؤمنین، روشن است که امام مبین شخص آشکار کننده یا جدا کننده حق از باطل است؛(2) چنان که لفظ «امام» و لفظ «مبین» در مواضع بسیار در قرآن به همین معنی استعمال شده است.(3) بنابراین، آیه شریفه به روشنی اثبات می فرماید که علم به همه چیز در نزد امام مبین است.

پیامبر و امام نیز به همین معنای روشن، که بیان صریح آیه شریفه است، تذکر داده اند. وانگهی به فرموده علی بن ابراهیم قمی، مفسر جلیل القدر، آیه فوق از محکمات قرآن است و معنای مذکور هم آشکار و روشن است.(4)

آری، جای تعجب است که کسی خود را پیرو ائمه معصومین بداند و مدعی تمسک به کتاب و عترت گردد و باز از دیگران پیروی کند؛ و بر خلاف صریح آیه شریفه و روایات وارده در تفسیرش، آیه فوق را به رأی خود تفسیر نماید و بدون دلیل شرعی از صریح دست بردارد و بگوید مقصود از امام لوح محفوظ یا پرونده اعمال خلایق است!(5)


1- یس (36)، آیه 12.
2- ر.ک: لسان العرب، ج13، ص68 ؛ مجمع البیان، ج3، ص271.
3- مانند الحجر (15)، آیه 79: فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُما لَبِإِمَامٍ مُبِینٍ و النساء (4)، آیه 153: وَآتَیْنَا مُوسَی سُلْطَاناً مُبِیناً.
4- تفسیرالقمی، ج2، ص212.
5- ر.ک: درسی از ولایت، ص72 73.

ص: 45

بعضی به خیال این که اوّل آیه، مربوط به قیامت است، تعبیر شریف «امام مبین» را برخلاف صریح آیه و روایات مربوطه در تفسیرش، به پرونده و صحیفه اعمال تفسیر نموده، و می گوید:

ما هر یک از ائمه هدی را امام مبین می دانیم؛ اما این آیه به امام ربطی ندارد و به پرونده اعمال مربوط است. چون پرونده انسان را مقابل او می گذارند، آن را امام گفته اند!

بر خلاف این گفته، باید دقت کرد که خداوند در آیه إِنَّا نَحْنُ نُحْی الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ چهار مطلب را بیان فرموده است:

1 مردگان را ما زنده می کنیم.

2 تمام کارهای خلایق را در دنیا می نویسیم.

3 آثار آن ها را ضبط می نماییم.

4 حجت خود را (امام) به همه چیز و تمامی حقایق آگاه ساختیم.

اما جمله اوّل؛ احیای موتی مخصوص قیامت نیست. زمین مرده و قلوب مرده را خداوند در دنیا زنده می کند؛ چنانچه صریح آیات قرآن است. نیز، افرادی را خداوند در دنیا زنده کرده و می کند. بلی، زنده کردن همه مردگان از اوّلین و آخرین مخصوص قیامت کبری است و این مثبِتِ دعوی ایشان نیست.

اما جمله دوم و سوم؛ واضح است که ضبط کردن و نوشتن کارهای خلایق در دنیا و آثار آنان در دنیاست؛ چون در قیامت نوشتنی نیست. و شاید هم از این جهت باشد که کلمه نُحْیِ و نَکْتُبُ در این آیه، صیغه مستقبل است و اَحْصَیْنَاهُ اِخبار از گذشته است.

از طرف دیگر، چون کتابت در دنیاست و احیا قبل از کتابت ذکر شده، پس می توان گفت که: این احیا در خلقت اولاد آدم است. چنان که در قرآن آمده است: کَیفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ(1) بنابراین، کتابت اعمال بعد از خلقت و بلوغ به حد بزرگ سالی است. و ممکن است این آیه به قیامت نظر نداشته باشد.


1- البقره (2)، آیه 28: چگونه به خداوند کفر می ورزید؛ در حالی که شما مرده بودید و او زنده تان کرد و باز شما را مرگ می دهد؟ و سپس در روز قیامت مجدداً زنده نماید و عاقبت بازگشت شما به پروردگار خواهد بود.

ص: 46

علاوه بر این، در صحیفه اعمال هر کسی، اعمال خود او را می نویسند و نه اعمال دیگران را؛ «کل شیء» را نیز در آن احصا نمی کنند. پس کسی که بگوید صحیفه اعمال را در قیامت مقابل انسان می گذارند و از این جهت آن را امام مبین می گوییم، بی مایه سخن گفته و قرآن را به رأی خود تفسیر کرده؛ و پیغمبر اکرم فرموده است:

کسی که قرآن را به رأی خود تفسیر کند، جای او جهنم خواهد بود.(1)

بی گمان کسی که صریح قرآن را با بیان عترت مهجور بگذارد و به آن اعتنا نکند و به خیال فاسد خویش رأی عامه را در تفسیر قرآن بگیرد و رأی عترت پیغمبر را رها کند بیمار است.

و سزاوار است بگوییم: ای مسلمان بی شعور، چه مرض داری که از ظاهر قرآن بلکه صریح آن دست برمی داری و روایات عترت را که تذکر به صریح قرآن است اعتنا نمی کنی و قول عامه را اختیار نموده ای؟!

تفسیر امام مبین به لوح محفوظ

صراحتاً در تفاسیر عامه آمده است؛ و بعضی از علمای شیعه اعلی الله مقامهم نیز بدون تأمل و دقت از آن ها پیروی کرده اند و ایشان فکر نکرده اند که دلالت لفظ امام مبین بر لوح محفوظ به کدام یک از دلالات سه گانه است؛ حال آن که نزد اهل منطق و دانش واضح است که دلالت لفظ به یک معنایی از یکی از دلالات سه گانه خارج نیست و بر آن استدلال عقلی شده است. اما در این جا هیچ یک از دلالات سه گانه موجود نیست؛ پس وجهی ندارد بگوییم امام مبین یعنی لوح محفوظ.

اگر هم بر فرضِ غلط بپذیریم مراد لوح محفوظ است، خواهیم گفت: اگر مقصود گوینده قلب پاکیزه پیغمبر خاتم یا امیرالمؤمنینصلوات الله علیهما وآلهما باشد چنان که در روایاتی لوح محفوظ، به این تاویل شده پس با صریح آیه و روایات منافات ندارد. اما اگر مقصود چیز دیگری باشد، باز می گوییم: به بیان صریح روایات متواتر، علم همه چیز و همه مخلوقات نزد پیغمبر و ائمه هدی هست. پس، از عبارت صریح این آیه به ضمیمه روایات وارده در


1- تفسیر الصافی، ج1، ص35، (المقدمه الخامسه)؛ عوالی اللئالی، ج4، ص104، ح154.

ص: 47

تفسیرش استفاده می شود که علم همه چیز از عوالم بالا (آسمان ها) و زمین ها و آن چه در آن هاست و علم گذشته و آینده همه در قلب مقدس امام مبین (ائمه هدی) مضبوط است.(1)

روایات وارده در تفسیر آیه «امام مبین»

حاج آقای فاتح گفتند: لطفا روایات وارده در تفسیر آیه کریمه وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ(2) را که اشاره فرمودید توضیح دهید.

حقیر گفتم: بسیار خوب. من روایات مربوطه را به عرض شما می رسانم؛ شما هم لطفا بفرمایید به آقایان چایی بدهند و پذیرایی انجام گیرد. بنده از این که در اثر گرمی صحبت و شیرینی بحث از پذیرایی غفلت شد، عذر می خواهم. امید است آقایان ببخشند!

حاج آقای فاتح زنگ زدند و مشهدی محمد آمد و چایی آورد و ظرف میوه را مقابل آقایان گرفت. همه میوه برداشتیم و حضار به خوردن میوه مشغول شدند.

آن وقت، حقیر چایی خوردم و مقداری میوه هم صرف شد. به رفقا عرض کردم: شما میوه میل کنید، ولی توجه داشته باشید تا من روایات وارده در تفسیر آیه شریفه مورد بحث را بخوانم:

حدیث اوّل: خطبه غدیریه که تمامی آن در کتاب شریف احتجاج طبرسی نقل شده و در کمال صحت و اعتبار است. و در این خطبه، رسول اکرم حدود هفتاد مرتبه می فرماید: مَعاشِرَ النَّاسِ، مَعاشِرَ النَّاسِ! از آن جمله، آن حضرت اعلام می دارد:

مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَقَدْ أَحْصَاهُ اللهُ فِیَّ وَکُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُهُ، فَقَدْ أَحْصَیتُهُ فِی إِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَمَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیاً وَهُوَ الْإِمَامُ الْمُبِینٍ؛(3)

ای گروه مردمان، هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند در من نهاده است. و هر علمی را که می دانم و به من خداوند آموخته است، آن علم را در امام متقین علی نهادم؛ و علی است که امام مبین است.


1- مانند تفسیر البیضاوی، ج4، ص264؛ فخر رازی در التفسیر الکبیر، ج26، ص259، و روض الجنان، ج16، ص139 ذیل تفسیر همین آیه و طنطاوی در تفسیر الوسیط، ج12، ص16 و تفسیر حسینی، ص750 و غیره.
2- یس (36)، آیه 12.
3- بحارالأنوار، ج37، ص208، ح86 (باب 52 از ابواب النصوص الداله... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین)؛ الإحتجاج، ج1، ص60 و در مصدر (إلّا علمته) می باشد.

ص: 48

از این خطبه شریفه صحیحه و متقن به طور آشکارا استفاده می شود که: هیچ علمی به هیچ فردی از مخلوق داده نشده مگر آن که پیغمبر خاتم همه آن را می داند. همچنین تمام علوم پیغمبر نزد امام مبین یعنی امیرالمؤمنین موجود می باشد و به ائمه هدی به ارث رسیده. و این موضوع از صدها روایت دیگر نیز استفاده می شود؛ چنان که به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد.

حدیث دوم: ابن عباس گوید:

علی فرمود: منم، والله، امام مبین که جدا می کنم حق را از باطل. و این علم و کمال را از برادرم رسول اکرم به ارث بردم.(1)

حدیث سوم: امام باقر از پدر بزرگوارش از رسول اکرم نقل فرموده که:

چون آیه شریفه وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ نازل شد، ابوبکر و عمر عرض کردند: یا رسول الله، این امام مبین تورات است؟ حضرت فرمود: نه. عرض کردند: انجیل است؟ فرمود: نه. عرض کردند: قرآن است؟ فرمود: نه. ناگهان ماه تابانِ علی بن ابی طالب طلوع کرد. پیغمبر اکرم فرمود: امام مبین ایشان است که خداوند علم همه چیز را در او احصا و ضبط فرموده است.(2)

حدیث چهارم: صالح بن سهل می گوید: از امام صادق شنیدم بعد از آن که آیه شریفه وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ را قرائت نمود فرمود:

امام مبین امیرالمؤمنین است.(3)


1- تفسیر القمی، ج2، ص212؛ بحارالأنوار، ج35، ص427، ح1(باب 23 از ابواب الآیات النازله فی شأنه الداله علی فضله و إمامته از کتاب الإمامه).
2- معانی الأخبار، ص95، ح1 [8960] (باب معنی الإمام المبین)؛ بحارالأنوار، ج35، ص427، ح2 (باب 23 از ابواب الآیات النازله... از کتاب الإمامه).
3- البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص569، ح18 [8906]؛ بحارالأنوار، ج24، ص158، ح24 (باب 46 از ابواب الآیات النازله فیهم ازکتاب الإمامه)؛ تأویل الآیات الظاهره، ص477.

ص: 49

حدیث پنجم:. عمار بن یاسر گوید: در یکی از جنگ ها خدمت مولی الکونین امیرالمؤمنین بودم. به بیابانی که مورچه در آن بسیار بود، رسیدیم گفتم: یا امیرالمؤمنین، آیا کسی هست که عدد این مورچه ها را بداند؟ علی فرمود:

ای عمار، من کسی را می شناسم که عدد آن ها و نر و ماده شان را می داند. عرض کردم: آن شخص کیست؟ فرمود: عمار، آیه شریفه سوره یس را قرائت کرده ای: وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ؟ عرض کردم: بلی قرائت کرده ام. فرمود: منم امام مبین که علم همه چیز در قلب من محفوظ است.(1)

آری؛ قرآن فرموده است:

وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبینٍ؛ (2)

هیچ جانداری نیست مگر آن که روزی آن با خداست و خداوند قرارگاه

و آرامگاه موقت آن ها را می داند. (علم) همه این ها در کتاب مبین است.

کتاب مبین چنان که بیان خواهیم کرد امام است. و علامه مجلسی در مرآه العقول فرموده:

مراد به کتاب مبین امیرالمؤمنین و فرزندان معصومین او هستند.

چنان که عامه و خاصه در تفسیر آیه وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ نقل کرده اند که چون آیه شریفه نازل شد، پیغمبر اشاره به امیرالمؤمنین نمود

و فرمود: این است امام مبین.(3)


1- الفضائل ابن شاذان، ص94 (خبر عن ابن مسعود)؛ بحارالأنوار، ج40، ص176، ح58 (باب 93 از ابواب کرائم خصاله از کتاب تاریخ أمیرالمومنین)؛ این حدیث را شیخ طوسی در کتاب خود مصباح الأنوار، نقل کرده؛ و نیز مانند این حدیث را از ابوذر هم روایت فرموده است. و در کتاب مقام قرآن و عترت، ص61 (فصل دوم از مبحث دوم)؛ و کتاب اثبات ولایت، ص35 41 مدارک و مواضع این روایات را مشروحاً نوشته ایم. و در کتاب احقاق الحق، ج14، ص471 (باب 26) نیز روایت عمار و روایت ابو ذر هر دو را از اعلام عامه نقل فرموده است.
2- هود(11)، آیه 6 .
3- مرآه العقول، ج26، ص222.

ص: 50

آقای امامی فرمودند: اگر حدیثی در نظر داشته باشید که تشریح کند آیه شریفه وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ را ممنون و متشکر خواهیم بود.

حقیر، بعد از مقداری تامل، متذکر روایتی شدم که مفضل از حضرت صادق نقل نموده است و در آن حدیث عمومکُلَّ شَیءٍ تشریح شده است. و این حدیث، چون تشریح است، موافق با قرآن است.

حدیث ششم: مفضل(1) گوید: بر امام ششم حضرت صادق وارد شدم. حضرت فرمود:

ای مفضل، آیا محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین را به حقیقت معرفت شناخته ای؟ عرض کردم: ای آقای من، حقیقت معرفت آنان چیست؟ فرمود: مفضل، هر کس به حقیقت معرفت آنان رسیده باشد، مؤمن کامل خواهد بود و مقام اعلا برای اوست.

عرض کردم: بیان فرمایید. فرمودند: بدانی که آنان می دانند آن چه را که خداوند خلق فرموده، و آن هایند کلمه تقوا و خزینه دار آسمان ها و زمین ها و کوه ها و ریگزارها و دریاها؛ و می دانند عدد ستاره های آسمان و عدد ملائکه؛ و آنان می دانند وزن کوه ها و پیمانه آب دریاها و نهرها و چشمه ها را. پس فرمود: وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلّاَ فِی کِتَابٍ مُبینٍ؛(2) یعنی برگی از درخت ساقط نگردد مگر آن را می دانند و هیچ دانه ای در تاریکی های زمین و هیچ تر

و خشکی نیست مگر آن که در کتاب مبین است و همه در علم آن هاست.


1- مفضل را علمای متأخر توثیق و تجلیل کرده اند؛ مانند علامه مامقانی در تنقیح المقال، ج3، ص238 242، ش12084 (چاپ سنگی) و علامه نوری در مستدرک الوسائل، ج24، ص131 و محدث قمی در سفینه البحار، ج3، ص923 (فضل) و منتهی الآمال، ج2، ص442 (باب نهم، فصل هفتم، شماره هفتم) و دیگران مانند معجم رجال الحدیث، ج19، ص317 ش [12615]، (مؤلف).
2- الأنعام (6)، آیه 59.

ص: 51

مفضل گوید: عرض کردم، دانستم و قبول دارم. ایشان فرمود: آری مفضل، ای طیب (پاکیزه)، ای گرامی شده، خوشا به حال تو و کسانی که به این درجه از معرفت برسند.(1)

آری؛ ملاحظه می کنید که امام با کلمه وَلَا حَبَّهٍ فی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلّاَ فِی کِتَابٍ مُبینٍ اشاره به آیه دیگر فرمود و مطلب خود را به این آیه کریمه متقن فرمود.

حدیث هفتم: از احادیثی که معنی آیه شریفه وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ(2) را روشن می نماید، حدیثی است که شیخ کلینی در اصول الکافی، کتاب الحجّه (باب أن الائمه لم یفعلوا شیئاً ولا یفعلون إلا بِعهد من اللهِ عزوجل وامرٍ لا یتجاوزونه)، نقل فرموده است.

در این حدیث شریف راوی عیسی بن المستفاد خدمت حضرت موسی بن جعفر عرض می نماید:

أَکَانَ فِی الْوَصِیهِ تَوَثُّبُهُمْ وَخِلَافُهُمْ عَلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَاللَّهِ شَیئاً شَیئاً وَحَرْفاً حَرْفاً؛ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِنَّا نَحْنُ نُحْی الْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ؛

گفتم: آیا در آن وصیت نامه (که جبرئیل برای حضرت رسول آورده) استیلای ظالمین و مخالفت آن ها با امیرالمؤمنین مذکور است؟ فرمود: بلی، والله، همه چیز جزء به جزء و حرف به حرف نوشته شده. آیا نشنیده ای که خداوند فرمود: ما مردگان را زنده می گردانیم و کردار و آثار آن ها را ثبت خواهیم کرد. و همه چیز را در امام مبین ضبط نموده ایم؟(3)

4. آگاهی أمیرالمومنین به تمامی علوم


1- حدیث در البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص569، ح19[8907] و تفسیر کنز الدقائق، ج11، ص62 و بحارالأنوار، ج26، ص116، ح22 (باب: علم ائمّه به همه چیز و محجوب نبودن آن ها از علم به موجودات از ابواب علومهم من کتاب الإمامه)؛ تأویل الآیات الظاهره، ص478؛ از شیخ طوسی نقل شده است، (مؤلف).
2- الأنعام (6)، آیه 59.
3- الکافی، ج1، ص283، ح4؛ بحارالأنوار، ج22، ص484، ح28 (باب اول از ابواب ما یتعلّق بارتحاله از کتاب تاریخ نبینا).

ص: 52

وَتَعِیها أُذُنٌ وَاعِیَه؛(1)

حفظ می کند آن حقایق را گوش حفظ کننده.

بنابر آن چه از تفاسیر عامه و خاصه استفاده می شود أُذُنٌ وَاعِیَهٌ در این آیه کریمه، علی است که حقایق را از پیامبر اکرم اخذ کرده و علم گذشته و آینده را فرا گرفته است.

از عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق در مورد قول خدای تعالی وَتَعِیَها أُذُنٌ وَاعِیه نقل شده که فرمود:

وَعَتْ أْذُنُ أَمِیرِالمُؤمِنِین مَا کَانَ وَمَا یَکُوُنَ.(2)

نیز تفسیر مذکور را تایید می کند روایات فراوانی که می گوید علی علوم پیامبر اکرم را دارا بود.

روایاتی که درباره تاویل آیه نور رسیده است همین مطلب را تأیید می کند؛ از جمله آن که مقصود از واژه «نور»، در آیه شریفه نور، مَثَل نُورِهِ، نور مقدس علم است که در قلب رسول اکرم قرار گرفته. مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ(3) و آن نور علم که مصباح است، منتقل به زجاجه یعنی قلب مقدس علی شده است. الْمِصْبَاحُ فی زُجاجَه.


1- الحاقّه (69)، آیه 13.
2- بصائر الدرجات، ص517، ح48 (باب17 از جزء دهم). و علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج40، ص143 و ج35، ص326 پس از نقل مدارک بسیار مربوط به این که أُذُنٌ وَاعِیَه علی است، فرموده اند: نزول این آیه شریفه درباره علی مورد اجماع همه مفسرین است از شیعه و سنی (خاصه و عامه). نیز، مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر ج3، ص539 روایات عامه در این مورد را نقل کرده اند. و از قاضی عضد الإیجی در کتاب مواقف، ج3، ص627 نقل فرموده اند که گفته است: اکثر مفسرین گویند: آیهوَتَعِیَها أُذُنٌ وَاعِیَه در شأن علی نازل شده است و رسول اکرم فرموده اند: »اَنتَ اُذُنٌ وَاعِیَهٌ لِعِلمِی...«. در تفسیر فخر رازی [تفسیر الکبیر، ج30، ص624 یک حدیث نقل شده است] چند روایت، و در کتاب احقاق الحق، ج3، ص147 157 بیشتر از چهل روایت از اعلام عامه در این موضوع نقل فرموده اند. و در کتاب فضائل الخمسه، ج1، ص274 به نُه روایت از طرق عامه قناعت نموده است، (مؤلف).
3- النور (24)، آیه 35.

ص: 53

همچنین این معنا را فرمایش علی اثبات می کند:

پیامبر اکرم دهان در کنار گوش من نهادند و نیست. آن چه را واقع شده و آن چه را واقع می شود تا روز قیامت و به من تعلیم فرمودند... .(1)

5. آگاهی اهل البیت از اسم اعظم الهی

الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ.(2)

با توجه به این که برای آیات شریفه قرآن ظاهری و باطنی است و هر یک به جای خود محفوظ است، ترجمه ظاهر آیه شریفه این است:

خداوند رحمان تعلیم قرآن فرمود و انسان را آفرید و به او بیان را آموخت.

در این سوره مبارکه نعمت های مختلف دنیوی و اخروی بیان شده است. و همه آن نعمت ها به رحمت رحمانیه پروردگار است که برای خلق به وجود آمده؛ لذا سوره با کلمه الرَّحْمنُ آغاز گردیده است. چون نعمت دین و علوم قرآن از همه نعمت ها مهم تر است، قبل از بیان خلقت انسان، نعمت تعلیم قرآن، (که خلقت انسان به خاطر آن است،) ذکر شده است. بعد از آن هم امتیاز بزرگ انسان از بقیه حیوانات، که نطق و بیان اوست و به وسیله آن اندیشه های پنهانی و خطورات قلبی خود را بیان می کند، تذکر داده شده است.

اما تاویل آیات شریفه فوق؛ جمعی گویند:

مراد از انسان در این آیه حضرت آدم است. و مقصود از بیان، تمام لغات و اسامی موجودات است.(3)


1- این روایت را شیخ صدوق در الخصال، ج2، ص576 در ضمن حدیث مناقب هفتادگانه ای که امیرالمؤمنین علی برای خود برشمرده اند نقل کرده است. نص آن چنین است: وَاَمَّا الثّالِثهُ وَالثَّلاثُونَ، فَاِنَّ رَسولَ الله اِلتَقَمَ اُذُنی وَعَلَّمَنی ما کانَ وَمَا یَکُونُ اِلَی یَومِ القِیَامَهِ. فَسَاقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِکَ اِلَیَّ عَلَی لِسَانِ نَبِیِّهِ. در مستدرک سفینه البحار، ج1، ص97 «لغت أذن» موارد دیگر احادیث مربوطه را ذکر کرده ایم. و در مرآه العقول، ج3، ص129 و البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص66 72 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص602 607 ، ح26 نیز روایات مربوطه نقل شده است، (مؤلف).
2- الرحمن (55)، آیات 1 4.
3- ر.ک: مجمع البیان، ج9، ص299

ص: 54

و بعضی گویند: مراد از انسان، وجود مقدس پیامبر خاتم حضرت محمد است. و مقصود از بیان، علم به گذشته و آینده است.(1)

و از امام صادق نقل شده است:

مقصود از بیان، اسم اعظمی است که به آن به همه چیز می توان عالم شد.(2)

و نیز شیخ بزرگوار قمی در تفسیر خود، به سند صحیح، از حسین بن خالد نقل کرده که گفت:

خدمت حضرت رضا عرض نمودم: آیه شریفه خَلَقَ الْإِنْسَانَ یعنی چه؟ امام فرمود: این انسان أمیرالمؤمنین علی است. عرض کردم: عَلَّمَهُ الْبَیانَ یعنی چه؟ فرمود: خداوند تبیان و بیان هر چیزی را که مردم به آن محتاجند به او تعلیم داد.(3)

سخن که به این جا رسید، مشهدی محمد خدمتکار حاج آقای فاتح رسید و گفت: آقایان بفرمایید شام حاضر است سرد نشود. به حکم اِذَا جَاءَ الطَّعَامُ بَطَلَ الکَلام، یک مرتبه کلام قطع شد و همه متوجه غذا شدند. دست ها را شستند و به هنگام ورود به اطاق غذاخوری تعارفات معمول انجام شد. اطراف سفره را گرفتند. صدای بزن و بکوب قاشق ها و بشقاب ها بلند شد. حمله های پیاپی به قاب پلو آغاز شد. اطراف سفره خورش های گوناگون چیده شده و تُنگ های دوغ بر زینت سفره افزوده بود. لیوان های پُر یخ جگرهای سوخته را متوجه خود می ساخت و همه مشغول خوردن شام بودند.


1- الکشاف عن الحقایق غوامض التنزیل، ج4، ص444.
2- تفسیر جوامع الجامع، ج4، ص217 و 601 : البَیانُ: الاِسمُ الاَعظَمُ الَّذی عُلِمَ بِهِ کُلُّ شَیءٍ. و در مجمع البیان، ج9، ص299 مثل آن روایت شده است. و در بصائر الدرجات، ص506، ح5 (باب 18 از جزء دهم) نیز آن را روایت کرده است، (مؤلف).
3- تفسیر القمی، ج2، ص343، این حدیث را دیگران هم نقل فرموده اند. بحارالأنوار، ج36، ص164، ح145 (باب 36 از ابواب الآیات النازله فی شأنه... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین) و در مستدرک سفینه البحار، ج1، ص232 لغت «انس» شرح داده ام. و نیز در البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص229، ح3 [10296] و تفسیر نور الثقلین، ج5، ص188، ح9 این روایات آمده است، (مؤلف).

ص: 55

حاج آقای مروت به کدو خیلی علاقه نشان می دادند. آقای مشکات فرمودند: کدو را بیشتر میل فرمایید چون عقل را زیاد می کند. آقای امامی فرمودند: سزاوار است آقای فاتح از همه بیشتر کدو میل فرمایند. آقای مشکات گفتند: مگر ایشان را از همه ما کم عقل تر می دانید؟!

سر سفره بازار شوخی و مزاح بسیار گرم بود و هر چند دقیقه ای یک بار صدای خنده مهمان ها بلند می شد. غذا صرف شد. آقای مروت گفتند: خوب است استراحت کنیم. آقای مشکات فرمودند: دیدید من گفتم آقای مروت از همه بیشتر به کدو احتیاج دارد! زیرا می خواهد بحث را تمام کند، در صورتی که ما همگی مایلیم از بیانات آقای نمازی استفاده کنیم.

بنده عرض کردم: حقیر قابل نیستم، ولی مضایقه از ادامه مطالب ندارم. و به مشهدی محمد گفتم: شما به رفقا چایی بدهید. من تتمه بحث را تا نیم ساعت دیگر ادامه می دهم.

6. وجود همه چیز در کتاب مبین

وَمَا مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبینٍ ؛(1)

در آسمان و زمین هیچ پنهانی نیست، مگر آن که در کتاب مبین می باشد.

آیات روشن کننده دلالت آیه

برای روشن شدن استدلال به این آیه شریفه در مورد علم پیامبر و امامان به غیب

و اثبات این که خداوند آن ها را بر پنهانی ها دانا ساخته آیاتی چند از قرآن کریم نقل شود:

وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ؛(2)

هیچ دانه ای در تاریکی های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آن که در کتاب مبین موجود است.


1- النمل (27)، آیه 75.
2- سبأ (34)، آیه 3؛ یونس (10)، آیه 61 .

ص: 56

وَلَا أَصْغَرُمِنْ ذلِکَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبینٍ ؛(1)

چیزی کوچکتر از ذرّه و بزرگتر از آن نیست مگر آن که (علم آن) در کتاب مبین هست.

وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فی کِتابٍ مُبینٍ؛(2)

جنبنده ای در زمین نیست مگر آن که روزی آن بر خداوند است و خداوند جایگاه موقت و قرارگاه آن ها را (از اصلاب پدران و از رحم های مادران و غیره) می داند. همه احوال آن ها در کتاب مبین است.

از آیاتی که ذکر شد به روشنی استفاده می شود که علم همه چیز ( کوچک تر از ذره

و بزرگ تر از آن) و احوال همه جنبندگان در کتاب مبین محفوظ و مضبوط است.

حاج آقای فاتح فرمودند: کتاب مبین چیست؟

بنده عرض کردم: کتاب مبین همین قرآن مجید است. و این مطلب در آیات چندی بیان شده است، از جمله در آیات:

1. الَر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ(3)؛

این است آیات کتاب مبین. ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم شاید شما تعقل کنید و بیاندیشید.

2. حَم * وَالْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیاً(4)؛

قسم به کتاب مبین. ما آن را قرآنی عربی قرار داده ایم.

از این دو آیه شریفه استفاده می شود که مقصود از کتاب مبین، همین قرآن مجیدِ عربی است.


1- النمل (27)، آیه 75.
2- الأنعام (6)، آیه 59.
3- یوسف (12)، آیات 1 2.
4- الزخرف(43)، آیات 1 3.

ص: 57

3. تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ.(1)

4. تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَکِتابٍ مُبینٍ.(2)

5. تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَقُرْآنٍ مُبینٍ. (3)

6. حَم * وَالْکِتابِ الْمُبینِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فی لَیلَهٍ مُبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ.(4)

7. قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبینٌ.(5)

8. وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ؛(6)

ما نازل کردیم بر تو کتاب را؛ کتابی که بیان کننده همه چیز است.

9. ما فَرَّطْنَا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیءٍ؛(7)

چیزی را در کتاب (قرآن) فروگذار نکردیم.

از این آیات شریفه به روشنی استفاده می شود که مقصود از کتاب مبین قرآن است که عربی است، در شب قدر نازل شده و بیان هر چیز در آن هست و چیزی از آن فروگذار نشده است.

اما در قرآن کریم بیان شده است که علوم کتاب در دسترس همگان نیست و در اختیار عده معدود و مخصوصی است:

قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهیداً بَینِی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ ؛(8)

بگو (ای پیامبر): جهت گواه بر رسالتم، خدا و آن کس که علم کتاب نزد اوست مرا کفایت می کند.


1- الشعراء (26)، آیه2؛ القصص (28)، آیه 2: این قرآن از آیات روشن کتاب خداست.
2- النمل (27)، آیه1: این است آیات قرآن و کتاب روشن پروردگار.
3- الحجر (15)، آیه 1: این است آیات کتاب خدا، و قرآنی که حق را از باطل روشن می سازد.
4- الدخان (44)، آیه 1 3: حم. قسم به کتاب روشن. ما این قرآن را در شب مبارک قدر فرستادیم، تا مردم را از عذاب قیامت بترسانیم.
5- المائده (5)، آیه 15: همانا از جانب خدا برای شما نوری و کتابی آشکار آمد
6- النحل (16)، آیه 89 .
7- الأنعام (6)، آیه 38.
8- الرعد (13)، آیه 43.

ص: 58

نتیجه مطالب گذشته چنین شد: همه حقایق در کتاب مضبوط است. و مقصود از کتاب هم قرآن مجید است. ولی علم کتاب برای همه مردم نیست. و با مراجعه به روایات عامه (اهل سنت) و خاصه به خوبی روشن می گردد کسانی که دارای علم کتاب اند علی و ائمه معصومین هستند.

در روایات عامه راجع به علی احادیثی نقل شده است و گفته شده است علم کتاب برای ایشان است.(1) و در روایات خاصه و شیعیان همان علم برای بقیه معصومین هم ثابت گردیده است.

مدارک مطلب فوق از روایات خاصه بسیار و بالغ به حد تواتر است. حقیر قدری از آن را مشروحاً در کتاب مقام قرآن و عترت(2) نیز و در کتاب های ارکان دین(3) و ابواب رحمت(4)

و اثبات ولایت(5) ذکر کرده ام.

ثقه جلیل صفار که از اصحاب بزرگوار امام حسن عسکری است و وثاقت و جلالت او مورد اتفاق است در کتاب بصائر الدرجات در باب ششم از جزء چهارم تعداد هفت روایت نقل فرموده که حاکی است، جمیع قرآنی که بر پیغمبر اکرم نازل شده نزد ائمه است.(6)

وی در باب هفت همان کتاب، تعداد ده روایت نقل کرده که روشن می کند ائمه هدی تفسیر و تنزیل و تاویل تمام قرآن را می دانند.(7)

و در باب هشتم، نیز روایاتی نقل کرده اند که هرچه بر پیغمبر نازل شده در شب یا روز، در سفر و حضر، همه را امیرالمؤمنین و ائمه هدی می دانند.(8)


1- شواهد التنزیل، ج1، ص400 405؛ ینابیع المودّه، ج1، ص305 310 (الباب الثلاثون)؛ نهج الإیمان، ص565 566.
2- مقام قرآن و عترت، ص81.
3- ارکان دین، ص50.
4- ابواب رحمت، ص54.
5- اثبات ولایت، ص50.
6- بصائر الدرجات، ص193.
7- بصائر الدرجات، ص193 194.
8- بصائر الدرجات، ص197 (باب هشتم از جزء چهارم).

ص: 59

علامه مجلسی در بحارالأنوار(1) (باب اَنّه عنده علم الکِتاب) تعداد نوزده روایت صحیح و معتبر نقل کرده که مراد پروردگار در آیه شریفه وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ ائمّه معصومین اند.

همچنین در تفسیر برهان(2) و تفسیر نور الثقلین آخر سوره رعد، روایات بسیاری برای این موضوع نقل کرده اند.(3)

صاحب کتاب شریف الکافی تعداد شش روایت در یک باب مخصوص نقل فرموده که ائمه هدی همه علوم قرآن را می دانند؛(4) و در باب دیگر عنوان فرموده: «خداوند به پیغمبر خود علمی را تعلیم نفرموده مگر آن که به او امر فرموده آن را به امیرالمؤمنین تعلیم فرماید و او شریک علم پیغمبر است».(5)

در بحارالأنوار، باب « انّه کان شریک النّبی فی العلم دون النبوّه ِ...؛ یعنی: امیرالمؤمنین شریک پیغمبر است در علم و کمال و نه در نبوت و رسالت»؛ به تمام علوم پیغمبر داناست و اعلم از سایر انبیا است، تعداد بیست روایت برای اثبات عنوان باب نقل شده است.(6)

نیز در بحارالأنوار، باب « ان للقرآن ظهراً وبطناً وان علم کل شیء فی القرآن وان علم ذلک کلّه عند الأئمّه... ؛ یعنی: قرآن ظاهر و باطنی دارد و علم همه چیز در قرآن است

و همه آن نزد ائمه هدی است و غیر آنان نمی دانند مگر به تعلیم آنان»، برای این مطالب 84 روایت نقل فرموده است.(7)


1- بحارالأنوار، ج35، ص429 435 (باب 24 از ابواب الآیات النازله... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
2- البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص23 277.
3- تفسیر نور الثقلین، ج2، ص521 525.
4- الکافی، ج1، ص228.
5- الکافی، ج1، ص263.
6- بحارالأنوار، ج40، ص208، ح 6 (باب 95 از ابواب کرائم خصاله... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
7- بحارالأنوار، ج92، ص78 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه از کتاب قرآن).

ص: 60

و در بحارالأنوار، باب « انّهم اهل علم القرآن والّذین اوتوه والرّاسخون فی العلم ؛ یعنی: ائمه هدی اهل علم به قرآنند و علم قرآن به آنان داده شده و راسخون در علم آنانند»؛ تعداد 54 روایت برای اثبات عنوان باب نقل کرده اند.(1)

در کتاب شریف الکافی، باب «إنّ من اصطفاه الله واورثه کتابه هم الائمه؛ یعنی: کسانی که آنان را خداوند برگزیده و علم کتاب خود را به آن ها داده ائمه هدی می باشند»(2)، روایاتی موجود است.

همین مفاد را صفار در بصائر الدرجات عنوان باب قرار داده است و تعداد 15 روایت نقل فرموده اند.(3) محصول همه این روایات تفسیر آیه شریفه ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ إصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا...(4) می باشد.

یعنی: افراد برگزیده از بندگان و موصوفان به وصف «سَابِقٌ إلَی الخَیْرَاتِ» که در ذیل آیه ذکر شده ائمه هدی هستند و به آنان علم کتاب داده شده است. آری، این بندگان ذراری آل محمدند که برگزیدگان آنان و «سابقٌ إلی الخیرات» ائمه هدی می باشند بعضی دیگر از آنان هم ظالم به خودند؛ چون عارف به مقام امام نیستند، اما بعضی دیگر از آنان مقتصدان اند که به مقام امام معرفت یافته اند.

و در بحارالأنوار عدد احادیث این موضوع را به 51 حدیث رسانده اند.(5)

اما روایاتی هم که از طرق دانشمندان عامه نقل شده است زیاد است.(6) بنده در کتاب مقام قرآن و عترت متجاوز از بیست روایت آن ها را شرح داده(7) و همچنین در اثبات ولایت چند روایت آن ها را نوشته ام.(8)


1- بحارالأنوار، ج23، ص188 (باب دهم از ابواب الآیات النازله فیهم از کتاب الإمامه).
2- الکافی، ج1، ص214.
3- بصائر الدرجات، ص44 (باب21 از جزء اول).
4- فاطر (35)، آیه 32.
5- بحارالأنوار، ج23، ص212 228 (باب 12 از ابواب الآیات النازله فیهم... از کتاب الإمامه).
6- ر.ک: شواهد التنزیل، ج3، ص156، ح782؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج11، ص369.
7- مقام قرآن و عترت، ص41 47.
8- اثبات ولایت، ص52.

ص: 61

در این جا اضافه می شود آن چه علامه کامل شهاب الدین نجفی مرعشیدام ظله در ملحقات کتاب احقاق الحق از فاضل ترمذی در کتاب مناقب مرتضویه(1) (ص 133، ط بمبئی) نقل کرده و گفته است: قال امام العالمین کرّم الله وجهه:

اَنَا الَّذِی عِنْدَی عِلْمُ الکِتَابِ، عَلَی مَا کَانَ وَمَا یَکُونُ؛(2)

من آنم که علم کتاب درباره گذشته و آینده در نزد اوست.

بنابر آن چه گذشت، به روشنی از قرآن و حدیث قطعی استفاده می شود که قرآن کتاب مبینِ صامت (ساکت) است و امام علی کتاب مبینِ ناطق است؛ بلکه مطلب به این تعبیر نیز بیان شده است: کتاب مبین «امام مبین» است.

همین مطلب در کلام علی است که فرمود:

قرآن کتاب صامت خدایی است و من کتاب ناطق خدایم.(3)

نیز حضرت موسی بن جعفر در تفسیر آیه حَم * وَالْکِتَابِ الْمُبینِ(4) فرمودند:

کتاب مبین، در باطن قرآن، امیرالمؤمنین علی است.(5)

و همچنین امام صادق در تفسیر آیه شریفه وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ(6) فرموده اند:

کتاب مبین امام مبین است.(7)


1- مناقب المرتضویّه، ص133 135.
2- احقاق الحق، ج7، ص608
3- وسائل الشیعه، ج27، ص34، ح12 [33147] (باب پنجم از باب تحریم الحکم بغیر الکتاب و... از ابواب صفات القاضی وما یجوز إن یقضی).
4- الدخان (44)، آیه 1 2؛ الزخرف (45)، آیه 1 2.
5- الکافی، ج1، ص479، ح4 (باب مولد أبی الحسن موسی بن جعفر از کتاب الحجه)؛ بحارالأنوار، ج16، ص88، ح 12 (باب ششم از کتاب تاریخ نبینا ).
6- الأنعام (6)، آیه 59.
7- تفسیر العیاشی، ج1، ص362، ح29؛ بحارالأنوار، ج4، ص90، ح36 (باب دوم از ابواب صفات ازکتاب التوحید).

ص: 62

نیز دو حدیث دیگر از امام صادق رسیده است که آن حضرت فرمود:

علم کتاب مبین نزد امام مبین است. (1)

به نظر می رسد که اطلاق «کتاب مبین» بر وجود امام به خاطر اطلاق اسم حال است بر محل؛ یعنی چون تمام علوم قرآن در قلب مقدس امام جای گرفته است، می گویند که امام «کتاب مبین» است؛ این از باب «زیدٌ عدلٌ» است که معنایش می شود: زید عدالت است؛ یعنی چون کمال عدالت در اوست، اسم عدالت بر او نهاده اند. در فارسی هم می گویند: فلانی یک پارچه تقوا و پرهیزگاری است! پس اسم «کتاب مبین»بر موضوع علوم آن که، امام مبین است، گذاشته شده؛ و این مدعی از روایات بسیار نیز ثابت می گردد.(2)

7. علم ائمه به تمام حقایق قرآن

مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ؛(3)

هیچ چیز را در قرآن فروگذار نکردیم.

آیه مذکور دلالت دارد که علم همه چیز در کتاب صامت (قرآن) موجود است. از طرف دیگر بنابر روایاتی که خواهد آمد، اثبات علم ائمه هدی به همه قرآن قطعی است؛

و چون قرآن دارای همه حقایق است و چیزی در قرآن فروگذار نشده، اثبات می شود که ائمه واجد همه علوم اند و به همه چیز آگاهی دارند.

8. بیان همه چیز در قرآن


1- الاحتجاج، ج2، ص375؛ بحارالأنوار، ج35، ص430، ح 3 (باب 24 از ابواب الآیات النازله فی شأنه از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین)؛ و حدیث دوم در کتاب الکافی، ج8، ص248، ح349 از ابن ربیع شامی از آن حضرت می باشد. و همچنین در البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص436، ح2 [3492] است، (مؤلف).
2- در بحارالأنوار، ج23، ص206 (باب اَنَّهُم آیاتُ الله و بَیِّناتُهُ و کِتابُهُ؛ یعنی: ائمۀ هدی آیات و بیّنات وکتاب خدا می باشند)،تعداد بیست روایت برای اثبات عنوان باب نقل فرموده است. و در ج24، ص173 باب (اَنَّهُم کَلِماتُ الله...؛ یعنی: ائمۀ هدی کلمات الله هستند)، بیست و پنج حدیث برای عنوان باب آورده. نیز در ج36، ص55 ( باب اَنَّهُ کَلِمهُ الله...؛ یعنی: امیرالمؤمنین کلمه الله می باشد)، روایاتی ذکر فرموده اند، (مؤلف).
3- الأنعام (6)، آیه 38.

ص: 63

وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَی ء؛(1)

نازل کردیم بر تو قرآن را؛ قرآنی که بیان هر چیزی در آن است.

استدلال به آیه هشتم به طریق استدلال به آیه ششم و هفتم است و روایات مربوط به این آیه شریفه در بخش های دیگر نقل خواهد شد.

استدلال ائمه هدی به این آیات

حاج آقای فاتح فرمودند: اگر جناب عالی چند حدیث از احادیثی که ائمه هدی به آیات مذکوره استدلال کرده اند بیان فرمایید تا مطلب برای ما روشن تر شود. کمال تشکر را دارم.

بنده عرض کردم: بسیار خوب! با کمال امتنان احادیثی را برای شما نقل می کنم:

حدیث اوّل: عبدالحمید خدمت حضرت امام موسی کاظم عرض کرد: آیا پیغمبر اکرم وارث همه پیامبران بوده اند؟

امام فرمودند: بلی؛ خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاده مگر آن که حضرت محمد داناتر از اوست... .

خداوند می فرماید: وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَی(2). و این قرآن که به آن می توان کوه ها را سیر داد و زمین و بلاد را به آن پیمود (در زمان کوتاهی می توان راه دوری را پیمود و مانند آصف، وصی حضرت سلیمان کارهای شگفت انگیز انجام داد) و مردگان را به آن می توان زنده کرد، به ما به ارث رسیده است.

آن گاه، امام به آیه شریفه وَمَا مِنْ غَائِبَهٍ فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتَابٍ


1- النحل (16)، آیه 89.
2- الرعد (13)، آیه 31: هرگاه قرآنی نازل می شد که با آن کوه ها به راه می افتاد و زمین تکه تکه می شد و مردگان به سخن می آمدند.

ص: 64

مُبِینٍ (1)استدلال فرمودند. و همچنین به آیه مبارکه ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَینَا مِنْ عِبَادِنَا(2) تمسک نمودند و فرمودند:

ما هستیم کسانی که خدا ما را برگزیده و کتابی که بیان هر چیز در آن هست به ما تعلیم فرموده است.(3)

ابن شبرمه، که یکی از علمای عامه است، کلماتی می گوید که محصول آن این است:

به غیر از علی بن ابی طالب کسی جمله «سَلُونی قَبلَ اَن تَفقِدُونی» را بر زبان جاری نکرده (مگر این که رسوا شده).(4)

این ادعای بزرگ می رساند که علی جزء راسخان در علم است که تمام تاویل قرآن


1- النحل (16)، آیه 75.
2- فاطر (35)، آیه 32.
3- در کتاب شریف اصول الکافی، ج1، ص226، ح7 و در باب «وارث بودن ائمّه: از رسول و همه پیامبران و اوصیای آن ها»، این روایت را با شش روایت دیگر نقل فرموده است. از آن جمله است: عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! أَخْبِرْنِی عَنِ النَّبِیِّ وَرِثَ النَّبِیِّینَ کُلَّهُمْ؟ قَالَ: قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا وَمُحَمَّدٌ أَعْلَمُ مِنْهُ. قَالَ: قُلْتُ: إِنَّ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ کَانَ یُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ. قَالَ صَدَقْتَ. وَسُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ کَانَ یَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّیْرِ، وَکَانَ رَسُولُ اللَّهِ یَقْدِرُ عَلَی هَذِهِ الْمَنَازِلِ... وَإِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ: وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتیٰ، وَقَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِی فِیهِ مَا تُسَیَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَتُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَتُحْیَا بِهِ الْمَوْتَی. وَنَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ، وَإِنَّ فِی کِتَابِ اللَّهِ لَآیَاتٍ مَا یُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَّا أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ بِهِ مَعَ مَا قَدْ یَأْذَنُ اللَّهُ مِمَّا کَتَبَهُ الْمَاضُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا فِی أُمِّ الْکِتَابِ؛ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ: وَمَا مِنْ غَائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ . ثُمَّ قَالَ: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا، فَنَحْنُ الَّذِینَ اصْطَفَانَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَأَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِی فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْ ءٍ. این روایت را در بصائر الدرجات، ص47(باب 21از جزء اول) با اختلافی اندک در بعضی از الفاظ آن نقل شده است. پیشتر، روایات دیگری هم در تفسیر آیه شریفه ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ...گذشت، (مؤلف).
4- شرح الأخبار، ج2، ص311، ح[638]؛ بحارالأنوار، ج40، ص190 (باب 93 از ابواب کرائم خصاله و محاسن أخلاقه و أفعاله من کتاب تاریخ أمیر المؤمنین).

ص: 65

را می داند و خداوند در مورد ایشان می فرماید:

وَمَا یَعلَمُ تَأْوِیلَهُ اِلّاَ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی العِلْمِ؛(1)

تاویل قرآن را نمی داند مگر خدا و راسخون در علم.

روشن است که ظاهر قرآن را اکثر اهل لغت می فهمند؛ پس اگر او راسخ در علم نبود، چنین ادعایی در دنیا نمی کرد. آیا ریشه و اساس این ادعا از کجا سرچشمه گرفته است؟

ناگفته، پیداست که هرچه او دارد از قرآن است؛ و خداوند در وصف قرآن می فرماید: تِبْیَاناً لِکُلِّ شَی ء، (2)وَکُلَّ شَی ءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِین ، (3)وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ(4). مسلم است که این علوم در ظاهر قرآن نیست؛ بلکه این علوم در تاویل و باطن قرآن مجید نهفته است.

آری؛ بیان هر چیزی در قرآن موجود است و امیرالمؤمنین، هم بنابر گواهی خداوند، به رموز و علوم قرآن عالم و دانا است.

تا ماهتاب جلوه کند شب در آسمان

تا آفتاب سرزند از شرق صبح زود

تا در خزان وزد به چمن بادهای سخت

تا در بهار نعره زند موجهای رود

این آوای فرح بخش و ندای ملکوتی زینت افزای بزم اهل سخن و برگوش جهانیان طنین افکن است. و هر کس دیگری این خیال را در سر بپروراند و در این اندیشه فرو رود که چنین حرفی بگوید، در جهان هستی، رسوای عام خواهد شد. همچنان که صفحات تاریخ بر صدق گفتار ما گواه است.

حدیث دوم: اگرچه این روایت از طرق عامه نقل شده، لکن چون مطابق با روایات خاصه است و در آن به آیات قرآن استدلال شده، آن را برای شما نقل می کنم.

در کتاب احقاق الحق از کتاب ینابیع المودّه «قندوزی»، ص 103 (ط استامبول) و او از


1- آل عمران (3)، آیه 7.
2- النحل (16)، آیه 89 .
3- یس (36)، آیه 12.
4- الأنعام (6)، آیه 59.

ص: 66

کتاب مناقب نقل کرده است که:

به امیرالمؤمنین عرض کردند: حضرت عیسی مردگان را زنده می کرد.

و سلیمان نُطق پرندگان را می دانست. آیا شما نیز، این منزلت و مقام را دارید؟ آن حضرت فرمودند:

سلیمان، با آن حشمت و توسعه مملکتی که داشت، متأسفانه موضع آب را نمی دانست. لذا آن موقع که هدهد (راهنمای آب) از نظرش پنهان شد، بر آن حیوان غضب کرد.

حضرت فرمودند: نزد من است علوم قرآنی که خداوند می فرماید: وَلَو اَنَّ قُرآناً سُیرَت بِهِ الْجِبَالُ...، (1)وَمَا مِنْ غَائِبَهٍ...، (2)ثُمَّ اَورَثْنَا الکِتَابَ الَّذِینَ اصطَفَینَا(3)؛ آری؛ نزد من است قرآنی که می توان با آن کوه ها را سیر داد، و بلاد را طی نمود و مردگان را زنده کرد و موضع آب را تعیین نمود. بلی؛ خداوند قرآنی را به ما آموخت که بیان هر چیزی در آن نهفته است... . (4)

حدیث سوم: سید بن طاووس می فرماید:

موقعی که هشام بن عبدالملک بن مروان، امام باقر و امام صادق را در شام احضار کرد؛ جمعی مشغول تیراندازی بودند، هشام نُه چوبه تیر به امام باقر داد و از آن حضرت درخواست کرد که تیراندازی کند.

امام تیر اوّل را به وسط خال و نشانه زدند، و تیر دوم را در وسط چوبه تیر اوّل، و تیر سوم را در وسط چوبه تیر دوم، همچنین ادامه دادند تا آن که تیر نهم را نیز در وسط چوبه تیر هشتم نشان زدند؛ چنان که حاضران را شگفتی عجیب فرا گرفت. و هشام از این دستور پشیمان شد و گفت: من تا به حال چنین تیراندازی


1- الرعد (13)، آیه 31.
2- النمل (27)، آیه 75.
3- فاطر (35)، آیه 32.
4- احقاق الحق، ج9، ص141؛ ینابیع المودّه، ج1، ص217، ح31؛ المناقب لإبن معازلی، ص50، ح73.

ص: 67

را ندیده ام! آیا فرزندت جعفر هم می تواند به این کیفیت تیراندازی کند؟

امام باقر فرمودند: بلی؛ ما خانواده کمال، را از پیغمبر اکرم به ارث برده ایم. تا آن که فرمودند: خداوند پیغمبر خود را امر فرمود که علی بن ابی طالب را مخصوص به علم و کمالات خود قرار دهد و آیاتی برای اثبات این موضوع نازل فرمود؛ که از آن جمله است آیه شریفه وَتَعِیهَا أُذُنٌ وَاعِیَهٌ(1) یعنی آن علوم را گوش حفظ کننده و نگهدارنده حفظ می کند.

پیغمبر اکرم فرموده است: از خداوند خواستم که آن گوش حفظ کننده را گوش علی بن ابی طالب قرار دهد و خدا هم چنین کرد.

از این جهت بود که علی می فرمود: پیغمبر خدا هزار باب از علم، که از هر باب آن هم هزار باب دیگر از علم باز می شود، به من یاد داده است.

و این علوم به ما رسیده، نه به دیگران.

هشام گفت: علی بن ابی طالب ادعای علم غیب می کرد؛ با این که خداوند کسی را به غیب خود آگاه نفرموده است؟!

امام پاسخ داد: خداوند بر پیغمبر خود کتابی نازل فرموده که بیان آن چه شده و آن چه تا روز قیامت می شود در آن است. چنان که فرموده: نَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ، (2)وَکُلَّ شَی ءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبینٍ، (3)مَا فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیءٍ (4)(5). همچنین؛ خداوند به پیغمبر خود وحی فرمود که چیزی از اسرار و علوم غیب را باقی نگذارد مگر این که به


1- الحاقّه (69)، آیه 12.
2- النحل (16)، آیه 89.
3- یس (36)، آیه 12.
4- الأنعام (6)، آیه 38.
5- امام با این چهار آیه برای امیرالمؤمنین اثبات علم غیب فرمود و هشام، با آن دشمنی و بغضی که نسبت به اهل بیت داشت، انکار ننمود. ولی عجب است از دوستان نادانی که اضافه بر انکار، اراده رد این آیات را دارند، (مؤلف).

ص: 68

علی بن ابی طالب بیاموزد. و پیغمبر، هم به حکم خدا عمل کرد. تا آن که امام باقر فرمودند: تمام علوم قرآن و تاویل آن نزد علی بن ابی طالب بود. و بعد از پیغمبر، کسی جز او واقف به این علوم نبود.(1)

حدیث چهارم: حمّاد بن عثمان می گوید: عبدالاعلی بن اَعین برای من نقل کرد که: از امام صادق شنیدم که می فرمود:

منم فرزند رسول الله و می دانم کتاب خدا را که ابتدای خلقت (کیفیت ایجاد موجودات) و آن چه لباس هستی، به خود بپوشد تا روز قیامت در آن است. و همین طور اخبار آسمان ها و زمین، و بهشت و دوزخ، و اخبار گذشته و آینده. من همه این ها را می دانم مثل آن چه در کف دست خود نگاه می کنم. چون که خداوند در وصف قرآن می فرماید: فِیهِ تِبیَانُ کُلِّ شَیءٍ.(2)

اگرچه با توجه به استناد این احادیث به قرآن کریم نیازی به ذکر سند نیست، ولی ناگفته نماند که این حدیث را در کتاب بصائر الدرجات به سند صحیح بالاتفاق، از حسن بن علی بن فضال (ثقه جلیل) از حماد بن عثمان نقل نموده است.(3) در الکافی نیز، در باب رد (مراجعه) به کتاب و سنت، آن را به سند صحیح از ابن فضال نقل کرده است.(4)

شیخ طوسی فرموده است که امام عسکری درباره کتاب های اولاد فضال فرموده:

عمل به روایات آنان بنمایید، اما به رأی آن ها اعتنا نکنید.(5)


1- الأمان من اخطار الأسفار و الأزمان، ص66 (فصل سوم از باب چهارم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص306، ح1 (باب هفتم از ابواب تاریخ إمام محمد باقر از کتاب تاریخ علی بن الحسین و...) و ج72، ص181، ح9 (باب 104 از ابواب الکفر و مساوی الأخلاق از کتاب الإیمان و الکفر).
2- بصائر الدرجات، ص197، ح2 (باب هشتم از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج92، ص98، ح68 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه ازکتاب القرآن) در سوره نحل (16)، آیه 91 فِیهِ تِبیَانُ کُلِّ شَیءٍ.
3- بصائر الدرجات، ص197، ح2 (باب هشتم از جزء چهارم).
4- الکافی، ج1 ص61 ، ح8.
5- تهذیب الأحکام، المشیخه، ص57 (ذیل الحسن بن محبوب)؛ الغیبه «للطوسی»، ص390 (ابی القاسم الحسین بن روح نوبختی).

ص: 69

این حدیث در کتاب احقاق الحق از طریق عامه، از عبد الاعلی بن اعین آورده شده و او نیز از امام صادق نقل کره است.(1)

در توضیح این روایت علامه مجلسی فرموده:

مقصود از همه چیز که در قرآن بیان شده، آن چه (تاکنون) موجود شده و (از این پس) می شود تا روز قیامت... .(2)

در الکافی، باب این که «خداوند تمام قرآن و علوم آن را مگر برای ائمه جمع نکرده»، این روایت را به سند دیگر از عبدالاعلی نقل نموده که او گفته است: شنیدم از امام صادق که آن حضرت فرمود:

من کتاب خدا را از اول تا به آخرش می دانم، همین طور که کف دست خود را می بینم. و در آن کتاب است خبرهای آسمان و زمین و اخبار آن چه شده و آن چه خواهد شد. (مگر نشنیده اید) که خداوند در قرآن می فرماید: فِیهِ تِبیَانُ کُلِّ شَیءٍ.(3)

علامه مجلسی در شرح این حدیث می فرماید:

خبرهای آسمان؛ یعنی افلاک و حرکات آن ها و حالات ملائکه و درجات آنان

و حرکت ستاره ها و مدار گردش آن ها و تمام اموری که در عالم بالا واقع شده

و می شود و منافع اجزای آن. و اما اخبار زمین؛ یعنی حقیقت و جوهره زمین و طبقات آن و اندازه آن و آن چه در جوف زمین و معادن آن و گیاهان است و اخبار گذشتگان و آیندگان و جمیع حوادث دنیا و آخرت... .(4)

صاحب اصول الکافی، در باب «علم ائمه به آن چه واقع شده و می شود» به سند صحیح دیگر از یونس بن یعقوب از حارث بن مغیره و جمعی دیگر، از آن جمله اند عبدالاعلی


1- احقاق الحق، ج9، ص141
2- مرآه العقول، ج1، ص208.
3- الکافی، ج1، ص229، ح 4؛ بحارالأنوار، ج92، ص89، ح32 (باب هشتم از ابواب فضله از کتاب القرآن).
4- مرآه العقول، ج3، ص33

ص: 70

و ابو عبیده و عبدالله بن بشیر خَثعَمی نقل کرده که، اینان می گویند: شنیدیم از امام صادق که می فرمود:

من می دانم آن چه را در آسمان ها و زمین است. و از آن چه در بهشت و جهنم است آگاهم. و از آن چه شده و می شود با خبرم.

پس تأملی فرمودند و دیدند که این موضوع در نظر بعضی مهم و بزرگ آمد؛ پس فرمودند:

این را از کتاب خدا می دانم؛ چون که خداوند می فرماید: فِیهِ تِبیَانُ کُلِّ شَیءٍ.(1)

این حدیث در بصائر الدرجات (باب ششم از جزء سوم) نیز مذکور است. با این تفاوت که امام در آن جا فرموده است:

من آن چه را که شده و آن چه را که می شود تا روز قیامت می دانم.(2)

و در این باب، جناب صفار چهار حدیث دیگر به اسانید صحیح و معتبر، از امام صادق نقل کرده؛ یک حدیثش این است که حماد گفت: امام صادق فرمود:

والله ما می دانیم آن چه را در آسمان ها و زمین است و آن چه را در بهشت و جهنم است و آن چه در بین این هاست.

حماد می گوید: من با تعجب به امام نظر می کردم. چون مرا به این حال دید، فرمود:

این ها را از کتاب خدا می دانم. و این جمله را سه مرتبه تکرار فرمود.

و قرائت نمود این آیه شریفه را:وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلی هٰؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ (3)یعنی این موضوع از کتاب خداست، که بیان و تبیان همه چیز در آن است.


1- الکافی، ج1، ص261، ح 2؛ بحارالأنوار، ج26، ص111، ح8 (باب ششم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
2- بصائر الدرجات، ص128، ح2.
3- النحل(16)، آیه 89 .

ص: 71

و فی المناقب لابن شهر آشوب عن بُکَیر بن اَعین قال: قبض ابوعبدالله علی ذراع نفسه وقال:

یَا بُکَیرُ هَذَا وَاللَّهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّهِ وَهَذِهِ وَاللَّهِ عُرُوقُ رَسُولِ اللَّهِ وَهَذَا وَاللَّهِ لَحْمُهُ وَهَذَا عَظْمُهُ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَأَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا فِی الدُّنْیا وَأَعْلَمُ مَا فِی الْآخِرَهِ؛ فَرَأَی تَغَیرَ جَمَاعَهٍ فَقَالَ: یَا بُکَیرُ إِنِّی لَأَعْلَمُ ذَلِکَ مِنْ کِتابِ اللَّهِ تَعَالَی إِذْ یَقُولُ: وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ.(1)

این روایات تشریح کلی قرآن است و قرآن هم این روایات را تصدیق می نماید؛ و هر یک مؤید دیگری است. ضمناً، روشن است که این علوم در ظاهر آیات قرآن نیست؛ بلکه در باطن و تاویل قرآن است و کسی در این علوم با اهل البیت شریک نیست.

خدا را سپاس گزار و شاکریم از این که نور ولایت را در قلوب ما روشن کرده و الطاف بیکران پروردگار عزیز و مهربان بر سر ما سایه افکنده است.

در این هنگام، مشهدی محمد گفت: آقایان، رختخواب آماده است؛ بفرمایید استراحت کنید.

آقای فاتح گفت: یکی از چیزهایی که باعث صحت بدن است این است که انسان قبل از خواب به بیت الخلا برود. و یکی از کارهایی که ثواب فراوان دارد، با وضو خوابیدن است که هر کس با وضو بخوابد، مثل این است که تا صبح عبادت می کند. و خواندن سوره مبارکه توحید سه مرتبه هم، که ثواب یک ختم قرآن دارد، و خواندن آیه الکرسی


1- مناقب آل أبی طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص250؛ بحارالأنوار، ج26، ص28، ح29 (باب اول از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 72

و شش مرتبه قل هو الله أحد، موجب امان از مکاره و شرور است.(1)

آقایان، از انجام این اعمال اهمال نورزید.

سپس، حاج آقای فاتح هم نزد رفقا و مهمان های عزیز خود خوابیدند و مانند هر شب، آخر شب، برخاستند وضو گرفتند، نماز شب را خواندند. وقت اذان صبح آن گاه که فجر سینه آفاق را شکافت، اذان گفتند. کم کم، رفقا بیدار گشته و آماده انجام فریضه صبح شدند. نماز صبح را با جماعت خواندند و به تعقیبات نماز پرداختند.

آن گاه، حاج آقای فاتح به مشهدی محمد اشاره کردند و صبحانه فراهم آمد و وسایل پذیرایی آماده شد. سماور بزرگی که به صدای خود مجلس را گرم کرده بود، می جوشید. هوا هم روشن شد و خورشید سر از گریبان افق بیرون نمود و اشعه آن برگ های درختان را طلایی رنگ کرد. نسیم خوش می وزید. رفقا به صرف صبحانه مشغول شدند و صبحانه با نشاط و سرور صرف شد.

سپس، حاج آقای فاتح فرمودند: حاج آقای نمازی، خوب است تتمه بحث را شروع فرمایید. عرض کردم: بسیار خوب!

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ کَمَا هُوَ اَهلُه وَالسَّلَامُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّیبینَ الطَّاهِرینَ.

9.علم کتاب مسطور برای ائمۀ هدی

وَإِنْ مِنْ قَرْیهٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَهِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذاباً شَدِیداً کَانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً؛(2)

هیچ شهر و دیاری نیست مگر آن که ما آن را هلاک می نماییم و یا قبل از قیامت به عذابی سخت گرفتارش می کنیم. این مطلب در کتاب نوشته شده است.


1- ر.ک: عده الداعی، ص298 (باب ششم) در حدیث [ثلاث مرات] دارد؛ بحارالأنوار، ج76، ص196 (باب 44 از ابواب آداب السهر از کتاب العشره).
2- الإسراء (17)، آیه 58.

ص: 73

از مطالبی که قبلاً گفتیم، روشن مند که علم این کتاب نزد پیغمبر و ائمه هدی می باشد و از این موضوعات خبر داده اند پس آنان به این قضایا آگاهند؛ خواه مراد از کتاب، «کتاب صامت» باشد یعنی قرآن و خواه لوح محفوظ؛ در هر حال، هرچه باشد داخل در عموم «کلّ شیء» است که قرآن فرموده است:

وَکُلَّ شَی ءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ؛(1)

هر چیز را در امام مبین ضبط و احصا نمودیم.

نیز، فرموده است:

وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ؛(2)

پیامبر، ما بر تو نازل نمودیم کتاب را در حالی که آشکار کننده همه چیز است.

10. قرار دادن تمامی امور برای امام

وَکُلَّ شَی ءٍ أَحْصَیناهُ کِتَاباً؛(3)

ما هر چیزی را در کتاب احصا نمودیم.

از این آیه، مانند آیات گذشته، استفاده می شود که [علم] همه چیز در کتاب موجود است؛ از مطالب قبلی هم روشن گردید که علم کتاب نزد پیغمبر اکرم و ائمه است؛ پس علم به همه چیزها نزد آن هاست. می توان گفت مراد از «کتاب»، امام مبین است؛ چنان که خداوند فرموده: وَکُلَّ شَی ءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ  تعبیر کُلَّ شَی ءٍ در این دو آیه مثل کُلَّ شَی ءٍ در آیه وَنَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَی ءٍ می باشد

و تشریحات گذشته در آن آیه، در این آیه نیز جاری می شود.

11. دانایی به همه حوادث در نزد امام


1- یس (36)، آیه 12.
2- النحل (16)، آیه 89.
3- النبأ (18)، آیه 29.

ص: 74

مَا أَصَابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ * لِکَیلَا تَأسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتاکُمْ؛(1)

هیچ رنج و مصیبتی نیست در زمین (مانند قحط سالی و آفات و فقر

و حوادث دیگر) و نه در خودتان مگر آن که در کتاب نوشته شده است، پیش از آن که ما شما و دنیا را ایجاد کنیم؛ و این تقدیر یا خلق بر خدا آسان است. (این را بدانید) تا هرگز بر آن چه از دست شما رفته دل تنگ نشوید و به آن چه (از اموال) به شما برسد خشنود و مغرور نگردید. (چون باید معتقد باشید که تمام حوادث در شب قدر تقدیر شده و می شود).

آیات و روایات گذشته دلیل است که علم «این کتاب» به پیامبر و ائمه داده شده است؛ پس آن ها به همه حوادث دانایند. صاحب تفسیر قمی در تفسیر این آیه شریفه از امام صادق نقل کرده است که فرمود:

خداوند راست فرموده و به پیغمبران کتاب داده. به ما نیز در شب های قدر و غیره این کتاب را تعلیم فرموده است.(2)

12. اهل بیت متوسمین اند

إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ؛(3)

همانا در این (قضایای گذشته) نشانه هایی است برای متوسمین.

متوسمین کسانی هستند که هر کس را ببینند می شناسند و در می یابند که مؤمن است یا کافر و مقدرات او چیست. ایشان به نور خدایی نظر می کنند، خطا و اشتباه برای آن ها نیست و هر کس را به سیمایش می شناسند.


1- الحدید (57)، آیات 22 23.
2- تفسیر القمی، ج2، ص351؛ بحارالأنوار، ج24، ص223، ح10 (باب 58 از ابواب الآیات النازله فیهم از کتاب الإمامه).
3- الحجر (15)، آیه 75.

ص: 75

با توجه به معنای متوسمین که گفته شد و روایاتی که متواتراً رسیده است که ائمه هدی فرموده اند:

ما هستیم متوسمین.(1)

نتیجه گرفته می شود که ائمه به نور خداوند نظر می کنند و آگاه بر امور گذشته

و آینده و حقایق خلق می باشند.

در کتاب تفسیر عیاشی، از ابی بصیر نقل می کند که امام صادق فرمودند:

امام به نور پروردگار نظر می کند، از جانب خداوند سخن می گوید، و هر چه بخواهد (که بداند) از او پنهان نیست.(2)

13. نزول ملائکه و روح بر امام

تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر.(3)

از آیات سوره مبارکه قدر با روایات آن، استفاده می شود که ملائکه و روح در شب قدر بر پیغمبر و امام نازل می شوند و هر امری را بر آن ها عرضه می دارند. بنابراین، پیغمبر و ائمه به اذن خداوند متعال به مقدرات آگاهند.(4)

14. ارتباط شب قدر با امام


1- الکافی، ج1، ص218 در باب این که متوسمین در قرآن ائمۀ هدی هستند و نیز در بصائر الدرجات صفّار، ص354 (باب 17 از جزء هفتم) تعداد 18 روایت و در البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص378 381 و تفسیر نور الثقلین، ج3، ص23 در این خصوص روایات بسیار نقل کرده اند. و نیز در بحارالأنوار، ج24، ص123 در (باب42: این که ائمۀ هدی متوسمین می باشند و جمیع احوال مردم را می شناسند) به بیست و یک روایت قناعت شده است. و همچنین در مستدرک سفینه البحار، ج10، ص305 (مادّه: وسم) مدارک بیشتری نقل نمودیم، (مؤلف).
2- تفسیر العیاشی، ج2، ص248، ح31؛ بحارالأنوار، ج24، ص126، ح5 (باب 42 از ابواب الآیات النازله فیهم از کتاب الإمامه).
3- القدر (97)، آیه 4: در آن شب فرشتگان و روح به رخصت پروردگارشان از هر فرمان فرود آورند.
4- ر.ک: بصائر الدرجات، ص220 225 (باب سوم از جزء پنجم)؛ بحارالأنوار، ج25، ص47 100 (باب سوم از ابواب خلقهم وطینتهم و... از کتاب الإمامه).

ص: 76

إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَهٍ مُبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ * فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ؛(1)

ما کتاب را در شب قدر نازل کردیم. ما خلق را (از عذاب قیامت) می ترسانیم. در آن شب هر امری با حکمت (و تدبیر امور نظام جهان و جهانیان) معین می گردد.

ظاهر آیه مبارکه و روایات متواتر عامه و خاصه حاکی است که شب قدر هر سال در ماه مبارک رمضان است و فرشتگان و روح بر پیغمبر و هر یک از ائمه در زمان خود نازل می شوند.

نیز چنان که ائمه هدی (طبق روایات متواتری از آن ها رسیده)(2) فرموده اند، در آن شب، بلیات و مرض ها و مرگ ها و روزی ها و باران ها و همه حوادث و قضایای مقدر تا سال آینده از خیرات و شرور در جهان و جهانیان، از ذره کوچک تر و بزرگ تر، همه ثبت می شود و تمام آن در زمان پیامبر به خدمت پیغمبر و در زمان هر امام بر همان امام عرضه داشته می شود.

فخر رازی در تفسیرش مفاتیح الغیب، در بیان علت نامیدن شب قدر به قدر، گفته است:

چون شب تقدیر امور است.

ابن عباس گفته است: آن چه در آن سال واقع می شود، از باران و روزی ها و زنده نمودن و میراندن تا مثل شب قدر سال آینده، همه را خداوند در شب قدر مقدر می فرماید.

نیز، فخر رازی گفته است:

اصل تقدیر کل مقدرات قبل از خلقت آسمان ها و زمین انجام شده است؛ لکن، در این شب، مقدرات برای ملائکه ظاهر می شود و در لوح محفوظ ثبت می گردد.(3)


1- الدخان (44)، آیات 3 4.
2- البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص8 12؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص620 625؛ بحارالأنوار، ج97، ص125 (باب 53 از ابواب صوم شهر رمضان از کتاب الصوم)؛ بصائر الدرجات، ص220 225 (باب سوم از جزء پنجم) روایات مربوطه متجاوز از شصت عدد نقل شده است، (مؤلف).
3- التفسیر الکبیر، ج32، ص229 (ذیل سوره قدر).

ص: 77

این قول را عموم دانشمندان اختیار کرده اند.

وی شرح تعبیر مِنْ کُلِّ أَمْر می گوید که علما گفته اند: از هر امری که در آن سال مقدّر می شود؛ چه خیر باشد، چه شر.(1)

در تفسیر ابن کثیر، در سوره قدر، آمده است که قتاده و دیگران گفته اند:

در آن شب، سرنوشت کارها مشخص و اندازه اجل ها و روزی ها معین می شود؛ همان طوری که خدای متعال فرموده است: فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ.(2)

در تفسیر طنطاوی هم درباره تعبیر مِنْ کُلِّ أَمْر آمده است:

یعنی حکم قضای الهی در آن سال درباره هر کاری نازل می شود.(3)

نیز، در تفسیرلاهیجی است که قاضی عیاض (از دانشمندان عامه) گفته:

آن شب را از این دو «شب قدر» نامیده اند که خداوند متعال اندازه روزی ها، اجل ها

و دیگر پدیده های آن سال را تعیین می فرماید.(4)

اما روایات شیعه:

حُمران از امام باقر سؤال کرد: تفسیر آیات سوره قدر چیست؟ امام فرمودند:

شب قدر در هر سال در دهه آخر ماه رمضان است و قرآن مگر در شب قدر نازل نشده. خداوند می فرماید: فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ. فرمود: مقدر می شود، در شب قدر، هرحادثه ای که تا شب قدر سال آینده واقع می گردد.(5)


1- التفسیر الکبیر، ج32، ص235.
2- تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص427.
3- تفسیر الوسیط، ج15، ص464.
4- تفسیر شریف لاهیجی، ج8، ص400.
5- ثواب الأعمال، ص67 (باب فضل شهر رمضان و ثواب صیامه) به سند صحیح بالاتفاق از محمد بن ابی عُمیر (ثقه جلیل) از عمربن أُذَیْنه (ثقه جلیل) ازجناب فُضَیل و زُراره و محمدبن مسلم از حُمران نقل نموده است. و تمام رجال این حدیث جلیل القدر می باشند؛ بحارالأنوار، ج97، ص19، ح41 (باب 53 از ابواب صوم شهر رمضان از کتاب الصوم)، (مؤلف).

ص: 78

و از امیرالمؤمنین نقل شده است که در سال اول بعد از وفات پیغمبر اکرم در ماه رمضان فرمود:

از من سوال کنید تا حوادث 360 روز دیگر (سال آینده) را به شما خبر دهم (همه چیز از امور جهان و جهانیان) از ذره کوچک تر و بزرگ تر. این، والله صرف ادعا نیست؛ بلکه به تعلیم پروردگار می دانم.(1)

و در روایات بسیار که از حد تواتر افزون است، نقل شده که ائمه هدی فرموده اند: در شب قدر، ملائکه و روح بر ما نازل می شوند و همه مقدرات سال را تا شب قدر سال آینده بر ما عرضه می دارند.(2) و قرآن کریم نیز این روایات را تصدیق می کند.

بنابراین، شیعه عاقل سالم بلکه انسان عاقل بدون غرض و مرض نمی تواند این آیات

و روایات متواتر را انکار کند و بگوید خلاف قرآن است؛ چون می فهمد که این روایات تشریح و بیان آیه شریفه مِنْ کُلِّ أَمْرٍ و کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ می باشد.

پس ائمه هدی احوال و آجال خود و خلق را به تعلیم پروردگار می دانستند. و این مقام به طریق أولی برای رسول اکرم ثابت است، زیرا واسطه علوم ائمه معصومین است و ائمه وارث پیغمبر اکرم اند.

در این هنگام حاج آقای فاتح فرمود: اجازه می دهید چند کلمه عرض کنم؟

بنده هم عرض کردم: بلی بفرمایید؛ به شرط این که دستور بدهید چایی بیاورند تا مقداری رفع خستگی بشود.

حاج آقای فاتح دستور چایی دادند و آنگاه فرمود: اگر ما برای اثبات علم غیب پیغمبر اکرم و ائمه هدی هیچ آیه و روایتی نمی داشتیم، همین آیات سوره مبارکه قدر و (حم


1- بحارالأنوار، ج97، ص20، ح44 (باب 53 از ابواب صوم شهر رمضان از کتاب الصوم)؛ بصائر الدرجات، ص222، ح12(باب چهارم از جزء پنجم) از امام جواد از امام صادق، (مؤلف).
2- ر.ک: الکافی، ج1، ص424؛ الفصول المهمّه فی أصول الأئمه، ج1، ص391 (باب 94 از ابواب الکلیّات المتعلقه و...) و ما در کتاب مقام قرآن و عترت، ص74 77 و ارکان دین، ص51 و ابواب رحمت، ح228 235 مواضع این احادیث شریف را شرح داده ایم، (مؤلف).

ص: 79

دخان) برای ما کفایت می کرد و به روشنی؛ علم پیغمبر و امام به حوادث یک ساله از شب قدر تا شب قدر سال بعد برای اثبات می شد؛ زیرا همه مسلمین نزول ملائکه و روح را در شب قدر برای عرض تقدیرات و حوادث بر پیغمبر اسلام قبول دارند و چون علم به حوادث آینده ثابت شد، بیشتر از آن را به دلیل آیات و روایات متواتر دیگر باید قبول کرد.

حقیر گفتم: بنابراین، پیامبر اکرم از حوادث روزگار آگاه است و هرگز نمی توان از آیات و روایات متواتر این موضوع صرف نظر کرد.

بسیار جای تعجب است که گفته شود: پیغمبر اکرم از اصحاب منافقش خبر نداشت و از عالم بالا بی اطلاع بود و از گناه خلق بی خبر بود و از آینده چهل نفر از اصحاب خود، که آن ها را به نَجْد «در بئر معونه» فرستاد و همه شهید شدند، خبر نداشت؛ یا گفته شود ابوبَراء بزرگ طایفه عامر پیغمبراکرم را اغفال کرد! یا این که: پیغمبر نمی دانست که ولیدبن عُقبه دروغ می گوید؛ لذا قول او را قبول کرد و جمعی را با خالد بر سر قبیله بنی المُصطَلق فرستاد تا آن که آیه إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَینُوا (1) نازل و دروغ ولید آشکار شد.

باید دانست که پیامبر اکرم همه این ها را به علم مقام نبوت و رسالت می دانست؛ لیکن پیغمبر مکلف نبود که با مردم و امت در امور عادی خود و دیگران به علم نبوت

و رسالت رفتار کند.

وظیفه پیغمبر و امام، عمل کردن طبق علم عادی بشری است که شرط ثبوت تکالیف است. پیامبر اکرم نیز در امور خود و دیگران با علم عادی بشر رفتار می کرد؛ مگر هنگام اعجاز و هر موردی که مصلحت می دانست و از جانب خداوند مأذون بود.

آری، خداوند علم به مقدرات را به ایشان داده است و ایشان هم کفران نمی کردند، یعنی مناسبات و عالَم اسباب را رعایت می کردند و از مقدرات خود و خانواده و بستگان نمی گریختند و دیگران را هم فرار نمی دادند.


1- الحجرات (49)، آیه 6 .

ص: 80

در خاتمه، این بحث را مشروحاً بیان خواهیم کرد و مقداری از آن در کتاب اثبات ولایت ذکر شده است.(1) و تفسیر آیه: وَمِنْ أَهْلِ الْمَدینَهِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ (2) و آیه: مَا کَانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَی إِذْ یَخْتَصِمُون (3) و آیه مبارکه: وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (4) نیز در مقدمه آن کتاب آمده است.

آری، بسیار قبیح است که انسان، بر اثر جهل، یک آیه یا دو آیه از قرآن کریم را آن طورکه خود خیال می کند و می خواهد، معنی نماید و صدها روایت را نادیده گرفته

و کنار بگذارد؛ به خیال این که مخالف قرآن است. مسلم است که هر روایتِ مخالف قرآن باطل است و کنار زده می شود؛ ولی معنی مخالف قرآن بودن را باید فهمید.

زیاد دیده شده است که افرادی به یک یا چند آیه قرآن برخورد کرده اند و از آیات دیگر در همان موضوع و روایاتی که توضیح دهنده آن آیات است غفلت کرده اند؛ در نتیجه معنای درست آیات را نفهمیده اند و روایاتی را به خیال خود، مخالف با آن آیات پنداشته اند و این مقدار تفکر نکرده اند که ممکن است مقصود از آیاتی که نزد خود معنی کرده اند، غیر از آن باشد که ایشان گمان کرده اند.

حاج آقای مشکات فرمود: خوب است یک مثال برای ما بیان کنید تا مطلب روشن تر شود.

حقیر عرض کردم: بسیار خوب! البته برای روشن شدن مطلب مثال لازم است.

مثلا، کسی که از مبانی فهم قرآن و حدیث دور است، آیه شریفه: وَمِنْ أَهْلِ الْمَدینَهِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ (5) را می بیند و با غفلت از آیات دیگر مانند آیه عرض اعمال(6)


1- اثبات ولایت، ص60 68.
2- التوبه (9)، آیه 101.
3- ص (38)، آیه 69 .
4- الإسراء (17)، آیه 17.
5- التوبه (9)، آیه 101.
6- التوبه (9)، آیات 94 و 105: سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ *...* وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ .

ص: 81

و غیره، نسبت نفی علم به پیغمبر اکرم می دهد؛ پس روایاتی که اثبات علم به این امور را برای رسول اکرم می نماید (که موافق با آیات بسیاری است) مخالف با آیات می پندارد و رد می کند. حَسبُهُ جَهلُهُ؟

بسیاری از این گمراهان، حال سؤال و تحقیق هم ندارند که از خبره های فهم قرآن

و حدیث بپرسند تا دست کم به این مطلب متوجه شوند که آیات نفی علم، نفی علم ذاتی است و روایات (طبق آیاتی که مثبِت علم است) علم غیر ذاتی را اثبات می فرماید؛ یعنی علمی را که از ناحیه خداوند به انبیا و اولیا داده شده اثبات می کند و در نتیجه، در آیات تنافی نخواهد بود.

15. گواه بودن ائمه بر خلق

آیات شاهد و شهید و مشهود و شهدا و اَشهاد نیز، که در روایات متواتر به پیغمبر اکرم

و ائمه هدی تاویل شده است؛ علم این بزرگواران به حوادث عالم و اعمال خلق اثبات می کند.(1) (چنان که در کتاب اثبات ولایت آمده است).(2)

در روایات متعدد، ائمه فرموده اند که، پیغمبر و امام شاهدند باید اَعمال بندگان را مشاهده کنند و ببینند تا این که روز قیامت بتوانند شهادت دهند، یعنی بر هرچه حجت اند شاهد آن نیز می باشند.

آیا پیغمبر و امام که بنا بر بیان صریح قرآن مجید شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ (3) یعنی گواهان بر مردمند، ممکن است از مردم شهر خود آگاه نباشند؟!


1- در کتاب مقام قرآن و عترت، ص169 مواضع روایات را شرح داده ایم. در بحارالأنوار باب این که «امیرمؤمنان شهید و شاهد و مشهود است» روایات بسیاری نقل فرموده. بحارالأنوار، ج23، ص334 (باب20 از ابواب الآیات النازله فیهم از کتاب الإمامه) و ج35، ص386، ح1 (باب 19 از ابواب الآیات النازله فی شأنه از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین) روایاتی نقل فرموده است که ائمّه شهداء خلق می باشند. و سایر مواضع روایات را در مستدرک سفینه البحار، ج6، ص70 (لغت: شهد) مشروحاً ذکر کردیم، (مؤلف).
2- اثبات ولایت، ص117 131.
3- الحج (22)، آیه 78.

ص: 82

آیا راستی پیغمبر از منافقین مدینه خبر نداشته است؟!

این ها سؤالاتی است که هرکس قدری در قرآن اندیشه کند، پاسخ آن را می فهمد.

آیا کسانی که می گویند: «تمام دنیا در نظر ما همانند نصف گردو می باشد»(1) و «ما آسمان ها و زمین و بهشت و جهنم و دنیا و آخرت و گذشته و آینده را می بینیم همچنان که کف دست خود را مشاهده می کنیم»(2) ممکن است از همسایه منافق خود خبر نداشته باشند؟!

جواب این سؤالات هم، نزد اهل فهم و درک، روشن است.

16. علم امام بر امور آینده

إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ.(3)

این آیه بدان معنا است که قضایای آیندگان، از جمله داستان جبت و طاغوت (خلیفه اول و ثانی) و بنی امیه و بنی عباس، به ائمه رسیده، چنان که در بصائر الدرجات

و بحارالأنوار این مطلب را امام صادق فرموده است. و در تفسیر قمی نیز به سند صحیح آن را نقل نموده. و در بحارالأنوار از تفسیر قمی و بصائر الدرجات و کنز و مناقب ابن شهر آشوب نقل کرده است.(4)

17. آگاهی پیامبر و ائمه از امور

دو آیه شریفه عرض اعمال است که در سوره برائت می باشد. خداوند متعال می فرماید:


1- بصائر الدرجات، ص408، ح3 (باب 14 از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار، ج25، ص367، ح 10 (باب13 از ابواب العلامات) و در حدیث: إِنَّ الدُّنْیَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِی فِلْقَهِ الْجَوْز؛ لسان العرب، ج10، ص309: فِلقَالجفنه وهو نصفها؛ تاج العروس، ج13، ص405: والفِلْق: قوس تُتَّخَذ من نِصْفِ عُود... .
2- الکافی، ج1، ص61 ، ح8؛ بصائر الدرجات، ص197، ح2 (باب هشتم از جزء چهارم).
3- طه (20)، آیه 128. در چند روایت وارد شده که«اُولِی النُّهی» ائمۀ هدایند؛ بحارالأنوار، ج24، ص118 (باب 40: اَنَّهُم اُولُوا النُّهی من ابواب الآیات النازله از کتاب الإمامه)، (مؤلف).
4- بصائر الدرجات، ص518، ح51 (باب 18 از جزء دهم)؛ تفسیرالقمی، ج 2، ص61؛ مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص214؛ تأویل الآیات الظاهره، ص309؛ بحارالأنوار، ج24، ص118، ح 1 (باب40 از ابواب أّنَّهم اولوا النهی از کتاب الإمامه).

ص: 83

منافقین (که از همراهی مؤمنین برای جهاد روی برتافتند) معذرت خواهی می کنند. هنگامی که به سوی آن ها برگشتید، بگو ای پیغمبر : عذر خواهی نکنید، که ما شما را در آن چه می گویید تصدیق نخواهیم کرد؛ چون خداوند ما را به قضایا و اخبار شما آگاه فرموده و خدا و رسول اعمال شما را می بینند.(1)

در آیه 105 نیز می فرماید:

بگو ای پیغمبر : (ای مردم) به (آنچه می خواهید) عمل کنید؛ خداوند و رسول و مؤمنین اعمال شما را می بینند.(2)

آیه اوّل می گوید خداوند قضایای شما را به ما خبر داده و در هر دو آیه آمده است که خدا و رسول اعمال شما را می بینند.

اما در آیه دوم، مؤمنین را نیز در رؤیت اعمال با خدا و رسول ضمیمه فرموده اند.

آشکار است که خداوند به ذات مقدس خود اعمال خلق را می بیند و حضرت رسول

و مؤمنین به ارائه و عرضه پروردگار آن ها را می بینند.

و مراد از «مؤمنین» در این آیه کریمه، ائمه هدی می باشند. چنان که در بیان صریح روایات متواتر خودشان فرموده اند. ما نیز در کتاب مقام قرآن و عترت دلیل عقلی

و نقلی بر آن اقامه کرده ایم.(3)

18. آشنایی مردان الهی به سیمای خلایق


1- التوبه (9)، آیه 94: یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
2- التوبه (9)، آیه 105: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
3- در کتاب شریف الکافی، ج1، ص219 در باب (عرض اعمال بر پیغمبر و ائمۀ هدی)،تعداد شش روایت نقل شده در این که مؤمنین در این آیه شریفه ائمۀ هدایند و آنان اعمال بندگان را می بینند. و در کتاب شریف بصائر الدرجات، ص419 (باب اول از جزء نهم) تعداد چهارده روایت نقل کرده که خدا به پیغمبر و ائمۀ هدی چشم بینایی داده که تمام اعمال را می بینند.  و در ص424 (باب چهارم: الاعمال تُعرَض عَلی رَسولِ الله والاَئمّه) تعداد هفده روایت آورده. و در ص427 (باب پنجم: عرض الاَعمال علی الاَئمّه الاَحیاء والاَموات) و ص429 (باب ششم: فی عرض الاَعمال علی الائمّه الاَحیاء من آل محمد) تعداد یازده روایت ذکر کرده است.صاحب آن کتاب در ص431 (باب هفتم) و ص443 (باب13) روایات بسیاری آورده در این که آنان خلایق را می بینند و چیزی برایشان پنهان نیست. و در بحارالأنوار، ج23، ص334 353 شماره روایات مربوط به این موضوع را که مؤمنین در این آیه ائمۀ هدی هستند، به هفتاد و پنج روایت رسانده است، (مؤلف).

ص: 84

وَعَلَی الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمَاهُمْ؛(1)

در محل اعراف (که موضعی است بین بهشت و جهنم) مردانی هستند که تمام افراد را به صورت و سیمایشان می شناسند.

در روایات متواتر، ائمه فرموده اند:

ماییم این مردانی که هرکسی را به صورتش و سیمایش می شناسیم.

این روایات متواتر، هم زینت بخش کتب تفاسیر است و هم در بحارالأنوار مذکور است.(2)

19. اخبار گذشته و آینده در نزد اهل البیت

هَذَا ذِکْرُ مَنْ مَعِی وَذِکْرُ مَنْ قَبْلِی .(3)

قال الصادق: یَعْنِی بِذِکرِ مَن مَعِی مَا هُوَ کائِنٌ وَذِکرٌ مَن قَبلِی ماقَدْ کَانَ؛(4)

به فرموده آن حضرت در این (قرآن) اخبار و قضایای آن چه گذشته

و آن چه واقع خواهد شد، ذکر شده است.

و از واضحات است که علوم قرآن نزد پیغمبر و ائمه است.

فصل 2: دلالت روایات بر وجود تمامی علوم در قرآن

اشاره


1- الأعراف (7)، آیه 46.
2- بحارالأنوار، ج24، ص247 255 (باب 62 از ابواب الآیات النازله فیهم... از کتاب الإمامه)؛ تفسیر الصافی، ج2، ص198؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص549؛ تفسیر کنز الدقائق، ج5، ص92 و... .
3- الأنبیاء (21)، آیه 24: این قرآن ذکر آن هایی است که با ما هستند و نیز ذکر پیشینیان قبل از من است.
4- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص71؛ بصائر الدرجات، ص130، ح1 (بعد از باب هفتم از جزء سوم) به نقل زراره از امام صادق؛ بحارالأنوار، ج92، ص86 ، ح22 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه از کتاب القرآن).

ص: 85

فکر می کنم این آیاتی که عرض کردم جای تردید برای هیچ کس باقی نگذاشته باشد

و همین اندازه برای ادعای حقیر هم کافی باشد. اکنون، بحث دیگری را به میان می آوریم.

در این بحث، روایاتی را مطرح می کنیم که معرف قرآن کریم اند.

این روایات به ما می گوید که علوم گذشتگان و آیندگان و اهل هر زمان و اخبار آسمان ها و زمین و احوال بهشت و رضوان و دوزخ و دوزخیان و... همه در قرآن مجید بیان شده است.

نیز به ما خاطر نشان می کند که قرآن به تنهایی جواب گوی سؤالات و گره گشای مشکلات نیست؛ باید به ائمه هدی و عترت پاکیزه پیغمبر مراجعه کنیم تا آن بزرگواران علوم قرآن را برای ما بیان فرمایند و اختلافات ما را رفع و دفع بنمایند.

شاهد بر این ادعا، این آیه شریفه است؛ که خداوند می فرماید:

ای پیغمبر، ما این کتاب (قرآن) را بر تو نازل نکردیم مگر این که تو (به سبب آن) رفع اختلاف کنی.(1)

آری، قرآن به تنهایی رفع اختلاف نکرده و نخواهد کرد و باید پیغمبر و کسانی که نایب اویند، به وسیله قرآن اختلافات مردم را رفع کنند. اگر قرآن به تنهایی رفع اختلاف


1- النحل (16)، آیه 64 : وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدیً وَرَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.

ص: 86

می کرد، مسلمین که قرآن را حق می دانند و قبول دارند و به آن استدلال می کنند، در اصول و فروع دین با هم اختلاف نمی کردند؛ اما می بینیم فِرَق مسلمین در اصول و فروع دین با هم اختلاف دارند و همه نیز به آیات قرآن استدلال می نمایند.

هرگاه سخنی از قرآن و عترت به میان می آید، خاطره غم انگیزی در ضمیر ما ترسیم می شود و ما را به یاد صحنه ای اسفناک می اندازد... آه! چه غمی که هیچ سروری جای آن را نمی گیرد! و چه صحنه ای که تا قیامت فراموش نمی شود!

گویی زبان هم شرم می کند که بگوید پیغمبر اکرم در لحظات آخر زندگیش فرمود:

کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که هرگز گمراه نشوید

و اختلاف نکنید. ولی طاغوت گفت: این مرد هذیان می گوید. وَحَسبُنا کِتابُ الله. (یعنی:) تنها کتاب خدا برای ما کافی است.(1)

پیغمبر اکرم بارها می فرمود:

ای مردم! من از میان شما می روم و دو شیء گران سنگ و دو عامل مؤثر قوی در هدایت و سعادت امت در میان شما می گذارم. اگر به آن دو متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد.(2)

دقت کنید! پیغمبر اکرم می فرماید: اگر به «آن دو» متمسک شوید، گمراه نمی شوید. از این گفتار معلوم می شود کسی که قرآن تنها را بگیرد، در وادی ضلالت سرگردان

و گمراه می شود؛ و فراموش نشود که این حدیث بین مسلمین متواتر و قطعی است.

مَسعَده بن صدقه از امام صادق نقل می کند که امیرالمؤمنین فرموده است:

پیغمبراکرم برای مردم نسخه ای آورد که آن چه در کتاب های آسمانی پیشینیان و گذشتگان است. ... و آن نسخه تصدیق کننده کتاب های پیشین،


1- الأمالی للمفید، ص36، ح3 (مجلس پنجم)؛ بحارالأنوار، ج30، ص532 (باب 23 از کتاب الفتن المحن)؛ صحیح البخاری، ج5، ص137، ح4432 (باب مرض النبی و وفاته از کتاب المغازی).
2- الإرشاد، ج1، ص233؛ بحارالأنوار، ج2، ص100، ح5 (باب 14 از ابواب العلم از کتاب العقل...)؛ مسند احمد، ج3، ص14.

ص: 87

و کتاب های پیشین تصدیق کننده آن است.

و تفصیل حلال از حرام نیز در آن نسخه موجود است. و آن نسخه قرآن کریم است. (ای مردم) از آن سؤال کنید؛ (اما بدانید که) هرگز جواب شما را نمی دهد. ولی از من بپرسید تا من شما را از آن آگاه کنم. (زیرا من هرچه از آن بخواهم جواب مثبت برایم حاصل است).

و علم آن چه گذشته و علم آن چه در آینده تا روز قیامت و حکم آن چه بین شماست و بیان آن چه در آن اختلاف می کنید، همه در قرآن است. از من سؤال کنید تا به شما تعلیم دهم.(1)

اسماعیل بن جابر از امام صادق نقل می کند که آن حضرت در خصوص این موضوع فرمود:

اخبار آن چه گذشته و آن چه بعد از شما و بین شماست در کتاب خدا (قرآن مجید) است؛ و ما همه آن خبرها را می دانیم.(2)

امیرالمؤمنین می فرمایند:

از این قرآن سؤال کنید؛ (ولی بدانید که) هرگز به شما جواب نخواهد داد. لیکن من به شما از آن خبر می دهم. (ای مردم) علم گذشته و آینده و درمان درد شما و نظم امور شما در قرآن است.(3)


1- الکافی، ج1، ص60 ، ح7، باب مراجعه به کتاب و سنت، در حدیث وصف بعثت خاتم انبیاء و قسمتی از احوال مردم زمان جاهلیت مذکور است. و از نهج البلاغه امیرالمؤمنین نیز نقل شده است، (مؤلف)؛ بحارالأنوار، ج91، ص81، ح1 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه... از کتاب القرآن)؛ شرح نهج البلاغه (منهاج البراعه)، ج6 ، ص267.
2- الکافی، ج1، ص61 ، ح 9؛ بحارالأنوار، ج92، ص98، ح67 (باب هشتم از ابواب فضل و احکامه از کتاب القرآن)؛ بصائر الدرجات، ص196، ح10 (باب هفتم از جزء چهارم) و أمیرالمؤمین به حارث اعور این حدیث را فرموده اند، (مؤلف). ر.ک: تفسیر العیاشی، ج1، ص3، ح2.
3- نهج البلاغه، خطبه 158، ص223؛ بحارالأنوار، ج 92، ص23، ح24 (باب یکم از ابواب فضله احکامه از کتاب القرآن).

ص: 88

ایوب بن حر می گوید: شنیدم از امام صادق که می فرمود:

خداوند نبوت و رسالت را به پیغمبر شما ختم فرمود، پس بعد از او پیغمبری نخواهد آمد. با قرآن شما رحم به کتاب های آسمانی خاتمه داد، و دیگر کتابی از آسمان نازل نمی شود. بیان هر چیزی در قرآن شماست، خلقت آسمان ها و زمین، داستان آفرینش شما، خبر گذشتگان و آیندگان، میزان جدایی حق از باطل در امور شما، امر بهشت و جهنم، سرانجام کارهای شما.(1)

امیرالمؤمنین می فرماید:

بیان همه چیز در قرآن است. علم اولین و آخرین نیز در آن است. (و این علوم در ظاهر قرآن مجید نیست؛ بلکه در باطن آن و تاویل آن است.)

و تاویل آن را غیر خداوند و راسخون در علم نمی دانند. و راسخون جمع است. یکی از آن جمع پیغمبر اکرم است. و آن حضرت این علوم را به من یاد داده و همیشه این دانش در میان اولاد معصومین ما موجود است... .(2)

سَماعه از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمود:

خداوند کتاب خود را برای شما نازل نموده؛ کتابی که در نهایت صحت

و متانت است. و در آن است خبر شما و آنان که پیش از شما بوده و بعد از شما بیایند. و در آن کتاب است اخبار آسمان و زمین. (با این وصف) اگر کسی از این مطالب به شما خبر دهد هرآینه تعجب خواهید کرد؟!(3)


1- الکافی، ج1، ص269، ح3 (باب فی أن الأئمه بمن یشبهون ممن مضی.. از کتاب الحجه) با سند صحیح نقل شده است، (مؤلف).
2- تفسیر فرات الکوفی، ص68، ح38؛ بحارالأنوار، ج26، ص64، ح146 (باب یکم از ابواب جهات علومهم... از کتاب الإمامه).
3- تفسیرالعیاشی، ج1، ص8، ح 18؛ بحارالأنوار، ج92، ص90، ح 35 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه و... کتاب القرآن)؛ المحاسن، ج1، ص267، ح353 (باب 36).

ص: 89

ابراهیم بن عمر از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمود:

در قرآن (اخبار) آن چه گذشته و آن چه در آینده است و آن چه اکنون هست بیان شده است. تا آن که فرمود: یک اسم آن، معانی و وجوه بی شمار دارد؛ و (این وجوه و معانی را فقط) اوصیا می دانند و می شناسند.(1)

بشیردهّان می گوید: شنیدم که امام صادق می فرمود:

خداوند در قرآن مجید اطاعت ما را واجب فرموده؛ (در این صورت) اگر مردم از ما دوری کنند و ما را نشناسند معذور نیستند.

... کرائم (آیات مدح) قرآن برای ماست. من به شما نمی گویم که ما اصحاب غیبیم؛ (ولی می گویم) ما علوم کتاب خدا را می دانیم و در آن کتاب علم، هر چیزی موجود است. و به تحقیق، خداوند علمی به ما عنایت فرموده که هیچ کس غیر خودش آن علم را نمی داند. و علمی هم به ملائکه و مرسلین آموخته که ما آن را می دانیم.(2)

روشن است این که در این روایت فرموده اند: «من به شما نمی گویم که ما اصحاب غیبیم» بر عدم علم ایشان به غیب دلالت ندارد؛ زیرا مفهوم فرمایش ایشان، اعم از دانستن یا ندانستن غیب در واقع است؛ چنان که در خاتمه إن شاء الله بیان خواهد شد.

اما مضمون این که در آخر حدیث آمده است: «هرچه را خداوند به ملائکه و انبیا

و مرسلین یاد داده، ما همه آن را به تعلیم پروردگار می دانیم» از روایاتی مستفاد است که از حد تواتر بیشتر است. (چنان که مشروحاً این مطلب را در آینده مطالعه می فرمایید).


1- تفسیر العیاشی، ج1، ص12، ح10؛ بصائر الدرجات، ص195، ح6 (باب هفتم از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج92، ص55، ح23 (باب هفتم از ابواب فضله و احکامه از کتاب القرآن) و ص95، ح50 و ص97، ح63 (باب هشتم).
2- تفسیر العیاشی، ج1، ص16، ح7 از امام صادق: اِنَّ اللَه فَرَضَ طاعَتَنا فی کتابِهِ فَلا یَسَعُ النّاسُ جَهْلاً، لَناصَفوُ المَالِ، وَلَنَا الأَنفَالُ، وَلَنَا کَرَائمُ القُرآن، و لَا اَقُولُ لَکُم اِنَّا اَصْحَابُ الغَیب، وَنَعلَمُ کِتابَ اللهِ، وَکِتَابُ اللهِ یَحتَمِلُ کُلَّ شَیءٍ؛ اِنَّ الله اَعلَمَنَا عِلْماً لایَعلَمُهُ اَحَدٌ غَیرُهُ وَعِلْماً قَد اَعلَمَهُ مَلائِکَتَهُ وَرُسُلَه؛ فَما عَلِمَتهُ مَلائِکَتُهُ وَرُسُلُهُ فَنَحنُ نَعلَمُهُ؛ بحارالأنوار، ج 92، ص96، ح55 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه از کتاب القرآن).

ص: 90

ثقه جلیل القدر برقی، که از بزرگواران اصحاب امام جواد و امام هادی است، در کتاب شریف خود، محاسن ده روایت نقل فرموده که مضمون آن روایات این است که:

در قرآن، بیان هر چیزی می باشد. و اخبار آسمان و زمین و خبرهای گذشته و آینده در آن است. مطلبی از قرآن نیست مگر آن که از جانب خدا رهنمای گویایی برای آن وجود دارد؛ و مردم نمی دانند: خداوند علوم قرآن و تاویلات و بطون آن را در دسترس مردم قرار نداده و آن را برای افراد معینی مخصوص گردانیده؛ به جهت این که عموم مردم ظرفیت و اهلیت ندارند.

خداوند این افراد معین را طریق مستقیم به سوی خود قرار داده و آن ها را به علوم قرآن و تاویلات آن مشرف فرموده است. از این جهت است که باید مردم به آنان مراجعه نمایند. و از طرف دیگر ممکن نیست که عموم مردم ولی امر پروردگار باشند؛ چرا که اگر همه مردم اولی الامر شدند، وجود افرادی که اوامر و نواهی خدا را به آنان ابلاغ فرمایند امکان نخواهد داشت. پس باید این افراد معین امام و مقتدا باشند تا مردم به آن ها اقتدا نمایند. و مردم، در علوم قرآن شریک این افراد معین نیستند.(1)

حاج آقای فاتح فرمود: چقدر خوب است امروز نهار را در حضور شما صرف کنیم.

حقیر گفتم: از طرف من مانعی نیست و بنده تابع میل رفقایم.

رفقا گفتند: اختیار با شماست.

حقیر عرض کردم: اگر امروز به سامرا برای زیارت امام هادی و امام عسکری برویم خیلی خوب است.

آقای فاتح فرمود: من هم حاضرم در خدمت شما باشم؛ چرا که چند ماه است به زیارت سامرا موفق نشده ام. ولی اگر لطف کنید که نهار را در حضور شما باشیم و بعدازظهر حرکت نماییم بهتر است. و میل دارم هر غذایی که دوست دارید بفرمایید تا آن را تهیه کنیم.


1- المحاسن، ج1، ص267 270، ح352 361 (باب 36).

ص: 91

حقیر گفتم: شما لطفا یک کیلو گوشت تازه بی چربی چرخ کرده و یک مَن شیر گاو تازه و قدری روغن و عسل و چند دانه تخم مرغ فراهم کنید. هر وقت حاضر شد به ما خبر دهید.

آقای فاتح فرمود: بسیارخوب. خوشبختانه روغن خوب و عسل در خانه موجود است.

آقای مشکات فرمود: خواهش می کنم شما به بحث ادامه دهید.

حقیر گفتم: تمام این روایات شریفه ای که عرض کردم، هر یک مؤید دیگری است. بعضی از آن روایات مطابق استعداد رُوات به نحو اجمال و بعضی به طور تفصیل بیان شده است. اگر خوب دقت کنیم می بینیم که بعضی مختصر و خلاصه روایات مفصل است و برخی مفصل و شارح آن مختصر است؛ شبیه قضایای خارجیه که بعضی مختصر و بعضی مفصل نقل می کنند. و شبیه قصص قرآن که خداوند در بعضی از سور به طور اختصار و در بعضی مفصل بیان فرموده است.

همچنین، همه این روایات موافق قرآن و شارح اجمال آن است. مثل احادیثی که در پیرامون آیه تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ(1) رسیده که شرح آن گذشت.

از سوی دیگر و همچنین روایات دیگری که در اطراف آیات شریفه مذکوره در بحث های گذشته عرض کردم، گواه صدق روایات گذشته و آینده است یعنی هر یک دیگری را تایید و تسدید و تاکید می نماید.


1- النحل (16)، آیه 89 .

ص: 92

بخش دوم: علم غیب پیغمبر اکرم و ائمۀ هدیدر روایات

اشاره

ص: 93

ص: 94

ص: 95

اکنون به توفیق پروردگار روایاتی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم که بر اثبات علم غیب پیغمبر و ائمه دلالت دارد و پشتیبان روایات گذشته است. در بیشتر این روایات که به طور کامل دلیل علم غیب پیغمبر و ائمه هدی است از نظر ظاهر آیه و تفسیر آیه ای ذکر نشده است، البته یقین داریم که این روایات مستفاد از عمومات و کلیات آیات قرآن است. این روایات بیست و هشت دسته است:

اشاره

فکر می کنم این آیاتی که عرض کردم جای تردید برای هیچ کس باقی نگذاشته باشد

و همین اندازه برای ادعای حقیر هم کافی باشد. اکنون، بحث دیگری را به میان می آوریم.

در این بحث، روایاتی را مطرح می کنیم که معرف قرآن کریم اند.

این روایات به ما می گوید که علوم گذشتگان و آیندگان و اهل هر زمان و اخبار آسمان ها و زمین و احوال بهشت و رضوان و دوزخ و دوزخیان و... همه در قرآن مجید بیان شده است.

نیز به ما خاطر نشان می کند که قرآن به تنهایی جواب گوی سؤالات و گره گشای مشکلات نیست؛ باید به ائمه هدی و عترت پاکیزه پیغمبر مراجعه کنیم تا آن بزرگواران علوم قرآن را برای ما بیان فرمایند و اختلافات ما را رفع و دفع بنمایند.

شاهد بر این ادعا، این آیه شریفه است؛ که خداوند می فرماید:

ای پیغمبر، ما این کتاب (قرآن) را بر تو نازل نکردیم مگر این که تو (به سبب آن) رفع اختلاف کنی.

آری، قرآن به تنهایی رفع اختلاف نکرده و نخواهد کرد و باید پیغمبر و کسانی که نایب اویند، به وسیله قرآن اختلافات مردم را رفع کنند. اگر قرآن به تنهایی رفع اختلاف می کرد، مسلمین که قرآن را حق می دانند و قبول دارند و به آن استدلال می کنند، در اصول و فروع دین با هم اختلاف نمی کردند؛ اما می بینیم فِرَق مسلمین در اصول و فروع دین با هم اختلاف دارند و همه نیز به آیات قرآن استدلال می نمایند.

هرگاه سخنی از قرآن و عترت به میان می آید، خاطره غم انگیزی در ضمیر ما ترسیم می شود و ما را به یاد صحنه ای اسفناک می اندازد... آه! چه غمی که هیچ سروری جای آن را نمی گیرد! و چه صحنه ای که تا قیامت فراموش نمی شود!

گویی زبان هم شرم می کند که بگوید پیغمبر اکرم در لحظات آخر زندگیش فرمود:

کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که هرگز گمراه نشوید

و اختلاف نکنید. ولی طاغوت گفت: این مرد هذیان می گوید. وَحَسبُنا کِتابُ الله. (یعنی:) تنها کتاب خدا برای ما کافی است.

پیغمبر اکرم بارها می فرمود:

ای مردم! من از میان شما می روم و دو شیء گران سنگ و دو عامل مؤثر قوی در هدایت و سعادت امت در میان شما می گذارم. اگر به آن دو متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد.

دقت کنید! پیغمبر اکرم می فرماید: اگر به «آن دو» متمسک شوید، گمراه نمی شوید. از این گفتار معلوم می شود کسی که قرآن تنها را بگیرد، در وادی ضلالت سرگردان

و گمراه می شود؛ و فراموش نشود که این حدیث بین مسلمین متواتر و قطعی است.

مَسعَده بن صدقه از امام صادق نقل می کند که امیرالمؤمنین فرموده است:

پیغمبراکرم برای مردم نسخه ای آورد که آن چه در کتاب های آسمانی پیشینیان و گذشتگان است. ... و آن نسخه تصدیق کننده کتاب های پیشین، و کتاب های پیشین تصدیق کننده آن است.

و تفصیل حلال از حرام نیز در آن نسخه موجود است. و آن نسخه قرآن کریم است. (ای مردم) از آن سؤال کنید؛ (اما بدانید که) هرگز جواب شما را نمی دهد. ولی از من بپرسید تا من شما را از آن آگاه کنم. (زیرا من هرچه از آن بخواهم جواب مثبت برایم حاصل است).

و علم آن چه گذشته و علم آن چه در آینده تا روز قیامت و حکم آن چه بین شماست و بیان آن چه در آن اختلاف می کنید، همه در قرآن است. از من سؤال کنید تا به شما تعلیم دهم.

اسماعیل بن جابر از امام صادق نقل می کند که آن حضرت در خصوص این موضوع فرمود:

اخبار آن چه گذشته و آن چه بعد از شما و بین شماست در کتاب خدا (قرآن مجید) است؛ و ما همه آن خبرها را می دانیم.

امیرالمؤمنین می فرمایند:

از این قرآن سؤال کنید؛ (ولی بدانید که) هرگز به شما جواب نخواهد داد. لیکن من به شما از آن خبر می دهم. (ای مردم) علم گذشته و آینده و درمان درد شما و نظم امور شما در قرآن است.

ایوب بن حر می گوید: شنیدم از امام صادق که می فرمود:

خداوند نبوت و رسالت را به پیغمبر شما ختم فرمود، پس بعد از او پیغمبری نخواهد آمد. با قرآن شما رحم به کتاب های آسمانی خاتمه داد، و دیگر کتابی از آسمان نازل نمی شود. بیان هر چیزی در قرآن شماست، خلقت آسمان ها و زمین، داستان آفرینش شما، خبر گذشتگان و آیندگان، میزان جدایی حق از باطل در امور شما، امر بهشت و جهنم، سرانجام کارهای شما.

امیرالمؤمنین می فرماید:

بیان همه چیز در قرآن است. علم اولین و آخرین نیز در آن است. (و این علوم در ظاهر قرآن مجید نیست؛ بلکه در باطن آن و تاویل آن است.)

و تاویل آن را غیر خداوند و راسخون در علم نمی دانند. و راسخون جمع است. یکی از آن جمع پیغمبر اکرم است. و آن حضرت این علوم را به من یاد داده و همیشه این دانش در میان اولاد معصومین ما موجود است... .

سَماعه از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمود:

خداوند کتاب خود را برای شما نازل نموده؛ کتابی که در نهایت صحت

و متانت است. و در آن است خبر شما و آنان که پیش از شما بوده و بعد از شما بیایند. و در آن کتاب است اخبار آسمان و زمین. (با این وصف) اگر کسی از این مطالب به شما خبر دهد هرآینه تعجب خواهید کرد؟!

ابراهیم بن عمر از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمود:

در قرآن (اخبار) آن چه گذشته و آن چه در آینده است و آن چه اکنون هست بیان شده است. تا آن که فرمود: یک اسم آن، معانی و وجوه بی شمار دارد؛ و (این وجوه و معانی را فقط) اوصیا می دانند و می شناسند.

بشیردهّان می گوید: شنیدم که امام صادق می فرمود:

خداوند در قرآن مجید اطاعت ما را واجب فرموده؛ (در این صورت) اگر مردم از ما دوری کنند و ما را نشناسند معذور نیستند.

... کرائم (آیات مدح) قرآن برای ماست. من به شما نمی گویم که ما اصحاب غیبیم؛ (ولی می گویم) ما علوم کتاب خدا را می دانیم و در آن کتاب علم، هر چیزی موجود است. و به تحقیق، خداوند علمی به ما عنایت فرموده که هیچ کس غیر خودش آن علم را نمی داند. و علمی هم به ملائکه و مرسلین آموخته که ما آن را می دانیم.

روشن است این که در این روایت فرموده اند: «من به شما نمی گویم که ما اصحاب غیبیم» بر عدم علم ایشان به غیب دلالت ندارد؛ زیرا مفهوم فرمایش ایشان، اعم از دانستن یا ندانستن غیب در واقع است؛ چنان که در خاتمه إن شاء الله بیان خواهد شد.

اما مضمون این که در آخر حدیث آمده است: «هرچه را خداوند به ملائکه و انبیا

و مرسلین یاد داده، ما همه آن را به تعلیم پروردگار می دانیم» از روایاتی مستفاد است که از حد تواتر بیشتر است. (چنان که مشروحاً این مطلب را در آینده مطالعه می فرمایید).

ثقه جلیل القدر برقی، که از بزرگواران اصحاب امام جواد و امام هادی است، در کتاب شریف خود، محاسن ده روایت نقل فرموده که مضمون آن روایات این است که:

در قرآن، بیان هر چیزی می باشد. و اخبار آسمان و زمین و خبرهای گذشته و آینده در آن است. مطلبی از قرآن نیست مگر آن که از جانب خدا رهنمای گویایی برای آن وجود دارد؛ و مردم نمی دانند: خداوند علوم قرآن و تاویلات و بطون آن را در دسترس مردم قرار نداده و آن را برای افراد معینی مخصوص گردانیده؛ به جهت این که عموم مردم ظرفیت و اهلیت ندارند.

خداوند این افراد معین را طریق مستقیم به سوی خود قرار داده و آن ها را به علوم قرآن و تاویلات آن مشرف فرموده است. از این جهت است که باید مردم به آنان مراجعه نمایند. و از طرف دیگر ممکن نیست که عموم مردم ولی امر پروردگار باشند؛ چرا که اگر همه مردم اولی الامر شدند، وجود افرادی که اوامر و نواهی خدا را به آنان ابلاغ فرمایند امکان نخواهد داشت. پس باید این افراد معین امام و مقتدا باشند تا مردم به آن ها اقتدا نمایند. و مردم، در علوم قرآن شریک این افراد معین نیستند.

حاج آقای فاتح فرمود: چقدر خوب است امروز نهار را در حضور شما صرف کنیم.

حقیر گفتم: از طرف من مانعی نیست و بنده تابع میل رفقایم.

رفقا گفتند: اختیار با شماست.

حقیر عرض کردم: اگر امروز به سامرا برای زیارت امام هادی و امام عسکری برویم خیلی خوب است.

آقای فاتح فرمود: من هم حاضرم در خدمت شما باشم؛ چرا که چند ماه است به زیارت سامرا موفق نشده ام. ولی اگر لطف کنید که نهار را در حضور شما باشیم و بعدازظهر حرکت نماییم بهتر است. و میل دارم هر غذایی که دوست دارید بفرمایید تا آن را تهیه کنیم.

حقیر گفتم: شما لطفا یک کیلو گوشت تازه بی چربی چرخ کرده و یک مَن شیر گاو تازه و قدری روغن و عسل و چند دانه تخم مرغ فراهم کنید. هر وقت حاضر شد به ما خبر دهید.

آقای فاتح فرمود: بسیارخوب. خوشبختانه روغن خوب و عسل در خانه موجود است.

آقای مشکات فرمود: خواهش می کنم شما به بحث ادامه دهید.

حقیر گفتم: تمام این روایات شریفه ای که عرض کردم، هر یک مؤید دیگری است. بعضی از آن روایات مطابق استعداد رُوات به نحو اجمال و بعضی به طور تفصیل بیان شده است. اگر خوب دقت کنیم می بینیم که بعضی مختصر و خلاصه روایات مفصل است و برخی مفصل و شارح آن مختصر است؛ شبیه قضایای خارجیه که بعضی مختصر و بعضی مفصل نقل می کنند. و شبیه قصص قرآن که خداوند در بعضی از سور به طور اختصار و در بعضی مفصل بیان فرموده است.

همچنین، همه این روایات موافق قرآن و شارح اجمال آن است. مثل احادیثی که در پیرامون آیه تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ رسیده که شرح آن گذشت.

از سوی دیگر و همچنین روایات دیگری که در اطراف آیات شریفه مذکوره در بحث های گذشته عرض کردم، گواه صدق روایات گذشته و آینده است یعنی هر یک دیگری را تایید و تسدید و تاکید می نماید.

1. اعطای علم و فهم پیامبر به ائمۀ هدی

روایاتی است که پیغمبر اکرم فرموده: خداوند به عترت پاکیزه من (ائمه هدی) فهم و علم مرا عنایت و مرحمت فرموده و آنان را از طینت من آفریده است. در این خصوص چند روایت به عرض شما می رسانم.

پیغمبر اکرم در مدح امیرالمؤمنین و ائمه هدی فرموده اند:

آنان هادیان پسندیده اند. و خداوند به ایشان فهم و علم مرا عطا فرموده.

و آن ها عترت منند... .(1)

امام باقر از پیغمبر اکرم نقل می کند که آن حضرت در وصف عترت پاکیزه خود فرمود:

اَعْطَاهُمُ اللهُ فَهْمِی وَعِلْمِی هُمْ عِتْرَتِی مِن لَحمِی وَدَمِی؛(2)

خداوند فهم و علم مرا به ایشان عطا فرموده [ایشان عترت من هستند از گوشت و خون منند].

همچنین جناب صفار در بصائر الدرجات، نُه حدیث صحیح و معتبر نقل نموده و جمله حضرت رسول را درباره عترت خود که فرمود:


1- کامل الزیارات (ابن قولویه قمی)، ص 69، ح3 (باب22 ) به سند خود از سعد اسکاف از امام باقر نقل کرده است، (مؤلف). الکافی، ج1، ص209، ح5؛ بحارالأنوار، ج23، ص138، ح83 (باب هفتم از ابواب جمل احوال الأئمه از کتاب الإمامه).
2- کامل الزیارات، ص71، ح7 (باب22) به نقل از جابر. و این موضوع در مکاتبه امیرالمؤمنین ذکر شده است؛ بحارالأنوار، ج44، ص260، ح13 (باب 31 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن و الحسین)، (مؤلف).

ص: 96

«اَعْطَاهُمُ اللهُ فَهْمِی وَعِلْمِی» عنوان باب قرار داده است.(1)

این جمله که در آن نُه حدیث ذکر شده از احادیث متواتر نبوی است و موارد آن بسیار است.(2) و در مقام قرآن و عترت مدارک دیگری نقل نمودم.(3) و در الکافی باب «ما فرض الله ورسوله من الکون مع الأئمّه» روایات این موضوع مذکور است.(4)

از این حدیث متواتر استفاده می شود که تمام علوم پیغمبر اکرم نزد ائمه هدی است، که از آن جمله است علم غیب پیغمبر اکرم.

علامه محقق حاج میرزا تقی طباطبایی تبریزی در حاشیه اش بر کتاب قوانین، در مبحث عموم و خصوص، آورده است:

کیف یشک فی علمهم بالمغیبات و اطلاعهم علی السرائر والخفیات مع ما ثبت ضروره من کونهم مخازن علم الله وحمله کتابه وفیه تبیان کلّ شیء وهم الامام المبین وکلّ شیء أحصاه الله فیه وقد تظافرت الأخبار وتواترت بأنّ عندهم علم


1- بصائرالدرجات، ص48، ح2 (باب 22 از جزء یکم).
2- بحارالأنوار، ج36، ص247، ح61 (باب 41 از ابواب نصوص عَلی امیرالمؤمنین... ازکتاب تاریخ امیرالمؤمنین) و ج44، ص259، ح10 (باب 31 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی از کتاب تاریخ فاطمه...) و ص261، ح13 دیده می شود، (مؤلف).
3- مقام قرآن و عترت، ص59.
4- الکافی، ج1، ص208 در این باب هفت حدیث در این باره آمده است.

ص: 97

ما کان وما یکون... ؛(1)

چگونه در دانش ائمه نسبت به مغیبات و آگاهی شان بر سرایر و خفیات می توان شک کرد؟ در حالی که ثابت شده ایشان گنجینه های دانش خداوندی و حاملان کتاب اویند که بیان هر چیزی در آن آمده و همان (مشمولان آیه) امام مبین اند که خداوند (دانش) هر چیزی را در آن فراهم آورده و اخبار دانایی آنان به گذشته و آینده به حد تواتر رسیده است... .

2. آگاهی ائمه از تمامی علومی که به خلق داده شده

روایات متواتره ای است که ائمه هدی فرموده اند: برای خداوند دو علم است؛ یکی مخصوص ذات مقدس حق، و دیگری علم مبذول که به ملائکه و انبیا و مرسلین مرحمت شده است؛ و تمام علومی هم که به خلق بخشیده شده ما می دانیم.

برای اثبات این موضوع در الکافی پنج روایت، و در بصائر الدرجات هیجده روایت صحیح و معتبر، و در بحارالأنوار روایات بسیاری نقل کرده اند.(2) و در کتاب مقام قرآن

و عترت و اثبات ولایت مدارک بیشتری هم ذکر کرده ام.(3)

3. علم ائمه بر آن چه واقع شده و می شود، تا روز قیامت

روایات متواتره ای در دست است که ائمه هدی فرموده اند: آن چه در جهان شده

و اکنون هست و تا روز قیامت پیدا می شود، همه را ما می دانیم (یعلَمُونَ ما کَانَ وَما هُوَ کَائِنٌ وَمَا یَکُونُ اِلی یَومِ القِیامَه).


1- قوانین الأصول، ص227.
2- الکافی، ج1، ص147، ح8 و ص255، ح1 4 (باب أنّ الأئمه یعملون جمیع العلوم)؛ بصائرالدرجات، ص109 (باب 21 جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج4، ص89 (باب دوم از ابواب الصفات از کتاب التوحید) و ص109 (باب سوم از ابواب صفات ازکتاب التوحید) و ج26، ص159 165 (باب 12 از ابواب علومهم... از کتاب الإمامه).
3- مقام قرآن و عترت، ص63؛ اثبات ولایت، ص109.

ص: 98

بسیاری از آیات و روایات گذشته دلیل بر این مطلب بود. و در این جا نیز متجاوز از چهل روایت دیگر عرض می کنم.

1. در الکافی در باب «این که ائمه هدی آن چه را شده و می شود می دانند و چیزی بر آنان مخفی نیست»، شش روایت برای عنوان باب نقل کرده، که از آن جمله روایتی است که این گونه از سیف تمار نقل شده: ما با جمعی از شیعیان در حِجر اسماعیل (در مکه) خدمت امام صادق بودیم. امام فرمود:

آیا این جا جاسوسی هست؟ ما به اطراف نظر کردیم و عرض کردیم: نه، کسی نیست. پس ایشان فرمودند: قسم به پروردگار کعبه، اگر من (در ظاهر) در عصر موسی و خضر بودم، به آن دو می گفتم من از ایشان داناترم و آن چه را که نمی دانستند به آنان خبر می دادم؛ چرا که موسی

و خضر به آن چه در گذشته واقع شده علم داشتند و آن چه در حال و آینده تا روز قیامت حادث می شود نمی دانستند، و ما تمام این ها را از پیغمبر به ارث برده ایم و همه را می دانیم.(1)

علامه مجلسی در مرآه العقول می فرماید:

اگر کسی بگوید: این که امام سؤال کرد: «آیا این جا جاسوسی هست»، با علم امام به ما کان و ما هو کائن منافات دارد؟ می گوییم: ائمه هدی مکلف نیستند که بر طبق علم امامت عمل کنند پس ناچارند که ملاحظه تقیه را هم بکنند... .(2)


1- لفظ امام در این جا چنین است: وَلَانَبَأتُهُما بِمَا لَیسَ فی اَیدِیهِما، لِأنَّ مُوسَی وَالخِضْرَ اُعطِیا عِلْمَ مَا کَانَ وَلَم یُعطَیا عِلمَ مَا یَکُونُ وَمَا هُوَ کَائِنٌ حَتّیٰ یَقُومَ السَّاعَه... . الکافی، ج1، ص261، ح1 (باب أنّ الأئمه یعلمون علم ماکان و...)؛ در بصائر الدرجات، ص129، ح1 (باب هفتم از جزء سوم: فی اَنَّ الأئمَّهَ اُعْطُوا عِلمَ ما مَضی وَما بَقِیَ اِلی یَومِ القیَامَه)، این روایت را نقل کرده است و انتهای آن چنین است: اِنَّ رسولَ الله اُعْطِیَ عِلْمَ مَا کَانَ وَمَا هُوَ کَائِنٌ اِلی یَومِ القیَامَه فَوَرَثْنَاهُ مِن رَسُولِ اللهِ وِرَاثَه؛ همانا علم آن چه تا کنون واقع شده و آن چه تا روز قیامت می شود به رسول خدا داده شده و ما آن علم را از رسول خدا به ارث برده ایم.
2- مرآه العقول، ج 3، ص129.

ص: 99

حقیر می گویم: ممکن است منظور امام این بوده که اصحاب به چشم خود ببینند که حتی یک جاسوس هم در اطرافشان نیست و با خاطر جمع به سخنان آن حضرت گوش دهند.

صاحب بصائر الدرجات در تحت عنوان باب « فی علم الأئَمّه بما فی السّموات والارض والجنّه والنّار وما کان وما هو کائن الی یوم القیامه؛ یعنی: در علم ائمه هدی به آن چه در آسمان ها و زمین ها و بهشت و دوزخ است و آن چه حادث شده و می شود تا روز قیامت» شش روایت نقل کرده است.(1)

2 3. در بصائر الدرجات، دو روایت به یک مضمون نقل کرده و گفته که امام صادق در مناجات خود به پروردگار عرضه داشته:

یَا مَنْ خَصَّنَا بِالوَصِیهِ وَاَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضیٰ وَعِلْمَ ما بَقِی وَجَعَلَ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَینَا وَجَعَلَنَا وَرَثَهَ الأَنْبِیَاءِ؛(2)

ای خدایی که ما را وصی پیغمبر خود قرار دادی و به ما علم گذشته و آینده را عنایت فرمودی و دل هایی را به سوی ما مایل نمود و ما را وارث انبیا قرار دادی.

این مناجات در کامل الزیاره به هفت سند نقل شده است.(3)

4. در ضمن حدیث صحیح و مفصلی که امام صادق جهات علم امام را تشریح نموده، به ابوبصیر فرموده :

اِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا کَانَ وَعِلْمَ مَا هُوَ کَائِنٌ اِلی اَن تَقُومَ السَّاعَه... ؛(4)

به درستی که علم آن چه شده و هست و خواهد شد تا قیامت که نزد ماست.


1- بصائر الدرجات، ص127 (باب ششم از جزء چهارم).
2- بصائر الدرجات، ص129 (باب هفتم از جزء سوم).
3- کامل الزیارات، ص116، ح2 (باب 40).
4- این روایت صحیحه بالاتفاق، الکافی، ج1، ص240، ح1 (باب فیه ذکر الصحیفه و... از کتاب الحجه) در بصائر الدرجات، ص152، ح3، (باب14 از جزء سوم)، به سند صحیح از ابوبصیر نقل کرده است. و تمام آن را در کتاب مقام قرآن و عترت، ص69 ذکر نمودم، (مؤلف).

ص: 100

5. کلام امام صادق می باشد در تفسیر آیه ذِکْرُ مَنْ مَعِی که گذشت و مفاد آن این است که علم گذشته و آینده در قرآن است. و از واضحات است که علم قرآن نزد ائمه هدی می باشد.

6 . امیرالمؤمنین فرمودند:

حضرت رسالت پناه گوش مرا گرفتند و علوم گذشته و آینده را تا روز قیامت به من تعلیم فرمودند. و این علم از ناحیه پروردگار، به توسط پیغمبر اکرم به من رسیده است.(1)

شرح این حدیث در ذیل آیه وَتَعِیهَا أُذُنٌ وَاعِیَهٌ(2) گذشت.

7. ابوبصیر می گوید که امام باقر فرمود:

از مولی امیرالمؤمنین درباره علم پیغمبر اکرم سؤال شد. فرمود: پیغمبر اکرم علم جمیع انبیا و مرسلین و علم ما کان (گذشته) و علم ما هو کائن (آینده) را دارا بود. سپس امیرالمؤمنین فرمود: قسم به کسی که جان من به دست قدرت اوست، تمام علوم پیغمبر و علم آن چه واقع شده و تا روز قیامت حادث می شود به من رسیده است.(3)

8 11. صاحب بصائر الدرجات چهار روایت راجع به این موضوع آورده که از آن جمله این روایت است که امام صادق فرمود:

وَاللهِ، اِنِّی لَاَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا فِی الجَنَّهِ وَمَا فِی النَّارِ وَ


1- الأنبیاء (21)، آیه 24.
2- الحاقه (69)، آیه 12.
3- الخصال، ج2، ص576، ح1 (باب 70)؛ شرح نهج البلاغه (منهاج البراعه)، ج12، ص262؛ بحارالأنوار، ج31، ص439، ح2 (باب 27 از کتاب الفتن و المحن).

ص: 101

مَا کَانَ وَمَا یَکُونُ اِلی اَن تَقُومَ السَّاعَهُ ... ؛(1)

به خدا سوگند، آن چه در آسمان ها و زمین و در بهشت و در جهنم است و آن چه تا کنون واقع شده و تا روز قیامت حادث می شود، همه را می دانم.

12. حدیث ابومریم است که نقل می کند امام باقر فرمود:

نزد ماست جامعه... جَفْر هم نزد ماست... و (علم) آن چه شده و اکنون هست و تا روز قیامت خواهد شد در آن است.(2)

13. امام صادق در حدیث مفصلی که زمان غیبت امام زمان را وصف می کرد؛ می فرمود:

من امروز در کتاب جفر نظر می کردم. و آن کتابی است که در آن علم مرگ ها و بلایا و مصیبت ها و علم آن چه شده و تا روز قیامت می شود در آن ثبت شده؛ و آن کتاب مخصوص پیغمبر و اوصیای آن سرور می باشد. آری، در آن کتاب نگاه می کردم به موضوع میلاد امام زمان و غیبت آن حضرت

و طولانی شدن آن و ارتداد اکثر مردم و پیشامدهای ناگوار آن ها... .(3)


1- بصائر الدرجات، ص128، ح1 (باب ششم از جزء سوم) ناقلان این چهار روایت عبدالأعلی بن أعین و عبیده بن بشیر و عبدالله بن بشیر خثعمی وحارث بن المغیره و حماد لحام می باشند. در هر چهار روایت لفظ امام «اَعْلَمُ مَا کَانَ وَمَا یَکُون» است. و به همین مفاد در تفسیر آیه شریفه 189 از سوره نحل تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ گذشت، (مؤلف).
2- بصائر الدرجات، ص160، ح31 (باب 14 از جزء سوم) از قول امام در رابطه با جفر و جامعه می خوانیم: عِندَنَا الجَامَعه... عِندَنَا الجُفْر... فیهِ مَا کَانَ وَمَا هُوَ کَائِنٌ اِلی یَومِ القِیَامَه. ضمناً علمای رجال اتفاق نظر دارند که ابومریم عبد الغفار بن قاسم، را ثقه جلیل القدر می دانند.، (مؤلف). ر.ک: رجال النجاشی، ص266، ش649؛ رجال ابی داود، ص226، ش946.
3- این روایت شریفه مفصل است و در کتاب کمال الدین صدوق، ج2، ص352، ح51 (باب33)؛ همچنین شیخ طوسی در کتاب الغیبه، ص168 (فصل اول) آن را نقل فرموده؛ در بحارالأنوار، ج51، ص219، ح9 (باب 13 از ابواب النصوص از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر) نیز از هر دو کتاب نقل کرده است. و در حیاه الحیوان، ص؟؟؟ در لغت «جفر» نقل شده است که: در جَفر است کُلُّ مایَحْتَاجُونَ اِلی عِلْمِهِ وکُلُّ مَایَکُونُ اِلی یَومِ القیامه... ؛ یعنی دانش همه نیازمندی های بشری و همه رویدادهای و پدیده ها آینده در آن کتاب هست...، (مؤلف).

ص: 102

14. امیرالمؤمنین می فرماید:

اِنَّ رَسُولَ اللهِ عَلَّمَنِی اَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ، وَمِمَّا کَانَ اِلی یَومَ الْقِیَامَهِ، کُلُّ بَابٍ مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ بَابٍ فَذَلِکَ اَلْفُ اَلْفِ بَابٍ، حَتّی عَلِمْتُ عِلْمَ المْنَایا وَالبَلَایا وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛(1)

رسول خدا هزار باب از علم حلال و حرام و از آن چه شده تا قیامت می شود به من آموخت، که از هر باب آن هزار باب دیگر مفتوح می شود؛ و این جمعاً، هزار هزار باب می شود. از این دانش است که مرگ ها و بلایا و فصل الخطاب را می دانم.

این حدیث را به سندی دیگری روایت کرده، جز این که در آن جا آمده: «وَمِمَّا یَکُونُ اِلی یَوْمِ القیَامَه».(2)

چنان که ملاحظه می کنید در این نسخه بعد از عبارت «وَالحَرَامِ» واو عطف آمده است. بحارالأنوار، ج22، ص461، ح10 (باب یکم از ابواب ما یتعلّق بارتحاله... از کتاب تاریخ نبینا) و ج40، ص128، و ص130، ح6 (باب 93 از ابواب کرائم خصاله از کتاب تاریخ امیر المؤمنین) نیز به همین شکل با «واو» روایت شده است.(3)

همچنین، روایت در اختصاص مفید و بصائر الدرجات با اضافه ای در اوّل آن آمده است. و در آخر آن نیز آمده است که آن حضرت از حالت زنی که حال خود را از همه پنهان می کرد خبر داد. پس از حضرت سؤال کردند که شما این را از کجا دانستید؛ فرمود:

رسول خدا هزار باب از حلال و حرام به من آموخت [از هر بابی، هزار دیگر گشوده می شود] تا آن که علم منایا (مرگ ها)، بلایا، قضایا و فصل


1- الخصال، ج2، ص643 ، ح22.
2- الخصال، ج2، ص646 ، ح30.
3- بیان علامه نمازی احتمال دارد بر اساس نسخه ای بوده است که در دسترس ایشان بوده و «واو» عطف را نداشته است ولکن آن چه ما در الخصال در هر دو آدرس برخورد کردیم با «واو» آمده است. البته در بصائر الدرجات و الاختصاص که همین حدیث با اضافاتی بیان شده است بدون «واو» می باشد، بنابراین مطلبی را که علامه نمازی بیان می نمایند، کاملا به جاست.

ص: 103

الخطاب (علم به تمامی زبان ها) را دانستم. و [چنین است که هویت] تا آن که زنانی را که مردند و مردانی را که زنند می دانم.(1)

روایات متعدد این حدیث با مفاد مزبور بود، بیش از حد احصاست. از آن جمله در خصال سی روایت و در بصائر الدرجات بیش از سی روایت ذکره شده است.(2)

لذا این توهم منحصر بودن این ابواب از علوم، به حلال و حرام (به جهت نبودن واو عطف در برخی روایات) بسیار بی اساس و نادرست است و مخالف صریح روایات است؛ زیرا حضرت در آن ها تصریح فرموده که از جمله آن ابواب است داشتن علم منایا و بلایا

و فصل الخطاب.

شاهد دیگر بر این مطلب آن چه علامه بزرگوار مرعشی نجفی در تعلیقات خود بر احقاق الحق از ینابیع المودّه (ص 77 ط استامبول) نقل کرده که اصبغ بن نباته گفت: شنیدم که امیرالمؤمنین می فرماید:

رسول خدا هزار باب به من آموخت. و هر باب از آن، هزار باب را می گشاید؛ و این می شود هزار هزار باب. پس آن چه شده و آن چه تا روز قیامت می شود، و همچنین منایا و بلایا و فصل الخطاب را دانستم.(3)

15. حضرت موسی بن جعفر در حدیث مفصلی فرمودند:

وحی بر پیغمبر نازل می شد و آن حضرت به امیرالمؤمنین املا می فرمود. او اوصاف و احوال زمان های آینده را و آن چه در آن واقع می شود می نوشت. ایشان امور ظاهر و باطن را و علوم گذشته و آینده را تا روز قیامت به امیرالمؤمنین آموخت. چیزهایی برای او تفسیر فرمود که کسی تاویل آن را نمی داند جز خدا و راسخون در علم. ایشان به او از


1- الإختصاص، ص305 و 283؛ بصائر الدرجات، ص358، ح14 (باب 17 از جزء هفتم).
2- الخصال، ج2، ص642 652 ؛ بصائر الدرجات، ص302 313 (باب 16 18 از جزء ششم) و ص313 315 (باب یکم از جزء هفتم).
3- احقاق الحق، ج7، ص597.

ص: 104

فرزندان مؤمنش تا روز قیامت و قضایای دشمنانش را خبر داد و گفت که از این دشمنان چه حوادث و ستم ها بر فرزندان مؤمن او در هر زمان واقع می شود. همه حوادثِ ملاحم (یعنی اخبار قضایای آخر الزمان) از این کتاب استخراج می شود.(1)

16. امام صادق فرمودند:

همانا پروردگار عالم پیغمبر خاتم را به آن چه اوّل خلقت دنیا بوده خبر داد و آن چه می شود، تا موقعی که به دنیا خاتمه داده شود و تمام گردد. نیز به قضایای حتمی آینده او را آگاه فرمود و در غیر آن استثنا نمود. یعنی شرط مشیت فرموده که اگر بخواهد، آن را تغییر دهد (آنچه را بخواهد محو

و آن چه را بخواهد اثبات فرماید).(2)

17. کلام مولانا امیرالمؤمنین است که می فرمود:

اگر آیه شریفه یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیَثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب(3) در کتاب خدا نبود، همانا به شما خبر می دادم از آن چه شده و تا روز قیامت خواهد شد.(4)


1- بصائر الدرجات، ص506، ح6 (باب 18 از جزء دهم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص27، ح27 (باب اول از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
2- الکافی، ج1، ص148، ح14(بَابُ الْبَدَاءِ).
3- الرعد (13)، آیه 39: خدا آن چه را بخواهد از مقدرات محو و آن چه را بخواهد اثبات فرماید.
4- نص حدیث چنین است: لَولَا آیهٌ فِی کِتَابِ اللهِ، لَأَخْبَرتُکُم بِمَا کَانَ وَبِمَا یَکُونُ وَبِمَا هُوَ کَائِنٌ اِلی یَومِ القیامَه... . این روایت را صدوق در کتاب الأمالی، ص280 (مجلس 55) و کتاب التوحید، ص305، ح1 (باب42) به سند خود از اصبغ بن نُباته از آن حضرت، و شیخ مفید در کتاب الإختصاص، ص235 (حدیث فی زیاره المؤمن) به سند خود از اصبغ، و بحارالأنوار، ج4، ص97، ح4 (باب سوم از ابواب الصفات از کتاب التوحید) در ضمن حدیث مفصلی در شرح مقام علم امیرالمؤمنین از کتاب الإحتجاج طبرسی، ج1، ص258 نقل فرموده اند. و در بحارالأنوار، ج40، ص136، ح28 (باب93 از ابواب کرائم خصاله از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین) از بصائر الدرجات، ص134، ح7 و ص132، ح1 از امیرالمؤمنین نقل کرده که در ضمن حدیثی فرمود: وَلَولَا آیهٌ فِی کِتَابِ اللهِ، لَأَنْبَأتُکُم بِما یَکونُ حَتَّی تَقومَ السّاعهُ، (مؤلف).

ص: 105

18. عیاشی در تفسیر خود از زُراره نقل کرده که امام باقر از قول امام سجاد می فرمود:

(اگر به خاطر) یک آیه در کتاب خدا نبود، من شما را به آن چه تا روز قیامت می شود خبر می دادم. زراره می گوید: عرض کردم: مگر آن آیه چه آیه ای است؟ فرمود: یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیَثْبِتُ.(1)

19. حدیث امام هشتم علی بن موسی الرضا از قول: امام صادق و امام باقر و امام سجاد و امام حسین و امام حسن و امام علی فرمودند:

به خدا قسم، اگر در کتاب خدا (فقط) یک آیه نبود، ما برای شما آن چه را تا روز قیامت می شود بیان می کردیم.(2)

20. در حدیث مسافرت امام هشتم به بصره است (متن کامل آن گذشت) آمده است که حضرت رضا فرمود:

ماییم وارثان این پیغمبری که خداوند او را برگزیده و به غیب خود آگاهش فرموده است. ما آن چه را که گذشته و آن چه را تا


1- تفسیر العیاشی، ج2، ص215، ح59؛ بحارالأنوار، ج4، ص118، ح52 (باب سوم از ابواب الصفات از کتاب التوحید).
2- این روایت را ثقه جلیل حمیری در قرب الأسناد، ص354، ح1266 از ثقه جلیل احمد بن محمدبن عیسی، از ثقه جلیل بزنطی، از امام رضا نقل کرده است. نص حدیث چنین است: قَالَ اَبُوعَبدِالله واَبُو جَعْفَرٍ وَعَلیُّ بنُ الحُسَین و الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ وَالحَسَنُ بنُ عَلیٍّ وَعَلیُّ بنُ اَبی طالب وَاللَّهِ لَولَا آیهٌ فی کتَابِ الله، لَحَدَّثْنَاکُمْ بِمَا یَکُونُ اِلی اَن تَقُومَ السّاعَهُ: یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ. شیخ طوسی به سند صحیح از بزنطی از امام رضا مانند آن را روایت کرده است؛ و این روایت در نهایت صحت ومتانت است. و برای کسی که مریض نباشد، همین یک روایت عالی السند کافی است، (مؤلف).

ص: 106

روز قیامت خواهد شد، می دانیم.(1)

21. در حدیث مکالمه امام باقر است با هشام بن عبدالملک که آن حضرت فرمود:

خداوند بر پیغمبر خود کتابی نازل فرمود و آن چه را شده و آن چه را که تا روز قیامت خواهد شد در آن بیان نموده، چنان که فرموده: وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ...؛(2) تا آن که امام فرمود: پیغمبر اکرم، علی بن ابی طالب را بر همه این علوم آگاه کرد.(3)

22. امیرالمؤمنین فرمود:

من شما را از قرآن خبر می دهم که علم آن چه گذشته و علم آن چه تا روز قیامت بیاید در آن است... اگر از من بپرسید من به شما یاد می دهم.(4)

23 امام صادق فرمود:

علم آن چه گذشته و آن چه حادث می شود در قرآن مجید است... اوصیای پیغمبر آن را می شناسند.(5)

24 خطبه امیرالمؤمنین است بعد از جنگ جمل که در آن اسماء اهل بصره را و قضایای بصره بیان فرموده و آن ها را مذمت نموده، تا آن که فرموده:

قسم به آن کسی که دانه را شکافت و خلق را آفرید، اگر بخواهم به شما خبر می دهم از مواضع زمین ها تا روز قیامت که در چه وقت آباد می شود و در چه زمان خراب می گردد. ... همانا علم قرون گذشته تا روز قیامت و آن چه شود نزد من است... .(6)


1- الخرائج و الجرائح، ج1، ص343؛ بحارالأنوار، ج49، ص75، ح1 (باب چهارم از ابواب الإمام علی بن موسی الرضا از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا).
2- النحل (16)، آیه 89.
3- الأمان من اخطار الاسفار و الأزمان، ص68 (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص308 309، ح1 (باب هفتم از ابواب تاریخ أبی جعفر محمد بن علی از کتاب تاریخ علی بن الحسین...).
4- الکافی، ج1، ص61، ح7 (باب الرد إلی الکتاب و السنه)؛ بحارالأنوار، ج93، ص82، ح11 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه از کتاب القرآن).
5- تفسیر العیاشی، ج1، ص12، ح10؛ بحارالأنوار، ج92، ص95، ح50 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه از کتاب القرآن)؛ ر.ک: بصائر الدرجات، ج1، ص195، ح6 .
6- از شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج3، ص16، الخطبه 99 نقل شده. بحارالأنوار، ج32، ص255، ح199 (باب چهارم از ابواب ماجری بعد قتل عثمان... از کتاب الفتن و المحن) و در دعای ندبه معروف دارد: وَاَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا کَانَ وَما یَکُونُ اِلَی انْقِضاءِ خَلقِکَ؛ یعنی: خدایا، علم آن چه را تا کنون شده و تا خاتمه خلقت می شود به پیغمبرت سپردی و او را به آن علم آگاه فرمودی، (مؤلف).

ص: 107

25. حدیث علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه شریفه وَأَحْصیٰ کُلَّ شَیءٍ عَدَداً(1):

(یعنی علی بن ابی طالب) آن چه را که شده و می شود ضبط و احصا کرده است. (یعنی) از اوّل خلقت آدم تا روز قیامت فتنه ها و زلزله ها و... (همه را امیرالمؤمنین می داند).(2)

26. در تفسیر آیه شریفه وَتَعِیهَا أُذُنٌ وَاعِیه(3) امام صادق فرموده است:

گوش امیرالمؤمنین آن چه را که شده و می شود ضبط کرده است.(4)

27. در زیارت امیرالمؤمنین در روز مولود پیغمبر اکرم، (17 ربیع الاوّل) از امام جعفر صادق نقل شده که فرموده است:

سلام بر تو باد ای کسی که از گذشته و آینده خبر می دهی.(5)

28. شیخ صدوق به سند صحیح از عبد الله بن محمد هاشمی نقل کرده که گفت:

یک روز نزد مأمون رفتم. او مرا نزدیک خود نشانید و دیگران را بیرون کرد. بعد از صرف غذا مرا خوشبو و معطر نمود و کسی را خواست که در مصیبت حضرت رضا مرثیه بخواند. ... (بعد از این که مراثی خوانده شد و) او گریه کرد، گفت: بنی هاشم مرا ملامت می کنند از این که چرا من علی بن موسی الرضا را ولی عهد خود قرار دادم. اکنون حدیثی برای تو نقل کنم که تعجب کنی.

یک روز خدمت آن حضرت رفتم و گفتم: فدایت شوم؛ پدرت موسی بن جعفر و جعفر بن محمد و محمد بن علی و علی بن الحسین از آن چه


1- الجن (72)، آیه 28.
2- تفسیر القمی، ج2، ص390 (ذیل آیه 28 از سوره جن).
3- الحاقه (69)، آیه 12.
4- بحارالأنوار، ج35، ص326، ح3 (باب 11 از ابواب الآیات النازله فی شأنه از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
5- بحارالأنوار، ج100، ص373، ح9 (باب پنجم از ابواب زیاره أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب از کتاب الجهاد)؛ مفاتیح الجنان، زیارت روز 17 ربیع الاول.

ص: 108

گذشته و از آن چه تا روز قیامت خواهد شد با خبر بودند و شما هم وصی و وارث آن حضرات می باشی و (نیز می دانم که) علم آنان نزد شماست. اکنون برای حاجتی به خدمت شما شرفیاب شدم. حضرت رضا فرمودند: حاجت خود را بگو.

من گفتم: کنیزی دارم که مورد علاقه من است و تا کنون چند مرتبه حامله شده؛ ولی فرزند خود را سقط کرده. لطفاً دستوری بفرمایید که (آن را انجام دهم تا این دفعه) سقط جنین نکند. فرمودند: این دفعه فرزند او سالم می ماند و سقط نخواهد شد. و آن فرزند پسر، و شبیه ترین مردم است به مادرش، و دست راست او یک انگشت کوچک زاید دارد، و پای چپ او نیز یک انگشت زیادی دارد، ولی هیچ کدام آویزان نیستند. مأمون گفت: به همان کیفیت که امام فرمودند واقع شد.(1)

29. در کتاب احقاق الحق به نقل از کتاب مناقب ابن مردویه (از اَعلام عامه) به سند خود از ام سلمه از پیغمبر اکرم نقل کرده که آن حضرت در ضمن حدیثی فرمود :

فَأَمَرَنِی جَبْرَئِیلُ أَنْ آمُرَ عَلِیاً بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَه...؛

جبرئیل به من فرمود که دستورهای لازم را درباره آن چه را تا روز قیامت خواهد شد به علی بدهم... .

30. ابن شهر آشوب نقل کرده که امام باقر خبر وفات جابر انصاری را به او داد و فرمود:

وَاللَّهِ یَا جَابِرُ لَقَدْ أَعْطَانِی اللَّهُ عِلْمَ مَا کَانَ وَمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَه؛(2)


1- عیون أخبار الرضا، ج2, ص223، ح44، باب 47؛ بحارالأنوار، ج49، ص29، ح2 (باب سوم از ابواب تاریخ الإمام أبی الحسن علی بن موسی الرضا از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا...)؛ و این روایت در الخرائج و الجرائح، ج2، ص660، ح2 (باب14) به طور اختصار از ابوهاشم جعفری نقل شده است، (مؤلف).
2- احقاق الحق، ج4، ص76.

ص: 109

به خدا ای جابر، خداوند دانش آن چه بوده و آن چه را تا روز قیامت خواهد بود به من عطا فرموده است.

و جابر وصایای خود را به نزدیکانش و در وقت موعود از دنیا رفت.

و این حدیث در منتهی الآمال نیز مذکور است.(1)

31 عبدالله بن جعفرطیار از امیرالمؤمنین نقل کرده که فرمود:

پیغمبر اکرم مرا وصیت فرمود: بعد از آن که مرا غسل دادی و کفن کردی، دهان خود را بر دهان من بگذار. امیرالمؤمنین می فرماید: به دستور عمل کردم؛ پس پیغمبر اکرم مرا به آن چه تا روز قیامت می شود خبر داد. (2)

32 در روایت دیگر پیغمبر فرمود:

سَلْنِی أُخْبِرْکَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیامَه؛(3)

یا علی از من سوال کن تا تو را به آن چه تا روز قیامت خواهد بود آگاه کنم.

و در روایات دسته ششم ده روایت مربوط به این موضوع که امام گذشته و آینده را می داند نقل خواهیم نمود. و همچنین، در دسته هفتم در سه روایت و در دسته نوزدهم نیز در سه روایت تصریح به این موضوع شده است.


1- منتهی الآمال، ج2، ص137 (فصل دوم از باب هفتم).
2- بصائرالدرجات، ص284، ح 10 (باب ششم از جزء ششم)؛ و بحارالأنوار، ج40، ص213، ح1 (باب 96 از ابواب کرائم خصاله و محاسن أخلاقه و أفعاله و... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین)؛ بحارالأنوار، ج22، ص517، ح25 (باب دوم از ابواب ما یتعلق بارتحاله... از کتاب تاریخ نبینا)؛ بحارالأنوار، ج40، ص152، (باب 93 از ابواب کرائم خصاله و محاسن أخلاقه و أفعاله از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین)؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص802 (باب 16): سَلْنِی عَمَّا هُوَ کَائِنٌ إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَهُ مِنْ أَمْرِ الْفِتَنِ قَالَ عَلِیٌّ: فَفَعَلْتُ ذَلِکَ فَأَنْبَأَنِی بِمَا یَکُونُ إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَهُ وَمَا مِنْ فِئَهٍ تَکُونُ إِلَّا وَأَنَا أَعْرِفُ أَهْلَ ضَلَالِهَا مِنْ أَهْلِ حَقِّهَا؛ از مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص37: فی روایه أبی عوانه بإسناده، قَالَ عَلیّ: فَفَعَلْتُ فَأَنْبَأَنِی بِمَا کَائِنٌ إِلَی یَومِ القِیَامَهِ، (مؤلف).
3- بحارالأنوار، ج40، ص215، ح8 (باب 96 از ابواب کرائم خصاله و محاسن اخلاقه و افعاله از کتاب تاریخ امیر المؤمنین).

ص: 110

آری، این مفاد که پیغمبر و ائمه هدی تا روز قیامت به آن چه گذشته و آینده است، دانایند؛ مستفاد از روایات متواتره ای است و قابل انکار و تشکیک نیست. هیچ آیه و روایتی برخلاف آن نیست؛ چنان که نزد اهل تحقیق و دقت، که طالب حق و حقیقت اند و اهل غرض و مرض نیستند، مثل آفتاب روشن است.

آقای فاتح: خدا به شما جزای خیر عنایت فرماید. گمان نمی کردم برای اثبات علم پیغمبر اکرم و ائمه هدی به ما کان و ما یکون؛ این همه روایت داشته باشیم. واقعاً جای تعجب است از کسانی که می گویند دو حدیث ضعیف در این موضوع بیشتر نداریم! این گونه افراد خیال می کنند با این عمل می توانند جایی برای خود باز کنند و به مقامی برسند؛ ولی نمی دانند با این کار آبروی خود را در بین جامعه اهل فن و تحقیق می برند، چون می کوشند که مقام پیغمبر و امام را پایین بیاورند، خودشان اسقاط می شوند.

4. علم ائمه به وقایع آینده، از طریق مصحف حضرت فاطمه

در این جا، احادیثی را به عرض شما می رسانم که بر علم غیب پیغمبر و امام نسبت به وقایع آینده دلالت دارد و در بر دارنده شرح مصحف فاطمه زهرا است. در این زمینه، روایات بسیاری در کتاب های معتبر مذکور است؛ ولی ما به نقل چند روایت اکتفا می کنیم و به باقی احادیث راهنمایی می نماییم تا خود به آن ها مراجعه نمایید.

1. امام صادق فرمود:

وقتی که پیغمبر خدا از دنیا رحلت نمودند و به عالم آخرت منتقل شدند، حضرت زهرا چنان ناراحت شدند که خدا اندازه آن را می داند. برای تسلیت و رفع افسردگی قلب وی، خداوند ملکی را به نزد او فرستاد که آن بی بی را تسلیت و دل داری دهد و آن ملک قضایای آینده را برای فاطمه زهرا شرح می داد. فاطمه این مطلب را به امیرالمؤمنین عرضه داشت. حضرت فرمود: وقتی که ملک آمد و صوت او را شنیدی، به من بگو. (فاطمه چنین کرد) و امیرالمؤمنین هرچه از آن ملک می شنید می نوشت تا آن که کتابی به نام مصحف فاطمه نوشته شد.

ص: 111

سپس امام صادق فرمود: بدان که احکام حلال و حرام در آن مصحف نیست، ولکن علم ما یکون (هر پیش آمدی که در آینده واقع می شود) در آن است.(1)

2. در روایت صحیح دیگر از امام صادق نقل شده که فرمود:

جبرئیل بر حضرت زهرا وارد می شد، و او را تسلیت می داد، و احوال پیغمبر را برای او نقل می کرد، و حوادثی را که بعد از او بر فرزندانش واقع می شود به او خبر می داد؛ و امیرالمؤمنین همه آن را می نوشت. این است مصحف فاطمه زهرا.(2)

3. امام صادق فرمود:

ای فُضَیل، من در کتاب فاطمه نظر می کردم. در آن کتاب اسامی پادشاهانی که روی زمین سلطنت می کنند با اسامی پدرانشان نوشته شده؛ و برای فرزندان امام حسن مجتبی چیزی نیافتم.(3)

4. امام صادق فرمود:

و اما مصحف فاطمه حوادث آینده روزگار و اسامی پادشاهان روی زمین تا قیامت در آن است.(4)


1- الکافی، ج1، ص240، ح2 (در باب شرح صحیفه و جفر...)؛ بصائر الدرجات، ص157، ح18 (باب 14 از جزء سوم)؛ بحارالأنوار، ج22، ص545، ح62 (باب دوم از ابواب ما یتعلّق بارتحاله از کتاب نبینا).
2- الکافی، ج1، ص241، ح5 به سند صحیح از ابی عبیده از امام صادق؛ بصائر الدرجات، ص154، ح6 (باب 14از جزء سوم) به سند صحیح نقل کرده است، (مؤلف).
3- الکافی، ج1، ص242، ح8 (باب شرح صحیفه و جفر و جامعه و..) به سند خودش از فضیل نقل کرده. و سایر روایات مربوط به مصحف فاطمه در الکافی، ج1، ص238 242 و بصائر الدرجات، ص169 (باب دوم از جزء چهارم) و بحارالأنوار، ج26، ص155 مذکور است؛ بحارالأنوار، ج43، ص195، ح22 (باب هفتم از ابواب سیده نساء العالمین از کتاب تاریخ فاطمه و الحسن)، (مؤلف).
4- الإرشاد، ج2، ص186؛ الاحتجاج، ج2، ص372؛ بحارالأنوار، ج26، ص18، ح1 (باب اول از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 112

واضح است که بین این روایات تنافی نیست. این روایات با روایات گذشته که گفتیم علم همه چیز از قضایای گذشته و حال و آینده در قرآن است تنافی ندارد؛ برای این که مانعی ندارد جمله ای از علوم قرآن غیر احکام، با این تشریفات که ملک نازل شود و تلقین کند و به خط امیرالمؤمنین نوشته شود در کتاب دیگر به نام مصحف فاطمه ذکر شود و به همان نام یعنی مصحف (کتاب) فاطمه مشهور گردد. همان طور که بین مطالب جهات علوم ائمه و منابع آن تنافی نیست. مطالب «جفر» با آن چه در «جامعه» است، با قرآن تنافی ندارد؛ و ممکن است جمله ای در چند کتاب تکرار شود.

5. آگاهی ائمه از علم جفر

اخباری که ائمه فرمودند: «جفر» نزد ماست و علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت در آن مذکور است. (چنانچه در گذشته به آن اشاره کردیم).

سایر روایات راجع به «جفر» در الکافی در باب ذکر جفر و جامعه(1) و نیز در بصائر الدرجات مذکور است.(2) و در سفینه(3) و مستدرک سفینه البحار لغت «جفر» مواضع دیگر این روایات را نوشته و گفته ام:

موضوع علم جفر امام صادق معروف و مشهور است؛ به طوری که دِمیرَی در کتاب حیاه الحیوان در لغت «جفر»(4) نوشته است و گفته:

علم هرچه مردم به آن محتاجند در جفر است. و تا روز قیامت آن چه می شود در آن است.(5)

و در کتاب اربعین شیخ بهایی فرموده که:

میرسیدشریف در شرح مواقف، در مبحث تعلق علم واحد به دو معلوم، گفته است: جفر و جامعه دو کتابند منسوب به علی کرّم الله وجهه که جمیع حوادث روزگار تا


1- الکافی، ج1، ص238.
2- بصائر الدرجات، ص150 (باب 14 از جزء سوم).
3- سفینه البحار، ج1، ص409.
4- حیاه الحیوان الکبری، ج1، ص179.
5- مستدرک سفینه البحار، ج2، ص69 «مادّه: جفر».

ص: 113

انقراض عالم به طریق علم حروف در آن ها ثبت است. و امامانِ معروف از اولاد آن حضرت همه آن را می دانستند و از روی آن ها حکم می فرمودند، و از وقایع آینده خبر می دادند. و در کتاب قبول عهدی که حضرت رضا به مأمون نوشتند، فرمودند:

إنّک قد عرفت من حقوقنا ما لم یعرِفه آباؤک، فقبلت منک عهدک؛ إلّا إنّ الجفر والجامعه یدلّان علی أنّه لا یتم ... ؛(1)

تو بر خلافت پدرانت حق ما را می شناسی؛ لذا من پیمانت را پذیرفتم، ولی «جفر» و «جامعه» نشان می دهد که این کار ناتمام و بی فرجام خواهد بود.

ابوالعلای معرّی هم در شعر خود به این «جفر» اشاره کرده است.(2)

6. علم ائمه به بلایا و منایا و فصل الخطاب و انساب

روایات متواتره ای است که ائمه هدی فرمودند:

علم بلایا و منایا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست.(3)

در این موضوع، به قدری روایت زیاد است که احصای آن برای ما مقدور نیست و ما به ذکر چند روایت علاوه بر آن چه گذشت اکتفا می کنیم.

امام صادق از امیرالمؤمنین نقل نموده که فرمود:

قَالَ اَمیرُالمؤُمِنینَ: اُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ لِیَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَایَا وَالبَلایَا وَالاَنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِی المَلَکْوتِ بِاِذْنِ رَبّی فَمَا غَابَ عَنّی مَا کَانَ قَبْلی وَلَا مَا


1- کتاب اربعین، ص297 (شرح حدیث 21)؛ شرح المواقف، ج6 ، ص22 (مقصد دوم : تعلق علم واحد بمعلومین).
2- اللزومیات، ج1، ص397، ش171: لقد عَجَبوا لأهل البیتِ لمّا أتاهُم علمُهم فی مسک جَفرِ و مرآه المُنجّم و هی صُغری أرتهُ کلّ عاَمره و قَفرِ
3- بحارالأنوار، ج26، ص146 (باب نهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه)؛ بصائر الدرجات، ص266، (باب دوم از جزء ششم).

ص: 114

یَأتِی بَعْدِی. وَاِنَّ بِوِلَایَتِی اَکمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّهِ دِینَهُمْ... ؛(1)

نُه چیز به من بخشیده شده که پیش از من به هیچ کس داده نشده مگر به پیغمبر اکرم. همانا به تحقیق راه ها برای من باز شده (یعنی راه های آسمان و زمین) و مرگ ها و بلایا و نَسَب ها و فصل الخطاب را می دانم. نیز، به اذن پروردگار به ملکوت آسمان نظر کردم؛ آن چه پیش از من بوده و آن چه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد (همه را دیدم)... .

علامه مجلسی پس از نقل این حدیث، در بیان آن می فرماید:

«همانا به تحقیق راه ها برای من باز شده» یعنی راه های علم به معارف و غیوب

و یا راه های تقرب به خدا و یا راه های آسمان و زمین؛ چنان که در حدیثی وارد شده است. و «منایا مرگ ها را می دانم» یعنی اجل های مردم را. مقصود از «بلایا» اموری است که خدا به واسطه آن ها بندگان را امتحان می نماید، مانند امراض و آفات، و یا اعم از آن هاست و شامل خیرات هم می شود. مقصود از علم به «نسب ها» این است که: پدر هر شخصی را می دانم و بنابراین اولاد حلال را از حرام زادگان می شناسم.(2)

امیرالمؤمنین فرمود:

منم امام افراد بعد از خودم و ادا کننده و رساننده علوم افراد قبل از خودم. کسی مقدم بر من نیست مگر احمد و تمام ملائکه و روح و مرسلین پشت سرِ ما می باشند (یعنی اوّل احمد، دوم من و بعد دیگران). و به تحقیق (روز قیامت) حضرت رسول خوانده می شود و سخن می گوید و من نیز خوانده می شوم و سخن خواهم گفت؛ مثل پیغمبر اکرم.


1- بحارالأنوار، ج26، ص141، ح14 از شیخ طوسی در الأمالی، ص205، ح1 (مجلس هشتم) به سند صحیح از محمد بن ابی عمیر(ثقه جلیل) از مفضل(ثقه جلیل چنان که در رجال نوشته ام و از جمعی از محققین نیز نقل شده است). ر.ک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج6 ، ص388، ش12368 و ج7، ص477، ش15139؛ بصائر الدرجات، ص201، ح4 (باب نهم از جزء چهارم) نیز روایت شده است، (مؤلف).
2- بحارالأنوار، ج26، ص142 ذیل ح14 (باب نهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 115

و هفت چیز به من بخشیده شده که به هیچ کس بخشیده نشده: به راه های (علم) کتاب بینا شدم، و اسباب و انساب برای من باز شده، و مجرای حساب را دانستم، و به منایا و بلایا و وصایا و فصل الخطاب دانا شدم، و در ملکوت نظر کردم؛ پس آن چه در ظاهر غایب است از من پنهان نیست. و علوم گذشتگان از من فوت نشده، و کسی با من در این امور شرکت ندارد... .(1)

و در اخبار وارده ای که خطبه های امیرالمؤمنین را نقل کرده اند که آن حضرت در آن ها «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» گفته، فرموده:

به خدا قسم هردسته ای که در زمان آینده تا روز قیامت بیایند و مردم را هدایت و یا گمراه کنند، من آن افراد و سخنگوی و جمع کننده آنان را می دانم. اگر از من سؤال کنید من به شما جواب خواهم داد.

و در بعضی از آن روایات فرموده:

سؤال کنید از کسی که علم منایا و بلایا و فصل الخطاب را می داند... .(2)


1- بحارالأنوار، ج26، ص153، ح42 (باب نهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و ص317، ح85 (باب ششم از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم از کتاب الإمامه)؛ بصائر الدرجات، ص199، ح1( باب نهم از جزء چهارم) آمده است.
2- این اخبار بسیار است. مقداری از آن در بصائر الدرجات، ص296 299 و 146 147 (باب اول از جزء ششم) می باشد، و همچنین در بصائر الدرجات، ص118 (باب سوم جزء سوم)، و ص199( باب نهم از جزء چهارم) و ص266 (باب دوم از جزء ششم). و در بعضی از آن اخبار در بصائر الدرجات، ص298، ح10 (باب 13 از جزء ششم) چنین است که سلمان گفته: امیرالمؤمنین فرمود: سَلُونِی عَمَّا یَکُونُ اِلَی یَوْمِ القیامَه وَعَنْ کُلِّ فِئَهٍ تُضِلُّ مِائَهً وَتَهدی مِائَهً وَعَن سَائِقِها وَنَاعِقِهَا وَقَائِدِها اِلی یَوْمِ القیَامَه. ذیلاً، به عبارات مختلفی که با مضمون فوق در منابع فریقین آمده و همه از زبان امیرالمؤمنین است، می پردازیم: علامه کامل فیروز آبادی در کتاب فضائل الخمسه، ج2، ص232 از کتاب کنز العمّال، ج13، ص165، ح36502 (فضائل علی) نوشته یکی از علمای عامه است به سند خود از علی بن ابی طالب نقل کرده است که آن حضرت فرمود:  سَلُونی، قَبْلَ اَن تَفْقِدُونی؛ فَاِنِّی لَا اُسَالُ عَنْ شَیءٍ دُونَ العَرشِ اِلَّا اَخْبَرْتُ عَنْهُ؛ از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید؛ زیرا من درباره هر آن چه زیر عرش است پاسخ خواهم داد. و در حدیث دیگر فرمود: سَلُونی، فَوَالله لَا تَسَالُونِی عَنْ شَیءٍ یَکُون اِلَی یَومِ القِیَامَهِ اِلَّا حَدَّثتُکُم بِهِ؛ از من سؤال نمایید، قسم به خدا از آن چه تا روز قیامت واقع می شود از من سؤال نخواهید کرد، مگر آن که به شما خبر می دهم. و نیز در ص 238(باب فی بعض ما أخبر به علی عما یأتی) از کنز العمّال، ج2، ص565، ح4740 مثل این حدیث دوم را نقل فرموده است، و در ص 253روایاتی که شاهد است بر با خبر بودن علی بن ابی طالب از آینده از طرق عامه نقل فرموده است. حدیث مذکور را علامه مرعشی نجفی در مستدرکات احقاق الحق، ج7، ص587 از کتاب فرائد السمطین، ج1، ص394، ح331(باب سبعون) به سندخود از ابی الطفیل از ثقات اصحاب امیرالمؤمنین است نقل کرده است. و نیز به سند دیگر مثل آن را در ص591 نقل کرده و فرموده: این حدیث را بیش از ده نفر از دانشمندان عامه در کتاب های خود نقل کرده اند.و در ص 596به دو طریق دیگر از امیرالمؤمنین نقل کرده است. و در ص617 از عبایه بن رِبعی و او از امیرالمؤمنین نقل کرده که آن حضرت فرمود: سَلُونی قَبلَ اَن تَفقِدُونی.فَوَالله مَا مِنْ اَرْضٍ مُخْصِبهٍ وَلَا مُجْدِبَهٍ وَلَا فِئَهٌ تُضِلُّ مِائَهً اَو تَهدی مِائَهً اِلَّا وَاَنَا اَعلَمُ قَائِدَهَا وَسَائِقَها وَنَاعِقَها اِلی یَومِ القِیَامَه؛ از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید؛ زیرا به خدا که هیچ زمین حاصل خیز و خرم یا بی حاصل و خشکیده ای نیست، نیز هر گروهکی که تا روز قیامت شکل بگیرد و صد تن را به گمراهی یا هدایت برساند مگر آن که من رهبر و سر گروه و سخنگوی آن را می شناسم. و در ص618 به سند دیگر: سَلُونی عَمّا دُونَ العَرشَ. و فی آخر: سَلُونی، مَا شِئْتُمْ دُونَ العَرْش. .وفی آخر: سَلُونی، قَبْلَ اَن تَفْقِدُونی. فَاِنّی لَا اُسَالُ عَنْ شَیءٍ دُونَ العَرْشِ اِلَّا اَخْبَرْتُ عَنْهُ. و فی آخر: سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی. فَاَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الأَرْضِ ...؛ از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید؛ زیرا من به راه های آسمان از راه های زمین داناترم. و در ص 621و 622 به چند طریق دیگر این حدیث را نقل کرده با این اضافه که: شخصی حرکت کرد و گفت: یا علی، الاَن جبرئیل کجاست؟ آن حضرت به طرف آسمان و زمین و مشرق و مغرب توجهی نمود وچون جبرئیل را ندید فرمود: تو خودت جبرئیل می باشی... . و علامه امینی طاب ثراه در کتاب شریف الغدیر، ج6، ص269 کلام امیرالمؤمنین را که فرمود: «سَلُونی... » از بسیاری از علمای عامه نقل کرده است.  از آن جمله گفته است: سَلُونی، وَاللهِ لَاتَسَالُونی عَنْ شَیءٍ یَکُونُ اِلی یَومِ القیَامَهِ اِلَّا اَخْبَرْتُکُم. وَسَلُونی، عَن کِتَابِ الله...؛ یعنی فرمود: از من سؤال نمایید. قسم به خدا چیزی را(و حوادثی را)که تا روز قیامت واقع می شود از من سؤال نمی کنید مگر آن که من به شما خبر خواهم داد. و از من از کتاب خدا سؤال کنید. به خدا قسم، هیچ آیه ای نیست مگر آن که می دانم شب نازل شده یا روز ... . سپس علامه امینی فرموده: این روایت را ابوعمر در کتاب جامع بیان العلم، ص137، ح673 و محبّ طبری در کتاب الریاض النضره فی مناقب العشره، ج3، ص147 نقل کرده است. و این حدیث در کتاب تاریخ الخلفاء، ص173 تألیف سیوطی و کتاب الإتقان، ج4، ص204 و کتاب تهذیب التهذیب، ج7، ص297 و کتاب فتح الباری، ج8، ص599 وکتاب عمده القاری، ج19، ص190و کتاب مفتاح السعاده، ج2، ص55 نیز یافت می شود. و از آن جمله گفته است: سَلُونِی، قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی. سَلُونِی عَن کِتَابِ اللهِ. وَمَا مِن آیهٍ اِلَّا وَاَنَا اَعْلَمُ حَیثُ اُنْزِلَتْ...؛ (حضرت امیر فرمود:) از من سؤال کنید پیش از آن که مرا نیابید. از من از) علوم (کتاب خداسؤال نمایید؛ هیچ آیه ای نیست مگر آن که من می دانم در کجا نازل شده است. و از فتنه ها و آشوب های آینده از من سؤال کنید؛ زیرا که هیچ فتنه ای نیست مگر آن که می دانم آن کسی را که فتنه را بر می انگیزاند و چه کسی در آن فتنه کشته می شود... . و این روایت را احمد حنبل پیشوای حنبلی ها نقل کرده و گفته: مثل این کلمات از آن حضرت بسیار نقل شده است. سپس علامه امینی شش نفر کسانی که در منبر خود «سلونی» گفتند و رسوا شدند بر شمرده است. این جانب به سایر مواضع این روایات در مستدرک سفینه البحار، ج3، ص99 لغت«خطب» مشروحاً اشاره کرده ام. و از آن جمله است: بحارالأنوار، ج40، ص131، 139، 153 154؛ الارشاد مفید، ص17؛ الإختصاص مفید، ص279؛ بحارالأنوار، ج44، ص258، (مؤلف).

ص: 116

ص: 117

همچنین در بصائر الدرجات در پنج روایت این موضوع به چشم می خورد که أمیرالمؤمنین فرموده اند:

علم بلایا و منایا و انساب و فصل الخطاب نزد من است.(1)


1- که روایت اوّل و دوم آن در الکافی، ج1، ص197، ح3 (باب أنّ الأئمّه ارکان الأرض) آمده است؛ و در بصائر الدرجات، ص199، ح1 5 (باب نهم از جزء چهارم) این موضوع در پنج روایت به چشم می خورد؛ و در مکاتبه امام رضا منقول در الکافی، ج1، ص223، ح1 (باب أنّ الأئمّه ورثوا علم النّبی...)، به سند صحیح، آن حضرت فرموده اند: ماییم اُمنای خدا در زمینش. و علم بلایا و منایا و انساب عرب نزد ماست... .  این روایت را در بحارالأنوار، ج26، ص142، ح16 و ص147، ح22 (باب نهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و ج26، ص241، ح5 (باب پنجم از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم... از کتاب الإمامه) به سندهای صحیح دیگری نقل کرده است. و همچنین از طرق عامه هم روایت شده، چنان که در فضائل الخمسه، ج2، ص236 آمده است. و در الکافی، ج1، ص197، ح2 (باب أنّ الائمّه هم أَرکان الأرض... از کتاب الحجه) مسنداً از سعید اعرج و سلیمان بن خالد از امام صادق در حدیث حضرت امیرالمؤمنین نقل شده که فرمود: داده به من خصلت هایی شده که به احدی پیش از من داده نشده است. می دانم علم منایا و بلایا و... ، (مؤلف).

ص: 118

روایات بسیاری از امیرالمؤمنین و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام رضا: نقل کرده اند که آن حضرات فرمودند:

ما منایا و بلایا و انساب و فصل الخطاب و غیره را می دانیم.(1)

این روایات موافق قرآن است. چرا که تفصیل و تشریح آیات وَکُلَّ شَی ءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبینٍ (2) و تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ (3) و مانند آن هاست.

7. آگاهی ائمه از آجال و اسباب حوادث و امراض

اخباری است که از ائمه هدی صادر شده و به طور قطعی دلالت دارد که ائمه هدی اجل های مردم را می دانند. ایشان به اسباب حوادث و امراض آگاهند و از حال


1- بحارالأنوار، ج26، ص137 (باب نهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و بصائر الدرجات، ص118 (باب سوم از جزء سوم) در باب این که از ائمۀ هدی چیزی پنهان نمی باشد و ازمصائب وارده بر خود با خبرند و صبر می کنند و اگر به طور جدی دفع آن را از خدا بخواهند هر آینه به خواسته آنان خدا لباس اجابت می پوشاند و آنان از خاطرات مردم آگاهند و منایا و بلایا و فصل الخطاب و موالید را می دانند. علامه مجلسی در این باب، 43 روایت نقل فرموده است. و در مستدرک سفینه البحار، ج1، ص293 لغت «بدأ» روایاتی مذکور است که دلیل است بر این که امام اجل های مردم را می داند. و در کتاب شریف مدینه معاجز الإئمه الأثنی عشر 650 روایت برای اثبات علم غیب امام آمده است. و همچنین ثقه الاسلام و المسلمین کلینی در ابواب نصوص بر ائمۀ هدی هر یک به دیگری و ابواب میلاد پیغمبر و ائمۀ هدی و باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل و غیر این ابواب، صدها روایات در اخبارات غیبی پیغمبر و ائمۀ هدی نقل فرموده اند که در آن ها این قبیل روایات بسیار است، (مؤلف).
2- یس (36)، آیه 12.
3- النحل (16)، آیه 89 .

ص: 119

افرادی که مریض می شوند و این که سرانجام کار آن ها چه خواهد شد مطلعند. اگر شیعیان راز دار می بودند و اسرار را از نا اهلان کتمان می کردند، ائمه هدی حوادث و پیشامدها و اجل ها و بلیات آن ها را به اندازه صلاح به آنان خبر می دادند.

در بصائر الدرجات در این که ائمه اجل های شیعیان خود را و سبب آن چه را به آن ها می رسد می دانند، شانزده روایت در این زمینه نقل کرده است.(1)

از آن جمله است روایت سعد بن طریف از اصبغ که می گفت: هنگامی که شخصی در مقابل امیرالمؤمنین می ایستاد، آن حضرت می فرمود:

ای فلان! آماده شو و آن چه را می خواهی برای خود آماده کن؛ که تو در چنین روز و چنین ساعت مریض می شوی و در فلان ماه و روز و ساعت هم می میری.

سعد می گوید: این کلام را به ابی جعفر عرض کردم؛ ایشان فرمود: این چنین بوده... .(2)

همچنین، از آن جمله است این که امام صادق ابوبصیر را می فرماید:

که به ابوحمزه ثُمالی خبر دهد در فلان چنان روز و فلان شهر می میرد. ابوبصیر می گوید: او را با خبر ساختم؛ همان گونه شد که حضرت فرموده بود.(3)

همین طور است دو روایت از اسحاق بن عمار که او تعجب می کند از این که امام موسی کاظم به مردی زمان مرگش را خبر می دهد و پیش خود می گوید: او اجل شیعیان خود را می داند! پس امام کاظم می فرماید:


1- الخرائج و الجرائح، ج2، ص707 (باب 15)؛ بصائرالدرجات، ص262، ح1 (باب اول از جزء ششم)؛ مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج2، ص269 (فصل فی إخباره بالمنایا و البلایا و الأعمال)؛ بحارالأنوار، ج41، ص302، ح34 (باب 114 از ابواب معجزات کلامه مِن... از کتاب تاریخ امیر المؤمنین).
2- بصائرالدرجات، ص262، ح1 (باب اول از جزء ششم).
3- بصائرالدرجات، ص263، ح6 (باب اول از جزء ششم)؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص717 (باب 16 از نوادر المعجزات)؛ بحارالأنوار، ج47، ص78، ح52 (باب پنجم از ابواب تاریخ الإمام جعفر بن محمد الصادق).

ص: 120

به چه جهت، این امر را انکار می کنید؟! حال آن که رُشَید هَجَری علم منایا و بلایا داشت؛ و امام به این امر اولی از اوست.(1)

در بصائر الدرجات بابی است که ائمه شیعیانی را که مریض شوند می شناسند... .(2)

و در جزء پنجم در گفتار ائمه به شیعیان خود که اگر آن ها زبان خود را نگاه می داشتند، آن ها را به تمامی آن چه از منایا و بلایا و غیر آن به آن ها می رسد، آگاه می ساختند، پنج روایت در این موضوع آورده شده است.(3)

در جزء نُه، باب دوم؛ در این که اگر شیعیان زبان خود را نگاه می داشتند، ائمه هر شخصی را به آن چه برای اوست خبر می دادند، سه روایت از امام باقر نقل شده که صریح در این موضوع است.(4)

در جزء دهم، باب شش؛ پنج روایت نقل کرده که، سه روایت آن از امام باقر و امام صادق نقل شده است که آن دو بزرگوار فرموده اند:

اگر اهلی را می یافتیم و به دست کسانی جز شیعیان نمی رسید، کتابی به آن ها می دادیم که با وجود آن، در حلال و حرام نیازمند احدی نبودند

و آن چه تا روز قیامت می شود در آن بود.(5)

در الکافی «باب این که ائمه، اگر مطلب پوشیده می ماند هر کسی را به آن چه به نفع او یا به ضرر او واقع می شود خبر می دادند» دو روایت نقل کرده است.(6)

در الکافی «باب این که ائمه هدی زمان وفات خود را می دانند و به اختیار خود از خانه دنیا به خانه آخرت منتقل می شوند» هشت روایت برای این موضوع نقل شده که


1- الکافی، ج1، ص484، ح7؛ بحارالأنوار، ج42، ص123، ح4 (باب 122 از ابواب ما یتعلّق به و... کتاب تاریخ أمیر المؤمنین)؛ بصائرالدرجات، ص264، ح9 و13 (باب اول از جزء ششم).
2- بصائرالدرجات، ص259، ح1 (باب 16 از جزءپنجم).
3- بصائرالدرجات، ص260 (باب 17 از جزء پنجم).
4- بصائرالدرجات، ص422 (باب دوم از جزء نهم).
5- بصائرالدرجات، ص478 479 (باب ششم از جزء دهم).
6- الکافی، ج1، ص264 (باب أنّ الأئمه لو ستر علیهم...).

ص: 121

یکی از آن ها روایتی است که امام صادق به ابی بصیر فرمود:

هر امامی که حوادث آینده خود را نداند و سرانجام کار خود را آگاه نباشد، حجت خدا بر خلق نیست.(1)

علامه کامل مرعشی نجفی دام ظلّه در ملحقات احقاق الحق از طرق عامه، خطبه امیرالمؤمنین را در این مورد نقل کرده است.(2)

و در بحارالأنوار این را از نهج البلاغه نقل کرده اند که امیرمؤمنان فرمود:

قسم به پروردگار، اگر بخواهم، به هر یک از شما پیشامدهای او را خبر می دهم و همه گفتار و کردار او را می دانم.

اگر بخواهم می گویم، لکن می ترسم کفران نعمت وجود پیغمبر شود. من به خواص اصحاب خود که از این جهت ایمن باشم می گویم. قسم به آن کسی که پیغمبر را به رسالت فرستاد و او را بر خلق برگزید، بجز کلام راست و درست نمی گویم.

پیغمبر اکرم همه این ها را برای من بیان فرمود: به هلاکت، افراد هلاک شونده و به نجات، اهل نجات مرا آگاه گردانید. و سرانجام این امر را با هرچه به من می رسد، مشروحاً برای من توضیح داد... .(3)

اخبار غیبی ائمه هدی به اصحاب خود، راجع به قضایای آینده آنان و دیگران

و آجال و بلیات وارده بر آنان، از حد ضبط و احصای ما خارج است.

مقداری از آن اخبار در کتاب مقام قرآن و عترت به ترتیب ائمه هدی مذکور است.(4) اگر کسی هشیار باشد، تنها یک خبر آن کتاب برای او کافی است؛ و آن روایت


1- الکافی، ج1، ص258، ح1.
2- احقاق الحق، ج7، ص597 و 619.
3- بحارالأنوار، ج40، ص190، ح75 (باب 93 از ابواب کرائم خصاله و محاسن... از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین)؛ نهج البلاغه، خطبه 175، ص250.
4- مقام قرآن و عترت، ص94 139.

ص: 122

شیخ طوسی است از قاسم بن علاء همدانی، وکیل امام زمان؛ چرا که آن روایت در نهایت صحت و متانت است و مستدل به آیه قرآن است.

در الکافی، در ابواب موالید ائمه اثنا عشر از این گونه روایات بسیار است.(1)

اعتقاد به علم غیب پیغمبر و ائمه هدی غلو نیست

واضح است که اعتقاد به این مطالب غلو نیست. توضیح ما این است که از طرفی ذوات مقدسه ائمه هدی به نص قرآن در آیه تطهیر ،(2) پاکیزه اند و در نهایت قابلیت و استعداد نمی باشند و اشرف و افضل جمیع خلایقند و از طرف دیگر در مبدأ اعلای کریم بی نهایت، بخل وجود ندارد.

به عبارت ساده تر: نه خدا بخیل است و نه ائمه هدی نالایق اند، پس این آیات و روایات ممکنِ عقلی را ثابت می کند.

غلو آن است که چیزی که عقل و نقل اجازه نمی دهد گفته شود و یا مطلبی را درباره کسی بگوییم که او فاقد لیاقت آن باشد.

عقل مانع کرم خدا نیست؛ پس مانعی ندارد که آن کریم بی نهایت بر آن ذوات مقدسه کمال لیاقت را افاضه فرماید چنان که عقول مخلوق از درک آن مبهوت گردد. پس استبعادی برای علم غیب آنان نیست.

علم غیبی که برای آنان ادعا می شود مختص به باری تعالی نیست. چون علم غیب باری تعالی ذاتی است و علم غیب ائمه هدی غیر ذاتی.

لازم است که تذکر بدهیم علم غیب بر دو قسم است:

1 علم غیبی که مخصوص ذات مقدس پروردگار است و از کسی نگرفته و عین ذات مقدس او و ازلی و ابدی است.

2 علم غیبی که کسبی است. آن علم موهبتی الهی است که خدا به هر کس بخواهد،


1- الکافی، ج1، ص385 (باب موالید الأئمه).
2- الأحزاب (33)، آیه 33: إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً.

ص: 123

به اندازه ای که بخواهد، عنایت می فرماید؛ و او برای این کار، پیغمبر اکرم و ائمه هدی را برگزیده است. منظور از آیاتی که نفی علم می کند، نیز نفی همین علم ذاتی است؛ یعنی، ای پیغمبر، تو ذاتاً علم غیب نداری.

عاقلی که آیه شریفه عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلّاَ مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ (1) را بخواند، هرگز در این که پیغمبر ما پسندیده خداست برای علم غیب شک نمی کند؛ چون او خاتم و سید تمام انبیا و مرسلین است و به مقام قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی(2)  رسیده است.

ائمه هدی در سخنان خود تصریح نموده و فرموده اند:

والله محمد پسندیده خدا برای علم غیب است. (3)

خود ائمه هدی نیز چنین مقامی دارند؛ چرا که ائمه هدی از طینت پیغمبر آفریده شدند.(4)

کسانی که این مطلب را منکر می شوند، جاهل به شرع و شریعتند. مانند شیخ زاده حنفی که نقل کرده:

قاسم صفار به کفر کسی که برای پیغمبر اکرم علم غیب ثابت کند، فتوا داده است.

و اما صاحب تتارخانیه گفته:

این کس کافر نیست؛ چون ممکن است که بعضی از مغیبات بر روح مقدس پیغمبر عرضه داشته شود و ایشان آن را بداند، پس قرائت کرده آیهعَالِمُ الْغَیْبِ... را ذکر و دلیل برای خود اقامه کرده است.


1- الجن (72)، آیات 26 27: دانای غیب خداست و کسی را بر علم غیب خود آگاه نگرده، مگر آن کسی را که از رسولان برگزیده است.
2- النجم (53)، آیه 9 : به آن نزدیکی که به قدر دو کمان یا نزدیک تر از آن شد.
3- الکافی، ج1، ص256، ح2 (باب نادر فیه ذکر الغیبِ از کتاب الحجّه از کتاب الحجه).
4- ر.ک: بحارالأنوار، ج25، ص21، ح36 (باب اول از ابواب خلقهم و طینتهم... از کتاب الإمامه) إنّ الله خلق نور محمد قبل المخلوقات بأربعه عشر ألف سنه و خلق معه اثنی عشر حجاباً و المراد بالحجب الأئمه؛ ر.ک: رساله نور الأنوار مولف و کتاب النبیّ و آله کلّهم نور واحد، ص5 45.

ص: 124

و این مطلب از کتاب مجمع الأنهر که در فقه حنفی می باشد نقل شده است.(1)

پس محصول آیات کریمه الهی و روایات متواتره که از صدها روایت گذشته این است که کریم و قادر بی نهایت به احوال خلفای عزیز خود، که اشرف و افضل کل مخلوقاتند، نور علم و قدرتی عنایت فرموده که به احوال تمام خلایق دانا و بینا و توانا هستند.

8. ائمه، مؤمنین و منافقین و اخیار و اشرار را می شناسند

اخباری است که ائمه هدی به طور صریح می فرمایند:

ما افرادی را که می خواهند بر ما وارد شوند می شناسیم، و هنوز وارد نشده و اجازه ورود نگرفته، از مکان و احوال آنان باخبریم. وقتی وارد شدند، مؤمنین آن ها را از منافقین، و اخیار آن ها را از اشرار، و دوستان و دشمنان خود را از بین آن ها می شناسیم. و اگر بخواهیم این را به شما خبر می دهیم.

صاحب بصائر الدرجات در «باب این که ائمه کسانی را که می خواهند بر آنان وارد شوند می شناسند و از مکان آن ها باخبرند» سه روایت برای این موضوع نقل کرده است. (2)

و در جایی دیگر نیز روایاتی برای این مدعا نقل کرده است.(3)

وی در باب «این که ائمه هدی ایمان و نفاق افرادی را که بر آنان وارد می شوند می دادند»(4)، و در باب این که «خیر و شر و دوستی و دشمنی واردین را خوب می دانند»(5)،

و روایاتی مربوط به این موضوع نقل کرده است.(6)

و در ذیل آیه متوسمین مطالب مربوطه گذشت.(7)

9. آگاهی ائمه از خطورات قلبی و اعمال و احوال خلق


1- مقتل الحسین (للمقرم)، ص33 34؛ به نقل از مجمع الأنهر، ج1، ص320.
2- بصائر الدرجات، ص257 (باب 14 از جزء پنجم).
3- بصائر الدرجات، ص396 (باب 11 از جزء هشتم).
4- بصائر الدرجات، ص288 (باب هشتم از جزء ششم).
5- بصائر الدرجات، ص289 (باب نهم از جزء ششم).
6- بصائر الدرجات، ص361 (باب 18 از جزء هفتم) و ص390 (باب هشتم از جزء هشتم).
7- ر.ک: ص68 از همین کتاب ذیل آیه دوازدهم.

ص: 125

اخبار متواتره ای که حکایت می کند ائمه هدی از خاطرات قلبی خلایق (یعنی از آن چه در قلب و اندیشه مردم می گذرد) آگاهند و هیچ چیز از اعمال و احوال خلق بر آن ها پوشیده نیست.

صاحب بصائر الدرجات در باب دهم «این که هنوز مردم خاطرات قلبی خود را اظهار نکرده اند، ولی ائمه آن ها می دانند» بیست و هفت روایت صحیح و معتبر نقل نموده که مفاد مجموع آن ها این است که ائمه از ضمائر و رازهای پنهان خلق باخبرند.(1)

وی در باب 11 «این که اگر ائمه هدی بخواهند اسرار درونی شیعیان را به آن ها خبر می دهند» شانزده روایت صحیح و معتبر نقل نموده است.(2)

خطبه امام جواد که در اثبات ولایت نقل شده دلیل این موضوع نیز می باشد.(3)

او در باب دیگر تعداد هفت روایت نقل کرده مربوط به اشخاصی که می خواستند به وسیله نامه خود مسائلی سؤال کنند، ولی فراموش کردند و یا هنوز نامه را نفرستاده اند، ائمه هدی جواب آن ها را فرستاده اند.(4)

ممکن است کسی بگوید: اگر ائمه هدی از خاطرات خلق باخبرند، پس چرا گاهی از خصوصیات مطلب مورد نظر آن ها پرسش می نمودند؟

این سؤال دو جواب دارد:

نخست این که: سؤال کنندگان لیاقت و استعداد تحمل این مقام عالی ائمه را نداشته اند؛ لذا ائمه به طور عادی و متعارف با آن ها صحبت می فرمودند. اکنون که علوم

و معارف قرآن توسعه پیدا کرده، هستند کسانی که از شنیدن عظمت مقام ائمه تعجب می کنند و منکر می شوند؛ تا چه رسد مردم زمان ائمه که هنوز به مقام آنان پی نبرده بودند.


1- بصائر الدرجات، ص235 (باب 10 از جزء پنجم).
2- بصائر الدرجات، ص242 (باب 11 از جزء پنجم).
3- اثبات ولایت، ص118.
4- بصائر الدرجات، ص250 (باب 12 از جزء پنجم).

ص: 126

گاهی که بعضی از شیعیان ضعیف از شنیدن بعضی مطالب تعجب می کردند، امام سطح بیان خویش را از واقع، تنزل می داد تا این که رفع استبعاد او شود؛ مثلاً می فرمود: مگر نشنیدی که پیغمبر اکرم می فرمود:

اِتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُؤمِنِ، فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ الله(1)؟

[از زیرکی مؤمن بپرهیزد، زیرا که او در پرتو نور خدا نگاه می کند].

همان طور که ایمان درجات دارد، نظر کردن مؤمن هم به وسیله این نور درجات دارد. هرچه ایمان کامل تر شود، این فراست هم بیشتر و کامل تر خواهد شد.

جواب دیگری این که؛ لازمه سؤال کردن جهل به مورد سؤال نیست. ممکن است کسی کاملاً از مطلبی باخبر باشد و باز سؤال کند؛ همچنان که پروردگار مهربان، روز قیامت از حضرت عیسی سؤال می کند و می فرماید:

أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَأُمِّی إِلهَینِ مِنْ دُونِ اللَّهِ (2)؛

ای عیسی، آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را خدای خویش بگیرید؟

این در حالی است که خداوند می داند که حضرت عیسی این حرف را نگفته است.

همچنین است آیه وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسیٰ * قَالَ هِیَ عَصَایَ .(3)

10. تمام علوم انبیاء به خاتم الانبیاء و از ایشان به ائمه رسیده است

اخبار متواتره ای که به ما می گوید: تمام آیات (معجزات) انبیاء، مرسلین، آثار نبوت، رسالت و کتاب های آسمانی که بر پیغمبران نازل شده نزد پیغمبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله جمع است البته، با زیادتی های بسیار و همه این علوم به امیرالمؤمنین

و ائمه هدی رسیده؛ چرا که پیغمبر اکرم از جانب خدا مأمور بود که هرچه می داند


1- الکافی، ج1، ص218، ح3؛ بحارالأنوار، ج67، ص75، ح5 (باب دوم از ابواب الإیمان و الإسلام... از کتاب الإیمان و الکفر).
2- المائده (5)، آیه116.
3- طه (20)، آیات 17 18: (خداوند پرسید که) موسی، آن چیست که در دست توست؟ عرض کرد: عصای من است.

ص: 127

به امیرالمؤمنین تعلیم دهد و چیزی را فروگذار نکند.

همچنین مأموریت امیرالمؤمنین درباره امام مجتبی و ... .

امیرالمؤمنین در علم شریک پیغمبر اکرم بود؛ ولی در رسالت و نبوت پیغمبر شرکت نداشت و رسالت و نبوت به محمد مصطفی ختم شد.

مدارک این اخبار در کتاب الکافی و بصائر الدرجات و غیره زیاد است، ولی ما به طور اختصار، به مقداری از آن اشاره می کنیم:

صاحب الکافی در باب این که «آیات پیغمبران نزد ائمه هدی است»، پنج روایت آورده است.(1)

وی در باب این که «ائمه هدی وارث علوم خاتم الانبیا و جمیع انبیا و اوصیایند»، تعداد هفت روایت نقل کرده که؛ از آن جمله است روایت ابراهیم بن عبدالحمید از پدرش که گذشت.(2)

او در باب این که «جمیع کتب آسمانی نزد ائمه هدی است و با وجودی که به زبان های مختلف نازل شده همه را می دانند»، دو روایت آورده است.(3)

همچنین در باب این که «خداوند چیزی به پیغمبر اکرم نیاموخت مگر آن که او را امر فرمود که به امیرالمؤمنین یاد دهد و امیرالمؤمنین شریک علم پیغمبر بوده»، سه روایت نقل کرده است.(4)

و در بصائر الدرجات متجاوز از سی روایت صحیح و معتبر با دلایل صریح برای این مطالب نقل فرموده؛(5) و در (جزء هفتم، باب 13) سه روایت دیگر(6)، و در (جزء چهارم، باب اول و چهارم) متجاوز از هشتاد روایت(7) و در (جزء چهارم، باب هشتم) تعداد چهار روایت(8)؛ و در


1- الکافی، ج1، ص231 232 (باب ما عند الأئمّه من آیات الأنبیاء).
2- الکافی، ج1، ص223 226 (باب أنّ الأئمّه ورثوا علم النبیّ و...).
3- الکافی، ج1، ص227 (باب أنّ الأئمه عندهم جمیع الکتب...).
4- الکافی، ج1، ص263 (باب أنّ الله عزّوجلّ یعلم نبیّه...).
5- بصائر الدرجات، ص132 142 (جزء سوم).
6- بصائر الدرجات، ص340.
7- بصائر الدرجات، ص162 174
8- بصائر الدرجات، ص6 .

ص: 128

(جزء هفتم، باب هشتم) تعداد نُه روایت(1)؛ و در (جزء دهم، باب18)، روایت نوزدهم(2) و غیره... .

همه این روایات، که به عناوین مختلف عنوان باب قرار داده، دلیل بر مدعا است. و در کتاب اثبات ولایت(3) و مقام قرآن و عترت(4) و مستدرک سفینه البحار لغت «اثر»(5) و «عطا»(6) و «علم»(7) مواضع بسیاری ذکر کرده ام که دلالت کافی بر موضوع بحث ما دارد.

11. نزد ائمه کتابی هست که اسامی تمامی پادشاهان در آن است

اخباری که خاطر نشان می کند که ائمه هدی فرمودند:

کتابی نزد ماست که در آن اسامی پادشاهان روی زمین مذکور است.(8)

ممکن است اشاره به مصحف فاطمه باشد چنان که گذشت.(9)

در کتاب الکافی و بصائر الدرجات مقداری از این روایات مندرج است.(10)

12. نزد ائمه کتابی هست که اسامی شیعیان و پدرانشان در آن است

روایات متواتره ای است که ائمه هدی فرموده اند:

کتابی (یا صحیفه ای) نزد ماست که اسماء شیعیان ما و نام پدران ایشان در آن نوشته شده است.


1- بصائر الدرجات، ص326.
2- بصائر الدرجات، ص511.
3- اثبات ولایت، ص101 109.
4- مقام قرآن و عترت، ص65 69 .
5- مستدرک سفینه البحار، ج1، ص46.
6- مستدرک سفینه البحار، ج7، ص279.
7- مستدرک سفینه البحار، ج7، ص334.
8- بحارالأنوار، ج26، ص155 (باب دهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
9- در دسته چهارم گذشت، ص107.
10- الکافی، ج1، ص239؛ بصائر الدرجات، ص168 (باب دوم از جزء چهارم)؛ رجوع کنید به کتاب مقام قرآن و عترت، ص73.

ص: 129

در بصائر الدرجات ده روایت در این موضوع نقل شده است.(1) و در بحارالأنوار روایات آن نیز، مذکور است.(2)

13. نزد ائمه کتابی هست که اسامی اهل بهشت و جهنم در آن است

اخباری که ائمه فرموده اند:

نزد ما کتابی است که اسامی اهل بهشت و اهل جهنم در آن نوشته شده

و ما همه آن اسماء را می دانیم.

در بحارالأنوار باب این که «ائمه هدی مؤمنین و منافقین را می شناسند و نزد آنان کتابی است که در آن اسامی اهل بهشت و اسامی شیعیان و دشمنان ایشان نوشته شده است»، برای اثبات این موضوع چهل، روایت صحیح و معتبر نقل فرموده است.(3)

14. ائمۀ هدی از انبیای گذشته داناترند

اخباری که حکایت از آن دارد که ائمه هدی از انبیا و مرسلین گذشته داناترند. گرچه سخنان گذشته ما دلیل این موضوع است که تمام علوم و کمالات ملائکه مقربین و انبیا

و مرسلین، با اضافات بسیار، نزد ائمه هدی جمع است، ولی در این جا به چند روایت دیگر اشاره می نماییم:

در بصائر الدرجات، متجاوز از ده روایت نقل کرده؛(4) که از آن جمله استدلال امام صادق است که فرمود:

خداوند درباره (تورات) حضرت موسی می فرماید: کَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَی ءٍ(5)؛ (ما در الواح حضرت موسی از هر چیزی نوشتیم). و نمی فرماید همه چیز را نوشتیم... .


1- بصائر الدرجات، ص170 (باب سوم از جزء چهارم).
2- بحارالأنوار، ج26، ص117 132.
3- بحارالأنوار، ج26، ص118 132132 (باب هفتم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
4- بصائر الدرجات، ص231 227 (باب پنجم و ششم از جزء پنجم).
5- الأعراف (7)، آیه 145.

ص: 130

و درباره حضرت عیسی می فرماید: وَلِأُبَینَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ ؛(1) (من بعضی از چیزهایی که در آن اختلاف دارید، برای شما بیان می نمایم).

اما درباره خاتم پیغمبران می فرماید: وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَی ءٍ(2)؛ (ای محمد کتابی بر تو نازل فرمودیم که بیان همه چیز در آن مندرج است).(3)

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا !

خاطر نشان می کنیم قبلاً گفتیم تمام علوم کتاب نزد ائمه هدی است.(4)

15. ائمۀ هدی خزاین و معادن علم پروردگار و موضع اسرار و وحی اویند

اخباری است که ائمه هدی فرموده اند:

ماییم خزائن علم پروردگار، موضع اسرار و وحی خالق جبار، معادن دانش ایزد متعال، منابع افاضات و الطاف مدبر لیل و نهار، شجره نبوت و رسالت، محل رحمت رحمانیت، مفاتیح کمالات و حکمت و محل رفت و آمد ملائکه.

در این خصوص روایات بسیاری است که از امیرالمؤمنین و امام سجاد و امام صادق منقول است.

علامه مجلسی در بحارالأنوار، تعداد چهارده روایت از بصائر الدرجات و غیره درج نموده است.(5)


1- لزخرف (43)، آیه 63 .
2- النحل (16)، آیه 89.
3- بصائر الدرجات، ص227، ح1؛ بحارالأنوار، ج35، ص432، ح13 (باب 24 از ابواب الآیات النازله... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).
4- در بحارالأنوار، ج26، ص194 (باب 15 أنّهم أعلم من الأنبیاء از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) بیش از ده روایت از الخرائج و الجرائح، ج2، ص796، ح6 (باب 16) و بصائر الدرجات و غیره نقل نموده است. و نیز روایات بسیاری در بحارالأنوار، ج40، ص208 (باب 95 از ابواب کرائم خصاله از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین) مرقوم فرموده است؛ به آن جا مراجعه کنید. باری، چنان که پیغمبران گذشته غیب گویی هایی داشتند، اعلم ایشان نیز چنین است، (مؤلف).
5- ر.ک: بحارالأنوار، ج26، ص105 (باب پنجم از ابواب انّهم خزّان الله علی علمه وحمله عرشه از ابواب علومهم ازکتاب الإمامه).

ص: 131

در الکافی، در باب این که «ائمه هدی معدن علم اند و شجره نبوت و ...» تعداد سه روایت(1)، و در باب این که «ائمه هدی وُلاه امر پروردگار و خَزَنه علم حضرت دادار و موضع وحی آفریدگارند» تعداد شش روایت مندرج است.(2)

از آن جمله است روایتی که به سند صحیح از امام صادق نقل شده که به عبدالله بن أبی یعفور فرمودند:

اِنَّ اللهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالوَحْدَانِیَّهِ مَتَفَرِّدٌ بِاَمرِهِ، فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُم لِذلِکَ الأَمْر؛ فَنَحْنُ هُمْ یَابْنَ اَبی یَعفُور، فَنَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَی عِبْادِهِ وَخُزّانُهُ عَلَی عِلْمِهِ وَالقَائِمُونَ بِذلِکَ.(3)

در روایت صحیح دیگر آمده که حضرت فرمودند:

وَجَعَلَنَا خُزَّانَهُ فی سَمَائِهِ وَاَرْضِهِ، وَلَنا نَطَقَتِ الشَّجَرُ، وَبِعِبَادَتِنَا عُبِدَالله، وَلَولَانَا مَا عُبِدَ اللهُ.(4)

و در بصائر الدرجات(5) و الکافی(6) روایات دیگری در این موضوع منقول است. برای اطلاع بیشتر، به آن جا مراجعه فرمایید.

16. آگاهی ائمه از تمامی کاینات توسط روح القدس

اخبار بسیاری است که صراحت دارد پیغمبر اکرم و ائمه هدی از جانب آفریدگار جهان


1- الکافی، ج1، ص221 (باب أنّ الأئمّه معدن العلم و...).
2- الکافی، ج1، ص192 (باب أنّ الأئمّه ولاه امر الله و...).
3- الکافی، ج1، ص193، ح5: به راستی خدا یگانه است، یگانگی پیرایه او است، در کار خود یکتا است، آفریدگانی را آفرید و آن ها را برای این کار سنجیده و اندازه گرفت، ای پسر یعفور ما آنانیم، ما در میان بندگانش حجت های خدائیم و خزانه دار علم او هستیم و قائم بر این کاریم؛ بحارالأنوار، ج26، ص106، ح8 (باب پنجم از ابواب از کتاب الإمامه).
4- الکافی، ج1، ص193، ح6 (باب أنّ الأئمه ولاه امر الله و...)؛ تفسیر کنز الدقائق، ج13، ص278 (ذیل آیه 3، سوره تغابن): ما را در آسمان و زمینش خزانه داران خود ساخت، درخت برای ما سخن گفت و به وسیله عبادت ما خدای عزوجل پرستش شد و اگر ما نبودیم خدا پرستیده نمی شد.
5- بصائر الدرجات ص161 (باب دوم از جزء دوم).
6- الکافی، ج1، ص145، ح7.

ص: 132

مؤید، به روح القدس می باشند و به مدد آن بر تمام اشیاء (کائنات) عالمند و همه را می شناسند و از هرجا هرچیز بخواهند می گیرند.(1)

اخبار شرح ارواح در الکافی و بصائر الدرجات و غیره بسیار است.(2) در الکافی در باب «ذکر الارواح التی فی الائمّه» به سند صحیح چنان که در مرآه العقول آمده(3) و حق همان است از جابر جعفی روایت شده از امام صادقکه فرمود:

و آنان (ائمه) را با روح القدس تایید فرمود؛ پس اشیاء را به آن درک کردند... . (4)

و در روایت دیگر از جابر از امام باقر آورده که فرمود:

پس به روح القدس، ای جابر، آن چه را تحت عرش است تا زیر زمین شناختند... (5).

و در بصائر الدرجات از جابر آن را روایت کرده است.(6)

در بصائر الدرجات از جابر از امام باقر در حدیثی مفصل روایت کرده که فرمود:

و (تمامی چیزها را) دانستند به روح القدس ای جابر از زیر عرش تا زیر زمین .(7)


1- بحارالأنوار، ج25، ص47 (باب سوم از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الإمامه)؛ بصائر الدرجات، ص446 (باب 14 از جزء نهم).
2- الکافی، ج1، ص133 (باب الروح) و ص271 (باب فیه ذکر الارواح...)؛ بصائر الدرجات، ص445 (باب 14 از جزء نهم).
3- مرآه العقول، ج3، ص165، ح1.
4- الکافی، ج1، ص271، ح1؛ بحارالأنوار، ج25، ص52، ح13 (باب سوم از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الإمامه).
5- الکافی، ج1، ص272، ح2؛ بحارالأنوار، ج25، ص55، ح15 (باب سوم از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الإمامه).
6- بصائر الدرجات، ص447، ح4 (باب 14 از جزء نهم)؛ بحارالأنوار، ج69 ، ص191، ح6 (باب 33 از ابواب الإیمان و الإسلام... از کتاب الإیمان و الکفر).
7- بصائر الدرجات، ص454، ح12 (باب 15 از جزء نهم)؛ بحارالأنوار، ج25، ص58، ح26 (باب سوم از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الامامه) و آنچه که داخل پرانتز قرار گرفته شده است مستفاد از حدیث 5، در ص447 می باشد.

ص: 133

و مسنداً از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت: از امام صادق پرسیدم از علم امام به آن چه در اقطار زمین است در حالی که او در خانه خود در پس پرده نشسته است. حضرت فرمود:

ای مفضل، خداوند تعالی برای پیامبر پنج روح قرار داده... و روح القدس ثابت است، (امام) به آن می بیند آن چه در شرق و غرب زمین

و دریا و خشکی آن است. عرض کردم: فدایت گردم؛ آیا آن چه را در بغداد است امام می تواند به دست خود بگیرد؟ فرمود: آری، و آن چه را در زیر عرش است.(1)

17. دانایی ائمه به تمامی زبان ها و نطق حیوانات

اخباری که دلالت دارد پیغمبر اکرم و ائمۀ هدی به تمام زبان های خلایق دانایند و به هر زبانی بخواهند سخن می گویند؛ کلام هیچ کس از آنان پوشیده نیست و مانند حضرت سلیمان نطق حیوانات را می فهمند... .

ابوبصیر به امام موسی کاظم عرض کرد: فدایت شوم؛ نشانه امام چیست؟ آن حضرت فرمود:

چند چیز است: (اوّل) تصریح و نص امام به امام بعد از خودش؛ (دوم) هرچه از او سؤال شود جواب صحیح آن را بدهد. (سوم) اگر کسی (سؤالش را فراموش کرد و یا) سؤال نکرد امام خودش سؤال او را پاسخ دهد؛ (چهارم) از (اخبار) آینده خبر دهد؛ (پنجم) به هر زبانی سخن گوید. سپس فرمود: هنوز از جای خود حرکت نکرده ای نشانه ای به تو ارائه می دهم.

راوی می گوید: طولی نکشید که مردی خراسانی وارد شد و به عربی


1- بصائر الدرجات، ص454، ح13 (باب 15 از جزء نهم)؛ بحارالأنوار، ج17، ص106، ح16 (باب 16 از کتاب تاریخ نبینا) و ج25، ص58، ح25 (باب سوم از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الإمامه).

ص: 134

صحبت کرد. امام به فارسی جواب او را داد. خراسانی گفت: من خیال کردم شما زبان فارسی را نمی دانید، لذا به عربی سخن گفتم. امام فرمود:

اگر من این را ندانم پس فضیلت من بر تو چیست؟! (یعنی از آثار فضل من علم به همه اشیاء و همه زبان هاست).

سپس امام فرمود: کلام هیچ کس، چه انسان باشد و چه حیوان، پرنده باشد یا چرنده یا هر جانداری بر امام پوشیده نیست. اگر در کسی این نشانی ها نباشد امام نیست.(1)

نصیر، خادم امام عسکری می گوید: من مکرر می شنیدم که امام عسکری با غلامان خود به لغت های مختلف آن ها تکلم می فرمود (با غلام ترک به زبان ترکی، و با رومی به زبان رومی و...) من تعجب می کردم. روزی، این سوال در قلب من خطور کرد که: امام در مدینه متولد شده و جایی نرفته؛ پس چگونه به زبان های مختلف سخن می گوید؟ در این هنگام، امام توجهی به من نموده، فرمودند:

خداوند حجت خود را در میان خلق ممتاز قرار داده و علم همه چیز را به او مرحمت فرموده. (یعنی) علم لغات و معرفت انساب و آجال و حوادث را به او آموخته است. و اگر این طور نباشد، فرقی بین حجت و رعیت نخواهد بود.(2)


1- الکافی، ج1، ص285، ح7 (باب الأمورِ التی توجِب حجه الإمامِ)؛ قرب الإسناد، ص339، ح1244؛ بحارالأنوار، ج48، ص47، ح33 (باب چهارم از ابواب تاریخ الإمام موسی بن جعفر الکاظم از کتاب تاریخ علی بن الحسین...).
2- الکافی، ج1، ص509، ح11 (باب مولد أبِی محمد الحسنِ بن علی)؛ مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص428 (فصل فی معجزاته)؛ الإرشاد، ج2، ص330؛ الخرائج و الجرائح، ج1، ص435 (باب 12، فی معجزات الإمام الحسن بن علی العسکری)؛ إعلام الوری، ص375 (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج50، ص268، ح28 (باب سوم از تاریخ الإمام أبی محمد العسکری صلوات الله علیه) وفیه قال: إِنَّ اللَّهَ بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ بَیْنِ سَائِرِ خَلْقِهِ وَأَعْطَاهُ مَعْرِفَهَ کُلِّ شَیْ ءٍ فَهُوَ یَعْرِفُ اللُّغَاتِ وَالْأَنْسَابَ وَالْحَوَادِثَ وَلَوْلَا ذَلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوجِ فَرْقٌ، (مؤلف).

ص: 135

ابوالجارود از امام باقر نشانه های امام را خواست. آن حضرت فرمود:

تصریح خدا و رسول بر ائمه هدی و هر یک به امام بعد از خودش،

و اگر از او سؤال شد جواب دهد و گرنه، خودش (حقایق را) بیان کند، و از روز آینده خبر دهد، و به هر زبانی و لغتی سخن گوید.(1)

علامه مجلسی می فرماید:

دانا بودن ائمه هدی به تمام لغات مستفاد از روایات بسیار است. و اما دانا بودن آنان بر تمام صنایع دنیا، از عمومات اخبار صحیحه استفاده می شود، زیرا در این اخبار، بسیار آمده که امام به همه چیز داناست و چیزی بر او پنهان نیست و ما کان و ما یکون را می داند. (این بود خلاصه گفتار مجلسی در ذیل حدیث مذکور).

و در بحارالأنوار باب این که ائمه هدی تمام زبان ها و لغات را می دانند و به هر لغت و زبانی می توانند تکلم کنند، در این باب به هفت روایت اکتفا نموده. از آن جمله، صدوق به سند صحیح از ابی الصلت هروی نقل کرده که گفت: والله، حضرت رضا به تمام زبان ها داناتر از همه بود. یک روز به ایشان عرض کردم: من از دانایی شما به تمام زبان ها تعجب می کنم! فرمود:

من حجت خدا بر خلق اویم. و خدا حجتی که زبان های خلق را نداند ندارد. مگر نشنیدی کلام امیرالمؤمنین را که فرموده به ما «فصل


1- صدوق، به سند خود از ابی الجارود آن را روایت کرده است. صدوق می گوید: این که امام از آینده خبر می دهد، بر اثر نوشته و آثاری است که از رسول خدا از حق تعالی به او رسیده؛ و) این که می گوییم( امام از اخبار و حوادث آینده تا روز قیامت آگاه است (مستفاد از همین آثار است). معانی الأخبار، ص101، ح3 (باب معنی الإمام المبین). علامه مجلسی بعد از نقل این حدیث و گفتار شیخ صدوق، می فرماید: هر چند کلام صدوق قابل صحت است، ولی این همه زحمت توجیه برای ما لازم نیست؛ )زیرا ( اخباری که دلالت می کند بر این که امام محدَّث)طرف گفت وگوی فرشتگان( و مؤید به روح القدس است و در شب قدر ملائکه و روح بر او نازل می شوند، در حد تواتر است. بحارالأنوار، ج 25، ص141، ح14 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام و صفاته از کتاب الإمامه)، (مؤلف).

ص: 136

الخطاب» بخشیده شده؟ آیا فصل الخطاب غیر از معرفت لغات است؟!(1)

نیز در بحارالأنوار در «باب معرفته الرضا بجمیع اللّغات وکلام الطّیر والبهائم » ده روایت ذکر کرده است.(2)

در بصائر الدرجات در این که ائمه هدی نطق پرندگان را می دانند، تعداد بیست

و پنج روایت برای اثبات این عنوان نقل کرده است.(3) و در باب 15 (این که ائمه هدی نطق حیوانات را می دانند) شانزده روایت (4)، و در باب 16، دو روایت نقل فرموده است.(5)

روایات متواتری که گذشته و نشان می داد که تمام علوم و کمالات انبیا و مرسلین نزد ائمۀ هدی جمع است، نیز دلیل علم ائمه هدی است به زبان نطق جمیع حیوانات.

و در بحارالأنوار روایاتی نقل شده که پیغمبر اکرم تمام زبان ها و لغات را می داند.(6) و روایات معرفت امام صادق به جمیع لغات و زبان ها را نیز نقل فرموده است.(7)

18. ائمۀ هدی محدَّث اند

اخبار متواتری است که می فرماید ائمه هدی محدث اند می باشند. یعنی ملک (شاید روح القدس باشد) می آید و مطالب و مهمات و امور پنهانی را و آن چه را خدا بخواهد بر آنان القا می نماید. و این روایات متواتره در الکافی و بصائر الدرجات بسیار است و در بحارالأنوار به ذکر چهل و پنج روایت اکتفا کرده است.(8)

19. انتقال علوم از پیغمبر اکرم به امیر المؤمنین و ائمۀ هدی


1- عیون أخبار الرضا، ج2، ص228، ح3 (باب54)؛ بحارالأنوار، ج26، ص190، ح1 (باب 14 از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و ج49، ص87، ح3 (باب ششم از ابواب تاریخ الإمام المرتجی و السید المرتضی... از کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا).
2- بحارالأنوار، ج49، ص86.
3- بصائر الدرجات، ص341 (باب 14 ازجزء هفتم).
4- بصائر الدرجات، ص347 (باب 15 از جزء هفتم).
5- بصائر الدرجات، ص353 (باب 16 از جزء هفتم).
6- بحارالأنوار، ج16، ص317 (باب 11 از کتاب تاریخ نبینا).
7- بحارالأنوار، ج47، ص63 (باب پنجم از ابواب تاریخ الإمام الصادق از کتاب تاریخ علی بن الحسین).
8- الکافی، ج1، ص270؛ بصائر الدرجات، ص319 (باب پنجم از جزء هفتم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص66، ح1 ( باب دوم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 137

اخباری است که می فرماید: جبرئیل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله، دوران زندگی شما در خانه دنیا خاتمه یافته و نزدیک است به جوار رحمت الهی منتقل شوید. (اکنون) هرچه خداوند به شما تعلیم فرموده، از علم و غیب خود و (احکام) دین پسندیده حق و سایر اسرار الهی و آثار نبوت و رسالت، همه را به علی بن ابی طالب بیاموزید. و او برای علوم و کمالات و ودایع مقام رسالت پسندیده حق است.

هنگامی که امیرالمؤمنین می خواست از دنیا رحلت فرماید، به امر حق علوم و کمالات و ودایع را به حضرت امام حسن سپرد، و باز آن حضرت نیز به همین ترتیب امام حسین و هر یک از ائمه به امام بعد از خودش تا امام دوازدهم.

برای نمونه شیخ کلینی در الکافی (باب ما نص الله ورسوله علی الأئمه ) به سند صحیح از منصور بن یونس از ابی الجارود از امام باقر در حدیث بیان ولایت نقل کرده که آن حضرت فرمود:

کَانَ (رَسْولُ الله اَو اَمیرُالمُؤمنین) وَاللهِ اَمینَ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ وَغَیْبِهِ وَدینِهِ الَّذِی ارتَضَاهُ لِنَفسِهِ. ثُمَّ اِنَّ رَسُولَ اللهِ حَضَرَ الَّذی حَضَرَهُ، فَدَعَا عَلیاً فَقَالَ: یَا عَلی، اِنِّی اُریدُ اَنْ اَئتَمِنَکَ عَلَی مَا ائتَمَنِی اللهُ عَلَیه مِن غَیْبِهِ وَعِلْمِهِ وَمِنْ خَلْقِهِ وَمِنْ دینِهِ الَّذِی ارتَضَاهُ لِنَفسِهِ. فَلَمْ یُشْرِکْ وَاللهِ فیهَا، یَا زیادُ اَحَداً مِنَ الخَلْقِ.

ثُمَّ اِنَّ عَلیاً حَضَرَهُ الّذی حَضَرَهُ فَدَعَا وَلَدَهُ... : اَلَا اِنَّ هَذَینِ ابْنَا رَسُولِ اللهِ، الحَسَنُ وَالحُسَینُ. فَاسْمَعُوا لَهُمَا وَاَطیعُوا وَوَازِرُوهُمَا. فَاِنِّی قَدِ ائْتَمَنْتُهُما عَلَی مَا ائتَمَنِی عَلَیهِ رَسُولُ الله مِمَّا ائْتَمَنَهُ اللهُ عَلَیه مِن خَلْقِهِ وَمِنْ غَیْبِهِ وَمِنْ دینِهِ الّذِی ارتَضَاهُ لِنَفسِهِ، فَاَوجَبَ اللهُ لَهُمَا مِن عَلَیٍّ مَا اَوْجَبَ لِعَلَیٍّ مِن رَسُولِ اللهِ... . (1)


1- الکافی، ج1، ص290، ح6؛ الوافی، ج2، ص274، ح746 و در بصائر الدرجات، ص468 (باب 22 از جزء نهم) چهار روایت به مانند آن نقل کرده است، (مؤلف).

ص: 138

در حدیث نهم از همین باب از ابوحمزه ثُمالی از امام باقر و در حدیث دهم از عبدالحمیدبن ابی الدیلم از امام صادق نیز این مطلب آمده است. ترجمه این سه روایت در کتاب مقام قرآن و عترتمذکور است.(1)

علامه مجلسی در باب (ما علمه الرسول عند وفاته وبعده وما اعطاه من الإسم الأکبر وآثار علم النبوه...)، تعداد سیزده روایت در این موضوع نقل کرده؛ از آن جمله است روایتی که حضرت امیر فرمود:

أَنْبَأَنِی بِمَا هُوَ کَائِنٌ اِلی یَوْمِ القِیامَهِ.

و در روایت دیگر، پیغمبر اکرم به حضرت امیر فرمود:

سَلْنِی، اُخْبِرُکَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ اِلَی یَوْمِ القِیَامَهِ؛(2)

از من بپرس تا بدان چه تا روز قیامت خواهد شد آگاهت سازم.

همچنین در بحارالأنوار روایتی است که امیرالمؤمنین صحیفه ای را در ذی قار(3) به ابن عباس نشان داده و در آن است قضایای بعد از پیغمبر وَمَا کَانَ وَمَا یَکُونُ إِلَی یَوْمِ القِیامَهِ.(4)

و در الکافی نیز، باب نص بر امام حسن، روایاتی راجع به این موضوع مذکور است.(5) و سرانجام این که مکاتبه مفصل امیرالمؤمنین در بحارالأنوار دلیل روشنی بر مدعای ماست.(6)

20. عرش بر علم و قدرت اطلاق شده و ائمه حاملان عرشند


1- مقام قرآن و عترت، ص88 89.
2- بحارالأنوار، ج40، ص213، ح1 (باب 96 از ابواب کرائم خصاله و محاسن از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
3- محل آبادی بین کوفه و واسط (نزدیک بصره) بوده است، که حضرت امیرالمؤمنین در آن جا خطبه ای هم ایراد فرمودند. و مکانی است که در آن جا جنگ بین عرب و فارس صورت گرفت. ر.ک: مجمع البحرین، ج3، ص464 (مادّه: قور) و منهاج البراعه، ج4ع ص61.
4- الخرائج و الجرائح، ج2، ص802، ح10؛ بحارالأنوار، ج40، ص215، ح8 (باب 96 از ابواب کرائم خصاله و محاسن از کتاب تاریخ أمیر المؤمنین).
5- الکافی، ج1، ص297.
6- بحارالأنوار، ج30، ص37، ح2 (باب 16 از کتاب الفتن و المحن).

ص: 139

اخبار وارده در حقیقت عرش است و این که عرش بر علم و قدرت اطلاق شده حامل عرش نیز دارای این علم و قدرت است؛ و این علم و قدرت ملک عظیم است که خداوند به حامل عرش عنایت فرموده. به این عنایت عرش مَثَل اعلای الهی است و لذا، صحیح است به حامل عرش نیز مَثَل اعلی گفته شود و مراد به مثل اعلی در آیه کریمه قرآن وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَی(1) اوست.

دلیل این موضوع روایات بسیاری است که ائمه هدی فرموده اند: ماییم مثل اعلای الهی. و ماییم حامل عرش پروردگار.(2)

امام سجاد می فرماید:

تمثال تمام خلایق در عرش است.(3)

پس حامل عرش دارای علم و قدرتی است که بدین وسیله، بر همه مخلوقات دانا و تواناست.(4)

21. افزوده شدن علم پیغمبر اکرم و ائمۀ هدی


1- النحل (16)، آیه 60 .
2- ر.ک: بحارالأنوار، ج16، ص299 (باب یازدهم از کتاب تاریخ نبینا).
3- روضه الواعظین، ج1، ص47 (مجلس سوم)؛ بحارالأنوار، ج58، ص36، ح58 (باب چهارم از ابواب احوال العالم... از کتاب السماء و العالم).
4- اطلاق عرش بر علم و قدرت در چندین روایت کریمه وارد شده است؛ مراجعه کنید به: الف: الکافی، ج1، ص129 کتاب التوحید، باب العرش و الکرسی، ح 1و 2 و) 6 حدیث اوّل این باب که قرائن صحت آن بسیار است به تفصیل خود در بحارالأنوار، ج30، ص53 82 آمده است(. ب: روایت تفسیر القمی، ج1، ص85 و غیر آن از جابر، از امام باقر.ج: کلام امام صادق به عبدالله بن سِنان، در حدیث صحیح مروی در التوحید صدوق، ص327، ح2. د: کلام امام صادق به مفضل منقول در معانی الأخبار، ص29. این عرش، که علم است همان نور الأنوار است. چنان که امام سجاد در حدیث صحیح مروی در تفسیر القمی، ج2، ص23 (تفسیر سوره اسراء) فرموده اند. و نور الأنوار نور حضرت محمد و آل طیبین و طاهرین اوست؛ چنان که روایات آن را در مستدرک سفینه البحار در لغت «نور» ج10، ص163 و «عرش» ج7، ص153 و«ابی» ج1، ص41 آورده ایم. اما این که آنان: حاملان عرش هستند، روایات بسیاری علاوه بر آن چه گذشت بر آن دلالت می کند.  از آن جمله روایاتی است که در بحارالأنوار، ج26، ص105 (باب این که آنان خزینه داران علم خدایند وحاملان عرش او) و در ج24، ص87 (باب 33: در این که آنان حاملان عرش رحمان هستند از ابواب الآیات النازله فیهم) نقل شده است، (مؤلف).

ص: 140

اخباری که دلالت دارد بر این که روز به روز و ساعت به ساعت بر علم پیغمبر اکرم و ائمه هدی افزوده می شود.

این دانش که از جانب خدا به آن بزرگواران افاضه می شود، اوّل به پیغمبر اکرم سپس به امیرالمؤمنین و همچنین به امام مجتبی و امام بعد از او تا امام زمان می رسد. پس امام متاخر از امام متقدم داناتر نیست.

گواه بر این که گفتیم علم پیغمبر و امام در ترقی است، گفتار پروردگار است که به پیامبر می فرماید: ای پیغمبر ما بگو:

رَبِّ زِدْنِی عِلْماً؛(1)

پروردگارا، علم مرا زیاد فرما.

گواه دیگر گفتار امام صادق است در پیرامون جهات علم امام و شرح جامعه و جفر و مصحف حضرت فاطمه و علم به گذشته و آینده تا روز قیامت تا آن جا که حضرتش چنین فرمود:

علم آن است که شب و روز زیاد می گردد (و از جانب خداوند به ما افاضه می شود).(2)

در الکافی در باب این که در شب های جمعه علم ائمه هدی زیاد می شود، سه روایت، و در باب این که اگر علم آنان زیاد نشود، تمام می شود و کلمه «لَولَا أنَّا نَزْدَادُ


1- طه (20)، آیه114.
2- این روایت به سند صحیح نقل شده است. الکافی، ج1، ص238، ح1 (باب فیه ذکر الصحیفهِ و الجفرِ و الجامعهِ و مصحف فاطمه)؛ بصائر الدرجات، ص151، ح3 (باب 14 از جزء سوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص38، ح70 (باب اول از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و تمام این حدیث را در کتاب مقام قرآن و عترت، ص74 78 آورده ام، (مؤلف).

ص: 141

لأَنْفَدْنَا» در سه روایت مذکور است.(1)

و در روایت صحیح دارد که: زُراره به امام باقر عرض کرد: دانشی به شما می رسد که پیغمبر اکرم آن را نداند؟ حضرت فرمود:

(هر علمی) اوّل به حضرت رسول افاضه می شود، سپس به ائمه هدی، تا به من می رسد.(2)

و در روایت، دیگر امام صادق فرمود:

هیچ احسان و لطفی از جانب خدا (به ما نمی رسد) مگر این که اوّل به حضرت رسول و بعد به امیرالمؤمنین و امامان بر حق عنایت و مرحمت می شود؛ به جهت این که امام متاخر از امام متقدم برتر نباشد.(3)

و در بصائر الدرجات روایاتی را که دلیل است بر این که در شب های جمعه علم ائمه زیاد می شود به هفت عدد رسانده است.(4) و روایاتی را که دلالت دارد بر این که روز به روز و ساعت به ساعت بر علم آنان افزوده می شود نیز به هفت عدد رسیده است.(5) و در جای دیگر تعداد یازده روایت نقل می کند که علم و عنایت خداوند، اوّل به حضرت رسول و بعد به ائمه هدی هر یک بعد از دیگری می رسد تا به ما برسد.(6)

همچنین در باب دهم، تعداد هشت روایت آورده که اگر شب و روز علم آنان زیاد نشود، علم آنان تمام می شود.(7)


1- الکافی، ج1، ص253 (باب فی أنّ الأئمه یزدادون فی لیله الجمعه) و ص254 (باب لولا أن الأئمه یزدادون لنفد ما عندهم).
2- الکافی، ج1، ص255، ح3؛ بحارالأنوار، ج17، ص136، ح16 (باب 17 از کتاب تاریخ نبینا).
3- الکافی، ج1، ص255، ح4؛ بحارالأنوار، ج17، ص136، ح16 (باب 17 از کتاب تاریخ نبینا).
4- بصائر الدرجات، ص130 (باب هشتم از جزء سوم).
5- بصائر الدرجات، ص324 (باب هفتم از جزء هفتم).
6- بصائر الدرجات، ص392 (باب نهم از جزء هشتم).
7- بصائر الدرجات، ص395 (باب دهم از جزء هشتم).

ص: 142

و در این کتاب ( باب سوم از جزء نهم) روایات بسیاری که دلیل بر آن مطلب است، مذکور است.(1)

و در بحارالأنوار تعداد 37 روایت نقل شده در این که علم پیغمبر اکرم و ائمه هدی در تزاید است و در شب های جمعه از جانب خدا افاضات و عنایاتی به آن ها می شود.(2)

به نظر ما این احادیث قابل تردید نیست، چرا که عنایات و کمالات و کلمات و الطاف خداوند متعال بی پایان و بی نهایت است؛ هم چنان که خودش فرموده است: قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی(3) از هر کلمه ای که پیغمبر به امیرالمؤمنین تعلیم فرمود هزار باب علم مفتوح شد؛ کلمات پروردگار چگونه خواهد بود؟!

22. جهات علوم ائمۀ هدی

اخباری که جهات علوم ائمه هدی را شرح می دهد، مانند اخبار جفر و جامعه و مصحف فاطمه زهرا که مقداری از آن را در دسته چهارم و پنجم به عرض شما رساندم.

در الکافی در باب ذکر (صحیفه و جفر و مصحف فاطمه زهرا) تعداد هشت روایت(4)، و در بصائر الدرجات تعداد 24 روایت نقل می کند که نزد ائمه هدی صحیفه و جامعه است که به املای پیغمبر و خط امیرالمؤمنین مرقوم است.(5) و در باب 13، هیجده روایت در این موضوع نقل کرده. و در باب 14، سی و چهار روایت برای اثبات این موضوع که جفر و جامعه و مصحف فاطمه نزد ائمه هدی است نقل می کند.

در بحارالأنوار باب جهات علوم ائمه هدی روایات بسیاری نقل کرده است.(6) زاد الله فی علو درجاته العالیه.

23. ائمۀ هدی در علم و قدرت، متساوی اند


1- بصائر الدرجات، ص423.
2- بحارالأنوار، ج26، ص86 (باب سوم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
3- الکهف (18)، آیه 109: ای پیغمبر به امت بگو اگر دریا مرکب شود تا کلمات پروردگارم را به رشته تحریر درآورم پیش از آن که سخنان و کلمات پروردگار تمام شود آب دریا خشک خواهد شد، اگرچه از دریایی دیگر به مانند آن دریا کمک بگیریم.
4- الکافی، ج1، ص238.
5- بصائر الدرجات، ص142 (باب 12 از جزء سوم).
6- بحارالأنوار، ج26، ص18، ح66 (باب یکم از ابواب علومهم) در این باب، 149 حدیث نقل شده است.

ص: 143

اخباری که دلالت دارد بر این که ائمه هدی در علم و قدرت مساویند.(1)

در بصائر الدرجات روایات بسیاری برای این موضوع مذکور است.(2)

و در الکافی در باب این که ائمه هدی در علم و شجاعت و طاعت مساویند، سه روایت در این خصوص نقل فرموده که از آن جمله کلام موسی بن جعفر است که فرمود:

ما در علم و شجاعت مساوی هستیم اما در بخشش به اندازه مأموریت و صلاح می بخشیم.(3)

بنابراین روایات، هر علم و قدرت و شجاعت و کمالی که درباره امیرالمؤمنین ثابت کردیم، عین همان را می توانیم درباره هر یک از ائمه هدی قائل شویم. و اگر روایاتی که دلالت دارد بر این که امام متاخر وارث امام متقدم است، با این روایات ضمیمه شود، تساوی ائمه هدی در علم و قدرت ثابت گردد. و همچنین، روایات دسته بیست و یکم دلیل بر این موضوع می باشد.

24. خزاین زمین و کلیدهای آن نزد ائمۀ هدی است

اخباری است با این مضمون که می فرماید:

خزائن زمین و کلیدهای داخلی آن نزد ائمه هدی است و اگر به زمین فرمان دهند که آن چه در عمق زمین است خارج کند، حتماً اطاعت خواهد کرد.(4)

25. سپرده شدن اسرار الهی از پیامبر به امیرالمؤمنین و سپس به ائمه

اخباری است که ما را خاطر نشان می کند به این که اسرار الهی که نزد پیغمبر اکرم بود


1- بحارالأنوار، ج25، ص352 (باب 12: انّه جری لهم من الفضلِ والطاعه مثل ما جری لرسولِ الله وأنّهم فی الفضلِ سواء؛ ائمۀ هدی در فضیلت و طاعت با پیغمبر اکرم مساویند از ابواب علامات الإمام و...) بیست و سه روایت نقل کرده است، (مؤلف).
2- بصائر الدرجات، ص470 538.
3- الکافی، ج1، ص275، ح2.
4- این اخبار در بصائر الدرجات، ص374، جزء هشتم (باب دوم: إنّ الائمِّهَ اُعْطُوا خَزائنَ الأَرضِ) مذکور است، (مؤلف).

ص: 144

به امیرالمؤمنین سپرده شد و از امیرالمؤمنین به امام مجتبی و همین طور... تا برسد به امام زمان. (1)

26. آگاهی امام از اعمال و احوال خلایق به وسیله عمود نور

اخبار متواتره ای که شاهد است بر این که امام حتی وقتی که در رحم مادر هست، گفتار دیگران را می شنود و چون متولد گردد و دنیا را به نور جمال خود روشن فرماید، به امر خدا عمودی از نور، بین او و عرش برایش نصب می شود، که تمام اعمال و احوال خلایق

و اهل دنیا را که ما بین مشرق و مغرب عالمند، ببیند لذا چیزی از او پنهان نیست و او بر احوال همه مطلع است.

این روایات از حد تواتر بیشتر است. در ابواب مختلف بصائر الدرجات برای اثبات این موضوع روایات متعدده نقل شده است.(2)

در بحارالأنوار در باب (إنّ الله تعالی یرفع للإمام عموداً ینظر به الی اعمال العباد) 16 روایت آمده؛ و در باب دیگر، روایات احوال ائمه هدی را در رحم و در وقت ولادت روایاتی را به طور مفصل نقل فرموده اند.(3)

علامه جلیل القدر، سید عبد الرزاق موسوی مُقرَّم، در کتاب مقتل الحسین مطالبی در این مورد فرموده که ترجمه و خلاصه آن چنین است:

احادیث متواتره می رساند که خدای متعال در امامی که وی را حجت بر بندگان و


1- بصائر الدرجات، ص377، جزء هشتم (باب سوم: فی اَنَّ الأئمَّهَ عِندَهُم اسْرَارُ الله یُؤَدّی بَعضُهُم اِلی بَعضٍ وَهُم اُمَنَاؤُهُ) شش روایت نقل کرده است. این روایات و غیره در بحارالأنوار، ج2، ص172 175 و 80 مذکور است، (مؤلف).
2- بصائر الدرجات، ص434 (باب هشتم از جزء نهم: فی اَنَّ إلاِمامَ یَری ما بَینَ المَشرِقِ وَالمَغرِب بِالنُّور) تعداد سه روایت؛ و در ص431 (باب هفتم) تعداد 11 روایت؛ و در ص435 (باب نهم) تعداد هفت روایت؛ و در ص437 (باب دهم) تعداد سه روایت؛ و در ص438 (باب 11) تعداد پنج روایت؛ و در ص439 (باب12) تعداد نُه روایت، (مؤلف).
3- بحارالأنوار، ج26، ص132 136 (باب هشتم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و ج25، ص36 (باب دوم از ابواب خلقهم و طینتهم از کتاب الإمامه).

ص: 146

نشانه ای قرار داده، که گمراهان به وسیله آن هدایت شوند، نیرو و قوه قدسیه نوریه ای قرار داده که می تواند به واسطه آن از کائنات و آن چه در عالم هستی واقع می شود با خبر گردد. چنان که در حدیث صحیح است که: هنگامی که امام متولد می شود ستونی از نور برای او برپا می شود که به آن، اعمال بندگان و آن چه را در شهرها واقع می شود می بیند. و تعبیر به این نور، اشاره به قوه قدسیه ای دارد که از ساحت حق سبحانه و تعالی بر امام افاضه می شود که به وسیله آن جمیع حقایق چنان که هست، بر او مکشوف می گردد؛ خواه آن حقایق گفتار و عمل باشد و خواه اجزای عالم ملک و ملکوت. امام صادق خبر داده از آن چه خدای جل و علا، آنان را بدان برگزیده از واقف بودن بر امر اولین و آخرین و آن چه در آسمان ها و زمین هاست و آن چه شده و می شود، به طرزی که گویا تمامی چیزها نزد آنان حاضر است و همان گونه که به کف دست خود نگاه می کنند، آن ها را نیز می بینند.(1)

27. ارائه ملکوت آسمان ها و زمین به ائمۀ هدی

روایات متواتری است که در تفسیر آیه شریفه وَکَذَلِکَ نُرِیَ إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ(2) وارد شده که ائمه هدی فرمودند:

خداوند تبارک و تعالی، ملکوت آسمان ها و زمین ها را چنان که به حضرت ابراهیم خلیل ارائه فرمود به ما نمایش داد که ما دیدیم. و ما آسمان های هفت گانه و ساکنین آن ها و ما فوق عرش را مشاهده کردیم. و زمین ها و آن چه در هوا و فضا می باشد، همه را دیدیم.(3)


1- مقتل الحسین (عبد الرزاق موسوی مقرم)، ص27 28 (باب علم الأئمه بالغیب) به نقل از مختصر البصائر، ص284، ح9 [286] و حدیث در مختصر البصائر این چنین است: ... وَأَمْرُ السَّمَاءِ، وَأَمْرُ الْأَرْضِ، وَأَمْرُ الْأَوَّلِینَ، وَأَمْرُ الْآخِرِینَ، وَمَا کَانَ وَمَا یَکُونُ، کَأَنِّی أَنْظُرُ ذَلِکَ نُصْبَ عَیْنِی.
2- الأنعام (6)، آیه 75.
3- بصائر الدرجات، ص108، ح10 (باب 20 از جزء دوم)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص433، ح3 [3513]؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص734، ح140؛ بحارالأنوار، ج26، ص116، ح21 (باب ششم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه)؛ مقام قرآن و عترت، ص69 (فصل پنجم)؛ اثبات ولایت، ص99، (مؤلف).

ص: 147

چون آن بزرگواران مؤید به روح القدس اند، آن چه را دیده اند، فراموش نمی کنند بلکه همیشه می بینند و حجابی در مقابل آن ها نیست؛ همان طورکه در مباحث پیش گذشت.

28. حجت بودن ائمه بر جمیع عوالم اِمکان و خلق زمین و آسمان

اخبار بسیاری که نشان می دهد، حضرات معصومین از جانب پروردگار جهان بر جمیع عوالم امکان و خلق زمین و آسمان حجت می باشند؛ و لازمه حجیت الهیه و خلافت حقه ربانیه چنین است که بر هرچیز حجت و خلیفه باشند، باید به آن ها دانا و بینا و توانا باشند.

در بحارالأنوار، ده روایت شریف برای اثبات این موضوع نقل شده است. در ضمن این روایات، علامه مجلسی می گوید:

بسیاری از این احادیث را در کتاب السماء و العالم بحارالأنوار (57 / 316) در باب (شرح) عوالم نقل کردم.(1)

و در تفسیر برهان و جامع در ذیل آیه شریفهالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2) مقداری از این روایات مذکور است.(3)

روایات متواتره گذشته نیز بر این موضوع دلالت دارد. و لازمه حجت بودن آنان همین است که بر جمیع خلایق دانا و بینا باشند. و اگر غیر از این باشد، پس چه فایده ای در علم و کمال آنان خواهد بود و کیست که بر آن ها حجت باشد؟

همچنین از روایات ذکر شده در کتاب اثبات ولایت ثابت می شود که لازمه حجت بودن آنان بر خلق این است که بر احوال و اعمال خلایق دانا و بینا و به تمام لغات واقف باشند.(4) و روایات بسیاری گواه بر این مطلب است.


1- بحارالأنوار، ج27، ص46 (باب 15: أنّهم الحجّه علی جمیع المخلوقات العوالم و جمیع مخلوقات، از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم از کتاب الإمامه).
2- الفاتحه (1)، آیه 1.
3- . البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص106؛ تفسیر جامع، ج1، ص87؛ برای اطلاع بیشتر به اثبات ولایت، ص112 134 و ابواب رحمت، ص45 57 مراجعه فرمایید، (مؤلف).
4- اثبات ولایت، ص127.

ص: 148

از آن جمله در کتاب الکافی، در باب این که «ائمه هدی اخبار گذشته و آینده را می دانند و چیزی از آنان مخفی نیست» در چهار روایت صحیح و معتبر آمده است که:

خداوند اعز و اجل است از این که طاعت شخصی را بر بندگان خود واجب فرماید و (در عین حال) اخبار آسمان و زمین را از او پنهان نماید. چنین نیست (که خداوند این عمل را انجام دهد)، بلکه همه اخبار آسمان و زمین را به او می آموزد و چیزی را از او پنهان نمی کند.(1)

در بحارالأنوار در باب « أنّه لایحجب عنهم شیء من أحوال شیعتهم...» تعداد ده روایت نقل کرده که مفاد آن چنین است که:

ممکن نیست کسی از جانب خداوند، حجت بر خلق باشد و احوال

و اعمال و اقوال خلق از او پنهان باشد.(2)

بحث که به این جا رسید، آقای فاتح گفت: نزدیک ظهر است و گوشت و شیر و ... حاضر است.

حقیر عرض کردم: طبخ گوشت با شیر، به طوری که گوشت چرخ کرده را با شیر داخل دیگ بریزید و به هم بزنید تا چند دقیقه با این حال بجوشد، برای تقویت بدن و رفع ضعف اعصاب و قلب بسیار مفید است. زیرا امام صادق می فرماید:

کسی که قلب و بدن او ضعیف می شود، اگر گوشت بره را با شیر بپزد و بخورد، دردها از بدن او بیرون می رود و قوای از دست رفته او باز می گردد.(3)


1- الکافی، ج1، ص261 (بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ یَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا کَانَ وَمَا یَکُونُ وَأَنَّهُ لَا یَخْفَی عَلَیْهِمُ الشَّیْءُ).
2- بحارالأنوار، ج26، ص138، ح4 (باب نهم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
3- طب الأئمه، ص64 (فی ضعف البدن)؛ وسائل الشیعه، ج25، ص60 ، ح9 [321177] (باب 25 از ابواب الأطعمه المباحه از کتاب الأطعمه والأشربه...) و رمز الصحه فی طب النبی و الائمه، ص257، ح10 (حرف لام).

ص: 149

و پیغمبری از ضعف بدن خود به پروردگار شکایت کرد، به او گفته شد گوشت را با شیر طبخ نما (و بخور)، که جسم را قوی و محکم می کند.(1)

و اما تخم مرغ و روغن و عسل به طوری که اول روغن و عسل را روی چراغ بگذاریم تا خوب داغ شود؛ سپس تخم مرغ ها را که قبلاً در ظرف دیگری شکسته ایم، در میان ظرف روغن و عسل که در حال جوشیدن است می ریزیم و فوری به هم بزنیم تا نبندد

و خوب مخلوط شود و پس از سه تا پنج دقیقه برداریم، این غذا هم رفع ضعف قوا می کند.

ولی با اجازه رفقا اوّل آماده نماز می شویم و پس از ادای فریضه غذا می پزیم. بعد از صرف میوه، برخاستیم. پس از مقدمات، نماز را با جماعت خواندیم. و بعد از انجام فریضه و تعقیب، همان طور که گفتم غذاها را طبخ کردیم و خوردیم و قدری استراحت کردیم. و سپس با خواهش رفقا بنده بحث را شروع کردم.


1- الکافی، ج6، ص316، ح4؛ وسائل الشیعه، ج25، ص59، ح4 [31172].

ص: 150

بخش سوم: قدرت پیغمبر اکرم و ائمۀ هدی درقرآن و روایات

ص: 151

همه می دانیم که یک آیه قرآن برای افراد با ایمان کافی است تا به حقانیت یک مطلب پی ببرند؛ چه رسد به آیات متعدد و روایات بیش از حد و احصا.

این را نیز می دانیم که افرادی مغرض و سیاه دل، در مقابل افراد با ایمان، سینه پرکینه سپر کرده اند؛ چنان که اگر صدها آیه و روایت را برای آن ها بخوانیم، ابداً در دل سخت تر از سنگ آن ها اثر نمی کند. خداوند در قرآن مجیدش درباره چنین افرادی فرموده است:

وَمَا تُغْنِی الْآیاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ (1) و فقط شمشیر امام زمان چاره آن ها را می کند؛ چرا که:

قصدشان جز ستم به قرآن نیست

آن جفا پیشگان بد فرجام

تلخ گردیده کام اهل ولا

اینک از جور آن گروه لئام

ای امام زمان ز دوری تو

گشته صبح جهانیان چون شام

تا شود منهدم بنای ستم

کن قیام ای بزرگوار امام

رفقای عزیز، اکنون توجه داشته باشید که می خواهیم ببینیم قدرت امام چقدر است و نیز قدرت پیغمبران گذشته را با قدرت ائمه هدی مقایسه کنیم.

در بصائر الدرجات روایاتی آمده که دلالت دارد اسم اعظم نزد امام است و هرگاه او خدا را به آن بخواند، اجابت شود.(2)

(در باب 13) تعداد یازده روایت نقل شده است که دلالت دارد بر بیان قدرت پیغمبر


1- یونس (10)، آیه 101.
2- بصائر الدرجات، ص212 (باب اول از جزء پنجم) صفار در این باب، 21 حدیث و در باب دوم این جزء، چهار حدیث آورده است.

ص: 152

و امام و آن که اشجار مطیع آنان است.(1)

(در جزء ششم، باب سوم و چهارم) تعداد سیزده روایت آمده که ائمه هدی مردگان را زنده و کور و پیس مادرزاد را درمان می کنند.(2)

(در جزء هشتم، باب 12) تعداد پانزده روایت نقل شده که ائمه هدی به هر جای زمین که بخواهند (به یک چشم بر هم زدن) سِیْر می کنند.(3)

(در باب 13) تعداد یازده روایت آمده که ائمه هر که را، به هر جا بخواهند، به یک طرفه العین سیر می دهند.(4)

همچنین (در جزء دهم باب 15) روایاتی نقل شده که امام می تواند، خود را از نظر هر کس که بخواهد پنهان کند.(5)

در بحارالأنوار تعداد ده روایت نقل شده که اسم اعظم نزد ائمه هدی است.(6)

و در کتاب شریف مدینه المعاجز، در بیش از پنجاه مورد نقل شده که ائمه هدی مردگان را زنده کردند.(7)

بنده در مستدرک سفینه لغت «حیی» موارد احیای مردگان را به دست پیغمبر و ائمه هدی شرح داده ام.(8)

در بصائر الدرجات تعداد ده روایت آمده تحت عنوان « فی ما اعطی الأئمّه من اسم الله الاعظم».(9)


1- بصائر الدرجات، ص253 (باب 13 از جزء پنجم).
2- بصائر الدرجات، ص269 و 274.
3- بصائر الدرجات، ص397.
4- بصائر الدرجات، ص402.
5- بصائر الدرجات، ص494.
6- بحارالأنوار، ج27، ص25 (باب12 از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم از کتاب الإمامه).
7- مدینه المعاجز، ج5، ص364 417.
8- مستدرک سفینه البحار، ج2، ص492.
9- بصائر الدرجات، ص208 (باب 13 از جزء چهارم).

ص: 153

در الکافی نیز سه روایت در همین مقوله مذکور است.(1)

در بصائر الدرجات بیست و یک روایت نقل شده که مفاد و حاصل آن روایات این است: آصف بن برخیا یک حرف اسم اعظم را می دانست و در قرآن از او یاد شده، آن جا که به سلیمان گفت:

من تخت بلقیس را در این جا حاضر می کنم، قبل از این که چشمت را بر هم بزنی(2) با این همه قدرت، جناب آصف بخشی از علم کتاب خدا را دارد.

پس آن کس که تمام علم کتاب نزد اوست (3)، یعنی علی بن ابی طالب، قدرتش چه اندازه خواهد بود؟!

علم آصف نسبت به علم ائمه هدی همانند قطره ای است در مقابل دریای اخضر.(4)

اگر حضرت عیسی مردگان را زنده می کرد، اگر حضرت موسی برادرش هارون را و الیاس یونس را و داود اوریا را زنده کردند... و موارد دیگری که در مستدرک سفینه در لغت «حیی» مذکور است(5)، نظیر این احیای اموات بنا به روایات نبوی متواتری که از طریق خاصه و عامه نقل شده هرچه در امم سابقه اتفاق افتاده در این امت نیز واقع خواهد شد باید در این امت نیز واقع شود.(6)

این مطلب بر اهل فضل پوشیده نیست و گزارش احیای امواتی که به دست پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین و ائمه هدی صورت پذیرفته و در کتاب های معتبر شیعه


1- الکافی، ج1، ص230 (باب ما اعطی الأئمه من اسم الله الأعظم).
2- النمل (27)، آیه 40: قَالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتَیْکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک .
3- وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ (آخر سوره رعد) حال این دو آیه را با هم مقایسه کنید و قضاوتش باخودتان، (مؤلف).
4- بصائر الدرجات، ص212 (باب اول از جزء پنجم).
5- مستدرک سفینه البحار، ج2، ص490.
6- ر.ک: عیون أخبار الرضا، ج2، ص200، ح1 (باب46)؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص203، ح609ِ؛ بحارالأنوار، ج25، ص134، ح6 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه) و ج53، ص59، ح45 (باب 29 از ابواب النصوص من الله تعالی... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).

ص: 154

آمده شاهد بر این مدعاست. شماری از آن روایات در بحارالأنوار(1) و در کتاب های مقام قرآن و عترت و اثبات ولایت(2) مذکور است.

برای نمونه، چند روایت که بر قدرت ائمه هدی و نفوذ اراده آن ها در عالم خلقت دلالت دارد برای شما نقل می کنم:

در الکافی « باب إنّ الأئمّه ولاه امر الله و خزنه علمه »، تعداد شش روایت برای این عنوان و این که ائمه خزینه داران علم خدا در آسمان و زمین اویند، ذکر شده است. از جمله به سند صحیح، از قول راویانی که بالاتفاق ثقه هستند از عبدالله بن أبی یعفور روایت کرده که امام صادق فرمود:

یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ، إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِیهِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ، فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِکَ الْأَمْرِ؛ فَنَحْنُ هُمْ، یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ؛ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی عِبَادِهِ وَخُزَّانُهُ عَلَی عِلْمِهِ وَالْقَائِمُونَ بِذَلِکَ.(3)

و در خطبه امیرالمؤمنین روز عید غدیری که با جمعه مصادف بوده، چنین آمده است:

وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛ اسْتَخْلَصَهُ فِی الْقِدَمِ عَلَی سَائِرِ الْأُمَمِ، عَلَی عِلْمٍ مِنْهُ بِأَنَّهُ انْفَرَدَ عَنِ التَّشَاکُلِ وَالتَّمَاثُلِ مِنْ أَبْنَاءِ الْجِنْسِ وَانْتَجَبَهُ آمِراً وَنَاهِیاً عَنْهُ أَقَامَهُ فِی سَائِرِ عَالَمِهِ فِی الْأَدَاءِ مَقَامَهُ، إِذْ کَانَ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ... وَأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی اخْتَصَّ لِنَفْسِهِ بَعْدَ نَبِیهِ بَرِیتَهُ خَاصَّهً عَلَاهُمْ بِتَعْلِیَتِهِ وَسَمَا بِهِمْ إِلَی رُتْبَتِهِ وَجَعَلَهُمُ الدُّعَاهَ بِالْحَقِّ إِلَیهِ... وَاسْتَشْهَدَهُمْ خَلْقَهُ وَوَلَّاهُمْ مَا شَاءَ مِنْ أَمْرِهِ، جَعَلَهُمْ تَرَاجِمَ مَشِیتِهِ وَأَلْسُنَ إِرَادَتِهِ...(4) .


1- بحارالأنوار، ج41، ص191 229.
2- مقام قرآن و عترت، ص153.
3- الکافی، ج1، ص193، ح5 در صفحه 128 ترجمه آن آمده است.
4- اقبال الأعمال، ج1، ص461؛ بحارالأنوار، ج97، ص112، ح8 (باب 60 از ابواب صوم شهر رمضان از کتاب صوم): و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست. در گذشته او را از میان همه   امّت ها برگزیده؛ چه می دانست با یدگر همنوعان خود همانند نیست. او را برگزید تا از جانب او امر کننده و نهی کننده باشد و در سراسر جهان آفرینش او را قائم مقام خود در امور قرار داد. و به درستی که خداوند تبارک و تعالی پس از پیامبرش، افراد خاصی را برگزیده و آنان را صعود داد تا به مرتبه او بالا برد و آنان را حجت هایی بر حق به درگاه خویش قرار داد... و ایشان را گواه بر خلق گرفت و آنان را بر آن چه خود خواسته از امر خود متصدی گردانید و آن ها را بیان کننده خواسته های خود و زبان اراده خود قرار داد... .

ص: 155

خلاصه از تمام روایات متواتره ای که گذشت، به این نتیجه می رسیم که جمیع علوم و کمالات انبیا و مرسلین و اوصیای مکرمین و ملائکه مقربین و بالاخره، هرچه به هرکه داده شده با اضافات بسیار به پیغمبر اکرم و از آن حضرت به عترت اطهار او به ارث رسیده است.(1)

مگر نه این است که در زیارات، ائمه هدی را وارث نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد می خوانیم؟! پس اگر گفتیم آصف تخت بلقیس را به یک چشم برهم زدن نزد سلیمان حاضر کرد (چنانچه شرح آن گذشت) و حضرت عیسی مرده زنده می کرد، کور مادر زاد را شفا می داد، افراد پیس را خوب می کرد، و از آن چه مردم در خانه های خود می خوردند و ذخیره می کردند اطلاع می داد و در گاهواره سخن می فرمود و... ائمه هدی هم این کارها را می کردند و تردیدی هم در آن نیست؛ زیرا در روایات بسیار وارد شده که ائمه هدی فرمودند:

اسم اعظم هفتاد و سه حرف است. یک حرف آن نزد پروردگار مخزون و مکنون است، که هیچ کس از آن با خبر نیست. (تعداد) بیست و پنج حرف نزد حضرت آدم، پانزده حرف به حضرت نوح، هشت حرف به حضرت ابراهیم، چهار حرف به حضرت موسی، دو حرف به حضرت عیسی، و یک حرف به آصف بن برخیا و سلیمان داده شده است. ولی همه این هفتاد و دو حرف نزد پیغمبر خاتم جمع شده و از آن حضرت به ائمه هدی به ارث رسیده است.


1- ر.ک: بصائرالدرجات، ص208 212 (باب 13 از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج4، ص211، ح 5 (باب سوم از ابواب أسمائه تعالی... از کتاب التوحید) و ج11، ص68، ح25 (باب دوم از ابواب النبوه العامه از کتاب النبوه).

ص: 156

خوب فکر کنید درباره کسی که یک حرف اسم اعظم را داراست و این همه قدرت دارد که قبل از چشم بر هم زدن، زمین را می شکافد و تخت بلقیس را نزد سلیمان حاضر می کند. آن گاه ببنید پس کسی که هفتاد و دو حرف اسم اعظم را دارد و وارث تمام کمالات انبیا و اوصیاست چه قدرتی دارد! راستی چگونه هست حال آن کسانی که علم آصف نزد علم آنان مانند قطره ای است نسبت به دریا (چنان که گذشت)؟

قضاوت این هم با خوانندگان عزیز باشد.

مدارک روایات مربوط به اسم اعظم در مستدرک سفینه البحار لغت «اصف»(1) و «حرف»(2) و در مقام قرآن و عترت(3) و اثبات ولایت(4) مذکور است.


1- مستدرک سفینه البحار، ج1، ص142.
2- مستدرک سفینه البحار، ج2، ص256.
3- مقام قرآن وعترت، ص149 (فصل 11).
4- اثبات ولایت، ص132.

ص: 157

بخش چهارم: پاسخ به برخی شبهات

فصل 1: بررسی آیات مورد استدلال براینفی علم غیب پیغمبر و ائمه هدی

1. نبودن علم غیب برای غیر خدا

ص: 158

ص: 159

خداوند می فرماید:

قُلْ لَا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ الْغَیبَ إِلَاّ اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیانَ یُبْعَثُونَ؛(1)

به جز خدا، کسانی که در آسمان ها و زمین می باشند غیب را نمی دانند

و نمی فهمند که در چه وقت برانگیخته می شوند.

حقیر می گوید: به سه دلیل، این آیه با آیاتی که علم غیب پیغمبر و ائمه را اثبات می کند مخالف نیست:

اوّل: مراد از این غیب، که کسی جز خدا نمی داند قیام رستاخیز است؛ چنان که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه فرموده است و آخر آیه هم این موضوع را تاکید می کند.(2)


1- النمل (27)، آیه 65 .
2- نهج البلاغه، خطبه128، ص185 (و من کلام له فیما یخبر به عن الملاحم بالبصره منه...): یَا أَخَا کَلْبٍ لَیْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَیْبٍ وَإِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِی عِلْمٍ وَإِنَّمَا عِلْمُ الْغَیْبِ عِلْمُ السَّاعَهِ وَمَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَام....

ص: 160

دوم: این آیه علم ذاتی را نفی می کند؛ یعنی کسی بذاته علم غیب ندارد مگر پروردگار که عین علم و قدرت است. پیغمبر و ائمه هدی نیز علم ذاتی ندارند، هرچه دارند به تعلیم و بخشش خداوند تبارک و تعالی است.

سوم: ممکن است مراد از این آیه نفی علم مخلوق، نسبت به علم خالق باشد؛ یعنی علم خالق ذاتی است و حد و نهایت ندارد و علم مخلوق محدود و بخشش خالق است. در بین مردم هم متعارف است که اگر کسی مقداری علم و هنر داشته باشد و در مقابل شخصی که هزاران برابر او علم و هنر دارد قرار گیرد، ابداً او را به حساب نمی آورند؛ تا چه رسد به این که صحبت از علم ذاتی خالق باشد که همچون ذات مقدس او اصلاً با علم مخلوق سنخیت ندارد و قابل قیاس نیست.

شیخ طبرسی در تفسیر این آیه فرموده است:

غیب را نمی داند مگر خدای یگانه و کسی که خداوند او را تعلیم فرماید.(1)

از ابن حجر که از علمای اهل سنت است نقل شده که گفت:

بین آیه شریفه: قُلْ لَا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ و عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَایُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلّاَ مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ(2)  و بین علم انبیا و اولیا به غیب های جزئی تنافی نیست؛ برای آن که علم انبیا و اولیا به تعلیم و احسان خدایی است و این غیر علم ذاتی حق است و این علم ذاتی ازلی و ابدی مخصوص حق متعال می باشد

و هیچ کس در این علم ذاتی شریک خدا نیست. اما غیر پروردگار علم ذاتی ازلی

و ابدی ندارد و هرچه دارد مجعول و حادث و به تعلیم خداوند است و این که تعلیم پروردگار غیب را به انبیا و اولیا ممکن است و محال لازم نمی آید.

پس انکار وقوع تعلیم خدا غیب را به انبیا و اولیا عناد است. اما بدیهی است که آنان شریک علم خدا نمی شوند، چون علم خدا ذاتی است و هیچ کس علم ذاتی ندارد اگر کسی برای فردی علم ذاتی ادعا کرد، شریکی برای علم خدا قرار داده است. پس


1- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص359.
2- الجن (72)، آیات 26 27: خدای دانای غیب است و کسی را بر علم غیب خود آگاه نکرده، مگر آن کس را که از رسولان برگزیده است.

ص: 161

علم مخلوق حادث و مجعول و محدود است و علم خالق ذاتی و قدیم ازلی سرمدی و غیر محدود است و هیچ کس در این علم با خدا شرکت ندارد.(1)

و از نووی نیز در فتاوایش چنین نیز نقل شده است.(2)

پس ابن حجر درباره کسانی که به عقیده خویش آنان را از اولیا می داند قائل می شود که به بعضی از مغیبات دانا می شوند، هر چند با عقاید شیعه نسبت به ائمه هدی موافق نیست، چون گمان می کند علم به حوادث کائنات و آینده تا روز قیامت از مختصات حق تعالی است.

لکن ما به او و امثال او می گوییم:

این ملاکی که تو درباره اولیا در نظر خود قائل می شوی می گویی که علمشان از تعلیم و بخشش خدایی است، این ملاک درباره ائمه شیعه نیز جاری است، چون علم ائمه شیعه نیز از احسان و لطف خدایی است. همان طور که مقدار قلیل آن را درباره اولیا به نظر خود ممکن می دانید، بیشترش را نیز درباره ائمه هدی ممکن بدانید. پس مانعی ندارد پروردگار افرادی را که پسندیده و بر جمیع خلق آنان را برگزیده هرچه بیشتر بخواهد لطف و عنایت فرماید.

نیشابوری صاحب التفسیر بر همین طریق سیر کرده و گفته است:

استبعاد کرامات اولیا خالی از دو جهت نیست: یا آن که خداوند متعال اهلیت و صلاحیت ندارد که به مؤمن آن چه را می خواهد بدهد؛ یا مؤمن اهلیت و صلاحیت این الطاف و احسان را ندارد، اما هر دو بعید است؛ برای آن که توفیق دادن خداوند مؤمن را به معرفت خود بهترین بخششی است برای بنده و هنگامی که خداوند بهترین را مرحمت فرموده و بخل ننموده، سزاوار است که نسبت به پست تر بخل نورزد و در ذات مقدس او هیچ بخلی راه ندارد.(3)

2. مالک نبودن پیامبر به اموراتش


1- ر.ک: کلام ابن حجر در فتح الباری، ج13، ص306 310 (کتاب التوحید )؛ مقتل الحسین للمقرّم، ص30.
2- الفتاوی الحدیثیه، ص312 (مطلب: فی حکم ما إذا قال قائل فلان یعلم الغیب).
3- از کتاب نور السافر فی اعیان القرن العاشر، ص85 نقل شده و این کتاب تألیف عبدالقادر عیدروسی می باشد. و این کلام را با کلام نووی و کلام ابن حجر، علامه جلیل القدر سید عبد الرزّاق مقرم نجفی در کتاب مقتل الحسین، ص39 نقل فرموده است.

ص: 162

قُلْ لَا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَمَا مَسَّنِی السُّوءُ؛(1)

بگو من مالک نفع و ضرری نیستم مگر آن چه را خداوند بخواهد و به من تملیک فرماید. اگر من (به ذات خود و بدون وحی) از غیب خبر می داشتم، در جلب منافع شخصی خود بسیار می کوشیدم و هیچ بدی به من نمی رسید.

شیخ طبرسی می گوید:

همان طور که در اوّل آیه استثنا دارد، ممکن است در آخر آیه نیز استثنایی در تقدیر باشد؛ یعنی: من مالک نفع و ضرری نیستم مگر آن چه را خدا بخواهد و من عالم به غیب نیستم مگر آن چه را خدا بخواهد و به من تعلیم فرماید.(2)

چون آیه قبل از این آیه، سؤال از وقت قیامت است و فرمود علم آن نزد پروردگار است، ممکن است این آیه نیز اشاره به غیبِ قیامت باشد؛ یعنی: اگر من آن غیب را (یعنی وقت دقیق قیامت) می دانستم، طبعاً خیر و منافع خود را بسیار می نمودم و بدی به من نمی رسید. پس، علم غیبی که با جلب منافع و دفع مضار ملازم باشد، از شأن من نیست. چون (از نظر ظاهر همانند) بشر می باشم، طبق روش متعارف و عادی بشری سیر می کنم و علم غیبی که نتیجه آن جلب منافع و دفع مضار شخصی من باشد، ندارم. و این منافات ندارد علم غیبِ بدون این نتیجه باشد که طبق آن سیر نکند تا جلب منافع شخصی کند و همیشه در جنگ ها غالب باشد و هیچ موقع ضرری به او نرسد و از مضار امور و بدی ها و آفات که به علم غیب می داند فرار کند. همچنین ممکن است که مراد به این علم، همان علم عادی بشری باشد.(3)یعنی اگر من به علم عادی بشری غیب را بدانم می گویم چنین و چنان خواهد شد.


1- الأعراف (7)، آیه 188.
2- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص779.
3- چون لفظ علم و بعضی از مشتقات آن به هر دو معنی در قرآن استعمال شده است، (مؤلف).

ص: 163

بالجمله اگر این آیه متشابه را نفهمیدیم، علم آن را به عالم به متشابهات قرآن ارجاع می نماییم و به آیات محکمات و روایات متواتری که موافق با آن آیات است کافر نمی شویم و می گوییم: ما به همه قرآن ایمان داریم؛ چه حقایق آیات قرآن را بفهمیم یا نفهمیم. ما متمسک به قرآن و عترت می باشیم. و خدا لعنت کند آن را که باب علم پیغمبر خدا را مسدود کرد.

خیو بر روی آن بد سیرتان بادکه باب علم احمد را ببستند

3. اختصاص علم غیب بالذات به خداوند

خداوند می فرماید:

وَلِلَّهِ غَیبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ (1) و لَهُ غَیبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ (2) و إِنَّمَا الْغَیبُ لِلَّهِ(3)؛

یعنی: غیب آسمان ها و زمین برای خداست.

این آیات می گوید غیب برای خداست و نمی گوید کسی برای آموختن یا دریافت علم غیب از پروردگار انتخاب نشده است. اگر چنین بود خداوند نمی فرمود: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلّاَ مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ (4) همچنین طبق آیه وَلَا یُحیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ (5) می توان گفت که افرادی برای علم غیب انتخاب شده اند.

نیز ممکن است لام لِلّٰهِ و لَهُ لام تملیک باشد. یعنی غیب آسمان ها و زمین ملک خداست و کسی بدون تملیک پروردگار مالک آن نمی شود.

به عبارت دیگر این آیات مثل آیه وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ(6)، است که حق مالکیت اعتباری و قراردادی را از بندگان خدا نفی نمی کند.

4. نفی علم غیب بالذات از پیامبر اکرم


1- هود (11)، آیه 123؛ النحل (16)، آیه 77.
2- الکهف (18)، آیه 26.
3- یونس (10)، آیه 20.
4- الجن (72)، آیات 26 27.
5- البقره (2)، آیه 255.
6- آل عمران (3)، آیات 109 و 129.

ص: 164

خداوند می فرماید:

قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ؛(1)

بگو: به شما نمی گویم که خزائن خداوندی نزد من است و غیب را نمی دانم.

جمله اخیر، یعنی به ذات خویش غیب را نمی دانم. همچنین ممکن است جمله لَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ تتمه لَا أَقُولُ باشد؛ یعنی: نمی گویم خزائن خدا نزد من است و نمی گویم غیب را می دانم.(2)

و همه می دانیم که نگفتن مطلب، دانستن آن را نفی نمی کند.

طبرسی می گوید:

(این آیه) یعنی غیبِ مخصوص خدا را نمی دانم؛ ولی آن اندازه که خدا به من تعلیم فرموده، می دانم.

نیز، ممکن است مراد از غیب در این آیه قیام رستاخیز باشد (چنان که گذشت).

5. وجود مفاتیح غیب نزد خداوند

خداوند می فرماید:

وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُها إِلَّا هُو(3)؛

مفاتیح غیب را نمی داند مگر خدا.

یعنی خداست که به ذات قدوس خود به مفاتیح غیب عالم است و هیچ کس به ذات خود همانند خدا، به مفاتیح غیب علم را ندارد. پس منافات ندارد که خدا راه علم غیب را برای هرکه بخواهد، باز فرماید.


1- الأنعام (6)، آیه 50.
2- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص470؛ تفسیر جوامع الجامع، ج1، ص379.
3- الأنعام (6)، آیه 59.

ص: 165

امیرالمؤمنین می فرماید:

اَنَا الَّذی عِندِی مَفاتِیحُ الغَیْبِ، لَا یَعلَمُها بَعدَ مُحَمَّدٍ غَیری؛(1)

منم آن کسی که مفاتیح غیب نزد من است و تنها کسی که بعد از محمد مفاتیح غیب را دارد، منم.

همچنین، ممکن است مراد از آن (غیب) قیام قیامت باشد؛ یعنی مفاتیح اقامه قیامت را خدا می داند که قیامت در چه وقت و به چه کیفیت، به پا می شود.

6. نفی علم ذاتی از پیامبر

خداوند می فرماید:

تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَلَا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هَذَا؛(2)

این (قضایای نوح) از جمله اخبار غیب است که به تو وحی کردیم. تو (به علم ذاتی) آن را نمی دانستی و قوم تو هم، قبل از این (وحی) نمی دانستند.

این آیه نفی علم ذاتی از پیغمبر می نماید. اما این که می فرماید: قوم تو قبل از این نمی دانستند، این قید مِنْ قَبْلِ هَذَا نفی علم، از قوم پیامبر است نه از خود پیغمبر. چنان که مبنای محققین هم چنین است که اگر قیدی بعد از دو جمله یا بیشتر واقع شود، آن قید نسبت به جمله اخیر مورد یقین است و نسبت به جمله های قبل مورد شک است؛

و اگر ما خواسته باشیم آن قید را نسبت به جمله های قبل هم ثابت کنیم باید از خارج دلیل بیاوریم.

در این مورد ادله خارج که عبارت از آیات و روایات متواتره گذشته است دلالت دارد که مراد از این قید فقط نسبت به جمله اخیر است.

7. نفی علم از غیر خدا


1- احقاق الحق، ج7، ص608 .
2- هود (11)، آیه 49.

ص: 166

خداوند می فرماید:

أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلّاَ اللَّهُ(1)؛ خطاب به افراد رعیت است.

کلمه شریفه لَا یَعْلَمُهُمْ إِلّاَ اللَّهُ نیز نفی علم ذاتی است از غیر پروردگار یعنی هیچ کس علمی که مانند علم ذاتی خداوند متعال ندارد.

پس منافات ندارد که پیغمبر و ائمه هدی به تعلیم پروردگار اخبار ناگفته گذشتگان را بدانند.

بهترین شاهدی که نشان می دهد این آیات برای نفی علم ذاتی است، این است که لفظ لَا یَعْلَمُ و لَا تَعْلَمُ به صیغه مستقبل آمده و نفی فرموده، برای آن که بر استمرار دلالت کند (از زمان گذشته و حال و آینده). نظیر این است جمله تَنَزَّلُ المَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ (2) که بر استمرار دلالت دارد؛ یعنی هر سال شب قدر هست و ملائکه و روح نیز هر سال در آن شب نازل می شوند.

بنابراین، اگر مراد خدا از کلمه شریفه لَا یَعْلَمُ و لَا تَعْلَمُ و لَا اَعلَمُ در آیات قرآن نفی علم ذاتی از پیامبر باشد، استمرار صحیح است؛ یعنی هیچ بنده ای همیشه علم ذاتی نداشته و نخواهد داشت. اما اگر مراد نفی علم مطلق (چه ذاتی و چه علم کسبی و موهبتی از جانب خدا) باشد، استمرار صحیح نباشد؛ برای این که بعد از موهبت و وحی الهی، بنده دانا می شود.

لذا در صدها آیه، افرادی از خلق به علم موصوف شده اند و به پیغمبران و مرسلین و ملائکه مقربین علم بسیار از ناحیه پروردگار بخشیده شده است.

8. کاستی علم مخلوقات


1- ابراهیم (14)، آیه 9: آیا اخبار پیشینیان به شما نرسیده است؟ و اقوام بعد از ایشان، که جز خداوند، کسی بر احوال شان آگاه نیست.
2- القدر (97)، آیه 4.

ص: 167

خداوند می فرماید:

وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ .(1)

مثل آیه بعد آن است که بلافاصله فرموده: وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً(2) و مثل آیات قبل آن: وَاَوْفُوا الْکَیلَ (3) و وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ(4) و وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَی(5) می باشد، که تمام این آیات خطاب به مردم است نه پیغمبر اکرم.

همچنین در آیهوَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّاَ قَلِیلاً(6)، منظور خطاب کسانی هستند که از پیغمبر اکرم از چگونگی روح سؤال کردند؛ جواب آمد: ای پیغمبر ما، به آن ها بگو: روح از عالم امر پروردگار من است. و به شما داده نشده از علم مگر بهره کمی (یا: داده نشده علم مگر به تعداد کمی از شما).

علاوه بر این، می گوییم که علم همه مخلوقات، نسبت به علم خالق، بسیار اندک و نمی توان این دو گونه از علم را با هم قیاس کرد.

در این جا آقای مشکات فرمود: نقل شده که کسی می گفت: آیه وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً(7)؛ یعنی بینایی و آگاهی به گناه بندگان منحصر به پروردگار تو است.

یعنی چون خدا ستارالعیوب است، باید غیر از خدا چه پیغمبر و چه امام همه از گناه مردم بی خبر باشند. این گونه افراد به چه دلیل این حرف ها را می زنند؟


1- الإسراء (17)، آیه 36: آن چه نمی دانی، اظهار اطلاع مکن.
2- الإسراء (17)، آیه 37: روی زمین با تبختر و تکبر و ناز راه مرو.
3- الإسراء (17)، آیه 35: چون چیزی را کیل کنید.
4- الإسراء (17)، آیه 34: به مال یتیم هرگز نزدیک نشوید.
5- الإسراء (17)، آیه 32: هرگز به زنا نزدیک نشوید.
6- الإسراء (17)، آیه 85: و به شما بیش از مختصری از دانش نبخشیده اند.
7- الإسراء (17)، آیه 17 .

ص: 168

حقیر عرض کردم: گوینده این حرف به راه اشتباه رفته و به خدا و رسول افترا بسته؛ چون در ترجمه زیادروی نموده است. ترجمه صحیح این است که: بینایی و آگاهی خداوند بر گناه بندگان کفایت می کند. و این آیه علم موهبتی پیغمبر را نفی نمی کند.

و نیز نمی گوید که پیغمبر اکرم اعمال خلق را مشاهده نمی کند.

مگر نه این است که در سوره توبه می خوانیم:

ای پیغمبر ما، هنگامی که شما از جنگ (تبوک) مراجعت می نمایید، آن ها (که توقع داشتند پیغمبر آن ها را از جنگ معافشان سازند) به عذرهای بی جا می پردازند. به آن ها بگو: عذر خواهی نکنید؛ که ما هرگز به گفتار شما ایمان نمی آوریم؛ زیرا خداوند حقیقت حال و اخبار شما را به ما اطلاع داده است. به زودی کردار شما را خدا و رسولش مشاهده می کنند...(1) .

مگر نه این است که در همین سوره می خوانیم:

وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ؛(2)

ای پیغمبر ما، به مردم بگو: عمل کنید (به آن چه می خواهید). که محققاً خدا و پیغمبر او و مؤمنین همه اعمال شما را می بینند. (3)

آیه وَکَفَی بِرَبِّکَ (4)، مثل آیه وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً (5)است. مسلم است که شهادت خداوند در هر موردی کافی است؛ لکن منافات ندارد که پروردگار افرادی را از میان بندگان


1- التوبه (9)، آیه 94: یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
2- التوبه (9)، آیه 105 .
3- در بحث های گذشته، تا اندازه ای این دو آیه را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادیم. نیز، در کتاب مقام قرآن و عترت، ص165 مقداری در این بحث وارد شده ایم. خوانندگان می توانند برای اطلاع بیشتر به کتاب های الکافی، ج1، ص219؛ الأمالی (شیخ طوسی)، ص409؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص838؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص262؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج3، ص311 و تفسیر جامع، ج3، ص167مراجعه فرمایند؛ بحارالأنوار، ج22، ص333 (باب 20 از ابواب آیات النازله فیهم از کتاب الإمامه)، (مؤلف).
4- الإسراء (17)، آیات 17 و 65؛ الفرقان (25)، آیه 31.
5- النساء (4)، آیات 79 و 166؛ الفتح (48)، آیه 28.

ص: 169

خود برای شاهد و شهید و شهدا و اشهاد انتخاب فرماید، چنان که آیات قرآن گواه است.

پس لفظ کَفَی در این آیات دلالت بر انحصار ندارد، که بگوییم خدا به گناه بندگان آگاه است و کسی دیگر آگاه نیست. چنین نیست، بلکه خداوند اعمال بندگانش را به برگزیدگانش ارائه می دهد و پیغمبرش را از حال تمام خلایق (نه تنها منافقین) آگاه می فرماید.

9. نسبت عدم علم به پیامبر

آقای مشکات گفتند: شخصی آیه شریفه: لَا تَدْری لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْراً(1) را این طور ترجمه کرده و گفته: یعنی: ای پیغمبر، تو نمی دانی؛ شاید خداوند بعد از این، احداث امری فرماید. آیا این حرف صحیح است؟

حقیر عرض کردم: عجب! کسی که این آیه را این گونه معنی کرده مثل این که هنوز کتاب صرف میر را تکمیل نکرده و الّا می فهمید که لَا تَدْرِی مشترک بین دو صیغه است؛ مفرد مؤنث غایب و مفرد مذکر مخاطب. لَا تَدْرِی در این آیه صیغه مفرد مؤنث غایب است و ضمیر آن به (نفس) بر می گردد که قبل از لَاتَدْرِی است.

بنابراین معنی آیه این است که: آن نفس عواقب امور را نمی داند، پس از طلاق رجعی، زن را از خانه بیرون نکند؛ شاید خداوند محبت زوجه را در دل او بیندازد و آن باعث شود که رجوع کند.

ولی آن کسی که از پیغمبر نفی علم کرده لَا تَدْرِی را صیغه مفرد مذکر مخاطب گرفته است!!

10. نداشتن علم غیب در بعضی از امور

خداوند می فرماید:

وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی(2).

اشاره است به عثمان بن عفان که روی خود را تُرش کرد و اعراض نمود، موقعی که دید


1- الطلاق (65)، آیه 1.
2- عبس (80)، آیه 3.

ص: 170

عبدالله بن اُم مکتوم به خدمت حضرت رسالت پناه آمد و آن حضرت ابن اُم مکتوم را مقدم بر او نشانید. پس این آیه یعنی: «ای عثمان، چه چیز دانا کرد تو را به حال اعمی یعنی ابن امّ مکتوم که روی خود را عبوس کردی و از او اعراض نمودی؟! شاید او پاکیزه از گناه باشد». و غلط است که ما فاعل عَبَسَ وَتَوَلَّی (1) را پیغمبر بگیریم.

اما سوال مَا اَدْرَاکَ(2)، که در آیات چندی به شخص پیغمبر خطاب شده است، دلالت ندارد که پیغمبر اکرم معاذ الله نادان بوده و از اوضاع و احوال شب قدر و سقر و سجین و علیین و عقبه و حُطَمه خبر نداشته است.

مگر ممکن است خداوند قرآن را بر پیغمبرش نازل کند و او را از حقایق و تاویل آیات و بطون آن آگاه نفرماید؟! هیچ عاقلی نمی گوید که پیغمبر اکرم بر کتابی که خودش آورده واقف نبوده است.

باید در این گونه موارد اقتدا به بزرگان دین کرد، یعنی همان طور که آن ها این کلمه را معنی کرده اند و گفته اند: «به جز لطف پروردگار چه چیز تو را دانا کرد»؟

11. اختصاص (علم الساعه) به خداوند

خداوند می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛(3)

همانا علم قیام رستاخیز نزد خداست. و اوست که باران را نازل می فرماید. آن چه را که در ارحام است و می داند. و کسی نمی داند فردا چه می کند و به کدام زمین می میرد. (ولیکن) خدا (از این مطالب) دانا و با خبر است.


1- عبس (80)، آیه 1.
2- این آیه 13 بار در قرآن به کار برده شده است، از آن جمله؛ المطففین (83)، آیات 8 و 19 و القارعه (101)، آیات1 و 3.
3- لقمان (31)، آیه 34.

ص: 171

علم الساعه و نزول باران مورد بحث ما نیست. بحث ما در سه جمله بعد است:

1 یَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ.

2 وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذا تَکْسِبُ غَداً.

3 وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ.

اما جمله اوّل؛ واضح است که دانایی خداوند به آن چه در ارحام است دانایی پیغمبر و ائمه را نفی نمی کند. چنان که دانایی خدا را به چیزهای دیگر نفی نمی کند. بنابراین بیان، این جمله نه حصر علم است به خداوند و نه حصر علم خداست به «ما فی الأرحام».

و این جمله شبیه است به آیات: وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ ؛(1) وَاللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ(2)؛ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ ؛(3) إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ ،(4) و امثال این آیات که منافات ندارد که دیگران هم دروغگویان را بشناسند، مفسد را از مصلح تشخیص دهند، بدانند پیغمبر برای رسالت آمده و آگاه باشند از این که حضرتش بر می خیزد.

همچنین است آیات: یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهْرَکُمْ وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ(5)؛ وَرَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَایُعْلِنُون (6)؛ یَعْلَمُ خَائِنَهَ الْأَعْینِ وَمَاتُخْفِی الصُّدُورُ(7)؛ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَی؛(8) که این آیات هم، علم پروردگار را به هرچه مردم پنهان و آشکار می کنند اثبات می کند و بر انحصار دلالت ندارد؛ پس علم پیغمبر و امام را به آن چه از پنهانی های مردم اطلاع دارند نفی نمی کند.

بنابراین از جهالت است که کسی با این آیات علم پیغمبر و ائمه هدی را نفی کند و آیات و روایات فراوانی را که علم پیغمبر و امام را ثابت می کند به دست فراموشی بسپارد.


1- التوبه (9)، آیه 42.
2- البقره (2)، آیه 220.
3- المنافقون (63)، آیه 1.
4- المزمل (73)، آیه 20.
5- الأنعام (6)، آیه 3.
6- القصص (28)، آیه 69 .
7- غافر (40)، آیه 19.
8- طه (20)، آیه 7.

ص: 172

نیز، از نادانی است که کسی بگوید حضرت عیسی از پنهانی های مردم با خبر بوده (هم چنان که خداوند در قرآن از او یاد کرده) و پیغمبر ما و ائمه که از تمام انبیا اعلم

و افضل اند از پنهانی های مردم خبر نداشته اند.

اما جمله دوم و سوم؛ می گوییم: مراد از نفس این است که نفس انسانی به خودی خود یا پیش از خود، از آینده و اعمال و مرگ خود خبردار نیست. پس منافات ندارد که به تعلیم خدایی، پیغمبر و ائمه هدی از آینده و اعمال و احوال و مرگ خود و دیگران باخبر شوند.

همچنین ممکن است بگوییم که عموم آیه شریفه شامل افراد عادی مردم می باشد

و به شخص شخیص خاتم انبیا و ائمه هدی، آن نفوس قدسی ملکوتی و کلمات تام الهی که در اصل خلقت و طینت و کیفیت ولادت مثل و مانند ندارند و افضل و اشرف کل مخلوقاتند، نظر نیست.

نظیر آیات شریفه: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِیَ لَهُمْ مِن قُرَّهِ اَعْینُ(1)؛ وَاتَّقُوا یَوماً لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً(2)؛ یَوْمَ لَا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً(3)، و امثال این آیات که در آن ها نظر به افراد عادی مردم است.

چرا که پیغمبر و ائمه هدی کیفیت نعمات بهشتی و حور و قصور را می دانند و می بینند. شب معراج، پیغمبر به بهشت تشریف بردند و وقت مرگ و روز قیامت نیز برای مؤمنین شفاعت می فرمایند.(4)


1- السجده (32)، آیه 17.
2- البقره (2)، آیه 48.
3- الانفطار (82)، آیه 19.
4- در این جا چند آیه دیگر که لفظ (نفس) به صیغه جمع و با کلمه«کل» استعمال شده و ممکن است که کسی بگوید نظر به افراد عادی مردم است و پیغمبر و ائمۀ هدی موضوعاً خارجند، یادآور می شویم: مثل النساء (4)، آیه128:وَاُحْضِرَتِ الْاَنْفُسَ الشُّحَّ و الأنعام (6)، آیه164: وَلَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ اِلَّا عَلَیْهَا و یونس (10)، آیه30 : هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مْا اَسلَفَت وَرُدُّوا اِلَی الله مَولَاهُمُ الحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَا کَانُوا یَفتَرُونَ و النحل (16)، آیه111 : یَومَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفّیٰ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُمْ لَا یُظلَمُونَ و امثال این آیات، (مؤلف).

ص: 173

آقای مشکات پرسیدند: آیا روایاتی در نظر دارید که مربوط به این آیه اخیر باشد؟

حقیر پاسخ دادم: آری، روایاتی در پیرامون این آیه شریفه نقل شده که در نظر اوّل، به حسب ظاهر، مخالف آیات و روایات گذشته است، لکن (چون روایات گذشته موافق با آیات کریمه است. و مطلب از آیات و روایات متواتره قطعی است. و در قرآن اختلاف نیست) باید در این روایات دقت کامل کرد و حساب ابتلا و گرفتاری ائمه را نموده و تقیه ایشان از دشمنان و افراد نالایق و نیز موضوع حفظ شیعه و پیروان شان را در نظر گرفت.

نیز باید توریه هایی (1)که خود و اصحاب شان داشتند با دقت کامل بررسی کرد تا هم از حیث سند و هم از جهت متن روشن شود.

حال، حقیر آن روایات را نقل کرده، تا به تجزیه و تحلیل آن می پردازیم:

1. از ابواُسامه از امام صادق نقل شده است، پدرم به من فرمود:

آیا خبر ندهم تو را به پنج چیزی که خداوند احدی را از آن مطلع نساخته؟ گفتم: چرا. فرمود: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ... (2)(3).

این حدیث با چند اشکال مواجه است:

اوّلا، به سند مجهول نقل شده است.

ثانیا، با بسیاری از آیات قرآن مجید که با تفسیر اهل بیت گذشت مخالف است.

ثالثا، با روایات متواتره ای که با اسناد صحیح و معتبر نقل شده مغایرت دارد.

از این ها که بگذریم باز می گوییم ممکن است امام از روی تقیه این کلام را فرموده و نظر مبارکش به افراد عادی باشد، نه این که از پیغمبر و ائمه هدی نفی علم کند که از هرجهت اشرف و افضل کل خلایق می باشند.


1- توریه: پوشیدن حقیقت خبری و ظاهر کردن غیر آن. تقیه: پنهان کردن مذهب خویش؛ خودداری کردن از اظهار عقیده و مذهب خویش در مواردی که ضرر مالی یا جانی یا عرضی متوجه شخص باشد، (فرزند مؤلف).
2- لقمان (31)، آیه 34.
3- الخصال، ج1، ص290، ح49 (باب پنجم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص102، ح2 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 174

2. قمی در تفسیر خود، در ذیل آیه، از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمود:

کسی بر این پنج چیز مطلع نیست؛ نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل.(1)

ممکن است منظور امام از ملک مقرب ملائک خاصی باشند، چون ملائکه ای هستند که همواره در حال رکوعند و عده ای همیشه در حال سجودند و ... (2).

نیز در این که فرمود «نبی مرسل»، ممکن است نظر به انبیا و مرسلین سابق باشد.

شاید هم این روایت نقل به معنی روایت گذشته باشد.

3. اصبغ بن نُباته می گوید: امیرالمؤمنین فرمود:

برای خداوند دو علم است:

1 علمی که برای خود اختیار فرموده نه پیغمبری از پیغمبران و نه ملکی از ملائکه را از آن علم آگاه نفرموده است. این در کلام خداست در آن جا که فرموده: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ.

2 دانشی که به ملائکه تعلیم فرموده؛ و هرچه را که ملائکه می دانند محمد و آل محمد نیز بر آن دانایند.(3)

ممکن است مراد از خواندن تمام آیه فقط جمله اوّل باشد و نظر به مطالب بعد نداشته باشد بلکه فقط می خواسته برای علمی که خداوند برای خود اختیار کرده؛ یعنی علم قیامت شاهد بیاورد. پس معلوم نیست که کلام امام شامل ذیل آیه هم می شود یا نه.

4. کلام امیرالمؤمنین است؛ آن جا که اخبار آینده را بیان می فرمود و شخصی به حضرتش عرض کرد: به شما علم غیب داده شده؟ حضرت خنده ای کرد و فرمود:

این علم غیب نیست، بلکه تعلم و آموختن از صاحب علم (حضرت رسول)


1- تفسیر القمی، ج 2، ص167؛ بحارالأنوار، ج4، ص82، ح9 (باب دوم از ابواب الصفات از کتاب التوحید) و ج 26، ص101، ح1 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
2- ر.ک: نهج البلاغه، خطبه اوّل، ص41.
3- بصائر الدرجات، ص111، ح9 (باب21 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص102، ح3 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 175

می باشد. علم غیب علم قیامِ رستاخیز و آن چه خداوند در آیه إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ(1) شمرده می باشد.

پس خداوند می داند آن چه را در ارحام است از اناث و ذکور، خوش صورت و بد صورت، سخی و بخیل، سعید و شقی، و کسانی که هیمه آتش می شوند و اشخاصی که در بهشت رفیق انبیا می باشند. این علم غیبی است که کسی جز خدا ندارد؛ ولی غیر از این علوم را خداوند به پیغمبرش تعلیم فرموده و از او به من رسیده است... .(2)

علم غیبی حضرت که در این جا نفی فرموده، علمی است که بدون تعلم و آموختن از صاحب علم باشد و آن علم ذاتی است که از کسی یاد نگرفته اند. چنین علمی مخصوص خداوند است و کسی در آن شرکت ندارد. پس بنابراین علم منفی علم ذاتی و علم وقت قیامت است.

بیان علامه مجلسی در توجیه این روایات

علامه مجلسی فرموده:

مراد از نفی علم غیب از پیغمبر و ائمه هدی آن است که آنان از پیش خود و بدون آموختن از خداوند علم غیب ندارند؛ هرچه دارند از جانب خداوند به آنان افاضه شده. چگونه این طور نباشد، حال آن که عمده معجزات انبیا و اوصیا اخبار غیبی آنان است و یکی از وجوه معجزه بودن قرآن آن است که مشتمل بر اخبار از مغیبات است.

سپس فرموده: اما آن پنج چیزی که در آیه شریفه ذکر شده، پس چهار وجه در آن امکان دارد:

اوّل: آن که علمِ واقع شدن این امور به طور قطع و یقین و تعیین دقیقه، مخصوص خداوند باشد... .


1- لقمان (31)، آیه 34.
2- نهج البلاغه، خطبه 128، ص185؛ بحارالأنوار، ج26، ص103، ح6 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 176

دوم: آن که علم حتمی این امور، به نحوی که قابل تغییر و تبدیل و محو و اثبات نباشد مخصوص خداست؛ ولی در آن چه ائمه هدی خبر دادند، امکان تغییر

و محو و اثبات در آن می باشد.

سوم: آن که مراد این باشد که غیر پروردگار به این پنج امر آگاه نیست مگر آن که خدا او را آگاه فرماید، مانند سایر غیب ها؛ ذکر خصوص این امور برای آن است که این ها شایع و ظاهر است.

چهارم: آن که خداوند کسی را بر این امور آگاه نفرموده، به طوری که قابل محو

و اثبات و تغییر نباشد مگر نزدیک زمان وقوع این امور مثل شب قدر یا نزدیک تر از آن... .(1)

به نظر حقیر، وجه سوم بهتر از وجوه دیگر است، و بعد از آن وجه دوم. و این اخبار، مانند خود آیه شریفه از جمله متشابهات است که باید حمل بر محکمات شود. چنان که خود ائمه فرموده اند:

در اخبار ما محکماتی است مانند محکمات قرآن و متشابهاتی است مانند متشابهات قرآن. پس محکمات آن را بگیرید و متشابهات را نگیرید و بر محکمات حمل کنید. و تابع متشابهات نشوید، که گمراه می شوید.(2)

فصل 2: بررسی روایات مورد استدلال برای نفی علم غیب پیغمبر و امام

اشاره


1- بحارالأنوار، ج26، ص103، ذیل ح6 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الامامه).
2- الإحتجاج، ج2، ص410 (احتجاج ابی الحسن علی بن موسی الرضا فی التوحید و...)؛ بحارالأنوار، ج2، ص185، ح8 9 (باب 26 از ابواب العلم از کتاب العقل و العلم و الجهل).

ص: 177

در این جا، روایاتی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم که باعث بد فهمی و کژتابی شده و جهال با استناد به آن، از پیغمبر و امام نفی علم غیب کرده اند.

روایت اوّل

روایتی است که از امام صادق نقل شده، به این ترتیب که آن حضرت روزی وارد مجلس شد و بدون مقدمه فرمود:

عجب است از مردمی که گمان می کنند ما از غیب خبر داریم؛ در صورتی که غیب را نمی داند مگر خدا. من خواستم کنیزم را تنبیه کنم، او فرار کرد و ندانستم در کدام اتاق است... .(1)

اوّلا: این روایت، به تصدیق علمای علم رجال، مجهول است.

ثانیا: از حیث متن، مخدوش است.

بر فرض صحت سند و متن، این روایت در مقابل آیات و روایات متواتره ای که برای پیغمبر و امام اثبات علم غیب می کند، نمی تواند مقاومت نماید.


1- الکافی، ج1، ص257، ح3؛ بحارالأنوار، ج26، ص170، ح38 (باب 12 از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 178

در عین حال، ما این روایت را به چند وجه حمل می نماییم:

اوّل: این که ممکن است منظور امام از علم غیب، علم به وقت قیامِ قیامت بوده؛ چنان که در حدیث امیرالمؤمنین گذشت.

دوم: این که ممکن است منظور امام علم ذاتی باشد؛ چون علم ذاتی مخصوص خداوند است و هیچ کس در آن شرکت ندارد، ولی علم پیغمبر و ائمه هدی ذاتی نیست، بخشش خدایی است؛ آن چه را خداوند خواسته به آنان تعلیم فرموده است. ایشان مالک چیزی نیستند مگر آن چه خداوند به آنان تملیک فرموده است؛ و لطف و عنایات آفریدگار جهان نسبت به ائمه هدی بیش از این هاست که ما در عالم خیال تصور می کنیم.

و این را هم می دانیم که این علم و دانشی که عقل ما از تصور آن عاجز است، نسبت به علم خدا، بسیار محدود و ناچیز و بلکه غیر قابل قیاس است.

سوم: این که ممکن است امام تقیه کرده باشد؛ بدین معنی که دو ضرر با دین مقدس اسلام روبرو شده و آن حضرت ضرر کمتر را انتخاب فرموده است. ما چه می دانیم؟ شاید در آن مجلس خبرگزاران خلیفه وقت حاضر بوده اند. شاید هم برخی از سست باوران شیعه که سالک راه غلو بوده اند در آن جا حضور داشته اند.

همچنین ممکن است امام توریه نموده و نخواسته بداند کنیزش کجاست، یا منظورش این بوده که من به علم عادی بشری ندانستم کنیزم کجاست.

شاهد بر این مطالب آخر همین داستان است که بعد از پایان مجلس، سَدیر و ابوبصیر به حضور آن حضرت شرفیاب شدند و در حالی که آثار تعجب بر رخسار آنان هویدا بود، سبب فرمایش امام را سؤال کردند. حضرت کثرت علم و کمال خود را بیان کرد و فرمود:

علم آصف، که به یک چشم برهم زدن تخت بلقیس را نزد سلیمان حاضر کرد، نسبت به علم آل محمد همانند قطره ای است در مقابل دریا.(1)

گویا نظر مبارک امام از گفتن این جمله (ندانستم کنیزم کجاست) این بوده که


1- . الکافی، ج1، ص257، ح3؛ بحارالأنوار، ج26، ص170، ح38 (باب 12 از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 179

مردم این کلام را نقل کنند، تا به گوش منصور دوانیقی برسد. چرا که روزی آن ملعون به امام صادق عرض کرد: می گویند شما علم غیب دارید؟ حضرت فرمود: لَا یَعْلَمُ الغَیبَ اِلَاّ الله؛ یعنی که غیب را نمی داند مگر خدا.(1)

البته ممکن است در این جا خداوند برای مصالحی علم غیب به این جزیی معین را از امام گرفته باشد؛ ولی ما نمی توانیم به خاطر این گونه موارد که خدا علم این مورد خاص را برای حفظ جان شیعیان و یا امام از او گرفته، نفی علم غیب از امام بنماییم.

آری، نمی توانیم از کسی نفی علم کنیم که در وصف علم خود می فرماید:

آسمان ها و زمین و آن چه در آن هاست، دنیا و آخرت، گذشته و آینده را می بینم هم چنان که کف دست خود را مشاهده می کنم. (2)

مگر نه این است که امام مؤید به روح القدس است و به وسیله آن، زمین ها و آن چه در آن هاست و آسمان ها و مافوق عرش را می بیند؟!

مگر نه این است که مُیسِّر، پشت در خانه، دستش را به کنیز امام زد و امام از اندرون خانه صدای خود را بلند کرد و «او را سرزنش نمود» فرمود: داخل شو... . (عرض کرد: مقصودم از این کار، این بود که ببینم شما پشت دیوار را می بینید یا نه؟) حضرت فرمود:

اگر دیوارها چنان که حجاب شماست حجاب ما نیز باشد، بنابراین ما

و شما مساوی خواهیم بود.(3)

مگر آن حضرت به قضایایی که بین محمد بن مسلم و رفیقش در سفر واقع شده بود خبر ندارد و به او نفرمود:


1- عوالی اللئالی، ج1، ص362، ح45؛ مستدرک الوسائل، ج15، ص242، ح29 [18124] (باب 11 از ابواب النفقات از کتاب النکاح).
2- . تفسیرالعیاشی، ج2، ص266، ح56؛ بحارالأنوار، ج92، ص101، ح76 (باب هشتم از ابواب فضله و احکامه... از کتاب القرآن).
3- مناقب آل أبی طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص182؛ بحارالأنوار، ج46، ص258، ح59 (باب پنجم از ابواب تاریخ أبی جعفر... از کتاب تاریخ علی بن الحسین و...).

ص: 180

اگر ما احوال و اعمال شما را ندانیم، (در این صورت) فضیلتی بر مردم نخواهیم داشت.(1)

و با این وصف، آیا عقل به ما اجازه می دهد که باور کنیم امام نمی توانست بداند کنیزش کجاست؟!

روایت دوم

روایت عمار ساباطی است که از امام صادق سؤال کرد: آیا امام غیب را می داند؟ آن حضرت فرمودند:

نه، لکن هر وقت بخواهد چیزی را بداند، خدا و به او اعلام می فرماید.(2)

واضح است که منظور امام نفی علم ذاتی است؛ زیرا اگر کسی علم ذاتی داشته باشد، شریک خدا می شود و فقط خداست که ذات قدوس او عین علم و قدرت اوست، اما علم مخلوق ذاتی نیست و بخشش خدایی است.

روایت سوم

ابی مغیره می گوید: من و یحیی بن عبدالله بن الحسن خدمت موسی بن جعفر بودیم. یحیی عرض کرد: فدایت شوم! مردم گمان می کنند که شما علم غیب دارید. فرمود:

سبحان الله! دست خود را بر سر من بگذار؛ (و ببین چگونه از تعجب و یا ترس) موهای سر و بدنم حرکت کرده! سپس فرمود:

لَا وَاللهِ مَا هِیَ اِلَّا وِرَاثَهٌ عَن رَسُولِ اللهِ؛

نه به خدا قسم، (هیچ علمی) نیست مگر آن که از رسول خدا به ما به ارث رسیده.(3)


1- الخرائج و الجرائح، ج1، ص288 (باب ششم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص255، ح56.
2- الکافی، ج1، ص257، ح4؛ بحارالأنوار، ج26، ص57، ح119 (باب اوّل از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
3- الأمالی للمفید، ص23، ح5 (مجلس سوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص102، ح5 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 181

از این فرمایش امام، کاملاً روشن می شود که آن حضرت علم ذاتی را نفی و علم و دانشی را که به ارث به آن حضرت رسیده، یا از جانب خدا به او افاضه شده، اثبات فرموده است. اما این که فرمود: «سبحان الله»، برای آن بود که مردم حضرتش را شریک علم خدا می پنداشتند.

روایت چهارم

عَنبَسه می گوید که به حضور امام صادق مشرف شدم. آن حضرت به من فرمود: «از ابی الخطاب چه شنیدی؟» عرض کردم: که او می گفت: امام صادق دست خود را بر سینه ام گذاشت و به من فرمود: نگه دار (اسرار ما را) و فراموش مکن! نیز، (می گفت که) شما فرمودی: ابی الخطاب مخزن علم و اسرار و امین اَحیا و اموات ماست؛ می گفت که امام صادق از غیب آگاه است.

امام فرمود:

بدن من با هیچ اندامی از او تماس نگرفته مگر با دست او. اما این که نسبت علم غیب به من داده؛ قسم به خدای یگانه، من نمی دانم نیز، آن چه را از قول من نقل کرده من به او نگفتم.(1)

ابی الخطاب کیست؟

او کسی بود که ادعای پیغمبری می کرد و امام صادق را خدا می دانست. این در حالی است که خود امام صادق او را لعنت کرده است. بدیهی است که امام در این جا تقیه نموده و برای این که او را خدا ندانند، قسم یاد کرده است که غیب را نمی داند.

به عبارت دیگر، راه توریه را در پیش گرفته و منظورش یا نفی علم، به وقت قیامِ رستاخیز است و یا نفی علم ذاتی، یا این که می خواسته بفرماید من از پیش خود نمی دانم.

روایت پنجم


1- رجال الکشی، ص291، ح515؛ بحارالأنوار، ج25، ص321، ح91 (باب دهم از ابواب علامات الإمام و صفاته و... از کتاب الإمامه).

ص: 182

معمر می گوید که به امام ابی جعفر عرض کردم: [چه خوب بود] اگر غیب را می دانستید (یا آن که، چرا غیب را نمی دانید؟!) فرمود:

خداوند به ما عنایت و لطف می فرماید، پس می دانیم؛ و اگر آن را قبض فرماید، ما نمی دانیم.(1)

کلمه «اگر» در این روایت، فرضی است که ای بسا جامه عمل نپوشیده؛ مانند «اگر» در آیه شریفه وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ (2) که یعنی: اگر بخواهیم، آن چه را به سوی تو وحی فرمودیم، (از نظر تو) می بریم.(3)

دقت کنید در بیان امام، آن جا که می گویند: «اگر آن را قبض فرماید».


1- الکافی، ج1، ص256، ح1؛ِ بصائر الدرجات، ص513، ح32 (باب اول از جزء دهم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص96، ح35 (باب سوم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه). تحقیق در این حدیث از جهاتی می باشد: 1. معمر بن خلاد از اصحاب امام علی بن موسی الرضا می باشد، بنابراین حدیث از امام هشتم می باشد که از جدشان امام محمدباقر نقل می فرمایند. 2. متن حدیثی که مرحوم مؤلف از بحارالأنوار نقل می نماید، این چنین است: (قُلْتُ لَوْ تَعْلَمُونَ الْغَیْبَ قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ یُبْسَطُ لَنَا فَنَعْلَمُ وَ یُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ) ولکن در بصائر الدرجات (أو تعلمون) بدل (لو تعلمون) و در الکافی (أ تعلمون) و در بعضی از نسخ بصائر الدرجات و بحارالأنوار چاپ کمپانی، ج7، ص298 (لولا تعلمون) می باشد. 3. جواب امام، جمله خبریه است، اما مفاد آن بازگشت به جمله شرطیه دارد که مرحوم علامه نمازی این چنین ترجمه نموده است: (ان قبض عنّا فلا نعلم).
2- الإسراء (17)، آیه 86 .
3- گذشته از آن که اکنون ما می دانیم در دوران حیات پیامبر هرگز چنین اتفاقی نیفتاد و خداوند آنچه را به پیامبرش وحی فرموده بود از خاطر شریف او نبرد، شاید امثال این تعابیر در روایات برای اعتراف به قدرت مطلق ذات ربوبی بر بندگانش باشد؛ یعنی، مثلاً در روایات مورد بحث، منظور امام این است که به مخاطب خود بفهماند علم ایشان نیز مانند نعمات دیگری که از آن بهره مندند در حیطه اِعمال قدرت خداوند است و در صورتی که خداوند بخواهد، می تواند آن را از ایشان بگیرد، (فرزند مؤلف).

ص: 183

خلاصه، از احتمال تا قطعیت، تفاوت از زمین تا آسمان است.

شاعر می گوید:

اگر را با مگر تزویج کردند از آن دو بچه ای شد کاشکی نام

اما روایاتی که حاکی است که علم امام ارادی است؛ یعنی هر وقت، هر چیزی را بخواهد بداند، خداوند به او اعلام می فرماید.(1) مسلم است که معنی ندارد چیزی را که امام می داند، مثل علم حلال و حرام و احکام و علوم قرآن و علم گذشته و آینده تا روز قیامت، باز اراده کند تا بداند؛ و ما به وضوح این علوم را برای پیغمبر و امام ثابت کردیم.

اما چیزهایی که ائمه نمی دانند و اراده می کنند تا بدانند، اسراری است که از ما پوشیده است.

بدیهی است علم آنان هر چند زیاد باشد، باز در مقابل علم خدا محدود و اندازه دارد؛ لذا، ایشان نیز مجهولاتی دارند. آری، اگر بخواهند چیزی از آن مجهولات بدانند، خداوند آنان را آگاه می فرماید.


1- روایاتی که در این مقوله ذکر کرده اند از سه عدد بیشتر نیست: اوّل: روایت ابی عبیده مداینی است که از امام صادق نقل کرده که فرمود: اِذَا اَرَادَ الْإِمَامُ اَنْ یَعلَمَ شَیئً، اَعْلَمَ اللهُ ذَلِکَ. الکافی، ج1، ص258، ح3 وفی نسخه: اَعلَمَهُ الله ذلک، بصائر الدرجات، ص135، ح5 (باب دوم از جزء هفتم. [ویمکن أن یقرأ«أنْ یُعِلم» بصیغه المعلوم من باب الإفعال. یعنی: إذا أراد إعلام أحد بشیء أعلمه الله بأن یجیز له ذلک ویلهمه]. دوم: روایت أبی الربیع الشامی عن أبی عبدالله قال: أَنَّ الإمامَ اِذَا شَاءَ اَنْ یَعْلَمَ عَلِمَ. الکافی، ج1، ص258، ح1 و فی نسخه بصائر الدرجات، ص315، ح1 2 هکذا: اِنَّ العالِمَ اِذا شاءَ اَن یَعلَم،َ عَلِمَ. ومثل ذلک روایته الأخری. افرادی که این روایات سه گانه را که (بازگشت آن به دو روایت است) نقل کرده اند ضعیف ومجهول الهویّه اند. و با اغماض از سند می گوییم: این روایات در مقام بیان کشف راه دانستن مجهولات است. چون که معنی ندارد که معلومات را اراده کند بداند. برای آن که معلوماتی که می داند معقول نیست که باز دو مرتبه اراده کند آن را بداند! پس واضح است که مورد این روایات مجهولات است نه معلومات. و آن چه در سابق مورد استدلال به آیات و روایات متواتره واقع شده، توسعه معلومات پیغمبر و امام است و هیچ ربطی به مورد این روایات که مجهولات است ندارد. پس این دو روایت دلیل تحدید علم آن بزرگواران به وقت مخصوص نیست، (مؤلف).

ص: 184

بخش پنجم:گفتار دانشمندان شیعه دربارۀ علم غیب

اشاره

ص: 185

ص: 186

ص: 187

آقای فاتح گفتند: علمای شیعه راجع به علم غیب چه می گویند؟

حقیر عرض کردم: بسیارند کسانی که در این موضوع سخن سرایی کرده اند.

از آن جمله، شیخ طبرسی است که در تفسیر آیاتی که توهم نفی علم غیب از آن ها به اذهان متبادر می شود، بیاناتی دارد.

خلاصه بیانات ایشان این است که: منظور از نفی علم غیب، نفی علم ذاتی است؛ چون علم ذاتی مخصوص خداست. اما علم غیب، به تعلیم پروردگار، برای پیغمبر و ائمه دین ثابت است.(1)

علامه مجلسی:

کراراً در شرح احادیث بیان کردم که معنی اخباری که می فرماید علم غیب ندارند، آن است که علم ذاتی بدون تعلیم پروردگار ندارند. چرا چنین نباشد، و حال آن که عمده معجزات انبیا و اوصیا اِخبارات غیبی آنان است و یکی از وجوه اعجاز قرآن اشتمال آن است بر اِخبار از مَغیبات.(2)

و از قول شیخ مفید نقل می کند که علم ائمه هدی به واسطه حضرت رسول است و علم ذاتی ندارند.(3)

علامه خویی هم در شرح نهج البلاغه در مواضع متعدد، برای ائمه هدی اثبات


1- مجمع البیان، ج5، ص313.
2- بحارالأنوار، ج26، ص103 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
3- راجع: أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص67 .

ص: 188

علم غیب نموده و ضمن این که بسیاری از اخبارات غیبی حضرت امیر را از ابن ابی الحدید نقل فرموده، جواب شبهات را نیز داده است.

از آن جمله از قول ابن ابی الحدید نقل می کند که حضرت امیرالمؤمنین از تفصیل شهادت خود خبر نداشته، بلکه اجمال واقعه را می دانسته (1)؛ و نظیر این را از شارح بحرانی (ابن میثم) هم نقل کرده است(2) سپس علامه خویی فرموده:

من بسیار در تعجبم از این دو نفر که چگونه این خیال های فاسد را نموده اند.

شگفتی این جاست که همین ابن ابی الحدید، در ذیل خطبه 92 اخبار غیبی امیرالمؤمنین را نقل کرده؛ ولی در این جا این گفته واهی را به زبان جاری کرده است!

عجیب تر از ابن ابی الحدید شارح بحرانی است که چگونه از این همه اخباری که از عامه و خاصه در اثبات علم غیب رسیده چشم پوشیده و توجه ننموده که مفاد این اخبار به ما می فهماند ائمه هدی به آن چه شده و آن چه در حال شدن است

و آن چه می شود دانا و از وقت مرگ خود و شیعیان باخبرند و علم منایا و بلایا

و انساب نزد آن هاست؛ حال آن که این اخبار به تواتر نزدیک است.

سرانجام، بعد از نقل چند روایت و کلام علامه مجلسی که بنده به عرض رسانیدم ایشان فرموده: از آن چه گفتم علم تفصیلی ائمه هدی واضح شد.(3)

علامه محقق سید عبد الرزاق مقرم، در کتاب مقتل الحسین به تفصیل در این مورد بحث کرده و دلایل متقن برای اثبات علم غیب آورده و جواب های نیکویی به اشکال کنندگان داده است. جزاه الله خیراً.(4)

شیخ بهایی در اربعین خود برای امام اثبات علم غیب نموده و فرموده:

اصحاب سِیَر و تواریخ از شیعه و سنی خبرهای غیبی حضرت امیرالمؤمنین را نقل


1- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج9، ص117 (ذیل خطبه 149).
2- شرح نهج البلاغه (ابن میثم)، ج3، ص209.
3- منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (الخوئی)، ج9، ص116 120.
4- مقتل الحسین، ص27 31.

ص: 189

کرده اند. سپس مقداری از خبرها را نقل کرده و گفته: علم گذشته و آینده تا روز قیامت در جفر و جامعه می باشد. (1)

توجیه گفتاری از صاحب مجمع البیان

در آیه 109 سوره مائده می خوانیم:

یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنا إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ؛

روز قیامت که خداوند پیغمبران را جمع نماید، می فرماید: در چه امری شما اجابت شدید؟ می گویند: ما علمی نداریم؛ تویی که به غیب ها بسیار دانایی.

طبرسی مجمع البیان در ذیل این آیه قول حاکم ابوسعید را از تفسیرش نقل نموده که او گفته:

این آیه، قول شیعیان امامیه را که می گویند «امام، عالم به غیب است» رد کرده.

سپس، طبرسی گفته:

ما کسی را از علمای امامیه نمی شناسیم که یکی از افراد مردم را به علم غیب توصیف کند؛ بلکه هیچ فردی از مسلمین را ندیده ایم که این حرف را بزند. کسی که این حرف را بزند از دین خارج است و شیعه امامیه هم از او بیزارند.(2)

شیخ طبرسی در این جا یا تقیه نموده یا توریه کرده؛ و این که فرموده کسی را نمی شناسیم به کس دیگر نسبت علم غیب بدهد، منظورش یا علم ذاتی است، یا علم به قیامت. یا مرادش از افراد مردم نیز، افراد عادی مردم است؛ ارکان علمای شیعه بر آنند که امام عالم به گذشته و حال و آینده می باشد، البته به اعطای الهی.

این موضوع را همه می دانیم که پیغمبر و امام به ذات خود چیزی ندارند. منظور طبرسی هم غیر از این نبوده است؛ چرا که همو کلمات بسیاری راجع به علم غیب برای پیغمبر و امام دارد.


1- کتاب أربعین، ص296 298.
2- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص403.

ص: 190

از آن جمله است در ذیل آیات: وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ(1) که گفته: «فیطلعه علی الغیب؛ أی: یوقفه علی علم الغیب ویعرّفه إیّاه». (2)

بنابراین، وی به علم غیب موهبتی و کسبی اعتقاد دارد و آن را از برگزیدگان خداوندی نفی نمی کند.

نیز در تفسیر آیه شریفه وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ(3) بیاناتی دارد که محصولش این است: خزائن غیب نزد خداست و کسی از آن مطلع نیست، مگر خدا و کسی که خدا به او اعلان فرماید... . خداست که راه ها و باب های علم غیب را می داند و برای هر کدام از انبیا و اولیا که بخواهد آن ابواب را باز می فرماید.

احدی بر این کار قدرت ندارد مگر آفریدگار جهان و جهانیان.(4)

وی، در تفسیر آیه شریفه قُلْ لَا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیَبَ إِلَّا اللَّهُ(5) می گوید:

یعنی، ای محمد بگو: کسانی که در آسمان ها و زمینی اند (ملائکه و جن و انس) غیب را نمی دانند مگر خداوند، یا آن کسی که خدا او را به آن آگاه سازد و اعلام فرماید. (6)

(و بعضی از کلمات طبرسی راجع به این موضوع در ذیل آیات فصل اوّل خاتمه گذشت).

جمله شریفه لَا عِلْمَ لَنَا در آیه مورد بحث ما از سوره مائده، استثنایی دارد و مانند آیه لَا عِلْمَ لَنا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا است که ملائکه به خداوند عرض کردند: ما نمی دانیم مگر آن چه را که به ما تعلیم فرمودی.


1- آل عمران (3)، آیه 179.
2- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص895: «هر یک (از پیامبران خود) راکه بخواهد برمی گزیند» یعنی: او را بر غیب مطلع می سازد و می شناساند
3- لأنعام (6)، آیه 59.
4- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص480.
5- النمل (27)، آیه 65 .
6- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص359.

ص: 191

همچنین، مثل آیه وَلَا یُحِیطُونَ بِشَی ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَاّ بِمَا شَاءَ(1) می باشد.

شیخ طبرسی در آخر سوره هود، در تفسیر آیه شریفه وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاواتِ وَالْأَرْض(2) سه قول را نقل فرموده است:

اوّل. یعنی: خداوند به آن چه در آسمان ها و زمین غایب است علم دارد و از خداوند چیزی پنهان نیست.

دوم. یعنی: مالک آن چه در آسمان ها و زمین پنهان است خداوند است.

سوم. یعنی: خزینه های آسمان و زمین برای خداست.

سپس نقل کرده که جفاکاری در تفسیر خود به شیعه امامیه ظلم کرده و گفته:

این آیه دلیل است بر آن که علم غیب مخصوص خداوند است؛ برخلاف رافضی ها (یعنی شیعه) که می گویند ائمه غیب را می دانند.

طبرسی در رد سخنان او کلماتی بیان فرموده که خلاصه آن چنین است:

ما کسی از شیعیان را نمی شناسیم که علم غیب مذکور در بیان ایشان را برای کسی قائل باشد چون که صفت علم غیب این است که «دارنده آن» جمیع معلومات را به ذات پاک خود بداند، نه آن که از کسی استفاده کرده باشد. این علم ذاتی از صفات خداوند است

و هیچ فردی از مخلوقین در آن شرکت ندارد. و کسی که اعتقاد پیدا کند که فردی از مخلوقات در این (علم ذاتی که صفت خداوند قدیم است) شرکت دارد، از اسلام خارج است.

اما آن چه عامه و خاصه از غیب گویی های امیرالمؤمنین نقل کرده اند، مانند آن چه در خطب درباره قضایای آخر الزمان یا غیر آن را فرموده و قضایای مروان و سلطنت اولاد او را خبر داده، نیز آن چه ائمه هدی از مَغیبات خبر داده اند... سپس شروع فرموده به بیان غیب گویی های ائمه هدی تا آن که می فرماید: ائمه هدی این علم غیب را از پیغمبر اکرم نیز گرفتند و ارث بردند و پیغمبر از خداوند گرفته است.(3)


1- البقره (2)، آیه 255.
2- هود (11)، آیه123.
3- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص313.

ص: 192

از بیانات طبرسی، واضح می شود آن علم غیبی که از مخلوق نفی کرده، علم ذاتی است که از کسی یاد نگرفته باشد؛ و این صحیح است. هیچ فردی از افراد خلق علم ذاتی ندارد و علم ذاتی مخصوص خداوند است و کسی در آن شریک خدا نیست.

اما علم غیبی که خداوند به پیغمبرش تعلیم فرموده و او را بر آن آگاه ساخته و از پیغمبر اکرم به ائمه هدی رسیده، این را قبول فرموده و اثبات کرده است.

در یک کلام، اعتقاد به این که ائمه هدی به ذات خود و بدون یاد گرفتن از خدا

و رسول غیب را می دانند، غلط و شرک است.

اما آن که ائمه هدی غیب را به تعلیم خدا و رسول می دانند حق است و صحیح و مستفاد از آیات و روایات متواتر. ارکان دین و دانشمندان شیعه بسیار نیز آن را اثبات فرموده اند.

در بحارالأنوار از تفسیر بیضاوی در ذیل آیه شریفه سوره آل عمران: وَمَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُم عَلَی الْغَیْبِ، نقل فرموده که وی می گوید:

یعنی خداوند به هیچ یک از شما (مردم) علم غیب را نمی دهد که از قلوب مردم و کفر و ایمان آنان خبردار شوید، لکن از رسولان خود هر که را بخواهد برمی گزیند و او را به آن چه بخواهد از مغیبات خود آگاه می فرماید.(1)

شیخ طبرسی نیز در تفسیر آیه شریفه سوره جن: عَالِمُ الغَیْبِ...(2) فرموده:

در آخر آیه خداوند استثنایی فرموده که إِلَّا مَنِ ارتَضَی مِن رَسُولٍ، یعنی رسولان را به غیب آگاه فرموده که به اخبارات غیبی رسولان، بر نبوت و پیغمبری آنان استدلال کنند و آن که معجزه آنان باشد. پس فرموده:

معنای آیه چنین است: خداوند کسی را برای نبوت و رسالت خود اختیار می فرماید و او را به اندازه ای که مصلحت بداند و بخواهد بر غیب خود آگاه می فرماید...(3) .


1- أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج2، ص51 (ذیل سوره آل عمران، آیه 17)؛ بحارالأنوار، ج 26، ص99 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).
2- الجن (72)، آیات 26 27.
3- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج10، ص563.

ص: 193

علامه کامل محدث قمی در سفینه البحار لغت «غیب» غیب گویی های پیغمبراکرم و ائمه هدی را به طور مفصل شرح داده است.(1) و ما نیز در مستدرک سفینه موارد آن را بیان نموده ایم.(2)

علامه کامل مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب شریف مدینه المعاجز صفحه 650 روایت مربوط به اخبارات غیبی ائمه هدی نقل فرموده است.

همچنین علامه جلیل القدر شیخ حر عاملی صاحب کتاب وسائل الشیعه در کتاب شریف اثبات الهداه صدها روایات علم غیب ائمه هدی را نقل فرموده است. زاد الله فی علوّ درجاتهم.

گفتار فیض کاشانی

مرحوم فیض کاشانی در کتاب حقایق فرموده است:(3)

در کرامات ائمه هدی اخبار بسیاری آمده است که دلالت دارد ائمه از ضمایر

و مغیبات باخبر و به نطق حیوانات و جمیع لغات دانا بوده اند و مرض های مزمن را فوری درمان و مردگان را زنده می کرده اند... ؛ و این اخبار، که در کتب خاصه و عامه مذکور است، از حد احصا خارج است.(4)

شیخ مفید در مقالات(5) خود و علامه مجلسی در مرآه العقول(6) و بحارالأنوار(7) برای پیغمبر و ائمه هدی به حد کمال اثبات علم غیب نموده اند.


1- سفینه البحار، ج8، ص40.
2- مستدرک سفینه البحار، ج3، ص824.
3- مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر، در ذیل عنوان هر امام از جمله: ج3، ص410 (باب 98 تحت عنوان علمه بالغائب و بما فی النفس).
4- الحقایق فی محاسن الأخلاق، ص405.
5- أوائل المقالات، ص67 (باب 41: القول فی علم الأئمه بالضمائر و الکائنات و...).
6- مرآه العقول، ج3، ص118 (باب أنّ الأئمه إذا شاءوا أن یعلموا علموا).
7- بحارالأنوار، ج26، ص908 (باب چهارم از ابواب علومهم از کتاب الإمامه).

ص: 194

و عالم جلیل القدر آقای حاج شیخ محمد مفیدی که یکی از علما و مدرسین فقه

و اصول است و متجاوز از پنجاه سال است که در شاهرود مشغول ترویج و تبلیغ و خدمت به دین مبین اسلام می باشند رساله ای در اثبات علم غیب پیغمبر و امام مرقوم فرموده

و برای حقیر در این ایام اخیر فرستاده اند.(1)

آقای مشکات گفتند: فهمیدیم که آیات و روایات متواتره ای که در اثبات علم غیب پیغمبر و امام و دانا و بینا و توانا بودن آن هاست در حدود هزارتاست.

نیز دانستیم که هرکس منکر این آیات و روایات باشد مؤمن به قرآن و عترت نیست.

لکن، یک سؤال به نظر من آمد که ناچارم بپرسم و آن این که بفرمایید: چرا ائمه هدی گاهی تقیه می کردند و دشمن را، با استفاده از قدرت ولایت تکوینی، از خود و خانواده و شیعیان خود دفع نمی کردند؟ چرا گاهی درباره بعضی از موضوعات عادی و روزمره سؤال می فرمودند و از علم خداداد خود استفاده نمی کردند؟

حقیر پاسخ دادم: از آیات و اخبار اهل بیت این طور استفاده می شود که پیغمبر

و ائمه هدی در مسیر زندگی خود و معاشرت با مؤمنین و اصحاب و اجرای معاملات و حدود شرعیه و نیز در رفتار با فجار و کفار و اشرار و دیگران، به طور عادی و روش متعارف بشری عمل می کردند. همچنین در اظهار علم و قدرت و فقر و ثروت و مرض و صحت، مطابق عرف مردم روی جریان عادی بشری و اسباب ظاهری سیر می نمودند و از راه علم و قدرتِ مقام نبوت و امامت دفع فقر و مرض نمی کردند مگر در وقت ضرورت و هدایت خلق.

مثلاً پیغمبر اکرم در استفاده از علم و قدرت خویش به طور عادی سیر می کرد

و مؤمنین را تصدیق می فرمود.


1- حضرت حجّه الاسلام و المسلمین آقای مفیدی که دایی حقیر است کتاب های دیگری نوشته اند. از آن جمله است: کتاب انوار الصفا، رساله معالم المنجیه، آثار الهادیه، زبده الأنوار، روح و ریحان در وسیله امان از خطرات شیطان، وسائل الأمان، مختصر الاعلام، نور العینین، شرافه المرتضی، درر الآثار فی ذکر الائمّه الأطهار، آثار الوافیه، فلاح السالک. جزاه الله عن الاسلام وأهله خیر الجزاء، (مؤلف).

ص: 195

اگر کسی به ظاهر ادعای اسلام می کرد آن حضرت قبول می فرمود؛ با وجود این که به علم رسالت و نبوت حقیقت حال همه را می دانست.

نیز اگر کسی موضوعی را به او خبر می داد، قبول می کرد. و اگر کسی دیگر بر خلاف آن را نقل می کرد باز قبول می فرمود. تا آن جا که منافقین گفتند: هُوَ أُذُنٌ: پیغمبر گوش شنواست. هرکس هرچه بگوید قبول می نماید. آیه شریفه نازل شد:

وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُم (1)؛

می گویند: پیغمبر گوش شنواست. بگو: گوش شنوای خوبی است که خدا و مؤمنین را تصدیق می فرماید.

در این میان وظیفه پیغمبر هم تعیین شده که خدا و مؤمنین را تصدیق فرماید و از آن پس، افرادی که به او گرویده اند اگرچه تظاهر کنند، سخنان آن ها را قابل قبول بداند، هر چند به علم نبوت و رسالت بداند که آن ها دروغ می گویند.

او مکلف به باطن امور نیست و مطابق سیر بشری همان طورکه می فرماید: أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُم (2) با مردم رفتار می کند.

همچنین امیرالمؤمنین می توانست از راه اعجاز و قدرت امامت نخلستان به عمل آورد و قنات آبیاری کند، ولی این کار را انجام نمی داد. چون هدف، هدف دیگری بود که او دنبال می کرد.

او می خواست مردم با حق و حقیقت آشنا شوند؛ او آمده بود که مردم را به عدل و داد دعوت کند؛ او آمده بود تا درس از خود گذشتگی در راه حق را به مردم بیاموزد؛ او بر این تیره خاکدان پای نهاده بود تا این ظلمت کَده را به نور خویش روشن نموده، و نهال معالم دین را با خون خود آبیاری نماید؛ و بالاخره او آمده بود صفا، صمیمیت، عدل، انصاف، فداکاری، استواری، شرف، عزت، معرفت، مردانگی و... به بشر یاد دهد.


1- التوبه (9)، آیه 61 .
2- الکهف (18)، آیه 110.

ص: 196

او نیامده بود که مردم را ثروتمند (از حیث پول نه از نظر دین و ایمان) کند؛ او نیامده بود که کارهایش را به دل خواه مردم انجام دهد.

خلاصه هرچه استاد ازل به او گفته بود می گفت و هر کاری را که مأمور بود در معرض اجرا می گذاشت.

لذا همان کس که اگر می خواست تمام کوه ها طلا شود می شد، گاهی با دست مبارک خویش نخلستان به عمل می آورد و در راه خدا مصرف می فرمود، و گاهی برای مخارج منزل از مردم قرض می گرفت و خوراک تهیه می نمود.

و نیز همان آقایی که آب دهانش دوای تمام دردها بود، گاهی به مقتضای زمان که مریض می شد، برای معالجه دوا می خورد و نذر می کرد؛ البته گاهی هم، به اعجاز امامت، خود و دیگران را معالجه می فرمود.

بیان علامه مجلسی درباره آگاهی ائمه از مرگ خود

علامه مجلسی که یگانه رکن معارف حقه الهیه است، در مرآه العقول (شرح الکافی)، در شرح حدیث چهارم تحت عنوان باب آن که ائمه هدی از مرگ خود خبر دارند بیاناتی فرموده اند که خلاصه اش این است:

کسانی که از تقدیرات و آینده خبر ندارند، مکلفند که از بلیات و آفات و محذورات

و مهالک فرار کنند و خود را به مهلکه نیندازند. و اما افرادی که از جمیع حوادث روزگار و سرنوشت اشرار و ابرار آگاهند، این تکلیف را ندارند. زیرا این ها هم اگر مکلف به فرار از حوادث باشند، نتیجه این می شود که هیچ گاه با گرفتاری، مرض، مرگ و ... روبرو نشوند و همچنین تقدیرات بر آن ها واقع نگردد.(1)


1- قال العلّامه المجلسی: إنّ التحرّز عن أمثال تلک الاُمور (أی ما یترتّب علیه هلاکهم وشهادتهم) إنّما یکون فی من لم یعلم جمیع أسباب التقادیر الحتمیه وإلّا یلزم أن لا یجری علیهم شیء من التقدیرات المکروهه. وهذا ممّا لا یکون. والحاصل أنّ أحکامهم الشرعیه منوطه بالعلوم الظاهره لا بالعلوم الإلهامیّه... . بحارالأنوار، ج48، ص236 (باب نهم از ابواب تاریخ الإمام موسی بن جعفر الکاظم از کتاب علی بن الحسین و...)، (مؤلف).

ص: 197

بنابراین پیغمبر اکرم و ائمه هدیصلوات الله وسلامه علیهم اجمعین در بسیاری از موارد مکلف نبودند طبق علم باطنی نبوت و امامت عمل کنند چنان که واضح است.

و با آن که پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین منافقین و اشرار زمان خود را می شناختند

و نیز عقاید فاسد آن ها را می دانستند، به آنان زن می دادند و از آن ها زن می گرفتند

و به ترک معاشرت و اجتناب از آن ها مکلف نبودند، و از مجلس خود طردشان نکردند، و به قتلشان نمی رسانیدند مگر آن جا که از طرف خدا دستوری صادر می شد.

آری؛ امیرالمؤمنین می دانست بر معاویه ملعون (به ظاهر) غالب نمی شود و سلطنت او هم چنان تا بعد از قتل آن حضرت ادامه دارد، در عین حال این علم سبب نشد که آن حضرت با او جنگ نکند. ولذا به قدری در راه حق پافشاری کرد تا کشته شد.

در کعبه شد پدید و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام او

او که بارها از شهادت خود (و محمد بن ابی بکر و مالک اشتر) و دیگران خبر می داد

و استیلای معاویه را بر شیعیان گوشزد می کرد، با این حال چنان می زیست که گویا از این مطالب آگاهی ندارد. هم چنان از اهمال کاری بِدُور و با دشمنان خدا همواره به جهاد بر می خاست و از سیر عادی بشری متعارف تجاوز نمی فرمود.

و نیز پیشوای آزاد مردان حضرت ابا عبدالله الحسین هم در زمان پیغمبر و هم بعد از رحلت آن حضرت، کراراً از شهادت خود و همراهان خبر می داد و به طور وضوح از مکر و حیله مردم کوفه مطلع بود،(1) در عین حال مکلف نبود طبق علم باطنی خود سیر کند، مکلف بود که طبق ظاهر سیر فرماید. از این جهت وقتی که آن حضرت را دعوت کردند و وعده یاری دادند، امام حسین دعوت آن مردم را پذیرفت. پس ابتدا جناب مسلم،


1- آنان که می گویند حضرت اباعبدالله الحسین از شهادت خویش مطلع نبوده، می خواهند جهل و نادانی و کوتاهی معرفت خود را به عالمیان ثابت کنند. این طور نویسندگان بی اطلاع در تمام قرون و اعصار و امصار وجود داشته اند و باید درباره آن ها گفت: ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست عرض خود می بری و زحمت ما می داری (مؤلف).

ص: 198

پسر عموی خود را به سوی آن ها فرستاد و سپس خود به سوی عراق حرکت کرد.(1)

همچنین به علم امامت و اخبار شب قدر از شهادت حضرت مسلم خبر داشت، لکن ابداً اظهار ناراحتی نکرد و صبر نمود تا آن که به وسیله اسباب ظاهری خبر شهادت مسلم را شنید، آن گاه افسرده شد و گریه کرد و یتیمان مسلم را نوازش نمود.

امیرالمؤمنین از فسق فساق و ظلم قضات و حکام عصر خود در بلاد متفرقه خبر داشت، ولی چون مکلف به علم امامت نبود، صبر می کرد تا موقعی که به حسب ظاهر نامه های شکایت می رسید، آن گاه اظهار نگرانی می نمود و حکم عزل حاکم ظالم را صادر می فرمود. نیز جنایت جنایت کاران را می دانست ولی تأمل می نمود و اصلاً ترتیب اثر نمی داد تا شهود و بینه شرعی اقامه شود، آن وقت اجرای حدود می فرمود.

پیغمبر اکرم بنا به اخبار شب قدر و علم خدادادش، می دانست عمویش حمزه در جنگ احد کشته می شود. بهترین گواه این موضوع این است که هنوز یک شبانه روز به وقت شهادت مانده بود او را احضار فرمود و از او خواست که عقاید حقه را که اقرار داشت، تجدید نماید.(2)

نیز از شهادت بقیه شهدای احد باخبر بود و از عبدالله بن جُبَیر و آن پنجاه نفری که مخالفت امر او را کرده و کشته شدند. از شهدای موته و دیگران هم خبردار بود و قضایای آینده زبیر و منافقین را کاملا می دانست، و لکن این علم هیچ منشأ اثری به وجود نمی آورد و طبق برنامه ظاهر؛ سیر می کردند.

حتی میثم تمار از آینده خود خبر داشت و فرار نکرد.(3) جایی که میثم چنین باشد، پس چگونه است حال مولای او و مولای اوّلین و آخرین صلوات الله و سلامه علیه و علی أخیه و علی زوجته و أولاده الطیبین الطاهرین ؟


1- مرآه العقول، ج3، ص124، ذیل ح4 (باب أنّ الأئمه یعلمون متی یموتون وأنّهم لا یموتون إلّا باختیار منهم).
2- بحارالأنوار، ج22، ص278، ح32 (باب پنجم از ابواب ما یتعلّق به از کتاب تاریخ نبینا).
3- بحارالأنوار، ج41، ص343 (باب 114 از ابواب معجزاته... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین) و ج42، ص124، ح7 (باب 122 از ابواب ما یتعلّق به... از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین).

ص: 199

پیغمبری که افضل و اشرف تمام انبیا و مرسلین است و در تمام کمالات در درجه اعلا قرار دارد، غیر ممکن است تسلیم و راضی به قضا و قدر الهی نباشد و خود و بستگانش را از مقدرات فراری دهد.

در مرآه العقول، در باب (أنّ الإمام متی یعلم انّ الامر قد صار الیه)، در شرح حدیث سوم الکافی آمده است که حضرت رضا فرمود:

من اُمّ فَروه دختر اسحاق (زوجه حضرت موسی بن جعفر) را بعد از وفات حضرت موسی بن جعفر طلاق دادم. راوی عرض کرد: شما وفات موسی بن جعفر را می دانستید و طلاق دادید؟ فرمود: بلی.(1)

علامه مجلسی می گوید:

این که حضرت رضا زوجه موسی بن جعفر را طلاق داده مبنی بر این است که امام رضا وکیل آن حضرت بوده و علمی که مناط احکام شرعی است آن علمی است که از اسباب عادی متعارف حاصل شود نه علم الهامی خدایی... .(2)

نظر علامه طباطبایی درباره چگونگی عمل ائمه به علم باطنی

اخبار بسیار از ائمه اطهار وارد شده که خداوند به پیغمبر و ائمه هدی علم همه چیز را آموخته، با این فرق که علم پیغمبر به وسیله وحی و علم ائمه هدی از طریق پیغمبر است.

مغرضین دو اشکال بر این موضوع وارد کرده اند:

الف. سیر و زندگانی پیغمبر و ائمه هدی مانند عموم مردم بوده است.

ب. مصیبت هایی بر آن بزرگواران وارد شده مثل جنگ احد و قتل امیرالمؤمنین در مسجد کوفه و واقعه کربلا و ... .


1- الکافی، ج1، ص381، ح3؛ بحارالأنوار، ج27، ص293، ح6 (باب سوم: أنّ الإمام متی یعلم أنّه أمام... از ابواب ما یتعلّق بوفاتهم از احوالهم... از کتاب الإمامه).
2- مرآه العقول، ج4، ص239، ذیل ح3.

ص: 200

آنان برای اثبات گفتارشان به دو آیه از قرآن کریم متمسک شده اند:

وَلَوْ کُنْتُ اَعْلَمُ الغَیْبَ لَاَ سْتَکْثَرتُ مِنَ الخَیْرِ؛(1)

وَمَا اَدری مَا یُفْعَلُ بی وَلَا بِکُمْ.(2)

گویا اینان نمی دانند که این دو اشکال مردود است. بدین جهت که بین علوم عادی

و غیر عادی مغالطه و شبهه کاری شده و برای علم غیر عادی در تغییر مجرای حوادث خارجیه و پیشامدهای روزگار مردم هیچ اثری در خارج نخواهد بود (در نتیجه آثار و تکالیف متوجه علوم عادی است)... .

بعضی این دو اشکال را این طور جواب داده اند که پیغمبر و ائمه هدی تکالیف مخصوصی دارند که باید طبق آن عمل کنند و روایاتی هم شاهد این موضوع هست.

بعضی از بزرگان جواب این دو اشکال را بدین گونه پاسخ داده اند: آن علمی که تکلیف آور است علمی است که از طریق های متعارف بشری حاصل گردد و علمی که غیر آن باشد به هیچ وجه تکلیف آور نیست. (3)

حقیر گوید: شرح و جواب هر دو آیه گذشت.

گفتار محقق میرزا تقی طباطبایی تبریزی

علامه محقق حاج میرزا تقی طباطبایی تبریزی در حاشیه اش بر قوانین، بحث عموم

و خصوص، فرموده:

واضح است که پیغمبر و ائمه هدی معاشرت و مراودتشان با مردم از جهات علم و قدرت، فقر و ثروت و جمیع حالات بشری به طور متعارف بوده.

این موضوع از قطعیات و مسلمات است که آنان مأمور نبوده اند به علم واقعی

و باطنی خود با مردم معاشرت کنند و (لذا) طبق واقعیت و حقیقت قضایا که آن را به علم امامت می دانستند، رفتار نمی کردند. حتی ادعای علم به واقعیت امور را طرح


1- الأعراف 7))، آیه 188: و اگر علم غیب می دانستم بر خیر خود بسی می افزودم.
2- الأحقاف (46)، آیه 9: و نمی دانم که بر من، یا بر شما چه خواهد رفت.
3- المیزان، ج18، ص192 194 (این بود خلاصه گفتار مؤلف المیزان).

ص: 201

نمی کند، مگر هنگامی که با اسباب ظاهری و طریق های عادی بشری متعارف علم عادی حاصل می کردند؛ مثل آن که به چشم ظاهری ببینند و یا کسی به آن ها خبر دهد.

اما اگر راه ظاهری برایشان نبود، ادعای علم نمی کردند و علم خود را مخفی می کردند؛ چون که جریان عادی پروردگار، در تبلیغ احکام و ارسال رسولان و نزدیک کردن مردم به سوی طاعت و دور کردن آنان از معصیت، به نحو متعارف بوده است.

ای برادر! آیا نمی دانی که هرگاه خداوند رسولی می فرستاد، متن رسالت او را از راه غیر متعارف به اطلاع مردم نمی رسانید؛ بلکه، مانند آن چه در حوادث دیگر اتفاق می افتد، به تدریج سیر می کرد و مردم کلام او را به یکدیگر خبر می دادند؟ با این که خداوند متعال قدرت داشت کلام و شریعت او را از راه غیر عادی به مردم برساند.

تبلیغ احکام و اجرای سیاسات آن نیز به نحو متعارف بوده؛ لذا، پیغمبر و امام اجرای حدود نمی کردند مگر بعد از اقرار یا اقامه بینه.

ایشان هیچ گاه بر طبق علم واقعی خویش بر کسی حد جاری نمی نمودند. سلوک آن حضرات در امر به معروف و نهی از منکر هم بر این منوال بوده است.

در هیچ کجا نقل نشده که پیغمبر اکرم بر کسی که در خفا جنایتی کرده حد جاری نموده باشد، با وجود این که به علم نبوت اصل قضیه را می دانسته و شاهد اعمال خلق بوده است.

از بیانات گذشته، به این نتیجه رسیدیم که پیغمبر و ائمه هدی مأمور نبودند طبق علم باطنی و واقعی مقام نبوت و امامت با مردم رفتار کنند مگر در وقتی که به مقام رسالت و امامت توهین شود و یا هدایت مردم موقوف به اظهار علم باطنی باشد. در غیر این موارد پیغمبر و ائمه هدی دعوی علم باطنی نمی فرمودند و مکلف نبودند که در همه جا اظهار علم بنمایند.(1)

دانشمند محترم و معظم آقای محلاتی نیز در کتاب ریاحین الشریعه حدیثی نقل


1- قوانین الأصول، ص227.

ص: 202

فرموده؛ سپس بیاناتی دارد که خلاصه آن این است:

امام مکلف به علم باطنی خود نیست، مأمور به ظاهر است.(1)

عمل پیغمبر و امام طبق علم و قدرت عادی بشری

بنابر آن چه گذشت، پیغمبر اکرم در جنگ احد وقتی عمویش حمزه را با بدن مثله شده و غرقه به خون مشاهده می کند و می فرماید:

اگر بر مشرکین ظفر یابم، (بدن مردگان ایشان را) هر آینه مثله می کنم

و سه مرتبه این جمله را تکرار می کند.(2)

یا وقتی که اگر می فرماید:

چنانچه خداوند مرا بر قریش مسلط کند، هفتاد نفر از آن ها را خواهم کشت.(3)

نیز، امیرالمؤمنین بعد از این که خوارج نهروان عبدالله بن خباب را کشتند، فرمود:

اگر تمام اهل دنیا اقرار به کشتن او نمایند و من قدرت بر قتل آن ها داشته باشم، همه آن ها را خواهم کشت.(4)

در تمام این مواضع، منظور آن حضرات قدرت عادی بشری است؛ چون که در واقع زمین و آسمان تحت فرمان آن هاست و اگر خواسته باشند که آسمان به زمین آید و زمین به آسمان رود، حتما چنین خواهد شد.(5)


1- ریاحین الشریعه، ج2، ص322 325.
2- البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص465، ح2 [ح6192] (به نقل از امام صادق) آخر سوره نحل (16)؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص274، ح85؛ بحارالأنوار، ج20، ص93، ح27 (باب 12 از ابواب احواله من البعثه... از کتاب تاریخ نبینا) و در مصدر چنین آمده است: (لئن ظَفِرْتُ لَأُمْثَلَّنَّ وَلَأُمْثَلَّنَّ).
3- تفسیر نور الثقلین، ج3، ص95 [ح268]؛ بحارالأنوار، ج20، ص62، (باب 12 از ابواب احواله از کتاب تاریخ نبینا).
4- بحارالأنوار، ج33، ص355 و 347 (باب 23 از ابواب ماجری بعد قتل عثمان... از کتاب الفتن و المحن) و نیز ج41، ص102 (باب 106 از ابواب کرائم و خصاله... از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین).
5- ر.ک: تفسیر جامع، ج1، ص185 190) آیات 8 تا 10 از سوره البقره).

ص: 203

اما اگر کسی قدرت عادی بر انجام تکلیف وجوبی نداشته باشد، وجوب آن از او ساقط می شود. مثلاً، در وضو و غسل، وجوب مباشرت مشروط بر قدرت عادی است و اگر کسی قدرت نداشته باشد، این وجوب از او ساقط می شود. لذا امام عسکری، هنگامی که مسموم شدند، نتوانستند وضو بگیرند و امام زمانصلوات الله وسلامه علیه آن حضرت را وضو دادند.(1)

و امام صادق مریض شدند و غلامان آن حضرت را غسل دادند.(2)

همچنین قتل کسی که ربا را حلال می داند مشروط به قدرت عادی است. لذا از این جهت بود که امام صادق فرمودند: «اگر قدرت می داشتم، گردن او را می زدم».(3)

از همین رهگذر بود که امیرالمؤمنین سال ها خانه نشین شد و ائمه هدی تقیه می نمودند. چون از نظر ظاهر یار و یاور نداشتند.

موقعی هم که ابن ملجم ملعون بر سر مولای ما ضربت زد، حضرت نتوانست نمازهایش را ایستاده بخواند؛ به قدرت عادی بشری و به قدرت امامت هم مکلف نبود.

این که امیرالمؤمنین می فرماید: «اگر به بدن من بول برسد و من ندانم باک ندارم»(4) بدین معنی است که من مأمور نیستم به علم باطنی رفتار کنم نه این که ممکن است چنین اتفاقی بیفتد و منِ امام، آن را ندانم.

امام باقر نیز که می فرماید:

من در حمام بودم و مقداری از خورشید گرفته بود موقعی که از حمام بیرون آمدم دانستم، ولی قضای نماز آیات را نخواندم.(5)


1- ر.ک: انوار البهیّه قمی، به نقل از شیخ طاب ثراه ؛ بحارالأنوار، ج52، ص17، ح4 (باب 18 از ابواب النصوص... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).
2- ر.ک: الاستبصار، ج1، ص162، ح8 [563]؛ وسائل الشیعه، ج1، ص479، ح1 [1270] (باب 48 از ابواب الوضوء از کتاب الطهاره).
3- الکافی، ج5، ص147، ح11؛ وسائل الشیعه، ج18، ص125، ح1 [23294] (باب دوم از ابواب الرِّبَا از کتاب التجاره).
4- تهذیب الأحکام، ج1، ص254، ح22 [735]؛ وسائل الشیعه، ج3، ص467، ح5 [4196].
5- تهذیب الأحکام، ج3، ص292، ح10 [883]؛ وسائل الشیعه، ج7، ص501، ح8 [9967] (باب دهم از ابواب صلاه الکسوف از کتاب الصلاه).

ص: 204

می خواهد همین مطلب را بفرماید. زیرا اگر مقداری از خورشید و ماه بگیرد و کسی نفهمد، قضای نماز آیات بر او واجب نیست، ولی اگر تمام خورشید و یا ماه بگیرد، قضای نماز آیات بر کسی هم که متوجه نشده واجب است.

اگر خون جراحت و دمل در لباس یا بدن کسی باشد تا دمل خوب نشده مانعی ندارد که با آن نماز بخواند. در وسائل الشیعه روایاتی برای این حکم نقل فرموده است. از آن جمله ابی بصیر بر حضرت باقر وارد شد و شخصی به او گفت: لباس امام آلوده به خون است. ابی بصیر این موضوع را با امام در میان گذاشت. حضرت به او فرمود:

این خون دمل است. و من آن را نمی شویم تا خوب شود.(1)

در این جا هم امام به جهانیان اعلان می کند که: ای مردم، من مأمور نیستم که در همه جا به علم امامت و قدرت خدا دادم عمل کنم؛ بلکه تکالیف مشترکه بین من و مردم به علم و قدرت عادی بشری منوط و مشروط است و علم و قدرت مقام نبوت و امامت مورد تکلیف نیست.

آقای مشکات گفتند: اگرچه به حد کافی استفاده کردیم و مثل این که نزدیک است مجلس بحث ما خاتمه پیدا کند در عین حال باز هم خواهش می کنیم قدری دیگر موضوع را برای ما شرح دهید.

حقیر عرض کردم: بلی، بعضی از کسانی که خود را پیرو ائمه هدی می دانند حرف هایی می زنند که زبان قدرت بیان آن ها را ندارد.

شاید شنیده باشید حرف آن نادانی را که می گوید: امیرالمؤمنین حکم مسئله آب مذی را نمی دانست و به مقداد امر کرد که از رسول خدا سؤال کند.(2) مثل این که این گونه افراد می خواهند بگویند امام احکام شرعیه خود و دیگران را نمی دانسته است.

گویا اینان نمی دانند با گفتن این حرف ها آبروی خود را در جامعه می برند.


1- وسائل الشیعه، ج3، ص433، ح1 [4081] (باب22 از ابواب النجاسات والأوانِی والجلود از کتاب الطهاره)؛ الکافی، ج3، ص58، ح1.
2- ر.ک: تهذیب الأحکام، ج1، ص17، ح39؛ وسائل الشیعه، ج1، ص278، ح7 [731] (باب 12 از ابواب نواقض الوضوء از کتاب الطهاره).

ص: 205

گویا غافلند از این که روزی دست حق از آستین بیرون خواهد آمد و بر مغز آن ها خواهد کوبید و تمام حرف های باطلشان را به باد فنا خواهد داد.

اگر امام مسئله آب مذی را به وسیله مقداد از پیغمبر سؤال می کند، دلیل نمی شود امام مسئله را نمی داند. چه می دانیم؟ شاید در این جا امام می خواسته به مردم بفهماند که هرچه من آموخته ام از رسول خدا فرا گرفته ام، و یا می خواهد دیگران را به سوی سؤال از مسائل خودشان سوق دهد.

اگر هم امام باقر غسل جنابت می کرد و جزیی از بدن او را آب نگرفت و کسی او را از این امر آگاه کرد دلیل نمی شود که امام متوجه نبوده است.

ما چه می دانیم شاید امام می خواسته بفهماند: ای مردم، اگر غسل کردید و جزیی از بدنتان را آب نگرفت و متوجه نشدید، غسلتان صحیح است.

شاید هم نظر امام بر این بوده که اگر دیدید کسی غسل می کند و جایی از بدن او را آب نگرفت، بر شما لازم نیست به او اطلاع دهید. چنان که خود آن حضرت به آن شخص که به او گفت: آقا جان، قدری از پشت شما را آب نگرفته، فرمود: «اگر ساکت بودی بر تو باکی نبود».(1)

و یا با این عمل می خواسته بگوید: ای انسان ها، اگرچه جنابت امام در واقع با شما فرق دارد، در عین حال در این تکالیف با شما در یک ردیف است.

اگر روایاتی به چشم می خورد که ائمه هدی گاهی از این موضوعات خارجی سؤال می کردند حتما از پرس و جوی خود منظوری داشتند.

ما چه خبر داریم؛ شاید می خواستند مورد سؤال را به دیگران بفهمانند و یا سیر عادی بشری را در نظر داشتند تا بندگی خود را اثبات کنند. و گذشت که سؤال دلیل جهل نیست.

همچنین این که گاهی آن حضرات به علم واقعی امامت جواب مردم را می دادند، وجوهی دارد؛ از آن جمله شاید می خواستند بفرمایند: ای مردم، خوب دقت کنید و ببینید که پروردگار مهربان چه قدرت و علومی به ما عنایت فرموده؛ که از این کار، هم لطف و


1- الکافی، ج3، ص45، ح15؛ وسائل الشیعه، ج2، ص259، ح1 [2103] (باب 41 از ابواب الجنابه از کتاب الطهاره).

ص: 206

مکرمت خدا را در حق خودشان بیان می کردند و هم مقام و منزلت خویش را بیان کنند و تثبیت حقانیت گفتار و کردار خود را بفهمانند.

تکالیف خاصه و عامه و شرایط آن

تکالیفی که از جانب پروردگار برای خلایق جعل و تعیین شده بر دو نوع است: اوّل تکالیف خاصه، دوم تکالیف عامه.

تکالیف خاصه که در صحیفه مخصوصی از جانب خدا بر حضرت رسول و ائمه هدی نازل شده، ابداً ربطی به سایر مردم ندارد. و این موضوع، مورد بحث ما نیست.

اما تکالیف عامه مشروط به شرایطی است:

شرط اوّل: باید شخص مکلف عاقل باشد. پس اگر کسی دیوانه باشد، تکلیف از او ساقط است. این را نیز هم می دانیم که عقل درجاتی دارد و هرچه عقل کامل تر باشد بهتر و ثواب بیشتر و عالی تر است. درجه عقل به هر پایه ای که باشد، ثواب و عقاب و حساب هم به همان میزان است. واضح است که آن درجه عالی کامل شرط تکالیف عامه مردم نیست، بلکه شرط تکلیف عموم مردم آن درجه از عقل است که خوبی و بدی متعارف را تمیز می دهد و آن درجه عقل کامل که پیغمبران و خلفای خاص و عام آنان دارند، شرط تکلیف عموم مسلمین نیست.

شرط دوم: مکلف باید قدرت پس توانایی داشته باشد؛ پس اگر کسی توانایی نداشت، تکلیف ساقط است. این هم روشن است که در تمام تکالیف مشترکه مربوط به همه مکلفین، چه پیغمبر و چه ائمه هدی و چه سایر مردم، شرط آن، قدرت عادی بشری حاصل از اسباب ظاهری است که برای مردم امکان دارد و در دسترس آنان هست.

قدرت ماوراء طبیعت عادی و متعارف، شرط تکلیف عموم نیست. بنابراین در احکامی که پیغمبر و ائمه هدی با مردم شرکت دارند، همان قدرتی که شرط تکلیف مردم است، همان قدرت نیز شرط تکلیف آن ها نیز هست. در این جا نمی شود قائل به تفکیک شد. هر شرط تکلیفی که هزاران جمعیت مسلمان دارند، آن عده معدود هم که به لحاظ

ص: 207

کمالات معنویشان در ماوراء طبیعت قرار گرفته اند دارند.

پس حکم به اتحاد قوانین شرع مقدس در تکالیف مشترکه، قدرت عادی طبیعی بشری شرط تکلیف همه مردم است و تکالیف خاصه پیغمبر و ائمه هدی مورد کلام ما نیست.

مثلاً امر به معروف و نهی از منکر و احیای حق و از بین بردن باطل و اقامه احکام الهیه و اجرای حدود شرعیه در موارد جنایات و خیانت ها از تکالیف است، ولی در تمام این موارد و مراحل، قدرت عادی بشری شرط تکلیف است، نه قدرت مقام رسالت و امامت.

اگر می بینیم پیغمبر و ائمه هدیصلوات الله وسلامه علیهم نتوانستند به طور کلی پرده های شرک و فسق و فجور را پاره کنند، و اگر نتوانستند حدود شرعیه را اجرا نمایند و برنامه های سیاسی حقه خود را جامه عمل بپوشانند، و اگر نشد که جان خویش و بستگان و مؤمنین را از چنگ ظالمین برهانند، از آن جهت بود که می خواستند به روش عادی بشری عمل کنند و به قدرت فوق بشری مکلف نبودند. اما اگر به قدرت رسالت و امامت عمل می کردند، به یک آن تمام ظالمین را رهسپار راه عدم می نمودند.

همچنین تغسیل و تکفین و تدفین بدن مؤمن واجب است، لکن چون امام صادق می خواهد سیر عادی بشری بنماید، به قدرت ظاهری عادی که شرط تکلیف است نمی تواند بدن زید که عموی اوست کفن و دفن فرماید و لذا بدن زید چهار سال بر روی دار می ماند.(1)

و نیز مباشرت در وضو و غسل واجب است و اگر قدرت نبود وجوب ساقط می شود. و چون امام صادق نمی خواهد از قدرت امامت استفاده کند، موقعی که مریض می شود و قدرت ظاهری از او گرفته می گردد، غلامان بدن آن حضرت را شستشو و غسل می دهند.(2)

و نیز امام عسکری در ناخوشی پیش از شهادت، امام زمان او را وضو دادند.(3)


1- ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج2، ص173؛ بحارالأنوار، ج46، ص187، ح52 (باب 11 از ابواب تاریخ سید الساجدین... از کتاب تاریخ علی بن الحسین و...).
2- ر.ک: وسائل الشیعه، ج1، ص479، ح1 [1270] (باب 48 از ابواب الوضوء از کتاب الطهاره).
3- ر.ک: الغیبه(طوسی)، ص273 (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج52، ص17، ح13 (باب 18 از ابواب النصوص من الله تعالی... از کتاب تاریخ الإمام الثانی عشر).

ص: 208

شرط سوم: از شرایط عامه، علم به تکلیف است؛ البته علم عادی بشری که از اسباب ظاهری و متعارف بشری حاصل می شود.

مثلاً در ثبوت نجاست و طهارت و حلیت و حرمت و اثبات هلال ماه رمضان و حدود

و حقوق مسلمین و جنایات و خیانات، شرط تکلیف ثبوت علم است. پس اگر از راه عادی و متعارف بشری علم حاصل شد، حکم شرع ثابت، و اگر نه، ثابت نمی شود. سخن آخر این که علم ماوراء طبیعت؛ یعنی علم الهی که به پیغمبر و ائمه هدی بخشیده شده، شرط تکلیف عموم نیست. لذا از این جهت بود که امام هفتم در میان زندان در تعیین وقت نماز و افطار به قول غلام اکتفا می فرمود.(1) و امام صادق غلام خود را می فرستاد که ببیند خلیفه عید کرده یا نه.(2)

بحث ما در این جا به پایان رسید.

والحمد لله ربّ العالمین کما هو أهله، کلّما حمد الله شیء وکما یحبّ الله أن یحمد وکما ینبغی لکرم وجهه وعزّجلاله. ربّنا تقبّل منّا بفضلک وجودک وکرمک یا أرحم الراحمین. واجعل لنا لسان صدق فی الاَخرین، بجاه محمد وآله الطّیبین الطّاهرین المعصومین. واغفر لنا ولوالدینا وللمؤمنین و المؤمنات، یا غفور یا رحیم.

اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد الأطیبین المعصومین. واجعلنا معهم فی الدّنیا والاَخره یا ذا الفضل العظیم.

وأنا الأحقر علی بن محمد بن اسماعیل النمازی الشاهرودی رحمهم الله وعفا عنهم فی الدنیا والاَخره.

وقد فرغت من تالیفه فی الربیع الأوّل سنه 1392 ه

علی هاجره وآله آلاف الصّلوات والتحیات والتسلیم.


1- ر.ک: مناقب آل أبی طالب، ج4، ص318؛ بحارالأنوار، ج48، ص107، ح9 (باب پنجم از ابواب تاریخ الإمام العلیم ابی ابراهیم از کتاب تاریخ علی بن حسین).
2- کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص127، ح1926؛ وسائل الشیعه، ج10، ص131، ح12 [13031] (باب 57 از ابواب ما یمسک عنه الصائم... از کتاب الصیام).

ص: 209

نمایه

نمایه آیات

ص: 210

ص: 211

آیات البقره (2)صفحات

22، 42، 188وَاَنتُم تَعلَمُونَ28، 27

28کَیفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ...47

32لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا29

48وَاتَّقُوا یَوماً لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً174

55وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَیَ اللهَ...23

129وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ28

216وَاَنْتُم لَا تَعْلَمُونَ27

220وَاللَّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ173

255وَلَا یُحیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ189، 165

آل عمران (3)

7وَمَا یَعلَمُ تَأْوِیلَهُ اِلّاَ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی العِلْمِ67

61فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ...34، 28

109، 129وَلِلَّهِ ما فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ165

179وَمَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ... 191، 188، 33، 25

النساء (4)

ص: 212

59اَطِیعُوا اللهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ41

43لَا تَقْرَبُوا الصَّلاه وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُوا...26

79، 166وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً170

83وَلَو رَدُّوهُ اِلَی الرَّسُولِ وَاِلَی اُولِی الْأَمْرِ مِنهُم...41

128وَاُحْضِرَتِ الْاَنْفُسَ الشُّحَّ174

153وَآتَیْنَا مُوسَی سُلْطَاناً مُبِیناً46

المائده (5)

15قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبینٌ61

116أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَأُمِّی إِلهَینِ مِنْ دُونِ اللَّه126

109یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا...189

الأنعام (6)

3یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهْرَکُمْ وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ173

38مَا فَرَّطَّنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ69 ، 64 ، 59

50قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ166

59وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُها إِلَّا هُو 189، 166، 67، 63، 57، 52

75وَکَذَلِکَ نُرِیَ إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ147

164وَلَا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ اِلَّا عَلَیْهَا174

الأعراف (7)

46وَعَلَی الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمَاهُمْ86

49وَعَلَی الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلّاً بِسِیمَاهُم86

ص: 213

145کَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَی ءٍ131

155وَاخْتَارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقَاتِنَا23

188قُلْ لَا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ...198، 164

التوبه (9)

42وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ

66وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُم 194

91مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ26

94 105وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ...170، 85، 82

یونس (10)

20إِنَّمَا الْغَیبُ لِلَّهِ165

30هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مْا اَسلَفَت وَرُدُّوا اِلَی الله...174

61وَلا أَصْغَرُمِنْ ذلِکَ وَلا أَکْبَرُ إِلَّا فی کِتابٍ مُبین58

101وَمَا تُغْنِی الْآیاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَایُؤْمِنُونَ153

هود (11)

6وَما مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ...58، 51

49تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهَا إِلَیکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها...176، 36

123وَلِلَّهِ غَیبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ189، 165

یوسف (12)

1 2الَر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ...56

52ذَلِکَ لِیَعلَمَ اَنِّی لَم اَخُنهُ بِالغَیْبِ63

81اِرْجِعُوا إِلَی أَبیکُمْ فَقُولُوا یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَ...36

الرعد (13)

ص: 214

31وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ...65

39یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیَثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب107، 106

43قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهیداً بَینِی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ...155، 61، 59

ابراهیم (14)

1 2أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ…168

الحجر (15)

75إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ76

79فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُما لَبِإِمَامٍ مُبِینٍ46

النحل (16)

60وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَی141

64وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا...87

75وَمَا مِنْ غَائِبَهٍ فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ66، 65

77وَلِلَّهِ غَیبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ165

78وَاللُه أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیئاً28

89وَنَزَّلْنَا عَلَیکَ الْکِتَابَ 132، 120، 108، 103، 75، 73، 72، 69، 65، 59

111یَومَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفّی...174

الإسراء (17)

17وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً170، 169، 82

32وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَی169

34وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ169

35وَاَوْفُوا الْکَیلَ169

ص: 215

37وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً169

36وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ169

58وَإِنْ مِنْ قَرْیهٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَهِ...72

85وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّاَ قَلِیلاً169

86وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ184

الکهف (18)

26لَهُ غَیبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ165

109قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ...144

110أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُم194

مریم (19)

77 78اَفَرَاَیتَ الَّذی کَفَرَ بِآیَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَیَنَّ مَالاً وَوَلَداً... 36

طه (20)

7یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَی173

17 18وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسیٰ * قَالَ هِیَ عَصَایَ128

114رَبِّ زِدْنی عِلْماً142

128إِنَّ فی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ84

الأنبیاء (21)

24هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِی وَذِکْرُ مَنْ قَبْلی102، 86

الحج (22)

78شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ83

النور (24)

35مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ55

النمل (27)

ص: 216

40قَالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتَیْکَ160

75وَما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فی کِتابٍ مُبین 68، 55

65قُلْ لایعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ الْغَیبَ إِلَاّ... 189، 162، 161

القصص (28)

69وَرَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَایُعْلِنُون173

العنکبوت (29)

49بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ28

لقمان (31)

34إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ 177، 176، 175، 172، 161

السجده (32)

17فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِیَ لَهُمْ مِن قُرَّهِ اَعْینُ174

الأحزاب (33)

33اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ...124

سبأ (34)

3وَلا أَصْغَرُمِنْ ذلِکَ وَلا أَکْبَرُ إِلَّا فی کِتابٍ مُبین58

14فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الجِنُّ اَن لَو کَانُوا یَعلَمُونَ الغَیبَ...36

فاطر (35)

32ثُمَّ اُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا...66، 62

یس€ (36)

12اِنَّا نَحْنُ.. وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ 75، 53، 51، 49، 47، 46

ص (38)

69مَا کَانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَی إِذْ یَخْتَصِمُون82

الزمر (39)

ص: 217

9قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لَایَعْلَمُونَ28

غافر (40)

19یَعْلَمُ خَائِنَهَ الْأَعْینِ وَمَاتُخْفِی الصُّدُورُ173

الزخرف (43)

1 3حَم * وَالْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیا63، 56

63وَلِأُبَینَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ132

الدخان (44)

1 4إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فی لَیلَهٍ مُبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ * فِیهَا... 82،81، 78، 63، 59

الحقاف(46)

9وَمَا اَدری مَا یُفْعَلُ بی وَلَا بِکُمْ198

النجم (53)

9قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی127

الرحمن (55)

1 4الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ55

الحدید (57)

22 23مَا أَصَابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا...76

المجادله (58)

11یَرْفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ28

المنافقون (63)

1وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ173

الطلاق (65)

1لَا تَدْری لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْراً171

الحاقه (69)

ص: 218

69وَتَعِیها أُذُنٌ وَاعِیه102، 69، 52

الجن (72)

25

قُل اِنْ اَدْرِی اَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ اَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی اَمَداً

43

26 27

عَالِمُ الغَیْبِ فَلَایُظهِرُ عَلَی غَیْبِهِ اَحَداً... 165، 125، 43، 42، 41، 35، 34

28

وَأَحْصیٰ کُلَّ شَیءٍ عَدَداً

109، 42

المزمل (73)

20

إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ

173

النباء (78)

29مَا أَصَابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فی أَنْفُسِکُمْ... 74

عبس (80)

1عَبَسَ وَتَوَلَّی172

3وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی171

الإنفطار (82)

19یَوْمَ لَا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً174

القدر (97)

4تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر 168،80، 79، 77

الماعون (107)

4 5فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ26

الإخلاص (211)

1قل هو الله أحد74

نمایه روایات

ص: 219

رسول اکرماِتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُؤمِنِ، فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ الله؟ 128

امام صادقاِذَا اَرَادَ الْإِمَامُ اَنْ یَعلَمَ شَیئً، اَعْلَمَ اللهُ ذَلِکَ185

امام باقراَعْطَاهُمُ اللهُ فَهْمِی وَعِلْمِی هُمْ عِتْرَتِی مِن لَحمِی وَدَمِی98

امیرالمؤمنیناُعْطِیْتُ تِسْعاً لَم یُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلی سِوَی النَّبیّ.لَقَد فُتِحَتْ...115

امام کاظمأَکَانَ فِی الْوَصِیهِ تَوَثُّبُهُمْ وَخِلَافُهُمْ عَلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ؟

53

امیرالمؤمنینالإِمامُ... الْمُطَّلِعٌ عَلَی الغُیوبِ24

امام عسکریإِنَّ اللَّهَ بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ بَیْنِ سَائِرِ خَلْقِهِ وَأَعْطَاهُ مَعْرِفَهَ...136

امام صادقاِنَّ اللَه فَرَضَ طاعَتَنا فی کتابِهِ فَلا یَسَعُ النّاسُ جَهْلاً...91

امام هادیاِنَّ اللهَ لَم یُظْهِرْ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضیَ مِن رَسُولٍ...44

امام صادقاِنَّ اللهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالوَحْدَانِیَّهِ مَتَفَرِّدٌ بِاَمرِهِ...133

امام صادقاِنَّ رسولَ الله اُعْطِیَ عِلْمَ مَا کَانَ وَمَا هُوَ کَائِنٌ اِلی یَومِ...100

امیرالمؤمنیناِنَّ رَسُولَ اللهِ عَلَّمَنِی اَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ... 104

امام صادقاِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا کَانَ وَعِلْمَ مَا هُوَ کَائِنٌ اِلی...101

ص: 220

امیرالمؤمنیناَنَا الَّذِی عِنْدَنِی عِلْمُ الکِتَابِ عَلَی مَا کَانَ و مَا یَکُونُ

63

امیرالمؤمنیناَنَا الَّذی عِندی مَفاتیحُ الغَیْبِ لَایَعلَمُها بَعدَ مُحَمَّدٍ غَیری167

امیرالمؤمنینأَنْبَأَنِی بِمَا هُوَ کَائِنٌ اِلی یَوْمِ القِیامَهِ140

امیرالمؤمنیناَنتَ العَالِمُ وَاَنَا الجَاهِلُ29

امام رضاإنّک قد عرفت من حقوقنا ما لم یعرِفه آباؤک...115

رسول اکرمسَلْنِی أُخْبِرْکَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیامَه111

امیرالمؤمنینسَلْنِی عَمَّا هُوَ کَائِنٌ إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَهُ مِنْ أَمْرِ الْفِتَنِ111

رسول اکرمسَلْنِی، اُخْبِرُکَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ اِلَی یَوْمِ القِیَامَه140

امیرالمؤمنینسَلُونِی عَمَّا یَکُونُ اِلَی یَوْمِ القیامَه وَعَنْ کُلِّ فِئَهٍ...117

امیرالمؤمنینسَلُونی قَبلَ اَن تَفقِدُونی.فَوَالله مَا مِنْ اَرْضٍ مُخْصِبهٍ...219

امیرالمؤمنینسَلُونی، فَوَالله لَا تَسَالُونِی عَنْ شَیءٍ یَکُون...118

امیرالمؤمنینسَلُونِی، قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی. سَلُونِی عَن کِتَابِ اللهِ...119

امیرالمؤمنینسَلُونی، قَبْلَ اَن تَفْقِدُونی؛ فَاِنِّی لَا اُسَالُ عَنْ شَیء...118

امیرالمؤمنینسَلُونی، وَاللهِ لَاتَسَالُونی عَنْ شَیءٍ یَکُونُ اِلی یَومِ القیَامَهِ...119

رسول اکرمفَأَمَرَنِی جَبْرَئِیلُ أَنْ آمُرَ عَلِیاً بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَه...110

امام باقرکَانَ (رَسْولُ الله اَو اَمیرُالمُؤمنین) وَاللهِ اَمینَ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ...

139

امام موسی کاظملا وَاللهِ ما هِی اِلَّا وِرَاثَهٌ عَن رَسُولِ اللهِ

182

امیرالمؤمنینلَولَا آیهٌ فِی کِتَابِ اللهِ، لَأَخْبَرتُکُم بِمَا کَانَ وَ...106

رسول اکرممَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ الله وَعِتْرَتِی...35

امام زمانمُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ؟ قُلْتُ [قَالَ الرَّاوِی]: مُصْلِحٍ.22

رسول اکرممَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَقَدْ أَحْصَاهُ اللهُ فِی وَکُلُّ...

49

ص: 221

امیرالمؤمنینوَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛ اسْتَخْلَصَهُ فِی الْقِدَمِ...

156

امام صادقوَاللهِ اِنّی لَاَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَ... 102

امام باقروَاللَّهِ یَا جَابِرُ لَقَدْ أَعْطَانِی اللَّهُ عِلْمَ مَا کَانَ وَمَا هُوَ... 110

امیرالمؤمنینوَاَمَّا الثّالِثهُ وَالثَّلاثُونَ، فَاِنَّ رَسولَ الله اِلتَقَمَ اُذُنی...55

امام صادقوَجَعَلَنَا خُزَّانَهُ فی سَمَائِهِ وَاَرْضِهِ، وَلَنا نَطَقَتِ الشَّجَرُ، وَ... 133

امام صادقوَعَتْ أْذُنُ أَمِیرِالمُؤمِنِین مَا کَانَ وَمَا یَکُوُنَ54

امام صادقوَلَانَبَأتُهُما بِمَا لَیسَ فی اَیدِیهِما، لِأنَّ مُوسَی وَالخِضْرَ...100

امیرالمؤمنینوَلَولَا آیهٌ فِی کِتَابِ اللهِ، لَأَنْبَأتُکُم بِما یَکونُ ...106

امام صادقیَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ، إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِیهِ...156

امام صادقیَا بُکَیرُ هَذَا وَاللَّهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّهِ وَهَذِهِ وَاللَّهِ...

73

امام صادقیَا مَنْ خَصَّنَا بِالوَصِیهِ وَاَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضیٰ وَعِلْمَ ...

101

امام صادقیعنی بِذِکرِ مَن مَعِی مَا هُوَ کائِنٌ وَذِکر...

86

ص: 222

کتابنامه

ص: 223

قرآن

نهج البلاغه

مفاتیح الجنان

1.ابواب رحمت. نمازی شاهرودی، علی بن محمد(ت 1405ق). قم: انتشارات بوستان. چاپ اوّل: 1382ش.

2.الإتقان فی علوم القرآن. السیوطی، جلال الدین(ت 911ق). تحقیق: سعید مندوب. بیروت: دار الفکر. چاپ اوّل: 1416ق.

3.إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات. شیخ حرعاملی، محمدبن حسن(ت 1104ق). بیروت: اعلمی. چاپ اوّل: 1425ق.

4.اثبات ولایت. نمازی شاهرودی، علی بن محمد(ت 1405ق). تهران: انتشارات سعدی. چاپ اوّل: 1385ش.

5.الاحتجاج علی اهل اللحاج. طبرسی، ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب(ت 588 ق). تحقیق: سید محمد باقر موسوی خرسان. مشهد: نشر مرتضی. چاپ اوّل: 1403ق.

6.احقاق الحق و إزهاق الباطل. التستری، قاضی نورالله(ت 1019ق). قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ اوّل: 1409ق.

ص: 224

7.الإختصاص. نعمان، محمدبن محمد(شیخ مفید) (ت 413ق). تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: کنگره شیخ مفید. چاپ اوّل: 1413ش.

8.اختیار معرفه الرجال «رجال کشی». کشی، محمد بن عمر(ت 460ق). مشهد: نشر دانشگاه مشهد. چاپ اوّل: 1409ق.

9.اربیعن. شیخ بهایی، محمدبن حسین(ت 1031ق). به شرح ادیب فاضل، خاتون آبادی. (نسخه خطی).

10.الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد. نعمان، محمدبن محمد(شیخ مفید) (ت 413ق). تحقیق: مؤسسه آل البیت. قم: کنگره شیخ مفید. چاپ اوّل:1413 ق.

11.ارکان دین. نمازی شاهردوی، علی(ت 1405ق). تهران: انتشارات سعدی. چاپ اوّل: 1386ش.

12.إعلام الوری. طبرسی، فضل بن حسن ابوعلی(ت 548 ق). تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ سوم: 1390ق.

13.إقبال الأعمال. ابن طاووس، سید علی بن موسی بن جعفر(ت 664 ق). تهران: انتشارات الإسلامیه. چاپ دوم: 1409 ق.

14.الخصال. ابن بابویه، محمد بن علی(شیخ صدوق) (ت 381ق). تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: جامعه مدرسین. چاپ اوّل: 1362 ش.

15.الأمالی (للصدوق). ابن بابویه، محمد بن علی(شیخ صدوق) (ت 381ق). تهران: کتابچی. چاپ ششم: 1376ش.

16.الأمالی. مفید، محمد بن محمد نعمان(ت 413ق). قم: کنگره شیخ مفید. چاپ اوّل: 1413ق.

17.الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان. ابن طاووس، سید علی بن موسی(ت 664ق). قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث. چاپ اوّل: 1409 ق.

18.انوار البهیّه. قمی، عباس(ت 1359ق). قم: انتشارات مکتبه الحیدریه. چاپ اول: 1429ق.

ص: 225

19.أنوار التنزیل و أسرار التأویل. بیضاوی، عبدالله بن عمر(ت 685 ق). تحقیق: محمد عبدالرحمن مرعشلی. بیروت: دار احیاء التراث العربی. چاپ اوّل: 1418ق.

20.أوائل المقالات. نعمان ، محمد بن محمد(شیخ مفید) (ت 413ق). قم: کنگره شیخ مفید. چاپ اوّل: 1413ق.

21.بحارالأنوار الجامعه للدر الأخبار الأئمّه الأطهار. مجلسی، محمد باقر(ت 1110ق). تهران: انتشارات الاسلامیه.

22.البرهان فی تفسیر القرآن. بحرانی، سید هاشم(ت 1107ق). قم: انتشارات مؤسسه بعثت. چاپ اوّل: 1374 ش.

23.بصائر الدرجات. صفار قمی، ابوجعفر محمد بن حسن(ت290ق). به کوشش: میرزا محسن کوچه باغی تبریزی. قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی چاپ: 1380 ق.

24.تاج العروس من جواهر القاموس. حسینی زبیدی، محمد مرتضی(ت 1205ق). تحقیق: علی هلالی و علی سیری. بیروت: دارالفکر. چاپ اوّل: 1414ق.

25.تاریخ الخلفاء. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن(ت 911ق). بیروت: دار الفکر.

26.تأویل الآیات الظاهره. استرآبادی غروی، علی(ت 940ق). تحقیق: حسین استاد ولی. قم: مؤسسه نشر اسلامی. چاپ اوّل: 1409 ق.

27.تفسیر الصافی. فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی(ت 1091ق). تحقیق: حسین أعلمی. تهران: مکتبه الصدر. چاپ دوم: 1415.

28.تفسیر العیاشی. عیاشی، محمد بن مسعود(ت 320ق). تحقیق: سید هاشم رسولی. تهران: المطبعه العلمیه. چاپ اوّل: 1380ق.

29.تفسیر القرآن العظیم. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر(ت 774ق). تحقیق: محمد حسین شمس الدین. بیروت: دار الکتب العلمیه. چاپ اوّل: 1419.

30.تفسیر القمی. قمی، علی بن ابراهیم(ت 307ق). تحقیق: سید طیب جزائری قم: دارالکتاب. چاپ سوم: 1404ق.

ص: 226

31.التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). فخر الدین رازی، ابوعبدالله محمدبن عمر(ت 604 ق). بیروت: دار احیاء التراث العربی. چاپ سوم: 1420ق.

32.تفسیر الوسیط. طنطاوی، سید محمد. بی نا.

33.تفسیر جامع. بروجردی، سید محمد ابراهیم(ت 1426ق).مشهد: انتشارات نشر جلیل. چاپ هفتم: 1366ش.

34.تفسیر شریف لاهیجی. لاهیجی، محمد بن علی(ت1090ق). مشهد: انتشارات ولایت. چاپ اوّل: 1390ش.

35.تفسیر فرات الکوفی. کوفی، فرات بن ابراهیم(ت 307ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: 1410 ق.

36.تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب. مشهدی، محمدبن محمد رضا(ت 1125ق). تحقیق: حسین درگاهی. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: 1368ش.

37.مناهج البیان فی تفسیر القرآن. الملکی، محمد باقر(ت 1419ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: 1414ق.

38.تفسیر نور الثقلین. عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه(ت 1112ق). تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی. قم: انتشارات اسماعیلیان. چاپ چهارم: 1415 ق.

39.تنقیح المقال فی علم الرجال. مامقانی، عبدالله(ت 1351ق). تهران: انتشارات جهان. چاپ سنگی: 1353ش.

40.التوحید. ابن باویه، محمد بن علی (شیخ صدوق) (ت 381ق). به کوشش: سید هاشم حسینی طهرانی. تهران: نشر صدوق. 1387 ق.

41.تهذیب الأحکام. طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن(ت 460ق). تحقیق: حسن موسوی خراسان. تهران: دار الکتب الإسلامیه. چاپ چهارم: 1407ق.

42.التهذیب. العسقلانی، شهاب الدین أحمدبن علی(ت 528 ق). بیروت: دار الفکر. چاپ اوّل: 1404ق.

ص: 227

43.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال. ابن بابویه، محمد بن علی(شیخ صدوق) (ت 381ق). قم: دار الشریف الرضی للنشر. چاپ دوم: 1406 ق.

44.جامع البیان فی تفسیر القرآن. طبرسی، ابوجعفر محمدبن جریر(ت 310ق). بیروت: دار المعرفه. چاپ اوّل: 1412ق.

45.جوامع الجامع. طبرسی، فضل بن حسن(ت 548 ق). تهران: انتشارات دانشگاه. چاپ اوّل: 1377 ش.

46.الحقایق فی محاسن الأخلاق (قرّه العیون فی المعارف و الحکم). فیض کاشانی، ملا محسن (ت 1091ق). قم: انتشارات دار الکتب. چاپ دوم: 1423ق.

47.حیاه الحیوان الکبری. دمیری، محمدبن موسی(ت 808ق). بیروت: دار احیاء التراث العربی.

48.الخرائج و الجرائح. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله(ت 573 ق). قم: مؤسسه امام مهدی. چاپ اوّل: 1409 ق.

49.درسی از ولایت. رضوی قمی، سید ابوالفضل(ت 1370ش).

50.الرجال (لابن داود). حلی، حسن بن علی(ت 707ق). تحقیق: محمد صادق بحر العلوم. تهران: دانشگاه تهران. چاپ اوّل: 1342ش.

51.رساله نور الأنوار در کیفیت خلقت محمد و آله الأطهار. نمازی شاهرودی، علی بن محمد(ت 1405ق). (این رساله همراه با کتاب اثبات ولایت و علم غیب به چاپ رسیده است). مشهد: خراسان. چاپ دوم: 1351 ش.

52.رمز الصحه فی طب النبی و الائمّه. موسوی دهسرخی، سید محمود (ت 1432ق).

53.روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم.آلوسی بغدادی، سید محمود. تحقیق: علی عبد الباری عطیه. بیروت: دار الکتب العلمیه. چاپ اوّل: 1415 ق.

54.روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. ابوالفتح رازی، حسین بن علی(قرن ششم). تحقیق دکتر محمد جعفر یاحقی. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی. چاپ اوّل: 1408ق.

ص: 228

55.روضه الواعظین و بصیره المتفطین. فتال النیشابوری، محمد بن احمد(ت 508ق). قم: انتشارات رضی. چاپ اوّل: 1375ش.

56.ریاحین الشریعه. محلاتی، ذبیح الله(ت 1406ق). تهران: دار الکتب الإسلامیه. چاپ ششم: 1373ش.

57.الریاض النضره فی مناقب العشره. الطبری، احمدبن عبدالله(ت 694ق). بیروت: دار الکتب العلمیه.

58.سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار. قمی، شیخ عباس(ت 1359ق). مشهد: انتشارات پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی. چاپ اوّل: 1418 ق.

59.السنن الکبری. بیهقی، احمد بن حسین(ت 458ق). تحقیق: حسن سید کسروی. بیروت: دار الکتب.

60.شرح الأخبار فی فضائل أئمه الأطهار. ابن حیون، نعمان بن محمد(ت 363ق). تحقیق: محمد حسین حسینی جلالی. قم: جامعه مدرسین. چاپ اوّل: 1409ق.

61.شرح المواقف. المحقق سید الشریف علی بن محمد الجرجانی(ت 812 ق). قم: انتشارات الشریف الرضی. چاپ اوّل: 1325ق.

62.شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله(ت 656ق). تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ اوّل: 1404ق.

63.شرح نهج البلاغه ابن میثم. بحرانی، کمال الدین بن میثم(ت 679 ق). مشهد: مجمع البحوث الإسلامیه. چاپ اوّل: 1417ق.

64.شواهد التنزیل لقواعد التفصیل. حسکانی، عبید الله بن احمد(ت504 ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اوّل: 1411 ق.

65.صحیح البخاری. بخاری، محمدبن اسماعیل(ت 256ق). تحقیق: صدقی جمیل العطار. بیروت: دار الفکر. سال چاپ: 1432ق.

66.التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). فخر رازی، محمدبن عمر(م 604ق). بیروت: دار الاحیاء لتراث العربی. چاپ سوم: 1420ق.

67.طب الأئمه. ابنا بسطام، عبدالله و حسین(قرن چهارم). تحقیق: محمد مهدی موسوی خرسان. قم: دار الشریف الرضی. چاپ دوم: 1411 ق.

ص: 229

68.عده الداعی و نجاح الساعی. ابن فهد حلی، احمدبن محمد(ت 841ق). تحقیق: احمد موحدی قمی. قم: دار الکتب الإسلامی. چاپ اوّل: 1407ق.

69.عمده القاری شرح صحیح البخاری. بدر العینی، محمودبن احمد(ت 855ق). بیروت: دار الحیاء التراث العربی.

70.عیون الأخبار الرضا. ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق) (ت 381ق). تهران: نشر جهان. چاپ اوّل: 1378 ق.

71.الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب. امینی نجفی، عبد الحسین(ت 1390ق). قم: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه. چاپ اوّل: 1416ق.

72.الغیبه. نعمانی، محمد بن ابراهیم(ت 360ق). تهران: انتشارات صدوق. چاپ اوّل: 1379ق.

73.الغیبه(کتاب الغیبه للحجه). طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن(ت 460ق). تحقیق: عباد الله تهرانی و علی احمد ناصح(نهاوندی). قم: دار المعارف الإسلامیه. چاپ اوّل: 1411 ق.

74.فتح الباری، عسقلانی، شهاب الدین احمدبن علی بن حجر(ت 852ق). بیروت: دار المعرفه. چاپ دوم.

75.فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و القبول و السبطین والأئمه من ذریتهم. الجوینی الخراسانی، ابراهیم(ت 730ق). تحقیق: محمد باقر محمودی. قم: دار الحبیب. چاپ اوّل: 1428ق.

76.الفصول المهمّه فی اصول الائمه (تکلمه الوسائل).حرعالمی، محمدبن حسن(ت 1104ق). تحقیق: محمد الحسین بن محمد قائینی. قم: مؤسسه معارف اسلامی امام رضا. چاپ اوّل: 1418ق.

77.الفضائل. ابن شاذان قمی، ابوالفضل(ت 600 ق). قم: انتشارات رضی. چاپ دوم: 1364ش.

ص: 230

78.قرآن مجید همراه نسخه تفسیر حسینی. حسینی کاشفی، حسین بن علی(ت 910ق). بمبئی: مطبع محمدی. 1376ق.

79.قرب الإسناد. حمیری، عبدالله بن جعفر (م بعد از 304ق). قم: مؤسسه آل البیت. چاپ اوّل: 1413ق.

80.قوانین الاصول. القمی، میرزا ابوالقاسم بن محمد حسن(1231ق). تهران: العلمیه الإسلامیه. چاپ: 1378ق.

81.الکافی. کلینی، محمد بن یعقوب(ت 329ق). تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ چهارم: 1407ق.

82.الکشاف عن الحقایق غوامض التنزیل. زمخشری، جار الله محمودبن عمر(ت 538ق). بیروت: دار الکتاب العربی. چاپ سوم: 1407 ق.

83.کمال الدین و تمام النعمه. صدوق، محمد بن علی(ت 381ق). تصحیح: علی اکبر غفاری. تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ دوم: 1395 ق.

84.کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال. متقی هندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین(ت 975ق). بیروت: مؤسسه الرساله. چاپ: 1409ق.

85.کامل الزیارات. ابن قولویه، جعفر بن محمد(ت 367ق). تحقیق: عبد الحسین امینی. نجف: دار المرتضویه. چاپ اوّل: 1356 ش.

86.کشف الغمه فی معرفه الأئمه. اربلی، علی بن عیسی(ت 692ق). تحقیق: هاشم رسولی محلاتی. تبریز: بنی هاشمی. چاپ اوّل: 1381ق.

87.اللزومیات. المعری، أبی العلاء(ت 449ق). تحقیق: امین عبدالعزیز الغانجی. بیروت: مکتبه الهلال للطباعه و النشر. چاپ: 1342ق.

88.لسان العرب. ابن منظور، محمد بن مکرم(ت 711ق). تصحیح: جمال الدین میر دامادی. بیروت: انتشارات دار صادر. چاپ سوم: 1414ق.

89.لسان المیزان. عسقلانی، شهاب الدین احمدبن علی ابن حجر. بیروت: انتشارات اعلمی. چاپ دوم: 1390ق.

ص: 231

90.عوالی اللآلی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه. احسائی، ابن ابی جمهور(م 940ق). عوالی تحقیق: مجتبی عراقی. قم: انتشارات سید الشهدا. چاپ اوّل: 1405ق.

91.مجمع البیان فی التفسیر القرآن. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن(ت 548ق) تهران: انتشارات ناصر خسرو. چاپ سوم: 1372ش.

92.المحاسن. برقی، احمد بن محمد(ت 280ق). تحقیق: سید جلال الدین محدث. قم: دارالکتب الاسلامیه چاپ دوم: 1371 ق.

93.مختصر البصائر. حلی، حسن بن سلیمان(ح802). نجف: انتشارات المطبعه الحیدریه. چاپ اوّل: 1370ق.

94.مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر.بحرانی، سید هاشم بن سلیمان(ت 1107ق). قم: موسسه المعارف الاسلامیه. چاپ اوّل: 1413ق.

95.مرآه العقول. مجلسی، محمد باقر(ت 1110ق). تحقیق: سید هاشم رسولی. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ دوم: 1404 قم.

96.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.نوری طبرسی، میرزا حسین(ت 1320ق). قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث. چاپ اوّل: 1408 ق.

97.مستدرک سفینه البحار. نمازی شاهرودی، علی بن محمد(ت 1405ق). قم: مؤسسه النشر الاسلامی. چاپ دوم: 1427ق.

98.مستدرکات علم رجال الحدیث. نمازی شاهرودی، علی بن محمد(ت 1405ق). قم: مؤسسه النشر الإسلامی. چاپ اوّل: 14128ق.

99.مسند احمد. الإمام احمدبن حنبل(ت 241ق). بیروت: دار الفکر. چاپ اوّل: 1430ق.

100.مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین.حافظ برسی، رجب بن محمد(ت 813ق). تحقیق: سید علی عاشور. بیروت: أعلمی. چاپ اوّل: 1422ق.

101.معانی الأخبار. ابن بابویه، محمد بن علی(شیخ صدوق) (ت 381ق) تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: مؤسسه النشر اسلامی. چاپ اوّل: 1403ق.

ص: 232

102.معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه. خوئی، سید ابوالقاسم(ت 1213ق). قم: مؤسسه انتشاراتی آثار مرحوم آیت الله خوئی. چاپ پنجم: 1413ق.

103.مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضوعات العلوم. احمدبن مصطفی الشهیر بطاش کبری زاده(ت 968ق). بیروت: دارالکتب العلمیه. چاپ اول: 1405ق.

104.مقام قرآن و عترت. نمازی شاهرودی، علی بن محمد(ت 1405ق). تهران: انتشارات سعدی. چاپ اوّل: 1382 ش.

105.مقتل الحسین. المقرّم، عبدالرزاق الموسوی(ت 1391ق). تهران: منشورات قسم الدراسات الاسلامیه.

106.کتاب سلیم بن قیس الهلالی. هلالی، سلیم بن قیس(ت 76ق). تحقیق: محمد انصاری زنجانی خوئینی. قم: الهادی. چاپ اوّل: 1405.

107.مناقب ابن المغازلی. شافعی، ابن مغازلی(ت 483ق). بیروت: دارالأضراء. چاپ سوم: 1424ق.

108.مناقب آل ابی طالب. ابن شهر آشوب، محمد بن علی(ت 588ق). قم: انتشارات علامه. چاپ اوّل: 1379 ش.

109.منتهی الآمال. قمی، عباس(ت 1359ق). قم: مؤسسه انتشارات هجرت. چاپ دهم: 1376ش.

110.منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه.خوئی، میرزا حبیب الله(ت 1324ق). تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ اوّل: 1386ش.

111.المواقف فی علم الکلام. الإیجی، عبدالرحمن بن احمدبن عبد الغفار(ت 756). تحقیق: عبد الرحمن عمیره. بیروت:عالم الکتب. چاپ اوّل: 1417ق.

112.المیزان فی تفسیر القرآن. طباطبایی، سید محمد حسین(ت 1402ق). قم: مؤسسه النشر الإسلامی. چاپ پنجم: 1417ق.

113.النبی و آله کلّهم نور واحد. علم الهدی، محمد باقر(ت 1431ق). به تقریر: سید علی رضوی. مشهد: پیام طوس. چاپ

ص: 233

اوّل: 1389ش.

114.نوادر المعجزات فی مناقب الأئمه الهداه. طبرسی آملی صغیر، محمدبن جریر بن رستم (قرن پنجم). قم: دلیل ما. چاپ اوّل: 1427ق.

115.نور السافر در اعیان قرن عاشر. العیدوسی، عبدالقادربن شیخ بن عبدالله(ت 1038ق). چاپ اول: 1405ق. بیروت: دارالکتب العلمیه.

116.نهج الایمان. زین الدین علی بن یوسف (ت ؟؟؟ق). تحقیق: سید احمد حسینی. انتشارات: امام هادی، مشهد. چاپ اوّل: 1418ه .

117.تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه. حر عاملی، محمدبن حسن (ت 1104ق). قم: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث. چاپ اوّل: 1409ق.

118.ینابیع المودّه لذوی القربی. قندوزی حنفی سلیمان بن ابراهیم(ت 1294ق). تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی. قم: دار الأسوه للطباعه و النشر. سال چاپ: 1416ق.

ص: 234

چکیده عربی و انگلیسی

ص: 235

عِلْم غَیْب

العلّامه الحاج الشّیخ علی النمازی الشاهرودی

تحقیق:الشیخ مرتضی الأعدادی الخراسانی

منشورات الولایه

1393 1435

ص: 236

ملخّص

کتاب علم الغیب من جمله اثار العلامه الشیخ علی النمازی رحمه الله وتم تدوینه علی اسلوب السؤال والجواب وقد قُسم إلی خمسه ابواب :

1. فی علم النبیّ والإمام بالغیب من خلال الآیات القرآنیّه، ویحتوی علی فصلین: الأوّل استعراض 23 آیه تثبت علم الغیب، والثانی فی ذکر الروایات الدالّه علی أن جمیع العلوم هی فی القرآن، وأنّ علم القرآن عند أهل البیت.

2. فی ذکر 28 طائفه من الروایات الدالّه علی إثبات علم الغیب للنبیّ والأئمه ، التی من جملتها: علمهم بالمستقبل وعلمهم بالبلایا والمنایا والأسباب والحوادث والأمراض، وبجمیع اللغات ومنطق الحیوانات و..

3. فی تحلیل الآیات والروایات الوارده فی مسأله قدره النبیّ وأئمّه الهدی.

4. فی الجواب علی بعض الشبهات، ویقع ضمن فصلین: الاوّل: فی البحث حول الآیات التی ربما استُدلّ بها علی نفی علم الغیب عن النبیّ والإمام، وفیه ذکر لعشر آیات جاءت علی ألسنه المنکرین، ثمّ الإجابه عن هذا الإستدلال.والفصل الثانی من الباب فی الرد علی المتمسک بخمس روایات ذکرها فی مقام نفی علم الغیب عنهمصلوات الله علیهم.

5. فی ذکر کلمات وأقوال کبار الشیعه فیما یتعلق بإثبات علم الغیب لأهل البیت، وسبب سؤالاتهم عن بعض الموضوعات الوارده، وفی نهایه هذا الفصل قام ببیان موجز لحل مسأله علم الغیب لأهل البیت.

وقد قامت مؤسّسه عالم آل محمّد المعارفیه بطباعته مع تحقیقات جدیده بعدما طبع عشرات المرّات.

دار الولایه للنشر

إیران مشهد المقدّسه السوق الکبیر

الهاتف: 00989151162907 00989151576003

ص: 237

Abstract

This book is written in a simplified QA form, in an attempt to clarify this controversial topic to readers of various backgrounds, and ultimately help facilitate a clear distinction between fact and fiction in the subject matter. The book is composed of five chapters:

1 The author proves that knowledge of the unseen is mentioned in numerous Quranic verses, and by the Holy Prophet as well. This chapter consists of two parts: The first cites 23 verses from the Holy Quran with short

2 The author presents 28 groups of traditions, all affirming that Ahlulbayt have knowledge of the unseen.

3 Is an analysis of the scriptural references pertaining to the divinely given power of the prophet and his progeny.

4 The writer refutes some misconceptions in relation to knowledge of the unseen. This chapter falls into two parts: One discusses ten misinterpreted verses in this regard. The second sheds light on five traditions also misunderstood in this area.

5 Offers a number of testimonies and statements by some of most esteemed Shia scholars in respect to the subject matter.

The publisher

Velayat publishers

Address: iran, mashhad, central bazaar, Velayat publisher

Tel: 00989151576003 - 00989151162907

ص: 238

Knowloge of unseen

Ayatollah Shaikh Ali Namazi Shahroudi

Translator:

Jawad Sayed Sajad Radhawi Karbalaie

Auditing and Assessment:

Shaikh Mortaza Adadi khorasani

Review:

Sayed Fadhel Radhawi, Sayed Hossain Modarresi

Velayat Publishers

2014 - 1393

ص: 239

بسم الله الرحمن الرحیم

اُدعُ إلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ وَالمَوعِظَهِ الحَسَنَه

یُعدّ العلم والمعرفه أفضل وأکبر النِّعم الإلهیّه المهداه لعباد الله الصالحین لأنّ بالعلم یُعینهم الله علی عبودیّته والخضوع له و به یخضعون له، کما یُعدّ ذلک من اکبر النّعم التی بها یفتخرون فی حیاتهم الدنیا .

والعلماء الربانیّون والعرفاء الإلهیّون هم من یستضیئون بهدی الانبیاء والائمه ولا یشعرون بالتَّعب أو الملل أبداً فی سلوک هذا الطریق. طریق العلم والعمل، ویتجنّبون الطُرُق الأُخری التی لا تنتهی بهم إلی نیل معارف الأئمّه .

تهدف هذه المؤسسه التی تأسست بدافع إحیاء آثار هذه الثلَّه المخلصه التی تحملت علی عاتقها مهمّه الدفاع عن المعارف الوحیانیّه والعلوم الإلهیّه الأصیله إلی نشر هذا الفکر عبر الوسائل العصریه المتاحه ومن الله التوفیق.

ص: 240

بسم الله الرحمن الرحیم

اُدعُ إلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ وَالمَوعِظَهِ الحَسَنَه

Call on to the way of your lord with wisdom and good preaching

Knowledge is arguably God's most precious blessing given to humanity, with which they can understand, worship, and submit to the Almighty's commandments. It is indeed the greatest of His gifts for both in this life and the afterlife.

And those with divine understanding are the true inheritors of the prophets and their successors. Those are the people of wisdom who stop at nithing in carrying on their endeavor in seeking knowledge from its one and only source; The messengers of Allah.

This institution, was founded on the revival and republishing the canons and original works of the scholars who gave their life in supporting the foundations of the religion and the teachings of the holy prophet and his immaculate household. We ask Allah to guide us in this holy path.

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 09132000109
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109