كودتاي نوژه

مشخصات کتاب

عنوان و نام پديدآور : كودتاي نوژه/ موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

مشخصات نشر : تهران : موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي ، 1384.

مشخصات ظاهري : 473 ص.مصور، نمونه، عكس

شابك : 964-5645-57330000 ريال :

وضعيت فهرست نويسي : فهرستنويسي قبلي

يادداشت : چاپ قبلي: موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1368 (242 ص.)

يادداشت : پشت جلد به انگليسي:Noujeh coup.

يادداشت : چاپ چهارم

يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس

موضوع : ايران -- تاريخ -- جمهوري اسلامي، 1358 - -- كودتاي نوژه

شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

رده بندي كنگره : DSR1591/ن9 ك94 1384

رده بندي ديويي : 955/084

شماره كتابشناسي ملي : م 84-984

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

ص: 5

ص: 6

ص: 7

ص: 8

مقدمه چاپ چهازم

مقدمه چاپ چهارم

از روزهاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي و شكل گيري جمهوري اسلامي، ابرقدرتها و به ويژه امريكا در پي نفوذ و تضعيف اين نظام نوپا براي تأمين منافع نامشروع خويش برآمدند. سرويس هاي جاسوسي بيگانه با ابزارهايي نظير تأسيس حزب و گروه، يا حمايت از احزاب و سازمانهاي موجود و يا با نفوذ در دولت موقت و جاسوسي از طريق سفارتخانه ها، دامن زدن به تنش هاي مذهبي و قومي، تجزيه طلبي و براندازي مسلحانه، ترور رهبران، شورش و آشوب، تلاش گسترده اي نمودند تا طعم شيرين پيروزي را در كام ملت تلخ نمايند.

اما سير وقايع نشان داد كه تدبير رهبري انقلاب و پشتوانه مردمي اجازه دست اندازي ابرقدرتها و گروههاي وابسته را به منافع و ثروتهاي كشور نمي دهد.

از اينرو طرح ها و توطئه ها در شيوه هاي متفاوت براي سرنگوني حكومت نوپا در انداخته شد، طرحهايي كه اگر نبود

ص: 9

امدادهاي الهي، تدبير امام خميني (ره) و حمايت بي دريغ مردم، هر يك به

تنهايي براي از بين بردن كامل نظام كافي بود.

كودتا يكي از راههاي نيازموده پيش روي براي براندازي بود. معمولاً سالهاي آغازين شكل گيري كامل نهادهاي جديد، بهترين هنگام براي اقدام به كودتا محسوب مي شود.

در آ ذر 1359، انجام كودتايي به دستور امريكا در برنامه شاهپور بختيار (از رهبران جبهه ملي و آخرين نخست وزير رژيم شاهنشاهي) و عوامل داخلي و بيروني اش قرار گرفت.

آغاز كودتا از پايگاه هوايي شهيد نوژه همدان برنامه ريزي شده بود و به همين دليل پس از كشف و سركوب به «كودتاي نوژه» شهرت يافت.

شهيد سرافراز محمد نوژه از خلبانان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلا مي ايران بود كه در پي فرمان امام (ره) براي كمك به دكتر مصطفي چمران در سركوب تجزيه طلبان مسلح و در حالي كه روزه بود در 20/5/1358 به پرواز درآمد كه هواپيمايش در آسمان كردستان ايران _ منطقه عمومي پاوه _ توسط نيروهاي ضد انقلاب سقوط كرد و به شهادت رسيد. در پي اين واقعه و به پاس اولين شهيد نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، پايگاه سوم شكاري همدان به پايگاه «شهيد نوژه» تغيير نام يافت.

كودتا با شرحي كه در كتاب آمده كشف و خنثي شد و درباره ماهيت مجريان و علل و عوامل كشف كودتا مطالب ناگفتة بسياري وجود دارد كه در آ ينده اي نزديك و براساس اسناد

و مدارك منتشر نشده در كتاب جداگانه اي به چاپ خواهد رسيد.

كتاب حاضر در پاسخ به نياز مخاطبان در فرصت محدود و با دسترسي اندك به منابع تهيه و تدوين گشت كه تاكنون تنها منبع

ص: 10

تحقيقي و تحليلي موجود به زبان فارسي دربارة اين كودتا محسوب مي شود.

چاپ اول آن در دهه فجر سال 1367 و چاپ دوم و سوم در بهار و دهه فجر سال 1368 عرضه شد و به سرعت ناياب گشت. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي در اجابت تقاضاي علاقمندان به تاريخ انقلاب اسلامي بر آن شد كه آنرا تجديد نمايد.

كتابي كه پيش روي شماست، چاپ چهارم «انقلاب اسلامي و توطئه در دهه نخستين _ كودتاي نوژه _ است. كودتاي نوژه نام تاريخي و مشهوري است كه به اين واقعه داده شده و تاكنون به اين نام شناخته مي شود. ناگزير با عرض پوزش به ساحت شهيد نوژه همان نام پيشين برگزيده شد.

ادبيات به كار رفته در چاپ اول كتاب، متناسب با اوضاع سياسي و اجتماعي دهه اول انقلاب اسلامي است. با توجه به ارزش تاريخي كتاب، از ويرايش ادبي مجدد و اصلاح القاب و عبارات و حتي سمت هاي افراد آن

پرهيز شد و متن عيناً حروفچيني شده و تنها به اصلاح اغلاط تايپي اكتفا گرديده است.

امتياز اين چاپ انضمام بخشي از خاطرات حجت الاسلام محمد محمدي ري شهري است كه از كتاب «خاطره ها» منتشره از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي عيناً اخذ و در انتهاي كتاب افزوده شده است.

در پايان از همه افراد، سازمانها و مراكزي كه در اين موضوع اطلاعات و يا اسنادي در اختيار دارند و يا كساني كه خاطراتي از چگونگي كشف كودتا دارند، دعوت مي شود براي تكميل كتاب در دست انتشار، اين مؤسسه را ياري دهند.

ص: 11

مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

بهار 1384

ص: 12

مقدمه چاپ اول

كتاب حاضر، نخستين كتاب از مجموعه اي است كه به بررسي و تحليل توطئه هاي گوناگون براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران در دهة نخستين انقلاب مي پردازد. اين تحليل برمبناي مدارك و اسناد منتشر شدة خارجي و داخلي و اسناد منتشر نشدة وزارت اطلاعات تهيه شده است.

بخش اول، مقدمه اي است بر شناخت «توطئه»، كه انگيزه ها، چهره ها، استراتژي و تاكتيك و ژرفاي توطئه جهاني استكبار را عليه انقلاب اسلامي ايران مورد بررسي و تحليل قرار مي دهد.

بخش دوم، به معرفي و بررسي «كودتاي نوژه» اختصاص دارد كه بر مبناي بازجوئي هاي شركت كنندگان در توطئه و ساير اسناد مربوطه تدوين شده است. لازم به توضيح است كه اسناد مربوط به ديگر كودتاهاي نافرجام در مجلدات بعدي در دسترس خوانندگان و پژوهندگان گرامي قرار خواهد گرفت.

مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي

دهة فجر 1367

ص: 13

ص: 14

ص: 15

ص: 16

ص: 17

بخش اول: مقدمه اي بر شناخت «توطئه»

1. چرا توطئه؟

«ايران آيت الله خميني، مسيح وار فرياد رهائي از يوغ سلطة خارجي را سرداده و داعية تشكيل يك حكومت گستردة مبتني بر اصول اسلامي را دارد.»

(نيويورك تايمز)(1)

ص: 18


1- كيهان، 26/4/1361.

آژير ميتران

انقلاب اسلامي، در نقطه اي كه سياست پردازان بين المللي آن را «جزيرة ثبات» مي پنداشتند، به پيروزي رسيد.

تا آن زمان، ژئوپلتيك جهان چنان بود كه ايران _ بعنوان يكي از حساس ترين نقاط استراتژيك جهان _ بطور سنتي در حوزة نفوذ غرب قرار داشت. در دوران جنگ جهاني اول، امپراطوري استعماري روسيه با انقلاب كبير 1917 فروپاشيد و جاي خود را به حكومت نوين شوروي داد. با اين جابجائي، پايه هاي سنتي نفوذ روسيه در ايران نيز از ميان رفت و آن بخش از اشرافيت حاكمه در ايران، كه سرسپردة تزاريسم بود، به جرگة وابستگان انگليس پيوست. در نتيجه، استعمار بريتانيا، پس از سالها رقابت شديد، موفق شد نفوذ كهن روسيه را در ايران ريشه كن كند و تا پايان جنگ جهاني دوم بر ايران سلطة بلامنازع داشته باشد. در پايان جنگ جهاني دوم، امپرياليسم جوان و قدرتمند آمريكا نيز پا به ميدان گذارد و پس از رقابت هايي با پسرعموي انگلوساكسون خود موفق شد تا سهم اصلي را در غارت ايران به خود اختصاص دهد. در اين دوران ايران عرصه تاخت و تاز بي رقيب انحصارهاي «جهان وطني» امپرياليستي بود.

ص: 19

حكومت نوين شوروي، پس از تحكيم مواضع داخلي خود، كوشيد تا سياست «منافع حياتي» تزاريسم را در ايران پي گيرد و در اين تلاش به جستجوي پايگاه جديد اجتماعي برخاست. اين كنكاش بيشتر بر پاية الگوهاي تجريدي و ايدئولوژيك بود. رژيم بلشويكي پاية نفوذ خود را در ميان طبقات زحمتكش جامعه و «روشنفكران» مي جست. و چاره اي نيز جز اين نداشت. غرب راه هرگونه نفوذ او را در حاكميت ايران به شدت مسدود كرده بود. اين تلاش از همان آغاز پندارگرايانه بود و لذا عقيم ماند. مهم تر از همه به دليل نقش ژرف عامل مذهب (اسلام) در فرهنگ جامعة ايراني، اتحاد شوروي هيچگاه نتوانست به حداقل پايگاه نفوذ دست يابد و تلاش هاي مكرر او با شكست هاي فاحش روبرو شد. اتحاد شوروي طي بيش از 60 سال تلاش تنها توانست معدود روشنفكران غربگرا و وابسته به اقشار «متجدد» و «طبقة متوسط» جامعه را به خود جذب كند. ماركسيست هاي ايراني (عموماً و صرفنظر از موارد معدود) نه وابسته به خاندانهاي حكومتگر كشور و «هزار فاميل» بودند تا بتوانند اهرم هاي سياسي _ اقتصادي را به سود شوروي قبضه كنند و نه در ميان تودة مردم جائي داشتند تا بتوانند يك حركت اجتماعي را در عمق جامعه به نفع شوروي پديد آورند. بعكس، تعارض فرهنگي آنها با فرهنگ اسلامي تودة مردم، آنان را به محافل سترون و بي خاصيتي براي استراتژي منطقه اي مسكو بدل ساخته بود. از سوي ديگر، مسكو _ عليرغم دوران استثنائي و موقت پس از شهريور 1320، كه به دليل پيروزي در جنگ ضدهيتلري توانست به حضور نظامي مؤثري در بخشي از خاك ايران دست يابد _ نمي توانست از اهرم فشار سياسي _ نظامي از خارج براي كسب نفوذ در ايران بهره گيرد. با كودتاي 28 مرداد 32، آخرين بقاياي نفوذ پس از جنگ شوروي در ايران زيركن شد و سلطة غرب استوار گرديد.

ص: 20

اتحاد شوروي سرانجام پس از تلاش هاي ناموفق هرگونه اميد خود را از دست داد و ايران را بعنوان حريم دست نيافتني سلطة رقباي غربي اش به رسميت شناخت و به اين پندار عادت كرد. از آن پس، تلاش مسكو تنها در جهت كسب نفوذ محدود از مجاري ديپلماتيك و توسعة سياست «حسن همجواري» و «همزيستي مسالمت آميز» با رژيم شاه _ آمريكا بود. او در اين سياست به امتيازهاي محدود و ناچيز اقتصادي _ در مقايسه با غارت هاي عظيم انحصارات غربي _ كه رژيم شاه، با جلب نظر غرب، به او مي داد، خشنود و قانع بود.

بدينسان، به گفته برژينسكي :

«ايران مهمترين پايگاه استراتژيك ما در خليج فارس پس از خروج انگليس از «شرق سوئز» به شمار مي رفت. تخليه نيروهاي انگليسي از خليج فارس خلاء قدرتي در اين منطقه بوجود آورد و سياست آمريكا در آن زمان پركردن اين خلاء با افزايش قدرت نظامي ايران در وهلة اول، عربستان سعودي در مرحلة بعد بود... نقطة اوج اين سياست، تصميم پرزيدنت نيكسون و كيسينجر در بازگذاشتن دست شاه براي خريد انواع سلاح هاي آمريكائي بود كه منجر به سرازير شدن سيل اسلحه به ايران و تقويت و گسترش سريع نظامي ايران شد(1)

اين سياست در زمان كارتر هم دنبال شد :

«ما با توجه به مركزيت استراتژيك ايران و اهميت حياتي آن براي آمريكا تصميم گرفتيم چنين سياستي را ادامه دهيم و بسياري از سفارشات خريد اسلحه ايران را در سال 1987 مورد تأييد قرار داديم(2)

ص: 21


1- ز. برژينسكي، اصول قدرت اخلاقي؛ بنقل از : توطئه در ايران، ص 105.
2- توطئه در ايران، ص 102.

به اين ترتيب، در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، به اعترافات سايروس ونس، وزير خارجه وقت آمريكا :

«در واقع ايران جانشين طبيعي و منطقي قدرت نظامي رو به زوال انگلستان در خليج فارس به شمار مي آمد(1)

طوفان انقلاب اسلامي اين «جزيرة ثبات» را به لرزه انداخت و تلاش هاي مكرر و بي ثمر امپرياليسم غرب براي شكست انقلاب و جلوگيري از فرجام پيروزمند آن به جائي نرسيد. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام نوپاي جمهوري اسلامي، استراتژيست هاي غرب به ارزيابي نشستند و در پي پاسخ به اين سئوال برآمدند :

«منافع واقعي ما در ايران چيست و آنچه به خطر افتاده كدام است و نخستين اولويت براي ما در اين ميان كدام مي باشد؟»(2)

برژينسكي پاسخ داد :

«پاسخ من به اين سئوال بيسشتر بر مبناي ژئوپوليتيك و اهميت حياتي ايران براي حفظ و حراست منافع آمريكا و غرب در منطقه حساس نفتي خليج فارس بود.»(3)

سايروس ونس، در تأييد اين ارزيابي، معتقد بود :

«ايران يك عامل عمدة ثبات در منطقه خليج فارس به شمار مي آمد. قدرت نظامي اين كشور همة امنيت گذرگاه حياتي خليج فارس را براي سفاين بازرگاني و كشتي هاي نفتكش غرب تأمين مي كرد و هم سدي در برابر مقاصد توسعه طلبانه شوروي به شمار مي رفت.»(4)

ص: 22


1- توطئه در ايران، ص 10.
2- همان مأخذ، ص 102.
3- همان مأخذ، ص 102.
4- همان مأخذ، ص 9.

بنابراين، در آستانه و آغاز پيروزي انقلاب، توجه استراتژيست هاي غربي در درجه اول معطوف به نكات زيرين بود :

1.اهميت ژئوپلتيك ايران، بعنوان «مهم ترين پايگاه استراتژيك غرب».

2.نقش ايران در تأمين نفت و تضمين امنيت خليج فارس بعنوان «انبار نفت جهان غرب».

هرچند اين دو محور واجد اهميت بسيار تعيين كننده در استراتژي بين المللي غرب محسوب مي گردد و به تنهائي براي اينكه ايران اسلامي را آماج سهمگين ترين توطئه ها قرار دهد كافي است، ولي هنوز انقلاب پيروزمند اسلامي فقط در اين چارچوب ارزيابي مي شد. براي مثال، اسحق رابين، سياست پرداز صهيونيسم، شكست غرب در ايران را تغيير تناسب نيروها به سود شوروي در منطقه مي پنداشت. او گفت :

«كشمكش بلوك شرق و غرب در خاورميانه، كه انبار نفت غرب به شمار مي رود، بر روي ايران و عربستان سعودي متمركز شده است. سقوط ايران بدان معنا است كه مقدار زيادي از انبار نفت غرب از دست رفته و نفوذ

غرب جاي خود را به نفوذ شوروي خواهد داد.»(1)

فرانسوا ميتران، دبيركل حزب سوسياليست فرانسه، بعنوان يكي از رهبران ايدئولوژيك دنياي غرب نخستين كسي بود كه به پديده اي نو توجه كرد و آژير را به صدا درآورد. او بلوك غرب و شرق را متوجه خطر اساسي و تعيين كننده اي ساخت، كه تاكنون از ارزيابي آن غفلت مي ورزيدند. او درست دو روز پس از پيروزي انقلاب، در 24 بهمن 1357، چنين هشدار داد :

«انقلاب هايي از نوع انقلاب ايران در كشورهاي همسايه نيز روي خواهد داد. شيعيان زيادي در عراق و در آسياي مركزي، در

ص: 23


1- كيهان، 25/11/1357.

جمهوري هاي شوروي، زندگي مي كنند. انقلاب ايران رژيم هاي مرتجع منطقه را زير و رو خواهد كرد.»(1)

ميتران بعنوان ايدئولوگ سوسياليسم _ صهيونيسم و حلقة رابط ميان امپرياليسم غرب و كمونيسم شرق در اين «آژير» كوشيد تا با تأكيد بر وجود «شيعيان زياد» در آسياي مركزي، اتحاد شوروي را نيز به ژرفاي «خطر» انقلاب اسلامي متوجه كند.

ص: 24


1- اطلاعات، 24/11/1357.

انقلاب در تمدن

«آزير ميتران» تصادفي نبود و برخاسته از توجه اكيد جناحي از رهبري فكري _ سياسي بلوك غرب به يك واقعيت عميق فرهنگي _ تمدني بود. ميتران بدرستي انقلاب ايران را يك «رستاخيز مذهبي»، و نه يك انقلاب سياسي صرف، مي ديد كه امواج آن پژواك جهاني خواهد يافت.

اين «آژير» در شرايطي بود كه استراتژيست هاي آمريكايي _ اسرائيلي در چارچوب محدود «ژئوپوليتيك منطقه اي» تنها به ابعاد سياسي _ اقتصادي شكست خود توجه داشتند و تئوريسين هاي شوروي، كه پيروزي انقلاب رؤياهاي از يادرفته شان را زنده كرده بود، در تلاش براي «تعميق انقلاب ضدامپرياليستي و مردمي ايران» به سوي وابستگي به بلوك شرق بودند! ميتران هر دو جناح را، كه فرماندهي ايدئولوژيك _ سياسي، دو ابرقدرت را بدست داشتند، مخاطب قرار داده بود.

حوادث بعدي نشان داد كه، انقلاب اسلامي با ساير انقلاب هاي جهان سوم، مانند ويتنام و كوبا، تفاوت ماهوي دارد : اين انقلاب تنها يك انقلاب سياسي (برانداختن رژيم پيشين) و اجتماعي (استقرار نظم نوين اجتماعي _ اقتصادي) نيست، بالاتر از آن يك انقلاب مكتبي است. و اين

ص: 25

ويژگي است كه آن را فراتر از انقلابهاي سياسي _ اجتماعي متعارف، به يك رستاخيز تمدن ساز بدل مي سازد. در جهان ماركسيسم، حزب كمونيست ايتاليا تنها جناحي بود كه خيلي زود به اين معنا توجه كرد. «اونيتا» ارگان مركزي اين حزب، دو روز پس از پيروزي انقلاب، نوشت:

«اين انقلاب با هيچ يك از ضابطه هاي عادي نمي خواند و ما را به بررسي و مطالعه بسيار دقيقي دعوت مي كند. پيشروي مثبت روابط بين المللي و حتي صلح آيندة جهان تا حدود زيادي در گرو درك اين واقعيت است.»(1)

انقلاب اسلامي ايران سومين انقلابي است در جهان معاصر، كه منادي يك رستاخيز جديد جهاني است؛ نخست انقلاب فرانسه، سپس انقلاب روسيه و اكنون انقلاب اسلامي ايران.

انقلاب فرانسه (1789_ 1794 م.) چهرة دنياي غرب را دگرگون ساخت. «نقش تاريخي» اين انقلاب، فروپاشي ساخت هاي فرتوت فئودالي در غرب و پي ريزي تمدن جديدي بود كه تكنولوژي را محور موجوديت خود قرار داد. اين انقلاب، و امواج جهاني آن، در عرصه سياست، نهادهاي ليبرالي را جايگزين نهادهاي پوسيدة توتاليتر ساخت و در عرصة روانشناسي اجتماعي، فردگرائي بورژوائي را جايگزين ايستارهاي سنتي كرد و «انسان نوين غربي» را متولد ساخت؛ موجودي خودبين و يكه تاز پهنة ماده كه ارضاي غرائز را آرمان پويش فردي و اجتماعي خود قرار داده است. اين انقلاب منجر به پيدايش نظام سرمايه داري معاصر شد؛ كه زنجيره هاي سيطره و غارت

استعماري و نواستعماري خود را بر سراسر گيتي استوار ساخت و به بهاي غارت ملتهاي آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين و با بهره كشي بيرحمانه از زحمتكشان خود اين كشورها، تمدن معاصر مغرب زمين را پديد آورد.

ص: 26


1- كيهان، 25/11/1357.

انقلاب روسيه(1917 م.) انفجاري عظيم در «ضعيف ترين حلقة» امپرياليسم جهاني بود. اين انقلاب، بر پايه ايدئولوژي ماركسيسم، كه «مولود نامشروع» و «فرزند ناخلف» تمدن معاصر غرب بود، پديد شد و به پيدايش نظام جهاني جديدي بنام سوسياليسم انجاميد؛ كه داعية رقابت با كاپيتاليسم را داشت. اين نظام نو، پايه هاي بنيادين فرهنگي _ ايدئولوژيك خود را بر همان تمدني كه زائيده انقلاب فرانسه بود، استوار ساخت، و تنها در روساخت اقتصادي كوشيد تا «طرحي نو» درافكند. از آن پس، صحنه جهان به رقابت دو ابرقدرت «غرب» و «شرق» بدل شد.

نظام جهاني سوسياليسم، پس از هفت دهه تلاش و آزمون انواع «اتوپي»ها نتوانست به پيروزي رسد. تمدني كه او بر پاية الحاد و اصالت اقتصاد پديد آورده بود، پس از يك سير پرفراز و نشيب، هنوز نيز خود را نيازمند «درس آموزي» از كاپيتاليسم مي داند و دست نياز به سوي همزاد غربي خويش دراز مي كند. ظهور گورباچف، و تلاش هاي جسورانه او، بيانگر مرحله اي نو در بازنگري به درس هاي گذشته در ساختمان اين «اتوپي» است؛ بازنگري كه هنوز معلوم نيست تا چه حد بنيادين باشد و تا چه حد به شناخت ريشه هاي راستين اين «شكست تاريخي» بيانجامد!

انقلاب چين (1949م.) در پايان جنگ جهاني دوم، حادثه مهم ديگري بود كه

بعنوان گونة آسيايي آزمون تاريخي سوسياليسم مطرح شد. بنيادهاي شرقي تمدن كهن چين، ايدئولوژي غربي ماركسيسم را به شدت تحت تأثير قرار داد و ثمرة آن نوعي ماركسيسم آميخته با فرهنگ و روانشناسي سنتي چين شد، كه مائوئيسم نام گرفت. مائوئيسم، به زودي جداسري و كينه توزي با اتحاد شوروي را پيشه كرد و كوشيد تا «اتوپي» سوسياليسم را بر بنيادهاي خود ويژة فرهنگي خويش بنا كند. در آخرين سالهاي زندگي مائو، نمودهاي اين شكست آشكار شد و سياست گرايش به غرب آغاز گرديد. پس از مرگ مائو، سوسياليسم چيني به چيزي بدل شد كه هيچ شباهتي به اتوپي هاي مائو و نسل اول رهبران انقلاب چين

ص: 27

ندارد. انقلاب چين، عليرغم اهميت و انعكاس بزرگ بين المللي آن، يك انقلاب تمدن ساز نبود؛ با ماركسيسم آغاز كرد و در پايان نيز راه غرب را در پيش گرفت!

انقلاب اسلامي ايران (1979 م.) با انفجار نامنتظره خود، جهان معاصر را حيرت زده ساخت. در قرني كه گمان مي رفت هرگونه انقلاب، و يا حتي هر حركت اجتماعي، بايد در چارچوب ايدئولوژي ها و الگوهاي متعارف غرب (كاپيتاليستي يا سوسياليستي) صورت گيرد، مردم ايران به رهبري يك مرجع بزرگ مذهبي، كه در عين حال يك انديشمند سياسي و اجتماعي بي همتا بود، بپاخاستند و با رفتارها و ايستارهاي فرهنگي و سياسي نويني، كه در جهان معاصر هنوز ناشناخته و غريب بود، نظام چندهزار ساله و ريشه دار شاهنشاهي را سرنگون كرده و موجوديت نظام نويني را بنام جمهوري اسلامي اعلام داشتند.

ص: 28

اعتراف

حوادث دهة نخستين انقلاب (1357 _ 1367) صحت ارزيابي ميتران را نشان داد. امواج جهاني انقلاب اسلامي گسترش يافت و حضور خود را به عنوان واقعيتي انكارناپذير به نمايش گذارد.

در سراسر جهان اسلام، انقلاب اسلامي داراي پيش زمينة تاريخي _ فرهنگي ژرف و سنت هاي مبارزاتي غني بود. براي نمونه، در آغاز قرن بيستم ميلادي، جنبش «اتحاد اسلام» (ساركات اسلامي) در اندونزي در ميان توده هاي مردم نفوذ ميليوني داشت. اين جنبش چنان نيرومند بود كه «كمينترن» درصدد اتحاد با آن برآمد و در سال 1923 به رهبري حزب كمونيست اندونزي توصيه كرد كه نامه اي به چوكروآمينوتو، رهبر برجسته «ساركات اسلامي»، بنويسد و به هر طريق شده با جنبش اسلامي متحد شود. كميتة اجرائيه كمينترن در رهنمود خود به رهبري حزب كمونيست اندونزي نوشت :

«شما خوب مي دانيد كه ما چه اهميت عظيمي براي جنبش «ساركات اسلامي» قائل هستيم. حاجت به پافشاري بر اين نكته نيست... مشكلاتي كه دو يا سه تن از رهبران «اتحاد اسلامي» بوجود

ص: 29

خواهند آورد در مقايسه با آنچه كه، در جلب حمايت توده هاي پيرو «اتحاد

اسلامي»، ما به دست خواهيم آورد، ناچيز خواهد بود(1)

كمينترن تأكيد كرد كه جنبش «اتحاد اسلامي» اندونزي به هيچ روي يك حركت بورژوازي ملي نيست و داراي آرمان هاي ضد سرمايه داري است(2) روشن است كه اين توصيه كمينترن صرفاً به دليل پايگاه نيرومند جنبش انقلابي اسلام در اندونزي و با نيت بهره گيري از آرمان هاي ضدغربي و ضدسرمايه داري آن در جهت اهداف انترناسيونال كمونيستي بود و طبعاً با استقبال رهبري جنبش اسلامي مواجه نشد.

در دنياي معاصر عرب نيز، انقلاب اسلامي زمينه هاي نيرومند داشت. در آغاز دوران معاصر، روشنگر بزرگ مسلمان، سيد جمال الدين اسدآبادي، يكي از مراكز اصلي فعاليت خود را در مصر _ قلب فرهنگي و ايدئولوژيك دنياي عرب _ قرار داد و از آن زمان اسلام بعنوان يك جريان نيرومند سياسي _ اجتماعي در مبارزات استقلال طلبانه اعراب جايگاهي رفيع يافت. ظهور «ناسيوناليسم عربي» جمال عبدالناصر، در يك مقطع كوتاه و گذراي تاريخي، تا حدودي ايدئولوژي اسلام انقلابي را تحت الشعاع قرار داد؛ و اين بيشتر با حربه هاي سياسي _ دولتي و بويژه با شهادت انديشه پرداز بزرگ جنبش اسلامي عرب _ سيد قطب _ بود. با شكست «ناصريسم»، جهان عرب خود را با خلاء عميق ايدئولوژيك مواجه ديد و ناكامي ملي گرايي و قوم گرايي را در عمل آزمود. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، اين اخگر نهفته در زير خاكستر سالها مبارزه را دگرباره شعله ور ساخت.

در سال 1361، اريك رولو، اسلام شناس فرانسوي، در مقاله اي در نشريه «مطالعات فلسطين» نوشت :

ص: 30


1- كمينترن و خاور، زيرنظر پروفسور/ اوليانفسكي، ترجمه انگليسي، مسكو _ 1979، ص 159.
2- همان مأخذ.

«پس از فوت جمال عبدالناصر، خلائي در خاورميانة عربي پديد آمد كه رهبران ناسيوناليست و ملي گراي عرب و يا احزاب چپ گرا و ماركسيست نتوانستند آن را پر كنند و در پايان اسلام در عرصة مبارزات سياسي ظاهر شد و آن خلاء را پر كرد.»

پروفسور جيمز بيل، محقق آمريكايي، در فصلنامه «مسائل خارجي»، نشريه وزارت خارجه آمريكا، امواج پوياي انقلاب جهاني اسلام را چنين توصيف كرد :

«موجي از هيجان توده اي اسلام را فراگرفته است؛ از يوگسلاوي و مراكش در غرب، تا اندونزي و مالزي و فيليپين در شرق(1) اين اسلام نوظهور كه به لحاظ ظاهري يكپارچه نيست، ولي به لحاظ ايدئولوژيك منسجم است، در انقلاب 1978 _ 1979 ايران، در اشغال مسجدالحرام در مكه در نوامبر 1979، در جنگ چهارسالة افغانستان اشعال شده توسط شوروي، در ترور انورسادات در اكتبر 1981، در مقاومت قهرآميز لبنان در سالهاي 1983 _ 1984، انعكاس

يافته است. اين نيروي توده اي، كه غالباً بعنوان «اسلام بنيادگرا(2) توصيف مي شود، از مرزهاي جغرافيائي گذشته، ايدئولوژي سياسي و رژيم هاي ملي را

ص: 31


1- با پيدايش سوسياليسم بعنوان يك واكنش ايدئولوژيك در مقابل سرمايه داري غرب در نيمه قرن 19 ميلادي، چنين موجي، البته در ابعاد فرهنگي كاملاً متفاوت و در مقياسي بسيار محدودتر و فقط اروپا را فراگرفت. اين گفته پروفسور بيل با گفتار كارل ماكس و فريدريش انگلس در 1848 م مقايسه شود : «شبحي اروپا را فراگرفته است : شبح كمونيسم. همة نيروهاي اروپاي كهن براي تعقيب مقدس اين شبح متحد شده اند : پاپ و تزار، مترنيخ و گيزو، راديكال هاي فرانسه و پليس آلمان... همة قدرتهاي اروپا اكنون ديگر كمونيسم را بمثابه قدرتي تلقي مي كنند...» (ماركس و انگلس، مجموعة آثار، ترجمه انگليسي، مسكو، 1976، جلد 6، ص 481).
2- «بنيادگرايي اسلامي» واژه اي است كه در نوشتار بين المللي براي ارجاع به پديدة انقلاب جهاني اسلام رواج يافته است. «بنيادگرايي» در معناي Fandamentalism واژه اي است كه بازگشت به اصول كهن و اوليه مذهب، با باري سنت گرايانه و جزم انديشانه، را مي رساند. ولي كاربرد آن در معناي Radicalism و برخورد ريشه اي به پديده هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي شايد بلااشكال باشد.

نيز فرا گفته است. حكومت هاي راديكال نظير الجزاير و سوريه و رژيم هاي سلطنتي نظير مراكش و عربستان سعودي و اردن، شاهد رشد فعاليتهاي سياسي _ اسلامي اند. رويدادهاي پراكنده در آسياي مركزي شوروي، بعلاوه جنگ چريكي مسلمانان بر ضد حكومت مورد حمايت شوروي در افغانستان، گوياي آن است كه نظام هاي كمونيستي كمتر از حكومتهاي محافظه كار طرفدار غرب در منطقه از خطر حملة «اسلام مردمي» (پوپوليستي) مصون نيستند.

حتي جنبش فلسطين، كه تا حدي زيادي غيرمذهبي است و به لحاظ سياست هاي منطقه اي و بين المللي، از هم پاشيده و عميقاً دچار چند دستگي شده است، آشكارا نشانه هايي از علائق اسلامي را در خود دارد. در ساحل غربي رود اردن، در هفدهمين سال اشغال اسرائيل [فلسطين]، نسل جوان «فلسطيني هاي بي وطن» در كنار مجامع و انجمن هاي ملي، سازمان هاي مختلف اسلامي را نيز تشكيل مي دهند و اين جريان بويژه در شكل بندي مساجد جديد و مهد كودك ها و تأسيسات دانشگاهي بوضوح ديده مي شود. الياس فريح، شهردار بيت اللحم، و رشاد شاوه، شهردار سابق غزه، اخيراً تأكيد كرده اند كه به نحو فزاينده اي

جوانان فلسطيني در سرزمين هاي اشغالي به سوي اسلام آمده و با خواست اصلاح آن، آن را به مثابه راه نجات از فقر و بدبختي خود مي دانند. نفوذ فزايندة اسلام در مراحل جنبش فلسطين موجب نگراني فلسطيني هاي غيرمذهبي (لائيك) و متجدد شده است، كه احساسات درهمي از اسلام دارند. به گفته يك فلسطيني در كويت: اين اسلام بنيادگرا مردم ما را تحت تأثير خود قرار داده است و نسبت به هر ايدئولوژي ديگر، كه در گذشته درباره اش تلاش شده است، موفق تر است. از اين جهت، اسلام شانس بهتري براي برآوردن نيازهاي متفاوت مردم ما دارد...»

دكتر ميشل جانسون در مقاله اي در نشرية «ژئوپوليتيكال استراتژيست» نوشت:

ص: 32

«بنيادگرايي اسلامي در سراسر جهان اسلام رشد قابل توجهي كرده است. از مراكش تا فيليپين، اسلام در حال گسترش است و بموازات رشد اسلام، نفوذ و منافع غرب شديداً تحت تأثير آن قرار مي گيرد... بنيادگرائي اسلامي نيرويي پويا و متنفذ و پرجنب و جوش است، كه قادر به مبارزه عليه منافع غرب در سراسر جهان اسلام است. جامعه مسلمين جهان از آن حالت ضعف و ناتواني خود خارج شده و به يك قدرت بدل گرديده است.»

تئوريسين هاي شوروي نيز، كه جزم انديشانه تا مدتها پديده انقلاب جهاني اسلام را گونه اي از «انقلاب دموكراتيك ملي»، با مضمون بورژوائي و خرده بورژوائي، ارزيابي مي كردند، با تأخيري طولاني بالاخره مجبور به اعترافي دشوار شدند. در اين اعتراف، آنها ويژگيهاي استثنائي و غيرمتعارف اين نهضت جهانشمول و يكتائي آن و سرشت عميق اعتقادي _ فرهنگي آن را، كم و بيش و البته با رمز و ايهام فراوان، تصديق كردند!

در سال 1361، روستيسلاو اوليانفسكي، عضو كميته مركزي و معاون شعبه بين المللي حزب كمونيست اتحاد شوروي، در مقاله اي با عنوان «انقلاب ايران و چهره هاي عجيب آن» در مجله «كمونيست» _ ارگان تئوريك حزب كمونيست اتحاد شوروي _ نوشت :

«انفجار اسلامي»، «رستاخيز اسلامي»، «انقلاب نوين اسلامي»... عناويني از اين قبيل، كه در سالهاي اخير هر چندگاه يكبار در مطبوعات غربي مشاهده مي شود، بيانگر متفاوت ترين پديده اجتماعي در جهان اسلام است... رويدادهاي چهار يا پنج سال گذشته ايران، نشانة گويائي است از آنچه كه اصطلاحاً جنبش «تجديد حيات اسلامي» نام گرفته است.»

و ولاديمير كرسيوف، پژوهشگر شوروي، در ماهنامه «آسيا و آفريقاي امروز» نوشت:

ص: 33

«مي توان گفت كه گسترش نهضت اسلامي در دهة هاي 1970_ 1980 عمدتاً از سوئي در نتيجه نوميدي توده هاي مردم در كشورهاي مسلمان از سياستهاي اجتماعي و اقتصادي محافل حاكم بود و از طرف ديگر حاصل اعتراض آنها عليه نفوذ قدرتهاي غربي... اقدامات ضددولتي توده هاي زحمتكش در پاكستان و عربستان سعودي در اواخر سال 1979، و در مصر در اكتبر 1984، و در سودان در سالهاي 1984 _ 1985... اين اعمال تا حدي به خاطر انقلاب ضدسلطنتي در ايران و در همان زمان نشانه اي از واكنش نارضايتي جمعيت مسلمان در آن كشورها بود، كه نسبت به ظلم و تعدي و استبداد قشر «نخبگان» حاكم احساس مي كردند...»

در اين دو تحليل اخير، توانمندي رستاخيز جهاني اسلام، از وراي لعاب جزم انديشي ماركسيستي نمايان است و نيز دشواري اعتراف كاملاً محسوس است. به هر روي، گذشت زمان تا حدودي اين «لعاب جزم انديشي» را فرو ريخت، تا بدانجا كه س. آقايف (تئوريسين شوروي) در سال 1984 در مقاله اي بنام «دربارة مفهوم و ماهيت انقلاب اسلامي» به سنجش و نقد تلاشهاي پيشين، كه مي كوشيد مفهوم «انقلاب اسلامي» را در چارچوب يك حركت «ضدامپرياليستي» محدود كند و ابعاد «اسلامي» را ناديده انگارد، پرداخت. او به صراحت نوشت :

«ايران يگانه كشور اسلامي است كه اصطلاح «انقلاب اسلامي» در آن بيان مي شود و تا اندازه اي خصائل يك واقعيت عيني را كسب كرده است. انكار اهميت اين مفهوم، ظاهراً، نشانه برخورد جامعه شناسي عاميانه است. اين جامعه شناسي مي پندارد كه هر شكل جنبش هاي سياسي مي تواند منطبق با بيان مستقيم و قاطع يك طبقه معين انجام شود. چنين برخوردي، علاوه بر اين، با نظريه (عموماً پذيرفته شده) دربارة نوآوري تاريخي و منحصر بفردي تجربة انقلابي

ص: 34

معاصر ايران (اگر چه مهمترين ويژگي هاي آن، فعلاً مورد ارزيابي به اندازه كافي دقيق قرار نگرفته است) مغايرت دارد(1)

آقايف مي افزايد :

«انقلاب اسلامي شعار اصلي جنبش هاي سياسي اسلامي مختلف در بسياري از كشورهاي اسلامي مشرق زمين است. بعلاوه، هر سازمان و گروه در اين مفهوم، محتواي خود را مي گنجاند.

مسئله مشترك براي تمام آنها عبارتست از هدف اسلامي كردن تمام جوانب زندگي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و خانوادگي تمام شهروندان كشورهاي خود و اعلام «سومين راه» رشد كه با سرمايه داري و سوسياليسم متفاوت است. ايران يگانه كشور اسلامي است كه اين شعار در آن تجسم عملي يافته است(2)

به هر روي، «انقلابي كه جهان را مبهوت خود ساخت(3) و «از لحاظ سمبوليك در سطح و مقام انقلاب هاي فرانسه و روسيه قرار دارد(4) ، مرزهاي ايران را درنورديده و پژواك آن «در تمامي جهان اسلام، از آفريقا تا فيليپين و هر جا كه آيت الله، روح الله خميني مورد احترام است(5) احساس مي شود.

با شناخت اين واقعيت بود كه ريچارد نيكسون، رئيس جمهور پيشين آمريكا، در ترسيم خطوط استراتژي جهاني آمريكا در قرن آينده ميلادي، نوشت :

ص: 35


1- س. آقايف، «دربارة مفهوم و ماهيت انقلاب اسلامي»، در مجلة «آسيا و آفريقاي امروز» شماره 5، سال 1984، چاپ مسكو.
2- ريچارد نيكسون، 1999 _ پيروزي بدون جنگ، ترجمه فريدون دولتشاهي، بنقل از : اطلاعات، 3/6/1367.
3- همان مأخذ.
4- مرداد 1361، «كريسچن ساينس مانيتور».
5- همان مأخذ.

«تغيير در جهان سوم آغاز شده است و بادهاي آن به مرحلة طوفان رسيده است. ما قادر نيستيم آن را متوقف كنيم.»(1)

او اضافه كرد :

در جهان اسلام، از مغرب تا اندونزي، بنيادگرايي اسلامي جاي

كمونيسم را بعنوان وسيلة اصلي دگرگون سازي قهرآميز گرفته است.»

در همان زمان، نشريه «سياست خارجي» وزارت خارجه آمريكا نوشت :

«بنيادگرايي اسلامي به يك نيروي جاري بين المللي در مقايسه با دو بلوك بدل شده است.»

بدليل احساس خطر از همين «بادهاي طوفان زا» و «نيروي جاري بين المللي» بود، كه استكبار جهاني خود را با وظيفه تازه اي در خليج فارس روبرو ديد. استراتژيست هاي واشنگتن، كه در تحليلهاي «سنتي» خود، اولويت هاي استراتژيك را در مسئله انقلاب ايران بر محور ژئوپولتيك » _ نفت ارزيابي مي كردند، اكنون اولويت جديدي را نيز به تحليل خود افزودند : جلوگيري از موج «راديكاليسم اسلامي».

ريچارد مورفي، معاون وزارت خارجه آمريكا، در كنگره ايالات متحده گفت :

«ارجحيت هاي ما مبني بر حفظ جريان آزادانة نفت از خليج فارس، مهار كردن نفوذ شوروي و جلوگيري از راديكاليسم اسلامي است.»

ص: 36


1- «شيكاگو تريبون»، بنقل از : خطر توطئه، ص 96.

بنابراين، «پديدة انقلاب ايران» ديگر تنها يك مسئله استراتژيك متعارف نيست؛ مسئله امواجي است كه اين انقلاب پديد آورده و بنيادهاي تمدن معاصر كاپيتاليستي و سوسياليستي غرب را به لرزه انداخته است.

اسحق رابين، وزير دفاع اسرائيل، با وحشت به هشدار دربارة اين خطر براي صهيونيسم جهاني پرداخت و گفت :

«ايران بزرگترين و خطرناك ترين دشمن اسرائيل محسوب مي شود. دشمني ايران پس از انقلاب اسلامي برهبري » [امام] خميني، بصورت يك دشمني ايدئولوژيك و دشمني واقعي درآمده و خطر افكار تندرو مذهبي در ايران از هر خطري براي اسرائيل بيشتر است.»(1)

و آباابان، انديشه پرداز صهيونيسم، در روزنامه «تايمز» لندن نوشت :

«انقلاب اسلامي، كوته انديشي نيست، بلكه فصل جديدي در تاريخ ايده ها است. من احساس مي كنم كه اين ايده ها بويژه در خاورميانه شيوع يافته است. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بيانگر پيروزي اين ايدة شايع و رايج است.»

از آنجا كه «رژيم ايران با دومين انقلاب بزرگ قرن حاضر به نقشي دست نيافتني نائل آمده و با اتكاء به اين نقش براي مسلمانان تحقير شده و تحت ستم به صورت يك الگو درآمده است»(2) لذا پيروزي اين «ايده» سبب مي شود كه «ايران با نيروي پرتوافكن خود به يك كشور كليدي در منطقه بدل شود.»(3)

موقعيت ژئوپوليتيك ايران و قرار داشتن آن در قلب جهان اسلام و حضور قريب به 60 ميليون مسلمان در اتحاد شوروي نشان مي دهد كه

ص: 37


1- «راديو اسرائيل»، بنقل از : كيهان هوائي، 20/8/1366.
2- روزنامة «دي ولت» چاپ آلمان غربي، 2 مه 1988.
3- همان مأخذ.

پژواك انقلاب اسلامي تنها به «حوزه نفوذ غرب» محدود نيست. ريچارد نيكسون در اين باره نوشت :

«انقلاب اسلامي ايران همانقدر كه از سرمايه داري نفرت داشت، از كمونيسم نيز متنفر بود و هر دو را مانند دو روي سكة واحد ماده گرائي مي ديد. انقلابيون اسلامي، الحاد شرق كمونيست و لامذهبي ماترياليستي غرب سرمايه داري را رد مي كنند. تظاهركنندگان ايراني در اوت 1987 شعار مي دادند «مرگ بر شوروي» و همچنين «مرگ بر آمريكا». آنها منافع غرب را در خليج فارس و ديگر نقاط و هم چنين ثبات اتحاد شوروي را، كه 55 ميليون نفر جمعيت آن مسلمان سرسخت و متعصب هستند، تهديد مي كند.»(1)

بدينسان، باعتراف «هرالد تريبون»، آمريكا سخت نگران اين است كه ايران پيروزمند بتواند به يك قدرت بزرگ خاورميانه اي، مستقل از دو بلوك موجود شرق و غرب، بدل شود.(2)

ابعاد و ژرفاي توطئه عليه انقلاب و نظام نوپاي جمهوري اسلامي در ايران دقيقاً به ميزان خطري كه غرب و شرق از آن احساس كرده و مي كنند بستگي دارد. آنچه گفته شد، عمق اين «احساس خطر» و ابعاد بي نظير تاريخي _ جهاني آن را بروشني نشان مي دهد.

ص: 38


1- ريچارد نيكسون، 1999 _ پيروزي بدون جنگ، بنقل از : اطلاعات، 3/6/1367.
2- كيهان، 8/11/1360.

ص: 39

ص: 40

2. چهره هاي توطئه

در فصل پيشين با انگيزه ها و علل توطئه استكبار جهاني عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آشنا شديم و اكنون به چهره هاي آن مي پردازيم.

خشن ترين و اصلي ترين چهره هاي توطئه را در چهار واژه مي توان خلاصه كرد: كودتا، تجزيه، ترور، تجاوز.

ص: 41

«فرياد برائت ما، فرياد امتي است كه همة كفر و استكبار بمرگ او در كمين نشسته اند و همه تيرها و كمان ها و نيزه ها به طرف قرآن و عترت عظيم نشانه رفته اند و هيهات كه امت محمد(ص) و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن در دهند و هيهات كه خميني در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن و عترت و رسول خدا و امت محمد(ص) و پيروان ابراهيم حنيف ساكت و آرام بماند و يا نظاره گر صحنه هاي ذلت و حقارت مسلمانان باشد.

من خون و جان ناقابل خويش را براي اداي واجب حق و فريضة دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظيم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرت ها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه و تنها بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستي است ادامه مي دهد و بياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام، اين پابرهنه هاي مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگان جهان خوارگان و

سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويشتن اصرار مي نمايند سلب خواهد كرد.»(1)

(امام خميني)

ص: 42


1- فرياد برائت، پيام به حجاج بيت الله الحرام، ذيحجه 1407_ مرداد 1366،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، صص 13_ 14.

كودتا : از هايزر تا نوژه

«همقطاران عزيز! ساعت موعود فرارسيد. آرتش وطن پرست ايران حكومت پوسيدة آخوندها را برچيد. كلية واحدهاي آرتش، ژاندارمري و شهرباني اعلام همبستگي نمودند. هرگونه مقاومت به شدت سركوب خواهد شد. آمادة اخذ دستورات باشيد.»

«شوراي نظامي كشور _ 21/4/1359»

اين پيامي است كه بايد پس از پيروزي «كودتاي نوژه» توسط وسائل ارتباط جمعي به اطلاع مردم رسانده مي شد. آمريكا بارديگر كودتا را در دستور سرنگوني انقلاب قرار داده بود.

كودتا ابتدائي ترين و خشن ترين شكل توطئه است؛ كه طي سالهاي متمادي در كورة تجربه هاي مكرر موفق و ناموفق توسط استعمار راست و چپ آزموده شده است. از تجربه هاي موفق كودتا مي توان فهرست طولاني را برشمرد. از معروفترين نمونه هاي آمريكائي كودتا، كودتاي 28 مرداد 1332 در ايران و كودتاي ژنرال پينوشه در شيلي، و معروفترين نمونة روسي آن كودتاي ماركسيستي افغانستان است.

به برخي نمونه هاي تاريخي كودتا توجه كنيم :

ص: 43

در اندونزي، بزرگترين كشور اسلامي جهان، از هنگام استقلال اين كشور دولت احمد سوكارنو برسر كار بود. سوكارنو رهبر بي منازع استقلال طلبان اندونزي در سالهاي پيش از جنگ جهاني دوم عليه استعمارگران هلندي، و در سالهاي جنگ عليه اشغالگران ژاپني بود، و بارها در اين مدت به زندان افتاده و شكنجه ديده بود. پس از شكست ژاپن و خروج نيروهاي اين كشور از اندونزي، وي در رأس «نهضت ناسيوناليست اندونزي» اعلام استقلال كرد، و در سال 1945 در مراجعه به آراء عمومي به اتفاق آراء به رياست جمهوري «فدراسيون اندونزي» برگزيده شد. سوكارنو يكي از سه رهبر بنيانگذار «نهضت غيرمتعهدها» بود كه دو نفر ديگر آن مارشال يوسيپ تيتو و جمال عبدالناصر بودند.

اندريوتلي، مقام عاليرتبه سيا، دربارة نقش سازمان جاسوسي آمريكا در سرنگوني دولت سوكارنو مي نويسد :

«در اندونزي «سيا» بسرعت تحرك نشان داد، و توانست بدست نظاميان طرفدار غرب كودتا براه اندازد. بي شك در آينده تاريخ اندونزي و تاريخ جهان، از اين تردستي عمال سيا در برانداختن يك كانون فساد بعنوان شاهكاري بسيار موفق ياد خواهند كرد. اگر قدرت نامرئي سيا و عمليات حيرت آور مأموران اين سازمان نبود، امروز اندونزي از منطقة نفوذ ما بيرون آمده بود. البته كودتاي اندونزي تلفات جاني و مالي قابل توجهي داشت، اما همين تلفات باعث حفظ اين كشور در جرگة كشورهاي آزاد (!) شد. موفقيت سيا در انقلاب

اندونزي ميتواند صفحة درخشاني در دفتر حيات اين سازمان بشمار آيد(1)

در كودتاي شيلي، كه به «معروفترين كودتاي قرن بيستم» شهرت يافته، سازمان سيا در روز 11 سپتامبر 1973، دولت «وحدت ملي»

ص: 44


1- آندريوتلي، ماجراي درون سيا، نيويورك، 1978.

سالوادور آلنده را سرنگون ساخت و خود آلنده نيز در كاخ رياست جمهوري به قتل رسيد.

دانيل ران كورت دربارة عملكرد سرويس جاسوسي آمريكا در اين كودتا مي نويسد :

«در جلسه 27 ژوئن 1970 «كميسيون 40» (نام رمز سازمان مسئول عمليات پنهاني سيا در آمريكاي لاتين) بدين سازمان اجازه داده شد كه چهارصد هزار دلار براي كمك به گروههاي مخالف سالوادور آلنده پيش از انتخابات چهارم سپتامبر آن سال خرج كند. بعداً اين رقم به يك ميليون دلار افزايش يافت. در 15 سپتامبر، پس از موفقيت آلنده در انتخابات، اين كميسيون دوباره تشكيل شد و اين بار به «سيا» چراغ سبز داده شد كه از راه خرابكاري و كارشكني اقتصاد شيلي را بحراني كند. در 18 دسامبر، كميسيوين به «سيا» اجازه خرج هشتصد و پنجاه هزار دلار ديگر داد كه قسمت مهم آن براي رشوه دادن به اعضاي كنگره شيلي اختصاص داشت. بعدها ريچارد هلمز رئيس وقت سازمان «سيا» (كه پس از آن سفير آمريكا در ايران شد) در جلسه بررسي كميسيون ويژه سناي آمريكا اظهار داشت كه اصولاً براي «برنامه شيلي» 10 ميليون دلار در اختيار او گذاشته شده بود كه مخارج مربوط به تماسها و معاملات با ژنرالهاي شيلي جزو آن بود. هلمز توضيح داد كه در همه مدتي كه دولت سالوادور آلنده

روي كار بود، وضع شيلي مورد نگراني شديد شركت «Telephone and Telegraph (ITT) International» بود كه بيش از يكصد ميليون دلار در معادن مس شيلي سرمايه گذاري كرده بود، و قسمت مهمي از «هزينه هاي» لازم را نيز همين شركت پرداخت كرد(1)

در تاريخ معاصر ايران دو نمونة موفق كودتا وجود دارد. نخست كودتاي 3 اسفند 1299ش. سيدضياء طباطبائي _ رضاخان ميرپنج بود، كه با هدايت ژنرال آيرون سايد انگليسي به فرجام رسيد و منجر به تأسيس

ص: 45


1- «نيل ران كورت، سازمان هاي مخفي آمريكا، پاريس، 1987، ص 106

سلسله پهلوي شد. دوم، كودتاي 28 مرداد 1332 كه با برنامه ريزي مشترك سازمان «سياي» آمريكا و «انتليجنس سرويس» انگليس و با رهبري كرميت روزولت، مأمور عاليرتبة سيا، اجرا شد و منجر به تجديد حكومت محمدرضا پهلوي گرديد. استانسفيلد ترنر، رئيس سازمان «سيا» در دوران رياست جمهوري جيمي كارتر مي نويسد:

««سيا» نيز توانست در حالي اين برنامه را به ثمر برساند كه از ابتدا تا انتهاي فعاليت خود بيش از چند نفر مأمور و مقدار مختصري پول را مورد استفاده قرار نداد. زيرا شرايط موجود در ايران بهترين زمينه را براي تغيير دولت فراهم ساخته بود، و «سيا» به بيش از آنچه انجام داد احتياجي پيدا نكرد»

پايگاه سياسي حكومت مصدق آنقدر ضعيف شده بود كه هر لحظه آمادگي سقوط داشت. و «سيا» نيز خيلي راحت توانست آن را فقط با يك فشار مختصر سرنگون كند(1)

مارك گازيوروسكي، محقق آمريكائي، مي نويسد :

«كودتاي 28 مرداد، نخستين تجربة ايالات متحده، در زمينة فعاليتهاي محرمانه در دوران صلح، براي براندازي يك دولت خارجي نيز به شمار مي رود و مي توان آن را سرآغاز يك سلسله اقدامات ديگر، نظير كودتاي 1954 گواتمالا و سرنگوني دولت سالوادور آلنده در سال 1973 در شيلي دانست(2)

تجربه كودتاهاي موفق و ناموفق نشان مي دهد، كه پيروزي در كودتا به 3 عامل اصلي بستگي دارد :

1.تمركز و تراكم قدرت سياسي _ نظامي، و يا حداقل بخش قابل توجهي از قدرت، در يك نقطه، بنحوي كه بتوان با تصرف آن بر سراسر كشور مسلط شد.

ص: 46


1- ترنر، پنهانكاري و دمكراسي، ص 117.
2- ج. گازيوروسكي، كودتاي 28 مرداد 1332، ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتي، شركت سهامي انتشار، 1367، ص 15.

2.فقدان يك نيروي سياسي _ اجتماعي نيرومند داخلي، كه توان خنثي كردن كودتا را داشته باشد.

3.وجود اهرم هاي لازم نظامي _ سياسي براي وارد كردن يك ضربة غافلگيركننده، ناگهاني و قاطع بمنظور تصرف قدرت سياسي.

روشن است كه اگر عوامل اول و دوم در جامعه اي فراهم باشد، تدارك عامل سوم كار دشواري نخواهد بود.

در جامعة انقلابي ايران، هيچ يك از سه شرط اساسي موفقيت كودتا موجود نبوده و نيست. حضور ميليوني مردم در صحنه، كه

نه تنها يك انبوهة بي تحرك و فاقد گرايش و پويش اجتماعي نيستند، بلكه يك نيروي قدرتمند و تعيين كنندة اجتماعي به شمار مي روند، عامل اصلي در خنثي كردن هرگونه طرح كودتائي در ايران اسلامي است. وجود نهادهاي مردمي مسلح در همة سطوح جامعه، مانند «گروههاي مقاومت»، كه نه با عامل بوروكراسي بلكه با عامل وحدت مكتبي (آرمان و هدف) به هم پيوند خورده اند، ساخت نظامي قدرت را در ايران به يك ساختار گسترده و افقي بدل ساخته است. در چنين شرايطي، تمركز و تراكم قدرت نظامي در رأس هرم از سوئي، و انفعال و عدم تحرك پايه هاي هرم از سوي ديگر وجود ندارد؛ تا بتوان با يك تصرف ناگهاني و ضربتي چند اهرم تعيين كننده، مجموعه ساختار را قبضه كرد.

امروزه، هر تحليل گر مبتدي سياي، كه با جامعه انقلابي ايران آشنائي داشته باشد، اين تحليل را بديهي مي داند. ولي آمريكا، پس از تجربه هاي مكرر و نافرجام به اين تحليل رسيد و براي او دستيابي به اين «اصل بديهي» به بهائي گزاف تمام شد.

در كوران اوجگيري انقلاب، واشنگتن بارها و بارها طرح كودتا را مورد آزمون قرار داد و بالاخره با ارسال ژنرال هايزر به ايران كوشيد تا

ص: 47

آن را به مرحلة عمل درآورد، و اين تلاش عقيم ماند. حتي در روز پيروزي قطعي انقلاب (22 بهمن 1357) مجدداً طرح كودتا سران «كاخ سفيد» را وسوسه كرد و از هايزر خواسته شد تا بار ديگر به ايران بازگردد.

ژنرال هايزر ماجرا را چنين شرح مي دهد :

«يكشنبه 11 فوريه 1979 (22 بهمن 57) ... ژنرال ال. هيگ صبح به من تلفن زد و گفت كه مي خواهد نزد من بيايد و برنامة بازنشستگي خود را با من صحبت كند. به افسر اجرائي كلنل گري اسپنسر آماده باشي دادم تا دفترم را باز كرده و آن را آماده ملاقات نمايد. در فرودگاه ژنرال هيگ را استقبال كردم. سپس با او به دفترم رفتيم. سي دقيقه بعد در زده شد. كلنل اسپنسر آمد و گفت كه معاون وزير دفاع آقاي دونكن مي خواهد از طريق تلفن رمز با من صحبت كند... وقتي صحبت را شروع كردم گفتم كه ژنرال هيگ نيز پشت خط است. ژنرال ديويد جونز رئيس ستاد مشترك گفت كه آن طرف خط، خودش، معاون وزير، دونكن و دكتر برژينسكي قرار دارند. سپس دونكن صحبت را آغاز كرد و از من پرسيد آيا از اوضاع و تحولات سريع تهران باخبر شده ام؟ گفتم بله. سئوال ديگر پرسش بسيار سنگيني بود. پرسيد آيا مايلم براي ترتيب يك كودتاي نظامي به تهران برگردم؟ به او يادآوري كردم كه مستمراً گفته بودم اگر رهبري ارشد ارتش ايران از بين برود تمام سيستم ارتش كشور سقوط خواهد كرد. سپس گفتم وضعيت فعلي ايران را با توجه به اينكه افراد ارشد ارتش در زندان هستند حتي بسيار وخيم تر مي دانم. به اين جهت اجرا كردن برنامه اي كه آنچنان تدوين شده كه حتي وقتي هم آنجا بوده ام عملي نبوده، اكنون ميسر نيست... تنها مقامي كه در كاخ سفيد به شق كودتا علاقمند بنظر مي رسيد برژينسكي بود... گفتم تحت شرايط زير مي توانم برگردم. به مقدار نامحدود نياز به پول خواهد بود، بايد حدود 10 الي 12 ژنرال آمريكائي را با خود ببرم. 10000 نفر از بهترين سربازان آمريكائي را لازم دارم. زيرا در اين موقعيت

ص: 48

نمي دانستم روي چه مقدار از سربازان ايراني مي توانم حساب كنم. و بالاخره نياز به حمايت همه جانبه و متحد كشورم دارم. از جمله حمايت روحي. به علاوه ديگر نمي توانم در نقش مشاوره اي عمل كنم.

مكثي طولاني بوجود آمد و لذا خودم پاسخ را به آنها دادم. گفتم فكر نمي كنم آنها آماده چنين كاري باشند. هم چنين فكر نمي كنم كه مردم آمريكا از اين كار حمايت كنند. بنابراين پاسخ معلوم است. عملي نيست(1)

هايزر بعلت اقامت در ايران، در كوران انقلاب، واقعيت را دريافته بود : كودتا عملي نيست. ولي استراتژيست هاي واشنگتن حاضر به تمكين در برابر اين واقعيت نبودند و انديشه كودتا آنان را مدام وسوسه مي كرد. «نوژه» بهاي گزافي بود، كه «سيا» بابت اين وسوسه پرداخت.

در طرح كودتائي «حزب خائن توده» (1361)، چنين خامي «كابوي»وار وجود نداشت. تجربة ناموفق كودتاي افغانستان، براي اتحاد شوروي تجربه اي سنگين و بزرگ بود. در افغانستان، عوامل اول و سوم براي مسكو موجود بود. در رابطه با عامل دوم، مسكو به هيچ روي تودة مردم افغانستان را به عنوان يك «نيروي در صحنه» و عامل بازدارندة كودتا به حساب نمي آورد. همين غفلت در سنجش پتانسيل نيروي مردمي سبب شد تا كودتا، عليرغم موفقيت تاكتيكي، با شكست استراتژيك مواجه شود. اين كودتا به بهاي گزاف از ميان رفتن اعتبار بين المللي كرملين و پيامدهاي سياسي و اقتصادي داخلي و خارجي تمام شد. تا بدانجا كه، گورباچف يكي از علل اصلي كسري بودجة 2/59

ص: 49


1- ژنرال هايزر، مأموريت مخفي هايزر در تهران، ترجمه محمدحسين عادلي، انتشارات رسا، 1366، صص 453_ 454.

ميليارد دلاري سالهاي 1985_ 1988 دولت را «جنگ افغانستان» اعلام داشت(1)

«حزب منحله توده» با توجه به تجربه ناكام افغانستان به مسئله «براندازي» دقيق برخورد كرد. او نسبت به عوامل سه گانه كودتا شناخت كافي داشت و لذا به شيوة خاصي كه با كودتاي ضربتي مدل آمريكائي متفاوت است، به تدارك مفصل و دامنه دار پرداخت.

«حزب منحله توده» گستردگي افقي ساختار قدرت نظامي و عدم تمركز آن را در يك نقطه واحد (رأس هرم) مي شناخت. لذا او نيز كوشيد تا اهرم هاي براندازي خود را به طور افقي گسترده سازد. رهنمودهاي مخفي «حزب» دال بر عضويت وسيع اعضاء و هواداران در نهادهاي مردمي و به ويژه «گروههاي مقاومت» و در جبهه هاي جنگ تحميلي ناظر بر همين ارزيابي بود. در آغاز جنگ تحميلي، «حزب منحله توده» از مسئولين جمهوري اسلامي درخواست كرد تا «دفاع» از يك منطقه مشخص در جبهه به او سپرده شود و كليه امكانات انساني و مادي و تسليحاتي «دفاع» با خود او خواهد بود. طبيعي بود كه مسئولين با اين درخواست مخالفت كردند و نسبت به حركات «حزب منحله توده» دقيق و حساس شدند. اعضاي «حزب منحله توده» وظيفه داشتند تا در محيط اجتماعي خود، با رفتارهاي سنجيده و تظاهرات افراطي، چنان تأثيري گذارند كه كارآئي آنها بيش از يك «فرد» باشد، تا در صورت لزوم بتوانند عده كثيري را حول شعارهاي عامي كه در راستاي تصرف قدرت توسط «حزب منحله توده» باشد، ولي

قالب مشخص ماركسيستي نداشته باشد، بدنبال خود بكشانند.

«حزب منحله توده»، در عين حال توجه خود را به مراكز اصلي و مهم قدرت نظامي نيز معطوف داشت. او در چارچوب يك گروهك،

ص: 50


1- كيهان، 18/10/1367.

حتي موفق شد تا در رأس نيروي دريائي جمهوري اسلامي و در برخي پست هاي حساس نيروي زميني «مهره هاي» خود را بكارد كه بعدها اين عناصر شناسايي و دستگير شدند.

در رابطه با عامل دوم، يعني نيروي بازدارندة مردمي «حزب منحله توده» كوشيد تا چهرة خود را در پشت حمايت صوري از «خط امام» و شخصيت هاي نزديك و مورد علاقة امام پنهان كند، تا شايد بتواند بتدريج حساسيت منفي «عامل مردمي» را نسبت به خود خنثي كند.

علاوه بر همة اين تداركات، «اين حزب» معتقد بود كه در شرايط فقدان امام _ كه آن را بسيار زود مي پنداشت _ احتمال تشتت و درگيري ميان جناح هاي مختلف مسلمان، تا سرحد جنگ داخلي، حتمي است و در چنين شرايطي خواهد توانست با تداركات مفصل و طولاني و سازماندهي دقيق خود سريعتر از هر نيروي اجتماعي ديگر، قدرت را بدست گيرد. «حزب جاسوس توده» حمايت اتحاد شوروي را يك عامل مهم در موفقيت سريع خود ارزيابي مي كرد.

آژانس جاسوسي آمريكا («سيا») به «كودتاي نوژه(1) اميد زيادي بسته بود و آن را ضربة نهايي و قطعي بر پيكر نظام نوپاي جمهوري اسلامي مي پنداشت و اهميت آن را بيش از تجاوز نظامي صدام ارزيابي مي كرد. به گفته سران «كودتاي نوژه» مدتي بر سر تقدم «كودتاي نوژه»

يا آغاز جنگ تحميلي بحث شد و سرانجام، بعد از سفر بني عامري به پاريس در اسفندماه، اين طرح (آغاز جنگ تحميلي) در «تقدم 2» قرار گرفت و «تقدم 1» به كودتا داده شد.

اين كودتا، از لحاظ تجهيزات نظامي كه قرار بود از داخل و خارج در جريان آن به كار گرفته شود در تاريخ كودتاهاي جهان بي سابقه بود و چنان دقيق طرح ريزي شده كه سيا موفقيت آن را قطعي مي دانست. اميد

ص: 51


1- در بخش دوم همين كتاب كودتاي نوژه و ابعاد آن تشريح شده است.

به موفقيت كودتا تا بدان حد بود كه حتي اعلاميه پيروزي آن نيز آماده شده و خانه اي نيز براي انتقال شريعتمداري به تهران اجاره شده بود. شريعتمداري بايد در اين خانه مستقر مي شد و به عنوان «رهبر مذهبي»! كودتا، آن را تأييد مي كرد.

يكي از سران كودتا در دادگاه انقلاب، نقش سازمان «سيا» و ارتجاع عرب و جريان هاي سياسي راست مرتبط با كودتا را چنين توضيح مي دهد :

«دو الي سه ماه بعد از پيروزي انقلاب اولين تماس بين مأمورين «سيا» و يكي از دوستان بني عامري در اروپا برقرار شد و آنها بني عامري را در خط بختيار قرار دادند. تمام هماهنگيهاي لازم بين كشورهاي عضو بازار مشترك اروپا و ستاد بختيار در پاريس از طريق سيا انجام گرفت...

هماهنگي بين اسرائيل و كشورهاي مرتجع منطقه نظير عربستان، مصر و عراق توسط نماينده سيا كه در دفتر دكتر بختيار در پاريس است انجام مي گرفته است. (طبق اظهارنظرهاي بني عامري نه تنها به من بلكه به خيلي از افراد...) تأمين هزينه هاي مادي چه به صورت مستقيم (احتمالاً) و چه به صورت غيرمستقيم (حتماً) نظير

چك ده ميليون دلاري عربستان سعودي، توسط آمريكا صورت گرفته است... شناسائي افراد مخالف در كشور يا در خارج از كشور و معرفي آنها به بختيار و تقويت امكانات آنها يا در اختيار گذاردن امكانات لازم به آنها نظير معرفي پاليزبان كه در يكي از دهات عراق مخفي بوده و توسط سازمان جاسوسي اسرائيل شناسائي و معرفي و هماهنگي لازم را بين او و بختيار انجام داده است...

... آقاي مهندس قاضي در جواب ايشان (در جواب تيمسار محققي) گفتند كه ما با روحانيت(!) پيشرفت خوبي داشته ايم و توانسته ايم به توافق برسيم، مثلاً با آقاي شريعتمداري. با پسر ايشان وارد صحبت شديم، پسرشان از جانب آقاي شريعتمداري قول

ص: 52

همه گونه همكاري را دادند. حتي منزلي در حوالي يوسف آباد براي ايشان اجاره كرده و قرار بود كه ايشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند... تا اينكه زمان به اصطلاح آماده شود، و مكان آماده شود، راديو تلويزيون تصرف بشود كه يا ايشان مستقيماً خودشان از راديو تلويزيون صحبت بكنند يا اينكه نوار و اعلاميه شان پخش شود و از ايشان كمك گرفته شود(1)

كودتاچيان پس از جلب برخي از روحاني نمايان «متنفذ» مانند شريعتمداري با استفاده از ده ميليون دلاري كه ارتجاع عرب، از طريق سعودي، در اختيار گذارده بود، مخفيانه به جذب نيرو پرداختند.

سران كودتا از طريق بختيار با «كومه له» و «حزب دمكرات» نيز تماس گرفته و بختيار در جريان ملاقات هاي متعدد با قاسملو و عز الدين حسيني موافقت آنها را جلب كرده بود. كودتاچيان با جريان هاي سياسي ديگر نيز مصالحه كرده بودند :

«... توضيحي كه مهندس قاضي به تيمسار مهديون و محققي مي داد به اين ترتيب بود كه ما در حال مذاكره با هر دو گروه هستيم، هم مجاهدين و هم فدائيان خلق. مي گفت كه با فدائيان خلق ما زياد تمايلي نداريم چون ماركسيست هستند... ولي با مجاهدين خلق نه، صحبت كرده ايم و به اين نتيجه رسيده ايم كه در آن روز ازشان خواسته ايم كه به نفع ما وارد كار نشوند، ما احتياجي نداريم كه آنها به نفع ما وارد عمل بشوند... وي مي گفت كه ما اين قول را از مجاهدين خلق گرفته ايم كه آن روز بيطرف بمانند، در عوض اينكه آنروز بيطرف مي مانند بهشان قول داده ايم كه آزادي فعاليت سياسي داشته باشند و هر نوع فعاليت سياسي كه بخواهند در نهايت آزادي انجام بدهند(2)

ص: 53


1- كيهان هوايي، 25/4/1365.
2- كيهان هوايي، 25/4/1365.

«طبق اسناد و مداركي كه به دست آمده، تماس هايي ميان كودتاگران و موسي خياباني صورت گرفته بود و ضمن پيشنهادي كه رهبران كودتا به سازمان مجاهدين داده بودند، موافقت شده بود كه سازمان مجاهدين در مقابل پستي كه به مسعود رجوي واگذار مي شود، به نفع كودتاگران از موضعگيري در مقابل عمل كودتا خود را كنار بكشد(1)

«كودتاي نوژه»، كه نمونه هاي بسيار كوچكتر آن رژيم هاي بسياري را در سراسر جهان سرنگون كرده بود و به جرأت مي توان ادعا كرد كه كودتاي 28 مرداد 32 در مقايسه با آن بازي كودكانه اي بيش

نبود، در تاريخ 18 تيرماه 1359 خنثي شد. اما «سيا» و «انتليجنس سرويس» از اين شكست درس نگرفتند و به تلاشهاي خود براي اجراي طرح هاي كودتائي ديگر ادامه دادند. در فاصله شكست «كودتاي نوژه» تا «كودتاي قطب زاده _ شريعتمداري» (فروردين 1361)، يعني در طول 5/1 سال، سه توطئه كودتائي ديگر نيز به سرنوشت «نوژه» دچار شد.

حجت الاسلام ري شهري، رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش، در گزارش مطبوعاتي خود گفت :

«اولين گروه براندازي «پارس» بود، كه مخفف «پاسداران رژيم سلطنتي» است. دومين گروه براندازي «نمارا» بود و سومين گروه «نيما» نام داشت و چهارمين گروه كه آقاي قطب زاده نام آن را «نجات انقلاب ايران» گذارده بود. ارتباط تمامي اين گروه ها با واسطه يابي واسطه به سازمان جاسوسي «سيا» و شيطان بزرگ برمي گردد. طبق مداركي كه در دست است، شخصي بنام آرمين با نام مستعار «آرش» ضمن تماس با خانوادة منحوس پهلوي در مصر و ژنرال علا در آن كشور گروه «پارس» را تشكيل مي دهد، كه اعضاي اين گروه حدود يكسال و نيم قبل دستگير شدند. از اعضاي اين باند، مهاجري با

ص: 54


1- كيهان هوايي، 25/4/1365.

قطب زاده تماس داشته است. پس از دستگيري اين باند، متوجه توطئه باند و شبكه ديگري بنام «نمارا» شديم. عامل ارتباطي اين شبكه پزشكپور بود، كه در تماس مستقيم با اسرائيل بود و رهبر آن سرهنگ رضازاده بود. بعد از دستگيري اينها شبكه ديگري بنام «نيما» كشف شد، كه حدود يك ماه قبل برادران سپاه موفق به كشف اين شبكه و دستگيري اعضايش شدند، كه در اين رابطه حدود 25 نفر شناسائي و دستگير شدند. خط ارتباطي اين شبكه با سازمان «سيا»، «جبهه ملي» و دكتر منوچهر شايگان بوده است. جالب اين است كه اين افراد حتي كابينه خود را هم تشكيل داده بودند(1)

اين طرح هاي ناموفق كودتائي براي «سيا» هزينه هاي بسيار سنگيني دربرداشت. در پي چنين شكست هاي متوالي بود كه «بنياد هريتج» اعلام داشت :

«انقلاب ايران خود را مستحكم كرده و مخالفين خود را در هم كوبيده تا حدي كه يك انقلاب يا كودتا در آينده نزديك غيرممكن است(2)

ص: 55


1- كيهان، 31/1/1361.
2- كيهان هوايي، 12/12/1366.

ص: 56

تجزيه : از كردستان تا فارس

تجزيه و يا حداقل ايجاد آشوب هاي جدائي طلبانه، يكي از چهره هاي اصلي توطئه هاي استعماري و نواستعماري است. كاربرد اين حربه توسط استعمار راست و چپ در ايران پيشينة كهن تاريخي دارد و با بلواي هرات توسط استعمار پير بريتانيا و جدائي آن، در زمان ناصرالدين شاه (1273ق.) آغاز مي شود. از نمونه هاي متأخر آن مي توان به غائله نافرجام «دمكرات ها» در آذربايجان و كردستان اشاره كرد، كه پس از جنگ جهاني دوم توسط ميرجعفر باقروف، دبيركل حزب كمونيست آذربايجان شوروي، طرح ريزي شد و با تصويب استالين به اجرا درآمد.

با اوج گيري انقلاب اسلامي، انواع طرح هاي تجزيه طلبانه توسط استراتژيست هاي «سيا» و «كا.گ.ب» مورد بررسي قرار گرفت و بعنوان آلترناتيوهاي گوناگون براي شرايط مختلف برنامه ريزي و تدارك مقدماتي شد. اين چهره توطئه، در محور بهم پيوسته اي اكثر استانهاي مرزي و حاشيه اي كشور را در بر مي گرفت : از تركمن صحرا تا كردستان تا خوزستان تا منطقه ايل قشقايي (فارس و بوشهر و بخشي از هرمزگان) تا بلوچستان!

ص: 57

در تمامي اين نواحي، استكبار جهاني از گذشته هاي دور زمينة آشوب هاي جدائي طلبانه را فراهم ديده بود و در مقاطع مختلف تاريخي نيز آزمون هايي را به اجرا درآورده بود. براي نمونه، در خوزستان _ همزمان با غائله شوروي ها در آذربايجان و كردستان (1324)، كه از شهرت كافي برخوردار است، توسط آلن چارلز ترات، رئيس «انتليجنس سرويس» در خاورميانه، سازماني بنام «اتحاديه عرب خوزستان» ايجاد شد. نمايندگان اين جمعيت خلق الساعه به ملاقات با نايب السلطنه و نخست وزير و وزير خارجه عراق رفتند و خواستار جدائي «عربستان» (يعني استان خوزستان!) از ايران و پيوستن آن به عراق شدند. اين آش چنان شور بود كه حتي پسر شيخ خزعل نيز آن را محكوم كرد.

هم زمان «انتليجنس سرويس» در فارس بوسيله رؤساي ايل قشقايي (برادران قشقايي : ناصر، خسرو، ملك منصور، محمد حسين) به ايجاد يك آشوب تجزيه طلبانه بنام «نهضت جنوب» دست زد. خسرو قشقايي به بوشهر رفت و با دريافت مبالغ هنگفتي پول و مقادير زيادي سلاح از كلنل سرجفري انگليسي، پرچم «خودمختاري فارس» را برافراشت. هدف از اين آشوب ها اين بود كه در شرايطي كه شوروي آذربايجان و كردستان را زير سيطرة خود آورده، برتري نيرو به سود بريتانيا در منطقه استراتژيك و نفت خيز جنوب تأمين شود.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، ناصر و خسرو قشقايي از مأواي 25 ساله خود (لاس و گاس در آمريكا و مونيخ در آلمان غربي) به ايران آمدند و بلافاصله به فارس عزيمت كرده و مدعي رياست ايل قشقائي شدند. برادران قشقائي، با حمايت جدي بني صدر، تلاش زيادي كردند تا عشاير فارس را مجدداً زير پرچم خود گرد آورند و يك آشوب تجزيه طلبانه جديد را در منطقه حساس و استراتژيك كوچ ايل قشقائي (از جنوب اصفهان تا خليج فارس) پديد آورند. خسرو قشقايي قبل از بازگشت به ايران، به واشنگتن رفته و طرح عمليات را با مقامات «سيا»

ص: 58

هماهنگ ساخته بود. او در ايران با نام مستعار «اس. دي. راتر» با اهرن، مأمور «سيا» تماس داشت و توسط عامل خود، جهان پولاد كشكولي، ماهيانه يك ميليون دلار دريافت مي كرد.

توطئه برادران قشقائي، عليرغم تمهيدات مفصل مادي و فرهنگي به نتيجه نرسيد. برخلاف تحقيقات مفصل مؤسسات پژوهشي «سيا» در سال هاي 1343 _ 1357، كه از طريق يكي از عوامل خود در رأس «اداره كل آموزش عشاير كشور» منطقه را تحت پوشش و مطالعه دقيق داشتند، غائله نافرجامي كه به «اردوي خان» شهرت يافت، تنها توانست عدة معدودي (حدود 170 نفر) را بعنوان اعضاء ثابت به خود جذب كند؛ كه تركيب آن به شرح زير بود :

3.برادران قشقائي و خانواده شان : حدود 10 نفر؛

4.سران ضدانقلابي و وابسته به «ساواك» برخي ايلات و طوايف جنوب، كه تحت پيگرد دادگاه انقلاب قرار داشتند؛ مانند شهباز ضرغامپور و پسران ملك منصورخان باشتي بهمراه تفنگچي هايشان : حدود 15 نفر؛

5.بازجوها و اعضاي متواري «ساواك» و عمال «سيا»، كه تحت پيگرد دادگاه انقلاب قرار

داشتند؛ مانند دكتر ابوالفتح نجفي و سهراب ضرغامي كشكولي و كرمي (بازجوي ويژه مسلمانان پيرو امام خميني در «ساواك» فارس) : حدود 15 نفر؛

6.قاچاقچيان مسلح جنوب (مانند عوضقلي محمدي مسقاني) و سارقين مسلح سابقه دار و تفنگچيان مزدور : حدود 50 نفر؛

7.اعضاي گروهك آمريكائي «رنجبران» به رهبري ايرج كشكولي : حدود 20 نفر؛

ص: 59

8.اعضاي متواري گروهك «منافقين» : حدود 10 نفر؛

9.معدود جوانان خانواده هاي كلانتران قشقائي، كه يا با انگيزة خويشاوندي و يا ماجراجوئي با «اردوي خان» پيوسته، و اكثراً معتاد به مواد مخدر بودند : حدود 20 نفر؛

10.افراد سادة ايل قشقايي، كه به دليل عوامل فرهنگي و وابستگي قبيله اي و عاطفي در «اردو» مجتمع بودند و عموماً افراد مسن و از «عملة» قديمي «خان» محسوب مي شدند : حدود 30 نفر(1)

در ساير مناطق ديگر نيز چنين سوابق ممتد فعاليت سرويس هاي جاسوسي غرب و شرق وجود داشت، كه با اوجگيري انقلاب اسلامي پرونده ها و طرح هاي عملياتي از بايگاني ها خارج شد و در دستور روز قرار گرفت. براي نمونه، در ديماه 1357 در نشريه «مردم»، ارگان مركزي «حزب خائن و منحله توده» _ كه هنوز در آلمان شرقي منتشر مي شد، پيامي از جمعيت نوظهور و مجهول الهويه اي بنام «حزب دمكرات بلوچستان ايران» به چاپ رسيد. با پيروزي انقلاب و تاكتيك جديد شوروي و «حزب خائن توده»، اين طرح موقتاً به فراموشي سپرده شد. تنها پس از كشف و دستگيري شبكه جاسوسي _ براندازي «حزب منحله توده» است، كه توسط بقاياي اين گروهك و گروهك شوروي گراي «اكثريت» (جناح فرخ نگهدار) و با حمايت رژيم ماركسيستي كابل، اين طرح به اجرا درآمد و، در همگامي با باندهاي قاچاق مواد مخدر و

ص: 60


1- از جمعيت ايل قشقايي آمار دقيقي در دست نيست. تعداد افراد اين ايل (اعم از كوچرو و روستائي و شهرنشين) مسلماً رقمي بالاي 300 هزار نفر است. آمار سال 1364«مركز آمار ايران» جمعيت بخش كوچرو اين ايل را 17444 خانوار نشان مي دهد. لازم به توضيح است كه از حدود 170 نفر افراد مستقر در «اردوي خان»، تنها حدود 120 نفر آنها قشقائي بودند.

سلطنت طلب، گام هاي بسيار ناچيزي در جهت آشوب در بلوچستان برداشته شد.

مهمترين و بارزترين نمونة اين زنجيرة توطئه هاي جدائي طلبانه، آشوب كردستان است :

هنوز يكي دو هفته از پيروزي انقلاب نگذشته بود، كه گروهك هاي چپ «آمريكائي» و «روسي» فعاليت خرابكارانه خود را در كردستان آغاز كردند. «حزب دمكرات كردستان» پادگان هاي مهاباد و پاوه و پيرانشهر را تصرف كرد و مقادير معتنابهي سلاح به غارت برد. در پي «حزب دمكرات»، گروهك آنارشيستي «كومه له» و «سازمان چريكهاي فدائي خلق» در صحنه سياسي كردستان ظهور كردند. پس از آن، به سرعت دهها

گروهك چپ ديگر در گوشه و كنار كردستان سربرآوردند :

_ «فدائيان خلق» (شاخه اشرف دهقاني)

_ «اتحاديه كمونيست هاي ايران» (تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان)

_ «خبات» (به رهبري شيخ جلال حسيني برادر عز الدين حسيني)

_ باند شيخ عز الدين حسيني

_ «مجاهدين خلق» (منافقين)

_ «راه كارگر»

_ «حزب رنجبران» («سازمان انقلابي» سابق)

_ «سهند»

_ «ارتش رهائي بخش خلق هاي ايران»!

_ «سازمان انقلاب دمكراتيك گيلان و مازندران»!

_ «رزمندگان راه طبقه كارگر»!

و...

علاوه بر ستم شديد فرهنگي و اقتصادي رژيم شاه بر مردم كردستان، كه زمينه را براي شعارهاي افراطي فراهم مي ساخت، تمايلات قوم گرايانه در ميان كردها و سابقه فعاليت «حزب دمكرات كردستان» در سالهاي

ص: 61

1322 _ 1325 و موقعيت جغرافيائي كردستان مجموعة عوامل مساعدي بود كه كردستان را به آماج اصلي عمليات تجزيه طلبانه سرويس هاي جاسوسي چپ و راست بدل ساخت.

عمده ترين و مهم ترين گروهك فعال در كردستان، «حزب دمكرات كردستان ايران» به رهبري عبدالرحمن قاسملو بود.

حميد مؤمني، از رهبران «چريكهاي فدائي» در رژيم گذشته، مي نويسد :

«در سال 1322، ميرجعفر باقروف، ديكتاتور آذربايجان، عده اي از فئودال ها و سران عشاير و متنفذين منطقه را به باكو دعوت كرد. از جمله قاضي محمد... عمر آغاي شكاك و قاسم آغا... كه نمايندگان فئوداليسم و از

مالكين بوكان بودند... باقروف از مدعوين به باكو خواست كه در مهاباد حزبي بنام «دمكرات كردستان ايران» با شعار «خودمختاري» (الگوي «فرقه دمكرات آذربايجان») بوجود آورند...(1)

عبدالرحمن قاسملو از اعضاي «حزب منحله توده» بود، كه پس از كودتاي 28 مرداد 32 به خدمت «ساواك» درآمد و سپس به چكسلواكي رفت. برادر او بنام اسماعيل قاسملو در ايران ماند و بعنوان عامل «ساواك» به كار در كارخانه ماشين سازي تبريز پرداخت و گروههاي مخالف رژيم، از جمله محفل چپ بهروز نابت را لو داد. قاسملو در پراگ، زيرنظر علي گلاويژ و حسن قزلچي بعنوان يك كارمند سادة «حزب توده» در انتظار نشريه اي بنام «كوردستان» مشاركت داشت و در قبال كار خود حقوق دريافت مي كرد. قاسملو همزمان از طريق بورسيه هايي كه حزب كمونيست چكسلواكي در اختيار اعضاي حزب قرار مي داد، به تحصيل دانشگاهي پرداخت و در سال 1344 رسالة دكتراي خود را با عنوان «كردستان و كردها» به چاپ رسانيد، كه در آن بنحو آشكاري تز «استقلال كردستان بزرگ» (شامل كردستان ايران، تركيه،

ص: 62


1- حميد مؤمني، دربارة مبارزات كردستان، انتشارات پيشاهنگ، ص 35.

عراق، سوريه) را مطرح ساخت. قاسملو با يك زن يهودي چك ازدواج كرد و تحت تأثير شديد او به غرب گرايش يافت. در همين دوران او از طريق همسرش وارد رابطه اطلاعاتي با سازمان جاسوسي اسرائيل («موساد») شد و به دستور «موساد» به موضع «سوسياليسم دمكراتيك»، چنانكه شيوه صهيونيست هاي چپ است، پيوست. از

همين زمان «ستارة اقبال» او طلوع كرد! او در جريان حوادث مربوط به الكساندر دوبچك : تمايلات غربي خود را آشكار ساخت و به عراق رفت و در آنجا با كمك مالي «موساد» به انتشار نشرية «كوردستان» ادامه داد. قاسملو كوشيد تا در عين پيوند با غرب، مناسبات حسنة خود را با «حزب منحله توده» و بلوك شرق نيز حفظ كند. در روزهاي پيروزي انقلاب، قاسملو بلافاصله به ايران آمد و به سرعت به تشكيل «حزب دمكرات كردستان ايران» دست زد و خود دبيركل آن شد.

بدينسان، «حزب دمكرات كردستان ايران»، كه به دستور باقروف و توسط سرهنگ صلاح الدين كاظم اف، افسر عاليرتبه «ارتش سرخ» بعنوان يك جريان شوروي گرا تأسيس شد، اين بار توسط قاسملو بعنوان يك جريان وابسته به غرب و «موساد» تجديد سازمان يافت. قاسملو در عين حال كوشيد تا عناصر توده اي و شوروي گراي كرد، كه برهبري عزيز يوسفي داراي نفوذ بيشتري از او بودند، جذب كند. با مرگ يوسفي در سال 1357، رهبري اين جناح به دست غني بلوريان افتاد و او در سال 1358 به نفر دوم «حزب دمكرات» بدل شد. بلوريان براحتي مي توانست دبيركلي را خود بدست گيرد، ولي تحت تأثير ترفندهاي محبت آميز قاسملو اغوا شد. «حزب دمكرات» با شعار «دمكراسي براي ايران، خودمختاري براي كردستان» فعاليت خود را آغاز كرد.

«حزب دمكرات كردستان ايران» در نخستين ماههاي فعاليت خود (تابستان 1358 ميليون ها دلار از «ناتو» دريافت كرد و همزمان با گروهك «پيكار» نخستين جرياني بود كه وارد مبارزة مسلحانه با نظام نوپاي

ص: 63

جمهوري اسلامي شد و به سرعت به اخذ مبالغ كلان پول و مقادير معتنابه اسلحه از رژيم صدام موفق گرديد.)

از ديگر گروهك هاي فعال در كردستان «كومه له» بود.

اين گروهك پس از پيروزي انقلاب اسلامي توسط سرويس جاسوسي انگليس سازمان يافت. همزمان، يك محفل دانشجوئي ايراني مقيم انگليس، كه رهبران آن شاگرد ديويد يفه، ماركسيست _ صهيونيست معروف بودند، به تشكيل گروهكي بنام «سهند» وارد همكاري با «كومه له» شد و «كومه له» كادر هاي تئوريك خود را از «سهند» تأمين مي كرد. در ادامة اين همكاري بود، كه از اتحاد «كو مه له»، «سهند» و بقاياي «پيكار» سازمان جديدي به نام «حزب كمونيست ايران» ايجاد شد. اين گروهك مركز فعاليت خود را در لندن قرار داده و داراي نشريات پرهزينه و راديو است. برخي از اعضاي مركزيت «كومه له» نيز داراي سوابق عضويت در «ساواك» منحله بودند، كه اسناد همكاري آنها در كردستان انتشار يافته است.

به هر روي، كردستان با برنامه ريزي و اقدامات فعال سرويس هاي جاسوسي غرب و شرق به مأواي انواع گروهك هاي چپ و راست بدل شد و اين امر فاجعة عظيمي را براي مردم اين خطه پديد آورد و به ريختن خون بهترين فرزندان كردستان و ساير نقاط ايران انجاميد. غائله كردستان نيروي بخش مهمي از بهترين فرزندان انقلاب اسلامي را به خود جذب كرد و در نتيجه ايثارهاي آنان بود كه نه تنها ريشة گروهك ها در كردستان خشكيده شد، بلكه در جوار آن اقدامات عمراني وسيعي در جهت محروميت زدائي از اين خطة ميهن اسلامي به عمل آمد.

آمار زير وضع برخي از گروهك ها را در دو مقطع تاريخي نشان مي دهد:

ص: 64

نام گروهكتعداد اعضاء و هواداران (1358)تعداد اعضاء و هواداران (1363)

اتحاديه كمونيست ها

اشرف دهقان (چريك فدائي)

ارتش رهائي بخش

رنجبران

باند عز الدين حسيني

اقليت (چريك فدائي)

راه كارگر

باند حسن ماسالي200 نفر

200 نفر

120 نفر

40 نفر

500 نفر

300 نفر

__

40 نفر8 نفر

17 نفر

3 نفر

15 نفر

5 نفر

25 نفر

16 نفر

1 نفر

ص: 65

ص: 66

ترور : از «فرقان» تا مرصاد

در نخستين بهار آزادي، در همان زمان كه استعمار راست و چپ در گنبد و كردستان آشوب و اغتشاش را تدارك مي ديد، در تهران از پناه سياهي شب تيري شليك شد و فرزانه اي سترگ را هدف گرفت.

آيت الله مرتضي مطهري، نخستين رئيس شوراي انقلاب و متفكر نستوهي كه انديشه هاي پربارش انقلاب اسلامي را سيراب مي كرد، توسط گروهك «فرقان» به شهادت رسيد.

شهادت استاد مطهري كه امام خميني ايشان را «پارة تن و حاصل عمر» خويش ناميد، سرآغاز سلسله اي از ترورهاي خونين بود، كه تا بهمن 1365 ادامه يافت، و طي آن بسياري از متفكرين و مسئولين كشور، ائمه جمعه، روحانيون، پاسداران و مردم عادي به شهادت رسيدند.

استكبار جهاني پردة ديگري از توطئه را به صحنه آورده بود : تروريسم كور.

حربة ترور در چنان مقياس وسيعي عليه انقلاب بكار رفت كه در جهان همانند و نظير نداشت. در سوم ارديبهشت 1358 سرلشكر محمدولي قرني، نخستين رئيس ستاد كل ارتش جمهوري اسلامي ترور

ص: 67

شد و به شهادت رسيد. سپس، استاد مطهري (11 ارديبهشت 1358)، حاج طرخاني (7 تير 1358)، حاج مهدي عراقي و پسرش حسام (4 شهريور 1358)، آيت الله قاضي طباطبايي (12 آبان 1358)، حجت الاسلام دكتر محمد مفتح (27 آذر 1358) هدف ترور قرار گرفته و به شهادت رسيدند. در اين فاصله ترور حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني، آيت الله موسوي اردبيلي و حجت الاسلام سيدعلي خامنه اي ناكام ماند.

ياران امام و پيروان اسلام ناب محمدي از همان آغاز هدف اين توطئه بودند. هدف اين جنايات از ميان بردن چهره هاي پرارج و برجسته انقلاب براي تضعيف و براندازي آن بود.

دومين دور تروريسم كور، پس از شكست توطئه بني صدر _ «منافقين» و سركوب بلواي 30 خرداد 1360 آغاز شد. نخستين جنايت هولناك «منافقين» انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي بود. در شامگاه 6 تير 1360، «منافقين» با استفاده از فرد نفوذي بنام كلاهي سالن سخنراني حزب جمهوري اسلامي را منفجر كردند. در اين جنايت هولناك شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي، مجاهد پرشور شهيد محمد منتظري و 72 تن از ياران امام به لقاءالله پيوستند. شهادت دكتر بهشتي، انديشه پرداز بزرگ انقلاب، پس از شهادت استاد مطهري دومين ضربه اي بود كه برجسته ترين متفكرين اسلام را آماج گرفته بود.

پس از اين ترور جنايتكارانه، مجله «تايم» چاپ آمريكا نوشت :

«بهشتي مي رفت تا مرد پرقدرت شود و در سن 52 سالگي اميد اصلي براي تداوم انقلاب اسلامي بود(1) و نشرية ديگر آمريكائي، «واشنگتن استار» نوشت :

«با مرگ بهشتي، روحانيت حاكم تواناترين استراتژيست و سازمانده... خود را از دست داده است و ديگر كسي وجود ندارد كه

ص: 68


1- «تايم»، 10 تير 1360.

بتواند جانشين او شود... ايران در حال حاضر با فقدان سازماندهي و آگاهي سياسي روبرو است(1)

تحليل هاي اين دو نشرية «صاحب نظر» محافل حاكمه آمريكا به روشني اميد بزرگي را كه استكبار به حذف شهيد مظلوم آيت الله بهشتي بسته بود، نشان مي دهد و همزمان، رئيس باند تروريستي، «منافقين» با ارزيابي خود از اين ترور همسوئي خويش را با امپرياليسم خبري نشان داد. رجوي گفت :

«از دست رفتن مهره هاي استراتژيك رژيم و ياران سرشناس [امام] خميني چيزي نيست كه به سادگي براي او قابل جبران باشد... در خلاء امثال بهشتي به هر حال رشد اجتناب ناپذير تضادهاي دروني ارتجاع حاكم، [امام] خميني را به پايان كارش با سرعت بيشتري نزديك خواهد كرد... رژيم در آستانه سقوط قطعي قرار گرفته است(2)

استكبار جهاني هم همين آرزو را در دل مي پروراند. «كريسچن ساينس مانيتور» نوشت :

«بمب گذاري در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي، اميد بنيادگرايان را براي تشكيل هر چه سريعتر يك دولت مذهبي پس از سرنگوني بني صدر به يأس مبدل كرد(3)

«وال استريت جورنال» نوشت :

«اين انفجار آسيب پذيري رهبريت ايران را آشكار مي كند(4)

و بني صدر، كه اكنون به پاريس گريخته بود، نويد سرنگوني نظام جمهوري اسلامي را در يك ماه آينده مي داد :

ص: 69


1- «واشنگتن استار»، 11 تير 1360.
2- «پيام مجاهد»، شماره 9، 24 مهر 1360.
3- «كريسچن ساينس مانيتور»، 3 ژوئيه 1981.
4- «وال استريت جورنال»، 30 ژوئن 1981.

«و هر روز، بني صدر، درست بعد از اينكه چند نفر ديگر كشته مي شوند، به يكي ديگر از روزنامه نگاران غربي مي گويد كه رژيم كمتر از يك ماه ديگر

سقوط خواهد كرد... [امام] خميني ورق هاي زياد ديگري براي بازي در دست ندارد(1)

اميد دنياي استكباري به سقوط جمهوري اسلامي چنان بالا گرفت، كه بني صدر به «نيوزويك» گفت :

«فقط دو تن از مقامات مهم در دستگاههاي دولتي باقي مانده اند؛ فقط يك انفجار ديگر و از آن پس همه چيز تمام مي شود(2)

و سپس بني صدر به مجله راست گراي «اشپيگل»، چاپ هامبورگ، گفت كه كمتر از چند ماه ديگر به ايران باز خواهد گشت(3)

آري، «فقط دو نفر»: رجايي و باهنر. و براي شهادت اين «دو نفر آخر»، كشميري، مهرة نفوذي «سيا»، بمبي را در دفتر نخست وزيري منفجر كرد. در 8 شهريور 1360، انفجار اين بمب سبب شهادت محمدعلي رجائي، رئيس جمهور و حجت الاسلام دكتر باهنر، نخست وزير شد. 12 ميليون رأي به رياست جمهوري رجائي بيانگر اوج حمايت مردمي از او بود.

كشميري، عامل اين جنايت فجيع، عضو سازمان «منافقين» و مرتبط با «آژانس مركزي اطلاعات» آمريكا («سيا») بوده است. كشميري قبل از انقلاب مديرعامل يك شركت انگليسي در ايران بوده و به منطقه خليج فارس رفت و آمدهاي مشكوكي داشت. مدارك بدست آمده از خانه او نشان مي دهد كه خانواده بي بند و باري داشته است. كشميري از طريق دادستاني كل انقلاب، در اوائل پيروزي، به اداره دوم ارتش معرفي و مشغول كار مي شود. او سپس از ادارة دوم به واحدي در نيروي هوائي

ص: 70


1- «نيوزويك»، 7 سپتامبر 1981.
2- «نيوزويك»، 14 سپتامبر 1981.
3- «فرانكفورتر روندشاو»، 3 اوت 1981.

منتقل مي گردد، كه پيش از انقلاب مركز اصلي فعاليت «سيا» در نيروي هوائي بوده است. تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه كشميري به سرقت مقادير معتنابهي از اسناد مهم مستشاري و جاسوسي آمريكا در اين مركز دست زده است.

در ترورهاي بعدي، آيت الله قدوسي، دادستان كل انقلاب اسلامي، دكتر حسن آيت، حجت الاسلام عبدالكريم هاشمي نژاد به شهادت رسيدند. مسئولين ديگري نيز، مانند انصاري، استاندار گيلان، و استكي، فرماندار شهركرد، هدف تيم هاي ترور قرار گرفتند.

اين جنايات هولناك تروريستي، اگر در اين مقطع نيز پايان مي يافت، در جهان بي سابقه بود. به اين امر هم ضدانقلاب داخلي و هم «امپرياليسم خبري» اذعان داشت :

گروهك «اقليت» نوشت :

«امروز نيز ترورها و بمب گذاري هاي سراسري كه مي توان گفت با چنين ابعادي در نوع خود در تمام جهان كم سابقه است... به مبارزه مسلحانه ابعادي تازه بخشيده است(1)

و روزنامه «فانينشال تايمز»، ارگان سرمايه داري بانكي _ تجاري انگلستان، نوشت :

«در تاريخ، چنين واقعه اي بسيار مشكل بنظر مي رسد كه در آن بسياري از رهبران سياسي در يك زمان به قتل برسند(2)

اما، حضور مردم در صحنه چنان نيرومند بود، كه اين امواج بي سابقه و بي نظير ترور در تاريخ جهان را در هم

شكست. «امپرياليسم خبري» مجبور به اعتراف به اين واقعيت شد:

«لوموند» فرانسه نوشت:

ص: 71


1- «كار»، ارگان «اقليت»، 21/5/1360.
2- «فانينشال تايمز»، 9/4/1360.

«عليرغم ترور و گيجي و سردرگمي، دولت بطور قابل قبولي بحران را كنترل كرد. يكي از مقامات آمريكائي گفت : روحانيون سريعاً و بطور مؤثري توانستند كنترل امور را در دست گرفته و مكانيسمي جهت جانشيني ايجاد كنند(1)

و «شيكاگو تريبون»، چاپ آمريكا، صريحاً به اين شكست اعتراف كرد:

«انفجار دفتر مركزي حزب، آشكارا براي نابودي رهبريت ايران طرح ريزي شده بود، اما شواهد اوليه حاكي از آن است كه تلاش كارگذاران بمب، عليرغم از ميان رفتن شماري از چهره هاي برجسته حزب جمهوري، در مجموع با شكست روبرو شده است... حادثه بمب گذاري، آتش جنگ داخلي را در ايران شعله ور نساخت و در ضمن برخلاف انتظار، موجب طغيان عمومي مردم را برعليه رهبران روحاني بازمانده فراهم نياورد، برعكس، دولت همچنان با كفايت به انجام وظايف خود پرداخته(2)

و بالاخره، «لوموند» چنين نتيجه گرفت:

«... مطمئناً عمليات تروريستي صرف، رژيم كنوني را به خطر نخواهد انداخت(3)

البته، در آن زمان فقط از «عمليات تروريستي صرف» عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي استفاده نمي شد: جنگ تحميلي با شدت ادامه داشت، ايران در محاصره

اقتصادي آمريكا بود، آشوب هاي منطقه اي در برخي استان هاي كشور در جريان بود، طرح هاي كودتائي پي در پي به اجرا درمي آمد، گروهك هاي چپ و راست هرج و مرج سياسي _ اقتصادي مي آفريدند و ... و با اين حال تروريسم كور نيز جريان داشت.

ص: 72


1- «لوموند»، اول ژوئيه 1981.
2- «تايم»، ژوئيه 1981.
3- «لوموند»، اول ژوئيه 1981.

ابعاد ترور در اينجا متوقف نماند. اين بار اسوه هاي زهد و تقوي آماج گرفته شد: در شهريور 1360، آيت الله مدني در محراب عبادت به شهادت رسيد. در آذر 1360، كوچه هاي گلين محله فقيرنشين و قديمي شيراز با پاره هاي بدن آيت الله شهيد دستغيب و يارانش متبرك شد. در تيرماه 1361، آيت الله صدوقي به معراج رفت و در مرداد 1361، آيت الله اشرفي اصفهاني «مسلخ عشق» را گلگون ساخت.

در اين بعد ترور، كه تا اواسط سال 1361 ادامه داشت، «منافقين» هر جا كه يك روحاني مي ديدند، شليك مي كردند. و بدينسان، دهها روحاني و طلبه به شهادت رسيدند.

در مرحلة بعدي، نوبت به اعضاي نهادهاي انقلابي و مردم عادي رسيد. رهنمود رئيس «سازمان تروريستي مجاهدين» چنين بود:

«در مرحلة اول، نوبت سران سياسي بود. در مرحله دوم دست و پاي اجرائي رژيم اهميت درجه اول دارد... بايد نرخ رشد كار عمليات به جائي برسد كه ديگر پاسداري كار ساده اي نباشد و به بهاي ارزاني ميسر نشود و بعينه ببينند كه بهايش گران است. آن وقت ديگر كسي جرئت پاسداري به سرش نخواهد زد و خلاصه كنيم، اينها را نبايد آرام گذاشت(1)

بدينسان بود كه تيم هاي ترور كور، بي هدف و عنان گسيخته كوچه و خيابان ها را به رگبار بستند. اين تصوير نمونه وار، بيانگر گوشه اي از كارنامة تروريسم در اين مرحله است:

13 مرداد 1361: ترور يك پلاستيك فروش (حاج احمدي).

6 شهريور 1361: به رگبار بستن يك لبنياتي، خيابان كارون تهران.

ص: 73


1- رجوي، جمع بندي يكساله، 30 خرداد 1361.

6 شهريور 1361: انفجار يك نمايشگاه اتومبيل كه منجر به شهادت 7 نفر شد، خيابان آذربايجان تهران.

8 شهريور 1361: ترور يك خواروبار فروش.

8 شهريور 1361: ترور تعميركار موتورسيكلت، دولت آباد تهران.

13 شهريور 1361: ترور يك مغازه دار، خيابان انديشه تهران.

15 شهريور 1361: ترور يك گرمابه دار (ابوالقاسم جابرزاده)،خيابان سعدي تهران.

16 شهريور 1361: ترور يك پارچه فروش، آرياشهر، فلكه اول گلناز تهران.

در پي فروپاشي گروهك «منافقين» و ساير گروهك ها، دامنة ترور به حداقل رسيد. معهذا، در سالهاي بعد نمونه هايي از ترور همچنان ديده مي شود. در اين سال ها، دهها تيم ترور «منافقين» و رژيم صدام توسط نهادهاي اطلاعاتي كشور كشف و صدها طرح عملياتي خنثي شد.

بمب گذاري، در كنار ترور فردي، حربه تروريستي ديگر استكبار جهاني بود. در ايران اسلامي، دو نوع بمب گذاري با وسعت انجام شد: نوع اول، كه بيشتر توسط

«منافقين» بود مستقيماً در خدمت ترور بود. نوع دوم، كه كارگزاران آن بيشتر جاسوسان صدام و گروهك هاي سلطنت طلب بودند بعنوان وسيله كشتارجمعي و ايجاد رعب و تخريب به كار رفت.

اولين نمونة اين بمب گذاري ها، روز دوم تيرماه 1358 در سالن راه آهن قم، در لحظه پياده و سوار شدن مسافرين، منجر به شهادت 7 نفر و مجروح شدن 50 نفر شد. در سال 1360، در اوج تروريسم كور، بمبي در جنب ديوار فروشگاه «قدس»، خيابان وليعصر(عج) تهران، منفجر شد. و سپس، تهران شاهد چند انفجار با قدرت تخريبي بسيار بالا در ميدان عشرت آباد، خيابان خيام و خيابان ناصرخسرو بود. در سال 1364، دو

ص: 74

شبكه بمب گذار به دام افتادند، كه قصد بمب گذاري زنجيره اي در تهران داشتند. در سال 1366، شبكه وسيعي از بمب گذاران دستگير شد، كه اعضاي 30 نفري آن قصد بمب گذاري در تهران و 6 شهر ديگر را داشتند. بمب گذاري در نماز جمعه تهران و دهها مورد ديگر بيانگر اوج اين جنايت تروريستي بود.

در اين ميان، رئيس «سازمان تروريستي مجاهدين»، در خارج از كشور آماج «الطاف» و «مراحم» بي پايان «شيطان بزرگ» و ساير شيطان هاي ريز و درشت بود؛ خبرگزاري رويتر بنقل از راديو بغداد گزارش داد:

«صدام حسين و رجوي طي ديداري، سياست رهبر مذهبي ايران را محكوم كردند(1)

هفته نامة فرانسوي «لوپوئن» بنقل از پرويز يعقوبي، كه در اعتراض به مشي رجوي از مركزيت سازمان كناره گيري كرد،

نوشت:

«حكومت بغداد هر ساله مبلغ 500 ميليون فرانك به سازمان مجاهدين و رجوي كمك مالي مي كند و 86 ميليون فرانك از اين مبلغ به هزار عضو مقيم فرانسه اختصاص دارد. هر يك از آنها ماهيانه 6 هزار فرانك دريافت مي دارند(2)

دقيقاً در متن اين سرسپردگي است كه رژيم صدام، رجوي را كانديد رياست حكومت ايران مي كند. ميخائيل يوحنا عزيز در مصاحبه اي با نشرية «الوطن العربي»، چاپ پاريس شماره 309 سال 1983، گفت:

«بسيار خوشوقت خواهم بود كه رفيقم رجوي، رئيس حكومت ايران شود(3)

ص: 75


1- كيهان، 18/4/1366.
2- «لوموند»، 24 آوريل 1987، بنقل از: كيهان هوايي، 20/8/1366.
3- كيهان هوايي، 26/6/1366.

بدينسان، «منافقين» كه زماني رياكارانه خود را «راديكال ترين نيروي ضدامپرياليست» معرفي مي كردند و حاكميت جمهوري اسلامي را به «مماشات با امپرياليسم» متهم مي كردند، و حتي در ادامه مشي «ضدامپرياليستي» خود از طريق سعادتي وارد تماس با «كا.گ.ب» شدند(!)، اينك علني و پي برده به وابستگي خود به امپرياليسم و «شيطان بزرگ» و ارتجاع عرب افتخار مي كنند:

پاريس، «لوموند»:

«خبرگزاري فرانسه از واشنگتن گزارش داد كه دولت آمريكا با سازمان مجاهدين داراي تماس هايي است... ريچارد مورفي، معاون وزارت خارجه آمريكا در امور خاورميانه نيز در پاسخ به سئوال يكي از نمايندگان مجلس آمريكا روز سه شنبه وجود اين تماس را تأييد كرد(1)

لندن «بي.بي.سي»:

«وزارت خارجه آمريكا تأييد كرد كه با سازمان مجاهدين خلق ارتباط و تماس داشته است. چارلز ردمن، سخنگوي وزارت خارجه آمريكا، هدف از اين ملاقات ها را ... كسب اطلاع از اوضاع ايران اعلام كرد(2)

نيويورك «آسوشيتدپرس»:

«52 نفر از نمايندگان كنگره آمريكا با انتشار نامه اي خواستار حمايت جرج شولتز، وزير خارجه آمريكا، از سازمان ها و گروههايي كه عليه رژيم ايران مي جنگند، شدند. نمايندگان كنگره كه اكثريت آنها را جمهوري خواهان و بقيه را دمكرات هاي مخالف تشكيل مي دهند از جرج شولتز خواستند كه بويژه سازمان مجاهدين خلق را مدنظر داشته باشد... مروين دايمالي، نماينده دمكرات كنگره و عامل اصلي

ص: 76


1- اطلاعات، 30/7/1366.
2- كيهان هوايي، 5/6/1366.

در پيشبرد اين طرح، از تصميم وزارت خارجه آمريكا مبني بر اينكه نام سازمان مجاهدين خلق از ليست گروههاي تروريستي حذف شود، استقبال كرد(1)

جالب اينجاست، كه «شيطان بزرگ» ايران اسلامي را كه چنين بيرحمانه آماج تهاجم تروريستي اوست، «تروريست» مي خواند! خانم فلورا لوئيز، نويسنده آمريكائي، بدرستي مي نويسد:

«برداشت حكومت ما از مفهوم تروريسم اين است كه اگر كسي در برابر ادعاهاي ما قدبلند كند، تروريست بالفطره است. و چنين آدمي وقتي مورد حمله ما قرار مي گيرد، بايد به حقانيت اين حمله، بسان يك كيفر آسماني، اذعان كند! حمله ما به چنين فردي شامل قوانين حقوقي مربوط به جنگ نمي شود، زيرا اين كار ما جنگ نيست، بلكه يك «جهاد مقدس صليبي» است. بنابراين برداشت ما، تروريست كسي است كه در مقابل حمله ما از خود دفاع كند(2)

پذيرش قطعنامة 598 سازمان ملل، در 29 تير 1367 توسط جمهوري اسلامي ايران، توطئه جهاني استكبار را با شكست مواجه كرد. توطئه عظيمي كه برمبناي آوازه گري «جنگ طلبي ايران» و «صلح دوستي عراق» پايه ريزي شده بود، ناگهان نقش برآب شد. استكبار جهاني خلع سلاح شده بود و هرگونه اقدام مستقيم، در فضاي جديد جهاني، كه بانگ هشياري انقلاب اسلامي و رهبر نستوه آن طنين انداز بود، به رسوائي استكبار مي انجاميد. در اينجا بود كه بار ديگر «مافياي تروريستي» وارد ميدان شد و نيروهاي خود را به خاك ايران سرازير كرد، تا در ظرف 48 ساعت تهران را فتح كند!

چرا عمليات مرصاد رخ داد؟ پاسخ فرماندهان عملياتي «منافقين»

گوياي همه چيز است:

ص: 77


1- كيهان هوايي، 20/8/1366.
2- «نيويورك تايمز، 22 فوريه و «اينترنشنال هرالد تريبون»، 23 فوريه 1986.

«سازمان اين عمليات را خيلي بيشتر با همكاري عراق طراحي كرده بود اگر به ياد داشته باشيد صدام چند ماه قبل در يك سخنراني از عمليات و آمدن نيروهاي سازمان به تهران صحبت كرد. حتي پس از عمليات مهران در تظاهراتي كه از سوي سازمان در واشنگتن شده بود مسئله حمله و رفتن تا تهران را يك نماينده كنگره از حزب دمكرات و يك نماينده از حزب جمهوريخواه مطرح كرده بودند. بنابراين كاملاً روشن است كه اين عمليات از قبل طراحي شده بود و پذيرش قطعنامه از سوي ايران آن را

به جلو انداخت. پس از مسئله پذيرش قطعنامه، سازمان براي فرار از بن بست مي بايست دست به عمل مي زد(1)

«در اينجا بافته هاي سازمان و در رأس آن رجوي رشته شد. سازمان كه با همكاري عراق طرح هايي را ريخته بود در مواجهه با اين بن بست جديد خود را در مخمصة بسيار بدي مي ديد. دود از كله تشكيلات بلند شد و سردرگمي در تشكيلات موج مي زد. صلح اتفاق افتاده ولي نظام در سراشيب سقوط نيست. مشكل دوتا شد. هم صلح اتفاق افتاد و هم نظام سرپا است و امكان كار سازمان در آينده از بين رفته است و عراق هم فشار آورد كه اگر كاري مي خواهيد بكنيد بايد زودتر بكنيد و فرصت چنداني باقي نمانده است(2)

«در آخرين نشست عمومي، رجوي اعلام كرد اين عمليات نهائي و آخرين گامي است كه بر مي داريم. روز سرنوشت فرا رسيده است. خانمي بعنوان اعتراض گفت كه من چهار ماه پيش ايران بودم و آنچه شما در مورد مردم مي گوئيد صحيح نيست و مردم به استقبال ما نخواهند آمد. رجوي نيز در جواب وي گفت: اگر مردم با ما نباشند عليه ما نيستند. مردم تابع قدرتند و وقتي ما رفتيم داخل و طلسم اختناق را شكستيم مردم به ما ملحق خواهند شد(3)

ص: 78


1- داريوش گلبرگ، فرمانده گردان «منافقين»، كيهان هوايي، 20/7/1367.
2- شهرام سيفي، مسئول اركان تيپ 110 «منافقين».
3- مرضية زرگر، خدمه خمپاره انداز «منافقين»، كيهان هوايي، 6/7/1367.

«به ما گفته شده بود كه در سر راهتان هيچ نيروئي مانع از حركت نخواهد بود. شما به راحتي مي توانيد شهرها را يكي پس از ديگري فتح كنيد... حكومت ايران هم كه مقبوليت مردميش را از دست داده و در حال

سقوط است و توانائي بسيج نيرو را ندارد. بنابراين براحتي وارد كشور مي شويد(1)

برمبناي چنين تحليلي، «مافياي تروريستي ايران» به گسترده ترين حركت خود دست زد. واكنش اين حمله، باعتراف همه خبرگزاري هاي بين المللي و همه گروهك هاي ضدانقلاب در خارج از كشور، بسيج بيسابقه نيرو و روياروئي با اين تجاوز تروريستي بود. در عمليات مرصاد نيروهائي كه حتي تا آن روز در جبهه هاي جنگ حضور نيافته بودند نيز شركت جستند و چنان شور مردمي و انقلابي سراسر كشور را فراگرفت كه با مقطع روزهاي اوج انقلاب قابل مقايسه بود. ابوالحسن بني صدر هم پيمان سابق منافقين در مصاحبه با «صداي آمريكا» به اين امر اعتراف كرد و عمليات مرصاد را بزرگترين فاجعه براي «منافقين» و بزرگترين شكست سرنوشت ساز آن خواند. دكتر هما ناطق، ناراضي ايراني ساكن آمريكا، «دار و دسته رجوي» را بزرگترين بازندة جنگ تحميلي خواند و گفت كه تماس هاي تلفني ما با تهران حكايت از مقابله همه قشرهاي مردم با يورش تروريستي «باند رجوي» داشت.

چنين بود واپسين تلاش «مافياي تروريستي ايران»!

ص:79


1- شهرام سيفي، كيهان هوايي، 13/7/1367.

ص: 80

تجاوز: از طبس تا صدام

با اشغال لانه جاسوسي آمريكا در ايران، توسط «دانشجويان مسلمان پيرو خط امام» در 13 آبان 1358، به «حيثيت جهاني» شيطان بزرگ ضربه شديد و بيسابقه اي وارد شد. و به ورشكستگي و كناره گيري جناح ليبرالي انجاميد؛ كه توانسته بود اهرم هاي دستگاه دولتي نظام نوپاي برخاسته از انقلاب را بدست گيرد. اين جناح، عليرغم آرمانها و خواست هاي رهبري انقلاب و ملت انقلابي، سياست سازش با غرب را، در حد تسليم بي قيد و شرط به آمريكا و تمكين در برابر ساخت هاي سياسي _ اجتماعي _ اقتصادي نظام پوسيده و فاسد گذشته، در پيش گرفته بود. خشم آمريكا فقط از تسخير لانه جاسوسي نبود، بلكه بيشتر به خاطر پيامدهاي مردمي _ سياسي اين «انقلاب دوم» بود. آمريكا مدتها بود كه به وجود عوامل مستقيم خود در دولت موقت (مانند اميرانتظام) و نيز به گرايشات فكري غربگرايانه برخي از اعضاي آن اميد جدي بسته بود. او دولت موقت را اهرم ليبرالي مي دانست كه امواج انقلاب را مهار خواهد كرد و بتدريج ايران را مجدداً به حوزه نفوذ آمريكا بازخواهد گرداند.

اين حركت عظيم، كه «انقلاب دوم» نام گرفت، و امام امت آن را «انقلابي بزرگتر از انقلاب اول» ناميدند، شيطان بزرگ را به تكاپو

ص:81

واداشت و استراتژيست هاي واشنگتن به هياهو از سوئي و چاره جوئي از سوي ديگر پرداختند.

دانيل كرين، نماينده كنگره آمريكا، گفت:

«من به كارتر اصرار كرده ام كه ناو هواپيمابر آمريكائي را به خليج فارس بفرستد تا نشان دهد عمو سام جدي است(1)

جان كانالي، نامزد رياست جمهوري حزب جمهوريخواه، گفت:

اشغال لانه جاسوسي «بايد با عكس العمل شديد دولت آمريكا روبرو شود حتي اگر به تحريم نفتي ايران منجر شود. ما بايد هرچه زودتر تصميم بگيريم... واشنگتن نبايد اجازه دهد مورد مسخره و استهزاء قرار بگيرد(2)

در پاسخ به اين تهديدهاي مكرر شيطان بزرگ، كه بيانگر اهميت اين مرحله از انقلاب در شكست مطامع آمريكاي جهانخوار بود، امام امت جمله تاريخي و معروف خود را بيان كردند:

«آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند(3)

امام همچنين خطاب به غربگرايان ليبرالي كه از «منافع» آمريكا در ايران حمايت مي كنند و براي از زير ضربه خارج ساختن شيطان بزرگ، «خطر شوروي» را مطرح مي سازند تا «آمريكا منسي شود»، فرمودند:

«آدمي كه ملي است با آمريكا دشمن است همانطور كه همه ملت ما دشمن است، همانطور كه همه ملت ما دشمن شماره اول خودش را امروز آمريكا مي داند براي اينكه دشمن شماره اول ما [شاه معدوم] را برده است آمريكا نگه داشته، آن وقت هم كه او بود دشمن شماره يك ما آنها بودند(4)

ص: 82


1- كيهان، 16/8/1358.
2- كيهان، 16/8/1358.
3- كيهان، 17/8/1358.
4- كيهان، 17/8/1358.

به هر روي، صرفنظر از تهديدها و جنگ رواني _ تبليغاتي، در جمع بستة استراتژيست هاي «كاخ سفيد» واشنگتن مسائل پنهاني مي گذشت، كه چندي بعد نتيجة آن به صورت تجاوز طبس نمايان شد.

برژينسكي، كه مهمترين مغز متفكر دستگاه حكومتي آمريكا بود، چنانكه در كتاب خود بنام «قدرت و اصول اخلاقي» نوشته، از همان آغاز به عمليات نظامي عليه ايران مي انديشيد. اين فكر در جلسه مشاوران جيمي كارتر مورد تصويب قرار گرفت و عمليات اجرائي آن به برژينسكي سپرده شد.

آمريكا، ابتدا آخرين شانس «آشتي» را آزمود و «در باغ سبز» نشان داد. برژينسكي، مشاور امنيتي كارتر، در اجراي اين «ژست آشتي» گفت:

«كشور ايران با در نظر گرفتن موقعيت جغرافيايي و سياسي آن از بسياري جهات هميشه در معرض مخاطره است و به خاطر روابط نزديك دوستانه با آمريكا بوده است كه ايران توانسته است استقلال و تماميت ارضي خود را حفظ كند(1)

كارتر در نامة مورخه 26 مارس 1980 (فروردين 1359) خود خطاب به امام خميني چنين نوشت:

«ما آماده پذيرش حقايق جديد كه مولود انقلاب ايران است مي باشيم. اين امر همچنان هدف و آرزوي ما است، زيرا من تصور مي كنم ما هدف واحدي را كه صلح جهان و برقراري عدالت براي همه ملل است تعقيب مي كنيم(2)

كارتر كه در همين زمان مخفيانه مشغول مذاكرات پشت پرده با ابوالحسن بني صدر و صادق قطب زاده بود، شايد با رهنمود اين دو، نامه فوق را مخفيانه براي امام ارسال داشت. شيطان بزرگ مي خواست تا گشايش «كانال محرمانه» با رهبري انقلاب را دستاويز طرح هاي آينده

ص: 83


1- «صداي آمريكا»، بنقل از : كيهان، 12/9/1358.
2- غائله چهاردهم اسفند 1359، ص 371.

خود قرار دهد. امام امت با صلانت و ژرف انديشي عجيب خويش بلافاصله دستور انتشار اين نامه را دادند و نقشه كارتر نقش برآب شد. انتشار نامه محرمانة كارتر يك افتضاح سياسي براي رئيس جمهور آمريكا بود و استراتژيست هاي واشنگتن اگر اين حادثه را دستماية تجربه هاي آتي قرار مي دادند، بعدها رسوائي مك فارلين پيش نمي آمد. بلافاصله پس از انتشار نامه كارتر در تهران، كيسينجر اعلام داشت:

«آمريكا به مقامات ايراني بايد بگويد مهماني تمام شد(1)

بدينسان آمريكا هرگونه اميد به سازش با رهبري انقلاب را از دست داد و توطئه تجاوز نظامي در دستور روز قرار گرفت. عمليات تجاوز نظامي به دو بخش تقسيم شد: بخش اول حمله نظامي با نام «عمليات نجات» بود كه به ماجراي طبس معروف شد.

برژينسكي، از طراحان اصلي تجاوز طبس و مسئول اجرائي آن، چنين مي نويسد:

«طرح عمليات نجات، از نخستين روزهاي گروگان گيري تحت مطالعه بود و من روز 11 نوامبر (يك هفته پس از گروگان گيري) براي بررسي نقشه هاي عملياتي و مشكلات اين كار به پنتاگون رفتم. تصميم براي رهائي گروگان ها با توسل به زور در فاصله 3 هفته بين 21 مارس تا 11 آوريل 1980 (فروردين 1359) اتخاذ شد. روز شنبه 22 مارس كارتر با مشاوران اصلي خود ونس، مانديل، براون، ترنر، جوردن، جونز، پاول و خود من جلسه اي در «كمپ ديويد» تشكيل داد... ژنرال جونز گزارشي از اقداماتي كه طي چند ماه گذشته براي تهيه مقدمات «نجات» به عمل آمده بود به رئيس جمهوري داد. كارتر دستور داد مقدمات اجرائي اين عمليات و ترتيب فرودآمدن هواپيماها

ص: 84


1- همان مأخذ، ص 372.

و هليكوپترها در محل تعيين شده در داخل خاك ايران و سوخت گيري آنها براي بازگشتن داده شود(1)

به اعتراف برژينسكي، تجاوز طبس خفيف ترين شكل عمليات نظامي بود كه در دستور كار آمريكا قرار داشت:

«طرح عمليات نجات را من ابتدا به عنوان آخرين چاره يا يك اقدام اضطراري در صورت به خطر افتادن جان گروگان ها تعقيب مي كردم و به مؤثر بودن عمليات نظامي نظير محاصرة دريائي ايران يا تصرف جزيرة خارك و حملات هوايي به هدف هايي در داخل خاك ايران بيشتر اعتقاد داشتيم(2)

بهانه تجاوز نظامي «نجات» گروگان ها بود، ولي همانطور كه برژينسكي اعتراف مي كند علت واقعي چيز ديگري بود: آمريكا قصد داشت ضربة شديدي را كه با اشغال لانه جاسوسي به «حيثيت جهاني» و «مطامع» او وارد شده بود جبران كند. برژينسكي مي نويسد:

ص: 85


1- توطئه در ايران، ص 188.
2- همان مأخذ.

«اگر اين كار با موفقيت انجام مي شد آمريكا يك بار ديگر زور بازوي خود را نشان مي داد. چيزي كه بيست سال است به آن احتياج دارد(1)

و:

كارتر گفت كه «آبرو و حيثيت ملي ما به خطر افتاده و افزود كه سادات به او گفته است اعتبار و موقعيت بين المللي ما به علت سستي در اين كار [اقدام نظامي عليه ايران انقلابي] لطمه شديدي خورده است(2)

هاميلتون جوردن، رئيس «كاخ سفيد» در زمان كارتر، مي نويسد:

«اين كار مي توانست موجب اتكاء و پشت گرمي جامعه جهاني باشد كه ترديدش نسبت به قدرت آمريكا هردم رو به افزايش داشت(3)

آمريكا براي تجاوز طبس به همياري ارتجاع منطقه و عمال داخلي خود در ايران پشتگرم بود.

برژينسكي مي نويسد:

«در انجام اين عمليات ما از همكاري صميمانه يك كشور دوست و همكاري غيرمستقيم چند كشور ديگر منطقه كه از چگونگي اين عمليات و هدف آن اطلاع نداشتند برخوردار شديم. سادات همانطور كه انتظار داشتيم بي دريغ امكانات خود را در اختيار ما گذاشت. چند كشور ديگر هم در تدارك اين عمليات در داخل ايران با ما همكاري كردند(4)

نام اين كشورها چيست؟ برژينسكي بدلائل سياسي _ امنيتي پاسخ نمي دهد. ولي «دانشجويان مسلمان پيرو خط امام» به اين سئوال چنين پاسخ مي دهند:

«كشورهاي مصر، عربستان سعودي، تركيه، عمان و پاكستان در اين عمليات امكانات خود را در اختيار امپرياليسم آمريكا قرار دادند.»

عمال داخلي آمريكا كه در اين عمليات مشاركت داشتند، كه بودند؟ اسنادي كه بعداً فاش شد، نقش صادق قطب زاده و بني صدر را در رأس اين نيروها روشن ساخت:

ابوالحسن بني صدر پيش از انقلاب مدتي كارمند «مؤسسه تحقيقات اجتماعي» زيرنظر دكتر احسان نراقي و دكتر هوشنگ نهاوندي بود و در

ص: 86


1- هاميلتون جوردن، بحران، ترجمه دكتر حسين ابوترابيان، ص 257.
2- توطئه در ايران، ص 191.
3- توطئه در ايران، ص 197
4- همان مأخذ.

كنگره سازمان جهاني جوانان در حيفاي اسرائيل شركت جسته بود. او پيش از انقلاب با حقوق ماهيانه 1000 دلار و با نام مستعار «اس. دي. لور _ ا» با سازمان «سيا» همكاري مي كرد.

مأمور «سيا» مي نويسد:

«به من گفته شده بود كه دولت آمريكا بطور اعم و «سيا» بطور اخص در نظردارند كه اگر امكاناتي موجود باشد، با افرادي كه مي توانند در انقلاب ايران نقشي داشته باشند تماس برقرار شود. لذا زماني كه امام در فرانسه بود، يك افسر بازنشسته «سيا» مأمور شد كه به فرانسه رفته و با آقاي بني صدر تماس برقرار نمايد... زمان اين ملاقات اوليه كمي قبل از مراجعت امام به تهران است كه در فرانسه برقرار شده بود... هدف نهائي ما به استخدام درآوردن بني صدر بود... در آخرين جلسه بني صدر موافقت نمود كه بعنوان مشاور اقتصادي قابل اطمينان اين كمپاني فعاليت نمايد و پيشنهاد حقوق ماهيانه 1000 دلار را پذيرفت(1)

همزمان با اشغال لانه جاسوسي، بني صدر در پست سرپرست وزارت خارجه جمهوري اسلامي دست به اقدامي زد كه در آن روز اعماق آن براي مردم پنهان بود و به «احساسات تند» و «انقلابي» ايشان نسبت داده مي شد. 12 آذرماه 1358 روزنامه «كيهان» به درستي نوشت:

«اولين عكس العمل بني صدر در زمان به دست گرفتن صدارت و در رابطه با گروگان گيري اعلام عدم پرداخت ديون ايران به بانك ها و شركت هاي خارجي بود. اين بيانيه كه از طرف يك مقام مسئول و يك اقتصاددان كه همه انظار جهت پياده كردن يك اقتصاد توحيدي بدو دوخته شده بود[!!] صورت مي گرفت آنچنان دست اندركاران سياست خارجي و داخلي را حيران نمود و نتيجة آن توقيف تمامي سپرده هاي ايران در بانك هاي خارجي بود. انگيزة اين مصاحبه و

ص: 87


1- غائله چهاردهم اسفند 1359، دادگستري جمهوري اسلامي ايران، ص 19.

اعلام ضبط سپرده ها هنوز براي هيچ كس روشن نيست. وزير امور خارجه قبلي هم در هيچ يك از گزارشات خود سعي ننمود كه اين ابهام را براي مردم روشن كند(1)

نقش بني صدر در تجاوز طبس نيز جالب توجه است: توسط فرماندهان نظامي كه بني صدر گماشته بود، تيمسار شادمهر، رئيس ستاد مشترك وقت و تيمسار باقري، فرمانده وقت نيروي هوائي، روز 5/2/1359 به پايگاه يكم شكاري (پايگاه مادر) دستور داده شد كه سريعاً توپ هاي 23 ميليمتري ضدهوايي، كه حريم حفاظتي فرودگاه و پايگاه را تأمين مي كرد، جمع آوري شود. اين عمل در پايگاه هاي ديگر (مانند شيراز، ايستگاه رادار شرآباد مشهد و ...) نيز انجام شد. باند فرودگاه تهران تا روز يكشنبه 7/2/1359 (روز تجاوز) بدون مراقبت بود.

و بالاخره، پس از شكست رسواي تجاوز توسط يك عامل عجيب و محاسبه نشده، طوفان شن، توسط كارتر و هارولد براون، وزير جنگ آمريكا، اعلام شد كه اسناد طبقه بندي شده سري در صحنه عمليات به جاي مانده است. بلافاصله، بدستور مستقيم بني صدر، كه در آن زمان فرماندهي كل قوا را به دست داشت، فانتوم هاي ايران هليكوپترهاي بي دفاع و در شن مانده را بمباران كردند! اسناد مهم و فوق محرمانه آمريكا نابود شد تا چهره عمال داخلي شيطان بزرگ و ابعاد اعلام نشدة اين تجاوز در پس پرده بماند.

در اين حادثه برادر پاسدار، محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه يزد، به شهادت رسيد.

برژينسكي مي نويسد:

«ساعت 10 و 20 دقيقه صبح روز 24 آوريل، ژنرال جونز به من اطلاع داد كه هواي منطقه مساعد بوده و هر هشت هليكوپتر در راه مأموريت خود هستند... اما در ساعت 4 و 45 دقيقه همه چيز ناگهان

ص: 88


1- كيهان، 12/9/1358.

تغيير كرد و براون تلفني خبر داد كه يكي از هليكوپترها بعلت اشكال فني در نتيجة طوفان شن نمي تواند در مأموريت شركت كند... يكي از هليكوپترها با يك هواپيماي «سي _ 130» برخورد كرده و آتش گرفته و منجر به تلفاتي هم شده است(1)

«كارتر با ناراحتي و غرغركنان زيرلب گفت: لعنت بر ...، لعنت بر...! كارتر حالت كسي را داشت كه كاردي در بدن او فرو كرده باشند. درد و رنج تمام وجود و چهرة او را فراگرفته بود... كارتر با چهره اي غمزده به من نگاه كرد و گفت: برنامه لغو شد و بعد سرش را بين دو دست گرفته و در حدود 5 ثانيه روي ميز خيره ماند. تأثر فوق العاده اي براي او و براي آمريكا به من دست داد. در آن روز غم انگيز با وجود ناراحتي و تأثر شديدي كه در چهرة همه خوانده مي شد آرامش و سكون غريبي بر كاخ سفيد حكفرما بود... نيازي نيست بگويم كه شكست عمليات نجات تلخ ترين شكست و دلشكستگي براي خود من در مدت چهار سال خدمت در كاخ سفيد بود(2)

سايروس ونس، وزير خارجه آمريكا، مي نويسد:

«همه ما گيج و پريشان شده بوديم. پس از آنكه از حالت گيجي و شوكه حاصله از شنيدن اين اخبار وحشتناك به درآمديم(3)

و هاميلتون جوردن مي نويسد:

«هليكوپترها، هليكوپتر هاي لعنتي! چيزي كه قرار است آمريكا بهترين سازنده اش باشد! بهترين وسيله مكانيكي ما چنين از آب درآمده است... براي من جاي تعجب بود و معني اش را نمي فهميدم(4)

ص: 89


1- توطئه در ايران، ص 197 الي 200.
2- توطئه در ايران، ص 197 الي 200.
3- همان مأخذ، صص 93، 94.
4- هاميلتون جوردن، بحران، ص 208.

و تنها امام بود كه «معني» اين حادثه را مي فهميد:

«روي حساب قدرت مادي، قدرت هاي آنها ميليون ها برابر شما بود: روي حساب دنيائي نبايد شما غلبه كنيد. آنها بايد با يك يورش شما را از بين ببرند. لكن همه حسابهايي كه حسابگرها مي كردند، باطل شد. پيروزي موافق با هيچ حسابي نبود... اين حساب معنوي است نه حساب مادي(1)

برژينسكي مي نويسد:

«به ما اجازه داده شد طرح هايي را براي عمليات تلافي جويانه در نظر بگيريم، ولي اجراي اين نقشه ها به بعد موكول شد(2)

و اين «عمليات تلافي جويانه» چيزي نبود مگر بخش دوم عمليات تجاوز نظامي، كه به شكل تجاوز سياه صدامي و جنگ تحميلي آغاز شد.

همزمان با تجاوز طبس، «سيا» از طريق شاپور بختيار در تدارك طرح كودتائي «نوژه» بود. تجاوز نظامي طبس و كودتاي نوژه دو حلقة يك زنجيرة واحد بود، كه بايد براندازي نظام جمهوري اسلامي را به ثمر مي رساند.

در همين حال، طرح تجاوز نظامي گسترده به ايران اسلامي از طريق يك كشور ثالث، به مراحل عملي رسيده بود. تجربة شكست ويتنام و پيامدهاي بحران زاي داخلي و منطقه اي آن به آمريكا آموخته بود كه مداخله مستقيم نظامي گستردة او به فاجعه خواهد انجاميد. تجربة شكست شوروي در باتلاق جنگ افغانستان در برابر چشم آمريكا بود. لذا، آمريكا رژيم حاكم بر عراق را به نيابت خود براي انجام طرح تجاوز گستردة نظامي برگزيد.

واشنگتن مدتي در اين انديشه بود كه آيا اول كودتا را انجام دهد و يا حمله نظامي را از طريق عراق عملي كند؟ سرانجام، به گفته يكي از

ص: 90


1- كلام امام، دفتر دهم، ص 208.
2- توطئه در ايران، ص 195.

سران «كودتاي نوژه»، پس از سفر بني عامري به پاريس، در اسفند 1358، طرح حملة عراق در «تقدم 2» قرار گرفت و «تقدم 1» به كودتا داده شد. در همان زمان، اسفند 1358، بختيار به يكي از ضدانقلابيوني كه به ديدارش رفته بود، گفت:

«صدام حسين براي ادامة حكومت خود با تمام قوا عليه حكومت آقاي خميني اقدام خواهد كرد(1)

و سپس بختيار به ملاقات صدام رفت. به گفته توماس.ام.دالي، ناخداي نيروي دريائي آمريكا:

«صدام حسين وحشت خود را از عواقب ناشي از انقلاب ايران در سال 1979 براي شاپور بختيار آخرين نخست وزير زمان شاه فاش كرد(2)

در جريان اين قبيل ديدارها بود كه:

«شاپور بختيار، اويسي و برخي ديگر از فراريان رژيم شاه كه در بغداد از حمايت ويژه اي برخوردار بودند، با اين فكر كه ارتش ايران در شرف از هم پاشيدگي است و رژيم تهران درگير تشنجات داخلي است كوشيدند در مورد توانائي ارتش و دولت ايران ترديد ايجاد كنند. آنها كه در اين راستا كاري بجز تأييد نظرات ديگر منابع اطلاعاتي نداشتند، مي كوشيدند رژيم ايران را، بويژه در پي گروگان گيري سفارت آمريكا و بسيج نيروهاي ايراني در مرز شوروي و مناطق كردنشين شورشي آسيب پذير جلوه دهند(3)

در پي اين زمينه سازي:

ص: 91


1- كيهان هوايي، 25/4/1365.
2- توماس. ام. دالي، جنگ ديرپاي خليج فارس، نشريه ماهانه نيروي دريايي آمريكا، 1985.
3- «لوموند ديپلماتيك» ژوئيه 1985.

«برژينسكي براي آماده سازي و اطلاع از وضع عراق براي شروع جنگ سفرهاي محرمانه مكرري به بغداد كرد، بطوري كه مجله «جورنال استريت» مورخ 8 فوريه 1980 [1359] يكي از اين سفرهاي محرمانه را فاش ساخت و «تايمز» لندن مورخ 17 ژوئن 1980 به ملاقات برژينسكي و صدام حسين اشاره كرد(1)

و به دنبال اين سفرها بود كه:

«برژينسكي پس از سفر محرمانه خود به بغداد در اوائل ماه مه سال جاري [ارديبهشت 1359] در يك مصاحبه تلويزيوني گفت: ما تضاد قابل ملاحظه اي بين ايالات متحده و عراق نمي بينيم، ما معتقديم عراق كه تصميم به استقلال دارد [يعني استقلال از بلوك شرق] در آرزوي امنيت خليج عربي است و تصور نمي كنيم كه روابط آمريكا و عراق سست گردد(2)

حاصل تمام اين تمهيدات اين بود كه:

«در ماه سپتامبر 1980 [31 شهريور 1359] جنگ با تعرض ارتش عراق به خاك ايران و حمله هواپيماهاي آن به 10 پايگاه هوائي ايران آغاز شد(3)

اين اعترافي است كه يك ناخداي نيروي دريايي آمريكا در سال 1364 مي كند و در آن صدام را صراحتاً بعنوان آغازگر جنگ معرفي مينمايد.

هدف اوليه از تجاوز نظامي به ايران اين بود كه صدام پس از اشغال خوزستان، تشكيل يك دولت «ايران آزاد» را در اين استان اعلام دارد و به اين وسيله نظام جمهوري اسلامي را سرنگون كند. بهمين دليل، پس از پيشروي هاي نخستين نيروهاي عراق در خاك ايران، بختيار شتابان به

ص: 92


1- «ايت ديز»، 11 اكتبر 1980.
2- همان مأخذ.
3- ناخدا توماس. ام. دالي، جنگ ديرپاي خليج فارس.

بغداد رفت و در آنجا طرح تشكيل «دولت ايران آزاد» در خوزستان را بررسي كرد. اين دولت دست نشانده بايد سرپلي براي سقوط تهران مي شد!

ولي با پيروزي هاي ايران در جنگ تحميلي، اين توطئه خنثي شد و توسعه قدرت ايران در جنگ سبب شد تا آماج استكبار تغيير كند و جنگ تحميلي به توطئه جهاني براي «خاموش كردن آتش انقلاب» بدل شود.

پيش از اين در تجاوزات نظامي استكبار جهاني، ملت هاي آماج تجاوز، از سوي يك ابرقدرت رقيب حمايت مي شدند. جنگ رهائي بخش ويتنام، كه در تاريخ معاصر جهان بعنوان يك «حماسة ضدآمريكايي» ثبت شده، با حمايت قاطع شوروي و چين از حكومت انقلابي ويتنام تقويت مي شد و اين پشتوانه نيرومند مادي _ تسليحاتي _ ديپلماتيك نقش مهمي در شكست آمريكا داشت. ولي، انقلاب اسلامي ايران در دنياي ابرقدرت ها «غريب» و «تنها» بود و به هيچ نيروئي جز امدادهاي الهي و قدرت امت ايثارگر متكي نبود.

جنگ تحميلي تجربه اي كاملاً نو و بي سابقه بود، كه مضمون اساسي آن همگامي و هماهنگي كامل دو ابرقدرت شرق و غرب و اشتراك منافع آنها در يك محور بود: جلوگيري از گسترش امواج جهاني انقلاب اسلامي.

بنگاه سخن پراكني انگليس (بي. بي. سي) به اين واقعيت چنين اعتراف كرد:

«يكي از جنبه هاي بسيار غيرمعمول جنگ ايران و عراق آن است كه دو ابرقدرت اتحاد شوروي و ايالات متحده آمريكا هر دو جانب يك طرف جنگ، يعني عراق، را گرفته اند(1)

ص: 93


1- كيهان، 23/1/1363.

جنگ تحميلي، برخلاف تصور استراتژيست هاي واشنگتن نه تنها به يك توطئة موفق براندازي بدل نشد، بلكه به سرنوشت ساير توطئه ها بدل گرديد. مطابق با برنامه ريزي هاي دقيق و سنجش همه عوامل، موفقيت اين توطئه «صد در صد» محاسبه مي شد، ولي مطابق با عواملي كه هاميلتون جوردن ها «معني اش» را نمي فهمند، به پديده اي با مضموني ديگر بدل شد كه بعكس، پايه هاي سلطه استكبار جهاني را در منطقه به شدت زيرضربه گرفت و استعمار راست و چپ و ارتجاع منطقه را به دست و پا انداخت: بايد به هر بهاي ممكن آتشي را كه خود افروخته ايم خاموش كنيم؛ قبل از آنكه ما را نيز فراگيرد!

در ارديبهشت 1361، آنگاه كه رزمندگان پرتوان اسلام در حال آزادسازي اراضي اشغالي خوزستان بودند، الكساندر هيگ، وزير جنگ آمريكا، به وزراي عضو پيمان نظامي «ناتو» گفت:

«پيروزي هاي ايران منافع آمريكا را به خطر انداخته است(1)

و كاسپار واين برگر اعلام داشت:

«پيروزي ايران در جنگ ايران و عراق به نفع آمريكا نخواهد بود(2)

3 خرداد 1361 خرمشهر قهرمان آزاد شد. برژينسكي چنين اعلام خطر كرد:

«اگر ايران از خطوط دفاعي عراق بگذرد فقط به آن كشور قناعت نمي كند. جنگ ايران و عراق امنيت خاورميانه را به خطر انداخته است(3)

ص: 94


1- كيهان، 28/2/1361.
2- همان مأخذ.
3- برژينسكي، سخنراني در دانشگاه «جرج تاون».

«اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگراني و وحشت در خليج نبود و منافع ما در منطقه آنقدر كه اينك در خطر قرار دارد دچار مخاطره نمي بود(1)

«رويتر» اعلام داشت:

«اروپا نگران سرمايه هاي خود در عراق است(2)

مايكل آرماكاست، معاون وزارت خارجه آمريكا در امور سياسي، گفت:

«از زمان تهاجم اخير ايران در فوريه گذشته [فتح «فاو»] آمريكا بسيار نگران جنگ ايران و عراق است(3)

واين برگر، وزير جنگ آمريكا، چنين فرياد برآورد:

«پيروزي ايران در جنگ يك مصيبت است(4)

و بالاخره تزيابارام، كارشناس اسرائيلي گفت:

«اگر عراق سقوط كند و [امام] خميني بغداد را فتح كند، بايد گفت: واي بر اسرائيل، واي بر آمريكا(5)

و جرج شولتز در 15 مه 1986 در سخنراني خود در جمع صهيونيست هاي آمريكا گفت:

«خطر در خليج فارس يك خطر واقعي است. اگر خمينيسم در منطقه پيشرفت كند، منافع استراتژيك آمريكا آسيب خواهد ديد و بديهي است كه منافع اسرائيل نيز ضربه خواهد خورد(6)

ص: 95


1- دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، گذري بر دو سال جنگ تحميلي، ص 108.
2- كيهان، 27/4/1361.
3- اطلاعات، 27/1/1365.
4- كيهان، 28/10/1365.
5- كيهان، 14/10/1365.
6- اطلاعات، 27/2/1365.

با دگرگوني مضمون جنگ تحميلي، از توطئه اي كه براي براندازي نظام نوپاي جمهوري اسلامي آغاز شد، به نبرد توفنده اي كه كيان سلطة جهان استكبار را آماج خشم مقدس خود گرفته بود، اتحاد شوروي نيز مواضع خود را علني و بي پرده ساخت.

شوروي كه تا آغاز سال 1361، كه نويدبخش مرحله نويني در جنگ تحميلي بود، رسماً سياست باصطلاح «بيطرفي» خود را اعلام مي كرد، از آن پس به موضعگيري جانبدارانة رسمي و آشكار به سود رژيم صدام پرداخت و خواستار پايان جنگ «ميان ايران و عراق امپرياليست(!)» شد(1) همزمان، «ستون پنجم» شوروي در ايران، «حزب توده» مخالفت خود را با تداوم اين دفاع مقدس تا تحقق آماج هاي حق طلبانة ايران اسلامي اعلام داشت.

«7000 مستشار روسي و فرانسوي وارد بغداد شدند. گروهي از اين مستشاران در رابطه با استقرار موشك هاي زمين به زمين، كه توسط كامپيوتر كنترل مي شوند، در منطقه بصره دخالت خواهند كرد(2)

و عراق با استفاده از همين موشك ها بود، كه در اجراي «استراتژي شولتز» يكي از جنايت بارترين توطئه ها، يعني «جنگ شهرها»، را سازمان داد.

علاوه بر اين:

«شوروي تعدادي هواپيماي پيشرفته ميگ 29 در اختيار عراق قرار داد(3)

كارن بروتنتس، تئوريسين حزب كمونيست شوروي در مسائل جهان سوم و معاون شعبه بين المللي اين حزب، در سال 1983 رسماً گفت:

ص: 96


1- كيهان، 2/7/1361.
2- «ساندي تلگراف»، بنقل از : اطلاعات 1/5/1367.
3- «المجله»، 1/6/1362

«شوروي در جنگ از عراق حمايت مي كند، زيرا عراق آماده توقف جنگ است(1)

در 7 خرداد 1363 كلود شسون،وزير خارجه فرانسه گفت:

«جنگ عراق و ايران تنها موردي است كه در آن آمريكا و شوروي بطور مشترك تلاش كرده و با يكديگر همكاري مي كنند(2)

و جرج شولتز سخنان او را چنين تأييد كرد:

«تلاش مسكو و واشنگتن در جنگ عراق و ايران كاملاً مشترك و عليه انقلاب اسلامي است. »

در چارچوب همين همكاري، در شهريور 1363 آندره گروميكو، وزير خارجه وقت شوروي به ديدار ريگان رفت و مقامات واشنگتن اعلام كردند:

«ايران و عراق موضوع اصلي مذاكرات ريگان و گروميكو خواهد بود. گرچه ممكن است اختلاف نظرهايي بين آمريكائي ها و روس ها بر سر جنگ وجود داشته باشد، اما ظاهراً هر دو طرف در حال حاضر عراق را در درگيري اش با ايران پشتيباني مي نمايند. شوروي ظرف يك سال گذشته سلاح هاي پيشرفته اي در اختيار عراق قرار داده است.»

در اسفندماه 1363، ميخائيل گورباچف، رهبر جديد شوروي به قدرت رسيد و گام هاي اوليه را در راستاي يك مشي جديد داخلي و خارجي، كه متضمن سنت شكني هاي جدي بود، آغاز كرد. ولي در جنگ تحميلي همان سياست پيشين شوروي ادامه داشت. در 28 آبان 1364 (19 نوامبر 1985)، گورباچف در پي سياست «تفاهم با غرب» به ديدار ريگان رفت. بر اساس گزارش نشرية «المستقبل» چاپ پاريس :

ص: 97


1- همان مأخذ.
2- اطلاعات، 7/3/1363.

«عده اي از رهبران عرب قبل از برگزاري اجلاس ژنو، طي نامه هايي كه به رهبران آمريكا و شوروي نوشته اند، از آنان درخواست كرده اند كه در اين ديدار خود به مسئله بحران خاورميانه رسيدگي كنند. منابع مطلع مي گويند كه همين رهبران عرب از ريگان و گورباچف خواسته اند تا ضمن فعال كردن تلاش هاي ديپلماتيك بين المللي براي متوقف ساختن جنگ ايران و عراق چاره جويي نمايند(1)

و «نيويورك تايمز» گزارش داد:

«ريگان و گورباچف در گفتگوهاي خود در ژنو درباره جنگ ايران و عراق نيز صحبت خواهند كرد. بنابر اظهارات مقامات سياسي واشنگتن، دو كشور منافع مشترك خود را در خاتمه بخشيدن به جنگ مي بينند(2)

به دنبال اين قبيل مذاكرات، جرج شولتز اعلام داشت:

«شوروي و آمريكا در جريان مذاكرات اخير خود در استكهلم و واشنگتن به اين توافق رسيدند كه پايان فوري جنگ به نفع آمريكا و شوروي است(3)

و الكساندر بلونوگف، سفير شوروي در سازمان ملل، گفت:

«... شوروي به كمك هاي نظامي خود به عراق ادامه خواهد داد. پيروزي نظامي ممكن است نتايج بسيار وخيمي براي منطقه و خارج از آن بدنبال داشته باشد(4)

نشريه «مسلم مديا» توافق سران دو ابرقدرت را در ملاقات بعدي، كه در 16 آذر 1366 انجام گرفت، چنين فاش مي كند:

ص: 98


1- كيهان، 29/8/1364.
2- كيهان، 28/8/1364.
3- همان مأخذ.
4- كيهان، 25/10/1365.

«وقتي ميخائيل گورباچف در دسامبر 1987 با رونالد ريگان ملاقات كرد دو موضوع درصدر برنامه ديدار او قرار داشت: پيمان مربوط به نيروهاي هسته اي با برد متوسط (اي _ ان _ اف) و همكاري آمريكا در عقب نشيني نيروهاي شوروي از افغانستان، در اين روند بده و بستان، آمريكا خواستار تفاهم شوروي با طرح واشنگتن براي وارد آوردن ضربه نهايي به جمهوري اسلامي شد و به نحو مناسبي تفاهم شوروي را به دست آورد. به اين ترتيب طرح آمريكايي «همكاري غربي» در مورد يك استراتژي مشترك به منظور «به زانو درآوردن ايران» تكميل شد(1)

اين «منافع مشترك» دو ابرقدرت و «نتايج وخيمي»، كه الكساندر بلونوگف از آن هراسان بود، چه بود؟ پاسخ به اين پرسش در خلال نقل قول هاي متعدد تحليل گران هر دو بلوك داده شده است: پيدايش يك بلوك قدرت، مستقل از شرق و غرب. كابوس پيدايش يك «بلوك مستقل» توسط «مكتبي» كه باعتراف نيكسون «براي نيازهاي معنوي جاذب است» و «در اوج نشاط و تحرك است(2) خواب خوش تمدن مغرب زمين را آشفته نمود.

«نيويورك تايمز» بعنوان يكي از سخنگويان پرنفوذ تمدن غرب، دلائل اين «جنگ صليبي» شرق و غرب را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي چنين بيان داشت:

«نگراني اصلي آمريكا اين است كه پيروزي هاي ايران به سرنگوني رژيم كنوني عراق و تشكيل يك حكومت اسلامي شبيه به آنچه در ايران است انجامد. يك چنين نتيجه اي، فشار را در جهت ايجاد تحول انقلابي در عربستان سعودي و كشورهاي خليج فارس به ميزان قابل توجهي افزايش خواهد داد. علاوه بر اين، پيروزي ايران جوامع شيعي

ص: 99


1- كيهان هوايي، 29/4/1367.
2- ريچارد نيكسون، 1999 _ پيروزي بدون جنگ، ترجمه فريدون دولتشاهي.

لبنان و كشورهاي خليج فارس را به صورت راديكال درخواهد آورد. سرانجام، پيروزي بنيادگرائي اسلامي احتمالاً اسلام گرايان سني مبارز و معتقد به حركت گام به گام را به پيروي از نمونة انقلابي ايران وامي دارد. در واقع، پيروزي ايران برگرد انقلاب اسلامي يك هالة قدرت الهي ايجاد مي كند و به نيروي مهدي گرايانه و پيكارجوئي فوق ملي آن در جهان عرب قدرت بي حد و حصر عطا مي كند(1)

ص: 100


1- بنقل از : جنبش هاي اسلامي در جهان عرب، ترجمة حميد احمدي، ص 254.

ص:101

3. ژرفاي توطئه

«بنيادگرايي اسلامي براي ما خطرناك تر از شوروي است.»

(ريچارد نيكسون رئيس جمهور پيشين آمريكا)

«انقلاب اسلامي خطرناك ترين دشمن مشترك تمدن غرب در سراسر تاريخ آن است.»

(جرج شولتز، وزير خارجه آمريكا)

ص: 102

نقل قول هاي پيشين، به روشني عمق خطري را كه استكبار جهاني از تحكيم و شكوفايي نظام جمهوري اسلامي در ايران احساس مي كند، نشان مي دهد. اسكتبار جهاني امروزه كاملاً دريافته كه پيدايش الگوي نوين و موفقي از نظام اجتماعي، بعنوان راهي نو براي برون رفت از همة بن بستها و بحران هاي مادي و معنوي تمدن معاصر مغرب زمين، در دو چهرة كاپيتاليستي و سوسياليستي آن، مي تواند جهان رنج ديدگان و پايمال شدگان، و يا به گفتة امام امت «جهان گرسنگان و مستضعفان»، را به انتخابي تاريخ ساز و به عصياني جهانشمول برانگيزد.

اين احساس خطر، استكبار جهاني را، با همه توش و توان سياسي و اقتصادي و اطلاعاتي و تبليغاتي اش، به پهنة مقابله با نظام نوپاي جمهوري اسلامي، در همة ابعاد، كشانده است؛ نظامي كه بر بنياد اصل «نه شرقي، نه غربي» نخستين شالوده هاي جامعه اي نو را، با همه دشواري ها و افت و خيزها، پي مي ريزد. آري، به مقياس عمق انقلاب و مباني مكتبي آن «توطئه» نيز ژرف و گسترده است.

در چنين شرايطي است كه «استراتژي شولتز»، بعنوان استراتژي نوين توطئه، پي ريخته مي شود.

ص: 103

ص: 104

استراتژي شولتز

«استراتژي شولتز» يعني يورش همه جانبه و پيوسته و زنجيره اي به انقلاب اسلامي، در همه ابعاد نظامي _ سياسي _ اقتصادي و فرهنگي، و با بسيج همه نيروهاي بين المللي ذينفع در بلوك غرب و شرق و با بهره گيري از همه امكانات.

«بنياد هريتج»، طراح كليات اين استراتژي مقابله با انقلاب اسلامي، در پي پژوهش هاي گسترده و همه جانبة خود به اين نتيجه رسيد كه «انقلاب ايران خود را مستحكم كرده و مخالفين خود را درهم كوبيده، تا حدي كه يك انقلاب يا كودتا در آينده نزديك غيرممكن است.» و استراتژي نوين توطئه برمبناي اين ارزيابي تدوين شد. بنابراين، مضمون اساسي «استراتژي شولتز» اعتراف به تثبيت نظام جمهوري اسلامي در ايران و پذيرش آن به عنوان يك واقعيت نفي ناپذير (حداقل براي آيندة نزديك) است. اين درسي بود كه بالاخره، استعار راست و چپ در پي انواع آزمون ها و شكست ها فراگرفت، هر چند كه بهائي گزاف براي آن پرداخت.

ص: 105

كليات اين استراتژي توسط نخبه ترين استراتژيست هاي «شيطان بزرگ» تدوين شد و پس از تصويب، براي اجرا در اختيار جرج شولتز قرار گرفت، كه بلافاصله پس از عمليات رمضان (تير 1361) بر مسند وزارت خارجه آمريكا تكيه زد.

شولتز، كه اين استراتژي بنام او معروف شده، كيست؟

جرج پرات شولتز (متولد 1920م.) داراي مدرك دكتراي اقتصاد صنعتي و از استراتژيست هاي اقتصادي و سياسي بنام و كهنه كار ايالات متحده است. شولتز در دولت نيكسون وزير دارائي بود. او در سال 1974 از اين پست استعفاء داد و مديريت عامل شركت «بكتل» را عهده دار شد. «بكتل» از تراست هاي «جهان وطني» آمريكا است كه در محافل حاكمه كشور، از جمله در شوراي روابط خارجي و «بنياد هريتج» و «كاخ سفيد»، نفوذ بسيار زياد دارد. شركت «بكتل»، كه از سالهاي دهة 1970 احداث تأسيسات نفتي در خليج فارس را عهده دار بوده است، با خانواده آل سعود دوستي نزديك دارد و در استخراج نفت عربستان سهيم است(1)

مجلة آلماني «اشپيگل» تأكيد مي كند كه شركت «بكتل» در حال حاضر پروژه هاي چند ميليارد دلاري را در خليج فارس در دست اجرا دارد. «اشپيگل» مي افزايد كه كاسپار واين برگر، كه شغل وي در اصل وكالت دعاوي است، در سال 1975 مسئوليت امور حقوقي شركت «بكتل» را عهده دار شد. اين دو مدير شركت، يعني شولتز و واين برگر، چند سال بعد، در كنار شغل اصلي خود در شركت «بكتل»، نقش فعالي را در

ص: 106


1- شركت بكتل (Bechtel Power Corporation) كنسرن توليد كنندة راكتورهاي اتمي و تجهيزات انرژي است، كه مقر آن در سان فرانسيسكو قرار دارد. 2.كاسپار ويلاردو واين برگر در سال 1980 درآمد خود را به مقامات مالياتي 15/1 ميليون دلار اعلام داشت، كه 470000 دلار حقوق از شركت «بكتل»، 300000 دلار رشد سرمايه! و 212700 دلار سود سرمايه از شركت هاي «بكتل»، «پپسي كولا» و «كوئيكراونس» (كنسرن مواد خوراكي) بوده است!

فعاليتهاي انتخاباتي رونالد ريگان بعهده گرفتند. شولتز بعنوان مشاور امور اقتصادي و واين برگر در امور نظامي و امنيتي فعاليت داشت. واين برگر، كه در دولت ريگان وزير دفاع شد، هميشه بر مسئله برتري نظامي آمريكا و اهميت استراتژيك خليج فارس از نظر تأمين موادخام حياتي آمريكا تأكيد مي كرد(1)

جرج شولتز شاخص ترين چهرة ضداسلامي دولت ريگان است. بنوشتة نشرية «مسلم مديا»:

شولتز «برخلاف بسياري از سياستمداران آمريكائي كه خواهان محدود نگه داشتن انقلاب اسلامي هستند؛ تا وقتي كه تمامي نيروي ذخيره آن به مصرف برسد، طرفدار سياستي تهاجم آميزتر است. شولتز عقيده داشت كه انقلاب اسلامي را صرفاً با منزوي كردن نمي توان مهار كرد، زيرا گزارش هاي اطلاعاتي روزانه او حاكي از آن بود كه «بنيادگرائي اسلامي» در حال گسترش در جهان اسلامي است(2)

گفتيم كه كليات اين استراتژي نوين توطئه توسط «بنياد هريتج» تهيه شد. «بنياد هريتج» يكي از جناح هاي بسيار قدرتمند «شوراي روابط خارجي» ايالات متحده آمريكا است، كه طراح سياست هاي خارجي اين كشور مي باشد. اين «بنياد» كه محل تجمع راست ترين و افراطي ترين عناصر «حزب جمهوريخواه» است، تاكنون چندين رئيس جمهور، از جمله رونالد ريگان، را بر مسند قدرت نشانده است.

نشرية «مسلم مديا»، كه به انتشار بخش هايي از «كليات» استراتژي توطئه دست زد، اين طرح را «متحدترين و هماهنگ شده ترين و نيرومندترين تلاش براي جلوگيري از خيزش مجدد اسلامي» مي خواند.

بخش هايي از «طرح عمومي» يا «كليات» استراتژي توطئه عليه انقلاب اسلامي، يا چنانكه معروف شده «استراتژي شولتز» چنين است:

ص: 107


1- «اشپيگل»، بنقل از: كيهان، 30/7/1367.
2- «مسلم مديا»، بنقل از: كيهان هوائي، 12/12/1366.

«... بايستي براي به زانو درآوردن ايران به نقطه بسيار حساس آن كه فعاليتهاي جنگ عليه عراق است فشار آورد. اين كوشش ها مي تواند غيرمستقيم و از طريق تحريم اقتصادي مثلاً بايكوت صادرات نفت ايران و يا مستقيم و از طريق تحريم تسليحاتي عليه ايران باشد.

براي مقابله با ايران، همكاري بين المللي ضروري است. ولي وقتي كه فرانسه در معامله پنهاني خود با ايران، براي آزادي گروگان هاي فرانسوي در لبنان، در مقابل بازپرداخت 330 ميليون دلار و آزادي يك ايراني متهم، به خاموشي گرائيد و قانوني كردن حركت راديكال ها به وسيله فرانسه وخيم تر از معامله اي است كه ايالات متحده در معامله خود با تهران براي آزادي گروگان هاي آمريكائي انجام داد. علي رغم عمل فرانسه، واشنگتن بايد سعي كند كه كشورهاي غربي را عليه ايران متحد كند...

اگر تحريم هاي بين المللي نتواند براي ايران اين مسئله را روشن كند كه مضرات پي گيري انديشه هاي انقلابي بيش از منافع آن است، آنگاه ايالات متحده ناگزير ممكن است خود به مقابله نظامي با ايرانيان برخيزد. ايران بايستي تهديد شود كه ايالات متحده نه تنها عليه پايگاههاي آموزشي بلكه عليه اهداف اقتصادي و نظامي، حمله نظامي خواهد كرد.

ايالات متحده بايد به تعهدات خود در اسكورت تانكرهاي نفتي كويت، (اگر انتظار دارد كه به وسيله ايران و روسيه و ديگر كشورهاي خليج فارس جدي گرفته شود) جامه عمل بپوشاند. لغو تعهد ايالات متحده، ضمن تشويق روحيه تهاجمي ايرانيان، آنان را قادر خواهد كرد به عنوان قدرت برتر منطقه اي هر چه سريعتر جنگ را عليه رژيم عراق و به نفع خود پايان ببرند. چنين پيروزي اي حيات رژيم هاي خليج فارس را به مخاطره خواهد انداخت(!) و ايالات متحده را با مشكلات بيشتري در محاصره و جلوگيري از تهديدات زميني ايرانيان عليه كويت و عربستان سعودي (حجاز) مواجه خواهد كرد.

ص: 108

واشنگتن بايد روشن كند كه حضور نيروهاي نظامي در خليج فارس به منظور حفاظت از منافع ايالات متحده است، نه عراق. ايالات متحده بايد بي طرفي مطلق در جنگ عراق و ايران(!!) را تا زماني كه ايران از درگيري مستقيم با ناوگان هاي ايالات متحده و تانكرهاي كويتي اجتناب مي كند، حفظ كند. اگر ايران بخواهد به روش هاي ضد آمريكائي ادامه دهد، آنگاه آمريكا بايد عكس العمل نظامي نشان دهد و حتي به مين گذاري در آبهاي خليج فارس بپردازد.

قبل از اينكه جنگ به كشورهاي عربي خليج فارس كشيده شود و بازار نفت جهان را فلج كند، واشنگتن بايد در جهت خاتمه اين جنگ كار كند.

همچنين براي جلوگيري از سقوط رژيم عراق، واشنگتن بايد در مسير محدود كردن توان رزمي ايران در جنگ حركت كند و آن را بخشكاند، اين بدان معناست كه برنامه به تعويق افتاده سازمان ملل در انجام تحريم تسليحاتي را به پيش ببرد و به عمليات «استانج» جان دوباره بخشد كه در جريان محاصره، دسترسي ايرانيان را به سلاح هاي خارجي كم مي كند.

ايالات متحده بايد فراتر از اين رفته و مشتري هاي اروپائي و ژاپني ايران را متقاعد كند كه خريد نفت ايران، سوبسيد كردن توان جنگي و انقلابي ايران است، در حاليكه ادامه جنگ، صدور نفت از خليج فارس را به مخاطره انداخته است. ژاپني ها را كه مدعي يافتن راه هاي غيرنظامي، براي كمك به آمريكا در خليج فارس هستند، بايد تحت فشار قرار داد تا خريدهاي نفتي خود از ايران را با يافتن منابع ديگر، به ميزان قابل توجهي كاهش دهند.

انقلاب ايران خود را مستحكم كرده و مخالفين خود را در هم كوبيده تا حدي كه يك انقلاب يا كودتا در آينده نزديك غيرممكن است.

به هر حال واشنگتن نمي تواند مخالفين را، آنطور كه در سال 1978 عمل كرد، ناديده بگيرد. مخالفين ايران ضعيف و بوسيله

ص: 109

درگيري هاي درون گروهي طلسم شده اند و تنها مشكلات اقتصادي ايران مي تواند به جان آن ها روح بدمد.

حزب توده كه به وسيله شوروي كنترل مي شد از هم پاشيده شد، اما بايد بدقت مراقب آن بود. گروههاي سلطنت طلب كه درصدد ايجاد يك سلطنت مشروطه به رهبري پسر 27 ساله شاه مخلوع هستند، به شدت طرفدار غرب بوده، اما كمترين شانس به قدرت رسيدن را دارند. آنان از حمايت سياسي و اقتصادي تبعيدشدگان بهره مندند، اما فاقد پايگاه در داخل ايران هستند.

بني صدر، رئيس جمهور مخلوع كه اكنون در فرانسه به سر مي برد، گلوله خرج شده و مناظره گر خستگي ناپذيري است كه از طرفداران اندكي در تبعيدگاهش برخوردار است. بختيار نيز به دليل سوءسابقه اش، مدتهاست نابود شده است.

مجاهدين خلق، بعلت اقدامات تروريستي و دوستي با عراق، اعتبار خود را از دست داده اند. ولي واشنگتن بايد ارتباط مخفي خود را با آنها و ساير سازمان هاي مخالف همچنان حفظ كند، ولي هيچكدام را نبايد در آغوش بكشد، زيرا در سياست ايران بوسة واشنگتن بوسة مرگ خواهد بود. واشنگتن هم چنين بايد اطلاعاتي كه از طريق مخالفين دريافت مي دارد با احتياط بنگرد. همان طور كه عراق وقتي به ايران حمله كرد، متوجه شد كه اطلاعاتي كه از طريق سازمان هاي در تبعيد فراهم مي شوند، اغلب خواب و خيال هاي خوشي هستند كه بيشتر منافع خود آن سازمان ها را در بردارد و بايد به آنها با احتياط توجه شود.

گروه هاي مخالف هيچ شانسي براي تصاحب قدرت در ايران ندارند. گروههاي مخالف ممكن است براي مبارزه با انقلابيون حاكم طولاني شدن زمان حل مشكلات اقتصادي را به بوق بكشند، اين ممكن است تنها حربه آنها باشد، با اين حال واشنگتن بايد امكان تماس با اين گروهها را حفظ كند و از آنها به عنوان اهرم فشار عليه ايرانيان انقلابي استفاده كند.

ص: 110

سياست استراتژيك آمريكا:

در حاليكه آمريكا در كوتاه مدت داراي اهرم هاي منفي است در درازمدت بايد ايالات متحده اهرم هاي مثبت قابل تعمقي به ايران براي تعديل سياست خارجي انقلابي اش پيشنهاد كند. آمريكا بايد بكوشد با برقراري يك رابطه سازنده با ايران اين كشور را از اهداف انقلابي اش دور و انقلاب ايران را در همان كشور محصور كند.

نتيجه:

ايران يك كيان محوري ژئواستراتژيكي است كه ايالات متحده نمي تواند آن را فراموش كند. و همچنين كشوري است انقلابي كه آمريكا نمي تواند در برابر آن آرام باشد. مشكل واشنگتن رسيدن به يك توافق با ايران انقلابي است، بدون رها كردن حمايت از كشورهاي عربي خليج فارس. روابط حسنه آمريكا و ايران زماني امكان پذير است كه ايران از كوشش هاي خصمانه خود به صدور انقلاب درنگ كند و از اقدام هاي تروريستي گروههاي مختلف كشورهاي خارجي خودداري نمايد. البته تحقق اين هدف در آينده نزديك امكان پذير نيست.

آمريكا نبايد اجازه هيچگونه رشدي را چه از لحاظ سياسي و چه از حيث اقتصادي به انقلابيون ايران بدهد. آمريكا براي تسريع در رسيدن به اهداف خود بايد همّ خود را بر محاصره جاه طلبي هاي راديكال هاي ايراني متمركز كند. آمريكا بايد از تجارب سالهاي 1979 و 5_ 1984 درس بگيرد. ايالات متحده بايد صبورانه سياست «تهديد و تحبيب» را تعقيب كند.

واشنگتن بايد با تمام گروههاي ناراضي ايراني تماس برقرار كند. واشنگتن بايد صادرات نفت ايران را بايكوت و دوستان ايالات متحده را تحت فشار قرار دهد كه از اين خط پيروي كنند، تا زماني كه ايران از انقلابي گري اجتناب كند.

ص: 111

واشنگتن بايد به حضور نظامي خود در خليج فارس ادامه دهد، تا زماني كه ايران خروج آزادانه نفت از كشورهاي غيرمتخاصم عرب را تهديد مي كند...»

نگاهي به عمده ترين عملكردهاي استكبار جهاني پس از تدوين اين طرح، چگونگي اجراي «استراتژي شولتز» را نشان مي دهد:

«به منظور تقويت سياسي رژيم حاكم بر عراق براي ادامه اين جنگ تهاجمي، درگير كردن ديگر كشورهاي عرب، به ويژه مصر در اين مناقشه ضروري بود و براي تقويت صدام از نظر اقتصادي نيز تدارك يك كمك اقتصادي به او داده شد. خود آمريكا كمك مستقيم نظامي و اقتصادي و همچنين كمك غيرمستقيم خود را از طريق اردن و مصر به عراق افزايش داد. به عربستان و كويت گفته شد فروش نفت خام «كمك جنگي» به صدام را از سر بگيرند. در ماه اوت گذشته عربستان و كويت موافقت كردند روزي 310 هزار بشكه نفت خام توليد كنند كه از اين مقدار 250 هزار بشكه (از منطقه بي طرف) بين دو كشور تقسيم و 60 هزار بشكه اضافي نيز به وسيله سعودي توليد شود تا علاوه بر پرداخت كمك نقدي چهارميليارد دلاري از دو كشور فوق شش ميليارد دلار ديگر در اختيار عراق گذاشته شود. با توجه به اينكه ميزان صدور نفت عراق 6/2 ميليون بشكه در روز است، چنين پولي (40 ميليارد دلار)، يك ثروت بادآورده براي تشديد جنگ عليه جمهوري اسلامي در اختيار اين رژيم مي گذارد.

همراه با اين اقدامات طرح تشديد شده آمريكا براي كاستن از قدرت ايران جهت دفاع از خويش، وارد عمل شد. براي اجراء اين هدف دو وسيله به كار گرفته شد كه نخست كاهش صادرات نفت ايران به كشورهاي غربي بود. آمريكا و فرانسه خريد نفت خام ايران را به كلي تحريم كردند و آلمان نيز واردات نفت ايران را كاهش داد. صادرات نفت خام ايران به آمريكا كه در هشت ماه نخست سال

ص: 112

1987 به طور متوسط به روزي 260 هزار بشكه رسيده بود در اكتبر كاملاًً قطع شد. آمريكا به ژاپن نيز فشار آورد تا او نيز چنين كند. ژاپن نخست صنايع خود را از خريد نفت خام ايران در بازار آزاد منع كرد و سپس مقرراتي وضع كرد تا واردات نفت از ايران را تا 30 درصد كاهش دهد.

آمريكا همچنين عربستان و كويت را تشويق كرد بيشتر از سهميه تعيين شده اوپك نفت توليد كنند به طوري كه قيمت ها در سال 1988 از بشكه اي 12 تا 15 دلار بالاتر نرود تا ايران _ با توجه به تخفيف هايي كه مي دهد _ مجبور شود نفت خود را بشكه اي 8 تا 10 دلار بفروشد.

اين امر تضمين خواهد كرد كه ايران (حتي اگر موفق به صدور نفت بشود) پول كافي براي تأمين مخارج جنگي خود را به دست نياورد در اين حال كويت در روز 8/1 ميليون بشكه نفت عرضه مي كند كه تقريباً دو برابر سهميه اوپك _ 996 هزار بشكه _ است.

در جبهه سياسي _ ديپلماتيك، استراتژي آمريكا خواهان انزواي كامل ايران، نخست در جهان اسلام و سپس در جامعه بين المللي است و قتل عام مكه صرفاً براي اجراء قسمتي از اين طرح انجام شد. خرابكاري در اوضاع داخلي ايران نيز از ديگر اهداف استراتژي آمريكا است و به منظور افزايش نارضايتي در ميان مردم از طريق تشديد فعاليت هاي منافقين و ديگر عناصر آمريكا، در ميان مردم از طريق تشديد فعاليت هاي منافقين و ديگر عناصر آمريكا، طراحي شده است. سرهنگ هيگينز يك مأمور برجسته آمريكا (مشاور واين برگر وزير جنگ پيشين) به منظور مقابله با جنبش اسلامي در لبنان به اين كشور فرستاده شد. اما دستگيري او به وسيله مسلمانان لبنان در فوريه گذشته يك شكست بزرگ براي فعاليت هاي جاسوسي و اطلاعاتي آمريكا در لبنان بود. كه به خسارت غيرقابل محاسبه اي كه با تصرف سفارت آمريكا در تهران و سپس دستگيري ويليام باكلي، رئيس سيا در لبنان، (در شرايطي كه دو جامه دان پر از اسناد محرمانه با خود

ص: 113

داشت) به سيا وارد شده بود، افزود. بر اساس مندرجات مطبوعات آمريكا، هيگينز به مراتب از باكلي با ارزش تر است و بازجوئي از او اطلاعاتي را آشكار خواهد كرد كه بر جريان سياست آمريكا در خاورميانه خساراتي شديد وارد مي سازد. او از نزديك با جنبش امل لبنان كار مي كرد و مسئول هماهنگي فعاليت هاي آمريكا و امل بود تا در اجراء استراتژي آمريكا، حزب الله لبنان را از پاي درآورد.

آخرين مرحله استراتژي شولتز انجام اقدام نظامي تهاجمي به وسيله رژيم عراق بود. اين قسمت از سناريو قرار بود همزمان با «حمله زمستاني» كه ايران وعده انجامش را داده بود، آغاز شود. جبهه جنوبي از طرف آمريكا و شوروي به شدت تحكيم و تقويت شده بود تا حمله ايران به بصره با شكست روبرو شود، و سپس قرار بود نيروي هوائي عراق عمليات خود را آغاز كند. براي تقويت نيروي هوائي عراق مطابق استراتژي آمريكا قرار بود 200 خلبان مصري براي تعليم خلبانان عراقي و همچنين شركت در عمليات جنگي به عراق

ص: 114

اعزام شوند. اين قسمت از برنامه در ماه نوامبر گذشته با ديدار حسني مبارك و پس از او مارشال ابوغزاله از بغداد عملي شد.

بلافاصله پس از اين ديدارها نخستين گروه 70 نفري از خلبانان مصري وارد بغداد شدند.

آخرين مشكلي كه بايد برطرف مي شد يافتن راهي براي خنثي كردن موشك هاي از نوع «اسكادبي» ساخت ايران بود كه قدرت مرگبار خود را به اثبات رسانده بود. اگر چه بغدادنيز تعداد زيادي موشك «اسكادبي» داشت اما به دليل اينكه اين موشك ها تنها مي توانستند به شهرهاي مركزي جنوب ايران برسند، تأثير آنها محدود بود. يا موشك هايي با برد دورتر لازم بود، يا برد موشكهاي موجود مي بايست افزايش مي يافت. در حالي كه ظاهراً نه آمريكا و نه شوروي علاقه اي به فروش موشك هاي دوربرد به عراق نداشتند. تا اواسط ژوئن 1987 آمريكا گروهي از كارشناسان موشكي خود را از مركز فرماندهي موشكي ارتش آمريكا در «هانتزويل آلاباما» به عراق اعزام كرده بود و اين گروه به افزايش برد موشك هاي «اسكادبي» و الحاق «بوستر» (تقويت كننده) به آنها انجام شد. تنها كار باقيمانده جلب موافقت مسكو بود كه در ديدار گورباچف _ ريگان در ماه دسامبر گذشته به دست آمد. بنابراين مرحلة نهائي استراتژي شولتز در اوائل ژانويه سال جاري عملي شد(1)

ص: 115


1- كيهان هوايي، 29/4/1367.

ص: 116

«چماق و شيريني» مك فارلين!

«استراتژي شولتز» بر اساس دكترين «فشار _ ديپلماسي» هنري كيسينجر، صهيونيست معروف و از استراتژيست هاي اصلي واشنگتن، به اجرا درمي آمد.

دكرين «فشار _ ديپلماسي» شكل تكامل يافته و بغرنج شده سياست قديمي و شناخته شده اي است، كه در غرب به آن نام هاي مختلفي چون «چماق و شيريني»، «انجيل و شمشير» و «زور و آشتي» داده اند. اين سياست در فرهنگ سنتي ايران بنام هايي چون «چماق و پلو»، «تهديد و تحبيب» و ... شناخته مي شود. اين سياست توسط استعمار قرن نوزدهم اروپا، بويژه استعمار پير بريتانيا، كاربرد وسيع داشت.

كيسينجر اين سياست كهن و سنتي را با تز «جنگ محدود» ريچارد نيكسون درآميخت و آن را با نام «فشار _ ديپلماسي» مدرنيزه كرد. اين دكترين اساساً بر تجربة شكست هاي استكبار جهاني در ويتنام و سپس افغانستان استوار است و عرصة عملكرد آن نيز در شرايطي مانند مقابله با ايران اسلامي است؛ كه استكبار تجاوز مستقيم و اشغال نظامي را عملي نمي بيند. كاربرد اين تاكتيك در مورد ايران، در واقع ناشي از تجربة آزمون هاي ناموفق كودتا و ترور و تجاوز سالهاي اول انقلاب اسلامي

ص: 117

بود. آنگاه كه استكبار جهاني براندازي مستقيم نظام نوپاي جمهوري اسلامي را ناممكن ديد، برمبناي «استراتژي شولتز»، و با تاكتيك «جنگ محدود» و «فشار _ ديپلماسي» به ميدان آمد و اين دكترين نيز با رسوائي مك فارلين به شكست انجاميد.

هنري كيسينجر در كتاب خود بنام «راز آشكار» مي نويسد :

«دكترين استراتژيك هرگز نبايد اين حقيقت را از نظر دور دارد كه مفهوم و مقصود آن، جلوگيري از خواست هاي دشمن است و نه نابود كردن او. و نيز اينكه محدود كردن يك جنگ، تنها با قرار دادن دشمن در برابر ريسك هاي نامطلوب امكان پذير خواهد بود. اگر دشمن پس از يك زمان تنفس، اين ريسك ها را بعنوان چيزي نامناسب و ناخواسته ارزيابي نكرد، بار دوم به او ضربه اي شديدتر وارد مي كنيم (افزايش تدريجي فشار)(1)

بر اساس دكترين فوق، در شرايطي كه براندازي امكان پذير نيست، آمريكا بايد براي تحقق اهداف خود، در هر مرحله پس از وارد آوردن فشار متناسب بر دشمن، زمينه را براي ديپلماسي آماده سازد. سپس با جمع بندي و ارزيابي نتايج مرحله قبل در مرحلة جديد فشار بيشتر وارد مي سازد و مجدداً ديپلماسي را آغاز مي كند. بدين ترتيب، فشارهاي وارده و حركت هاي ديپلماتيك متناسب با ارزيابي از تأثيرات مرحله قبل خواهد بود. بديهي است كه آمريكا براي تحقق تاكتيك فوق، ابزارهاي متنوع فشار (تحريم اقتصادي، تهديد نظامي، تحريك ضدانقلاب مسلح، اشاعه تروريسم داخلي و ...) را در اختيار دارد. تنوع و كارايي اين اهرم هاي فشار بسياري از حكومت هاي جهان سوم را در مراحل اوليه اجراي اين تاكتيك به تمكين واداشته است.

اجراي «استراتژي شولتز» با تاكتيك «فشار _ ديپلماسي»، يا ساده تر بگوئيم «چماق و شيريني»، آغاز شد. مراحل مختلف فشار از قبل تدارك

ص: 118


1- كيهان، 16/7/1366.

ديده شده بود. استكبار جهاني پس از يك دورة فشار شديد بر ايران اسلامي، پردة دوم اين تاكتيك، يعني ديپلماسي را آغاز كرد. عمليات ديپلماسي يا («شيريني») از 18 ماه قبل تدارك ديده شده بود و كارگردانان «شيطان بزرگ» بطور جدي اميد داشتند كه تحت تأثير آن «چماق»، اين «شيريني» مؤثر و كارا باشد!

حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني ماجرا را چنين شرح مي دهد:

«يكي از هواپيماهايي كه براي ما از يكي از كشورهاي اروپائي اسلحه مي آورد اجازه عبور گرفت كه وارد شود و اسلحه اش را در فرودگاه مهرآباد تخليه كند كه البته اسلحه اش برخي از نيازهاي نظامي پيچيده ما بود و كساني كه بعنوان خدمه هواپيما اجازه ورود گرفته بودند پنج نفر بودند... آنها در بدو ورود اسامي ايرلندي بما داده بودند.

وقتي كه هواپيما وارد فرودگاه مهرآباد شد. بما اطلاع دادند كه اين آقاياني كه در فرودگاه از هواپيما پياده شدند ميگويند، ما آمريكائي هستيم و براي مسئولان كشور ايران از آقاي ريگان و مسئولان آمريكا پيام آورده ايم كه ما فوري با رؤساي قوا جلسه تشكيل داديم و گفتيم اين آقايان را فعلاً در فرودگاه توقيف كنيد تا ببينيم مسئله آنها چيست.

... آنها در فرودگاه معطل شدند تا ما توانستيم تصميم بگيريم و خدمت امام مسئله را عرض كرديم و امام فرمودند كه با آنها صحبت نشود و پيام آنها را نگيريد و ببينيد كه آنها كي هستند و براي چه به ايران آمده اند؟ آنها را به هتل منتقل كرديم. در هتل ادعا كردند كه آقاي «مك فارلين» و يك دو نفر ديگر از مشاورين ريگان در بين اين افراد هستند كه براي مقامات ايران پيام آورده اند و آقاي ريگان براي مسئولان كشور شما هديه فرستاده اند. هديه براي هر يك از ما يك عدد اسلحه كلت بود و گفتند كه پيام را هم در ملاقات حضوري با شما مي گوييم و يك عدد كيك هم آورده بودند كه به شكل كليد بود...

ص: 119

... خلاصه هدف آنها در اين اصل اين بود كه بيايند آن يخهاي سردي كه در روابط ايران و آمريكا ايجاد شده است، اين يخ هاي اقيانوس منجمد را ذوب كنند!

هدف نزديك اين بود كه ما را شفيع بكنند در لبنان و هدف دور آنان ايجاد روابط حسنه بود تا منظره طلايي كه آنها در نظرشان بود تحقق پيدا كند.

آنها خواهش و التماس كردند كه يكي از مسئولان كشور ما را بپذيرند چون پيام آقاي ريگان است، خوب است كه آقاي رئيس جمهور بپذيرند، گفتيم ايشان ملاقات نمي كنند، گفتند پس رئيس مجلس بپذيرد، يا نخست وزير بپذيرد گفتيم هيچكدام نمي پذيرند... به آنها گفتيم شما با چه جرأتي بصورت عوضي وارد كشور ما مي شويد شما الآن در كشور ما غيرقانوني هستيد و اگر ما بخواهيم شما را به عنوان جاسوس بازداشت كنيم و بعد به دنيا اعلام كنيم، اينها به كشور ما آمده اند چه مي شود(1)

افشاي ماجراي ورود مخفيانه مك فارلين به ايران، با پاسپورت جعلي ايرلندي و نام غيرواقعي (نام: شون دولين، محل اقامت: ايرلند، محل تولد: دوبلين) توسط مقامات مسئول ايراني و مصاحبه هاي افشاگرانه حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني انعكاس وسيع بين المللي يافت. شكست «ديپلماسي» مك فارلين منجر به رسوائي بزرگ دولت ريگان شد و چنان افتضاح سياسي را در جهان غرب پديد آورد، كه مفسرين بين المللي آن را «واترگيت دوم» ناميدند.

«ساندي تلگراف» نوشت :

«زماني كه خانم تاچر و وزارت خارجه انگلستان از ابتكارات ايالات متحده آمريكا آگاه شدند نمي دانستند از حماقت آمريكائيان عصباني باشند يا از دوروئي آنها، دولت ريگان سالهاست تلاش

ص: 120


1- اطلاعات، 14/8/1365.

مي كند كه كشورهاي ديگر موضع سرسختانه تري در مورد ايران پيش گيرند و حالا تمام اين تلا ش ها به كلي تضعيف شده است... اين تفكر كه ايالات متحده مي تواند در ايران، يعني در كشوري كه حتي جمع آوري اطلاعات در آن مشكل است، بر تحولات كشور تأثير گذارد، حاكي از چنان اطمينان از خودي است كه محلي از اعراب ندارد(1)

بنگاه سخن پراكني انگليس «بي. بي. سي»، گفت:

«بنا به گزارش ديويد بلاندي، دولت سردرگم ايالات متحده از همه سو به باد انتقاد گرفته شده است. بلاندي بنقل از سناتور گلدواتر مي گويد: عمل ريگان يك اشتباه افتضاح آميز بود و چنين اشتباهي احتمالاً هيچوقت در سياست خارجي ايالات متحده سابقه نداشته است. به هر حال نفوذ ايالات متحده در خاورميانه ارزان تمام نخواهد شد. براي عراق و طرفدارانش تعهد ايالات متحده نسبت به آنها مورد سئوال قرار گرفته است و احتمال نمي رود كه ايران ديگر به چنين ترفندهايي از طرف واشنگتن پاسخ دهد(2)

ارسال هديه هاي سمبوليك «اسلحه كمري» و «كيك به شكل كليد» براي مسئولين جمهوري اسلامي، نمودي از دكترين «چماق و شيريني» استكبار جهاني بود. «شيطان بزرگ» با اين نماد مي خواست چنين پيام دهد كه، اگر دست دوستي جهان استكبار فشرده نشود و ايران اسلامي به «نقش محدود» در حيات بين المللي قانع نگردد، استكبار با تمام توان خود به خشن ترين توطئه ها ادامه خواهد داد!

ص: 121


1- كيهان هوايي، 12/9/1365.
2- همان مأخذ.

ص: 122

توطئه و جنايت

رسوائي مك فارلين و پيامدهاي داخلي آن در جهان استكبار، شكست دكترين «چماق و شيريني» يا «فشار _ ديپلماسي» كيسينجر را آشكار ساخت.

اين پديدة جديدي نبود. پيشينة اين امر حتي به قبل از پيروزي انقلاب مي رسد؛ زماني كه امام امت در پاريس حضور داشتند. سران چهار قدرت بزرگ غربي شركت كننده در كنفرانس «گوادلوپ» (آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان غربي) طي پيامي كه توسط رئيس جمهور وقت فرانسه به امام ارسال شد، كوشيدند تا همين تاكتيك «تهديد و تحبيب» را به اجرا درآورند، ولي با قاطعيت حضرت امام مواجه شدند. دكترين «فشار _ ديپلماسي» در طول دهة نخستين انقلاب بارها از سوي هر دو ابرقدرت آمريكا و شوروي آزموده شد و هر بار با شكست مواجه گرديده است. انتشار نامه محرمانه كارتر به امام نمونه بارزي از اين آزمون عقيم بود. رسوائي بزرگي چون «ماجراي مك فارلين» لازم بود تا جهان استكبار را به بيهودگي اين تاكتيك قانع كند.

«ماجراي مك فارلين» پرسر و صداترين و رسواترين زنجيرة شكست توطئه جهاني استكبار بود. واكنش اين شكست، واكنشي چنان

ص: 123

خشمگينانه و عصبي بود كه تاكتيك «فشار _ ديپلماسي» را به «فشار مطلق» بدل ساخت و در واقع دكترين «چماق _ شيريني» به دكترين «چماق _ چماق»! بدل شد.

«فشار مطلق» بر انقلاب اسلامي، تا سرحد توان با همة امكانات بالفعل داخلي و خارجي و با بهره گيري از همة ابرقدرت ها و قدرت هاي ذينفع چنين است چهرة خشن و آشكار استراتژي توطئه.

نگاهي سريع به فهرست اجمالي و نمونه وار توطئه ها، پس از شكست ماجراي مك فارلين، گوياي اين دكترين عصبي و خشماگين است:

رژيم تجاوزگر صدام به ترمينال نفتي لارك حمله كرد. براي اين حمله امكانات آمريكا و برخي از كشورهاي جنوبي خليج فارس در اختيار او گذاشته شده است. راديوي «صداي آمريكا» گفت:

«حمله به پايانه هاي نفتي ايران در جزيرة لارك، كه بزرگترين حمله عراق در سالهاي اخير به شمار مي رود، تحت نظارت نيروي دريائي آمريكا در خليج فارس قرار داشت(1)

و «واشنگتن پست» فاش ساخت:

«دولت آمريكا اطلاعات نظامي، از جمله اطلاعات جمع آوري شده بوسيله ماهواره هاي شناسائي خود را در اختيار عراق قرار مي دهد، تا از آنها براي حمله به پايانه هاي نفتي، نيروگاهها و مراكز تجمع نيروهاي ايراني استفاده كند مقام هاي آمريكائي در مصاحبه با «رويتر» اين گزارش را تأكيد كردند(2)

«جنگ نفت كش ها» و همزمان با آن، «جنگ شهرها» با موشك باران دزفول و انديمشك با شدت بي سابقه اي تجديد شد. اين بار با استفاده از موشك هاي ساخت شوروي بيشترين حملات متوجه تهران بود. از 22 دي تا 28 بهمن 1366 حملات بيسابقه موشكي و هوائي صدام ادامه

ص: 124


1- كيهان هوايي، 11/3/1367.
2- كيهان، 9/10/1365.

داشت. هر روز بين 7 تا 10 شهر موشك باران مي شد و ساير شهرهاي جنوبي و غربي آماج حملات هواپيماها قرار مي گرفت. پس از وقفه اي دوروزه، اين حملات ادامه يافت و تا اواسط فروردين 1367 با شدت تداوم داشت.

منافقين، دور جديدي از توطئه هاي بمب گذاري و ترور را آغاز كردند. تدارك وسيع منافقين براي بمب گذاري و ترور در دهة فجر 1365 بود، كه عقيم ماند. منافقين تنها موفق شدند مديركل آموزش و پرورش كرمان را به شهادت رسانند.

ولي اين همه تنها يك بعد استراتژي توطئه بود: بهره گيري از اهرم هاي دست نشانده، يعني منافقين و صدام.

بعد اصلي توطئه، بهره گيري از همه امكانات اصلي بين المللي براي روياروئي مستقيم و آشكار بود. در اين مرحله همكاري و اتحاد جهاني استكبار شرق و غرب عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي رسمي و بي پرده شد.

بلافاصله پس از رسوائي مك فارلين، برژينسكي گفت:

«آمريكا بايد يك سوم نيروهائي را كه در اروپا مستقر كرده است به ناحيه خليج فارس كه آسيب پذيرترين منطقه براي آمريكا است منتقل كند(1)

و جيمز شلزينگر، وزير جنگ آمريكا دردوران جنگ ويتنام خواستار استقرار هزاران نظامي آمريكائي با پشتيباني واحدهاي تانك و توپخانه و ناوهاي هواپيمابر در خليج فارس شد(2)

سيل ناوگان هاي بلوك غرب و شرق به خليج فارس سرازير گرديد:

آمريكا: ناوگان هاي آمريكا از قبل در خليج فارس حضور داشتند و آمريكا به تقويت شديد آن ها پرداخت. بطوريكه در مرداد 1367، آمريكا

ص: 125


1- كيهان، 25/10/1365.
2- كيهان، 28/10/1365.

در خليج فارس بيش از 40 ناو جنگي و 24000 سرباز آمريكائي داشت(1) كمي بعد نشريه «كريسچن ساينس مانيتور» فاش كرد:

«آمريكا كار ساخت شبكه اي وسيع از بنادر، باندهاي پرواز و انبار مهمات در خليج فارس را پس از 6 سال فعاليت بي سر و صدا به پايان رساند. اين شبكه يك ميليارد دلاري، آمريكا را قادر به حمايت از نيروهايش در يك درگيري گسترده در خليج فارس خواهد ساخت(2)

شوروي: اتحاد شوروي نيز به اعزام ناوگان هاي جنگي خود به خليج فارس پرداخت. طرح هماهنگي دو ابرقدرت قبلاً در ديدار ريگان _ گورباچف تدوين شده بود. خبرگزاري ها اعلام كردند كه «ناوگان جنگي شوروي بنام كرواك به سوي خليج فارس حركت كرده است(3)

انگليس: ناوگان هاي بريتانيائي قبلاً نيز در خليج فارس حضور داشت و با آغاز اين مرحله جديد، به بهانه «اسكورت كشتي ها» نيروهاي تازه اي اعزام شد:

«به گزارش خبرگزراي فرانسه، جرج يانك، وزير دفاع انگليس، اعلام كرد كه اين كشور مين روب هايي به خليج فارس اعزام مي كند. يانك افزود: چهار ناو مخصوص و همچنين يك ناو پشتيباني لجستيكي در فرصت مناسب به سه فروند كشتي نيروي دريائي انگليس، كه در حال حاضر در منطقه مستقر است ملحق خواهد شد(4)

ص: 126


1- «اشپيگل»، بنقل از: كيهان، 30/7/1367.
2- كيهان هوايي، 30/10/1366.
3- كيهان، 1/11/1365.
4- كيهان، 21/5/1366.

فرانسه:

«مقامات وزارت دفاع فرانسه گفتند كه اين كشور براي پشتيباني بيشتر از 13 كشتي جنگي خود در اقيانوس هند و منطقه خليج فارس، يك كشتي تداركاتي تازه به منطقه اعزام مي كند(1)

در اين لشكركشي بي سابقه جهاني، قدرت هاي ايتاليات، بلژيك و هلند نيز مشاركت داشتند.

در پي تكميل طرح بين المللي كردن لشكركشي دريائي «خليج فارس، در خرداد 1366، انگلستان و در تيرماه فرانسه با احضار و اخراج ديپلمات هاي ايراني» جنگ سفارتخانه ها را به راه انداختند. در ادامه اين «جنگ»، روابط ايران با فرانسه قطع شد و با انگلستان به آستانه قطع روابط رسيد. حجت الاسلام رفسنجاني بدرستي گفت:

«جنگ رواني سفارتخانه ها از بحران خليج فارس جدا نيست(2)

و در مرداد 1366، خونين ترين پردة اين توطئه جهاني به اجرا درآمد:

فاجعة مكه :

مكه معظمه _ 10 مرداد 1366 برابر با اول اوت 1987: راهپيمائي برائت از مشركين حجاج بيت الله الحرام به خاك و خون كشيده شد. حادثه زماني به وقوع پيوست كه راهپيمانان در صفوف منظم و با آرامش كامل براي شركت در نماز مغرب به سوي بيت الله الحرام در حركت بودند. هنگامي كه راهپيمايان به پل مجنون، در جنب قبرستان ابوطالب، رسيدند، پليس مخفي و نيروهاي امنيتي سعودي آنان را از روي پل و ساختمان پاركينگ چهارطبقه مجاور آن مورد حمله قرار دادند. در اين موقع پليس رسمي سعودي و گارد سلطنتي با محاصره راهپيمايان ابتدا به شليك گاز اشك آور پرداخت و سپس زائرين را به گلوله بست. به دنبال

ص: 127


1- كيهان، 29/5/1366.
2- كيهان، 27/4/1366.

آن پليس به همراه مأمورين امنيتي و چماقداران به ضرب و شتم حجاج پرداخت و در اثر ازدحامي كه ايجاد شد، بسياري از جمله تعداد زيادي زن زير دست و پا شهيد و مجروح شدند. در اين حادثه، 400 زائر خانه خدا، كه بسياري از آنها زن هستند، به شهادت رسيدند.

اين جنايت چنان علني بود، كه در همان زمان نشريات مختلف جهان به معرفي عاملين آن پرداختند.

نشريه «گازته»، چاپ تركيه، نوشت:

«كشتار خونين حجاج ايراني در مكه مكرمه بر اساس سناريوي مشخصي كه از سوي آمريكا و عربستان سعودي تهيه شده بود و احتمالاً با همكاري سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) به اجرا درآمد(1)

هفته»نامه «العمل الاسلامي»، چاپ پاريس، نوشت:

«هليكوپتري كه برفراز تظاهرات عظيم برائت پرواز مي كرد، حامل گروهي از عناصر بلندپاية نظامي عربستان و يك ژنرال آمريكائي بوده است. او به احتمال قوي وابسته نظامي آمريكا در رياض بود، كه فرماندهي اكيپ را در طرح ريزي و ادارة عمليات يورش و قتل عام حجاج به عهده داشت. اين هليكوپتر دستورات فهد را از جده به نيروهاي مسلح منتقل مي كرده است(2)

«تايمز مالي»، چاپ لندن، نوشت:

«يك گردان 300 نفري از نيروهاي ويژه اردني در سركوب تظاهرات مكه، كه منجر به قتل صدها حجاج ايراني و غيرايراني شد، به نيروهاي عربستان كمك مي كردند(3)

و چندي بعد، نشريه «كرسنت»، چاپ كانادا، فاش ساخت:

ص: 128


1- گازته، تركيه، 26/5/1366 (17 اوت 1987).
2- «العمل الاسلامي»، پاريس، 31 مرداد 1366 (22 اوت
3- «تايمز مالي»، لندن، 26 مرداد 1366 (17 اوت 1987).

«عربستان سعودي براي رعايت تمامي جوانب احتياط، رسماً همكاري خدمات ويژه ضدتروريستي آلمان غربي، متشكل از وگنر و ژنرال اورليخ و هفت تن از همقطارانش را با نيروي مسلح خود پذيرفته است. وگنر مبتكر عمليات قتل عام سال گذشته در مكه بود(1)

در پي فاجعه مكه، در 30 شهريور 1366 هليكوپترهاي آمريكائي با شليك موشك يك كشتي تجاري ايران را غرق كردند. در اين حمله 3 پرسنل ايراني كشتي به شهادت رسيدند و نيروهاي آمريكائي 26 نفر را به گروگان گرفتند. سخنگوي «كاخ سفيد» گفت كه ريگان شخصاً دستور حمله به كشتي ايراني را صادر كرده است.

در 27 مهر 1366، چهار ناو آمريكايي به دو سكوي نفتي ايران حمله كردند و پس از محاصره به روي آنها آتش گشودند. 5/2 ساعت پس از حمله، ريگان طي بيانيه اي گفت كه او شخصاً دستور حمله را داده است.

در نيمه ارديبهشت 1367، وزارت جنگ آمريكا (پنتاگون) اعلام كرد كه سياست جديد آمريكا مبني بر گسترش حضور نظامي در خليج فارس رسماً به مورد اجرا گذارده شده است و در پي آن، در 21 تير 1367 ناوگان آمريكا هواپيماي مسافربري ايران را، كه برفراز خليج فارس در مسير عادي بين المللي خود پرواز مي كرد، سرنگون كرد. در اين فاجعه خونين، 300 مسافر، زن و مرد و كودك به شهادت رسيدند.

ص: 129


1- «كرسنت»، كانادا، 15 مرداد 13667، (16 اوت 1988)

ص: 130

فرهنگ، اقتصاد و توطئه

اشتباه است اگر ژرفاي توطئه تنها در ابعاد نظامي و سياسي و بازرگاني خارجي ارزيابي شود، تجاوز نظامي، طرح هاي مختلف براندازي و كودتا و آشوب سياسي و تجزيه طلبي، تروريسم كور، تحريم سياسي و اقتصادي و توطئه نفت، آوازه گري وسيع بين المللي توسط «امپرياليسم خبري» و ... همه اهرم هاي بسيار مهم در استراتژي توطئه عليه انقلاب اسلامي است. ولي مسئله در اين جا به پايان نمي رسد.

توطئه داراي ابعاد عميق تر و پوشيده تر است، كه هر چند ممكن است «خشن» و «بارز» جلوه نكند، ولي داراي چنان تأثيرات بنيادي اجتماعي و فرهنگي است، كه در استراتژي ضداسلامي اسكتبار آن را به اهرم هاي مهم و درجة اول بدل مي سازد.

ژرفاي توطئه در بعد فرهنگي نيز نمايان است:

در عرصة ايدئولوژيك، «توطئه فرهنگي» به شكل عرضه انواع مكاتب و ايدئولوژي هاي پرآب و رنگ غربي، گاه با پوشش رقيق «اسلامي»، نمود مي يابد و تلاش مي شود تا نوعي احساس حقارت فرهنگي را در برابر فرهنگ و تمدن غرب به نسل جوان مسلمان القاء كند و هرگونه

ص: 131

تلاش جسورانة فكري را در راهيابي به ابعاد نوين دانش اجتماعي و طبيعي با پوزخند استهزاء محكوم نمايد.

در عرصة اجتماعي، «توطئه فرهنگي» به شكل اشاعة فساد و فحشاء و ابتذال و بي هويتي، جوانان و حتي كودكان ايران اسلامي را آماج زهرآگين خود قرار داده است. نگاهي به پديده اجتماعي مواد مخدر، ژرفاي توطئه را عيان تر مي سازد:

استانسفيلد ترنر، رئيس سابق آژانس جاسوسي آمريكا (سيا)، اقدامات پنهاني سيا را چنين شرح مي دهد:

«... قاچاق مواد مخدر، حمل و توزيع وسائل ضدرژيم (در كشورهايي مثل ايران تحت حاكميت آيت الله خميني و ليبي تحت حاكميت سرهنگ قذافي) و ...(1)

واقعيت اين است كه، در دنياي امروز مواد مخدر از مهم ترين سلاح هاي سرويس هاي جاسوسي غرب و شرق است پخش مواد مخدر در افغانستان و جمهوري هاي آسياي مركزي شوروي توسط كا.گ.ب، و در ايالات متحده و اروپا و آمريكاي جنوبي و بخش مهمي از آسيا و آفريقا توسط سيا و ساير سازمان هاي جاسوسي غرب، امري پوشيده نيست و اسناد و مدارك فراوان در افشاي آن وجود دارد:

«آژانس مركزي اطلاعات» آمريكا (سيا)، بزرگترين سوداگر موادمخدر در جهان امروز است. در سال 1978، در ايالات متحده پنجاه و هفت ميليارد دلار و در سال 1979، هفتاد و هشت ميليارد دلار مواد مخدر به فروش رفته است و اين رقم هر سال افزايش يافته است. در سال 1980، در اروپاي غربي حجم معاملة هروئين، به تنهائي، رقم يكصد ميليارد دلار را نشان مي دهد.

ص: 132


1- استانسفيلد ترنر، پنهانكاري و دمكراسي، ترجمه دكتر حسين ابوترابيان، انتشارات اطلاعات، 1367، ص 135.

افشاگري هاي وسيعي كه در ايالات متحده عليه سازمان سيا صورت گرفته، روشن ساخت كه در سالهاي دهة 1970 ميلادي پزشكان وابسته به سيا هزاران آمريكايي را به مواد مخدر معتاد ساخته اند. گوشه اي از اين افشاگري ها چنين است:

سيا خود كاشف و سازندة انواع جديد مواد مخدر است. تلاش سيا براي دستيابي به يك سلاح هولناك كه قادر به زنجير كشيدن اراده و تحت فرمان درآوردن انسان، به منظور بهره گيري در عمليات جاسوسي باشد او را به ساخت موادمخدر جديد سوق داد. نخست، راز توليد «ال. اس. دي» ماده مخدري كه شركت ساندوز در سوئيس آزادانه توليد مي كند، توسط سيا كشف شد. سپس، با پژوهش هاي گسترده اي كه توسط بنياد اجتماعي ميسي و صندوق گشتير و با سرمايه گذاري سيا انجام گرفت، ماده مخدر جديدي بنام B.Z، كه دهها بار قوي تر از L.S.D است، ساخته شد. بدينسان، سيا بزرگترين توليد كنندة مواد مخدر گرديد.

«هلال طلائي» نامي است كه سيا به منطقه كاشت گياهان مخدر در حاشية مرزي ايران _ پاكستان _ افغانستان داده است. سيا از طريق تأمين هواپيما به حمل اين مواد مخدر ياري مي رساند. اين سازمان در منطقه هندوچين از هواپيمائي «اير آمريكا» و در جنوب شرقي آسيا از «كانتينانتال اير سرويس» براي حمل و نقل موادمخدر استفاده مي كند.

اشاعة انديشه ليبراليسم اقتصادي تا سرحد آزادي مطلق سرمايه، يا آنچه كه «سرمايه داري بي لگام» و «عنان گسيخته» خوانده مي شود، در هر پوشش ايدئولوژيك، و دامن زدن به تروريسم اقتصادي در عمل، كه به محروميت انبوه پابرهنگان جامعه از سوئي و انباشت ثروت هاي كلان در دست معدود زرسالاران از سوي ديگر مي انجامد، جزئي از استراتژي توطئه است. فساد اقتصادي در تمامي چهره هاي آن _ احتكار و زراندوزي بي لگام، ارتشاء و اختلاس، هرچند ظاهراً فاقد چهره سياسي است، ولي در عمل بعنوان يك حربة مهم سياسي به كار مي رود.

ص: 133

استكبار جهاني با بكارگيري وسيع و همه جانبه پايگاه داخلي خود، اعم از «مرفهين بي درد» و «زراندوزان از خدا بي خبر» و در يك كلام «اسلام آمريكائي» _ چه در رداي «وعاظ السلاطين» و چه در لباس «ليبراليسم اسلامي» _ مي كوشد تا چهرة «فقرستيزي» و «محروميت زدائي» انقلاب اسلامي را خدشه دار كند و جاذبة عميق آن را در «جهان گرسنگان و مستضعفان» سلب نمايد. بدينسان، انقلاب اسلامي ايران زمانيكه در عرصه داخلي موفق به تحقق عدالت اجتماعي نشود و در عرصه خارجي نتواند جاذبة همه گيري داشته باشد، به شير بي يال و دم واشكني تبديل خواهد شد، كه هيچ خطري از جانب آن متوجه استعمار چپ و راست نخواهد بود. و بعلاوه، حتي پايه هاي موجوديت داخليش نيز لغزان خواهد بود.

چهرة چپ اين توطئه استكباري، قبل از پيروزي انقلاب آغاز شد. در 14 بهمن 1357، «راديو مسكو» گفت:

««ستاره سرخ»، ارگان ارتش شوروي ديروز در مقاله اي سرويس هاي مخفي سازمان سيا را متهم كرد كه در ايران دست به تحريكات كمونيستي زده اند... يك واحد از نظاميان سيا با كمونيست جلوه دادن خود در نهضت مخالفان شاه فعاليت مي كنند(1)

در 20 بهمن 1357، خبرگزاري ها از اعلام موجوديت گروهي بنام «حزب كمونيست ايران» خبر دادند. آذريون، دبيركل «حزب» در نخستين بيانية خود خواستار تعيين سهم كمونيست ها در دولت انقلاب شد! اين گروهكي بود كه باعتراف ساير گروهك هاي چپ توسط آژانس جاسوسي آمريكا (سيا) ساخته شده بود(2) در همان روزها، به دستور سازمان جاسوسي اسرائيل (موساد)، دكتر عبدالرحمن قاسملو به تشكيل

ص: 134


1- كيهان، 15/11/1357.
2- كيهان، 21/10/1357.

«حزب دمكرات» دست زد و انتليجنس سرويس انگلستان، گروهك «كومه له» را در كردستان سازمان داد.

همزمان با اعلام موجوديت گروهك هاي «چپ آمريكايي»، گروهك هاي ساخت مسكو نيز فعاليت خود را آغاز كردند. 26 ديماه 1357، كه تيتر درشت «شاه رفت» زينت بخش روزنامه ها بود، روزنامه «كيهان» در صفحة اول خود نامه سرگشاده اي با امضاء مجهول «گروهي از دانشجويان دانشگاه تهران»! به چاپ رسانيد. در اين «نامه» آمده بود: «ما خواهان دمكراسي و آزادي عقيده هستيم... عده اي گمان مي برند مي توان دوران ديكتاتوري گذشته را عليه نيروهاي اپوزيسيون تجديد كرد...(1)

اين نامه، كه توسط رحمان هاتفي سردبير روزنامه كيهان، كه با نام مستعار «حيدر مهرگان» عضو رهبري سازمان مخفي حزب توده بود درج شد، سرآغاز تجديد فعاليت ماركسيست هاي شوروي گرا در ايران بود. در 24 بهمن 1357، «حزب توده» خواستار آزادي فعاليت شد».

ابعاد «توطئه گروهك ها» تنها در مسائل فرهنگي و اقتصادي و يا ايجاد هرج و مرج سياسي نبود. برخي از آنها، چنانكه ديديم، بعدها نقش هاي مهمي در انواع طرح هاي كودتائي و تروريستي و تجزيه طلبانه و جاسوسي ايفاء كردند، ولي در بعد اقتصادي، «توطئه گروهك ها» مكمل «توطئه تروريسم اقتصادي» بود.

چپ «آمريكائي» و «روسي» از فرداي پيروزي انقلاب، كه هنوز خون شهيدان 22 بهمن 1357 بر سنگفرش خيابان ها خشك نشده بود، به طرح پرهياهوي شعارهاي اقتصادي افراطي و حداكثرطلبانه و هرج و مرج گرايانه پرداختند. آنان به چنان خرابكاري در اقتصاد كشور دست زدند، كه ثمرة محتوم آن سربركشيدن تروريسم اقتصادي بود. استعمار

ص: 135


1- كيهان، 26/10/1357.

چپ مي خواست ثابت كند كه انقلاب اسلامي در برآوردن خواست هاي عدالت طلبانة محرومين جامعه و تحقق عدالت اجتماعي ناتوان است. اين توطئه در بعدي ديگر توسط استعمار راست پي گرفته شد.

و زيبا آن است كه سخن را با كلام «او» به پايان بريم، كه «قلم» در دستش «يدبيضا»ي موسوي است:

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا و جنگ استضعاف و اسكتبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده اند مي بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه هاي آزادي و كمال نثار مي كنم و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض مي كنم خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است و قلب ها و چشمان پرفروغ شما كانون حمايت از محرومان شده است و شراره هاي كينة انقلابيتان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است...

مردم ايران ثابت كرده اند كه تحمل گرسنگي و تشنگي را دارند ولي تحمل شكست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت. ملت شريف ايران هميشه در مقابل شديدترين حملات تمامي جهان كفر عليه اصول انقلاب خويش مقاومت كرده است كه در اينجا مجال ذكر همه آنها نيست. اما آيا ملت دلاور ايران در مقابل جنايات متعدد آمريكا در خليج فارس اعم از حمايت نظامي و اطلاعاتي به عراق و حمله به سكوهاي نفتي و كشتي ها و قايق ها و سرنگوني هواپيماي مسافربري مقاومت نكرده است؟

آيا ملت ايران در جنگ ديپلماسي شرق و غرب خود و ايجاد بازي هاي سياسي مجامع بين المللي مقاومت نكرده است؟

ص: 136

آيا ملت شجاع ايران در مقابل جنگ اقتصادي _ تبليغاتي رواني و حملات ددمنشانه عراق به شهرها و موشك باران مناطق مسكوني و بمباران هاي مكرر شيميائي عراق در ايران و حلبچه مقاومت نكرده است؟ آيا ملت عزيز ايران در مقابل توطئه منافقين و ليبرال ها و زراندوزي و احتكار سرمايه داران و حيله مقدس مآبان مقاومت نكرده است؟ آيا همه اين حوادث و جريانات براي ضربه به اصول انقلاب نبوده است؟ كه اگر نبود حضور مردم، هر يك از اين توطئه ها مي توانست به اصول نظام ضربه بزند، كه خدا را سپاس مي گذارم كه ملت ايران را موفق نمود تا با قامتي استوار به رسالت خود عمل كند و صحنه ها را ترك نگويد.»

(امام خميني(1)

ص: 137


1- پيام تاريخي امام درباره مهم ترين مسائل داخلي و خارجي انقلاب، ضميمه اطلاعات 30/4/67، ص 3.

ص: 138

ص: 139

ص: 140

ص: 141

ص: 142

بخش دوم: كودتاي نوژه

تدارك كودتا

هماهنگي با غرب

در بهار سال 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمري محمد باقر بني عامري، از همكاران فعال و نزديك ارتشبد سابق غلامعلي اويسي، درصدد برآمد تا از مواضع غرب ( ناتو و آمريكا) نسبت به ايران اطلاع يابد و براساس آن ميزان موافقيت تدارك يك توطئه ار بر عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ارزيابي كند.

سرهنگ عطاءالله باي احمدي افسر ركن 2 ارتش و دوست بني عامري، كه با «آژانس مركزي اطلاعات» آمريكا ( سيا) مرتبط بود و قصد خروج از ايران را داشت، از سوي بني عامري مأموريت يافت تا نسبت به ديدگاههاي غرب در قبال نظام جمهوري اسلامي كسب اطلاع كرده و نتيجه را به او گزارش نمايد. سه هفته بعد، پيك بني عامري طي تماس تلفني با او اطلاع داد كه تاكنون نشانه اي دال بر همسوئي قطعي محافل سياسي _ نظامي غرب با كساني كه در داخل ايران درصدد براندازي جمهوري اسلامي هستند، مشاهده نكرده است. اين خبر موجب يأس و سرخوردگي بني عامري شد. اما يك ماه بعد، مجدداً تماس تلفني برقرار گرديد و عامل مذكور از آتن گزارش داد كه آمريكا آماده حمايت

ص: 143

از نيروهائي است كه قصد براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران را دارند.

اين تماس بلافاصله به نزديكي بني عامري با هواداران بختيار از طريق يكي از عوامل فعال دكتر شاپور بختيار در ايران ، بنام ابوالقاسم خادم انجاميد.

«يك روز در اواخر بهار يا اوايل تابستان 58 بود من[رضا مرزبان] و جواد [فرزند ابوالقاسم خادم] سرزده به منزل پدرش رفتيم. او در اطاق ميهماني داشت. در را بست و ما را به اطاق ديگر هدايت كرد و براي ما چاي آورد و رفت. حدود ده دقيقه اي گذشته بود كه مراجعت كرد و گفت بيائيد شخصي را ملاقات كنيد. او بني عامري بود، حالتي نگران و آشفته داشت و دست هاي او لرزان بود و پس از دست دادن خود را چنين معرفي كرد: من سرهنگ بازنشسته ژاندارمري هستم ... »

از روز پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357 تا آغاز نخستين گام هاي كودتا، حوادث و تحولاتي در كشور رخ داد كه گرچه هر يك بنحوي توطئه اي مستقل عليه نظام برخاسته از انقلاب بود، ولي در مجموعه خود زمينه را براي تغذيه و تحريك عناصري چون بني عامري فراهم ساخت.

ص: 144

از هم گسيختي جامعه در شرايط پس از پيروزي انقلاب از يكسو و نظم نيافتگي نظام نوين از سوي ديگر، كه هر دو نتيجة طبيعي هر انقلاب اجتماعي است، شرايط مناسب را براي نضج و رشد انواع توطئه ها فراهم آورد.

مهم ترين حوادث ماه هاي نخست انقلاب، تا انعقاد اولين نطفه هاي «كودتاي نوژه»، به شرح زير است:

1.فعاليت شديد انواع راست و چپ احزاب و گروه ها و سازمان ها (نظامي و سياسي) در سراسر كشور؛ بي آنكه در كردار و رفتار خود حد و مرزي بشناسد و يا به نظام برخاسته از انقلاب و ارزش هاي مردم انقلابي توجهي داشته باشند.

2.انتصاب افرادي چون مقدم مراغه اي، ابراهيم يونسي، دكتر بهرامي، دكتر سيداحمد مدني، طاهر احمدزاده و .... به پست هاي استانداري استان هاي حساس آذربايجان شرقي، كردستان، سيستان و بلوچستان، خوزستان، خراسان و ... مراغه اي «خلق مسلماني ها» را بسيج مي كرد، يونسي گروهك هاي چپ كردستان را، بهرامي سرداران بلوچ را، مدني شيوخ وابسته به مزدور عرب را و احمدزاده منافقين را.

3.يكي دو هفته پس از پيروزي انقلاب: اشغال پادگان هاي مهاباد و پسوه و پيرانشهر توسط «حزب دمكرات كردستان».

4.35 روز پس از پيروزي انقلاب: جنگ نوروز در سنندج، بدليل تلاش گروه هاي مسلح مستقر در كردستان براي فتح

ص: 145

پادگان لشكر 28. اين جنگ، حركتي بود مكمل خلع سلاح پادگان هاي مهاباد و پسوه و پيرانشهر و در جهت فراهم ساختن شرايط سقوط ساير پادگان ها در محور سنندج _ اروميه.

5.6/1/1358: درگيري خونين گنبدكاووس.

6.31/1/1358: فاجعه جنگ نقده.

7.3/2/1358: ترور سرلشكر ولي الله قرني.

8.4/2/1358: راهپيمائي هاي توطئه آميز تبريز و قم(1)

9.12/2/1358: ترور استاد آيت الله مرتضي مطهري.

10.5/3/1358: ترور نافرجام حجت الاسلام علي اكبر هاشمي رفسنجاني.

11.12/3/1358: حمله مسلحانه نافرجام به بيت آيت الله العظمي منتظري.

و...

ص: 146


1- بدنبال اعلام موجوديت حزب جمهوري اسلامي (19/11/57)، كه مؤسسين آن (شهيد مظلوم آيت اللهدكتر بهشتي، آيت الله موسوي اردبيلي، شهيد حجت الاسلام دكتر محمدجواد باهنر، حجت الاسلام سيدعلي خامنه اي و حجت الاسلام علي اكبر هاشمي رفسنجاني) از حمايت مؤثر امام برخوردار بودند، در روز 24/12/57، حزب جمهوري خلق مسلمان كه حمايت شريعتمداري را پشت خود داشت، اعلام موجوديت كرد و ظاهراً برگ مقابل حزب جمهوري اسلامي و رهبري امام خميني از سوي جبهه مخالف به زمين كوبيده شد. راهپيمايي تبريز و قم كه به بهانه اعتراض به مقاله حجت الاسلام خلخالي تحت عنوان «بهانه ها را از دست خائنان بايد گرفت» (روزنامه اطلاعات، مورخ 2/2/58) و حمايت از شريعتمداري انجام گرفت، گرده برداري ساده انديشانه اي بود از حوادثي كه در پي درج مقالة توهين آميز روزنامة «اطلاعات» عليه امام، پيش آمد (19/10/1357 و حوادث پس از آن).

مجموعة اين توطئه هاي پياپي عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي چنان براي ضد انقلاب اميدوار كننده بود، كه حتي شاه را نيز به بازگشت خود به ايران اميدوار ساخت. تا بدانجا كه او در مصاحبه اي اعلام داشت كه قصد ندارد از تاج و تخت كناره گيري كند.

ص: 147

ص: 148

تصويب كودتا

گرچه بني عامري در پي كسب اطلاع از همراهي آمريكا با هرگونه طرح براندازي، با شبكه در حال تشكيل بختيار بعنوان سازمانده و مجري اين طرح هكاري آغاز كرد. ولي هنوز «كودتا» ممكن ترين روش براندزاي تعيين نگرديده بود زيرا در اين مقطع تاريخي (قبل از تسخير لانه جاسوسي آمريكا وآغاز انقلاب دوم) براساس تحليل منابع اطلاعاتي آمريكا، عناصر سلطنت طلب در ارتش دستخوش وحشت و پراكندگي بوده دوران نقاهت حاصل از ضربه انقلاب را مي گذرانند.

در تاريخ 7/8/1358 ، دونالدسي. پكوئين، رئيس پايگاه «سيا» در تهران، طي گزارشي به مركز سازمان نوشت:

«در صورتيكه ارتش از كسي طرفداري كند اوضاع مي تواند صورت ديگري پيدا كند، اما آنها (ارتشي ها)هنوز كاملاً وحشت زده اند. انضباطشان ضعيف است و اشتياق حرفه اي عملاً وجود ندارد و رهبران احتمالي كه بنظر مي رسد بتوانند اعتماد به نفس خود را بازگردانند هنوز پديدار نشده اند... شما [ادوارد جي گنين _ نام رمز آدميرال ترنر رئيس «سيا» در دوران رياست جمهوري كارتر] از من خواستيد كه يك فرصت راجع به امكانات اعمال نفوذ در جريان امور اظهار نظر كنم . من نظر خود را فقط به طور حاشيه اي و

ص: 149

جزئي و تا زمانيكه ارتش دوران نقاهت خود را طي كند اعلام مي كنم و اين هم مرحله ايست كه براي طي آن از دست ما تقريباً كاري ساخته نيست. كاري كه از دست ما بر مي آيد و من هم اكنون درگير آن هستم، اين است كه سران بالقوه يك ائتلاف متشكل از ليبرال هاي سياسي، چهره هاي ديني ميانه رو و سران ارتشي متمايل به غرب ( هنگاميكه ظهورشان شروع شد) را شناسائي كرده و آماده حمايت از آنها شويم. كسي كه بيش از ديگران احتمال داده ميشود اين ائتلاف را سرعت بخشد آيت الله شريعتمداري است(1)

بنابراين پيش از تصويب كودتا ( نيمه دوم اسفند 1358) در ستاد بختيار، كه محل تلاقي طرحها و نظرات طيف سلطنت طلبان و طرحها و برنامه هاي آمريكا و دولت هاي غربي مخالف انقلاب و ارتجاع عرب (مصر و عربستان و عراق) بود، دو طرح براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي در دستور كار قرار داشت:

1_ ائتلاف ارتجاع «دموكراتيك» (مصر) و «سنتي» (شيوخ خليج فارس) و چپ نما(عراق) در جهان عرب و تبديل رژيم صدام به بازوي نظامي آن، براي حمله به غرب و جنوب ايران؛

2_ ائتلاف چهره هاي سياسي (جبهه ملي) و «مذهبي» ( برخي روحانيون سازشكار) و نظامي ( از ملي گرا تا شاه پرست) جهت تدارك يك كودتا.

طبق طرح اول، متعاقب تجاوز عراق به غرب و جنوب و تجزيه اين قسمت ازخاك ايران، بختيار بلافاصله به خوزستان منتقل مي شد و آنجا را بعنوان مركز «ايران آزاد» اعلام مي داشت و آمادة تصرف قدرت در تهران مي شد. (مناطق كرد نشين در اختيار «حزب دموكرات كردستان» و استانهاي باختران و ايلام به تصرف نيروهاي پاليزبان در مي آمد.) در واقع

ص: 150


1- دانشجويان مسلمان پيرو خط امام : اسناد لانه جاسوسي، جلد 55، تهران، مركز نشر لانه جاسوسي، چاپ اول، 1365 ، ص 30 _ 31.

خوزستان به كاتانگا (استان زرخيز كنگو) و بختيار به موسي چومبه(1) ايران تبديل مي شد و با دو بازوي گشاده در آذربايجان و كردستان (عبدالرحمن قاسملو دبير كل «حزب دموكرات كردستان») و باختران و ايلام (پاليزبان ، تئوريسن جنگ هاي ضد چريكي) به سمت تهران حركت مي كرد. اين طرح با حوادث مختلفي كه در سال 1358 در جريان بود، همخواني داشت. در سال 1358، در غرب و جنوب ايران تا حد قابل توجهي زمينه مشاركت در يك توطئه خارجي فراهم بود.

در غرب كشور (آذربايجان غربي و كردستان) پس از سركوب گروههاي مسلح مستقردر مناطق كردنشين، در نيمه سال 1358 بدليل فرصتي كه با شروع مذاكرات سران ضد انقلاب درگير در منطقه («حزب دموكرات كردستان»، «كوموله» و «چريكهاي فدائي خلق») با «هيئت حسن نيت» با شركت داريوش فروهر و هاشم صباغيان فراهم آمد، سازمان و گروههاي رانده شده به سرحدات مرزي، مجدداً مجال بازگشت و سازماندهي و استقرار در شهرها را يافتند و بدون درگيري قابل ملاحظه اي، از مهاباد تا كامياران را تصرف كردند. همچنين مناطق مرزي استانهاي باختران و ايلام به جولانگاه ايادي فراري رژيم سابق (پاليزبان و اويسي و ...) تبديل شده بود. در خوزستان نيز، گذشته از حملات ايذائي رو به گسترش عراق به پاسگاه ها و روستاهاي مرزي،عناصر ضد انقلاب كه مجري توطئه هاي رژيم حاكم بر عراق و ضد انقلاب فراري ( شاه _ بختيار) و ضد انقلاب نفوذي ( مدني) بودند، با اقداماتي چون انفجار بمب در معابر عمومي، انهدام لوله هاي نفت و ايجاد درگيري در سطح شهرها، نمايشي را به صحنه مي آورند، كه بايد سيد احمد مدني بعنوان «ناجي ايران» از خطر تجزيه و نا امني آن را به پايان مي برد. در همين حال، رژيم عراق در طول مرزهاي غربي و

ص: 151


1- قاتل لومومباو رهبر استقلال طلب كنگو.

جنوبي كشور، خط پشت جبهه ضد انقلاب آشكار و نهان را تشكيل مي داد. موارد مذكور فقط تصويري گذرا از شرايط بحراني سال 1358 را، كه در جهت اهداف طرح اول مي توانست نتيجه دهد، در بر مي گيرد. در سطح بين المللي نيز نشانه هائي از نامزدي رژيم عراق براي پر كردن خلاء سقوط شاه و تبديل آن به «ژاندارم جديد منطقه» و آماده كردن آن براي تجاوز به جمهوري اسلامي ايران وجود داشت:

ريچارد نيكسون در كتاب خود چنين مي نويسد:

«تنها سؤالي كه براي همگان مطرح مي باشد اين است كه كدام كشور مي تواند جانشين ايران بشود؟ ... دولت تندرو عراق در حال حاضر قويترين نيروي نظامي خليج فارس بشمار مي رود... براي ايالات متحده آمريكا دلايل كافي و منطقي زيادي در مورد بهبود روابط با كشور عراق موجود است(1)

هر چند اين كتاب در سال 1981 منتشر شده، ولي نقطه نظرات مندرج در آن، به سالها قبل باز مي گردد.

بديهي است كه صدام از مشاركت در توطئه براندازي جمهوري اسلامي ايران منافع خود را (اشغال كرسي خالي شاه بعنوان «ژاندارم منطقه»، تبديل عراق به كانون سياست هاي جهان عرب، غلبه بر رقيب _ سوريه _ و دستيازي به خزانة شيوخ خليج فارس و بالاخره مهار كردن امواج انقلاب اسلامي در منطقه ) دنبال مي كرده و نيل به اين منافع در گرو همگامي با طرحهاي ضد انقلابي غرب عليه ايران بوده است.

البته پيش از آنكه اهواز بعنوان كانون « ايران آزاد» تعيين شود، به اعتبار مركزيت «حزب جمهوري خلق مسلمان» در تبريز و امكان بهره گيري از شريعتمداري در آذربايجان و وجود پايگاه هوايي در اين استان، تبريز نيز ارزيابي شده بود:

ص: 152


1- ريچارد نيكسون، جنگ حقيقي، ترجمه جعفر ثقه السلامي، تهران، مؤسسه انتشارات نوين، چاپ اول 1362، ص 140 _ 141.

«قرار بود كه ايشان [بختيار] يا به تبريز يا به خوزستان برود. اگر تبريز در جريانات اقدامات حزب جمهوري خلق مسلمان تصرف ميشد و نيروي زميني و پايگاه هوايي آنجا نيز تبعيت مي كرد بختيار به آنجا وارد شده و آذربايجان را بعنوان ايران آزاد اعلام مي نمود. البته آذربايجان بعلت نزديكي با مرز شوروي و حساسيت روس ها به آن از لحاظ جمهوري هاي مسلمان نشين خودش در مرحله دوم بود. مرحله اول خوزستان بود كه قرار بود با يك تهاجم گسترده هوائي و زميني توسط عراق و مصر تصرف شده و بعنوان ايران آزاد اعلام و در اختيار بختيار قرار گيرد(1)

«حزب جمهوري خلق مسلمان»، كه يكبار ماهيت خود را در اوائل ارديبهشت 1358 به نمايش گذارده بود، در پي برگزاري همه پرسي قانون اساسي، در اوائل آذر 1358 تبريز را به يك آشوب خطرناك فرو برد. اين حزب بعنوان «رهبر مذهبي» بر شريعتمداري، از نظر سياسي بر ملي گرايان و در بعد نظامي بر برخي عناصر موجود در پايگاه هوائي تبريز تكيه داشت. رهبران سياسي _ مذهبي حزب مذكور گمان مي بردند كه با ايجاد جرقه اي در تبريز، مي توانند سراسر كشور را به آتش كشند و به هدف خود نائل آيند. آنها براي آذربايجان، در مقايسه با سراسر كشور، و براي شريعتمداري ، بعنوان «مرجع شيعيان جهان»!! نقش كليدي قائل بودند:

«سرنوشت مردم ايران را آذربايجان تعيين مي كند و سرنوشت آذربايجان را حضرت آيت الله العظمي شريعتمداري در دست دارد(2)

برنامه عملي «حزب جمهوري خلق مسلمان» كه از گستردگي خاصي برخوردار بود، صرفاً بدليل نزديكي آذربايجان شرقي به مرز شوروي از طرح «ايران آزاد» بختيار تفكيك نشد. عامل تعيين كننده، شكست توطئه

ص: 153


1- ستوان ناصر ركني ( بازجويي). ركني افسر فني نيروي هوايي و رابط ميان هواداران بختيار و عناصر نيروي هوايي با شبكه كودتا بود.
2- ستوان ناصر ركني (بازجويي).

«حزب خلق مسلمان» توسط مردم آذربايجان بود. بعبارت ديگر جايگزيني خوزستان بدليل حضور مردم آذربايجان در صحنه، به طراحان توطئه تحميل شد.

اما طرح دوم _ كودتا _ نيز بعنوان «روشي از براندازي» از اواسط پائيز 1358 و پس از تسخير لانه جاسوسي آمريكا و آغاز «انقلاب دوم» مورد مطالعه قرار گرفت و بعلت شكست توطئه شبه مذهبي «حزب جمهوري خلق مسلمان» كه ترجمان نزاع دائمي بين اسلام سازشكاران و اسلام ناب محمدي (ص) بود اهميت جدي يافت.

«احتمال انجام كودتا از زمانيكه با خادم آشنا شدم در صحبت ها مطرح بود (حدوداً پائيز 58)(1)

طبق اظهارات شفاهي و كتبي مرزبان و ركني دو عنصر مهم شبكه براندازي از پائيز 1358 ، اگر چه كودتا در دستور كار نبود ولي مورد توجه كساني واقع شد كه در «حزب ايران» به فعاليت سياسي پرداخته بودند. در اواسط بهمن 1358 مهندس رضا مرزبان براي ارائه گزارش به بختيار عازم پاريس شد:

«سپس [بختيار] سراغ دوستان را گرفتند. من گفتم اكثر آقايان در اثر جو فشار [فضاي سياسي كشور در پي اشغال لانه جاسوسي آمريكا] بگوشه اي خزيده اند و از اواسط پائيز به بعد فقط در حزب ايران فعاليت مي كنند و بس(2)

«حزب ايران»، كه بختيار يكي از مهم ترين رهبران آن به شمار مي رفت و صاحب 10 كرسي در شوراي «جبهه ملي» بود، حدود 5/3 ماه پس از سقوط مصدق و كودتاي آمريكائي 28 مرداد 1332 ، تحولات داخلي را از طريق اتكاء به آمريكا طلب مي كرد:

ص: 154


1- هفته نامه خلق مسلمان، شماره 18، ص 3.
2- دانشجويان پيرو خط امام، مجموعه اسناد لانه جاسوسي آمريكا، جلد 2، آبان 1366، ص 91.

«دكتر بختيار اظهار داشت كه او و ديگر شخصيت هاي حزب ايران اكنون به اين نتيجه رسيده اند كه حتي ملي گراترين دولت ها در ايران بدون دوستي فعال يكي از سه قدرت بزرگ نمي توانند دوام داشته باشند. ثابت شد همكاري با انگليسي ها فاجعه آميز است، و همكاري با اتحاد شووري به معناي نابود شدن كشور خواهد بود. حمايت از ايالات متحده نمايانگر تنها اميد ايران براي استقلال نسبي است(1)

گفتيم كه، توجه به كودتا و گشايش جبهه تجاوز خارجي به نفع توطئه داخلي از اواسط پائيز 1358 برجستگي يافت. زيرا، روند تحولات 9 ماه نخست انقلاب ( 22 بهمن 1357 تا 13 آبان 1358) در سطح و عمق دو حركت ناهمسو نشان مي داد. به اعتبار «سطح انقلاب» (وجود دولت موقت و ابقاء شبكه جاسوسي «سيا» و پايگاه آن در لانه جاسوسي و حضور طيف ليبرال هاي مذهبي، «نهضت آزادي» و ليبرال هاي غير مذهبي «جبهه ملي»، و برخي روحانيون سازشكار _ خط شريعتمداري _ و مهره هاي نظامي وابسته و ...) آمريكا اميدوار بود كه بتواند از طريق فعاليت هاي جاسوسي به حركت هاي سياسي نيمه جان، توان بخشد و از خلال آن برگهاي برنده و آلترناتيوهاي خود را بتدريج بيرون كشد.

عليرغم اين تصور، پويش عمقي انقلاب با شدت تمام درجريان بود ودر 13 آبان 1358 به شكل تسخير سفارت آمريكا در تهران كه از آن پس «لانه جاسوسي» نام گرفت، نمود جدي يافت و بدينسان، به تعبير امام امت، «انقلاب دوم» آغاز شد. با اين حركت انقلاب از لحاظ سمت گيري ضد امپرياليستي بطور كمي و كيفي ارتقاء يافت و بخش قابل توجهي از شبكه ارتباطي «سيا» با عناصر و جريان هاي داخلي و نيز تداركات ضد انقلابي آن در شور ضد آمريكائي امت مسلمان ايران ذوب شد. تسخير لانه جاسوسي آمريكا بفاصله كمتر از يك ماه به خاموشي

ص: 155


1- مهندس رضا مرزبان (دستنوشته).

آتش افروزي هاي «حزب جمهوري خلق مسلمان» گره خرود و بدينسان پائيز 1358، فصل خزان اميدهاي آمريكا در ايران بود!

در پي اين تحولات، مهندس قادسي(1) ، كه از سوي ستاد پاريس براي تهيه مقدمات انجام «كاري بزرگ» در آبانماه وارد كشور شده بود، براي گزارش اوضاع، درديماه راهي پاريس شد. رضا مرزبان نيز براي قرار دادن بختيار در جريان تحولات داخلي ايران در اواسط بهمن عازم پاريس گرديد:

«من از ايشان [بختيار] و جوادخادم خواستم نيم ساعت به من فرصت بدهند تا آنها را از وضع كشورو آنچه از نزديك شاهد آن بوده ام توجيه كنم و سپس شروع كردم به تفسير درباره جو سياسي موجود مملكت، وضعيت نيروهاي سياسي دست اندركار مثل راه و روش حزب جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين خلق، فدائيان خلق، حزب توده، پيكار و گروه هاي مختلف و سپس به وضعيت پوسيده جبهه ملي و احزاب وابسته به آن پرداختم و اينكه در تهران بكمك دوستان خيلي سعي كرديم امكان [يك كلمه ناخوانا] ايجاد يك جبهه ملي فعال و در برگيرنده نسل جوان ايجاد شود، بهر در كه زديم به سنگ خورد. سپس بفرهنگ جديد سياسي روز پرداختم. مثلاً «ليبرال يعني كسي كه از زمان حضرت آدم نجس بوده است»، «بورژوا يعني كسي كه خدا با پولدار كردنش تكفيرش كرده است» و و و... سپس براي ايشان شرح دادم كه مسئله گروگان گيري روي اقتصاد ايران اثر گذاشته است و اثراتش در بهار آينده شديدتر مي شود. بخصوص كه كشورهاي دوست آمريكا ممكن است عكس العمل نشان دهند، در كليه سازمانهاي دولتي پاكسازي كرده آند و عده اي صاحب تخصص را بيرون ريخته اند و معلوم نيست پاك كيست نجس كيست و معيار پاكسازي چيست ... در مورد پاكسازي در ارتش صحبت كردم واينكه ارتش بشدت لطمه خورده است. سپس بوضع عراق پرداختم و اينكه

ص: 156


1- مهندس قادسي: شهردار آبادان پس از كودتاي 28 مرداد 1332، او نيز مانند ابوالقاسم خادم و رضا مرزبان از مسئولين سياسي كودتا بود.

صدام حسين از قرارداد 1975 و شكست 1973 سخت شرم زده است و ممكن است از ضعف ارتش ايران بهره برداري كند و ...»

با چنين گزارشي كه مرزبان ارائه داد، مسلماً بختيار بايد خرسند مي شد. زيرا طبق تصوير ارائه شده از وضع داخلي، نظام جمهوري اسلامي هم به اعتبار شرايط حاد داخلي و هم به دليل مواضع خصمانه غرب و ارتجاع منطقه، بايستي روند فلج شدن را طي كرده و مستعد ضربه پذيري مي بود.

در پي سفر مرزبان به پاريس و اطلاع بختيار از شرايط تازه كشور، بني عامري نيز در 15 اسفند ايران را به قصد فرانسه ترك كرد. اودر پاريس با اعضاي ستاد نظامي بختيار، تيمسار امير فضلي ( رئيس هواپيمائي ملي در دولت شريف امامي) و سرهنگ باي احمدي ، و پاليزبان، و همچنين با بختيار، جواد خادم، ... ملاقات و گفتگو كرده گزارش بني عامري از تداركات فراهم شده در نيروهاي مسلح، مكمل تحليل مرزبان از وضع آسيب پذير جمهوري اسلامي شد و ستاد بختيار را به اين نتيجه رساند كه در بهار آينده (1359) اين «تزلزل» در اوج است و چون از يكسو جمهوري اسلامي در بعد داخلي رو به فرسايش است و در بعد خارجي با فشارهاي سنگين سياسي و اقتصادي ناتو و آمريكا و خطر نظامي رژيم عراق مواجه است، و از سوي ديگر زمينه هائي نيز بين برخي از نظاميان «رجال» سياسي و تعدادي از روحانيون فراهم آمده، لازم است طرح اول تا نتيجه انجام «كار بزرگ» به بوته تعويق سپرده شود.

كم و كيف «كار بزرگ» بواسطه فرار قادسي از ايران «سر به مهر» بماند. ولي پس از اقدام نافرجام نظامي آمريكا و واقعه طبس و متعاقب ملاقات سفراي آمريكا و انگليس در پاريس با بختيار براي كودتا كه «نحوه و تاريخ آن و حق تقدم آن نسبت به طرحهاي ديگر از قبيل حمله عراق و مصر به ايران و تصرف خوزستان و اعلام «ايران آزاد» پس از

ص: 157

مسافرت بني عامري به پاريس در 15 اسفند 1358» مشخص شده بود. ضرب الاجل تعيين گرديد.

لازم به توضيح است كه در تصويب اولويت كودتا نظرات نمايندگان سازمان «سيا»ي آمريكا و «موساد» اسرائيل و «استخبارات» عراق نقش مهمي داشت(1) 3 نفر فوق به ترتيب وظيفه هماهنگي برنامه هاي ستاد بختيار با سياست هاي آمريكا، قرار دادن تجربيات جنگي برق آساي رژيم اشغالگر قدس و نحوه حداكثر بهره جوئي از نيروي هوائي در ضربات نخست تهاجم در اختيار گروه نظامي ستاد، و ايجاد هماهنگي ميان ستاد كودتا و نيروهاي پاليزبان و طرحهاي تجاوزگرانه رژيم عراق را بر عهده داشتند.

اگر جو سياسي كه در پي تسخير لانه جاسوسي در جامعه پديد آمد و هوشياريي كه پس از طلوع و غروب توطئه «حزب جمهوري خلق مسلمان» نصيب مردم ايران شد در نظر گرفته شود، جابجائي دو طرح اول و دوم امري اجتناب ناپذير جلوه مي كند. زيرا، از يكسو شور برخاسته از تسخير لانه جاسوسي بسيار گسترده و عميق بود و از سوي ديگر طرحي كه قرار بود يكي از آماج هايش ايجاد «ايران آزاد» باشد، اندكي پس از تولد، دفن شد. تكرار حادثه آذربايجان در خوزستان و جانشين كردن قدرت نظامي رژيم عراق به جاي فريب مذهبي شريعتمداري، خواه ناخواه «دست خارجي» را عليه انقلاب ايران رو مي كرد و به زعم تحليل گران غربي، «سوختن» برگ بختيار، بدليل علني شدن وابستگي مستقيمش به بيگانه، ناصحيح بود. گفتيم به زعم تحليل گران غربي، زيرا ماهيت بختيار از زماني كه بوسيله شاه به پست نخست وزيري نصب شد براي مردم مسلمان ايران روشن گرديد و آنان آگاهي انقلابي خود را با شعار «بختيار، نوكر بي اختيار» متجلي ساختند.

ص: 158


1- ستوان ناصر ركني (بازجويي).

بنابراين نقطه ضعف و خطر اصلي طرح «ايران آزاد»؛ بسيج بيش از پيش مردم عليه غرب و ايادي داخلي و خارجي آن، و به تبع آن انتقال هرچه بيشتر قدرت از جناحهاي ميانه رو به جناح مكتبي و سازش ناپذير بود.اما كودتا در صورتي كه اميدي براي موفقيتش متصور مي بود (كه البته كودتا گران به موفقيت آن يقين داشتند)، از نظر طراحان كودتا، به دليل تصرف قدرت به دست نيروهاي «داخلي» و با پوشش «مصالح حياتي كشور» (دستاويز هميشگي همه كودتاگران) منطقاً بر تهاجم خارجي رجحان داشت.

بدينسان اگر در 9 ماه نخست باروري انقلاب، «انقلاب دوم» تولد يافت، در 9 ماه پاياني سال 1358 نيز نطفه نخستين طرح براندازي عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي بسته شد.

ص: 159

ص: 160

ص: 161

شكل گيري مثلث كودتا

پس از واقعه طبس، بختيار تحت فشار آمريكا و انگليس به سازماندهي اجزاء كودتا براي مقابله همه جانبه با نظام جمهوري اسلامي شتاب بخشيد. اين مرحله، مرحله شناسايي و جذب گروه ها و دستجات و چهره هائي است كه در پي فرار بختيار از ايران بطور فردي يا جمعي، در ارتباط با هم يا پراكنده، هر يك به نامي و بنحوي و به سودائي، به فعاليت عيله نظام جمهوري اسلامي پرداخته بودند. بخش عمدة نيروي كودتا، كه درعين حال بخش تكميلي آن در زمان كودتا جذب و سازماندهي شد، از ميان مجموعه اي سربرآورد كه در پي پيروزي انقلاب، بدون طرح مشخص و جامعي و بطور عمده از موضع كينه و عناد كوركورانه، عليه جمهوري اسلامي عمل مي كردند.

همچنين ضروري مي نمود كه پيش از ترسيم گام سوم، ساختار سازماني كودتا، چه در ايران و چه در پاريس، مورد بررسي قرار گيرد. ولي بخاطر ارائه يك تصور ساده از روند شكل گيري كودتا ترجيح داده شد كه ابتدا نماي بيروني سازماني كودتا، در بعد پايگاه اجتماعي، بيان شود و سپس ساخت و بافت آن مطرح گردد.

ص: 162

الف: شاخه نظامي

ساواك منحله و نيروهاي اطلاعاتي

بن ي عامري در مقام رئيس شاخه «عمل» و يا نظامي كودتا از پاريس به تهران بازگشت. او در وهله اول، با استفاده از ارتباطات خود با برخي از عناصر اطلاعاتي شاغل در اداره دوم ارتش و مأمورين ساواك منحله، هم خود را معطوف به شناسايي و جذب افراد اطلاعاتي، اعم از شاغل و بركنار شده و تحت تعقيب، مي كرد تا از طريق تأمين كادر اطلاعاتي كودتا: اولا، شناسايي هاي لازم در بين نيروهاي سه گانه نظامي ميسر شود. ثانيا، امكان تأمين پوشش حفاظتي براي شبكه كودتا در برابر نيروهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي فراهم گردد:

«من [ركني] در اين گروه ( كادر اطلاعاتي) فقط كاظم (عباس) را مي شناسم كه احسان (بني عامري) او را بعنوان يكي از مأموران امنيتي سابق به گروه نظامي معرفي كرد. كاظم اظهار ميداشت كه حدود شصت نفر از مأموران كميته هاي سابق ساواك با او همكاري دارند كه مأموريت آنها شناسائي افراد و جمع آوري اطلاعات ميباشد. كاظم و احسان [بني عامري] اظهار مي داشتند كه در داخل ركن 2 ارتش نيز نفوذ داشته و عوامل اطلاعاتي خوبي در آنجا دارند به موقع احسان (بني عامري) را ازجريانات مطلع مي سازند بطور كلي مأمور جمع آوري اطلاعات و شناسائي افراد حتي تماس

ص: 163

گرفتن با افراد تازه و دعوت به همكاري ساواكي ها و مأموران اطلاعاتي، كاظم (عباس) بوده است(1)

اولويت در ايجاد هسته اطلاعاتي، به منظور جان دادن به اندام كودتا و به حركت درآوردن آن، نشانه هوشياري كودتاگران در پيگيري اهداف خود براي تحقق توطئه است. زيرا، كودتا، بعنوان نوعي اقدام ضربتي براي تصرف قدرت سياسي، هم نيازمند رعايت حداكثر اختفاء و سازماندهي قوي و سرعت تصميم و اقدام است، و هم نيازمند پوشش حفاظتي و وجود عوامل نفوذي در مراكز اطلاعاتي. توجه بني عامري به جذب عناصر اطلاعاتي حداقل دو مزيت عمده داشت: اول، اين افراد بدليل وابستگي به رژيم ساقط شده و نفرت از نظام نوپاي انقلابي، هم قابل اعتماد بودند و هم برخوردار از تحرك كافي. دوم، آنان بدليل تجربه و سوابق كار اطلاعاتي، هم قادر به شناسايي افراد مورد نظر براي جذب بودند و هم توانائي رعايت اصول مخفي كاري و تأمين پوشش حفاظتي سازمان كودتا را داشتند(2)

نيروي هوائي

در نيروي هوائي معدودي از امراي آن از جمله، سپهبد سعيد مهديون، نخستين فرمانده نيروي هوايي دولت موقت كه بوسيله شهيد قره ني بازنشسته شد و سرتيپ «آيت الله محققي» از بازداشت شدگان روزهاي نخست انقلاب كه بعداً آزاد و بازنشسته شد جذب گرديدند.

ص: 164


1- ستوان ناصر ركني (بازجويي).
2- يكي از افراد ساواكي كه با كودتاچيان همكاري بسيار تنگاتنگي داشت «عزيز قلي محمديان» بود. او كه بواسطه تخصص فني اش مي خواست ارتباطات تيم ها و ... را برقرار كند و در صورت لزوم با امكانات فني دزديده شده از ساواك و ارتش در مغازه پوششي تعمير راديو تلويزيون متعلق به خودش يك فرستنده راديوئي ايجاد نمايد. اما بعلت تعجيل استكبار در شروع كودتا و طرح تسخير راديو و تلويزيون ، راديو مزبور شروع بكار نكرد.

ولي وفقيت كودتاچيان در تأمين نيرو از كادر نيروي هوائي بواسطه وجود «ناصر ركني» بود. وي به لحاظ ويژگيهاي فردي و تحرك فوق العاده با بسياري از خلبانان آشنايي داشت و اين موجب گرديدد كه بتواند به سهولت افراد مورد نظر را شناسايي و به كودتا مرتبط سازد. فرد ديگر خلبان اخراجي بنام سروان حميد نعمتي بود. وي توانست در عرض سي روز ، چهل نفر خلبان و همافر فني از پايگاه يكم هوائي(مهرآباد) در تهران و پايگاه سوم هوائي (نوژه) در همدان را جذب و در اختيار شاخه نظامي قرار دهد. يكي از علل بازده بالاي فعاليت نعمتي در زمان نسبتاً كوتاه اين بود كه او پيش از ارتباط با كودتا بدليل كينه اي كه از نظام انقلابي جمهوري اسلامي داشت با انگيزه انتقام جويي درصدد تشكيل يك تيم خلبان براي بمباران برخي مناطق تهران برآمده بود.

در پايگاه هاي دزفول (وحدتي) و اصفهان چند تن از خلبانان با عوامل كودتا آشنا شدند و وعده دادند كه در موقع كودتا خنثي عمل كنند؛ يعني پرواز بدون انجام عمليات نه عليه جمهوري اسلامي و نه عليه كودتا. در پايگاه تبريز نيز عده معدودي از پرسنل هوائي با رابط كودتا (ركني) ارتباط برقرار كردند؛ البته نه براي شركت در كودتا، بلكه جهت استفاده از امكانات و روابط كودتاگران بمنظور خروج از كشور:

«طبق اظهار بيژن [ناصر ركني] در پايگاههاي دزفول و اصفهان خلبانان اظهار داشته بودند در صورتيكه دستور مقابله داده شود خنثي عمل مي كنند. يعني پرواز خواهند كرد ولي عملي انجام نخواهند داد. با پايگاههاي ديگر بيژن مثل اينكه تماسي نداشت ولي [در] پايگاه تبريز نيز تعدادي از خلبانان با بيژن تماس داشتند.. در ستاد نيروي هوائي نيز طبق اظهار بيژن تعداد[ي] اظهار تمايل به همكاري داشتند(1)

ص: 165


1- سرتيپ سرهنگ زاده (بازجويي).

نيروي زميني

در نيروي زميني، بيش از همه لشگر 1 (گارد جاويدان سابق و حوزه نفوذ اويسي) مورد توجه قرار گرفت. هواداران سلطنت در اين لشگر حتي پيش از عضويت در شبكه كودتا، خود تشكل هاي كوچكي براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي پديد آورده بودند.

در لشگر 2 ، سرهنگ هادي ايزدي، معاون فرمانده لشگر، شروع به كار كرد و به ادعاي خود موفق شد در همه واحدهاي لشگر شاخه بزند و تعداد قابل توجهي از پرسنل را جذب كند.

در لشگر 92 زرهي اهواز، سرهنگ عزيز مرادي علاوه بر بسيج و تسليح شيوخ وابستة عشاير عرب، وظيفه توجيه و جذب نيروهاي داخل لشگر را به عهده گرفت. عزيز مرادي پيش از آنكه با سازمان «كودتاي نوژه» رابطه پيدا كند، درصدد ايجاد شاخه نظامي براي حزب «پان ايرانيست»، به رهبري ايجاد پزشكپور، جهت عمليات براندازي بود.

در لشگر 81 باختران، بني عامري روي سرهنگ سهرابي، كه با يكي از سران متنفذ ايل جاف رابطه داشت، كار مي كرد. اما بدليل اعزام اين سرهنگ به مأموريت كردستان و دستگيريش، كار روي لشگر مذكور ناتمام ماند.

در نيروي ويژه هابرد (نوهد)، محمد مهدي حيدري (رابط بين نوهد و كودتا) 80 تن از درجه داران را به نفع كودتا جذب كرد.

در پادگان جمشيديه بوسيله كاظم (مسئول شاخه اطلاعات) و بني عامري فعاليت مي شد.

همزمان در لشگر قزوين، ژاندارمري، شهرباني و ستاد نيروي زميني نيز نفوذهائي انجام مي گرفت.

نيروي دريائي

نيروي دريائي طبعاً نقشي همپاي نيروي هوائي و زميني در كودتا نمي توانست داشته باشد. ولي با احتساب اين پيش بيني كه ممكن است

ص: 166

كودتا سبب سوءاستفاده شوروي و اشغال بخشي از كشور و احياناً سپردن قدرت به نيرهاي چپ شود، چنين برنامه ريزي شده بود كه با بستن تنگه هرمز نيروهاي ناتو را به خليج فارس كشانده و شوروي را از نيات خود منصرف كنند. از اينرو، بوسيله عليرضا ژيان از مسئولين اطلاعاتي كودتا، روي نيروي دريائي كار مي شد. علاوه بر اين، جذب پرسنل نيروي دريائي براي اشغال قرارگاه نيروي دريائي و ستاد ارتش جمهوري اسلامي در تهران، در موقع كودتا لازم بود.

عشاير

وجود صدها قبيلة كوچ نشين، نيمه كوچ نشين و اسكان يافته در سراسر كشور، و بويژه در نواحي مرزي، از دير باز مورد توجه جدي استعمار و نو استعمار بوده است. ايلات و عشاير ايران، كه از سوي امام «ذخائر انقلاب» لقب يافته اند، بنا به فرهنگ و روانشناسي ايلياتي _ مذهبي خودنقش مهمي در دفاع از استقلال و تماميت ارضي ايران و حفظ هويت ملي داشته اند. آنان در مقاطع حساسي از تاريخ كشور نقش بزرگي عليه سلطه بيگانه و تجاوز خارجي ايفاء كرده اند. مقابله دليرانة عشاير آذربايجان با تجاوز نظامي روسيه تزاري در زمان فتحعلي شاه قاجار و جهاد همگاني عشاير جنوب در سال 1336 ه_ . ق برهبري مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري عليه اشغال جنوب توسط استعمار انگليس و قيام سراسري عشاير كشور عليه ديكتاتوري رضاخان، كه با سركوبي خونين و بي نظيري پايان گرفت، گواه اين مدعاست.

ولي در عين حال، موارد فراواني نيز از بهره گيري استعمار و نو استعمار از سران وابسته و خود فروخته ايلات و طوايف وجود دارد، كه با ايجاد آشوب هاي تجزيه طلبانه و توسعه نا امني و بلوا، نقش اهرم قدرت هاي استعمارگر را براي اعمال فشار بر قدرت و احياناً دولت هاي مركزي داشته اند.

ص: 167

پايگاه سنتي استعمار و نو استعمار غرب در ايلات و طوايف كشور، دودمان هاي شناخته شده و معروفي از سران برخي از عشاير بوده است،كه از انقلاب مشروطه به بعد سيماي آنان، در مهم ترين حوادثي كه منجر به وابستگي روز افزون كشور شد، نمايان است.

سازمان دهندگان «كودتاي نوژه» نيز به اين پايگاه سنتي غرب در برخي از ايلات و طوايف توجه كردند:

درصدر ايلاتي كه سران آن به كودتا پيوستند ايل بختياري بود. فردي بنام حاجي بابا از منسوبين شاپور بختيار، تهيه نيرو واسلحه را تعهد كرده بود. حتي براي انتقال نيروهاي خود به تهران اتوبوس و هتل رزرو نموده بود. همچنين افرادي چون خسرو قشقائي، پاليزبان، چنگيز مامدي سازماندهي و تسليح افراد ايل خود را وعده داده بودند.

در عين حال، براي پشتيباني از عمليات نظامي و اقدامات حمايتگرانه و تداركاتي فعاليت هائي نيز در ادارات دولتي انجام گرفت.

در اين زمينه، سران كودتا در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بيشترين سرمايه گذاري را انجام دادند. وزارت پست و تلگراف و تلفن بدليل قطع خطوط ارتباطي داخلي و خارجي در ساعات اولية كودتا جهت تأمين فرصت كافي براي اقدامات مهم و سازمان صدا و سيما، بدليل نقش تعيين كنندة آن براي تثبيت كودتا (محروم كردن جمهوري اسلامي از مهم ترين وسائل ارتباط جمعي، كه توان بسيج همگاني مردم را عليه كودتا داشت و بهره گيري از آن در جهت ارعاب و انفعال مردم و مدافعين انقلاب)

ص: 168

ب : شاخه سياسي

شاخه سياسي تحت رياست قادسي مسئوليت سازماندهي و تبليغ را بعهده داشت. اعضاء اين شاخه قبل از طرح كودتا تحت پوشش شركتهاي تجاري و خدماتي خود به تكثير و توزيع عكس و نوار سخنراني مي پرداختند. از وظايف اين شاخه هموار كردن عمليات نظامي

و همچنين تصرف قدرت سياسي پس از كودتا بود. البته شاخة سياسي كودتا بر اين نكته واقف بود كه كودتا و پيروزي آن دقيقاً به «مشروعيت» آن وابسته است. از نظر سران سياسي كودتا، سلطنت نظام 2500 سالة آباء و اجدادي ايرانيان و برخاسته از خلق و خو و فرهنگ ايراني است. از اين رو تلاش براي اعادة نظام سلطنتي امري «مشروع» و «مقبول» تلقي مي شد. علاوه بر اين، باعتقاد آنان، چهرة بختيار، هم بعنوان يك «رجل ملي» و هم بعنوان «نخست وزير قانوني شاه» مي توانست بر «مشروعيت» كودتا بيافزايد. ولي آنان، در عين حال غافل نبودند كه بدون استناد اين مفاهيم به «مذهب» پنهان شدن در پس پردة مذهب دروغين و انداختن ساية «برخي از روحانيون سازشكار» بر سر كودتا، نه قادر به اقناع اعضاي مردد خواهند بود و نه برخوردار از توانائي لازم براي مواجهه با پيامدهاي كودتا:

«مدتها بود كه از آنها [يكي از مسئولين سياسي كودتا: ابوالقاسم خادم، مهندس رضا مرزبان يا مهندس قادسي] مي پرسيدم هي توي آن جلسه كه آخر شما مي گوئيد آدم نمي ميرد،آدم بيرون نمي آيد، آدم كشته نمي شود، من از كجا بدانم كه كسي بيرون نمي آيد؟ آمديم ريختند و ده هزار نفر شد، بيست هزار نفر شد، سي هزار نفر، آنوقت كي؟ چطوري؟ شما كه آدم نداريد جلوي اين ها را بگيريد! و از من بخواهيد، به اين ها تير اندازي نخواهم كرد. اين آقا به ما گفتند كه وقتي امام ديگر وجود نداشته باشد، يكي جاي امام مي نشيند. آن شخص كه جاي امام مي نشيند، از راديو و تلويزوين صحبت خواهد كرد و مطالبي را كه امام تا امروز گفته است، او فتوا مي دهد كه غلط است(1)

همچنين سروان نعمتي براي اقناع يكي از خلبانان، كه نسبت به مأموريت محوله دچار بيم و ترديد بوده، مي گويد:

ص: 169


1- تيمسار آيت الله محققي، فرمانده عمليات هوائي كودتا (بازجوئي)

«خيلي ها از جمله شريعتمداري، اين كار[كودتا] را تأييد كرده اند(1)

لازم به توضيح است همسوئي شريعتمداري با بختيار محدود به مقطع كودتاي نوژه نبود. صرفنظر از توطئه «حزب جمهوري خلق مسلمان» كه خود يك حركت پيچيده و گسترده عليه انقلاب بود، پيش از پيروزي انقلاب، زماني كه بختيار در تدارك تصدي پست نخست وزيري بود، قبلاً نسبت به حمايت شريعتمدراي (در برابر امام) بعنوان «مرجع شيعيان جهان»!! اطمينان حاصل كرده بود:

«شاپور بختيار پيش يك مأمور سفارت تأييد كرد كه شاه از او خواسته كه يك كابينه تشكيل دهد... آشكار نيست كه بختيار تا چه درجه اي از حمايت عناصر مختلف مخالفين برخوردار است. او ادعا مي كند كه حمايت آيت الله شريعتمداري شخصيت برجسته مذهبي ايران را بدست آورده است(2)

قبول پست نخست وزير از سوي بختيار، در شرايطي كه انقلاب «17 شهريور» را پشت سر گذارده و در اوج جوشش خود بود و ريشه كن كردن بنيادهاي سلطنت را آماج گرفته بود، چيزي نبود مگر نوعي كودتا عليه جريان پرشتاب انقلاب. او بر آن بود كه نظام مطلقه سلطنتي را از بالا و بدون توسل به خشونت و دخالت مردم در روند تغيير، به نظام مشروطه تبديل كند. اتحاد شريعتمداري با بختيار پس از انقلاب تداوم همكاري آنان در آستانه پيروزي انقلاب بود.

در يك تحليل كوتاه، «وجهه» شريعتمداري دستماية بختيار مي شد و «وجهه» بختيار دستمايه ژنرال هاي شاه پرست فراري و در نهايت اين همه دستماية آمريكا مي شد براي اعاده سيطرة خود بر ايران.

علاوه بر شريعتمداري ، روحاني نمايان ديگري مانند سيد حسن قمي، روحاني و سيد رضا زنجاني، مستقيم يا غير مستقيم، در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند.

«احسان [بني عامري] ... مي گفت با علما و روحانيوني كه طرفدار آيت الله شريعتمداري مي باشند دست به دست هم داديم تا يك اسلام نوين در سطح مملكت پياده كنيم(3)

«آقاي مهندس قاضي [قادسي] در جواب ايشان [محققي] گفتند كه ما با روحانيت پيشرفت خوبي داشته ايم و توانسته ايم به توافق برسيم. مثلاً با آقاي شريعتمداري .. بعد ايشان اظهار كردند كه تنها با آقاي شريعتمداري نيست كه به اين ترتيب وارد مذاكره شده ايم، آقاي شريعتمداري، آقاي (سيد حسن) قمي، آقاي (سيد رضا) زنجاني، چهار نفر اسم بردند ولي متأسفانه من هر چه فكر كردم نتوانستم آن نفر چهارم را اسمش را يادم بيايد(4)

ص: 170


1- خلبان... (دستنوشته).
2- دانشجويان مسلمان پيرو خط امام: اسناد لانه جاسوسي، جلد 26، ص 112.
3- ايرج درخشنده، از ساواكي هاي جذب شده به كودتا ( بازجويي)
4- ستوان ناصر ركني (بازجويي)

ج : شاخه تداركات

اين شاخه كه وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه، ماشين و ديگر لوازم مورد نياز براي انجام يك كودتاي موفق را بعهده داشت، تحت مسئوليت منوچهر قربانيفر بود.

منابع ومصارف پول:

بديهي است كه سازماندهي كودتا، با وسعتي كه مورد نظر طراحان آن بود، بدون در اختيار داشتن منابع هنگفت مالي درحدي كه نيازهاي متنوع كودتا را تأمين كند ميسر نبود.

پول دروهله اول از جانب كشورهاي آمريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس نهاده مي شد و از آنطريق به داخل كشور سرازير مي گشت بطوريكه در مدت كمتر از يك هفته قريب به يكصد ميليون تومان ارسال گشت:

ص: 171

«مهندس جوادخادم به قربانيفر تلفن زد و گفت ساعت 4 بعد ازظهر برو جلوي بيمارستان آبان، و قربانيفر به آنجا رفت. دو نفر كه داخل بنز سفيد رنگي بودند به او گفتند در صندوق عقب ماشينت را باز كن و فوراً دو گوني پر از پول داخل صندوق عقب گذاشته و با سرعت دور شدند. پس از شمارش معلوم شد 23 ميليون تومان است. فرداي آنروز دو مرتبه مهندس جواد خادم با قربانيفر تماس گرفت و گفت برو فيشرآباد و دكتر را ببين (مقصود فردي كه قرار بود پول بدهد) قربانيفر به آنجا رفت و 18 ميليون تومان گرفت و يكبار ديگر هم 12 ميليون تومان گرفت(1)

«من [ناصر ركني] شاهد بودم كه بني عامري با پاريس با سرهنگ حجت صحبت كرد و گفتم [گفت] ده ميليون احتياج دارم كه دو ميليون رسيده 8 ميليون ديگر را فوري بفرستيد. بعد از 48 ساعت بمن گفت پول رسيد. من تصور ميكنم پول بحساب تعدادي اشخاص متمول و ضد انقلاب و در جريان كودتا ريخته مي شد ( در پاريس) و آنها معادل ريالي آنرا در اختيار عوامل كودتا قرار ميدادند. ولي بطور كلي بني عامري حاضر بقبول پول اهدائي از عوامل داخلي نبود و استدلال ميكرد كه پوليكه از خارج ميرسد متضمن اين موضوع مي باشد كه دولت هاي خارجي پشتيبان دكتر بختيار بوده و به او كمك مي كنند و اين مسئله حائز اهميت است(2)

گذشته از پولهائي كه آمريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا در پاريس قرار ميدادند بقاياي خاندان سلطنت نيز بخشي از نيازهاي مالي كودتا را تأمين ميكردند.

«روزي كه در شركت، من آقاي قادسي را ديدم احسان [بني عامري] اظهار ناراحتي كرد. بطور سربسته كه من چيزي را خواسته بودم كم فرستاده اند. ايشان گفت من وقتي آنجا بودم گفتند برو بقيه آن هم خواهد رسيد كه من فكر مي كنم منظور پول بوده براي مخارج ... من خود شخصاً

ص: 172


1- ناصر ركني _ بازجويي.
2- ناصر ركني _ بازجويي

چون بي اندازه از اويسي متنفرم اين سئوال را از احسان نمودم كه شما با اويسي چه رابطه داريد او در جواب گفت اويسي يك مقدار پول از اشرف [خواهر شاه] گرفته تا براي براندازي رژيم خرج كند(1)

ناراحتي بني عامري به اين خاطر بوده كه اويسي از پول دريافتي از اشرف، ابتدا براي خود يك ويلا در آمريكا خريداري كرده و سپس بقيه را براي ستاد كودتا در ايران فرستاده بود! پولهاي رسيده يا صرف خريد اسلحه، خانه، ماشين و ديگر لوازم ميشد و يا براي دلگرم ساختن عناصر مؤثر در كودتا به آنان پرداخت مي گرديد.

«مبلغ يكصد ميليون و سيصد هزار تومان در دو نوبت گرفتم و به منوچهر كريمي دادم ... مبلغ صد هزار تومان به تيمسار مهديون دادم. مبلغ يكصد و بيست هزار تومان به نعمتي دادم (2)

و بالاخره همراه ساختن روحانيون سازشكار نيز نيازمند به صرف پول بود. زيرا كه مي بايست كودتا از قبل اين افراد «مشروعيت» يابد.

« در منزل آقاي [ابوالقاسم] خادم بودم. البته طرف صحبت آقاي خادم من نبودم. كساني آنجا بودند كه آقاي خادم با آنها صحبت مي كرد. بحث در اين مورد بود كه هر كدام از اين آقايان [روحاني نمايان] اگر پول بيشتري بگيرند، حرف بيشتري مي زنند و صدايشان را بلندتر مي كنند. بعد مثالي ايشان آوردند در مورد آيت الله قمي گفتند كه من خدمت ايشان بودم و راجع به اوضاع مملكت، نابساماني ها، گراني ها، اوضاع سياسي مملكت صحبت مي كردم و بعد از اينكه صحبتم با ايشان تمام شد،مبلغ يكصد هزارتومان حق سفره روي تشكي كه ايشان نشسته بودند قرار دادم و از خدمت ايشان مرخص شدم (3)

منابع تأمين اسلحه

ص: 173


1- سرگرد كوروش آذرتاش، فرمانده تيپ نوهد و رئيس كانون سواركاران ايران در قبل از انقلاب _ (بازجوئي)
2- ستوان ناصر ركني (بازجويي).
3- ستوان ناصر ركني (بازجويي).

اسلحه و مهمات مورد نياز كودتا گذشته از موجودي پايگاه هوائي شهيد نوژه كه بهنگام اجراي عمليات در اختيار كودتاچيان قرار مي گرفت به دو طريق ديگر تدارك ميشد:

1_ رژيم عراق كه در به انجام رساندن «كار بزرگ» و سپس برپائي «عروسي(1) نقش بسيار فعالي داشت تأمين بخشي از اسلحه و مهمات مورد نياز را پذيرفت و در ارديبهشت ماه اطلاع داد كه قايقي حامل 5/2 تن اسلحه در نزديكي سواحل بوشهر آماده تحويل سلاح مي باشد. منوچهر قربانيفر كه از شركاي شركت كشتيراني حمل و نقل «استارلاين» بود فردي بنام كوروش ناظميان را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحويل بگيرد.

روابط پنهاني شركت «استارلاين» با عراق «ركن دوم» ارتش را نسبت به يك امر جاسوسي هوشيار و مترصد كشف آن ساخت.

ورود قربانيفر (بعنوان چهره اصلي ارتباطات جاسوسي) به ايران و دستگيري او در فرودگاه مقارن با اعلام تجاوز نظامي آمريكا و واقعه طبس بود. قربانيفر از آشفتگي اوضاع سود جسته و گريخت ابتدا به منزل معشوقه اش رفته و با احساس خطر از آنجا نيز گريخته و به منزل فردي بنام سوهانكي مي رود و از آن پس تا شب انجام كودتا اثري از وي بر جاي نمي ماند.

2_ خريد اسلحه توسط همه عوامل كودتا از اشخاص متفرقه و انبار ساختن آنها در منزل سوهانكي

«قيمت اسلحه ها از 2 الي 20 هزار تومان متغير بود(2)

ص: 174


1- صطلاح كودتاگران در مورد كودتا.
2- ناصر ركني (دستنوشته).

اقدامات جنبي براي تكميل كودتا

الف: كودتا و گره هاي سياسي

1- سازمان مجاهدين خلق

شاخه سياسي كودتا براي تضمين پيروزي، درصدد القاء موفقيت قطعي عمليات به يكايك افراد شركت كننده در توطئه بود. براي نيل به اين منظور، علاوه بر مسئله «روحاني نمايان» كه قبلاً مطرح شد، خيال افراد را در زمينة هماهنگي ميان شبكه كودتا و گروه هاي سياسي و سياسي _ نظامي موجود در كشور ( در مقطع كودتا) مطمئن كرده و حتي در مواردي مدعي بودند كه بسياري از سران جمهوري اسلامي و نيروهاي حزب الهي نيز با آنها همراه هستند:

«مي ترسيدم به هر كس [مسئولين رده بالاي جمهوري اسلامي] اين موضوع [افشاي كودتا] را بگويم شايد يكي از همان نفرات [مرتبط با كودتاگران] باشد و نه تنها نتيجه اي نگيرم بلكه بلائي سر خودم بياورند(1)

ص: 175


1- خلبان.(دستنوشته).

رهبري سياسي كودتا چنان جوي را ايجاد كرده بود كه عناصر جذب شده به پيروزي قطعي كودتا اطمينان كامل داشته باشند.

يكي از تمهيدات به عمل آمده در اين زمينه، تضمين دادن به افراد در مسئله هماهنگي بين كودتا و گروه هاي سياسي و سياسي _ نظامي بود.

طبعاً جلب همراهي گروههايي چون «حزب دمكرات كردستان» يا سازمان انقلابي زحمت كشان ايران (كومله) چندان مشكل نبود. زيرا حتي با اين فرض كه «حزب دموكرات» و «كومله» فاقد وابستگي خارجي بوده و حركتشان ناشي از عقايد اعلام شده شان بوده است ( كه چنين نيست) ، دو گروه فوق به اعتبار شعار «خودمختاري براي كردستان» دلايل كافي براي توافق با بختيار در ازاء تضميني بر آينده شان داشته اند. بنابراين توافق اين دو سازمان با عمليات كودتا تأمين شد.

چرا با توجه به نيروي قابل توجه نظامي «حزب دموكرات» و سازمان «كومله» در مقايسه با توان نظامي محدود منافقين، سازمان فوق بيش از هر گروهي مورد توجه و بحث شاخه سياسي و شاخه نظامي كودتا بود؟

يكي از دلايل اين توجه اين بود كه از نظر سران كودتا، پيروزي كودتا درگروي تصرف قدرت در تهران بود، عمدة نيروي منافقين نيز در تهران متمركز بود و در حال آنكه نيروي سياسي _ نظامي «حزب دمكرات» و «كومله» در كردستان مستقر بود. علاوه بر اين، وجهة «مذهبي» ادعاي سازمان منافقين و زير عنوان «مجاهد» ، پنهان شدن در زير خط رياكارانه تبعيت از رهبري انقلاب و نزديكي روز افزون به دستگاه بني صدر و ... از جمله عواملي بود كه آن را واجد اهميت در درجه اول مي ساخت. و اين سازمان مي بايستي حذف، خنثي، يا جذب مي شد.

در آغاز نظر سران كودتا بر حذف سازمان مزبور قرار گرفت:

«در بدو آشنائي من با سرهنگ بني عامري، ايشان چه بطور خصوصي و چه در جلسات بمن اظهار ميداشت كه در روز كودتا تعدادي از سران

ص: 176

گروههاي مختلف كه بيم آن مي رود در مقابل كودتا بايستند دستگير خواهند شد. حتي صريحاً اسم آقاي مسعود رجوي و موسي خياباني را نيز ذكر كرد و اظهار داشت كه تيم مخصوص اين كار نيز تعيين شده و محل آنها شناسائي شده و مي بايستي دستگير شوند. اين جريان ادامه داشت تا اينكه براي اولين بار حدود تقريباً يك ماه قبل از تاريخ كودتا از خانم پروين شيباني [عضو شاخه سياسي ] شنيدم كه تماس هائي با سازمان مجاهدين خلق و فدائيان خلق بر قرار شده تا موضع آنها را نسبت به انجام يك كودتا بفهميم و مشخص شود كه آيا امكان توافقي هست يانه. در يكي از جلسات شوراي نظامي كودتا نيز سرهنگ بني عامري به اين موضوع اشاره كرد كه خوشبختانه سامان سياسي ما بخوبي فعاليت مي كند و در همه كارها پيشرفت دارد بخصوص كه هم اكنون مذاكرات خيلي مهمي با سازمان مجاهدين خلق و فدائيان خلق در حال انجام دادن است.»

«صحبت بر اين بود كه آيا مجاهدين خلق در روز كودتا نقش شان چه خواهد بود و آنها آيا عليه ما اسلحه بدست مي گيرند و يا به نفع ما اسحله بدست مي گيرند و بيرون مي آيند . به چه ترتيب خواهد بود؟ توضيحي كه آقاي مهندس قاضي [قادسي]به تيمسار مهديون و محققي ميداد به اين ترتيب بودكه ما در حال مذاكره با هر دو گروه هستيم. هم مجاهدين و هم فدائيان خلق. مي گفت كه با فدائيان خلق ما زياد تمايلي نداريم كه به نحوي وارد صحبت بشويم و امتياز بهشان بدهيم كه بعداً براي خودمان توليد اشكال و دردسر بكند. ولي با مجاهدين خلق نه؛ صحبت كرده ايم و به اين نتيجه هم رسيده ايم كه در آنروز، ازشان خواسته ايم كه به نفع ما وار كار نشوند. ما احتياجي نداريم كه آنها به نفع ما وارد عمل بشوند. همينقدر كفايت مي كند كه احتمالاً اگر فتوائي صادر شد و دستوري صادر شد، اين ها اسلحه بدست گيرند و بر عليه ما وارد كار نشوند كه كار ما را سنگين تر نكنند. همين براي ما كفايت مي كند. و مي گفت كه ما اين قول را از مجاهدين خلق گرفته ايم كه آنروز [روز كودتا] بي طرف بمانند. در عوض اينكه آنروز بي طرف مي مانند، بهشان قول داده ايم كه

ص: 177

آزادي فعاليت سياسي داشته باشند و هر نوع فعاليت سياسي كه بخواهند در نهايت آزادي انجام بدهند(1)

از سوي ديگر سازمان منافقين بواسطه قدرت اطلاعاتي خود كه ناشي از وجود عناصر نفوذي اش از جمله ميان كودتاچيان و همچين ستاد خنثي سازي كودتا بود به ارزيابي و احتمالات و سرانجام كودتا پرداخت.

اطلاعاتي كه عناصر نفوذي سازمان در ميان كودتاگران از روند و حجم وسيع كودتا در اختيار سازمان قرار ميدادند سازمان را متقاعد ساخت تا رضايت خود را از وقوع كودتا و همكاري در خفا اعلام نمايد.

پس از تماس هاي اوليه كودتاگران با بعضي از سران سازمان منافقين، اين سازمان خود را بر سر دوراهي بسيار حساس و تاريخي مي ديد. از يك سو اگر آشكارا با آنها پيمان بسته و تمام تشكيلات سازمان را در رابطه با كودتا بكار مي گرفت، در صورت شكست كودتا و افشاي شركت آنها در كودتا شكست سياسي مهلك و مرگ زائي را به جان مي خريد و از حيات سياسي و حتي فيزيكي سازمان جز نامي در تاريخ باقي نمي ماند. از سوي ديگر اگر هيچگونه كمكي از جانب سازمان به كودتاگران نمي شد، در صورت پيروزي كودتا هيچ جايگاهي در حكومت كودتا نمي يافت.

تحليل سران سازمان منافقين اينگونه بود كه سرنگوني حكومت كودتا بدليل فقدان اعتقادات اصولي و مناسبات تشكيلاتي پيچيده، آسانتر از نظام جمهوري اسلامي است و براساس اين تحليل سازمان تصميم گرفت با طرحي بسيار پيچيده ضمن شركت در كودتا و تقويت كودتاچيان برنامه مناسبي را نيز براي مواجه بي خطر با وجه عدم موفقيت كودتا تدارك ببيند.

ص: 178


1- ستوان ناصر ركني(دستنوشته).

سازمان منافقين با سرعت و شتاب زياد تعدادي از افراد نظامي را كه تا آن هنگام در ارتش شناسائي و جذب كرده بود فراخواند و دو محور اساسي زير را بعنوان دستور كار سازماني به آنها ابلاغ كرد:

الف : نفوذ در تشكيلات كودتا و ارزيابي نيرو و امكانات كودتاچيان و سنجش قطعيت انجام كودتا.

ب : با استفاده از شناسايي هاي قبلي سازمان از ناراضيان داخل ارتش، ضمن تشكيل تيم هاي جداگانه، افراد ناراضي را جذب نموده و در پوشش چندين تيم عمل كننده در اختيار كودتاچيان قرار گيرند. تعدادي از افراد از جمله استوار ايرج بهي(1) و گروهبان يكم حميدرضا تركپور (2) و چند تن از تيپ 23 نوهد مرتبط با سازمان مأمور انجام اين مأموريت شدند. استوار حيدري در اين باره چنين مي گويد:

«تيم ايرج بهي از جهت كيفيت و كميت وضع بسيار خوبي داشت و در مقايسه با تيم هاي ديگري كه از تيپ نوهد و يا گارد جاويدان و يا قسمت هاي ديگر در ارتش تشكيل شده بود. از همه فعال تر بود. و مسئولين آنرا در حد يكي از شاخه هاي كودتا مي دانستند(3)

سازمان تأكيد زيادي داشت كه به هيچ وجه وابستگي آنها به سازمان لو نرود و تعداد زيادي از افرادي كه جذب تيم ها و هسته هاي وابسته به

ص: 179


1- استوارايرج بهي: اهل مسجد سليمان، محل خدمت «ستاد تيپ بيست و سه نوهد» قبل از اينكه به خارج فرار كند مدتي بصورت ناشناس در اهواز بعنوان راننده ميني بوس به جاسوسي و جمع آوري اخبار نظامي براي عراق مشغول بود و سرانجام در پايگاه منصوري واقع در كاريزه عراق بر اثر بمباران هواپيماي ج.ا.ا. به هلاكت رسيد.
2- گروهبان يكم حميدرضا تركپور: اهل آبادان، محل خدمت «تيپ 23 نوهد» پس از فرار به كردستان عراق، عليرغم آنكه كيفيت چنداني ندشت بواسطه تلاش بي وقفه و فوق العاده اش در جريان جذب نيرو در ارتش به منظور تقويت كودتاي نوژه ارتقاء تشكيلاتي يافت و بعدها يكي از مسئولين نهادهاي سازمان منافقين گرديد.
3- استوار حيدري (دستنوشته).

سازمان منافقين شده بودند از وابستگي ايرج بهي و ديگران به سازمان اطلاعي نداشتند.

براي همكاري و سكوت سازمان در برابر كودتاي راست آمريكائي برغم شعارهاي ضد امپرياليستي شان دو مبنا ميتوان يافت:

1_ مخالفت سازمان با اصول انقلاب: سازمان بدليل مغايرت اصول انقلاب با چارچوب هاي ذهني و پيش ساخته خود، در اصول با انقلاب مخالف بود. لذا قصد براندازي آنرا نموده بود. ولي با مشكل فقدان پايگاه اجتماعي لازم جهت مقابله با آن از جانب خود در زمان كودتا (سال 59) روبرو بود.

2_ اصل بودن قدرت براي سازمان: سازمان از همان آغاز تصاحب قدرت را اصل را قرار داده بود و همه فعاليت هايش را در اين جهت شكل داد بطوريكه در تحليل هاي درون گروهي چنين مطرح شده بود كه «ما براي رسيدن به قدرت حاضريم با شيطان، و در جاي ديگر، با آمريكا هم سازش كنيم». و چون براندازي حكومت كودتا را آسانتر از براندازي جمهوري اسلامي مي دانستند لذا به همكاري با كودتاچيان كشيده شدند.

از اينرو سازمان نتيجه كودتا را هر چه مي بود به نفع خود ارزيابي مي كرد. در صورت پيروزي كودتا و فقدان امام، سازمان مي توانست با تشكيلات گستردة خود در سراسر كشور رژيم كودتا را از بين برده و قدرت را فراچنگ آورد. و در صورت مشاهده علائم شكست كودتا مي توانست با محور ساختن تماسهاي خود، اطلاعات خود را در اختيار رئيس جمهورگذارده تا ضمن مرعوب ساختن او نسبت به توان تشكيلاتي و اطلاعاتي خود، سازمان را در برابر اعترافات كودتاگران بيمه سازد(1)

ص: 180


1- لازم به يادآوري است كه سازمان در رابطه با مصاحبه هاي تلويزيوني سران كودتا مبني بر تماس با سازمان منافقين هميشه اين ادعا را داشتند كه بله ما داخل كودتاچيان نفوذي داشتيم و اطلاعات آنها را در اختيار رئيس جمهور !بني صدر مي گذاشتيم. به جوابيه سازمان منافقين به مصاحبه كودتاچيان از جمله تيمسار محققي و ركني مراجعه شود.

2_ حزب توده

ركني در اظهارات خود ديدگاه رهبران كودتا نسبت به حزب منحله توده را چنين شرح ميدهد:

«اخيراً [بني عامري]اظهار داشت كه ما از طرف آنها [«مجاهدين» و «فدائيان»] با اشكال مواجه نخواهيم بود.ولي سران حزب توده بلافاصله بايستي دستگير يا ترور شوند(1)

برخورد استثنائي با حزب منحله توده، حتي در مقايسه با «فدائيان خلق»، (در يك تحليل سنتي جريان راست از وابستگي حزب منحله توده به شوروي و نيز طرز تلقي آنان از حكومت هاي كمونيستي ريشه دارد.)

ديدگاه جريان راست نسبت به كمونيست در ايران، به طور مشخص و عمده به حوادث پس از شهريور 1320 و سال هاي 1324 _ 1325 در آذربايجان شرقي و غربي (تبريز، مهاباد) باز مي گردد. حضور حزب منحله توده در پشت سر اين جريانات، از همان آغاز اين حزب را بعنوان «ستون پنجم شوروي »در ايران معرفي كرد.

با اين سابقه ذهني، از يك سو حزب را قوي و خادم شوروي مي دانستند و از سوي ديگر با توجه به دكترين برژنف كه : «هر آينه حزب كمونيست با هر وسيله اي در كشوري به قدرت رسيد اين مسئله بايد از نظر تاريخي بازگشت ناپذير تلقي شود(2) و نيز با توجه به تازه ترين تجلي اين دكترين در افغانستان بيم آن داشتند كه اگر دير بجنبند ممكن است بازي را به نفع توده اي ها ببازند و اگر بد بجنبند (حزب توده را به حال خود واگذارند) مصونيت لازم را بدست نياورند.

ص: 181


1- ستوان ناصر ركني (بازجويي).
2- آلبرتورونكي: غول هاي بيمار، ترجمه ملكي، تهران، اميركبير، چاپ اول، 1360، ص 86.

ب : جنگ تبليغي _ رواني

براي تصرف قدرت سياسي در يك كشور، اكثريت نيروهاي فعال جامعه يا بايد در موضع پرخاش و تهاجم انقلابي باشد ( 22 بهمن 1357) و يا در موضع انفعال و بلاتكليفي (28 مرداد 1332). يكي از روش هاي ايجاد سردرگمي و انفعال در تودة مردم، بهره گيري از تبليغات همه جانبه و پرحجم در جهت ايجاد ترديد نسبت به ثبات وضع موجود و قريب الوقوع بودن تغيير نظام سياسي است. يورش تبليغي _ رواني اغلب در مواقعي به ثمر مي رسد كه جامعه در ابعاد گوناگون دستخوش بحران باشد. از ميان رفتن «ثبات» پيشين (رژيم شاه) بدون جايگزيني «ثبات» جديد، اوج چنين بحراني است. در چنين شرايطي، مخالفين و مترصدين تصرف قدرت، حاكميت نوپاي نوين را، كه درصدد سامان بخشي به خود در راستاي تأمين «ثبات» در جامعه است، از يكسو بطور مدام درگير حوادث تازه مي كند تا قدرتش را تجزيه و در نهايت شيرازه اش را از هم بپاشند، و از سوي ديگر او را آماج جنگي تبليغي _ رواني قرار مي دهند. نظام جمهوري اسلامي از همان بدو تولد با حجم سنگيني از تبليغات سوء، چه در داخل و چه در خارج، روبرو بود و با نزديك شدن موعد كودتا، ايستگاه هاي راديوئي مخالفين، مانند گروه هائي كه از فرداي پيروزي انقلاب روئيدند، يكي پس از ديگري براه افتادند:

«طي شش هفته گذشته سه ايستگاه پنهاني براي پخش گفتار راديوئي بزبان فارسي به داخل ايران به مساعدت كشورهاي همجوار كه مشاهده تغيير رژيم در تهران مسرورشان خواهد ساخت، داير شد. عقيده بر اين است كه هزينه ها از سرزمين هاي ديگر نظير ايالات متحده و اسرائيل تأمين مي شود(1)

ص: 182


1- فايناشنال تايمز، 28 ژوئن 1980.

راديوي «صداي آزاد ايران» ، بعنوان بلندگوي اويسي (در خاك عراق) و «راديو ايران» بعنوان بلندگوي بختيار (در خاك مصر) از جمله راديوهاي فعالي بودند كه براي تهاجم تبليغي _ رواني عليه مردم مسلمان و انقلابي و براي تشجيع مخالفان، بويژه تحريك عوامل كودتا و تأمين ارتباطات سريع با آنان از طريق پيام هاي رمز كار خود را آغاز كردند.

ص: 183

ص: 184

ص: 185

ص: 186

برنامه ها و سازمان كودتا

نيروهاي كودتا

نتيجة بلافصل پيروزي انقلاب اسلامي ايران «رهائي» بود. «رهائي» ثمرة خود بخودي و طبيعي پيروزي است و «آزادي»، كه با «رهائي» تفاوت دارد، محصول سامان يافتن نظام برخاسته از انقلاب. «رهائي»، آزادي غير مشروط است كه به تبع فروپاشي نظم پيشين رخ مي نمايد و «آزادي» ، رهائي مقيد است كه در پرتو سامان گيري نظم نوين پديد مي شود. «رهائي» در فاصله غروب نظم پيشين و طلوع نظم جانشين شكل مي گيرد و همچون زمين باروري است كه بذر هر گروه و دسته و فردي در آن رشد مي كند . آنان بي آنكه نسبت به پندار و گفتار و كردار خود نزد مرجع مشخص و ثبات يافته اي پاسخگو باشند، سر بر مي كشند و شاخ و برگ، گاه گزنده، خود را به هر سو مي گسترند. «رهائي» گشاينده ميداني است كه به تمامي جريان هاي طالب قدرت، مجال تلاش و آزمون مي دهد(1)

ص: 187


1- علت اينكه انقلاب هائي چون انقلاب فرانسه و انقلاب روسيه پس از يك دوره «رهائي» به كام ديكتاتوري فرو رفتند، در همين ويژگي انقلاب اجتماعي است. جوشش نامحدود و نامشروط دوران «رهائي» چنان شرايطي پديد ساخت كه در روانشناسي عامه ظهور يك «ناجي» ضرور و مشروع جلوه مي كرد. صعود رضاخان ميرپنچ به قدرت، در شرايط «رهائي» پس از انقلاب مشروطه، نيز تابع همين اصل بود، با اين تفاوت كه بر امواج سياسي و اجتماعي ايران آن روز فراماسونري و استعمار انگليس سوار شد. آيا اين پديده يك «قانون» تاريخي و استثناء ناپذير است؟ آيا انقلاب اسلامي نيز تابع همين قانونمندي است؟ بايد گفت كه اصولاً پديده هاي اجتماعي و تاريخي چنان منحصر بفرد و يگانه رخ مي نمايد، كه سخن گفتن از «قانون تاريخي»، بمعناي يك اصل طبيعي تخلف ناپذير و مكررف ناروا است. آنچه «قانون اجتماعي» ناميده مي شود، بيشتر گرايش هاي كم و بيش همانند است، در شرايط تاريخي و اجتماعي و فرهنگي ديگر، بسته به عوامل شناخته و ناشناختة فراوان، مي تواند به گونه اي يگانه و خود ويژه نتيجه دهد. انقلاب اسلامي ايران، باعتراف صاحب نظران و محققين جهان (در شرق و غرب) يك پديده نو در دنياي امروز است. حوادث پس از انقلاب نشان داد كه دوران «رهائي» آن با ظهور يك «ناجي» (ديكتاتوري كه مي توانست مدني يا بني صدر يا ... باشد) بپايان نرسيد؛ بلكه انقلاب در بستري عميق تر و پربارتر تداوم يافت. بنابراين، در انقلاب اسلامي دوران «رهائي» به دوران «آزادي» پيوند خورد و نه به ظهور ديكتاتوري چنانكه پاك باختگان سياسي و فرهنگي مدعي آن بوده و هستند.

چگونگي فعاليت احزاب و گروههاي سياسي در نخستين سال هاي پيروزي انقلاب اسلامي مصداق بارز اين گفته است:

با اوجگيري امواج انقلاب، و بويژه پس از سقوط سلطنت، احزاب و سازمان ها و گروه ها و افراد در سه قلمروي مخالف، رقيب و مدافع انقلاب اسلامي وارد پهنه فعاليت هاي سياسي و سياسي _ نظامي شدند.

نيروهاي سياسي منتزع از مردم و بيگانه با بستر اصلي انقلاب، در يك تقسيم بندي كلي به سه گروه «راست» و «ميانه» و «چپ» قابل تفكيك هستند، و طيف هر يك نيز قابل تقسيم به اين سه گرايش است. در اينجا منظور از «راست» مجموعة نيروهايي است كه واژة ارتجاع مصداق بارز آنان است. واژة «ارتجاع» به جريان ها و افرادي دلالت دارد كه بهشت شان در «گذشته» (رژيم منهدم شده) دفن شد و براي احياي آن، و نه براي حركت به پيش، به تكاپو افتادند.

ص: 188

نيروهاي «ميانه» آن نيروهائي است، كه راه آشتي «گذشته» را با «حال» پي گرفتند و براي دگرگوني وضع اجتماعي _ اقتصادي _ فرهنگي موجود، «گذشته» را اصل و ثابت انگاشتند. آنان دگرگوني را به معناي نوعي روكش و لعاب اصلاح گرايانه تفسير كردند، كه بايد «از بالا» و بدست «زبدگان» و «برگزيدگاني» كه بر اريكة صدارات و وزارت تكيه زده بودند، و نه با دخالت مردمي كه انقلاب كرده بودند، انجام مي پذيرفت.

«چپ» آن نيروهاي بيگانه با «مكتب» و «مردم» و رهبري، يعني بستر اصيل انقلاب بود كه الگوهاي تجريدي و شعارهاي كليشه اي را دستاويز دستيازي به قدرت سياسي قرار داده بود. او ميخواست با طرح خواست هاي «طبقاتي»، «پرولتارياي فرانسه» را در اعماق جامعه و فرهنگ اسلامي ايران بيابد.

و بالاخره، در اين كلاف بهم پيچيده كم نبودند احزاب و گروه ها و افراد «راست» و «ميانه» و «چپ» كه در ادعاي خود صادق نبودند و بعدها پنجة توانمند انقلاب اسناد وابستگي شان را به آبشخور سرويس هاي جاسوسي رنگارنگ بيرون كشيد.

بهر روي، ميان جبهه «ارتجاع» و جبهه «ميانه» هماره به دلائل و ملاحظاتي پل هائي زده مي شد و عبور طرفين به اردوگاه هاي يكديگر چندان دشوار نبود. همچنانكه بين «ميانه» و «چپ» نيز، به اقتضاي شرايط، وصلت هاي موقت پديد مي شد. «راست»، بدليل وابتسگي و پيوند با رژيم گذشته ناگزير به تشيكل جبهه اي از مجموعة نيروهائي بود كه در محور تهران _ بغداد و تهران _ پاريس و تهران _ نيويورك پراكنده بودند.

الف: نيروهاي داخل كشور

از بدو پيروزي انقلاب، در داخل كشور گروهك هاي سلطنت طلب متعددي شكل گرفت، كه در اين رابطه صرفاً به روند كلي جرياني كه بتدريج به كودتا منتهي شد، بسنده مي شود:

ص: 189

مهندس رضا مرزبان و مهندس جواد خادم و پدر او، ابوالقاسم خادم، از چهره هاي محرك فعاليت هاي براندازي بودند و كار خود را از نخستين ماه هاي پيروزي انقلاب آغاز كردند.

ص: 190

مرزبان بر مبناي تحليل خود از «جبهة ملي»، از آغاز سال 1358 ذهنش متوجه تشكيل يك «جبهه ملي» جديد و جوان بود. از نظر او، «جبهه ملي» شامل سه دسته مي شد:

1_ پست گرفته ها در دولت مهندسي مهدي بازرگان ، 2 _ عده اي از شوراي مركز «جبهه ملي»، كه دلخوش به گرفتن پست و مقام در آينده نزديك بودند، 3 _ عده معدودي كه نگران آينده «جبهه ملي» بودند. آنان عدم حضور يك «جبهه ملي» جديد و پرانرژي را در صحنه سياسي كشور مساوي با گرايش نسل پر جنب و جوش انقلاب به سوي احزاب و سازمان هاي چپ ضد مذهبي و احزاب و سازمان ها و گروه هاي تندرو مذهبي، و نتيجتاً محكوميت و انفعال و تعطيل «جبهه ملي» مي دانستند. اين عده، كه مرزبان خود را در زمرة آنان تلقي مي كرد، از سقوط دولت بختيار در پيش پاي امام و به هم ريختن برنامه هايشان، شديداً جريحه دار شده بودند. به اين دليل، ذهن آنان را اين مسئله اشغال كرده بود كه تا نخست وزيري بختيار به مسئله كهنه اي بدل نشده و از ضمير جامعه محو نگرديده، بايد پيرامون شخصيت «واقعي» و «حقوقي» او فعاليت هائي را شروع كنند و مسير بازگشتش را به ايران هموار نمايند.

در اواخر فروردين و اوايل ارديبهشت، بين مرزبان و جواد خادم ديدارهائي صورت گرفت و به اين نتيجه رسيدند كه در شرايطي كه هر روز چند گروه و سازمان اعلام موجوديت مي كنند، جاي يك حزب

ص: 191

«سوسيال دمكراتيك» (آرمان ظاهري بختيار)، كه در سايه بختيار كار كند، خالي است براي پيشبرد اين انديشه، جلسه اي برگزار شد.

تركيب شركت كنندگان در اين جلسه، از جمله متخصصان نسبتاً متمول، بيانگر پايگاه اجتماعي خاصي است؛ افرادي پرورش يافته ومجذوب تمدن غرب، كه هر چند داراي آرمان هاي مبهم ملي گرايانه و گاه باورهاي رقيق مذهبي هستند، ولي نسبت به جامعه و فرهنگ و مردم و مذهب خود بيگانه مي باشند.

در اين جلسه بخاطر اختلاف برداشت افراد از مفهوم «سوسياليسم» بلانتيجه ماند.

لذا قرار شد هر كس ظرف يك هفته ديدگاه خود را نسبت به «سوسياليسم» روشن كند تا در جلسه بعد بتوانند به يك نتيجه عملي برسند. در جلسه دوم، بيش از نيمي از افراد جلسه قبل حاضر نشدند و پنج نفر حاضرين در جلسه نيز بي آنكه به توافقي برسند از يكديگر جدا شدند. اما مرزبان بدليل جديتش در تشكيل «حزب سوسيال دمكرات» از پراكندگي افراد مأيوس نشد و به تنهايي به كار بر روي مرامنامه و شرح وظايف تشكيلاتي «جامعه سوسيال دمكراتهاي ايران» پرداخت.

در اواخر ارديبهشت 1358، بختيار، از اختفاء خراج شد و حضور خود را در پاريس علني كرد و از موضع رئيس دولت در تبعيد، تصميم خود را مبني بر تلاش براي بازگشت به ايران اعلام داشت و متعاقب آن، دوستان و هواخواهان او در ايران اقدام بختيار را بعنوان آغاز جدي فعاليت عليه جمهوري اسلامي تلقي كرده و به جنب و جوش خود، بيش از پيش افزودند. براي تعيين چند و چون فعاليت و وظيفه افراد در برابر بختيار (اكثريت اين افراد از اعضاي «حزب ايران» بودند)، در منزل ابوالقاسم خادم جلسه اي متشكل از خادم ها (پدر و پسر) ، مرزبان، جواد شريفي، دكتر شايگان (پزشك) و دو نفر ديگر برگزار شد. اين نشست

ص: 192

منتهي به تعيين مسئول امور انتشارات و تبليغات (بمنظور تبليغ پيرامون موقعيت و مقام بختيار) و مسئول امور مالي گروه گرديد.

با صدور اعلاميه دادستاني انقلاب مبني بر اينكه اعضاي كابينه بختيار موظفند خود را جهت تعيين تكليف معرفي كنند، در جمع هواداران بختيار پراكندگي هاي مجددي پديد شد.

دكتر پيراسته(1) پس از دستگيري و آزادي، از ايران خارج گرديد. جواد خادم از مرز تركيه راهي پاريس شد و تصميم گرفت تا جمهوري اسلامي ساقط نشده به ايران باز نگردد. لطفعلي صميمي نيز از اين فرار كرد و به اتفاق خادم، درستاد بختيار در پاريس شروع به فعاليت نمود. اما مرزبان، كه از بدو آشنائيش با بختيار به يكي از برنامه ريزان او تبديل شده بود، بعنوان قائم مقام بختيار و حلقه رابط پاريس و تهران، در ايران ماند. جواد خادم نيز در پاريس بعنوان قائم مقام بختيار، فعاليت هاي سياسي و ارتباطات بختيار رادر اختيار گرفت. به اين ترتيب جواد خادم در پاريس و رضا مرزبان در تهران سازماندهي نيروهاي مخالف عليه جمهوري اسلامي را آ غاز كردند.

همچنين محافل و گروههاي سلطنت طلب ديگر نيز مستقلاً با بختيار در تماس بودند و به نفع او تبليغاتي انجام مي دادند و متقابلاً بختيار نيز هزينه هاي مربوط به اين تبليغات را مي پرداخت. اين تبليغات تا پيش از در دستور كار قرار گرفتن كودتا شامل تكثير و توزيع اعلاميه، عكس و نوار بختيار مي بود ولي پس از واقعه طبس و تعيين فوريت و مهلت براي

ص: 193


1- دكتر رستم پيراسته: داراي دكتراي اقتصاد و بانكداري از آمريكا، معاون عاليرتبه و عضو كاركنان ارشد بانك «چيس مانهاتان» آمريكا، نماينده بانك «چيس مانهاتان» در ايران (قبل از انقلاب) و وزير اقتصاد و دارائي دولت بختيار. 2.لطفعلي صميمي از بناينگذاران «حزب ايران» و وزير پست و تلفن و تلگراف در دولت بختيار بود.

كودتا، ستاد بختيار به مرتبط ساختن اين گروهها و محافل پراكنده و مستقل از يكديگر پرداخت.

حتي يك از كارهاي خادم در پاريس اين بود كه با مسافران ايراني، كه از فرانسه عبور مي كردند، تماس مي گرفت و پس از مرتبط كردن آنها با برنامه هاي بختيار و دريافت آدرس شان در ايران و تعيين اسم مستعار، به وسيله تماس تلفني يا پيك هائي كه بين ايران و فرانسه در تردد بودند، افراد جذب شده را به مرزبان معرفي مي كرد. او پس از مصاحبه، آنان را به شبكه كودتا وصل مي كرد.

آشنايي با «تيپ هاي اجتماعي» كه توسط مرزبان به شبكه كودتا وصل مي شدند جالب است:

«يك روز جواد تلفن شخصي بنام امير را به من داد . من به او تلفن زدم و بدفتر من آمد. خود را افسر گارد بازنشسته معرفي كرد و گفت «امير» اسم مستعار است. سؤال كردم شما افسر شاهدوست هستيد يا وطن پرست. گفت ايندو با يكديگر منافاتي ندارد ... از ايشان سئوال كردم شما آماده چه كاري هستيد. گفتند اگر نوار يا مطالب تكثير شده به من بدهيد به چند نفر از دوستانم نيز خواهم داد... جواد تلفن شخص ديگري بنام مستعار «داود» را به من داد. او را ملاقات كردم. او مي گفت قبلا در اطلاعات ساواك كار مي كرده. گفتم شكنجه گر كه نبودي. گفت خير تخصص اطلاعاتي دارم و برادرم در پاريس با دكتر [بختيار] صحبت كرده. گفتم چه كمكي مي تواني بكني گفت اگر پول و ماشين و وسائل به من بدهيد من مي توانم يك سيستم اطلاعاتي خوب به كمك دوستانم راه بيندازم(1)

ص: 194


1- مهندس رضا مرزبان (دستنوشته).

ب: نيروهاي خارج از كشور

در خلال اوج گيري انقلاب و نيز فروپاشي رژيم سلطنت، بخش قابل توجهي از متنفذين رژيم گذشته، اعم از مقامات نظامي و اطلاعاتي و سياسي و ... از ايران خارج شدند.

جمعي از اين افراد، مانند ارتشبد غلامعلي اويسي ( فرمانده نيروي زميني و رئيس حكومت نظامي تهران در دولت شريف امامي)، ارتشبد غلامحسين ازهاري ( رئيس ستاد ارتش و رئيس دولت نظامي در ماههاي آبان و آذر و دي 1357) ، ارتشبد بهرام آريانا (رئيس ستاد ارتش كه در سالهاي 47 _ 57 بازنشسته بود)، اردشير زاهدي ( سفير سابق ايران در آمريكا)، اشرف پهلوي ( خواهر شاه) و همچنين عده اي از سران ساواك، موجوديت «ارتش رهائي بخش ايران» (آرا) را اعلام كردند. نخستين نشريه اي كه بنام اين گروه منتشر شد، به تاريخ 20/7/1358 است؛ يعني تقريباً همزمان با فعال شدن «حزب ايران» در داخل كشور.

افراد فوق در عين ارتباط و همكاري با هم، هر يك علاوه بر تشكيل گروه هاي مستقل و تحت نفوذ خود، با يك يا چند جريان ديگر در داخل يا خارج از كشور كم و بيش ارتباط داشتند. مثلاً در حاليكه اويسي و اشرف و آزاده شفيق(1) به اتفاق هم ، محور جمعي از افراد نظامي، از سرهنگ تا سپهبد را تشكيل مي دادند، اشرف و آزاده به همراه هوشنگ نهاوندي ( وزير علوم و آموزش عالي در دولت آموزگار) و اردشير زاهدي در جبهه «ميهن پرستان ايران» شركت فعال داشتند. و يا بهرام آريانا ضمن ارتباط با اويسي و اشرف و در عين فعاليت در «جبهه ميهن پرستان ايران» خود تشكيل دهنده ستادي بود مركب از جمعي از مقامات سابق نيروي هوائي و نيروي زميني و نيروي دريائي. «ستاد فرماندهي نيروهاي مسلح جنبش رهائي ايران» و «پاسداران شاهنشاهي»

ص: 195


1- آزاده شفيق: دختر اشرف پهلوي از همسر مصري بنام احمد شفيق. تهيه كنندة مطالب «جبهه ميهن پرستان ايران» براي چاپ در نشرية «ايران آزاد».

دو گروه بودند، كه بمثابه شاخه هاي نظامي و سياسي ، تحت رهبري آريانا عمل مي كردند.

«ارتش رهائي بخش ايران» (آرا) نامي بود كه به تمامي نيروهاي مسلح (عمدتاً نظامي) كه عليه جمهوري اسلامي فعاليت مي كردند، يا انديشه مقابله مسلحانه با جمهوري اسلامي را در سر مي پروراندند، اطلاق مي شد. لذا، تشكيل يك مركز فرماندهي در پاريس، تلاشي بود براي مرتبط كردن اين نيروها با هم جهت منسجم شدن در يك تشكيلات براندازي. گردانندگان «آرا» خود را نماينده همه عناصر راست مخالف جمهوري اسلامي و رهبر آنان دانسته و اميدوار بودند كه علاوه بر تعميم رهبري خود بر مجموعة نظاميان راست گرا، بازنشستگان و اخراجيان و فراريان و ناراضيان ارتشي و ... را پيرامون خود گردآورند وعليه نظام جمهوري اسلامي وارد ميدان كنند. به اين دليل است كه در نخستين شماره نشريه «آرا» ، به «فرماندهان شاغل» سفارش ميشود كه با تظاهر به وفاداري نسبت به جمهوري اسلامي موقعيت و مقام خود را حفظ كنند!

تعدادي از گروه هائي كه در داخل كشور بوده و با مركز فرماندهي «آرا» در پاريس ارتباط داشتند بشرح زير است:

_ «رزمندگان ناسيوناليست ايران» (رنا) ؛

_ «گروه آزاديخواهان ملي ايران» (گاما) ؛

_ «سازمان مركزي نهضت رهائي ايران»(سامان) ؛

_ «سپاه فرزندان شير و خورشيد»؛

_ «پاسداران شاهنشاهي»؛

_ «جبهه اتحاد ملي»؛

_ «چريك هاي ناسيوناليست»؛

و ...

ص: 196

وجه اشتراك همة اين گروه ها ، چه در داخل و چه در خارج از كشور، اعتقاد به بازگرداندن رژيم سلطنت ايران بود، با اين تفاوت كه بخش «مرتجع» آن (غالباً نظاميان) به سلطنت مطلقه باور داشت و بخش «ميانه رو» آن (اكثراً غير نظاميان) به سلطنت مشروطه!

از ديدگاه سران «آرا» سه طيف زير (مخالفين راست) صف مبارزه را عليه جمهوري اسلامي تشكيل مي دادند:

1_ «مذهبيون ضد ارتجاع»؛ مانند «حزب جمهوري خلق مسلمان»؛

2_ «ناسيونال ليبرال ها» ؛ يا بعبارت ديگر «جبهه ملي»؛

3_ «نيروهاي نظامي سلطنت طلب».

در ارزيابي اين سه جريان، به زعم سران «آرا»، تنها نيروي كارآمد و توانا براي «نجات ايران»! نظاميان بودند . زيرا «آرا» مدعي بود كه تواماً داراي اندام سياسي و نظامي مي باشد.

اگر «شهداي» يك حزب و گروه ملاكي براي شناخت ماهيت آن باشد. جالبست بدانيم كه سپهبد عبدالعلي بدره اي (فرمانده گارد شاهنشاهي) ، سپهبد مهدي رحيمي (رئيس شهرباني و فرماندار نظامي تهران در دوران انقلاب) ، سپهبد امين افشار و ... از طرف «آرا» بعنوان «شهداي جاويد ملت ايران» اعلام شدند.

بختيار و اويسي، بعنوان نمايندگان دو طيف سياسي و نظامي، در عين نياز متقابل به يكديگر در توطئه عليه نظام جمهوري اسلامي ، از هم متنفر بودند. بختيار ، اويسي را مفيد تشخيص مي داد (احتمالاً بخاطر نفوذ اودر بين عناصر سلطنت طلب نظامي معتقد به حل امور از طريق خشونت) ، اما شهرت بد او را (خصوصاً بخاطر كشتار مردم تهران در 17 شهريور) لطمه اي بر «وجهه ملي» خود مي دانست!

اويسي نيز ضمن آنكه برخورداري از همكاري بختيار را ضرور تلقي مي كرد (به خاطر موقعيت سياسي بختيار و برخورداري او از حسن ظن ملي گرايان و داشتن حمايت غرب و منصوب شدن به نخست وزيري از

ص: 197

سوي شاه) او را بخاطر تلاش براي اقناع شاه جهت خروج از كشور، غير قابل بخشش مي دانست.

ولي هدف مشترك (براندازي جمهوري اسلامي ) از يك سو و فشارهاي مقامات اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل و عراق، و تا حدودي مصر بر اين دو بمنظور اتحاد از سوي ديگر، ايجاب مي كرد كه وجوه افتراق را، ولو بطور تاكتيكي ، ناديده بگيرند و وجوه اشتراك را مد نظر قرار دهند، تا زمينه يك ائتلاف سياسي _ نظامي فراهم گردد.

ص: 198

«نقاب» _ سازمان كودتا

الف: تاريخچه

اندكي كمتر از دو ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مهدي سپهر (1) بدعوت فردي بنام منوچهر رفيع كيان براي ملاقات با بختيار عازم پاريس شد. پس از مراجعت به ايران و ظاهراً به درخواست بختيار، اودرصدد ايجاد يك گروه براندازي، با ائتلاف «نظاميان» و «سياسيون» برآمد:

«در اواخر فروردين بود كه جواد [خادم] به من تلفن زد و گفت احمد قمي من و تو را به شام دعوت كرده ... صحبت ها معمولي و درباره مسائل روز بود كه زنگ در بصدا در آمد و قمي بسراغ در ورودي رفت و شخصي را به داخل دعوت كرد. آن شخص در راهرو سراغ هوشنگ ميعني زاده ( شوهر خواهر قمي) را مي گرفت ... وقتي بداخل آمد ما را ديد و جواد را شناخت و سپس آقاي قمي او را معرفي كرد: آقاي سپهر از دوستان شوهر خواهرم. و او نشست و به صحبت مشغول شديم و درباره وضع سياسي كشور صحبت مي كرديم كه آقاي سپهر گفت كه اينها

ص: 199


1- مهدي سپهر: از اعضاي مهم «حزب ناسيونال _ سوسياليست آريا» كه چهره هاي برجستة كودتاي 28 مرداد 1332 مانند زاهدي، باتمانقليچ، انوشيرواني و ... عضو آن بودند.

تا سه ماه ديگر سرنگون خواهند شد. جواد با تعجب سئوال كرد شما از كجا مي دانيد؟ او گفت كه يك جبهه اتحاد ملي بزرگ تشكيل شده و مشغول كار است ... ارتش الان در دست ماست و تمام سازمان هاي آنرا با افراد خودمان پر كرده ايم(1)

در تاريخ 21/5/1358، مهدي سپهر با انتشار اعلاميه اي موجوديت «جبهه اتحاد ملي» را اعلام كرد و گروهي را كه پيش از اين با نام «چريك هاي ناسيوناليست» شروع به فعاليت كرده بود، بعنوان شاخه نظامي خود معرفي نمود.

سپهرها (مهدي، حسين، هادي) شهلا و فريده يار احمدي، مارگريت ماستيران و ... اعضاي مركزي «جبهه اتحاد ملي»، و سرتيپ نصرت الله سپهر ، سرهنگ نودهي، سرهنگ زاد نادري(2) و ... چهره هاي اصلي «چريك هاي ناسيوناليست» بودند.

از سوي ديگر، در پاريس از پائيز 1358 به بعد، ميان بختيار و اويسي بدلايلي كه گفتيم اتحاد سياسي _ نظامي برقرار شد ولي اين «اتحاد» ديري نپائيد و اويسي از متن به حاشيه رانده شد. در نتيجه هوادران بختيار «جبهه اتحاد ملي» را از چنگ سپهر خارج ساختند و افرادي مانند مهندس مرزبان، مهندس تيموري، مهندس قادسي، ابوالفضل قاسمي، دكتر ايرج پزشكزاد، پروين شيباني، آزيتا مهاجر سلطاني و ... كه اكثراً از «حزب ايران» بودند جانشين تيم سپهر شدند. از اين پس بختيار طراح و مجري اصلي طرح براندازي بحساب مي آمد و اويسي نيز درحاليكه روابط خود رابا «ستاد» كاملاً منقطع نساخت ولي روياهاي ديگري در سر

ص: 200


1- رضا مرزبان (دستنوشته).
2- سرهنگ زاد نادري افسر بازنشسته قبل از انقلاب، كه پس از پيروزي انقلاب با ايجاد هسته هاي 5 نفره درصدد ايجادد يك گروه براندازي برآمد. از رهبران «چريك هاي ناسيوناليست» شاخه نظامي «جبهه اتحاد ملي» و رابط «چريك هاي ناسيوناليست» با سازمان «نقاب».

مي پروراند و مستقلاً به ايجاد شبكه هاي صرفاً نظامي در داخل ايران مشغول گرديد.

بختيار با اغتنام از فرصت پيش آمده درصدد برآمد تا عوامل سياسي خود را براي انسجام بخشيدن به فعاليتهاي له خود به ايران اعزام دارد.

«فكر مي كنم در اوايل آبانماه بود كه شخصي بمن تلفن زد و خود را مهندس قادسي «مدير عامل گروه صنعتي گردون» معرفي كرد... روز بعد من ايشان را در محل دفترش ... ملاقات كردم ... ايشان گفتند ... خيلي مايل به همكاري هستند... او اضافه كرد به بختيار [در پاريس] گفتم اگر شما هنوز نخست وزير بوديد مطمئن باشيد بسراغ شما نمي آمدم. ولي اكنون احساس مي كنم براي نجات ايران همه بايستي بدور شما جمع شوند(1)

قادسي پس از مشاهدة نمودار سازماني جبهه «اتحاد ملي» و رايزني هاي مختلف با افراد صاحب نظر سياسي و نظامي، تشيكلات جديدي را طرح ريزي كرد:

«در ديماه ... ايشان [قادسي] يك نمودار سازماني تهيه كرده بودند كه به من نشان دادند و گفتند مي خواهند روي آن كار كنند. يك قسمت مركزي پنج نفري داشت. در زير آن مسئول تهران، مسئول امور شهرستانها ، مسئول امور وزارتخانه ها، مسئول امور دانشگاهها، انتشارات و تبليغات، مسئول امور ايلات و مسئول امور چريكي بود(2)

ص: 201


1- رضا مرزبان (دستنوشته).
2- همان مأخذ.

نموداري كه مرزبان به آن اشاره مي كند سازمان «نقاب» است كه وظيفه داشت درباره احتمال موفقيت يك كودتا مطالعه و ستاد بختيار را از نتيجه آن مطلع سازد.

گزينش نام «نقاب» كه جمع حروف اول «نجات قيام ايران بزرگ» است و به گفته مهندس تيموري و پروين شيباني ناظر بر اين معنا بوده كه «حركت مردم تا خروج شاه از ايران، اصيل و سازنده بود ولي پس از آن منحرف و مخرب شده است، لذا وفاداران به اصالت قيام، بايد درصدد اصلاح راه كج شده برآيند.» بيانگر عدم نقش اويسي در ستاد پاريس و تصميم گيريهاي مربوط به نحوه براندازي مي باشد.

ب: ساختار سازمان «نقاب»

در اين سازمان «نقاب» شورائي بنام «رئيس» قرار داشت. ابوالقاسم خادم، رضا مرزبان و قادسي مثلث رياست سياسي شوراي «رئيس» را تشكيل مي دادند.

ذيل كادر «رئيس» پنج شاخه قرار داشت:

1 _ شاخه بافت ، 2_ شاخه نگر، 3 _ شاخه نشر،4 _ شاخه اطلاعات، 5 _ شاخه عمل .

وظايف شاخه ها:

1_ شاخه بافت : جذب افراد و گروه هاي جديد و معرفي آنها به شاخه هاي سازمان. سازماندهي عشاير بعنوان بازوهاي قوي كودتاي احتمالي و نيز تشكيل كميته هاي مخفي در وزارتخانه ها و ادارات بمثابه دست هاي پنهان كودتاگران در اندام دولت.

2_ شاخه نگر: تهيه و تدوين برنامه هاي تبليغاتي، مانند اعلاميه و نوار و پوستر و ...

3_ شاخه نشر: توزيع توليدات شاخه نگر.

4 _ شاخه اطلاعات: جذب و معرفي افراد معتقد به سازمان «نقاب» محافظت از مجموعه تشكيلات آن در برابر رديابي هاي نهاد هاي انقلابي. افراد

ص: 202

اين شاخه را تعدادي از افراد كميته مشترك ضد خرابكاري سابق (شهرباني و ركن 2 ارتش و ساواك) تشكيل مي دادند.

5_ شاخه عمل : سازماندهي نيروهاي نظامي و طراحي عمليات يك كودتا.

مسئولين شاخه ها:

1_ شاخه بافت : مهندس سعيد تيموري و پروين شيباني.

2_ شاخه نگر: مهندس فروغي و مهران

3_ شاخه نشر: اديب و ارفع

4 _ شاخه اطلاعات:كاظم (عباس)

5_ شاخه عمل: محمد باقربني عامري. (نامهاي مستعار: باقر، اميد، احسان و ...)

شاخه «عمل» كه عملاً ركن اصلي سازمان «نقاب» را تشيكل مي داد، زير نظر يك شوراي نظامي متشكل از سرهنگ بني عامري، سرتيپ سرهنگ زاد، سرتيپ آيت الله محققي، ستوان ناصر ركني (رابط نيروي هوائي با كودتا) ، سرهنگ هادي ايزدي (رابط نيروي زميني با كودتا)، محمد مهدي حيدري (رابط تيپ نوهد با كودتا)، عليرضا ژيان (رابط نيروي دريائي با كودتا) و تعدادي ديگر بود.

شاخه عمل ، بعنوان يك شاخه مادر، دربرگيرنده شاخه هاي زيرين بود:

1_ شاخه هوائي؛

2_ شاخه لشگر 1؛

3_ شاخه لشگر2؛

4_ شاخه لشگر 92 زرهي اهواز؛

5_ شاخه نيروي دريائي؛

6_ شاخه نوهد؛

ص: 203

بني عامري ضمن رياست بر شاخة «عمل» و ارتباط مستقيم و نظارت برشاخه اطلاعات، بهمراه سرتيپ سرهنگ زاد، بعنوان نماينده شاخه «عمل» در شوراي رئيس شركت مي كرده است.

«نقاب» براي ارزيابي مسائل و تصميم گيري، سه نوع جلسه برگزار مي كرد:

«1_ جلسات جمعي نظامي كه حدود 10 الي 12 نفر در آن جلسات بودند و مطالب آن ابتدا در مورد نحوه عمليات تاكتيكي، پيشرفت كار بخصوص در مورد نيروي هوائي، دريافت اطلاعات از طريق عامل ساواك در مورد منزل امام، سپاه پاسداران و سايرين و تبادل نظر در مورد آنها، رفع اختلاف در مورد چگونگي عمليات بين نيروي زميني و هوائي و هماهنگي آنها، ابلاغ اطلاعات رسيده از شاخه سياسي در مورد هماهنگي ابرقدرتها و دول غربي، تعيين مشاغل نظامي و نحوه كار فرماندهان پس از پيروزي كودتا.

2_ جلسات دو يا سه نفره بين واحدهاي درگير در علميات كودتا ( مثلاً من از نيروي هوائي و سرهنگ ايزدي از نيروي زميني و ... بعنوان هماهنگ كننده) در اين جلسات جزئيات مسائل كلي كه در جلسات عمومي و جمعي مطرح شده بود مطرح گرديده و اشكالات آنها بررسي و برطرف مي شد.

3_ جلسات شاخه سياسي كه هميشه يك نفر از گروه نظامي نيز در آن شركت مي كرد... در اين جلسات اشكالاتي كه بايد با پاريس مطرح شود و يا تداركاتي كه گروه نظامي احتياج داشت و گروه سياسي بايد آنها را برطرف مي كرده و همچنين بررسي دستورات رسيده از پاريس مورد شور و گفتگو قرار مي گرفت.

به نظر من جلسات مهمتري نيز ... از طرف شاخه سياسي (هيئت مجريه) يا شاخه سياسي مهمتري ( هيئت مديره) داشته است... كه به

ص: 204

احتمال خيلي زياد تماس با روحانيت سازشكار و جلب موافقت آنها نيز توسط همين هيئت مديره صورت گرفته است(1)

ستاد فرماندهي پاريس:

ستاد فرماندهي پاريس مركب بود از عده اي از چهره هاي سياسي و نظامي رژيم گذشته. جواد خادم، لطف علي صميمي، حسن نزيه و ... ستاد سياسي و لشگر اميرفضلي، سرهنگ باي احمدي، سرهنگ صحبت محيطي (نماينده شاخه نظامي نقاب در ستاد بختيار ) و ... ستاد نظامي بختيار را تشيكل مي دادند. علاوه بر آنها، نمايندگان اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل و عراق نيز در ارتباط با ستاد بودند. وظيفه اين ستاد علاوه برارائه طرح كلي كودتا و انجام هماهنگي ها و پشتيباني هاي مختلف جهاني با كودتا و برآوردن نيازهاي مالي و لجستيكي سازمان بود. بگفتة سرتيپ سرهنگ زاد، ستاد فرماندهي پاريس متشكل از افراد منفعلي بود كه بني عامري وزن چنداني براي آنها قائل نبود و بيشتر به خود و نيروهاي فعال در داخل كشور متكي بود.

«احسان مي گفت مركز فرماندهي پاريس مخصوصاً نظاميان اشخاص بي تدبير و مفت خور مي باشند. و ما نبايد به حرف آنها توجه كنيم(2)

تغيير ساختار

پس از سفر بني عامري به پاريس در اسفند 1358 و ارائه گزارش از پيشرفت كار به بختيار كه به «تصويب اولويت كودتا» انجاميد، سازمان «نقاب» كه بمنظور مطالعه و زمينه سازي كودتا تشكيل شده بود دستخوش تغيير و تحول متناسب با كودتا گرديد.

ساختار جديد مركب بود از :

ص: 205


1- ستوان ناصر ركني (بازجوئي).
2- سرتيپ سرهنگ زاد (بازجوئي).

1_ شاخه نظامي تحت رياست بني عامري

2_ شاخه سياسي تحت رياست قادسي

3_ شاخه پشتيباني تحت رياست قربانيفر

ص: 206

طرح عملياتي كودتا

پايگاه نوژه: مبداء و محور عمليات

از نظر رهبران «نقاب» ، فتح تهران مساوي با پيروزي در سراسر كشور تلقي مي شد. آنان با تجربه و تصويري كه از چگونگي كودتاي 28 مرداد 1332 و پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 داشتند، تصور مي كردند كه با سقوط تهران، مراكز نظامي _ اداري ساير شهرها، با توجه به ضرباتي كه همزمان با علميات تهران توسط شاخه هاي كودتا در سراسر كشور بر آنها وارد مي شد و به تعبيت از تغيير قدرت در مركز، با رهبران كودتا اعلام همبستگي مي كنند و مترصد اجراي فرمان هاي «شوراي نظامي» مي شوند.

با اين تصور، طبيعي تر اين بود كه مبداء و مركز عمليات كودتا در تهران شناسائي مي شد و نه در نزديكي همدان. البته در طرح اوليه كودتا، پايگاه يكم نيروي هوائي در مهر آباد بعنوان مركز ثقل كودتا انتخاب شده بود. اما بزرگترين نقطه قوت اين پايگاه، همان امتيازي بود كه بزرگترين نقطه ضعف آن نيز محسوب مي شد. پايگاه در تهران بود و اين امتياز بزرگي بود. اما اين پايگاه در مناطق مسكوني محصور ودر دسترس مردم بود واين ضعف بزرگي محسوب مي گرديد. كودتاگران از اين بيم داشتند

ص: 207

كه در روز عمليات پس از پروازهاي نخستين و بمباران اهداف تعيين شده، مردم از هر سو به پايگاه هجوم برند و پس از خارج كردن پايگاه از دست محافظين، در سطح باندها پراكنده شوندو امكان فرود و صعود را از هواپيماها بگيرند و كودتا با شكست مواجه شوند. لذا آنان درصدد شناسائي پايگاهي برآمدند كه:

1_ داراي هواپيما باشد، 2_ به تهران نزديك باشد، 3_ خارج از شهر باشد، 4_ عناصر مستعد و قابل جذب داشته باشد، 5_ رهبران عمليات هوائي كودتا حداكثر آشنايي را با پرسنل و امكان آن داشته باشند.

«پايگاه نوژه»(1) ، در آن زمان و در ارتباط با كودتاگران، بدليل امتيازاتي كه داشت براي اهداف كودتا مطلوب تشخيص داده شد: اول از نظر داشتن هواپيماهاي قابل تجهيز به سلاح سنگين، بر پايگاه مهر آباد برتري داشت. دوم، نزديك ترين پايگاه به تهران بود. سوم،در 60 كيلومتري همدان ( دور از دسترس مردم ) قرار داشت. چهارم ، تيمسار محققي ( او قبلاً فرمانده پايگاه يكم مهرآباد بود. اما اين به تنهايي براي طرح عمليات هوايي كودتا كافي نبود) ، تيمسار مهديون، سروان نعمتي، سروان ايران نژاد، سروان پور رضائي و ... در آنجا خدمت كرده و اماكن و پرسنل پايگاه را مي شناختند.

ص: 208


1- پايگاه سوم نيروي هوائي تا قبل از انقلاب «پايگاه شاهرخي» ناميده مي شد . پس از پيروزي انقلاب، به «پايگاه حر» تغيير نام يافت. بدنبال واقعه پاوه در دهه سوم مرداد ماه 1358 و صدور فرمان تاريخي امام در 27/5/58 خطاب به نيروهاي مسلح جهت پاكسازي كردستان از عناصر آشوبگر، يكي از خلبانان حزب اللهي پايگاه حر «نوژه» به ياري شهيد چمران شتافت و در مأموريت هاي كردستان به شهادت رسيد. به همين مناسبت. نام پايگاه حر مجدداً تغيير كرد. . پايگاه شهيد «نوژه» نام گرفت.

طرح اشغال پايگاه نوژه

براي تصرف پايگاه نوژه، بعنوان كليد عملياتي كودتا، 12 هدف تعيين شده بود و براي نيل به اهداف تعيين شده، 12 تيم مركب از كلاه سبزهاي تيپ نوهد (حدود 100 نفر )، 300 تا 400 نفر از فريب خوردگان ايل بختياري و 12 نفر راهنما ( از داخل پايگاه) در نظر گرفته شده بود. سازماندهي و توجيه افراد جذب شده از تيپ نوهد با محمد مهدي حيدري، هماهنگ شدن مزدوران فريب خورده از ايل بختياري با ستوان ناصر ركني و تعيين افراد راهنما با سروان نعمتي بود. نيروهاي هوابرد، حداكثر تا ساعت يك پس از نيمه شب 19/4/1359، بايد در محلي كه سرتيپ سرهنگ زاد تعيين كرده بود (سه راهي ساوه، پشت يك تپه خاكبرداري شده، جنب يك كارگاه سيمان ريزي در 7 _ 8 كيلومتري پايگاه نوژه) حاضر مي شدند و اندكي بعد 300 تا 400 نفر از عشاير بختياري، كه از اصفهان حركت مي كردند، جهت تسليح و سازماندهي براي پشتيباني از تيم هاي 12 گانه چترباز به آنان ملحق مي شدند. سپس سرگرد كوروش آذرتاش (فرمانده تيپ نوهد پيش از انقلاب) فرماندهي آنان را جهت سقوط پايگاه نوژه بدست مي گرفت.

حيدري وظايف تيم هاي 12 گانه را چنين شرح مي دهد:

تيم يكم : خلع سلاح دژبان مأمور درب جبهه. خلع سلاح پاسدارخانه شماره 1 و زير نظر گرفتن گردان دژبان.

تيم دوم : دستگيري فرمانده پايگاه و معاون عملياتي پايگاه.

تيم سوم : ستاد عملياتي منطقه ارتباط.

تيم چهارم: تصرف برج مراقبت.

تيم پنجم: تصرف قرارگاه و اسلحه خانه جانبي آن.

تيم ششم: تصرف اسلحه خانه شماره 3.

تيم هفتم: تصرف اسلحه خانه شماره 2.

تيم هشتم : تصرف توپ هاي 23 ميليمتري.

تيم نهم : تصرف چهار ضد هوايي جلوي شيلترها.

تيم دهم : تصرف پدافند هوايي.

ص: 209

تيم يازدهم: خلع سلاح پست هاي مناطق سرزميني.

تيم دوازدهم : خلع سلاح نهادهاي انقلابي (گروه ضربت نيروي هوايي و انجمن اسلامي پايگاه).

ص: 210

آغاز عمليات

«تيم اولي كه در نظر گرفته شده بود«به سرپرستي استوار يكم ...» اول حركت و به ابتكار شخص فرمانده تيم بعنوان مهمان بررسي نمايند كه به چه طريقي مي توانند دو نفر دژبان جلوي درب را خلع سلاح نمايند و بقيه بفاصله صد يا صدو پنجاه متر متوقف باشند و منتظر و با چراغ علامت ميدهند، بقيه تيم ها در صورت موفقيت تيم اول حركت نمايند و داخل پايگاه پخش شوند... و عمليات را شروع و خلع سلاح نمايند(1)

ضمناً قرار بود با شروع عمليات تسخير پايگاه نوژه، توسط عوامل نفوذي كودتا در مخابرات، كليه ارتباط داخل پايگاه، بجز برج كنترل كه خود داراي بيسيم بود، قطع شود(2)

پس از تصرف كامل پايگاه نوژه، تيمسار محققي براي شروع و رهبري عمليات هوائي، در اتاق فرماندهي عمليات هوائي استقرار مي يافت و همزمان با استقرار او در پست فرماندهي، سروان حميد نعمتي، سروان محمد ملك، سروان كيومرث آبتين و سروان فرخ زاد جهانگيري، كه هر كدام سرپرست يك تيم بودند، آماده به پرواز درآوردن

ص: 211


1- استوار محمد مهدي حيدري (بازجوئي).
2- سرهنگ ابراهيم تحملي (بازجويي).

نخستين اسكادران هوايي شامل 16 هواپيما از 53 فروند هواپيماي مجهز به سلاح سنگين، كه براي عمليات در نظر گرفته شده بود(1) مي شدند.

در مجموعة عمليات نظامي كودتا، عمليات هوائي در تضمين پيروزي نقش محوري داشت و برگ برنده كودتا محسوب مي شد. لذا، براي عدم برخورد عمليات هوائي با هرگونه مانع احتمالي، بايد تا لحظه شروع كودتا، اقدامات از هر جهت طبق طرح كودتا پيش مي رفت. يكي از نيازهاي اساسي اين بود كه در روز كودتا هواپيماها بايد مسلح به سلاح سنگين و آماده پرواز باشند.

وجود جو خصومت ميان عراق و ايران مي توانست زمينه ساز چنين تمهيدي باشد. ولي تيمسار محققي و مهديون، كه بيش از ديگران به عمليات هوايي حساس بودند، از اين بيم داشتند كه مبادا بهر دليل، جو خصمانه ميان عراق و ايران كاهش يابد و بر سر راه مسلح شدن هواپيماها اشكال اساسي پيش آيد. از اينرو، از بني عامري در خواست كردند كه موضوع را با ستاد پاريس در ميان گذارد، تا چاره انديشي هاي لازم به عمل آيد:

«محققي و مهديون نگران اين موضوع بودند كه چنانچه روابط خصمانه ايران و عراق به حالت عادي تبديل شود مهمات سنگين هواپيماها از روي آنها پياده شده و به انبارها منتقل گردد. در نتيجه در روز كودتا هواپيماهاي مسلح در اختيار نباشد. در نتيجه به حكومت جمهوري اسلامي فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود( مسلح كردن هر هواپيما اگر همه امكانات در اختيار باشد حداقل 2 ساعت زمان مي برد) به همين جهت به بني عامري پيشنهاد كردند كه از طريق پاريس اين مشكل حل شود تا حالت خصمانه همچنان داغ نگه داشته شود. حملات گاه به گاه هوائي يا توپخانه ارتش عراق در بهار سال 59 ( قبل از كودتا) ناشي از درخواست بني عامري و

ص: 212


1- ستوان ناصر ركني (دستنوشته).

هماهنگي نمايندگان سيا و موساد و عراق بود تا ارتش و نيروي هوائي مجبور باشد هواپيماها را در زير مهمات سنگين نگه دارد(1)

پيرو هماهنگي هاي ايجاد شده بين دوستان تهران و پاريس، حملات زميني و هوايي عراق عليه ايران، با نزديك شدن زمان كودتا، گسترش يافت. در مقايسه با 139 حمله اي كه عراق در فاصله 13/1/1358 تا 31/2/1359 انجام داد، از 1/3/1359 تا 19/4/1359 ، 115 حمله هوايي و زميني به ايران صورت گرفت. در روز 18/4/1359 منطقه باويسي، تپه رش، پاسگاه شورشيرين، و پاسگاه انجير مورد حمله زميني و سومار و نخجير مورد حمله هوايي رژيم عراق قرار گرفت . همچنين در روز 19/4/1359 حوالي سنندج آماج حمله هوايي و ارتفاعات غرب پاوه هدف حمله زميني قرار گرفت.

قرار بر اين بود كه در پي حملات هوايي عراق، آژير قرمز پايگاه، كه در عين حال به معناي رمز عمليات هوائي كودتا بود، به صدا درآيد و پرسنل هوائي به آماده كردن هواپيماها مشغول شوند. پس از آماده شدن هواپيماها و پس از روشن شدن هوا، خلبانان وابسته به كودتا در ظاهر براي حركت به سمت مرزها و تلافي حملات عراق و در واقع براي حركت به سوي تهران و بمباران اهداف از پيش تعيين شده، از روي باند پرواز مي كردند. بجز دو فروند _ يكي براي تأمين پوشش هوايي پايگاه نوژه و ديگري جهت حركت به دزفول براي تهديد پايگاه وحدتي به پيوستن به عمليات كودتا يا خنثي ماندن در برابر آن _ بقيه به سمت تهران حركت مي كردند.

نكته قابل تأمل در ارتباط با نيروي هوائي اين است كه، اين نيرو در دوران انقلاب با ميثاق خود با امام در 19 دي ماه 1357 و درگيري با گارد در روزهاي 21 و 22 بهمن 1357 در پيروزي انقلاب نقش مهمي

ص: 213


1- ستوان ناصر ركني (بازجويي).

ايفاء كرد. و حال ، براي شكست انقلاب، زوح «ليبراليسم» (بختيار) و «فاشيسم» (اويسي) نيز تمامي اميد خود را به نيروي هوائي بسته بودند. چنانكه عراق نيز در حمله به ايران در وهله اول انهدام مراكز هوائي را هدف قرار داد.

اهداف تعيين شده براي بمباران

با رسيدن هواپيماها به تهران، نقاط زير مورد حمله قرار مي گرفت:

بيت امام در جماران؛

مهرآباد؛

نخست وزيري؛

ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي؛

ستاد مركزي كميته هاي انقلاب اسلامي (ميدان بهارستان) ؛

پادگان ولي عصر (عج) ؛

پادگان امام حسين(ع) ؛

پادگان خليج (شهيد بهشتي) ؛

كميته انقلاب اسلامي منطقه 9؛

كميته انقلاب اسلامي منطقه 4؛

كاخ سعد آباد (چون آنجا را انبار مهمات مي دانستند)؛

لويزان (پادگان نوجوانان).

بگفته همه افراد دستگير شده، از جمله تيمسار محققي، بيت امام نخستين و مهم ترين هدفي بود كه بايد بلافاصله بمباران مي شد.

«نقاطي كه در طرح بود قبل از هر عمليات ديگر منزل امام و بعد زدن باندهاي مهرآباد و عبور سوپر سونيك يعني شكستن ديوار صوتي بر روي تهران و حفظ برتري هوايي از اين جهت كه پايگاه هاي ديگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند(1)

ص: 214


1- تيمسار محققي (بازجويي).

بيت امام (1) نه فقط اولين هدف عمليات هوائي را تشكيل مي داد، بلكه بمباران آن نيز با ساير اهداف، كاملاً متفاوت بود. براي اين منظور 3 هواپيما به خلباني سه تن از بهترين خلبانان كودتا در نظر گرفته شده بود. هواپيماي اول به خلباني سروان نعمتي مأموريت داشت 4 بمب 750 پوندي (شعاع تخريبي از مركز اصابت 750 فوت) بر روي هدف رها كند. هواپيماي دوم، دو عدد موشك (ماوريك) (از دقيق ترين موشك ها در زدن اهداف ثابت و متحرك) شليك مي كرد. جماران تنها هدفي بود كه براي حمله به آن از موشك استفاده مي شد. و مأموريت هواپيماي سوم پرتاب 4 بمب نفر خوشه اي (هر بمب مركب از 650 نارنجك تأخيري از صفر تا 30 دقيقه) بود. پس از پايان بمباران هاي مكرر و متنوع جماران، هواپيماي نعمتي به سمت راديو و تلويزيون مي رفت و دو هواپيماي ديگر محدوده بمباران شده جماران را زير رگبار مسلسل مي گرفتند و چنانچه ميزان انهدام را كافي تشخيص نمي دادند از هواپيماهاي ديگر كمك مي گرفتند. پس از بمباران جماران و بمباران مهرآباد ( به جهت سلب قدرت مقابله هوائي از جمهوري اسلامي) با شكستن ديوار صوتي، پيروزي نخستين مرحله كودتا (عمليات هوائي) به نيروي زميني اعلام و علامت آغاز مرحله دوم كودتا، يعني تسخير مراكز زميني بوسيله قواي مسلح، داده مي شد.

حمله به بيت امام مركز ثقل كودتا را تشكيل مي داد و به معناي بدست آوردن كليد پيروزي كودتا بود:

«بر سران كودتا كاملاً مشخص بود كه تا زمانيكه امام زنده است مردم با يك كلمه ايشان به خيابان ها ريخته و عمل كودتا را عقيم خواهند كرد..

ص: 215


1- منطقه مسكوني محل اقامت امام در جماران، بوسيله عباس دهقاني _ از طريق دوربين _ شناسايي شده بود.

به همين جهت از بين بردن امام يكي از مهمترين هدف هاي كودتا بود و براي اجراي آن بيش از ساير هدف ها هواپيما و مهمات سنگين در نظر گرفته شده بود(1)

طبق تحليل كودتاگران، صرف وجود امام به معناي شكست كودتا بود. زيرا وجود امام منجر به حضور مردم در صحنه مي شد و حضور مردم در صحنه مساوي با حذف آنان از صحنه بود. اما در صورتيكه مي توانستند اين نيت پليد و جنايت بزرگ را به انجام رسانند، چنان كه خود تصور مي كردند، آيا پيروزي شان قطعي بود؟

به فرض كه كودتاگران در دو مرحله عمليات هوائي و زميني موفق مي شدند، آيا مجال تثبيت قدرت و استقرار حكومت خود را مي يافتند؟

محتمل ترين وضع در صورت پيروزي ظاهري كودتا، فرو رفتن جامعه در يك جنگ داخلي وسيع بود. جنگي كه يك طرف آن را مردم و نيروهاي مسلح جوشيده از بطن آن (سپاه پاسداران ، كميته هاي انقلاب، نيروهاي ارتشي وفادار به جمهوري اسلامي و ...) تشيكل مي داد و طرف ديگر را طيف گروه هاي چپ و چپ نما، از پيروان ماركسيسم تا مدعيان «اسلام» (منافقين). اين طيف به سوداي تصاحب قدرت، بين مردم و كودتاگران اصل و فرع مي كرد و بطور تاكتيكي با يكي از آنان متحد مي شد و پس از حذف يكي از رقبا ( مردم يا كودتاگران) درصدد بركشيدن خود از نردبان قدرت بر مي آمد و اين نيز به معناي تداوم جنگ داخلي در مرحله جديدي بود. اما مهم اين است كه در يك جنگ داخلي، كه نيروي اصلي رزمنده را نيروهاي مسلح مردمي تشكيل مي دهند، نيروهاي مرتجع و ضد انقلاب، بندرت ممكن است شانس پيروزي داشته باشند.

ص: 216


1- ستوان ناصر ركني (دستنوشته).

در يك كلام، قطع رأس حكومت در يك نظام متكي بر مردم نمي توانند مساوي با تصاحب قدرت باشد زيرا در نظامهاي انقلابي، عليرغم سقوط حكومت انقلابي، اصل قدرت در اختيار مردم باقي مي ماند. لذا براي كسب قدرت فقط دو راه مي ماند: همراهي با مردم يا خارج كردن مردم از صحنه طبعاً كودتاگران چون عليه مردم بودند، همراه با مردم نمي توانستند باشند. و چون اسلافشان نشان داده بودند كه بهنگام خطر مرد ميدان نيستند، آنان نيز ، به محض شكست، راه گريز پيش مي گرفتند.

اهداف تعيين شده براي تسخير:

پس از بمباران هاي هوائي و شكسته شدن ديوار صوتي در تهران، اين مراكز بايد اشغال مي شد: راديو تلويزيون، فرودگاه مهرآباد ، ستاد نيروي دريائي، ستاد ارتش جمهوري اسلامي، پادگان حر، پادگان قصر، پادگان جمشيديه و زندان اوين.

براي اشغال صدا و سيما قرا ربود يك گروه 100 تا 150 نفر مركب از افراد كودتاچي در تيپ نوهد و لشگر يك و افراد ساواكي، به فرماندهي عباس دهقاني و يك افسر بازنشسته با نام مستعار منصور، از دو جناح (پارك ملت و درب ورودي) به محوطه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران هجوم برند و با كمك عوامل نفوذي، سريعاً كنترل آنجا را بدست گيرند. پس از تصرف راديو و تلويزيون، سرهنگ ايزدي حداكثر تا يك ساعت بعد با يك گروهان تانك و يك گروهان پياده جهت تقويت نيروهاي محافظ در اين مركز، اعزام مي كرد. همچنين معادل همين نيرو را بايد به سمت مهرآباد اعزام مي كرد.

پس از تسخير صدا و سيما، گروه سياسي كودتا، كه قبلاً 24 ساعت تمرين كرده بود، در آنجا استقرار يافته و فعاليت خود را در جهت تثبيت كودتا آغاز مي كرد سرهنگ ابراهيم تحملي، كه قبلاً 40 _ 50 اطلاعيه تهيه

ص: 217

كرده بود، از جمله افرادي بود كه در راديو و تلويزيون مستقر مي شد تا بر پخش اطلاعيه ها و اعلاميه هاي كودتا نظارت كند.

كودتاگران در صورتيكه از تصرف راديو و تلويزيون عاجز مي ماندند قصد داشتند آن را بمباران كنند، تا اين رسانه همگاني مؤثر در بسيج مردم عليه كودتا از دست جمهوري اسلامي خارج شود.

زندان اوين پس از اشغال بوسيله يك گروه 80 نفره از لشگر 2 ، با تعدايد تانك و نفربر مورد محافظت قرار مي گرفت. هواداران سلطنت بلافاصله مسلح و ضميمه نيروهاي كودتا مي شدند، همين اقدام در مورد زندان جمشيديه نيز بايد عملي مي شد.

عوامل كودتا در قرار گاه نيروي دريائي، علاوه بر بازداشت مخالفين در قرارگاه، وظيفه داشتند تا ستاد ارتش جمهوري اسلامي ايران را اشغال كنند و «شوراي نظامي كودتا» آنجا را مقر فرماندهي خود قرار دهد.

پادگان قصر وظيفه پشتيباني از كليه مراكز تسخير شده را داشت و سرهنگ هادي ايزدي مرتب بايد نيروي مورد نياز مراكز اشغال شده را تأمين مي كرد.

گروه هاي عملياتي تا 24 ساعت برنامه داشتند و بعد از آن آزاد بودند تا به ابتكار خود عمليات را پيش برند.

عوامل نفوذي كودتا در مخابرات نيز آماده بودند تا با دريافت دستور از مسئولين كودتا ارتباطات را در مواقع لزوم در مقياس وسيع يا محدود قطع كنند:

«عواملي در مخابرات بودند كه قرار بود هنگام اجراي نقشه [كودتا] تلفن قسمتي از تهران قطع شود(1)

ص: 218


1- سرهنگ ابراهيم تحملي (بازجويي).

اين عوامل براي نشان دادن توانائي و آمادگي خود در انجام مأموريت محوله در خرداد ما ه بيش از 500 دستگاه گوشي تلفن در سطح شهر را قطع كردند.

در سطح شهر تهران نيز بايد بين 100 تا 200 نفر از دژبان مركز، تعدادي از لشگرهاي 1 و 2، تعدادي از مزدوران، سرسپردگان در برخي عشاير، ملبس به پوشش نظامي، گروههاي اوباش مسلح به سلاح سرد و گرم، پخش ميشدند و با اعمال خشونت و ارعاب مردم، سعي در قرق كردن شهر ميكردند. همچنين در نظر بود، تعدادي غير نظامي مسلح به اضافه شماري از مأمورين ساواك منحله و عده اي تك تيرانداز ماهر و گروه ويژه بني عامري بنام «گروه نجات گروگان» بدنبال بمباران هاي هوايي،منازل مسكوني و مسئولين جمهوري اسلامي ايران را مورد حمله قرار دهند و در صورت كمترين مقاومت در جا حكم اعدام را اجرا كنند.

در بين كليه مراكز تعيين شده، اشغال راديو و تلويزيون، هدف محوري و گام مكمل بمباران جماران براي تضمين پيروزي كودتا بود. پس از استقرار گروه سياسي در ساختمان صدا و سيما، با پخش برنامه هاي از پيش تعيين شده در جهت سلب اراده مردم و تخريب روحيه آنان تلاش مي شد. بايد بطور مداوم خبر بمباران جماران و شهادت حضرت امام پخش مي گرديد و در حاشيه آن با مارش هاي نظامي و رعب انگيز اخبار بازداشت و ترور مسئولين جمهوري اسلامي، سقوط مراكز نظام يكي پس از ديگري، اعلام همبستگي شخصيت ها و گروه ها و مراكز نظامي و … خوانده مي شد. در كنار همه اين ها بايد مكرراً پيام شريعتمداري مبني بر غلط بودن فتاوي امام و تائيد كودتا بعنوان «اقتضاي مصالح دين و ملت» و دعوت مردم به آرامش و پرهيز از خشونت و … پخش مي شد.

ص: 219

شهرستانها:

همزمان با پخش خبر بمباران جماران و ديگر مراكز نظامي وسياسي و اعلام اسامي مراكز تخليه شده، درشمال غربي و غرب و جنوب و شرق ايران نيروهاي زير وارد عمل مي شدند:

در آذربايجان شرقي بقاياي «حزب جمهوري خلق مسلمان» در آذربايجان غربي، صنار و چنگيز مامدي، در باختران، پاليزبان، در خوزستان بخشي از لشگر 92 زرهي اهواز به اضافه افراد خود فروخته عشاير به فرماندهي سرهنگ عزيز مرادي، در اصفهان و كهكيلويه دسته هائي از عوامل كودتا در عشاير ايل بختياري و بويراحمدي، در فارس باند خسرو قشقائي، در خراسان، قسمتي از لشكر 77 پياده مشهد و در بلوچستان سرداران مرتبط با كودتا.

براي پي بردن به عمق و وسعت درگيري هائي كه پس از كودتا مي توانست شكل گيرد لازم است كه براي نمونه به موقعيت بلوچستان و هرمزگان اشاره كوتاهي شود:

سران طوايف بلوچ ( مبناي قضاوت در مقطع كودتا است) از پايگاه فرهنگي نستباً كارآمدي در بين ايلات خود برخوردار بودند. به همين خاطر، گروهك «پيكار («پيكار در راه آزادي طبقه كارگر») عمدة توان خود رابه تقويت شاخه خود در بلوچستان معطوف كرده و مترصد آن بود كه با تبليغ عليه سپاه پاسداران منطقه به عنوان «متحد خوانين»، پاسداران انقلاب را در برابر قشر دانش آموز در موضع اتهام قرار دهد و تحت فشا رهاي ناشي از اين تبليغات، سپاه را ناگزير كند تا براي تبرعة خود با سران طوايف بلوچ وارد جنگ شود. ثمره تحقق اين طرح براي «پيكار» اين بود كه بخش قابل توجهي از عشاير در پشت سر رؤساي خود حركت مي كردند در نتيجه رهبري «پيكار» از بي كفايتي سران طوايف در تشكل نيروهاي خودي سود مي جست و بتدريج «هژموني»

ص: 220

خود را برقرار مي كرد. بدينسان يك جبهه نسبتاً وسيع جنگ در جنوب شرقي ايران گشوده مي شد.

اين توطئه با هشياري مسئولين نهادهاي انقلابي منطقه، بويژه شهيد «قلمبر» در نطفه خفه شد.

همچنين در استانهاي هرمزگان و كرمان (عمدتاً هرمزگان) اقدامي متفاوت اما با همان وسعت از سوي «چريكهاي فدايي» شاخه اشرف دهقاني در دست اجرا بود. در اين منطقه «چريكهاي فدائي» درصدد هماهنگي با خوانين و قاچاقچيان عمده برآمده بودند، تا با يك حركت گسترده ابتدا پاسگاههاي منطقه را خلع سلاح كرده و سپس با ايجاد تظاهرات و تحصن دانش آموزان و بكارگيري گروههاي اوباش در سطح شهر، هرج و مرج وسيعي پديد آورند. و در نهايت با «حركت از روستا به شهر(1) استان هرمزگان را از كنترل جمهوري اسلامي خارج كنند و حركت خود را به سمت بلوچستان توسعه دهند. اين توطئه نيز با حركت به موقع پاسداران انقلاب با شناسائي خانه هاي تيمي و دستگيري اعضاي سازمان، نافرجام ماند.

ص: 221


1- تز مائوتسه دون.

پس از كودتا

تثبيت قدرت

پس از تسخير راديو و تلويزيون، بلافاصله به مدت 3 شبانه روز ( 72 ساعت) حكومت نظامي اعلام ميشد در اين مدت با سه ترفند، ارعاب مردم به طرق گوناگون از جمله تيرباران هاي خياباني، فريب مردم يا تائيد كودتا بوسيله روحانيون همراه با كودتا، باج دهي به مدافعين انقلاب (اعلام عفو عمومي) و باتغذيه كودتا از طريق فراخواندن كليه عناصر اخراجي و فراري به سر كار در اسرع وقت و ... قدرت توسط نظاميان مهار مي شد. اعلاميه اي كه متن آ ن از پيش آماده شده و تاريخ 21/4/1359 (با احتساب زمان لازم براي تثبيت كودتا و يا احتمال عقب افتادن موعد كودتا) را دارد، بعنوان نخستين بيانيه حكومت كودتا چنين بود:

«همقطاران عزيز! ساعت مورد فرا رسيد، ارتش وطن پرست ايران حكومت پوسيده آخوندها را برچيد. كليه واحدهاي ارتش، ژاندارمري و شهرباني اعلام همبستگي نمودند. هرگونه مقاومت به شدت سركوب خواهد شد. آماده اخذ دستورات باشيد.»شوراي نظامي كشور 21/4/1359

ص: 222

شوراي نظامي، بعنوان قدرت عالي كودتا، به رياست بني عامري و عضويت عليرضا ژيان از نيروي دريايي، هادي ايزدي از نيروي زميني، تيمسار مهديون يا محققي از نيروي هوائي، كاظمي از اداره دوم ارتش و تعداد ديگري از افسران اداره دوم و رؤساي ادارات ستاد مشترك، تشكيل مي شد. نخستين هدف شوراي نظامي، برقراري امنيت كودتا و فراهم آوردن شرايط بازگشت بختيار به ايران بود. سپس از سوي رياست شوراي نظامي، سپهبد مهديون، سرتيپ محققي، سرتيپ سرهنگ زاد، سرتيپ دريائي (او در آمريكا بود) و سرتيپ شكيبائي به ترتيب به رياست ستاد مشترك، نيروي هوائي، نيروي زميني، نيروي دريائي و شهرباني منصوب مي شدند.

درسطوح پائين تر، سرهنگ عزيز مرادي براي فرماندهي لشگر 92 زرهي اهواز، سرهنگ هادي ايزدي براي فرماندهي لشگر 2 سرگرد كوروش آذرتاش بعنوان فرمانده تيپ نوهد، شاهپور قبادي براي فرماندهي لشگر 77 مشهد و ... در نظر گرفته شده بودند.

شاخه سياسي مصر بود كه بختيار 48 ساعت پس از كودتا به ايران بيايد و در پست نخست وزيري مشغول به كار شود. اما بني عامري، كه وزن چنداني براي «سياسيون» قائل نبود، تأكيد داشت كه بختيار نبايد زودتر از يك هفته پس از كودتا به ايران بيايد!

«مقرر شده بود كه دكتر بختيار پس از يك هفته با هواپيما بفرودگاه نوژه بيايد (چون فرودگاه مهرآباد بمباران شده و قابل استفاده نبود). اين فرصت يك هفته اي مورد اختلاف بين بني عامري و شاخه سياسي بود. زيرا دكتر بختيار و شاخه سياسي علاقه داشتند كه حداكثر تا 48 ساعت بعد از كودتا در ايران مستقر شده باشد. ولي بني عامري بشدت مخالفت مي كرد. دليلي كه ظاهراً ارائه مي كرد اين بود كه نيروي كافي جهت حفاظت از دكتر بختيار و همراهانش در اختيارندارد ولي من [ناصر ركني] كاملاً متوجه شده بودم كه اين دليل اصلي نيست و چون پيگيري كردم به من اظهار داشت كه اگر دكتر

ص: 223

بختيار بلافاصله به ايران بيايد دست ما جهت كشتار زعماي قوم بسته خواهد [ماند] و دكتر تمايل دارد كه آنها محاكمه شوند. در حاليكه من مي خواهم امثال خلخالي ها را بدون محاكمه و فوري تيرباران كنم. ولي من مطمئن هستم كه اين هم دليل اصلي نبود. بلكه بني عامري و سياست هاي پشت پرده تمايل داشتند كه در صورت امكان حتي دكتر بختيار را نيز عقب بزنند... احتمالاً كودتا پس از پيروزي از مسير دكتر بختيار منحرف شده و خود را حمايتگر شخص ديگري معرفي مي نمود(1)

در اين رابطه چند احتمال مطرح است:

بني عامري خواب ضياءا لحق شدن را مي ديد اما چنين خوابي با خواب هائي كه آمريكا براي ايران ديده بود ناهمسو بود. طبق تحليل هاي «سيا» از ايران، پس از سقوط نظام جمهوري اسلامي لازم بود يك چهره صاحب نام و حتي الامكان برخوردار از مقبوليت، زمام امور را به دست گيرد، بني عامري نه صاحب نام بود و نه مي توانست وجيه المله شود. البته اين شانس را داشت كه، طي دو سالي كه مقرر شده بود «شوراي نظامي» مرجع تصميم گيري در امور مهم مملكت باشد، موقعيتي كسب كند و شرايطي فراهم آورد كه پس از دو سال قدرت را هم چنان در دست خود نگه دارد.

اما در گام هاي نخست، اگر قرار بود بختيار نيز از سر راه برداشته شود، احتمال داشت كه قدرت را به يك چهره نظامي سياسي مانند سيد احمدمدني تحويل دهند ولي چنانچه مي خواستند از اين هم جلوتر برند، بعيد نبود كه با توجه به موقعيت بني صدر او را در رأس قدرت نگاه دارند و مدني، بعنوان نخست وزير، مشغول به كار شود (در اين باره توضيح بيشتر خواهيم داد) البته چنين طرحهائي چيزي نبود كه «شوراي نظامي» چنان كه بايد و شايد، ابعاد و ضرورت آنرا درك كندو با شاخه

ص: 224


1- ستوان ناصر ركني (دستنوشته).

سياسي در اين موارد به توافق برسد. براي انعطاف نظاميان در برابر چنين برنامه هائي لازم بود تا مقامات سيا و پنتاگون در وزارت امور خارجه آمريكا مستقيماً نظاميان را در جريان ضرورت آن قرار مي دادند.

كودتاي 19/4/1359 چنانكه طراحي شده بود بايد به منصه ظهور مي رسيد، از نظر ايفاي نقش اوباش به نسخه دوم كودتاي 28 مرداد 1332 (در قياس وسيع تر) از جهت آمادگي براي كشتار ميليوني تالي كودتاي 1965 ژنرال سوهارتو عليه سوكارنو. (البته در مقياس پنج تا ده برابر در كودتاي اندونزي بين 500 هزار تا يك ميليون نفر از مردم كشته شدند(1) و از لحاظ نقش كليدي علميات هوايي در عمليات كودتا مهم تر از جنگ 6 روزه اسرائيل در سال 1967 (بدليل نقش اطلاعاتي و مشورتي «موساد» در ستاد پاريس) بود. اما علاوه بر همه اينها، آنچه كه به اين كودتا ويژگي مي بخشيد، بعد «مذهبي» كودتا، يا «كودتاي مذهبي» شريعتمداري و قمي و زنجاني و روحاني و امثالهم، عليه مذهب راستين و اصيل و يورش «اسلام آمريكايي» بر «اسلام ناب محمدي (ص)».

«من [ناصر ركني] ... در جريان يك كودتا كه از نظر حجم و وسعت و فراگيري آن در صفوف مختلف ملت شايد با هيچ كودتايي قابل قياس نباشد (چون كودتاي نافرجام يك كودتاي نظامي _ ملي _ مذهبي بود) قرار داشته ام(2)

ص: 225


1- سروان حميد نعمتي به يكي از خلبانان: «ما مي توانيم تا پنج ميليون نفر را بكشيم».
2- ستوان ناصر ركني (دستنوشته).

ابوالحسن بني صدر و كودتا:

بني صدر ابتدا در ليست كساني بوده كه بايد ترور مي شده. اما بعداً تصميم گرفته شد او را دستگير كنند:

«ابتدا قرار بود كه رئيس جمهور توسط گارد محافظ خودش كه جزو عوامل كودتا بود به قتل برسد. بعد بتدريج اين موضوع تخفيف پيدا كرد تا جائيكه مهمترين گروه تروريست كودتا (گروه نجات گروگان) وظيفه پيدا كرد كه در حوالي منزل رئيس جمهوري بوده و وي را دستگير سازد(1)

«آقاي بني صدر را زنده ميخواستند... قرار بود كه يك تعدادي، گروهي بروند و آقاي بني صدر را بگيرند. نميدانم كي ها، چطوري، ولي قرار بود كه وقتي سوپر سونيك رد مي شويم، از روي شهر هم سوپر سونيك رد شويم، احياناً ممكن است آقاي بني صدر بيايد بيرون كه ببيند چه خبر است، همان موقع كه مي آيد بيرون تا ببيند چه خبر است گرفته شود(2)

احتمالات

الف: در آن زمان بني صدر از سويي مقدمات تشكل هايي را براي حفظ قدرت خود فراهم آورده بود و از سوي ديگر هنوز از پايگاه مردمي (بدليل تظاهر به وفاداري به امام) برخوردار بود. اگر از ديد شاخه نظامي هم پوشيده بود، حداقل براي سران سياسي كودتا، قابل درك بود كه بني صدر متحد استراتژيك امام و انقلاب نيست، او سوداي تمركز قدرت در دست خود را مي پروراند و با ريا و نفاق مي كوشيد تا اهرم هاي اصلي نظامي _ سياسي را با حركت خزنده به چنگ آورد. لذا بمباران جماران نه تنها ضربه اي متوجه بني صدر نمي كرد، بلكه به او مجال و فراغت براي تحقق اهداف خود مي داد، مسلماً بعيد نبود كه پس از كودتا، بني صدر، از موضوع خونخواهي امام و در مقام رئيس جمهور و با حمايت بخش وسيعي از ملي گرايان مذهبي و غير مذهبي و نيز منافقين وارد صحنه شود و در نقش رهبر انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، مردم را به مقاومت در برابر كودتا فرا خواند و احياناً بذري را كه كودتاگران مي پاشيدند ثمرش را او درو كند.

ص: 226


1- ستوان ناصر ركني (بازجويي).
2- تيمسار محققي (بازجويي)

بنابراين رأي دادن به قتل بني صدر مي توانست تمهيدي باشت براي حذف يك رقيب. توانمند وخطرناك.

ولي موقع و مقام بني صدر بعنوان رئيس جمهور نيز قابل تعمق بود، بني صدر بعنوان يك خطر براي كودكان در عين حال مي توانست به تضميني براي تثبيت آن بدل شود. اگر او را در برابر دوراهي و مرگ يا زندگي به بهاي همراهي با كودتا و در نتيجه سهيم شدن در قدرت قرار مي دادند، بني صدر چه ميكرد؟ اگر او سازش مي كرد اولاً از تفرقه و تشتت در طبقه ملي گرايان تا حدودي جلوگيري ميشد و ثانياً وجهه بني صدر ضميمه وجهه شريعتمداري ميشد و دست كودتاگران براي فريب توده مردم بازتر مي بود.

ب _ محققي علاوه بر فعاليت در سازمان «نقاب» در محفل ديگري كه در انديشه تحقق يك كودتا مستقل از دار و دسته بختيار بودند، رفت و آمد داشت. تيمسار باقري و تيمسار شادمهر از جمله اعضاي اين محفل از اشراف نظامي بودند. اين گروه با تجمع پيرامون بني صدر مترصد بودند تا با انجام يك كودتا، روحانيت اصيل را از متن به حاشيه برد و ملي گرايان را از حاشيه به متن آورد سران «نقاب» بيمناك بودند كه مبادا كودتا، با ضد كودتاي اطرافيان بني صدر مواجه گردد و برنامه هاي كودتا در هم ريخته شود در اين صورت دستگيري بني صدر، هم امكان وقوع يك ضد كودتا را كاهش مي داد و هم دستاويز بعدي گروه هايي مانند منافقين كه علاوه بر امام ممكن بود قتل رئيس جمهور را نيز وسيله اي براي تحقق اهداف خود بدل كنند، سلب مي شد.

ج _ آمريكا بر اين امر وقوف داشت كه نظام جانشين جمهوري اسلامي ايران بايد پيرامون يك شخصيت مشهور و نسبتاً خوشنام و مشروع تشكيل شود، تا پس از كودتا، حتي الامكان از درگير شدن در يك جنگ داخلي مصون بماند و در مدت كوتاهي ثبات لازم را كسب كند.

ص: 227

در بين شخصيت ها و در شرايط آن روز، بني صدر، بدلايل مختلف، مناسب ترين كانديد آمريكا براي اين امر مي توانست باشد.

ولي، اگر از همان آغاز نام بني صدر، پيش كشيده ميشد، عناصري كه حول بختيار گرد آمده بودند پراكنده ميشدند. لذا تا زماني كه كودتا استخوان بندي بيابد،ضروري بود كه بختيار در رأس سازمان كودتا مستقر باشد. پس از نزديك شدن موعد كودتا، مسئله صرفاً در اين حد كه «بني صدر بايد زنده بماند» مطرح شد. بنابراين اگر كودتا تحقق مي يافت بعيد نبود كه رياست «بني صدر بر رژيم كودتا» تحميل شود. بنابراين در چهارچوب طرح هاي دهه 1980 «كميسيون سه جانبه(1) مبني بر تلاش آمريكا در تعديل حكومتهاي استبدادي دوام ناپذير به رژيم هاي ظاهراً «دمكراتيك» دوست آمريكا (ماركوس در فيليپين، چون دوهواندن كره جنوبي و ضياءالحق در پاكستان) رژيم پهلوي پس از يك گسست پر آشوب 5/1 ساله (دوران حاكميت انقلابي جمهوري اسلامي) به يك رژيم آمريكائي مشروطه سلطنتي (بختيار) و يا به يك جمهوري غربي (بني صدر) پيوند مي خورد.

البته پس از شكست كودتا ابوالحسن بني صدر در كارنامه خود در روز شنبه 21 تير ماه ادعا كرد: «من تا اين زمان در كشف اين توطئه موفق بوده ام(2) ولي اظهارات ديگر او در كارنامه هاي پيشين بي اطلاعي او را از اين حادثه نشان ميدهد:

«در مراجعت، فرمانده نيروي هوائي آمد. كارهاي نيروي هوائي را آورده بود. كه انجام داد و گزارش درباره يك جريان ناسالم در نيروي هوايي داد كه از پيش تحت پيگيري بود و اين پيگيري پيشرفت كرده است.»«دوشنبه 16 تيرماه»

ص: 228


1- حاكميت سه مركز آمريكا و اروپا و ژاپن بر جهاني يكپارچه و متحد و متفق غرب .
2- روزها بر رئيس جمهور چه ميگذرد ، جلد 1، ص 47.

اگر چه بني صدر، اين «جريان ناسالم در نيروي هوائي» را روشن نمي سازد ولي ميتوان احتمال داد كه «جريان ناسالم» تلاشهاي مربوط به براندازي بوده است زيرا كه پس از آن «فرمانده نيروي هوايي گفت كه طرح را خود ارتش كشف كرده است(1)

بنابراين چگونه ميتوان ادعاي بني صدر را در «كشف اين توطئه» پذيرفت درحاليكه سه روز پيش از فرا رسيدن زمان موعود، كودتاگران را نسبت به «تحت پيگيري» بودن «يك جريان ناسالم در نيروي هوائي» هوشيار مي سازد.

ص: 229


1- روزها بر رئيس جمهور چه ميگذرد، جلد 1 ، ص 47

كودتا و قدرت هاي جهاني

«جهت جلوگيري از هرگونه تهاجم احتمالي از طرف شمال كشور، نيروي دريايي وظيفه داشت كه بلافاصله در صورت مشاهده چنين عملي تنگه هرمز را بسته تا به اين وسيله دولت هاي غربي مجبور به مداخله و معارضه با شوروي شوند. ولي مهندس قادسي با اطمينان خاطر اظهار مي داشت كه چنين اتفاقي نخواهد افتاد و طبق اظهار دكتر بختيار شوروي در اين توافق [انجام كودتا] سهيم است(1)

در اين رابطه، در جاي ديگر چنين مي گويد:

«بني عامري روزي خوشحال و خندان وارد ميشود كه مژده! از پاريس خبر داده اند كه شما به محض اينكه عمليات را شروع كرديد چنانچه تا دو ساعت احساس كرديد كه در حال شكست هستيد يا آمريكا مستقيماً وارد عمل خواهد شد و يا قدرت شرق كه طبق گفته بني عامري در منزل نعمتي به وي اطمينان ميدهد كه شوروي نيز جزو كشورهاي مورد توافق است، به شرط اينكه استانهاي شمالي كشور آرام شوند. »

ص: 230


1- ستوان ناصر ركني (دستنوشته).

آيا در صورت توقف كودتا در چند قدمي پيروزي و يا برعكس در چند قدمي شكست، دلايل و قرائني دال بر امكان دخالت مستقيم آمريكا ( حضور ناوهاي آمريكايي در خليج فارس و بمباران كانون هاي مقاومت اعم از نظامي و غير نظامي به نفع كودتاگران) يا غير مستقيم (عراق ، مصر و ...) وجود دارد؟

همچنين اين پرسش مطرح است كه چه عواملي مي تواند توجيه گر تفاهم شوروي با غرب براي انجام كودتايي آمريكايي در ايران باشد؟

دكترين ريچارد نيكسون رئيس جمهور اسبق آمريكا، مبني بر ايجاد رژيم هاي ژاندارم در مناطقي كه در ارتباط با «منافع ملي(1)آمريكا تعريف پذيرند، درسي بود كه با شكست جنگ ويتنام از هر زمان برجستگي يافت. براي نمونه رژيم پهلوي در خاورميانه، صهيونيسم در خاور نزديك، ماركوس در خاور دور، مصر و زئير و آفريقاي جنوبي در شمال و مركز و جنوب آفريقا، پينوشه در امريكاي لاتين، و ... عهده دار ايفاي نقش ژاندارمري يا نيمچه ژاندارمي آمريكا در سطح جهان بودند.

بنابراين با توجه به وجود رژيم هاي ژاندارم، دخالت مستقيم آمريكا در كشورها بجز موارد بسيار استثنائي ضرورت ندراد ولي اگر قرار بود براي حمايت از كودتا آمريكا مستقيماً رو در روي ايران قرار گيرد، به احتمال زياد به اين بهانه صورت مي گرفت كه اوضاع آشفته كنوني ايران (بدليل نيمه جان ماندن كودتا و گرايش كشور به سوي جنگ داخلي) زمينة مداخله شوروي و پيدايش يك افغانستان دوم را فراهم ساخته و

ص: 231


1- هر جائي در جهان ( به استثناي بلوك شرق) كه در ارتباط با گردش سرمايه انحصارهاي آمريكائي از لحاظ برخورداري از مواد خام يا بازار مصرف و يا نيروي كار براي صنايع وابسته، داراي اهميت اساسي باشد و يا از نظر موقعيت ژئوپليتيكي نقطه استراتژيك محسوب شود، حريم «منافع ملي» آمريكا محسوب مي گردد! 2.به استثناي «آمريكاي لاتين» كه امپرياليسم آمريكا طبق «دكترين مونروئي» آن را رسماً عرصه دخالت انحصاري خود اعلام داشته است.

براي «نجات منطقه» مداخله نظامي ضروري است، در چنين شرايطي چه بسا آمريكا براي جلب تفاهم شوروي با دخالت مستقيم او در ايران عملاً به حضور نظامي شوروي در افغانستان رضايت مي داد(1) و حتي نفوذ شوروي را در قسمت هائي از ايران مي پذيرفت.

اگر از زاويه ديگر به مسئله بنگريم، مي توانيم اين پرسش را مطرح كنيم كه چرا نبايد دو قدرت بزرگ جهان بر سر تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ غرب و شرق بتوافق برسند؟ طبعاً هر يك از اين دو قدرت چنين سازش موقتي را پيش زمينه تحكيم مواضع خود و تسلط كامل خود بر سراسر ايران تلقي ميكرد، آمريكا با حمايت از ليبراليسم مورد تائيد روحانيت سازشكار از يكسو و بازگذاردن دست اتحاد شوروي در بخش هائي از ايران از سوي ديگر درصدد برانگيختن احساسات مذهبي مردم ايران عليه كمونيسم و شوروي و در نتيجه بسيج جامعه عليه حضور و نفوذ رقيب بر مي آمد. شوروي نيز گمان مي برد كه با بهره گيري از احساسات عميق ضد آمريكايي مردم ايران عليه حكومت كودتايي وابسته به امپرياليسم آمريكا مي توان تضعيف و سقوط قدرت رقيب را در ايران فراهم آورد.

بعلاوه تفاهم شوروي با آمريكا در مسئله كودتا عليه نظام جمهوري اسلامي از يك زاويه نيز قابل تحليل است . بدين معنا كه چون ستيزه جويي ضد امپرياليستي مردم ايران ريشه در ايدئولوژي مذهبي دارد هم عليه امپرياليسم آمريكا و هم كمونيسم شوروي موضع گرفته و توسعه نفوذ آن در جهان اسلام مي تواند هم منافع آمريكا و هم منافع شوروي را به خطر اندازد. لذا از ديدگاه اتحاد شوروي از ميان رفتن جمهوري اسلامي بعنوان يك نظام مكتبي انقلاب زا بويژه با يك كودتاي راست

ص: 232


1- مانند لهستان و يونان پس از جنگ جهاني دوم . قبول نفوذ آمريكا در يونان از سوي شوروي متقابلاً توافق آمريكا با نفوذ شوروي در لهستان.

مي توانست به سود او باشد زيرا نيروي چپ در سراسر يك رژيم طفيلي وابسته به غرب كارآمدتر است تا در برابر يك نظام اصيل متكي بر مردم.

ولي در كنار فرض هاي فوق، اين احتمال را نيز بايد مد نظر داشت كه ممكن است مسئله نادرست بوده و ستاد پاريس صرفاً بخاطر قوت قلب بخشيدن به كودتاگران به دروغ بافي پرداخته باشد.

اما براي دخالت غير مستقيم آمريكا سه دولت تركيه، پاكستان و عراق مي توانستند چنين نقشي را ايفا كنند(!) تركيه عضو آسيايي «ناتو» به حساب ميآيد لذا هجوم اين دولت به ايران به معناي حمله مستقيم آمريكا به ايران بود و خواه ناخواه از همان ابتدا به يك مسئله بين الملي بدل ميشد. از آن گذشته جبهه جنگ بايد در همسايگي شوروي گشوده مي شد. علاوه بر همه اينها نه زمينه ونه بهانه جنگ ميان تركيه و ايران وجود نداشت و جنگ عليه ايران نه براي ارتش و نه براي مردم آن كشور نمي توانست توجيه پذير باشد.

مصر بدلائل مختلف نمي توانست درگير با ايران شود. اول بخاطر دوري مسافت. دوم، بدليل فقدان بهانه و انگيزه براي اقناع يا فريب ارتش خود دال بر ضرورت جنگ با ايران. سوم، جمال عبدالناصر در پي دخالت نظامي مصر در يمن به حمايت از جمهوري خواهان ارتش مصر از دولت تعهد گرفت كه از اين پس در هيچ جنگي خارج از سرزمين خود مداخله نكند. چهارم بدليل هواداري مردم مصر از انقلاب ايران و وجود گرايشات انقلابي در ارتش آن.

در رابطه با پاكستان علاوه بر فقدان زمينه و بهانه جنگ، و هواداري مردم پاكستان از انقلاب ايران اگر تجاوز از سوي پاكستان صورت مي گرفت بايد از خاك بلوچستان آغاز مي شد و رژيم پاكستان بر اين بخش از سرزمين خود كنترلي نداشت.

عراق مناسب ترين و مستعد ترين كشور براي اين منظور بود چون او بيشترين مرز مشترك را با ايران (پس از شوروي) در جوار استان هاي

ص: 233

آشوب زده و بحراني (آذربايجان، كردستان و بخش هايي از باختران و خوزستان) و مناطق مهم صنعتي اقتصادي كشور (خوزستان و سپس باختران) داشت.

عراق همچنين از بيشترين زمنيه (مسئله اروند رود)، بهانه ( «تهديد» بوسيله انقلاب اسلامي) و انگيزه (كسب رهبري جهان عرب ) برخوردار بود.

و اگر حضور برژينسكي مشاور امنيتي كارتر در عراق را در هفته پيش از وقوع كودتا و لبخند وي وقتي از او درباره اين سفر سؤال كردند به خاطر آوريم اهميت عراق آشكارتر مي شود.

بني صدر رئيس جمهور وقت مي نويسد:

«ديروز از جمله ملاقات ها، ملاقات يك فرانسوي با من بود. دو اطلاع داد ... اين دو خبر را كه داد، خبر سومي هم اضافه كرد كه دو وجه دارد. يك وجهش در روزنامه لوموند فرانسوي بود كه نيروي نظامي در خاك عراق آماده عمليات در ايران مي شوند و بختيار تصديق كرده است كه چنين نيروهايي وجود دارد(1)

عراق طي سالهاي پس از كودتاي عبدالكريم قاسم در جهان عرب وجهه «چپ» و «انقلابي» كسب كرده بود حمله يك رژيم بظاهر «مترقي» عرب به نظام نوپاي اسلامي با حمله يك رژيم شناخته شده آمريكايي تفاوت ماهوي داشت و مي توانست افكار عمومي جهان را فريب دهد. با حمله نظامي رژيم هايي از نوع ضياءالحق بلافاصله ماهيت تجاوز آشكار مي شد و از نظر جو بين المللي تفاوت زيادي با حمله مستقيم و بلاواسطه خود آمريكا نداشت. وابستگي تسليحاتي عراق به اتحاد شوروي نيز عامل مهمي در اين محاسبه بود. اين امر خود دستماية خوبي براي جلب تفاهم شوروي بود زيرا: اولاً درگيري عراق در جنگ با ايران خود به

ص: 234


1- روزها بر رئيس جمهور چه مي گذرد، ج 1 _ ص 29 . يكشنبه 15 تيرماه 1359.

منبع درآمد قابل توجهي براي شوروي تبديل مي شد و ثانياً اگر شوروي از نظر تسليحاتي حاضر نمي شد عراق را تغذيه كند، اين كشور بهانه كافي داشت تا پيمان هاي نظامي _ تسليحاتي خود را لغو كند و رسماً به آمريكا بپيوندد. بدين ترتيب ، يكي از سنگرهاي شوروي در منطقه به نفع غرب تخليه مي شد، چه اتحاد شوروي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي انگيزه داشت و چه نه، بهر روي او ناگزير بود كه براي حفظ مواضع خود باعراق همراهي كند؛ مگر اينكه در مقابل به ازاي از دست دادن عراق، ايران را بدست مي آورد، كه در افق آينده جمهوري اسلامي چنين پديده مشاهده نمي شد.

ص: 235

ص: 236

ص: 237

\3. كودتا در آخرين 48 ساعت

ص: 238

خارج از كشور: شمارش معكوس

با نزديك شدن تاريخ كودتا، رهبران و محافل مرتبط با كودتا، شمارش معكوس براي فرا رسيدن لحظة سقوط جمهوري اسلامي را آغاز كردند.

«جبهه وحدت ملي»،يكي از گروهك هاي شكل گرفته در خارج از كشور، در مقاله اي به «مردم ايران» قيام قريب الوقوع مشترك ارتش و ملت را عليه جمهوري اسلامي «مژده» داد و چنين نوشت:

«بهوش باشيد و نگذاريد هيچ يك از خائنين و وطن فروشان از چنگال قانون فرار كند(1)

ارتشبد اويسي رهبر «آرا»، در آستانه كودتا ارتباطات خود را با كشورهاي ذينفع در تغيير نظام در ايران افزايش داد. او با سادات و صدام و مقامات آمريكائي از جمله الكساندر هيگ، وزير امور خارجه آمريكا، ملاقات كرد و در زمينه آخرين هماهنگي هاي لازم مذاكره نمود.

ريچارد برت تحليل گر غربي ، نوشت:

ص: 239


1- نشريه «ايران آزاد» (ارگان طيف ضد انقلاب راست) 27/2/1359.

«غلامعلي اويسي» ژنرال تبعيدي ايران كه اخيراً در يكي از رستورانهاي نيويورك نشسته بود، ليوان آب پرتقال خود را سركشيد[و] به آرامي گفت انفجاري در شرف تكوين است. شكي نيست كه رژيم تهران روزهاي آخر خود را سپري مي كند(1)

ص: 240


1- نيويورك تايمز، 18 ژوئن 1980.

داخل كشور: وعده ما در پارك لاله

حوادث دو روزة آخر كودتا بطور كامل از زبان خود شركت كنندگان در توطئه بيان مي شود، تا هم فعاليت ها و تماسهاي انجام شده از زواياي مختلف ديده شود و هم حال و هواي شب كودتا آنگونه كه كودتاگران حس مي كرده اند، ترسيم گردد.

سروان فرخ زاد جهانگيري:

«روز سه شنبه ساعت شش يا هفت بعد از ظهر بود كه به اتفاق سروان آبتين به منزلي واقع در ... رفتيم تا در جلسه اي شركت كنيم. وقتي وارد خانه شديم، صاحب خانه نبود... بعد از ده الي پانزده دقيقه سروان نعمتي آمد و بعد از او صاحبخانه همراه تيمسار محققي آمد و درست يادم نيست كه سروان ملك هم با آنها آمد يا كمي ديرتر يا زودتر . همگي دور ميز جمع شديم و تيمسار محققي خيلي خلاصه مراحل عمليات را توجيه نمود... روز چهار شنبه سروان آبتين به من گفت كه ساعت 30/7 روبروي سينما بلوار باشيم و از آنجا همگي با يك اتوبوس عازم شاهرخي خواهيم شد... در ضمن قرار شد كه سروان ملك هم همراه ما بيايد. ما كمي زودتر از موعد مقرر به محل مزبور رسيديم و با خوردن بستني و خريدن و خواندن روزنامه خود را سرگرم كرديم. بعد من و سروان ملك از ماشين پياده شديم و در

ص: 241

پياده رو و انتهاي خيابان بلوار منتظر شديم.ملك به من گفت تو همين جا صبر كن تا من يك دوري اين اطراف بزنم. من روي جدول پياده رو نشسته و مشغول روزنامه خواندن شدم و بعد حوصله ام سر رفت و بطرف يك دكه كه آب ميوه مي فروخت رفتم و يك ليون آب آلوبالو خريدم. در ضمني كه مشغول خوردن بودم سروان آبتين را ديدم و با وي سلام عليك و احوالپرسي كرديم. در اين اثنا سرهنگ داريوش جلالي به سمت ما آمد و با ما دست داد و سپس سروان آبتين از ما جدا شد و من و سرهنگ جلالي در روي جدول وسط پياده روي پارك نشسته و از هر دري صحبت مي كرديم ...»

ستوان علي شفيق:

«حدود ساعت 3 يا 30/3، دقيقاً نميدانم، بود كه [نعمتي] آمد منزل و بعد از سلام و احوالپرسي گفت ... برنامه اي كه يك ماه پيش يك چيزي به تو گفتم امروز است و قرار است امروز بعد از ظهر ساعت 8 جلو پارك لاله باشيم و بعد از آن با اتوبوسي برويم همدان كه تعدادي نيروي مخصوص ما را اسكورت مي كنند كه اگر در مسير اتفاق پيش آمد از ما دفاع كنند و هر كدام آنها با چند تا مي توانند مقابله نمايند، حتي كسي كه اسلحه داشته باشد ميتوانند با او درگير شوند و اسلحه اش را بگيرند منظورم اين است كه خيالت راحت باشد در جاده. و بعد عده اي به پايگاه حمله مي كنند و ما مي رويم و از آنجا ساعت 30/3 عمل مي كنيم كه من گفتم اسم خلباناني كه با ما مي آيند بگو كه اول خيلي سعي داشت كه اسم كسي را نگويد ... اصرار زياد من باعث شد كه اسم چهار نفر را بگويد ملك، سلطاني ، جهانگيري و آبتين ... و گفت پس من ساعت 8 ... در جلو پارك منتظرت هستم ... در ضمن خودت را خاطر جمع كن چون ممكن است دو، سه روز طول بكشد... در جلو پارك لاله نزديك بلال فروشي حدود ساعت 20 بود كه به من گفت آمدي؟ گفتم آره! و گفت باكساني كه در اطراف مي بيني و مي شناسي صحبت نكن و قرار هم نيم ساعت به

ص: 242

تأخير افتاده و همين جا قدم بزن تا به تو بگويم. و بعد من از پيش او رفتم و بعد از مدتي خودش را به من رساند و گفت بيا جلو دژباني.»

ايرج راستي:

«روز چهارشنبه 18/4/59 كه من در جلوي ميز ديسچ گردان (ساعت حدوداً 30/11 الي 12) ايستاده بودم، متوجه شدم كه سروان ملك جلو درب شرقي گردان روي سكو نشسته و دو الي سه نفر هم اطرافش به حالت نيم خيز نشسته اند. تصميم گرفتم به آنها ملحق شوم. بعد از اينكه درب شرقي را باز كردم و گفتم چه خبر است ملك گفت بيا كارت دارم و بقيه متفرق شدند... ايشان گفتند امروز بعد از ظهر ساعت 30/7 جلو سينما بلوار باش. گفتم براي چه گفت بعد مي فهمي و لباس راحت و مناسب با خودت بياور... بعد از ستوان يحيي خواستم كه نهار را با هم بخوريم .... در آخرهاي غذا به او گفتم ملك بتو هم گفته؟ گفت. آري . گفتم برنامه چيست، گفت من كه اصلاً نميدانم چون 14 روز نبوده ام و تازه از وحدتي آمده ام. گفتم نكند توطئه اي باشد و ما برويم آنجا و يكباره همه را بگيرند و بگويند توطئه است چه جوابي داريم بدهيم. و ايشان در جواب بعلامت من هم نمي دانم، شانه هايش را بالا انداخت و من گفتم الان كه برگشتم من از ملك برنامه را سئوال مي كنم، بعد از نهار من درحضور ستوان يحيي در كنار ميزي كه پهلوي تلفن در باشگاه گردان است به ملك گفتم اين برنامه چيست و براي چه جلوي سينما باشيم نكند توطئه اي باشد و او در جواب گفت: تو به من اطمينان نداري؟[هر عضو مؤثر كودتا وظيفه داشت خود، سه نفر ديگر عضو گيري كند] گفتم دارم، گفت پس اگر داري بيا، در اين حالت ستوان يحيي بمن گفت من مي آيم و من هم گفتم من هم مي آيم ... ساعت 14 ... به منزل سروان ناصر زندي رفتم. در اطاق پذيرائي نشستم وخانم ايشان 2 ليوان آب طالبي آوردند... گفت خب چه خبر گفتم كه سروان ملك گفته كه ساعت 30/7 جلوي سينما بلوار باش. گفت براي چه؟گفتم نميدانم و به من هم نگفته و ايشان گفتند من مي آيم... حدود ساعت

ص: 243

15/6 دقيقه جلوي سينما بلوار بودم يك روزنامه كيهان خريدم و روبروي درب سينما روزنامه را خواندم و ساعت حدوداً 30/7 دقيقه سروان ناصر زندي به اتفاق همسر و فرزندش آمدند كه من به سوي ماشين ايشان رفتم و ايشان پياده شد و دختر ايشان تشنه اش بود كه من او را بغل كردم و توي سينما آب دادم خورد و سروان ناصر زندي بلال خريد و هر سه نفر خورديم (خانم ايشان از ماشين پياده نشدند) و چون حدوداً ساعت 10 الي 15 دقيقه به 8 بود و از سروان ملك خبري نشده بود گفتم شايد منظورش جلوي درب پارك باشد و به آنجا رفتم سروان آبتين را ديدم

(بعد از حدود 10 دقيقه كه آنجا بودم) و گفتم تو اينجا چه ميكني گفت منتظر كسي هستم، گفتم منهم منتظرم و او گفت بطور تلفني از او خواسته اند كه آ نجا باشد... بعد تصميم گرفتم نوشابه بخرم و به جلوي دكه رفتم ...»

سروان بيژن ايران نژاد

«ستوان ركني گفت روز چهار شنبه شروع عمليات مي باشد و قرار بود سروان زمانپور ساعت و محل حركت را از ركني گرفته و به من بدهد.»

ستوان ناصر ركني:

«احسان [بني عامري] گفت كه يك اتوبوس با شماره 41637 ساعت 30/7 بعد از ظهر پهلوي پارك در آخر خيابان بلوار اليزابت [كشاورز] خواهد ايستاد. تو بايد شماره آنرا بررسي كني با راننده آن تماس بگيري و خلبانهائي كه نعمتي معرفي خواهد كرد سوار اتوبوس خواهند شد و به محل مجتمع در جاده اختصاصي پايگاه [نوژه] كه محل دقيق آنرا نعمتي خواهد دانست مي آيند. من حدود ساعت 8 شب چهارشنبه غروب بود كه به آنجا رفتم، تيمسار محققي، سروان زمانپور و نعمتي را ديدم . ولي اتوبوس نيامده بود كمي صبر كردم بعد رفتم به احسان تلفن كردم گفت تا ده دقيقه ديگر اتوبوس خواهد آمد ... حدود نيم ساعت بعد در حال برگشتن بودم كه نعمتي را ديدم

ص: 244

گفت تعدادي پاسدار بداخل پارك آمده اند و من به همه خلبان ها گفتم كه از اينجا بروند اول خيابان آ ريامهر غربي سابق بايستند، تو هم جلوي پارك باش... مشغول بررسي اتوبوس و شماره آن از جلو بودم. راننده اتوبوس به من نزديك شد و گفت شما بيژن هستيد؟ گفتم بله و پرسيدم شما را آقاي مهندس فرستاده است؟ گفت بله ... تيمسار محققي و نعمتي و زمانپور را ديدم . نعمتي گفت كمي صبر كنيد تا من خلبانها را جمع آوري كنم. بعد از حدود 10 دقيقه برگشت. آبتين و يك نفر ديگر كه او را نمي شناسم همراهش بود در داخل اتوبوس سوار شديم و با تيمسار محققي مشورت كردم و گفتم تيمسار براي بقيه صبر نكنيم و حركت كنيم؟ تيمسار محققي هم موافقت كرد و حركت كرديم... تيمسار محققي كه يك صندلي پشت سر من نشسته بود اظهار نگراني مي كرد كه آيا راننده هاي اتوبوس از خود ما هستند و در جريان كار قرار دارند يا نه، راننده كه پهلوي صندلي مقابل نشسته بود سرش را جلو آورد و گفت ما از خود شما هستيم نگران نباشيد فقط شاگرد چيزي نمي داند كه ترياكي است و او را مي فرستم عقب اتوبوس بخوابد. نعمتي پرسيد شما نظامي هستيد؟ راننده گفت: نه. تيمسار محققي گفت اگر جلوي ما را گرفتند و پرسيدند كه با يك اتوبوس چرا هفت الي هشت نفر مسافرت مي كنند چه بگوئيم؟

راننده گفت كه ما مي گوئيم اتوبوسي در بين راه خراب شده و ما مي رويم مسافرين آنها را بياوريم، شما هم عبوري سوار شده ايد. »

تيمسار محققي:

«چهار شنبه 18/4/1359 توسط ركني به من گفته شد و قرار بود كه در ساعت هشت شب با يك اتوبوس كه در مقابل جلاليه سينما بلوار پارك شده اشخاصي كه با ستون اصلي حركت نكرده اند به شاهرخي بروند... من نميدانستم با اين اتوبوس چند نفر خواهند رفت، فقط ميدانستم ركني آنها را مي شناسد و به آنها اطلاع خواهد داد...»

ص: 245

استوار قايق ور:

«ساعت 30/6 روز چهارشنبه به محل اتوبان كرج رفتيم و تا ساعت 50/6 منتظر بقيه شديم كه من ديدم سه اتومبيل آمدند و رفتند كه حدوداً در آنها تعداد 12 تا 13 نفر بودند. بعداً خود حيدري در جواب گفت من آنها را قبلاً فرستاده ام و خودش هم با يك تويوتاي زرد رنگ حركت كرد و رفت. من و نادر مرداني و رضا بهمن زاده هر سه با همان تويوتاي سفيد رنگ حركت كرده و تا وسط هاي اتوبان كرج _ قزوين رفتيم كه در اينجا ماشين خراب شد... دو ساعت طول كشيد تا رفتند و آب آوردند و ريختند درون ماشين و حركت كرديم. قرار بود ساعت 12 تا 2 نيمه شب در محل تجمع كه قرار بود در نزديكي پايگاه در يك گودال باشد تجمع كنيم . چون ماشين خراب شده بود و معطل هم شده بوديم ساعت 30/2 دقيقه نيمه شب ما به محل تجمع رسيدم ولي ديديم كسي نيست، باز هم رفتيم و اطراف را دور زديم و سر از يك دهكده درآورديم كه 6 نفر چماقدار به ما حمله كردند و جلوي ماشين را گرفتند . نادر مرداني با نشان دادن كارت شناسائي به آنها ما را از آنجا نجات داد و حركت كرديم و آمديم به خيابان اصلي كه از جاده قزوين _ همدان جدا شده و به پايگاه مي رسد حدود 100 متر رفتيم جلو ديديم كه يك تويوتاي سبز رنگ و يك فلكس واگن استيشن سفيد رنگ چراغ خاموش علامت ميدهند و نگه داشتيم و سرهنگ آذرتاش از ماشين پياده شد و به نادر مرداني گفت كه ماشين حامل اسلحه و مهمات خراب شده و مأموريت كنسل گرديده ...»

استوار محمدمهدي حيدري:

«من خودم بهمراه بيوك به سرنشيني چهار نفر ... و سرنشينان اتومبيل تويوتا قرمز رنگ از جاده همدان به سمت محل مورد نظردر حركت بوديم ... بعلت اينكه جلوي سه راهي توسط نظاميان راه بسته و كنترل مي شدند... از اينجا گذشتيم ...»

ص: 246

سروان اميدعلي بويراحمدي:

«روز دوشنبه يعني سه روز قبل از روز اصلي كه من به پايگاه همدان آمدم سليماني را ديدم گفت چه حال چه خبر؟ گفتم خبرمهمي نيست. گفتم شما اينجا چكار مي كنيد؟ گفت بيت الهي در جريان امور است و همه چيز مرتب است، همانروز نعمتي آمد و به ما گفت كه روز اصلي پنجنشبنه صبح است، به بيت الهي بگو كه ساعت 30/3 يعني سه و ربع صبح به نفر ارتباط بگويد ارتباط قطع شود و در ضمن بقيه را هم در جريان بگذارد، علاوه بر آن گروه راهنما هم ساعت 30/10 تا 11 در محل باشند. گفتم من نمي شناسم گفت بيت الهي و بهروز فرد در جريان هستند، آمدم به آنها گفتم، و چون سليماني از همه ما ارشدتر بود به او گفتم و فردا شب آنروز يعني شب چهارشنبه قرار گذشت و همه در منزل بيت الهي جمع شديم. در آن جلسه گفتند چه اشخاصي بايد دستگير شوند... و قرار شد اگر شب آمدند و جائي را در پست فرماندهي گرفتند سليماني مقاومت نكند...»

سرگرد ايرج خلف بيگي:

«ايشان [سرهنگ هادي ايزدي] اظهار كرد فردا صبح [19/4/59] تعدادي هواپيما ديوار صوتي را خواهند شكست و از راديو اعلاميه رژيم جديد خوانده خواهد شد و سپس دستور عملياتي از طريق ستاد لشگر ابلاغ خواهد شد و وظيفه هر يگان و سازماني كاملاً مشخص خواهد شد و تو بايستي كنترل درب را داشته باشي كه افراد چپ گرا و فرماندهاني كه توانائي كنترل يگان مربوطه را ندارند به سربازخانه راه ندهي و حتي من گفتم به آنها چه بگويم گفت بگو بروند نيروي زميني خودشان را معرفي كنند...»

247

سرهنگ خليفه سلطاني

«آنروز چهارشنبه 18 تير ماه ساعت 5 بعد از ظهر در منزل سازماني سرهنگ ايزدي كه باز صحبت هاي خود را ادامه داد و گفت فردا نيروي هوائي كودتا مي كند...»

در بيت شريعتمداري

استوار عبدالعلي سلامت:

«بسم الله الرحمن الرحيم _ روز سه شنبه فرمانده من سروان اصغري ... مرا خواست و گفت آقا چهار دستگاه بيسيم [يكي براي ستاد _ محل تشكيل شوراي نظامي _ يكي براي راديو و تلويزيون ، يكي براي پادگان قصر و يكي براي ارتباط با هواپيماها] حاضر كنيد. من گفتم براي چي؟ گفت شما حاضر كنيد. بي سيم ها را من مي گويم .... سه شنبه ساعت دوازده و نيم، يك ربع به يك بود، من چون سمت سرگروهباني داشتم در آن واحد، گفتم آقاي سلامت شما مي دانيد براي چه بي سيم ها را مي خواستم؟ گفتم نه نميدانم بيسيم ها را براي چه مي خواستيد، گفت مثل اينكه يك كارهائي مي خواهد در مملكت باشد كه شما را مي خواهم بروي قم. اگر توانستي با شريعتمداري تماس بگيري و برگردي. من اصرار بهش كردم كه چه چيزي هستش! گفت شما بروي و برگردي معلوم مي شود. شما بروي آنجا حالي مي شوي براي چي هست.

خدمتم تمام شد و ما رفتيم خانه. بعد از ظهر من حركت كردم تنها با ماشين خودم رفتم قم، ماشين را گذاشتم جلوي صحن رفتم نزديك. ساعت هشت و نيم بود. در منزل آقاي شريعتمداري البته آن كوچه اولي را ميدانستم كدام كوچه هستش. كوچه دومي را پرسيدم و رفتم. موقعي كه وارد شدم، ديدم كسي را نميگذارند برود تو، يك پله اي هست و همان حياطي كه وارد مي شوي يك پله اي هست مثل اينكه يك عده نظامي نشسته اند و چند تا از آقايان روحانيون، كسي را نميگذارند برود تو. من، يكي از اين آقاياني كه دم در ايستاده بود به نظرم لباس خلباني بود كه تنش بود. چون لاس سرتاسري بود.

ص: 248

پرسيدم قربان چه خبر است كه نميگذارند كسي برود داخل؟ گفت شما چكاره هستي؟ گفتم من نظامي هستم. گفت ما آمده ايم خدمت آقاي شريعتمداري مي خواهيم يك برنامه اي داريم آن برنامه را اجرا كنيم، فعلاً اجازه نميدهند. مي گويند من با شما حرف نمي زنم . در همين حين دو نفر از آقايان روحانيون كه من اسم هايشان را نميدانم چون نمي شناسيم ، يكي قد بلندي داشت، عمامه سياه. يكي قد متوسط داشت و عمامه سفيد. يك سالكي هم مثل اينكه گوشه صورتش بود. آمدم پائين. گفتند آقا مي خواهند تشريف ببرند براي نماز، شما چكار داريد؟ گفتم من در اين باره آمده بودم، يكعده مثل اينكه از ما وسيله اي خواسته اند، ببينم چيست! گفت آقا در اين باره چيزي نمي گويند. از شما اگر كسي وسيله اي خواسته است رسيد بگيريد و بدهيد. بدون رسيد به كسي وسيله اي ندهيد. همين برنامه بود كه من برگشتم و با كسي ديگر تماس نگرفتم. مستقيم آمدم پادگان. صبح كه فرمانده سروان اصغري آمد و از من سئوال كرد رفتي؟ گفتم بلي، همين كه شما گفتيد رفتم، بعد از ظهر رفتم گفت چي ديدي؟ گفتم جريان اينطور بود، گفت حالا ايمان داري كه شريعتمداري اينطور دستورها را داده؟ گفتم من نمي دانم، چون شريعتمداري شخصاً نگفت، فقط اينرا آقاي خلبان گفت، و گفت آقاي شريعتمداري گفتند ظلم، هيچ وقت پايدار نيستش. اينرا شنيده ام آقاي شريعتمداري گفته. برگشت سروان اصغري به من گفت همين موضوعات، تو را مي خواستم خودت بروي با چشم خودت ببيني.

حاكم شرع:

آقاي سلامت! به چه مناسبتي شما را فرستادند به قم؟ شما از قبل با آقاي شريعتمدراي آشنائي داشتيد؟

ج:

هيچ از قبل آشنائي نداشتم، هر مسلماني به مرجعي اعتقاد دارد. من معتقد به آقاي شريعتمداري بودم. هر موقع صحبت مي شد و مي گفتند كي به كي معتقد است؟ من مي گفتم به شريعتمداري هستم

ص: 249

و اين فرمانده من هم ميدانست كه من اينطوري هستم و به اين معتقد هستم، گمان مي كنم مرا فرستاد و غير اين هم گمان نكنم چيزي باشد كه مرا فرستاده باشد.

حاكم شرع:

يعني ايشان به شما گفته كه آقاي شريعتمداري در جريان كودتا هست؟

ج:

آنروز نگفت، ولي فردايش كه من رفتم آنجا و برگشتم، گفت ديدي! آن گفته مرا چيز كردي! من فقط بخاطر اين مي خواستم بفرستم.

حاكم شرع:

به چه مناسبت شما را انتخاب كردند كه برويد منزل آقاي شريعتمداري؟

ج :

عرض كردم بخدمتتان چون من ترك هستم، بچه ساوه و معتقد به شريعتمداري .... به اين خاطر مرا فرستاد كه بروم يك چنين چيزي ببينم كه بتواند از من استفاده اي بكنند.

حاكم شرع:

شما در منزل آقاي شريعتمداري از كي شنيديد كه بيسيم ها را تحويل بدهيد و رسيد بگيريد؟

ج :

عرض كردم، من توي حياط ايستاده بودم، موقعي كه نمي گذاشتند تو برويم، دو نفر از آقايان روحانيون تشريف آوردند پائين، موقعي كه من از آن نيروي هوائيه پرسيده بودم كه شما به چه خاطر آمده بوديد، من هم به اين گفته ام چون فرمانده من گفته بود كه اين بي سيم ها را آنها دستور داده اند، ما بايد بدهيم؟ از آن آقا پرسيدم كه من به اين خاطر آمده بودم بيسيم تحويل بدهم ببينم، بدهيم، ندهيم؟ يكعده آمده از ما بيسيم مي خواهند مي گفتند آقا دستور داده است! گفت _ آقا

ص: 250

دستور اينطوري نداده، الان به اين ها جواب داده شما برويد. اگر كسي وسيله اي خواست رسيد بگيريد، وسيله بدهيد. بدون رسيد به كسي وسيله اي ندهيد(1)

حاكم شرع:

سروان اصغري مي گفت آقاي شريعتمداري پذيرفته كودتا را؟

ج:

اين ها اينطوري مي گفتند. من عرض كردم تا سه شنبه صبح هيچ صحبتي نكرده بودم. چهارشنبه اينطور مي گفتند اين ها. پذيرفته اند كودتا را كه يك كودتا بشود...

حاكم شرع:

جو خانة آقاي شريعتمدراي را آنروز كه رفتند، طوري ديديد كه آنها اطلاع دارند، مثلاً آن دو تا روحاني، از اين كار، از اين اتفاق اطلاع داشتند؟

ج:

بطوري كه من فهميدم، تو نشسته بودند اين آقايان، تقريباً پنج دقيقه بود كه من در حياط بودم ، اين ها نشسته بودند و از تو بلند شدند و آمدند بيرون

حاكم شرع:

يعني اطلاع داشتند؟ شما از كجا فهميديد كه اين ها اطلاع دارند؟

ج :

از آنجائي كه اين ها صحبت مي كردند تو، گفت شما با آقاي شريعتمداري چكار داريد كه مي خواهيد برويد پيشش؟ مي خواهد برود نماز. من گفتم به اين خاطر من آمدم خدمت آقاي شريعتمداري كه از واحدهاي ما همينطور كه اين آقايان آمده اند، از واحدهاي ما دستگاه مي خواهند و مي گويند آقاي شريعتمداري دستور داده است. براي اين مسئله آمده ام. آن آقاي روحاني گفت الان آقاي شريعتمداري به اين برادران نيروي هوائي جواب دادند. شما هم

ص: 251


1- تأكيد از ما است.

بفرمائيد، وسيله را با رسيد بدهيد، بدون رسيدن به هيچ واحدي ندهيد.

حاكم شرع:

آقاي شريعتمداري به آن آقايان نيروي هوائي گفته بودند كه ظلم باقي نمي ماند؟

ج:

بلي، اينرا بطوري كه آن خلباني كه با من صحبت مي كرد، گفت آقا اجاره ندادند و اجازه نميدهند كه ما كاري بكنيم، فقط مي فرمايند كه ظلم پايدار نمي ماند.

حاكم شرع:

آقاي اصغري شما توضيح بدهيد كه وقتي سلامت از قم برگشت دقيقاً چي گفت؟

ج:

سلامت از قم كه آمد اول آمد توي دفتر. يكي دو سه نفر بودند. من اشاره اي كردم كه چي شد؟ ايشان خيلي راحت با همان لهجه خودش گفت كه گفتند هر چه مي خواهند بدهيد با رسيد... بعد كه دفتر خلوت شد گفت جناب سروان، من ديشب رفتم قم! گفتم خب؟ گفت رفتم خدمت آقاي شريعتمداري. يك تعداد خلبان آمده بودند، تعدادش را هم گفت، فكر مي كنم بعد گفت كه اين ها رفته بودند خدمت آقاي شريعتمداري براي گرفتن اجازه عمليات. عين جمله اينست ولي آقا اجازه ندادند و گفتند ظلم پايدار نيست.

حاكم شرع:

آقاي [سرگرد] نوري مقدم چي گفت ايشان [سروان اصغري] به شما؟

ج:

ص: 252

ايشان بيرون موقعي كه توي محوطه مسئله سلامت پيش آمد شما [اصغري] به من گفتي كه من سلامت را ديشب فرستاده ام براي اطمينان خاطر به قم . رفته آنجا پيش حضرت آقاي شريعتمداري گفته مثل اينكه توطئه اي در كار است و اين ها، بعد آقاي شريعتمداري گفته توطئه اي نيست، هيچ وقت ظلم پايدار نيست. اين عين جمله ايشان [اصغري] است.

سروان اصغري:

به اين صورت فكر نمي كنم گفته باشم جناب سرهنگ ايزدي هستند!

حاكم شرع:

شما [سرهنگ هادي ايزدي] چي؟

ج:

ايشان [سروان اصغري] پاي ميز كه ايستاده بودند، گفتند ضمناً اين خبر را هم بدهم كه سلامت ديشب رفته قم خدمت آقاي شريعتمداري. آنجا تعدادي خلبان هم بوده اند. گويا كسب تكليف مي كرده اند درباره عمليات، ايشان گفته ظلم پايدار نيست.

ص: 253

حاكم شرع:

شما [سرهنگ هادي ايزدي]:

ج:

همانطور كه عرض كردم ايشان كنار ميز ايستاده بود، توضيح ميداد و به من گفت ... در جه دار را فرستادم ... به قم، حضور حضرت آيت الله شريعتمداري براي اطمينان خاطر ... ايشان گفته اند كه بدهيد وسايل را با رسيد و ظلم پايدار نيست.»

ص: 253

ص: 254

ص: 255

\ 4. شكست كودتا

ص: 256

ردپاي آشكاري كه گم مي شود

روز 3/2/1359 عامل نفوذي حزب منحله توده در محافل سطح بالاي ضد انقلاب راست، هيئت سياسي حزب را در جريان يك كودتاي در شرف وقوع قرار داد. طبق گزارشي كه در اختيار هيئت سياسي قرار گرفت روز سه شنبه 2/2/1359 دو وانت بار، حامل سلاح هاي سبك و نيمه سنگين كه زير يك لايه كاه مخفي شده بود وارد منزل ابوالقاسم خادم شده و محموله آنها در زير زمين خانه مخفي گرديد. خادم به عامل نفوذي حزب، كه با وي از پيش انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمينانش بود، گفت «تا دو، سه روز آينده» (سه شنبه 2/2 تا جمعه 5/2/1359 ) اتفاق مهمي خواهد افتاد «(حمله نظامي آمريكا به ايران،تجاوز طبس) » و به «عمر جمهوري اسلامي پايان داده خواهد شد.»

روز شنبه 6/2/59 ، يك روز بعد از اعلام اقدام نافرجام آمريكا خادم خطاب به عامل نفوذي گفت : «منتظر دستور جديد هستم و تا دوشنبه از پاريس پيام خواهد رسيد كه عمل كنيم يا نه.»

اخبار فوق به دفتر رياست جمهوري گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهي از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامي كه وارد خانه شدند كه خادم با عده اي از رهبران سياسي و نظامي كودتا

ص: 257

جلسه داشت. پاسداران از خادم مي پرسند كه اين افراد چه كساني هستند؟ خادم مي گويد: مهمان!

خادم در پاسخ آنان را مهمان معرفي مي كند و متعقاب آن پاسداران فقط به بازداشت خادم اكتفا كرده و او را با خود مي برند. عدم اطلاع پاسداران از موقعيت خادم در شبكه كودتا و نداشتن آگاهي مشخص و مؤثر از اصل توطئه كودتا، به خادم كمك كرد تا موقعيت خود را لو ندهد واز افشاي كودتا و دستيگري افراد دست اندركار كودتا جلوگيري كند. علاوه بر اين، بخشي از بازجويي خادم بوسيله سروان انصاري افسر اداره دوم ارتش و يكي از فعالين كودتا، كه به بني عامري بسيار نزديك بود، انجام مي شد.

بني عامري و ديگران از طريق انصاري در جريان ميزان اطلاعات سپاه پاسدارن و اداره دوم ارتش از كم و كيف كودتا قرار گرفته و حتي الامكان ردهاي كمرنگي را كه مي توانست سرنخي براي كشف كودتا باشد،پاك كردند.

به اين ترتيب در حاليكه پنجه قدرتمند مدافعين انقلاب با گلوي كودتا تماس يافته بود، نبض توطئه احساس نشد و كودتا گران از مهلكه جان بدر بردند.

چنين غفلتي را چگونه بايد توضيح داد؟

با توجه به اينكه گزارش عامل نفوذي حزب منحله توده در اختيار دفتر بني صدر قرارگرفته بود، كم و كيف اطلاعات پاسداراني كه روانه خانه خادم شدند، محدود به مطالب مأخوذ از دفتر رياست جمهوري بود و لذا اين احتمال مطرح است كه در اين رابطه تعمداً سهل انگاري شده است.

براي سنجش ميزان اعتبار، احتمال فوق لازم است به حادثه طبس اشاره شود.

ص: 258

خادم در روز سه شنبه 2/2/59 به عامل نفوذي حزب توده گفت: «تا دو سه روز آينده (پنج شنبه و جمعه) اتفاق مهمي خواهد افتاد و به عمر جمهوري اسلامي پايان داده مي شود.»

در بامداد روز جمعه 6/6/59 ، خبر حمله نافرجام آمريكا به ايران اعلام شد و اين همان اتفاق مهمي بود كه خادم انتظار وقوعش را مي كشيد. ولي اقدام نظامي آمريكا ظاهراً محدود به خارج كردن گروگان ها از ايران بود و اين ربطي به «پايان يافتن عمر جمهوري اسلامي» نداشت!

حال به گفته خادم در روز شنبه،يك روز پس از افشاي اقدام نافرجام نظامي آمريكا، توجه شود كه «منتظر دستور جديد از پاريس است كه عمل بكنند يا نه».

نخستين مسئله اي كه بلافاصله به ذهن خطور مي كند اين است كه قرار بود، همزمان با اقدام آمريكا كودتا نيز انجام گيرد. اما چون مرحله اول عمليات (هجوم آمريكا) ناكام ماند. خادم براي تعيين تكليف منتظر دستور جديد شد.

چه ارتباطي ميان ماجراي طبس و كودتاي احتمالي وجود داشت؟

دو اقدام بني صدر در طبس و پس از واقعه طبس قابل تأمل است:

1_ يكي از مسائلي كه نخستين روزهاي سال 1359 در سخنراني ها و مصاحبه هاي بني صدر برجستگي يافت، مهيا شدن نيروهاي مسلح براي پاكسازي كردستان بود تا بالاخره در تاريخ 29/1/59 فرمان پاكسازي كردستان از سوي او صادر شد.

2_ بلافاصله پس از نافرجام ماندن اقدام نظامي آمريكا در طبس، و تلاش سپاه پاسداران (شهيد منتظر قائم) براي در اختيار گرفتن هليكوپترهاي بجا مانده، بدستور بني صدر بقاياي كاروان نظامي آمريكا بمباران و منهدم شد و جمهوري اسلامي اسلامي ايران از اطلاعات ذي قيمتي كه مي توانست نصيبش شود، محروم ماند.

ص: 259

واقعه دوم به اندازه كافي رابطه بني صدر را با جريان طبس نشان مي دهد و نيازي به توضيح بيشتر ندارد.

گسيل نيرو به كردستان طبعاً هم لازم بود وهم در راستاي اهداف انقلاب. ولي انجام آن، درست 7 روز پيش از هجوم نظامي آمريكا به ايران، كه احياناً قرار بود به يك كودتا پيوند يابد، بطور طبيعي ايجاد شك مي كند، بويژه كه در ارتش طبق يك بخشنامه محرمانه مقرر گرديد كه كليه نيروهاي حزب اللهي به كردستان اعزام شوند!

بنابراين، تجاوز نظامي طبس در ادامه آن برنامه سازمان «نقاب» براي براندازي جمهوري اسلامي، درست در موقعي رخ مي داد كه بخش عمده اي از نيروهاي وفادار به انقلاب ، اعم از سپاهي و ارتشي، در كردستان درگير بودند، بعلاوه توطئه هاي چپ و راست (كردستان، آذربايجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و ...) در سال هاي 58 _ 1359 چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبه هاي عقلي مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مي نمايد. غير ممكني كه به همت نيروهاي مدافع انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه ممكن شد.

پرسش ديگر

اگر ادعاي ستاد كودتا در پاريس، مبني بر تفاهم شوروي با آمريكا بمنظور بي تفاوتي در برابر كودتا ، صحيح تلقي گردد، افشاگري حزب منحله توده چگونه بايد ارزيابي شود؟

1_ تفاهم شوروي با آمريكا در مسئله كودتاي بختيار بدين معنا نيست كه حزب منحله توده بعنوان بازوي شوروي در ايران بايد در برابر كودتا منفعل بماند يا با آن همراهي كند. اگر چنين الزامي در كار نبود، مي توان گفت كه شوروي اساساً چرا بايد حزب توده را در جريان تفاهم انجام شده قرار مي داد؟ به عكس، بي خبر داشتن حزب توده از واقعيت مسئله شايد منافع بيشتري به اتحاد شوروي مي رساند.

ص: 260

حزب منحله توده روزنة اميد شوروي در ايران بود. روزنه اي كه بدليل عملكردهاي گذشته سياه شده بود. تصور توده مردم از «توده اي» و شناخت مسئولين نظام از اهداف حزب،مانعي بود بر سر راه پيشبرد اهداف شوروي. حزب توده در فرصتي كه پس از پيروزي انقلاب نصيبش شد، بيش از هر چيز نيازمند عملكردي بود كه با استناد به آن بتواند خود را از گذشته غير قابل دفاع تبرئه كند و پس از تبديل سوء ظن جامعه به حسن ظن، مسير تصرف قدرت را بپيمايد.

عملكرد گروه هاي چپ افراطي و چپ نما مانند «فدائيان خلق»، «كومله»، «حزب دموكرات» و ... چنين زمينه هائي را فراهم ساخت و به توده ايها مجال برخورد و موضع گيري عقلائي را مي بخشيد. حزب توده اميدوار بودكه به موازات انفراد و انزواي گروه هاي چپ افراطي و چپ نما و راست و با ايفاي نقش «ريش سفيدي» چپ ايران بتدريج مقبول واقع شود.

مطلع كردن مسئولين جمهوري اسلامي از يك كودتاي قريب الوقوع مي توانست نظام را «مديون» آنها جلوه دهد و از نفرت مردم بكاهد. حزب منحله توده براي دستيازي به قدرت به نفوذ در مراكز نظامي و سياسي و اقتصادي و ... نياز داشت و تحقق چنين نفوذي منوط به القاء اين باور به جامعه بود كه: توده اي ها در كنار انقلاب هستند و نه در مقابل آن.

البته شايان ذكر است كه بعلت امتناع حزب منحله توده از ايجاد تماس بي واسطه بين عوامل نفوذي خود و مسئولين اطلاعاتي جمهوري اسلامي ، اين مقامات به گزارشات حزب بي اعتنا بودند.

2_ با توجه به «سوختن» منبع حزب توده در شبكه كودتا و غيبت اطلاعاتي توده اي ها تا مرحله خنثي شدن كودتاي نوژه، اين احتمال ضعيف مطرح است: شايد سران كودتا، اطلاعاتي نسبت به ضربه خوردن از سوي «حزب توده» بدست آورده و با انعكاس آن به ستاد

ص: 261

پاريس درصدد چاره جويي برآمدند. ستاد پاريس نيز با امداد از آمريكا تفاهم شوروي را بدست آورد و متعاقب آن بحزب منحله توده ديكته شد كه فقط آن اطلاعاتي را در اختيار مسئولين جمهوري اسلامي قرار دهد كه در عين تأئيد كلي وجود يك كودتا، موجب هشياري مؤثر مسئولين نشود.

ص: 262

امشب قرار است كودتا شود

يكي از خلبانان كه 6 ماه قبل از كودتا از سوي گروه پشتيباني «نقاب» مورد شناسايي قرار گرفته بود، سه روز مانده به موعد كودتا، در پايگاه نوژه مطلع شد كه براي ايفاي نقش در كودتا در نظر گرفته شده است.

او جهت آگاهي از مأموريتش بايد با سروان نعمتي ملاقات كند. پس از ديدن سروان نعمتي در پايگاه قرار شد براي صحبت مشخص و مفصل در تهران او را ببيند. روز سه شنبه در تهران به منزل نعمتي رفت تا در جريان امر قرار گيرد. نعمتي به او گفت : «مأموريت تو بمباران بيت امام است و ما مي توانيم تا پنج ميليون نفر را بكشيم. گويا شگرد نعمتي اين بود كه در نخستين ديدار توجيهي كودتا به خلبانان عضوگيري شده چنين جمله اي را مي گفت تا از ميزان آمادگي آنها براي شركت دركودتا و كشتار ميليوني (در صورت لزوم) اطلاع يابد. خلبان در مقابل نوع مأموريت و وسعت كشتار غافلگير و مردد شد. اما بدليل تصوري كه از اكثريت و قدرت كودتاگران داشت بيمناك شد كه اگر واكنش منفي نشان دهد،جانش در خطر قرار گيرد.

ص: 263

«من به او گفتم شما با مردم مخالفيد يا با حكومت كه اين همه كشت و كشتار مي خواهيد بكنيد. گفت ما با حكومت مخالفيم ولي هر كس هم كه بخواهد مانع كار ما بشود چاره اي نداريم جز اينكه همه را بكشيم. اين موضوع براي من خيلي ثقيل بود و چون از مخالفت كردن با آنها خصوصاً در منزل نعمتي ترس داشتم گفتم من بيت امام را نمي توانم بزنم ولي تلويزيون را مي زنم و پس از كمي صحبت از او جدا شدم(1)

پس از خروج از خانه نعمتي، تشويش و نگراني بر جان او چنگ انداخت. در برابر وضع پديد آمده احساس بلاتكليفي مي كرد. دلش مي خواست كه موضوع را با كسي در ميان گذارد. اما با كه؟ مگر نه آن كه نعمتي گفته بود جز امام، بقيه با كودتاگران همدستند؟ (القائات رهبران كودتا به كادرهاي پائين) چهره مادرش زني ساده و دلپاك و ديندار در نظرش نقش بست. اما مادرش چه كمكي مي تواند بكند؟

مگر هميشه در مواقع استيصال جز مادر پناهگاهي داشته؟ به خانه مي رود. موضوع را در حضور برادر كوچكتر، با مادرش در ميان مي گذارد:

«مادرم بشدت ناراحت شد و گفت تو نه تنها اين كار را نبايد بكني بلكه بايد خبر دهي و جلوي اين كار را بگيري و اگر اطلاع ندهي شيرم را حلالت نمي:نم و ازت رضايت ندارم(2)

آنچه در اين گفتگو ميان مادر و فرزند رخ داد حادثه اي است كه ابعاد آن محدودة يك خانوادة كوچك را در مي نوردد و عمق و پهناي يك ملك و يك تاريخ را فرا مي گيرد. پناه بردن خلبان به مادر، اعتراف يك وجدان معذب و در آستانه گناه است، در پيشگاه ميهن، مردم و دين. و مادر آن واحدجمع اين سه است. او در برابر نهالي كه در دامن خود

ص: 264


1- خلبان افشاء كننده كودتا (دستنوشته).
2- خلبان افشاء كننده كودتا (دستنوشته).

پرورده قرار دارد و مي بيند كه اكنون به جاي شكر نعمت مي خواهد ثمر خود را در دامن بيگانه بتكاند. مادر چه مي تواند بگويد جز اينكه شيرة جانش را، كه قطره قطره در كام فرزند چكانده، بر او نبخشد؟

فرزند بر سر دو راهي قرار دارد. يا به مادر ( زادگاه، مردم، دين) پشت كند و نيروئي را كه از خرمن هستي او جذب جان خود كرده به صورت بمب از سينه پرنده آهنين بر سر افراشته مردم و امام خود رها كند و يا به كساني كه به مادران خود پشت كرده اند پشت نمايد و حادثه را متوقف كند.

در آخرين دقيقه هاي روز سه شنبه و نخستين لحظات سحرگاه چهارشنبه، روز سرنوشت ساز كودتا، خلبان تصميم خود را گرفت:

«بالاخره تا ساعت 12 شب با مادر و برادر كوچكترم درباره اين موضوع صحبت مي كردم و تصميم گرفتم موضع را به جايي و يا به كسي اطلاع بدهم ولي چون نعمتي گفته بود در جاهاي مختلف از جمله سپاه نفراتي داريم و خيلي ها از جمله شريعتمداري اين كار را تائيد كرده اند، مي ترسيدم بهر كسي اين موضوع را بگويم شايد يكي از همان نفرات باشد و نه تنها نتيجه اي نگيرم بلكه بلائي سر خودم بياورند ... بالاخره تصميم گرفتم موضوع را به آقاي خامنه اي بگويم(1)

خلبان در عين ترس از نابودي بوسيله كودتاگران، آماده پذيرش شهادت در اين راه نيز شد و براي افشاي كودتا، ولو آن كه خودش بوسيله عوامل كودتا كشته شود، نقشه اي طرح كرد:

«براي محكم كاري موضوع را روي كاغذي نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم اگر بلايي سر من آمد و برنگشتم بهر

ص: 265


1- همان مأخذ. تأكيد از ما است.

ترتيبي شده اين موضوع را به جايي خبر بدهد و جلوي اين كار را بگيرد(1)

او نيم ساعت پس از نيمه شب از خانه بيرون آمد. ابتدا قصد داشت به جماران برود و موضوع را مستقيماً با امام در ميان گذارد. براي گرفتن تلفن بيت امام، با يكي دو جا ( كميته و سپاه و ...) تماس گرفت. اما نتيجه اي عايدش نشد. سپس به سپاه پاسداران مستقر در پادگان ولي عصر (عشرت آباد) تلفن زد و گفت: موضوع بسيار مهمي است كه بايد فوراً با آقاي خامنه اي در ميان گذارد. سپاه براي آن كه مجال تصميم و چاره انديشي داشته باشد پاسخ داد 20 دقيقه ديگر مجدداً تماس بگيرد. پس از تلفن دوم، سپاه به وي گفت كه براي توضيح بيشتر نزد آنان برود. خلبان، اگر چه به همه مشكوك بود ولي چاره اي نداشت و به پادگان رفت. پاسداراني كه با او برخورد كردند، كوشيدند تا از آنچه در سر دارد مطلع شوند. خلبان مقاومت كرد و براي نشان دادن اهميت مسئله و دستيابي به حجت الاسلام خامنه اي به افشاي شغل خود و اينكه خطر بزرگي ايران و موجوديت جمهوري اسلامي را تهديد مي كند، اكتفا كرد. سپاه پادگان وليعصر با كميته سه راه امين حضور تماس گرفت و اندكي بعد چند نفر از كميته مذكور خلبان را به خيابان ايران، منزل حجت الاسلام خامنه اي بردند:

«يك شبي من [حجت الاسلام خامنه اي] حدود اذان صبح ديدم كه در منزل ما را مي زنند، اون دري كه بين محل پاسدارها و داخل حياط بود. بشدت هم مي زدند. من از خواب بيدار شدم رفتم ديدم آقاي مقدم است و ميگه كه يك ارتشي آمده و مي گويد با شما يك كار واجب دارد. فوريتاً گفتم كجاست؟ گفتند توي حياط نشسته. رفتم توي اطاق پاسدارها ديدم كه يك نفري همون دم در تكيه داده به ديوار. با حال كسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود.

ص: 266


1- خلبان ... (دستنوشته).

همانطور كه نشسته بود گفت شما با من كار داريد. بلند شد و گفت بله! گفتم چكار داري؟ گفت كار واجبي دارم و فقط به خودتون مي گويم و شايد يادم نيست گفت مربوط به كودتاست. بهر حال من حساس شدم از حرفش. گفتم باشه من نماز بخوانم و مي آيم. رفتم نماز را خواندم،آمدم اونو صداش كردم توي حياط. البته احتمال اين هم بود كه اين مثلاً سوء نيتي داشته باشد. اما ديدم نمي شه به حرفش گوش نداد. او هم اصرار اشت كه تنها به من بگه. به هيچ قيمتي اگر كس ديگري باشه نخواهد گفت. آوردمش توي حياط. تابستان بود، تير ماه بود، يك جايي گوشه حياط نشستيم، گفتم چيه قضيه؟ گفت كودتائي بناست بشه! گفتم تو از كجا ميدوني؟ بنا كرد شرح دادن... آثار بي خوابي [خلبان مذكور دوشنبه شب نيز به علت سفر از همدان به تهران نخوابيده بود] شب و خيابان گردي و خستگي و افسردگي شديد و ضمناً هم سراسيمگي و هيجان درش پيدا بود. حرفشو مرتب و منظم نمي زد و من مجبور بودم براي اينكه حرف ازش در بياورم و ببينم چي ميگويد مكرر ازش سئوال مي كردم و خلاصه آنچه گفت اين بود، كه در پايگاه همدان اجتماعي تشكيل شده و تصميم بر يك كودتائي گرفته شده كه يك عده اي توي كارند و پول هايي به افراد زيادي دادند. به خود من هم پول داده اند و قرار است كه در آن واحد در تهران و همدان يك جلسه اي انجام بگيره. يك عده اي از تهران جمع مي شوند و مي روند همدان و شب در همدان اين كار انجام مي گيره و آنهائي كه در همدان هستند كار را در آنجا انجام دادند، بعد مي آيند تهران، جماران را بمباران مي كنند و چند جا را بمباران مي كنند _ سپاه پاسداران و يكي دو جاي ديگر و يادم نيست، شايد مجلس را. پرسيدم كي قرار است انجام بگيره اين كودتا؟ گفت امشب و شايد گفت فردا شب. گويا دقيقاً يادم نيست. من ديدم مسئله خيلي جدي است و بايستي آنرا پيگيري بكنيم. البته در اين بين احتمال اينرا ميدادم كه حال عادي نداشته باشد و يا متعادل نباشد. احتمال دادم اينكه يك سياست باشد كه بخوان ما را سرگرم كنند. اما

ص: 267

در عين حال اصل قضيه اينقدر مهم بود كه با وجود اين احتمالات لازم بود كه ما دنبال قضيه باشيم(1)

ضمناً، چند ساعت پس از افشاي كودتا وسيله خلبان فوق يكي از درجه داران تيپ نوهد، به كميته مستقر در اداره دوم (2) ستاد مشترك مراجعه كرد و پس از افشاي كودتا و اعتراف به اينكه قرار است بهمراه 11 نفر ديگر در براندازي جمهوري اسلامي شركت كند يك پاكت حاوي بخشي از طرح عملياتي كودتا را در اختياركميته فوق قرار داد. به اين ترتيب بفاصله چند ساعت از سوي دو عنصر جذب شده به كودتا، اقدام به «ضد كودتا» شد، و چشمان انقلاب در برابر خطري كه در چند گامي اش كمين كرده بود، گشوده گرديد. اين «ضد كودتا» گرچه بوسيلة دو فرد، كه از اقدام يكديگر بي اطلاع بودند ، صورت گرفت ولي عمل اين دو، در واقع ترجمان ارادة يك ملت انقلابي عليه ضد انقلاب بود.

گاه چنين است كه توان و نيروي يك ملت در يك يا چند فرد گمنام، بي هيچ ويژ گي مشخص كه به آنان صفت قهرماني دهد، تراكم مي يابد و آن فرد يا افراد، حتي گاه بي آنكه از ابعاد تصميم و عملكرد خود آگاه باشند وارد صحنه مي شوند و تحولات تعيين كننده اي را مي آفرينند.

در اين موارد گرچه به ظاهر عمل از آن فرد يا افراد است اما در واقع، اقدام فرد يا افراد از ايمان و اراده آرمان ميليون ها انسان ملهم است. آيا بستري زيباتر و باوررتر از اين براي سيلان مشيت الهي وجود دارد؟

آيا جمهوري اسلامي در برابر «كودتاي نوژه» كاملا غافل بود و با افشاي آن توسط خلبانان فوق و درجه دار تيپ نوهد از خطر آگاه شد؟

ص: 268


1- مصاحبه با حجت الاسلام خامنه اي.
2- پس از پيروزي انقلاب اسلامي كميته اي در اداره دوم مستقر گرديد كه نطفه تشكل «ستاد خنثي سازي كودتا» بود.

قريب به دو ماه پيش از كودتا، واحد اطلاعات سپاه پاسداران از كانال هاي گوناگون از وجود يك كودتاي در حال تحقق آگاهي يافته بود.

فعاليت شهيد ستوانيار محمد اسماعيل قرباني اصل (تنها شهيد عمليات خنثي سازي كودتا) و شادروان سرهنگ دلشاد تهراني، گزارش هاي نه چندان مؤثر حزب منحله توده به شخصيتها، گزارش هاي انجمن اسلامي نيروي هوائي مبني بر رفت و آمدها و نشست و برخاست هاي مشكوك در مراكز نظامي، و دستيگري ابوالقاسم خادم، دستگيري شهلا و فريده يار احمدي (اعضاي شاخه ساسي «جبهه اتحاد ملي» وابسته به مهدي سپهر) و سرهنگ نودهي و سرهنگ زادناري، مشاهده قرائن و شواهد گوناگون در بين ملي گرايان و نظاميان و نقل و انتقالات مشكوك و ... در مجموع واحد اطلاعات سپاه پاسداران و كميته مستقر در اداره دوم ارتش و مسئولين درجه اول جمهوري اسلامي را از وجود يك توطئه براندازي مطلع كرده بود. لذا، از همان زمان ستادي مركب از واحد اطلاعات سپاه پاسداران، گروه مهندسي ... انجمن اسلامي نيروي هوائي ، تعدادي از پرسنل مؤمن نيروي زميني و تيپ نوهد بنام «ستاد خنثي سازي كودتا» تشكيل گرديد. تا از طريق هماهنگي در اطلاعات كسب شده، آمادگي براي مقابله با توطئه و خنثي سازي آن تأمين شود.

ولي عليرغم دستگيري عضو مهم شاخه سياسي كودتا و يكي از مهره هاي بسيار فعال آن، سرهنگ زاد نادري، كه از حلقه رابط «چريك هاي ناسيوناليست» و سازمان «نقاب» بود... كودتاي 19/4/1359 لو نرفت و مجموعه اطلاعات بدست آمده محدود به اين شد كه توطئه اي در شرف وقوع است و ممكن است 2 تا 4 هفته ديگر (2 تا 4 هفته پس از تاريخي كه «كودتاي نوژه» انجام و خنثي شد) اجرا گردد.

ص: 269

از اينرو، پس از پيوستن برادر محسن رضائي، به حجت الاسلام خامنه اي براي تخليه اطلاعاتي خلبان افشا كننده كودتا، او خطاب به حجت الاسلام خامنه اي گفت «ما ... فكر مي كرديم دو سه هفته ديگر يا يك ماه ديگر [كودتا] انجام بگيرد(1)

بنابراين در تحليل نهائي بايد گفت: اطلاعات مؤثر و كارآ از كودتا تا حدود زيادي پس از افشاي كودتا بوسيله خلبان فوق و تا حدود كمتري توسط درجه دار تيپ نوهد در اختيار «ستاد خنثي سازي كودتا» قرار گرفت. گرچه ستاد خنثي سازي كودتا نسبت به واقعيت كودتا مطلع بود ولي نبض آن را در دست نداشت. نبض كودتا بوسيله خلبان و درجه دار تيپ نوهد در دست مسئولين جمهوري اسلامي قرار گرفت.

ص: 270


1- مصاحبه با حجت الاسلام خامنه اي.

ضد كودتا

حجت الاسلام خامنه اي پس از شنيدن سخنان خلبان، ابتدا با حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني مشورت كرد و سپس با برادر محسن رضائي تماس گرفت و از او خواست كه فوراً بهمراه يكي ديگر از همكارانش كه در ستاد خنثي سازي كودتا فعايت مي كند به منزلش بيايد:

«گفتم شما [خلبان] بنشين تا من ترتيب كار را بدم. نشاندمش و آمدم داخل اطاقم. ضمناً آقاي هاشمي شب منزل ما بود... به آقاي هاشمي گفتم چنين قضيه اي است... بعداً تلفن كردم به محسن رضائي. اون موقع مسئول اطلاعات سپاه بود. گفتم فوري بيا اينجا و يك نفر ديگر كه او هم يك جاي ديگر كار اطلاعاتي مي كرد، به هر دوشان گفتم فوري بيائيد كه يك قضيه اي است براتون بگم. آن جوان را خواستيم، آمد و گفت بشين همين جا و به اونها گفتم اطلاعاتش را بگيرند. اين ها يكي دو ساعتي با هم صحبت كردند. و اطلاعاتش را يادداشت كردند. مقطع مقطع مي گفت. اما مجموعاً اطلاعات خوبي بدست آمد. محل تجمع آنها كه مي خواستند بروند، پارك لاله بود. او اسم پارك لاله را هم ظاهراً نمي دانست، جايش را ميدانست... اين آقايون مشغول كار شدند. مقدمات بازجوئي را فراهم كردند كه هم در همدان و هم در پارك لاله بتوانند پيگيري كنند. البته سپاه كشف

ص: 271

كرده بود از مدتي پيش كه كودتائي قراره انجام بگيره.

شايد هم فهميده بود كه اين كودتا در پايگاه شهيد نوژه باشه. اما نمي دانست زمانش كي است و اين براشون مهم بود. رضائي همانروز گفت ما اين را فكر مي كرديم دو سه هفته ديگر يا يك ماه ديگر انجام بگيره(1)

با جمع بندي اطلاعات حاصله از دو عنصر افشاء كننده و تكميل آن با اطلاعاتي كه از قبل جمع آوري شده بود به سرعت مقابله با كودتاي قريب الوقوع و خنثي كردن آن در دو محور پارك لاله و پاسگاه نوژه طرح ريزي شد.

پارك لاله محل تجمع 40 تن از خلباناني كه بايد بهمراه فرمانده نيروي هوائي كودتا _ محققي _ با اتوبوس ايران پيما به پايگاه هوائي نوژه رفته و به ديگر خلبانان كودتا مي پيوستند. اطلاع دير هنگام، واحد اطلاعات سپاه پاسداران از محل تجمع كودتاچيان امكان برنامه ريزي اطلاعاتي را از آنان سلب نمود و بواسطه حضور يافتن توأم با هياهوي اعضاء كميته انقلاب سلامي و سپاه پاسداران در بعد از ظهر روز 18/4/359 ، در پارك لاله كودتاگران را متوجه غير عادي بودن اوضاع ساخت.

از اينرو برخي از خلبانان با اتومبيل هاي شخصي خود و كمتر از ده نفر نيز با اتوبوس عازم نوژه شدند.

در يك تعقيب و گريز سرهنگ داريوش جلالي، سروان محمد ملك، ستوان علي شفيق، سروان ايرج سلطاني جي، سروان فرخ زاد جهانگيري، ستوان نقدي بيك و يك نفر ديگر دستگير شدند.

ص: 272


1- مصاحبه با حجت الاسلام خامنه اي.

گسستن شيرازه كودتا

عمده نيروهاي به كار گرفته شده براي خنثي سازي كودتا، در پايگاه نوژه متمركز گرديد. عمليات مربوط به پايگاه نوژه در دو قسمت داخل و خارج پايگاه به اجرا گذارده شد.

الف _ عمليات داخل پايگاه:

1_ شناسائي نقاط حساس پايگاه جهت افزايش نيروهاي محافظ شامل : شيلترها، خط پرواز،و رمپ پرواز و پي وال ( انبار سوخت) مهمات، اسلحه خانه ها، سايت هاي پرتاب موشك ضد هوائي، مخابرات و منابع آب؛

2_ تقويت پاسگاههاي ديده باني و ايجاد پست هاي گشتي براي پر كردن شكاف بين پاسگاهها؛

3_ تشكيل تيم تعقيب و مراقبت براي كنترل رفت و آمدهاي داخل پايگاه؛

4_ تشكيل دو گروه ضربت و استقرار آنها در شمال و جنوب پايگاه براي هجوم به تجمع كودتاگران؛

5_ زير نظر گرفتن افراد مشكوك،

6_ قرار دادن دو تن از خلبانان مورد اعتماد در كامان پست؛

7_ هشدار به سايت رادار؛

8_ آماده باش يك گروه برگزيده از سربازان قرارگاه؛

9_ آماده باش تعدادي از پاسداران خانه هاي سازماني پايگاه براي كمك به ارتشيان داخل خانه هاي سازماني در صورت نياز ؛

10_ تعيين اسم عبور براي هم آهنگي نيروهاي عمل كننده در داخل و خارج پايگاه.

ص: 273

ب _ عمليات خارج پايگاه:

1_ توجيه روستاهاي اطراف پايگاه پيش از استقرار پاسداران انقلاب در محورها؛

2_ بازرسي اتومبيل هاي مشكوك در جاده هاي تهران _ همدان، راه فرعي منتهي به پايگاه، راه خاكي فرعي منشعب از جاده تهران به سمت پايگاه، راه كبوتر آهنگ و جاده قروه _ همدان.

سروان فرخ زاد جهانگيري:

«من و سرهنگ جلالي در روي جدول وسط پياده رو توي پارك نشسته و از هر دري صحبت مي كرديم كه ناگهان افراد مسلح وارد شده و ما را دستگير كردند.»

ايرج راستي:

«بعد تصميم گرفتم نوشابه بخرم و به جلوي دكه رفتم ... سروان ناصر زندي را در جلوي همين دكه ديدم و ايشان گفتند برنامه بي فايده اي است و من مي روم. و منهم گفتم ميروم و فكر مي كنم ساعت 10/8 الي 20/8 دقيقه بود كه به طرف منزل ... رفتم.»

ستوان ناصر ركني:

«حدود يك _ الي دو كليومتري پايگاه سمت چپ جاده يك اتومبيل بيسيم دار ايستاده بود و بر سر دوراهي پايگاه، سمت راست يك جيپ با تعدادي پاسدار ايستاده بودند كه يك نفر را دستگير كرده به حالت دراز كش و دست پشت سر او خوابانيده بودند. سمت چپ هم تعداد زيادي پاسدار ايستاده بودند. اتوبوس از آن محل گذشت [اتوبوس ها كنترل نمي شدند] و چند كيلومتر دورتر در محل پمپ بنزين دور زد و برگشت . در اين موقع راننده گفت كه اگر كسي چيزي از ما پرسيد مي گوئيم از همدان درحال آمدن هستيم... نعمتي ابتدا تصميم داشت كه از قزوين به پايگاه شاهرخي تلفن بكند و ببيند چه خبر است. ولي بعداً پشيمان شد... اتوبوس در قزوين ايستاد. قبل از اين موقع تيسمار محققي گفته بود كه اگر مداركي

ص: 274

همراه داريد، آنرا مخفي كنيد. نعمتي كاغذي را در زير فرش پلاستيكي وسط اتوبوس قايم كرد و من هم چند برگ كاغذ كه يكي از آنها شامل اسم تعدادي از خلبانان بود كه نعمتي داده بود كه به احسان [بني عامري] بدهم و يك برگ نيز شامل افرادي بود كه همافر پور رضائي داده بود كه اين عده بايستي در پايگاه شاهرخي دستگير شوند و يك برگ شامل كد و نشاني در زير پشت سري دو رديف به آخر مانده سمت شاگرد در اتوبوس مخفي نمودم. در قزوين زمانپور از من مقداري پول خواست كه من يك پاكت محتوي بيست و پنج هزار تومان به او دادم و او پياده شد. من مجدداً خوابيدم. در اتوبان كرج تهران از خواب بيدار شدم. نعمتي پنجاه هزار تومان و آبتين بيست و پنج هزار تومان و يك نفر ديگر كه او را نمي شناسم مبلغ بيست و پنج هزار تومان از من پول گرفتند و بتدريج پياده شدند.

بدر خانه خودمان رسيدم. ديدم كه چراغ هال برخلاف هميشه كه روشن بود اين بار خاموش است. دو بار در زدم... همسرم را ديدم كه پشت سر او يك نفر پاسدار ريشدار قد بلند ايستاده بود كه دوبار به من گفت بيا تو بيا تو، همسرم گفت بدو و من فرار كردم. هنوز فاصله در خانه تا محل ورودي گاراژ به كوچه را طي نكرده بودم كه صداي تيري بلند شد و متعاقب آن صداي جيغ همسرم را شنيدم كه جيغ زد: آخ او راكشتي.... چند متر در كوچه دويدم براي اينكه سبكتر شوم ساك محتوي پول [و اطلاعات نسبتاً فراوان در مورد كودتا] را كه دستم بود رها كرده و شروع بفرار نمودم. در اين ضمن صداي چندين شليك تير نيز متوالياً بلند شد. من در كوچه بعدي در فاصله دو اتومبيل قرار گرفته و به زير يكي از آنها خزيدم. همين موقع پاسداري كه در تعقيب من بود رسيد و مرا پيدا كرد و به سمت من نشانه روي كرد و داد ميزد كه اين خلبان است و ميخواسته كودتا كند.

ص: 275

مردم بيائيد و دست او را ببندند، يك نفر نيز آمد دستم را از پشت با طناب بست(1)

تيمسار آيت الله محققي:

«من قبل از ساعت هشت به محل رفتم ولي نه اتوبوسي بود و نه كسي كه من او را بشناسم. در حدود ساعت 15/8 ركني آمد و گفت اتوبوس در حدود يك ساعت تأخير خواهد داشت. در اين موقع نعمتي را ديدم كه آمد و گفت متفرق شويد، ما را تحت نظر دارند و تا من آمدم بخودم بجنبم يك ماشين پياده شدند. من فرار كردم ... بالاخره بعد از مدتي در مقابل اداره مهندسي ارتش اتوبوسي ايستاد و ركني از آن اتوبوس پياده شد. من بداخل اتوبوس رفتم. سه نفر در اتوبوس بودند كه من هيچكدام را نديده بودم. اسم آنها را نميدانم اين سه نفر راننده و كمك راننده و يك مرد ديگري بود كه حتي ركني هم آنها را نمي شناخت. بعد از مدتي زمانپور، نعمتي،آبتين و يك نفر ديگر هم كه اسم او را نميدانم و براي اولين بار او را ميديدم وارد اتوبوس شدند و چون وضع بدي را پيش بيني مي كرديم، تصميم بحركت گرفتيم كه فعلاً از محل دور شويم. من به ركني گفتم ما با همين ها ميخواهيم برويم! ركني گفت بقيه فرار كرده اند. برويم. من خواستم يك تلفن بزنم. تلفن ها اغلب خراب بودند. از كرج ركني تلفن كرد، من در هنگام مكالمات تلفني ركني حضور نداشتم و درداخل اتوبوس بودم. بالاخره ركني آمد و گفت مي رويم اگر بقيه كارها هم خراب شده باشد با همين اتوبوس بر مي گرديم وگرنه به پايگاه خواهيم رفت.

من در داخل اتوبوس خوابيدم و وقتي بيدار شدم در راه تاكستان به همدان بوديم. جاده ها خيلي سخت كنترل مي شد و مأمورين ژاندارمري تمام ماشين هاي شخصي را متوقف مي كردند و حتي در

ص: 276


1- تأكيد از ما است.

وسط جاده چندين عدد لاستيك را آتش زده بوند. ولي جلوي كاميون ها و اتوبوس ها را نمي گرفتند. »

از سه راهي جاده ساوه به همدان وضع مراقبت خيلي شديدتر شده بود... ماشين هاي پاسداران در توي جاده ها حركت مي كردند و به هر اتومبيلي شك مي بردند او را متوقف نموده و چهار نفر مسافران آنرا بازرسي بدني مي كردند. لذا ما به حركت خودمان ادامه داديم و در مقابل اولين پمپ بنزين متوقف شديم و دور زده و به تهران مراجعت كرديم. ساعت 6 صبح به تهران رسيديم و بلافاصله متفرق شديم.»

سرهنگ ابراهيم تحملي رودسري:

«غروب چهارشنبه [18/4/59] يعني اوايل شب پنجشنبه كه مي بايستي عوامل اجرائي در محل كار خود حاضر باشند و احسان [بني عامري] قرار بود ترتيب كار افراد، مورد حمله تلويزيون را بدهد و بعد برود به پايگاه شاهرخي، ولي وقتي ميرود در محل مجتمع گويا بعلت اينكه عده [اي] نيامده بودند و اسلحه نرسيده بود اين بود كه دستور داد، آن تعداد بودند متفرق بشوند و گفت عمليات انجام نمي گيرد و همان موقع بود كه به كاظم تلفن كرد به ما اطلاع بدهد كه متفرق بشويم. »

استوار قايق ور:

«سرهنگ آذرتاش از ماشين پياده شد و به نادر مرداني گفت كه ماشين حامل اسحله و مهمات خراب شده و مأموريت كنسل گرديده و ما هم حركت كرديم تا رسيديم به سه راه قزوين همدان و در آنجا پاسداران به ما ايست دادند و ما هم ايستاديم . به محض ايستادن شروع به تيراندازي كردند و چون ما ديديم كه اگر بايستيم كشته خواهيم شد حركت كرديم و مقداري آمديم جلو و ما شين را در يك محل رها كرديم و شروع كرديم به فرار . من از نادر مرداني و رضا بهمن زاده جلو افتادم و چون تركش گلوله به پشت من اصابت كرده

ص: 277

بود سريع مي دويدم ... به جاده اصلي رسيدم و تا صبح هم آنجا بودم و جلوي يك ماشين را حدود ساعت هفت گرفته تا خود را نجات دهم. ولي چند قدم جلوتر همان محلي بود كه به ما تيرانداي شده بود و مرا دستگير كردند و بردند درون پايگاه. »

استوار محمد مهدي حيدري:

«بعلت اينكه جلو سه راهي توسط نظاميان راه بسته و كنترل مي شد از اينجا گذشتيم كه پشت سر ما مأمورين رسيدند و جلوي ما را گرفتند و ما به مأمورين گفتيم كه خودمان نظامي هستيم و بايد دژبان ما را جلب نمايد ... داشت وضع بحراني مي شد. من سعي كردم اسلحه را از پاسدار مأمور بگيرم ولي خودم در سرازيري خوردم زمين و تفنگ پاسدار راگرفتم و با خودم بردم و در تاريكي ... دست راست جاده را گرفته رفتم. كنار جاده داشت تيراندازي مي شد من تا نزديكي صبح در بيابانها راه رفتم و در يكي از جوب ها گرفتم خوابيدم (1)

فرار :

در شب كودتا (18/4/1359) بيش از 200 نفر از كودتاگران از جمله قربانيفر در منزل فردي بنام نور كه در حوالي جام جم واقع بود با لباس نظامي و با بازوبندهائي منقوش به شير و خوشيد اجتماع كرده بودند تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماي جمهوري اسلامي ايران را تصرف كنند و لي در همان ساعات اوليه توسط تلفن به آنان اطلاع داده مي شود كه عمليات منتفي است، در گروههاي دو سه نفره پراكنده شويد. منوچهر قربانيفر رئيس شاخه پشتيباني پس از خروج از خانه به يك انبار

ص: 278


1- استوار حيدري فردي ورزيده و صاحب چند مدال در رشته سقوط آزاد بود. وي پس از فرار از منطقه، در فرداي آن شب با دو روستائي برخورد مي كند و از آنان غذا ميخواهد. آن دو روستائي كه از طريق راديو از وقوع كودتاي نافرجام مطلع بودند به حيدري مشكوك شدند و با جلب اطمينان او، وي را بر ترك موتور سوار كرده و مستقيماً به كميته انقلاب اسلامي مستقر در روستاي خود مي برند.

زغال رفته در آنجا پنهان مي شود و پس از چند روز به كردستان مي رود و مدتي در يك آغل پنهان و بالاخره به تركيه فرار مي كند. قادسي رئيس شاخه سياسي روز قبل از كودتا بدون اينكه كسي را مطلع سازد از «سويس اير» بليط رفت و برگشت تهيه مي كند تا اگر كودتا با شكست مواجه شد او گريخته باشد و اگر با پيروزي توأم بود سريعاً باز گردد.

بني عامري رئيس شاخه نظامي بعلت آشنايي با منطقه سيستان و بلوچستان از طريق اين استان به خارج مي گريزد.

اگر چه فرار سه عنصر اصلي كودتا، زوايائي از توطئه را در ابرهاي ابهام پنهان ساخته ولي بدينسان كودتائي كه به پيروزي آن ، چنان اميد بسته شده بود كه طرح جانشين براي آن در نظر گرفته نشده بود به لطف الهي در آستانه عمل مانند آدمكي برفي ذوب شد و فرو ريخت.

ص: 279

ص: 280

ص: 281

ص: 282

\ 5. امام و كودتا

«سپاه آنروز خوب جنبييد... ما ديگر دل دل مي زديم. عصري آمديم شوراي انقلاب. آقاي هاشمي هم در جريان بود. مي ديدم دل آنجا آروم نمي گيره. از امام دلم خواست كمك بگيرم. به آقاي هاشمي گفتم: بيا برويم خدمت امام بگيم كه امشب چه قضيه اي قرار است انجام بگيره... من و آقاي هاشمي با همديگر سوار ماشين شديم رفتيم جماران خدمت امام گفتيم با امام كار واجبي داريم و رفتيم گفتيم چنين قضيه اي در شرف انجام است و شما امشب در جماران نمانيد. امام با دقت گوش دادند. ولي با كمال خونسردي گفتند كه نه. ما بنا كرديم اصرار كردن. بلكه التماس كردن. خواهش مي كنيم از اينجا برين خطرناكه و چنين خواهد شد. ايشان مصر و قرص گفتند نه. وقتي ديدند كه ما خيلي اصرار مي كنيم گفتند شما از من نگران نباشيد. من امشب برام چيزي پيش نخواهد آمد. كه من همين حرف درگوشم صدا كرد كه امام بطور قاطع گفتند كه من طوريم نمي شه. به من گفتند : شما برويد مواظب اوضاع باشيد. از اونجا به من تلفن بزنيد. اگر حادثه اي پيش آمد من خودم فردا با مردم صحبت خواهم كرد از راديو و تلويزيون ... امام ذهنشون اينجوري بودكه بايستي ما راديو و تلويزيون را نگه داريم كه اگر كودتائي شد، آنها آمدند، ايشان بروند با مردم حرف بزنند و مردم را بسيج كنند و مردم اينها را

ص: 283

خودشان علاج مي كنند. حالا يك بمباران هم بكنند، مردم به اين ها فرصت نخواهند داد كه قدرت بگيرن و بتوانند محل ارتش و سپاه و دولت را بزنند(1)

امام امت پس از پايان عمليات خنثي سازي كودتا ( 20/4/59) در حسينيه جماران سخنراني كردند. ايشان در بخش هائي از سخنان خود چنين به مسئله كودتا اشاره كردند:

«توطئه اي كه معلوم است كه چنانچه موفق به كشفش هم نشده بوديم و قيام هم كرده بودند [مردم] خفه ميكردند آنها را ... آنروز كه فانتوم آنها آمد و اينجا را خراب كرد و من هم رفتم سراغ كارم، ملت دستش باز، و با مشت محكم اسلام را حفظ بكند... اين احمق ها نفهميدند اينرا كه با چهار تا مثلاً سرباز، سربازها كه با اين ها موافق نيستند، با چهار نفر از اين درجه داران و امثال اينها مي شود يك مملكت چهل و سي و پنج ميليوني كه همه مجهز هستند، اين ها بتوانند فتح كنند. اين ها غلط فكر كردند. اين ها نفهميدند كه شوروي با همه سلاح هاي مدرني كه دارد و با همه ابزاري كه دارد در افغانستان پوزه اش بخاك ماليده شده است [تكبير جمعيت و شعار يكي از حضار: «توطئه چپ و راست، كوبنده اش روح الله ست» امام خطاب به شعار دهنده سخنان خود را ادامه ميدهند]: صبر كن! كوبنده اش شما هستيد! روح الله كي هست(2)

امام در بخش ديگري از سخنراني شان چنين فرمودند:

«ما از اين امور [كودتا] نمي ترسيم. ما از قشرهاي خودمان مي ترسيم... شما صنف روحانيت،هم ايدهم الله تعالي، اگر چنانچه كارهائي خدا نخواسته انجام دهيد كه از چشم ملت بيفتيد، حتي در دراز مدت، آنروز است كه ديگر فانتوم لازم نيست،خود ملت شما

ص: 284


1- مصاحبه با حجت الاسلام خامنه اي.
2- كيهان، شنبه 21/4/1359.

را كنار مي زند و ملت هم بي هادي كار نمي تواند انجام بدهد... من خوفم از اين است كه ما نمي توانيم، روحانيت نتواند آنچيزي كه بعهده او است صحيح انجام دهد(1)

ص: 285


1- همان مأخذ.

ص: 286

ص: 287

ص: 288

بخش سوم: پيوست ها

پيوست ها

[پيوست شماره ي 1]

خاطرات حجت الاسلام محمدي ري شهري دربارة كودتاي نوژه

كودتاي نافرجام (1)

يكي از رويدادهاي مهم تاريخ انقلاب اسلامي كه هنگام تصدي اين جانب در دادگاه هاي انقلاب اسلامي ارتش اتفاق افتاد، كودتاي نافرجام 18/4/1359 است.

اين كودتا به دليل آن كه قرار بود از پايگاه هوايي شهيد نوژه ي همدان آغاز شود به كودتاي نوژه معروف گرديد.

نزديك غروب آفتاب روز 17/4/1359، آقاي سعيد حجاريان كه با كميته ي اداره ي دوم ارتش همكاري داشت، به دفترم آمد و هيجان زده گفت كار خصوصي دارم. ظاهراً چند نفر در دفتر

ص: 289


1- مطالب اين ضميمه از كتاب «خاطره ها»، جلد اول خاطرات حجت الاسلام ري شهري است كه در تابستان 1383 توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي انتشار يافته است. لازم به تذكر است كه برخي مطالب، احتمالاً مشابه و يا تكرار مندرجات قبلي است، اما به دليل اهميت موضوع مجدداً درج مي شود. اين خاطرات در بردارنده نكات و اطلاعات كامل تر و ناگفته بسياري است.(مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي) 1.اين كميته در كنار اداره ي دوم ارتش، براي فعاليت هاي اطلاعاتي به وسيله ي نيروهاي انقلاب تشكيل شده بود و رياست آن با آقاي مهندس محمد رضوي بود. توضيحات بيشتر در اين باره خواهد آمد.

بودند، به من نزديك شد و گفت : «امشب قرار است كودتا شود(1)

بدين سان، ظاهراً من نخستين كسي است كه از دستگاه قضايي بودم كه در جريان اين كودتا قرار گرفتم. نظارت بر دستگيري، بازجويي و محاكمه ي بيشتر كودتاچيان نكات تاريخي ارزنده و آموزنده اي در برداشت كه متأسفانه در آن هنگامه ثبت و ضبط نشد.

سال ها پس از اين ماجرا، آن چه را كه در خاطر داشتم، به صورت سلسله مقالاتي در مجله ي پاسدار اسلام گردآوردم. پس از آن، مقدمات تأليف كتابي در اين باره را فراهم كردم كه كثرت اشتغالات، مانع تكميل آن گرديد، تا آن كه حاصل تلاش ها در اختيار برخي از هم كاران قرار رگفتو باهمت آنان كتاب «كودتاي نوژه» منتشر شد؛ اما اين كتاب نمي توانس خلأ خاطرات اين جانب را در اين رابطه پر كند، بخصوص آن كه يكي ازمهره هاي اصلي كودتا، سروان نعمتي، كه سال ها فراري و در خارج از كشور به سر مي برد، به وسيله ي سازمان حفاظت ارتش، دستگير شد و نكات تازه اي را از اسرار كودتا افشا كرد. اين رو مجدداً تصميم گرفتم كتابي در اين باره تهيه كنم. تلاش هايي صورت گرفت، اما به پايان نرسيد. اكنون بر اين باورم كه ديگر چنين فرصتي براي نگارش كتابي مستقل درباره ي آن حادثه پيش نخواهد آمد،بنابراين براي ثبت در تاريخ، مهم ترين مطالب و نكاتي را كه جمع آوري كرده بودم، بين مي كنم. از اين رو

ص: 290


1- اين كميته در كنار اداره ي دوم ارتش، براي فعاليت هاي اطلاعاتي و به وسيله ي نيروهاي انقلاب تشكيل شده بود و رياست آن با آقاي مهندس محمد رضوي بود. توضيحات بيشتر در اين باره خواهد آمد.

اين بخش از خاطرات مفصل تر از ساير بخش ها خواهد شد.

انگيزه ي كودتاگران

به طور كلي در ريشه يابي هر كودتا، دو نكته بايد بررسي شود:

نكته ي اول: انگيزه ي طراحان اصلي كودتا كه عمليات نظامي را هدايت مي كنند.

نكته ي دوم: انگيزه ي نيروهايي كه ابزار دست كارگردانان اصلي كودتا هستند و عمليات نظامي را انجام مي دهند و در حقيقت بار سنگين كودتا بر دوش آن ها است و در صورت عدم موفقيت كودتا، آن هستند كه قرباني مي شوند و زندگي خود و خانواده ي خود را در مخاطره قرار مي دهند.

انگيزه ي ابزارهاي كودتا، به حسب ظاهر، ناخشنودي از شرايط فرهنگي جديد و تمايل بازگشت به فرهنگ بي بند و باري دوران شاه سابق بود. اما درواقع آنان در دام فريب وعده هاي پوچ و رؤياهاي شيرين طراحان اصلي كودتا گرفتار شده بودند.

در اين جا اشاره ي كوتاهي به ريشه ي اصلي اين توطئه و انگيزه ي كارگردانان و طراحان اصلي اين ماجرا داريم.

براي اين منظور، ضروري است كه كليه ي اقداماتي كه رژيم وابسته ي شاه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي براي جلوگيري از رشد و پيروزي انقلاب انجام داد و همه ي توطئه هايي كه پس از پيروزي انقلاب براي شكست و براندازي نظام اسلامي در ايران تحقق يافت، يك جا مورد ريشه يابي قرارگيرند؛ چون اين توطئه ي نافرجام بدون در نظر گرفتن توطئه هاي پيش و پس از آن، قابل ريشه يابي و تحليل و تفسير نيست.

ص: 291

به عبارت ديگر توطئه ي نوژه، حلقه اي است از حلقه هاي متعدد توطئه هاي استكبار در مقابله با جمهوري اسلامي، كه يك سر آن متصل مي شود به توطئه ي نخست وزيري بختيار در آخرين روزهاي حكومت شاه و تظاهرات قانون اساسي و كليه ي اقداماتي كه شاه براي پيشگيري از پيروزي انقلاب اسلامي، مأموريت اجراي آن را داشت و سر ديگر اين حلقه، به توطئه ي نافرجام طبس وجنگ تحميلي رژيم بعث عراق عليه ايران و توطئه ي حزب خلق مسلمان و توطئه هاي ليبرال ها و منافقين و ترورها و انفجارها، متصل مي شود.

بر اين اساس براي ريشه يابي كودتاي نافرجام نوژه، بايد همه ي توطئه هايي كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و پس از پيروزي آن براي مقابله با پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي، يك جا ريشه يابي شوند.

ريشه ي همه ي اين توطئه ها در واقع سياست هاي استكباري آمريكاست، وقتي آمريكا ديد همه ي اقدامات او براي روي پا نگاه داشتن حكومت شاه نتيجه نداد و يا

ص: 292

نتيجه اش معكوس بود و بالاخره شاه رفتني شد، تلاش هاي گسترده اي را آغاز كرد كه اگر شكل و ظاهر رژيم شاهنشاهي در ايران از بين برود، روح و محتواي رژيم سلطنتي باقي بماند.

براي آمريكا اين مسأله مهم نيست كه نام رژيم حاكم بر ايران چه باشد و يا شخص حاكم، كه باشد، بلكه آن چه براي آمريكا اهميت دارد، محتواي رژيم است. براي آمريكا تفاوتي ندارد كه نام رژيم حاكم بر ايران، رژيم شاهنشاهي باشد ، يا جمهوري، يا جمهوري دمكراتيك ، يا جمهوري دمكراتيك اسلامي و يا حتي جمهوري اسلامي! همچنين براي آمريكا فرقي نمي كند كه شاه بر ايران حكومت كند، يا بني صدر و يا ....

آن چه براي آمريكا اهميت دارد، اين است كه رژيم ايران متكي و وابسته به آمريكا باشد تا بتواند منافع و مطامع خود را تأمين كند.

بدين جهت وقتي شاه را رفتني ديد، تلاش خود را براي روي كار آوردن حكومتي وابسته، بدون شاه و بدون آرم شاهنشاهي، آغاز كرد.

اولين اقدام در اين رابطه، نخست وزيري بختيار و اعزام شاه به خارج از كشور و وعده ي جمهوري سوسيال دمكرات به وسيله ي بختيار بود كه با هوشياري رهبري انقلاب، امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) و مردم در صحنه، اين توطئه خيلي زود خنثي شد و انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.

پس از پيروزي انقلاب نيز آمريكا از اين كه رژيمي با هر اسم ممكن، منتها حافظ منافع آمريكا در ايران روي كار بيايد، مأيوس نبود. اسناد لانه ي جاسوسي آمريكا اين معنا را نشان مي دهد. اگر اين اسناد هم نبود، اسنادي كه در رابطه با هر يك از توطئه ها به دست آمد، مشخص مي كند كه آمريكا براي رسيدن به اين هدف، از هيچ كوششي دريغ نكرده است و از اين رو هر طرحي كه براي تحقق اين هدف افشا مي شد و طراحان آن رسوا مي شدند، طرح ديگر و نام ديگر و شخص ديگري را براي مقابله با انقلاب اسلامي روي صحنه مي آورد.

يك روز بختيار را با شعار هواداري از قانون اساسي حكومت شاهنشاهي، به ميدان مي فرستند، روز ديگر ملي گرايان، روز ديگر حزب خلق مسلمان، روز ديگر بني صدر و منافقين با شعارهاي فريبنده ي ملي گرايي و آزادي خواهي و ضد استبداد و ديكتاتوري و چون از اين راه ها به مقصد نمي رسد، تنها راه رسيدن به منافع و مطامع خود را كودتاي نظامي تشخيص

ص: 293

مي دهد. البته همان طور كه كودتاي نظامي اولين توطئه ي آمريكا براي براندازي نظام اسلامي نبود، آخرين آن ها نيز نيست. توطئه ي امروز استكبار جهاني به سركردگي آمريكا به مراتب پيچيده تر و خطرناك تر از توطئه ي كودتاي نظامي است.

سازمان نقاب

«نقاب» نام رمزي و برگرفته از «سازمان قيام ايران بزرگ» است. اين سازمان در ظاهر، تشكيلات هوادار دكتر بختيار، آخرين نخست وزير رژيم شاهنشاهي، و در واقع، سازمان كودتاي نظامي آمريكا عليه انقلاب اسلامي ايران بود.

البته در جلسات خصوصي كودتاگران را قانع كرده بودند كه «ما قيام و انقلاب ايران را قبول داريم، ولي تا زماني كه شاه از مملكت رفت، اقدامات و عمليات انجام شده ي بعد از آن، در كنار انقلاب نبوده، بلكه بر ضد آن بوده است. در نتيجه، ما جهت نجات اين انقلاب از دست امام خميني، شروع به عمليات سياسي نموده ايم(1)

«اين جانب هرگز نخواستم كه نظام جمهوري اسلامي را براندازم ... اصلاً مسأله ي براندازي نظام جمهوري اسلامي مطرح نبوده، بلكه به نظر من به عكس بوده؛ يعني نجات انقلاب و جمهوري اسلامي ايران از دست كساني كه به نظر اين جانب صلاحيت حكومت كردن ندارند.»

به هر حال سازمان «نقاب» رهبري جريان كودتاي نوژه را به عهده داشت. گردانندگان اصلي اين سازمان در داخل كشور، هم فكران بختيار در جبهه ي ملي بودند و در حقيقت مي توان گفت كه اين كودتا را جبهه ي ملي و يا حداقل بخشي از اين جبهه

ص: 294


1- به نقل از ناصر ركني كه حلقه ي وصل كودتاچيان بود.

هدايت مي كرد. از گردانندگان اصلي اين توطئه كه بگذريم، اعضاي سازمان نقاب، از وابستگان به رژيم سابق بودند كه عمده ي آن ها را ساواكي ها و نظاميان اخراجي و بازنشسته و تعداد محدودي از نظاميان شاغل، تشكيل مي دادند.

بنابر اظهارات يكي از عوامل كودتا:

«سازمان نقاب، شامل يك ستاد در پاريس كه در رأس آن بختيار و يك ستاد در ايران كه به دو شاخه ي سياسي و نظامي تقسيم مي شد، بود.

سازماندهي كودتا با ابوالقاسم خادم(1)يكي از اعضاي فعال حزب ايران بود و پس از دستگيري او در تاريخ 8/2/1359، به مهندس جواد مرزبان واگذار شد.»

نشانه هايي از كودتا

يكي از كساني كه در جريان كشف و خنثي سازي كودتاي نوژه حضوري فعال داشت، (س _ ح) بود كه درباره ي طليعه هاي كودتا چنين مي گويد:

«در مورد طلعيه هاي كيس بايد گفت كه شبكه ي اصلي كودتا موفق شده بود چند جريان ضد انقلابي كوچك تر را كه عمدتاً با مشي ملي گرايي فعاليت مي كردند، به خود وصل كند، ولي ارتباطش

ص: 295


1- ابوالقاسم خادم يكي از اعضاي فعال حزب ايران و از ماليكن و زمين داران بزرگ گنبد كاووس بود. سندمالكيت زمين هايي كه به وسيله ي دادستاني انقلاب ارتش ضبط گرديد، نشان مي دهد كه قطعاتي از اين زمين ها مستقيماً از شاه به فرزندان وي واگذار شده بود. طبق اطلاع، ابوالقاسم خادم،رئيس اداره ي آبياري رضائيه در رژيم سابق، در سال 1318 بوده و كارت عضويت او در حزب ايران در تاريخ 1/8/1326، از طرف كميته ي مركزي حزب ايران صادر شده است. فرزند وي، مهندس جواد خادم، عضو همين حزب و وزير مسكن و شهرسازي در 1357 در رژيم گذشته بود و هم اكنون در خارج از كشور به سر مي برد. ابوالقاسم خادم در تاريخ 8/2/1359، يعني دو ماه و ده روز قبل از روزي كه قرار بود كودتاي نوژه انجام شود، دستگير شد

با آن ها بسيار محدود بود و تنها توسط رابطي به شبكه هاي اصلي كودتا وصل مي شدند و قرار بود هر يك از اين شبكه ها به موقع با جريان اصلي هماهنگ شوند.

ما موفق شده بوديم كه ماه ها قبل از جريان كودتا، بعضي از اين شبكه ها را شناسايي و عوامل آن ها را دستگير نماييم و با اين كه احساس مي كرديم جريان بزرگتري مشغول به فعاليت است، ولي از چند و چون آن بي اطلاع بوديم. اگر چه كيس كودتا بسيار ولنگار اداره و هدايت مي شد، ولي چون اولين جريان ضد انقلابي بعد از انقلاب بود و دستگاه هاي اطلاعاتي ما هنوز به صورت نطفه اي وجود داشتند، پي گيري اين جريان بزرگ تقريباً محال بود.

ماهها پيش از كودتامي دانستيم كه بني عامري نامي (حتي خود كودتاچيان نيز وي را به اسم احسان مي شناختند)، مشغول فعاليت است، اما از چند و چون آن مطلع نبوديم.

يكي از افراد مهم و حساسي كه قبل از كودتا دستگير شد، خادم (مسؤول شاخه ي سياسي كودتا) بود كه اطلاعات فراواني داشت، ولي بر خلاف انتظار تا اين جريان بروز نداده بود. متأسفانه قسمتي از بازجويي وي ، توسط اداره ي دوم ارتش انجام گرفت و يكي از بازجويان اداره ي دوم به نام سروان انصاري، خود جزو شبكه ي كودتا بود و اين شبكه را در جريان آخرين بازجويي هاي خادم قرار مي داد، لذا كودتاچيان زحمت پاك كردن ردهايي را كه به اطلاعات خادم مربوط مي شد، به خود نمي دادند، مضاف بر آن كه خادم چندان حرفي هم نزد.

يكي ديگر از افرادي كه به شبكه مربوط مي شد و اطلاعات فراواني داشت، سرهنگ زادنادري(1) يكي از افسران نوهد بود كه در

ص: 296


1- سرهنگ زاد نادري، كه گاهي اوقات خود را سرگرد مقيمي مي ناميد، از افسران بازنشسته دوران شاه بود. او دوره ي رنجري را در اسراييل گذرانده هم چنان ، روابط خود را با صهيونيست ها حفظ نموده بود. ر. ك. به: غائله ي چهاردهم اسفند 1359، ص 236.

عين حال كه عضو شبكه ي كودتا بود، شخصاً نيز شبكه ي كوچكتري را اداره مي كرد. وي در بازجويي هايش، اطلاعات مربوط به شبكه ي كوچكتر را لو داده بود، ولي درباره ي كودتاي اصلي هيچ حرفي نزده بود، به اميد اين كه شبكه ي كودتا، رژيم را واژگون كرده و وي نجات پيدا خواهد كرد. تنها هنگامي كه شبكه ي اصلي منهدم شد، بر اثر بازجويي از كودتاچيان مشخص شد كه زادنادري يكي از اعضاي مهم شبكه ي اصلي بوده است و وي نيز كه مي ديد همه چيز نقش بر آب شده، كاملاً روحيه ي خود را از دست داد و از آن پس اطلاعاتش را به طور كامل تخليه كرد و سپس به علت گستردگي فعاليت هايش، اعدام شد.

از جمله شبكه هاي كوچكي كه به نحوي با كودتا مربوط مي شدند، جبهه ي اتحاد ملي بود كه متشكل [مي شد] از تعدادي اعضاي سابق حزب سومكا (كه يك حزب نئوفاشيست بود). اين شبكه مدت ها قبل از جريان كودتا متلاشي شده بود، ولي سرنخي كه قابل پي گيري باشد، براي پي گيري كودتا از آن به دست نيامد.

جريان ديگر، چريك هاي ناسيوناليسم بودند كه نيز تعدادي از اعضايشان را قبل از كودتا دستگير كرده بوديم، ولي از آنها نيز سرنخي به دست نيامده بود.

جريان هاي كوچكتر ديگري هم بودند كه در صورتي كه امكانات اطلاعات ما به اندازه ي امروز بود، مي توانستيم جريان كودتا را قبل از آن كه دست به كار شود، متلاشي كنيم؛ ولي بايد اذعان نماييم جز اطلاعات پراكنده اي راجع به اين جريان، چيزي در دست ما نبود و عملاً تا هنگامي كه كودتا شروع به خزيدن كرد، از وجود آن غافل بوديم.

سازماندهي كودتا

ص: 297

تيمسار محققي كه در جريان كودتا، قرار بود عمليات هوايي را هدايت كند، در بازجويي خود، سازماندهي كودتا را ناقص، ضعيف و احمقانه توصيف مي كند و مي گويد:

«ديديم كه چگونه، كاري بچه گانه و حماقت كرديم»!... ما ذرع نكرده مي خواستيم پاره كنيم، حالا فكر مي كنم مي بينيم كه خيلي بچه گانه و بي حساب و كتاب بود»! بدترين و ضعيف ترين و ناقص ترين سازمان هاي دنيا هم از اين سازماندهي بهتر بود، چون هيچ كدام به هم اطمينان نداشتيم و همديگر را نمي شناختيم فقط ركني پيغام مي آورد كه همه ي چيزها درست شده و يا در حال درست شدن است.»

بايد گفت كه هر چند اقدام كودتاگران در برابر اراده ي مردم، كاري احمقانه بود، اما اين را نبايد به حساب ضعف سازماندهي كودتا گذاشت.

گستردگي شبكه ي كودتا، نفوذ كودتاگران در اطلاعات ارتش و همكاري حداقل دو تيم از گروه تعقيب و مراقبت اداره ي دوم ارتش با آنان و اين كه كودتاچيان توانسته بودند قبل از شروع عمليات وتا آخرين روزها، به فعاليت مخفي خود ادامه دهند، نشان مي دهد كه سازماندهي كودتا آن گونه كه محققي تصوير كرده، ضعيف نبوده است. علاوه بر اين، شرايط آغاز پيروزي انقلاب، بويژه برخوردار نبودن نظام حاكم از تشكيلات اطلاعاتي نيز ميزان موفقيت كودتاگران را افزايش مي داد.

شايد بتوان گفت كه كودتاي نافرجام 18/4/1359، از نظر سازماندهي، دست كمي از كودتاهايي كه به پيروزي كودتاچيان مي انجامد، نداشت. سازماندهي اين كودتا به مراتب قوي تر از كودتاي 28 مرداد 1332 بود.

ص: 298

نافرجام ماندن كودتا عليه انقلاب اسلامي، دليل ديگري غير از ضعف سازماندهي داشت و آن حضور مردم در صحنه براي دفاع از ارزش هاي الهي است.

نكته ي مهم اين است كه پس از سالها تجربه _ به نظر مي رسد _ طراحان اصلي كودتاي نوژه به راز عدم موفقيت خود پي برده اند و از اين رو امروز برنامه ي گسترده و پيچيده اي براي جدا كردن مردم از اسلام و انقلاب اسلامي تدارك ديده اند كه اميدواريم به فضل خداوند متعال و با هوشياري بيش از پيش مردم و مسئولان نظام اسلامي، در اين توطئه هم ناكام بمانند.

جلسه ي كودتاچيان

كودتاچيان از ماه ها قبل از شروع عمليات، جلسات متعددي براي سازماندهي كودتا و طراحي عمليات داشته اند كه ناصر ركني تركيب و كار اين جلسات را اين گونه تشريح نموده است.

«جلسات متشكله بر سه نوع بود:

1 _ جلسات جمعي نظامي كه حدود 10 الي 12 نفر در آن جلسات بودند و مطالب آن ابتدا در مورد نحوه ي عمليات تاكتيكي كودتا، پيشرفت كار بخصوص در مورد نيروي هوايي، دريافت اطلاعات از طريق عامل ساواك در مورد منزل امام، سپاه پاسداران و سايرين و تبادل نظر در مورد آن ها، رفع اختلاف در مورد چگونگي عمليات بين نيروي زميني و هوايي و هماهنگي آن ها، ابلاغ اطلاعات رسيده از شاخه ي سياسي در مورد هماهنگي هاي ابرقدرت ها و دول غربي، تعيين مشاغل نظامي و نحوه ي كار فرماندهان پس از پيروزي كودتا [بود].

2 _ جلسات دو يا سه نفره بين واحدهاي درگير در عمليات كودتا (مثلاً بين من از نيروي هوايي و سرهنگ ايزدي از نيروي زميني و ... به عنوان هماهنگ كننده). در اين جلسات جزييات

ص: 299

مسائل كلي كه در جلسات عمومي و جمعي مطرح شده بود، مطرح گرديده و اشكالات آن ها بررسي و برطرف مي شد.

3 _ جلسات شاخه ي سياسي كه هميشه يك نفر از گروه نظامي نيز در آن شركت مي كرد... در اين جلسات اشكالاتي كه بايد با پاريس مطرح شود و يا تداركاتي كه گروه نظامي احتياج داشت و گروه سياسي بايد آن ها را برطرف مي كرد و همچنين بررسي دستورات رسيده از پاريس مورد شور و گفتگو قرار مي گرفت. به نظر من جلسات مهم تري نيز ... از طرف شاخه ي سياسي (هيأت مجريه) با شاخه ي سياسي مهم تري (هيأت مديره) داشته است... كه به احتمال خيلي زياد، تماس با روحانيت سازشكار(1) و جلب موافقت آن ها نيز توسط همين هيأت مديره صورت گرفته است.»

ركني در قسمتي ديگر از بازجويي هاي خود ، به نقل از «مرزبان» طراح سياسي كودتا، چنين اظهار مي دارد:

«مهندس مرزبان كه تئوريسين سازمان بختيار بود و خودش اظهار مي داشت كه من به صورت يك ADVISOR (راهنما) كار مي كنم، اظهار مي داشت كه سازمان به صورت شبكه مي باشد؛ يعني هر نفر بايستي با دو نفر زير دست خود و يك نفر بالا دست خود، فقط در تماس باشد تا چنان چه احياناً قسمتي از شبكه لو رفت، همه ي افراد به سرعت دستگير نشوند و فرصت جهت جابجايي، وجود داشته بشد. شماي شبكه ي او، بدين ترتيب بود و هر نفر در هفته دو روز بايستي در جلسات شركت كند، يك بار در جلسات با زير دست و يك بار در جلسات با بالا دست، تا تبادل افكار و ايده به سرعت و راحتي و بدون اين كه همه ي افراد هم ديگر را بشناسند، انجام پذيرد.»

سپس نمودار تشكيلات را چنين ترسيم مي كند:

عكس

ص: 300


1- اين هماهنگي در جريان توطئه ي قطب زاده خود را بهتر آشكار كرد. ر. ك. به: خاطره ها، محمدي ري شهري، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 199.

اظهارات سروان نعمتي كه سال ها پس از كشف كودتا دستگير شد، درباره ي محتواي جلسات كودتاچيان و چارت تشكيلاتي كودتا بدين شرح است:

«در جلسه ي اول كه در همان ساختمان دو طبقه، در طبقه ي دوم بود كه بني عامري در بالاي پلكان خارج از درب ايستاده بود كه با ديدن ما به داخل رفت و من و عباس دهقاني و احتمالاً خالصي به داخل رفتيم و احتمالي ناصر ركني نيز وجود داشت كه در اين جلسه، سخنگوي اصلي من بودم و طرح را كه تقريباً در مغزم جا انداخته بودم، بدين صورت مطرح مي كردم: حدود 5/5 سال در جمع، در پايگاه نوژه خدمت كردم و ... البته نمي دانم كه كروكي پايگاه را قبلاً كشيده بودم يا در آن جا كشيدم.»

در اين جلسه من نقاط حساس را كه بايد بمباران شوند خواستم. در اين جلسه كه حدود يك ساعت به طول انجاميد، اطاق پذيرايي كه داخل آن نشسته بوديم بسيار كوچك بود و مبل هايي در دو رديف مقابل يك ديگر، قرار داشت كه قرار شد در جلسه اي بعد، با حضور شخصي كه بايد عمليات اشغال پايگاه را انجام دهد، مفصلاً صحبت نماييم.

ص: 301

عكس

... در جلسه ي بعد كه درمنزل ديگري انجام شد كه خاصلي نبود، و بني عامري و كوروش آذر تاش بعنوان فرمانده عمليات اشغال پايگاه و دهقاني كه گاهي مي آمد و خارج مي شد و خانمي به نام مريم كه يا خودش نظامي بود و يا اگر درست به خاطرم باشد، همرش نظامي بوده كه اعدام شده، نيز حضور داشت و در اين جا من در روي نقشه، نقاط حساس پايگاه كه بايد اشغال شود، مشخص كردم.

... در اين محل فكر مي كنم دو بار جلسه داشتيم، كه بحث كلي، روي اشغال پايگاه و هدف ها بود.

... جلسه ي ديگري كه تشكيل شد و خلبان تهران و احتمالاً يكي از خلبانان پايگاه نوژه در آن شركت داشتند،در منزل ناصر ركني بود كه فكر مي كنم در اين جلسه بود كه براي اولين بار، به تيمسار محققي معرفي مي شديم، كه جزئيات صحبت هاي آن شب يادم نيست و بيشتر جنبه ي تشريفاتي و قوت قلب دادن به خلبانان بود.

جلسه ي ديگري كه خودم در منزل خواهرم تشكيل دادم و در آن، خلبانان تهران، يعني ملك و آبتين و احتمالاً بويري يا بيت اللهي شركت داشتند كه در اين جلسه، خبرهاي هر كس همراه با آمار و ارقام پايگاه ها و هدف ها و وظايف هر كس صحبت شد.»

ص: 302

نعمتي تصور خود را از چارت تشكيلاتي كودتا، چنين ترسيم كرده است:

عكس

ص: 303

رهبري نظامي كودتا

همان طور كه در اين گزارش ها ملاحظه شد، رهبري نظامي كودتا در داخل با سرهنگ دوم، بازنشسته ي ژاندارمري، محمد باقر بني عامري با نام هاي مستعار اميد محمدي، و احسان و ... از مالك هاي بزرگ در رژيم گذشته بود.

او و قمر الملوك حجازي، همسر موقتش، «بنا به گفته همسر» با نام مستعار مريم كه بيوه ي يكي از افسران «گارد» بود و شوهرش روز بيست و يكم بهمن 1357 در درگيري با مردم معدوم شده بود، كودتا را رهبري مي كردند!!

عكس

سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمري، محمد باقر بني عامري

نام مستعار : اميد محمدي، احسان

ص: 304

نقطه ي شروع عمليات هوايي

كودتاچيان، پس از بررسي هاي فراوان پايگاه هوايي شهيد نوژه (1) را مناسبترين نقطه براي آغاز عمليات هوايي تشخيص دادند، با اين كه در طرح ابتدايي آنان قرار بود. كودتا از پايگاه هوايي مهر آباد آغاز شد.

دلايل تغيير نقطه ي شروع عمليات در بازجويي هاي چند تن از عوامل توطئه بيان شده است:

ناصر ركني چنين آورده است :

«علت اصلي، اصرار بيش از حد و اندازه تيمسار مهديون و تيمسار محققي بود، آن ها دلايل چندي در اين مورد به شرح زير داشتند:

1 _ پايگاه مهرآباد را قابل تصرف و در دسترس توده ي مردم مي دانستند و مي گفتند كه چنان چه نيروي زميني نتواند مهرآباد را كاملاً حفاظت بكند مردم به آن جا هجوم آورده و باتصرف پايگاه ( به علت نزديكي بيش از حد به مناطق مسكوني) حتي هواپيماهاي بلند شده،ديگر قادر به نشستن در باند نخواهند بود، درحالي كه اين نقطه ي ضعف، در پايگاه نوژه وجود نداشت؛ زيرا نوژه با شهر همدان 60 كيلومتر فاصله داشت و چنان چه توده ي مردم يا سپاه پاسداران به سمت پايگاه حركت مي كرد، هواپيماها قادر بودند در اين فاصله

ص: 305


1- اين پايگاه يكي از فعال ترين پايگاه هاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، بويژه در طول جنگ با عراق بود. يكي از خلبانان شجاع اين پايگاه،سرهنگ دوم خلبان محمد نوژه بود كه در جريان پاسخگويي به فرمان امام(رضوان الله تعالي عليه)در ارتباط با ياري رساندن به شهيد چمران ، جهت پيشگيري از سقوط پاوه، به افتخار شهادت نايل آمد و بدين مناسبت، پايگاه سوم شكاري نيروي هوايي كه قبل از انقلاب اسلامي پايگاه شاهرخي ناميده مي شد و پس از انقلاب پايگاه حر نام گرفته بود، پس از شهادت وي در تاريخ 25/5/1358 پايگاه شهيد نوژه ناميده شد و علت اين كه كودتاي نافرجام 18/4/1359 به كودتاي نوژه موسوم گرديده، آن است كه كودتاگران اين پايگاه را به عنوان نقطه ي آغازين كودتا انتخاب كرده بودند.

همه ي آن ها را نابود سازند.

2_ پايگاه همدان يك پايگاه مادر و از هر لحاظ خودكفا بود و چنان چه برخورد با مردم به درازا مي كشيد، پايگاه قادر بود تا حدود چهار ماه به عمليات ادامه دهد در حالي كه اين مسأله در مهر آباد صادق نبود.

3 _ پايگاه مهر آباد داراي ... فروند هواپيما بود كه فقط 6 فروند آن داراي مهمات سنگين و ده فروند آن فقط داراي فشنگ بود، در حالي كه پايگاه نوژه داراي ... فروند هواپيماكه 53 فروند آن داراي مهمات سنگين بوده و نظر عوامل كودتا را در بمباران سنگين هدف هاي مورد نظر، به خوبي تأمين مي كرد.

4 _ سروان نعمتي، سروان ايران نژاد، همافر پور رضايي،تيمسار محققي، تيمسار مهديون قبلاً در پايگاه نوژه مدت هاي زيادي خدمت كرده و اكثر پرسنل خلبان و فني آن جا را مي شناختند، درحالي كه اين امر در پايگاه مهرآباد صادق نبود.»

سروان حميد نعمتي در اين باره مي نويسد:

«در مورد انتخاب پايگاه نوژه براي مركز عمليات، بعد از اين كه در مورد طرح با بني عامري صحبت كردم و وي با ستاد كودتا صحبت كرد، به من اطلاع داد كه بهتر است به جاي پايگاه نوژه از پايگاه يكم استفاده شود؛ چون اين پايگاه به قول خودماني راه دست آن ها و نيروهاي عمل كننده مي باشد كه من با دلايلي با آن مخالفت نمودم كه در طرح نهايي هم، پايگاه نوژه مورد تصويب قرار گرفت.»

وي در بخش ديگري از بازجويي هاي خود، درباره ي تغيير مكان شروع كودتا از تهران به همدان، چنين مي نويسد:

«در يكي از همان جلسات اوليه، گفته شد كه بهتر است پايگاه مهر آباد به جاي پايگاه نوژه برگزيده شود كه من به بدلايل زير، آن را رد كردم:

چون رهبري عمليات هوايي به عهده ي من بود، اظهار داشتم كه به خاطر مدت خدمتم در اين پايگاه، آن را مثل كف دستم چه از

ص: 306

لحاظ محل و موقعيت و چه از نظر پرسنل مي شناسم و در ثاني، اين پايگاه در وسط بيابان قرار گرفته و اگر مورد تهاجمي بخواهد قرار بگيرد يا از ده كبوتر آهنگ مي باشد كه مسأله ي خاصي نيست و قادر به دفاع خواهيم بود و اگر از طرف همدان باشد، از طرف تيپ زرهي ممكن است باشد كه دردرجه ي اول، سعي بر همراه كردن آن ها كنيد و اگر نشد، با ا نجام پروازهاي متعدد، جلوي آن ها را گرفته و مانع پيشرويشان شويم؛ ولي چون پايگاه مهرآباد در نزديكي شهر واقع شده،خيلي زود مي تواند حداقل مورد تهاجم مردم قرار گيرد و كار را لنگ كند كه با پايگاه نوژه موافقت شد.

خطرات هوايي كه ما را تهديد مي كرد، يكي از طرف فرودگاه مهرآباد بود كه قرار بود، دو فروند هواپيما باند فرودگاه را بزنند تا اعلام برنامه ي كودتا، موقتاً ، اين پايگاه غير قابل استفاده بماند و ديگري پايگاه دزفول بود كه دو اسكادران هواپيما (8 فروند) از نوع 4D _ F در اين پايگاه، به عنوان CAP بر روي نوار مرزي عراق مأموريت داشتند كه فرمانده آن ها مرادي و معاونش ابوالفضل مهديار بود،كه براي هماهنگ نمودن و رفع اين خطر ، خودم به اين پايگاه رفته و به عنوان مهمان، تقاضاي ملاقات با يكي از اين دو را كردم كه احتمالاً مهديار با جيپ آمد و مرا به گردان برد و در آن جا مرادي را نيز صدا كرده و سه نفري خصوصي، به صحبت نشستيم كه به آن ها گفتم كه قرار است از پايگاه نوژه، با هماهنگي نيروي زميني در آينده ي نزديك، كودتا نماييم و اگر به شما مأموريتي عليه هواپيماهاي ما دادند، با فركانسي كه به شما مي دهم، تماس بگيريد و ما به شما دستورالعمل خواهيم داد كه چه بايد بكنيد، كه هر دو موافقت كردند».

ستوان يكم محمدمهدي عظيمي فرد نيز چنين آورده است:

«جلسه بعد... من بودم، ركني، نعمتي، براي اولين بار بويري و جوانمرد، مريم و دو نفر ديگر... و آبتين و ملك ... براي اولين بار راجع به تغيير محل عمليات از مهرآباد به همدان صحبت شد. در

ص: 307

ضمن هواپيماي LODA (1) شده زياد نبود و در صورت درگيري قدرت مقابله نداشتيم و البته يكي از آشيانه ها به عنوان زندان در نظر گرفته شده بود».

بدين ترتيب پايگاه هوايي نوژه براي نقطه ي شروع و مركز هدايت عمليات هوايي كودتا، انتخاب گرديد.

طرح عملياتي كودتا

درباره ي طرح عملياتي كودتا براي تصرف پايگاه هوايي نوژه و حمله به تهران نيز چند تن از عوامل آن چنين گفته اند:

ستوان ناصر ركني در اين باره چنين مي گويد:

«طرح كلي بر اين پايه بود كه نيروي زميني _ كه احسان مي گفت در اختيار دارد _ به اتفاق خود او به ترتيبي به پايگاه هوايي شاهرخي (حر = نوژه ) بروند كه حدود ساعت 2 بعد از نيمه شب به آن جا رسيده باشند. پرسنل هوايي كه مي بايستي از تهران به طرف پايگاه شاهرخي حركت كنند و ليست آ ن را نعمتي داشت، قرار بود

كه ساعت 5/7 الي 8 بعد از ظهر روز چهارشنبه ي گذشته(2) در جنب پاركي كه در آخر بلوار اليزابت سابق وجود دارد جمع شده و با اتوبوسي كه در همان ساعت خواهد رسيد به طرف پايگاه شاهرخي حركت كنند.

محلي بنام محل تجمع در جاده ي اختصاصي پايگاه شاهرخي نرسيده به خود پايگاه ، تعيين شده بود كه فقط نعمتي از محل دقيق آن با اطلاع بود و كليه ي افراد در آن محل جمع شوند، اين افراد عبارت بودند از خلبانان اعزامي از تهران كه با اتوبوس حركت كرده بودند، احسان و نيروي زميني مربوط به خودش كه نمي دانم به چه وسيله اي مي خواستند حركت كنند و تعداد سيصد نفري كه قرار بود

ص: 308


1- يعني حاضربودن هواپيما از لحاظ مهمات
2- اين قسمت از بازجويي هاي ركني در هفته ي بعد از كودتاي نافرجام، انجام شد .

توسط كريمي از اصفهان به دوراهي ساوه فرستاده شد و توسط شخصي به نام معتمدي به محل تجمع آورده شوند.

يك تيم دوازده نفري از داخل پايگاه را نيز نعمتي ترتيب داده بود كه به عنوان تيم راهنماي نيروي زميني، در محل تجمع جمع شوند.

بعد از اين كه همه در آن محل جمع مي شدند، حمله به پايگاه كه از جزييات آن بي خبرم و در اختيار احسان و آذر بايد باشد شروع مي شد...

عمليات تاكتيكي كودتا در درجه ي اول بر اين مسأله تكيه داشت كه قدرت رزمي سپاه پاسداران مستقر در تهران را نابود سازد. به همين جهت نيز نقاطي كه مي بايستي بمباران شوند، اكثراً نقاط محل تجمع سپاه پاسداران بود؛ نظير عشرت آباد، مجلس شوراي ملي سابق ( واقع در ميدان بهارستان) پادگان نوجوانان در لويزان، پادگان سعدآباد.

همزمان با حل اين مسأله از طريق بمباران هاي سنگين هوايي و مختل كردن سيستم ارتباطي سپاه پاسداران، تصميم بر اين بود كه منزل امام خميني بمباران شده و امام كشته شود؛ زيرا بر سران كودتا كاملاً مشخص بود كه تا زماني كه امام زنده است،مردم فقط با يك كلمه ي ايشان به خيابان ها ريخته و عمل كودتا را عقيم خواهند كرد و در اين جا بود كه ناچار كودتاگران بر سر دوراهي قرار مي گرفتند، يا بايد به بمباران كلي تهران و قتل عام مردم عادي بپردازندو يا اين كه شكست كودتا را بپذيرند.

تصميم جهت اجراي شق اول، مشكل و خطير بود و در صورت پيروزي، كودتا را با عواقب ناخوشايندي روبرو مي ساخت و تسليم به شق دوم نيز به معني خودكشي كودتاگران بود.

به همين جهت از بين بردن امام يكي از مهم ترين هدف هاي كودتا بود و براي اجراي آن بيش از ساير هدف ها، هواپيما و مهمات سنگين در نظر گرفته شده بود، كما اين كه قرار نبود هيچ يك از هدف ها با موشك مورد حمله قرار گيرد، ولي در مورد منزل امام، دو

ص: 309

عدد موشك به انضمام چهار عدد بمب سنگين 750 پوندي و چهار عدد بمب ضد نفر خوشه اي، در نظر گرفته شده بود.

البته تصرف راديو و تلويزيون همزمان با كشته شدن امام، باعث مي شد كه اولاً امكانات تبليغات جمهوري اسلامي از بين برود و ثانياً اين امكانات در اختيار عوامل كودتا قرار گيرد.

قرار بود بلافاصله پس از اعلام كشته شدن امام و در دست گرفته شدن راديو و تلويزيون، عناصر لشكر 92 زرهي اهواز در خوزستان و لشكر 77 پياده ي مشهد در خراسان وارد عمل گردد.

... از سوي ديگر وجود نيروهاي مسلح ارتش و فراخواندن مأموران امنيتي سابق، بازنشسته ها، اخراجي ها و همچنين تشتت و نفاقي كه در اثر فتواهاي روحانيت سازشكار در بين مردم ايجاد مي شد و تخريب روحيه ي مردم وفادار به جمهوري اسلامي از طريق تبليغات (اعلام كشته شدن امام) و بمباران هوايي و شكستن ديوار صوتي، همه دست به دست هم داده و باعث پيروزي كودتا از نظر عمليات گردد.

البته اين نكته براي من تاريك است و آن اين كه چرا ابتدا قرار بود كه رئيس جمهور بني صدر توسط گارد محافظ خودش كه جزء عوامل كودتا بود، به قتل برسد، بعد بتدريج اين موضوع تخفيف پيدا كرد تا جايي كه مهم ترين گروه تروريست كودتا، وظيفه پيدا كرد كه در حوالي منزل رئيس جمهوري بوده، وي را دستگير سازد.»

سروان حميد نعمتي اهداف كودتا را چنين تشرح مي كند:

«هدف كلي از اجراي برنامه ي كودتا، سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي و جايگزين كردن يك حكومت نظامي تا برقراري نظم كامل و سپس جايگزين كردن يك حكومت دموكراسي تحت رهبري بختيار بود كه هميشه در جذب افراد، اين هدف عنوان مي شد.

و هدف هاي جزيي كه بايد اجرا مي شد، اشغال پايگاه نوژه از طرف تيم اشغال كننده و پاك سازي آن طبق آماري كه قرار بود قبلاً از طرف ستاد اين پايگاه، تهيه شده و دستگيري موافقين رژيم و پرواز

ص: 310

خلبانان هماهنگ شده در مرحله ي اول، براي كوبيدن نقاط حساس در داخل تهران كه هسته ي مركزي قدرت به حساب مي آيد كه اين اهداف را در گزارشات قبلي ام ذكر كرده ام و هدف ديگري نيز فكر مي كنم وجود داشت كه اخيراً به خاطرم آمد و آن پادگاني به نام پادگان نوجوانان در شرق تهران كه مركز تعليم پاسداران و نيروهاي انقلابي بود و اشغال راديو و تلويزيون و اعلام برنامه ي كودتا از آن و پخش اعلاميه ها و دستورالعمل براي هر واحد و اين علامتي براي حركت لشكرهاي هماهنگ شده [بود] كه در منطقه ي خود، براي به دست گرفتن نقاط حساس در منطقه و برپا كردن يك حكومت نظامي تا برقراري نظم كامل و حكومت بختيار.»

وي در بخش ديگري از بازجويي ها مي نويسد:

«... در اين جلسه، سخنگوي اصلي من بودم و طرح را كه تقريباً در مغزم جا انداخته بودم، بدين صورت مطرح كردم:

حدود5/5 سال، در جمع در پايگاه نوژه خدمت كردم و طبق برداشتي كه در آن زمان يعني قبل از انتقال به پايگاه مهرآباد داشتم، اين بود كه ... فقط مشكل اساسي، گروه ضربتي است كه از افراد مختلف تشكيل شده و حدود 50 نفر مي باشند كه البته نمي دانم كه كروكي پايگاه را قبلاً كشيده بودم يا در آن جا كشيدم و ضمن تشريح اين كه اگر در گروهي 300 _ 400 نفر وجود داشته باشد كه به طور غافلگيرانه وارد پايگاه شوند در آورند، پايگاه در اختيار ما قرار خواهد گرفت و با وضعيت آماده اي كه اين پايگاه دارد، با وضعيت كردستان و تعداد هواپيماهاي موجود كه حدود 50 فروند ذكر كردم، پس از اشغال پايگاه، مي توانيم از اين پايگاه پرواز كرده و نقاط حساس را در تهران، بمباران نماييم كه در اين جلسه من، نقاط حساس را كه بايد بمباران شوند خواستم.

در جلسه ي بعد ... من، در روي نقشه، نقاط حساس پايگاه كه بايد اشغال شود، مشخص كردم.

ص: 311

... در خلال اين جلسه، من به پايگاه نوژه رفته و البته چون مدت زيادي در اين پايگاه خدمت كرده بودم، دژبانان، مرا مي شناختند و بدون خواستن كارت مرا به داخل پايگاه راه دادند و طبق بررسي هايي كه كرده بودم، بايد حركت طوري انجام مي گرفت كه تمام خط هاي مستقيم تلفن كه به تهران يا نقاط ديگر وجود داشت، سريعاً اشغال مي شد تا كسي نتواند خبري به جايي برساند كه اين نقاط عبارت بودند از : منزل فرمانده پايگاه كه خط مستقيم داشت، پست خانه پايگاه كه در محل مناطق مسكوني قرار داشت، پست فرماندهي كه داراي هات لايت هايي براي تماس با همه جا [بود] و مخابرات پايگاه كه درپشت پست فرماندهي قرار داشت و ستاد كه نيز در همان نزديكي پست فرماندهي و مخابرات پايگاه، قرار داشت.»

تصرف پايگاه نوژه

استوار يكم چتر باز حيدري، يكي از سرشاخه هاي مهم كودتا كه جهت تصرف پايگاه نوژه خود را از تهران به اطراف اين پايگاه رسانده بود و در تاريخ 19/4/1359 درحوالي پايگاه به دست مردم دستگير شد، در بازجويي هاي روز دستگيري، در رابطه با طرح كودتاچيان براي تصرف پايگاه نوژه، چنين نوشته است:

«... ديروز به ما گفتند كه كساني كه يارگيري كرده اند جمع بشوند و در جمع شدن بود كه كروكي پايگاه هوايي همدان را آوردند و آمدند در آن جا توجيه شوند يا نحوه ي عمليات و كروكي منطقه بود... و هدف هايي كه روي اين كروكي تقدم داشته مشخص شده بود و كروكي منطقه ي تجمع و دوازده عدد هدف داخل پايگاه بود كه در اين نقاط هدف ما انجام مي گرفت.

... در پايگاه همدان چون دوازده عدد طرح در كروكي پايگاه منظور شده بود از دوازده نفر اصلي طرح، ده نفر آمده بودند و در موقع اجراي طرح، روز چهارشنبه از ساعت 12 الي سه بعد از ظهر ...

ص: 312

به ترتيب نفرات با وسيله ي شخصي اعزام بكنند به نقطه ي تجمع اصلي از ساعت 9 شب به بعد به مرور، در نتيجه مشخص نبود، چند نفر امكان دارد بيايند و جمع شوند. هر نفر (هر تيمي) براي خودش جايي را در نظر گرفته بود كه از آن جا به مرور حركت كرده به منطقه ي تمركز و تجمع اصلي (جاده ي پايگاه 93 كيلومتري به سمت پايگاه، دست چپ خاك برداري ... و يك كيلوتري آن شركت و كارخانه اي قرار دارد و قرار بود همه در اين جا جمع و عمليات شروع شود) و به اضافه اين كه، هنگام توجيه گفته بودند تعداد چهارصد نفر در محل به تيم ها جهت پشتيباني ملحق خواهند شد... در منطقه ي تجمع پس از مشخص شدن و اين كه چند نفر از نيروهاي مخصوص آمده اند و ماشين ها در منطقه ي تجمع پارك شود (پشت تپه خاك برداري ) و سپس با چهار ماشين تويوتا از نوع استيشن و بقيه وانت بارهاي مختلف ... و داخل هم يك نفر راهنماي داخل پايگاه، كه به تمام هدف ها وارد هستند، كه اين افراد در پايگاهي در منطقه ي تجمع به ماملحق شده و از آن جا همراه ما حركت نمايند.

تيم اولي كه در نظرگرفته شده بود «به سر پرستي استوار يكم ناصر ساجدي» اول حركت و به ابتكار شخصي فرمانده تيم به عنوان مهمان و يا بررسي نمايند به چه طريقي مي تواند دو نفر دژبان جلوي درب را خلع سلاح نمايند و بقيه بلافاصله صد يا صد و پنجاه متر متوقف باشند و منتظر و با چراغ علامت مي دهند و بقيه ي تيم ها در صورت موفقيت تيم اولي حركت نمايند و داخل پايگاه پخش شوند.... و عمليات را شروع و خلع سلاح نمايند.

و بعد از نفرات محلي، چهارصد نفر جايگزين بشوند... پس از خلع سلاح و هم زمان با ر وشن شدن هوا، هواپيماها بلند مي شوند و مي گويند باند آزاد هست و ... و تا اين جاي طرح به عهده ي گروه و تيم ما بود.

ص: 313

تيم يكم، مأموريت خلع سلاح دژبان، مأمور درب جبهه بود... خلع سلاح پاسدار خانه ي شماره ي 1 و زير نظر گرفتن گردان دژبان،

تيم دوم، مأموريتش دستگيري فرمانده پايگاه و معاون عملياتي پايگاه،

تيم سوم، مأموريتش ستاد عملياتي منطقه ي ارتباط،

تيم چهارم، مأموريتش گرفتن برج مراقبت و ديسيچ عمليات،

تيم پنجم، مأموريتش گرفتن قرارگاه و اسلحه خانه ي جانبي آن،

تيم ششم، گرفتن اسلحه خانه ي شماره 3،

تيم هفتم ، گرفتن اسلحه خانه ي شماره 2،

تيم هشتم، مأموريتش گرفتن توپ هاي 23 ميليمتري،

تيم نهم، گرفتن چهار ضد هوايي جلوي شيلترها،

تيم دهم، گرفتن پدافند هوايي،

تيم يازدهم، خلع سلاح كردن پست هاي مناطق سرزميني و مضافاً به اين كه خلع سلاح كردن نهادهاي انقلابي (گروه ضربت) توسط تيم پنجم صورت مي گرفت.

رهبري عمليات تصرف پايگاه

استوار حيدري در مورد فردي كه قرار بوده عميات تصرف پايگاه را فرماندهي كند، اين طور مي گويد:

«از يك ماه پيش «سرگرد كوروش آذرتاش» به ما معرفي شد، به عنوان اين كه در منطقه ي تجمع،رهبري كلي عمليات را به عهده بگيرد.»

ص: 314

هدايت عمليات هوايي

تيمسار بازنشسته محققي كه پس از پيروزي انقلاب مدتي بازداشت بوده و از طرف ستاد كودتا به عنوان هدايت كننده ي هوايي انتخاب شده بود، در بازجويي خود چنين نوشته است:

«عمليات هوايي را قرار بود من هدايت كنم و نقاطي كه در طرح بود، قبل از هر عمليات ديگر منزل امام و بعد زدن باندهاي مهر آباد و عبورهاي سوپرسونيك يعني شكستن ديوار صوتي در روي تهران و حفظ برتري هوايي از اين جهت كه پايگاه هاي ديگرنتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند و هدف هاي بعدي از نظر حفظ آرامش و نظم تهران قرار بود داده شود.»

هد ف هاي هوايي

ستوان يكم محمد مهدي عظيمي فرد در رابطه با هدف هاي بمباران هاي هوايي مي گويد:

«هدف ها گفته نشد، ولي بعداً كه صحبت شد عبارت بود از پادگان عشرت آباد، شمال كاخ سعدآباد، پادگان لويزان، شرق مجلس شوراي ملي و شمال سلطنت آباد و بعداً باندهاي مهر آباد و در جلسه ي بعد منزل امام. در صورت موفق نشدن نيروي زميني، تصميم حمله بدون دخالت نيروي زميني گرفته شد و هدف هاي درجه ي 2 عبارت بود از هدف هايي كه بعداً مورد اشغال نيروي زميني خواهد بود..»

در اين رابطه با سروان فرخ زاد جهانگيري در بازجويي خود نوشته است:

«... به من گفت كه مأموريت تو در اين طرح اين است كه با يك فروند هواپيماي F-6 در يك محل مشخص و ارتفاع معين (از بيت) 360 درجه بزنم تا هرگاه كسي كمك خواست به كمك او بروم.

... در اين ملاقات او به من گفت كه منزل امام هم بمباران خواهد شد و احتمالاً يكي از افرادي كه در اين كار شركت مي كند تو

ص: 315

هستي... من ظاهراً قبول كردم.. دو سه روز ديگر سروان آبتين مرا ديد و گفت كه مأموريت تو عوض شده است و قرار است كه تو مدرسه ي فيضيه را بزني ... با اين امر اعتراض كردم ...، ولي او گفت دستور است و تو بايد براي شناسايي محل امروز و يا فردا به قم بروي ... من ظاهراً قبول كردم ...

... تا اين كه روز سه شنبه، ساعت 6 يا 7 بعد از ظهر بود كه به اتفاق ... به منزلي واقع در سيد خندان رفتيم تا در جلسه اي شركت كنيم ... به منزل ياد شده رفتيم .... تيمسار محققي به طور خيلي خيلي خلاصه، مراحل عمليات را توجيه نمود... قرار شد كه من يكي از دو كار زير را انجام دهم:

1 _ يا اين كه كميته ي روبروي حسينيه ارشادواقع در جاده ي قديم شميران توسط من منهدم شود.

2 _ يا اين كه من با يك فروند هواپيماي F4 به سوي وحدتي پرواز كنم و پس از رسيدن به روي پايگاه، از آن ها سئوال كنم كه آيا با ما اعلام همبستگي مي كنند يا نه. تهديد كنم كه اگر اعلام همبستگي نكنند، در صورتي كه هواپيمايي از آن پايگاه بخواهد در جهت مخالفت ما وارد عمل شود... هدف حمله ي من واقع خواهد شد.»

عوامل نفوذي در پايگاه

براي اين كه پايگاه نوژه كه نقطه ي شروع و مركز هدايت كودتا بود، به آساني به تصرف كودتاچيان درآيد، آن ها تعدادي عناصر نفوذي در داخل پايگاه داشتند كه اگر پيش بيني هاي لازم نبود شايد پايگاه در اولين ساعات حمله سقوط مي كرد.

يكي از افراد نفوذي داخل پايگاه، سروان سليماني افسر عمليات پايگاه بود كه در شب حمله در پست فرماندهي قرار داشت.

ص: 316

ستوان يكم ركني در رابطه با عوامل نفوذي پايگاه، چنين مي گويد:

«... نعمتي مي گفت كه امكانات زيادي دارد و تعداد زيادي خلبان و حتي عوامل غير خلبان نظير دژبان هم در اختيار دارد و نقشه اي كه طرح كرده بود به اين ترتيب بود كه نماينده ي امام و فرمانده پايگاه را در پايگاه شاهرخي دستگير كرده، آن وقت به بهانه ي حمله ي عراق، آژير احضار پرسنل را از داخل پست فرماندهي پايگاه به صدا درآورد و پرسنل به محل كار خودشان بيايند و در نتيجه هواپيماها را حاضر نمايند. نعمتي مي گفت كه توسط سليماني كه افسر عمليات پايگاه است دستور پرواز صادر مي شد و هواپيماها به جاي حمله به عراق به طرف تهران آمده و ... »

يكي ديگر از عوامل كودتا، به نام سروان سيد علي بويري در اين رابطه مي گويد:

«روز دوشنبه يعني سه روز قبل از روز اصلي كه من به پايگاه همدان آمدم، سليماني را ديدم گفت: چه حال، چه خبر؟ گفتم: خبر مهمي نيست. گفتم : شما اين جا چكار مي كنيد؟ گفت: بيت اللهي در جريان امور است و همه چيز مرتب است، همان روز نعمتي آمد و به ما گفت كه روز اصلي، پنجشنبه صبح است به بيت اللهي بگو كه ساعت 5/3 يعني سه و ربع صبح به نفر ارتباط بگويد ارتباط قطع شود. در ضمن بقيه را هم در جريان بگذارد. علاوه بر آن، گوهر راهنما هم ساعت 30/10 تا 11 در محل باشند. گفتم: من نمي شناسم، گفت : بيت اللهي و بهروز فر در جريان هستند،آمدم به آن ها گفتم و چون سليماني از همه ي ما ارشدتر بود به او گفتم و فردا شب آن روز يعني شب چهارشنبه قرار گذاشت و همه در منزل بيت اللهي جمع شديم. در آن جلسه گفتند چه اشخاصي بايد دستگير شوند... و قرار شد اگر شب آمدند و جايي را در پست فرماندهي گرفتند، سليماني مقاومت نكند». سروان سليماني نيز اين مطلب را تأييد مي كند و

ص: 317

مي نويسد: «يك شب قبل از برنامه، نمي دانستم در پست فرماندهي هستم. بعد كه به ايشان گفتم _ بويري _ گفت بهتر ست كه شما همان جا بمانيد. آن ها مي آيند آن جا و مي گيرند و شما هم در پست فرماندهي به آن ها كمك خواهيد كرد.»

رؤياي پيروزي

«همقطاران عزيز، ساعت موعود فرا رسيد. ارتش وطن پرست ايران حكومت پوسيده ي آخوندها را برچيد. كليه ي واحدهاي ارتش، ژاندارمري و شهرباني اعلام همبستگي نمودند. هرگونه مقاومت بشدت سركوب خواهد شد، آماده اخذ دستورات باشيد.

شوراي نظامي كشور ايران

21/4/1359»

اين متن اعلاميه اي است كه قرار بود كودتاچيان پس از پيروزي كودتا از رسانه ها منتشر نمايند. تهيه ي اين متن پيش از شروع عمليات و مشخص شدن نتيجه ي آن، نشان مي دهد كه سران كودتا چنان سرمست رؤياي پيروزي شده بودند كه تصور مي كردند پس از موفقيت كودتا،فرصتي براي تهيه اطلاعيه ي مناسب نخواهد بود، پس چه بهتر كه پيش از فرا رسيدن ساعت موعود، پيام پيروزي را تهيه نمايند.

سران كودتا هر چه به ساعت موعود نزديكتر مي شدند، در ارتباط با آ ينده ي ايران و كيفيت تقسيم قدرت ميان فراريان و بازنشستگان رژيم سابق و چگونگي اداره ي كشور پس از پيروزي و نام رژيم آينده، رؤياهاي شيرين تري مي ديدند. بخشي از اين رؤياها را كودتاگران تعريف مي كنند.

ناصر ركني در اين ر ابطه مي گويد:

«جلسه يك روز بعد از ظهر ساعت دو، شروع شد. احسان شروع به صحبت كرد و گفت اين آخرين جلسه خواهد بود كه به اين

ص: 318

ترتيب با هم داريم. جلسه ي ديگر فقط برنامه ي كار داده خواهد شد و راجع به مسائل ديگر بحث نخواهدشد. اولين بحثي كه احسان شروع كرد، در مورد اولين اعلاميه ... بود كه از راديو و تلويزيون بعد از كودتا پخش مي شود. او نظر داشت كه بايستي گفته شود كه تا تأمين امنيت و ورود دكتر بختيار، سرنوشت سياسي و نظامي كشور به دست شوراي نظامي سپرده مي شود. بعد، مقدار كمي در مورد اين كه من رئيس هستم و بايستي انضباط وجود داشته باشد، صحبت كرد. سپس شروع به تعيين مشاغل كرد. جهت تيمسار مهديون رئيس ستاد ارتش، جهت حسن آقا فرماندهي نيروي زميني، جهت تيمسار محققي فرماندهي نيروي هوايي را تعيين كرد. البته جهت نيروي دريايي و ژاندارمري و شهرباني نيز افرادي را معرفي كرد، بخصوص در مورد ژاندارمري و شهرباني، بعد از مدتي طفره رفتن اسم هم آورد كه ... به ياد ندارم ولي كاظم در مورد شهرباني وعليرضا در مورد نيروي دريايي مي دانند كه چه كسي تعيين شده است..

به رؤساي شاخه هاي سياسي مستقر در شهرستان ها از حدود بيست روز قبل از كودتا دستور داده شده بود كه عوامل مؤثر و موافق كودتا را جهت تقبل پست هاي مختلف اداري و شهرستان ها شناسايي كنند تا بلافاصله پس از پيروزي آن ها در محل، كارها را قبضه نمايند.

...پس از يك هفته نيز حكومت نظامي ها پايان گرفته و به دكتر بختيار محول گردد. البته قرار بود كه ارتش كماكان استقلال خود را حفظ كرده و فرماندهي آن به عهده ي شوراي نظامي كودتا باشد نه دكتر بختيار. اين موضوع به اصرار بني عامري همواره طرح مي شد و اين هم نشانه ي ديگري از حوادث پشت پرده بود...

به طور كلي نيروهايي كه در اداره ي حكومت پس از پيروزي نقش عمده داشتند عبارتند از: 1_ ارتش 2_ روحانيت سازشكار 3_ گروه هاي ملي كه هسته ي اصلي بودند.»

غلامحسين قايق ور در اين باره چنين آورده است:

ص: 319

«... گفته شده بود كه تا مدت 2 سال، حكومت در دست ارتش و نخست وزيري از نظر سياست كشور به عهده ي بختيارخواهد بود و بعد از دو سال انتخابات خواهد شد و مردم مي توانند يا سلطنتي يا جمهوري دمكراتيك و يا جمهوري اسلامي را مجدداً برگزينند.»

بالاخره ساعت موعود _ عصر چهارشنبه 18/4/1359_ فرا رسيد و كودتاچيان غافل ازكشف توطئه ي خود، وارد صحنه ي عمل شدند؛ اما با شگفتي ملاحظه كردند كه رؤياهاي آنان به عكس تعبير شد و به جاي آن كه خود را بر اريكه ي قدرت مشاهده كنند، در چنگال عدالت اسير ديدند.

شامگاه 19/4/1359، هنگامي كه خبر كشف كودتا از رسانه ها پخش شد، رهبران اصلي كودتا فرار را بر قرار ترجيح دادند و هر يك از راهي به خارج از كشور و به دامان بيگانگاني كه از آنان دستور مي گرفتند گريختند و اينك خاطرات و خبرهاي مربوط به كشف كودتا و خنثي سازي آن.

كشف كودتا

پيش از اين اشاره شد كه ماه ها پيش از آغاز كودتاي نافرجام 18/4/1358، سرنخ هايي از يك توطئه ي براندازي به رهبري شخصي به نام بني عامري، در اختيار بود؛ اما به دليل نوپا بودن دستگاه هاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي و نفوذ كودتاگران در اداره ي دوم ارتش، پيگيري اين جريان به جايي نرسيد و بدين سان تا چهل و هشت ساعت پيش از شروع عمليات كودتا،هيچ كس از مسئولين نظام از اين ماجرا خبر نداشت.

ص: 320

افشاي كودتا توسط يك خلبان نيروي هوايي

نخستين نقطه ي روشن كشف كودتا، اطلاعاتي بود كه توسط خلبان نيروي هوايي به توصيه ي مادرش در اختيار آيت الله خامنه اي قرار گرفت.

سال ها پس از آن ماجرا، اين جانب به وسيله ي يكي از دوستان از خلبان مورد اشاره خواستم كه ماجراي افشاي اين توطئه را بازگو نمايد. مطالب ذيل بخشي از اظهارات او در اين باره است:

«در آن زمان من در پايگاه هوايي نوژه خدمت مي كردم. حدود شش ماه قبل از كودتا،براي كرايه ي اتومبيل به آژانس مراجعه كردم. صاحب آن گفت اگر بيست هزار تومان پول به من بدهي برايت يك پيكان تهيه مي كنم. من هم بيست هزار تومان تهيه كردم و به او دادم. در ادامه ي صحبت ها گفت: برنامه اي داريم كه تو هم اگر در آن شركت كني مي تواني در آينده وزير و يا مقام ديگري كه بخواهي بشوي...!

اين موضوع گذشت تا اين كه دو سه روز قبل از كودتا، يكي از خلبانان كودتاچي در پايگاه نوژه راجع به اين كودتا با من صحبت كرد و گفت: تو هم براي اين كار در نظر گرفته شده اي و امروز بعد از ظهر حميد نعمتي در ابتداي سه راهي پايگاه منتظر تو است... حميد نعمتي را ديدم. قرار ملاقات را در تهران گذاشتيم. درتهران به منزل نعمتي رفتم. به من گفت: مأموريت تو بمباران بيت امام و تلويزيون است و ما مي توانيم تا پنج ميليون نفر را بكشيم!! و اگر هم لازم شد در يكي از كشورهاي حوزه ي خليج فارس و يا روي ناو آمريكا در خليج فارس فرود بياييم.

من به او گفتم: شما با مردم مخالفيد يا با حكومت كه اين همه كشت و كشتار مي خواهيد بكنيد؟! گفت ما با حكومت مخالفيم، ولي هر كس هم كه بخواهد مانع كار ما بشود چاره اي نداريم جز اين كه همه را بكشيم. اين موضوع براي من خيلي ثقيل بود و چون از

ص: 321

مخالفت كردن با آن ها هم خصوصاً در منزل نعمتي هراس داشتم، گفتم: من بيت امام را نمي توانم بزنم ولي تلويزيون را مي زنم. پس از كمي صحبت از او جدا شدم و به خانه مان رفتم و موضوع را با مادرم كه زني ساده و مسلمان بود در ميان گذاشتم. مادرم بشدت ناراحت شد و گفت: تو نه تنها اين كار را نبايد بكني، بلكه بايد خبر بدهي و جلوي اين كار را بگيري و اگر اطلاع ندهي شيرم را حلالت نمي كنم و ازت رضايت ندارم.

بالاخره تا ساعت 12 شب با مادر و برادر كوچكترم درباره ي اين موضوع صحبت مي كرديم و تصميم گرفتم موضوع را به جايي و يا به كسي اطلاع بدهم، ولي چون نعمتي گفته بود در جاهاي مختلف ازجمله سپاه نفر داريم و خيلي ها از جمله شريعتمداري اين كار را تأييد كرده اند مي ترسيدم به هر كسي اين مضوع را بگويم. تصميم گرفتم موضوع را به آقاي خامنه اي بگويم و براي محكم كاري موضوع را روي كاغذ نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم : اگر بلايي سر من آمد و برنگشتم به هر ترتيبي شده اين موضوع را در جايي خبر بدهد و جلوي اين كار را بگيرد. ساعت 5/12 از خانه بيرون آمدم و به كميته تلفن زدم و گفتم من يك خبر خيلي مهمي دارم كه بايد حتماً به آقاي خامنه اي بگويم. مرا به كميته بردند و چون زياد سئوال مي كردند، گفتم: من يك خلبان هستم و موضوع براندازي در كار است. ساعت 5/4 صبح بود. رفتيم منزل آقاي خامنه اي...»

افشاي عمليات زميني كودتاگران

تقريباً همزمان با اين داستان كه طي آن عمليات هوايي كودتاگران افشا شد، يكي از عناصر عمليات زميني نيز اطلاعات مهمي را در اختيار كميته ي اطلاعات ارتش قرار داد. يكي از عناصر فعال در جريان كشف و خنثي سازي كودتا، در اين باره چنين گفت:

ص: 322

«چند ماه قبل از كودتا، اطلاعاتي مبني بر حركاتي از جانب آمريكا و گروه هاي سلطنت طلب به كميته ي ستاد مشترك و نخست وزيري رسيده بود.

حدود 48 ساعت قبل از كودتا، شخصي سراسيمه در حالي كه پاكتي در دستش بود، درب اطاق كميته ي ستاد مشترك را به صدا درآورد و گفت چون مسأله ي مهمي دارم و به ارتشي ها نمي توانم اطمينان كنم مي خواهم با برادران كميته صحبت كنم.

ادامه داد و گفت قرار است كودتا بشود و ما دوازده نفر هستيم و شخصي به نام خبيري پول و نقشه داده تا با كودتا همكاري كنيم و مشروحاً چگونگي جريان را از روي نقشه ي مچاله شده اي كه همراه داشت شرح داد.

او اظهار مي كرد چون ما از اين كار پشيمان شديم، تصميم گرفتيم اين افراد را لو بدهيم و من به نمايندگي از طرف افراد گروهم آمده ام تا جريان را براي شما بگويم و براي اين كه گفته هايم را باور كنيد، نقشه و پول مربوطه ( 120 هزار تومان جهت 12 نفر ) را همراه دارم.»

بدين ترتيب اطلاعات نسبتاً دقيقي از جريان توطئه به دست آمد و كودتا كشف گرديد. عصر روز 17/4/1359 با جمع بندي اطلاعاتي كه در اين رابطه به دست آمده بود، ستاد خنثي سازي كودتا تشكيل و مدافعان انقلاب اسلامي براي مقابله با كودتاچيان آمادگي لازم را پيدا كردند.

خاطره ي نگارنده از كشف كودتا

چيزي به غروب آفتاب روز 17/4/1359 نمانده بود كه آقاي سعيد حجاريان به دفتر كارم در سازمان قضايي ارتش (چهار راه شهيد قدوسي) آمد، گويا چند نفر دردفترم بودند. او براي اينكه آنان از جريان مطلع نشوند، خود را به من رساند و با هيجان

323

درگوشم گفت: «امشب قرار است كودتايي انجام گيرد! و پس از گفتگوي كوتاهي در اين زمينه خداحافظي كرد و رفت.

من قبل از اين كه دفتر كارم را ترك كنم، يكي از مسئولين دادستاني كل انقلاب را خواستم تا در رابطه با حفاظت ساختمان سازمان قضايي ارتش كه دادستاني كل انقلاب و دادستاني ارتش نيز در آن جا مستقر بود، سفارش كنم. اجمالاً به او گفتم و اكيدأ سفارش كردم كه مأمورين حفاظت دادستاني كل، بدون اين كه از جريان كودتا مطلع شوند بايد از آماده باش كافي برخوردار باشند.

قبل از غروب آفتاب، دفترم را به سوي محل اقامتم كه در يكي از خانه هاي سازماني ارتش در قصر فيروزه بود، ترك كردم. شب عمليات كودتاگران فرا رسيد. براي فراغت بيشتر، همسر و بچه ها را به منزل پدرم در شهر ري فرستادم و خودم با چند تن از دوستان در قصر فيروزه ماندم.

چيزي از شب نگذشته بود كه تعدادي از پرسنل نيروي هوايي از گروه ضربت مهديه ي قصر فيروزه آمدند و اسامي عده اي را آوردند كه براي همكاري در رابطه با خنثي سازي توطئه، آن ها را به ستاد خنثي سازي كودتا معرفي كنم كه چنين كردم. در همان شب ستوان يار محمد اسماعيل قرباني اصل، يكي از مأموران اعزامي گروه ضربت، در ارتباط با دستگيري ناصر ركني از عوامل كودتا كه اطلاعات مهم و گسترده اي داشت، در اثريك اشتباه به شهادت رسيد، يادش گرامي باشد.

خنثي سازي كودتا

پس از جمع آوري اطلاعات لازم براي مقابله با كودتاگران و دستگيري عوامل كودتا ستادي به نام «ستاد خنثي سازي كودتا» تشكيل شد. اعضاي اين ستاد مركب از نمايندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، كميته ي انقلاب اسلامي، كميته ي اداره ي دوم

ص: 324

ارتش، اطلاعات و ارشاد و انجمن اسلامي نيروي هوايي و گروه ضربت مهديه ي قصر فيروزه بودند.

اين ستاد تا آخرين مراحل سركوب كودتا، به كار خود ادامه داد و پس از آن، مأموريت خود را به واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي واگذار كرد.

عمليات ضد كودتا

عصر روز 18/4/1359، تيم هاي عملياتي براي خنثي سازي كودتا و دستگيري كودتاگران وارد عمل شدند، پارك لاله در تهران، پايگاه نوژه و جاده ي منتهي به آن در همدان، تحت كنترل نيروهاي عملياتي قرار گرفت.

«پارك لاله محل تجمع 40 تن از خلباناني بود كه بايد به همراه فرمانده نيروي هوايي كودتا_ محققي _ با اتوبوس ايران پيما به پايگاه هوايي نوژه رفته، به د يگر خلبانان كودتا مي پيوستند. اطلاع دير هنگام واحد اطلاعات سپاه پاسداران از محل تجمع كودتاچيان، امكان برنامه ريزي اطلاعاتي را از آنان سلب نمود و به واسطه ي حضور يافتن توأم با هياهوي اعضاي كميته ي انقلاب اسلامي و سپاه پاسداران، در بعد از ظهر روز 18/4/1359، در پارك لاله، كودتاگران را متوجه غير عادي بودن اوضاع ساخت. از اين رو برخي خلبانان با اتومبيل هاي شخصي خود و كمتر از ده نفر نيز با اتوبوس، عازم نوژه شدند(1)

بدين سان تعداد كمي از عوامل كودتا در پارك لاله دستگير و شماري از آنان موفق مي شوند خودرا به نزديكي هاي پايگاه شهيد نوژه برسانند، اما عوامل اصلي كودتا فرار را برقرار ترجيح

ص: 325


1- ر.ك. به: كودتاي نوژه، چاپ اول، ص 105.

مي دهند و اينك شرح ماجراي شب موعود از زبان تعدادي از كودتاگران دستگير شده:

داستان خنثي شدن كودتا از زبان كودتاگران

يكي از دستگير شدگان در پارك لاله در بازجويي چنين نوشته:

«روز چهارشنبه صبح .... به من گفت كه ساعت 5/7 روبروي سينما بلوار باشيم و از آن جا همگي با يك ا توبوس عازم شاهرخي خواهيم شد... ما كمي زودتر از موعد مقرر به محل مزبور رسيديم... بعد من و سروان ملك از ماشين پياده شده و در پياده روي انتهاي خيابان بلوار منتظر شديم... در اين اثنا سرهنگ داريوش جلالي به سمت ما آمد ... با ما دست داد... من و سرهنگ جلالي در روي جدول وسط پياده روي پارك، نشسته و از هر دري صحبت مي كرديم كه ناگهان افراد مسلح وارد شده و مارا دستگير كردند...»

تيمسار محققي در اين باره مي گويد:

«چهارشنبه 18/4/1359، توسط ركني به من گفته شد و قرار بود كه در ساعت هشت شب با يك اتوبوس كه در مقابل جلاليه، سينما بلوار پارك شده، اشخاصي كه با ستون اصلي حركت نكرده اند به شاهرخي بروند و در كار گروه هاي زميني هم دخالتي نكنيم. من نمي دانستم با اين اتوبوس چند نفر خواهند رفت، فقط مي دانستم ركني آن ها را مي شناسد و به آن ها اطلاع خواهد داد. من قبل از ساعت هشت به محل رفتم، ولي نه اتوبوسي بود و نه كسي كه من او را بشناسم. در حدود ساعت 15/8 ، ركني آمد و گفت: اتوبوس در حدود يك ساعت تأخير خواهد داشت، در اين موقع نعمتي را ديدم كه آمد و گفت: متفرق شويد ما را تحت نظر دارند و تا من آمدم به خودم بجنبم، يك ماشين از پاسداران و يك پيكان بي سيم دار رسيد و پاسداران از ماشين پياده شدند. من فرار كردم... بالاخره بعد از مدتي در مقابل اداره ي مهندسي ارتش اتوبوسي ايستاد و ركني از آن

ص: 326

اتوبوس پياده شد. من به داخل اتوبوس رفتم، سه نفر در اتوبوس بودند كه من هيچ كدام را نديده بودم و اسم آن ها را هم نمي دانم. اين سه نفر راننده و كمك راننده و يك مرد ديگري بود كه حتي ركني هم آن ها را نمي شناخت. بعد از مدتي زمانپور_ نعمتي _ آبتين و يك نفر ديگر هم كه اسم او را نمي دانم و براي اولين بار او را ديدم وارد اتوبوس شدند و چون وضع بدي را پيش بيني مي كرديم، تصميم به حركت گرفتيم كه فعلاً از محل دور شويم. من به ركني گفتم : ما با همين ها مي خواهيم برويم! ركني گفت: بقيه فرار كرده اند. برويم من يك تلفن بزنم. تلفن ها اغلب خراب بودند. از كرج، ركني تلفن كرد. من درهنگام مكالمات تلفني ركني حضور نداشتم و در داخل اتوبوس بودم. بالاخره ركني آمد و گفت: مي رويم اگر بقيه كارها هم خراب شده باشد با همين اتوبوس بر مي گرديم و گرنه به پايگاه خواهيم رفت.

از سه راهي جاده ي ساوه به همدان، وضع مراقبت خيلي شديدتر شده بود. ماشين هاي پاسداران در توي جاده ها حركت مي كردند و به هر اتومبيل شك مي بردند او را متوقف نموده و چهار نفر مسافران آن را بازرسي بدني مي كردند، لذا ما به حركت خودمان ادامه داديم و در مقابل اولين پمپ بنزين متوقف شديم و دور زده و به تهران مراجعت كرديم . ساعت 6 صبح به تهران رسيديم و بلافاصله متفرق شديم.

.... در همين روز به مهديون تلفن كردم و به او گفتم من نمي دانم چه وضعي پيش آمده و بايد شما را ببينم. مهديون به همان محلي كه پاي تلفن در خيابان بود آمد و مرا سوار كرد و وقتي موضوع را فهميد به من گفت ديگر به من تلفن نكن تا وضع روشن شود.»

اين بود ماجراي حركت كودتاچيان به سوي پايگاه نوژه از زبان دو تن از عوامل هوايي كودتا و اما اين ماجرا از زبان عوامل زميني اين توطئه:

ص: 327

استوار قايق ور كه يكي دست اندركاران توطئه بود، درباره ي حركت عوامل زميني كودتاي نافرجام چنين نوشته است:

«.... ساعت 30/6 (روز چهارشنبه) به محل اتوبان كرج رفتيم و تا ساعت 50/6 منتظر بقيه شديم كه من ديدم سه اتومبيل آمدند و رفتند كه حدوداً در آن ها تعداد 12 تا 13 نفر بودند. بعداً خود حيدري در جواب گفت كه من آن هها را قبلاً فرستاده ام و خودش هم با يك تويوتاي زردرنگ حركت كرد ورفت.

من و نادر مرداني و رضا بهمن زاده هر سه با همان تويوتاي سفيد رنگ حركت كرده و تا وسط هاي اتوبان كرج _ قزوين رفتيم كه در اين جا ماشين خراب شد... دو ساعت طول كشيد تا رفتند و آب آوردند و ريختند درون ماشين و حركت كرديم.

قرار بود كه ساعت 12 تا 2 نيمه شب در محل تجمع كه قرار بود در نزديكي پايگاه در يك گودال باشد تجمع كنيم. چون ماشين خراب شده بود و معطل هم شده بوديم، ساعت 30/2 نيمه شب، ما به محل تجمع رسيديم، ولي ديدم كه كسي نيست . باز هم رفتيم و اطراف را دور زديم و سر از يك دهكده درآورديم كه 6 نفر چماق دار به ماحمله كردند و جلوي ماشين را گرفتند. نادر مرداني با نشان دادن كارت شناسايي به آن ها ما را از آن جا نجات داد و حركت كرديم و آمديم و خيابان اصلي كه از جاده ي قزوين _ همدان جدا شده و به پايگاه مي رسد. حدود 100 متر رفتيم جلو، ديديم كه يك تويوتاي سبز رنگ و يك فولكس واگن استيشن سفيد رنگ، چراغ خاموش، علامت مي دهند. نگه داشتيم و سرهنگ آذرتاش از ماشين پياده شد و به نادرمرداني گفت كه ماشين حامل اسلحه و مهمات خراب شده و مأموريت كنسل گرديده و ما هم حركت كرديم تا رسيديم به سه راه قزوين _ همدان و در آن جا پاسداران به ما ايست دادند و ما هم ايستاديم. به محض ايستادن شروع به تيراندازي كردند و چون ما ديديم كه اگر بايسيتم كشته خواهيم شد،حركت كرديم و مقداري آمديم جلو و ماشين را در يك محل رها كرديم و شروع كرديم به

ص: 328

فرار. من از نادر مرداني و رضا بهمن زاده جلو افتادم و چون تركش گلوله به پشت من اصابت كرده بود سريع مي دويدم ... به جاده ي اصلي رسيدم و تا صبح هم آن جا بودم و جلوي يك ماشين را حدود 7 گرفته تا خود را نجات دهم، ولي چند قدم جلوتر همان محلي بود كه به ما تيراندازي شده بود و مرا دستگير كردند و بردند درون پايگاه...»

استوار حيدري كه يكي ديگر از عناصر مهم زميني كودتا است، درباره ي حركت خود و كودتاچيان از تهران به سوي پايگاه نوژه مي نويسد:

«من خودم شخصاً به همراه بيوك به سرنشيني چهارنفر غير نظاميان. (مهران 25 ساله، فرامرز 32 ساله و قاسم حاجي آبادي 25 ساله و منصور 27 ساله) و سرنشينان اتومبيل تويوتاي قرمزرنگ، از جاده ي همدان به سمت محل مورد نظر، در حركت بوديم... به علت اين كه جلوي سه راهي توسط نظاميان راه بسته و كنترل مي شوند... از اين جا گذشتيم كه پشت سر ما مأمورين رسيدند و جلوي ما را گرفتند و ما به مأمورين گفتيم كه خودمان نظامي هستيم و بايد دژبان ما را جلب نمايد... داشت وضع بحراني مي شد. من سعي كردم اسلحه را از پاسدار مأمور بگيرم، ولي خودم در سرازيري خوردم زمين و تفنگ پاسدار را گرفتم و با خودم بردم و در تاريكي ... دست راست جاده را گرفتم. كنار جاده داشت تيراندازي مي شد. من تا نزديكي صبح در بيابان ها راه رفتم و در يكي از جوي ها گرفتم خوابيدم ...»

ولي عوامل اصلي توطئه توانستند با يك اتوبوس از محل قرار به سوي پايگاه نوژه حركت كنند، بهتر است كه شرح اين ماجرا را از زبان ركني، يكي از عوامل مهم كودتا بشنويد:

ص: 329

«احسان(1) گفت كه يك اتوبوس با شماره ي 41637 ساعت 5/7 بعدازظهر، پهلوي پارك در آخرخيابان بلوار اليزابت خواهد ايستاد، تو بايد شماره ي آن را بررسي كني، با راننده ي آن تماس بگيري و خلبان هايي كه نعمتي معرفي خواهد كرد سوار اتوبوس خواهند شد و به محل تجمع در جاده ي اختصاصي پايگاه كه محل دقيق آن را نعمتي خواهد دانست مي آييد.

من حدود ساعت 8 شب، چهارشنبه غروب بود كه به آن جا رفتم. تيمسار محققي، سروان زمان پور و نعمتي را ديدم، ولي اتوبوس نيامده بود. كمي صبر كردم. بعد رفتم به احسان تلفن كردم. گفت: تا ده دقيقه ديگر اتوبوس خواهد آمد... حدود نيم ساعت بعد در حال برگشتن بودم كه نعمتي را ديدم. گفت: كه تعدادي پاسدار به داخل پارك آمده اند و من به همه ي خلبان ها گفتم كه از اين جا بروند و اول خيابان آريامهر غربي سابق بايستند، تو هم جلوي پارك باش... مشغول بررسي اتوبوس و شماره ي آن از جلو بودم كه راننده ي اتوبوس به من نزديك شد و گفت : شما بيژن هستيد؟ گفتم : بله و پرسيدم : شما را آقاي مهندس فرستاده است؟ گفت: بله... تيمسار محققي و نعمتي و زمانپور را ديدم. نعمتي گفت: كمي صبر كنيد تا من خلبان ها را جمع آوري كنم.

بعد از حدود10 دقيقه، برگشت. آبتين و يك نفر ديگر كه او را نمي شناسم همراهش بود. در داخل اتوبوس سوار شديم و با تيمسار محققي مشورت كرد و گفت : تيمسار براي بقيه صبر نكنيم و حركت كنيم؟»

تيمسار محققي هم موافقت كرد و حركت كرديم.

تيمسار محققي كه يك صندلي پشت سر من نشسته بود، اظهار نگراني مي كرد كه آيا راننده هاي اتوبوس از خود ما هستند و در

ص: 330


1- نام مستعار سرهنگ بني عامري، رهبر نظامي كودتا

جريان كار قرار دارند يا نه . راننده(1) كه پهلوي صندلي مقابل نشسته بود، سرش را جلو آورد و گفت: ما از خودشما هستيم نگران نباشيد، فقط شاگرد چيزي نمي داند كه ترياكي است و او را مي فرستم عقب اتوبوس بخوابد. نعمتي پرسيد: شما نظامي هستيد؟ راننده گفت: نه.

تيمسار محققي گفت : اگر جلوي ما را گرفتند و پرسيدند كه با يك اتوبوس چرا فقط هفت الي هشت نفر مسافرت مي كنند، چه بگوييم؟

راننده گفت كه ما مي گوييم اتوبوسي در بين راه خراب شده است و ما مي رويم مسافرين آن ها را بياوريم. شما هم عبوري سوار شده ايد...

حدود يك _ الي _ دو كيلومتري پايگاه، به سمت چپ جاده، يك اتومبيل بيسيم دار ايستاده بود و بر سر دو راهي پايگاه، سمت راست يك جيپ با تعدادي پاسدار ايستاده بودند كه يك نفر را دستگير كرده، به حالت دراز كش و دست پشت سر، او را خوابانيده بودند. سمت چپ هم تعدادي زيادي پاسدار ايستاده بودند. اتوبوس از آن محل گذشت و چند كيلومتر دورتر در محل پمپ بنزين دور زد و برگشت. در اين موقع راننده گفت كه اگر كسي چيزي از ما پرسيد مي گوييم از همدان در حال آمدن هستيم...

نعمتي ابتدا تصميم داشت كه از قزوين به پايگاه شاهرخي تلفن بكند و ببيند چه خبر است ولي بعداً پشيمان شد... اتوبوس در قزوين ايستاد. قبل از اين موقع، كه تيمسار محققي گفته بود كه اگر مداركي همراه داريد آن را مخفي كنيد. نعمتي كاغذي را در زير فرش پلاستيكي وسط اتوبوس قايم كرد و من هم چند برگ كاغذ كه يكي از آن ها شامل اسم تعدادي از خلبان ها بود كه نعمتي داده بود كه به

ص: 331


1- در صفحه ي 26 پرونده «درباره ي مواجهه با مؤمني» مي گويد: «آقاي ذبيح الله مؤمني روي صندلي مقابل نشسته بود سرش را جلو آورد و به تيمسار گفت ناراحت نباشيد ما از خود شما هستيم. كمك راننده خبر ندارد كه ترياكي است...»

احسان بدهم ويك برگ نيز شامل افرادي بود كه همافر پور رضايي داده بود كه اين عده بايستي در پايگاه شاهرخي دستگير شوند و يك برگ شامل كد و نشاني را در زير پشت سري دو رديف به آخر مانده، سمت شاگرد، در اتوبوس مخفي نمودم.

در قزوين زمانپور از من مقداري پول خواست كه من يك پاك محتوي بيست و پنج هزار تومان به او دادم و او پياده شد.

من مجدداً خوابيدم، در اتوبان كرج _ تهران از خواب بيدار شدم. نعمتي پنجاه هزار تومان و آبتين بيست وپنج هزار تومان و يك نفر خلبان ديگر كه او را نمي شناسم مبلغ بيست وپنج هزار تومان از من پول گرفتند و بتدريج پياده شدند...

به در خانه ي خودمان رسيدم، ديدم كه چراغ هال بر خلاف هميشه كه روشن بود اين بار خاموش است. دوبار در زدم ...

همسرم را ديدم كه پشت سر او يك نفر پاسدار ريش دار قد بلند ايستاده بود كه دو بار به من گفت : بيا تو، بياتو، همسرم گفت : برو و من فرار كرم، هنوز فاصله ي در خانه تا محل ورودي گاراژ به كوچه را طي نكرده بودم كه صداي تيري بلند شد و متعاقب آن صداي جيغ همسرم را شنيدم كه جيغ زد : آخ اورا كشتي ... چند متري در كوچه دويدم. براي اين كه سبكر شوم ساك محتوي پول را كه دستم بود رها كرده و شروع به فرار نمودم.

در اين ضمن صداي شليك چندين تير متوالياً بلند شد. من در كوچه ي بعدي درفاصله ي دو اتومبيل قرار گرفته و به زير يكي از آن ها خزيدم، همين موقع پاسداري كه در تعقيب من بود رسيد و مرا پيدا كرد و به سمت من نشانه روي كرد و داد مي زد كه اين خلبان است و مي خواسته كودتا كند. مردم بياييد و دست او را ببنديد، يك نفر نيز آمد دستم را از پشت با طناب بست...»

به دنبال خنثي شدن كودتا، خبر مربوطه به اين توطئه بدين سان به اطلاع عموم مردم رسيد:

ص: 332

اطلاعيه دفتر رياست جمهوري

«در مورد توطئه ي نوژه به اطلاع عموم ملت مسلمان ايران مي رساند كه جناب آقاي دكتر ابوالحسن بني صدر رئيس جمهور كشور اسلامي ايران، يك ماه پيش در جريان تكوين اين توطئه بوده اند و با هوشياري افسران و درجه داران دلير و مسلمان و متعهد نيروي هوايي و پاسداران شجاع انقلاب اسلامي، آن را دقيقاً زير نظرداشته اند و لهذا در لحظه ي اجرا، به ياري خداوند بزرگ در نطفه خفه شد. اكنون مراتب دقيقاً در دست تحقيق و پيگري است و به زودي امت اسلامي ايران را در جريان كامل اين توطئه قرار خواهيم داد و توطئه گران كه برخي با دلاوري مأمورين مسلمان نيروي هوايي و پاسداران عزيز انقلاب اسلامي در راه، به سزاي خيانت خود رسيده اند، به ملت مسلمان ايران معرفي و به جزاي خويش خواهند رسيد. در پايان توطئه گران نيز معرفي خواهند شد.»

اطلاعيه ي روابط عمومي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

درباره ي كشف كودتاي نافرجام

«بسم الله الرحمن الرحيم

إن يَنصُركُمُ الله فَلا غالِبَ لَكُم»

«اگر خدايتان نصرت دهد هيچكس

را قدرت غلبه بر شما نيست(1)

«من اطمينان مي دهم اين ملت آسيب پذير نيست»

امام خميني خطاب به شوراي فرماندهي سپاه پاسداران

«بشارت هاي نصرت آفرين الهي كه يكي پس از ديگري در انقلاب ما عينيت مي يابد سند مرگ و روسايي دشمنان انقلاب اسلامي ما و توطئه گران شرق و غرب و صهيونيسم بين الملل بوده و هست و خواهد بود، ملت با ايمان و متحد و يك پارچه ي ما، تا به هنگامي كه

ص: 333


1- سوره ي آل عمران، آيه ي 16.

در مسير رهنمودهاي رهبر انقلاب اسلامي امام خميني گام بر مي دارند و تا زماني كه در راه وصول به الله در جستجوي شربت شهادتند، ياري همه جانبه ي الله را همه روزه در ا نقلاب الهي خويش لمس خواهد نمود؛ زيرا كه خداوند مي فرمايد ياري نمودن مؤمنان بر عهده ي من است «و كان حقاً عينا نصرالمؤمنين.» دشمنان انقلاب اسلامي ما هرگز در تحليل هاي كفر آميزشان نخواهند فهميد كه چگونه قطب عالم امكان حضرت ولي عصر اين انقلاب را زير نظر داشته و ياري مداوم مي فرمايند. آمريكاي جهانخوار به ياري مترسك بي آبروي خويش، صدام مزدور و به سردمداري اسرائيل جنايتكار و پليد متجاوز، صدها ميليون پول خرج مي نمايد و عناصر معلوم الحال و سست عنصر و خائن را با خيال پردازي هاي دروغين به گونه اي فريب مي دهد و آن چنان قدرت اهريمني و پوچ خود را براي اجراي توطئه، بزرگ جلوه مي دهد كه اين عناصر بي ايمان تصور نمايند كه پيروزي اين توطئه حتمي است؛ بنابراين بر خلاف بديهي ترين اصول عقلي در حالي كه از هر طرف خود را در محاصره ي پرسنل با ايمان ارتش جمهوري اسلامي مي بينند، دست به توطئه عليه انقلاب از مدت ها قبل مي زنند. عناصر مزدور و كر و كور بيگانه، شكوه و عظمت انقلاب اسلامي، هشياري و ايمان مردم مسلمان و پرسنل آگاه ارتش جمهوري اسلامي و برادران سپاه پاسدار را نايده گرفتند و گور خويش را در توطئه ي نافرجام خود مي كنند. آمريكا و اسرائيل براي ضربه زدن به انقلاب اسلامي ما چاره اي جز پناه بردن به نوكران گذشته ي خويش كه دشمنان هميشگي مردم ما بوده اند نداشته اند و از جمله پسر خواهر خسرو داد خائن و معدوم مي باشد كه هم اكنون در دست نيروهاي انقلاب اسلامي گرفتار آمده است. ما ضمن تجليل از شهادت ها و رشادت ها و كوشش هاي خستگي ناپذير پرسنل با ايمان نيروي هوايي و

ص: 334

ارتش جمهوري اسلامي ايران، شهادت برادر استوار يكم هوايي محمد اسماعيل قرباني اصل از گروه ضربت قصر فيروزه را به برادران جان بر كف و مشتاق شهادت خود در نيروي هوايي و ارتش تبريك گفته و نيز مجاهدت هاي خستگي ناپذير ياران هميشگي مان،برادران كميته را ارج نهاده و از خداوندمتعال افتخار سربازي امام زمان را براي همگان آرزومنديم.

هم اكنون ستاد مشتركي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و نيروي هوايي تشكيل و تعقيب و دستيگري توطئه گران ادامه دارد. از امت مسلمان ايران تقاضا مي كنيم كه به مجرد ديدن عناصر مشكوك با تلفن 230008 تماس گرفته و ما را ياري نمايند.

«روابط عمومي ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي»

متن سخنان فرمانده نيروي هوايي در

سيماي جمهوري اسلامي ايران

در شب جمعه 19/4/1359

«بسم الله الرحمن الرحيم»

در رابطه با توطئه اي كه به كليات آن اشاره رفت بايستي بگويم كه در حدود يك ماه پيش ما به شواهدي برخورد كرديم كه آمريكا درصدد توطئه اي عليه انقلاب اسلامي ايران برآمده بود. از يك ماه پيش توانستيم جريان را پيگيري بكنيم، عوامل توطئه را دقيقأ شناسايي بكنيم و نقشه ي خائنانه ي آن ها را نقش بر آب بكنيم.

در رابطه با كشف اين توطئه، كليه ي پرسنل مؤمن، پرسنلي كه عاشق اين انقلاب هستند پرسنلي كه اين انقلاب تجسم آمال و آرزوهاي آن هاست، توانستند مثل يك عامل اطلاعاتي فوق العاده دقيق، اين عوامل را شناسايي و تعقيب بكنند و نقشه ي خائنانه ي آن ها را دقيقاً فاش بكنند و اما طرح كلي اين توطئه.

در اين توطئه آمريكا دست در دست اسرائيل ، با كمك عراق قرار گذاشته بودند كه با خريداري تعدادي از پرسنل مزدور اين نيرو كه متأسفانه بايد گفت كه هنوز لباس شريف سربازي را به تن داشتند، دست به توطئه بزند و نقشه را اين طور پياده بكند كه توسط اين پرسنل و توسط تعدادي خائن و مزدور ديگر از ساير يگان ها، پايگاه

ص: 335

سوم هوايي حر را تصرف بكنند و پس از تسخير آن جا، بختيار اين مزور كثيف اين پايگاه را ستاد علمياتي خودش اعلام بكندو خلبانان مزدور خريداري شده،پرواز بكنند و مراكز حساس تهران و قم را بمباران كنند و جاي بسي شگفتي است كه اين ها چقدر دشمني با مدرسه ي فيضيه دارند، چرا؟ چون مدرسه ي فيضيه هم يكي از هدف هاي آن ها بود كه بايد بمباران مي شد. بيت امام بايد بمباران مي شد، نخست وزيري و مقر رياست جمهور بايد بمباران مي شد، اين ها پس از بمباران كردن هدف هاي خودشان، همان طور كه جناب بني صدر اشاره فرمودند با در دست گرفتن راديو و تلويزيون، حكومت موقت يا حكومت شورايي خودشان را اعلام مي كردند و هر مقاومتي را بشدت سركوب ميكردند و بعد هم مملكت را به دست آمريكا و مزدوران جنايتكارش همچون بختيار قرار مي دادند. در اين رابطه، اين هاحتي سلاح هاي پيشرفته وارد كرده بودند و اين اسلحه ها را در اختيار اين پرسنل مزدور قرار داده بودند كه خوشبختانه توطئه نقش بر آب شد، تعداد كثيري از اين پرسنل دستيگر شدند و در بازجويي هاي مقدماتي اقرار كردند و به جزئيات نقشه هم اقرار كردند و بازجويي ادامه دارد و مطالب بيشتري آشكار مي شود و در چند روز آينده جزئيات اين توطئه ي خائنانه، كلاً كشف خواهد شد و به اميد پروردگار همه شان دستگير خواهند شد. من مي توانم اين خاطر جمعي را به هموطنان عزيز بدهم كه آمريكا هر چقدر تلاش مي خواهد بكند، اسرائيل هر چقدر كه توطئه مي خواهد بريزد، عراق هر طوري كه مي خواهد ناجوانمردانه رفتار بكند، ولي يك چيزي را مطمئن باشند كه هيچ وقت پيروز نخواهند شد و هميشه در هر فعاليتي ضربه خواهند خورد و شكست خواهند خورد. من مطالبم را به همين جا خاتمه مي دهم. جزئيات اين توطئه در آينده پس از اين كه مطالب دقيقاً روشن شد در اختيار هموطنان عزيز حتماً قرار خواهد گرفت.»

ص: 336

سخنان امام درباره ي كودتا

خطري كه انقلاب را تهديد مي كند

يك روز پس از خنثي سازي كودتا، امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) ضمن سخناني براي جمعي از روحانيون و ائمه ي جماعات، نكات مهمي را در اين رابطه مطرح كردند، در اين سخنراني، امام تأكيد فرمودند كه اصولاً كودتا، خطري براي انقلاب اسلامي ايران ندارد و اين نظام با كودتا سرنگون نخواهد شد، آن چه مي تواند انقلاب و نظام اسلامي ايران را تهديد كند، چيزي غير از كودتاي نظامي است. در اين سخنراني امام از خطرناكترين نقشه هاي دشمنان انقلاب اسلامي پرده برداشته است و مردم و مسئولان نظام اسلام، بويژه روحانيت متعهد را نسبت به دو توطئه ي خطرناك هشدار مي دهد: يكي از اختلاف افكني ميان قشرهاي مختلف مردم و ديگري، جدا كردن مردم از روحانيت و اينك متن بخشي از سخنان امام:

«من يك كلمه بايد با علما و فضلا و ائمه ي جماعات و صنف روحانيت در سطح كشور صحبت كنم و يك كلمه هم با ملت بگويم.

آن چيزي را كه با آقايان روحانيون در ميان مي گذارم اين است كه شما مي دايند كه توطئه ها از همه طرف هست و رو به افزايش است، لكن از اين توطئه هايي كه منتهي به سلاح و قواي مسلح مي شود، هيچ باكي نيست...

همين امروز هم يكي از علماي جماران آمد و قصه اي را نقل كرد كه از آن هم من فهميدم كه عنايت خدا با ماست.

ايشان فرمودند كه يك خانه اي را در ظاهراً شميرانات، اين آقاياني كه در كميته بودند و پاسدارها و بقيه به عنوان اين كه شنيده بودند اين جا قمارخانه است، رفته بودند به عنوان اين كه در اين قمارخانه را ببندند. وقتي هم رفتند ديدند كه بساط قمار و مشروبات و اين ها هم هست. يكي از پاسدارها رفته است پشت آن جا كه برود ببيند آن جا چه خبر است، يك سگي به او حمله

ص: 337

كرده ، او را وادار كرده كه برود در زير زمين، وقتي رفته در زير زمين ديده مقدار زيادي اسلحه و امثال ذلك هست...

همه ي عالم مأمورند، آن روز باد و شن مأمور بود، امروز هم اين قصه، سگ مأمور بوده است...

ملت ما هم از اين امر خوف نداشته باشند و حماقت مال اين هايي است كه در عين حالي كه ديدند كه آن رأسشان با آن همه قدرت كه در دست داشت و با آن همه پشتوانه هايي كه از همه ي گروه هاي خارج و داخل داشت در مقابل ملت در مقابل تأييد خداي تبارك و تعالي از ملت ما، نتوانست كاري بكند.

حالا كه آن ها رفتند و رو به جهنم اند، اين عده بيچاره اي كه براي خاطر يك دنياي كمي فاني، مي خواهند توطئه بكنند و آن هم اينطور توطئه اي كه معلوم است اگر چنان چه موفق به كشفش هم نشده بوديم، و قيام هم كرده بودند، خفه مي كردند آن ها را...

آن روزي كه (خدا ناخواسته، فرض كنيد) فانتوم آن ها آمد و اين جا را خراب كرد، و من هم رفتم سراغ كارم، ملت دستش باز و با مشت محكم اسلام را حفظ بكند.

«تكبير حضار»

روحاني، بازاري، كارگر، كشاورز، كارمند و قواي مسلح همه بايد حال آماده باش داشته باشند...

اگر اين فانتوم ها هم بلند شده بودند... مي خواستند چه بكنند، پدر اين ها را در مي آوردند، مگر ملت ما ... نشسته آن جا كه يك فانتوم و دو فانتوم كاري انجام دهد.

«تكبير حضار»

اين احمق ها نفهميدند اين را كه با چهار تا مثلاً سربازهايي كه با اين ها موافق نيستند و با چهار نفر از اين درجه داران و امثال اين ها مي شود يك مملكت چهل و سي و پنج ميليوني كه همه مجهز هستند، اين ها بتوانند فتح كنند.

ص: 338

اين ها غلط فكر كردند، اين ها نفهميدند كه شوروي با همه ي سلاح هاي مدرني كه دارد و با همه ي ابزاري كه دارد در افغانستان پوزه اش به خاك ماليده شده است.

«تكبير حضار»

(در اين جا شخصي فرياد مي زند «توطئه چپ وراست ، كوبنده اش روح الله است) امام مي فرمايند: صبر كن، كوبنده اش شما هستيد، روح الله كي هست!

«گريه حضار»

اين ها نمي فهمند كه اگر چنان چه فرضاً هم شما از پايگاه همدان پا شده بوديد و آمده بوديد، فرض كنيد چند تا جا را هم كوبيده بوديد، شما بالاخره بايد زمين هم بياييد، يا همان آسمان مي مانيد؟!

«تكبير حضار»

ما از اين امور نمي ترسيم، ما از اين قشرهاي خودمان مي ترسيم... شما صنف روحانيت،همه «آيت هم الله تعالي» اگر چنان چه كارهايي خداي نخواسته انجام دهيد كه از چشم ملت بيفتيد ولو در دراز مدت، آن روز است كه ديگر فانتوم لازم نيست، خود ملت شما را كنار مي زند و ملت هم بي هادي كاري نمي تواند انجام بدهد و آن ها ... براي چندين سال ديگر هم كه باشد كارشان را آنوقت مي توانند انجام بدهند.

من خوفم از اين است كه ما نتوانيم، روحانيت نتواند آن چيزي كه به عهده ي او است، صحيح انجام دهد...

شما اين را خيال نكنيد كه اين ها هنوز دست پاچه اند كه همين دو سه روز، اين كار را انجام دهند، اگر توانستند حالا، اگر نتوانستند نقشه مي كشند كه در پنجاه سال ديگر كار خودشان را انجام بدهند، دست بر نمي دارند...

يكي از نقشه هاي مهم اين است كه قشرهاي ملت را از هم جدا كنند و مهم اين كه روحانيت را از ملت جدا كنند.

اين ها ضربه اي كه از روحانيت خوردند از هيچكس نخوردند. براي اين كه ضربه را ديگران هم كه زدند... اين ها وادارشان كردند، مسجدها مردم را وادار كرد، پس بايد ما مسجدها را شروع كنيم بشكنيم...

ص: 339

ترس از فانتوم ها نداشته باشيد. ترس از آمريكا و شوروي نداشته باشيد. آنروز بايد ترس داشته باشيد كه شما «پشت بكنيد به اسلام، پشت كنيد به مساجد(1)

دستگيري كودتاچيان

احكام بازداشت متهمين به دخالت در توطئه ي كودتا توسط دادگاه انقلاب اسلامي ارتش صادر شد، اما به دليل گستردگي شبكه ي كودتا در سراسر كشور، مراجعه ي ضابطين به دادگاه براي اخذ حكم دستگيري آحاد متهمين امكان پذير نبود، لذا احكام دستگيري متهمين بدون نام و تاريخ اعتبار در اختيار آنان قرار گرفت، اين وضعيت تا حدود دو ماه ادامه داشت(2)

از سوي ديگر دادگاه اطلاعيه اي صادر كرد مبني بر اين كه اگر كساني اطلاعات خود را در رابطه با كودتا داوطلبانه در اختيار قرار دهند، مجازات آنان تخفيف داده خواهد شد(3)

ص: 340


1- روزنامه ي كيهان، شماره ي 11043، شنبه 21/4/1359، صحيفه ي امام، 13/8.
2- متن اطلاعيه ي دادگاه انقلاب ارتش جهت لغو احكام مذكور كه در رسانه ها منتشر شد، بدين شرح است: «بسمه تعالي به موجب اين ابلاغ 1 _ كليه ي احكامي كه براي جلب و دستيگري متهمين از طرف اين دادگاه صادر شده و مقيد به مدت نيست، از اين تاريخ از درجه ي اعتبار ساقط است. 2 _ كارت هاي شناسايي صادره جهت اشخاص نيز از درجه ي اعتبار ساقط است و دارندگان كارت ها بايستي ظرف يك هفته براي تعويض مراجعه نمايند. رئيس دادگاه هاي انقلابي ارتش _ محمدي ري شهري»
3- 3.متن اين اطلاعيه بدين شرح است: «در مجازات كساني كه اطلاعات خود را درباره ي كودتا در اختيار بگذارند، تخفيف داده مي شود.» اين اطلاعيه امروز از سوي دادستان انقلاب ارتش در اختيار كيهان قرار گرفت. «بدين وسيله به كليه كساني كه اطلاعاتي در رابطه با كودتاي نافرجام اخير دارند اعلام مي گردد كه چنان چه تا تاريخ دهم شهريور 59 به دادستاني انقلاب ارتش واقع در چهار قصر، مراجعه و اطلاعات خود را اعلام و افراد مؤثر را معرفي و نسبت به دستگيري آنان هم كاري نمايند، نسبت به مجازات آنان تخفيف كلي داده خواهد شد و در غير اينصورت در صورتي كه دستگير شوند و معلوم شود اطلاعاتي داشته و اعلام نكرده اند به مجازات قانوني خواهند رسيد. رئيس دادگاه هاي انقلاب ارتش _ محمدي ري شهري» 2/6/1359

پس از تلاش هاي فراوان مدافعان انقلاب، حدود پانصد نفر از متهمين به شركت در اين توطئه بازداشت شدند(1) بطور طبيعي تعدادي از آنان پس از بازجويي هاي مقدماتي به دليل رفع اتهام، يا ضعيف بودن نقش آنان در توطئه و شماري به دلايلي كه خواهم گفت آزاد شدند

توضيحات بيشتر در رابطه با دستگير شدگان در مصاحبه ي مطبوعاتي اين جانب در تاريخ 22/4/1359 در كنفرانسي مطبوعاتي ارائه گرديده است كه در بخش ضمائم خواهد آمد(2)

رسيدگي به اتهامات كودتاچيان

بازجويي از متهمين كودتا آغاز شد، اكثر قريب به اتفاق دستگير شدگان در همان برخوردهاي اوليه اظهار ندامت كردند و اطلاعات خود را بازگو كردند، اما تا آن جا كه به خاطر دارم، دو نفر مقاومت كردند : يكي تيمسار محققي و ديگر تيمسار مهديون بود.

محققي نيز پس از گفتگوي اين جانب با وي و مواجهه با شماري از دستيگر شدگان احساس كرد نمي تواند موضوع را

ص: 241


1- ر. ك. به : پيوست شماره ي 6.
2- ر. ك. به : پيوست شماره ي 2.

كتمان كند، لذا قرآن خواست و به قرآن سوگند خورد كه آن چه مي داند بگويد و گفت.

راجع به مهديون اطلاع زيادي ندارم، چون مرحوم رباني املشي كه در آن تاريخ دادستان كل كشور بود، مسئوليت پرونده ي وي را به عهده گرفت و من دخالتي نكردم.

پرونده ي كودتاچيان با سرعت آماده ي محاكمه شد، فضاي عمومي جامعه نيز بشدت در انتظار محاكمه ي آنان بود، محاكمه ي بخشي از متهمين در دادگاه انقلاب اسلامي ارتش و بخشي در دادگاه انقلاب اسلامي مركز آغاز شد، اما پس از مدت كوتاهي، دادستاني كل انقلاب، محاكمه ي همه ي كودتاچيان اعم از نظامي و غير نظامي را به دادگاه هاي انقلاب ارتش واگذار كرد(1)

خاطره اي شيرين

خاطرات رسيدگي به اتهامات كودتاچيان جملگي در حقيقت، تلخ است. هر چند كساني كه براي خدمت به بيگانگان به ملت و انقلاب اسلامي خيانت كرده اند بايد كيفر خيانت خود را ببينند، تا ديگران عبرت بگيرند، اما ضرورت مجازات از تلخي آن نمي كاهد. تنها خاطره ي شيرين كه در جريان رسيدگي به اتهامات كودتاچيان به ياد دارم اين بود كه ضمن رسيدگي قضايي به پرونده ي شماري از متهمين، به اين نتيجه رسيدم كه هر چند آنان در توطئه ي كودتا نقش داشته اند و بايد به اشد مجازات كه اعدام است محكوم شوند، اما در يك بررسي عميق و همه جانبه، مي توان راهي براي تخفيف مجازات و حتي عدم مجازات آنان

ص: 342


1- البته دادگاهي در خوزستان بر خلاف اين دستورالعمل به برخي از پرونده ها، رسيدگي و متأسفانه برخي از متهمين را بدون استناد به دلايل كافي محكوم نمود كه مرحوم شهيد قدوسي با اين تخلف برخورد كرد.

پيدا كرد؛ زيرا احساس مي شد آنان واقعاً اغفال شده اند و در حقيقت پشيمان هستند. به خاطر دارم كه يكي از آنان كه خلبان نيروي هوايي بود در دادگاه بشدت اظهار ندامت مي كرد و ضمن اعتراف به جرم خود مي گفت: «مرا اين جا مجازات نكنيد. مرا به هواپيما ببنديد و در آن مواد منفجره بگذاريد و هر جا كه مي خواهيد در عراق منفجر كنيد» و اصرار داشت كه اگر مجازات او اعدام است به او اجازه ي عمليات انتحاري در جبهه داده شود.

باري اين جانب پس از ملاحظه دقيق پرونده و شرايط رواني شماري از عوامل كودتا به اين نتيجه رسيدم كه مجازات آنان نه تنها ضرورتي ندارد، بلكه به دليل اين كه متنبه و متحول شده اند آزاد كردنشان خطري ندارد و حتي مي توانند مجدداً در خدمت ارتش به كار گرفته شوند و بنابراين مي توانند مشمول رأفت و رحمت اسلامي قرار گيرند.

با اين نگاه، خدمت امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) رسيدم و تحليل خود را در رابطه با عفو و آزاد سازي شماري از كودتاچيان عرض كردم، امام با دو شرط با پيشنهاد اين جانب موافقت كردند: يكي احراز اغفال شدن آنان و ديگر، اطمينان از عدم خيانت آنان در فضاي جنگ با عراق.

آزادي شماري از كودتاچيان

خاطره ي شيرين من از ماجراي كودتاي نوژه اين بود كه با پيشنهاد من و موافقت حضرت امام (ره)،جمعي از كودتاچيان نادم آزاد شدند و به ارتش پيوستند و شماري حسن عاقبت يافتند و در جبهه ي نبرد با ارتش متجاوز صدام به شهادت رسيدند.

ص: 343

پخش محاكمه ي كودتاچيان از سيما

جريان محاكمه هايي كه براي مردم شنيدني بود، ضبط مي شد(1) و غالباً در سيما پخش مي گرديد، به استثناي برخي دادگاه ها كه به دلايل امنيتي يا سياسي، اجتماعي در آن وقت قابل انتشار نبود. از جمله اظهارات آنان در مورد ارتباطشان با بيت آقاي شريعتمداري در قم است كه در پيام مورخ 3/12/1367 امام (رضوان الله تعالي عليه) نيز بدان اشاره شده ودر بيان خاطرات مربوط به توطئه ي قطب زاده خواهد آمد(2)

رسيدگي به خانواده ي معدومين كودتا

پس از رسيدگي به اتهامات كودتاچيان در چند شعبه از دادگاه هاي انقلاب ارتش، شماري از آنان كه در كودتا نقش فعال داشتند، به اشد مجازات محكوم شدند پس از اجراي حكم، فرمانده نيروي هوايي جهت رسيدگي به خانواده هاي آنان پيشنهادي تقديم امام كرد كه مورد موافقت ايشان قرار گرفت(3)

عفو كودتاچيان

تعداد 114 نفر از كودتاچيان به مجازات هايي از حبس ابد تا 10 ماه و تعداد 5 نفر به همان ميزاني كه بازداشت بوده اند، محكوم شدند؛ اما بعد از مدت كوتاهي تقريباً همگي آزاد شدند(4) و به احتمال قوي به مناسبت بيست و دوم بهن 1360، همه يا اكثريت قريب به اتفاق، مشمول عفو عمومي امام (رضوان الله

ص: 344


1- براي اطلاع از نمونه اي از دادگاه ها رجوع كنيد به پيوست شماره ي 3.
2- ر.ك. به: خاطره ها، محمدي ري شهري، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 199.
3- متن پيشنهاد مرحوم سرهنگ فكوري فرمانده وقت نيروي هوايي و پاسخ امام(ره) در پيوست شماره ي 7.
4- آزاد سازي بيش از بيست تن از كودتاچيان با موافقت حضرت امام (ره) در مصاحبه ي مورخ 2/9/1359 آمده است. ر.ك. به: پيوست شماره ي 5.

تعالي عليه) گرديدند. اين عفو به تقاضاي شهيد سر لشكر فلاحي از امام بود كه شرح آن در بخش ضمايم آمده است(1)

ص: 345


1- ر.ك. به: پيوست شماره ي 6.

ص: 346

[پيوست شماره2]

ارتباطات خارجي عوامل كودتا، ارتباط برخي از روحانيون با

آنان و علت قطع

حقوق بازنشستگان در خارج از كشور

در گزارش مصاحبه ي مطبوعاتي اينجانب آمده:

رئيس دادگاه هاي ويژه ارتش فاش كرد: چندين گروه سياسي با عاملان كودتا ارتباط داشته اند

حجت الاسلام ري شهري رئيس دادگاه هاي انقلاب اسلامي ويژه ي ارتش، در يك مصاحبه ي مطبوعاتي مطالب تازه اي درخصوص اعترافات عاملان كودتا و نقش و رابطه ي گروه هاي مختلف سياسي با طراحان اين توطئه ي نافرجام و هم چنين ارتباط برخي از روحانيون طراز اول با اين عده ايراد نمود و سپس به پرسش هاي خبرنگاران پاسخ گفت.

حجت الاسلام ري شهري در آغاز اين مصاحبه كه در ساعت 18 ديروز در محل دادگاه هاي ا نقلاب ارتش برگزار شد. در

ص: 347

زمينه ي ارتباط گروه هاي سياسي با عاملان كودتا گفت: هر روز كه از محاكمه و بازجويي دستگير شدگان اين توطئه ي نافرجام مي گذرد مسائل تازه اي مطرح مي شود و ابعاد گسترده تري از اين واقعه ي نافرجام آشكار مي گردد. اعترافات برخي از عاملان كودتا و اطميناني كه آنان در پيروزي و توفيق اين برنامه داشته اند آن چنان ابعادي دارد كه به روشني ياري و عنايت خداوند بزرگ در آن مشهود مي گردد و اين در حدي است كه حتي يكي از عاملين مي گفت: واقعاً و بدون هيچ گونه شبهه اي خداوند ياور اين مردم بوده چرا كه حتي يك درصد نيز شانس عدم موفقيت نداشتيم و كوچكترين احتمالي براي شكست براساس برنامه اي كه تدارك ديده بوديم، وجود نداشت. با شنيدن اين اعترافات و كمي تأمل در آن چه كه اين عده بيان مي كنند و نقشه شومي كه طرح كرده بودند، در مي يابيم كه حقيقتاً خداوند همواره با مردم و با اين انقلاب بوده و كمك او سبب خنثي شدن اين نقشه ي شيطاني شده است. رئيس دادگاه هاي انقلاب ارتش سپس در ادامه ي صحبت هايش به رابطه ي گروه هاي سياسي با عاملان كودتا اشاره كرد و گفت: اولين فردي كه راجع به نقش و رابطه ي گروه هاي سياسي در اين جريان مطالبي ايراد كرد، تيسمار محققي بود. وي در دادگاه اعتراف نمود كه براي اجراي اين طرح صحبت هايي با برخي از احزاب و گروه هاي سياسي شده بود و پيش بيني هايي نيز در اين زمينه به عمل آمده بوده است. در بازجويي هاي بعدي با چند تن ديگر از عاملان يكي از آن ها به نام «ركني» كه رابط هماهنگ كننده ي شاخه ي نظامي طرح كودتا بوده و يكي از اعضاي حساس گروه محسوب مي شده، اعتراف و اظهار نمود كه سازمان ها و گروه هايي مانند، پان ايرانيست ها، جبهه ي ملي، سازمان چريك هاي فدايي خلق و سازمان مجاهدين خلق ايران

ص: 348

در جريان اين طرح قرار اشته اند و مطالعات و بررسي هايي نيز در زمينه همكاري با موفقيت هر يك از اين گروه ها صورت گرفته بوده است. اين متهم در جريانات بعدي تحقيق اضافه كرد كه در جلسه اي كه با حضور احسان، محققي و مهديون تشكيل شده بوده است، در زمينه ي قدرت رزمي هر يك از گروه ها از جمله سازمان مجاهدين خلق و سازمان چريك هاي فدايي، بحث و گفتگو شده بوده است، به طوري كه ضمن بررسي هاي انجام شده توسط چند تن از افراد شركت كننده در اين طرح، قدرت رزمي سازمان مجاهدين در تهران 800 نفر و سازمان چريك هاي فدايي خلق،300 نفر اعلام گرديد. پس از اين بررسي ها تصميم گرفته شده است كه با اين دو سازمان صحبت شود و از آن ها قول گرفته شود كه عليه يا له عاملان اين طرح وارد عمل نشوند و در عوض، پس از پيروزي و اجراي كامل طرح، امتيازات خوبي به آن ها داده شود.

صحت و سقم اين مطالب

حجت الاسلام ري شهري در پاسخ اين سئوال كه اظهارات تا چه حد صحت دارد و چه تضميني براي صحت اين مطالب وجود دارد؟ گفت: اين عده در شرايطي قرار دارند كه اغلب حرف ها و صحبت هايشان صحيح است و اعترافاتي كه مي كنند در جهت مثبت است، چرا كه نظرشان بر اين است تا با دادن اطلاعات صحيح، تخفيفي در مجازات به دست آورند. البته مطالبي كه در خصوص رابطه ي سازمان ها و گروه ها بيان گرديد، تماماً نقل قول و اعترافي است كه توسط «ركني» صورت گرفته و به جز اين شخص، ديگران نيز هر يك به نوعي در مراحل تحقيق و بازجويي به اين مسائل اشاره كرده اند. هيچ گونه تضميني بر اين كه مطالب عنوان شده توسط اين افراد صحت داشته باشد، وجود

ص: 349

ندارد . ما صرفاً به اين دليل كه ملت مسلمان را در جريان وقايع و آن چه كه در دادگاه هاي ويژه ي ارتش مي گذرد قرار داده باشيم، اين مطالب را بازگو مي كنيم.

ارتباط برخي از روحانيون با عاملان كودتا

رئيس دادگاه هاي انقلاب ارتش آن گاه به مسأله ي ارتباط تعددي از روحانيون با عوامل كودتا اشاره كرد وگفت: متأسفانه بايد اعلام كنم كه چند تن از روحانيون رده بالا نيز با افراد و اعضاي اين گروه رابطه داشته اند و همين طور بوده است. چند تن از آقازاده هاي اين آقايان، به طور جزيي براساس مطالبي در اين زمينه كه از سوي چند تن از عاملان بازگو شده، قرايني بر صحت امر در دست است كه ان شاءالله پس از تحقيقات و بررسي هاي دقيق كه در جريان است، به زودي نتيجه ي نهايي و اسامي اين چند تن، اعلام خواهد شد.

حجت الاسلام ري شهري سپس در ادامه ي صحبت هايش گفت: مسأله ي ديگري

ص: 350

كه وجود دارد و شايد سؤال خيلي از مردم بوده است، مسأله ي تأخير در انجام محاكمات يا كندي كار دادگاه هاي ويژه انقلاب ارتش است. در پاسخ به اين موضوع بايد بگويم كه دليل تأخير در اين امر، نبودن عضو حقوقدان براي دادگاه است؛ چرا كه به جز من، حجت الاسلام محمدي گيلاني نيز به كار دادرسي ادامه مي دهند و چون محاكمات در يك دادگاه انجام مي گيرد، به همين دليل انجام آن ها با كندي توأم است و برنامه اي داريم كه ان شاءالله از هفته هاي بعد، شعب دادگاه هاي ويژه ي رسيدگي به اتهامات اين افراد اضافه كنيم. مسأله ي ديگري كه عامل مهمي در تأخير اين محاكمات مي باشد، اطلاعاتي است كه اين عده داده اند و نظر دادگاه اين است كه تمامي اين اطلاعات را كسب كند، چرا كه با اعترافات اين عده،كسان ديگري كه با آن ها رابطه داشته اند نيز شناسايي مي شوند و تاكنون براساس اعترافات و اظهارات دستيگر شدگان، تعداد ديگري از عاملان كودتا دستگير شده اند. تاكنون در رابطه با اجراي اين طرح، 267 نفر دستگير شده اند كه 175 نفر آن ها در تهران هستند و بقيه در اهواز و اصفهان زنداني اند. از اين تعداد 5 نفر نيز حدود ده روز قبل دستيگر شدند كه دستگيري اين عده براساس همان اعترافات و اطلاعاتي بود كه دستگير شدگان قبلي عنوان كردند.

حجت الاسلام ري شهري در پايان اين مصاحبه به تعداد اعدام شدگان اشاره كرد و گفت: تاكنون حدود 33 نفر از دستگير شدگان و عاملان توطئه ي نافرجام كودتا اعدام شده اند و 6 نفر نيز به حبس هاي مختلف محكوم گرديده اند.

رئيس دادگاه هاي ويژه ي ارتش، سپس به ارتباط افراد غير نظامي و در مشاغل مختلفي از قبيل راننده ي تاكسي، مكانيك، كارمند راديو تلويزيون و نظاير آن، با افراد ارتشي و نظامي اشاره كرد و گفت: تشكيل دهندگان اين شبكه با عاملان اين توطئه دو شاخه داشته اند، يكي نظامي كه مسؤوليت برنامه هاي رزمي و سركوبي را داشته و شاخه ي ديگر سياسي بوده كه افراد عضو اين شاخه كارهاي مربوط به طرح و تبليغ و اجرا را عهده دار بوده اند و رابطه ي افراد غير نظامي با ديگران نيز به همين صورت بوده است(1)

ص: 351


1- روزنامه ي كيهان، 16/5/1359.

ص: 352

[پيوست شماره 3]

افشاي برنامه ي كودتاگران نوژه براي تشكيل

حكومت سوسيال دموكرات آمريكايي

پيش از ظهر ديروز حجت الاسلام محمدي ري شهري حاكم شرع و رئيس دادگاه انقلاب ارتش جمهوري اسلامي ايران در يك كنفرانس مطبوعاتي خبرنگاران را در جريان كشف توطئه ي خائنانه ي عوامل بختيار قرار داد.

حجت الاسلام محمدي ري شهري اعلام كرد، تاكنون حدود 300 نفر در اين رابطه، دستگير شده اند و در اين طرح خائنانه يك شاخه ي نظامي (عمده ي آن از تيپ نوهد كلاه سبزها) و يك شاخه ي سياسي عموماً از همين افرادي كه ادعاي مليت بدون اسلام مي كنند، شركت داشته اند.

رئيس دادگاه انقلاب ارتش جمهوري اسلامي ايران افزود: اگر قبل از شروع كار مي خواستيم اين توطئه را بر ملا سازيم امكان داشت نتوانيم همه ي آن ها را دستگير كنيم و يا اين كه آن ها ادعا مي كردند كه قصد اجراي اين طرح را نداشتند.

ص: 353

وي همچنين گفت: طبق اعترافات متهمان، آن ها 17 هواپيما در اختيار داشتند، ابتدا قصد داشتند از فرودگاه مهرآباد كارشان را آغاز كرده و با شكستن ديوارهاي صوتي برتري نيروي خود را به ساير پايگاه ها ثابت كنند تا اگر پايگاهي با آنان همكاري نكرد آن جا را بمباران كنند، ولي به علتي از اين كار منصرف شده و پايگاه حر (شاهرخي سابق) را در نزديكي همدان انتخاب كردند. حجت الاسلام ري شهري در مورد برنامه ي توطئه گران گفت اين ها مي خواستند پس از موفقيت، حكومت نظامي تشكيل داده و بعد يك جمهوري سوسيال دمكرات آمريكايي تشكيل دهند. اين گروه علاوه بر شاخه ي نظامي، عواملي نيز در تهران داشتند كه همزمان برنامه ي آن ها را پيگيري مي كرد. اين عده نيز دستگير شدند.

وي همچنين گفت: ما قبلاً با مداركي كه در اختيار داشتيم در تيپ نوهد كه اكثر آن از گارد سابق شاه مخلوع بود و وفاداري خود را نسبت به رژيم ثابت كرده بودند، پاكسازي كرديم. اين كلاه سبزها در ماجراي 15 خرداد مدرسه ي فيضيه ي قم و كشتار مقابل راديو تلويزيون، نقش عمده اي داشته اند. البته در ميان آن ها تعدادي افراد خوب هم بودندكه ما را در كشف اين توطئه ياري دادند. وي يادآور شد: دستگير شدگان تيپ نوهد راگروهي افراد شاغل و بازنشسته تشكيل مي دادند و سازمان نقاب نيز در اين تيپ تشكيل شده بود.

آقاي ري شهري در مورد خبري كه دريكي از روزنامه ها داير بر دستگيري تيمسار باقري و صديقي درج شده بود گفت: من در مورد دستگير شدگان يا رابطه صديقي با اين طرح خائنانه، هيچ گونه اطلاعي ندارم، ولي تا اين لحظه رابطه ي تيمسار باقري و همچنين دستگير شدن وي را بشدت تكذيب مي كنم و در

ص: 354

بازجويي از تيمسار محققي ثابت شد كه گروه توطئه گر بشدت با تيمسار باقري مخالف بوده اند.

رئيس دادگاه انقلاب اسلامي ارتش گفت از تيمسار مهديون و تيمسار محققي دو تن از رهبران اين توطئه بازجويي شده كه آن ها به اين كار كثيف خود اعتراف كرده اند.

حجت الاسلام ري شهري قسمتي از بازجويي تيمسار محققي را به اين شرح قرائت كرد: در پاسخ اين كه ملاقاتش با سپهبد مهديون روي چه مسائلي بحث مي شده، جواب داده است: در اين ملاقات ها روي مطالبي كه امكان داشت اتفاق بيفتد يا باعت عدم موفقيت بشود، بحث مي كرديم. به طور مثال شنيده بوديم منزل امام پدافند هوايي خيلي قوي دارد، حتي يكي از متخصصين امور هوايي گفته است كه هيچ نوع حمله اي به منزل امام از راه هوايي امكان ندارد و يا اين كه اگر هواپيماهاي اف 14 با موشك هاي فريز بر ضد ما وارد عمل شوند چه خواهيم كرد و يا اگر پايگاه ديگري عليه ما واردعمل شد، چه كار كنيم. اين بحث ها اغلب به نتيجه نمي رسيد. چون هم اطلاعات دقيق روز را نداشتيم و هم زمان ملاقات ها براي حفاظت بيشتر كوتاه و حداكثر 45 دقيقه بود و بعضي وقت ها براي اين كه در سر چهار راه ها بقيه ي اتومبيل ها از صحبت هاي ما چيزي نفهمند بيشتر از نصف اين زمان را نمي توانستيم گفتگو كنيم.

در يك قسمت ديگر از بازجويي، تيمسار محققي در پاسخ به چگونگي شروع عمليات مي گويد: همان روز حركت، يعني چهارشنبه 18/4/1359 توسط ... به من

ص: 355

گفته شد و قرار بود كه در ساعت 8 شب با يك اتوبوس كه در جلاليه، مقابل سينما بلوار، پارك شده اشخاصي كه با ستون اصلي حركت نكرده اند به پايگاه شاهرخي بروند و در كارگروه هاي زميني دخالتي نكنند. من نمي دانستم با اين اتوبوس چند نفر خواهند رفت فقط مي دانستم ... آن ها را مي شناسد و به آن ها اطلاع خواهد داد. من قبل از ساعت 8 به محل رفتم، ولي نه اتوبوس بود و نه كسي كه من او را بشناسم . در حدود ساعت 30/8 ... آمد و گفت اتوبوس در حدود يك ساعت تأخير خواهد داشت . در اين موقع ... را ديدم كه آمد و گفت متفرق شويد، ما را تحت نظر دارند و بلافاصله يك ماشين از پاسداران و يك پيكان بي سيم دار رسيد و پاسداران از ماشين پياده شدند و من فرار كردم و چون نمي دانستم چه وضعيتي پيش آمده از خيابان اميرآباد ... به سمت بالا پياده راه مي رفتم و بالاخره بعد از مدتي در مقابل اداره ي مهندسي ارتش، اتوبوسي كه سه نفر درآن بودند، ايستاده بود و من هيچ كدام از آن ها را قبل از آن نديده بودم و اسم آن ها را هم نمي دانم. اين سه نفر راننده و كمك راننده و مرد ديگري بود كه حتي ... هم آن ها را نمي شناخت. بعد از مدتي سه نفر ( نام مي برد) . به اتفاق يك نفر ديگر كه اسم او را نمي دانم و براي اولين بار او را ديدم، وارد اتوبوس شدند و چون وضع بدي را پيش بيني مي كرديم، تصميم به حركت گرفتيم و اين كه فعلاً از محل دور شويم. من به ... گفتم ما با همين ها مي خواهيم برويم. گفت: بقيه فرار كردند. مي رويم من يك تلفن بزنم، ولي تلفن ها اغلب خراب بودند. بعداً تلفن شد. من در هنگام مكالمات تلفني آن شخص حضور نداشتم، در داخل اتوبوس بودم. بالاخره آمد و گفت : اگر بقيه ي كارها هم خراب شده باشد.

حجت الاسلام ري شهري كه متن بازجويي تيمسار محققي را قرائت مي كرد ادامه داد كه در اين بازجويي محققي مي گويد:

ص: 356

ما رفتيم و در راه همدان ديديم كه اوضاع خيلي خراب است و نمي توانيم به همدان برويم، تا پمپ بنزين ... رفتيم و ديديم كه اتومبيل ها را دارند بازديد مي كنند، برگشتيم به تهران.

در قسمت ديگري از بازجويي، تيمسار محققي مي گويد: قرار بود عمليات هوايي را من هدايت كنم و نقاطي كه در طرح بود قبل از هر عمليات ديگر، منزل امام و بعد زدن باندهاي مهرآباد و شكستن ديوارهاي صوتي بر روي تهران و حفظ برتري هوايي از اين جهت كه پايگاه هاي ديگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند و هدف هاي بعدي از نظر حفظ آرامش و نظم تهران از طريق پست فرماندهي، قرار بود داده شوند.

اين كه سركار سرهنگ فكوري در تلويزيون گفت: يكي از هدف ها مدرسه ي فيضيه ي قم مي باشد، به واسطه ي نزديكي به حرم حضرت معصومه (عليهاالسلام) و بودن مردم در آن جا، مورد قبول واقع نيست و جزء هدف ها نبود.

رئيس دادگاه انقلاب اسلامي ارتش در پاسخ سئوال ديگر گفت: تا آن جا كه من مي دانم 60 نفر را در كرمان دستگير كرده و به تهران آورده اند، ولي از مشخصات آن ها اطلاعي ندارم.

وي در مورد معرفي تيمسار مهديون گفت: وي مدت 24 ساعت در زمان مهندس بازرگان فرمانده نيروي هوايي بود.

تيمسار محققي نيز فرمانده يكي از پايگاه ها در رژيم گذشته بود و بعد، 4تا 5 ماه هم زندان رفت و بعد بازنشسته شد(1)

ص: 357


1- روزنامه ي كيهان، 22/4/1359.

ص: 358

[پيوست شماره 4]

بخشي از اظهارات محققي در دادگاه درباره ي كودتاي نوژه

و ارتباط آن بيت آقاي شريعمتداري

محاكمه ي تيمسار محققي در دو جلسه، توسط اين جانب انجام شد، در جلسه ي اول پس از قرائت كيفر خواست، متهم به جاي دفاع از خود، به جرائم انتسابي اعتراف كرد. سپس به سئوالات من پاسخ داد، نخستين سؤال درباره ي نقش تيسمار مهديون در كودتا بود كه متن پاسخ هاي وي بدين شرح است:

ج :فكر مي كنم، من نمي دانم آقا، ايشان به من دستور مي داد، حالا شما اسمش را هر چه مي گذاريد بگذاريد.

س: يعني قرار بوده كه ايشان فرمانده شما باشند؟

ج : يعني قرار بوده كه ايشان به من از يك جاي ديگري دستور بدهد، به پست فرماندهي دستور بدهد.

س: اين چندين ملاقاتي كه شما با ايشان داشتيد، همين مقدار حرف داشته ، اين كه كاري ندارد، دو دقيقه تمام مي شود

ج : بله آقا…

ص: 359

س: چقدر طول كشيد ملاقات منزل ركني؟

ج : فكر مي كنم در حدود حداكثر يك ساعت، حداكثر يك ساعت.

س: يك ساعت بالاخره خيلي مطلب مي شود گفت؟

ج : حداكثر يك ساعت بود. يعني قرار بود 45 دقيقه بيشتر نشود، منتهي چون آقا يك مقدار دير آمد، (آن آقاي سياسي، اسمشان را بلد نيستم) و يكي دوباري كه آن خانم مسن آمد و چاي آورد و مجبور شدند صحبت هايشان را قطع بكنند.

س:توضيح بدهيد؟

ج : آقا!من عرض كردم كه حداكثر يك ساعت.

س: نيم ساعت هم كه باشد، نيم ساعت را توضيح بدهيد.

ج : صحبت راجع به اين بود كه راجع به اقتصاد، چه كسي كمك مي كند، راجع به گروه هاي سياسي بود كه چطوري كمك مي شود...

س:راجع به گروه هاي سياسي چه؟

ج: من آقا! مطلبي هست كه اينجا نمي توانم خدمتتان عرض كنم و قبلاً خدمتتان عرض كرده ام.

س: راجع به خودگروه هاي سياسي چه گفته شد؟

ج : راجع به خود گروه هاي سياسي كه آن قسمت هاي مختلف، يك مطلبي قبلاً خدمت خودتان عرض كردم كه اين جا نمي توانم بيان كنم به هيچ عنوان؛ ولي چيزي كه هستش ، اين بود كه ملت را چگونه مي شود جلويشان را گرفت كه توي خيابان نيايند، از چه طريقي؟ واقعاً هم بگويند، اين حرفي را كه مي گويند بكنند، انجام بدهند، يكي اش عفو عمومي بود. كه عفو عمومي شامل همه بشود و از طريق راديو و تلويزيون اعلام بشود.

س: ديگر چي؟

ص: 360

ج : يكي ديگر اين بود كه اشخاص ناراضي را، كه خوب نارضايتي ها مسلماً مي دانيد كه بي كاري مهم ترينش است، اشخاصي كه بي كار شده اند، برگردند سركارهايشان.

س:يعني اشخاصي كه اين رژيم به خاطر وابستگي و به خاطراتهامات، بيرونشان كرده است از رژيم سابق برگردند سر كارشان؟

ج : تقريباً يك چنين چيزي، اشخاصي كه بي كار شده اند، بازنشسته ها برگردند سركارشان، يك چنين چيزي.

س:آيا مي توانيد درست مشخص كنيد كه كجاها بنا بود، بمباران بشود؟

ج : عرض كردم به حضورتان آقا! يكي منزل امام بود، يكي دو تا باند فرودگاه مهر آباد بود، يكي هم جاهايي كه ما بهش مي گوييم قطع خطوط مواصلاتي، يعني فرضاً بيست عدد تانك از قزوين بلند مي شود كه راه بيفتد و بيايد به تهران، اين بيست عدد تانك، يك نقطه اي جاده اش قطع بشود كه نتواند ، بيايد.

س: ديگر چي؟

ج : ديگر سوپرسونيك بود، شما فرموديد بمباران.

س: آيا نخست وزيري توي طرح بمباران نبود؟

ج: نخست وزيري، اين طور نبود كه بمباران بشود، آقاي بني صدر را زنده مي خواستند.

س: براي چي؟

ج : نمي دانم آقا! قرار بود كه يك تعدادي، گروهي بروند و آقاي بني صدر را بگيرند، نمي دانم كي ها، و چطوري ، ولي قرار بود كه ما وقتي كه سوپرسونيك رد مي شويم، از روي شهر هم سوپر سونيك رد شويم، احياناً ممكن است آقاي بني صدر بيايد

ص: 361

بيرون كه ببيند چه خبر است، همان موقع كه مي آيد بيرون تا ببيند چه خبر است، گرفته بشود.

س: پس بنا نبود كه ايشان كشته بشود؟

ج : نمي دانم آقا! قرار بود كه ايشان محاكمه بشود مثل اين كه.

س:چون اينطوري كه مي فرماييد منزل امام بنا بوده است كه بمباران بشود، ولي نخست وزيري قرار نبود بمباران بشود؟

ج : نخست وزيري و اين ها را قرار بود كه پس (PASS) بياييم رد بشويم، همين طور عبور بكنيم. توي اين عبورها بالاخره مي آمدند بيرون و ممكن بود كه بگيرندشان و ممكن بود آقاي بني صدر آمده باشد بيرون.

س: با توجه به اين كه محل اقامت امام از مراكز پر جمعيت است، شما هم گفتيد كه مردم را نمي خواستيد بزنيد؟

ج : اين طور كه به ما گفته بودند آقا! مراكز پر جمعيت نبود. ضمناً بايستي به عرض آقا برسانم كه يك عدد بمب يا آن بمبي كه ما مي خواستيم مصرف بكنيم حداكثر قدرتش بود، ديگر اين شعاعش 300 ، يعني قطر 300 را پا مي توانست از بين ببرد. هر صد پايي، بگيريم هر 3 پايي يك يارد، حالا شما بگيريد سيصد پا مي شود 100 متر، 100 متر جايي نبودش كه بخواهد به دهي يا به خانه ي كس ديگري، كاري داشته باشد.

س: چرا، 100 متر كه خانه هاي اطراف را هم مي گيرد ديگر؟

ج : ما راجع به آن يكي دو تا خانه ي اطراف پرسيده بوديم كه اين جا كي ساكن است؟ گفته بودند اين جا دفتر كار است و شب ها خالي است و كسي هم تويش نيست؟

س: شما ميزان تلفات رادر اين كار چقدر حدس مي زنيد؟ اين طور در ذهنم است كه بعضي از اين آقايان گفته اند تا 10 ميليون را حدس مي زده اند.

ص: 362

ج : من عذر مي خواهم از شما براي اين مطلب، شما يك هفت تير داريد، تويش هفت تا فشنگ است، با اين هفت تا فشنگ، 8 نفر را نمي توانيد بكشيد. مگر اين كه بايستانيد، قطار كنيد پهلوي يكديگر، بگذاريد توي پيشاني اولي، احياناً از اين جا در برود و بخورد توي پيشاني دومي. با آن مهماتي كه با آن 12 عدد هواپيماي اول كه ما مي خواستيم براي كب بگذاريم، مي خواستيم براي اِرس و ديارتي بگذاريم، براي سوپرسونيك بگذاريم، براي چيزهاي ديگر بگذاريم، با اين اگر ما خيلي مي خواستيم بكشيم، خيلي مي خواستيم بكشيم، اين همان منزل امام تنها بود. مثل اين كه شما بخواهيد با 5 تا فشنگتان 50 نفر را بكشيد، نمي شود آقا 10 ميليون نفر، 10 ميليون نفر مهمات در اين مملكت نيست كه شما بخواهيد 10 ميليون نفر را بكشيد، شما همه را يكجا جمع بكنيد، همه را بياورند يكجا، يك هو، 500 عدد هواپيما روي سر اين 10 ميليون نفر بمب بريزد.

س: شما ضمن صحبت هايتان گفتيد كه تعداد شما معدود بوده و كم بوده، شما فكر نمي كنيد با اين تعداد معدود، با اين عده ي كم، چه جور مي توانيد مثلاً اين رژيم را سرنگون كنيد؟

ج : آقا!من باز هم اين را قبلاً به حضورتان عرض كردم، ما از نظر پرسنل خلبان، حداكثردر حدود بين 30 تا 32 نفر را پيش بيني مي كرديم. پرسنل فني هم در حدود 30 نفر، اين مي شد 60 نفر يا 62 _ 63 نفر، حالا شما حداكثر را بگيريد 70 نفر . از نظر پرسنل نظامي هم كه قرار بود پايگاه را بگيرند و ما بدون كوچكترين تيراندازي، بدون كوچكترين نگراني كه از اين كه پايگاه ممكن است در كار ما وقفه اي ايجاد بكند، برويم اين تو، شما مي دانيد آن ها چند نفر بودند؟ حداكثر 300 نفر، با همين مقدارما قرار بود وارد عمل بشويم نه بيشتر و شايد كمتر، كما اين

ص: 363

كه كمتر هم از اين جا راه افتاديم و رفتيم و اما اين كه موفق مي شديم يا نمي شديم، به ما اين طور تفهيم شده بود كه وقتي كه امام وجود نداشته باشد و راديو تلويزيون شروع بكند به صحبت كردن و آن مطلبي كه جناب عالي مي دانيد (1) ديگر تمام است.

س:بفرماييد كه حالا، از اين كه طرح شما در كودتا موفق نشد، چه احساسي داريد؟

ج : آقا! من بهتر است راجع به اين موضوع حرف نزنم براي اين كه هر چيزي بگويم، در مطلب تأثيري نخواهد داشت.

س: حالا احساس خودتان را توضيح دهيد، تأثير ندارد؛ ولي احساس خودتان را توضيح دهيد.

ج : خوب ، خواه ناخواه هر كسي جان خودش را دوست دارد، خواه ناخواه من اعدامي ام، خواه ناخواه براي خانواده ام خوب نيست، ولي اگر بدانم آقا، اين را مسلم دارم به خدمتتان مي گويم. مي خواهم اين جايك خرده، يك دقيقه مثل امام مرد باشم!!يك دقيقه هم كمتر، يك جو، از مردانگي امام را داشته باشم.

س (قاضي): البته مثل امام كه تعبير نكنيد.

ج : نخير، يك جو گفتم از مردانگي امام را داشته باشم، اگر بدانم بعداً خانواده ام دچار دردسري نخواهند شد كه دادگاه عدل اسلامي فكر نمي كنم اين كار را بكند، براي اين كه آن ها روحشان هم خبردار نبوده است، نه خانواده ام، نه فاميلم ، نه دوستانم، نه اشخاص ديگر، ننگي برايشان نخواهد بود كه توي اجتماع بروند و بيايند، خوشحالم.

ص: 364


1- منظورش پيام آقاي شريعتمداري است كه در جلسه ي دوم دادگاه توضيح داده شده است.

س: از نظر شخصي عرض نمي كنم، از اين كه اين طرح موفق نشد، مجموعاً چه احساسي داريد؟

ج : آن را من نمي توانم قضاوت بكنم آقا، من از نظرخودم، هر چه زودتر بميرم از نظر خودم راحت ترم.

س: موفق نشدن اين طرح براي شما تأسف آور است؟

ج : نه آقا! اگر سؤالتان اين است.

س (قاضي): بله سؤالم اينست.

ج : خير، خير، مي دانيد، رسماً خير.

س:چرا؟

ج :خوب، طرحي نبود آقا ! كه بخواهد تأسف آور باشد. طرح يك چيزي است كه اقلاً الفي داشته باشد، ن،و،ه،ي داشته باشد، اين الف نشده، غوره نبوده، مويز شده . بايد هم شكست بخورد.

س: حالا شما فرض كنيد كه غوره هم شده بود و طرح، طرح كاملي بود؟

ج : آن وقت شكست نمي خورد آقا، اگر اين طور بود، شكست نمي خورد.

س:شما ضمن بازجويي تان فرموده ايد كه شوراي نظامي قرار بود كه زمام امور مملكت را به دست بگيرد. ممكن است در اين زمينه توضيحي بدهيد؟

ج : من نگفتم شوراي نظامي زمام امور مملكت را در دست مي گرفت، گفتم شوراي نظامي مي آمد دستور مي داد به ما كه ما چكار بايد بكينم و اگر گفته ام شوراي نظامي زمام امور مملكت را در دست مي گرفت، من اشتباه كرده ام. من عرض كردم كه شوراي نظامي تصميم مي گيرد كه چه هدفي را بزند و چه كسي را به چه سِمَتي برگزيند و به آقاي رئيس جمهور پيشنهاد بكند.

س:يعني رئيس جمهور را همان ابتدا مشخص مي كرديد؟

ص : 365

ج : فكر مي كردند كه رئيس جمهور، بلي مشخص بود، آقاي بختيار بود.

س: آقاي بختيار بنا بود كه رئيس جمهور بشود؟

ج : همان بود كه الان عرض كردم به خدمتتان .

س: در صورت عدم موفقيت بنا بود كه چه كاري را انجام بدهيد؟

ج : به عرضتان برسانم عدم موفقيتي پيش بيني نمي شد...

س: با گروه هاي سياسي اي كه مسلح هم هستند، در صورت برخورد چگونه مي خواستيد عمل بكنيد؟

ج : منظورتان را اصلاً نمي فهمم گروه سياسي مسلح؟

س: فرض كنيد مثل چريك هاي فدائي، مثل مجاهدين خلق؟

ج : آقا! يك بار ديگر هم سؤال كرديد از من. باور مي كنيد كه من فرق بين چريك هاي فدايي با چريك هاي خلق مسلمان را نمي دانم چيست؟ اين را باور بكنيد كه من نمي دانم.

به ما گفته بودند كه ما خودمان راجع به كارهاي سياسي با همه شان در تماس هستيم با تمام گروه ها، نه تنها اين ها، با حتي حزب اللهي ها در تماس هستيم و شما از اين نظر هيچ گونه ناراحتي نداشته باشيد.

س:يعني مي گفتند كه با گروه هاي سياسي، مسأله هماهنگ شده است؟

ج : بله،مي گفتند هماهنگ شده است.

س:شما آقاي محققي! به مشروبات الكلي اعتياد داريد؟

ج : اعتياد ندارم، ولي مي خورم، مي خوردم. من در منزلم مشروب بود گاهي كه خسته مي شدم مشروب مي خوردم؛ ولي نه به عنوان اعتياد، به عنوان تفريح و در ضمن، اطلاع داريد كه من شب قبلش يا دو شب قبلش در منزلم عروسي بود و توي

ص: 366

عروسي هم خب يكي دو نفر بودند كه نه اين كه معتاد باشند، لبي تر كرده بودند.

س: شما هم خورده بوديد؟

ج : من هم خوردم آقا.

جلسه ي دوم محاكمه

در ادامه ي مطالبي كه از آقاي محققي سؤال شد، به نظر مي رسد كه اين يك مسأله را بايد ايشان روشن كنند كه در آن منزل آقاي ركني كه مسائلي مطرح شد، ايشان اظهار كردند كه يك مسأله ي ديگري بود كه مهم است و من نمي خواهم بگويم.

از ايشان تقاضا مي كنيم كه آن مسأله را هم براي ما توضيح بدهد. يك مسأله ي كلي از ايشان سؤال مي كنيم كه آيا در اين توطئه، از افراد عمامه به سر و روحاني هم دخالت داشته يا هماهنگي شده بوده با آن ها، يا اين كه هماهنگي نشده بوده است؟

ج : آقا! به عرضتان برسانم من مدت ها بود از اين آ قا مي پرسيدم، يعني از اين آقاي توي همان جلسه.

س: كدام آقا؟

ج : از اين آقاي سياسي، آقاي قربان نام .

مدت ها بود كه ازش مي پرسيدم. هي توي آن جلسه كه آخر شما مي گوييد آدم نمي ميرد، آدم بيرون نمي آيد، آدم كشته نمي شود، من از كجا مطمئن بدانم كه كسي بيرون نمي آيد؟ آمديم ريختند و ده هزار نفر ، شد بيست هزار نفر، شد سي هزار نفر، آن وقت كي؟چطوري؟ شما كه آدم نداريد جلوي اين ها را بگيرد و از من هم بخواهيد، به اين ها تيراندازي نخواهم كرد. اين آقا به ما گفتند كه وقتي كه امام ديگر وجود نداشته بشد، يكي جاي امام مي نشيند، آن شخص كه جاي امام مي نشيند، از راديو تلوزيون صحبت خواهد كرد و مطالبي را كه امام تا امروز گفته

ص: 367

است، او فتوا مي دهد كه غلط است. ما خواستيم ( من و مهديون) يك مقداري بيشتر در اين مورد بگويد، گفت از آقايون روحانيون، 4 نفر هستند كه اين چهار نفر بلافاصله.

س:4 نفر يا 5 نفر؟ يكي ديگر از آقايون گفته است 5 نفر.

ج : من آقا! 4 نفر شنيدم، اين چهار نفر هستند، كه اين چهار نفر بلافاصله وقتي كه راديو و تلويزيون گرفته شد، بلافاصله از راديو و تلويزيون براي ملت صحبت خواهند كرد و فتوا خواهند داد كه مطالبي كه امام گفته است واقعيت ندارد و ملت را مي نشانند سر جاي خودشان. آن وقت من خيالم راحت شد كه اين ها هر چه كه مي گويند درست مي گويند، يعني به عبارت ديگر آن وقت من فهميدم كه واقعاً آدم كشته نخواهد شد. آن وقت من فهميدم اين كه مي گويند 10 ميليون كشته مي شود، 10 نفر هم كشته نمي شود.

س: يعني تا قبل از آن احتمال مي داديد كه كشتار زياد بشود؟

ج : من تا قبل از آن مي ترسيدم و مي گفتم اگر اين طور باشد، شما چكار مي كنيد. ملت بيايد چكار مي كنيد؟

آن ها هي مي گفتند:ملت نمي آيند توي خيابان، گفتم: چطور خيالم راحت بشود؟

گفت: چهار نفر از آقايون روحانيون هستند كه اين 4 نفر بلافاصله مي آيند و صحبت مي كنند، مطالبي را كه امام گفته، اين ها فتوا مي دهند كه اين طور نيست و بعد از اين چهار نفرهم، توي خط ايستاده اند، گفت: آخوندها توي خط ايستاده اند.

ج:يعني توي خط ايستاده اند، براي چي؟

س: براي اين كه از راديو و تلويزيون صحبت كنند.

ص: 368

ج: نام آن چهار نفر را آيت الله شريعتمداري، آيت الله (ر)، آيت الله (ق)، آيت الله (ز).

س : همان آقاي (ر) كه قم هستند؟

ج : نمي دانم آقا! من فقط اسمش را مي دانم و حتي شنيده ام كه آقاي شريعتمداري را مي خواستند بدزدند و بياورند در تهران، يك خانه ي امني ايشان را قايم كنند، به طوري كه روزي كه اين جريان عمليات آغاز مي شود، بلافاصله آقاي شريعتمداري از راديو صحبت كنند.

س: بعضي از آقايان ديگر مي گويند يك منزلي هم براي آقاي شريعتمداري در نظر گرفته شده بود. شما اطلاعي از اين جريان نداريد؟

ج : من شنيدم كه براي آقاي شريعتمداري 2 عدد باغ اجاره كرده بودند.

س: در كجاي تهران، نمي دانيد؟

ج : نمي دانم، آقا! قبلاً مي دانستم ولي حالا به يادم نمي آيد. نمي خواهم كه دروغ بگويم، فكر مي كنم نزديكي هتل شرايتون و ديگري هم در كرج بوده.

س:در اين رابطه از پسر آقاي شريعتمداري، چه خبر داريد؟

ج : من پسر آقاي شريعتمداري را نه ديده ام و نه مي شناسم و نه حتي عكسشان را ديده ام، ولي چيزي كه هست همان شب، وقتي كه ما يك خرده كنجكاوي بيشتر، يعني (مهديون و من) كنجكاوي بيشتري نشان داديم كه چطوري آقاي شريعتمداري؟ ما شنيده ايم كه آقاي شريعتمداري تحت الحفظ است و ايشان شايد زنداني است، آزاد نيستند، گفت: ما ايشان را به وسيله پسرش مي دزديم و حتي اگر شده يك آقاي شريعتمداري درست مي كنيم و مي گذاريم جايش، آقا را با خودمان مي آوريم.

ص: 369

س: اصولاً شما اطلاع نداريد كه پسر آقاي شريعتمداري در اين رابطه بود؟ با شما همكاري مي كرد؟

ج : من عرض كردم پسر آقاي شريعتمداري را نديده ام...

نمي دانم آقا، كه حمل بر مثبت بكنم يا حمل بر منفي؛ ولي حتماً از آقاي شريعتمداري كه خواسته بودند صحبت بكند، پسر آقاي شريعتمداري هم در جريان بوده يا نه، نمي دانم.

س: شما اگر يادتان باشد قبلاً به من گفتيد كه صحبت اين بود كه با اين آقاياني كه نام برديد، قبلاً اين ها در جريان امر گذاشته شده اند و هماهنگي هاي لازم با آن ها شده است.

ج: بله

قاضي: در اين زمينه توضيح بدهيد.

ج: باز سوال شد كه از آن آقا كه اگر آقا نيايد يا آقاي (ق) نيايد، يا اين آقايان بگويند نه، آن وقت چه مي شود؟ گفتند: نه، ما قرارمان را درايم. البته اين هايي را كه عرض كردم حضورتان، تمام مطالب، سخنان نقل قول شده از آن آقاي به نام مستعار قربان است وگرنه من خودم كه از جاي ديگر يا مستقيمأ [نشنيدم]، خير.»

در ادامه ي مطالب از قول تيمسار محققي معدوم يكي از عوامل مهم كودتاي نافرجام نوژه، در جلسه ي دوم محاكمه وي، مطالبي مطرح شد كه ممكن است براي برخي از خوانندگان اين سئوال مطرح شود كه نقل اين گونه مطالب، چه ضرورتي دارد؟ و آيا اين قبيل مطالب را از زبان مجرمي كه در شرف اعدام است، مي توان باور كرد؟

در مورد ضرورت نقل مطاب مطرح شده، بايد عرض كنم كه اگر آشنا شدن ملت مسلمان ايران، با حادثه ي مهم و تاريخي كودتاي نوژه و شناخت انگيزه ها و عوامل و عناصر همفكر و

ص: 370

زمينه هاي اجتماعي اين حركت و توطئه ي دقيق وحساب شده و در عين حال ابلهانه، ضرورت داشته باشد، نقل مطالبي كه عاملين كودتاي نوژه در بازجويي و محاكمه ي خود در رابطه با مسائل مطرح شده گفته اند، نيز ضروري است. هر چند آن چه به ديگران نسبت داده اند از نظر قضايي ثابت نباشد، اما حداقل اين نتيجه را دارد كه به وضوح ثابت مي كند عناصر كودتا _ كه هيچ شبهه اي در وابستگي آنان به بيگانه و ضديت آن ها با اسلام و قرآن نيست _ به چه كساني در داخل صفوف ملت مسلمان ايران، دل بسته اند و لااقل هشداري است به ديگران كه ناخواسته و نا آگاهانه،در صف عناصري كه در برابر اسلام و ملت ايستاده اند،قرار نگيرند.

علاوه بر اين، هر چند اظهارات يك مجرم بدون قرينه اي كه صدق او را تأييد كند، چيزي را اثبات نمي نمايد؛ ولي اگر گفته ي وي ، همراه با قرينه باشد لااقل تا حدودي مي توان به واقع پي برد و در رابطه با اظهارات تيمسار محققي در جلسه ي دوم محاكمه، قرائني وجود دارد كه في الجمله اورا تأييد مي كند. از جمله، اعتراف آقاي ركني و ساير كساني كه بدون اين كه از اظهارات يكديگر در اين رابطه، كوچكترين اطلاعي داشته باشند، مطالبي را مطرح كرده اند.

اينك، به اظهارات آقاي ركني در رابطه با آن چه تيمسار محققي مطرح كرده است،توجه فرماييد:

ص: 371

اظهارات ستوان ركني

ستوان يكم ناصر ركني، در پاسخ قاضي محكمه كه نسبت به اظهارات تيمسار محققي از وي سئوال نموده است، چنين مي گويد:

ج: بسم الله الرحمن الرحيم _ در اين مورد، من دو مطلب بيشتر نمي دانم، يكي مطلبي است كه در ابتداي كار، فكر مي كنم حدود چهار يا پنج ماه پيش بود كه با آقاي خادم روبرو شدم، با ايشان صحبت مي كردم ، همزمان بود با اين كه آقاي قمي به تهران آمدندو به خدمت امام رسيدند و فكر مي كنم همان زماني بود كه آقاي آيت الله روحاني _ يك _ مصاحبه اي كردند يا مقاله اي نوشتند كه در روزنامه ها چاپ شده بود. در مورد اصلاحات ارضي بود. در منزل آقاي خادم بودم؛ البته طرف صحبت آقاي خادم، من نبودم، كساني آن جا بودند كه آقاي خادم با آن ها صحبت مي كرد. بحث در اين مورد بود كه هر كدام از اين آقايان ، اگر پول بيشتري بگيرند، حرف بيشتري مي زنند و صدايشان را بلندتر مي كنند. بعد مثالي ايشان آوردند در مورد آقاي آيت الله قمي. گفتند كه من خدمت ايشان بودم و با ايشان راجع به اوضاع مملكت ، نابساماني ها، گراني ها، اوضاع سياسي مملكت صحبت مي كردم و بعد از اين كه صحبت با ايشان تمام شد، مبلغ يكصد هزار توام حق سفره، روي تشكي كه ايشان نشسته بودند قرار دادم و از خدمتشان مرخص شدم. اين مطلبي بود كه آقاي خادم در مورد آقاي قمي گفتند.

س: شما! ممكن است اين جا در پرانتز ، راجع به آقاي خادم بفرماييد كه آقاي خادم چه نقشي داشت در اين ماجرا؟

ج : آقاي خادم، موقعي كه من با ايشان آشنا شدم، نقش ايشان در رابطه با دكتر بختيار بود، كه براي دكتر، فعاليت سياسي

ص: 372

مي كرد. نوع فعاليت سياسي اي كه مي كرد، تا آن جايي كه من اطلاع دارم و مرا در جريان مي گذاشتند، اين بود كه نوارهاي دكتر بختيار را تكثير مي كردند و پخش مي كردند، اعلاميه براي دكتر بختيار تكثير مي كردند و پخش مي كردند. عيد كه شد ، كارت تبريكي از دكتر بختيار پخش كردند. خودش با زبان خودش مي گفت كه با دكتر و با پسر خودش مهندس جواد خادم كه وزير كابينه ي دكتر بختيار بوده است، تماس تلفني دارند و با هم صحبت مي كنند. البته ايشان در همان موقع هم مي گفت كه گروه نظامي اي هستند كه در حال فعاليت هستند؛ ولي مرا با ايشان آشنا نكرده بود. فعاليت آقاي خادم تا آن جايي كه من در جريان كارش بودم، به اين ترتيب بود.

س : فعاليت آقاي خادم در چه رده اي بود؟

ج : آيا منظورتان اين است كه ايشان در چه مقامي بودند؟

س :بله

ج: بله، در سطح بالا بودند، در تهران از هيچ كس دستوري نمي گرفت. تا آن جايي كه من شاهد بودم با دو سه نفر ديگر اختلاف داشتند، حرف هاي يكديگر را گوش نمي كردند و بخصوص پسرش، سعي مي كرد كه ميان اين ها آشتي و تفاهمي برقرار كند؛ ولي خودش اظهار مي كرد كه من مستقلاً كار مي كنم و كارم خيلي بهتر از آنها بوده و پيشرفتم هم بيشتر از آن ها بوده است. در سطحي نبود كه در ايران كسي به او دستور بدهد.

س : ارتباط ايشان با آقاي احسان سرشبكه ي نظامي، چطور بود؟

ج: ايشان اظهار مي كرد كه (آن موقع ايشان به نام احسان نبود) مي گفت: باقر هست كه سرشبكه ي گروه نظاميان است، فعاليت مي كند. يك بار در منزل آقاي خادم من باقر را ديده بودم،

ص: 373

آمده بود آن جا، ولي هيچ صحبتي نكرد و حتي مرا به او معرفي نكرد و نگفت كه من هم ، نظامي هستم. روابطشان فكر مي كنم كه حسنه بود با يكديگر. هيچ گاه صحبت اختلاف با گروه نظاميان بين اين ها مطرح نبود. هر اختلافي بود و هر آشتي يا تفاهمي كه مي خواستند ايجاد بكنند، اين طور كه خانم پروين شيباني مي گفت، مربوط به اختلافاتي بود كه در سطح گروه سياسي ، در داخل ايران بود....

استنباط كلي من، اين بود كه آقاي خادم نبايد تنها با آقاي قمي در ارتباط باشد. ايشان با روحانيون ديگري هم در ارتباط بودند، كما اين كه يك بار هم كه به اصفهان رفتيم، با آقاي ميرزا زين العابدين پاقلعه اي، ايشان ملاقاتي داشتند كه البته من، تا به حال آقاي پاقلعه اي را نديدمش و در مذاكراتشان هم نبودم؛ ولي تلفن كردند آقاي خادم كه به سراغم بيا. من با تاكسي تلفني رفتم به سراغشان،منزل آقاي ميرزا زين العابدين پاقلعه اي. پسرشان آنجا بودند، خانم هاي ديگري هم آن جا بودند و از آن جا آمديم بيرون... كما اين كه يك بار ديگر هم اظهار كردند كه نوارهايي كه دكتر بختيار مي فرستد، پياده مي شود، روي كاغذ آورده مي شود و متنش براي آقاي شريعتمداري به قم فرستاده مي شود.

س: راجع به ارتباطش با آن آقا، ايشان چه مي گفت؟ هيچ صحبتي نمي كردند؟

ج: مي گفتند كه آقاي پاقلعه اي، آقاي درويشي هستند و من بيشتر براي كسب فيض و اين ها خدمتشان رفتم. بعد از اين كه از اصفهان آمديم، هيچ صحبتي راجع به نحوه ي مذاكرات و صحبت هاي رد و بدل شده بين ايشان و آقاي پاقلعه اي را، با من در ميان نگذاشتند.

س: ادامه بدهيد گفتارتان را،شما گفتيد دو مسأله مي دانم.

ص: 374

ج:يكي اين بود كه آقاي خادم مطرح كرد و يكي بعد از اين كه آقاي خادم گرفته شد و فكر مي كنم كه مرا به احسان معرفي كرد؛ چون احسان بود كه با من تماس گرفت به مرور پيش آمد تا حدود 15 روز يا 20 روز ، فكر مي كنم كه قبل از روزي بود كه مي خواستند كودتا بكنند؛ البته جسته و گريخته صحبت مي كردند كه روحانيوني پيش ما مي آيند و با ما در تماس هستند و به ما گفتند كه ما مي خواهيم به نفع شما فعاليت بكنيم. هيچ صحبتي از مراجع نبود تا اين كه شبي تيمسار مهديون، تيمسار محققي، به منزل من آمده بودند، احسان دستور داده بود كه به آن جا بيايند. بعد آقاي مهندسي كه فكر مي كنم اسم مستعارش باشد، مهندس قاضي و سرگروه سياسي بود، ايشان نظامي نبود. سياسيون را هدايت مي كرد. ايشان هم به منزل من آمد. معمولاً يك ساعت، يك ساعت و نيم بيشتر صحبت هايشان طول نمي كشيد. مرا در جلساتشان راه نمي دادند و من مي رفتم بيرون. من رفتم و بعد كه برگشتم، اين جلسه بيشتر از حد معمول طول كشيده بود. ناچاراً من هم رفتم سر ميزي كه صحبت مي كردند، نشستم. به اين مطلب رسيدم، يعني صحبتشان به اين جا رسيده بود كه درباره ي مراجع صحبت مي كردند. تيمسار محققي مي پرسيد اگر من بدانم كه در آن روز آقاي شريعتمداري اطلاعيه اي صادر مي كنند، خيالم از بابت پايگاه هوايي تبريز راحت مي شود؛ چون ديگر مطمئن هستم كه آن ها عليه ما، بلند نمي شوند. چون تيمسار محققي يك نگراني عمده اي كه داشت، اين بود كه يك پايگاه را كه اين ها تصرف بكنند و بخواهند هواپيمايش را پرواز بدهند، امكان دارد كه [از] ساير پايگاه هاي نيروي هوايي احتمالاً يك، دو و يا بيشتر هواپيماها عليه اين ها بلند شود و نيروي اين ها به جاي اين كه صرف آن تصرف و بمباران هدف هايي كه تعيين كرده اند بشود؛

ص: 375

صرف اين بشود كه يك جنگ داخلي، در خود نيروي هوايي ايجاد بشود. تيمسار محققي، از اين، واهمه داشت و به همين جهت اظهار مي داشت كه اگر آقاي شريعتمداري، اطلاعيه اي صادر بكنند، خيال من لااقل از جانب تبريز و پايگاه هوايي تبريز راحت مي شود. آقاي مهندس قاضي در جواب ايشان گفتند كه ما با روحانيت، پيشرفت خوبي داشته ايم و توانسته ايم به توافق برسيم. مثلاً با آقاي شريعتمداري، با پسر ايشان، وارد صحبت شديم، پسرشان از جانب آقاي شريعتمداري قول همه گونه همكاري را داده اند، حتي منزلي در حوالي يوسف آباد براي ايشان اجاره كرده و قرار است كه ايشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند. البته ما هيچ گونه كمكي قرار نيست در مورد انتقال ايشان از قم به تهران انجام بدهيم؛ بلكه خود ايشان با عوامل خودشان و با كمك عوامل خودشان، به تهران منتقل مي شوند. در همان خانه اي كه در حوالي يوسف آباد هست، تشريف دارند تا اين كه زمان به اصطلاح آماده شود، مكان آماده شود، راديو و تلويزيون تصرف بشود كه يا ايشان مستقيماً خودشان از راديو و تلويزيون صحبت بكنند، يا اين كه نوار و اعلاميه شان پخش بشود و از ايشان كمك گرفته شود . بعد ايشان اظهار كردند كه تنها با آقاي شريعتمداري نيست كه ما با اين ترتيب وارد مذاكره شده ايم. آقاي شريعتمداري ، آقاي (ق) و آقاي (ز) ، از چهار نفر اسم بردند؛ ولي متأسفانه من، هر چه فكر كردم نتوانستم آن نفرچهارم را، اسمش را يادم بيايد.

س: آيا فكر مي كنيد پس از دستگيري آقاي خادم بود كه مهندس قاضي سرپرستي شاخه سياسي را به عهده گرفت؟

ج: فكر مي كنم پس از دستگيري آقاي خادم، سرپرستي شاخه سياسي براي آقاي قاضي ديگرمسجل شد وگرنه استنباط من، اين

ص: 376

است كه در همان زماني هم كه آقاي خادم بود، اين دو گروه فعاليت مي كردند. هم گروه آقاي خادم و هم گروه آقاي قاضي؛ منتهي اين وسط، مشخص نبود كه افرادي كه پايين ترند و زير دست هستند، در يك حالت سرگرداني بودند كه از چه كسي بايد تبعيت كرد و اين نابساماني يك مقداري كارها را ناهماهنگ مي كرد؛ ولي پس از اين كه آقاي خادم دستگير شد، ديگر صددرصد مسجل شد كه به غير از آقاي قاضي، كسي نيست كه گروه سياسي را هدايت و رهبري بكند.

س:راجع به گروه هاي سياسي كه با اين توطئه هماهنگ بودند، اگر شما توضيحاتي داريد، بفرماييد.

ج:گروه هاي سياسي كه با اين توطئه هماهنگ بودند، اين هايي كه خدمتتان عرض مي كنم، من رابط در نيروي هوايي بودم و راجع به امور سياسي شان اطلاعاتي به آن ترتيب ندارم؛ يعني من، در جريان كار قرار نمي گرفتم. چيزهايي كه به عرضتان مي رسانم در رابطه با صحبت هايي بود كه يا احسان با آن ها مي كرده و من حضور داشتم و يا اين كه توضيحاتي بوده است كه احسان و آقاي مهندس قاضي به تيمسار مهديون و تيمسار محققي مي دادند و من بوده ام؛ در اين رابطه بوده است. صحبت بر اين بود كه آيا مجاهدين خلق در روز كودتا، نقششان چه خواهد بود و آن ها آيا عليه ما اسلحه به دست مي گيرند و يا به نفع ما اسلحه بدست مي گيرند و بيرون مي آيند، به چه ترتيب خواهد بود؟ توضيحي كه آقاي مهندس قاضي به تيمسار مهديون و محققي مي داد به اين ترتيب بود كه ما، در حال مذاكره با هر دو گروه هستيم. هم مجاهدين خلق و هم فدائيان خلق. مي گفت كه با فدائيان خلق ما زياد تمايلي نداريم چون ماركسيست هستند وعلناً مي گويند ما ماركسيست هستيم. تمايلي نداريم كه به نحوي وارد

ص: 377

صحبت بشويم و امتياز بهشان بدهيم كه بعداً براي خودمان توليد اشكال و دردسر بكند؛ ولي با مجاهدين خلق نه، صحبت كرده ايم و به اين نتيجه هم رسيده ايم كه در آن روز، ازشان خواسته ايم كه به نفع ما وارد كار نشوند، ما احتياجي نداريم كه آن ها به نفع ما وارد عمل بشوند. همين قدر كفايت مي كند كه احتمالاً اگر فتوايي صادر شد و دستوري صادر شد، اين ها اسلحه به دست نگيرند و عليه ما وارد كار نشوند كه كا رما سنگين تر نكنند. همين براي ما كفايت مي كند و مي گفت كه ما اين قول را از مجاهدين خلق گرفته ايم كه آن روز بي طرف بمانند، در عوض اين كه آن روز بي طرف مي مانند، بهشان قول داده ايم كه آزادي فعاليت سياسي داشته باشند و هر نوع فعاليت سياسي كه بخواهند در نهايت آزادي، انجام بدهند. اين جمله را تنها آقاي قاضي نمي گفت، آقاي احسان هم مي گفت. آقاي مهندس تيموري نيز كه فكر مي كنم بعد از آقاي قاضي بوده باشد، به زبان مي آوردند. خانم پروين شيباني هم به زبان مي آوردند. موضوعي نبود كه يك طرف بيان كرده باشد.

س:رابط آن ها با سازمان مجاهدين چه كسي بود؟

ج: نمي دانم.

س: استعداد نظامي سازمان مجاهدين و چريك ها را برآورده كرده بودند؟

ج: بله، احسان مي گفت ما با توجه به عوامل اطلاعاتي كه داريم، برآورد كرده ايم مجاهدين خلق، چريك هايي كه در تهران بتوانند اسلحه به دست بگيرند، از بيرون بيايند، نه اين كه در تظاهرات و اين طور چيزها شركت كنند. كساني كه قابليت رزمي داشته باشند و بتوانند اسلحه به دست بگيرند از بيرون بيايند، تعدادشان هشتصد نفر برآورد كرده بودند و گفته بودند كه باز هم

ص: 378

بررسي و تحقيق كرده ايم، اين ها اسلحه هايشان در نقاط مختلف تهران پراكنده هست؛ البته مي گفت كه سعي داريم بفهميم كه اسلحه خانه هايشان كجاست؟ اگر بتوانيم بفهميم كه اسلحه خانه هايشان كجاست، مي توانيم حتي به اسلحه خانهايشان دستبرد بزنيم و اگر ما براي آن روز كمبود اسلحه داشته باشيم، از آن ها تأمين بشويم؛ ضمن اين كه مي گفت اسلحه خانه هايشان در نقاط مختلف تهران پراكنده هست. به اين ترتيب، مي گفت كه چون كودتا به صورت غافلگيري انجام مي شود، احتمالاً اين ها براي بسيج كردن نيروهايشان هم ، با يك اشكالاتي مواجه خواهند بود؛ چون تلفن ها احتمالاً در آن روز قطع خواهد بود و آن ها نمي توانند كه حتي اين 800 نفر را به صورت آماده و مجهز در يك ساعت به خصوصي، بيرون بياورند؛ ولي با وجود اين، روي مجاهدين خلق حساب مي كرد كه به يك ترتيبي حداقل، خنثي بشوند. راجع به فدائيان خلق هم به اين ترتيب حساب كرده بودند، تعداد آن ها را هم كه البته فقط درتهران حساب كرده بودند؛ چون اظهار مي كردندكه سرنوشت اين موضوع _ در تهران _ مشخص مي شود؛ چون اگر ما در تهران پيروز بشويم، شهرستان ها و لشكري هاي ديگر اعلام همبستگي خواهند كرد. ممكن است ديرتر باشد، 24 ساعت يا 48 ساعت طول بكشد؛ ولي خواه ناخواه، اين كار انجام خواهد شد. مثالش هم هميشه 28 مرداد و 22 بهمن 57 بود. تعداد فدائيان خلق را در تهران، 300 نفر و تعداد مجاهدين خلق را 800 نفر، برآورد كرده بودند.

ص: 379

ص: 380

[پيوست شماره 5]

گزارش بخشي از دادگاه استوار سلامت درباره ي ارتباط

كودتاگران با بيت آقاي شريعمتداري

بسم الله الرحمن الرحيم _ روز سه شنبه فرمانده من، سروان اصغري ... مرا خواست و گفت آقا چهار دستگاه بيسيم (يكي براي ستاد_ محل تشكيل شوراي نظامي _ يكي براي راديو و تلويزيون، يكي براي پادگان قصر و يكي براي ارتباط با هواپيماها) حاضر كنيد. من گفتم براي چه؟ گفت شما حاضر كنيد. بي سيم ها را من مي گويم... سه شنبه ساعت دوازده و نيم، يك ربع به يك بود، من چون سمت سرگروهباني داشتم در آن واحد، گفت: آقاي سلامت شما مي د انيد براي چي بي سيم ها را مي خواستم؟ گفتم: نه نمي دانم بيسيم ها را براي چه مي خواستيد، گفت: مثل اين كه يك كارهايي مي خواهد در مملكت باشد كه شما را مي خواهم بروي قم. اگر توانستي با شريعتمداري تماس بگيري و برگردي. من اصرار بهش كردم كه چه چيزي هستش!

ص: 381

گفت: شما بروي و برگردي معلوم مي شود. شما بروي آن جا حالي مي شوي براي چي هست.

خدمتم تمام شد و ما رفتيم خانه. بعد از ظهر من حركت كردم تنها با ماشين خودم رفتم قم، ماشين را گذاشتم جلوي صحن، رفتم نزديك، ساعت هشت و نيم بود، در منزل آقاي شريعتمداري البته آن كوچه اولي را مي دانستم كدام كوچه هستش. كوچه دومي را پرسيدم و رفتم. موقعي كه وارد شدم، ديدم كسي را نمي گذارند برود تو، همان حياطي كه وارد مي شوي، يك پله اي هست؛ مثل اين كه عده نظامي نشسته اند و چند تا از آقايان روحانيون، كسي را نمي گذارند برود تو. يكي از اين آقاياني كه دم در ايستاده بود به نظرم لباس خلباني بود كه تنش بود. چون لباس سرتاسري بود، پرسيدم : قربان چه خبر است كه نمي گذارند كسي برود داخل؟ گفت: شما چكاره هستي؟ گفتم: من نظامي هستم. گفت: ما آمده ايم خدمت آقاي شريعتمداري، مي خواهيم كه يك برنامه اي داريم آن برنامه را اجرا كنيم، فعلاً اجازه نمي دهند. مي گويند من با شما حرف نمي زنم. در همين حين دو نفر از آقايان روحانيون كه من اسم هايشان را نمي دانم، چون نمي شناسم، يكي قد بلندي داشت، عمامه سياه. يكي قد متوسط داشت و عمامه سفيد. يك سالكي هم مثل اين كه گوشه صورتش بود، آمدند پايين. گفتند: آقا مي خواهند تشريف ببرند براي نماز، شما چه كار داريد؟ گفتم: من در اين باره آمده بودم، يك عده مثل اين كه از ما وسيله اي خواسته اند، ببينم چيست! گفت: آقا در اين باره چيزي نمي گويند. از شما اگر كسي وسيله اي خواسته است، رسيد بگيريد و بدهيد. بدون رسيد به كسي وسيله اي ندهيد. همين برنامه بود كه من برگشتم و با كسي ديگر، تماس نگرفتم. مستقيم آمدم پادگان. صبح كه فرمانده سروان اصغري آمد و از من سؤال كرد: رفتي؟

ص: 382

گفتم : بلي، همين كه شما گفتيد رفتم، بعد از ظهر رفتم. گفت: چي ديدي؟ گفتم: جريان اين طور بود. گفت: حالا ايمان داري كه شريعتمداري اين طور دستورها را داده؟ گفتم: من نمي دانم، چون شريعتمداري شخصاً نگفت، فقط اين را آقاي خلبان گفت، و گفت آقاي شريعتمداري گفتند ظلم، هيچ وقت پايدار نيستش.

اين را شنيده ام آقاي شريعتمداري گفته [است] . سروان اصغري به من گفت: همين موضوعات را مي خواستم خودت بروي با چشم خودت ببيني ...

حاكم شرع : آقاي سلامت ! به چه مناسبتي شما را فرستادند به قم؟ شما از قبل با آقاي شريعتمداري آشنايي داشتيد؟

ج : هيچ از قبل آشنايي نداشتم. هر مسلماني به مرجعي اعتقاد دارد. من معتقد به آقاي شريعتمداري بودم. هر موقع صحبت مي شد و مي گفتند كي به كي معتقد است؟ من مي گفتم به شريعتمداري معتقد هستم و اين فرمانده من هم مي دانست كه من اين طوري هستم و به اين معتقد هستم، گمان مي كنم مرا فرستاده و غير اين هم گمان نكنم چيزي باشد كه مرا فرستاده باشد.

حاكم شرع: يعني ايشان به شما گفت كه آقاي شريعتمداري در جريان كودتا هست؟

ج : آن روز نگفت، ولي فردايش كه من رفتم آن جا و برگشتم، گفت: ديدي! آن گفته مرا چيز كردي! من فقط به خاطر اين مي خواستم بفرستم.

حاكم شرع: به چه مناسبت شما را انتخاب كردند كه برويد منزل آقاي شريعتمداري؟

ص: 383

ج : عرض كردم به خدمتتان چون من ترك هستم، بچه ي ساوه و معتقد به شريعتمدراي ... به اين خاطر مرا فرستاد كه بروم يك چنين چيزي ببينم كه بتوانند از من استفاده اي بكنند.

حاكم شرع: شما در منزل آقاي شريعتمداري از كي شنيديد كه بي سيم ها را تحويل بدهيد و رسيد بگيريد؟

ج : عرض كردم، من توي حياط ايستاده بودم، موقعي كه نمي گذاشتند تو برويم، دو نفر از آقايان روحانيون تشريف آوردند پايين، موقعي كه من از آن [فرد] نيروي هوايي پرسيده بودم كه شما به چه خاطر آمده بوديد، من هم به اين گفتم چون فرمانده من گفته بود كه اين بي سيم ها را آن ها دستور داده اند، ما بايد بدهيم؟ از آن آقا پرسيدم كه من به اين خاطر آمده بودم [كه] بي سيم تحويل بدهم. ببينم بدهيم، [يا] ندهيم؟ يك عده آ مده از ما بي سيم مي خواهند. مي گفتند آقا دستور داده است! گفت: آقا دستور اين طوري نداده، الآن به اين ها جواب داده، شما برويد اگر كسي وسيله اي خواست، رسيد بگيريد، وسيله بدهيد. بدون رسيد به كسي وسيله اي ندهيد...

حاكم شرع : سروان اصغري مي گفت آقاي شريعتمداري پذيرفته كودتا را؟

ج : اين ها اين طوري مي گفتند. من عرض كردم تا سه شنبه صبح هيچ صحبتي نكرده بودم. چهار شنبه اين طور مي گفتند اين ها. پذيرفته اند كودتا را كه يك كودتا بشود...

حاكم شرع: جو خانه ي آقاي شريعتمداري را آن روز كه رفتيد، طوري ديديد كه آن ها اطلاع دارند، مثلاً آن دو تا روحاني، از اين كار، از اين اتفاق، اطلاع داشتند؟

ص: 384

ج: به طوري كه من فهميدم، تو نشسته بودند اين آقايان، تقريباً پنج دقيقه بود كه من در حياط بودم، اين ها نشسته بودند و از تو بلند شدند و آمدند بيرون.

حاكم شرع: يعني اطلاع داشتند؟ شما از كجا فهميديد كه اين ها اطلاع دارند؟

ج: از آن جايي كه اين ها صحبت مي كردند تو، گفت شما با آقاي شريعتمداري چه كار داريد كه مي خواهيد برويد پيشش؟ مي خواهد برود نماز. من گفتم به اين خاطر من آمدم خدمت آقاي شريعتمداري كه از واحدهاي ما همين طور كه اين آقايان آمده اند، از واحدهاي ما دستگاه مي خواهند و مي گويند آقاي شريعتمداري دستور داده است. براي اين مسأله آمده ام. آن آقاي روحاني گفت الان آقاي شريعتمداري به اين برادران نيروي هوايي جواب دادند. شما هم بفرماييد، وسيله را با رسيد بدهيد، بدون رسيد به هيچ واحدي ندهيد.

حاكم شرع: آقاي شريعتمداري به آن آقايان نيروي هوايي گفته بودند كه ظلم باقي نمي ماند؟

ج: بلي، اين را به طوري كه آن خلباني كه با من صحبت مي كرد، گفت آقا اجازه ندادند و اجازه نمي دهند كه ما كاري بكنيم، فقط مي فرمايند كه ظلم پايدار نمي ماند.

حاكم شرع: آقاي اصغري شما توضيح بدهيد كه وقتي سلامت از قم برگشت، دقيقاً چي گفت؟

ج: سلامت از قم كه آمد اول آمد توي دفتر. يكي، دو سه نفر بودند. من اشاره اي كردم كه چي شد؟ ايشان خيلي راحت با همان لهجه ي خودش گفت: كه گفتند هر چه مي خواهند بدهيد با رسيد... بعد كه دفتر خلوت شد، گفت: جناب سروان من ديشب رفتم قم! گفتم: خب؟ گفت: رفتم خدمت آقاي

ص: 385

شريعتمداري يك تعداد خلبان آمده بودند، تعدادش را هم گفت. فكر مي كنم بعد گفت كه اين ها رفته بودند خدمت آقاي شريعتمداري براي گرفتن اجازه ي عمليات، عين جمله اين است ولي آقا اجازه ندادند و گفتند ظلم پايدار نيست.

حاكم شرع: آقاي [سرگرد] نوري مقدم چي گفت ايشان [سروان اصغري] به شما؟

ج : ايشان بيرون موقعي كه توي محوطه ، مسأله سلامت پيش آمد شما [اصغري] به من گفتي كه من سلامت را ديشب فرستاده ام براي اطيمنان خاطر به قم. رفته آن جا پيش حضرت آقاي شريعتمداري، گفته مثل اين كه توطئه اي در كار است و اين ها، بعد آقاي شريعتمداري گفته توطئه اي نيست، هيچ وقت ظلم پايدار نيست. اين عين جمله ي ايشان [اصغري] است.

سروان اصغري: به اين صورت فكر نمي كنم گفته باشم جناب سرهنگ ايزدي هستند!

حاكم شرع : شما [سرهنگ هادي ايزدي] چي؟

ج : ايشان [سروان اصغري] پاي ميز كه ايستاده بودند، گفتند ضمناً اين خبر را هم بدهم كه سلامت ديشب رفته قم خدمت آقاي شريعتمداري، آن جا تعدادي خلبان هم بوده اند. گويا كسب تكليف مي كرده اند درباره ي عمليات، ايشان گفته ظلم پايدار نيست.

حاكم شرع : شما [سرهنگ هادي ايزدي]:

ج : همان طور كه عرض كردم ايشان كنار ميز ايستاده بود، توضيح مي داد و به من گفت... درجه دار را فرستادم ... به قم، حضور حضرت آيت الله شريعتمداري براي اطمينان خاطر... ايشان گفتند كه بدهيد وسايل را با رسيد و ظلم پايدار نيست.»

ص: 386

[پيوست شماره 6]

رسيدگي به پرونده ي 500 نفر از توطئه گران نوژه

«عده اي ازمتهمين به كودتا كه در زندان به سر مي برند با شرايطي آزاد مي شوندو تاكنون در همين رابطه به پرونده ي 500 نفر از دستگير شدگان رسيدگي و رأي دادگاه هاي انقلاب ارتش درباره ي آن ها به اجرا گذارده شده است.»

اين مطلب را حجت الاسلام محمدي ري شهري، دادستان دادگاه هاي انقلاب ارتش، پيش از ظهر ديروز در يك مصاحبه ي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني با خبرنگاران داخلي عنوان كرد. وي به پرسش هاي گوناگون خبرنگاران درباره ي وضع زندان ها و زندانيان و ساير مسائل دادگاه هاي انقلاب ارتش پاسخ گفت.

حجت الاسلام ري شهري، در رابطه با طرح توطئه ي كودتا تأكيد كرد: افرادي را كه در اين رابطه دستگير شدند مي توان به دو قسمت تقسيم كرد. اول، افرادي كه مستقيماً در طرح بودند و همكاري كرده بودند كه امام حكم آنها را صادر كرده بودند و دادگاه هم بر همين اساس آن ها را محاكمه و پس از اثبات جرم، رأ ي آن ها را صادر كرد كه عده اي از آن ها به اعدام محكوم شدند

ص: 387

و قسمت دوم اين كه ملاحظه كرده ايم عده اي در ميان اين افراد بودند كه اغفال شده بودند؛ به اين معنا كه در طرح بودند و قبل از شروع اجراي طرح، آن ها را فريب داده بودند. در ملاقاتي كه با امام داشتم امام امت موافقت فرمودند كه با دو شرط افراد قسمت دوم آزاد شوند: شرط اول اين كه، ما يقيناً احساس كنيم كه اين افراد اغفال شده اند و شرط دوم اين كه اطمينان داشته باشيم آزاد ساختن آن ها در اين شرايط صحيح باشد و خيانت نكنند.

در رابطه با اجازه اي كه از امام دريافت كرديم، افرادي را كه مشمول شرايط امام بودند، برادران ما در زندان اجراي يك سلسله برنامه هاي فرهنگي را بر روي آن ها آغاز كردند. و پس از اين كه احساس كرديم كه كارهاي فرهنگي روي آن ها مؤثر واقع شده، شروع به آزادي آن ها كرديم و تاكنون بيش از 20 نفر آزاد شده اند و در آينده ي نزديك پس از اجراي سلسله برنامه هاي فرهنگي، عده اي ديگر از متهمين به كودتا كه در زندان به سر مي برند، آزاد مي شوند. متأسفانه بايد عرض كنم 51 نفر كه در اين رابطه در اهواز دستگير شده بودند، بدون مجوز قانوني به دستور آقاي بني صدر آزاد شدند.

حجت الاسلام ري شهري سپس به مسأله پاكسازي در ارگان هاي مختلف ارتش اشاره كرد و گفت با تجديد نظر مجدد، عده اي از پاكسازي شدگان به سركار خود بازگردانده خواهند شد.

دادستان دادگاه هاي انقلاب ارتش يادآور شد: پاكسازي هاي ارتش و انفصال ازخدمت ها زير نظر يك هيأت 5 نفره منتخب از سوي رياست جمهوري انجام گرفته است و دادگاههاي انقلاب ارتش هيچ گونه نقشي در پاكسازي ها نداشته اند. وي متذكر شد

ص: 388

هرگونه پاكسازي در ارتش بايد با نظر قاضي و حاكم شرع صورت مي گرفت.

حجت الاسلام ري شهري در ادامه سخنان خود با خبرنگار كيهان بار ديگر به مسأله ي پاكسازي و تصفيه در ارتش و كليه ي وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي اشاره كرد و گفت : در صدور احكام پاكسازي و تصفيه ي كارمندان دولت اشتباهاتي رخ داده است كه ضرورت دارد مجلس شوراي اسلامي با تصويب لايحه اي، بار ديگر كليه ي آراي صادره ي هيأت هاي پاكسازي را مورد تجديد نظر قرار دهد تا از آن دسته از كارمندان دولت كه نسبت به آن ها اجحاف شده است، اعاده ي حيثيت شود.

از اول معتقد بودم كه پاكسازي يك امر قضايي است و بايد به دادگاه واگذار شود. به هر حال برنامه ي پاكسازي به هر كيفيتي انجام شد كه خالي از اشكال هم نبود، اما اكنون هم اگر بخواهيم افرادي را كه پاكسازي شده اند بدون ضابطه بازگردانيم كار درستي نيست؛ چون طبق گزارشي كه به من داده اند تعدادي از همين افراد كه مجدداً به كار دعوت مي شوند، درصد افراد رزمي در ميان آن ها بسيار كم است و اگر بخواهيم كار صحيحي انجام دهيم بايد پرونده ي اين افراد در يك مرجع قضايي و يا دادگاهي، بررسي و آن عده كه براي انقلاب مثمرثمر هستند و بدون جرم پاكسازي شده اند، بايد به سر كار خود برگردند و آن ها كه مجرم بودند و مشمول پاكسازي شده اند، اگر متخصص هستند، اما جرائمشان طوري است كه با انقلاب ملت تطبيق نمي كند، نبايد برگردند(1)

ص: 389


1- روزنامه ي كيهان، 2/9/1359.

ص: 390

[پيوست شماره 7]

فرمان عفو امام براي محكومان دادگاه هاي انقلاب ارتش

«حجت الاسلام محمدي ري شهري حاكم شرع و رئيس دادگاه انقلاب ارتش در مورد مسأله ي فوق چنين اظهار داشت: تا پايان سال جاري دو بار عفو براي محكومان دادگاه هاي انقلاب ارتش داريم. يك بار به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب يعني روز 22 بهمن و عفو دوم عيد نوروز خواهد بود كه رهبر كبير انقلاب در مورد محكومان نيروهاي مسلح فرمان عفو عمومي صادر فرموده اند كه اين فرمان در عيد نوروز اجرا خواهد شد.

حجت الاسلام ري شهري در مورد شرايط عفو محكومان دادگاه هاي انقلاب ارتش گفت: اولين شرط آزادي محكومان دادگاه هاي انقلاب ارتش اين است كه محكوم عضو يا هوادارگروهك ها نبوده و نباشند و اگر از گروهك ها هستند ما صد در صد اطمينان پيدا كرده باشيم كه آن ها واقعاً توبه كرده اند و متوجه شده اند كه راهشان اشتباه بوده است كه به طور كلي هر وقت كه ما احساس كنيم ديگر زنداني اصلاح شده و يا اگر به

ص: 391

طور كي اصلاح نشده در خارج از زندان ضرري براي انقلاب ندارد ما آن فرد يا افراد را آزاد خواهيم كرد.

حجت الاسلام ري شهري در مورد عفو عمومي امام گفت : شهيد سرلشكر فلاحي قبل از شهادت خود در درخواستي از امام امت مبني بر عفو كليه نظاميان و مأموران انتظامي شهرباني كه از دوران انقلاب تا شش ماه اول سال 60 به اتهامات مختلف دستگير و محاكمه شده اند، نموده بود. امام امت نيز فرماني بر مبناي درخواست سرلشكر شهيد فلاحي به شوراي عالي قضايي دادند و شوراي عالي قضايي نيز از ما درخواست كرد تا آماري از محكومان و زندانيان مشمول فرمان عفو عمومي امام در سطح ارتش تهيه كرده و براي شوراي عالي قضايي ارسال كنيم و براساس بخشنامه ي شوراي عالي قضايي در تدارك ليست افراد شامل عفو هستيم.

حجت الاسلام ري شهري در مورد تعداد عفو شوندگان گفت: فكر مي كنم تعداد زيادي از نيروهاي مسلح و مأموران انتظامي كه براساس آراي دادگاه هاي انقلاب ارتش، محكوميت يافته اند، جزو عفو شدگان باشند. رئيس دادگاه انقلاب ارتش در پايان افزود: «مدت محكوميت كساني كه به حبس ابد محكوم شده اند، به دو سال زندان تقليل خواهد يافت و مدت محكوميت كساني كه به حبس هاي طويل المدت محكوم شده اند به نصف يا يك سوم تقليل خواهد يافت(1)

ص: 392


1- روزنامه ي كيهان، 17/11/1360.

[پيوست شماره 8]

موافقت امام با مساعدت به خانواده ي معدومين كودتاي نوژه

«بسمه تعالي»

پيشگاه امام خميني رهبر و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران

پيرو اوامر آن رهبر درمورد بررسي وضع بازماندگان معدومين كودتاي نافرجام، به سه نفر از پرسنل نيروي هوايي، تيپ نوهد و نيروي زميني جمهوري اسلامي مأموريت داده شده كه به پيگيري اين امر بپردازند. اينك خلاصه ي اقدامات انجام شده و پيشنهادها را به عرض مي رساند؛

پيشنهادها:

1 _ چون سكونت اين عده در خانه هاي سازماني مغاير با اصول حفاظتي بوده، براي سهولت بيشتر آنان قرار شد منازل سازماني آن ها تخليه گردد.

2 _ با توجه به هزينه ي زندگي ومسكن، به هر خانواده با يك فرزند مبلغ سي هزار ريال و در ازاي هر فرزند اضافي مبلغ پنج هزار ريال به خانواده ها پرداخت شود.

3 _ وامي جهت خريد خانه به خانواده ها پرداخت و در ازاي بازپرداخت اين وام مقداري كمي از مستمري آن ها كم شود.

ضمناً گزارش هيأت بررسي مشكلات خانواده هاي معدومين به پيوست جهت مقتضيات اوامر عالي تقديم مي گردد.

وزير دفاع جمهوري اسلامي ايران _ سرهنگ خلبان جواد فكوري

«بسم الله الرحمن الرحيم»

مراتب فوق مورد موافقت است. اميد است خانواده ي اين اشخاص در دامان اسلام و ملت اسلامي با رفاه زندگي كنند و سعادت خويش را در دنيا و آخرت تأمين نمايند. از خداوند تعالي سعادت و سلامت ملت مسلمان را خواهانم. 12بهمن 59

«روح الله الموسوي الخميني»

ص: 393

ص: 394

اسناد و تصاوير

عكس

ص: 395

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 396

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 397

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 398

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 399

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 400

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 401

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 402

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 403

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 404

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 405

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 406

عكس

ستوان ناصر ركني

(بازجويي)

ص: 407

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 408

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 409

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 410

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 411

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 412

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 412

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 413

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 414

عكس

ابوالقاسم خادم

دستنوشته

ص: 415

عكس

ستوان ناصر ركني

دستنوشته

ص: 416

عكس

ابوالقاسم خادم

دستنوشته

ص: 417

عكس

سرگرد كورش آذرتاش- بازجويي

ص: 418

عكس

سرگرد كورش آذرتاش- بازجويي

ص: 419

عكس

سرگرد كورش آذرتاش- بازجويي

ص: 420

عكس

سرهنگ دوم خليفت الله خليفه سلطاني-بازجويي

ص: 421

عكس

استوار عبدالعلي سلامت- بازجويي

ص: 422

عكس

سرهنگ ابراهيم تحملي-بازجويي

ص: 423

عكس

سرهنگ ابراهيم تحملي-بازجويي

ص: 424

عكس

سرهنگ ابراهيم تحملي-بازجويي

ص: 425

عكس

سرهنگ ابراهيم تحملي-دستنوشته

ص: 426

عكس

سرتيپ سرهنگ زاده- دستنوشته

ص: 427

عكس

سرتيپ سرهنگ زاده -دستنوشته

ص: 428

عكس

سرتيپ سرهنگ زاده -دستنوشته

ص: 429

عكس

سروان ايرج سلطاني جي- دستنوشته

ص: 430

عكس

مهندس رضا مرزبان- دستنوشته

ص: 431

عكس

مهندس رضا مرزبان- دستنوشته

ص: 432

عكس

سرهنگ زاد نادري

ص: 433

عكس

سرهنگ هادي ايزدي

ص: 434

عكس

سرگرد ايرج خلف بيگي

ص: 435

عكس

مهندس رضا مرزبان

ص: 436

عكس

تيمسار آيت الله محققي

ص: 437

عكس

ستوان ناصر ركني

ص: 438

عكس

سرهنگ داريوش جلالي

ص: 439

عكس

استوار عبدالعلي سلامت

ص: 440

عكس

ابوالقاسم خادم

ص: 441

عكس

استوار غلام حسين قايق ور

ص: 442

عكس

سرهنگ دوم خليفت الله خليفه سلطاني

ص: 443

عكس

سرگرد كوروش آذرتاش

ص: 444

عكس

مصاحبه تلويزيوني كودتاچيان

ص: 445

عكس

مصاحبه تلويزيوني كودتاچيان

ص: 446

فهرست اعلام

آ _ ا

ال. اس. دي / 133

آباابان / 37

آبادان / 179

آبتين، كيومرث / 211، 241، 242، 244، 275، 276، 302، 303، 307، 316، 327، 330، 332

ابوترابيان، حسين / 86، 132

ابوغزاله مارشال / 114

اتحاد شوروي / 155

اتحاديه عرب خوزستان / 58

اتوبان كرج _ تهران / 332

اتوبان كرج _ قزوين / 328

اتوبان كرج / 246، 328

اتوپي / 27

احسان / 203، 205، 304، 308، 309، 318، 319، 330، 332، 373، 375، 377، 378

احمدزاده، طاهر / 145

احمدي، حميد /100

اداره كل آموزش عشاير كشور / 59

آذر / 309

آذربايجان (خيابان) / 74

آذربايجان /57 ، 58، 62، 151، 152، 153،154، 158، 233، 260

آذربايجان شرقي / 145، 181، 220

آذربايجان شوروي / 57

آذربايجان غربي / 181، 220

آذرتاش، كوروش / 173، 209، 224، 246، 302، 301، 314، 328

آذريون / 134

آرا / 239

ارتش جمهوري اسلامي / 334

ارتش سرخ / 63

اردن /32

اردن(ي) / 128

آرشي /55

آرماكاست، مايكل / 95

آرمين /55

اروپا / 132، 229

اروميه / 146

اروندرود / 234

آريامهر غربي (خيابان) / 245، 330

آريامهر غربي / 245

آريانا، بهرام (ارتشبد) / 195

اريك رولو /30

ص: 449

ازهاري، غلامحسين (ارتشبد) / 195

آژانس جاسوسي آمريكا (سيا)/51 ، 70، 134

آژانس مركزي اطلاعات / 143

اس. دي. راتر / 59

اس. دي.لور _1 / 87

اسپنسر، گري (كلنل) / 48

استارلاين / 174

استالين(ي) / 57

استانج / 109

استانهاي مرزي/ 57

استخبارات عراق / 158

استراتژي شولتز /103، 105، 115، 117، 118

استراتژيك خليج فارس /107

استكبار جهاني / 119

استكي / 71

اسدآبادي، سيد جمال الدين/30

اسرائيل / 32، 37، 52، 55، 87، 158، 182، 198، 205، 226، 297، 334، 335، 336

اسرائيل(ي) / 25، 95

آسوشيتدپرس / 76

آسيا /26، 132

آسياي مركزي / 23، 24

آسياي مركزي شوروي /32

اشپيگل / 70،107،126

اشرفي اصفهاني / 73

اصغري / 248، 249، 252،253، 381، 382، 383، 384، 385، 386

اصفهان / 58، 144، 165، 209، 220، 309، 351، 374

اطلاعات /24، 36، 38، 75، 95، 96، 97، 120، 132، 137،

آفريقا /26، 35، 132

آفريقاي جنوبي / 231

افشار، امين (سپهبد) / 197

افغانستان / 31، 32، 43، 49، 50، 90، 99، 117،132، 133، 181، 190، 231، 232، 284، 339

آقايف، س (تئوريسين شوروي ) / 34، 35

اقيانوس منجمد / 120

اقيانوس هند / 127،190

آلاباما مانتزويل / 114

آلبرتو، رونكي / 181

آلمان / 112

آلمان شرقي /60

آلمان غربي / 37، 58، 123، 128

آلنده، سالوادور / 44، 46

ص: 450

امام خميني / 18،35، 37،42، 51، 59، 67، 69، 70، 81، 83، 84، 87، 90، 91، 95، 119، 123، 132، 137، 144، 146، 150، 167، 169، 180، 191، 204، 214، 216، 219، 227، 263، 264، 265، 266، 293، 294، 299، 305، 309، 310، 321، 322، 333، 334، 344، 337، 343، 345، 355، 357، 361، 362، 363، 364، 368، 372، 388،391، 392، 393

امان / 349

امريكا / 19، 21، 22، 43، 35، 38، 46، 47، 49، 52، 68، 69، 72، 76، 82، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 89،90، 92، 93، 94، 98، 99، 102، 106، 107، 108،109، 111، 112، 113، 114،118، 119، 120، 121، 123، 124، 125، 126، 132، 133، 136، 143، 149، 150، 152، 156، 157، 161، 170، 171، 172، 173، 174، 180، 182،195، 205، 224، 225، 228، 229، 230، 231، 232، 233، 235، 257، 259، 260، 262، 292، 293، 294، 321، 323، 334، 335، 336، 340،

امريكاي لاتين /26، 45، 132، 231

املشي / 342

آموزش و پرورش كرمان / 125

آموزگار / 195

اميد / 203

امير انتظام / 81

اميرآباد(خيابان) / 356

آمينوتو، چوكرو /29

انتشارات رسا / 49

انتشارات نوين / 152

انتليجنس سرويس / 46، 54، 58، 64، 135

اندريوتلي / 44،

اندونزي/ 29، 30، 31، 36، 44، 226

انديشمك / 124

انديشه (خيابان) / 74

انصاري (سروان) / 296

انصاري / 71، 258

انقلاب اسلامي / 19، 22، 24، 26، 28، 29، 33، 38، 35، 55، 58، 64، 93، 97، 102، 105، 107، 117، 124، 131، 136، 150، 187، 188 207، 234، 289، 291، 292، 299، 323، 334، 337، 340،

ص: 451

انقلاب دوم / 154، 155، 159، 81

انگلس، فريدريش/ 31

انگلستان/ 22، 71، 127، 190، 191،

انگلوساكسون /19

انگليس /19،21، 123،126، 155، 157، 161، 167،171، 172، 188

انور سادات /31

انوشيرواني / 199

اهرن/ 59

اهواز / 179، 220، 224، 351 388

اورليخ (ژنرال) / 129

اوليانفسكي، روستيسلاو/ 33

اونتيا/ 26

اويسي ، غلامعلي/ 151، 165، 172، 183، 195، 197، 200، 202، 239، 240

اي _ ان _ اف /99

آيت، حسن (دكتر) / 71

ايران / 13، 18، 9،20، 21، 22، 28، 34، 35، 41، 43، 45، 48 58، 59، 62، 64، 70، 72، 75، 78، 81، 82، 85، 91، 92، 94، 99، 95، 96، 97، 98،103، 108، 109، 110، 111، 113، 114، 117، 119، 120، 121، 127، 129، 133، 134، 136، 151، 155، 156، 157، 158، 159، 161، 170، 173، 174، 181، 182، 188، 190، 192، 193، 194، 195، 199، 200، 202، 212، 213، 214، 217، 218، 219، 223، 224، 225، 228، 229، 231، 232، 233، 234، 239، 240، 257، 259، 260، 261، 291، 292، 293، 294، 295، 318، 333، 335، 337، 371، 373، 374

ايران آزاد / 92، 150، 152، 154، 158،159، 239

ايران نژاد، بيژن / 208، 244، 306

ايران(خيابان) / 266

ايزدي، هادي (سرهنگ) / 166، 204، 203،217، 224، 247، 248، 253، 300، 386

ايل بختياري / 144، 167، 209، 220

ايل قشقايي/ 57، 58، 60

ايلات و طوايف جنوب / 59

ايلات و عشاير ايران / 167

ايلام / 150، 151

اينترنشنال هرالد تريبون / 77

ص: 452

ب

باتمانقليچ / 199

باختران / 150، 151، 166، 220، 233، 234

بارام، ثريا / 95

بازرگان، مهدي / 191، 357

باشتي، ملك منصور خان / 59

باقروف، ميرجعفر / 57، 62، 63

باقري (تيمسار) / 88، 228، 354، 355

باكلي، ويليام / 113، 114

باكو / 62

بانك چيس مانهاتان / 193

باهنر، محمد جواد / 70، 146

باي احمدي، عطاءالله / 143، 157

بختيار، شاپور /52، 53، 91 90، 110، 144، 149، 150، 151، 153، 154، 155، 157، 158، 159، 161، 168، 169، 170، 172، 183 ،190، 191، 192، 193، 194، 197، 199، 200، 201، 202، 205، 224، 224، 225، 228، 229، 230، 234، 260، 292، 293، 300، 310، 319، 336، 353، 366، 372، 373، 374

بخش كوچر / 56

بدره اي، عبدالعلي (سپهبد) / 197

براون / 84

براون، هارولد / 88، 89

برت، ريچارد / 239

برژينسكي/21، 22، 48، 49، 84، 85، 86، 88، 90، 92، 94، 125، 234

بروتنس، كارن / 96

بريتانيا /19، 57، 58، 117

بريتانيا(ئي) / 126

بصره / 96، 114

بغداد / 75، 91، 92، 93، 95، 96، 114، 189

بلاندي، ديويد / 121

بلژيك / 127

بلشويكي /20

بلوار اليزابت (خيابان) / 244، 308، 330

بلوچستان / 57، 61، 190، 221، 233، 260

بلوچستان بزرگ / 190

بلوريان / 63

بلوك شرق / 25، 231

بلوك غرب / 25

بلوك غرب و شرق /23

بلوك مستقل /99

بلونوگف الكساندر / 98، 99

ص: 453

بني عامري، محمد باقر /51، 52،91،143،144،145،158، 163، 164، 166، 172، 173، 176، 181، 203، 204، 205، 212، 219، 224، 225، 230، 258، 275، 296، 301، 302، 302، 306،319، 304، 330

بنياد اجتماعي ميسي / 133

بنياد هرتيج / 55، 105، 106، 107

بنيادگرايي اسلامي/ 31، 107

بني صدر، ابوالحسن / 68، 69،70، 79، 83، 86، 87، 88، 176، 180، 188، 225، 226، 227، 228، 229، 230، 234، 258، 259، 260، 293، 310، 361، 362، 388، 333، 336

بني عامري، احسان / 163، 244

بهارستان(ميدان) / 214

بهرامي (دكتر) / 145

بهروزفر / 317

بهشتي (دكتر) / 68، 146

بهمن زاده، رضا / 246، 328، 329

بهي، ايرج (استوار) / 179، 180

بوشهر/ 57، 58، 174

بوكان / 62

بويراحمدي، اميدعلي / 220، 247، 302، 303، 307

بويري، سيد علي / 317، 318

بيت اللحم /2

بيت الله الحرام / 42، 127

بيت اللهي / 247، 317

بيژن / 330

بيمارستان آبان / 172

پ

پاپ / 31

پادگان امام حسين (ع) / 214

پادگان جمشيديه / 166، 217

پادگان حر / 217

پادگان خليج (شهيد بهشتي) / 214

پادگان سعدآباد / 309

پادگان عشرت آباد / 315

پادگان قصر / 217، 381

پادگان لويزان / 315

پادگان نوجوان / 309، 311

پادگان ولي عصر (عشرت آباد) /214، 266

پارك لاله / 242، 271، 272، 325، 326

پارك ملت / 217

پاريس / 45، 51، 52، 75، 76، 91، 97، 123، 128، 154، 156،

ص: 454

157 ، 161، 163، 172، 189، 192، 193، 194، 196، 199،200، 201، 202، 204، 205، 212، 213، 226، 230، 233، 257، 259، 260، 261، 295، 300،

پاسگاه انجير / 213

پاسگاه شورشيرين / 213

پاقلعه اي، ميرزا زين العابدين / 374

پاكستان /34، 86، 133، 190، 233

پاليزبان / 150، 151، 157، 168، 220

پاليسي، فارين ./ 36

پاول / 84

پاوه / 61، 208، 213، 305،

پايانه هاي نفتي ايران / 124

پايگاه تبريز / 165

پايگاه حر / 208، 305، 354

پايگاه دزفول / 307، 316

پايگاه سوم هوايي حر / 335، 336

پايگاه شهيد نوژه (شاهرخي) / 152، 153، 205، 208، 209، 213، 224، 272، 273، 274، 275، 301، 302، 305، 308،310، 311، 312، 316، 317، 321، 325، 327، 329، 339

پايگاه منصوري / 179

پايگاه مهرآباد / 208، 307، 311

پايگاه هوايي تبريز / 375

پايگاه وحدتي / 213

پراگ / 62

پزشكپور / 55، 166

پزشكزاد، ايرج / 200

پكوئين / 149

پل مجنون / 127

پليس آلمان/ 31

پنتاگون / 84، 226

پهلوي / 46، 55، 190، 231،

پهلوي، اشرف / 173، 195

پور رضائي / 208

پور رضايي(همافر) / 208، 302، 332

پيام مجاهد / 69

پيراسته (دكتر) / 192

پيرانشهر / 61، 145، 146

پيكار / 156

پينوشه (ژنرال )/ 43، 231

ت

تاچر / 120

ص: 455

تاكستان / 276

تايم / 72

تبريز / 146، 152، 153، 181، 376

تپه رش / 213

تحملي، ابراهيم / 217، 218

تركپور، حميدرضا (گروهبان يكم) / 179

تركمن صحرا/ 57

تركيه /62، 86، 128، 193، 233،

ترمينال نفتي لارك / 124

ترنر، استانسفيلد / 46، 132، 149

تزار /31

تهران / 48، 49، 52، 53، 67، 75، 77، 78، 79، 84، 87، 91، 93،108،113، 124، 149، 151، 155، 156، 163، 165، 167، 176، 182، 189، 193، 201، 207، 208، 213، 217، 218، 219، 240، 263، 266، 302، 306، 308، 309، 311، 312، 315، 317، 321، 325، 327، 329، 336، 349، 351، 354، 357، 361، 369، 372، 373، 376، 378

تهراني،دلشاد / 269

توماس . ام . دالي / 91،92

تيپ نوهد / 203، 209، 217، 224، 270، 354، 393

تيتو، يوسيپ (مارشال ) / 44

تيموري (مهندس) / 202، 378

تيموري، سعيد / 203

ث

ثابت، بهروز / 62

ثقه الاسلامي، جعفر / 152

ج

جابرزاده، ابوالقاسم / 74

جاده ساوه / 327

جاده قديم شميران / 316

جاده قزوين _ همدان / 328

جاده همدان / 329

جانسون، ميشل (دكتر ) /32

جبهه اتحاد ملي / 196

جبهه ملي / 55، 144، 155، 191، 295

جبهه وحدت ملي / 239

جده / 128

الجزاير /32

جزيرة خارك / 85

جلالي، داريوش / 242، 272، 274، 326

ص: 456

جماران / 214، 215، 219، 220، 227، 266، 267، 337

جمهوري اسلامي / 28، 38، 50، 64، 67، 70، 76، 77، 92، 95، 99، 103، 105، 118، 121، 125، 143، 144، 146، 150، 157، 159، 161، 163، 165، 166، 182، 192، 196، 212، 215، 216، 221، 225، 232، 239، 235، 259، 260، 261، 262، 266، 267، 268، 269،292، 293، 294،310،320، 334، 353، 393،

جمهوري هاي شوروي/24

جنبش امل / 114

جنبش ساركا اسلامي /29

جنبش فلسطين /32

جنگ جهاني اول /19

جنگ جهاني دوم / 44، 57

جنگ صليبي /99

جنگ نفت كش ها / 124

جنگ نقده / 146

جنوب آفريقا / 231

جنوب شرقي آسيا / 133

جهان اسلام / 36

جهان عرب /100

جهانگيري، فرخ زاد /211، 241، 242،272، 274، 303، 315

جوانمرد / 307

جوردن، هاميلتون /84، 85، 86، 89، 94

جونز، ديويد (ژنرال ) / 48، 84، 88

جي گنين، ادوارد / 149

جيمز بل (پروفسور ) /31

چ

چارلز ترات، آلن / 58

چريكهاي فدائي / 62

چريكهاي ناسيوناليسم / 297

چكسلواكي / 62

چمران(شهيد) / 208، 305

چهار راه شهيد قدوسي / 323

چومبه، موسي / 151

چين / 27، 28

ح

حاج احمدي / 73

حاجي آبادي، قاسم / 329

حاجي بابا / 167

حجاريان، سعيد / 289، 323

حجازي، قمرالملوك / 304

حجت (سرهنگ) / 172

ص: 457

حرم حضرت معصومه (ع) / 357

حزب ايران / 144، 154، 155، 193، 195، 200، 295

حزب پان ايرانيست / 166

حزب توده / 49، 50، 51، 62، 96، 110، 156، 181، 257، 258، 260، 261، 262

حزب جمهوري اسلامي / 72، 146، 156

حزب جمهوري خلق مسلمان / 146، 152، 153، 156، 158، 170، 220

حزب جمهوريخواه / 78، 82، 107،

حزب دمكرات /53، 78، 135

حزب دمكرات بلوچستان ايران /60

حزب دمكرات كردستان / 61، 145، 150

حزب سوسياليست فرانسه /23

حزب سومكا / 297

حزب كمونيست ايتاليا / 26

حزب كمونيست ايران / 96، 134

حزب منحله توده / 62

حزب نئوفاشيست / 297

حزب الله / 114

حسام / 68

حسني مبارك / 114

حسين،صدام / 64، 74، 75، 78، 90، 91، 92،112، 124، 125، 152، 157، 239، 334، 343،

حسيني، عزالدين /. 53، 61، 65

حسيني، جلال (شيخ) / 61

حسينيه ارشاد / 316

حضرت ولي عصر / 334

حكومت اسلامي /99

حلبچه / 136

حنيف، ابراهيم /42

حيدري، محمد مهدي / 179، 203، 209، 211، 246، 312، 314، 328، 329

خ

خادم / 194، 296، 372، 373، 374، 375، 376، 377

خادم، ابوالقاسم / 144، 169، 173، 192، 202، 257، 258، 259، 269، 295

خادم، جواد(مهندس) / 144، 156، 157، 171، 190، 191، 193، 199، 205، 295،

ص: 458

خاورميانه / 58

خامنه اي، سيد علي / 68، 146، 265، 266، 267، 270، 271، 272، 284، 321، 322

خاور دور / 231

خاور نزديك / 231

خاورميانه /23، 76، 94، 114، 121،231، 37،

خبرگزاري رويتر / 75

خبيري / 323

خراسان / 145، 221، 310

خرمشهر / 94

خزعل (شيخ) / 58

خلخالي / 146، 224

خلف بيگي، ايرج / 247

خلق مسلمان(ي) / 145

خليج فارس /21، 22، 23، 36، 37، 58، 70، 82، 92، 99،100، 106، 108، 109، 111، 112، 124، 125، 126، 126، 127، 129، 136، 150، 152،167، 321

خليفه سلطاني / 248

خوزستان / 57، 58، 92، 93، 94، 150، 151، 153، 154، 165، 158، 220، 234، 260، 342،

خياباني، موسي / 53، 176

خيام (خيابان) / 74

خيلج فارس / 91