تاريخ حديث شيعه : در سده هاي هشتم تا يازدهم هجري

مشخصات كتاب

سرشناسه : پوراكبر، الياس،

عنوان و نام پديدآور : تاريخ حديث شيعه : در سده هاي هشتم تا يازدهم هجري/ الياس پوراكبر.

مشخصات نشر : قم: موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، 1389.

مشخصات ظاهري : 450ص.

فروست : پژوهشكده علوم و معارف حديث؛ 207. مجموعه تاريخ حديث شيعه؛ 2.

شابك : 65000 ريال

يادداشت : كتابنامه.

موضوع : احاديث شيعه -- تاريخ

شناسه افزوده : دار الحديث. مركز چاپ و نشر

رده بندي كنگره : BP106/5/الف3ت26 1389

رده بندي ديويي : 297/29

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

ص: 5

سخنى با خواننده

سخنى با خوانندهحديث ، در طول حيات خويش ، از بدو ظهور تا كنون ، فراز و نشيب هاى بسيارى به خود ديده است . شناخت اين مسير و ويژگى هاى آن را «تاريخ حديث» بر عهده دارد _ كه رشته اى واسطه ميان دو دانش حديث شناسى و تاريخ است _ . چگونگى ظهور حديث ، برخورد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم با آن و نيز شيوه هاى برخورد عالمان بزرگ با اين منبع مهم و اصلى شريعت ، از مباحث مهم تاريخ حديث به شمار مى آيد . مطالعه تاريخ حديث ، شرط لازم براى تحقيق صحيح در حوزه هاى مختلف علوم حديث است ؛ چرا كه به هر حال ، حديث ، يك پديده تاريخى است كه نمى توان بدون در نظر گرفتن مسير تاريخى اش ، در زواياى آن ، بحث دقيقى ارائه كرد . قطعا مطالعه در سند حديث يا متن آن و يا هر موضوع ديگرِ مرتبط با آن ، به صورت موردى و بدون توجه به همه يا بخش هايى از تاريخ حديث ، تنها مطالعه اى ذهنى و انتزاعى خواهد بود و در موارد بسيارى ، بيم آن وجود دارد كه نتيجه اين گونه مطالعات ، به دور از واقعيت باشد . از سوى ديگر ، حديث ، به عنوان پديده اى تاريخى ، مورد هجوم شبهات تاريخى هم قرار گرفته است ؛ شبهاتى كه نمى توان آنها را بدون مطالعه تاريخ حديث ، پاسخ گفت . به علاوه ، اتصال حديث به عصر معصوم و در امان ماندن آن از دستان تحريفگر پيدا و پنهان را بايد با مطالعات تاريخى به اثبات رساند و بِدين گونه ، پشتوانه علمى حديث را شناخت و شناساند . با توجه به اين مجموعه ضرورت ها ، گروه تاريخ حديثِ «پژوهشكده علوم و

.

ص: 6

معارف حديث» بر آن شد تا مطالعه جامعى را در اين موضوع ، به انجام رسانَد . بر اين اساس ، مجموعه «تاريخ حديث شيعه (از قرن اوّل تا عصر حاضر)» پى ريزى گرديد . در اين مجموعه ، به ترتيب تاريخى ، اطلاعات مربوط به حديث شيعه را گرد آورده ايم . مباحثى كه در هر دوره موردبحث (يا در هر يك از مقالات) موردتوجه بوده اند ، عبارت اند از : شرايط اجتماعى _ فرهنگى ، حوزه هاى علمى _ جغرافيايى ، عالمان حديث پژوه ، زمينه هاى فعاليت هاى حديثى ، گونه هاى نگارش هاى حديثى ، علوم حديث ، اجازات و مشايخ اجازه . معرّفى مهم ترين فعاليت هاى حديثى هر عصر نيز از ديگر اطلاعات موجود در اين مجموعه است . عناوين مجلّدات اين مجموعه ، به قرار زير است : جلد اوّل . تاريخ حديث شيعه از شكل گيرى تا پايان سده سوم هجرى جلد دوم . تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى جلد سوم . تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى جلد چهارم . تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى جلد پنجم . تاريخ حديث شيعه از آغاز سده چهاردهم هجرى تا امروز. كتاب حاضر _ كه به صورت تفصيلى ، تاريخ حديث شيعه را در قرن هاى هشتم و نهم هجرى (مقاله اوّل) و نيز قرن هاى دهم و يازدهم هجرى (مقاله دوم) بررسى كرده است _ در واقع ، سومين مجلّد از مجموعه پنج جلدى تاريخ حديث شيعه است كه به يارى خدا ، به تدريج ، به دست نشر سپرده خواهد شد . در اين جا بر خود ، لازم مى دانيم كه از زحمات آقايان علينقى خدايارى و الياس پوراكبر _ كه نگارش اين جلد را به عهده داشته اند _ كمال تشكّر را به عمل آوريم . اميدواريم كه با يارى خداوند بزرگ ، ساير مجلّدات اين مجموعه و فهرست ها و نمايه هاى آن نيز به زودى آماده نشر گردد . گروه تاريخ حديث پژوهشكده علوم و معارف حديث

.

ص: 7

تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم و نهم

اشاره

تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم و نهمعلينقى خدايارى

.

ص: 8

. .

ص: 9

درآمد

درآمدحديث ، دومين منبع معارف اسلامى ، پس از قرآن كريم است . اعتبار و جايگاه خاصّ حديث در ميان منابعِ معارف دينى ، پرداختن به سرگذشت شگفت و دل انگيز آن را به ضرورتى انكارناپذير ، بَدَل ساخته است . اهتمام به كار حديث نزد شيعه ، از همان سده هاى نخستين و با راهنمايى هاى امامان معصوم آغاز شد . در جريان بررسى ابعاد گوناگون حديث ، دانش هاى حديثى شكل گرفت و رو به گسترش نهاد . بدين سان ، حديث و متون حديثى به مثابه پديده اى فرهنگى و مقوله اى تاريخى ، در بستر زمان ، با تحوّلات بسيار ، همراه بوده است . در تعبيرى كلّى ، دانش هاى حديثى به چهار دسته : فقه الحديث ، درايه يا مصطلح الحديث ، رجال و تاريخ حديث ، بخش پذير است . تاريخ حديث ، عهده دار بررسى احوال محدّثان ، متون و مكتوبات حديثى ، حوزه ها و مراكز حديثى ، نحوه انتقال متون و دانش هاى حديثى (حلقه هاى شاگردى و استادى) و همچنين ، بررسى سير تطوّر سه دانش حديثى ياد شده ديگر و شناسايى آثار مربوط به اين سه حوزه است . موضوع نوشتار حاضر ، تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم و نهم هجرى است كه بر

.

ص: 10

اساس ضوابط پيشنهادى گروه تاريخ حديث مركز تحقيقات دارالحديث و با رعايت اختصار ، سامان يافته است . چنين مى نمايد كه دوره مورد بحث ، از دوره هاى پُرنشاط حديث شيعه بوده و چهره هاى شاخص و تأثيرگذارى (مانند : علاّمه حلّى ، فخر المحقّقين ، شهيد اوّل ، فاضل مقداد و ابن فهد حلّى) در اين دوره مى زيسته اند و آثار مهمّى پديد آمده است . اين دو قرن را مى توان به علاوه دو سده پيشين ، دوره گذار حديث شيعه از روزگار پيشينيان (عصر شكل گيرى جوامع اصلى روايى) به عهد پُر شور و نشاط حديث ، يعنى دوره صفويه دانست . با اين حال ، درباره تاريخ حديث اين دوره ، كار چندانى صورت نگرفته است . گفتنى است كه بنا به ضرورتِ رعايت اختصار ، در اين مجموعه ، در زيست نامه محدّثان ، تنها به جنبه هاى حديثى زندگى اشخاص ، به اجمال ، پرداخته شده و در معرّفى آثار حديثى ، در كنار ديگر ابعاد متون ، به شناسايى ميزان اهمّيت ، مصادر نگارش ، روش كار و جنبه هاى فقه الحديثى آنها ، تأكيد رفته است . نوشتار حاضر ، در پنج فصل تنظيم شده است . در فصل اوّل ، براى قرار گرفتن در فضاى دوره مورد بحث ، به وضعيت سياسى _ اجتماعى اين دوره اشاره شده و از باب مقايسه ، گونه هاى مكتوبات حديثى اهل سنّت در اين دوره گزارش شده اند . در فصل دوم ، مراكز حديثى و محدّثان شناسانده شده اند . فصل سوم ، به بررسى گونه هاى نگارش حديثى و رويكردهاى مختلف به حديث ، اختصاص يافته و در فصل چهارم ، تحوّلات و متون مربوط به علوم حديث بررسى شده و در فصل پنجم ، اجازات و مشايخِ اجازه آمده اند .

.

ص: 11

فصل يكم : كلّيات

وضعيت سياسى _ اجتماعى شيعه در سده هاى هشتم و نهم

اشاره

فصل يكم : كليّاتوضعيت سياسى _ اجتماعى شيعه در سده هاى هشتم و نهمبه نظر مى رسد اوضاع سياسى _ اجتماعى شيعه در اين دوره ، در دو حوزه قابل بحث است . در حوزه شرق جهان اسلام (ايران و عراق) ، شيعيان از وضعيت بهترى نسبت به شيعيان ساكن در غرب جهان اسلام برخوردار بودند . در حالى كه در ايران ، پس از شيعه شدن برخى از ايلخانان مغول و همچنين روى كارآمدن حكومت هاى شيعى (مانند سربداران و مرعشيان در نقاطى از ايران) ، كفّه مناسبات سياسى و اجتماعى به نفع شيعيان رقم مى خورد ، (1) در غربِ جهان اسلام ، شيعيان از سوى برخى حكومت هاى اهل تسنّن ، زير فشار بوده اند . اين نكته از به شهادت رسيدن چهار عالم شيعى شام در قرن هشتم هجرى آشكار مى شود . اين عالمان عبارت اند از : حسن بن محمّد بن ابى بكر سكاكينى ، به سال 744 ، (2) على بن ابو الفضل بن محمّد ، از شاگردان علاّمه حلّى ، به سال 755 ، (3) محمود بن ابراهيم بن محمّد شيرازى ، از علماى دمشق ، به سال 766 (4) و محمّد بن مكى ، معروف به شهيد

.


1- .روند رو به رشد تشيّع در ايران در قرن هشتم و نهم، زمينه هاى سياسى _ اجتماعى پيدايش حكومت شيعى صفويان را فراهم ساخت.
2- .البداية والنهاية، ج 14، ص 211 ؛ الدُّرَر الكامنة ، ج2 ، ص119 (ش 1551).
3- .الحقائق الراهنة ، ص146 .
4- .همان ، ص209 .

ص: 12

رخدادهاى سياسى مهم ايران
1. حكومت ايلخانان

اوّل در سال 786 هجرى (1) . براى آشنايى بيشتر با وضعيت سياسى شيعيان در اين دوره ، رخدادهاى مهم اين دو قرن را بررسى مى كنيم .

رخدادهاى سياسى مهم ايران1. حكومت ايلخانانقرن هشتم هجرى ، مقارن با حكومت ايلخانان مغول در ايران است . از رخدادهاى مهم اوايل اين قرن ، شيعه شدن برخى از ايلخانان مغول است كه زمينه گرايش بيشتر ايرانيان به تشيّع را فراهم نمود و موجب گسترش فعّاليت هاى علمى و فرهنگى شيعيان شد . بر پايه گزارش منابع تاريخى ، سلطان محمود غازان (ح 694 _ 703 ق) در دهم ذى حجّه سال 694 هجرى وارد تبريز شد و در نوروز آن سال به عنوان «ايلخان» ، جلوس نمود . نخستين فرمانى كه به دست او در همان روز جلوس ، امضا گرديد ، فرمانى بود داير بر وجوب پذيرش اسلام براى مغول و اجراى آداب دينى و رعايت جانب عدالت و منع حاكمان و بزرگان از ظلم نسبت به زيردستان . (2) غازان خان ، پس از پذيرش اسلام ، در برابر تشيّع و تسنّن ، موضع ميانه اى انتخاب كرد . برخى گفته اند كه وى ، به تشيّع گرايش داشته است . (3) پس از غازان خان، اولجايتو، معروف به سلطان محمّد خدابنده (ح 703 _ 716) به تشيّع گرويد و بدين ترتيب، چنان كه در كتاب هاى تاريخى آمده: «حكم رفت كه در تمامت ممالك ايران زمين ، تغيير كنند خطبه را، و نام صحابه سه گانه از خطبه بيندازند و بر نام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و حسن و حسين اختصار نمايند. و تغيير سكّه كردند در سنه تسع و

.


1- .همان ، ص207 .
2- .تاريخ ايران پس از اسلام، ص 437.
3- .تاريخ تشيّع در ايران، ج 2، ص 648 .

ص: 13

سبعمئة (709) از نام صحابه با نام اميرالمؤمنين. «حىّ على خيرالعمل» در اذان اظهار كردند. و در تمامت ممالك اولجايتو سلطان، اين معنى منتشر شد...». (1) ابن كثير ، تصريح مى كند كه سلطان محمّد خدابنده ، تا آخر عمر بر مذهب تشيّع ، پايدار مانْد . (2) سيّد تاج الدين آوجى ، از عالمان آن روز شيعه ، در شيعه شدن خدابنده ، نقش داشته است ؛ (3) امّا در اين ميان ، نقش علاّمه حلّى در شيعه شدن خان مغول ، از سايرين بيشتر است . علاّمه حلّى ، سه كتاب به نام هاى نهج الحق وكشف الصدق ، منهاج الكرامة و كشف اليقين را به نام سلطان محمّد خدابنده نگاشته و به او تقديم كرده است . (4) ابن بطوطه ، مسبّب شيعه شدن خدابنده را علاّمه حلّى دانسته و به دنبال آن ، نوشته است : پادشاه، دستور داد مردم را به تشيّع وا دارند و در اين باب، به عراق عرب و عجم و فارس و آذربايجان و اصفهان و كرمان، نامه نگاشت. (5) علاّمه حلّى ، پس از ورود به سلطانيه ، پايتخت سلطان محمد خدابنده ، به دستور پادشاه ، ملازم او گشت و در پى آن ، مدرسه اى تأسيس شد كه همواره ، همراه اردوى پادشاهى بود . علاّمه حلّى ، در اين مدرسه _ كه مدرسه سيّاره نام داشت _ تدريس كرده است . در اين دوره ، بسيارى از آثار علاّمه حلّى در شهرهاى مختلف ايران ، نگارش و استنساخ

.


1- .مجمع التواريخ، ج 3 ص 237 (به نقل از : همان ، ص654).
2- .البداية والنهاية، ج 14 ص 79.
3- .تاريخ تشيّع در ايران، ج 2 ، ص 655 .
4- .ر.ك : مقدّمه علاّمه بر هر سه كتاب.
5- .رحلة ابن بطوطة، ص 205 (به نقل از: تاريخ تشيّع در ايران، ص 662).

ص: 14

2. ديگر سلسله هاى قرن هشتم

شده است (1) . رجال پژوه پُركار و كتاب شناس برجسته شيعه ، ميرزا عبد اللّه افندى اصفهانى نيز بر آن است كه تشيّع ايران ، وامدار تلاش هاى سه نفر است : علاّمه حلّى ، محقّق كَرْكى و ملاّ حسن كاشانى . (2) به طور كلّى ، گفته مى شود در روزگار اولجايتو ، مردم در رفاه بوده اند و كمتر به مردم ستم شده و در عصر او ، مذهب شيعه گسترش پيدا كرده و علم و ادب ، رونق يافته است . (3) پس از مرگ اولجايتو در سال 716 ق ، ابو سعيد بهادر خان به حكومت رسيد و تا سال 736 هجرى حكومت كرد . از رخدادهاى ايّام حكومت او كشته شدن خواجه رشيدالدين به سال 718 هجرى است . ابو سعيدخان ، آخرين ايلخان بزرگ سلسله ايلخانان است . پس از مرگ وى ، اين سلسله به سرعت رو به انحطاط رفت و بدين ترتيب ، از سال 736 تا 756 ، چندين تن از ايلخانان در مناطق مختلف ايران به حكومت رسيدند . (4)

2. ديگر سلسله هاى قرن هشتمپس از مرگ ابو سعيد ، چند سلسله در نقاط مختلف ايران روى كار آمدند . برخى از اين سلسله ها عبارت اند از : 1 . سلسله امراى ايلكانى يا آل جلاير. بنيانگذار اين سلسله، شيخ حسن بزرگ، پسر اميرحسين بن آقبوقا بن ايلكان نويان جلاير است. او در سال 740 ق، پس از عزل شاه جهان تيمور (با تيمور لَنگ ، اشتباه نشود) ، اعلام استقلال كرد و بنيانگذار

.


1- .در اين باره، ر.ك: مكتبة العلاّمة الحلّى، سيّد عبد العزيز الطباطبائى.
2- .رياض العلماء، ج 1، ص 308.
3- .تاريخ ايران پس از اسلام، ص 457.
4- .همان، ص 465.

ص: 15

3. حكومت تيموريان

سلسله اى شد كه تا سال 813 ق ، در بغداد و عراق عرب ، سلطنت كردند . 2 . سلسله امراى چوپانى . فرزندان امير تيمور تاش بودند كه از 740 تا 759 ق ، در آذربايجان حكومت كردند . 3 . سلسله آل مظفّر . فرزندان امير مظفّر كه پس از مرگ ابو سعيد ، در يزد و كرمان ، حكومتى برپا كردند . امير مبارزالدين محمّد ، پسر اميرمظفّر ، در سال 740 ق ، قيام كرد . اين سلسله تا سال 795 ق ، حكومت راندند . اينان بعدها بر فارس نيز استيلا يافتند . 4 . خاندان اينجو . از سال 742 تا 758 ق ، در فارس و توابع آن ، فرمان راندند .

3. حكومت تيموريان (771 _ 911 ق)از رخدادهاى مهم و در عين حال ، تلخِ تاريخ ايران در قرن هشتم ، يورش هاى سه گانه تيمور لَنگ به ايران در فاصله سال هاى 770 تا 807 هجرى است . در پى اين يورش ها ، افزون بر آسيب هاى انسانى ، اجتماعى و اقتصادى ، حكومت هاى محلّى مانند سربداران ، برافتادند و حكومت تيموريان روى كار آمد . بدين سان كه پس از مرگ تيمور لنگ ، به سال 807 ق ، پسرش شاهرخ به حكومت رسيد و شهر هرات را پايتخت خود قرار داد . او هنرمندان و دانشمندان را مى نواخت . جانشينان او ، يعنى الغ بيك و سلطان حسين بايقرا نيز كمابيش ، راه او را ادامه دادند . حكومت تيموريان تا اواخر قرن نهم ادامه داشت . در قرن نهم ، همچنين سلسله تركمان قراقويونلو (ح 780 _ 874 ق) در شمال غربى ايران و مشرق آسياى صغير ، حكومت كردند . سلسله ديگر كه در اين قرن روى كار آمد ، سلسله آق قويونلو بود كه توسّط ابوالنصر حسن بيك ، معروف به «اوزون حسن» تأسيس شد . اين سلسله در آذربايجان ، قفقاز و ديار بَكر ، حكومت راندند .

.

ص: 16

4. روى كارآمدن حكومت هاى شيعى در ايران
سربداران

4. روى كارآمدن حكومت هاى شيعى در ايراناز رخدادهاى قابل توجّه قرن هشتم هجرى ، روى كارآمدن چند حكومت شيعى در نقاط مختلف ايران است . در اين جا به اختصار ، دو حكومت سربداران و مرعشيان را معرّفى مى كنيم .

سربداراندر اواخر حكومت ايلخانان ، شخصى به نام شيخ خليفه به تشويق مردم براى قيام عليه ستم حاكمان مغول پرداخت . مغولان او را دستگير كرده ، در مسجد سبزوار به دار آويختند . پس از شيخ خليفه ، شاگرد او شيخ حسن جورى ، راه او را پى گرفت . مغولان ، او را دستگير و زندانى كردند . در اين زمان ، امير عبد الرزاق _ كه از بزرگان ناحيه بيهق بود _ در قريه باشتين كه بيشتر اهالى آن ، جزو پيروان شيخ حسن محسوب مى شدند ، با عامل حكومت درگير شد و او را به قتل رساند . پس از آن ، او و طرفدارانش عهد كردند كه اگر خداوند ، آنها را توفيق دهد ، ظلم و ظالمان را دفع كنند و گرچه ، سر خود را بر دارِ اختيار مى دارند ، ستم را تحمّل نمى كنند . بدين ترتيب ، لقب «سربدارى» پيدا شد . (1) سربداران ، پس از جنگ و گريزهاى بسيار و حمله به كاروان ها ، شهر سبزوار را تسخير كردند و آن جا را پايگاه عملياتى خود قرار دادند . امير عبد الرزاق ، پس از تسخير سبزوار در سال 737 ق ، خطبه به نام خود خواند و اعلام استقلال كرد . او در مدّت دو سال و چهار ماه حكومت خود ، مناطق ديگرى از خراسان را به تصرّف خود درآورد . از اين سلسله ، مجموعاً يازده تن (در فاصله سال هاى 737 تا 788)

.


1- .قيام سربداران، ص 48 و 49. براى روايت ديگر درباره آغاز پيدايش قيام سربداران به همين منبع رجوع شود.

ص: 17

مرعشيان

به حكومت رسيدند . اميران شيعى مذهب سربدارى ، شاعران را به مديحه سرايى اهل بيت عليهم السلام وا مى داشتند . آخرين پادشاه اين سلسله ، خواجه نجم الدين على مؤيّد بود كه در ترويج علم و ادب مى كوشيد و در استحكام مبانى مذهب تشيّع ، تلاش مى كرد . او با شهيد اوّل (مق 786 ق) مكاتبه كرد و او را براى ارشاد مردم و اجراى شعاير مذهبى به خراسان فرا خواند . شهيد اوّل ، در پاسخ درخواست هاى او كتاب معروف اللمعة الدمشقيّة را به نام وى نگاشت و به خراسان فرستاد تا شيعيان آن ديار بر طبق فتاواى او عمل نمايند . (1)

مرعشياناين سلسله شيعى ، به رهبرى سادات مرعشى در فاصله سال هاى 760 تا 795 ق بر بخش هاى وسيعى از مازندران ، حكومت كردند . بنيانگذار اين سلسله ، سيّد قوام الدين مرعشى (م 781 ق) ، تحت تأثير تعاليم سربداران خراسان ، حكومتى مبتنى بر مذهب شيعه اثنا عشرى در مازندران ، پى ريخت . در زمان حكومت سيّد كمال الدين ، پسر سيّد قوام الدين ، طالقان ، اَلَموت و قزوين نيز به قلمرو حكومت مرعشيان افزوده شد . سرانجام در سال 795 ق ، در حمله تيمور به مازندران ، سيّد كمال الدين به دنبال مقاومت كوتاهى تسليم شد . تيمور ، سادات مرعشى را به ماوراء النهر تبعيد كرد . سيّد كمال الدين و برادرش فخرالدين ، در حيات تيمور درگذشتند . پس از مرگ تيمور (807 ق) ، برخى از بازماندگان سادات مرعشى چون سيّد زين العابدين و سيّد على و سيّد يحيى (پسران سيد قوام) ، خود را به مازندران

.


1- .الحقائق الراهنة ، ص175 و 205 ، تاريخ ايران پس از اسلام، ص 516 .

ص: 18

چشم انداز حديث اهل سنّت در سده هاى هشتم و نهم هجرى
زوائدنگارى
اشاره

رساندند و به روزگار جانشينان تيمور ، در شهرهاى مختلف اين نواحى به حكومت پرداختند . هرچند برخى از اينان براى استقلال دوباره به تلاش هايى دست يازيدند ؛ امّا در اين كار ، توفيقى نيافتند و بيشتر ، تابع حكومت هاى وقت بودند . (1)

چشم انداز حديث اهل سنّت در قرن هشتم و نهم هجرىدو قرن هشتم و نهم هجرى ، از دوره هاى مهم در تاريخ حديث اهل سنّت به شمار مى رود . شخصيت هاى حديثى مهمّى مانند مِزّى ، عراقى ، ذهبى ، ابن حجر عسقلانى و سيوطى در اين دوره مى زيسته اند . سيوطى (م911) ، درباره اين چهار نفر گفته است : إنّ المحدّثين ، عيال الآن فى الرجال وغيرها من فنون الحديث على أربعة ، المزّى والذهبى والعراقى و ابن حجر . (2) اكنون محدّثان ، در رجال و ديگر فنون حديث ، ريزه خوار چهار تن هستند : مزّى ، ذهبى ، عراقى و ابن حجر . حضور اين حديث پژوهان بزرگ و پُرنويس از يك سو ، و تدوين متون و جوامع حديثى در دوره هاى پيشين ، كه امكان كارهاى گوناگون درباره آنها را فراهم ساخته بود ، از سوى ديگر ، سبب ساز تنوّع فعّاليت هاى حديثى و فراهم آمدن گونه هاى مختلف در آثار و نگارش ها در زمينه هاى گوناگون علوم حديث شده است . در اين جا براى آشنا شدن با فضاى حديث اهل سنّت ، به برخى از فعّاليت هاى مهم حديثى ايشان ، به اختصار اشاره مى شود .

زوائدنگارىيكى از زمينه هاى فعّاليت هاى حديثى اهل سنّت در قرن هشتم و نهم هجرى ،

.


1- .ر.ك: دايرة المعارف تشيّع، ج 4، ص 376 _ 377.
2- .طبقات الحفّاظ ، ص 547 .

ص: 19

زوائدنگارى هاى هيثمى
زوائدنگارى هاى بوصيرى
زوائدنگارى هاى ابن حجر

زوائدنويسى است . (1) مهم ترين زوائد نگاشته هاى اهل سنّت در اين دو قرن ، توسّط نورالدين هيثمى (م 807 ق) ، ابن حجر عسقلانى (م 852 ق) و شهاب الدين بوصيرى (م 840 ق) پديد آمده است .

زوائدنگارى هاى هيثمى1 . غاية المقصد فى زوائد المسند (زوائد مسند ابن حنبل بر كتب ستّه) ، 2 . كشف الأستار عن زوائد البزّار ، 3 . المقصد العلى فى زوائد أبى يعلى الموصلى ، 4 . البدر المنير فى زوائد المعجم الكبير ، 5 . مجمع البحرين فى زوائد المعجمين ، 6 . موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان، 7 . بغية الباحث على زوائد الحارث ، 8 . مجمع الزوائد و منبع الفوائد (شامل زوائد ياد شده ، به استثناى زوائد مسند حارث و صحيح ابن حبان) .

زوائدنگارى هاى بوصيرى1 . مصباح الزجاجة فى زوائد ابن ماجة ، 2 . تحفة الحبيب للحبيب بالزوائد فى الترغيب و الترهيب ، 3 . زوائد نوادر الأصول ، 4 . فوائد المنتقى لزوائد البيهقى ، 5 . إتحاف الخيرة [السادة] المهرة بزوائد المسانيد العشرة (مهم ترين زوائد بوصيرى) ، 6 . مختصر إتحاف السادة المهرة بزوائد المسانيد العشرة .

زوائدنگارى هاى ابن حجر1 . زوائد الأدب المفرد للبخارى، 2 . زوائد مسند الحارث بن أبى أسامة على الكتب الستّة و مسند أحمد ، 3 . زوائد مسند أحمد بن منيع ، 4 . زوائد مسند البزّار على الكتب السّتة و مسند أحمد، 5 . زيادات بعض الموطّآت على بعض ، 6 . زوائد الفردوس ، 7 . زوائد الكتب الأربعة ممّا هو صحيح ، 8 . المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية (مهم ترين زوائد ابن حجر) . (2)

.


1- .برخى برآن اند كه نخستين كتاب در زوائد از مغلطاى بن قليج (م 762 ق) است (مجمع الزوائد و منبع الفوائد، هيثمى، تحقيق؛ عبد اللّه محمدالدرويش، ص 54 ، مقدمه).
2- .برگرفته از مقدّمه سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشثرى بر المطالب العالية، دارالعصمة ودارالغيب ، 1419 ق، اوّل؛ و مقدّمه إتحاف الخيرة المهرة ، از احمد معبد، دارالوطن، 1420 ق، اوّل .

ص: 20

شرح نويسى

شرح نويسىاز زمينه هاى مهم فعّاليت هاى حديثى اهل سنّت در دوره مورد بحث ، نگارش شرح و تعليقه بر مصادر حديثى پيشين و بويژه صحاح ششگانه است . با توجّه به فراوانى اين گونه كتاب ها به برخى از شروح صحاح ، اشاره مى شود : 1 . الكواكب الدرارى (شرح صحيح البخارى) ، از شمس الدين محمد بن يوسف كرمانى 2 . شرح صحيح البخارى ، از بدر الدين محمّد زركشى (م 793 ق) 3 . شرح صحيح البخارى ، از سراج الدين عمر بن على بن ملقّن شافعى (م 804 ق) 4 . فتح البارى (شرح صحيح البخارى) ، از ابن حجر عسقلانى (م 852 ق) 5 . عمدة القارى (شرح صحيح البخارى) ، از بدرالدين محمود بن احمد عينى حنفى (م 855 ق) 6 . شرح صحيح مسلم ، از محمّد عصياتى (م 834 ق) 7 . شرح سنن النسايى ، از محمّد عصياتى 8 . إكمال الإكمال (شرح صحيح مسلم) ، از محمّد آبى (م 828 ق) 9 . فضل المنعم (شرح صحيح مسلم) ، از محمّد هروى 10 . شرح سنن أبى داوود ، از احمد عراقى (م826 ق) 11 . انتماء (/ انتحاء) السنن واقتفاء السنن (شرح سنن أبى داوود) ، از احمد مقدسى (م765ق) 12 . شرح سنن أبى داوود ، از ابو بكر زبيدى (م 752 ق) 13 . الديباج على مسلم بن حجّاج ، از جلال الدين سيوطى (م 911 ق) 14 . مرقاة الصعود إلى سنن أبى داوود ، از جلال الدين سيوطى .

.

ص: 21

رجال و تراجم
درايه و مصطلح الحديث

رجال و تراجممهم ترين آثار درباره رجال و تراجم (شرح حال نگارى) در دوره مورد بحث ، توسّط حديث پژوهان زير نوشته شده است : 1 . ذهبى : ميزان الإعتدال فى نقد الرجال ، سيَر أعلام النبلاء ، تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام ، تذكرة الحفّاظ ، الإعلام بوفيات الأعلام ، ديوان الضعفاء و المتروكين ، المغنى فى الضعفاء ، المعين فى طبقات المحدّثين و... . 2 . مِزّى : تهذيب الكمال فى أسماء الرجال . 3 . صفدى : الوافى بالوفيات. 4 . ابن حجر : الإصابة فى تمييز الصحابة ، تعريف أهل (/أولى) التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس ، لسان الميزان ، ترتيب طبقات الحفّاظ للذهبى على حروف المعجم ، تهذيب التهذيب ، تقريب التهذيب ، الإيثار بمعرفة رواة الآثار و... . 5 . سيوطى : أسماء المدلسين ، اللّمع فى أسماء من وضع ، زوائد الرجال على تهذيب الكمال ، شدّ الرحال فى ضبط الرجال ، طبقات الحفّاظ ، ذيل طبقات الحفاظ ذهبى . 6 . محمّد بن احمد جماعيلى مقدسى (م 774 ق) : طبقات علماء الحديث. 7 . ابراهيم بن محمّد رامينى مقدسى (م 884 ق) : المقصد الأرشد فى ذكر أصحاب الإمام أحمد.

درايه و مصطلح الحديثبرخى از مهم ترين آثار در اين زمينه ، توسّط محدّثان زير ، سامان يافته است : 1 . عراقى (زين الدين عبد الرحيم بن حسين) (725 _ 806 ق) : ألفية الحديث (موسوم به التبصرة والتذكرة) ، فتح المغيث بشرح ألفية الحديث ، التقييد والإيضاح لما أطلق وأغلق فى كتاب ابن الصلاح ، النكت على مقدمة ابن الصلاح . (1)

.


1- .الفية الحديث، مقدّمه احمد محمد شاكر، ص «ى» و «ك».

ص: 22

آسيب شناسى و نقد حديث

2 . ذهبى : منية الطالب لأعز المطالب، الموقظة فى علم مصطلح الحديث و كتاب الزيادة المضطربة. (1) 3 . ابن حجر : نخبة الفكر فى مصطلح أهل الأثر ، نزهة النظر فى توضيح نخبة الفكر ، رسالة فى مصطلحات أهل الحديث ، النكت على الألفيّة ، الإفصاح بتكميل النكت على ابن الصلاح و هدى السارى (مقدّمه فتح البارى) . (2) 4 . سيوطى : البحر الذى زخر فى شرح ألفية الأثر ، قطر الدرر فى شرح نظم الدُرَر و الألفية فى مصطلح الحديث . بلغة الحديث إلى علم الحديث ، از ابوالمحاسن يوسف بن حسن مقدسى (م 909 ق) ، الشذّ الفياح من علوم ابن الصلاح ، از برهان الدين ابراهيم بن موسى انباسى (م 909 ق) و اختصار علوم الحديث (تلخيص مقدمة ابن صلاح) ، از ابن كثير (م 774 ق) از ديگر آثار نگاشته شده در درايه و مصطلح الحديث در اين دوره است .

آسيب شناسى و نقد حديثبرخى از آثار درباره نقد حديث ، عبارت اند از : 1 . آثار ذهبى : أحاديث مختارة من الموضوعات من الأباطيل للجورقانى ، ترتيب الموضوعات لإبن جوزى و تلخيص العلل المتناهية فى الأحاديث الواهية لإبن جوزى. 2 . آثار ابن حجر : الزهر المطلول فى الخبر المعلول ، شفاء الغلل فى بيان العلل ، نزهة القلوب فى معرفة المبدّل والمقلوب و الانتفاع بترتيب العلل للدار قطنى على الأنواع . 3 . آثار سيوطى : الدُرر المنتثرة فى الأحاديث المشتهرة و اللئالى المصنوعة فى الأحاديث الموضوعة .

.


1- .سير أعلام النبلاء، ج 1 ، ص 76 ، مقدّمه محقّق.
2- .ابن حجر العسقلانى و دراسة مصنّفاته ، ج 1 ، ص 288 _ 301.

ص: 23

4 . اثر ابن قيّم جوزى (م 751 ق) : المنار المنيف فى الصحيح والضعيف. از ديگر زمينه هاى فعّاليت هاى حديثى اهل تسنّن مى توان به اطراف نويسى ، تخريج احاديث كتاب هاى پيشين ، تنقيح ، تهذيب و تلخيص كتاب هاى پيشين ، مستخرج نويسى ، جمع كتب حديثى ، معجم نگارى ، جمع طرق احاديث و اربعين نگارى اشاره كرد كه جهت اختصار ، از ذكر نمونه خوددارى مى شود . (1)

.


1- .براى مطالعه بيشتر ر .ك : مجلّه آينه پژوهش ، ش 88 «گونه شناسى نگارش هاى حديثى اهل سنّت در سده هشتم و نهم هجرى» از نگارنده .

ص: 24

. .

ص: 25

فصل دوم : حوزه هاى علمى و محدّثان سده هاى هشتم و نهم
حوزه حلّه
اشاره

فصل دوم : حوزه هاى علمى و محدّثان سده هاى هشتم و نهمدر اين فصل ، در صدد معرّفى محدّثان اماميه در قرن هشتم و نهم هستيم . با توجّه به كثرت عالمان و ضرورت رده بندى آنها ، ابتدا عالمانِ صاحب اثر حديثى را به ترتيب هر يك از حوزه ها و مراكز علمى ، و سپس ، ديگر حديث پژوهان را معرّفى مى كنيم . به طور كلّى ، چهار حوزه حديثى شيعه در اين دوره قابل شناسايى است : 1 . حوزه حلّه ، 2 . حوزه جبل عامل ، 3 . حوزه بحرين و احسا ، 4 . حوزه ها و مراكز علمى ايران .

حوزه حلّهحِلّه ، شهرى بين كوفه و بغداد است . (1) حوزه علمى حلّه از قبل از قرن هشتم و از زمان محقّق حلى (م 676 ق) از نشاط علمى برخوردار بود . در قرن هشتم و نهم نيز با ظهور عالمان بزرگى چون علاّمه حلّى و پسرش فخرالدين محمّد ، ابن فهد حلّى و فاضل مقداد ، بر رونق و نشاط آن افزوده گشت و به مهم ترين حوزه علمى شيعه در دوره مورد بحث ، بدل شد . درست است كه دانش اصلى رايج در اين حوزه ، فقه بوده و اين امر از پديد آمدن

.


1- .براى چگونگى تأسيس شهر حلّه در سال 495 هجرى توسّط سيف الدوله صدقة بن منصور اسدى، ر.ك: معجم البلدان، ج 2، ص 294.

ص: 26

1. سيّد هبة اللّه موسوى (زنده در 703 ق)
2. على بن يوسف حلّى (زنده در 703 ق)

آثار فقهى گران سنگى مانند : شرائع محقّق حلّى ، آثار فقهى علاّمه حلّى و پسرش و المهذّب البارع ابن فهد حلّى پيداست ؛ امّا به بركت حضور عالمان ذوفنون متعدّد ، دانش هاى كلام و حديث نيز در اين حوزه از رونق خاصّى برخوردار است . اينك به معرّفى اجمالى حديث پژوهان حوزه حلّه مى پردازيم .

1. سيّد هبة اللّه موسوى (زنده در 703 ق) (1)سيّد هبة اللّه بن ابى محمّد حسن موسوى ، عالم و محدّث معاصر علاّمه حلّى است . از زندگى وى ، اطّلاع چندانى در دست نيست . شيخ حرّ عاملى درباره او گفته : «كان عالماً صالحاً عابداً له كتاب الرائق من أزهار الحدائق » . (2) نويسنده رياض العلماء نيز پس از تأكيد بر دانش و فضل و طبقه سيّد هبة اللّه ، به معرّفى كتاب او پرداخته است . (3) از سيّد هبة اللّه ، يك اثر چاپ شده و يك اثر ناياب مى شناسيم . المجموع الرائق من أزهار الحدائق ، شامل مباحث كلامى ، فقهى و حديثى ، تنها كتاب چاپ شده اوست كه جلد نخست آن را به سال 703 هجرى به پايان برده است . التاج الشرفى فى معجزات النبى ، نام ديگر اثر اوست كه از سرنوشت آن ، اطّلاعى در دست نيست . (4)

2. على بن يوسف حلّى (زنده در 703 ق) (5)رضى الدين على بن يوسف بن مطهّر حلّى ، برادر علاّمه حلّى ، فقيه و محدّث قرن

.


1- .ر.ك: رياض العلماء، ج 5 ، ص 305؛ الحقائق الراهنة، ص 236؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 377؛ فهرس التراث، ج 1، ص 694 .
2- .أمل الآمل، ج 2، ص 341 (ش 1051).
3- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 305.
4- .همان جا.
5- .رياض العلماء، ج 4، ص 294؛ أمل الآمل، ج 2، ص 211؛ روضات الجنّات، ج 14، ص 344، الحقائق الراهنة، ص 154؛ فهرس التراث، ج 1، ص 693 .

ص: 27

3. علاّمه حلّى (648 _ 726 ق)

هفتم و هشتم هجرى است . او به سال 635 هجرى در حِلّه به دنيا آمد . مشايخ او عبارت اند از : سديد الدين يوسف بن على حلّى (پدرش) ، نجم الدين حلّى ، على بن عيسى اِربلى و احمد بن مسعود اسدى حلّى . راويان از او نيز عبارت اند از : فخرالدين محمّد حلّى (برادرزاده اش) ، سيّد عميدالدين عبد المطّلب (خواهرزاده اش) و شيخ قوام الدين محمّد (پسرش) و على بن حسين بن قاسم نرسى ، كه با دو اجازه از او روايت مى كند (1) . رجال پژوهان ، او را به دانش و فضل ، ستوده اند . تنها كتاب برجاى مانده از او ، العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة است كه منتشر شده است . سال وفات على بن يوسف حلّى ، مشخّص نيست . نويسنده روضات الجنّات و شيخ آقا بزرگ ، تأكيد كرده اند كه در زمان حيات پدرش فوت كرد ، ولى از اجازه او به على بن حسين بن قاسم نرسى به تاريخ 28 محرّم 703 ، (2) زنده بودن او تا اين سال ، آشكار است .

3. علاّمه حلّى (648 _ 726 ق) (3)علاّمه جمال الدين حسن بن يوسف بن على بن مطهّر حلّى ، از بزرگ ترين عالمان و پُرآوازه ترين فقيهان و متكلّمان و حديث پژوهان تمام ادوار شيعه است . علاّمه حلّى ، به راستى جامع معقول و منقول بوده و در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى ، آثار ماندگارى برجاى گذاشته است . رجال پژوهان ، بالجمله ، او را به كمال فرزانگى و وارستگى ستوده اند . دانشمند معاصر او ابن داوود حلّى درباره اش مى نويسد : شيخ الطائفة و علاّمة وقته و صاحب التحقيق و التدقيق، كثير التصانيف إنتهت إليه رياسة الإماميّة فى المعقول والمنقول. (4)

.


1- .الحقائق الراهنة، ص 154 . رياض العلماء، ج 4، ص 295 _ 297.
2- .الحقائق الراهنة، ص 154 .
3- .ر.ك: الرجال، ابن داوود، ص 78؛ رياض العلماء، ج 1، ص 358؛ أمل الآمل، ج 2، ص 84 ؛ الحقائق الراهنة، ص 52 ؛ فهرس التراث، ج 1، ص 704.
4- .الرجال، ابن داوود، ص 78 (ش 466).

ص: 28

شيخ طايفه و علاّمه روزگار و صاحب تحقيق و تدقيق و پُر تأليف، كه رياست اماميه در معقول و منقول به وى رسيد. علاّمه حلّى ، از دانشمندان تأثيرگذار در حوزه هاى گوناگون معارف شيعى است . دانش هاى فقه ، اصول و كلام ، در روزگار وى به اوج كمال رسيد . او نزد پدرش سديد الدين و دايى خود محقّق حلّى ، ابن ميثم بحرانى ، على بن طاووس ، احمد بن طاووس و خواجه نصيرالدين طوسى دانش آموخت . (1) او افزون بر عالمان ياد شده ، از بسيارى از عالمان شيعى و سنّى روايت مى كند . از عالمان شيعه مى توان نجيب الدين يحيى بن سعيد (پسر عموى محقّق حلّى) ، حسين بن على بن سليمان بحرانى و مفيدالدين محمّد بن على بن جهم اسدى را نام برد . از عالمان اهل تسنّن نيز به نجم الدين على بن عمر كاتبى (دبيران) قزوينى ، برهان الدين محمّد بن محمّد بن محمّد سقفى (م 686 ق) ، عزالدين فاروقى واسطى ، تقى الدين عبد اللّه بن جعفر بن صباغ حنفى ، شمس الدين محمّد بن محمّد كشّى شافعى و حسن بن محمّد صنعانى مى توان اشاره كرد . (2) شاگردان و راويان از علاّمه حلّى نيز بسى فراوان اند ، چنان كه شيخ آقا بزرگ مى نويسد : بسيارى از كسانى كه شرح حال ايشان را در اين سده (سده هشتم) آورده ام، از شاگردان و اجازه گيرندگان از او يا معاصران او هستند كه از دانش هاى او بهره برده اند. بزرگ ترين شاگرد او كه سلسله اجازات به او ختم مى شود، پسرش فخر المحقّقين است و دو پسر خواهر او سيّد عميدالدين و سيّد ضياءالدين [اعرجى]. (3) ديگر راويان از علاّمه ، سيّد تاج الدين محمّد بن قاسم بن سعيد ، شيخ زين الدين

.


1- .الحقائق الراهنة، ص 52 .
2- .همان، ص 52 .
3- .همان، ص 53 .

ص: 29

4. ابن داوود حلّى (647 _ زنده در 707)

ابوالحسن على بن احمد بن طرّاد مطارآبادى ، شيخ رضى الدين ابوالحسن على بن احمد مرندى و شيخ تاج الدين حسن سرابشنوى ، شايان ذكرند . (1) علاّمه در دانش هاى گوناگون اسلامى ، اعم از : فقه ، كلام ، منطق ، رجال و حديث ، آثار گران سنگى به يادگار گذاشته است . (2) تأليفات ايشان كه به حوزه علوم حديث مرتبط است ، عبارت اند از : الف. چاپى: 1 . خلاصة الأقوال ، 2 . إيضاح الاشتباه ، 3 . منهاج الكرامة فى إثبات الإمامة ، 4 . كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام ، 5 . المستجاد من كتاب الإرشاد ، 6 . الدلائل البرهانيّة فى تصحيح الحضرة الغرويّة (منسوب) ، 7 . اجازات متعدّد . ب. خطّى و ناياب: 1 . استقصاء الاعتبار فى تحرير معانى الأخبار ، 2 . مصابيح الأنوار فى جمع جميع الأخبار . 3 . الدرّ والمرجان فى الأحاديث الصحاح والحسان ، 4 . النهج الوضّاح فى الأحاديث الصحاح ، 5 . الأدعية الفاخرة المنقولة (المأثورة) عن الأئمّة الطاهرة ، 6 . منهاج الصلاح فى اختصار المصباح ، 7 . جامع الأخبار ، 8 . مختصر شرح نهج البلاغة ، 9 . إثبات الرجعة (منسوب) ، 10 . كشف المقال فى معرفة الرجال.

4. ابن داوود حلّى (647 _ زنده در 707) (3)ابو محمّد تقى الدين حسن بن على بن داوود حلّى ، فقيه ، اديب و رجالى معروف در پنجم جمادى ثانى 647 به دنيا آمد . (4) او معاصر علاّمه حلّى و از شاگردان محقّق حلّى است . (5) ابن داوود ، از جمال الدين احمد بن طاووس و مفيد الدين

.


1- .رياض العلماء، ج 1 ، ص 358.
2- .براى فهرست كامل آثار علاّمه حلّى، ر.ك : مكتبة العلاّمة الحلّى، از سيّد عبد العزيز طباطبايى.
3- .ر.ك: أمل الآمل، ج 2، ص 71، رياض العلماء، ج 1، ص 254؛ الكنى والألقاب، ج 1، ص 282؛ مصفّى المقال، ص 126؛ فهرس التراث، ج 1، ص 720.
4- .الحقائق الراهنة، ص 43.
5- .أمل الآمل، ج 2، ص 71.

ص: 30

5 . فخر المحقّقين حلّى (682 _ 771 ق)

محمد بن جهيم اسدى روايت مى كند . (1) راويان از او عبارت اند از : رضى الدين على بن احمد مرندى (استاد شهيد اوّل) و زين الدين ابو الحسن على بن طراد مطار آبادى . (2) ابن داوود ، در كتاب الرجال خود ، حدود سى اثر براى خود برشمرده كه بيشتر آنها در علوم ادبى است كه متأسّفانه ، از ميان رفته اند . كتاب رجال وى به چاپ رسيده است .

5 . فخر المحقّقين حلّى (682 _ 771 ق) (3)محمّد بن حسن بن مطهّر حلّى ، پسر علاّمه حلّى و معروف به فخر المحقّقين ، فقيه و متكلّم بزرگ اماميه در قرن هشتم هجرى است . شهيد اوّل ، از او با تعبير «الشيخ الإمام ، سلطان العلماء ، منتهى الفضلاء والنبلاء ، خاتم المجتهدين ، و فخر الملّة والدين» ، ياد كرده است . (4) فخر المحقّقين ، دانش هاى اسلامى را نزد پدرش آموخت و از او روايت كرد . از شاگردان و راويان از او نيز مى توان به شهيد اوّل ، احمد بن عبد اللّه بن سعيد بن متوّج بحرانى ، على بن يوسف بن عبد الجليل نيلى و على بن عبد الحميد نيلى نجفى اشاره كرد . (5) آوازه علمى و جايگاه اجتماعى علاّمه حلّى و فخر المحقّقين ، حرمت فوق العاده اى براى آن دو ، حتّى در ميان اهل تسنن ، به وجود آورده بود ، به گونه اى كه فيروزآبادى ، مؤلّف القاموس المحيط ، به شاگردى فخر المحقّقين ، افتخار كرده و با

.


1- .رياض العلماء، ج 1، ص 254.
2- .همان جا.
3- .ر.ك: جامع الرواة، ج 2، ص 96؛ رياض العلماء، ج 5 ، ص 77؛ روضات الجنّات، ج 6 ، ص 33؛ فهرس التراث، ج 1، ص 731؛ معجم المؤلّفين، ج 9، ص 228.
4- .بحار الأنوار، ج 107، ص 195.
5- .الحقائق الراهنة، ص 185.

ص: 31

6 . ابن مُعَيّه (م 776 ق)

تعابيرى بس بلند ، از او و علاّمه ياد كرده است . (1) آثار علمى فخر المحقّقين ، در فقه و كلام است . ظاهراً تنها اثر حديثى او ثلاث و أربعون حديثاً نبوياً است كه داراى چندين نسخه خطّى است . (2)

6 . ابن مُعَيّه (3) (م 776 ق)سيّد تاج الدين ابو عبد اللّه محمّد بن جلال الدين ابو جعفر قاسم بن حسين بن قاسم بن محمّد بن حسن بن معيّه ديباجى حلّى ، عالم ، مورّخ و نسب شناس بزرگ قرن هشتم هجرى است . شهيد اوّل ، در برخى اجازات خود ، از ابن معيّه با تعابير : سيّد عالم سعيد نسّابه ، اعجوبه زمان در تمام فضايل و مآثر ، ياد كرده است . (4) ابن عنبه ، شاگرد و داماد او در عمدة الطالب ، به شرح حال وى پرداخته و آثار او را بر شمرده و درباره او گفته است : شيخى المولى السيّد العالم الفقيه الحاسب النسابة المصنّف تاج الدين محمّد، إليه انتهى علم النسب فى زمانه و له فيه الإسنادات العالية والسماعات الشريفة أدركته _ قدّس اللّه روحه شيخاً _ و خدمته قريباً من اثنتى عشرة سنة. قرأت فيها ما امكن حديثاً و نسباً و فقهاً و حساباً و ادباً و تواريخ و شعراً إلى غير ذلك. (5) ابن عنبه ، تصريح كرده كه تمام عالمان انساب در عراق ، از شاگردان و مستفيدان ابن معيّه بوده اند . (6)

.


1- .همان جا.
2- .براى نسخ آن، ر.ك: فهرس التراث، ج 1، ص 733.
3- .عمدة الطالب، ص 169 _ 171، رياض العلماء، ج 5 ، ص 152 _ 153؛ الكنى والألقاب، ج 1، ص 415؛ الحقائق الراهنة، ص 197، لؤلؤة البحرين، ص 185 _ 190، مفاخر اسلام، ج 4، ص 310 _ 320، هدية العارفين، ج 2، ص 166.
4- .بحار الأنوار، ج 107، ص 188.
5- .عمدة الطالب، ص 169.
6- .همان، ص 171.

ص: 32

بنا به گفته ابن عنبه ، ابن معيّه در ميان اهل فتوّت ، جايگاه ويژه اى داشته است ، لباس فتوّت به آنها مى پوشانده و در ميانشان داورى مى كرده است . همچنين ، منصب پوشاندن خرقه اهل تصوّف نيز با او بوده است . (1) ابن معيّه ، داراى استادان و مشايخ فراوان بوده است . از جمله ، قاسم بن حسين (پدرش) ، فخرالمحقّقين ، علاّمه حلّى ، عميدالدين عبد المطّلب بن محمّد بن على اعرج و ضياء الدين عبد اللّه بن محمّد بن على اعرج (دو پسر خواهر علاّمه حلّى) ، محمّد بن يحيى بن سعيد ، محمّد بن فخر المحقّقين ، محمّد بن محفوظ بن وشّاح ، عبد اللّه بن حمدويه ، على بن احمد مَزيَدى ، رضى الدين محمّد بن محمّد بن محمّد آوى ، يوسف بن ناصر بن حمّاد ، على بن عبد الحميد بن فخّار ، على بن عبد الكريم بن طاووس ، جعفر بن على بن عرفه حلّى ، محمود بن يحيى شيبانى حلّى ، جعفر بن على بن صاحب دارالصخر ( / دارالصحة) و جمعى ديگر را مى توان نام برد . (2) از شاگردان و راويان از او نيز جمال الدين احمد بن عنبه ، شهيد اوّل ، بهاء الدين على بن عبد الحميد و محمّد بن احمد بن ابى المعالى شايان ذكرند . شهيد ثانى گفته است كه اجازه تاج الدين به شهيد اوّل را كه به خطّ خود او بوده ، ديده كه در انتهاى آن ، نويسنده از شهيد درخواستِ اجازه كرده است . افزون بر شهيد اوّل ، عزّالدين حسن بن ابى الفتح دهّان نيز با ابن معيّه ، روايت مُدَبّج دارند . (3) نيز گفته مى شود كه ابن معيّه ، داراى اسنادى عالى به امام حسن عسكرى عليه السلام است ، بدين طريق كه ابن معيّه از پدرش ، از معمر بن غوث سنبسى روايت مى كند كه گفته مى شود از غلامان امام عسكرى عليه السلام بوده است . (4) ابن معيّه ، داراى كتاب هاى متعدّد در زمينه رجال ، تاريخ و انساب بوده كه ظاهراً

.


1- .همان، ص 170 _ 171.
2- .الحقائق الراهنة، ص 197.
3- .همان، ص 198. هرگاه دو قرين (همسن، همشاگرد) از يكديگر روايت كنند، «مُدَبّج» ناميده مى شود (معجم مصطلحات الرجال والدرايه، ص 151).
4- .الكنى والألقاب، ج 1، ص 416، سفينة البحار، ج 6 ، ص 457؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 146.

ص: 33

7. ابن عتائقى حلّى (زنده در 786 ق)

همگى از بين رفته اند . از آثار اوست : 1 . كتابى در معرفة الرجال (دو جلد) ، 2 . نهاية الطالب فى نسب آل أبى طالب (دوازده جلد) ، 3 . الثمرة الظاهرة من الشجرة الطاهرة (چهار جلد در انساب طالبيان) ، 4 . الفلك المشحون فى أنساب القبائل و البطون ، 5 . سبك الذهب فى شبك النسب ، 6 . الجذوة الزينبية (ابن عنبه ، شش كتاب ياد شده را نزد ابن معيّه ، قرائت كرده است) ، 7 . أخبار الأُمم ، 9 . تذييل ( / تبديل) الأعقاب ، 10 . كشف الالتباس فى نسب بنى العبّاس ، 11 . منهاج العمال فى ضبط الأعمال . (1)

7. ابن عتائقى حلّى (زنده در 786 ق) (2)كمال الدين عبد الرحمان بن محمّد بن ابراهيم بن عتايقى حلّى ، عالم ، متكلّم و حديث پژوه قرن هشتم هجرى است . او در حِلّه به دنيا آمد و در همان جا دانش آموخت . كفعمى در المصباح ، او را عالمِ عامل و فاضلِ كامل شمرده و سيّد بهاءالدين على بن عبد الحميد نجفى ، استاد ابن فهد نيز در كتاب السلطان المفرج عن أهل الإيمان ، از او ياد كرده و بسيار ، ستوده است . (3) صاحب رياض و شيخ عبّاس قمى نيز به نقل از آن ، وى را متمايل به حكمت و تصوّف دانسته اند . (4) افندى ، بر آن است كه اين گرايش ، به تبع ابن ميثم در شرح نهج البلاغة بوده است . (5)

.


1- .عمدة الطالب، ص 169 _ 170. نويسنده عمدة الطالب ، تصريح كرده كه ابن معيّه، كتاب هاى ديگرى نيز در زمينه فقه، حديث، حساب و عروض داشته؛ امّا به عناوين آنها اشاره ننموده است.
2- .ر.ك: رياض العلماء، ج 3، ص 103، الكنى والألقاب، ج 1، ص 354، الحقائق الراهنة، ص 111، دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل «ابن عتائقى»؛ الأعلام، ج 3، ص 330.
3- .ر.ك: رياض العلماء، ج 3، ص 105.
4- .همان، ص 103؛ الكنى والألقاب، ج 1 ، ص 354.
5- .رياض العلماء، ج 3، ص 105.

ص: 34

8 . على نيلى (زنده در 803 ق)

ابن عتائقى ، معاصر شهيد و استادان شهيد است . او از جمله ، از زهدرى (يا ابن زهدرى) روايت مى كند . از ديگر مشايخ او نصيرالدين على بن محمّد كاشى (م 755 ق) و علاّمه حلّى شايان ذكرند . از شاگردان و راويان از او نيز مى توان سيّد بهاء الدين عبد الحميد نجفى را نام برد . بنا به گزارش زركلى ، ابن عتائقى به سال 746 ق ، به ايران و مناطق ديگر مسافرت كرد و بيشتر در اصفهان بود و آن گاه به عراق بازگشت و به نجف رفت . (1) ابن عتائقى ، داراى آثار متعدّدى است كه غالباً شرح يا گزينش آثار پيشينيان است . كفعمى در كتاب هاى خود ، از آثار وى ، فراوان بهره برده است . (2) آثار مرتبط با حديث او عبارت اند از : 1 . شرح نهج البلاغة . 2 . غرر الغرر و درر الدرر (مختصر الأمالى سيّد مرتضى) ، 2 . مختصر تفسير على بن إبراهيم ، 4 . الرسالة الفارقة والملحة الفائقة (در ملل و نحل) .

8 . على نيلى (زنده در 803 ق) (3)بهاءالدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد حسينى نيلى نجفى ، فقيه ، متكلّم، رجالى و محدّث بزرگ قرن هشتم هجرى است . شاگردش حسن بن سليمان حلّى ، با تعبير «السيّد الجليل الموفّق السعيد بهاء الدين على» از او ياد كرده است . (4) افندى ، او را فقيه ، شاعر ، ماهر ، عالمِ فاضلِ كامل ، صاحب مقامات و كرامات عظيم . . . و از افاضل عصر و اعاظم روزگار خود ، شمرده است . (5)

.


1- .الأعلام، ج 3، ص 330.
2- .الحقائق الراهنة، ص 110 _ 111.
3- .ر.ك: الضياء اللامع، ص 94 _ 95؛ الحقائق الراهنة، ص 141 _ 142، خاتمة مستدرك، ج 2، ص 297، فهرس التراث، ج 1، ص 741، رياض العلماء، ج 4، ص 741؛ منتخب الأنوار المضيئة، مقدّمه تحقيق؛ هدية العارفين، ج 5 ، ص 726.
4- .مختصر بصائر الدرجات، ص 176.
5- .رياض العلماء، ج 4، ص 124.

ص: 35

9. حسن بن سليمان حلّى (زنده در 802 ق)

از مشايخ متعدّد او مى توان به فخر المحقّقين (م 771 ق) ، سيّد عميدالدين عبد المطّلب بن محمّد بن على بن اعرج حسينى (م 754 ق) و سيّد ضياء الدين عبد اللّه بن محمّد بن على بن اعرج حسينى (دو پسر خواهر علاّمه حلّى) ، سيّد تاج الدين محمّد بن قاسم بن معيّه حسنى ديباجى (م 776 ق) و شهيد اوّل (مق 786 ق) اشاره كرد . (1) او همچنين از جدّ خود (عبد الحميد) روايت مى كند . البته دانسته نيست كه مستقيماً از او روايت مى كند يا از كتابش نقل مى كند . (2) از راويان از او مى توان به حسن بن سليمان حلّى (3) و ابن فهد حلّى (4) (م 841 ق) اشاره كرد . ابن ابى جمهور نيز با اسناد خود از او روايت مى كند . (5) نيلى ، داراى آثار ارزشمندى در زمينه علوم حديث و مناقب و تاريخ زندگى اهل بيت عليهم السلام است . الف. آثار چاپى : 1 . منتخب الأنوار المضيئة. ب. خطّى و ناياب : 1 . الدرّ النضيد فى تعازى الإمام الشهيد ، 2 . السلطان المفرّج عن أهل الإيمان ، 3 . الغيبة ، 4 . سرور أهل الإيمان ، 5 . المفتاح ، 6 . الزبدة ، 7 . إيضاح المصباح لأهل الصلاح ، 8 . كتاب الرجال ، 9 . الأنوار المضيئة فى الحكمة الشرعيّة.

9. حسن بن سليمان حلّى (زنده در 802 ق) (6)عزّالدين ابو محمّد حسن بن سليمان بن محمّد بن خالد ، فقيه و محدّث بزرگوار شيعه ، در حِلّه به دنيا آمد ، هرچند تبار او عاملى است . او از شاگردان برجسته شهيد اوّل است كه به همراه پنج نفر از علما كه نزد او علل الشرائع را خوانده بودند ، در

.


1- .الحقائق الراهنة، ص 142 و 197؛ رياض العلماء، ج 4، ص 125.
2- .رياض العماء ، ج4 ، ص 126.
3- .مختصر بصائر الدرجات، ص 48 و 50 ؛ الحقائق الراهنة، ص 142.
4- .همان جا. نيز، ر.ك: المهذب البارع، ج 1، ص 194.
5- .عوالى اللئالى، ج 1، ص 25.
6- .ر.ك: الضياء اللامع، ص 34 ؛ رياض العلماء، ج 1، ص 193 به بعد ؛ أعيان الشيعة، ج 5 ، ص 106 (ش 261).

ص: 36

دوازدهم شعبان 757 ق ، از ايشان اجازه دريافت كرده است . (1) شهيد ، در اجازه خود با تعبير «الشيخ الصالح الورع الديّن البدل عز الديّن» از او ياد كرده است . (2) شمس الدين محمّد جبعى (822 _ 886 ق) ، جدّ شيخ بهايى ، الصحيفة السجادية را با اجازه سال 851 ق ، از على بن محمّد بن على روايت مى كند كه او نيز بر تاج الدين عبد الحميد بن جمال الدين احمد بن على هاشمى زينبى قرائت كرده و او از حسن بن سليمان حلّى روايت مى كند . (3) از مشايخ روايت او ، افزون بر شهيد ، سيّد بهاء الدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد حسينى نيلى و محمّد بن ابراهيم بن محسن بن محسن مطار آبادى را مى توان ذكر كرد . (4) از شاگردان او مى توان به حسين بن محمّد بن حسن حمويانى اشاره كرد كه پس از خواندن كتاب الخصال در نزد وى ، اجازه اى در سال 802 ق ، از او دريافت كرده كه در آن ، مشايخ خود را از طريق شهيد تا شيخ صدوق ، ياد كرده است . نيز سيّد تاج الدين عبد الحميد بن احمد بن على هاشمى زينبى ، كه از طريق اجازه از او روايت مى كند . (5) آثار او در زمينه علوم حديث ، عبارت اند از : الف. چاپى: 1 . مختصر بصائر الدرجات ، 2 . المحتضر . ب. خطّى: 1 . إثبات الرجعة ، 2 . رسالة فى تفضيل الأئمّة على الأنبياء والملائكة.

.


1- .الضياء اللامع، ص 34؛ الذريعة، ج 1، ص 247 (ش 1302).
2- .الضياء اللامع، ص 34 . در فهرس التراث (ج 1، ص 473) به خطا ، شهيد ثانى آمده است.
3- .همان جا.
4- .رياض العلماء، ج 1، ص 193 _ 194؛ أعيان الشيعة، ج 5 ، ص 106.
5- .أعيان الشيعة، ج 5 ، ص 106؛ الضياء اللامع، ص 34 و 75.

ص: 37

10. حافظ رجب بُرسى (م ح 813 ق)

10. حافظ رجب برسى (م ح 813 ق) (1)رضى الدين رجب بن محمّد بن رجب بُرسى حلّى ، عالم ، عارف و محدّث امامى قرن هشتم هجرى است . او متولّد برس و حلّى الأصل بوده است . (2) درباره زندگى علمى وى ، اطّلاع چندانى در دست نيست . افندى ، از او به عنوان فقيه و محدّث و صوفى معروف كه در بيشتر علوم ، مهارت داشته و در علم اسرار ، حروف و اعداد و مانند آن ، صاحب دست بوده ، ياد كرده است . (3) شيخ حرّ عاملى ، پس از آن كه او را فاضل ، محدّث ، شاعر ، منشى و اديب دانسته ، درباره كتاب معروف او مشارق الأنوار مى نويسد : و فى كتابه إفراط و ربّما نسب إلى الغلو. (4) علاّمه مجلسى ، در يادكردِ مصادر بحار الأنوار ، از دو كتاب برسى ياد كرده و درباره آنها مى نويسد : بر آنچه او به تنهايى نقل كرده، اعتماد نمى كنم؛ چرا كه دو كتاب او مشتمل بر چيزهايى است كه موهم خبط و خلط و ارتفاع (غلو) اس_ت .» (5) در معرّفى مشارق الأنوار ، بيشتر به اين موضوع خواهيم پرداخت . برسى ، آثار متعدّدى نگاشته كه در رياض العلماء معرّفى شده است . (6) آثار خطّى و

.


1- .ر.ك : رياض العلماء، ج 2، ص 304؛ روضات الجنّات، ج 3، ص 337؛ أعيان الشيعة، ج 6 ، ص 435، أمل الآمل، ج 2، ص 117، الضياء اللامع، ص 58 .
2- .رياض العلماء، ج 2، ص 304.
3- .همان جا.
4- .أمل الآمل، ج 2، ص 117.
5- .بحار الأنوار، ج 1، ص 10.
6- .در جلد دوازدهم دانش نامه امام على عليه السلام ، در ذيل مقاله «مشارق الأنوار» نيز فهرست آثار برسى آمده است.

ص: 38

11. فاضل مقداد (م 826 ق)

چاپى برسى عبارت اند از : الف. چاپى: 1 . مشارق أنوار اليقين فى حقائق أسرار أميرالمؤمنين ، 2 . لوامع أنوار التمجيد و جوامع أسرار التوحيد ، 3 . تفسير سورة الإخلاص . ب. خطّى و ناياب: 1 . مشارق الأمان ولباب حقائق الإيمان ، 2 . الألفين فى وصف سادة الكونين ، 3 . زيارت حضرت أميرالمؤمنين عليه السلام ، 4 . رسالة فى كيفيّة التوحيد والصلوات على الرسول والأئمّة عليهم السلام ، 5 . فضائل على عليه السلام ، 6 . اللمعة من أسرار الأسماء والصفات والحروف والآيات والدعوات ، 7 . الصلوات على الرسول والأئمّة ، 8 . مولد النبىّ وفاطمة وأميرالمؤمنين وفضائلهم عليهم السلام ، 9 . أسرار النبى وفاطمة والأئمّة عليهم السلام ، 10 . خواصّ الأسماء الحُسنى .

11. فاضل مقداد (م 826 ق) (1)شرف الدين ابو عبد اللّه مقداد بن عبد اللّه حلّى اسدى سيورى ، (2) فقيه ، متكلّم ، مفسّر و حديث پژوه نامدار شيعه در قرن هشتم و نهم هجرى است . فاضل مقداد ، شاگرد شهيد اوّل بوده است . سيف الدين شفرابى ، (3) شرف الدين مكّى ، حسين بن علاء الدين مظفّر قمى ، تاج الدين حسن بن راشد ( / حسن بن محمّد بن راشد) حلّى ، محمّد بن شجاع قطّان حلّى ، احمد بن فهد حلّى (م 841 ق) و قاسم الدين (4) از روايت كنندگان از او هستند . حسن بن راشد حلّى ، شاگرد فاضل مقداد ، استاد خود را شخصيتى مسلّط به علوم بسيار ، فقيه ، متكلّم ، اصولى ، نحوى و منطقى و داراى تأليفات نيكو معرّفى كرده است . (5) كتاب هاى مقداد سيورى ، غالباً كلامى و فقهى اند . دو اثر حديثى خطّى از

.


1- .ر.ك: رياض العلماء، ج 5 ، ص 216 _ 217؛ الكنى والألقاب، ج 3، ص 10؛ الضياء اللامع، ص 138 _ 139.
2- .منسوب به سيور، روستايى در نزديكى حلّه (ر.ك : رياض العلماء، ج 5 ، ص 216؛ الضياء اللامع، ص 138).
3- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 216.
4- .الضياء اللامع، ص 139.
5- .همان جا. نيز، ر.ك: فهرس التراث، ج 1، ص 754.

ص: 39

12. ابن فَهْد حلّى (757 _ 841 ق)

او مى شناسيم كه عبارت اند از : 1 . الأدعية الثلاثون ، 2 . الأربعون حديثاً .

12. ابن فَهْد حلّى (757 _ 841 ق) (1)جمال الدين ابو العباس احمد بن شمس الدين محمّد بن فهد حلّى ، معروف به ابن فهد ، (2) عالم عابد و فقيه زاهد و حديث پژوه برجسته شيعه در قرن هشتم و نهم هجرى است . او در حلّه به دنيا آمد و در همان جا در نزد عالمان بزرگ آن روزگار به تحصيل پرداخت . وى مدّتى در مدرسه زينبيه حلّه به تدريس پرداخت . سپس به كربلا رفت و حوزه علميه كربلا را تأسيس كرد . (3) مشايخ او بيشتر از شاگردان شهيد اوّل و فخر المحقّقين حلّى هستند ، بدين ترتيب كه از طريق سيّد بهاء الدين على بن عبد الكريم نجفى ، احمد بن عبد اللّه بحرانى ، نظام الدين على بن محمّد نيلى ، على بن يوسف نيلى و جلال الدين عبد اللّه بن شرف شاه ، از فخر المحقّقين ، و از طريق فاضل مقداد و زين الدين على بن ابى محمّد حسن بن شمس الدين محمّد بن خازن ، از شهيد اوّل ، روايت مى كند . (4) او ظاهراً به سال 824 ق ، در جزين به ديدار ضياء الدين على بن شهيد اوّل رسيده و از او براى نقل مصنّفات شهيد ، اجازه دريافت كرده است . (5) شاگردان و راويان از او عبارت اند از : فخرالدين احمد بن محمّد سبعى ، حسن بن حسين جزائرى ، عزّالدين حسن بن على كَرْكى عاملى معروف به

.


1- .ر.ك: رياض العلماء، ج 1، ص 64 _ 65 ؛ الكنى والألقاب، ج 1، ص 380؛ الضياء اللامع، ص 9 _ 10؛ أعيان الشيعة، ج 3، ص 147؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل : «ابن فهد»؛ مجلّه تراثنا، ش 16، ص166 _ 178 .
2- .با شهاب الدين احمد بن محمّد بن فهد اَحسايى (نويسنده خلاصة التنقيح) ، عالم ديگر اين دوره، اشتباه نشود.
3- .مجلّه تراثنا ، ش16 ، ص167 .
4- .الضياء اللامع، ص 9 _ 10.
5- .رياض العلماء، ج 1، ص 64 .

ص: 40

حوزه جبل عامِل
1. شهيد اوّل (734 _ 786 ق)

ابن عشره ، على بن هلال جزائرى ، عبد السميع بن فيّاض اسدى ، رضى الدين حسين قطيفى معروف به ابن راشد ، زين الدين على بن محمّد بن طى عاملى ، على بن فضل بن هيكل حلّى ، سيّد محمّد نوربخش (رئيس سلسله صوفيه همدانيه) ، محمّد بن فلاح بن محمّد موسوى حويزى واسطى (بنيانگذار سلسله مشعشعيه در خوزستان) و مفلح بن حسن صيمرى . (1) ابن فهد ، داراى آثار ارزشمندى در زمينه متون دعايى و اخلاقى است كه در زير از آنها ياد مى شود . الف. آثار چاپى: 1 . عدّة الداعى ونجاح الساعى ، 2 . التحصين فى صفات العارفين ، 3 . نبذة الباغى فى ما لا بدّ منه من آداب الداعى ، 4 . التعقيبات والدعوات . ب. خطّى و منسوب: 1 . استخراج الحوادث ، 2 . كتاب الأدعية والختوم ، 3 . تاريخ الأئمّة عليهم السلام ، 4 . التواريخ الشرعيّة عن الأئمّة المهديّة .

حوزه جبل عامِلمهم ترين شخصيت هاى حديث پژوهى كه در قرن هشتم و نهم هجرى از حوزه جبل عامل برخاسته اند ، عبارت اند از : 1 . شهيد اوّل (مق_ 786ق) ، 2 . بياضى نباطى (م 877 ق) ، 3 . كفعمى (م 905 ق) .

1. شهيد اوّل (734 _ 786 ق) (2)شمس الدين ابو عبد اللّه محمّد بن مكّى عاملى جزينى ، معروف به شهيد اوّل ، فقيه سرشناس ، متكلّم برجسته و حديث شناس بزرگ اماميه در قرن هشتم هجرى است .

.


1- .أعيان الشيعة، ج 3، ص 147.
2- .ر.ك: رياض العلماء، ج 5 ص 184 _ 191؛ روضات الجنّات، ج 7، ص 3، الحقائق الراهنة، ص 205 _ 207؛ فهرس التراث، ج 1، ص 736؛ الكنى والألقاب، ج 2، ص 377.

ص: 41

فخر المحقّقين ، در اجازه خود به شهيد با تعابير : «الإمام العلاّمة الأعظم ، أفضل علماء العالم ، سيّد فضلاء بنى آدم ، مولانا شمس الحق والدين» ، از او ياد كرده است . (1) صاحب روضات الجنّات ، درباره وى گفته است . كان رحمه الله بعد مولانا المحقّق على الإطلاق، أفقه جميع فقهاء الآفاق، وأفضل من انعقد على كمال خبرته واستاذيته اتّفاق أهل الوفاق. (2) شهيد اوّل ، به سال 734 ق ، در جزين به دنيا آمد و در اوان بلوغ به عراق مسافرت كرد . على بن مؤيّد ، پادشاه سربدارى خراسان ، در نامه اى از او خواست كه به خراسان برود . شهيد ، نتوانست دعوت او را اجابت كند و كتاب اللمعة الدمشقيّة را نگاشت و توسّط شمس الدين محمّد آوى براى او فرستاد . (3) شهيد ، به وسيله اجازه ، از عالمان و فقيهانى چون : فخر المحقّقين (به تاريخ 2 شعبان 751 و 756) ، عميدالدين عبد المطّلب بن اعرج (به تاريخ 19 رمضان 751) ، ضياء الدين عبد اللّه بن اعرج ، محمّد بن قاسم بن سعيد (در حلّه به تاريخ شوّال 753 و شعبان 754) ، احمد بن محمّد بن حسن بن زهره ، مهنّا بن سنان مدنى ، قطب رازى ، على بن احمد مزيدى ، على بن طراد مطار آبادى (در حلّه به تاريخ 6 ربيع ثانى 754) ، محمّد بن احمد بن ابوالمعالى ، عبد الحميد بن فخار بن معد ، على بن محمّد بن حسن بن زهره ، حسن بن احمد بن محمّد بن نما (در حلّه در ربيع ثانى 752) و محمّد بن محمّد كوفى ، (4) روايت مى كند . شهيد ، در اجازه خود به ابن خازن ، درباره مشايخ اهل سنّت خود ، گفته است كه از حدود چهل تن از مشايخ اهل سنّت در شهرهاى مكّه ، مدينه ، بغداد ، مصر ، دمشق

.


1- .بحار الأنوار، ج 107، ص 178.
2- .روضات الجنّات، ج 7، ص 3.
3- .الحقائق الراهنة، ص 175 و 205.
4- .همان، ص 206. روايت شهيد از برخى كسانِ ياد شده در اسانيد الأربعون حديثاً وى آمده است.

ص: 42

2. بياضى نباطى (791 _ 877)

و بيت المقدّس ، روايت كرده است . (1) شهيد اوّل ، داراى سه پسر بوده كه از فقها بوده اند : جمال الدين ابو منصور حسن ، ضياء الدين ابوالقاسم على و رضى الدين محمّد . همچنين دخترش امّ الحسن فاطمه و همسرش امّ على نيز اهل فضل بوده اند . (2) بسيارى از شهيد اوّل روايت مى كنند . بنا به گفته آقا بزرگ ، طرق اجازات ، بالجمله ، به او ختم مى شود . (3) اين فقيه فرزانه ، پس از عمرى تلاش و تحقيق و خدمت به دين ، كه در شرايط دشوارى نيز صورت گرفته است ، در زمان سلطنت برقوق ، با فتواى قاضى برهان الدين مالكى و عباد بن جماعه شافعى ، پس از تحمّل يك سال حبس در قلعه شام ، در نهم جمادى اوّل سال 786 به شهادت رسيد . از شهيد اوّل ، كتاب هاى متعدّدى در زمينه هاى فقه و حديث برجاى مانده است . آثار حديثى وى _ كه همگى چاپ شده اند _ عبارت اند از : 1 . المزار ، 2 . الدرّة الباهرة ، 3 . الأربعون حديثاً ، 4 . استنساخ مختصر أصل علاء بن رزين ، 5 . المقالة التكليفيّة. 6 . اجازات متعدد .

2. بياضى نباطى (791 _ 877) (4)زين الدين ابو محمّد على بن محمّد بن على بن محمّد بن يونس بياضى نباطى عاملى ، فقيه ، متكلّم و محدّث امامى قرن نهم هجرى است . بياضى ، معاصر كفعمى است . كفعمى در برخى آثار خود ، مانند : مصباح الزائر ، از او مطلب نقل مى كند و او را با تعابير

.


1- .همان جا.
2- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 187.
3- .الحقائق الراهنة، ص 205.
4- .ر.ك: رياض العلماء، ج 4، ص 255؛ أمل الآمل، ج 1، ص 135؛ الكنى والألقاب، ج 2، ص 111؛ الضياء اللامع، ص 89 ؛ الصراط المستقيم، مقدّمه آية اللّه مرعشى نجفى (ره).

ص: 43

3. كفعمى (م 905 ق)

والايى توصيف مى كند . (1) شيخ حرّ عاملى ، او را عالم فاضل ، محقّق ، مدقّق ، ثقه ، متكلّم ، شاعر و اديب و متبحّر (در علوم مختلف) دانسته است . (2) بياضى ، دانش هاى اسلامى را نزد برخى از شاگردان شهيد اوّل ، فراگرفت و از جمله نزد پدرش محمّد بن يونس عاملى ، و عمويش حسن بن يونس بياضى ، دانش آموخت و روايت كرد . (3) پسرش محمّد بياضى نيز از او روايت مى كند . (4) از آثار فراوان او ، اين آثار ، كلامى _ حديثى اند : 1 . الصراط المستقيم إلى مستحقّى التقديم ، 2 . الرسالة اليونسيّة فى شرح المقالة التكليفيّة .

3. كفعمى (م 905 ق) (5)تقى الدين ابراهيم بن على كفعمى ، عالم ذو فنون و محدّث پُركار و اديب ماهر قرن نهم هجرى است . رجال پژوهان و كتابشناسان ، او را به فضل و دانش و زهد و وَرَع و جامعيت و كمال ستوده اند . (6) او در نيمه نخست قرن نهم هجرى در كَفَرعيما به دنيا آمد و دانش هاى اسلامى را نزد مشايخ عصر خود آموخت . او از پدرش زين الدين على بن حسن (كه در مصباح الزائر و بلدالأمين ، از او به عنوان فقيه اعظم و اَورَع ياد مى كند) ، برادرش شمس الدين محمّد (نويسنده زبدة البيان فى عمل شهر رمضان) ، سيّد حسين بن مساعد حسينى حائرى (صاحب تحفة الأبرار فى مناقب أئمّة الأطهار) ، زين الدين بياضى و سيّد

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 255 و 256.
2- .أمل الآمل، ج 1، ص 135.
3- .الصراط المستقيم، ص 6 .
4- .همان، ص 7.
5- .ر.ك: الكنى والألقاب، ج 3، ص 116؛ إحياء الداثر، ص 6 ؛ ريحانة الأدب، ج 5 ، ص 66 ؛ المقام الأسنى، ص6 _ 19 (مقدّمه تحقيق).
6- .ر.ك: رياض العلماء، ج 1، ص 21؛ أعيان الشيعة، ج 2، ص 184.

ص: 44

حوزه ايران
1. ديلمى(ق 8 ق)

على بن عبد الحسين موسوى (نويسنده كتاب رفع الملامة عن على فى ترك الإمامة) ، روايت مى كند . كفعمى ، داراى آثار فراوان در زمينه هاى مختلف ادبى و حديثى است . آثار حديثى او عبارت اند از :

الف. آثار چاپى:1 . البلد الأمين والدّرع الحصين ، 2 . جُنّة الأمان الواقية وجنّة الإيمان الباقية ، 3 . الجنّة الواقية والجنّة الباقيه، 4 . المقام الأسنى فى تفسير الأسماء الحسنى ، 5 . محاسبة النفس اللوّامة ، 6 . مجموع الغرائب وموضوع الرغائب .

ب. آثار خطّى:1 . مشكاة الأنوار ، 2 . ملحقات الدّروع الواقية ، 3 . المنتقى فى العوذ والرقى.

حوزه ايران1. ديلمى (1)ابو محمّد حسن بن على بن ابى الحسن ديلمى ، عالم و محدّث قرن هشتم هجرى است . نام ديلمى در مصادر ، حسن و نام پدرش در برخى منابع ابوالحسن (2) و در برخى ديگر ، محمّد (3) آمده است . او خود در چند جاى از كتاب أعلام الدين به نام خود ، تصريح كرده است . از جمله در مقدّمه مى گويد : يقول العبد الفقير الى رحمة ربّه و رضوانه الحسن بن أبى الحسن

.


1- .رياض العلماء، ج 1، ص 338؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 291؛ الحقائق الراهنة، ص 38؛ الكنى والألقاب، ج2، ص 212؛ هدية العارفين، ج 5 ، ص 287. گفتنى است محلّ تولد و سكونت ديلمى دانسته نيست. به سبب وجود پسوند ديلمى در نام او ، احتمال ايرانى بودن وى مى رود.
2- .رياض العلماء، ج 1، ص 338.
3- .بحار الأنوار، ج 1، ص 16؛ أمل الآمل، ج 2، ص 77.

ص: 45

الديلمى... . (1) اطّلاعات ما درباره اين محدّث والامقام ، اندك است . دانسته نيست كه او نزد چه كسانى تحصيل كرده است ، همچنان كه درباره طبقه و عصر او نيز اختلاف هست . ديدگاه راجح ، آن است كه او معاصر فخر المحقّقين ، پسر علاّمه حلّى (م 771 ق) است ؛ چرا كه در إرشاد القلوب از مجموعة ورّام از شيخ ورّام (م 605 ق) وألفين علاّمه حلّى (م 726 ق) ، مطلب نقل كرده است . (2) رجال پژوهان و كتابشناسان ، ديلمى را ستوده اند . صاحب رياض ، او را شيخ عارف ، عالم و محدّث بزرگوار دانسته (3) و صاحب روضات الجنّات ، از او به عنوان عالم ، عارف وجيه ، واعظ معروف _ كه به هر زيبايى اى موصوف است _ ياد كرده و از محدّثان بزرگ اماميّه دانسته است . (4) حاجى خليفه و اسماعيل پاشا ، از او به عنوان واعظ شيعى ياد كرده و آثار او را برشمرده اند . (5) به نظر مى رسد اطلاق تعبير «واعظ» به او به لحاظ مضمون كتاب هاى وى بوده است . از ديلمى ، دو اثر مطبوع ، يك اثر مخطوط و يك اثر ناياب مى شناسيم . الف. آثار چاپى: 1 . إرشاد القلوب إلى الصواب المنجى من عمل به من أليم العقاب ، 2 . أعلام الدين فى صفات المؤمنين . ب. خطّى و ناياب: 1 . غرر الأخبار و درر الآثار فى مناقب الأطهار ، 2 . الأربعون حديثاً .

.


1- .رياض العلماء، ج 1، ص 338.
2- .أعلام الدين، ص 33 و 67 .
3- .الحقائق الراهنة، ص 38. براى بررسى اقوال در اين زمينه، ر.ك: مرآة الكتب، ص 489؛ أعلام الدين (چاپ مؤسسة آل البيت عليهم السلام )، مقدّمه محقّق؛ إرشاد القلوب (تحقيق ميلانى)، مقدّمه.
4- .روضات الجنّات، ج 2، ص 291.
5- .هدية العارفين، ج 5 ، ص 287؛ ايضاح المكنون، ج 3، ص 62 .

ص: 46

2. حسن بن حسين شيعى سبزوارى (زنده در 753 ق)
3. ابن عِنَبَه (ح 748 _ 828 ق)

2. حسن بن حسين شيعى سبزوارى (زنده در 753 ق) (1)وى از عالمان و حديث پژوهان شيعه در قرن هشتم هجرى است . از سال تولّد و درگذشت او اطّلاعى در دست نيست . همين قدر مى دانيم كه معاصر شهيد اوّل (2) و فخر المحقّقين (3) بوده است . همچنين استادان او نيز معلوم نيستند . بنا به گزارش افندى ، سبزوارى ، كتاب فارسى تكملة السعادات فى كيفيّة العبادات المسنونات، نوشته شيخ ابوالمحاسن جرجانى (نگاشته 702 ق) را به تاريخ 747 ق ، كتابت كرده است . نيز در پايان برخى نسخ كتاب راحة الأرواح سبزوارى ، تاريخ فراغت از نگارش آن ، پنجم ربيع ثانى سال 753 آمده است . (4) آثار برجاى مانده از شيعى سبزوارى _ كه جملگى زمينه حديثى دارند _ عبارت اند از : الف. آثار چاپى : 1 . راحة الأرواح و مونس الأشباح فى أحوال النبيّ والأئمّة عليهم السلام ، 2 . مصابيح القلوب ، 3 . غاية المرام فى فضائل على بن أبى طالب و ذريّته الكرام عليهم أفضل السلام . ب. آثار خطّى و ناياب : 1 . بهجة المباهج ، 2 . ترجمه كشف الغمّة ، 3 . المصباح المنير فى فضائل النبيّ وأهل بيته عليهم السلام (منسوب) .

3. ابن عنبه (ح 748 _ 828 ق) (5)جمال الدين احمد بن على بن حسين بن مهنا حسنى ، معروف به ابن عنبه ، دانشمند و

.


1- .ر.ك : رياض العلماء، ج 1، ص 176 _ 177؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 267؛ الحقائق الراهنة، ص 39؛ مصابيح القلوب، مقدّمه محقّق؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 338.
2- .رياض العلماء، ج 1، ص 176.
3- .الحقائق الراهنة، ص 39.
4- .رياض العلماء، ج 1، ص 176 _ 177؛ الذريعة، ج 10، ص 55 (ش 14).
5- .الضياء اللامع، ص 11؛ أعيان الشيعة، ج 3، ص 40؛ الفوائد الرضوية، ص 21؛ مفاخر اسلام، ص 317، الفصول الفخرية، مقدّمه آقاى جلال الدين همايى؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل «ابن عنبه».

ص: 47

4. واعظ كاشفى (م 910 ق)

نسب شناس معروف قرن هشتم و نهم هجرى است . ابن عنبه ، دانش هاى اسلامى از جمله فقه و نسب شناسى را به مدّت دوازده سال نزد پدرزن خود ، تاج الدين محمّد بن معيّه ، فراگرفت و از ملازمان او شد . او پس از فوت ابن معيّه ، به مسافرت پرداخت و به اصفهان ، مكّه ، هرات و سمرقند ، سفر كرد . مذهب ابن عنبه ، محلّ تأمّل است . برخى او را زيدى دانسته اند . (1) سيّد محسن امين ، شيخ عبّاس قمى و آقاى على دوانى ، او را امامى دانسته اند . (2) ابن عنبه ، در طبقه شهيد اوّل قرار دارد و هر دو از طريق ابن معيّه از علاّمه حلّى روايت مى كنند . آثار چاپ شده ابن عنبه در علم انساب ، عبارت اند از : 1 . عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب (عربى) ، 2 . الفصول الفخرية (فارسى) .

4. واعظ كاشفى (م 910 ق) (3)كمال الدين حسين بن على بيهقى سبزوارى ، اديب ، مفسّر ، محدّث ، جامع فنون مختلف و واعظ معروف سده نهم هجرى است . او در سبزوار به دنيا آمد ؛ ولى بيشتر عمر خود را در هرات ، سپرى كرد . مذهب او به روزگار خود او پوشيده بود . او در هرات به تشيّع و در سبزوار به تسنّن ، متّهم بود . پس از او نيز راز مذهب او براى كسى آشكار نشد . برخى به استناد قرائنى مانند : استفاده از مصادر و طُرُق اهل سنّت در آثار خود ، معاشرت با امير على شيرنوايى و خويشاوندى با جامى (شاعر معروف) ، او را سنّى دانسته اند . برخى نيز به قرينه پاره اى آثار وى ، مانند كتاب روضة الشهدا ، و شعرى

.


1- .دائرة المعارف الشيعيّة العامة، ج 2، ص 571 .
2- .ر.ك : أعيان الشيعة، ج 3، ص 40؛ الفوائد الرضوية، ص 21؛ مفاخر اسلام، ص 317.
3- .ر.ك : رياض العلماء، ج 2، ص 185 _ 192؛ روضات الجنّات، ج 3، ص 235 _ 238؛ إحياء الداثر، ص 69 و 70؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 105؛ ريحانة الأدب، ج 5 ، ص 22 _ 29، روضة الشهداء، (مقدّمه آقاى شعرانى) ، تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ، ص233 .

ص: 48

حوزه بحرين و اَحسا
ابن ابى جمهور (زنده در 901 ق)

از او كه در آن عصمت را براى مقام امامت ، شرط دانسته ، او را شيعه شمرده و جلوه هاى تسنّن در آثار او را حمل بر تقيّه كرده اند . افندى گفته كه تشيّع او نزد وى آشكار است . (1) بارى ، ملاّ حسين كاشفى ، در فنون مختلف ، از اخلاق و حديث و تفسير گرفته تا اخترشناسى و سِحر و طلسم ، كتاب و رساله نوشته است كه از اين ميان ، عناوين زير در زمينه حديث و مناقب است . الف. آثار چاپى: 1 . الرسالة العليّة فى الأحاديث النبويّة ، 2 . روضة الشهداء . ب. آثار خطّى و ناياب: 1 . الأدعية والأوراد المأثورة ، 2 . المرصد الأسنى فى شرح الأسماء الحسنى ، 3 . تحفة الصلوات ، 4 . فضل الصلاة على النبيّ صلى الله عليه و آله ، 5 . مناقب الأولياء ، 6 . ده مجلس (تلخيص روضة الشهداء) .

حوزه بحرين و اَحسا1. ابن ابى جمهور (زنده در 901 ق) (2)ابوجعفر محمّد بن زين الدين على احسايى ، معروف به ابن ابى جمهور ، عارف ، متكلّم ، فقيه و محدّث قرن نهم هجرى است . او در اَحسا متولّد شد . و در همان جا رشد كرد و دانش آموخت و سپس به عراق ، كوچ كرد و در نجف ، نزد شيخ عبد الكريم فتّال به تحصيل پرداخت . چندى بعد به سال 877 ق ، از طريق شام ، عازم حجاز شد و در شهر كرك نوح ، فرود آمد و در آن جا با شيخ على بن هلال جزايرى ديدار كرد و مدّت يك ماه از دانش او بهره برد .

.


1- .رياض العلماء، ج 2، ص 190. نيز، ر.ك : منابع ياد شده در پاورقى قبل.
2- .ر.ك: أمل الآمل، ج 2، ص 190؛ رياض العلماء، ج 5 ، ص 50 ؛ إحياء الداثر، ص 213 و 214؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل «ابن ابى جمهور»؛ كاشفة الحال عن أحوال الاستدلال، (مقدّمه تحقيق)؛ عوالى اللّئالى، مقدّمه آية اللّه مرعشى نجفى(ره)؛ الكنى والألقاب، ج 1، ص 192 _ 193.

ص: 49

ابن ابى جمهور ، استادان و مشايخ روايت خود را در مقدّمه كتاب عوالى اللئالى ذكر كرده است كه عبارت اند از : 1 . زين الدين على بن ابى جمهور احسايى (پدرش) ، 2 . سيّد شمس الدين محمّد بن كمال الدين موسى موسوى احسايى ، 3 . حسن بن عبد الكريم فتال ، 4 . على بن هلال جزايرى ، 5 . حرز الدين اوائلى بحرانى ، 6 . سيّد شمس الدين محمّد بن سيّد احمد موسوى حسينى ، 7 . عبد اللّه بن فتح اللّه بن عبد الملك الفتحان واعظ قمى كاشانى . (1) در معرّفى شاگردان و راويان از ابن ابى جمهور نيز اين افراد را مى توان نام برد : 1 . سيّد محسن بن سيّد محمّد رضوى قمى ، 2 . ربيع (رَبيعة) بن جمعه عبرى عبادى جزائرى ، 3 . سيّد شرف الدين محمود بن سيّد علاء الدين طالقانى ، 4 . محمّد صالح غروى حلّى ، 5 . على بن عبد العال (محقّق كَرْكى) . (2) صاحب رياض العلماء و أمل الآمل ، او را عالم فاضلِ روايتگر دانسته اند (3) و صاحب روضات نيز از او با تعابير : شيخ فاضل محقّق و حِبر كامل مدقّق و خلاصه متأخّران ، ياد كرده است . (4) برخى او را به سبب گرايش به تصوّف و اهمال در نقل حديث ، نقد كرده اند كه در معرّفى كتاب عوالى اللّئالى به نقل اين ديدگاه ها خواهيم پرداخت . ابن ابى جمهور ، داراى آثارى متعدّد در زمينه هاى مختلف علوم اسلامى است . از اين ميان ، آثار زير به علوم حديث مرتبط است كه ظاهراً تنها اثر نخست ، انتشار يافته است : 5

.


1- .عوالى اللّئالى، ج 1، ص 5 به بعد.
2- .روضات الجنّات، ج 7، ص 33 _ 34.
3- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 50 ؛ أمل الآمل، ج 2، ص 253.
4- .براى فهرست كامل آثار وى، ر.ك: كاشفة الحال عن أحوال الاستدلال، ص 31 _ 36 (مقدّمه تحقيق).

ص: 50

ديگر حديث پژوهان سده هاى هشتم و نهم
الف. قرن هشتم
1. سيّد حسن بن كبش حسينى
2. ابو الحسن حيدر بن محمّد بن على واعظ حسينى
3. امير الدين عبد الرحمان بن على بن ابى الحسن
4. عبد الكريم بن حسن بن حسين

1 . عوالى اللّئالى العزيزية فى الأحاديث الدينيّة ، 2 . دُرَر اللّئالى العمادية فى الأحاديث الفقهيّة ، 3 . التعليقة على أصول الكافى ، 4 . التعليقة على [كتاب] من لايحضره الفقيه ، 5 . الحاشية على عوالى اللّئالى ، 6 . مجموعة الأخبار والمسائل ، 7 . كتاب المقتل ، 8 . اجازات متعدّد .

ديگر حديث پژوهان قرن هشتم و نهمالف. قرن هشتم1. سيّد حسن بن كبش حسينىوى ، داراى كتابى حديثى بوده است . حسن بن سليمان حلّى ، در كتاب المحتضر ، از اين كتاب ياد كرده و نقل حديث نموده است . (1)

2. ابوالحسن حيدر بن محمّد بن على واعظ حسينىوى ، كشف الغمةى اربِلى را كتابت نموده و در دهم جمادى ثانى 784 ، نگارش آن را به پايان برده است . (2)

3. اميرالدين عبد الرحمان بن على بن ابوالحسنوى ، تمام كتاب كشف الغمة ى اِربلى را از نويسنده آن ، سماع كرده و اجازه روايت آن را دريافت كرده است . (3)

4. عبد الكريم بن حسن بن حسينوى ، به سال 747 ق ، نسخه مزار عتيق را قرائت (يا كتابت) كرده است . (4)

.


1- .الحقائق الراهنة، ص 45؛ رياض العلماء، ج 1، ص 300 ؛ المحتضر ، ص15. نام پدر وى ، در الحقائق، «كعش» و در المحتضر و رياض العلماء، «كبش» آمده است.
2- .الحقائق الراهنة، ص 71. براى اطّلاع از سرنوشت نسخه، ر.ك، همان جا .
3- .همان، ص 109؛ أمل الآمل ، ج 2، ص 157.
4- .الحقائق الراهنة، ص 117.

ص: 51

5 . زين الدين على بن فاضل مازندرانى
6 . على بن مظاهر واسطى
7. شمس الدين محمّد بن صدقه
8 . محمّد بن على ناموسى بخارى

5 . زين الدين على بن فاضل مازندرانىوى ، معاصر علاّمه حلّى و مؤلّف الفوائد الشمسية است كه در آن ، احاديثى را كه گفته مى شود از سيّد شمس الدين محمّد عالم بر گرفته بوده ، گِرد آورده است . وى ، راوى داستان «جزيره خضراء» است . (1)

6 . على بن مظاهر واسطىوى ، شاگرد فخرالدين محمّد ، پسر علاّمه حلّى است كه كتابى در مقتل عمر به نام عقد الدُّرَر فى بيان بقر عمر نگاشته است و سيّد هاشم بحرانى ، در كتاب معالم الزلفى ، برخى اخبار را از آن ، نقل كرده است . (2) نسخه اى از اين كتاب ، نزد مؤلّف رياض العلماء بوده است . (3)

7. شمس الدين محمّد بن صدقهوى ، از شاگردان فخر المحقّقين است كه در پانزدهم ذى قعده 758 از او اجازه دريافت كرده است . شمس الدين محمّد ، نسخه اى از غرر الحكم آمِدى را نگارش كرده و به سال 740 ق ، به پايان برده است . بنا به گزارش شيخ آقا بزرگ ، اين نسخه در كتاب خانه اميرالمؤمنين عليه السلام نجف ، موجود است . 4

8 . محمّد بن على ناموسى بخارىوى ، نويسنده كتاب الدعاء به فارسى است . افندى ، در الصحيفة الثالثة السجّادية ، برخى از دعاهاى امام سجّاد عليه السلام را از اين كتاب ، نقل كرده و تأكيد نموده كه مؤلّف آن ، معاصر فخرالدين محمّد ، پسر علاّمه حلّى است . ناموسى ، برخى از ادعيه را از كتاب كشف

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 175 _ 176.
2- .همان جا.
3- .الحقائق الراهنة، ص 189.

ص: 52

9. محمّد بن محمّد صفّار حلّى واسطى
10 . احمد بن بلكو
11. حسن كاشى

الغمّة فى مناقب الأئمّة عليهم السلام نقل كرده است . (1)

9. محمّد بن محمّد بن حسن بن طويل صفّار حلّى واسطىاين حديث پژوه ، نهج البلاغة را به سال 729 ق ، به خطّ خود ، كتابت كرده و به آخر آن ، برخى ديگر از خطب منسوب به حضرت امير عليه السلام ، مانند خطبه هاى «الدرَّة اليتيمة» ، «موفّقه» (خطبه بدون الف) ، خطبه مفصّل «اقاليم» درباره ملاحم ، «خطبة البيان» ، و سفارش پيامبر به اميرمؤمنان ، به روايت على بن احمد مشهدى غروى ، معروف به ابن ماشانى ، به نقل از انس و ابو سعيد خِدرى را افزوده است . اين نسخه در كتاب خانه آستان قدس رضوى موجود است . (2) وى ، همچنين نسخه اى از كشف الغمّ_ة را به سال 713 ق ، از روى نسخه به خطّ فضل بن يحيى طيّبى كه از روى نسخه به خطّ مؤلّف بوده ، كتابت كرده است . (3)

10 . احمد بن بلكوابوالفتوح أحمد بن أبى عبد اللّه بلكو بن أبى طالب بن على آوى ، از علاّمه حلّى و فخر المحقّقين ، اجازه دريافت كرده است . وى ، نهج البلاغة را به خطّ خود از نسخه به خطّ سيّد ابوالرضا فضل اللّه راوندى در اصفهان و به سال 723ق ، كتابت كرده و حواشى سيّد يادشده بر نهج البلاغة را تدوين كرده است . (4)

11. حسن كاشىاين عالم و شاعر بزرگوار ، معاصر علاّمه حلّى بوده و در ترويج مذهب شيعه در ايران ، سهم بسزايى داشته است . وى در روزگار سلطان محمّد خدابنده به سلطانيه آمد و در آن جا وفات كرد .

.


1- .همان، ص 196؛ الذريعة، ج 8 ، ص 184 (ش 732).
2- .الحقائق الراهنة، ص 199.
3- .همان جا.
4- .الحقائق الراهنة ، ص 5 . براى آگاهى از سرنوشت نسخه ، ر .ك : همان جا .

ص: 53

12 . ظهير الدين على بن يوسف نيلى
13. محمّد بن ابى بكر همدانى دمشقى
14. بدر الدين نهاوندى

نويسنده رياض العلماء ، تصريح كرده كه تشيّع ايران ، وامدار سه نفر است : علاّمه حلّى ، ملاّ حسن كاشى و محقّق كَرْكى . (1)

12 . ظهيرالدين على بن يوسف بن عبد الجليل نيلىاحمد بن فهد حلّى (م 841 ق) از او روايت مى كند . وى ، نسخه اى از كتاب ثلاثة وأربعون حديثاً عن النبى صلى الله عليه و آله ، نوشته استاد خود ، فخر المحقّقين را كتابت كرده و در سَلخ ربيع ثانى 759 به پايان رسانده است . در پايان كتاب ، فخر المحقّقين ، اجازه اى به خطّ خود براى تاج الدين ابو سعيد بن حسين كاشى ، به تاريخ سَلخ شعبان 759 ، نوشته است . اين نسخه ، در ضمن مجموعه اى در كتاب خانه تقوى موجود است . (2)

13. محمّد بن ابى بكر بن ابى القاسم همدانى دمشقى (م 721 ق)وى ، كتاب الطرائف فى معرفة الطوائف رضى الدين ابن طاووس را استنساخ كرده است . (3) او در 635 ق ، در صالحيه به دنيا آمد و نزد ابو صالح حلّى دانش آموخت . (4) ابن حجر عسقلانى ، ضمن تصريح به فضايل ، تعبّد و گستردگى دانش وى ، بر او اعتراض كرده كه منكر جبر بوده است(!) او مى افزايد كه تقى الدين سبكى ، اين كتاب را گرفت و پاره كرد و با آب ، شُست . (5)

14. بدرالدين نهاوندىمحمّد بن شمس الدين روبال مؤيّدى ، به سال 731 ق ، در مدرسه فقيه آباد ، نهج البلاغة را نزد او خوانده است . (6)

.


1- .رياض العلماء، ج 1، ص 308 ؛ الحقائق الراهنة، ص 44.
2- .الحقائق الراهنة، ص 153.
3- .همان، ص 180 _ 181.
4- .همان جا.
5- .الدرر الكامنة، ج 4، ص 30 (ش 3607).
6- .الحقائق الراهنة، ص 24.

ص: 54

ب. قرن نهم
1. ابراهيم بحرانى
2. احمد جَبَعى
3. احمد مهنّا
4. محمّد بن حبيب

ب. قرن نهم1. ابراهيم بحرانىابراهيم بن عيسى بن ابراهيم بحرانى ، به سال 838 ق ، كتاب الكشكول فيما جرى على آل الرسول را كتابت كرده است . اين نسخه ، در تملّك شيخ عبد اللّه بن اسماعيل بن محاسن معمار اسدى بوده است . (1)

2. احمد جَبَعىجمال الدين احمد بن على بن حسن ، برادر شيخ ابراهيم كفعمى (م 905 ق) است كه پيش از برادر خود ، درگذشته است . او نويسنده كتاب زبدة البيان فى عمل شهر رمضان است كه شيخ كفعمى ، در آثار خود ، مانند : البلد الأمين ، با تصريح به نام نويسنده ، از آن مطلب نقل مى كند . (2)

3. احمد مهنّاشهاب الدين احمد بن محمّد بن على بن حسن مهنّا داوودى موسوى ، معروف به «نسّابه» ، نويسنده كتاب عمدة الطالب فى مناقب أبى طالب است . او به سال 860 ق ، اين كتاب را به همراه پسرش جمال الدين جعفر بن احمد ، مقابله كرده است . بنا به گزارش محقّق تهرانى ، نسخه خطّى كتاب ، در كتاب خانه داماد ابراهيم در شهر سليمانيه تركيه موجود است . (3)

4. محمّد بن حبيبافصح الدين محمّد بن حبيب بن احمد حسنى حسينى ، به سال 881 ق ، نگارش شرح نهج البلاغةى خود را به پايان برده است . شرح وى ، شرح مبسوطى است كه نويسنده ،

.


1- .الضياء اللامع، ص 2.
2- .همان، ص 5 .
3- .همان، ص 10.

ص: 55

5 . جعفر جفرى
6 . جلال الدين حسينى

نام خاصّى براى آن نگذاشته است . نويسنده ، با ذكر القاب و تعابيرى مانند «الحضرة العليّة» در مقدّمه كتاب ، آن را به يكى از ملوك عصر خود ، تقديم كرده است . از اين رو ، برخى آن را التحفة العليّة نامگذارى كرده اند . (1)

5 . جعفر جفرىجلال الدين جعفر بن محمّد بن حسن ، متخلّص به «جفرى» ، نويسنده تاريخ يزد به فارسى است . نويسنده كتاب تا حوادث سال 845 ق ، را نگاشته و آن را جامع جفرى يا جفرى ناميده است . احمد بن على كاتب ، پس از چهل سال كار ، جفرى را تكميل كرد و كتاب تاريخ يزد خود را بر اساس كار وى ، سامان داد . كتاب ديگر جفرى ، تاريخ واسط و تاريخ جعفرى است . (2)

6 . جلال الدين حسينىابوالعز جلال الدين بن عبد اللّه بن شرف شاه ، از عالمان قرن نهم هجرى است كه به سال 810 ق ، از تَرَكه خود ، برخى كتب را وقف كتاب خانه آستان قدس كرد . الرسالة السلطانية الأحمدية فى إثبات العصمة النبويّة المحمديّة ، نام كتابى از جلال الدين است كه كفعمى ، در برخى مجموعه هاى خود ، از آن مطلب نقل كرده است . اين كتاب ، به نام سلطان احمد بن اويس (م 808 يا 813 ق) نگاشته شده است . كتاب ديگر او ، منهج الشيعة فى فضائل وصىّ خاتم الشريعة است كه به نام اويس بن حسن ايلخانى (م 775 ق) ، پدر احمد بن اويس ، نوشته است . (3)

.


1- .همان، ص 15؛ الذريعة، ج 3، ص 455.
2- .الضياء اللامع، ص 23.
3- .رياض العلماء، ج 1، ص 114 ؛ الضياء اللامع، ص 24. نام كتاب در رياض، «منهج الشيعة فى فضائل وصى خاتم الشريعة» و در الذريعة (ج 23، ص 193)، «منهج الشيعة فى فضائل خاتم الشريعة» آمده است.

ص: 56

7. جمال الدين بن اعرج عميدى
8 . حسن بن راشد
9. حسن بن على قمى
10. حسين بن شمس الدين حسينى

7. جمال الدين بن اعرج عميدىوى به دستور بهاء الدين على بن غياث الدين عبد الكريم بن عبد الحميد نجفى نيلى ، كتاب رجال او را با افزودن زيست نامه هاى برخى از عالمان متأخّر از علاّمه حلّى ، تكميل كرده است . (1)

8 . حسن بن راشدوى نسخه اى از مصباح المتهجّد را در هفدهم شعبان سال 830 ، در كربلا با نسخه خطّى على بن احمد ، معروف به «رميلى» ، مقابله و تصحيح كرده و اختلاف نسخ را ذكر نموده است . (2) محقّق تهرانى ، احتمال داده اين فرد ، همان حسن بن راشد ، صاحب الجمانة البهيّة يا حسن بن راشد حلّى ، نويسنده مصباح المهتدين باشد . (3)

9. حسن بن على قمىحسن بن على بن حسن بن عبد الملك قمى ، به سال 865 ق ، و به دستور خواجه فخرالدين ابراهيم بن وزيرْ عمادالدين (/ عماد الدوله) محمود ، كتاب تاريخ قم ، نوشته حسن بن محمّد بن حسن قمى را كه به سال 378 ق ، نوشته شده بود ، به فارسى ترجمه كرده است . (4)

10. حسين بن شمس الدين حسينىوى ، صاحب الأرجوزة فى تواريخ المعصومين عليهم السلام در 45 بيت است كه بياضى نباطى ، تمام آن را در كتاب الصراط المستقيم (تأليف : 854 ق) درج كرده است . حسينى ، در

.


1- .الضياء اللامع، ص 25.
2- .رياض العلماء ، ج2 ، ص186 ؛ الضياء اللامع، ص 32 _ 33.
3- .الضياء اللامع، ص 32 _ 33.
4- .رياض العلماء، ج 1، ص 319؛ الضياء اللامع، ص 39.

ص: 57

11. شرف الدين بن جمال الدين
12. شمس الدين حسينى
13. عبد الحسين بن عبد العزيز
14. زين الدين على بن فضل بن هيكل حلّى

زمان نگارش الصراط المستقيم ، در قيد حيات بوده است . (1)

11. شرف الدين بن جمال الدين بن شمس الدينوى كتاب الرسالة اليونسيّة ى بياضى عاملى را در زمان حيات نويسنده ، كتابت كرده و به سال 864 ق ، آن را به پايان رسانده است . بنا به گزارش محقّق تهرانى ، اين نسخه نزد سيّد محمّد زنجانى است . (2)

12. شمس الدين حسينىوى نسخه اى از كتاب كفاية الأثر فى النصوص على الأئمّة الاثنى عشر را در چهاردهم شوّال 872 كتابت كرده است . اين نسخه كه به رؤيت محقّق تهرانى رسيده ، در كتاب خانه خوانسارى موجود است . (3)

13. عبد الحسين بن عبد العزيزوى ، نسخه اى از نهج البلاغة را به خطّ نسخ به سال 885 ق ، نگارش كرده است . اين نسخه در مدرسه فاضليه موجود است . (4)

14. زين الدين على بن فضل بن هيكل حلّىوى ، شاگرد ابن فهد حلّى (م 841 ق) است كه برخى از تصانيف استادِ خود را كتابت كرده است . همچنين ، نگارش كتاب الآداب الدينيّةى طبرسى را در شانزدهم رجب 833 به پايان برده است . (5)

.


1- .الضياء اللامع، ص 49؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 215.
2- .الضياء اللامع، ص 65 _ 66 .
3- .الضياء اللامع، ص 67 .
4- .همان، ص 75.
5- .همان ، ص 97 .

ص: 58

15. على بن منصور مَزيَدى
16. مفلح صيمرى
17. عفيف الدين طيفور بن سراج الدين جنيد

15. على بن منصور بن حسين مَزيَدىوى ، به خطّ خود ، الاستبصار شيخ طوسى را در دو مجلّد وعيون أخبار الرضا عليه السلام را در يك مجلّد ، كتابت كرده است . تاريخ نگارش الاستبصار ، دهم صفر سال 877 هجرى است . (1) وى همچنين كتابت تمام مجمع البيان را به تاريخ 28 محرّم 875 به پايان برده است . (2) شهيد اوّل از مزيدى روايت مى كند . (3)

16. مفلح صيمرىمفلح بن حسين (/ حسن) بن رشيد (/ راشد) بن صلاح صيمرى ، عالم و فقيه قرن نهم هجرى و شاگرد احمد بن فهد حلّى (م 841 ق) است كه از وى ، اجازه دريافت كرده است . (4) او داراى آثار متعدّد فقهى و اشعارى در مناقب ائمّه به زبان فارسى و عربى است . (5) كتاب فقهى _ حديثى او ، التنبيه على غرائب من لايحضره الفقيه نام دارد كه در آن ، فتاواى مخالف اجماع شيخ صدوق و مسائل متروك نزد عالمان متقدّم و متأخّر را گرد آورده است . (6) همچنين ، كتاب الزام النواصب بإمامة على بن أبى طالب نيز در برخى منابعِ كتابشناسى ، به وى ، نسبت داده شده است . 7

17. عفيف الدين طيفور بن سراج الدين جنيدوى ، نويسنده تفسيرى روايى است كه در آن از تفسير فرات الكوفى بسيار نقل نموده و

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 269.
2- .الضياء اللامع، ص 100. براى اطّلاع از سرنوشت نسخه، ر.ك: همان جا.
3- .الضياء اللامع، ص 137.
4- .همان، ص 138.
5- .روضات الجنات، ج 7، ص 169؛ الذريعة، ج 4، ص 438 (ش 1948).
6- .رياض العلماء، ج 6 ، ص 43، الذريعة، ج 2، ص 289 (ش 1170).

ص: 59

در آخر كتاب ، احاديث بسيارى در مناقب اميرمؤمنان ، ذكر كرده است . تاريخ فراغت از تأليف ، هجدهم ذى حجّه سال 876 است . نسخه اى از اين تفسير ، با خطّ پير محمّد بن على بن بهمن ، در سال 909 ق ، نگارش شده كه در كتاب خانه سلطان المتكلّمين ، موجود است . (1)

.


1- .الضياء اللامع، ص 72؛ الذريعة، ج 4، ص 280 (ش 1286).

ص: 60

. .

ص: 61

فصل سوم : زمينه ها و گونه هاى نگارش هاى حديثى در سده هاى هشتم و نهم هجرى
متون ادعيه و مَزارات
اشاره

فصل سوم : زمينه ها و گونه هاى نگارش هاى حديثى در سده هاى هشتم و نهممتون ادعيه و مَزاراتيكى از زمينه هاى پُر تأليف در عرصه حديث در دوره مورد بحث ، متون ادعيه و مزار است . در اين دوره ، برخى از عالمان و حديث پژوهان برجسته ، مانند : شهيد اوّل ، ابن فهد و كفعمى ، آثار مهمّى در اين زمينه پديد آوردند كه جزو منابع ارزشمند حديث شيعه به شمار مى رود . در حقيقت ، پس از شيخ طوسى ، مؤلّف مصباح المتهجّد و سيّد بن طاووس كه در قرن هفتم ، كتاب هاى متعدّدى در زمينه دعا نگاشت ، اين دو قرن ، سومين مرحله از سير تدوين متون دعايى است . شيخ آقا بزرگ تهرانى ، در ضمن بحث از مراحل تدوين متون دعايى مى نويسد : سپس ، جمعى از عالمان متأخّر از سيّد بن طاووس، به آنچه او در كتاب هاى خود تدوين كرده بود، بسيارى از دعاها و اعمال منسوب به ائمّه عليهم السلام را كه در كتاب هاى كهن دعايى بوده و در دسترس سيّد بن طاووس قرار نداشته و از آتش سوزى، غرق شدن ، كِرم خوردگى و پوسيدگى در امان مانده و به ايشان رسيده بوده است، ملحق كردند و آن دعاها را در نگاشته هاى دعايى خود، درج نمودند. از جمله، شيخ سعيد

.

ص: 62

الف . آثار چاپى
1. العدد القوية

شهيد محمّد بن مكى (مق 786 ق)، جمال السالكين (م 841 ق) ، مؤلّف المزار، عدّة الداعى و التحصين فى صفات العارفين و شيخ تقى الدين ابراهيم كفعمى (م 905 ق) كه جنّة الأمان الواقية و البلد الأمين و محاسبة النفس را نگاشت... . (1) در اين بخش از نوشتار ، در صدد معرّفى اجمالى كتب ادعيه و مزار در اين دوره هستيم . نخست ، آثار چاپى و سپس ، آثار خطّى را معرّفى مى كنيم .

الف . آثار چاپى1. العدد القوية (2)نام كامل كتاب ، العدد القوية لدفع المخاوف اليومية و نوشته رضى الدين على بن يوسف بن مطهّر حلّى ، برادر علاّمه حلّى (زنده در 703 ق) است . موضوع كتاب ، همچنان كه از نامش پيداست ، دعاها و حِرزهاى ويژه هريك از ايّام ماه است . كتاب از مصادر بحار الأنوار و مستدرك الوسائل است . علاّمه مجلسى ، درباره آن گفته است : كتاب لطيفى است درباره اعمال و سعد و نحس ايّام ماه ها، كه تنها نصفِ كتاب به دست ما رسيده است. (3) متأسّفانه ، آنچه از اين كتاب تاكنون به دست آمده و منتشر شده ، تنها شامل نصف آن است كه از اعمال روز پانزدهم ماه شروع مى شود . روش نويسنده چنين است كه درباره هر روز ، ابتدا و با استفاده از روايات مُرسَل ، درباره شومى يا خوش يُمنى آن روز ، سخن مى گويد . سپس دعاهايى را مى آورد كه بايد در آن روز ، خوانده شود . آن گاه ، رُخدادهاى مذهبى (مانند مواليد و وَفَيات معصومان عليهم السلام ) كه در آن روز اتّفاق

.


1- .ر.ك : الذريعة، ج 8 ، ص 179. ظاهرا در متن الذريعة ، خطايى رخ داده است ؛ چرا كه كتاب المزار ، نوشته شهيد اوّل است ، نه ابن فهد حلّى .
2- .همان، ج 15، ص 232 (ش 1514)؛ فهرس التراث، ج 1، ص 693 .
3- .بحار الأنوار، ج 1، ص 34.

ص: 63

2 . المجموع الرائق من أزهار الحدائق

افتاده را مطرح مى كند . براى مثال ، در روز هفدهم ماه ، به مناسبت زادْ روزِ پيامبر اكرم و امام صادق عليهماالسلام ، در هفدهم ربيع اوّل ، به تفصيل ، درباره شرح احوال و برخى سخنان اين دو بزرگوار پرداخته است . (1) نويسنده ، غالباً اسانيد و مصادر احاديث و گزارش هاى تاريخى خود را نقل نمى كند . البته در مواردى به ذكر مصدر ، اقدام كرده است . از منابع مورد استفاده او الكافى ، (2) الإرشاد ، (3) كتاب النزهة ، (4) كتاب الدُّر ، (5) الاستيعاب ، (6) تذكرة الخواص ، (7) شايان ذكر است كه در بيان رُخدادهاى تاريخى از آنها استفاده شده است . كتاب العدد ، با تحقيق سيّد مهدى رجايى و با اشراف سيّد محمود مرعشى ، از روى نسخه علاّمه مجلسى و نسخه ديگرى كه به سال 1122 ق ، كتابت شده ، توسّط كتاب خانه آية اللّه مرعشى قم ، منتشر شده است . اين دو نسخه خطّى در كتاب خانه ياد شده ، نگهدارى مى شود . (8)

2 . المجموع الرائق من أزهار الحدائق (9)اين كتاب ، نوشته سيّد هبة اللّه بن ابى محمّد حسن موسوى ، عالم و محدّث قرن هشتم هجرى است كه با تحقيق حسين درگاهى ، توسّط سازمان چاپ و نشر وزارت ارشاد و بنياد دائرة المعارف اسلامى به سال 1417 ق ، در دو جلد ، منتشر شده است .

.


1- .العدد القوية، ص 110 _ 160.
2- .همان، ص 235 _ 351.
3- .همان جا.
4- .همان، ص 296.
5- .همان، ص 299.
6- .همان، ص 351.
7- .همان، ص 236، 243 و 318.
8- .براى ويژگى هاى نسخه هاى خطّى، ر.ك : همان ص 10 و 11 (مقدّمه تحقيق) .
9- .فهرس التراث، ج 1، ص 694 ؛ الذريعة، ج 20، ص 55 (ش 1885).

ص: 64

كتاب ، در موضوعات گوناگون و متفرّقه و عمدتاً در باب ادعيه و امامت امامان و مناقب حضرت امير عليه السلام است . از ويژگى هاى كتاب آن كه نويسنده ، برخى از كتاب هاى كلامى و حديثى پيشينيان را در اثر خود ، درج كرده است كه مشخّصات اين كتاب ها خواهد آمد . ابواب كتاب ، از اين قرار است : باب اوّل ، درباره خواص قرآن كريم و احاديث طبّى از ائمه عليهم السلام است . در اين باب ، نويسنده ، خواص ، فضائل و آثار قرائت يا كتابت يكايك سُوَر قرآن را بدون اسناد به معصوم عليه السلام آورده است . در اين بخش ، به ندرت حديث به چشم مى خورد . سيّد هبة اللّه ، مصادر احاديث خود را ذكر نمى كند . محقّق كتاب نيز كه منابع احاديث را نيافته ، به مواضع نقل برخى از آنها در مصباح الكفعمى اشاره نموده است . (1) در ادامه باب ، احاديث در زمينه طب از معصومان عليهم السلام ، آمده است . از مصادر اين بخش _ كه محقّق كتاب ارائه كرده _ مكارم الأخلاق ، (2) طب الأئمّة عليهم السلام ، (3) الكافى (4) و كتاب من لايحضره الفقيه ، (5) شايان ذكرند . در باب هاى دوم و سوم ، نويسنده ، كتاب الاعتقادات صدوق و جمل العلم والعمل سيّد مرتضى را درج نموده است . باب چهارم _ كه بيش از نصف جلد اوّل را شامل شده _ در بردارنده ادعيه ، اَحراز ، حُجُب و اختيارات ايّام وارد از ائمّه عليهم السلام است . در ابتداى اين باب ، تعقيبات نمازهاى واجب آمده كه محقّق كتاب ، نشانى آنها را در مصباح المتهجّد شيخ طوسى به دست داده است . در بخش دوم باب چهارم ، دعاهاى ايّام هفته از امام كاظم عليه السلام آمده كه نويسنده ، آنها را از دستْ خطّ جدّ پدرى خود ،

.


1- .المجموع الرائق، ج 1، ص 8 ، 9، 10، 11 و 12.
2- .همان، ص 30.
3- .همان جا.
4- .همان، ص 31، 32 و 33.
5- .همان، ص 32.

ص: 65

نجم الدين ابى نصر محمّد بن موسوى ، نقيب كاظمين ، نقل كرده است . در اين بخش نيز محقّق كتاب ، نشانى دعاها را از مصباح المتهجّد ، ارائه كرده است . در ادامه ، «دعاى سمات» آمده و سپس ، دعاى صبح هر روز از الصحيفة السجادية ، با تصريح به نام آن آمده است . از دعاهاى ديگر اين بخش ، دعاى افتتاح ، دعاى سحر ماه رمضان ، دعايى براى قضاى حوائج از صحيفه و دعاى فرج از امام سجّاد عليه السلام است . در ادامه باب چهارم ، اَحراز ، حُجُب و عوذه هاى مروى از ائمّه عليهم السلام ، به نقل از كتابى در خزانه كاظمين به نام منية الداعى و غنية الواعى ، وقف ابن يلميش (كه بر آن دست خطّ رضى الدين ابن طاووس براى فردى كه آن را نزد وى قرائت كرده بوده) ، آمده است . در اين بخش نيز كتاب هاى الخصال ، مكارم الأخلاق ، كتاب من لا يحضره الفقيه ، الأمالى طوسى ، مهج الدعوات وطب الأئمّة عليهم السلام در مأخذيابى محقّق كتاب ، عرضه شده است . سپس ، اختيارات ايّام به نقل از امام صادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و در پىِ آن ، نمازهاى امامان براى قضاى حوائج ، به نقل از منية الداعى ياد شده آمده است . از ديگر ادعيه باب چهارم ، «الوسائل إلى المسائل» از امام رضا عليه السلام (به نقل از كتاب هاى كتاب خانه ابن طاووس) و «دعاى جوشن» است . در پايان جلد اوّل ، ابتدا دعايى از اميرمؤمنان كه پس از خطبه «تطنجيه» ايراد كرده ، آمده است . نويسنده ، سپس به كتابى اشاره كرده كه ، شامل شش خطبه در ملاحم و دو خطبه در رجعت است و دست خطّ سيّد بن طاووس بر آن است . يكى از اين خطبه ها ، خطبه بلند «لؤلؤيه» است كه سيّد هبة اللّه در كتاب خود ، آورده است . جلد اوّل المجموع الرائق با مدايح علوى عودى پايان مى پذيرد . باب پنجم (جلد دوم) ، درباره اخبار و مناقب ائمّه عليهم السلام است . بيشتر مطالب اين باب ، گلچينى از كمال الدين

.

ص: 66

3 . المزار

صدوق است كه نويسنده ، با ذكر نام كتاب ، به نقل آنها مبادرت كرده است . در ادامه كتاب ، چهل حديث در مناقب حضرت امير عليه السلام به نقل از كتابى در خزانه مشهد غروى ، به روايت اسعد بن ابراهيم اِربِلى آمده و در پى آن ، كتاب الأربعين عن الأربعين فى فضائل أميرالمؤمنين ، از جمال الدين يوسف بن حاتم فقيه شامى درج شده است و سپس ، چهل حديث ديگر از كتاب ياد شده ، آمده است . در پايان كتاب ، هزار حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله به نقل از [مسند] الشهاب محمّد بن سلامه قضاعى آمده است . گفتنى است كه يكى از معاصران علاّمه مجلسى ، در نامه اى به ايشان ، ضرورت استفاده از اين كتاب در بحار الأنوار را به وى يادآورى كرده است . (1)

3 . المزارشيخ آقا بزرگ در الذريعة (2) با استناد به كشف الحجب (3) به خطا ، اين كتاب را به شيخ مفيد نسبت داده است . خطبه اى كه ايشان براى المزار مفيد نقل كرده ، همان خطبه كتاب شهيد است و خطبه اى كه براى المزار شهيد آورده ، خطبه ترجمه المزار است كه توسّط شيخ على بن حسين كربلايى ، براى سلطان حسين صفوى نوشته شده است . نام اين ترجمه ، مراد المريد لمزار الشهيد است . (4) ايشان ، ذيل المزار مفيد ، همين كتاب المزار شهيد را معرّفى كرده است . (5) بنا به نقل الذريعة ، نسخه اى كهن از اين كتاب ، نزد سيّد شوشترى در نجف موجود است كه در آخر آن ، شيخ نظام الدين ساوجى ، با خطّ خود ، تاريخ هاى سفر خود به زيارت عتبات

.


1- .بحار الأنوار ، ج110 ، ص174 .
2- .الذريعة، ج20، ص 322 (ش 3216).
3- .ر.ك : كشف الحجب والأستار، ص 502 (ش 2823).
4- .ر.ك : كتاب المزار، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام ، ص 4 _ 5 (مقدّمه).
5- .الذريعة، ج 20، ص 325 (ش 3226).

ص: 67

در سال 1033 ق ، را نوشته است . (1) المزار شهيد ، از مصادر بحار الأنوار است . (2) اين كتاب ، يك بار با مقدّمه سيّد محمّد باقر موحّد ابطحى و تحقيق مؤسسه امام مهدى عليه السلام ، به نام كتاب المزار ، و ديگر بار با تحقيق آقاى محمود بدرى ، توسّط مؤسسه معارف اسلامى ، به نام المزار ، منتشر شده است . در اين تحقيق ، مطالب كتاب ، مصدريابى هم شده است . اين كتاب ، داراى دو باب و هر باب ، شامل چند فصل است . باب اوّل ، در زيارات و شامل هشت فصل و يك خاتمه است . در فصول هشتگانه ، زيارت هاى چهارده معصوم عليهم السلام آمده است . خاتمه نيز داراى چهار فصل است : در فصل اوّل ، زيارت مختصر جامعه براى همه مشاهد مشرّف آمده است . فصل دوم ، در بيان زيارت سلمان فارسى است . فصل سوم ، در زيارت قبور شيعه است . فصل چهارم نيز در زيارت استيجارى و نيابى است . باب دوم نيز شامل هفت فصل در فضيلت و اعمال مساجد مختلف كوفه است و خاتمه ، در زيارت مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه و مختار است . شهيد اوّل ،در كتاب المزار ، غالباً اعمال و زيارات را بدون اسناد به معصوم ، ذكر مى كند . (3) گاه با تعبير «مستحب است» ، به ذكر عمل و زيارت مورد نظر مى پردازد ، كه ممكن است مُشعر به صدور آن از معصوم باشد . (4) در مواردى نيز از معصوم ، نقل قول مى كند . گاه با ذكر نام راوى ، گاه بدون آن و با

.


1- .براى نسخه هاى ديگر، ر.ك : المزار، تحقيق: مؤسسة المعارف الاسلامية، ص 28 (مقدّمه).
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 10.
3- .ر.ك: كتاب المزار (چاپ مدرسة الإمام مهدى عليه السلام )، ص 10، 16، 20، 24، 26، 62 ، 64 ، 108، 142، 192، 196، 201، 218 و 242.
4- .همان، ص 55 . در ص 210، پس از ذكر زيارتى براى حضرت حجّت عليه السلام مى نويسد: «مستحبّ است پس از نماز زيارت، اين دعا را بخوانى كه اين دعا از آن حضرت، روايت شده است».

ص: 68

4 . عدّة الداعى و نجاح الساعى

تعبير «روايت شده است» . (1) او همچنين ، مصادر خود را نيز ذكر نمى كند . از مصدريابى آقاى بدرى (چاپ مؤسسه معارف اسلامى) بر مى آيد كه كتاب هاى المزار مفيد ، الكافى ، تهذيب الأحكام ، مصباح المتهجد ، كامل الزيارات و مصباح الزائر (سيّد بن طاووس) ، از مصادر شهيد در نگارش كتاب بوده است . البته در مواردى هم مصدرى براى برخى زيارت ها پيدا نشده و محقّق ، به نشانى نقل آنها در بحار الأنوار ، بسنده كرده است . (2)

4 . عدّة الداعى و نجاح الساعى (3)اين كتاب ، مهم ترين اثر ابوالعباس احمد بن محمّد بن فهد حلّى (م 841 ق) در زمينه دعاست كه به تصريح خود در پايان كتاب ، نگارش آن را به سال 801 ق ، به پايان برده است . (4) كتاب عدّة الداعى ، داراى چندين نسخه خطّى است كه كهن ترين آنها ، نسخه خطّى موجود در كتاب خانه دانشگاه تهران است كه در زمان حيات نويسنده و به سال 813 ق ، نگاشته شده است . (5) چند ترجمه فارسى از اين كتاب ، گزارش شده است : 1 . ترجمه نصيرالدين محمّد بن عبد الكريم انصارى ، كه در روزگار شاه

.


1- .ر.ك: همان، ص 29، 89 ، 117 و 221.
2- .براى نمونه، ر.ك: ص 288، 290، 294 و 296.
3- .ر.ك : كشف الحجب و الأستار، ص 380 (ش 2110)؛ الذريعة، ج 15، ص 228 (ش 1491)؛ مرآت الكتب، ص 324؛ ايضاح المكنون، ج 2، ص 95؛ معجم المؤلّفين، ج 2، ص 144.
4- .عدّة الداعى (چاپ مؤسسه معارف اسلامى)، ص 400.
5- .فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه مركزى دانشگاه تهران، ج 8 ، ص 485 (ش 1879).

ص: 69

طهماسب صفوى به سال 967 ق ، انجام پذيرفته است . (1) 2 . ترجمه موسوم به مفتاح النجاح ، از ملاّ على بن حسن زوارى ، شاگرد محقّق كَرْكى كه نويسنده ، برخى ادعيه ديگر را نيز بر آن افزوده است . (2) 3 . ترجمه ملاّ محمّد مفيد بن شيخ نظام الدين قزوينى ، كه آن را در سال 1070 ق ، به انجام رسانده و ملاّ محمّد صادق بن رستم حجى به سال 1164ق ، آن را با نسخه اصل عدّة الداعى ، مقابله و تصحيح كرده است . شيخ آقا بزرگ ، نسخه اى از آن را در كتاب خانه آستان قدس ديده است . (3) 4 . ترجمه سيّد صادق بن حسين توشخانكى ، كه در سال 1301 ق ، انجام پذيرفته است . (4) 5 . ترجمه آقاى حسين غفارى كه به نام آيين بندگى و نيايش ، توسّط بنياد معارف اسلامى قم ، منتشر شده است . دو تلخيص از عدّة الداعى صورت گرفته است . نخست ، توسّط خود نويسنده به نام نبذة الباغى فى ما لا بدّ منه فى آداب الداعى (5) كه پس از اين ، معرّفى خواهيم كرد . تلخيص ديگرى نيز به نام مختصر عدّة الداعى به محمّد جابر بن عبد الحسين ربعى نسبت داده شده است . (6) دو تحقيق از كتاب عدّة الداعى صورت گرفته است : نخست ، تحقيق آقاى احمد

.


1- .الذريعة، ج 4، ص 116 (ش 552).
2- .همان، ج21، ص 355 (ش 5435).
3- .همان، ج 26، ص 199 (ش 1005).
4- .همان، ج 4، ص 116 (ش 553).
5- .همان، ج20، ص200 (ش2569) و ج24، ص36 (ش173)؛ كشف الحجب والأستار، ص576 (ش3238).
6- .معجم المؤلفين، ج 9، ص 145.

ص: 70

5 . نُبذة الباغى فى ما لا بدّ منه من آداب الداعى

موحّدى قمى كه توسّط كتابفروشى وجدانى در قم ، انتشار يافته است و ديگرى ، تحقيق بنياد معارف اسلامى قم ، بر اساس نسخه خطّى اى كه در زمان حيات نويسنده ، نگارش يافته و نيز نسخه چاپى آقاى موحّدى . (1) عناوين ابواب ششگانه كتاب عدّة الداعى عبارت اند از : در ترغيب به دعا ، در اسباب اجابت ، درباره دعا كننده ، در چگونگى دعا ، در ذكر (كه به دعا ملحق است) ، در تلاوت قرآن . خاتمه كتاب نيز در شرح و تفسير اسماى حُسناى الهى است . محتواى كتاب ، شامل احاديث و روايات معصومان عليهم السلام درباره هريك از ابواب ياد شده است كه نويسنده ، گاه در لابه لاى آنها ، خود نيز مطالبى در توضيح برخى مطالب و مسائل ، آورده است . ابن فهد ، در نقل احاديث ، مصادر و اسانيد خود را ذكر نمى كند ؛ امّا از مصدريابى محقّقان كتاب ، آشكار است كه او از منابع معتبر حديث شيعه ، مانند الكافى ، آثار صدوق (از جمله : كتاب من لايحضره الفقيه ، علل الشرائع ، معانى الأخبار ، ثواب الأعمال ، الخصال، عيون أخبار الرضا عليه السلام و الأمالى) و آثار شيخ طوسى (مانند : تهذيب الأحكام ، مصباح المتهجّد و الأمالى) و كتاب هاى المحاسن ، المؤمن و الدعوات راوندى ، تحف العقول ، مكارم الأخلاق ، الزهد ، دعائم الإسلام ، أعلام الدين ، نهج البلاغة ، كشف الغُمّة ، فلاح السائل والتفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام بهره برده است .

5 . نُبذة الباغى فى ما لا بدّ منه من آداب الداعى (2)اين رساله ، چكيده و فهرستواره عدّة الداعى است كه توسّط ابن فهد ، انجام پذيرفته است . كتاب نبذة الباغى موجز بوده و فاقد ابواب اوّل ، پنجم ، ششم و خاتمه كتاب عدّة

.


1- .عدّة الداعى، (چاپ بنياد معارف)، ص 15.
2- .كشف الحجب والأستار، ص 576 (ش 3238)؛ الذريعة، ج 20، ص 200 (ش 2569) وج 36 (ش 173).

ص: 71

6 . التعقيبات و الدعوات
7 . البلد الأمين و الدِرع الحَصين

الداعى است . اين كتاب ، بار نخست ، در ضمن الرسائل العشر ابن فهد و ديگر بار با تحقيق فارس حسّون كريم در مجلّه تراثنا (ش 55 و 56 ، رجب _ ذى حجّه 1419) ، منتشر شده است .

6 . التعقيبات و الدعواتسومين كتاب ابن فهد حلى در زمينه دعا التعقيبات والدعوات است . اين رساله موجز (ده صفحه اى) ، با درآمدى در باب راه رسيدن به كمال مطلوب انسانى و ضرورت جهاد با نفس ، آغاز مى شود . در اين مقدّمه ، چند روايت ، نقل شده است . در ادامه رساله ، ابن فهد ، چندين دعا را كه در تعقيبات نمازهاى واجب خوانده مى شود ، بيان نموده است . احاديث كتاب ، بدون ذكر اسناد و مصدر ، نقل شده اند كه محقّق كتاب ، مصادر آنها را ارائه نموده است . در مواردى نيز دعاهايى بدون اسناد به معصوم و با تعبير «و ممّا يقال عقيب كلّ صلاة» آمده است . اين رساله ، بر پايه دو نسخه خطّى موجود در كتاب خانه آية اللّه مرعشى كه يكى مربوط به سال 1068 ق ، و ديگرى متعلّق به سده دوازدهم است ، با تحقيق محمّد جواد نور محمّدى ، در دفتر نخست ميراث حديث شيعه (ص83 _ 102) انتشار يافته است .

7 . البلد الأمين و الدِرع الحَصين (1)اين كتاب ، شامل دعاها ، تعويذها ، حِرزها ، زيارات ، آداب و سنن شرعى است . از نسخه هاى خطّى كهن آن مى توان به نسخه موجود در مسجد جامع گوهرشاد مشهد ،

.


1- .روضات الجنات، ج 1، ص 21؛ كشف الحجب والأستار، ص 87 (ش 396) ؛ الذريعة، ج 3، ص 143 (ش 493)؛ ايضاح المكنون، ج 1، ص 192؛ هدية العارفين، ج 1، ص 24.

ص: 72

اشاره كرد كه در قرن يازدهم نگارش يافته است . (1) اين كتاب به سال 1383 ق ، در 619 صفحه ، به قطع رحلى و به كوشش استاد على اكبر غفّارى ، در تهران منتشر شده است . كفعمى ، كه از دعاپژوهان بنام اين دوره است ، اين كتاب را پيش از جنة الأمان (معروف به مصباح الكفعمى) و به سال 868 ق ، نوشته است . اين كتاب ، از جنة الأمان بزرگ تر بوده و افزون بر ادعيه و احراز و اذكار موجود در آن ، شامل الصحيفة السجّادية و شرح آن و رساله محاسبة النفس و شرح الأسماء الحسنى و برخى ادعيه ديگر است . (2) اين كتاب ، داراى حواشى اى از خودِ كفعمى است . (3) البته آنچه در چاپ ياد شده البلد الأمين موجود است ، ظاهراً تمام حواشى نيست . (4) ترتيب مطالب كتاب به اين صورت است كه پس از ذكر احكام تخلّى و آداب ميّت ، دعاهاى مربوط به اوقات شبانه روز و دعاها و تعقيبات نمازهاى واجب و مستحبّ روزانه آمده و سپس ، اعمال و ادعيه يكايك ايّام هفته ، آن گاه ، اعمال و ادعيه هريك از ماه هاى قمرى و مناسبت هاى مذهبى را به ترتيب ، از ماه رجب شروع كرده و تا محرّم ، ادامه مى دهد . در اعمال ماه محرّم ، وارد باب زيارات معصومان عليهم السلام شده است . پس از ذكر زيارات ، دعاها و مناجات هايى مانند دعاى مشلول ، مجير ، توسّل و جوشن كبير آمده كه به اوقات معيّنى اختصاص ندارند . سپس نويسنده ، الصحيفة السجادية را به طور كامل ، نقل مى كند و درباره مأخذ نقل خود مى نويسد :

.


1- .براى آشنايى با ساير نسخه ها، ر.ك : موسوعة مؤلفى الإمامية، ج 1، ص 313.
2- .الذريعة، ج 3، ص 143 (ش 493).
3- .روضات الجنّات، ج 1، ص 21؛ الذريعة، ج 8 ، ص 180.
4- .كتاب خانه ابن طاووس، ص 153.

ص: 73

نقلتها من صحيفة عليها اجازة عبد (عميد) الرؤسا و قد نقلت عن خطّ على بن السكون وقوبلت بخطّ محمّد بن ادريس. (1) سپس ، مصادر و منابع خود را كه افزون بر دويست كتاب است ، نام مى برد . مصادر ، شامل برخى كتاب هاى شناخته شده ، مانند كتب اربعه ، كتاب هاى شيخ صدوق و سيّد بن طاووس و برخى كتاب هاى ناشناخته كه بدون نام نويسنده (مانند : شذور العقود ، كيمياء الإشراق ، الأدعية المستجابات) آمده و برخى كتاب هاى اهل سنّت (مانند المعجم طبرانى ، جزء ابن المنذرى ، حلية الأولياء ، الترغيب و الترهيب و كتاب الدعاء ابن ابى الدنيا) است . ظاهراً از منابع ناشناخته و منابع اهل سنّت ، بيشتر در حواشى كتاب _ كه در شرح برخى مطالب متن است _ استفاده شده است . در ادامه كتاب ، مطالب زير آمده است : أدعية السر ، از امام محمّد باقر عليه السلام ، أدعية الوسائل إلى المسائل ، از امام جواد عليه السلام ، برخى ادعيه ديگر ، رساله محاسبة النفس ، مختصر دعوات الأسماء فى شرح أربعين اسماً ، از شهاب الدين سهروردى و رساله المقام الأسنى فى تفسير الأسماء الحُسنى ، كه احتمالاً با الهام از كار ابن فهد در عدّة الداعى انجام پذيرفته است . پايان بخش كتاب ، مطالبى در آداب و كيفيت دعا و خواصّ اسماى حسناى الهى است . درباره اسناد مطالب بايد گفت كه كفعمى ، در متن ، به منابع و اسانيد احاديث و ادعيه اى كه نقل كرده ، اشاره اى نمى كند و فقط به ذكر نام معصوم _ در صورتى كه دعا يا روايت از معصوم باشد _ بسنده مى كند . او در مقدّمه ، كتاب خود را حاوى تعويذها ، دعاها ، و زيارت هايى منقول از پيشوايان معصوم دانسته كه مطالب آن از كتاب هاى مورد اعتماد ، برگرفته شده است ( . . . مأخوذة من كتب معتمد على صحّتها مأمور بالتمسّك بعروتها) . (2)

.


1- .البلد الأمين، ص 501 .
2- .همان ، ص 2.

ص: 74

8 . جنّة الأمان الواقية وجنّة الإيمان الباقية

8 . جنّة الأمان الواقية وجنّة الايمان الباقيةاين كتاب ، معروف به مصباح الكفعمى و دومين اثر مهم برجاى مانده از نويسنده و شامل پنجاه فصل در ادعيه ، اَحراز ، آداب ، سنن ، زيارات و تعويذات است . اين كتاب كه كفعمى آن را پس از البلد الأمين و به سال 895 هجرى به پايان برده . (1) از مصادر بحار الأنوار است . (2) مصباح الكفعمى ، از نظر سبك نگارش ، شبيه البلد الأمين و در حقيقت ، پالايش و نگارش جديدى از آن كتاب است . كفعمى در مقدّمه كتاب تصريح مى كند كه مطالب آن را از كتاب هايى كه صحّت آنها مورد اعتماد بوده و مأمور به تمسّك به آنها هستيم ، گِرد آورده است . (3) اين كتاب نيز داراى حواشى اى از خودِ نويسنده است . (4) آقا بزرگ ، بر آن است كه حواشى اين كتاب ، گسترده بوده و بسى بيشتر از مقدار چاپ شده در حواشى كتاب است . (5) كفعمى ، در پايان كتاب ، مصادر خود را كه بالغ بر 180 جلد كتاب است ، برشمرده كه ظاهراً همان مصادر كتاب البلد الأمين است . البته ، قبل از يادكرد مصادر مى گويد : وبالجملة فقد دخل فى هذا الكتاب ، كتب أخر ودفاتر غ_رر ؛ غير أنّى لم أكن أعرف ابن نجدتها ، ولا ساكن بلدتها. فأخذت ماتيسّر لى من أبنائها ، و إن لم أكن أعرف أحداً من أصحابها وأسمائها. (6) به نظر مى رسد اين كتاب ها غير از كتاب هايى است كه اسامى آنها را ذكر كرده است . احتمالاً از اين مصادر ، در مطالب و توضيحات حواشى كتاب ، بهره برده است .

.


1- .مصباح الكفعمى، ص 1003.
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 16.
3- .مصباح الكفعمى، ص 6 .
4- .روضات الجنّات، ج 1، ص 21.
5- .الذريعة، ج 6 ، ص 57 ؛ كتاب خانه ابن طاووس، ص 153.
6- .مصباح الكفعمى، ص 1004.

ص: 75

نويسنده ، در اين كتاب ، برخلاف البلد ، در موارد بسيار در متن به منابع نقل خود ، اشاره مى كند . (1) جالب توجّه آن كه در متن كتاب ، احاديث و ادعيه اى از منابع اهل سنّت آمده است . از جمله اين مصادر مى توان السفينة البغداديةى سلفى ، فضائل القرآن ابن ضريس ، مسند أبى حنيفة ، الخزائن منذرى ، جامع ابن وهب ، (2) كتاب الدعاء طبرانى ، كتاب الدعاء ابن ابى الدنيا (3) و ربيع الأبرار زمخشرى (4) را نام برد . همچنين ، از دو كتاب العين المبصرة و الحدقة الناظرةى خود نيز استفاده كرده است . (5) نسخ خطّى متعدّدى از اين كتاب ، در دست است . (6) چند ترجمه فارسى از اين كتاب ، گزارش شده است : 1 . ترجمه مصباح كبير ، نگاشته قاضى جمال الدين بن فتح اللّه بن صدر الدين شيرازى ، ساكن حيدرآباد هند ، كه به نام سلطان محمّد قطب شاه (حكومت 1020 _ 1035 ق) نگاشته شده و نسخه آن در كتاب خانه آستان قدس رضوى موجود است . (7) 2 . مصباح الجنان ومفتاح الجنان ، از ملاّ شرف الدين بن شاه حسين بيرمى لارى ، كه آن را به ميرزا محمّد ، مستوفى رشت ، اهدا كرده است . نويسنده ، افزون بر ترجمه ، تهذيب و تلخيص هم انجام داده و مقدّمه و خاتمه اى بر آن افزوده و در ابتداى آن ، فصول چهل گانه كتاب را نام برده است . ترجمه ، ظاهراً در 1140 ق ، به پايان رسيده است . نسخه خطّى آن در كتاب خانه مدرسه ملاّ محمّدباقر سبزوارى در مشهد

.


1- .براى نمونه، ر.ك : همان، ص 217، 218، 221، 223، 224 و 817 .
2- .همان، ص 556 .
3- .همان، ص 225.
4- .همان، ص 230.
5- .همان، ص 302.
6- .ر.ك: موسوعة مؤلّفى الإمامية، ج 1، ص 312.
7- .الذريعة، ج 4، ص 136 (ش 653).

ص: 76

9 . الجنّة الواقية و الجنّة الباقية

مقدّس ، موجود است . (1) 3 . نيك بختيه . اين ترجمه ، توسّط ميرزا محمود بن على به نام «آقا نيك بخت» به تاريخ 1055 ق ، انجام شده است . نسخه نگاشته آن به خطّ زين الدين على ، در تاريخ 1120 ق ، در كتاب خانه آستان قدس ، موجود است . (2) 4 . راحة الأرواح فى ترجمة المصباح ، از مير محمّد حسين خان بن سيّد محمّد على موسوى جزائرى . بنا به نقل آقا بزرگ ، اين كتاب در سال 1324 ق ، چاپ شده است . (3) از تلخيص هاى مصباح ، مى توان به الأنوار المقتبسة من مصباح الأبرار ، اشاره كرد كه شامل 24 فصل بوده و توسّط مسعود بن فضل اللّه حسنى حسينى بهبهانى در چهارم شعبان 1086 گزينش شده است . صاحب الذريعة ، نسخه خطّى آن را نزد حاج ميرمحمود تبريزى ديده است . (4) خود كفعمى نيز تلخيصى از كتاب جنّة الأمان فراهم كرده كه معرّفى مى شود .

9 . الجنّة الواقية و الجنّة الباقيةاين كتاب ، چكيده مصباح و شامل چهل فصل است كه توسّط خود كفعمى انجام شده است . (5) بنا به گفته آقا بزرگ ، نسخه اى از اين كتاب به خطّ مؤمن حسين بن مجد الدين على بهبهانى ، كه تاريخ نگارش آن 1063 ق ، و در تملّك فرهاد ميرزاى قاجار بوده ، نزد سيّد حسن خطيب بوده است . (6) اين كتاب به سال 1314 ق ، به نام مختصر مصباح

.


1- .همان، ج 21، ص 105 (ش 4141).
2- .همان، ج 24، ص 436 (ش 2283).
3- .همان، ج 10، ص 55 ، (ش 15).
4- .همان، ج 26، ص 63 (ش 293).
5- .همان، ج 5 ، ص 162 (ش 686)؛ موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 1، ص 318.
6- .همان جا.

ص: 77

10 . المقام الأسنى فى تفسير الأسماء الحسنى

الكفعمى در تبريز منتشر شده است . (1) البته علاّمه مجلسى و افندى در انتساب كتاب به خودِ كفعمى ترديد كرده اند . (2) همچنين فهرست نويس نسخ خطّى كتاب خانه مدرسه عالى شهيد مطهّرى ، در انتساب آن به كفعمى ترديد كرده و گفته است بعيد نيست كه اين چكيده از ميرداماد باشد ؛ چرا كه او يكى از نسخه ها را بدون ذكر نويسنده ، نگاشته است . (3)

10 . المقام الأسنى فى تفسير الأسماء الحسنى (4)اين رساله ، ضميمه البلد الأمين (5) است كه اخيراً با تحقيق شيخ فارس حسّون ، توسّط مؤسسه قائم آل محمّد (عج) در قم ، جداگانه چاپ و منتشر شده است . چاپ ديگر كتاب در مجلّه تراثنا (ش 20) به سال 1420 ق ، بوده است . كفعمى ، در نگارش اين رساله ، از منابع متعدّد لغوى ، حديثى ، تفسيرى و كلامى بهره برده است . برخى از منابع او عبارت اند از : عدّة الداعى ، كه نويسنده ، رساله را با نقل حديثى از آن ، شروع مى كند . (6) القواعد والفوائد شهيد اوّل ، (7) المقصد الأسنى فى شرح أسماء اللّه الحسنى از غزالى ، (8) مشارق الأنوار حافظ برْسى ، (9) مجمع البيان، (10)

.


1- .همان جا؛ موسوعة مؤلفى الإمامية، ج 1، ص 320.
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 17، رياض العلماء، ج 1، ص 23.
3- .فهرست نسخ خطّى مدرسه شهيد مطهرى، ج 4، ص 44.
4- .برخى نام رساله را المقصد الأسنى فى شرح الأسماء الحسنى ياد كرده اند و برخى المقام الأسنى بشرح الأسماء الحسنى گفته اند، ولى ظاهراً نام درست او همان است كه آورديم (ر.ك : مقدّمه تحقيق كتاب، ص 16).
5- .البلد الأمين، ص 572 .
6- .المقام الأسنى، ص 21. نيز ص 28، 32، 33 و 37.
7- .همان، ص 22، 28، 32، 33، 35، 53 و 62 .
8- .همان، ص 24 و 35.
9- .همان، ص 27.
10- .همان، ص 30 و 78.

ص: 78

ب. آثار خطّى و ناياب
اشاره

التوحيد صدوق (1) ، غريب القرآن هروى (2) و برخى منابع ديگر ، اشاره كرد . كفعمى ، پس از شرح و تفسير اسماى الهى ، دعايى مشتمل بر اسماى الهى بر اساس حروف تهجّى آورده است . به اين ترتيب كه مثلاً در «الف» مى گويد : «اللّهم إنّى أسألك باسمك يا اللّه ، يا اللّه » و همه اسماى الهى را كه با همزه شروع مى شوند و غالباً بر وزن افعل هستند ، آورده است و بقيه حروف نيز همين طور . در پايان هريك از بندها نيز عبارت «أن تصلّى على محمّد وآله وافعل بى و بجميع المؤمنين ما أنت أهله يا أرحم الراحمين» تكرار شده است . كفعمى ، ظاهراً اين اسما و تعابير را از سخنان ائمه عليهم السلام و ادعيه مأثور از آنان برگرفته است . او قبل از پرداختن اين دعا و پس از آوردن حديثى دالّ بر اين كه خداوند ، داراى 99 اسم است ، مى نويسد : بدان كه اختصاص به ذكر اين اسما [در اين حديث] دلالت بر نفى جز اينها نمى كند ؛ زيرا در ادعيه ائمه عليهم السلام ، اسماى بسيارى هست كه در اين اسما نيامده است . حتّى ياد شده كه براى خداى تعالى ، هزار و يك اسم از اسماى مقدّسه مطهّره است و روايت شده چهار هزار اسم . (3) نيز ايشان ، پس از بحث و بررسى اقوال ، توقيفى بودن اسماء اللّه ، به معناى موقوف بودن آن بر نص و اذن شرعى را مى پذيرد . (4) بر اين اساس ، به نظر مى رسد كه اسما و تعابير به كار رفته در اين دعاى انشايى ، از مضامين مأثور برگرفته شده است .

ب. آثار خطّى و نايابشمار بسيارى از كتاب ها و رساله هاى در زمينه دعا ، به صورت مخطوط باقى مانده و برخى از آنها نيز تنها گزارش شده و اثرى از آن باقى نمانده است . در اين بخش ، به

.


1- .همان، ص 32، 40، 54 ، 55 و 84 .
2- .همان، ص 41، 48، 59 و 61 .
3- .همان، ص 85 .
4- .ر.ك : همان، ص 71.

ص: 79

1 . الأدعية الفاخرة المأثورة عن العترة الطاهرة
2 . الأدعية والختوم
3 . مشكاة الأنوار
4 . ملحقات الدّروع الواقية
5 . المنتقى فى العوذ والرقى
6 . الأدعية والأوراد

معرّفى اجمالى اين آثار _ كه بخشى از هويت تاريخ حديث شيعه است _ مى پردازيم . 1 . الأدعية الفاخرة المأثورة عن العترة الطاهرة . (1) نگاشته علاّمه حلّى كه در خلاصة الأقوال ، از آن به الأدعية الفاخرة المنقولة... ياد كرده است . (2) علاّمه مجلسى بر آن است كه اين كتاب ، در چهار جزء بوده است (3) و متأسّفانه ، اثرى از آن به دست نيامده است . كتاب ديگر علاّمه در زمينه دعا ، در قسمت تلخيص و گزينش متون حديثى خواهد آمد . 2 . الأدعية والختوم . از ابن فهد حلّى ، افزون بر آثار چاپى ، اين اثر نيز گزارش شده است كه نسخه اى از آن ، به خطّ شاگردش على بن فضل بن هيكل حلّى ، در كتاب خانه سيّد حسن صدرالدين كاظمى موجود است . (4) سه كتاب ناياب ابن فهد در زمينه دعا عبارت اند از : 3 . مشكاة الأنوار . (5) 4 . ملحقات الدروع الواقية . (6) الدروع الواقية ، نوشته سيّد بن طاووس است . 5 . المنتقى فى العوذ والرقى . (7) 6 . الأدعية والأوراد . اثر على بن فضل بن هيكل حلّى ، شاگرد ابن فهد حلّى است . نسخه اى از آن به خطّ مؤلّف ، در كتاب خانه سيّد حسن صدرالدين كاظمى موجود است . (8)

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 398 (ش 2066)؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 33.
2- .خلاصة الأقوال، ص 111.
3- .بحار الأنوار، ج 107، ص 53 .
4- .الذريعة، ج 1، ص 393 (ش 2039).
5- .همان، ج 21، ص 53 (ش 3919).
6- .همان، ج 22، ص 199 (ش 6687)؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية، ج 1، ص 325 (ش 56).
7- .الذريعة، ج 23، ص 8 (ش 7833).
8- .همان ، ج 1، ص 393 (ش 2035).

ص: 80

7 . الأدعية الثلاثون
8 . الأدعية والأوراد المأثورة
9 . بيدر الفلاح فى أذكار المساء والصباح
متون اخلاقى
اشاره

7 . الأدعية الثلاثون . نوشته شيخ شرف الدين مقداد بن عبد اللّه سيورى ، معروف به فاضل مقداد (م 826 ق) است كه پس از ذكر مقدّماتى ، سى دعا از پيامبر و ائمه عليهم السلام ، به ترتيب ، آورده است . صاحب الذريعة ، نسخه اى از آن را كه به سال 940ق ، به خطّ جعفر بن محمّد نوشته شده ، در ميان كتاب هاى سيّد محمّد على سبزوارى در كاظمين ديده است . (1) 8 . الأدعية والأوراد المأثورة . نوشته كمال الدين حسين بن على واعظ كاشفى (م 910ق) است . (2) 9 . بيدر الفلاح فى أذكار المساء والصباح . اين كتاب ، نگاشته ابو المحاسن مساعد بن سارى بن مسعود هوارى مصرى ، از عالمان قرن هشتم هجرى است . (3) بيدر الفلاح ، از مصادر كفعمى در نگارش البلدالأمين است . (4)

متون اخلاقىدر يك رده بندى مرسوم ، معارف دينى را به سه دسته : آموزه هاى اعتقادى ، احكام فقهى و مسائل اخلاقى تقسيم مى كنند . از سوى ديگر ، مى توان گفت كه آيات و روايات ، به مثابه مواد و مصالحى هستند كه نظام هاى اعتقادى ، حقوقى ، اقتصادى و اخلاقى اسلام ، با بهره گيرى از مواد ياد شده ، استخراج مى شوند . به نظر مى رسد كه دانشوران مسلمان ، در بخش عقايد و فقه ، بيشتر از بخش اخلاق ، كار كرده اند . دليل اين مدّعا آن كه ما در دو حوزه عقايد و فقه ، شاهد شكل گيرى نظام هاى منسجم

.


1- .همان، ص 396 (ش 2058).
2- .همان، ص 393 (ش 2034).
3- .إيضاح المكنون، ج 1، ص 208.
4- .الذريعة، ج 3، ص 186 (ش 666).

ص: 81

هستيم . مثلاً آيات و روايات فقهى در كتابى مانند شرائع الإسلام ، ساختارى نظام مند يافته و نظام فقه اماميه را عرضه كرده است . در حوزه كلام و عقايد اماميه نيز مى توان چنين متونى را شناسايى كرد . در حالى كه در حوزه احاديث اخلاقى ، كارى درخور ، انجام نيافته است . نه مبانى و مبادى اخلاق دينى تنقيح شده ، و نه اساساً نظامى اخلاقى مبتنى بر آموزه هاى دينى پديد آمده است . فقدان نظام در اخلاق دينى ، باعث بروز آفت ها و آسيب هايى شده است . جايگاه آموزه هاى اخلاقى و نسبت آنها با يكديگر دانسته نيست و مهم تر آن كه احاديث اخلاقى ، امكان نقد و پالايش نيافته و سَره و ناسره آن ، بازشناسى نشده است . به تعبير ديگر ، احاديث فقهى با عرضه بر نظام فقهى ارزيابى مى شود ؛ امّا درباره احاديث اخلاقى ، چنين امكانى وجود ندارد . متون حديثى اخلاقى ، متنوّع بوده و با نگرش ها و رويكردهاى گوناگون ، نگاشته شده است . توجّه به رويكرد خاصّ هر نويسنده به احاديث اخلاقى در اعتبارسنجى كتاب وى ، ضرورى است . موضوع اين بخش از نوشتار ، معرّفى متون حديثى اخلاقى اماميه در سده هاى هشتم و نهم هجرى است . گفتنى است كه آثار حديثى اين دوره به سبك هاى مختلف ، نگاشته شده است و از اهمّيت يكسانى برخوردار نيستند . رويكرد غالب اين متون ، مانند إرشاد القلوب ديلمى و مصابيح القلوب شيعى سبزوارى ، سبك واعظانه است . از ويژگى هاى اين سبك آن كه نويسنده ، مصادر و اسانيد احاديث را معرّفى نمى كند و وجهه همّت او ارشاد و موعظه خوانندگان و ترغيب ايشان به فضايل انسانى و اخلاق والا و اعمال نيك و انذار و ترهيب نسبت به رفتارهاى ناشايست است . در اين متون ، نويسنده در كنار نقل حديث ، به يادكرد داستان هاى آموزنده و حكايات لطيف و اشعار نغز ، اهتمام مى ورزد تا خواننده را با شور و اشتياق فراوان ، با خود همراه سازد . نكته ديگر آن كه شمار كتاب هاى حديثى اخلاقى در اين دوره ، در مقايسه با متون كلامى و فقهى اندك است . براى مثال ، علاّمه حلّى ، در حالى كه ده ها كتاب معتبر

.

ص: 82

1. إرشاد القلوب إلى الصواب المنجى من عمل به من أليم العقاب

كلامى و فقهى نگاشته ، تنها در بخشى از الرسالة السعدية به احاديث اخلاقى پرداخته است . اينك به معرّفى كتاب هاى اخلاقى _ حديثى اين دوره مى پردازيم .

1. إرشاد القلوب إلى الصواب المنجى من عمل به من أليم العقاب (1)اين كتاب اخلاقى ، نوشته حسن بن ابوالحسن ديلمى ، محدّث بزرگوار اماميه در قرن هشتم هجرى است . اين كتاب ، معروف به «ارشاد ديلمى» و از مصادر بحار الأنوار است . علاّمه مجلسى ، با عبارت «كتابٌ لطيفٌ مشتمل على أخبار متينة غريبة» ، از آن ياد كرده است . (2) شيخ حرّ عاملى نيز در يادكرد منابع وسائل الشيعة ، الإرشاد را از جمله كتاب هايى مى شمارد كه نويسندگانشان ، به صحّت آنها گواهى داده اند و قرائن بر ثبوت آنها بوده و به طور متواتر ، نقل شده يا صحّت انتساب آنها به نويسندگان ، بدون شكّ و ترديد است . (3) شيخ آقا بزرگ (4) و نويسنده روضات الجنات (5) نيز از آن ياد كرده اند . إرشاد القلوب ، شامل دو جلد است . جلد اوّل ، در مواعظ و نصايح است و جلد دوم ، در فضايل و مناقب اميرمؤمنان . شيخ حرّ عاملى ، بر دو جلد بودن آن ، تصريح كرده است . (6) برخى از كتابشناسان با توجّه به قرائنى مانند اختلاف

.


1- .ر.ك : رياض العلماء، ج 1، ص 338؛ أمل الآمل (تذكرة المتبحّرين)، ج 2، ص 77 (ش 211)؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 291 (ش 201)؛ الكنى والألقاب، ج 2، ص 237؛ كشف الحجب والأستار، ص 39 (ش 171)؛ الذريعة، ج 1، ص 517 (ش 2527)؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 62 .
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 33.
3- .ر.ك؛ وسائل الشيعة، ج 30، ص 153 و 157.
4- .الذريعة، ج 1، ص 517 (ش 2527).
5- .روضات الجنات، ج 2، ص 291 (ش 201).
6- .أمل الآمل، ج 2، ص 77 (ش 211).

ص: 83

مضمون (1) و اين كه نويسنده در ابتداى كتاب گفته كه كتابش داراى پنجاه و پنج باب در حِكَم و مواعظ است و شمار اين ابواب در جلد اوّل تمام مى شود و نيز به دليل آن كه در جلد دوم ، شعرى از حافظ رجب برسى از عالمان سده نهم در مدح حضرت امير عليه السلام آمده ، در انتساب جلد دوم به او ترديد كرده اند . (2) افزون بر اينها در جلد دوم ، مطلبى آمده كه نشان مى دهد نويسنده جزء دوم ، معاصر علاّمه مجلسى يا متأخّر از او بوده است . در كتاب ، پس از نقل حديثى از شيخ مفيد ، آمده است : و ذكره المجلسى فى المجلّد التاسع من كتاب بحار الأنوار والسيّد البحرانى فى كتاب مدينة المعاجز بتغيّر ما فمن أراد فليراجعهما. (3) مرحوم آية اللّه نجفى مرعشى نيز بر آن است كه جزء دوم از ديلمى نيست . ايشان ، در مقدّمه اى كه بر ترجمه جلد اوّل إرشاد القلوب نگاشته ، آورده است : انصافاً كتابى است بسيار عزيز و عالى قدر . و مشهور اين است كه دو جزء است. جزء اوّل، در مواعظ و جزء دوم، در مناقب ؛ ولى نزد ما تقريباً ثابت است كه جزء دوم از وى نيست و هركسى ملاحظه و تدبّر كند، اين معنى برايش واضح و هويدا خواهد شد. (4) از قرائن بر صحّت انتساب جزء دوم به ديلمى ، به موارد زير مى توان اشاره كرد : قرينه اوّل ، تصريح شيخ حرّ عاملى بر دو مجلّد بودن كتاب است . (5) شيخ آقا بزرگ نيز ضمن تصريح بر دو مجلّد بودن كتاب ، به نسخ خطّى آن اشاره مى كند و از جمله ، از نسخه اى در مكتبة الحسينيّه نجف ، ياد مى كند كه دو جزء آن با دست خطّ يكسان نگاشته شده و به سال 1024 ق ، در تملّك شيخ محمّد صالح بن على قهپايى

.


1- .ر.ك: رياض العلماء، ج 1، ص 340.
2- .ر.ك : روضات الجنّات، ج 2، ص 291 (ش 201)؛ أعيان الشيعة، ج 5 ، ص 250.
3- .إرشاد القلوب، منشورات الرضى، ص 298، مؤسسة الأعلمى (بيروت)، ص 265.
4- .إرشاد القلوب ، ترجمه: سيّد هدايت اللّه مسترحمى، با مقدّمه آية اللّه نجفى، ص ه .
5- .أمل الآمل، ج 5 ، ص 77 (ش 211).

ص: 84

بوده است . (1) قرينه ديگر آن كه ديلمى در مقدّمه كتاب ، تصريح كرده كه كتاب خود را در پنجاه و پنج باب ، سامان داده است . (2) در نسخه هاى مورد مراجعه (اعلمى ، منشورات شريف الرضى ، بوذرجمهرى _ كه ترجمه است _ و مطبعة العلميه نجف) ، جلد اوّل ، شامل 54 باب بوده و جزء دوم ، باب پنجاه و پنجم كتاب . چنان كه در پايان جزء اوّل نيز آمده است : تمّ الجزء الأول من كتاب إرشاد القلوب سنة 1398 هجرية ويليه الجزء الثانى الباب الخامس و الخمسون والأخير و فيه فضائل الإمام على عليه السلام و مناقبه و غزواته. (3) درباره مضمون جزء دوم نيز مى توان گفت كه ذكر فضايل و مناقب اميرمؤمنان ، خصوصاً به شكلى كه ديلمى آورده ، مى تواند نوعى پند و يادآورى باشد ؛ چرا كه قصد او از آوردن اين مباحث ، استدلال و احتجاج براى اثبات امامت و ولايت امام على عليه السلام در مقابل مخالفان نيست ؛ بلكه يادآورى فضايل و مناقب ايشان ، براى شيعيان است . اين امر ، از عدم ذكر مصادر و اسانيد و نيز استفاده نكردن از منابع روايى اهل سنّت پيداست ، افزون بر آن كه هدف كلّى نويسنده ، ارشاد دل ها به صواب است ، و چه امر صوابى بالاتر از فضايل اميرمؤمنان ؟ (4) درباره ارجاع به بحار الأنوار و مدينة المعاجز كه در متن جزء دوم آمده ، گفته شده كه اين امر ، ناشى از اشتباه ناشر بوده كه از هامش نسخه خطّى وارد متن شده است . (5) در مواضع ديگر كتاب ، چنين ارجاع هايى ديده نمى شود و از تعبير «بتغيّر ما فمن أراده

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 517 (ش 2527). نيز، ر.ك: روضات الجنّات، ج 2، ص 291 (ش 201)
2- .إرشاد القلوب، انتشارات اسوه، ص 43؛ مؤسّسة الأعلمى، ص 12 .
3- .إرشاد القلوب، مؤسسة الأعلمى، ص 183 ؛ منشورات الرضى، ص 206.
4- .ر.ك : أعلام الدين، تحقيق: مؤسسه آل بيت عليهم السلام ، ص26 (مقدّمه)؛ إرشاد القلوب، ص 6 (چاپ اسوه).
5- .ر.ك : همان جا.

ص: 85

فليراجعهما» ، پيداست كه مطلب از حاشيه نويس است . كتاب إرشاد القلوب ، بنا به نقل الذريعة ، توسّط شرف الدين يحيى بحرانى ، شاگرد محقّق كَرْكى تلخيص شده است . (1) نيز ابوالحسن شعرانى بر آن حاشيه زده است . (2) برخى از نسخ خطّى كتاب عبارت اند از : نسخه موجود در مكتبة الحسينية ى نجف _ كه هر دو جزء با خطّ يكسان كتابت شده و به سال 1024 ق ، در تملّك شيخ محمّد صالح بن على قهپايى بوده است . نسخه ديگر ، متعلّق به كتاب خانه علاّمه حسن صدرالدين است كه دست خطّ تملّك شيخ حرّ عاملى بر آن است كه به سال 1083 ق ، به پسرش محمّد رضا بخشيده است . (3) اين كتاب ، به سال 1375 ش ، با تحقيق و تصحيح آقاى سيّد هاشم ميلانى توسّط انتشارات اسوه ، منتشر شده است . شايان ذكر است كه _ همچنان كه محقّق كتاب تذكّر داده است _ در نسخه چاپ منشورات الرضى و نسخه چاپ مؤسسة الأعلمى ، احتمالاً بنا به ملاحظات سياسى ، باب آخر جزء دوم _ كه در بيان صفات دشمنان امام على عليه السلام بوده _ حذف شده است . نكته ديگر آن كه در چاپ آقاى ميلانى ، برخلاف ساير نسخ چاپى ، جزء اوّل ، شامل 55 باب است ، بدين ترتيب كه باب پنجم نسخه هاى ديگر با عنوان «فى التخويف والترهيب» در نسخه تحقيق ايشان ، بر اساس نسخه خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى ، زير دو باب «فى التخويف والترهيب من كتاب اللّه جلّ جلاله» و «باب فى التخويف من الآثار» آمده است و بدين سان ، 55 بابى كه نويسنده در مقدّمه ذكر كرده ، در جزء اوّل تمام شده است . (4)

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 517 (ش 2527) وج 4، ص 419 (ش 1849).
2- .موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 2، ص 113.
3- .الذريعة، ج 1، ص 517 (ش 2527). براى نسخه هاى ديگر به مقدّمه محقّق كتاب إرشاد القلوب، رجوع شود.
4- .البته در بقيه ابواب روش نويسنده به اين صورت است كه در هر باب، نخست آيات و سپس احاديث را مى آورد.

ص: 86

دو ترجمه فارسى از إرشاد القلوب ، ملاحظه شد . نخست ، ترجمه سيّد هدايت اللّه مسترحمى كه با مقدّمه آية اللّه نجفى مرعشى ، توسّط انتشارات بوذرجمهرى (مصطفوى) منتشر شده و شامل ترجمه جزء اوّل كتاب است . ترجمه دوم از آقاى سيّد عباس طباطبايى است كه نوزده باب نخست جزء اوّل را تقطيع كرده و ذيل هر قطعه ، ترجمه آن را آورده است . اين ترجمه ، توسّط دفتر انتشارات اسلامى منتشر شده است . موضوع كتاب إرشاد القلوب ، مواعظ و نصايح اخلاقى است . به لحاظ شيوه نگارش ، گفتنى است كه نويسنده ، اسانيد و منابع خود را ذكر نمى كند . او خود در مقدّمه ، ابتدا آياتى در باب خوف و رجا ، تقوا و خشيت ، انذار و تبشير ، و سپس چند حديث از رسول اكرم در باب موعظه و نصيحت مى آورد . آن گاه مى نويسد : و فى أحاديثه صلى الله عليه و آله من المواعظ والزواجر ما هو أبلغ من كلّ كلام مخلوق و أنا أذكر _ إن شاء اللّه _ من ذلك ما تيسّر ايراده بحذف الأسانيد لشهرتها فى كتب أسانيدها ، واتبع ذلك بكلام أهل بيته عليهم السلام ، و من تابعهم من الصالحين . (1) عناوين برخى از ابواب كتاب از اين قرار است : ثواب موعظه و مصلحت در آن ، زهد در دنيا ، ذمّ دنيا ، تخويف و ترهيب در قرائت قرآن مجيد ، گريه از ترس خدا ، جهاد در راه خدا ، نكوهش حسد ، ولايت براى خداى تعالى ، دعا ، بركت و فضل آن ، توحيد خداوند متعال . برخى از عناوين جلد دوم كه در فضائل و مناقب حضرت امير عليه السلام است عبارت اند از : فضائل آن حضرت ، جهاد او ، حديث بساط و اصحاب كهف ، خبر لوحى كه نزد جابر بود ، گفتگوى آن حضرت با رأس اليهود ، سخن آن حضرت در «سلونى قبل أن تفقدونى» ، احاديثى در فضائل اهل بيت عليهم السلام . روش نويسنده در كتاب به اين صورت است كه در هر باب ، نخست آيات و

.


1- .إرشاد القلوب، تحقيق : سيّد هاشم ميلانى، ص 42.

ص: 87

2. أعلام الدين فى صفات المؤمنين

سپس احاديث درباره آن را مطرح مى كند . گاه در ضمن آيات و روايات ، بيانى درباره مفهوم اخلاقى مورد بحث و اسباب و آثار آن مطرح مى كند (1) و در همه حال ، سمت و سوى كلّى كتاب ، ترغيب و تشويق خواننده به امور مورد بحث است .

2. أعلام الدين فى صفات المؤمنين (2)اين كتاب نيز نگاشته ديلمى است . أعلام الدين ، از مصادر بحار الأنوار است (3) ؛ امّا شيخ حرّ عاملى در تدوين وسائل الشيعة از آن بهره نبرده است . (4) نويسنده مستدرك الوسائل نيز به دليل نداشتن نسخه كتاب ، با واسطه بحار از آن نقل حديث كرده است . (5) نويسنده ، درباره انگيزه تأليف كتاب ، در مقدّمه تأكيد مى كند كه به سبب گرفتار شدن در دار غربت و نبودِ مونس و پناه بردن به تنهايى ، خوف آن داشتم كه آداب دينى و علوم علوى كه فراگرفته ام ، از يادم برود . از اين رو ، اين كتاب را پرداختم ، «ليكون لى تذكرة وعدّة ولمن يقف عليه بعدى تبصرة وعبرة» . (6) او دليل عدم ذكر اسانيد را به اين شكل توضيح مى دهد : لم التزم ذكر سندها ، لشهرتها عند العلماء فى كتبها المصنّفة المرويّة عن مشائخنا _ رحمهم اللّه تعالى _ وأحلت فى ذلك على كتبهم وأسانيدهم ، إلاّ ما شذّ منّى من ذلك فلم أذكر إلاّ فصّ القول. (7) از نسخه هاى خطّى كتاب أعلام الدين مى توان به نسخه نفيس كتاب خانه سيّد

.


1- .براى نمونه، ر.ك: همان ص 210، 211، 220، 237 و 238.
2- .رياض العلماء، ج 1، ص 340؛ كشف الحجب والأستار، ص 53 (ش 250)؛ الكنى والألقاب، ج 2، ص 238؛ الذريعة، ج 2، ص 238 (ش 949)؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 102.
3- .بحار الأنوار ، ج1 ، ص16 .
4- .ر .ك : وسائل الشيعة ، ج30 ، ص152 _ 165 .
5- .خاتمة مستدرك الوسائل ، ج1 ، ص12 .
6- .أعلام الدين، ص 33 (تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام ).
7- .همان، ص 34.

ص: 88

محمّد بن سيّد صادق اعرجى به خطّ شيخ حمزة بن شيخ محمّد حلّى اشاره كرد كه كتابت آن به سال 1085 ق ، به پايان رسيده است . (1) نسخه ديگر ، نسخه كتاب خانه آستان قدس رضوى ، به شماره 38 است كه احتمالاً در زمان حيات مؤلّف ، نگارش شده است . (2) چاپ تحقيقى كتاب ، بر اساس همين نسخه ، توسّط مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، انجام يافته است . (3) موضوع اين كتاب نيز مانند إرشاد القلوب ، نصايح و مواعظ و وصاياى اعتقادى و اخلاقى است . عناوين برخى از فصول اين كتاب عبارت اند از : دليل بر حدوث انسان و اثبات مُحدِث او (ص 35) ، خطبه حضرت امير عليه السلام در توحيد (ص 59) ، كلام امام رضا عليه السلام در توحيد (ص 69) خطبه بدون الف امام على عليه السلام در توحيد (ص 73) ، صفت مؤمن (ص 118) ، صفت شيعه (ص 133 و 137) ، در ذكر غنا و فقر (ص 159) ، در ذمّ دنيا (ص 173) ، حديث سلسلة الذهب (ص 214) ، حديث اسماء حسنى (ص 349) ، فضائل قرائت سور قرآن (388 _ 369) ، ثواب برخى اذكار شريف (ص 394) ، ثواب عيادت بيمار (ص 339) و عقوبت شاهد زور (ص 402) . برخى از ويژگى هاى كتاب أعلام الدين از اين قرار است : (4) 1 . نويسنده ، كتاب البرهان على ثبوت الإيمان را _ كه كتابى كلامى از شيخ تقى الدين ابى صلاح حلبى ، شاگرد سيّد مرتضى است _ در كتاب خود ، درج كرده است . (5) نيز اربعين ودعانى را كه شامل چهل حديث از پيامبر اكرم ، به روايت ابن ودعان موصلى

.


1- .الذريعة، ج 26، ص 97 (ش 457).
2- .ر.ك : أعلام الدين، ص 29 (مقدّمه تحقيق).
3- .ر.ك : همان جا.
4- .در شناسايى برخى از ويژگى ها از مقدّمه تحقيق كتاب، استفاده شده است.
5- .ر.ك: أعلام الدين ، ص 44؛ الذريعة، ج 26، ص 97 (ش 457).

ص: 89

است ، در آن آورده است . (1) 2 . نويسنده ، برخى از خطبه هاى حضرت امير عليه السلام را به گونه اى در هم مُندَمج كرده كه گويى خطبه واحدى است . (2) نيز در نقل برخى متون روايى از كتاب هاى ثواب الأعمال والمؤمن ، دو يا چند حديث را تلفيق كرده كه به صورت حديث واحد از راوى واحدى در آمده و موجب اختلاط اسانيد و روايات شده است . (3) در تحقيق كتاب ، به موارد ياد شده در مواضع خود ، تذكّر داده شده است . نويسنده در صفحه 346 كتاب مى گويد كه چهل حديث از كتاب الخصال را با حذف اسانيد ، ذكر مى كند . محقّقان كتاب ، در پاورقى توضيح داده اند كه همه اين احاديث ، از الخصال نبوده و از ديگر آثار شيخ صدوق نيز نقل شده و افزون بر چهل حديث است . (4) 3 . متونى طولانى ، در مواردى عيناً و در مواردى با اندكى اختلاف ، از تنبيه الخواطر شيخ ورّام (م 605 ق) (5) و نيز چند فصل كامل از كتاب كنزالفوائد كراجكى (م 449 ق) نقل شده است . (6) 4 . برخى از احاديث طولانى ، مانند : وصيّت پيامبر به ابوذر (ص 189 _ 203) ، گفتگوى خداى تعالى با حضرت موسى عليه السلام (ص 218 _ 222) ، موعظه اى بلند از امام سجّاد عليه السلام (ص 223 _ 226) و موعظه خداوند به حضرت عيسى عليه السلام (ص 227 _ 233) در اين كتاب آمده است . 5 . نويسنده ، گاه مطالب و مواعظى از غير معصومان نقل كرده است كه از جمله

.


1- .ر.ك: أعلام الدين، ص 331.
2- .ر.ك: همان، ص 63 و 65 .
3- .ر.ك: همان، ص 356 به بعد. نيز ص 432.
4- .ر.ك: همان، ص 397.
5- .ر.ك: همان، ص 240 _ 244 و ص 253. در مقدّمه تحقيق، به جاى صفحه 244، 344 ذكر شده كه نادرست است.
6- .ر.ك: همان، ص 157 _ 186.

ص: 90

3. الرسالة السعدية

آنهاست : خطبه ابوذر (ص 207) ، موعظه اى از برخى از علما (ص 237) ، پند حسن بصرى به عمربن عبد العزيز (ص 238) ، موعظه اويس قرنى خطاب به مردى (ص 325) و پند مرد خراسانى به عمر بن عبد العزيز (ص 329) .

3. الرسالة السعدية (1)اين كتاب ، نگاشته علاّمه حلّى (م 726 ق) است كه آن را براى خواجه سعد الدين ساوجى ، وزير سلطان محمّد خدابنده ، نوشته است . (2) كتاب در سه بخش عقايد ، عبادات و مسائل اخلاقى تنظيم شده است . بخش عقايد _ كه حجم بيشتر كتاب را به خود اختصاص داده _ شامل بحث هاى كلامى و عقلى به سبك ديگر كتاب هاى كلامى نويسنده ، مانند نهج الحق است . در بخش عبادات نيز هدف علاّمه ، اثبات مواضع فقهى اماميه بر پايه قواعد عقلى و برخى احاديث نبوى مورد اتّفاق فريقين يا مورد قبول اهل سنّت است . اين دو بخش ، زير دوازده مسئله تنظيم شده است . در بخش آخر كتاب _ كه به منزله خاتمه كتاب است _ احاديث اخلاقى ذكر شده است . بخش اخلاقيات ، در دو فصل ترتيب يافته است . فصل اوّل ، يادكردِ افعالى است كه درباره آنها ترغيب يا ترهيب وارد شده است . مقصد اوّل از فصل اوّل كه درباره افعال پسنديده است ، شامل موضوعاتى چون : بسيار ذكر خدا گفتن ، به مساجد درآمدن ، محافظت از نمازهاى واجب ، اذان و اقامه ، طول دادن سجده ، نماز جماعت ، نماز شب ، تعقيبات ، صدقه دادن ، يارى مؤمن ، و بزرگداشت عالمان است . در مقصد دوم _ كه در بردارنده احاديث درباره افعال ناپسند و مورد نهى است _

.


1- .ر.ك: أمل الآمل (تذكرة المتبحّرين)، ج 2، ص 84 ؛ معجم رجال الحديث، ج 6 ، ص 174؛ الذريعة، ج 11، ص 198 (ش 1206)؛ فهرس التراث، ج 1، ص 709؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 129.
2- .الرسالة السعدية، ص 4 و 8 .

ص: 91

4. مصابيح القلوب

عناوين : كبر ، انجام دادن كار نيك براى غير خدا ، آزار مؤمن ، قطع رَحِم ، مى گسارى و ظلم ، به چشم مى خورد . فصل دوم ، درباره امور مربوط به عدالت و نيكوكارى است كه شامل احاديثى در باب عدالت ورزيدن و نيكى كردن ، صدقه دادن ، فضيلت زكات ، پيشواى عادل ، برآوردن نيازهاى نيازمندان ، و دادرسى بيچارگان است . هر يك از موضوعات اين دو فصل ، با عنوان «حقل» آمده است . علاّمه حلّى ، در نقل احاديث اخلاقى ، اسانيد و مآخذ خود را ذكر نمى كند . بر پايه تخريج هاى محقّق كتاب ، بيشتر احاديث از ثواب الأعمال وعقاب الأعمال شيخ صدوق برگرفته شده است . برخى احاديث نيز از منابع اهل سنّت ، مانند صحيح مسلم ، نقل شده است . كتاب الرسالة السعدية ، يك بار در مجموعه كلمات المحقّقين ، چاپ سنگى شده و ديگر بار ، با تحقيق عبد الحسين محمّد على بقّال و به اِشراف سيّد محمود مرعشى ، به سال 1410 ق ، توسّط كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، انتشار يافته است .

4. مصابيح القلوب (1)اين اثر به فارسى و از ابو سعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى (زنده در 753 ق) ، از عالمان و حديث پژوهان اماميه در سده هشتم هجرى است . كتاب ، داراى نسخه هاى خطّى متعدّدى است كه در فهرستواره كتاب هاى فارسى ، معرّفى شده است . (2) نويسنده روضات الجنات ، تصريح كرده كه نسخه هاى موجود كتاب با يكديگر

.


1- .ر.ك: رياض العلماء، ج 1، ص 176 _ 177؛ روضات الجنّات، ج 2، ص 267 (ش 196)؛ الحقائق الراهنة، ص 39؛ الذريعة، ج 21، ص 90 (ش 4081)، ريحانة الأدب، ج 3، ص 338؛ مصابيح القلوب، مقدّمه محقّق.
2- .فهرستواره كتاب هاى فارسى، ج 6 ، ص 607 .

ص: 92

اختلاف دارند . (1) مصابيح القلوب ، بر پايه چهار نسخه خطّى ، به كوشش آقاى محمّد سپهرى توسّط دفتر نشر ميراث مكتوب و انتشارات بنيان به سال 1375 ش ، منتشر شده است . موضوع كتاب ، شرح 53 حديث نبوى در باب اخلاق ، مواعظ و حِكَم است كه در 53 فصل ، سامان يافته است . عناوين برخى از فصول كتاب عبارت اند از : در فضيلت لا اله الا اللّه (فصل اوّل) ، در فضيلت صبر (فصل دوم) ، در صفت طعام دادن (فصل دهم) ، در فضيلت قناعت (فصل يازدهم) ، در ترك دنيا (فصل چهاردهم) ، در فضايل خاصّان درگاه الهى (فصل نوزدهم) ، در فضايل حيدر كرّار (فصل بيستم) ، در مهلكات و منجيات (فصل بيست و پنجم) ، در بيان شريعت و طريقت و حقيقت (فصل سى و پنجم) ، در بيان حقيقت درويشى و محبّت حضرت عزّت (فصل سى و ششم) ، در بيان معرفت و بندگى (فصل چهل و دوم) ، در توكّل بر كَرَم و فضل پروردگار (فصل پنجاهم) ، قصّه سليمان (فصل پنجاه و سوم) . نثر كتاب ، شيوا و دلپذير و نمايانگر سبْك نوشته هاى مذهبى در خراسان سده هشتم است . شيعى سبزوارى ، شرح خود بر احاديث را با مناجات با خدا ، نقل حكايات لطيف و اشعار گوناگون ، همراه ساخته تا خواننده را با شور و اشتياق ، با خود همراه سازد . عالم واعظ و اديب همشهرى شيعى سبزوارى ، يعنى كاشفى ، اين سبْك را در آثار خود ، پى گرفت و به كمال رساند . درباره شيوه نگارش كتاب نيز گفتنى است كه سبزوارى ، در نقل احاديث ، چه احاديثى كه به شرح آنها پرداخته ، و چه احاديث فراوان ديگرى كه در مقام شرح و بيان احاديث آورده ، و نيز در نقل گزارش هاى تاريخى ، مصادر و اسانيد خود را ذكر نمى كند . با مراجعه به فهرستى كه محقّق كتاب به دست داده ، آشكار است كه تنها از

.


1- .روضات الجنّات، ج 2، ص 267.

ص: 93

سه مأخذ حديثى با ذكر نام ، حديث نقل شده كه عبارت اند از : التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام ، (1) عيون أخبار الرضا عليه السلام (2) و نهج البلاغة . (3) از جستجوهاى نگارنده به دست آمد كه برخى احاديث مصابيح القلوب ، در منابع حديثى موجود اماميه يافت نمى شود . سه نمونه از اين احاديث عبارت اند از : 1. إنّ لى مع اللّه وقت لايسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مُرسَل. (4) مأخذ اين حديث نبوى يافت نشد . 2. الشريعة أقوالى، و الطريقة أفعالى، والحقيقة أحوالى، والمعرفة رأس مالى، والشوق مركبى، والخوف رفيقى، والفقر فخرى و به افتخر على سائر الأنبياء. (5) اين حديث ، در متون حديثى پيش از سبزوارى يافت نشد . در جامع الأسرار (6) سيّد حيدر آملى (زنده در 782 ق) والرسالة العلي_ّةى (7) واعظ كاشفى (م 910 ق) آمده است . 3. خذ من الدين ما صفى، و من العيش ماكفى، و من الإخوان ما وفى، و دع الظلم والجفا، فإنّ العمر قصير والناقد بصير و الى اللّه المرجع والمصير . (8) مصدر اين حديث نبوى نيز يافت نشد . از ويژگى هاى مصابيح القلوب ، برخوردارى آن از مايه هاى عرفانى و نقل سخنان

.


1- .مصابيح القلوب، ص 302، 351، 410، 449، 484، 493، 498 و 505 .
2- .همان، ص 257.
3- .همان، ص 224.
4- .همان، ص 155.
5- .همان، ص 389.
6- .جامع الأسرار، ص 346 و 359.
7- .الرسالة العليّة، ص 152.
8- .مصابيح القلوب، ص 323.

ص: 94

5 . المقالة التكليفيّة

صوفيان پيشين (مانند : شقيق بلخى ، جنيد بغدادى ، شبلى و بايزيد بسطامى) است . (1) از جنبه هاى باارزش مصابيح القلوب ، بيان شيوا و روان و ترجمه فارسى متون حديثى و تاريخى است . براى نمونه ، در ترجمه حديث علوى «حبّب إلىّ من دنياكم ثلاثة : الصوم فى الصيف ، والضرب بالسيف ، وإطعام الضيف» ، نوشته است : در دنيا ، سه چيز است كه آن را دوست مى دارم: اوّل، در تابستان كه هوا گرم باشد، روزه داشتن؛ دويم، در راه خداى تعالى تيغ زدن؛ سيم، مهمان را اطعام دادن. (2) نكته آخر درباره مصابيح القلوب آن كه جزو مصادر دانش نامه هاى حديثى متأخّر شيعه ، يعنى بحار الأنوار ، وسائل الشيعة و مستدرك الوسائل نيست .

5 . المقالة التكليفيّة (3)رساله اى است از شهيد اوّل كه به تاريخ يازدهم جمادى اوّل 767 ، از نگارش آن ، فراغت يافته است . (4) اين كتاب ، داراى چندين نسخه خطّى است كه كهن ترين آنها نسخه موجود در كتاب خانه آستان قدس رضوى است كه به سال 986 ق ، نگاشته شده است . (5) افندى ، پس از گزارش نسخه هايى از اين كتاب كه در شهرهاى مختلف ديده ، درباره آن مى گويد : رساله تكليفيّه، رساله مبسوط و پُر فايده و شامل مسائل مربوط به تكليف است و در آن، احاديث بسيار و جديد از كتاب هاى غريب و

.


1- .ر.ك: همان، ص 17، 72، 138، 366، 368، 396، 400، 447 و 544 .
2- .همان، ص 298.
3- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 187؛ الذريعة، ج 4، ص 408 (ش 1799).
4- .المقالة التكليفية، ص 86 (ضمن أربع رسائل كلاميّة).
5- .فهرست الفبايى كتب خطّى كتاب خانه مركزى آستان قدس رضوى، ج 13، ص 144.

ص: 95

مشهور، آمده است. (1) اين كتاب ، داراى پنج فصل به ترتيب زير است . 1 . ماهيت تكليف و توابع ماهيت ، 2 . متعلَّق تكليف ، 3 . غايت تكليف ، 4 . ترغيب ، 5 . ترهيب . در دو فصل كوتاه نخست ، اساساً حديثى نيامده است . در فصل سوم نيز دو نمونه حديث يافت شد (2) و در دو فصل چهارم و پنجم _ كه مجموعاً سه پنجم كتاب را شامل مى شود ، شهيد ، به نقل احاديثى در باب ترغيب و ترهيب پرداخته است . در حقيقت ، نويسنده پس از تبيين كلامى ماهيت ، و شرايط و غايت تكليف ، در اين دو فصل ، خوانندگان را به انجام دادن اعمال ، آداب و سنن دينى ترغيب كرده و از ارتكاب معاصى و سستى در انجام دادن تكاليف دينى برحذر داشته است . احاديث كتاب ، موضوع بندى شده اند . ابتدا احاديثى درباره مطلق ترغيب به اعمال نيك و سپس ، احاديث در فضيلت مسواك زدن ، (3) غسل جمعه ، (4) فرايض ، (5) روزه (6) و . . . هركدام در يك باب ، بدون عنوان گذارى آمده است . در فصل پنجم نيز پس از يادكردِ احاديثى درباره نهى از معصيت به طور كلّى ، احاديثى درباره نهى از ظلم ، دورى از غيبت و . . . هركدام در يك باب آمده است . در برخى از ابواب نيز موضوعات نزديك به هم آمده است . براساس شماره گذارى محقّقان كتاب ، فصل چهارم ، شامل 118 حديث و فصل

.


1- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 187. همچنان كه در ادامه خواهيم ديد، احاديث كتاب، همگى از منابع معتبر مانند كتب اربعه است. از اين رو، تعبير احاديث جديد از كتاب هاى غريب و مشهور، مبهم به نظر مى رسد.
2- .المقالة التكليفيّة، ص 50 _ 51 .
3- .همان، ص 60 .
4- .همان، ص 61 .
5- .همان، ص 62.
6- .همان، ص 71.

ص: 96

پنجم ، داراى شصت حديث است . شهيد ، در نقل احاديث ، مصادر خود را ذكر نمى كند و غالباً بدين صورت عمل مى كند كه مى گويد : «روينا عن محمّد بن يعقوب بإسناده إلى أبى عبد اللّه عليه السلام » و سپس ، چند حديث از الكافى نقل مى كند . (1) يا مى گويد : «روى الصدوق» و پس از آن ، يك يا چند حديث از كتاب من لايحضره الفقيه يا ديگر كتاب هاى صدوق ، نقل مى كند . (2) بدين سان ، از تخريج محقّقان آشكار مى شود كه قريب به اتّفاق احاديث ، از كتب اربعه است . از ديگر مصادر او مى توان كنز الفوائد ، (3) صحيفة الرضا عليه السلام (4) و نهج البلاغة (5) را نام برد . دو حديث نيز در تخريج به صحيح البخارى و صحيح مسلم ، ارجاع داده شده است ؛ به نظر مى رسد كه شهيد ، اين دو حديث را از كتاب هاى فقهى علاّمه حلّى اخذ كرده است . (6) المقالة التكليفيّة ، به همراه رساله الباقيات الصالحات از شهيد اوّل و شرح هاى آن دو به نام هاى الرسالة اليونسيّة والكلمات النافعات از بياضى نباطى با عنوان أربع رسائل كلاميّة ، با تحقيق واحد احياء ميراث اسلامى مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى ، توسّط بوستان كتاب قم به سال 1380 ش ، منتشر شده است . نيز اين رساله در مجموعه اى به نام رسائل الشهيد الأوّل ، به همّت همان مركز ، تجديد چاپ شده است .

.


1- .همان، ص 57 (ح 2 و 3) و ص 81 (ح 31 _ 48).
2- .همان، ص 57 ، (ح 4 و ما بعد. نيز: ص 71، ح 80 _ 111).
3- .همان، ص 57.
4- .همان، ص 76.
5- .همان جا.
6- .همان، ص 57 (ح 112) و ص 76 (ح 116) كه به ترتيب، در تحرير الأحكام (ج 2، ص 129) و تذكرة الفقهاء، (ج 9، ص 451) آمده است.

ص: 97

6 . الرسالة اليونسيّة فى شرح المقالة التكليفيّة

6 . الرسالة اليونسيّة فى شرح المقالة التكليفيّة (1)اين كتاب ، نوشته شيخ زين الدين على بن يونس بياضى نباطى (م 877 ق) ، محدّث ، اديب و متكلّم بزرگ قرن نهم هجرى است كه آن را به تاريخ دهم ربيع ثانى 844 ، به اتمام رسانده است . (2) اين كتاب ، شرح المقالة التكليفيّةى شهيد اوّل است كه نويسنده ، آن را پس از كتاب مهم ديگرش الصراط المستقيم نگاشته است . (3) شيخ آقا بزرگ ، در مقدّمه خود بر الصراط المستقيم ، الرسالة اليونسية را اثرى ارزنده و ارجمند دانسته است . (4) كهن ترين نسخه خطّى اين كتاب ، بنا به نقل شيخ آقا بزرگ ، نسخه موجود نزد سيّد رضا بن محمّد زنجانى است كه به خطّ شرف الدين بن جمال الدين بن شمس الدين بن سليمان ، به سال 864 ق ، كتابت شده است . (5) اين رساله به شيوه «قال _ أقول» تأليف شده است و نباطى ، پس از نقل قطعه اى از كلام شهيد ، آن را شرح مى كند . در دو فصل ترغيب و ترهيب ، نويسنده ، احاديث اصل كتاب را آورده و در مواردى ، واژگان و عبارات دشوار روايت را شرح و تحليل كرده است كه از نظر فقه الحديث ، اهمّيت فراوان دارد . شرح احاديث ، با بهره گيرى از مايه هاى كلامى ، (6) ادبى (7) و فقهى (8) صورت گرفته است . كتاب ، همراه المقالة التكليفيةى

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 257؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 354؛ الذريعة، ج 25، ص 308؛ تكملة أمل الآمل، ص 313، معجم المؤلّفين، ج 7، ص 222.
2- .الرسالة اليونسية (ضمن أربع رسائل كلاميّة)، ص 232.
3- .الذريعة، ج 25، ص 308.
4- .الصراط المستقيم، ج 2، ص 28.
5- .الذريعة، ج 25، ص 308. براى نسخه ديگر، ر.ك: همان جا.
6- .ر.ك: الرسالة اليونسية، ص 191، 219، 223 و 230.
7- .ر.ك: همان،ص 193، 194، 211، 212، 216، 218، 225 و 227.
8- .ر.ك: همان، ص 204، 206، 207 و 222.

ص: 98

7. التحصين فى صفات العارفين

پيش گفته در أربع رسائل كلامية منتشر شده است .

7. التحصين فى صفات العارفين (1)نام كامل كتاب ، التحصين فى صفات العارفين من العزلة والخمول بالأسانيد الملتقاة من آل الرسول است . كتاب ، اثر عالم نامدار قرن نهم هجرى جمال الدين احمد بن فهد حلّى (757 _ 841 ق) است . موضوع كتاب ، همچنان كه از نامش پيداست ، عزلت و خمول است . نويسنده ، با استفاده از احاديث معصومان عليهم السلام ، كتاب خود را در سه «قطب» ، تنظيم كرده است . قطب نخست ، درباره تصوّر عزلت است . در اين بخش ، ابن فهد ، ابتدا چنين تعريفى از عزلت به دست مى دهد . العزلة هى الانقطاع إلى اللّه تعالى ، فى كهف جبل ، أو ظلّ مسجد أو زاوية بيت . و قد يقال العزلة هى الفرار من الناس والوحشة عن الخلق والاستيناس بالحقّ وهو أعم من الأول . (2) عزلت، عبارت است از انقطاع به سوى خداى تعالى در غار كوهى، يا زير سايه مسجدى، يا در گوشه خانه اى. و گفته مى شود عزلت، فرار از مردم و بُريدن از خلق و انس گرفتن با خداوند است كه اعم از تعريف نخست است. ابن فهد ، در اين بخش ، پنج حديث آورده كه دو مورد آن ، حديث قدسى است . نيز سخنى از ذوالنون مصرى نقل شده است . (3) قطب دوم كتاب ، درباره «اذن در عزلت» است . از نظر ابن فهد ، اخبار در اين باره ، بى شمار است و او هفده مورد را ذكر كرده است .

.


1- .كشف الحجب والأستار، ص 101 (ش 464)، الذريعة، ج 3، ص 398 (ش 1430)؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 236؛ معجم المؤلّفين، ج 2، ص 144.
2- .التحصين، ص 4.
3- .همان جا.

ص: 99

قطب سوم ، درباره فوايد عزلت است . در اين بخش ، 21 حديث آمده است . افزون بر اين احاديث ، سخنان ديگرى از افراد غير معصوم ذكر شده است ، از جمله كلامى از اويس قرنى ، گفتارهايى با تعبير : «قال بعضهم» (سه مورد) ، سخنانى از يك راهب با تعبير «قيل لراهب» (پنج مورد) و سخنانى از يك حكيم (سه مورد) آمده است . در اين بخش ، همچنين روايت بلندى شامل مواعظ و نصايح پيامبر اكرم به اسامة بن زيد ، به نقل از كتاب المنبئ عن زهد النبىّ صلى الله عليه و آله ، نوشته شيخ ابو محمّد جعفر بن احمد بن على قمى ، نزيل رى (1) ، آورده است ، كه شامل نكوهش انسان هاى آخر الزمان است . روايت بلند ديگرى را نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله آورده ، در توصيف برخى از اولياى خدا كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله خواهند آمد . ابن فهد ، در اين بخش ، فوايد شانزده گانه اى براى عزلت بر شمرده است . پايان بخش كتاب ، احاديثى در نكوهش دنياست . ابن فهد ، مجموعاً 54 حديث در اين كتاب نقل كرده و افزون بر اينها نيز سخنانى از غير معصومان آورده است . برخلاف آنچه نويسنده در نام كتاب بر آن تأكيد كرده كه احاديث را با اسانيد ياد مى كند ، بسيارى از احاديث كتاب ، فاقد اسناد است . در اين گونه موارد ، ابن فهد به ذكر نام معصوم و گاهى راوى نخست از معصوم ، بسنده كرده است . درباره مصادر و مآخذ نويسنده در نگارش التحصين نيز گفتنى است كه با توجّه به تخريج هاى محقّقان كتاب ، برخى از احاديث آن ، از منابع شناخته شده شيعه مانند الكافى ، المحاسن ، تحف العقول و تنبيه الخواطر برگرفته شده و براى بسيارى از احاديث كتاب نيز مصدرى يافت نشده و در تحقيق كتاب ، به جايگاه آنها در بحار الأنوار و

.


1- .وى ، معروف به «ابن رازى» ، نويسنده المسلسلات و الغايات و از عالمان اماميّه در سده چهارم هجرى است . درباره كتاب المنبئ ، ر .ك : الذريعة ، ج22 ، ص355 (ش7414) .

ص: 100

8 . محاسبة النفس اللوّامة وتنبيه الروح النوّامة

مستدرك الوسائل ، بسنده شده است . نكته آخر درباره كتاب آن كه به نظر مى رسد كه منطق دنياگريزى و گوشه نشينى برگزينش و نقل احاديث و سخنان غير مأثور ، سايه افكنده و كتاب ، افزون بر آن كه بر روحيه زهد و عزلتگرايى ابن فهد دلالت دارد ، نشانه رويكرد خاصّ او به احاديث اخلاقى است . كتاب التحصين فى صفات العارفين ، توسّط مدرسة الإمام مهدى عليه السلام قم ، تحقيق و همراه كتاب مثيرالأحزان ابن نما حلّى منتشر شده است . ترجمه اين كتاب نيز به همراه متن اصلى در دست است .

8 . محاسبة النفس اللوّامة وتنبيه الروح النوّامة (1)اين كتاب ، نوشته تقى الدين ابراهيم بن على عاملى ، معروف به كفعمى (م 905 ق) است . كتاب ، شامل آيات ، احاديث ، حِكَم ، امثال و اشعارى در باب نكوهش نفس امّاره و ترغيب و ترهيب آن است كه نويسنده ، آن را در آخر كتاب البلد الأمين خود ، درج كرده است . اين رساله ، جداگانه نيز چاپ شده است ، يك بار همراه محاسبة النفس سيّد بن طاووس و كشف الريبةى شهيد ثانى ، توسّط نشر مرتضوى ، و بار ديگر ، مستقلاً و با تحقيق فارس الحسّون ، توسّط مؤسسه قائم آل محمّد(عج) قم و نيز مؤسسه الفكر الإسلامى بيروت ، ظاهراً از روى چاپ قم . كفعمى در اين كتاب ، مصادر احاديث خود را ذكر نمى كند . محقّق كتاب نيز احتمالاً به دليل نيافتن ، مصادر آنها را استخراج نكرده است . پندارى كفعمى اين احاديث را از متونى كه در اختيار داشته و به دست ما نرسيده ، برگرفته است .

.


1- .تكملة أمل الآمل، ص 77؛ كشف الحجب والأستار، ص 490 (ش 2756)؛ الذريعة، ج 20، ص 121 (ش2211)؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية، ج 1، ص 323 (ش 49).

ص: 101

9 . الرسالة العليّة
رويكرد كلامى
اشاره

نويسنده ، در پردازش كتاب ، از ادبيات غنى خود بهره جسته و متن اخلاقى مسجّع ، شيوا و دلكشى را عرضه نموده است .

9 . الرسالة العليّةاين كتاب ، ديگر اثر حديثى اين دوره ، با محتواى اخلاقى و نوشته واعظ كاشفى است كه در بخش اربعين نگارى معرّفى خواهد شد .

رويكرد كلامىكتاب هاى كلامى را به دو دسته مى توان تقسيم كرد . دسته نخست ، كتاب هايى هستند كه ساختار مطالب آنها بر استدلال هاى عقلى استوار شده و استفاده از ادلّه نقلى و آيات و روايات ، بسيار كم و گاه به اجمال است و صبغه عقلى _ كلامى بر كتاب حاكم است . كشف المراد علاّمه حلّى ، نمونه ارزنده اين نوع كتاب هاست . دسته دوم ، كتاب هايى اند كه بنا به طبيعت موضوع (مانند مباحث امامت و رجعت) يا رويكرد خاصّ نويسنده ، بهره گيرى از ادلّه نقلى در آن فراوان است و كتاب ، رنگ و روى حديثى دارد . منهاج الكرامة فى معرفة الإمامةى علاّمه حلّى از اين دست كتاب هاست . در اين دوره ، متكلّمان برجسته اى مانند علاّمه حلّى ، فاضل مقداد و بياضى نباطى برخاسته اند و دانش كلام ، بويژه در روزگار علاّمه حلّى ، در كمال رونق و اوج بود ؛ امّا بسيارى از متون كلامى از نوع نخست هستند كه طبعاً به موضوع بحث ما مربوط نمى شوند . در اين بخش از نوشتار ، كتاب ها و رساله هايى را كه در زمينه هاى كلامى با استفاده از احاديث معصومان نوشته شده اند ، معرّفى مى كنيم . نخست كتاب هاى چاپى و سپس ، متون خطّى را گزارش مى كنيم .

.

ص: 102

الف. كتاب هاى چاپى
1. منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة

الف. كتاب هاى چاپى1. منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة (1)اين كتاب كه نوشته علاّمه حلّى ، متكلّم و حديث شناس بزرگ اماميه است ، بهترين نمونه از رويكرد كلامى به حديث است كه درباره اثبات امامت حضرت اميرمؤمنان نوشته شده است . نام كتاب ، در منابع مختلف به صورت هاى گوناگون آمده است ؛ (2) امّا در مقدّمه كتاب ، نويسنده به همين شكل كه ياد شد ، از آن نام برده است . كهن ترين نسخه خطّى اين كتاب ، نسخه اى است كه در نيمه رجب سال 878 ، توسّط كمال الدين بن عبد اللّه بن سعيد جرجانى نگارش شده است . (3) اين كتاب ، از جمله سه كتابى است كه علاّمه ، آن را براى سلطان محمّد خدابنده نوشته است . (4) نگارش اين كتاب ، بنا به تصريح نويسنده ، در جمادى اوّل سال 709 در خراسان به انجام رسيده است (5) . منهاج الكرامة ، از مصادر بحار الأنوار است . (6) علاّمه حلّى ، كتاب خود را در شش فصل ، سامان داده است . در فصل اوّل ، گزارشى اجمالى از اعتقادات اماميه و اهل تسنّن ، آورده است . در فصل دوم ، با گزارش مطاعن خلفا و بيان فضايل امير مؤمنان ، حقّانيت مذهب اماميه را تبيين كرده

.


1- .خلاصة الأقوال، ص 13؛ الذريعة، ج 23، ص 172 (ش 8534) ؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 200؛ كشف الظنون، ج2، ص 1872.
2- .در خلاصة الأقوال، «منهاج الكرامة فى الإمامة»، در أعيان الشيعة، «منهاج الكرامة» يا «تاج الكرامة فى إثبات الإمامة» و در نسخه مورد مراجعه نويسندگانِ أمل الآمل ورياض العلماء، «نهج الكرامة في الإمامة» آمده است. در كشف الظنون، يك بار (ص 1870) به نام «منهاج الاستقامة فى إثبات الإمامة»، و بار ديگر (ص 1872) از آن به نام «منهاج السلامة إلى معراج الكرامة» ياد شده است.
3- .فهرست نسخ خطّى دانشگاه تهران، ج 3، ص 631 . براى ساير نسخ خطّى، ر.ك : مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 200 _ 202.
4- .منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة، ص 27 (مقدّمه نويسنده). دو كتاب ديگر عبارت اند از: نهج الحق وكشف الصدق و كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام (ر.ك : مقدّمه هر دو كتاب).
5- .همان، ص 188.
6- .بحار الأنوار، ج 1، ص 15.

ص: 103

است . در فصل سوم ، به ادلّه امامت اميرمؤمنان پرداخته كه خود ، شامل چهار «منهج» است . در منهج نخست ، پنج برهان عقلى ، در منهج دوم ، چهل دليل قرآنى و در منهج سوم ، دوازده دسته از روايات نبوى دالّ بر امامت على عليه السلام و در منهج چهارم ، ادلّه برگرفته از حالات و ويژگى هاى حضرت امير (مانند زاهدترين ، عابدترين و عالم ترين فرد بودن پس از رسول خدا) ذكر شده است . فصل چهارم ، به ادلّه امامت ساير ائمّه عليهم السلام اختصاص يافته و در فصل پنجم ، ادلّه عدم امامت خلفاى سه گانه و در فصل آخر ، پاسخ هاى ادلّه اهل سنّت بر خلافت ابوبكر آمده است . با توجّه به اين كه كتاب ، كاملاً جهت گيرى جدلى و احتجاجى دارد ، نويسنده ، همه ادلّه روايى ، تاريخى و شأن نزول آيات را از منابع معتبر اهل سنّت ، آورده است . او در فصل دوم ، قبل از بيان فضايل و كمالات امير مؤمنان و مطاعن خلفاى سه گانه مى نويسد : ونحن نذكر هنا شيئاً يسيراً ممّا هو صحيح عندهم و نقلوه فى المعتمد من كتبهم ليكون حجّة عليهم يوم القيامة. (1) ما در اين جا، مقدار اندكى از احاديثى را كه نزد ايشان (اهل سنّت) صحيح بوده و در كتاب هاى مورد اعتماد خود نقل كرده اند، ذكر مى كنيم تا در روز قيامت، حجّت عليه ايشان باشد. از منابع پُر شمار ايشان مى توان صحيحين ، (2) الجمع بين الصحاح الست_ّة از ابو الحسن اندلسى ، (3) مسند ابن حنبل ، (4) المناقب خوارزمى ، (5) حلية الأولياء ، (6) المناقب ابن

.


1- .منهاج الكرامة، ص 84 .
2- .همان، ص 138.
3- .همان، ص 84 . در اين جمع به جاى سنن ابن ماجة، الموطّأ مالك انتخاب شده است.
4- .همان، ص 85 ، 86 ، 120، 122 و 137.
5- .همان، ص 88 ، 89 و 91.
6- .همان، ص 98، 102، 118، 125 و 127.

ص: 104

مغازلى ، (1) الجمع بين الصحاح الستّة از رزين عبدرى ، (2) تفسير الثعلبى (3) و الفردوس (4) را نام برد . علاّمه حلّى در نقل احاديث ، اسانيد را ذكر نمى كند . درباره منابع نيز ، گاه منبع خود را ذكر مى كند و مثلاً مى گويد : در الجمع بين الصحاح الستّة آمده يا ابن حنبل ، روايت كرده است . در مواردى نيز بدون ذكر منبع ، مطلب مورد نظر را نقل مى كند كه محقّق كتاب ، مأخذ آن را از منابع اهل سنّت ، به دست داده است . در مواردى كه حديث از طُرُق متعدّد در منابع شيعه و اهل سنّت آمده نيز با اين تعبير كه جمهور روايت كرده اند ، آن را نقل مى كند . كتاب ، همچنان كه خود نويسنده نيز در مقدّمه بدان تصريح كرده ، داراى ويژگى دورى از اطناب مملّ و ايجاز مخلّ است و در عين اختصار ، مبانى شيعه اماميه درباره مقوله امامت را به شكلى گويا ، منظّم و مستدل ، تبيين و اثبات كرده است . منهاج الكرامة ، به كتابى مهم و تأثيرگذار تبديل شد و برخى از اهل سنّت نيز به نقد آن پرداختند . از جمله ، ابن تيميّه (م 728 ق) ، منهاج السن_ّة النبويّ_ة را در نقد كتاب علاّمه نگاشت كه به تصريح منصفان اهل سنّت نيز به دور از انصاف ، نگاشته است . (5) علاّمه حلّى ، پس از ملاحظه كتاب ابن تيميه گفت : «لو كان يفهم ما أقول أجبته» . (6) نيز زين الدين سريحان بن محمّد مَلَطى (م 788 ق) ، كتابى در ردّ منهاج الكرامة نوشت كه توسّط ابن كمونه نقض شد .

.


1- .همان، ص 116، 119، 124 و 125.
2- .همان، ص 129 و 130.
3- .همان، ص 122، 125، 131 و 132.
4- .همان، ص 126 و 136.
5- .الذريعة، ج23 ، ص 172 (ش 8534) .
6- .لسان الميزان، ج 2، ص 317.

ص: 105

2. الصراط المستقيم إلى مستحقّى التقديم

سراج الدين حسن بن عيسى يمانى لكهنوى نيز كتاب إكمال المنّة فى نقض منهاج السنّة را نوشت و سيّد مهدى بن سيّد صالح موسوى با تأليف كتاب منهاج الشريعة ، به نقد و نقض منهاج السنّة پرداخت . (1) كتاب منهاج الكرامة ، با تحقيق آقاى عبد الرحيم مبارك ، توسّط انتشارات تاسوعا ، منتشر شده است .

2. الصراط المستقيم إلى مستحقّى التقديم (2)اين كتاب ، نوشته متكلّم و اديب بزرگ قرن نهم ، شيخ زين الدين على بن محمّد بياضى نباطى (م 877 ق) است كه به سال 854 ق ، آن را نگاشته است . (3) نگارش اين كتاب _ كه مهم ترين اثر بياضى است _ پس از تأليف كتاب ديگر نويسنده به نام الرسالة اليونسية بوده است . از نسخه هاى خطّى كتاب ، نسخه كتاب خانه عمومى سيد الشهدا عليه السلام در كربلاست كه به سال 1256 ق ، از روى نسخه نوشته شده به سال 1006ق ، كتابت شده است . الصراط المستقيم ، به كوشش آقاى محمّدباقر بهبودى ، توسّط المكتبة المرتضوية ، در سه جلد منتشر شده است . آية اللّه مرعشى نجفى(ره) ، مقدّمه اى در شرح حال نباطى و معرّفى آثار او نوشته كه در ابتداى جلد اوّل آمده است . نيز زيست نامه اى مشروح از او به خامه شيخ آقا بزرگ ، در ابتداى جلد دوم كتاب آمده است . اين كتاب ، از مصادر بحار الأنوار است . (4) هدف اصلى نويسنده در اين كتاب ، بررسى مسئله امامت و دفاع از مبانى اماميه در اين زمينه است ؛ امّا از باب مقدّمه ، سه باب نخست از ابواب هفده گانه كتاب را به

.


1- .الذريعة، ج 23، ص 162 و 172.
2- .أمل الآمل، ج 1، ص 135 (ش 145)؛ كشف الحجب والأستار، ص 370 (ش 2061)؛ الذريعة، ج 15، ص 36 (ش 219)؛ إيضاح المكنون، ج 2، ص 66 ؛ معجم المؤلّفين، ج 7، ص 222.
3- .الصراط المستقيم، ج 3، ص 295.
4- .بحار الأنوار، ج1، ص 15؛ فهارس بحار الأنوار، ج 2، ص 268.

ص: 106

سه موضوع : اثبات بارى تعالى و صفات او ، ابطال جبر ، و اثبات نبوّت پيامبر اسلام و بيان صفات ايشان ، اختصاص داده و به طور مختصر ، به اين سه موضوع ، پرداخته است . شيوه او در اين مباحث ، بهره گيرى از ادلّه عقلى و قرآنى است . موضوعات ديگر ابواب كتاب عبارت اند از : اثبات وصى و صفات او ، كرامات امير مؤمنان كه موجب استحقاق امامت است ، شرايط امام ، فضايل امير مؤمنان ، آيات قرآنى درباره تعيين على عليه السلام به امامت ، نصوص نبوى درباره امامت على عليه السلام ، نصوص متظافر درباره امامت اولاد ايشان ، احاديثى كه درباره خاتم اوصيا(عج) و بقاى دولت ايشان وارد شده ، مطاعن خلفا كه از روى ستم بر على عليه السلام پيشى گرفتند ، مجادله در يارى دين على عليه السلام (تشيّع) ، ردّ شبهات مخالفان شيعه ، تخطئه هريك از ائمّه مذاهب اربعه در بسيارى از احكام دين ، يادكرد راويان احاديث اهل سنّت و طعن برخى از ايشان بر برخى ديگر ، ردّ اعتراض ها بر برخى از احكام فقهى پيروان امام عليه السلام . بياضى ، در مقدّمه كتاب ، پس از بيان ضرورت بحث درباره مسئله امامت ، منابع خود را معرّفى كرده است . مصادر او به دو دسته تقسيم مى شوند : 1 . كتاب هايى كه در دسترس او بوده و از آنها مستقيماً برگرفته است . اين بخش ، مجموعاً شامل 52 عنوان است . از منابع اهل سنّت او الكشّاف زمخشرى ، منهاج المحدّثين نووى ، بغية الطالبين گنجى شافعى ، الملل والنحل شهرستانى ، الاستيعاب ، مطالب السؤول و المعالم فخر رازى ، و از منابع شيعه ، برخى كتاب هاى شيخ طوسى ، شيخ مفيد ، ابن طاووس و علاّمه حلّى ، الاحتجاج طبرسى ، مجمع البيان ، مصالت القواضب مازندرانى (كه ظاهراً همان مثالب النواصب ابن شهر آشوب مازندرانى است) ، كتاب سليم بن قيس ، الخصائص ابن بطريق ، الخرائج راوندى ، نهج البلاغة و شرح آن از ابن ميثم بحرانى ، مقتضب الأثر محمّد بن عبد اللّه بن عياش و نهج الإيمان ابن جبر (1) است . برخى از منابع نيز بدون ذكر نويسنده ، آمده است ؛ مانند : خصائص يوم

.


1- .ابن جبير، صحيح است: على بن يوسف، مشهور به ابن جبير (ر.ك : الذريعة، ج 24، ص 411، ش 2169).

ص: 107

الغدير و كشف معايب المتصوّفة . از فهرست بياضى بر مى آيد كه برخى از كتاب هاى پيشينيان كه اكنون در دست نيست ، در اختيار او بوده است . از جمله ، كشف الالتباس يحيى بن سعيد ، الكرّ والفرّ ، جواب مسائل ابن مقاتل ، ذخر البشر يحيى بن طى، الماء والخضرة والوجه الحسن از عبّاس بن احمد ، إفعل لاتفعل مؤمن الطاق . (1) 2 . بخش دوم منابع نباطى ، كتاب هايى است كه مستقيماً به آنها دسترس نداشته و با واسطه منابع ديگر از آنها نقل مطلب كرده است . (2) فهرست بلند بالاى مؤلّف در اين بخش ، شامل 230 عنوان كتاب در زمينه هاى مختلف ، مانند : حديث ، تاريخ و تفسير است . از عناوين اين فهرست ، مى توان از صحاح ستّه ، الجمع بين الصحيحين حميدى ، الجمع بين الصحاح الستّةى رزين عبدرى ، مسند ابن حنبل ، حلية الأولياء ، المناقب ابن مغازلى (كه احتمالاً با واسطه كتب علاّمه حلّى از منابع ياد شده نقل كرده است) ، المستدرك حاكم ، تاريخ بغداد ، تاريخ الطبرى ، شواهد التنزيل حسكانى ، عيون الأخبار دينورى ، جامع الأصول ابن اثير ، فرائد الإفراد دارقطنى نام برد . از منابع شيعى در اين بخش ، الاقتصاد ، الغيبة و التبيان طوسى ، الكافى ، الأمالى ، التوحيد و علل الشرائع صدوق ، الشافى سيّد مرتضى ، العمدةى ابن بطريق ، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام ، الغيبةى نعمانى ، روضة الواعظين ، الدرجات (ظاهراً بصائر الدرجات) سعد بن عبد اللّه قمى و بصائر الدرجات صفّار ، شايان ذكر است . (3) روش بياضى در الصراط المستقيم ، عقلى _ نقلى است و در مواردى كه لازم باشد ، در مقام دفاع يا نقض ادلّه مخالف ، استدلال عقلى مى كند . او در بيان احاديث و مطالب

.


1- .ر.ك: الصراط المستقيم، ج 1، ص 4 و 5 .
2- .«الكتب الّتى لم اتصفحها ولا عثرت عليها ولكن وجدت فى ما نظرته أشياء مضافة إليها فحكيتها عنها» (همان، ج 1 ص 49).
3- .ر.ك: همان، ج 1، ص 6 _ 11.

ص: 108

و گزارش هاى تاريخى ، غالباً به اين شكل عمل مى كند كه نخست ، منبع يا منابع خود (منابع اصل نه واسطه) را ذكر مى كند و سپس ، مطلب مورد نظر را نقل مى نمايد . مثلاً در فصل سوم از باب پنجم كه به معجزات امام على عليه السلام اختصاص يافته ، ابتدا چند كتاب (مانند : الدلائل عبد اللّه بن جعفر حميرى ، الخرائج راوندى و بصائر الدرجات) را كه در آنها معجزات آن حضرت آمده معرّفى مى كند و سپس ، قبل از پرداختن به موارد متعدّدى از معجزات آن حضرت مى گويد كه اين بخش را از الخرائج و الجرائح ، به اختصار نقل كرده است . (1) او در مواردى نيز بدون ذكر منبع ، مطالب مورد نظر را ذكر مى كند . (2) وى ، در باب شانزدهم كتاب ، به خرده گيرى بر احكام و فتاوى ائمّه چهارگانه اهل سنّت پرداخته كه اين امر ، در نهج الحق علاّمه حلّى نيز سابقه دارد . در فصلى از همين باب ، درباره برخى از محدّثان اهل تسنّن (از جمله بخارى و الصحيح او) سخن گفته است . از نظر بياضى ، بخارى از ذكر برخى از احاديث در فضايل اهل بيت عليهم السلام كه در ديگر منابع اهل سنّت آمده (مانند : احاديث غدير ، طير ، نزول آيه تطهير در شأن اهل بيت عليهم السلام ، سد ابواب ، و ابتداى حديث رايت) ، خوددارى ورزيده است . (3) نيز در فصلى از همين باب ، به بحث درباره مطاعن راويان اهل سنّت و از آن جمله ، خلفاى سه گانه ، عايشه ، ابن عمر ، مقاتل ، ابن سيرين ، سفيان ثورى ، زهرى ، سعيد بن مسيّب ، خالد واسطى ، منصور بن معتمر ، سعيد بن جُبَير ، (4) حسن بصرى ، مسروق بن جذع ، مرّه ، ابو موسى اشعرى ، مغيرة بن شعبه ، ابوهريره ، كعب الأحبار ،

.


1- .الصراط المستقيم، ج 1، ص 105. نيز، ر.ك: ج 1، ص 152، 154، 155، 167، 202، 207، 219، 223، 224، 246 و 279.
2- .همان، ج 2، ص 177 به بعد و ج 3، ص 54 و 253 به بعد.
3- .همان، ج 3، ص 226 به بعد.
4- .درباره سعيد بن جبير گفته: «كان على عطاء الخيل فى زمرة [زمن] الحجاج وتخلّف عن الحسين» (همان، ج 3، ص 247).

ص: 109

3 . إلزام النواصب بإمامة على بن أبى طالب

ابراهيم نخعى ، انس بن مالك ، شعبى و خالد حذاء پرداخته است . (1) نيز در ادامه به ذكر اسامى كسانى كه متّهم به داشتن اعتقادات قدرى و ارجاء هستند ، پرداخته است . (2) كتاب الصراط المستقيم ، افزون بر آن كه يك متن كلامى است و به دفاع از مبانى تشيّع پرداخته ، از دو جهت ديگر نيز داراى اهمّيت است . نخست آن كه با توجّه به اين كه برخى از مصادر مورد استفاده نويسنده ، اكنون در دسترس نيستند ، احاديث و مطالب آنها از طريق اين كتاب براى ما باقى مانده است . دوم آن كه بياضى ، در مقام دفاع از عقايد شيعى ، به نقد و بررسى احاديث و راويان اهل سنّت پرداخته ، كه از اين نظر نيز كتاب وى ، قابل توجّه است . گفتنى است كه بياضى ، رساله اى دارد به نام «الباب المفتوح إلى ما قيل فى النفس والروح» ، كه علاّمه مجلسى ، متن آن را در بحار الأنوار ، آورده است . (3) اين كتاب ، حديثى نيست .

3 . إلزام النواصب بإمامة على بن أبى طالب عليه السلام (4)اين كتاب كه با انتساب ظاهرى به شيخ مفلح بن حسين ( / حسن) بن راشد ( / رشيد) بحرانى ، از دانشمندان قرن نهم هجرى ، منتشر شده ، در منابع كتاب شناسى به چندين نفر نسبت داده شده است . در أمل الآمل ، درباره نويسنده آن ، اظهار بى اطّلاعى شده است . (5) برخى آن را

.


1- .ر.ك: همان، ج 3، ص 241 _ 254.
2- .ر.ك: همان، ص 254 _ 256.
3- .بحار الأنوار، ج 61 ، ص 91.
4- .الذريعة، ج 2، ص 289 (ش 1170).
5- .أمل الآمل، ج 2، ص 364.

ص: 110

به سيّد بن طاووس نسبت داده اند . (1) شيخ آقا بزرگ ، پس از گزارش سخن شيخ حرّ عاملى و نويسنده كشف الحجب ، گفته كه شيخ سليمان بن عبد اللّه ماحوزى (م 1121 ق) ، در رساله اى كه در شرح حال برخى از علماى بحرين نگاشته ، تصريح كرده كه اين كتاب ، از آنِ شيخ مفلح بن حسن صيمرى ، نويسنده غاية المرام فى شرح شرائع الإسلام است . (2) در فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه آستان قدس رضوى نيز ، اين كتاب به ابن طاووس ، ابراهيم قطيفى و مفلح صيمرى نسبت داده شده است . (3) نويسنده رياض العلماء ، در ذيل : «حسين بن مفلح بن حسين» ، كتاب را به او نسبت داده و ضمن مشتبه دانستن نويسنده آن بر اكثر اهل زمان خود ، گفته كه تعدادى از نسخ قديمى كتاب را در بحرين ، احسا و جز آن ، ديده كه در آنها كتاب را از تأليفات شيخ حسين دانسته اند . البته گمان مى رود كه تأليف پدر اوست . (4) همو در ذيل : «مفلح بن حسين» نيز نوشته است : امّا إلزام النواصب، از مؤلّفات شيخ مفلح بن حسين بن مفلح صيمرى مشهور است... و گاه به سيّد بن طاووس نسبت داده مى شود، و اين، خطاست، زيرا نويسنده إلزام النواصب ، از كتاب هاى ابن ابى الحديد معتزلى نقل قول مى كند، در حالى كه ابن طاووس _ گو اين كه معاصر ابن ابى الحديد است _ در كتاب هاى خود، از نوشته هاى او نقل نكرده است... احتمال دارد كه از تأليفات سيّد حيدر آملى، صاحب كتاب الكشكول باشد... ولى حق آن است كه از تأليفات همان شيخ حسين ياد شده است. (5)

.


1- .كشف الحجب والأستار، ص 58 (ش 274).
2- .الذريعة، ج 2، ص 290 (ش 1170).
3- .فهرست كتب خطّى كتاب خانه آستان قدس، ج 14، ص 81 ؛ كتاب خانه ابن طاووس، ص 114.
4- .رياض العلماء، ج 2، ص 179.
5- .همان، ج 6 ، ص 43.

ص: 111

به هر روى ، نويسنده اين كتاب ، به طور قطع دانسته نيست . هرچند محقّق كتاب نيز پس از نقل و بررسى ديدگاه هاى مختلف ، آن را به شيخ مفلح بن حسين منسوب دانسته است . (1) در ادامه خواهيم گفت كه اين كتاب ، پس از علاّمه حلّى نوشته شده است و بنا بر اين ، نمى تواند از سيّد بن طاووس باشد . كتاب إلزام النواصب ، داراى يك ديباچه است كه در آن ، نويسنده ، خود را مردى از اهل كتاب معرفى مى كند كه از خداوند ، درخواست هدايت كرده و خدا ، او را به دين اسلام ، راهنمايى كرده است . او مى گويد : پس از اسلام آوردن، با علما و فضلاى مسلمان، نشست و برخاست كردم و ميان ايشان، اختلاف بسيار (در حدّ تفسيق و تكفير يكديگر) مشاهده كردم و ملاحظه كردم كه ايشان، از پيامبر خود، روايت مى كنند كه فرمود: «امّت من بر هفتاد و سه فرقه خواهد شد. يك فرقه اهل نجات اند و باقى در دوزخ اند». پس در تفسير فرقه ناجيه كوشيدم و متوجّه شدم كه مسلمانان، در وجوب نماز و روزه و زكات و... اجماع دارند و اختلاف اساسى، ناشى از مسئله جانشينى پيامبر است كه ايشان را دو فرقه ساخته است. پس دانستم كه اين اختلاف، ريشه و اساس افتراق امّت اسلامى است. (2) در مطلب بعدى كه زير عنوان «مقدّمه» آمده ، نويسنده كه همه جا خود را «الرجل الكتابى الذى هداه اللّه إلى الإسلام» معرّفى مى كند ، اجمالاً به اين مطلب پرداخته كه فرقه ناجيه ، تنها فرقه شيعه دوازده امامى مى تواند باشد . مطالب اصلى كتاب ، در چند باب _ كه هركدام به چند فصل تقسيم مى شود _ آمده است . در فصل نخست كتاب ، به بيان اختلاف مذاهب اسلامى درباره مسئله امامت ، پرداخته است .

.


1- .إلزام النواصب، ص 51 (مقدّمه).
2- .ر.ك: همان، ص 72 به بعد.

ص: 112

در فصل بعد ، اختلافات مذاهب در اصول اعتقادى (مانند : توحيد ، عدل و جبر و اختيار) آمده است . در فصل بعد ، گزارش ديدگاه فرقه مشبّهه و مجسّمه (از فرق اهل سنّت) آمده است . در فصول ياد شده ، به كتاب الملل والنحل شهرستانى استناد شده است . در فصل بعد ، اختلاف مذاهب اسلامى در فروع دين ، گزارش شده است . در دو فصل بعد نيز توصيفى اجمالى از اعتقادات كلامى و مبانى فقهى فرقه اماميه و مذاهب اهل سنّت آمده و آخرين فصل اين باب ، به ذكر برخى از احاديثى كه اهل سنّت درباره انحصار امامت در دوازده نفر از قريش ايراد كرده اند ، اختصاص يافته است . باب بعدى كتاب ، در بيان آيات و اخبارى است كه اهل سنّت درباره امامت و فضايل امير مؤمنان آورده اند . باب بعدى ، درباره مثالب صحابيان در كلام اهل سنّت است كه در چند فصل ، سامان يافته است . در يك فصل ، مطالبى درباره نسب خلفاى سه گانه ، معاويه ، يزيد بن معاويه ، عمر سعد ، طلحه و زبير نقل شده و در يك فصل ، آنچه اهل سنّت درباره فرار پيشوايان خود از جنگ آورده اند ، آمده كه در آن ، قصيده اى نيز از ابن ابى الحديد ، نقل و شرح شده است . عناوين فصول بعد عبارت اند از : برخى مثالب عايشه كه اهل سنّت روايت كرده اند ، اقرار اهل سنّت به اباحه متعه ، اقرار اهل سنّت به مخالفت با شريعت ، نمونه هايى از مخالفت ها ، و علّت مخالفت قوم با حق . پايان بخش كتاب ، تتمّه اى است در اذعان برخى از بزرگان اهل سنّت به اَحَق بودن حضرت امير عليه السلام . شيوه كتاب ، كاملاً جدلى و احتجاجى است . از همين رو ، نويسنده در نقل احاديث و گزارش هاى تاريخى به اين نكته پايبند است كه احاديثى كه تنها يك فرقه در تأييد ديدگاه خود در مسئله امامت دارند ، نقل نكند ؛ بلكه احاديثى را كه اجماعى هر دو فرقه و لازم الإتّباع است ، نقل كند . او در اين باره نوشته است : لابدّ من النظر الصحيح المؤدّى إلى الحقّ الصريح وذلك يقتضى عدم

.

ص: 113

الاعتماد على دليل لم يوافق الخصم عليه... بل اعتمدت على ما يكون مجمعاً عليه فيجب العمل به والرجوع إليه. (1) بنا بر اصل ياد شده ، نويسنده ، گزارش ها و احاديث خود را از منابع اهل سنّت ، آورده است . از منابع متعدّد او مى توان به اين كتاب ها اشاره كرد : صحيحين ، (2) الجمع بين صحاح الستّة ، (3) حلية الأولياء ، (4) الفردوس ، (5) مسند ابن حنبل ، (6) المناقب ابن مغازلى ، (7) المناقب خوارزمى ، (8) الجمع بين الصحيحين حميدى ، (9) المثالب كلبى ، (10) عقد الفريد ، (11) شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد (12) و صحيح الترمذى . (13) نويسنده ، اسانيد احاديث را ذكر نمى كند و فقط به مصدر مورد نظر ، اشاره مى كند . نكته مهمّى كه درباره اين كتاب بايد گفته شود ، آن است كه نويسنده ، در نگارش كتاب ، ظاهراً به دو كتاب نهج الحق و منهاج الكرامةى علاّمه حلّى نظر داشته است . از مقايسه كتاب إلزام النواصب با دو كتاب ياد شده ، همانندى هاى مشخّصى ميان دو اثر علاّمه و إلزام النواصب ، ملاحظه مى شود كه بعيد است اتّفاقى باشد . بدين سان ، به نظر مى رسد نويسنده إلزام النواصب ، برخى از مطالب و احاديث موجود در منابع

.


1- .همان، ص 75.
2- .همان، ص 131، 148، 155، 156، 207 و 214.
3- .همان، ص 132 و 156.
4- .همان، ص 136، 137، 138، 142 و 214.
5- .همان، ص 139 و 144.
6- .همان، ص 140، 152 و 207.
7- .همان، ص 141.
8- .همان ، ص 146 ، 147 ، 153 ، 157 .
9- .همان، ص 156، 199 ، 202، 205، 206، 213 و 215.
10- .همان، ص 163، 165، 166 و 173.
11- .همان، ص 164.
12- .همان، ص 183.
13- .همان، ص 207.

ص: 114

همانندى هاى «الزام النواصب» با «نهج الحق» و «منهاج الكرامة»

اهل سنّت را با واسطه كتب علاّمه ، نقل كرده و البته به واسطه ، اشاره ننموده است . اين نكته ، نشانگر آن است كه كتاب ، به طور قطع ، پس از علاّمه حلّى نگاشته شده و نمى تواند از ابن طاووس باشد .

همانندى هاى «إلزام النواصب» با ، «نهج الحق» و «منهاج الكرامة»اينك برخى از همانندى هاى ميان إلزام النواصب و دو اثر مهم علاّمه حلّى ذكر مى شود . در إلزام النواصب (ص 199 و 200) ، سه روايت در مثالب عايشه ، به نقل از حُميدى در الجمع بين الصحيحين آمده كه هر سه روايت در نهج الحق و كشف الصدق (ص 371 _ 372) آمده است . در انتهاى اين باب ، در كتاب إلزام النواصب (ص 204) درباره هم ارج نبودن عايشه با خديجه گفته است : و لقد أنكر الحافظ من علماء السنّة فى كتاب الإنصاف غاية الإنكار على من يساوى عائشة بخديجة. اين عبارت ، عيناً در نهج الحق (ص 370) آمده با اين فرق كه به جاى «حافظ» ، «جاحظ» آمده كه درست نيز هست . در فصل بعد كه درباره اقرار اهل سنّت به مباح بودن متعه در زمان رسول اكرم است ، همه روايات موجود ، در نهج الحق (ص 282 _ 283) آمده است . در فصل بعد كه درباره اقرار اهل سنّت عليه خود در باب مخالفت با شرع از روى عناد با شيعه است ، در الزام النواصب (ص 210) مى خوانيم : قال (نسخه بدل: ذكر) الغزالى و المتولى و كانا إمامين للشافعيّة _: انّ تسطيح القبور... و ذكر (نسخه بدل: قال) الزمخشرى صاحب الكشّاف _ و هو من أئمّة الحنفيّة _ فى تفسير قوله تعالى: «هو الذّى يصلّى عليكم وملائكته...» وقال مصنّف الهداية من الحنفيّة: «انّ المشروع التختم باليمين...». اين مطالب ، در منهاج الكرامة (ص 68) به اين شكل آمده : «انّ الإماميّة لم يذهبوا

.

ص: 115

4 . الكشكول فى ما جرى لآل الرسول من الجمهور بعد الرسول

إلى التعصّب فى غير الحق فقد ذكر الغزالى . . .» و عين مطالب بالا آمده است . به نظر مى رسد اين تشابهات نمى تواند اتّفاقى باشد . كتاب إلزام النواصب با تحقيق آقاى عبد الرضا نجفى در شماره 5 مجموعه من التراث ، به سال 1420 ق ، منتشر شده است .

4 . الكشكول فى ما جرى لآل الرسول من الجمهور بعد الرسول (1)از كتاب هاى كلامى نگاشته شده در سده هشتم هجرى ، كتاب الكشكول است . نام كتاب در برخى منابع ، الكشكول فى ما جرى على آل الرسول ذكر شده (2) و به همين نام نيز منتشر شده است ؛ امّا نويسنده كتاب در مقدّمه ، به نام آن به گونه اى كه در عنوان ذكر كرديم ، تصريح نموده است . (3) نام كتاب در جاى ديگر ، الكشكول فى مناقب آل الرسول آمده است . (4) نويسنده كتاب ، دانسته نيست . شيخ حرّ عاملى ، در شمارش آثار علاّمه حلّى مى گويد : وكتاب الكشكول ينسب إليه والظاهر أنّه ليس منه. (5) همو ، در جايى ديگر مى نويسد : عندنا أيضاً كتب لا نعرف مؤلّفيها منها: «الكشكول فيم أجرى على آل الرسول» فى الإمامة ينسب إلى العلاّمة ولم يثبت. (6) علاّمه مجلسى ، در يادكرد مصادر بحار الأنوار ، از اين كتاب نام نبرده ، امّا در جلد

.


1- .أمل الآمل، ج 2، ص 364؛ الكنى والألقاب، ج 2، ص 9؛ الذريعة، ج 18، ص 82 (ش 777)؛ فهرس التراث، ج 2، ص 729.
2- .فهرس التراث، ج 2، ص 729.
3- .الكشكول فى ما جرى على آل الرسول، ص 8 .
4- .همان، ص 17.
5- .أمل الآمل، ج 2، ص 85 .
6- .همان، ج 2، ص 364.

ص: 116

29 با تعبير «روى العلاّمة فى كشكوله المنسوب إليه» ، روايت بلندى از آن ، نقل كرده است . (1) سيّد هاشم بحرانى (2) و نويسنده إيضاح المكنون (3) نيز كتاب را از علاّمه حلّى دانسته اند . ظاهراً نخستين كسى كه كتاب را به سيّد حيدر آملى نسبت داده ، شيخ شوشترى در مجالس المؤمنين است . (4) پس از او در روضات الجنّات ، (5) كشف الحجب والأستار ، (6) خاتمة مستدرك الوسائل (7) والكنى والألقاب ، (8) كتاب را از آملى دانسته اند . افندى كه به شكل مشروح تر به شرح حال و معرّفى آثار سيّد حيدر آملى پرداخته ، ابتدا كتاب را به سيّد حيدر آملى نسبت داده و نسبت دادن كتاب به علاّمه حلّى را تخطئه كرده است . سپس با استناد به قرائنى ، در انتساب آن به آملى نيز ترديد نموده است . اين قرائن عبارت اند از : 1 . سبك كتاب الكشكول كه با ساير آثار آملى متفاوت و عارى از اصطلاحات صوفيه است . 2 . نويسنده كتاب ، صوفيه را نكوهش كرده است ، همچنان كه شيخ معاصر (حرّ عاملى) در رساله «اثنى عشريه» آورده است . 3 . تاريخ تأليف كتاب ، سال 735 هجرى است و مى دانيم كه سيّد حيدر آملى ، در

.


1- .بحار الأنوار، ج 29، ص 194.
2- .مدينة المعاجز، ج 2، ص 267.
3- .إيضاح المكنون، ج 2، ص 370.
4- .روضات الجنّات، ج 2، ص 377.
5- .همان جا .
6- .كشف الحجب والأستار، ص 470.
7- .خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 339 و ج 2، ص 402.
8- .الكنى والألقاب، ج 2، ص 9.

ص: 117

تاريخ 759 ق ، مسائلى را از فخرالدين محمّد ، پرسيده است . پس بعيد است كه آملى كه به سال 735 ق ، در مرتبه اى از دانش و فضيلت بوده كه الكشكول را نگاشته باشد آن گاه پس از 24 سال به سان دانشجويى ، مسائل فقهى را از فخرالمحققين بپرسد . 4 . گمان مى رود كه كتاب از مؤلّفات ابن معمار اسدى است . (1) افندى ، آن گاه به معرّفى نسخه اى كهن از كتاب مى پردازد كه در قزوين ، ملاحظه كرده و در پايان آن ، اين عبارت آمده : تمّ الكتاب المسمّى بالكشكول فى ما جرى لآل الرسول دروزة الفقير إلى اللّه تعالى عبد اللّه بن اسماعيل بن محاسن المعمار الأسدى _ عفى اللّه عنه. (2) افندى ، خود به اين قرينه اشكال مى گيرد كه ممكن است «دروزه» به معناى تملّك باشد ، نه تأليف . و سرانجام ، پس از معرّفى ديگر آثار آملى مى نويسد : و ما نقلنا من الكشكول المذكور من مؤلّفاته ممّا نصّ عليه جماعة من الأكابر، و منهم القاضى نوراللّه فى «المجالس» و لعلّه الصواب. (3) شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز درباره كتاب گفته است : مشهور، انتساب آن به سيّد عارف حكيم حيدر بن على عبيدى ( / عُبيدَلى) حسينى آملى، معروف به صوفى ، معاصر و بلكه شاگرد فخرالمحقّقين است. (4) نويسنده الذريعة ، در ادامه به بعيد دانستن انتساب كتاب به آملى توسّط افندى اشاره كرده و مى افزايد : حق با افندى است، چرا كه مؤلّف كتاب، سيّد حيدر بن على حسينى

.


1- .رياض العلماء، ج 2، ص 222 و 223.
2- .همان، ص 223.
3- .همان، ص 225.
4- .الذريعة، ج 18، ص 82 .

ص: 118

آمُلى است كه اندكى مقدّم بر سيّد حيدر آمُلى صوفى است. (1) به نظر مى رسد كه انتساب كتاب الكشكول به آملى منتفى است ؛ زيرا افزون بر قرائنى كه صاحب رياض درباره عدم انتساب آن ذكر كرده ، از سنجش تاريخ نگارش الكشكول با سال تولد سيّد حيدر آملى مى توان نتيجه گرفت كه نويسنده كتاب ، آملى نمى تواند باشد . با توجّه به مقدّمه و متن الكشكول ، (2) سال نگارش آن 735ق ، است . از سوى ديگر ، هر چند تاريخ تولّد و وفات آملى در منابع رجالى ذكر نشده ، امّا او خود در نصّ النصوص ، تصريح كرده كه نگارش آن را به سال 781 ق ، شروع كرده و در سال 782 ق ، به پايان برده ، در حالى كه سن او 63 سال بوده است . (3) بر اين پايه ، سال تولد آملى حدود سال 719 ق ، خواهد بود و بعيد است كه او در شانزده سالگى نويسنده كتاب الكشكول باشد ؛ چرا كه سيّد حيدر ، تا سى سالگى در ايران بوده و بنا بر اين ، نمى تواند گزارشگر درگيرى هاى شيعه و اهل سنّت در بغداد به سال 735 ق ، باشد . گذشته از اينها ، نويسنده الكشكول از رساله اى از خود درباره داستان ابليس و حضرت آدم عليه السلام ياد كرده : قصّة إبليس مع آدم طويلة ، ليس هذا المختصر من بسطها ، فانّى أفردت رسالة مستقلّة بنفسها يجدها من يجدها ويفقدها من يفقدها . (4) تا آن جا كه مى دانيم در منابع كتابشناسى ، چنين كتابى به آملى نسبت داده نشده است . (5) قرينه ديگر بر نادرستى انتساب كتاب الكشكول به سيّد حيدر آملى آن است كه

.


1- .همان جا.
2- .الكشكول فى ما جرى على آل الرسول ، ص7 و ص97 .
3- .المقدّمات من كتاب نص النصوص ، ص537 .
4- .الكشكول فى ما جرى على آل الرسول ، ص15 .
5- .ر . ك : جامع الأسرار ، مقدمه ، فهرست عام آثار آملى .

ص: 119

وى در جامع الأسرار ، مطلبى را درباره پيامبران صاحب شريعت و اوصياى آنان از منبع ديگرى نقل كرده است (1) كه در الكشكول وجود دارد . (2) با توجّه به تصريح آملى به نقل مطلب از جاى ديگر ، به نظر مى رسد كه وى ، مطلب ياد شده را از الكشكول برگرفته است . اين امر نشانگر تعدّد نويسندگان دو كتاب جامع الأسرار و الكشكول است . موضوع كتاب ، اثبات مواضع شيعه در باب امامت با استفاده از آيات ، احاديث و ادلّه عقلى است . نويسنده ، در مقدّمه ، به انگيزه خود از نگارش كتاب پرداخته و مى نويسد : پس از وقوع آشوب ميان شيعيان و اهل سنّت به سال 735 ق، بزرگى، از من درباره ريشه ها و اسباب اين فتنه پرسيد و از من خواست كه دراين باره ، كتابى بنويسم و من، اين كتاب را در پى خواهش او پرداختم. (3) نويسنده ، پس از بيان مقدّمه ، در ريشه يابى اختلافات شيعه و اهل سنّت ، به آغاز آفرينش آدم عليه السلام بر مى گردد و داستان حضرت آدم و كينه توزى و حسدورزى ابليس به او را در پىِ سجده فرشتگان به وى ، بيان مى كند . نويسنده ، براى مطالعه بيشتر درباره سرگذشت حضرت آدم و شيطان ، به رساله مستقل خود در اين زمينه ، ارجاع مى دهد (4) و در ادامه ، داستان هابيل و قابيل را مطرح مى كند و نتيجه مى گيرد كه هرگاه پيامبرى الهى يا امام منصوب از طرف خدا در جامعه حضور داشته باشد ، ناگزير ، انسان ها نيز به دو گروه قابيلى يا هابيلى تقسيم خواهند شد . و بدين سان ، نويسنده ، اختلاف ميان شيعه و اهل سنّت را تداوم اختلاف حقّ و باطل در ادوار

.


1- .الكشكول فى ما جرى على آل الرسول، ص 8 .
2- .ر . ك : جامع الأسرار ، ص239 _ 242 .
3- .ر . ك : الكشكول فى ماجرى على آل الرسول ، ص42 _ 44 .
4- .همان، ص 15.

ص: 120

گذشته تاريخ مى داند . (1) نويسنده ، در فصلى به شرايع الهى و شمارش آنها پرداخته است . از نظر او ، شش پيامبر صاحبْ شريعت (پيامبران اولوالعزم به اضافه آدم عليه السلام ) آمده اند كه شريعت هر كدام ، جديد و ناسخ پيشين بوده است . هر پيامبر صاحبْ شريعتى ، دوازده وصى دارد كه حافظ شريعت و عهده دار تبيين و تفسير آن اند . وى ، آن گاه ، اوصياى پيامبران يادشده را بر مى شمارد . اوصياى نام برده شده براى رسول اكرم ، برخلاف تصوّر عبارت اند از : 1 . شيث ، 2 . انوش ، 3 . قينان ، 4 . مهلائيل و ... . (2) تحليل هاى نويسنده ، افزون بر مايه هاى ادبى _ تاريخى ، آميزه اى از مايه هاى عقلى ، فلسفى و روان شناختى است . در نمونه زير _ كه بيانگر نبوّت پيامبر اكرم است _ مايه هاى فلسفى مشهود است : لم تزل العناية الإلهيّة والأنوار السماوية تربّى محمّداً صلى الله عليه و آله وتمدّه الأكوان بخصائصها وتذاد الدنيا عنه فى نقائصها وتتلألؤ عليه الأنوار الملكوتية وتشرق عليه الشعاعات النبويّة وتنطق الكمالات البشرية حتّى جذبه جاذب الحق العلوى و خاطبه اللسان الملكى الجبرئيلى و بلغ أشده و أكمل رشده و قال له... فعلم حقيقة الأمر النازل و هو صورة العقل الأول... . (3) نويسنده ، در بيان گزارش هاى تاريخى ، منابع خود را ذكر نمى كند . وى در نقل احاديث ، از منابع شيعه و اهل سنّت ، استفاده كرده است . نويسنده ، درباره انگيزه نقل احاديث اهل سنت نوشته است : إنّما ذكرنا هذه الأحاديث من رواية العام فى هذا الكتاب تلويحاً للمستبصرين و تنبيهاً على أنّه لو أردنا اعتبار أخبار العوام وأحاديثهم

.


1- .همان. ص 17 و 18.
2- .ر.ك: همان، ص 42 _ 43.
3- .همان، ص 53 .

ص: 121

لوجدناها جميعاً عليهم لا لهم... . (1) از نظر نويسنده ، بيشتر احاديث اهل سنّت ، در تدبير دنيا و سياست مُلك است ، در حالى كه بيشتر روايات آل محمّد عليهم السلام ، در تدبير آخرت و سياست ملكوت و كشف حقايق است . (2) نقد ديگر نويسنده بر روايات اهل سنّت ، آن است كه بسيارى از احاديثى را كه ساختگى بودن آنها روشن است ، روايت مى كنند ؛ احاديثى كه براى رسيدن به اهدافى خاص و تغيير برخى قواعد و تثبيت پاره اى قضايا جعل شده است . (3) از نظر او ، قرآن ، اختلاف را در آياتى چند ، نكوهش كرده است ، در حالى كه اهل سنّت از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مى كنند كه : «إختلاف اُمّتى رحمة» . (4) از منابع ياد شده كتاب ، السقيفةى عمر بن شيبه نميرى است . (5) نيز پس از ذكر روايات فراوان در فضايل و مناقب اميرمؤمنان مى نويسد : هذا مقنع فى هذا المختصر من روايات القاضى الزاهد العدل أبى الحسن بن على بن محمّد الطيب الجلالى المعروف بأبى نعيم _ رضى اللّه عنه _ . (6) همچنان كه ياد شد ، نويسنده ، منابع و مآخذ احاديث را ذكر نكرده است . به نظر مى رسد در كنار انبوه گزارش هاى تاريخى و احاديثى كه از منابع شناخته شده حديثى نقل شده ، پاره اى روايات در كتاب وجود دارد كه در منابع حديثى متقدّم ، يافت نمى شود ؛ مانند اين دو روايت :

.


1- .همان جا.
2- .همان، ص 188.
3- .همان، ص 189.
4- .همان، ص 202.
5- .همان، ص 79.
6- .همان، ص 96.

ص: 122

5 . المحتضر

قال النبى صلى الله عليه و آله : الهوى إله معبود. (1) كان النبى يقول دائماً بين جماعة أصحابه: ما سبقكم أبو بكر بصوم و لا بصلاة، لكن بشى ء وقر فى صدره : حبّ الرياسة التى رغب فيها وعمل عليها وصار اليها. (2) گفتنى است در اين كتاب ، روايت جمع و تدوين قرآن توسّط اميرمؤمنان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است . (3) نكته ديگر آن كه از نظر مؤلّف ، سلمان فارسى از آغاز دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله همراه ايشان بوده است . استدلال وى به اين آيه است كه : يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُو بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِى يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِىٌّ وَهَ_ذَا لِسَانٌ عَرَبِىٌّ مُّبِينٌ (4) . (5) كتاب الكشكول ، با مقدّمه سيّد عبد الرزاق موسوى مقرم ، از روى نسخه خطّى اى كه در پنجم شوّال سال 1106 به دست ركن الدين بن محمود نگاشته شده ، توسّط المطبعة الحيدرية ى نجف به سال 1372 ق ، منتشر شده و توسّط منشورات الرضى قم ، تجديد طبع شده است .

5 . المحتضر (6)اين كتاب ، نگاشته حسن بن سليمان حلّى (زنده در 802 ق) است كه در نقد ديدگاه شيخ مفيد درباره چگونگى رؤيت معصومان توسّط شخص محتضر و اثبات رؤيت

.


1- .همان، ص 39.
2- .همان، ص 55 .
3- .ر.ك: همان، ص 76.
4- .نحل ، آيه 103 .
5- .الكشكول ، ص 55.
6- .رياض العلماء، ج 1، ص 194؛ الذريعة، ج 20، ص 143 (ش 2308)؛ فهرس التراث، ج 1، ص 750؛ معجم المؤلّفين، ج 3، ص 228.

ص: 123

حقيقى و مشاهده حسّى معصومان عليهم السلام ، نگاشته شده كه در ضمن بحث ، به مسائلى مانند : معراج جسمانى و برترى امامان بر پيامبران و فرشتگان و مناقب و مقامات آنان نيز پرداخته است . حلّى ، در ابتداى كتاب ، سخن شيخ مفيد در أوائل المقالات ، در باب مجازى بودن رؤيت معصومان عليهم السلام توسّط محتضر را آورده و سپس ، به نقد ديدگاه وى پرداخته است . نويسنده ، در اوايل كتاب ، پس از طرح دشوارى فهم احاديث اهل بيت عليهم السلام ، بر ضرورت تسليم و پذيرش احاديث ، و نيز بر ناروايى تأويل احاديثى كه عقل ، آنها را در نمى يابد ، تأكيد ورزيده است . به اعتقاد وى ، با توجّه به اين كه احاديث دشوار ، ممكن است متضمّن اسرار علوم آل محمّد عليهم السلام باشد ، بايسته است كه به خود معصومان ، ردّ و ارجاع و از آنان ، سؤال شود . (1) نويسنده المحتضر ، در اغلب موارد ، به مصادر حديثى خود ، تصريح كرده است . از جمله مصادر وى ، الكافى (المحتضر ، ص 10 ، 57 و 90) ، كتاب هاى شيخ صدوق (ص 5 ، 6 ، 31 ، 35 ، 37 ، 41 ، 68 ، 69 ، 76 ، 90 و 134) ، تهذيب الأحكام (ص 34) ، أمالى الطوسى (ص 6 ، 29 ، 82 ، 93) ، المصباح طوسى (ص 11) ، بصائر الدرجات (ص 5 ، 8 ، 9 ، 13 و 56) ، الاحتجاج (ص11) ، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام (ص92) _ كه روايت تفسير را از محمّد بن بابويه ، با اسناد خود از امام دانسته است _ ، كشف الغمّة (ص 29) ، خطب أميرالمؤمنين عليه السلام ، از عبد العزيز بن يحيى جلودى (ص87) ، كتاب القائم عليه السلام ، از فضل بن شاذان (ص 4 ، 5 و 89) ، المزار ، از محمّد بن عليل حائرى (ص89) ، كتاب حسن بن كبش حسينى (ص 15) ، تفسير الثعلبى (ص102) و مسند ابن حنبل (ص 102) قابل ذكر است . محقّق تهرانى ، از وجود نسخه اى از المحتضر در

.


1- .المحتضر، ص 7.

ص: 124

6 . منتخب الأنوار المضيئة

كتاب خانه شيخ على كاشف الغطاء ، خبر داده است . (1) اين كتاب ، به سال 1370 ق ، به همّت المطبعة الحيدرية ى نجف ، بدون تحقيق و تصحيح ، منتشر شده است . البته محمّد على اورد آبادى(همان : اُردوبادى) غروى ، مقدّمه اى در شرح حال مؤلّف ، بدان افزوده است . المحتضر ، از مصادر بحار الأنوار (2) و مستدرك الوسائل (3) است .

6 . منتخب الأنوار المضيئة (4)از كتاب هاى كلامى بر جاى مانده از دوره مورد بحث ، كتاب منتخب الأنوار المضيئة است كه برگرفته از كتاب الأنوار المضيئة فى الحكمة الشرعيّة ، نوشته محدّث ، متكلّم و نسب شناس بزرگ ، سيّد بهاءالدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد نيلى نجفى (زنده در 803 ق) و استاد ابن فهد حلّى است . كتاب الأنوار المضيئة ، از مصادر بحار الأنوار است . (5) علاّمه مجلسى ، اين كتاب و كتاب ديگر نويسنده به نام السلطان المفرّج عن أهل الإيمان را مشتمل بر اخبارى غريب در باب رجعت و احوال حضرت مهدى(عج) دانسته و نويسنده آنها را از نقيبان و نجيبان برجسته بر شمرده است . (6) صاحب معالم ، در معرّفى كتاب رجال سيّد بهاء الدين نيلى ، گزارشى از محتواى اين كتاب نيز به دست داده است . بنا به گفته او ، كتاب الأنوار المضيئة ، شامل پنج جلد به شرح زير بوده است . جلد اوّل ، در علم كلام ، شامل اثبات آراى كلامى اماميه با

.


1- .الذريعة، ج20 ، ص143 (ش 2308).
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 16.
3- .مستدرك الوسائل، ج 3، ص 291 و 326 و ج 10، ص 400.
4- .ر.ك: رياض العلماء، ج 4، ص126؛ الذريعة، ج 2، ص 415 و 422 (ش 1722 و 1723) و ج 16، ص 77 (ش 391)؛ فهرس التراث، ج 1، ص 741؛ منتخب الأنوار المضيئة، تحقيق: مؤسسه امام هادى عليه السلام ، مقدمه.
5- .بحار الأنوار، ج 1، ص 17.
6- .همان، ص 34.

ص: 125

استفاده از ادلّه عقلى و احاديث ، و با استناد به آيات قرآن است . جلد دوم ، شامل مباحث ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، عامّ و خاص ، مطلق و مقيّد و ديگر مباحث اصول فقه است . جلد سوم و چهارم ، در فقه آل محمّد عليهم السلام است و جلد پنجم ، مشتمل بر اسرار و قصص قرآن با فوايد ديگر . (1) بنا به گفته محقّق تهرانى ، نويسنده ، كتاب را پس از سال 772 ق ، و پيش از سال 777 ق ، نگاشته است . (2) نسخه خطّى كتاب الأنوار المضيئة فى الحكمة الشرعية ، موجود است . (3) به هر حال ، كتاب منتخب الأنوار المضيئة ، برگرفته از باب دوازدهم از بخش امامت جزء اوّل كتاب نيلى نجفى است كه گزينش كننده اى كه نام وى دانسته نيست ، پس از درگذشت نويسنده ، به گزينش باب مربوط به امام دوازدهم عليه السلام از كتاب ياد شده به صورت كتابى مستقل ، اقدام كرده است . در مقدّمه كتاب منتخب الأنوار آمده است : و بعد؛ فهذه فى ذكر القائم الحجّة عليه السلام ، و ذكر إمامته و وجوده و ذكر والدته و ولادته و غيبته و ما يكون فى أيّامه عند ظهوره . انتخبتها من كتاب «الأنوار المضيئة فى الحكمة الشرعيّة المستنبطة من الآيات الالهيّة» من مؤلّفات المولى السيّد العالم العامل الفاضل الكامل البحر الفهّامة، والنحر النّسابة العلاّمة بهاء الملّة والدين على بن عبد الحميد الحسينى النجفى _ قدس اللّه روحه الشريفة وجزاه اللّه عن سلفه أفضل الجزاء _ . 4

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 134؛ الذريعة، ج 2، ص 417.
2- .همان، ص 398 (ش 1595) و ص 444 (ش 1723).
3- .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى، ش 10201.

ص: 126

همچنان كه ياد شد ، موضوع كتاب منتخب الأنوار المضيئة ، شامل اثبات امامت و حيات امام مهدى عليه السلام است كه شامل دوازده فصل ، به ترتيب زير است : فصل اوّل ، در اثبات امامت و وجود امام مهدى (عج) با ادلّه عقلى است . فصل دوم ، در اثبات امامت امام مهدى(عج) و وجود ايشان از قرآن است . در اين فصل ، نويسنده به دوازده آيه استناد جُسته كه تفسير و تأويل آنها در باب امام عليه السلام اس_ت. فصل سوم ، اثبات امامت و وجود امام مهدى(عج) با احاديث شيعه است كه با احاديث قدسى درباره امام عليه السلام شروع مى شود و احاديث هريك از معصومان در باب امام مهدى(عج) ، جداگانه مطرح شده است . فصل چهارم ، اثبات امامت امام مهدى عليه السلام از طريق اهل سنّت است . در اين فصل ، نويسنده ، احاديثى را كه گنجى شافعى (نويسنده كفاية الطالب) در كتاب البيان فى أخبار صاحب الزمان خود ، از مصادر اهل سنّت نقل كرده ، ذكر نموده است . فصل پنجم ، درباره مادر امام زمان(عج) و ولادت ايشان و فصل ششم ، در باب غيبت و اسباب اختفاى حضرت است . فصل هفتم ، در باب طول عمر امام زمان(عج) و فصل هشتم ، درباره راويان و وكلاى ايشان است . فصل نهم ، درباره توقيعات ، و فصل دهم ، درباره مشاهده كنندگان امام مهدى(عج) است . فصل يازدهم نيز درباره نشانه هاى ظهور و فصل دوازدهم ، درباره رخدادهاى پس از ظهور است . روش نويسنده ، روش كلامى و جدلى است كه با استناد به آيات قرآن ، ادلّه عقلى ، روايات فريقين و شواهد تجربى ، در صدد اثبات امامت و حيات و فلسفه

.

ص: 127

7 . اثبات الوصيّة للإمام على بن أبى طالب

غيبت حضرت صاحب الأمر عليه السلام است . از مأخذيابى احاديث كتاب بر مى آيد كه احاديث شيعه از منابع شناخته شده متقدّم (مانند : الكافى ، الإرشاد ، كمال الدين ، الغيبة طوسى ، الغيبة نعمانى ، الاحتجاج طبرسى و الخرائج) است . نسخ خطّى كتاب منتخب الأنوار ، در كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است . (1) دو چاپ از كتاب ، در دسترس است . چاپ اوّل ، با تحقيق سيّد عبد اللطيف كوهكمرى ، كه به سال 1401 ق ، توسّط مطبعة الخيام قم ، در شماره پنجم از مجموعه المختار من التراث ، منتشر شده است . چاپ تحقيقى ديگر كتاب ، توسّط مؤسسه امام هادى عليه السلام و به سال 1378 ش (1420 ق) انتشار يافته است .

7 . اثبات الوصيّة للإمام على بن أبى طالب عليه السلاماين كتاب كم حجم ، با مقدّمه و تصحيح آقاى محمّد هادى امينى ، توسّط دارالأضواء بيروت ، با انتساب به علاّمه حلّى به چاپ رسيده است ؛ امّا قرائن و ادلّه زير ، بر عدم صحّت انتسابِ كتاب به علاّمه حلّى دلالت دارند : 1 . علاّمه حلّى ، در يادكرد آثار خود در كتاب خلاصة الأقوال ، از اين كتاب ، نامى نبرده و در منابع كتابشناسى به ايشان نسبت داده نشده است . (2) 2 . در متن كتاب ، از كتاب الطرائف سيّد بن طاووس نام برده شده و مطلب نقل شده است . (3) نيز دو قطعه شعر از دانشمند معاصر علاّمه حلى ، ابن داوود (4) و ابن

.


1- .براى ويژگى هاى نسخه ها. ر.ك: منتخب الأنوار، تحقيق: مؤسسه امام هادى عليه السلام ، ص 54 (مقدمه).
2- .ر.ك: خلاصة الأقوال، ذيل : «حسن بن يوسف»؛ الذريعة، ج 6 ، ص 265 (ش 1449)؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 223.
3- .إثبات الوصيّة، ص 5 .
4- .همان، ص 25. ابن داوود حلّى بنا به گفته خود، در كتاب الرجال، متولّد 647 هجرى و علاّمه حلّى، بنا به نوشته خود در خلاص_ه، متولّد سال 648 هجرى است.

ص: 128

ابى الحديد (1) نقل شده است ، در حالى كه علاّمه حلّى ، در آثار كلامى خود ، از اين افراد ، نقل قول نمى كند . بعيد است كه علاّمه در كتابى كلامى ، شعرى از شاعر هم عصر خود نقل كند . 3 . در متن كتاب از الصراط المستقيم على بن يونس بياضى نباطى ، احاديث فراوان نقل كرده است . عبارت نويسنده چنين است : و نقل الشيخ الجليل على بن يونس فى كتابه «الصراط المستقيم» ما يدلّ على تحقيق الوصيّة فى مواضع منها... . (2) بياضى ، درگذشته به سال 877 هجرى ، يعنى 150 سال پس از فوت علاّمه حلّى است . 4 . افزون بر اينها اسلوب كتاب و برخى تعابير آن نيز با سبك كتاب هاى علاّمه حلّى ناسازگار است . مثلاً در جايى آمده است : «قال الشيخ الصدوق فى كتاب من لايحضره الفقيه فى صحيحة أبى بصير» (3) و در جاى ديگر مى نويسد : «و قال الشيخ الطوسى ، المتوفّى فى 460 ق ، فى صحيحة محمد بن مسلم» . (4) نيز در يادكرد شعرى از ابن ابى الحديد ، آمده است : وقال عزّ الدين عبد الحميد بن محمّد بن أبى الحديد، شارح «نهج البلاغة» والمورّخ الحكيم و كان مذهبه الاعتزال توفّى عام 655 ق. (5) بر اين اساس ، كتاب ياد شده از علاّمه حلّى نبوده و پس از بياضى نباطى نوشته شده است .

.


1- .همان جا .
2- .همان، ص 10.
3- .همان، ص 21.
4- .همان، ص 22.
5- .همان، ص 25.

ص: 129

مناقب و تاريخ ائمه
الف . آثار چاپى
1. كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين

به هر حال ، إثبات الوصيّة ، كتاب موجزى است درباره اثبات وصايت اميرمؤمنان عليه السلام كه نويسنده با استفاده از منابع حديث شيعه و اهل سنّت ، بدان اهتمام ورزيده است . نام كتاب نيز در مقدّمه مؤلّف ، الحجج القوية فى بيان الوصيّة (1) آمده اس_ت .

مناقب و تاريخ ائمه عليهم السلامبخش مهمّى از نگارش هاى حديثى در قرن هشتم و نهم ، به موضوع فضايل ، مناقب و تاريخ زندگى معصومان عليهم السلام اختصاص يافته است . اين كتاب ها متنوّع بوده ، از اهمّيت يكسان برخوردار نيستند . در اين بخش ، به معرّفى اين آثار مى پردازيم .

الف) آثار چاپى1. كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام (2)اين كتاب ، نوشته علاّمه حلّى(م 726 ق) است كه در محرّم سال 716 ، نگارش آن را در سلطانيه به پايان برده و به سلطان محمّد خدابنده ، اهدا كرده است . نسخه هاى خطّى متعدّد كتاب در مكتبة العلاّمة الحلّى معرّفى شده است . (3) كشف اليقين ، از مصادر بحار الأنوار است . (4) اين كتاب ، شامل چهار فصل است . فصل اوّل ، شامل فضايلى است كه پيش از ولادت براى حضرت امير مؤمنان ثابت بوده است . فصل دوم ، شامل فضايل حين ولادت حضرت است و فصل سوم ، در برگيرنده

.


1- .همان، ص 4.
2- .نهج الحق، ص 232؛ أمل الآمل، ج 2، ص 85 ؛ الذريعة، ج 18، ص 69 (ش 721)؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 167.
3- .مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 167.
4- .بحار الأنوار، ج 1، ص 17 و ج 35، ص 9، 17 و 284 و ج 42، ص 9.

ص: 130

فضايل آن حضرت در حال بلوغ و كمال است . فصل چهارم نيز به فضايل آن حضرت پس از وفات ، اختصاص يافته است . فصل سوم _ كه گسترده ترين فصل كتاب است _ داراى دو «باب» و هر باب ، شامل چند «مطلب» و هر مطلب ، مشتمل بر چند «بحث» است . مصادر علاّمه در نگارش كتاب ، جز در برخى موارد ، منابع حديثى اهل سنّت است . ايشان در مواردى نام مصادر را ذكر مى كند و در مواردى هم بدون ذكر مصدر ، مطلب و گزارش تاريخى را نقل مى كند كه محقّق كتاب ، مصادر اهل سنّت آنها را معرّفى كرده است كه از جمله آنها مسند ابن حنبل ، (1) سنن النسائى ، (2) حلية الأولياء حافظ ابو نعيم ، (3) تفسير الثعلبى ، (4) المناقب خوارزمى (5) ، المناقب ابن مغازلى (6) ، المناقب ابن مردويه ، (7) الخصائص نطنزى (8) و سنن الترمذى (9) را مى توان نام برد . از منابع شيعه نيز الإرشاد مفيد ، (10) نهج البلاغة (11) و الأربعين شيخ منتجب الدين (12) و بشارة المصطفى (13) شايان ذكر است . اين كتاب ، با تحقيق على آل كوثر و تهيه فهارس توسّط فارس حسّون كريم ، به سال 1413 ق ، توسّط مجمع احياء الثقافة الإسلاميّة منتشر شده است .

.


1- .كشف اليقين، تحقيق: على آل كوثر، ص 37، 40، 49، 64 ، 145، 245 و 255.
2- .همان، ص 55 و 280.
3- .همان، 52 .
4- .همان، ص 46، 51 ، 116 و 120.
5- .همان ص 26، 127، 262، 285، 299 و 318.
6- .همان، ص 207، 246، 249 و 350.
7- .همان، ص 291، 292 و 305.
8- .همان، ص 38، 46 و 47.
9- .همان، ص 57 ، 276، 278 و 280.
10- .ر.ك : همان ص 215 به بعد.
11- .ر.ك : همان جا .
12- .همان، ص 31.
13- .همان، ص 473.

ص: 131

2. مشارق أنوار اليقين فى حقائق أسرار أميرالمؤمنين

دو ترجمه فارسى از اين كتاب ، در دسترس است . يكى ترجمه مجتبى علوى تراكمه اى به نام آينه يقين كه توسّط انتشارات هجرت ، منتشر شده است و ديگرى به نام ترجمه كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين ، كه توسّط حميدرضا آژير ، انجام يافته و با تحقيق حسين درگاهى و به همّت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، منتشر شده است .

2. مشارق أنوار اليقين فى حقائق أسرار أميرالمؤمنين عليه السلام (1)اين كتاب ، اثر معروف حافظ رجب برسى ، عالم قرن هشتم هجرى است . نويسنده در اين كتاب با استفاده از مبانى علم حروف و اعداد و مطالب عرفانى ، به نقل و شرح احاديث در فضايل امير مؤمنان پرداخته است . برسى در اوايل كتاب ، پس از بيان دشوارى فهم و تحمّل احاديث در فضايل امير مؤمنان و نكوهش غلو و تقصير در اين زمينه ، به انگيزه خود از نگارش كتاب مى پردازد كه عبارت است از بيان گوشه اى از اسرار مكنون مولاى متقيان : فوجب عليّ تنزيهاً للدين عن ظنّ الملحدين و شكّ الجاحدين... ان أورد فى هذه الرسالة لمعة من خفى الأسرار ومكنون الآثار و بواطن الأخيار (الأخبار)... . (2) نويسنده ، در فصلى به بيان اسرار علم حروف مى پردازد و تأكيد مى كند كه اسرار الهى در گنجينه علم حروف ، نهفته است كه آن هم ، دانشى مخزون در كتاب مكنون است كه جز دست پاكان ، بدان نمى رسد . (3) او در ادامه ، به تبيين جايگاه حروف در آفرينش مى پردازد . از نظر وى ، معانى حروف ، در عقل و لطايف آن در روح ، و صور آن در نفس ، و انتقاش آن در قلب ، و قوّه ناطقه آن در لسان ، و سرّ مشكل آن در گوش است . (4)

.


1- .أمل الآمل، ج 2، ص 117؛ الذريعة، ج 21، ص 34 (ش 3826)؛ إيضاح المكنون، ج 2، ص 484.
2- .مشارق أنوار اليقين، ص 18.
3- .همان جا.
4- .همان، ص 19.

ص: 132

برسى ، درباره اسرار حروف ، به تفصيل سخن گفته است . از نظر او ، الف ، همان كلمه اى است كه خداى متعال با اسرار خفى در آن تجلّى كرده است . پس هركس ظاهر و باطن الف را بشناسد ، اسرار پنهان را درك خواهد كرد . (1) او همچنين درباره باء مى نويسد : وأمّا الألف المبسوط وهو الباء فهى أوّل وحى نزل على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و أول صحيفة آدم و نوح و ابراهيم و سرّها من انبساط الألف فيها سرّ القيامة بقيام طرفه. و هو سرّ الاختراع والأنوار والأسرار الحقيقية مرتبطة بنقطة الباء واليها الإشارة بقول امير المؤمنين[على عليه السلام ]: «أنا النقطة الّتى تحت الباء المبسوطة»، يشير إلى الألف القائم المنبسط فى ذاتها، المحتجب فيها ولذلك قال محيى الدين الطائى : الباء حجاب الربوبيّة ولو ارتفعت الباء لشهد الناس ربّهم تعالى. (2) در نمونه زير نيز استفاده نويسنده از مطالب عرفانى و علم اعداد ، پيداست : معرفة النفس هو أن يعرف الإنسان مبدأه و منتهاه، من أين و الى أين . وذلك موقوف على معرفة حقيقة الوجود المقيّد. و هو معرفة الفيض الأول الذى فاض عن حضرة ذى الجلال. ثمّ فاض عنه الوجود والجود بأمر واجب الوجود. و مفيض الجود والجواد الفيّاض وذلك هو النقطة الواحدة الّتى هى مبدأ الكائنات و نهاية الموجودات... و هى أول العدد و سرّ الواحد الأحد و ذلك لأنّ ذات اللّه غير معلومة للبشر فمعرفته بصفاته والنقطة الواحدة هى صفة اللّه تدلّ [على] الموصوف لأنّ بظهورها عرف اللّه . (3) از ويژگى هاى كتاب مشارق الأنوار ، آن است كه نويسنده غالباً به منابع حديث خود ، اشاره نمى كند . احاديث اين كتاب را به دو بخش مى توان تقسيم كرد . بخشى از

.


1- .همان، ص 20.
2- .همان، ص 20 _ 21.
3- .همان، ص 188 _ 189. نيز، ر.ك: ص 27 _ 28، كه در آن، ضمن استناد به سخن حلاّج، به شرح عرفانى عبارت «كنت كنزاً مخفياً ...» پرداخته است.

ص: 133

احاديث ، از منابع حديثى شناخته شده پيشين ، گرفته شده است . از منابعى كه برسى با ذكر نام از آنها حديث نقل مى كند ، مى توان الأمالى ، عيون الأخبار ، كتاب الآيات برقى ، كتاب النخب ، كتاب المناقب ، مفاتيح الغيب رازى ، كتاب البشائر و كتاب الواحدة نام برد . بخشى ديگر در منابع حديثى موجود (پيش از برسى) يافت نمى شود . اين بخش ، به طور عمده ، خطبه هاى خاصّى از امير مؤمنان است كه در منابع متقدّم اماميه يافت نمى شود و برخى از آنها نيز به اسم خاصّى مشهور است . برخى از خطبه ها عبارت اند از : 1 . خطبة الافتخار ، به نقل از اصبغ بن نباته . ابتداى خطبه : «أنا أخو رسول اللّه و وارث علمه . . .» . (1) 2 . خطبه تطنجيه . ابتداى خطبه : «الحمد للّه الذى فتق الأجواء و خرق الهواء و علق الارجاء . . .» . (2) اين خطبه به مناسبت عبارت : «أنا الواقف على التطنجين» كه در آن به كار رفته ، «تطنجيه» ناميده شده است . برسى ، در جايى از آن به «خطبه فخّار» نيز تعبير كرده است . (3) اين خطبه ، شامل برخى اخبار ملاحم است . 3 . خطبه بلندى به نقل از سلمان و ابوذر . ابتداى خطبه : «من كان ظاهره فى ولايتى أكثر من باطنه خفّت موازينه . . . أنا حملت نوحاً فى السفينة أنا صاحب يونس فى بطن الحوت ، وأنا الذى حاورت موسى فى البحر و أهلكت القرون الأولى . . .» . (4) برخى از خطبه ها از كتاب الواحدة نقل شده است . (5) 4 . خطبه اى ديگر . آغاز خطبه : «أنا عندى مفاتيح الغيب لايعلمها بعد رسول

.


1- .همان، ص 166. درباره اين خطبه، ر.ك: الذريعة، ج 7، ص 198.
2- .همان، ص 166 _ 170.
3- .همان، ص 122.
4- .همان، ص 160 _ 162.
5- .همان، ص 159 و 162.

ص: 134

اللّه صلى الله عليه و آله إلا أنا . . .» . (1) همچنان كه در شرح حال برسى گفته شد ، رجال پژوهان و كتاب شناسان ، به كتاب مشارق الأنوار ، به ديده ترديد نگريسته و آن را افراطى و چه بسا غلوآميز دانسته اند . شيخ حرّ عاملى مى نويسد : و فى كتابه إفراط و ربما نسب إلى الغلو. (2) علاّمه مجلسى ، در يادكرد مصادر بحار الأنوار ، از دو كتاب برسى ياد كرده و درباره آنها مى نويسد : بر آنچه او به تنهايى نقل كرده، اعتماد نمى كنم؛ چرا كه دو كتاب او مشتمل بر مطالبى است كه موهم خبط و خلط و ارتفاع (غلوّ) است. (3) افندى نيز به تأييد سخنان شيخ حرّ عاملى و علاّمه مجلسى پرداخته و مى نويسد : تأمّل، كاوش و جستجو در تأليفات برسى، بيانگر كلام استاد استناد (علاّمه مجلسى) و شيخ معاصر (شيخ حرّ عاملى) درباره غلوّ و ارتفاع در آثار اوست، البته نه به مرتبه الوهيت و مانند آن. (4) نويسنده روضات الجنّات ، بيش از ديگران به او تاخته است . (5) سيّد محسن امين نيز جزو منتقدان برسى است . (6) مامقانى ، پس از نقل كلام شيخ حُرّ مى نويسد : من راجع كتابه يتحقّق غاية بعيدة من الغلو منه. (7) در اين ميان ، علاّمه امينى ، به دفاع از برسى پرداخته و به نقدها پاسخ گفته است . (8)

.


1- .همان، ص 170.
2- .أمل الآمل، ج 2، ص 117.
3- .بحار الأنوار، ج 1، ص 10.
4- .رياض العلماء، ج 2، ص 307.
5- .روضات الجنّات، ج 3، ص 337.
6- .اعيان الشيعة، ج 6 ، ص 435.
7- .تنقيح المقال، ج 1، ص 429.
8- .الغدير، ج 7، ص 33.

ص: 135

3 . راحة الأرواح و مونس الأشباح

داورى درباره محتواى آثار برسى ، نيازمند مطالعه گسترده و بررسى دقيق آنها است .

3 . راحة الأرواح و مونس الأشباح (1)اين كتاب به فارسى و نگاشته ابو سعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى است كه آن را به خواهش سلطان نظام الدين يحيى بن صاحب الأعظم شمس الدين خواجه كرابى ، امير سربدارى (م 759 ق) نگاشته است . (2) بنا به گفته محقّق تهرانى ، سال پايان نگارش كتاب ، 757 هجرى (3) است . اين كتاب ، داراى نسخه هاى خطّى متعدّدى است كه در فهرستواره كتاب هاى فارسى ، شناسانده شده است . (4) موضوع كتاب ، شرح زندگانى ، فضايل و معجزات چهارده معصوم است . نويسنده ، در اين زمينه آثار ديگرى نيز نوشته است . كتاب ، شامل پانزده باب و هر باب ، مشتمل بر چند فصل است . هر باب كتاب ، اختصاص به يك معصوم دارد ؛ امّا از آن جا كه نويسنده ، حوادث مربوط به موضوع خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله و رخدادهاى سياسى پس از وفات ايشان را در دو باب جداگانه آورده ، مجموع ابواب كتاب ، به پانزده رسيده است . عناوين فصول هريك از ابواب كتاب ، همسان بوده و شامل بحث از ولادت ، فضايل و مناقب ، معجزات ، مدّت عمر و زمان وفات معصوم مورد نظر است . شيعى سبزوارى ، در نقل گزارش هاى تاريخى و فضايل و مناقب معصومان ، منابع و مآخذ خود را معرّفى نمى كند . از مأخذيابى ها و تخريج هاى محقّق محترم كتاب بر مى آيد كه مطالب آن ، برگرفته از منابعى مانند : الكافى ، الإرشاد ، دلائل الامامة و

.


1- .ر.ك: الذريعة، ج 10، ص 55 (ش 14)؛ راحة الأرواح، مقدّمه تحقيق.
2- .راحة الأرواح، ص 21.
3- .الذريعة، ج 10، ص 55 .
4- .فهرستواره كتاب هاى فارسى، ج 2، ص 1652.

ص: 136

4 . غايةُ المرام فى فضائل علىّ و أولاده الكرام

مناقب ابن شهرآشوب است . نثر كتاب ، شيوا و روان بوده ، نمايانگر سبك نوشته هاى مذهبى فارسى خراسان در سده هشتم است . عالم اديب همشهرى شيعى سبزوارى ، يعنى واعظ كاشفى ، در آثار خود ، اين سبك را پى گرفت و به كمال رساند . براى آشنايى با نثر نويسنده ، قطعه اى از متن كتاب را مى آوريم : از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله وفات يافت، فاطمه عليهاالسلام بر فراق وى، شب و روز مى گريست و اندوهى عظيم به وى رسيده بود. جبرئيل عليه السلام ، پيش وى آمد و وى را تسلّى داد و به صبر فرمود و از مقام و منزلت [و رفعت درجه] حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، وى را خبر داد و از امامان و فرزندان وى كه خواسته بود، فاطمه را خوش دل گردانيد... . (1) راحة الأرواح ، با تحقيق محمّد سپهرى ، توسّط دفتر نشر ميراث مكتوب و نشر اهل قلم ، به سال 1375 ش ، منتشر شده است .

4 . غايةُ المرام فى فضائل علىّ عليه السلام وأولاده الكرام (2)اين كتاب ، نگاشته حسن بن حسين بيهقى سبزوارى و دومين كتاب وى در زمينه فضايل و مناقب اهل بيت عليهم السلام است . نويسنده ، در مقدّمه با تعبير «جمعها الحسن الشيعى السبزوارى وسمّاها غاية المرام» ، (3) به نام خود و كتاب ، تصريح كرده است . افندى ، ضمن گزارش رؤيت نسخه اى از غاية المرام ، آن را كتاب مختصرى مشتمل بر اخبار شيعه و مخالفان (اهل سنّت) با حذف اَسانيد ، دانسته است . (4)

.


1- .راحة الأرواح، ص 74.
2- .رياض العلماء ، ج1 ، ص177 ؛ روضات الجنّات ، ج2 ، ص267 ؛ الذريعة ، ج16 ، ص21 (ش 75) ؛ هدية العارفين ، ج1 ، ص289 .
3- .ر .ك : ميراث حديث شيعه ، دفتر ششم ، ص24 : «غاية المرام فى فضائل علىّ وأولاده الكرام» ، عليرضا هَزار .
4- .رياض العلماء ، ج1 ، ص177 .

ص: 137

5 . مختصر بصائر الدرجات

موضوع كتاب ، همچنان كه از نامش پيداست ، نقل احاديثى در فضايل و مناقب اهل بيت عليهم السلام است . كتاب ، شامل 112 حديث با ذكر راوىِ نخست و حذف ساير راويان است . محقّق كتاب _ كه به مأخذ يابى احاديث آن پرداخته _ بر آن است كه نويسنده در نگارش اثر ، تحت تأثير مئة منقبة فضل بن شاذان (/شادان) قمى بوده و حدود يكْ سوم از احاديث غاية المرام ، همان احاديث آغازين مئة منقبة است . (1) ساير احاديث ، آن سان كه از مأخذيابى محقّق كتابْ برمى آيد ، از مصادر ديگرى (مانند آثار صدوق ، بشارة المصطفى ، الأمالى مفيد و دلائل الإمامة) برگرفته شده است . در اين ميان ، براى احاديث شماره 86 ، 90 ، 102 و 111 ، مأخذى يافت نشده است . غاية المرام ، از روى نسخه منحصر به فرد موجود در كتاب خانه آستان قدس رضوى كه توسّط على بن حسن كرمانى به سال 930 ق ، كتابت شده ، با تحقيق آقاى عليرضا هَزار در دفتر ششم ميراث حديث شيعه (ص15 _ 81) توسّط مركز تحقيقات دارالحديث ، انتشار يافته است .

5 . مختصر بصائر الدرجات (2)اين كتاب ، از آثار مهم مربوط به حوزه فضايل اهل بيت عليهم السلام است كه در قرن هشتم هجرى نوشته شده است . نويسنده كتاب ، شيخ حسن بن سليمان حلّى (زنده در 802ق) ، با تلخيص كتاب بصائر الدرجات سعد بن عبد اللّه اشعرى قمى(م ح 300 ق) و افزودن رواياتى از منابع ديگر با ذكر نام مأخذ ، اين كتاب را پديد آورده است . (3) كتاب ، از مصادر بحار الأنوار (4) و وسائل الشيعة (5) است .

.


1- .غاية المرام ، ص19 (مقدّمه محقّق) .
2- .أمل الآمل، ج 2، ص 66 (ش 180)؛ الذريعة، ج 20، ص 182 (ش 2496).
3- .الذريعة، ج 20، ص 182 (ش 2496) .
4- .بحار الأنوار، ج 1، ص 16.
5- .وسائل الشيعة، ج 30، ص 155.

ص: 138

از نسخه هاى خطّى كتاب مى توان به نسخه دست خط ملاّ محمّد بن قاسم بن شجاع الدين نجفى اشاره كرد كه به سال 1079ق ، نگاشته شده و نزد محمّد على اوردآبادى نجفى است . (1) دو چاپ از اين اثر ، در دسترس است . نخست ، چاپ غير تحقيقى كه به سال 1370 ق ، با مقدّمه محمّد على اوردآبادى و به نام مختصر بصائرالدرجات در نجف اشرف ، منتشر شده است و ديگرى ، چاپ دفتر نشر اسلامى ، با مقدّمه و تحقيق مشتاق مظفّر ، به سال 1342 ق ، با نام مختصر البصائر . كتاب ، بنا به تصريح بسيارى از رجال پژوهان و كتابشناسان ، برگزيده بصائر الدرجات سعد بن عبد اللّه اشعرى و غير از بصائر الدرجات نوشته محمّد بن حسن بن فروخ صفّار(م 290 ق) است كه منتشر شده است . (2) افندى با ملاحظه عبارتى از متن مختصر البصائر ، احتمال داده كه اصل آن از محمّد بن حسن صفّار و مختصر البصائر ، از سعدبن عبد اللّه و گزينش مختصر البصائر از حسن بن سليمان حلّى باشد . (3) آقاى مشتاق مظفّر ، محقّق كتاب ، احتمال افندى را رأيى صواب يافته است . ادلّه وى عبارت اند از : 1 . با تخريج احاديث المختصر ، آشكار شد كه بيشتر احاديث اين كتاب ، عيناً (از نظر متن و سند) در بصائرالدرجات صفّار ، موجود است . گويى اشعرى از هر باب بصائر ، يك يا چند روايت را گزينش كرده و به همان ترتيب كتاب بصائر ، در مختصر آورده است . 2 . در تمام نسخ خطّى مورد مراجعه ، حسن بن سليمان مى گويد : «نقلت من

.


1- .همان جا. براى ساير نسخ، ر.ك: مختصر البصائر، تحقيق: مشتاق مظفّر، ص 34 (مقدمه).
2- .روضات الجنات، ج 2، ص 293؛ أمل الآمل، ج 2 ، ص 66 (ش 180)، كشف الحجب والأستار، ص 559 (ش 3149)؛ الذريعة، ج 20، ص 182 (ش 2496).
3- .رياض العلماء، ج 1، ص 194.

ص: 139

مختصر البصائر لسعد بن عبد اللّه الأشعرى» (1) و اين ، نشانگر آن است كه مختصر البصائر ، از آنِ اشعرى است ، هرچند رجال شناسان ، از آن ياد نكرده اند . (2) 3 . شيخ حرّ عاملى ، در يادكرد مصادر وسائل ، گفته است : كتاب الحلل «مختصر البصائر» للشيخ الفقية الجليل سعد بن عبد اللّه انتخبه الشيخ الفاضل الحسن بن سليمان. (3) 4 . همو در موارد متعدد از كتاب الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة تصريح كرده است : ما رواه الحسن بن سليمان بن خالد القمى فى رسالته نقلاً من كتاب «مختصر البصائر» لسعد بن عبد اللّه . (4)(5) به نظر مى رسد استدلال محقّق محترم ، تمام نيست ؛ زيرا : اوّلاً شيخ حرّ عاملى در موارد متعدّد در وسائل الشيعة ، از كتاب سعد بن عبد اللّه با عنوان بصائر الدرجات ، ياد كرده ، نه مختصر البصائر . (6) ثانياً شمار قابل توجّهى از احاديث مختصر البصائر ، در تخريج هاى محقّق محترم ، فاقد مأخذ اعلام شده است . حجم فراوان رواياتى كه در بصائر صفّار نبوده و هيچ گونه مصدر ديگرى براى آنها يافت نشده ، اين ديدگاه را كه احاديث مختصر ، برگرفته از بصائر صفّار است ، تضعيف مى نمايد ، بويژه آن كه احاديث يك باب (باب كتمان الحديث و اذاعته) كه شامل 34 حديث است ، اساساً در بصائر الدرجات نيامده ، جز

.


1- .وسائل الشيعة، ج 30، ص 155.
2- .مختصر البصائر، تحقيق: مشتاق مظفّر، ص 45 و 125.
3- .در رجال النجاشى (ش 177) و رجال الطوسى (ش 431)، بصائر الدرجات ياد شده است.
4- .براى نمونه، ر.ك: الإيقاظ من الهجعة، ص 186، 187 و 190.
5- .ر.ك : مختصر البصائر، ص 28 _ 34.
6- .براى نمونه، ر.ك: وسائل الشيعة، ج 1، ص 52 (ح 9)، ص 156 (ح 15) و ص 445 (ح 4)، ج 6 ص 385 (ح 2)، ج 7 ص 21 (ح 9) و ج 11 ص 234 (ح 30).

ص: 140

يكى دو مورد ، كه با اختلاف در متن يا اسناد آمده است . (1) نيز از 46 حديث باب رجعت مختصر البصائر كه از كتاب سعد بن عبد اللّه نقل شده ، تنها دو روايت (2) در بصائر صفّار ، يافت شده است . در ساير ابواب نيز احاديثى هست كه در بصائر صفّار نيامده است . (3) با اين وصف ، چگونه مى توان گفت كه مختصر البصائر ، گزينش از كتاب بصائر صفّار است؟ به هر حال ، مى توان گفت كه احاديث مختصر البصائر ، به چهار دسته بخش پذير است : دسته نخست ، احاديثى كه در بصائر صفّار هم ، هرچند با اختلافاتى در متن يا سند ، موجود است . دسته دوم ، احاديثى است كه در كتاب هاى ديگر غير از كتاب صفّار (مانند تفسير القمى يا الكافى) عين يا مشابه آنها وجود دارد . دسته سوم ، احاديثى است كه مأخذى براى آنها يافت نشده است . دسته چهارم ، احاديثى است كه شيخ حسن بن سليمان ، با ذكر نام مأخذ يا تصريح به نام نويسنده و شيخ حديث ، نقل كرده است . براى آشنايى بيشتر با كتاب مختصر البصائر ، توجّه به نكات زير سودمند است : 1 . همچنان كه ياد شد ، شيخ حسن در نگارش كتاب المختصر ، از منابع ديگرى غير از كتاب اشعرى بهره برده است . اين منابع كه با ذكر نام كتاب يا نويسنده آن ، مورد استفاده حلّى بوده اند ، عبارت اند از : الكافى (مختصر البصائر ، ص 410 و 418) ، كتاب من

.


1- .ر.ك : مختصر البصائر، ص 279 به بعد.
2- .همان، ص 113 (ح 33) و ص 124 (ح 46).
3- .براى نمونه، ر.ك: همان، ص 231 (ح 236)، ص 232 (ح 237 و ح 238)، ص 233 (ح 239) و ص 235 (ح 243).

ص: 141

لايحضره الفقيه (ص 347) ، ثواب الأعمال و علل الشرائع (ص 496) ، أمالى الطوسى (518) ، مصباح المتهجّد (ص 427 ، 459 و 460) ، الغيبة طوسى (ص 142) ، بصائر الدرجات صفّار (ص 331 به بعد) ، الخرائج و الجرائح راوندى (ص 139) ، تفسير القمّى (ص 156 ، 410 ، 519) ، الغيبةى نعمانى (ص 427 ، 428 ، 494 و 495) ، كامل الزيارات (ص 461) ، الاحتجاج طبرسى (ص 478) ، الغارات (ص 479) ، غرر الحكم آمِدى (ص 362) ، كتاب ابن بطريق (ص327) ، كتاب سليم بن قيس (ص 145) ، السلطان المفرّج عن أهل الإيمان سيد بهاءالدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد حسينى (ص 429) ، التنزيل والتحريف احمد بن محمّد سيارى (ص 477) ، البشارةى ابن طاووس (ص 494) ، كتاب المشيخةى حسن بن محبوب (ص 414 ، 415 ، 416 و 462) ، كتاب ابوجعفر محمّد بن على شلمغانى (ص 400) ، تفسير محمّد بن عبّاس بن مروان (معروف به ابن جحام) ، به روايت على بن طاووس از فخّار بن معد (ص 421 و 481) ، خطب أميرالمؤمنين (ص 463) و كتاب الواحدة (ص 130) . 2 . از ويژگى هاى كتاب آن است كه نويسنده ، در مواردى به شرح و تبيين دشوارى هاى متنى برخى از احاديث پرداخته است . (1) 3 . محتواى كتاب مختصر البصائر ، شامل رواياتى در باب فضايل و مناقب ائمّه عليهم السلام است و احاديث رجعت ، احاديث رجعت از غير طريق سعد بن عبد اللّه ، باب رجال اعراف ، باب فضل ائمّه و آياتى كه درباره ايشان است ، تسليم در برابر احاديث اهل بيت عليهم السلام (دو باب) ، باب صفات و برترى هاى اهل بيت عليهم السلام ، باب كتمان و اشاعه حديث ، باب درباره ائمه آل محمّد عليهم السلام و اين كه سخن ايشان ، صعب و مستصعب است ، احاديث قضا و قدر ، احاديث اراده و صفت فعل بودن آن ، احاديث عالم ذَر ، بازمانده احاديث رجعت و بازمانده احاديث عالم ذَر ، از عناوين كتاب است .

.


1- .براى نمونه، ر.ك : همان، ص 335، 349، 426، 460، 461، 493 و 515 .

ص: 142

6 . روضة الشهدا

4 . نويسنده ، در بحث از احاديث عالم ذَر ، به برخى اشكالاتى كه به اين احاديث ممكن است وارد شود ، پرداخته است . در لابه لاى اين مباحث ، به برخى از ديدگاه هاى حديث شناسى خود ، اشاره كرده كه در اين جا به طور خلاصه ، مطرح مى شود . از نظر شيخ حسن بن سليمان حلّى ، احاديث ، مانند قرآن كريم ، داراى محكم و متشابه ، خاصّ و عام ، ناسخ و منسوخ ، و مجمل و مفصّل است . از اين رو ، بر مؤمن روا نيست كه حديث را ، اعم از آن كه طريق آن صحيح باشد يا نه ، به دليل وجود مطلبى دشوار در آن ، رد كند . (1) از نظر نويسنده ، در برابر احاديثى كه معناى آنها را نمى فهميم ، بايد توقّف كنيم . (2) از نظر حلّى ، حديث «بعثنا معاشر الأنبياء نخاطب الناس على قدر عقولهم» كه بيانگر تعدّد و كثرت درجات عقل است ، مستلزم وجوب تسليم در برابر حديث و حرمت ردّ آن است . ليكن حديث مخالف قرآن و سنّت متفقٌ عليه را نمى توان اخذ كرد . البته تكذيب حديث و راوى آن ، روا نيست ، مگر آن كه آن را به امام معصوم برگرداند و او آن را رد كند .

6 . روضة الشهدا (3)اين كتاب به فارسى و نگاشته ملاّ حسين واعظ كاشفى (م 910 ق) است كه با تصحيح ابوالحسن شعرانى به سال 1349 ش ، منتشر شده است . نويسنده ، در مقدّمه ، پس از يادكردى از ابتلاى اوليا و مصائب خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام ، تأكيد مى كند كه كتاب را براى استفاده دوستداران اهل بيت عليهم السلام ، بنا به دستور شاهزاده عبد اللّه ، معروف به سيّد ميرزا ، نگاشته است . عبارت نويسنده در اين باره ، چنين است :

.


1- .عبارت نويسنده، چنين است: «لايحل لمؤمن أن يردّ الحديث إن صحّ طريقه أو لم يصحّ بما يكون فيه ممّا لايستبين معناه ويتضح كالقرآن العزيز» (همان، ص 387).
2- .همان، ص 388.
3- .الذريعة، ج 11، ص 294 (ش 1775) ؛ الكنى والألقاب، ج 3 ، ص 105.

ص: 143

جمعى از محبّان اهل بيت، هر سال كه ماه محرّم در آيد، مصيبت شهدا را تازه گردانند... و اخبار قتل شهدا _ كه در كتب مسطور است _ تكرار نمايند و به آب ديده، غبار ملال از صفحه سينه بزدايند و هر كتابى كه در اين باب نوشته اند، اگرچه به زيور حكايت شهدا حالى است، امّا از سمت جامعيت فضايل سبطين و تفاصيل احوال ايشان ، خالى است و بدين سبب، اشارت عالى از عالى حضرت... شرف صدور يافت كه اين فقيرِ حقير... به تأليف نسخه جامع كه حالات اهل بلا از انبيا و اصفيا و شهدا و ساير ارباب ابتلا و احوال آل عبا بر سبيل توضيح و تفصيل، در وى مسطور و مذكور بود، اشتغال نمايد و از ابيات عربى، آنچه ضرورى الذكر باشد، با ترجمه ايراد كند و از منظومات فارسى، آنچه مناسب اذهان اهل زمان باشد ، در رشته بيان كِشد. (1) روضة الشهدا ، شامل ده باب و يك خاتمه است . باب اوّل ، در ابتلاى بعضى از انبيا عليهم السلام . باب دوم ، در جفاى قريش با حضرت رسالت و شهادت حمزه و جعفر طيّار . باب سوم ، در وفات حضرت سيّد المرسلين . باب چهارم ، در حالات حضرت فاطمه زهرا از وقت ولادت تا زمان وفات . باب پنجم ، در اخبار على مرتضى عليه السلام از زمان ولادت تا شهادت . باب ششم ، در فضايل امام حسن عليه السلام و بعضى از احوال وى از ولادت تا شهادت . باب هفتم ، در مناقب امام حسين عليه السلام و ولادت وى و احوال آن سرور بعد از وفات برادر . باب هشتم ، در شهادت مسلم بن عقيل و قتل بعضى از فرزندان او . باب نهم ، در رسيدن امام حسين عليه السلام به كربلا و محاربه وى با اعدا و شهادت آن حضرت با اولاد و اقربا و ساير شهدا . باب دهم ، در وقايعى كه بعد از حرب كربلا بر اهل بيت عليهم السلام واقع افتاد و عقوبت مخالفان كه مباشر آن حرب شدند . خاتمه ، در ذكر اولاد سبطين و سلسله نسب بعضى از ايشان . در خاتمه ، كاشفى ، ضمن يادكرد سادات به بيان احوال و فضايل ديگر امامان نيز

.


1- .روضة الشهدا، ص 12 _ 13.

ص: 144

پرداخته است . نثر كاشفى در كتاب ، فصيح و دلكش است و او در پرداختن كتاب ، با استفاده از آرايه هاى ادبى و درج اشعار فارسى و عربى ، كامياب بوده است . موضوع اصلى كتاب ، ذكر مصائب امام حسين عليه السلام است و بيان مصائب انبيا ، در حقيقت ، مقدّمه اى براى اين موضوع است . كاشفى ، خود در اين باره در باب پنجم ، پس از بيان فضايل مولاى متقيان مى افزايد : چون مطاوى اين اوراق ، گنجايش تفصيل صفات مرتضوى [را] ندارد و مقصد اصلى از تأليف اين كتاب ، ذكر احوال شهداى اهل بيت است ، بدين قدر ، اختصار افتاد . (1) در عين حال ، كاشفى ، پس از بيان ابتلاهاى هريك از پيامبران ، به ذكر مصيبت امام حسين عليه السلام ، اصطلاحاً گريز مى زند . ويژگى ديگر كتاب ، داستان پردازى آن است . نويسنده ، رخدادهاى تاريخى را با قصّه پردازى درهم آميخته و تصويرى تاريخى _ داستانى از حوادث ، ارائه كرده است . با مراجعه به نمايه روضة الشهدا ، آشكار مى شود كه منابع وى در نگارش كتاب ، غالباً منابع اهل سنّت است . از منابع شيعى كاشفى مى توان به إعلام الورى ، بشائر المصطفى ، روضة الواعظين ، صحيفة الرضا عليه السلام ، عيون أخبار الرضا عليه السلام ، مقتل ابو المناخر رازى و مصابيح القلوب شيعى سبزوارى اشاره كرد . (2) كتاب روضة الشهدا ، پس از نگارش ، با استقبال مواجه شد و تا مدّت ها بر بالاى منابر ، قرائت مى شد ، چندان كه اصطلاح «روضه خوانى» از آن گرفته شد . (3) برخى از دانشوران ، نسبت به برخى مطالب و گزارش هاى تاريخى روضة الشهدا ،

.


1- .همان، ص 157.
2- .ر.ك: همان، ص 439.
3- .روضات الجنّات، ج3، ص230 ؛ تاريخ ترجمه از عربى به فارسى، ص 233.

ص: 145

7 . التهاب نيران الأحزان

ترديد جدّى كرده اند . ظاهراً نخستين بار نويسنده رياض العلماء درباره منابع كاشفى اظهار نظر كرده و غالب روايات آن را برگرفته از كتاب هاى غير قابل اعتماد دانسته است . بيان افندى چنين است : ينقل فيه عن كثير من الكتب منها كتب الشيعة... لكن أكثر روايات هذا الكتاب، بل جميعها، مأخوذة من كتب غير مشهورة، بل غير معول عليها. (1) ميرزاى نورى نيز در لؤلؤ و مرجان ، بر برخى از گزارش هاى كاشفى خُرده گرفته و آنها را فاقد اصل دانسته است . (2) آقاى رسول جعفريان نيز در كتاب تأمّلى در نهضت عاشورا ، در بحثى درازْدامن ، به بررسى انتقادى كتاب پرداخته است . (3) نيز نويسنده كتاب شناسى تاريخى امام حسين عليه السلام ، به معرّفى انتقادى اين كتاب ، دست يازيده است . (4) نكته آخر آن كه افندى بر آن است كه اين كتاب ، فى الجمله ، به تشيّع واعظ كاشفى با رعايت تقيّه ، دلالت دارد . (5)

7 . التهاب نيران الأحزانالتهاب نيران الأحزان و مثير كتائب الأشجان (الأكتاب والأشجان) ، از آثار بر جاى مانده در زمينه مناقب و تاريخ معصومان عليهم السلام است . محقّق تهرانى ، نام ديگرى براى كتاب ياد كرده كه نشانگر موضوع كتاب است : التهاب الأحزان فى وفاة سيّد بنى عدنان المبعوث على الإنس والجان، رسول الملك المنّان، و ما أوصى به فى حقّ أهل بيته أمناء الرحمان، وما جرى بعد وفاته من الإختلاف والخذلان. 6

.


1- .رياض العلماء، ج 2، ص 190.
2- .ر.ك: لؤلؤ و مرجان، ص 193.
3- .ر.ك : تأمّلى در نهضت عاشورا، ص 318 _ 359.
4- .ر.ك: كتاب شناسى تاريخى امام حسين عليه السلام ، ص 88.
5- .عنوان بلند ، از آن رو ذكر شد كه در هدية العارفين (ج 1، ص 468)، از كتابى با عنوان التهاب نيران الأحزان ومثير اكتئاب الأشجان، از ولىّ الدين عبد اللّه بن محمّد بن عبد اللطيف سبكى ياد كرده است.

ص: 146

ب . آثار خطّى و ناياب
1. غرر الأخبار و درر الآثار فى مناقب الأطهار

نويسنده و زمان تأليف اين كتاب ، مشخّص نيست . شيخ آقا بزرگ ، از نقل برخى اشعار صاحب مطالب السؤول (م 652 ق) و اشعار محمّد بن ايّوب (م 615 ق) و شعر ابن عودى نيلى در آن ، چنين برداشت كرده كه پس از قرن هفتم نگاشته شده است . به هر روى ، كتاب حاضر ، به اهتمام ميرزا محمّد حسن شيرازى ، در بحرين انتشار يافته است . (1) محدّث فيض نيز خلاصه اى از كتاب را در علم اليقين ، نقل كرده است . (2) گفتنى است يكى از معاصران علاّمه مجلسى ، در نامه اى به ايشان ، ضرورت استفاده از اين كتاب در بحار الأنوار را گوشزد كرده است . (3)

ب) آثار خطّى و ناياب1. غرر الأخبار و درر الآثار فى مناقب الأطهار (4)اين كتاب مخطوط ، نگاشته ديلمى صاحب إرشاد القلوب است . شيخ آقا بزرگ ، درباره آن مى گويد : مجلسى در اوّل بحار الأنوار، از آن نقل مى كند. نيز ملاّ محمّد حسين كوهرودى (م 1314 ق)، در تأليفات خود، از اين كتاب، بسيار نقل مى كند. از جمله، «حديث كساء» را با ترتيب موجود در منتخب الطريحى (با اختلافى بسيار اندك) با اسانيد متعدّد، نقل مى كند. نزد سيّد آقا بزرگ شوشترى، نسخه اى ناقص از آن را ديدم. (5) از برخى مطالب كتاب استفاده شده كه در اواسط سده هشتم ، تأليف شده

.


1- .االذريعة، ج 2، ص 287 (ش 1164)؛ كشف الحجب والأستار، ص 57 (ش 272).
2- .علم اليقين، ج 2، ص 632 _ 699 .
3- .ر.ك: بحار الأنوار، ج 110، ص 174.
4- .ر.ك: روضات الجنّات، ج 2، ص 292 (ش 201)؛ هدية العارفين، ج 5 ، ص 287.
5- .الذريعة، ج 16، ص 36 (ش 156).

ص: 147

2. السلطان المفرج عن أهل الايمان

است . (1) درباره مطالب كتاب ، افزون بر حديث كساء ، (2) صاحب الذريعه گفته است كه او از كتاب نزهة السامع ، مشهور به المحبوبى ، پاره اى از مطاعن و فضايح معاويه را آورده و نيز در اين كتاب از كتاب السقيفة در برخى موارد ، با تعبير «به روايت ابو صالح السليل احمد بن عيسى» و در پاره اى از مواضع با تعبير «از كتاب السقيفة ى ، ابوصالح السليل» ، نقل حديث مى كند . (3)

2. السلطان المفرج عن أهل الايمان (4)اين كتاب ، نگاشته سيّد بهاء الدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد ، استاد ابن فهد حلّى و از مصادر بحار الأنوار است . (5) علاّمه مجلسى ، در توثيق مصادر بحار الأنوار ، اين كتاب و كتاب الأنوار المضيئةى نويسنده را مشتمل بر اخبار غريبه در باب رجعت و احوال حضرت مهدى(عج) دانسته است . (6) نويسنده رياض العلماء نيز در معرّفى آثار سيّد بهاء الدين ، سخن علاّمه مجلسى را نقل و تأييد كرده است . (7) نويسنده مختصر بصائر الدرجات ، برخى احاديث رجعت را از اين كتاب ، نقل كرده است . ظاهراً اصل كتاب ، نزد علاّمه مجلسى بوده است ؛ چرا كه پس از نقل روايتى از آن (با واسطه مختصر البصائر) ، تأكيد مى كند كه مشابه آن روايت را در اصل كتاب السطان المفرّج ، ديده است . (8)

.


1- .الذريعة، ج 16، ص 36 (ش 156).
2- .ر.ك: همان جا؛ أعيان الشيعة، ج 5، ص 250.
3- .الذريعة، ج 16، ص 36؛ أعيان الشيعة، ج 5 ، ص 250؛ الكنى والألقاب، ج 2، ص 238.
4- .رياض العلماء، ج 4، ص 126؛ الذريعة، ج 12، ص 217 (ش 1439).
5- .بحار الأنوار، ج 1، ص 17.
6- .واجب عينى تكليفى است كه همه افراد جامعه مأمور به انجام آن هستند و انجام آن به وسيله برخى موجب سقوط تكليف از ديگران نمى شود .
7- .واجب كفايى تكليفى است كه از عموم مردم خواسته شده است و انجام آن توسط فرد يا گروهى موجب سقوط آن از ديگران مى گردد .
8- .همان، ص 34.

ص: 148

3 . أرجوزة فى مقتل الحسين و أصحابه
متون فقهى
1. عوالى اللآلى

3 . أرجوزة فى مقتل الحسين عليه السلام و أصحابهاين چكامه از شيخ كفعمى و شامل هزار بيت شعر درباره مقتل امام حسين عليه السلام و اصحاب آن بزرگوار و ذكر نام شهدا و اشعار ايشان است . نويسنده ، در كتاب فرج الكرب و فرح القلب خود، اين چكامه را بى نظير و برگرفته از كتاب هاى متعدّد، دانسته است. (1)

متون فقهى1. عوالى اللئالى (2)نام كامل كتاب ، عوالى اللئالى العزيزيّة فى الأحاديث الدينيّة و نوشته شيخ محمّد بن على بن ابراهيم بن ابى جمهور احسايى است كه آن را به نام سيّد نقيب طاهر عزيز حسينى رضوى نگاشته است . (3) نسخه اى از آن ، در حضور مؤلّف ، در سوم رجب 899 كتابت شده و داراى حواشى بسيار از نويسنده است . (4) نويسنده الذريعة تصريح كرده كه نام كتاب ، «عوالى» صحيح است نه «غوالى» . نسخه اصل عوالى ، در كتاب خانه آستان قدس ، موجود است . (5) ابن ابى جمهور ، تصريح كرده كه نگارش كتاب را در 23 صفر سال 837 ، در مشهد مقدّس به پايان برده است . 6 كتاب عوالى اللئالى ، داراى يك مقدّمه درازْدامن ، شامل ده فصل است . در فصل اوّل ، ابن ابى جمهور ، طُرُق و اسانيد خود را در نقل احاديث كتاب ، ذكر كرده است .

.


1- .رياض العلماء ، ج1 ، ص25 ؛ موسوعة مؤلفى الأماميّة ، ج1 ، ص312 (ش 14) .
2- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 50 ؛ أمل الآمل، ج 2، ص 253 (ش 749)؛ الذريعة، ج 15، ص 358؛ الكنى والألقاب، ج 1، ص 192.
3- .الذريعة، ج 15، ص 358.
4- .همان جا.
5- .عوالى اللئالى، ج 4، ص 147.

ص: 149

طرق هفتگانه وى ، به علاّمه حلّى ختم مى شود . وى سپس طُرُق علاّمه به شيخ طوسى را بيان مى كند و سپس ، اسانيد شيخ را به دو طريق ، به ائمه عليهم السلام مى رساند و پس از آن ، تأكيد مى كند : فبهذه الطرق و بما اشتملت عليه من الأسانيد المتّصلة المعنعنة الصحيحة الاسناد المشهورة الرجال بالعدل و العلم و صحّة الفتوى و صدق اللهجة أروى جميع ما أرويه و أحكيه من أحاديث الرسول و أئمة الهدى _ عليه و عليهم أفضل الصلاة والسلام _ المتعلّقة بالفقه والتفسير والحكم والآداب والمواعظ و سائر فنون العلوم الدنيويّة والأخروية. (1) در فصل دوم مقدّمه ، هشت روايت در باب فضيلت و ضرورت دستگيرى علمى عالمان دينى از شيعيان و ايتام آل محمّد عليهم السلام ، به نقل از فضل بن حسن طبرسى مفسّر نقل كرده است . (2) در فصل سوم ، ده حديث مسند در موضوعات پراكنده نقل كرده است . فصل چهارم مقدّمه ، شامل 166 حديث نبوى مرسل است كه نويسنده ، با تكيه بر طُرُقى كه پيش تر ياد شد ، نقل كرده است . اين روايات ، در موضوعات پراكنده فقهى و كلامى است . از آن جا كه احتمال دارد برخى روايات اين فصل با يكديگر يا با دليل عقلى تعارض داشته باشند ، ابن ابى جمهور ، در پايان اين فصل ، تأكيد كرده كه خواننده بايد در اين تعارض ها تأمّل كند و وجه جمع را بيابد كه جمع ميان دليلين ، مقدّم بر فرو گذاشتن يكى از آنهاست . (3) فصول پنجم ، ششم و هفتم نيز شامل احاديث پراكنده در موضوعات مختلف است .

.


1- .همان ، ج 1، ص 13 _ 14.
2- .همان، ص 16 _ 18. همه اين احاديث از الاحتجاج احمد بن على طبرسى است كه به طبرسى مفسّر، نسبت داده شده است.
3- .همان، ص 79 _ 80 .

ص: 150

فصل هشتم ، در برگيرنده احاديثى است كه ابن ابى جمهور ، توسّط يكى از طرق هفتگانه خود از پيامبر اكرم نقل نموده است . اين فصل ، شامل 283 روايت است . گفتنى است كه بر پايه تخريج هاى محقّق كتاب ، بسيارى از احاديثى كه در فصول ياد شده آمده ، در منابع حديثى اهل سنّت ، موجود است . فصل نهم ، به احاديث مربوط به ابواب فقهى اختصاص يافته كه برخى از اصحاب در برخى كتب آورده اند و نويسنده با طريق خود به ايشان ، آنها را نقل كرده است . فصل دهم نيز شامل احاديثى درباره احكام و آداب دينى است . پس از مقدّمه هاى دهگانه _ كه شامل احاديث نبوى بودند _ دو باب گشوده كه هر كدام در چند «مسلك» سامان يافته است . روايات باب اوّل _ كه مرتّب به ابواب فقهى نيستند _ شامل مسلك هاى زير است : مسلك اوّل ، احاديثى كه برخى از متقدّمان اماميه نقل كرده اند و اسناد آنها به پيامبر صلى الله عليه و آله يا ائمه عليهم السلام بر مى گردد . در اين مسلك ، 132 روايت از مصادر گوناگون ، آمده است . مسلك دوم ، روايات در زمينه مصالح دين آمده ، كه جمال المحقّقين (علاّمه حلّى) در برخى كتاب هاى خود ، روايت كرده است . مسلك سوم ، در احاديثى فقهى است كه شهيد اوّل در آثار خود ، آورده است . مسلك چهارم ، شامل رواياتى است كه نويسنده از طريق مقداد سيورى نقل كرده است . باب دوم ، در احاديث مربوط به ابواب فقهى است كه به ترتيب ابواب فقهى نقل شده است . اين باب ، در دو قسم است . قسم اوّل احاديثى كه از طريق فخرالمحقّقين و به ترتيب علاّمه حلّى ، مرتّب به ابواب فقهى است . قسم دوم ، شامل احاديث فقهى است كه احمد بن فهد حلّى ، نويسنده المهذّب البارع ، روايت كرده و بر ترتيب محقّق حلّى ، صاحب الشرائع ، مرتّب شده است . ابواب

.

ص: 151

اين بخش ، بسى افزون تر از ابواب بخشِ نخست است . خاتمه كتاب نيز مشتمل بر دو «جمله» است . جمله اوّل ، شامل احاديث متفرّقه افزون بر آنچه در ابواب پيشين آمده است و جمله دوم ، شامل احاديث مربوط به علم و اهل علم . از آخرين احاديث كتاب ، «مرفوعه زراره» و «مقبوله عمربن حنظله» در باب تعادل و تراجيح اخبار است كه ابن ابى جمهور ، پس از پايان روايات ، در ضمن يك «تنبيه» ، به بيان چگونگى جمع و سازگارى دادن ميان اخبار متعارض ، بر پايه احاديث ياد شده ، پرداخته است . بحث بعدى مؤلّف ، بيان اقسام حديث است كه در بخش درايه ، به گزارش ديدگاه هاى وى خواهيم پرداخت . پايان بخش كتاب ، ذكر دو حديث درباره فضيلت ذرّيه اميرمؤمنان ، به نقل از منهاج اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين علاّمه حلّى است . (1) كتاب عوالى ، از مصادر بحار الأنوار (2) و مستدرك الوسائل (3) است . عوالى اللّئالى ، از ديرباز ، در بوته نقد فقيهان و محدّثان بوده و نويسنده آن به خلط غثّ و سمين احاديث ، اهمال و ارسال در نقل حديث و خلط احاديث شيعه و اهل سنّت ، متهم شده است . علاّمه مجلسى ، در عين حال كه تصريح كرده در مواردى از كتاب هاى احسايى در تأليف بحار الأنوار ، حديث نقل مى كند ؛ امّا در بخش توثيق مصادر بحار الأنوار ، نوشته است :

.


1- .احاديث ياد شده در كشف اليقين علاّمه حلّى آمده است.
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 13. نام كتاب در بحار الأنوار، «غوالى» ضبط شده است.
3- .خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 331.

ص: 152

كتاب «غوالى اللئالى» وإن كان مشهوراً و مؤلّفه فى الفضل معروفاً، لكنّه لم يميّز القشر من اللباب وأدخل أخبار متعصبى المخالفين بين روايات الأصحاب، فلذا اقتصرنا منه على نقل بعضها ومثله كتاب «نثر اللئالى». (1) محقّق بحرانى ، در مقام نقد «مرفوعه زراره» كه ابن ابى جمهور روايت كرده ، مى نويسد : انّا لم نقف عليها فى غير كتاب «عوالى اللئالى»، مع ما هى عليه من الرفع و الإرسال و ما عليه الكتاب المذكور من نسبة صاحبه إلى التساهل فى نقل الأخبار والإهمال وخلط غثها بسمينها وصحيحها بسقيمها كما لايخفى على من وقف على الكتاب المذكور. (2) شيخ انصارى نيز در فرائد الاُصول ، سخن شيخ يوسف بحرانى را نقل و تأييد كرده است . (3) پس از شيخ انصارى ، برخى ديگر از فقيهان و اصوليان نيز به نقد كتاب عوالى پرداخته اند . (4) شيخ حرّ عاملى ، در نگارش وسائل الشيعة ، از عوالى بهره نبرده كه مى تواند نشانه عدم اعتماد وى به اين كتاب باشد . (5) نويسنده روضات الجنّات نيز از منتقدان ابن ابى جمهور است . (6) برخى نيز به دفاع از ابن ابى جمهور و آثار او از جمله عوالى اللّئالى پرداخته اند كه از آن ميان ، مى توان به سيّد نعمة اللّه جزائرى در شرح خود بر عوالى ،

.


1- .بحار الأنوار، ج 1، ص 31.
2- .الحدائق الناضرة، ج 1، ص 99 . نيز ، ر .ك : لؤلؤة البحرين ، ص167 .
3- .فرائد الأصول، ج 2، ص 116.
4- .ر.ك: فوائد الأصول، ج 3، ص 389؛ أصول الفقه، ج 2، ص 219.
5- .ر.ك : خاتمة وسائل، فايده چهارم . در هامش نسخه اصل خاتمه وسائل، به نقل از شيخ حرّ، به نام كتاب هايى كه مورد اعتماد وى نبوده و در نتيجه، مورد استفاده وى نبوده اند، اشاره شده، كه كتاب عوالى، المجلى والأحاديث الفقهية ى ابن ابى جمهور نيز از جمله آنهاست (ر.ك : خاتمة وسائل الشيعة، ص 159 _ 160).
6- .ر.ك: روضات الجنّات، ج 7، ص 33.

ص: 153

محدّث نورى در خاتمة مستدرك (1) اشاره كرد . مرحوم آية اللّه سيّد شهاب الدين مرعشى ، با دسته بندى نقدهاى مطرح درباره كتاب و نويسنده آن ، به اختصار به آنها پاسخ داده است . (2) كتاب عوالى ، با تحقيق شيخ مجتبى عراقى ، براساس دو نسخه خطّى كهن موجود در كتاب خانه آية اللّه بروجردى و آية اللّه مرعشى ، در چهار جلد ، منتشر شده است . در مقدّمه كتاب نيز رساله الردود والنقود آية اللّه مرعشى در دفاع از كتاب عوالى و نويسنده آن ، آمده است . نيز در پايان جلد چهارم ، فهرست الفبايى احاديث در قالب رساله نظم اللّئالى فى ترتيب أحاديث العوالى ، توسّط محمّدمهدى نجف ، تهيه شده است . سيّد نعمة اللّه جزائرى نيز كتابى به نام جواهر الغوالى فى شرح العوالى يا مدينة الحديث در شرح كتاب عوالى نگاشته است . در پانوشت هاى نسخه چاپى ، مواردى از كتاب ياد شده نقل شده و با رمز «ج» به آن اشاره شده است . نيز از آن جا كه در دو نسخه خطّى مستند تحقيق ، حواشى و شروحى از خود ابن ابى جمهور وجود داشته ، در پاورقى هاى كتاب آمده و با رمز «معه» به مأخذ آنها اشاره شده است . در پايان ، توجّه به نكاتى درباره كتاب عوالى ، مفيد به نظر مى رسد : 1 . مأخذ بسيارى از رواياتى كه در متون و محافل فقهى متأخّر متداول شده ، كتاب عوالى است ؛ مانند اين روايت كه : «الناس مسلّطون على انفسهم» . (3) 2 . بيشتر روايات كتاب ، مرسل است ، امّا ابن ابى جمهور ، معتقد است كه عدم ذكر راوى ، در صورتى كه دانسته شود كه راوى تنها از ثقات نقل مى كند ، حديث او را

.


1- .ر.ك : خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 331 به بعد.
2- .ر.ك: عوالى اللّئالى، ج 1، مقدّمه آية اللّه مرعشى.
3- .محقّق كتاب، فهرستى از اين گونه روايات، در پايان جلد دوم، سوم و چهارم، به دست داده است.

ص: 154

2. دُرَر اللآلى

مسند مى كند . (1) 3 . همچنان كه از تخريج هاى محقّق كتاب بر مى آيد ، بسيارى از روايات در منابع حديثى اهل سنّت ، موجود است . به نظر مى رسد با توجّه به تأكيد ابن ابى جمهور بر نقل همه روايات از طُرُق امامى ، اين روايات ، از راه متون فقهى شيعه كه در آنها در مقام بحث و استدلال ، به احاديث اهل سنّت استناد مى شود ، بويژه كتاب هاى مربوط به فقه تطبيقى مانند الخلاف شيخ طوسى و تذكرة الفقهاء علاّمه حلّى برگرفته شده است . به هر حال ، چنين مى نمايد كه با استخراج رايانه اى بتوان شمار قابل توجّهى از روايات را نشان داد كه تنها در منابع اهل سنّت آمده يا مأخذ حديثى شناخته شده اى ندارند . سخن ناقدان كتاب عوالى درباره خلط روايات شيعه با اهل سنّت ، ناظر به اين بخش از روايات است . 4 . در بخش هاى خاصّى از كتاب (مانند تمام جلد اوّل) ، روايات ، صرفاً از پيامبر اكرم نقل شده است . اين امر ، ممكن است نشانگر رويكرد خاصّ نويسنده در عرضه احاديث فقهى باشد كه وى را به نقل روايات اهل سنّت نيز كشانده است .

2. دُرَر اللّئالىنام كامل كتاب ، دُرَر اللّئالى العمادية فى الأحاديث الفقهية و نگاشته ابن ابى جمهور احسايى است . محدّث نورى و محقّق تهرانى تصريح كرده اند كه نام صحيح كتاب ، بنا به تصريح ابن ابى جمهور در مقدّمه ، همان است ؛ (2) امّا شيخ حرّ عاملى در أمل الآمل و نويسنده رياض العلماء به الأحاديث الفقهية على مذهب الإمامية تعبير كرده اند (3)

.


1- .«ولا يلزم من عدم ذكر اسم المنقول عنه فى هذا المسلك أن يكون من المرسل، لما تقرر فى الأصول أنّ الراوى إذا علم من حاله أنّه لايروى إلاّ عن الثقات، كان إرساله إسناداً» (عوالى اللّئالى، ج 1، ص 302، حاشيه).
2- .خاتمة مستدرك، ج 1، ص 346؛ الذريعة، ج 8 ، ص 133 (ش 496).
3- .أمل الآمل (تذكرة المتبحرين)، ج 2، ص 253 (ش 749) ، رياض العلماء ، ج5 ، ص50 .

ص: 155

و مجلسى آن را نثر اللّئالى (1) و خوانسارى اللّئالى العزيزيّة فى الأحاديث النبوية والإمامية (2) ناميده اند . علاّمه مجلسى ، در يادكرد مصادر بحار الأنوار ، تأكيد كرده كه از عوالى و درر اللئالى در برخى موارد ، حديث نقل مى كند . البته درباره هر دو كتاب ابن ابى جمهور گفته كه وى ، پوسته را از مغز جدا نكرده و احاديث مخالفان متعصّب را در ميان روايات اماميه ، وارد كرده است ؛ (3) امّا محدّث نورى ، به دفاع از اعتبار كتاب پرداخته و آن را از مصادر مستدرك قرار داده است . (4) موضوع كتاب درر اللّئالى ، بيان احاديث فقهى است كه نويسنده ، آن را پس از عوالى نگاشته است . (5) بنا به گفته محدّث نورى ، اين كتاب ، داراى يك «مقدّمه» ، سه «قِسم» و «خاتمه» است . مقدّمه ، شامل اخبار نبوى در ترغيب به انجام عبادات است ، اقسام سه گانه در ابواب فقهى به ترتيب ، و خاتمه در باب اخلاق است . (6) نگارش كتاب ، اواخر شوّال سال 899 و تبييض (پاكنويس) آن به سال 901 ق ، در اِسترآباد به انجام رسيده است . محدّث نورى و شيخ آقا بزرگ ، تأكيد كرده اند كه روايات كتاب ، از كتب اربعه استخراج شده است . 7 ابن ابى جمهور ، درر اللّئالى را در روزگار احمد كوركى براى امير عماد الدين نگاشته است .

.


1- .بحار الأنوار ، ج1 ، ص 31 .
2- .روضات الجنّات، ج 7 ، ص 26 .
3- .بحار الأنوار، ج 1، ص 31.
4- .ر.ك: خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 345.
5- .همان جا.
6- .همان جا؛ الذريعة، ج8 ، ص133 (ش496).

ص: 156

گزينش متون حديثى
الف . آثار چاپى
1. المستجاد من كتاب الإرشاد

گزينش متون حديثىبخشى از فعّاليت هاى حديثى دوره مورد بحث ، شامل تلخيص و گزينش متون حديثى متقدّم است . در اين بخش ، به معرّفى اين آثار مى پردازيم .

الف) آثار چاپى1. المستجاد من كتاب الإرشاداين كتاب ، برگزيده كتاب إرشاد العباد شيخ مفيد است . محقّق تهرانى ، در گزارش نسخه اى از آن در نجف ، گفته است كه بر ظَهر نسخه به خطّ كاتب آمده كه نگاشته علاّمه حلى است ؛ امّا در خود كتاب ، نام علاّمه نيامده است . همو مى افزايد كه در آخر جزء دوم المستجاد آمده كه نگارش كتاب ، به سال 682 ق ، پايان يافته است . كتابت ، تصحيح و مقابله اين نسخه ، توسّط ابو الخير محمود بن عيسى بن رفيع ، به سال 982 ق ، انجام پذيرفته است . (1) سه چاپ از اين كتاب ، در دسترس است . نخست ، ضمن مجموعه نفيسه ، كه به دستور آية اللّه مرعشى نجفى توسّط مكتبه بصيرتى قم ، به سال 1396 ق ، چاپ سنگى شده است . مجموعه نفيسه ، همچنين توسّط دار القارى بيروت ، به سال 1422 ق ، بدون تحقيق ، چاپ حروفى شده است . چاپ تحقيقى جداگانه كتاب نيز با تحقيق محمود بدرى ، توسّط مؤسسه معارف اسلامى به سال 1417 ق ، عرضه شده است . تكيه محقّق بر همان نسخه چاپ سنگى بوده است كه مشخّصات آن را محقّق تهرانى آورده است . نويسنده المستجاد ، در مقدّمه ياد كرده كه كتاب بر نام ها و تاريخ و برخى احوال

.


1- .الذريعة، ج 21، ص 3 (ش 3669).

ص: 157

2. الدلائل البرهانيّة فى تصحيح الحضرة الغرويّة

ائمّه عليهم السلام مشتمل بوده و نام آن ، المستجاد من كتاب الإرشاد است . (1) به هر روى ، كتاب ، تلخيصى است از كتاب الإرشاد شيخ مفيد ، كه نويسنده از هر فصل كتاب ، بخشى را آورده است .

2. الدلائل البرهانيّة فى تصحيح الحضرة الغرويّةاين كتاب ، در تلخيص فرحة الغرى از سيّد عبدالكريم بن طاووس (م 693 ق) است . هر چند در خلاصة الأقوال و اجازه مبسوط علاّمه حلّى به بنى زهره از اين كتاب ياد نشده ، در برخى منابع كتاب شناسى و تراجم نگارى ، اين اثر به ايشان نسبت داده شده است . نويسنده رياض العلماء ، در شرح حال علاّمه حلّى نوشته است كه ميرمنشى در رساله تاريخ قم ، اين كتاب را به علاّمه حلّى نسبت داده است . وى احتمال داده كه كتاب ، از آنِ شخص ديگرى است و ميرمنشى ، در انتساب كتاب به علاّمه ، اشتباه كرده است . (2) وى ، همچنين در شرح حال عبدالكريم بن احمد بن طاووس مى گويد : يكى از علما ، كتاب فرحة الغرى را تلخيص كرده و الدلائل البرهانية فى تصحيح الحضرة الغرويّة ناميده است . آن را در تهران ديدم و مؤلفش را نشناختم . (3) خوانسارى نيز به نقل از برخى تواريخ فارسى درباره قم ، اين كتاب را به علاّمه حلّى نسبت داده است . (4) سيّد محسن امين نيز با استناد به گفته ميرزاى افندى ، در بخش كتاب هاى

.


1- .مجموعه نفيسه، ص 247 (چاپ سنگى)؛ المستجاد، ص 31.
2- .رياض العلماء ، ج1 ، ص379 .
3- .همان ، ج3 ، ص66 .
4- .روضات الجنّات ، ج2 ، ص275 .

ص: 158

منسوب به علاّمه حلّى ، از اين رساله ياد كرده و گفتار وى را نقل كرده است . (1) محقّق تهرانى ، پس از نقل سخن صاحب رياض ، در دفاع از انتساب كتاب به علاّمه حلّى مى گويد : وى ، كتاب را رؤيت نكرده است . اگر اسانيد مذكور در آن را مى ديد ، در صحّت انتساب كتاب به وى ، ترديد نمى كرد . (2) از سوى ديگر ، عالم بزرگوار سيّد احمد بن شرف حسينى قمى ، نسخه الدلائل البرهانيّة را به خطّ خود در قم و به سال 978 ق ، از نسخه اى كه بر ظَهر آن دستْ خطّ علاّمه حلّى بوده است ، نگارش كرده است . محقّق تهرانى ، اين نسخه را در تهران رؤيت كرده كه كاتب بر ظَهر آن نوشته كه كتاب ، نگاشته علاّمه حلّى است . وى ، سپس به معرّفى نسخه هاى خطّى ديگر كتاب ، پرداخته است . (3) ظاهرا منظور وى از اسانيد كتاب الدلائل البرهانيّة ، نقل هاى موجود در آن است كه با يكى از اين تعابير شروع مى شود : «أخبرنى والدى عن الفقيه محمّد بن نما . . .» (4) ، «أخبرنى الفقيه نجم الدين أبوالقاسم جعفر بن سعيد . . .» (5) و «أخبرنى الوزير رئيس المحقّقين نصيرالدين محمّد عن أبيه . . .» . (6) نويسنده الذريعة ، همگى اين افراد را از مشايخ علاّمه حلّى دانسته است . به نظر مى رسد كه استدلال محقّق تهرانى ، ناتمام است ؛ زيرا اين افراد ، از مشايخ عبدالكريم بن طاووس نيز هستند و اسانيد ياد شده در فرحة الغ_َريّ آمده و عينا در الدلائل البرهانيّة نيز تكرار شده . (7) و نويسنده الذريعة پنداشته كه علاّمه حلّى از مشايخِ

.


1- .أعيان الشيعة ، ج5 ، ص407 .
2- .الذريعة ، ج8 ، ص248 (ش1022) .
3- .همان جا .
4- .فرحة الغرى ، ص77 .
5- .همان ، ص79 .
6- .همان ، ص67 ، 87 و 93 .
7- .اسانيد مذكور در الدلائل البرهانيّه ، به ترتيب در ص 849 ، 850 و 847 آمده است .

ص: 159

خود ، نقل مى كند . از سوى ديگر ، در متن الدلائل البرهانيّة آمده : «يقول عبدالرحمان بن محمّد بن العتائقى _ عفا اللّه عنه _» (1) كه اين تعبير ، نشانگر آن است كه كتاب از وى است ؛ زيرا احتمال نقل علاّمه حلّى از ابن عتائقى ، به سبب خردسالى وى در زمان حيات علاّمه ، ضعيف است . (2) محدّث اُرمَوى اين تعبير را از باب نقل اكابر از اَصاغر دانسته و در عين حال ، تصريح كرده كه اگر عالمان [ تراجم ] اين كتاب را به علاّمه حلّى نسبت نداده بودند ، مى گفتم كه از آنِ ابن عتائقى است ؛ چرا كه عبارت يادشده ، ظهور در اين امر دارد . (3) با توجّه به آنچه ياد شد ، انتساب كتاب به ابن عتائقى ، موجّه تر به نظر مى رسد . بويژه آن كه وى به گزينش متون متقدّم علاقه مند بوده و آثار ديگرى نيز تلخيص نموده است . (4) به هر روى ، گزينش كننده كتاب ، در ابتداى آن تصريح كرده كه كتاب ابن طاووس را متضمّن ادلّه قاطعى در تعيين موضع مرقد مطهّر اميرمؤمنان عليه السلام يافته و بيشتر آن را با حذف اسانيد و مكرّرات ، گزينش كرده است . (5) كتاب به سان اصل ، داراى دو مقدّمه و پانزده باب است . از نسخه هاى خطّى كتاب ، نسخه نگارش يافته توسّط محمّدحسين خادم كتابدار ، به سال 1090ق ، موجود در مدرسه شهيد مطهّرى ونسخه موجود در آستان قدس رضوى ، شايان ذكر است . (6)

.


1- .همان ، ص 867 .
2- .زادروز ابن عتائقى ، دانسته نيست ؛ امّا وى در سال 786 ق ، زنده بوده است (ر .ك : رياض العلماء ، ج3 ، ص106) .
3- .الدلائل البرهانيّة (الغارات) ، ج2 ، ص867 .
4- .ر .ك : الحقائق الراهنة ، ص111 .
5- .الدلائل البرهانيّة ، ص837 .
6- .مكتبة العلاّمة الحلّى ، ص29 .

ص: 160

3. مختصر كتاب علاء بن رزين
4. الدرّة الباهرة

الدلائل البرهانيّة ، به همّت شادروان محدّث ارموى ، بر پايه دستْ نوشته ميرزا محمّد بن محمّد نظير (نگارش : ذى قعده 1019) (1) در بخش تعليقات كتاب الغارات (ج2 ص837 _ 880) انتشار يافته است .

3. مختصر كتاب علاء بن رزين (2)اين كتاب ، در برگيرنده رواياتى از امام باقر عليه السلام ، به روايت علاء بن رزين از محمّد بن مسلم است . شيخ شمس الدين محمّد جبعى ، جدّ شيخ بهايى ، از عالمان اين دوره در بيستم جمادى اوّل سال 860 ، اين كتاب را از روى دست خط شهيد اوّل ، استنساخ كرده است . كتابت شهيد اوّل در روز جمعه هجدهم رمضان سال 763 ، از روى دست خط ابن ادريس حلّى است . ظاهراً گزينش و اختصار كتاب علاء ، توسّط ابن ادريس حلّى انجام شده است . مختصر اصل علاء بن رزين ، به عنوان اصل پانزدهم مجموعه الأُصول السّتة عشر ، بار نخست با مقدّمه آقاى حسن مصطفوى توسّط دار الشبسترى للمطبوعات قم (چاپ دوم ، 1363) و ديگر بار با تحقيق ضياء الدين محمودى و به دست يارى نعمة اللّه جليلى و مهدى غلامعلى ، به سال 1381 ش ، توسّط مؤسسه دارالحديث قم انتشار يافته است .

4. الدرة الباهرة (3)نام كامل كتاب ، الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة ، نوشته شهيد اوّل است . ظاهراً تا پيش

.


1- .الدلائل البرهانيّة ، ص880 .
2- .ر.ك: خاتمة مستدرك، ج 1، ص 101؛ الذريعة، ج 20، ص 179 (ش 2481) و ص 204 (ش 2589) و ج 2، ص 164 (ش 604)؛ الأصول الستّة عشر، تحقيق: ضياء الدين محمودى، ص 90 _ 95.
3- .بحار الأنوار، ج 1، ص 10 و 29؛ تكملة أمل الآمل، ص 368؛ كشف الحجب والأستار، ص 210 ؛ الذريعة، ج 8 ، ص 90 (ش 327).

ص: 161

از علاّمه مجلسى ، گزارشى از اين كتاب در دست نيست . علاّمه ، در يادكردِ مصادر بحار الأنوار گفته است : كتاب الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة نيز به گمانم از شهيد اوّل است و اين كتاب به نقل از دست خط شهيد، نزد من موجود است. (1) ايشان ، همچنين در بخش توثيق مصادر بحار الأنوار ، الدرة الباهرة را در برگيرنده سخنانى كوتاه از پيامبر صلى الله عليه و آله و يكايك ائمه عليهم السلام دانسته و تأكيد كرده كه اين كتاب ، مانند ساير كتاب هاى شهيد ، مشهور نيست . (2) ميرزا عبد اللّه افندى نيز احتمال داده كه اين كتاب ، از شخصى غير از شهيد باشد . (3) از سوى ديگر ، محقّق كتاب ، آقاى عبد الهادى مسعودى ، از متقدّم ترين نسخه آن ، يعنى نسخه علاّمه مجلسى _ كه در مجموعه جباعى (ص 258 _ 266) آمده _ اين عبارت را گزارش كرده است : و كتب محمّد بن مكى بالمدينة المشرّفة مدينة سيّدنا رسول اللّه صلى الله عليه و آله فى سنة خمسين وسبعمئة حامداً و مصلّياً. (4) البته كتابت ، اعم از تأليف است و ممكن است منظور ، استنساخ باشد . به هر روى ، الدرة الباهرة ، مجموعه موجزى است كه مى توان آن را به گونه اى مسند معصومان عليهم السلام دانست . محقّق كتاب ، از استخراج روايات آن به اين نتيجه رسيده كه در حدود سه چهارم روايات آن ، برگرفته از نزهة الناظر حسين بن محمّد بن حسن بن نصر حلوانى ، و بقيه از منابع ديگر (مانند : الكافى ، تحف العقول و نثر الدُّر) است .

.


1- .بنگريد به : آداب آموختن : ص 331 «اخلاص» / ص 367 «آموختن براى غير خدا» .
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 10.
3- .همان، ص 29.
4- .تعليقة أمل الآمل، ص 79.

ص: 162

5. مجموع الغرائب

احتمال مى رود كه شهيد اوّل ، همچنان كه به تلخيص الجعفريات پرداخته (1) و اختصار كتاب علاء بن رزين را استنساخ نموده ، (2) برخى از احاديث نزهة الناظر را نيز گزينش و نگارش نموده و احاديثى ديگر بر آن افزوده كه جباعى ، آن را در مجموعه خود ، نقل كرده است . از نسخ خطّى كتاب ، افزون بر نسخه موجود در مجموعه جباعى (كتاب خانه ملّى ملك ، ش 604) به نسخه موجود در كتاب خانه آستان قدس (ضمن مجموعه ش 6763) مى توان اشاره كرد كه البته به كيذرى نسبت داده شده است . دو تحقيق از كتاب در دست است . نخست ، تحقيق آقاى داوود صابرى كه به سال 1365 ش ، توسّط انتشارات آستان قدس منتشر شده و تحقيق ديگر ، همراه با ترجمه توسّط آقاى عبد الهادى مسعودى انجام پذيرفته كه به همّت انتشارات زائر قم ، به سال 1379 ش ، انتشار يافته است .

5. مجموع الغرائب (3)نام كامل كتاب ، مجموع الغرائب و موضوع الرغائب ، نوشته تقى الدين ابراهيم كفعمى ، عالم ، محدّث و اديب قرن نهم هجرى است . نسخه خطّى كتاب ، در كتاب خانه آستان قدس رضوى موجود است كه مربوط به قرن دوازدهم و سيزدهم هجرى است . (4) مجموع الغرائب ، به سان كشكول ، در زمينه هاى گوناگون علوم اسلامى ، اعم از ادبيات ، تاريخ پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام ، حديث ، آداب و اخلاق است . كفعمى ، در مقدّمه ، تصريح كرده كه اين كتاب را از كتاب بزرگ خود كه با استفاده از هزار كتاب و نوشته گردآورى كرده ، برگرفته است .

.


1- .الدرة الباهرة، ص 8 (مقدّمه).
2- .الذريعة، ج 1، ص 356 (ش 1872).
3- .ر.ك: موسوعة مؤلفى الإماميّة، ج 1، ص 323.
4- .همان جا.

ص: 163

كتاب ، گلچينى از آثار پيشينيان را در بر گرفته كه برخى گزيده ها در حدّ يك يا دو صفحه است . كفعمى ، ابتدا به نام كتاب مورد نظر ، تصريح كرده و سپس ، گزيده آن را مى آورد . اهمّيت كتاب ، بيشتر از آن روست كه اصل بسيارى از مصادر مورد استفاده كفعمى از ميان رفته و تنها گزارش برگزيده اى از آنها در اين كتاب در دسترس است . برخى از گزينش ها از كتاب هاى حديثى بوده است . منابع حديثى يا مرتبط با حديث كفعمى عبارت اند از : 1 . كشف المحجة ، از ابن طاووس ، (1) 2 . مطالع الأنوار فى فضائل الأئمّة الأنوار (احتمالاً الأبرار) ، از ابوجعفر محمّد بن حامد بن عبد الوهاب ، (2) 3 . شرح نهج البلاغة ، از ابن ابى الحديد ، (3) 4 . الأمالى ، شيخ طوسى ، (4) 5 . الذريعة إلى مكارم الشريعة ، از راغب اصفهانى ، (5) 6 . مكارم الأخلاق ، از طبرسى ، (6) 7 . مصادقة الإخوان ، از صدوق ، (7) 8 . كتاب ابن فهد (احتمالاً عدّة الدّاعى) ، (8) 9 . الرسالة التكليفية ، از شهيد اول ، (9) 10 . عقاب الأعمال ، از صدوق ، (10) 11 . فتح الأبواب ، از سيّد بن طاووس ، (11) 12 . مجموعة ورّام ، (12) 13 . التمحيص ، از ابن شعبه حرّانى ، (13) 14 . قضاء حقوق المؤمنين ، از سديد الدين ابو على بن طاهر صورى (14)

.


1- .مجموع الغرائب، ص 155.
2- .همان، ص 157.
3- .همان، ص 158.
4- .همان، ص 164.
5- .همان، ص 168.
6- .همان، ص 170.
7- .همان، ص 179.
8- .همان، ص 180.
9- .همان، ص 181.
10- .همان، ص 182.
11- .همان، ص 184.
12- .همان، ص 240 و 419.
13- .همان، ص 241. برخى كتاب را از ابن همام اسكافى دانسته اند.
14- .همان، ص 244.

ص: 164

6 . مختصر بصائر الدرجات

(عالم امامى قرن ششم) ، 15 . الزهد ، از حسين بن سعيد اهوازى ، (1) 16 . البصائر ، از صفّار ، (2) 17 . مشارق الأنوار وحقائق الأسرار فى معرفة أئمّة الأطهار والهداة الأبرار ، از برسى ، (3) 18 . الدلائل ، از نقيب حسين بن حمدان ، 19 . تأويل ما نزل من القرآن فى أهل البيت عليهم السلام ، 20 . المجتنى فى مناقب أهل العباء ، از سعدالدين محمود بن محمّد ، 21 . نسبة الطيبين الطاهرين ، از على بن احمد بن اسحاق بن جعفر علوى ، 22 . فتاوى الفتوات (بدون ذكر نام مؤلّف) ، 23 . شرح الفتوة وتفصيل المروّة ، 24 . الأنوار المضيئة فى الحكمة الشرعيّة ، از سيد بهاء الدين نيلى ، 25 . نهج الحق ، از علاّمه حلّى ، 26 . البلاغتين للمصطفى والمرتضى ، 27 . كشف الغمّة ، از ابو طالب محمّد بن احمد بن محمّد علقمى ، 28 . المثالب (احتمالاً از ابن شهر آشوب) 29 . الغرر والأخبار الفتن والأشعار (كذا) ، از يحيى بن على بن زهره حسينى 30 . الأربعين ، از شهيد اوّل (با حذف اسانيد) 31 . السرائر ، از ابن ادريس ، 32 . كشف الحجاب عن أحاديث الشبهات ، از حسن بن محمّد بن حسن صنعانى ، 33 . مطالب السؤول ، از محمّد بن طلحه شافعى ، 34 . الفوائد الملتقطة والحكم المفرطة ، از ابن عتائقى ، 35 . الشهاب فى الحكم والآداب ، 36 . دستور معالم الحكم ، هر دو از قضاعى . مجموع الغرائب ، با تحقيق سيّد مهدى رجايى ، به همّت مؤسسه انصار الحسين عليه السلام به سال 1412 ق ، در تهران انتشار يافته است . اساس تحقيق ، نسخه منحصر به فرد كتاب خانه آستان قدس بوده است . (4)

6 . مختصر بصائر الدرجاتاين كتاب ، در بخش مناقب و تاريخ ائمه عليهم السلام معرّفى شد .

.


1- .همان، ص 245.
2- .همان، ص 247.
3- .همان، ص 249. محقّق كتاب، يادآورى كرده كه مطلب نقل شده، در مشارق الأنوار معروف، موجود نيست.
4- .مجموع الغرائب، ص 13 (مقدمه).

ص: 165

ب . كتب خطّى و ناياب
1. منهاج الصلاح فى اختصار المصباح
2. مجموعه هاى شهيد اوّل

ب) كتب خطّى و ناياب1. منهاج الصلاح فى اختصار المصباحاين كتاب ، نگاشته علاّمه حلّى است كه در آن ، مصباح المتهجّد شيخ طوسى را در ده باب ، تلخيص كرده است . علاّمه ، سپس باب حادى عشر را در علم كلام و عقايد پرداخت و بدان افزود . نگارش كتاب ، به خواهش وزير خواجه عز الدين ابى منصور محمّد بن محمّد بن منصور قوهدى رازى است و در يازدهم ذى حجه 723 ، نگارش آن را به پايان برده است . (1) ميرزا حسين نورى ، احاديثى از اين كتاب ، در مستدرك الوسائل نقل كرده است . (2) اين احاديث ظاهرا از افزوده هاى علامه حلّى است . نسخه هاى خطّى اين كتاب ، در مكتبة العلاّمة الحلّى معرّفى شده است . از جمله ، نسخه اى به خطّ محمّد بن على طبرى ، كه كتابت آن در شوّال سال 733 ، انجام پذيرفته است . (3)

2. مجموعه هاى شهيد اوّل (4)از شهيد اوّل (م 786 ق) ، سه مجموعه با نگارش شيخ شمس الدين محمّد بن على جبعى (جدّ شيخ بهايى و شاگرد ابن فهد حلّى) گزارش شده است . تاريخ استنساخ مجموعه نخست توسّط شيخ جبعى سال 861 ق ، است . اين مجموعه ، در اختيار علاّمه مجلسى بوده و در بحار الأنوار ، از آن نقل كرده است . بنا به گزارش محقّق تهرانى ، اين مجموعه در اختيار محدّث نورى نيز بوده و هم اكنون ، نزد فرزند وى ضياء الدين نورى است . اين مجموعه ، در حقيقت ، گزينشى از متون حديثى متقدّم

.


1- .مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 198.
2- .مستدرك الوسائل ، ج6 ، ص 263 و ج12 ، ص 404 .
3- .ر.ك: همان جا.
4- .ر.ك: الذريعة، ج 20، ص112 (ش 2166) ، ص113 (ش 2167 و 2168) ؛ خاتمة مستدرك، ج 1، 382.

ص: 166

است . بنا به گفته ايشان ، فهرست مجموعه نخست از اين قرار است : الأربعين فى فضائل أميرالمؤمنين ، از شيخ محمّد بن احمد بن حسين نيشابورى (جدّ شيخ ابوالفتوح رازى) ؛ الأربعين من الأربعين عن الأربعين ، از شيخ منتجب الدين على بن عبيداللّه (از نسل على بن بابويه قمى) ؛ الأربعين از سيّد يحيى الدين ابو حامد محمّد بن عبد اللّه بن على بن زهره حلبى (پسر برادر ابو المكارم حلبى) و اخبار و احاديث پراكنده برگرفته از اصول پيشينيان ، مانند : كتاب الصلاة حسين بن سعيد ، كتاب اسحاق بن عمّار ، كتاب معاذ بن ثابت ، كتاب على بن اسماعيل ميثمى ، كتاب معاوية بن حكيم ، كتاب ابراهيم بن محمّد اشعرى ، كتاب فضل بن محمّد اشعرى ، كتاب زيد ، رساله اى در قرائات (احتمالاً از ابن مالك ، نويسنده الألفية) ؛ المجتنى فى الأدعيه ، از سيدبن طاووس . در پايان الأربعين منتجب الدين ، تصريح شده كه اتمام نگارش آن ، 21 رجب 861 در كَرْك نوح به قلم محمّد بن على جبعى ، از نسخه دست خطّ شيخ شمس الدين محمّد بن مكّى است كه در حله به سال 776 از نسخه دست خط محمّد بن محمّد بن على حمدانى قزوينى (به سال 613 ق) كتابت شده است . (1) مجموعه دوم نيز به خطّ يكى از نوادگان شمس الدين محمّد جبعى (به نقل از دست خطّ وى) از روى نسخه دست خطّ شهيد اوّل ، نوشته شده كه نزد محدّث نورى بوده است . (2) مجموعه سوم نيز به وسيله شمس الدين محمّد جبعى از دست خطّ شهيد ، نگارش شده و شامل برگزيده اى از كتاب الجعفريات است . تاريخ پايان نگارش نسخه توسّط محمّد جبعى ، ششم ربيع اوّل سال 872 است . (3) گفتنى است در مجموعه شهيد ، كتابى آمده به نام الاستدراك كه نوشته يكى از

.


1- .الذريعة، ج 20، ص 112 (ش 1266).
2- .همان، ص 113 (ش 2167).
3- .همان جا (ش 2168)، خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 383.

ص: 167

3. مختصر تفسير على بن ابراهيم
4 . مختصر الغيبة
5 . مختصر الكافى

عالمان پيشين اماميه است . تعبير دست خط شهيد اوّل درباره اين كتاب ، چنين است : كتاب الاستدراك لبعض قدماء الأصحاب ولم يظهر لى إلى الآن إسمه و لاشى ء من حاله. نعم يروى عن الشيخ ابن قولويه فهو من معاصرى المفيد. (1) علاّمه مجلسى ، از اين كتاب (به نقل از دست خطّ جبعى) استفاده كرده ؛ امّا گمان برده كه كتاب ، از آنِ شهيد اوّل است . (2)

3. مختصر تفسير على بن ابراهيماين كتاب ، نوشته كمال الدين عبد الرحمان بن محمّد بن ابراهيم بن عتايقى است كه اسانيد و مكرّرات و برخى مطالب كتاب را كه به نظر وى ، ظهور در عدم عصمت انبيا و ائمه عليهم السلام داشته ، حذف نموده است . (3) نسخه اى از كتاب ، نزد صاحب روضات بوده كه تاريخ فراغت از نگارش آن ، 767 ق بوده است .

4 . مختصر الغيبةاين كتاب ، نگاشته سيّد بهاء الدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد نيلى نجفى است كه از كتاب الغيبة فضل بن شاذان ( / شادان) گزينش نموده است . (4) ظاهرا نسخه اى از كتاب ، گزارش نشده است .

5 . مختصر الكافىاين كتاب ، به زبان فارسى و اثر فريدالدين محمّد بن محسن بيهقى ، در توحيد و

.


1- .همان، ج 2، ص 22 (ش 72).
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 29.
3- .ابن عتايقى ، نسبت به برخى مطالب تفسير على بن إبراهيم، ديدگاه انتقادى داشته است. بنا به گزارش خوانسارى در آخر نسخه آمده «.. إنّ مذهب أهل البيت عليهم السلام ليس ما يقوله هذا الرجل فليتأمّل؛ فإنّ مذهبهم تنزيه الأنبياء والأئمّة عن جميع القبائح واعلم أنّ لنا فى كثير من هذا الكتاب نظراً فإنّه لايوافق [ال]مذهب الذى هو الآن مجمع عليه».
4- .الذريعة، ج 20، ص 201 (ش 2574).

ص: 168

6. اختصار تفسير على بن ابراهيم
7 . اختصار علل الشرائع
8 . اختصار المَجازات النبويّة
9 . اختصار زبدة البيان

نبوت و امامت است كه به سال 777 ق ، كتابت آن به انجام رسيده است . نسخه اى از اين كتاب ، در كتاب خانه مركزى دانشگاه تهران ، به خطّ تاج الدين صاعد بن شمس الدين طوسى ، در ضمن مجموعه اى موجود است كه تاريخ كتابت آن ، پانزدهم شوّال 986 است . بنا به گزارش محقّق تهرانى ، آغاز كتاب ، چنين است . چون حكمت بسيار در قطره آب پديد آمد، بايد آن را آرنده اى بُود دانا... . (1)

6. اختصار تفسير على بن ابراهيماين كتاب ، نوشته شيخ كفعمى است . نويسنده رياض العلماء ، نسخه اى از آن را در شهر ايروان به خطّ نويسنده ، ملاحظه كرده است . (2)

7 . اختصار علل الشرائعاين كتاب نيز اثر كفعمى است . (3)

8 . اختصار المَجازات النبويّةاين كتاب نيز ار آثار كفعمى است . (4)

9 . اختصار زبدة البيانزبدة البيان ، برگرفته از تفسير مجمع البيان ، توسّط بياضى نباطى است كه كفعمى ، آن را تلخيص نموده است . (5)

.


1- .همان، ص 203 (ش 2586).
2- .رياض العلماء، ج 1، ص 22؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية، ج 1، ص 310 ؛ الذريعة، ج 1، ص 355 (ح 1871).
3- .موسوعة مؤلفى الإمامية ، ج 1، ص 311 (ش 5) ؛ الذريعة ، ج 1، ص 356 (ش 1876).
4- .الذريعة، ج 1، ص 358 (ش 1885)، موسوعة مؤلفى الإمامية، ج 1، ص 311 (ش 10).
5- .الذريعة، ج 1، ص 356 (ش 1875).

ص: 169

اربعين نگارى
الف. آثار چاپى

اربعين نگارىدانشمندان اسلامى از باب امتثال فرمايش پيامبر اكرم در حفظ چهل حديث ، در طول تاريخ ، به نگارش مجموعه هاى حديثى با محتواى چهل حديث از معصومان ، در يك يا چند موضوع ، دست يازيده اند . در دوره مورد بحث نيز چند نمونه از كتاب هاى چهل حديث ، گزارش شده كه در اين جا به معرّفى آنها مى پردازيم .

الف. آثار چاپى1 . الأربعون حديثاً ، از شهيد اوّل (م 786 ق) . (1) اين كتاب ، از مصادر بحار الأنوار است . (2) كهن ترين نسخه خطّى اين كتاب ، نسخه نگاشته سلطان حسين محمّدى در مشهد مقدّس به سال 960 ق ، است . (3) اين نسخه ، در تملّك محمّد محسن ، مشهور به «تاج حسين» بوده كه به دست محمّد على بن سيّد محمّد هاشم روضاتى رسيده و در حاشيه آن ، تعليقات و تصحيحاتى آمده و اجازه سيف الدين خادم بن مخدوم حسينى به جعفر بن امام الدين تهرانى نقل شده است . (4) نويسنده الذريعة نيز نسخه اى نگاشته شده به سال 982 ق ، را نزد سيّد عبد الحسين ، رؤيت كرده است . (5) اين كتاب ، يك بار به سال 1314 ق ، همراه با نثر اللئالى و يك بار به سال 1318 ق ، همراه با الغيبةى نعمانى و به سال 1407 ق ، جداگانه با تحقيق مؤسسة الامام مهدى عليه السلام و اشراف سيّد محمّد باقر موحّد ابطحى ، منتشر شده است . به تصريح نويسنده ، بيشتر احاديث اين كتاب ، در باب عبادات شرعى است كه

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 427 (ش 2185).
2- .بحار الأنوار، ج 1، ص 10.
3- .الأربعون حديثاً، ص 13 (مقدّمه).
4- .همان جا.
5- .الذريعة، ج 1، ص 427 (ش 2185) .

ص: 170

«عام البلوى» و بسيار مورد تشويق است . بقيه احاديث نيز درباره مسائل ديگر است . (1) شيخ شهيد ، در ابتداى كتاب ، پس از تأكيد بر عنايت عالمان و فاضلان پيشين شيعه به گردآورى چهل حديث از احاديث پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام ، به دليل حديثى كه با نقل صحيح و به الفاظ مختلف ، درباره چهل حديث از پيامبر خدا ، شهرت يافته ، (2) با سلسله اسناد خود ، حديث «من حفظ على اُمّتى أربعين حديثاً . . .» را نقل مى كند و سپس ، بقيه احاديث را مى آورد . شيخ شهيد ، در همه احاديث ، ملتزم است كه سلسله سند خود را تا معصوم عليه السلام ، نقل كند . مشايخ او در نقل احاديث اين كتاب ، عبارت اند از : 1 . سيّد عميدالدين عبد المطّلب حسينى حلّى ، معروف به «عميدى» ، 2 . فخر المحقّقين حلّى ، 3 . شيخ ابو محمّد حسن بن احمد بن نما حلّى ، 4 . زين الدين على بن احمد بن طراد مطار آبادى ، 5 . تاج الدين محمّد بن معيّه حسنى ، 6 . سيّد شمس الدين محمّد بن احمد بن ابى المعالى موسوى ، 7 . رضى الدين ابوالحسن على بن احمد ، معروف به «مَزيَدى» . (3) از مصدريابى محقّقان كتاب بر مى آيد كه احاديث آن از منابع معتبر حديثى شيعه نقل شده است . نويسنده ، گاه درباره واژگان دشوار و احكام شرعى برگرفته از حديث ، توضيح مى دهد . (4) ترجمه اى از اين كتاب به قلم آقاى محمّد على كوشا به وسيله انتشارات نهاوندى قم ، منتشر شده است . 2 . الأربعون حديثاً ، از شهيد اوّل (مق 786 ق) . بنا به نقل شيخ آقا بزرگ ، شهيد اوّل ، حديث واحدى را با سند واحد كه شامل

.


1- .الأربعون حديثاً، ص 20.
2- .همان، ص 17.
3- .ر.ك: همان، ص 7 _ 8 (مقدّمه).
4- .ر.ك: همان، ص 22، 23، 34 و 35.

ص: 171

سفارش پيامبر خدا به اميرمؤمنان است ، جداگانه نگاشته و روايت كرده است . (1) در ابتداى اين روايت آمده است : يا على! من حفظ من أمّتى أربعين حديثاً يطلب بذلك وجه اللّه والدار الآخرة ، حشره اللّه مع النبيّين والصدّيقين و الشهداء والصالحين وحسن أولئك رفيقاً. آن گاه ، پيامبر اكرم ، شمارى از احكام دينى را برشمرده و در پايان روايت فرموده است : فهذه أربعون حديثاً ، من استقام عليها و حفظها عنّى من أمّتى ، دخل الجنّة برحمة اللّه ... . (2) علاّمه مجلسى ، از اين روايت ، استظهار كرده كه براى حفظ چهل حديث ، جايز است بر حفظ حديث واحد ، كه مشتمل بر چهل حكم است ، بسنده شود ؛ زيرا بر روايت جداگانه هريك از آن احكام ، حديث صدق مى كند . (3) نويسنده الذريعة با توجّه به سخن علاّمه مجلسى ، روايت اين حديث را چهل حديث دوم از شهيد اوّل دانسته است . بنا به گفته ايشان ، اين اربعين به سال 1314 ق ، چاپ شده است . (4) 3 . الرسالة العليّة فى الأحاديث النبويّة (شرح چهل حديث نبوى) ، از كمال الدين حسين واعظ كاشفى (م 910 ق) . (5) نسخه هاى خطّى اين كتاب در كتاب خانه لعله لى استانبول و مجلس شوراى اسلامى و كتاب خانه محدّث اُرمَوى در تهران ، موجود است . نيز نسخه سيّد محمّد جزائرى در نجف به خطّ عبد الرضا بن عبد اللّه قاضى به سال 1063 ق ، كتابت شده

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 428 (ش 2186).
2- .اين حديث در الخصال (ص 543 ، ش 19) آمده است.
3- .بحار الأنوار، ج 2، ص 156. مقايسه شود با شرح أصول الكافى، ملاّ صالح مازندرانى، ج 2، ص 194.
4- .الذريعة، ج 1، ص 429 (ش 2186).
5- .همان، ج11 ، ص211 (ش 1262) . كشف الظنون، ج 1، ص 278، هدية العارفين، ج 1، ص 316.

ص: 172

است . (1) اين كتاب كه به نام عبد اللّه نقش بندى اصل نگاشته شده و شامل چهل حديث نبوى است ، داراى هشت «اصل» است كه هر اصلى به پنج «وصل» ، تقسيم مى شود . اصول هشتگانه كتاب عبارت اند از : 1 . در توحيد ، ايمان ، اسلام ، نعت حضرت رسول اكرم و صفت اوليا ؛ 2 . در عبادات و آنچه متعلَّق به آن است ؛ 3 . در فضايل قرآن و بعضى از دعوات و اذكار و معارف ؛ 4 . در مكارم اخلاق و محاسن اوصاف ؛ 5 . در اوصاف رديّه و رذايل اخلاق ؛ 6 . در آداب و وظايف اهل حكومت و امارت و ارباب علم ؛ 7 . در آنچه به ازمنه و امكنه و البسه و اطعمه و اشربه تعلّق دارد ؛ 8 . در احاديث متفرّقه . كاشفى ، در آغاز كتاب خود ، با ذكر حديث : «من حفظ على أمّتى . . .» كه آن را «خبر صحيح ميمون الآثار بأسانيد صحيحه از طُرُق شتى (پراكنده)» شمرده ، انگيزه نگارش خودرا پيروى از اين حديث شريف دانسته (2) و درباره محتواى كتاب و روش نگارش آن مى نويسد : . . .چهل حديث كه جامع اكثر اصول عبادات ، و مستجمع بيشتر مكارم اخلاق و محاسن عادات باشد ، جمع كند در هشت اصل . هر اصلى ، مشتمل بر پنج وصل و هر وصلى ، منطوى بر حديثى و نكته[اى] چند و مؤيّد هر حديث ، آيتى يا زيادت از كلام مجيد در اوّل ايراد كند و احاديث ديگر ، به استشهاد بياورد و از ابيات و امثال و حكايات و آثار و حقايق و دقايق ، آنچه مناسب وقت و زمان باشد ، بر منصّه ظهور ،

.


1- .الذريعة، ج 11، ص 211 (ش 1262).
2- .الرسالة العليّة، ص 1.

ص: 173

جلوه دهد و جهت تتميم فوايد و تكميل عوايد ، معانى احاديث به فارسى بيان كند ؛ چه ، نفع آن اتمّ و حظّ آن ، اشمل و اعمّ است . (1) كتاب ، داراى نثرى شيوا و روان است و كاشفى ، همه هنر علمى و ادبى خود را براى پيدايى آن به كار بسته است . (2) از آن جا كه محقّق بزرگوار كتاب ، شادروان محدّث اُرمَوى درباره اين كتاب از ابعاد گوناگون ، هم در مقدّمه مصحّح ، و هم در حواشى و تعليقات خود كه در پايان كتاب آمده ، سخن گفته است ، در اين جا به يادآورى چند نكته بسنده مى كنيم . واعظى ، در نقل احاديث ، منابع خود را ذكر نمى كند . از تخريج هاى مصحّح محترم و برخى جستجوهاى نگارنده آشكار شد كه روايات ، از منابع اهل سنّت ، اخذ شده است . در عين حال ، روايتى به واسطه امام رضا عليه السلام از رسول خدا با اين تعبير نقل كرده است : «و از حضرت سلطان عالميان امام رضا عليه السلام منقول است و در صحيفه احاديث ايشان ، مسطور» كه در صحيفة الرضا عليه السلام و عيون أخبار الرضا عليه السلام آمده و واعظى ، ظاهراً از صحيفة الرضا عليه السلام برگرفته است . (3) روش كار واعظى در اين كتاب ، داراى ويژگى هايى است كه مى توان آن را سبك واعظانه در عرضه حديث ناميد . واعظى كه خود واعظى زبردست هم بوده ، در اين كتاب نيز به همين شيوه عمل كرده است . از ويژگى هاى اين سبك ، افزون بر عدم نقل منابع و اسانيد احاديث ، بيان شيوا و روان ، نقل اشعار ، حكايات و لطايف است . ويژگى ديگر اين كتاب ، نقل مطالب و لطايف عرفانى در جاى جاىِ كتاب است . اين مطالب ، گاه از خود نويسنده است ، و گاه به نقل از عرفاى پيشين . در ميان روايات

.


1- .همان، ص 1 _ 2.
2- .ر.ك: همان، مقدّمه مصحّح و تعليقات و حواشى.
3- .همان، ص 364. نيز، ر.ك: صحيفة الرضا عليه السلام ، ص 102؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 1، ص 30.

ص: 174

ب. آثار خطّى و ناياب
ترجمه متون حديثى
1. تاريخ قم

متن المحتضر ، چاپ حيدريه نجف ، اين گونه از اين كتاب نقل كرده : «روى سعد الإربلى فى كتاب الأربعين قال (1) . . .» و پس از آوردن روايتى مى گويد : «و روى فيه عن سلمان الفارسى . . .» . (2) ظاهراً نسخه اى از اين كتاب ، گزارش نشده است .

ترجمه متون حديثىاز پديده هاى قابل توجّه در حديث شيعه در قرن هشتم و نهم هجرى ، ترجمه كتاب هاى حديثى به فارسى است . البته با توجّه به اين كه در ايران آن روزگار ، از يك سو حكومت ، و از سوى ديگر ، اكثريت با اهل سنّت بوده ، شمار ترجمه ها محدود است . در اين بخش ، به معرّفى ترجمه ها مى پردازيم .

1. تاريخ قماصل اين كتاب ، نوشته حسن بن محمّد بن حسن قمى است كه معاصر شيخ صدوق بوده است . اين كتاب ، توسّط حسن بن على بن حسن بن عبد اللّه قمى و به دستور خواجه فخرالدين ابراهيم ، پسر خواجه عمادالدين محمود ، به سال 865 ق ، به فارسى برگردانده شده است . (3) علاّمه مجلسى ، از آن جا كه به اصل كتاب ، دسترس نداشته ، در تدوين بحار الأنوار ، از برگردان فارسى آن بهره برده است . (4) براى آشنايى با روش كار مترجم تاريخ قم ، نمونه اى از ترجمه او را مى آوريم : ايضاً به اسانيد از ابى عبد اللّه الصادق عليه السلام روايت است كه او فرموده كه

.


1- .المحتضر، ص 100.
2- .همان، ص 101.
3- .رياض العلماء، ج 1، ص 319.
4- .بحار الأنوار، ج 1، ص 42.

ص: 177

2. ترجمه كشف الغمّة
3. ترجمه سفارش نامه مالك اشتر

شهر قم، شهر ما و شهر شيعه ماست. شهرى است پاكيزه و مقدّسه و مطهّره ، و ولايت و دوستى ما و اهل بيت ما قبول كرده است. هيچ جبّارى و ظالمى و سركشى بديشان قصد بد نكند و بديشان بد نخواهد، الاّ كه حق _ سبحانه و تعالى _ برو به تعجيل، عقوبت فرمايد، مادام كه به برادران خود، خيانت نكنند و نورزند... پس سرِ مبارك، سوى آسمان كرد و فرمود: «اللّهم اعصمهم من كلّ فتنة و نجّهم من كلّ هلكة»؛ يعنى: خداوندا، پاكا، منزّها! اهل قم را از هر فتنه و بلا ، نگاه دار و ايشان را از هلاك، رستگارى ده و بِرَهان! (1) چاپ دوم اين كتاب ، با تصحيح سيّد جلال الدين تهرانى ، توسّط انتشارات توس در تهران انتشار يافته است .

2. ترجمه كشف الغمّةاين ترجمه ، از ابو سعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى است كه به رؤيت صاحب رياض ، رسيده است . (2)

3. ترجمه عهدنامه مالك اشترمترجم كتاب ، حسين بن محمّد علوى آوى ، از عالمان قرن هشتم هجرى است . اين ترجمه ، به نام فرمان مالك اشتر ، با مقدّمه محمّدتقى دانش پژوه ، به سال 1359 ش ، به همّت بنياد نهج البلاغه ، انتشار يافته است . آوى ، اين ترجمه را براى شرف الدين على فامِنينى در حدود 729 هجرى انجام داده است . (3) براى آشنايى با نثر مترجم ، قطعه اى از آن نقل مى شود : مالك اشتر ! بدان كه من تو را به اقليمى و ولايتى فرستادم كه پيش از

.


1- .تاريخ قم، ص 93.
2- .رياض العلماء ، ج1 ، ص 177 ؛ الذريعة ، ج 8 ، ص 130 (ش 619).
3- .فرمان مالك اشتر، ص 59 .

ص: 178

رويكرد صوفيانه
اشاره

تو، دست دولت معدلت انبيا و اوليا و بزرگان و صالحان ملوك، بر آن ظفر يافته بود، و هم لشكر استيلا و تطاول و ستم در حوالى آن، مقام كرده، فى الجمله، عدل و ظلم اسلاف، آن را دارالملك قرار ساخته ب_ود . (1)

رويكرد صوفيانهاز پديده هاى قابل توجّه در حوزه فعّاليت هاى حديثى در قرن هشتم هجرى ، رويكرد صوفيانه به حديث است . اين رويكرد ، مشخّصاً در آثار سيّد حيدر آملى ، عالم و عارف نامدار شيعه ، قابل پيگيرى است . با توجّه به كثرت آثار عرفانى آملى ، در اين جا به معرّفى كتاب مهم و معروف او ، يعنى : جامع الأسرار و منبع الأنوار و بيان ويژگى هاى حديثى آن مى پردازيم . (2) آنچه در اين جا درباره كتاب جامع الأسرار مطرح مى شود ، تا حدود زيادى درباره ديگر آثار وى نيز قابل تطبيق است . كتاب جامع الأسرار با تحقيق و فهرست نويسى هانرى كربن و عثمان اسماعيل يحيى ، توسّط انستيتوى مطالعات ايران و فرانسه به سال 1347 ش ، منتشر شده است . كتاب ، داراى يك «مقدّمه» و سه «اصل» است . هر اصل ، شامل چهار «قاعده» است . در مقدّمه بحثى درباره كتمان اسرار موجود در كتاب جامع الأسرار ، آمده است . اصل نخست ، در باب توحيد و اقسام آن از چهار قاعده فضيلت توحيد ، تعريف توحيد ، تقسيم توحيد و چگونگى توحيد ، سامان يافته است . اصل دوم ، درباره استشهاد در باب حقيقت توحيد و شامل استشهاد به كلام خداى تعالى و سخنان انبيا ، اوليا و مشايخ صوفيه است .

.


1- .همان، ص 85 .
2- .براى مطالعه بيشتر، ر.ك: مجلّه علوم حديث، ش 28: «رويكرد حديثى سيّد حيدرآملى در جامع الأسرار» ، از نگارنده.

ص: 179

اصل سوم ، با عنوان : «توابع ولواحق اسرار شرايع الهى» ، دربرگيرنده قواعد بيان شريعت ، طريقت و حقيقت ، اسرار نبوّت و رسالت و ولايت ، بيان وحى و الهام و كشف و بيان اسلام و ايمان و ايقان است . به طور كلّى ، وجهه همّت آملى در اين كتاب ، عرضه و تبيين آراى عرفانى با استفاده از آيات و روايات ، و سازگار نشان دادن مبانى دينى و شيعى و ديدگاه هاى صوفيان در باب مقولات مهم اعتقادى (مانند : توحيد ، نبوّت ، ولايت ، اسلام و ايمان) است . او خود در اين باره مى گويد : اين كتاب، مشتمل است بر اعظمِ اقوال صوفيان و شيعيان و معارضات و مجادلات ايشان. و اقوال علماى ظاهر و سخنان انبيا و اوليا از باب استشهاد. و غرض آن است كه شيعه، صوفيه و صوفيه شيعه گردند. (1) شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز در اين زمينه مى نويسد : حاول فيه الجمع بين المتضادات والمتعارضات من أقوال الصوفيّة وتوجيه كلماتهم بما ينطبق على الشريعة. آملى ، در جامع الأسرار كوشيد تا ميان سخنان ضدّ و نقيض و ناسازگار صوفيان، آشتى دهد و گفتار ايشان را بر آنچه منطبق با شريعت است، توجيه كند. (2) از نظر آملى ، فرقه اماميه ، دو گروه اند : گروهى به ظاهر علوم ائمه عليهم السلام ، يعنى شريعت و اسلام و ايمان پرداختند ، و گروهى به باطن علوم ايشان ، يعنى طريقت و حقيقت و ايقان ، نظر دوختند . گروه نخست ، به «مؤمن» موسوم اند و دسته دوم به «مؤمن ممتحن» ، نامبردار ، و شيعه و صوفيه ، تعبيرى از اين دو است ؛ زيرا شيعى و

.


1- .جامع الأسرار، ص 611 .
2- .الذريعة، ج 5 ، ص 39. نيز، ر.ك: رياض العلماء، ج 2، ص 221.

ص: 180

صوفى ، دو اسم متغايرند كه به حقيقت واحد ، كه همان شريعت محمّديه است ، دلالت دارند . (1) سيّد حيدر ، در مشرب عرفانى ، پيرو سنّت تصوّف ابن عربى است . (2) او كه به وحدت وجود عرفانى اعتقاد راسخ دارد ، (3) در جاى جاى كتاب جامع الأسرار ، ضمن عرضه ديدگاه خود ، به آيات و احاديث نيز استشهاد كرده و آنها را در جهت ديدگاه خود ، تفسير مى كند . منابع آملى در نگارش كتاب ، اقوال عرفا و مشايخ صوفيه (مانند : غزّالى ، خواجه عبد اللّه انصارى ، ابن عربى و عبد الرزاق كاشانى) و در مواردى سخنان برخى از متكلّمان (مانند : فخر رازى ، خواجه نصير و علاّمه حلّى) است . همچنان كه گفته شد ، او به آيات و روايات ، فراوان استناد مى كند . رويكرد آملى به حديث ، داراى ويژگى هايى است كه مى توان آن را رويكرد صوفيانه به حديث ناميد . او با پيش دانسته هاى عرفانى به سراغ روايات مى رود و قصد او اثبات آراى متصوفه با استناد به متون حديث است . آملى ، در نقل احاديث ، جز در مواردى اندك ، مصادر و اسانيد خود را ذكر نمى كند و اساساً ، دغدغه چندانى در زمينه مصدر ، طريق و اسناد حديث از خود نشان نمى دهد . از اين رو و بنا بر جستجوهاى انجام شده ، برخى احاديث در كتاب او راه يافته اند كه در متون معتبر حديثى شيعه و اهل سنّت ، يافت نمى شوند .

.


1- .جامع الأسرار، ص 41. اين ديدگاه مقايسه شود با ديدگاه عارف بزرگ اهل سنت، صائن الدين ابن تُركه اصفهانى كه مى گويد: «مشايخ صوفيه، همه سنّت و جماعت مى باشند كه غير از طايفه اهل سنّت، اين علم را ادراك نمى كنند. و هركه نزد مرشد مى آيد به طلب اين علم، تا او را به سنّت و جماعت نمى آرد، به ارشاد او مشغول نمى شود؛ يعنى: «پاك شو اوّل و پس، ديده بر آن پاك انداز» (چهارده رساله فارسى، نفثة الصدور اوّل، ص 175).
2- .اين نكته از كتاب نصّ النصوص فى شرح الفصوص و موارد متعدّد در كتاب جامع الأسرار، روشن است.
3- .براى نمونه ، ر .ك : جامع الأسرار، ص 204 _ 207.

ص: 181

در مبحث بعد ، تلاش مى كنيم با دسته بندى احاديث منقول در جامع الأسرار ، اندكى با چند و چون آنها آشنا شويم . در اين جا به برخى از برداشت هاى عرفانى نويسنده از احاديث ، اشاره مى كنيم . آملى ، درباره ظهور و بطون الهى ، به حديث قدسى «كنت كنزاً مخفياً فأحببتُ أن أُعرف» استناد مى كند و درباره آن مى نويسد : معناى حديث قدسى آن است كه من، گنجى پنهان و مستور بودم . پس خواستم كه به صورت خلق، ظاهر شوم و به تعيّنات آنان، آشكار شوم. پس به صورت ايشان ، ظاهر و به تعيّنات آنان، آشكار شدم. و جز من در ميان خلق، كسى نيست. (1) آملى ، درباره وحدت وجود مورد ادّعاى صوفيه ، به احاديث زير استشهاد كرده است : و أمّا قول الأنبياء فكقول النبىّ صلى الله عليه و آله «من رآنى فقد رأى الحق» و قوله «لى مع اللّه وقت لايسعنى فيه ملك مقرّب و لانبىّ مرسل». وأمّا قول الأولياء فكقول أميرالمؤمنين عليه السلام «أنا وجه اللّه ، أنا جنب اللّه ، أنا يد اللّه ، أنا العرش، أنا الكرسى، أنا اللوح، أنا القلم»، إلى قوله: «أنا الأول، أنا الآخر، أنا الظاهر ، أنا الباطن». وقوله «إنّ للّه تعالى شراباً لأوليائه إذا شربوا [منه ]سكروا، وإذا سكروا طربوا، وإذا طربوا طابوا، وإذا طابوا ذابو، وإذا ذابوا خلصوا، وإذا خلصوا طلبوا، وإذا طلبوا وجدوا، وإذا وجدوا وصلوا، وإذا وصلوا اتّصلوا، لافرق بينهم و بين حبيبهم. (2) نمونه ديگر از استشهاد آملى به حديث ، در عبارات زير آمده است . او درباره ولايت مى نويسد : ... كما أنّه لايكون للنجوم نور و ضياء مع وجود القمر و أنواره الزاهرة، إن كانت النجوم موجودة فكذلك لايكون للعلماء قدرة ولا ظهور مع وجود

.


1- .جامع الأسرار، ص 164.
2- .همان، ص 205.

ص: 182

دسته بندى احاديث «جامع الأسرار»
1. احاديث شيعه

الأولياء و أنوارهم من حيث الولاية، وإن كان العلماء موجودين، «ذلك تقدير العزيز العليم». فحينئذ لمّا غربت شمس النبوة والرسالة، فلايكون الظهور والنور إلاّ لقمر الولاية و بعض نجوم العلماء بتبعيّته. ويعضد ذلك كلّه ما أشار إليه النبيّ «أنا كالشمس وعلى كالقمر وأصحابى كالنجوم، بأيّهم اقتديتم إهتديتم». (1)

دسته بندى احاديث «جامع الأسرار»به نظر مى رسد بهترين روش براى شناسايى مصادر و مآخذ و ميزان اعتبار احاديث فراوانى كه در كتاب جامع الأسرار به كار رفته ، دسته بندى آنهاست . با دسته بندى اين روايات ، آشكار مى شود كه روايات كتاب ، از نظر اهمّيت مصدر و ميزان اعتبار ، متفاوت اند . بر اين پايه ، روايات اين كتاب ، به اقسام زير بخش پذير است : 1 . احاديث شيعه ، 2 . احاديث اهل سنّت ، 3 . احاديث خاصّ عرفانى .

1. احاديث شيعهاحاديث شيعه ، خود به سه دسته بخش پذير است . دسته نخست ، احاديثى اند كه در منابع حديثى معتبر پيشين اماميه (مانند كتب اربعه و نهج البلاغة و آثار شيخ صدوق) آمده و آملى ، غالباً بدون ذكر مأخذ ، از آن مصادر نقل مى كند . مى توان گفت كه بيشتر احاديث جامع الأسرار ، در اين بخش جاى مى گيرند . نكته مهم درباره استناد به اين احاديث در جامع الأسرار آن كه _ همچنان كه پيش تر گفته شد _ رويكرد آملى به اين روايات ، غالباً عرفانى است . با توجّه به كثرت روايات اين بخش ، نيازى به ذكر نمونه هاى فراوان نيست و تنها به ذكر يك نمونه بسنده مى كنيم . آملى ، در موارد متعدّد در كتاب به روايت معتبر «إنّ أمرنا صعب مستصعب ، لايحتمله إلاّ ملك مقرّب ، أو نبىّ مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للإيمان» ، (2) استشهاد

.


1- .همان، ص 460.
2- .الكافى، ج 1، ص 401؛ معانى الأخبار، ص 407.

ص: 183

كرده است ؛ (1) امّا برداشت او از اين روايت ، ضرورت كتمان اسرار و حقايق علم تصوّف است . به عبارت ديگر ، از نظر آملى ، مراد از «أمرنا» ، معارف كشفى و ذوقى ، و منظور از «مؤمن ممتحن» ، صوفيه است . (2) دسته دوم ، رواياتى است كه اصل آنها در منابع حديثى معتبر اماميه وجود دارد ؛ امّا در كتاب آملى با حذف يا اضافه يا تغيير آمده است . احتمال دارد كه آملى ، اين روايات را از منابع ديگرى كه به دست ما نرسيده ، يا از نسخه هاى ديگر متون فعلى برگرفته يا نقل به معنا كرده است . (3) نمونه هاى اين قسم عبارت اند از : 1 . نمونه نخست ، روايتى درباره وجه اللّه است . اصل روايت در التوحيد صدوق به اين شكل آمده است : عن سلمان الفارسى رحمه الله فى حديث طويل يذكر فيه قدوم الجاثليق المدينة مع مئة من النصارى بعد وفاة النبيّ صلى الله عليه و آله وسؤاله أبابكر عن مسائل لم يجبه عنها، ثمّ أرشد إلى أميرالمؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام فسأله عنها فأجابه فكان فيما سأله أن قال له: أخبرنى عن وجه الربّ _ تبارك و تعالى _ فدعا عليّ عليه السلام بنار و حطب، فأضرمه فلمّا اشتعلت قال عليّ عليه السلام : أين وجه هذه النار؟ قال النصرانى: هى وجه من جميع حدودها. قال عليّ عليه السلام : هذه النار مدبّرة مصنوعة لايعرف وجهها ، وخالقها لا يشبهها «وللّه المشرق والمغرب فأينما تولّوا فثم وجه اللّه » لايخفى على ربّنا خافية والحديث طويل أخذنا منه موضع الحاجة. (4) اين روايت ، در نقل آملى به اين شكل آمده است :

.


1- .جامع الأسرار، ص 32، 33، 39 و 600 .
2- .همان ، ص 40 _ 44.
3- .طبعاً حذف و اضافه در احاديث اهل سنّت هم صورت گرفته است. در بخش احاديث اهل سنّت، به اين نكته خواهيم پرداخت.
4- .التوحيد، ص 182 (ح 16) و ر .ك : الخصال ، ص 597 .

ص: 184

. . . فأمر بإحضار شى ء من الفحم و باشعاله . فلمّا اشتعل و صار كلّه ناراً ، سأل عليه السلام الرهبان وقال : يا رهبان! ما وجه النار؟ فقال الرهبان : هذا كلّه وجه النار . فقال عليه السلام : فهذا الوجود كلّه وجه اللّه . و قرأ : «وأينما تولّوا فثم وجه اللّه ، كلّ شى ء هالك إلاّ وجهه ، له الحكم وإليه ترجعون» . (1) در اين روايت كه آملى براى اثبات وحدت وجود نقل كرده ، تغييراتى به چشم مى خورد . عبارت «هذه النّار مدبَّرة مصنوعة لايعرف وجهها وخالقها لايشبهها» كه متضمّن نفى شباهت ميان خالق و مخلوق و متضاد با انديشه وحدت وجود است ، حذف شده و تعبير «فهذا الوجود كلّه وجه اللّه » كه موهم وحدت وجود است ، اضافه شده است . 2 . اين روايت از پيامبر اكرم كه : «أنا كالشَّمس وعليّ كالقمر وأصحابى كالنجوم ، بأيّهم اقتديتم اهتديتم» ، (2) در مصادر حديثى پيش از آملى يافت نشد . در عوالى اللئالى (ج 4 ، ص 86 ، ش 100) و إثبات الهداة (ج 1 ، ص 665 به نقل از عوالى) نقل شده و به جاى «أصحابى» ، عبارت «أهل بيتى» آمده است . 3 . اين روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله كه : «مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء» ، (3) به اين شكل ، در مصادر حديثى قبل از آملى يافت نشد . ظاهراً _ همچنان كه استاد غفّارى نيز تذكّر داده اند _ اين عبارت ، شكل تحريف شده روايتى است كه در آثار شيخ صدوق و شيخ طوسى به اين صورت از امام صادق عليه السلام روايت شده است : إذا كان يوم القيامة جمع اللّه الناس فى صعيد واحد و وضعت الموازين، فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء، فيرجّح مداد العلماء على دماء الشهداء. (4)

.


1- .جامع الأسرار، ص 211.
2- .همان، ص 460.
3- .همان، ص 449.
4- .كتاب من لا يحضره الفقيه، ج4، ص399 (ح5853)؛ الأمالى ، للصدوق، ص233 (ح245)؛ الأمالى، للطوسى، ص 521 ، (ح 1149). نيز، ر.ك: تلخيص مقباس الدراية، ص 247.

ص: 185

دسته سوم ، احاديث خاص و خطب ويژه اى است كه در منابع حديثى پيشين اماميه يافت نمى شود و در دوره هاى پسين ، شهرت يافته اند . برخى از اين خطبه ها ، به نامى خاص نامبردارند كه در اين جا برخى از آنها را مى آوريم : 1. اين روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله كه : «بعث عليّ مع كل نبيّ سراً و معي جهراً» . (1) مصدر اين روايت ، يافت نشد . 2. اين روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله كه : «عليّ روحى الّتى بين جنبيّ». (2) مصدر اين روايت ، يافت نشد . در مشارق الأنوار رجب برْسى (معاصر آملى) به شكل «أنت روحى . . .» (3) آمده است . 3 . خطبة الافتخار ، از امام على(ع) . ابتداى خطبه «أنا آية الجبار ، أنا حقيقة الأسرار ، أنا دليل السماوات . . .» . (4) 4 . خطبة البيان ، از امام على عليه السلام . ابتداى خطبه : «أنا وجه اللّه ، أنا جنب اللّه . . .» . (5) 5 . خطبه بلند درّة التوحيد ، از امام على عليه السلام . ابتداى خطبه : «الحمد للّه حمد معترف بحمده ، مغترف من بحار مجده ، بلسان الثناء شاكر و بحسن آلائه ناشر . . .» . (6) 6 . اين روايت نيز به نقل از امام على عليه السلام آمده كه در مصادر حديثى پيشين ، يافت نشد : «يا أيّها الناس و أرباب العقول ، كائناً من كان أحمركم و أسودكم ، قاصيكم و دانيكم! من المعلوم أنّ المخاطب إنّما يخاطب من الناس ذوى العقول . و إيّاك أعنى واسمعى يا جارة! إنّما مثلكم كمثل جار مغضوب العين . . . فرحم اللّه امرأً أخذ لنفسه واستعدّ لرمسه و علم من أين؟ و فى أين؟ وَ إلى أين» . (7)

.


1- .جامع الأسرار، ص 382 و 401.
2- .همان، ص 462 (حاشيه).
3- .مشارق الأنوار، ص 161.
4- .جامع الأسرار، ص 10 _ 11. نيز، ر.ك: مشارق الأنوار، ص 164.
5- .همان، ص 383 و 411.
6- .همان، ص 320 _ 324.
7- .همان، ص 489.

ص: 186

2. احاديث اهل سنّت

7 . اين روايت از امام على عليه السلام كه : «كنت ولياً وآدم بين الماء والطين» . (1) مصدر اين روايت ، يافت نشد . 8 . اين روايت از امام على عليه السلام كه : «أنا النقطة تحت الباء» . (2) اين روايت در مشارق الأنوار (3) آمده و پس از واژه «الباء» ، «المبسوطة» نيز دارد . 9 . حديث معروف به «حديث حقيقت» : «عن كميل أنّه سأل أميرالمؤمنين عليه السلام عن الحقيقة بقوله : ما الحقيقة؟ فقال له عليه السلام : ما لك والحقيقة . . .» . (4) 10 . اين روايت از امام باقر عليه السلام ، به نقل از رسالة العلم خواجه نصيرالدين طوسى : «هل سمّى عالماً قادراً ، إلاّ أنّه وهب العلم للعلماء والقدرة للقادرين؟ و كلّ ما ميّزتموه فى أوهامكم _ فى أدقّ معانيه _ فهو مخلوق ، مصنوع مثلكم ، مردود إليكم ، والبارى تعالى واهب الحياة ، مقدّر الموت . ولعلّ النمل الصغار تتوهّم أنّ للّه زبانيتين كما لها ، فإنّها تتصوّر أنّ عدمهما نقصان لمن لاتكونان له» . (5) اين روايت در مصادر حديثى پيش از خواجه ، پيدا نشد . عالم معاصر و شاگرد خواجه نصير ، ابن ميثم بحرانى (م 679 ق) ، اين روايت را در شرح نهج البلاغةى خود ، آورده است . (6)

2. احاديث اهل سنّتبخش قابل توجّهى از روايات به كار رفته در جامع الأسرار ، روايات برگرفته از منابع حديث اهل سنّت است . اين روايات ، احتمالاً از طريق متون عرفانى اهل سنّت

.


1- .همان، ص 382، 401 و 460.
2- .همان، ص 411 و 563 .
3- .مشارق الأنوار، ص 21.
4- .جامع الأسرار، ص 28، 73، 170 و 605 .
5- .همان، ص 142.
6- .شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 110.

ص: 187

(مانند آثار غزّالى و ابن عربى) به جامع الأسرار ، راه يافته است . مفاد برخى از اين احاديث (مانند حديث شماره يك و پنج) ، از نظر مبانى كلامى اماميه ناپذيرفتنى است . برخى از اين روايات نيز با حذف و تغيير ، نقل شده است . نمونه اين روايات عبارت اند از : 1 . «سترون ربّكم كما ترون القمر ليلة البدر» (1) (از پيامبر اكرم) . اين روايت در صحيح البخارى (2) ، صحيح مسلم (3) و سنن ابن ماجة (4) و ديگر منابع معتبر حديث اهل سنّت ، آمده است . 2 . «أسّست السماوات السبع والأرضون السبع على قل هو اللّه أحد» (5) (از پيامبر اكرم) . اين روايت در الجامع الصغير سيوطى ، (6) كنزالعمّال و (7) ميزان الاعتدال ، (8) آمده اس_ت . 3 . «خلق اللّه الخلق فى ظلمة ، ثمّ رشّ عليه من نوره» (9) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت با اندكى اختلاف ، در منابع معتبر حديث اهل سنّت ، مانند سنن الترمذى ، (10) المستدرك حاكم (11) و مسند ابن حنبل ، (12) آمده است . اصل روايت ، بنا به نقل

.


1- .جامع الأسرار، ص 172، 464 و 580 .
2- .صحيح البخارى، ج 1، ص 138 و 143.
3- .صحيح مسلم، ج 2، ص 113.
4- .سنن ابن ماجة، ج 1، ص 63 (ح 177 و ح 178). براى نقد روايت، ر.ك: تنزيه الأنبياء، ص 177؛ معالم المدرستين، ج 1، ص 27؛ أضواء على الصحيحين، ص 133 به بعد.
5- .جامع الأسرار، ص 50 .
6- .الجامع الصغير، ج 1، ص 155 (ح 1020).
7- .كنزالعمّال، ج 1، ص 586 (ح 2665).
8- .ميزان الاعتدال، ج 4، ص 220.
9- .جامع الأسرار، ص 260 و 263.
10- .سنن الترمذى ، ج 4، ص 135 (ح 2780).
11- .المستدرك، ج 1، ص 30.
12- .مسند ابن حنبل، ج 2، ص 197.

ص: 188

ترمذى چنين است : إنّ اللّه عز و جل خلق خلقه فى ظلمة ، فألقى عليهم من نوره . 4 . «رأيت أنّى أشرب اللبن حتّى خرج الريّ من أظافيرى» . (1) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت در صحيح البخارى ، (2) صحيح مسلم (3) و منابع ديگر ، آمده است . 5 . «عن عائشة قالت : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : رأيت ربّى _ تبارك و تعالى _ ليلة المعراج فى أحسن صورة . فقال : بمَ يختصم الملأ الأعلى ، يا محمّد؟ قلت : أنت أعلم ، أى ربّ! مرّتين . قال : فوضع اللّه تعالى كفّه بين كتفى فوجدت بردها بين ثدييّ . فعلمت ما فى السماوات و ما فى الأرض . ثم تلا هذه الآية : وكذلك نرى إبراهيم . . . » . (4) اين روايت در منابع متعدد اهل سنّت ، از جمله سنن الترمذى ، (5) سنن الدارمى (6) و مسند ابن حنبل ، (7) آمده است . 6 . «إنّ اللّه (للّه ) تعالى فى أيّام دهركم نفحات ، ألا فتعرّضوا لها» (8) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت در برخى منابع اهل سنّت ، مانند المحدّث الفاصل ، (9) المعجم الكبير (10) و مجمع الزوائد ، 11 آمده است .

.


1- .جامع الأسرار، ص 462.
2- .صحيح البخارى، ج 4، ص 198.
3- .صحيح مسلم ، ج7 ، ص112 .
4- .جامع الأسرار، ص 464.
5- .سنن الترمذى، ج 5 ، ص 44 (ح 3286) وص 45 (ح 3287).
6- .سنن الدارمى، ج 2، ص 126.
7- .مسند ابن حنبل، ج 10، ص 368 و ج 4، ص 66 .
8- .المحدّث الفاصل، ص 497.
9- .المعجم الكبير، ج 1، ص 250 (ح 720).
10- .مجمع الزوائد، ج 10، ص 231.

ص: 189

3. احاديث خاصّ عرفانى

ملاّ محمّد صالح مازندرانى ، در شرح أصول الكافى ، به عامى بودن طريق اين روايت ، تصريح كرده است . (1) آملى ، احتمالاً اين روايت را از الفتوحات المكيّة برگرفته است . (2) 7 . «أنتم أعلم بأمور دنياكم» (3) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت ، در منابع معتبر اهل سنّت ، به شكل «أنتم أعلم بأمر دنياكم» آمده است . (4)

3. احاديث خاصّ عرفانىبخش سوم ، روايات فراوانى است با مضامين غالباً عرفانى كه در منابع معتبر حديثى شيعه و اهل سنّت ، يافت نمى شود . آملى ، اين احاديث را از متون پيشين صوفيه و منابع ناشناخته ديگر ، برگرفته است . احتمالاً برخى از روايات ، سخنان مشايخ صوفيه بوده كه در جامع الأسرار (يا متون پيشين) با اسناد به يكى از معصومان عليهم السلام نقل شده است . 1 . «تخلّقوا بأخلاق اللّه تعالى» (5) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت در منابع حديثى يافت نشد. در عبهر العاشقين (6) واخلاق محتشمى، (7) بدون استناد به شخصى آمده و در بستان القلوب (8) به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله ، روايت شده است .

.


1- .شرح أصول الكافى، ج 10، ص 390.
2- .الفتوحات المكيّة، تصحيح: احمد محى الدين، ج 1، ص 281.
3- .جامع الأسرار، ص 420.
4- .صحيح مسلم، ج 7، ص 95؛ الجامع الصغير، ج 1، ص 416 (ح 2714).
5- .جامع الأسرار، ص 363.
6- .عبهر العاشقين، ص 116.
7- .اخلاق محتشمى، ص 249.
8- .بستان القلوب (مجموعه مصنّفات شيخ اشراق)، ص 390.

ص: 190

2 . «الشريعة أقوالى ، والطريقة أفعالى ، والحقيقة أحوالى ، والمعرفة رأس مالى ، والعقل أصل دينى ، والحبّ أساسى ، والشوق مَركبى ، والخوف رفيقى ، والحلم سلاحى ، والعلم صاحبى ، و التوكّل ردائى ، والقناعة كنزى ، والصدق منزلى ، واليقين مأواى ، والفقر فخرى ، و به افتخر على سائر الأنبياء والمرسلين» (1) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين عبارات در منابع روايى قبل از سيّد حيدر آملى يافت نشد . در انسان كامل نسفى آمده : بدان أعزك اللّه فى الدارين كه شريعت، گفتِ انبياست و طريقت، كردِ انبياست و حقيقت، ديدِ انبياست: «الشريعة أقوالى والطريقة أفعالى، والحقيقة أحوالى». (2) عجلونى ، درباره آن گفته : لم أر من ذكره فضلاً عن بيان حاله؛ نعم ذكر بعضهم أنّه رآه فى كتب بعض الصوفيّة. (3) شادروان محدّث اُرموى نيز در تعليقات خود بر كتاب الرسالة العليّةى واعظ كاشفى ، درباره عبارات ياد شده نوشته است : اين عبارت، در كتابى معتبر به نظر نرسيده است. بلى ، در مصابيح القلوب سليمى [شيعى ]سبزوارى (4) و نظاير آن، نقل و شرح شده است... از تأمّل در عبارت منسوب به پيغمبر اكرم، به عنوان حديث و مقابله طريقت و حقيقت، بلكه مقابله ساير معطوفات بر آنها با شريعت، به خوبى برمى آيد كه عبارتى است از بيانات و كلمات كسانى كه خود را اهل حقيقت و طريقت، معرّفى كرده و نامى براى خود در برابر شريعت گذاشته اند و هيچ گونه شباهتى به ساير كلمات مأثوره از پيغمبر خاتم ندارد. و بدين

.


1- .جامع الأسرار، ص 346 و 359.
2- .انسان كامل، ص 3.
3- .كشف الخفاء، ج 2، ص 4 (ش 1532).
4- .مصابيح القلوب، ص 389.

ص: 191

جهت است كه تاكنون در هيچ يك از كتب معتبره، ديده نشده و از هيچ يك از زعماى اسلام و علماى اعلام _ رضوان اللّه عليهم _ كه به قول ايشان اعتماد مى توان كرد، شنيده نشده... . (1) 3 . «الشريعة نهر ، والحقيقة بحر . فالفقهاء حول النهر يطوفون والحكماء فى البحر على الدرّ يغوصون ، والعارفون على سفن النجاة يسيرون» (2) (از امام على عليه السلام ) . اين عبارات در منابع حديثى قبل از آملى يافت نشد . 4 . «الطرق إلى اللّه تعالى بعدد أنفاس الخلائق» (3) (از پيامبر اكرم) . اين جمله در منابع حديثى يافت نشد . ملاّ هادى سبزوارى ، آن را با تعبير : «وقد قال الحكماء والعرفاء : الطرق إلى اللّه بعدد أنفاس الخلائق» ، (4) نقل كرده است . در كشف الظنون ، از كتابى به نام رسالة الطرق از احمد بن عمر ، معروف به نجم الدين كبرا ، ياد شده و آمده كه كتاب با جمله ياد شده ، شروع شده است . (5) 5 . «العلم علم اللّه ، لايعطيه إلاّ لأوليائه» (6) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . مأخذ اين روايت ، يافت نشد . در قوت القلوب آمده : وسئل بعض العلماء عن علم الباطن : أى شى ء هو؟ فقال : سرّ من سرّ اللّه تعالى ، يقذفه فى قلوب أحبابه ، لم يطلع عليه ملكا ولا بشرا . (7) 6 . «الجوع سحاب الحكمة ، فإذا جاع العبد ، مطر بالحكمة» (8) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) .

.


1- .الرسالة العليّة، 13 _ 15 (حواشى وتعليقات).
2- .جامع الأسرار، ص 358.
3- .همان، ص 958 و 121.
4- .شرح الأسماء الحسنى، ج 1، ص 245.
5- .كشف الظنون، ج 1، ص 876 .
6- .جامع الأسرار، ص 513 .
7- .قوت القلوب ، ج1 ، ص252 .
8- .جامع الأسرار ، ص513 .

ص: 192

مصدر اين روايت ، يافت نشد . 7 . «إنّ للّه تعالى شراباً لأوليائه ، إذا شربوا [منه] سكروا ، و إذا سكروا طربوا ، و إذا طربوا طابوا ، و إذا طابوا ذابوا ، و إذا ذابوا خلصوا ، و إذا خلصوا طلبوا ، و إذا طلبوا وجدوا ، و إذا وجدوا وصلوا ، و إذا وصلوا اتّصلو ، و إذا اتّصلوا لافرق بينهم و بين حبيبهم» . (1) (از امام على عليه السلام ) . اين عبارات ، در منابع حديثى يافت نشد . در مناقب العارفين افلاكى به شكل روايت ، نقل شده است . (2) 8 . «إنّ للقلب عينين كما للجسد ، فيرى الظاهر بالعين الظاهرة ، و يرى الباطن والحقائق بعين الحق الّتى هى الباطنة» (3) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت در مصادر حديثى يافت نشد . 9 . «موتوا قبل أن تموتوا» (4) (از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . اين روايت در مصادر حديثى يافت نشد . در مرصاد العباد (5) و مشارق الدرارى (6) به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله و در آغاز و انجام خواجه طوسى ، بدون اسناد به معصوم ، آمده است : مرگ ، دو مرگ است : يكى مرگ ارادى ، «موتوا قبل أن تموتوا . . . . (7) عجلونى ، در كشف الخفاء مى گويد : قال الحافظ ابن حجر: «هو غير ثابت، و قال القارى: هو من كلام الصوفية.

.


1- .همان، ص 205، 363 و 381.
2- .مناقب العارفين، ج 1، ص 351.
3- .جامع الأسرار، ص 581 .
4- .همان، ص 378.
5- .مرصاد العباد، ص 359.
6- .مشارق الدرارى، ص 152.
7- .آغاز و انجام، ص 16. محقّق كتاب نيز، مصدر عبارت را معرّفى نكرده است.

ص: 193

رديابى روايات «جامع الأسرار» در متون بعدى اماميه

ابن حجر مى گويد : اين حديث، ثابت نيست و قارى گفته كه از سخنان صوفيه است. (1)

رديابى روايات «جامع الأسرار» در متون بعدى اماميهبا رديابى رواياتى كه در بخش هاى قبل مطرح شد ، آشكار مى شود كه اين روايات ، در متون فلسفى ، عرفانى و حديثى سده هاى متأخّر اماميه ، راه يافته است . به نظر مى رسد آملى در اين ميان ، نقش واسطه را ايفا كرده است . به ديگر سخن ، برخى روايات اهل سنّت و بسيارى احاديث عرفانى _ كه مصدر حديثى معتبر شناخته شده اى ندارند _ از طريق آثار عرفانى آملى ، از جمله جامع الأسرار ، وارد حوزه فلسفه ، عرفان و حديث اماميه شده است . چنين مى نمايد كه برخى از احاديث جامع الأسرار ، از طريق شخص ابن ابى جمهور و به وسيله دو اثر مهم او ، عوالى اللئالى و المجلى ، به متون سده هاى بعد ، راه يافته است ، به گونه اى كه گاه در جوامعى مانند بحار الأنوار و مستدرك الوسائل ، مستقيماً از عوالى نقل شده اند و هيچ مصدرى جز آثار آملى ندارند . (2)

.


1- .كشف الخفاء، ج 2، ص 291.
2- .براى ملاحظه موارد كاربرد احاديث جامع الأسرار در متون حديثى، فلسفى و عرفانى پس از آملى، ر.ك : علوم حديث، ش 28، ص89 _ 93 .

ص: 194

. .

ص: 195

فصل چهارم : علوم حديث
درايه

فصل چهارم : علوم حديثدرايهدرايه ، در اصطلاح ، دانشى است كه در آن به بررسى سند و متن حديث و چگونگى تحمّل و آداب نقل آن مى پردازند . (1) فرق دانش درايه با رجال آن است كه در درايه به بررسى سند ، من حيث المجموع ، مى پردازند و در رجال ، تك تكِ راويان سلسله حديث را بررسى مى كنند . (2) هرچند در دوره مورد بحث ، شاهد پديد آمدن كتابى درباره دانش درايه يا مصطلح الحديث نيستيم (3) ؛ امّا اين دوره از لحاظ پيدايش دگرگونى در نوع نگرش به اقسام حديث ، بسيار بااهمّيت است . علاّمه حلّى ، در اين دوره ، تعاريف ديگرى از حديث صحيح و ضعيف ، عرضه كرد و بدين سان ، تقسيم بندى احاديث در نظر علماى متأخّر از علاّمه با ديدگاه دانشمندان پيش از ايشان ، متفاوت شد . براى قرار گرفتن در فضاى بحث ، گفتنى است كه در عرف پيشينيان ، حديث «صحيح» به

.


1- .الوجيزة، ص 4؛ نهاية الدارية، ص 79. براى تعاريف ديگر، ر.ك: معجم مصطلحات الرجال والدراية. ص 104 _ 105.
2- .مقباس الهداية، ج 1، ص 43؛ أصول الحديث وأحكامه، ص 16.
3- .براى مطالعه درباره پيشينه مباحث درايه ، ر .ك : مجله علوم حديث ، ش30 : «گزارشى از سير مباحث درايه در اماميّه تا سده دهم هجرى» ، از نگارنده .

ص: 196

حديثى گفته مى شد كه مؤيّد به اسباب و قرائنى بود كه مايه وثوق و اعتماد به آن مى شد . (1) برخى از اين قرائن ، عبارت بود از : وجود حديث در بسيارى از اصول چهارصدگانه كه در آن روزگار ، در دسترس ايشان بوده است ، تكرار حديث در يك يا چند اصل با طُرُق و اسانيد متعدّد و معتبر ، وجود حديث در اصل شناخته شده يكى از اصحاب اجماع (مانند يونس بن عبد الرحمان) ، يا كسانى كه صداقت آنها اجماعى است (مانند زراره) و يا كسانى كه عمل به روايت ايشان ، مورد اتّفاق است (مانند عمّار ساباطى) ، وجود حديث در يكى از كتاب هايى كه به يكى از ائمه عليهم السلام عرضه شده و مورد تأييد ايشان بوده است (مانند كتاب هاى يونس بن عبد الرحمن و فضل بن شاذان كه به امام عسكرى عليه السلام عرضه شده است) . قرينه ديگر ، اخذ حديث از يكى از كتاب هاى مورد وثوق و اعتماد پيشينيان بود ، اعم از اين كه نويسنده كتاب ، امامى باشد (مانند كتاب الصلاة حريز بن عبد اللّه سجستانى و كتاب هاى بنى سعيد و على بن مهزيار) ، يا غير امامى باشد (مانند كتاب حفص بن غياث و كتاب القبلةى على بن حسن طاطرى) . (2) براى نمونه ، شيخ صدوق ، بر اساس عرف پيشينيان ، هر روايت مورد وثوق و اعتماد را «صحيح» مى نامد و از اين رو ، تمام احاديث كتاب من لايحضره الفقيه را كه به گفته خود ، از كتاب هاى مشهورِ مورد اعتماد ، استخراج كرده ، صحيح شمرده است ، در حالى كه بسيارى از احاديث كتاب من لايحضره الفقيه ، بر اساس تعريف پسينيان ، صحيح شمرده نمى شوند ، بلكه در رده احاديث حَسَن ، موثّق و بلكه ضعيف ، قرار مى گيرند . (3) بر اين پايه ، از ديدگاه پسينيان ، حديث معتبر بر سه

.


1- .مشرق الشمسين، ص 26.
2- .همان، ص 26 _ 29 ؛ الوافى، ج 1، ص 22 _ 23.
3- .مشرق الشمسين، ص 29؛ الوافى، ج 1، ص 23.

ص: 197

اسباب عدول از اصطلاح پيشينيان

قِسم است : صحيح ، حَسَن و موثّق . حديث صحيح ، حديثى است كه سند آن به معصوم متّصل بوده ، تمام راويان آن ، امامى عادل باشند . حديث حَسَن ، حديثى است كه سلسله سند آن به وسيله راويان ممدوح ، بدون آن كه بر عدالتشان تصريح شده باشد ، روايت شود . حديث موثّق ، حديثى است كه سلسله سند آن به وسيله راويانى كه اصحاب بر توثيقشان تنصيص كرده اند ، امّا فساد عقيده دارند ، روايت شود . حديث ضعيف ، حديثى است كه هيچ يك از ويژگى هاى اقسام ياد شده را نداشته باشد .

اسباب عدول از اصطلاح پيشينيانحديث پژوهان ، در تحليل اسباب و انگيزه هاى ابتكار اصطلاحات جديد ، به برخى مسائل ، اشاره كرده اند ، از جمله آن كه در دوره هاى متأخّر و بر اثر گذشت زمان و فاصله افتادن ميان صدرِ سلف ، چنان شد كه برخى كتاب ها و اصول مورد اعتماد گذشتگان ، به سبب تسلّط حاكمان جور و ترس از اظهار و استنساخ نسخ ، از ميان رفت . از سوى ديگر ، با پيدايى جوامع حديثى ، احاديث مأخوذ از اصول مورد اعتماد ، با احاديث برگرفته از اصول غير قابل اعتماد ، درهم آميخت و بدين سان ، بسيارى از امور و قرائنى كه سبب وثوق پيشينيان به احاديث مى شد ، از بين رفت و پسينيان ، نتوانستند با تكيه بر همان قرائن ، به صحّت صدور حديث ، وثوق پيدا كنند . از اين رو ، براى تشخيص احاديث معتبر از غير معتبر ، به وضع اصطلاح جديد پرداختند . (1)

.


1- .ر.ك : مشرق الشمسين، ص 30 _ 31؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 182. براى مقايسه و تطبيق بيشتر ميان اصطلاحات متقدّمان و متأخّران، به منبع اخير مراجعه شود.

ص: 198

درباره اين كه چه كسى نخستين بار اين تقسيم بندى را سامان داد ، اتّفاق نظر وجود ندارد . برخى حديث پژوهان بر آن اند كه ابتكار اين اصطلاحات ، از آنِ علاّمه حلّى (م 726 ق) است . (1) برخى نيز اين چرخش ديدگاه نسبت به حديث را به احمد بن طاووس (م 673 ق) نسبت داده اند . (2) به هر روى ، علامه حلّى ، در كتاب هاى فقهى خود ، بر اساس رده بندى نوين عمل كرده است . وى در مقدّمه هشتم از مقدّمات كتاب فقهى خود ، منتهى المطلب فى تحقيق المذهب ، به بيان مراد از اقسام حديث پرداخته است . عبارت او ، چنين است : قديأتى فى بعض الأخبار، أنّه فى الصحيح و نعنى به ما كان رواته ثقاةً عدولاً . وفى بعضها فى الحسن، و نريد به ما كان بعض رواته قد أثنى عليه الأصحاب و إن لم يصرّحوا بلفظ التوثيق له . وفى بعضها فى الموثّق ونعنى به: ما كان بعض رواته من غير الإماميّة كالفطحيّة والواقفيّة وغيرهم، إلاّ أنّ الأصحاب شهدوا بالتوثيق له. (3) ما [در اين كتاب] درباره برخى احاديث، تعبير «صحيح» را به كار مى بريم و منظورمان حديثى است كه راويان آن، ثقه عادل باشند. درباره برخى ديگر، اصطلاح «حَسَن» را به كار مى بريم و مراد، حديثى است كه برخى از راويان آن، مورد ستايش اصحاب اند، هرچند به توثيق ايشان، تصريح نكرده باشند. درباره برخى احاديث، تعبير موثّق به كار خواهيم بُرد و آن، حديثى است كه برخى از راويان آن، غير امامى و مثلاً فَطحى يا واقفى هستند؛ امّا اصحاب به وثاقت ايشان گواهى داده اند. در منابع كتاب شناسى از دو كتاب حديثى علاّمه حلّى ياد شده كه در آن ،

.


1- .مشرق الشمسين ، ص31 ؛ الوافى ، ج1 ، ص22 ؛ قاموس الرجال ، ج1 ، ص39 . محقّق شوشترى بر آن است كه علاّمه ، اين شيوه را از استاد رجال خود احمد بن طاووس گرفته است . سيّد حسين مدرّسى نيز ، گروه بندى احاديث را در اصل از ابن طاووس دانسته كه به وسيله علاّمه حلّى ، تحكيم شده و رواج يافته است . (ر .ك : مقدّمه اى بر فقه شيعه ، ص53) .
2- .منتقى الجمان ، ج1 ، ص14 ؛ أعيان الشيعة ، ج3 ، ص190 .
3- .منتهى المطلب فى تحقيق المذهب، ج 1، ص 9 _ 10.

ص: 199

نويسنده به تقسيم بندى روايت ، عنايت داشته است : الدرّ والمرجان فى الأحاديث الصحاح والحسان (1) و النهج الوضّاح فى الأحاديث الصحاح . (2) متأسّفانه ، اين دو اثر از ميان رفته است . پس از علاّمه حلّى ، فقيه بزرگ و تأثيرگذار شهيد اوّل (مق 778) در مقدّمه كتاب فقهى ذكرى الشيعة ، به برخى از مباحث مرتبط با حديث پرداخته است . در اين جا گزارشى از ديدگاه هاى ايشان درباره مباحث درايه ، ارائه مى شود . از نظر شهيد ، سنّت ، عبارت است از روش پيامبر اكرم ، بالاصاله ، و روش امام عليه السلام ، به نيابت ، كه از ايشان حكايت شده است . سنّت ، عبارت است از قول و فعل و تقرير معصوم كه اقسامى دارد : 1 . متواتر . حديثى كه راويان آن به حدّى است كه از سخن ايشان ، علم حاصل مى شود (مانند حديث غدير) ؛ 2 . خبر واحد . حديثى كه راويان آن به اندازه اى نيستند كه از سخن ايشان ، علم حاصل شود . 3 . خبر مشهور . حديثى كه راويان آن ، بيش از سه تن باشند . به اين حديث ، مستفيض هم گفته مى شود . گاه خبر مشهور ، به حديثى گفته مى شود كه عمل به آن ، ميان علما شهرت يافته است . 4 . صحيح . حديثى است كه سلسله سند آن به وسيله راويان عادل امامى ، به معصوم ، متّصل است (به حديث صحيح ، متّصل و مُعَنعَن هم گفته مى شود . هرچند اين دو ، اعم از حديث صحيح اند) . گاه صحيح به خبرى گفته مى شود كه طريق آن از طعن ، مصون است ، اگرچه

.


1- .خلاصة الأقوال ، ص 110 ؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 128؛ الذريعة، ج 8 ، ص 87 (ش 312).
2- .خلاصة الأقوال ، ص 113 ؛ مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 217؛ الذريعة، ج 24، ص 427 (ش 2229).

ص: 200

دچار ارسال يا قطع شده باشد . 5 . حَسَن . حديثى است كه راويان ممدوح ، بدون آن كه بر عدالتشان تنصيص شده باشد ، روايت كنند . 6 . موثّق . حديثى است كه راويان آن ، به رغم فساد عقيده ، به نص توثيق شده اند . به حديث موثّق ، قوى هم گفته مى شود . گاه نيز مراد از حديث قوى ، روايت امامى غير مذموم و غير ممدوح است . 7 . ضعيف . نقطه مقابل قوى است . گاه ضعيف ، نقطه مقابل صحيح و حسن و موثّق است و نسبت به زيادت و نقصانِ قدح ، اطلاق مى شود . 8 . مقبول . به خبرى گفته مى شود كه تلقّى به قبول و به مضمون آن ، عمل كرده اند . 9 . مُرسل . حديثى است كه در آن ، راوى اى كه معصوم را درك نكرده ، بدون واسطه نقل كند يا واسطه را فراموش يا رها كند . هرگاه يك راوى افتاده باشد ، حديث ، «منقطع» و «مقطوع» ناميده مى شود و هرگاه بيش از يك نفر افتاده باشد ، «مُعضل» ناميده مى شود . 10 . موقوف . حديثى است كه از مصاحب معصوم ، روايت شود . اگر راوى صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله باشد ، به آن «اثر» هم گفته مى شود . 11 . شاذ و نادر . خبرى است كه مخالفِ مشهور باشد . به مروى ثقه نيز ، هرگاه مخالف مشهور باشد ، اطلاق مى شود . (1) شهيد اوّل ، در ادامه به شرايط پذيرش و عدم پذيرش خبر واحد پرداخته است . (2) پس از شهيد اوّل نيز ، ابن فهد حلّى (م 841 ق) ، شاگرد شاگردان شهيد اوّل ، در

.


1- .ذكرى الشيعة، ص 4 (چاپ سنگى).
2- .ر.ك: همان جا.

ص: 201

مقدّمه كتاب مهم خود المهذّب البارع ، به طرح مباحث درايه پرداخته است . (1) در قرن نهم هجرى ، همچنين ، ابن ابى جمهور احسايى در برخى آثار خود ، به مباحث مرتبط با درايه پرداخته است . وى ، بنا به گزارش محقّق تهرانى ، داراى كتابى به نام تحفة القاصدين فى معرفة اصطلاح المحدّثين (2) بوده است كه متأسّفانه ، تاكنون نسخه اى از آن شناسايى نشده است . (3) ابن ابى جمهور ، در كتاب منتشر شده خود ، يعنى كاشفة الحال عن أحوال الاستدلال _ كه درباره مبادى اجتهاد و استنباط احكام شرعى است _ درباره شمارى از اصطلاحات درايه ، سخن گفته است . وى ، تقسيم بندى علاّمه حلّى از احاديث را پذيرفته و بر استفاده از آن در بازشناسى اقسام حديث ، تأكيد كرده است . (4) وى ، همچنين در بخش اقسام حديث در كتاب عوالى اللئالى ، پس از تعريف اقسام حديث ، مى افزايد كه در مقام تعارض دو حديث ، اگر نتوان ميان آنها سازگارى برقرار كرد ، به ترتيب ، اقسام زير بر حديث معارض خود ، مقدّم است : متواتر ، مشهور ، صحيح ، حسن و موثّق . از نظر وى ، عمل به حديث ضعيف ، مُرسل و مقطوع ، روا نيست ، مگر آن كه ارسال كننده ، شخصى مانند زراره يا ابوبصير باشد كه ارسال آنها ، در حكم اِسناد است . نيز اگر حديث مقطوع توسّط اصحاب ، مورد قبول واقع شده باشد ، بدان عمل مى شود . حديث مقطوع ، در اين صورت «مقبول» ناميده مى شود . (5) فعّاليت ها و اقداماتى كه در اين دوره در زمينه دانش درايه صورت گرفت ، سبب ساز نگارش آثار مستقل در اين موضوع در قرن دهم شد و شهيد ثانى (مق 965 ق) ، كتاب الرعاية فى علم الدراية را نگاشت .

.


1- .ر .ك : المهذّب البارع ، ج1 ، ص66 _ 67 .
2- .الذريعة ، ج3 ، ص461 (ش 1686) .
3- .فهرستگان نسخ خطّى (درايه و رجال) ، ص36 (ش41) .
4- .ر .ك : كاشفة الحال عن أحوال الاستدلال ، تحقيق : احمد كنانى ، فصل چهارم .
5- .عوالى اللئالى ، ج4 ، ص138 _ 139 .

ص: 202

رج_ال و انساب
الف . آثار چاپى
1. «الرجال» ابن داوود

رج_ال و انسابعلم رجال ، دانشى است كه در آن ، از آن دسته از احوال و اوصاف راويان حديث كه در جواز يا عدم جواز قبول سخن ايشان مدخليت دارد ، بحث مى شود . (1) دوره مورد بحث ، يكى از دوره هاى مهم از نظر نگارش هاى رجالى است . آثار متعدّدى در اين دو قرن فراهم آمده كه متأسّفانه ، برخى از آنها از ميان رفته است . الرجال ابن داوود و دو كتاب از علاّمه حلّى ، سه اثر مهم رجالى در اين دوره اند كه هر سه ، متعلّق به قرن هشتم هجرى است .

الف . آثار چاپى1. «الرجال» ابن داوود (2)اين كتاب ، تأليف تقى الدين حسن بن على بن داوود حلّى ، فقيه ، اديب و رجالى معروف قرن هشتم هجرى است كه در ذى حجّه 707 ، نگارش آن را به پايان برده است . (3) از نسخ خطّى متعدّد كتاب مى توان به نسخ كتاب خانه دانشگاه تهران و آستان قدس اشاره كرد كه اوّلى در هفدهم شوّال 967 و دومى به سال 973 ق ، كتابت شده است . (4) ظاهراً الرجال ابن داوود ، اسم خاصّى نداشته و مصنّف با تعبير «كتاب الرجال» از آن ياد كرده است . ابن داوود ، در مقدّمه كتاب ، به انگيزه تأليف و شيوه نگارش خود ، اشاره مى كند. او بنا به گفته خود ، پس از ملاحظه اصول و فروع فتاواى فقهى ، براى رهايى از شبهات تقليدى و گريز از تبعيت از فتاواى محكى كه بر اساس آنها رشد پيدا كرده ،

.


1- .الذريعة، ج 10، ص 80 . نيز، ر.ك: معجم مصطلحات الرّجال والدراية، ص 105.
2- .مصفّى المقال، ص 126 ؛ كشف الحجب والأستار، ص 435 ش 2420؛ الذريعة، ج 10، ص 84 (ش 155).
3- .الذريعة، ج 10، ص 84 .
4- .براى نسخ كتاب، ر.ك : همان جا.

ص: 203

به كاوش در احاديث مروى از ائمه عليهم السلام مى پردازد و برپايه روشى صحيح ، در استنباط هاى اصحاب مى نگرد تا آنچه را كه موافق حقّ است ، اخذ كند و مخالف حق را به كنارى نهد . او مشاهده مى كرد كه از لوازم اين كار ، ملاحظه احاديث و رجال مرضى و غير مرضى آنهاست . لذا كتاب خود را _ كه جامع برگزيده هاى كتاب هاى پيشينيان است _ فراهم آورده است . (1) ابن داوود ، در مقدّمه ، منابع خود را ذكر كرده و براى هر يك ، رمزى نهاده است . منابع او عبارت اند از : آثار شيخ طوسى ، كشّى ، نجاشى ، برقى ، على بن احمد عقيقى ، ابن عُقده ، فضل بن شاذان ، ابن عبدون ، غضايرى ، محمّد بن بابويه و ابن فضّال . (2) ابن داوود ، در ذيل «احمد بن موسى بن طاووس» _ كه استاد و مربّى وى بوده _ از تحقيقات او در رجال و حديث ، تمجيد كرده و بر اثرپذيرى و بهره گيرى خود از اشارات و تحقيقات استاد ، تأكيد كرده و گفته است : أكثر فوائد هذا الكتاب من إشاراته وتحقيقاته. (3) ابن داوود ، پس از ذكر مصادر ، طُرُق خود را به شيخ طوسى ، شيخ صدوق ، شيخ مفيد ، سلاّر بن عبد العزيز ، سيّد مرتضى ، ابى صلاح حلبى ، نجاشى و كشّى ذكر كرده ، كه همگى از طريق استادش نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسن بن سعيد حلّى (محقّق حلّى) (م 676 ق) است . (4) ابن داوود ، كتاب خود را در دو بخش ، سامان داده است . در جزء اوّل ، ممدوحان و كسانى را كه اصحاب ، تضعيف نكرده اند و در جزء دوم ، مجروحان و مجهولان را آورده است . (5)

.


1- .ر.ك : الرجال ، ابن داوود، چاپ دانشگاه تهران، ص 1، تحقيق : آل بحرالعلوم، ص 25.
2- .رجال ابن داود ، چاپ دانشگاه، ص 3.
3- .همان، ص 46.
4- .همان، ص 3 به بعد.
5- .همان، ص 9 و 413. در ابتداى جزء دوم گفته كه جزء اوّل مختصّ موثّقان و مهملان و جزء دوم، ويژه مجروحان و مجهولان است.

ص: 204

او در تنظيم كتاب خود ، دست به عملى ابتكارى زده و اسامى افراد را به ترتيب حروف الفبا در حروف اوّل و دوم نام هايشان و نام پدرانشان آورده است . براى نمونه ، ابان ، قبل از ابراهيم و ابان بن تغلب ، پيش از ابان بن عبد الملك آمده است . اين در حالى است كه در كتاب هاى رجالى پيشين ، همه نام هايى كه با حرف الف شروع مى شوند ، در يك بخش آمده ، بدون آن كه ترتيب حروف بعدى لحاظ شده باشد . ابن داوود ، براى هريك از منابع رجالى اى كه از آنها استفاده كرده و نيز براى نام هريك از معصومان ، رمزى نهاده است . بدين ترتيب ، با استفاده از رموز دانسته مى شود كه هريك از راويان در كدام يك از منابع ، ياد شده و از اصحاب كدام معصوم بوده است . اين رموز ، توسّط رجاليان بعدى نيز پذيرفته شده است . (1) ابن داوود ، پس از ذكر رمزگذارى هاى خود ، از پيش دستى خود در اين زمينه سخن مى گويد . از ديگر ويژگى هاى كتاب ، آن است كه گاه به چگونگى ضبط برخى اعلام ، اشاره مى كند ؛ (2) يعنى همان كارى كه علاّمه حلّى در إيضاح الاشتباه انجام داده است . برخى ديگر از ويژگى هاى الرجال ابن داوود عبارت اند از : (3) 1 . ابن داوود ، در قِسم نخست كتاب خود ، افرادى را آورده كه مدحى درباره ايشان وارد شده ، گرچه ذم هاى فراوان درباره برخى از آنها وارد شده باشد . بر اين اساس ، برخى افراد مانند هشام بن حكم را به اعتبار ورود مدح درباره آنها در بخش اوّل ، و به اعتبار ورود ذم درباره شان در بخش دوم نيز آورده است . همچنين ، افراد اختلافى را به همان اعتبار ، در هر دو قِسم ، آورده است . 2 . ابن داوود ، تمام مآخذ خود را ذكر مى كند و در صورتى كه مستند خود را ذكر نكند ، دانسته مى شود كه از نسخه او رمز آن ساقط شده است . البته در مواردى كه نام

.


1- .مصفّى المقال، ص 126.
2- .براى مثال، ر.ك : قسم اوّل، ذيل: حماد، حمدويه، خيثمه و شرحبيل.
3- .ر.ك : قاموس الرجال، ج 1، ص 35 به بعد.

ص: 205

فرد برايش مشتبه است ، رمزگذارى نمى كند . صاحب قاموس الرجال ، نمونه آورده كه احكم بن بشار _ كه نامش در رجال الكشى آمده _ براى ابن داوود ، ميان حكم و احكم ، مشتبه بوده و لذا هر دو را آورده ، بدون آن كه رمز رجال الكشّى را قيد كند . (1) البته يكى از نمونه هايى كه نويسنده قاموس آورده ، قابل مناقشه است . ايشان گفته از آن جا كه عبد اللّه برقى براى ابن داوود ، ميان برقى و رقّى مشتبه بوده ، هر دو نام را بدون ذكر رمز رجال الكشى آورده ، (2) در حالى كه ابن داوود ، در قسم دوم كتاب ، ذيل «عبد اللّه برقى» رمز رجال الكشّى را قيد كرده است . (3) البته ذيل «عبد اللّه رقّى» ، رمزى نياورده است . 3 . با توجّه به اين كه ابن داوود در جزء اوّل ، ممدوحان و مهملان را آورده ، دانسته مى شود كه او به حديثى كه راويان آن مهمل بوده و مدح و قدحى درباره آنها نقل نشده ، به سان حديثى كه راويان آن ممدوح اند ، عمل مى كند . (4) البته او آن گونه كه ممدوحان را استقصا مى كند ، مهملان را استقصا نمى كند . (5) گفتيم كه ابن داوود ، كتاب خود را در دو جزء نگاشته است . در پايان جزء اوّل ، چند فصل ديگر ، بدين ترتيب به آن افزوده است : يادكرد جماعتى كه نجاشى درباره آنها گفته : «ثقة ثقة» ؛ ذكر اصحاب اجماع ؛ يادكرد افرادى كه نجاشى آنها را با وجود پريشانى و نادرستى مذهب ، ثقه دانسته ؛ يادكرد گروهى كه نجاشى درباره آنان ، يكى از تعابير : ليس بذاك ، لا بأس به ، و قريب الأمر را به كار برده است ؛ يادكرد گروهى كه رواياتشان شمارش شده است ؛ يادكرد نام

.


1- .قاموس الرجال، ج 1، ص 37.
2- .همان جا.
3- .الرجال، ابن داوود، چاپ دانشگاه تهران، ص 467 (ش 258)؛ تحقيق: سيّد صادق آل بحرالعلوم، ص 253 (ش 267). ممكن است در نسخه مورد استناد ايشان، بدون رمز بوده باشد.
4- .قاموس الرجال، ج 1، ص 38. محقّق شوشترى، اين مبنا را صحيح و نزد قدماى اصحاب، معمول دانسته است.
5- .همان، ص 38.

ص: 206

ديدگاه ها درباره «الرجال» ابن داوود

گروهى كه به كنيه نامبردارند ؛ و يادكرد صاحبان كنيه ، به ترتيب حروف الفبا . در واپسين فصل كتاب ، نام هاى زنانى كه رواياتى دارند ، آمده است . در پايان جزء دوم بخش اوّل نيز مطالب سودمندى در قالب چند فصل ، آمده است ، بدين ترتيب كه در هفت فصل نخست ، به ذكر اسامى برخى از تابعان فِرَق واقفه ، فَطَحيه ، زيديه ، عامّه ، كيسانيه ، ناووسيه و غُلات پرداخته است . موضوعات فصول بعدى عبارت اند از : جماعتى كه درباره آنها تعبير «ضعيف» آمده ؛ افرادى كه درباره آنها گفته شده «مخلّط» يا «مضطرب»اند ؛ افرادى كه درباره آنها گفته شده «يعرف حديثه تارة و ينكر اُخرى» ؛ افرادى كه به فساد مذهب ، مطعون اند ؛ افرادى كه گفته شده ثقه اند ، امّا از ضعفا نقل مى كنند . اسامى واضعان حديث ؛ كسانى كه درباره آنها صفت كذب وارد شده ؛ افرادى كه درباره آنها صفت لعن وارد شده ؛ كسانى كه درباره آنها گفته شده «ليس بشى ء» ؛ و كسانى كه درباره ايشان ، تعبير «مجهول» اطلاق شده است . نويسنده ، پس از اين فصول ، چند نكته درباره برخى طُرُق روايات و از جمله طرق صحيح ، حَسَن ، قوى و ضعيف در كتاب هاى شيخ طوسى و شيخ صدوق را آورده است . (1) پايان بخش كتاب ، باب «كنى الضعفا» است كه شامل كنيه ها به ترتيب الفبايى است .

ديدگاه ها درباره «الرجال» ابن داوود (2)درباره ارزش كتاب الرجال ابن داوود ، ديدگاه هاى متفاوتى ابراز شده است . برخى مانند شيخ حسين بن عبد الصمد (پدر شيخ بهايى) ، درباره آن گفته اند : و كتاب ابن داوود _ رحمه اللّه _ فى الرجال مُغنٍ لنا عن جميع ما صنّف

.


1- .ر.ك : الرجال، ص 557 به بعد.
2- .ر.ك: خاتمة المستدرك، ج 2، ص 325؛ الرجال، ص 13 به بعد (مقدّمه سيّد محمّد صادق آل بحرالعلوم).

ص: 207

فى هذا الفن و انّما اعتمادنا الآن فى ذلك عليه. (1) كتاب ابن داوود در علم رجال، ما را از تمام آنچه در اين فن نگاشته شده، بى نياز مى كند و تكيه ما اكنون در علم رجال، به اين كتاب است. شهيد ثانى ، در اجازه خود به شيخ عبد الصمد ، كتاب را به بى سابقه بودن شيوه نگارش آن ، ستوده است . (2) برخى ديگر از رجال پژوهان ، به رغم نكات مثبتى كه الرجال ابن داوود از آن برخوردار است ، بر آن طعن زده اند . از جمله ، ملاّ عبد اللّه شوشترى ، در شرح خود بر التهذيب ، كتاب ابن داوود را به سبب خطاهاى بسيار در نقل از پيشينيان و در تمييز رجال ، شايسته اعتماد ندانسته است . (3) نيز مير مصطفى تفرشى (شاگرد شوشترى) ، پس از ستايش از ابن داوود ، درباره كتابش گفته : له فى علم الرجال كتاب معروف حسن الترتيب، إلاّ أنّ فيه أغلاطاً كثيرة غفر اللّه له. (4) شيخ حرّ عاملى بر آن است كه منظور از اغلاط فراوان در تعبير تفرشى ، اشكال ها و تعريض هاى ابن داوود به علاّمه حلّى و مانند آن است ؛ (5) امّا رجاليان ديگر برآن اند كه منظور از اغلاط ، خطاهايى است كه در نقل اقوال ، رُخ داده و مثلاً مى گويد : «جش» ، در حالى كه مطلب مورد نظر در «كش» آمده و بر عكس ، يا مطلبى را به «جخ» نسبت مى دهد و در آن ، يافت نمى شود ، يا از سخنان پيشينيان مدح يا وثاقت استنباط مى كند ، در حالى كه بيانگر چنين امرى نيستند . (6) نويسنده منتهى المقال ، پس از بيان مطلب ياد شده ، در توجيه آن مى نويسد :

.


1- .وصول الأخيار الى أصول الأخبار، ص 117.
2- .بحار الأنوار، ج 108، ص 153.
3- .خاتمة المستدرك، ج 2، ص 325.
4- .نقد الرجال، ج 2، ص 43. نيز، ر.ك: جامع الروات، ج 1، ص 210؛ سماء المقال، ج 1، ص 280.
5- .أمل الآمل، ج 2، ص 73.
6- .منتهى المقال، ج 2، ص 418. نيز ر.ك: رياض العلماء، ج 1، ص 257.

ص: 208

شايد خطّ ايشان بد بوده و هر ناسخى به شكلى كه مى فهميده، مى نوشته است و نسخ بر ايشان عرضه نشده و سقيم و بدون تصحيح مانده است. و امّا اشكالات و تعريضات وى بر علاّمه، درباره ضبط واژگان است، نه امر ديگر. و در بيشتر اين نقدها، اگر نگوييم كه در همه آنها، حق با ابن داوود است. (1) افندى نيز نوشته است : اشتباهات در نقل اقوال از منابع رجالى پيشين، غالباً ناشى از اختلاف نسخ و حذف و اضافه هايى است كه از جانب خودِ مؤلّفان، پس از اشتهار برخى از نسخ، صورت گرفته و در دست مردم، بدون تغيير، به حالت پيشين باقى مانده است، همچنان كه در تأليفات معاصران ما نيز مشاهده مى شود، بويژه در كتاب هاى رجال كه مؤلّفان آنها، روز به روز، به اسما و احوال آنها مى افزايند. (2) افندى ، سپس از وقوع اين امر در كتاب هاى الفهرست شيخ منتجب الدين و شيخ طوسى و رجال نجاشى گزارش مى دهد . (3) محقّق شوشترى بر آن است كه تحريفات بسيارى در الرجال ابن داوود رخ داده است ، همچنان كه در كتاب كشّى كه پيش از وى بوده ، روى داده است . دليل اين ادّعا كه تصحيفات فراوانى در نسخه كتاب رُخ داده ، آن است كه رموز نويسندگان رجال و رموز معصومان در آن ، تغيير پيدا كرده است . مثلاً در نسخه براى نجاشى «كش» و براى كشّى «جش» آمده است و برعكس ، يا با وجود التزامى كه دارد ، رمزى نمى نهد . يا رمز «ل» را براى اصحاب «ى» مى نهد . (4) ايشان ، اين تحريفات را ناشى از دو چيز دانسته است . نخست ، بد خطّى

.


1- .همان جا.
2- .رياض العلماء، ج 1، ص 258.
3- .همان جا. نيز، ر.ك: كلّيات فى علم الرجال، ص 115 _ 116.
4- .قاموس الرجال، ج 1، ص 62 _ 63 .

ص: 209

2 . خلاصة الأقوال فى معرفة أحوال الرجال

نويسنده ، و دوم ، هم عصر بودن ابن داوود با علاّمه حلّى كه با وجود كتاب علاّمه ، كتاب او ، تنها پس از سپرى شدن زمان مورد توجّه قرار گرفته است . (1) گفتنى است بدخط بودن ابن داوود ، با برخى گزارش ها درباره خطّ او ناسازگار است ، چنان كه نويسنده رياض العلماء كه نمونه هايى از خطّ او را ديده ، نوشته «وخطّه لايخلو من جودة» . (2) همچنين ، محدّث نورى نيز از وجود كتاب نقض العثمانيةى سيّد احمد بن طاووس به خطّ ابن داوود ، خبر داده و درباره خطّ او نوشته است : «وخطّه كاسمه حسن جيّد» . (3) شيخ عبّاس قمى نيز بر اين مطلب ، تصريح كرده است . (4) آقاى آل بحرالعلوم ، محقّق الرجال ابن داوود نيز بر آن است كه اشتباهات و تغييرات مورد بحث ، از اختلاف نسخ برآمده است . او نسبت دادن خبط و عدم ضبط به ابن داوود را ناروا دانسته و البته منكر وجود برخى خبط ها در كتاب او نيست . (5) از كتاب الرجال ابن داوود ، دو تحقيق در دسترس است . نخست ، تحقيقى كه زير نظر مرحوم محدّث اُرمَوى انجام گرفته و به سال 1342 ش (1383 ق) ، توسّط مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است . تحقيق دوم به همّت آقاى سيّد محمّدصادق آل بحرالعلوم ، همراه با مقدّمه اى در شرح زندگى و معرّفى كتاب ابن داوود توسّط المطبعة الحيدرية ى نجف منتشر شده است .

2 . خلاصة الأقوال فى معرفة أحوال الرجال (6)اين كتاب ، اثر معروف علاّمه حلّى در علم رجال است كه آن را به سال 693 ق ، (7) پس

.


1- .رياض العلماء، ج 1، ص 258.
2- .همان، ص 63 .
3- .خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 327.
4- .الفوائد الرضوية، ص 109.
5- .ر.ك : الرجال، ص 18 (مقدّمه محقق).
6- .كشف الحجب والأستار، ص 206 (ش 1060)؛ الذريعة، ج 7، ص 214 (ش 1040)؛ مكتبة العلامة الحلى، ص 118؛ الأعلام، ج 2، ص 228؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 433.
7- .خلاصة الأقوال، ص 95.

ص: 210

از كتاب عظيم خود در رجال ، نگاشته است . كتاب ، داراى نسخه هاى خطّى متعدّدى است كه برخى از آنها در زمان نويسنده نگارش يافته است . از آن جمله ، نسخه اى است كه شاگرد علاّمه ، سراج الدين حسن بن بهاء الدين محمد بن ابى المجد سرابشنوى كتابت كرده و آن را بر استاد ، قرائت كرده است . علاّمه نيز اِنهاء و اجازه اى به تاريخ 715 ق ، در پايان قسم اوّل و پايان كتاب براى نگارنده نسخه نوشته است . اين نسخه در كتاب خانه سيّد حسن صدر در كاظمين ، موجود است . (1) اقدامات متعدّدى درباره خلاصة الأقوال توسّط عالمان پس از علاّمه صورت گرفته كه نشانگر توجّه و اهتمام ايشان به اين كتاب و رواج و تداول آن در محافل علمى است . اين اقدامات ، در قالب تلخيص ، مرتّب كردن (احتمالاً ترتيب الفبايى بر اساس حروف دوم و سوم نام ها) ، استدراك ، به نظم كشيدن و ترجمه آن به چشم مى خورد . حواشى متعدّدى نيز توسّط عالمان پس از علاّمه حلّى بر كتاب خلاصة الأقوال زده شده است . اين حواشى كه جملگى در الذريعة معرّفى شده ، عبارت اند از : 1 . حاشيه بهاءالدين على بن غياث الدين عبد الكريم بن عبد الحميد نيلى نجفى ، صاحب رجال النيلى ؛ 2 . حاشيه شهيد ثانى ؛ 3 . حاشيه سيّد ماجد بن هاشم بحرانى ؛ 4 . حاشيه شيخ سليمان بن عبد اللّه ماحوزى ؛ 5 . حاشيه ابو جعفر محمّد بن حسن بن زين الدين شهيد ، معروف به شيخ محمّد سبط ؛ 6 . حاشيه شيخ بهاء الدين محمّد بن حسين عاملى ؛

.


1- .الذريعة، ج 7، ص 214 (ش 1040).

ص: 211

7 . حاشيه سيّد محمد بن على بن حسين بن ابى الحسن عاملى ، صاحب مدارك ؛ 8 . حاشيه شيخ مساعد بن بديع بن حسن حويزى ، معاصر شيخ حرّ عاملى ؛ (1) 9 . حاشيه شيخ حسن ، صاحب معالم ؛ (2) 10 . حاشيه علم الهدى محمّد بن محمّد محسن فيض كاشانى . (3) از اقدامات ديگر درباره خلاصة الأقوال ، مرتّب كردن آن است كه توسّط ملاّ عزيزاللّه ، از فرزندان محمّد تقى مجلسى (م 1074 ق) و شيخ فخر الدين ، فرزند محمّد على طريحى نجفى (م 1085 ق) ، (4) ملاّ نور الدين على بن حيدر على قمى (به نام نهاية الآمال فى ترتيب خلاصة الأقوال ، تاريخ نگارش 974 ق) (5) صورت گرفته است . تلخيصى از خلاصة الأقوال به نظم توسّط شيخ محمّد جواد بن محسن خراسانى (م 1397 ق) به نام خلاصة الخلاصة در ششصد بيت انجام يافته كه در تهران ، منتشر شده است . (6) نيز نظم ديگرى از خلاصة به نام ملخص المقال فى نظم مختصر خلاصة الأقوال فى معرفة أسماء الرجال ، توسّط عبد الرحيم بن عبد الحسين بن محمّد حسين تهرانى ، صاحب الفصول به سال 1333 ق ، نوشته شده كه به سال 1343 ق ، به چاپ رسيده است . (7) گزينش ديگرى توسّط محمّدرضا بن اسماعيل موسوى شيرازى (م بعد از 1300 ق) به نام الوجيزة فى الرجال انجام گرفته است . (8)

.


1- .الذريعة ، ج 6 ، ص 82 _ 83 .
2- .همان، ج 7، ص 103.
3- .مكتبة العلامة الحلّى، ص 126.
4- .الذريعة، ج 4، ص 65 .
5- .همان، ج 10، ص 135.
6- .مكتبة العلامة حلّى، ص 126.
7- .الذريعة، ج 22، ص 214 (ش 6744).
8- .همان، ج 25، ص 49 (ش 248).

ص: 212

نيز مستدركى توسّط ميرزا لطف على بن محمّد كاظم تبريزى شيرازى (م 1350 ق) تهيّه شده است . (1) خلاصة الأقوال ، توسّط محمّد باقر بن محمّد حسين تبريزى به سال 1290 ق ، به فارسى ترجمه شده است . اين ترجمه به خطّ مترجم در كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى موجود است . (2) بارى! علاّمه حلّى در مقدّمه خلاصة الأقوال ، پس از يادكرد ضرورت علم رجال و نيازمندى عالمان دينى در استنباط احكام به آن ، كتاب خود را حدّ وسط كتاب هاى رجالى پيشين مى داند كه برخى به غايتْ مفصّل و برخى در نهايتِ اختصارند . او تأكيد مى كند كه به ذكر تمام راويان نخواهد پرداخت ؛ بلكه تنها از دو قِسم سخن خواهد گفت : قسم نخست ، كسانى كه به روايت ايشان اعتماد مى كند يا قبول سخن او نزد نويسنده مرجّح است . قسم دوم ، افرادى كه روايت ايشان را ترك گفته يا درباره آنها توقّف كرده است . (3) علاّمه حلّى ، هريك از حروف الفبا را تحت يك فصل ، سامان داده كه هر فصل ، خود به چند باب تقسيم مى شود . براى مثال ، فصل اوّل به اسامى اى كه با همزه شروع مى شود ، اختصاص دارد كه هر اسمى ، خود ، شامل يك باب است . مثلاً باب ابراهيم ، باب اسماعيل . در تبويب باب ها ، فقط حروف اوّل لحاظ شده و ترتيب حروف بعدى لحاظ نشده است . مثلاً باب اسماعيل ، قبل از اسحاق ، و باب ادريس ، پس از ايّوب آمده است . در ذكر اسامى هر باب نيز حروف اوّل نام پدران رعايت نشده است . مثلاً ابراهيم بن نعيم ، قبل از ابراهيم بن ابى محمود ، و جعفر بن سهيل ، پيش از جعفر بن

.


1- .همان، ج 21، ص 4 (ش 3676).
2- .مكتبة العلامة الحلّى، ص 126؛ فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى، ج 17، ص 349 (ش 5955).
3- .خلاصة الأقوال، ص 2 _ 3.

ص: 213

بشير آمده است . (1) علاّمه ، در يادكرد برخى اَعلام ، به ضبط آنها نيز اشاره مى كند . (2) خاتمه كتاب ، شامل ده فايده مهم است كه توجّه به آنها در فنّ رجال ، ضرورى است . اين فايده ها شامل اين مطالب است : تعيين اسامى كسانى كه به كنيه معروف اند ؛ تعيين ابو جعفر در روايات سعد بن عبد اللّه از او ؛ تعيين عدّه در اسانيد كلينى ؛ مستثنيات محمّد بن حسن بن وليد از روايات محمّد بن احمد بن يحيى ؛ بيان نوّاب اربعه حضرت حجّت _ سلام اللّه عليه _ ؛ يادكرد برخى از مذمومان (به نقل از شيخ طوسى) ؛ افراد صالحى كه توسّط نوّاب اربعه برايشان توقيع آمده است ؛ ذكر كيفيت طُرُق شيخ طوسى و شيخ صدوق به راويانى كه آنها را ملاقات نكرده اند ؛ و تعيين حمّاد در اسناد ابراهيم بن هاشم به او . واپسين فايده خاتمه ، طُرُق متعدّد علاّمه حلّى به هريك از طوسى ، صدوق ، ابو عمرو كشّى و نجاشى است كه همه آنها از طريق پدر علاّمه حلّى است . برخى ديگر از ويژگى هاى رجال علاّمه حلّى عبارت اند از : (3) 1 . همچنان كه گفته شد ، قِسم اوّل رجال علاّمه به ذكر كسانى اختصاص دارد كه نويسنده به روايت ايشان عمل مى كند و قسم دوم ، شامل كسانى كه به روايت ايشان عمل نمى كند . بر اين اساس ، علاّمه ، همچنان كه در قسم اوّل ، اماميان ممدوح را مى آورد ، افراد فاسد المذهبى مانند ابن بكير و على بن فضّال را كه به روايتشان عمل مى كند نيز در اين قسم مى آورد . او افراد موثّقى را كه به روايتشان عمل نمى كند ، در قسم دوم مى آورد . افرادى كه درباره آنها توقّف كرده ، هرگاه گرايش به مدح فرد داشته

.


1- .پيش تر ياد شد كه كسانى چند ، اقدام به مرتّب كردن اين كتاب نموده اند.
2- .براى نمونه، ر.ك: ذيل عاصم بن حُميد حنّاط، ليث بن البخترى و مُعَتّب.
3- .قاموس الرجال، ج 1، ص 35 _ 36.

ص: 214

باشد ، در قِسم اوّل ، و هرگاه آهنگ جرح فرد داشته يا در ترجيح مدح يا قدح توقّف كرده باشد ، در قِسم دوم مى آورد . (1) 2 . علاّمه حلّى ، افراد مختلفٌ فيه را در هر دو قسم ، ذكر نمى كند ؛ بلكه هرگاه مدح فرد را ترجيح دهد ، در بخش نخست و اگر ذم را ترجيح دهد يا توقّف كند ، در قِسم دوم مى آورد . 3 . علاّمه ، آنچه را كه از كتاب هاى رجال الكشّى يا رجال النجاشى ، يا الرجال يا الفهرست شيخ طوسى يا رجال ابن الغضائرى برگرفته ، مستند خود را ذكر نمى كند و عين عبارات منقول را مى آورد و هرگاه مطالبى از منابع ديگر (مانند : الغيبةى طوسى يا الرجال ابن عقده يا عقيقى) نقل مى كند ، مستند خود را ذكر مى كند . همچنين ، در صورت اختلاف ديدگاه هاى نويسندگان منابع پنجگانه ، مستند خود را نام مى برد . از اين نكته ، آشكار است كه هرگاه نويسنده ، مطلبى را بگويد و مستند آن را ذكر نكند ، دانسته مى شود كه در كتاب هاى پنجگانه ياد شده ، آمده است ، هرچند در نسخ ما موجود نباشد . 4 . اهتمام علاّمه حلّى به بيان مدح و قدح راويان است . از اين رو ، به اين نكته كه راوى از اصحاب كدام امام يا امامان بوده ، نمى پردازد . 5 . علاّمه در قِسم اوّل ، فقط ممدوحان را مى آورد و برخلاف ابن داوود ، مهملان را ذكر نمى كند . مفهوم اين سخن آن است كه ايشان به روايات افراد مهمل ، عمل نمى كند . خلاصة الأقوال ، با تحقيق سيّد صادق بحرالعلوم ، توسّط المطبعة الحيدرية ى نجف منتشر شده و توسّط منشورات الرضى قم ، تجديد چاپ شده است . نشر تحقيقى ديگر آن به همّت جواد قيّومى به همّت مؤسسه نشر الفقاهه ، به سال 1417 ق ، انجام پذيرفته است .

.


1- .همان جا.

ص: 215

3 . إيضاح الاشتباه فى أسماء الرواة

3 . إيضاح الاشتباه فى أسماء الرواة (1)اين كتاب ، نوشته علاّمه حلّى (م 726 ق) است كه آن را پس از خلاصة الأقوال نگاشته و در ذى قعده 707 ، نگارش آن را به پايان برده است . موضوع كتاب ، ضبط نام راويان و نام پدران و نسب ايشان است . شكل كار ، بدين گونه است كه نويسنده ، حروف و حركات هريك از واژگان دشوار موجود در نام راويان را بيان مى كند . مثلاً ذيل على بن مهزيار مى نويسد : بفتح الميم و إسكان الهاء و كسر الزاء و بعدها ياء منقطعة تحتها نقطتين والراء أخيراً. (2) از آن جا كه علاّمه در تنظيم كتاب (مانند خلاصة) فقط حروف اوّل اسامى راويان را لحاظ كرده و مثلاً نام اسماعيل را قبل از احمد و اسماعيل بن محمّد را قبل از اسماعيل بن على آورده است ، برخى از دانشوران با تنظيم حروف دوم و سوم ، ترتيب دقيق ترى از آن به دست داده اند . از جمله ، سيّد ابوالقاسم جعفر كبير فرزند حسين بن قاسم خوانسارى (جدّ صاحب روضات) (م 1158 ق) ، بدون دخل و تصرّف ، آن را مرتّب كرد و تتميم الإفصاح فى ترتيب الإيضاح نام نهاد . (3) نيز علم الهدى محمّد بن محسن فيض كاشانى با افزودن مطالبى ديگر ، نضد الايضاح را پرداخت (22 رمضان 1073) . اين كتاب به سال 1271 ق ، در حاشيه الفهرست شيخ طوسى با تصحيح اسپرنگر در كلكته و به سال 1351 ش ، توسّط دكتر محمود راميار ، همراه با مقدّمه و فهارس ، تجديد چاپ شده است . (4)

.


1- .كشف الحجب والأستار، ص 73؛ الذريعة، ج 2، ص 493 (ش 1934)؛ مكتبة العلامة الحلّى، ص 59 ؛ هدية العارفين، ج 1، ص 284. نام كتاب در منابع به شكل هاى مختلف آمده. آنچه در عنوان آمد، تعبير علاّمه در مقدّمه كتاب است (ر.ك: إيضاح الاشتباه، ص 77).
2- .إيضاح الاشتباه، ص 216 (ش 382).
3- .الذريعة، ج 3، ص 336 (ش 1221).
4- .همان، ج 24، ص 186 (ش 971).

ص: 216

4 . عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب

نكته مهمّى كه در باب إيضاح الاشتباه شايان ذكر است آن كه در ضبط پاره اى اعلام ، ميان خلاصة و إيضاح الاشتباه اختلاف هست . مثلاً در خلاصه ، «آدم بن الحسين النحاس» آمده ، (1) در حالى كه در إيضاح الاشتباه «نخاس» آمده و تصريح شده : «بالنون والخاء المعجمة المشدّدة والسين المهملة» . (2) محقّق إيضاح الاشتباه ، فهرستى از اين اختلافات را به دست داده است . (3) محقّق شوشترى تذكر داده كه در چنين مواردى ، ظاهراً ضبط إيضاح ، مقدّم است ؛ چرا كه موضوع آن ، فقط ضبط اسامى است . (4) إيضاح الاشتباه ، با تحقيق محمّد حسّون به سال 1411 ق ، توسّط دفتر نشر اسلامى منتشر شده است . (5)

4 . عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب (6)اين كتاب ، نوشته نسب شناس مشهور سيّد جمال الدين احمد بن على بن عِنَبه (م 828 ق) است كه آن را به خواهش سيّد جلال الدين حسن نقيب بن عميدالدين على (به سال 812ق) نگاشته است . از نسخ خطى اين كتاب ، نسخه دست خطّ سيّد حسين بن مساعد است كه در 29 ربيع اوّل سال 893 ، نگارش آن را به پايان برده و تعليقاتى بر آن افزوده و آن را از روى نسخه اى كه از روى نسخه مؤلف و به تاريخ اوّل رمضان سال 812 نوشته شده ،

.


1- .خلاصة الأقوال، ص 13.
2- .إيضاح الاشتباه، ص 83 .
3- .ر.ك: همان، ص 18 _ 21 (مقدّمه تحقيق).
4- .قاموس الرجال، ج 1، ص 57 .
5- .براى نسخ خطّى كتاب، ر.ك: مكتبة العلامة الحلّى، ص 59 .
6- .الذريعة ، ج15 ، ص 338 (ش 2170) ؛ موسوعة مؤلّفى الإماميّة ، ج4 ، ص216 ؛ كشف الظنون ، ج2 ، ص1167 ، هدية العارفين ، ج1 ، ص123 . در كشف الظنون ، به اشتباه ، نويسنده عمدة الطالبِ جلالى و تيمورى را دو نفر دانسته است .

ص: 217

5 . الفصول الفخرية فى اُصول البريّة

استنساخ كرده است . (1) عمدة الطالب چاپ شده ، در حقيقت نگارش دوم از اين كتاب است كه نويسنده ، يك سوم نگارش نخست (نسخه تيمورى) را حذف كرده و آن را در يك «مقدّمه» و سه «اصل» و هر اصل شامل چندين «فصل» ، مرتّب كرده است . (2) اين كتاب ، مورد عنايت عالمان اماميّه بوده و در پژوهش هاى مربوط به تاريخ و انساب ، از آن بهره برده اند (3) . منابع ابن عنبه در نگارش عمدة الطالب ، مطالب استادش ابن مُعَيّه (م 776 ق) و كتاب هاى ابوالحسن على بن محمد بن على صوفى (معروف به ابن صوفى عُمَرى) ، معاصر سيد مرتضى (مانند المجدى والمبسوط) و نيز كتاب در علم انساب ابو نصر سهل بن عبد اللّه بخارى به نام نسب الطالبيين (تأليف 592 ق) است . (4) عمدة الطالب ، بار نخست به سال 1358 ق ، با تحقيق سيّد محمّدصادق آل بحرالعلوم و ديگر بار با تصحيح محمّدحسن آل طالقانى و با مقدّمه و تعليقات سيّد محمّد صادق آل بحرالعلوم ، در نجف منتشر شده است . چاپ ديگر اين كتاب ، توسّط مكتبة الثقافة الدينيّة در قاهره و با تحقيق گروهى از محقّقان به سال 1421ق انجام پذيرفته است . در پايان اين كتاب ، رساله اى در اصطلاحات علم نسب نيز آمده است .

5 . الفصول الفخرية فى أصول البريّة (5)اين كتاب نيز نوشته سيّد جمال الدين احمد بن عنبه است كه آن را براى سيّد

.


1- .الذريعة ، ج15 ، ص338 (ش2170) .
2- .همان جا . در مقدّمه عمدة الطالب چاپ نجف (ص 13) ، نسخه جلالى را بزرگتر از تيمورى دانسته كه خطاست .
3- .ر .ك : بحار الأنوار ، ج1 ، ص23 .
4- .براى مثال ، ر .ك : عمدة الطالب ، انتشارات رضى ، ص34 ، 38 ، 40 ، 93 .
5- .الذريعة ، ج16 ، ص242 (ش960) ؛ موسوعة مؤلّفى الإماميّة ، ج4 ، ص218 ؛ الفصول الفخرية ، مقدّمه جلال الدين همايى .

ص: 218

ب . آثار خطّى و ناياب
1. كشف المقال فى معرفة الرجال

فخرالدين حسن حسينى از سادات و نقيبان رى ، به زبان فارسى نگاشته است . اين كتاب غير از كتاب فارسى ديگر نويسنده به نام التحفة الجمالية است (1) . الفصول الفخريّة ، داراى مقدّمه اى در بيان منشأ نسل است . و در سه فصل بعد ، به نسل فرزندان سه گانه نوح عليه السلام پرداخته و در ضمن آن ، يك دوره تاريخ عمومى بيان كرده و در ياد كرد نسل سام بن نوح ، به بيان نسل عبد مناف بن قُصَى و در ادامه به بنى اميّه و بنى عبّاس به طور مختصر و به نسل ابوطالب عليه السلام به طور مفصّل پرداخته است . اين كتاب به تصحيح سيّد كاظم موسوى و به اهتمام سيّد جلال الدين محدّث اُرمَوى و مقدّمه جلال الدين همايى از سوى انتشارات علمى و فرهنگى منتشر شده است .

ب . آثار خطّى و نايابافزون بر كتاب هاى پنج گانه چاپ شده ، آثار متعدّد ديگرى نيز در اين دوره در زمينه رجال و انساب نگاشته شده كه متأسّفانه ، از بسيارى از آنها اطّلاعى در دست نيست . اين كتاب ها از اين قرارند :

1. كشف المقال فى معرفة الرجال (2)علاّمه حلّى در مقدّمه خلاصة الأقوال ، پس از آن كه بر گزينشى بودن مطالب آن تأكيد مى كند ، مى افزايد كه تفصيل مباحث رجالى را در كتاب كشف المقال آورده است . عبارت ايشان چنين است : ما در آن، همه آنچه را كه از راويان و مصنّفانْ نقل شده، ذكر كرده ايم و شامل آنچه از پيشينيان به ما رسيده و احوال متأخّران و معاصران است. پس هركه طالب استقصا[ى مباحث] است، به آن كتاب رجوع كند كه در

.


1- .همان ، ج3 ، ص424 .
2- .خلاصة الأقوال، ص 2؛ أمل الآمل، ج 2، ص 85 ؛ الذريعة، ج 18، ص 63 (ش 689)؛ مكتبة العلامة الحلّى، ص 77 و 250.

ص: 219

2. جامع أشتات الروات والروايات عن الأئمّة الهداة

باب خود، كافى است. (1) ايشان ، همچنين در مختلف الشيعة ، درباره عمروبن سعيد _ كه روايتى از امام باقر عليه السلام نقل كرده _ مى نويسد : عمرو بن سعيد _ گرچه گفته اند فَطَحى است _ امّا ثقه است و من در كتاب خلاصة الأقوال فى معرفة الرجال و نيز در كتاب كشف المقال فى معرفة الرجال، شرح حال او را آورده ام. (2) همچنين ، علاّمه در مواضعى از خلاصة نيز به مجموعه بزرگ رجالى خود ، ارجاع مى دهد . از جمله ، ذيل على بن محمّد عدوى مى نويسد : له تصانيف كثيرة ذكرناها فى كتابنا الكبير . (3) بر اساس پاره اى نسخِ خلاصة الأقوال ، از جمله نسخه اى كه در دسترس علاّمه مجلسى بوده ، كشف المقال ، شامل چهار جزء بوده است . (4)

2. جامع أشتات الروات والروايات عن الأئمّة الهداة (5)اين كتاب ، نوشته نظام الدين ابوالقاسم على بن عبد الحميد نيلى ، شاگرد فخر المحقّقين وابوطالب اعرجى و استاد ابن فهد حلّى است . سيّد اعجاز حسين ، گزارش كرده كه نسخه اصلى كتاب ، به خطّ نويسنده ، نزد سيّد عبد العلى طباطبايى موجود است . (6) نويسنده ، اجازه اى نيز براى ابن فهد نوشته است .

.


1- .خلاصة الأقوال ، ص 2 .
2- .مختلف الشيعة، ج 1، ص 194.
3- .خلاصة الأقوال ، ص 101 (ش 49). نيز، ر.ك : إيضاح الاشتباه، ص 77.
4- .بحارالأنوار، ج 104، ص 52 ؛ الذريعة، ج 18، ص 63 (ش 689). براى نسخه خطّى آن، ر.ك: منبع اخير.
5- .ر.ك : كشف الحجب والأستار، ص 151 (ش 745)؛ مصفّى المقال، ص 284، الذريعة، ج 5 ، ص 40 (ش 167).
6- .كشف الحجب والأستار، ص 151 (ش 745).

ص: 220

3. رجال النيلى

3. رجال النيلى (1)اين كتاب ، نوشته سيّد بهاءالدين على بن عبد الكريم بن عبد الحميد حسينى نيلى نجفى ، معروف به «نسّابه» ، استاد ابن فهد حلّى است . به گفته افندى ، سيّد جمال الدين ابن اعرج ، تتمّه اى در ذكر نام علماى روزگار علاّمه حلّى و اندكى پس از او به آن ملحق ساخته است . نويسنده رياض العلماء ، به نقل از صاحب معالم ، گزارش كاملى از اين كتاب ، به دست داده است . صاحب معالم كه رجال النيلى را يافته بوده ، شرح حال 26 نفر از عالمان پس از علاّمه حلّى را كه سيّد جمال الدين ابن اعرج به درخواست نويسنده به آن ملحق كرده بوده ، استخراج كرده است . بنا به نوشته صاحب معالم ، رجال النيلى ، به سان خلاصةى علاّمه حلّى بر دو قِسم است . او ابتدا كلام علاّمه در خلاصة را در هر باب مى آورد و چون به آخر باب مى رسد ، موارد ديگر را از الفهرست شيخ يا كتاب ابن داوود يا نجاشى تكميل مى كند . در برخى موارد نيز به برخى مناقشات جزئى با ابن داوود مى پردازد كه برخى از آنها غير قابل توجّه است ، (2) گو اين كه بيشتر مواردى كه افزون بر خلاصة از الفهرست شيخ طوسى يا رجال النجاشى نقل مى كند ، در قِسم دوم خلاصة موجود بوده و نويسنده ، دوباره آنها را ذكر مى كند ... . (3) از آن جا كه نيلى مى خواسته كتابش ، عالمان پس از علاّمه را نيز در بربگيرد ، از سيّد جمال الدين ابن اعرج درخواست كرده كه شرح حال اين عالمان را نيز بنويسد و در كتاب ، درج كند . او نيز به اين كار ، مبادرت كرده است . صاحب معالم افزوده كه او

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 131 _ 133؛ مصفّى المقال، ص 293 _ 285 ؛ الذريعة، ج 10، ص 157.
2- .تعبير متن، چنين است: «ويتصدى فى بعض المواضع لمناقشة ابن داوود فى أشياء سهلة و بعضها مناقشات باردة».
3- .ر.ك: رياض العلماء، ج 4، ص 131 _ 132؛ مصفّى المقال، ص 287 _ 288.

ص: 221

4 . مجموعة الجبعى

نام اين افراد را استخراج كرده تا محفوظ بماند ؛ چرا كه تنها در اين كتاب از آنان ياد شده است . (1)

4 . مجموعة الجبعى (2)شمس الدين محمّد بن على جبعى لويزانى (م 886 ق) داراى چند نوشته موسوم به «مجموعه» است . شيخ آقا بزرگ ، در اين باره نوشته است : او مجموعه هايى پُر فايده به خطّ خود ، نوشته است كه در آنها شرح حال و تاريخ وفات بسيارى از علماى بزرگ ، آمده است . علاّمه مجلسى ، در اجازات بحار الأنوار ، از اين مجموعه با تعبير «وجدت بخطّ الشيخ محمّد بن على الجبعى» فراوان نقل مى كند . (3) به گفته صاحب الذريعة ، اين مجموعه نزد محدّث نورى بوده و اكنون در كتاب خانه ملك تهران ، نگهدارى مى شود . فهرستى نيز براى آن تهيّه شده كه به گنجينه نفيسه موسوم است . (4) شيخ شمس الدين ، اين مجموعه را در صَفَر 857 ق ، نگاشته و فرزندش شيخ عبد الصمد (جدّ شيخ بهايى) با نسخه ديگرى به خطّ پدرش به سال 917 ق ، مقابله كرده است . (5) مجموعه ديگرى نيز توسّط شيخ شمس در نجف ، الدين فراهم آمده كه بنا به گفته شيخ آقا بزرگ ، در كتاب خانه مدرسه سيّد بروجردى در نجف ، نگهدارى مى شود . در ابتداى اين مجموعه ، نويسنده ، قصيده «سبع علويات» ابن ابى الحديد را

.


1- .همان جاها.
2- .الذريعة، ج 20، ص 77 (ش 1995).
3- .مصفّى المقال، ص 412.
4- .الذريعة، ج 20، ص 77 (ش 1995)
5- .همان جا.

ص: 222

5 . آثار ابن مُعيّه

نگاشته و تأكيد كرده كه اين قصيده را شهيد اوّل ، از فخر المحقّقين ، از علاّمه حلّى ، از پدر علاّمه ، از ابن ابى الحديد ، روايت مى كند . (1) همچنين ابياتى در رثاى امام حسين عليه السلام و اشعارى در توسّل به اهل بيت عليهم السلام از مشاهير شعراى شيعه (مانند سيّد حِميَرى ، ابن حماد ، ابن حجاج و صاحب بن عبّاد) در آن آمده است . تاريخ نگارش اين مجموعه ، اواخر شعبان 868 هجرى است . (2)

5 . آثار ابن مُعَيّههمچنان كه در شرح حال ابن معيّه ياد شد ، وى كتاب ها و رساله هاى متعدّدى نوشته كه غالب آنها در زمينه انساب ، رجال و تاريخ است . از آن جمله ، كتابى در معرفة الرجال (در دو جلد) و نهاية الطالب فى نسب آل أبى طالب (در دوازده جلد) ، شايان ذكر است . (3) كتاب نخست ، ظاهراً باقى نمانده و درباره كتاب دوم نيز شيخ آقا بزرگ ، گزارش داده كه نسخه اى از آن به سال 901 ق ، در مكّه بوده است . (4) كتاب ديگر ابن معيّه ، سبك الذهب فى شبك النسب نام دارد كه درباره انساب بنى هاشم است . (5) بنا به نقل صاحب الذريعة ، نسخه ناقصى از اين كتاب در كتاب خانه شيخ على كاشف الغطاء و نسخه كامل آن در كتاب خانه صدر ، موجود است . (6) كتاب ديگر ابن معيّه ، تذييل ( / تبديل) الأعقاب فى الأنساب نام دارد . (7)

.


1- .همان جا.
2- .الذريعة، ج 20، ص 77 (ش 1996).
3- .عمدة الطالب، ص 169 _ 170؛ مصفّى المقال، ص 438؛ الذريعة، ج 21، ص 257 (ش 4916).
4- .الذريعة، ج 24، ص 400 (ش 2133).
5- .همان، ج 12، ص 131 (ش 903).
6- .همان جا.
7- .همان، ج 4، ص 53 (ش 217) و ج 3، ص 311 (ش 1150)؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 278؛ معجم المؤلّفين، ج 11، ص 138.

ص: 223

6 . آثار ابن عِنبَه
أنساب آل أبى طالب
بحر الأنساب
تحفة الطالب فى النسب

كتاب ديگر او نيز الثمرة الظاهرة من الشجرة الطاهرة ، در چهار مجلّد به شكل مشجّر است . (1)

6 . آثار ابن عنبهآثار منتشر نشده ابن عنبه در دانش انساب ، عبارت اند از : أنساب آل أبى طالب اين كتاب ، به زبان فارسى نوشته شده است و از متن آن بر مى آيد كه پس از عمدة الطالب نگاشته شده است ، آن چنان كه گويى ترجمه آن به فارسى (با اندكى تغيير) است . بنا به گزارش شيخ آقا بزرگ ، سيّد صدر ، آن را در كتاب خانه محدّث نورى ديده است . نويسنده الذريعة احتمال يكى بودن اين كتاب با التحفة الجمالية فى أنساب الطالبية را داده است . (2)

بحرالأنساب (3)اين كتاب ، شامل يك مقدّمه و پنج فصل است . نسخ خطّى اين كتاب ، در كتاب خانه حكيم در نجف و معهد المخطوطات العربية ى قاهره موجود است . (4) نسخ ديگر آن در كتاب خانه خديو در قاهره نگهدارى مى شود . (5)

تحفة الطالب فى النسب (6)نويسنده الذريعة احتمال يكى بودن اين كتاب با التحفة الجمالية را داده است . (7)

.


1- .الذريعة، ج 5 ، ص 15 (ش 61)؛ هدية العارفين، ج 2، ص 166؛ معجم المؤلفين، ج 11 ، ص 138.
2- .الذريعة، ج 2، ص 376 (ش 1512)؛ موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 4، ص 214.
3- .الذريعة، ج 3، ص 32 (ش 57)؛ موسوعة مؤلّفى الإمامية، ج 4، ص 214.
4- .دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 4، ص 345.
5- .االذريعة، ج 3، ص 448 (ش 1627).
6- .الذريعة، ج 3، ص 448 (ش 1627).
7- .همان جا.

ص: 224

عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب (تيمورى)
عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب (مشعشعى)
وفيات العلماء و تواريخهم

عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب (تيمورى)اين كتاب ، مفصّل و غير مبوّب بوده و نويسنده در آن ، كتاب هاى على بن محمّد صوفى و ابو نصر سهل بخارى را گرد آورده و مطالبى ديگر ، بدان افزوده و آن را به تيمور لنگ گوركانى تقديم كرده است . (1) نسخه اى از اين كتاب ، در كتاب خانه دانشگاه تهران موجود است كه در هجدهم شوّال 969 در مدينه نوشته شده است . (2)

عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب (مشعشعى)اين كتاب ، نگارش سوم از عمدة الطالب است كه ابن عنبه ، آن را براى سلطان شريف محمّد بن فلاح مشعشعى و به سال 827 ق ، نگاشته است . (3) نسخه هاى خطّى اين كتاب در كتاب خانه سيّد صدر در كاظمين و كتاب خانه شخصى على كاشف الغطاء در نجف و نيز كتاب خانه آية اللّه مرعشى موجود است كه به سال 992 ق ، كتابت شده است . (4) در پايان كتاب ، خاتمه اى در اصطلاحات علم نسب ، آمده است .

وفيات العلماء وتواريخهم (5)اين كتاب ، نوشته شيخ تقى الدين ابراهيم بن على كفعمى (م 905 ق) است . روضات الجنّات ، در شرح حال محمّد بن ادريس و برخى ديگر ، از آن استفاده كرده است . (6) نيز بنا به گفته شيخ آقا بزرگ ، شيخ سليمان بن عبد اللّه ماحوزى در سلافة البهية ، از آن بهره جُسته است . (7)

.


1- .الذريعة، ج 15، ص 336 (ش 2168).
2- .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه دانشگاه تهران، ج 4، ص 630 .
3- .الذريعة ، ج15 ، ص339 (ش2170) .
4- .همان جا .
5- .مصفّى المقال، ص 10؛ الذريعة، ج 25 (ش 722)؛ موسوعة مؤلفى الإماميه، ج 1، ص 325 (ش 62).
6- .روضات الجنّات ، ج6 ، ص278 .
7- .الذريعة، ج 5 ، ص 125 (ش 722).

ص: 225

فقه الحديث
الف . آثار چاپى
شرح حديث حقيقت

فقه الحديثفقه الحديث در اين دوره ، در قالب نوشتنِ شرح و حاشيه بر متون حديثى ، رخ نموده است . در اين بخش ، اين آثار را مى شناسانيم .

الف) آثار چاپىشرح حديث حقيقتاين اثر به علاّمه حلّى (م 726 ق) نسبت داده شده است . محقّق تهرانى با استناد به متن كتاب (كه با ساير آثار علاّمه حلّى ناهمگون است) و نيز عدم يادكرد آن در فهرستِ نوشته هاى علاّمه حلّى ، انتساب كتاب به ايشان را نادرست دانسته است . وى احتمال داده كه كتاب ، از آنِ جلال الدين دوانى باشد ؛ چرا كه او در رساله «خلق الأعمال» ، به اثر مورد بحث ، ارجاع مى دهد . (1) سيّد عبد العزيز طباطبايى نيز در مكتبة العلاّمة الحلّى نوشته است : لم ينسبه أحد إلى العلاّمة الحلّى و طبع منسوباً له من دون ذكر مصدر يعتمد عليه فى هذه النسبة . (2) به نظر مى رسد در اين گونه موارد كه در منابع معتبر رجالى و كتابشناختى ، اين كتاب به علاّمه حلّى نسبت داده نشده است ، با بررسى متن اثر و سنجش آن با آثار شناخته شده علاّمه ، مى توان درباره درستى يا نادرستى انتساب كتاب به نويسنده ، داورى كرد . بر اين پايه ، به نظر مى رسد به گواهى متن شرح حديث حقيقت ، اين اثر ، از علاّمه حلّى نيست . اينك شواهد اين مطلب : 1 . نگارش شرح و بيان براى يك روايت ، نشانه عنايت شارح به متن و محتواى آن است . طبعاً عمل شرح يك روايت از آن جا آغاز مى شود كه شارح آن ، اوّلاً آن را از

.


1- .الذريعة، ج 13، ص 196 (ش 684).
2- .مكتبة العلاّمة الحلّى، ص 245.

ص: 226

نظر اسناد و اعتبار مى پذيرد و ثانياً به متن روايت چندان علاقه مى يابد كه به شرح و تبيين مضمون آن در قالب رساله ، اقدام مى كند . با توجّه به اين نكته ، گفتنى است كه حديث معروف به «حقيقت» ، در آثار شناخته شده علاّمه نيامده و از اين رو ، دليلى بر عنايت خاصّ علاّمه به آن در دست نيست . 2 . همچنان كه شيخ آقا بزرگ نيز تفطّن يافته و تذكّر داده اند ، متن شرح ، مشابه ديگر آثار علاّمه نيست . در تعبير كلّى بايد گفت كه شرح مورد بحث ، رويكرد عرفانى به حديث دارد و در آن ، مطالبى يافت مى شود كه با مبانى كلامى علاّمه حلّى ناپذيرفتنى است . براى نمونه ، در رساله «شرح حديث حقيقت» ، در شرح فقره «جذب الأحديّة بصفة التوحيد» نوشته است : معناه ان من هتك ستره من غلبة السرور و سكر من شراب الوجد الحقيقى، ثمّ نفس من سكره ويجلس على سرير الصحو و يعلم أن ليس فى الوجود إلاّ اللّه و ينتفى إلاثنينيّة بالكليّة؛ تمكّن من التوحيد الحقيقى وهو أن لايجرى فى الوجود الاّ اللّه الواحد الحق مع وجود كثرة المكوّنات.... (1) با مقايسه مطالب ياد شده با سخن علاّمه در نهج الحق ، در اين باره مى توان به اختلاف مبنايى دو كلام پى برد . در مبحث پنجم كتاب نهج الحق ، پس از ضرورى شمردن بطلان اتّحاد خداوند متعال با ماسِوا مى نويسد : وخالف فى ذلك جماعة من الصوفية من الجمهور، فحكموا بأنّه تعالى يتحد مع أبدان العارفين، حتى أن بعضهم قال إنّه تعالى نفس الوجود، و كلّ موجود هو اللّه تعالى وهذا عين الكفر والإلحاد. (2) 3 . نيز در بخشى از «شرح حديث حقيقت» ، با اشاره به شطحيات صوفيه در حال وجد ، آمده است :

.


1- .ر .ك : ميراث حديث شيعه ، دفتر سوم ، ص 193.
2- .نهج الحق وكشف الصدق، ص 57 .

ص: 227

ب. آثار خطّى و ناياب
فصل پنجم : اجازات و مشايخ اجازه
اشاره

فصل پنجم : اجازات و مشايخ اجازهيكى از مقولات علوم حديث ، بحث اجازات است . در تعريف اجازه گفته اند : كلام صادر از اجازه دهنده (مُجيز) كه مشتمل بر انشاى اذن او در روايت حديث از او پس از اِخبار اجمالى به مرويات خود است . اجازه ، در اصطلاح ، شكل نوشته شده اذن مجيز است كه مشتمل بر سه نكته است : اوّلاً يادكرد كتاب ها و مصنّفاتى است كه اجازه دهنده ، اجمالاً يا تفصيلاً ، اجازه روايت آن را از خود داده است . ثانياً يادكرد مشايخى است كه شخص اجازه دهنده از آنها اذن در روايت دارد . ثالثاً ذكر مشايخ هريك از مشايخ اجازه دهنده به صورت نقل طبقه از طبقه قبل است تا اين كه اسانيد به معصومان ختم شود . اجازه ، ممكن است نوشتارى مختصر ، متوسّط يا طولانى ، حتّى به شكل يك كتاب (مانند لؤلؤة البحرين) باشد . (1) برخى از عالمان اماميه ، كتاب مستقلّى در باب اجازات نگاشته اند و اجازه هاى متعدّدى از مشايخ را در آن آورده اند . بنا به تصريح

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 131؛ الرعاية لحال البداية فى علم الدراية، ص 137 به بعد؛ علم الحديث، ص 134 به بعد ؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل: «اجازه».

ص: 232

الف . قرن هشتم

شيخ آقا بزرگ ، نخستين كسانى كه در اين زمينه دست به نگارش برده اند ، رضى الدين على بن طاووس (م 664 ق) و شهيد اوّل (مق 786 ق) هستند . در اين بخش ، آن دسته از اجازاتى كه از عالمان و مشايخ اماميه در دوره مورد بحث صادر شده ، به نقل از الذريعة گزارش مى شود . در مجموع ، اجازات صادر شده در قرن هشتم ، بسى افزون تر از اجازات قرن نهم هجرى است . سه عالم پُر اجازه در قرن هشتم عبارت اند از : علاّمه حلّى ، فخرالدين محمّد حلّى و شهيد اوّل .

الف) قرن هشتم1 . اجازه مختصر علاّمه حلّى (م 726 ق) به شيخ جمال الدين ابوالفتوح احمد بن ابى عبد اللّه بلكو بن ابى طالب بن على آوى در سال 705 ق . اين شخص از فخر المحقّقين نيز اجازه دارد . (1) 2 . اجازه مبسوط علاّمه حلّى به بنى زهره كه پنج نفرند : 1 . سيّد علاء الدين على بن ابراهيم بن محمّد بن ابى الحسن بن ابى المحاسن زهره ، 2 . شرف الدين حسين بن على بن ابراهيم (پسر سيد علاء الدين) ، 3 . سيّد بدر الدين محمّد بن ابراهيم (برادر علاء الدين) ، 4 . سيّد امين الدين احمد بن ابراهيم (پسر بدر الدين) ، 5 . عز الدين حسن بن محمّد (پسر بدر الدين) . اين اجازه كبير كه به تاريخ پانزدهم شعبان 723 صادر شده ، از نسخه دست خطّ زين الدين على بن حسن بن محمّد استرآبادى (م پيش از 862 ق) در «كتاب الإجازات» بحار الأنوار (ج107 ، ص 60 _ 137) آمده است . (2) اجازه مبسوط علاّمه ، شامل اطلاعات مهم و سودمندى درباره عالمان شيعه و اهل سنّت ، و نگاشته هاى حديثى و غير حديثى آنان ، با ذكر طرق علاّمه به هر يك از آنهاست .

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 176 (ش 898).
2- .همان، ش 899 .

ص: 233

3 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به تقى الدين ابراهيم بن حسين بن على آملى ، به تاريخ 709 ق ، كه از فخر المحقّقين هم اجازه دارد . (1) 4 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به سراج الدين حسن بن بهاء الدين محمّد بن ابى المجد سرابشنوى . اين اجازه ، به خطّ علاّمه در سال 715 ق ، بر ظَهر قسم اوّل خلاصة الأقوال ، نوشته شده است . (2) 5 . اجازه علاّمه حلّى به تاج الدين حسن بن حسين سرابشنوى كاشانى . (3) 6 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به عزّ الدين حسين بن ابراهيم بن يحيى استرآبادى . اين اجازه ، به خطّ علاّمه در تاريخ 28 صفر سال 708 بر ظَهر شرائع نوشته شده است . (4) 7 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به سيّد شرف الدين حسين بن محمّد بن على علوى حسينى طوسى . اين اجازه مختصر ، به تاريخ آخر ذى حجّه سال 704 ، به خطّ علاّمه بر ظَهر الإرشاد ، كه به خطّ اجازه گيرنده نگاشته شده ، نوشته شده است . (5) 8 . اجازه علاّمه حلّى به شيخ على بن اسماعيل بن ابراهيم بن فتوح غروى ، به تاريخ دوم رجب 701 . (6) 9 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به خواجه رشيد الدين على بن محمّد رشيد آوى به تاريخ رجب 705 . (7)

.


1- .همان، ش 897 .
2- .همان، ص 177 (ش 900).
3- .همان، ص 177 (ش 901).
4- .همان، ش 902.
5- .همان، ش 903.
6- .همان، ش 904.
7- .همان، ش 905.

ص: 234

10 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به شيخ محمّد بن اسماعيل بن حسين بن حسن بن على هرقلى ، به سال 707 ق . (1) 11 . اجازه علاّمه حلّى به شيخ قطب الدين محمّد بن محمّد رازى بويهى ، كه در سوم شعبان 713 ، در ناحيه ورامين صادر شده است . (2) اين اجازه در بحار الأنوار آمده است . (3) 12 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به ملاّ تاج الدين محمود بن ملاّ زين الدين محمّد بن قاضى عبد الواحد رازى ، در اواخر ربيع ثانى سال 709 در سلطانيه . (4) 13 . اجازه مختصر علاّمه به شيخ محمود بن محمّد بن يار در جمادى ثانى سال 724 . (5) 14 . اجازه متوسّط علاّمه حلّى به سيّد نجم الدين مهنا بن سنان بن عبد الوهاب حسينى مدنى (مجاز از فخر المحقّقين) ، در حلّه به سال 719 ق . (6) علاّمه ، اجازه ديگرى نيز براى نامبرده صادر كرده است . (7) 15 . اجازه مختصر علاّمه حلّى به ملاّ ضياء الدين ابى محمّد هارون بن نجم الدين حسن بن شمس الدين على بن حسن طبرسى در هفدهم رجب 701 . (8) 16 . اجازه سيّد ابوطالب احمد بن محمّد بن زهره حسينى حلّى (مجاز از علاّمه حلّى) به شهيد اوّل . صاحب معالم در اجازه خود به سيّد نجم ، بخشى از

.


1- .همان، ش 906.
2- .همان، ش 907.
3- .بحار الأنوار، ج 107، ص 138.
4- .الذريعة، ص 178 (ش 908). نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 142.
5- .الذريعة ، ج1 ، ص178 (909).
6- .همان، ش 910. نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 143.
7- .الذريعة، ج1 ، ص178 (ش 911). نيز، بحار الأنوار ، ج 107 ، ص 147.
8- .الذريعة ، ج1 ، ص178 (ش 912).

ص: 235

آن را درج نموده است . (1) 17 . اجازه شيخ تاج الدين حسن بن حسين بن حسن سرابشنوى كاشانى به يكى از شاگردان خود ، در ذى حجّه سال 728 . (2) 18 . اجازه شيخ تاج الدين سرابشنوى به فرزندش شيخ زين الدين على بن حسن بن حسين به سال 763 ق . ابن ابى جمهور ، در ابتداى عوالى ، از مجاز به عنوان «شيخ شرف الدين على بن تاج الدين حسن سرابشنوى» ياد كرده است . (3) 19 . اجازه حسن بن يوسف بن هلال بن نعمان منارى به پسرش شيخ ابوالحسن موسى بن حسن ، به تاريخ 756 ق . (4) 20 . اجازه مبسوط حسين بن كمال الدين على بن حسين بن حمّاد ليثى واسطى به شيخ نجم الدين خضر بن محمّد بن نعيم مطار آبادى ، به تاريخ 756 ق . مجيز در اجازه از پدرش شيخ كمال الدين على (مجاز از سيّد عبد الكريم بن طاووس ، شيخ محفوظ ، شيخ ميثم ، يحيى بن سعيد و . . .) روايت مى كند . نيز به طريق اجازه از جمعى از علما در شيراز (از جمله شمس الدين محمّد آملى و عماد الدين كاشانى) به سال 750 ق ، روايت مى كند . (5) 21 . اجازه سيّد عبد المطلب بن مرتضى حسينى (مجاز از قاضى مجدالدين عبد اللّه بن محمود) به صدر كبير حسام الدين عبد الوهاب بن امير قليچ ارسلان بن باى ارسلان بن بدر البدرى ، به سال 723 ق ، در موصل ، بر ظَهر كتاب تنزيه الانبياء سيّد مرتضى . (6)

.


1- .همان، ش 672 .
2- .همان، ص 170 (ش 859).
3- .همان، ش 860 .
4- .همان، ص 178 (ش 913).
5- .همان، ص 186 (ش 968).
6- .همان، ص 207 (ش 1078).

ص: 236

22 . اجازه شيخ كمال الدين على بن حسين بن حمّاد ليثى واسطى به سيّد شمس الدين محمّد بن احمد بن ابى المعالى موسوى ، استاد شهيد اوّل . (1) 23 . اجازه مختصر شيخ رضى الدين على بن محمّد بن عبد الحميد نيلى به شيخ ابو العباس احمد بن محمّد بن فهد حلّى در جمادى ثانى 791 ، كه در آن از فخر المحقّقين و رضى الدين على بن جمال الدين احمد مزيدى و سيّد شمس الدين محمّد بن ابى المعالى روايت مى كند . (2) 24 . اجازه مختصر شيخ نصيرالدين على بن محمّد بن على كاشانى حلّى (م 755 ق) به شيخ شمس الدين محمّد بن صدقه ، در پنجم جمادى اوّل 725 . اين اجازه از دست خطّ مجيز بر ظَهر مصباح الأرواح بيضاوى ، موجود در خزائه غروى ، توسّط عبد الرحمان بن عتايقى نگاشته شده است . (3) 25 . اجازات متعدّد سيّد شمس الدين محمّد بن حسن بن محمّد بن ابى الرضا علوى بغدادى به سيّد شمس الدين محمّد بن احمد بن ابى المعالى موسوى (م 769 ق) . (4) 26 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين محمّد بن حسن بن يوسف حلّى (م 771 ق) به شيخ تقى الدين ابراهيم بن حسين بن على آملى ، بر ظَهر الإرشاد علاّمه حلّى . (5) 27 . اجازه مبسوط فخرالمحقّقين حلّى به شيخ جمال الدين ابوالفتوح احمد بن ابى عبد اللّه بلكو بن ابى طالب بن على آوى و شيخ شمس الدين ابى يوسف محمّد بن هلال بن ابى طالب بن حاج محمّد بن حسن بن محمّد آوى ، به سال 705 ق . (6)

.


1- .همان، ص 212 (ش 1110).
2- .همان، ص 220 (ش 1157).
3- .همان، ص 220 (ش 1159).
4- .همان، ص 234 (ش 1230). نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 152 _ 172.
5- .همان، ص 1231.
6- .همان، ش 1232.

ص: 237

شيخ ابوالفتوح ، در همين سال ، اجازه مختصرى نيز از فخرالمحقّقين ، دريافت كرده است . (1) 28 . اجازه فخر المحقّقين به سيّد امين الدين ابى طالب احمد بن زهره حلبى در 24 ربيع اوّل 756 . (2) 29 . اجازه فخر المحقّقين به سيّد ناصر الدين حمزة بن محمّد علوى حسينى ، بر ظَهر كتاب تحصيل النجاة فى أصول الدين تأليف مجيز كه به مجاز ، نگاشته است . (3) 30 . اجازه مختصر فخر المحقّقين به سيّد ركن الدين حيدر بن تاج الدين على بن تاج شاه بن سيد ركن الدين حيدر علوى حسينى در اواخر ربيع ثانى 761 ، كه آن را بر ظَهر المسائل المهنائيةى علاّمه حلى نگاشته است . (4) 31 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين به سيّد حيدر بن على بن حيدر علوى حسينى آملى در آخر رجب 759 . مُجاز ، برخى مسائل فقهى و كلامى را از فخرالمحقّقين پرسيده و او همراه پاسخ سؤالات ، اجازه اى در روايت پاسخ ها از خود به سيّد حيدر ، صادر كرده است . (5) محقّق تهرانى در الذريعة ، مُجازان را متعدّد (6) و در الحقائق الراهنة ، شخص واحدى كه همان سيّد حيدر آملى صوفى باشد ، دانسته است . (7) 32 . اجازات فخرالمحقّقين به زين الدين على بن عز الدين حسن بن احمد بن مظاهر حلّى ، در ذى حجّه 741 و دهم ربيع اوّل 755 . (8)

.


1- .همان، ش 1233.
2- .همان، ص 235 (ش 1334). تصوير اجازه در بحار الأنوار (ج 107، ص 59) آمده است.
3- .همان، ش 1235.
4- .همان، ش 1236.
5- .همان، ش 1237.
6- .همان، ص 236.
7- .الحقائق الراهنة، ص 68 .
8- .الذريعة، ص 236 (ش 1238). نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 181.

ص: 238

33 . اجازه مبسوط فخرالمحقّقين به شمس الدين محمّد بن صدقه ، به تاريخ پانزدهم ذى قعده 758 . شيخ ابراهيم بن سليمان قطيفى ، در اجازه خود به شيخ شمس الدين محمّد بن تركى به سال 915 ، آن را درج نموده است . (1) 34 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين به شيخ شمس الدين محمّد بن ابى طالب ، به سال 750 ق . (2) 35 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين به شيخ شمس الدين ابى عبد اللّه محمّد بن مكى (مق 786) ، بر ظَهر إيضاح الفوائد ، در ششم شوّال 756 در حلّه . شهيد ، اجازات ديگرى نيز از فخر المحقّقين دارد ، از جمله در يازدهم شوّال 754 . (3) 36 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين به شيخ محمّد بن محمّد اسفنديارى آملى ، بر ظَهر كشف المراد ، به سال 745 ق . (4) 37 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين به سيّد مهنا بن سنان بن عبد الوهاب جعفرى عبدلى حسينى مدنى ، صاحب المسائل المهنائية در ذيل اجازه علاّمه حلى به سيّد مهنا . (5) 38 . اجازه مختصر فخرالمحقّقين به پسرش شيخ ابى المظفر يحيى بن محمّد بن حسن ، بر ظَهر خلاصة الأقوال در نوزدهم ذى حجّه 747 . (6) 39 . اجازه متوسّط سيّد تاج الدين محمّد بن ابى جعفر قاسم بن حسين ، معروف به ابن سعيد (م 776 ق) به شمس الدين محمّد بن جمال الدين احمد بن ابى المعالى

.


1- .همان، ش 1239.
2- .همان، ش 1240.
3- .همان، ش 1241. نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 177.
4- .همان، ش 1242.
5- .همان، ش 1243. نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج107 ، ص 150.
6- .همان، ص 237 (ش 1244).

ص: 239

موسوى ، از مشايخ شهيد اوّل ، به سال 754 ق . (1) 40 . اجازه شهيد اوّل به جمعى كه نزد او علل الشرائع را خوانده اند ، به تاريخ دوازدهم شعبان 757 . افراد مورد نظر عبارت اند از : 1 . جمال الدين احمد بن ابراهيم بن حسين كردانى ، 2 . عزّ الدين ابو محمّد حسن بن سليمان بن محمّد حلّى عاملى ، 3 . عزّ الدين ابو عبد اللّه حسين بن على عاملى ، 4 . عزّ الدين حسين بن محمّد بن هلال كَرْكى ، 5 . زين الدين ابوالحسن على بن بشاره عاملى شقراوى ، 6 . سيّد ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن زهره حلبى . (2) 41 . اجازه مبسوط شهيد اوّل به شيخ زين الدين ابى الحسن على بن ابى محمّد حسن بن شمس الدين محمّد خازن ، در دوازدهم رمضان 784 . (3) 42 . اجازه مبسوط شهيد اوّل به شمس الدين محمّد بن تاج الدين ابى محمّد شيخ عبد العلى بن نجده ، در دهم رمضان 770 . (4) 43 . اجازه شهيد اوّل به سه پسرش رضى الدين ابى طالب محمّد ، ضياء الدين ابى قاسم على و جمال الدين ابى منصور حسن . (5) 44 . اجازه شهيد اوّل به دو پسرش محمّد و على ، بر نسخه الشاطبية . (6) 45 . اجازه مختصر محمّد بن موسى بن حسين بن عود به شيخ شرف الدين حسين بن شيخ نصير الدين موسى بن عود ، بر السرائر ابن ادريس ، در شانزدهم رجب 761 . (7)

.


1- .همان، ص 244 (ش 1291). نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج107 ، ص 173.
2- .همان، ص 347 (ش 1302).
3- .همان، ش 1303. نيز، ر.ك: بحار الأنوار، ج 107، ص 186.
4- .همان، ش 1304. نيز، ر.ك : همان، ص 193.
5- .همان، ص 248 (ش 1305).
6- .همان، ش 1306. ر.ك: بحار الأنوار، ج 107 ، ص 201.
7- .همان، ص 249 (ش 1308).

ص: 240

ب . قرن نهم

46 . اجازه زين الدين ابى الحسن على بن ابى محمّد حسن بن شمس الدين محمّد خازن به جمال الدين ابى العباس احمد بن شمس الدين محمّد بن فهد حلّى ، به تاريخ 791 ق . اين اجازه ، مبسوط و شامل اجازه شهيد اوّل به مجيز است . (1) 47 . اجازه مختصر كمال الدين عبد الرحمان بن محمّد بن ابراهيم عتايقى حلّى به يكى از شاگردانش كه جلد سوم شرح نهج البلاغةى مجيز را در 786 ق ، نزد وى خوانده است . (2) 48 . اجازه مبسوط سيّد شمس الدين محمّد بن احمد بن ابى المعالى علوى حسينى موسوى (م 769 ق) به شمس الدين محمّد بن مكى . صاحب معالم در اجازه كبير خود ، از اين اجازه ياد كرده است . (3)

ب) قرن نهم1 . اجازه جمال الدين ابى العباس احمد بن محمّد بن فهد حلّى (م 841 ق) به عزّ الدين حسن بن ابى الحسن على بن يوسف ، معروف به ابن عشره ، در دوازدهم شعبان سال 840 . اين اجازه مبسوط در كشكول شيخ يوسف بحرانى موسوم به أنيس المسافر ، آمده است . (4) 2 . اجازه مختصر ابن فهد حلّى به شمس الدين محمّد بن حسن حولانى عاملى ، در نوزدهم ذى حجّه 825 . شيخ محمّد بن على بن محمّد بن خواتون عاملى ، در اجازه خود به محقّق كَرْكى ، به سال 900 ق ، تمام آن را درج نموده است . (5) 3 . اجازه مختصر بدر بن حسن بن حسين به يكى از شاگردان خود ، در

.


1- .همان ، ص211 (ش1107) . ر .ك : بحار الأنوار ، ج107 ، ص217 .
2- .همان، ص 201 (ش 1051).
3- .همان، ص 230 (ش 1204).
4- .همان، ص 144 (ش 677).
5- .همان، ش 678 .

ص: 241

چهارشنبه دوازدهم شعبان 849 . (1) 4 . اجازه متوسّط سيّد حسن بن حمزة بن محسن حسينى موسوى نجفى به سيّد جلال الدين عبد على بن محمّد بن ابى هاشم بن زكى الدين يحيى بن محمّد بن على بن ابى هاشم حسينى ، در اوّل ربيع ثانى 862 . (2) 5 . اجازه مختصر حسن بن سليمان بن خالد حلّى (شاگرد شهيد اوّل) به عزّ الدين حسين بن محمّد بن حسن حمويانى ، در 23 محرّم 802 ، كه بر ظَهر الخصال شيخ صدوق ، نگاشته است . (3) 6 . اجازه عزّ الدين حسين بن زين الدين على بن حسام عاملى عيناثى به برخى از شاگردان خود ، به تاريخ 856 ق ، كه در آن از برادرش ظهير الدين محمّد بن على بن حسام ، و برادرش از پدرشان زين الدين على بن حسام ، روايت مى كند كه او خود ، روايت كننده از برادر خود ، جعفر بن حسام است . (4) 7 . اجازه مختصر عزّ الدين حسين عاملى به سيّد عزّ الدين حسين بن سيّد مرتضى بن سيّد ابراهيم حسينى شارى ، در سيزدهم رجب 873 كه در آن از برادر يادشده اش و از شيخ ابى طالب ورانى ( / درانى) روايت مى كند كه هر دو از ابن فهد حلّى روايت مى كنند . همچنين ، در اجازه از ناصربن ابراهيم بويه اى از ابو القاسم ضياء الدين ، پسر شهيد ، از شهيد ، روايت مى كند . (5) 8 . اجازه مختصر رضى الدين عبد الملك بن شمس الدين اسحاق واعظ قمى كاشانى به زين الدين على ، كه به سال 851 ق ، بر قواعد الأحكام علاّمه حلّى نوشته شده

.


1- .همان ، ص 159 (ش 797) .
2- .همان، ص 171 (ش 861).
3- .همان، ص 172 (ش 866).
4- .همان، ص 187 (ش 969).
5- .همان، ش 970.

ص: 242

است . دريافت كننده اجازه ، فردى غير از زين الدين على بن حسن سرابشنوى و زين الدين على بن حسن استرآبادى است . از اجازه دهنده ، پسرش علاء الدين فتح اللّه بن عبد الملك و نوه اش وجيه الدين عبد اللّه بن فتح اللّه روايت مى كنند . محمّد بن على بن ابى جمهور از وجيه الدين روايت مى كند و اين طريق هفتم وى در عوالى اللّئالى است . (1) 9 . اجازه متوسّط امير جمال الدين عطاء اللّه بن فضل اللّه حسينى دشتكى شيرازى به كمال الدين حسين بن شرف الدين عبد الحق اردبيلى الهى ، كه در آن از عموى خود ، اصيل الدين عبد اللّه واعظ حسينى شيرازى هَرَوى ، روايت مى كند . تاريخ اين اجازه ، 24 ذى قعده 899 است . (2) 10 . اجازه مختصر شيخ على بن تاج الدين انصارى به معين الدين بن نصر اللّه ، به سال 884 ق . (3) 11 . اجازه زين الدين على بن حسن بن محمّد استرآبادى (م ح 837 ق) كه به خطّ خود ، براى يكى از شاگردان بر الرجال ابن داوود به نحو اِنهاء و در دو جا نوشته است . تاريخ پاره اوّل ، جمادى ثانى 827 و تاريخ نيمه دوم ، دوازدهم رجب 829 است . (4) 12 . اجازه على بن حسن استرآبادى به سيّد نظام الدين تركة بن سيّد تاج الدين بن سيّد جلال الدين عبد اللّه بن ابى الحسين حسينى ، در روز جمعه ، چهاردهم صفر 827 . (5) 13 . اجازه على بن حسن استرآبادى به سيّد حسن بن حمزة بن محسن حسينى

.


1- .همان، ص 207 (ش 1079). نيز، ر.ك: عوالى اللّئالى، ج 1، ص 9.
2- .همان، ص 208 (ش 1084).
3- .همان، ص 209 (ش 1088).
4- .همان، ص 211 (ش 1103).
5- .همان، ص 211 (ش 1104) .

ص: 243

موسوى نجفى ، در چهارم ربيع اوّل 820 . (1) 14 . اجازه على بن حسن استرآبادى به سيّد سلطان بن حسن حسينى ، كه در سال 833 ق ، بر تحرير علاّمه حلّى نوشته است . (2) 15 . اجازه مختصر على بن محمّد بن على بن محلى (م جمادى اوّل 855) به شمس الدين محمّد بن زين الدين على بن بدر الدين حسن جبعى ، جدّ شيخ بهايى (م 876 ق) به تاريخ چهارم رمضان 851 ، كه در آن از ابوالقاسم على ، پسر شهيد ، و سيّد تاج الدين عبد الحميد بن احمد بن على هاشمى ، از شيخ حسن بن سليمان حلّى روايت مى كند . (3) 16 . اجازه متوسّط على بن محمّد بن على بن محمّد بن يونس بياضى نباطى به ناصر بن ابراهيم بويه اى حساوى ، در يازدهم شعبان 852 . در اين اجازه ، تمام اجازه متوسّط فخر المحقّقين حلّى به زين الدين على بن حسن بن احمد بن مظاهر به سال 741 ق ، درج شده و آمده كه على بن مظاهر به سيّد زين الدين على بن دقماق و جمال الدين احمد بن حسين بن مطهّر ، اجازه داده و اين دو با اين اجازه به شيخ على بياضى اجازه داده اند . (4) 17 . اجازه على بن هلال جزائرى به بهاء الدين استرآبادى در سال 889 ق . (5) 18 . اجازه مختصر على بن يونس به زين الدين خيامى در شعبان 806 . (6) 19 . اجازه مختصر محمّد بن احمد بن محمّد صهيونى به على بن عبد العالى

.


1- .همان، ش 1105.
2- .همان، ش 1106.
3- .همان، ص 220 (ش 1158).
4- .همان، ص 221 (ش 1160).
5- .همان، ص 222 (ش 1167).
6- .همان، ص 223 (ش 1171).

ص: 244

ميسى ، استاد شهيد ثانى ، در هشتم ذى قعده 879 . (1) 20 . اجازه محمّد بن صالح غروى به ربيع بن جمعه عبرى عبادى حويزى ، بر الإرشاد علاّمه حلّى در استر آباد ، به سال 897 ق . در اين اجازه ، مجيز از سيّد شمس الدين محمّد بن حليت حسينى و محمّد بن على بن ابى جمهور احسايى روايت مى كند . (2) 21 . اجازه محمّد بن زين الدين على بن ابراهيم بن حسن بن ابراهيم بن ابى جمهور احسايى به سيّد محسن بن سيّد محمّد بن فادشاه حسينى رضوى مشهدى . اين اجازه متوسّط در نيمه ذى قعده سال 897 در مشهد مقدّس نگاشته شده است . (3) 22 . اجازه مبسوط و مختصر ابن ابى جمهور احسايى به محمّد بن صالح غروى در 896 ق ، در مشهد . وى در اجازه مبسوط ، از 24 كتاب خود ، ياد كرده است . و اجازه متوسّط سوم در استرآباد و پس از قرائت الإرشاد علاّمه به سال 898 ق . (4) 23 . اجازه ابن ابى جمهور به سيّد شرف الدين محمود بن علاء الدين بن جلال الدين طالقانى . اين اجازه ، متوسّط بوده و بيشتر مطالب آن ، سفارش و موعظه است . اجازه ، فاقد تاريخ است . (5) 24 . اجازه مختصر ظهيرالدين محمّد بن على بن حسام عيناثى به ملاّ عمادالدين على جرجانى در 860 ق ، و بر ظَهر تحرير علاّمه حلّى . (6)

.


1- .همان، ص 230 (ش 1209).
2- .همان، ص 240 (ش 1273).
3- .همان، ص 241 (ش 1279).
4- .همان، ش 1280.
5- .همان، ش 1281.
6- .همان، ص 243 (ش 1283).

ص: 245

25 . اجازه مختصر سيّد محمّد بن على بن خزعلى حسينى به احمد بن محمّد بن على بن نصر ، در 27 صفر 827 . (1) 26 . اجازه مختصر مفلح بن حسن بن رشيد ( / راشد) بن صلاح صيمرى به يكى از شاگردان ، بر ظَهر نسخه اى از قواعد الأحكام كه قرائت آن در اوّل جمادى اوّل 873 به پايان رسيده است . (2) 27 . دو اجازه مختصر فاضل مقداد بن عبد اللّه سيورى به زين الدين على بن حسن بن علاله . اين اجازه به خطّ مجيز بر الأربعين و آداب الحج وى به سال 822 ق ، نگاشته شده است . (3) 28 . اجازه جمال الدين احمد بن على عاملى عيناثى راوى از زين الدين جعفر بن حسام به شمس الدين محمّد بن على بن محمّد بن محمّد بن خواتون عاملى . اجازه گيرنده ، در اجازه خود به محقّق كَرْكى در سال 900 ق ، تمام آن را درج نموده است . (4)

.


1- .همان، ش 1285.
2- .همان، ص 251 (ش 1320).
3- .همان، ش 1321.
4- .همان، ص 141 (ش 667).

ص: 246

. .

ص: 247

خلاصه و نتيجه بحث

خلاصه و نتيجه بحثدو قرن هشتم و نهم هجرى ، از دوره هاى پُر نشاط حديث اماميه است . برخى از حديث پژوهان و رجال شناسان برجسته اماميه در اين دوره مى زيسته اند و مكتوبات حديثى از كثرت نسبى و تنوّع در سبك و رويكرد ، برخوردار است . شايد بتوان گفت : مهم ترين رُخداد قرن هفتم و هشتم هجرى در حوزه علوم حديث شيعه ، تحوّل در ديدگاه متقدّمان در رده بندى نوين حديث ، توسّط عالم فرزانه علاّمه حلّى (م 726 ق) و پيروان مكتب حديثى وى است . علاّمه حلّى با ايجاد دگرگونى در مبنا و ملاك تقسيم بندى احاديث به صحيح و ضعيف ، اقسام چهارگانه صحيح ، حَسَن ، موثّق و ضعيف را عرضه كرد و اين تقسيم بندى ، پس از او توسّط عالمان و محدّثان اماميه پذيرفته شد . مهم ترين حوزه و مكتب حديثى در دوره مورد بحث ، حوزه حِلّه است كه از آن ، عالمان و حديث پژوهان بزرگى ، مانند : علاّمه حلّى ، ابن داوود حلّى ، فخرالدين محمّد حلّى (پسر علاّمه حلّى) ، حسن بن سليمان حلّى ، مقداد سيورى ، نيلى نجفى و ابن معيه برخاسته اند . اين حوزه حديثى به سبب رونق علمى و حضور شخصيّت هاى علمى تأثيرگذار ، حوزه هاى ديگر را تحت الشعاع قرار داده است . حوزه مهم ديگر ، حوزه جبل عامل است با دارا بودن شخصيت هاى بزرگى مانند شهيد اوّل (كه البته در حوزه حلّه نيز تحصيل كرده است) ، تقى الدين ابراهيم كفعمى و على بن يونس بياضى عاملى .

.

ص: 248

همچنين ، در بحرين و برخى نقاط پراكنده ايران نيز حوزه ها و محافل آموزشى و حديثى وجود داشته است . عالمان اين دوره كه به حديث پرداخته اند ، متنوّع اند . درست است كه از برخى مانند ديلمى و حسن بن سليمان حلّى ، جز آثار حديثى برجاى نمانده است ، امّا غالب علماى اين دوره از متخصّصان فقه يا كلام و يا هر دو حوزه اند كه فعّاليت هاى حديثى نيز داشته اند . كسانى مانند : علاّمه حلّى ، فخر الدين محمد حلّى ، فاضل مقداد ، ابن فهد حلّى ، شهيد اوّل و بياضى عاملى ، فقيهان و متكلّمان برجسته اى هستند كه به حديث نيز پرداخته اند . در اين دوره ، همچنين شاهد ظهور برخى شخصيّت هاى علمى هستيم كه ديدگاه ها و آثار ايشان توسّط رجال پژوهان و كتاب شناسان دوره هاى بعد ، به ديده تأمّل نگريسته شده است ، كسانى مانند : رجب برْسى ، سيّد حيدر آمُلى ، واعظ كاشفى و ابن ابى جمهور اَحسايى در اين گروه جاى دارند . يكى از ويژگى هاى دوره تاريخى مورد بحث ، تنوّع زمينه ها و تكثّر گونه هاى نگارش هاى حديثى است . در اين جا گزارشى موجز از اين فعّاليت ها ارائه مى شود . از زمينه هاى نگارش متون حديثى ، كتاب هاى ادعيه و زيارات ، مانند المزار شهيد اوّل ، عُدّة الداعى ابن فهد و البلد الأمين و المصباح كفعمى درخور ذكرند . در زمينه متون اخلاقى ، إرشاد القلوب و أعلام الدين ديلمى ، التحصين ابن فهد ، محاسبة النفس كفعمى و آثار حديثى شيعى سبزوارى و واعظ كاشفى قابل توجّه است . رويكرد ديگر به حديث ، رويكرد كلامى است . در اين دوره ، برخى از متون مهم كلامى _ حديثى توسّط متكلّمان حديث پژوه اين دوره به سامان رسيده كه در رأس آنها نهج الحق و منهاج الكرامةى علاّمه حلّى قرار دارد . اثر استوار علاّمه چندان اهمّيت يافت كه حوزه اهل سنّت را به چالش كشيد و ابن تيميه ، كتاب منهاج السنّة النبويّة را در نقد آن نگاشت . البته ديدگاه هاى ابن تيميه نيز توسّط عالمان شيعه و برخى عالمان اهل سنّت پس از او نقد شد . از ديگر متون حديثى با رويكرد كلامى در اين دوره مى توان الصراط المستقيم بياضى عاملى ، إلزام النواصب بإمامة على بن أبى طالب و الكشكول

.

ص: 249

را نام برد . از زمينه هاى پُر تأليف در اين دوره ، متون حديثى مربوط به فضايل ، مناقب و تاريخ ائمه عليهم السلام است . از جمله اين آثار مى توان به كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام علاّمه حلى ، مختصر بصائر الدرجات حسن بن سليمان حلّى و مشارق الأنوار رجب بُرسى اشاره كرد . اربعين نگارى ، ديگر زمينه نگارش متون حديثى است . از «چهل حديث»هاى اين دوره مى توان به اربعين هاى ديلمى ، فاضل مقداد و شهيد اوّل اشاره كرد . در زمينه رجال و انساب نيز آثار متعدّدى در اين دوره نگاشته شده كه در رأس آنها الرجال ابن داوود ، خلاصة الأقوال و إيضاح الاشتباه علاّمه حلّى ، رجال نيلى و عمدة الطالب ابن عِنَبه درخور ذكرند . در زمينه دانش دراية الحديث _ همچنان كه پيش تر ياد شد _ در اين دوره ، آراى مهمّى مطرح شد . علاّمه حلى و شاگردان مكتب او _ هرچند در اين زمينه نگارش مستقلى نداشته اند ، امّا _ ضمن طرح نظريه جديد در برخى متون فقهى ، عملاً بر پايه آن رفتار كرده اند . علاّمه حلّى ، در مقدّمه كتاب فقهى منتهى المطلب به تعريف اقسام حديث معتبر پرداخته است . پس از ايشان ، شهيد اوّل در مقدّمه الذكرى ، افزون بر اقسام چهارگانه ، به تعريف و شناسايى اقسام ديگر حديث (مانند : خبر متواتر ، واحد ، مشهور ، مقبول ، مرسل و موقوف) پرداخته است . اين مباحث در مقدّمه المهذّب البارع ابن فهد حلّى نيز به چشم مى خورد . مباحث فقه الحديث در اين دوره به صورت شرح و بررسى برخى متون حديثى قابل پيگيرى است . ديگر ويژگى اين دوره ، پديدآمدن برخى متون فارسى در زمينه حديث است . از جمله اين آثار ، مصابيح القلوب و راحة الأرواح از حسن بن حسين شيعى سبزوارى ، رساله عَليّه و روضة الشهداء از واعظ كاشفى و ترجمه تاريخ قم از حسن بن على قمى است .

.

ص: 250

از ديگر ويژگى هاى اين دوره ، پيدايى رويكرد صوفيانه به حديث توسّط سيّد حيدر آملى است . هرچند ريشه هاى اين رويكرد در حوزه شيعه ، قبل از قرن هشتم و در آثار افرادى مانند ابن ميثم بحرانى قابل پيگيرى است ؛ امّا آملى در آثار خود (مانند جامع الأسرار) ، رويكردى مشخّصاً صوفيانه به حديث ، عرضه كرده است . در زمينه اجازات نيز گفتنى است كه برخى از مهم ترين مشايخ اجازه در اين دوره مى زيسته اند و متون اجازه اى فراوانى توسّط ايشان صادر شده است . براى نمونه ، شيخ آقا بزرگ ، تصريح كرده كه طُرُق اجازات ، بالجمله به شهيد اوّل ختم مى شود . (1) به طور كلّى ، آثار حديثى اين دوره را مى توان به دو بخش تقسيم كرد : بخشى از كتاب ها ، شامل احاديثى اند كه برگرفته از مصادر حديثى پيشين اماميه است و با توجّه به وجود اصل آن مصادر ، اين نوع كتاب ها ، كتب حديثى واسطه به شمار مى روند . الصراط المستقيم بياضى عاملى ، مصابيح القلوب شيعى سبزوارى ، منهاج الكرامةى علاّمه حلّى ، الدرّة الباهرة ، وعدّة الداعى از جمله اين آثارند . (2) بخش ديگر از كتاب هاى حديثى ، آثارى هستند كه به سبب از ميان رفتن مصادر احاديث آنها ، خود آن كتاب ها ، متون حديثى مستقيم براى ما به شمار مى روند . نمونه اين كتاب ها المزار شهيد اوّل و مختصر اصل علاء بن رزين ، شايان ذكر است . به هر روى ، آثار حديثى اين دوره ، مورد استفاده دانش نامه نگاران متأخّر مانند علامه مجلسى ، شيخ حرّ عاملى و ميرزا حسين نورى قرار گرفته است .

.


1- .الحقائق الراهنة، ص 205.
2- .توجّه داريم كه اين متون نيز گاه داراى احاديثى هستند كه در منابع موجود پيشين، يافت نمى شود.

ص: 251

پيوست . راهنماى نرم افزارهاى متون حديثى سده هاى هشتم و نهم

پيوست . راهنماى نرم افزارهاى متون حديثى سده هاى هشتم و نهمخوش بختانه بسيارى از آثار حديثى چاپ شده سده هشتم و نهم هجرى ، در نرم افزارهاى علوم اسلامى عرضه شده است . فهرست متون و نرم افزارهاى مربوط ، از اين قرار است : 1 . الأربعون حديثا (از شهيد اوّل) در «معجم فقهى 3» . 2 . إرشاد القلوب در نرم افزار «نور 2» . 3 . إلزام النواصب در «معجم عقايدى» . 4 . إيضاح الاشتباه در «معجم فقهى 3» . 5 . أعلام الدين فى صفات العارفين در نرم افزارهاى «نور 2» و «معجم عقايدى» . 6 . البلد الأمين در «نور 2» . 7 . التحصين (از ابن فهد) در «نور 2» و «معجم فقهى 3» . 8 . خلاصة الأقوال (رجال العلامة الحلّى) در «نور 2» و «معجم فقهى 3» . 9 . رجال ابن داوود در «نور 2» و «معجم فقهى 3» . 10 . الرسالة السعدية در «معجم فقهى 3» . 11 . الصراط المستقيم در «نور 2» ، «معجم فقهى 3» و «معجم عقايدى» . 12 . العدد القويّة در «نور 2» و «معجم عقايدى» .

.

ص: 252

13 . عدّة الداعى در «نور 2» و «معجم فقهى 3» . 14 . عمدة الطالب در «معجم فقهى 3» . 15 . عوالى اللئالى در «نور 2» و «معجم فقهى 3» . 16 . كشف اليقين فى فضائل أمير المؤمنين عليه السلام در «نور 2» و «معجم عقايدى» . 17 . محاسبة النفس (از كفعمى) در «معجم فقهى 3» و «معجم عقايدى» . 18 . المحتضر در «معجم فقهى 3» . 19 . مختصر بصائر الدرجات در «معجم فقهى 3» . 20 . المزار (از شهيد اوّل) در «معجم فقهى 3» . 21 . المستجاد در «معجم فقهى 3» . 22 . مشارق أنوار اليقين در «معجم عقايدى» . 23 . مصباح الكفعمى در «نور 2» . 24 . منتخب الأنوار المضيئة در «نور 2» و «معجم عقايدى» . 25 . منهاج الكرامة در «معجم عقايدى» . 26 . نبذة الباغى فى ما لابدّ منه من آداب الداعى (از ابن فهد) در «معجم فقهى3» در ضمن الرسائل العشر .

.

ص: 253

منابع و مآخذ

منابع و مآخذ1 . آغاز و انجام ، [خواجه] نصيرالدين طوسى ، مقدّمه و تعليقات ، حسن حسن زاده آملى ، تهران : سازمان چاپ و انتشار ، 1373 ش . 2 . آينه پژوهش ، ش 88 ، (مهر و آبان 1383). 3 . ابن حجر العسقلانى ودراسة مصنفاته ، شاكر محمود عبد المنعم ، بيروت : دارالرسالة ، 1417 ش . 4 . اتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة ، شهاب الدين البوصيرى ، تحقيق : أحمد معبد ، دارالوطن ، 1420 ق ، اوّل . 5 . إثبات الوصيّة ، حسن بن يوسف حلّى (منسوب) ، تصحيح : محمّد هادى امينى ، بيروت : دارالأضواء ، 1406 ق . 6 . إحياء الداثر ، آقا بزرگ تهرانى ، تحقيق : علينقى منزوى ، قم : مؤسسه اسماعيليان ، [ 1971 م ] . 7 . اخلاق محتشمى ، [خواجه] نصير الدين طوسى ، تحقيق : محمّد تقى دانش پژوه ، تهران : مؤسسه وعظ و تبليغ اسلامى ، 1339 ش . 8 . الأربعون حديثا ، محمّد بن مكّى (الشهيد الأوّل) ، تحقيق : مدرسة الإمام مهدى عليه السلام ، قم : مدرسة الإمام مهدى عليه السلام ، 1407 ق . 9 . إرشاد القلوب ، حسن بن محمّد الديلمى ، تحقيق : سيّد هاشم ميلانى ، اسوه ، 1375 ش . 10 . إرشاد القلوب ، حسن بن محمّد الديلمى ، قم : منشورات الرضى ، بى تا . 11 . إرشاد القلوب ، حسن بن محمّد الديلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، 1398 ق ، اوّل . 12 . إرشاد القلوب ، حسن بن محمّد الديلمى ، ترجمه : سيّد هدايت اللّه مسترحمى ، تهران : كتابفروشى بوذر جمهرى (مصطفوى) ، 1373ش . 13 . الأصول الستّة عشر ، شمارى از محدّثان ، تحقيق : ضياء الدين محمودى ، با همكارى : نعمت اللّه جليلى و مهدى غلامعلى ، قم : دارالحديث ، 1381ش ، اوّل .

.

ص: 254

14 . الأعلام ، خيرالدين الزركلى ، بيروت : دارالعلم للملايين ، 1989 م . 15 . الأمالى ، محمّد بن حسن الطوسى ، تحقيق : مؤسسه بعثت _ دارالثقافة ، 1414 ق ، اوّل . 16 . الأمالى ، محمد بن على بن بابويه صدوق ، تحقيق : مؤسسه بعثت ، مؤسسه بعثت ، 1417 ق ، اوّل . 17 . انسان كامل ، عبدالعزيز بن محمّد نسفى ، تهران ، كتاب خانه طهورى . 18 . الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة ، محمّد بن حسن الحرّ العاملى ، تحقيق : سيّد عبدالكريم محمّد الموسوى ، مقدّمه : فاضل العرفان ، قم : مؤسّسة السيدة المعصومة ، 1423ق . 19 . إلزام النواصب بإمامة على بن أبى طالب عليه السلام ، مفلح بن حسين بن راشد بن صلاح بحرانى ، تحقيق : عبد الرضا نجفى ، 1420 ق ، اوّل . 20 . إيضاح الاشتباه ، حسن بن يوسف حلّى ، تحقيق : محمّد حسون ، دفتر نشر اسلامى ، 1411 ق ، اوّل . 21 . إيضاح المكنون ، اسماعيل پاشا بغدادى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى . 22 . أصول الحديث وأحكامه ، جعفر سبحانى ، قم : مؤسسه امام صادق عليه السلام ، 1377 ش . 23 . أصول الفقه ، محمّد رضا مظفّر ، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ، 1370 ش ، چهارم . 24 . أضواء على الصحيحين ، محمّد صادق نجمى ، ترجمه (به عربى) : يحيى كمالى بحرانى ، قم : مؤسسه معارف اسلامى ، 1419 ق . 25 . أعلام الدين ، حسن بن محمّد الديلمى ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، 1408 ق . 26 . أعيان الشيعة ، السيّد محسن الأمين ، تحقيق : السيّد حسن الأمين ، بيروت : دارالتعارف للمطبوعات ، 1406 ق . 27 . أمل الآمل، محمّد بن حسن الحرّ العاملى ، تحقيق : سيد احمد حسينى ، بغداد : مكتبة الأندلس ، 1404 ق . 28 . بحار الأنوار ، محمّد باقر مجلسى ، بيروت : دار إحياء التراث الإسلامى ، 1403 ق ، سوم . 29 . البداية والنهاية ، اسماعيل بن عمر (ابن كثير) ، بيروت : مكتبة المعارف ، 1410 ق . 30 . بستان القلوب ، يحيى سهروردى ، تحقيق : سيد حسين نصر ، تهران : انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران (در مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج3) .

.

ص: 255

31 . البلد الأمين ، ابراهيم بن على الكفعمى ، بى جا ، بى نا ، بى تا . 32 . تاريخ ايران پس از اسلام ، عبّاس اقبال آشتيانى ، نشر نامك . 33 . تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ، آذرتاش آذرنوش ، سروش ، 1375 ش . 34 . تاريخ تشيّع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجرى ، رسول جعفريان ، قم : انصاريان ، 1375 ش . 35 . تاريخ قم ، حسن بن محمّد بن حسن قمى ، ترجمه : حسن بن على بن حسن قمى ، تصحيح : سيد جلال الدين تهرانى ، انتشارات توس ، 1360 ش . 36 . تأملى در نهضت عاشورا ، رسول جعفريان ، قم : انصاريان ، 1381 ش ، دوم . 37 . تحرير الأحكام ، حسن بن يوسف حلّى ، تحقيق : إبراهيم بهادرى ، مؤسسه امام صادق عليه السلام ، 1420 ق ، اوّل . 38 . التحصين فى صفات العارفين ، احمد بن فهد الحلّى ، تحقيق : مدرسه الإمام مهدى (عج) ، قم : مدرسة الإمام مهدى (عج) ، 1406 ق . 39 . تذكرة الفقهاء ، حسن بن يوسف حلّى ، تحقيق : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسه آل البيت عليهم السلام 1414 ق . 40 . تراثنا (مجلّه) ، ش 16 ، مؤسسه آل البيت عليهم السلام . 41 . التعقيبات و الدعوات ، احمد بن فهد حلّى ، تحقيق : محمّد جواد نور محمّدى ، (در ميراث حديث شيعه ، دفتر نخست ، ص83 _ 102) . 42 . تعليقة أمل الآمل ، عبداللّه افندى ، تحقيق : سيد احمد حسينى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، 1410 ق . 43 . تفسير المحيط الأعظم ، سيّد حيدر آملى ، تحقيق : سيّد محسن موسوى تبريزى ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، 1373 ش . 44 . تكملة أمل الآمل ، سيّد حسن صدر ، تحقيق : سيّد احمد حسينى ، قم ، كتاب خانه آية اللّه مرعشى . 45 . تلخيص مقباس الدراية ، عبد اللّه مامقانى ، تلخيص و تحقيق : على اكبر غفّارى ، جامعة الإمام الصادق عليه السلام ، 1369 ش . 46 . تنزيه الأنبياء ، شريف مرتضى ، بيروت ، دارالأضواء 1409 ق ، دوم . 47 . تنقيح المقال فى علم الرجال ، عبداللّه مامقانى ، سنگى . 48 . التوحيد ، محمّد بن على بن بابويه (صدوق) ، تحقيق : سيّد هاشم حسينى تهرانى ، قم : جامعه مدرسين ، 1387 ق .

.

ص: 256

49 . جامع الأسرار و منبع الأنوار ، سيّد حيدر آملى ، تحقيق : هنرى كربن و عثمان اسماعيل يحيى ، انستيتوى ايران و فرانسه ، 1347 ش . 50 . جامع الرواة و إزاحة الاشتباهات عن الطرق والأسناد ، محمّد بن على الأردبيلى ، بيروت : دارالأضواء 1403 ق . 51 . الجامع الصحيح ، محمّد بن عيسى الترمذى ، تحقيق : عبد الوهاب عبد اللطيف ، بيروت : دارالفكر ، 1403 ق . 52 . الجامع الصغير ، جلال الدين السيوطى ، بيروت : دارالفكر ، 1401 ق ، اوّل . 53 . چهارده رساله فارسى ، ابن تركه اصفهانى ، تحقيق : على موسوى بهبهانى و ابراهيم ديباجى و تقى شريف رضايى ، تهران ، 1351 ش . 54 . الحدائق الناضرة ، يوسف بن احمد بحرانى ، تحقيق : محمّد تقى ايروانى ، قم : جامعه مدرسين . 55 . الحقائق الراهنة ، آقا بزرگ تهرانى ، تحقيق : علينقى منزوى ، قم : مؤسسه اسماعيليان ، [ 1871 م ] . 56 . الخصال ، محمّد بن على بن بابويه (الصدوق) ، تصحيح : على اكبر غفّارى ، قم : جامعه مدرسين . 57 . خلاصة الأقوال ، حسن بن يوسف حلّى ، تحقيق : جواد قيومى ، قم : نشر الفقاهة ، 1417 ق . 58 . دائرة المعارف الشيعيّة العامّة ، محمّد حسين اعلمى حائرى ، منشورات مؤسسه اعلمى . 59 . دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، زير نظر : سيّد محمّد موسوى بجنوردى ، تهران مركز دائرة المعارف . 60 . دائرة المعارف تشيّع ، زير نظر : احمد صدر حاج سيد جوادى و همكاران ، تهران : نشر شهيد سعيد محبّى . 61 . دانش نامه امام على عليه السلام ، زير نظر : على اكبر رشاد ، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى ، 1380 ش ، اوّل . 62 . الدرر الكامنة فى أعيان المائة الثامنة ، احمد بن على بن حجر عسقلانى ، تحقيق : محمّد سيّد جادالحقّ ، دار الكتب الحديثة . 63 . الدرة الباهرة ، محمّد بن مكى (شهيد اوّل) ، تحقيق و ترجمه : عبدالهادى مسعودى ، قم : زائر ، 1379ش .

.

ص: 257

64 . الدلائل البرهانيّة فى تصحيح الحضرة الغرويّة ، حسن بن يوسف حلّى (منسوب) ، تحقيق محدّث ارموى ، انجمن آثار ملّى ايران (انتشار يافته در الغارات : ج2 ، ص837 _ 880) . 65 . الذريعة إلى تصانيف الشيعة ، آقا بزرگ تهرانى ، بيروت : دارالأضواء ، 1403 ق . 66 . ذكرى الشيعة ، محمّد بن مكى (شهيد اوّل) ، 1273ق سنگى . 67 . راحة الأرواح و مونس الأشباح ، حسن بن حسين شيعى سبزوارى ، به كوشش : محمّد سپهرى با همكارى دفتر نشر ميراث مكتوب ، اهل قلم و دفتر نشر ميراث مكتوب ، تهران ، 1375 ش . 68 . رجال الطوسى ، محمّد بن حسن طوسى ، تحقيق : جواد قيّومى اصفهانى ، انتشارات اسلامى ، 1415 ق . 69 . رجال النجاشى ، احمد بن على نجاشى ، تحقيق : سيّد موسى شبيرى زنجانى ، قم : مؤسسه انتشارات اسلامى 1416 ق . 70 . رحلة ابن بطوطة ، ابن بطوطه ، بيروت : دار بيروت للطباعة والنشر ، 1405 ق. 71 . الرسالة السعدية ، حسن بن يوسف حلّى ، تحقيق : عبدالحسين محمّدعلى بقّال ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، 1401 ، اوّل . 72 . الرسالة العليّة ، حسين واعظ كاشفى ، تحقيق : محدّث اُرمَوى ، تهران : علمى و فرهنگى ، 1362 ش . 73 . الرسالة اليونسيّة (ضمن أربع رسائل كلاميّة) ، على بن يونس بياضى نباطى ، تحقيق : مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى ، قم : بوستان كتاب ، 1380 ش . 74 . الرعاية لحال البداية فى علم الدراية ، زين الدين بن على عاملى (شهيد ثانى) ، تحقيق : مركز الأبحاث والدراسات الاسلاميّة ، قم : بوستان كتاب قم ، 1381 ش . 75 . روضات الجنّات ، محمّدباقر الموسوى الخوانسارى ، قم : كتابفروشى اسماعيليان . 76 . روضة الشهداء ، واعظ كاشفى ، به كوشش : ابوالحسن شعرانى ، تهران : كتاب فروشى اسلاميّه ، 1349ش . 77 . رياض العلماء وحياض الفضلاء ، عبد اللّه الأفندى ، تحقيق : سيّد احمد حسينى ، به اهتمام : سيّد محمود مرعشى ، كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، 1401 ق . 78 . ريحانة الأدب ، محمّد على مدرّس تبريزى ، تهران : كتاب فروشى خيام ، 1369 ش ، سوم . 79 . سفينة البحار ، عبّاس قمى ، تهران : اسوه ، 1414 ق .

.

ص: 258

80 . سماء المقال فى علم الرجال ، أبوالهدى كلباسى ، تحقيق : سيد محمّد حسينى قزوينى ، مؤسسه ولى عصر(عج) ، 1419 ق ، اوّل . 81 . سنن ابن ماجة ، محمّد بن يزيد القزوينى ، تحقيق : محمّد فؤاد عبد الباقى ، بيروت : دارالفكر . 82 . سنن الترمذى ، محمّد بن عيسى ترمذى ، تحقيق : عبدالوهّاب عبداللطيف ، بيروت : دارالفكر ، 1403 ق . 83 . سنن الدارمى ، عبد اللّه بن بهرام الدارمى ، دمشق : مطبعة الاعتدال . 84 . سير أعلام النبلاء ، محمّد بن احمد بن عثمان ذهبى ، تحقيق : شعيب ارنؤوط و حسين الأسد ، بيروت : مؤسسة الرسالة . 85 . شرح الأسماء الحسنى ، [ملاّ] هادى سبزوارى ، قم : بصيرتى ، [ بى تا ] . 86 . شرح أصول الكافى ، ملاّ صالح المازندرانى ، با تعليقات : ابوالحسن شعرانى ، تصحيح : على عاشور ، بيروت : دار إحياء التراث العربى . 87 . شرح نهج البلاغة ، ميثم بن على بن ميثم البحرانى ، بيروت : دارالآثار للنشر _ دارالعالم الاسلامى ، 1402 ق ، دوم . 88 . صحيح البخارى ، محمّد بن اسماعيل البخارى ، بيروت : دارالفكر ، 1401 ق . 89 . صحيح مسلم ، مسلم بن حجاج ، بيروت : دارالفكر . 90 . صحيفة الرضا عليه السلام ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى (عج) ، 1408 ق . 91 . الصراط المستقيم إلى مستحقى التقديم ، على بن يونس البياضى النباطى ، تحقيق : محمّدباقر بهبودى ، المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية . 92 . الضياء اللامع ، آقا بزرگ تهرانى ، تحقيق : علينقى منزوى ، قم : مؤسسه اسماعيليان ، [ 1971 م ] . 93 . طبقات الحفاظ ، جلال الدين سيوطى ، تحقيق : على محمّد عمر ، مكتبة الثقافة الدينيه ، 1417 ق . 94 . عبهر العاشقين ، روزبهان بقلى شيرازى ، تهران : انجمن ايران شناسى فرانسه و تهران ، 1360 ش . 95 . العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة ، على بن يوسف حلّى ، تحقيق : سيّد مهدى رجايى ، كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، 1408 ق ، اوّل . 96 . عدّة الداعى ، ابن فهد الحلّى ، تحقيق : مؤسسه معارف اسلامى ، قم : مؤسسه معارف اسلامى ،

.

ص: 259

1420 ق . 97 . علم الحديث ، كاظم مدير شانه چى ، مشهد : دانشگاه مشهد ، 1344 ش . 98 . علم اليقين فى أصول الدين ، محمّد بن مرتضى (فيض كاشانى) ، قم : بيدار ، 1400 ق . 99 . علوم حديث (فصل نامه) ، سال هشتم ، ش 28 (تابستان 1382) . 100 . علوم حديث (فصل نامه) ، سال هشتم ، ش30 (زمستان 1382) . 101 . عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب ، احمد بن على حسنى (ابن عنبه) ، تحقيق : محمّد حسن آل طالقانى ، قم : الرضى ، 1362 ش . 102 . عوالى اللئالى العزيزيّة ، محمّد بن على بن ابراهيم الأحسايى (ابن ابى جمهور) ، تحقيق : مجتبى عراقى ، قم : مطبعه سيدالشهداء ، 1403 ق . 103 . عيون أخبار الرضا عليه السلام ، محمّد بن على بن بابويه (الصدوق) ، بيروت : مؤسسة الأعلمى . 104 . غاية المرام فى فضائل على وأولاده الكرام ، حسن بن حسين بيهقى ، تحقيق : عليرضا هَزار (در ميراث حديث شيعه ، دفتر ششم ، ص15 _ 81) ، قم : دارالحديث . 105 . الغدير فى الكتاب والسنّة والأدب ، عبد الحسين الأمينى ، بيروت : دارالكتاب العربى ، 1387 ق . 106 . الفتوحات المكيّة ، محمّد بن على بن محمّد (ابن العربى) ، تحقيق : احمد شمس الدين ، بيروت : دارالكتب العلميّة ، 1420 ق ، اوّل . 107 . فرائد الأصول ، [شيخ] مرتضى الأنصارى ، تحقيق : لجنة تحقيق تراث الشيخ الأعظم ، قم : مجمع الفكر الاسلامى ، 1419 ق . 108 . فرحة الغرى ، سيّد عبدالكريم بن طاووس ، تحقيق : سيّد تحسين آل شبيب موسوى ، مركز الغدير للدراسات الاسلاميّة ، 1419 ق . 109 . فرمان مالك اشتر ، حسين بن محمّد علوى آوى (مترجم) ، مقدمه : محمّد تقى دانش پژوه ، بنياد نهج البلاغه ، 1359 ش . 110 . الفصول الفخرية ، احمد بن على حسنى (ابن عنبه) ، به اهتمام : جلال الدين مُحدّث اُرمَوى ، علمى و فرهنگى ، 1363 ش . 111 . فوائد الأصول (تقريرات ميرزاى نايينى) ، محمّد على كاظمى ، تحقيق : رحمت اللّه رحمتى ، قم : دفتر نشر اسلامى . 112 . الفوائد الرضويّة ، [شيخ] عبّاس قمى ، بى جا ، بى تا .

.

ص: 260

113 . فهارس بحار الأنوار ، گروهى از پژوهندگان ، قم : مؤسّسة الرسالة ، 1414ق . 114 . فهرس التراث ، محمّد حسين حسينى جلالى ، تحقيق : محمّد جواد حسينى جلالى ، قم : دليل ما ، 1380 ش . 115 . فهرست الفبايى كتب خطّى كتاب خانه مركزى آستان قدس ، محمّد آصف فكرت ، استدراك و پيوست محمّد وفادار مرادى ، مشهد : كتاب خانه مركزى آستان قدس رضوى ، 1369 ش . 116 . فهرست كتاب خانه سپهسالار ، (ج4) ، محمّدتقى دانش پژوه و علينقى منزوى ، تصحيح : علينقى منزوى ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1346 ش . 117 . فهرست كتاب خانه مجلس شوراى ملّى ، عبدالحسين حائرى و ديگران ، تهران ، مجلس شوراى ملّى . 118 . فهرستگان نسخه هاى خطى حديث و علوم حديث شيعه (ج 1 / درايه و رجال) ، على صدرايى خويى ، قم : دارالحديث ، 1381 ش . 119 . فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مركزى دانشگاه تهران ، محمّدتقى دانش پژوه و ديگران ، تهران ، دانشگاه تهران . 120 . فهرستواره كتاب هاى فارسى (ج 3) ، احمد منزوى ، تهران : انجمن آثار و مفاخر فرهنگى ، 1374 ش . 121 . الفيّة الحديث ، عبد الرحيم بن حسين العراقى ، تحقيق : أحمد محمّد شاكر ، عالم الكتب ، 1408 ق . 122 . قاموس الرجال ، محمّد تقى شوشترى ، تحقيق : دفتر انتشارات اسلامى ، قم : دفتر انتشارات اسلامى ، 1410 ق . 123 . قوت القلوب ، ابو طالب محمّد بن على مكّى ، تحقيق : سعيد نسيب مكارم ، بيروت ، دارصادر . 124 . قيام سربداران ، يعقوب آژند ، تهران : گسترده ، 1363 ش . 125 . كاشفة الحال عن وجه الاستدلال ، محمّد بن على بن ابراهيم الأحسايى (ابن أبى جمهور) ، تحقيق : احمد كنانى ، بيروت : مؤسسة أمّ القرى . 126 . الكافى ، محمّد بن يعقوب الكلينى ، تصحيح : على اكبر غفّارى ، بيروت : دارصعب ودار التعارف ، 1401 ق ، چهارم . 127 . كتاب الرجال ، الحسن بن على الحلّى ، تحقيق : محمّد صادق آل بحر العلوم ، قم : منشورات الرضى ، بى تا . 128 . كتاب الرجال ، الحسن بن على الحلّى ، به كوشش : جلال الدين حسينى ، دانشگاه ، تهران ،

.

ص: 261

1342 ش . 129 . كتاب خانه ابن طاووس ، اِتان كلبرگ ، ترجمه : سيّد على قرايى و رسول جعفريان ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى . 130 . كتاب شناسى تاريخى امام حسين عليه السلام ، محمّد اسفنديارى ، تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى . 131 . [كتاب] من لايحضره الفقيه ، محمّد بن على بن بابويه (الصدوق) ، تحقيق : على اكبر الغفارى ، قم : مؤسسة النشر الاسلامى ، دوم . 132 . كشف الحجب والأستار ، سيّد اعجاز حسين نيشابورى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، 1409 ق . 133 . كشف الخفاء ، اسماعيل بن محمّد العجلونى ، دارالكتب العلميّة ، 1408 ق . 134 . كشف الظنون عن أسامى الكتب والفنون ، مصطفى بن عبداللّه (حاجى خليفه) ، دار إحياء التراث العربى . 135 . كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين ، حسن بن يوسف الحلّى ، تحقيق : على آل كوثر ، قم : مجمع إحياء الثقافة الاسلاميّة ، 1413 ق . 136 . الكشكول فى ما جرى على آل الرسول ، سيد حيدر آملى (منسوب) ، مقدمه : عبد الرزاق موسوى مقرم ، قم : منشورات الرضى ، 1372 ق . 137 . كليات فى علم الرجال ، جعفر سبحانى ، قم : مركز حوزه علميه قم ، 1410 ق . 138 . كنز العمّال فى سنن الأقوال والأفعال ، على متقى بن حسام الدين الهندى ، تحقيق : بكرى حيانى و صفوة السقا ، بيروت : مكتبة التراث الإسلامى ، 1397 ق ، اوّل . 139 . الكنى و الألقاب ، عبّاس قمى ، مقدّمه : محمّدهادى امينى ، تهران : كتاب خانه صدر ، 1368 ش . 140 . لسان الميزان ، احمد بن على بن حجر عسقلانى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى للمطبوعات ، 1406 ق ، سوم . 141 . لؤلؤ و مرجان ، [ميرزا] حسين نورى ، انتشارات نور ، بى جا ، بى تا . 142 . لؤلؤة البحرين ، يوسف بن احمد البحرانى ، تحقيق : سيّد محمّد صادق بحرالعلوم ، 1969م ، دوم . 143 . مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، على بن أبى بكر الهيثمى ، تحقيق : عبد اللّه محمّد الدرويش ، بيروت : دارالفكر ، 1412 ق ، اوّل . 144 . مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، على بن أبى بكر الهيثمى ، بيروت : دارالكتب العلميّة ، 1406 ق .

.

ص: 262

145 . المجموع الرائق من أزهار الحدائق ، سيّد هبة اللّه موسوى ، تحقيق : حسين درگاهى ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و بنياد دايرة المعارف اسلامى ، 1407 ق . 146 . مجموع الغرائب ، ابراهيم بن على الكفعمى ، تحقيق : سيّد مهدى رجايى ، تهران : مؤسسه انصار الحسين عليه السلام ، 1412 ق . 147 . مجموعة نفيسة فى تاريخ الأئمة ، جمعى از دانشمندان ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى ، 1406 ق . 148 . المحتضر ، حسن بن سليمان الحلّى ، مقدمه : محمّدعلى اورد آبادى غروى ، نجف : المطبعة الحيدرية . 149 . المحدّث الفاصل ، حسن بن عبدالرحمان رامهرمزى ، تحقيق : محمّد عجاج خطيب ، بيروت : دارالفكر ، 1404 ق . 150 . مختصر البصائر ، حسن بن سليمان الحلّى ، تحقيق : مشتاق مظفّر ، قم : دفتر نشر اسلامى ، 1421 ق . 151 . مختلف الشيعة ، الحسن بن يوسف الحلّى ، تحقيق : دفتر نشر اسلامى ، قم : دفتر نشر اسلامى ، 1412 ق ، اوّل . 152 . مدينة المعاجز ، سيّد هاشم بحرانى ، تحقيق : عزت اللّه مولايى همدانى ، مؤسسه معارف اسلامى ، 1413 ق ، اوّل . 153 . مرآة الكتب ، على بن موسى تبريزى ، تحقيق : محمّد على حائرى ، قم : كتاب خانه آية اللّه مرعشى . 154 . مرصاد العباد ، ابوبكر بن احمد رازى ، تحقيق : محمّد امين رياحى ، تهران : شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، 1352 ش . 155 . المزار ، محمّد بن مكى (شهيد اوّل) ، تحقيق : مدرسة الإمام مهدى(عج) ، قم : مدرسة الإمام مهدى(عج) ، 1410ق . 156 . المزار ، محمد بن مكى (شهيد اوّل) ، تحقيق : محمود بدرى ، قم : مؤسسة معارف اسلامى ، 1416ق . 157 . المستجاد من كتاب الإرشاد ، حسن بن يوسف حلّى ، تحقيق : محمود بدرى ، قم : بنياد معارف اسلامى ، 1417 ق . 158 . مستدرك الوسائل ، [ميرزا] حسين نورى ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، 1407 ق ، اوّل . 159 . المستدرك على الصحيحين ، محمّد بن عبداللّه الحاكم النيسابورى ، بيروت : دارالمعرفة ، بى تا .

.

ص: 263

160 . مسند ابن حنبل ، احمد بن محمّد (ابن حنبل) ، بيروت : دارصادر . 161 . مشارق الدرارى ، سعيد فرغانى ، تحقيق : جلال الدين آشتيانى ، تهران : انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران . 162 . مشارق أنوار اليقين فى أسرار أميرالمؤمنين عليه السلام ، رجب البُرسى ، قم : منشورات الشريف الرضى ، 1415 ، اوّل . 163 . مشرق الشمسين ، محمّد بن الحسين العاملى ، تحقيق : مهدى رجايى ، مشهد : آستان قدس رضوى ، 1372 ش . 164 . مصابيح القلوب ، حسن بن حسين شيعى سبزوارى ، به كوشش : محمّد سپهرى ، بنيان ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و دفتر نشر ميراث مكتوب ، 1375 ش . 165 . مصباح الكفعمى ، ابراهيم بن على الكفعمى ، تحقيق : حسين اعلمى ، بيروت مؤسسه أعلمى . 166 . مصفى المقال ، آقا بزرگ تهرانى ، چاپ خانه دوستى ايران ، 1337 ش . 167 . المطالب العالية ، ابن حجر العسقلانى ، تحقيق : سعدبن ناصر بن عبد العزيز الشثرى ، دارالعصمة ، 1419 ق . 168 . معالم المدرستين ، سيّد مرتضى العسكرى ، بيروت : مؤسسة النعمان . 169 . معانى الأخبار ، محمّد بن على بن بابويه (الصدوق) ، تحقيق : على اكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر ، 1361 ش ، اوّل . 170 . معجم البلدان ، ياقوت بن عبداللّه الحموى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، 1399 ق ، اوّل . 171 . المعجم الكبير ، سليمان بن أحمد الطبرانى ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ، قاهرة : مكتبة ابن تيمية . 172 . معجم المؤلفين ، عمر رضا كحّاله ، بيروت : مكتبة المثنى . 173 . معجم رجال الحديث ، سيّد ابوالقاسم خويى ، تحقيق : لجنة التحقيق ، 1413 ق ، پنجم . 174 . معجم مصطلحات الرجال والدراية ، محمّد رضا جديدى نژاد ، با اشراف : محمّد كاظم رحمان ستايش ، قم : دارالحديث ، 1380 ش . 175 . مفاخر اسلام ، على دوانى ، جلد چهارم ، مركز اسناد انقلاب اسلامى ، 1378 ش ، دوم . 176 . المقالة التكليفيّة (در ضمن : أربع رسائل كلاميّة) ، على بن يونس البياضى العاملى ، تحقيق : مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى ، قم : بوستان كتاب ، 1380 ش . 177 . المقام الأسنى فى تفسير الأسماء الحسنى ، ابراهيم بن على الكفعمى ، تحقيق : فارس حسّون ، قم :

.

ص: 264

مؤسسه قائم آل محمّد (عج) . 178 . مقباس الهداية فى علم الدراية ، عبد اللّه مامقانى ، تحقيق : محمّد رضا مامقانى ، مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، 1369 ش . 179 . المقدّمات من كتاب نصّ النصوص ، سيّد حيدر آملى ، تصحيح : هنرى كربن و عثمان اسماعيل يحيى ، تهران : 1352ش . 180 . مقدّمه اى بر فقه شيعه ، سيّد حسين مدرّسى ، ترجمه : محمّد آصف فكرت ، مشهد : بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس ، 1410 ق . 181 . مكتبة العلامة الحلى ، سيّد عبد العزيز الطباطبائى ، اعداد : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، 1416 ق . 182 . مناقب العارفين ، احمد افلاكى ، تحقيق : تحسين يازيجى ، تهران : دنياى كتاب ، 1362 ش . 183 . منتخب الأنوار المضيئة ، بهاء الدين النيلى ، تحقيق مؤسسه امام هادى عليه السلام ، قم : مؤسسه امام هادى ، 1378 ش . 184 . منتخب الأنوار المضيئة ، بهاء الدين النيلى ، تحقيق : عبد اللطيف كوهكمرى ، قم : مطبعه خيّام ، 1401 ق . 185 . منتقى الجمان ، حسن بن زين الدين ، قم : جامعه مدرّسين ، 1403 ق . 186 . منتهى المطلب فى تحقيق المذهب ، حسن بن يوسف الحلّى ، تحقيق : گروه فقه بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ، مشهد : بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس ، 1412 ق ، اوّل . 187 . منتهى المقال فى أحوال الرجال ، محمّد بن اسماعيل الحائرى ، تحقيق : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، 1374 ش . 188 . منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة ، حسن بن يوسف الحلى ، تحقيق : عبد الرحيم مبارك ، مشهد : تاسوعا . 189 . موسوعة مؤلّفى الإماميّة ، مجمع الفكر الإسلامى ، قم : مجمع الفكر الإسلامى ، 1378 ش . 190 . المهذب البارع ، احمد بن فهد الحلّى ، تحقيق : شيخ مجتبى عراقى ، قم : جامعه مدرّسين ، 1407 ق . 191 . ميزان الاعتدال فى نقد الرجال ، محمّد بن احمد الذهبى ، تحقيق : على محمّد البجاوى ، بيروت : دارالمعرفة . 192 . نقد الرجال ، مصطفى بن الحسين الحسينى تفرشى ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم :

.

ص: 265

مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، 1418 ق . 193 . نهاية الدراية ، سيّد حسن صدر ، تحقيق : ماجد الغرباوى ، قم : نشر المشعر ، بى تا . 194 . نهج الحق وكشف الصدق ، حسن بن يوسف الحلّى ، تحقيق : عين اللّه الحسنى الارموى ، مقدّمه : رضا صدر ، قم : دارالهجرة ، 1414 ق . 195 . الوافى ، محمّد محسن فيض كاشانى ، تحقيق : ضياء الدين حسينى ، اصفهان : كتاب خانه عمومى اميرالمؤمنين عليه السلام ، 1370 ش . 196 . الوجيزة فى علم الدراية ، محمّد بن حسين بن عبدالصمد بهايى ، قم : منشورات مكتبه بصيرتى . 197 . وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ، محمّد بن حسن الحرّ العاملى ، تحقيق : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسه آل البيت عليهم السلام ، 1409 ق ، اوّل . 198 . وصول الأخيار إلى أصول الأخبار ، حسين بن عبد الصمد العاملى ، تحقيق : عبد اللطيف كوهكمرى ، قم : مجمع الذخائر الإسلاميّة ، 1401 ق . 199 . هدية العارفين ، اسماعيل پاشا بغدادى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى .

.

ص: 266

. .

ص: 267

اشاره

فراوانى كه كاشفى در مقام شرح ، بيان ، استشهاد يا تتميم فايده ذكر كرده ، برخى روايات وجود دارد كه در منابع معتبر حديثى نيامده است . از جمله روايتى كه در «وصل سوم» از «اصل چهارم» به اين مضمون به رسول اكرم نسبت داده شده : «الشريعة أقوالى ، والطريقة أفعالى ، والحقيقة أحوالى ، والمعرفة رأس مالى ، والشوق مَركبى . . .» ، (1) كه محدّث ارموى آن را غير معتبر دانسته است . ويژگى ديگر اين كتاب ، عرضه ترجمه فارسى از احاديث است . در اين جا براى آشنايى با نحوه ترجمه نويسنده ، نمونه اى از ترجمه او را مى آوريم . قال النبيّ صلى الله عليه و آله : إياكم وكثرة الحلف فى البيع ؛ فإنّه ينفق و يمحق ؛ يعنى بپرهيزيد از سوگند بسيار خوردن در بيع، كه اگر چه متاع را رواجى دهد؛ امّا بركت از مال ببرد. (2) نكته آخر درباره اين كتاب ، آن كه كاشفى در سبك نگارش آن ، تحت تأثير عالم شيعى همشهرى خود ، حسن بن حسين شيعى سبزوارى (زنده در 753 ق) بوده است .

ب. آثار خطّى و ناياب1 . الأربعون حديثاً ، از شيخ جليل ابو محمّد حسن بن محمّد ديلمى ، صاحب إرشاد القلوب . روايت نخست اين كتاب ، «حديث جنود عقل و جهل» و روايت سوم ، «حديث غدير» است . شيخ آقا بزرگ ، به نقل از فاضل معاصر شيخ على اكبر بجنوردى

.


1- .الرسالة العلّية ، ص 152. سخن شادروان محدّث ارمَوى ، درباره بى اعتبارى اين روايت ، در بخش «رويكرد صوفيانه» خواهد آمد .
2- .همان، ص 275.

ص: 175

مى گويد كه نسخه اى از اين كتاب ، پيش او بوده و تلف شده است . (1) 2 . الأربعون حديثاً ، از جمال الدين مقداد بن عبد اللّه ، معروف به فاضل مقداد (م 826 ق) . (2) صاحب رياض العلماء گفته است كه اين كتاب را در اردبيل ، در ضمن مجموعه اى به خطّ شاگرد نويسنده ، ملاحظه كرده كه بر آن ، اجازه فاضل مقداد به اين شكل آمده بود : قرائت اين احاديث را شيخ صالح، عالم فاضل زين الدين على بن حسن بن علالة [نزد من] به پايان رساند. روايت آنها را از خودم و از طريق مشايخم _ قدّس اللّه أرواحهم _ به او اجازه دادم. (3) فاضل مقداد ، اربعين خود را به نام پسر عالمش عبد اللّه بن مقداد ، نگاشته است . (4) 3 . الأربعون حديثاً ، از شيخ سعد اِربلى . (5) درباره نويسنده ، اطّلاعى نداريم . شيخ حسن بن سليمان حلّى ، شاگرد شهيد اوّل (زنده در 802 ق) از اين كتاب درباره مقامات معصومان ، حديث نقل كرده است . (6) نيز علاّمه مجلسى ، چندين حديث از اين كتاب ، با واسطه كتاب حسن بن سليمان ، نقل كرده است . (7) افندى ، نوشته است كه در كتاب المحتضر به اين شكل از اربعين سعد ، روايت نقل شده : «كتاب الأربعين رواية سعد الإربلى يرفعه إلى . . .» و در جاى ديگر بدين گونه : «كتاب الأربعين رواية سعد الإربلى عن . . .» ؛ در حالى كه در

.


1- .الذريعة، ج 1، ص 414 (ش 2144).
2- .همان، ص 429 (ش 2187).
3- .رياض العلماء، ج 5 ، ص 217.
4- .الضياء اللاّمع، ص 138.
5- .الذريعة، ج 1، ص 416 (ش 2155)؛ رياض العلماء، ج 2، ص 413.
6- .ر.ك: المحتضر، ص 100 _ 101.
7- .ر.ك: بحار الأنوار، ج 27، ص 44، 45، 47 و 128.

ص: 176

اشاره

فعند ذلك يأخذ فى الشطيحات والكلمات الّتى لايجوز التكلّم بها فى الشرع، كما روى عن أبى يزيد «سبحان [سبحانى] ما أعظم شأنى» وعن المنصور: «أنا الحق» و عن أبى سعيد: «ليس فى جبّتى إلاّ [سوى ]اللّه ...». (1) اين در حالى است كه علاّمه حلّى در كتاب پيش گفته به نكوهش صوفيان از نظر عقيده و رفتار پرداخته است . (2) با عنايت به متن رساله «شرح حديث حقيقت» مى توان گفت كه انتساب آن به علاّمه ، منتفى است . به هر روى ، شرح ياد شده با انتساب به علاّمه حلّى ، يك بار در مجموعه كلمات المحقّقين (ص 496 _ 500) به سال 1402 ق ، توسّط منشورات مكتبة المفيد قم ، چاپ سنگى شده و بار ديگر در دفتر سوم ميراث حديث شيعه ، (ص183 _ 198) به سال 1379 ش ، منتشر شده است . ديگر كتاب هاى چاپى در باب شرح حديث ، عبارت اند از : 1 . مصابيح القلوب ، كه در بخش متون اخلاقى معرّفى شد . 2 . الرسالة العليّة ، كه در بخش اربعين نگارى معرّفى شد . 3 . شرح المقالة التكليفيّة ، از بياضى نباطى ، كه در بخش متون اخلاقى معرّفى شد . 4 . المقام الأسنى ، از كفعمى ، كه در بخش ادعيه معرّفى شد . 5 . مشارق أنوار اليقين ، از برسى ، كه در بخش مناقب ، معرّفى شد .

ب. آثار خطّى و ناياب1 . شرح دعاء الصَنَمين اين كتاب ، نگاشته على عراقى ، معاصر على بن هلال جزائرى است كه آن را به سال 878 ق ، در قصبه جاجرم ، به فارسى نگاشته است . صاحب رياض ، نسخه اين

.


1- .ر.ك: ميراث حديث شيعه ، دفتر سوم، ص 192.
2- .ر.ك: نهج الحق، ص 58 .

ص: 228

كتاب را در استرآباد ، رؤيت كرده است . (1) 2 . سفط الصفات فى شرح دعاء السمات (2) اين كتاب ، نگاشته شيخ كفعمى است كه در حواشى المصباح ، از آن ياد كرده است . پايان نگارش آن ، سال 875 ق ، است . اين شرح ، داراى نسخ خطّى متعدّد است . 3 . الحاشية على جنّة الأمان الواقية اين كتاب نيز از شيخ كفعمى است . بنا به گفته محقّق تهرانى ، حجم اين شرح ، برابر با اصل كتاب است كه بخشى از آن با كتاب جنّة الأمان ، چاپ شده است . (3) 4 . الحاشية على كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة مؤلّف آن ، شيخ كفعمى است . (4) 5 . شرح حديث «الدنيا مزرعة الآخرة» اين شرح ، در فهرست كتب خطّى آستان قدس ، با ترديد ، به كفعمى نسبت داده شده است . (5) 6 . الفوائد الشريفة فى شرح الصحيفة نويسنده اين شرح ، كفعمى ، بخشى از اين شرح را همراه دعاهاى صحيفه در البلد الأمين خود ، درج كرده است . نويسنده ، با اشاره به نقل صحيفه در البلد الأمين ، منابع

.


1- .رياض العلماء، ج 4، ص 150؛ الضياء اللامع، ص 96؛ الذريعة، ج 8 ، ص 192.
2- .موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 1، ص 321 (ش 33)؛ الذريعة، ج 13، ص 249 (ش 905). نام شرح در الذريعة، «صفوة الصفات» آمده و تاريخ پايان نگارش آن 895 ق، ياد شده است. براى نسخ خطّى كتاب، ر.ك : منبع نخست.
3- .الذريعة، ج 6 ، ص 57 (ش 291)؛ موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 1، ص 320 (ش 22).
4- .موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 1، ص 320 (ش 23) ؛ الذريعة، ج 6 ، ص 186 (ش 101).
5- .فهرست نسخ خطى كتاب خانه آستان قدس، ص 333؛ موسوعة مؤلفى الإماميّة، ج 1، ص 321 (ش 35).

ص: 229

خود در نگارش حواشى شرح صحيفه را _ كه شامل بيش از هشتاد كتاب است _ ياد نموده است . نام كتاب ، به تصريح خود كفعمى ، همان است كه نقل كرديم . نگارش اين شرح ، به سال 865 ق ، به اتمام رسيده است . (1) در برخى منابع ، نام كتاب ، الفوائد الطريفة فى شرح الصحيفة ذكر شده است . (2) در موسوعة مؤلّفى الإماميّة ، نسخ خطّى اين شرح ، شناسانده شده است . (3)

.


1- .الذريعة، ج 16، ص 346 (ش 1614) و ص 343 (ش 1594).
2- .روضات الجنّات، ج1 ، ص 21 ؛ موسوعة مؤلّفى الإماميّة، ج 1، ص 322.
3- .موسوعة مؤلفى الإمامية، ج 1، ص 322.

ص: 230

. .

ص: 231

تاريخ حديث شيعه در سده هاى دهم و يازدهم

اشاره

تاريخ حديث شيعه در سده هاى دهم و يازدهمالياس پوراكبر

.

ص: 268

. .

ص: 269

درآمد

درآمدبعد از آل بويه (320 _ 454 ق) تا روى كار آمدن حكومت صفويه (907 ق) كه منجر به حاكميت مجدّد شيعه گرديد ، فعّاليت هاى علمى شيعه ، جز در مواردى استثنايى (نظير دوران تساهل و تسامح مغولان در قرن هفتم هجرى) ، در ركود و خفقان بوده است. دوره صفويه ، يكى از دوره هاى حسّاس تاريخ ايران به حساب مى آيد كه از لحاظ عرضه خدمات علمى ، فرهنگى ، اجتماعى و سياسى ، سرآمد است و از لحاظ جذب و پرورش عالمان پُر كار ، باانگيزه و خالق آثار وزين و ارزشمند ، مطرح بوده و از طرفى، نوع حكومت حاكم ، سلطنتى و دربارى است. لذا تفسير تاريخ اين دوره ، ظرافت خاصّى مى طلبد. امروزه ، برخى روشن فكران با در نظر گرفتن صِرف ماهيّت حكومت صفويه ، بدون توجّه به زمان و دستاوردهاى اين دوره ، از آن به عنوان حربه اى عليه علماى دين و مذهب ، استفاده كرده ، نزديكى آنها به دربار را نشانه دنياطلبى و ضعف آنها قلمداد مى كنند. مرحوم دكتر على شريعتى كه نظريه پرداز اين گونه مسائل است ، خود در بيان تحليلى رويدادهاى تاريخ ، به رعايت اصل ظرف زمان و مكان ، اصرار دارد ، هرچند نتيجه گيرى هايى كه در مورد صفويان ، بدانها رسيده است با مقدّمات قبلى مطرح شده توسّط وى ، تناقض دارد. ايشان معتقد است:

.

ص: 270

ديروز را با بينش ديروزى و امروز را با بينش امروزين بايد شناخت. اين را بارها گفته ام كه: مسائلى را كه مربوط به گذشته و جوّ و محيطى ديگر است ، با بينش امروز نبايد ديد؛ بلكه بايد كوشش كنيم كه تا هر چه را در همان محيط و جوّ ، و با بينش زمانش ببينيم و... . (1) ايشان در قولى ديگر به نقل از بِرك ، آورده است: هر واقعيت اجتماعى را بايد با ظرف زمان و مكان خودش بسنجيم. (2) به رغم اين هشدار ، مقدّمات آرمان گرايانه شريعتى با نتيجه اى كه گرفته ، دچار تناقض مى شود: ولايت على... پس از هزار سال جهاد و شهادت ، به سلطنت شاه عبّاس منجر مى شود و به جاى ابوذر غفارى ، امام جمعه مسجد شاه مى آيد ، و عمّار و ياسر ، پدر و پسرى آن چنان ، جا را به ملاّ محمّد باقر و ملاّ محمّد تقى مجلسى ، پدر و پسرى اين چنين ، مى سپارند. (3) به نظر مى رسد بهترين قضاوت درباره حكومت صفويه و علماى اين دوره ، بايد از روى عملكردها و دستاوردهايى باشد كه از اين عصر به يادگار مانده است. براى بازيابى عوامل رويكرد به فعّاليت هاى علمى و حديثى در اين دوره ، به ذكر تاريخ مختصرى از تحوّلات سياسى _ اجتماعى هم زمان با روى كار آمدن حكومت صفويه در ايران ، برخورد حاكمان صفوى با عالمان دين و وضعيّت شيعه در نقاط مختلف پرداخته ايم؛ چرا كه معتقديم تاريخ هر دوره اى بسترى مناسب براى فعّاليت هاى آن دوره فراهم مى كند و بدون داشتن داده هاى تاريخى لازم ، فهم و تحليل مسائل ، ممكن نيست.

.


1- .اسلام شناسى (مجموعه آثار ، ش 16) ، على شريعتى ، ج 2 ، ص 27.
2- .شيعه (مجموعه آثار ، ش 7) ، على شريعتى ص 176 _ 177.
3- .ويژگى هاى قرون جديد (مجموعه آثار ، ش 31) ، على شريعتى ص 461.

ص: 271

فصل يكم : كلّيات

عوامل رويكرد به حديث در دوره صفوى

فصل يكم : كليّاتعوامل رويكرد به حديث در دوره صفوىعوامل سياسى _ اجتماعى رويكرد به حديث در اين دوره را مى توان بدين گونه دسته بندى كرد: 1. حكومت صفويه ، بر اساس نظر داعيان آن حكومت ، مبتنى بر دين و مذهب بوده و طبيعت اين نوع حكومتى ، داشتن مستنداتى از متون دينى است. لذا اهمّيت دادن به علوم دينى در سايه توجّه به علما ، از اولويت هاى اصلى اين حكومت بوده است. 2. عملكرد حاكمان صفوى ، دليل ديگر روآورى به علم حديث در اين دوره است. پادشاهان صفوى ، علاوه بر اقدامات غير مستقيم ، خود نيز در پى مطالعه كتب دينى و حديثى برآمدند و از اين طريق ، خواستند در بين علما و مردم ، دلْ گرمى ايجاد نمايند. براى نمونه ، شركت شاه عبّاس صفوى در درس شيخ بهايى و مباحثه و اظهار نظر ايشان در بحث «عاقله» ، خود ، نمونه اى از تشويق مردم به علم بوده است. (1) در باب توجّه حاكمان صفوى به نشر و گسترش علم ، محمّد تقى مجلسى

.


1- .جامع عبّاسى ، ص 453.

ص: 272

مى نويسد: والحمدللّه ربّ العالمين كه پادشاه جَمجَاهِ ملائكْ قدوه أولاد سيّد المرسلين صلى الله عليه و آله ... اكثر اوقات شريف ايشان و امراى جليل القدر عظيم الشأن نيز صرف مطالعه و مباحثه حديث مى شود . . . اميد هست كه به موجب حديث شريف... «الناس على دين ملوكهم» ، چنان شود كه در جميع بلاد ايران ، اطفال ايشان عالم باشند. (1) كتاب هاى حديثى كه عالمان دين بعد از نگارش ، به حكّام صفوى تقديم مى كردند ، در واقع ، واكنشى بود در قبال توجّه پادشاهان نسبت به فعّاليت هاى حديثى. 3. عامل ديگر رويكرد به حديث در اين دوره ، كشمكش ها و اصطكاكات به وجود آمده ميان شيعه و اهل سنّت در اوايل اين دوره ، به سبب روى كار آمدن حكومت شيعى در ايران بوده است. محور اين منازعات ، بيشتر بر محور عقايد و بخصوص مسئله امامت بوده است. اين نكته ، علماى شيعه را بر آن داشت تا با مراجعه به متون حديثى ، به تدوين مجموعه هاى حديثى «الأربعين» در منقبت امامان عليهم السلام از كتب روايى شيعه و اهل سنّت بپردازند. 4. عامل آخر ، گسترش تصوّف بوده است. ارمغان تصوّف ، اباحه گرى ، مسامحه و سهل انگارى در امر دين بود و گسترش آن ، حلقه مذهب را تنگ تر مى نمود. از طرف ديگر ، چون خاستگاه تصوّف ، بيشتر مراكز اهل سنّت بود تا شيعه ، لذا اين نكته با سياست سنّى ستيزى صفويان ، همخوانى نداشت. توجّه به علما و گسترش فعّاليت هاى حديثى ، تصوّف را در تنگنا نگاه داشت.

.


1- .لوامع صاحبقرانى ، ج 8 ، ص 38 .

ص: 273

اوضاع سياسى ، اجتماعى و فرهنگى شيعه در سده هاى دهم و يازدهم هجرى

اوضاع سياسى ، اجتماعى و فرهنگى شيعه در سده هاى دهم و يازدهم هجرىاين دوره كه با روى كار آمدن صفويان (907 _ 1135 ق) در ايران مصادف است ، شاهد تحوّلات بنيادينى در زمينه هاى سياسى ، اجتماعى و فرهنگى است. هرچند درباره ماهيّت نهضت صفويه عقيده واحدى وجود ندارد؛ ولى عموم مورّخان و محقّقان بر اين عقيده اند كه حكومت صفويه ، نخستين حكومت ايران با ويژگى تماميّت ارضى ، وحدت ملّى و استقلال ، پس از گرويدن ايرانيان به دين اسلام بوده است. (1) به دنبال سقوط حكومت عبّاسيان در سال 656 ق ، به دست هلاكوخان مغول ، امپراتورى عثمانى با داعيه تجديد خلافت ، از چنان قدرتى برخوردار بود كه قلمرو گسترده اى از دنياى اسلام را در اختيار داشت. عثمانيان با آن كه خود را نماينده تمام مسلمانان قلمداد مى نمودند ، از يك سو بلاى جان اروپاييان شده بودند و از سوى ديگر ، شيعه را در درون خويش ، در فشار و تنگنا نگه داشته بودند؛ امّا با تشكيل حكومت صفويّه و سياست تحوّل مذهب به تشيّع به دست توانمند شاه اسماعيل صفوى ، نداى «مذهبنا حقّ» (2) وى ، در هر كوى و برزن ، طنين انداز شد. از ديدگاه راجر سيورى ، اعلام نمودن شيعه به عنوان دين رسمى توسط شاه اسماعيل ، دو فايده مهم را در بر داشت: 1. توان ارائه يك ايدئولوژى مذهبى پويا را به دولت جديد بخشيد و به اين ترتيب ، به دولت اين قدرت را مى داد كه بر مشكلات اوّليه غلبه كند و نيز قدرت عبور كشور را از بحران هاى جدّى اى كه حكومت صفوى بعد از مرگ شاه اسماعيل (930 ق / 1524 م) با آن روبه رو شد ، فراهم آورد.

.


1- .روابط خارجى ايران از ابتداى دوران صفويه تا پايان جنگ دوم جهانى ، عبدالرضا هوشنگ مهدوى ، ص 14؛ علاّمه مجلسى ، حسن طارمى ، ص 22 .
2- .خلاصة التواريخ ، احمد بن شرف الدين حسين حسينى قمى ، ج1 ، ص 64.

ص: 274

2. اين عمل ، تمايز آشكارى بين دولت صفويه و امپراتورى عثمانى _ كه قدرت عمده جهان اسلام در قرن دهم بود _ به وجود آورد و به اين ترتيب ، به دولت صفوى ، هويّت ارضى و سياسى داد. (1) كوتاه سخن اين كه برقرارى تشيّع اثناعشرى به عنوان مذهب رسمى در كشور ، علاوه بر نگاه داشتن ايران در برابر فشار و تهديدهاى عثمانى در شمال غرب و غرب ، و ازبكان در شمال شرق و شرق ، موجب ايجاد آگاهى هاى بيشتر نسبت به هويّت ملّى و بدين طريق ، ايجاد دولتى متمركز و قوى تر شد. اين كه حاكمان صفوى چگونه بدين منزلت و اعتبار رسيدند ، سؤالى است كه اساس و زيربناى تشكيل دولت صفويان را مشخص مى كند. به طور كلّى مى توان گفت كه زمينه سازى هاى قبلى و فراهم نمودن بستر در قالب فعّاليت هاى عوام پسند ، ايجاد باور و اعتقاد در مردم مبنى بر اين كه نايب امام و داراى نوعى نيروى مافوق الطبيعه اند (2) يا «مخلّد و به ظهور قائم آل محمّد ، متصل»اند (3) و يا اين كه «دودمان امامتْ مكان»اند (4) و عواملى از اين قبيل ، حاكمان صفوى را براى مردم ، واجب الإطاعه ساخته بود و اين ذهنيت ، آن چنان در آنها رسوخ كرده بود كه تصوّرى بر خلاف آن نمى رفت. شواليه شاردن ، از شخصيت هاى غربى حاضر در ايران دوره صفوى ، اعتقاد ايرانيان درباره حكومت را چنين بيان مى كند: در غيبت امام ، حقّ حكومت به يكى از بازماندگان بلافصل امام مى رسد و واجب و لازم نيست كه وى مانند امام ، جامعِ علوم ظاهر و باطن و از هر جهت ، معصوم باشد. (5)

.


1- .ايران عصر صفويه ، راجر سيورى ، ص 28 _ 29.
2- .سفرنامه شواليه شاردن ، ترجمه: اقبال يغمايى ، ج 3 ، ص 1148 .
3- .رستم التواريخ ، محمّد هاشم آصف ، تصحيح: محمّد مشيرى ، ص 98 و 143.
4- .تاريخ حبيب السير فى أخبار افراد بشر ، غياث الدين بن همام الدين حسينى (خواندمير) ، ج 4 ، ص 429.
5- .سفرنامه شواليه شاردن ، ج3 ، ص 1143 .

ص: 275

وى ، درباره مردم ايران و برخورد آنها با پادشاه ، مى نويسد: ايرانيان ، صادقانه ، فرمان هاى پادشاهان خود را واجب الإطاعه مى دانند و به رضا و رغبت ، فرمان مى بَرَند و به تحقيق مى توان باور كرد كه مردم ايران ، مطيع ترين ملّت نسبت به پادشاه خود مى باشند. (1) و در نهايت ، زندگى مردم ايران را در جريان حكومت پادشاهى ، چنين به تصوير مى كشد: خلقِ ايران بر اين پندارند كه خدا ، از اين جهت آنان را آفريده كه بار پُر مخافت زجر و ظلم پادشاه را بكشند. آنان ، هميشه سرِ تسليم ورضا در پيش دارند و هرگونه عقوبت را بى آن كه خود را گنهكار بدانند ، تحمّل مى كنند. با تغيير پادشاهى هيچ تحوّلى در آنها ايجاد نمى شود، همه كارها در روال طبيعى خود هستند و مردم ، سرگرم كارهاى خويش اند... . (2) حال اگر به روند شكل گيرى صفويه بپردازيم، گفتنى است كه خاستگاه حكومت و قدرت سياسى پادشاهان آن ، مديون حلقه هاى مريد و مرادى است (3) كه از زمان اَخلاف شيخ صفى الدين اردبيلى (4) (م 735 ق) ، يعنى خواجه على (م 830 ق) (5) ، شيخ جنيد (م 864 ق) (6) و شيخ حيدر (م 893 ق) (7) به وجود آمده بود. ليكن ، روند توجّه بيشتر به صوفيان و سپردن عنان حكومت به دست آنان ، با

.


1- .همان ، ص 1146 .
2- .همان ، ج 4 ، ص 1452.
3- .روزگاران ديگر ، ص 84؛ ايران عصر صفويه ، ص 90؛ دين و سياست در عصر صفوى ، ص 221 (نقل به مضمون).
4- .تاريخ حبيب السير ، ج 4 ، ص 425 _ 426.
5- .تشكيل دولت ملّى ايران ، والتر هينتس ، ترجمه: كيكاوس جهاندارى ، ص 87.
6- .اسلام در ايران ، ترجمه: كريم كشاورز ، ص 386 _ 387 ؛ تشيّع و تصوّف ، كامل مصطفى شيبى ، ترجمه: عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، ص 380 _ 381.
7- .تاريخ حبيب السير ، ص 427 _ 429.

ص: 276

سياست هاى بعدى حاكمان صفوى ناسازگار مى نمود. اين سياست و انگيزه هاى متعدّدى همچون: متناقض ديدن وجود صوفيان با حكومت خويش (1) و يا ظنين شدن برخى (همچون شاه عبّاس اوّل) نسبت به آنان (2) و... ، حاكمان صفوى را بر آن داشت تا از قدرت صوفيان بكاهند و به مبارزه با آنان ، قد علم كنند. بديهى است كه گرفتن چنين تصميمى ، جز با جايگزين نمودن وزنه اى همچون علما و توجّه بيشتر به آنان ، غير ممكن بود. لذا بايد گفت: با اضمحلال تصوّف ، قدرت قشر نوپاى مجتهدان و ملاّها رو به افزايش نهاد و به حدّى زياد شد كه نفوذ كلام پاره اى از آنان ، در اندكْ زمانى به پاى كلام پادشاه رسيد. (3) علما توانستند با صوفيان به مخالفت برخيزند و از همان زمانِ پادشاهى شاه طهماسب (930 _ 984 ق) ، تلاش هاى علمى بر ضدّ تصوّف را آغاز نمايند و كتاب ها و ردّيه هاى متعدّدى در اين باب به نگارش درآورند. (4) و امّا علما چه كردند؟ بايد گفت: حكومت صفويه ، حيات علمى و فرهنگى خود را مديون عالمانى است كه از نقاط مختلف شيعه نشين (اعم از : جبل عامل ، عراق و بحرين) به ايران آمدند و آن دسته عالمانى كه در ايران بودند . با گسترش روزافزون حكومت صفوى و استحكام مبانى و پايه هاى آن ، وجود جنگ عقيدتى و فرهنگى با حوزه هاى غير شيعى خارج و احتياج به رفع

.


1- .بسيارى از سلسله هاى صوفيه ، سنّى مذهب بودند و آزادى تصوّف در قلمرو صفويه ، در حكم آزادى اهل سنّت بود و اين معنا با هدف هاى سياسى دولت ، مغاير بود (روزگاران ديگر ، ص84 ؛ تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، ابوالقاسم طاهرى ، ص 336) .
2- .صوفيان در ابتداى سلطنت وى ، براى بازگرداندن پدرش سلطان محمّد شاه به سلطنت ، توطئه كرده بودند (ايران عصر صفويه ، ص 235) .
3- .تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، ص 336.
4- .دين و سياست در عصر صفوى ، ص 226 _ 227 (نقل به مضمون).

ص: 277

نيازمندى هاى دينى توده مردم در داخل قلمرو حكومت ، حاكمان صفوى نيازمند ابزارهايى بود كه علما توانستند آنها را فراهم نمايند. از جمله اقدامات علما ، اينها بود: 1. انتقال نُسَخ از بلاد عربى و هند به داخل ايران و استنساخ كتب ، بويژه كتب حديثى ، و گسترش كمّى و كيفى كتاب خانه ها. (1) هم زمان با مهاجرت علماى جبل عامل ، بحرين و عراق ، آثار ، نوشته ها و كتاب خانه هاى شخصى آنها به ايران انتقال يافت و اين ، عامل مهمّى در تحوّل فرهنگى ايران عصر صفوى گرديد. نسخه بردارى از منابع داخل و خارج قلمرو صفويه و انتقال اين منابع به ايران ، كارى رايج و مرسوم گرديد. به دليل وجود بيشتر آثار مخطوط شيعه در عراق ، (2) نسخه بردارى از اين آثار ، شدّت بيشترى يافت. شيخ جعفر محبوب ، در توصيف «مكتبة العلويّة»ى نجف مى نويسد : در اوايل قرن دهم و يازدهم ، رجال علم براى مطالعه و نسخه بردارى به اين كتاب خانه مراجعه مى كردند و در بعضى از كتاب هاى امانتى اين كتاب خانه ، اسامى كتاب دهندگان و كتاب گيرندگان را ديدم... . (3) درباره هند ، گفتنى است كه شيخ على منشار ، پدر زن شيخ بهايى ، كتاب هاى بسيارى از هند به ايران آورد كه بعدها جزو كتاب خانه شخصى شيخ بهايى شد . افندى ، درباره اين كتاب ها مى گويد: شنيدم كه آنها ، چهار هزار مجلّد كتاب بود. اين كتاب ها به ارث به تنها فرزند دختر شيخ على رسيد كه همسر شيخ بهايى شد. شيخ ، آنها را

.


1- .براى آشنايى تفصيلى با اين بحث ، ر.ك: اشاراتى در باب كتاب و كتاب خانه در دوره صفوى . براى اطّلاع بيشتر درباره انتقال نسخه هاى كتب از بلاد عربى به ايران صفوى ، ر. ك: «نسخه هاى مهاجر از بلاد عربى به ايران صفوى» ، صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 2 ، ص 739 و 807.
2- .صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج2، ص 814 .
3- .موسوعة العتبات المقدسة (قسم النجف) ، جعفر خليلى ، ج 7 ، ص 238.

ص: 278

وقف كرد و بسيارى از آنها به دلايلى ، از جمله بى توجّهى متولّى ، از بين رفت. (1) به گفته برخى از منابع ، از ديگر خدمات فرهنگى مهاجران عاملى ، بنيان گذارى كتاب خانه ارزشمند آستان قدس رضوى است. فضيلت اين خدمت گران بها ، نصيب شيخ اسداللّه بن محمّد مؤمن خاتونى شد. وى در سال 1067 ق ، تعداد 399 كتاب دست نوشت را وقف اين كتاب خانه كرد. (2) درباره كتاب خانه آستان قدس ، گفتنى است كه هر چند درباره مبدأ تاريخ و چگونگى تأسيس آن ، اطّلاع دقيقى در دست نيست؛ ولى مستنداتى از قديم ترين وقف ها ، تاريخ تأسيس اين كتاب خانه را به سال 363 ق ، مى رسانند. (3) كتاب خانه آستان قدس ، در طول تاريخ ، گرفتار حوادثى از قبيل توفان و ديگر تهاجمات شد. در اواخر قرن دهم و اوايل قرن يازدهم ، مورد هجوم قرار گرفت و به تعبير مؤلّف عالم آراى عبّاسى در ضمن وقايع سال 998 ق ، «به دست ازبكان بى تميز نادان درآمد» و «آن دُرَر گران مايه را چون خَزَفْ ريزه بى بها به يكديگر مى فروختند». ولى انتساب بنيانگذارى آن به عامليان ، شايد به دليل اهتماماتى است كه سلاطين صفوى به آستان قدس داشتند ، از جمله وقف املاك خود براى آن و تعيين يك عالم برجسته براى اِشراف بر آن به عنوان «خازن الكتب». در اين دوره ، وقف هاى عمده اى نيز به كتاب خانه صورت گرفت و در بين

.


1- .رياض العلماء و حياض الفضلاء ، عبداللّه الأفندى ، ج 4 ، ص 266؛ صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 2 ، ص 740 .
2- .الهجرة العاملية إلى ايران فى العصر الصفوى ، ص 237؛ مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى ، مهدى فرهانى منفرد ، ص 168.
3- .گنج هزار ساله ، كتاب خانه مركزى آستان قدس رضوى قبل و بعد از انقلاب ، رمضانعلى شاكرى ، ص 29 ، 34 _ 35 ، 55 و 92.

ص: 279

عامليان ، چنان كه آمد ، ابن خاتون شيخ اسداللّه بن شيخ مؤتمن ، به سال 1067 ق ، چهارصد نسخه كتاب ، و شيخ بهايى نيز از كتاب هاى نفيس خود ، وقف آن نمودند. 2. ايجاد مدارس و حلقه هاى درس ، جهت تعليم متون دينى و حديثى در شهرها و مراكز مختلف از جمله اصفهان ، مشهد ، شيراز و... . علماى مهاجر ، بعد از ورود به ايران ، بيشتر فعّاليت خود را براى آموزش ، متمركز ساختند و با پشتيبانى حاكمان صفوى ، حوزه هاى بحث و تدريس را رونق بخشيدند. اين عالمان ، بيشتر در شهرهاى شيراز ، تبريز ، قزوين و اصفهان _ كه اهمّيت سياسى و رونق اقتصادى داشتند _ و يا در مشهد و قم (با توجّه به اهميّت مذهبى آنها) سكنا گزيدند و به ترويج دانش هاى شيعى پرداختند. (1) 3. ظهور ادبيات ردّيه نويسى و مقابله علماى شيعى با آن. (2) به دنبال تشكيل دولت شيعى صفوى كه منجر به مهاجرت بسيارى از علماى اهل سنّت گرديد ، رساله ها و كتاب هاى متعدّدى توسط فقهاى سنّى عليه شيعه نوشته شد كه در آنها ، فتوا به ارتداد و كفر شيعيان داده شد. در اثر يكى از اين فتواها در سال 919 ق ، قريب به چهل هزار تن از شيعيان در سرزمين عثمانى قتل عام شدند. (3) در مقابل اين حركت ، برخى از فقهاى عصر صفوى به مقابله برخاستند و به نگارش رساله ها و صدور فتواهاى ضدّ سنّى پرداختند. نفحات اللاهوت فى لعن الجبت والطاغوت ، از محقّق كَرْكى (م 940 ق) ، يكى از اين رساله ها بود كه به «رساله لعنيّه»

.


1- .مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى ، ص 167.
2- .براى تفصيل بحث ، ر. ك: «ادبيات رديّه نويسى در روزگار نخست صفوى» ، صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 1 ، ص 67 _ 86.
3- .همان ، ص 37؛ علاّمه مجلسى ، ص 28.

ص: 280

شهرت داشت تا جايى كه سنّيان را بر ضدّ شيعيان برانگيخت. (1) 4. گفتگوها و مناظره هاى برون دينى و درون دينى. در پى درگيرى هايى كه اروپاييان با امپراتورى عثمانى داشتند ، هيئت هايى را براى برقرارى ارتباط به ايران گسيل مى داشتند . هدف اصلى اين هيئت ها پيوند ايران با اروپا و جنگ عليه عثمانى بود؛ ولى آنچه در كنار مسائل سياسى براى اروپاييان اهمّيت داشت ، توجّه به تبليغات و رواج مسيحيّت بود. اين گفتگوها به دو شيوه صورت مى گرفت . الف . گفتگوهاى برونْ دينى. اروپاييان ، براى نشر عقايد خود ، در آغازْ مبلّغان خويش را به ايران گسيل داشتند و آن گاه كه دريافتند عقايد آنان ، قابل درك و پذيرش نيست ، به تحليل و توجيه عقايد خود ، رو آوردند و در مرحله بعد ، به مناظره و گفتگو با علماى اسلام نشستند. (2) فيليپ دوم و فيليپ سوم ، پادشاهان اسپانيا ، هر كدام با ارسال كشيش و هيئت هايى به دربار سلاطين صفوى ، خواستار آزادى كامل تبليغ دين مسيح در سراسر ايران بودند؛ (3) امّا شاه عبّاس صفوى (996 _ 1038 ق) ، على رغم تمايل به اين درخواست ، علما و روحانيون را بزرگ ترين سدّ راه تبليغ مسيحيّت در ايران ديد و آنها را مخالف ساختن كليسا مى دانست. (4) گروهى از مبلّغان مسيحى ، به بهانه مبارزه با اسلام و توجيه عقايد مسيحيّت به نگارش كتاب پرداختند ، از آن جمله ، كتاب آيينه حق نما [از ]

.


1- .صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ص 70.
2- .مجلّه ح_وزه ، ش 89 _ 90 ، ص 275 : «گفتگوهاى علمى در عصر صفوى» ، على اكبر ذاكرى.
3- .سياست خارجى ايران در دوره صفويه ، نصراللّه فلسفى ، ص 25؛ صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 3 ، ص 966 _ 967.
4- .سياست خارجى ايران در دوره صفويه ، ص 49 .

ص: 281

فرانسيس گزاويه (1056 _ 1552 م) ، براى جا انداختن باورهاى مسيحيان و توجيه آنها نوشته شد. اين كتاب به گونه مناظره بين حكيم و پادْرى ( / كشيش) مسيحى ، سامان يافته است و گاه ، شخص سومى به نام «ملاّ» شركت مى جويد و در پايان كار ، حكيم مسلمان ، دست از دين خود كشيده و در جرگه عيسويان ، داخل مى شود. در مقابل ، علما و متفكّران اسلامى به مقابله برخاسته و نقدهايى بر آن وارد كردند و از مهم ترين آنها نقد احمد علوى عاملى (م بعد از 1054 ق) ، شاگرد ميرداماد ، با عنوان مصقل صفا در ردّ بر آيينه حق نما مى باشد. (1) مبلّغان مسيحى ، پس از مدّتى ، افزون بر شناساندن انديشه هاى مسيحيّت و توجيه آنها ، به گفتگو با علماى اسلام پرداختند و مناظره هاى گوناگونى در دربار صفويان بدين جهت تشكيل شد. در زمان شاه عباس دوم (1052 _ 1077 ق) ، وزير اعظم وى ، اعتمادالدوله (1063 _ 1070 ق) ، مجلس مناظره اى برگزار كرد و در آن ، شزو ، يكى از مبلغان مسيحى فرانسوى با علماى اصفهان به جدل و مناظره برخاست. نتايج اين گفتگوها ، آشنايى مسيحيان با اسلام و روى آوردن شمارى از آنان به اسلام شد. از جمله كسانى كه به اسلام گرويدند ، آقا پيرى (از بزرگان ارامنه) بود كه شاردن ، اسلام آوردن وى را ضربه اى كوبنده بر مسيحيّت مى داند. (2) ب . گفتگوهاى درون دينى . در اين دوره ، مناظره و گفتگو براى نماياندن مسائل كلّى اختلاف بين شيعه و سنّى شكل مى گرفته است. شاه طهماسب ، در نامه اى به سلطان سليم عثمانى مى نويسد: الحمدللّه كه در زمان دولتِ همايون ما ، به عدد نجوم افلاك ، از علما و فقها حالا هستند كه به براهين قاطعه و دلايل ساطعه در ميدان مناظره و

.


1- .مجلّه ح_وزه ، ش 89 _ 90 ، ص 278 _ 279 (با تلخيص).
2- .سفرنامه شواليه شاردن ، ج 2 ، ص 620.

ص: 282

ديوان محاوره ، گوى مسابقت از اكثر علماى عالم برُبايند... . (1) محقّق كَرْكى (م 940 ق) را مى توان نخستين مجتهد و فقيه با نفوذى دانست كه در حكومت صفويه ، تلاش گسترده اى را براى ترويج تشيّع و پاسخگويى به شبهه ها آغاز كرد. حركات منطقى و مستدلّ ايشان ، باعث زدوده شدن ابهام ها و آشكار شدن حقيقت مى گرديد. جلسات گفتگو ، بعضا در دربار حاكمان صفوى برگزار مى شد و عالمان شيعه و سنّى ، رودرروى يكديگر به گفتگو پرداخته ، دلايل خود را ارائه مى نمودند. پادشاهان صفوى ، خود به اين كار ، اقدام مى كردند و شاه عبّاس ، خود به اين جلسه ها اهتمام داشت. (2) محمّد تقى مجلسى (م 1070 ق) در زمينه مباحثه با علماى اهل سنّت مى نويسد: و با جمعى از فضلاى اين زمان ، مباحثات واقع شد و از ايشان تفسير نمودم كه : اين خلفاى دوازده كدام اند؟ ايشان گفتند كه: همين دوازده امام شما ، و هر كه انكار ايشان كند ، كافر است. و خود گفتند كه اگر خلفاى اربع بگوييم ، ايشان خامس ندارند و اگر خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس را بگوييم ، ايشان اضعاف اين عددند ... والحمدللّه ، جمعى از ايشان به شَرَف ايمان ، مشرّف شدند. (3) سيّد نعمة اللّه جزائرى ، درباره يكى از اين مناظره ها مى نويسد: به تعّجب وا مى دارد مرا مباحثه شيخ بهايى و عالمى فاضل و اعلم از علماى مصر. وى در حالى كه در دينش متعصّب بود ، از شيخ بهايى پرسيد: رافضه اى [ !] كه قبل از شما بودند ، درباره شيخين چه مى گفتند؟ شيخ بهايى جواب داد: دو تا حديث برايم گفته اند كه از جواب دادن بدانها عاجز مانده ام. پرسيد چه مى گفتند؟ شيخ جواب داد: مى گويند

.


1- .شاه طهماسب اوّل ، منوچهر پارسا دوست ، ص 624.
2- .مجلّه ح_وزه ، ش 89 _ 90 ، ص 285 _ 287 : «گفتگوهاى علمى در عصر صفوى» ، على اكبر ذاكرى (نقل به مضمون).
3- .لوامع صاحبقرانى ، ج 1 ، ص 28.

ص: 283

جبل عامل

مسلم در «صحيح» خويش از رسول خدا روايت مى كند: «من آذى فاطمة فقد آذانى و من آذانى فقد آذى اللّه و من آذى اللّه فقد كفر» و پنج صفحه بعد از اين حديث ، روايت مى كند: «إنّ فاطمة عليهماالسلامخرجت من الدنيا و هى غاضبة على أبى بكر و عمر» من همانندى اين دو حديث را نمى دانم. (1) شيخ بهايى ، در ادامه مى گويد: عالم سنّى به او گفت: امشب نگاه مى كنم. چون صبح گرديد ، عالم سنّى آمد و به شيخ گفت: «نگفتم رافضه در نقل حديث ، دروغ مى گويند! كتاب را مطالعه كردم و آن دو خبر را يافتم و ديدم فاصله بين آن دو حديث از پنج صفحه بيشتر است[!]». و اين عذر ايشان بود از معارضه دو حديث با يكديگر. (2) از كتاب هاى نگاشته شده در اين زمينه ، التحفة الشاهيّة ، در برگيرنده مباحثى است كه در مجلس شاه عبّاس اوّل ، بين مؤلّف كتاب و قاضى زاده ماوراء النهر ، رخ داده و دليل هاى برحقّ عقايد شيعه ، به تفصيل در اين كتاب ، نقل گرديده است. (3)

جبل عاملجبل عامل ، يكى از مناطق سنّتى شيعه است كه ريشه تشيّع در آن جا به زمان ابوذر غفارى بر مى گردد. دانشمندان زيادى در اين سرزمين ، پرورش علمى يافته اند و

.


1- .على رغم تتبّعات به عمل آمده ، اين احاديث در منبع ياد شده يافت نشد. اين ماجرا از دو حال خارج نيست: يا بايد بپذيريم كه اين احاديث را خودمان (شيعه) تحريف كرده ايم ، يا اين كه گفتار علاّمه مجلسى را قبول كنيم كه گفته: «احاديثى كه شيعيان از مخالفان بازگو نموده اند ، تماما مأخوذ از كتاب هاى صحاح آنان است؛ ولى بعضى از آن روايات ، در حال حاضر در آن كتاب ها نيست؛ زيرا دست عناد و تحريف تاريخ ، آنها را از اين مآخذ ، حذف نموده است» (بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 364) . نيز ، ر .ك : يادنامه مجلسى ، ج 2 ، ص 158: «علاّمه مجلسى، بزرگ مرزبان بيدار» ، حسين كريمى قمى.
2- .الأنوار النعمانية ، سيد نعمة اللّه جزائرى ، ج 1 ، ص 93 _ 94 .
3- .التحفة الشاهية در مناقب مولا اميرالمؤمنين ، علاءالدين عبدالخالق قاضى زاده كرهرودى ، تحقيق: محمّدعلى رسولى.

ص: 284

بسيارى از آنان براى نشر علوم دينى به سرزمين هاى ديگر از جمله ايران آمده اند. شيخ حرّ عاملى ، در كتاب أمل الآمل مى نويسد: از بعضى بزرگان شنيدم كه در عصر شهيد ثانى قدس سره در تشييع جنازه اى واقع در يكى از روستاهاى جبل عامل ، هفتاد مجتهد اجتماع كرده بودند. (1) حيات علمى و اوضاع داخلى جبل عامل در اين عصر را مى توان از گفته هاى مؤلّف تكملة أمل الآمل به دست آورد. وى ، ضمن تقسيم حيات علمى اين سرزمين به سه دوره، (2) در توضيح دوره اوّل _ كه تا اواخر قرن يازدهم هجرى ادامه مى يابد _ مى نويسد: حركت هاى علمى در اين دوره اعتبار پيدا كردند ، مدارسِ ميس و عيناثا و... با حضور طالبان علم ، انباشته شدند و در بعلبك ، مدارس كَرك و بعلبك ، آباد گشته و علماى بزرگى به تدريس مشغول شدند. (3) وى از شخصيت هاى علمى اين دوره به شهيد اوّل (م 786 ق) ، شهيد ثانى (م 966 ق) ، محقّق كَرْكى (م 940 ق) ، شيخ بهايى (م 1031 ق) ، شيخ حرّ عاملى (م 1104 ق) و شيخ على بن يونس نباطى اشاره مى كند. با شهادت شهيد اوّل (به فرمان حاكمان عثمانى) و شهيد ثانى ، علما و مردم شيعه در اين مناطق ، دچار نوعى تنگ دستى و افسردگى شدند. گروهى از علما ، (همانند: حسن بن زين الدين ، فرزند شهيد ثانى ، و سيّد محمّد عاملى ، نواده شهيد ثانى) ، راه انزوا و پرهيز از فعاليّت آشكار علمى و تبليغى در پيش گرفتند (4) و گروهى ديگر _ كه

.


1- .أمل الآمل ، محمّد حسن الحرّ العاملى ، ج 1 ، ص 15.
2- .دوره اوّل از ابتدا تا اواخر قرن يازدهم هجرى ، دوره دوم از قرن دوازدهم تا آخر قرن سيزدهم هجرى ، و دوره سوم از قرن سيزدهم تا به حال (تكملة أمل الآمل ، ص 460 _ 461).
3- .همان ، ص 460.
4- .براى تفصيل بحث ، ر. ك: علاّمه مجلسى ، ص 43.

ص: 285

مهاجرت علماى جبل عامل به ايران در عصر صفوى

تعدادشان قابل توجّه هم بود _ (1) با پيدايش دولت صفوى در ايران ، در طول سه قرن (از قرن دهم تا دوازدهم) راهى ايران و برخى راهى هند شدند. (2) علماى مهاجر كه سردسته آنها على بن عبدالعال كركى ، معروف به محقّق كركى (معاصر شهيد ثانى) بود ، بعد از ورود به ايران در شهرهاى مختلف ، خصوصا مشهد و اصفهان ، مستقر شدند. اين مهاجران ، برخى تدريس و تأليف را وجهه همّت خود قرار دادند و برخى ديگر ، متصدّى مناصب رسمى دينى شدند. از گروه نخست ، كمال الدين درويش و محمّد بن حسن حرّ عاملى را مى توان نام برد؛ و از گروه دوم ، محقّق كركى ، حسين بن عبدالصمّد عاملى ، على منشار و بهاءالدين عاملى درخور ذكرند كه منصب شيخ الاسلامى يافتند. (3) به لحاظ اهمّيت بحث ، در مطلبى جداگانه به علل ، چگونگى مراحل و تأثير اين مهاجرت در حكومت صفويه پرداخته ايم.

مهاجرت علماى جبل عامل به ايران در عصر صفوىدرباره مهاجرت علماى جبل عامل به ايران در زمان حكومت صفويه ، دو فرضيه مطرح است: 1. با روى كار آمدن حكومت صفويه در ايران و قلمداد شدن مذهب شيعه به عنوان مذهب رسمى كشور ، از علماى جبل عامل براى اشاعه فرهنگ دينى دعوت شد.

.


1- .براى تفصيل بحث ، ر. ك: الهجرة العاملية إلى ايران فى العصر الصفوى ، ص 96 _ 97 . شيخ حرّ عاملى نيز در أمل الآمل ، در گزارش احوال علماى جبل عامل ، بسيارى از ايشان را مى شناسانَد كه در عصر صفوى به ايران آمدند.
2- .فهرست نسخ خطّى كتاب خانه مجلس شوراى ملّى ، ايرج افشار و ديگران ، ج 15 ، ص 126؛ صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 2 ، ص 812.
3- .علاّمه مجلسى ، ص 45.

ص: 286

2. با غلبه تركان عثمانى بر مناطق شيعى خارج از قلمرو صفويه ، علماى جبل عامل ، به دليل وجود فشار بر آنها در آن مناطق ، از آن جا مهاجرت كردند. حال به تفصيل ، هر دو فرضيه را بررسى مى كنيم: 1. حكومت صفويه و دعوت از علماى جبل عامل. حوزه اقتدار صفويان و سرخْ كلاهان ، كاملاً به دور از دنياى گذشته شيعيان دوازده امامى ، پيش از هر چيز بر اعتقاد عاميانه و به دور از تحقيق و تحليل بر روى مطالب ذهنى متّكى بود؛ در حالى كه اين نكته ، نمى توانست در روند تكاملى آنها مؤثّر واقع شود. لذا در صدد چاره جويى برآمدند تا راهكارى بر اين مسئله پيدا كنند. عاقلانه ترين روش ، همان بود كه چندى قبل ، سربداران (737 _ 783 ق) انجام داده بودند؛ يعنى دعوت از علماى جبل عامل. با قيام شاه اسماعيل صفوى و اعلام رسميّت شيعه دوازده امامى ، (1) به دليل اين كه تشيّع ، به عنوان مذهب رسمى براى عامّه مردم ، قابل تمسّك و شايان اعتماد باشد ، نياز به آثار و تقريراتى در اين زمينه ها بود. در اين باره ، نه خاندان صفوى سابقه و ضابطه اى استوار و قابل استناد داشت ، نه جنبش هاى پراكنده شيعه در اعصار گذشته ، و بعد از اعلام رسميّت تشيّع ، به دنبال جستجوى بسيار ، يك بخش از كتاب قواعد الإسلام علاّمه حلى (م 726 ق) به دست آمد. (2) جعفريان مى نويسد: به نظر مى رسد كه اين سخن ، به طور محدود در سال 907 ق ، آن هم در آذربايجان درست باشد؛ امّا آگاهيم كه در نواحى ديگر ، نسخه هاى فراوانى از آثار علاّمه يا ديگر منابع شيعى در ايران پيش از صفويه وجود داشته [ است]. (3)

.


1- .تاريخ ادبيات در ايران ، ج5 ، ص38 _ 39 ؛ دين و مذهب در عصر صفوى ، ص123 .
2- .أحسن التواريخ ، ص86 ؛ روزگاران ديگر ، ص34 .
3- .صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 2 ، ص 808.

ص: 287

شاه اسماعيل و پسرش طهماسب ، براى تعليم اصول و فروع مذهب امامى اثنا عشرى ، نخست از عالمان معدودى كه در ايران بودند ، استفاده كرده ، آنان را به شهرهاى مختلف فرستادند؛ (1) ولى فقدان عالمان كافى و منابع متقن و استوار ، ثابت كرد كه با وجود جذب علماى خارج از كشور ، تشيّع نمى تواند در مقام عمل ، در تمام ايران ، مذهب رسمى واقع شود. (2) بنا بر اين ، سلاطين صفوى دريافتند كه با زور شمشير مى توان اهل سنّت را به قبول تشيّع وا داشت؛ ولى ترويج بنيادى تشيّع ، به وسيله ديگرى نياز دارد. از اين رو ، شيوه سربداران (دعوت از شهيد اوّل) را در پيش گرفتند؛ چرا كه ساختن جامعه اى مبتنى بر شريعت ، به معناى يك رويه مذهبى استاندارد شده ، چيزى بود كه قزلباش ها و همچنين عالمان برجسته ايرانى ، آماده القاى آن در سلسله جديد ، نشده بودند. (3) اين عوامل در شرايط سختگيرى هاى مذهبى عليه شيعيان ، (4) در آن زمان ، شاه جوان را مجبور ساخت كه بعد از فتح بغداد به سال 914 ق ، علماى مذهب را از بحرين ، كوفه ، حلّه و جبل عامل براى نشر معارف شيعه و تعليم و اجراى احكام مذهب شيعه به ايران دعوت نمايد. (5) اين گونه بود كه وظيفه تبليغ مذهب شيعه به عهده آن گروه از عالمان شيعه واگذار شد كه از كانون هاى علمى تشيّع در دنياى تازى ، بويژه جبل عامل ، در جنوب لبنان ، به ايران مهاجرت كرده بودند. (6)

.


1- .حبيب السير ، ج 4 ، ص 603 _ 617 ؛ روضات الجنّات ، ج 7 ، ص 196.
2- .روزگاران ديگر ، ص 34.
3- .مجلّه حكومت اسلامى ، ش اوّل از سال سوم ، ص 123 _ 129 ، «علماى جبل عامل در دولت صفويه» ، ريو لاجوردى ، ترجمه مصطفى فضائلى .
4- .شاه طهماسب اوّل ، ص 620.
5- .روزگاران ديگر ، ص 214؛ ايران عصر صفويه ، ص 29؛ شاه طهماسب اوّل ، ص620 .
6- .دين و دولت در ايران ، ص 54.

ص: 288

مهاجرت محقّق كَرَكى ، سرآغاز نخستين مرحله مهاجرت

مهاجرت محقّق كركى ، سرآغاز نخستين مرحله مهاجرتنخستين مرحله مهاجرت علماى جبل عامل به ايران در سال 916 ق ، (1) با آمدن يكى از پُرآوازه ترين ، كامياب ترين و با نفوذترين آنها ، يعنى شيخ على بن عبدالعال كَرْكى (870 _ 940 ق) ، مشهور به محقّق ثانى آغاز شد. (2) عقيده اى بر خلاف اين نظر وجود دارد و آن اين كه شيخ على بن عبدالعال كركى ، از علماى زمان طهاسب صفوى ، شيخ على كركى (محقّق كركى) را از جبل عامل به ديار عجم آورده است. (3) آنچه مسلّم است اين كه محقّق كركى ، در زمان شاه اسماعيل صفوى به ايران آمده است. علاّمه مجلسى در اين باره مى نويسد: سلطانِ سلاطين و مروّج دين مبين ، شاه اسماعيل _ حشره اللّه مع آبائه الطاهرين و صلوات اللّه عليهم أجمعين _ خاتم المجتهدين شيخ على بن عبدالعال را از جبل عامل ، طلبيده و او را اِعزاز و اِكرامِ بسيار نمود و پيوسته در مسائل دين و دنيا به او رجوع مى فرمودند و بعد از آن جناب ، پيوسته اين طريقه در سلسله سلطنت ايشان ، مسلوك بوده و مى باشد. (4) على رغم اين دعوت ، با توجّه به اشتغال دائمى شاه اسماعيل صفوى به جنگ ، برگزارى مجالس جشن ، سرور ، باده گسارى و... ، هيچ قرينه اى مبنى بر توجّه خاصّ شاه اسماعيل به محقّق كركى وجود ندارد. (5) گويا اينها و مسائلى از اين قبيل ، باعث بروز اختلافاتى بين شاه اسماعيل صفوى و محقّق كركى شده و محقّق كركى را براى ترك ايران ، تحريك كرده است. سيّد جعفر

.


1- .الهجرة العاملية إلى ايران فى العصر الصفوى ، ص 123.
2- .مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى ، ص 83؛ ايران عصر صفويه ، ص 29؛ شاه طهماسب اول ، ص 620.
3- .تشيّع و تصوّف ، ص 393.
4- .دين و سياست در دوره صفوى ، ص 265.
5- .شاه طهماسب اوّل ، ص 620 .

ص: 289

مرحله دومِ مهاجرت علماى جبل عامل به ايران

فشارهاى عثمانى ها ، عامل مهاجرت علماى جبل عامل

مهاجر ، در تبيين اين اختلاف ها مى نويسد: وى (محقّق كركى) ، قبل از وفات شاه اسماعيل در حدود سال 929 ق ، ايران را به سوى عراق ترك كرد و علّت اين امر مشخصّ نشده ، ولى مى توان حدس زد كه ترس شاه اسماعيل از ادامه نفوذ مردان كارآمد و گسترش تفكّر عقلانى بوده است؛ چرا كه وى افكارش در باب «ولايت فقيه» ، همانند افكار شهيد اوّل بوده است. (1) محقّق كركى ، پس از مهاجرت از ايران ، حدود شش سال در عراق ماند و بعد از وفات شاه اسماعيل صفوى و روى كار آمدن شاه طهماسب (930 ق) ، مجدّدا به ايران برگشت. (2)

مرحله دومِ مهاجرت علماى جبل عامل به ايرانكاميابى هاى محقّق كركى در حكومت صفويه و انگيزه هاى شاه طهماسب ، مرحله بعدى هجرت عامليان را هموار ساخت. پس از محقّق كركى ، استوانه هاى علمى شيعه ، از جمله: كمال الدين درويش ، شيخ على بن هلال كركى ، شيخ حسين بن عبدالصمد شيعى حارث و پسرش شيخ بهاءالدين محمّد عاملى ، به ايران مهاجرت كردند كه اينان را بايد شناخته شده ترين چهره هاى مهاجر جبل عامليان به ايران ، پس از مهاجرت محقّق كركى قلمداد كرد و به دنبال آن ، به شكل بى سابقه اى در تاريخ تشيّع ، موج مهاجرت فقيهان جبل عاملى به سوى ايران ، آغاز شد. (3)

فشارهاى عثمانى ها ، عامل مهاجرت علماى جبل عاملبرخى از محقّقان و مستشرقان ، مهاجرت عامليان به ايران را ناشى از فشارهايى مى دانند كه امپراتورى عثمانى بر مناطق شيعه نشين جبل عامل و عراق داشته است.

.


1- .الهجرة العاملية إلى ايران فى العصر الصفوى ، ص 124.
2- .همان ، ص 125 _ 126.
3- .عالم آراى عبّاسى ، ج 1 ، ص 154.

ص: 290

آندرو نيومن ، با نگارش مقاله اى با عنوان «افسانه مهاجرت علما به ايران عصر صفوى» ، اهمّيت اين مهاجرت را مورد نقد قرار داده ، مى نويسد: بر مناطق شيعى خارج از قلمرو صفويه ، فشارى از جانب حكومت عثمانى نبوده است تا بتواند انگيزه اى براى مهاجرت گردد. 1 ريو لاجوردى ابيساب نيز در مقاله اى با عنوان «علماى جبل عامل در ايران صفوى» ، نقش حاشيه اى ، مهاجرت و تغيير اجتماعى گفته هاى نيومن را مورد نقد قرار داده ، مى نويسد: فشار عثمانى بر مراكز شيعى خارج از قلمرو صفويه و عدم امكان فقهاى عاملى در احراز مناصب تدريس و افتا و آزادى تدريس و خطرات جانى در نواحى جبل عامل، از عوامل محرك براى مهاجرت به ايران مى باشد 2 وى در مورد وجود فشار يا آزار و اذيّت فقهاى شيعى در مناطق خارج از سيطره صفويان ، به شهيد اوّل و شهيد ثانى اشاره مى كند. 3 از دلايل ديگرى كه احتمال وجود فشار از جانب عثمانى ها را افزون مى كند ، گزارش منقول از حسين بن عبدالصمد جبعى حارثى است. ايشان ، مهاجرت خود از جبل عامل به ايران را همانند مهاجرت پيامبر صلى الله عليه و آله از مكّه به مدينه مى داند و به شرايط دشوار غير قابل تحمّل در زادگاه خود ، اشاره كرده ، مى نويسد: بنابر اين ، هجرت از سرزمينى كه در آن ستم روا دارند و نتوان شعار ايمان قوى را كه مورد قبول باشد ، اظهار كرد ، و چون دورى از زيان

.

ص: 291

ع_راق

احتمالى كه به نظر خردمندان واجب است (تا چه رسد به زيان حتمى) [ دست به اين مهاجرت زدم] و چه زيانى آفت بارتر از جلوگيرى علم از اهل علم و سستى ما در اين روزگار از آنچه كه برايش آفريده شده ايم؟ چگونه به سكونت در وطن خود ، خشنود شوم كه جز زاهدان و نادانان ، كسى در آن ديار يافت نمى شود و چگونه در آن جا لباس وقار بپوشم كه در اذيت و آزارم؟ (1) حامد الگار ، از پژوهشگرانى است كه علل اساسى اين مهاجرت را مرهون دو عامل مى داند: 1. پيروزى صفويان در ايران و چشم اندازهايى كه پديد آورد؛ 2. غلبه تركان عثمانى بر سوريّه در سال 923 ق / 1517 م ، و دگرگونى هايى كه اين پيروزى در اوضاع آن سامان به دنبال آورد ، موجب شد كه عالمان شيعى از آن سرزمين ها به ايران كوچ كنند. (2) از بين دو ديدگاهى كه بيان شد ، مى توان به يك جمع بندى رسيد و آن اين كه به دنبال دعوت حكومت صفوى از علماى جبل عامل و ورود محقّق كركى به سال 916 ق ، مرحله دوم مهاجرت ، همراه با فشار از جانب حكومت عثمانى بوده است و اين ، همان چيزى است كه از گفته هاى حسين بن عبدالصمد ، برداشت مى شود.

ع_راقبا ظهور حكومت صفويه (907 ق) در ايران و توجّه ايرانيان به عتبات مقدّس _ كه منجر به بازگشايى مدارس شيعى در عراق شد _ (3) مركزيت علمى به تدريج از حلّه به نجف منتقل شد.

.


1- .مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى، ص 85.
2- .دين و دولت در ايران ، ص 54.
3- .شيعة العراق ، ص 436.

ص: 292

برخى معتقدند كه بازگشت حيات علمى به نجف در نيمه دوم قرن دهم هجرى اتّفاق افتاد و بعد از آن كه شهر حلّه به مدّت سه قرن مركزيت علمى را بر عهده داشت ، نجف به صورت مركز علمى درآمد. برخى ديگر ، اين بازگشت را به زمان مقدّس اردبيلى (م 993 ق) نسبت مى دهند. (1) على رغم بازگشايى مدارس شيعى در عراق ، اهمّيت اين شهرها ، على رغم توصيفشان به مراكز علمى شيعى ، تا نيمه قرن دوازدهم هجرى (هجدهم ميلادى) نمايان نشد. (2) دليل آن را مى توان در انتقال مركزيّت تشيّع به مدّت دو قرن و نيم به ايران دانست ، (3) كه اصفهان به صورت مركز انديشه هاى تشيّع درآمد. مظاهر علمى نجف در اين دوره را به سه دسته مى توان تقسيم كرد: 1. استمرار رشد علمى در حوزه هاى فقهى و اصولى؛ 2. بروز نشاط فكرى عميق در قرآن و حديث در حوزه حديث . شيخ فخرالدين طريحى ، كتاب مجمع البحرين را نگاشت و در علم رجال ، شيخ حسن بن عبّاس بن شيخ محمّد على بلاغى (م 11 ق) ، كتاب تنقيح المقال فى علم الرجال را نوشت؛ 3. حركت اخبارى. (4) با اشغال اصفهان توسط افغان ها در سال 1135 ق ، و سقوط حكومت صفويه ، علماى بسيارى ايران را به سوى عتبات مقدّس ترك نمودند؛ ولى ظهور حركت اخبارى توسط محمّد امين استرآبادى (م 1033 يا 1036 ق) ، باعث از رونق افتادن حوزه علميّه نجف گرديد. تا اواخر قرن يازدهم هجرى ، على رغم كشمكش هاى

.


1- .موسوعة العتبات المقدّسة ، ج 7 ، ص 57.
2- .شيعة العراق ، ص 436 .
3- .همان جا؛ صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 2 ، ص 814 .
4- .موسوعة العتبات المقدّسة ، ص 60 _ 65.

ص: 293

بحرين

اصولى _ اخبارى ، نجف به رسالت علمى خود ، ادامه داد؛ ولى از اين به بعد ، مهاجرت بدان كمتر گرديد و در قرن دوازدهم ، اين مركزيت به تدريج به كربلا منتقل شد. (1)

بحرينبحرين ، از مراكز كهن تشيّع بوده و در دوره صفوى به دنبال فراخوان علماى شيعى ، رفت و آمد بحرينى ها به ايران و بالعكس ، امرى رايج بوده است . سيّد ماجد بن هاشم بن على صادقى (م 1028 ق) ، از نخستين علماى مهاجر بحرين به ايران است. وى در اواخر عمر به شيراز رفت و اوّلين كسى است كه در شيراز به نشر حديث پرداخت و به واسطه وجود شريفش مجمع رجال علم و ادب گرديد. (2) شيخ حسين بن عبدالصمد ، پدر شيخ بهايى ، بعد از اقامت چندين ساله در ايران ، گويا آخرت را در بحرين جستجو مى كند. (3) درباره وى آمده است: از شاه طهماسب ، رخصت رفتن به زيارت بيت اللّه الحرام [ طلب ] نمود. بعد از انجام [ دادن ] اعمال حج به بحرين رفته و تا آخر عمر شريفش به تدريس علوم دينيّه مى پردازد. (4) مطلب ديگرى كه درباره بحرين گفته شده و محقّقان بر روى آن انگشت گذاشته اند، مسئله اخباريگرى است. گرايش به اخباريگرى ، محصول نفوذ برخى از گرايش هاى شيعى مناطق عربى

.


1- .همان ، ص 72.
2- .تاريخ حديث ، كاظم مدير شانه چى ، ص 166.
3- .وى در نامه اى به فرزندش شيخ بهايى مى نويسد: «اگر دنبال دنيا هستى ، به هند برو ، و اگر آخرت را مى خواهى ، به بحرين بيا ، واگر نه دنيا و نه آخرت را مى خواهى ، در ايران بمان» (به نقل از: رياض العلماء ، ج 2 ، ص 121).
4- .تاريخ حديث ، كاظم مدير شانه چى ، ص 119.

ص: 294

شبه قارّه هند

از جمله بحرين به ايران بود. (1) بعد از تأليف كتاب الفوائد المدنيّةى محمّد امين استرآبادى (1026 يا 1033 يا 1036 ق) و اخبارى شدن بسيارى از علماى ايران و عراق ، اين مسلك بيش از همه جا در بحرين رخنه كرد. زين الدين على بن سليمان بن درويش بن حاتم قدمى بحرانى (م 1062 يا 1064 ق) ، اين گرايش را از ايران به بحرين برد (2) و پس از وى ، عالم فقيه شيخ سليمان ماحوزى بحرينى (م 1062 ق) و بعد از او شاگردان وى ، اين مسلك را در آن بلاد ، توسعه دادند ، به طورى كه بحرين ، مركز اخبارى ها شد.

شبه قارّه هندنفوذ و توسعه مذهب تشيّع در شبه قاره هند ، به صورت مقطعى و تدريجى حاصل شد و اين مذهب توانست در مدّت سيصد و پنجاه سال (748 تا 1098 ق) از جنوب تا شمال و غرب هند ، توسعه يابد. (3) پيشينه مهاجرت ايرانيان به شبه قارّه هند و پاكستان ، به زمان هجوم چنگيزخان مغول به ايران و بغداد بر مى گردد. (4) علاوه بر آن ، در اواخر قرن هشتم هجرى ، در قدرتى كه به هدايت و رهبرى شيخ صفى الدين اردبيلى در مقابل تركان عثمانى شكل گرفت ، نقش علماى شيعه در شبه قارّه هند و پاكستان ، مشهود است. (5) ليكن در ابتداى كار ، مهاجرت به هند ، موقعيّتى را براى شيعيان به ارمغان نياورد؛

.


1- .صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ، ج 3 ، ص 1207.
2- .لؤلؤة البحرين فى الإجازات و تراجم رجال الحديث ، ص 13؛ زمين در فقه اسلامى ، ص 70.
3- .مطلع الأنوار احوال دانشمندان پاكستان و هند ، ص 24 (مقدّمه) .
4- .شهداء الفضيلة ، ص172 . درباره علل وعوامل مهاجرت، دسته هاى مهاجران، شرايط تاريخى _ اجتماعى و پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى مهاجرت ايرانيان به هند ، به طور تفصيل ، ر.ك: مهاجرت تاريخى ايرانيان به هند (قرن هشتم تا هجدهم ميلادى) ، فصل هاى هفتم و هشتم.
5- .مطلع الأنوار احوال دانشمندان شيعه پاكستان و هند ، ص24 .

ص: 295

چرا كه مهاجران با مخالفت پادشاهان سنّى آن جا روبه رو شدند. (1) در قرن نهم هجرى ، به تدريج ، تشيّع در كشمير و دكن ، پيشرفت هايى حاصل كرد ، (2) چنان كه در حدود سال 893 ق ، شمس الدين عراقى ، به عنوان سفير از خراسان به كشمير آمد و مذهب شيعه را گسترش داد و مدرسه حافظ بصير را به مدرسه شيعه تبديل كرد. (3) سلسله هاى پادشاهى بهمنى ، عمادشاهى ، بريدشاهى و عادل شاهى ، از علماى شيعه حمايت كردند ، (4) تا جايى كه يوسف عادل شاه با قبول مذهب تشيّع در سال 980 ق ، اوّلين حكومت شيعى مذهب را به طور قانونى در هندوستان به وجود آورد. (5) سلسله قطبْ شاهى در دكن ، بعد از سلسله عادل شاهى به حكومت رسيد و در دربار آنان ، علماى شام ، حجاز ، بحرين ، احسا ، عراق و ايران ، حضور داشتند. (6) با ظهور ظهيرالدين محمّد بابر (حكومت 933 و م 937 ق) ، مذهب شيعه رونق گرفت و در بخش هايى از امپراتورى ، از جمله هرات ، سلطان حسين بايقَرا ، به پيروى از ايران در صدد بود تا تشيّع را مذهب رسمى آن ديار سازد». 7 بابر ، در دوران سلطنت خود به اين نكته اشاره كرده و ادوارد براون ، درباره وى مى نويسد: بابر ، از روى اعتقاد يا ملاحظات سياسى به حدّى نسبت به دسته شيعيان تمايل نشان مى داد كه موجب رويگردانى اتباع سنّى خود در آسياى

.


1- .مطلع الأنوار احوال دانشمندان شيعه پاكستان و هند ، ص24 .
2- .شهداء الفضيلة ، ص 172.
3- .مطلع الأنوار احوال دانشمندان شيعه پاكستان و هند ، ص 24 .
4- .همان جا.
5- .شهداء الفضيلة ، ص 298.
6- .تشيّع در هند ، ص 143.

ص: 296

رواج اخباريگرى در سده هاى دهم و يازدهم هجرى

مركزى گرديد .