توضیح المسائل حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

مشخصات کتاب

سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطف الله، 1298 -

عنوان و نام پديدآور : توضیح المسائل / مطابق با فتاوای لطف الله صافی گلپایگانی.

مشخصات نشر : قم: دفتر حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، [13].

مشخصات ظاهری : 518 ص.

يادداشت : چاپ شصتم.

يادداشت : عنوان روی جلد: رساله توضیح المسائل حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی.

عنوان روی جلد : رساله توضیح المسائل حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی.

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه

شناسه افزوده : دفتر آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی

رده بندی کنگره : BP 183/9/ص24ت9 1300ی

رده بندی دیویی : 297/3422

شماره کتابشناسی ملی : 2155808

ص :1

اشاره

ص:2

مقدمه

بسم الله الرّحمن الرّحيم

خدا را هيچ گاه فراموش نكنيد و از ياد خدا و دعا و عبادت، به خصوص نماز و توسل به ائمه هدى عليهم السلام، و زيارت مشاهد مشرّفه، نيرو بگيريد، به سوى سعادت و كمال پيش برويد و به لطف و كمك و مدد خداوند اميدوار باشيد.

سعى كنيد براى خداوند متعال، بنده اى صالح و براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، پيروى راستين و براى ائمه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين، به خصوص صاحب الامر و ولى عصر، حضرت مهدى، حجة بن الحسن ارواح العالمين له الفداء، شيعه مخلص و سربازى حقيقى، براى اسلام و قرآن پاسدارى امين، و براى همه مؤمنين و مؤمنات برادر يا خواهرى غمخوار و مهربان باشيد؛ حقوق همگان مخصوصاً حق پدر و مادر و اساتيد و علما را رعايت كنيد و كوتاه سخن آن كه خود را به اخلاق كريمه اسلامى آراسته سازيد و در نيكى به خلق و قضاى حوايج مردم اهتمام نماييد.

لطف الله صافى

ص:3

[دعاء]

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَعَلى آبائِهِ فى هذِهِ السّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةٍ وَلِياً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حَتّى تُسْكِنَهُ أرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ

فيها طَويلاً

ص:4

بِسْمِاللهِ الرَّحْمن الرَّحيم

اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلى خَيرِ خَلْقِهِ وَاَشْرَفِ بَرِيتِهِ مُحَمَّد وآلِهِ الطَّاهِرِينَ، لا سِيما بَقِيةُ اللهِ فى الأَرَضِينَ، وَلَعْنَةُ اللهِ عَلى أعْدائِهِمْ أجْمَعِينَ إلى قِيامِ يوْمِ الدِّينِ.

* احكام تقليد *

مسأله 1. عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد، و نمى تواند در اصول دين تقليد نمايد، يعنى بدون دليل، گفته كسى را قبول كند، ولى اگر از گفته غير به عقايد دينى يقين پيدا كند در حكم به مسلمان بودن او كافى است، و در احكام دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند، و عده اى ديگر مى گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند، آن را به جا آورد. پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

مسأله 2. تقليد در احكام، ياد گرفتن فتواى مجتهد است با التزام به عمل به آن، و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد، و عادل كسى است كه با ملكه عدالت كارهايى را كه بر او واجب است به جا آورد و كارهايى را كه حرام است ترك كند، و ملكه عدالت عبارت است از حالتى كه وادار

ص:5

كند انسان را به اطاعت و ترك معصيت، و نشانه آن اين است كه اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كسانى كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبى او را تصديق نمايند، و مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند - در صورت علم به مخالفت فتواى او با فتواى غير - بنابر احتياط واجب بايد غير، اعلم از او نباشد مگر آن كه فتواى غير اعلم موافق با احتياط باشد يا فتواى اعلم، شاذ و نادر باشد كه در اين صورت بايد به قولى كه احوط است عمل نمايد، و اعلم يعنى كسى كه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود استادتر باشد.

مسأله 3. مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت:

اول - آن كه خود انسان يقين كند، مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.

دوم - آن كه دو نفر عالم عادل كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهدبودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.

سوم - آن كه عده اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود، مجتهدبودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.

مسأله 4. اگر شناختن اعلم مشكل باشد، مى تواند از كسى تقليد كند كه يقين به اعلم بودن ديگران از او نداشته باشد يا مخالفت فتواى او با فتواى اعلم معلوم نباشد؛ و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند، بايد از يكى از آنان تقليد كند، ولى چنان چه يكى پرهيزكارتر باشد، بهتر آن است كه از او تقليد كند.

مسأله 5. به دست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد، چهار راه دارد:

اول - شنيدن از خود مجتهد.

دوم - شنيدن از دو نفر عادل.

سوم - شنيدن از كسى كه انسان به گفته او اطمينان دارد.

چهارم - ديدن در رساله مجتهد، در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.

مسأله 6. تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى تواند به آنچه

ص:6

در رساله نوشته شده عمل نمايد، و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست.

مسأله 7. اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوى دهد، كسى كه از او تقليد مى كند، بنابر احتياط نمى تواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود، مثلاً بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ ولا إِلهَ إلَّا اللهُ وَاللهُ اكْبَرُ» بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط، كه احتياط واجبش مى گويند عمل كند و سه مرتبه بگويد، يا به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد. پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند، مى تواند يك مرتبه بگويد. و هم چنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محل تأمل يا محل اشكال است.

مسأله 8. اگر مجتهد اعلم بعد از بيان فتوى در مسأله اى احتياط كند، مثلاً بفرمايد يك مرتبه تسبيحات خواندن در ركعت سوم و چهارم كفايت مى كند اگرچه احتياط اين است كه سه مرتبه بخوانند، مقلد مى تواند به خواندن يك مرتبه اكتفا كند و مى تواند رعايت احتياط نموده، سه مرتبه بخواند و اين احتياط را احتياط مستحب گويند.

مسأله 9. اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند، از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد كند، ولى كسى كه در مسأله اى به فتواى مجتهدى عمل كرده يا آن را ياد گرفته و ملتزم به عمل به آن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله به فتواى مجتهد زنده رفتار نكرده باشد، مى تواند در آن مسأله به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته باقى باشد، بلكه جواز بقا بر تقليد او در ساير مسائل نيز بعيد نيست. ولى اگر مجتهد ميتى كه از او تقليد مى كرده اعلم از حى باشد، بقا بر تقليد او بنابر احتياط واجب است چنان كه اگر مجتهد حى از ميت اعلم باشد، عدول به حى واجب است.

مسأله 10. اگر در مسأله اى به فتواى مجتهدى عمل كند، و بعد از مردن او در همان مسأله به فتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمى تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد، ولى اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوى ندهد، و احتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل كند، دوباره مى تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا

ص:7

رفته عمل نمايد، مثلاً اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ ولا إِلهَ إلَّا اللهُ وَ اللهُ اكْبَرُ» را در ركعت سوم و چهارم نماز كافى بداند، و مقلد مدتى به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنان چه آن مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد، دوباره مى تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد.

مسأله 11. مسائلى را كه انسان غالباً به آن ها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

مسأله 12. اگر براى انسان مسأله اى پيش آيد كه فتواى اعلم را نداند، اگر مخالفت فتواى غيراعلم با اعلم معلوم نباشد يا فتواى غيراعلم موافق با احتياط باشد، مى تواند به غيراعلم رجوع كند و مى تواند از روى احتياط وظيفه خود را انجام دهد.

مسأله 13. اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنان چه فتواى آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتوى عوض شده است؛ ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده، در صورتى كه ممكن باشد بايد اشتباه را برطرف كند.

مسأله 14. اگر مكلف مدتى بدون تقليد عمل كند، در صورتى صحيح است كه مطابق با واقع انجام شده باشد، واگر عبادى بوده به قصد قربت آن را به جا آورده باشد، و راه به دست آوردن مطابق شدن آن با واقع اين است كه يا بعد علم پيدا كند كه مطابق با واقع بوده يا آن كه مطابق فتواى مجتهدى كه فعلاً وظيفه اش تقليد از اوست واقع شده باشد.

ص:8

* احكام طهارت *

* آب مطلق و مضاف

اشاره

مسأله 15. آب يا مطلق است يا مضاف: آب مضاف، آبى است كه آن را از چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه به قدرى با گِل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، و غير اين ها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است:

اول - آب كُر.

دوم - آب قليل.

سوم - آب جارى.

چهارم - آب باران.

پنجم - آب چاه.

1. آب كُر

مسأله 16. آب كُر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه طول و عرض و عمق آن هر يك سه وجب باشد بريزند، آن ظرف را پر كند. و احتياط آن است كه هر بُعد آن سه وجب و نيم باشد، و وزن آن از صد و بيست و هشت من تبريز، بيست مثقال كمتر است.

مسأله 17. اگر عين نجس، مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است، مانند لباس نجس به آب كُر برسد، چنان چه آن آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس مى شود، و اگر تغيير نكند نجس نمى شود.

مسأله 18. اگر بوى آب كُر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمى شود.

مسأله 19. اگر عين نجس، مانند خون به آبى كه بيشتر از كُر است برسد و بو يا رنگ

ص:9

يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنان چه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كُر باشد، تمام آب نجس مى شود، و اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد، فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است.

مسأله 20. آب فواره اگر متصل به كُر باشد، آب نجس را پاك مى كند، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد، آن را پاك نمى كند، مگر آن كه چيزى روى فواره بگيرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن، به آب نجس متصل شود، و بنابر احتياط واجب بايد آب فواره با آن آب نجس مخلوط گردد.

مسأله 21. اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كُر است بشويند، آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كُر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد، پاك است.

مسأله 22. اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد و باقى آن به قدر كُر نباشد، چنان چه نجاست به آن برسد نجس مى شود، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است.

مسأله 23. آبى كه به اندازه كُر بوده، اگر انسان شك كند از كُر كمتر شده يا نه، مثل آب كُر است، يعنى نجاست را پاك مى كند، و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى شود. و آبى كه كمتر از كُر بوده و انسان شك دارد به مقدار كُر شده يا نه، حكم آب كُر را ندارد.

مسأله 24. كُر بودن آب به دو راه ثابت مى شود:

اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان پيدا كند.

دوم - آن كه دو مرد عادل خبر دهند.

2. آب قليل

مسأله 25. آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كُر كمتر باشد.

مسأله 26. اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد، نجس مى شود. ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مى رسد، نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مى باشد.

مسأله 27. آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته

ص:10

شود و از آن جدا گردد نجس است، و آب قليلى كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن روى آن مى ريزند و از آن جدا مى شود و بعد از آن محل پاك مى شود، پاك است، و آبى كه با آن مخرج بول و غائط را مى شويند با پنج شرط پاك است:

اول: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد.

دوم: نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد.

سوم: نجاست ديگرى، مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد.

چهارم: ذره هاى غائط در آب پيدا نباشد.

پنجم: بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

3. آب جارى

مسأله 28. آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات.

مسأله 29. آب جارى اگر چه كمتر از كُر باشد، چنان چه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است.

مسأله 30. اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير كرده نجس است. و طرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كُر باشد پاك است. و آب هاى ديگر نهر، اگر به اندازه كُر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك و گر نه نجس است.

مسأله 31. آب چشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مى جوشد، حكم آب جارى دارد، يعنى اگر نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.

مسأله 32. آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است، حكم آب جارى را دارد.

مسأله 33. چشمه اى كه مثلاً در زمستان مى جوشد و در تابستان از جوشش مى افتد، فقط وقتى كه مى جوشد حكم آب جارى را دارد.

ص:11

مسأله 34. آب حوض حمام اگر چه كمتر از كُر باشد، چنان چه به خزينه اى كه آب آن به اندازه كُر است متصل باشد، مثل آب جارى است.

مسأله 35. آب لوله هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوش ها مى ريزد اگر متصل به كُر باشد مثل آب جارى است.

مسأله 36. آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمى جوشد، چنان چه كمتر از كُر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى شود، اما اگر از بالا با فشار به پايين بريزد، چنان چه نجاست به پايين آن برسد بالاى آن نجس نمى شود. و اگر با فشار از پايين به بالا هم باشد، مثل فواره، اگر به بالاى آن، چيز نجسى برسد پايين آن نجس نمى شود.

4. آب باران

مسأله 37. اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن برسد پاك مى شود. و در فرش و لباس و مانند اين ها فشار لازم نيست. ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى بارد و در زمين سخت جريان دارد. و اگر ظرف به ولوغ سگ نجس شده باشد، اقوى اين است كه اول خاك مال شود و سپس يك مرتبه در زير باران بگذارند تا پاك شود اگر چه احتياط لازم اين است كه دو مرتبه با آب باران شسته شود.

مسأله 38. اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند، چنان چه عين نجاست همراه آن نباشد، و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنان چه ذره هاى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مى باشد.

مسأله 39. اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد، تا وقتى باران به بام مى بارد، آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مى ريزد پاك است، و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مى ريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مى باشد.

مسأله 40. زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مى شود. و اگر باران بر زمين جارى

ص:12

شود و در حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مى كند.

مسأله 41. خاك نجسى كه به واسطه باران گل شود و علم به رسيدن باران به وصف اطلاق به تمام اجزاى آن حاصل شود پاك است، ولى حصول علم به آن مشكل است.

مسأله 42. هر گاه آب باران در جايى جمع شود، اگر چه كمتر از كُر باشد، چنان چه موقعى كه باران مى آيد، چيز نجسى را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مى شود.

مسأله 43. اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن به زمين نجس برسد، فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.

مسأله 44. اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود و كمتر از كُر باشد، پس از قطع شدن باران، با رسيدن نجاست به آن نجس مى شود.

5. آب چاه

مسأله 45. آب چاهى كه از زمين مى جوشد اگر چه كمتر از كُر باشد، چنان چه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاست ها، مقدارى كه در كتاب هاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند.

مسأله 46. اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنان چه تغيير آب چاه از بين برود، بنابر احتياط واجب موقعى پاك مى شود كه با آبى كه از چاه مى جوشد مخلوط گردد.

احكام آب ها

اشاره

مسأله 47. آب مضاف - كه معنى آن گفته شد - چيز نجس را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل است.

مسأله 48. آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذره اى نجاست به آن برسد نجس مى شود. بلى، نجس شدن آب مضاف زياد غير متعارف و هر مايع ديگرى، مثل چاه هاى

ص:13

نفت محل تأمل است. و آب مضافى كه از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس، و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مى باشد، مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، و آنچه به دست نرسيده پاك است، و هم چنين اگر مثل فواره از پايين به بالا با فشار بيرون آيد، پايين به واسطه نجس شدن بالا نجس نمى شود.

مسأله 49. اگر آب مضاف نجس طورى با آب كُر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مى شود.

مسأله 50. آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مى كند، و وضو و غسل هم با آن صحيح است. و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمى كند، و وضو و غسل هم با آن باطل است.

مسأله 51. آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلاً مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمى كند، و وضو و غسل هم با آن باطل است؛ ولى اگر به اندازه كُر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمى شود.

مسأله 52. آبى كه عين نجاست، مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگر چه كُر يا جارى باشد نجس مى شود؛ ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستى كه بيرون آب است عوض شود، مثلاً مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد نجس نمى شود.

مسأله 53. آبى كه عين نجاست، مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنان چه به كُر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد باران را در آن بريزد، يا آب باران از ناودان در حال باريدن در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود پاك مى شود؛ ولى بنابر احتياط واجب بايد آب كُر يا جارى يا باران در حال باريدن با آن مخلوط گردد.

مسأله 54. اگر چيز نجسى را در كُر يا جارى آب بكشند، آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مى ريزد پاك است.

ص:14

مسأله 55. آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده باشد يا نه، محكوم به طهارت است؛ و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، محكوم به نجاست است.

مسأله 56. نيمخورده سگ و خوك و كافر نجس، و خوردن آن حرام است، و نيمخورده حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه مى باشد.

* احكام تخلى

بول و غائط كردن

مسأله 57. واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلفند اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و هم چنين از ديوانه و بچه هاى مميز كه خوب و بد را مى فهمند بپوشاند، ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.

مسأله 58. لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند كافى است.

مسأله 59. موقع تخلى بايد طرف جلوى بدن، يعنى شكم و سينه و زانوها رو به قبله يا پشت به قبله نباشد.

مسأله 60. اگر موقع تخلى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند كفايت نمى كند، و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.

مسأله 61. احتياط مستحب آن است كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء - كه احكام آن بعداً گفته مى شود - و موقع تطهير مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

مسأله 62. اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، اشكال ندارد؛ و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، مانعى ندارد.

مسأله 63. احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به

ص:15

قبله ننشانند ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از او واجب نيست.

مسأله 64. در چهار جا تخلى حرام است:

اول - در كوچه هاى بن بست، در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند.

دوم - در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است.

سوم - در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است، مثل بعضى از مدرسه ها.

چهارم - روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد.

مسأله 65. در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مى شود:

اول - آن كه با غائط نجاست ديگرى، مثل خون بيرون آمده باشد.

دوم - آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد.

سوم - آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد.

و در غير اين سه صورت مى شود مخرج را با آب شست و يا به دستورى كه بعداً گفته مى شود با پارچه و سنگ و مانند اين ها پاك كرد، اگر چه شستن با آب بهتر است.

مسأله 66. مخرج بول با غير آب، پاك نمى شود؛ و در كُر و جارى اگر بعد از بر طرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است، ولى با آب قليل بنابر احتياط بايد دو مرتبه شست، و بهتر است سه مرتبه شسته شود.

مسأله 67. اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.

مسأله 68. با سنگ و كلوخ و مانند اين ها اگر خشك و پاك باشند مى شود مخرج غائط را تطهير كرد، و چنان چه رطوبت كمى داشته باشند كه به مخرج نرسد اشكال ندارد، ولى سزاوار است از سه دفعه كمتر نباشد اگر چه اقوى آن است كه پاك مى شود اگر به يك مرتبه يا دو مرتبه مخرج پاكيزه شود.

مسأله 69. احتياط واجب آن است كه سنگ يا پارچه اى كه غائط را با آن بر طرف مى كنند، سه قطعه باشد و اگر با سه سنگ بر طرف نشود، بايد به قدرى سنگ ها را اضافه

ص:16

نمايند تا مخرج كاملاً پاكيزه شود، ولى باقيماندن ذره هاى كوچكى كه ديده نمى شود اشكال ندارد.

مسأله 70. پاك كردن مخرج غائط با چيزهايى كه احترام آن ها لازم است، مانند كاغذى كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده معصيت و حرام است، و پاك شدن مخرج با استنجاء به سرگين و استخوان محل اشكال است.

مسأله 71. اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه اگر چه هميشه بعد از بول يا غائط فوراً تطهير مى كرده، احتياط واجب آن است كه تطهير نمايد.

مسأله 72. اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند.

استبراء

مسأله 73. استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند، براى آن كه يقين كنند بول در مجرى نمانده است؛ و آن داراى اقسامى است و بهترين آن ها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه ى دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد، انگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند، و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

مسأله 74. آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن از انسان خارج مى شود و به آن مذى مى گويند پاك است. و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن وذى گفته مى شود، اگر ظاهر محل تطهير شده باشد، پاك است؛ و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن ودى مى گويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. و چنان چه انسان بعد از بول، استبراء كند و بعد از تطهير محل، آبى از او خارج شود، و شك كند كه بول است يا يكى از اين ها، پاك مى باشد.

مسأله 75. اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مى باشد، و چنان چه وضو گرفته باشد باطل مى شود؛ ولى اگر شك

ص:17

كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مى باشد، و وضو را هم باطل نمى كند.

مسأله 76. كسى كه استبراء نكرده، اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين يا اطمينان حاصل كند كه بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مى باشد، و وضو را هم باطل نمى كند.

مسأله 77. اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنان چه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطاً غسل كند، و وضو هم بگيرد؛ ولى اگر وضو نگرفته باشد، فقط گرفتن وضو كافى است.

مسأله 78. براى زن، استبراء از بول نيست؛ و اگر رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك مى باشد، و وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.

مستحبات و مكروهات تخلى

مسأله 79. مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند و موقع وارد شدن به مكان تخلى، اول پاى چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد، و هم چنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد.

مسأله 80. نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع تخلى مكروه است، ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست. و نيز در موقع تخلى، نشستن روبروى باد و در جاده و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختى كه ميوه مى دهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه مى باشد. و هم چنين است حرف زدن در حال تخلى، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد، مكروه نيست.

مسأله 81. ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب، خصوصاً آب ايستاده مكروه است.

مسأله 82. خوددارى كردن از بول و غائط مكروه است، و اگر براى بدن ضرر داشته باشد حرام است.

ص:18

مسأله 83. مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى، بول كند.

* نجاسات

اشاره

مسأله 84. نجاسات يازده چيز است:

اول - بول.

دوم - غائط.

سوم - منى.

چهارم - مردار.

پنجم - خون.

ششم و هفتم - سگ و خوك.

هشتم - كافر.

نهم - شراب.

دهم - فقاع.

يازدهم - عرق حيوان نجاستخوار كه بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب كرد.

1 و 2. بول وغائط

مسأله 85. بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد، يعنى اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند، نجس است؛ و بنابر احتياط واجب بايد از بول حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمى كند اجتناب كرد، ولى فضله آن ها خواه بزرگ باشند يا كوچك، مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است.

مسأله 86. فضله پرندگان حرام گوشت پاك است، ولى خوب است احتياطاً از آن اجتناب شود، خصوصاً در خفاش و مخصوصاً نسبت به بول آن.

مسأله 87. بول و غائط حيوان نجاستخوار نجس است، و هم چنين است بول و غائط حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده، و هم چنين است بول و

ص:19

غائط گوسفند بلكه بنابر احتياط لازم هر حيوان حلال گوشتى كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده است.

3. منى

مسأله 88. منى حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است.

4. مردار

مسأله 89. مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد يا به غير دستورى كه در شرع معين شده آن را كشته باشند؛ و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك است.

مسأله 90. چيزهايى از مردار، مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان كه روح ندارند پاك است.

مسأله 91. اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است.

مسأله 92. پوست هاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگر چه آن ها را بكنند پاك است؛ ولى بنابر احتياط واجب بايد از پوستى كه موقع افتادنش نرسيده و آن را كنده اند، اجتناب نمود.

مسأله 93. تخم مرغى كه از شكم مرغِ مرده بيرون مى آيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد، پاك است ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.

مسأله 94. اگر بره و بزغاله پيش از آن كه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه اى كه در شيردان آن ها مى باشد، پاك است ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.

مسأله 95. دواهاى روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارج مى آورند، اگر انسان يقين به نجاست آن ها نداشته باشد، پاك است.

مسأله 96. گوشت و پيه و چرمى كه در بازار اسلام از دست مسلمانان گرفته شود پاك است، و اگر از دست كافر گرفته شود بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب شود مگر آن كه

ص:20

بدانيم از دست مسلمان گرفته است، و اگر در بازار كفار از دست كفار بگيرند نجس است مگر آن كه بدانيم از بلاد اسلام بوده، و اگر يكى از اين ها در بازار كفار در دست مسلمان باشد، احتياط واجب اجتناب از آن است مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت كند و احتمال داده شود كه طهارت آن را به دست آورده كه در اين صورت پاك است.

5. خون

مسأله 97. خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند، نجس است. پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاك مى باشد.

مسأله 98. اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مى ماند پاك است؛ ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده، خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است و احتياط لازم اجتناب از خون باقيمانده در اجزاى حرام حلال گوشت است.

مسأله 99. بنابر احتياط واجب از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن است بايد اجتناب كرد، ولى اگر خون در زرده باشد تا پوست نازك روى آن پاره نشده، سفيده پاك مى باشد.

مسأله 100. خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود، نجس است و شير را نجس مى كند.

مسأله 101. خونى كه از لاى دندان ها مى آيد، اگر به واسطه مخلوطشدن با آب دهان از بين برود، پاك است، ولى بهتر آن است كه آن را فرو نبرند.

مسأله 102. خونى كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است، و اگر به آن خون بگويند نجس است، و در اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براى وضو و غسل آن را برطرف سازند، و اگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزى، مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند و احتياطاً تيمم هم بكنند.

ص:21

مسأله 103. اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده پاك است.

مسأله 104. اگر موقع جوشيدن غذا، ذره اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود و جوشيدن و حرارت و آتش، پاك كننده نيست.

مسأله 105. زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مى باشد.

6 و 7. سگ و خوك

مسأله 106. سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت هاى آن ها نجس است، ولى سگ و خوك دريايى پاك است.

8. كافر

مسأله 107. كافر يعنى كسى كه منكر خدا است يا براى خدا شريك قرار مى دهد، يا رسالت حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله را قبول ندارد، نجس است. و نيز كسى كه يكى از ضروريات دين مبين اسلام را منكر شود، چنان چه بداند آن چيز ضرورى دين است، نجس مى باشد، و اگر نداند احتياطاً بايد از او اجتناب كرد. و نيز كافر كتابى بنابر قول مشهور نجس است و احتياط واجب، رعايت اين قول است.

مسأله 108. تمام بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس است.

مسأله 109. اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نابالغ كافر باشند، آن بچه هم نجس است، و اگر يكى از اين ها مسلمان باشد بچه پاك است.

مسأله 110. كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مى باشد ولى اگر اماره اى بر اسلام او نباشد و در بلاد اسلام هم نباشد، احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلاً زن مسلمان نمى تواند با او ازدواج كند و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.

مسأله 111. اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام عليهم السلام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.

ص:22

9. شراب

مسأله 112. شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى كند، چنان چه به خودى خود روان باشد نجس است، و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد، اگر چه چيزى در آن بريزند كه روان شود پاك است.

مسأله 113. الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز و صندلى و مانند اين ها بكار مى برند، اگر انسان نداند كه مست كننده است و يا نداند كه آن را ابتدا از چيز مست كننده روان درست كرده اند، پاك است.

مسأله 114. اگر انگور و آب انگور به خودى خود، يا به واسطه پختن جوش بيايد پاك است، ولى خوردن آن حرام است و آنچه به آتش جوش آمده اگر به آتش دو ثلث آن كم شود حلال مى شود و آنچه به غير آتش جوش آمده است، با سركه شدن حلال مى شود.

مسأله 115. خرما و مويز و كشمش و آب آن ها اگر جوش بيايند، پاك و خوردن آن ها حلال است؛ اگر چه احتياط غير لازم آن است كه از آن ها اجتناب كنند.

10. فقاع

مسأله 116. فقاع كه از جو گرفته مى شود و به آن آب جو مى گويند نجس است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مى گيرند و به آن ماء الشعير مى گويند، پاك مى باشد.

11. عرق حيوان نجاستخوار

اشاره

مسأله 117. بنابر احتياط واجب بايد از عرق شتر نجاستخوار و هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده اجتناب كرد.

مسأله 118. عرق جنب از حرام پاك است چه در حال جماع بيرون آيد يا بعد از آن، از مرد باشد يا از زن، از زنا باشد يا از لواط، يا از وطى و نزديكى كردن با حيوانات يا استمناء، «و استمناء آن است كه انسان با خود، كارى كند كه منى از او بيرون آيد» لكن بنابر احتياط واجب با بدن يا لباسى كه آلوده به آن است نمى شود نماز خواند.

مسأله 119. اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن حرام است، مثلاً در روزه ماه

ص:23

رمضان، با زن خود نزديكى كند، بنابر احتياط واجب نبايد با بدن و لباسى كه آلوده به آن عرق است نماز بخواند.

مسأله 120. اگر جنب از حرام، عوض غسل تيمم نمايد و بعد از تيمم عرق كند، تا عذر او باقى است نماز خواندن با آن عرق مانع ندارد.

مسأله 121. اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند، احتياط واجب آن است كه با لباس يا بدن آلوده به عرق خود نماز نخواند، و اگر اول از حلال جنب شده و بعد از حرام، نماز خواندن با آن مانع ندارد.

راه ثابت شدن نجاست

مسأله 122. نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى شود:

اول - آن كه خود انسان يقين يا اطمينان كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد؛ بنابراين غذا خوردن در قهوه خانه ها و مهمانخانه هايى كه مردمان لاابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى كنند در آن ها غذا مى خورند، اگر انسان يقين يا اطمينان نداشته باشد، غذايى را كه براى او آورده اند نجس است، اشكال ندارد.

دوم - آن كه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلاً همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است، نجس مى باشد.

سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است، و نيز اگر يك نفر عادل هم بگويد چيزى نجس است، بنابر احتياط لازم بايد از آن چيز اجتناب كرد.

مسأله 123. اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند، مثلاً نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد؛ ولى اگر با اين كه مسأله را مى داند چيزى را شك كند پاك است يا نه، مثلاً شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مى باشد و تحقيق لازم نيست.

مسأله 124. چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است، و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست تفحص و تحقيق كند.

ص:24

مسأله 125. اگر بداند يكى از دو ظرفى كه از هر دو استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند ولى اگر يكى از دو لباسى كه از هر دو استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام است، مى تواند دو نماز بخواند با هر لباس يك نماز، چنان چه مى تواند از هر يك انتفاعات ديگر ببرد. بلى، اگر در يكى از آن ها نماز بخواند، نمى تواند به آن اكتفا كند. چنان كه اگر با هر دو در يك زمان يك نماز بخواند، نماز او باطل است.

راه نجس شدن چيز پاك

مسأله 126. اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آن ها به طورى تَر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مى شود، و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود.

مسأله 127. اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آن ها تَر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمى شود.

مسأله 128. دو چيزى كه انسان نمى داند كدام پاك و كدام نجس است، اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آن ها برسد نجس نمى شود، ولى اگر به هر دو برسد، محل برخورد نجس مى شود.

مسأله 129. زمين و پارچه و مانند اين ها اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى شود و جاهاى ديگر آن پاك است، و هم چنين است خيار و خربزه و مانند اين ها.

مسأله 130. هر گاه شيره و روغن و مانند اين ها طورى باشد كه اگر مقدارى از آن را بردارند جاى آن خالى نمى ماند همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مى شود، ولى اگر طورى باشد كه جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند، اگر چه بعد پر شود، فقط جايى كه نجاست به آن رسيده نجس مى باشد. پس اگر فضله موش در آن بيفتد، جايى كه فضله افتاده نجس و بقيه پاك است.

مسأله 131. اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تَر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تَر است بنشيند، چنان چه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان

ص:25

بوده، چيز پاك نجس مى شود، و اگر نداند پاك است.

مسأله 132. اگر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جاى ديگر برود، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مى شود.

مسأله 133. اخلاطى كه از بينى يا گلو مى آيد، اگر خون داشته باشد، جايى كه خون دارد نجس و بقيه آن پاك است. پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است، و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مى باشد.

مسأله 134. اگر آفتابه اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند در حالى كه آب از آن بيرون مى آيد، آب داخل آفتابه نجس نمى شود، ولى در حالى كه آب از آن بيرون نمى آيد و آب نجس كه در زير آن جمع شده به واسطه سوراخ، متصل به آب داخل

آفتابه باشد، آب داخل آن هم نجس مى شود.

مسأله 135. اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است. پس اگر سوزن و چاقو و مانند اين ها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست؛ و هم چنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

احكام نجاسات

مسأله 136. نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند.

مسأله 137. اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد، بايد آن را آب بكشند.

مسأله 138. گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون و مردار اگر چه آن عين نجس خشك باشد، حرام است، و برداشتن قرآن از روى آن، واجب مى باشد.

مسأله 139. نوشتن قرآن با مركب نجس اگر چه يك حرف آن باشد، حرام است؛ و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، و اگر ممكن نشود به واسطه تراشيدن و مانند آن

ص:26

كارى كنند كه از بين برود.

مسأله 140. دادن قرآن به كافر اگر هتك و توهين شمرده شود و يا در معرض هتك باشد، حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.

مسأله 141. اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر صلى الله عليه وآله يا امام عليه السلام بر آن نوشته شده در مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگر چه خرج داشته باشد واجب است، و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است؛ و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند به كلى از بين رفته به آن مستراح نروند.

مسأله 142. خوردن و آشاميدن عين نجس، مثل مردار و شراب و خورانيدن آن حتى به اطفال، حرام است، بلكه بايد طفل را از خوردن آن منع نمايند؛ و خوردن و آشاميدن چيزى كه نجس شده و خورانيدن آن به اشخاص بالغ و هم چنين خورانيدن متنجسى كه ضرر دارد، به اطفال حرام است، و با عدم ضرر هم، احتياط مستحب، ترك خورانيدن به اطفال است.

مسأله 143. فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مى شود آن را آب كشيد اگر نجس بودن آن را به طرف بگويند اشكال ندارد، ولى در غير خوراكى ها - كه شستن آن ها متعارف نيست يا براى آنچه طهارت واقعى شرط آن نيست به كار برده مى شود - اگر نگويد اشكال ندارد.

مسأله 144. اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند، لازم نيست به او بگويد.

مسأله 145. اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، وجوب اعلام به آنان معلوم نيست.

مسأله 146. اگر صاحب خانه در بين غذاخوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانان بگويد؛ اما اگر يكى از مهمانان بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد، ولى چنان چه

ص:27

طورى با آنان معاشرت دارد كه ممكن است به واسطه نجس بودن آنان، خود او هم نجس شود، يا بعد از غذا به آنان بگويد يا خودش به وظيفه شخصى خود عمل كند.

مسأله 147. اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود، چنان چه صاحبش آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى و طهارت واقعى است استعمال مى كند، مثل وضو و غسل، احتياط واجب آن است كه نجس شدن آن را به او بگويد؛ و اگر در كارى كه شرط آن طهارت ظاهرى است استعمال مى كند، مثل لباس نمازگزار، گفتن به او واجب نيست اگر چه مطابق با احتياط است.

مسأله 148. اگر بچه اى كه تكليفش نزديك است، به پاك بودن يا نجس بودن چيزى كه در دست خودش مى باشد خبر دهد، پذيرفته است به شرط حصول اطمينان، و اگر به پاكى يا نجس بودن چيزى كه در دست او نيست خبر دهد، گفته اش پذيرفته نيست.

*

مطهِّرات

اشاره

مسأله 149. مطهِّرات يعنى پاك كننده ها يازده چيز است:

اول - آب.

دوم - زمين.

سوم - آفتاب.

چهارم - استحاله.

پنجم - كم شدن دو سوم آب انگور بنابر قول به نجاست آن و گذشت كه با به جوش آمدن نجس نمى شود.

ششم - انتقال.

هفتم - اسلام.

هشتم - تبعيت.

نهم - برطرف شدن عين نجاست.

دهم - استبراء حيوان نجاستخوار.

يازدهم - غايب شدن مسلمان، و احكام موارد فوق به طور تفصيل در مسائل آينده گفته خواهد شد.

ص:28

1. آب

مسأله 150. آب با چهار شرط، چيز نجس را پاك مى كند:

اول - آن كه مطلق باشد. پس آب مضاف، مانند گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمى كند.

دوم - آن كه پاك باشد.

سوم - آن كه وقتى چيز نجس را مى شويند، آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد.

چهارم - آن كه بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد و پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كُر شرطهاى ديگرى هم داردكه بعداً گفته مى شود.

مسأله 151. ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست و در كُر و جارى يك مرتبه كافى است، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد، و بعد با آب قليل دو مرتبه و با كُر يا جارى نيز احتياطاً دو مرتبه شست؛ و هم چنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته، بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاك مال كرد.

مسأله 152. اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد، چنان چه ممكن است بايد پارچه اى به چوبى بپيچند و توسط آن، خاك را به آن ظرف بمالند، و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و به شدت حركت دهند تا به همه آن ظرف برسد.

مسأله 153. ظرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در كُر و جارى نيز احتياطاً هفت مرتبه بشويند، و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه خاك مال شود.

مسأله 154. اگر ظرفى را كه به شراب نجس شده، با آب قليل مثل ساير ظرف ها آب بكشند، پاك مى شود، ولى مستحب است كه آن را هفت مرتبه بشويند.

مسأله 155. كوزه اى كه از گِل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته است، اگر در آب كُر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن كه آب برسد پاك مى شود، و اگر بخواهند باطن

ص:29

آن هم پاك شود بايد به قدرى در آب كُر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود.

مسأله 156. ظرف نجس را با آب قليل به دو طريق مى شود آب كشيد:

يكى آن كه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند، و ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

مسأله 157. اگر ظرف بزرگى، مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنان چه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى شود؛ و هم چنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مى شود بيرون آورند، و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آب ها را بيرون مى آورند آب بكشند.

مسأله 158. اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهرش پاك مى شود.

مسأله 159. تنورى كه به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مى شود؛ و در غير بول، اگر بعد از بر طرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافى است، و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آب ها در آن جمع شود و بيرون بياورند، و بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند.

مسأله 160. اگر چيز نجس را بعد از برطرف كردن عين نجاست، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مى شود، و در فرش و لباس و مانند اين ها فشار لازم نيست.

مسأله 161. اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنان چه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مى شود، ولى لباس و فرش و مانند اين ها را بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. و غساله، آبى است كه

ص:30

معمولاً در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود، خود به خود يا به وسيله فشار جدا مى شود.

مسأله 162. اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه غذاخور نشده و شير خوك و زن كافره نخورده، نجس شود، چنان چه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود، ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند، و در لباس و فرش و مانند اين ها فشار لازم نيست.

مسأله 163. اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنان چه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى گردد، و نيز اگر در دفعه اولى كه آب روى آن مى ريزند تا بعد از برطرف شدن نجاست، آب ريختن را ادامه دهند به طورى كه پس از زوال نجاست هم آب روى آن بيايد پاك مى شود؛ ولى در هر صورت، لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

مسأله 164. اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كُر يا جارى فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مى شود؛ و اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند، فشار دادن آن لازم نيست و رسيدن آب مطلق به باطن نخ هاى آن كافى است.

مسأله 165. اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اين ها نجس شود، با فرو بردن آن ها در آب كر يا جارى پاك مى شود، و اگر باطن آن ها نجس شود، چنان چه آن ها را در ظرفى ريخته و در آب كُر يا جارى بگذارند و به قدرى بماند كه رطوبت آب پاك به باطن آن ها تا آنجايى كه رطوبت نجس سرايت كرده برسد، بعيد نيست كه گفته شود همين اندازه در تطهير باطن آن ها كافى است، به شرط آن كه رطوبت نجس باطن آن ها قبل از تطهير خشك شده باشد.

مسأله 166. اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است.

مسأله 167. اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اين ها به غير بول نجس شده باشد چنان چه آن را در ظرف پاكى بگذارند و بعد از زوال عين نجس، يك مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى شود، و اگر به بول نجس شده، بعد از زوال عين، دو مرتبه آب

ص:31

روى آن بريزند و خالى كنند، پاك مى شود و ظرف آن هم پاك مى گردد؛ ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند، بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مى ريزند، آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.

مسأله 168. لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب پيش از آن كه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاك مى شود، اگر چه موقع فشاردادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد.

مسأله 169. اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند، و بعد مثلاً لجن آب در آن ببينند، چنان چه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده، آن لباس پاك است.

مسأله 170. اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خرده گِل يا اشنان در آن ديده شود و بداند كه آب مطلق زير آن گِل يا اشنان رسيده، پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گِل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گِل و اشنان پاك و باطن آن ها نجس است.

مسأله 171. هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى شود، ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى باشد، اما چنان چه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است.

مسأله 172. اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند، بدن پاك مى شود، و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.

مسأله 173. غذاى نجسى كه لاى دندان ها مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد، پاك مى شود.

مسأله 174. اگر موى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند، بنابر احتياط واجب بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.

مسأله 175. اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولاً موقع آب كشيدن آنجا نجس مى شود، با پاك شدن جاى نجس پاك مى شود، و هم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى

ص:32

هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشت ها آب بريزند و آب نجس به همه آن ها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشت ها پاك مى شود.

مسأله 176. گوشت و دنبه اى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود، و هم چنين است اگر بدن يا لباس چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آن ها جلوگيرى نكند.

مسأله 177. اگر ظرف يا بدن نجس باشد، و بعد به طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آن ها جلوگيرى كند، چنان چه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آن ها برسد.

مسأله 178. چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متصل به كُر است يك دفعه بشويند، پاك مى شود، و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنان چه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگر برطرف شود، و آبى كه از آن چيز مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، با آب شير پاك مى گردد. اما اگر آبى كه از آن مى ريزد،

بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مى شود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.

مسأله 179. اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه، چنان چه موقع آب كشيدن، متوجه برطرف كردن عين نجاست بوده، آن چيز پاك است، و اگر متوجه برطرف كردن عين نجاست نبوده، بايد دوباره آن را آب بكشد.

مسأله 180. زمينى كه آب در آن فرو نمى رود و از محل نجس هم به محل ديگر جارى نمى شود، اگر نجس شود با آب قليل پاك نمى گردد مگر آن كه غساله آن را با پارچه يا ظرف بگيرند، ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد چون آبى كه روى آن مى ريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو مى رود، با آب قليل پاك مى شود.

مسأله 181. زمين سنگ فرش و آجرفرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى

ص:33

شود. و چنان چه آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود، همه زمين پاك مى شود، و اگر بيرون نرود جايى هم كه آب ها جمع مى شود پاك است، مگر آن كه غساله بول باشد كه نجس مى شود، و براى پاك شدن محل غساله كافى است كه غساله آن را در هر مرتبه به وسيله ظرف يا پارچه بگيرند.

مسأله 182. اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كُر هم پاك مى شود.

مسأله 183. اگر شكر آب شده نجس را قند كنند و در آب كُر يا جارى بگذارند پاك نمى شود.

2. زمين

مسأله 184. زمين با سه شرط كف پا و ته كفش نجس را، از نجاستى كه به واسطه راه رفتن روى زمين نجس حاصل شده، پاك مى كند و در نجاستى كه از خارج به پا يا ته كفش رسيده، احتياط لازم آن است كه در تطهير آن به راه رفتن روى زمين اكتفا نكنند:

اول - آن كه پاك باشد.

دوم - آن كه خشك باشد.

سوم - آن كه اگر عين نجس، مثل خون و بول، يا متنجس، مثل گلى كه نجس شده در كف پا وته كفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود، و نيز زمين بايد خاك يا سنگ و مانند اين ها باشد و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود، و بنابر احتياط با راه رفتن بر زمينى كه مفروش به آجر يا چوب يا گچ يا قير باشد نيز پاك نمى شود.

مسأله 185. پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى زمين آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده، محل اشكال است.

مسأله 186. براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.

مسأله 187. لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد

ص:34

با راه رفتن پاك مى شود.

مسأله 188. بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد، مقدارى از اطراف آن هم كه معمولاً به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.

مسأله 189. كسى كه با دست و زانو راه مى رود اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، با راه رفتن پاك مى گردد. و هم چنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهارپايان.

مسأله 190. اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ يا ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود، در كف پا يا ته كفش بماند اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است به قدرى راه روند كه آن ها هم برطرف شوند.

مسأله 191. داخل كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمى رسد، به واسطه راه رفتن پاك نمى شود و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن، محل اشكال است.

3. آفتاب

مسأله 192. آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كار برده شده، و هم چنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند، با پنج شرط پاك مى كند:

اول - آن كه چيز نجس به طورى تَر باشد، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تَر شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آن را تَر كنند تا آفتاب خشك كند.

دوم - آن كه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف كنند.

سوم - آن كه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند. پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اين ها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى شود، ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد.

چهارم - آن كه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند. پس اگر مثلاً چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد، ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد.

پنجم - آن كه آفتاب مقدارى از بنا يا ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك

ص:35

مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.

مسأله 193. پاك شدن حصير نجس به واسطه آفتاب محل اشكال است، ولى درخت و شاخه و برگ و ميوه آن و گياه ها در حال اتصال به زمين به واسطه آفتاب پاك مى شوند.

مسأله 194. اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تَر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است؛ و هم چنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن برطرف شده يا نه، يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.

مسأله 195. اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمى شود.

4. استحاله

مسأله 196. اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى درآيد، پاك مى شود، و مى گويند استحاله شده است، مثل آن كه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمك زار فرو رود و نمك شود. ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى شود.

مسأله 197. كوزه گِلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده و هم چنين ذغال چوب نجس، نجس است.

مسأله 198. چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.

مسأله 199. اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آن كه چيزى، مثل سركه و نمك در آن ريخته اند سركه شود، پاك مى گردد.

مسأله 200. شرابى كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، يا نجاست ديگرى به آن برسد، بنابر احتياط به سركه شدن پاك نمى شود.

ص:36

مسأله 201. سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است.

مسأله 202. اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آن ها باشد و سركه بريزند ضرر ندارد، و اين بنابر آن است كه قائل به نجاست آن به وسيله جوش آمدن باشيم، و گذشت كه اقوى طهارت است.

5. كم شدن دو سوم آب انگور

مسأله 203. آب انگورى كه با آتش جوش آمده اگر آن قدر بجوشد كه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند، پاك مى شود. ولى اگر به خودى خود جوش بيايد و به آتش يا غير آتش ثلثان شود، يا به آتش جوش بيايد و به غير آتش ثلثان شود فقط به سركه شدن پاك مى شود؛ و اين حكم بنابر قول به نجاست عصير است به جوش آمدن و گذشت كه اقوى طهارت است.

مسأله 204. اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود، چنان چه باقيمانده آن جوش بيايد نجس نيست، ولى خوردن آن حرام است.

مسأله 205. خوردن آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه حلال است، ولى اگر با آتش جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن با آتش كم شده، حلال نمى شود و اگر به خودى خود جوش آيد تا سركه نشود حلال نمى شود.

مسأله 206. اگر مثلاً در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد چنان چه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود، آب غوره بگويند و اثرى از شيرينى انگور در آن نباشد و بجوشد پاك، و خوردن آن حلال است.

مسأله 207. اگر يك دانه انگور در چيزى كه به آتش مى جوشد بيفتد و بجوشد و در آن مستهلك شود، خوردن آن حلال است.

مسأله 208. اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند، بايد كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده اند در ديگى كه جوش نيامده نزنند و اگر همه جوش آمده باشد بايد كفگير ديگى را كه ثلثان نشده، در ديگى كه ثلثان شده نزنند، و اين حكم بنابر قول به نجاست عصير

ص:37

است به جوش آمدن، ولى گذشت كه نجس نمى شود.

مسأله 209. چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد خوردن آن حلال است.

6. انتقال

مسأله 210. اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه وقتى رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند، به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود، پاك مى گردد، و اين را انتقال گويند. پس خونى كه زالو از انسان مى مكد چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است، نجس مى باشد.

مسأله 211. اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است. و هم چنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزء بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، آن خون نجس مى باشد. و اگر بداند كه آن خون را از انسان مكيده و شك كند كه جزء بدن پشه شده يا نه، احتياط اجتناب از آن است.

7. اسلام

مسأله 212. اگر كافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: «أَشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إِلَّا الله وَأَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله» مسلمان مى شود، و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است؛ ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست برطرف شده باشد، احتياط واجب آن است كه جاى آن را آب بكشد.

مسأله 213. اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلكه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط لازم بايد از آن اجتناب كند.

ص:38

مسأله 214. اگر كافر شهادتين بگويد، و انسان نداند قلباً مسلمان شده يا نه، پاك است، بلكه اگر بداند هم كه اعتقاد ندارد تا اظهار كفر نكرده بنابر اقوى پاك است.

8. تبعيت

مسأله 215. تبعيت آن است كه چيز نجسى به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود.

مسأله 216. اگر شراب سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مى شود، و پارچه و چيزى هم كه معمولاً روى آن مى گذارند اگر به آن رطوبت نجس شود، پاك مى گردد؛ ولى اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب، از آن اجتناب كنند.

مسأله 217. ظرفى كه آب انگور در آن جوش مى آيد و چيزهايى كه مانند كفگير براى پختن آب انگور، به كار مى رود، بنابر قول به نجاست آب انگور جوشان بعد از كم شدن دو قسمت آب انگور پاك مى شود، ولى گذشت كه آب انگور به جوشيدن نجس نمى شود.

مسأله 218. تخته يا سنگى كه روى آن، ميت را غسل مى دهند و پارچه اى كه با آن عورت ميت را مى پوشانند و دست كسى كه او را غسل مى دهد، بعد از تمام شدن غسل، پاك مى شود.

مسأله 219. كسى كه چيزى را با دست خود آب مى كشد، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم پاك مى شود.

مسأله 220. اگر لباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، آبى كه در آن مى ماند پاك است.

مسأله 221. ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته اند، آب كمى كه در آن مى ماند پاك است.

9. برطرف شدن عين نجاست

مسأله 222. اگر بدن حيوان به عين نجس، مثل خون يا متنجس، مثل آب نجس

ص:39

آلوده شود، چنان چه آن ها برطرف شود، بدن آن حيوان پاك مى شود، و هم چنين است باطن بدن انسان، مثل داخل دهان و بينى، مثلاً اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در دهان از بين برود، آب كشيدن داخل دهان لازم نيست، ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود بنابر احتياط بايد آن را آب بكشند.

مسأله 223. اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنان چه انسان نداند كه خون به غذا رسيده آن غذا پاك است، و اگر خون به آن برسد بنابر احتياط نجس مى شود.

مسأله 224. مقدارى از لب ها و پلك چشم كه موقع بستن روى هم مى آيد و نيز جايى را كه انسان نمى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بنابر احتياط واجب بايد آب بكشد.

مسأله 225. اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش و مانند اين ها بنشيند، چنان چه طورى آن ها را تكان دهند كه گرد و خاك نجس از آن ها بريزد، پاك مى شود.

10. استبراء حيوان نجاستخوار

مسأله 226. بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است؛ و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و خوراك پاك به آن بدهند و بنابر احتياط مستحب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را سى روز و گوسفند را ده روز و مرغابى را هفت يا پنج روز و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آن ها بدهند، و اگر بعد از اين مدت باز هم نجاستخوار به آن ها گفته شود واجب است تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن ها نگويند، آن ها را از

خوردن نجاست جلوگيرى نمايند.

11. غايب شدن مسلمان

مسأله 227. اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود و آن مسلمان غايب گردد با شش شرط پاك است:

ص:40

اول - آن كه آن مسلمان چيزى كه بدن يا لباسش را نجس كرده، نجس بداند. پس اگر مثلاً لباسش به عرق جنب از حرام آلوده شود و آن را نجس نداند، بعد از غايب شدن او نمى شود آن لباس را پاك دانست.

دوم - آن كه بداند بدن يا لباسش به چيز نجس رسيده است.

سوم - آن كه انسان ببيند آن چيز را در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مى كند، مثلاً ببيند با آن لباس نماز مى خواند.

چهارم - آن كه آن مسلمان بداند شرط كارى كه با آن چيز انجام مى دهد پاكى است. پس اگر مثلاً نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد، و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند، نمى شود آن لباس را پاك دانست.

پنجم - آن كه انسان احتمال دهد آن مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است. پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند، و نيز اگر نجس و پاك در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز محل اشكال است.

ششم - آن كه بنابر احتياط واجب آن مسلمان بالغ باشد.

مسأله 228. اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است؛ و هم چنين اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه، پاك است.

مسأله 229. كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است.

مسأله 230. اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند مى تواند به گمان اكتفا نمايد.

* احكام ظرف ها

مسأله 231. ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده است، خوردن و آشاميدن از آن حرام است و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند، بلكه احتياط واجب آن است كه چرم سگ و خوك و مردار

ص:41

را، اگر چه ظرف هم نباشد استعمال نكنند.

مسأله 232. خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره حرام است، و هم چنين استعمال آن ها مطلقاً بنابر احتياط واجب حرام است؛ اما حرمت نگاهداشتن آن ها به قصد ذخيره مالى نه به عنوان ظرف معلوم نيست اگر چه احوط است.

مسأله 233. ساختن ظرف طلا و نقره به قصد خوردن و آشاميدن از آن و ساير استعمالات محرّمه و اجرت ساختن آن، حرام است.

مسأله 234. خريد و فروش ظرف طلا و نقره به قصد خوردن و آشاميدن و ساير استعمالات محرّمه و پول و عوضى هم كه فروشنده مى گيرد حرام است.

مسأله 235. گيره استكان كه از طلا يا نقره مى سازند اگر بعد از برداشتن استكان ظرف به آن گفته شود، استعمال آن - چه به تنهايى و چه با استكان - حرام است؛ و اگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد.

مسأله 236. استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد.

مسأله 237. اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند، چنان چه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانع ندارد.

مسأله 238. اگر انسان غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است به قصد اين كه چون غذاخوردن در ظرف طلا و نقره حرام مى باشد در ظرف ديگر بريزد، اشكال ندارد؛ و اگر به اين قصد نباشد، ريختن غذا از ظرف طلا يا نقره در ظرف ديگر حرام است، ولى در هر دو صورت، خوردن غذا از ظرف دوم مانعى ندارد.

مسأله 239. استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد، ولى احتياط آن است كه عطردان و سرمه دان طلا و نقره را استعمال نكنند.

مسأله 240. استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد مگر براى وضو و غسل كه در حال ناچارى هم نمى شود از ظرف طلا و نقره استفاده كرد.

ص:42

مسأله 241. استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر اشكال ندارد.

* وضو

اشاره

مسأله 242. در وضو واجب است صورت و دست ها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.

مسأله 243. درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى، جايى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شست، و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است؛ و براى آن كه يقين كند اين مقدار كاملاً شسته شده، بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.

مسأله 244. اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه افراد معمولى تا كجاى صورت خود را مى شويند، او هم تا همان جا را بشويد، و نيز اگر در پيشانى او مو روييده يا جلوى سرش مو ندارد، بايد به اندازه معمول، پيشانى را بشويد.

مسأله 245. اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آن ها برسد، چنان چه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.

مسأله 246. اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند؛ و اگر پيدا نباشد، شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست.

مسأله 247. اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند.

مسأله 248. شستن داخل بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمى شود واجب نيست، ولى براى آن كه يقين كند از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آن ها را هم بشويد، و كسى كه نمى دانسته بايد اين

ص:43

مقدار را بشويد، اگر بداند در وضوهايى كه گرفته مقدار واجب را شسته، نمازهايى كه خوانده صحيح است.

مسأله 249. بايد صورت و دست ها را از بالا به پايين شست، و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است.

مسأله 250. اگر دست را تر كند و به صورت و دست ها بكشد، چنان چه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست آب كمى بر آن ها جارى شود، كافى است.

مسأله 251. بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشت ها بشويد.

مسأله 252. براى آن كه يقين كند آرنج را كاملاً شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.

مسأله 253. كسى كه پيش از شستن صورت، دست هاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد، و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است.

مسأله 254. در وضو، شستن صورت و دست ها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى باشد، و اين كه كدام شستن، اول يا دوم يا سوم است، مربوط به قصد كسى است كه وضو مى گيرد. پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب به صورت بريزد، اشكال ندارد و همه آن ها شستن اول حساب مى شود، و اگر به قصد اين كه سه مرتبه بشويد سه مرتبه آب بريزد، مرتبه سوم آن حرام است.

مسأله 255. بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و احتياط واجب آن است كه با دست راست مسح نمايد، و نيز احتياط آن است كه مسح از بالا به پايين باشد، اگرچه اقوى جواز مسح از پايين به بالا است.

مسأله 256. يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى باشد، و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.

ص:44

مسأله 257. لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است، ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد يا به جاى ديگر سر مى رسد، بايد بن موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد، و اگر موهايى را كه به صورت مى ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، جلوى سر جمع كند و بر آن ها مسح نمايد يا بر موى جاهاى ديگر سر كه جلوى آن آمده مسح كند، باطل است.

مسأله 258. بعد از مسح سر، بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشت ها تا برآمدگى روى پا مسح كند، و احتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد.

مسأله 259. پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، و بهتر از آن مسح تمام روى پا است.

مسأله 260. احتياط آن است كه در مسح پا، دست را بر سر انگشت ها بگذارد و بعد به روى پا بكشد، هرچند اكتفا به اين كه تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد جايز است.

مسأله 261. در مسح سر و روى پا، بايد دست را روى آن ها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضو باطل است، ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد.

مسأله 262. جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تَر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است، ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مى شود بگويند فقط از ترى كف دست است، اشكال ندارد.

مسأله 263. اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد، نمى تواند دست را با آب خارج تَر كند، بلكه بايد از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.

مسأله 264. اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، احتياط واجب آن است كه سر را با همان رطوبت مسح كند، و براى مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد.

ص:45

مسأله 265. مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اين ها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آن ها اشكال ندارد، و اگر روى كفش نجس باشد، بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند، و احتياط واجب آن است كه تيمم هم بنمايد.

مسأله 266. اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بكشد بايد تيمم نمايد.

وضوى ارتماسى

مسأله 267. در وضوى ارتماسى احوط آن است كه انسان صورت و دست راست را به قصد وضو در آب فرو برد و با دست راست، دست چپ را به قصد وضو بشويد، و مسح سر و پاها را انجام دهد.

مسأله 268. در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دست ها از بالا به پايين شسته شود، به اين نحو كه صورت را از طرف پيشانى و دست ها را از طرف آرنج در آب فرو برد.

مسأله 269. اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد، اشكال ندارد.

دعاهايى كه موقع وضوگرفتن مستحب است

مسأله 270. كسى كه وضو مى گيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى افتد بگويد:

بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذى جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ يجْعَلْهُ نَجِساً

و موقعى كه پيش از وضو دست خود را مى شويد بگويد:

اللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنَ التَّوَّابِينَ وَ اجْعَلْنى مِنَ الْمُتَطَهِّرِين

و در وقت مضمضه، يعنى آب در دهان گرداندن بگويد:

ص:46

اللّهُمَّ لَقِّنى حُجَّتى يوْمَ ألْقاكَ وَ اطْلِقْ لِسانى بِذِكْرِكَ

و در موقع استنشاق، يعنى آب در بينى كردن بگويد:

اللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَى رِيحَ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ يشُّمُ رِيحَها وَ رَوْحَها وَ طيبَها

و موقع شستن صورت بگويد:

اللّهُمَّ بَيضْ وَجْهى يوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوُجوُهُ وَ لاتُسَوِّدْ وَجْهى يوْمَ تَبْيضُّ فِيهِ الْوُجوهُ

و در وقت شستن دست راست بخواند:

اللّهُمَّ اعْطِنى كِتابى بِيمِينى وَ الْخُلْدَ فِى الْجِنانِ بِيسارى وَ حَاسِبْنى حِسَاباً يسِيراً

و موقع شستن دست چپ بگويد:

اللّهُمَّ لا تُعْطِنى كِتَابى بِشِمالى وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْرِى وَ لاتَجْعَلْهَا مَغْلوُلَةً إلى عُنُقى وَ اعوُذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعَاتِ النّيران

و موقعى كه سر را مسح مى كند بگويد:

اللّهُمَّ غَشِّنى بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكَاتِك وَعَفْوِك

و در وقت مسح پا بخواند:

اللّهُمَّ ثَبِّتْنى عَلَى الصِّراطِ يوْمَ تَزِلُّ فيهِ الأَْقْدامُ وَ اجْعَلْ سَعْيى فى مَا يرْضِيكَ عَنِّى يا ذَا الْجَلالِ وَ الإِكْرامِ

شرايط وضو

شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است:

شرط اول - آن كه آب وضو پاك باشد.

ص:47

شرط دوم - آن كه مطلق باشد.

مسأله 271. وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.

مسأله 272. اگر غير از آب گل آلود مضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنان چه وقت

نماز تنگ است، بايد تيمم كند، و اگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد.

شرط سوم - آن كه آب وضو و فضايى كه در آن وضو مى گيرد مباح باشد.

مسأله 273. وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه، حرام و باطل است؛ و نيز اگر آب وضو از صورت و دست ها در جاى غصبى بريزد، چنان چه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد، وضوى او باطل مى باشد و اگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد وضو صحيح است.

مسأله 274. وضوگرفتن از حوض مدرسه اى كه انسان نمى داند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه از وضوى مردم از آب آن اطمينان به عموم وقفيت آن پيدا شود، اشكال ندارد.

مسأله 275. اگر معلوم باشد كه حوض مسجدى اختصاص به نمازگزار در آن مسجد دارد، كسى كه نمى خواهد در آن مسجد نماز بخواند، نمى تواند در آن حوض وضو بگيرد، و اگر اختصاص هم معلوم نباشد، احوط اين است كه از آن وضو نگيرد مگر اين كه از وضوى كسانى كه نمى خواهند در آن مسجد نماز بخوانند و به طور معمول از آن وضو مى گيرند اطمينان به عدم اختصاص حاصل شود.

مسأله 276. وضو گرفتن از حوض تيمچه و مسافرخانه و مانند اين ها براى كسانى كه ساكن آنجاها نيستند، با علم به رضايت صاحبان آن صحيح است. هر چند علم به رضايت، از وضوگرفتن كسانى كه در آنجاها ساكن نيستند و ممانعت نكردن صاحبان آن ها، حاصل شود.

مسأله 277. وضوگرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحبان آن ها

ص:48

راضى هستند اشكال ندارد، ولى اگر صاحبان آن ها از وضوگرفتن نهى كنند، احتياط واجب آن است كه با آب آن ها وضو نگيرد.

مسأله 278. اگر فراموش كند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است، ولى كسى كه خودش آب را غصب كرده، اگر غصبى بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد، بنابر احتياط وضوى او باطل است.

شرط چهارم - آن كه ظرف آب وضو مباح باشد.

شرط پنجم - آن كه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

مسأله 279. اگر آب وضو در ظرف غصبى يا طلا و نقره است و غير از آن آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند، و نمى تواند با آب آن ها وضو بگيرد، و اگر آب ديگرى دارد چنان چه در ظرف غصبى يا طلا يا نقره، وضوى ارتماسى بگيرد يا با آن ها آب را به صورت و دست ها بريزد، وضوى او باطل است؛ و در صورتى كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آن ها بردارد و به صورت و دست ها بريزد، وضوى او صحيح است هر چند به واسطه تصرف در ظرف غصبى و طلا و نقره معصيت كرده است.

مسأله 280. بنابر احتياط واجب بايد در حوضى كه مثلاً يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو نگيرد.

مسأله 281. اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقاً قبرستان بوده است، حوض يا نهرى بسازند، چنان چه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند، وضوگرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد.

شرط ششم - آن كه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.

مسأله 282. اگر پيش از تمام شدن وضو، جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است.

مسأله 283. اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است، ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول آن را تطهير كند و بعد وضو بگيرد.

مسأله 284. اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از

ص:49

وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنان چه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده، وضو باطل است، و اگر مى داند ملتفت بوده يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است؛ و در هر صورت، جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد مگر آن كه بداند در صورتى كه پيش از وضو آن را آب نكشيده باشد با شستنِ وضويى آب كشيده شده است.

مسأله 285. اگر در صورت يا دست ها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمى آيد و آب براى آن ضرر ندارد، چنان چه در آب كر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، سپس به نيت وضو دست يا انگشت خود را روى آن بگذارد و به پايين بكشد كه آب بر آن جريان پيدا كند و شرايط ديگر مختل نشود، وضويش صحيح است.

شرط هفتم - آن كه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.

مسأله 286. هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمم كند ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.

مسأله 287. كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد، صحيح است، و اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد، به طورى كه فعلاً داعى او بر وضوگرفتن فقط آن نماز باشد، وضويش باطل است.

شرط هشتم - آن كه به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.

مسأله 288. لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مى گيرد، به طورى كه اگر از او بپرسند: چه مى كنى. بگويد: وضو مى گيرم.

شرط نهم - آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد به جا آورد، يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بايد پاى چپ را پيش از پاى راست مسح نكند بلكه احتياط اين است كه پاى راست را پيش از پاى چپ مسح كند، و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است.

ص:50

شرط دهم - آن كه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد.

مسأله 289. اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه وقتى مى خواهد جايى را بشويد يا مسح كند، رطوبت جاهايى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد، وضو باطل است؛ و اگر فقط رطوبت يكى از جاهايى كه جلوتر شسته يا مسح كرده خشك شده باشد، مثلاً موقعى كه مى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست يا رطوبت صورت خشك شده باشد، احتياط مستحب آن است كه به اين وضو اكتفا نكند.

مسأله 290. اگر كارهاى وضو را پشت سرهم به جا آورد ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اين ها رطوبت خشك شود، وضوى او صحيح است.

مسأله 291. راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد. پس اگر بعد از شستن صورت و دست ها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوى او صحيح است.

شرط يازدهم - آن كه در حال اختيار، شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دست ها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است.

مسأله 292. كسى كه نمى تواند وضو بگيرد، بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد و چنان چه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد، و اگر نمى تواند بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت، سر و پاى او را مسح كند.

مسأله 293. هر كدام از كارهاى وضو را كه مى تواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.

شرط دوازدهم - آن كه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.

مسأله 294. كسى كه بترسد كه اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد و بايد تيمم كند، و اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آن است كه علاوه بر آن وضو تيمم نيز بنمايد، و اگر با آن وضو نماز را به جا آورده تيمم نيز بنمايد و نماز را اعاده كند، و

ص:51

اگر بعد از وضويى كه با جهل به ضرر گرفته، ضرر رفع شد، احتياطاً دوباره وضو بگيرد.

مسأله 295. اگر رساندن آب به صورت و دست ها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد.

شرط سيزدهم - آن كه در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.

مسأله 296. اگر مى داند چيزى به اعضاى وضو چسبيده، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.

مسأله 297. اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد؛ ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرك را برطرف كنند، و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند.

مسأله 298. اگر در صورت و دست ها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن كافى است، و چنان چه سوراخ شود، رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنان چه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مى چسبد و گاهى بلند مى شود، بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.

مسأله 299. اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنان چه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، مثل آن كه بعد از گلكارى شك كند گِل به دست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند يا به قدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده يا آب به زير آن رسيده است.

مسأله 300. جايى را كه بايد شست و مسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، و هم چنين است اگر بعد از گچكارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى نمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آن ها، آب به بدن مى رسد يا نه، بايد آن ها را برطرف كند.

مسأله 301. اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاى وضو مانع از رسيدن آب هست و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو، آب را به آنجا رسانده يا نه، چنان كه احتمال بدهد در حال وضو ملتفت بوده، وضوى او صحيح است.

ص:52

مسأله 302. اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد كه گاهى آب به خودى خود زير آن مى رسد و گاهى نمى رسد، و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنان چه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد.

مسأله 303. اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاى وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است؛ ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد.

مسأله 304. اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاى وضو بوده يا نه، و احتمال بدهد كه در وقت وضو ملتفت بوده و اگر مانعى بوده برطرف كرده، وضويش صحيح است؛ ولى اگر بداند كه وقت وضو ملتفت نبوده، احتياط لازم آن است كه دوباره وضو بگيرد.

احكام وضو

مسأله 305. كسى كه در كارهاى وضو و شرايط آن، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى كند، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 306. اگر شك كند كه وضوى او باطل شده است يا نه، بنا مى گذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است.

مسأله 307. كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد.

مسأله 308. كسى كه مى داند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده، مثلاً بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنان چه پيش از نماز است، بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است، احتياط آن است كه نماز را تمام كند و با وضوى ديگر اعاده كند، و اگر بعد از نماز است، نمازى كه خوانده صحيح است و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد.

مسأله 309. اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنان چه رطوبت جاهايى كه پيش از آن است خشك شده، بايد دوباره وضو

ص:53

بگيرد، و اگر خشك نشده بايد جايى را كه فراموش كرده و آنچه بعد از آن است را بشويد يا مسح كند، و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جايى شك كند، بايد به همين دستور عمل كند.

مسأله 310. اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، در صورتى كه احتمال مى دهد پيش از نماز به حكم لزوم وضو براى نماز ملتفت بوده، نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

مسأله 311. اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، احتياط لازم آن است كه نماز را تمام كند و بعد با وضوى ديگر آن را اعاده نمايد.

مسأله 312. اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از

نماز، نمازى كه خوانده صحيح است.

مسأله 313. اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد يا نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنان چه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضوگرفتن و نمازخواندن مهلت پيدا مى كند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كند بخواند، و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد و كارهاى مستحب آن، مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد.

مسأله 314. اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمى كند و در بين نماز چند دفعه بول يا غائط از او خارج مى شود، كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت بول يا غائط از او خارج شد، فوراً وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند؛ و احتياط واجب آن است كه كسى كه نمى تواند خود را از بول يا خارج شدن غائط نگاه دارد و وضو در بين نماز موجب به هم خوردن موالات نماز شود، همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند، و اگر در بين آن نماز وضوى او باطل شد اعتنا نكند.

مسأله 315. كسى كه بول يا غائط طورى پى درپى از او خارج مى شود كه وضوگرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد.

ص:54

مسأله 316. كسى كه بول يا غائط پى درپى از او خارج مى شود، اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، احتياط واجب آن است كه براى هر نماز يك وضو بگيرد.

مسأله 317. اگر مرضى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كنند عمل نمايد.

مسأله 318. كسى كه بول يا غائط پى درپى از او خارج مى شود، بايد براى هر نماز وضو بگيرد و فوراً مشغول نماز شود، ولى براى به جا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتى كه آن ها را بعد از نماز فوراً به جا بياورد، وضوگرفتن لازم نيست.

مسأله 319. كسى كه بول او قطره قطره مى ريزد، بايد براى نماز به وسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند، خود را حفظ نمايد، و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز، مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، و نيز كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنان چه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد، و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد.

مسأله 320. كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند در صورتى كه ممكن باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه مى شود، احتياط واجب آن است كه خود را معالجه نمايد.

مسأله 321. كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، بعد از آن كه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد، ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.

اعمالى كه بايد براى آن ها وضو گرفت

مسأله 322. براى شش عمل، وضوگرفتن واجب است:

ص:55

اول - براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت و در نمازهاى مستحب وضو شرط صحت است.

دوم - براى سجده و تشهد فراموش شده اگر بين آن ها و نماز، حدثى از او سر زده، مثلاً بول كرده باشد، و احتياط واجب آن است كه براى سجده سهو هم وضو بگيرد.

سوم - براى طواف واجب خانه كعبه.

چهارم - اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد.

پنجم - اگر نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند.

ششم - براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده، يا بيرون آوردن آن از محلى كه بودن قرآن در آنجا اهانت به قرآن باشد در صورتى كه مجبور باشد، دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنان چه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بدون اين كه وضو بگيرد، قرآن را از آنجا بيرون آورد و اگر نجس شد آب بكشد.

مسأله 323. مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است، و احتياط مستحب آن است كه موى خود را هم به خط قرآن نرساند، ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند، مس آن اشكال ندارد.

مسأله 324. جلوگيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست، ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند.

مسأله 325. كسى كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر لغتى نوشته شده باشد، مس نمايد؛ و احتياط واجب آن است كه اسم مبارك پيغمبر صلى الله عليه و آله و امامان و حضرت زهرا عليهم السلام را هم مس ننمايد.

مسأله 326. اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد، وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است، و نزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد، اشكال ندارد.

مسأله 327. كسى كه يقين دارد وقت داخل شده، اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است.

ص:56

مسأله 328. مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم ائمه عليهم السلام وضو بگيرد، و هم چنين براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نيز براى مس حاشيه قرآن و براى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است؛ و نيز مستحب است كسى كه وضو دارد، دوباره وضو بگيرد، و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد مى تواند به جا آورد، مثلاً مى تواند با آن وضو نماز بخواند.

مبطلات وضو

مسأله 329. هفت چيز وضو را باطل مى كند:

اول - بول.

دوم - غائط.

سوم - باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.

چهارم - خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود، اما اگر چشم نبيند ولى گوش بشنود، وضو باطل نمى شود.

پنجم - چيزهايى كه عقل را از بين مى برد، مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى.

ششم - استحاضه زنان كه بعداً گفته مى شود.

هفتم - كارى كه براى آن بايد غسل كرد، مانند جنابت و حيض و نفاس، و حكم مس ميت در جاى خود گفته مى شود.

احكام وضوى جبيره اى

چيزى كه با آن زخم و شكسته را مى بندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند جبيره ناميده مى شود.

مسأله 330. اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنان چه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت.

مسأله 331. اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دست ها است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، چنان چه كشيدن دست تَر بر آن ضرر ندارد، بنابر احتياط بايد دست تَر بر آن بكشد و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و

ص:57

نمى شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را به طورى كه در وضو گفته شد از بالا به پايين بشويد و گذاردن پارچه روى زخم و دست بر آن كشيدن لازم نيست اگر چه بهتر است. و در شكستگى، احتياط واجب ضميمه كردن تيمم است.

مسأله 332. اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است، چنان چه نتواند آن را مسح كند، احوط آن است كه پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، مسح لازم نيست ولى در هر دو صورت بايد بعد از وضو تيمم نمايد.

مسأله 333. اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنان چه باز كردن آن ممكن است و آب هم براى آن ضرر ندارد، بايد باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دست ها باشد، يا جلوى سر و روى پاها.

مسأله 334. اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دست ها باشد و بشود روى آن را باز كرد، چنان چه ريختن آب روى آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد، كشيدن دست تر روى آن كافى است و پارچه گذاردن و دست روى آن كشيدن لازم نيست اگر چه احتياطاً خوب است.

مسأله 335. اگر نمى شود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته، پاك است و رساندن آب به زخم ممكن است و ضرر هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند؛ و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است، چنان چه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، و در صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است، روى آن مسح كند و اگر جبيره نجس است يا نمى شود روى آن را دست تر كشيد، مثلاً دوايى است كه به دست مى چسبد احتياطاً پارچه پاكى را به طورى كه به بستن و مانند آن جزء جبيره حساب شود، روى آن قرار دهد و دست تر روى آن بكشد، و اگر تمام محل تيمم يا بعض آن بى مانع باشد تيمم هم بنمايد و نيز اگر عمل به دستور مذكور ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد، و اگر مواضع تيمم پوشيده باشد وضوى جبيره اى كافى است و تيمم جبيره اى لازم نيست.

ص:58

مسأله 336. اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دست ها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوى جبيره اى بگيرد و بنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض مواضع تيمم پوشيده نيست تيمم هم بنمايد.

مسأله 337. اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد، بنابر احتياط واجب بايد وضوى جبيره اى بگيرد و تيمم هم بنمايد.

مسأله 338. كسى كه در كف دست و انگشت ها جبيره دارد و در موقع وضو دست روى آن كشيده است، بايد سر و پاها را با همان رطوبت مسح كند.

مسأله 339. اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا را، و جايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.

مسأله 340. اگر در صورت يا دست ها چند جبيره باشد، بايد بين آن ها را بشويد و اگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آن ها را مسح كند و در جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد.

مسأله 341. اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد. پس اگر زخم در صورت و دست ها است، اطراف آن را بشويد، و اگر در سر يا روى پاها است، اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.

مسأله 342. اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست ولى به جهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد، بايد تيمم كند و احتياط مستحب آن است كه وضوى جبيره اى هم بگيرد.

مسأله 343. اگر جايى از اعضاى وضو را رگ زده است و نمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد، به دستور جبيره عمل كند.

مسأله 344. اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به قدرى مشقت دارد كه نمى شود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند، و

ص:59

بنابر احتياط واجب اگر تمام يا بعض محل تيمم بى مانع باشد، تيمم هم بنمايد.

مسأله 345. غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است، و احوط آن است كه ترتيبى به جا آورد.

مسأله 346. كسى كه وظيفه او تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد، بايد مانند وضوى جبيره اى، تيمم جبيره اى نمايد.

مسأله 347. كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند، چنان چه بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف نمى شود، مى تواند در اول وقت نماز بخواند؛ ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف مى شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى به جا آورد.

مسأله 348. اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است روى چشم خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره اى انجام دهد، و احتياط آن است كه تيمم هم بنمايد.

مسأله 349. كسى كه نمى داند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را به جا آورد.

مسأله 350. نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است، ولى بعد از آن كه عذرش برطرف شد و هنوز وضوى جبيره اى باطل نشده است، براى نمازهاى بعد بنابر احتياط لازم بايد وضو بگيرد؛ بلكه بنابر احتياط اگر در وقت، عذرش برطرف شود نمازش را با وضوى جديد اعاده نمايد.

* غسل هاى واجب

اشاره

غسل هاى واجب هفت است:

اول - غسل جنابت.

دوم - غسل حيض.

سوم - غسل نفاس.

چهارم - غسل استحاضه.

ص:60

پنجم - غسل مس ميت.

ششم - غسل ميت.

هفتم - غسلى كه به واسطه نذر و قسم و مانند اين ها واجب مى شود.

احكام جنابت

مسأله 351. اگر انسان جنب شود، براى كارهايى مانند نماز كه شرط آن طهارت است بايد غسل كند، و سبب جنابت دو چيز است:

اول - جماع.

دوم - بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار.

مسأله 352. اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اين ها، چنان چه با شهوت و جستن بيرون آمده و يا با جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم منى دارد، و اگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشته باشد،

حكم منى ندارد مگر آن كه علم يا اطمينان پيدا كند كه منى بوده است و در مريض لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است.

مسأله 353. اگر از مردى كه مريض نيست آبى با جستن بيرون آيد و نداند كه با شهوت بوده يا نه، يا بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده يا نه، چنان چه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو داشته احتياط مستحب آن است كه غسل كند و وضو لازم نيست و اگر وضو نداشته غسل واجب نيست و احتياط مستحب است، و واجب است وضو بگيرد و اگر بداند آنچه خارج شده يا بول است يا منى و قبلاً وضو داشته، بايد جمع بين غسل و وضو نمايد، و اگر وضو نداشته، غسل لازم نيست و وضو كافى است.

مسأله 354. مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند، و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد.

مسأله 355. اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود؛ در زن

ص:61

باشد يا در مرد، در قُبل باشد يا در دُبر، بالغ باشند يا نابالغ هر دو جنب مى شوند، اگر چه منى هم بيرون نيايد.

مسأله 356. اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست.

مسأله 357. اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند، يعنى با او نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد، غسل تنها كافى است و اگر منى بيرون نيايد، چنان چه پيش از وطى وضو داشته، باز هم غسل تنها كافى است، و اگر وضو نداشته، احتياط واجب آن است كه غسل كند و وضو هم بگيرد.

مسأله 358. اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست.

مسأله 359. كسى كه نمى تواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مى تواند با عيال خود نزديكى كند.

مسأله 360. اگر در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود او است و براى آن غسل نكرده، بايد غسل كند؛ و نمازهايى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند، ولى نمازهايى را كه احتمال مى دهد بعد از بيرون آمدن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد.

اعمالى كه بر جنب حرام است

مسأله 361. پنج عمل بر جنب حرام است:

اول - رساندن جايى از بدن به خط قرآن، يا به اسم خدا و سائر اسما و صفات خاصه خدا، و بنابر احتياط رساندن جايى از بدن به نام پيغمبران و ائمه عليهم السلام، و حضرت زهرا عليها السلام، به طورى كه در وضو گفته شد.

دوم - رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.

سوم - توقف در مساجد ديگر؛ ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براى

ص:62

برداشتن چيزى برود مانعى ندارد، و احتياط واجب نرفتن در حرم ائمه عليهم السلام است اگر چه از يك در وارد و از در ديگر خارج شود.

چهارم - گذاشتن چيزى در مسجد بلكه بنابر احتياط لازم از خارج هم چيزى در مسجد نگذارد.

پنجم - خواندن آيه اى كه سجده واجب دارد و آن در چهار سوره است:

1. سوره سى و دوم قرآن «الم تنزيل».

2. سوره چهل و يكم «حم سجده».

3. سوره پنجاه و سوم «والنجم».

4. سوره نود و ششم «اقرأ»؛ و اگر يك حرف از اين چهار آيه را هم بخواند، حرام است و احتياط مستحب آن است كه آيات ديگر سوره سجده دار را نيز نخواند.

اعمالى كه بر جنب مكروه است

مسأله 362. نه عمل بر جنب مكروه است:

اول و دوم - خوردن و آشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد يا دست ها را بشويد مكروه نيست.

سوم - خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد.

چهارم - رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن.

پنجم - همراه داشتن قرآن.

ششم - خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، تيمم كند مكروه نيست و در اين تيمم نيت كند به جهت امر خدا چه بدل از وضو يا غسل يا مستقل در رفع كراهت خوابيدن.

هفتم - خضاب كردن به حنا و مانند آن.

هشتم - ماليدن روغن به بدن.

نهم - جماع كردن، بعد از آن كه محتلم شده، يعنى در خواب از او منى بيرون آمده است.

غسل جنابت

مسأله 363. غسل جنابت براى تحصيل طهارت از جنابت مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى شود، ولى براى نماز ميت و سجده شكر و

ص:63

سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.

مسأله 364. لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مى كنم و اگر فقط به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است.

مسأله 365. اگر يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند، و بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است.

مسأله 366. غسل را چه واجب باشد و چه مستحب، به دو قسم مى شود انجام داد:

1. ترتيبى.

2. ارتماسى.

غسل ترتيبى

مسأله 367. در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر و گردن، و بعد بنابر احتياط طرف راست، و بعد طرف چپ بدن را بشويد، و اگر عمداً يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مسأله، به اين ترتيب عمل نكند، غسل او در صورتى كه سر و گردن را اول نشويد باطل است، و اگر طرف چپ را پيش از طرف راست بشويد، بنابر احتياط غسلش باطل است.

مسأله 368. نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن، و نصف ديگر را با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.

مسأله 369. براى آن كه يقين كند هر سه قسمت، يعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را كاملاً غسل داده، بايد هر قسمتى را كه مى شويد مقدارى از قسمت هاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد، بلكه احتياط آن است كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن، بشويد.

مسأله 370. اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است، بايد دوباره غسل كند.

مسأله 371. اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنان چه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافى است. و اگر از طرف راست باشد، بايد بعد از شستن آن

ص:64

مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد، و اگر از سر و گردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.

مسأله 372. اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافى است، ولى اگر در شستن مقدارى از طرف راست شك كند، بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف چپ را هم بشويد و اگر در شستن مقدارى از سر و گردن شك كند، بايد بعد از شستن آن، دوباره طرف راست و طرف چپ را بشويد، و اگر بعد از تمام شدن طرف چپ شك كند كه يكى از اعضاى سابق يا مقدارى از آن را شسته يا نه، به آن شك اعتنا نكند.

غسل ارتماسى

مسأله 373. در غسل ارتماسى بايد آب در يك آن تمام بدن را بگيرد. پس اگر به نيت غسل ارتماسى در آب فرو رود، چنان چه پاى او روى زمين باشد، بايد از زمين بلند كند.

مسأله 374. در غسل ارتماسى احتياط اين است كه موقعى نيت كند كه مقدارى از بدن بيرون آب باشد.

مسأله 375. اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده، چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند.

مسأله 376. اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد، ولى براى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند.

مسأله 377. كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمى تواند غسل ارتماسى كند؛ ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند، صحيح است.

احكام غسل كردن

مسأله 378. در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد، ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست، و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافى است.

ص:65

مسأله 379. گذشت كه عرق جنب از حرام نجس نيست. بنابراين اگر با آب گرم غسل كند، غسل او صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه با آب سرد غسل كند.

مسأله 380. اگر در غسل به اندازه سر مويى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است، ولى شستن جاهايى از بدن كه ديده نمى شود، مثل داخل گوش و بينى واجب نيست.

مسأله 381. جايى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، بنابر احتياط واجب بايد بشويد.

مسأله 382. اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن به قدرى گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بايد آن را شست؛ و اگر ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست.

مسأله 383. چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند برطرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است.

مسأله 384. اگر موقع غسل شك كند چيزى كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، بايد وارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست.

مسأله 385. در غسل بايد موهاى كوتاهى را كه جزء بدن حساب مى شود، بشويد و شستن موهاى بلند واجب نيست، بلكه اگر آب را طورى به پوست برساند كه آن ها تَر نشوند، غسل صحيح است؛ ولى اگر رساندن آب به پوست، بدون شستن آن ها ممكن نباشد، بايد آن ها را بشويد كه آب به بدن برسد.

مسأله 386. تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن در صحيح بودن غسل هم شرط است، ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد، و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن هر قسمت، فوراً قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد، ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در تمام وقت به اندازه اى كه غسل كند و نماز بخواند بول و غائط از او بيرون نمى آيد، بايد هر قسمت را فوراً بعد از قسمت ديگر غسل دهد و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند، و هم چنين است حكم مستحاضه كه بعداً گفته مى شود.

ص:66

مسأله 387. كسى كه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اين كه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى كند، غسل او باطل است، مگر آن كه از راضى نبودن حمامى غافل باشد و قربةً إلى الله غسل كند كه در اين صورت غسل صحيح است و ضامن اجرة المثل است.

مسأله 388. اگر حمامى راضى باشد كه پول حمام نسيه بماند، ولى كسى كه غسل مى كند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد، غسل او اشكال دارد، مگر اين كه بداند حمامى با اين وصف هم راضى به غسل هست، يا با غفلت از راضى بودن حمامى غسل كند كه در هر دو صورت غسل صحيح است.

مسأله 389. اگر بخواهد پول حرام يا پولى كه خمس آن را نداده به حمامى بدهد، غسل او باطل است؛ ولى اگر يقين دارد كه حمامى با اين وصف راضى به غسل است، يا با غفلت از رضايت حمامى غسل كند، غسلش صحيح است.

مسأله 390. اگر كسى در موقع غسل بيش از حد متعارف آب مصرف نمايد و شك داشته باشد كه آيا حمامى راضى است يا نه، غسل او باطل است مگر اين كه پيش از غسل از حمامى اذن بگيرد.

مسأله 391. اگر شك كند كه غسل كرده يا نه، بايد غسل كند، ولى اگر بعد از غسل شك كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد.

مسأله 392. اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند، مثلاً بول كند، مى تواند غسل را تمام نمايد و بعد وضو بگيرد، و بهتر آن است كه غسل را احتياطاً از سر بگيرد به قصد آنچه بر ذمه او است از اتمام يا اعاده، لكن وضو بعد از غسل در اين صورت هم واجب است.

مسأله 393. اگر به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد، براى خصوص آن نماز غسل كند و معلوم شود كه كمتر از غسل و تمام نماز وقت داشته، غسل او اشكال دارد، ولى اگر به قصد طهارت از جنابت، غسل كرده كه بعد نماز هم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود هيچ وقت نداشته است.

ص:67

مسأله 394. كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهايى را كه خوانده صحيح است ولى براى نمازهاى بعد، بايد غسل كند.

مسأله 395. كسى كه چند غسل بر او واجب است، مى تواند به نيت همه آن ها يك غسل به جا آورد، يا آن ها را جدا جدا انجام دهد، ولى اگر در بين آن ها غسل جنابت باشد و به قصد آن غسل كند، غسل هاى ديگر ساقط مى شود.

مسأله 396. اگر بر جايى از بدن، آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، بنابر احتياط واجب - اگر ممكن است - بايد آن را از بين ببرد، و اگر ممكن نيست، بايد وضو و غسل را ارتماسى انجام دهد، و چنان چه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى به جا آورد، بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.

مسأله 397. كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، ولى با غسل هاى ديگر نمى شود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت.

* استحاضه

اشاره

يكى از خون هايى كه از زن خارج مى شود، خون استحاضه است، و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مى گويند.

مسأله 398. خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.

مسأله 399. استحاضه، سه قسم است:

1 - قليله. 2 - متوسطه. 3 - كثيره.

استحاضه قليله آن است كه خون فقط روى پنبه اى را كه زن با خود برمى دارد آلوده كند و در آن فرو نرود.

استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود، اگر چه در يك گوشه آن باشد، ولى از پنبه به دستمالى كه معمولاً براى جلوگيرى از خون مى بندند نرسد.

استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را بگيرد و به دستمال هم برسد.

ص:68

احكام استحاضه

مسأله 400. در استحاضه قليله بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند، و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد.

مسأله 401. در استحاضه متوسطه بايد براى نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براى هر نماز، كارهاى استحاضه قليله را - كه در مسأله پيش گفته شد - انجام دهد؛ و اگر عمداً يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند، و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد.

مسأله 402. در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه - كه در مسأله پيش گفته شد - بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد، و يك غسل براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشا، به جا آورد، و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد، و اگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند، و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشا دوباره غسل كند و چون وجوب وضو در استحاضه كثيره محل تأمل است، احتياط آن است كه پيش از غسل، به قصد رجاء وضو بگيرد و در ميان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا اگر جمع بين آن ها مى نمايد، گرفتن وضو، براى مستحاضه كثيره خلاف احتياط است، مگر در حال گفتن اقامه نماز دوم كه با جمع عرفى منافى نباشد.

مسأله 403. اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز بيايد و بعد قطع شود، چنان چه براى آن خون، وضو و غسل به جا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را به جا آورد.

مسأله 404. مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و غسل كند، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است و مستحاضه كثيره - چنان چه گذشت - احوط آن است كه پيش از غسل، وضو بگيرد.

مسأله 405. اگر استحاضه قليله بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و

ص:69

عصر غسل كند، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

مسأله 406. اگر استحاضه قليله يا متوسطه بعد از نماز صبح كثيره شود، بايد براى نماز ظهر و عصر يك غسل، و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى به جا آورد، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

مسأله 407. مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است بلكه احتياط لازم آن است كه ميان غسل و نماز فاصله نيندازد مگر به خواندن نافله همان نماز.

مسأله 408. مستحاضه قليله و متوسطه براى هر نماز؛ چه واجب و چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى مستحاضه گفته شد انجام دهد، ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آن ها را بعد از نماز فوراً به جا آورد، لازم نيست كارهاى مستحاضه را انجام دهد.

مسأله 409. مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مى خواند، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست.

مسأله 410. اگر نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مى خواهد نماز بخواند بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد و بعد از آن كه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهايى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مى خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى كند، پيش از داخل شدن وقت هم مى تواند خود را وارسى نمايد.

مسأله 411. مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود چنان چه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده، مثلاً استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته، يا عمل او مطابق وظيفه اش نبوده، مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است.

ص:70

مسأله 412. مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد كه متوسطه يا قليله يا كثيره است، بايد به نحوى عمل كند كه يقين به برائت ذمه، حاصل كند. پس در شك ميان قليله و متوسطه يا متوسطه و كثيره، عمل به وظيفه هر دو نمايد، و در شك بين هر سه قسم، عمل به وظيفه هر سه قسم نمايد، ولى اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد.

مسأله 413. اگر خون استحاضه در باطن باشد و از محل خارج نشده باشد، وضو و غسل باطل نمى شود، و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را باطل مى كند، و اگر از محل خود خارج شده و به محلى رسيده باشد كه اگر پنبه داخل كند آلوده به خون مى شود، بنابر احتياط بايد به وظايفى كه گفته شد، عمل كند.

مسأله 414. مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند اگرچه بداند دوباره خون مى آيد، با وضويى كه دارد مى تواند نماز بخواند.

مسأله 415. مستحاضه تا وقتى اطمينان دارد خون بيرون نمى آيد، مى تواند خواندن نماز را تأخير بيندازد.

مسأله 416. اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز، به كلى پاك مى شود يا به اندازه خواندن نماز خون بند مى آيد، بايد صبركند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.

مسأله 417. اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد به مقدارى كه وضو و غسل و نماز را به جا آورد، به كلى پاك مى شود، بايد نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه به كلى پاك شد، دوباره وضو و غسل را به جا آورد و نماز را بخواند، و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نيست وضو و غسل را دوباره به جا آورد؛ بلكه اگر وقت تيمم دارد، به جاى هر يك از وضو و غسل تيمم كند و براى نمازهاى بعد، غسل و وضو به جا آورد، و اگر وقت تيمم هم ندارد به همين حال نماز بخواند و بعد با غسل و وضو آن را قضا كند.

مسأله 418. مستحاضه كثيره و متوسطه وقتى به كلى از خون پاك شد، بايد غسل كند؛ ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده، ديگر خون نيامده، لازم نيست دوباره غسل نمايد.

ص:71

مسأله 419. مستحاضه قليله بعد از وضو و مستحاضه كثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فوراً مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد و در نماز هم مى تواند كارهاى مستحب، مثل قنوت و غير آن را به جا آورد.

مسأله 420. مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد و خون ببيند، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود.

مسأله 421. اگر خون استحاضه جريان دارد و قطع نمى شود، چنان چه براى او ضرر ندارد بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد، و چنان چه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره بنابر احتياط لازم غسل كند، و اگر نماز هم خوانده، بايد دوباره بخواند.

مسأله 422. اگر در موقع غسل خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود واجب است غسل را از سر بگيرد.

مسأله 423. احتياط مستحب آن است كه مستحاضه، در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مى تواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.

مسأله 424. روزه مستحاضه اى كه غسل بر او واجب مى باشد، در صورتى صحيح است كه بنابر احتياط لازم غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن را روزه بگيرد، به جا آورد و بلكه بنابر احتياط غسل نماز مغرب و عشاى شب بعد را نيز به جا آورد، و نيز در روز مستحاضه كثيره، بلكه متوسطه بنابر احوط غسل هايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است انجام دهد.

مسأله 425. اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند، روزه او صحيح است و چنان چه گذشت بنابر احتياط در صحت روزه اين روز، غسل نماز مغرب و عشا شب بعد شرط است.

مسأله 426. اگر استحاضه قليله پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد؛ و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد، و چنان چه براى استحاضه متوسطه غسل كرده

ص:72

باشد، فايده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند.

مسأله 427. اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براى استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و نماز بخواند؛ و اگر براى هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمم كند؛ يكى بدل از غسل، و ديگرى بدل از وضو، و اگر براى يكى از آن ها وقت ندارد، بايد عوض آن تيمم كند و ديگرى را به جا آورد، ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد نمى تواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند، و بنابر احتياط واجب قضا هم نمايد، و هم چنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او، متوسطه يا كثيره شود.

مسأله 428. اگر در بين نماز، خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنان چه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و نماز را دوباره به جاآورد.

مسأله 429. اگر استحاضه كثيره متوسطه شود، بايد براى نماز اول، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد، عمل متوسطه را به جا آورد، مثلاً اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط، وضو بگيرد، ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد و اگر براى نماز عصر هم غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند، و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براى نماز عشا غسل نمايد.

مسأله 430. اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره و يا متوسطه قطع شود و دوباره بيايد، براى هر نماز بايد يك غسل به جا آورد.

مسأله 431. اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اول، وضو و غسل و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را به جا آورد و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را به جا آورد.

مسأله 432. اگر مستحاضه، يكى از كارهايى را كه بر او واجب مى باشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است.

ص:73

مسأله 433. احتياط آن است كه مستحاضه غير از نماز، هر كارى كه شرط آن طهارت است، مثل دست كشيدن به خط قرآن را ترك كند مگر در صورتى كه بر او واجب باشد.

مسأله 434. اگر مستحاضه، غسل هاى واجب خود را به جا آورد، رفتن در مسجد و توقف در آن و خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او، حلال مى شود، اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد.

مسأله 435. اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز، سوره اى را كه سجده واجب دارد بخواند يا مسجد برود، بنابر احتياط واجب بايد غسل نمايد، و هم چنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند.

مسأله 436. نماز آيات بر مستحاضه واجب است، و بايد براى نماز آيات هم كارهايى را كه براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد.

مسأله 437. هر گاه در وقت نماز يوميه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه بر او واجب است، انجام دهد و نمى تواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند.

مسأله 438. اگر مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز، كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است، به جا آورد لكن احتياط لازم، ترك قضا است تا موقعى كه پاك شود مگر با خوف فوت.

مسأله 439. اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود، خون زخم نيست و بداند يا حيض است يا استحاضه، و يا نفاس است يا استحاضه، و علامت حيض و نفاس نداشته باشد، بايد به دستور استحاضه عمل كند و شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خون هاى ديگر، چنان چه نشانه آن ها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب، بايد كارهاى مستحاضه را انجام دهد.

ص:74

* حيض

اشاره

حيض، خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رحم زن خارج مى شود، و زن را در

موقع ديدن خون حيض، حايض مى گويند.

مسأله 440. خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.

مسأله 441. زنان سيده، بعد از تمام شدن شصت سال، يائسه مى شوند، يعنى خون حيض نمى بينند و زنانى كه سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال، يائسه مى شوند.

مسأله 442. خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال، و زن بعد از يائسه شدن مى بيند، حيض نيست.

مسأله 443. زن حامله و زنى كه بچه شير مى دهد ممكن است حيض ببيند، ولى اگر زن حامله بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش خون ببيند و خون به صفت حيض باشد، به احتياط واجب بين تروك حايض و اعمال مستحاضه جمع كند.

مسأله 444. دخترى كه نمى داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست، و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد، حكم به حيض بودن آن، محل اشكال است.

مسأله 445. زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است.

مسأله 446. مدت حيض، كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود، و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد، حيض نيست.

مسأله 447. اگر سه روز اول حيض پشت سر هم نباشد، مثل آن كه دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، بنابر احتياط لازم، در روزهايى كه خون مى بيند، بايد ميان كارهاى مستحاضه و تروك حايض و در روزهايى كه خون نمى بيند جمع كند؛ هم كارهايى را كه بر حايض حرام است، ترك كند و هم عبادت هاى خود را به جا آورد.

ص:75

مسأله 448. لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد بلكه اگر خون در فرج باشد به نحوى كه در اين سه روز هر موقع پنبه يا انگشت را داخل كند آلوده شود، كافى است به شرط آن كه از اول مقدارى خون به خودى خود بيرون آمده باشد هر چند كم باشد و اگر به وسيله پنبه و غير آن بيرون آمده باشد يا فقط در فضاى فرج ريخته، احتياط آن است كه در هر دو صورت، هم عبادت هاى خود را به جا آورد و هم كارهايى را كه بر حايض حرام است ترك كند، و هر گاه در بين سه روز مختصرى پاك شود كه در باطن خون نباشد، حكم به حيض بودن مشكل است ولى اگر مدت پاكى كم باشد، احتياط لازم آن است كه بين تروك حايض و اعمال مستحاضه جمع نمايد.

مسأله 449. لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند ولى بايد در شب دوم و سوم قطع نشود. پس اگر از اول اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سرهم خون بيايد و در شب دوم و سوم هيچ خون قطع نشود، حيض است ولى اگر در اواسط روز اول شروع و در همان موقع از روز چهارم قطع شود، به شرطى حيض است كه در شب هاى دوم و سوم و چهارم نيز خون قطع نشود.

مسأله 450. اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود، چنان چه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود احتياط آن است كه در روزهاى پاكى، عبادت هاى خود را به جا آورد و آنچه را بر حايض حرام است ترك كند.

مسأله 451. اگر در ايام عادت خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا حيض، بايد آن را حيض قرار دهد.

مسأله 452. اگر صاحب عادت وقتيه در ايام عادت خونى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بايد آن را حيض قرار دهد.

مسأله 453. اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس، به احكام حيض و نفاس عمل كند، و غسل را به قصد ما فى الذمه از حيض يا نفاس به جا آورد.

مسأله 454. اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند، بعد بيرون آورد. پس اگر اطراف

ص:76

آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض مى باشد.

مسأله 455. اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود، و بعد سه روز خون ببيند و مجموع خون اول و دوم و پاكى در بين از ده روز بيشتر نباشد، خون دوم را حيض قرار دهد، و در خون اول احتياط آن است كه جمع كند، بين كارهاى مستحاضه و ترك آنچه بر حايض، حرام است، و در پاكى در بين، كارهايى را كه بر حايض حرام است ترك كند و عبادت هاى خود را به جا آورد.

احكام حايض

مسأله 456. چند چيز بر حايض حرام است:

اول - عبادت هايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم، به جا آورده شود، ولى به جا آوردن عبادت هايى كه وضو و غسل و تيمم براى آن ها لازم نيست، مانند نماز ميت مانعى ندارد.

دوم - تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.

سوم - جماع كردن در قُبل كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن، اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند و در دبر زن حايض هم وطى ننمايد چون كراهت شديده دارد.

مسأله 457. جماع كردن در روزهايى هم كه حيض قطعى نيست ولى شرعاً بايد آن را حيض قرار دهد، حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به دستورى كه بعداً گفته مى شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.

مسأله 458. اگر شماره روزهاى حيض به سه قسمت تقسيم شود و شوهر در قسمت اول آن با زن خود در قُبل جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا كفاره، به فقير بدهد؛ و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود؛ و اگر در قسمت سوم جماع كند، چهار نخود و نيم بدهد، مثلاً زنى كه شش روز خون حيض مى بيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند، مستحب بلكه احوط است كه هيجده نخود طلا و در شب يا روز سوم و چهارم، نه نخود، و در شب يا روز پنجم و ششم، چهار نخود و نيم بدهد.

ص:77

مسأله 459. بهتر آن است كه طلاى كفاره را سكه دار بدهد ولى اگر ممكن نباشد، قيمت آن كافى است.

مسأله 460. اگر قيمت طلا در وقتى كه جماع كرده، با وقتى كه مى خواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، بايد قيمت وقتى را كه مى خواهد به فقير بدهد حساب كند.

مسأله 461. اگر كسى، هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، مستحب بلكه احوط آن است كه هر سه كفاره را كه روى هم سى و يك نخود و نيم مى شود بدهد.

مسأله 462. اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده و كفاره آن را داده، دوباره جماع كند، باز هم مستحب بلكه احوط است كه كفاره بدهد.

مسأله 463. اگر با حايض چند مرتبه جماع كند و در بين آن ها كفاره ندهد، احتياط مستحب آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد.

مسأله 464. اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حايض شده، بايد فوراً از او جدا شود.

مسأله 465. اگر مردى با زن حايض زنا كند، يا با حايض نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط مستحب آن است كه كفاره بدهد.

مسأله 466. كسى كه نمى تواند كفاره بدهد، استغفار كند، و هر وقت توانست احتياط مستحب آن است كه كفاره را بدهد.

مسأله 467. طلاق دادن زن در حال حيض به طورى كه در كتاب طلاق گفته مى شود، باطل است.

مسأله 468. اگر زن بگويد: حايضم يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد.

مسأله 469. اگر زن در بين نماز حايض شود، نماز او باطل است.

مسأله 470. اگر زن در بين نماز شك كند كه حايض شده يا نه، نماز او صحيح است.

مسأله 471. اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حايض شده، نمازى كه خوانده باطل است.

ص:78

مسأله 472. بعد از آن كه از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز و عبادت هاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم به جا آورده شود، غسل كند، و دستور آن مثل غسل جنابت است، ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد. و اگر پيش از غسل، وضو بگيرد بهتر است.

مسأله 473. بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد اگر چه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است و شوهرش هم مى تواند با او جماع كند، و احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل، از جماع با او خوددارى نمايد، اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده، مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.

مسأله 474. اگر آب براى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه اى باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد، بايد غسل كند و بدل از وضو تيمم نمايد، و اگر فقط براى وضو كافى باشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل، تيمم نمايد، و اگر براى هيچ يك از آن ها آب ندارد، بايد دو تيمم كند؛ يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو.

مسأله 475. نمازهاى يوميه اى كه در حال حيض نخوانده، قضا ندارد ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد.

مسأله 476. هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حايض مى شود، بايد فوراً نماز بخواند.

مسأله 477. اگر زن، نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه خواندن يك نماز با طهارت از حدث بگذرد و حايض شود، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن نماز را به جا آورد، ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند، مثلاً زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز از اول ظهر بگذرد و حايض شود، و براى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است.

مسأله 478. اگر حايض در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز، مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت يا

ص:79

بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند، و اگر نخواند، بايد قضاى آن را به جا آورد؛ بلكه اگر فقط به اندازه يك ركعت نماز با طهارت از حدث وقت داشته باشد، احتياط لازم، خواندن نماز با طهارت است، اگرچه به مقدار تهيه ساير مقدمات وقت نداشته باشد و اگر نخواند قضاى آن را به جا آورد.

مسأله 479. اگر حايض بعد از پاك شدن به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مى تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او واجب نيست؛ اما اگر قطع نظر از تنگى وقت، تكليفش تيمم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم كند و آن نماز را بخواند.

مسأله 480. اگر حايض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند.

مسأله 481. اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را به جا آورد.

مسأله 482. مستحب است زن حايض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد، و اگر نمى تواند وضو بگيرد، تيمم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.

مسأله 483. خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به ورق قرآن كه خط قرآن در آن نباشد، مثل حاشيه و بين سطرها و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براى حايض مكروه است.

اقسام زن هاى حايض

اشاره

مسأله 484. زن هاى حايض بر شش قسمند:

اول - صاحب عادت وقتيه و عدديه، و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در آن دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.

دوم - صاحب عادت وقتيه، و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون

ص:80

حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در آن دو ماه يك اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود.

سوم - صاحب عادت عدديه، و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد، مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند.

چهارم - مضطربه، و آن زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش به هم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است.

پنجم - مبتدئه، و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن او است.

ششم - ناسيه، و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. و هر كدام اين ها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى شود.

1. صاحب عادت وقتيه و عدديه

مسأله 485. زنانى كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته اند:

اول - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است.

دوم - زنى كه از خون پاك نمى شود، ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين، مثلاً از اول ماه تا هشتم خونى كه مى بيند، نشانه هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيه نشانه هاى استحاضه را دارد كه عادت او از اول ماه تا هشتم مى شود.

سوم - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود، و در هر دو ماه همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم يك اندازه باشد، عادت او همان روزهايى است كه به طور متفرق خون ديده و در پاكى در بين، بايد احتياطاً عبادت هاى خود را به جا آورد، و آنچه را بر حايض حرام است، ترك كند، و اگر در روزهاى

ص:81

پاكى ماه هاى پيش اتفاقاً خون ببيند، بايد در آن روزها احتياطاً ميان كارهاى مستحاضه و تروك حايض جمع كند.

مسأله 486. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت دو روز جلوتر خون ببيند، اگر چه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى حايض گفته شد عمل كند، و چنان چه بعد بفهمد حيض نبوده، مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادت هايى را كه به جا نياورده، قضا نمايد.

مسأله 487. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر به نشانه هاى حيض چند روز پيش از عادت و چند روز بعد از عادت و همه روزهاى عادت، خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است، و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده، استحاضه مى باشد، و بايد عبادت هايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت به جا نياورده، قضا نمايد؛ و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت، به نشانه حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت، حيض است و خونى كه جلوتر از آن ديده، استحاضه مى باشد، و چنان چه در آن روزها عبادت نكرده، بايد قضا نمايد؛ و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت به نشانه هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض، و باقى استحاضه است؛ و اگر خونى كه پيش از عادت يا بعد از عادت مى بيند، نشانه هاى حيض نداشته باشد و با عادت روى هم رفته بيشتر از ده روز نباشد، احتياط در آن دو خون، جمع بين تروك حايض و اعمال مستحاضه است.

مسأله 488. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت، به نشانه هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض، و روزهاى اول را استحاضه قرار دهد؛ و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت، به نشانه هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر بيشتر شود، بايد روزهايى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود، حيض، و

ص:82

بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسأله 489. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود، و دوباره پنج روز خون ببيند چند صورت دارد:

1. آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مى بيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد.

2. آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد، كه بايد همه خون دوم را حيض، و خون اول را استحاضه قرار دهد.

3. آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد كه در اين صورت، اگر يك روز يا دو روز خون زودتر ديده باشد، احتياط آن است كه دراين دو روز آنچه را كه بر حايض حرام است ترك كند و كارهاى مستحاضه را به جا آورد، و هم چنين به مقدار آن از ايام عادت را در آخر ده روز، احتياط بنمايد، و مقدارى از خون اول را كه در عادت بوده با مقدارى از خون دوم را كه در عادت بوده، حيض قرار دهد و در پاكى در بين، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و عبادت هاى خود را به جا آورد، مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم، خون ببيند و يك روز پاك شود و بعد تا چهاردهم، خون ببيند در روز اول و دوم ماه و نهم و دهم، بايد چنان چه گفته شد احتياط نمايد، و روز سوم تا ششم و هشتم را حيض قرار دهد و در هفتم كه پاكى در بين است نيز به نحوى كه گفته شد، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و به جا آوردن عبادت ها.

4. آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، ولى هر يك از خون اولى و دومى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر باشد، كه بايد در تمام دو خون كارهايى را كه بر حايض حرام است، ترك كند و كارهاى مستحاضه را به جا آورد و در

ص:83

پاكى در بين، كارهايى را كه بر حايض حرام است، ترك كند و عبادت هاى خود را انجام دهد.

مسأله 490. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش با صفات حيض، خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد و چه بعد از آن.

مسأله 491. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد آنچه را در وقت ديده، حيض قرار دهد، و اگر شماره روزهايش كمتر باشد، اگر ممكن است كسرى عدد را از آنچه بعد از عادت ديده، تمام نمايد و در ما بقى عمل مستحاضه نمايد اگر از ده روز تجاوز كند، و اگر تجاوز نكند تمام روزهايى را كه خون ديده حيض قرار دهد، و در پاكى در بين، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و انجام عبادت هاى خود.

مسأله 492. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض است، و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را داشته باشد، استحاضه است، مثلاً زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن، حيض و پنج روز بعد، استحاضه مى باشد.

2. صاحب عادت وقتيه

مسأله 493. زنانى كه عادت وقتيه دارند، سه دسته اند:

اول - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در اين دو ماه يك اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم، روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اول عادت خود قرار دهد.

دوم - زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون او نشانه هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش مى آيد، و بقيه آن نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد، در اين دو

ص:84

ماه يك اندازه نيست، مثلاً در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

سوم - زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر، خون حيض ببيند بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلاً در ماه اول، هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

مسأله 494. زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود دو روز پيش از عادت خون ببيند اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى حايض گفته شد، عمل نمايد، و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آن كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادت هايى را كه به جا نياورده قضا نمايد.

مسأله 495. زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد؛ چه پدرى باشند و چه مادرى، زنده باشند يا مرده، ولى در صورتى مى تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد، مثلاً عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد، نمى تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد، مگر اين كه كسانى كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدرى كم باشند كه در مقابل آنان هيچ حساب شوند، كه در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مع ذلك احتياط واجب اين است كه اين زن كه به عادت خويشان رجوع مى كند، اگر عادت آن ها از هفت روز كمتر است، پس از پايان مدت عادت خويشانش تا هفت روز هم آنچه را حايض بايد ترك كند، ترك نمايد و هم آنچه را مستحاضه بايد انجام دهد، انجام دهد، و هم چنين اگر عادت خويشانش از هفت روز بيشتر است، در فاصله بين هفت روز تا پايان عادت آن ها احتياط مذكور را مراعات نمايد.

مسأله 496. زنى كه عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار

ص:85

مى دهد، بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد، مثلاً زنى كه هر ماه روز اول ماه خون مى ديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاك مى شده، چنان چه يك ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را، حيض و باقى را استحاضه قرار دهد.

مسأله 497. زنى كه بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد چنان چه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزى كه خون مى بيند، شش روز يا هفت روز را، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد؛ و احوط آن است كه آنچه را ماه اول، حيض قرار داده، در ماه هاى بعد هم همان مقدار را حيض قرار دهد، ولى اگر صاحب عادت وقتيه باشد و عادت او در روزهاى وسط يا آخر خون باشد، بايد شش روز يا هفت روز وسط يا آخر را كه در عادت است، حيض قرار دهد.

3. صاحب عادت عدديه

مسأله 498. زنانى كه عادت عدديه دارند سه دسته اند:

اول - زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده، عادت او مى شود، مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مى شود.

دوم - زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سر هم چند روز از خونى كه مى بيند، نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكى نيست، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مى شود، مثلاً اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود.

سوم - زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر، پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه به طور متفرق خون

ص:86

ديده، عادت او مى شود و در پاكى در بين، احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و به جاآوردن عبادت هاى خود؛ ولى اگر روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه نباشد، تحقق عادت عدديه محل اشكال است، و ترك نشود احتياط به اين كه در روزهاى پاكى، جمع بين وظيفه طاهر و حايض كند، و در روزهايى كه خون مى بيند، جمع بين وظيفه حايض و مستحاضه نمايد.

مسأله 499. زنى كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چنان چه همه خون هايى كه ديده يك جور باشد، مى تواند به شماره روزهاى عادتش را از اول يا وسط، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خون هايى كه ديده يك جور نباشد، بلكه چند روز از آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، اگر روزهايى كه خون نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد؛ و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او بيشتر است، به اندازه روزهاى عادت را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به اندازه روزهاى عادتش شود، حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد.

4. مضطربه

مسأله 500. مضطربه، يعنى زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده، يا عادتش به هم خورده و عادت ديگرى پيدا نكرده است، كه اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خون هايى كه ديده يك جور باشد، بايد به عادت خويشان خود رجوع كند؛ چه عادت آنان هفت روز باشد يا كمتر يا بيشتر، ولى اگر عادت آن ها از هفت روز، كمتر يا بيشتر باشد، بايد احتياطى را كه در مسأله 495 گفته شد، رعايت نمايد، و اگر خويشان عادتى ندارند يا در عادت مختلف باشند، بايد در هر ماه از روزى كه خون مى بيند، هفت روز يا شش روز را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسأله 501. مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنان چه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز

ص:87

يا بيشتر از ده روز باشد، بايد به دستورى كه در مسأله قبل گفته شد رفتار نمايد، و اگر خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است، ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و به جاآوردن كارهاى مستحاضه.

5. مبتدئه

مسأله 502. مبتدئه، يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن او است، كه اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خون هايى كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسأله 503. مبتدئه، اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند

روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنان چه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است، ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض داشته باشد، مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد در هر دو خون كه نشانه حيض دارد احتياط كند به ترك آنچه بر حايض حرام است و انجام كارهاى مستحاضه.

مسأله 504. مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنان چه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر خويشانش عادت ندارند يا مختلف هستند، در ماه اول حيض خود را هفت روز قرار مى دهد، و پس از آن تا روز دهم احتياطاً بين تروك حايض و اعمال مستحاضه جمع نمايد و در بعد از ماه اول، حيض را سه روز قرار دهد، و سپس تا روز ششم يا هفتم احتياط مذكور را انجام دهد.

ص:88

6. ناسيه

مسأله 505. ناسيه، يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است، كه اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهايى كه خون او نشانه حيض را دارد، حيض قرار دهد، و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد شش روز يا هفت روز اول را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد و اختيار اول بنابر احتياط مستحب است.

مسائل متفرقه حيض

مسأله 506. مبتدئه و مضطربه و ناسيه و صاحب عادت عدديه، اگر خونى ببينند كه نشانه حيض داشته باشد، و يقين كنند كه سه روز طول مى كشد، بايد عبادت را ترك كنند، و چنان چه بعد بفهمند حيض نبوده، بايد عبادت هايى را كه به جا نياورده اند قضا نمايند، ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مى كشد و نشانه حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را به جا آورند و كارهايى را كه بر حايض حرام است ترك نمايند اگر چه تا ده روز طول بكشد.

مسأله 507. زنى كه در حيض عادت دارد؛ چه در وقت حيض عادت داشته باشد و چه در عدد حيض يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش برمى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است، مثلاً اگر از روز اول تا هفتم خون مى ديده و پاك مى شده، چنان چه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مى شود.

مسأله 508. مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه.

مسأله 509. زنى كه معمولاً ماهى يك مرتبه خون مى بيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه حيض را داشته باشد، چنان چه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد.

مسأله 510. اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا

ص:89

بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد، و دوباره سه روز يا بيشتر خونى با نشانه حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را حيض قرار دهد.

مسأله 511. اگر پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد براى عبادت هاى خود غسل كند، اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند، احتياطاً غسل كند، و در پاكى در بين، عبادت هاى خود را به جا آورد و آنچه را بر حايض حرام است ترك نمايد.

مسأله 512. اگر پيش از ده روز پاك شود، و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد. پس اگر پاك بود غسل كند و عبادت هاى خود را به جا آورد، و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، چنان چه در حيض عادت ندارد، يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد غسل نمايد و اگر آخر ده روز پاك شد، يا خون او از ده روز گذشت آخر ده روز غسل نمايد، و چنان چه عادتش كمتر از ده روز است، در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز پاك مى شود، نبايد غسل كند، و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مى گذرد، احتياط واجب آن است كه بعد از عادت، يك روز يا دو روز عبادت را ترك كند، يا جمع كند بين ترك كارهايى كه بر حايض حرام است و انجام كارهاى مستحاضه، و بعد از دو روز تا روز دهم، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر حايض حرام است ترك نمايد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا آخر ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است، و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد، و عبادت هايى را كه بعد از روزهاى عادت به جا نياورده قضا نمايد.

مسأله 513. اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند، بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نمازهايى كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد؛ و اگر چند روز را به گمان اين كه حيض نيست عبادت كند، بعد بفهمد حيض بوده، چنان چه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد.

ص:90

* نفاس

مسأله 514. از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر پيش از ده روز يا آخر ده روز قطع شود، خون نفاس است، و زن را در حال نفاس، نفسا مى گويند.

مسأله 515. خونى كه پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى بيند، نفاس نيست.

مسأله 516. لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اى هم از رحم خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است.

مسأله 517. ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.

مسأله 518. هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مى ماند انسان مى شد يا نه، لازم نيست وارسى كند، و خونى كه از او خارج مى شود، شرعاً خون نفاس نيست.

مسأله 519. توقف در مسجد و رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حايض حرام است، بر نفسا هم حرام است، و آنچه بر حايض واجب و مستحب و مكروه است، بر نفسا هم واجب و مستحب و مكروه مى باشد.

مسأله 520. طلاق زن در حال نفاس باطل است، و نزديكى كردن با او حرام مى باشد؛ و اگر شوهرش با او نزديكى كند، احتياط مستحب آن است به دستورى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد.

مسأله 521. وقتى از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادت هاى خود را به جا آورد، و اگر دوباره خون ببيند چنان چه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، بنابر احتياط واجب روزهايى را كه خون ديده نفاس قرار دهد، و در روزهايى كه در بين پاك بوده آنچه را بر نفسا حرام است ترك كند، و عبادت هاى خود را به جا آورد.

ص:91

مسأله 522. اگر از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند كه اگر پاك است براى عبادت هاى خود غسل كند.

مسأله 523. اگرخون نفاس از ده روز بگذرد، چنان چه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه، استحاضه است؛ و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيه، استحاضه مى باشد، و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت و كسى كه ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را به جا آورد، و كارهايى را كه بر نفسا حرام است ترك كند.

مسأله 524. زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بعد از زايمان بيشتر از روزهاى عادتش خون ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت را نفاس قرار دهد، و بعد از آن بنابر احتياط واجب تا دو روز عبادت را ترك نمايد و بعد از دو روز تا روز دهم، كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد، و اگر از ده روز بگذرد، استحاضه است، و بايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم را هم استحاضه قرار دهد، و عبادت هايى را كه در آن روزها به جا نياورده قضا نمايد، مثلاً زنى كه عادت او شش روز بوده، اگر بيشتر از شش روز خون ببيند، بايد شش روز را نفاس قرار دهد، و بنابر احتياط واجب در روز هفتم و هشتم عبادت را ترك كند، و در روز نهم و دهم كارهاى استحاضه را به جا آورد و كارهايى را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد، و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او، استحاضه مى باشد.

مسأله 525. زنى كه در حيض عادت دارد، اگر بعد از زايمان، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى درپى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است، و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مى بيند اگر چه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلاً زنى كه عادت حيض او از بيستم ماه تا بيست و هفتم است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر پى درپى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتى خونى كه در روزهاى عادت خود - كه از بيستم تا بيست و هفتم است - مى بيند، استحاضه مى باشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد، حيض است؛ چه نشانه حيض داشته باشد يا نداشته باشد و هم چنين است اگر در روزهاى

ص:92

عادتش نباشد ولى نشانه حيض داشته باشد، و اگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهايى كه عادت حيض او نباشد، خونى ببيند كه نشانه حيض نداشته باشد، بايد احتياطاً تا وقتى كه ممكن است آن خون حيض باشد، آنچه را بر حايض حرام است ترك كند و كارهاى مستحاضه را به جا آورد.

مسأله 526. زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس، و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض داشته باشد حيض، و گر نه آن هم استحاضه مى باشد.

* غسل مس ميت

مسأله 527. اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند مس كند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مس ميت نمايد؛ چه در خواب مس كند و چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتى اگر ناخن يا استخوان او به ناخن يا استخوان ميت برسد، بايد غسل كند، ولى اگر حيوان مرده اى را مس كند، غسل بر او واجب نيست.

مسأله 528. براى مس مرده اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد.

مسأله 529. اگر موى خود را به بدن ميت برساند، يا بدن خود را به موى ميت يا موى خود را به موى ميت برساند، احتياط واجب آن است كه غسل كند.

مسأله 530. براى مس بچه مرده حتى بچه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده و يا خلقتش تمام شده اگر چه كمتر از چهار ماهه باشد، غسل واجب است، بلكه بنابر احتياط مستحب، براى مس بچه سقط شده اى كه از چهار ماه كمتر دارد و خلقتش هم تمام نشده، بايد غسل كرد. بنابراين اگر بچه چهار ماهه اى مرده به دنيا بيايد و بدنش سرد شده باشد و ظاهر بدن مادر را مس كند، مادر او بايد غسل مس ميت كند، و هم چنين اگر بچه كمتر از چهار ماه داشته باشد ولى خلقتش تمام باشد كه در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب مادر او بايد غسل مس ميت نمايد.

ص:93

مسأله 531. بچه اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مى آيد، وقتى بالغ شد بنابر احتياط واجب، بايد غسل مس ميت كند.

مسأله 532. اگر انسان، ميتى را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى شود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود، جايى از بدن او را مس كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميت نمايد.

مسأله 533. اگر ديوانه يا بچه نابالغى ميت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد.

مسأله 534. اگر از بدن زنده يا مرده اى كه غسلش نداده اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند؛ ولى اگر قسمتى كه جدا شده استخوان نداشته باشد، اگر از ميت جدا شده بنابر احتياط واجب غسل مس ميت نمايد.

مسأله 535. براى مس استخوانى كه گوشت ندارد و آن را غسل نداده اند؛ چه از مرده جدا شده باشد و چه از زنده، بنابر احتياط واجب، بايد غسل كرد و هم چنين است براى مس دندانى كه از مرده جدا شده، در صورتى كه آن مرده را غسل نداده باشند؛ ولى براى مس دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، يا گوشت آن خيلى كم است، غسل واجب نيست.

مسأله 536. غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند، ولى كسى كه غسل مس ميت كرده اگر بخواهد نماز بخواند، بايد اگر وضو نداشته وضو هم بگيرد، و اگر وضو داشته، چون باطل شدن وضو به مس ميت محل تأمل است، بنابر احتياط وضو هم بگيرد.

مسأله 537. اگر چند ميت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است.

مسأله 538. براى كسى كه بعد از مس ميت، غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن آيه هايى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد، ولى براى نماز و مانند آن، بايد غسل كند و راجع به وضو به دستور مسأله پيش رفتار نمايد.

ص:94

* احكام محتضر

مسأله 539. بنابر احتياط واجب مسلمانى را كه محتضر است، يعنى در حال جان دادن مى باشد؛ مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند، به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد، و اگر خواباندن او كاملاً به اين طور ممكن نيست، تا اندازه اى كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنند، و چنان چه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد، بهتر اين است كه او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم نشود، او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ رو به قبله بخوابانند.

مسأله 540. احتياط آن است كه تا وقتى غسل ميت تمام نشده، او را رو به قبله بخوابانند، ولى بعد از آن كه غسلش تمام شد، بهتر است او را مثل حالتى كه بر او نماز مى خوانند بخوابانند.

مسأله 541. بنابر احتياط واجب رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، و بنابر احتياط تا ممكن مى شود از ولى او اذن بگيرد.

مسأله 542. مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام عليهم السلام و ساير عقايد حقه را به كسى كه در حال جان دادن است، طورى تلقين كنند كه بفهمد، و نيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند.

مسأله 543. مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد:

اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لى الْكَثِيرَ مِنْ مَعاصِيكَ واقْبَلْ مِنّى الْيسيرَ مِنْ طاعَتِكَ يا مَنْ يقْبَلُ الْيسِيرَ وَ يعْفُو عَن الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّى الْيسِيرَ واعفُ عَنّى الْكَثِيرَ إنَّكَ أنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفوُرُ اللَّهُمَّ ارْحَمْنى فَإِنَّكَ رَحِيمٌ

مسأله 544. مستحب است كسى را كه سخت جان مى دهد، اگر ناراحت نمى شود به جايى كه نماز مى خوانده ببرند.

مسأله 545. مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او، سوره مباركه يس و

ص:95

الصافات و احزاب و آية الكرسى و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند.

مسأله 546. تنها گذاشتن محتضر، و گذاشتن چيزى روى شكم او، و بودن جنب و حايض نزد او، و حرف زدن زياد، و گريه كردن و تنها گذاشتن زن ها نزد او، مكروه است.

* احكام بعد از مرگ

مسأله 547. بعد از مرگ مستحب است چشم ها و لب ها و چانه ميت را ببندند، و دست و پاى او را دراز كنند و پارچه اى روى او بيندازند، و اگر شب مرده است، در جايى كه مرده، چراغ روشن كنند و براى تشييع جنازه او، مؤمنين را خبر كنند و در تشييع، آداب اسلام را رعايت كنند، و از شركت بانوان در تشييع كه مكروه است مخصوصاً حركت آنان جلوتر از مردان آن هم با مظاهر غير اسلامى جلوگيرى نمايند، و منظره عبرت آور تشييع جنازه را به معصيت و تشبه به عادات و رسوم كفار كه حاكى از عدم استقلال فكرى و نفوذ بيگانگان است آلوده نكنند، و اجازه ندهند كه آداب و رسوم مخالفان اسلام، به اجتماع مسلمين راه پيدا كند. چه خوب است كه مسلمين براى حفظ سنن مذهبى و استقلال فكرى خود در همه شئون، روش اولياء اسلام عليهم السلام را سرمشق قرار دهند، و از عواقب وخيم تشبه به بيگانگان بپرهيزند، و نيز مستحب است در دفن ميت عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و اگر ميت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد، بايد به قدرى دفن را عقب بيندازند كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند.

* احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميت

اشاره

مسأله 548. غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد، بر هر مكلفى واجب است، و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مى شود، و چنان چه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده اند.

مسأله 549. اگر كسى مشغول كارهاى ميت شود، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولى اگر او عمل را ناتمام بگذارد، بايد ديگران تمام كنند.

ص:96

مسأله 550. اگر انسان يقين كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميت شده، واجب نيست به كارهاى ميت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد.

مسأله 551. اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده اند، بايد دوباره انجام دهد، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.

مسأله 552. براى غسل و كفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند.

مسأله 553. ولى زن، شوهر او است، و بعد از او، مردانى كه از ميت ارث مى برند مقدم بر زنان ايشان هستند.

مسأله 554. اگر كسى بگويد: من ولى يا وصى ميت مى باشم يا بگويد كه ولى ميت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن او را انجام دهم و احتمال داده شود كه راست مى گويد، انجام كارهاى ميت با او است مگر آن كه كسى ديگر بگويد كه من وصى يا ولى ميت هستم يا از ولى ميت اجازه دارم، كه در اين صورت حرف كسى پذيرفته است كه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند.

مسأله 555. اگر ميت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولى، كسى ديگر را معين كند، وصيت او صحيح است، و احتياط آن است كه ولى هم به او در عمل به وصيت اجازه بدهد، و لازم نيست كسى كه ميت او را براى انجام اين كارها معين كرده، اين وصيت را قبول كند، ولى اگر قبول كرد بايد به آن عمل نمايد.

احكام غسل ميت

مسأله 556. واجب است ميت را سه غسل بدهند:

اول - با آبى كه با سدر مخلوط باشد.

دوم - با آبى كه با كافور مخلوط باشد.

سوم - با آب خالص.

مسأله 557. سدر و كافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند، و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است.

ص:97

مسأله 558. اگر سدر و كافور به اندازه اى كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند.

مسأله 559. اگر سدر و كافور يا يكى از اين ها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد، مثل آن كه غصبى باشد، بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست ميت را با آب خالص غسل بدهند.

مسأله 560. كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از انجام سعى در احرام حج و پيش از تقصير در احرام عمره بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند، و به جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند.

مسأله 561. كسى كه ميت را غسل مى دهد، بايد مسلمان دوازده امامى و بالغ و عاقل باشد، و مسائل غسل را هم بداند.

مسأله 562. كسى كه ميت را غسل مى دهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد، و براى غسل دوم و سوم هم، نيت غسل را تجديد نمايد.

مسأله 563. غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است، و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او، جايز نيست؛ و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنان چه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد، و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست، و اگر بچه در دار اسلام پيدا شود و معلوم نباشد كه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان است يا نه، محكوم به اسلام است، و بايد او را غسل دهند.

مسأله 564. بچه سقطشده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد يا اگر چهار ماه ندارد ولى خلقتش تمام باشد، بايد غسل بدهند، و اگر چهار ماه ندارد و خلقتش هم تمام نشده، بايد در پارچه اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.

مسأله 565. اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد، باطل است، ولى زن مى تواند شوهر خود و شوهر هم مى تواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را در حال اختيار غسل ندهد.

ص:98

مسأله 566. مرد مى تواند دختر بچه اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد، و زن هم مى تواند پسر بچه اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد.

مسأله 567. اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند و محرمند، مثل مادر و خواهر و عمه و خاله، يا به واسطه شيرخوردن با او محرم شده اند، مى توانند با رعايت ستر عورت، او را غسل بدهند، و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهايى كه با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شيرخوردن با او محرم شده اند، مى توانند با رعايت ستر عورت او را غسل دهند.

مسأله 568. اگر ميت و كسى كه او را غسل مى دهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، بهتر آن است كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد.

مسأله 569. نگاه كردن به عورت ميت حرام است، و كسى كه او را غسل مى دهد، اگر نگاه كند معصيت كرده، ولى غسل باطل نمى شود.

مسأله 570. اگر جايى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند، و احتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميت پيش از شروع به غسل پاك باشد.

مسأله 571. غسل ميت مثل غسل جنابت است، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند، ولى در غسل ترتيبى فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن ميت در آب كثير، بى اشكال است.

مسأله 572. كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است.

مسأله 573. مزد گرفتن براى غسل دادن ميت، حرام است، و اگر كسى براى گرفتن مزد، ميت را غسل دهد، آن غسل باطل است، ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست.

مسأله 574. اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد عوض هر غسل ميت را يك تيمم بدهند، و احتياط واجب آن است كه يك تيمم ديگر هم عوض هر سه غسل بدهند، و اگر كسى كه تيمم مى دهد، در تيمم سوم قصد ما فى الذمه نمايد، يعنى

ص:99

نيت كند كه اين تيمم را براى آن كه به تكليف عمل شده باشد، انجام مى دهم، تيمم چهارم لازم نيست.

مسأله 575. كسى كه ميت را تيمم مى دهد، بايد دست خود را به زمين بزند، و به صورت و پشت دست هاى ميت بكشد، و اگر ممكن باشد، احتياط لازم آن است كه با دست ميت هم او را تيمم بدهد.

احكام كفن ميت

مسأله 576. ميت مسلمان را بايد با سه پارچه، كه آن ها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مى گويند، كفن نمايند.

مسأله 577. لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند، و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد، و پيراهن بايد از سر شانه، از دو طرف بدن، تا نصف ساق پا برسد كه تمام بدن را تا نصف ساق پا بپوشاند، و بهتر آن است كه تا روى پا برسد، و درازى سرتاسرى بايد به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد، و پهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد.

مسأله 578. مقدارى از لنگ كه از ناف تا زانو را مى پوشاند، و مقدارى از پيراهن كه از شانه تا نصف ساق را مى پوشاند، مقدار واجب كفن است، و آنچه بيشتر از اين مقدار در مسأله قبل گفته شد، مقدار مستحب كفن مى باشد.

مسأله 579. اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را - كه در مسأله قبل گفته شد - از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد، و احتياط آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده برندارند.

مسأله 580. اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولى مصرف آن را معين نكرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين كرده باشد، مى توانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند.

مسأله 581. اگر ميت وصيت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند

ص:100

از اصل مال بردارند، احوط آن است كه در تكفين او به مقدار واجب كفن كه قيمتش مطابق شأن ميت باشد اكتفا نمايند.

مسأله 582. كفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود، مال داشته باشد، و هم چنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مى شود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عدّه بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد، و چنان چه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولى شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد.

مسأله 583. كفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال حيات بر آنان واجب باشد.

مسأله 584. احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد.

مسأله 585. كفن كردن با پوست مردار و چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود، جايز نيست؛ و چنان چه كفن ميت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن كرده باشند.

مسأله 586. كفن كردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص، يا پارچه اى كه با طلا بافته شده جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد.

مسأله 587. كفن كردن با پارچه اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، و احتياط واجب آن است كه با پوست حيوان حلال گوشتى هم كه به دستور شرع ذبح شده، ميت را كفن نكنند، ولى اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند.

مسأله 588. اگر كفن ميت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى نجس شود،

چنان چه كفن ضايع نمى شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد، و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند.

ص:101

مسأله 589. كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود، و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد.

مسأله 590. مستحب است انسان در حال سلامت، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند.

احكام حنوط

مسأله 591. بعد از غسل، واجب است ميت را حنوط كنند، يعنى به پيشانى و كف دست ها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند، و بنابر احتياط واجب در اين چند موضع مقدارى كافور هم بگذارند، و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بمالند، و بايد كافور، ساييده و تازه باشد، و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر آن از بين رفته باشد، بنابر احتياط كافى نيست.

مسأله 592. احتياط واجب آن است كه اول كافور را به پيشانى ميت بمالند، ولى در جاهاى ديگر ترتيب لازم نيست.

مسأله 593. بهتر آن است كه ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.

مسأله 594. كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تقصير در احرام عمره و پيش از انجام سعى در احرام بميرد، حنوطكردن او جايز نيست.

مسأله 595. زنى كه شوهر او مرده و هنوز عدّه اش تمام نشده، اگر چه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنان چه بميرد، حنوط او واجب است.

مسأله 596. احتياط مستحب آن است كه ميت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند، و اين ها را با كافور هم مخلوط ننمايند.

مسأله 597. مستحب است قدرى تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مى شود نرسانند، و نيز بايد تربت به قدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند.

ص:102

مسأله 598. اگر كافور پيدا نشود، يا فقط به اندازه غسل باشد، حنوط لازم نيست، و چنان چه از غسل زياد بيايد ولى به همه هفت عضو نرسد، بايد اول پيشانى، و اگر زياد آمد به جاهاى ديگر بمالند.

مسأله 599. مستحب است دو چوبِ تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند.

* احكام نماز ميت

اشاره

مسأله 600. نمازخواندن بر ميت مسلمان اگر چه بچه باشد، واجب است، ولى بايد پدر و مادر آن بچه، يا يكى از آنان، مسلمان باشند و شش سال بچه هم تمام شده باشد.

مسأله 601. نمازخواندن بر بچه اى كه شش سال او تمام نشده مستحب است، ولى نمازخواندن بر بچه اى كه مرده به دنيا آمده، مستحب نيست.

مسأله 602. نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود، و اگر پيش از اين ها بخوانند اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد، كافى نيست.

مسأله 603. كسى كه مى خواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد، و بدن و لباسش پاك باشد، و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، ولى احتياط لازم آن است كه تكلم و خنده و پشت به قبله كردن و كارهايى را كه مانند اين ها، نماز را باطل مى كند ترك نمايد.

مسأله 604. كسى كه به ميت نماز مى خواند، بايد رو به قبله باشد، و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طورى كه سر او به طرف راست نمازگزار، و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.

مسأله 605. مكان نمازگزار بايد غصبى نباشد، و نيز بايد از جاى ميت پست تر يا بلندتر نباشد، ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد.

مسأله 606. نمازگزار بايد از ميت دور نباشد، ولى كسى كه نماز ميت را به جماعت مى خواند اگر از ميت دور باشد چنان چه صف ها به يكديگر متصل باشند، اشكال ندارد.

ص:103

مسأله 607. نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود، و صف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد.

مسأله 608. بين ميت و نمازگزار، بايد پرده و ديوار يا چيزى مانند اين ها نباشد، ولى اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد، اشكال ندارد.

مسأله 609. در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد، و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اين ها باشد بپوشانند.

مسأله 610. نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نيت، ميت را معين كند، مثلاً نيت كند نماز مى خوانم بر اين ميت قربة إلى الله.

مسأله 611. اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مى شود نشسته بر او نماز خواند.

مسأله 612. اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط آن است كه آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد، و ولى هم اجازه بدهد.

مسأله 613. مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت از اهل علم و تقوى باشد مكروه نيست.

مسأله 614. اگر ميت را عمداً يا از روى فراموشى، يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهايى كه براى نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.

نماز ميت

مسأله 615. نماز ميت پنج تكبير دارد، و اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد:

أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إلَّا اللهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله

بعد از تكبير دوم بگويد:

ص:104

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد و بعد از تكبير سوم بگويد:

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ

و بعد از تكبير چهارم، اگر ميت مرد است بگويد:

اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لِهذا الْمَيتِ

و اگر زن است بگويد:

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَيتِ

و بعد تكبير پنجم را بگويد و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد:

أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً بَينَ يدَى السَّاعَةِ

و بعد از تكبير دوم بگويد:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ كَأفْضَلِ مَا صَلَّيتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى إبْرَاهِيمَ وآلِ إِبْرَاهِيمَ إنَّك حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَصَلِّ عَلى جَمِيعِ الأَنْبِياءِ وَ الْمُرْسِلينَ وَ الشُّهَداءِ وَالصِّدّيقِينَ وَجَمِيعِ عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِين

و بعد از تكبير سوم بگويد:

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ الأَْحْياءِ مِنْهُمْ وَ الأَْمْوَاتِ تَابِعْ بَينَنَا وَ بَينَهُمْ بِالْخَيرَاتِ إِنَّكَ مُجِيبُ الدَّعَوَاتِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَدِيرٍ

و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است، بگويد:

ص:105

اَللّهُمَّ إِنَّ هَذَا عَبْدُ كَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أمَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَ أَنْتَ خَيرُ مَنْزُولٍ بِه اللّهُمَّ إنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إلَّا خَيراً وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِه مِنَّا اللّهُمَّ إِنْ كَانَ مُحْسِناً فَزِدْ فى إِحْسَانِه وَ إنْ كَانَ مُسِيئاً فَتَجَاوَزْ عَنْه وَاغْفِرْ لَهُ. اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ فى أعْلى عِلِّيينَ وَاخْلُفْ عَلى أهْلِهِ فى الغَابِرِينَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين

و بعد، تكبير پنجم را بگويد؛ ولى اگر ميت زن است، بعد از تكبير چهارم بگويد:

اَللّهُمَّ إِنَّ هَذه أمَتُكَ وَ ابْنَةُ عَبْدِكَ وَ ابْنةُ أمَتِكَ نَزَلَتْ بِكَ وأَنْتَ خَيرُ مَنْزُولٍ بِه اللّهُمَّ إنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهَا إلَّا خَيراً وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنَّا، اللّهُمَّ إِنْ كَانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فى إِحْسَانِهَا وَ إنْ كَانَت مُسِيئةً فَتَجَاوَزْ عَنْهَا وَاغْفِرْ لَهَا اللّهُمَّ اجْعَلْهَا عِنْدَكَ فى أعْلى عِلِّيينَ وَ اخْلُفْ عَلى أهْلِهَا فى الغَابِرِينَ وَ ارْحَمْهَا بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين

مسأله 616. بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود.

مسأله 617. كسى كه نماز ميت را به جماعت مى خواند، بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند.

مستحبات نماز ميت

مسأله 618. چند چيز در نماز ميت مستحب است:

اول - كسى كه نماز ميت مى خواند، با وضو يا غسل يا تيمم باشد، و احتياط مستحب آن است كه در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند، به نماز ميت نرسد.

دوم - اگر ميت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى بر او نماز مى خواند، مقابل

ص:106

وسط قامت او بايستد، و اگر ميت زن است، مقابل سينه اش بايستد.

سوم - پا برهنه نماز بخواند.

چهارم - در هر تكبير دست ها را بلند كند.

پنجم - فاصله او با ميت به قدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد.

ششم - نماز ميت را به جماعت بخواند.

هفتم - امام جماعت، تكبير و دعاها را بلند بخواند، و كسانى كه با او نماز مى خوانند آهسته بخوانند.

هشتم - در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد.

نهم - نمازگزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند.

دهم - پيش از نماز سه مرتبه بگويد: «الصَّلاة».

يازدهم - نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميت بيشتر به آنجا مى روند.

دوازدهم - زن حايض اگر نماز ميت را به جماعت مى خواند، در صفى تنها بايستد.

مسأله 619. خواندن نماز ميت در مساجد مكروه است، ولى در مسجد الحرام مكروه نيست.

* احكام دفن

اشاره

مسأله 620. واجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد، و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند، و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند.

مسأله 621. اگر دفن ميت در زمين ممكن نباشد، مى توانند به جاى دفن، او را در بنا يا تابوتى بگذارند كه از درندگان محفوظ باشد و بوى او هم بيرون نيايد.

مسأله 622. ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد.

مسأله 623. اگر كسى در كشتى بميرد، چنان چه جسد او فاسد نمى شود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند و او را در زمين دفن كنند، و گر نه

ص:107

بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند، و پس از خواندن نماز ميت بنابر احتياط در صورت امكان او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند، و اگر ممكن نشد، چيز سنگينى به پايش ببندند و به دريا بيندازند، و اگر ممكن است، بايد او را در جايى بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود.

مسأله 624. اگر بترسند كه دشمن، قبر ميت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد، چنان چه ممكن باشد، بايد به طورى كه در مسأله پيش گفته شد، او را به دريا بيندازند.

مسأله 625. مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميت را، در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميت بردارند.

مسأله 626. اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، يا هنوز روح به بدن او داخل نشده باشد، چنان چه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به طرف قبله باشد.

مسأله 627. دفن مسلمان در قبرستان كفار، و دفن كافر در قبرستان مسلمانان، جايز نيست.

مسأله 628. دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى باشد، مانند جايى كه خاكروبه و كثافت مى ريزند، جايز نيست.

مسأله 629. دفن ميت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن ميت وقف شده، جايز نيست.

مسأله 630. دفن ميت در قبر مرده ديگر جايز نيست، مگر آن كه قبر، كهنه شده و ميت اولى از بين رفته باشد.

مسأله 631. چيزى كه از ميت جدا مى شود اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد، بنابر احتياط بايد با او دفن شود، و دفن ناخن و دندانى كه در حال حيات از انسان جدا مى شود، مستحب است.

مسأله 632. اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را

ص:108

ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند، و بر او نماز بگذارند.

مسأله 633. اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسان ترين راه او را بيرون آورند و چنان چه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند، و اگر ممكن نيست، زنى كه اهل فن باشد، و اگر آن هم ممكن نيست، مرد محرمى كه اهل فن باشد، و اگر آن هم ممكن نشود، مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد، و درصورتى كه آن هم پيدا نشود، زنى كه اهل فن نباشد مى تواند بچه را بيرون آورد.

مسأله 634. هرگاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند، بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد پهلوى چپ او را بشكافند و بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند، مگر اين كه تشخيص داده شود كه بچه از طرف ديگر سالم بيرون مى آيد و از طرف چپ سالم بيرون نمى آيد.

مستحبات دفن

مسأله 635. مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد، مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند، و نيز مستحب است جنازه را در چند ذراعى قبر زمين بگذارند، و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند، و در هر مرتبه، زمين بگذارند و بردارند، و در نوبت چهارم وارد قبر كنند، و اگر ميت مرد است، در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد، و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند، و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند، و در موقع وارد كردن، پارچه اى روى قبر بگيرند، و نيز مستحب است جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهايى كه دستور داده شد، پيش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن كه ميت را در لحد گذاشتند، گره هاى كفن را باز كنند، و صورت ميت را روى خاك بگذارند و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميت به پشت برنگردد، و پيش از آن كه لحد را بپوشانند، دست راست را به شانه راست ميت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ

ص:109

ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند:

إسْمَعْ، إفْهَمْ يا فُلَانَ بْنَ فُلَان

و به جاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند، مثلاً اگر اسم او محمد است و اسم پدرش على است، سه مرتبه بگويند:

إسْمَعْ، إفْهَمْ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى

پس از آن بگويند:

هَلْ أَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذى فَارَقْتَنَا عَلَيهِ مِنْ شَهَادَةِ أنْ لَا إِلهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَسَيدُ النَّبِيينَ وَ خَاتَمُ الْمُرْسَلِينَ وَ أنَّ عَلِياً أمِيرُ المؤمِنِينَ وَسَيدُ الْوَصيين وإمَامٌ افْتَرَضَ اللهُ طَاعَتَهُ عَلى الْعَالَمِينَ وَأَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَينَ وَعلى بْنَ الْحُسَينِ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلى وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَعَلى بْنَ موُسى وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلى وَعَلى بْنَ مُحَمَّد وَالْحَسنَ بْنَ عَلى وَالْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدى صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِمْ أئِمَّةُ الْمُؤْمِنينَ وَحُجَجُ اللهِ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِين وَأَئِمَّتُكَ أَئِمَّةُ هُدى أَبْرارٌ يا فُلاَنَ بْنَ فُلاَن

و به جاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند، و بعد بگويند:

إذا أتَاكَ الْمَلَكَانِ الْمُقَرَّبَانِ رَسوُلَينِ مِنْ عِنْدِ الله تَبَارَكَ وَتَعَالى وَ سَئَلاَكَ عَنْ رَبِّكَ وَعَنْ نَبِيكَ وَ عَنْ دِينِكَ وَعَنْ كِتَابِكَ وَ عَنْ قِبْلَتِكَ وَعَنْ أَئِمَّتِكَ فَلَا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ فى جَوَابِهِمَا اللهُ رَبّى وَ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله نَبِيى وَ الإسْلاَمُ دينى وَ الْقُرْآنُ كِتَابى وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتى وَ أميرُ الْمُؤمِنينَ عَلى بْنُ أبيطَالِب إمَامى

ص:110

وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلى الْمُجْتَبى إمَامى وَ الْحُسَينُ بْنُ عَلى الشَّهِيدُ بِكَرْبَلاء إِمَامى وَ عَلِى زِينُ الْعَابِدينَ إمَامى وَ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ إمَامى وَجَعْفَرٌ الصَّادِقُ إمَامى وَ موُسَى الْكَاظِمُ إمَامى وَ عَلِى الرِّضَا إمَامى وَ مُحَمَّدٌ الْجَوَادُ إمَامى وَ عَلى الْهَادى إمَامى وَ الْحَسَنُ الْعَسْكَرى إمَامى وَالْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ إمَامى. هَؤلاءِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِمْ أَجْمَعِينَ أئِمَّتى وَ سَادَتى و قادَتى وَ شُفَعَائى بِهِمْ اتَوَلّى وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ اتَبَرَّءُ فى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ يا فُلانَ بْنَ فُلان

و به جاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويند. بعد بگويند:

إنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى نِعْمَ الرَّبُّ وَأَنَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله نِعْمَ الرَّسوُلُ وَ أنَّ عَلِى بْنَ ابيطَالِب وَاَوْلاَدَهُ الْمَعْصوُمينَ الأئَمَّةَ الإثْنَى عَشَرَ نِعْمَ الأئِمَّةُ وَأنَّ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله حَقٌ وَأنَّ الْمَوْتَ حَقٌ و سُؤَالَ مُنْكَر وَ نَكير فى الْقَبْرِ حَقٌ والْبَعْثَ حَقٌ وَ النُّشوُرَ حَقٌ وَ الصِّرَاطَ حَقٌ وَ تَطَايرَ الْكُتُبِ حَقٌ وَ أنَّ الْجَنَّةَ حَقٌ وَ النَّارَ حَقٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيةٌ لاَرَيبَ فيهَا وَ أنَّ اللهَ يبْعَثُ مَنْ فى الْقُبوُرِ.

پس بگويند:

أفَهِمْتَ يا فُلان

و به جاى فلان اسم ميت را بگويند. پس از آن بگويند:

ثَبَّتَكَ اللهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ وَ هَدَاكَ اللهُ إلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ وَ عَرَّفَ اللهُ بَينَكَ وَ بَينَ أوْلِيائِكَ فى مُسْتَقَرّ مِنْ رَحْمَتِهِ

پس بگويند:

ص:111

اَللّهُمَّ جَافِ الأرْضَ عَنْ جَنْبَيهِ وَأصْعِدْ بِرُوحِهِ إلَيكَ وَ لَقِّهِ مِنْكَ بُرْهَاناً اللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ

مسأله 636. مستحب است كسى كه ميت را در قبر مى گذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد، و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد، و غير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند «إنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجِعوُن»، و اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مى باشد او را در قبر بگذارد، و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند.

مسأله 637. مستحب است قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند، و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند، و نشانه اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود، و روى قبر آب بپاشند، و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند، دست ها را بر قبر بگذارند، و انگشت ها را باز كرده، در خاك فرو برند، و هفت مرتبه سوره مباركه «إِنّا انْزَلْنَاه» بخوانند، و براى ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند:

اَللّهُمَّ جَافِ الأرْضَ عَنْ جَنْبَيهِ وَأصْعِدْ إلَيكَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْكَ رِضْوَاناً وَ أسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ مَا تُغْنِيه بِه عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاكَ

مسأله 638. پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده اند، مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف ميت اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده به ميت تلقين كند.

مسأله 639. بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را تسليت دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه به واسطه تسليت دادن، مصيبت يادشان مى آيد، ترك آن بهتر است، و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند و غذاخوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است.

مسأله 640. مستحب است انسان در مرگ خويشان مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند، و هر وقت ميت را ياد مى كند «إنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجِعوُن» بگويد، و براى ميت قرآن بخواند، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد، و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.

ص:112

مسأله 641. جايز نيست انسان در مرگ كسى، صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.

مسأله 642. پاره كردن يقه در مرگ غير از پدر و برادر جايز نيست.

مسأله 643. اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد به طورى كه خونين شود و يا موى خود را بكند، و يا مرد در مرگ زن و يا بچه خود يقه و لباس خود را پاره كند، بايد يك بنده آزاد كند يا ده فقير را طعام دهد و يا آن ها را بپوشاند، و اگر بر هيچ يك از آن ها قدرت نداشته باشد، سه روز روزه بگيرد، و اگر زن موى خود را در عزاى ميت ببرد، كفاره آن دو ماه پى درپى روزه گرفتن و يا يك بنده آزادكردن و يا شصت مسكين طعام دادن است.

مسأله 644. احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميت، صدا را خيلى بلند نكنند.

نماز وحشت

مسأله 645. مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميت بخوانند، و دستور آن اين است كه در ركعت اول بعد از حمد، يك مرتبه آية الكرسى، و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه «إنّا أنْزَلْناه» بخوانند، و بعد از سلام نماز بگويند:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَ ابْعَثْ ثَوَابَهَا إلى قَبْرِ فُلان

و به جاى كلمه فلان، اسم ميت را بگويند.

مسأله 646. نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى شود خواند، ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشا خوانده شود.

مسأله 647. اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگرى دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول دفن او تأخير بيندازند.

نبش قبر

مسأله 648. نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او، اگر چه طفل يا ديوانه باشد، حرام است، ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد، اشكال ندارد.

ص:113

مسأله 649. نبش قبر امامزاده ها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سال ها بر آن گذشته باشد، حرام است.

مسأله 650. شكافتن قبر در نه مورد حرام نيست، بلكه در بعضى از آن ها واجب است:

اول - آن كه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند.

دوم - آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميت دفن شده، غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند، و هم چنين است اگر چيزى از مال خود ميت كه به ورثه او رسيده، با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، براى بيرون آوردن اين ها نمى توانند قبر را بشكافند مگر آن كه زيادتر از ثلث باشد و ورثه امضا نكرده باشند.

سوم - آن كه ميت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده، يا در قبر او را رو به قبله نگذاشته اند، ولى اگر نبش در اين صورت باعث هتك ميت و اذيت مردم شود، جايز نيست.

چهارم - آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببينند.

پنجم - آن كه ميت را در جايى كه بى احترامى به او است، مثل قبرستان كفار، يا جايى كه كثافت و خاكروبه مى ريزند، دفن كرده باشند.

ششم - آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند، مثلاً بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله اى كه دفنش كرده اند بيرون آورند.

هفتم - آن كه بترسند درنده اى بدن ميت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد.

هشتم - آن كه قسمتى از بدن ميت با او دفن نشده باشد، احتياط لازم آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميت ديده نشود.

نهم - آن كه ميت را بخواهند به يكى از مشاهد مشرفه نقل كنند كه جواز در اين صورت نيز مشروط به اين است كه نبش، باعث هتك ميت نشود.

* غسل هاى مستحب

مسأله 651. غسل هاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله

ص:114

است:

1. غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود، و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب جمعه به جا آورد، و اگر در روز جمعه غسل نكند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را به جا آورد، و كسى كه مى ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند، مى تواند روز پنجشنبه غسل كند، و يا در شب جمعه رجاءاً غسل را انجام دهد، و مستحب است در موقع غسل جمعه بگويد:

أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً عَبْدُه وَ رَسُولُه. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاجْعَلْنى مِنَ التَّوَّابينَ وَاجْعِلْنى مِنَ الْمُتَطَهِّرين

2. غسل شب اول ماه رمضان و تمام شب هاى طاق، مثل شب سوم و پنجم و هفتم، ولى از شب بيست و يكم مستحب است همه شب غسل كند، و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و بيست و پنجم و بيست و هفتم و بيست و نهم، بيشتر سفارش شده است، و وقت غسل شب هاى ماه رمضان تمام شب است، و بهتر است مقارن غروب يا كمى پيش از غروب به جا آورده شود، ولى از شب بيست و يكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد، و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد.

3. غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و چون احتمال مى رود كه وقت آن تا غروب باشد اگر بعد از ظهر آن را به جا آورد احتياط آن است كه به قصد رجاء باشد.

4. غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح، و بهتر است در اول شب به جا آورده شود.

5. غسل روز هشتم و نهم ذيحجه و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر به جا آورد.

6. غسل روز اول و پانزدهم و بيست و هفتم و آخر ماه رجب.

ص:115

7. غسل روز عيد غدير، و بهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهند.

8. غسل روز بيست و چهارم ذيحجه.

9. غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و

پنجم ذيقعده.

10. غسل دادن بچه اى كه تازه به دنيا آمده و وقت آن بعد از تولد است تا دو سه روزكه بگويند تازه به دنيا آمده و اگر تأخير شد رجاءاً غسل بدهند.

11. غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است.

12. غسل كسى كه در حال مستى خوابيده است.

13. غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميتى كه غسل داده اند رسانده است.

14. غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمداً نخوانده، در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد، بلكه احتياط ترك نكردن اين غسل است، چنان چه احتياط آن است كه به قصد ما فى الذمه به جا آورد از جهت تأخير نماز يا از جهت به جاآوردن قضاى نماز.

15. غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته، رفته و آن را ديده باشد، ولى اگر اتفاقاً يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلاً براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست.

مسأله 652. پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجد الحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و حرم ائمه عليهم السلام مستحب است انسان غسل كند، و اگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود، يك غسل كافى است، و كسى كه مى خواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجد الحرام و خانه كعبه شود، اگر به نيت همه يك غسل كند كافى است؛ و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله شود، يك غسل براى همه كفايت مى كند، و براى زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام از دور يا نزديك و براى حاجت خواستن از خداوند عالم و هم چنين براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصاً سفر زيارت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مستحب است انسان غسل كند، و اگر يكى از غسل هايى را كه در اين مسأله گفته شد به جا آورد و بعد كارى كند كه وضو را باطل مى نمايد مثلاً بخوابد، مستحب است دوباره غسل را به جا آورد.

ص:116

مسأله 653. انسان نمى تواند با غسل مستحبى كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد.

مسأله 654. اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه، يك غسل به جا آورد كافى است.

* تيمم

اشاره

در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمم كرد:

1. از موارد تيمم

آن كه تهيه آب به قدر وضو يا غسل ممكن نباشد.

مسأله 655. اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل به قدرى جستجو كند كه از پيداشدن آن نااميد شود، و اگر در بيابان باشد، چنان چه زمين آن پست و بلند است، بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مى كردند، و اگر زمين آن پست و بلند نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير، جستجو نمايد.

مسأله 656. اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعض ديگر پست و بلند باشد، بايد در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير، و در طرفى كه هموار نيست، به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند.

مسأله 657. در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست.

مسأله 658. كسى كه وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين يا اطمينان دارد در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست، بايد براى تهيه آب برود، ولى اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست.

ص:117

مسأله 659. لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود، بلكه مى تواند كسى را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد. بنابراين اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافى است.

مسأله 660. اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود يا در منزل، و يا در قافله آب هست، بايد به قدرى جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيداكردن آن نااميد شود.

مسأله 661. اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همان جا بماند، چنان چه احتمال دهد كه آب پيدا مى كند، احتياط مستحب آن است كه دوباره در جستجوى آب برود.

مسأله 662. اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، چنان چه احتمال دهد كه آب پيدا مى شود، احتياط مستحب آن است كه دوباره در جستجوى آب برود.

مسأله 663. اگر وقت نماز تنگ باشد، يا از دزد و درنده بترسد، يا جستجوى آب به قدرى سخت باشد كه نتواند تحمل كند، جستجو لازم نيست.

مسأله 664. اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است.

مسأله 665. كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند، چنان چه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مى كرد آب پيدا مى شد، نمازش باطل است.

مسأله 666. اگر بعد از جستجو، آب پيدا نكند و با تيمم نماز بخواند و بعد از وقت بفهمد در جايى كه جستجو كرده آب بوده، نماز او صحيح است، و اگر در وقت فهميد، احتياط، اعاده نماز با وضو است.

مسأله 667. كسى كه يقين دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه براى جستجو وقت داشته، احتياط واجب آن است كه دوباره نمازش را بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 668. اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى

ص:118

خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست، يا نمى تواند وضو بگيرد، چنان چه بتواند وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد، ولى مى تواند با زوجه خود نزديكى نمايد هر چند بداند بعداً امكان غسل براى او فراهم نخواهد شد.

مسأله 669. اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد، و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست، چنان چه بتواند وضوى خود را نگهدارد، احتياط مستحب آن است كه آن را باطل نكند و تا ممكن است رعايت اين احتياط را بنمايد.

مسأله 670. كسى كه فقط به مقدار وضو، يا به مقدار غسل آب دارد، و مى داند كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمى كند، چنان چه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است، و احتياط مستحب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد و تا ممكن است اين احتياط را مراعات نمايد.

مسأله 671. كسى كه مى داند آب پيدا نمى كند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل كند، يا آبى را كه دارد بريزد معصيت كرده، ولى نمازش با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.

2. از موارد تيمم

مسأله 672. اگر به واسطه پيرى، يا ترس از دزد و جانور و مانند اين ها، يا نداشتن وسيله اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند، و هم چنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن، به قدرى مشقت داشته باشد كه مردم تحمل آن را نكنند.

مسأله 673. اگر براى كشيدن آب از چاه، دلو و ريسمان و مانند اين ها لازم دارد و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد بايد تهيه كند، و هم چنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند، ولى اگر تهيه آن ها به قدرى پول مى خواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد.

مسأله 674. اگر ناچار شود كه براى تهيه آب، قرض كند، بايد قرض نمايد، ولى كسى كه مى داند يا گمان دارد كه نمى تواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند.

ص:119

مسأله 675. اگر كندن چاه مشقت ندارد، بايد براى تهيه آب چاه بكند.

مسأله 676. اگر كسى مقدارى آب، بى منت به او ببخشد، بايد قبول كند.

3. از موارد تيمم

مسأله 677. اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت كند و يا به سختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند.

مسأله 678. لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنان چه احتمال او در نظر مردم به جا باشد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود، بايد تيمم كند.

مسأله 679. كسى كه مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر دارد، بايد تيمم كند.

مسأله 680. اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر، تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است؛ و اگر بعد از نماز، پيش از گذشتن وقت بفهمد، بنابر احتياط واجب بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند، و اگر وقت گذشته باشد، قضا ندارد.

مسأله 681. كسى كه مى داند آب برايش ضرر ندارد، چنان چه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد اگر در وقت است و نماز را نخوانده تيمم هم بنمايد، و نماز را بخواند و اگر نماز را خوانده دوباره آن را با تيمم بخواند، و اگر وقت گذشته در صورتى آب براى او ضرر ندارد، با وضو يا غسل آن را قضا نمايد.

4. از موارد تيمم

مسأله 682. هرگاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند خود او يا عيال و اولاد او، يا رفيقش و كسانى كه با او مربوطند، مانند نوكر و كلفت از تشنگى

ص:120

بميرند، يا مريض شوند، يا به قدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد، بايد به جاى وضو و غسل تيمم نمايد و نيز اگر بترسد حيوانى كه مال خود او است، از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن حيوان بدهد و تيمم نمايد، و هم چنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است، به طورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود.

مسأله 683. اگر غير از آب پاكى كه براى وضو و غسل دارد، آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد و با تيمم نماز بخواند، ولى چنان چه آب را براى حيوانش بخواهد، بايد آب نجس را به آن حيوان بدهد و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد.

5. از موارد تيمم

مسأله 684. كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند، ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

6. از موارد تيمم

مسأله 685. اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است، آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلاً آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن، آب و ظرف ديگرى ندارد، بايد به جاى وضو و غسل تيمم كند.

7. ازموارد تيمم

اشاره

مسأله 686. هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز، يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمم كند.

مسأله 687. اگر عمداً نماز را به قدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.

ص:121

مسأله 688. كسى كه شك دارد اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز او مى ماند يا نه، بايد تيمم كند و نماز بخواند.

مسأله 689. كسى كه به واسطه تنگى وقت تيمم كرده، چنان چه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را باطل نكرده باشد، در صورتى كه وظيفه اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد.

مسأله 690. كسى كه آب دارد، اگر به واسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود و در بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، چنان چه وظيفه اش تيمم باشد، احتياط مستحب آن است كه براى نمازهاى بعد دوباره تيمم كند.

مسأله 691. اگر انسان به قدرى وقت دارد كه مى تواند وضو بگيرد، يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن، مثل اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد، و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن به جا آورد، بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.

چيزهايى كه تيمم به آن ها صحيح است

مسأله 692. تيمم به خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر خاك ممكن باشد به چيز ديگر تيمم نكند، و اگر خاك نباشد، با ريگ، و اگر ريگ نباشد، با كلوخ، و چنان چه كلوخ هم نباشد، با سنگ تيمم نمايد.

مسأله 693. تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است، و با بودن چيزى كه تيمم بر آن صحيح است، احوط آن است كه به گچ و آهك پخته تيمم نكند.

مسأله 694. اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غبارى كه در فرش و لباس و مانند اين ها نشسته اگر ظاهر است تيمم كند و اگر گرد و غبار آنها ظاهر نيست، ولى وقتى دست به آن مى زنند گرد برمى خيزد، احتياط جمع بين تيمم به آن و تيمم به گل است و چنان چه اصلا گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم كند و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند ولى واجب است بعداً قضاى آن را به جا آورد.

ص:122

مسأله 695. اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند، تيمم به گرد باطل است، و اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مى باشد.

مسأله 696. كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنان چه ممكن است، بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط آن است كه با برف يا يخ، اعضاى وضو يا غسل را نمناك كند، و اگر اين هم ممكن نيست به يخ يا برف تيمم نمايد، ولى در هر دو صورت نمازى را كه خوانده بايد قضا كند.

مسأله 697. اگر خاك و ريگ با چيزى، مانند كاه - كه تيمم به آن باطل است - مخلوط شود، نمى توان به آن تيمم كرد، ولى اگر آن چيز به قدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاك و ريگ صحيح است.

مسأله 698. اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند، چنان چه ممكن است، بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد.

مسأله 699. تيمم به ديوار گلى صحيح است، و احتياط مستحب آن است كه با بودن

زمين يا خاك خشك، به زمين يا خاك نمناك تيمم نكند.

مسأله 700. چيزى كه بر آن تيمم مى كند، بايد پاك باشد، و اگر چيز پاكى كه تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط آن است كه نماز را بى تيمم بخواند، ولى واجب است بعد قضاى آن را به جا آورد.

مسأله 701. اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزى صحيح است و به آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده، نمازهايى را كه با آن تيمم خوانده، بايد دوباره بخواند.

مسأله 702. چيزى كه بر آن تيمم مى كند، مكان آن چيز بايد غصبى نباشد. پس اگر بر خاك غصبى تيمم كند، يا خاكى را كه مال خود او است بى اجازه در ملك ديگرى بگذارد و بر آن تيمم كند، باطل است.

مسأله 703. تيمم در فضاى غصبى باطل است. پس اگر در ملك خود، دست ها را به زمين بزند، و بى اجازه داخل ملك ديگرى شود و دست ها را به پيشانى بكشد باطل است.

ص:123

مسأله 704. تيمم به چيز غصبى، يا در فضاى غصبى، يا بر چيزى كه در ملك غصبى است، در صورتى باطل است كه انسان بداند غصب است، و عمداً تيمم كند و چنان چه نداند يا فراموش كرده باشد، تيمم صحيح است، ولى اگر چيزى را خودش غصب كند و فراموش كند كه غصب كرده و بر آن تيمم كند، يا ملكى را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده و چيزى را كه بر آن تيمم مى كند در آن ملك بگذارد، يا در فضاى آن ملك تيمم نمايد، باطل است.

مسأله 705. كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاك آنجا غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند.

مسأله 706. مستحب است چيزى كه بر آن تيمم مى كند، گردى داشته باشد كه به دست بماند، و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتكاند كه گرد آن بريزد.

مسأله 707. تيمم به زمين گود و خاك جاده و زمين شوره زارى كه نمك روى آن را نگرفته، مكروه است، و اگر نمك روى آن را گرفته باشد، باطل است.

تيمم بدل از وضو

مسأله 708. در تيمم بدل از وضو چهار چيز واجب است:

اول - نيت.

دوم - زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم به آن صحيح است.

سوم - كشيدن تمام كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى رويد، تا ابروها و بالاى بينى و احتياطاً بايد دست ها روى ابروها هم كشيده شود.

چهارم - كشيدن تمام كف دست چپ به تمام پشت دست راست، و بعد از آن كشيدن تمام كف دست راست به تمام پشت دست چپ.

تيمم بدل از غسل

اشاره

مسأله 709. تيمم بدل از غسل، مثل تيمم بدل از وضو است، ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم بدل از غسل را با دو ضرب انجام دهد به اين نحو كه يك مرتبه دست ها را به زمين بزند و به پيشانى بكشد، و مرتبه ديگر دست ها را به زمين بزند و به پشت دست ها

ص:124

بكشد، بلكه احتياط مستحب آن است كه تيمم را؛ چه بدل از وضو باشد، چه بدل ازغسل به ترتيب زير به جا آورد؛ يك مرتبه دست ها را به زمين بزند و به پيشانى و پشت دست ها بكشد، و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دست ها را مسح نمايد.

احكام تيمم

مسأله 710. اگر مختصرى از پيشانى و پشت دست ها را هم مسح نكند تيمم باطل است؛ چه عمداً مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد، ولى دقت زياد هم لازم نيست، و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده كافى است.

مسأله 711. براى آن كه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست.

مسأله 712. پيشانى و پشت دست ها را بنابر احتياط واجب بايد از بالا به پايين مسح نمايد و كارهاى آن را بايد پشت سر هم به جا آورد، و اگر بين آن ها به قدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مى كند، باطل است.

مسأله 713. در موقع نيت بايد معين كند كه تيمم او بدل از غسل است، يا بدل از وضو، و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد، و چنان چه اشتباهاً به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو نيت كند، يا مثلاً در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم باطل است.

مسأله 714. بنابر احتياط در تيمم بايد پيشانى و كف دست ها و پشت آن ها پاك باشد، و اگر كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، احتياط مستحب آن است كه دو تيمم كند؛ يكى با كف دست و يكى با پشت دست، يعنى پشت دست را به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند، و به پيشانى و پشت دست ها بكشد.

مسأله 715. انسان بايد براى تيمم، انگشتر را از دست بيرون آورد، و اگر در پيشانى يا پشت دست ها يا كف آن ها مانعى باشد، مثلاً چيزى به آن ها چسبيده باشد برطرف نمايد.

مسأله 716. اگر پيشانى يا پشت دست ها زخم است، و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمى تواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد، و نيز اگر كف دست زخم باشد و

ص:125

پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند، و به پيشانى و پشت دست ها بكشد.

مسأله 717. اگر پيشانى و پشت دست ها مو داشته باشد، اشكال ندارد، ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آن را عقب بزند.

مسأله 718. اگر احتمال دهد كه در پيشانى، يا كف دست ها، يا پشت دست ها مانعى هست، چنان چه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست.

مسأله 719. اگر وظيفه او تيمم است و نمى تواند تيمم كند، بايد نايب بگيرد، و كسى كه نايب مى شود، بايد او را با دست خود او تيمم دهد، و اگر ممكن نباشد، بايد نايب، دست خود را به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند، و به پيشانى و پشت دست هاى او بكشد.

مسأله 720. اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يا نه، اگر از محل آن نگذشته، بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آن است به جا آورد، و اگر از محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 721. اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده است يا نه، تيمم صحيح است.

مسأله 722. كسى كه وظيفه اش تيمم است، نمى تواند پيش از وقت نماز براى نماز تيمم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مى تواند با همان تيمم نماز بخواند.

مسأله 723. كسى كه وظيفه اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مى ماند، در وسعت وقت مى تواند با تيمم نماز بخواند، ولى اگر بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف مى شود، احتياط لازم آن است كه صبر كند، و با وضو يا غسل نماز بخواند، بلكه اگر اميد دارد كه عذرش برطرف مى شود، نيز بنابر احتياط لازم صبر كند، و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگى وقت با تيمم نماز بخواند.

مسأله 724. كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند، اگر احتمال ندهد كه

ص:126

عذرش به زودى برطرف شود، مى تواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند، ولى اگر احتمال دهد به زودى عذر او برطرف مى شود، خواندن نماز قضا براى او اشكال دارد.

مسأله 725. كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاى مستحبى را كه مثل نافله هاى شبانه روز وقت معين دارد، با تيمم بخواند، ولى اگر احتمال مى دهد كه تا آخر وقت آن ها عذر او بر طرف مى شود، احتياط اين است كه آن ها را در آخر وقت به جا بياورد.

مسأله 726. كسى كه احتياطاً بايد غسل جبيره اى و تيمم نمايد، مثلاً جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل و تيمم، حدث اصغرى از او سر زند، مثلاً بول كند، براى نمازهاى بعد تا عذرش باقى است تيمم بدل از غسل واجب نيست، و وضو كافى است.

مسأله 727. اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند، بعد از برطرف شدن عذر، تيمم او باطل مى شود.

مسأله 728. چيزهايى كه وضو را باطل مى كند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مى كند، و چيزهايى كه غسل را باطل مى نمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.

مسأله 729. كسى كه نمى تواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، مى تواند به قصد بدل از همه، يك تيمم كند، و بهتر آن است كه بدل از هر غسلى يك تيمم بنمايد؛ ولى اگر بدل از غسل جنابت تيمم كرد، ديگر بدل از ساير اغسال تيمم نكند مگر رجاءاً.

مسأله 730. كسى كه نمى تواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد، و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد.

مسأله 731. اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، نبايد براى نماز وضو بگيرد، ولى اگر بدل از غسل هاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد، و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد.

مسأله 732. اگر بدل از غسل تيمم كند، و بعد كارى كه وضو را باطل مى كند براى او پيش آيد، چنان چه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند، بايد وضو بگيرد، و بنابر احتياط واجب بدل از غسل، تيمم نمايد، و اگر نمى تواند وضو بگيرد، دو تيمم كند؛ يكى بدل از غسل،

ص:127

و ديگرى بدل از وضو، ولى اگر تيمم او بدل از غسل جنابت بوده، چنان چه يك تيمم نمايد به قصد اين كه آنچه تكليف او است انجام داده باشد، كافى است.

مسأله 733. كسى كه بايد براى انجام عملى، مثلاً براى خواندن نماز، بدل از وضو و بدل از غسل تيمم كند، احتياط مستحب آن است كه تيمم سومى هم به قصد اين كه بتواند آن عمل را انجام دهد بنمايد، ولى اگر در تيمم اول، نيت بدل از وضو به نيت بدل از غسل نمايد، و تيمم دوم را به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد به جا آورد، تيمم سوم لازم نيست.

مسأله 734. كسى كه وظيفه اش تيمم است، اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم و عذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد مى تواند به جا آورد، ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده، يا با داشتن آب براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كرده، فقط كارى را كه براى آن تيمم نموده مى تواند انجام دهد.

مسأله 735. در چند مورد مستحب است نمازهايى را كه انسان با تيمم خوانده دوباره بخواند:

اول - آن كه از استعمال آب ترس داشته، و عمداً خود را جنب كرده، و با تيمم نماز خوانده است.

دوم - آن كه مى دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمى كند، و عمداً خود را جنب كرده، و با تيمم نماز خوانده است.

سوم - آن كه تا آخر وقت، عمداً در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند، و بعد بفهمد كه اگر جستجو مى كرد، آب پيدا مى شد.

چهارم - آن كه عمداً نماز را تأخير انداخته، و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است.

پنجم - آن كه مى دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمى شود، و آبى را كه داشته ريخته است.

ص:128

* احكام نماز *

اشاره

نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادت هاى ديگر هم قبول مى شود، و اگر پذيرفته نشود، اعمال ديگر هم قبول نمى شود؛ و همان طور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، چرك در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنج گانه هم انسان را از گناهان پاك مى كند، و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند، و كسى كه نماز را پست و سبك شمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد، و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند. مردى وارد و مشغول نماز شد، و ركوع و سجودش را كاملاً به جا نياورد. حضرت فرمودند: اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است. پس انسان بايد مواظب باشد كه با عجله و شتابزدگى نماز نخواند، و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد، و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم، بسيار پست و ناچيز ببيند، و اگر انسان در موقع نماز كاملاً به اين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مى شود، چنان كه در حال نماز تير را از پاى مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام بيرون كشيدند، و آن حضرت متوجه نشدند.

و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد، و گناهانى كه مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات و ندادن خمس و زكات، بلكه هر معصيتى را ترك كند، و هم چنين سزاوار است كارهايى كه ثواب نماز را كم مى كند به جا نياورد، مثلاً در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند، و نيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد مى كند به جا آورد، مثلاً انگشترى عقيق به دست كند، و لباس پاكيزه بپوشد، و شانه و مسواك كند، و خود را خوشبو نمايد.

ص:129

* نمازهاى واجب

اشاره

نمازهاى واجب شش است:

اول - نماز يوميه.

دوم - نماز آيات.

سوم - نماز ميت.

چهارم - نماز طواف واجب خانه كعبه.

پنجم - نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است.

ششم - نمازى كه به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود.

نمازهاى واجب يوميه

نمازهاى واجب يوميه پنج است؛ ظهر و عصر، هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت، صبح دو ركعت، و نماز جمعه هم از نمازهاى روزانه است.

مسأله 736. در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرايطى كه گفته مى شود، دو ركعت خواند.

وقت نماز ظهر و عصر

مسأله 737. اگر چوب يا چيزى مانند آن را به طور عمودى در زمين هموار نصب كنند، صبح كه خورشيد بيرون مى آيد، سايه آن به طرف مغرب مى افتد، و هر چه آفتاب بالا آيد، اين سايه كم مى شود، و در شهرهاى ما در اول ظهر شرعى(1) به آخرين درجه كمى مى رسد، و ظهر كه گذشت سايه آن به طرف مشرق برمى گردد، و هر چه خورشيد رو به مغرب مى رود، سايه زيادتر مى شود. بنابراين وقتى سايه به آخرين درجه كمى رسيد، و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم مى شود ظهر شرعى شده است، ولى در بعضى شهرها، مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه به كلى از بين مى رود، بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مى شود ظهر شده است.

ص:130


1- (1) . ظهر شرعى در بعض از مواقع چند دقيقه پيش از ساعت دوازده وگاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است.

مسأله 738. چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر به زمين فرو مى برند، شاخص گويند.

مسأله 739. بنابر قول مشهور، نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشتركى دارند؛ وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد، كه اگر كسى سهواً تمام نماز عصر را در اين وقت بخواند، نمازش باطل است، و اين قول، موافق با احتياط است، و وقت مخصوص نماز عصر، موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر وقت به مغرب مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده، و بايد نماز عصر را بخواند، و بين وقت مخصوص نماز ظهر، و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است، كه اگر كسى در اين وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش صحيح است، و بايد نماز ظهر را بعد از آن به جا آورد.

مسأله 740. اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنان چه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند، يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مى خوانم

همه نماز ظهر باشد، و بعد از آن كه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند، و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد، بنابر احتياط نيت را به نماز ظهر برگرداند، و نماز را تمام كند، بعد هر دو نماز را به ترتيب به جا آورد.

مسأله 741. در زمان حضور امام عليه السلام واجب است انسان در روز جمعه به جاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند، ولى در زمان غيبت اگر كسى نماز جمعه بخواند، احتياط واجب آن است كه نماز ظهر را هم بخواند.

مسأله 742. وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا مقدارى كه مكلف بتواند نماز جمعه را با شرايط آن - تحصيل طهارت از حدث و خبث و حضور در اجتماع - به جا آورد.

وقت نماز مغرب و عشا

مسأله 743. مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق - كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى شود - از بالاى سر انسان بگذرد.

ص:131

مسأله 744. نماز مغرب و عشا هر كدام بنابر قول مشهور وقت مخصوص و مشتركى دارند:

وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسى مثلاً مسافر باشد و تمام نماز عشا را سهواً در اين وقت بخواند، بنابر احتياط نماز باطل است؛ و وقت مخصوص نماز عشا موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را نخوانده، بايد نماز عشا، و بعد از آن نماز مغرب را بخواند، و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا، وقت مشترك نماز مغرب و عشا است، كه اگر كسى در اين وقت به اشتباه نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است، و بايد نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد.

مسأله 745. وقت مخصوص و مشترك - كه معنى آن در مسأله پيش گفته شد - براى اشخاص فرق مى كند، مثلاً اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد، وقت مخصوص نماز ظهر كسى كه مسافر است تمام شده، و داخل وقت مشترك مى شود، ولى براى كسى كه مسافر نيست، بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد.

مسأله 746. اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهواً مشغول نماز عشا شود، و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، چنان چه تمام آنچه را خوانده يا مقدارى از آن را در وقت مشترك خوانده و به ركوع چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند، و نماز را تمام كند، و بعد نماز عشا را بخواند؛ و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته، بايد نماز را تمام كند، و بعد نماز مغرب را بخواند، و احتياط لازم آن است كه بعد از نماز مغرب، نماز عشا را اعاده نمايد، اما اگر تمام آنچه را خوانده، در وقت مخصوص نماز مغرب خوانده باشد، و پيش از ركوع ركعت چهارم يادش بيايد، احتياطاً نيت را به نماز مغرب برگرداند، و نماز را تمام كند، و دوباره نماز مغرب، و بعد از آن نماز عشا را بخواند.

مسأله 747. آخر وقت نماز عشا، نصف شب است، و شب را بايد از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد - بنابر احتياط - نه تا اول آفتاب.(1) ولى اگر نماز مغرب را نخوانده باشد تا موقعى كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب «از اول غروب تا طلوع صبح» بيشتر

ص:132


1- (1) . بنابراين تقريباً يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعى، آخر وقت نماز مغرب و عشا است.

نمانده باشد، احتياط اين است كه نماز عشا را بخواند و بعد به قصد ما فى الذمه نماز مغرب را بخواند، و عشا را اعاده نمايد؛ و اگر نماز مغرب را نخوانده باشد تا به اندازه نماز عشا به نصف شب «از اول غروب تا طلوع آفتاب» بيشتر نمانده باشد، نماز عشا را رجاءاً به قصد ادا بخواند، و بعد نماز مغرب و عشا را قضا نمايد.

مسأله 748. اگر از روى معصيت يا به واسطه عذرى، نماز مغرب يا نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت ادا و قضا كند به جا آورد.

وقت نماز صبح

مسأله 749. نزديك اذان صبح از طرف مشرق، سفيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را فجر اول گويند، موقعى كه آن سفيده پهن شد فجر دوم، و اول وقت نماز صبح است، و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مى آيد.

احكام وقت نماز

مسأله 750. موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود كه يقين كند، يا اطمينان حاصل نمايد وقت داخل شده است، يا اذان گوى وقت شناس مورد وثوق اذان بگويد، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند.

مسأله 751. اگر به واسطه ابر يا غبار نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنان چه گمان داشته باشد كه وقت داخل شده، مى تواند مشغول نماز شود، لكن احتياط مستحب آن است كه نماز را تأخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است، ولى در مواقع غير عادى، مثل نابينايى و زندانى بودن احتياط لازم اكتفا نكردن به ظن است.

مسأله 752. اگر دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود، و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است؛ و هم چنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده، ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز، وقت داخل شده، نماز او صحيح است.

ص:133

مسأله 753. اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت مشغول نماز شود، چنان چه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است، و اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است، بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است، احتياط واجب آن است كه دوباره آن نماز را بخواند.

مسأله 754. اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود، و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است، ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه، نمازش صحيح است.

مسأله 755. اگر وقت نماز به قدرى تنگ است، كه به واسطه به جاآوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد آن مستحب را به جا نياورد، مثلاً اگر به واسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود، بايد قنوت نخواند.

مسأله 756. كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت ادا بخواند، ولى نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.

مسأله 757. كسى كه مسافر نيست، اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند؛ و هم چنين اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند و بعداً مغرب را به قصد ما فى الذمه به جا آورد، و تا مقدار يك ركعت به فجر مانده، قصد ادا و قضا نكند.

مسأله 758. كسى كه مسافر است، اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند، و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند، و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عشا را بخواند، و بعداً مغرب را به قصد ما فى الذمه به جا آورد، و چنان چه بعد از خواندن عشا، معلوم شود كه به

ص:134

مقدار يك ركعت يا بيشتر وقت به نصف شب مانده است، بايد فوراً نماز مغرب را به نيت ادا به جا آورد.

مسأله 759. مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند، و راجع به آن خيلى سفارش شده است، و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر آن كه تأخير آن از جهتى بهتر باشد، مثلاً صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند.

مسأله 760. هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند، ناچار است مثلاً بدون ساتر يا با لباس نجس نماز بخواند، چنان چه بداند عذر او تا آخر وقت باقى است، مى تواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر احتمال دهد كه عذر او از بين مى رود، بايد صبر كند تا عذرش برطرف شود، و چنان چه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز بخواند، و اما اگر ناچار است با تيمم نماز بخواند حكم آن در مسأله 723 گذشت، و لازم نيست به قدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براى مستحبات نماز، مانند اذان و اقامه و قنوت هم وقت دارد، مى تواند تيمم كند، و نماز را با آن مستحبات به جا آورد.

مسأله 761. كسى كه مسائل نماز و شكيات و سهويات را نمى داند و احتمال مى دهد كه يكى از اين ها در نماز پيش آيد، بايد براى ياد گرفتن اين ها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد، ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را به طور صحيح تمام مى كند، مى تواند در اول وقت مشغول نماز شود. پس اگر در نماز، مسأله اى كه حكم آن را نمى داند پيش نيايد، نماز او صحيح است، و اگر مسأله اى كه حكم آن را نمى داند پيش آيد، جايز است به يكى از دو طرفى كه احتمال مى دهد عمل نمايد و نماز را تمام كند، ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند.

مسأله 762. اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مى كند، در صورتى كه ممكن است بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و هم چنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فوراً آن را به جا آورد پيش آيد، مثلاً ببيند مسجد نجس است، بايد اول مسجد را تطهير كند، بعد نماز بخواند، و چنان چه اول نماز بخواند، معصيت كرده، ولى نماز او صحيح است.

ص:135

نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شوند

مسأله 763. انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر، و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند، و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر، و يا نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است.

مسأله 764. اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود، و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمى تواند نيت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد آن را رها كند و نماز عصر را بخواند، و همين طور است در نماز مغرب و عشا.

مسأله 765. اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيت را به نماز ظهر برگرداند، چنان چه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده، بنابر احتياط واجب بايد نيت را به نماز عصر برگرداند، و بعد از تمام كردن نماز، دوباره نماز عصر را بخواند مگر آن كه پيش از به جا آوردن جزئى از اجزا به قصد ظهر يادش بيايد، كه در اين صورت نماز را به نيت عصر تمام مى كند، و اعاده لازم نيست.

مسأله 766. اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند، ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب

مى شود، بايد بنا بگذارد كه ظهر را خوانده، و به نيت نماز عصر نماز را تمام كند.

مسأله 767. اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنان چه وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز نصف شب مى شود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند، و بعد مغرب را به قصد ما فى الذمه به جا آورد؛ و اگر بيشتر وقت دارد و يك ركعت از آن در وقت مشترك واقع شده باشد، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند، و نماز را سه ركعتى تمام كند، و بعد نماز عشا را بخواند.

مسأله 768. اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم، شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، و بعد نماز مغرب را بخواند و بعد عشا را نيز اعاده نمايد، بنابر احتياط لازم، مگر اين كه اين شك در وقت مخصوص نماز عشا باشد، كه در اين صورت خواندن نماز مغرب لازم نيست.

مسأله 769. اگر انسان نمازى را كه خوانده، احتياطاً دوباره بخواند، و در بين نماز يادش

ص:136

بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمى تواند نيت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعى كه نماز عصر را احتياطاً مى خواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمى تواند نيت را به نماز ظهر برگرداند.

مسأله 770. برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا، و از نماز مستحب به نماز واجب، جايز نيست.

مسأله 771. اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، مى تواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند، ولى بايد برگرداندن نيت به نماز قضا ممكن باشد، مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتى مى تواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد، ولى اگر با علم و تذكر به قضا شروع به ادا كرده باشد، عدول محل تأمل است و احوط ترك آن است.

* نمازهاى مستحب

اشاره

مسأله 772. نمازهاى مستحب زياد است، و آن ها را نافله گويند، و از بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده، و آن ها در غير روز جمعه سى و چهار ركعت است كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مى باشد، و چون دو ركعت نافله عشا را بنابر احتياط واجب بايد نشسته خواند، يك ركعت حساب مى شود، ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مى شود، و بهتر اين است كه تمام بيست ركعت را پيش از ظهر به جا آورد.

مسأله 773. از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت نماز شفع و يك ركعت آن، به نيت نماز وتر خوانده شود، و هشت ركعت نافله شب و هم چنين نافله ظهر و عصر و مغرب را بايد مانند نماز صبح دو ركعتى بخوانند و دستور كامل نافله شب در كتاب هاى دعا گفته شده است.

مسأله 774. نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلاً كسى كه مى خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت

ص:137

است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند، و اگر مى خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند.

مسأله 775. نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند، ولى نافله عشا را رجاءاً مى توان خواند.

وقت نافله هاى يوميه

مسأله 776. نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود، و وقت فضيلت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود به اندازه دو هفتم شاخص شود، مثلاً اگر درازى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه آن به دو وجب رسيد، آخر وقت فضيلت نافله ظهر است، و تا آخر وقت فريضه هر گاه پيش از نماز ظهر به قصد ادا به جا آورد صحيح است، و هم چنين وقت اداء نافله عصر تا وقت اداء فريضه عصر است.

مسأله 777. نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود، و وقت فضيلت آن تا موقعى است كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد، و چنان چه بخواهد نافله ظهر را بعد از نماز ظهر يا نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند، بنابر احتياط واجب نيت ادا و قضا نكند، و به قصد ما فى الذمه به جا آورد.

مسأله 778. وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مى شود از بين برود، اگر چه بعيد نيست امتداد وقت نافله مغرب به امتداد وقت آن فريضه باشد.

مسأله 779. وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است، و بهتر است بعد از نماز عشا بلافاصله خوانده شود.

مسأله 780. نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود و وقت آن بعد از فجر اول است تا وقتى كه سرخى طرف مشرق پيدا شود، و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد؛ و ممكن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلافاصله خواند.

مسأله 781. وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح، و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.

ص:138

مسأله 782. مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مى تواند آن را در اول شب به جا آورد.

نماز غفيله

مسأله 783. يكى از نمازهاى مستحب، نماز غفيله است، و وقت آن بين نماز مغرب و عشا است و در ركعت اول آن، بعد از حمد بايد به جاى سوره اين آيه را بخوانند:

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنٰادىٰ فِي الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِينَ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ

و در ركعت دوم بعد از حمد به جاى سوره، اين آيه را بخوانند:

وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَيْبِ لاٰ يَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ يَعْلَمُ مٰا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ يَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ فِي ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ

و در قنوت آن بگويند:

أَللّهُمَّ إنّى أَسْأَلُكَ بِمَفَاتِحِ الْغَيبِ الَّتى لا يعْلَمُهَا إِلَّا أَنْتَ أنْ تُصَلِّى عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَ أنْ تَفْعَلَ بى كَذَا وكَذَا

و به جاى كلمه كذا و كذا حاجت هاى خود را بگويند، و بعد بگويند:

أَللّهُمَّ أنْتَ وَلِى نِعْمَتى وَ الْقَادِرُ عَلى طَلِبَتى تَعْلَمُ حَاجَتى فَأسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَّلاَمُ لَمَّا قَضَيتَهَا لِى

* احكام قبله

مسأله 784. خانه كعبه كه در مكه معظمه مى باشد و جاى خانه تا منتهاى زمين و بالاى آن تا منتهاى آسمان، قبله است، و بايد روبروى آن نماز خواند؛ ولى كسى كه دور

ص:139

است، اگر طورى بايستد كه بگويند: رو به قبله نماز مى خواند كافى است، و هم چنين است كارهاى ديگرى، مانند سر بريدن حيوانات كه بايد رو به قبله انجام گيرد.

مسأله 785. كسى كه نماز واجب را ايستاده مى خواند، بايد صورت و سينه و شكم و جلوى پاهاى او رو به قبله باشد، و احتياط مستحب آن است كه انگشتان پاى او هم رو به قبله باشد به طورى كه بگويند: پاى او رو به قبله است.

مسأله 786. كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمى تواند به طور معمول بنشيند و در موقع نشستن كف پاها را به زمين مى گذارد، بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم و ساق پاى او رو به قبله باشد.

مسأله 787. كسى كه نمى تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست، بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند، بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.

مسأله 788. نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده را بايد رو به قبله خواند، و سجده سهو را نيز بنابر احتياط لازم بايد رو به قبله به جا آورد.

مسأله 789. نماز مستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند، و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحب بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.

مسأله 790. كسى كه مى خواهد نماز بخواند، بايد براى پيداكردن قبله كوشش نمايد تا يقين كند قبله كدام طرف است، و اگر نتواند يقين پيدا كند، بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راه هاى ديگر پيدا مى شود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است.

مسأله 791. كسى كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قوى ترى پيدا كند، نمى تواند به گمان خود عمل نمايد، مثلاً اگر ميهمان ازگفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند، ولى بتواند از راه ديگرى گمان قوى ترى پيدا كند، نبايد به حرف او عمل نمايد.

مسأله 792. اگر براى پيداكردن قبله وسيله اى ندارد، يا با اين كه كوشش كرده،

ص:140

گمانش به طرفى نمى رود، چنان چه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند، و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه اى كه وقت دارد، نماز بخواند، مثلاً اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفى كه مى خواهد بخواند، و بعد از وقت با علم به قبله بنابر احتياط لازم نماز را قضا كند، و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آن ها رو به قبله واقع شده، يا اگر رو به قبله نبوده، به سمت راست و يا سمت چپ قبله نرسيده است.

مسأله 793. اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند.

مسأله 794. كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد يكى بعد از ديگرى خوانده شود، مى تواند نماز اول را به آن چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند و مى تواند هر دو را پشت سر هم به يك طرف به جا آورد، و بعد به طرف ديگر شروع كند.

مسأله 795. كسى كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز، كارى كند كه بايد آن را رو به قبله انجام داد، مثلاً بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد، و اگر گمان ممكن نيست، به هر طرف كه انجام دهد صحيح است.

* پوشانيدن بدن در نماز

اشاره

مسأله 796. مرد بايد در حال نماز - اگر چه كسى او را نمى بيند - عورتين خود را بپوشاند، و بهتر است از ناف تا زانو را بپوشاند.

مسأله 797. زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود، و دست ها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست، اما براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند.

مسأله 798. موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را به

ص:141

جا مى آورد، بلكه بنابر احتياط واجب در موقع سجده سهو هم بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند.

مسأله 799. اگر انسان عمداً يا از روى ندانستن مسأله در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است.

مسأله 800. اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آن را بپوشاند، و احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است.

مسأله 801. اگر در حال ايستاده لباسش عورت او را مى پوشاند، ولى ممكن است در حال ديگر، مثلاً در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنان چه موقعى كه عورت او پيدا مى شود، به وسيله اى كه پوشاندن به آن در حال اختيار جايز است آن را بپوشاند، نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند.

مسأله 802. انسان مى تواند در نماز خود را با علف و برگ درخت بپوشاند، ولى احتياط مستحب آن است كه موقعى خود را با اين ها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد.

مسأله 803. انسان در حال نماز اگر ناچار باشد كه خود را با گل بپوشاند و نماز بخواند، احتياط لازم آن است كه يك مرتبه ديگر مثل برهنه نماز بخواند، يعنى با ايماء و اشاره.

مسأله 804. اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنان چه احتمال دهد كه پيدا مى كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد، و اگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت، مطابق وظيفه اش نماز بخواند.

مسأله 805. كسى كه مى خواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف نداشته باشد، و يا گودالى هم كه در آن بايستد پيدا نكند و احتمال ندهد كه تا آخر

وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتى كه احتمال بدهد كه ناظر محترم او را مى بيند، نشسته نماز بخواند، و براى ركوع و سجود به قدرى خم شود كه عورتش پيدا نباشد، و براى سجود كمى بيشتر از ركوع خم شود و مهر را بالا بياورد، و پيشانى را بر آن بگذارد، و اگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نمى بيند، احتياط آن است كه دو نماز ايستاده بخواند، و موقعى كه ايستاده است قُبل خود را با دست بپوشاند، و در

ص:142

يكى از آن دو نماز، ركوع و سجود را به جا آورد، و در ديگرى به جاى ركوع و سجود با سر اشاره نمايد، و اگر گودالى هست كه بتواند در آن بايستد، بايد نماز مختار بخواند.

شرايط لباس نمازگزار

اشاره

مسأله 806. لباس نمازگزار شش شرط دارد:

اول - آن كه پاك باشد.

دوم - آن كه مباح باشد.

سوم - آن كه از اجزاء مردار نباشد.

چهارم - آن كه از حيوان حرام گوشت نباشد.

پنجم و ششم - آن كه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلابافت نباشد، و تفصيل اين ها در مسائل آينده گفته مى شود.

شرط اول

مسأله 807. لباس نمازگزار بايد پاك باشد، و اگر كسى عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.

مسأله 808. كسى كه نمى داند با بدن و لباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، بنابر احتياط لازم نمازش باطل مى باشد.

مسأله 809. اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است، مثلاً نداند عرق كافر نجس است و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است بنابر احتياط لازم.

مسأله 810. اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس شده است و بعد از نماز بفهمد، نماز او صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر وقت دارد دوباره آن نماز را بخواند.

مسأله 811. اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.

مسأله 812. كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود، و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه

ص:143

نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است، و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس، يا عوض كردن لباس، يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نمى زند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنان چه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض كند، يا بيرون آورد، نماز به هم مى خورد و يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى ماند، بايد نماز را رها كند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند.

مسأله 813. كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود، و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمى زند و مى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمى تواند آب بكشد يا عوض كند و به قدر تبديل يا تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد، در همان لباس نماز بخواند.

مسأله 814. كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود، و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را به هم نمى زند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم مى زند، و به قدر تطهير و درك يك ركعت وقت ندارد، بايد با همان حال نماز را تمام كند، و نماز او صحيح است.

مسأله 815. كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنان چه نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است.

مسأله 816. اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است، و با آن نماز بخواند، و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازى را كه خوانده صحيح است.

مسأله 817. اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خون هاى نجس

ص:144

نيست، مثلاً يقين كند كه خون پشه است، چنان چه بعد از نماز بفهمد از خون هايى بوده كه نمى شود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است.

مسأله 818. اگر يقين كند خونى كه در بدن يا لباس اوست، خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلاً يقين كند خون زخم و دمل است، چنان چه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.

مسأله 819. اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند، و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد، و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است؛ ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اين كه خود را آب بكشد غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است، و نيز اگر اعضاء وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آن كه آنجا را آب بكشد وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مى باشد.

مسأله 820. كسى كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباس نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكى از آن ها آب داشته باشد، بهتر اين است كه بدن را آب بكشد و با همان لباس نماز بخواند، و احتياطاً هم به دستورى كه براى برهنگان است نماز را اعاده نمايد، ولى اگر مثلاً نجاست يكى بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روى آن بريزد، و ديگرى خون است كه يك مرتبه ريختن آب روى آن كافى است، بايد آن را كه به بول نجس شده آب بكشد.

مسأله 821. كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد، با همان لباس نماز بخواند، و بنابر احتياط مستحب هم نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد به جا آورد.

مسأله 822. كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آن ها نجس است و نداند كدام يك آن هاست، چنان چه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند، مثلاً اگر مى خواهد نماز ظهر و عصر بخواند، بايد با هر كدام، يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، با يكى از آن دو لباس نماز بخواند كافى است.

ص:145

شرط دوم

مسأله 823. لباس نمازگزار بايد مباح باشد، و كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمداً در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، باطل است.

مسأله 824. كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمى داند نماز را باطل مى كند، اگر عمداً با لباس غصبى نماز بخواند، نمازش باطل است.

مسأله 825. اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است، ولى اگر كسى خودش لباسى را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند، نمازش بنابر احتياط لازم باطل است.

مسأله 826. اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چنان چه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و مى تواند فوراً يا بدون اين كه موالات، يعنى پى درپى بودن نماز به هم بخورد لباس غصبى را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است، ولى در صورت نسيان، اگر خودش لباس را غصب كرده باشد گذشت كه بنابر احتياط لازم نماز را اعاده كند؛ و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده، يا نمى تواند لباس غصبى را فوراً بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پى درپى بودن نماز به هم مى خورد، در صورتى كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را رها كند و با لباس غير غصبى نماز بخواند، و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان، نماز را تمام نمايد.

مسأله 827. اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلاً براى اين كه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

مسأله 828. اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، چنان چه در حال نماز به غصب بودن آن ملتفت باشد، نمازخواندن در آن لباس باطل است، و در صورت عدم التفات، نماز صحيح است، و اگر جاهل مقصر به حكم مسأله است بنابر احتياط لازم بايد نماز را اعاده كند.

ص:146

شرط سوم

مسأله 829. لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن مى كند، نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده اى كه مانند ماهى و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند.

مسأله 830. هر گاه چيزى از مردار، مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، اگر چه لباس او نباشد، بنابر احتياط نمازش باطل است.

مسأله 831. اگر چيزى از مردار حلال گوشت، مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه از آن ها تهيه كرده اند نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط چهارم

مسأله 832. لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد، و اگر مويى از آن هم همراه او باشد، نمازش باطل است.

مسأله 833. اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت، مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنان چه تَر باشد، نماز باطل، و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است.

مسأله 834. اگر مو و عرق و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، اشكال ندارد، و هم چنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد.

مسأله 835. اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت؛ چه در داخله تهيه شده باشد چه در خارجه، جايز است با آن نماز بخواند.

مسأله 836. تكمه صدفى و مانند آن كه معلوم نيست از حيوان حرام گوشت است، نمازخواندن با آن مانعى ندارد.

مسأله 837. پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، و احتياط واجب آن است كه با پوست سنجاب نماز نخوانند.

ص:147

مسأله 838. اگر با لباسى كه نمى داند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، نماز او صحيح است.

شرط پنجم

مسأله 839. پوشيدن لباس طلابافت در هر حال براى مرد حرام، و نماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 840. زينت كردن به طلا، مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا براى مرد حرام، و نمازخواندن با آن ها باطل است، و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 841. اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط ششم

مسأله 842. لباس مرد نمازگزار حتى عرقچين و بند شلوار او نيز بنابر احتياط بايد ابريشم خالص نباشد، و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است.

مسأله 843. اگر تمام آستر لباس يا مقدارى از آن كه زيادتر از چهار انگشت بسته است ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام، و نماز در آن باطل است.

مسأله 844. پوشيدن لباسى را كه نمى داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، جايز است، و نماز در آن اشكال ندارد.

مسأله 845. دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد، اشكال ندارد، و نماز را باطل نمى كند.

مسأله 846. پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز، اشكال ندارد.

مسأله 847. پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلابافت و لباسى كه از

ص:148

مردار تهيه شده، در حال ناچارى مانعى ندارد، و نيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اين ها ندارد، مى تواند با اين لباس ها نماز بخواند.

مسأله 848. اگر غير از لباس غصبى و لباسى كه از مردار تهيه شده، لباس ديگرى ندارد، و ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.

مسأله 849. اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنان چه در پوشيدن لباس ناچار باشد، مى تواند با همان لباس نماز بخواند، و اگر ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.

مسأله 850. اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلابافت، لباس ديگرى نداشته باشد، چنان چه در پوشيدن لباس ناچار نباشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.

مسأله 851. اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد، تهيه نمايد، ولى اگر تهيه آن به قدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارايى او زياد است، يا طورى است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد مختار است به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند، يا تحمل ضرر كند و با لباس نماز بخواند.

مسأله 852. كسى كه لباس ندارد، اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنان چه قبول كردن آن براى او مشقت نداشته باشد بايد قبول كند، بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسى كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد.

مسأله 853. پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مى خواهد آن را بپوشد معمول نيست، و موجب توهين يا شهرت او مى شود حرام است، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند، اشكال ندارد.

مسأله 854. احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند، اشكال ندارد.

ص:149

مسأله 855. كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آن نپوشاند.

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

مسأله 856. در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

اول - آن كه به واسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.

دوم - آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم - كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود - به خون آلوده باشد.

سوم - آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

الف - آن كه لباس هاى كوچك او، مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.

ب - آن كه لباس زنى كه پرستار بچه است نجس شده باشد، و احكام اين پنج صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته مى شود.

مسأله 857. اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنان چه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى بيشتر مردم سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده مى تواند با آن خون نماز بخواند؛ و هم چنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوايى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد.

مسأله 858. اگر خون بريدگى يا زخمى كه به زودى خوب مى شود و شستن آن آسان است، و از درهم زيادتر است در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است.

مسأله 859. اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند؛ ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولاً به رطوبت زخم آلوده مى شود، به رطوبت آن نجس شود، نمازخواندن با آن مانعى ندارد.

ص:150

مسأله 860. اگر از زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اين ها است خونى به بدن يا لباس برسد، در صورتى كه زيادتر از متعارف تجاوز به اطراف نكرده باشد، نماز با آن صحيح است، اگر چه احتياط آن است كه با آن نماز نخواند؛ و هم چنين است خون بواسير در صورتى كه دانه هايش بيرون نباشد، و اما با خون بواسيرى كه دانه هاى آن بيرون است مى شود نماز خواند، و مراعات اين احتياط لازم نيست.

مسأله 861. كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى كه بيشتر از درهم است ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، احتياط اين است كه با آن نماز نخواند.

مسأله 862. اگر چند زخم در بدن باشد و به طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده اند، نمازخواندن با خون آن ها اشكال ندارد، ولى اگر به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد اگر مجموع زيادتر از درهم باشد.

مسأله 863. اگر سر سوزنى خون سگ يا خوك يا كافر، يا مردار، يا حيوان حرام گوشت يا حيض و بنابر احتياط خون نفاس يا استحاضه در بدن، يا لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است؛ ولى خون هاى ديگر، مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن و لباس باشد، در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد - كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود - نمازخواندن با آن اشكال ندارد.

مسأله 864. خونى كه به لباس بى آستر بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مى شود، ولى اگر پشت آن، جدا خونى شود و به واسطه اتصال، يك خون حساب نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است، روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح، و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.

مسأله 865. اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روى لباس و آستر، كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح، و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.

مسأله 866. اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد، در

ص:151

صورتى كه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است، بلكه اگر رطوبت و خون به اندازه درهم، هم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نمازخواندن با آن اشكال دارد مگر آن كه آب در خون مستهلك شود.

مسأله 867. اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى به واسطه رسيدن به خون، نجس شود اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد، نمى شود با آن نماز خواند.

مسأله 868. اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد، و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلاً يك قطره بول روى آن بريزد، نمازخواندن با آن جايز نيست.

مسأله 869. اگر لباس هاى كوچك نمازگزار، مثل عرقچين و جوراب كه نمى شود با آن ها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنان چه از مردار يا حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آن ها صحيح است، و نيز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 870. احتياط مستحب آن است كه چيز نجس كه ساتر عورت نباشد، مانند دستمال و كليد و چاقوى نجس همراه نمازگزار نباشد.

مسأله 871. مادرى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد، چنان چه نتواند لباس ديگر بخرد، يا كرايه كند و يا عاريه نمايد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود، مى تواند با آن لباس نماز بخواند، ولى احتياط واجب آن است كه لباس خود را طرف عصر براى نماز ظهر و عصر آب بكشد، و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آن ها را بپوشد، چنان چه شبانه روزى يك مرتبه همه آن ها را آب بكشد كافى است، و در اين كه پرستار بچه اگر مادر او نباشد اين حكم را داشته باشد، اشكال است.

مسأله 872. مردى كه پرستار بچه است اگر لباسش به بول بچه نجس شود، نمى تواند با آن لباس نماز بخواند.

مستحبات لباس نمازگزار

مسأله 873. چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباس ها و استعمال بوى خوش و

ص:152

دست كردن انگشتر عقيق.

مكروهات لباس نمازگزار

مسأله 874. چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباس شرابخوار و لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمى كند، و لباسى كه نقش صورت دارد، و نيز بازبودن تكمه هاى لباس، و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مى باشد.

* مكان نمازگزار

اشاره

مكان نمازگزار نه شرط دارد:

شرط اول

آن كه مباح باشد.

مسأله 875. نمازخواندن در ملك غصبى اگر چه روى فرش و تخت و مانند اين ها باشد، باطل است، ولى نمازخواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى مانعى ندارد، اگر تصرف در سقف يا خيمه صدق ننمايد.

مسأله 876. نمازخواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است، بدون اجازه صاحب منفعت باطل است، مثلاً در خانه اجاره اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، باطل است، و هم چنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند، مثلاً اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفى برسانند، تا وقتى ثلث را جدا نكنند، نمى شود در ملك او نماز خواند.

مسأله 877. كسى كه در مسجد نشسته و يا رحل گذاشته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند، باطل است.

مسأله 878. اگر در جايى كه نمى داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جايى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز

ص:153

او صحيح است ولى كسى كه خودش جايى را غصب كرده، اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند، نمازش بنابر احتياط باطل است.

مسأله 879. اگر بداند جايى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل مى باشد.

مسأله 880. كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنان چه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز او باطل است، و هم چنين است اگر بخواهد بر آن حيوان نماز مستحبى بخواند.

مسأله 881. كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است، اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمى تواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند.

مسأله 882. اگر با عين پولى كه خمس و زكات آن را نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام، و نمازش هم در آن باطل است.

مسأله 883. اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نمازخواندن بدهد و انسان بداند كه قلباً راضى نيست، نمازخواندن در ملك او باطل است، و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلباً راضى است، نماز صحيح است.

مسأله 884. تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است، ولى اگر بدهى او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، به نحوى كه دين از عهده ميت ساقط شود، جايز است، و اگر عين زكات يا خمس در مال ميت موجود باشد، فقط تصرف و نماز در آن عين قبل از ادا جايز نيست ولى تصرف و نماز در غير آن اشكال ندارد.

مسأله 885. تصرف در ملك ميتى كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است، ولى اگر ضامن شوند كه قرض هاى او را بپردازند، يا اين كه طلبكار و وصى ميت اجازه بدهند، تصرف و نماز در ملك او مانعى ندارد، و اگر ميت، بدهكار افرادى است كه حاكم شرع بر آن ها ولايت دارد، اذن حاكم معتبر است.

مسأله 886. اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غايب باشند، تصرف در ملك او بدون اذن ولى شرعى حرام، و نماز در آن باطل است.

ص:154

مسأله 887. نمازخواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اين ها كه براى واردين آماده است اشكال ندارد، ولى در غير اين قبيل جاها، در صورتى مى شود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود يا اطمينان حاصل شود كه براى نمازخواندن، اذن داده است، مثل اين كه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اين ها فهميده مى شود براى نمازخواندن هم اذن داده است.

مسأله 888. در زمين بسيار وسيعى كه براى بيشتر مردم مشكل است موقع نماز از آنجا به جاى ديگر بروند، بى اجازه مالك مى شود نماز خواند، ولى اگر بداند كه مالك زمين راضى نيست، احوط آن است كه در آنجا نماز نخواند.

شرط دوم

آن كه مكان نمازگزار بى حركت باشد.

مسأله 889. مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد و اگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جايى كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتى و ترن نماز بخواند، به قدرى كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد، و اگر آن ها از قبله به طرف ديگر حركت كنند، به طرف قبله برگردد.

مسأله 890. نمازخواندن در اتومبيل و كشتى و ترن و مانند اين ها، وقتى ايستاده اند مانعى ندارد.

مسأله 891. روى خرمن گندم و جو و مانند اين ها كه نمى شود بى حركت ماند، نماز باطل است.

شرط سوم

آن كه در جايى نماز بخواند كه احتمال بدهد مى تواند در آنجا نماز را تمام كند.

مسأله 892. بنابر احتياط، در جايى نماز بخواند كه اطمينان داشته باشد نماز را تمام مى كند، و در جايى كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادى جمعيت و مانند اين ها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، احتياط آن است كه نماز نخواند هر چند با احتمال امكان تمام كردن نماز، خواندن نماز جايز است، ولى با اطمينان به عدم امكان، نماز صحيح نيست.

ص:155

شرط چهارم

آن كه در جايى كه ماندن در آن حرام است، مثلاً زير سقفى كه نزديك است خراب شود نماز نخواند.

مسأله 893. نماز در جايى كه تار و مانند آن استعمال مى كنند، باطل است.

مسأله 894. بودن مرد و زن نامحرم در اطاقى كه كسى در آنجا نيست و كسى هم نمى تواند وارد شود، حرام است، و نمازشان هم در آنجا صحيح نيست؛ ولى اگر يكى از آنان مشغول نماز باشد، و ديگرى كه با او نامحرم است وارد شود، نماز او اشكال ندارد.

مسأله 895. مكروه است زن در نماز جلوتر از مرد يا محاذى با او بايستد، و بهتر است طورى بايستد كه جاى سجده او كمى از جاى ايستادن مرد عقب تر باشد.

مسأله 896. اگر زن، برابر مرد يا جلوتر بايستد، نماز هر دو صحيح است؛ چه با هم وارد نماز شوند يا به ترتيب. بلى، ثواب نماز هر كدام كه بعد مشغول نماز شده اند كمتر است، ولى بنابر احتياط مؤكد سزاوار است در صورتى كه هر دو با هم وارد نماز شوند، هر دو و در صورتى كه به ترتيب وارد شده باشند كسى كه بعد وارد شده نماز را اعاده نمايد.

مسأله 897. اگر بين مرد و زن، ديوار، يا پرده و يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند، يا بين آنان اقلاً ده ذراع كه تقريباً پنج ذرع مى شود فاصله باشد، چنان چه زن برابر مرد يا جلوتر از او باشد، نماز هر دو صحيح است، و كراهت هم ندارد، و هم چنين است اگر مكان يكى از آنان به قدرى بلند باشد كه نگويند زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است.

شرط پنجم

آن كه روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نماز نخواند.

شرط ششم

آن كه در جايى كه سقف آن كوتاه است و نمى تواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند، و اگر ناچار شود كه در

ص:156

چنين جايى نماز بخواند، بايد به قدرى كه ممكن است قيام و ركوع و سجود را به جا آورد.

شرط هفتم

آن كه مساوى يا جلوتر از قبر پيغمبر و ائمه عليهم السلام نماز نخواند.

مسأله 898. بنابر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوى با قبر پيغمبر و امام عليهما السلام نماز نخواند.

مسأله 899. اگر در موقع نماز چيزى مانند ديوار، بين نمازگزار و قبر مطهر باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد، ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه اى كه روى آن افتاده كافى نيست.

مسأله 900. احتياط واجب آن است كه در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب نخوانند، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد.

مسأله 901. خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد، بلكه مستحب است در داخل خانه، مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند.

شرط هشتم

آن كه مكان نمازگزار اگر نجس است به طورى تَر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد، ولى جايى كه پيشانى را بر آن مى گذارد اگر نجس باشد، اگر چه خشك هم باشد نماز باطل است، و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.

شرط نهم

آن كه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلندتر نباشد، و تفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مى شود.

جاهايى كه نمازخواندن در آن ها مستحب است

مسأله 902. در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند، و بهتر از همه مسجدها، مسجد الحرام است، و بعد از آن مسجد پيغمبر صلى الله عليه

ص:157

و آله، و بعد از آن مسجد كوفه، و بعد از آن مسجد بيت المقدس، و بعد از آن مسجد جامع هر شهر، و بعد از آن مسجد محله، و بعد از آن مسجد بازار است.

مسأله 903. براى زن، نمازخواندن در خانه بلكه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است.

مسأله 904. نماز در حرم ائمه عليهم السلام مستحب، بلكه بهتر از مسجد است، و نماز در حرم مطهر حضرت امير المؤمنين عليه السلام برابر با دويست هزار نماز است.

مسأله 905. زيادرفتن به مسجد، و رفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد، مستحب است، و همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند.

مسأله 906. مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمى شود غذا نخورد، و در كارها با او مشورت نكند، و همسايه او نشود، و از او زن نگيرد، و به او زن ندهد.

جاهايى كه نمازخواندن در آن ها مكروه است

مسأله 907. نمازخواندن در چند جا مكروه است، و از آن جمله است: حمام، زمين نمك زار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده و خيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مى كنند زحمت نباشد، و چنان چه زحمت باشد، حرام و نماز باطل است، مقابل آتش و چراغ و در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه و گودالى كه محل بول باشد، روبروى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد مگر آن كه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جايى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر و در قبرستان.

مسأله 908. كسى كه در محل عبور مردم نماز مى خواند، يا كسى روبروى او است، مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد، و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد، كافى است.

احكام مسجد

مسأله 909. نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد، حرام است، و هر كس بفهمد كه نجس شده است، بايد فوراً نجاست آن را برطرف كند، و احتياط واجب

ص:158

آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود، نجاستش را برطرف نمايند.

مسأله 910. اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولى بنابر احتياط واجب، بايد به كسى كه مى تواند تطهير كند اطلاع دهد.

مسأله 911. اگر جايى از مسجد نجس شود و تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن مقدار كمى از آن ممكن نباشد، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند، و پر كردن و ساختن آن قسمت هم واجب نيست، مگر اين كه خود كسى كه نجس كرده خراب كند كه در اين صورت بنابر احتياط بايد آن قسمت را بسازد و يا پر كند؛ و اگر مسجد به نحوى نجس شده باشد كه براى تطهير آن ناچار باشند، تمام مسجد را خراب كنند، خراب كردن آن جايز نيست، چنان چه متبرعى هم باشد كه بعد از تخريب آن را بسازد، جايز بودن خراب كردن آن مشكل است، ولى اگر ممكن است بايد ظاهر آن را بنابر احتياط تطهير نمايند، و اگر چيزى مانند آجر مسجد كه ممكن است آن را برگرداند نجس شود، بايد بعد از تطهير آن را به مسجد برگرداند.

مسأله 912. اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند، يا به طورى خراب شود كه نمازخواندن در آن ممكن نباشد، باز هم نجس كردن آن حرام، و تطهير آن واجب است.

مسأله 913. نجس كردن حرم ائمه عليهم السلام حرام است، و اگر نجس شود چنان چه نجس ماندن آن بى احترامى باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط واجب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد، آن را تطهير كنند.

مسأله 914. اگر حصير مسجد نجس شود، بايد آن را آب بكشند، ولى چنان چه نجاست حصير بى احترامى به مسجد باشد و به واسطه آب كشيدن، خراب مى شود، و بريدن جاى نجس بهتر است، بايد آن را ببرند.

مسأله 915. بردن عين نجس، مانند خون در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد، حرام است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد، عين نجس

ص:159

را در مسجد نبرند، و نيز بردن چيزى كه نجس شده، در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد، حرام است.

مسأله 916. اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نمازخواندن نشود، اشكال ندارد.

مسأله 917. زينت كردن مسجد به طلا حرام است بنابر احتياط واجب، و هم چنين است نقش كردن مسجد به صورت چيزهايى كه مثل انسان و حيوان روح دارد، و نقاشى چيزهايى كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.

مسأله 918. اگر مسجد خراب هم بشود، نمى توانند آن را بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند.

مسأله 919. فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد اين ها را صرف تعمير همان مسجد كنند، و چنان چه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر به درد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مى توانند آن را بفروشند، و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گر نه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند.

مسأله 920. ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مى باشد مستحب است، و اگر مسجد به صورتى در آيد كه تعمير آن ممكن نباشد، مى توانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند، بلكه مى توانند مسجدى را كه خراب نشده، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند.

مسأله 921. تميزكردن مسجد و روشن كردن چراغ در آن مستحب است، و كسى كه مى خواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد اول پاى راست و موقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد، و هم چنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد، و از همه ديرتر از مسجد بيرون برود.

مسأله 922. وقتى انسان وارد مسجد مى شود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد

ص:160

تحيت و احترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است.

مسأله 923. خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است، و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد، و گمشده اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند، ولى بلندكردن صدا براى اذان مانعى ندارد.

مسأله 924. راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است، و كسى كه پياز و سير و مانند اين ها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مى كند، مكروه است به مسجد برود.

* اذان و اقامه

اشاره

مسأله 925. براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى واجب يوميه اذان و اقامه بگويند، ولى پيش از نمازهاى واجب غير يوميه، مثل نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند: «الصَّلاة».

مسأله 926. مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مى آيد يا پيش از آن كه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان، و در گوش چپش اقامه بگويند.

مسأله 927. اذان هيجده جمله است: «اللهُ أكْبَرُ» چهار مرتبه؛ «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»، «حَى عَلى الصّلاة»، «حَى عَلَى الْفَلاَح»، «حَى عَلى خَيرِ الْعَمَل»، «اللهُ أَكْبَرُ» «لَا إِلَهَ إِلَّا الله» هر يك دو مرتبه.

اقامه هفده جمله است، يعنى دو مرتبه «اللهُ أكْبَرُ» از اول اذان و يك مرتبه «لا إِلَهَ إِلَّا الله» از آخر آن كم مى شود، و بعد از گفتن «حَى عَلى خَيرِ الْعَمَل»، بايد دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلاة» اضافه نمود.

مسأله 928. «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِياً وَلِى الله» جزو اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله»، به قصد قربت گفته شود.

ص:161

ترجمه اذان و اقامه

اللهُ أكْبَرُ

خداى تعالى بزرگتر از آن است كه او را وصف كنند.

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا الله

شهادت مى دهم كه نيست خدايى جز خداى يكتا و بى همتا.

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله

شهادت مى دهم كه حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله پيغمبر و فرستاده خداست.

أَشْهَدُ أَنَّ عَلِياً أمِيرَ المُؤمِنينَ وَلِىُّ الله

شهادت مى دهم كه حضرت على عليه السلام أميرالمؤمنين و ولى خدا بر همه خلق است.

حَى عَلَى الصَّلاَة

بشتاب براى نماز.

حَى عَلَى الْفَلَاح بشتاب براى رستگارى.

حَى عَلى خَيرِ الْعَمَل

بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است.

قَد قامَتِ الصَّلاَة

به تحقيق نماز برپا شد.

لا إلَهَ إِلَّا الله

نيست خدايى مگر خداى يكتا و بى همتا.

مسأله 929. بين جمله هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود و اگر بين آن ها بيشتر

ص:162

از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد.

مسأله 930. اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بيندازد، چنان چه غنا شود، يعنى به طور آوازه خوانى كه در مجالس لهو و بازيگرى معمول است اذان و اقامه را بگويد، حرام است، و اگر غنا نشود، مكروه مى باشد.

مسأله 931. اذان عصر و عشا از كسى كه بين ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع مى كند، ساقط مى شود؛ خواه در موارد استحباب جمع باشد، مثل نماز عصر روز جمعه، و نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است در عرفات، و نماز عشا شب عيد قربان براى كسى كه در مشعر الحرام است، و خواه مثل زن مستحاضه يا كسى باشد كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غايط خوددارى كند، و جمع بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا مى نمايد، يا غير اين موارد باشد كه به هر حال اذان عصر و عشا در صورت جمع مذكور ساقط مى شود هر چند سقوط در عصر روز عرفه در عرفات، و در عشا شب عيد قربان در مشعر به طور عزيمت است، و در عصر روز جمعه اگر بخواهد اذان بگويد رجاءاً بگويد، و در غير اين سه مورد، سقوط به نحو رخصت است؛ فقط مستحاضه و مسلوس احتياط را به نگفتن اذان ترك نكنند و در صورتى اذان ساقط مى شود، كه با نماز قبلى هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمى بين آن ها باشد، و فاصله شدن نافله كافى است براى عدم سقوط اذان بنابر اقوى.

مسأله 932. اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد.

مسأله 933. اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صف ها به هم نخورده و جمعيت متفرق نشده، مى تواند براى نماز خود، اذان و اقامه نگويد.

مسأله 934. در جايى كه عده اى مشغول نماز جماعت اند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صف ها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه بر پا مى شود نماز بخواند با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط مى شود:

اول - آن كه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد، رجاءاً بگويد.

دوم - آن كه براى آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند.

ص:163

سوم - آن كه نماز جماعت باطل نباشد.

چهارم - آن كه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد. پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد، و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد.

پنجم - آن كه نماز او و نماز جماعت هر دو ادا باشد.

ششم - آن كه وقت نماز جماعت مشترك باشد، مثلاً هر دو نماز ظهر، يا هر دو نماز عصر بخوانند، يا نمازى كه به جماعت خوانده مى شود، نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند، يا او نماز ظهر بخواند و جماعت نماز عصر باشد.

مسأله 935. اگر در يكى از شرطهايى كه در مسأله قبل گفته شد شك كند، چنان چه رجاءاً اذان و اقامه بگويد مطابق با احتياط عمل كرده است.

مسأله 936. كسى كه اذان و اقامه ديگرى را مى شنود، مستحب است هر قسمتى را كه مى شنود آهسته بگويد.

مسأله 937. كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده؛ چه با او گفته باشد يا نه، در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و نمازى كه مى خواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد، مى تواند براى نماز خود اذان و اقامه نگويد.

مسأله 938. اگر مرد، اذان زن را با قصد لذت بشنود، اذان او ساقط نمى شود، بلكه اگر قصد لذت هم نداشته باشد، ساقطشدن اذان اشكال دارد.

مسأله 939. هر گاه اذان و اقامه را فراموش كند و مشغول نماز شود، اگر تا وارد ركوع ركعت اول نشده يادش آمد، مى تواند نماز را رها كرده، و پس از گفتن اذان و اقامه نماز را دوباره شروع كند.

مسأله 940. اقامه بايد بعد از اذان گفته شود، و اگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست.

مسأله 941. اگر كلمات اذان و اقامه را بدون ترتيب بگويد، مثلاً «حَى عَلَى الْفَلاَح» را پيش از «حَى عَلَى الصَّلاَة» بگويد، بايد از جايى كه ترتيب به هم خورده دوباره بگويد.

مسأله 942. بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد، و اگر بين آن ها به قدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان و اقامه را

ص:164

بگويد، و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز به قدرى فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز اذان و اقامه بگويد.

مسأله 943. اذان و اقامه بايد به عربى صحيح گفته شود. پس اگر به عربى غلط بگويد، يا به جاى حرفى، حرف ديگر بگويد، يا مثلاً ترجمه آن ها را به فارسى بگويد، صحيح نيست.

مسأله 944. اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود، و اگر عمداً يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد، باطل است.

مسأله 945. اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه، بايد اذان را بگويد، ولى اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست.

مسأله 946. اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آن كه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد، ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه، گفتن آن لازم نيست.

مسأله 947. مستحب است انسان در موقع گفتن اذان، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد، و دست ها را به گوش بگذارد، و صدا را بلند نمايد و بكشد، و بين جمله هاى اذان كمى فاصله دهد، و بين آن ها حرف نزند، و اما در اقامه بايد با طهارت باشد، بلكه بنابر احتياط لازم رو به قبله، و ايستاده باشد.

مسأله 948. مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد، و آن را از اذان آهسته تر بگويد، و جمله هاى آن را به هم نچسباند، ولى به اندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مى دهد، بين جمله هاى اقامه فاصله ندهد.

مسأله 949. مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد، يا قدرى بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد، يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح و نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نيست.

مسأله 950. مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معين مى كنند، عادل و وقت

ص:165

شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاى بلند بگويد.

* واجبات نماز

اشاره

واجبات نماز يازده چيز است:

اول - نيت.

دوم - قيام، يعنى ايستادن.

سوم - تكبيرة الاحرام، يعنى گفتن اللهُ أَكْبَر در اول نماز.

چهارم - ركوع.

پنجم - سجود.

ششم - قرائت.

هفتم - ذكر.

هشتم - تشهد.

نهم - سلام.

دهم - ترتيب.

يازدهم - موالات، يعنى پى درپى بودن اجزاء نماز.

مسأله 951. بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى اگر انسان، آن ها را به جا نياورد، يا در نماز اضافه كند؛ عمداً يا اشتباهاً، نماز باطل مى شود، و بعضى ديگر ركن نيست، يعنى اگر عمداً كم يا زياد شود، نماز باطل مى شود، و چنان چه اشتباهاً كم يا زياد گردد، نماز باطل نمى شود.

اركان نماز پنج چيز است:

اول - نيت.

دوم - تكبيرة الاحرام، ولى زيادشدن سهوى آن بنابر احتياط موجب باطل شدن نماز است. بنابراين، احتياط، اتمام نماز و اعاده آن است.

سوم - قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام، و قيام متصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع.

چهارم - ركوع.

ص:166

پنجم - دو سجده از يك ركعت.

نيت

مسأله 952. انسان بايد نماز را به نيت قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلاً به زبان بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم قربةً إلى الله، بلكه در نماز احتياط، احتياط لازم نگفتن به زبان است.

مسأله 953. اگر در نماز ظهر يا نماز عصر نيت كند كه چهار ركعت نماز مى خوانم، و معين نكند ظهر است يا عصر، نماز او باطل است، و نيز كسى كه مثلاً قضاى نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند، بايد نمازى را كه مى خواند، در نيت معين كند.

مسأله 954. انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيت خود باقى باشد. پس اگر در بين نماز به طورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مى كنى؟ نداند چه بگويد، نمازش باطل است.

مسأله 955. انسان بايد فقط براى انجام امر خداوند عالم نماز بخواند. پس كسى كه ريا كند يعنى، براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است؛ خواه فقط براى مردم باشد، يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد.

مسأله 956. اگر قسمتى از نماز را هم براى غير خدا به جا آورد، نماز باطل است؛ چه آن قسمت، واجب باشد، مثل حمد و سوره، چه مستحب باشد مانند قنوت، و لكن در مستحب احتياط لازم آن است كه نماز را تمام و دوباره اعاده نمايد بلكه اگر تمام نماز را براى خدا به جا آورد، ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى، مثل مسجد يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت، يا به طرز مخصوصى مثلاً با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است.

تكبيرة الاحرام

مسأله 957. گفتن «اللهُ أكْبَر» در اول هر نماز واجب و ركن است، و بايد حروف «الله» و حروف «أكْبَر» و دو كلمه «الله» و «أكْبَر» را پشت سر هم بگويد، و نيز بايد اين

ص:167

دو كلمه به عربى صحيح گفته شود، و اگر به عربى غلط بگويد، يا مثلاً ترجمه آن را به فارسى بگويد، صحيح نيست.

مسأله 958. احتياط واجب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مى خواند، مثلاً به اقامه يا به دعايى كه پيش از تكبير مى خواند نچسباند.

مسأله 959. اگر انسان بخواهد الله اكبر را به چيزى كه بعد از آن مى خواند، مثلاً به «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بچسباند بايد «راء» اكبر را با پيش بخواند.

مسأله 960. موقع گفتن تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد، و اگر عمداً در حالى كه بدنش حركت دارد، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است.

مسأله 961. تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود، و اگر به واسطه سنگينى يا كَرى گوش يا سر و صداى زياد نمى شنود، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود.

مسأله 962. كسى كه لال است يا زبان او مرضى دارد كه نمى تواند «اللهُ أَكْبَر» را درست بگويد، بايد به هر طور كه مى تواند بگويد، و اگر هيچ نمى تواند بگويد، بايد در قلب خود بگذراند و براى تكبير اشاره كند و زبانش را هم اگر مى تواند حركت دهد.

مسأله 963. مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد:

يا مُحْسِنُ قَدْ أَتاكَ المُسِىءُ وَ قَدْ امَرْتَ الْمُحْسِنَ أنْ يتَجاوَزَ عَنِ الْمُسِىءِ أنْتَ الْمُحْسِنُ وَ انَا الْمُسِىءُ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَ تَجَاوَزْ عَنْ قَبِيحِ مَا تَعْلَمُ مِنِّى

اى خدايى كه به بندگان احسان مى كنى بنده گنه كار به در خانه تو آمده و تو امر كرده اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد، تو نيكوكارى و من گناهكار؛ به حق محمد و آل محمد رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدى هايى كه مى دانى از من سرزده بگذر.

ص:168

مسأله 964. مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز دست ها را تا مقابل گوش ها بالا ببرد.

مسأله 965. اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنان چه مشغول خواندن چيزى شده، به شك خود اعتنا نكند، و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد.

مسأله 966. اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه، چنان چه مشغول خواندن چيزى شده به شك خود اعتنا نكند، و هم چنين است اگر چيزى نخوانده، و لكن احتياط مستحب آن است كه در اين صورت نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

قيام «ايستادن»

مسأله 967. قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع - كه آن را قيام متصل به ركوع مى گويند - ركن است، ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست، و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است.

مسأله 968. واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه در حال ايستادن تكبير گفته است.

مسأله 969. معناى قيام متصل به ركوع اين است كه از حال قيام به ركوع برود. بنابر اين اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود، و اگر بدون اين كه بايستد به حال خميدگى به ركوع برگردد، چون قيام متصل به ركوع را به جا نياورده، نماز او باطل است.

مسأله 970. موقعى كه براى تكبيرة الاحرام يا قرائت ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و به طرفى خم نشود و به جايى تكيه نكند، ولى اگر از روى ناچارى باشد، يا در حال خم شدن براى ركوع پاها را حركت دهد، اشكال ندارد.

مسأله 971. اگر موقعى كه ايستاده، از روى فراموشى بدن را حركت دهد يا به طرفى خم شود يا به جايى تكيه كند، اشكال ندارد، ولى در قيام موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام

ص:169

متصل به ركوع اگر از روى فراموشى هم باشد، بنابر احتياط مستحب، نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

مسأله 972. احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن، هر دو پا روى زمين باشد، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد، و اگر روى يك پا هم باشد، اشكال ندارد.

مسأله 973. كسى كه مى تواند درست بايستد، اگر پاها را خيلى باز بگذارد به حدى كه به او ايستاده نگويند، نمازش باطل است.

مسأله 974. موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى است حتى موقع گفتن ذكرهاى مستحبى نماز، بايد بدنش آرام باشد، و در موقعى كه مى خواهد كمى جلو يا عقب رود، يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد، بايد چيزى نگويد ولى «بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ أَقوُمُ وَ أقْعُدُ» را بايد در حال برخاستن بگويد.

مسأله 975. اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلاً موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنان چه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند بگويد، بايد احتياطاً نماز را دوباره بخواند، و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نماز صحيح است.

مسأله 976. حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد و سوره اشكال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است كه آن ها را هم حركت ندهد.

مسأله 977. اگر موقع خواندن حمد و سوره، يا خواندن تسبيحات بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتياط واجب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند.

مسأله 978. اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود، بايد بنشيند، و اگر از نشستن هم عاجز شود، بايد بخوابد، ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند.

مسأله 979. تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد بنشيند، مثلاً كسى كه در موقع ايستادن، بدنش حركت مى كند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد، يا بدنش را كج كند، يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد به هر طور كه مى تواند بايستد و

ص:170

نماز بخواند، ولى اگر به هيچ قسم حتى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.

مسأله 980. تا انسان مى تواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند، و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طور كه مى تواند بنشيند، و اگر به هيچ قسم نمى تواند بنشيند، بايد به طورى كه در احكام قبله گفته شد، به پهلوى راست بخوابد، و اگر نمى تواند به پهلوى چپ، و اگر آن هم ممكن نيست به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.

مسأله 981. كسى كه نشسته نماز مى خواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد، و ركوع را ايستاده به جا آورد، بايد بايستد، و از حال ايستاده به ركوع برود و اگر نتواند، بايد ركوع را هم نشسته به جا آورد.

مسأله 982. كسى كه خوابيده نماز مى خواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مى تواند، نشسته بخواند، و نيز اگر مى تواند بايستد، بايد مقدارى را كه مى تواند، ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند.

مسأله 983. كسى كه نشسته نماز مى خواند، اگر در بين نماز بتواند بايستد بايد مقدارى را كه مى تواند، ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته، بايد چيزى نخواند.

مسأله 984. كسى كه مى تواند بايستد اگر بترسد كه به واسطه ايستادن، مريض شود يا ضررى به او برسد، مى تواند نشسته نماز بخواند، و اگر از نشستن هم بترسد، مى تواند خوابيده نماز بخواند.

مسأله 985. اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند، بنابر احتياط لازم بايد نماز را تأخير بيندازد. پس اگر نتوانست بايستد، در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز به جا آورد.

مسأله 986. مستحب است در حال ايستادن، بدن را راست نگهدارد، شانه ها را پايين

بيندازد، دست ها را روى ران ها بگذارد، انگشت ها را به هم بچسباند، جاى سجده را نگاه كند، سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد، و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.

ص:171

قرائت

مسأله 987. در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام بخواند، و دو سوره والضحى و الم نشرح، و هم چنين دو سوره فيل و ايلاف در نماز يك سوره حساب مى شود.

مسأله 988. اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلاً بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند، نبايد سوره را بخواند.

مسأله 989. اگر عمداً سوره را پيش از حمد بخواند، نمازش باطل است، و اگر اشتباهاً سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و بعد از خواندن حمد، سوره را از اول بخواند.

مسأله 990. اگر حمد و سوره يا يكى از آن ها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.

مسأله 991. اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده، بايد بخواند، و اگر بفهمد سوره را نخوانده، بايد فقط سوره را بخواند، ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند، و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سوره تنها، يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.

مسأله 992. اگر در نماز فريضه يكى از چهار سوره اى را كه آيه سجده دارد و در مسأله 361 گفته شد عمداً بخواند، نمازش باطل است.

مسأله 993. اگر اشتباهاً مشغول خواندن سوره اى شود كه سجده واجب دارد، چنان چه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد بايد آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند، و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد بنابر احتياط براى سجده واجب اشاره كند و سوره را تمام كند، و بعد يك سوره ديگر احتياطاً به قصد قربت مطلقه بخواند و به ركوع رود و نماز را تمام كند، و بعد از نماز بنابر احتياط سجده آن را به جا آورد.

ص:172

مسأله 994. اگر در نماز، آيه سجده را بشنود، نمازش صحيح است، و بنابر احتياط براى سجده واجب اشاره كند، و بعد از نماز هم سجده را به جا آورد.

مسأله 995. در نماز مستحب، خواندن سوره لازم نيست، اگر چه آن نماز به واسطه نذركردن واجب شده باشد، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى، مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند.

مسأله 996. در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه، مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره منافقين بخواند، و اگر مشغول يكى از اين ها شود، بنابر احتياط واجب نمى تواند آن را رها كند و سوره ديگرى بخواند.

مسأله 997. اگر بعد از حمد، مشغول خواندن سوره توحيد يا سوره كافرون شود، نمى تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند، ولى در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سوره جمعه و منافقين، يكى از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نرسيده، مى تواند آن را رها كند، و سوره جمعه و منافقين را بخواند.

مسأله 998. اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمداً سوره توحيد يا سوره كافرون بخواند، اگر چه به نصف نرسيده باشد، بنابر احتياط واجب نمى تواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند.

مسأله 999. اگر در نماز، غير سوره توحيد و كافرون، سوره ديگرى بخواند، تا به نصف نرسيده مى تواند رها كند و سوره ديگر بخواند، و بنابر احتياط ما بين نصف سوره و دو ثلث سوره آن را رها نكند، و پس از اين كه به دو ثلث رسيد، عدول جايز نيست.

مسأله 1000. اگر مقدارى از سوره را فراموش كند، يا از روى ناچارى، مثلاً به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام نمايد، مى تواند آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند، اگر چه از نصف گذشته باشد، يا سوره اى را كه مى خوانده توحيد يا كافرون باشد.

مسأله 1001. بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند، و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند.

مسأله 1002. مرد بايد در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات

ص:173

حمد و سوره حتى حرف آخر آن ها را بلند بخواند.

مسأله 1003. زن مى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند.

مسأله 1004. اگر در جايى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند يا در جايى كه بايد آهسته بخواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است؛ ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است، و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند.

مسأله 1005. اگر كسى در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثل آن كه آن ها را با فرياد بخواند، نمازش باطل است.

مسأله 1006. انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند، و كسى كه به هيچ قسم نمى تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مى تواند، بخواند، و احتياط لازم آن است كه نماز را به جماعت به جا آورد مگر آن كه بر او حرج باشد.

مسأله 1007. كسى كه حمد و سوره و چيزهاى ديگر نماز را به خوبى نمى داند و مى تواند ياد بگيرد، چنان چه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد، و اگر وقت تنگ است، بنابراحتياط واجب در صورتى كه ممكن باشد، بايد نمازش را به جماعت بخواند.

مسأله 1008. مزدگرفتن براى ياد دادن واجبات نماز بنابر احتياط واجب حرام است، ولى براى مستحبات آن اشكال ندارد.

مسأله 1009. اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند يا عمداً آن را نگويد يا به جاى حرفى، حرف ديگر بگويد، مثلاً به جاى «ض»، «ظ» بگويد، يا جايى كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود، زير و زبر بدهد، يا تشديد را نگويد، نماز او باطل است.

مسأله 1010. اگر انسان كلمه اى را صحيح بداند و در نماز، همان طور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده، بايد دوباره نماز را بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.

مسأله 1011. اگر زير و زبر كلمه اى را نداند يا نداند مثلاً كلمه اى به «س» است يا به «ص»، بايد ياد بگيرد، و چنان چه دو جور يا بيشتر بخواند، مثل آن كه در «اِهْدِنَا

ص:174

الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»، مستقيم را يك مرتبه با «سين» و يك مرتبه با «صاد» بخواند، نمازش باطل است.

مسأله 1012. اگر در كلمه اى واو باشد و حرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد و حرف بعد از واو در آن كلمه همزه «ء» باشد، مثل كلمه «سوء» بايد آن واو را مد بدهد، يعنى آن را بكشد، و هم چنين اگر در كلمه اى الف باشد و حرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد، مثل «جآء» بايد الف آن را بكشد، و نيز اگر در كلمه اى «ى» باشد و حرف پيش از «ى» در آن كلمه زير داشته باشد و حرف بعد از «ى» در آن كلمه همزه باشد، مثل «جئ» بايد «ى» را با مد بخواند، و اگر بعد از اين واو و الف و ياء، به جاى همزه حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير و زبر و پيش ندارد، باز هم بايد اين سه حرف را با مد بخواند، مثلاً در «وَلَا الضّالّينَ» كه بعد از الف، حرف لام ساكن است، بايد الف آن را با مد بخواند، و چنان چه به دستورى كه گفته شد رفتار نكند، احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

مسأله 1013. احتياط مستحب آن است كه در نماز وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد، و معنى وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اى را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعد فاصله دهد مثلاً بگويد «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» و ميم رحيم را زير بدهد، و بعد قدرى فاصله دهد، و بگويد «مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ» و معنى وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند، مثل آن كه بگويد «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» و ميم الرحيم را زير ندهد، و فوراً «مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ» را بگويد.

مسأله 1014. در ركعت سوم و چهارم نماز مى تواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى بگويد: «سُبْحَانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لَا الهَ الَّا اللهُ وَ اللهُ أكْبَر»، و بهتر آن است كه اين تسبيحات را سه مرتبه بگويد، و مى تواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد، و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند.

مسأله 1015. در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد و در وسعت وقت يك مرتبه كافى است، لكن سزاوار است ترك نشود سه مرتبه مگر در ضرورت.

مسأله 1016. بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند.

ص:175

مسأله 1017. اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد «بِسْمِ اللهِ» آن را هم آهسته بگويد.

مسأله 1018. كسى كه نمى تواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند.

مسأله 1019. اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اين كه در دو ركعت آخر است، تسبيحات بگويد، چنان چه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است.

مسأله 1020. اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اين كه در دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز با گمان اين كه در دو ركعت آخر است حمد بخواند؛ چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن، نمازش صحيح است.

مسأله 1021. اگر در ركعت سوم يا چهارم مى خواست حمد بخواند تسبيحات به زبانش آمد، يا مى خواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد، بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند؛ ولى اگر قصدش خواندن چيزى بوده كه به زبانش آمده اگر چه به واسطه عادت باشد، مى تواند همان را تمام كند و نمازش صحيح است.

مسأله 1022. كسى كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم، تسبيحات بخواند، اگر با غفلت از عادت خود به قصد اداى وظيفه حمد بخواند كفايت مى كند.

مسأله 1023. در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات، استغفار كند، مثلاً بگويد: «اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّى وَ أتوُبُ إلَيهِ» يا بگويد: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِى»؛ و كسى كه مشغول استغفار است، اگر شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، چنان چه خود را در استغفار بعد از حمد يا تسبيحات ببيند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد و إلّا بايد حمد يا تسبيحات را بخواند، و نيز اگر نمازگزار پيش از خم شدن براى ركوع در حالى كه مشغول استغفار نيست شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند.

مسأله 1024. اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

ص:176

مسأله 1025. هر گاه بعد از تمام شدن آيه يا كلمه اى شك كند كه آن را درست گفته يا نه، تا داخل در ركن بعد نشده مى تواند برگردد، و احتياطاً آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد، ولى اگر جزء بعدى ركن باشد، مثلاً در ركوع شك كند كه سوره را درست خوانده يا نه، نمى تواند برگردد و بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1026. مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: «أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجِيم»، و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» را بلند بگويد، و نيز مستحب است در تمام نمازها حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند، يعنى آن را به آيه بعد نچسباند و در حال خواندن حمد و سوره به معناى آيه توجه داشته باشد، و اگر نماز را به جماعت مى خواند، بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادى مى خواند، بعد از آن كه حمد خودش تمام شد، بگويد: «اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»، و بعد از خواندن سوره توحيد، يك يا دو يا سه مرتبه «كَذَلِكَ اللهُ رَبِّى»، يا سه مرتبه «كَذَلِكَ اللهُ رَبُّنَا» بگويد، و بعد از خواندن سوره، كمى صبر كند، و بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد، يا قنوت را بخواند.

مسأله 1027. مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره قدر، و در ركعت دوم سوره توحيد را بخواند.

مسأله 1028. مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز، سوره توحيد را نخواند.

مسأله 1029. خواندن سوره توحيد به يك نفس مكروه است.

مسأله 1030. سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند، ولى اگر سوره توحيد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست.

ركوع

مسأله 1031. در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد، و اين عمل را ركوع مى گويند.

مسأله 1032. اگر به اندازه ركوع خم شود ولى دست ها را به زانو نگذارد، اشكال

ص:177

ندارد، اگر چه احتياط مستحب اين است كه دست ها را به زانو بگذارد.

مسأله 1033. هر گاه ركوع را به طور غير معمول به جا آورد، مثلاً به چپ يا راست خم شود، اگر چه دست هاى او به زانو برسد، صحيح نيست.

مسأله 1034. خم شدن، بايد به قصد ركوع باشد. پس اگر به قصد كار ديگرى، مثلاً براى كشتن جانور خم شود، نمى تواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود و به واسطه اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نمى شود.

مسأله 1035. كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد، مثلاً دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به زانو مى رسد، يا زانوى او پايين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازه معمول خم شود.

مسأله 1036. كسى كه نشسته ركوع مى كند، بايد به قدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد، و بهتر است به قدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد.

مسأله 1037. احتياط مستحب آن است كه در ركوع، سه مرتبه «سُبْحَانَ اللهِ» يا يك مرتبه «سُبْحَانَ رَبِّى الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِه» بگويد، هر چند ظاهر اين است كه گفتن هر ذكرى كه به اين مقدار باشد، مثل سه مرتبه «اللهُ اكْبَر» كفايت مى كند، ولى در تنگى وقت و در حال ناچارى، گفتن يك «سُبْحَانَ اللهِ» كافى است.

مسأله 1038. ذكر ركوع بايد به عربى صحيح گفته شود، و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه، بلكه بيشتر بگويند.

مسأله 1039. در ركوع بايد موقع خواندن ذكر واجب بدن آرام باشد، و در ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى ركوع دستور داده اند بگويد، بنابر احتياط واجب، آرام بودن بدن لازم است.

مسأله 1040. اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى گويد، بى اختيار به قدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بايد بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد، ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد، اشكال ندارد.

ص:178

مسأله 1041. اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد، عمداً ذكر ركوع را بگويد، بايد بعد از رسيدن به ركوع و آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد، و بنابر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد، و اگر به همان ذكر اول اكتفا نمايد، نماز باطل است.

مسأله 1042. اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمداً سر از ركوع بردارد، نمازش باطل است، و اگر سهواً سر بردارد، چنان چه پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد، و اگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد يادش بيايد، نماز او صحيح است.

مسأله 1043. اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند، احتياط واجب آن است كه بقيه آن را در حال برخاستن بگويد.

مسأله 1044. اگر به واسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد، نماز صحيح است، ولى بايد پيش از آن كه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب را بگويد.

مسأله 1045. هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود، بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند، و اگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند، بايد به هر اندازه مى تواند خم شود، و در اين صورت احتياط لازم آن است كه نماز را دوباره بخواند، و ركوع آن را نشسته به جا آورد، و اگر هيچ نتواند خم شود بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند، و احتياط لازم آن است كه نماز ديگرى هم بخواند، و براى ركوع آن با سر اشاره نمايد.

مسأله 1046. كسى كه مى تواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند، و براى ركوع با سر اشاره كند، و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيت ركوع چشم ها را هم بگذارد و ذكر آن را بگويد، و به نيت برخاستن از ركوع چشم ها را باز كند، و اگر از اين هم عاجز است، بايد در قلب نيت ركوع كند، و ذكر آن را بگويد.

مسأله 1047. كسى كه نمى تواند ايستاده يا نشسته ركوع كند و براى ركوع فقط مى تواند در حالى كه نشسته است كمى خم شود، يا در حالى كه ايستاده است با سر اشاره

ص:179

كند، بايد ايستاده نماز بخواند، و براى ركوع با سر اشاره نمايد، و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند، و موقع ركوع آن بنشيند، و هر قدر مى تواند براى ركوع خم شود.

مسأله 1048. اگر بعد از رسيدن به حد ركوع سر بردارد، و دو مرتبه به اندازه ركوع خم شود، يا بعد از آن كه به اندازه ركوع خم شود، به قدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد، و دوباره به ركوع برگردد، نمازش باطل است.

مسأله 1049. بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد و بعد از آن كه بدن آرام گرفت، به سجده رود، و اگر عمداً پيش از ايستادن، يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود، نمازش باطل است.

مسأله 1050. اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آن كه به سجده برسد يادش بيايد، بايد بايستد و بعد به ركوع رود، و چنان چه به حالت خميدگى به ركوع برگردد، نمازش باطل است.

مسأله 1051. اگر بعد از آن كه براى سجده دوم پيشانى به زمين رسيد، يادش بيايد كه ركوع نكرده نمازش باطل است، ولى تا داخل سجده دوم نشده اگر يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد، و ركوع را به جا آورد و بعد از تمام شدن نماز براى زيادى سجده احتياطاً دو سجده سهو به جا آورد، و اگر احتياطاً نماز را دوباره بخواند بهتر است.

مسأله 1052. مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد، و در ركوع زانوها را به عقب دهد، و پشت را صاف نگهدارد، و گردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد، و بين دو قدم را نگاه كند، و پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد، و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد:

سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ

مسأله 1053. مستحب است در ركوع، زن دست را از زانو بالاتر بگذارد، و زانوها را به عقب ندهد.

ص:180

سجود

مسأله 1054. نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع، دو سجده كند، و سجده آن است كه پيشانى و كف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پا را بر زمين بگذارد.

مسأله 1055. دو سجده از يك ركعت با هم ركن است، كه اگر كسى در نماز واجب عمداً يا از روى فراموشى هر دو را ترك كند يا دو سجده اضافه نمايد، نمازش باطل است.

مسأله 1056. اگر عمداً يك سجده كم يا زياد كند، نمازش باطل مى شود، و اگر سهواً يك سجده كم كند، حكم آن بعداً در مسائل 1260 تا 1271 گفته خواهد شد.

مسأله 1057. اگر پيشانى را عمداً يا سهواً به زمين نگذارد، سجده نكرده است، اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد؛ ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد، و سهواً جاهاى ديگر را به زمين نرساند، يا سهواً ذكر نگويد سجده صحيح است.

مسأله 1058. احتياط مستحب آن است كه در سجده، سه مرتبه «سُبْحَانَ اللهِ» يا يك مرتبه «سُبْحَانَ رَبِّى الأْعْلى وَ بِحَمْدِهِ» بگويد، هر چند ظاهر اين است كه اكتفا به گفتن هر ذكرى كه به اين مقدار باشد، مثل سه مرتبه «الله اكْبَر» جايز است، و بايد اين كلمات به عربى صحيح گفته شود، و مستحب است «سُبْحَانَ رَبِّى الأْعْلى وَ بِحَمْدِهِ» را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد.

مسأله 1059. در سجده بايد موقع خواندن ذكر واجب، بدن آرام باشد، و موقع گفتن ذكر مستحب هم اگر آن را به قصد ذكرى كه براى سجده دستور داده اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است.

مسأله 1060. اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد يا پيش از آن كه بدن آرام بگيرد، عمداً ذكر سجده را بگويد، بايد بعد از رسيدن پيشانى به زمين و آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد، و بنابر احتياط لازم نماز را پس از اتمام، اعاده نمايد، و اگر به همان ذكر اول اكتفا نمايد، نماز باطل است؛ و هم چنين اگر پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است.

ص:181

مسأله 1061. اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام گيرد، سهواً ذكر سجده را بگويد، و پيش از آن كه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد.

مسأله 1062. اگر بعد از آن كه سر از سجده برداشت، بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن ذكر را گفته، يا پيش از آن كه ذكر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحيح است.

مسأله 1063. اگر موقعى كه ذكر سجده را مى گويد، غير از پيشانى يكى ديگر از هفت عضو را عمداً از زمين بردارد، احتياط لازم آن است كه بعد از آرام گرفتن همه اعضاء دوباره ذكر واجب را بگويد، و نماز را تمام كند و اعاده نمايد، ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشانى جاهاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد، اشكال ندارد.

مسأله 1064. اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهواً پيشانى را از زمين بردارد، نمى تواند دوباره به زمين بگذارد، و بايد آن را يك سجده حساب كند؛ ولى اگر جاهاى ديگر را سهواً از زمين بردارد، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد، و ذكر را بگويد.

مسأله 1065. بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد، و دوباره به سجده رود.

مسأله 1066. جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد، بلكه احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى او از جاى انگشتان و سر زانوهايش از چهار انگشت بسته پست تر نيز نباشد.

مسأله 1067. در زمين سراشيب كه سراشيبى آن درست معلوم نيست، اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى انگشتان پا و سر زانوهاى او مختصرى بيش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد، اشكال ندارد.

مسأله 1068. اگر پيشانى را به چيزى بگذارد كه از جاى انگشتان پا و سر زانوهاى او بلندتر از چهار انگشت بسته است، چنان چه بلندى آن به قدرى است كه نمى گويند در حال سجده است، بايد سر را بردارد و به چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است، بگذارد و اگر بلندى آن به قدرى است كه مى گويند در حال سجده است،

ص:182

احتياط واجب آن است كه پيشانى را از روى آن چيز به روى چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد، و اگر كشيدن پيشانى ممكن نيست، بنابر احتياط واجب بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

مسأله 1069. بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده مى كند، چيزى نباشد. پس اگر مهر به قدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد، سجده باطل است؛ ولى اگر مثلاً رنگ مهر تغيير كرده باشد، اشكال ندارد.

مسأله 1070. در سجده بايد كف هر دو دست را بر زمين بگذارد، ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد, و اگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد؛ و چنان چه آن را هم نتواند، بايد تا آرنج هر جا را كه مى تواند بر زمين بگذارد, و اگر آن هم ممكن نيست، گذاشتن بازو كافى است.

مسأله 1071. در سجده بايد سر دو انگشت بزرگ پا را به زمين بگذارد، و اگر انگشتان ديگر پا يا روى پا را به زمين بگذارد، و سر دو انگشت بزرگ را به زمين نگذارد، يا به واسطه بلندبودن ناخن، سر شست به زمين نرسد، نماز باطل است؛ و كسى كه به واسطه ندانستن مسأله نمازهاى خود را اين طور خوانده، بايد بنابر احتياط لازم دوباره بخواند.

مسأله 1072. كسى كه مقدارى از شست پايش بريده، بايد بقيه آن را به زمين بگذارد، و اگر چيزى از آن نمانده، يا اگر مانده خيلى كوتاه است، احتياط لازم آن است كه همان را به زمين بگذارد و ذكر سجده را بگويد، و باز بقيه انگشتان را به زمين بگذارد و دو مرتبه ذكر را بگويد، و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقدارى كه از پا باقى مانده به زمين بگذارد.

مسأله 1073. اگر به طور غير معمول سجده كند، مثلاً سينه و شكم را به زمين بچسباند، يا پاها را دراز كند، ولى هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد، اگر طورى است كه عرفاً مى گويند: سجده كرده، صحيح است، و الّا باطل است.

مسأله 1074. مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مى كند، بايد پاك باشد، ولى اگر مثلاً مهر را روى فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد.

ص:183

مسأله 1075. اگر در پيشانى، دمل و مانند آن باشد، چنان چه ممكن است، بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند، و اگر ممكن نيست، بايد زمين را گود كند و دمل را در گودال، و جاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد، بر زمين بگذارد.

مسأله 1076. اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را گرفته باشد، بايد به يكى از دو طرف

پيشانى سجده كند. و اگر ممكن نيست، به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست، بايد به هر جايى از صورت كه ممكن است رجاءاً سجده كند، و اگر به هيچ جاى از صورت ممكن نيست با جلوى سر سجده نمايد رجاءاً، و در اين دو صورت با اشاره نيز رجاءاً سجده نمايد.

مسأله 1077. كسى كه نمى تواند پيشانى را به زمين برساند، بايد به قدرى كه مى تواند خم شود، و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است، روى چيز بلندى گذاشته، و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند: سجده كرده است، ولى بايد كف دست ها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول به زمين بگذارد.

مسأله 1078. كسى كه هيچ نمى تواند خم شود، بايد براى سجده بنشيند و با سر اشاره كند، و اگر نتواند، بايد با چشم ها اشاره نمايد، و در هر دو صورت، احتياط واجب آن است كه اگر مى تواند مهر را بلند كند، و پيشانى را بر آن بگذارد، و اگر ممكن نيست مهر را به پيشانى بگذارد، و اگر با سر يا چشم ها هم نمى تواند اشاره كند، بايد در قلب نيت سجده كند، و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن هم براى سجده اشاره نمايد.

مسأله 1079. كسى كه نمى تواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند، و چنان چه مى تواند، براى سجده با سر اشاره كند، و اگر نمى تواند با چشم ها اشاره نمايد، و اگر اين را هم نمى تواند، در قلب نيت سجده كند، و بنابر احتياط واجب با دست و مانند آن هم براى سجده اشاره نمايد.

مسأله 1080. اگر پيشانى بى اختيار به جاى سجده بخورد و بلند شود، سجده به عمل نيامده است، و بايد سجده را به طور صحيح به جا آورد و بعد از تمام شدن، احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه نماز را بخواند.

مسأله 1081. جايى كه انسان بايد تقيه كند، اگر بتواند بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مى باشد، طورى سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن

ص:184

سجده نمايد، و اگر نمى تواند، احتياط آن است كه در صورت امكان، براى نماز به جاى ديگر برود، و الّا در همان جا نماز بخواند، هر چند ظاهر اين است كه در مورد تقيه به جهت تحبيب و تأليف قلوب لازم نيست كه براى نماز به جاى ديگر برود.

مسأله 1082. اگر روى تشك پر يا چيز ديگرى كه بدن روى آن آرام نمى گيرد سجده كند، باطل است، ولى چنان چه بعد از سر گذاشتن و مقدارى پايين رفتن، بدن آرام بگيرد، اشكال ندارد.

مسأله 1083. اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند، چنان چه آلوده شدن بدن و لباس براى او مشقت ندارد، بنابر احتياط لازم سجده و تشهد را به طور معمول به جا آورد، و اگر مشقت دارد، مى تواند در حالى كه ايستاده، براى سجده با سر اشاره كند و تشهد را ايستاده بخواند، و اگر در عين مشقت، سجده و تشهد را به طور معمول به جا آورد، نمازش صحيح است.

مسأله 1084. در ركعت اول و ركعت سوم كه تشهد ندارد، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا بنابر احتياط واجب، بايد بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند، و بعد برخيزد، و اين عمل را جلسه استراحت مى گويند.

چيزهايى كه سجده بر آن ها صحيح است

مسأله 1085. بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى كه از زمين مى رويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد، و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى و معدنى، مانند عقيق صحيح نيست.

مسأله 1086. احتياط واجب آن است كه بر برگ مو سجده نكنند.

مسأله 1087. سجده بر چيزهايى كه از زمين مى رويد، و خوراك حيوان است، مثل علف و كاه صحيح است.

مسأله 1088. سجده بر گل هايى كه خوراكى نيستند، صحيح است، ولى سجده بر دواهاى خوراكى كه از زمين مى رويد، مانند گل بنفشه و گل گاو زبان صحيح نيست.

مسأله 1089. سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در

ص:185

شهرهاى ديگر معمول نيست، و نيز سجده بر ميوه نارس اگر چه مأكول نباشد، صحيح نيست.

مسأله 1090. سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است، و جواز سجده در حال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى و مانند آن مورد تأمل است.

مسأله 1091. اگر كاغذ را از چيزهايى كه سجده بر آن صحيح است، مثلاً از كاه ساخته باشند، مى شود بر آن سجده كرد، ولى سجده بر كاغذى كه از پنبه و مانند آن ساخته شده، اشكال دارد، و نيز سجده كردن بر كاغذى كه انسان نمى داند از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ساخته شده يا از چيزى كه سجده بر آن صحيح نيست، اشكال دارد.

مسأله 1092. براى سجده بهتر از هر چيز، تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مى باشد. بعد از آن، خاك، بعد از خاك، سنگ و بعد از سنگ، گياه است.

مسأله 1093. اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد، يا اگر دارد به واسطه سرما يا گرماى زياد و مانند اين ها نمى تواند بر آن سجده كند، بايد به لباسش سجده كند؛ و اگر بر آن هم نشود، بايد بر پشت دست يا چيز معدنى، مانند انگشتر عقيق سجده نمايد، ولى احتياط لازم آن است كه تا سجده بر پشت دست ممكن است، بر چيز معدنى سجده نكند.

مسأله 1094. سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمى گيرد، باطل است.

مسأله 1095. اگر در سجده اول مهر به پيشانى بچسبد، و بدون اين كه مهر را بردارد، به سجده رود اشكال دارد، بلكه بايد مهر را از پيشانى بردارد، و بعد به سجده رود.

مسأله 1096. اگر در بين نماز، چيزى كه بر آن سجده مى كند، گم شود و چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنان چه وقت وسعت دارد، بايد نماز را رها كند، و اگر وقت تنگ است، بايد به ترتيبى كه در مسأله 1093 گفته شد عمل نمايد.

مسأله 1097. هر گاه در حال سجده بفهمد كه پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است؛ اگر ممكن باشد، بايد پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد، و اگر ممكن نباشد، چنان چه وقت نماز وسعت دارد، بايد نماز را رها

ص:186

كند، و اگر وقت تنگ است، به ترتيبى كه در مسأله 1093 گفته شد، عمل نمايد.

مسأله 1098. اگر بعد از سجده بفهمد كه پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد.

مسأله 1099. سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مى باشد، و بعضى از مردم كه مقابل قبر ائمه عليهم السلام پيشانى را به زمين مى گذارند، اگر براى شكر خداوند متعال باشد اشكال ندارد، و گر نه حرام است.

مستحبات و مكروهات سجده

مسأله 1100. در سجده، چند چيز مستحب است:

1. كسى كه ايستاده نماز مى خواند، بعد از آن كه سر از ركوع برداشت، و كاملاً ايستاد، و كسى كه نشسته نماز مى خواند، بعد از آن كه كاملاً نشست، براى رفتن به سجده تكبير بگويد.

2. موقعى كه مى خواهد به سجده برود، مرد، اول دست ها را، و زن، اول زانوها را به زمين بگذارد.

3. بينى را به مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد.

4. در حال سجده، انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد، به طورى كه سر آن ها رو به قبله باشد.

5. در سجده، دعا كند و از خدا حاجت بخواهد، و اين دعا را بخواند:

يا خَيرَ الْمَسْئوُلِينَ وَيا خَيرَ الْمُعْطِينَ ارْزُقْنى وَارْزُقْ عِيالى مِنْ فَضْلِكَ فَإنَّك ذوُ الْفَضْلِ الْعَظِيم

اى بهترين كسى كه از او سؤال مى كنند، و اى بهترين عطاكنندگان. روزى بده به من و عيال من از فضل خودت. پس به درستى كه تو داراى فضل بزرگى هستى.

6. بعد از سجده، بر ران چپ بنشيند، و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد.

7. بعد از هر سجده، وقتى نشست و بدنش آرام گرفت، تكبير بگويد.

ص:187

8. بعد از سجده اول، بدنش كه آرام گرفت «أسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّى وَ اتوُبُ الَيه» بگويد.

9. سجده را طول بدهد، و در موقع نشستن، دست ها را روى ران ها بگذارد.

10. براى رفتن به سجده دوم، در حال آرامى بدن «اللهُ اكْبَر» بگويد.

11. در سجده ها صلوات بفرستد.

12. در موقع بلندشدن، مرد، اول زانوها، و زن، اول دست ها را از زمين بردارد.

13. مرد، آرنج ها و شكم را به زمين نچسباند، و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارد، و زن، آرنج ها و شكم را بر زمين بگذارد، و اعضاء بدن را به يكديگر بچسباند، و مستحبات ديگر سجده در كتاب هاى مفصل گفته شده است.

مسأله 1101. قرآن خواندن در سجده مكروه است، و نيز مكروه است براى برطرف كردن گرد و غبار، جاى سجده را فوت كند، و اگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است، و غير از اين ها مكروهات ديگرى هم در كتاب هاى مفصل گفته شده است.

سجده هاى واجب قرآن

مسأله 1102. در هر يك از چهار سوره الم تنزيل «32»، و حم سجده «41» و النجم «53»، و اقرأ «96»، يك آيه سجده است، كه اگر انسان بخواند يا استماع كند، بعد از تمام شدن آيه بايد فوراً سجده كند، و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد، و فرقى نيست در استماع، بين اين كه از خود گوينده بشنود، يا به وسيله بلندگو و راديو بشنود، و هم چنين است حكم در سماع بنابر احتياط.

مسأله 1103. اگر انسان، موقعى كه آيه سجده را مى خواند، از ديگرى هم بشنود، بنابر احتياط واجب، بايد دو سجده نمايد.

مسأله 1104. در غير نماز، اگر در حال سجده، آيه سجده را بخواند يا بشنود، بايد سر از سجده بردارد، و دوباره سجده كند.

مسأله 1105. اگر انسان از بچه غير مميز كه خوب و بد را نمى فهمد يا از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند، و هم چنين است اگر از مثل نوار، آيه سجده را بشنود.

ص:188

مسأله 1106. در سجده واجب قرآن، بايد جاى انسان غصبى نباشد، ولى لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد، و عورت خود را بپوشاند، و بدن و جاى پيشانى او پاك باشد، و نيز چيزهايى كه در لباس نمازگزار شرط مى باشد، در لباس او شرط نيست؛ اما اگر لباس او غصبى است، چنان چه سجده كردن تصرف در آن لباس باشد، سجده باطل است.

مسأله 1107. احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن، پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، و بنابر احتياط مستحب جاهاى ديگر بدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد، بر زمين بگذارد.

مسأله 1108. هر گاه در سجده واجب قرآن، پيشانى را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد كافى است، ولى گفتن ذكر، مستحب و مطابق با احتياط است، و بهتر است بگويد:

لَا الَهَ إلَّا اللهُ حَقّاً حَقّاً لَا الَهَ إلَّا اللهُ ايمَاناً وَ تَصْدِيقاً لَا الَهَ إلَّا اللهُ عُبُودِيةً وَ رِقّاً سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا مُسْتَنْكِفاً وَ لَا مُسْتَكْبِراً بَلْ انَا عَبْدٌ ذَلِيلٌ ضَعِيفٌ خائِفٌ مُسْتَجِير

تشهد

مسأله 1109. در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب، و ركعت سوم نماز مغرب، و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند، و در حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند، يعنى بگويد:

اَشْهَدُ انْ لَا الَهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد

و كمتر از اين كفايت نمى كند، و احتياط واجب آن است كه به همين ترتيب بگويد.

مسأله 1110. كلمات تشهد بايد به عربى صحيح و به طورى كه معمول است، پشت سر هم گفته شود.

مسأله 1111. اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه

ص:189

تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند، و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند، و نماز را تمام كند؛ و بنابر احتياط واجب، بعد از نماز براى ايستادن بى جا، دو سجده سهو به جا آورد، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند، و بعد از سلام نماز، تشهد را قضا كند، و براى تشهد فراموش شده، دو سجده سهو به جا آورد.

مسأله 1112. مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد، و پيش از تشهد بگويد: «اَلْحَمْدُ للهِ» يا بگويد: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ خَيرُ الأْسْمَاءِ للهِ»، و نيز مستحب است دست ها را بر ران ها بگذارد و انگشت ها را به يكديگر بچسباند، و به دامان خود نگاه كند، و بعد از تمام شدن تشهد اول بگويد: «وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَه».

مسأله 1113. مستحب است زن در وقت خواندن تشهد، ران ها را به هم بچسباند.

سلام نماز

مسأله 1114. بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد:

اَلسَّلامُ عَلَيكَ أيهَا النَّبِى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ

و بعد از آن، واجب است بگويد:

اَلسَّلامُ عَلَيكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ

يا بگويد:

اَلسَّلامُ عَلَينَا وَ عَلى عِبَادِ اللهِ الصّالِحِينَ

ولى اگر اين سلام را بگويد، احتياط واجب آن است كه بعد از آن: «اَلسَّلامُ عَلَيكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ» را هم بگويد، چنان كه وجوب گفتن «وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ» اضافه بر «اَلسَّلامُ عَلَيكُمْ» نيز بنابر احتياط است.

مسأله 1115. اگر سلام نماز را فراموش كند، و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به

ص:190

هم نخورده، و كارى هم كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى كند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده، بايد سلام را بگويد، و نمازش صحيح است.

مسأله 1116. اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم خورده است؛ چنان چه پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد، كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى كند، مثل پشت به قبله كردن انجام نداده باشد، نمازش صحيح است، و اگر پيش از آن كه صورت نماز به هم بخورد، كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى كند انجام داده باشد، نمازش باطل است.

ترتيب

مسأله 1117. اگر عمداً ترتيب نماز را به هم بزند و جزئى را كه ركن نيست جلوتر به جا آورد، مثلاً سوره را پيش از حمد بخواند، احتياط واجب آن است كه بعد از حمد، سوره را دوباره بخواند و نماز را تمام كند، و اعاده نمايد؛ ولى اگر به همان سوره كه پيش از حمد خوانده اكتفا كند، يا آن كه جزئى را كه ركن است به غير ترتيب به جا آورد، و يا يك سجده را پيش از ركوع به جا آورد، نماز باطل مى شود.

مسأله 1118. اگر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلاً پيش از آن كه ركوع كند، دو سجده نمايد، نماز باطل است.

مسأله 1119. اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد، مثلاً پيش از آن كه دو سجده كند تشهد بخواند، بايد ركن را به جا آورد و آنچه را اشتباهاً پيش از آن خوانده دوباره بخواند.

مسأله 1120. اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند، و ركن بعد از آن را به جا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است.

مسأله 1121. اگر چيزى را كه ركن نيست، فراموش كند، و چيزى را كه بعد از آن است و آن هم ركن نيست به جا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و سوره را بخواند؛ چنان چه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلاً در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده بايد بگذرد، و نماز او صحيح است، و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده به

ص:191

جا آورد، و بعد از آن چيزى را كه اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند.

مسأله 1122. اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است، يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است به جا آورد، نماز صحيح است، و سجده اول او، سجده اول و سجده دوم او، سجده دوم حساب مى شود.

موالات

مسأله 1123. انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز، مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد، و چيزهايى را كه در نماز مى خواند، به طورى كه معمول است پشت سر هم بخواند، و اگر به قدرى بين آن ها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است.

مسأله 1124. اگر در نماز، سهواً بين حرف ها يا كلمات فاصله بيندازد، و فاصله به قدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنان چه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرف ها يا كلمات را به طور معمول بخواند، و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است، مگر در تكبيرة الاحرام كه اگر فاصله بين كلمات آن به قدرى باشد كه از صورت تكبيرة الاحرام خارج شود، نماز باطل است.

مسأله 1125. طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره هاى بزرگ، موالات را به هم نمى زند.

قنوت

مسأله 1126. در تمام نمازهاى واجب و مستحب پيش از ركوع ركعت دوم، مستحب است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آن كه يك ركعت مى باشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است، و نماز جمعه دو قنوت دارد؛ يكى پيش از ركوع ركعت اول، و يكى بعد از ركوع ركعت دوم، و نماز آيات در هر ركعت پنج قنوت، و نماز عيد فطر و قربان در ركعت اول پنج قنوت، و در ركعت دوم، چهار قنوت دارد.

مسأله 1127. مستحب است در قنوت، دست ها را مقابل صورت و كف آن ها را رو به

ص:192

آسمان و پهلوى هم نگهدارد و غير شست، انگشت هاى ديگر را به هم بچسباند و به كف دست ها نگاه كند.

مسأله 1128. در قنوت، هر ذكرى بگويد اگر چه يك «سُبْحَان اللهِ» باشد، كافى است، و بهتر است بگويد:

لَا الهَ الَّا اللهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا الهَ الَّا اللهُ الْعَلِى الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللهِ رَبِّ السَّمَوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرَضِينَ السَّبْعِ وَمَا فِيهِنَّ وَ مَا بَينَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيم وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

مسأله 1129. مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند، ولى براى كسى كه نماز را به جماعت مى خواند، اگر امام جماعت صداى او را بشنود، بلندخواندن قنوت مستحب نيست.

مسأله 1130. اگر عمداً قنوت نخواند، قضا ندارد، و اگر فراموش كند و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد، مستحب است بايستد و بخواند، و اگر در ركوع، يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع قضا كند، و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز، قضا نمايد.

ترجمه نماز

1. ترجمه سوره حمد

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ

ستايش، مخصوص خداوندى است كه پروردگار همه جهان ها است.

اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

پروردگارى كه بخشنده و مهربان است.

ص:193

مٰالِكِ يَوْمِ الدِّينِ

مالك روز جزا است.

إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ

فقط تو را عبادت مى كنيم، و فقط از تو كمك مى خواهيم.

اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِيمَ

هدايت كن ما را به راه راست «كه آن دين اسلام است»

صِرٰاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ

راه كسانى كه به آنان نعمت دادى «كه آنان، پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند».

غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّٰالِّينَ

نه راه كسانى كه غضب كرده اى بر ايشان، و نه آن كسانى كه گمراهند.

2. ترجمه سوره توحيد

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان.

قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ

بگو اى محمد صلى الله عليه و آله كه خداوند، خدايى است يگانه.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

خدايى كه از تمام موجودات بى نياز است.

لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ

فرزند ندارد، و فرزند كسى نيست.

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ

هيچ يك از مخلوقات، مثل او نيست.

ص:194

3. ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهايى كه بعد از آن ها مستحب است

سُبْحَانَ رَبِّى الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِه

پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصى، پاك و منزه است، و من مشغول ستايش او هستم.

سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه

خداوند اجابت فرمايد ثناى كسى را كه او را ستايش مى كند.

سُبْحَانَ رَبِّى الأْعْلى وَ بِحَمْدِه

پروردگار من كه از همه كس بالاتر مى باشد، از هر عيب و نقصى پاك و منزه است، و من مشغول ستايش او هستم.

اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّى وَ اتوُبُ الَيه

طلب آمرزش و مغفرت مى كنم از خداوندى كه پروردگار من است، و به سوى او بازگشت مى نمايم.

بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ اقوُمُ وَ اقْعُد به يارى خداوند متعال و قوه او بر مى خيزم و مى نشينم.

4. ترجمه قنوت

لَا الَهَ إلَّا اللهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيم

نيست خدايى مگر خداى يكتاى بى همتايى كه صاحب حلم و كرم است.

لَا الَهَ إلَّا اللهُ الْعَلِى الْعَظِيم

نيست خدايى مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بلند مرتبه و بزرگ است.

سُبْحَانَ اللهِ رَبِّ السَّمَوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الأْرَضِينَ السَّبْع

پاك و منزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است.

ص:195

وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَينَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيم

پروردگار هر چيزى است كه در آسمان ها و زمين و ما بين آن ها است و پروردگار عرش بزرگ است.

وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِين

حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پروردگار تمام موجودات است.

5. ترجمه تسبيحات اربع

سُبْحَانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لَا الَهَ إلَّا اللهُ وَ اللهُ اكْبَر

پاك و منزه است خداوند تعالى، و ثنا، مخصوص اوست، و نيست خدايى مگر خداى بى همتا، و بزرگتر است از اين كه او را وصف كنند.

6. ترجمه تشهد و سلام

الْحَمْدُ للهِ اشْهَدُ انْ لَا الَهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَه

ستايش مخصوص خداوند تعالى است، و شهادت مى دهم كه نيست خدايى جز خداى يگانه، و شريك ندارد.

وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه شهادت مى دهم كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا و فرستاده او است.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد

خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد

وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَه

قبول فرما شفاعت پيغمبر را، و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن.

اَلسَّلاَمُ عَلَيكَ ايهَا النَّبِى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُه

سلام بر تو اى پيغمبر، و رحمت و بركات خداوند بر تو باد.

ص:196

اَلسَّلاَمُ عَلَينَا وَ عَلى عِبَادِ اللهِ الصّالِحِين

سلام از خداوند عالم بر ما «نمازگزاران» و تمام بندگان خوب خدا.

اَلسَّلاَمُ عَلَيكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُه

سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما «مؤمنين» باد.

* تعقيب نماز

مسأله 1131. مستحب است انسان بعد از نماز، مقدارى مشغول تعقيب، يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن شود، و بهتر است پيش از آن كه از جاى خود حركت كند، و وضو و غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند، و لازم نيست تعقيب به عربى باشد، ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتاب هاى دعا دستور داده اند بخواند، و از تعقيب هايى كه خيلى سفارش شده است تسبيح حضرت زهراء عليها السلام است، كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه «اللهُ اكْبَر»، 33 مرتبه «اَلْحَمْدُ للهِ» و 33 مرتبه «سُبْحَانَ اللهِ»، و مى شود «سُبْحَانَ الله» را پيش از «اَلْحَمْدُ لله» گفت، ولى بهتر است بعد از «اَلْحَمْدُ لله» گفته شود.

مسأله 1132. مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد، و همين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است، ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه، «شُكْراً لله، يا شُكْراً، يا عَفْواً» بگويد، و نيز مستحب است هر وقت نعمتى به انسان مى رسد يا بلايى از او دور مى شود، سجده شكر به جا آورد.

* صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله

مسأله 1133. هر وقت انسان، اسم مبارك حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، مانند محمد و احمد صلى الله عليه و آله، يا لقب و كنيه آن جناب را، مثل مصطفى و ابوالقاسم بگويد يا بشنود اگر چه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.

مسأله 1134. موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول صلى الله عليه و آله، مستحب است صلوات را هم بنويسد، و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مى كند، صلوات بفرستد.

ص:197

* مبطلات نماز

مسأله 1135. دوازده چيز نماز را باطل مى كند، و آن ها را مبطلات مى گويند:

اول - آن كه در بين نماز، يكى از شرايط آن از بين برود، مثلاً در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است، و وقت وسعت داشته باشد، و بتواند از آن مكان غصبى بيرون برود؛ ولى اگر وقت تنگ باشد، به طورى كه اگر بخواهد بعد از بيرون رفتن نماز را بخواند، قضا مى شود، نماز باطل نمى شود، ولى بايد آن را در حال بيرون رفتن تمام كند، و هم چنين اگر نتواند بيرون برود، مثل محبوس «زندانى»، بايد در همان جا نماز را تمام كند، و صحيح است.

دوم - آن كه در بين نماز عمداً يا سهواً يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند پيش آيد، مثلاً بول از او خارج شود؛ ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غايط خوددارى كند، اگر در بين نماز، بول يا غايط از او خارج شود، چنان چه به دستورى كه در مسائل 313 تا 321 گفته شد، رفتار نمايد، نمازش باطل نمى شود، و نيز اگر در بين نماز از مستحاضه خون خارج شود، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است.

مسأله 1136. كسى كه بى اختيار خوابش برده، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بنابر احتياط لازم، بايد نمازش را دوباره بخواند.

مسأله 1137. اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده، نمازش صحيح است.

مسأله 1138. اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است، يا در سجده شكر، چنان چه بداند بى اختيار خوابش برده است، بايد آن نماز را دوباره بخواند.

سوم - از مبطلات نماز آن است كه مثل بعض كسانى كه شيعه نيستند، دست ها را روى هم بگذارد.

مسأله 1139. هر گاه براى ادب، دست ها را روى هم بگذارد، اگر چه مثل آن ها نباشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند، ولى اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا براى كار ديگرى، مثل خاراندن دست و مانند آن دست ها را روى هم بگذارد، اشكال ندارد.

ص:198

چهارم - از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد، ولى اگر اشتباهاً يا از روى تقيه بگويد، نماز باطل نمى شود.

پنجم - از مبطلات نماز آن است كه عمداً يا از روى فراموشى، پشت به قبله كند، يا به طرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمداً به قدرى برگردد كه نگويند: رو به قبله است، اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد، نماز باطل است.

مسأله 1140. اگر عمداً سر را به پشت برگرداند، نمازش باطل است، و اگر سهواً سر را به اين مقدار برگرداند، احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولى اگر سر را به طرف راست يا چپ بگرداند؛ عمداً باشد يا اشتباهاً، نمازش باطل نمى شود، ولى كراهت دارد.

ششم - از مبطلات نماز آن است كه عمداً كلمه اى بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد، اگر چه معنى هم نداشته باشد، ولى اگر سهواً بگويد، نماز باطل نمى شود.

مسأله 1141. اگر كلمه اى بگويد كه يك حرف دارد، چنان چه آن كلمه معنى داشته باشد، مثل «ق» كه در زبان عربى به معناى اين است كه، نگهدارى كن، چنان چه معناى آن را بداند و قصد آن را بنمايد، نمازش باطل مى شود، بلكه اگر قصد معناى آن را نكند ولى ملتفت معناى آن باشد، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند، بلكه اگر كلمه يك حرفى، معنا هم نداشته باشد، احتياط، دوباره خواندن آن است.

مسأله 1142. سرفه كردن و آروغ زدن و آه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولى گفتن آخ و آه و مانند اين ها كه دو حرف است، اگر عمدى باشد، نماز را باطل مى كند.

مسأله 1143. اگر كلمه اى را به قصد ذكر بگويد، مثلاً به قصد ذكر بگويد: «اَللهُ اكْبَر»، و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند، اشكال ندارد، بلكه چنان چه براى اين كه چيزى را به كسى بفهماند به قصد ذكر، آن را بگويد، نماز باطل نمى شود.

مسأله 1144. خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارد، و در مسأله 361 گفته شد، و نيز دعاكردن در نماز اشكال ندارد، ولى احتياط مستحب آن است كه به غير عربى دعا نكند.

ص:199

مسأله 1145. اگر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمداً يا احتياطاً چند مرتبه بگويد اشكال ندارد، ولى اگر از روى وسواس چند مرتبه بگويد، اشكال دارد.

مسأله 1146. در حال نماز، انسان نبايد به ديگرى سلام كند، و اگر ديگرى به او سلام كند، بايد همان طور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلاً اگر گفته: «سَلامٌ عَلَيكُمْ» در جواب بگويد: «سَلامٌ عَلَيكُمْ» ولى در جواب «عَلَيكُمُ السَّلامُ» بايد بگويد: «سَلامٌ عَلَيكُمْ».

مسأله 1147. انسان بايد جواب سلام را؛ چه در نماز و چه در غير نماز، فوراً بگويد، و اگر عمداً يا از روى فراموشى، جواب سلام را به قدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد، جواب آن سلام حساب نشود، چنان چه در نماز باشد نبايد جواب دهد، و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست.

مسأله 1148. بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود، ولى اگر سلام كننده كَر باشد، چنان چه انسان به طور معمول جواب او را بدهد كافى است، و در صورت امكان، با حركت لب يا اشاره جواب را بفهماند.

مسأله 1149. جواب سلام را بايد به قصد رد تحيت بگويد، نه به قصد قرآن يا دعا.

مسأله 1150. اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز، يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد، به نمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد؛ ولى در جواب سلام زن بايد بگويد «سَلاَمٌ عَلَيكْ»، و كاف را زير و زبر و پيش ندهد.

مسأله 1151. اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد اگر چه معصيت كرده، ولى نمازش صحيح است.

مسأله 1152. اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند، به طورى كه سلام حساب نشود، جواب او جايز نيست، ولى اگر سلام حساب شود، جواب او واجب است.

مسأله 1153. جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مى كند، واجب نيست، و چنان چه در نماز باشد؛ جايز نيست؛ و جواب سلام غير مسلمان در نماز جايز نيست، و در غير حال نماز به گفتن «عَلَيك» اكتفا شود.

ص:200

مسأله 1154. اگر كسى به عده اى سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد، كافى است.

مسأله 1155. اگر كسى به عده اى سلام كند، و كسى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.

مسأله 1156. اگر كسى به عده اى سلام كند، و كسى كه بين آن ها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه، نبايد جواب دهد؛ و هم چنين است اگر بداند قصد او را هم داشته، ولى ديگرى جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند كه قصد او را هم داشته و ديگرى جواب ندهد، بايد جواب او را بگويد.

مسأله 1157. سلام كردن مستحب است، و خيلى سفارش شده است كه سواره به پياده، و ايستاده به نشسته، و كوچكتر به بزرگتر سلام كند.

مسأله 1158. اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد.

مسأله 1159. در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلاً اگر كسى گفت: «سَلامٌ عَلَيكُم»، در جواب بگويد، «سَلامٌ عَلَيكُمْ وَ رَحْمَةُ الله».

هفتم - از مبطلات نماز، خنده با صدا و عمدى است، و چنان چه سهواً هم با صدا بخندد، به طورى كه صورت نماز از بين برود، نماز باطل است، ولى لبخند، نماز را باطل نمى كند.

مسأله 1160. اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند به حدى كه از صورت نمازگزار خارج شود، نمازش باطل است.

هشتم - از مبطلات نماز آن است كه براى كار دنيا عمداً با صدا گريه كند، و احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا بى صدا هم گريه نكند، ولى اگر از ترس خدا يا براى آخرت گريه كند؛ آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است.

نهم - از مبطلات نماز، كارى است كه صورت نماز را به هم بزند، مثل دست زدن، و از روى بازى به هواپريدن و مانند اين ها؛ كم باشد يا زياد، عمداً باشد يا از روى فراموشى، ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند، مثل اشاره كردن به دست اشكال ندارد.

مسأله 1161. اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند: نماز مى خواند، نمازش باطل مى شود.

ص:201

مسأله 1162. اگر در بين نماز كارى انجام دهد، يا مدتى ساكت شود و شك كند كه نماز به هم خورده يا نه، احتياط اين است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. بلى، اگر از جهت ندانستن حكم مسأله باشد، نماز را رجاءاً تمام كند، و بعد حكم مسأله را بپرسد، و مطابق وظيفه اش عمل نمايد.

دهم - از مبطلات نماز، خوردن، و آشاميدن است، كه اگر در نماز به نحوى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى خواند؛ عمداً باشد يا از روى فراموشى، نمازش باطل مى شود؛ ولى كسى كه مى خواهد روزه بگيرد، اگر پيش از اذان صبح، نماز مستحبى بخواند و تشنه باشد، چنان چه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود، در صورتى كه آب روبروى او در دو سه قدمى باشد، مى تواند در بين نماز آب بياشامد، اما بايد كارى كه نماز را باطل مى كند، مثل پشت كردن به قبله انجام ندهد.

مسأله 1163. اگر به واسطه خوردن يا آشاميدن عمدى، موالات نماز به هم بخورد، يعنى طورى شود كه نگويند نماز را پشت سر هم مى خواند، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند.

مسأله 1164. اگر در بين نماز، غذايى را كه در دهان يا لاى دندان ها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمى شود، و نيز اگر قند يا شكر و مانند اين ها در دهان مانده باشد، و در حال نماز، كم كم آب شود، و فرو رود اشكال ندارد.

يازدهم - از مبطلات نماز، شك در ركعت هاى نماز دو ركعتى و سه ركعتى يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است، در صورتى كه نمازگزار در حال شك باقى بماند.

دوازدهم - از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمداً يا سهواً كم يا زياد كند، يا چيزى را كه ركن نيست، عمداً كم يا زياد نمايد، ولى زياد شدن سهوى تكبيرة الاحرام چنان كه در مسأله 951 گفته شد، بنابر احتياط، موجب باطل شدن نماز است.

مسأله 1165. اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز، كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده يا نه، نماز صحيح است.

* چيزهايى كه در نماز مكروه است

مسأله 1166. مكروه است در نماز، صورت را كمى به طرف راست يا چپ بگرداند، و

ص:202

چشم ها را به هم بگذارد، يا به طرف راست و چپ بگرداند، و با ريش و دست خود بازى كند، و انگشت ها را داخل هم نمايد، و آب دهان بيندازد، و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشتر نگاه كند، و نيز مكروه است موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود، بلكه هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد، مكروه مى باشد.

مسأله 1167. موقعى كه انسان خوابش مى آيد، و نيز موقع خوددارى كردن از بول و غايط، مكروه است نماز بخواند، و هم چنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد در نماز مكروه مى باشد، و غير از اين ها مكروهات ديگرى هم در كتاب هاى مفصل گفته شده است.

* مواردى كه مى شود نماز واجب را شكست

مسأله 1168. شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى، مانعى ندارد.

مسأله 1169. اگر حفظ جان خود انسان، يا كسى كه حفظ جان او واجب است، يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مى باشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند.

مسأله 1170. اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد، و طلبكار، طلب خود را از او مطالبه كند، چنان چه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد، و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست، بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، و بعد نماز را بخواند.

مسأله 1171. اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است، چنان چه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند، و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را به هم نمى زند، بايد در بين نماز تطهير كند، بعد بقيه نماز را بخواند، و اگر نماز را به هم مى زند، در صورتى كه بعد از نماز، تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز جايز نيست، و اگر بعد از نماز، تطهير مسجد ممكن نباشد، يا تأخير تا بعد از نماز هتك مسجد باشد، بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد، و بعد نماز را بخواند.

مسأله 1172. كسى كه بايد نماز را بشكند، اگر نماز را تمام كند اگر چه معصيت كرده

ص:203

ولى نماز او صحيح است، اگر چه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند.

مسأله 1173. اگر پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان و اقامه را فراموش كرده، چنان چه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براى گفتن آن ها نماز را بشكند، و هم چنين اگر پيش از قرائت يادش بيايد كه اقامه را فراموش كرده است.

* شكيات

اشاره

شكيات نماز، 23 قسم است؛ هشت قسم آن، شك هايى است كه نماز را باطل مى كند، و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد، و نه قسم ديگر آن، صحيح است.

شك هاى باطل

مسأله 1174. شك هايى كه نماز را باطل مى كند از اين قرار است:

اول - شك در شماره ركعت هاى نماز دو ركعتى، مثل نماز صبح و نماز مسافر، ولى شك در شماره ركعت هاى نماز مستحب دو ركعتى و نماز احتياط، نماز را باطل نمى كند.

دوم - شك در شماره ركعت هاى نماز سه ركعتى.

سوم - آن كه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر.

چهارم - آن كه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر.

پنجم - شك بين دو و پنج، يا دو و بيشتر از پنج.

ششم - شك بين سه و شش، يا سه و بيشتر از شش.

هفتم - شك در ركعت هاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است.

هشتم - شك بين چهار و شش، يا چهار و بيشتر از شش.

مسأله 1175. اگر يكى از شك هاى باطل براى انسان پيش آيد، بايد نماز را به هم نزند، و به قدرى فكر كند كه يا از صورت نمازگزار خارج شود، يا از پيداشدن يقين يا گمان نااميد شود.

ص:204

شك هايى كه نبايد به آن ها اعتنا كرد

اشاره

مسأله 1176. شك هايى كه نبايد به آن ها اعتنا كرد، از اين قرار است:

اول - شك در چيزى كه محل به جا آوردن آن گذشته است، مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه.

دوم - شك بعد از سلام نماز.

سوم - شك بعد از گذشتن وقت نماز.

چهارم - شك كثير الشك، يعنى كسى كه زياد شك مى كند.

پنجم - شك امام و مأموم به تفصيلى كه ذكر خواهد شد.

ششم - شك در نماز مستحبى.

1. شك در چيزى كه محل آن گذشته است

مسأله 1177. اگر در بين نماز، شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلاً شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنان چه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده به جا آورد، و اگر مشغول كارى كه بعد از آن است شده، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1178. اگر در بين خواندن آيه اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه، يا وقتى آخر آيه را مى خواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1179. اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن، مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1180. اگر در حالى كه به سجده مى رود، شك كند كه ركوع كرده يا نه، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1181. اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده را به جا آورده يا نه، بايد برگردد و به جا آورد، و اگر شك كند تشهد را به جا آورده يا نه، احتياطاً به قصد رجاء به جا آورد.

مسأله 1182. كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند، اگر موقعى كه حمد يا

ص:205

تسبيحات مى خواند، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر پيش از آن كه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند كه سجده يا تشهد را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد.

مسأله 1183. اگر شك كند كه يكى از ركن هاى نماز را به جا آورده يا نه، چنان چه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد، مثلاً اگر پيش از خواندن تشهد، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به جا آورد، و چنان چه بعد يادش بيايد كه آن ركن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد شده، نماز باطل است.

مسأله 1184. اگر شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنان چه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده، بايد آن را به جا آورد، مثلاً اگر پيش از خواندن سوره، شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد حمد را بخواند، و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده، چون ركن زياد نشده، نماز صحيح است.

مسأله 1185. اگر شك كند كه ركنى را به جا آورده يا نه، چنان چه مشغول تشهد است، اگر شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر يادش بيايد كه آن ركن را به جا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را به جا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده، نماز باطل است، مثلاً اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را به جا نياورده، بايد به جا آورد، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، نماز باطل است.

مسأله 1186. اگر شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه، چنان چه مشغول كارى كه بعد از آن است شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلاً موقعى كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند؛ و اگر بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده، بايد به جا آورد، و اگر مشغول ركن بعد شده، نماز صحيح است. بنابراين، اگر مثلاً در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بخواند، و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز صحيح است.

مسأله 1187. اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه، چنان چه مشغول تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده، يا به واسطه انجام كارى كه نماز را به هم مى زند، از حال نمازگزار بيرون رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند، و اگر پيش از اين ها شك كند، بايد سلام

ص:206

را بگويد، و اگر شك كند سلام نماز را درست گفته يا نه، اعتنا نكند هر چند وارد

عمل ديگر نشده باشد.

2. شك بعد از سلام

مسأله 1188. اگر بعد از سلام نماز، شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه، مثلاً شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلاً بعد از سلام نماز چهار ركعتى، شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نماز باطل است.

3. شك بعد از وقت

مسأله 1189. اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت، شك كند كه نماز خوانده يا نه، اگر چه گمان كند كه خوانده، بايد آن را به جا آورد.

مسأله 1190. اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1191. اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده، ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا به نيت نمازى كه بر او واجب است بخواند.

مسأله 1192. اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا، بداند يك نماز خوانده، ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى، بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند.

4. كثير الشك «كسى كه زياد شك مى كند»

مسأله 1193. كثير الشك كسى است كه عرفاً بگويند زياد شك مى كند، و بعيد نيست كسى هم كه نتواند سه نماز پشت سر هم بدون شك بخواند، كثيرالشك باشد، كه بايد به شك خود اعتنا نكند.

ص:207

مسأله 1194. هر گاه كثيرالشك در به جا آوردن چيزى شك كند، بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده، مگر اين كه اگر آن را به جا آورده باشد نمازباطل باشد كه در اين صورت، بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده، مثلاً اگر شك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر، چون با زياد شدن ركوع نماز باطل است، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است.

مسأله 1195. كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مى كند، چنان چه در چيزهاى ديگر نماز شك كند، بايد به دستور آن رفتار نمايد، مثلاً كسى كه زياد شك مى كند سجده كرده يا نه، اگر در به جا آوردن ركوع شك كند، بايد به دستور آن عمل نمايد، يعنى اگر ايستاده، ركوع را به جا آورد، و اگر به سجده رفته، اعتنا نكند.

مسأله 1196. كسى كه در نماز مخصوصى، مثلاً در نماز ظهر زياد شك مى كند، اگر در نماز ديگرى، مثلاً در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد.

مسأله 1197. كسى كه وقتى در جاى مخصوصى نماز مى خواند، زياد شك مى كند، اگر در غير آنجا نماز بخواند و شكى براى او پيش آيد، بايد به دستور شك عمل نمايد.

مسأله 1198. اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد، و كثير الشك تا وقتى يقين نكند كه به حال معمول مردم برگشته، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1199. كسى كه زياد شك مى كند، اگر شك كند ركنى را به جا آورده يا نه، و اعتنا نكند، بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنان چه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را به جا آورد؛ و اگر مشغول ركن بعد شده، نماز باطل است، مثلاً اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنان چه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد برگردد و ركوع كند و نماز را تمام نمايد، و احتياط مستحب آن است كه نماز را دوباره بخواند، و اگر در سجده دوم يادش بيايد، نمازش باطل است.

مسأله 1200. كسى كه زياد شك مى كند، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه و اعتنا نكند، و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده، چنان چه از محل به جا آوردن آن نگذشته، بايد آن را به جا آورد، و اگر از محل آن گذشته، نمازش صحيح

ص:208

است، مثلاً اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند، چنان چه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده، بايد بخواند، و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است.

5. شك امام و مأموم

مسأله 1201. اگر امام جماعت در شماره ركعت هاى نماز شك كند، مثلاً شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنان چه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند، و خواندن نماز احتياط لازم نيست، و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده، و مأموم در شماره ركعت هاى نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد.

6. شك در نماز مستحبى

مسأله 1202. اگر در شماره ركعت هاى نماز مستحبى شك كند، چنان چه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مى كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، مثلاً اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است، و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند، نمازش صحيح است.

مسأله 1203. كم شدن ركن، نافله را باطل مى كند، ولى زياد شدن ركن، آن را باطل نمى كند. پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند، و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، بايد آن كار را انجام دهد، و دوباره آن ركن را به جا آورد، مثلاً اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند، و دوباره به ركوع رود.

مسأله 1204. اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند؛ خواه ركن باشد يا غير ركن، چنان چه محل آن نگذشته باشد، بايد به جا آورد، و اگر محل آن گذشته، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1205. اگر در نماز مستحبى دو ركعتى، گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود، بايد اعتنا نكند و نمازش صحيح است، و اگر گمانش به دو ركعت يا كمتر برود، بنابر

ص:209

احتياط واجب بايد به همان گمان عمل كند، مثلاً اگر گمانش به يك ركعت مى رود، احتياطاً بايد يك ركعت ديگر بخواند.

مسأله 1206. اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب، سجده سهو واجب مى شود، يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجده سهو يا قضاى سجده و تشهد را به جا آورد.

مسأله 1207. اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يا نه، چنان چه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد، بنا بگذارد كه نخوانده است، و هم چنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد، و لكن پيش از گذشتن وقت، شك كند كه آن را به جا آورده يا نه، ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

شك هاى صحيح

مسأله 1208. در نه صورت اگر در شماره ركعت هاى نماز چهار ركعتى شك كند، بايد فوراً فكر نمايد؛ پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا كرد، همان طرف را بگيرد، و نماز را تمام كند، و الا به دستورهايى كه گفته مى شود، عمل نمايد، و آن نه صورت از اين قرار است:

اول - آن كه بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده، و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند، و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستورى كه بعداً گفته مى شود به جا آورد.

دوم - شك بين دو و چهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند، و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.

سوم - شك بين دو و سه و چهار بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، كه بايد بنا بر چهار بگذارد، و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده، و بعد دو ركعت نشسته به جا آورد.

چهارم - شك بين چهار و پنج بعد از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، كه بايد بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند، و بعد از نماز، دو سجده سهو به جا آورد، ولى اگر يكى از

ص:210

اين چهار شك بعد از سجده اول، يا پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم، براى او پيش آيد، نماز باطل است.

پنجم - شك بين سه و چهار كه در هر جاى نماز باشد، بايد بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند، و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد.

ششم - شك بين چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند، و بعد از سلام، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد، و احتياط لازم آن است كه در اين صورت و هم چنين در صورت هفتم و هشتم بعد از نماز احتياط دو سجده سهو نيز به جاى آورد.

هفتم - شك بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند، و بعد از سلام، دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد.

هشتم - شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند، و بعد از سلام دو ركعت نماز احتياط ايستاده، و بعد، دو ركعت نشسته به جا آورد.

نهم - شك بين پنج و شش در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهد بخواند، و بعد از سلام، دو سجده سهو به جا آورد، و بنابر احتياط واجب، دو سجده سهو ديگر هم براى ايستادن بى جا به جا آورد.

مسأله 1209. اگر يكى از شك هاى صحيح براى انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند، و چنان چه نماز را بشكند، معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند، مثل پشت كردن به قبله، نماز را از سرگيرد، نماز دوم هم باطل است، و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند مشغول نماز شود، نماز دوم صحيح است.

مسأله 1210. اگر يكى از شك هايى كه نماز احتياط براى آن ها واجب است در نماز پيش آيد، چنان چه انسان نماز را تمام كند و بدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند، نماز را از سر گرفته، نماز دوم هم باطل است، و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند مشغول نماز شده، نماز دوم صحيح است.

مسأله 1211. وقتى يكى از شك هاى صحيح براى انسان پيش آيد، چنان كه گفته شد بايد فوراً فكر كند، ولى اگر چيزهايى كه به واسطه آن ها ممكن است يقين يا گمان به

ص:211

يك طرف شك پيدا شود، از بين نمى رود، چنان چه كمى بعد فكر كند اشكال ندارد، مثلاً اگر در سجده شك كند، مى تواند تا بعد از سجده، فكر كردن را تأخير بيندازد.

مسأله 1212. اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود، بايد به دستور شك عمل نمايد، و اگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد و به طرفى كه وظيفه اوست بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف ديگر برود، بايد طرف گمان را بگيرد و نماز را تمام كند.

مسأله 1213. كسى كه نمى داند گمانش به يك طرف بيشتر است يا هر دو طرف در نظر او مساوى است، اگر احتمال مى دهد به يك طرف گمانش زيادتر باشد، بايد آن طرف را بگيرد، و الا به دستور شك عمل كند.

مسأله 1214. اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته، كه مثلاً دو ركعت خوانده يا سه ركعت، و بنا را بر سه گذاشته، ولى نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده، يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده، خوب است نماز احتياط را بخواند.

مسأله 1215. اگر موقعى كه تشهد مى خواند، يا بعد از ايستادن، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، و در همان موقع يكى از شك هايى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مى باشد، براى او پيش آيد، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنان چه به دستور آن شك عمل كند، نمازش صحيح است.

مسأله 1216. اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود، يا پيش از ايستادن، شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه، و در همان موقع يكى از شك هايى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است برايش پيش آيد، نماز باطل است.

مسأله 1217. اگر موقعى كه ايستاده، بين سه و چهار، يا بين سه و چهار و پنج شك كند، و يادش بيايد كه يك سجده يا دو سجده را از ركعت پيش به جا نياورده، نمازش باطل است.

مسأله 1218. اگر شك او از بين برود و شك ديگرى برايش پيش آيد، مثلاً اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد.

ص:212

مسأله 1219. اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلاً بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه و چهار، احتياط واجب آن است كه به دستور هر دو عمل كند، و نماز را هم دوباره بخواند.

مسأله 1220. اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده، ولى نداند از شك هاى باطل بوده يا از شك هاى صحيح، و اگر از شك هاى صحيح بوده كدام قسم آن بوده است، بايد دو ركعت نماز احتياط ايستاده، و يك ركعت ايستاده و دو ركعت نشسته و

دو سجده سهو به جا آورد، و نماز را هم دوباره بخواند.

مسأله 1221. كسى كه نشسته نماز مى خواند، اگر شكى كند كه مختار است براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده، يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته را به جا آورد، و هم چنين اگر شكى كند كه معين است براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، يك ركعت نشسته به جاى يك ركعت ايستاده كافى است، و هم چنين دو ركعت نشسته به جاى دو ركعت ايستاده، و لكن در مثل دو و سه، احتياط مستحب، جمع بين يك ركعت نشسته و دو ركعت نشسته، و دوباره خواندن نماز است.

مسأله 1222. كسى كه ايستاده نماز مى خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود، بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مى خواند، و حكم آن در مسأله پيش گفته شد، نماز احتياط را به جا آورد.

مسأله 1223. كسى كه نشسته نماز مى خواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد، بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مى خواند عمل كند.

* نماز احتياط

مسأله 1224. كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فوراً نيت نماز احتياط كند، و تكبير بگويد و حمد را بخواند، و به ركوع رود، و دو سجده نمايد. پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، تشهد بخواند، و سلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد، و بعد از تشهد سلام دهد.

مسأله 1225. نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد، و بايد آن را آهسته بخوانند و نيت آن

ص:213

را به زبان نياورند، و احتياط واجب آن است كه «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» آن را هم آهسته بگويند.

مسأله 1226. اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط را بخواند، و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد.

مسأله 1227. اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعت هاى نمازش كم بوده، چنان چه كارى كه نماز را باطل مى كند انجام نداده، بايد آنچه از نماز را نخوانده بخواند، و براى سلام بى جا دو سجده سهو بنمايد، و اگر كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده، مثلاً پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره به جا آورد.

مسأله 1228. اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نماز به مقدار نماز احتياط بوده، مثلاً در شك بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است.

مسأله 1229. اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده، مثلاً در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، چنان چه منافى به جا نياورده باشد، بنابر احتياط لازم كسرى را تمام كند، و نماز را دوباره بخواند، تا يقين كند به تكليف خود عمل كرده است.

مسأله 1230. اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلاً در شك بين سه و چهار، يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنان چه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده، مثلاً پشت به قبله كرده، نماز را دوباره بخواند، و اگر كارى كه نماز را باطل مى كند انجام نداده، بنابر احتياط لازم بايد دو ركعت كسرى نماز را به جا آورد، و نماز را هم دوباره بخواند.

مسأله 1231. اگر بين دو و سه و چهار شك كند، و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند.

ص:214

مسأله 1232. اگر بين سه و چهار شك كند، و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته، يا يك ركعت ايستاده را مى خواند يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را رها كند، و بنابر احتياط لازم كسرى را به جا آورد و نماز را دوباره بخواند.

مسأله 1233. اگر بين دو و سه و چهار شك كند، و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مى خواند، پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را رها كند، و بنابر احتياط لازم كسرى نماز را به جا آورد، و نماز را دوباره بخواند.

مسأله 1234. اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، بايد آن را رها كند، و بنابر احتياط لازم كسرى نماز را به جا آورد، و نماز را دوباره بخواند، مثلاً در شك بين سه و چهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را مى خواند، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، بايد نماز احتياط نشسته را رها كند، و دو ركعت كسرى نماز را بخواند، و نماز را هم دوباره به جا آورد.

مسأله 1235. اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده به جا آورده يا نه، چنان چه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند، و اگر وقت دارد، و يا محل به جا آوردن نماز احتياط بعد از وقت باشد، مثل كسى كه بيشتر از يك ركعت از وقت را درك نكرده باشد در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده و از جاى نماز برنخاسته و كارى هم، مثل پشت كردن به قبله كه نماز را باطل مى كند انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند، و اگر مشغول كار ديگرى شده، يا كارى كه نماز را باطل مى كند به جا آورده، يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده، احتياط واجب آن است كه نماز احتياط را به جا آورد، و نماز را هم دوباره بخواند.

مسأله 1236. اگر در نماز احتياط، ركنى را زياد كند، يا مثلاً به جاى يك ركعت دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل مى شود، و بايد دوباره نماز احتياط را بخواند، و اصل نماز را هم اعاده نمايد.

مسأله 1237. موقعى كه مشغول نماز احتياط است، اگر در يكى از افعال آن شك كند، چنان چه محل آن نگذشته، بايد به جا آورد، و اگر محلش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلاً اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه، چنان چه به ركوع نرفته، بايد بخواند و

ص:215

اگر به ركوع رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1238. اگر در شماره ركعت هاى نماز احتياط شك كند، چنان چه طرف بيشتر شك نماز را باطل مى كند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد، و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد؛ و در هر دو صورت بعد از تمام شدن نماز احتياط، اصل نماز را نيز بنابر احتياط دوباره بخواند، مثلاً موقعى كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل مى كند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده، و اگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است، و اصل نماز را نيز اعاده نمايد.

مسأله 1239. اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست، سهواً كم يا زياد شود، و از چيزهايى باشد كه در خود نماز سجده سهو دارد، احتياط لازم آن است كه سجده سهو را به جا آورد، و اگر از چيزهايى است كه سجده سهو ندارد، در نماز احتياط نيز لازم نيست.

مسأله 1240. اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء يا شرايط آن را به جا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1241. اگر در نماز احتياط، تشهد يا يك سجده را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه بعد از سلام نماز، آن را قضا نمايد.

مسأله 1242. اگر نماز احتياط و قضاى يك سجده يا قضاى يك تشهد يا دو سجده سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را به جا آورد.

مسأله 1243. حكم گمان در نماز مثل حكم يقين است، مثلاً اگر انسان گمان دارد كه نماز را چهار ركعت خوانده، نبايد نماز احتياط بخواند، و اگر گمان دارد ركوع كرده، نبايد آن را به جا آورد، و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنان چه به ركوع نرفته، بايد بخواند، و اگر به ركوع رفته، نمازش صحيح است.

مسأله 1244. حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد، مثلاً اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك در نماز دو ركعتى است، نماز باطل مى شود.

ص:216

* سجده سهو

مسأله 1245. براى پنج چيز بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعداً گفته مى شود به جا آورد:

اول - آن كه در بين نماز، سهواً حرف بزند.

دوم - جايى كه نبايد سلام نماز را بدهد، مثلاً در ركعت اول سهواً سلام بدهد.

سوم - آن كه يك سجده را فراموش كند.

چهارم - آن كه تشهد را فراموش كند بنابراحتياط.

پنجم - آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، و اگر در جايى كه بايد بايستد، مثلاً موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشيند، يا در جايى كه بايد بنشيند، مثلاً موقع خواندن تشهد اشتباهاً بايستد، بنابر احتياط بايد دو سجده سهو به جا آورد؛ بلكه براى هر چيزى كه در نماز اشتباهاً كم يا زياد كند، احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بنمايد، و احكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته مى شود.

مسأله 1246. اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اين كه نمازش تمام شده حرف بزند، بايد دو سجده سهو به جا آورد.

مسأله 1247. براى حرفى كه از آه كشيدن و سرفه پيدا مى شود، سجده سهو واجب نيست، ولى اگر مثلاً سهواً آخ يا آه بگويد، بايد سجده سهو نمايد.

مسأله 1248. اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره به طور صحيح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست.

مسأله 1249. اگر در نماز سهواً چند كلمه حرف بزند و تمام آن ها يك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافى است.

مسأله 1250. اگر سهواً تسبيحات اربعه را نگويد، يا بيشتر از سه مرتبه بگويد، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.

مسأله 1251. اگر در جايى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهواً بگويد:

ص:217

اَلسَّلاَمُ عَلَينَا وَ عَلى عِبَادِ اللهِ الصّالِحين

يا بگويد:

اَلسَّلاَمُ عَلَيكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُه

بايد دو سجده سهو بنمايد، و هم چنين اگر سهواً مقدارى از اين دو سلام را بگويد بايد دو سجده سهو بنمايد، ولى اگر سهواً بگويد:

اَلسَّلاَمُ عَلَيكَ ايهَا النَّبِى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُه

احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.

مسأله 1252. اگر در جايى كه نبايد سلام دهد، اشتباهاً هر سه سلام را بگويد، دو سجده سهو كافى است.

مسأله 1253. اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و به جا آورد، و بعد از نماز بنابر احتياط واجب براى ايستادن بى جا، دو سجده سهو بنمايد.

مسأله 1254. اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز، سجده يا تشهد را قضا نمايد، و بعد از آن دو سجده سهو به جا آورد.

مسأله 1255. اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً به جا نياورد، معصيت كرده ولى نماز باطل نمى شود، و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد؛ و چنان چه سهواً به جا نياورد، هر وقت يادش آمد بايد فوراً انجام دهد.

مسأله 1256. اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست به جا آورد.

مسأله 1257. كسى كه شك دارد، مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا، اگر دو سجده بنمايد كافى است.

مسأله 1258. اگر بداند يكى از دو سجده سهو را به جا نياورده، و تدارك ممكن نباشد، و يا بداند سهواً سه سجده سهو كرده، بايد دوباره دو سجده سهو بنمايد.

ص:218

دستور سجده سهو

مسأله 1259. دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز، فوراً نيت سجده سهو كند، و پيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، و ذكر بگويد، و ذكر سجده سهو را به سه نحو مى شود انجام داد:

اول - «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَ آلِه».

دوم - «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد».

سوم - «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ السَّلاَمُ عَلَيكَ ايهَا النَّبِى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُه»، و احتياط اختيار قسم سوم است، بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود، و ذكر را بگويد، و بنشيند و بعد از خواندن تشهد، سلام دهد.

* قضاى سجده و تشهد فراموش شده

مسأله 1260. سجده و تشهدى را كه انسان فراموش كرده، و بعد از نماز، قضاى آن را به جا مى آورد، بايد تمام شرايط نماز، مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاى ديگر را داشته باشد.

مسأله 1261. اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند، مثلاً يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز، قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه براى آن ها لازم است به جا آورد، و لازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آن ها است.

مسأله 1262. اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند، احتياط واجب آن است كه هر كدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد، و اگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطاً يك سجده و تشهد و بعد يك سجده ديگر به جا آورد، يا يك تشهد و يك سجده و بعد يك تشهد ديگر به جا آورد، تا يقين كند سجده و تشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده، قضا نموده است.

مسأله 1263. اگر به خيال اين كه اول، سجده را فراموش كرده، اول قضاى آن را به جا آورد، و بعد از خواندن تشهد يادش بيايد كه اول تشهد را فراموش كرده، احتياط واجب

ص:219

آن است كه دوباره سجده را قضا نمايد؛ و نيز اگر به خيال اين كه اول تشهد را فراموش كرده اول قضاى آن را به جا آورد، و بعد از سجده يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنابر احتياط واجب بايد دوباره تشهد را بخواند.

مسأله 1264. اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمداً يا سهواً در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مى شود، مثلاً پشت به قبله نمايد، احتياط مستحب آن است كه بعد از قضاى سجده و تشهد، دوباره نماز را بخواند.

مسأله 1265. اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده، چنان چه كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى كند، مثل پشت كردن به قبله انجام نداده، بنابر احتياط واجب بايد به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد سجده فراموش شده، و بعد از آن، تشهد و سلام و دو سجده سهو به جا آورد، و نيز اگر يادش بيايد كه تشهد ركعت آخر را فراموش كرده، بايد احتياطاً به قصد اين كه وظيفه خود را انجام داده باشد تشهد را بخواند، و بعد از آن سلام دهد و دو سجده سهو بنمايد، و در هر صورت احتياطاً دو سجده سهو براى سلام بى جا نيز به جا آورد.

مسأله 1266. اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مى شود، مثل آن كه سهواً حرف بزند، بنابر احتياط واجب بايد سجده يا تشهد را قضا كند، و غير از سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد لازم است، دو سجده سهو ديگر نيز بنمايد.

مسأله 1267. اگر نداند كه سجده را فراموش كرده يا تشهد را، بايد هر دو را قضا نمايد، و هر كدام را اول به جا آورد، اشكال ندارد.

مسأله 1268. اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد.

مسأله 1269. اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده، و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد به جا آورده يا نه، احتياط واجب آن است كه آن را قضا نمايد.

مسأله 1270. كسى كه بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود، بنابر احتياط لازم بايد بعد از نماز، سجده يا تشهد را قضا

ص:220

نمايد، و بعد سجده سهو را به جا آورد.

مسأله 1271. اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را به جا آورده يا نه، چنان چه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد، و اگر وقت نماز گذشته، قضاى آن مستحب است.

* كم و زيادكردن اجزا و شرايط نماز

مسأله 1272. هر گاه چيزى از واجبات نماز را عمداً كم يا زياد كند اگر چه يك حرف آن باشد، نماز باطل است.

مسأله 1273. اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيزى از واجبات غير ركنيه نماز را كم يا زياد كند، نماز باطل است، مگر آن كه كم كردن واجبات به جهت جهل قصورى باشد كه در اين صورت احتياط، اعاده نماز است، ولى چنان چه به واسطه ندانستن مسأله، حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند، يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار ركعت بخواند، نمازش صحيح است.

مسأله 1274. اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل بخواند، و اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آورد، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.

مسأله 1275. اگر بعد از رسيدن به ركوع، يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است؛ و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد، و دو سجده را به جا آورد و برخيزد، و حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند، و نماز را تمام كند، و بعد از نماز بنابر احتياط واجب، براى ايستادن بى جا دو سجده سهو بنمايد.

مسأله 1276. اگر پيش از گفتن «اَلسَّلاَمُ عَلَينَا...» و «اَلسَّلاَمُ عَلَيكُمْ...» يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را به جا نياورده، بايد دو سجده را به جا آورد، و دوباره تشهد بخواند، و نماز را سلام دهد.

مسأله 1277. اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، بايد مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد.

مسأله 1278. اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را

ص:221

نخوانده، چنان چه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد، نماز را باطل مى كند، مثلاً پشت به قبله كرده، نمازش باطل است؛ و اگر كارى كه عمدى و سهوى آن، نماز را باطل مى كند انجام نداده، بايد فوراً مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد، و براى سلام زيادى نيز دو سجده سهو بنمايد.

مسأله 1279. هر گاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند، مثلاً پشت به قبله نمايد، و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را به جا نياورده، نمازش باطل است؛ و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد، بايد دو سجده اى را كه فراموش كرده به جا آورد، و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد، و دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است بنمايد.

مسأله 1280. اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا از روى جهل و غفلت يا فراموشى پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپ قبله به جا آورده، بايد دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضا نمايد، ولى اگر تفحص از قبله كرده و در تشخيص قبله اشتباه نموده، اگر در وقت ملتفت شود، بايد دوباره نماز را بخواند، و اگر در خارج وقت باشد، قضا ندارد. بلى، احتياط مستحب قضاى آن است.

* نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شكسته «قصر»، يعنى دو ركعت بخواند.

شرط اول - آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد، و فرسخ شرعى دوازده هزار ذراع است، به ذراع متعارف، و بعضى گفته اند: اين مقدار تقريباً پنج كيلومتر و نيم است.

مسأله 1281. كسى كه مجموع رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، چنان چه هيچ يك از رفتن و برگشتن كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند؛ و اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ، يا رفتن پنج فرسخ و برگشتن سه فرسخ باشد، بايد نماز را تمام، يعنى چهار ركعت بخواند؛ و اگر چه احتياط اين است كه اگر رفتن مثلاً سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد، جمع بين اتمام و قصر نمايد.

ص:222

مسأله 1282. اگر رفتن و برگشتن، هر يك از چهار فرسخ كمتر نباشد، نمازش شكسته است، و روزه را نيز بايد افطار نمايد، اگرچه همان روز يا شب آن برنگردد، اگرچه احتياط اين است كه اگر همان روز يا شب آن بر نمى گردد، تمام نيز بخواند.

مسأله 1283. اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند؛ و چنان چه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند، و اگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند، كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1284. اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، و روزه بگيرد و قضاى آن را هم به جا آورد.

مسأله 1285. كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند، و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتى به جا آورد، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.

مسأله 1286. كسى كه قصد مسافرت به محل معينى نموده، و يقين دارد سفرش هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنان چه در بين راه يا بعد از رسيدن به مقصد بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر تمام خوانده، دوباره شكسته به جا آورد.

مسأله 1287. اگر بين دو محلى كه فاصله آن ها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1288. اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ، و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنان چه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد نماز را تمام بخواند.

ص:223

مسأله 1289. اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، و اگر ديوار ندارد، بايد از خانه هاى آخر شهر حساب نمايد.

شرط دوم - آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد. پس اگر به جايى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند، و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جايى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1290. كسى كه نمى داند سفرش چند فرسخ است، مثلاً براى پيدا كردن گمشده اى مسافرت مى كند، و نمى داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند؛ ولى در برگشتن، چنان چه تا وطنش يا جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند؛ و نيز اگر در بين رفتن، قصد كند كه چهار فرسخ برود، چنان چه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1291. مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود. پس كسى كه از شهر بيرون مى رود، و مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود، چنان چه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى كند، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر اطمينان ندارد، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1292. كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود، وقتى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند؛ ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه عرفاً نگويند مسافر است، بايد نماز را تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1293. كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مى كند، چنان چه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر نداند بنابر احتياط واجب بايد از او بپرسد، كه اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته به جا آورد.

ص:224

مسأله 1294. كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود و سفر نمى كند، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1295. كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود يا نه، بايد نماز را تمام بخواند؛ ولى اگر شك او از اين جهت است كه احتمال مى دهد مانعى براى سفر او پيش آيد، چنان چه احتمال او در نظر مردم به جا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط سوم - آن كه در بين راه از قصد خود برنگردد. پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1296. اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنان چه تصميم داشته باشد كه همان جا بماند يا بعد از ده روز برگردد، يا در برگشتن و ماندن مردد

باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1297. اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، و تصميم داشته باشد كه پيش از ماندن ده روز از آنجا برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1298. اگر براى رفتن به محلى كه هشت فرسخ باشد حركت كند، و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنان چه از محل اولى كه حركت كرده تا جايى كه مى خواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1299. اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، يا تصميم بگيرد نرود، در صورتى كه به چهار فرسخ رسيده، و قصد دارد پيش از ده روز از آنجا برگردد، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1300. اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود، و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1301. اگر پيش از آن كه به هشت فرسخ برسد مردد شود كه بقيه راه را

ص:225

برود يا نه، و در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود، و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنان چه باقيمانده سفر او چهار فرسخ باشد كه با برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند؛ ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن و راهى كه بعد از آن مى رود، روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته، و هم تمام بخواند.

شرط چهارم - آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند. پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1302. كسى كه نمى داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مى گذرد يا نه، يا ده روز در محلى مى ماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1303. كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، و نيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند؛ ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط پنجم - آن كه براى كار حرام سفر نكند، و اگر براى كار حرامى، مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند؛ و هم چنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آن كه براى او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهى پدر و مادر كه باعث اذيت آن ها شود، سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند.

مسأله 1304. سفرى كه اسباب اذيت پدر و مادر باشد حرام است، و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند، و روزه هم بگيرد.

مسأله 1305. كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمى كند، اگر چه در سفر، معصيتى انجام دهد، مثلاً غيبت كند يا شراب بخورد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1306. اگر مخصوصاً براى آن كه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد، نمازش تمام است. پس كسى كه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم

ص:226

مطالبه كند، چنان چه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصاً براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند؛ ولى اگر مخصوصاً براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه سفر باعث ترك واجب شود، و احتياط مستحب آن است كه در اين صورت هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1307. اگر سفر او حرام نباشد، ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد، يا در زمين غصبى مسافرت كند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1308. كسى كه با ظالم مسافرت مى كند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند؛ و اگر ناچار باشد، يا مثلاً براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است.

مسأله 1309. اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند، حرام نيست، و بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1310. اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود، نمازش تمام است، و چنان چه براى تهيه معاش به شكار رود، نمازش شكسته است؛ و اگر براى كسب و زياد كردن مال برود، احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، ولى بايد روزه نگيرد.

مسأله 1311. كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر بر مى گردد، اگر برگشتن به اندازه مسافت شرعى باشد، چنان چه توبه كرده، يا برگشت سفر مستقلى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند؛ و اگر برگشت به اندازه مسافت شرعى نيست، ولى مجموع رفت و برگشت به اندازه مسافت است، احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1312. كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنان چه بقيه راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد كه با برگشت هشت فرسخ شود، و قصد اقامه ده روز نداشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر بقيه راه به اندازه مسافت شرعى نباشد، ولى مجموع راهى كه قبل از توبه رفته و بعد از توبه مى رود،

ص:227

به اندازه مسافت شرعى باشد، احتياط لازم آن است كه نماز را هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1313. كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند، ولى نمازهايى را كه شكسته خوانده، در صورتى كه راهى كه طى كرده مسافت بوده صحيح است، و الا احتياط واجب اعاده آن هاست.

شرط ششم - آن كه از صحرانشين هايى نباشد كه در بيابان ها گردش مى كنند، و هر جا آب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى مانند، و بعد از چندى به جاى ديگر مى روند. پس صحرانشين ها در اين مسافرت ها بايد نماز را تمام بخوانند.

مسأله 1314. اگر يكى از صحرانشين ها براى پيداكردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند بدون چادر و اثاثيه، بلكه فقط به منظور تعيين محل و مرتع مناسب براى احشام خودشان باشد، چنان چه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آن است كه هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1315. اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اين ها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط هفتم - آن كه شغل او مسافرت نباشد. بنابراين شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اين ها، اگرچه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند؛ و هم چنين در سفر اول اگر طول بكشد يا از مكانى به مكان ديگر برود كه عرفاً بگويند عمل او سفر است، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر سفر طولانى نباشد به طورى كه عرفاً نگويند سفر، عمل اوست، نمازشان شكسته است.

مسأله 1316. كسى كه شغلش مسافرت است، اگر براى كار ديگرى مثلاً براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولى اگر مثلاً شوفر، اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد، و در ضمن، خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1317. حمله دار، يعنى كسى كه براى رساندن حاجى ها به مكه مسافرت مى كند، چنان چه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند، و اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد شكسته بخواند.

ص:228

مسأله 1318. كسى كه شغل او حمله دارى است و حاجى ها را از راه دور به مكه مى برد، چنان چه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1319. كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد، بايد در سفرى كه براى شغلش مى رود، نماز را تمام بخواند، ولى احتياط مستحب آن است كه هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1320. راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند، چنان چه اتفاقاً سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1321. كسى كه شغلش مسافرت است، اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند؛ چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود، نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1322. كسى كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز بماند، چنان چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته، در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته، احتياط لازم آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند، اگرچه اكتفا به تمام هم بدون توجيه نيست.

مسأله 1323. كسى كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگرى ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1324. كسى كه در شهرها سياحت مى كند، و براى خود وطنى اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1325. كسى كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلاً در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرت هاى پى درپى مى كند، بايد نماز را شكسته بخواند؛ ولى كسى كه كارش اين است كه هفته اى يكبار يا بيشتر براى انجام شغلى در محلى سفر مى كند، مثلاً همه روزه از تهران به كرج براى تدريس يا درس خواندن مى رود، يا آن كه براى كارى مثل خريد و فروش از تهران به قم يا بالعكس سفر مى نمايد، همين كه به مقدارى سفر كند كه عرفاً اين كار را شغل او بگويند، بايد نماز را تمام بخواند.

ص:229

مسأله 1326. كسى كه از وطنش صرف نظر كرده، و مى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند.

شرط هشتم - آن كه به حد ترخص برسد، يعنى از وطنش يا جايى كه با قصد ده روز در آنجا مانده، به قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند، و لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره ها و گنبدها را نبيند. بلى، اگر به قدرى دور شده كه ديوار خانه هاى شهر كاملاً معلوم نيست، ولى شبح آن ها نمايان است، احتياط لازم آن است كه نماز نخواند تا وقتى كه شبح پنهان شود، يا هم شكسته بخواند و هم تمام.

مسأله 1327. كسى كه به سفر مى رود، اگر به جايى برسد كه اذان را نشنود، ولى ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند و صداى اذان را بشنود، چنان چه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1328. مسافرى كه به وطنش بر مى گردد، وقتى ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند، و نيز مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، وقتى ديوار آنجا را ببيند و صداى اذانش را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه نماز را تأخير بيندازد تا به منزل برسد، يا هم شكسته و هم تمام بخواند، و سزاوار است اين احتياط را ترك نكند.

مسأله 1329. هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود، يا به قدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آن را نبيند، كسى كه از آن شهر مسافرت مى كند، وقتى به اندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمى شد، بايد نماز خود را شكسته بخواند، و نيز اگر پستى و بلندى خانه ها بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول را بنمايد.

مسأله 1330. اگر از محلى مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد، وقتى به جايى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمى شد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1331. اگر به قدرى دور شود كه نداند صدايى را كه مى شنود صداى اذان است يا صداى ديگر، بايد نماز را شكسته بخواند؛ ولى اگر بفهمد اذان مى گويند و كلمات آن را تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند.

ص:230

مسأله 1332. اگر به قدرى دور شود كه اذان خانه ها را نشنود، ولى اذان شهر را كه معمولاً در جاى بلند مى گويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1333. اگر به جايى برسد كه اذان شهر را - كه معمولاً در جاى بلند مى گويند - نشنود، ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مى گويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1334. اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه ها را نبيند، و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.

مسأله 1335. اگر موقعى كه سفر مى رود شك كند كه به حد ترخص، يعنى جايى كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، و در موقع برگشتن، اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند؛ ولى اگر در برگشتن در همان جا كه در رفتن تمام خوانده، شكسته بخواند، بنابر احتياط لازم بايد نمازى را كه در اين مكان تمام خوانده قضا نمايد، و نمازى را كه شكسته خوانده، تمام اعاده نمايد، و اگر

اعاده نكرد، قضاى آن را تمام به جا آورد.

مسأله 1336. مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند، وقتى به جايى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1337. مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده، تا وقتى در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و برگردد، وقتى به جايى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1338. محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن اوست؛ چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد.

مسأله 1339. اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند، و بعد به جاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمى شود.

مسأله 1340. جايى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده، و ماندن خود را در آنجا

ص:231

محدود به مقدار معين نكرده، و مثل كسى كه آنجا وطن اوست در آنجا زندگى مى كند كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد، دوباره به همان جا بر مى گردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند، در حكم وطن او حساب مى شود.

مسأله 1341. كسى كه در دو محل زندگى مى كند، مثلاً شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مى ماند، هر دو وطن اوست؛ و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آن ها وطن او حساب مى شوند.

مسأله 1342. كسى كه در محلى ملك دارد و در آن محل شش ماه بماند، آن محل تا آن ملك را دارد حكم وطن او را دارد اگر چه از آنجا اعراض كرده باشد؛ و هر وقت به آنجا مى رود، نمازش را بايد تمام بخواند اگر چه قصد ماندن ده روز را نداشته باشد. اين مكان را در اصطلاح، وطن شرعى مى گويند.

مسأله 1343. اگر به جايى برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد.

مسأله 1344. مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سر هم در محلى بماند، يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1345. مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول تا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند؛ و هم چنين اگر مثلاً قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و احتياط مستحب آن است كه در اين صورت نماز را هم شكسته، و هم تمام بخواند.

مسأله 1346. مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند. پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و كوفه يا در تهران و شميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1347. مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، بايد از اول قصد ماندن

ص:232

ده روز در آن محل يا توابع آن مانند باغ ها و بساتين را داشته باشد، و اگر از اول قصد بيرون رفتن از آن محل و توابع آن را داشته باشد، هر چند به حد ترخص نرسد، بايد شكسته بخواند.

مسأله 1348. مسافرى كه تصميم قطعى ندارد ده روز در محلى بماند، مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبى پيدا كند ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1349. كسى كه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد، در صورتى كه آن احتمال پيش مردم عقلايى نباشد، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1350. اگر مسافر بداند كه مثلاً ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده، و قصد كند كه تا آخر ماه در جايى بماند، بايد نماز را تمام بخواند؛ ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده، و قصد كند كه تا آخر ماه بماند، و بعد از قصد نيز علم پيدا نكند كه تا آخر ماه ده روز است، بايد نماز را شكسته بخواند، اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه، ده روز يا بيشتر باشد.

مسأله 1351. اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند، چنان چه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگرى برود، بايد نماز را شكسته بخواند؛ و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1352. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد، و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنان چه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد، روزه اش صحيح است، و تا وقتى در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند، و اگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند، و احتياط لازم آن است كه روزه آن روز را تمام كند، و قضاى آن را نيز بگيرد، و روزهاى بعد هم نمى تواند روزه بگيرد.

مسأله 1353. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف

ص:233

شود، و شك كند پيش از آن كه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، نمازهاى خود را بايد در آنجا شكسته بخواند، اگر چه احتياط مستحب آن است كه تمام هم بخواند.

مسأله 1354. اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود، و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد.

مسأله 1355. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنان چه داخل ركوع ركعت سوم نشده، بايد بنشيند، و نماز را دو ركعتى تمام نمايد، و احتياطاً براى قيام بى جا دو سجده سهو به جا آورد، و بقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند، و اگر داخل ركوع ركعت سوم شده نمازش باطل است، و تا وقتى در آنجا هست، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1356. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند، و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.

مسأله 1357. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد، و مى تواند روزه مستحبى هم بگيرد، و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.

مسأله 1358. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد، و دوباره در جاى اول ده روز بماند، از وقتى كه مى رود تا بر مى گردد، و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند؛ ولى اگر نخواهد بعد از برگشتن ده روز بماند، در موقع رفتن به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است، و در مدتى كه آنجا مى ماند نماز او تمام است، و از آنجا كه بر مى گردد اگر قصد هشت فرسخ داشته باشد، شكسته است و اگر قصد هشت فرسخ نداشته باشد تمام است. پس مثل اهل علم كه براى تبليغ به محلى مى روند، اگر بعد از قصد ده روز و خواندن يك نماز چهار ركعتى به محل ديگرى كه چهار فرسخ نباشد دعوت شوند، و بخواهند يك دهه يا يك ماه در آن دو محل رفت و آمد كنند، نمازشان در هر دو محل تمام است، مگر وقتى كه انشاء سفر جديد نمايند، مثل اين كه روز آخر رفت و آمد از محل دوم به قصد وطن حركت كند كه در اين صورت بعد از خروج از حد ترخص نماز شكسته

ص:234

است، اگر چه از محل اول كه محل اقامه بوده عبور نمايد.

مسأله 1359. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در محلى كه قصد ماندن ده روز دارد، نمازهاى خود را تمام بخواند، ولى اگر تا محلى كه مى خواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد موقع رفتن شكسته بخواند، و هم چنين مدتى كه در آنجا مى ماند در صورتى كه نخواهد ده روز بماند.

مسأله 1360. مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود؛ چنان چه مردد باشد كه به محل اول برگردد يا نه، يا به كلى از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد، ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آن كه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مى رود تا بر مى گردد و بعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند.

مسأله 1361. اگر به خيال اين كه رفقايش مى خواهند ده روز در محلى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند، و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آن ها قصد نكرده اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1362. اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند، و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند، و هم چنين اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ مردد شود بين ماندن در آنجا، و رفتن بقيه راه از وقتى كه مردد مى شود بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر مردد شود بين رفتن بقيه راه و برگشتن به محل خود، در صورتى كه به مقدار چهار فرسخ آمده باشد، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر به قدر چهار فرسخ نباشد، نماز را تمام بخواند.

مسأله 1363. مسافرى كه مى خواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند، اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر، بماند و همين طور تا سى روز، روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند.

ص:235

مسأله 1364. مسافرى كه سى روز مردد بوده، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يك جا بماند. پس اگر مقدارى از آن را در جايى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.

مسائل متفرقه

مسأله 1365. مسافر مى تواند در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بلكه در تمام شهر مكه معظمه و مدينه طيبه و مسجد كوفه نماز را تمام بخواند، ولى اگر بخواهد در جايى كه اول جزء مسجد كوفه نبوده، و بعد به اين مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه شكسته بخواند؛ و نيز مسافر مى تواند در حائر حضرت سيد الشهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند، ولى احتياط واجب آن است كه اگر دورتر از اطراف ضريح مقدس نماز بخواند، شكسته به جا آورد.

مسأله 1366. كسى كه مى داند مسافر است، و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر در غير چهار مكانى كه در مسأله پيش گفته شد عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است؛ و هم چنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است، و تمام بخواند، و در وقت يادش بيايد، ولى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا ندارد.

مسأله 1367. كسى كه مى داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر غفلت كند و تمام بخواند، چنان چه در وقت يادش بيايد نمازش باطل است، و بايد دوباره شكسته بخواند، و اگر در خارج وقت يادش بيايد قضا ندارد.

مسأله 1368. مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند، نمازش صحيح است.

مسأله 1369. مسافرى كه مى داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر بعضى از خصوصيات آن را نداند، مثلاً نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند، چنان چه تمام بخواند، و در وقت بفهمد، نمازش باطل است، و اما اگر بعد از گذشتن وقت بفهمد، قضا ندارد.

مسأله 1370. مسافرى كه مى داند بايد نمازش را شكسته بخواند، اگر به گمان اين

ص:236

كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، و وقتى بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده كه هنوز وقت نماز باقى است، نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند، و اگر وقت گذشته قضا ندارد، و در اين چهار مسأله كه ذكر شد اگر در خارج وقت نيز احتياطاً قضا نمايد، خوب است.

مسأله 1371. اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنان چه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته به جا آورد، و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاى آن نماز بر او واجب نيست.

مسأله 1372. كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته به جا آورد، در هر صورت نمازش باطل است.

مسأله 1373. اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود، و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او تا مكانى كه منظور او بوده هشت فرسخ است، چنان چه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند، و اگر بر ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است؛ و در صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته بخواند، و اما اگر قصد ملاقات شخصى را داشت، و گمان مى كرد سر هفت فرسخى است، بعد معلوم شود كه در سر هشت فرسخى است، نمازش را بايد تمام بخواند، مگر آن كه فعلاً قصد سفر هشت فرسخى نمايد.

مسأله 1374. اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلاً نداند كه اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن بر گردد، بايد شكسته بخواند، چنان چه به نيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود، و پيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند، و اگر در ركوع ركعت سوم ملتفت شود، نمازش باطل است، و در صورتى كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1375. مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر به واسطه ندانستن مسأله به نيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود، و در بين نماز مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند، و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند.

ص:237

مسأله 1376. مسافرى كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند؛ و كسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1377. اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد، اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را به جاى آورد، و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.

مسأله 1378. مستحب است مسافر بعد از هر نماز سى مرتبه بگويد:

سُبْحَانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لَا إِلَهَ الَّا اللهُ و اللهُ اكْبَر،

و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر سفارش شده است، بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز، شصت مرتبه بگويد.

* نماز قضا

مسأله 1379. كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده، بايد قضاى آن را به جا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا به واسطه مستى نماز نخوانده باشد، ولى نمازهاى يوميه اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد، و هم چنين كسى كه در تمام وقت بدون عمد بيهوش بوده، قضا بر او واجب نيست.

مسأله 1380. اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند.

مسأله 1381. كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى واجب نيست فوراً آن را به جا آورد.

مسأله 1382. كسى كه نماز قضا دارد، مى تواند نماز مستحبى بخواند.

مسأله 1383. اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايى دارد، يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطاً قضاى آن ها را به جا آورد.

ص:238

مسأله 1384. قضاى نمازهاى يوميه كه اداى آن ها بايد به ترتيب خوانده شود، مثل ظهر و عصر از يك روز، يا مغرب و عشا از يك شب، بايد قضاى آن ها را نيز به ترتيب بخواند، مثلاً اگر از كسى نماز ظهر وعصر يك روز فوت شود، بايد اول قضاى ظهر را بخواند و بعد از آن عصر را، ولى اگر كسى مثلاً يك روز نماز ظهر و روز بعد نماز عصر را نخوانده، مى تواند اول نماز عصر و بعد از آن نماز ظهر را قضا نمايد، و ترتيب در بين آن ها لازم نيست، هرچند سزاوار است تا ممكن است رعايت ترتيب را بنمايد.

مسأله 1385. اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه، مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلاً بخواهد يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آن ها را به ترتيب به جا آورد.

مسأله 1386. در مسأله 1384 گذشت كه در قضاى نمازها ترتيب لازم نيست خصوصاً در صورتى كه ترتيب فوت را فراموش كرده باشد، مگر در جايى كه در اداى آن ها ترتيب واجب باشد، ولى اگر بخواهد احتياط كند، و مراعات ترتيب نمايد خوب است، و اگر بخواهد طورى آن ها را بخواند كه يقين كند به ترتيبى كه قضا شده به جا آورده است، اگر قضاى يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است، و نمى داند كدام اول قضا شده، احتياطاً بايد اول يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است.

مسأله 1387. اگر نماز ظهر يك روز، و نماز عصر روز ديگر، يا دو نماز ظهر يا دو نماز عصر از او قضا شده، و نمى داند كدام اول قضا شده است، چنان چه دو نماز چهار ركعتى بخواند به نيت اين كه، اولى قضاى نماز روز اول، و دومى قضاى نماز روز دوم باشد كافى است.

مسأله 1388. اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا، يا يك نماز عصر و يك نماز عشا از او قضا شود، و نداند كدام اول قضا شده است، و بخواهد احتياط نمايد، بايد طورى آن ها را بخواند كه يقين كند به ترتيب به جا آورده است، مثلاً اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اولى آن ها را نمى داند، بايد اول يك نماز ظهر، بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر، يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند.

ص:239

مسأله 1389. كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده، ولى نمى داند نماز ظهر است يا نماز عصر، اگر يك نماز چهار ركعتى به نيت قضاى نمازى كه نخوانده به جا آورد كافى است.

مسأله 1390. كسى كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمى داند اولى آن ها كدام است، و بخواهد احتياطاً مراعات ترتيب را نمايد، بايد نه نماز به ترتيب بخواند، مثلاً از نماز صبح شروع كند و بعد از آن كه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند، و اگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اولى آن ها را نمى داند، بايد ده نماز به ترتيب قضا كند، و همين طور براى هر يك نمازى كه به نمازهاى قضاى او اضافه مى شود، در صورتى كه پشت سر هم قضا شده باشد، بايد يك نماز بر مقدارى كه گفته شد اضافه نمايد، مثلاً اگر هفت نماز او قضا شده و اولى آن ها را نمى داند، بايد يازده نماز به ترتيب به جا آورد.

مسأله 1391. كسى كه مى داند نمازهاى پنج گانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آن ها را نمى داند، چنان چه نماز يك شبانه روز را به جا آورد كافى است؛ ولى اگر بخواهد احتياط كند بايد شش شبانه روز نماز بخواند، و هم چنين براى هر نمازى كه به نمازهاى قضاى او اضافه شود، بايد يك روز بيشتر بخواند، تا يقين كند به ترتيبى كه قضا شده به جا آورده است، مثلاً اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، بايد هفت شبانه روز قضا نمايد.

مسأله 1392. كسى كه مثلاً چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آن ها را نمى داند، مثلاً نمى داند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنان چه مقدار كمتر را بخواند كافى است؛ ولى اگر شماره آن ها را مى دانسته و فراموش كرده، بهتر آن است كه به قدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آن ها را خوانده است، مثلاً اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است، و يقين دارد كه بيشتر از ده تا نبوده، ده نماز صبح بخواند.

مسأله 1393. كسى كه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، بنابر احتياط مستحب اگر ممكن است بايد اول آن را بخواند، و بعد مشغول نماز آن روز شود؛ و نيز اگر از روزهاى پيش نماز قضا ندارد، ولى يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است،

ص:240

در صورتى كه ممكن باشد بنابر احتياط مستحب بايد نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند.

مسأله 1394. اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده، يا فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، چنان چه وقت وسعت دارد، و ممكن است نيت را به نماز قضا برگرداند، مى تواند نيت نماز قضا كند، مثلاً اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم، يادش بيايد كه نماز صبح آن روز قضا شده، در صورتى كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، مى تواند نيت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو ركعتى تمام كند، بعد نماز ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، يا نمى تواند نيت را به نماز قضا برگرداند، مثلاً در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيت نماز صبح كند، يك ركوع كه ركن است زياد مى شود، نبايد نيت را به قضاى صبح برگرداند.

مسأله 1395. اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد، و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده، چنان چه براى قضاى تمام آن ها وقت ندارد، يا نمى خواهد همه را در آن روز بخواند، مستحب است نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند، و احتياط مستحب آن است كه بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق، دوباره نماز قضايى را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده به جا آورد.

مسأله 1396. تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نمايد.

مسأله 1397. نماز قضا را با جماعت مى شود خواند؛ چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا، و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند، مثلاً اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد.

مسأله 1398. مستحب است اطفال مميز را به خواندن نمازهاى واجب و نوافل تمرين و عادت دهند، بلكه مستحب است آنان را به قضاى نماز هم وادار نمايند، و هم چنين مستحب است تمرين و عادت دادن آنان بر هر عبادت و عمل صالح و خلق و روش نيك، و واجب است بر اولياء اطفال كه آنان را از هر كارى كه باعث ضرر بر خودشان و يا ديگران باشد، و هم چنين از انجام هر كارى كه شارع مقدس وجود آن را در خارج منع

ص:241

فرموده، جلوگيرى كنند، و مخصوصاً در آموزش و پرورش آن ها نظارت كامل داشته باشند، كه زير نظر معلمان صالح و متعهد باشد، و آن ها را به كودكستان، دبستان و دبيرستان هايى كه از هر جهت مورد اعتماد باشند بفرستند، و حتى حسن انتخاب نام براى فرزندان خود را رعايت نمايند، و مراقبت كنند كه با بى توجهى و سهل انگارى در تربيت اولاد، گناه فساد عقيده اولاد، بلكه اولاد اولاد خود را تا روز قيامت به گردن نگيرند.

نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگ تر واجب است

مسأله 1399. اگر پدر به جهت عذرى نماز يا روزه اش را به جا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد، يا براى انجام آن اجير بگيرد، هر چند پدر نتوانسته قضا كند، و بنابر احتياط اگر از روى نافرمانى هم ترك كرده باشد، پسر بزرگ تر بايد آن را قضا نمايد، يا براى او اجير بگيرد.

در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است، بلكه در صورتى كه وصيت نكرده باشند، و پسر هم نداشته باشند، احتياط واجب اين است كه اكبر ذكور از اولياء ميت نماز و روزه او را قضا كند، و با نبود ذكور، اناث از آن ها انجام دهند.

مسأله 1400. اگر پسر بزرگ تر شك دارد كه پدر و مادرش نماز و روزه قضا داشته اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست.

مسأله 1401. اگر پسر بزرگ تر بداند كه پدر و مادرش نماز قضا داشته اند، و شك كند كه به جا آورده اند يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد.

مسأله 1402. اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگ تر كدام است، قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست، ولى احتياط مستحب آن است كه نماز و روزه آنان را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند.

مسأله 1403. اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرند، بعد از آن كه اجير، نماز و روزه او را به طور صحيح به جا آورد، بر پسر بزرگ تر چيزى واجب نيست.

مسأله 1404. اگر پسر بزرگ تر بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلاً قضاى نماز صبح و مغرب و عشاى مادرش را بايد بلند بخواند.

ص:242

مسأله 1405. كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول به جا آورد صحيح است.

مسأله 1406. اگر پسر بزرگ تر موقع مرگ پدر يا مادر نابالغ يا ديوانه باشد، وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر و مادر را قضا نمايد؛ و چنان چه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد، بنابر احتياط مستحب بر پسر دوم است، و مراعات اين احتياط سزاوار است.

مسأله 1407. اگر پسر بزرگ تر پيش از آن كه نماز و روزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد، چنان چه بين مرگ پدر يا مادر و مرگ او به قدرى طول كشيده كه مى توانسته قضاى نماز و روزه آن ها را به جا آورد، بر پسر دوم چيزى واجب نيست، و اگر اين مقدار طول نكشيده، قضاى آن ها بنابر احتياط مستحب بر پسر دوم است، و مراعات اين احتياط سزاوار است.

* نماز جماعت

مسأله 1408. مستحب است نمازهاى واجب خصوصاً نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند، و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصاً براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مى شنود، بيشتر سفارش شده است.

مسأله 1409. در خبر است اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد، و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعت ثواب ششصد نماز دارد، و هرچه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مى شود، تا به ده نفر برسند، و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمان ها، كاغذ و درياها مركب و درخت ها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شود، نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند.

مسأله 1410. حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى جايز نيست، و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.

مسأله 1411. مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند، و نماز جماعت اگر مقدارى از نماز اول وقت به تأخير بيفتد، از نماز اول وقت كه فرادى خوانده شود بهتر است، و نيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آن را طول بدهند بهتر مى باشد.

ص:243

مسأله 1412. وقتى كه جماعت بر پا مى شود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده، دوباره با جماعت بخواند، و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافى است.

مسأله 1413. اگر امام يا مأموم بخواهد در نمازى كه به جماعت خوانده، دوباره براى مأموم ديگرى كه جماعت نخوانده امام شود، و به جماعت بخواند جايز است؛ ولى اگر بخواهد براى دفعه سوم باز با جماعت بخواند، اشكال دارد.

مسأله 1414. كسى كه در نماز وسواس دارد، و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مى شود، بايد نماز را با جماعت بخواند.

مسأله 1415. اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند و از نافرمانى او اذيت شوند، نماز جماعت بر او واجب مى شود.

مسأله 1416. نماز مستحب را نمى شود به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مى خوانند، و نمازى كه واجب بوده و به جهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام عليه السلام واجب بوده، و به واسطه غايب شدن آن حضرت مستحب مى باشد.

مسأله 1417. موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مى خواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مى شود به او اقتدا كرد، ولى اگر نماز يوميه اش را احتياطاً دوباره مى خواند، اقتدا كردن به او اشكال دارد.

مسأله 1418. اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مى خواند، مى شود به او اقتدا كرد، ولى اگر نمازش را احتياطاً قضا مى كند، يا قضاى نماز كس ديگر را مى خواند، كه معلوم نيست اين نماز از او فوت شده يا نه، اقتداى به او اشكال دارد، ولى اگر معلوم باشد كه اين نماز از ميت فوت شده، جايز است به او اقتدا كرد، هر چند براى آن نماز پول گرفته باشد.

مسأله 1419. اگر انسان نداند نمازى را كه امام مى خواند، نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمى تواند به او اقتدا كند.

مسأله 1420. اگر امام در محراب باشد، و كسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد،

ص:244

كسانى كه دو طرف محراب ايستاده اند، و به واسطه ديوار محراب امام را نمى بينند، نمى توانند اقتدا كنند، بلكه اگر كسى پشت سر امام اقتدا كرده باشد، اقتداكردن كسانى كه دو طرف او ايستاده اند، و اتصال دارند و به واسطه ديوار محراب امام را نمى بينند، محل تأمل است.

مسأله 1421. اگر به واسطه درازى صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند امام را نبينند، مى توانند اقتدا كنند، و نيز اگر به واسطه درازى يكى از صف هاى ديگر كسانى كه دو طرف ايستاده اند، صف جلو خود را نبينند، مى توانند اقتدا نمايند.

مسأله 1422. اگر صف هاى جماعت تا درب مسجد برسد، كسى كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است، و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مى كنند صحيح مى باشد، و احتياط واجب آن است كه كسانى كه دو طرف او ايستاده اند اگر صف جلو را نبينند، اقتدا ننمايند.

مسأله 1423. كسى كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد، نمى تواند اقتدا كند.

مسأله 1424. جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم بلندتر نباشد، ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلندتر باشد اشكال ندارد، و نيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفى كه بلندتر است بايستد، در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد و طورى باشد كه به آن زمين مسطح بگويند، مانعى ندارد.

مسأله 1425. اگر جاى مأموم بلندتر از جاى امام باشد اشكال ندارد، ولى اگر به قدرى بلند باشد كه نگويند اجتماع كرده اند، جماعت صحيح نيست.

مسأله 1426. اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند بچه مميز، يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد فاصله شود، در صورتى كه بدانند نماز او صحيح است مى توانند اقتدا كنند، و اگر شك در صحت نماز او داشته باشند، و فاصله زياد باشد كه اتصال بقيه صف به امام به وسيله آن طفل باشد، اقتدا مشكل است. بلى، فاصله شدن يك طفل مانع نيست هر چند نماز او باطل باشد.

مسأله 1427. بعد از تكبير امام، اگر صف جلو آماده نماز، و تكبير گفتن آنان نزديك

ص:245

باشد، كسى كه در صف بعد ايستاده، مى تواند تكبير بگويد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود.

مسأله 1428. اگر بداند نماز يك صف از صف هاى جلو باطل است، در صف هاى بعد نمى تواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مى تواند اقتدا نمايد.

مسأله 1429. هر گاه بداند نماز امام باطل است، مثلاً بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمى تواند به او اقتدا كند.

مسأله 1430. اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده، مثلاً بى وضو نماز خوانده، نماز مأموم صحيح است.

مسأله 1431. اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه، چنان چه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است، مثلاً به حمد و سوره امام گوش مى دهد، بايد نماز را به جماعت تمام كند، و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه منفرد و هم وظيفه مأموم است، مثلاً در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادى تمام نمايد.

مسأله 1432. احتياط واجب آن است كه در بين نماز جماعت تا ناچار نشود نيت فرادى نكند. بلى، پيش از سلام امام بدون عذر مى تواند نيت فرادى نمايد.

مسأله 1433. اگر مأموم به واسطه عذرى بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند، ولى اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادى نمايد، بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند، بلكه بنابر احتياط مقدارى را كه امام خوانده نيز بخواند.

مسأله 1434. اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، نمى تواند دوباره نيت جماعت كند، و اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه، و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند، صحت جماعتش مورد اشكال است.

مسأله 1435. اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است.

مسأله 1436. اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگر

ص:246

چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است، و يك ركعت حساب مى شود؛ اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد، جماعت باطل است، و لكن احتياط آن است كه سر از ركوع بردارد و آن را يك ركعت حساب نموده، و نماز را فرادى تمام كند و بعد دوباره بخواند، اگر چه حكم به صحت نماز بعيد نيست.

مسأله 1437. اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود، و پيش از ذكر ركوع شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه، جماعت باطل است، و مطابق احتياطى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نمايد، اگر چه حكم به صحت نماز چنان كه گذشت بعيد نيست، ولى اگر در حال اشتغال به ذكر ركوع يا بعد از آن شك كند، جماعت او محكوم به صحت است.

مسأله 1438. اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند، و پيش از آن كه به اندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بردارد، بنابر احتياط واجب بايد بايستد تا امام براى ركعت بعد برخيزد، و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند، ولى اگر برخاستن امام به قدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مى خواند، بايد نيت فرادى نمايد.

مسأله 1439. اگر اول نماز، يا بين حمد و سوره اقتدا كند، و پيش از آن كه به ركوع رود، امام سر از ركوع بردارد، چنان چه عمداً ركوع خود را تأخير نينداخته، نماز او صحيح است، و الا احتياط لازم آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند.

مسأله 1440. اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است، چنان چه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند، ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد و بدون آن كه دوباره نيت كند، و تكبير بگويد، و بعد حمد و سوره را بخواند، و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند.

مسأله 1441. مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد، و بنابر احتياط واجب اگر مأموم يك نفر باشد، در طرف راست امام قدرى عقب تر بايستد، و اگر متعدد باشند، پشت سر امام بايستند، و در صورت اول اگر قد او بلندتر از امام است، بنابر احتياط واجب بايد طورى بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.

ص:247

مسأله 1442. در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نمى شود فاصله نباشد، بلكه بنابر احتياط لازم شيشه و مانند آن نيز فاصله نباشد، و هم چنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است؛ ولى اگر امام، مرد و مأموم زن باشد، چنان چه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است، و زن به واسطه او به امام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد.

مسأله 1443. اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آن را نمى توان ديد فاصله شود، نمازش قهراً فرادى مى شود، و بايد به وظيفه فرادى عمل نموده و نماز را تمام كند.

مسأله 1444. احتياط واجب آن است كه بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نباشد، و نيز اگر انسان به واسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد، بنابر احتياط واجب بايد فاصله جاى سجده اش از جاى ايستادن او بيشتر از يك قدم فراخ نباشد، و احتياط مستحب آن است كه جاى سجده مأموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده بيشتر از يك قدم معمولى فاصله نداشته باشد، و بهتر اين است كه هيچ فاصله اى نباشد.

مسأله 1445. اگر مأموم به واسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد، و از جلو به امام متصل نباشد، بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، بيشتر از يك قدم فراخ فاصله نداشته باشد.

مسأله 1446. اگر در نماز، بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او به امام متصل است، بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود نمازش صحيح است، و قهراً فرادى مى شود، و قصد فرادى هم لازم نيست.

مسأله 1447. اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود، يا همه نيت فرادى نمايند، نماز صف بعد فرادى مى شود، هر چند صف جلو فوراً براى نماز ديگرى به امام اقتدا كنند.

ص:248

مسأله 1448. اگر در ركعت دوم اقتدا كند، لازم نيست حمد و سوره بخواند، ولى قنوت و تشهد را با امام مى خواند، و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد، و زانوها را بلند كند، و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند، و اگر براى سوره وقت ندارد، حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند، و اگر درك ركوع هم نمى كند، احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند، و در سجده خود را به امام برساند، ولى اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند.

مسأله 1449. اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد، و چنان چه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد، و در ركوع يا سجده، خود را به امام برساند.

مسأله 1450. اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد، و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمى رسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد.

مسأله 1451. اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع، خود را به امام برساند، و اگر درك ركوع هم نمى كند، احتياط واجب آن است كه حمد را تمام كند و در سجده خود را به امام برساند، ولى اگر در سجده به امام برسد، بهتر است كه نماز را دوباره بخواند.

مسأله 1452. كسى كه مى داند اگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمى رسد، چنان چه عمداً سوره يا قنوت را بخواند و به ركوع نرسد، نمازش اشكال دارد.

مسأله 1453. كسى كه اطمينان دارد، كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مى رسد، واجب نيست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد، بلكه مى تواند به مجرد رفتن امام به ركوع، سوره را ترك نموده و به ركوع برود.

مسأله 1454. كسى كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مى رسد، چنان چه سوره را بخواند و به ركوع نرسد، نمازش صحيح است.

ص:249

مسأله 1455. اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مى تواند اقتدا كند، ولى بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند، و اگر چه بعد بفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است.

مسأله 1456. اگر به خيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند، و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر وقت ندارد فقط حمد را بخواند و در ركوع يا سجده خود را به امام برساند.

مسأله 1457. اگر به خيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند، و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است، و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آن ها را تمام كند.

مسأله 1458. اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود، چنان چه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود، بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد.

مسأله 1459. اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت بر پا شود، چنان چه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند، و خود را به جماعت برساند.

مسأله 1460. اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادى كند.

مسأله 1461. كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده، بنابر احتياط واجب بايد وقتى امام تشهد ركعت آخر را مى خواند، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد، و صبر كند تا امام تشهد نماز را بگويد و بعد برخيزد، و واجب نيست صبر كند تا امام سلام بگويد.

ص:250

شرايط امام جماعت

مسأله 1462. امام جماعت بايد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، عادل و حلال زاده باشد، و نماز را به طور صحيح بخواند، و نيز اگر مأموم مرد است امام هم بايد مرد باشد، و در غير نماز ميت، امامت زن بر زن ها كراهت دارد، و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را مى فهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد.

مسأله 1463. امامى را كه عادل مى دانسته، اگر شك كند به عدالت خود باقى است يا نه، مى تواند به او اقتدا نمايد.

مسأله 1464. كسى كه ايستاده نماز مى خواند، نمى تواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند اقتدا كند، و كسى كه نشسته نماز مى خواند، نمى تواند به كسى كه خوابيده نماز مى خواند اقتدا نمايد.

مسأله 1465. كسى كه نشسته نماز مى خواند، مى تواند به كسى كه نشسته نماز مى خواند اقتدا كند، و اما كسى كه خوابيده نماز مى خواند، اگر بخواهد به كسى كه خوابيده نماز مى خواند اقتدا نمايد، اشكال دارد.

مسأله 1466. اگر امام جماعت به واسطه عذرى با تيمم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند، مى شود به او اقتدا كرد، و اما اگر به واسطه عذرى با لباس نجس نماز بخواند، اقتداى به او اشكال دارد.

مسأله 1467. اگر كسى نمى تواند از بيرون آمدن بول و غايط خوددارى كند، بنابر احتياط نمى شود به او اقتدا كرد.

مسأله 1468. كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد، مكروه است امام جماعت شود.

احكام جماعت

مسأله 1469. موقعى كه مأموم نيت مى كند، بايد امام را معين نمايد، ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلاً اگر نيت كند: اقتدا مى كنم به امام حاضر؛ نمازش صحيح است.

مسأله 1470. مأموم بايد غير از حمد و سوره، همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى

ص:251

اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند.

مسأله 1471. اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا، صداى حمد و سوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره نخواند، و اگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند، ولى بايد آهسته بخواند، ولى احتياط اين است كه به نيت جزئيت نخواند، بلكه به قصد قربت مطلقه بخواند، و چنان چه سهواً بلند بخواند اشكال ندارد.

مسأله 1472. اگر مأموم بعضى از كلمات حمد و سوره امام را بشنود، احتياط واجب آن است كه حمد و سوره نخواند.

مسأله 1473. اگر مأموم سهواً حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدايى را كه مى شنود صداى امام نيست، و حمد و سوره بخواند، و بعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است.

مسأله 1474. اگر شك كند كه صداى امام را مى شنود يا نه، يا صدايى بشنود، و نداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، مى تواند به قصد قربت مطلقه حمد و سوره بخواند.

مسأله 1475. مكروه است كه مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره بخواند، و مستحب است به جاى آن ذكر بگويد.

مسأله 1476. مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد. بلكه احتياط آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.

مسأله 1477. اگر مأموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام مى گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام سلام نگويد، و چنان چه عمداً يا سهواً پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است، و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد.

مسأله 1478. اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد، ولى اگر آن ها را بشنود يا بداند امام چه وقت مى گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد.

ص:252

مسأله 1479. مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مى شود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام به جا آورد، و اگر عمداً پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، اگر چه معصيت كرده، ولى نماز و جماعتش صحيح است، و احتياط آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند. بلى، اگر عمداً قبل از تمام شدن قرائت امام ركوع كند، نمازش باطل مى شود.

مسأله 1480. اگر سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنان چه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد، و در اين صورت زياد شدن ركوع - كه ركن است - نماز را باطل نمى كند، ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آن كه به ركوع برسد، امام سر بردارد، نمازش باطل است.

مسأله 1481. اگر اشتباهاً سر بردارد و ببيند امام در سجده است، بايد به سجده برگردد، و چنان چه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمى شود.

مسأله 1482. كسى كه اشتباهاً پيش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد، و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است، ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد، نماز باطل است.

مسأله 1483. اگر اشتباهاً سر از ركوع يا سجده بردارد، و سهواً يا به خيال اين كه به امام نمى رسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است.

مسأله 1484. اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنان چه به خيال اين كه سجده اول امام است، به قصد اين كه با امام سجده كند به سجده رود، و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مى شود، و اگر به خيال اين كه سجده دوم امام است به سجده رود، و بفهمد سجده اول امام بوده، بايد به قصد اين كه با امام سجده كند تمام كند، و دوباره با امام به سجده رود، در هر دو صورت احتياط واجب آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند.

مسأله 1485. اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود، و طورى باشد كه اگر سر بردارد به مقدارى از قرائت امام مى رسد، چنان چه سر بردارد و با امام به ركوع رود، نمازش

ص:253

صحيح است، و اگر عمداً برنگردد، نمازش باطل است.

مسأله 1486. اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود، و طورى باشد كه اگر برگردد به چيزى از قرائت امام نمى رسد، در صورتى كه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است، و اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به ركوع رود، احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام كردن نماز، دوباره آن را به جا آورد.

مسأله 1487. اگر سهواً پيش از امام به سجده رود، در صورتى كه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است، و اگر به قصد اين كه با امام نماز بخواند سر بردارد، و با امام به سجده رود، احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام كردن نماز، دوباره آن را به جا آورد.

مسأله 1488. اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد، اشتباهاً قنوت بخواند، يا در ركعتى كه تشهد ندارد، اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند، ولى نمى تواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد، بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهد امام تمام شود، و بقيه نماز را با او بخواند.

چيزهايى كه در نماز جماعت مستحب است

مسأله 1489. اگر مأموم يك مرد باشد، بنابر احتياط واجب طرف راست امام قدرى عقب تر بايستد، و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد، و اگر يك مرد و يك زن، يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است مرد طرف راست امام و باقى پشت سر امام بايستند، و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستند، و اگر چند مرد و چند زن باشند، مردان پشت سر امام، و زنان پشت سر مردان بايستند.

مسأله 1490. اگر امام و مأموم هر دو زن باشند، بهتر است كه رديف يكديگر بايستند، و امام جلوتر از ديگران نايستد.

مسأله 1491. مستحب است امام در وسط صف بايستد، و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.

ص:254

مسأله 1492. مستحب است صف هاى جماعت منظم باشد، و بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد، و شانه آنان رديف يكديگر باشد.

مسأله 1493. مستحب است بعد از گفتن «قَدْ قامَتِ الصَّلاَةُ» مأمومين برخيزند.

مسأله 1494. مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند، و قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده اند، مايلند.

مسأله 1495. مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهايى كه بلند مى خواند، صداى خود را به قدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.

مسأله 1496. اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مى خواهد اقتدا كند، مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است.

چيزهايى كه در نماز جماعت مكروه است

مسأله 1497. اگر در صف هاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد.

مسأله 1498. مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود.

مسأله 1499. مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت مى خواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند، و كسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد.

* نماز آيات

مسأله 1500. نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد، به واسطه چهار چيز واجب مى شود:

اول و دوم - گرفتن ماه و خورشيد اگر چه مقدار كمى از آن ها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد.

ص:255

سوم - زلزله اگر چه كسى هم نترسد.

چهارم - رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اين ها، از آيات آسمانى در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، و در حوادث زمينى نيز كه موجب ترس بيشتر مردم مى شود، احتياط واجب خواندن نماز است.

مسأله 1501. اگر از چيزهايى كه نماز آيات براى آن ها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آن ها يك نماز آيات بخواند، مثلاً اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند.

مسأله 1502. كسى كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر همه آن ها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلاً سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آن ها را نخوانده است، موقعى كه قضاى آن ها را مى خواند، لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه آن ها باشد، و هم چنين است اگر چند نماز براى رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اين ها بر او واجب شده باشد، ولى اگر براى آفتاب گرفتن، ماه گرفتن و زلزله، يا براى دو تاى اين ها نمازهايى بر او واجب شده باشد، اگر موقع نيت معين كند، نماز آياتى را كه مى خواند براى كدام يك آن ها است موافق با احتياط عمل كرده است.

مسأله 1503. چيزهايى كه نماز آيات براى آن ها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ولى اگر مكان آن ها، به قدرى نزديك باشد كه با آن شهر يكى حساب شود، نماز آيات بر آن ها هم واجب است.

مسأله 1504. از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند انسان مى تواند نماز آيات را بخواند، و بايد به قدرى تأخير نيندازد كه تمام قرص باز شود بلكه احوط آن است كه از قبل از شروع در باز شدن تأخير نيندازد.

مسأله 1505. اگر خواندن نماز آيات را به قدرى تأخير بيندازد كه تمام قرص آفتاب يا ماه باز شود، و بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند، بايد نيت قضا نمايد، و قبل از باز شدن تمام آن، ادا است.

مسأله 1506. اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه به اندازه خواندن يك ركعت نماز باشد،

ص:256

نمازى كه مى خواند ادا است، و هم چنين است اگر مدت گرفتن آن ها بيشتر باشد ولى انسان نماز را نخواند، تا به اندازه خواندن يك ركعت به باز شدن تمام قرص مانده باشد؛ ولى اگر مدت گرفتن ماه يا خورشيد به اندازه خواندن يك ركعت نباشد، بنابر احتياط نيت ادا و قضا نكند، و به قصد ما فى الذمه نماز را به جا آورد.

مسأله 1507. موقعى كه زلزله و رعد و برق و مانند اين ها اتفاق مى افتد، انسان بايد

فوراً نماز آيات را بخواند، و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است، و هر وقت بخواند ادا است.

مسأله 1508. اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده، قضا بر او واجب نيست.

مسأله 1509. اگر عده اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنان چه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند، و بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد، بايد نماز آيات بخواند، بلكه اگر مقدارى از آن هم گرفته باشد، بنابر احتياط مستحب نماز آيات را بخواند؛ و هم چنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده اند.

مسأله 1510. اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى، وقت گرفتن خورشيد و ماه را مى دانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بايد نماز آيات را بخواند، و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مى گيرد و فلان مقدار طول مى كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثلاً اگر بگويند آفتاب فلان ساعت باز مى شود، بايد نماز را تا آنوقت تأخير نيندازد.

مسأله 1511. اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته، قضا نمايد.

مسأله 1512. اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود، چنان چه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد، و اگر وقت يكى از آن دو

ص:257

تنگ باشد، بايد اول، آن را بخواند، و اگر وقت هر دو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند.

مسأله 1513. اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنان چه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آن را تمام كند، و بعد نماز آيات را بخواند و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آن را بشكند، و اول نماز آيات، بعد نماز يوميه را به جا آورد.

مسأله 1514. اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند، و مشغول نماز يوميه شود، و بعد از آن كه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را به هم بزند، بقيه نماز آيات را از همان جا كه رها كرده بخواند.

مسأله 1515. نماز آيات بر حايض و نفسا در حال حيض يا نفاس واجب نيست، ولى بعد از پاك شدن بنابر احتياط مستحب آن را به جا آورد، و در گرفتن ماه و خورشيد بنابر احتياط نيت ادا و قضا نكند، ولى در غير اين دو نيت ادا كند.

دستور نماز آيات

مسأله 1516. نماز آيات دو ركعت است، و در هر ركعت پنج ركوع دارد، و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد، و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد، و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد، و تشهد بخواند و سلام دهد.

مسأله 1517. در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيه هاى يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه يا بيشتر يا كمتر از آن را بخواند و به ركوع رود و سر بردارد، و بدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود، و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد، مثلاً به قصد سوره توحيد «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» بگويد و به ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: «قُلْ هُوَ اللهُ احَد» دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد: «اللهُ الصَّمَد» باز به ركوع رود، و بعد بايستد، و بگويد: «لَمْ يلِدْ وَلَمْ يوُلَدْ» و برود به ركوع باز هم سر بردارد، و بگويد: «وَلَمْ يكُنْ لَهُ كُفُواً احَد» و بعد از آن به ركوع پنجم رود، و بعد از سربرداشتن، دو سجده كند و

ص:258

ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد، و بعد از سجده دوم، تشهد بخواند، و سلام دهد.

مسأله 1518. اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند، و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند، اشكال ندارد.

مسأله 1519. چيزهايى كه در نماز يوميه واجب و مستحب است، در نماز آيات هم واجب و مستحب مى باشد، ولى در نماز آيات در صورتى كه به جماعت باشد استحباب گفتن سه مرتبه: «الصَّلاة» بعيد نيست.

مسأله 1520. مستحب است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد، «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه» و نيز پيش از هر ركوع و بعد از آن، تكبير گويد ولى بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست.

مسأله 1521. مستحب است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند، و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند، كافى است.

مسأله 1522. اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جايى نرسد، نماز باطل است.

مسأله 1523. اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است، يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش به جايى نرسد، نماز باطل است، ولى اگر مثلاً شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنان چه براى رفتن به سجده خم نشده، بايد ركوعى را كه شك دارد به جا آورده يا نه، به جا آورد، و اگر براى رفتن به سجده خم شده، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 1524. هر يك از ركوع هاى نماز آيات ركن است كه اگر عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود، نماز باطل است.

* نماز عيد فطر و قربان

مسأله 1525. نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايد به جماعت خوانده شود، و در زمان ما كه امام عليه السلام غايب است، مستحب مى باشد، و

ص:259

مى شود آن را به جماعت يا فرادى خواند، ولى احتياط اين است كه به جماعت آن را رجاءاً بخواند.

مسأله 1526. وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر مى باشد.

مسأله 1527. مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند، و در عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند، و زكات فطره را هم بدهند يا جدا نمايند، و بعد، نماز عيد را بخوانند.

مسأله 1528. نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، بايد پنج تكبير بگويد، و بعد از هر تكبير، يك قنوت بخواند، و بعد از قنوت پنجم، تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود، و دو سجده به جا آورد و برخيزد، و در ركعت دوم، چهار تكبير بگويد، و بعد از هر تكبير، قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود، و بعد از ركوع، دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

مسأله 1529. در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافى است، ولى بهتر است اين دعا را بخوانند:

اللّهُمَّ اهْلَ الْكِبْرِياءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَروتِ وَ اهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اهْلَ التَّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ اسْألُكَ بِحَقِّ هَذَا الْيوْمِ الَّذى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمينَ عيداً وَ لِمُحَمَّد صلى الله عليه وآله ذُخراً وَشَرَفاً وَكَرامَةً وَمَزيداً أَنْ تُصَلّى عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاَنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَير أدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد وَأَنْ تُخْرِجَنى مِنْ كُلِّ سوُءٍ اخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَعَلَيهِمْ اللّهُمَّ إنّى اسْألُكَ خَيرَ ما سَألَكَ بِهِ عِبَادُكَ الصَّالِحوُنَ وَأَعوُذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ الْمُخْلَصوُنَ

مسأله 1530. در زمان غايب بودن امام عليه السلام، مستحب است بعد از نماز عيد فطر و قربان دو خطبه بخوانند، و بهتر آن است كه در خطبه عيد فطر، احكام زكات فطره و در

ص:260

خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند.

مسأله 1531. نماز عيد، سوره مخصوصى ندارد، ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس «سوره 91»، و در ركعت دوم سوره غاشيه «سوره 88»، را بخوانند يا در ركعت اول، سوره سبح اسم «سوره 87»، و در ركعت دوم، سوره شمس «سوره 91» را بخوانند.

مسأله 1532. مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند، ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.

مسأله 1533. مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار به نماز عيد بروند، و پيش از نماز غسل كنند، و عمامه سفيد بر سر بگذارند.

مسأله 1534. مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند، و در حال گفتن تكبيرها دست ها را بلند كنند، و كسى كه نماز عيد مى خواند، اگر امام جماعت است يا فرادى نماز مى خواند، نماز را بلند بخواند.

مسأله 1535. بعد از نماز مغرب و عشا شب عيد فطر، و بعد از نماز صبح آن، و بعد از نماز عيد فطر، بلكه بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز مستحب است اين تكبيرها را بگويد:

الله اكْبَرُ اللهُ اكْبَرُ لَا الَهَ إلَّا اللهُ واللهُ اكْبَرُ اللهُ اكْبَرُ و للهِ الْحَمْدُ، اللهُ اكْبَرُ عَلى مَا هَدَانا

مسأله 1536. مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز - كه اول آن ها نماز ظهر روز عيد، و آخر آن ها نماز صبح روز دوازدهم است - تكبيرهايى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد، و بعد از آن بگويد:

اللهُ اكْبَرُ عَلى مَا رَزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الأْنْعامِ وَ الْحَمْدُ للهِ عَلى مَا ابْلانَا

ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز - كه اول آن ها نماز ظهر روز عيد، و آخر آن ها نماز صبح روز سيزدهم ذى الحجه است - اين تكبيرها را بگويد.

ص:261

مسأله 1537. احتياط مستحب آن است كه زن از رفتن به نماز عيد خوددارى كند، ولى اين احتياط براى زن پير نيست.

مسأله 1538. در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر، مأموم بايد غير از حمد و سوره، چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند.

مسأله 1539. اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته، بعد از آن كه امام به ركوع رفت، بايد آنچه از تكبيرها و قنوت ها را كه با امام نگفته خودش بگويد، و اگر در هر قنوت يك «سُبْحَان اللهِ» و يك «اَلْحَمْدُ لله» بگويد كافى است.

مسأله 1540. اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است، چنان چه بتواند اقتدا كند، و تكبيرها و قنوت ها را مختصراً اگر چه به يك «سُبْحَانَ الله» باشد بگويد و درك ركوع امام كند اشكالى ندارد، و الا احتياط آن است كه در حال ركوع اقتدا نكند.

مسأله 1541. اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آن است كه بعد از نماز آن را به جا آورد، و نيز اگر كارى كه براى آن سجده سهو لازم است پيش آيد، بنابر احتياط بايد بعد از نماز دو سجده سهو بنمايد.

* اجيرگرفتن براى نماز

مسأله 1542. بعد از مرگ انسان، مى شود براى نماز و عبادت هاى ديگر او كه در زندگى به جا نياورده، ديگرى را اجير كنند، يعنى به او مزد دهند كه آن ها را به جا آورد، و اگر كسى بدون مزد هم آن ها را انجام دهد صحيح است.

مسأله 1543. انسان مى تواند براى بعضى از كارهاى مستحبى، مثل زيارت قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود، و نيز مى تواند كار مستحبى را انجام دهد، و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد.

مسأله 1544. كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليد صحيح بداند، يا عمل به احتياط كند.

مسأله 1545. اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد، و لازم نيست اسم او را بداند. پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مى خوانم كه براى او اجير شده ام كافى است.

ص:262

مسأله 1546. اجير بايد عمل را به قصد اطاعت امرى كه ميت به آن مأمور بوده، به جا آورد ولى اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند، كافى نيست.

مسأله 1547. بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را به طور صحيح انجام مى دهد.

مسأله 1548. كسى كه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده، اگر بفهمد كه عمل را به جا نياورده يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد.

مسأله 1549. هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه، بايد دوباره اجير بگيرد؛ ولى اگر اجير بگويد عمل را انجام داده ام كافى است، و دوباره اجيرگرفتن لازم نيست، و اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست.

مسأله 1550. كسى را كه عذر دارد و مثلاً با تيمم يا نشسته نماز مى خواند، نمى شود براى نمازهاى ميت اجير كرد اگر چه نماز ميت همان طور قضا شده باشد.

مسأله 1551. مرد براى زن و زن براى مرد مى تواند اجير شود، و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز، بايد به تكليف خود عمل نمايد.

مسأله 1552. لازم نيست قضاى نمازهاى ميت به ترتيب خوانده شود، مگر در آنچه در اداى آن ترتيب لازم است، مثل ظهر و عصر يك روز.

مسأله 1553. اگر با اجير شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصى انجام دهد بايد همان طور به جا آورد، و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد، و احتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش و ميت هر كدام كه به احتياط نزديك تر است به آن عمل كند، مثلاً اگر وظيفه ميت، گفتن سه مرتبه تسبيحات اربع بوده، و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد.

مسأله 1554. اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است به جا آورد.

مسأله 1555. اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند لازم نيست براى هر كدام از آن ها وقتى را معين كند، ولى اگر بخواهد احتياط كند و ترتيب را مراعات نمايد،

ص:263

بايد براى هر كدام آن ها وقتى را معين نمايد، مثلاً اگر با يكى از آن ها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگرى قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند، و نيز بايد نمازى را كه در هر دفعه شروع مى كند معين نمايد، مثلاً قرار بگذارد، اول نمازى را كه مى خواند صبح باشد يا ظهر يا عصر، و هم چنين بايد با آن ها قرار بگذارد كه در هر دفعه، نماز يك شبانه روز را تمام كنند، و اگر ناقص بگذارند آن را حساب نكنند، و دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند.

مسأله 1556. اگر كسى اجير شود كه مثلاً در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند، و پيش از تمام شدن سال بميرد، بايد براى نمازهايى كه مى دانند به جا نياورده، ديگرى را اجير نمايند، و هم چنين براى نمازهايى كه احتمال مى دهند به جا نياورده باشد، بنابر احتياط واجب اجير بگيرند.

مسأله 1557. كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد، و اجرت همه آن ها را گرفته باشد، چنان چه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، اگر قدرت بر عمل داشته، اجاره صحيح است، و اجاره كننده مى تواند اجرة المثل باقى مانده را بگيرد يا آن كه اجاره را فسخ نمايد، و اجرة المثل مقدارى را كه اجير انجام داده از مال الاجاره كسر و مابقى را استرداد نمايد، و اگر قادر نبوده، اجاره نسبت به بعد فوت اجير باطل است، و مى تواند اجرة المسماى باقى مانده را گرفته، يا آن كه اجاره مدت گذشته را فسخ نمايد، و اجرة المثل آن را بدهد، و اگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه اش از مال او كسى را اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد، بر ورثه او چيزى واجب نيست.

مسأله 1558. اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد، بايد با توجه به آنچه در مسأله پيش گفته شد از مال او براى نمازهايى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند و اگر چيزى زياد آمد، در صورتى كه وصيت كرده باشد، براى او نماز استيجار نمايند، و ورثه هم وصيت او را در زايد بر ثلث اجازه كرده باشند، باقى مانده تركه او را صرف استيجار نماز براى او نمايند، و اگر ورثه اجازه نكردند، ثلث باقى مانده را به مصرف نمازش برسانند.

ص:264

* احكام روزه *

اشاره

روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مى كند، و شرح آن ها بعداً گفته مى شود خوددارى نمايد.

* نيت

مسأله 1559. لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند، يا مثلاً بگويد: فردا را روزه مى گيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد كافى است، و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب، از انجام كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد.

مسأله 1560. انسان مى تواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن، نيت كند، و بهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد.

مسأله 1561. وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح.

مسأله 1562. وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن، به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد، و نيت روزه مستحبى كند، روزه او صحيح است.

مسأله 1563. كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است؛ چه روزه واجب باشد چه مستحب، و اگر بعدازظهر بيدار شود، نمى تواند نيت روزه واجب نمايد، ولى در واجب مضيق، مثل روزه ماه رمضان احتياط واجب آن است كه رجاءاً نيت روزه بنمايد و آن را تمام كند، و بعد هم قضاى آن را به جا آورد.

ص:265

مسأله 1564. اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد، بايد آن را معين نمايد، مثلاً نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مى گيرم؛ ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مى گيرم، و هم چنين در روزه مستحبى و روزه اى كه زمانش معين است تعيين لازم نيست، بلكه در روزه ماه رمضان اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مى شود.

مسأله 1565. اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مى شود، و نه روزه اى كه قصد كرده است.

مسأله 1566. اگر مثلاً به نيت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است.

مسأله 1567. اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بى هوش شود، و در بين روز به هوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد، و اگر تمام نكرد قضاى آن را به جا آورد.

مسأله 1568. اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست شود، و در بين روز به هوش آيد، احتياطاً امساك كند و بايد قضاى آن را به جا آورد.

مسأله 1569. اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد، و بعد از مغرب بيدار شود، روزه اش صحيح است.

مسأله 1570. اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت شود، چنان چه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد، بايد نيت كند و روزه او صحيح است، و اگر كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل مى باشد، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد، و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد.

مسأله 1571. اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد، و احتياط واجب آن است كه اگر پيش از ظهر بالغ شود و مفطرى به جا نياورده باشد، آن روز را قصد روزه كند و تمام نمايد.

ص:266

مسأله 1572. كسى كه براى به جا آوردن روزه ميتى اجير شده، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد، ولى كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمى تواند روزه مستحبى بگيرد، و چنان چه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او به هم مى خورد، و مى تواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزه او باطل است بلكه اگر بعد از مغرب يادش بيايد، معلوم نيست روزه اش صحيح باشد.

مسأله 1573. اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلاً نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنان چه عمداً تا اذان صبح نيت نكند، روزه اش باطل است، و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنان چه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد، و بدون تأخير نيت كند، روزه او صحيح و گرنه باطل مى باشد.

مسأله 1574. اگر براى روزه اى كه واجب است و روز آن معين نيست، مثل روزه كفاره عمداً تا ظهر نيت نكند، اشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنان چه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است.

مسأله 1575. اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود و تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد، بنابر احتياط نيت روزه نمايد.

مسأله 1576. اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود واجب نيست بر او كه نيت روزه كند، اگر چه از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد.

مسأله 1577. روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد، و اگر بخواهد روزه بگيرد، نمى تواند نيت روزه رمضان كند، و بنابر احتياط نيت قضا و مانند آن بنمايد، و چنان چه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مى شود.

ص:267

مسأله 1578. اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد، و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند.

مسأله 1579. اگر در روزه واجب معينى، مثل روزه رمضان مردد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند كه روزه را باطل كند، روزه اش باطل مى شود اگر چه از قصدى كه كرده توبه نمايد، و كارى هم كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد.

مسأله 1580. در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست، مثل روزه كفاره اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، يا مردد شود كه به جا آورد يا نه، چنان چه به جا نياورد و در روزه واجب پيش از ظهر و در مستحب تا پيش از مغرب دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.

* چيزهايى كه روزه را باطل مى كند

اشاره

مسأله 1581. نه چيز روزه را باطل مى كند:

اول - خوردن و آشاميدن.

دوم - جماع.

سوم - استمناء.

چهارم - دروغ بستن به خداوند متعال و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم السلام.

پنجم - رساندن غبار غليظ به حلق.

ششم - فرو بردن تمام سر در آب كه حرام است، و بنابر احتياط لازم روزه را هم باطل مى كند.

هفتم - باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح.

هشتم - اماله كردن با چيزهاى روان.

نهم - قى كردن، و احكام اين موارد در مسائل آينده گفته مى شود.

1. خوردن و آشاميدن

مسأله 1582. اگر روزه دار عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مى شود، چه

ص:268

خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد، مثل نان و آب، چه معمول نباشد، مثل خاك و شيره درخت، و چه كم باشد يا زياد، حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد، و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل مى شود، بلكه اگر رطوبت مسواك در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود، ولى بداند كه در دهان باقى است بنابر احتياط لازم نبايد آن را فرو برد.

مسأله 1583. اگر موقعى كه مشغول غذاخوردن است بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد، و چنان چه عمداً فرو برد، روزه اش باطل است، و به دستورى كه بعداً گفته خواهد شد، كفاره هم بر او واجب مى شود.

مسأله 1584. اگر روزه دار سهواً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل نمى شود.

مسأله 1585. احتياط مستحب آن است كه روزه دار از استعمال آمپول خوددارى كند، و فرقى بين آمپول ها نيست، و اگر لازم شد و تزريق كرد، روزه او باطل نمى شود.

مسأله 1586. اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمداً فرو ببرد، روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1587. كسى كه مى خواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندان هاى خود را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى رود، چنان چه خلال نكند، روزه اش باطل مى شود؛ خواه چيزى از آن فرو رود يا فرو نرود.

مسأله 1588. فرو بردن آب دهان، اگر چه به واسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمى كند.

مسأله 1589. فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد، ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد.

مسأله 1590. اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد واجب است به اندازه اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد، ولى روزه او باطل مى شود، و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از به جا آوردن كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد.

ص:269

مسأله 1591. جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اين ها كه معمولاً به حلق نمى رسد، اگر چه اتفاقاً به حلق برسد، روزه را باطل نمى كند؛ ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مى رسد، روزه اش باطل مى شود هر چند به حلق نرسد و بايد قضاى آن را بگيرد، و اگر به حلق رسيده، كفاره هم بر او واجب است.

مسأله 1592. انسان نمى تواند براى ضعف، روزه را بخورد ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولاً نمى شود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.

2. جماع

مسأله 1593. جماع روزه را باطل مى كند، اگر چه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود، و منى هم بيرون نيايد.

مسأله 1594. اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود، و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمى شود.

مسأله 1595. اگر شك كند كه به اندازه ختنه گاه داخل شده يا نه، كفاره بر او واجب نيست، و اگر قصد دخول داشته با علم به مفطر بودن دخول، و دخول واقع نشده يا شك در آن نمايد، روزه اش باطل است، و قضاى آن واجب است.

مسأله 1596. اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، يا با او جماع نمايند به طورى كه از اختيار او خارج باشد روزه او باطل نمى شود، ولى چنان چه در بين جماع يادش بيايد، يا در بين مختار شود، بايد فوراً از حال جماع خارج شود، و اگر خارج نشود، روزه او باطل است، و هم چنين اگر خودش از ترس جماع كند روزه اش باطل مى شود.

3. استمناء

مسأله 1597. اگر روزه دار استمناء كند، يعنى با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد،

روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1598. اگر بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل نيست ولى اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل مى شود.

ص:270

مسأله 1599. هر گاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مى شود، يعنى در خواب، منى از او بيرون مى آيد، بنابر احتياط مستحب نخوابد، ولى اگر بخوابد روزه اش باطل نمى شود.

مسأله 1600. اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلو گيرى كند.

مسأله 1601. روزه دارى كه محتلم شده، مى تواند بول كند، و به دستورى كه در مسأله 73 گفته شد، استبراء نمايد اگر چه بداند به واسطه بول يا استبراءكردن باقى مانده منى از مجرى بيرون مى آيد.

مسأله 1602. روزه دارى كه محتلم شده، اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند، بعد از غسل منى از او بيرون مى آيد، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند.

مسأله 1603. كسى كه مى داند كه اگر عمداً منى از خود بيرون آورد روزه اش باطل مى شود، در صورتى كه به قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، روزه اش باطل مى شود، و بايد قضاى آن را به جا آورد، اگر چه منى از او بيرون نيايد، و اگر منى بيرون آيد، علاوه بر قضا كفاره نيز بر او لازم مى شود، و در هر دو صورت در ماه رمضان بايد در بقيه روز از آنچه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد.

مسأله 1604. اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، چنان چه اطمينان دارد كه منى از او خارج نمى شود، اگر چه اتفاقاً منى بيرون آيد روزه او صحيح است، ولى اگر اطمينان ندارد، در صورتى كه منى از او بيرون آيد، روزه اش باطل است.

4. دروغ بستن به خدا و پيغمبر صلى الله عليه وآله

مسأله 1605. اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اين ها به خدا و پيغمبران و ائمه عليهم السلام عمداً نسبت دروغ بدهد، اگر چه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است؛ و بنابر احتياط واجب نسبت دروغ به حضرت زهراء عليهاالسلام و به

ص:271

جانشينان پيغمبران گذشته هم همين حكم را دارد.

مسأله 1606. اگر بخواهد خبرى را كه نمى داند راست است يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد.

مسأله 1607. اگر چيزى را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمى شود.

مسأله 1608. اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه را باطل مى كند و چيزى را كه مى داند دروغ است به آنان نسبت دهد، و بعداً بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده، روزه اش باطل است، و در ماه رمضان بايد تا مغرب از آنچه روزه را باطل مى كند خوددارى كند، ولى كفاره بر او واجب نمى شود.

مسأله 1609. اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمداً به خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله و جانشينان پيغمبر نسبت دهد، روزه اش باطل مى شود؛ ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، اشكال ندارد.

مسأله 1610. اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين مطلبى فرموده اند و او جايى كه در جواب بايد بگويد نه، عمداً بگويد بلى، يا جايى كه بايد بگويد بلى عمداً بگويد نه، روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1611. اگر از قول خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله حرف راستى را بگويد، بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن، كه روزه مى باشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه اش باطل مى شود.

5. رساندن غبار غليظ به حلق

مسأله 1612. رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مى كند؛ چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثلاً آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است، مثل خاك، و بنابر احتياط واجب بايد غبارى را هم كه غليظ نيست به حلق نرساند.

مسأله 1613. اگر به واسطه باد، غبار غليظى پيدا شود، و انسان با اين كه متوجه است،

ص:272

مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1614. احتياط واجب آن است كه روزه دار دود سيگار و تنباكو و مانند اين ها را هم به حلق نرساند.

مسأله 1615. اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اين ها داخل حلق شود، چنان چه اطمينان داشته كه به حلق نمى رسد، روزه اش صحيح است.

مسأله 1616. اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند يا بى اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد، روزه اش باطل نمى شود، و چنان چه ممكن است بايد آن را بيرون آورد.

6. فرو بردن سر در آب

مسأله 1617. اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مى شود، ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد، روزه باطل نمى شود.

مسأله 1618. اگر نصف سر را يك دفعه، و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد كه هيچ وقت تمام سر زير آب نباشد، روزه اش باطل نمى شود.

مسأله 1619. اگر قصد داشت كه سر را زير آب فرو ببرد و شك كرد كه تمام سر زير آب رفت يا نه، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است.

مسأله 1620. اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند، روزه باطل مى شود.

مسأله 1621. اگر سر را در گلاب فرو برد بنابر احتياط واجب روزه باطل مى شود، چنان كه احتياط واجب آن است كه سر را در آب هاى مضاف ديگر هم فرو نبرد ولى در چيزهاى ديگر كه روان است اشكال ندارد.

مسأله 1622. اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد يا فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، روزه اش باطل نمى شود.

ص:273

مسأله 1623. اگر با اطمينان به اين كه آب سر او را نمى گيرد، خود را در آب بيندازد و آب تمام سر او را بگيرد، روزه اش اشكال ندارد.

مسأله 1624. اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنان چه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فوراً سر را بيرون آورد، و چنان چه بيرون نياورد بنابر احتياط واجب روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1625. اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است.

مسأله 1626. اگر بداند كه روزه است و عمداً براى غسل كردن سر را در آب فرو برد، چنان چه روزه او مثل روزه رمضان واجب معين باشد، روزه و غسل هر دو باطل است، و اگر روزه مستحب باشد يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره، وقت معينى ندارد و تمام كردن آن واجب نباشد، غسل صحيح، و روزه باطل مى باشد.

مسأله 1627. اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد اگر چه نجات دادن او واجب باشد، روزه اش باطل مى شود.

7. باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح

مسأله 1628. اگر جنب عمداً تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمداً تيمم ننمايد در روزه ماه رمضان و قضاى آن، روزه اش باطل است، و در غير اين دو، احوط باقى نماندن بر جنابت است تا صبح.

مسأله 1629. اگر در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد، ولى از روى عمد نباشد، مثل آن كه ديگرى نگذارد غسل و تيمم كند، روزه اش صحيح است.

مسأله 1630. كسى كه جنب است و مى خواهد روزه ماه رمضان يا قضاى آن را بگيرد، چنان چه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود، معصيت كرده، و احوط آن است كه تيمم كند و روزه بگيرد و بعد هم آن را به جا آورد و در قضاى موسع، روزه باطل است.

مسأله 1631. اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش

ص:274

بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد، و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد، مثلاً اگر نمى داند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند.

مسأله 1632. كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه اش باطل است، و قضا و كفاره بر او واجب مى شود، ولى اگر براى تيمم وقت دارد، چنان چه خود را جنب كند معصيت كرده ولى واجب است تيمم نمايد، و روزه اش صحيح است.

مسأله 1633. اگر گمان كند كه براى غسل وقت دارد و خود را جنب نمايد و بعد بفهمد وقت تنگ بوده؛ چه جستجو كرده و چه نكرده، واجب است با تيمم روزه بگيرد، و روزه اش صحيح است.

مسأله 1634. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى شود، نبايد پيش از غسل كردن بخوابد، و چنان چه بخوابد و تا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است، و قضا و كفاره بر او واجب مى شود.

مسأله 1635. جنب اگر عادت و اطمينان به بيدارشدن قبل از اذان صبح ندارد، بنابر احتياط واجب نبايد پيش از غسل بخوابد، و اگر بخوابد؛ خواب اول باشد يا دوم حكم باقى ماندن عمدى با جنابت تا صبح را دارد كه بايد قضاى روزه را بگيرد، و كفاره نيز بدهد.

مسأله 1636. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است، اگر عادت و اطمينان به بيدارشدن پيش از اذان صبح را دارد، جايز است با تصميم به آن كه بعد از بيدار شدن غسل كند بخوابد، و چنان چه در اين صورت اتفاقاً تا صبح خواب بماند، روزه اش صحيح است.

مسأله 1637. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنان چه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدارشدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند، اگر خواب اول او باشد، روزه اش صحيح است؛ نه قضا دارد و نه كفاره، و در خواب دوم و سوم، فقط قضا بر او واجب مى شود.

مسأله 1638. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، چنان چه نخواهد بعد از بيدارشدن غسل كند، يا ترديد داشته

ص:275

باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود، روزه اش باطل است.

مسأله 1639. اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود، و بداند كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود، و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدارشدن غسل كند، چنان چه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند، و هم چنين اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، قضاى روزه آن روز بر او واجب مى شود، و بنابر احتياط لازم كفاره هم بر او واجب مى شود.

مسأله 1640. بنابر احتياط واجب خوابى را كه در آن محتلم شده، بايد خواب اول حساب كند. پس اگر بعد از بيدار شدن دوباره بخوابد و بداند يا عادت به بيدارشدن داشته باشد و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدارشدن غسل كند، چنان چه تا اذان خواب بماند بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روز را بگيرد، و اگر دوباره بيدار شود و بداند يا عادت به بيدارشدن داشته باشد و تصميم داشته باشد كه بعد از بيدارشدن غسل كند در صورتى كه باز هم بخوابد و تا اذان خواب بماند، بايد قضاى آن روز را بگيرد، و بنابر احتياط مستحب مؤكد كفاره هم بدهد.

مسأله 1641. اگر روزه دار، در روز محتلم شود، واجب نيست فوراً غسل كند.

مسأله 1642. هر گاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه اش صحيح است.

مسأله 1643. كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد، اگر وقت وسعت داشته باشد، روزه او باطل است، و اگر وقت تنگ باشد، احتياط واجب، گرفتن روزه آن روز و عوض آن بعد از ماه مبارك است.

مسأله 1644. كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده است، و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنان چه وقت قضاى روزه تنگ است، مثلاً پنج روز روزه قضاى رمضان دارد، و پنج روز هم به رمضان مانده است، بنابر احتياط واجب بايد آن روز را روزه بگيرد، و بعد از رمضان هم عوض آن را به جا آورد، و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست، روزه اش باطل است.

ص:276

مسأله 1645. اگر در روزه واجب غير روزه رمضان و قضاى آن تا اذان صبح جنب بماند ولو از روى عمد باشد، چنان چه وقت آن روز معين است، مثلاً نذر كرده كه آن روز را

روزه بگيرد، روزه اش صحيح است، و اگر مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، احتياط مستحب آن است كه غير از آن روز، روز ديگرى را روزه بگيرد.

مسأله 1646. اگر زن، پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمداً تيمم نكند، روزه اش باطل است.

مسأله 1647. اگر زن، پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود، و براى غسل وقت نداشته باشد، چنان چه بخواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، بايد تيمم نمايد، و بنابر احتياط مستحب تا اذان صبح بيدار بماند، و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، نمى تواند با تيمم روزه بگيرد.

مسأله 1648. اگر زن، نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود، و براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، چنان چه روزه اى را كه مى گيرد مثل روزه رمضان واجب معين باشد، صحيح است، و اگر روزه مستحب يا روزه اى باشد كه مثل روزه كفاره وقت آن معين نيست، صحيح بودن آن اشكال دارد.

مسأله 1649. اگر زن، بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه اش باطل است.

مسأله 1650. اگر زن، غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، قضاى روزه هايى را كه گرفته بنابر احتياط، مستحب است كه بگيرد.

مسأله 1651. اگر زن، پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود، و در غسل كردن كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند، روزه اش باطل است، ولى چنان چه كوتاهى نكند مثلاً منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، و در تنگى وقت تيمم كند يا از تيمم هم عاجز باشد، روزه اش صحيح است.

مسأله 1652. اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسل هاى خود را به تفصيلى كه

ص:277

در مسأله 423-424 گفته شد به جا آورد، روزه اش صحيح است.

مسأله 1653. كسى كه مس ميت كرده، يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميت رسانده، مى تواند بدون غسل مس ميت، روزه بگيرد، و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه اش باطل نمى شود.

8. اماله كردن

مسأله 1654. اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل مى كند.

9. قى كردن

مسأله 1655. هر گاه روزه دار عمداً قى كند اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مى شود، ولى اگر سهواً يا بى اختيار قى كند، اشكال ندارد.

مسأله 1656. اگر در شب چيزى بخورد كه مى داند به واسطه خوردن آن، در روز بى اختيار قى مى كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.

مسأله 1657. اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنان چه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد.

مسأله 1658. اگر مگس در گلوى روزه دار برود، چنان چه ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزه اش باطل نمى شود، ولى اگر بداند كه به واسطه بيرون آوردن آن، قى مى كند واجب نيست بيرون آوردن و روزه اش صحيح است.

مسأله 1659. اگر سهواً چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است، چنان چه ممكن باشد بايد آن را بيرون آورد، و روزه اش صحيح است.

مسأله 1660. اگر يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن، چيزى از گلو بيرون مى آيد، نبايد عمداً آروغ بزند بلكه اگر احتمال بدهد بنابر احتياط واجب آروغ نزند.

مسأله 1661. اگر آروغ بزند و چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد، ولى اگر بى اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است.

ص:278

* احكام چيزهايى كه روزه را باطل مى كند

مسأله 1662. اگر انسان عمداً و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، روزه اش باطل مى شود، و چنان چه از روى عمد نباشد، اشكال ندارد، ولى جنب اگر بخوابد، و به تفصيلى كه در مسأله 1640 گفته شد تا اذان صبح غسل نكند، روزه اش باطل است.

مسأله 1663. اگر روزه دار سهواً يكى از كارهايى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و به خيال اين كه روزه اش باطل شده، عمداً دوباره يكى از آن ها را به جا آورد، روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1664. اگر چيزى به زور در گلوى روزه دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه اش باطل نمى شود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند، مثلاً به او بگويند: اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم؛ و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه اش باطل مى شود.

مسأله 1665. روزه دار نبايد جايى برود كه مى داند يا ايمن از آن نباشد كه چيزى در گلويش مى ريزند، يا مجبورش مى كنند كه خودش روزه خود را باطل كند، و اگر برود و چيزى در گلويش بريزند، يا از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، روزه اش باطل مى شود، بلكه اگر قصد رفتن كند، اگر چه نرود روزه اش باطل است.

* آنچه براى روزه دار مكروه است

مسأله 1666. چند چيز براى روزه دار مكروه است و از آن جمله است: دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد؛ انجام دادن هر كارى كه مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف مى شود؛ انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مى رسد، و اگر بداند به حلق مى رسد، جايز نيست؛ بو كردن گياه هاى معطر، و احوط ترك نشستن زن است در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به چوب تر، بى جهت آب يا چيزى در دهان كردن، و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى،

ص:279

زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد، و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد، روزه او باطل مى شود.

* مواردى كه قضا و كفاره واجب است

مسأله 1667. اگر در روزه رمضان در شب جنب شود و به تفصيلى كه در مسأله 1640 گفته شد بيدار شود و دوباره بخوابد، و تا اذان صبح بيدار نشود، و يا بيدار بشود و براى مرتبه سوم بخوابد و بيدار نشود، بايد قضاى آن روز را بگيرد، و بنابر احتياط مستحب براى مرتبه سوم كفاره نيز بدهد، ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند عمداً انجام دهد، در صورتى كه مى دانسته آن كار روزه را باطل مى كند، قضا و كفاره بر او واجب مى شود، و اين حكم در ارتماس، بنابر احتياط واجب است.

مسأله 1668. اگر به واسطه ندانستن مسأله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مى كند، چنان چه در ياد گرفتن مسأله تقصير كرده و در وقت به جا آوردن آن كار احتمال مفطر بودن آن را مى داده، كفاره بر او واجب مى شود، و اگر در وقت به جا آوردن آن غفلت داشته، بنابر احتياط كفاره لازم است، ولى اگر در ياد گرفتن مسأله تقصير نكرده باشد، كفاره واجب نيست.

* كفاره روزه

مسأله 1669. كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند، يا به دستورى كه در مسأله بعد گفته مى شود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريباً ده سير است طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اين ها بدهد، و چنان چه اين ها برايش ممكن نباشد هر مقدار مى تواند صدقه به فقرا بدهد و استغفار كند، و اگر از دادن صدقه هم عاجز باشد اكتفا به استغفار نمايد اگر چه مثلاً يك مرتبه بگويد «اَسْتَغْفِرُ الله»، و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفاره را بدهد.

مسأله 1670. كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى درپى بگيرد، و اگر بقيه آن پى درپى نباشد، اشكال ندارد.

مسأله 1671. كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى

ص:280

شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است.

مسأله 1672. كسى كه بايد پى درپى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلاً به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه ها را از سر بگيرد.

مسأله 1673. اگر در بين روزهايى كه بايد پى درپى روزه بگيرد عذرى، مثل حيض يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است براى او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر به جا مى آورد.

مسأله 1674. اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام باشد، مثل خوردن غذاى حلالى كه براى انسان ضرر معتنى به دارد، و نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، كفاره جمع بر او واجب مى شود، يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام آن ها يك مد كه تقريباً ده سير است، گندم يا جو يا نان و مانند اين ها بدهد، و چنان چه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آن ها كه ممكن است بايد انجام دهد.

مسأله 1675. اگر روزه دار دروغى را به خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله نسبت دهد، بنابر احتياط كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأله پيش گفته شد بر او لازم مى شود.

مسأله 1676. اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، بنابر احتياط براى هر دفعه، يك كفاره بر او واجب است، ولى اگر جماع او حرام باشد، براى هر دفعه يك كفاره جمع واجب مى شود.

مسأله 1677. اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، براى همه آن ها يك كفاره كافى است.

مسأله 1678. اگر روزه دار غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و بعد با حلال خود جماع نمايد، بنابر احتياط براى هر كدام يك كفاره واجب مى شود.

مسأله 1679. اگر روزه دار غير جماع كار ديگرى كه حلال است و روزه را باطل مى كند انجام دهد، مثلاً آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى كند غير از جماع انجام دهد، مثلاً غذاى حرام بخورد، يك كفاره كافى است.

ص:281

مسأله 1680. اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنان چه آن را فرو ببرد، روزه اش باطل است؛ و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب مى شود، و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلاً موقع آروغ زدن خون يا غذايى كه از صورت غذابودن خارج شده، به دهان او بيايد و عمداً آن را فرو برد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد، و كفاره جمع هم بر او واجب مى شود.

مسأله 1681. اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنان چه در آن روز عمداً روزه خود را باطل كند، در كفاره آن دو قول است: يكى اين است كه يك بنده آزاد نمايد و يا دو ماه پى درپى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد، و اين قول، در صورت اختيار آزادكردن بنده يا اطعام شصت فقير مطابق با احتياط است، و قول ديگر، تخيير بين آزادكردن يك بنده و طعام دادن به ده فقير يا پوشاندن آن ها و اگر هيچ يك را نتواند، سه روز پى درپى روزه بگيرد.

مسأله 1682. كسى كه مى تواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفته كسى كه مى گويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب مى شود.

مسأله 1683. كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد، كفاره از او ساقط نمى شود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، بنابر احتياط كفاره بر او واجب است.

مسأله 1684. اگر عمداً روزه خود را باطل كند و بعد عذرى، مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، بنابر احتياط كفاره بر او واجب مى شود.

مسأله 1685. اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده، بنابر احتياط كفاره بر او واجب نيست.

مسأله 1686. اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال، و عمداً روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده، كفاره بر او واجب نيست.

مسأله 1687. اگر روزه دار در رمضان با زن خود كه روزه دار است جماع كند، چنان چه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد، و اگر زن به جماع

ص:282

راضى بوده، بر هر كدام يك كفاره واجب مى شود.

مسأله 1688. اگر زنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه جماع نمايد، يا كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد.

مسأله 1689. اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را مجبور به جماع كند، و در بين جماع زن راضى شود، بنابر احتياط واجب بايد مرد، دو كفاره و زن، يك كفاره بدهد.

مسأله 1690. اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفاره بر او واجب مى شود، و روزه زن صحيح است، و كفاره هم بر او واجب نيست.

مسأله 1691. اگر مرد، زن خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند به جا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد، و بر خود زن هم، كفاره واجب نيست.

مسأله 1692. كسى كه به واسطه مسافرت يا مرض روزه نمى گيرد، نمى تواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع كند، ولى اگر او را مجبور نمايد، كفاره بر مرد واجب نيست.

مسأله 1693. انسان نبايد در به جا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فوراً آن را انجام دهد.

مسأله 1694. اگر كفاره بر انسان واجب شود، و چند سال آن را به جا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمى شود.

مسأله 1695. كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد به هر كدام از آن ها بيشتر از يك مد كه تقريباً ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى مى تواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد.

مسأله 1696. كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريباً ده سير است طعام بدهد و اگر نمى تواند، سه روز روزه بگيرد.

ص:283

* جاهايى كه فقط قضاى روزه واجب است

مسأله 1697. در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست:

اول - آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد، و به تفصيلى كه در مسأله 1640 گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود، ولى در خواب سوم احتياط مستحب مؤكد، كفاره است.

دوم - عملى كه روزه را باطل مى كند به جا نياورد ولى نيت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد، يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد.

سوم - آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند، و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد.

چهارم - آن كه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، و نيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روزه بر او واجب است، بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه يا ظن پيدا كند به آن كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده، احتياط واجب آن است كه قضاى روزه آن روز را به جا آورد.

پنجم - آن كه كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

ششم - آن كه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مى كند و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

هفتم - آن كه كور و مانند آن به گفته ديگرى افطار كنند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است.

هشتم - آن كه در هواى صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است، و اگر شك داشته باشد كه مغرب شده و افطار كند، و معلوم شود مغرب نبوده كفاره هم واجب است؛ ولى اگر در هواى ابر به گمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست.

ص:284

نهم - آن كه براى خنك شدن، مضمضه كند، يعنى آب در دهان بگرداند و بى اختيار فرو رود، و اگر بى جهت مضمضه كند و فرو رود، احتياط لازم قضا است، ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد يا براى وضو مضمضه كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.

دهم - آن كه روزه دار از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيه افطار كند كه در اين صورت لازم است قضا نمايد، و كفاره ندارد.

مسأله 1698. اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بى اختيار فرو رود، يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.

مسأله 1699. مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است، و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد.

مسأله 1700. اگر انسان بداند يا ايمن نباشد كه به واسطه مضمضه بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش شود، نبايد مضمضه كند.

مسأله 1701. اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست.

مسأله 1702. اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمى تواند افطار كند؛ ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد.

* احكام روزه قضا

مسأله 1703. اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد.

مسأله 1704. اگر كافر پيش از ظهر روز ماه رمضان مسلمان شود و كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام نداده باشد، احتياط واجب آن است كه آن روز را روزه بگيرد، و اگر ترك نمود قضا نمايد، و روزه هاى قبل قضا ندارد، ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزهاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد.

ص:285

مسأله 1705. روزه اى كه از انسان به واسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد اگر چه چيزى را كه به واسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد.

مسأله 1706. اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده، واجب نيست مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلاً كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمى داند پنجم رمضان از سفر برگشته و يا ششم و يا اين كه مثلاً در اواخر ماه رمضان مسافرت كرده و بعد از رمضان برگشته و نمى داند كه بيست و پنجم مسافرت كرده ي ا بيست و ششم، در هر دو صورت مى تواند مقدار كمتر، يعنى پنج روز را قضا كند اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر يعنى شش روز را قضا نمايد.

مسأله 1707. اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد، و اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد.

مسأله 1708. اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند كه قضاى سال آخرى است، قضاى آن سال حساب نمى شود، و كفاره تأخير آن از او ساقط نمى گردد.

مسأله 1709. كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد، مى تواند پيش از ظهر، روزه خود را باطل نمايد.

مسأله 1710. اگر قضاى روزه ميتى را گرفته باشد، احتياط مستحب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند.

مسأله 1711. اگر به واسطه مرض يا حيض يا نفاس روزه رمضان را نگيرد، و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايى را كه نگرفته براى او قضا كنند.

مسأله 1712. اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد، و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست، و بايد براى هر روز يك مد كه تقريباً ده سير است طعام يعنى گندم يا جو و مانند اين ها به فقير بدهد، ولى اگر به

ص:286

واسطه عذر ديگرى مثلاً براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد.

مسأله 1713. اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او برطرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد، بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد، و نيز اگر در ماه رمضان غير مرض عذر ديگرى داشته باشد، و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند، و بنابر احتياط مستحب كفاره نيز بدهد.

مسأله 1714. اگر در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد، و بعد از رمضان عذر او برطرف شود، و تا رمضان آينده عمداً قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند، و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اين ها هم به فقير بدهد.

مسأله 1715. اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود، و در تنگى وقت عذرى پيدا كند كه پيش از ماه مبارك نتواند قضا نمايد، بايد قضا را بعد بگيرد، و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اين ها به فقير بدهد، هر چند موقعى كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزه هاى خود را قضا كند.

مسأله 1716. اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد، و براى هر روز از سال هاى پيش يك مد گندم يا جو و مانند اين ها به فقير بدهد.

مسأله 1717. كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، مى تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد.

مسأله 1718. اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد، و براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.

مسأله 1719. اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد، بايد قضاى آن را به جا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد، يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند و چنان چه

ص:287

تا رمضان آينده قضاى آن روزه را به جا نياورد، براى هر روز، دادن يك مد بنابر احتياط لازم مى شود.

مسأله 1720. اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد و در روز مكرر جماع كند، بنابر احتياط واجب كفاره هم مكرر مى شود، ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، مثلاً چند مرتبه غذا بخورد، يك كفاره كافى است.

مسأله 1721. بعد از فوت پدر و هم چنين بنابر احتياط واجب مادر، پسر بزرگ تر بايد قضاى نماز و روزه آنان را به تفصيلى كه در مسأله 1399 گفته شد به جا آورد.

مسأله 1722. اگر پدر و مادر غير از روزه رمضان روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشند، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ تر قضا نمايد.

* احكام روزه مسافر

مسأله 1723. مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند، مثل كسى كه شغلش مسافرت، يا سفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد.

مسأله 1724. مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى اگر براى فرار از روزه باشد مكروه است.

مسأله 1725. اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلاً نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد، بنابر احتياط مستحب تا ناچار نشود، در آن روز مسافرت نكند، و اگر در سفر باشد چنان چه ممكن است بنابر احتياط مستحب قصد كند كه ده روز در جايى بماند، و آن روز را روزه بگيرد.

مسأله 1726. اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معين نكند، نمى تواند آن را در سفر به جا آورد، ولى چنان چه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد آن را در سفر به جا آورد، و نيز اگر نذر كند روز معينى را؛ چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد.

ص:288

مسأله 1727. مسافر مى تواند براى خواستن حاجت، سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد.

مسأله 1728. كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد، روزه اش باطل مى شود، و اگر تا مغرب نفهمد، روزه اش صحيح است.

مسأله 1729. اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مى باشد و در سفر روزه بگيرد، روزه اش باطل است.

مسأله 1730. اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند، و در صورتى كه شب نيت سفر كرده باشد، احتياط مستحب آن است كه قضاى آن را به جا

آورد؛ و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى به حد ترخص برسد، يعنى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، بايد نيت روزه نداشته باشد، و اگر از شب، قصد سفر نكرده باشد، احتياط مستحب اتمام روزه و قضاى آن است؛ و اگر قبل از ظهر به وطن برگردد و مفطر به جا نياورده باشد، به حد ترخص كه رسيد، بايد نيت روزه نمايد، و روزه اش صحيح است.

مسأله 1731. اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، چنان چه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد، و اگر انجام داده، نمى تواند آن روز را روزه بگيرد.

مسأله 1732. اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد.

مسأله 1733. مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد، و در خوردن و آشاميدن كاملاً خود را سير كند.

* كسانى كه روزه بر آنان واجب نيست

مسأله 1734. كسى كه به واسطه پيرى نمى تواند روزه بگيرد يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست، ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند

ص:289

اين ها به فقير بدهد، بلكه در صورت اول نيز بنابر احتياط لازم، يك مد طعام بدهد.

مسأله 1735. كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، قضاى روزه هايى را كه نگرفته، بنابر احتياط مستحب به جا آورد.

مسأله 1736. اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست؛ ولى در صورت دوم و بلكه در صورت اول هم بنابر احتياط لازم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اين ها به فقير بدهد، و احتياط مستحب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد، و چنان چه بعد بتواند روزه بگيرد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد.

مسأله 1737. زنى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى حملش يا براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، و در صورت اول، بايد براى هر روز بنابر احتياط لازم يك مد طعام به فقير بدهد؛ ولى اگر روزه براى خودش ضرر دارد، رعايت اين احتياط لازم نيست اگر چه بهتر است، و روزه هايى را كه نگرفته، بايد قضا نمايد.

مسأله 1738. زنى كه بچه شير مى دهد و شير او كم است؛ چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بى اجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه يا براى خودش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست، و در صورت اول بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، و در هر دو صورت روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد، ولى اگر كسى پيدا شود كه بى اجرت بچه را شير دهد، يا براى شيردادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهد اجرت بگيرد، احتياط واجب آن است كه بچه را به او بدهد و روزه بگيرد.

* راه ثابت شدن اول ماه

مسأله 1739. اول ماه به پنج چيز ثابت مى شود:

اول - آن كه خود انسان ماه را ببيند.

دوم - آن كه عده اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده ايم، و هم چنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين پيدا شود.

سوم - آن كه دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم به شرط اين كه صفت ماه

ص:290

را بر خلاف يكديگر نگويند، و قول آن ها قابل تصديق باشد. پس اگر بر خلاف هم صفت ماه را بگويند يا هوا ابر باشد، و يا اگر آسمان صاف باشد هيچ كس غير از دو نفر نبيند، كفايت نمى كند.

چهارم - آن كه سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مى شود، و سى روز از اول رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوال ثابت مى شود.

پنجم - آن كه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.

مسأله 1740. اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمى كند، بايد به حكم او عمل نمايد، ولى كسى كه مى داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى تواند به حكم او عمل نمايد.

مسأله 1741. اول ماه با پيشگويى منجمين ثابت نمى شود، ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد.

مسأله 1742. بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمى شود كه شب پيش شب اول ماه بوده است.

مسأله 1743. اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد، چنان چه دو مرد عادل بگويند: شب پيش، ماه را ديديم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد.

مسأله 1744. بعيد نيست كفايت رؤيت ماه در هر محلى براى ساير نقاط.

مسأله 1745. اول ماه به تلگرام ثابت نمى شود، مگر اين كه انسان بداند كه تلگرام از روى حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل بوده است.

مسأله 1746. روزى را كه انسان نمى داند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد، ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است، بايد افطار كند.

مسأله 1747. اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد، و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است، ولى بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد.

* روزه هاى حرام و مكروه

مسأله 1748. روزه گرفتن در روز عيد فطر و قربان حرام است، و نيز روزى را كه

ص:291

انسان نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد، حرام مى باشد.

مسأله 1749. اگر به واسطه گرفتن روزه مستحبى، حق شوهر از بين برود، روزه بر زن حرام است، و احتياط مستحب آن است كه اگر حق شوهر هم از بين نرود، بدون اجازه او روزه مستحبى نگيرد.

مسأله 1750. روزه مستحبى اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود، با نهى آنان حرام است، بلكه اگر از آن نهى نكنند ولى سبب اذيت آنان شود، يا جد نهى نمايد و روزه سبب اذيت او شود، بنابر احتياط واجب جايز نيست.

مسأله 1751. اگر پسر بدون اجازه پدر، روزه مستحبى بگيرد، و در بين روز، پدر او را نهى كند، اگر در مخالفت نهى اذيت مى شود، بايد افطار نمايد.

مسأله 1752. كسى كه مى داند روزه براى او ضرر ندارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد، و اگر روزه بگيرد صحيح نيست.

مسأله 1753. اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد، و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود، چنان چه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، نبايد روزه بگيرد، و اگر روزه بگيرد، صحيح نيست.

مسأله 1754. كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد، و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن را به جا آورد.

مسأله 1755. غير از روزه هايى كه گفته شد، روزه هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتاب هاى مفصل گفته شده است.

مسأله 1756. روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان، مكروه است.

ص:292

* روزه هاى مستحب

مسأله 1757. روزه تمام روزهاى سال، غير از روزه هاى حرام و مكروه كه گفته شد، مستحب است، و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است:

1. پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است، و اگر كسى اين ها را به جا نياورد، مستحب است قضا نمايد، و چنان چه اصلاً نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 12/6 نخود نقره به فقير بدهد.

2. سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.

3. تمام ماه رجب و شعبان، و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد.

4. روز عيد نوروز، و چهارم تا نهم شوال، روز بيست و پنجم، و بيست و نهم ذى قعده، روز اول تا روز نهم ذى حجه «روز عرفه»، ولى اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است، عيد سعيد غدير «18 ذى حجه»، روز مباهله «24 ذى حجه»، روز اول و سوم و هفتم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله «17 ربيع الاول»، پانزدهم جمادى الاولى، روز مبعث حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله «27 رجب»؛ و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند، و در بين روز افطار نمايد.

* مواردى كه مستحب است انسان از كارهايى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد

مسأله 1758. براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايند:

اول - مسافرى كه در سفر، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد، و پيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند برسد.

دوم - مسافرى كه بعد از ظهر به وطن خود يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند برسد.

ص:293

سوم - مريضى كه پيش از ظهر خوب شود، و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد.

چهارم - مريضى كه بعد از ظهر خوب شود.

پنجم - زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود.

ششم - كافرى كه بعد از ظهر مسلمان شود يا پيش از ظهر مسلمان شود و پيش از مسلمان شدن مفطر به جا آورده باشد.

مسأله 1759. مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطاركردن بخواند، ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمى تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند، ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد.

ص:294

* احكام خمس *

اشاره

مسأله 1760. در هفت چيز خمس واجب مى شود:

اول - منفعت كسب.

دوم - معدن.

سوم - گنج.

چهارم - مال حلال مخلوط به حرام.

پنجم - جواهرى كه به واسطه غواصى، يعنى فرورفتن در دريا به دست مى آيد.

ششم - غنيمت جنگ.

هفتم - زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد، و احكام هر كدام از موارد فوق مفصلاً گفته خواهد شد.

* 1. منفعت كسب

مسأله 1761. هرگاه انسان از تجارت يا صنعت، يا كسب هاى ديگر مالى به دست آورد، اگر چه مثلاً نماز و روزه ميتى را به جا آورد و از اجرت آن، مالى تهيه كند، آنچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس يعنى يك پنجم آن را به دستورى كه بعداً گفته مى شود بدهد.

مسأله 1762. اگر از غير كسب، مالى به دست آورد، مثلاً چيزى به وصيت به او بدهند يا ببخشند يا هديه كنند يا جايزه دهند اگر از مخارج سالش زياد بيايد، خمس آن را هم بايد بدهد.

مسأله 1763. مهرى را كه زن مى گيرد و مالى را كه مرد، عوض طلاق خلع دريافت مى كند خمس ندارد، و هم چنين است ارثى كه به انسان مى رسد ولى اگر مثلاً با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنين خويشى دارد، احتياط واجب آن است خمس

ص:295

ارثى را كه از او مى برد اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بدهد.

مسأله 1764. اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده، بايد خمس آن را بدهد؛ و نيز اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهكار است، بايد خمس را از مال او بدهد.

مسأله 1765. اگر به واسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد، و هم چنين كسى كه ديگرى مخارج او را مى دهد، بايد خمس تمام مالى را كه به دست مى آورد بدهد.

مسأله 1766. چيزهايى كه زكات به آن ها تعلق مى گيرد كه در مسأله 1861 ذكر مى شود اگر بعد از دادن زكات آن ها از مخارج سال زياد بيايد، بايد خمس آن ها را بدهد.

مسأله 1767. اگر ملكى را بر افراد معينى، مثلاً بر اولاد خود وقف نمايد، چنان چه در آن ملك، زراعت و درخت كارى كنند و از آن، چيزى به دست آورند، و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهند، بلكه اگر طور ديگرى هم از ملك نفع ببرند، مثلاً اجاره آن را بگيرند، بنابر احتياط واجب بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مى آيد بدهند.

مسأله 1768. در مالى كه فقير بابت خمس و زكات گرفته خمس واجب نيست، اما احتياط واجب آن است كه خمس مالى را كه بابت صدقه مستحبى به او داده اند اگر از مخارج سالش زياد بيايد بدهد، ولى اگر از مالى كه به او بابت خمس و زكات و صدقه داده اند منفعتى ببرد، مثلاً از درختى كه بابت خمس به او داده اند ميوه اى به دست آورد، و از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1769. اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد، يعنى به فروشنده بگويد كه اين جنس را به اين پول مى خرم؛ چنان چه حاكم شرع، معامله پنج يك آن را اجازه بدهد، معامله آن مقدار صحيح است، و انسان بايد پنج يك جنسى را كه خريده به حاكم شرع بدهد، و اگر اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است. پس اگر پولى را كه فروشنده گرفته از

ص:296

بين نرفته، حاكم شرع، خمس همان پول را مى گيرد، و اگر از بين رفته، عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه مى كند.

مسأله 1770. اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله، قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد، معامله اى كه كرده صحيح است، ولى چون از پولى كه خمس در آن است به فروشنده داده، به مقدار پنج يك آن پول به او مديون مى باشد، و پولى را كه به فروشنده داده اگر از بين نرفته، حاكم شرع، پنج يك همان را مى گيرد، و اگر از بين رفته، عوض آن را از خريدار يا فروشنده مطالبه مى كند.

مسأله 1771. اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنان چه حاكم شرع، معامله پنج يك آن را اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است، و حاكم شرع مى تواند پنج يك آن

مال را بگيرد، و اگر اجازه بدهد، معامله صحيح است، و خريدار بايد مقدار پنج يك پول آن را به حاكم شرع بدهد، و اگر به فروشنده داده، مى تواند از او پس بگيرد.

مسأله 1772. اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشد، پنج يك آن چيز، مال او نمى شود.

مسأله 1773. اگر از كافر يا از كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد مالى به دست انسان آيد، واجب نيست خمس آن را بدهد، ولى زمينى را كه از كافر ذمى بخرد كه او از مسلمان خريده و خمس آن را نداده باشد، بايد خمس آن را به شرحى كه گفته مى شود بدهد.

مسأله 1774. تاجر و كاسب و صنعت گر و مانند اين ها از وقتى كه شروع به كاسبى مى كنند يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد آيد بدهند، و كسى كه شغل او كاسبى نيست، اگر اتفاقاً منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فايده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد.

مسأله 1775. انسان مى تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آمد، خمس آن را بدهد، و جايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد، و اگر براى دادن خمس سال شمسى قرار دهد، مانعى ندارد.

مسأله 1776. كسى كه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس سال قرار دهد،

ص:297

اگر منفعتى به دست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقى مانده را بدهند.

مسأله 1777. اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود، و آن را نفروشد، و در بين سال قيمت آن پايين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست.

مسأله 1778. اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود، و به اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد، و قيمتش پايين آيد، تمام خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست، بلكه همان مقدار از عين را كه در حال استقرار خمس به نسبت تمام عين خمس آن شده در حال گرانى عين و ارزانى آن بايد بدهد، مثلاً اگر از سرمايه خمس داده جنسى را به هزار تومان خريد، و در سر سال قيمت آن جنس شش هزار تومان شد، شش يك آن جنس خمس آن مى شود كه اگر نپرداخت و قيمت آن در سال بعد هم ترقى كرد، سپس تنزل نمود، مثلاً به همان هزار تومان اول رسيد، بايد شش يك هزار تومان كه قيمت روز ادا است بپردازد. بلى، اگر در حين ترقى قيمت، عين در دست او تلف شده باشد و بعد تنزل قيمت پيدا كرده باشد، و بدون عذر در اداى خمس آن تأخير كرده باشد، خمس ترقى قيمت را تا روز تلف ضامن است.

مسأله 1779. اگر غير مال التجارة مالى داشته باشد كه خمس آن را داده، يا مالى باشد كه خمس ندارد و قيمت آن بالا رود و آن را بفروشد، مقدارى كه بر قيمت آن اضافه شده، ربح سال فروش محسوب مى شود كه اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1780. اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالارفتن قيمتش بفروشد، بايد بعد از باغ شدن، خمس درخت ها و ميوه و نمو درخت ها و زيادى قيمت باغ را بدهد، ولى اگر باغ را فقط براى ميوه خوردن خود و عائله خود احداث كند، چنان چه در بعض جاها حاجت به آن دارند و جزء مؤونه محسوب مى شود، باغ و نمو آن هيچ كدام خمس ندارد، و اگر براى اين كه ميوه آن را بفروشد و از قيمت آن استفاده كند آن را احداث كرده، حكم سرمايه را دارد، و خمس آن واجب است، به اين معنى كه پس از آن كه باغ شد و درخت هايش به حدكمال رسيد، اگر زمين آن خمس نداشته، خمس درخت ها را بدهد، و بعد هم نمو درخت ها.

مسأله 1781. اگر درخت بيد و چنار و مانند اين ها را بكارد، سالى كه موقع فروش آن ها

ص:298

است اگر چه آن ها را نفروشد، بايد خمس آن ها را بدهد، ولى اگر مثلاً از شاخه هاى آن كه معمولاً هر سال مى برند، استفاده اى ببرد، و به تنهايى يا با منفعت هاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1782. كسى كه چند رشته كسب دارد، مثلاً اجاره ملك مى گيرد، و خريد و فروش و زراعت هم مى كند، بايد خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زياد مى آيد بدهد، و چنان چه از يك رشته نفع ببرد و از رشته ديگر ضرر كند، بنابر احتياط واجب بايد خمس نفعى را كه برده بدهد، ولى اگر دو تجارت داشته باشد، مى تواند ضرر يكى را با نفع ديگرى جبران نمايد.

مسأله 1783. خرج هايى را كه انسان براى به دست آوردن فايده مى كند، مانند دلالى و حمالى - كه عينش يا عوضش باقى نمى ماند - جزء مخارج كسب است كه اگر به خود آن خرج ها خمس تعلق نگرفته، از فايده كسب مى توان جاى آن گذاشت، و آن مقدار را جزء فايده محسوب نكرد.

مسأله 1784. آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل و عروسى و جهيزيه دختر - اگر در وقتى تهيه شود كه معمولاً به تهيه آن حاجت است - و زيارت و مانند اين ها مى رساند در صورتى كه از شأن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد.

مسأله 1785. مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره مى رساند، جزء مخارج ساليانه است، و نيز مالى را كه به كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد، از مخارج ساليانه حساب مى شود.

مسأله 1786. اگر انسان در شهرى باشد كه معمولاً هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مى كنند، و تهيه آن مورد حاجت باشد، چنان چه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس آن را نبايد بدهد، و اگر از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1787. مالى را كه خرج سفر حج و زيارت هاى ديگر مى كند، از مخارج سالى

ص:299

حساب مى شود كه در آن سال شروع به مسافرت كرده، اگر چه سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد.

مسأله 1788. كسى كه از كسب و تجارت فايده اى برده، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مى تواند مخارج سال خود را فقط از فايده كسب حساب كند.

مسأله 1789. اگر آذوقه اى كه براى مصرف سالش خريده، در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد، و چنان چه بخواهد قيمت آن را بدهد، در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زيادتر شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند.

مسأله 1790. اگر از منفعت كسب، پيش از دادن خمس، اثاثيه اى براى منزل بخرد و در بين همان سال احتياجش از آن برطرف شود، اگر زايد بر مخارج سال باشد خمس آن را بنابر احتياط بدهد، و هم چنين است زيور آلات زنانه، ولى اگر در سال هاى بعد، رفع احتياجش از آن ها بشود، رعايت اين احتياط لازم نيست.

مسأله 1791. اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمى تواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مى برد كسر نمايد.

مسأله 1792. اگر در اول سال منفعتى نبرد، و از سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال، منفعتى به دستش آيد، مى تواند مقدارى كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند، ولى احتياط اين است كه كسر ننمايد.

مسأله 1793. اگر مقدارى از سرمايه يك رشته كسب به تلف يا ضرر در معامله بدون تقصير كم شود يا از بين برود، و از باقى مانده آن رشته، منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد، مى تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده، از آن منافع بردارد، ولى احتياط اين است كه از منافع بعد از كم شدن آن مقدار بر ندارد.

مسأله 1794. اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مال هاى او از بين برود، نمى تواند از منفعتى كه به دستش مى آيد آن چيز را تهيه كند، ولى اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مى تواند در بين سال از منافع كسب، آن را تهيه نمايد.

مسأله 1795. اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد، مى تواند مقدار قرض خود را از منفعت ادا نمايد.

ص:300

مسأله 1796. اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند، مى تواند از منافع سال هاى بعد، قرض خود را ادا نمايد.

مسأله 1797. اگر براى زيادكردن مال، يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد قرض كند، نمى تواند از منافع كسب، آن قرض را بدهد، ولى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود، مى تواند از منافع كسب قرض را ادا نمايد.

مسأله 1798. انسان مى تواند خمس هر چيز را از همان چيز بدهد، يا به مقدار قيمت خمسى كه بدهكار است پول بدهد، هر چند كفايت دادن جنس نيز بعيد نيست.

مسأله 1799. بعد از تمام شدن سال، و مستقر شدن خمس، تصرف در مالى كه خمس آن واجب شده، بدون اذن حاكم شرع جايز نيست.

مسأله 1800. كسى كه خمس بدهكار است، نمى تواند آن را به ذمه بگيرد، يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند، و در تمام مال تصرف كند، و چنان چه تصرف كند، و آن مال تلف شود، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1801. كسى كه خمس بدهكار است، اگر با اذن حاكم شرع، خمس را به ذمه بگيرد كه بعد ادا نمايد، مى تواند در تمام مال تصرف نمايد، و منافعى كه از آن به دست مى آيد مال خود او است.

مسأله 1802. كسى كه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد، از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد، هيچ كدام نمى توانند در آن تصرف كنند.

مسأله 1803. اگر بچه صغير سرمايه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آيد، ولى او مى تواند پيش از بلوغ او خمس او را بدهد، و اگر بعد از تمام شدن سال خمس را ندهد، نمى تواند در آن مال تصرف نمايد، و در اين صورت بر خود صغير واجب است بعد از آن كه بالغ شد، خمس آن را بدهد.

مسأله 1804. انسان نمى تواند در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده اند تصرف كند، ولى در مالى كه شك دارد خمس آن را داده اند يا نه، مى تواند تصرف نمايد.

ص:301

مسأله 1805. كسى كه از اول تكليف خمس نداده، اگر ملكى بخرد و قيمت آن بالا رود، چنان چه آن ملك را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد، مثلاً زمينى را براى زراعت خريده است، در صورتى كه آن را به ذمه خريده و از پول خمس نداده قيمت آن را داده، بايد خمس قيمتى را كه خريده بدهد، ولى اگر به عين خريده، مثلاً پول خمس نداده را به فروشنده داده، و به او گفته اين ملك را به اين پول مى خرم، در صورتى كه حاكم شرع، معامله پنج يك آن را اجازه بدهد، خريدار بايد خمس مقدارى را كه آن ملك ارزش دارد بدهد.

مسأله 1806. كسى كه از اول تكليف خمس نداده، اگر از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از منافع به دست آمده گذشته، بايد خمس آن را بدهد، و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آن ها احتياج دارد، مطابق شأن خود خريده، در صورتى كه بداند در بين سالى كه در آن فايده برده آن ها را خريده، لازم نيست خمس آن ها را بدهد، و اگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتياط مستحب بايد با حاكم شرع مصالحه كند.

* 2. معدن

مسأله 1807. اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدن هاى ديگر چيزى به دست آورد، در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1808. نصاب معدن، 15 مثقال معمولى طلاى سكه دار است، كه مساوى با بيست مثقال شرعى است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلا برسد، بايد خمس آن را بدهد، و احتياط آن است كه مخارجى را كه براى به دست آوردن مصرف كرده، در مقام احتساب نصاب كم نكند، و در مقام اداى خمس آنچه را پس از كم كردن اين مخارج باقى مى ماند، بدهد.

مسأله 1809. استفاده اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 15 مثقال طلا نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهايى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زياد بيايد.

ص:302

مسأله 1810. احتياط لازم در گل سرشور و گچ و آهك و گل سرخ اگر به حد نصاب برسد، دادن خمس است پيش از خارج كردن مؤونه سال، و اگر كمتر از نصاب باشد، حكم ساير منافع سال را دارد.

مسأله 1811. كسى كه از معدن چيزى به دست مى آورد، بايد خمس آن را بدهد؛ چه معدن روى زمين باشد، يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است، يا در جايى باشد كه مالك ندارد.

مسأله 1812. اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 15 مثقال طلا مى رسد يا نه، بايد به وزن كردن يا از راه ديگر، قيمت آن را معلوم كند.

مسأله 1813. اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنان چه قيمت آن به 15 مثقال طلا برسد اگر چه سهم هر كدام آن ها اين مقدار نباشد، بنابر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهند.

مسأله 1814. اگر معدنى را كه در ملك ديگرى است بدون اجازه او بيرون آورد، آنچه از آن به دست مى آيد، مال صاحب ملك است، و چون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده، اگر به حد نصاب برسد بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد.

* 3. گنج

مسأله 1815. گنج، مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن، گنج بگويند.

مسأله 1816. اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند، مال خود او است، و بايد خمس آن را بدهد، لكن در صورتى كه آن گنج غير از طلا و نقره باشد، وجوب خمس در آن بنابر احتياط است.

مسأله 1817. نصاب گنج در غير طلا و نقره بنابر احتياط 105 مثقال نقره سكه دار يا 15 مثقال طلاى سكه دار است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج به دست مى آورد، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به يكى از اين دو نصاب برسد، بنابر احتياط واجب

ص:303

بايد خمس آن را بدهد، و اما نصاب گنج طلا، 15 مثقال طلاى سكه دار، و گنج نقره 105 مثقال نقره سكه دار است.

مسأله 1818. اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند، و بداند مال كسانى كه قبلاً مالك آن زمين بوده اند نيست، مال خود او مى شود، و بايد خمس آن را بدهد؛ ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است، بايد به او اطلاع دهد، و چنان چه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد، و به همين ترتيب بنابر احتياط لازم به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست، مال خود او مى شود، و بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1819. اگر در ظرف هاى متعددى كه در يك جا دفن شده، مالى پيدا كند كه قيمت آن ها روى هم 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا باشد، بايد خمس آن را بدهد، ولى چنان چه در چند جا گنج پيدا كند، هر كدام آن ها كه قيمتش به اين مقدار برسد، خمس آن واجب است، و گنجى كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده، خمس ندارد.

مسأله 1820. اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد، اگر سهم هر يك از آنان به اين مقدار نباشد، بنابر احتياط مستحب خمس آن را بدهند.

مسأله 1821. اگر كسى حيوانى را از قبيل چهارپايان بخرد، و در شكم آن مالى پيدا كند، چنان چه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بايد به او خبر دهد، و اگر معلوم شود مال او نيست، بنابر احتياط لازم بايد به ترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند، و چنان چه معلوم شود كه مال هيچ يك از آنان نيست، ظاهر آن است كه حكم فايده و ربح را دارد، و اگر حيوان از قبيل ماهى باشد، لازم نيست به فروشنده خبر دهد، و حكم فايده و ربح را دارد، هر چند احتياط در هر دو صورت، الحاق آن در حكم به گنج است بدون رعايت نصاب.

* 4. مال حلال مخلوط به حرام

مسأله 1822. اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آن ها را از يكديگر تشخيص دهد، و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد، و بعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مى شود اگر از جهت ديگر

ص:304

متعلق خمس نشده باشد، و الا واجب است خمس ديگرى هم از بقيه مال بدهد، و احتياط لازم آن است كه اين خمس را به مصرف ساير خمس ها برساند، لكن به قصد ما فى الذمه از خمس يا صدقه.

مسأله 1823. اگر مال حلال با حرام مخلوط شود، و انسان مقدار حرام را بداند، ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد، و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد.

مسأله 1824. اگر مال حلال با حرام مخلوط شود، و انسان مقدار حرام را نداند، ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند، و چنان چه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چيز معينى مال او است، و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه، بايد چيزى را كه يقين دارد مال او است به او بدهد، و احتياط مستحب آن است مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال او است به او بدهد.

مسأله 1825. اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه مى داند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.

مسأله 1826. اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، و بعد از آن صاحبش معلوم شود، چيزى بر او نيست. هم چنين اگر مالى را كه صاحبش را نمى شناسد، به نيت او صدقه بدهد، و بعد از آن، صاحبش پيدا شود، چيزى بر او نيست.

مسأله 1827. اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد، و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست، ولى نتواند بفهمد كيست، اگر ممكن است همه را راضى كند، و اگر ممكن نشد، آن مال را به طور مساوى بين آن چند نفر قسمت كند كافى است مگر آن كه آن مال به تقصير او تحت يدش قرار گرفته باشد.

* 5. جواهرى كه به واسطه غواصى به دست مى آيد

مسأله 1828. اگر به واسطه غواصى، يعنى فرو رفتن در دريا، لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى بيرون آورند؛ روييدنى باشد يا معدنى، اگر قيمت آن به 18 نخود طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند؛ چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند، يا بنابر احتياط

ص:305

لازم در چند دفعه، آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد، يا از چند جنس، يك نفر آن را بيرون آورده باشد، يا چند نفر، و بنابر احتياط واجب در اعتبار نصاب، مخارج بيرون آوردن آن را كم نكنند، و مخارج را از مجموع برداشت نمايند.

مسأله 1829. اگر بدون فرو رفتن در دريا به وسيله اسبابى، جواهر بيرون آورد، و قيمت آن به 18 نخود طلا برسد بنابر احتياط، خمس آن واجب است، ولى اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه آنچه را به دست آورده به تنهايى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد.

مسأله 1830. پرداخت خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان با فرو رفتن و يا بدون فرو رفتن در دريا مى گيرد، در صورتى كه صرف در مؤونه سال نشده باشد واجب است.

مسأله 1831. اگر انسان بدون قصد اين كه چيزى از دريا بيرون آورد در دريا فرو رود، و اتفاقاً جواهرى به دستش آيد و قصد تملك آن را بنمايد، بنابر احتياط واجب اگر به حد نصاب باشد، بدون كم كردن مؤونه سال، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1832. اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد و در شكم آن جواهرى پيدا كند كه قيمتش 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، چنان چه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعاً در شكمش جواهر هست، بايد خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقاً جواهر بلعيده باشد، در صورتى خمس آن واجب است كه به تنهايى يا با منافع ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد.

مسأله 1833. اگر در رودخانه هاى بزرگ، مانند دجله و فرات فرو رود، و جواهرى بيرون آورد، چنان چه در آن رودخانه جواهر عمل مى آيد، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1834. اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن 18 نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آن را بدهد، و چنان چه از روى آب يا از كنار دريا به دست آورد، اگر قيمت آن به مقدار 18 نخود طلا برسد، بنابر احتياط همين حكم را دارد، بلكه اگر به مقدار نصاب هم نرسد، بنابر احتياط خمس آن را بدون استثناء مؤونه سال بپردازد.

مسأله 1835. كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است، اگر خمس آن ها

ص:306

را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد، لازم نيست دوباره خمس آن را بدهد.

مسأله 1836. اگر بچه اى، معدنى را بيرون آورد يا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، يا گنجى پيدا كند، و يا به واسطه فرو رفتن در دريا، جواهرى بيرون آورد، ولى او بايد خمس آن ها را بدهد.

* 6. غنيمت

مسأله 1837. اگر مسلمين به امر امام با كفار جنگ كنند، و چيزهايى در جنگ به دست آورند، به آن ها غنيمت گفته مى شود، و مخارجى را كه براى غنيمت مصرف كرده اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام عليه السلام صلاح مى داند به مصرفى برساند، و چيزهايى كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيه آن را بدهند، و آنچه در عصر غيبت در جنگ با كفار به دست مى آيد، نيز بنابر احتياط همين حكم را دارد.

* 7. زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد

اشاره

مسأله 1838. اگر كافر ذمى، زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد، و نيز اگر خانه و دكان و مانند اين ها را از مسلمان بخرد، بايد خمس زمين آن را بدهد، و در دادن اين خمس، قصد قربت لازم نيست، بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مى گيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد.

مسأله 1839. اگر كافر ذمى، زمينى را كه از مسلمان خريده و خمسش را نداده به مسلمان ديگرى بفروشد، بايد خريدار، خمس آن را بدهد، و نيز اگر بميرد و مسلمانى آن زمين را از او ارث ببرد، بايد وارث او خمس آن زمين را بدهد.

مسأله 1840. اگر كافر ذمى موقع خريدن زمين شرط كند كه خمس ندهد، يا شرط كند كه فروشنده خمس آن را بدهد، شرط او صحيح نيست، و بايد خمس را بدهد، ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد، لازم است مسلمانان به شرطى كه بر او شده عمل نمايد.

مسأله 1841. اگر مسلمان، زمينى را به غير خريد و فروش، ملك كافر كند، و عوض

ص:307

آن را بگيرد، مثلاً به او صلح نمايد، كافر ذمى بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 1842. اگر كافر ذمى صغير باشد، و ولى او برايش زمينى بخرد، بايد خمس آن را بدهد.

* مصرف خمس

مسأله 1843. خمس را بايد دو قسمت كنند؛ يك قسمت آن سهم سادات است، و بايد به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا به سيدى كه در سفر درمانده شده بدهند، و نصف ديگر آن سهم امام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند، يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند، ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى كه از او تقليد نمى كند بدهد، در صورتى به او اذن داده مى شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مى كند، سهم امام عليه السلام را به يك طور مصرف مى كنند.

مسأله 1844. سيد يتيمى كه به او خمس مى دهند، بايد فقير باشد، ولى به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر چه در وطنش فقير نباشد، مى شود خمس داد.

مسأله 1845. به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد يا خودش در معصيت باشد، بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند.

مسأله 1846. به سيدى كه عادل نيست، مى شود خمس داد، ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست، نبايد خمس بدهند.

مسأله 1847. به سيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد، نمى شود خمس داد، و به سيدى هم كه آشكارا معصيت مى كند، اگر ندادن خمس به او موجب بازداشتن او از گناه شود، بنابر احتياط واجب نبايد خمس بدهند.

مسأله 1848. اگر كسى بگويد: سيدم؛ نمى شود به او خمس داد، مگر آن كه دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند، يا در بين مردم به طورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است.

مسأله 1849. به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد كه سيد است، اگر چه انسان به سيد بودن او يقين نداشته باشد، مى شود خمس داد.

ص:308

مسأله 1850. كسى كه زنش سيده است بنابر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد، و نتواند مخارج آنان را بدهد، جايز است انسان خمس به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند.

مسأله 1851. اگر مخارج سيده اى كه زوجه انسان نيست بر انسان واجب باشد، بنابر احتياط واجب نمى تواند از خمس، خوراك و پوشاك او را بدهد يا آن كه ملك او كند كه به مصرف مخارج خودش برساند.

مسأله 1852. به سيد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمى تواند مخارج آن سيد را بدهد مى شود خمس داد.

مسأله 1853. احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند.

مسأله 1854. اگر در شهر انسان سيد مستحقى نباشد، و احتمال هم ندهد كه پيدا شود، يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگر ببرد، و به مستحق برساند، و مى تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد، و اگر خمس از بين برود، چنان چه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، بايد عوض آن را بدهد، و اگر كوتاهى نكرده، چيزى بر او واجب نيست.

مسأله 1855. هر گاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، مى تواند خمس را به شهر ديگرى ببرد، و چنان چه در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تلف شود، نبايد چيزى بدهد ولى نمى تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.

مسأله 1856. اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز هم مى تواند خمس را به شهر ديگرى ببرد و به مستحق برساند، ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد، و در صورتى كه خمس از بين برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است.