مجمع المسائل

مشخصات كتاب

سرشناسه : گلپايگاني، محمدرضا، 1372 - 1277

عنوان و نام پديدآور : مجمع المسائل/ مطابق با فتاواي محمدرضا گلپايگاني؛ با تعليقات حسين ايوقي

مشخصات نشر : [قم]: دفتر آيه الله حاج شيخ حسين ايوقي، 1417ق. = - 1375.

شابك : بها:7000ريال(ج.1) ؛ بها:7000ريال(ج.1)

يادداشت : چاپ قبلي: دار القرآن الكريم، 1362

يادداشت : چاپ اول (ج. 3)؛ 1379؛ 9000 ريال

موضوع : فقه جعفري -- رساله عمليه

شناسه افزوده : ايوقي، حسين، تعليقه نويس

رده بندي كنگره : BP183/9/گ 8م 3 1375

رده بندي ديويي : 297/3422

شماره كتابشناسي ملي : م 75-7312

جلد اول

مقدّمه

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه رب ّ العالمين و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطّاهرين.

علم فقه يكي از مقدّس ترين علوم ارزنده اسلامي است كه نمايشگر ديد وسيع و همه جانبه اسلام مي باشد و آدمي را به احكام الهي و اصول عالي زندگي آشنا مي سازد.

فقه، عهده دار بيان روش اصيل بندگي خداوند و كيفيّت صحيح و انساني روابط جامعه و متكفّل نشان دادن عاليترين نظامات حياتي است.

فقه ناظر نواحي مختلف زندگي انسان است و از اين رو هر چه با زندگي انسان تماس و سر و كار دارد مورد حكمي از احكام فقهي است و هيچ يك از زندگي فردي و اجتماعي، بي نياز از فقه نيست و بشر در هر حالي نياز كامل به فقه يعني علم به احكام دارد.

دورانهاي كودكي و جواني و پيري و حالات مختلف آدمي از خواب و بيداري و سيري و گرسنگي و فقر و غناي او هر يك مورد حكم بلكه احكامي از فقه است.

كارها و كسبها، صنايع و اكتشافات، تجارت و زراعت و بهداشت و پژوهش علوم و دانشها، نظامات حكمراني و سياست و اداره مملكت و فرهنگ و اقتصاد، همگي

بستگي با علم فقه دارد و خلاصه فقه، مساوي با نظام بهزيستي كامل است و به همين دليل از جمله علومي است كه داراي اهميّت فوق العاده اي است.

صفحه : 4

علم فقه در عصر «پيامبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله و ائمه اهل البيت عليهم السّلام» پژوهندگان زياد و رونقي چشم گير داشته و مورد توجّه پيروان دين بوده بويژه در زمان امام باقر و امام صادق عليهما السّلام كه بحدّ اعلاي اوج خود رسيده و دانشمندان بسياري در مسائل مختلف ديني و فروع احكام در محضر آن دو پيشواي بزرگ شيعه پرورش يافتند.

مسائل و احكام اسلامي در آن عصر نوراني علمي چنان تحليل و بررسي مي شد كه زرارة بن اعين مدّت چهل سال مسائل حج ّ را از امام صادق عليه السّلام مي آموخت و باز هم زمينه بحث باقي بود چنانچه او خود مي گويد: (قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام جعلني اللّه فداك اسألك عن الحج ّ منذ اربعين عاما فتفتيني فقال: يا زرارة بيت حج ّ اليه قبل آدم، بألفي عام تريد أن تفتي مسائله في اربعين عاما).

مي گويد به امام صادق (ع) عرض كردم خداوند مرا فداي تو گرداند از چهل سال پيش تا كنون راجع به مسائل حج ّ از شما مي پرسم و شما همواره جواب مي دهيد!! فرمود: اي زرارة كانون مقدّسي كه دو هزار سال پيش از آدم، مورد توجّه و زيارتگاه بوده تو مي خواهي مسائل آن در ظرف چهل سال بيان شود؟.

ائمّه طاهرين مخصوصا اين دو بزرگوار، با مساعدت شرائط، مردم را با بيانات گوناگون و روشهاي مختلف، ترغيب و تشويق مي كردند تا فقه اسلامي را بياموزند.

يونس بن يعقوب مي گويد: پدرم گفت به امام

صادق عليه السّلام عرض كردم (ان ّ لي ابنا قد احب ّ إن يسألك عن حلال و حرام و لا يسألك عمّا يعنيه قال فقال لي و هل يسأل النّاس عن شيء افضل من الحلال و الحرام).

براي من فرزندي است كه جدّا دوست مي دارد مسائل حلال و حرام را از شما پرسش كند و ليكن از مطالبي كه به دردش مي خورد پرسش نمي كند حضرت صادق عليه السّلام فرمود: آيا مردم از مطلبي پرسش مي كنند كه از حلال و حرام بهتر و بالاتر باشد؟.

و گاهي حتّي از راه تهديد، آنان را به فرا گرفتن احكام و مسائل ديني وادار مي نمودند.

چنانچه امام باقر عليه السّلام فرمود: (لو اتيت بشاب ّ من الشّيعة لا يتفقّه في

صفحه : 5

الدّين لأوجعته).

اگر جواني از شيعه به نزد من آورده شود كه در صدد فهم و فرا گرفتن احكام دين خود نباشد او را (تنبيه) دردناك مي كردم.

و امام صادق عليه السّلام مي فرمود: (لوددت ان ّ اصحابي ضربت رءوسهم بالسّياط حتّي يتفقّهوا) راستي دوست مي دارم كه با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا احكام دين خود را فرا بگيرند و بفهمند.

و از اين رو (بنقل محقّق بزرگ مرحوم آقاي نائيني) شيخ انصاري اعلي اللّه مقامه در رساله عمليّه خود حكم فرموده به فسق كسي كه تعلّم مسائل مورد ابتلاء را ترك كند و در صدد ياد گرفتن آنها نباشد.

در اعصار ائمّه طاهرين عليهم السلام عهده دار بيان احكام الهي، خود امامان بودند و نيز اين موضوع به عهده اصحاب و شاگردان مخصوصي هم گذاشته مي شد مردان فاضل و مايه دار و با فضيلتي مانند زراره و محمّد بن مسلم و ابو بصير و ابان بن تغلب، مسائل

حلال و حرام و احكام دين را در اختيار مردم مي گذاشتند و خود ائمّه، مردم را به آنان ارجاع مي دادند.

چنانچه شعيب عقرقوفي مي گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: (ربّما احتجنا إن نسأل عن الشي ء فمن نسأل؟ قال: عليك بالأسدي، يعني ابا بصير).

چه بسا نياز پيدا مي كنيم كه در موردي پرسش كنيم حال از چه كسي بپرسيم؟ فرمود: بر تو باد به اسدي يعني ابو بصير.

و نيز عبد اللّه بن ابي يعفور مي گويد: (قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: انّه ليس كل ّ ساعة ألقاك و لا يمكن القدوم و يجي ء الرّجل من اصحابنا فيسألني و ليس عندي كل ّ ما يسألني عنه فقال: ما يمنعك من محمّد بن مسلم الثّقفي فانّه سمع من ابي و كان عنده وجيها).

صفحه : 6

به امام صادق عرض كردم هر زمان براي من ممكن نيست شما را ببينم و از طرفي چه بسا شخصي از شيعيان مي آيد و مطالبي را از من مي پرسد و من پاسخ همه مسائل او را نمي دانم (وظيفه من چيست؟) فرمود چرا مراجعه به محمّد بن مسلم نمي كني؟ هر چه ندانستي از او بپرس كه او از پدرم (امام باقر عليه السّلام) مسائل را فرا گرفته و در نزد آن حضرت آبرومند و محترم بود.

نيز علي ّ بن مسيّب همداني مي گويد: به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم: (شقّتي بعيدة و لست اصل إليك في كل ّ وقت فعمّن آخذ معالم ديني؟ قال من زكريّا إبن آدم القمي ّ المأمون علي الدّين و الدّنيا قال علي بن المسيّب: فلمّا انصرفت قدمنا علي زكريّا إبن آدم فسألته عمّا احتجت اليه).

من در ناحيه اي دور دست بسر مي برم و در هر

زماني دسترسي به شما ندارم پس از چه كسي برنامه هاي دينيم را فرا بگيرم؟ فرمود: از زكريّا بن آدم قمّي كه محل ّ اعتماد بر امر دين و دنيا است، (در اينجا به زكريّا بن آدم ارجاع مي دهند و اين گونه او را تقدير مي فرمايند، و از اين رو در پايان روايت دارد كه) علي ّ بن مسيّب گفته هنگامي كه به شهر خود بازگشتم هر مطلبي را كه مورد نياز بود از زكريّا إبن آدم پرسش مي كردم.

و هم چنين عبد العزيز بن المهتدي مي گويد: (سألت الرّضا عليه السّلام فقلت انّي لا ألقاك في كل ّ وقت فعمّن آخذ معالم ديني؟ فقال: خذ عن يونس بن عبد الرّحمن).

از امام هشتم پرسيدم: در هر زماني ملاقات با شما برايم ميسّر نيست پس معالم دينم را از چه كسي فرا بگيرم؟ فرمود: از يونس بن عبد الرّحمن.

و گاهي بعضي از اصحاب خود را رسما امر مي كردند كه براي مردم فتوي بدهند چنانچه امام باقر عليه السّلام به ابان فرمود: (اجلس في مسجد المدينة و أفت النّاس فانّي احب ّ إن يري في شيعتي مثلك).

در مسجد مدينه بنشين و فتوي بده زيرا دوست دارم كه همانند تو در شيعيانم ديده شود.

صفحه : 7

اعصار امامان كم كم گذشت و دوران غيبت ولي ّ امر (ع) فرا رسيد و بيان حلال و حرام و روشنگري برنامه هاي زندگي جامعه، يكسره واگذار به علماء گرديد و موضوع فتوي و نيز موضوع تقليد بصورت خاصّي رواج كلّي گرفت كتابها در فقه شيعه تأليف شد كتابهاي ارزشمندي در فقه، با استدلالات محكم و ادلّه و براهين قوي نوشته شد كتابهائي جامعه همه ابواب فقهي و كتابهائي حاوي قسمتي

از ابواب فقهي و كتابهائي مخصوص يك مسأله فقهي مانند نماز در لباس مشكوك و يا مسأله قبله و يا مسأله نماز جمعه و يا نماز مسافر تأليف نمودند كتب فقهي در متفردّات اماميّه مانند انتصار سيّد مرتضي و در مسائلي كه بين فقهاء شيعه مورد اختلاف است مانند مختلف علّامه نوشته شد.

در فروعي كه دليل خاص ّ دارد كتبي خاص ّ و در فروعي كه نص ّ مخصوص ندارد كتبي جدا نوشتند كه كتاب نهايه شيخ طوسي از قبيل اوّل و كتاب مبسوط ايشان از قبيل دوّم است، كتابها در نقل اقوال فقهاء تأليف شد كه مفتاح الكرامه در اين اواخر از آن نمونه است. كتابهائي مختصر و كتابهائي مفصّل تأليف گرديد حتّي گاهي يك فقيه كتابهاي متنوّع دارد از جمله آنها علّامه حلّي است كه يك كتابش تبصره است كه از متون فقهي مختصر بشمار مي رود. و كتاب ديگر او تذكره است كه مفصّل و مستوفي است خلاصه آن كه با تمام قوا براي پيشروي فقه كوشيدند و تر و خشكي را مجهول و مبهم نگذاشتند كار را بر مردم آسان ساختند آنان را از تحيّر نجات داده، و ايتام آل محمّد (ص) را كفالت فرمودند، و از اين رو در خور هر گونه تعظيم و ستايشند به طوري كه علّامه حلّي نابغه بزرگ و وزنه عظيم علمي شيعه بر آنان سلام و درود فرستاده، در آغاز «كتاب تذكره» مي فرمايد: (اما بعد فان ّ الفقهاء عليهم السّلام هم عمدة الدّين و نقلة شرع رسول رب ّ العالمين و حفظة فتاوي الائمّة المعصومين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين ..).

يعني فقهاء (عليهم السّلام) ستونهاي دين و ناقلان شرع پيامبر

و نگاهبانان فتاوي امامان معصوم صلوات اللّه عليهم اجمعين مي باشند.

خوشبختانه شيعه، در پرتو الهام از مكتب اهل بيت در همه اعصار، اهميّت خاصّي براي احكام شرعي و فرا گرفتن و آموختن آن قائل بوده، و چون كاملا مسلّم بوده كه فقها ابواب احكام خدايند از اين رو همواره براي استفاده احكام الهي و برنامه هاي زندگي، مراجعه به آنان كرده و مي كنند و يا از رساله هاي آنان بهره مند مي گردند، و گاهي آن قدر در مورد احكام الهي سؤال و پرسش از عالمي بزرگ و

صفحه : 8

فقيهي نامدار شده كه خود تشكيل يك كتاب مستقل ّ و بزرگ داده و رساله هايي كه بصورت سؤال و جواب در دسترس است غالبا از همين گونه پرسشها صورت گرفته كه در خلال دوراني از فقيهي مورد توجّه در هر عصري شده و بعدها در دسترس عموم قرار گرفته است و لذا قسمتي از رساله ها و كتب فقهي مختلفي كه داريم بصورت سؤال و جواب است هر چند كه گاهي طرح اين پرسشها و پاسخها از طرف مؤلف و بعنوان روش آسان براي ياد گرفتن بكار رفته و مسبوق به سؤالي از كسي و جائي نيست كه مي توان از اين نمونه كتابها، كتاب (جواهر الفقه) قاضي إبن برّاج را نام برد و ليكن نوع سؤالها همان مطالبي است كه از بلاد و نواحي از فقها پرسش شده است و در فهرست كتابهاي علماء بزرگ سابق مانند شيخ مفيد و سيّد مرتضي و شيخ طوسي و شيخ صدوق اين نوع كتابها زياد است و مسائل طرابلسيّه و مسائل رسيّه سيّد مرتضي از اين قبيل است. و از جمله كتابهاي صدوق كتاب جوابات

مسائل وارده از واسط و جوابات مسائل وارده از قزوين و جوابات مسائل وارده از مصر و جوابات مسائل وارده از بصره و جوابات مسائل وارده از كوفه را نام برده اند.

باري تعداد عمده اي از بزرگان، كتابهاي سؤال و جواب داشته اند و از جمله در اين اعصار اخيره، مرحوم ميرزاي قمّي «كتاب جامع الشّتات» نوشته كه مجموعه اي بزرگ و ارزشمند است و آن مرد بزرگ مسائل زياد و مطالب متنوّعي را كه از ايشان پرسش شده جواب داده اند.

چنانچه مرحوم سيّد محمّد باقر رشتي نيز رساله بزرگي به نام سؤال و جواب دارد.

نيز مرحوم آقاي محمّد علي كرمانشاهي كتاب سؤال و جوابي دارد كه به نام «مقامع الفضل» نامگذاري فرموده است.

و شيخ اعظم شيخ مرتضي انصاري نيز رساله سؤال و جوابي داشته اند.

و هم چنين مرحوم حاج ملا محمّد اشرفي رساله سؤال و جواب بسيار مفصّلي دارد. و آن را «شعائر الاسلام» ناميده است.

چنانكه فقيه معروف مرحوم آقاي سيّد محمّد كاظم طباطبايي يزدي رساله سؤال و جوابي به عربي به نام «السّؤال و الجواب» نوشته اند و در پشت آن نوشته شده (السّؤال و الجواب و هو مجموع نبذة ممّا صدر من قلم دعامة الدّين .. السيّد

صفحه : 9

محمّد كاظم الطّباطبائي في جواب الاسئلة الواردة اليه من الاقطار)، يعني اين كتاب، قسمتي از نوشته هاي آن پايگاه ديانت است در پاسخ سؤالاتي كه از نواحي مختلف جهان از ايشان شده است.

و از جمله عالم ربّاني مرحوم شيخ زين العابدين مازندراني كتاب سؤال و جوابي دارند به نام «ذخيرة المعاد» و معروف به سؤال و جواب كه به گفته صاحب احسن الوديعه كتاب سؤال و جواب مرحوم شيخ زين العابدين

شاهد عادلي بر تبحّر كامل آن مرحوم در فقه اهل بيت عليهم السّلام است.

و نيز محقّق مجاهد مرحوم آقاي ميرزا محمّد تقي شيرازي (ميرزاي دوّم) رساله سؤال و جوابي دارند كه محشّي به حاشيه مؤسّس حوزه علميّه قم مرحوم آقاي حاج شيخ عبد الكريم حائري قدّس سرّه و نيز حاشيه عالم بزرگ مرحوم آقا نور الدّين اراكي است.

و هم چنين مصلح بزرگ مرحوم آقاي كاشف الغطاء اعلي اللّه مقامه در ميان كتب بسياري كه نوشته اند دو اثر دارند يكي به نام الفردوس الاعلي و ديگري به نام جنّة المأوي كه به همين سبك تأليف شده.

باري: از جمله كتابها كه به سبك سؤال و جواب تأليف شده كتابي است كه در دست شما خواننده عزيز است و خود مجموعه اي بسيار نفيس و گرانبها و حاوي فروع بسيار و نكات فقهي زيادي است.

و محتواي آن استفتاءات گوناگوني است كه از داخل و خارج كشور از شهرها و قري و قصبات از پيشگاه مبارك مرجع بزرگوار و عالي قدر شيعه «حضرت آية اللّه العظمي آقاي حاج سيّد محمّد رضا گلپايگاني مدّ ظلّه العالي» شده و آن مرجع عظيم اسلامي جواب فرموده اند.

سؤالات مذكور پس از جواب و قبل از ارسال به سوي سؤال كنندگان در بيت مرجعيّت واگذار به مسئول استفتاءات شده و در دفتر مخصوص استفتاءات به ضميمه جواب وارد كرده اند و بعدها به خواهش گروهي از فضلا و مقلّدين معظّم له در معرض چاپ قرار گرفته و از اين رو بعضي از فضلاء محترم از تلامذه و شاگردان آن زعيم عالي قدر كه با مباني فقهي و آراء و فتاوي مباركشان آشنايي كامل داشته اند، آن استفتاءات را

مرتّب نموده و هر يك را در باب ويژه و مناسب قرار

صفحه : 10

داده مكرّرات از سؤالها را اسقاط نموده اند و اينك قسمتي از آنها در دسترس قرار مي گيرد و پس از مطالعه مي بينيد فروع گوناگوني در اين كتاب است كه چه بسا در ديگر رساله ها و كتب فقهي نيست.

ليكن در اينجا اذهان خوانندگان را به نكاتي چند توجّه مي دهيم:

1- چون كتاب حاضر استفتاءات مختلف از اشخاص مختلف است گاهي پرسش كننده عالمي برجسته و فاضل بوده و ديگر گاه محصّل و طلبه اي مشتغل و زماني دانشجو و دانش آموز و گاهي كاسب و بازاري و كشاورز، گاهي از شهرها و زماني از روستاها لذا سؤالها از نظر علمي يك نواخت نيست و قهرا جوابها هم به مناسبت استفتاءات، در يك سطح و يك افق نمي باشد و خلاصه گاهي سؤالات علمي و فنّي شده جواب هم قهرا علمي است و حتّي احيانا سؤال به زبان عربي بوده و جواب هم به عربي داده شده است.

2- گاهي عبارات غير مأنوس و الفاظ و مطالب مكرّر و حتّي اصطلاحات محلّي در پرسشها به چشم مي خورد معلوم باشد كه اين منتسب به عدم توجّه ناظرين و مباشرين نبوده بلكه اتّفاقا كوشش شده كه عبارات و الفاظ و مطالب، تنقيح و تهذيب گردد ليكن چون گاهي، دست بردن در الفاظ و تصرّف در مطالب موجب اخلال به مطلب و بهم خوردگي مقصد پرسش كننده مي شده بدين جهت از تصرّف زياد خودداري شده است.

3- گاهي استفتائي شبيه به استفتاء ديگر و يا عين آنست (و هم چنين در ناحيه جواب) و مع ذلك هر دو استفتاء ذكر شده در

اينجا بايد توجّه داشت كه هر چند ظاهر ابتدائي هر دو يكي است و ليكن با دقّت كه مي نگريم در هر يك از دو سؤال، نكته اي اضافه است كه در ديگري نيست و نيز هر يك از دو جواب مشتمل بر مطالبي است كه در ديگري نيست علاوه بر اين كه بسياري از اين سؤالها نمونه ها و مصاديق است و در نظر بسياري از مردم اختلاف در مصاديق موجب توهّم اختلاف حكم مي باشد از اين رو هر يك جداگانه ذكر شده است.

4- علاوه بر مسائلي كه قبلا تنظيم شده بود اخيرا مسائلي زياد از دفترهاي مختلف استفتاءات به وسيله اين جانب، استخراج شده و در ابواب مناسب خود ادغام و درج گرديده است.

5- قسمتي از اين مسائل است كه ممكن است بنظر سطحي و بينش ابتدائي بعضي متناسب با عنوان باب نباشد ولي با كمي تأمّل و يا مختصر آشنايي با

صفحه : 11

كتب فقهي استدلالي، از قبيل تذكره و تحرير و دروس و مسالك و روضه و رياض و كشف اللّثام و مخصوصا حدائق و جواهر و امثال اينها، تناسب ذكر آن گونه مسائل، آشكار مي شود. مثلا در مسائل طهارت از مرتدّ و مشرك و گاهي از فرق مختلف و از ملل و نحل و آراء و افكار اقوامي بحث شده ممكن است خواننده ناآشنا بگويد اين مسائل چه مناسبتي با باب طهارت دارد، ولي هنگامي كه مثلا طهارت جواهر يا حدائق و يا طهارت مرحوم شيخ مرتضي انصاري و يا طهارت مرحوم حاج آقا رضا همداني را ببيند كه بحثهاي مفصّل از غلاة و مفوّضه و مجبّره و فرق مختلف مخالفين نموده اند توجّه

مي كند كه ذكر اين گونه مسائل، به مناسبت اين است كه كافر، يكي از نجاسات و ايمان مطهّر اوست و اين كه فلان قسم خاص ّ از اعتقاد، كفرآور و فلان اعتقاد، منافي با ايمان نيست.

6- قبلا در نظر بود كه مسائل اعتقادي را هر كدام در ابواب مناسب همين مجلّدات كه مربوط به فروع احكام است قرار دهيم و چنانكه يادآور شديم بعضي از آن مسائل را هم احيانا در ضمن مباحث اوّليه كتاب آورديم ولي با تتبّع وسيعي كه در دفاتر استفتاءات كرديم متوجّه شديم كه سؤالات مربوط به عقائد، خود بخش مهم ّ و چشم گيري است از اين رو بنظر آمد كه آن قسمت مسائل را به صورت كتابي مستقل ّ قرار دهيم اميد است كه خداوند متعال توفيق ترتيب و تنظيم آن را مرحمت فرمايد.

7- در جواب بعضي از اين پرسشها آثار انزجار و نفرت مرجع بزرگوار «حضرت آية اللّه العظمي آقاي گلپايگاني مدّ ظلّه العالي» از اعمال و برنامه هاي دولت، مشاهده مي شود اينك خوانندگان را توجّه مي دهيم به اين كه مسائل مزبور، مانند اكثر قريب به اتّفاق مسائل ديگر كتاب، مربوط به دوران سياه و فصل شوم رژيم طاغوتي و نظام ننگين و ضدّ خدائي واژگون شده است.

8- با اين كه قاعدة مي بايست در ذيل هر يك از عناوين كلّي، تيترهاي جزئي بيشتري قرار داده مي شد تا هم پيدا كردن مسائل مورد نياز، آسان تر گرديده و هم بر طبق غالب كتابها و رساله ها مشي مي كرديم ولي ملاحظه مي فرماييد كه مسائل مختلفي تحت يك عنوان كلّي قرار گرفته و عناوين جزئي يا نيست و يا كم است مثلا در باب طهارت قاعدة مي بايست هر

يك از بحثهاي آب ها و تخلّي و نجاسات و مطهّرات و كيفيّت تطهير، جدا جدا عنوان شود ولي اين چنين نشده و همه اين مسائل، در تحت عنوان كلّي طهارت ذكر شده، و يا در باب اموات، قاعدة مي بايست هر يك از مسائل مربوط به غسل ميّت و مسائل مربوط به كفن و دفن و مسائل مربوط

صفحه : 12

به ما بعد دفن، ممتاز از هم ذكر شود ولي همه اين مسائل را در تحت عنوان جامع احكام اموات، يادآور شديم اكنون بايد توجّه داشت كه اين مطلب، مولود علل و عوامل مختلفي است و يكي از آن علل اينست كه همه اين مسائل از آغاز امر، در دسترس نبود بلكه چنانچه قبلا اشاره كرديم بعضي از دفاتر استفتاءات، در اثناء و امتداد اشتغال به طبع كتاب به تناوب بدست آمده و بلكه احيانا بعضي از مسائل، در همين دوران، استفتاء شده بود كه چون با عنوان جامع بحث، مناسب بود درج شد هر چند اگر زودتر بدست مي آمد كنار مسأله ديگري كه مناسبتر از موضع فعلي آن بود قرار مي گرفت و چه بسا كه يك عنوان فرعي مخصوصي هم، اختصاص به چند مسأله مناسب داده مي شد بنا بر اين مطلب مورد تذكّر، زاييده مسامحه كاري و سهل انگاري نبوده بلكه اين يك جريان طبيعي و عادي بوده كه هم مانع بكار رفتن تيترهاي فرعي شده و هم موجب شده كه چند مسأله مناسب هم، پراكنده و جداي از هم ذكر شود.

در خاتمه از خداي تعالي خواهانم كه همگي ما و شما را در راه كسب فضائل و بكار بستن احكام و مقرّرات ديني موفّق

بدارد.

(علي كريمي جهرمي)

صفحه : 13

مقدمه طبع دوّم

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه رب ّ العالمين و صلّي اللّه علي محمّد و آله الطّاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم اجمعين إلي يوم الدّين.

نظر به اين كه علم فقه متكفّل بيان احكام عمل مكلّفين است و عمل هر مكلّفي به تناسب زمان و مكان و شغل و سن ّ و غني و فقر و صحّت و مرض و سفر و حضر و علم و جهل و عجز و قدرت و .. و هم چنين كارهاي فردي و يا روابط اجتماعي داراي حكم خاصّي است و در دوران زندگي خود قهرا با حوادث گوناگون بسيار و احيانا مستحدث مواجه مي شود و از طرفي خود را مكلّف به اطاعت از اوامر و نواهي الهي مي داند وسعت دامنه مسائل فقهي و مسئوليّت سنگين مكلّف، به خوبي آشكار مي گردد چنانكه امير المؤمنين عليه السّلام به كميل بن زياد كه يكي از خواص اصحاب آن حضرت است فرمود ( يا كميل ما من حركة الّا و أنت فيها محتاج إلي معرفة) اي كميل در هر حركتي نياز به معرفت داري (كمترين عملي كه از تو صادر شود محتاج به معرفت ديني و دانستن حكم خدا در باره آن عمل هستي) پس بايد از ابتداي تكليف تا انتهاي عمر، زندگي خود را طوري تنظيم كند كه تمامي جزئيّات آن و خلاصه، همه اعمال او بر طبق حكم خدا و بالنّتيجه ضامن سعادت وي باشد از اين رو اشخاصي كه خود قدرت استنباط احكام الهي را از مدارك آن ندارند هر روز با اعمال و حوادثي

صفحه : 14

مواجه مي شوند كه بايد حكم آنها را از

اهلش دريافت كنند و آن چه در رساله هاي عمليّه بصورت مسأله ذكر شده پاسخگوي همه اين نيازها نيست و لذا مي بينيم با اين كه روزانه بسياري از سؤالات جواب داده مي شود هر روز بر تعداد سؤالات افزوده مي گردد و مخصوصا پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه توجّه به امور مذهبي قابل مقايسه با دوران طاغوت نيست، با توجّه به آن چه ذكر شد و درخواست بعض فضلاء و موافقت مرجع بزرگوار شيعه حضرت آية اللّه العظمي آقاي گلپايگاني متّع اللّه المسلمين بطول بقائه الشريف سؤال و جوابهاي بسياري كه در طول سالها جمع شده بود تنظيم و تبويب گرديد و بحمد اللّه توفيق حاصل شد و در سه جلد به نام «مجمع المسائل» انتشار يافت و كتاب حاضر، جلد اوّل مجمع المسائل است كه مجدّدا به طبع رسيده و لازم مي دانيم توجّه همگان را به مزايايي كه در اين طبع وجود دارد جلب نماييم.

1- از اوّلين روزهايي كه مشغول تنظيم مسائل شديم تا امروز كه چند سال مي گذرد سؤال و جوابهاي ديگري جمع و آماده شده كه آن چه مربوط به جلد اوّل بود در جاي مناسب خود اضافه گرديد.

2- كساني كه سابقه جلد اوّل را دارند مي دانند كه در طبع اوّل به عللي كه در مقدّمه اش بدان اشاره گرديده، اكتفا به چند عنوان كلّي مختصر شده ولي اين بار كه فرصت بيشتري داشتيم سعي شد كه حتّي المقدور هر چند مسأله اي تحت عنوان خاصّي قرار گيرد تا بدست آوردن مسأله مورد نظر آسانتر باشد و از اين نظر قابل مقايسه با طبع اوّل نيست.

3- سؤال و جوابهاي بسياري كه جاي ذكر آنها در جلد

دوّم و سوّم است و در حال حاضر درج آنها در محل ّ مناسب خود ممكن نبود به جهت اشتمال بر فوائد مهمّه اي كه داشت در آخر همين جلد تحت عناويني ضميمه گرديد.

4- در آخر مجمع طبع اوّل قسمتي از مسائل امر بمعروف و نهي از منكر تقريبا تكراري بود يعني هم بصورت سؤال و جواب و هم بصورت مسأله ذكر شده بود كه در طبع حاضر، مكرّرات حذف و اين نقيصه برطرف گرديد.

صفحه : 15

5- چنانكه قبلا اشاره كرديم چون اين بار فرصت بيشتري بود و بيشتر دقّت و بررسي شد متوجّه تعدادي اغلاط املائي و انشائي شديم كه تصحيح گرديد.

6- بايد دانست رساله هايي كه بصورت سؤال و جواب نوشته شده يك فرق مهم ّ با رسائل عمليّه ديگر دارد و آن اين كه نوشتن رسائل عمليّه بصورت مسأله، تنظيم و تبويب آن در دست خود فقيه است كه مسائل را تحت عناوين كلّي فقهي ذكر مي كند ولي آن چه بصورت سؤال و جوابهاي استفتائيّه جمع آوري شده اكثرا جزئيّات واقع شده و مصاديق است و بسياري از آنها با عناوين متعدّدي تناسب دارد و قهرا جمع چند سؤال تحت يك عنوان و بلكه حتّي انتخاب عنوان، كار مشكلي است، مع ذلك سعي شده كه گوياترين عنوان انتخاب شود و سؤالات تحت عنوان مناسبتر قرار گيرد.

اميد است إن شاء اللّه، با توجّه به آن چه ذكر شد، طبع حاضر، اكمل و نفعش بيشتر باشد، از خداوند متعال توفيق عمل و خدمت بيشتر را، براي خود و همه مسلمين مسألت مي نماييم و ما التّوفيق الّا باللّه العلي ّ العظيم و الحمد للّه اوّلا و آخرا.

هشتم ربيع الثّاني- 1409

علي ثابتي همداني علي نيّري همداني

صفحه : 17

مسائل تقليد

تبعيض در تقليد

س

- اگر كسي دسترسي به مجتهدي كه از او تقليد مي كند نداشته باشد مي تواند مسائلي را كه در رساله عمليّه نيست از مجتهد ديگري كه با آن مجتهد مساوي در علم است تقليد كند يا نه؟.

ج

- اگر در مسائلي كه تا كنون ياد نگرفته از ديگري تقليد كند رجوع نيست و تبعيض در تقليد است و با تساوي، جائز است.

س

- تبعيض در تقليد را در عمل واحد در صورت تصادم جائز مي دانيد يا نه و در صورت عدم جواز اگر مخالفت يكي از مجتهدين از طريق احتياط باشد چه صورت دارد؟.

ج

- تبعيض در تقليد به نحوي كه بقول هر يك عمل باطل باشد جائز نيست و اگر قول يكي از ايشان بنحو احتياط وجوبي باشد احتياط واجب ترك تبعيض است.

س

- در صورتي كه چند نفر مجتهد كه مساوي مي باشند موجود باشند آيا جائز است تبعيض در تقليد و در صورت جواز، آيا مطلق است؟ و يا براي كسي كه اوّل تكليف اوست مي باشد؟.

ج

- در صورت تساوي تبعيض در تقليد جائز است ولي در مسائلي كه تقليد يكي از متساويين محقّق شده احتياط عدم رجوع است كه در حقيقت، قدر متيقّن، تخيير بدوي است نه استمراري و فرق ندارد كه اوّل تكليف، باشد يا نه.

صفحه : 18

رجوع از حي ّ به حي ّ

س

- كسي كه از مجتهدي تقليد مي كرده مي تواند بعد از مدّتي از مجتهد ديگري كه در علم مساوي با آن مجتهد است تقليد كند يا نه؟.

ج

- با تساوي در علم و در سائر شرائط، در آن مسائلي كه تقليد كرده، رجوع، خلاف احتياط است.

س

- اگر شخصي اعلم بودن مجتهدي را از راه دو شاهد عادل خبره بدست آورده به فتواي آن مجتهد عمل نمايد و بعد از چند سال متوجّه شود كه آن دو عادل، خبره نبودند و پيدا كردن دو عادل خبره براي او مشكل باشد آيا مي تواند از مجتهدي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد و آن چند سال كه از مجتهد قبلي تقليد كرده اعمالش چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال اگر متمكّن از فحص است تفحّص نمايد تا احراز اعلميّت بكند و با عدم تمكّن، مظنّه كفايت مي كند و نسبت به اعمال گذشته در صورتي كه عملش مطابق بوده با رأي مجتهدي كه مكلّف بوده به تقليد او و در عبادات هم قصد قربت داشته عملش صحيح و مجزي است.

س

- شخصي در ابتداي بلوغ، بدون در نظر گرفتن مبناي شرعي، از زيد تقليد كرده و پس از مدّتي فهميده كه بايد تقليد بر مبناي شرعي باشد لذا با در نظر گرفتن تساوي بين مراجع عظام، از ديگري تقليد كرده و پس از مدّتي باز براي او شبهه، ايجاد شده و چون كه در ابتداي بلوغ از زيد تقليد كرده بود و مبناي شرعي، تساوي بين آنها است باز از زيد تقليد كرده حال دچار اين شبهه شده كه آيا تقليد زيد درست است چون اوّل بلوغ از او تقليد كرده يا تقليد آن ديگري چون تقليد بر مبناي شرعي، از وي شروع شده است؟

ج

- در فرض مرقوم، بنا بر احتياط واجب از مجتهد دوّم كه طبق موازين صحيحه، از او تقليد كرده تقليد كند، مگر آن كه مجتهد دوّم، تقليد را عبارت از عمل به فتواي مجتهد بداند كه در اين صورت، در مسائلي كه عمل نكرده با احراز تساوي هر دو مجتهد، مي تواند از هر كدام بخواهد تقليد نمايد و هم چنين اگر مجتهد دوّم

صفحه : 19

تقليد را اخذ فتواي مجتهد، براي عمل بداند در مسائلي كه اخذ فتوي از او نكرده مختار است.

س

- اگر كسي مدّتي از يك مجتهدي تقليد مي كرده ولي حالا رجوع كرده به مجتهد ديگر، آيا صحيح است يا خير با توجّه به اين كه مي گويند دوّمي اعلم است؟.

ج

- كسي كه دو نفر خبره عادل با علميّتش شهادت بدهند اگر معارض با دو نفر خبره عادل ديگر نباشد محكوم با علميّت است و در صورت تعارض، تقليد از هر يك جائز است.

س

- اين جانب دسترسي به مرجع تقليد خود ندارم آيا مي توانم به مرجع ديگر رجوع كنم يا خير؟.

ج

- در مسائلي كه در رساله مرجع تقليد شما است از ايشان تقليد نماييد و در مسائلي كه در رساله نيست، و دسترسي به مرجع خود نداريد، از مرجع ديگر با رعايت الاعلم فالاعلم تقليد نماييد.

تقليد ابتدائي از ميّت

س

- مقلّد اطمينان دارد كه مثلا شيخ بهائي و يا شيخ مرتضي انصاري رضوان اللّه عليهما از مراجع فعلي، اعلم و هم پرهيزكارتر بوده اند آيا با اين مقدّمه، اجازه مي فرماييد كه در بعضي از مسائل، به كتب مربوطه ايشان عمل نمايد؟.

ج

- تقليد ابتدائي از ميّت، هر چند اعلم باشد جائز نيست.

س

- مقتضي حجّية سيرة العقلاء و كونها توجب الرجوع إلي الاعلم ان ّ من ثبتت له الا علميّة يجب تقليده و الرجوع إلي قوله حيّا كان او ميّتا قلّد من قبله او لم يقلّد و مقتضي ذلك جواز التقليد الابتدائي للميّت فما هو رأيكم؟.

ج

- سيرة العقلاء علي الرجوع إلي الحي، و استقرارها علي وجوب الرجوع إلي الاعلم الحي ّ - فضلا عن الميّت - مطلقا و لو لم يعلم مخالفة غير الاعلم للاعلم محل المنع فلا سيرة علي الرجوع إلي الميّت الاعلم مع وجود الحي ّ العالم، و لو تنازلنا عن ذلك و احتملنا قيام السيرة علي جواز الرجوع إلي الميّت لكان من دوران الأمر بين التعيين و التخيير، و العقل حاكم بالأخذ بالقدر المتيقن و هو تقليد الحي ّ و يحصل به اليقين

صفحه : 20

بالفراغ، امّا تقليد الميّت فمقتضي الاصل عدم جواز الاعتماد عليه.

س

- هل الإجماع علي عدم جواز تقليد الميّت مطلقا ابتداء تام ّ، حتّي يكون معارضا لسيرة العقلاء؟ و علي تقدير تماميّته و معارضته فايّهما يلزم إن يقدّم؟

ج

- استقرار السيرة علي جواز تقليد الميّت ابتداء - و إن كان اعلم - غير تام ّ فعدم جوازه ليس لقيام الدليل علي خلافه بل لعدم الدليل علي جواز الاكتفاء به و مع فرض تماميّة الاجماع و سيرة العقلاء لا شك ّ في تقدّم الاجماع علي السيرة لأنّه دليل لردع الشارع عن متابعة السّيرة.

س

- شخصي پس از فوت آقاي بروجردي قدّس سرّه در مسأله بقا بر تقليد ميّت، از يكي از آقايان مراجع، تقليد كرده و اكنون فراموش نموده كه در آن وقت كدام يك از آنان را در نظر گرفته است ولي او را اجمالا بين چند نفر مي داند بنا بر اين تكليف او در صورتي كه همه ايشان در قيد حيات باشند چيست و اگر بعضي از آنان فوت نموده باشند وظيفه او چيست؟.

ج

- با فرض عدم تمكّن از تحصيل علم يا ظن ّ به مرجع قبلي، فعلا مثل شخصي كه ابتداء مي خواهد تقليد كند، به مجتهد حي ّ كه واجد شرائط تقليد باشد رجوع نمايد و با تعدّد و تساوي، مخيّر است به هر يك رجوع نمايد و فرق نيست كه مرجع قبلي مردّد بين احياء باشد يا بين احياء و اموات.

س

- اگر حضرت آية اللّه به دليل عدم جواز تقليد از ميّت اشارتي فرمايند كمال بنده نوازي است.

ج

- نبودن دليل بر جواز تقليد، از ميّت با وجود مجتهد حي ّ، كافي در عدم جواز آن است.

بقاء بر تقليد ميّت

س

- شخصي مقلّد مرحوم آية اللّه بروجردي بوده پس از فوت ايشان به مرحوم آية اللّه حكيم رجوع و بنا بر فتواي آن مرحوم به تقليد از مرحوم بروجردي باقي مانده پس از فوت مرحوم حكيم، توجّه به اين كه بايد به مجتهد حي ّ مراجعه نمايد نداشته لذا تا كنون به تقليد آقاي بروجردي رحمة اللّه عليه باقي مانده اكنون متوجّه شده كه بايد در مسأله بقاء بر تقليد ميّت مراجعه به حي ّ نمايد با فرض اين كه مجتهد

صفحه : 21

حي ّ بقاء را جائز مي داند بفرماييد اعمالي كه بعد از زمان مرحوم حكيم تا كنون به تقليد آقاي بروجردي انجام داده چه حكمي دارد و در آتيه، وظيفه او چيست؟.

ج

- اعمال سابقه او كه مطابق فتاوي مرحوم آية اللّه بروجردي قدّس سرّه واقع شده صحيح است و بقاء در آن چه كه از فتاوي ايشان - براي عمل - ياد گرفته مانعي ندارد و آن چه را ياد نگرفته فعلا از حي ّ تقليد نمايد.

س

- اگر مجتهد اعلمي كه از او تقليد مي كرديم و فوت نموده از مجتهدين حي ّ، اعلم باشد فقط بقاء بر تقليد در مسائلي كه در زمان او عمل كرده ايم لازم است يا در مسائل جديده نيز از نامبرده تقليد نماييم؟.

ج

- بقاء بر تقليد ميّت بنظر حقير جايز است و واجب نيست هر چند ميّت اعلم باشد و در مسائل جديده بايد از حي ّ تقليد نماييد.

س

- اگر كسي از چند مجتهد پس از فوت ديگري تقليد كرده و در بعضي از مسائل كه به فتواي مجتهد ميّت اوّلي عمل كرده بود رجوع به فتواي مجتهد دوّم و عمل نمود و يا اين كه در بعضي از مسائل كه به رأي مجتهد اوّلي عمل نموده بود به رأي مجتهد دوّم، باقي ماند بر تقليد مجتهد اوّلي، حال نسبت باين دو دسته از مسائل به رأي كدام يك از دو مجتهد باقي بماند؟.

ج

- در مسائلي كه رجوع به مجتهد حي ّ نموده و به فتواي او عمل كرده جائز نيست مجدّدا رجوع به اوّلي نمايد و اگر خواسته باشد باقي بماند بايد بر تقليد دوّم باشد و امّا در مسائلي كه در زمان حيات مجتهد دوّم نيز باقي بر فتواي اوّلي بوده مي تواند با تقليد از حي ّ در بقاء، باقي بر تقليد اوّلي باشد.

س

- در توضيح المسائل ضمن مسأله 9 است كه (اگر انسان در مسأله اي به فتواي مجتهدي عمل كرده و يا آن را ياد گرفته كه عمل كند مي تواند بعد از فوت آن مجتهد در آن مسأله به فتواي همان مجتهد كه از دنيا رفته باقي باشد) حال اگر مجتهدي به يك نفر مقلّد خود، اذن مطلق داده باشد كه هر زمان خواست سهم امام بپردازد، به يك نفر سيّدي كه منظور نظر شخص دهنده است بدهد و چند سال هم مقلّد در اين مسأله عمل كرده بعد آن مجتهد از دنيا رفت حال كه مقلّد، رجوع به مجتهد حي ّ كرده آيا مي تواند هم چنان بدون اذن مجتهد حي ّ در آن مسأله به فتواي

صفحه : 22

مجتهد قبلي عمل نمايد و سهم را به شخص مزبور بدهد يا نه؟.

ج

- مطلبي كه در توضيح، ذكر شده راجع به فتوي است و امّا اذن مجتهد، تنها در حال حيات او نافذ است و بعد از فوت، نفوذ ندارد و بايد از مجتهد حي ّ اذن بگيرد.

مسائل متفرّقه تقليد

س

- آيا به رواياتي كه مثلا در كتاب شريف اصول كافي، يا خصال شيخ صدوق و يا سفينة البحار و امثال اينها راجع به تجويز غيبت و دروغ و مانند اينها - در موارد خاصّه - نقل شده مي توان عمل كرد يا نه؟.

ج

- مثل احكام تكليفيّه، بايد يا به اجتهاد، از ادلّه معتبره، استنباط نمايد و يا از مجتهد، تقليد كند.

س

- كساني كه مقلّد نبوده اند و بيست سال يا بيشتر، كوركورانه، عبادت كرده اند، الآن كه متوجّه شده اند تكليفشان چيست؟.

ج

- اگر اعمال گذشته مطابق با فتواي مجتهد فعلي كه از او تقليد مي كنند باشد صحيح است و الّا واجب است اعمال گذشته را تدارك كنند و اگر احتمال صحّت بدهند قضا، واجب نيست.

س

- آيا تقليد اعلم، واجب مشروط است كه اگر اعلم، خودبخود معلوم شد واجب باشد از او تقليد كنند يا واجب مطلق كه بايد تحصيل علم كنند و بفهمند كه اعلم كيست، چنانچه ظاهر كلمات علما است؟.

ج

- بنا بر احتياط، واجب مطلق است و بايد براي تشخيص اعلم تفحّص نمود.

س

- نحوه شناختن مجتهد، اعلم چگونه است؟ چون در رساله ها آمده كه راه شناختن اعلم گواهي دادن دو نفر عادل، يا عدّه اي اهل علم است، حال اگر نظر افراد عادل، مخالف بود چه بايد كرد؟.

ج

- در صورت تعارض شهادات، مقلّد مخيّر است از هر كدام بخواهد مي تواند تقليد كند.

صفحه : 23

س

- در مسأله 7 توضيح المسائل فرموده ايد اگر مجتهد اعلم در مسأله اي فتوي دهد كسي كه از او تقليد مي كند بنا بر احتياط نمي تواند در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند بفرماييد آيا در اين احتياط مي تواند رجوع بغير نمايد يا خير؟.

ج

- بلي مي تواند.

س

- با اين كه با اسباب فعليّه، جعل مهر و امضاء آسان شده مهر و امضاء مجتهد كه پاي ورقه اي مثلا مشاهده مي شود دلالت بر فتواي او دارد يا بايد از طرق ديگر، تحصيل اطمينان كرد؟.

ج

- در عمل به فتواي مجتهد بايد اطمينان حاصل شود، خواه از امضا و مهر باشد يا از قول عادل.

س

- گاهي گفته مي شود كه به رساله، نمي توان در تمام موارد اطمينان كرد چون موقع چاپ، دست در آن برده مي شود آيا اين موضوع صحّت دارد اگر چنين است تكليف مقلّد چيست؟.

ج

- اگر علم اجمالي باشد كه در مسائل مورد ابتلاء در رساله، اشتباهي است عمل به رساله، صحيح نيست ولي چون غالبا اين علم اجمالي نيست (علاوه، اطمينان بر صحّت، حاصل مي شود خصوص اگر خود مرجع تقليد، رساله نوشته باشد) عمل به رساله، بي اشكال است.

س

- مجتهد غير اعلم بايد از مجتهد اعلم تقليد كند يا نه؟.

ج

- هر كس كه مجتهد باشد چه اعلم و چه غير اعلم، تقليد از مجتهد ديگر براي او جائز نيست.

س

- اگر رساله هاي يك مجتهد در مسأله اي اختلاف داشته باشند كدام يك مقدّم و واجب العمل است؟.

ج

- اگر علم به صحّت رساله دارد و اختلاف، از جهت فتوي است عمل به دوّمي لازم است و اگر علم به صحّت رساله ندارد لازم است از خود مرجع، سؤال كند.

س

- اگر دو نفر مسأله گو و ناقل فتوي در خصوص يك مسأله، فتواي يك مجتهد را به دو گونه نقل كنند چه بايد كرد؟.

صفحه : 24

ج

- قول هر كدام كه بيشتر محل ّ وثوق و اعتماد مي باشد مقدّم است و اگر از نظر وثاقت و اطمينان، مساوي هم باشند قول هر دو از بين مي رود و حال اگر ممكن باشد بايد به خود مجتهد و يا رساله او مراجعه كرد و اگر ممكن نبود مي توان به هر يك از اين دو قول، كه موافق احتياط است عمل كرد و مي توان عمل به احتياط نمود.

س

- با اختلافاتي كه مجتهدين از نظر فتوي در نجاسات و مطهّرات و ذبيحه و امثال آن دارند تكليف مقلّدين آنان در معاشرت با يكديگر چيست و آيا بايد از همديگر اجتناب نمايند يا نه؟.

ج

- معاشرت مقلّدين با يكديگر اشكال ندارد و اختلاف به نحوي كه موجب توليد اين اشكالات شود نادر است.

س

- اگر در حال نماز بفهمد كه مرجعي كه از او تقليد مي كند فوت كرده آيا نمازش باطل مي شود يا نه؟.

ج

- باطل نمي شود.

س

- آيا جائز است كه مسأله دان، جواب مسائلي را كه مردم از او مي پرسند طبق فتواي مجتهدي كه خودش از او تقليد مي كند بگويد يا بايد از فتواي مجتهدي جواب دهد كه سؤال كننده، از او تقليد مي كند؟.

ج

- بايد رأي مجتهدي را كه سائل از او تقليد مي كند بگويد.

س

- اعلم و مفتي و مجتهد، معصوم است يا نه؟.

ج

- از بني آدم غير از انبياء و ائمّه طاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين و حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها عصمت كس ديگر، ثابت نيست و اعلم و مفتي بايد عادل باشد.

س

- آن مرجع عالي قدر مرقوم فرمايند كه چرا علماء و مراجع تقليد و پيشوايان مسلمين در يك زمان و عصر، از يك نفر بيشتر هستند، در صورتي كه در زمان حضرت پيغمبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و بعد از آن حضرت در زمان امامان، يك نفر بعنوان امام و پيشواي مؤمنين، حكومت مي كرد خواهشمند است مرا راهنمايي كنيد.

صفحه : 25

ج

- پيشوايان و مراجع تقليد در زمان غيبت، موظّفند آن چه را از قرآن و سنّت پيغمبر اكرم و أئمّه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين استفاده مي نمايند خود عمل كنند و اگر واجد شرائط تقليد باشند ديگران نيز مي توانند از آنها تقليد نمايند لذا ممكن است افراد زيادي در تحصيل علم به احكام، زحمت كشيده و قوّه اجتهاد را پيدا كنند و امّا در زمان حضور امام عليه السّلام كه عالم به احكام واقعيّه است همه مردم بايد احكام را از او ياد گرفته و عمل نمايند.

س

- شخصي بقصد قربت، نماز يا حج ّ به جا آورده ولي طبق فتواي مجتهدي كه از او تقليد مي كرده باطل بوده بعدا اين مجتهد فوت شده و رجوع به اعلم بعد از او كرده حال اگر طبق فتواي مجتهد ثاني عمل صحيح باشد، آيا مي تواند عمل خود را به وسيله فتواي مجتهد ثاني تصحيح كند در صورتي كه حين العمل مطابق فتواي مجتهد اوّل باطل بوده يا بايد اعاده كند؟.

ج

- با فرض آن كه در حال عمل، قصد قربت از او ناشي شده فعلا مي تواند مطابق فتواي مجتهد ثاني اكتفا بعمل مذكور نمايد.

س

- علماء فرموده اند بايد مكلّف يا مجتهد باشد يا محتاط و يا مقلّد ظاهرا حصر عقلي است و صورت چهارمي ندارد پس اين كه بعضي فرموده اند در نفس عمل به احتياط هم بايد تقليد كند يعني چه؟.

ج

- نفس عمل به احتياط يكي از موضوعات است و اگر به اجتهاد نتواند استنباط حكم آن را بنمايد بايد تقليد كند و در خود اين موضوع احتياط ممكن نيست مگر بترك آن.

س

- شخصي پدرش فوت نموده فرزندش مي خواهد امور پدر را انجام بدهد ولي اطّلاع ندارد كه پدرش از چه كسي تقليد مي كرده در اين صورت تكليف او چيست؟.

ج

- پسر مطابق فتواي مرجع تقليد خود، امور پدر را انجام دهد كافي است.

س

- تقليد لازم است كه مقدّم بر عمل باشد يا نه؟ و اگر كسي مقارن عمل تقليد نمايد صحيح است يا نه؟.

ج

- بايد طوري باشد كه جزء اوّل عمل با تقليد باشد.

صفحه : 26

س

- در كتاب عروة الوثقي در بعضي مسائل دارد (الاقوي ذلك و إن لم يخلو عن اشكال) آيا اين تعبير فتواي است يا احتياط؟.

ج

- بلي فتوي است.

س

- جمله «يمكن ذلك» يا «يحتمل ذلك» فتوي است يا نه؟.

ج

- فتوي نيست.

س

- كسي كه مقلّد مجتهدي بوده و به دستور او عمل كرده، و بعدا متوجه شده كه علم و عدالتش كمتر از مجتهدين ديگر است آيا اعمال گذشته او نتيجه دارد يا خير؟.

ج

- بلي عملهاي گذشته او صحيح است.

س

- شخصي از مجتهدي اجازه حقوق گرفته و اكنون آن مجتهد از دنيا رفته حال نياز به اجازه مجتهد زنده هست يا نه؟.

ج

- اجازه مجتهد قبل، به موت، بلا اثر مي شود و بايد از مجتهد زنده اجازه بگيرد.

صفحه : 27

مسائل طهارت به صورت مطلق

مسائل طهارت

تطهير با آب قليل يا كرّ و جاري

س

- قنّاد مقدار زيادي شكر از چند گوني ميان پاتيل بزرگ جهت ساختن قند مي ريزد بعد لوله آب را روي شكرها باز مي كند و با وسائلي كه دارد مشغول بهم زدن آب و شكر مي شود يك وقت متوجه مي گردد كه موش مرده اي در آن است اينك اين آب و شكر قابل علاج و پاك شدن است يا نه و اگر به هيچ وجه علاجي ندارد اين شربت شكر را ممكن است براي زنبورهاي عسل گذاشت و بخورد آنها داد يا نه و اگر بنظر حضرت عالي اشكالي ندارد كه زنبورها شربت شكر را بخورند و از طرفي عسلي هم كه از اين شربت شكر بعمل مي آيد از طريق مسأله انتقال، پاك باشد لكن وقتي زنبورها مي آيند و روي اين آب و شكر مي نشينند و از آن مي خورند و در حالي كه دست و پا و بدن آنها آلوده شده ميان كند و مي روند و در ميان عسلها و مومها گردش مي كنند آيا آن دستگاه ميان كند و نجس مي شود يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله، اگر شربت را در آب كرّ بريزند به نحوي كه از اضافه، خارج بشود و آب مطلق باشد پاك مي شود و بكار بردن آن آب در قنّادي، اشكال ندارد و شربت نجس را به زنبور بدهند نيز مانع ندارد لكن اگر از شربت به پاي زنبور باشد و با عسل ملاقات كند عسل، نجس مي شود و اگر شك ّ در ملاقات با نجس باشد عسل، محكوم به طهارت است.

صفحه : 28

س

- ظرفي از شيره يا سكنجبين نجس شده اگر آن را به لوله آب متّصل نمايند پاك مي شود يا نه؟.

ج

- سكنجبين نجس و شيره نجس قابل تطهير نيست بلي اگر آن را در آب كرّ بريزند يا به آب لوله متّصل كنند و در آب كرّ يا لوله مستهلك شود مصرف كردن آن آب، اشكال ندارد.

س

- اگر دور حوض تماما نجس باشد، آيا با كف دست مقداري آب به آن بريزند پاك مي شود يا نه، در صورتي كه اطراف آن محلّي كه آب مي ريزند رطوبت مسريه دارد و متّصل به آن محلّي كه شسته اند مي باشد؟.

ج

- اگر آب از موضع متّصل به نجس جريان پيدا كند و به مواضع تطهير شده برسد اشكال دارد و ملاقات، موجب تنجيس است نه اتّصال.

س

- گوشتهاي تازه كه به گوشتهاي يخ زده (بر فرض نجس بودن آنها) ماليده مي شود آيا مي توان ظاهر آن را با آب سرد آب كشيد و سپس مصرف نمود يا بايد اوّل در آب گرم و سپس در آب سرد ظاهرش را آب كشيد؟.

ج

- بلي گوشت تذكيه شده اگر نجس شود با آب سرد قابل تطهير است.

س

- از منبع آبي كه در طبقه تحتاني منزل واقع است به وسيله تلمبه دستي كه بر روي منبع مذكور است آب را براي احتياج به طبقه بالا مي فرستند و ساختمان تلمبه هاي دستي عموما طوري است كه موقع فرستادن آب به بالا آب را بطور قطع و وصل به بالا مي فرستد اكنون منبع طبقه پائين كه از كرّ كمتر است نجس شده و با عدم توجّه، همين آب نجس را به وسيله اين تلمبه به مخزن بالا فرستاده ايم حال اين تلمبه و مخزن كوچك كه يك شير براي خارج شدن آب بيشتر ندارد نجس شده اگر منبع پائين را كرّگيري كنيم و بعد تلمبه را بكار بياندازيم تلمبه و مخزن بالا پاك مي شود يا نه و اگر با اين ترتيب، پاك نشود تكليف چيست و چگونه تلمبه و مخزن بالا را تطهير كنيم؟.

ج

- در فرض مسأله كه آب بطور قطع و وصل بالا مي رود مخزن بالا با

صفحه : 29

اتّصال به منبع زير پاك نمي شود و ممكن است مخزن بالا و تلمبه را با آب قليل تطهير نمود به اين نحو كه آب به اطراف آن بريزند و غساله را هر چه ممكن است به وسيله شير خارج كنند و باقي را به وسيله ظرف و يا پارچه بگيرند تا سه مرتبه كه پاك مي شود و تلمبه را كه از زير متّصل نمايند تا سه مرتبه بعد از اتّصال، حركت دهند كه غساله جدا شود پاك مي شود.

س

- يك ظرف مثلا 12 كيلو آب مي گيرد و يك شير آب هم در بالاي

آن قرار دارد و از آن شير، آب وارد ظرف مي شود اگر سر ظرف آب لبريز نباشد و لباس در آن بزنيم چه صورت دارد؟.

ج

- اگر شير متّصل به كرّ باشد در حال اتّصال هر چه در آن ظرف بزنند پاك مي شود و آب هم نجس نمي شود.

س

- باريكي آب شير كه به كلفتي يك قيطان باشد صدق اتّصال به منبع مي كند يا نه؟.

ج

- صدق اتّصال بعيد نيست.

س

- در تطهير نجاسات، تقطير مداوم كافي است و عرفا تطهير، صدق مي كند يا نه؟.

ج

- اگر مثل دوش باشد اشكالي ندارد.

س

- حمّامي كه داراي دوش است آب آن حكم آب جاري دارد يا حكم آب قليل؟.

ج

- آب دوش كه متّصل به منبع كرّ باشد تا مقداري كه با اتّصال، خارج مي شود در حكم آب جاري است و اگر به واسطه فاصله زياد، اتّصال قطع شود و مبدّل به قطرات شود حكم آب قليل دارد.

س

- زمين سختي كه منفذي ندارد اگر نجس شد و امكان گود كردن

صفحه : 30

نيست يا هست و عملي نشد آيا مي شود با آب قليل تطهير كرد و آب آن را بيرون ريخت مانند ظرفهاي بزرگي كه در زمين ثابت باشد؟.

ج

- بلي غساله را با ظرف يا پارچه از زمين نجس ازاله كنند زمين پاك مي شود.

س

- در تطهير اشياء متنجّس مي فرماييد با آب قليل دو مرتبه بشويند، آيا غسله مزيله هم يكي از اين دو غسله است يا بعد از غسله مزيله بايد دو مرتبه شست؟.

ج

- مي توانيد غسله مزيله را جزء عدد، محسوب داريد ولي احوط ترك است.

س

- ماشينهاي لباس شويي برقي كه لباس را خشك مي كند و تحويل مي دهد با توجّه به قطع و وصل شدن آب آيا لباس را پاك مي كند يا نه؟

ج

- ماشينها مختلف مي باشند. بطور كلّي اگر لباس نجس را در ظرفي بگذارند و آب پاك، هر چند قليل باشد به قدري بر آن بريزند كه تمام آن لباس را فرا بگيرد و بعد آن را درآورند و فشار بدهند يا به وسيله اي فشار داده شود و اگر به بول، نجس شده پس از خالي كردن آب غساله ظرف، بار ديگر اين عمل تكرار شود پاك مي شود بشرط اين كه نجس ديگر به آن نرسد يا به محل ّ ديگر كه نجس شده نخورد بنا بر اين، تطهير با ماشين ها هم به اين نحو خصوصا كه آب كرّ يا جاري است اگر انجام شود و با نقاط ديگر ماشين اگر نجس شده باشد تماس پيدا نكند ممكن است و بهر حال، چون شبهه در موضوع است ميزان، علم خود شخص است.

س

- در تطهير مسجدي پس از آن كه عين نجاست را برداشتند يا بول خشك شد و شلنگ آب متّصل به كرّ به آن وصل كردند آيا لزومي دارد غساله آن خارج شود يا اگر همان جا مانده و خشك بشود مانع ندارد؟.

ج

- در فرض مسأله، به مجرّد وصول آب جاري به وسيله شلنگ يا آب كرّ به تمام محل ّ نجس، خود محل ّ و غساله اش پاك مي شود.

س

- در بول رضيع تطهير با يك غسله كافي است، آيا شير مصنوعي و يا شير گاو هم چندي كه شير خوار صدق مي كند، همين حكم را دارد، و يا غذاخور

صفحه : 31

محسوب مي شود؟.

ج

- فرقي نيست. تا وقتي كه غذاخور نشده از هر شيري بخورد بول او با يك مرتبه آب تطهير مي شود.

س

- در يكي از مساجد مسأله اي گفته شد مبني بر اين كه بعضي از علماء قائل به اتّصالند باين معني كه اگر مثلا دست انساني از سر انگشتان تا بازو نجس شود و براي خوردن غذا دستش را از سر انگشتان تا مچ در آب كرّ و يا جاري فرو برد طاهر نمي شود زيرا اتّصال به بالاي دست دارد و يا قاچ خربزه اگر گوشه اش نجس شود گوشه ديگرش هم چون اتّصال دارد نجس است نظر مبارك را در اين موضوع مرقوم فرمائيد.

ج

- اين نحو اتّصال مانع از تطهير مقداري از دست يا بدن كه در آب فرو برده نيست و در فرض اخير مقداري از خربزه نجس است كه عين نجس و يا متنجّس با آن ملاقات كرده باشد بلي اگر طوري باشد كه آب خربزه از محلّي كه نجس شده به محل ّ ديگر جاري شود آن مقدار هم نجس مي شود.

در موارد تطهير به آب قليل خروج غساله لازم است

س

- ماشينهاي لباس شويي كه معلوم نيست لباس را فشار دهد و ظاهرا فقط در اثر تهويه و حرارت، آن را خشك مي كند آيا در اين مورد خروج غساله، صدق مي كند يا نه با توجّه به اين كه به آب جاري اتّصال داشته است؟.

ج

- اگر آب كرّ يا جاري به تمام لباس نجس برسد پاك مي شود و محتاج به فشار نيست و در تطهير به آب قليل در چيزهائي كه خروج غساله محتاج به فشار است بايد با فشار، غساله خارج شود و مجرّد زوال غساله بدون فشار كافي نيست.

س

- شخصي جائي از بدنش متنجّس است اگر دو مرتبه دست را تر كند شاداب و بر آن بكشد كه اقل ّ غسل حاصل شود و غساله اش را بگيرد طاهر مي شود يا خير؟.

ج

- مشكل است بايد آب بريزد كه غساله آن بنحو متعارف منفصل شود.

س

- اگر فشار دادن را در مورد لزوم آن ترك كنند و بگذارند تا غساله در طول مدّت، به خودي خود خارج شود در طهارت آن چيز، كفايت مي كند يا نه؟.

صفحه : 32

ج

- اگر تمام آن چه در اثر فشار خارج مي شد، در فرض مذكور خارج شود كفايت مي كند.

س

- در تطهير متنجّسات، معظم الماء جدا شود كافي است يا بايد قطراتي كه در چيز متنجّس است نيز بيفتند؟.

ج

- به قدري كه عرفا صدق مي كند كه غساله، زائل شده كافي است و بقاء قطرات قليله، مضرّ نيست.

آب باران

س

- در حين شدّت باران سگي ايستاده، آب باران از موهاي سگ جريان دارد آيا آن آب نجس است، و چيزي را در حال بارش مي تواند نجس كند يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال كه باران در حال باريدن است و سگ در زير باران است قطراتي كه از موهايش جدا مي شود پاك است و چيزي را نجس نمي كند.

طريقه تطهير اشيائي كه نجاست به باطن آنها رسيده

س

- اگر آب نجس به مغز عدس و مانند آن برسد، در صورتي كه آب قليل روي آن بريزند پاك مي شود يا نه؟.

ج

- ظاهر آن پاك مي شود ولي نجاست آن باقي است و بعيد نيست كه اگر خشك كنند و بعد در آب كرّ و يا جاري بگذارند تا آب به جوف آن برسد پاك شود.

س

- خمير نجس شده را چگونه مي شود تطهير كرد؟.

ج

- اگر نجاست به باطن آن سرايت نموده باشد قابل تطهير نيست مگر آن كه خمير متنجّس تبديل به نان شود و آن نان را خشك نموده در آب جاري يا كرّ بگذارند تا نفوذ به باطن آن نمايد كه در اين صورت، پاك مي شود.

س

- پوست گوسفندي را براي مشك، مدّتي در آب نمك گذارده اند كه عمل بيايد. موش در آن ظرف افتاده و مرده اكنون پاك شدن اين پوست به چه طريق است؟.

صفحه : 33

ج

- آن را بخشكانند و بعد در آب كرّ بگذارند تا يقين به نفوذ آب در آن پيدا شود پاك مي شود.

اگر چيزي با ولوغ يا آب دهان سگ نجس شود

س

- در روستاها و دهات، ظرفهايي از پوست گوسفند مي سازند و با آن به صحرا و بيابان آب مي برند حال اگر سگ از دهانه آن ظرف آب خورد يا از آب دهن سگ در آن ريخته شود چگونه بايد تطهير كرد؟.

ج

- در فرض سؤال اگر ممكن است با دست يا چيز ديگر به داخل آن خاك بمالند و اگر ممكن نيست خاك را در آن ريخته و حركت دهند تا خاك به همه جايش برسد و بعد با آب قليل سه مرتبه بشويند و اگر آب كرّ يا جاري است يك مرتبه كافي است و چنانچه آب نجس به باطن آن نفوذ كرده آن را بخشكانند و آن گاه خاك مالي كرده و بعد در آب كرّ يا جاري بگذارند به قدري كه آب به باطن آن نفوذ كند.

س

- هر گاه تخته مس را سگ ولوغ نموده بعد آن را مسگر ظرف ساخته، تعفير (خاك مال كردن) آن لازم است يا نه و عكس آن چه صورت دارد؟.

ج

- در هر دو صورت احوط، تعفير است.

س

- اگر آب دهان سگ روي غير ظرف مانند چوب و گوشت و ميوه و سفره پلاستيك و كفش و پارچه و مانند اينها ريخته شد آيا با آب، تطهير مي شود يا محتاج به خاك مالي است؟.

ج

- در غير ظروف خاك ماليدن، لازم نيست بلي اگر مثلا وسط سنگ يا چوب، گود باشد و آب يا مايع ديگر در آن باشد و سگ از آن، آب بخورد بنا بر احتياط واجب، در تطهير آن بايد مثل تطهير ظروف عمل شود.

س

- در كتب فقهيّه بيان شده كه اگر سگ در ظرفي ولوغ نمايد بايد تعفير شود. مراد از ظرف، چگونه ظرفي است و اصولا ضابطه ظروفي كه احتياج به تعفير دارند چيست آيا منقول و غير منقول هر دو است، يا عنوان ديگري؟.

ج

- آن چه فقهاء رضوان اللّه عليهم اجمعين مورد حكم خاص ّ، قرار داده اند

صفحه : 34

لفظ آنيه است از قبيل كاسه و كوزه و بشقاب و سيني و ديگ و سماور و امثال اينها از چيزهائي كه در اكل و شرب استعمال مي نمايند حتّي مثل چلوكش و كفگير، و فرقي در آنيه، بين منقول و غير منقول نيست. البتّه بعضي مصاديق نيز هست كه مشكوك است كه آنيه هست يا نه و در موارد مشكوك، بايد احتياط نمود و تفصيل بيشتر را به وسيله النّجاة و يا عروة الوثقي مراجعه نماييد.

س

- مدّتي است بين طبقات جوان امروزي سگهاي تربيت شده و كاملا با اصول بهداشت واكسينه شده رواج يافته و از لحاظ نجاست آن مي گويند اگر در زمان جاهليّت، آن را نجس مي دانستند، به واسطه ولگردي و كثيف بودن آن و ميكربهاي مسريه داشتنش بوده ولي جنسا پاك است چون خداوند در سوره مائده مي فرمايد (اگر شكاري را سگ بياورد مي شود خورد). نظر مبارك را در اين موضوع، مرقوم فرمائيد.

ج

- مطابق آن چه از ادلّه احكام استفاده مي شود سگ نجس است و در اين حكم فرقي نيست كه واكسينه شده باشد يا نه و ما دليلي بر اثبات اين كه منشأ نجاست سگ، ولگردي و كثيف بودن آن است نداريم و آن چه در سوره مذكوره آمده دليل بر طهارت سگ نمي باشد چون آيه در مقام بيان طهارت يا نجاست سگ نيست بلكه در مقام بيان حكم ديگري است و آن اين كه شكار صيد شده به وسيله سگ با شرائطش، ذاتا حلال است و منافات ندارد با اين كه از جهت ملاقاة شكار با دهان سگ ظاهر موضع ملاقات، نجس باشد كه با تطهير پاك مي شود.

س

- حوض سيماني يا موزائيكي كه آب آن كمتر از كرّ باشد و سگ از آن آب بخورد حكم ظرف را دارد يا نه؟.

ج

- حكم ظرف را ندارد.

س

- قالب يخ را سگ ليسيده تكليف چيست؟.

ج

- آب بكشيد پاك مي شود.

حكم دندان مصنوعي متنجّس

س

- فرموده اند دهان وقتي كه خوني شد عين آن اگر زائل بشود پاك و لازم به آب كشيدن نيست بفرماييد كه آيا دندان مصنوعي كه در يك طرف دهان

صفحه : 35

است و طرف ديگر دهان خوني شده و به دندان مصنوعي نرسيده همين حكم را دارد يا نه؟.

ج

- در صورتي كه خون به دندان مصنوعي نرسد تطهير لازم نيست و اگر خون به آن رسيده تطهير لازم است.

س

- دندان مصنوعي را كه ارمني ساخته و نجس است آيا به دهان گذاشتن آن جائز است يا خير و براي نماز چه صورت دارد؟.

ج

- ظاهر دندان مصنوعي به تطهير، پاك مي شود و باطن به نجاست باقي است و نماز با آن بنظر حقير، صحيح است.

س

- دندان گذاشتن شخص يهودي براي مسلمان از نظر شرع مقدّس اسلام - خصوصا با لحاظ اين كه احتمال اين هست كه كار او از حيث استحكام و ظرافت از كار بعضي از مسلمانها بهتر باشد - چگونه است؟

ج

- مانعي ندارد ظاهر آن را تطهير كنند ولي باطن آن به نجاست باقي است لكن مبطل نماز نيست.

دود يا بخار چيزي كه نجس يا متنجّس است

س

- اگر نفت نجس را بسوزانند دود معمولي كه به اندازه متعارف از آن بلند مي شود پاك است يا نجس و دود غير معمولي چه صورت دارد؟.

ج

- در هر دو فرض پاك است.

س

- بخار روغن نجس پاك است يا نه؟.

ج

- بخار نجس يا متنجّس تا حال بخار دارد، پاك است ولي اگر به ملاقات جسمي، مبدّل به آب شود احتياط لازم، اجتناب از آن است.

س

- انواعي از غذا و خوراك و ميوه و غيره داخل يخچال است كه بعضي طاهر و بعضي متنجّس است يخچال روشن است و بخار كرده و بالاي آن برفك زده آن برفك چه صورت دارد و در صورت تبديل شدن به آب، پاك است يا نه؟.

ج

- چون معلوم نيست برفك آن از بخار اشياء متنجّسه باشد محكوم به طهارت است.

صفحه : 36

حكم الكل صنعتي و طبّي

س

- در مورد الكل صنعتي مي فرماييد اگر انسان نداند مست كننده است و نداند كه آن را از چيز مست كننده روان درست كرده اند پاك است. در اينجا از نظر موضوع، به طوري كه از كتابهاي علمي جديد و از دكتر داروساز و اهل اطّلاع بدست آورده ايم بطور كلّي الكل صنعتي كه براي رنگ كردن و سوزاندن و الكل طبّي كه براي ضدّ عفوني و تزريقات و مخلوط در دارو و شربتها بكار مي رود و ادكلن كه براي آرايش بكار مي رود و الكل مخلوط دارد، در همه اينها 80 و 90 درجه و سمّي و مهلك مي باشد بنا بر اين بدون علاج و مخلوط كردن، مسكر نيست ولي در اينجا يك مسأله باقي مي ماند كه به آن كمتر توجّه شده و آن اين كه بطور تحقيق اين الكل سمّي را به وسيله تبخير از الكل مست كننده مي گيرند و الكل مسكر را تبخير مي كنند و بخار آن مجدّدا متقاطر شده و بصورت الكل مهلك در مي آيد با توجّه به اين موضوع، استحاله مسكر به بخار را اگر از مطهّرات بدانيم و به عبارت علمي استصحاب نجاست را در بخار به واسطه تعدّد موضوع جاري ندانيم و اصالة الطّهاره جاري كنيم حكم به طهارت، مانعي ندارد زيرا بخار، طاهر است و الكل سمّي از اين بخار گرفته شده و مسكر هم نيست ولي روي فتواي جناب عالي كه در مايعات متقاطره از نجس و متنجّس مي فرماييد اقوي نجاست است حكم به طهارت الكل مشكل مي شود بلكه بايد روي

اين موضوع و روي فتواي جناب عالي گفت نجس است مگر اين كه وجه ديگر بنظر حضر تعالي بيايد لذا روي فرض مذكور در الكل، حكم آن را بيان فرمائيد.

ج

- اشكالي كه حقير در مايعات متقاطره دارم در اين مورد نيز جاري است و حكم به طهارت، مشكل است.

اگر انگور يا كشمش جوش بيايد

س

- شخصي مقداري كشمش جهت سركه ريخته، و در ضمن چند دانه نخود هم داخل آن نموده پس از ترش شدن آيا پاك است يا نه؟.

ج

- در صورتي كه نخود را براي علاج ريخته باشد اشكال ندارد. و هم چنين

صفحه : 37

با شك ّ در مسكريّت قبل از سركه شدن نيز اشكال ندارد.

س

- بعد از ثلثان شدن آب انگور، دانه هاي انگور را در شيره بريزند چه صورت دارد؟.

ج

- اگر دانه هاي انگور جوش بيايد خوردن آن حرام، ولي پاك است.

س

- اگر براي درست كردن سركه تدريجا انگور در ظرف بريزد باين نحو كه هر روزي يك من انگور در ظرفي بريزد براي سركه به طوري كه در هر دفعه انگور روز قبل جوش آمده باشد اين سركه چه حكمي دارد؟.

ج

- اشكالي ندارد.

س

- مقداري انگور جهت سركه شدن در ظرف سفالين ريخته ايم به اندازه اي كه پر شده آيا مي توانيم انگوري كه براي سركه شدن در ظرف مذكور، ريخته شده و جوش آمده و در حال جوش و كشف مي باشد، در ظرف سفالين بزرگتري بريزيم و در قسمت خالي ظرف دوّم مجدّا نيز انگور بريزيم تا پر شود يا نه البتّه در موقع تغيير محل ّ انگور جوش آمده، هيچ دست و وسيله خارجي در آن دخالت ندارد؟.

ج

- تبديل ظرف انگور جوش آمده به ظرف بزرگتر و ريختن انگور در آن، تا پر شود مانع ندارد و بعد از سركه شدن، مجموع، حلال و پاك است و آب انگور بنظر حقير با جوش آمدن تا مست كننده نشود نجس نمي گردد و اگر مشكوك باشد كه مست كننده است نيز پاك است.

س

- مقداري انگور در مقابل آفتاب گذاشته اند تا خشك شده مويز شود اكنون دانه هاي آن باد كرده نه مويز به آن گفته مي شود و نه انگور، خوردن آن جايز است يا نه؟.

ج

- با شك ّ در جوش آمدن، اشكال ندارد.

س

- تا چه زمان مي شود انگور روي انگور يا خرما روي خرما و امثال اينها جهت سركه شدن بريزند؟.

ج

- تا قبل از سركه شدن هر وقت بريزند و سركه شود اشكال ندارد و بعد از سركه شدن بنا بر قول به نجاست عصير عنبي اشكال دارد و الّا قبل و بعد، فرقي

صفحه : 38

ندارد.

س

- خمره اي كه سركه در آن مي ريزند هر گاه چرب باشد بعد از سركه شدن، چربي در روي خمره جمع شود چه صورت دارد؟.

ج

- اگر چربي، مستهلك در سركه است پاك است و اگر نمايان است و مستهلك نيست در صورتي كه علم داشته باشد كه اوّل مسكر شده و بعد منقلب به سركه گرديده نجس است و الّا محكوم به طهارت است.

س

- ظرف مختص ّ شراب (متنجّس بشراب) اگر انگور در آن بريزند چه صورت دارد و پس از سركه شدن پاك است يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال اگر آب انگور، شراب و بعد سركه شود پاك مي شود و ظرف هم بالتّبع پاك مي گردد ولي اگر شراب نشده سركه شود يا آن كه شك ّ كنند كه شراب شده يا نه پاك شدن آن، محل ّ اشكال است.

حكم اهل كتاب در خصوص نجاست و طهارت

س

- كسي كه مقلّد آقاي حكم قدّس سرّه بوده و در مسأله طهارت اهل كتاب به فتواي ايشان عمل نموده آيا اكنون كه مقلّد جناب عالي است مي تواند باز به آن فتوي عمل نمايد يا نه؟.

ج

- بلي مي تواند به تقليد خود از آن مرحوم باقي بماند.

س

- هر گاه رئيس شركتي كه يهودي است متعهد شود كه پوستهاي ذبيحه مسلمان و غير مسلمان را جدا دبّاغي نمايد و لكن عدّه اي از مسلمانان مدّعي هستند كه دروغ مي گويد و شايد قرائني هم بر كذب باشد زيرا مي دانيم وسائل دبّاغي، يكي است آيا با اين حال مي شود بقول يهودي اعتماد كرد يا نه؟.

ج

- احوط عدم اعتبار قول كافر است.

س

- عدّه اي كه در زمان حيات مرحوم آقا نور اراكي رضوان اللّه عليه مقلّد ايشان بودند مي گفتند كه آقاي آقا نور مي فرمودند كه ارامنه هر كدام حضرت عيسي را پيغمبر خدا مي دانند نجس نيستند و هر كدام آنها كه او را خدا و يا پسر خدا مي دانند نجس مي باشند اكنون حضرت عالي نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج

- بنظر اين جانب همه آنها نجس هستند.

صفحه : 39

س

- در سوره مائده مي فرمايد (اليَوم َ أُحِل َّ لَكُم ُ الطَّيِّبات ُ وَ طَعام ُ الَّذِين َ أُوتُوا الكِتاب َ حِل ٌّ لَكُم وَ طَعامُكُم حِل ٌّ لَهُم) در اين صورت ما مسلمانان مي توانيم از طعام اهل كتاب مانند يهود و نصاري استفاده كنيم، پس چگونه همه آنها نجس هستند؟.

ج

- اهل كتاب نجس هستند و طعام در بعض اخبار، به حبوبات تفسير شده است.

اشيائي كه از بلاد كفر وارد مي شود

س

- با تجويز دكتر، آمپول هايي تزريق مي كنند كه از جمله موادّ آن اجزاء جگر گوساله است و آنها را از ممالك خارجه مي آورند در اين صورت از جهت ذبح و عدم ذبح آن گوساله اشكالي هست يا نه؟.

ج

- معلوم نيست كه آمپول هاي مذكور، از اجزاء ميته اخذ شده باشد ولي با علم به اين كه از اجزاء ميته است احتياط واجب، ترك آن است.

س

- لباسهايي كه از ممالك غير اسلامي مي آيد و در يقه آنها پوست روباه مي باشد در موقع بارندگي چه بايد كرد آيا اين پوست پاك است يا نه؟.

ج

- اجزاء حيوان كه حليّت يا طهارتش متوقّف بر تذكيه است اگر از بلاد كفر آورده باشند محكوم به ميته بودن و نجاست است مگر آن كه علم داشته باشند كه مسلمان، آن را تذكيه نموده است.

س

- كنسرو ماهي كه در كشورهاي خارج بسته بندي شده و بفروش مي رسد خوردن آن چه صورت دارد؟.

ج

- اگر از ممالك كفّار مي آورند محكوم بعدم تذكيه است و خوردنش حرام است.

س

- اخيرا از بلاد كفّار مادّه اي به نام پنير مايه وارد مي گردد و گفته مي شود كه آن از مواد شيميايي، تركيب شده تكليف چيست؟.

ج

- پنير مايه با شك ّ در نجاست عارضه، محكوم به طهارت است و فرق نيست كه از حيوان باشد يا از مواد شيميايي چون پنير مايه از ميته هم طاهر است مگر از ميته نجس العين و با شك در نجس بودن، محكوم به طهارت است.

صفحه : 40

س

- در تهران، پنيري به بازار آمده به نام پنير بلغارستان و مي گويند در بلغارستان كليمي زياد است و در تهران از نظر طهارت و نجاست آن سر و صدايي است و عدّه اي به زحمت افتاده اند لذا از محضر حضرت آية اللّه استفتاء مي نماييم كه اين پنير كه از مملكت خارج، وارد مي شود پاك است يا نجس و خوردن آن چه صورت دارد؟.

ج

- پوست و گوشت و اجزاء حيوان كه از بلاد كفّار آورده شود محكوم بعدم تذكيه و نجس است امّا چيزهاي ديگر كه احتمال طهارت آن داده شود مثل اين كه احتمال بدهند كافر با رطوبت با آن ملاقات نكرده ظاهرا محكوم به طهارت است ولي سزاوار و بهتر است مسلمانان از خريد و فروش اجناس كفّار تا ميسور و مقدور ايشان است خودداري نمايند و اگر نظر شما از سؤال، از جهت وارد نمودن از بلاد كفّار است با اين كه مسلمانان خودشان تهيه مي نمايند سزاوار و بهتر است از پنيرهاي داخلي خريداري نماييد.

س

- قوطيهاي گوشت و ماهي ه در كيسه نايلوني مي گذارند و معلوم نيست از كدام كشور است خوردن آن حلال است يا نه؟.

ج

- گوشت حيوان حلال گوشت و گوشت طيور و ماهي حلال كه در بلاد مسلمين مي فروشند اگر يقين نباشد كه از بلاد كفر وارد شده و محتمل باشد كه از بلاد اسلام است محكوم به حليّت و طهارت است و اگر يقين باشد كه از بلاد كفّار است محكوم به نجاست و حرمت مي باشد مگر آن كه مسلمان با آن معامله طهارت و حليّت بكند و محتمل باشد كه تذكيه شرعي آن را احراز نموده است بلي خصوص حيواني كه نفس سائله ندارد، مانند ماهي، در هر حال پاكست.

س

- پوشيدن كفشهاي خارجي چه صورت دارد آيا چرم آن محكوم به طهارت است يا نه؟.

ج

- چرم يا اجزاء ديگر حيوان كه طهارت آنها موقوف به تذكيه است اگر از بلاد كفر باشد محكوم به ميته بودن و نجاست است مگر آن كه شرعا احراز تذكيه آن (بدست مسلمان) بشود.

صفحه : 41

مرتدّ و مشرك و كافر و احكام آنها

س

- كسي كه اصول دين و فروع آن را بلد نيست خوردن از غذايي كه طبخ كرده چه صورت دارد؟.

ج

- اگر اصول و معتقدات اسلامي را معتقد است محكوم بحكم اسلام و طهارت است هر چند بطور تفصيل و ترتيب نتواند آنها را بيان كند و طبخ او هم اشكال ندارد و اگر هيچ متوجّه نيست به طوري كه اگر از مبدأ و معاد و اصول اسلامي چيزي از او سؤال كنند اظهار بي اطّلاعي كند و جاهل محض باشد محكوم بكفر است و نمي شود با رطوبت با او ملاقات كرد. و البتّه با اقرار به شهادتين، تفحّص از اعتقاد او لازم نيست و محكوم به اسلام است.

س

- كسي كه با شوخي (نعوذ باللّه) خداوند عالميان را مسخره مي كند و به افعال خدا به شوخي اشكال مي گيرد كافر مي شود يا اين كه تا اظهار كفر نكرده كافر نمي شود؟.

ج

- با آن كه گفتار و افعال شخص مذكور، موجب شك ّ در كفر باشد حكم بكفر او نمي شود. نعوذ باللّه من اغواء الشّيطان و التّمسخر بأفعال اللّه.

س

- اگر شخص مؤمن و مسلماني كافر شود و موقع مرگ توبه نمايد توبه اش قبول است يا نه البتّه قبلا اين مطلب را سؤال كرده بودم و حضرت عالي فرموده ايد توبه اش قبول است ولي پس از مطالعه مرقوم مبارك، مراجعه به كتاب كافي نمودم روايتي از حضرت امام صادق (ع) دارد كه اگر مسلماني مرتدّ شود و كافر گردد توبه اش قبول نيست. و در آيه شريفه هم دارد (و الّذين كفروا أولياؤهم الطّاغوت يخرجونهم من النّور إلي الظّلمات أولئك اصحاب النّار هم فيها خالدون) بنا بر اين باز نظر مباركتان را مرقوم فرمائيد.

ج

- شما خوبست در استفاده از احاديث و كتب معتبره، به يكي از آقايان اهل علم كه در اين جهت وارد باشد مراجعه نماييد و جواب مختصري كه عجالة مي شود نوشت اين است كه بر حسب آن چه در اين اخبار، مذكور است قبول نشدن توبه مرتدّ فطري نسبت به بعضي از احكام است مانند تقسيم اموال و باطل شدن عقد زن و امّا از جهت آثار اخروي و عدم عقاب كفر، توبه او قبول است و مطلقات و عمومات قبول توبه را نمي توان تقييد نمود و تخصيص زد و قدر متيقّن از تخصيص و

صفحه : 42

تقييد، همين احكامي است كه ذكر شد و بعضي از علماء بزرگ مانند مرحوم محقّق همداني اعلي اللّه مقامه بيان ديگري در رفع اين معاني فرموده اند كه مجال ذكرش نيست. و نسبت به آيه كريمه، معلوم است كه غرض، مجرّد حدوث كفر اگر چه متعقّب به ايمان باشد نيست بلكه غرض، موت بر حالت كفر است و الّا دعوت كفّار معني و مفهومي پيدا نمي كند

و در بعضي آيات نيز تصريح به اين مطلب است كه خلود در آتش و عذاب كفر، در صورت موت بر حالت كفر است كه يكي از آن آيات كريمه، آيه 217 سوره بقره است (يَسئَلُونَك َ عَن ِ الشَّهرِ الحَرام ِ .. وَ مَن يَرتَدِد مِنكُم عَن دِينِه ِ فَيَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِك َ حَبِطَت أَعمالُهُم فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ أُولئِك َ أَصحاب ُ النّارِ هُم فِيها خالِدُون َ).

س

- شوهر خواهرم روي تقليد از منحرفين، منكر خدا است و مي گويد همه چيز از مادّه است و همه تشكيلات را طبيعت، درست مي كند كه خود حضرت عالي از عقايد پوچ آنها مستحضريد، و خواهرم با ايمان است و عقيده اش اينست كه شوهرش روزي از عقايد باطله خود برمي گردد، حال آيا بايد اين مرد را كافر و نجس بدانيم و معاشرت را قطع كنيم؟ با در نظر گرفتن عواطف خانوادگي و مشكلاتي كه هست تمنّا مي كنم راهنماييم بفرماييد.

ج

- منكر خدا و پيغمبر (ص) و ضروريّات دين (العياذ باللّه) كافر و مرتدّ است و زن مسلمان بر وي حرام است و در معاشرت با او حتّي الامكان بايد اجتناب كرد زيرا نجس است و بهر چيزي كه دست تر بزند بايد شست و رفت و آمد با او در صورتي كه سبب هدايتش شود عيبي ندارد.

س

- جواني پدر و مادرش مشرك بوده اند و او از اوّل تكليف در جستجوي دين حق ّ حركت كرده و با كمال كوشش، اين مسأله را تعقيب مي نمايد بفرماييد در مدّتي كه مشغول تحقيق است مانند مشركين، نجس است يا نه؟.

ج

- اگر تا كنون مشرّف بدين اسلام نشده باشد نجس است و چون اسلام، مطهّر است لذا هر وقت اسلام آورد پاك مي شود و در فرض شك ّ، استصحاب نجاست قبل از بلوغ، كافي است ولي تا وقتي كه در حال تحقيق است محقون الدّم (خونش محفوظ) است بدليل آيه كريمه «وَ إِن أَحَدٌ مِن َ المُشرِكِين َ استَجارَك َ فَأَجِره ُ حَتّي

صفحه : 43

يَسمَع َ كَلام َ اللّه ِ» و تفصيلات بيشتر، در كتب مبسوطه فقهيّه ملاحظه شود.

س

- شخصي در حال نزاع، روي ناراحتي شديد، نسبت به محضر مبارك حضرت ولي ّ عصر (ع) اسائه ادب كرد ولي بعد پشيمان شده و بر اثر ناراحتي، شب و روز آرام ندارد زيرا در رساله توضيح المسائل سر كار عالي ملاحظه نموده كه اگر كسي نسبت بيكي از ائمّه، دشنام دهد نجس است حال، تكليف اين شخص چيست؟.

ج

- در فرض سؤال اگر عصبانيّت او بحدّي بوده كه از خود بي خود شده در اين صورت مرتدّ نشده و اگر عصبانيّت باين حدّ نبوده توبه او به نظر اين جانب قبول است نهايت زوجه اش را بعقد جديد عقد كند و اموالش را از ورثه، احتياطا اجازه بگيرد خداوند در ظل ّ عنايت بقيّة اللّه ارواحنا له الفداء همه را از لغزشها حفظ فرمايد.

س

- آيا وارث مرتدّ فطري مي تواند حق ّ خود (مال مرتدّ فطري) را به زور بگيرد؟.

ج

- مال مرتدّ فطري بمجرّد ارتداد، منتقل به وارث مسلمان و ملك او مي شود و حكم مال شخص وارث را دارد.

س

- چرا كساني كه خارج از دين اسلامند نجس مي باشند و به طوري كه ما مي بينيم نظافت آنها خيلي خوب است؟.

ج

- حكمت اين حكم، نظافت ظاهري تنها نيست بلكه حكمتهاي بزرگ ديگري دارد كه از جمله، اين است كه مسلمان با كافر، آميزش و معاشرت نكند و تحت تأثير او واقع نشود و در برابر او احساس ذلّت و حقارت نكند و بداند كه او علاوه بر اين كه كافر است پليد هم هست.

س

- مرتدّ فطري بعد از توبه و اسلام، راجع به عيال دائمي اش كه او هم مرتدّه بوده، اگر توبه نمايد چه حكمي دارد و اگر توبه نكند حكمش چيست و اگر اين مرتدّ فطري اظهار اسلام مي كند و لكن آن احكامي كه بعد از توبه علماء فرموده اند

صفحه : 44

نسبت به خودش و عيالش و اموالش اجراء نمي كند تكليف ديگران با او چيست؟.

ج

- بنظر حقير، مرتدّ بعد از توبه، پاك است چه مرد باشد و چه زن و عبادات او صحيح است و جائز است همان زني را كه در حال ارتداد داشته ثانيا عقد كند در صورتي كه طرفين توبه نمايند و اموال او نيز كه منتقل به ورثه شده اگر رضايت داشته باشند اشكالي ندارد.

س

- گروهي از مردم كه آنان را اهل حق ّ يا علي اللّهي مي گويند طريقي براي خود قرار داده اند مثلا اظهار مي دارند كه روزه ماه مبارك رمضان سه روز است بدون نماز و به جاي نماز نياز دارند و طريق آنها چنين است كه نذري مي كنند و هر سال گوسفندي ذبح و برنج زيادي طبخ و گوشت داخل نان گذاشته بين مردم قسمت مي كنند و شيطان را از جمله خوبان مي دانند و شارب گذاشتن را بر خود لازم و گرفتن آن را حرام مي دانند و منكر قيامت هستند و كيفر اخروي را در دنيا معتقدند مثلا اعتقادشان اينست، كه اگر كسي عملش خوب باشد به قالب حيوان خوب و اگر عملش بد باشد به قالب حيوان بد انتقال مي يابد حضرت علي عليه السّلام را نعوذ باللّه خدا مي دانند آيا اين گونه افراد مسلمان هستند يا نه و شرعا از نياز آنها خوردن چه صورت دارد و زن دادن و زن گرفتن از آنان اشكال شرعي دارد يا نه؟.

ج

- اگر نعوذ باللّه علي عليه السّلام را خدا بدانند و هم چنين اگر منكر معاد و يا يكي از ضروريات دين مثل نماز و يا روزه بوده باشند كافر و نجس مي باشند، و زن دادن و يا زن گرفتن از ايشان جائز نيست.

س

- شخص مسلمان بهائي شده اگر دوباره بخواهد مسلمان شود اسلام او قبول مي شود و در زمره مسلمانان است يا نه؟.

ج

- بلي مي تواند مسلمان شود و پاك مي شود و عبادات او هم صحيح است و مي تواند با زن مسلمان ازدواج كند بلكه عيال اوّل را هم بعقد جديد مي تواند بگيرد.

س

- مرتدّ به چه اشخاصي گفته مي شود و اگر پدر و مادر، هر دو مرتدّ

صفحه : 45

باشند و در حال ارتداد فرزندي از آنان متولّد شود حكم مرتدّ را دارد يا نه؟.

ج

- مرتدّ به كسي گفته مي شود كه مسلمان باشد و بعد كافر شود. و طفل متولّد از دو مرتدّ در حكم كافر است و مرتدّ نيست.

زمين از مطهّرات است

س

- آيا زميني كه از موزائيك و آجر و آسفالت و چمن و پلاستيك مفروش است كفش نجس را پاك مي كند يا نه؟.

ج

- مطهّريّت زمين مفروش به آجر و موزائيك كه مخلوط از سنگ و سيمان است بعيد نيست و امّا آسفالت و چمن و پلاستيك، مطهّر نيست.

س

- در شرائط فعلي كه اغلب خيابانها و كوچه ها آسفالت شده آيا براي پاك شدن كف پا و كفش، راهي به نظر مي رسد يا نه؟.

ج

- اگر خاك، روي آن را گرفته باشد پاك مي كند و الّا مشكل است.

مشكوك الطّهارة محكوم به طهارت است

س

- يافتن فضله موش در خمير و يا در نان، چه صورت دارد؟.

ج

- از همان موضعي كه با آن ملاقات كرده اجتناب نمايند و بقيّه محكوم به طهارت است.

س

- با اشخاص لا ابالي كه چندان پاي بند به قيود ديني نيستند معاشرت چه صورت دارد؟.

ج

- با شك ّ در نجاست، محكوم به طهارت اند و معاشرت با آنها جائز است.

س

- در رساله شريفه عمليّه مسأله 107 و 108 فرموده ايد (كفّار نجسند و تمام رطوبات بدن آنها نيز نجس است) اكنون بفرماييد آيا دواهايي كه در بازار مسلمين بيع و صرف مي شود و مصنوع دست آنها است، محكوم به طهارت است؟.

ج

- اگر يقين نداشته باشيد كه به بدن كافر رسيده و شك ّ در نجاست آن داشته باشيد محكوم به طهارت است.

س

- بنده مسافر خانه چي هستم در مسافر خانه ام افراد مختلف و داراي اديان مختلف مي آيند و گاه مي شود كه مأمور دولت، يك نفر خارجي را مي آورد و

صفحه : 46

اظهار مي دارد كه بايد او را منزل دهي آيا مي توانم آن رختخواب را كه ارمني و مانند او در آن خوابيده به ديگري بدهم يا نه؟.

ج

- اگر شك داريد كه رختخواب را نجس كرده باشد تكليفي بر شما نيست و مي توانيد آن را به ديگران بدهيد.

س

- زني كه غسل بلد نيست و نماز هم نمي خواند مي شود از غذائي كه او درست كرده خورد يا نه؟.

ج

- مادامي كه آن زن متّهمه و بي مبالات در نجاست و طهارت نباشد خوردن غذاهائي كه با مباشرت او درست مي شود اشكال ندارد.

س

- كسي از محل غائط رطوبتي شبيه به چرك مي بيند و از آن محل ّ، حس ّ سوزش هم مي كند آيا اين رطوبت پاك است يا نه؟.

ج

- با شك ّ در خروج غائط، محل ّ، محكوم به طهارت است.

س

- هنگامي كه برف و يا باران در كوچه هاي خاكي مي بارد و سگ هم در آنجا رفت و آمد مي كند اگر به لباس به پاشد چه صورت دارد بعد از خشك شدن و تراشيدن، شستن لازم است يا نه؟.

ج

- با احتمال طهارت، محكوم به طهارت است و تراشيدن و تطهير، لازم نيست.

س

- هر گاه فضله موش در حبوب ديده شود جستجوي در آن لازم است كه شايد باز هم باشد و اگر جستجو نكرده آن گندم را آرد كردند آن آرد محكوم به طهارت است يا نه؟.

ج

- با شك ّ، فحص، لازم نيست و آرد آن، محكوم به طهارت است.

س

- لباسهايي را كه به لباس شويي و باصطلاح، اطوشوئي مي دهند چه صورت دارد چون غالبا اشخاصي كه پرهيز از نجاسات نمي كنند و يا اصلا طهارت نمي گيرند به همين لباس شوييها لباس مي دهند در اين صورت مي شود به آن ها لباس داد جهت شستن يا نه و هم چنين همان اشخاص با ما معاشرت دارند تكليف ما با آنها چيست؟.

ج

- با شك ّ در نجس شدن، محكوم به طهارت است و با شك ّ در پاك

صفحه : 47

شدن، محكوم ببقاء نجاست است مگر اين كه بگويد تطهير كردم يا بدانيد تطهير كرده، و در معاشرت با اشخاص آن چه را علم به نجاست داريد، اجتناب كنيد و مشكوكات، محكوم به طهارت است و وسوسه، متابعت شيطان و حرام است.

س

- اگر انسان ببيند و يقين حاصل كند كه در فلان مهمان خانه و رستوران يك بار، مشروب الكلي خورده شد آيا مي تواند در آن مهمان خانه و رستوران بعدا غذا بخورد يا نه؟.

ج

- اگر ظرفي را كه فعلا مي خواهد در آن، غذا بخورد شك ّ در پاك بودن آن داشته باشد محكوم به طهارت است و اشكال ندارد.

س

- استعمال ادكلن اعم ّ از داخلي و خارجي، جائز است يا نه؟.

ج

- حقير از موادّ آن اطّلاع ندارم بلي اگر علم نداشته باشيد كه از چيز نجس ساخته شده يا با نجسي ملاقات نموده محكوم به طهارت است.

س

- بر فرض آن كه فضلات طيور حرام گوشت نجس باشد، فضله طير مجهول الحال براي جاهل به آن، محكوم به طهارت است يا نجاست؟.

ج

- بنظر حقير فضله طير حرام گوشت طاهر است و بنا بر نجاست، در صورت شك ّ، محكوم به طهارت است.

متنجّس منجّس است

س

- در موضوع تنجيس متنجّس، در عروة الوثقي مي فرمايد (الا قوي ان ّ المتنجّس منجّس كالنّجس) و بعضي از مراجع مي فرمايند (علي الاحوط) آيا حضرت عالي با عروه موافقيد؟.

ج

- نظر اين جانب با عروة الوثقي مطابق است و در هر موردي كه علم به ملاقات با نجس يا متنجّس، حاصل شود محكوم به نجاست است.

س

- قاعده واسطه در نظر حضرت عالي چگونه است چون بعضي مي گويند اگر كسي دست نجس مثلا به ظرفي زد ظرف، نجس مي شود امّا اگر غذا در آن ظرف ريخته شد نجس نيست چون واسطه خورده، و بعضي مي گويند غذا هم نجس مي شود ليكن دست كسي كه غذا مي خورد نجس نخواهد شد؟.

ج

- ملاقات با نجس يا متنجّس، با رطوبت مسريه بنظر حقير موجب

صفحه : 48

تنجّس است و فرقي بين واسطه اوّل و دوّم و وسائط بعد نيست.

حكم پيوند عضوي از انسان يا حيوان به انسان و حكم تزريق خون

س

- اگر جزئي از اجزاء ميّت بظاهر بدن انسان زنده وصل شود چنانچه حيات در آن دميده باشد جزء بدن انسان محسوب مي شود يا نه؟ و قبل از حلول حيات چون مضطرّ در حمل آن است در حال نماز احكام ضرورت بر آن جاري است يا نه؟.

ج

- اگر حيات در آن حلول كرده جزء بدن انسان، محسوب مي شود و اگر حيات، حلول نكرده چون حال ضرورت است نماز با آن جايز و لكن نجس است مگر اين كه از ميّت مسلمان بعد از غسل ميّت جدا شده باشد كه در اين صورت پاك هم هست.

س

- وصل كردن جزئي از حيوان نجس العين مانند روده سگ به روده انسان زنده در صورتي كه بيمار، مضطرّ به چنين عملي باشد چه صورت دارد؟.

ج

- مانعي ندارد.

س

- جدا نمودن بعضي از اجزاء بدن مسلمان محتضر و وصل آن به بدن انسان زنده چه صورت دارد و آيا ديه به آن تعلّق مي گيرد يا نه و در صورت تعلّق، نسبت به اجزاء فرق مي كند يا نه؟.

ج

- جائز نيست و ديه به آن تعلّق مي گيرد و در تعلّق ديه فرقي بين اجزاء نيست و تفصيل ديه هر عضوي در كتب مفصّله ذكر شده است.

س

- به زنان مسلمان در بيمارستان به دستور دكتر، تزريق خون مي نمايند. بفرماييد تزريق خوني را كه معلوم نيست خون مرد است يا زن و خون كافر است يا مسلمان چه حكمي دارد؟.

ج

- با تجويز طبيب، تزريق خون زن به مرد و بالعكس و خون كافر به مسلمان مانعي ندارد.

س

- پيوند بعضي از اجزاء ميت به بدن انسان چه صورت دارد؟.

ج

- پيوند في نفسه مانع ندارد لكن جدا كردن اجزاء ميّت مسلمان، مثله و حرام است و اگر جدا شده، دفن آن واجب است بلي در خصوص دندان ميّت اگر

صفحه : 49

جدا شده مانعي نيست كه به جاي دندان حي ّ بگذارند.

س

- پيوند بعضي از اجزاء بدن ميّت به بدن انسان زنده چنانچه ضرورت اقتضاء كند چه صورت دارد؟.

ج

- اگر ضرورت اهم ّ اقتضاء كند نظير حفظ نفس محترمه، جائز است.

احكام تخلّي

س

- در موقع ساختمان منزل بر اثر نداشتن قبله نما و اطّلاع كامل از قبله، سنگ توالت را به شكلي كار گذاشته ام كه مقداري ميل بقبله دارد اكنون اگر خلاف ادب و حرام باشد خراب نموده دوباره بنا كنم؟.

ج

- ظاهرا اشكالي ندارد ولي نظر به اين كه ممكن است كسي از روي غفلت، منحرف بنشيند و رو بقبله شود عوض كردنش بهتر است.

س

- محل ّ غائط را كه انسان بخواهد با آفتابه تطهير كند چنانچه قبل از ريختن آب، دست به محل ّ غائط برسد كيفيّت تطهير فرق مي كند كه بايد تكرار شود يا همان آب ريختن يك مرتبه كه رفع لزوجت كند كافي است؟.

ج

- همان ريختن يك مرتبه كافي است.

فاصله بين چاه آب و چاه مستراح

س

- در حياط كوچكي چاه آب آشاميدني است و در پنج متري آن، چاه مستراح است آيا استفاده از چاه آب آشاميدني، اشكال دارد يا نه؟.

ج

- اگر آب چاه به واسطه مجاورت با چاه مستراح رنگ يا بو يا طعم آن تغيير نكرده باشد، استفاده از آن مانع ندارد اگر چه مستحب ّ است در زمين محكم پنج ذراع و در زمين سست هفت ذراع بين چاه بالوعه و چاه آبي كه از آن استفاده مي كنند فاصله باشد.

مسائل متفرّقه طهارت

س

- شخصي براي سكونت خود خانه اي مي سازد. يكي از عمله ها بدون اجازه صاحب خانه از داخل حمّامي كه در خانه است طشتي برمي دارد و آن طشت را در گل كاري و گچكاري بكار مي برد و زن صاحب خانه كه كارهاي خانه

صفحه : 50

با اوست اظهار مي كند طشتي كه اين عمله از حمّام برداشته يقينا نجس بوده و از اين جهت تمامي اين عمارت و ساختمان با گل نجس ساخته شده و بايد از آن اجتناب كرد حتّي گاهي كه مقداري خاك از زمين يا سقف و يا ديوار اطاقها مي ريزد همه آنها را نجس مي داند و در نتيجه زندگي براي او مشكل شده است و ناگفته نماند كه عمله اي كه طشت را از داخل حمّام برداشته معلوم نيست بالغ بوده يا غير بالغ و طشت را آب كشيده يا نه حكم مسأله را از نظر طهارت و نجاست بيان فرمائيد.

ج

- در مورد سؤال، هر جائي از خانه كه با گل و گچ ساخته شده در آن طشت، تعمير گرديده نجس است، لكن اگر زن مذكور مبتلي به وسواس باشد قول او حجّت نيست و در اين صورت هر جائي از خانه كه علم به نجاست آن حاصل شود لازم الاجتناب و مواضع مشكوكه محكوم به طهارت است و بر فرض نجس بودن هم، چنانچه با شلنگ متّصل بكرّ، مواضع نجس را تطهير كنند ظاهر آن پاك مي شود.

س

- اگر شك كند كه آيا بول يا غائط از مخرج تجاوز كرده يا نه آيا مي توان بنا را بر عدم تجاوز گذارد يا خير؟.

ج

- با اين اصل، عدم تعدّي، ثابت نمي شود، و در صورتي كه بداند به محلّي رسيده و شك كند كه آيا تعدّي فاحش شده يا نه محكوم به طهارت است.

س

- كسي كه عادت او شستن مخرج بول و غائط و استبراء است، اگر زياد شك مي كند كه آيا مخرج بول و غائط را شسته يا استبراء كرده چه كند؟.

ج

- اگر وسواسي است، به احتمال شستن و استبراء، با فرض اعتياد، اكتفا كند و امّا اگر متعارف است محكوم به نشستن و عدم استبراء است.

س

- بيخ ناخن و روي لبها گاهي ريشه مي رويد و پوست اضافي ديده مي شود آيا اگر خودمان آن را بكنيم و احساس درد نشود و محل ّ آن خون نيايد نجس است يا نه و اگر احساس درد بكنيم ولي خون نيايد حكم آن چيست؟.

ج

- در صورت دوّم كه احساس درد مي شود احتياط، اجتناب است.

س

- كسي كه دندانش را پر مي كند هنگامي كه دهانش خوني مي شود لازم است داخل دهان را نيز آب بكشد يا نه؟.

صفحه : 51

ج

- احتياطا دهن را آب بكشد.

س

- انفحه حيوان مرده و هم چنين پستان و شير موجود در آن در صورتي كه حيوان، مرده باشد چه صورت دارد و اگر در مسأله، خلافي هم باشد اشاره فرمائيد.

ج

- در صورتي كه انفحه از ميته باشد ظاهر آن را آب بكشند و شير موجود در پستان، طاهر است و تماس داشتن آن با پستان، موجب نجس شدن آن نمي شود و فعلا خلافي در مسأله بنظر نمي رسد. بلي در لبن غير مأكول اللّحم خلاف است و در مأكول اللّحم هم احوط، اجتناب است.

س

- در بعضي جاها چاه آشپزخانه با چاه مستراح يكي است و مقداري از غذا ممكن است ميان مستراح بريزد اين كار چه حكمي دارد؟.

ج

- اقوي ترك اين كار است و چاه آشپزخانه را جدا حفر كنند و به نعمت خداوندي احترام بگذارند.

س

- به علّت كمي آب شهر و اين كه متناوبا قسمتهائي از آب محلّات را قطع كرده و پس از چند ساعت شيرها را باز مي كنند اگر شك شد كه آب جاري از شير ساختمان متّصل بمادّه است و يا مقداري از هوا اين اتّصال را قطع كرده آب مزبور چه حكمي دارد؟.

ج

- در صورت علم به اتّصال منبع با آب لوله اگر شك كنيد كه اتصال باقي است يا قطع شده ترتيب دادن احكام بقاء اتّصال مانع ندارد و اتّصال محكوم ببقاء است.

س

- موقع دوشيدن شير، روي آن، كف جمع مي شود. اگر قطعه خوني خشك روي آن كف افتاد شير نجس مي شود يا نه؟.

ج

- اگر آن خون و كف اطراف آن را كه با خون تماس پيدا كرده، طوري بردارند كه با شير ملاقات نكند و هنوز در زير كف نجس، باز كف، موجود باشد طهارت شير، بعيد نيست.

س

- كود شيميايي كه يك نوع آن سياه است و نوع ديگر سفيد، پاك است يا نجس؟.

صفحه : 52

ج

- اگر آن را از عين نجاست تهيّه مي كنند نجس است و اگر نوعي از آن از عين نجاست و نوع ديگر، چيز ديگر است و مميّز مي باشد، آن نوعي كه از نجاست نيست پاك است بلي اگر عين نجاست، استحاله شود مثل آن كه عذره، خاك شود پاك است.

س

- گوشت و تخم مرغ نجاستخوار، نجس است يا خير.

ج

- نجس نيست ولي حرام است.

س

- كسي در بعضي از موارد، شك ّ در طهارت و نجاست چيزي دارد كه اگر قدري تجسّس و كنجكاوي كند يقين به نجاست آن پيدا مي كند حال آيا وظيفه دارد كه كنجكاوي كند يا آن كه محكوم به طهارت است؟ سؤال ديگر آن كه اگر چيزي بر حسب واقع، نجس باشد و انسان چون علم به نجاست آن ندارد معامله طهارت با آن مي كند آيا در عبادت از نظر ثواب، نقصاني حاصل مي شود يا نه و آيا غذائي كه نجس است اگر انسان علم به نجاست آن نداشته باشد و بخورد اثر وضعي در روح و اخلاق او دارد يا نه؟.

ج

- 1 - با شك ّ در نجاست و طهارت، محكوم به طهارت است و تفحّص لازم نيست. 2 - احكام نجاست مختلف است پس اگر با بدن يا لباس نجس ندانسته نماز بخواند نماز صحيح است و ثواب آن كم نمي شود و اگر با آب نجس وضو بگيرد، وضو باطل و نماز با آن وضو نيز باطل است و در آثار وضعي، بعيد نيست، نجس، اثر خود را داشته باشد.

س

- در مسأله 74 از توضيح المسائل فرموده ايد: آبي كه گاهي بعد از ملاعبه و بازي كردن از انسان خارج مي شود و به آن مذي مي گويند پاك است در صورتي كه قبل از بيرون آمدن اين آب، شخص با شهوت بوده باشد. چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال اگر بداند كه مذي خارج شده و محل ّ هم پاك بوده مجرّد شهوت قبل از خروج، منافات با پاكي آن ندارد.

س

- اگر ميته حيواني خارج از آب باشد و آب به وسيله مجاورت با ميته، متعفّن شود آيا اين آب، نجس مي شود يا نه؟.

صفحه : 53

ج

- با فرض اين كه ميته با آب ملاقات نداشته و در مجاورت آن، آب، بو گرفته پاك است.

س

- اگر از گل متنجّس، گلاب بگيرند گلاب آن پاك است يا نه؟.

ج

- احوط بلكه اقوي لزوم اجتناب از آن است.

س

- معاشرت با افرادي كه مشروب مي خورند و ربا مي گيرند و به فرايض دينيّه نيز پشت پا مي زنند و بي اعتنايي مي كنند چگونه است و بطور كلّي ترك معاشرت با ايشان چه صورت دارد؟.

ج

- در صورتي كه منكر ضروري اسلام نباشند مسلمان و پاك هستند لكن ترك معاشرت با تارك الصّلاة و شارب الخمر بهتر است مگر آن كه بتواند با معاشرت، ايشان را هدايت نمايد و امر بمعروف و نهي از منكر كند.

س

- با شايع بودن اين كه مي گويند اهل تسنّن عدل و امامت و يا عصمت آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين را قبول ندارند آيا پاكند يا نجس و جزء كفّار محسوبند يا نه؟.

ج

- مسلمان هستند و پاك مگر نواصب و خوارج و اشخاصي كه بغض اهل بيت عصمت را داشته باشند.

س

- اين جانب سرباز وظيفه، .. از همدان، در پادگان همدان چند نفر سنّي هستند كه با ما هم غذايند و با ما حمّام مي آيند در صورت اشكال، فدوي را راهنمايي فرمائيد.

ج

- معاشرت با آنان اشكال ندارد آنها هم مسلمان و برادران ديني ما هستند. هم غذا باشيد و با يكديگر مودّت داشته باشيد. اميد است به بركت شما آنها هم مستبصر شوند. خداوند بر توفيق شما بيافزايد.

س

- مقداري پشم، شسته شده و در محلّي براي خشك شدن ريخته اند در موقع جمع آوري، متوجّه شدند كه چندين سگ ميان پشم ها هستند و از موي آنها در تمام پشم ريخته شده در اين صورت مي توانند اين پشم را به مصارفي كه طهارت شرط آن است برسانند يا نه؟.

صفحه : 54

ج

- موي سگ نجس و نيز نماز در آن باطل است و اگر علم دارند كه موي سگ مخلوط آن پشم است نمي شود آن را به مصارفي كه طهارت شرط آن است برسانند لكن در مصارفي كه شرط آن طهارت نيست مثل آن كه جوف لحاف يا متكّا بگذارند و با رطوبت ملاقات نكند، جواز آن بعيد نيست.

س

- حمّامي است كه چندين دوش دارد و بدن بسياري از كساني كه زير دوش ها مي روند آلوده به نجاست است و آب كه از حمّام بيرون مي آيد بوي بد مي دهد اكنون آيا اين آب پاك است يا نجس و بايد اجتناب كرد؟.

ج

- در فرض سؤال آبي كه از حمّام خارج مي شود اگر متّصل به منبع نباشد بمجرّد ملاقات با نجس، نجس مي شود و اگر متّصل به منبع باشد در صورتي نجس مي شود كه به ملاقات نجاست بوي نجاست گرفته باشد و در غير اين صورت، محكوم به طهارت است.

س

- موش، در خم ماهي افتاده و مرده است، آيا ماهي، قابل تطهير و خوردن است يا نه؟.

ج

- قابل تطهير است و بعد از تطهير، خوردن آن جائز است.

س

- مقداري گندم با فضله موش، مخلوط و آرد شده راهي براي تطهير آرد مزبور هست يا نه؟.

ج

- راهي براي تطهير آن بنظر نمي رسد.

س

- بعضي از خرگوشها را مي گويند (بز پا) يعني سم دار، و گفته مي شود كه حلال هستند. آيا اين مطلب، صحيح است و يا مطلق خرگوشها حرام گوشت مي باشند و بر فرض حرام گوشت بودن، آيا نجس هم هستند يا نه؟.

ج

- خرگوش مطلقا حرام است و فرق بين اقسام آن نيست ولي پاك است.

س

- يك دانه گندم متنجّس، در ميان يك خروار گندم افتاده اين هم داخل شبهه محصوره است كه اجتناب لازم است يا داخل در شبهه غير محصوره كه اجتناب از آن لازم نيست؟.

ج

- بلي داخل در شبهه محصوره است و اجتناب از آن لازم مي باشد.

صفحه : 55

س

- شخصي مثلا دو ظرف نجس دارد يكي را طاهر كرد و بعد از تطهير، مشتبه شد كه كدام يك را طاهر كرده. هر گاه يكي را با رطوبت ملاقات كرد ملاقي نجس مي شود يا نه؟.

ج

- در فرض مزبور، اجتناب از ملاقي، لازم است.

س

- شخصي ضربه به ناخنش وارد آمده و در زير ناخن خون بسته.

بعد از چند روز ديگر، زير ناخن سوراخ شده و آب به زير ناخن مي رود و برمي گردد.

آيا آبي كه برمي گردد طاهر است يا نه؟.

ج

- اگر آب قليل، در زير ناخن با خون ملاقات كرده و برگشته، آن آب، متنجّس است.

صفحه : 56

مسائل وضوء

اعتبار قصد غايت در وضوء

س

- شخص در موقع وضو گرفتن همين قدر كه بگويد وضو مي گيرم (قربة إلي اللّه) كافي است و يا بايد يكي از غايات را كه مطلوب است در نظر بگيرد و نيّت كند؟.

ج

- اگر مقصود از وضو گرفتن طاهر شدن باشد، (قربة إلي اللّه) كافي است و اگر مقصود، شستن صورت و دست باشد كافي نيست.

اعانت غير در وضوء

س

- شخصي مي خواهد وضو بگيرد. اگر از كسي خواهش بكند كه تلمبه بزند و به واسطه تلمبه زدن، آب از چاه بالا آمده شخص وضو گيرنده، صورت و دست خود را بقصد وضوء زير تلمبه گرفته آب جاري شود و يا اين كه كف دست را زير لوله تلمبه بگيرد و آب را به اعضاي وضوء برساند آيا اعانت غير حساب مي شود و مبطل وضوء است يا نه؟.

ج

- در صورت اوّل اگر شخصي كه تلمبه مي زند بقصد وضو دادن كسي كه وضو مي گيرد نباشد وضو صحيح است و در صورت دوّم چون وضو مستند به كسي غير از خود شخص وضو گيرنده نيست، مانعي ندارد.

صفحه : 57

وضوء قبل از وقت

س

- در وضوي قبل از وقت كه داعي، نماز در وقت است، اگر به قصد قرائت قرآن و غيره وضو بگيرد مي فرماييد چنانچه بنحو داعي بر داعي باشد مانعي ندارد. آيا منظور اين است كه فعلا بقصد قرائت قرآن وضوء بگيرد و در نظر داشته باشد كه اگر وضو باقي بود در وقت، با همان وضو نماز بخواند تا در آنجايي كه داعي وضو، نماز بعد از دخول وقت نيست و رأسا براي غايات ديگر وضو مي گيرد جائز نباشد كه در وقت، با آن، نماز بخواند؟ مسأله را مشروحا بيان فرمائيد.

ج

- مقصود اين است كه اگر كسي به داعي آن كه در وقت، نماز بخواند پيش از وقت بقصد غايات ديگري وضو بگيرد كه داعي او بر وضو به اين قصد، نماز در وقت باشد وضويش صحيح است و مي تواند در وقت با آن، نماز بخواند و هم چنين اگر پيش از وقت مستقلا بقصد يكي از غايات، وضو گرفت و تا بعد از دخول وقت، وضو باقي باشد نماز با آن وضو صحيح و بي اشكال است.

وضوء در زير باران

س

- وضوء گرفتن در زير باران كه قطرات آب در حال وضوء گرفتن به اعضاي وضوء مي رسد و با آب وضو مخلوط مي شود جايز است يا نه و بر فرض جواز، به چه نحو وضو بگيرد كه صحيح باشد؟.

ج

- هر چه از قطرات باران به اعضاء وضو مي رسد قصد وضو به آن بنمايد و بعد از شستن دست چپ مواظبت كند كه باران به كف دستهاي او اصابت نكند كه مسح با آب وضو انجام شود.

تجديد وضوء ثالثا و رابعا

س

- بعد از وضوء اوّل، تجديد وضو نمودم و بعد از دخول وقت نماز ظهر مثلا باز وضو گرفتم كه جمعا سه وضو شد چه صورت دارد؟.

ج

- بقصد تجديد صحيح است و لو ثالثا و رابعا.

صفحه : 58

وضوء ارتماسي

س

- در وضوي ارتماسي كه دستها را در ميان آب فرو مي برند و بيرون مي آورند آيا دست كشيدن هم لازمست يا نه؟.

ج

- با آن كه شستن تمام دست را به عنوان وضو قصد كرده دست ماليدن لازم نيست.

س

- اگر صورت را وضوي ارتماسي بدهد بعد يك مرتبه يك مشت يا دو مشت آب بريزد و دست بكشد بعد دست راست و چپ را بشويد چه صورت دارد؟ آيا وضويش صحيح است يا نه؟.

ج

- اگر آب ريختن بعد از ارتماس بقصد غسل استحبابي باشد، اشكال ندارد و شستن دوّم مستحب ّ است.

غسله سوّم در وضوء

س

- در مسأله وضو فرموده ايد كه شستن مرتبه سوّم، حرام است اكنون آيا وضو هم باطل مي شود يا نه؟.

ج

- در بعضي از موارد موجب بطلان است مثل اين كه قصد داشته باشد كه تشريعا وضو را با سه غسله به جاي آورد. و امّا اگر قصد تشريع نداشته باشد، در صورت و دست راست وضوء صحيح است. و در دست چپ، چون غسله ثالثه مستلزم مسح به آب جديد است موجب بطلان وضو است.

وضوء در منظر نامحرم

س

- اگر زن ببيند كه مرد اجنبي او را مشاهده مي كند و وضو بگيرد آيا وضوي او صحيح است؟.

ج

- در صورتي كه مكان وضو منحصر به همين مكان باشد وضوي او باطل است و در غير اين صورت، معصيت كرده لكن وضوي او صحيح است.

س

- هر گاه وضو گرفتن زن منحصر به حضور نامحرم باشد چه كند و بر فرض وجوب تيمّم جائي كه ممكن نباشد چه تكليفي دارد؟.

صفحه : 59

ج

- گر چه فرض، خيلي بعيد است چون در زير چادر نيز مي توان وضو گرفت لكن در فرض مزبور كه وضو و تيمّم هر دو ملازم با نظر اجنبي است نامحرم را از نگاه كردن نهي كند و وضو بگيرد و بر فرض كه نهي اثر كند هر يك از وضو و تيمّم كه كمتر مستلزم نگاه نامحرم باشد اختيار كند و اگر مقصود، نبودن چيزي است كه تيمّم به آن صحيح است نامحرم را از نگاه كردن نهي كند و وضو بگيرد.

س

- در دهات، زنها لب جوي آب در مناظر نامحرم وضو مي گيرند آيا وضوي آنها صحيح است؟.

ج

- در فرض سؤال، لازم است مراعات حفظ بدن از نامحرم بنمايند و لكن وضوي آنها صحيح است.

س

- در مكاني كه زن اجنبيّه هست آيا بر مرد لازم است كه سر خود را به پوشاند يا نه و در صورت لزوم، آيا موقع وضوء هم، پوشانيدن سر، لازم است يا نه و اگر نپوشاند، وضوء اشكال پيدا مي كند يا خير؟.

ج

- بر مرد، پوشانيدن سر، از اجنبيّه واجب نيست و وضو، در اين حال اشكال ندارد. بلي اگر مي داند كه اجنبيّه عمدا نظر مي كند، احتياط اين است كه در صورت امكان، در غير آن محل ّ، وضوء بگيرد ولي اگر وضوء گرفت، با عدم انحصار مكان، وضويش صحيح است.

وضوء با كفش يا محمول غصبي و يا در مكان غصبي

س

- هر گاه محمول غصبي بفعل وضوئي متحرّك شود وضوء فاسد است يا نه و بر فرض فساد بين حركت بالاصاله و يا بالعرض فرقي هست يا نه؟.

ج

- در صورتي كه افعال وضو مستلزم تصرّف در غصب باشد وضوء باطل است.

س

- هر گاه شخص عمدا در كفش غصبي وضو گرفت، چه صورت دارد؟.

ج

- اشكال ندارد.

س

- در شرط سوّم وضوء در توضيح فرموده ايد در صورت غصبي بودن محل ّ ريختن آب وضو اگر جاي ديگر نمي تواند وضو بگيرد وضو باطل و اگر

صفحه : 60

مي تواند، وضو صحيح است فرق اين دو را بيان فرمائيد.

ج

- فرق اين است كه با انحصار مصب ّ، امر به وضوء نيست و با عدم انحصار، امر به وضو دارد هر چند صب ّ، در مكان غصبي، حرام است.

س

- هر گاه زميني جهت قبرستان وقف شود يا اين كه زميني در اطراف امام زاده، محل ّ دفن اموات شود بعدا مقداري از آن قبرستان يا زمين امام زاده را حوض كنند، وضوي در آن حوض چه صورت دارد مخصوصا اگر در خود آن قبرستان يا زمين امام زاده چاه بزنند و آب از آن چاه باشد.

ج

- در مورد سؤال صحّت وضوء بعيد نيست.

وضوء يا تيمّم كسي كه دست يا پايش قطع شده

س

- شخصي دستش از مرفق قطع شده تيمّم نمايد يا بايد وضوء بگيرد و اگر واجب باشد كه وضوء بگيرد به چه نحو به جا بياورد؟.

ج

- در فرض مذكور اگر خودش مي تواند، صورتش را بشويد، مثلا صورت را در آب فرو برد و بقصد شستن وضوئي از آب، خارج نمايد با رعايت ترتيب، و شخص ديگري با رطوبت صورت، سر و پاهاي او را مسح نمايد و اگر نمي تواند مثل آن كه آب كرّ و يا جاري نباشد ديگري صورت او را بشويد و سر و پايش را مسح كند.

س

- شخصي كه يك دست و يا دو دست و يا يك پا و يا دو پاي او را قطع كرده اند و جاي مسح ندارد تكليفش چيست و طريقه وضو و تيمّم او چگونه است؟.

ج

- كسي كه يك دست يا دو دست او را از بالاي مرفق قطع كرده اند شستن از او ساقط است و اگر از مرفق به پائين، چيزي باقي است آن را بشويد و اگر يك دست دارد مسح سر و پا را با همان يك دست بكشد و اگر هيچ دست ندارد با دست غير، از آب صورت مسح بكشد و كسي كه پاي او را قطع كرده اند اگر از قدم چيزي باقي است بهمان مسح بكشد و الّا مسح ساقط است و طريقه تيمّم كسي كه دست او قطع شده اينست كه اگر يك دست او قطع شده دست ديگر را به زمين بزند و پيشاني را با آن مسح نمايد و بعد پشت دست را به زمين بزند و احتياط

صفحه : 61

آنست كه اگر ممكن باشد بين تيمّم بنحو مذكور و توليت غير، جمع كند، به اين كه شخص ديگر دست خود را به زمين بزند و پشت دست او را مسح نمايد

و چنانچه هر دو دست او قطع شده پيشاني خود را به زمين مسح كند و در اين صورت نيز احوط توليت غير است اگر ممكن باشد به اين كه ديگري دست هاي خود را به زمين بزند و به پيشاني او مسح نمايد و در هر دو صورت اگر ذراع قطع نشده احتياط اين است كه به ذراع هم تيمّم كند.

س

- شخصي پاي راستش تا زانو قطع شده، مسح كشيدنش به چه كيفيّت مي باشد.

ج

- مسح پاي قطع شده لازم نيست.

س

- اگر شخصي يك دست او شكسته و تا آرنج گچ گرفته شده و قابل حركت نباشد يا اصلا يك دست ندارد، و نائب براي وضوء يا تيمّم پيدا نمي كند، تكليفش چيست؟.

ج

- كسي كه يك دست ندارد به طوري كه از موضع شستن براي وضوء چيزي باقي نمانده، صورت را با يك دست مي شويد، و خود دست موجود را زير شير آب مي گيرد از آرنج تا سر انگشتان و با همان يك دست سر و پاها را مسح مي نمايد و اگر يكي از دستها قطع نشده ولي به كلّي از كار افتاده و حركت ندارد بايد بنحو متعارف وضوء بگيرد، و با كمك دست سالم با دست معيوب مسح نمايد و اگر ممكن نيست، با دست سالم سر و پا را مسح كند.

س

- شخصي يك دست او قطع شده يا بسته است چگونه وضوء بگيرد؟ ارتماسي، يا نايب بگيرد؟.

ج

- در صورتي كه از مرفق قطع شده و جز با شستن دست به ارتماس راه ديگري ندارد، چنانچه آن دست سالم را ارتماسا بعد از شستن صورت زير آب ببرد و بيرون بياورد بقصد وضوء و با آن سر و پاهاي خود را مسح كند صحيح است و اشكال ندارد و در صورت قدرت بر وضوء با كيفيّت مذكوره نيابت جائز نيست.

س

- شخصي يك دست دارد و مي خواهد تيمّم كند آيا با همان يك دست مي تواند به دو طرف صورت دست بكشد يا خير؟.

صفحه : 62

ج

- با يك دست از يك طرف جبين شروع و در طرف ديگر خاتمه دهد به طوري كه از رستنگاه مو تا ابروها مسح شود.

اگر قبل از مسح، دست نجس شود

س

- هر گاه در بين وضوء يعني پيش از مسح، دست، نجس شود و نتواند مسح بكشد بعد از تطهير دست، از صورت و يا از مواضع ديگر وضوء رطوبت بگيرد و مسح نمايد چه صورت دارد؟.

ج

- اگر بعد از تطهير، دست را خشك كند و از سائر مواضع وضو رطوبت بگيرد و مسح كند ظاهرا اشكال ندارد.

اگر عضو لاحق را قبل از سابق مسح كند

س

- اگر در حال وضوء، سهوا كسي قبل از مسح سر، مسح پا را كشيد آيا وضو باطل مي شود و از نو بايد وضوء بسازد يا نه؟.

ج

- مادامي كه موالات بهم نخورده تكرار وضوء لازم نيست پا را خشك نموده و با رطوبت كف دست، سر را مسح كند و پا را بعد مسح نمايد.

مسح با آب خارج

س

- كسي كه قبل از مسح سر، شير آب را كه مقداري آب رويش مي باشد ببندد بعد مسح كند وضويش چه صورت دارد و اگر كسي از روي جهل به مسأله، مدّتي باين ترتيب وضو گرفت و نماز خواند نمازهايش چگونه است؟.

ج

- اگر رطوبت روي شير آب به قدري باشد كه منتقل به كف دست شود و با همان قسمت كه آب خارج دارد مسح بكشد آن مسح باطل است و امّا اگر رطوبت روي شير آب به قدري كم باشد كه به دست منتقل نشود بلكه رطوبت دست منتقل به آن شود يا آن كه مسح سر را با غير آن نقطه دست كه آب خارج دارد بكشد وضو صحيح است و نسبت به نمازهاي گذشته اگر احتمال صحّت مي دهد حكم به صحّت نمازهاي گذشته بعيد نيست هر چند احتياط آنست كه آن مقدار نمازهايي را كه يقين دارد به اين نحو خوانده قضا نمايد.

س

- در وضوء، قبل از مسح پا اگر انسان آب صورت خود را با دست

صفحه : 63

پاك كند و دست روي ريش خود بگذارد و بعد از آن پا را مسح كند چطور است آيا آب خارج حساب نمي شود؟.

ج

- اقوي صحّت وضوء و احوط ترك اين عمل است.

اگر در مسح سر دست به پيشاني برسد

س

- هر گاه در موقع مسح سر، سهوا دست به پيشاني برسد وضوء باطل مي شود يا نه؟.

ج

- وضو باطل نيست لكن احتياط مستحب ّ آنست كه مسح پا را با آب كف دست بكشد و با آب صورت مخلوط نكند.

مسح بايد به يك مرتبه انجام شود

س

- در مسح پا، آيا لازم است ماسح روي ممسوح با يك مسح كشيده شود مثلا اگر شخصي به علّت آن كه يكي از انگشتان پاي او مجروح و باند پيچي شده و قهرا باند تمام روي پا را فرا گرفته در هنگام مسح اوّل از طرف انگشتان، دست را زير باند برده مسح نمايد و بعدا دست را بيرون آورده از طرف برآمدگي دوباره زير باند و جبيره ببرد و تا برآمدگي و كعب مسح نمايد، چون با يك بار نمي تواند، چه صورت دارد؟.

ج

- احتياط اين است كه هر عضو از سر و دو پا به يك مرتبه هر كدام مسح شود و چنانچه مقداري از پا را مسح كرد و دست را برداشت احتياط اين است كه رطوبت اوّل را خشك كرده مجدّدا تمام محل ّ را به يك مرتبه مسح كند و در صورتي كه يكي از انگشتها باند پيچي شده باشد از روي انگشتان ديگر به يك مرتبه مسح نمايد تا برآمدگي پا و در فرض سؤال كه تمام پا باند پيچي شده بايد علاوه بر مسح بنحو مذكور در سؤال از روي باند هم احتياطا مسح بكشد و نيز بنا بر احتياط تيمّم هم بنمايد.

تكرار مسح در وضوء

س

- هر گاه هر يك از محل ّ مسح را سهوا دو مرتبه مسح كنند چه صورت دارد؟.

صفحه : 64

ج

- مجرّد تكرار مسح، سهوا مبطل وضو نيست مگر در مسح سر، كه خلاف احتياط است.

س

- در وضو يك بار پا را مسح كردم ولي آب، خوب نگرفت لذا فوري دوباره مسح كردم آيا وضوي من درست است يا نه؟.

ج

- محل ّ را خشك كرده و دوباره مسح نماييد بي اشكال است.

وضوء جبيره اي

س

- اگر موضعي از مواضع وضوء بضربتي كوبيده و سياه شود ولي پوست آن خراشيده و زخم نشده باشد حكم جبيره بر آن جاري است يا حكم موضع سالم را دارد؟.

ج

- اگر چيزي بر آن بسته نيست و آب براي آن ضرر ندارد حكم سالم را دارد و اگر چيزي بر آن بسته است و باز كردن آن ممكن نيست يا آب براي آن ضرر دارد احتياط لازم آنست كه هم وضوء جبيره بگيرد و هم تيمّم نمايد.

س

- هر گاه كف دست يا پا از كار كردن و يا از راه رفتن و يا در اثر سوختگي به اصطلاح تاول زند و آب زير پوست جمع شود آيا آن پوست تاول پاك است و يا حكم ميته را دارد و نجس است و هم چنين آبي كه زير پوست است پاك است يا نجس، و مادامي كه آن پوست سوراخ نشده براي وضوء چه حكمي دارد؟.

ج

- پوست و آب مذكور، پاك است و اگر آب براي آن ضرر دارد يا چيزي بر آن بسته شده و باز كردن آن ممكن نيست چنانچه طوري باشد كه به آن زخم بگويند وضوي جبيره بگيرد و اگر شك ّ در صدق زخم نمايد احتياط لازم جمع بين وضوي جبيره و تيمّم است.

س

- در موضوع جبيره تعبير به خرقه مي كنند، آيا خرقه، موضوعيّت دارد - كه اگر از جنس پلاستيكي باشد كافي نباشد - يا نه؟.

ج

- حكم جبيره، در پلاستيك و نظائر آن نيز جاري است.

س

- شخصي كه شغلش لاك الكل زدن به پنجره و كمد و ساير چيزهاست مي گويد: با هر مادّه اي شستشو مي كنم باز رنگ لاك الكل باقي است با اين وضع، تكليف او، راجع به وضوء و غسل چيست؟.

صفحه : 65

ج

- واجب است كه براي وضوء و غسل، آب به بشره برسد بنا بر اين اگر رنگ مزبور، جسميّت داشته باشد و رفع آن ممكن نباشد وضوي جبيره و غسل جبيره نمايد.

س

- اگر موي چشم را به جهت مرض، بچسبانند بايد براي وضوء و غسل جبيره كرد. حال آيا تيمّم هم لازم است يا نه؟.

ج

- احتياطا تيمّم هم بنمايد.

س

- مردي و يا زني كلاه گيسي بر سرشان گذاشته اند آيا از روي آن، غسل و وضويشان صحيح است يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، مسح از روي كلاه گيسي باطل است و در غسل، اگر با بودن كلاه گيسي، علم به رسيدن آب به بشره سر حاصل شود، غسل، صحيح و الّا باطل است.

حكم شك ّ در مانعيّت چيزي براي وضوء يا غسل

س

- با شك ّ در جسميّت چيزي كه در اعضاء وضوء يا غسل، است تكليف چيست؟.

ج

- لازم است آن را ازاله نمايد تا علم به وصول آب به بدن، حاصل نمايد.

س

- آيا (سرمه كشيدن) به ابرو براي خانمها حرام است يا خير؟.

وضوء و غسل آنها چه صورت دارد؟.

ج

- سرمه كشيدن بر ابرو حرام نيست ولي چنانچه جرميّت داشته باشد كه مانع از رسيدن آب وضوء و غسل به محل آنها شود بايد قبل از وضوء يا غسل برطرف شود.

مسائل متفرّقه وضوء

س

- در وضوء با آفتابه بعد از آب ريختن بدست و علم به اين كه آب تمام دست را فرا گرفته دست كشيدن هم لازم است يا نه؟.

ج

- لازم نيست.

صفحه : 66

س

- آيا شستن صورت در وضوء واجب است كه با دست راست باشد يا نه؟.

ج

- واجب نيست.

س

- كسي كه صورت خود را قبلا جهت نظافت مي شويد و بعد به نيّت ارتماس، زير آب مي برد و يا اين كه با مشت، چند مرتبه پي در پي آب به صورت خود مي ريزد چنانچه آب وضوء غلبه و استيلاء بر آب قبلي وضوي او داشته باشد چه صورت دارد صحيح است يا نه؟.

ج

- بلي صحيح است.

س

- قرآن مجيد مي فرمايد: (فَاغسِلُوا وُجُوهَكُم وَ أَيدِيَكُم إِلَي المَرافِق ِ سوره مائده آيه 6) براي وضوء، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد. حال لفظ (إلي) را كه به معني انتها است چگونه معني كنيم؟.

ج

- آيه در مقام بيان مقدار لازم شستن است نه بيان كيفيّت آن و خلاصه معني آيه اين است كه دست تا مرفق بايد شسته شود - نه زيادتر و نه كمتر.

س

- نظر حضرت عالي در باره استفاده از رنگهاي مصنوعي براي مرد و زن چيست؟.

ج

- اگر جسميّت نداشته باشد كه در مسح سر، حائل شمرده شود اشكالي ندارد.

س

- آيا در وضو شرط است كه صورت و دستها قبل از وضوء خشك باشد يا نه؟.

ج

- لازم نيست.

س

- آيا مي توان با آبي كه عطر، در آن ريخته اند و خوش بو شده وضو گرفت و غسل كرد يا نه؟.

ج

- اگر عطر از اعيان نجسه مثل ميته صاحب خون جهنده گرفته نشده باشد ريختن آن در آب و خوشبو شدن آب با آن اگر بحدّي نباشد كه آب را مضاف كند اشكال ندارد و وضوء و غسل با آن آب صحيح است.

س

- اگر كسي بقصد خواندن نماز در مسجدي با آبي كه وقف

صفحه : 67

نمازگزاران آن مسجد شده وضوء بگيرد بعد از تمام شدن وضو، عذري پيش آيد كه نماز نخوانده از آن مسجد، خارج شود آيا مي تواند با آن وضوء در مكان ديگري نماز بخواند يا نه؟.

ج

- صحّت وضوء و نماز با آن وضوء در جاي ديگر بعيد نيست لكن احوط آنست كه در آن مسجد، نمازي بخواند هر چند دو ركعت نافله باشد.

س

- در مسائل استبراء توضيح المسائل مسأله 77 فرموده ايد: اگر انسان بعد از بول، استبراء كند و وضوء بگيرد چنانچه بعد از وضوء رطوبتي ببيند كه بداند يا بول است يا مني واجب است احتياطا غسل كند و وضوء هم بگيرد ولي اگر وضوء نگرفته فقط وضوء كافيست خواهشمند است مسأله را بطور واضح، بيان فرمائيد.

ج

- حكم مسأله همان است كه در رساله، مذكور است چون كسي كه وضوء نگرفته به مقتضاي استصحاب حدث اصغر، واجب است وضوء بگيرد و به مقتضاي استصحاب طهارت از حدث اكبر، غسل بر او واجب نيست. و امّا كسي كه وضوء داشته و رطوبت مردّد بين بول و مني را ببيند، به مقتضاي علم اجمالي بايد احتياطا جمع بين وضوء و غسل نمايد و استصحاب عدم حدث اكبر و استصحاب عدم حدث اصغر، تعارض و تساقط مي نمايند.

س

- اگر آب وضوء در مستراح بريزد چه حكمي دارد؟.

ج

- وضوء گرفتن در محل ّ استنجاء كراهت دارد.

س

- اگر در وضوء صورت و دستها را زير شير آب گرفته و از بالا تا پائين با كمك يا بي كمك دست بشوييم آيا اشكالي ندارد؟.

ج

- اشكالي ندارد ولي احتياطا آب زياده را با دست رد كند تا در مسح سر و پا، صدق غسل نكند.

صفحه : 68

مسائل غسل

غسل جنابت و احكام جنب

س

- شخصي مدّت شصت إلي هفتاد سال از عمرش مي گذرد و غسل را باين نحو انجام مي داده كه اوّل به نيّت طرف راست و بعد به نيّت طرف چپ و در مرحله آخر به نيّت سر و گردن غسل مي نموده است و در اين مدّت با اين وضع، نماز خوانده و روزه گرفته و حج ّ هم به جا آورده و الآن فهميده كه غسلش باطل بوده است در اين صورت تكليف نماز و روزه و حجّش را مرقوم فرمائيد.

ج

- در فرض مسأله نمازهايي كه با اين غسل خوانده باطل و قضاء آنها واجب است و روزه ها صحيح است و قضاء و كفّاره ندارد و عمره و حج ّ او باطل است و بايد اعاده نمايد و يك شتر براي ابطال عمره از روي جهالت در مكّه قرباني كند و يك شتر براي ابطال حج ّ، در مني قرباني نمايد.

س

- اگر زن و مرد پهلوي يكديگر بخوابند و صبح مقداري مني روي تشك ببينند و ندانند مال مرد است يا زن چه حكمي دارد و كدام يك بايد غسل كند؟.

ج

- بر هيچ كدام غسل واجب نيست و احتياط مستحب ّ آنست كه هر دو غسل كنند ولي با آن غسل بدون وضوء نماز نخوانند.

س

- زن در حال حيض و يا نفاس، غسل جنابت كند رفع جنابت از او مي شود يا نه؟.

ج

- بلي غسل جنابتش صحيح است و رفع جنابت از او مي شود.

س

- براي زن هم مانند مرد احتلام هست يا نه و در صورت وقوع، غسل جنابت لازم است يا نه؟.

ج

- بلي براي زن احتلام ممكن است و با علم به خروج مني، غسل، لازم است و هم چنين با تحقّق علائم شرعي كه در رساله هاي عمليّه، مذكور است غسل واجب مي شود.

س

- اذا التفت المغتسل بعد اكمال عمله ان ّ جزءا من احد اعضائه

صفحه : 69

المغسولة لم يصل اليه الماء فهل يجب عليه اعادة الغسل او انّه يغسل من ذلك العضو فما بعد؟.

ج

- إن كان الغسل ارتماسيّا تجب عليه اعادة الغسل و إن كان ترتيبيّا و الموضع الّذي لم يصل اليه الماء في شقّه الا يسر يكفي غسل الموضع و امّا إن كان في رأسه او في شقّه الا يمن فيجب عليه غسل الموضع و اعادة غسل الشّق الا يمن و الا يسر في الاوّل و اعادة الشّق الا يسر في الثّاني هذا كلّه فيما اذا التفت قبل صيرورته محدثا بالحدث الاصغر و امّا اذا صار محدثا بالأصغر ثم ّ التفت إلي ذلك فالاحوط و الاولي اعادة الغسل بقصد ما في الذّمه من وجوب اتمام الغسل او اعادته و يضيف إلي ذلك وضوءا بعد الغسل رجاءً.

س

- اگر دو نفر در يك شبانه روز، يك زير شلوار را به تناوب به پوشند و ندانند كه كداميك در آن جنب شده تكليف آنها چيست؟.

ج

- بر هيچ يك غسل واجب نيست ولي خوبست هر دو احتياط نموده و غسل جنابت انجام دهند.

س

- آيا اگر در نزديكي، مرد از يك وسيله مصنوعي مانند كاپوت استفاده كند و آن وسيله داخل شود، حكم دخول دارد يا خير؟.

ج

- در مورد سؤال اگر مقدار ختنه گاه از آلت رجوليّت داخل بشود و لو با وسيله مصنوعي، دخول محقّق و جنابت حاصل و غسل واجب مي شود.

س

- كسي كه بقصد غسل به حمّام رفته، و بدنش را هم شسته، بعد از آن كه به منزلش آمده شك مي نمايد كه نيّت غسل كرده يا نه تكليفش چيست؟.

ج

- اگر شك دارد غسل كرده يا نه واجب است غسل كند و اگر شك دارد نيّت كرده يا نه غسل مجدّد لازم نيست.

س

- در رساله عمليّه مي فرماييد اگر كسي دانست كه آب براي او ضرر ندارد غسل كرد و يا وضوء گرفت بعد متوجّه شد كه ضرر داشته احتياط واجب آنست كه آن نماز را با تيمّم، دوباره بخواند. حال آيا اگر غسل كرده، آن غسل، صحيح است و يا بايد آن را اعاده كند؟.

ج

- بلي احتياطا وضوء يا غسل را بعد از رفع ضرر، اعاده نمايد.

صفحه : 70

س

- چرا با غسل جنابت، بدون وضوء مي شود نماز خواند ولي با غسلهاي ديگر نمي شود و بايد وضوء گرفت؟.

ج

- فتاوي در اين موضوع مختلف است بر حسب فتواي بعض علماء، اغسال ديگر حكم غسل جنابت را دارد ولي بنظر حقير، غير از غسل جنابت، نماز با اغسال ديگر بدون وضوء، صحيح نيست و دليل آن استظهار از ادلّه شرعيّه است.

س

- اگر غسل مس ّ ميّت بر كسي واجب شد و حمّام رفت بعد از مدّتي شك كرد كه آيا غسل كرده يا نه وظيفه اش چيست؟.

ج

- بايد دو مرتبه غسل نمايد و نمازهاي قبلي صحيح است و اگر بعد از مس ّ ميّت غسل جنابت كرده غسل مس ّ ميّت، ساقط مي شود.

س

- شخصي مي گفت هنگامي كه غسل جنابت بر من واجب مي شود به قدري آن را به تأخير مي اندازم كه وقت نماز، تنگ مي شود و لذا با تيمّم نماز مي خوانم و فرداي آن روز، غسل مي كنم. اكنون نظر حضرت آية اللّه در اين مسأله چيست؟.

ج

- با امكان غسل كردن، تأخير آن حرام است ولي در ضيق وقت، نماز او با تيمّم، صحيح است.

س

- كسي كه غسل جنابت بر او واجب است آيا مي تواند بدون هيچ گونه عذري غسل نكند و در اوّل وقت، با تيمّم مشغول نماز گردد؟.

ج

- در وسعت وقت اگر غسل نكرده نماز بخواند، نمازش باطل است.

س

- آيا جنب و حائض و نفساء مي توانند در حرمهاي ائمّه از يك در داخل شده از در ديگري خارج شوند يا نه؟.

ج

- بنا بر احتياط، جائز نيست.

س

- انسان شك ّ مي كند كه آيا غسل جنابت كرده يا نه در اين صورت غسلي كه بعد از شك ّ، براي نماز انجام مي دهد وضوء هم لازم دارد يا همان غسل تنها كافي است؟.

ج

- با يقين به جنابت و شك ّ در غسل، محكوم به جنابت است و با آن غسل كه بعد از شك ّ به جا آورده مي تواند نماز و سائر اعمال مشروطه به طهارت را

صفحه : 71

به جا آورد.

س

- در توضيح المسائل مسأله (2260) عنوان شده كه نشانه بلوغ:

يكي از سه چيز است. اول: تمام شدن پانزده سال قمري در مرد و نه سال قمري در زن. دوّم: روييدن موي درشت بالاي عورت. سوّم: خروج مني در خواب، آيا اين صحيح است و آيا اگر شخصي اصولا محتلم نمي شود ولي قبل از اتمام پانزده سال، انزال مني از او بشود و بتواند زن بگيرد و بچه دار شود آيا چنين شخصي بالغ نيست؟.

ج

- در فرض سؤال بنظر اين جانب، خروج مني در تحقّق بلوغ، كافي است و در تصحيح بعضي از چاپهاي رساله، غفلت شده و بمعني لغوي احتلام، اكتفاء شده است.

س

- بنده سرباز وظيفه، به بلايي گرفتار شده ام كه مني خودبخود بيرون مي آيد و چون علاقه زيادي به نماز دارم لذا دستوري بفرماييد كه از حيث عبادت، تكليفم را بدانم و در ضمن دعايي هم بفرماييد كه از اين مرض راحت شوم.

ج

- خداوند متعال شما را از اين بيماري، شفا عطا فرمايد و توفيق شما را زياد كند، در مورد نماز، وظيفه شما اين است كه اگر خارج شدن مني، فرصت مي دهد كه نماز ظهر و عصر و يا نماز مغرب و عشا را با يك غسل بخوانيد در شبانه روز سه غسل به جا آوريد يكي براي نماز ظهر و عصر و يكي براي نماز مغرب و عشاء و يكي براي نماز صبح و بلا فاصله، نماز را بخوانيد و اگر مهلت نمي دهد، براي هر نماز يك غسل به جا آوريد و اگر در بعض موارد، حرج و مشقّت باشد تيمّم بدل از غسل نماييد.

س

- شخص جنب مي تواند در حرم امام زاده ها بعنوان زيارت وارد شود يا نه؟.

ج

- رفتن او در حرم امام زاده ها مانعي ندارد ولي اولي و بهتر اين است كه در حرم امام زاده هاي مشهور مثل حضرت معصومه عليها سلام با حال جنابت نرود.

س

- جنب، قرآن همراه داشته باشد اشكال دارد يا نه؟.

صفحه : 72

ج

- اشكال ندارد ولي مس ّ خطّ قرآن مجيد، حرام و مس ّ جلد و اوراق و حواشي آن مكروه است.

س

- شخصي كه آب براي گوشش ضرر دارد و امتحان كرده كه هر وقت استحمام مي كند آب توي گوشش مي رود و بعد چرك مي كند و باعث ناراحتي مي شود. اين شخص مي تواند اوّل گوش خود را به نيّت غسل بشويد؟.

ج

- بلي جائز است اوّل گوش خود را بقصد غسل بشويد و بعد پنبه در گوش بگذارد و بقيّه سر را غسل بدهد.

س

- شخصي مدّتي خيال مي كرده آبي كه بعد از ملاعبه و شوخي، بيرون مي آيد مني است لذا به همين خيال، غسل جنابت كرده و با همان غسل، نماز خوانده ضمنا نمي داند چند نماز را چنين خوانده، اكنون وظيفه او چيست؟

ج

- آن چه را يقين دارد كه وضو نداشته و با غسل به جا آورده قضا نمايد و آن چه كه مشكوك است احتياج به قضاء ندارد.

س

- گاهي از اوقات صبح كه از خواب برمي خيزم مي بينم كه در خواب، مايعي از مخرج بول خارج شده و لباسم را آلوده نموده است و تقريبا يك سال ديگر بحسب سن ّ، به بلوغ مي رسم در اين صورت اين مايع، پاك است يا نجس و با اين لباس مي شود نماز خواند يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله اگر علم پيدا كرديد كه مني است نجس است و غسل جنابت بر شما واجب مي شود و اين خود علامت بلوغ مي باشد و در صورت شك ّ اگر با دفق و شهوت خارج شده يا با دفق و بعد فتور حاصل شده محكوم بمني است و غسل هم واجب است و اگر اين علائم را نداشته باشد يا چون در خواب بوديد شك داشتيد كه علائم را داشته يا نه غسل واجب نيست و چنانچه استبراء كرده باشيد پاك هم هست.

س

- گاهي در موهاي بدن، مثل زير بغل مشاهده مي شود كه يك لايه چرك مانند، آن را فرا گرفته كه مشخّص نيست آيا آفتي در موي بدن است يا يك لايه چرك جدا نشدني به خود گرفته، و هر چه با صابون و امثال آن شسته مي شود برطرف نمي شود، آيا براي غسل ايجاد اشكال نمي كند؟ آيا در صورت شك لازم

صفحه : 73

است بهر نحو ممكن و لو به ازاله مو بر طرف گردد.

ج

- در غسل لازم است آب به بشره و همين طور موهاي كوتاه و رقيق كه جزء بدن محسوب است برسد و شستن موهاي بلند لازم نيست و در مورد سؤال چنانچه موها رقيق باشد به نحوي كه جزء بدن محسوب شود بايد اطمينان به وصول آب به آنها داشته باشد يا آنها را ازاله كند مگر اين كه منشأ شك، وسواس باشد كه در اين صورت احتمال وصول آب كافي است.

غسل جنابت در ضيق وقت

س

- در حمّام براي نماز، غسل مي كنم، كسي وارد حمّام شده و مي گويد آفتاب، طلوع كرده و غسل باطل است حال آيا با غسل بعدي مي شود قضاي نماز را به جاي آورد يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال اگر بداند غسل او در وقتي واقع شده كه اگر تيمّم مي كرد نماز خود را در وقت، درك مي نمود و غسل را نيز مقيّدا براي نماز به جا آورده باشد غسل او، باطل است و با غسل دوّم مي تواند نماز بخواند و اگر غسل اوّل را براي بودن بر طهارت به جا آورده تا بتواند با آن نماز بخواند، غسل، صحيح است و مي تواند با همان غسل، هر چيزي كه مشروط به طهارت است به جا آورد.

س

- در مسأله (393) توضيح المسائل فرموده ايد (اگر كسي به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براي خصوص آن نماز، غسل كند و بعد معلوم شود كه كمتر از غسل و تمام نماز، وقت داشته غسل او اشكال دارد ولي اگر بقصد طهارت از جنابت غسل كرده كه بعد نماز هم بخواند غسلش صحيح است اگر چه معلوم شود كه هيچ وقت نداشته) حال اگر كسي اين مسأله را نمي دانسته و براي آن نماز بالخصوص غسل كند و معلوم شود كه كمتر از غسل و تمام نماز وقت داشته آيا غسلش اشكال دارد؟ ديگر آن كه اگر اين مسأله را مي دانست ولي بعد از بيرون آمدن از حمّام ديد كه وقت نبوده و شك ّ كرد كه براي خصوص آن نماز غسل كرده يا بقصد طهارت از جنابت، غسلش چگونه است؟ مطلب سوّم اين كه من خودم هميشه

ضمن اين كه بقصد طهارت به جانب حمّام مي رفتم پيش خود نيّت مي كردم كه اگر به نماز رسيدم نماز را مي خوانم و اگر وقت گذشت و نتوانستم نماز را بخوانم

صفحه : 74

در فرصت مناسب قضاي آن را به جا مي آورم غسل من با اين نيّت چگونه است؟.

ج

- 1 - بلي اشكال دارد و بايد براي نماز آن را اعاده كند. 2 - در اين صورت بنا بگذارد كه غسل را صحيح انجام داده و اعاده اش لازم نيست. 3 - اين همان قصد طهارت از جنابت است و غسلهائي كه با اين قصد كرده ايد صحيح است و از اين به بعد هم اگر بقصد طهارت از جنابت، غسل نماييد صحيح است هر چند وقت نماز، تنگ شده باشد. ولي توجّه داشته باشيد كه در صورت تنگي وقت كه با غسل، به نماز نمي رسيد تكليف شما تيمّم بدل از غسل و خواندن نماز است و ترك اين تكليف، گناه و معصيت دارد هر چند غسلي كه به جا مي آوريد چون بقصد طهارت از جنابت است صحيح مي باشد.

غسل با اعانت ديگري

س

- اگر كسي آب بريزد و ديگري غسل كند چه صورت دارد آيا اين اعانت بر غسل حساب مي شود يا نه؟.

ج

- اگر كسي آب بريزد و انسان خودش غسل كند نظير اين كه مي رود زير دوش و آب كه ريخته مي شود خودش غسل مي كند صحيح است و او اعانت نكرده.

ولي اگر كسي ديگري را غسل بدهد نظير آن كه غسّال غسل مي دهد، غسل، باطل است.

غسل يا وضوء قبل از وقت

س

- غسل جنابت را پيش از دخول وقت قصد كند چه صورت دارد؟.

ج

- اگر قضاء نمازهاي واجب بر او باشد قصد وجوب، اشكال ندارد و اگر قضاء واجب ندارد با علم، قصد وجوب، جائز نيست و اگر جهلا گمان كرده واجب است و قصد وجوب كرده و مقصود امتثال امر الهي بوده اشكال ندارد.

س

- شخصي پيش از وقت، غسل كرد يا وضوء ساخت بعد نمي داند نيّت واجب كرده يا مستحب ّ در اين صورت وضوء و غسل صحيح است يا نه؟.

ج

- محكوم به صحّت است.

صفحه : 75

غسل در محل ّ غصبي يا با وسائل يا آب غصبي

س

- زيدي دو قطعه زمين خودش را حبس مؤبّد نموده، كه متولّي، عوائد آن را هر ساله در مطلق خيرات، به مصرف برساند، حال، در ملك حبسي، مدّت 5 سال است از طرف دولت حمّام بهداشتي تأسيس شده، و معتمدين محل ّ، بصورت ظاهر تحويل گرفته اند آيا در ملك حبسي مي شود تاسيس حمّام نمود يا خير؟ و غسلهاي واجب در آن مكان چه صورتي دارد؟ و خاك آن مكان را متولّي مي تواند به مصرف فروش برساند يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، چنانچه زمين حبس شده، به مدّت طويلي، جهت ساختن حمّام، استيجار شده و مال الاجاره بنحو معمول و بنظر خبره امين بوده يا اگر قبلا، جهت حمّام، اجاره نشده، از متولّي شرعي آن، به مدّت طولاني، اجاره نمايند و اجرت آن را بنظر خبره امين، تعيين و به مصرف شرعي و معيّن از طرف واقف، برسانند و اجاره سابق را از حين ساختن حمّام، نيز بدهند اشكال ندارد و در غير اين صورت جائز نيست و غسل در آن باطل است و خاك ملك محبوس را متولّي، حق ّ فروش ندارد مگر آن كه زيادي باشد كه انتفاع از ملك محبوس موقوف باشد به برداشتن خاك اضافي، كه در اين صورت بهمان مقدار، مانعي ندارد.

س

- غسل كردن زير دوش حمّام چنانچه لوله و آب پاش سر لوله غصبي باشد و يا محل ّ ايستادن غسل از سيمان و آجر غصبي تعمير شده باشد و يا لوله اي كه آب را سرد و گرم مي كند غصبي باشد، چه صورت دارد و آيا اين امور موجب بطلان غسل مي شود يا نه؟.

ج

- در صورتي كه لوله و آب پاش و نحو آن غصبي باشد اگر ديگري آن را باز كرده باشد غسل و وضوء با آب آن كه (علي الفرض) مباح است اشكال ندارد و هم چنين اگر خودش آن را باز كرده باشد اگر چه فعل حرام كرده، ولي غسل و وضويش صحيح است مگر اين كه ناچار باشد در اثناء، دوش را ببندد و باز كند كه در اين صورت چنانچه دوش منحصر به غصبي باشد باطل است و نسبت به محل ّ ايستادن و

مصب ّ آب غسل و وضوء اگر منحصر نباشد غسل و وضوء نيز صحيح است.

صفحه : 76

س

- حمّامي را كه در قبرستان بسازند غسل در اين حمّام چه صورت دارد؟ و هم چنين در مورد حمّامي كه زمين آن را به زور گرفته اند، تكليف چيست؟.

ج

- در فرض سؤال اگر كسي عالم بحكم و غصب بودن محل ّ غسل باشد با التفات به آن ها غسلش باطل است و امّا كسي كه جاهل قاصر به حكم و يا جاهل به غصب بودن محل ّ آن است غسل او صحيح است و هم چنين اگر فراموش كرده باشد و خود او غاصب نباشد غسل او صحيح است.

س

- مدّت صد و پنجاه سال است در قريه ما حمّامي در نزديكي قنات تأسيس و بنا شده است و تا امروز هر چه از آن قريه ملك خريد و فروش شده آن حمّام، آب مي برده و قباله هم بابت اين موضوع در دسترس نيست و جلوگيري از آن هم نشده و بين صاحب ملك و خريدار، حق ّ آب و عدم آن قيد نشده و امروز شخصي كه بيست سال است دو دانگ از آن را مالك گشته مي گويد كه من نسبت باين دو دانگ راضي نيستم كه آب به حمّام برود و حال آن كه خودش هم محتاج بدان حمّام است مرقوم فرمائيد كه ما ساكنين محل ّ از مالك و غيره حق ّ آب را براي حمّام كما في السّابق داريم يا خير و رفتن به حمّام در اين صورت جائز است يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله، با احتمال حق ّ براي حمّام، فعلا بنحو سابق معمول دارند و مالكين، حق ّ ممانعت ندارند و عدم رضايت آنها مضرّ به غسل نيست.

س

- شخصي از زمان قديم، در آبادي اي ساكن بوده و در آنجا خرده مالك است و آب چشمه اي كه در يك كيلومتري واقع شده وارد آبادي و زراعت از آن مشروب مي گردد و اهالي آبادي تصرّفاتي از قبيل

وضوء و غسل و آشاميدن مي نمايند حال اگر مالكين يا بعضي از آنها راضي به تصرّف او نباشند تكليف آن شخص چيست؟.

ج

- اگر آن شخص و آباء و اجدادش براي وضوء و غسل و آشاميدن، از آن آب استفاده مي نموده اند و محتمل است كه حقّي براي آنها باشد، فعلا مي تواند استفاده كند و مالكين حق ّ ممانعت ندارند.

س

- شخصي دو زوجه دارد زوجه اوّلي نمي داند كه شوهرش زن ديگر

صفحه : 77

دارد چنانچه مرد از زوجه دوّمي جنب شود مي تواند در منزل زوجه اوّلي (كه شوهرش در ملك زوجه اوّل حمّام دارد) غسل كند در حالي كه اگر زن اوّل، حقيقت امر را بداند مرد اطمينان دارد كه زن راضي به غسل شوهر در ملك او نيست (گر چه مصالح حمّام و ساختن آن از شوهر است) در اين حالت آيا شوهر مي تواند بدون آگاه كردن زن از اصل قضيّه غسل كند يا خير؟ خلاصه، غسلش بدون اعلام چه صورت دارد؟ اگر چه احتمال ضعيف مي دهد كه راضي به غسل باشد.

ج

- جائز نيست.

س

- اگر آب گرمكن با عين پول متعلّق خمس خريداري شده باشد و براي حمّام نصب شده در حالي كه خمس آن داده نشده آيا غسل با آب گرم شده به وسيله آن آبگرمكن صحيح است يا نه؟.

ج

- اگر آب را در ظرف ديگر بريزد و از آنجا بردارد و غسل كند غسل صحيح است ولي اگر شير را باز كند و زير شير غسل كند صحيح نيست و اين در صورتي است كه شير متّصل به خود آبگرمكن باشد ولي اگر لوله مباح از آبگرمكن كشيده شده و شير مباح به آن لوله وصل است غسل صحيح است.

س

- با نفت يا گازوئيل غصبي، آبي گرم شده و كسي با آن غسل نموده آيا غسلش صحيح است يا نه؟ توضيح اين كه خود آب مباح مي باشد.

ج

- بلي غسل صحيح است.

جنب از حرام

س

- شخصي با هم سر خود كه در حال حيض است جماع كند آيا بايد در موقع غسل نيّت جنابت از حرام نمايد؟.

ج

- جنابت او از حرام است ولي نيّت اين كه از حرام است، در غسل، لازم نيست.

س

- آيا بعد از غسل جنابت از حرام، وضوء لازم است يا نه؟.

ج

- وضوء لازم نيست.

س

- اگر زن در بين جماع حائض شود تكليف مرد نسبت به او چيست و اگر ادامه دهد حرام است يا حلال و جنابت او از حرام مي شود يا نه؟.

صفحه : 78

ج

- اگر ملتفت شود بايد فورا ترك كند ولي اگر ترك نكرد جنابت او در اين صورت - كه قبلا جنب از حلال شده - حكم جنابت از حرام را ندارد.

س

- اين جانب حدود 2 سال است كه بالغ شده ام و هر وقت مي خواهم موهاي زائد دور عورت را به وسيله دارو از بين ببرم جنب مي شوم آيا اين جنب شدن جنب از حرام است يا نه؟.

ج

- در صورتي كه خودتان عمل اضافي انجام نمي دهيد و فقط با استعمال دارو جنب مي شويد چيزي جز غسل بر شما واجب نيست و جنابت از حرام محسوب نمي شود.

نيّت اغسال مختلفه و انجام يك غسل

س

- اگر انسان اغسالي اعم ّ از واجب و مستحب ّ و يا مختلف يعني بعضي واجب و بعضي مستحب ّ در ذمّه اش باشد، با انجام يكي از آنها اغسال ديگر از او ساقط مي شود يا هر كدام نيّت جداگانه لازم دارد؟.

ج

- اگر نيّت تمام اغسالي را كه بر او واجب و مستحب ّ است بنمايد اطاعت و امتثال همه را كرده است و اگر نيّت بعض آنها را بنمايد نسبت به همان كه نيّت كرده كفايت مي كند و اغسال ديگر ساقط نمي شود مگر اين كه در بين آنها غسل جنابت باشد كه اگر نيّت غسل جنابت نمايد سائر اغسالي كه بر ذمّه دارد نيز ساقط مي گردد.

اگر در بين غسل محدث به حدث اصغر شود

س

- در توضيح المسائل مسأله (392) فرموده ايد: (اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند مثلا بول كند واجب است كه غسل را تمام نمايد و بعد وضوء بگيرد) آيا وضوء بعد از اين غسل، بخاطر تصحيح غسل است يا آن كه براي اداء نماز مي باشد؟ يعني اگر غسل را تمام كند و بعد وضوء نگيرد غسل او صحيح است يا نه؟.

ج

- در اين صورت، غسل صحيح است و وضوء براي حدث اصغر است نه حدث اكبر و نگرفتن وضوء مضرّ به صحّت غسل نيست.

س

- انسان، در اثناء غسل ترتيبي و يا ارتماسي شك ّ مي كند كه در

صفحه : 79

اثناء غسل، بول خارج شد يا نه چه كند؟.

ج

- بشك ّ خود اعتناء نكند.

س

- شخصي غسل جنابت ترتيبي كرده و نماز صبح را هم خوانده ظهر مثلا ملتفت شد كه مقداري از طرف چپ بدن مانعي داشته كه نگذاشته آب به بشره برسد اگر آن مقدار را كه از طرف چپ مانده بقصد غسل بشويد صحيح است يا نه و اگر در اين مدّت حدثي از او صادر شد باز مي تواند اين مقدار را كه از طرف چپ باقي مانده بقصد غسل بشويد و غسل او صحيح است يا نه وظيفه او نسبت به نمازهاي بعد چيست و نمازي را كه خوانده قضا دارد يا نه؟.

ج

- همان مقدار باقي مانده را بقصد غسل بشويد غسلش صحيح است و اگر قبل از آن نماز خوانده نماز را در وقت اعاده و بعد از وقت قضاء نمايد و لكن اگر حدثي از او صادر شده باقي مانده غسل اوّل را تمام و به احتياط مستحب ّ غسل را نيز اعاده كند و واجب است براي نماز وضوء هم بگيرد.

قاعده فراغ و تجاوز در غسل و وضوء و تيمّم

س

- قاعده تجاوز در نماز جاري است، در وضوء و غسل و تيمّم هم جريان دارد يا خير؟.

ج

- در غسل و وضوء و تيمّم قاعده تجاوز جاري نيست ولي قاعده فراغ جاري است.

حكم اسامي و كلمات مقدّسه

س

- اسامي مقدّسه كه نام اشخاص مي باشد مانند محمّد و علي و حسن و حسين و رسول و نبي ّ و عيسي و فاطمه و زهرا و امثال اينها اگر روي سنگ قبر، حجّاري و يا در روز نامه ها و كاغذهاي مراسلاتي نوشته شود، مي توان بي وضو دست زد يا نه؟.

ج

- بي وضو دست زدن به آن اسامي جائز است مع ذلك احترام آن اسامي اگر چه مقصود، اشخاص عادي هستند، خوب است.

س

- به جهت اين كه نام مبارك خداوند و ائمّه اطهار عليهم السّلام زير

صفحه : 80

دست و پا نيفتد آيا مي شود با قلم آنها را محو و نابود كرد يا نه و آيا در صورت محو، باز احترام سابق را دارد يا نه؟.

ج

- اگر به طوري محو شود كه به هيچ وجه نمايان نباشد، حكم آن اسماء مرتفع مي شود.

س

- آيا مس ّ آيه اي از قرآن كه منسوخ شده است بدون طهارت جائز است يا خير؟.

ج

- آن چه قرآن باشد مس ّ آن بي طهارت جايز نيست خواه حكم آن منسوخ باشد يا نباشد و قرآن منسوخ التّلاوه نداريم و با فرض وجود، نيز مس ّ آن بي طهارت جائز نيست.

س

- كلمه اي كه ضمير مستتر در اوست و مرجعش به خدا است مس ّ آن بدون طهارت جايز است يا خير؟.

ج

- اگر كلمه قرآن است مس ّ آن بي طهارت جائز نيست و در غير آن اولي و احوط ترك آن است.

س

- اگر روي ورقه اي ترجمه آيه اي از قرآن نوشته باشد، و در آخر ترجمه، اين طور نوشته باشد (قرآن كريم) يعني مي خواهد به مردم بفهماند كه اين مطلب فارسي در قرآن كريم است، زير دست و پا افتادن اين ورقه چه صورتي دارد؟ و هم چنين بسمه تعالي يا بسم رب ّ الشّهداء.

ج

- زير دست و پا انداختن آنها بي حرمتي و حرام است.

احكام حائض

س

- زني يك مرتبه چند روز تلفيقي خون و حيض ديده، و مرتبه ديگر بمقدار همان عدد معيّن، چند روز غير تلفيقي خون ديده كه ايّام تلفيقي ممكن است يك شب از ايّام غير تلفيقي مقدارش زيادتر باشد در اين صورت عادت عدديّه براي آن زن، به ديدن اين دو خون حاصل مي شود يا نه؟.

ج

- ميزان در تحقّق عادت، اتّحاد ايّام آنست و توافق در شب اوّل و آخر، لازم نيست.

س

- زن براي اين كه حيض نشود هر شب قرص مي خورد يك شب

صفحه : 81

فراموش كرد قرص نخورد روزش خونريزي كرد شب بعد كه قرص خورد خون قطع شد و خلاصه از ايّام عادت، همان يك روز را خون ديد تكليف او چيست؟.

ج

- يك روز، حيض نيست.

س

- هر گاه زني در ايّام عادت ماهانه، به وسيله خوردن قرص، از آمدن خون حيض، جلوگيري نمايد حكمش چيست؟.

ج

- تا موقعي كه خون خارج نشده بحكم طاهر عمل كند.

س

- گاهي زن، بعد از ايّام عادت و پس از اين كه غسل كرد باز يك قطره خون مي بيند آن خون چه حكمي دارد؟.

ج

- تا ده روز از اوّل زماني كه خون ديده هر وقت خون ببيند محكوم به حيض است و لو يك قطره باشد و اگر بعد از يك قطره، قطع شود واجب است ثانيا غسل كند.

س

- زني كه هر ماه بصورت عادت، پنج روز و يا شش روز از دبر خون مي بيند و از قبل اصلا خون نمي بيند آن خون محكوم به حيض است يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله اگر بداند همان خون حيض است و از اين مجري خارج مي شود. تمام احكام حيض بر آن مترتّب است و اگر يقين ندارد، اعتبار صفات، در خون خارج از دبر، مشكل است و احتياط در واجد صفات، جمع بين تروك حائض و افعال مستحاضه است.

س

- خوني كه زن، بر اثر ضربه يا حمل نمودن بار سنگين، در غير ايّام عادت مي بيند حيض است يا استحاضه و اگر در ايّام عادت، بر اثر تصادم و پيش آمدي خونريزي كرد چه صورت دارد؟.

ج

- در هر صورت اگر داراي صفات حيض است و با حيض سابق، ده روز فاصله دارد حكم حيض را دارد و اگر صفات حيض را ندارد و در عادت هم نيست احتياط كند به جمع بين تروك حائض و اعمال مستحاضه.

س

- خانمي سه چهار ماه حيض نمي بيند و به گمان اين كه حامله است وظائف شرعيّه (نماز و روزه) را انجام مي دهد پس از مراجعه به پزشك معلوم مي گردد كه خون در رحم يا جاي ديگر جمع شده و با دادن دارو خونها تدريجا

صفحه : 82

خارج مي گردد و مدّت خروج از ده روز تجاوز مي كند، آيا همه را حيض قرار دهد يا حكم ديگري دارد؟.

ج

- مادامي كه خون نمي بيند عباداتش صحيح است و امّا ايّامي كه خون مي بيند پس اگر از ده روز تجاوز نكرده همه اش حيض حساب مي شود و اگر از ده روز گذشت ايّام عادت را حيض و ما بقي را استحاضه قرار دهد و در هر مورد به وظيفه خود عمل نمايد.

س

- مدّت دو سه سال اين جانب بعد از عادت زنانه هنگام غسل حيض از روي جهل، نيّت غسل جنابت مي كردم، با آن كه غسل جنابتي به گردن نداشتم و با همان غسل نماز مي خواندم اكنون مي گويند نمازهايت باطل است و بايد اعاده كني بفرماييد كه وظيفه من چيست؟.

ج

- آن نمازي كه بدون وضوء بعد از آن غسل خوانده شده بايد اعاده شود.

احكام نفساء

س

- زني كه در نفاس، عادت عرفيّه پيدا كرده اگر اتّفاقا خون او از ده روز، تجاوز كند بايد رجوع به عادتي كه در حيض دارد بكند، يا به عادتي كه در نفاس دارد؟.

ج

- بايد رجوع به عادت حيض نمايد.

حكم خوني كه زن حامل مي بيند

س

- زن حامل در حال حمل گاهي يك لحظه خون مي بيند، حكم آن خون چيست؟.

ج

- اگر در ايّام عادت است و يا اوصاف خون حيض دارد آن خون را حيض قرار دهد تا خلاف آن معلوم شود و الّا جمع كند بين تروك حائض و اعمال استحاضه تا وقتي كه يقين به استحاضه پيدا كند مثل اين كه قبل از سه روز قطع شود.

س

- زناني كه با عمل جرّاحي اطفال را از رحم ايشان خارج مي كنند بعد از آن، خون از مجراي طبيعي بيرون مي آيد آيا اين خون - با آن كه منشأش را نمي داند فقط مي داند به واسطه اخراج طفل، بيرون آمده است - محكوم به نفاس است؟.

صفحه : 83

ج

- خون مفروض كه بعد از ولادت، از محل ّ ولادت خارج مي شود خون نفاس است و فرق نيست كه طفل، بنحو طبيعي خارج شود، يا به جرّاحي، بلي خون موضع جرّاحي كه به واسطه بريدن محل ّ خارج مي شود خون نفاس نيست.

س

- زن حامل ترسيد و يا صدمه اي به او رسيد چند ساعت و يا چند روز خون ديد و بعد سقط كرد آن خون چه حكمي دارد؟.

ج خون قبل از سقط، محكوم به خون استحاضه است، مگر آن كه شرائط حيض را واجد باشد - مانند استمرار سه روز و فصل اقل ّ طهر و واجد بودن صفات حيض يا در ايّام عادت بودن - كه در اين صورت، محكوم به حيض است و بعد از سقط، تا ده روز خون نفاس است مگر اين كه بيشتر از ده روز خون ببيند كه در اين صورت بمقدار ايّام عادت حيض خود، نفاس قرار مي دهد و بقيّه، استحاضه است.

صفحه : 84

مسائل و احكام اموات

غسل ميّت

س

- فرموده اند بدون اذن ولي ّ ميّت، نمي توان ميّت را غسل داد و يا كفن و دفن نمود، حال اگر مثلا ولي ّ شخص متوفّي حاضر نيست و شايد حضور او تا نصف روز طول بكشد مي توان با اذن حاكم شرع او را غسل داد يا اين كه شب است و دسترسي به حاكم شرع نيست آيا جائز است با اذن عدول مؤمنين، او را غسل دهند و كفن و دفن كنند؟.

ج

- در صورتي كه تأخير، موجب هتك حرمت نشود و شاهد حال قطعي بر رضايت ولي ّ نيز نباشد بدون اذن ولي ّ، جائز نيست.

س

- چگونه است كه هيچ يك از حيوانات و پرندگان، بعد از مردن، غسل ندارند ولي انسان كه اشرف مخلوقات است پس از ازهاق روح، بايد غسل داده شود و حتّي اگر دست كسي هم به او برسد غسل بر آن شخص واجب مي شود؟.

ج

- به مقتضاي اخبار اهل بيت عليهم السّلام، وجوب غسل، مخصوص به ميّت انسان است و يكي از حكمتهاي وجوب غسل ميّت آدمي، احترام ميّت انسان است كه ميّت حيوانات، آن احترام را ندارند. و وجوب غسل مس ّ ميّت نيز ممكن است يكي از حكمتهايش تأكيد در اجتناب از تماس ّ با بدن ميّت باشد چون ميّت انساني بيشتر از حيوانات، در معرض تماس اشخاص است و بسا كه سبب سرايت بعض امراض شود.

صفحه : 85

س

- ميّت را به چه جهت با سدر و كافور غسل مي دهند و علّت و حكمت آن چيست؟.

ج

- به جهت امر حضرت پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله مطابق اخباره صادره از ائمّه عليهم السّلام، و شايد حكمت آن ضدّ عفوني شدن ميّت است كه سمومات - خارج شده از بدن او در حال موت - از بين برود.

س

- ما رأي سماحتكم في امرأة حامل ماتت عند النّفاس و قد خرج رأس الطّفل ميّتا فهل يلزم اخراج الطّفل تماما لتغسيل و تكفين و دفن الام ّ و الطّفل كلّا علي انفراده او يجوز ابقاء الطّفل علي ما هو عليه و يكفي ما يجري علي الأم ّ عن الولد و علي فرض لزوم الاخراج فلو لم يتيسّر الاخراج او تعسّر فما التّكليف شرعا؟.

ج

- يجب في الفرض اخراجه للتّغسيل و التّكفين و الدّفن و إن كان بعلاج و عمليّة لا توجب مثلة بالطّفل او أمّه.

س

- در غسل ميّت، لازم است هر سه غسل را يك نفر انجام دهد يا اين كه ممكن است يك نفر، غسل سدر بدهد و ديگري كافور و سوّمي آب خالص.

ج

- لازم نيست غسل دهنده يك نفر باشد و جايز است سه غسل را سه نفر بدهد بلكه جايز است يك غسل را هم چند نفر بدهند بشرط اين كه مراعات ترتيب بشود و در هر دو مورد بر همه كساني كه غسل مي دهند، نيّت كردن واجب است.

س

- هر گاه ميّت، مجروح باشد به طوري كه حتّي آني هم خون از آن قطع نشود آيا مي شود مقداري پلاستيك روي زخم گذارد و با چسب محكم كرد و غسل داد و كفن نمود؟.

ج

- در فرض مسأله اگر به صبر كردن، خون قطع مي شود صبر كنند و اگر قطع نمي شود موضع خون را به علاج مسدود نموده و غسل بدهند لكن اگر در اثر مسدود نمودن موضع خون، مقداري از بدن شسته نمي شود بايد تيمّم بدهند.

س

- شستن اموات، در نهري كه بين دو قريه، مشترك است و ساكنين

صفحه : 86

قريه سفلي، تصريح بعدم رضايت نموده اند و اظهار كرده اند كه چون آب اين نهر، آب آشاميدني است راضي نيستيم، جائز است يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال اگر شستن در آب، باعث اشمئزاز است، در خارج از آب، غسل بدهند و ظاهرا آب برداشتن و در خارج، غسل دادن، اشكال ندارد نظير سائر حوائج.

س

- شخصي با ماشين، تصادف كرده و سر او از بين رفته و تمام بدنش خرد است و او را ميان كيسه گذاشته اند بايد او را غسل داد يا تيمّم؟.

ج

- اگر شستن ممكن است و موجب تفرّق اعضاء نمي شود بشويند و غسل دهند و در صورتي كه شستن، ممكن نباشد چنانچه دستهاي او كه جاي تيمّم است باقي است احتياطا تيمّم بدهند و اگر دستها و سر او نيست، تيمّم هم ساقط است بهمان حال، دفن كنند.

س

- شخص جنب مي تواند ميّت را غسل بدهد يا نه؟.

ج

- بلي جائز است.

س

- كسي كه ميّت را غسل مي دهد قبل از آن كه غسل مس ّ ميّت نمايد مي تواند ميّت را كفن كند يا نه؟.

ج

- بلي جائز است ولي مستحب ّ است غسل نمايد و بعد ميّت را كفن كند.

س

- شخصي در قبرستان، غسّالخانه اي ساخته و در حين ساختن، دو قبر، نبش شده و استخوانها را به جاي ديگر حمل دادند و بنا را به آخر رسانده اند غسل دادن اموات، در اين مكان چه صورت دارد؟.

ج

- نبش قبر مسلم، جائز نيست ولي فعلا - كه اين حرام را مرتكب شده اند اگر زمين، قبل از دفن، مباح بوده و وقف نبوده - از ورثه آن دو نفر اگر زنده و معلوم هستند استجازه و استرضاء نمايند إن شاء اللّه اشكالي ندارد و اگر ورثه، معلوم نباشند جواز غسل، موكول به اذن حاكم شرع است احتياطا.

س

- اجرت گرفتن براي انجام امر واجب كفائي مثل غسل ميّت و نماز و دفن آن شرعا حرام است حال اگر كسي براي انجام اين فرائض مطالبه وجهي

صفحه : 87

نموده و كسان ميّت بدون رضايت، پرداخت نمودند در اين صورت خللي و اشكالي به نماز و غسل و دفن ميّت وارد آمده يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله اگر غسل و نماز را براي خدا به جا آورده است و اجرت براي مقدّماتي كه واجب نيست مطالبه نمايد يا جهلا اجرت تبرّع و بلا عوض مطالبه كند غسل و نماز صحيح است و اگر غسل و نماز را براي پول گرفتن انجام داده نه براي خدا، غسل و نماز باطل است و با شك ّ در اين كه بچه قصد انجام داده عمل، محمول بر صحّت است تا خلاف آن معلوم شود.

س

- كسي كه از دنيا مي رود اگر بعضي از جاهاي بدنش موي بلند داشته باشد آيا حق ّ دارند آنها را زايل نمايند و يا با همان موي بلند، ميّت را دفن كنند؟.

ج

- اگر مو مانع از رسيدن آب به بشره باشد و غسل، موقوف به برطرف كردن آن باشد اشكالي ندارد.

س

- ميّتي را كه براي كالبد شكافي مي برند پس از دوختن پوست، مقداري از بشره، مخفي مي ماند، غسل او با اين كه آب بتمام پوست نمي رسد چه صورت دارد؟.

ج

- بهما نحو كه هست او را غسل دهند و احتياطا تيمّم هم بدهند ولي شكافتن بدن ميّت مسلمان، حرام است.

س

- راجع به غسل ميّت كه فتوي داده ايد كه در غسل ترتيبي فرو بردن هر يك از سه قسمت بدن در آب كثير، بي اشكال است. اين فقط براي آب خالص است يا در هر سه غسل، چنين است؟.

ج

- در آب سدر و كافور هم اگر كرّ باشد و مضاف نباشد فرو بردن اعضاء ميّت اشكال ندارد. بلي در آب قليل فرو نبرند.

س

- در موردي كه به ناچار و به اضطرار، جنين را كه بيش از 4 ماه دارد قطعه قطعه نموده و خارج مي كنند آيا هر كدام از قطعات آن غسل دارد و در يك جا تكفين مي شود؟.

ج

- قطعاتي كه استخوان ندارد، همين طور، در پارچه اي پيچيده و دفن

صفحه : 88

نمايند، و قطعاتي را كه استخوان دارد واجب است غسل بدهند، و در پارچه اي پيچيده و دفن نمايند، امّا قسمتي كه سينه و قلب دارد، واجب است غسل داده و كفن كنند و دفن نمايند.

اگر مماثل يا محرم براي غسل و تيمّم ميّت نباشد

س

- اگر زن نباشد و مرد اجنبي بخواهد زني را كه فوت كرده به جاي غسل، تيمّم دهد تكليف اين مرد و دستور تيمّم را نسبت باين زن بيان فرمائيد.

ج

- در فرض سؤال با نبودن مماثل، تكليف، مبدّل به تيمّم نمي شود و اقوي سقوط غسل است لكن احتياط، غسل دادن است بدون لمس و نظر و اگر غسل دادن، ممكن نباشد به طوري كه اگر مماثل هم بود وظيفه تيمّم بود در اين صورت او را تيمّم بدهد بدون لمس و نظر.

س

- خنثاي مشكل اگر فوت نمايد چه كسي بايد او را غسل بدهد اگر مرد او را غسل بدهد شايد در واقع زن باشد و اگر زن غسل بدهد شايد مرد باشد در اين صورت تكليف غسل او چيست؟.

ج

- احوط آنست كه محارم نسبي زن يك غسل داده و محارم نسبي مرد، غسل ديگري بدهند و اگر محرم نداشته باشد نيز احوط آنست كه هم زن و هم مرد او را از زير لباس غسل بدهند و اين حكم، در صورتيست كه خنثي سه سال به بالا بوده باشد و اگر از سه سال كمتر باشد هر كدام از مرد يا زن او را غسل بدهند - و لو از محارم نسبي او نباشد - جائز است.

س

- اگر كسي غير از زن و شوهر، يكي از محارم خود را كه فوت شده با وجود مماثل بخواهد غسل بدهد چون اطمينان ندارد كه مماثل، غسل را صحيح انجام مي دهد و نه اطمينان به اين كه بايستد و به مماثل دستور بدهد در اين صورت اجازه مي فرماييد كه خودش ميّت را غسل بدهد يا نه؟.

ج

- اقوي آنست كه با وجود مماثل، غير مماثل، غسل ندهد بلي هر گاه مماثلي كه غسل صحيح بدهد نباشد به منزله فقد مماثل است.

صفحه : 89

س

- اگر جاهل قاصر و يا مقصّر، يكي از محارم خود را غير از زن و شوهر غسل داد صحيح است يا بايد غسل، تجديد شود و به فرض لزوم تجديد، فرقي بين اوقات قبل از گذاردن در قبر يا پس از پوشاندن روي قبر هست يا نه و در صورت جواز نبش، مدّتش چند روز و يا چند ساعت است؟.

ج

- غسل محارم - بنسب يا برضاع - با فقد مماثل صحيح و در غير اين صورت، اقوي عدم صحّت است و چنانچه جهلا اين عمل، واقع شد نبش قبر و اعاده غسل واجب است مگر آن كه بدن، متلاشي و متعفّن شده باشد كه نبش، موجب هتك باشد.

س

- اگر كسي در بياباني كه اصلا دسترسي به آبادي ندارد زني را به بيند كه مرده و بدنش عريان و هوا هم خيلي سرد است و نمي تواند از پوشش خودش او را به پوشاند زيرا خودش سرما مي خورد تكليف اين شخص، نسبت به آن اجنبيه برهنه، در موضوع غسل و كفن و دفن چيست؟.

ج

- در فرض مسأله كه محرم، در بين نيست غسل ميّت، ساقط است اگر متمكّن است او را بدون غسل دفن كند و اگر متمكّن نيست تكليف ندارد، بلي در صورت تمكّن، واجب است برود به آبادي و اسباب غسل و كفن و دفن او را فراهم آورد و الّا تكليفي ندارد.

س

- مباشرت پدر شوهر و عروس و داماد و مادر زن با نبود محارم نسبي و مماثل - در غسل و كفن و دفن يكديگر - جائز است يا نه؟.

ج

- در صورتي كه مماثل نباشد احوط آنست كه اشخاص مذكور يكديگر را غسل بدهند و بعد آب غسل را خشك نمايند و كفن كنند.

س

- زني فوت شده، مماثل، جهت غسل او نيست مردي حاضر شده كه او را غسل دهد ولي اجنبي است آيا مي شود نوه دختري يا پسري آن زن را براي آن مرد صيغه بخوانند تا محرم زن شود و او را غسل بدهد يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال، حصول محرميّت، بعيد نيست.

صفحه : 90

غسل ميّتي كه معلوم نباشد مرد است يا زن

س

- دو نفر طعمه حريق شده و تشخيص داده نمي شود كه هر دو مرد بوده اند يا هر دو زن يا يكي مرد و ديگري زن، تكليف غسل يا تيمّم و كفن و دفن آنها چيست؟.

ج

- احتياطا - اگر غسل آنها ممكن است - آنها را از وراء ثياب غسل دهند هر يك را دو مرتبه يك مرتبه مرد، غسل دهد يك مرتبه زن، و اگر غسل ممكن نيست و مواضع تيمّم آنها باقي است با دستكش، هر يك را دو مرتبه تيمّم دهند، يك مرتبه مرد تيمّم دهد و يك مرتبه زن، و كفن و دفن آنها علي السّواء است.

س

- استخواني از انسان در بياباني پيدا شده معلوم نيست از مسلمان است يا كافر از زن است يا مرد حكم آن را بيان فرمائيد.

ج

- اگر در بلاد اسلام است محكوم به اسلام مي باشد و بايد دفن نمود و اگر زن و مرد بودن آن معلوم نيست در غسل و تجهيزات آن، مراعات احتياط نمايند يعني هم مرد او را غسل بدهد و هم زن.

غسل ميّتي كه از بدن او خون جاري است يا بعض اعضايش از بين رفته

س

- ميّتي كه در تصادف، سر و صورت او شكسته شده و خون مي آيد چگونه بايد او را غسل و يا تيمّم داد؟.

ج

- اگر محتمل است با تأخير غسل، خون قطع شود بايد صبر كنند تا خون قطع شود و بعد غسل دهند در صورتي كه موجب تعفّن و هتك ميّت نشود و اگر اين طريق، ممكن نيست لكن ممكن است براي يك لحظه، خون را پاك و تطهير كرد پاك و تطهير كنند و تيمّم دهند.

س

- شخصي تصادف با ماشين نموده و فوت كرده در حين غسل، به هيچ وجه خون از او قطع نمي شود تكليف چيست؟.

ج

- اگر ممكن است صبر كنند تا خون قطع شود و الّا مواضعي را كه خون مي آيد به نحوي - و لو به اين كه چيزي روي آن بريزند - مسدود كنند و اگر اين هم

صفحه : 91

ممكن نشد بهمان حال در آب جاري غسل دهند و آب سدر و كافور را در ظرفي بريزند و آب لوله كه حكم جاري را دارد وصل به آن ظرف نمايند و با همان حال به بدن ميّت بريزند و احتياطا تيمّم هم بدهند.

س

- شخصي در زير ماشين مانده و به كلّي سر و شكم و عورتين او از بين رفته تكليف غسل او را بيان فرمائيد؟.

ج

- هر عضوي كه استخوان در او باشد بايد آن را غسل دهند و در پارچه اي به پيچند و دفن نمايند و اگر سينه باشد كه قلب در آن باشد، يا خود قلب علاوه بر غسل و كفن نماز هم بر آن بخوانند.

س

- شخصي را ماشين زير گرفته به طوري كه سر و صورتش از بين رفته و آثاري از صورتش نيست و اعضاي ديگرش سالم است بفرماييد كه آن ميّت را بايد غسل داد، يا تيمّم، و اگر تيمّم لازم است چون قسمت صورتش از بين رفته به چه نحو بايد تيمّم داد؟.

ج

- اگر به غسل دادن، اجزاء ميّت متفرّق نشود غسل دهند و اگر به غسل متفرّق مي شود تيمّم بدهند و با نبودن پيشاني، مسح آن ساقط است.

غسل جبيره اي براي ميّت نيست

س

- اگر در بدن ميّت زخم و جراحت باشد بايد غسل داد و يا مثل بدن شخص زنده بايد غسل جبيره داد؟.

ج

- در غسل ميّت، جبيره ذكر نشده اگر ممكن است غسل بدهند و الّا تيمّم بدهند.

اگر در حال غسل، از ميّت خون حيض يا بول خارج شود

س

- ميّت را غسل مي دهند در آن حال اگر بول از او خارج شود يا خون حيض و مانند آن كه قطع شدنش مدّتي طول مي كشد آيا جائز است كه او را غسل بدهند و فورا كفن و دفن كنند يا نه؟.

ج

- صبر كنند تا خون يا بول، قطع شود مگر آن كه معرض فساد بدن باشد.

صفحه : 92

تيمّم دادن ميّتي كه بعض مواضع تيمّم را ندارد يا اعضاي او به جهت تصادف قابل غسل نيست

س

- ميّتي كه سر و دست ندارد و غسل دادن او ممكن نيست آيا تيمّم هم از او ساقط است يا نه و اگر ساقط نيست چطور بايد تيمّم داد، و هم چنين اگر سر نداشته باشد ولي يك دست يا هر دو دست موجود باشد حكمش چيست؟.

ج

- اگر بعضي از اعضاء تيمّم باقي است همان بعض را تيمّم دهند، و اگر هيچ يك از اعضاء باقي نيست، تيمّم ساقط است.

س

- اشخاصي كه در تصادف ماشين تلف مي شوند و اعضاء ايشان از هم پاشيده شده و ريخته و در هم كوبيده گرديده و به هيچ وجه نمي شود غسل داد در اين صورت كيفيّت تيمّم آنها را مرقوم فرمائيد.

ج

- در فرض مسأله اگر اعضاء تيمّم صحيح است مثل شخص زنده، او را تيمّم دهند و واجب نيست از پشت سر تيمّم دهند مي توانند جلوي او بنشينند و او را تيمّم دهند و بايد دست راست ميّت را با دست چپ و دست چپ را با دست راست مسح نمايند.

تجهيز ميّتي كه معلوم نيست كافر است يا مسلمان

س

- اگر مرده اي را بيابند و ندانند كه مسلمان است يا كافر بايد او را غسل داد و كفن كرد و نماز بر او خواند يا نه؟.

ج

- اگر در بلاد مسلمين باشد حكم ميّت مسلمان را دارد.

س

- چند نفر كارگر از مسلمان و ارمني و يهودي و بهائي در كارخانه اي كار مي كردند، كارخانه آتش گرفته و كارگران هم همگي سوختند و بدنهايشان مخلوط شده راجع به غسل و دفن ابدان آنها، چه تكليفي داريم؟.

ج

- براي اين كه يقين حاصل شود كه نسبت به مسلمانها به تكليف شرعي عمل شده بايد - اگر امكان دارد - همه را غسل دهند و كفن كنند، و بر هر يك جدا جدا به احتمال اين كه شايد مسلمان باشد نماز بخوانند و ممكن است همه را پيش هم بگذارند و به نيّت ميّت مسلمان نماز بخوانند البتّه به نحوي كه فاصله مضرّ، بين نمازگزار و اموات نباشد و همه را مطابق دستور اسلام در مكاني كه نه قبرستان مسلمين است و نه قبرستان كفّار دفن نمايند.

س

- هر گاه دست كافر را ببرند بعد آن كافر، مسلمان شود دست قطع

صفحه : 93

شده او احترام دارد؟.

ج

- در فرض سؤال، عضو مزبور، حكم عضو جدا شده از مسلمان را ندارد.

كفن ميّت

س

- كفن هائي كه به آن ها آيات قرآن نوشته شده اغلب مي گويند كه نبايد به بدن ميّت پوشيد و بايد همان طور زير سر ميّت گذاشت و يا آن كه روي ميّت كشيده شود و عدّه ديگر مي گويند اوّل كفن سفيد كه آيات قرآن ندارد و بعد كفني كه آيات قرآن دارد پوشيده شود، حال اگر چلوار يافت نشود آيا به تنهائي ممكن است كفن نوشته به آيات را بر ميّت پوشيد يا خير؟ و با اين وصف بي احترامي به آيات قرآن نمي شود؟.

ج

- احتياطا بايد به طوري كفنهاي نوشته شده با دعا و آيات قرآن، به بدن ميّت پوشانده شود كه يقين به نجس شدن آنها حاصل نشود بلكه در معرض نجس شدن هم نباشد، باين نحو كه وقتي ميّت در قبر قرار مي گيرد، نوشته طرف چپش باشد.

س

- يكي از مستحبّات كفن، ران پيچ است بنا بر اين آيا بايد رانها را جدا جدا به بندند و يا بر روي هم پيچيده شود و هم چنين مستحب ّ است اسم ميّت و پدر او نوشته شود، حال آيا براي مرد به عمامه و براي زن به مقنعه بايد نوشت يا نه و مراد از مقنعه كدام است، چارقد مي باشد و يا روپوش صورت؟.

ج

- ظاهر آنست كه رانها را با هم به پيچند و مستحب ّ است اسم آنها بتمام قطعه هاي كفن نوشته شود و مراد از مقنعه چارقد است.

س

- جملاتي از قرآن مجيد و ادعيه كه بر كفن مي نويسند - گر چه شسته شود ولي آثارش بماند - اشكال دارد يا نه؟.

ج

- مانعي ندارد ولي مراعات كنند كه زير بدن ميّت، واقع نشود.

س

- آيا لباس احرام زنانه را مي توان به جاي كفن ميّت، مصرف كرد يا نه؟.

ج

- بلي ازار و رداء احرام را مي توان به جاي كفن، مصرف نمود.

س

- آيا جائز است كه با جوهرهاي فعلي كه مردم با آن مي نويسند مطالب مقرّر را به كفن بنويسند؟.

ج

- اگر علم به نجاست آن نباشد اشكال ندارد ولي بهتر آنست كه با تربت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام بنويسند.

صفحه : 94

س

- بدني كه مجروح است و نه با گچ، نه با پنبه، نه با چسب، نه باند امكان ندارد جلو خون گرفته شود چنانچه بعد از تيمّم بدن را روي پلاستيك بگذاريم و از روي پلاستيك، لنگ و پيراهن و سراسري را به پوشانيم چه صورت دارد با توجّه به اين كه بدون پلاستيك هر قدر تكفين كنيم خوني و نجس مي شود.

ج

- در صورت مفروضه كه بغير اين نحو، ممكن نيست اشكال ندارد.

س

- كفن كردن اين منافقين كه اعدام مي شوند چه صورت دارد و تكليف شرعي ما با آنها چيست؟.

ج

- كفن كردن آنها ما دام كه علم به ارتداد آنها نباشد اشكال ندارد.

نماز ميّت

س

- شخصي يك عمر ديوانه بوده بعد از فوت، واجب است نماز ميّت بر او خوانده شود يا نه و در صورتي كه نماز خواندن بر او واجب باشد جمله (اللّهم ّ انّا لا نعلم منه الّا خيرا) بر وي صدق مي كند يا چون كه اين شخص در حال حيات، از نظر تكاليف شرعيّه، مرفوع القلم بوده است بايد چيز ديگري گفت؟.

ج

- خواندن نماز ميّت، واجب است و به جاي جمله مذكوره، در دعاي بر او جمله ديگر كه مناسب باشد مثل (اللّهم ّ ادخله الجنّة و اكرمه و احسن اليه) بگويد.

س

- شخصي براي حفظ جان، به دستور طبيب تا آخر عمر، بدون ختنه مانده آيا نماز بر جنازه او جائز است يا نه و بعد از غسل مي شود او را ختنه نمود يا نه؟.

ج

- ختنه، واجب است و از ضروريّات مي باشد و كسي كه آن را بدون عذر شرعي ترك كرده اگر وجوب آن را قبول داشته معصيت كرده و ترك آن براي حفظ جان، اشكالي ندارد و در هر حال، مسلمان است و نماز بر جنازه او واجب مي باشد و بعد از مرگ، ختنه ميّت جائز نيست.

س

- شخصي كه اهل نماز و روزه نبوده و منكر هم نبوده از دنيا رفت، تغسيل و تكفين و نماز و تشييع جنازه او چه صورت دارد؟.

ج

- تجهيزات ميّت مسلمان - هر چند فاسق باشد مانند مسلمان تارك الصّلاة - واجب است.

س

- نماز خواندن بر جنازه اشخاصي كه به وسيله سم يا به وسائل ديگر

صفحه : 95

خودكشي مي كنند، چه صورت دارد؟.

ج

- اگر مسلمان باشد نماز بر جنازه او واجب است.

س

- شيعه و سنّي از حيث غسل و تيمّم و نماز و كفن و دفن فرقي دارند يا نه؟.

ج

- غسل و تيمّم و كفن و دفن آنها به يك نحو است ولي در نماز و دعايي كه بر ميّت خوانده مي شود نسبت به آنها فرق دارد. در رساله، ملاحظه كنيد.

س

- اگر كسي در نماز ميّت بعد از تكبير چهارم، در باره مطلق اموات بگويد: (اللّهم ّ اغفر لهذا الميّت) كفايت مي كند يا حتما بايد براي هر كدام بنحو مخصوصي كه در بعضي از رساله ها نوشته شده عمل كند؟.

ج

- اگر جنازه اي كه به آن نماز خوانده مي شود يكي باشد، (اللّهم ّ اغفر لهذا الميّت) كافي است، و اگر دو ميّت باشد (اللّهم ّ اغفر لهذين الميّتين) و اگر سه ميّت باشد (اللّهم ّ اغفر لهؤلاء الاموات) كفايت مي كند و تفصيل، لازم نيست و جايز است براي ميّت اعم از زن و مرد، بلحاظ شخص يا نعش يا بدن بگويد اللّهم ّ اغفر لهذا الميّت و بلحاظ جثه يا جنازه بگويد اللّهم ّ اغفر لهذه الميّتة.

س

- دستور است كه در نماز ميّت گفته شود (اللّهم ّ انّا لا نعلم منه الّا خيرا) با آن كه متوفّي مشروب فروش و از طرفي مسلمان است نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج

- اگر اعمال او از اين قبيل بوده كه قابل حمل بر صحّت نيست و توبه او هم معلوم نباشد آن جمله را نگويد و به جاي آن بگويد: (اللّهم ّ أنت اعلم به منّا).

س

- شخصي تارك الصّلاة مرده، كسي از روي ترس و يا ملاحظه قبيله او نماز بر جنازه اش بخواند گناهي كرده يا نه؟.

ج

- خواندن نماز ميّت بر او اشكال ندارد لكن نگويد (اللّهم ّ انّا نعلم منه الّا خيرا) بلكه بگويد (اللّهم ّ أنت اعلم به منّا).

س

- يك نفر فوت نموده، او را غسل داده و كفن كرده و در جعبه گذاشته اند و از شهري به شهر ديگر منتقل نموده و از جعبه بيرون نياورده و بر او نماز خوانده اند آيا نماز صحيح است يا خير؟ و ديگر اين كه دو بار نماز خواندن بر ميّت غير

صفحه : 96

اهل علم و تقوي چطور است؟.

ج

- در صورتي كه درب جعبه را باز نموده و نماز خوانده باشند صحيح است ولي اگر در جعبه بسته بوده احتياطا نماز را مجدّدا - بر قبر او بخوانند و تكرار نماز ميّت مانعي ندارد.

گذاردن ميّت در مسجد

س

- اگر ميّت را قبل از غسل در مسجد بگذارند چه صورت دارد و بمسجد هتك و بي احترامي مي شود يا نه؟.

ج

- در صورتي كه موجب تنجيس مسجد نشود جائز است هر چند خلاف احتياط است.

س

- ميّتي كه بدنش به نجاستي مثل خون و بول و غائط آلوده باشد غسل نداده در مسجد بگذارند جائز است يا نه؟.

ج

- هر گاه نحوي باشد كه موجب توهين شود جائز نيست.

دفن ميّت

س

- دائي مي تواند زن خواهرزاده خود را در لحد بخواباند يا نه؟.

ج

- در لحد خواباندن ميّت، شرطش محرميّت نيست لكن از لمس و نظر خودداري نمايد.

س

- زيد قريب چهار سال قبل، فوت نموده و در قبر ابتياعي خود مدفون گرديده و ورثه اش چهار پسر و چهار دختر و دو عيال است. اكنون برادرش فوت شده او را هم در همين قبر، دفن نموده اند آيا در اين مدّت كوتاه، جائز بوده در آن قبر، ميّت ديگري دفن گردد يا نه و هم چنين اجازه كلّيه ورثه لازم است يا نه؟.

ج

- اگر محل ّ قبر، وقف نبوده و ملك فروشنده بوده و بنحو شرعي خريداري شده ملك خريدار است و بدون اجازه مالك، تصرّف در آن جائز نيست هر چند ميّتي كه در آن دفن شده از بين رفته باشد و اگر وقف باشد بايد به نحوي كه در وقف، معيّن شده عمل شود و نبش قبر - جز در مواردي كه در رساله عمليّه ذكر شده - حرام است.

صفحه : 97

س

- در بندر ديلم معمول شده كه اغلب مردم، اجساد مردگان خود را به قم و يا به غير قم نقل مي دهند و چون بهداري محل ّ، در تمام فصول، اجازه نقل نمي دهد به نام «قبر هاشمي» زمين را حفر كرده و ميّت را بطرف شمال يا جنوب به پشت مي خوابانند و روي آن را با گچ يا گل و غير اينها مسدود نموده سپس گودال (قبر) را با خاك، پر مي كنند پس از مدّتي، يك سال يا بيشتر يا كمتر قبر مذكور را نبش نموده جسد را از آنجا بيرون مي آورند و به مقصد مورد نظر، نقل مي دهند و بعضي از بازماندگان، اصلا موفّق به حمل جسد نمي شوند و بهمان حال كه در زمين گذاشته اند باقي مي ماند آيا با اين وضع، اين عمل، صحيح است و اجازه مي فرماييد يا نه؟ و ديگر آن كه اگر روي زمين بنايي بسازند و جسد ميّت را در آنجا بگذارند همان حكم خود زمين را دارد يا نه؟.

ج

- دفن ميّت به اين نحو، در داخل زمين يا خارج آن، هر چند بعنوان امانت براي نقل به اماكن متبرّكه باشد بنظر اين جانب جائز نيست و بايد بهمان نحو شرعي و متعارف، زير زمين دفن نمايند و هر وقت خواستند او را به يكي از اماكن مشرّفه حمل كنند نبش قبر او - در صورتي كه مستلزم هتك نشود - جائز است.

س

- شخصي با حريق از بين رفته و فقط مقداري خاكستر از او باقي مانده آيا وظيفه اي در باره او هست؟.

ج

- احتياطا خاكستر او را دفن كنند.

س

- آيا گذاشتن قرآن در قبر همراه ميّت با عقيده پاك - و لو وصيّت خود او باشد - جائز است يا نه؟.

ج

- اگر طوري است كه از آلوده شدن به رطوبات، محفوظ باشد و هتك نباشد بقصد تبرّك مانعي ندارد.

س

- بچّه اي متولّد گرديد و مدّت هشت ماه زنده بود و سپس مرد. اين بچه تمام اعضايش سالم بود جز صورتش كه بطرف پشت بود كه اگر رو به قبله مي ايستاد يا او را وا مي داشتند مقاديم بدن، همه بطرف قبله اما صورتش كاملا پشت به قبله بود اكنون نظر خودتان را نسبت به دفن اين ميّت، و اين كه آيا اگر اين بچّه زنده مي ماند تا بالغ مي شد چگونه واجب بود نماز بخواند و ديگر آن كه اگر

صفحه : 98

صورت او كاملا بطرف مشرق يا مغرب بود چه مي بايست كرد بيان فرمائيد.

ج

- در اين مسأله تشخيص تقديم احد طرفين مشكل است و اقوي تخييرا است. امّا در نماز علي الظّاهر مقاديم بدن كه مي تواند ركوع و سجود به جا آورد مقدّم است در استقبال، و ركوع را بهمان وضع به جا آورد چون ركوع با اين حال صدق مي كند و در سجده نيز گذاشتن يكي از جبينين بر زمين كافي است و احتياطا مهر را هم به پيشاني بگذارد.

و براي دفن او را مانند ساير اموات روي دست راست دفن نمايند.

س

- در كتاب طهارت فرموده اند كه بايد صاعقه زده و غرق شده و سكته كرده را بگذارند و سه روز صبر كنند تا يقين بموت آنها حاصل شود كما اين كه پنجاه سال پيش چنين مي كردند ولي در اين زمان به معاينه دكتر، فورا دفن مي كنند، آيا معاينه دكتر كافي است؟.

ج

- اگر از قول دكتر، يقين به موت، حاصل شود دفن، جائز است و الّا جائز نيست تا يقين حاصل شود.

س

- در ممالك غربي اروپا مرده را توي جعبه مي گذارند و دفن مي كنند آيا چنين كاري مخالف با احكام اسلام نيست؟.

ج

- پس از غسل و كفن و نماز اگر او را در جعبه بگذارند به نحوي كه رو بقبله باشد - به شكلي كه ميّت را در قبر مي گذارند - و دفن كنند مانعي ندارد.

س

- در محل ّ ما سردابي است كه از قديم، اطفال مرده را در ميان آن سرداب، روي هم يا كنار هم مي گذاردند و درب ورودي آن را با سنگ و خاك و گل مي پوشانند و بعد از مدّت كوتاهي مجدّدا درب سرداب را باز كرده و طفل مرده ديگر را در آنجا مي گذارند. اكنون آيا اين نحو دفن را تجويز مي فرماييد يا نه و بر فرض عدم جواز آيا واجب است مرده هايي را كه در آنجا گذاشته اند و بعضي از آنها تازه و بعضي پوسيده است دفن شرعي نمايند؟.

ج

- با صدق دفن و موارات في الارض، جواز، بعيد نيست. لكن احتياط آنست كه قبر بكنند و آنها را دفن نمايند و اين احتياط، ترك نشود.

س

- در قبرستان كهنه، قبري براي دفن ميّتي كنده اند، اتّفاقا استخوان

صفحه : 99

مرده اي درآمده كه معلوم است چندين سال قبل، دفن شده آيا مي توانند ميّت را در آنجا دفن كنند يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال در صورتي كه بدانند محل ّ قبر است و شك ّ كنند استخوان آن پوسيده است يا نه، كندن آن جائز نيست لكن جائي را كه كنده اند دفن ميّت در آن جائز و استخواني را كه درآورده اند دوباره دفن كنند.

نبش قبر

س

- ميّت را دفن نموده ايم، بعد از دفن يادمان آمده كه حنوط نكرده ايم آيا نبش قبر لازم است يا خير؟.

ج

- در صورتي كه بدن در قبر، بو نگرفته و منفسخ نشده واجب است نبش قبر و در همان قبر حنوط شود و اخراج او از قبر لازم نيست.

س

- در غسل ميّت كه ترتيب لازم است اگر از روي اشتباه غسل با آب كافور را بر آب سدر مقدّم داشتند آيا لازم است نبش قبر نموده به ترتيب، غسل بعمل بيايد يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله تا زماني كه نبش قبر، موجب هتك ميّت نباشد - از جهت رايحه كريهه و يا متفرّق شدن اجزاء بدن ميّت - نبش قبر براي رعايت ترتيب اغسال سه گانه، واجب است.

س

- قبرستاني است تقريبا مدّت دو سال است متروك شده و فعلا از طرف شهرداري در قسمتي از آن، مشغول ساختمان هستند و ما بقي آن را چون ارتفاع دارد خاك برداري مي نمايند تا اين كه مسطّح شود و با اين عمل شهردار، اثر قبور از بين مي رود و احتمال دارد كه چون با وسائل امروزه و ماشين آلات خاك برداري مي نمايند، به لحد برسد در اين صورت جائز است اموات را از آن محل ّ بيرون آورده و در جاي ديگر دفن نمايند يعني نبش قبر را در اين صورت جائز مي دانيد يا نه؟.

ج

- نبش قبر، جائز نيست اگر معصيت كردند و نبش شد واجب است ميّت را در محل ّ ديگر دفن كنند و اگر در شرف نبش و هتك واقع شد، جائز است قبلا نبش كنند و در محل ّ ديگر دفن بنمايند و به احتمال هتك، نبش، جائز نيست

صفحه : 100

بايد در شرف هتك باشد تا حمل به مكان ديگر، لازم شود.

س

- نظريّه حضرت آية اللّه در باره نبش قبر، نسبت به كسي كه خودش وصيّت نكرده و فرزندانش او را بنحو امانت به خاك سپرده اند چيست؟.

ج

- نبش قبر، جهت حمل به مشاهد مشرّفه، جائز است هر چند وصيّت نكرده باشد.

س

- اگر ميّتي در ملك غصبي دفن شود كه صاحب آن زمين، راضي نباشد چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال كه در زمين غصبي، دفن شده واجب است نبش قبر كرده و او را از آن مكان بيرون بياورند و در مكان مباح، دفن كنند گر چه اولي بلكه احوط اين است كه وسائل رضايت مالك را - هر چند با پرداخت عوض باشد - فراهم سازند.

س

- شخصي از بستگانم را - كه چندي پيش بر اثر تصادف ماشين فوت كرده بود - در خواب ديدم و او در خواب مي گفت من نمرده ام .. قبر مرا بشكافيد و مرا بيرون بياوريد آيا خواب حجّت است يا نه؟.

ج

- خواب شرعا حجّت نيست و مجوّز نبش قبر نمي شود و نبش قبر، حرام است.

س

- در صورتي كه اثبات حقّي مستلزم نبش قبر بشود اجازه مي فرماييد كه نبش كنند يا نه؟.

ج

- بلي از مواردي كه نبش قبر، جائز است موردي است كه اثبات حقّي موقوف به رؤيت جسد ميّت باشد.

س

- دوازده سال پيش در ايّام زمستان شخصي فوت نموده و به علّت برف شديد نتوانستند او را به قبرستان عمومي ببرند و ناآگاهانه متوفّي را در مسجد به خاك سپردند. آيا بايد نبش قبر شود و در قبرستان عمومي دفن گردد يا خير؟.

ج

- در صورت مفروضه گر چه عمل حرامي انجام شده ولي جواز نبش قبر بعد از گذشت دوازده سال معلوم نيست امّا آثار ظاهري قبر بايد از بين برود.

س

- شخصي پدرش داراي دو ملك يكي در ييلاق و يكي در قشلاق

صفحه : 101

بوده. پدر فوت نموده و او را در ملك قشلاقي به خاك سپرده. اكنون ملك قشلاق بفروش رفته و تحت اختيار دشمن است آيا پسر مي تواند نعش پدر را كه چهارده سال قبل فوت نموده به ييلاق كه فعلا مالك و ساكن است انتقال دهد.

ج

- در فرض سؤال نبش قبر جائز نيست بلي اگر در آنجا در معرض هتك باشد به اين كه دشمن او را از قبر خارج نموده و توهين نمايد نقل جسد او به جاي محفوظ از شرّ دشمن مانعي ندارد.

س

- يكي از شهداء بزرگوار جنگ تحميلي كه در اصفهان به خاك سپرده شده، پس از گذشت يك سال، وصيّت نامه اش بدست آمده كه در آن وصيّت كرده، در آبادان مرا دفن نماييد، در اين صورت آيا نبش قبر و انتقال شهيد جائز خواهد بود؟.

ج

- در فرض سؤال كه ابتداء، به وصيّت عمل نشده انتقال به غير مشاهد مشرّفه مثل قم و مشهد، جائز نيست.

س

- اين جانبان جنازه مرحوم پدر خود را طبق مقرّرات مربوطه سازمان بهشت زهرا در مقبره شماره .. دفن نموده و وجوه مقرّره را پرداخته و برگ رسيد را با ذكر مشخّصات قبر دريافت داشته ايم بعد از مدّت هفت سال از طرف بهشت زهرا ابلاغ شده كه اشتباهي رخ داده و قبر مربوط به سازمان بهشت زهرا مقبره شماره ديگر مي باشد و سازمان مربوطه به هيچ وجه راضي نمي شود كه فقط پول اين قبر را دريافت نمايد و اخطار نموده كه چنانچه ورّاث به آن سازمان مراجعه ننمايند نبش قبر نموده و جنازه را به مقبره ديگر منتقل مي نمايند. فعلا تكليف بازماندگان چيست با توجه به اين كه اشتباه از طرف متصدّيان بهشت زهرا رخ داده است.

ج

- در فرض سؤال اگر مقبره مذكوره ملك شخص معيّن باشد و يا نسبت به مقبره ذي حق ّ بوده باشد و راضي نشود به بقاء ميّت در آن لازم است ورثه نبش قبر نمايند و ميّت را در محل ّ مباحي دفن كنند و اگر مقبره، ملك شخص معيّن نبوده و ذي حق ّ هم نباشد و فقط مجاز در دفن ميّت در مقبره باشد نبش قبر جايز نيست و در نزاع موضوعي مرافعه شرعيّه لازم است.

س

- اگر ميّت را به طوري دفن كنند كه رو بقبله باشد ولي به جاي اين كه

صفحه : 102

ميّت را بطرف راست بخوابانند روي دست چپ دفن كرده باشند آيا در اين صورت بايد نبش قبر شود يا خير؟.

ج

- در صورتي كه تازه دفن شده باشد و معرض هتك حرمت نباشد بعيد نيست براي تحصيل كيفيّت استقبال، نبش قبر واجب باشد و چنانچه تغيير كرده و در معرض هتك است نبش جائز نيست.

س

- پدرم وصيّت نمود كه بدن مرا در امام زاده يحيي زواره به امانت بسپاريد و چنانچه ظرف مدّت ده سال، راه به سرزمين كربلاي معلّي باز گرديد نعش مرا براي دفن به كربلا ببريد و اگر نه بعد از ده سال در قبرستان قم به خاك بسپاريد. حال كه بيش از پنج سال و چند ماه از فوت نامبرده نگذشته عدّه اي تصميم به بازسازي امام زاده نموده اند و محل ّ امانت سپاري مرحوم پدرم در مكاني از امام زاده قرار دارد كه هيچ احتياج به مرمّت و يا تخريب ندارد و مع ذلك مي خواهند خراب كنند، مستدعي است وظيفه اين جانب را بيان فرمائيد؟.

ج

- در فرض سؤال حتّي الامكان بايد طبق وصيّت عمل شود و چنانچه محل ّ سپردن امانت را بخواهند خراب كنند و با خراب كردن آن به ميّتي كه امانت سپرده شده توهين شود، جائز است در جاي ديگر كه محفوظ باشد سپرده شود تا در وقت معيّن طبق وصيّت عمل شود.

س

- فرزندم به اتّفاق جواني در اثر تصادف ماشين فوت نمود جنازه هر دو را براي كفن و دفن به قبرستان محل ّ زادگاهشان حمل نمودند. مادر آن جوان در همان روز بخريد يك باب آرامگاه خصوصي اقدام و با اصرار و واسطه نمودن چند نفر اجازه دفن پسرم را در آرامگاه مذكور كسب نمود تا اين كه اين جانب يك روز جهت زيارت اهل قبور، به آرامگاه وارد شده و مشاهده نمودم جنازه تازه اي در آنجا دفن نموده اند. از نامش تحقيق نمودم معلوم شد كه از مبلّغين فرقه ضاله بهائيّه است، ديگر برايم شك و ترديد باقي نماند كه مادر آن جوان هم بهائيّه مي باشد. اكنون بفرماييد تكليف چيست ضمنا متذكّر مي شوم كه آرامگاه مذكور، در قبرستان مسلمين مي باشد.

ج

- اگر ميّت مسلمان در قبرستان يا مقبره كفّار، دفن شود واجب است او

صفحه : 103

را اخراج و در مقبره يا قبرستان مسلمين، دفن نمايند.

س

- اگر كسي غسل ميّت را عمدا يا سهوا يا جهلا غلط به جاي آورد مثلا غسل با كافور را قبل از سدر و يا يكي از دو غسل را بعد از آب خالص به جاي آورد آيا در جميع اين صورتها مي تواند بعد از دفن ميّت نبش قبر كرده و غسل صحيح بدهد يا نه؟.

ج

- در مفروض سؤال اگر نمي دانند ميّت تغيير كرده يا نه بايد او را از قبر خارج نموده و بطور صحيح غسل داده و حنوط و كفن نموده و نماز بخوانند و دفنش نمايند و در صورت نبش قبر اگر ميّت متعفّن شده باشد غسل ساقط مي شود.

س

- حسينيّه اي جهت سوگواري حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام در دهكده .. در قديم الايّام از خشت و گل ساخته شده و مورد بهره برداري بوده، پنج نفر از واقفين آن، بصورت امانت در اين حسينيّه سالها است دفن شده اند و حسينيّه به مرور زمان بر روي آنها خراب شده و مخروبه مانده اكنون مي خواهند آن را تجديد بنا كنند، در مورد نبش قبوري كه اجساد در آنها بطور امانت گذارده شد نظر مبارك چيست؟.

ج

- در فرض سؤال اگر امواتي كه در حسينيّه به عنوان امانت دفن شده اند بطور شرعي كه ساير اموات را دفن مي نمايند دفن نشده باشند و طبق متعارف بعضي جاها باشد كه آنها را بصورت ميّت در حال نماز بر او دفن مي نمايند يا بهمان صورت كه ميّت در روي زمين گذاشته مي شود مي گذارند و روي او را با بناء مي پوشانند، بايد اگر باقي باشند آنها را از اين صورت خارج نموده و بطور شرعي دفن نمايند و بنا بر اين تجديد ساختمان حسينيّه با نقل جنازه ها يا استخوانهاي باقي مانده به محل ّ ديگر اشكال ندارد و اگر بطور شرعي در زمين دفن شده باشند، حسينيّه را به صورتي تجديد بناء كنند كه نبش قبر نشود.

احكام قبرستان

س

- بعضي براي اموات خود در قبرستان عمومي كه وقف عام ّ است نرده آهن مي كشند و يا اين كه بتون مي كنند كه مثل نرده سالهاي سال باقي مي ماند و مانع از دفن ديگران مي شوند و بعضي ديگر قبرستان عمومي را متصرّف و مسجد يا

صفحه : 104

ساختمان ديگر مي سازند تكليف اين طور بناها، و نماز خواندن در اين گونه مساجد چيست؟.

ج

- اين گونه تصرّفات كه مانع از دفن بشود با احتياج مردم، جائز نيست و مسجد ساختن نيز بر خلاف وقف قبرستان است و جائز نيست. لكن نماز در آن صحيح است و اولي و احوط اعاده آن است و آن كه ساخته معصيت كرده.

س

- يك قطعه قبرستان موقوفه واقع در روستا، محل ّ دفن اموات بوده و مي باشد و فعلا مدّتي است چند نفر از ساكنين اين روستا جهت استفاده شخصي خود وسايط سنگين حمل و نقل و تراكتور خود را از اين قبرستان عبور مي دهند و تا كنون قبرهاي زيادي را تخريب و نابود نموده اند با توجّه به اين كه اين عدّه داراي يك خيابان اصلي ديگري مي باشند كه مي توانند از آن استفاده بنمايند منتهي خيابان اصلي نسبت به خيابان قبرستان در حدود نيم كيلومتر دورتر است بدين جهت خيابان قبرستان را براي نزديكي آن، راه عبور وسائل سنگين نموده اند. آيا از نظر شرع مقدّس اسلام جائز است چند نفر بخاطر نزديكي راه، وسايط سنگين حمل و نقل را از قبرستان عبور دهند و سبب انهدام قبور مسلمين شوند يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال كه عبور وسائل سنگين موجب خرابي قبور باشد توهين به مسلمين است و جائز نيست و خوب است در اطراف قبرستان براي جلوگيري از توهين مانعي ايجاد كنند كه چنين وسائلي نتوانند از آنجا عبور كنند.

س

- صاحب قبري كه زمين آن را خريده باشد تا چه مدّت، صاحب آن محسوب مي گردد و اگر نخريده باشد چطور؟.

ج

- در صورت مباح بودن محل ّ، براي دفن اموات، تا يقين به پوسيدگي استخوان مانند خاكستر پيدا نشود، نبش قبر، حرام است و در قبرستان و مشاهد مشرّفه، كسي مالك قبر نمي شود ولي اگر ملك را كسي بخرد، تا آخر، به ملكيّت او و ورثه اش باقي است.

س

- در قبرستان مؤمنين و مسلمين، دفن كردن حيوانات جائز است يا نه؟ و اگر حيواني از قبيل اسب و غيره در اين قبرستان، دفن شده بيرون آوردن آن، واجب است يا نه؟.

صفحه : 105

ج

- بيرون آوردن، واجب نيست و مؤمنين احترام قبرستان مسلمين را محفوظ دارند و چنانچه دفن حيوان، موجب هتك و توهين باشد حرام است.

س

- قبرستاني - از قبيل باغ رضوان مشهد مقدّس - كه از بين رفته فروش اشياء موقوفه مقابر مخصوص آن، از قبيل قاليچه و چراغها جائز است يا نه و اگر جائز نباشد اجازه مي فرماييد كه در مساجد و يا مقابر ديگر يا امكنه ديگري مورد استفاده قرار بگيرد يا نه؟.

ج

- اگر بدن آن اموات را با نبش قبر، در محل ّ ديگري دفن كرده اند اين اشياء، روي قبر جديد گذاشته شود و الّا اگر صاحبان آنها معلوم باشند با اذن خود آنها و اگر معلوم نباشند با اذن حاكم شرعي و يا مأذون از قبل او در اماكن عبادت از قبيل مساجد و مشاهد مشرّفه و مقابر علماء و صالحين گذاشته شود.

س

- شخصي وصيّت كرده كه بالاي قبرش اطاقي بسازند. حال اگر زمين قبرستان وقف باشد جائز است يا نه و اگر وقف نباشد و اختصاص به قبرستان داده باشند چه صورت دارد؟.

ج

- اگر بناي ديوار آن، مانع از دفن غير نباشد مانعي ندارد.

س

- قبرهائي اطراف ساختمان قبور امام زادگان است و سنگهايي روي آن قبرهاست كه اسم ميّت هم رويش نوشته نيست اكنون براي صاف كردن حياط امام زادگان و محفوظ ماندن ساختمان آن از ورود جانوران، اجازه مي فرماييد آن سنگهايي كه روي قبرها است بردارند و مصرف ديوار ساختمان امام زادگان كنند يا نه؟.

ج

- جائز نيست كه در سنگهاي قبور مؤمنين بدون اجازه صاحبان آن تصرّف كنند و اين جانب نمي توانم اجازه بدهم.

س

- شخصي مقداري خاك قبرستان را آورده و بدون اطّلاع از اين كه خاك قبرستان است در بنايي بكار برده. حال آيا قيمت آن را - چون اصلش در بنا مصرف شده - بدهد؟ و اگر قيمت را بايد بدهد صرف چه محلّي كند؟.

ج

- ضمان او معلوم نيست. و لكن احتياطا معادل قيمت آن، در همان قبرستان و اگر نشد در قبرستان ديگر چيزي مثل خشت و آجر در اختيار مردم بگذارد

صفحه : 106

كه در دفن اموات از آن استفاده نمايند.

غسل مس ّ ميّت

س

- ميّتي را عوض غسل، تيمّم بدهند بعد از تيمّم، باز غسل مس ّ ميّت دارد يا نه؟.

ج

- احوط، غسل مس ّ ميّت است هر چند عدم وجوب آن، بعيد نيست.

س

- كساني كه قبر بت پرستان را نبش مي كنند و استخوان پوسيده آنان را مس ّ مي نمايند آيا غسل مس ّ ميّت بر آنان واجب است يا نه؟.

ج

- چون آنها را بدون غسل، دفن نموده اند مس ّ استخوان آنها بنا بر احتياط لازم، موجب غسل مس ّ ميّت است.

س

- زني كه بچّه مرده از او متولد شده و نمي دانسته كه اگر بچه، مرده بدنيا آمد غسل مس ّ ميّت بر مادر، واجب است و مدّتها گذشته لكن در طول اين مدّت، غسل جنابت كرده آيا ذمّه او از غسل مس ّ ميّت بري شده يا نه؟.

ج

- غسل جنابت، از غسل مس ّ ميّت كفايت مي كند هر چند نداند غسل مس ّ ميّت، در ذمّه دارد.

س

- شخصي غسل مس ّ ميّت بر ذمّه داشت غسل را فراموش كرد و مدّت ده روز با همان حال، فرائض يوميّه را به جا آورد و متذكّر نشد كه غسل مس ّ ميّت در ذمّه دارد و پس از ده روز به يادش آمد. ضمنا در خلال ده روز يك غسل جنابت هم كرده حال نمازهايي را كه قبل از غسل جنابت و بعد از آن به جا آورده چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض مسأله، قضاء نمازهايي كه قبل از غسل جنابت خوانده واجب است و بعد از غسل جنابت، غسل مس ّ ميّت، ساقط مي شود هر چند در نظر نداشته است.

س

- گاهي دوستانم اشكال مي كنند و مي گويند اگر انسان دست به مرده سگ كه حيوان نجس العين است بزند غسل، لازم نيست و فقط بايد دست خود را بشويد. ولي انسان كه اشرف مخلوقات است وقتي از دنيا رفت و سرد شد و كسي دست به بدن او زد اضافه بر شستن دست، بايد غسل كند. علّت چيست؟

صفحه : 107

مگر انسان از سگ، نجس تر است، در صورتي كه بر تمام موجودات، برتري دارد اين مطلب را برايم روشن فرمائيد؟.

ج

- راجع به مسأله غسل مس ّ ميّت، اوّلا آن چه بر ما واجب است عمل به تكاليف شرعيّه است و دانستن فلسفه تمام احكام، براي ما متعذّر است. اجمالا با ملاحظه حكمتها و فلسفه هاي معلومه بسياري از احكام، مي فهميم كه تعاليم اين دين، بر اساس حفظ و تأمين مصالح يا دفع مفاسد است.

و ثانيا: ممكن است در باره حكمت آن اين چنين گفت كه چون مردم، طبعا از مرده حيوانات، متنفّرند كسي آن را مس ّ نمي كند ولي مرده انسان در معرض تماس ّ زندگان - خصوص خويشان و دوستانش - قرار دارد، لذا اين گونه مقرّر شده است. حكمتهاي ديگري نيز هست كه به همين اكتفاء شد.

س

- شخصي سؤال مي كند كه غسل مس ّ ميّت، فلسفه اش چيست؟

خواهشمند است فلسفه آن را اجمالا مرقوم فرمائيد.

ج

- دانستن حكمت و فلسفه احكام، واجب نيست و براي نوع مردم كه مشغول كارهاي عادي خود هستند فراهم نمي شود بايد مانند بيماري بود كه به طبيب، مراجعه مي نمايد و از فوائد دوا و تركيبات آن و علّت مقدار تجويز شده نمي پرسد و دانستنش هم براي بيمار عادي، ميسّر نيست. وظيفه مريض، مراجعه به طبيب است چنانچه در بعضي از روايات هم وارد شده كه شما مانند بيماريد و رب ّ العالمين مانند طبيب است 1، مع ذلك چون ميته و مرده انسان در معرض تماس ّ اقارب و خويشان است و آنان در معرض آلوده شدن به ميكرب مي باشند از اين جهت، غسل واجب است و حكمتهاي ديگري نيز دارد كه براي بيان آن احتياج به مجال بيشتري است.

س

- بنده چون دانشجوي دانشكده پزشكي هستم، ناچار به مطالعه علمي استخوانهاي مردگان مي باشم و ناچارم كه هميشه استخوانهاي مرده اي كه غسل نداده اند و فقط ضدّ عفوني شده مس ّ نمايم و نمي توانم دائما غسل كنم.

اكنون بنده را راهنمايي فرمائيد و در رساله عمليّه تعبير به احتياط واجب فرموده ايد آيا مي شود اين مسأله را از ديگري تقليد كرد يا نه؟.

صفحه : 108

ج

- در مس ّ استخوان جدا شده از ميّت، غسل بنا بر احوط، لازم است و در مورد احتياط، رجوع به فتواي مجتهد ديگر مانعي ندارد.

س

- اگر شخصي بميرد و بعد از مردنش او را بسوزانند چنانچه استخواني سوخته از او مانده باشد و دست به آن زده شود غسل دارد يا خير؟.

ج

- اگر ميّت را غسل داده باشند مس ّ آن استخوان غسل ندارد و اگر غسل نداده باشند و بر آن چه مانده استخوان صدق كند كه ذغال نشده باشد بنا بر احتياط واجب غسل لازم است.

س

- ميّتي كه به جهت اعذار شرعي از غسل تمام، غسل ناقص داده شده، مثلا سه غسل با آب خالص داده اند به جهت نبودن سدر و كافور يا تيمّم داده اند عوض اغسال ثلثه، مس ّ اين ميّت موجب غسل مي شود يا خير؟.

ج

- بعد از تمام شدن سه غسل با آب خالص در صورت فقد خليطين يا تيمّم بدل از اغسال ثلاثه، مس ّ بدن آنها غسل ندارد.

مسائلي در باره غسل و تكفين و تحنيط و نماز مرجوم و مانند او

س

- در مورد زن يا مردي كه محكوم به رجم شده اند كه بايد غسل و تكفين و تحنيط قبل از رجم انجام شود بفرماييد كه آيا بايد سه غسل يعني با آب خالص و آب مخلوط به سدر و آب مخلوط به كافور انجام گيرد با همان شرائطي كه براي ميّت هست يا اين كه فقط يك غسل با آب خالص دارد و بعد هم كفن و حنوط.

ج

- بايد هر سه غسل انجام شود لكن در مورد غسل با آب سدر و آب كافور بنا بر احتياط واجب است.

س

- آيا غسل و تكفين و تحنيط در باره محكوم به رجم وظيفه خود او است يا وظيفه ديگران است كه بايد اين كارها را در باره او انجام دهند نظير ميّت؟.

ج

- بعد از امر حاكم شرع جامع الشرائط، انجام آنها به عهده خود مرجوم است.

س

- بفرماييد كيفيّت نيّت در امور مذكوره چگونه است يعني چه

صفحه : 109

كسي بايد نيّت كند؟.

ج

- بايد خود مأمور يعني كسي كه محكوم به رجم است نيّت كند و احتياط آن است كه آمر هم نيّت كند.

س

- آيا نماز را هم مي توان قبل از رجم بر مرجوم خواند يا خير؟.

ج

- نماز را بايد پس از موت خواند.

س

- بفرماييد هر گاه مرجوم يا مرجومه غسل كرده و كفن پوشيده و حنوط كرده لكن قبل از رجم به علّت ديگري كشته شد مثلا تصادف كرد و يا بعنوان ديگري او را كشتند يا سكته كرد آيا بايد مانند ساير اموات او را غسل دهند و كفن و حنوط كنند يا اين امور ساقط است؟.

ج

- در مورد سؤال، امور مذكوره ساقط نيست و بايد همه آنها انجام شود مانند ساير اموات و آن چه قبلا انجام شده مجزي نيست.

س

- آيا كفن محكوم به رجم كه قهرا خون آلود مي شود تطهيرش لازم است يا خير؟.

ج

- لازم نيست.

س

- اگر مرجوم يا مرجومه همه مراسم يعني غسل و كفن و حنوط را انجام دهد و قبل از رجم محدث شود آيا بايد امور مذكوره تجديد شود يا لازم نيست؟.

ج

- در مورد سؤال، اعاده لازم نيست.

حجله درست كردن براي ميّت

س

- در جلو خانه و يا در منازل بعضي اشخاص كه فوت نموده اند چند حجله، چراغاني مي كنند و چراغهاي برق كه تعداد آنها تقريبا به دويست لامپ مي رسد در آن روشن مي سازند و گاهي تا هفت شبانه روز روشن است آيا اين عمل براي متوفّي نفعي دارد يا نه؟.

ج

- آن چه شرعا مستحب ّ است اين است كه در محلّي كه ميّت در شب فوت شده چراغ، روشن نمايند و حجله براي متوفي اثر اخروي ندارد و اگر آن چه صرف آن مي شود خيرات و صدقات براي ميّت بشود براي او نافع خواهد بود.

صفحه : 110

مسائل متفرّقه اموات

س

- انصات و سكوت در موقع تلاوت كلام اللّه مجيد واجب است يا مستحب ّ؟ و ضمنا هتك قرآن كريم بهر عنوان حرام است و در اين عصر، مرسوم شده كه در مجالس فاتحه كه قاري پشت بلندگو قرآن مي خواند صداي آن در كوچه و خيابان مي رود و مردم در حال معامله و رفت و آمد و گفتگو مي باشند و در خود مجلس نيز مردم، سرگرم خوردن چاي و قهوه و صحبت مي باشند و خواندن قرآن صرفا جنبه اعلان دارد كه اينجا مجلس ترحيم است و بهره ديگري منظور نمي گردد چنانچه حضرت آية اللّه، خود مستحضريد، حال آيا اين نوع تلاوت آيات، هتك نيست؟ نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج

- استماع قرآن، مستحب ّ است و توجّه و اتّعاظ به مواعظ الهي نيز از مستحبّات موكّده است و هتك بودن قرائت قرآن در فرض مرقوم، معلوم نيست ولي هر چه رعايت ادب و حفظ توجّه مردم و تعظيم از مجلس قرائت قرآن مجيد شود سزاوار است.

س

- آيا صحيح است كه به دستور شاه اسماعيل صفوي قبر مبارك حرّ رياحي را شكافته اند و جسد او تازه بوده و حتّي پس از باز كردن دستمالي كه به سر او بسته شده بود خون بيرون زده است آيا اين داستان حقيقت دارد يا نه؟.

ج

- اين مطلب در بسياري از كتب نقل شده 1 و امثال اين مطالب در باره شهداء راه خدا بعدي ندارد.

س

- آيا ممكن است اشخاص با ايمان و با تقوي كه مقرّب درگاه خدا مي باشند پس از مردن، جسدشان سالم بماند؟.

ج

- اين مطلب، بطور تواتر گفته شده و در مورد بعضي از اولياء و بندگان خاص ّ خدا مشهود و محسوس بسياري بوده است ولي كليّت ندارد كه هر كس بدنش در قبر پوسيده شد از بندگان صالح و با ايمان نباشد.

س

- گاهي در منابر مي خوانند كه در زمان سلطان عبد الحميد قبر حضرت رقيّه سلام اللّه عليها را نبش كرده بدن مباركش را، سالم بيرون آورده و پس

صفحه : 111

از سه شبانه روز تعمير قبر، دوباره بدن را دفن نمودند، اين مطالب حقيقت دارد يا نه؟.

ج

- اين گونه مطالب، نقل شده و استحاله عقلي ندارد و لكن از اموري كه اعتقاد به آن، لازم باشد نيست.

س

- يك برادر و خواهر در زمستان بر اثر ريزش برف و مه غليظ راه را گم كرده و در بيابان بر اثر سرما خشك مي شوند. بعد از مدّتي اهالي محل ّ، جسد آنان را از زير برف بيرون آوردند ولي بايد جسدشان تا مدّتي بماند تا بشود لباس آنان را بيرون آورد و غسلهاي واجب را انجام داد، آيا در اين مدّت لزومي دارد پيش اين اجساد كسي باشد يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال اجساد اين دو نفر را بايد از درنده حفظ كرد و چنانچه محل ّ، محفوظ از درنده باشد لازم نيست كسي نزد اين دو جنازه بماند و هر گاه محفوظ نباشد، بايد به محل ّ محفوظي حمل نمايند يا كسي براي نگهباني آنها در صورت امكان، بماند.

س

- عدّه اي از مؤمنين مبلغي جهت خريدن تابوت داده اند ولي شخصي به تنهائي تابوت را خريده اكنون آيا مبلغ جمع آوري شده را مي شود به مصارف ديگر و وسائل غسّالخانه رسانيد يا نه؟.

ج

- از دهندگان وجوه، اذن بگيرند.

س

- شخصي مي ميرد مجلس عزاي مردانه و زنانه در يك حياط تشكيل مي شود زني با سواد در مجلس زنانه، قرآن و روضه و مصيبت و نوحه بخواند به طوري كه مردهايي كه آنجا هستند صداي او را بشنوند، چه صورت دارد؟.

ج

- با اين كه خداوند متعال مي فرمايد فَسئَلُوهُن َّ مِن وَراءِ حِجاب ٍ 1 خوب است كه مجلس زنانه طوري باشد كه كاملا مراعات عفّت شود.

س

- كسي كه در برنامه هاي مذهبي، اهل عمل نيست ولي مسلمان است اگر بالين او و سر قبر او قرآن بخوانند فقط براي خواننده ثواب دارد يا براي ميّت هم ثوابي دارد؟.

ج

- قرائت قرآن و اهداء ثواب آن به ميّت مؤمن اگر چه معصيت كار باشد

صفحه : 112

براي او مفيد است.

س

- بعد تقبيل يدكم الشّريفة لا يخفي علي جنابكم ان ّ المرسوم في بلدنا اذا مات انسان تقام له الفاتحة في بيته لمدة غير معلومة و الّذين يشاركون في العزاء يصلّون و يمكثون مدّة في بيت المتوفّي فهل في صلاتهم و مكثهم اشكال ام لا افتونا لكم الفضل؟.

ج

- إن كانت الورثة كبارا فالصّلاة و المكث في بيته موقوفة علي احراز الرّضا و الاذن منهم جميعا و امّا إن كان كلّهم او بعضهم صغارا فلا يجوز الّا باذن الولي ّ الشّرعي لهم و كانت في الاذن ايضا مصلحة للصّغير و يمكن إن يستأجر غير الورثة او الكبار منهم سهم الصّغير باذن الولي ّ مدّة معلومة بمبلغ معلوم لإقامة العزاء لمصلحة الصّغار.

س

- همان طور كه حضرت آية اللّه مستحضريد در كليّه كشورها در رشته پزشكي، قسمت تشريح و دروس مربوطه به آن، يكي از واحدهاي درسي و اساس آن را تشكيل مي دهد، لذا ما هم مجبور به انجام اين امر مي باشيم، 2 - چون مرده هاي مورد تشريح، از يك سال قبل در موزه شيميايي نگهداشته شده و فعلا در دسترس ما بعنوان آزمايش گذاشته شده لذا بطور حتم و صد در صد اطّلاع دقيق راجع به اين كه اينها را از كجا آورده اند و آيا مسلمانند يا نه نداريم، 3 - مرده هاي مورد تشريح، بدون غسل، در دسترس ما قرار گرفته بوده ولي به پيروي از دين مقدّس اسلام آنها را غسل داديم. اكنون با توجّه به مطالب مندرج فوق، خواهشمند است نظريّه خود را در مورد آن، مرقوم فرموده ما را از چگونگي آن، آگاه فرمائيد. و نيز بفرماييد كه آيا ما مي توانيم در خصوص اين مسأله، از ديگري تقليد نماييم و اگر ممكن نيست تكليف و وظيفه ما براي جلوگيري از گناه انجام اين عمل اجباري چيست؟.

(عدّه اي از دانشجويان دانشكده پزشكي دانشگاه تبريز ..)

ج

- در بلاد اسلام مرده اي كه مشكوك است كه مسلم است يا كافر، محكوم به اسلام و احكام مسلم بر او مترتّب مي باشد. فقط در موردي كه معلوم باشد كافر است تشريح آن جائز است و در خصوص اين مسأله، اگر تقليد، نشده باشد

صفحه : 113

تقليد از غير، با مراعات شرائط آن مانعي ندارد.

س

- ميّتي را محقّقا در شب، ساعت تعيين شده دفن مي كنند آيا در بين نماز مغرب و عشاء يا بعد از نماز عشاء، قبل از دفن، مي توان نماز وحشت برايش خواند زيرا اگر بعد از دفن خوانده شود آن وقت تقريبا نصف شب و يا يك ساعت قبل از نصف شب است و در آن وقت هر گز كسي براي خواندن نماز وحشت حاضر نيست و ميّت، محروم مي شود.

ج

- دليلي بر جواز خواندن نماز ليلة الدّفن قبل از دفن نيست و قدر متيقّن، بعد از دفن است خصوصا با اين جمله دعا كه در بعض روايات رسيده (و ابعث ثوابها إلي قبر فلان).

س

- بچه غير بالغ، حنوطش واجب است يا نه؟.

ج

- بلي حنوط، واجب است و فرق بين صغير و كبير نيست.

س

- كسي كه در حال غسل دادن ميّت است اگر دست تر به لباس ديگري بگذارد آيا آن لباس نجس مي شود يا نه؟.

ج

- ميّت، قبل از تمام شدن غسل نجس است و اگر چيزي با رطوبت سرايت كننده با آن ملاقات كند نجس مي شود.

س

- گاهي بعضي از محتضرها را به جهت تعجيل در راحت شدن، موادّ مهلكه تزريق مي كنند آيا اين عمل جائز است يا نه و در صورت عدم جواز، شريك در خون او و مورد ديه و قتل نفس و نحو آن خواهند بود يا نه؟.

ج

- عمل مذكور، جائز نيست و با استناد موت به آن عمل، عامل آن، قاتل محسوب مي شود و حكم آن را در احكام ديه و قصاص ملاحظه نماييد.

س

- ميّتي كه دندان عاريه دارد بيرون آوردن دندانها از دهان او لازم است يا نه؟ و آيا بالتّبع با تغسيل ميّت، پاك مي شود يا نه؟.

ج

- در صورتي كه براي ميّت صدمه نباشد دندان را بيرون بياورند و اگر صدمه داشته باشد او را اذيّت نكنند و پاك شدن آن معلوم نيست.

س

- اگر شخصي در حال حيات از مال خود مبلغي به كسي بسپارد و شرط كند كه اين مبلغ را بعد از فوت، براي نماز و روزه او مصرف نمايد و به او

صفحه : 114

بگويد كسي متوجّه نشود. و شخص مزبور اين پول را با شرائط بالا قبول كند آيا بعد از فوت آن شخص، مصرف اين پول، احتياج به اطّلاع وصي ّ و ورثه دارد يا نه؟.

ج

- اگر زائد بر ثلث نباشد بايد صرف در روزه و نماز نمايد و اطّلاع دادن به ورثه و وصي ّ، لازم نيست.

س

- در باره مخارج تجهيز ميّت و مصارف ايّام ثلثه و هفتم و چهلم در صورتي كه ميّت وصيّت نكرده و داراي صغار هم مي باشد، چه مي فرماييد؟.

ج

- مخارج تجهيز بمقدار واجب از اصل برداشته مي شود و بيش از مقدار واجب را چون وصيّت نكرده كبار ورثه بايد از سهم خود بدهند.

س

- آيا جائز است كه شخصي به نيابت از ميّت، خودش تيمّم كند؟.

ج

- اگر مواضع تيمّم ميّت يعني دست و جبهه او باقي نيست تيمّم ساقط است و تيمّم خود شخص، براي ميّت، مشروع نيست.

س

- برگزار كردن جلسات ضيافت، در خانه متوفّي در شب اوّل و روز سوّم و هفتم و چهلم و شركت مردم براي طلب مغفرت و تسليت به بازماندگان، اشكالي دارد؟.

ج

- تشكيل جلسات مذهبي و مجلس دعوت و ضيافت از مؤمنين جهت طلب مغفرت و آمرزش براي اموات، موجب اجر و ثواب و بسيار مستحسن و به جا است و لكن اگر ميّت صغير دارد از سهم صغير مصرف نكنند، بلي اگر كبار از ورثه بخواهند از سهم خود خرج كنند مانعي ندارد.

س

- شخصي بميرد و درون پاي او طلا باشد يا دندانها او طلا باشد و قيمت اين طلاها زياد است آيا مي شود طلا را از بدن مرده، جدا كرد و بيرون آورد؟.

ج

- بيرون آوردن دندانهاي او جائز است ولي بيرون آوردن طلا از داخل بدن او اگر توقّف بر پاره كردن بدن داشته باشد، محل ّ اشكال است و احتياط، ترك نشود.

س

- شخصي فوت نموده و اطفال صغيري دارد، و در ضمن مبلغي از

صفحه : 115

مادر ميّت و مهريّه زن ميّت، مخلوط تركه است آيا مادر و زن ميّت ولايت بر اطفال دارند يا نه؟.

ج

- مادر و زن ميّت بر صغار او ولايت ندارند و در تقسيم اموال و تركه ميّت و اداء ديون او در صورتي كه صغير دارد اگر ولي ّ شرعي ندارد بايد بحاكم شرع رجوع شود.

س

- در ميان عشائر .. مرسوم است كه لباسها و ساعت و كفش و ساير چيزهاي مخصوص به ميّت اگر چه قيمت آنها چند هزار تومان باشد آتش مي زنند و يا به آب مي ريزند و يا به سيّد فقيري مي دهند، در حالي كه گاهي ميّت داراي صغير است و رعايت صغار نمي كنند آيا اين كارها جائز است يا نه؟.

ج

- جز در مواردي كه نگاهداري البسه ميّت، خطر داشته باشد اتلاف لباسهاي او باين نحو و بخشيدن آن بغير، در صورتي كه صغير داشته باشد جائز نيست.

س

- اگر كافري بميرد مسلماني او را غسل داده و كفن كرده و نماز بخواند و دفن كند آيا از نظر شرع مقدّس اسلام مستوجب عذاب و عقاب نيست؟.

ج

- اگر عمل مسلمان، محمل صحيح داشته باشد و بشود فعل او را حمل به صحّت كرد - مثل اين كه شايد جاهل به موضوع بوده و يا محتمل باشد كه آن كافر بطور خفاء در نزد او توبه كرده باشد - نمي شود مسلمان را با اين عمل، تفسيق كرد.

صفحه : 116

مسائل تيمّم

توضيحاتي در كيفيّت تيمّم

س

- در باب تيمّم، ذكر شده كه تمام كف دستها را بتمام پيشاني بمالد از جائي كه موي سر مي رويد تا ابروها و بالاي بيني. اكنون آيا بالاي بيني همان ما بين ابروهاست يا اين كه خطّ امتدادي بيني كه به شارب، قطع مي شود؟.

ج

- مراد از بالاي بيني همان طرف بالا است كه متّصل به ابرو مي باشد.

س

- در رساله هاي عمليّه مرقوم است كه در تيمّم، كف هر دو دست را بتمام پيشاني از جائي كه موي سر مي رويد تا ابروها و بالاي بيني بمالند، آيا از اوّل كف دست تا آخر انگشتان ماليده شود يا تا آخر كف و اوّل انگشتان، كافي است؟.

ج

- بنا بر احتياط لازم بايد كف دست را تا آخر انگشتان به پيشاني كشيد.

س

- براي مسح پيشاني، در تيمّم آيا لازم است كه دست را به سمت راست پيشاني و بعد به سمت چپ آن بكشند يا همين اندازه كه مستقيم به سمت پائين تا بالاي بيني بكشند كفايت مي كند؟.

ج

- كشيدن دست، به سمت راست و چپ، لازم نيست و مستقيم بطرف پائين بكشند كفايت مي كند لكن لازم است كه بتمام مواضع جبهه، دست كشيده شود.

س

- آيا در تيمّم، بايد كف دست را از طول كشيد و يا از عرض يعني كشيدن تمام كف دست، كفايت مي كند يا بايد از طول بكشد به طوري كه كف دست

صفحه : 117

و تمام انگشتان هر يك از دستها هم به پشت دست ديگر كشيده شود؟.

ج

- احتياط، اينست كه به نحوي مسح نمايد كه تمام كف دست چپ و انگشتان به پشت دست راست و بالعكس مسح شود. و طول يا عرض خصوصيّت ندارد.

تيمّم به موزائيك و سنگ مرمر

س

- تيمّم و سجده بر سنگ مرمر چه صورت دارد؟.

ج

- مانعي ندارد.

س

- چون موزائيك از اشياء جديد الاحداث مي باشد تا بحال فتوائي از علماء اعلام در باب تيمّم به آن ديده نشده است توضيح آن كه موزائيك از سنگ ساييده و شن شسته و فشار بعمل مي آيد و مثل آجر و خزف هم نيست كه مورد خلاف باشد در اين صورت تيمّم بر آن جائز است يا نه؟.

ج

- اگر سنگ نپخته را بسايند و با شن مخلوط نمايند و از آن موزائيك بسازند سجده و تيمّم به آن جائز است ولي اگر سنگ آن را پخته باشند به نحوي كه از صورت سنگي خارج شده باشد مثل آهك، مورد اشكال است.

اگر محل ّ تيمّم به اندازه هر دو دست نباشد

س

- در تيمّم بدل از وضوء يا بدل از غسل كه بايد دو دست را به روي خاك يا چيزهائي كه تيمّم به آن جائز است بزنند اگر فقط سنگي داشته باشد كه به اندازه جاي يك دست باشد و چيزي كه جائز باشد تيمّم به آن غير از اين سنگ موجود نباشد آيا مي شود كه دستها را هر كدام به تنهائي به روي آن سنگ بزند يا نه؟.

ج

- احتياطا يك تيمّم بنحو مذكور بنمايد و يك تيمّم هم دستها را منضم ّ بهم مكرّر بزند هر دفعه بعض آن را تا ضرب بتمام كف محقّق شود و مع ذلك اگر چيزي كه در مرتبه بعد، تيمّم به آن صحيح است موجود باشد دو مرتبه به آن هم تيمّم نمايد و الّا احتياطا بعد كه متمكّن شد نماز را اعاده و يا قضا نمايد.

كيفيّت تيمّم دادن به ديگري

س

- كسي كه هر دو دستش زخم است و ديگري بايد او را تيمّم دهد،

صفحه : 118

بفرماييد چگونه آن نائب او را تيمّم بدهد؟ آيا روبروي مريض بنشيند و دستهاي خود را بصورت او بكشد و يا از پشت، دستها را از زير بغل مريض بياورد و بصورت او بكشد؟.

ج

- بنظر حقير روبروي او بنشيند و او را تيمّم دهد كفايت مي كند و اگر احتياط كند و به هر دو نحو تيمّم دهد بهتر است.

تيمّم بدل از غسل جنابت

س

- شخص جنب به جهت رفع كراهت خواب، بايد تيمّم كند حال بدل از غسل نيّت كند يا بدل از وضوء؟.

ج

- مرحوم سيّد در عروة الوثقي فرموده: نيّت بدل از غسل كند لكن به نظر حقير، مشكل است و احوط آنست كه تيمّم كند جهت رفع كراهت خواب قربة إلي اللّه، و قصد بدليّت يا استقلال نكند.

س

- شخصي جنب شد بعد تيمّم كرد و نماز خواند و مجدّدا جنب شد براي اوّلين نماز بعد از جنابت دوّم تيمّم تنها كافي است يا نه؟.

ج

- اگر از غسل معذور است بعد از جنابت دوّم تيمّم بدل از غسل، لازم و كافي است.

س

- شخص جنب، نزديكي طلوع آفتاب بخاطر اين كه مجال غسل نداشت تيمّم بدل از غسل كرد. لكن بعد از تيمّم و قبل از نماز، محدث شد. آيا براي نمازش تيمّم كند يا وضو بگيرد؟.

ج

- در فرض مسأله، اگر قبل از همان نماز كه وقت غسل براي آن نداشت محدث بحدث اصغر شد و وقت وضو دارد لازم است وضو بگيرد و احتياط مستحب ّ آنست كه تيمّم بدل از غسل نيز به جا آورد.

س

- شخص جنب و معذور از استعمال آب، در دفعه اوّل تيمّم كرد و نماز خواند براي دفعات بعد، طبق فرموده حضرت عالي بايد وضو بگيرد و بنا بر احتياط مستحب ّ تيمّم بدل از غسل جنابت بكند و نمازهاي خود را بخواند تا رفع عذرش بشود و غسل كند. اكنون شخص مزبور چند دفعه همين كار را كرد و نمازهاي خود را خواند ولي قبل از اين كه غسل كند مجدّدا جنب شد و باز تا چند روز ديگر

صفحه : 119

نمي تواند غسل كند. آيا براي جنابت دوّم باز مثل جنابت اوّل براي اداء اين نماز، يك تيمّم، و براي نمازهاي بعد وضو و يك تيمّم هم احتياطي به جا آورد تا رفع عذرش شود يا چون جنابت اوّل هنوز رفع نشده بود كه مبتلا به جنابت دوّم شد تكليف ديگري دارد؟.

ج

- براي جنابت دوّم نيز بايد تيمّم بدل از غسل نمايد، و به دستور مرقوم عمل كند.

س

- در پادگان كرمان مشغول خدمت سربازي هستم. در سرباز خانه، از صداي موسيقي در زحمتم. آيا در حالي كه آنان مشغول به نواختن موسيقي اند من مشغول به نماز باشم نمازم صحيح است يا نه؟. ديگر آن كه گاه مي شود تا يك هفته نمي توانم غسل كنم، آيا در اين مدّت مي توانم تيمّم نمايم يا نه؟ و آيا در طول چند روزي كه غسل، مقدورم نيست در هر وقت نماز، بايد تيمّم نمايم يا يك تيمّم كافي است تا عذرم برطرف شود؟.

ج

- 1 - اگر به موسيقي گوش فرا نمي دهيد بلكه به گوش شما مي خورد نمازتان در اين وضعي كه داريد اشكال ندارد، 2 - ما دام كه نمي توانيد غسل كنيد يك تيمّم بدل از غسل جنابت، كافي است و تا جنابت جديد پيدا نشده تيمّم براي هر نماز لازم نيست. بلي بعد از تيمّم بدل از غسل، اگر حدث اصغر مثل بول يا خواب، حادث شود بايد بنحو مقرّر وضو بگيريد و هر وقت توانستيد غسل كنيد.

نماز شب و يا نماز قضاء با تيمّم

س

- شخص جنب در صورتي كه حمّام بسته و يا از رفتن به حمّام خوف دارد، جائز است كه در شب، تيمّم كند و با تيمّم نماز شب و نماز قضاء بخواند؟.

ج

- براي نماز شب مي تواند در فرض مذكور، تيمّم نمايد، ولي نماز قضاء را احتياطا پس از رفع عذر و تمكّن از غسل بخواند.

مسائل متفرقّه تيمّم

س

- سه نفر يكي جنب ديگري ميّت و سوّمي محتاج به وضوء، وقت نماز هم شده آب بقدر كفاف يك نفر بيش نيست در اين صورت تكليف چيست؟.

ج

- در فرض سؤال، جنب غسل كند و محدث بحدث اصغر تيمّم نمايد و

صفحه : 120

ميّت را هم تيمّم بدهند.

س

- شخص جنب بر تربت حضرت سيّد الشهداء (ع) تيمّم كند چگونه است؟.

ج

- تربتي را كه براي تبرّك برداشته شده خوبست كه احتراما با آن تيمّم نكنند، مگر آن كه بدون اين خاك، فاقد الطّهورين بشوند كه در اين صورت، تيمّم با آن واجب مي شود.

س

- زني حنا بسته و در آخر وقت مي خواهد نماز بخواند. وقت تنگ است و نمي تواند حنا را بشويد و سر را مسح نمايد. وظيفه او نسبت به نمازش چيست؟ از روي حائل مسح بكشد و يا تيمّم نمايد؟.

ج

- اگر وقت ضيق است به حدّي كه اگر مانع را برطرف كند و بر بشره مسح نمايد نماز قضاء مي شود بر روي همان حائل، مسح كند و احتياط لازم آن است كه تيمّم را نيز ضميمه نمايد.

س

- شخصي كه غالبا دندانهايش خون ريزي مي كند و وضو گرفتن با آب قليل، براي او مخصوصا در مسافرت كه زياد دسترسي به آب كثير ندارد، مشكل است و بيم آن را دارد كه اگر با آب قليل وضو بگيرد ساير اعضاء بدن و لباسش نيز ملوّث شود آيا جائز است كه به جاي وضو تيمّم كند يا نه؟.

ج

- اين امور، موجب تبديل تكليف نمي شود و بايد با آب قليل وضو بگيرد و اعتناء به احتمالات ناشيه از وسوسه ننمايد.

س

- تيمّم كفايت از غسل مستحب ّ، مي كند يا نه؟.

ج

- بدل بودن تيمّم از غسلهاي مستحبّي، معلوم نيست. بلي اگر رجاءً در صورت عذر از غسل، تيمّم كند مانعي ندارد.

س

- شخصي در قبرستان و روي قبرها منزل بنا كرده و در آن سكونت يافته، آيا تيمّم او در آنجا صحيح است يا نه؟.

ج

- آن چه بر آن تيمّم مي شود بايد غصبي نباشد و زمين قبرستان اگر وقف براي قبرستان بوده ساختن خانه، در آن، جائز نيست و كسي كه در آن، خانه ساخته، تيمّمش بر آن، بنا بر اولي و احوط، باطل است.

صفحه : 121

س

- البته بر حضرت آية اللّه .. مخفي نيست كه دستورات دين مقدّس اسلام بايد مطابق با منطق علم باشد و سطح علم هم در اين زمان به طوري ترقّي كرده كه بعض مردم، بدون دليل و برهان، دستورات الهي را نمي پذيرند تا اين كه به حكم و مصالح آن - هر چند بطور اجمال باشد - پي ببرند. اكنون يكي از ايراداتي كه يكي از مخالفين به اين جانب نموده راجع به مسأله تيمّم است كه تيمّم از نظر علمي چه نفعي دارد؟ در صورتي كه از نظر ظاهر، ملاحظه مي كنيم كه دست و صورت، قبل از تيمّم، پاكتر از بعد از تيمّم است چه آن كه بعد از انجام تيمّم، كف دست و مواضع ديگر از بدن كه براي تيمّم، دست به آنجاها رسيده خاك آلود و غباري شده و اين خود از نظر بهداشت كار صحيحي نيست. لذا خواهشمند است كه حكمت تيمّم را از نظر شرع مقدّس، جهت الزام مخالف بيان فرمائيد.

ج

- اوّلا احاطه به فوائد و حكمتهاي دستورات فرعي دين اگر براي همه، غير ممكن نباشد براي اكثر مردم، غير ممكن است و مانع از انجام وظايف و مشاغل ديگر مي شود و شخص را از استفاده عملي از اين دستورات، محروم مي سازد مانند بيماري كه بخواهد تمام جزئيات نسخه يك طبيب حاذق را بررسي كند و از هر جهت، رابطه آن را با مزاج خود تشخيص دهد. اگر بيماران بخواهند اين روش را پيش گيرند نه اكثرا از حكمتهاي نسخه طبيب آگاه مي شوند و نه موفّق به درمان خود مي گردند بلكه بيماري، آنها را از پا، درمي آورد. ثانيا دستورات فرعي

دين، همين قدر كه با منطق عقلاء و علم ثابت به فرضيّه هاي علمي، مخالف نباشد لازم الاتّباع و قابل پيروي است، باز هم مانند دستورات طبيب كه همين قدر كه بدانيم طبابت او بر خلاف قواعد مسلّمه طبّي و حفظ الصّحه نيست به آن عمل مي كنيم. با اين تفاوت كه در دستورات ديني، احتمال خطا و اشتباه هم نمي دهيم.

ثالثا راجع به تيمّم، البتّه ما تيمّم را براي اطاعت از فرمان خدا و تعبّد به جا مي آوريم مع ذلك، همان طور كه نوشته ايد اگر چه ممكن است از نظر ظاهر، دست ما پيش از تيمّم پاكتر باشد يعني خاك آلود نباشد امّا در زمان ما معلوم شده كه خاك به خودي خود كثيف نيست كه باعث قوّت بيماريها گردد بلكه خاك، كشنده ميكربهاي موذي و منهدم كننده موادّ آلي است و ممكن است همان غباري كه به

صفحه : 122

مواضع تيمّم مي نشيند ميكربهايي را كه در ظاهر بدن است از بين ببرد پس تيمّم بر صعيد طيّب (خاك پاك) چنانچه اسلام دستور داده و فرموده (فتيمّموا صعيدا طيّبا) 1 واقعا دست و رو را پاك تر مي سازد. حكمت ديگري كه در تيمّم است اين است كه چون وضو و غسل، براي نماز، تشريع شده و مكلّف بايد با آب كه يكي از وسايل تنظيف و تطهير است خود را طهارت بدهد حال كه از استعمال آب، معذور شده شارع، سزاوار نمي داند كه بدون تطهير و تنظيف، به نماز و توجّه به خدا روي آورد و خاك نيز شرعا و علما يكي از مطهّرات است لذا دستور داده شده كه تيمّم كند تا با طهارت و نظافت، به

درگاه خدا حاضر شود و اطاعتي را كه - به واسطه عذر از استعمال آب - از او فوت شده به اين وسيله، جبران و تدارك كند، حكمت ديگر آن اين است كه اگر وضو و غسل، بدلي نداشته باشد و بدون بدل، مكرّر نماز بخوانند حال اعتياد و مواظبت برگرفتن طهارت در شخص - به واسطه عذر از استعمال آب - ضعيف مي شود پس حكمت، اقتضاء مي كند كه اين حال در انسان، باقي بماند و عظمت و احترام نماز، محفوظ تر باشد ضمنا معلوم باشد كه اين حكمتهائي است كه بنظر ما مي رسد و الّا ممكن است حكمتهاي عالي تري هم داشته باشد كه به مرور زمان و پيشرفت علم، معلوم گردد مع ذلك تأكيد مي شود كه ما تمام عبادات را بايد فقط براي امتثال امر و قربة إلي اللّه به جا بياوريم تا از حظوظ و فوائد عاليه روحاني و اخلاقي آن برخوردار شويم.

س

- شخصي مهمان است صبح به آب احتياج پيدا كرده خجالت مي كشد به صاحبخانه بگويد، تيمّم را در اين صورت جايز مي دانيد يا خير؟.

ج

- خجالت عذر شرعي و مجوّز تيمّم نيست ولي اگر وقت ضيق شد واجب است تيمّم كند و نماز بخواند.

صفحه : 123

مسائل نماز به صورت مطلق

مسائل نماز

اهميّت نماز

س

- كسي كه عمدا نماز نخواند ولي منكر آن هم نباشد، با توجّه به آيه شريفه سوره روم و سوره مباركه (أَ رَأَيت َ الَّذِي يُكَذِّب ُ بِالدِّين ِ) 1، و احاديث كثيره آيا كافر است؟ و دست تر زدن به چنين شخصي احتياج به تطهير دارد يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال كه منكر وجوب نماز نيست فاسق است و معصيت بزرگي را مرتكب شده ولي مسلمان و پاك است.

س

- در اداره اي كه ساعت خدمت آن فرضا از 5 - 7 صبح تا 5 - 2 بعد از ظهر است اگر رئيس قسمت، اجازه نماز نداده باشد بلكه مثلا گفته باشد كه بايد هفت ساعت كه در اداره هستيد خدمت كنيد و كار ديگر نكنيد، آيا جائز است كه نماز ظهر را هنگام ظهر به جا آورد يا بايد صبر كرد و بعد از ساعت اداري خواند؟.

ج

- در صورتي كه مزاحمت با عمل - به نحوي كه موجب ترك عمل شود - نباشد مجازيد و منع از نماز، در ممالك اسلامي، مستنكر است.

س

- كسي كه بداند اگر شب دير بخوابد براي نماز صبح، بيدار نمي شود آيا خوابيدن او جائز است يا با اين كه بيدار ماندن براي او حرج و ضرري ندارد بايد بيدار بماند؟.

ج

- در مفروض سؤال، احوط ترك خوابيدن است.

اوقات نماز

س

- آيا مي شود نماز ظهر و عصر و هم چنين مغرب و عشا را جداگانه

صفحه : 124

(كه پشت سر هم نباشند) خواند يا نه و افضل، كدام است؟.

ج

- جائز است نماز ظهر و عصر و هم چنين مغرب و عشا را پشت سر هم به جا آورد و تفريق، افضل است.

س

- در سوره نسا آيه 103 مي فرمايد (إِن َّ الصَّلاةَ كانَت عَلَي المُؤمِنِين َ كِتاباً مَوقُوتاً) و هم چنين نامه 52 نهج البلاغه دستورات حضرت امير المؤمنين علي عليه السّلام به فرمانداران خودش براي برگزاري نماز، در اوقات معيّنه چنين است:

(امّا بعد فصلّوا بالنّاس الظّهر حين تفي ء الشّمس من مربض العنز و صلّوا بهم العصر و الشّمس بيضاء حيّة في عضو من النّهار حين يسار فيها فرسخان و صلّوا بهم المغرب حين يفطر الصّائم و يدفع الحاج ّ إلي مني و صلّوا بهم العشاء حين يتواري الشّفق إلي ثلث اللّيل و صلّوا بهم الغداة و الرّجل يعرف وجه صاحبه و صلّوا بهم صلاة اضعفهم و لا تكونوا فتّانين)، پس بنا بر اين چرا ما (شيعيان) نماز مغرب و عشا و ظهر و عصر را با هم برگزار مي كنيم و مفاد آيه شريفه و دستور نهج البلاغه را رعايت نمي نماييم.

خواهشمندم اين موضوع را مشروحا مرقوم فرمائيد كه استفاده نماييم.

ج

- امّا آيه كريمه إِن َّ الصَّلاةَ كانَت عَلَي المُؤمِنِين َ كِتاباً مَوقُوتاً، دلالتي بر جواز و عدم جواز جمع يا تفريق ندارد و قول به جواز جمع، مثل قول بوجوب تفريق، با توقيت صلاة، منافات ندارد علاوه بر آن كه در احاديث (موقوتا) به (مفروضا و ثابتا) تفسير شده. و اوامر صادره از مقام مقدّس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه در نهج البلاغه نقل شده مشعر به جواز تفريق مي باشد و بعنوان حكم و فرمان و ترتيب و تنظيم جماعات است و آن، مطلب ديگر است. و

اگر هم براي بيان وظايف و تكليف، باشد بيشتر از اين كه اداء نماز جماعت، در اين اوقات، افضل است دلالت ندارد و متضمّن حكم نماز فرادي، و جمع بين صلاتين منفردا نمي باشد و اصل مسأله جواز جمع بين صلاتين، از ظهرين و عشائين، خواه بنحو تقديم باشد يا تأخير 1 مورد اتفاق اماميّه و موافق با اطلاقات آيات كريمه قرآن مجيد در مورد اوقات صلوات است و مطابق با سهولت و يسر شريعت سهله سمحه اسلاميّه است، و علاوه، بر حسب اخبار معتبره صحيحه، نيز ثابت است و از طرق اهل سنّت و در كتب صحاح آنها نيز روايت شده كه حضرت رسول اكرم (ص) بدون عذر، جمع

صفحه : 125

بين صلاتين فرموده اند كه ظاهر در جماعت است بنا بر اين بر حسب اصول مذهب و ادلّه صحيحه كتابا و سنّة و اجماعا شبهه اي در جواز، نيست به شرحي كه در كتب فقه، مبسوطا مذكور است و اين جانب هم در مجالس درس و مباحثه، تحقيق كرده ام و آن چه را اهل سنّت به زعم دليل بر وجوب تفريق، گفته اند مردود است و حتّي بعض علماء محقّق اهل سنّت، صحّت مذهب اماميّه را تحقيق و تأييد نموده اند و بلكه جواز جمع بين صلاتين را چنانكه مذهب اماميّه است در كتاب خاص ّ باين مسأله، اثبات و قبول كرده اند، مانند حافظ غمادي در (ازالة الحظر عمّن جمع بين الصّلاتين في الحضر) و حامد بن حسن شاكر التّميمي در (قرّة العين في الجمع بين الصّلاتين)، بلي افضليّت تفريق از جمع، في الجمله بر حسب روايات، ثابت است ولي ثبوت آن بنحو اطلاق، بر حسب ادلّه، محل ّ تأمّل

بلكه معلوم العدم است و قدر مسلّم از افضليّت تفريق (عند الاتيان بالنّوافل أو لانتظار الجماعة و نحوهما) مي باشد هر چند حصول تفريق به اتيان نافله، نيز محل ّ تأمّل شده است و خلاصه آن چه از مجموع ادلّه، استظهار مي شود اين است كه اداء نماز، در اوّل وقت و هر زماني كه اقرب به اوّل وقت باشد اگر تأخّر به جهت نافله يا انتظار جماعت نباشد افضل است و الّا تفريق و تأخير افضل است، مثلا اگر قاصد خواندن نافله يا منتظر جماعت نباشد خواندن نماز عصر بعد از ظهر افضل است ولي جمع بين صلاتين بنحو جمع تأخير بدون علّت، مرجوح است، پس خلاصه استظهار اين مي شود كه تفريق بين صلاتين في حدّ نفسه از جمع تأخير، مطلقا افضل است و جمع بين صلاتين به جمع تقديم في حدّ نفسه از تفريق، افضل است و اللّه العالم.

س

- بعضي از كارگران، كارشان خارج از محل ّ سكونتشان است و از طرف مؤسّسه مربوطه، وسيله اياب و ذهاب، براي آنان فراهم است امّا طوري است كه به اداء نماز، در وقت نمي رسند زيرا ماشين قبل از وقت نماز، حركت مي كند و بعد از وقت، به مقصد مي رسد و بين راه هم حاضر به توقّف نيست، تكليف اين كارگران چيست؟ آيا بايد از اين كار دست بكشند و يا تأخير نماز و قضاء آن براي آنان جائز مي باشد و فرض اين است كه دست كشيدن از كار هم موجب مختل ّ شدن معاش و زندگي آنان مي شود؟.

صفحه : 126

ج

- اجير شدن كارگر به اين نحو، باطل است و مال الاجاره اي را كه در مقابل مي گيرد حرام است

و بايد در اجاره، قيد شود كه نماز را در وقت خود بخواند هر چند در بين راه باشد بلكه اگر شرط هم نكند كارگر حق ّ دارد در بين راه نماز بخواند و صاحب شركت، حق ّ منع ندارد.

س

- شخصي چند روز قبل بطرف آمريكا سفر كرد و از قرار نقل خودش هواپيماي آنها بيست و چهار ساعت، پرواز نموده كه همه اين مدّت، روز بوده و برخورد به شب ننموده است و لذا نماز مغرب و عشاء و صبح را نخوانده چون شبي در كار نبوده. آيا قضاء سه نماز، بر عهده اش هست يا نه؟ و چنين مسافري وظيفه نماز و روزه اش چيست و تا چه حدّ بايد امساك براي روزه نمايد؟.

ج

- در فرض سؤال كه بيست و چهار ساعت در روز سير نموده، بايد قضاي نماز مغرب و عشاء و صبح را به جا آورد و چنين شخصي بايد وقت نمازها و وقت افطار را بر حسب وقت معتدل امكنه ديگر، تعيين نمايد.

س

- يكي از دانشجويان كه در سوئد مشغول تحصيل مي باشد در نامه به پدر و مادرش نوشته: در اينجا نماز خواندن و روزه گرفتن، بسيار مشكل است زيرا شب تابستان از 12 ساعت تا 1 ساعت مي شود و بتدريج تغيير مي كند و در زمستان بعكس مي شود. اكنون تقاضا مي كنيم كه تكليف شخص دانشجو را تعيين فرمائيد به طريقي كه عين نامه را بتوان براي او فرستاد زيرا منتظر است و مي خواهد از عبادات خود باز نماند؟.

ج

- در فرض مزبور كه مجموع شبانه روز، از بيست و چهار ساعت، تجاوز نمي كند نماز را در اوقات معيّن، طبق وقت شرعي بخواند يعني پيش از طلوع آفتاب، نماز صبح، و نيمروز، نماز ظهر و عصر و بعد از غروب آفتاب، نماز مغرب و عشا را بخواند و بلند و كوتاه شدن شب و روز در آنجا مثل كوتاهي و بلندي شب و روز در مناطق معتدله است و روزه را نيز با تمكّن و امن از ضرر بگيرد.

س

- كساني كه در قطب شمال يا جنوب - كه شش ماه روز است و شش ماه شب - زندگي مي كنند تكليف آنان، راجع به نماز و روزه چيست؟.

ج

- يكي از بلاد متوسطه قريبه را ملاك عمل، قرار دهند.

صفحه : 127

س

- در رساله عمليّه فرموده اند: (ظهر شرعي در بعضي از مواقع سال چند دقيقه، پيش از 12 و در بعضي از مواقع سال چند دقيقه بعد از 12 مي باشد) بنا بر اين مرقوم فرمائيد كسي كه در چهار فصل سال، چند دقيقه، بعد از ساعت 12 نماز بخواند نمازش صحيح است يا نه؟.

ج

- با شك ّ در دخول وقت، لازم است صبر كند تا يقين بدخول وقت پيدا كند يا دو شاهد عادل شهادت دهند و يا مؤذّن موثّق وقت شناس اذان بگويد.

س

- آيا در شبهاي مهتابي، واجب است، بعد از اذان صبح به مقداري، اداء فريضه را تأخير انداخت تا سپيده فجر بر نور ماه غلبه محسوس پيدا كند، يا در اين باره، شبهاي مهتابي، و شبهاي ابري يكسان است؟.

چنانكه استفاده اين معني، از جواب حضرت ابي جعفر ثاني عليه السّلام در خبر علي ّ بن مهزيار محتمل است، و يا آن كه نظر شريف، بر تفصيلي است كه مرحوم فقيه همداني در مصباح الفقيه فرموده اند؟.

ج

- بنظر حقير وقت نماز صبح موقعي است كه فجر صادق طلوع كند، چه بيّن باشد چه نباشد، و تبيّن موضوعيّت ندارد، و طريقيّت دارد. بلي در موارد شك ّ بايد علم به طلوع حاصل شود و فرقي بين شبهاي مهتابي و ابري نيست.

س

- در صورتي كه كسي چندين روز طلوع فجر را رؤيت كند و اين روزها را بر اساس برج شمسي و با ساعت مضبوط يادداشت نمايد چنانچه بعد از گذشتن چند ماه يعني در سال آينده مثلا كه همان ايّام از برج مطابق شبهاي مهتابي و يا ابري باشد آيا مشاهده حسّي سال قبل، براي حكم به طلوع فجر اين شب ها كافي است (با اين كه ساعات طلوع و غروب هر روز با همان روز از ديگر سالهاي شمسي مساوي است) و يا اين كه اين مورد هم مشمول رؤيت تقديري خواهد بود؟.

ج

- از هر طريقي كه علم حاصل شود كافي است و اللّه العالم.

س

- بفرماييد نصف شب را كه آخر وقت نماز عشاء است بايد از طلوع فجر حساب كرد يا طلوع آفتاب؟.

ج

- نظر فقهاء عظام در باره نصف شب مختلف است. بعضي شب را

صفحه : 128

ما بين غروب و طلوع آفتاب مي دانند و بعضي ما بين غروب آفتاب و طلوع فجر صادق مي دانند. لهذا احوط آنست كه در هر مورد احتياط رعايت شود مثلا براي وقت نماز عشا اوّل شب تا طلوع فجر را حساب كند. و نماز را از نصف آن تأخير ننمايد و براي نماز شب غروب و طلوع آفتاب را حساب كند. باين معني كه نماز شب را زودتر از نصف ما بين غروب و طلوع آفتاب نخواند.

س

- در بعضي از نقاط جهان به طوري كه شنيده شده شش ماه از سال شب و شش ماه روز مي باشد. يا در بعضي از نقاط، تمام وقت سال روز و يا شب است. مسأله روزه و نماز كه بايد در وقت معيّن انجام شود چگونه است؟.

ج

- در فرض مسأله، بعيد نيست در نماز و روزه در بلاد مذكوره، اقرب بلاد متعارفه، به محل ّ سكني، ملاك باشد، و مكلّف مخيّر است. در صورت اختلاف بلاد متعارفه، بهر كدام بخواهد اخذ كند.

س

- آن في بعض النقاط من الكرة الارضية و بالتحديد في شمال الكرة الارضية ينعدم الفجر المتعارف في البلاد الاسلامية حيث إن الكرة الارضية مائلة المحور، فهذه البلدان لا يغيب عنها نور الشمس تماما بل يصلها عبر القطب الشمالي (حيث لا حاجز بينها و بين البلدة) و يتم ّ هذا في اواخر الربيع و اوائل الصيف (حيث النهار الاطول). فعند ما تغرب الشمس يبقي تمام الليل ذا. نور كنور الفجر ألذي هو متعارف في البلدان الاسلامية (مثلا) حيث إن الشمس لم تغب بالمقدار ألذي يجب

إن تغيب في البلدان الاخري او الايام الاخري من تلك البلدان و تبقي حالتها حالة الفجر من البلدان الاخري أو الأيام الاخري و لكن هناك حالة ثانية و هي الّتي يبدأ بازدياد النور بعد ثباتها. و للمثال مدينة لندن: فان الفجر ينعدم فيها خلال شهرين تقريبا أي من 23 ايار إلي 20 تموز، ففي هذه الايام نري حالة الليل فيها حالة الفجر حيث لم يكن هناك ظلام مطبق لان الشمس لم تغب عنها تماما كما في سائر البلدان او سائر الايام فيها بل إن النور الفجري في هذه الليالي متواصل فلم يمكن إن يتحقق الفجر، و لكن هناك في وقت مبكر من الصباح يبدأ هذا النور بالازدياد و الانتشار فلو اعتبرناها فجرا لهذا البلد لكان الفارق بين اليوم ألذي يتحقق فيه الفجر الحقيقي و اليوم ألذي لم يتحقق الفجر كثيرا، ففي يوم 22 ايار الّذي يتحقق فيه الفجر بلندن مثلا

صفحه : 129

كسائر البلدان يكون الفجر في الساعة (22 - 1) و طلوع الشمس في الساعة (58 - 4) 1 و في يوم (23 ايار) ألذي لم يتحقق فيه الفجر كسائر البلدان او الايام يكون ابتداء ازدياد النور فيه في الساعة (12 - 3) و طلوع الشمس في الساعة (57 - 4).

هناك ملاحظات لا بد من ذكرها:- 1 - إن الفجر الحقيق يتحقق بنزول الشمس عن خط الافق ب (18) درجة في سائر البلدان و لكن بلندن مثلا في بعض الايام (من 23 ايار إلي 20 تموز)- فقط - لا يتحقق نزول الشمس عن خط الافق (18) درجة بل غاية نزوله (12) درجة فقط فيبقي نور الشمس مبانا - كما في الفجر في الايام العادية - في تمام الليل.

2 - إن المتعارف عند المسلمين

في لندن مثلا هو الاعتماد في تمام السنة علي (12) درجة حتي في الايام الّتي يتحقق فيها الفجر الحقيقي و الّتي هي عشرة أشهر تقريبا، خلافا للبلدان الّتي يتحقق فيها الفجر في تمام السنة فانهم يعتمدون علي (18) درجة.

3 - إن الشّهرين المذكورين اللذين لم يتحقق فيهما الفجر مختص بمدينة لندن و ما جاورها و اما البلدان الّتي في اقصي الشمال فالمدة الّتي لا يتحقق فيها الفجر اكثر.

4 - إن عدم تحقق الفجر غير مختص بشمال الكرة الارضية بل إن هذه الحالة موجودة في جنوب الكرة الارضية ايضا، فالبلدان الّتي لم يتحقق فيها الفجر في بعض الايام كثيرة.

فالسؤال الان بالنسبة إلي هذه البلدان يتوجه علي النحو التالي.

1 - هل الاعتماد في تمام السنة علي الحالة الّتي يبدأ بانتشار النور (12 درجه) و لو تحقق الفجر في بقية ايام السنة و علي هذا نقطع بان اكثر ايام السنة (يعني ما يقارب عشرة اشهر في لندن مثلا) لم يكن الاعتماد علي الفجر الحقيقي رغم تحققه.

2 - او ان ّ الاعتماد في تمام السنة علي الفجر الحقيقي (18 درجة) و في الايام الّتي لم يتحقق فيها الفجر يتماشي فيه علي الفجر التقديري حيث يتحدد الفجر بتقدم الفجر و تأخره التدريجي كما في سائر الايام، و في هذه الحالة يلزم في اكثر البلدان او في اكثر الايام تقدم وقت الفجر التقديري علي الغروب الحقيقي و هذا غير صحيح قطعا.

3 - او ان ّ الاعتماد علي ما له فجر حقيقي (كما في الاشهر العشر بلندن مثلا)

صفحه : 130

علي الفجر الحقيقي (18 درجة) و علي ما ليس له فجر حقيقي (كما في الشهرين بلندن مثلا) علي الوقت ألذي يبدأ النور بالازدياد و الانتشار (12 درجة) و لكن

سبق و قلنا إن الفارق بين اليوم ألذي يتحقق فيه الفجر (18 درجة) و اليوم ألذي لم يتحقق فيه الفجر (12 درجة) كثير جدا ففي يوم 22 ايار بلندن مثلا الفجر الحقيقي يكون الساعة (22 - 1) و في 23 ايار - ألذي لم يتحقق فيه الفجر - يكون الساعة (12 - 3) علي اعتبار انتشار النور و ازدياده (12 درجة) فالفارق بين اليومين (50 - 1) اي مائة و عشرة دقائق (110) و هذا غير مألوف.

4 - او ان ّ الاعتماد علي ما له فجر حقيقي - كما في الاشهر العشر بلندن مثلا - علي الفجر الحقيقي (18 درجة) و علي ما ليس له فجر حقيقي (كما في الشهرين بلندن مثلا) علي اقرب بلد يتحقق له فجر حقيقي و ألذي هو نصف مجموع ما بين غروب الشمس و شروقها بمعني إن الفجر في هذين الشهرين مثلا يبقي ثابتا تقريبا.

5 - او ان ّ اللجوء إلي الاحتياط فيمسك عن المفطرات علي (18 درجة) و يصلي علي (12 درجة) و هذا موجب للعسر و الحرج في اكثر البلدان إن لم نقل كلها.

6 - او ان ّ هناك حدّ آخر.

و لا بأس بابداء رأيكم في إن الفجر و الغروب هل هما موضوعيان او طريقيان.

و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.

ج

- المستفاد من الكتاب الكريم و الروايات المعتبرة هو إن الاوقات الثلاثة (الفجر و دلوك الشمس و ذهاب الحمرة المشرقية عن سمت الرأس) موضوعات للاحكام المترتبة عليها من وجوب الصلاة و الامساك و جواز الافطار و غيرها. و الفجر عبارة عن البياض الحادث في الجانب الشرقي فوق الافق عموديا متصاعدا نحو السماء كذنب السرحان علي ما في الروايات و يسمّي الفجر الكاذب، ثم ينتشر كالقبطية البيضاء او نهر

سوراء و يعترض و يضي ء حسنا و يسمي الفجر الصادق. هذا إذا كان الليل مظلما كما في سائر البلدان و البلد المذكور في السؤال مدة عشرة أشهر. و أما إذا كان الليل مضيئا كبين الطلوعين خلال الشهرين المذكورين في السؤال فمن حين اخذ النور بالازدياد و الاشتداد فوق الافق عموديا و تبين القوي من الضعيف فهو الفجر الكاذب و عند ما يعترض في الافق و يصير كالقبطية البيضاء او نهر سوراء فهو الفجر

صفحه : 131

الصادق ألذي تترتب عليه الاحكام كما في الليالي المظلمة و الفرق بين النورين هو إن الاول يحدث في جميع اطراف الارض دفعة لكون المحور مائلا و لم يبسط ظله لاخفاء نور الشمس من جميع جوانب الارض بخلاف النور الثاني الشديد ألذي يحدث عند طلوع الشمس فانه يحدث فوق الافق الشرقي صاعدا إلي السماء لمواجهة الشمس قبل شروقها من نقطة الافق في السماء مواجهة للنقطة الّتي تشرق منها. هذا إذا كان الضوء الشديد الحادث عند الطلوع مباينا للضوء الموجود اول الليل. و أما إذا لم يكن مباينا له بل كان مماثلا له فالفجر فيه هو فجر اواخر الليالي المظلمة و لكن هذا الفرض بعيد غايته و أما ما ذكرتم من إن الاعتماد في لندن علي 12 درجة في جميع ايام السنة حتي في الايام الّتي يتحقق فيه الفجر الحقيقي فليس بصحيح، بل اللازم في تلك الايام هو الاعتماد علي الفجر الحقيقي ألذي مر شرحه و اللّه العالم.

مكان نمازگزار

س

- انسان در خانه كسي با اذن او مشغول نماز شد، بعد از دخول در نماز، صاحب خانه، وفات كرد و يا خانه را فروخت. در اين صورت نماز اين شخص، چه صورت دارد؟.

ج

- اگر وقت، وسيع است و علم به رضايت مالك بعدي ندارد يا شرعا اذن مالك بعدي، مؤثر نيست مثل وارثي كه صغير باشد، نماز را قطع كند و در مكان ديگري كه مباح باشد به جا آورد و اگر وقت، تنگ است بايد از آن محل ّ، خارج شود و نماز را در حال خروج، تمام كند.

س

- نماز خواندن در خانه اي كه يكي از تيرهاي سقف، يا يكي از تيرهاي سر درب يا پنجره اش غصبي باشد چه صورت دارد؟.

ج

- اگر تصرّف در آنها محسوب نشود اشكالي ندارد.

س

- امكنه اي كه مسلمين از مسيحيها مي خرند و مثل حمّام و كليساي آنان بالتّبع ملك مسلمين مي شود آيا مي توانند مورد استفاده قرار دهند يا نه؟

ج

- استفاده از حمّام، مانعي ندارد و كليسا را مسجد كنند و نماز در آن بي اشكال است.

صفحه : 132

س

- زن ناشزه كه حق ّ نفقه و كسوه و مسكن ندارد، در صورتي كه در خانه شوهر و يا لباسي كه شوهر در اختيار او گذاشته نماز بخواند چه صورت دارد؟.

ج

- چنانچه شوهر راضي نباشد نمازش باطل است.

س

- خانه هائي كه دولت، در مسير خطّ آهن براي كارمندان و كارگرهاي خود ساخته و در آنجا سكونت دارند آيا نماز آنان و واردين بر آنان در آن خانه ها صحيح است يا نه؟.

ج

- با عدم علم به غصبيّت، نماز خواندن، مانعي ندارد.

س

- هر گاه كسي در مكاني براي نماز بايستد كه از باد پنكه مغصوب استفاده مي كند، يا اين كه پنكه مباح است و لكن برق آن كه محرّك پنكه است مغصوب مي باشد و هم چنين اگر از نور برق مغصوب استفاده نمايد، نماز او در اين مكان چه صورت دارد؟.

ج

- در هر سه فرض نماز صحيح است.

س

- نماز خواندن در خانه، در صورتي كه پدر، خمس و زكاة نمي دهد و رفتن به مسجد بدون اجازه والدين، جائز است يا نه؟.

ج

- اگر علم به تعلّق خمس يا زكاة، به زمين خانه يا فرش يا غير اينها از چيزهائي كه در حال نماز در آنها تصرّف مي كند نداشته باشد نماز اشكالي ندارد و رفتن به مسجد، بدون منع والدين نيز اشكال ندارد و اگر رفتن، واجب باشد منع آنها مؤثر نيست.

س

- هر گاه شخصي در قبرستان مسلمين كه وقف است مسجدي روي قبور اموات بنا كند، آيا جايز است يا خير؟. و اگر چنين مسجدي بنا شد آيا نماز در آن صحيح است؟.

ج

- ساختن مسجد در قبرستان كه زمين آن وقف قبرستان است جائز نيست، و نبش قبور مسلمين حرام است، و بمجرّد ساختن، مسجد نمي شود، ولي نماز خواندن در آن مانعي ندارد.

س

- يك قبرستان عمومي در محل ّ هست، كه در زمان طاغوت، انجمنهاي سابق، يك دبستان در اين قبرستان ساخته اند، و اين قبرستان وقف نبوده

صفحه : 133

حاليّه آموزگاران مي خواهند ظهرها نماز جماعت برپا كنند، و آموزگاران قبلا نمازشان را در اين مكان مي خوانده اند بفرماييد، چه صورت دارد؟ آيا نماز جماعت بر پا كنند يا نه؟ البتّه امام جماعت روحاني است.

ج

- گر چه ساختن دبستان در قبرستان جائز نبوده و معصيت كرده اند و بايد فعلا اگر بتوانند به حال اوّل برگردانند، لكن در صورت عدم امكان يا عدم اقدام اهالي، براي دفن در آن محل ّ، نماز خواندن در آن مكان براي اشخاصي كه مورد ابتلاء آنها است جائز و صحيح است.

س

- در توضيح المسائل فرموده ايد (بنا بر احتياط واجب بايد جلوتر يا مساوي با قبر پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله و امام عليه السّلام نماز نخواند) حال بفرماييد كه اگر شك ّ در تقدّم يا شك ّ در محاذات دارد چگونه است و آيا اين شرط، نسبت به جاهل و ناسي و عالم، تفاوت دارد يا نه؟ و هم چنين شرط مذكور قبل از شروع به نماز معتبر است يا در اثناء و بعد از نماز هم اعتبار دارد كه در بين نماز يا بعد از آن هم اگر متوجّه شد كه مقدّم بر قبر يا محاذي با آن است بايد نماز را اعاده كند و نيز بفرماييد چه مقدار فاصله لازم است كه اگر مقدّم

يا محاذي بايستد و حائلي هم نباشد نماز، صحيح باشد.

ج

- در صورتي كه شك ّ در تقدّم يا در محاذات داشته باشد صحّت نماز، مشكل است و نماز ناسي يا جاهل به موضوع، صحيح است و عالم به حكم، نمازش باطل است و نماز جاهل بحكم نيز علي الاحوط باطل است و تفاوتي بين قبل از عمل و اثناء و بعد از آن نيست و فاصله بايد زياد باشد به طوري كه صدق تقدّم و محاذات نكند و از صدق و حدت مكان، خارج باشد.

س

- قبرستاني بوده در اطراف يك امام زاده كه پيش از انقلاب، حكومت وقت قسمت عمده آن را از بين برده و درختكاري كرده و در آنجا همان وقت جمعي از مؤمنين آن زمان مسجدي بنا كردند و در بناي مسجد از قرار اظهارات خود بانيها نبش قبر نيز نكرده اند و لكن در محل ّ ديوارها و ستونها، بعيد است نبش قبر نشود اكنون سؤال اين است كه در آن مسجد نماز خواندن يا مجالس سخنراني و عزاداري و غيره جائز است يا نه؟.

صفحه : 134

ج

- بناي مسجد در قبرستان جائز نيست و محل ّ ساختمان، به قبرستان بودن خود باقي است و منع از دفن اموات در آن محل ّ جايز نيست ولي نماز خواندن در آن و تشكيل مجالس ديني مانعي ندارد امّا ثواب نماز در مسجد را ندارد.

س

- اگر فقط شيشه بسيار نازكي بين يك مرد و يك زن نامحرم حائل باشد آيا نماز آنها در يك اطاق صحيح است يا خير؟.

ج

- چنانچه در جائي باشد كه خلوت با اجنبيّه صدق كند باطل است هر چند شيشه فاصله باشد.

س

- گذاشتن علامت - كه غالبا در ماه محرّم تهيّه و تزيين مي شود - در مساجد در حالي كه داراي مجسّمه هايي از قبيل كبوتر و طاوس و مثل اينها است چه صورت دارد و خريد و فروش اين علامت چگونه است و نماز خواندن در برابر آن با آن مجسّمه هايي كه دارد چه صورت دارد؟.

ج

- ساختن مجسّمه حيوان و هم چنين اجرت گرفتن براي آن نيز حرام است و امّا خريد و فروش و نگهداري آن، حرام نيست لكن شديدا مكروه است و نماز خواندن مقابل آن نيز، مكروه است مگر روي آن را به پوشانند و حكم آن تفصيلا در وسيلة النّجاة مرحوم آية اللّه اصفهاني قدّس سرّه مرقوم است، مراجعه شود 1.

س

- روي زمين مباح، مشمّاي مغصوب، فرش شده و روي مشمّاي مغصوب، قالي و غيره انداخته اند به اين معني كه فرش وسط، غصبي، و زمين تحتاني و فرش فوقاني، مباح مي باشد. نماز در اين طور جائي چگونه است؟.

ج

- نماز روي فرش مغصوب - و لو بواسطه - جائز نيست.

س

- بعضي مي گويند نماز در اطاقي كه در آن حشيش مي كشند باطل است و نيز مي گويند كسي كه حشيش بكشد نمازش تا چهل روز باطل است آيا اين مطالب صحيح است؟ و آيا اگر با اين كه حشيش كشيده، بعد حال طبيعي پيدا كرد و وضو گرفت و نمازش را خواند نمازش صحيح نيست؟.

ج

- صحّت نماز، مشروط به شرطي غير از آن چه در رساله هاي عمليّه ذكر شده نيست و كسي كه حشيش مي كشد اگر در حال بي هوشي و بي التفاتي نماز بخواند به طوري كه ملتفت عمل و اذكار نباشد نمازش باطل است ولي بعد از آن كه به هوش آمد و

صفحه : 135

ملتفت شد اگر وضو بگيرد و نماز بخواند اشكال ندارد و راجع به شرب خمر، روايت وارد شده كه تا چهل شب نماز قبول نمي شود. نه اين كه تكليف نماز ساقط باشد بلكه واجب است نماز بخواند كه تارك الصّلاة شمرده نشود. نسبت به حشيش هم اگر مستي مي آورد محتمل است كه اين اثر را داشته باشد. خداوند متعال، مسلمانان را از اين سموم و گرفتاريها و خطرات، حفظ فرمايد.

س

- آيا مي توانيم در نماز خانه دانشكده علوم مشهد نماز بخوانيم يا نه؟.

ج

- اگر علم به غصبي بودن زمين آن نداريد اشكال ندارد بلكه نماز را در آنجا بخوانيد كه تعظيم شعائر، هم شده باشد و ديگران هم در آنجا بيايند و با دانشجويان مسلمان آشنا و مرتبط شوند.

رحل گذاشتن براي نماز

س

- شخصي در مسجد، جهت نماز جماعت، رحل گذاشته و بيرون رفته و جماعت بر پا شده و صاحب رحل، مراجعت نكرده است در اين صورت به محض منعقد شدن نماز جماعت، حق ّ او از آن مكان ساقط شده، و ديگري مي تواند جاي او را تصرّف كند يا نه؟.

ج

- بعد از منعقد شدن جماعت، احتياط آنست كه تا امام به ركوع ركعت اوّل نرفته جاي او را اشغال نكنند.

مسائل و احكام مسجد

س

- تقام الصّلاة في مسجد و فيه قسم خاص ّ للنّساء و قد يدرّس في ذلك المسجد، و حين الدّرس و البحث يخرجون النّساء من المسجد فهذا الدّرس يكون مانعا عن صلاتهن ّ في المسجد فهل هذا المانع فيه اشكال و حرمة ام لا؟.

ج

- لا يجوز منع المصلّي من الصّلاة في المسجد رجلا كان او امرأة.

س

- مسجدي است كه در اطراف آن، دكّانهايي مربوط به خود مسجد هست و ديوار مسجد در اين دكّانها قرار دارد و محراب آن يكي از همين دكّانها است. بالاي دكّانهاي مزبور، چند اطاق براي امام جماعت و طلّاب و مؤذّن ساخته شده و راه اين اطاقها نيز از خود مسجد است. اخيرا بالاي اطاقهاي اطراف،

صفحه : 136

اطاقهايي نو ساخته اند كه درهاي آنها از طرف سقف مسجد باز مي شود هنگام تعمير مسجد، سقف مسجد را جزء مسجد، حساب نمي كردند حال آيا از سقف مسجد بايد مسجد حساب كرد يا نه؟ و آيا مسجد، از تخوم ارض تا آسمان محكوم بحكم مسجد است يا فقط آنجا كه نماز خوانده مي شود؟.

ج

- در فرض سؤال، اگر اوّل، زمين مسجد را براي نماز، وقف كرده اند و بعد اطاقها را ساخته و وقف كرده اند جاي نماز من تخوم الارض إلي عنان السّماء حكم مسجد را دارد و اگر مسجد و اطاقها را ساخته و بعد وقف كرده اند طبقه بالاي آن، حكم مسجد را ندارد.

س

- اين جانب قصد دارم طبق سنّت صدر اسلام مجلس عروسي و وليمه ازدواج پسرم را با حفظ تمام شعائر مذهبي در مسجد برگزار نمايم. استدعا دارم نظر شريف را در اين مورد مرقوم فرمائيد.

ج

- برگزار نمودن مجلس عروسي در مسجد، در صدر اسلام بصورت يك سنّت، معلوم نيست و بهتر اين است كه اين گونه مجالس را در منزل خود تشكيل دهيد و نسبت به مسجد اگر مزاحمت با نمازگزاران باشد حرام و الّا سزاوار نيست زيرا مناسب وضع مسجد نيست و هتك است.

س

- صحن مسجد، در صورت جهل به كيفيّت وقف، در حكم مسجد است كه جنب نتواند در آن، درنگ كند يا نه؟.

ج

- با جهل به كيفيّت وقف و نبودن اماره يا ظاهر حال، احكام خاصّه مسجد، بر آن مترتّب نيست.

س

- مسجدي كه علاوه بر شبستان، داراي حياط و صحن و راهرو است و در عرف، همه آنها را مسجد مي خوانند آيا احكام مسجد بر آنها بار است يا نه و در صورتي كه قصد باني معلوم نباشد، ساختن مستراح و امثال آن در يك طرف آن صحن، چه صورت دارد دليل و قرينه بر عدم مسجديّت لازم است يا نه؟.

ج

- با شك ّ در آن كه صحن را جزء مسجد قرار داده اگر اماره اي بر مسجد بودن نباشد محكوم به مسجديّت نيست و اماره بر عدم، لازم نمي باشد.

س

- چنانچه قسمتي از مسجد، مردّد باشد كه آيا مسجد است يا راهي

صفحه : 137

است كه براي رفتن زنها به مسجد قرار داده شده، جائز است در آن قسمت حوضخانه بنا نمود؟.

ج

- در صورتي كه معلوم نباشد كه براي نماز، وقف شده يا براي جهت مخصوصي كه حوض منافي با آن باشد، اشكال ندارد.

س

- هل يجوز دخول اليهودي ّ و النّصراني ّ في مساجد المسلمين و الجلوس علي فراش المسجد ام لا لأنّهم مشركون بصريح القرآن او يجوز الدّخول لاستماع الموعظة مثلا و لكن من دون جلوس علي الفراش؟.

ج

- لا يجوز دخول الكافر في المسجد مطلقا سواء كان من اهل الكتاب ام لا.

س

- تشكيل مجلس فاتحه و ترحيم، در مسجد، چه صورت دارد؟.

ج

- اگر مانع از نماز نباشد مانعي ندارد.

س

- آيا حائض و يا جنب مي تواند پشت بام مسجد برود، يا نه؟.

ج

- پشت بام مسجد، حكم خود مسجد را دارد.

س

- كسي موقع ساختمان مسجد، انگشتش خوني بوده به آجر ماليده و آن آجر را در بناي بالكن مسجد بكار برده بعد هم آن موضع، گچكاري شده، اكنون تكليف، چيست؟.

ج

- اگر آن آجر، معلوم و معيّن باشد بايد بكند و به جاي آن، آجر پاك، نصب نمايد - و لو اين كه چند آجر، خراب شود و بعد بسازد - و اگر نمي داند چه ناحيه اي بكار رفته تكليف، ساقط است.

س

- مسجد كوچكي در يكي از قراء، به مرور زمان ويران و سنگ و گل آن پراكنده شده اكنون جمعي از جوانان حزب ا .. براي حفاظت مكان مسجد از نجاسات و آلودگي، مسجدي مجدّدا بنا كرده اند كه در آن، مراسم نماز و دعاي كميل برقرار گردد، و مقداري كتاب مذهبي در اين مسجد گذاشته شده، كه جوانها در ساعت فراغت مشغول مطالعه شوند، آيا چنين عملي، اشكال شرعي دارد يا خير؟

ضمنا پايگاه بسيج و تربيت نسل جوان خواهد بود.

ج

- مسجد، حتّي بعد از خرابي مسجد است، و از مسجديّت خارج

صفحه : 138

نمي شود، و مراسم ديگر كه مزاحم نمازگزاران يا خلاف وضع مسجد باشد جائز نيست، و كتابخانه قرار دادن آن بر خلاف وضع مسجد است كه عبادتگاه مسلمين است و تمام احكام مسجد واجب است رعايت شود، حتّي اگر چند طبقه هم بالا رود، تمام آن مسجد است.

س

- در روستاي ما امام زاده اي هست و جنب امام زاده، زميني بوده بصورت سكّو، كه در فصل تابستان، بعضي از مؤمنين، در آنجا نماز مي خواندند، البتّه نه باسم مسجد، تا اين كه بعضي افراد خيّر پولي جمع كرده و در آن زمين مسجدي ساخته اند كه مدّتي است مردم به نام مسجد، در آنجا نماز مي خوانند بفرماييد آنجا حكم مسجد دارد يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، اگر زمين مزبور، وقف براي جهت خاصّي نبوده و بعنوان مسجد ساخته شده، تمام احكام مسجد بر آن مرتّب است و نيز اگر از متعلّقات حرم امام زاده بوده و محل ّ اجتماع نمازگزاران باشد، حرمت تنجيس و اقامت جنب و حائض و وجوب ازاله نجاست بر آن مرتّب است و اللّه العالم.

س

- زميني به مساحت دويست و پنجاه متر مربع واقع در جنب مسجدي، به منظور اضافه كردن وسعت حياط مسجد خريداري شده، و بعدا ساختماني در آن احداث گرديده كه بالاي آن به قسمت مسجد زنانه اضافه شده و از طبقه پائين و زير زمين جهت انبار و كتابخانه و شوفاژ و ساير نيازها استفاده خواهد شد، و چون ساختمان مذكور احتياج به دستشويي و توالت دارد، آيا مي توان در زير زمين اين ساختمان چاهي براي فاضل

آب و توالت حفر نمود، و در روي آن دستشويي و توالت ساخت يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال اگر زمين مذكور را بقصد مسجديّت وقف نكرده باشند، يا قصد مسجديّت طبقه زير را نكرده باشند و فقط طبقه روي زير زمين را كه به قسمت زنانه اضافه شده مسجد قرار داده اند، جائز است در زير زمين كه مسجد نيست چاه فاضل آب حفر نمايند و توالت بسازند، و اگر تمام آن بقصد مسجديّت وقف شده باشد زير زمين نيز مسجد است و حفر چاه فاضل آب و ساختمان توالت و دستشويي در آنجا جائز نيست.

صفحه : 139

عنوان مسجد به چه چيز محقّق مي شود

س

- در حومه مسجد سليمان، مكاني بود كه در اثر نداشتن مسجد، آن مكان را صيغه مسجديت خوانده اند. اينك در نزديكي آن مكان، خانه هائي بنا شده و جاي مسجد صيغه خوانده شده، آلوده به كثافات و آشغال دان محلّه گرديده آيا جائز است در اين محل ّ (يعني جاي مسجد مزبور) خانه بنا نمود يا نه؟.

ج

- در صورتي كه نماز هم در آن محل ّ، خوانده شده باشد، تغيير آن، جائز نيست و لازم است مسلمين آن را تعمير نمايند و لا اقل ّ در اطراف آن، ديوار بكشند كه از نجاست و توهين، محفوظ بماند و اگر فقط صيغه خوانده شده و نماز در آن نخوانده اند مسجد نشده و تغيير آن، اشكال ندارد.

س

- اگر كافر مسجدي بسازد و در اختيار مسلمانان بگذارد نماز خواندن در آن مسجد، صحيح است يا نه؟.

ج

- وقف كردن كافر مسجد را محل ّ اشكال است لكن اگر زمين را به مسلمين واگذار نمايد و مسلمين قبول و تملّك نمايند و وقف كنند، اشكال ندارد.

س

- زميني كه جهت مسجد شدن معيّن مي شود به چه چيز عنوان مسجد پيدا مي كند؟.

ج

- به اين كه در زمين مذكور بعنوان مسجد نماز خوانده شود و نيز اگر زمين را وقف مسجد كرده باشند و تحويل مسلمين داده و آنان به عنوان مسجد بودن ديوار اطراف آن را بنا كنند مسجد شدن آن بعيد نيست.

س

- شخصي است كه منزلش تا مسجد محل ّ، فاصله نسبتا زياد دارد و براي تمام نمازهايش نمي تواند بمسجد برود آيا مي تواند براي درك ثواب نماز در مسجد در منزل خودش اطاقي به نام مسجد بسازد و نمازهاي خود را در آن بخواند؟ و بر فرض جواز، تمام احكام مسجد، از حرمت نجس كردن و عدم جواز فروش و نيز ثواب ساختن مسجد، بر اين مكان، مترتّب مي شود يا نه؟.

ج

- مستحب ّ است كه محلّي را در منزل، براي نماز خود معيّن كند و اين عمل اگر چه ثواب و فضيلت دارد و لكن چون اختصاص به خود او دارد، احكام مسجد

صفحه : 140

و ثواب خواندن نماز در مسجد، بر آن مترتّب نيست.

س

- مصلّاهايي كه براي اقامه جمعه بنا مي كنند البتّه اسم مسجد روي آن نمي گذارند. آيا احكام مسجد بر آنها بار است يا خير؟.

ج

- در صورتي كه زمين محل ّ نماز، اهداء يا وقف شده باشد و به همين عنوان ساخته شود و يك نماز در آن خوانده شود در حكم مسجد است و احكام مسجد بر آن جاري است.

س

- بانويي زميني را جهت مسجد داده و خود بناي آن را به اتمام رسانيده و از ابتداء، قصد داشته يك محوّطه از داخل شبستان مسجد را، از مسجديّت به ملاحظه احكام خاصّه آن مستثني نمايد ولي چون مسجد مورد نياز اهالي محل ّ بوده، قبل از آن كه تعميرات داخلي به اتمام برسد، اهالي محل ّ با اجازه بانيه از تمام مسجد استفاده كرده و اقامه جماعت مي كنند و در آن نماز مي خوانند، سؤال اينست اكنون كه بناي مسجد تمام شده و مدّتها نيز مورد بهره برداري بوده آيا بانيه اصلي مي تواند به اعتبار نيّت اوّليه اي كه داشته و هيچ وقت هم از آن نيّت منصرف نشده بوده، مقدار مورد نظر را مستثني نمايد يا خير؟.

ج

- به فرض اين كه از نيّت خودش برنگشته باشد مي تواند آن را استثناء نمايد.

س

- قطعه زميني است كه آن را شخصي به نيّت مسجد خريداري كرده و در صدد ساختن آن بوده، لكن قبل از آن كه آنجا را ساختمان كند و قسمت شبستان و دستشويي و توالت آن را معين نمايد مرحوم شد. بعد از او چند نفر ديگر، با خرج خودشان قسمت شمالي زمين، كه مورد نظر باني براي شبستان بوده ساختند (مورد نظر از اين جهت كه باني در آن قسمت زمين، گاهي نماز مي خوانده و آن قسمت را هموار كرده بود) و چون باني زمين مرحوم شده و قسمت توالت

و دستشويي را معلوم نكرده، هنوز مسجد فاقد توالت است. در حالي كه ورّاث باني هستند و براي هر گونه اصلاحي، به صورتي كه شرع مقدّس اجازه فرمايد حاضرند، تقاضا مي شود نظر مبارك را در مورد ساختن دستشويي و توالت مرقوم فرمائيد. كه إن شاء اللّه مشكل حل ّ شود.

صفحه : 141

ج

- در محلّي كه بعنوان مسجد نماز در آن خوانده نشده، هر طوري كه معمار و مهندس صلاح بدانند و با نقشه ساختمان مخالف نباشد، ساختن توالت و دستشويي مانعي ندارد.

تبديل مسجد به غير آن

س

- در روستايي كه فاقد آب آشاميدني است، ساكنين روستا هر يك در خانه خود يك آب انبار زير زميني دارند كه در فصل زمستان از آب باران جهت مصرف سال در آب انبار ذخيره مي شود و چون مسجد روستا هم احتياج به آب جهت وضوء و مجالس مذهبي دارد اجازه مي فرماييد در حياط مسجد آب انبار زير زميني بنا شود. جهت احتياجات و مصارف مسجد يا خير؟.

ج

- اگر حياط مسجد، مسجد تابستاني باشد و در آنجا نماز اقامه شود، ساختن آب انبار زير آن جايز نيست و اگر مي دانيد حياط مسجد، مسجد نيست بلكه از متعلّقات مسجد است بناء آب انبار در آن به نحوي كه حياط مسجد و پايه هاي مسجد آسيب نبيند مانعي ندارد.

س

- مسجدي است در يك روستا و زماني ساخته شده كه ماشين در منطقه وجود نداشته و حال در شرف خراب شدن است، لهذا عدّه اي از برادران ديني تصميم گرفته اند كه مسجد مذكور را خراب كرده و از نو بسازند. محرابي دارد كه مزاحمت براي عبور ماشين ايجاد مي كند و عدّه اي از اهالي نيز از اين بابت در زحمت هستند، آيا اجازه مي فرماييد مقداري از محراب را ضميمه كوچه نموده تا اهالي از اين ناراحتي نجات پيدا كنند؟.

ج

- جائز نيست چيزي از مسجد را جزء شارع يا راه ديگران قرار داد گر چه راه براي عابرين ضيق باشد.

س

- مسجدي است داراي شبستان و صحن، چون به صورت ساختمان قديمي و كهنه است جمعي از مؤمنين تصميم دارند آن را خراب و تجديد بنا نمايند ولي طبق نقشه معمار، صحن مسجد به صورت شبستان و شبستان به صورت صحن در مي آيد و اين عمل از نظر اصول معماري و زيبايي مسجد، به صلاح مسجد است در اين صورت اشكال دارد يا نه؟.

صفحه : 142

ج

- تبديل شبستان مسجد به صحن، جائز نيست.

س

- مقداري از مسجد را جهت حسينيّه، جدا كرده و همين مقدار زمين را از خارج، اضافه بمسجد نموده اند و درب اين حسينيّه بمسجد باز مي شود.

اين عمل، صحيح است يا نه؟ و آيا تبديل به احسن در موقوفات به همين معني است؟

و بر فرض صحّت و جواز، ديواري را كه حائل بين مسجد و حسينيّه است بردارند كه مسجد به طرز اوّل باشد يا بحال خود بگذارند؟.

ج

- آن چه اضافه بمسجد نموده اند مانعي ندارد و امّا آن چه را كه از مسجد، جزء حسينيّه نموده اند واجب است بحال اوّل برگردانند و جائز نيست مسجد را تبديل نمايند.

س

- مسجدي كه حوضخانه ندارد و در دويست متري آن چشمه آبي هست كه مي شود آنجا وضو گرفت در اين صورت جائز است در قسمتي از مسجد، حوض بنا كرد كه بتوان همان جا وضو گرفت يا نه؟.

ج

- در مكاني كه جهت نماز وقف شده جائز نيست حوض بسازند.

س

- ساختماني است كه طبقه بالايش مسجد و پائين آن، مغازه و معبر عمومي است و تصميم دارند آن را خراب كنند و يك طبقه بسازند. در اين صورت، حكم مسجد پيدا مي كند يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله، سطح سقف با فضاي از آن مكان به بالا مسجد است و صاحب تحتاني، حق ّ خراب كردن آن را ندارد و اگر از روي عصيان، خراب كرد حق ّ ندارد در فضاء مسجد براي خود، سقف بزند بلكه بايد همان نحو كه قبلا بوده سقف بزند كه تحتاني، ملك و فوقاني، مسجد باشد و اگر از روي عصيان، براي خود سقف بزند، مسلمين حق ّ دارند آنجا نماز بخوانند و صاحب تحتاني حق ّ ممانعت ندارد.

س

- آيا در قسمت پشت بام مسجد، مي توان ساختماني بعنوان كتابخانه ساخت و مورد استفاده قرار داد يا نه؟.

ج

- نمي شود.

س

- در اثر توسعه خيابان، قسمتي از مسجد در مسير خيابان قرار

صفحه : 143

گرفت و خراب گرديد و قسمتي از خانه هاي اطراف مسجد براي توسعه مسجد خريداري شد و شبستاني كه در آن اقامه نماز مي شد در صحن مسجد قرار گرفته و در آن صحن كه شبستان قبلي بوده حوض بنا شده كه مردم براي وضوء گرفتن از آن استفاده مي نمايند. از حضرت عالي تقاضا داريم كه نظريّه مبارك را در اين باره مرقوم فرمائيد تا رفع اشكال شود.

ج

- شبستان مسجد را نمي شود حوض آب قرار داد و تغيير جاي نماز به هيچ وجه جائز نيست.

س

- زميني است كه سال گذشته بنياد مستضعفان به اداره پست واگذار كرده و اداره پست هم روي آن بنايي ساخته و ساختمان تا زير سقف رسيده و حدود 350 هزار تومان بودجه بيت المال در آن خرج شده. حال هيئت امناء مسجد جامع اظهار مي دارند كه در اين مكان مسجدي بوده كه در زمان شاه خراب شده و داخل خيابان قرار گرفته و زميني كه شما مي سازيد حياط مسجد بوده ولي وقف نامه اي در اين مورد وجود ندارد. بفرماييد وظيفه شرعي چيست؟.

ج

- با فرض شهرت و شهادت دادن امناء مسجد بر مسجد بودن يا حياط مسجد بودن، محل ّ مذكور بايد به خود مسجد واگذار شود و تصرّفات ديگر در آن حرام است و ساختمان كردن در آن موجب خروج از عنوان اوّل نمي شود، و مقداري كه قبلا مسجد بوده فعلا نيز مسجد است و تمام احكام مسجد بر آن جاري است.

س

- مسجدي است قديمي ساز و اين مسجد 2 متر پايه ديوار دارد كه سدّ راه عموم شده و مردم حاضرند كه براي توسعه معبر يك يا نيم متر آن ديوار را بتراشند تا اين كه مردم و وسائل نقليّه به راحتي عبور نمايند. آيا جائز است يا خير؟.

ج

- تراشيدن ديوار مسجد براي توسعه در راه عبور و مرور جائز نيست.

حكم اشياء متعلّقه به مسجد

س

- منبر مسجد،- در حرمت نجس نمودن و لزوم تطهير- در حكم مسجد است يا نه؟.

ج

- اگر موجب هتك باشد تطهير آن، لازم است.

س

- اگر از لوازم تعمير مسجد - نو يا كهنه - از قبيل آجر و گچ و

صفحه : 144

غيره اضافه بيايد خريد و فروش آن براي منزل شخصي، جائز است يا نه؟.

ج

- اگر براي مسجد مذكور بي مصرف باشد بايد صرف در مسجد ديگر شود و چنانچه در مسجد ديگر هم بي مصرف باشد جائز است بفروشند و وجه آن را صرف همان مسجدي كه مصالح، جهت آن تهيّه شده بود بنمايند و اگر آن مسجد، احتياج نداشته باشد صرف در مسجد ديگر كنند.

س

- پولي كه براي مسجدي بعنوان هزينه ساختمان، به ثبت رسيده مي توان آن پول را پس گرفت و در مسجد ديگر صرف نمود يا نه، و قبل از پرداخت وجه، جهت مسجد، مي توان منصرف شد و بمسجد ديگر داد يا نه؟.

ج

- اگر عين پولي كه داده شده باقي باشد صاحب آن مي تواند آن را استرداد نمايد و مختار است صرف مسجد ديگر يا بهر مصرفي كه مي خواهد، برساند. و اگر صرف در مسجد شده حقّي به آن ندارد.

س

- اشخاصي پولي را براي مسجد با رضايت داده اند اگر بعدا بگويند راضي نيستيم چه صورت دارد؟.

ج

- اگر باذن خودشان صرف در مسجد شده است عدم رضايت بعد از صرف شدن، اثري ندارد.

س

- چند عدد زيلو وقف مسجد محلّي بوده بعدا به واسطه آن كه فرش قالي خريده اند هيچ احتياجي به آن زيلوها نيست، در اين صورت بردن زيلوها بمسجد ديگري كه در آبادي ديگري است جائز است يا نه و نماز خواندن روي آن زيلوها كه وقف مسجد خاص ّ است چه صورت دارد، و تصرّف در آن چگونه است؟.

ج

- در فرض مسأله تا ممكن است كه در محل ّ از آن استفاده شود نقل به محل ّ ديگر جائز نيست و در صورت عدم امكان استفاده در آن محل ّ، به مسجد ديگر نقل دهند.

س

- مسجدي يك عدد منبر چوبي داشت، اخيرا يكي ديگر درست كرده و براي آن مسجد آورده اند آيا اجازه مي فرماييد منبر كهنه قديمي را در يكي از مساجد كه منبر ندارد ببريم يا نه؟.

ج

- در صورتي كه از معرض استفاده - در اين مسجد - افتاده باشد بردن آن

صفحه : 145

به مسجد ديگر، مانعي ندارد.

س

- مسجدي فرشهاي زيادي دارد كه مسلمانان براي آن وقف كرده اند و فعلا هيچ گونه احتياجي به فرشهاي زيادي آن نيست. آيا مي شود فرشهاي زيادي را فروخت و خرج تعمير همين مسجد كرد يا نه و اگر اين مسجد، احتياج به تعمير نداشته باشد مي شود فرشها را به مسجدي كه احتياج به فرش دارد، داد يا نه؟.

ج

- اگر در آن مسجد (حتّي باين نحو كه مدّتي اين فرش ها را بياندازند و مدّتي فرشهاي ديگر را) مورد انتفاع نباشد و نگهداري آن براي اين كه در آينده، مورد استفاده قرار گيرد نيز ممكن نباشد جائز است آن را به مسجد ديگر بدهند و فروش آن، براي تعمير مسجد، جائز نيست.

س

- در مسجد جامع بندر ماه شهر، يك دستگاه بلندگو است كه در موقع اذان و مجالس سوگواري از آن استفاده مي شود، بعضي اوقات، كودكي يا پولي از اشخاص، مفقود مي شود از ما خواهش مي كنند كه به وسيله بلندگو، به اهالي شهر، ابلاغ نماييم، حكمش چيست؟.

ج

- اگر بلندگو را به خارج نبرند و پول برق آن را بدهند، اشكال ندارد.

س

- گاهي روي فرشهاي مسجد نوشته شده (فرش را از مسجد بيرون نبرند مگر براي تطهير و غيره) مراد از كلمه (غيره) چيست و چه مواردي مشمول اين كلمه است و مثلا مي توان آن فرش را به حسينيّه اي كه متّصل به مسجد است ببرند و روي آن، نماز بخوانند؟.

ج

- مقصود از كلمه (غيره) كه عطف به تطهير شده، رفو كردن و گردگيري نمودن و چرك و كثافات آن را پاك كردن و امثال اينها - از اموري كه متعلّق به خود فرش است - مي باشد.

س

- اسامي مباركه خداوند متعال، مثل (اللّه) .. كه روي زيلوهاي مسجد نوشته شده و مردم بدون توجّه بر روي آن پا مي گذارند يا دست بي وضو به آن مي مالند از بين بردن آن لازم است يا نه و محو كردن آن با وقف، منافات دارد يا نه؟.

ج

- كساني كه بي التفات بدون وضو دست به آن مي گذارند معذورند ولي

صفحه : 146

اگر زير پا افتاده باشد چون موجب هتك احترام اسم خداوند متعال است لازم است آن را به نحوي كه خود زيلو پاره نشود محو نماييد.

س

- مسجدي قديمي كه غير قابل استفاده بود تخريب و نوسازي شده مقداري از سنگهاي شبستان باقي مانده، آيا استفاده از آن سنگها جهت توالت و دستشويي جايز است يا خير؟ زيرا سنگهاي اضافي، از اصل ساختمان و شبستان مسجد مي باشد؟.

ج

- در فرض سؤال اگر مسجد ديگري در محل ّ يا غير آن باشد كه نياز به سنگ داشته باشد صرف آن شود و چنانچه مسجد ديگري نباشد سنگها را بفروشيد و پول آن را صرف خود مسجد كنيد و صرف آن در توالت و دستشويي صحيح نيست.

س

- در مسجدي گليم هايي است، كه در حاشيه اش نوشته شده وقف مسجد است و اجازه خارج كردن از مسجد نيست، فعلا فرشهاي قيمتي براي آن مسجد آورده، و فرش نموده، و گليم ها را برداشته و حجرات همان مسجد را كه در حياط مسجد است فرش نموده اند، و طلّاب علوم دينيّه در آنها ساكن هستند. آيا اشكالي دارد يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، گليم مسجد را زير فرش خود مسجد، پهن كنند، و به جاي ديگر نبرند.

احداث يا تعمير يا تجديد بناء و يا توسعه مسجد

س

- مسجد اين روستا در حال خراب شدن بوده و تيرهاي چوبي سقف آن شكسته است، و مسجد هم كوچك مي باشد تخريب آن چه صورت دارد؟.

و هم چنين حمّامي كه قديمي و مخروبه مي باشد و كاربردي ندارد، در جنب اين مسجد است و مال عموم مردم بوده با اجازه جناب عالي اگر اشكال شرعي ندارد، مي خواهيم جزو ساختمان مسجد نماييم، و صرف وجوه شرعيّه در اين مورد چطور است؟.

ج

- در صورتي كه توسعه مسجد محل ّ حاجت باشد تخريب و نوسازي آن جهت توسعه مانع ندارد، و راجع به حمّام اگر در جهت بهره برداري استحمام قابل

صفحه : 147

انتفاع نباشد، از حاكم شرع استيجار نمايند، براي توسعه مسجد و مال الاجاره آن را همه ساله به مصرف استحمام فقراء مؤمن، برسانند، و راجع به صرف وجوه شرعيّه، هر مقدار از زكاة صرف نمايند مانع ندارد.

س

- مسجدي است بر اثر بروز حوادث، خراب گرديده و قسمتي از آن هم در مسير خيابان، واقع شده اكنون مي خواهند تجديد بنا نمايند آيا رعايت اسلوب اوّل، از نظر ساختمان، لازم است كه مثلا تمام شبستان آن، مثل سابق، مسقّف باشد و يا مي شود قسمتي از آن را جهت استفاده در فصل تابستان بدون سقف قرار داد و هم چنين ساختمان مسجد قديمي طوري بوده كه قبله آن كج بوده فعلا كه تجديد بنا مي شود مي توان قبله را مستقيم نمود؟ خلاصه امثال اين گونه تصرّفات كه با حفظ مسجديّت، منافات ندارد، جائز است يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله، شبستان را صحن قرار ندهند لكن قبله را مستقيم نمايند اشكالي ندارد بشرط آن كه چيزي از مسجد خارج نشود.

س

- در صورت وجود فقراء در محل ّ، مالك زكاة تا چه مقدار زكاة مال خود را بدون رعايت اصناف مستحقّين مي تواند صرف در ساختمان مسجد، در محل، نمايد؟.

ج

- با بودن فقراء تمام زكاة را هم مي تواند صرف مسجد كند لكن بهتر آنست كه مقداري به فقرا بدهد و مقداري صرف مسجد نمايد.

س

- شخصي در كنار نهر آب از پول عموم، غسّالخانه ساخته و مبلغي از آن پول، باقي مانده ولي در اثر طغيان آب و سيل، غسّالخانه به كلّي از بين رفته است و در مجاورت آن، امام زاده ايست كه اهالي، مسجدي در جنب آن بنا كرده اند و خيلي محتاج به مخارج است. آيا آن مبلغي كه از غسّالخانه باقي مانده است مي شود صرف آن مسجد نمود يا نه؟. و اگر صرف در مسجد جائز نباشد مرقوم فرمائيد در چه راهي مصرف شود؟.

ج

- تا ممكن است وجه مزبور را صرف غسّالخانه، در محل ّ مذكور بنمايند و اگر در محل ّ، ممكن نيست با استيذان از دهندگان وجه به مصرف غسّالخانه، در محل ّ ديگري برسانند.

صفحه : 148

س

- محلّي است در كنار جوي آب كه قبلا راه بعضي از باغها بوده و اكنون معطّل و بي مصرف مانده است آيا مي شود در آن محل ّ، مسجدي احداث كرد يا نه؟.

ج

- طريق اگر طريق خصوصي است تصرّف در آن، موقوف به رضايت صاحبان آن طريق است و اگر عمومي است در صورتي مي شود در آن تصرّف كرد كه مهجور و متروك شود و عابرين، اعراض كنند و گر نه تصرّف در آن جائز نيست.

س

- مسجدي در يكي از محلّات مازندران در دامنه كوه و مسير سيل، بنا شده و سيل، ديوارهاي آن را خراب نموده و در شرف انهدام است. اكنون از بابت مظالم مي شود مسجد مزبور را تجديد و ساختمان نمود يا نه؟.

ج

- مصرف مظالم عباد، فقير است و بايد بعنوان صدقه با اذن حاكم شرع به او ردّ كنيد و مسجد، مصرف آن نيست. مسجد را از تبرّع و زكاة مال و يا مطلق خيرات، تعمير نمايند اميد است مثاب و مأجور باشند.

س

- ساختن مسجد، در زمين وقف، چه صورت دارد؟.

ج

- جائز است زمين موقوفه را به مدّت طولاني، اجاره كنند و مسجد قرار دهند و در اين مدّت، حكم مسجد را دارد.

س

- هر گاه قطعه زمين قبرستان متروكه اي جنب ديوار شبستان مسجد واقع شود و جنازه مدفونين در آن قبرستان، از بين نرفته باشد آيا مي توان آن را جزء مسجد نموده و ساختمان مسجد را توسعه داد يا نه؟ و تصرّف جهت نماز و اداء فرائض، چه صورت دارد؟.

ج

- اگر زمين، وقف براي قبرستان بوده، تبديل آن بمسجد و ممانعت از دفن مرده در آن، جائز نيست. و اگر زمين مباحي بوده كه مردم، اموات خود را در آن دفن كرده اند تبديل آن بمسجد و ساختمان كردن آن اگر مستلزم نبش قبر نباشد مانعي ندارد و بهر حال، نماز در آن صحيح است هر چند در صورت اوّل، دفن اموات، در آن جائز و منع از دفن، جائز نيست.

س

- بهم زدن محراب مسجدي كه قبلا واقف، بنا نموده و بدون اجازه واقف، تجديد بنا نمودن، چه صورت دارد؟.

صفحه : 149

ج

- اگر تعمير مسجد، محسوب شود اشكال ندارد.

س

- مسجد را تعمير كرده اند، گچ و خاك قديمي آن را كنده و بيرون ريخته اند و قابل استفاده نيست آيا جائز است كه آن خاكها را براي پر كردن صحن خانه يا اطاق ببرند يا نه؟.

ج

- اگر به هيچ وجه، حتّي براي مسجد ديگر، مورد استفاده نيست و خريدار هم ندارد جائز است.

س

- شخصي مسجدي بنا كرده كه مقداري از زمين آن، ملك شخصي بنا كننده و مقدار ديگر آن، مال ديگري بوده و اظهار عدم رضايت مي كرده، و مقدار ديگر هم جزء كوچه و راه عبور مردم بوده، اكنون باني مسجد و هم صاحب زمين كه راضي به دادن زمين جهت مسجد نبوده فوت كرده اند، در چنين مسجدي مي شود نماز خواند يا نه؟.

ج

- از كيفيّت مسجد مذكور، اطّلاعي ندارم. بنحو كلّي نماز در ملك غير بدون رضايت او باطل است. پس اگر مقداري از زمين، مال غير بوده، و راضي نبوده، فعلا بايد از ورثه، استرضاء نمايند تا نماز صحيح باشد و راه عبور اگر اختصاصي باشد بايد از صاحب آن اذن بگيرند و اگر عمومي باشد، در صورتي كه طريق ديگر باشد كه با وجود آن، طريق اوّل متروك و مهجور گرديده و مردم از آن صرف نظر كرده باشند و يا اين كه طريق، به قدري وسيع باشد كه با گرفتن قسمتي از آن، راه بر مردم، تنگ نشود مانع ندارد كه مسجد شود و در غير اين دو صورت، جائز نيست و نماز در آن، باطل است.

س

- مسجدي است كه محراب و بعضي از جاهاي ديگر آن، احتياج به تعمير و ترميم دارد. اجازه مي فرماييد آن را درست كنند يا نه؟. و كاشيها و مصالح ديگري كه سابقا در آنجا بكار برده شده باز عين همان را بكار برند و يا جائز است كه تعويض نموده بهتر از آنها را بكار برند و بهمان سبك

مرمّت كنند چون بعضي مي گويند كه سازنده اش گفته كسي حق ّ دست زدن و تغيير دادن را ندارد.

ج

- اگر مسجد، در معرض انهدام يا محتاج به توسعه باشد، توسعه و يا

صفحه : 150

تخريب و تبديل آن، جائز است و الّا تعويض كاشيها و يا مصالح ديگر، به عنوان تبديل به احسن، مجوّز شرعي ندارد.

س

- در اطراف كازرون يك مسجد ساخته شد و بعدا معلوم شده كه زمين آن وقف بوده، اتّفاقا مبلغ زيادي هم مخارج مسجد شده. اكنون وظيفه مردم نسبت به اين مسجد و نمازهاي خوانده شده چيست؟.

ج

- در صورتي كه آن ملك وقف، متولّي منصوص داشته باشد از او به مدّت طولاني، اجاره نموده و مال الاجاره را صرف در وقف نمايند و اگر متولّي ندارد از حاكم شرع، اجاره نمايند و پس از اجاره، نماز خواندن در آن، جائز است و نمازهايي را كه پيش از علم به وقفيّت زمين در آنجا خوانده اند اشكال ندارد.

س

- پول كافر را براي ساختن مسجد و حمّام مي شود قبول كرد يا نه؟.

ج

- اگر موجب نفوذ آنان در مسلمانان شود جائز نيست.

س

- ساختن مسجد بدست يهود و نصاري در ممالك خود آنها چه صورت دارد؟.

ج

- اگر با دست آنان بناء مسجد را ساختمان كنند و بعد آن را مسجد قرار دهند جائز است. بلي اگر ممكن است ظاهر سقف و ديوار آن را تطهير نمايند.

س

- باستان شناسي مخارجي در مساجد و مدارس، مي نمايد اكنون تصرّفات در آن قسمت تعمير شده چه صورت دارد؟.

ج

- چنانچه از مال مباح مصرف كند اشكال ندارد و اگر محتمل هم باشد كه از راه مباح باشد مجازيد در آن عبادت كنيد اشكال ندارد.

س

- مسجدي است كه از بناهاي قديمي بشمار مي آيد، و چند مرتبه مورد تعمير قرار گرفته، و دست كاري در آن شده، در حال حاضر رو به خرابي نهاده، و در حال ريزش مي باشد، از اين جهت عدّه اي از اهالي كه در جوار مسجد ياد شده سكونت دارند مصمّم بر آن شده اند كه اساس مسجد را از بيخ و بن بردارند، و صورت قبلي آن را بهم زنند و مجدّدا از آجر و آهن بنا نمايند و مقداري از طرف شمالي مسجد كه حريم آن محسوب مي گردد، زير بنا بياورند، و بر مساحت

صفحه : 151

مسجد بيفزايند، و نيز تير چوبي و ساير مصالح بنّايي آن را بفروشند، و قيمت را به مصرف بناء جديد برسانند، آيا شرعا جايز است بناء قديمي مسجد را بهم زنند و از نو بسازند و نيز از حريم شمالي آن بر مساحت مسجد بيفزايند، و هم چنان مصالح قديمي را بفروشند، و قيمت آنها را صرف در مصالح بنّايي مسجد بنمايند يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال اگر مسجد بحال مخروبگي درآمده و به هيچ نحو قابل استفاده و تعمير نيست و مؤمنين بخواهند تبرّعا بناء آن را تجديد كنند كه آبرومند باشد، مانع ندارد ولي مصالح بنّايي آن هر مقدار كه ممكن است، در خود اين مسجد صرف شود، و اگر در اين مسجد قابل مصرف نيست به مصرف مسجد ديگري كه در اطراف و حوالي است برسانند، و فروش آن جائز نيست

و اگر در اطراف هم قابل مصرف نباشد مي توانند آن را بفروشند، و پول آن را صرف بنّايي اين مسجد بنمايند، و امّا آن چه بعنوان حريم مسجد ذكر شده اگر كسي مدّعي مالكيّت آن نيست و از جهت برف ريزه و راهرو تضييق بر اهالي نيست جائز است آن را جزء مسجد بنمايند. ضمنا بايد بناء مسجد به نحوي باشد كه زمين مسجد سابق در خارج بناء جديد واقع نشود.

حكم داخل شدن جنب يا حائض در مسجد با تيمّم

س

- شخص جنب كه از غسل كردن معذور باشد آيا مي تواند براي نماز جماعت يا براي ياد گرفتن احكام، با تيمّم به مسجد برود يا نه؟.

ج

- اگر عذر او از غسل كردن، تنگي وقت باشد چنانچه براي نماز، تيمّم كند مي تواند در مسجد نماز بخواند و اگر عذرش نداشتن آب باشد و براي نماز، تيمّم كند در حكم طاهر است و مي تواند با آن تيمّم، همه امور مشروط به طهارت را به جا آورد و اگر براي نماز، تيمّم نكرده بلكه براي امر ديگري مانند ياد گرفتن احكام، تيمّم نموده مكث در مسجد، خلاف احتياط است.

س

- شخص جنب با تيمّم بدل از غسل مي تواند درنگ در مساجد نمايد و بيش از هفت آيه از قرآن بخواند يا نه؟.

ج

- اگر عذرش غير ضيق وقت باشد مي تواند و اگر ضيق وقت است بمقدار اشتغال به نماز فقط مي تواند در مسجد درنگ كند و نسبت به قرائت غير سور

صفحه : 152

عزائم هم با اين تيمّم رفع كراهت نمي شود.

س

- زني كه در عادت زنانه است مي تواند با تيمّم بدل از غسل براي استفاده از مواعظ و نصائح گويندگان وارد مساجد شود يا نه؟.

ج

- نمي تواند، مگر آن كه اماكني باشد جزء مرافق مسجد مانند صحن و غيره كه معبد نباشد و مسجد بودن آنجا مشكوك باشد در اين صورت مانعي ندارد.

س

- شخص جنب كه وقت براي غسل يا پول براي حمّامي نداشته باشد و خجالت مي كشد به حمّامي اظهار نسيه نمايد آيا مي تواند بيرون از مسجد تيمّم كند و براي نماز جماعت بمسجد برود چه در حال اختيار، و چه در حال اضطرار يا نه؟.

ج

- اگر به واسطه عذر شرعي مثل مرض، تكليفش تيمّم باشد مي تواند حتّي در حال اختيار با تيمّم براي نماز جماعت يا فرادي داخل مسجد بشود ولي اگر عذرش ضيق وقت بوده بايد فورا پس از نماز از مسجد خارج شود و اگر پول ندارد به حمّامي بدهد و نسيه قبول مي كند يا قرض ممكن است بايد نسيه كند و يا قرض نمايد و خجلت در اينجا بي مورد است و عذر شرعي نمي شود.

ورود غير مسلمان به مسجد جائز نيست

س

- شهرستان .. فاقد محل ّ مخصوص مجلس ترحيم است. در ايّام فواتح، يهوديهاي ساكن اين شهرستان جهت عرض تسليت و اظهار همدردي با صاحبان ميّت، داخل شبستان مسجد مسلمين مي شوند آيا اين مطلب جائز است؟.

ج

- ورود غير مسلمان، در مسجد، جائز نيست و اين گونه مجالس فاتحه را كه در معرض شركت غير مسلمان مي باشد در غير مسجد، منعقد نمايند.

س

- ورود اهل كتاب به مساجد مسلمين به منظور شركت در جلسات ديني - وعظ و خطابه - جائز است يا نه و بايد از آنها جلوگيري بعمل آورد در صورتي كه اميد آن مي شود كه از اين معاشرت، بدين اسلام هدايت شوند و در صورت جواز، حكم غير اهل كتاب از فرق كفّار از قبيل بهائيها را نيز بيان فرمائيد.

ج

- ورود مطلق كفّار حتّي اهل ذمّه به مساجد مسلمين، جائز نيست.

صفحه : 153

مسجد متولّي مخصوص ندارد

س

- مسجدي است به توليت شخص واقف، و خانه واقع در جنب آن كه مالك ديگري دارد بعنوان ضميمه و توسعه مسجد مزبور به توليت شخص ديگري واگذار بمسجد شده آيا متولّي اوّل، نسبت به خانه الحاقي بعنوان وحدت مسجد، حق ّ مزاحمت متولّي دوّم را دارد يا نه؟.

ج

- اداء تكاليف راجعه به مساجد، بنحو كفائي به عهده عموم مسلمين است و توليتي كه براي مسجد، معيّن مي شود راجع به اموال و رقبات متعلّقه بمسجد است و در رقبات و اموال، كسي نمي تواند با متولّي مخصوص آنها مزاحمت نمايد.

س

- شخصي در محلّي مسجدي بنا نموده كه زمين مسجد مال خودش بوده و اكثر مخارج تعمير را هم خودش متحمّل شده و توليت مسجد را با خود و بعد از خود با اولاد خود قرار داده آيا كسي كه بنظر متولّي، اهليّت ندارد بدون رضايت متولّي مي تواند در آن مسجد، اقامه جماعت نمايد و نماز او و يا مأمومين چه صورت دارد و آيا متولّي مي تواند جلوگيري نمايد يا نه؟.

ج

- در صورتي كه مأمومين، امام جماعت را عادل بدانند و به او اقتداء كنند، نمازشان صحيح است و نماز خواندن در مسجد، موقوف باذن متولّي نيست. امام جماعت باشد يا غير امام، اختيار متولّي راجع به موقوفات مسجد است و حق ّ منع از نماز خواندن در مسجد را ندارد.

س

- آيا مي شود براي مسجدي كه موقوف ندارد واقف در ضمن صيغه وقف، متولّي قرار بدهد و اگر متولّي، قرار داد آيا بايد در تعميرات مسجد، از متولّي، اذن گرفت يا نه؟.

ج

- بنظر حقير، توليت، براي غير موقوفات مسجد بي اثر است، بلي در خصوص ساختن مسجد و تعميرات آن، بعيد نيست كه بي اثر نباشد و بر فرض قرارداد، احتياط آنست كه در اين دو جهت با نظر متولّي، عمل شود.

مسجد جامع

س

- تعريف مسجد جامع چيست؟.

صفحه : 154

ج

- مسجد جامع، مسجدي است كه اغلب اوقات، بيشتر از ساير مساجد، جمعيّت داشته باشد.

س

- خانه اي در جنب مسجد جامع واقع است - و ثواب نماز در مسجد جامع كه معلوم است - و يك مسجدي هم در محل ّ، قرار دارد، كدام يك از اين دو مسجد، افضل است؟.

ج

- اگر مقصود اينست كه نماز فرادي در مسجد جامع، افضل است يا در مسجد محلّه، در مسجد جامع افضل است و اگر مقصود، اينست كه نماز به جماعت در مسجد محلّه، افضل است يا فرادي در مسجد جامع، البتّه نماز جماعت، افضل است.

خانقاه

س

- چند ماهي است كه ضمن تكاليف ديني، شبهاي جمعه براي دعا و انابه به درگاه خدا در خانقاه، شركت مي كنم. چون مشاهده كرده ام بجز قرائت قرآن و دعا و ثناء و يك ذكري هم براي مولي چيز ديگري در آنجا انجام نمي دهند حالا رفتن من در آنجا ثواب دارد يا نه؟.

ج

- واضح است كه معبد مسلمانان، مسجد است و رفتن به خانقاه اگر براي اين باشد كه گمان كنيد آنجا خصوصيّت و شرافتي بر ساير امكنه دارد بدعت و حرام است. و علاوه، اين تشكيلات، موجب تفرقه مسلمين و اختلاف، و ضعف آنها مي شود و ذكرهايي كه در آنجا خوانده مي شود اگر مدرك و سند معتبري نداشته باشد خواندنش بقصد ورود، جائز نيست و اگر عبارت آن هم با عقائد حقّه، موافق نباشد خواندنش مطلقا حرام است. شما در وظايف خود به رساله هاي عمليّه و در اذكار و ادعيه به كتب دعاء مانند مفاتيح الجنان رجوع نماييد.

س

- رفتن به خانقاه دراويش، جهت استماع مرثيه و سوگواري ائمّه عليهم السّلام و اقامه فاتحه مردانه و زنانه با وجود مساجد و شركت نمودن در اجتماع آنان بعنوان اعياد و غيره و منبر رفتن در آنجا، جهت ختم فواتح و كمك به ساختمان خانقاه، جايز است يا نه؟.

ج

- امور مذكوره، ترويج باطل است و جائز نيست. اعاذنا اللّه من فتن

صفحه : 155

آخر الزّمان.

س

- اشخاصي به خانقاه مي روند و - جهت رياضت - از دستورات آنها پيروي مي كنند. آيا چنين كاري صحيح است يا نه و رفتن به چنين محلّي جايز است يا نه؟.

ج

- جناب عالي براي عبادت، به مسجد برويد و براي رياضت، مطابق رساله مرجع تقليد، واجبات و مستحبّات را عمل نماييد و محرّمات و مكروهات را ترك كنيد كه بهترين رياضت است و از متابعت غير از قرآن و اخبار ائمّه عليهم السّلام اجتناب كنيد كه خطر دارد.

مسائل متفرّقه مسجد

س

- ساختن حوضخانه در زير جادّه براي مسجدي كه حوضخانه ندارد (با رعايت سفت كاري جادّه به طوري كه به عابرين ضرر نرسد) جائز است يا نه؟.

ج

- اگر مضرّ به عابرين نباشد اشكال ندارد.

س

- در مواليد حضرات ائمّه صلوات اللّه عليهم اجمعين در مسجد، مجلس گرفته اشعار مي خوانند و موقع خواندن اشعار، كف مي زنند، كف زدن در مسجد چه صورت دارد؟.

ج

- بنظر اين جانب، خالي از اشكال نيست ممكن است جزء لهويّات، محسوب شود.

س

- آيا كمك مسلماني را كه به نماز و روزه و احكام ديگر پايبند نيست براي ساختن مسجد و حمّام مي توان پذيرفت يا نه؟.

ج

- مانعي ندارد.

س

- دهي كه مردم آن، مسيحي بوده اند و فعلا متواري شده اند و مسلمانان به جاي آنها ساكن و متصرّف شده اند كليسائي دارد آيا مي توان اين كليسا را كه بدست مسيحي ساخته شده و يقين به نجس بودن مكان آن دارند مسجد نمود؟.

ج

- جائز است كليسا را مسجد نمود و با احتمال آن كه بنّا و عمله، مسلم

صفحه : 156

بوده اند و نجس نشده اشكال ندارد، و با فرض علم به نجاست، در صورت تمكّن، ظاهر آن را تطهير كنند كافي است.

س

- نجس كردن حسينيّه اشكال دارد يا نه و اگر نجس شد فوري بايد تطهير كرد يا نه؟.

ج

- حسينيّه، حكم مسجد را ندارد كه اگر نجس شد تطهيرش واجب باشد. ولي نجس كردن آن بطور عمد اگر بر خلاف مقرّرات وقف باشد جائز نيست.

س

- در پشت مسجد جامع يزد، زميني باير افتاده و مالك آن مجهول است ولي از قديم، شهرت تامّه داشته كه متعلّق به مسجد جامع است آيا اجازه مي فرماييد در آن زمين كتابخانه عمومي بسازند؟.

ج

- اگر محتمل است مالك داشته باشد احتياطا بابت مظالم به فقيري بدهند و او براي كتابخانه، واگذار نمايد بعد مجازند براي مسجد كتابخانه بسازند.

س

- آيا دار السّياده و دار الحفّاظ كه متّصل به حرم حضرت امام رضا عليه السّلام است حكم حرم و مسجد را دارد يا نه؟ و جنب و حائض مي توانند داخل آنها بشوند يا نه؟.

ج

- اگر مسجد نباشد حكم حرم را ندارد.

س

- زميني است موقوفه براي مسجد معيّني كه در حدود، دويست هزار تومان ارزش دارد، چون در وسط آبادي قرار گرفته، مزبله ايست براي محل ّ و اهالي روستا، و مسجد مزبور هيچ گونه احتياجي ندارد. و جهت آب لوله كشي، اهالي در مضيقه قرار گرفته اند، اجازه مي فرماييد، زمين مذكور را فروخته و براي مخارج آب لوله كشي استفاده نمايند؟.

ج

- فروش موقوفه مسجد جائز نيست، ولي اجاره دادن آن به مال الاجاره عادلانه و صرف آن همه ساله در همان مسجد مانعي ندارد.

س

- در اثر توسعه مسجد، توالت سابق آن در حياط مسجد واقع گرديده كه فعلا معدوم و زمين آن موزائيك كاري و تميز شده بعضي از مؤمنين در نماز خواندن روي چنين زميني كه سابقا جاي توالت بوده احتياط مي كنند متمني است حكم آن را بيان فرمائيد.

صفحه : 157

ج

- در فرض سؤال كه زمين مزبور براي انتفاع در جهت مخصوص بوده آن را جزء صحن مسجد قرار دادن كه منافي با آن جهت است جائز نبوده و حكم مسجد را ندارد و لكن نماز خواندن در آن مكان مانع ندارد. و اللّه العالم

س

- چند سال قبل كليميان خرّم آباد به اسرائيل مهاجرت نمودند. فعلا فقط دو خانوار از آنها باقي است و كنيسه اي از كليميان باقي مانده كه به علّت عدم استفاده، به واسطه نبودن يهوديها تدريجا، مخروبه گرديده و اكنون محل ّ تجمّع معتادين شده است تكليف چيست؟.

ج

- معابد مذكوره، در حكم مساجد مسلمين است، مؤمنين آنجا را مسجد قرار دهند و احكام مسجد بر آنجا جاري مي شود.

س

- اگر شخص جنب، براي شغلي، مانند بنّايي و نقّاشي، داخل مسجد شود، اجرتي كه مي گيرد چه صورت دارد؟.

ج

- نظر به اين كه توقف جنب در مسجد حرام است، نقّاشي يا بنّايي جنب، در مسجد كه مستلزم توقّف است نيز حرام و بنا بر اين مزد او نيز حرام است بدليل اين كه (ان ّ اللّه اذا حرّم شيئا حرّم ثمنه) و هم چنين استيجار جنب براي بنّايي يا نقّاشي مسجد باطل است.

س

- آيا در بناء مسجدهاي سنّيها، مي توانيم كمك بكنيم يا خير؟.

ج

- بلي در بناء مسجد مي توانيد كمك كنيد.

لباس نمازگزار

س

- عينكي كه دسته آن مخلوط به طلا است يا آن كه داخل آن، طلا و روي آن برنج است نماز خواندن با آن چه صورت دارد؟.

ج

- اگر دسته آن مخلوط به طلا است به نحوي كه ظاهر باشد، نماز در آن براي مرد جائز نيست ولي اگر طلا در داخل آن باشد و ظاهر نباشد عيبي ندارد.

س

- يكي از مبطلات نماز به طوري كه مي دانيم بودن اجزاء حيوان حرام گوشت در لباس نمازگزار است. فعلا بعضي از زنان، كلاه گيس دارند و چون از اجزاء انساني است و انسان هم حيوان حرام گوشت است، نماز خواندن با آن چه صورت دارد؟.

صفحه : 158

ج

- اجزاء انسان از اجزاء حيوان حرام گوشت، استثناء شده است و نماز با كلاه مزبور، مانعي ندارد.

س

- اگر مرد انگشتر طلا يا ساعت طلا براي عيالش خريده و جهت امتحان و يا براي نگهداري و حفظ آنها، بدست خود كرده در موقع نماز يا غير نماز چه صورت دارد؟.

ج

- براي مردم حرام و نماز با آن باطل است.

س

- شخصي دو جامه دارد يكي نجس و ديگري پاك. مي رود حمّام وقتي بيرون مي آيد جامه نجس را مي پوشد به اعتقاد اين كه جامه پاك را پوشيده و چند نماز مي خواند. بعد معلوم مي شود اشتباه كرده نماز او، چه صورت دارد؟.

ج

- ظاهرا در فرض مذكور، نمازهايي كه خوانده صحيح است و قضا ندارد.

س

- لو اصاب ثوبه دم و لا يدري أي ّ دم هو، أ من حيوان بحري ّ حلال كدم السّمك الحلال حتّي تجوز الصّلاة معه و إن كان كثيرا، ام من بحري ّ حرام كدم السّمك الحرام حتّي لا تجوز معه الصّلاة معه و إن كان قليلا ام من دم حيوان بري ّ حلال اللّحم كالغنم و البقر مثلا حتّي تجوز الصّلاة معه إن كان اقل ّ من درهم ام من الدّماء الثلاثة او الميتة او نجس العين حتّي لا تجوز معه الصلاة و إن كان قليلا فما تكليفه و هل لنا اصل يرجع اليه في ذلك فيقال لا تجوز الصّلاة مع كل ّ دم حتّي يعلم الجواز لأن ّ الاصل ذلك او يقال الأصل جواز الصّلاة مع كل ّ دم إن كان اقل ّ من درهم حتّي يعلم عدم الجواز. المرجوّ من فضلكم الجواب مع بعض الإشارة إلي الفروق الّتي تكون بين الاسئلة و لكم مزيد الشّكر.

ج

- كل ّ دم يحتمل إن يكون طاهرا يحكم بطهارته و جواز الصّلاة فيه و إن احتمل كونه من غير المعفوّ. نعم في المتخلّف في الذّبيحة اذا احتمل عدم خروج المقدار المتعارف من الدّم فالأحوط معاملة النّجاسة معه و كل ّ دم علم بنجاسته تجوز الصّلاة في اقل ّ من الدّرهم منه ما لم يعلم انّه من غير المعفوّ عنه.

س

- آيا با كراوات مي شود نماز خواند يا نه؟.

ج

- گر چه كراوات، شعار مسيحيها است و بر مسلمين لازم است از آن اجتناب نمايند ولي - با شيوع آن در بين مسلمانان از مدّتهاي مديده - نماز خواندن

صفحه : 159

با آن فعلا اشكال ندارد.

س

- نماز خواندن بدون كلاه، كراهت دارد يا نه؟.

ج

- كراهت نماز خواندن با سر باز بنظر نرسيده.

س

- لقد اشتهر بين النّاس ان ّ العمامة السود أ مختصّة به اولاد فاطمة عليها سلام و لا يجوز لغيرهم مطلقا فهذا صحيح ام لا و علي الصّحّة هل لها اساس من نص ّ او حديث او دليل آخر فما هو بيّنوا توجروا؟.

ج

- لبس العمامة مستحب ّ و لا سيّما في حال الصّلاة، و النّبي ّ الاكرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و أولاده الائمّة عليهم السّلام كانوا يلبسونها و الالوان تابعة للعرف كما في العصور المتأخّرة عنهم عليهم السّلام.

س

- كسي كه علم اجمالي دارد كه يا لباس خودش نجس است و يا مثلا لباس هم سايه اش، مقتضاي قاعده نسبت به هر كدام، شبهه بدوي است ولي اگر مثلا آن جامه را از هم سايه خريداري نمايد حال اگر يك نماز را با هر دو لباس بخواند بطلان آن نماز معلوم است ولي اگر دو نماز با آن دو لباس بخواند يعني يك نماز با يك لباس و نماز ديگر با لباس ديگر بخواند آيا چنين علم اجمالي منجّز است و يا هر دو نماز، صحيح است و نسبت به هر يك شبهه بدوي است؟.

ج

- در فرض سؤال، علم اجمالي، منجّز است پس اگر دو لباس را به پوشد و نماز بخواند بطلان نماز، يقيني است و نماز در يكي از آن دو جامه، محتمل البطلان است و موجب برائت ذمّه نمي شود و اگر ظهر را در يكي بخواند و عصر را در ديگري، نماز عصر، يقيني ّ البطلان و نماز ظهر، محتمل البطلان است و موجب برائت ذمّه نيست و اگر يك نماز را يك مرتبه در يكي، و مرتبه ديگر در ديگري بخواند يقين حاصل مي شود كه در لباس طاهر، نماز خوانده و صحيح است.

س

- زن در حمّام است و وقت تنگ است اگر بخواهد بيرون بيايد و ساتر، تهيّه كند وقت مي گذرد. آيا مي تواند برهنه نماز بخواند؟.

ج

- در صورتي كه وقت، به قدري ضيق است كه اگر بخواهد ساتر، تهيّه نمايد نماز، قضاء مي شود برهنه نماز بخواند.

س

- آيا مي شود بدون چادر اقامه نماز شود يعني با رو سري كه

صفحه : 160

امروزه معمول شده است، و رو سري و لباس گشاد جاي چادر را مي گيرد يا خير؟.

ج

- براي نمازگزار اگر زن باشد لازم و شرط است ساتري كه او را در حين نماز به پوشاند و شرط نيست ساتر خصوص چادر باشد. اگر چه بهتر است خصوصا اگر بدون چادر حجم بدن نمايان باشد بلكه سزاوار است كه چادر در نماز ترك نشود و هم چنين در غير نماز، چون در ايران و بعض بلاد اسلامي چادر جزء شعائر است.

س

- محبوس هر گاه بداند لباسش غصبي است، بايد چگونه نماز بخواند؟ و هر گاه نداند غصبي است يعني نتواند مطّلع شود چطور؟.

ج

- در فرض سؤال اگر لباسش منحصر به مغصوب باشد واجب است احتياط كند يعني يك مرتبه برهنه و يك مرتبه در لباس مغصوب نماز بخواند، و با فرض شك ّ اگر مسبوق به علم به غصبيّت نباشد نماز در همان لباس صحيح است.

محمول متنجّس در نماز

س

- دندانهاي مصنوعي گاهي به واسطه خون دهان يا سبب ديگر، نجس مي شود و انسان فراموش مي كند آن را تطهير نمايد، و با همان حال نماز مي خواند. نمازش صحيح است يا نه؟.

ج

- اگر ظاهر دهان، پاك باشد نمازش صحيح است.

س

- مادري كه مشغول خواندن نماز است و بچه خود را ناراحت مي بيند در صورتي كه بيشتر يا تمام بدن آن بچّه نجس است مي تواند جهت تسلّي، او را در آغوش بگيرد يا نه؟.

ج

- اگر لباس ساتر متنجّسي كه بشود به تنهائي با آن ستر عورت كرد و يا عين نجاست همراه بچّه نباشد مانعي ندارد.

س

- محمول متنجّس كه ساتر عورت نباشد مثل جوراب كه به دماي ثلاثه (خون حيض و نفاس و استحاضه) و يا به نجسي، متنجّس شده باشد نماز خواندن با آن جائز است يا نه؟.

ج

- اگر عين نجاست، در آن نباشد جائز است.

صفحه : 161

قبله

س

- چند سال است مسجدي بنا شده و قبله او را مستقيم دانسته اند، اكنون با قبله نماي رزم آرا كه جديدا ساخته شده مطابقت ندارد تكليف چيست؟.

ج

- با تمكّن، واجب است تحصيل علم به قبله و در صورت عدم تمكّن از علم، تحصيل ظن ّ اقوي مقدّم است و بعيد نيست فعلا ظن ّ حاصل از قبله نماي رزم آرا، از ميزاني كه بنظر علماء سابق (قبل از احداث آلات جديده) بوده اقوي باشد. لكن در بعيد، مقداري تيامن و تياسر مضرّ نيست چون در بعيد، قبله، وسعت دارد.

س

- هر گاه خانه كعبه را فرضا زمينش را بكنيم، بصورت عمودي پائين برويم، از آن طرف زمين سر در خواهد آورد، حال اگر نمازگزار از خانه كعبه بسيار دور باشد مثلا در جزاير اقيانوس كبير باشد ولي باين امتداد كعبه فرضي نزديك باشد، آيا بايد رو به كعبه حقيقي نماز بخواند، يا رو باين امتداد كعبه، با فرض اين كه هر گاه شخصي در مكّه در چاه عميقي نماز بخواند، و رو به امتداد كعبه باشد و رو به عين آن نباشد نمازش صحيح است؟.

ج

- در هر جاي زمين كه بطرف كعبه مشرّفه نماز خوانده شود، نماز صحيح است، چون از تخوم زمين زير كعبه تا عنان سماء فوق كعبه در حكم كعبه است و فرقي نيست كه نمازگزار مقابل خود كعبه باشد يا زمين زير كعبه، يا فضاي فوق كعبه.

اذان و اقامه

س

- در بين اذان و اقامه، جائز است فصل به كلمات آدمي و بعضي از دعاها يا عباراتي مثل اين كه بين دو حي ّ علي الصّلاة بگويد (ان ّ الصّلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر) يا نمي شود و فقط همين عبارات اذان و اقامه را بايد گفت؟.

ج

- فصل بين اذان و اقامه به كلمات آدمي ننمايند و قرآن يا دعا اگر طولاني نشود مضرّ نيست لكن بقصد ورود نخوانند.

س

- بلندگوي مسجد، به وسيله نوار ضبط صوت، اذان را پخش مي كند آيا جائز است كه با همان اذان نوار، نماز بخوانند و يا بايد اذان ديگر گفت؟.

صفحه : 162

ج

- اذان ضبط صوت، مجزي از اذان نماز نيست.

س

- طبق مسأله شماره 931 توضيح المسائل (موارد سقوط اذان) چنانچه اذان بگويد حرام است و يا مانعي ندارد؟.

ج

- در فرض مرقوم، سقوط اذان، بنحو رخصت است بنا بر اين گفتن آن مانعي ندارد.

س

- صبحها كه مردم خواب هستند اذان گفتن با بلندگو، چه صورت دارد؟ آيا مردم آزاري، هست يا نه؟.

ج

- اذان گفتن هر چند موجب بيدار شدن ديگران شود جائز است مگر يقين كند كه موجب مرض يا شدّت مرض كسي شود.

س

- اذان گفتن براي نماز عصر يا نماز عشاء در وقتي كه نماز عصر با نماز ظهر و نماز عشاء با نماز مغرب خوانده شود و فاصله اي ايجاد نشود جائز مي دانيد يا نه؟ اگر جائز نمي دانيد آيا با خواندن تعقيبات، فاصله، ايجاد مي شود و جائز مي دانيد كه بعد از تعقيبات، اذان گفته شود يا نه و اگر تعقيبات را فاصله مي دانيد با خواندن تسبيح معروف صدّيقه طاهره عليها سلام و دعايي كه معمولا در جماعات، خوانده مي شود، فاصله، حاصل مي شود يا اين كه فاصله، وقتي حاصل مي شود كه تعقيبات كامله و نوافل تمام خوانده شود و روي اين فرض آيا اگر هنوز امام جماعت يا بعضي از مأمومين مشغول خواندن تعقيب و نوافل مي باشند مؤذّن مي تواند اذان بگويد و تمام كند يا بايد صبر كند تا اتمام تعقيبات و نوافل، بعد مشغول اذان دوّم شود؟.

ج

- در فرض سؤال گفتن اذان، جائز است اگر چه اولي مراعات احتياط و نگفتن آن است و با خواندن نماز نافله يا تعقيبات مفصّله كه زياد طولاني باشد فصل، حاصل مي شود و گفتن اذان مانعي ندارد، بلي با خواندن تسبيح حضرت زهرا سلام اللّه عليها يا تعقيبات مختصره، فصل، حاصل نمي شود و بهتر نگفتن اذان است و كسي كه نافله خوانده جائز است اذان بگويد هر چند نافله ديگران تمام نشده باشد.

س

- كسي كه نماز ظهر و يا مغرب خود را به نماز عصر يا عشاء امام

صفحه : 163

اقتدا كرده پس از سلام، صفوف جماعت متفرّق

نشده مي خواهد نماز عصر يا عشاء خودش را فرادي بخواند، آيا اقامه براي نماز خود بگويد يا اين كه اقامه از او ساقط است؟.

ج

- در فرض مذكور، اقامه، ساقط نيست.

س

- اگر در اذان اشتباها قد قامت الصّلاة بگوئيم چه وظيفه اي داريم؟.

ج

- زيادي قد قامت الصّلاة اشتباها مضرّ به صحّت اذان نيست.

نيّت

س

- مصلّي، نماز معيّني را مي خواند، در بين نماز شك ّ مي كند كه آيا در حال نيّت نيز، همين نماز معيّن را قصد كرده يا غير اين نماز را، تكليفش چيست؟.

ج

- اگر در حال شك ّ، خود را در نماز معيّن مي بيند بنا بگذارد كه همان نماز را نيّت كرده است.

س

- در صورت شك ّ در اين كه آفتاب، طلوع كرده يا نه وضو و نماز، هر دو را بقصد قربت مطلقه به جاي آورد چطور است؟.

ج

- وضو بقصد ما في الذمّه از براي نماز اداء يا قضاء، و نماز بقصد ما في الذّمّة از اداء و قضاء، اشكال ندارد و اگر وضو را بقصد اين كه با طهارت از حدث باشد بگيرد در هر صورت، كافي و مجزي است.

س

- شخص نمازگزار موقعي كه مشغول تسبيحات اربعه مي باشد شك ّ مي كند كه اين ركعت آخر عصر است يا آخر ظهر و نيز در مغرب و عشاء شك ّ مي كند كه اين سوّم مغرب است يا چهارم عشاء، تكليف او را بيان فرمائيد.

ج

- نماز را به رجاء آخر ظهر تمام كند و عصر را بعد از آن بخواند و در مغرب و عشاء به رجاء سوّم مغرب، نماز را تمام كند و بعد عشاء را بخواند.

س

- شخصي در نماز صبح، نيّت مغرب كرد و در ركعت دوّم يادش آمد، آيا عدول به نماز صبح، جائز است يا نه؟.

ج

- اگر مقصود اينست كه شخص مذكور، در مقام اداء نماز صبح قصد

صفحه : 164

نموده دو ركعت نمازي را كه واجب است بين الطّلوعين به جا آورد، و اشتباها اسم آن را مغرب، تصوّر كرده و بعد اسم آن يادش آمده، نمازش، صحيح است و اگر جدّا سه ركعت نماز مغرب را قصد نموده نمازش باطل و عدول، صحيح نيست و بايد نماز صبح را از اوّل، شروع نمايد.

س

- آيا كسي كه نماز ظهر و عصر را نخوانده در وقت عصر از روي غفلت، قصد نماز ظهر را مي كند و در بين نماز مي فهمد كه وقت مختص ّ به عصر است مي تواند نيّت را به نماز عصر برگرداند؟.

ج

- نمي تواند. بلكه نماز را قطع كند و به نيّت نماز عصر، وارد نماز شود.

س

- در رابطه با مسأله استدامه نيّت، اگر در بين نماز، حالت غفلتي براي مصلّي پديد آيد و نداند در حال خواندن چه نمازيست، فريضه يا نافله، اداء يا قضا، نماز خود يا نيابتي، و پس از لحظه اي يادش بيايد آيا بخاطر اين ذهول و غفلت نماز اشكال پيدا نمي كند؟.

ج

- نماز باطل نيست ولي در حال غفلت بقصد ما في الذّمّه قرائت و ذكر را بگويد.

تكبيرة الاحرام

س

- موقعي كه انسان در صحّت تكبيرة الاحرام شك دارد يا واقعا غلط ادا كرده و دوباره مي خواهد تكبير بگويد اگر دوّمي را بلا فاصله، پس از اوّلي بگويد و بين آن دو با پشت به قبله كردن فاصله نيندازد آيا صحيح است يا خير؟.

ج

- بايد از تكبيرة الاحرام دوّم نيز صرف نظر نموده و مجدّدا تكبيرة الاحرام بگويد.

س

- اگر در هنگام تكبيرة الاحرام به انسان تنه بزنند و با آن تكان بخورد وظيفه چيست؟.

ج

- در فرض مذكور اين نماز را تمام كند هر چند وجوبش معلوم نيست و بعد آن را اعاده كند.

قرائت و ذكر

س

- هر گاه در حال قرائت، اخلاط سينه جلوي صوت را بگيرد كه از

صفحه : 165

نمازگزار، حرفي ظاهر نشود و بي اختيار از حلق، نوعي نفس را مي كشد مثل اين كه مي خواهد سرفه كند ولي سرفه حقيقي نيست و براي ردّ نمودن آن و باز شدن مخرج حرف، اين عمل را بطور اختيار انجام مي دهد و در غير اين صورت برطرف كردن اين مانع، ممكن نيست بنا بر اين نماز، باطل مي شود يا نه و فرقي بين حال اختيار و عدم آن هست يا نه و در صورت عدم اختيار و صحّت نماز، سجده سهو لازم است يا نه و در صورتي كه دو حرف، توليد شود يا يك حرف، فرق دارد يا نه؟.

ج

- در صورتي كه دو حرف، توليد نشود اشكال ندارد. ولي اگر دو حرف، توليد شود مبطل نماز است. پس اگر تلفّظ قرائت و اذكار واجبه، توقّف بر آن داشته باشد بايد بنحو مذكور رفع مانع نمايد و نماز را استيناف كند.

س

- در موقع خواندن حمد و سوره در نماز، مراعات كردن همزه هاي وصل، در درج كلام، لازم است يا نه؟.

ج

- بلي اسقاط همزه وصل، در حال وصل، لازم است.

س

- اذكار مستحبّه نماز را غلط خواندن و يا از مخرج، ادا نكردن، سبب بطلان مي شود يا نه؟.

ج

- اگر غلط فاحش نباشد و موجب عوض شدن معني نشود، سبب بطلان نمي شود، مگر آن كه قادر بر صحيح خواندن باشد و عمدا غلط بخواند كه در اين صورت احتياط ترك است.

س

- اگر كسي از اوّل تكليف تا مدّت سي سال در نمازش، به جاي (بحول اللّه و قوّته اقوم و اقعد) ( يا حي ّ يا قيّوم) مي گفته ولي اكنون از رساله شريفه اين جهت را درك كرده كه فقط همان ذكر مخصوص وارد شده را بايد بگويد نه اذكار ديگر را در اين صورت نمازهاي گذشته او چه صورت دارد؟.

ج

- با فرض آن كه گمان مي كرده باين نحو وارد شده نمازهايي كه خوانده صحيح است و در آتيه، قصد ورود نكند.

س

- مكبّر مي تواند اقتداء كند و تكبيرات را به نيّت مطلق الذّكر بلند بگويد يا نه؟.

ج

- در صورتي كه از حدّ متعارف، خارج نباشد مانعي ندارد و ظاهرا طريقه

صفحه : 166

بلال هم همين نحو بوده است.

س

- تكرار اذكار نماز، جائز است يا نه؟.

ج

- در صورت شك ّ در صحّت اذكار، تكرار آن بقصد رجاء عيب ندارد بشرط آن كه به حدّ وسواس نرسد.

س

- آيا، تند خواندن نماز و كند خواندن آن فرق دارد يا نه؟.

ج

- مستحب ّ است در قرائت، ترتيل، يعني به تأنّي خواندن، به نحوي كه الفاظ و حروف و كلمات ظاهر باشد كه اگر شنونده، بخواهد آن را بشمارد بتواند و مستحب ّ است كه در ساير اذكار و اعمال، نيز تعجيل نكنند.

س

- اگر كسي نوافل ليليّه را به نذر يا قسم بر خود، واجب كند آيا قرائت سوره هم بعد از حمد، واجب مي شود يا نه؟ و آيا واجب است جهر در قرائت كند يا نه؟.

ج

- اگر بنحو مطلق، نذر كرده يا قسم خورده در اين خصوصيّات، مختار است.

س

- كسي كه در ركعت دوّم، غير از سوره توحيد بخواند اگر قبل از قنوت، (كذلك اللّه ربّي) بگويد نمازش باطل است يا نه؟.

ج

- با فرض جهل به موضوع، بطلان نماز، معلوم نيست. چون حكم ذكر غلط را ندارد ولي نبايد بگويد.

س

- بنده در نمازم در ركعت اوّل بعد از حمد، سوره توحيد مي خوانم و در ركعت دوّم هميشه بعد از حمد، بسم اللّه مي گويم و هر سوره اي كه بر زبانم جاري شد مي خوانم معيّن نمي كنم كه بسم اللّه براي اين سوره بالخصوص باشد. در اين صورت نمازهايم باطل بوده و بايد قضا كنم يا نه؟.

ج

- بنظر حقير خلاف احتياط واقع شده و احتياطا قضاء لازم است. ولي مي توانيد در اين مسأله به كسي كه تعيين بسم اللّه را لازم نمي داند و يا جهل به حكم را موجب اعاده نمي داند رجوع كنيد.

س

- آيا (بسم اللّه) جزء سوره است و اگر نمازگزار بدون اين كه تصميم به خواندن سوره معيّني گرفته باشد (بسم اللّه) را بگويد بعد تصميم به خواندن

صفحه : 167

سوره توحيد بگيرد مي تواند اكتفاء به اين (بسم اللّه) بكند يا بايد مجدّدا (بسم اللّه) را بگويد؟.

ج

- كفايت نمي كند و ثانيا (بسم اللّه) را بقصد سوره توحيد بگويد.

س

- اگر كسي به واسطه جهل به مسأله، به جاي سوره قل هو اللّه احد چند آيه از قرآن بخواند نمازش چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال، نماز باطل است و قضاي آن را بايد به جا آورد.

س

- در ذكر كبير ركوع و سجود، اشباع بهتر است يا غير اشباع؟.

ج

- با اشباع، احسن است.

س

- اگر كسي در موقع خواندن سوره قل هو اللّه احد نون (يكن) را در لام (له) و هم چنين در تشهّد، نون (آن) را در لام (لا) ادغام نكرد، نمازش چه صورت دارد؟.

ج

- نمازهايي را كه به اين نحو خوانده صحيح است، ولي از اين به بعد، ادغام را در مواضع مذكور، رعايت نمايد.

س

- اگر نمازگزار در ركعت اوّل و دوّم كه بايد حمد و سوره بخواند تسبيحات اربعه را خواند نمازش چگونه است؟.

ج

- اگر كسي در ركعت اوّل و دوّم نماز، به جاي حمد و سوره، تسبيحات اربعه بخواند و ملتفت نشود تا به ركوع برسد، نمازش صحيح است و براي نقصان حمد و سوره، احتياطا دو سجده سهو به جا آورد و نيز دو سجده سهو هم براي زيادي تسبيحات بخواند و اگر پيش از ركوع، يادش آمد حمد و سوره را بخواند و دو سجده سهو، احتياطا بعد از نماز براي زيادتي تسبيحات اربعه به جا آورد و اگر در دو ركعت آخر به خيال اين كه دو ركعت اوّل است حمد و سوره بخواند نمازش صحيح است ولي دو سجده سهو براي زيادي سوره به جا آورد.

س

- كلماتي مانند (يوم) و (فوق) و (فرعون) در قرآن و غير قرآن مثل ادعيه هست كه بعضي به ضمّه - البتّه بدون اشباع - مي خوانند. حال اگر در حال نماز باشد مثل اين كه (مالك يوم الدّين) را اين طور بخوانند آيا موجب بطلان مي شود يا نه؟.

صفحه : 168

ج

- صحّت آن بدون اشباع، بعيد نيست اگر چه فتحه كاملا ظاهر نشده.

لكن چنانچه فتحه را كاملا اظهار كنند اوفق به قواعد و احسن است ولي با اشباع، غلط است.

س

- شخصي است شصت و پنج ساله كه اغلب در نمازهاي يوميّه در ركعت آخر، سجده آخر، مي گويد ( يا رطيف ارحم عبدك الضّعيف) نمازهاي او از اوّل تا كنون چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال، نمازهايي كه با اين كيفيّت از روي غفلت خوانده محكوم به صحّت است و لكن بعدا يا اين ذكر را نگويد يا آن را بطور صحيح بگويد و صحيح آن يا لطيف است.

س

- بعد از حروف مدّ اگر حرف بعد از آنها را بخاطر وقف كردن، ساكن تلفّظ نماييم (مثل: نستعين، رحيم، مستقيم) آيا مدّ، واجب است يا مستحب ّ؟.

ج

- در فرض سؤال مدّ واجب نيست.

س

- در رساله مرقوم فرموده ايد، در نماز، حمد با يك سوره كامل بايد خوانده شود حالا كسي حمد را خواند و چون هميشه سوره توحيد را مي خوانده بنا به عادت قبلي يك مرتبه متوجّه شده به آخر سوره توحيد رسيده است. آيا همان سوره كفايت مي كند يا بايد دوباره برگردد و سوره را با قصد بخواند؟.

ج

- در فرض سؤال اعاده سوره لازم نيست.

س

- در مبطلات نماز مسأله 1143 در توضيح المسائل فرموده ايد:

(اگر شخص نمازگزار كلمه اي را به قصد ذكر بگويد مثلا بگويد (اللّه اكبر) و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزي را به ديگري بفهماند اشكالي ندارد ولي اگر بقصد اين كه چيزي بفهماند بگويد اگر چه قصد ذكر هم داشته باشد نماز، باطل مي شود) فرق بين اين دو جمله را كاملا نفهميديم. و ديگر اين كه در فرض اوّل مرقوم فرموده ايد كه اللّه اكبر بگويد آيا مقصود، تكبير موقع رفتن به ركوع و يا سجود و امثال آن است، يا مطلقا و هر جاي نماز كه باشد و آيا اگر ذكرهاي ديگر مثل بحول اللّه يا سمع اللّه و امثال اينها را هم در محل ّ خود بگويد، همين طور است و هر گاه

صفحه : 169

امام جماعت، نماز جهري را سهوا به اخفات بخواند و مأموم، جهت اعلام او بقصد قرآنيّت بگويد (لا تجهر بصلاتك) آيا حكم اوّل را دارد كه نماز باطل نيست يا حكم دوّم را كه سبب بطلان است بيان فرمائيد.

ج

- مقصود در اوّل اين است كه ذكر را بقصد ذكر بگويد و براي اين كه غير را ملتفت چيزي نمايد صدا را به گفتن آن بلند كند بنحو داعي بر داعي كه اين دو قصد در طول يكديگر هستند يعني داعي بر اين كه ذكر را بلند مي گويد افهام ديگري است. و در دوّم مقصود اين است كه غرض اصلي، افهام غير است منتهي در مقام افهام گفتن اللّه اكبر را انتخاب مي كند مثل اين كه گاهي انسان مطلبي را

از كسي مي شنود و در مقام اظهار عظمت آن مطلب، مي گويد اللّه اكبر و يا در مقام ناراحتي يا تعجّب مي گويد لا اله الّا اللّه، يا اين كه غرضش هم خدا باشد و هم فهماندن مطلبي به غير به طوري كه هر دو در عرض هم مقصود باشند و در هر دو فرض فرقي بين تكبيرة الاحرام و تكبيرات مستحبّه ديگر و بحول اللّه و سمع اللّه و اذكار ديگر نيست. و هم چنين است حكم در قرائت آيه كه اگر بقصد قرآنيّت بخواند و صدا را بلند كند هر چند قصد افهام، داعي بر داعي باشد اشكال ندارد و اگر قصد قرائت قرآن نداشته باشد، مثلا قصدش خطاب به امام جماعت باشد يا قصد قرائت و افهام، ضميمه باشند موجب بطلان خواهد شد.

س

- در نماز، عوض بحول اللّه الخ يا حي ّ و يا قيّوم گفتن بقصد قربت مطلقه چه صورت دارد؟.

ج

- احوط ترك تبديل ذكر مأثور است بغير آن.

س

- اگر باء غير المغضوب، بي اشباع خوانده شود بهتر است يا با اشباع؟ و اگر بهر يك از دو شكل قرائت شود جائز است؟.

ج

- كسره باء را خوب ظاهر كنند كافي است، و اشباع نشود كه توليد ياء كند.

س

- بنظر حضرت عالي چرا نماز را حتما به عربي صحيح بايد خواند ولي نيّت آن را بهر زباني مي توان گفت؟.

ج

- نيّت، امري است قلبي و به زبان آوردن آن لازم نيست و قرائت و

صفحه : 170

اذكار، بحكم خدا و رسول بايد بهمان الفاظ مخصوصه عربي خوانده شود.

س

- اشخاصي كه سواد ندارند و ياد گرفتن تجويد قرائت، برايشان مشكل است و هم چنين بعد از ياد گرفتن هم به واسطه عدم توجّه، زود فراموش مي نمايند در اين صورت بهمان نحو عبارتي كه بدون غلط باشد بخوانند چه صورت دارد؟.

ج

- اگر طوري بخوانند كه غلط باشد و قدرت بر ياد گرفتن داشته باشند نمازشان باطل است و لكن محسّنات تجويدي را لازم نيست مراعات كنند.

س

- شخصي در اوائل تكليفش، در نماز سوره قُل هُوَ اللّه ُ أَحَدٌ مي خوانده و از جهت جهل و تقصير، هاء (هو) را به لام (قل) و واو (هو) را به (اللّه) متّصل مي نمود كه (قله و اللّه) مي شد در اين صورت نمازهايي كه باين كيفيّت خوانده قضا دارد يا نه؟.

ج

- با تمكّن از تصحيح، احتياط لازم آنست كه نمازهايي كه به اين نحو خوانده قضا نمايد.

س

- هر گاه كسي در بسم اللّه از جهتي شك ّ نمود كه صحيح گفته يا نه حتّي از جهت جهر و اخفات در اين صورت اعاده آن چه صورت دارد؟.

ج

- اگر بعد از فراغ از كلمه، شك ّ در صحّت نمايد اعتنا نكند و اگر در حين اداء، با شك ّ در صحّت، ادا شود تكرار كند و در هر دو صورت اگر رجاءً بسم اللّه را تكرار نمايد اشكال ندارد.

س

- يكي از ائمّه جماعت در سوره حمد، گاهگاهي به جاي مالِك ِ يَوم ِ الدِّين ِ) (ملك يوم الدّين) قرائت مي كند و در كتاب صراط النّجاة مرحوم آقا سيّد ابو الحسن اصفهاني قدّس سرّه دوّمي ملك يوم الدّين را ترجيح مي دهد اكنون حضرت آية اللّه نظر مبارك را مرقوم فرمايند.

ج

- هر دو وجه، جائز است.

س

- آيا مناط در وقف، نفس تازه كردن است يا مكث كردن و لو نفس را تازه نكنند؟.

ج

- نفس تازه كردن، لازم نيست.

صفحه : 171

س

- شخصي مدّتي نماز خوانده و با مراجعه، معلوم شده كه نمازش غلط بوده، قضا كردن نمازهايي كه به غلط انجام داده لازم است يا خير؟.

ج

- اگر متمكّن از صحيح خواندن بوده و غلط خوانده بايد قضاء آنها را به جا آورد و همان اندازه اي كه خبره بگويد صحيح است، كافي است.

جهر و اخفات

س

- در نماز ظهر و عصر، غير از حمد و سوره، در اذكار ديگر هم بايد اخفات نمود يا نه؟.

ج

- اخفات فقط در حمد و سوره واجب است.

س

- آيا نماز ظهر روز جمعه را جهرا مي تواند خواند؟ حكم مسأله را در صورت اتيان ظهر به فرادي يا به جماعت روشن فرمائيد.

ج

- قرائت نماز ظهر روز جمعه مستحب ّ است جهرا باشد اگر مصلّي فرادي نماز بخواند و اگر جماعت باشد مستحب ّ است امام جهر در قرائت بنمايد.

س

- در نماز اخفاتيّه در حمد يا سوره، يك كلمه را اگر آهسته بخواند خوب صحيح ادا نمي شود و اگر مختصري بلندتر بخواند صحيح ادا مي شود هم چنين بعكس، بنظر مبارك حضرت عالي چه صورت دارد؟ صحيح است يا خير؟.

ج

- بعيد نيست جواز اخفات در موضع جهر و جهر در موضع اخفات در مواردي كه اداء حروف كلمه بنحو صحيح متوقّف بر آن باشد و احوط تكرار نماز است.

ركوع و قيام متّصل به ركوع

س

- در توضيح المسائل مي نويسند اگر ركوع را فراموش نمايد و پيش از آن كه به سجود برسد يادش بيايد بايستد و بعد بركوع رود و اگر در حال خميدگي به ركوع برگردد نمازش باطل است و تفصيلي قائل، نشده اند. لكن در بعضي از رساله ها تفصيلي قائلند باين نحو كه اگر كسي ركوع را فراموش نمود و رفت به سجده و هنوز به سجده نرسيده، برگردد و ركوع را به جا بياورد پس اگر يادش هست كه براي سجده خم شده بايد راست بايستد و براي ركوع، خم شود و اگر يادش هست كه براي ركوع، خم شده و در اثناء خم شدن سهوا براي سجده رفته، در حال

صفحه : 172

خميدگي بلند شود تا بحدّ ركوع برسد كه قيام متّصل بركوع زياد نشود. و اگر در سجده اوّل يادش آمد، سجده را رها كرده و برگردد ركوع نمايد و پس از اتمام نماز و سجده سهو نماز را اعاده نمايد.

خواهشمند است بيان فرمائيد كه اين تفصيل را در توضيح المسائل، فراموش نموده اند و يا مطلقا بايد برخيزد و راست بايستد، و ركوع نمايد؟.

ج

- اگر كسي از ابتداء، ركوع را فراموش كند و بقصد سجده، خم شود و پيش از سجده يادش بيايد برگردد بحال قيام، و ركوع را به جا آورد ظاهرا مسأله اي كه در توضيح المسائل ذكر شده راجع باين فرض است و هم چنين است حكم، اگر بقصد ركوع خم شود و پيش از رسيدن بحدّ ركوع فراموش كند و امّا اگر بعد از رسيدن بحدّ ركوع، فراموش كرد بنظر حقير ركوع انجام شده است ولي احتياط به اعاده نماز، ترك

نشود و تفصيلي كه ذكر شده صحيح نيست زيرا يا وظيفه ركوعي، انجام شده و برگشت بركوع موجب زياد شدن ركن است و يا وظيفه ركوعي انجام نشده بايد برگردد و بايستد و آن قيام، قيام متّصل بركوع نبوده كه موجب زيادتي ركن شود و بطور كلي زياد شدن قيام متّصل بركوع بدون زياد شدن ركوع، متصوّر نيست.

س

- اگر نمازگزار، سوره را تمام نكرده سهوا به ركوع رفت آيا نمازش باطل است؟- كما اين كه بعضي از مسأله گوها گفته اند و علّت بطلان را هم ترك قيام متّصل بركوع دانسته اند - يا نه؟.

ج

- اگر فراموش كرد كه سوره را تمام كند و سهوا براي ركوع خم شد و پس از رسيدن بحدّ ركوع ملتفت گرديد كه در اتمام سوره، سهو كرده نمازش باطل نيست و احتياطا دو سجده سهو براي آن مقدار كه از سوره فراموش كرده بخواند و در فرض مسأله، قيام متّصل به ركوع، بعمل آمده است.

سجده

س

- شخصي در حال قيام، متذكّر مي شود كه يك سجده ركعت پيش را فراموش كرده، برنمي گردد به جا بياورد ولي بعد از نماز فورا آن سجده را با دو سجده سهو مي خواند نمازش چگونه است؟.

ج

- باطل است بايد اعاده نمايد.

صفحه : 173

س

- اگر در اثر جهل بحكم، كف دستها و سر انگشتان را در حال سجده مطابق معمول نگذاشته و يا بر جاهاي لرزاني كه آرام نداشته سجده كرده نمازهاي سابقش چه حكمي دارد؟.

ج

- اگر مي توانسته مواضع سجده را بر زمين بگذارد و در اثر جهل بحكم، نگذاشته و يا بر محل ّ غير مستقرّ، سجده كرده احتياط، اعاده نمازهاي گذشته است.

س

- بر، سيمان مي شود سجده كرد يا نه؟.

ج

- سيمان خالص، مانعي ندارد.

س

- آيا لازم است كه انگشتهاي پا در حال نماز، و دستها در حال سجده، رو به قبله باشد يا نه؟ و اگر نشد نماز باطل است؟.

ج

- احتياط لازم آنست كه سر انگشتهاي پا در حال قيام و ركوع رو به قبله باشد و هم چنين انگشتهاي دست در حال سجود، لكن استقبال عرفي كافي است.

س

- بين السّجدتين، خواندن دعاء طولاني (مانند دعاي ( يا من تحل ّ به عقد المكاره ..)) چه صورت دارد؟.

ج

- لازم است دعا به قدري طولاني نشود كه در عرف متشرّعه، ماحي صورت نماز، محسوب شود.

س

- معلوم است كه اگر انسان، در اثناء تشهّد، شك كند كه سجده دوّم را به جا آورده است يا نه نبايد اعتنا بشك ّ خود كند بلكه بنا بگذارد بر اين كه به جا آورده، حال آيا شك ّ در اثناء ذكر مستحبّي تشهّد، نيز همين حكم را دارد يا نه؟.

ج

- اين صورت نيز همان حكم را دارد زيرا صدق مي كند شك ّ در چيزي كرده كه از آن گذشته و داخل در غير آن شده است.

س

- اگر جمله اي از تشهّد واجب را گفت ولي چون خوب اداء نكرده بود برگشت تا جبران كند در اين وقت، شك ّ در سجده دوّم كرد آيا وظيفه اش آنست كه برگردد سجده دوّم را بخواند يا اعتناء نكرده نماز را ادامه دهد؟.

صفحه : 174

ج

- اعتناء به شك ّ خود نكند و هم چنان نماز را ادامه دهد.

س

- اشخاصي هستند كف دست آنها بطور معمول باز نمي شود و در حال سجده كف دست تماما به زمين نمي رسد بنا بر اين لازم است به نحوي جاي كف دست را بلند كنند كه كف دست، محكم قرار بگيرد، يا بهمان اندازه كه قادر است روي زمين قرار بدهد كافي است؟.

ج

- بهمان نحو كه مي تواند سجده كند كافي است و احوط مراعات نحوه مذكوره است.

س

- اگر كسي شك ّ كند كه آيا يك سجده به جا آورده يا دو سجده تكليفش چيست؟.

ج

- در صورتي كه قبل از قيام و قبل از دخول در تشهّد شك ّ كند بنا بگذارد كه يك سجده به جا آورده و سجده دوّم را به جا آورد چه در حال جلوس باشد يا بين برخاستن براي قيام و اگر در حال قيام يا بعد از دخول در تشهّد، شك كند بنا بگذارد كه دو سجده را كرده و ديگر سجده نكند.

س

- اگر نمازگزار، در سجده، شك ّ در ارتفاع محل ّ سجود از محل ّ ايستادن - به مقداري كه مغتفر نيست - بنمايد و رفع شك ّ در بين نماز ممكن نباشد تكليفش چيست؟.

ج

- در صورتي كه رفع شك ّ، متوقّف بر قطع نماز باشد نماز را قطع كند و بعد از حصول يقين، نماز بخواند و مي تواند رجاءً نماز را تمام كند و بعد از نماز، اگر صحّت، معلوم نشد اعاده نمايد.

س

- نمازگزار، در ركعت اوّل، يكي از دو سجده، و در ركعت دوّم، ركوع را فراموش كرد، يكي از دو سجده را كه به جا آورد ملتفت شد كه در ركعت اوّل يك سجده به جا نياورده و در ركعت دوّم ركوع نكرده تكليف او چيست؟.

ج

- در فرض سؤال، سجده مزبور، سجده دوّم او محسوب و بايد برخيزد و حمد و سوره ركعت دوّم را بخواند و ركوع را به جا آورد و نماز را تا آخر بخواند و بعد از سلام دو سجده سهو براي قيام بي جا به جا آورد.

س

- سجده بر موزائيك جائز است يا نه؟.

صفحه : 175

ج

- جائز است مگر آن كه روي آن را شيشه، كار كرده باشند.

س

- گاهي كه انسان به سجده مي رود و پيشاني را روي مهر مي گذارد حس ّ مي كند كه چيزي روي مهر است و پيشاني را مي خراشد و زحمت مي دهد اكنون پيشاني را بلند كردن - براي رفع مانع - جائز است يا نه؟.

ج

- اگر بمقدار لازم، پيشاني بما يصح ّ السّجود عليه رسيده بهمان حال، سجده را تمام كند و اگر نرسيده، به نحوي آن شي ء را با دست، كنار بزند به طوري كه سر بلند نشود و اگر ناچار است از اين كه سر را بلند كند نماز باطل است و در ضيق وقت، بهمان حال، سجده را تمام كند.

س

- اغلب در روي سجّاده هاي نماز، عكس بارگاه و غيره نقش نموده اند و يا مهر نماز كه در روي آن عكس بارگاه و يا عكس يك دست است و يا اين كه نوشته اند مثلا تربت اقدس - مشهد مقدّس و غيره، آيا روي آن سجّاده ها و با آن مهرهاي نوشته دار نماز جائز است يا نه؟.

ج

- نماز، اشكال ندارد ولي چون ممكن است بعضي مغرضين از مخالفين كه همواره در مقام افتراء و تهمت به شيعه هستند ارائه نمايند كه اينها (العياذ باللّه) بر گنبد مشاهد، سجده مي كنند بهتر است جانماز ساده و بي پيرايه، و مهر بدون نقش و نوشته تهيّه كنند كه هم زبان مغرضين بسته شود و هم نظر بر آن، سبب اغتشاش حواس ّ و بهم خوردن حال حضور قلب نشود.

س

- پير مرد و مريضي كه در اثر درد كردن سر زانويش چنانچه در سجده بخواهد بخاطر رعايت نمودن سجده بر مواضع هفتگانه سر انگشتان بزرگ پا را بر زمين بگذارد پس از سجده ديگر قادر به نشستن نخواهد بود آيا در اين حالت مي تواند چهار زانو نشسته و سر انگشتان بزرگ پا را بر زمين نگذارد و سجده كند يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال چهار زانو نشستن مانعي ندارد ولي باز هم ممكن است در حال سجده سر انگشتان بزرگ را روي زمين گذارد و اگر به هيچ وجه ممكن نيست سر انگشتان بر زمين گذاشته شود تكليف بوضع آنها ساقط است.

صفحه : 176

قنوت

س

- قنوت نماز غفيله را فراموش كردم و در حال ركوع، يا بعد از ركوع يادم آمد، در قيام بعد از ركوع انجام دهم و يا بعد از نماز مي توانم قضاي آن را به جا بياورم و يا اين كه نماز را اعاده كنم؟.

ج

- در قيام بعد از ركوع رجاءً به جا بياوريد.

س

- در نمازهاي واجب، شخص نمازگزار مي تواند قنوت را به زبان انگليسي بخواند يا نه؟.

ج

- براي اداء وظيفه قنوت نماز واجب، دعاء به عربي لازم است، ولي در قنوت نماز مستحبّي دعاء به انگليسي و فارسي و هر زبان ديگر جائز است.

س

- در قنوت نماز، از سوره هاي قرآني مي شود يك سوره تمام و يا چند آيه از يك سوره خواند يا فقط دعاهاي وارده را بايد نمازگزار، در قنوت بخواند؟.

ج

- اگر بخواهد بقصد ورود بخواند بايد دعاهايي كه وارد شده بخواند، ولي اگر غير اينها را از قرآن يا دعاهاي ديگر بقصد قربت مطلقه بخواند اشكال ندارد.

س

- كسي كه در قنوت نماز وتر در دعاي چهل مؤمن، اموات اقرباي خود را ذكر نمايد و در بين آنان كساني بوده اند كه گناهاني مثل اذيّت به مادر يا معاصي ديگر را علني كرده اند آيا مي شود آنها را در، دعا نام برد يا نه؟.

ج

- احتياج مؤمن عاصي به دعا و طلب مغفرت بيشتر است، مخصوصا ارحام كه إن شاء اللّه ثواب صله ارحام نيز دارد.

س

- در قنوت نماز آيا جائز است هنگامي كه براي فرد يا افراد خاصّي دعا مي كنيم به جاي آن كه نامش را ببريم (بخاطر جهل باسم او يا بخاطر اختصار) از او بصورت ضمير ياد كنيم (ضميري كه مسبوق بذكر لفظي مرجعش نمي باشد بلكه معهود ذهني است) و بگوئيم اللّهم ّ اغفر له يا اغفر لها .. يا فكّه من الاسر يا اشفه؟.

ج

- صحّت برگرداندن ضمير به معهود ذهني، محل ّ تأمّل است و لكن مي تواند باين عبارت بگويد اللّهم ّ اغفر للمنظور يا للمنظورين (تثنيه) يا للمنظورين

صفحه : 177

(جمع).

تشهّد

س

- حضرت رسول اكرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در زمان خودش صلوات در تشهّد را به همين كيفيّت به ضميمه (و آل محمّد) مي خوانده است يا نه؟.

ج

- بلي به همين نحو مي خوانده اند. در بحار از بعضي از انصار نقل مي كند كه حضرت در تشهّد مي گفتند: (اللّهم ّ صل ّ علي محمّد و آل محمّد).

س

- هر گاه در حال نشستن براي خواندن تشهّد سر زانو يا وسط قلم پا به واسطه ناهموار بودن زمين يا ضخيم بودن لباس، به زمين نرسد و مثلا به اندازه يك بند انگشت يا كمتر، از زمين فاصله داشته باشد اشكال دارد يا نه؟.

ج

- با فرض صدق جلوس، مانعي ندارد.

س

- بعضي از وعّاظ پاكستان بيان مي كنند كه در احتجاج طبرسي به روايات قاسم بن معاويه از معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين مأثور است كه (اذا قال احدكم لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه فليقل علي ّ امير المؤمنين عليه السّلام) و ايضا در بحار باب مناقب النّبي ّ و العترة حالات امام ششم، ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه در تشهّد بگويند (اشهد ان ّ ربّي نعم الرب ّ و ان ّ محمّدا نعم الرّسول و ان ّ عليّا و أولاده نعم الائمّة) حال خواندن اين تشهّد، در نماز چه صورت دارد؟.

ج

- تشهّد ابي بصير در عروة الوثقي مذكور است به همان نحو بخوانند و چون مسأله از مسائل فرعيّه است مقلّدين، زائد بر آن چه در رسائل عمليّه مذكور است نخوانند.

سلام نماز

س

- شخصي سلام نماز را فراموش نمود و بدون منافي بلا فاصله داخل در نماز ديگر شد حكمش چيست؟.

ج

- احوط آنست كه نماز دوّم را قطع كند و بنشيند و سلام نماز اوّل را بدهد و نماز را احتياطا اعاده نمايد و پس از آن نماز دوّم را بخواند.

س

- تكرار سلام، مبطل نماز است يا نه؟.

صفحه : 178

ج

- اگر در صحّت (السّلام علينا و علي عباد اللّه الصّالحين) شك ّ كرد تكرار نكند و (السّلام عليكم ..) را بگويد و اگر احيانا تكرار كرد احوط آنست كه بعد از (السّلام عليكم) نماز را اعاده كند امّا اگر يقين پيدا كرد كه (السّلام علينا ..) را غلط اداء كرده جائز است آن را بنحو صحيح، تكرار كند و فرق بين صورت شك ّ و يقين اين است كه چون بنظر ما (السّلام علينا ..) بنا بر احتياط، مخرج نيست پس با شك ّ در صحّت اداء آن، اگر بخواهد تكرار كند احتمال آنست كه در واقع، صحيح اداء كرده باشد و با تكرار آن، احتمال گفتن كلام آدمي، و بعبارة اخري احتمال اتيان مبطل مي دهد، بخلاف آن كه يقين پيدا كند كه غلط اداء كرده كه در اين صورت، تكرار، اشكالي ندارد زيرا - به مقتضاي آن كه غلط اداء كرده - مثل كسي مي ماند كه هنوز اين سلام را نگفته و حال مي خواهد بگويد كه البتّه اشكالي ندارد.

س

- سلامهاي نماز را بايد به قصد تحيّت گفت يا نه؟.

ج

- گفتن سلام اوّل (السّلام عليك أيّها النّبي ّ و رحمة اللّه و بركاته) به قصد تحيّت به حضرت پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله جائز است ولي در دو سلام ديگر احتياط، آنست كه قصد تحيّت ننمايد به شرحي كه در مسأله 5 فصل في التّسليم، از كتاب عروة الوثقي ذكر شده است.

س

- در رساله توضيح المسائل، مسأله 1116 فرموده ايد اگر سلام نماز را فراموش كند، و موقعي يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است، چنانچه پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كاري كه عمدي

و سهوي آن نماز را باطل مي كند - مثل پشت بقبله كردن - انجام نداده باشد، نمازش صحيح است و اگر پيش از آن كه صورت نماز بهم بخورد كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل مي كند انجام داده باشد نمازش باطل است، بفرماييد آنجا كه پيش از بهم خوردن صورت نماز منافي به جا نياورده، يادش مي آيد كه سلام را نگفته لازم است. سلام را حالا كه يادش آمده بگويد يا سلام لازم نيست، زيرا مسأله ساكت است، و ديگر اين كه صورت نماز تا چه وقت و چگونه بهم مي خورد؟.

ج

- مراد از بهم خوردن صورت نماز، بهم خوردن موالات است، و معني بهم

صفحه : 179

خوردن موالات اين است كه پس از نماز، مثلا رو بقبله نشسته و مشغول تعقيب بوده و نسيان او به قدري طول كشيده، كه وقتي يادش آمد، چنانچه سلام بگويد، در نزد متشرّعه اين سلام به اين نماز، مربوط نمي شود، بنا بر اين اگر مقصود از سؤال همان فرضي است كه در توضيح المسائل نماز را صحيح دانسته، گفتن سلام لازم نيست.

و جهت فراموشي سلام، مستحب ّ است دو سجده سهو به جا آورد. و چنانچه مقصود اين است كه اگر قبل از بهم خوردن موالات و قبل از به جا آوردن منافي، يادش بيايد كه سلام را نگفته در اين صورت بايد سلام را بگويد، و سجده سهو ندارد.

طمأنينه در نماز

س

- در موردي كه هنگام اداء كلمه اي بدن حركت كند مثلا موقع اداء (نستعين) بدن حركت نمايد و بخواهيم لفظ را دوباره تكرار نماييم آيا تكرار همان لفظ كافي است يا از اوّل آيه، تكرار نماييم (يعني از إيّاك) و باز همين سؤال پيش مي آيد در موردي كه آن كلمه را غلط گفته باشيم و حالا بخواهيم آن را تكرار نماييم؟.

ج

- حركت بدن به مقداري كه لازمه اداء كلمه (نستعين) است مضرّ به صلاة نيست و در مورد لزوم، اعاده خود كلمه كافي است ولي اگر شك در صحّت بعد از اداء كلمه باشد اعاده لازم نيست.

س

- آيا حركت دادن سر در حال قرائت و ساير اذكار واجبه نماز اشكال دارد يا خير؟.

ج

- اگر حركت جزئي باشد مانع ندارد و منافي با طمأنينه واجب نيست.

س

- اگر كف هاي دست در حال سجده روي زمين باشد امّا انگشتان دست حركت كند آيا اشكال دارد يا خير؟.

ج

- انگشتان هم از طرف باطن كف بايد با آرامش روي زمين باشد ولي حركت جزئي كه منافي با وضع باطن انگشتان روي زمين نباشد مانع ندارد.

س

- نمازهاي واجب را در قطار و هواپيما كه در حال حركت هستند مي شود خواند يا نه؟.

ج

- با مراعات همه شروط مانند استقبال و استقرار، جائز است و حركت

صفحه : 180

انسان به تبع قطار و هواپيما ضرر ندارد و اگر مراعات شروط، كاملا ممكن نيست و وقت هم تنگ نيست صبر كند پس از پياده شدن بخواند و الّا در قطار يا طيّاره با مراعات قبله و استقرار بهر مقدار ممكن است بخواند.

س

- قيام متّصل بركوع چنانچه در رساله عمليّه مذكور است ركن مي باشد حال اگر شخص در حال قيام، مشغول خواندن حمد و سوره است و يك يا دو كلمه آخر سوره، مثلا كُفُواً أَحَدٌ را در حال رفتن از قيام به ركوع بگويد نماز وي چه صورت دارد؟ و آيا عمدي باشد يا سهوي فرق دارد يا نه؟.

ج

- قيام متّصل بركوع همان است كه انسان ايستاده باشد و به ركوع برود.

پس در فرض مسأله، قيام متّصل بركوع بعمل آمده لكن اگر عمدا مقداري از سوره را در حال خم شدن بخواند نمازش باطل است براي آن كه قيام در حال حمد و سوره و طمأنينه آن واجب است و ترك عمدي آن موجب بطلان نماز است و اگر سهوا باشد نماز صحيح است و احتياطا دو سجده سهو به جا آورد.

س

- شخصي موقع نماز، شخصا قادر بر بلند شدن نيست ولي ممكن است ديگران او را بلند كنند چنين كسي نماز را نشسته بخواند يا ديگري را وادار نمايد كه او را بلند كند، و ديگر آن كه وقتي او را بلند مي كنند در حال قيام بدنش حركت مي كند و آرام نيست مگر آن كه تكيه نمايد كه بدنش كمتر حركت مي كند حال آيا ايستاده نماز بخواند

و يا نشسته؟.

ج

- در هر دو فرض، واجب است كه ايستاده نماز بخواند.

ظن ّ در افعال و ركعات

س

- ظن ّ در افعال و ظن ّ در ركعات در دو ركعت اوّل و دو ركعت آخر بنظر مبارك، فرق دارد يا نه؟.

ج

- ظن ّ در افعال و در ركعات نماز چه در دو ركعت اوّل و چه در دو ركعت آخر، حجّت است.

كثير الشك ّ

س

- شخصي به قدري در خواندن نماز و گرفتن وضو شك ّ مي كند كه بحدّ وسواس مفرط رسيده باين نحو كه وضو مي سازد پس از گذشتن مقداري از

صفحه : 181

وقت، فراموش مي كند يا نماز مي خواند بمجرّد اين كه نماز تمام شد از يادش مي رود و شك ّ مي كند كه آيا نماز خوانده ام يا نه و هر چه فكر مي كند چيزي به يادش نمي آيد لذا براي گرفتن وضو و خواندن نماز، پيوسته در زحمت است تكليف اين شخص چيست؟ آيا به شكوك واقعه اعتنا كند يا نه؟.

ج

- تكليف شخص مذكور، اينست كه اعتناء نكند و هر وقت شك ّ كرد كه نماز خوانده يا نه بگويد نماز خوانده ام و هر زمان، شك ّ كرد كه وضو گرفته ام يا نه بگويد گرفته ام و اگر اعتنا كند فعل حرام و متابعت شيطان است.

س

- كسي كه هميشه در تسبيحات اربعه شك ّ مي كند كه آيا دو بار گفتم و يا سه بار چه كند؟.

ج

- كثير الشك ّ بايد به شك خود اعتنا نكند و غير كثير الشّك احتياطا يك بار ديگر بگويد.

س

- شك ّ بين 1 و 2 براي كثير الشك ّ هم موجب بطلان است يا نه؟ و اگر صحيح است بنا را بر اقل ّ بگذارد يا اكثر؟.

ج

- بلي شك مذكور براي كثير الشّك، هم موجب بطلان نيست و در مورد سؤال بايد بنا را بر اكثر بگذارد و نمازش صحيح است.

س

- كسي كه بعضي از اوقات در چيزهائي شك ّ مي كند و نمي داند كه شكّاك (كثير الشك ّ) بر او صدق مي كند يا نه در شكّش بنا را بر چه بگذارد؟.

ج

- حالت سابقه خود را استصحاب نمايد. اگر كثير الشك ّ بوده اعتنا نكند و اگر نبوده به حكم شك ّ، عمل نمايد.

س

- جواني هستم مجرّد و برايم وضع بدي پيش آمده و آن اينست كه در نماز شك ّ مي كنم و بعد از نماز نيز دچار شك ّ مي شوم، و بعد از خريدن اجناس شك ّ مي كنم كه پولش را داده ام يا نه؟ لذا دوباره پول مي دهم و خلاصه در كارهاي روزمرّه، بدين وضع دچارم لذا از انفاس قدسيّه تان، مرا راهنمايي فرمائيد.

ج

- به شما توصيه مي كنم كه با كمال قوّت اراده به هيچ وجه به اين شكّها اعتنا نكنيد و خود را به خدا بسپاريد و از شرّ شيطان و وسوسه او به خدا پناه ببريد.

خداوند متعال شما را حفظ فرمايد و بر قرائت معوّذتين - سوره قل اعوذ برب ّ الفلق و

صفحه : 182

قل اعوذ برب ّ النّاس - مداومت نماييد.

س

- در اين كه نمازم را خوانده ام يا نه زياد دچار شك ّ مي شوم، چه بسا نماز را خوانده ام و پس از نماز دچار ناراحتي مي شوم و حالت غشوه و بي حواسي عارضم مي شود بعد دچار شك ّ مي شوم كه آيا نمازم را به جاي آورده ام يا نه؟ در صورت بقاء وقت، وظيفه من چيست؟ و در رساله دارد چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشاني حواس ّ نباشد بشك ّ خود اعتنا نكند، منظور اين كه وظيفه بنده چيست به شك ّ خود اعتنا بكنم يا نه؟.

ج

- در فرض مرقوم احتياط واجب آنست كه نماز را تكرار كنيد ولي اگر در يك روز چند مرتبه مبتلي به شك ّ بشويد اعتنا به شك ّ خود نكنيد.

س

- كثير الشك ّ اگر شك ّ كرد در سجده اوّل است يا دوّم وظيفه اش چيست؟.

ج

- كثير الشك ّ بايد به شك ّ خود اعتنا نكند و بنا بگذارد بر اين كه سجده دوّم است.

فعل كثير در نماز

س

- اگر شخص نمازگزار مگس را از سر و صورت خود دور كند و يا بكشد و يا سر را حركت دهد جائز است يا نه؟.

ج

- در صورتي كه فعل كثير نباشد جائز است.

س

- در مسأله شماره 814 توضيح المسائل فرموده ايد در صورتي كه آب كشيدن بدن، نماز را بهم نمي زند بايد آب بكشد، حال هر گاه آب در سمت راست يا طرف چپ نمازگزار باشد بفرماييد فاصله ما بين نمازگزار و آب چند متر مثلا يا چند قدم باشد كه بتواند از آب براي پاك كردن بدن يا لباس، در نماز، استفاده كند؟.

ج

- به قدري كه رفتن تا آن مكان، فعل كثير نباشد و بايد به نحوي برود و برگردد كه از قبله، منحرف نشود.

جواب سلام در حال نماز

س

- شخصي وارد بر نمازگزار گرديده و بعنوان سلام بر او، بگويد

صفحه : 183

(سلام) چنانچه الآن معمول است يا بگويد (عليك السّلام)، نمازگزار بايد عين گفته او را جواب بدهد يا نه؟.

ج

- اگر بلفظ (عليك السّلام) بر نمازگزار سلام كرد جائز است عين عبارت او را جواب دهد و جائز است كه بگويد (السّلام عليك) و مستحب ّ است كه نماز را بعد از اتمام، اعاده كند. و اگر بلفظ (سلام) فقط بوده مخيّر است كه بگويد (سلام عليك) يا فقط (سلام) را بگويد و (عليك) را تقدير بگيرد.

س

- شخصي در نماز يا غير نماز است، اگر ديگري وارد شود و به جاي (سلام عليكم) بگويد (سلام) آيا جواب آن لازم است يا نه؟.

ج

- بلي، جواب لازم است.

س

- كسي كه در اثناء نماز به او سلام مي كنند و معلوم نيست سلام صحيح بود يا از سلامهاي مردم عوام كه غلط است آيا جواب دادن بر او واجب است يا نه؟.

ج

- بايد جواب آن را بدهد.

س

- شخصي از درب وارد مي شود سلام مي كند چند نفري نشسته و مشغول صحبت هستند ولي متوجّه سلام اين شخص نمي شوند، شخص ديگري كه در همان نزديكي مشغول نماز است متوجّه مي شود، آيا وظيفه دارد كه جواب سلام دهد يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال اگر نمازگزار بداند كه خودش تنها يا با ديگران مقصود به سلام بوده واجب است جواب دهد و نماز او صحيح است و اگر جواب ندهد گناه كرده ولي نمازش در اين صورت هم صحيح است و چنانچه بداند كه او مقصود به سلام نبوده يا شك ّ كند نمي تواند جواب سلام را بدهد.

س

- اذا كان المصلّي مع جماعة، فسلّم عليه من يقصده دون غيره فهل يجب علي المصلّي، نفسه، الرّد. سواء كان الاخرون مشغولين بالصّلاة ام غير مشغولين؟.

ج

- لو علم المصلّي انّه المقصود دون غيره وجب عليه الرّد.

س

- اگر زني به نمازگزار سلام دهد و بگويد (سلام عليكم) آيا نمازگزار هم مي تواند در جواب، (سلام عليكم) بگويد يا خير؟.

صفحه : 184

ج

- بلي مي تواند.

استماع موسيقي در حال نماز

س

- شخصي مشغول نماز است در بين نماز، ديگران مشغول غيبت مؤمن مي شوند و يا شروع به موسيقي مي نمايند تكليف شخص نمازگزار چيست؟ و اگر كسي در مجلس معصيت، مثل همين دو مورد، نماز بخواند نمازش چه صورت دارد؟.

ج

- اگر بعد از شروع در نماز، مجلس لهو و يا شراب يا قمار و غيبت تشكيل شود نماز را تمام كند و صحيح است. لكن اگر قبل از شروع، چنين مجلسي فراهم شود از آنجا خارج گردد و نماز را در غير آن محل ّ به جا آورد.

س

- اگر از خانه هم سايه صداي موسيقي بيايد و انسان مشغول نماز باشد نمازش صحيح است يا نه؟ و هم چنين اگر در حياط راديو باشد و لكن اخبار پخش مي كند نماز خواندن چه صورت دارد؟.

ج

- در هر دو فرض، نماز صحيح است.

س

- اگر در حين اشتغال به نماز، كسي در همان اطاق نمازگزار، موسيقي بگيرد وظيفه نمازگزار چيست؟.

ج

- اگر استماع نباشد اشكال ندارد و اگر قبل از نماز بداند كه مجلس موسيقي، برقرار مي شود اگر ممكن است در غير آن محل ّ، نماز بخواند.

قطع نماز

س

- نمازگزار، در حال قرائت، صداي صلوات شنيد، جائز است قطع حمد و فرستادن صلوات يا خير؟ و هم چنين قطع نماز جهت حفظ جان و مال از حريق و غيره در ضيق و وسعت وقت جائز است يا نه؟.

ج

- مستحب ّ است هر جا اسم مبارك حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله را شنيد صلوات بفرستد و بعد، نماز را از همان جا كه مانده تتميم نمايد و قطع نماز براي حفظ جان از تلف، واجب است حتّي در ضيق وقت و براي حفظ مال هم جائز است حتّي در ضيق وقت، اگر مال، معتني به باشد.

صفحه : 185

نماز احتياط

س

- هر گاه شخص در نماز ظهر، شكّي كند كه موجب نماز احتياط است و وقت نماز عصر هم تنگ باشد و ممكن نباشد اقلّا يك ركعت عصر را پيش از غروب بخواند در اين صورت كدام يك از آنها را مقدّم بدارد، نماز احتياط را يا نماز عصر را؟.

ج

- در فرض سؤال كه به غروب شرعي بيش از يك ركعت نمانده نماز عصر را بخواند و بعد از آن احتياط كند به خواندن نماز احتياط و قضا ظهر.

س

كسي كه در نماز چهار ركعتي شك ّ بين سه و چهار كرد پيش از خواندن نماز احتياط، وارد نماز ديگر شد تكليفش چيست؟.

ج

- اگر سهوا وارد نماز ديگر شده احتياط آنست كه همان وقت، نماز احتياط را به جا آورد و بعد نمازي را هم كه بين آن بوده تمام كند، بعد هر دو نماز را اعاده نمايد.

س

- كسي كه مثلا شك ّ سه و چهار كرده و بعد از تروّي، ظن ّ به چهار برايش حاصل شد كه مقتضاي قاعده در نمازهاي چهار ركعتي به احتياط مستحب ّ، اعاده آن نماز است حال اگر به احتمال اين كه شايد در واقع، سه ركعت بوده، يك ركعت نماز احتياط بقصد امتثال امر واقعي بخواند، آيا خواندن اين نماز احتياط، لغو و بي اثر است و يا اين كه تشريع و حرام، و يا حرام ذاتي است؟.

ج

- لغو و بي اثر است مگر اين كه بقصد ورود باشد كه تشريع و حرام است.

س

- در شك ّ سه و چهار پس از اتمام نماز اگر قبل از نماز احتياط سه تكبير با رفع يد انجام گيرد (عمدا) آيا توليد اشكال نمي كند؟.

ج

- در صورتي كه بقصد مطلق ذكر بوده توليد اشكال به معناي بطلان نماز نمي كند، ولي بر خلاف احتياط است.

س

- اگر كسي در اثر جهل به مسأله، پس از سلام نماز و قبل از نماز احتياط صورت را برمي گردانده و پشت به قبله مي كرده آيا نمازهايي را كه چنين

صفحه : 186

خوانده واجب است قضا كند؟.

ج

- اگر در وقت است احتياطا آن نماز را اعاده و اگر در خارج وقت است احتياطا قضا نمايد.

قضاء تشهّد و سجده فراموش شده

س

- شخص نمازگزار، سجده يا تشهّد را فراموش كرده، بعد از نماز وظيفه اش را كه قضاي تشهّد يا قضاي سجده و دو سجده سهو مي باشد فراموش كرد و منافي به جا آورد، پس از منافي به خاطرش آمد، تكليفش چيست؟.

ج

- هر وقت يادش آمد قضاي تشهّد يا سجده را با طهارت به جا آورد و بعد، دو سجده سهو را نيز بخواند، بلي احتياط مستحبّي آنست كه اگر بعد از اتيان منافي يادش آمد بعد از قضاء تشهّد يا سجده فراموش شده و سجده سهو، نماز را نيز اعاده كند.

س

- هر گاه بعد از نماز ظهر قضاي سجده يا تشهّد فراموش شده يا سجده سهو واجب را فراموش كرد و مشغول نماز عصر گرديد و در بين نماز عصر، يادش آمد تكليفش چيست؟.

ج

- نماز عصر را تمام كند بعد سجده يا تشهّد فراموش شده را، با سجده سهو آن به جا آورد و بنا بر احتياط لازم، نماز عصر را اعاده كند و اگر فقط سجده سهو را فراموش كرده باشد بعد از تمام شدن نماز عصر به جا آورد.

س

- شخصي در نماز چهار ركعتي شك ّ نمود كه چهار ركعت خوانده يا سه ركعت، در حال قيام، بنا را بر چهار گزارده بركوع مي رود، پس از خاتمه ذكر ركوع يادش آمد كه هم تشهّد را نخوانده و هم قنوت را فراموش كرده جهت صحيح بودن نماز خود چه عملي را بايد انجام دهد؟.

ج

- در فرض سؤال كه نمي داند قيام ركعت چهارم است يا سوّم، بنا را بر چهار گذاشته و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جاي آورد و بعد از آن قضاي تشهّد فراموش شده را به جا آورد و دو سجده سهو جهت تشهّد فراموش شده بنمايد و نماز صحيح است و قنوت اصلا مستحب ّ است و ترك عمدي آن هم مضرّ به صحّت نماز نيست و اللّه العالم.

صفحه : 187

س

- در مورد قضاء تشهّد فراموش شده آيا بعد از قضاء تشهّد، سلام نماز هم مي خواهد يا نه؟.

ج

- خود تشهّد را قضا كند و احتياطا سلام هم به جا آورد و دو سجده سهو هم بقصد ما في الذّمّه به جا آورد و اين در صورتي است كه تشهّد اخير باشد و اگر تشهّد اوّل است سلام لازم نيست.

سجده سهو

س

- در سجده سهو، تكبير لازم است يا نه؟.

ج

- تكبير لازم نيست.

س

- آيا مي شود ذكر سجده سهو را طول داد يعني دو بار يا بيشتر تكرار كرد يا نه؟.

ج

- تكرار ذكر سجده سهو، بقصد مطلق ذكر، مانعي ندارد. ولي بقصد ورود، جائز نيست.

س

- شخصي در موقع خواندن نماز، سهوا به جاي حمد، شروع به خواندن سوره نمود، و چند كلمه كه ادا نمود فورا متوجّه شد كه بايد حمد را بخواند، فورا از همان جا برگشت و حمد را خواند و سپس سوره را خواند و به نماز خود ادامه داد، آيا براي گفتن چند كلمه از كلمات سوره، سجده سهو بر او واجب مي شود يا خير؟.

ج

- بنظر حقير سجده سهو واجب نيست، ولي احتياط مستحب ّ آنست كه براي هر زياده و نقيصه دو سجده سهو به جا آورد.

اگر كسي قبل از خواندن نماز عشا بخواب رود

س

- هر گاه شخصي نماز مغرب و عشا هر دو را نخوانده خواب برود و بعد از بيدار شدن بخواند حكم صورت قضا شدن و نشدن نماز و حكم وقوع آن، در ماه رمضان را بيان فرمائيد؟.

ج

- كسي كه نماز عشا را نخوانده بخواب برود و تا نصف شب بيدار نشود احتياط آنست كه آن روز را روزه بگيرد هر چند بعد از نصف شب، آن را خوانده باشد و چنانچه در ماه رمضان باشد به احتياط مستحب ّ قضا آن روز را بعد از ماه رمضان بگيرد.

صفحه : 188

س

- اگر كسي نماز مغرب و عشا را عمدا ترك نمايد چه حكمي دارد؟.

ج

- معصيت كرده و بايد توبه كند و ديگر، نماز خود را ترك ننمايد و اگر كسي نماز عشا را نخواند و خوابش برد تا نصف شب، احتياط آنست كه فرداي آن شب را روزه بگيرد ولي اگر بيدار ماند تا بعد از نصف شب، اين احتياط را ندارد.

نماز مبطون و مسلوس

س

- شخصي به علّت عمل جرّاحي، مخرج غائطش به كلّي مسدود شده و به جاي آن از روي شكم، سوراخي باز نموده اند و بدين جهت مدفوعات، بي اختيار خارج مي شود، حتّي در حين نماز هم قادر به جلوگيري از آن نيست. اگر با دستمال و كهنه روي آن را ببندد يا كيسه بگذارد و در آن جمع شود عبادات اين شخص با اين وضع چگونه است؟.

ج

- اگر ممكن باشد قبل از نماز به نحوي تخليه و تطهير نمايد كه بتواند نماز را بدون خروج چيزي، تمام نمايد، واجب است اين نحو عمل كند و اگر نتواند تمام نماز را بدون خروج چيزي بخواند و تطهير و وضو بين نماز هم مستلزم مشقّت يا فعل كثير باشد آن چه بين نماز، خارج مي شود مضرّ به وضو و نماز نيست و بهمان نحو بخواند.

س

- شخصي دائم الانزال است به طوري كه وقت براي خواندن يك نماز هم ندارد، تكليف او نسبت به نماز و روزه اش چيست؟ و آن چه بر شخص جنب حرام است بر او حرام است يا نه؟.

ج

- قبل از نماز، غسل مي كند و اگر معذور است تيمّم بدل از غسل مي نمايد، و آن چه در بين نماز، خارج مي شود به طوري كه به اندازه خواندن نماز، وقف در خروج حاصل نشود معفوّ است و براي روزه، قبل از فجر غسل كند و معذور، تيمّم بدل از غسل نمايد و روزه، صحيح است و محرّمات بر جنب بر او حرام است.

س

- المسلوس اذا صلّي قاعدا يمكنه التحفّظ من البول، و اذا صلّي قائما لا يمكن له التحفّظ منه، فهل ينتقل وظيفته إلي القعود كما لو عرض عارض للمصلّي قائما حيث انّه يصلّي قاعدا ام لا؟.

صفحه : 189

ج

- اذا دار الامر بين الامرين فلا يبعد تبدّل الوظيفة إلي القعود و مع الامكان فالاحوط تكرار الصلاة.

س

- شخصي به علّت مرض شدّت بول، هيچ زمان نمي تواند خودداري نمايد، تكليف نماز او چه مي شود؟.

ج

- اگر مرتّب بول قطره قطره، خارج مي شود موقع نماز كيسه اي پر از پنبه را با خود بردارد و بدن را تطهير كند و شلوار پاك به پوشد و هر نمازي را با يك وضو بخواند. و قطراتي كه در بين نماز خارج مي شود تا آخر نماز مستثني است و ضرري به صحّت نماز ندارد.

س

- اين جانب عمل جرّاحي داشتم، و پهلوي چپ را كيسه و پلاستيك گذاشته اند، و مدفوع از پهلو خارج مي شود، در رساله ها هم، چنين چيزي نوشته نشده، يعني مقعد را بسته اند، و بي اختيار توي كيسه پلاستيك، مدفوع مي آيد، و گاز معده هم همين طور، تكليف اين جانب چيست؟.

ج

- در فرض سؤال اگر مرتّب گاز و مدفوع از معده وارد پلاستيك مي شود احتياطا قبل از نماز آن چه در كيسه، جمع شده، از كيسه خارج نموده، و كيسه را آب كشيده و فورا وضو بگيريد و نماز را بخوانيد، و اين عمل براي هر نماز لازم است. ولي اگر چيزي از آن خارج نشود، براي نماز بعدي تجديد وضو لازم نيست.

مسائل متفرّقه نماز

س

- نماز غفيله را به جاي نافله مغرب مي شود خواند يا خير؟.

ج

- بلي مي شود.

س

- اگر مرجع تقليد يك بار تسبيحات اربعه را كافي بداند مي توان دو بار گفت؟.

ج

- تسبيحات اربعه را يك بار يا سه بار بايد خواند و دو بار دليلي ندارد.

س

- در نماز جماعت اگر بخواهد سه بار تسبيحات اربعه را بگويد بركوع امام نمي رسد، مي تواند دو بار بگويد؟.

ج

- مي تواند يك بار بگويد تا ركوع امام را درك كند و احتياط آنست كه دو بار نگويد.

صفحه : 190

س

- در تعقيب نماز كه آية الكرسي مي خوانند، آيا روايت يا مدركي هست كه انگشتان بر ديدگان گذارد؟ يا بصورت عادي همانند ساير تعقيبات خوانده شود؟.

ج

- در كتاب جنّات الخلود تحت عنوان وجع العين از قول معصومين عليهم السّلام منقول است كه دست را روي چشم گذاشته و آية الكرسي را بقصد استشفاء بخواند.

س

- اگر كاركنان دولت، در ساعات اداري، كار را ترك و نماز واجب اقامه كنند، چنانچه ترك كار بدون اجازه مسئوليت ذي ربط باشد و يا اين كه در وقت اداري كاري هم وجود نداشته باشد و بعضي از كاركنان در حال بي كاري و انتظار پيدايش كار به سر ببرند، از نظر شرع مقدّس اقامه نماز در موارد فوق چه صورت دارد؟.

ج

- اگر در ساعت اداري، كاري نداشته باشند، نماز خواندن مانعي ندارد و چنانچه كار اداري داشته باشند و اقامه نماز مزاحم كار باشد بدون اجازه متصدّيان، ترك كار جايز نيست. و اللّه العالم.

س

- آية الكرسي كه در نماز وحشت و نماز غدير، قرائت آن وارد است تا كجا بايد تلاوت گردد؟ تا و هو العلي ّ العظيم يا تا هم فيها خالدون؟.

ج

- ظاهرا آية الكرسي تا و هو العلي ّ العظيم كافي است و اللّه العالم.

س

- شخصي نمازش را خوانده ولي به جهت عدم حضور قلب اگر بخواهد دو مرتبه بخواند رجاءً و احتياطا چه صورت دارد؟ جائز است يا خير؟.

ج

- جواز اعاده مشكل است، مگر اين كه بار دوّم به جماعت باشد.

س

موقعي كه نماز مي خوانم غالبا در فكر و خيالات ديگر هستم و نمي توانم حواس ّ خود را به طرف ايزد يكتا جلب نمايم لذا مرا راهنمايي فرمائيد.

ج

- حضور قلب و توجّه در حال نماز، مراتب دارد و حاصل نشدن آن به علّتهاي متعدّدي است كه بايد شخص، بتدريج، آنها را بر طرف كند. و مخصوصا توجّه به عظمت و بزرگي خدا و اين كه همه، نياز به خداوند دارند و همه نعمتها از او است، و اين كه بنده وقتي به كمال مي رسد كه در درگاه او، عرض نياز و حاجت

صفحه : 191

كند و سپاس و ستايش و حمد او را به جا آورد و در برابر او خضوع و تواضع و فروتني و ركوع و سجده نمايد، در حصول حال خضوع، مؤثّر است، اميد است كه به تدريج حضور قلب زيادتر شود و نماز شما مصداق (الصّلاة معراج المؤمن) و (الصّلاة قربان كل ّ تقي ّ) گردد.

س

- در حالات مختلف نماز از قيام و قنوت و ركوع و سجود نظر افكندن به چه جاهائي مأثور است؟.

ج

- مستحب ّ است نمازگزار، در حال قيام، نظرش به موضع سجود و در حال ركوع به ميان قدمها و در حال سجده به سر بيني و در حال تشهّد و بين دو سجده، به دامن خود و در حال قنوت، به دو كف دستش باشد.

س

- شك ّ سه و پنج بعد از ركوع يا قبل از سلام چه حكمي دارد؟.

ج

- نماز باطل است، و لكن اگر احتياط كند و بنا را بر سه بگذارد و نماز را تمام كرده و بعد اعاده نمايد خوب است بلكه ترك احتياط، سزاوار نيست.

س

- راجع به نماز و عبادات كودك، اختلاف است. بعضي معتقدند كه صحيح نيست، و گروهي هم صحيح دانسته اند. اتّفاقا بين خود ما، در اين جهت، مباحثه اي شد قائل به صحّت مي گويد در صورتي كه نماز كودك صحيح نباشد چطور حضرت ولي ّ عصر عليه السّلام بر پدر بزرگوارش نماز خواند؟ ما جواب داديم كه او حجّت است و تكليفش غير از ديگران است. ولي مستشكل قبول نكرد. از مقام مقدّس خواستارم كه نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج

- بنظر اين جانب، نماز و ساير عبادات طفل نابالغ كه مميّز باشد صحيح است و بنا بر قول اشخاصي كه صحيح نمي دانند عمل امام، غير از ديگران است و اگر شخص، امامت امام را در حال صبي ّ بودن او تصديق كند اشكال به اعمال او محل ّ ندارد.

س

- تكبيرات ثلاثه بعد از سلام مطلق نمازها جائز است يا اختصاص به نماز يوميّه دارد؟.

ج

- بعضي روايات، ظاهر در استحباب گفتن آنها بعد از سلام هر نماز است و گفتن آن بقصد رجاء، خالي از اشكال است.

صفحه : 192

س

- در اين مسأله كه آيا نمازهاي مستحبّي را در حال اختيار، مي توان نشسته خواند يا نه؟ مرحوم سيّد در عروه تجويز كرده و فرموده: (النّوافل المرتّبة و غيرها يجوز اتيانها جالسا و لو في حال الاختيار) و از حضرت آية اللّه، حاشيه اي در اين مسأله ديده نشده، با اين كه دو روايت، در مورد نماز طواف مستحب ّ 1 نهي از نشسته خواندن آن مي كند اكنون نظر مبارك را مرقوم داريد كه آيا از جهت سند يا متن، خدشه اي دارد؟.

ج

- بلي از جهت سند در نزد مشهور، ضعيف و از جهت دلالت نيز مورد خدشه، واقع شده است.

س

- كساني كه در بيابان كار مي كنند و دسترسي به آب ندارند مخرج بول كه با چيزي جز آب، تطهير نمي شود بنا بر اين نماز آنان چگونه است؟.

ج

- اگر وقت، تنگ است كه اگر بخواهد به جايي كه آب است، برود و تطهير كند و نماز بخواند، نماز قضا مي شود با همان بدن نجس نماز بخواند و قضا هم ندارد امّا اگر وقت وسعت دارد و مي تواند برود و بدن را تطهير كند واجب است برود و با طهارت نماز بخواند و اگر با وسعت وقت با بدن نجس نماز خواند نمازش باطل و بايد بعد اعاده يا قضا نمايد.

س

- در بعضي عبادات و اجزاء آنها در رساله دارد، رجاءً به جاي آوريد، رجاءً يعني چه؟ به اميد ثواب يا به اميد قبول؟.

ج

- يعني به احتمال مطلوبيّت نزد شارع مقدّس، عمل را انجام دهد.

س

- اگر كسي جاهل به مسأله اي بود و از اهل خبره سؤال كرد و اهل خبره به مسائل جاهل جواب داد و جاهل به مسأله، مدّتي عمل نمود، بعد روشن شد كه اهل خبره جواب را اشتباه گفته، تكليف اين شخص جاهل به مسأله، چه مي باشد؟ مثلا مسأله اي در باره نماز يا غير نماز گفته، آيا اعاده اين نماز يا غير آن لازم است يا خير؟.

ج

- اگر در مواردي باشد كه اخلال به جزء يا شرط موجب بطلان عمل مي شود، قضا يا اعاده دارد و بايد عمل خود را اعاده يا قضا نمايد و اللّه العالم.

س

- بعض اوقات، صبح انسان براي اداء فريضه بيدار نمي شود، با

صفحه : 193

اين كه ساعت هم بالاي سرش هست و زنگ مي زند، آيا اين هم براي انسان گناه شمرده مي شود يا نه؟.

ج

- جدّيت كنيد نماز را در اوّل وقت بخوانيد كه فضيلت بزرگ، فوت نشود. إن شاء اللّه خداوند شما را تأييد فرمايد. البتّه اگر انسان آن كوششي را كه نوشته ايد براي بيدار شدن كرد و مع ذلك بيدار نشد گناهي نكرده است.

س

- وقت تنگ بود، نماز با كفش به جا آوردم، قضا دارد يا نه؟.

ج

- در صورت اضطرار، نماز صحيح است و قضا ندارد.

س

- اگر جزئي از حيوان نجس العين را مانند روده سگ به روده انسان زنده وصل كنند جائز است يا خير؟ و در صورت اتّصال براي نمازگزار چه حكمي دارد؟.

ج

- در مورد حفظ نفس، اشكال ندارد و نماز با آن صحيح است.

س

- زني جاهل به مسأله بوده و مدّت چند سال با غسل حيض و نفاس بدون وضو نماز خوانده، آيا نمازهاي او بايد قضا شود يا نه؟.

ج

- خصوص نمازهايي كه بعد از غسل حيض و نفاس و قبل از وضو به جهت حدث اصغر خوانده قضا كند، لكن آن چه را بعد از وضو - براي حدث اصغر - خوانده يا بعد از غسل جنابت خوانده قضا ندارد.

س

- اگر از دهان كسي خون مي آيد و وقت هم به طوري تنگ است كه اگر صبر كند تا خون بند بيايد نمازش قضا مي شود، تكليف اين شخص چيست؟.

ج

- با همان حال نماز بخواند. و لكن با چيزي خون دهان را، در بين نماز، پاك نمايد كه به حلق نرود.

س

- آيا نماز دهه ذي الحجّة (مشتمل بر آيه شريفه: و واعدنا موسي ..) مخصوص كساني است كه در موسم حج ّ، مشرّف نيستند، يا اعم ّ است و براي حجّاج هم مشروع است كه اين دو ركعت نماز را بين نماز مغرب و عشاء بخوانند؟.

ج

- در صورتي كه بقصد رجاء بخوانند - نه ورود - مانعي ندارد.

صفحه : 194

س

- اگر بعد از نماز صبح، شك ّ كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت و يا شك ّ كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، و هم چنين اگر بعد از نماز مغرب، شك ّ كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، آيا نمازش صحيح است يا باطل؟.

ج

- شك ّ بعد از سلام، مورد اعتناء نيست و نماز او صحيح است.

صفحه : 195

مسائل و احكام مسافر

نماز مسافر

س

- مسافر نماز خود را قصر خوانده به اطمينان اين كه مبلّغ مذهبي كه مسأله را از او پرسيده جوابش صحيح است، ولي بعدا معلوم مي شود كه جواب مسأله اشتباه بوده و نتيجتا نمازهاي قصر، خلاف وظيفه بوده، آيا معذور است يا قضا كند؟.

ج

- اگر وظيفه اش اتمام بوده و نماز را قصر خوانده بايد در وقت اعاده و در خارج وقت تماما قضا نمايد.

س

- زيد در ماه شعبان سه مرتبه به چهار فرسخي سفر كرده و در ماه مبارك رمضان چند روزي سيّار است، آيا مي تواند نمازش را تمام بخواند و روزه اش را بگيرد يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، نماز او شكسته است و روزه هم نمي تواند بگيرد.

س

- در رابطه با اين مسأله كه اگر براي لهو و خوشگذراني به شكار رود، نمازش تمام و اگر براي تهيّه معاش باشد نمازش شكسته است، آيا اين حكم شامل كساني كه براي صيد ماهي مي روند نيز هست يا خير؟.

ج

- حكم سفر صيد فرقي ندارد كه به دريا باشد يا غير دريا.

س

- زن مسافر در مقصد، با اين كه ايّام عادت اوست، مي تواند قصد ده روزه كند و يا بايد صبر نمايد تا پاك شود، و در ابتداي ورودش به مقصد اگر مثلا پنج روز عادت اوست اين پنج روز جزء عشره، محسوب است يا نه؟.

صفحه : 196

ج

- مجرّد قصد ده روز، كافي است اگر چه در تمام آن، حائض باشد كه بعدا اگر يك روز هم بماند بايد نماز را تمام بخواند بشرط آن كه قبل از خواندن نماز، از قصد اقامه ده روز، برنگشته باشد.

س

- آيا نماز جمعه به جاي يك نماز ظهر چهار ركعتي در موردي كه قصد عشره كرده و آن را خوانده و بعد از قصد خود برگشته كفايت مي كند يا نه؟.

ج

- اقوي عدم كفايت نماز جمعه است، جهت اتمام نماز بعد از عدول از قصد اقامت.

س

- شخصي ساكن تهران است، باغي در كرج خريده و دو اطاق و لوازم زندگي هم دارد، روزهاي جمعه در دوره سال، به آن باغ مي رود و بعضي از جمعه ها شب هم در آنجا مي ماند، نماز و روزه او چه صورت دارد؟.

ج

- اگر در آنجا شغل و پيشه اي ندارد و فقط براي تفريح يا تغيير آب و هوا به آنجا مي رود بايد نمازش را شكسته بخواند و روزه اش را افطار كند.

هر گاه فاصله بين دو محل ّ بقدر مسافت باشد و در اثر توسعه كمتر شود

س

- در زمان سابق، قريه اي با شهر چهار فرسخ، فاصله داشته كه نماز را قصر و روزه را افطار مي كرده اند، فعلا وسعت شهر زياد شده و نسبت به قريه مذكور، نزديك و اين قريه از توابع متّصله شهر شده است ولي باز هم بين قريه مذكور و شهر، زمينهاي مزروعي، فاصله است مثلا شهر تبريز و قلعه مليك يا ايستگاه تبريز باز بتمام معني اتّصالش بشهر واضح نشده است، تكليف اهالي قريه هائي كه سابقا فاصله آنها با شهر بقدر مسافت بوده و فعلا به اين صورت در آمده است چيست؟.

ج

- اگر كسي يقين دارد كه فاصله مزبور، سابقا بقدر مسافت بوده و فعلا در اثر وسعت شهر، مثلا شك ّ دارد كه فاصله، از مسافت شرعي، كمتر شده يا نه، بحكم مسافت عمل نمايد تا وقتي كه يقين كند كه فاصله، كمتر از مسافت شرعي است كه در اين صورت نماز تمام است.

س

- در سالهاي قبل فاصله دو شهر اصفهان و نجف آباد بيش از چهار فرسخ بوده كه در صورت مسافرت به نجف آباد نماز را شكسته مي خوانديم، در

صفحه : 197

سالهاي اخير، دهات مجاور اصفهان به شهر وصل شده، آيا فاصله دو شهر را نسبت به زمان قديم حساب كنيم يا با توجّه به وصل شدن دهات مذكور و كمتر شدن فاصله، از چهار فرسخ، ديگر نمازها را در مسافرت به آن شهر بايست تمام خواند، هم چنين در مورد شهرهايي كه حالت دو شهر فوق را پيدا نموده اند چگونه بايد عمل كرد؟.

ج

- ميزان فاصله فعلي است، بشرط آن كه شهر از بلاد كبيره نباشد، و اگر از بلاد كبيره باشد در صورتي كه از خارج محلّه تا مقصد چهار فرسخ يا بيشتر باشد لكن از آخر شهر تا مقصد كمتر از چهار فرسخ باشد احتياطا نماز را هم شكسته و هم تمام بخوانند.

عبور از حدّ ترخّص

س

- كسي در بعضي از اوقات سال، در فاصله بيشتر از چهار فرسخ، با ماشين، بار حمل و نقل مي كند، در اين مقدار فاصله يك جا عبورش از ميان زمينهاي مزروعي خودش كه خارج از حدّ ترخّص ده است، مي افتد و در جاي ديگر از ما دون حد ترخّص ده عبور مي كند، آيا عبور از زمين هاي مزروعي و عبور از ما دون حدّ ترخّص، هر دو موجب قطع سفر مي شود و يا يكي از اين دو و يا هيچ كدام؟.

ج

- عبور از ملك مزروعي خود كه خارج از حدّ ترخّص است موجب قطع سفر نمي شود، و امّا عبور از ما دون حدّ ترخّص وطن، موجب قطع سفر است. بنا بر اين در صورت دوّم كه عبور از ما دون حدّ ترخّص باشد اگر از همان جا كه سفر، قطع شده تا مقصد، بقدر مسافت باشد، و لو تلفيقا، نماز، قصر است و الّا قصر نيست.

س

- شخصي ساكن شميران امّا مغازه و محل ّ كسبش در تهران است، اين شخص اگر خواست به قم برود، به تهران كه رسيد نمازش قصر است يا تمام؟.

ج

- در صورتي كه تهران وطن او نباشد و شميران را براي خود، وطن قرار داده بايد حدّ ترخّص را از شميران ملاحظه نمايد.

صفحه : 198

قصد اقامه در دو محل ّ

س

- شخصي در ماه رمضان يا محرّم مي خواهد براي تبليغ در دو قريه نزديك كه صداي اذان از هر يك از آن دو قريه به قريه ديگر مي رسد بماند، آيا قصد اقامه در اين قريه جائز است يا نه؟ و اگر بنظر مبارك، جائز نيست مرقوم فرمائيد كه وظيفه او چيست؟.

ج

- چنانچه آن دو قريه، بنظر عرف، يك محل ّ، حساب شود، قصد اقامه صحيح است، و اگر يكي، محسوب نشود چنانچه در يكي از آن دو قريه قصد اقامت نموده باشد و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي او را به قريه ديگر دعوت كنند نماز و روزه اش در قريه ديگر نيز و در اياب و ذهاب، تا وقتي كه انشاء سفر جديد نكرده تمام و صحيح است.

س

- آيا معيار براي دو شهر شدن، يا دو قريه شدن، رود خانه اي كه از وسط شهر مي گذرد مي تواند باشد، مثلا رود خانه شهر قم، اين شهر را دو شهر بحساب مي تواند بياورد يا خير بلكه معيار چيزهاي ديگري است؟ و نيز بيان فرمائيد قريه هائي كه در جوار هم با فاصله هاي سيصد متري يا كمتر و بيشتر واقع شده اند يك قريه محسوب مي شوند يا متعدّد؟.

ج

- رود خانه بين يك شهر مانند شهر قم موجب تعدّد شهر نيست و در مثل دو روستا اگر در عرف، دو محل ّ است بايد احكام دو محل ّ مرتّب شود و اگر يك محل ّ باشد و يك روستا و داراي محلّه هاي متعدّد و متفرّق باشد، احكام يك روستا بر آن مرتّب است.

اگر كسي كه قصد اقامه كرده انشاء سفر جديد كند

س

- كسي كه قصد اقامه ده روز در جائي كرده و نماز خود را تماما انجام بدهد، بعد از چند روز، به جائي كه كمتر از چهار فرسخ است رفته و يك شب مانده و بعد برگشته، حال آيا مجدّدا بايد قصد اقامه بكند يا نه؟ و اگر از روي جهل به مسأله قصد نكرد نماز و روزه او چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض مذكور اگر قصد برگشت به وطن ندارد تا در محل ّ اقامه است

صفحه : 199

بايد نمازش را تمام بخواند، و اگر قصد مراجعت به وطن، قبل از ده روز داشته است در برگشت از محلّي كه رفته و در محل ّ اقامه تا وطن، بايد نماز را شكسته بخواند و در صورتي كه از جهت جهل به مسأله، تمام خوانده باشد و بعد از وقت، ملتفت شود قضا ندارد.

س

- هر گاه مسافر، پس از قصد اقامه و خواندن يك نماز چهار ركعتي به محل ّ ديگري كه فاصله اش تا محل ّ اقامه، كمتر از چهار فرسخ است رفت و آمد كند، و در دفعه آخر - به منظور اين كه در محل ّ اقامه اگر چه كمتر از ده روز هم بماند نمازش تمام باشد - تصميم جدّي گرفت كه يك مرتبه ديگر به آنجا برود در صورتي كه هيچ كاري در آنجا ندارد آيا همين اندازه، كافي است يا نه؟ و نيز اگر با اين تصميم، حركت نمود و وقتي به محل ّ اقامه رسيد از رفتن به آن محل ّ پشيمان شد يا اين كه مانعي رسيد در اين چند روز نمازش در محل ّ اقامه، قصر است يا تمام؟.

ج

- در فرض مسأله، همان تصميم جدّي به اين كه يك مرتبه ديگر به آن محل ّ برود براي تمام خواندن نماز كافي است، و در صورت پشيمان شدن از رفتن به آن محل ّ، يا وجود مانع هم نماز را تمام بخواند چون ميزان در قصر نماز، انشاء سفر جديد است و در فرض مذكور، اين شخص، انشاء سفر جديد نكرده تا نمازش در محل اقامه، شكسته باشد.

س

- هر گاه

مسافر پس از اقامه ده روز و خواندن يك نماز چهار ركعتي، به محل ّ ديگري كه فاصله اش تا محل ّ اقامه، كمتر از حدّ ترخّص است رفت و آمد كند، در دفعه آخر كه ديگر به آنجا برنمي گردد و در محل ّ اقامه هم قصد ماندن ده روز را ندارد نمازش در محل ّ اقامه، قصر است يا تمام؟.

ج

- در فرض مسأله، نماز او تمام است و اگر چه از همان محلّي كه براي آخرين بار، به آنجا رفته مسافر، حساب مي شود، لكن چون مسافر بايد پس از گذشتن از حدّ ترخّص نماز را شكسته بخواند و در فرض مذكور، اين شخص وقتي به محل ّ اقامه مي رسد هنوز بحدّ ترخّص نرسيده وظيفه اش تمام است و بايد هر وقت از حدّ ترخّص گذشت قصر نمايد و مبدأ مسافرت را از محلّي كه پس از تحقّق اقامه به آنجا مي رفته حساب كند.

صفحه : 200

س

- هر گاه مسافر در محلّي قصد اقامه كرده و با خواندن يك نماز چهار ركعتي يا توقّف ده روز اقامه محقّق شده به محلّي كه فاصله اش تا محل ّ اقامه كمتر از مسافت شرعي است برود، مي فرماييد مانعي ندارد و نمازش تمام است، اگر چه هر روز برود و برگردد مگر در دفعه آخر كه چون ديگر به آن محل ّ نمي رود، در صورتي كه بنا نداشته باشد در محل ّ اقامه ده روز بماند از همان محل ّ مسافر است و چنانچه فاصله اش تا محل ّ اقامه بيش از حدّ ترخّص باشد بايد نماز را در محل ّ اقامه قصر بخواند، بفرماييد در همين فرض اگر شخص مذكور بنا داشته باشد پس از برگشتن به محل ّ اقامه، به محل ّ

ديگري كه مثلا فاصله اش تا محل ّ اقامه دو فرسخ است برود و برگردد به محل ّ اقامه و بعد، از محل ّ اقامه به وطن برود، نمازش پس از برگشت از محلّي كه هر روز به آنجا مي رفت و قبل از رفتن به محل ّ دوّم چگونه است؟.

ج

- در فرض مذكور نمازش تمام است.

حكم كسي كه در اوّل وقت مسافر و در آخر وقت حاضر و يا بعكس بوده و نمازش فوت شده

س

- مسافرتي به بندر عبّاس نمودم، در بازگشت نماز ظهر و عصر را در راه نخواندم، به شهر خود هم كه رسيدم هنوز وقت باقي بود، ولي فراموش كردم.

شب يادم آمد كه نماز ظهر و عصرم را نخوانده ام، حال كه بايد قضا كنم آيا شكسته بخوانم يا تمام؟.

ج

- در فرض سؤال كه وقت ظهر و عصر باقي بوده و به وطن رسيده ايد نماز ظهر و عصر را تماما قضا نماييد.

س

- شخصي نماز ظهر و عصر را در اوّل وقت نخواند و مسامحه كرد و بعد مسافرت نمود و در سفر هم نمازش قضا شد بعد از مراجعت بخواهد نماز ظهر و عصرش را قضا نمايد، آيا تمام بخواند يا قصر؟.

ج

- ملاحظه آخر وقت را بنمايد، اگر در آخر وقت كه نماز فوت شده مسافر بوده قضا را قصر بخواند و اگر حاضر بوده تمام بخواند.

صفحه : 201

نماز و روزه كسي كه شغلش در سفر است

س

- كسي كه راننده نيست ولي صاحب كمپرسي و ماشين است و به كمك راننده با او بسفر در مسافت شرعي مي رود و به انجام كار مي پردازد آيا نمازش تمام و روزه را بايد بگيرد يا خير؟ و لطفا حكم آن را در فرضي كه هميشه با راننده نمي رود بلكه گاه گاه مي رود نيز بيان فرمائيد.

ج

- اگر صدق كند كه شغل او در سفر است يا سفر شغل اوست، نمازش تمام و روزه اش صحيح است مشروط به اين كه ده روز در منزل نماند و در جائي هم بقصد توقّف ده روز نماند، و در سفرهايي كه اتّفاقا براي كارهاي شخصي خود مي رود اگر بقدر مسافت شرعي باشد نمازش قصر و روزه صحيح نيست.

س

- من يك نفر نظامي هستم و در خانه هاي سازماني ارتش زندگي مي كنم كه فاصله اش تا پادگان كه محل كار من است ده كيلومتر است، و هر روز صبح با سرويس به اين پادگان مي آيم و مراجعت مي نمايم و تا كنون كه مدت 3 سال است در اين حال زندگي مي كنم قصد ده روز در خانه ام ننموده ام، اگر مرخّصي گرفته ام به شهرستان خودم رفته و در اين محل ّ طوري نمانده ام كه ده روز از خانه خارج نشوم، تكليف نماز و روزه ام چيست؟.

ج

- در فرض سؤال، بنظر اين جانب در مدّت مأموريّت خدمت و محل ّ سكونت و در بين راه نماز تمام و روزه صحيح است.

س

- مقلّدين آن جناب كه بين محل ّ كار و محل ّ سكونت آنها بيش از مسافت شرعيّه و دائما در حال تردّد بين آن دو هستند، نمازشان تمام و روزه مي گيرند، اكنون سؤالي كه پيش آمده اين است كه شركت، به آن ها دستور داده جهت اخذ حقوق ماهيانه (بر خلاف سابق كه حقوق را به نزد آنان مي آوردند) به مركز استان روند، آيا در اين سفر هم روزه بگيرند؟ چون به دلخواه نمي روند، و مأموريّت است و يا سفر شخصي محسوب شده افطار نمايند؟.

ج

- در فرض سؤال كه براي دريافت حقوق خود سفر مي كنند، جزء سفر شغل آنها محسوب مي شود و نمازشان تمام و روزه صحيح است.

صفحه : 202

س

- اين جانب كارگر برق اروند كنار كه هشت فرسخي آبادان مي باشد هستم، و ساكن در آن بودم و زادگاهم مي باشد، ولي بر اثر جنگ تحميلي حدود 2 سال است كه در اهواز سكونت دارم و فعلا 15 روز كار و 15 روز استراحت دارم. در 15 روز استراحت دو بار مسافرت مي روم و ما تابع مقرّرات اداره مي باشيم. و در 15 روز كار يا در آبادان و يا شايگان، و يا اروند كنار كه حدودا فاصله هر كدام، 40 يا 50 كيلومتر مي باشد، مشغول كار هستيم، تكليف من نسبت به نماز و روزه چيست؟.

ج

- در فرض سؤال كه در مدّت پانزده روز استراحت هم مسافرت مي نماييد كه ده روز در يك محل ّ نمي مانيد، چه در روزهاي كار و چه در روزهاي استراحت، نماز شما تمام و روزه صحيح است. و اگر در روزهاي استراحت، در يك محل ّ مي مانيد، نماز شما در ايّام استراحت، تمام است و در پانزده روز كار كه نوشته ايد در يك محل ّ نمي مانيد قصر است و روزه صحيح نيست.

س

- شخصي كه در طول جنگ چهار ساله افغانستان، بخاطر اين كه در اين مبارزه سهم داشته باشد، دائما در سفر بوده، (گاهي در افغانستان و گاهي در ايران و پاكستان)، ولي قصد مسافرت دائم را نداشته، و قهرا چنين وضعي بوجود آمده، در آينده هم امكان دارد اين وضع ادامه پيدا كند، آيا روزه و نماز شخص مذكور تمام است يا نه؟ اگر تمام است،

در ماه رمضان چنانچه مسافرت از ايران به پاكستان نمايد چه تكليفي دارد؟.

ج

- اگر هر يك از سفرهاي مذكور قهرا پيش آمده و شغلي نداشته كه لازمه اش اين اسفار باشد، نماز قصر است و روزه صحيح نيست.

س

- بعضي از كارگران شركت نفت را گاهي براي مدّت نامعلومي همه روزه به مسافت شرعي مي برند و بعد از ظهر بر مي گردانند و چه بسا ممكن است اين كار چند هفته يا چند ماه طول بكشد و ممكن است رئيس آنها هم از مقدار امتداد اين سفر، مطّلع نباشد، در اين صورت، تكليف نماز و روزه آنان چيست؟ و اگر بعدا معلوم شود كه تا چند روز ديگر، مسافرت طول مي كشد، آيا حكم

صفحه : 203

كثير السّفر را پيدا مي كند يا نه؟.

ج

- در صورتي كه مدّت مسافرت، نامعلوم باشد، اين شخص، مسافر است، مگر آن كه به قدري امتداد پيدا كند كه صدق كند شغل اين شخص در سفر است كه در اين صورت بايد نماز را تمام بخواند و روزه را هم بگيرد.

س

- بعضي از كارگران شركت نفت در دوره سال، چند ماه بايد در مسافرت باشند، مثلا براي توزيع يخ، در تابستان، همه روزه بايد مسافرت شرعي را بروند و برگردند اكنون تكليف نماز و روزه آنان چيست؟.

ج

- در اين مدّت كه شغل آنان تقسيم يخ، در سفر است، نماز ايشان تمام و روزه آنان صحيح است، فقط در سفر اوّل، شكسته بخوانند.

س

- شخصي كه كارش در تمام سال بردن جنس به تهران و آوردن جنس از آنجا و بردن به جاهاي ديگر است، آيا چنين شخصي تحت عنوان آنان كه شغلشان سفر است داخل مي باشد - چون شغل او تجارت و ملازم با مسافرت است - يا نه؟.

ج

- شخص مذكور، چنانچه ده روز متوالي در منزل نمي ماند نماز او در سفر، تمام و روزه او صحيح و عين مصداق (التاجر يدور في تجارته)، مي باشد.

س

- طلبه اي همه هفته، شبهاي جمعه، براي تبليغ به دهي مي رود كه فاصله آن از يك راه، يك فرسخ و نيم و از راه ديگر هفت فرسخ است كه روي هم رفته چهارده فرسخ مي شود، ضمنا مقداري زمين و ملك نيز در آن ده دارد. آيا حكم مسافر بر او مترتّب مي شود يا نه؟.

ج

- اگر همه هفته براي تبليغ به آن ده مي رود بنظر اين جانب، اگر چه از راهي كه مسافت آن هفت فرسخ است برود وظيفه اش اتمام نماز و گرفتن روزه است و در اين صورت اگر اتّفاقا ده روز، در وطن، بي قصد يا با قصد و يا در خارج از وطن، با قصد، توقّف كرد در سفر اوّل بايد نمازش را شكسته بخواند و روزه اش را افطار كند و داشتن يا نداشتن زمين و ملك بنظر حقير، دخالت در اين مسأله، ندارد.

س

- اگر دائم السّفر، بيش از ده روز، در منزل بماند و سپس به

صفحه : 204

مسافرت رود و در اثناء سفر، بين دو محل ّ كه مسافت شرعي است بيش از دو بار تردّد نمايد، آيا بار سوّم، نماز را بايد تمام بخواند يا تمام خواندن نماز، مشروط به اين است كه مراجعت به منزل، و سفر دوّم را از منزل، شروع نمايد. توضيح اين كه اهل قصبه (اطراف آبادان) اكثرا دائم السّفرند و گاهي كه دوام سفر آنان در اثر ده روز ماندن در منزل، قطع مي گردد به دريا جهت صيد ماهي

مسافرت مي نمايند و از دريا ماهي را به كويت كه با دريا بيش از چهار فرسخ فاصله دارد، براي فروش مي برند و از كويت مجدّدا به دريا بر مي گردند و پس از صيد ماهي مجدّدا به كويت، براي فروش ماهي مراجعت مي نمايند و هكذا تا 5 و يا 6 بار، حال آيا نماز در كويت و دريا محكوم به قصر است يا تمام؟.

ج

- مراجعت به منزل، شرط نيست و در مفروض سؤال، دفعه دوّم كه به كويت مي روند سفر دوّم، محسوب و نماز، تمام است.

س

- ماهي گيران قصبه كه در دريا صيد ماهي مي كنند، گاهي براي خريد لوازم كشتي و گاهي براي تهيّه اوراق مربوطه و زماني براي خريد لوازم زندگي خود و احيانا به جهت مراجعه به طبيب از هشت فرسخي و نه فرسخي و دوازده فرسخي به آبادان مي آيند و هيچ گاه آمدنشان به آبادان جنبه تفريحي ندارد و اكثر اينها مقلّد مرحوم آية اللّه حكيم قدّس سرّه بودند كه مطلق سفر - مگر سفر حج ّ و زيارت - را جزء كسب مي دانستند، اكنون رجوع به حضرت آية اللّه نموده اند در اين صورت، نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج

- اگر مرحوم آية اللّه حكيم قدّس سرّه فتوي داده باشند كه مطلق مسافرت كسي كه شغلش سفر است يا شغلش در سفر است حكم سفر در شغل يا سفري را كه شغل است دارد. كسي كه اين مسأله را از ايشان در زمان حياتشان اخذ كرده و عمل نموده فعلا هم مي تواند به تقليد ايشان باقي بماند، ولي نظر حقير اين است كه سفر چنين شخصي در صورتي حكم كثير السّفر را دارد كه يا حين سفر، در شغل يا سفري كه شغل است باشد، يا از توابع و لوازم آن شمرده شود. امّا سفر براي خريد آذوقه و اجناس و لباس براي خود و اهل و عيال، يا مراجعه به طبيب، از اين مسأله خارج است.

صفحه : 205

س

- كسي براي تدريس و يا كار ديگري به محلّي رفت و آمد مي كند، در نتيجه شغل او

در سفر است، آيا اين شخص، مانند كسي است كه سفر، شغل او باشد و يا چون شغل او در سفر است نه اين كه سفر شغل او باشد نمازش تمام و روزه را بايد بگيرد؟.

ج

- بلي تكليف او اتمام نماز و گرفتن روزه است و در اين هم كه شغل در سفر باشد فرق نمي كند كه در يك مكان خاص ّ در موقع مسافرت، به كسبي مشغول باشد يا در اثناء سير، كسب كند.

س

- عده اي از محصّلين از بلاد مختلفه مانند بندر عبّاس و غيره و بعضي از كرمان در دانشسراي كشاورزي واقع در دو فرسخي كرمان براي مدّت دو سال، مشغول تحصيل و تابستانها را به وطن خود مي روند، و سالي نه ماه، در دانشسرا شب و روز زندگي مي كنند و هر هفته يك روز به كرمان مي آيند و ممكن است اساسا از ابتداي امر هم پنج روز پشت سر هم در محل ّ دانشسرا سكونت ننمايند، تكليفشان در دانشسرا از جهت قصر و اتمام، چيست؟.

ج

- در فرض سؤال، اهل كرمان، نمازشان تمام و روزه ايشان صحيح است و اشخاصي كه از منزلشان تا دانشسرا بقدر مسافت بوده، اگر يك مرتبه قصد اقامه ده روز كرده باشند و يك نماز چهار ركعتي به جا آورده باشند ديگر هر چه مسافرت به كرمان بنمايند و برگردند نماز آنها تمام و روزه آنها صحيح است و هم چنين اگر هيچ گاه قصد اقامه ده روزه نكنند، چون حكم دائم السّفر را دارند.

س

- مسافري كه بعنوان كارگري در محلّي قصد مي كند كه مدّتي بماند امّا همه روز صبح بايد به سر كار خود كه در يك فرسخي محل ّ قصدش واقع است برود و شب برگردد آيا اشكالي در قصدش نمي شود؟ و تكليفش راجع به فرايض، چيست؟.

ج

- در فرض مسأله، قصد اقامه، محقّق نشده لكن چنانچه بناي ادامه مدّت معتدٌّ به را دارد پس از دو سه روز نماز او تمام و روزه اش صحيح است.

س

- جمعي از مقلّدين و ارادتمندان حضرت عالي، از اطراف ايران، به دهات اطراف كرمان آمده اند و در ذوب آهن، كار مي كنند و براي سكونت خود

صفحه : 206

خانه هائي اجاره كرده اند كه تا محل ّ كارشان بعضي چهار فرسخ و بعضي شش فرسخ، فاصله است اينها صبح مي روند و شب برمي گردند، و مدّت چند سال است كه نماز خود را تمام مي خوانند و روزه رمضان را هم بدون قصد اقامه مي گيرند و در سالي چند مرتبه به شهرهاي خود مي روند ولي در اين رفت و آمد به شهرهاي خود به دستور مسافر، عمل مي كنند اكنون نماز و روزه آنان چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض مرقوم، به نحوي كه عمل مي كرده اند تكليفشان، اتمام نماز و گرفتن روزه است. و در رفت و آمد به شهر خودشان كه اتّفاقا مي روند و سفر در شغل و جهت شغل نيست حكم مسافر را دارند كه نمازشان قصر و روزه را بايد افطار كنند و اگر با قصد، ده روز، در محلّي كه خانه را اجاره كرده اند يا در محل ّ شغل بمانند تا در آن محل ّ هستند نماز را تمام بخوانند و در سفر اوّل، بايد نماز را شكسته بخوانند و روزه را افطار كنند.

س

- شخصي ساكن در شهر ري و اكثر هفته ها به ورامين كه چهار فرسخي است مسافرت مي نمايد و روز بعد مراجعت مي كند موضوع قصر و اتمام نماز او را بيان فرمائيد.

ج

- اگر شغل خود را باين نحو قرار داده كه هر هفته يك مرتبه تا چهار فرسخي، مسافرت كند و فرداي آن روز مراجعت نمايد، نماز و روزه او تمام و صحيح است.

س

- عدّه اي هستند اجيرند مدّت يك ماه است روزي بيست فرسخ راه را تقريبا، جهت كاري مسافرت مي كنند، آيا اين عدّه، محكوم بحكم دائم السّفر مي شوند يا نه؟.

ج

- اگر تصميم دارند مدّت قابل اعتنائي كار خود را در سفر، انجام دهند حكم دائم السّفر را دارند. نماز تمام و روزه آنان صحيح است و اگر فقط چهل يا پنجاه روز مثلا شغل خود را باين ترتيب قرار داده اند مسافر هستند و نمازشان، قصر است روزه را نيز بايد افطار نمايند.

س

- دائم السّفر، در وطن خود، بر اثر مسدود شدن راه، ده روز يا زيادتر ماند و در بين اين ده روز مسافرتي به مسافت سه فرسخ و نيم رفت و برگشت

صفحه : 207

كه مجموع، هفت فرسخ باشد، آيا براي سفر بعد، مسافر است كه نماز او قصر شود يا خير؟.

ج

- در فرض مسأله كه ده روز در منزل نمانده سفر اوّل نيز تمام است.

س

- اشخاصي كه مقيم كويت هستند و معلوم نيست تا چند سال در كويت مي مانند، هر روز از محل ّ اقامتشان تا سر چهار فرسخ يا بيشتر براي كار كردن مي روند و برمي گردند يا لا اقل ّ در هر ماهي چند مرتبه تا سر چهار فرسخ آنها را مي برند، تكليف آنان راجع به نماز و روزه چيست؟ و فرقي بين بوميها و مهاجرين مقيمين هست يا نه؟.

ج

- اشخاص مذكور، اگر در كويت، قصد توطّن نكرده اند و عازمند كه پس از مدّتي به وطن خود بازگردند مسافر هستند و مادامي كه قصد ده روز نكرده اند يا سي روز مردّدا نمانده اند نماز آنان قصر است و روزه را بايد افطار كنند، بلي اگر سفر طولاني شود كه دائم السّفر باشند، نمازشان تمام و روزه آنان صحيح است و هم چنين اگر در مدّت معتني بهي همه روزه هشت فرسخ بروند و يا چهار فرسخ بروند و چهار فرسخ برگردند حكم دائم السّفر را دارند و هر گاه ده روز در يك جا قصد نمايند در سفر اوّل، نماز، قصر و در سفرهاي بعد تمام است و اگر ده روز بي قصد بمانند در سفر اوّل احتياطا جمع و در سفرهاي بعد، تمام بخوانند.

س

- اين حقير با استفتاء از آن حضرت به علّت معامله و رانندگي هر دو، كه شغل اصلي ام معامله بوده، دائم السّفر بوده و نماز خود را تمام مي خواندم و روزه را مي گرفتم، اخيرا گر چه مسافرتها باقي است ولي در رابطه با معامله كمتر است.

يعني سابق، هر دو روز يك بار

با رانندگي خودم، جهت انجام معامله، حتما مسافرت مي كردم ولي الآن با اين كه 9 روز در محلّي نمي مانم ولي همه سفرها براي معامله نيست، مثلا در طول ماه اگر 10 مسافرت داشته باشم 3 إلي 4 بار آن در رابطه با معاملات است، و بقيّه سفرها براي كارهاي ضروري ديگري غير از امرار معاش انجام مي گيرد، استدعا دارد وظيفه اين جانب را بيان فرمائيد؟.

ج

- در صورتي كه كارهاي ضروري شما هم مربوط به زندگي و امرار معاشتان باشد و در سفر بايد انجام شود باز هم حكم دائم السّفر داريد كه نمازتان

صفحه : 208

تمام است و روزه را بايد بگيريد، ولي اگر مسافرت، براي زيارت يا ديدن يا عيادت مريض و امثال اينها از اموري كه مربوط به امرار معاش نيست، باشد حكم مسافر را داريد.

س

- اين جانب معلّم مي باشم و در تابستان و مواقع تعطيل، با اتومبيل به كار مسافربري يا باربري از شهر محل ّ سكونتم به خارج شهر مي روم، نماز اين جانب در بيرون از شهر چگونه است؟ ضمنا محل ّ كارم هنگام تدريس در روستايي است كه در 30 كيلومتري محلّم واقع شده و هر روز صبح از آنجا به محل ّ كارم مي روم و شبها برمي گردم، تكليف نماز اين جانب چگونه است؟.

ج

- اگر در تمام دوازده ماه، سه ماه بنحو مذكور، مسافربري يا باربري مي كنيد و سفر شما بمقدار مسافت شرعي است و نه ماه براي شغل خود كه معلّمي است، بنحو مذكور در سؤال رفت و آمد مي كنيد، در تمام سال، بايد نماز را تمام خوانده و روزه را بگيريد.

س

- بعضي از پرسنل نظامي، محل سكونتشان پايگاه نوژه همدان است و در محلّه اي زندگي مي كنند كه آنجا وطن آنها نيست و محل ّ كارشان در جائي قرار گرفته كه از درب پايگاه تا محل ّ كار (سايت) 21 كيلومتر است، پرسنل فوق الذّكر از پايگاه تا محل ّ كارشان هر روز يا هفته اي چند روز رفت و آمد مي نمايند نماز و روزه آنها چگونه است؟ توضيح اين كه پرسنل مذكور حدّ اقل ّ سه سال است كه

وضعش چنين است.

ج

- در فرض مذكور اگر در محل ّ زندگي كه وطن پرسنل نيست قصد اقامت ده روزه كرده باشند و با اين قصد يك نماز چهار ركعتي تماما خوانده باشند بعد از اين، نماز در هر دو محل ّ و بين دو محل ّ تمام و روزه صحيح است، مادامي كه مجدّدا به مسافت شرعيّه مسافرت نكرده باشند و امّا اگر يك نماز چهار ركعتي تماما با قصد اقامت به جا نياورده باشند تا سفر طول نكشيده نماز قصر است و روزه صحيح نيست و بعد از صدق طول سفر نماز تمام و روزه صحيح است.

س

- اين جانب فردي هستم دانشجو كه از شهرستان اراك جهت تحصيل به تهران آمده ام و نظر به اين كه محل تحصيل با منزلي كه در آن سكونت دارم

صفحه : 209

(اجاره كرده ام) در حدود 20 إلي 24 كيلومتر فاصله دارد و هر روز اين مسير را طي ّ مي كنم و هم چنين قصد توطّن هم در تهران نكرده ام نماز و روزه ام چگونه است؟.

ج

- در فرض سؤال اگر در بين ايّامي كه در تهران اشتغال به تحصيل داريد ده روز را در يك محل ّ نمي مانيد و در بين نه ماهي كه اشتغال داريد گاهي به اراك مراجعه مي كنيد در اراك هم ده روز مستمرّا نمي مانيد، نماز شما تمام است و روزه را بايد بگيريد.

س

- اين جانب متولّد و ساكن اصفهان هستم و مدّت دو سال است كه به محل ّ كارم در شهر كرد كه واقع در يك صد كيلومتري اصفهان است همه روزه رفت و آمد مي نمايم و در مدّت گذشته نمازها را در آنجا شكسته به جاي آوردم و در مورد روزه

نيز به حكم مسافر عمل مي نمودم. ولي امسال در ايّام ماه مبارك رمضان، از استفتائي كه از حضرت عالي شده بود با خبر شدم كه مي بايست در آنجا نماز را تمام بخوانم و روزه بگيرم. تكليف در مورد نمازها و روزه هاي مدّت دو سال گذشته چيست؟.

ج

- در فرض سؤال نمازهايي را كه شكسته خوانده ايد و روزه هايي را كه افطار نموده ايد بايد قضا كنيد.

س

- لو سكن المهاجر من وطنه من جهة الحرب في محل ّ يبعد من البلد مسافة شرعيّة و كان مضطرّا للوصول إلي البلد لشراء لوازمه الضّروريّة ريّة او لمعالجة مريضه في كل اسبوع مرّة او اكثر فما حكم صلاته و صيامه في محل ّ سكناه؟.

ج

- في فرض السؤال، لو طالت المدّة بمقدار معتني به مثل اربعة او خمسة اشهر مثلا و الحال هذه فصلاته تامّة و يجب عليه الصّيام.

س

- دائم السّفري بعد از ماندن ده روز در وطن، در سفر اوّل جنسي از وطن به كرج كه فاصله بيش از هشت فرسخ است مي برد، و چون جنس در آنجا بفروش نمي رود آن را به طهران مي برد، آيا به طهران بردن سفر دوّم است يا خير؟.

ج

- سفر اوّل، از وطن به مقصد است و از آنجا به مقصد ديگر، سفر دوّم محسوب است و بايد نماز را تمام بخواند.

س

- بنده شغلم پرورش زنبور عسل مي باشد و در سال مدّت هشت ماه

صفحه : 210

سيّار هستم، و زنبورها را اين طرف و آن طرف مي برم، گر چه زنبورها مدّت اقامتشان از مدّت ده روز زيادتر است ولي خود من نه در خانه ده روز مي مانم و نه در سر كار، مرتب در رفت و آمد هستم و در بين رفت و آمدها سفرهاي اتّفاقي هم برايم روي مي دهد، و چهار ماه زمستان هم كه در منزل هستم در بين ده روزي كه مي خواهم در خانه بمانم، يك مسافرت مصلحتي مي نمايم تكليف روزه و نماز بنده چگونه است؟.

ج

- در فرض سؤال نماز شما در هشت ماهي كه در سفر هستيد تمام است و روزه را هم بايد بگيريد، ولي در چهار ماهي كه در منزل هستيد گر چه در بين ده روز سفر مصلحتي هم بكنيد حكم دائم السّفر را نداريد يعني در صورت مسافرت نماز شكسته است و روزه هم صحيح نيست.

س

- آيا مرحوم سيّد قدس سرّه در عروة الوثقي شخصي را كه شغلش در سفر است و يا شغل او سفر است دو عنوان قرار داده، و اگر عنواني در عروه دارد؟

مرقوم فرمائيد كه كجاي آن است؟.

ج

- كسي كه سفر شغل او است در ذيل هفتمين شرط قصر و كسي را كه شغلش در سفر است در مسأله 54 (التّاجر ألذي يدور ..) ذكر فرموده و خلاصه هر دو نوع سفر، شغل است لكن يك جا سفر تابع شغل است مثل تاجر كه براي تجارت، سفر كند و يك جا سفر بالاستقلال شغل است مثل قاصد و سائق و ملّاح.

س

- شخصي در قم محصّل علوم دينيّه است و تصميم دارد كه تا اسباب تحصيل، فراهم است در قم بماند و قصد ندارد كه در غير قم حتّي در قريه خودش بعنوان اقامت هميشگي بماند ولي از وطن خود هم اعراض نكرده و چند سال است در قم، ساكن و منزل هم از خودش دارد و هر هفته جهت سرپرستي هيئت و جلسه قرائت، جمعه را به تهران، مسافرت مي كند و در اثناء اين مدّت، مسافرتي هم به وطن خود و به جاي ديگر نموده و مراجعت مي كند و در سال، ايّام ماه مبارك رمضان و محرّم و صفر، جهت

تبليغ، مسافرت مي كند در اين صورت، نمازش در قم و تهران چگونه است و در مراجعت از غير تهران در موقع تبليغ، نماز و روزه اش چه حكمي دارد؟.

صفحه : 211

ج

- با فرض آن كه قصد دارد هميشه در قم باشد و از وطن هم اعراض نكرده، در قم و وطن اصلي، نمازش تمام است و در مواقعي كه همه هفته به تهران مي رود از سفر دوّم، نماز را تمام بخواند و اگر در بين، ده روز، در وطن، توقّف كند، سفر اوّل، شكسته و سفر دوّم، تمام است و در غير وطن نيز چنانچه با قصد، ده روز، توقّف نمايد در سفر اوّل، شكسته و در سفر دوّم، تمام است و اگر توقّف ده روز، در غير وطن بدون قصد باشد بنا بر احتياط واجب، در سفر اوّل، جمع بين قصر و اتمام كند و در مورد مراجعت از غير تهران، چنانچه سفر تبليغي باشد و در محل ّ تبليغ كمتر از ده روز مانده باشد نماز تمام است و اگر سفر براي غير تبليغ باشد قصر است.

س

- شخصي است كه حدود 8 سال است كه در كارخانه ايران خودرو طهران مشغول كار است، و منزلش در تهران در خزانه بخارايي است، آيا حكم مسافر دارد و نمازش قصر مي باشد يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال اگر محل ّ كار خارج تهران باشد و از منزل تا محل ّ كار به اندازه مسافت شرعيّه باشد و هر هفته از منزل به محل ّ كار رفت و آمد كند نماز را بايد تمام بخواند و روزه را بايد بگيرد.

س

- رانندگان تاكسي معمولا در شهر و اطراف شهر، كار مي كنند و نوع روزها بيشتر از سه فرسخ از شهر دور نمي شوند، ولي ممكن است در بعضي وقتها مثلا ماهي دو سه مرتبه هشت فرسخ يا زيادتر، هم بروند، خلاصه سفرهاي

شرعي آنان نسبت به سفرهاي كمتر از مسافت، نادر است، بنا بر اين رانندگان مذكور حكم كثير السّفر را دارند يا نه؟.

ج

- رانندگان مذكور كه شغلشان رانندگي در كمتر از مسافرتي است كه شرعا موجب قصر مي شود، حكم كثير السّفر را ندارند مگر آن كه به نحوي مسافرت كنند كه صدق بكند كه رانندگي در مسافرت شرعي و لو ملفّقا، شغل آنها است.

س

- شخصي راننده ماشين باركش شهري است، ولي هفته اي يك مرتبه و يا دو مرتبه و گاهي هم ده روز پي در پي مسافرت به مسافت شرعي مي نمايد، آيا كثير السّفر در باره اين شخص، صدق مي كند يا نه؟.

صفحه : 212

ج

- در صورتي كه تصميم دارد در مدّت قابل اعتنائي هر هفته، مسافرت مزبور را ادامه دهد، حكم دائم السّفر را دارد.

س

- شخصي مي گويد كه من راننده فلان اداره هستم ممكن است در ماه، چندين مرتبه از اداره مربوطه ام مسافرت نمايم و گاهي هم در ماه يك مرتبه، بنا بر اين تكليفم نسبت به نماز و روزه چيست؟.

ج

- در فرض مسأله اگر شغل او رانندگي در مسافت باشد نماز او تمام و روزه او صحيح است، مگر هر وقت كه قصد كند ده روز در محلّي بماند كه در سفر اول، نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار كند و در سفر دوم، نماز، تمام و روزه اش صحيح است و اگر شغل او رانندگي در شهر و كمتر از مسافت باشد در موقع سفر اتّفاقي، نماز را شكسته و روزه را بايد افطار كند.

س

- كسي كه (مانند راننده ماشين) شغل او سفر است و در اثناء راه به علّت نقص فنّي كه اتومبيل پيدا مي كند، اتومبيل را در محل ّ مي گذارد و براي رفع نواقص و تكميل بعض لوازم اتومبيل، به نقطه اي سفر مي كند و دو روز هم مثلا طول مي كشد، آيا در اين دو روز هم بايد نمازش را تمام و روزه اش را، بگيرد يا نه؟.

ج

- اين سفر هم جزء توابع سفري است كه شغل او است و وظيفه اش اتمام نماز و گرفتن روزه است.

س

- شخصي كه شغلش رانندگي است به مقصد هشت فرسخي، مسافر مي برد ولي در بازگشت، بدون گرفتن مسافر بلكه فقط به خاطر كار شخصي خود برمي گردد، آيا وقت برگشتن، نماز او تمام است يا نه؟.

ج

- رجوع از سفري كه شغل اوست حكم خود سفر را دارد و نماز او تمام است.

س

- راننده اي كه در يك مسير خاصّي به رانندگي و بردن مسافر اشتغال دارد، اگر بخاطر انجام يك كار شخصي با ماشين مسافربري خود در مسير ديگر و به مقصد شهر ديگر به سفر رود و در ضمن قصدش اين است كه طبق روال سابق، در بين راه مسافر كشي نمايد در اين هنگام كه هدف اصليش انجام كار شخصي است و قصد ضمني و تبعي او بردن مسافر است آيا در سفر روزه بگيرد و

صفحه : 213

نمازش تمام است يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال هر كدام از دو قصد كه در نظر او اقوي و مستقل ّ باشد و ديگري تبعي باشد معتبر است، اگر كار شخصي است، نماز قصر و اگر مسافربري باشد نماز تمام، و روزه صحيح مي باشد.

س

- راننده كاميوني ده روز در منزل مانده امّا به خاطر اين كه به مسافرت نرفته در بعد از ظهر روز نهم، يك مسافرت شرعي با ماشين خودش بدون بار، كرده است، باين معني چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ برگشته، در صورتي كه نماز مغرب و عشا را در آنجا خوانده، آيا روز يازدهم كه با بار به مسافرت برود، در سفر اوّل بايد نماز را تمام بخواند يا شكسته؟.

ج

- در فرض سؤال بايد نماز را تمام بخواند.

س

- اگر راننده اي كه دائم السّفر است به قصد زيارت حضرت علي ّ بن موسي الرّضا عليه السّلام با خانواده خود با ماشين باري خود امّا خالي، مسافرت كند آيا نمازش شكسته است يا تمام؟.

ج

- در اين سفر نمازش شكسته است.

تبعيّت زن و شوهر و اولاد و پدر در احكام سفر

س

- زني كه همراه شوهرش به شهر ديگر مي رود اگر به شهري كه پدرش در آن زندگي مي كند و خود او هم سابقا در آن شهر زندگي مي كرده بيايد و قصد ده روز نكند، نماز را قصر بخواند يا تمام؟.

ج

- با آن كه زن بنا دارد تابع شوهر باشد بايد قصر بخواند.

س

- آيا به خانه شوهر رفتن دختر، در حكم اعراض از وطن، محسوب مي شود و اگر فاصله خانه پدر و منزل شوهر، بحدّ مسافت شرعي باشد و به خانه پدر برود و بدون قصد اقامه، چند روزي بماند تكليفش قصر است يا تمام؟.

ج

- متعارف، اعراض از وطن اصلي و تبعيّت از شوهر در توطّن است، مگر در بعضي موارد مثل آن كه شرط كند با شوهر كه او را از وطن خود خارج نكند.

س

- زن و شوهري در تهران سكونت دارند، زن بچّه اصفهان است و شوهرش بچّه شيراز، حالا زن تابع شوهرش مي باشد، يعني اگر به وطن شوهرش كه

صفحه : 214

شيراز است بروند نمازش را تمام بخواند يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال اگر زن در شيراز قصد ماندن ده روز نداشته باشد نمازش قصر است.

س

- بنده در تهران و بنده زاده در قم ساكن است، در صورت آمدن ما به منزل يكديگر و ماندن بدون قصد اقامه ده روز، تكليف نماز و روزه بنده و ايشان چيست؟.

ج

- هر كدام به تكليف خود عمل كنيد و تابع يكديگر نيستيد، مگر اين كه يكي از اين دو محل ّ، وطن ديگر يكي از شما باشد و از آن اعراض نكرده باشد، در اين صورت هر وقت به آن محل ّ كه وطن است برويد بدون قصد اقامه ده روز هم بايد نماز را تمام بخوانيد.

اعراض از وطن

س

- معني اعراض از وطن چيست؟.

ج

- اعراض از موضوعات عرفيه است و معنايش ترك وطن بقصد عدم زندگي در آنجا است.

س

- شخصي از وطن اصلي خود اعراض كرده، امّا در آنجا املاك دارد، آيا چنين شخصي با كسي كه ملكي در وطن اعراض شده اش، ندارد فرق دارد يا نه؟ و نيز اعراض از وطن اتّخاذي، با اعراض از وطن اصلي فرق مي كند يا نه؟.

ج

- بنظر اين جانب با اعراض از وطن، ملك داشتن و نداشتن، فرق نمي كند و نماز در وطن معرض عنه، قصر است، لكن چون مشهور با داشتن ملك، حكم بتمام مي فرمايند اگر احتياطا جمع نمايد بسيار خوب است، و در اين جهت، فرق بين وطن اتّخاذي و اصلي نيست.

س

- علماء و فقهاء فرموده اند، اگر شخصي از وطنش اعراض كرده وقتي كه به آنجا مي رود حكم مسافر را دارد. اين كلمه (اعراض)، محل ّ گفتگو واقع شده كه مراد چيست تنفّر و انزجار است و يا همين كه بنا ندارد عادة آنجا زندگي كند همين اعراض است اگر چه علاقه به بودن آنجا داشته باشد.

ج

- اعراض از وطن، تصميم به عدم اقامت در آن محل ّ است، خواه،

صفحه : 215

به واسطه انزجار از آن محل ّ باشد يا جهات ديگر.

س

- بنده خانه پدريم در اهواز است ولي چند ماهي است كه در سوسنگرد ازدواج كرده ام و همان جا منزلي اجاره كرده و ساكن شده ام در اين صورت وقتي به اهواز مي روم نسبت به نمازم چه تكليفي دارم؟.

ج

- اگر از وطن سابق خود اعراض كرده باشيد - هر چند باين نحو باشد كه چون در مكان جديد، كار و پيشه، اتّخاذ كرده ايد عرفا شما را اهل آنجا بشمارند و بازگشت شما به اهواز، مثل انتقال اهالي سوسنگرد به اهواز، محتاج به عروض عارض باشد - در اهواز، حكم مسافر را داريد.

س

- آيا زوجه اگر از مسقط الرّأس خود اعراض نكرده و به آن جا سر بزند، نمازش تمام است؟ و همين طور مسقط الرّأس زوج كه از آن اعراض نكرده و به آن جا سر مي زند، براي زن هم وطن محسوب است يا خير؟.

ج

- هر يك از زوج و زوجه اگر از وطن اصلي خود اعراض نكرده اند، باين معني كه باز براي توطّن دائم يا موقّت به آنجا برمي گردند بايد نماز خود را در آنجا تمام بخوانند، ولي اگر قصد بازگشت براي توطّن ندارند و فقط گاهي براي ديدن ارحام مي روند، حكم مسافر را دارند كه اگر ده روز با قصد در آنجا نمانند نمازشان قصر است.

س

- در مسأله اعراض از وطن، مراد، اعراض قصدي است يا اعراض عملي را هم شامل مي شود، مثلا زيد، از وطن اصلي خود خارج شده و ملكي هم آنجا ندارد و در يكي از شهرستانها ساكن شده و عمارت ساخته و هفت هشت سال است در آنجا زندگي مي كند، بدون اعراض قصدي، فقط اعراض عملي و قهري دارد، حال اگر به وطن اصلي مسافرت كند و قصد ماندن ده روز نداشته باشد آيا بايد نمازش را شكسته بخواند يا تمام؟.

ج

- اعراض از وطن تصميم به عدم اقامت در آنجا است و اگر تصميم به عدم اقامت، نداشته باشد اعراض نيست، هر چند سالها به آن وطن نرود، بلي در بعض موارد، به واسطه طول مدّت و غفلت از وطن اوّلي، بر حسب عرف، اعراض، صدق مي نمايد.

صفحه : 216

س

- شخصي در قريه اي در حدود يك صد كيلومتري اصفهان متولّد شده و در چهار فرسخي آن قريه، محل ّ ييلاقي داشته كه تابستانها 3 تا 4 ماه در آن محل ّ ييلاقي زندگي مي كرده است و اكنون متجاوز از بيست سال است كه ساكن تهران شده ولي در آن قريه خانه دارد و سالي چند مرتبه به آن قريه مي رود و بعضي اوقات دو

يا سه روز و گاهي بيشتر توقّف مي كند و مي گويد اعراض نكرده ام، و چند فرزند دارد كه همه آنها در تهران متولّد شده اند، آيا نماز اين شخص در آن قريه و آن محل ّ ييلاقي كه مي رود قصر است يا تمام؟ و هم چنين نماز فرزندان او؟.

ج

- در فرض سؤال نماز آن شخص در قريه مذكور كه هنوز از آن اعراض نكرده تمام است، و نسبت به ييلاقي چنانچه سكونت او سه و يا چهار ماه در آنجا نيز بعنوان وطن بوده و هنوز اعراض ننموده نماز در آن محل ّ نيز تمام است و امّا فرزندان آن شخص كه خود مستقلّند و در آنجا ساكن نيستند يا بچّه هايي كه فعلا تابعند ولي در منزل تهران هستند و در آن قريه با پدر و مادر زندگي نكرده اند بايد نماز خود را در آن قريه قصر بخوانند.

وطن ثانوي

س

- آيا حكم وطن بر كساني كه در يك مكان معيّن مدّت طولاني بمانند ولي قصد اقامت دائم در آنجا نداشته باشند و راجع به آينده خود تصميم روشن ندارند بار مي شود يا خير؟ و تكليف آنان راجع به نماز و روزه چيست؟.

ج

- در صورتي كه قصد ماندن و سكونت بطور موقّت نداشته باشند و سالها در شهر يا روستايي زندگي كنند، هر چند قصد اقامت دائم نداشته باشند حكم وطن بر آنها جاري مي شود و بايد در آنجا نماز را تمام بخوانند و روزه را بگيرند.

س

- ما حكم صلاة و صيام المؤمنين المهاجرين من أوطانهم من جهة الحرب، في البلاد الّتي سكنوا فيها و بعضهم اشتري دارا و قصد التوطّن فيها ما دامت الحرب قائمة و بعضهم سكن من قبل الدّولة فهل يحسب وطنا لهم و ان ّ صلاتهم تمام و عليهم الصّيام ام لا؟.

ج

- في فرض المسألة إن كان قصد هؤلاء، التّوطّن إلي حين انقضاء الحرب او زمان معيّن فليس هذا البلد وطنا لهم فلا يصح ّ منهم التّمام الّا مع قصد اقامة عشرة

صفحه : 217

ايّام او البقاء ثلاثين يوما متردّدا.

س

- حدّ توطّن ثانوي چيست؟.

ج

- توطّن ثانوي، گاه به اعراض از وطن سابق و اقامت در محل ّ ديگر بدون قصد ترك آنجا به نحوي كه اهل آن محل ّ شناخته شود، حاصل مي شود و گاه به اين كه شخصي با عدم اعراض از وطن سابق، محل ّ ديگر را نيز وطن، قرار دهد كه سالي مثلا چند ماه، در آن توقّف داشته باشد به نحوي كه عرفا او را صاحب دو وطن بشمارند.

س

- شخصي كه وطنش، تهران است و در قم هم عيال اختيار كرده كه هفته اي يك بار مرتّب بنا دارد بقم بيايد يك روز يا دو روز بماند و باز برگردد وظيفه او نسبت به نماز و روزه اش چيست؟.

ج

- اگر مي خواهد تا آخر، در دو مكان كه تهران و قم است زندگي داشته باشد بعيد نيست كه واجب باشد در قم هم نماز را تمام بخواند و اگر منزل قم، دائمي نيست و موقّت است احتياطا نماز را در قم، جمع بخواند.

س

- قصد توطّن تنها در صدق وطن كافي است، يا بايد علاوه بر قصد توطّن، مدّت مديدي بدون تخلّل سفر، در آن مكان، اقامت كند؟.

ج

- قصد توطّن دائمي و توقّف مقداري كه عرفا صدق كند كه وطن او شده كافي است.

س

- ملاك وطن هاي متعدّده چيست؟ چه مقدار بايد در هر يك از آنها سكونت كرد؟ و اگر در يكي از آنها فقط وقتي ضرورت اتّفاق مي افتد يك روز و كمتر از ده روز بماند تكليف در خصوص نماز و روزه چيست؟.

ج

- چنانچه انسان تصميم داشته باشد سالي چند ماه در محلّي بطور هميشگي بماند و صدق عرفي هم بكند، وطن او محسوب مي شود ولي با ماندن چند روز در سال صدق وطنيّت نمي كند و اللّه العالم.

حكم بلاد كبيره

س

- گفته مي شود كساني كه قبل از سال 51، ساكن تهران، كه مي گويند از بلاد كبيره است شده اند، تهران، وطن آنها محسوب مي شود، و

صفحه : 218

كساني كه سكونتشان در تهران بعد از تاريخ مذكور باشد همان محدوده محل ّ سكونتشان وطن محسوب است، نه همه تهران، حال بفرماييد در فرض اوّل كه همه تهران وطن است، آيا تهران همان تاريخ است يا تهران فعلي؟.

ج

- بنظر اين جانب اگر كسي بلاد كبيره را وطن خود قرار دهد، تمام بلاد، وطن اوست، چه قبل از تاريخ مذكور باشد چه بعد از آن، منتهي اگر بمقدار مسافت شرعيّه (چهار فرسخ) در بلاد كبيره برود كه برگردد، در اين رفت و برگشت احتياطا بين قصر و تمام جمع كند. و نسبت به روزه، آن روز را روزه گرفته و بعدا قضا نمايد، از جهت اين كه هشت فرسخ را طي ّ كرده است، و چنانچه قبل از ظهر به منزل برسد و مفطري بعمل نياورده باشد واجب است نيّت روزه كند و روزه اش صحيح است و قضا ندارد.

س

- در رساله هاي عمليّه راجع بحدّ ترخّص در بلاد معمولي مرقوم است كه از كجا است و در بلاد كبيره از كجا است؟ سؤال اين است كه بلاد كبيره، به چه بلادي مي گويند؟ معيار كبيره بودن و صغيره بودن چيست؟ اگر معيار عرف است، عرف متفاوت است، اگر معيار اندازه جمعيّت و ساكنين آن شهر است جمعيّت چه اندازه بايد باشد كه آن شهر جزء بلاد كبيره باشد و چه اندازه بايد باشد كه آن شهر جزء بلاد صغيره باشد و اگر معيار مسافت و مساحت و عرض و طول است چه

اندازه مسافت و مساحت و عرض و طول باشد تا جزء بلاد كبيره يا صغيره باشد؟.

ج

- هر جائي را كه همه مي گويند از بلاد كبيره است و در عرف مخالفي ندارد، از بلاد كبيره حساب مي شود و ما بقي را كه شك داريد و نظر عرف در آن مختلف است از بلاد صغيره حساب نماييد و هيچ يك از موارد مذكوره در سؤال معيار شرعي نمي تواند باشد.

س

- اگر شهري باشد كه طول آن چهار فرسخ و عرض آن هم چهار فرسخ و اهالي آن شهر براي انجام كارها از اين طرف به آن طرف شهر مي روند و برمي گردند آيا بر اين رفت و آمد كسي كه متوطّن در آن شهر است صدق مسافرت مي كند كه نمازش قصر باشد يا نه؟.

صفحه : 219

ج

- در فرض مسأله اگر از آخر محلّي كه مبدأ حركت اوست تا به مقصد، بمقدار مسافت باشد و لو بنحو تلفيق و بين محلّات فاصله اي باشد، اگر چه به مقدار حدّ ترخّص و طوري باشد كه عرفا رفتن از اين محل ّ به محل ّ ديگر را مسافرت گويند نماز را قصر كند و اگر صدق مسافر، بر او مشكوك است يا اين كه بين محلّات فاصله نيست احتياطا جمع نمايد.

س

- در شمال غربي تهران، در حدود سه كيلومتري بالاتر از بناهاي اصلي شهر، ساختمان هايي مجزّي از شهر احداث گرديده كه اسما جزء تهران، محسوب مي گردد بنا بر اين حدّ ترخّص از آخرين نقطه اي كه اين ساختمانها ديده مي شود محسوب مي گردد و يا اين كه بايستي اين ساختمانها مجزّي گردد؟.

ج

- اگر در نظر عرف، تهران محسوب است حدّ ترخّص، جائي است كه آن ساختمانها ديده نشود و اگر در نظر مردم، تهران محسوب نيست نظير شهر ري، بايد مجزّي شود.

س

- طي ّ كردن مسافت (8 فرسخ) يا مسافت ملفّق بشرط اين كه رفتن (4 فرسخ) يا بيشتر باشد در شهر تهران موجب شكسته شدن نماز مي باشد يا خير؟.

ج

- اگر از محل ّ خود قصد رفتن به محل ّ ديگري در تهران نمايد كه فاصله بين دو محل ّ چهار فرسخ يا زيادتر باشد و قصد اقامت ده روز در مقصد نداشته باشد احتياط واجب جمع بين قصر و اتمام در نماز و گرفتن روزه و قضاي آنست.

س

- به فتواي حضرت عالي تهران از بلاد كبيره است يا نه؟ و در صورتي كه از بلاد كبيره باشد حدّ ترخّص آن را از كجا بايد حساب كنيم؟.

ج

- ظاهرا تهران از بلاد كبيره است ولي احتياط واجب جمع بين قصر و اتمام در بين حدّ ترخّص محلّه و بلد است.

س

- يكي از شرائط قصر آنست كه مسافر به حدّ ترخّص برسد اكنون شهري مانند تهران كه از شمال به جنوبش يعني از دربند شميران تا حضرت عبد العظيم در حدود چهل كيلومتر يعني قريب به هفت فرسنگ ساختمان متّصل است و هم چنين از مشرق به مغرب آن در حدود سي كيلومتر ساختمان متّصل مي باشد. در قديم، بين تهران و حضرت عبد العظيم و شميرانات و نارمك و تهران

صفحه : 220

پارس و تهران نو فاصله بوده ولي حالا هيچ فاصله نيست و همه اينها تهران است با اين وضع حدّ ترخّص كجاست و آيا كسي كه وارد مركز تهران شده و قصد اقامه ده روز كرده اگر به شميران و حضرت عبد العظيم و نارمك و تهران پارس برود ضرر، به قصد او وارد مي شود يا نه و اگر كسي از شميران به حضرت عبد العظيم كه سي كيلومتر است برود چون متّصل است نمازش تمام است يا حكم مسافر را دارد و بايد نماز را

شكسته بخواند و اگر كسي از تهران بقم حركت كرد از ميدان شوش كه دروازه سابق بوده گذشت و صداي اذان را نشنيد مي تواند افطار كند يا بايد صبر كند تا از حضرت عبد العظيم بگذرد و افطار كند و نماز را شكسته بخواند؟.

ج

- اوّلا اتّصال به وسيله جادّه اي كه در اطراف نزديك آن، مغازه يا كارخانه مثلا ساخته شده و عقب آنها بيابان باشد كه اتّصال فقط از همين جادّه است كافي نيست و ثانيا مثل تهران و شميران و حضرت عبد العظيم هر چند از هر طرف و بنحو كامل متّصل شده باشند محل ّ واحد شمرده نمي شود اگر چه يك بلد باشد و قصد اقامه در هر سه اينها يا دو تاي از اينها با هم قاطع سفر نيست لكن در اين صورت نماز را احتياطا هم شكسته و هم تمام بخواند و در مثل تهران و نارمك و تهران پارس كه از محلّات تهران شمرده مي شود و وسعت تهران موجب آباداني آنجا شده و ظاهرا محل ّ واحد است اگر قصد اقامه در هر سه يا دو تا از اين محلّها بنمايد و بنا داشته باشد در بين آنها رفت و آمد كند و به قدر مسافت اگر چه ملفّقا باشد واجب است احتياطا جمع بين قصر و اتمام نمايد ولي اگر كمتر از مسافت باشد، اقامه، قاطع سفر است و بايد نماز را تمام بخواند و نسبت به حدّ ترخّص نيز كسي كه از تهران به قم و يا از قم به تهران مي رود حدّ ترخّص او با شهر تهران ملاحظه مي شود نه با حضرت عبد العظيم، و اگر به شميران

مي رود يا از شميران به قم، حدّ ترخّص او نسبت به خود شميران ملاحظه مي شود.

س

- در مثل تهران بطول و عرضي كه در سؤال قبلي ذكر شد آيا مي توانيم بگوئيم تا حدودي كه شهردار بعنوان تهران، اجازه ساختمان مي دهد و اداره برق، برق مي دهد و اداره تلفن، تلفن مي دهد و اداره آب، آب مي دهد، شهر تهران است و از آن حدّ كه خارج شد، شهر تهران نيست؟

صفحه : 221

ج

- اين ميزان شرعي نيست.

سفر معصيت

س

- حضرت عالي در رساله، مرقوم فرموده ايد كه اگر مسافر بقصد معصيت، به سفر رود نماز او تمام است حال اگر شخصي را به جايي- كه مسافت شرعي است- براي عروسي، دعوت كنند و او مي داند كه در آنجا لهو و لعب است و مجبور هم هست كه در آنجا باشد، آيا نماز او قصر است يا تمام؟.

ج

- در اين فرض اگر چه مبتلا به حضور در مجلس معصيت مي شود و از اين جهت، معاقب و مسئول است ولي چون براي معصيت، سفر نكرده بايد نماز را شكسته بخوانند.

س

- كارمند دولت، با ماشينهاي دولتي - كه به جهت مسافرت به منظور انجام امور دولتي در تصرّف دارد - براي انجام امور شخصي خود مانند ديد و بازديد رفقا يا زيارت مشاهد مشرّفه و غيرهما مسافرت مي كند يا غير كارمند را سوار مي كند آيا اين سفرهاي كارمند موجب تمام خواندن نماز مي باشد يا خير؟.

ج

- احتياطا جمع بين قصر و تمام نمايد.

س

- اهالي بخشي اطّلاع دادند كه اراضي آن بخش تقسيم و تمليك غير شرعي شده آيا مسافرت آنها در آن اراضي موجب تمام خواندن نماز است يا خير؟.

ج

- احتياط جمع بين قصر و اتمام است لكن بايد نماز را در جاي مباح بخوانند.

صفحه : 222

مسائل نماز قضا

س

- در بعضي از اوقات، ديده شده كه عدّه اي نماز فريضه را به جاي نافله مي خوانند مانند اين كه در شبهاي قدر ماه مبارك رمضان به جاي صد ركعت نافله وارده، شش شبانه روز نماز قضا مي خوانند، اكنون آيا نماز قضاء آنان مجزي از آن نافله هست يا نه؟.

ج

- مجزي از نافله نيست و لكن خواندن نمازهاي قضا اهم ّ است، نماز قضا را بخواند خصوصا اگر احتمال بدهد كه بعدا توفيق قضاي واجب را پيدا نمي كند.

س

- شخصي در سفر، نماز ظهر را شكسته خواند، بعد قصد اقامه نموده و نماز عصر را تمام خواند. بعد از نماز عصر از قصدش برگشت و از طرفي يقين كرد كه يكي از آن دو نماز، باطل بوده اكنون تكليفش مادامي كه در آن محل ّ است نسبت به نمازهاي آينده چيست و وظيفه اش نسبت به آن دو نمازي را كه خوانده چه مي باشد؟.

ج

- در فرض سؤال، كه بعد از نماز عصر، عدول از قصد اقامه نموده وظيفه او در آن محل ّ - به جهت استصحاب حكم تمام، كه به قصد عشره ثابت شد - اتمام نماز و گرفتن روزه است و احوط جمع است و نسبت به قضاي آن دو نماز اگر دو ركعت قضا قصرا بقصد ما في الذّمّه به جا بياورد كافي است.

س

- آيا كافري كه مشرّف به دين اسلام مي گردد، قضاء نماز و روزه دوران كفرش بر او واجب است يا نه؟.

ج

- بر كافري كه اسلام را اختيار مي كند قضاء نمازها و روزه هاي فوت شده

صفحه : 223

وقت كفرش و روزه هايي را كه افطار كرده واجب نيست، ولي اگر مسلمان بوده و بعد كافر شده و دوباره اسلام اختيار كرده بايد قضاء نمازها و روزه هايي كه در حال كفر، ترك كرده به جا آورد.

س

- شخص مريضي كه سكته كرده و مدّتي بستري بوده و هيچ گونه قدرت بر حركت نداشته و بعلاوه حواسّش هم به جا نبوده، آيا نماز از گردن او اقط است يا نه؟ و بعد از او بر ورثه، قضا نماز او لازم است يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله اگر مريض، حواس ّ نداشته كه اوقات نماز را تميز دهد نمازهاي فوت شده، قضا ندارد و اگر ملتفت بوده و مسامحه كرده قضاء نمازها را به جا بياورند.

س

- نماز قضا اذان و اقامه دارد يا نه؟.

ج

- واجب نيست و مستحب ّ است و اگر هر مجلسي يك اذان و يك اقامه بگويد مستحسن است.

س

- آيا نماز قضا را مي توان بدون اذان و اقامه و با يك بار گفتن تسبيحات اربعه و با يك سلام آخر به جا آورد يا نه؟.

ج

- مانعي ندارد و بهتر آنست كه تسبيحات را سه مرتبه و هر سه سلام را بگويد.

س

- كسي نافله شب را بنذر بر خود واجب كرده و شب، خواب رفت تا صبح بيدار نشد آيا قضا بر او واجب است يا نه؟.

ج

- بلي واجب است.

س

- كسي كه در اماكن تخيير، نمازش قضا مي شود، در قضا هم مخيّر بين قصر و اتمام است يا اين حكم، مختص بحال ادا است؟.

ج

- احوط آنست كه قصرا قضا نمايد.

س

- كسي كه خودش نماز قضا در ذمّه دارد مي تواند براي قضاء نماز، اجير شود و همراه قضاي نماز خودش بخواند يا نه؟.

ج

- بلي مي تواند ولي در قضاي نماز خود، مسامحه ننمايد.

س

- كسي كه يقين داشته وقت هست و نماز خوانده، ولي بعد از نماز

صفحه : 224

فهميده كه وقت نبوده بايد قضاء آن را بخواند يا نه؟.

ج

- اگر يك ركعت آن در وقت واقع شده قضا ندارد، و اگر همه نماز در خارج وقت واقع شده چنانچه بنحو تقييد، نيّت ادا نموده بايد قضاء آن را بخواند ولي اگر نيّت ما في الذّمّه كرده و يا بعنوان خطا در تطبيق، نيّت ادا نموده قضا ندارد.

س

- شخصي از پانزده سالگي تا بيست و پنج سالگي نماز خوانده ولي در اثر سكونت در بيابان و دسترسي نداشتن به عالم، و جهل به مسأله، ازاله نجاست از بدن و لباس خود ننموده و بهمان حال، نماز خوانده. آيا قضاء نماز اين ده سال - با اين كه مشقّت دارد - بر او واجب است؟.

ج

- بنا بر احتياط لازم، واجب است نمازهايي را كه با بدن و لباس نجس خوانده قضا نمايد. تصميم بگيرد و از خداي متعال، استعانت بجويد إن شاء اللّه موفّق مي شود ولي مي توانيد در اين احتياط، به فقهائي مراجعه كنيد كه قضا را لازم نمي دانند.

س

- اگر كسي اغسال واجبه را فراموش كند و نماز بخواند قضا دارد يا نه؟.

ج

- بلي اگر غسل جنابت يا غسل مس ّ ميّت يا غسل حيض يا نفاس يا استحاضه فراموش شود هر چه نماز خوانده بايد قضا نمايد.

س

- روايتي از مولاي متّقيان صلوات اللّه و سلامه عليه نقل شده كه به نظر مبارك مي رسد صحّت و سقم آن را مرقوم فرمائيد:

(عن علي ّ بن ابي طالب عليه السّلام قال سمعت رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و سلّم يقول من ترك الصّلاة في جهالته ثم ّ ندم لا يدري كم ترك فليصل ّ ليلة الاثنين خمسين ركعة بفاتحة الكتاب و قل هو اللّه احد مرّة فاذا فرغ من الصّلاة استغفر اللّه مائة جعل اللّه ذلك كفّارة صلاته و لو ترك صلاة مائة سنة لا يحاسب اللّه صلاة العبد الّذي صلّي هذه الصّلاة) آيا اين روايت صحيح است يا نه؟.

ج

- صحّت سند روايت مذكوره، معلوم نيست و بر فرض صحّت، چون بظاهر آن عمل نشده و معرض عنها است بايد حمل بخلاف ظاهرش شود و ممكن است نظر داشته باشد به صورتي كه يقين به فوت نماز نداشته باشد و الّا نمازهاي

صفحه : 225

فوت شده يقيني را واجب است قضا نمايد و ممكن است اين دستوري براي قبول شدن توبه او باشد به ملاحظه معصيت ترك صلاة در وقت، و تدارك مصالحي كه فوت شده و علم به فوت آنها ندارد.

س

- شخصي در بيمارستاني كه تا محل ّ خودش، ده فرسخ متجاوز فاصله دارد يك ماه بستري است و نمازهاي يوميّه خود را، نخوانده اكنون آن نمازها را قصر قضا كند يا تمام؟.

ج

- اگر مردّد بوده و نمي دانسته چند روز در بيمارستان مي ماند، تا يك ماه نمازهاي خود را، قصرا قضا كند ولي اگر قصد اقامه ده روز را داشته بايد، تماما قضا نمايد.

س

- اگر انسان كلمه اي را صحيح بداند و بعد معلوم شود غلط بوده، مثلا تشديد اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيم َ را نمي گفته يا كلمه ديگري را غلط مي گفته حال كه مي خواهد قضا كند شك ّ دارد آيا از اوّل بلوغ دچار اين خطا بوده يا بعدا عارض گرديده چه مقدار قضا كند؟.

ج

- در فرض مسأله كه غلط مي خوانده اقوي اعاده نماز است به مقداري كه يقين دارد غلط مي خوانده.

نماز و روزه قضاء پدر و مادر

س

- پدرم قطعا نماز قضا به ذمّه داشت و اگر وصي ّ او هم نيابتا جهت او انجام داده باشد چيزي در دست نيست، بنده در نظر دارم با استيجار، جبران فوائت او را بنمايم و لكن مقدار فرائض فائته او را نمي دانم و نيز نوع فوائت را از حيث صبح و ظهر و غيرهما و از حيث حضر و سفر و هم از حيث ترتيب نمي دانم.

نظر مبارك را مرقوم فرمائيد.

ج

- در تعداد قضا، پسر بزرگتر براي انجام وظيفه خود مي تواند به قدر متيقّن اكتفا كند ولي اگر بخواهند ذمّه ميّت را واقعا بري ء نمايند، بايد به اندازه اي بخوانند كه يقين كنند بيشتر از آن بر ذمّه ميّت نبوده و در نوع فوائت، احتياط، لازم است.

س

- اگر پدر و مادر، نماز خوان بوده اند ولي غلط مي خوانده اند آيا قضاء نماز آنان بر پسر بزرگ واجب است يا نه؟.

صفحه : 226

ج

- در صورتي كه از جهت عدم قدرت، معذور از تصحيح بوده اند قضا ندارد.

س

- پدري كه در مدّت عمرش تارك الصّلاة بوده، آيا بعد از مرگ او قضاي نماز و روزه اش بر پسر بزرگتر واجب است يا نه؟.

ج

- بنظر اين جانب، احتياط لازم آنست كه پسر بزرگتر نمازهاي قضا شده عمدي پدر را هم به جا آورد، ولي مي تواند در اين احتياط، به علمائي مراجعه كند كه عمل به اين احتياط را لازم نمي دانند، با رعايت الاعلم فالاعلم.

س

- اگر پسر بزرگتر - كه اداء دين پدر و مادر، بر او واجب است - مريض باشد و ثروتي ندارد، آيا بر پسر ديگر واجب است يا نه؟.

ج

- اگر مقصود از دين پدر، ديون مالي است، كه بايد ورثه، از تركه پدر، ادا كنند و اگر مقصود، نماز و روزه است، كه بر پسر بزرگتر واجب است و در صورتي كه او قادر بر قضا نيست و قدرت بر استيجار هم ندارد و شرعا معذور است، احتياط لازم آنست كه پسر بعدي به جا آورد.

س

- شخصي حدود شصت سال عمر كرده و در حدود سي سال آخر عمرش به اختلال حواس ّ و به عارضه رواني مبتلا بوده به نحوي كه در اوائل سي سال اخير، فرائض يوميّه خود را بطور ناقص، انجام مي داده و در بقيّه بر اثر بيماري مزبور، ابدا توجّهي به انجام فرائض خويش نداشته، حال آيا لازم است كليّه نمازها و روزه هاي متروكه در زمان بيماري مذكور را قضا نمود يا نه؟.

ج

- اگر شعور خود را به كلّي از دست داده بوده كه اصلا درك تكليف نمي كرده، نماز و روزه اش قضا ندارد، و اگر متوجّه تكليف بوده و مع ذلك ترك كرده، اگر با عذر، ترك كرده بر پسر بزرگ واجب است كه آن را قضا نمايد و اگر بي عذر ترك كرده احتياط آنست كه قضاء آن مقدار، نماز و روزه را به جا آورد.

س

- پسري كه به تكليف نرسيده مي تواند نماز قضاء پدر و مادر را بخواند يا نه؟.

ج

- اگر مميز باشد و صحيح هم بخواند، اشكال ندارد.

س

- اگر شخصي، يكي دو ساعت بعد از ظهر بميرد قضاء نماز ظهر و عصر او بر پسر بزرگتر، واجب است يا قضاء نماز ظهر تنها؟

صفحه : 227

ج

- اگر پس از مقداري از وقت كه كافي براي نماز ظهر و عصر بوده فوت شده، قضاء ظهر و عصر، هر دو واجب است.

س

- آيا پسر بزرگ مي تواند در زمان حيات پدر و مادر به آنها بگويد من نمي توانم قضاء نماز و روزه شما را به جا آورم و يا بگويد من در برابر قضاء نماز و روزه شما اجرت مي خواهم؟ و آيا مي شود از تركه ميت به اندازه خرج نماز و روزه را برداشت يا نه؟ و راستي چگونه ممكن است يك فرزند، به خاطر اين كه بزرگتر است اين تكليف سخت بر او بار باشد؟.

ج

- شرط اجرت، براي پسر بزرگ در برابر قضاء نماز و روزه پدر و مادر، مشكل است. ولي اگر پدر و مادر وصيّت كنند كه آن چه نماز و روزه از آنها فوت شده استيجار كنند و مبلغي را هم در مقابل، تعيين نمايند، در صورتي كه اجير، انجام دهد از پسر بزرگتر ساقط است.

س

- شخصي صوفي بوده و عمدا نماز نمي خوانده، آيا قضاء نمازهاي او بر پسر بزرگتر واجب است يا نه؟.

ج

- اگر منكر وجوب نماز بوده و لذا عمدا نمي خوانده، قضاء نمازهايش بر پسر، واجب نيست امّا اگر منكر نبوده و با اقرار بوجوب، نخوانده احتياط واجب آنست كه پسر بزرگ قضاء نمايد.

س

- مادر اين جانب دو ماه قبل فوت نموده و وصيّت كرده كه يك ماه روزه براي او بگيريم، آيا چون استطاعت مالي نداريم، خود و برادرم مي توانيم روزه او را بگيريم يا نه؟.

ج

- بلي مي توانيد روزه او را بگيريد.

س

- كساني كه در اواخر عمر در اثر مرض و حالت اغماء و ضعيف شدن حواس ّ و يا از دست دادن عقل نمازشان ترك مي شود، آيا بايد پسر بزرگتر قضاي آنها را نيز به جاي آورد؟.

ج

- در صورتي كه در تمام وقت، ديوانه يا مغمي عليه بوده، قضاء آن بر پسر بزرگ نيست. و امّا آن چه در حال مرض فوت شده يا طبق وظيفه انجام نداده، بايد پسر بزرگتر انجام دهد و چنانچه عمدا ترك نموده احتياط آنست كه پسر بزرگ

صفحه : 228

بخواند، امّا در اين احتياط مي تواند با رعايت الاعلم فالاعلم، بغير، رجوع نمايد.

س

- پدر اين جانب فوت نموده و مدّت 8 سال در خانه مريض بوده البتّه از نوع سكته مغزي كه مدّت 5 سال اوّل مي توانسته راه برود ولي صحبت نمي توانسته بكند و 4 سال آخر عمرش به حالت دراز كشيده روي تخت خواب بستري بوده، پدرم در اين مدّت هوش و حواسش به كلّي پرت بوده و حتّي زبان سخن گفتن را هم نداشته كه ما يحتاج اوّليه اش نظير غذا و آب و .. را تقاضا كند درست همانند كودك يك ساله كه هوش و حواس كامل ندارد و چيزي به ياد نمي آورد و اكنون سؤال اين است كه بفرماييد مسأله نماز و روزه پدرم از نظر شرعي چطور است؟.

ج

- در فرض مسأله نمازهايي كه در تمام وقت آن، پدر شما در حال اغماء و بي هوشي بوده قضا ندارد. و امّا آن چه در حال به جا بودن حواس ّ و هوش، بحسب حال خود، قدرت داشته و نخوانده بايد اكبر اولاد ذكور از طرف او قضا نمايد. و امّا روزه او كه در زمان مرض متّصل بموت، ترك شده قضا ندارد ولي بدل هر روزي يك مدّ گندم كفّاره دارد كه از مال متوفّي بايد ادا شود.

س

- آيا روزه پدرم و مادرم بر من كه دائما مريض هستم واجب است يا نه؟ و هم چنين نمازشان؟.

ج

- نماز و روزه هاي فوت شده از پدر بر پسر بزرگ واجب است. و اگر قدرت بر انجام آن نداشته باشيد بايد استيجار كنيد. و در مورد مادر نيز احتياط واجب، رعايت اين حكم است.

س

- اگر پسر بزرگ در زمان زندگي پدر بميرد، آيا نماز و روزه فوت شده، از پدر بعد از پدر بر عهده پسر دوّم است، كه عند الموت پدر، پسر بزرگ است يا نه؟ و با نبودن ذكور آيا دختر بزرگ وظيفه اي دارد يا نه؟.

ج

- منظور از پسر بزرگ، پسر بزرگ، هنگام فوت پدر است. از پسران زنده ولي اين حكم با نبودن پسر بزرگ براي دختر بزرگ و اولي به ميراث در هر طبقه، احوط است.

صفحه : 229

مسائل نماز جماعت

اهميّت نماز جماعت

س

- مي گويند: حضرت رسول اكرم (ص) فرموده كساني كه به جماعت، حاضر نمي شوند و فرادي نماز مي خوانند يهودي هستند و با آنان آميزش نكنيد. آيا اين حديث درست است يا نه؟.

ج

- در امر نماز جماعت و ذم ّ تارك آن در احاديث و اخبار، تأكيد بليغ شده و در خصوص اين روايت، براي بررسي سند آن مقداري كه فرصت بود در بعضي از جوامع معتبره حديث تتبّع شد به آن برخورد نكردم. ولي علي الظّاهر در بعضي از كتب، نقل شده است، فعلا راجع به قوّت و ضعف سند آن نمي توانم اظهار نظر كنم هر چند متن آن خالي از غرابت - باصطلاح حديث - نيست ولي با توعيداتي كه در ترك جماعت شده صدور اين مضمون هم بعيد نمي باشد.

احكام نماز جماعت

س

- شخصي نماز مغرب خود را به نماز عشاء امام اقتدا كرد. در حال قيام قرائت تسبيحات اربعه، شك ّ كرد كه آيا ركعت سوّم است، يا چهارم، وظيفه اش چيست؟.

ج

- در فرض مذكور، اگر در حال قيام، رجوع به امام، امكان ندارد در همان حال قيام، با اشتغال بذكر بماند تا پس از اين كه امام سر از سجده دوّم برداشت معلوم شود كه ركعت سوّم بوده يا چهارم. اگر معلوم شد كه سوّم بوده خودش ركوع و سجود را به جا آورد و نماز را تمام كند و اگر معلوم شد اين ركعت چهارم بوده بنشيند

صفحه : 230

تشهّد بخواند و سلام بدهد و بعد براي قيام بي جا سجده سهو به جا آورد.

س

- شخصي در صحّت قرائت امام، شك ّ دارد، آيا مي تواند اقتدا كند يا نه؟.

ج

- اگر به نحوي باشد كه بتواند حمل بر صحّت كند اقتدا، جائز است.

س

- اگر مأموم جلوتر از امام، سر از ركوع و يا سجود بردارد و از روي جهل به مسأله، برنگردد كه متابعت امام را بكند تكليف او چيست؟.

ج

- نمازش باطل نيست.

س

- تا چه اندازه فاصله بين امام و مأموم عيبي ندارد؟.

ج

- بايد بين امام و مأموم فاصله زياد نباشد ولي فاصله تا اندازه يك متر، اشكال ندارد.

س

- شخصي نمازهاي گذشته خود را صحيح انجام نداده و يا اصلا نخوانده است و مي خواهد قضا نمايد آيا مي تواند قضا نماز را با امام جماعت اقتدا نمايد يا خير؟.

ج

- در صورتي كه اصلا نخوانده و يا باطل خوانده جائز است به جماعت بخواند و با شك ّ هم نماز خودش اشكال ندارد. لكن فاصله بين مأمومين قرار نگيرد.

س

- اگر مأموم بداند كه امام در ركعت اوّل يا دوّم، ركوع نكرد يا يكي از ركنهاي ديگر را فراموش نمود يا زيادي انجام داد، چنانچه مأموم، نيّت فرادي نكند نمازش باطل است يا نه؟ و اگر در ركعت سوّم و چهارم براي امام، چنين امري پيش آمد تكليف مأموم چيست؟.

ج

- در هر جائي از نماز، مأموم فهميد كه نماز امام، باطل شده نماز مأموم، فرادي مي شود و بايد به وظيفه فرادي عمل كند و فرق بين ركعات نيست و اگر بعد بفهمد كه نماز امام باطل بوده اگر مأموم به وظيفه فرادي عمل نموده و فقط قرائت را ترك كرده نمازش صحيح است و اگر در شك ّ، رجوع به امام كرده يا ركن را جهت متابعت، تكرار نموده نمازش باطل است.

س

- مسجدي است سه طبقه و وسط سقف طبقه بالا، يك پنجره بزرگي

صفحه : 231

است و هم چنين وسط سقف طبقه دوّمي هم به مقابل پنجره طبقه بالا، پنجره است و در طبقه سوّمي نماز جماعت منعقد مي شود و مأمومين طبقه بالا را مأمومين طبقه دوّمي و مأمومين طبقه پائين مي بينند آيا در اين صورت مأمومين طبقه بالا و مأمومين طبقه دوّمي مي توانند اقتدا به امام جماعت طبقه پائين كنند يا نه؟ و بر فرض كه اقتدا كرده باشند نماز جماعت آنها صحيح است يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال مي توانند اقتدا نمايند بشرط آن كه اتّصال صفوف محفوظ باشد باين معني كه اگر صف فوقاني در جاي خود در طبقه تحتاني قرار بگيرد زيادتر از فاصله دو صف، ما بين آن و صف جلو نباشد و صف اوّل طبقه دوّم و سوّم مقدّم بر پنجره نباشد.

س

- آيا محاذات يا تقدّم زن را بر مرد در حال نماز با فاصله كمتر از ده ذراع مكروه مي دانيد يا خير؟ و در اين حكم آيا فرقي بين جماعت و فرادي هست يا نه؟ و ديگر اين كه اگر صفوف مأمومين زن، جلو مردها باشند جماعت

صحيح است يا خير؟.

ج

- محاذات زن و مرد در حال نماز بدون فاصله مذكوره مكروه است چه در جماعت باشد چه در فرادي و صفوف زن جلو مرد مانع نيست بشرط آن كه صف از يمين يا يسار به مرد متّصل باشد و زن در اتّصال براي مرد كافي نيست.

س

- شخصي نماز واجب خود را در اوّل وقت، ادا مي نمايد. پس از آن، جماعت بر پا مي شود و او به جماعت استحبابا اعاده مي كند در صورتي كه در صف اوّل باشد و بين او و مأمومين طرفين او تقريبا يك ذرع فاصله باشد آن كساني كه طرف آخر صف هستند نمازشان صحيح است و يا چون نماز او استحبابي است نمازشان قطع مي شود؟.

ج

- نمازشان صحيح است.

س

- مسجدي است در كراچي، كه در آن نماز جماعت بر پا مي شود و داراي چهار طبقه و طبقه هم كف است. حالت نمازگزاران در طبقات به شرح زير است: (الف) بعضي از نمازگزاران، در طبقه اوّل، مي توانند امام جماعت و بعضي از نمازگزاران طبقه هم كف را ببينند.

صفحه : 232

(ب) بعضي از نمازگزاران طبقه دوّم و طبقه سوّم مي توانند بعضي از نمازگزاران طبقه هم كف را ببينند، ولي هيچ كدام از آنان نمي توانند امام جماعت را كه در طبقه هم كف است، ببينند.

(ج) نمازگزاران طبقه چهارم نمي توانند هيچ كدام از نمازگزاران طبقه هم كف و طبقه اوّل را ببينند آنها فقط مي توانند بعضي از نمازگزاران طبقه دوّم و طبقه سوّم را ببينند.

در اينجا اضافه مي كنم كه در هر طبقه صفهاي نمازگزاران بر پا است و هيچ طبقه اي تماما خالي نمي باشد. آيا نماز جماعت در طبقات اوّل و دوّم و سوّم

و چهارم در مسجد فوق صحيح است يا خير؟.

ج

- در جماعت لازم نيست تمام مأمومين امام را ببينند، بلكه واجب است يا امام را ببينند و يا متّصل به امام باشند. مثل كسي كه پشت سر امام ايستاده باشد، كه به وسيله او به امام اتّصال دارند، بنا بر اين اگر يك نفر پشت سر امام ايستاده و اقتدا كرده دو طرف او در صف اوّل، نماز آنها صحيح است هر چند تمام صف نتوانند امام را ببينند و هم چنين صفهاي پشت سر، اگر هر مأمومي مأموم ديگر را كه به وسيله او اتّصال به امام دارد و فاصله بين آن دو، زائد بر يك قدم نيست ببيند نمازش صحيح است، خواه اتّصال از جلو باشد يا از طرف راست و چپ. بلي اگر در صف اوّل طبقات بالا از آن صفي كه اگر هم كف بودند اتّصال حاصل بود كسي را نبينند نماز آنها باطل است و اگر يك نفر از صف پائين را كه به واسطه او اتّصال حاصل است ببينند نماز صحيح است و هم چنين است حكم در ساير طبقات.

س

- آيا براي مأموم، جائز است كه در ركعت دوّم وقتي امام، سوره (قل هو اللّه احد) را تمام كرد (كذلك اللّه ربّي) بگويد يا نه؟.

ج

- اگر امام سوره (قل هو اللّه احد) را بلند بخواند و مأموم بشنود و (كذلك اللّه ربّي) بگويد، نماز باطل نيست لكن احتياطا قصد ورود نكند و فرقي بين ركعت اوّل و دوّم هم نيست.

س

- در نامه قبلي عرض كردم: از ظواهر روايات، استفاده مي شود كه

صفحه : 233

هر كس سوره توحيد را قرائت كند جائز است (كذلك اللّه ربّي) بگويد و

لكن بحث و سؤال بنده در اين بود كه مأموم هم مي تواند بگويد يا نه؟ جناب عالي مرقوم فرموديد كه بعنوان مطلق ذكر اشكال ندارد و به عنوان ورود نگويد فرمايشي بسيار متين است امّا اين جمله، ورودش فقط بعد از سوره توحيد، براي قاري سوره است و به مناسبت حكم و موضوع و به مناسبت معني ذكر مزبور، استفاده مي شود كه مطلق ذكر، شامل آن نمي شود. مضافا كه اگر بعنوان مطلق ذكر، جائز باشد لازمه اش اينست كه در هر موضع از مواضع نماز، جائز باشد و حال آن كه بلا شبهه جائز نيست و مسلّما حضرت عالي هم جائز نمي دانيد پس آن چه در ذهن قاصر حقير خلجان مي كند اينست كه ذكر مذكور، از مصاديق مطلق ذكر نيست و ظاهر معني طوري است كه نمي شود استفاده ملاك، از آن نمود تا در همه مواضع سريانش بدهيم و تعدّي هم ممكن نيست (لأن ّ التّعدي من مورد إلي مورد يحتاج إلي دليل او إلي احراز الملاك) و مقام، فاقد هر دو است امّا فقد دليل، چون روايات وارده، ظهور بلكه صراحت دارد در قاري توحيد، و مأموم، خارج است و رفع يد از ظهور يا صراحتش صحيح نيست و امّا فقد ملاك، چون ذكر مذكور، لازمه اش آنست كه مسبوق به جمله اي باشد كه مربوط بهم و مناسبتي بين سابق و لاحق باشد و اين مناسبت هم كه نيست علي هذا دست ما از همه جا كوتاه است ناچار بايد تمسّك به ذيل احتياط بجوييم، فالظّاهر للمأموم بر سبيل احتياط، ترك ذكر مزبور است اكنون نظر مبارك را بيان فرمائيد.

ج

- آن چه در جواب، عرض شده

بيش از اين نيست كه: امام و منفرد چون قاري سوره توحيد، هستند مي توانند بقصد ورود بخوانند، و امّا مأموم اگر بقصد رجاء بگويد مانعي ندارد و لازمه اين بيان اين نيست كه در هر موضع از نماز اگر اين جمله را بخوانند صحيح باشد بلكه در اينجا كه امام، سوره توحيد را مي خواند مأموم بقصد ذكر و اشاره بما قرء الامام، (كذلك اللّه ربّي) بگويد اشكال ندارد. چنانچه فرضا اگر امام يا ديگري آيه اللّه ُ لا إِله َ إِلّا هُوَ الحَي ُّ القَيُّوم ُ خواند مأموم بقصد مطلق ذكر بگويد (كذلك اللّه ربّي) نيز اشكالي بنظر نمي رسد. مع ذلك، اين نظر حقير است و جناب عالي بخواهيد احتياط كنيد مختاريد.

س

- نظر به اين كه حضور در نماز جماعت، بر كسي كه نمي تواند حمد و

صفحه : 234

سوره صحيح بخواند واجب است تكليف زن در اين خصوص، با در نظر گرفتن اين كه شوهر، اجازه حضور به جماعت ندهد چيست؟.

ج

- با فرض عدم تمكّن از ياد گرفتن نماز صحيح، احتياط لازم آنست كه نماز را به جماعت بخواند و در اين صورت، اطاعت شوهر، لازم نيست.

س

- شخصي امام جماعت را در حال تشهّد مي ديد ظن ّ يا علم پيدا كرد كه تشهّد آخر است لذا جهت درك ثواب، اقتدا كرد و نشست و بعد معلوم شد كه تشهّد اوّل بوده تكليف او چيست؟ و اين فرع را در رسائل عمليّه از عربي و فارسي پيدا نكردم؟.

ج

- اگر قصد اقتدا كرده، با امام جماعت، برخيزد و در ركعت سوّم امام، بدون اعاده تكبيرة الاحرام، متابعت از او بنمايد و به وظائفي كه دارد عمل كند.

س

- اگر در نماز جماعت، زن و مرد، در عرض هم قرار گيرند، مردي كنار پرده صف زنانه قرار گرفته كه حمد و سوره اش صحيح نيست آيا نماز زنها باطل است يا نه؟.

ج

- چون حمد و سوره را امام مي خواند ضرري به نماز صف زنان، وارد نمي شود.

س

- در نماز جماعت اگر ما بين صفوف مرد و زن پرده نباشد جماعت آنان باطل است يا مكروه؟.

ج

- اگر زنها پشت سر مردها باشند نه باطل است و نه مكروه و اگر صف مرد و زن محاذي باشد بدون حائل و فاصله ده ذراع، مكروه است.

س

- مأموم، در نماز، متوجّه مي شود كه امام جماعت، قرائت حمد را فراموش كرده و اين مأموم، نه امام را متوجّه ساخته و نه خودش قرائت را جبران نموده، نماز را با امام، تمام كرده است. اوّلا وظيفه اين مأموم چه بوده و ثانيا آيا نمازي را كه با اين وضع، تمام كرده صحيح است يا نه؟.

ج

- اگر در حال قرائت، متوجّه شده نه او را ملتفت كرده، و نه خودش قرائت حمد نموده نمازش باطل است و اگر بعد از دخول در ركوع، متوجّه شده نمازش صحيح است.

صفحه : 235

س

- سقوط القراءة عن المأموم رخصة ام عزيمة؟.

ج

- في الاخفاتيّة رخصة فان ّ الاقوي فيها جواز القراءة مع الكراهة و في الجهريّة اذا سمع صوت الامام و لو الهمهمة، فسقوطها عزيمة فلا يجوز القراءة و اذا لم يسمع حتّي الهمهمة جاز بل استحب ّ له القراءة.

س

- وجوب متابعة المأموم هل هو وجوب شرطي ّ او تعبّدي ّ و علي الاوّل لو لم يتابع في فعل عمدا فهل يوجب ذلك بطلان جماعته رأسا و علي الثّاني هل يوجب ذلك بطلان صلاته او الاثم فقط؟.

ج

- وجوبها تعبّدي ّ يوجب تركها العمدي الاثم فلو لم يتابع عمدا لا تبطل الجماعة اذا لم يكن مصرّا علي ترك المتابعة في الافعال الآتية و لم يصدق عليه بمجرّد تركه المتابعة الكذائيّة الخروج عن الجماعة.

س

- اگر در نماز جماعت، مكبّر نباشد آيا مي شود يكي از مأمومين، بقصد ذكر، تكبيرات نماز خود را بلندتر بگويد كه ساير مأمومين، استفاده كرده و به اشتباه نيفتند؟.

ج

- اشكالي ندارد.

س

- آيا نرده هاي آهني كه در بالكن مساجد هست حايل بين صفوف نماز جماعت محسوب مي شود يا خير؟.

ج

- در صورتي كه نرده مشبّك باشد جماعت آنهايي كه در بالكن نماز مي خوانند چه مأمومين زن باشند چه مرد صحيح است و اگر مشبّك نباشد و مانع از ديدن امام باشد اقتداء زنها صحيح و اقتداء مردها غير صحيح است.

س

- در مساجدي كه نماز جماعت اقامه مي شود و افراد نمازگزار پشت سر امام جماعت، صف كشيده و بهم اتّصال دارند، اگر مسجد، طبقه فوقاني داشته باشد كه زنها در آنجا نماز جماعت مي گزارند، اتّصال صف جماعت آنها، به صف طبقه پائين به چه كيفيّت است؟.

ج

- اتّصال آنها به اين است كه اگر بالا نبودند و محاذي همان مكان بالا در طبقه پائين قرار داشتند اتّصال برقرار بود.

س

- در نماز جماعت در صف اوّل يك نفر بنحو فرادي مشغول نماز

صفحه : 236

است آيا حائل به آن صدق مي كند كه مضرّ به اتّصال باشد يا خير؟.

ج

- بوجود يك نفر، صدق حائل نمي كند چون مانع از ديدن امام يا مأمومي كه امام را ببيند نيست.

شرائط امام جماعت

س

- آيا جايز است كسي كه در جبهه يا غير جبهه است براي وحدت و ترغيب افراد به نماز، امام جماعت شود يا خير؟ در صورتي كه خود را لايق نمي داند و گناه كار است ولي براي حفظ نماز و مسئوليّتي كه به عهده دارد جلو مي ايستد.

ج

- در صورتي كه واجد شرائط امامت جماعت نيست احوط آنست كه خود را در معرض امامت قرار ندهد ولي اقوي جواز است.

س

- شخصي كه كمرش مقداري خميدگي داشته باشد بنظر حضرت عالي مي تواند امام جماعت شود يا خير؟.

ج

- اگر صدق انتصاب نكند، بنظر حقير اقتداء، مشكل و احوط ترك است.

س

- اجرتي كه بعضي از دوائر دولتي به بعضي از روحانيّون كه در آنجا اقامه نماز مي كنند و يا مسأله مي گويند مي دهند چه صورت دارد؟.

ج

- اجرت گرفتن صحيح نيست ولي اگر مبلغي قربة إلي اللّه بدهند و او هم قربة إلي اللّه نماز بخواند اشكال ندارد.

س

- اگر عدّه اي امام جمعه يا امام جماعتي را عادل ندانند آيا شرعا جايز است كه بي عدالتي او را در بين مردم منتشر نمايند؟.

ج

- جايز نيست.

س

- كسي كه بطور دائم يا موقّتا در اثر كسالت، قادر بر خواندن نماز بطور جهر نيست، آيا براي شخص قادر، اقتدا به او جائز است يا نه و هم چنين كسي كه مقداري از پا و دستش را قطع كرده اند كه قادر به سجده كامل نيست اقتدا به او جائز است يا نه؟.

ج

- در مفروض سؤال، احوط ترك است.

س

- در تمام رساله هاي عمليّه، ذكر شده كه مكروه است اقتداء مسافر

صفحه : 237

بحاضر و حاضر به مسافر، آيا مقصود، اين است كه مطلقا فرادي از جماعت بهتر است و يا اين اقتدا و اختلاف نماز امام و مأموم نسبت به اقتداء حاضر به حاضر، اقل ّ ثوابا است؟.

ج

- مقصود، اين است كه اگر مسافر به حاضر اقتدا كند با اختلاف نماز امام و مأموم ثواب اين اقتدا و جماعت كمتر است از اقتداء حاضر به حاضر و مسافر به مسافر و در هر حال مزيّت جماعت بر فرادي محفوظ است.

س

- امام جماعت در مسجد براي شنواندن مأمومين، نماز را با بلندگو مي خواند در اين صورت نماز مأمومين اشكال دارد يا نه؟.

ج

- نماز آنان اشكال ندارد.

س

- امام جماعت مسجدي كه عدالتش بر ما ثابت شده براي روضه خواندن، در مجالس زنانه، شركت مي كند و در خصوص حجاب و ساير امور مذهبي هم به آنان تذكّراتي مي دهد، آيا اقتداء به او جائز است يا نه؟.

ج

- بلي جائز است.

س

- شخصي امام جماعت است و از روي اجتهاد يا تقليد نماز با اغسال مستحبّي را بدون وضو، جايز مي داند، آيا كسي كه مقلّد مجتهدي است كه غسل مستحبّي را براي نماز، كافي نمي داند به آن امام جماعت، اقتدا كند يا نه؟.

و اگر اين مأموم كه مقلّد مجتهد ديگر است شك ّ كرد كه آيا امام، بعد از غسل مستحبّي، وضو هم گرفته است يا نه مي تواند به او اقتدا كند؟.

ج

- جواز اقتداء شخص مذكور، به اين امام، موقوف به احراز طهارت او مطابق فتواي مقلّد خودش مي باشد.

س

- اگر امام جماعت، به علّتي نمازش باطل بوده، آيا لازم است كه به مأمومين اطّلاع بدهد تا آنان نماز خود را اعاده كنند و يا لازم نيست اظهار نمايد؟.

ج

- اگر بعد از نماز فهميد كه نمازش باطل بوده نماز مأمومين صحيح، و اظهار امام، لازم نيست.

س

- اگر شخص بخواهد، امام جماعت شود، بايد از مجتهد، اجازه گيرد يا همان توجّه و اعتماد مردم كافي است؟.

صفحه : 238

ج

- اجازه داشتن امام جماعت، از مجتهد، معتبر در صحّت جماعت نيست، همين قدر كه مأمومين، او را عادل بدانند مي توانند به او اقتدا كنند.

س

- اقتدا به شخص فاسق شيعه به ملاحظه بعض جهات مانند خويشاوندي و رفاقت و نظائر اينها - با توجّه به اين كه اقتدا موجب حفظ وحدت است و بدين جهت، قصد مأموم، جنبه ديني و معنوي پيدا مي كند و ضمنا مندوحه هم دارد - چگونه است؟ البتّه از مرحوم همداني رضوان اللّه عليه در مصباح الفقيه استفاده مي شود كه مشكل است.

ج

- اقتداء حقيقي، به امام جماعت فاسق، جائز نيست ولي جواز اقتداء صوري به او به طوري كه موجب اشتباه ديگران نباشد و مفسده ديگري مثل ترويج باطل، بر آن مترتّب نگردد دائر مدار ضرورت است.

س

- اگر كسي يكي از گناهان كبيره را كه موجب حدّ شرعي است انجام دهد و پيش از اطّلاع حاكم شرع، توبه كند مي تواند امام جماعت شود؟.

ج

- اشكال ندارد.

س

- آيا امامت و اقامه جماعت را براي بنده - با در نظر گرفتن اين كه مردم اظهار تمايل به اين موضوع مي كنند - تجويز مي فرماييد يا نه؟.

ج

- امام جماعت علاوه بر عدالت بايد مسائل نماز را خوب بداند. حال اگر شما مسائل نماز را خوب مي دانيد و مردم هم شما را عادل مي دانند مي توانند به شما اقتدا كنند و اگر كاملا وارد مسائل امامت نيستيد امامت شما مشكل است.

س

- اگر حالي به امام جماعت، دست دهد كه قادر بر ادامه جماعت نباشد تكليف مأمومين چيست؟.

ج

- در صورتي كه براي امام، حالي پيش آيد كه فاقد شرط جواز اقتدا بشود مأمومين مي توانند يكي از خودشان را - كه واجد شرائط امامت و در صف اوّل باشد - جلوتر ببرند و در اقتدا، عدول به او كنند و مي توانند نماز خود را فرادي نمايند.

س

- اگر مأموم، در ركعت آخر امام، اقتدا كند آيا جائز است كه پس از پايان اين نماز، امام نماز ديگر خود را به همين مأموم، اقتداء كند يا نه؟.

صفحه : 239

ج

- در فتاوي فقهاء عظام، به اين فرع برخورد نكرده ام ولي به حسب ظاهر عمومات، مانع ندارد اگر چه احوط، ترك است.

س

- شخصي در حين خواندن حمد، اكثر اوقات، بين غَيرِ المَغضُوب ِ عَلَيهِم و وَ لَا الضّالِّين َ فاصله زيادي مي دهد، البتّه ايجاد اين فاصله، و وقف زياد، براي اين شخص، غير اختياري است به طوري كه اراده مي كند امّا نمي تواند كلمات مذكور را بدون وقفه ادا كند، كه اين حالت شايد وسواس باشد، آيا چنين شخصي مي تواند امام جماعت شود يا نه؟ و در صورتي كه گاهي اوقات مي تواند نماز را خوب بخواند باز به اميد خوب خواندن، امامت جايز است يا نه؟.

ج

- اگر فاصله منافي با موالات نباشد نماز صحيح است و مي تواند با وجود سائر شرائط امامت جماعت، نماز جماعت بخواند و اگر منافي با موالات باشد امامت او صحيح نيست.

س

- مي گويند دعاهاي روزهاي ماه مبارك رمضان، كه در مفاتيح ذكر شده، توسّط صوفيها تحريف گرديده، آيا اين گفته، صحيح مي باشد و ضمنا اگر اين گفته ها را امام جماعتي بگويد، و قبول هم داشته باشد، مي توان به آن امام جماعت اقتدا نمود يا خير؟.

ج

- خواندن دعاهاي مورد سؤال، بقصد رجا مانع ندارد، و نسبت مذكوره، مسلّم نيست، و اگر امام جماعت، عقيده اش تحريف آن دعاها باشد، مضرّ به عدالت نيست.

س

- شخص عالم اعمي، از جهت شبهه در كيفيّت تطهير بدن و لباسش، آيا جايز است امام جماعت باشد يا خير؟ و نيز اعمي بودن مانع امامت هست يا خير؟.

ج

- در صورتي كه واجد شرائط امامت جماعت باشد، اشكال ندارد و بينايي شرط نيست.

س

- اگر امام جماعت دندانهاي خود را كشيده و به واسطه نداشتن دندان، بعضي از حروف را نمي تواند صحيح ادا كند، آيا در چنين حالي مي تواند امامت كند يا واجب است دندان مصنوعي بگذارد، و براي نماز شخص خودش چه

صفحه : 240

صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال براي اشخاص صحيح القراءه امامت او صحيح نيست ولي براي خود او تا وقتي دندان ندارد مجزي است، و چنانچه با دندان گذاشتن بتواند نماز را صحيح بخواند واجب است دندان بگذارد.

س

- شخص غريبي در شهري وارد شد و براي اداء نماز بمسجد رفت و ديد جماعت بر پا شده ولي اين شخص، امام جماعت را نمي شناسد آيا مي تواند به آن امام جماعت، اقتدا كند يا نه؟.

ج

- تا احراز عدالت امام جماعت را نكند اقتدا جائز نيست لكن اگر از اقتداء جمعي از مؤمنين ظاهر الصّلاح، اطمينان به عدالت امام پيدا كرد جائز است.

س

- نماز خواندن پشت سر آقايان اهل علم و روحانيّوني كه از طرف اوقاف به حج ّ مي روند چه صورت دارد؟.

ج

- دخالت اداره اوقاف، در امور ديني، غير مشروع است و كسي كه معلوم باشد كه مزدور اوقاف است و از آن اداره، ارتزاق، مي كند به او اقتدا نكنيد 1.

س

- در حاشية عروة الوثقي راجع به امامي كه خود را عادل نمي داند فرموده ايد: در صورتي كه در شك ّ رجوع به مأمومين نمايد، احتياط به اعاده نماز، ترك نشود، بفرماييد وجه اين احتياط چيست و نيز بفرماييد آيا احتياط مذكور در صورتي هم كه امام خود را معرض قرار نداده باشد لازم الرّعاية است يا خير؟.

ج

- وجه احتياط اين است كه جماعت بودن نماز امام غير عادل، مسلّم نيست و محتمل است فرادي باشد، هر چند نماز مأمومين، محكوم به جماعت باشد و منفرد بايد در شك ّ، به وظيفه خود عمل نمايد و جايز نيست به ديگري رجوع كند و در احتياط مذكور فرقي بين معرض قرار دادن يا ندادن نيست.

س

- آيا زني كه مستحاضه نيست مي تواند به زني كه مستحاضه است و خونش بند نمي آيد اقتدا كند يا نه؟.

ج

- احوط، ترك اقتدا است.

س

- امام جماعتي در اثر تصادف با ماشين يا حادثه ديگري يك پايش شكسته، حال در اثر شكستگي، يك پاي او درست جمع نمي شود كه براي

صفحه : 241

سجود و تشهّد و سلام، زانو بزند و بايد آن پاي شكسته را در سجود و تشهّد، كمي بكشد ولي شرائط ديگر، موجود است آيا جايز است كه با اين حال، امامت نمايد يا نه؟.

ج

- اگر وظيفه او نماز مختار است و مثلا سر انگشت پا را در سجود به زمين مي گذارد هر چند پاها محاذي با يكديگر نباشند اقتدا به او صحيح است و امّا اگر مثلا نمي تواند سجده مختار را به جا آورد احوط، عدم اقتدا به او است.

س

- ما هو رأيكم في عالم يصلّي صلاة الجماعة و عنده عدّة بنات غير متزوّجات و قد ادركن الشّبب و هو مع ذلك يتحلّي بروح الايمان، و العدالة فهل في ذلك اشكال - مع العلم بأن ّ البنات لهن ّ رغبة في الزّوج - ام لا؟.

ج

- مجرّد كون البنات له و عدم اقدامه علي تزويجهن ّ لا ينافي العدالة و ليس بمعصية نعم لو وجد الكفو و للبنات رغبة في الزّوج و لم يأذن الوالد سقط حقّه في الاذن و لهن ّ الزّواج بدون اذنه.

س

- آيا دانشجوي دانشگاه مختلط، كه مؤدّب به آداب و اصول ديني و اسلامي است مي تواند متصدّي مقام امامت بشود و براي مردم در محيط دانشگاه و يا مساجد، نماز بخواند و تشكيل جماعت بدهد يا نه؟.

ج

- شرائط امام جماعت همان است كه در رساله عمليّه نوشته شده است.

اگر شخص، عدالت هر مؤمن صحيح الاعتقادي را احراز كرد، مي تواند به او اقتدا نمايد.

س

- با شخص وسواسي - كه مثلا كلمه اي را چند مرتبه تكرار مي كند - مي شود نماز جماعت خواند يا نه؟.

ج

- با علم به اين كه تكرار، از جهت وسواس است احتياط، ترك اقتدا به اوست.

س

- شخصي كه بعضي از مواضع سجده اش مانند انگشت ابهام پايش مقطوع و بريده است مي تواند امام جماعت بشود يا نه؟ و آيا مي تواند نماز استيجاري بخواند يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال، احوط آنست كه امامت نكند و براي قضاي نماز غير

صفحه : 242

نيز اجير نشود و لكن مي تواند در هر دو مورد رجوع به ديگري نمايد.

س

- يك نفر از اهل علم وارد شهر يا قريه اي مي شود اهالي كه او را نمي شناسند آيا مي توانند به او اقتدا كنند يا نه؟.

ج

- در صحّت اقتدا، وثوق و اطمينان به عدالت لازم است و ممكن است با همان معاشرت با او اطمينان، حاصل شود و يا تحقيق نمايند.

س

- امام جماعت مسجدي هنگام غيبت يا مسافرت، كسي را براي امامت در آن مسجد به جاي خودش تعيين نمي كند ولي شخصي بدون اجازه و اطّلاع امام، در مسجد مذكور، امامت و نيابت مي كند، آيا اقتداء مردم به او صحيح است يا نه؟.

ج

- بلي چنانچه عادل باشد امامت او جايز و اقتدا به او صحيح است.

عادل به چه كسي گفته مي شود

س

- عادل به چه اشخاصي مي گويند؟.

ج

- كسي كه رويّة، از گناهان كبيره و از اصرار بر صغيره، اجتناب كند و از آن چه منافي با مروّت است پرهيز نمايد، عادل است.

س

- معني منافيات موّت چيست؟.

ج

- يعني هر چيزي كه ارتكاب آن دلالت بر پستي نفس و كمي حياء و بي مبالاتي در دين مي كند.

س

- اصرار بر گناهان صغيره به طوري كه مضرّ به عدالت و داخل در كبيره شود يعني چه؟.

ج

- اصراري كه موجب دخول صغيره در كبيره است مداومت بر معصيت بدون تخلّل توبه است و بعيد نيست كه عزم بر عود به معصيت بعد از ارتكاب آن نيز، اصرار بر صغيره باشد هر چند خود معصيت را مرتكب نشود خصوصا اگر عزم بر عود در حال ارتكاب معصيت اوّلي باشد بلكه بعيد نيست اگر عزم بر عود هم نداشته باشد ولي از معصيت اوّلي توبه نكرده باشد، نيز، اصرار بر صغيره محسوب شود.

امام راتب

س

- در محلّي يك مسجد است و امام جماعتي، هر سال در ماه

صفحه : 243

مبارك رمضان و غير آن در مسجد مزبور، نماز جماعت مي خواند ولي تمام سال را در آنجا نمي ماند و هر وقت به آن محل ّ آمده اقامه جماعت نموده، آيا اين شخص، امام راتب آن مسجد، محسوب مي شود يا نه؟ و تا اعراض نكرده ديگري مي تواند در آن مسجد، اقامه جماعت بكند و اگر ديگري اقامه جماعت نمود نماز امام و مأمومين، چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض مسأله، اگر امام مفروض، هميشه ماه مبارك رمضان، در آن مسجد، اقامه جماعت، مي كند، امام راتب ماه مبارك رمضان است و امام راتب، از غير راتب، اولي است و لكن حرام نيست كه امام ديگر نماز بخواند و اگر با وجود امام راتب، امام ديگر نماز خواند نماز امام و مأموم هر دو صحيح است.

س

- مسجدي در محلّي ساخته شده، اهالي، هر كدام به نوبه خود در ساختمان و زمين مسجد، شركت كرده اند و عالمي كه مورد وثوق همه مراجع تقليد وقت است انتخاب كرده اند و پنج سال است در آن مسجد نماز مي خواند، اخيرا چند نفر كه كمك كرده اند مي گويند، ما به سهم خود راضي نيستيم اين عالم در مسجد نماز بخواند و امام راتب باشد، آيا اين اشخاص مي توانند مانع شوند يا نه؟.

ج

- كمك بمسجد موجب حق ّ ممانعت از نماز خواندن عالم عادل نيست (أعاذنا اللّه من شرّ الشّيطان).

س

- مسجدي مشرف به خراب شدن بود، يك نفر از آقايان روحانيّون متصدّي شد كه مسجد را تعمير نمايد، پولي را جمع آوري و مسجد را بطور كامل بنا كرده و مدّتي هم خودش در آنجا اقامه جماعت نموده است و بعد از مدّتي به علّتي جماعت او تعطيل شد، شخص ديگري بدون اجازه و اطّلاع امام راتب، در آن مسجد، تشكيل جماعت داد حال آيا با وجود امام راتب كه متصدّي امور ساختمان مسجد هم بوده تشكيل جماعت، براي شخص دوّم جايز است يا نه؟.

ج

- امام راتب، اولويّت دارد. بالخصوص در اين مورد كه زحمت ساختمان مسجد را هم متحمّل شده باشد و ممانعت كردن از او خلاف اخلاق است. لكن اولويّت در اين مقام، به معناي عدم جواز امامت غير، نيست و بسيار مناسب بلكه لازم است كه اين گونه تشاح ّها اگر براي كسب ثواب بيشتر حاصل

صفحه : 244

مي شود طبق اولويّت هاي مذكور در عروه، مرتفع سازند و اگر خداي نخواسته براي غرض دنيوي باشد يا مأمومين براي غرض دنيوي يكي را بر ديگري مقدّم بدارند بايد از خشم خداي بترسند و نماز و عبادت را به غرض دنيايي آلوده نسازند (قال اللّه تعالي وَ لا تَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَب َ رِيحُكُم).

اگر امام جماعت يك نماز را در دو محل ّ به جماعت بخواند

س

- امام جماعت، مقلّد مرجعي است كه جايز مي داند امام، نمازي را كه در مسجدي خوانده همان نماز را در مسجد ديگر با جماعت ديگر بخواند ولي مأمومين مسجد دوّم، مقلّد مرجع ديگرند كه جائز نمي داند، حال آيا مأمومين مسجد دوّم، مي توانند به آن امام، اقتدا كنند يا نه؟.

ج

- اگر مرجع مأمومين دوّم، جايز نمي داند، اقتدا جايز نيست و امّا اگر فتوا نداده بلكه احتياط، كرده جايز است. در اين احتياط، به مرجعي كه اقتدا را جايز مي داند رجوع كنند.

س

- امام جماعتي در دو محل ّ نماز مي خواند، آيا شخصي كه هميشه ملازم اوست مي تواند به همين امام، در هر دو محل ّ، اقتدا كند يا نه؟.

ج

- شخص همراه، مي تواند نماز قضا را به نماز معاده امام، اقتدا نمايد و نيز اگر همان نمازي را كه به جماعت خوانده بار دوّم رجاءً اقتدا كند مانعي ندارد. بلي اگر به قصد استحباب اعاده، همان نماز را بخواند جايز نيست مگر آن كه احتمال خللي در نماز اوّلش بدهد كه در اين صورت، اعاده آن نماز، احتياطا - چه فرادي باشد چه جماعت - جايز است.

نماز فرادي در محلّي كه نماز جماعت منعقد است

س

- هنگامي كه نماز جماعت، منعقد است كساني فرادي نماز مي خوانند، آيا نماز آنان صحيح است يا نه؟.

ج

- اگر نماز فرادي خواندن، تفسيق عملي امام باشد نماز، باطل است.

س

- فرادي خواندن نماز در محلّي كه جماعت منعقد مي باشد چطور است؟.

ج

- صحّت نماز فرادي در محلّي كه نماز جماعت منعقد و فرادي خواندن،

صفحه : 245

موجب يا موهم تفسيق امام جماعت باشد مورد اشكال است.

س

- زيد المحترم لدي النّاس دخل مسجدا، فصادف انعقاد جماعة بإمامة من يعتقد زيد بعدم عدالته او عدم صحّة قرائته او بأي ّ موجب لعدم جواز الايتمام به و النّاس يعتمد علي رأي زيد فاذا صلّي هو تقيّة او شكليّا خلف الشّخص المذكور فان ّ المؤمنين سيعتبرون ذلك توثيقا و اثباتا لجواز الايتام فهل يجوز لزيد حينئذ الايتمام؟

و الّا فهل يخرج ام يصلّي منفردا مع اثر الاهانة المترتّب علي ذلك.

ج

- الخروج من المسجد في الصورة بحيث لا يستند إلي وجود الامام اولي، اذ الانفراد يوجب تفسيق الامام و الاقتداء ترويج للباطل بنظره هذا اذا كان الامام بنظر المأمومين جامعا لشرائط الامامة.

س

- اگر در صف جماعت نماز، شخصي قصد نماز خود كند، و در قيام و قعود با جماعت هم آهنگ باشد اشكال دارد يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، اگر اين عمل از جهت تقيّه و واجد نبودن امام، شرائط امامت را باشد، عيبي ندارد، و در غير اين صورت ترويج باطل و نفاق است و بعد در صورت تمكّن نماز را اعاده نمايد.

س

- در محلّي كه اقامه جماعت شده است، شخصي فرادي نماز مي خواند و قصد توهين به امام را هم ندارد، لكن توهين قهري است، آيا در اين صورت، شخص منفرد فقط گناه كرده يا نمازش نيز باطل است؟.

ج

- در صورتي كه توهين قهري باشد جايز نيست و نماز باطل است. بلي اگر شخص، جاهل يا غافل باشد نماز صحيح است.

س

- اگر شخصي امام جماعت مسجدي را عادل نداند و وارد مسجد شود و ببيند كه نماز جماعت مي خوانند آيا به جهت فضيلت اوّل وقت يا تقيّه مي تواند در صف جماعت ايستاده و نماز خود را فرادي بخواند، ولي با جماعت به ركوع و سجود رود يا نه؟ و اگر جايز باشد مي تواند قرائت نماز مغرب و عشا را آهسته بخواند يا خير؟.

ج

- هر گاه امام جماعت را عادل نمي داند نمي تواند اقتدا كند و اگر بنحو انفراد هم بخواند و مردم متوجّه شوند و عمل او ظاهر در تفسيق امام باشد نمازش

صفحه : 246

اشكال دارد و قرائت نماز مغرب و عشا را در مورد سؤال نمي شود آهسته خواند.

نماز جماعت با عامّه

س

- نماز واجب را با جماعت عامّه خواندن- با توجّه به اين كه علاوه بر عدم عدالت، شرائط ديگر را هم رعايت نمي كنند، مثلا اتّصال را شرط ندانسته و شنيدن صداي امام را به وسيله بلندگو كافي مي دانند- جايز و مسقط تكليف است يا نه؟.

ج

- شركت در جماعت عامّه، در حال اختيار، خوب است، ليكن نماز را اعاده نمايند و در حال اضطرار و تقيّه - با مراعات شرائطي كه مورد تقيّه نيست - نماز خواندن با آنان كافي و بي اشكال است.

س

- در رساله شريفه فرموده ايد كه امام جماعت بايد دوازده امامي باشد اكنون كسي كه در حال تقيّه و ضرورت، اقتدا به امام جماعت اهل سنّت مي كند چرا نبايد نمازش را اعاده نمايد؟.

ج

- در حال تقيّه اگر مندوحه دارد بايد اعاده كند و اگر مندوحه ندارد نمي تواند اعاده نمايد و مجزي است و دليل آن اخبار تقيّه است.

صفحه : 247

مسائل نماز جمعه

وقت نماز جمعه

س

- وقت نماز جمعه را بيان فرمائيد.

ج

- وقت آن از اوّل ظهر است به مقداري كه مكلّف تمكّن داشته باشد آن را به جا آورد با در نظر گرفتن تحصيل شرائط مانند طهارت و اجتماع مردم و غير اينها بحسب عادت در حالي كه تمامي اين كارها با رفاهيّت انجام شود بدون سستي و مسامحه و بدون تعجيل و اگر وقتي كه امور مذكوره، در آن محقّق شود بگذرد و نماز جمعه را نخوانده باشد وقت آن گذشته است و واجب است نماز ظهر بخواند.

س

- آيا نماز جمعه، قضا دارد؟.

ج

- نماز جمعه قضا ندارد و اگر وقت آن بگذرد بايد نماز ظهر را بخواند.

پس اگر وقت نماز ظهر باقي است ظهر را به نيّت ادا مي خواند و اگر خارج وقت است به نيّت قضا.

اذان و خطبه و قنوت در نماز جمعه

س

- اذان جمعه، قبل از خطبه است يا بعد از آن؟ و هم چنين اذان اعلامي و صعود خطيب بر منبر، شرط است يا نه؟.

ج

- آن چه كه در تفاسير و تواريخ ذكر شده اين است كه وقتي رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و سلّم - براي خطبه جمعه - روي منبر مي نشستند بلال بر در مسجد، اذان مي گفت و هنگامي كه از منبر فرود مي آمدند بلال اقامه نماز مي گفت و روايت شده كه هر زمان آن حضرت براي نماز جمعه، بيرون مي آمدند روي منبر

صفحه : 248

مي نشسته تا مؤذّن از اذان فارغ شود. (و لكم في رسول اللّه اسوة حسنة).

س

- اذاني كه در نماز جمعه، بدعت و حرام مي باشد، كدام است؟.

ج

- ذكر في بعض الاخبار و كلمات بعضي الاصحاب ان ّ الأذان الثّالث من يوم الجمعة محرّم و في بعض آخر، الثّاني و الظّاهر ان ّ الزّائد علي الوارد اذا اتي بقصد التّوظيف فهو بدعة محرّمة من غير فرق بين الجمعة و غيرها و لعل ّ ما في الاخبار للتّنبيه علي ان ّ ما تداول من زمان الثّالث من احد مصاديق البدعة.

س

- اقل ّ واجب خطبه، در صلاة جمعه چيست؟.

ج

- در صلاة جمعه، دو خطبه، واجب است - و بايد مانند سائر عبادات، بقصد قربت، خوانده شود - و بدون آن، نماز جمعه، صحيح نيست و واجب است در هر يك از آنها حمد خداوند متعال، و احوط آنست كه بلفظ (الحمد للّه) باشد و واجب است در خطبه دوّم صلوات بر پيغمبر و آل پيغمبر (صلوات اللّه عليهم اجمعين) بلكه احوط در خطبه اوّل نيز وجوب آن است و واجب است موعظه در خطبه اوّل، و در خطبه دوّمي نيز احتياطا ترك نشود و واجب است قرائت سوره خفيفه در خطبه اوّل و دوّمي نيز ترك نشود و احوط، اضافه صلوات بر ائمّه مسلمين و استغفار براي مؤمنين و مؤمنات در خطبه دوّم است. و در آن چه ذكر شد مسمّي كفايت مي كند و احوط آنست كه عربي باشد بلي اگر عدد افرادي كه استماع خطبه بر آنها واجب است غير عرب باشند و عربي را نفهمند، احوط تكرار موعظه بلسان خود آنها است، بلكه لزوم، خالي از قوّت نيست به جهت عدم صدق وعظ و وصيّت به تقوي، به لساني كه مستمعين، معناي آن را نفهمند.

س

- استماع خطبه، بر مأمومين واجب است يا نه؟ و آيا در حال

خطبه خواندن امام جمعه، جائز است مأمومين ذكر بگويند يا نه؟ و هر گاه كسي در اثناء خطبه امام، نماز مستحبي يا واجبي را بخواند صحيح است يا نه؟.

ج

- احوط در حال خطبه ترك ذكر و نماز مستحبّي است بلكه احوط اصغاء و استماع است.

س

- آيا جايز است خطبه نماز جمعه قبل از ظهر خوانده شود يا خير؟.

ج

- اظهر جواز آن است به طوري كه وقتي امام از خطبه فارغ شد ظهر شده

صفحه : 249

باشد، لكن احوط تأخير آن است تا ظهر.

س

- هر گاه امام، نسيانا نماز جمعه را قبل از خطبه ها بخواند چه صورت دارد؟.

ج

- در فرض سؤال نماز جمعه باطل است.

س

- هر گاه امام نماز جمعه را قبل از خطبه ها بخواند و پس از اتمام خطبه ها، متوجّه اشتباه خود شود، آيا اعاده نماز جمعه كافي است يا بايد خطبه ها را نيز اعاده نمايد؟.

ج

- چنانچه موالات بهم نخورده باشد اعاده نماز جمعه مجزي است.

س

- آيا در حال قرائت خطبه هاي نماز جمعه طمأنينه واجب است يا خير؟.

ج

- واجب نيست.

مسأله

- مستحب ّ است امام جمعه وقتي بطرف مردم برگشت و مي خواهد خطبه بخواند به مردم سلام كند و احتياط مستحب ّ آن است كه مستمعين در اثناء خطبه تكلّم نكنند.

مسأله

- هر چيزي كه ما حي صورت خطبه باشد اگر در اثناء خطبه واقع شود خطبه را باطل مي كند مانند خوردن يا راه رفتن متعدّ به يا فعل كثير.

س

- آيا لازم است خطبه هاي نماز جمعه، ايستاده انجام گيرد يا در حال نشسته هم خواندن آن اشكال ندارد؟.

ج

- واجب است خطبه ها در حال ايستاده خوانده شود.

س

- در صلاة جمعه، قنوت در ركعت اوّل قبل از ركوع و در ركعت دوّم، بعد از ركوع، واجب است يا نه؟.

ج

- اصل قنوت، مستحب ّ است لكن جاي آن، در ركعت اوّل قبل از ركوع و در ركعت ثانيه بعد از ركوع است.

س

- هل يلزم التحدّث بلغة للنّصيحة بالتّقوي يفهم المستمعون في الخطبة الاولي فقط ام في الخطبتين؟.

ج

- الاحوط إن تكون الخطبتان، باللّغة العربيّة، الّا اذا كان المستمعون غير

صفحه : 250

عارفين باللّغة العربيّة فالاحتياط البدء بالعربيّة ثم بلغة المستمعين و لا يترك الاحتياط بالنّصيحة بالتّقوي في كلتا الخطبتين.

س

- اذا كان الامام مشغولا بخطبة الجمعة فسلّم عليه شخص قاصدا إيّاه دون غيره، فهل يكفي ردّ الغير عن الامام؟.

ج

- لا يكفي ذلك.

س

- قصد القربة الّذي يجب تحقّقه في كل ّ اجزاء الصّلاة و حركاتها و طريقة ادائها، هل يشترط في خطبتي الجمعة بكلماتهما و حروفهما و طريقة إلقائهما و سائر ما يتعلّق بهما.

ج

- خطبة الجمعة من العبادات المعتبر فيها قصد القربة بتمام اجزائها.

شرائط امام جمعه

س

- شرائط امام جمعه با امام جماعت، تفاوت دارد، يا خير؟.

ج

- لازم است كه امام جمعه، واجد شرايط امام جماعت باشد بعلاوه محتمل است لزوم اذن (ممّن له الإذن) و قدرت داشتن بر خطبه خواندن بلسان عربي.

س

- اذا كان امام الجمعة مسافرا فهل تصح ّ جمعته و جمعة من يأتم ّ به من المتمّمين او المقصّرين؟.

ج

- نعم يجوز للمسافر اقامة صلاة الجمعة إماما او مأموما و تصح ّ منه.

زيادي ركن در نماز جمعه از امام و مأموم

س

- اگر امام، در ركعت دوّم نماز جمعه كه پس از قنوت بايد به سجده رود فراموش كند و به ركوع رود فرموده اند نمازش- از جهت زيادي ركن- باطل است، حال وظيفه مأمومين را بيان فرمائيد و هم چنين اگر مأموم غافلا بقصد متابعت امام بركوع رفته وظيفه اش چيست؟.

ج

- زيادي ركن، چه از امام و چه از مأموم عمد باشد يا سهو موجب بطلان نماز است. بلي در موردي كه امام در حال ركوع واجب باشد و مأموم، قبل از او سر بردارد، مي تواند بقصد متابعت امام بركوع برود. و بناء علي هذا اگر امام ركوع را زياد نموده نمازش باطل شده و مأمومين اگر بتوانند بايد ديگري را براي امامت در بقيّه

صفحه : 251

نماز، مقدّم بدارند و اقتدا به او بكنند و الّا جمعه را تمام نموده و نماز ظهر را بخوانند.

س

- اگر در نماز جمعه در ركعت دوّم، پس از قنوت، مأموم اشتباها بركوع رود و به اشتباه خود پي برده، و فورا برخيزد، نماز صحيح است يا باطل؟.

ج

- نماز باطل است.

نماز جمعه مجزي از نماز ظهر هست يا نه؟

س

- مختار حضرت عالي در باب نماز جمعه در اين زمان مخصوصا در آن بلاد و شهرها كه اقامه اين نماز، در آنجاها از قديم الايّام معمول مي باشد چيست؟.

ج

- بر حسب اختيار اين جانب: با خواندن نماز جمعه، به احتياط واجب، خواندن نماز ظهر ترك نشود.

س

- آيا اقتدا به نماز عصر امام جمعه، صحيح است يا نه؟.

ج

- اقوي اينست كه اقتدا به نماز عصر كسي كه نماز ظهر را نخوانده و اكتفا به نماز جمعه كرده صحيح نيست. بلي اگر بعد از خواندن نماز جمعه، احتياط كرد و نماز ظهر را هم خواند جايز است كه نماز عصر را به او اقتدا كند.

احكام نماز جمعه

س

- در نماز جمعه اگر مأموم به ركعت دوّم امام رسيد مي تواند اقتدا كند يا نه؟ و بر فرض اقتدا در ركعت دوّم خودش مي تواند هر سوره اي را بخواند يا بايد سوره منافقون را بخواند؟.

ج

- در ركعت دوّم اقتدا كند و سوره منافقون مستحب ّ است و واجب نيست.

س

- در صورت اقامه جمعه، جايز است ديگران نماز ظهر را به جاي آن به فرادي يا به جماعت بخوانند يا نه؟.

ج

- بلي بنظر حقير جايز است.

س

- تلاوت حمد و سوره در نماز جمعه بايد جهرا باشد يا اخفات هم جايز است؟.

ج

- احوط جهر است.

س

- آيا لازم است كسي كه نماز جمعه را نمي خواند و مي خواهد نماز

صفحه : 252

ظهر بخواند خواندن ظهر را تأخير بيندازد تا وقت نماز جمعه بگذرد يا خير؟.

ج

- لازم نيست ولي اولي و احوط است.

س

- اگر كسي نماز جمعه را خوانده و مي خواهد احتياطا نماز ظهر را هم بخواند آيا شخصي كه نماز جمعه نخوانده و مي خواهد نماز ظهر بخواند مي تواند به شخص مذكور، در نماز ظهر اقتدا كند يا خير؟.

ج

- بنا بر احتياط نمي تواند.

س

- در يك مسجد، نماز جمعه، منعقد مي شود، آيا جايز است در جاي ديگري كه با آن مسجد، يك فرسخ، فاصله ندارد نيز اقامه نماز جمعه كنند؟.

ج

- در كمتر از يك فرسخ، دو نماز جمعه، صحيح نيست و هر كدام بعد از ديگري شروع كنند، باطل است.

س

- نماز جمعه در احكام شك ّ و سهو و غير اينها در ركعات و اجزاء ركنيّه و غير ركنيّه و شرائط و موانع مانند ساير نمازهاي واجب است.

س

- اقتداء نماز ظهر به جمعه ابتداء يا در ركعت اخير چه صورت دارد؟.

ج

- بنظر حقير، احوط عدم جواز اقتداء ظهر به جمعه است.

صفحه : 253

مسائل نماز آيات

س

- باران شديدي كه موجب خوف اكثر مردم باشد، نماز آيات دارد يا نه؟.

ج

- اگر موجب خوف غالب مردم باشد نماز آيات، واجب مي شود.

س

- در موقع حدوث زلزله يا بادهاي شديد كه اكثر مردم مي ترسند اگر شخصي جنب باشد و آن موقع دسترسي به آب نداشته باشد تكليفش چيست و براي گرفتن ماه و خورشيد، شخص جنب چه تكليفي دارد؟.

ج

- در زلزله موقعي كه به آب رسيد غسل كند و نماز بخواند و در خسوف و كسوف اگر متمكّن از غسل و وضو نباشد، قبل از انقضاء وقت، واجب است تيمّم كند و نماز آيات بخواند.

س

- در نماز آيات، جهر و اخفات معتبر است يا هر طور بخواند صحيح است؟.

ج

- مخيّر است بين جهر و اخفات.

س

- شخصي از ابتداء تكليف تا حال نماز آيات نخوانده، مثلا چهل سال جاهل بحكم و يا عالم بوده ولي مسامحه كرده، اگر اين شخص بخواهد نمازهاي آياتي را كه در مدّت مذكور، به ذمّه او آمده تدارك نمايد چند نماز آيات بخواند كه ذمّه اش بري شود؟.

ج

- چنانچه علم بمقدار فوت شده داشته و بعد فراموش نموده و يا احتمال بدهد كه مي دانسته و فراموش كرده، واجب است احتياطا مقداري بخواند كه يقين

صفحه : 254

كند زياده بر آن در ذمّه ندارد ولي اگر از اوّل، غفلت داشته و نمي داند چه مقدار به ذمّه اش آمده به مقداري كه يقين دارد بخواند كافي است.

صفحه : 255

مسائل نماز عيد فطر و قربان

س

- اگر عيد فطر، بعد از ظهر، ثابت شد جايز است فرداي آن روز قضاء و يا رجاءً نماز عيد را به جا آورد يا نه؟.

ج

- قضا ندارد لكن رجاءً جايز است.

س

- شخصي كه در دو محل ّ، امام جماعت است، آيا مي تواند روز عيد فطر نماز عيد را در دو محل ّ امامت كند يا نه؟.

ج

- در نماز عيد فطر نمي تواند در دو محل ّ امام، واقع شود.

س

- يقين به بطلان نماز عيد پيدا كرديم دوباره خواندن آن، لازم است يا نه؟.

ج

- نماز عيد در زمان غيبت مستحب ّ است و اگر علم به بطلان آن حاصل شود و وقت آن باقي باشد جايز است اعاده نمايد.

س

- در نماز عيدين اگر در ركعت اوّل به قنوت چهارم امام مثلا برسيم وظيفه چيست؟.

ج

- در فرض سؤال سه تكبيري كه با امام نبوده با سه قنوت و لو با يك صلوات بگويد و در ركوع به امام ملحق شود صحيح است.

س

- اگر به ركعت دوم نماز عيدين برسيم وظيفه چيست؟.

ج

- پس از سلام امام، ركعت دوّم را خود بصورت فرادي بخواند.

صفحه : 256

مسائل نماز و روزه استيجاري

س

- اين جانب مقداري قضاي روزه به گردنم هست و فعلا به علّت بيماري قدرت بر روزه ندارم و نسبت به آينده هم مأيوس هستم، آيا مجوّزي براي استيجار روزه هست يا خير؟. چون اطمينان دارم بر فرض وصيّت، ورثه موفّق به انجام نخواهند شد؟.

ج

- نيابت از زنده در قضاي نماز و روزه جايز نيست و مي توانيد به شخص مورد اطمينان پولي را صلح نماييد و در ضمن صلح شرط كنيد كه بعد از فوت براي شما نماز و روزه استيجار نمايد.

س

- آيا به وصيّت مفقود الاثر مي تواند عمل نمود يا خير؟ و نيز مي شود براي او روزه و نماز استيجار كرد يا نه؟.

ج

- به وصيّت مفقود الاثر تا مرگ او معلوم نشده نمي توان عمل نمود و استيجار نماز و روزه هم تا زماني كه مفقود الاثر است و هنوز مرگش معلوم نشده صحيح نيست.

س

- دو نفر خواهر يكي به نام صفيه و يكي به نام زليخا هر دو وفات نموده اند، به نام صفيه وجهي براي يك سال نماز داده شده ولي اشتباها به نام زليخا به محضر شريف شما تقديم نموده اند، بعد از مدّت مديدي فهميده اند وجه نماز صفيه به نام زليخا داده شده آيا اين چه نحو خواهد بود به نام صفيه محسوب خواهد بود يا خير؟.

ج

- اگر دهنده پول، پول را واقعا براي منوب عنه داده و اشتباه در اسم

صفحه : 257

كرده و عمل نماز هم براي صاحب پول انجام شده عيبي ندارد و اگر گفته باشد براي صاحب نام و به نام او عمل انجام شود مجزي نيست.

س

- زيدي در نماز استيجاري سهوا چيزي بخورد چه صورت دارد؟.

ج

- اگر چيز كمي بوده و سهوا خورده مبطل نيست.

س

- كسي كه نماز استيجاري به ذمّه دارد و در عين اين كه عقيده بوجوب نماز يوميّه دارد تصميم به نخواندن نماز يوميّه خود مي گيرد، آيا مي تواند نماز استيجاري كه بر ذمّه دارد ادا كند يا نه؟.

ج

- (نعوذ باللّه من ذلك) فرض بعيد الوقوعي است ولي اگر چنين كسي پيدا شود نماز استيجاري او صحيح است هر چند به ترك نماز خود، مرتكب گناه عظيم شده است.

س

- كسي كه اجير شده نماز استيجاري بخواند اگر به ترتيب نخواند مثلا در يك مجلس، سي نماز ظهر و عصر و در مجلس ديگر سي نماز مغرب و عشا بخواند صحيح است يا نه؟.

ج

- اگر چه ترتيب، بنظر اين جانب لازم نيست لكن اشخاصي را كه استيجار مي كنم براي نماز قضاء مؤمنين، هيچ گاه اجازه نمي دهم بدون ترتيب بخوانند.

س

- شخصي پير شده و قادر به گرفتن روزه نيست و روزه قضا بر ذمّه دارد و از كسان و بازماندگانش اميدوار نيست كه بعد از موت او روزه هايش را قضا نمايند و يا جهت او اجير بگيرند، در اين صورت در حال حياة خود مي تواند براي خود اجير بگيرد كه روزه هاي او را قضا نمايد يا نه؟.

ج

- در زمان حياة نمي تواند براي خود روزه، استيجار نمايد.

س

- شخصي متقبّل شده كه براي چند نفر، صوم استيجاري بگيرد و فعلا در اثر گرفتاري و ضعف، قدرت برگرفتن آن روزه ندارد، آيا اجازه مي فرماييد كه به ديگري واگذار نمايد يا بايد خودش مباشرت نمايد؟ ضمنا بعضي از ورثه منوب عنه، غائبند و بعضي ديگر از ايشان از اين موضوع اطّلاع ندارند، تكليف اين شخص را بيان فرمائيد؟.

صفحه : 258

ج

- راجع به روزه، از هر يك از ورثه كه ممكن است بقدر سهم الارث استيذان نمايد و با اذن حاكم شرع روزه را استيجار نمايد و احتياطا بمقدار آن مبلغ، بعنوان مظالم، رد كند.

س

- آيا فرزند و هم سر اين جانب كه واجب النّفقه من هستند مي توانند براي كسي كه فوت شده نماز و روزه استيجاري در مقابل اجرت انجام دهند يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال مي توانند اجير شوند، ولي اگر اجير شدن زوجه، منافي با حق ّ استمتاع زوج باشد بايد از زوج، اذن بگيرد.

س

- موصي وصيّت كرده كه از ثلث مالش در راه خير خرج كنند، آيا وصي مي تواند از ثلث به يكي از ورثه دهد، تا براي ميّت نماز و روزه استيجاري انجام دهد، احتياطا (در حالي كه معلوم نيست نماز و روزه قضا داشته باشد)؟.

ج

- مانعي ندارد.

س

- شخصي جهت نمازهاي ميّتي اجير شده ولي از وضو گرفتن در اثر جراحت دست، معذور بوده، يك سال گذشت و هنوز عذرش ادامه دارد، مي تواند عمل استيجاري را با تيمّم انجام دهد يا نه؟.

ج

- احوط ترك آن است و در صورت عدم تمكّن، احوط تراضي با موجر است با اقاله اجاره.

س

- شخصي ملكي را معيّن نموده است كه بعد از فوت او همه نمازهاي از ابتداء تكليف تا آخر عمرش را استيجار كنند. پس از استيجار نماز، مقداري از وجه، زياد آمد در اين صورت باز استيجارش را مكرّر كنند و يا به ورثه برگردانند و بنا بر وجوب ردّ به ورثه، آيا به ورثه زمان فوت ميّت، برگردانند يا به وارث زمان استيجار؟.

ج

- در فرض مسأله با احتمال عقلائي كه اشتغال ذمّه او باقي است، نماز، جهت او استيجار كنند و پس از آن اگر آن ملك را ثلث خود قرار داده صرف در امور خيريّه بنمايند و اگر وصيّت، جهت استيجار صلاة بوده به ورثه حين الموت مي رسد.

صفحه : 259

س

- زن مي تواند نماز وحشت بخواند، و هم چنين براي به جا آوردن نماز و روزه، جهت غير، اجير شود يا نه؟.

ج

- بلي مي تواند نماز وحشت بخواند و براي نماز و روزه قضا، اجير شود.

س

- پسر غير بالغ مثلا سيزده ساله كه اعتقاد او هم كامل است مي تواند روزه استيجاري بگيرد يا نه؟.

ج

- احوط عدم اكتفاء به روزه او است چون (اصالة الصّحّة) در عمل او جاري نيست. هر چند روزه او صحيح است.

س

- شخصي كه روزه قضا از خودش دارد مي تواند روزه استيجاري بگيرد يا نه؟.

ج

- بلي در وسعت وقت، مي تواند.

س

- شخصي كه روزه كفّاره، در گردن دارد و بايد متواليا بگيرد و براي او مقدور نيست آيا جايز است روزه استيجاري بگيرد يا نه؟.

ج

- بلي جايز است.

س

- كسي كه از پدر و مادر نماز و روزه قضا به عهده دارد آيا مي تواند براي خواندن نماز و روزه ديگري اجير شود يا نمي تواند؟.

ج

- با فرض وسعت وقت مي تواند براي ديگران اجير شود و اللّه العالم.

س

- شخصي شغلش روزه گرفتن است، در سال 1359 قرار شد كه چهار ماه روزه بگيرد، يك ماه آن را گرفت، و گفت يك ماهي كه گرفتم، يك هزار و سيصد تومان مي شود و سه ماه ديگر هم هر ماهي يك هزار و پانصد تومان مي شود، و روزه گير با واسطه اين صحبت را مي نمايد، و واسطه هم پنج هزار و هشتصد تومان را از طرف دريافت مي نمايد، شخص روزه گير ماه دوّم را هم مي گيرد، و به واسطه مي گويد كه شما دو ماه صبر كنيد روزه شما را در ماه رجب و شعبان مي گيرم، چون فضيلتش بيشتر است، موقعي كه مي خواهد دو ماه را شروع نمايد، به واسطه مي گويد روزه گران شده، واسطه مي گويد كه معامله ما تمام شده، شما مشغول روزه گرفتن باش، و اگر خواستي از حاكم شرع مسأله آن را سؤال مي نماييم، توضيحا اين كه اجير با حرف و صحبت قبول كرده كه سه ماه را با هر

صفحه : 260

ماهي يك هزار و پانصد تومان روزه بگيرد نه صيغه به عربي خوانده شده و نه وجه آن دو ماه را دريافت نموده، وجه پيش واسطه، امانت بوده، حكم شرعي را بيان فرمائيد؟.

ج

- در فرض سؤال اگر بين اجير و مستأجر صيغه عقد اجاره، چه به فارسي و چه به عربي جاري نشده بر اجير لازم نيست روزه را به اجرت مذكور بگيرد، و دو ماه باقي مانده بايد با رضايت طرفين انجام شود، و اگر صيغه عقد به فارسي يا به عربي جاري شده، اجير بايد مورد اجاره را انجام دهد.

صفحه : 261

مسائل روزه

رؤيت هلال و موارد ثبوت اوّل ماه

س

- اگر در يك جا از پاكستان هلال شوّال ديده شود و بطريق شرعي، ثابت گردد آيا لازم است كه همه مردم پاكستان، آن روز را عيد، قرار دهند يعني در رؤيت هلال و ثابت شدن اوّل ماه، اتّحاد افق لازم است يا نه؟.

ج

- رؤيت هلال شوّال در قسمت مشرق زمين براي مغرب زمين حجّت است و در مغرب زمين اگر رؤيت شود براي مشرق زمين، حجّت نيست مگر آن كه قريب الافق باشند.

س

- اگر رؤيت هلال در شهري ثابت شود، آيا براي شهرهاي ديگر هر كجا كه باشد - با آن كه بين امصار و ممالك از 1 ساعت و گاهي تا 12 ساعت اختلاف است - كفايت مي كند يا نه و خلاصه آيا توافق افق لازم است يا نه؟.

ج

- اگر متوافق در افق باشند - به طوري كه اگر در شهري ديده شود در شهر ديگر نيز قابل رؤيت باشد - بي اشكال كافي است و امّا كفايت رؤيت در يك مكان براي تمامي اماكن، معناي صحيح آن اينست كه رؤيت هلال در يك مكان، براي اماكني كه بعد از آن، روز مي شود چه در افق موافق باشند چه مختلف، كافي است و در شهرهايي كه حين رؤيت هلال، در اماكن ديگر، روز باشد رؤيت هلال، براي آنجاها كه در آن حين روز بوده كافي نيست بلكه روز بعد در آن گونه جاها روز اوّل ماه است و اين معني را حقير هم قبلا بعيد ندانسته ام، مع ذلك احتياط بايد رعايت شود مگر در بلادي كه بعد از رؤيت

صفحه : 262

- هلال در جائي - شب مي شود كه قطعا كافي است هر چند قريب الافق نباشند.

س

- در سالهايي كه ماه رمضان، سلخ ندارد يعني سي كم مي باشد در بعضي از قراء، شب اوّل شوّال، هلال رؤيت نمي شود و دسترسي هم بشهر ندارند كه استفسار بنمايند در اين صورت به خبر منجّم و اخبار راديو مي توانند اكتفا كنند يا نه؟ ضمنا بعضي قائلند كه به وسيله اينها براي ما علم حاصل مي شود، بفرماييد كه آيا اينها دليل شرعي براي افطار، و اثبات عيد مي شود يا نه؟.

ج

- در صورت حصول علم يا اطمينان كه در نظر عرف، علم محسوب مي شود اشكال ندارد و در غير اين صورت بفرستند به شهر و استفسار نمايند و با عدم تمكّن، استصحاب كنند.

س

- در وسائل كتاب صوم ابواب احكام شهر رمضان كه سي و هفت باب است در باب سوّم مي فرمايد: باب ان ّ علامة شهر رمضان و غيره رؤية الهلال فلا يجب الصّوم الّا للرّؤية او مضي ّ ثلاثين و لا يجوز الافطار في آخره الّا للرّؤية او مضي ّ ثلاثين و انّه يجب العمل في ذلك باليقين دون الظّن ّ، آن گاه بيست و هشت حديث بعين همين مضمون نقل مي فرمايد كه براي نمونه اين يك حديث را عرض مي كنم: محمّد بن الحسن بإسناده عن علي ّ بن مهزيار عن محمّد بن ابي عمير عن ابي ايّوب و حمّاد عن محمّد بن مسلم عن ابي جعفر عليه السّلام قال اذا رأيتم الهلال فصوموا و اذا رأيتموه فافطروا و ليس بالرّأي و لا بالتظنّي و لكن بالرّؤية و خلاصه، مدلول همه اين روايات اين است كه روزه ماه رمضان واجب نمي شود مگر به يقين به ماه رمضان بنا بر اين اگر در يكي از بلاد متباعده رؤيت هلال شود براي مردم ساير بلاد از كجا يقين، حاصل مي شود كه در آن بلد، هلال، طالع شده و وجوه استحسانيّه اي كه بعضي از بزرگان در بعضي از رسائل عمليّه بيان كرده اند اجتهاد در مقابل نص ّ است، غرض حقير اين است كه در برابر اين اخبار متواتره، چطور مي شود فتوي داد كه اگر در يكي از بلاد متباعده، رؤيت هلال شود براي مردم ساير بلاد، كفايت مي كند؟ مستدعي است نظر مباركتان را

مرقوم فرمائيد تا مورد استفاده قرار گيرد.

ج

.. لا اشكال و لا نزاع في انّه لا يجب الصّوم الّا بعد رؤية هلال شهر الصيام، او مضي ّ ثلاثين يوما من شعبان و لا يجب بل لا يجوز الافطار الّا بعد رؤية هلال

صفحه : 263

شوّال كما في الروايات الكثيرة او مضي ّ ثلاثين من شهر رمضان انّما الكلام في ان ّ الرؤية الموجبة للصّوم في اوّل الشّهر و الموجبة للإفطار في آخره هل هي الرّؤية في كل ّ بلد بالنّسبة إلي اهله بحيث لو رأينا الهلال في قم مثلا لا يكفي لسائر البلاد توافق افقها ام تخالف ام يكفي الرّؤية في بلد لموافقه في الافق و متضاربه دون غيرهما كما اختاره في العروة او يكفي الرّوية في بلد لما توافق او تضارب معه في الافق و لكل ّ بلد يكون بالنّسبة إلي بلد الرّؤية غربيّا كما اختاره جمع من الاعاظم او يكفي الرّؤية في بلد له و لكل ّ بلد و أن تخالف افقه مع افق بلد الرّؤية كما اختاره العلّامة في بعض كتبه و بعض آخر علي ما هو ببالي و اصرّ عليه في المستند، و المقصود من هذا القول ان ّ الهلال اذا خرج من تحت الشّعاع و صار قابلا للرّؤية و رآه النّاس في آخر شعبان فهذه علامة خروج شعبان و دخول رمضان ففي كل ّ بلد تكون هذه السّاعة ليلا تكون هذه اللّيلة ليلة رمضان و في كل ّ بلد تطلع الشّمس بعد هذه السّاعة يكون ذلك اليوم يوم رمضان و صاحب هذا القول حمل اخبار الرّؤية علي الرّؤية في مكان مّا في العالم دون رؤية نفس المكلّف او بلده، هذا في مرحلة الثّبوت و امّا في مرحلة الاثبات ففي

جميع الاقوال يحتاج إلي حصول اليقين او قيام امارة معتبرة شرعا و بدونها لا يحكم بوجوب الصّوم او الافطار و لعل ّ ما اخرجه الوسائل في باب 15 من احكام شهر رمضان حديث 1 تدل ّ علي ذلك لأن ّ السّائل سأل عن قول اهل الحساب برؤية الهلال في الاندلس و الافريقا فيجيب عليه السّلام بأنّه لا صوم مع الشك ّ و لا يجيب بأن ّ الرّؤية في البلاد البعيدة لا تكفي و كذا ما اخرجه في باب 12 حديث 2 من قوله عليه السّلام: فان شهد اهل بلد آخر فاقضه، فانّه مطلق يشمل البلاد البعيدة، و اللّه سبحانه و تعالي هو العالم.

س

- در تعيين اوّل ماه رمضان و شوّال و محرّم اگر طريقي كه قابل اعتماد باشد نبود چه بايد كرد؟.

ج

- اگر اطمينان حاصل نشود اوّل ماه رمضان را پس از گذشتن سي روز از رؤيت هلال شعبان و اوّل ماه شوّال را پس از گذشتن سي روز از رؤيت هلال رمضان و اوّل محرّم و ماههاي ديگر را نيز پس از گذشتن سي روز از رؤيت هلال ماه قبل، قرار دهند.

س

- اگر شخصي روي اشتهار اين كه روز عيد فطر است روزه خود را

صفحه : 264

بخورد و پس از رؤيت ماه در شب اوّل به قرائن و نشانه هايي يقين كند كه روز گذشته از ماه مبارك رمضان بوده تكليف او چيست؟ آيا قضا و كفّاره دارد يا فقط قضا بر او واجب است؟

ج

- در فرض سؤال اگر از شهرت رؤيت هلال، علم حاصل كند كه مثلا امروز عيد فطر است و افطار كند و بعد هم علم پيدا كند كه روز عيد نبوده بايد آن روز را قضا نمايد و كفّاره ندارد و اگر از شهرت، علم حاصل نكرده و افطار نموده و بعد علم بخلاف حاصل كند بايد علاوه بر قضا، كفّاره نيز بدهد.

س

- اگر حاكم شرع، حكم نكرده ولي به يقين حاكم شرع، روزه خود را خورده چه صورت دارد؟.

ج

- در صورتي كه از ثبوت نزد حاكم و علم حاكم، علم پيدا كرده كه اوّل شوّال است و افطار كرده و بعد كشف خلاف شده فقط قضا دارد.

س

- اگر بحكم حاكم شرع روزه خود را خورده، تكليفش چيست؟.

ج

- بنظر اين جانب، حكم حاكم نافذ است و قضا و كفّاره ندارد، مگر آن كه بعد، علم به خطاي مستند حكم، حاصل كند كه در اين صورت فقط قضا دارد.

س

- آيا مي شود به علم موسميّات و هواشناسي، در تعيين وقت و اوّل ماه، اعتماد كرد يا نه؟.

ج

- اگر سبب اطمينان شود و استفسار، ممكن نباشد، جايز است، مع ذلك رعايت احتياط، خوب است.

مبطلات روزه

س

- سيّدنا ما تقول في هذه المسألة: اذا كان رجل صائم يدرّس القرآن غلطا و عدّة من الصّائمين حاضرون يستمعون كلامه، فهل يبطل صومه و صوم المستمعين ام لا؟ شكر اللّه سعيكم و اطال اللّه عمركم و دمتم حرّاسا و امناء لديننا الحنيف.

ج

- امّا القاري اذا اخبر بأن ّ ما اقرئه قرآن و قرء غلطا عمدا و علما، يبطل صومه و امّا اذا قرء غلطا من دون إن يخبر بأن ّ هذا قرآن فبطلان صومه محل ّ اشكال و لا يترك الاحتياط بتركه و امّا اذا قر غلطا بزعم الصّحة فلا يبطل صومه، و امّا المستمعون

صفحه : 265

فلا يبطل صومهم الّا اذا أخبروا بأن ّ ما قرأت قرآن مع علمهم بأنّه غلط.

س

- در عروة الوثقي و ساير رساله هاي عمليّه احتياط شده به الحاق بخار غليظ به غبار، در بطلان صوم، آيا مراد از بخار غليظ، بخار متراكم است يا بخار بعضي از ادويه كه از عين دوا تبخير مي شود؟.

ج

- ظاهرا همان بخاري است كه شبيه دود است و از نزديك، مرئي و مشتمل بر اجزاء صغار آب مي باشد.

س

- قصد افطار، مفطر است يا نه و بر فرض مفطر بودن، كفّاره دارد يا نه؟ اگر كفّاره داشته باشد پس بايد سائر مفطرات عمدي، كفّاره نداشته باشد زيرا سهوا كه مفطر نيست عمدا هم بمجرّد قصد افطار، صوم، باطل مي شود. پس مفطر بودن اكل عمدي يعني چه؟.

ج

- نيّت افطار و هم چنين نيّت مفطر، موجب بطلان روزه هست، ولي از مفطرات نيست، و كفّاره وقتي بر مكلّف به روزه، واجب مي شود كه مرتكب يكي از مفطرات شود هر چند - از جهت اين كه قبل از طلوع فجر، قصد روزه نداشته يا در اثناء روز، نيّت مفطر يا افطار را كرده - روزه دار نباشد.

س

- بنده با اين كه از معلومات عربي بهره اي ندارم، چون به حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام علاقه شديدي دارم مرثيه و مصيبتي مي خوانم و نمي دانم راست است يا دروغ، روزه ام در ماه مبارك رمضان با اين وضع، چگونه است؟.

ج

- مرثيه و مصيبت، در صورتي كه مشكوك باشد، نسبت دادن آن به امام عليه السّلام جايز نيست و موجب بطلان روزه است مگر آن كه نسبت به كتابي - كه در آن نوشته شده است - بدهيد.

س

- در باره باطل شدن روزه با رسيدن غبار غليظ به حلق، اجمال و نقطه ابهامي وجود دارد كه آيا حتّي شامل موردي مي شود كه غبار غليظي هست و انسان دهان خود را مي بندد ولي جلوي بيني را نمي گيرد و از راه بيني نفس مي كشد و غبار داخل حلق مي شود، آيا در اين صورت هم روزه باطل است؟.

ج

- احوط آنست كه از راه بيني هم غبار غليظ را به حلق نرساند.

صفحه : 266

س

- در روزه غير معيّن، شخص بيدار شد و فهميد كه پيش از طلوع، محتلم بوده تكليف روزه او چيست؟.

ج

- روزه، صحيح است مگر در قضاء رمضان.

س

- روضه خوان بعنوان زبان حال در مثل ماه مبارك رمضان اشعاري مي خواند و يا قضايائي نقل مي كند كه مطابق با واقع نيست، آيا اين كار سبب بطلان روزه است يا نه؟.

ج

- اگر اشعار، بعنوان زبان حال، در مورد مصائب واقع شده، ذكر شود و مناسبت هم داشته باشد عيب ندارد، لكن نقل قضايايي كه اصلا واقع نشده جايز نيست، و اگر به امام نسبت دهند مبطل روزه است.

س

- غلط خواندن قرآن، در ماه مبارك رمضان روزه را باطل مي كند يا نه؟.

ج

- روزه را باطل نمي كند.

س

- شخصي ماه مبارك رمضان را روزه گرفته و در بين روز، كاري را كه احتمال مي داده مضرّ به روزه اش باشد انجام داده و بعد از ماه رمضان، فهميد كه مضرّ نبوده حال روزه او چه حكمي دارد؟.

ج

- اگر با احتمال مفطر بودن، تحقيق نكرده مرتكب شده، روزه اش باطل است و قضا دارد و كفّاره ندارد.

س

- حديث شريف كساء معروف كه از حضرت زهرا عليها سلام نقل شده بنظر مبارك، مورد اعتبار است و در حال روزه داري مي توان نسبت داد يا نه؟.

ج

- در بعضي روايات، وارد شده و اگر بعنوان اين كه در بعض كتب، روايت شده، صائم بخواند مانعي ندارد.

س

- اگر در شب روزه، مسكري را مانند شراب، بخورد آيا واجب است كه در روز قي كند يا نه؟.

ج

- اگر علم ندارد كه در روز براي او، سكر حاصل مي شود قي كردن، جايز نيست و چنانچه اتّفاقا سكر حاصل شد آن روز را اتمام و قضاي آن را نيز به جا آورد و اگر علم دارد كه در صورت قي نكردن سكر حاصل مي شود و با قي كردن

صفحه : 267

سكر حاصل نمي شود قي كند و آن روز را امساك نموده و قضاي آن را نيز به جا آورد.

س

- اگر انسان مكرها و اجبارا در جايي مشغول كار باشد كه تصادفا در آنجا با گرد و خاك روبرو است و به هيچ وجه نتواند خود را از آنجا دور و حفظ كند روزه او صحيح است و يا قضا و كفّاره دارد؟.

ج

- اگر اجباري باشد رافع تكليف است و نيز اگر اجبارا نگذاشتند كه مثلا جلو دهان و بيني خود را بگيرد، و غبار غليظ وارد حلق شد، روزه او صحيح است و امّا اگر خود او مسامحه در حفظ از غبار نموده روزه او باطل و قضا و كفّاره دارد.

ابطال روزه با حرام

س

- اگر كسي بداند كه استمناء، روزه را باطل مي كند و عمدا اين عمل را انجام دهد كفّاره جمع بر او لازم مي شود يا نه؟.

ج

- بلي كفّاره جمع بر او واجب مي شود.

س

- شخصي در ماه مبارك رمضان بعد از خوردن سحري، خوابيده و محتلم شده بعد كه بيدار شده - چون مسأله را نمي دانسته - استمناء كرده اكنون حكم او را بيان فرمائيد؟.

ج

- اگر قبل از فجر، استمناء كرده و قبل از فجر نيز غسل كرده، روزه او صحيح است و قضا و كفّاره ندارد و اگر قبل از فجر، غسل نكرده و عمدا در حال جنابت صبح نموده روزه اش باطل و قضا و كفّاره دارد و اگر بعد از فجر، استمناء كرده قضا و نيز كفّاره جمع - آزاد كردن بنده و شصت مسكين را طعام دادن و شصت روز روزه گرفتن - بر او واجب است بلي بنده آزاد كردن، چون ممكن نيست ساقط مي شود.

س

- شخصي بعد از خوردن سحري، خوابيده و استمناء كرده ليكن - با علم بوقوع اين عمل بعد از فجر - نمي داند كه در خواب، اين كار را كرده و يا در بيداري، اكنون وظيفه او چيست؟.

ج

- در فرض سؤال، كفّاره و قضاء لازم نيست.

س

- اگر فردي افطار بحرام نمايد و كفّاره جمع را هم بدهد (مثلا در

صفحه : 268

حال روزه زنا يا لواط كند) آيا حكم جلد يا تعزير از وي ساقط مي شود يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال كفّاره مسقط حدّ يا تعزير نيست مگر آن كه قبل از رجوع بحاكم توبه كند.

احكام جنب در ماه رمضان

س

- هر گاه در شب ماه رمضان مرد با عيال خود در حال خواب جماع كند و زن بيدار نبوده و مرد به او اطّلاع نداده تكليف نماز و روزه آن زن چيست و آيا مرد، معصيت كرده كه به زن اطّلاع نداده يا نه؟.

ج

- در صورتي كه زن، قبل از طلوع فجر صادق، بيدار نشود و يا اگر بيدار شود نفهمد كه مرد با او جماع كرده روزه او صحيح است و بر مرد واجب نيست قبل از طلوع، اطّلاع دهد بلي براي نماز به او اطّلاع دهد كه نمازش بدون غسل، باطل است هر چند نداند جنب است.

س

- اگر شخصي در ماه مبارك رمضان با آب نجس، غسل كند پس از يك هفته متذكّر شود كه آب، نجس بوده نمازهاي اين مدّت و روزه اش چه صورت دارد؟.

ج

- بايد نمازهايش را قضاء كند و روزه اش صحيح است.

س

- كسي كه فاقد آب است يا اعذار ديگري غير از تنگي وقت، كه حكم آن، معلوم است دارد كه نمي تواند غسل كند آيا جايز است كه در شب ماه مبارك رمضان، خود را جنب كند يا نه؟.

ج

- گر چه محتمل است كه جنب شدن براي ذوي الاعذار با تمكّن از تيمّم، جايز باشد چنانكه ارتكاز متشرّعه بر اين است و دعواي اجماع نيز بر آن شده و از اطلاق روايات تجويز جنب شدن در سفر، براي فاقد الماء نيز ممكن است استفاده شود، ليكن چون محتمل است كه تشريع تيمّم، در صورت عدم قدرت بر تحصيل طهارت مائيّه باشد چنانكه ظاهر آيه شريفه فَلَم تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا اين است و حفظ قدرت هم در تكاليف، لازم است لذا احوط آنست كه در ساير اعذار نيز اگر به طهارت مائيّه طاهر از حدث اكبر است آن را نقض نكند و ليكن اگر نقض كرد تيمّم و روزه او صحيح است.

صفحه : 269

س

- شخصي در ماه مبارك رمضان به واسطه نگاه كردن به منظره تهييج كننده اي جنب شد آيا روزه او باطل مي شود يا نه؟.

ج

- اگر مطمئن ّ بوده كه با نظر مذكور، مبتلا به جنابت نمي شود يا غفلت داشته و اتّفاقا جنب شده فقط غسل بر او واجب است و قضا و كفّاره ندارد و امّا اگر با چنين نظري در معرض جنب شدن بوده و مع ذلك نظر كرده و جنب شده قضا و كفّاره هر دو واجب است.

س

- كسي در حال روزه بي اختيار، در خواب و بيداري مني از او خارج مي شود تكليفش براي نماز و روزه چيست؟.

ج

- خروج مني، بدون اختيار، موجب بطلان روزه نيست و قبل از صبح، اگر وقت غسل دارد غسل كند كه عمدا با جنابت، صبح نكند و اگر وقت براي غسل نباشد تيمّم كند و روزه او صحيح است ولي نماز به خروج مني، باطل مي شود بايد غسل كند و نماز را دوباره بخواند و اگر غسل، ممكن نيست تيمّم كند.

س

- شخص علم دارد كه در اثر ملاعبه، مني از جاي خود حركت مي كند امّا قصد دارد از بيرون آمدن آن جلوگيري كند، آيا جايز است كه ملاعبه كند يا نه و بر فرض جواز، اگر مني، قهرا خارج شد حكم روزه او چيست و بر فرض عدم جواز، اگر مرتكب شد و همان طوري كه قصد كرده جلوي خروج مني را بگيرد، گرفت و خارج نشد روزه اش چگونه است و اگر نتوانست جلوگيري كند و خارج شد حكمش چيست؟.

ج

- اگر يقين دارد كه تا موقع افطار، مني خارج نمي شود، روزه اش صحيح است هر چند بدون اختيار، خارج شود.

س

- اگر كسي در ماه مبارك رمضان سه غسل جنابت كرده مثلا بيستم ماه و بيست و پنجم و بيست و هفتم بعد يقين پيدا كرد كه يكي از سه غسل را باطل انجام داده و نمي داند كداميك از سه غسل است، وظيفه او نسبت به روزه و نماز چيست؟.

ج

- در فرض مرقوم چون تعمّد بر بقا نداشته روزه هاي او، صحيح است و نسبت به نماز، آن چه را يقين تفصيلي دارد كه بدون طهارت به جا آورده قضا كند.

صفحه : 270

قضاء روزه

س

- در شرع مقدّس اسلام كه دختر، در نه سالگي بالغ مي شود اگر روزه گرفتن برايش مشكل باشد و افطار كند بعد، قضا لازم است يا خير؟.

ج

- در صورتي كه روزه، مشقّت و حرج باشد افطار نمايد ولي بعدا در صورتي كه متمكّن شد احتياط لازم آنست كه قضا نمايد.

س

- شخصي در ماه مبارك رمضان بدون توجّه به اين كه ميزان بلوغ، سال قمري است و بايد از ابتداء تولّد تا روز بلوغ بحسب سال قمري حساب شود، طبق تاريخ شناس نامه، خيال مي كرده كه بالغ نشده و لذا روزه اش را خورده و بعد متوجّه شده كه ميزان، سال قمري است و طبق سال قمري مدّتي قبل، بالغ و روزه بر او واجب بوده است حال آيا قضا و كفّاره بر او واجب است يا نه؟.

ج

- در فرض مرقوم، وجوب كفّاره بر او معلوم نيست، ولي قضاي روزه هايي را كه افطار كرده بايد بگيرد.

اگر در روزه قضا يا مستحبّي سهوا مبطلي به جا آورد

س

- اگر در قضاء روزه واجب، در وقت موسّع، سهوا مبطلي به جا آورده شود روزه چه صورت دارد؟.

ج

- اشكالي ندارد.

س

- اگر انسان، در روزه مستحبّي سهوا مبطلي را به جا آورد، روزه او چه صورت دارد؟.

ج

- روزه او صحيح است.

كفّاره روزه و موارد وجوب يا عدم وجوب آن

س

- اين جانب در سن ّ جواني بين 16 تا 21 سالگي به علّت جاهل بودن، احترام ماه مبارك رمضان را درست نمي دانستم و مدّت 6 سال روزه نگرفته ام و بحمد اللّه قضاء مدت 6 ماه را گرفته ام ولي معيل و از جهت مالي فوق العاده ضعيف هستم، آيا كفّاره هم تعلّق مي گيرد يا خير؟.

ج

- بلي، كفّاره تعلّق مي گيرد و فعلا در صورت تمكّن بايد براي هر روز، يا

صفحه : 271

دو ماه پي در پي روزه بگيريد يا شصت چارك گندم به شصت فقير غير سيّد بدهيد و چنانچه هيچ يك فعلا مقدور نباشد استغفار كنيد و اگر بعدا قدرت حاصل شد يكي از دو قسم كفّاره را ادا نماييد.

س

- شخصي كه اجير براي قضاء روزه ماه رمضان شده اگر بعد از ظهر افطار كند كفّاره دارد يا خير؟.

ج

- كفّاره ندارد.

س

- در كفّاره روزه (60 روز روزه يا اطعام 60 مسكين) اگر فرضا قبل از قضاء روزه، كفّاره آن را ادا نمايد آيا بي اشكال است؟ آيا در اين مورد اولويّتي نيست كه اوّل قضا باشد يا كفّاره؟.

ج

- ترتيبي بين قضا و كفّاره نيست.

س

- در كفّاره 2 روز و بالاتر آيا لازم است 60 فقير با 60 فقير ديگر متفاوت باشد؟.

ج

- لازم نيست، بلي نسبت به كفّاره افطار عمدي يك روز، حتما بايد به شصت فقير داده شود و اگر به كمتر از شصت فقير بدهد مجزي نيست.

س

- شخصي در ماه رمضان چند روزي روزه خود را با حرام باطل كرده و بعد جهت اتيان كفّاره، شروع به روزه گرفتن كرده و سي روز روزه گرفته و ديگر براي او مقدور نيست كه روزه بگيرد و قدرت مالي هم ندارد، تا اطعام مسكين كند، حال آيا مي تواند براي هر روز مبلغ شصت ريال مثلا با شخصي، مصالحه كند يا نه؟.

ج

- در صورتي كه قدرت روزه و صدقه نداشته باشد بهر اندازه كه مي تواند صدقه بدهد و اگر عاجز بود احتياطا هر اندازه اي كه مي تواند روزه بگيرد و استغفار هم بنمايد و اگر قدرت بر روزه گرفتن (حتّي يك روز) هم نداشت استغفار، كفايت مي كند.

س

- شخصي روزه ماه رمضان را چون جاهل به مسأله بوده افطار كرده و قدرت بر هيچ يك از كفّارات ندارد، اكنون مي خواهد جهت عروسي فرزندش وليمه دهد، آيا مي تواند اطعام مدعوّين را كه اشخاص فقير در بين آنهاست در

صفحه : 272

مقابل كفّاره روزه حساب كند؟ چه آن كه اطعام بعنوان وليمه، مرسوم است؟.

ج

- در فرض مسأله چنانچه آنان را بقصد اعطاء كفّاره دعوت كند و آنان را سير گرداند، به جاي كفّاره، محسوب مي شود.

س

- مريضي در اثر اين كه بيمار بوده و طبيب تشخيص داده كه روزه برايش ضرر دارد روزه نگرفته لكن بعد از چند سال فهميده كه روزه برايش ضرر نداشته و طبيب در تجويز افطار، خطا كرده آيا قضا و كفّاره بر مريض واجب است يا نه؟.

ج

- كفّاره بر او واجب نيست لكن قضاء آن را به جا آورد.

س

- بر زني كه كفّاره شصت روز، روزه واجب مي شود و بايد 31 روز آن را متواليا بگيرد، با حادث شدن بيماري ماهيانه، تكليف او چيست؟.

ج

- فاصله شدن زمان حيض، مضرّ نيست و بعد از پاك شدن بلا فاصله روزه بگيرد، توالي لازم، حاصل مي شود.

س

- كسي كه در اثر عذر مثل مرض، ماه رمضان را افطار كرده ولي كفّاره مدّ را پول داده آيا دوباره واجب است جنس بدهد؟.

ج

- ظاهرا واجب است طعام بدهد و پول، مسقط تكليف، نيست.

س

- زني كه در ماه مبارك رمضان مريض بوده و مرض او تا ماه رمضان بعد استمرار داشته و چند روز از ماه رمضان عادت بوده آيا كفّاره چند روز ايّام عادت را نيز بايد بدهد؟.

ج

- در فرض مذكور كه مرضش تا ماه رمضان، مستمرّ شده براي ايّام عادت نيز كفّاره بدهد.

س

- آيا هم چنان كه قضاء نماز و روزه پدر و مادر، بر پسر بزرگتر است كفّاره روزه هاي ماه رمضان كه عمدا افطار كرده اند نيز بر پسر بزرگتر واجب است يا نه؟.

ج

- كفّاره افطار صوم، بر پسر بزرگتر واجب نيست، و اگر ميّت، تركه اي دارد بايد از آن ادا شود. بلي چنانچه كفّاره متعيّن در صوم شده باشد بنا بر احتياط بر پسر بزرگتر واجب است.

صفحه : 273

س

- كساني كه مانند «مرضعه قليلة اللّبن» بايد يك مدّ از طعام بدهند آيا حتما بايد گندم و جو بدهند و يا نان هم كفايت مي كند؟ در رساله مرحوم آية اللّه آقاي بروجردي قدّس سرّه نقل شده كه نان را يك كيلو بايد داد اكنون اصل جواز اعطاء نان و مقدار آن را بيان فرمائيد.

ج

- گندم و جو، بي اشكال است و نان، يك كيلو به جهت آنست كه آردش يك چارك باشد در اين صورت إن شاء اللّه مجزي است.

س

- آيا وجوب اداء مدّ فوري است يا تأخير آن تا آخر ماه مبارك رمضان و يا تقديم آن و بعنوان قرض دادن و بعد حساب كردن جايز است؟.

ج

- وقت وجوب اداء آن ماه رمضان سال آينده است و در آن وقت وجوب آن فوري است و تأخير اداء آن به مقداري كه تسامح، در عمل به تكليف نشود جايز است و اگر قرض، طعام باشد مي توان آن را بعنوان فديه، محسوب داشت.

س

- آيا كفّاره روزه را مي توان به واجب النّفقه داد يا نه؟.

ج

- اگر فقير باشند براي غير نفقه واجبه، مانعي ندارد.

س

- آيا مي شود مقداري كفّاره روزه رمضان را از ميّت به نوه فقير او داد؟.

ج

- بلي جايز است.

س

- شخصي مريض است و اصلا نمي تواند روزه بگيرد معلوم است كه بايد براي هر روزي را كه از ماه رمضان، افطار مي كند يك مدّ طعام، كفّاره بدهد. حال اگر همين شخص در ماه رمضان مسافرت كرد كه اگر بيمار نبود كفّاره مدّ واجب نبود آيا الآن كه بيمار است و مسافر، كفّاره مدّ از او ساقط است يا نه؟.

ج

- اگر تا ماه رمضان ديگر بهبود يافت و متمكّن از قضا شد، اقوي وجوب قضا است، و با استمرار مرض تا ماه رمضان ديگر، اداء كفّاره مدّ، واجب است.

س

- كسي كه در ماه رمضان، با عذر شرعي افطار كرده و مي خواهد كفّاره مدّ بدهد آيا مي تواند قيمت گندم را به فقير بدهد و او را وكيل كند كه گندم بخرد يا نه؟.

ج

- بلي مي تواند فقير را وكيل كند كه براي موكّل، گندم بخرد و از طرف

صفحه : 274

او به قصد كفّاره، به خودش بدهد ولي اگر فقير، اين كار را نكند، ذمّه موكّل، از كفّاره، بري نمي شود.

س

- چوپاني مي خواهد به گله چراني برود و از اين جهت نمي تواند روزه بگيرد و چنانچه نرود گلّه از گرسنگي از بين مي رود وظيفه شرعي چيست؟.

ج

- رفتن همراه گلّه مجوّز افطار نيست و ممكن است كسي را كمك بگيرد و به نوبت استراحت كنند و اگر افطار كرده باشد كفّاره عمد بر او لازم است.

س

- زن و مردي كه جاهل مقصّر باشند و در ماه مبارك رمضان با هم جماع نمايند و يا مرد استمناء كند در حالي كه احتمال ندهند اين كارها مبطل روزه است، آيا كفّاره بر آنها واجب است يا خير؟.

ج

- در فرض سؤال، مبطل روزه است ولي كفّاره ندارد.

س

- كفّاره را بعد از ماه رمضان مي دهند يا قبل از ماه رمضان؟.

ج

- كفّاره تأخير قضاء روزه ماه رمضان را در رمضان سال بعد بايد داد.

س

- دانش جوئي روزه نمي گيرد و مي گويد كه با حال روزه نمي توانم درس را حاضر كنم و در امتحان مردود مي شوم و نتيجه چهار سال يا هشت سال يا بيشتر زحمتم هدر مي رود. آيا اين عذر شرعا مسموع است يا خير؟.

ج

- درس خواندن و اشتغال به امتحان مجوّز افطار نيست و هر چند روز كه روزه خورده است بايد كفّاره آن را براي هر روز شصت روز روزه بگيرد يا شصت مسكين را اطعام نمايد و مي تواند شبها درس بخواند و روز روزه خود را بگيرد.

س

- شخصي مدّعي است، با اين كه دائم در مجالس مذهبي شركت مي كردم، كسي بمن نگفت اگر روزه نگرفتيد، كفّاره دارد اخيرا اين مسأله را فهميدم آيا قاصر است يا مقصّر؟.

ج

- در فرض سؤال اگر حرمت روزه خوردن را مي دانسته هر چند وجوب كفّاره را نمي دانسته بايد كفّاره را بدهد.

س

- اگر كسي مريض بوده و روزه خود را افطار كرده بعدها وظيفه او چيست؟.

ج

- اگر در همان سال كه مريض بوده سالم شود قضاي روزه خود را

صفحه : 275

بگيرد و فديه ندارد و اگر تا ماه رمضان ديگر قضاي آن را نگيرد بايد علاوه بر قضا، براي هر روز، يك مدّ - يك چارك - طعام مثل گندم و جو بدهد و اگر بخواهد نان بدهد قدري بيشتر بدهد و دادن پول نان، كافي نيست و مصرف آن، فقير غير سيّد است. و اگر مرضش تا ماه رمضان سال آينده طول كشيد قضا ساقط است ولي بايد براي هر روزي يك مدّ طعام بپردازد.

س

- در كفّاره جمع كه دسترسي به عبد نيست بدل آن وارد است و يا اصلا ساقط مي شود؟.

ج

- بدل ندارد و ساقط مي شود.

س

- زني به علّت بيماري، از گرفتن روزه معذور است و تا ماه مبارك آينده قدرت به انجام آن ندارد در اين صورت كفّاره به عهده شوهر است يا زن، در صورتي كه خود زن داراي مستغلّات و درآمد ساليانه است؟.

ج

- به عهده زن است و فرق نمي كند كه داراي مال باشد يا نباشد.

س

- شخصي ده روز قضاء ماه رمضان به ذمّه دارد، از بيستم شعبان شروع به گرفتن روزه مي كند در اين صورت عمدا قبل از ظهر يا بعد از ظهر مي تواند روزه را افطار نمايد يا نه و هر گاه افطار كرد كفّاره آن قبل از ظهر و يا بعد از ظهر چه مقدار است؟.

ج

- قبل از ظهر، افطار روزه قضاء ماه رمضان كفّاره ندارد اگر چه وقت هم تنگ باشد لكن در اين صورت معصيت كرده است ولي بعد از ظهر، كفّاره دارد و كفّاره آن، اطعام ده مسكين است كه بهر مسكيني يك مدّ طعام بدهد و با عجز از آن بايد سه روز روزه بگيرد.

س

- در سفر معصيت چنانچه روزه دار روزه خود را عمدا افطار نمايد آيا فقط قضا و كفّاره لازم است يا كفّاره جمع، در هر صورت حكمش را بيان فرمائيد.

ج

- افطار عمدي در سفر معصيت، مثل افطار عمدي در حضر است و قضا و كفّاره هر دو لازم است و كفّاره جمع بر او نيست بلي اگر به چيز حرامي افطار كند كفّاره جمع لازم مي شود.

صفحه : 276

روزه مسافر

س

- اگر روزه دار صبح از وطن خود، مسافرت نمايد و قبل از زوال هم به وطن برگردد مي تواند نيّت روزه كند يا نه و به عبارت ديگر، با مسافري كه از روزهاي قبل در سفر بوده و قبل از زوال، به وطن برگردد و مفطري بعمل نياورده باشد، كه بايد نيّت روزه كند يكسان است يا نه؟.

ج

- اگر چه در كلمات علماء اعلام، به فرض مذكور بالخصوص برخورد نكردم لكن بر حسب اطلاقات اخبار و اطلاق بعض فتاوي مسافري كه قبل از ظهر، مراجعت كند و به وطن يا محل ّ اقامه، برسد و مفطر بعمل نياورده باشد واجب است نيّت روزه نمايد و روزه او صحيح است و سفر كردن و در سفر بودن هر دو با صحّت صوم، منافي است از جهت عدم امر و عدم قصد، و مطابق اخبار، هر دو قسم مسافر اگر قبل از ظهر برسند امر دارند و قصد اين وقت، كافي است.

س

- شخصي در ماه مبارك رمضان، صبح از منزل حركت مي كند و از حدّ مسافت مي گذرد و قبل از ظهر برمي گردد البتّه گاهي، از شب، تصميم مسافرت را دارد و گاهي در روز، اين تصميم را مي گيرد، اكنون حكم هر دو فرض را بيان فرمائيد.

ج

- در هر دو فرض، بعد از مراجعت به وطن، اگر در سفر، مفطر به جا نياورده قصد روزه نمايد و روزه او صحيح است.

س

- اگر انسان، در ماه مبارك رمضان، بعد از ظهر، از وطن خودش حركت كرده و مسافرت نمايد و بعد از انجام كار، در همان روز به وطنش مراجعت كند روزه اش صحيح است يا نه؟ و آيا قضا دارد يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال، روزه، صحيح است و قضا، واجب نيست و لكن اگر از شب، قصد سفر داشته احوط، قضاء آنست هر چند مراعات آن، لازم نيست.

س

- شخصي بعد از ظهر از جائي كه قصد اقامه نموده، به سوي وطن خود حركت كرده ولي در همان روز به وطن اصلي نرسيده روزه اين شخص، چه صورت دارد؟.

صفحه : 277

ج

- در فرض مسأله كه بعد از ظهر از محل ّ اقامه خود حركت كرده، روزه او صحيح است و اگر روز بعد، مفطر بعمل نياورده باشد و قبل از ظهر به وطن خود برسد بايد قصد روزه كند و روزه او صحيح است.

س

- شخصي در ماه مبارك رمضان بعد از ظهر، مسافرت مي كند كه روزه اش صحيح باشد در اين صورت مي تواند قبل از ظهر از منزل حركت كند و خروج از حدّ ترخّص، بعد از ظهر باشد يا اين كه لازم است بعد از ظهر از منزل حركت كند؟.

ج

- در صورتي كه شروع به مسافرت قبل از ظهر باشد و خروج از حدّ ترخّص بعد از ظهر، احتياط لازم جمع بين گرفتن روزه و قضاي آن است.

س

- آيا مراد از ظهر كه اگر مسافر قبل از ظهر حركت كند روزه اش باطل و اگر بعد از ظهر حركت كند روزه اش صحيح است ظهر حقيقي است؟.

ج

- بلي مقصود ظهر حقيقي است يعني زوال شمس از دائره نصف النّهار.

س

- اگر روزه دار از كشوري به كشور ديگر مسافرت نمايد كه كاملا از نظر افق، تفاوت دارند مثل اين كه از ايران دو ساعت يا كمتر به افطار مانده حركت كند امّا وقتي كه در آمريكا پياده مي شود ده ساعت يا كمتر مثلا به وقت افطار مانده است البتّه امكان دارد كه در بين راه به جايي برسد كه تساوي افق با ايران يا شهري كه از آنجا بقصد آمريكا حركت نموده داشته باشد در موقع ورود به آمريكا وظيفه اين مسافر چيست؟.

ج

- شخص مذكور بايد رعايت محلّي را كه وارد آنجا شده، بنمايد و قبل از مغرب آنجا افطار نكند مگر آن كه در بين راه به جايي برسد كه مغرب شده باشد.

س

- در رساله عمليّه، تذكّر فرموده ايد (هر گاه مسافر، قبل از ظهر، به وطن خود مراجعت كرد و مفطري به عمل نياورده بود بايد نيّت روزه كند) حال آيا اين روزه، مجزي است و يا بايد بعد قضاء آن را هم بگيرد؟.

ج

- قضا ندارد.

س

- افراد ييلاق نشين، در سابق مسافت بين ده و ييلاق را با اسب و شتر مي آمدند و در بين راه چندين روز بلكه گاهي مي شد كه يك ماه در يك جا

صفحه : 278

منزل مي نمودند و در نتيجه، روزه شان را مي گرفتند ولي اكنون همين مسافت را در مدّت خيلي كم با ماشين، طي ّ نموده و چندين ساعته، به مقصد خود مي رسند آيا تكليف آنان در بين راه، تمام است يا قصر؟.

ج

- با وضع فعلي هم در بين راه بايد نماز را شكسته و روزه را افطار نمايند.

س

- شخصي به قصد مسافرت به هشت فرسخ و يا بيشتر، حركت مي كند از حدّ ترخّص كه خارج شد نماز را شكسته مي خواند و حدود سه فرسخ كه مي رود از قصد خود برمي گردد و مراجعت به وطن مي كند و هنوز وقت، باقي است آيا بايد دوباره نمازش را (تماما) بخواند يا نه و بر فرض اگر تكليف او ساقط شده باشد پس با آن مطلب - كه مي فرماييد شخص مسافر نبايد در بين مسافت، از قصد خود برگردد - چگونه جمع مي شود؟.

ج

- نمازي را كه قبل از برگشتن از قصد، شكسته خوانده صحيح است و اعاده، لازم ندارد و اين كه نوشته شده كه بايد در بين مسافت، از قصد بر نگردد مقصود اينست كه در صورتي مي تواند نمازش را شكسته بخواند كه از قصد مسافت، برنگشته باشد و بعد از برگشتن از قصد مسافت، ديگر نمي تواند شكسته بخواند.

س

- بنده در شهرستان كرج سكونت دارم و محل ّ كارم، بين راه كرج و تهران است و مي دانم كه از كرج تا تهران نمازم قصر است ولي از كارخانه كه مي روم تهران آيا شكسته بخوانم يا تمام و از كرج كه مستقيم به تهران از پهلوي كارخانه مي روم نمازم قصر است يا تمام؟.

ج

- اگر از كارخانه تا تهران چهار فرسخ باشد كه رفت و آمد شما هشت فرسخ بشود و در تهران هم قصد اقامه ده روز نداشته باشيد، مسافر هستيد و نماز، شكسته است و اگر از كرج بقصد تهران سفر كنيد هر چند از مقابل كارخانه بگذريد باز هم نماز شكسته است و روزه را بايد افطار كنيد.

س

- مسافري به مقصد سه فرسخي سفر مي كند ولي از اوّل، قصد دارد كه در اثناء راه به جادّه فرعي كه يك فرسخ است به جهت كاري برود و از همان راه به جادّه اصلي برگردد و سفر خود را ادامه دهد، نماز اين مسافر، حكمش چيست؟.

صفحه : 279

ج

- در فرض مسأله، نماز را احتياطا جمع بخواند.

روزه نذري يا مستحبّي در سفر

س

- شخصي نذر كرده كه تمام روزهاي جمعه را روزه بگيرد اتّفاق افتاد كه مسافرت كرد، آيا در مسافرت، واجب است عمل به اين نذر شود، يا نه؟.

ج

- اگر نذر كرده روز معيّني را حتّي در سفر، روزه بگيرد بايد در سفر نيز بگيرد و الّا بايد قصد اقامه كند و روزه نذري را به جا آورد و چنانچه ناچار بوده از مسافرت و قصد اقامه نيز براي او ممكن نبوده قضاي تنها كافي است و بدون عذر، كفّاره خلف نذر نيز بر او واجب است.

س

- آيا مي شود روزه مستحبّي را در سفر گرفت يا نه؟.

ج

- نمي شود مگر آن كه نذر كرده باشد در سفر، روزه بگيرد يا نذر كرده باشد روز معيّن را چه در سفر و چه در حضر، روزه بگيرد.

احكام روزه نذري

س

- شخصي ده روز روزه نذر كرده و در موقع عمل به نذر، يك روز را عمدا خورده، آيا كفّاره نذر بر او واجب مي شود و تكليف نه روز باقي چه مي شود؟.

ج

- اگر نذر او مطلق بوده باين معني كه ده روز متوالي هر وقت شد يا ده روز متفرّق روزه بگيرد در فرض اوّل ده روز ديگر روزه بگيرد و در فرض دوّم به جاي آن روز يك روز روزه بگيرد و در هر دو صورت كفّاره ندارد و اگر نذر ده روز متوالي در مدّت معيّن و مشخّص مثلا از اوّل تا دهم فلان ماه بوده در اين صورت بايد كفّاره بدهد و آن يك روز را قضا نمايد.

هر گاه قبل از تمام شدن ماه رمضان مريض يا مسافر فوت نمايد

س

- شخص مسافر كه چند روز در راه بوده و روزه هاي خود را افطار كرده و هنوز به مقصد نرسيده فوت نمود، آيا واجب است بازماندگان ميّت، اين چند روز روزه را براي او اجير بگيرند يا نه؟.

ج

- بلي قضاء آن، واجب است.

صفحه : 280

روزه در مورد خوف ضرر

س

- چه مي فرماييد در باره شخصي كه داراي صحّت و سلامت بدن هست و از نظر بدن كوچكترين ناراحتي ندارد ولي از نظر چشم ناراحتي شديد دارد و دكترهاي متخصّص چشم، اين شخص را از گرفتن روزه منع كرده اند و گفته اند اگر روزه بگيري به ديد چشم خود زيان مي رساني تكليف اين شخص چيست؟.

ج

- در صورتي كه خوف ضرر روزه بر چشم خود داشته باشد روزه اش صحيح نيست.

س

- اگر نامبرده روزه ماه مبارك رمضان را به جهت سلامتي چشمش افطار كرد تكليف قضاي روزه اش چيست؟.

ج

- اگر در مواقع ديگر روزه برايش ضرر ندارد بايد قضاي آن را بگيرد و اگر اين عذر ادامه داشته باشد تا ماه رمضان بعد، قضا، ساقط است ولي عوض هر روز ده سير گندم به فقير بدهد.

س

- بعضي از اطبّاء چون خودشان روزه نمي گيرند به مريضهايي كه به آنان مراجعه مي كنند مي گويند روزه نگيريد كه براي شما ضرر دارد، آيا قول اطبّاء در صورتي كه خودشان اهل روزه نيستند حجّت است يا نه؟.

ج

- اگر از قول آنها خوف ضرر حاصل شود مي تواند روزه نگيرد، بلكه اگر ضرر قابل تحمّل نباشد مثل خوف هلاكت يا نقص عضو مثل كوري يا گنگي و امثال آن، روزه حرام و باطل است.

س

- زني مي گويد كه چهار ماه است حامله هستم و نمي دانم كه روزه براي بچّه ضرر دارد يا نه؟ آيا بايد روزه بگيرم يا نه؟.

ج

- با خوف ضرر هر چند شك داشته باشد نبايد روزه بگيرد.

س

- شخصي است مي خواهد روزه بگيرد، مي گويد در وقت روزه گرفتن چشمم خيلي سياهي مي كند و موجب مي شود كه چشمم بدرد آيد آيا بايد روزه بگيرد يا نه؟.

ج

- بلي بايد روزه را بگيرد و ضعف چشم از جهت روزه كه شب برطرف

صفحه : 281

مي شود مجوّز افطار نيست مگر اين كه خوف ضرر داشته باشد.

روزه بر مريض واجب نيست

س

- شخصي هميشه مبتلا به مرضي است كه نمي تواند از خوردن و آشاميدن، خودداري نمايد لذا روزه گرفتن در ماه مبارك رمضان براي او مشكل است و سبب زيادي مرضش مي شود حال اگر مختصري در روز، اكل و شرب كند و بعد امساك نمايد و نيّت روزه كند روزه اش صحيح است يا نه؟ و در صورتي كه صحيح نباشد ثواب روزه دار را دارد يا نه؟.

ج

- در فرض مذكور، روزه او صحيح نيست و اگر مرض او تا ماه رمضان ديگر ادامه پيدا كند قضا نيز بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مدّ طعام به فقير بدهد و اميد است كم خوردن او خالي از ثواب نباشد.

س

- بر اثر بيماري و نقاهت، سحري نخوردم و گفتم امروز را نمي توانم روزه بگيرم اتّفاقا در روز حالم بهتر شد و روزه گرفتم، آيا روزه ام صحيح است يا نه؟.

ج

- احتياطا قضاي آن روز را نيز به جا آوريد.

س

- مريضي كه به بيماري آپانديس مبتلا است و بايد در وقت معيّن، عمل شود و دكتر اظهار مي دارد در صورتي كه روزه بگيرد، دو ماه عمل، بتأخير مي افتد در اين حال بايد روزه بگيرد يا نه؟.

ج

- در فرض مسأله، اگر روزه، ضرري جز تأخير عمل نداشته باشد مجوّز افطار ندارد. بلي جايز است قبلا عمل نمايد، به نحوي كه در ماه مبارك رمضان از جهت عمل، نتواند روزه بگيرد.

هر گاه روزه گرفتن مشقّت يا ضرر داشته باشد

س

- شخصي كه ضعيف البنيه مي باشد و نمي تواند موقعي كه ماه رمضان مصادف با ايّام تابستان و بهار است كه روزها طولاني است روزه بگيرد، ولي در ايّام زمستان و پائيز كه روزها كوتاه است مي تواند روزه بگيرد، آيا واجب است در ايّامي كه مي تواند روزه بگيرد قضاء روزه را به جا آورد؟ و در صورت وجوب قضا در ايّام پائيز يا زمستان آيا براي تأخير قضاء روزه كفّاره هم بايد بدهد يا خير؟.

صفحه : 282

ج

- در صورت مفروضه اگر روزه گرفتن در تابستان مضرّ بحال او باشد و سبب مريض شدن شود مي تواند قضاي آن را در پائيز يا زمستان بگيرد و چنانچه قبل از رسيدن رمضان بعد، قضاي آن را گرفت كفّاره ندارد و اگر تا رمضان بعد قضاي آن را به جا نياورد بايد براي هر روز يك مدّ كفّاره بدهد.

س

- شخصي تقريبا نه سال پيش از اين، طوري فقير بوده كه اگر كارگري نمي كرده عائله اش گرسنه مي مانده و از بي چارگي در ماه رمضان روزه خود را مي خورده و به عمله گي مي رفته حال چند سال است كه غني شده و هر سال هم حساب نموده و وجوهات خود را داده مستدعي است بطور روشن تكليف اين شخص را معيّن بفرماييد وجوهاتي كه تا بحال داده چطور است و بعد از اين چه كند؟.

ج

- در فرض سؤال چنانچه شما ما زادي در آخر سال از كاركرد خود داشته و خمس آن را به اهلش پرداخته ايد ذمّه شما از بابت خمس بري شده و امّا نسبت به خوردن روزه اگر واقعا چنين بوده كه اگر روزه مي گرفتيد قادر به كار نبوديد و با كار نكردن عائله شما گرسنه مي ماندند و چاره اي جز افطار و كار كردن و اداره عائله نداشته ايد در اين صورت بعيد نيست كه فقط قضاي روزه بر شما واجب باشد و كفّاره واجب نباشد و در غير اين صورت كفّاره هر روزي شصت مدّ طعام بر ذمّه شما آمده كه به شصت فقير بايد داده شود و توبه نماييد.

س

- روزه گرفتن در هواي گرم تابستان در ماه مبارك رمضان به طوري كه قدرت و توانائي را از انسان سلب مي كند واجب است يا نه؟.

ج

- اگر روزه مضرّ به بدن باشد واجب نيست و لكن مجرّد ضعف و كم نور شدن چشم مثلا كه بعد از يكي دو ساعت از وقتي كه افطار مي كند بطور كلّي عوارض آن برطرف مي شود ضرر، محسوب نيست.

س

- اگر شخص با روزه گرفتن ماه رمضان به هيچ وجه نتواند كسب معاش كند و اگر بخواهد روزه بگيرد يا بايد دست به گدائي بزند و يا عائله اش گرسنه بمانند آيا روزه از وي ساقط است يا نه؟.

ج

- واجب است روزه را بگيرد مگر آن كه حرجي باشد كه ساقط مي گردد.

بلي در صورتي كه خوف از مرض داشته باشد روزه، واجب نيست.

صفحه : 283

س

- كارگران مناطق حارّه كه روزه براي آنان مشقّت دارد و حتّي گاهي به حالت غشوه مي افتد آيا واجب است روزه بگيرند يا نه؟.

ج

- اگر احتمال عقلائي بدهند كه روزه براي آنها مضرّ و موجب مرض است مي توانند افطار نمايند ولي غالبا اين احتمال، عقلائي نيست، و اين حكم را نمي توان بطور عموم، در مناطق حارّه گفت بلكه ميزان، احتمال عقلائي ضرر و مرض است خواه منطقه شخص، معتدله باشد يا حارّه و لازم است كار را ترك كنند يا تخفيف دهند كه بتوانند روزه بگيرند.

س

- الزّارع الّذي يعيش من طريق الزّرع او العامل الّذي يعيش من العمل المخصوص اذا توقّف حصاد الزّرع و الاشتغال في ذلك العمل علي افطار شهر رمضان المبارك فهل يجوز لهما الافطار ام لا؟.

ج

- لا يجوز الافطار في شهر رمضان لغير من وردت الرّخصة من الشّرع في افطاره كالمريض و المسافر و الشّيخ و الشّيخة و غيرهم.

س

- كاركنان نانوايي مي گويند كه با آن حرارتي كه از تنور نانوايي ايجاد مي شود تحمّل روزه گرفتن را نداريم تكليفمان چيست؟.

ج

- كار كردن مجوّز ترك روزه نيست. بلي مي توانند هر روز صبح به چهار فرسخي سفر كنند و در سفر افطار نمايند و به محل ّ كار برگردند و بعدا قضاي روزه را بگيرند و الّا بايد تا وقتي كه قدرت دارند روزه بگيرند.

س

- اين جانب در منطقه جنگي هستم و نظر به اين كه ايّام ماه مبارك رمضان مصادف و مقارن است با برداشت گندم و از طرفي مدّت مرخّصي كه از جانب مقامات مسئول به بنده داده مي شود بسيار كوتاه مي باشد با توجه به اين كه برداشت و درو كردن گندم در ايّام ماه مبارك در زير آفتاب سوزان طاقت فرسا و مشكل مي باشد، ضمنا اگر برداشت گندم در موقع معيّن صورت نگيرد امكان از بين رفتن محصول هست از حضرت عالي تقاضا دارم بفرماييد برداشت گندم مقدّم است يا اداي فريضه روزه؟.

ج

- جمع آوري زراعت في نفسه مجوّز خوردن روزه نمي شود. بلي با فرض مشقّت، مي توانيد همه روزه بعد از طلوع فجر به چهار فرسخي سفر نموده و در سفر

صفحه : 284

افطار كرده و برگرديد و در حالي كه روزه نيستيد زراعت را جمع آوري كنيد ولي قضاي آن را بعد بايد بگيريد و اگر مسافرت نكرديد واجب است روزه بگيريد تا وقتي كه اتمام آن حرج باشد و قدرت نداشته باشيد آن را تمام نماييد.

بر پير مرد و پير زن روزه واجب نيست

س

- ما تقول يا سيّدي في الشّيخ و الشّيخة، افطارهما رخصة او عزيمة و هل يشترط في الجواز قيد المشقّة او لا فلو تحمّلا المشقّة و صاما صح ّ صومهما ام لا لأنّه عزيمة و في التّكفير لا بدّ إن يكون المدّ عينا او يكفي القيمة و هل يجوز الدّفع إلي الفقير بدون اظهار كونه بعنوان الاطعام فلو صرف الفقير في غير الطّعام من حوائجه و عياله يكفي ام لا و هل يجوز اداء كفّارة الايّام المتعدّدة إلي فقير واحد ام لا؟.

ج

- الظّاهر ان ّ افطارهما رخصة لا عزيمة فلو صاما صح ّ صومهما و يكفي في جوازه المشقّة الملازمة للهرم بحسب الغالب و إن لم يبلغ حدّ الحرج الرّافع للتّكليف و لا يكون المدّ الّا عينا و لا يلزم إن يصرف في الطّعام بل للفقير إن يفعل فيه ما شاء و يجوز اعطاء كفّارة الايّام المتعدّدة إلي فقير واحد.

كسي كه به جهت اعتياد نمي تواند روزه بگيرد

س

- شخصي تقريبا شصت سال دارد و در اين مدّت، هميشه مريض و معتاد به ترياك و در روز به وقت معيّن، بايد ترياك بكشد و از اين كار خود نادم و پشيمان است چون از فرائض دينيّه عقب مانده و در ماه مبارك رمضان هم هيچ قادر بر روزه گرفتن نيست، تكليف اين شخص چيست؟.

ج

- در فرض مسأله كه نمي تواند ترك كند تكليف او اين است كه از مفطرات، غير از كشيدن ترياك امساك كند و آن را هم بمقدار ضرورت، اكتفا كند در اين صورت إن شاء اللّه چيزي بر او نيست.

س

- شخصي چنان معتاد به سيگار است كه ترك سيگار او را مانند ديوانگان مي سازد، تكليف اين شخص راجع به روزه چيست؟.

ج

- تصميم بگيرد سيگار نكشد و روزه را هم بگيرد.

اگر زن براي جلوگيري از حيض، دارو، مصرف نمايد

س

- اگر زن در ماه مبارك رمضان قرص بخورد كه جلوي عادت را

صفحه : 285

بگيرد و افطار نكند جايز است يا نه؟.

ج

- در صورتي كه ضرر بدني نداشته باشد جايز است و اگر خون نبيند روزه و نماز او صحيح است.

س

- اخيرا عدّه اي از بانوان، براي گرفتن روزه ماه مبارك رمضان، از داروهائي استفاده مي كنند كه مانع از خروج خون حيض مي گردد امّا گاهي از اوقات، در حين استعمال دارو يا قبل از آن، خون مي بينند كه طبق اطمينان نوعي و عادت هميشگي اطمينان به بقاء خون به مدّت سه روز، دارند. در اين صورت، مسائل زير، حادث شده مستدعي است حكم آنها را بيان فرمائيد. آيا بمجرد رؤيت دم، در حين استعمال دارو، به قاعده امكان مي تواند روزه خود را افطار نمايد؟ و آيا كون الدّم ثلاثة ايّام شرط واقعي است يا اماره؟ و روي اين جهت اگر پس از يك روز، خون قطع شد، حكم آن خون چيست؟ و اگر روزه خود را به خيال اين كه وظيفه او افطار است افطار نمود چه حكمي دارد؟.

ج

- بحسب ظاهر اخبار، (كون الدّم ثلاثة ايّام) شرط واقعي است، علي هذا اگر رؤيت دم در ايّام عادت است يا اين كه خون، واجد صفات حيض است و تصميم دارد كه علاج و استعمال دارو نكند تا مانع جريان دم شود بمجرّد رؤيت، مي تواند افطار كند و در اين صورت، اگر اتّفاقا در كمتر از سه روز، قطع شد فقط قضا، واجب است و كفّاره ندارد و اگر تصميم دارد با خوردن قرص، جلوگيري نمايد و علم دارد كه در كمتر از سه روز، قطع مي شود افطار جايز نيست و موجب كفّاره است و اغسال استحاضه را احتياطا به جا آورد.

س

- اگر به مجرّد ديدن خون در ايّام عادت، طبق قاعده، و عمل هميشگي، افطار نمود و بعد استعمال دارو كرد و در اثر استعمال دارو، سه روز نشده خون، قطع گرديد حكم اين خون و حكم افطار روزه او را بيان فرمائيد.

ج

- اگر تصميم جلوگيري از حيض به علاج و استعمال دارو نداشت و افطار كرد و بعد بدون تصميم قبلي دوا خورد كفّاره ندارد و اگر بعد از رؤيت، تصميم جلوگيري را داشت و نيز مي دانست كه خون - به وسيله علاج - در كمتر از سه روز قطع مي شود و مع ذلك افطار كرد، افطار، حرام و كفّاره هم واجب است.

صفحه : 286

مسائل متفرّقه روزه

س

- اگر رئيس يا كارفرماي كارخانه اي پيشخدمت و مستخدم خود را مجبور كند كه در روز ماه مبارك رمضان براي او غذا بياورد و اگر هم خودداري نمايد ممكن است او را از كار بركنار كند، آيا اين عمل، براي آن مستخدم، مسئوليّت شرعي دارد يا نه؟.

ج

- تا مضطرّ نشوند اين كار را نكنند.

س

- استعمال عطر و بوي خوش در حالت روزه چگونه است؟.

ج

- بوييدن گياه خوشبو مكروه است و لكن استعمال بوي خوش، مانعي ندارد.

س

- شخص روزه دار، در ماه رمضان چاي و خوراكي را به اشخاصي كه مسلمانند ولي روزه دار نيستند بفروشد، چگونه است و آيا اين معامله، صحيح و درآمد آن حلال است يا نه و اگر حرام است به چه مصرفي برساند؟.

ج

- اگر خوردن روزه بر آن اشخاص، حرام باشد چاي و خوراكي نزد آنان گذاشتن - براي اين كه بخورند - حرام و اعانت بر اثم، و معامله هم باطل است.

لكن با خوردن، ضامن قيمت، مي شوند. پس اگر قيمت واقعي را، گرفته بر او حلال است و اگر زيادتر گرفته زيادي را به صاحبانش رد كند و اگر نمي شناسد با اذن حاكم شرع براي آنها به فقير غير سيّد، صدقه بدهد.

س

- اگر زن، در حال روزه نذر معيّن، حيض شود بعد چه تكليفي دارد؟.

ج

- احتياط لازم آنست كه عوض آن را - نه بقصد قضا بلكه بقصد مطلوبيّت مطلقه - به جا آورد.

س

- كسي توبه كرده و قسم مي خورد يا نذر مي كند به اين نحو كه (للّه علي) كه اگر ديگر مرتكب گناه شوم (مثلا اگر ديگر شراب بخورم يا زنا كنم) يك ماه پشت سر هم روزه بگيرم، حال عمدا مخالفت نكرده ولي بي اختيار، مرتكب شده و دوباره توبه كرده تكليف اين شخص چيست؟.

صفحه : 287

ج

- اگر اجباري و اكراهي كه رافع حكم باشد در بين بوده حنث نذر و قسم نشده است و الّا لازم است روزه بگيرد.

س

- در ادعيه دهه آخر صيام است كه (هب لي يقينا تباشر به قلبي) معناي آن چيست؟.

ج

- بلي اين دعا در ادعيه ماه مبارك رمضان، وارد است مثل (اللّهم ّ انّي أسألك ايمانا تباشر به قلبي) و در دعاهاي ديگر نيز هست، و معناي آن اينست كه خدايا ايماني از تو مي خواهم كه آن را به قلب من تماس بدهي.

س

- شخصي مدّت زماني از روي جهالت، ترتيب را در غسل جنابت، رعايت نكرده، باين معني كه اوّل طرف راست بدن و بعد طرف چپ و بعد سر و گردن، را غسل داده آيا هيچ راهي براي تصحيح اعمالش هست يا خير؟.

ج

- در فرض مسأله غسل باطل و نمازهايي كه با اين نحو غسل انجام داده نيز باطل و اعاده آنها لازم است. بلي روزه هايش قضاء و كفّاره ندارد.

صفحه : 288

مسائل خمس

اصل وجوب خمس ضروري اسلام است

س

- اگر شخص شيعه، منكر خمس شود كافر مي شود يا نه؟.

ج

- اصل وجوب خمس، اجمالا ضروري اسلام و انكار آن موجب كفر است.

در اداء خمس قصد قربت لازم است

س

- شخصي با اين كه خمس و زكاة بر او واجب است از اداء آن امتناع دارد ديگري در مقام امر به معروف برآمده و حتّي به مرتبه ضرب هم رسيده و آن شخص، خمس و زكاة خود را از ترس پرداخته است، حال با اين كه قصد قربت، با اين گونه، پرداخت، متمشّي نمي شود، آيا مجزي هست و ذمّه او بري مي شود يا نه؟.

ج

- اگر او را امر به معروف نمايد و او در اثر ترس و تهديد، خمس و زكاة را بدهد ولي قصد قربت او مورد شك ّ باشد، محمول بر صحّت است و اگر عدم قصد قربت، معلوم باشد، مجزي بودن، محل ّ اشكال است. بلي اگر با اذن حاكم شرع، به اجبار از او بگيرند مجزي است.

س

- وكالت در اداء خمس و زكاة - يعني كسي را وكيل كند كه خمس و زكاة او را بدهد - چگونه است؟.

ج

- با قصد قربت وكيل، در موقع اداء، اشكالي ندارد. و احتياط آنست كه هم وكيل و هم موكّل قصد قربت نمايند.

صفحه : 289

خمس سرمايه و آلات مورد حاجت در كسب

س

- كسي كه سرمايه و مستغلّات اوّليّه او متعلّق خمس بوده و يا سرمايه و مستغلّات اوّليّه او متعلّق خمس نبوده ولي آنها را از چيزي كه متعلّق خمس بوده زياد كرده و خمس آنها را نداده و با آنها كسب كرده و چند سال باين طريق گذشته و بعض اشيائي كه مؤنه محسوب مي شود و بعض ديگر كه مؤنه محسوب نمي شود از كسبش تهيّه كرده تكليف او چيست؟.

ج

- سرمايه، خمس دارد مگر آن كه از چيزي تهيّه كرده باشد كه متعلّق خمس نيست و زياد كردن سرمايه نيز مثل اصل سرمايه است، و چيزهائي كه تهيّه نموده اگر از مؤنه است و يقين ندارد به اين كه قيمت آن متعلّق خمس بوده اداء خمس آن، واجب نيست بلي احتياط، به اداء خمس آن يا مصالحه با مستحقّين آن، خوب است و آن چه زائد بر مؤنه است بايد خمس آن داده شود.

س

- شخص زارع، مقداري زمين زراعتي و تعدادي اصله نخل خرما حدود پانزده هزار تومان در مدّت چند سال تدريجا از درآمد همان زمين و نخل و بعضي اوقات از وام گرفتن از بانك دولتي خريده و نقدي هم نداشته كه يك سال بر آن گذشته باشد و سال خمس هم نداشته و از درآمد كشت زمين و محصول نخل، در اين مدّت، بطور متوسّط امرار معاش مي كرده در اين صورت آيا به زمين و نخل و منزل مسكوني و اثاثيه خانه - كه تدريجا در سالهاي گذشته بطور قرض و نقد خريده و اكنون اگر بخواهد از قيمت زمينها و نخلها و منزل مسكوني و اثاثيه خانه، خمس پرداخت كند ممكن است لطمه به زندگيش برسد - خمس تعلّق مي گيرد يا نه؟.

ج

- در فرض سؤال، منزل مسكوني و اثاثيه خانه و لوازم مورد احتياج زندگي، خمس ندارد ولي زمين زراعتي و نخل ها و اثاث زراعت، از سرمايه، محسوب است و بايد خمس آن داده شود. بلي آن چه از وجه آنها كه قرض است تا اداء نشود مقابل آن خمس ندارد.

س

- ماشين و موتور سيكلت و يا دوچرخه كه جهت سواري و يا براي

صفحه : 290

كسب، خريداري شده متعلّق خمس است يا جزء مؤنه؟.

ج

- اگر براي كسب باشد جزء سرمايه است و خمس آن را بايد بدهد و اگر براي سواري است جزء مؤنه است و خمس ندارد.

س

- آيا مقصود فقهاء كثّر اللّه أمثالهم از وجوب يا احتياط در دادن خمس سرمايه و مستغلّات و آلات كسب اين است كه از ابتداء شروع به كسب بايد خمس آنها را بدهد يا بعد از گذشتن سال؟ و بر فرض اين كه مقصود، ابتداء سال باشد اگر كسي تا آخر سال، خمس آن را نداده باشد تكليفش چيست؟.

ج

- سرمايه و آلات كسب، حكم سائر ارباح را دارد چنانچه يك سال بر آن گذشته بايد خمس آن را بدهد و تأخير نياندازد و تأخير اداء خمس آن نيز مثل تأخير اداء خمس سائر ارباح است.

س

- زميني كه از اراضي موات بوده، شخص، حيازت كرده مخارج زيادي هم نموده و آن را آباد كرده آيا منافع آن زمين متعلّق خمس است يا خير؟ و در صورت فروش اين زمين بايد خمس آن را بدهد يا نه؟ و هم چنين مخارج آباد كردن را بايد كسر نمايد يا نه؟.

ج

- اگر زمين مذكور را بصورت باغ درآورده تا از ميوه آن خود و خانواده اش مصرف نمايند و منظور فروش ميوه نبوده و زائد بر حاجت او نيز نباشد خمس ندارد. بلي چنانچه آن را بفروشد، زائد بر قيمت اوّلين سالي كه بصورت باغ در آمده و مورد استفاده قرار گرفته، از منافع سال فروش محسوب است كه اگر تا آخر آن سال صرف در مؤنه نشود، خمس دارد و اگر زمين را به منظور زراعت آباد كرده چه بفروشد و چه نفروشد خمس آن واجب است و مخارجي را كه براي آباد كردن زمين نموده اگر از مال خمس داده بوده مي تواند آن مبلغ را كسر نمايد.

س

- شخصي طلا فروشي دارد، در سال 1360 مقدار طلا هزار و ششصد مثقال بوده، كه به قيمت روز (مثقالي 500 تومان) خمس آن را داده و در سال 1361 وزن طلا كم شد و به 750 مثقال رسيد، و قيمت، مثقالي 1300 تومان بود يعني وزن طلا كم و قيمت بالا بود ولي خمس آن را داده، و در سال 1362 وزن طلا 670 مثقال شد و قيمت، مثقالي 1650 تومان و چون خانه مسكوني

صفحه : 291

بنا كرده بود و از طرفي هم، وزن طلا كم بود، خمس نداده و در سال 63 وزن طلا 710 مثقال شد و قيمت مثقالي 2353 تومان كه اضافه طلا فقط 40 مثقال بوده و خمس آن را داده و در سال 64 وزن طلا 728 مثقال شد و قيمت مثقالي 1920 تومان كه مبلغ 302 هزار تومان، قيمت، از سال قبل كمتر و طلا از جهت وزن 18

مثقال، اضافه بوده، يعني يك بار طلا كمتر و قيمت بالا بوده و گاهي عكس آن، آيا اجازه مي فرماييد اصل سرمايه را فعلا وزن طلا قرار دهم چون قيمت تابع سياست دولت و مراعات مصالح مملكت است؟.

ج

- در فرض مسأله نظر به اين كه در موقع حساب، سرمايه بحسب قيمت ملاحظه مي شود و خمس نيز بحسب قيمت از غير سرمايه داده مي شود و علاوه، عين سرمايه تبديل بعين ديگري مي شود، بايد سرمايه در موقع حساب بحسب قيمت ملاحظه شود و چنانچه از سال گذشته چيزي اضافه بر قيمت سال سابق دارد خمس اضافي را بايد بدهد گر چه بحسب وزن كمتر باشد و اگر اضافه نشده، چيزي بر ذمّه او نيست گر چه بحسب وزن اضافه داشته باشد.

س

- بنده از درآمد ساليانه تقريبا يك هزار متر مربّع زمين جهت كارگاه و محل ّ كسب و توسعه آن خريداري نمودم، اكنون سال خمس بنده رسيده است و از طرفي هم زمين مذكور در مسير خيابان واقع شده، و دولت نمي گذارد كه در آن تصرّف نمايم. با توجّه به اين كه ممكن است كل ّ زمين را خيابان بگيرد، يا مقداري از آن باقي بماند، ولي فعلا اصل زمين موجود است، در اين صورت آيا پول اوّليّه زمين كه تقريبا چهار صد هزار تومان مي باشد بايد الان تخميس شود يا خير؟.

ج

- در صورت مفروضه اگر تمام زمين خيابان شد در حكم تلف است و خمس ندارد و اگر چيزي باقي ماند خمس باقي مانده به قيمت فعلي لازم است.

س

- شخصي با 25 هزار تومان سرمايه كه خمس آن را نداده، چند سال معامله نموده و در اين مدّت، سرمايه و سود 200 هزار تومان شده، 100 هزار تومان آن را خرج منزل مسكوني خود نموده و 100 هزار تومان، باقي مانده، چقدر خمس باين شخص واجب است؟.

ج

- در فرض مسأله اگر تمام دويست هزار تومان سال بر آن گذشته و بعد

صفحه : 292

مقداري از آن را صرف منزل كرده، همه اش خمس دارد، و اگر در بين سال دخل، صرف منزل شده آن مقدار كه صرف منزل شده خمس ندارد.

س

- م