سرشناسه : صدری، مهدی، 1347 -
عنوان و نام پدیدآور : بررسی فضائل امیرالمومنین علیه السلام در منابع معتبر اهل تسنن/ مهدی صدری.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما ، 1402 -
مشخصات ظاهری : 6ج.
فروست : مطالعات شیعی.
شابک : دوره: 978-600-442-323-6 ؛ ح.1978-600-442-324-3 : ؛ ج.2978-600-442-325-0 : ؛ ج.3 978-600-442-326-7 : ؛ ج.4978-600-442-327-4 : ؛ ج.5978-600-442-328-1 : ؛ ج.6 978-600-442-329-8 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.2 - 6 (چاپ اول: 1402) .
یادداشت : عنوان دیگر: فضایل امیرالمومنین (ع) (در منابع معتبر اهل تسنن).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : .- ج.3. روایت 633 - 851.- ج.5. روایت 1120 - 1612
عنوان دیگر : فضایل امیرالمومنین (ع) (در منابع معتبر اهل تسنن).
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- فضایل -- احادیث اهل سنت
موضوع : Ali ibn Abi-Talib, Imam I, 600-661 -- Virtues -- Hadiths (Sunnite)
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نظر اهل سنت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Views of sunnites
رده بندی کنگره : BP37/35
رده بندی دیویی : 297/951
شماره کتابشناسی ملی : 9117461
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
ویراستار کتاب: خانم شهناز محققیان
ص: 2189
شناسنامه
ص: 2190
7
از جمله واکنش های مخالفان برای مقابله با روایات فضائل، ایجاد شک و تردید در آن است. گاهی برای تضعیف حدیثی می گویند: چرا در صحیحین نیامده؟ یا می گویند: چرا فقط مسلم آن را نقل کرده؟! پذیرفتن این حدیث مشکل است و...!
ابن تیمیه بارها قاطعانه به انکار حقائق پرداخته و امور واضح را باطل شمرده و گاهی بر آن ادعای اجماع نیز نموده ولی دربارهٔ روايت: ﴿تَقْتُلُ عَمَّار الْفِئَةٌ الْبَاغِيَةُ﴾ با توجه به اقوال دانشمندان اهل تسنن نتوانسته آن را صریحاً انکار کند؛ لذا از روش دیگری استفاده و با آن برخورد کرده است.
تأسی به احبار یهود و الگو گرفتن از آنان!
ذیل آیه مبارکه: ﴿وَ قَالَت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴾ [آل عمران (3): 72] (1) و آیه شریفه:
ص: 2191
﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً ﴾ [النساء (4): 137] (1) در تفاسیر فریقین آمده است که گروهی از اهل کتاب تصمیم گرفتند یاران پیامبر را به شک و تردید بیندازند، لذا نزد آنان اظهار ایمان نموده سپس می گفتند: برای ما در پیامبری او شبهه ای پیش آمده و اظهار کفر می کردند و بنابر روایتی 12 نفر از دانشمندان یهود تصمیم گرفتند با اظهار ایمان در ابتدای روز و انکار و کفر در پایان همان روز مردم را به تردید بیندازند و به آن ها بگویند: ما در کتاب ها تأمل و با دانشمندان مشورت نمودیم نتیجه آن شد که محمد [صلی الله علیه و آله] (آن) پیامبر (موعودی که ما انتظارش را می کشیدیم) نیست. (2)
ص: 2192
ابن تیمیه از این روش دقیقاً استفاده نموده و بارها تصریح کرده که در نبرد صفین علی علیه السلام اولی به حق است ولی باز به تشکیک در حقانیت آن حضرت پرداخته است.
گذشت که او دربارۀ روايت: ﴿تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ﴾ می نویسد:
[1] این روایت دلالت بر صحت امامت و وجوب اطاعت علی [علیه السلام] دارد. دعوت به او دعوت به بهشت و دعوت به جنگ با او دعوت به آتش است گرچه از روی اجتهاد باشد، پس جنگ با او جایز نیست.
[2] بین اهل تسنن دو نظریه وجود دارد، قول صحیحتر همین است: کسی که با علی [علیه السلام] بجنگد خطا کرده خواه از روی تأویل باشد یا نه.
[3] پیشوایان اهل تسنن هیچ تردیدی ندارند که کسی اولی و اقرب به حق از علی [علیه السلام] نیست.
سپس به طرح شبهات می پردازد که:
[4] البته در اتصاف لشکر شام به ظلم و بغی - به جهت حدیث گذشته تردید شده که آن ها اجتهاد نموده و از روی تأویل جنگیده اند!
[5] اشکال آن است که جماعتی از صحابه دست از جنگ کشیدند.
[6] و به روایات قعود از جنگ در زمان فتنه تمسک کردند.
[7] موضع نزاع همین است که آیا یاری علی [علیه السلام] واجب بوده یا آن که
ص: 2193
در زمان فتنه ترک قتال مشروع بوده است؟
[8] عموم اهل حدیث و پیشوایان اهل تسنن این نظر را پذیرفته و گفته اند که: اگر علی [علیه السلام] نمی جنگید بهتر بود.
تا آن که می گوید:
[12] به جهت این روایات - روایات مشروعیت ترک قتال در زمان فتنه -اهل تسنن بدون هیچ اختلافی معتقدند که اگر علی [علیه السلام] نمی جنگید بهتر بود.
[13] او فرمانی برای اقدام به جنگ نداشت!
پس او در مطلب شماره 1 و 3 مدلول مطابقی روایت و نظریه پیشوایان اهل تسنن را بیان کرده و این اعتراف را مقدمه ای برای طرح شبهات آینده قرار می دهد تا به مخاطب القا کند: من از مفاد روایت و نظریه علما کاملاً اطلاع دارم و با اعتقاد به آن، نظریهٔ خویش را بیان می نمایم! سپس به ایجاد شک و تردید می پردازد. و پاسخ مطالب او به تفصیل گذشت. (1)
و گذشت که او در جایی دیگر مستقیم به تشکیک پرداخته و می گوید: (2)
اگر کسی از علی دفاع کند که کسانی که با آن ها جنگید باغی بودند که در روایت صحیح آمده: ﴿تَقْتُلُکَ اَلْفِئَهُ اَلْبَاغِیَهُ﴾
(گوییم:) بعضی در این حدیث مناقشه کرده اند [!!] و بعضی آن را تأویل نموده اند. بیشتر سلف و پیشوایان می گویند: شرط قتال با گروه متجاوز در آنان وجود نداشت... شامیان ابتدای به جنگ نکرده
ص: 2194
بودند؛ لذا نزد احمد، مالک و دیگران این جنگ فتنه بوده است.
و اشکال آن گذشت که 1. در برابر حدیث صریح و صحیح متفقٌ علیه که اعتراف به صحت آن نموده، ذکر مناقشه و تأویل دیگران هیچ ارزشی ندارد.
2. مطلبی که به پیشوایان نسبت داده پاسخ از استدلال به آيه: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا...﴾ [الحجرات (49):9] است نه پاسخ استدلال به حدیث گذشته.
3. اگر تمام باشد، اجتهاد در برابر نص صحیح و صریح گذشته است!
4. برخلاف آن چه اظهار کرده امیر مؤمنان علیه السلام آغازگر جنگ نبوده است.
5. مطالبی که به سلف و پیشوایان: احمد بن حنبل، مالك، ابوحنيفه و... نسبت داده اساسی ندارد به تفصیلی که گذشت. عبد القاهر جرجانی (متوفى 471 یا 474 نقل می کند که فقهای حجاز و عراق - هم آن هایی که گرایش حدیثی دارند و هم اهل رأی و نظر مانند مالك، شافعی، ابوحنیفه و اوزاعی - و جمهور اعظم متکلمین و مسلمانان اتفاق نظر دارند که امیرمؤمنان علیه السلام در مبارزه با اهل جمل و صفین بر حق و صواب بوده و کسانی که با آن حضرت جنگیده اند باغی، متجاوز و ستمگر هستند.
ص: 2195
نمونه هایی از تشکیک در روایات در دفترهای پیشین
مواردی از واکنش تشکیک در روایات فضائل پیش از این گذشت مانند:
صفحه 100 ابن کثیر دمشقی پس از نقل بسیاری از طرق حدیث طیر- که فقط روایت انس را خودش از حدود 100 نفر نقل کرده! - می گوید:
مردم در (جمع آوری اسناد) این حدیث کتاب های مستقل به رشته تحریر درآورده اند... گرچه این حدیث با اسناد فراوان نقل شده ولی در دل من نسبت به صحت این حدیث شک وجود دارد!
صفحه 246 و 412 محبّ طبری که اعتبار روایت: «عليّ وليّكم بعدي» - يعنى: علی پس از من ولی و سرپرست شماست - را پذیرفته، در دلالت آن و نیز در دلالت حدیث غدیر بر خلافت تردید نموده و می گوید:
خلافت امر مهم دینی است، نمی شود در آن به الفاظ و عباراتی که دارای معانی متعدد است اکتفا نمود بلکه باید لفظ، ظهور یا صراحت در مراد داشته باشد.
در حالی که الفاظ این روایات صریح در مطلوب است.
صفحه 252 تشکیک محدّث دهلوی در حدیث: ﴿وَ هُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی﴾.
صفحه های 357، 359 - 360، 376، 379 - 380، 405، 422 ایجاد تشکیک و تردیدهای گوناگون در استدلال به حدیث غدیر.
صفحه 432 - 433 تردید رازی در نزول آیه شريفه: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾ [المائدة (5): 67] در عید غدیر و در فضل امیرمؤمنان علیه السلام.
ص: 2196
در حالی که رازی خودش با تعبیر: «هذه الروايات و إن كثرت) اعتراف به ورود روایات فراوان در نزول این آیه در غدیر و در فضل امیرمؤمنان علیه السلام نموده است.
دفتر دوم، صفحه 565 - 566 تردید در ولادت امیرمؤمنان علیه السلام هنگام بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله برای ایجاد تشکیک در تقدّم اسلام آن حضرت.
صفحه 600 - 602 ایجاد تردید در روایت اولین دعوت پیامبر صلی الله علیه و اله و پاسخ مثبت امیرالمؤمنین علیه السلام.
صفحه 720 ایجاد تردید در مفاد روایت: برترین ما در قضاوت علی است.
صفحه 762 - 763 تشکیک در قاتل مرحب خيبرى.
صفحه های 789، 791 تردید در حدیث رد الشمس.
صفحه 826 تردید در علت برگرداندن ابوبکر از ابلاغ سوره توبه و فرستادن امیر مؤمنان علیه السلام.
صفحه 922 تردید در استفاده برتری امیرالمؤمنین علیه السلام بر دیگران از روایات تزويج حضرت فاطمه علیها السلام.
دفتر سوم،
صفحه 1182 القای شبهه در اعتبار روایت ﴿وَیْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ اَلْفِئَهُ اَلْبَاغِیَهُ﴾.
صفحه 1193 شک و تردید ابن تیمیه در حقانیت و مصیب بودن امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ با معاویه و نیز متجاوز بودن معاویه بلکه انکار آن!
صفحه 1308 - 1309 اشکال در دلالت روايت: ﴿خَیْرُ اَلْخَلْقِ وَ اَلْخَلِیقَهِ﴾- كه در مدح قاتلان خوارج وارد شده- بر برتری امیرالمؤمنین علیه السلام.
ص: 2197
دفتر چهارم، صفحه 1373 در روایت شماره 859 گذشت: «هر کس به علی علیه السلام ناسزا و دشنام گوید، مرا دشنام گفته است». مدافعان شجره خبیثه گفته اند:
مراد آن است که کسی از جهت نَسَب به علی ناسزا گوید.
با آن که روایت اطلاق دارد.
صفحه 1391 ابن تیمیه در حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام: ﴿إِنَّهُ لَعَهِدَ اَلنَّبِیُّ اَلْأُمِّیُّ صلی الله علیه و آله إِلَیَّ أَنَّهُ لاَ یُحِبُّنِی إِلاَّ مُؤْمِنٌ وَ لاَ یُبْغِضُنِی إِلاَّ مُنَافِقٌ﴾. اشکال کرده است که:
فقط مسلم آن را نقل کرده (و بخاری از آن اعراض نموده) گذشته از آن که مورد شک و تردید برخی نیز واقع شده است.
صفحه 1415 در روایت معتبر 882 گذشت که: «علی علیه السلام سیّد و سالار دنیا و آخرت است و دشمن علی علیه السلام دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله و دشمن خداست»، جرجانی و عسقلانی - با اعتراف به راستگویی عبدالرزاق با درماندگی تمام! - گفته اند:
عبدالرزاق را به تشیّع نسبت داده اند، شاید مطلب بر او مشتبه شده!
صفحه 1421 ذهبی دربارهٔ روایت گذشته گوید: شبیه احادیث جعلی است.
صفحه 1431 دکتر صاعدی برای تضعیف حدیث شماره 892: «... أنت أخي...»، آيه: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ [الحجرات (49):10] و حديث: ﴿المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ﴾ را مطرح کرده است!
صفحه 1434 در روایت معتبر 895 گذشت که: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: در عالم رؤیا به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کردم که من از دست این امت چقدر سختی کشیده و کجی و کینه توزی دیدم! این را گفتم و به گریه افتادم. آن حضرت به من فرمود: «یا علی گریه مکن، آن جا را نگاه کن»! (و به سمتی اشاره فرمود) دیدم دو نفر را عذاب می کنند و با سنگ صخره ها بر سرشان می کوبند به گونه ای که سرشان متلاشی می شد ولی باز به حالت اول بر می گشت (و عذابشان از سر گرفته می شد).
ص: 2198
مخالفان گفته اند: شاید راوی این خواب را برای امیرالمؤمنین علیه السلام دیده!
صفحه 1495 - 1496 توجیه روایات وصی و وارث بودن امیر مؤمنان علیه السلام
صفحه 1616 رازی در برابر استدلال شیعه به مباهله مکابره نموده و می گوید:
ما نمی پذیریم که پیامبر صلی الله علیه و آله برای مباهله از امیرالمؤمنين علیه السلام دعوت کرده باشد ابن اسحاق در سیرهاش چنین مطلبی را نیاورده است.
پس با آن که مطلب در صحیح مسلم موجود است بلکه در تفسیر رازی آمده: گویا مطلب بین اهل تفسیر و حدیث اتفاقی است باز رازی به بهانه عدم نقل ابن اسحاق در آن تشکیک نموده است!!!
صفحه 1637 صاعدی در حدیث شماره 1098 اشکال کرده و گفته:
جمله: «کسی را به میدان می فرستم که خدا هرگز او را خوار نخواهد کرد»، و جمله «تو در دنیا و آخرت ولىّ (و عهده دار امور) من هستی» فقط به این سند نقل شده است!
صفحه 1661 ابن تیمیه در مورد حدیث ثقلین نوشته:
مسلم به نقل آن متفرّد است و بخاری آن را نقل نکرده!
در همین دفتر صفحه 2699 خواهد آمد که برخی از معاصرین در قضیه مباهله اشکال کرده اند:
ابن هشام که قضیه هیئت اعزامی نصارای نجران را نقل کرده، مهیّا شدن پیامبر صلی الله علیه و آله برای مباهله و دعوت از [حضرات] علی، فاطمه [علیها السلام]، [امام] حسن و [امام] حسین [علیهم السلام] را ذکر نکرده است.
و گذشت که مطلب در صحیح مسلم موجود است و بین اهل تفسیر و حدیث اتفاقی است.
ص: 2199
ص: 2200
8
تلاش مخالفان در کم رنگ کردن و ناچیز نشان دادن فضائل اهل بیت علیهم السلام امری غیر قابل انکار است. آن ها برای رسیدن به اهدافشان از روش های مختلفی - مانند واکنش های گذشته و آینده - استفاده کرده و گاهی با تصریح به اهمیت نداشتن و ناچیز دانستن مناقب آن حضرت، از ارزش فضائل و کمالات اميرالمؤمنین علیه السلام کاسته اند.
اظهار نظر بخاری در تاریخ کبیر و تاریخ صغیر درباره روایات مناقب صحابه و مناقب اهل بیت علیهم السلام کاملاً متفاوت است که حاکی از انحراف او از اهل بیت علیهم السلام و تمایل شدید او به دشمنان آنان است و تلاش او را در کم رنگ کردن و ناچیز نشان دادن فضائل به خوبی نشان می دهد.
او در مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام از مجموع 49 حدیث متن 11 روایت را نیاورده و به ذکر سند اکتفا کرده، 4 روایت را ناقص نقل نموده و در 11 مورد تضعیف و مناقشه سندی داشته است. (1)
ص: 2201
در موارد متعدد فضائل اهل بیت علیهم السلام را نیاورده و فقط به ذکر سند اکتفا کرده، مانند روایت ﴿إِنَّ فَاطِمَةَ [علیها السلام] أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَی النَّارِ﴾، (1)
﴿مَنْ أحَبَّ الحَسَنَ و الحُسَينَ [علیهما السلام] فَقَدْ أحَبَّني وَ مَنْ أبغَضَهُما فَقَدْ أبغَضَني﴾ (2)
﴿ هذانِ ابنایَ وَابنَا ابنَتی، اللّهُمَّ إنّی اُحِبُّهُما، فَأَحِبَّهُما وأحِبَّ مَن یُحِبُّهُما ﴾. (3)
و گاهی به نقل قسمتی که حاکی از فضیلت و منقبت نیست پرداخته، مانند اكتفا به نقل جمله: ﴿إِنَّکُمْ وَارِدُونَ عَلَیَّ اَلْحَوْضَ﴾ از حدیث ثقلین و غدیر. (4)
بلکه در جای دیگر بیشرمانه حدیث ثقلین را - که همه بر نقل آن اتفاق دارند - حدیثی منکر (و غیر قابل قبول) دانسته و آن جا هم حاضر نشده تمام حدیث را نقل کند و به ذکر قسمت: ﴿تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ﴾ اکتفا کرده است! (5)
او از روایت معروف ابن عباس در محبّت اهل بیت علیهم السلام نیز فقط قسمت: ﴿أَحِبُّوا اللّه لِما يَغذُوكُم مِن نِعمَةٍ﴾ را نقل کرده است. (6)
ص: 2202
این واکنش او بود نسبت به فضائل اهل بیت علیهم السلام؛ ولی در نقطه مقابل برخوردی که با روایات مربوط به دشمنان آنان دارد چگونه است؟! او برای عایشه 5 حدیث نقل و هیچ کدام را تضعیف نکرده (1) و از مجموع روایاتی که برای خلفا نقل کرده - 63 روایت - تعداد بسیار کمی را مناقشه نموده است. (2)
او برای معاویه متن 9 روایت را به صورت کامل نقل کرده و در هیچ یک مناقشه ای ننموده (3) این در حالی است که شارحین بخاری در شرح «باب ذکر معاویه» گفته اند: این که بخاری گفته: «باب ذکر معاویه» و نگفته: «باب فضل معاوية» يا «باب مناقب معاوية» به جهت آن است که هیچ روایت صحیحی در این باره وجود ندارد. (4)
ممکن است هوادران بخاری به دفاع از او بگویند: روش او در این دو کتاب - تاریخ کبیر و تاریخ صغیر - چنین بوده است. او بنا نداشته که متون روایات را به صورت کامل نقل کند، پس اشکال بر او وارد نیست.
پاسخ آن است که: یک بام و دو هوا؟ پس چرا روایات مربوط به معاویه را به صورت کامل نقل کرده؟! چرا با وجود آن که اسنادش بی اعتبار و متونش ساختگی است، در هیچ یک مناقشه ای نکرده است؟!
ص: 2203
نمونه ای دیگر از رفتار بخاری و...
در موارد متعدد عمر حکم به سنگسار کردن زنان داد: زن دیوانه، زن باردار و زنی که ششماهه زایمان نمود، این دستورها حاکی از جهل او به احکام بود. امیر مؤمنان علیه السلام اشتباه او را تذکر داده و عمر می گفت:
اگر علی نبود عمر هلاک می گردید. (1)
ولی این مطلب در منابع متعدد به صورت واضح نقل نشده است.
مثلاً بخاری برای کم رنگ کردن فضیلت علم و دانش امیرالمؤمنین علیه السلام و پنهان کردن جهل عمر از بیان تفصیل مطلب امتناع کرده و فقط گفته است:
[1613 /1] و قال علىٌّ [علیه السلام]: ﴿ألم تعلم أن القلم رفع عن ثلاثة: عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّی یَفیقَ، وَ عَنِ الصَّبِیِّ حَتَّی یُدْرِکَ، وَ عَنِ النّائِمِ حَتَّی یَسْتَیْقِظَ؟! ﴾ (2)
[1614 /2] و قال علىٌّ [علیه السلام] لعمر: ﴿أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّی یَفیقَ، وَ عَنِ الصَّبِیِّ حَتَّی یُدْرِکَ، وَ عَنِ النّائِمِ حَتَّی یَسْتَیْقِظَ؟!﴾ (3)
او حاضر نشده قضاوت و حکم جاهلانه خلیفه را که سبب بیان این مطلب
ص: 2204
توسط حضرت بود و اعترافش به لولا عليٌّ لهلك عمر را ذکر نماید و البته همین اندازه که نقل کرده برای اثبات دانش امیرمؤمنان علیه السلام و جهل خلیفه کافی است که حضرت به او فرمود: «مگر نمی دانی که تکلیف از سه گروه برداشته شده... ».
[1615 /1] مخالفان برای کم رنگ کردن نقش امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ ها حاضر شده اند به پیامبر صلی الله علیه و آله افترا بسته و بگویند پس از نبرد احد، هنگامی که امیر مؤمنان علیه السلام به همسرش فرمود: این شمشیر را بگیر که با آن جنگ نمایانی کردم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر تو خوب جنگیدی عاصم بن ثابت، سهل بن حنيف و حارث بن صمة هم خوب جنگیدند. و مطالبی دیگر مشابه آن. (1)
[1616 /2] شگفت آن که از ابن عباس نقل شده که روز احد جز چهار نفر با پیامبر صلی الله علیه و آله نماندند که یکی از آن ها ابن مسعود بود (2) و نامی از امیر مؤمنان علیه السلام برده نشده لذا در برخی از منابع افزوده شده که یحیی بن سلمه - که روایت را از پدرش نقل کرده از پدرش پرسید: پس علی علیه السلام کجا بود؟ پاسخ داد او پرچمدار مهاجران بود. (3)
ص: 2205
میمون نَسَفی (متوفی 508)- در مبحث خلافتِ کتاب اعتقاداتش - برای هر یک از خلفا مطالب بی اساسی را به عنوان فضائل نقل می کند ولی هنگامی که از امیرالمؤمنین علیه السلام یاد می کند از نقل فضائل حضرت امتناع نموده و می گوید:
[1617 /3] کسی را سراغ ندارم که از خرد و دانش بهره ای داشته باشد و نپذیرد که علی در زمان خلافتش از همه برتر بوده است، زیرا صفاتی که در او وجود داشته - از دانش، ورع، کوشش و اجتهاد در راه دین و شجاعت - در هیچ کس دیگری نبوده، و غرض ما شرح و بیان فضائل صحابه نیست تا به نقل آن بپردازیم. (1)
ملاحظه فرمودید که اولاً: از نقل فضائل آن حضرت امتناع نموده، و ثانياً: برتری علی علیه السلام بر دیگران را مخصوص زمان خلافت آن حضرت دانسته است.
خطیب تبریزی نیز در ترجمه امیرالمؤمنین علیه السلام به نصف صفحه اکتفا کرده ولی در ترجمه عمر نزدیک به دو صفحه مطالب ساختگی نقل کرده است! (2)
نَسَفی اعلمیت امیر مؤمنان علیه السلام را انکار کرده و برای کم رنگ کردن فضیلت دانش آن حضرت مقایسه ای بی جا نموده و گفته:
ص: 2206
[1618 /4] این مطلب - یعنی اعلمیت امیرمؤمنان علیه السلام - ممنوع است ؛ زیرا ابوبکر هم عالم بود... در طول مدت خلافت خطایی در قضاوت از او نقل نشده و کسی نگفته که او نیازی به دیگران داشته. (1)
بنابر روایات عامه خطا از او صادر شده و نیاز به دیگران نیز داشته است. (2)
گذشت که ابن الجوزی (متوفی 597) درباره امیرالمؤمنین علیه السلام می نویسد: ابوبکر و عمر با علی علیه السلام مشورت و به رأی و نظر او رجوع می کردند. همه صحابه نیازمند علم و دانش او بودند و عمر به خدا پناه می برد از این که مشکلی برای او پیش آید و علی علیه السلام برای حل آن نباشد! (3)
[1619 /5] ابن تیمیه - و به تبع او ذهبی - می گوید:
صحابه هیچ گاه در امور دینی گاه در امور دینی به علی [علیه السلام] رجوع نکرده اند و ابن عباس بیش از علی [علیه السلام] پاسخ مشکلات دیگران را داده است. (4)
کلام گذشته ابن الجوزی و کلمات علمای اهل تسنن در نقطه مقابل این سخن قرار دارد. (5)
اما مقایسه ابن عباس با آن حضرت کاملاً غلط است، گذشته از آن که ابن عباس خود اعتراف می کند که شاگرد امیرالمؤمنین علیه السلام است، و اهل تسنن
ص: 2207
نقل کرده اند که او دانش خود و دیگران را در برابر دانش آن حضرت مانند نسبت قطره به اقیانوس یا هفت دریا دانسته است. (1)
[1620 /6] نَسَفی دربارهٔ ليلة المبیت می گوید:
آن ها گمان می کنند علی [علیه السلام] بی واهمه به جای پیامبر صلی الله علیه و آله خوابید، با آن که می دانست كفار قصد جان آن حضرت را کرده اند.
ما می گوییم: او ترس و واهمه ای نداشت چون پیامبر صلی الله علیه و آله به او خبر داده بود که جان سالم بدر می برد اگر به ما هم چنین اطلاع داده می شد ترس نداشتیم. (2)
نخستین اشکال این سخن آن است که او اذیت و آزارهایی را که مشرکین به آن حضرت رساندند نادیده گرفته است در روایات اهل تسنن آمده است: مشرکان چنان سنگ پرتاب می کردند که امیرمؤمنان علیه السلام از شدت درد به خود می پیچید. (3) و علاوه بر آن، باید با دلیل معتبر اثبات نماید که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن
ص: 2208
حضرت خبر داده بود که جان سالم بدر می برد. (1)
بنابر روایت حاکم نیشابوری امیر مؤمنان علیه السلام در ضمن اشعاری در این باره فرموده: من خود را برای کشته شدن و اسارت آماده کرده بودم:
و بتُّ أراعيهم ولم يتهمونني *** و قد وطنّت نفسى على القتل والأسر (2)
و روشن است که به جهت آن که امیرمؤمنان علیه السلام باعث شده بود که آن ها به هدف خویش نرسند و دسترسی به پیامبر صلی الله علیه و آله نداشته باشند خوف آن بود که آتش کینه و دشمنی آن ها شعله ور شده و رفتاری فجیع تر و سخت تر از آن چه برای پیامبر صلی الله علیه و آله در نظر داشتند با امیرمؤمنان علیه السلام داشته باشند. (3) موضوع فقط زنده ماندن نیست امکان داشت آسیبی جدی بر آن حضرت وارد شود که تا آخر عمر با نقص عضو دست به گریبان باشد. اگر آن حضرت همیشه و همه جا از هر آسیبی در امان بود چرا در جنگها از زره و کلاه خود استفاده می کرد؟! (4)
گذشته از آن که در حقیقت این اشکال بر خدا در آیه شريفه: ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ ﴾ [البقرة (2): 207] و بر کلام پیامبر صلی الله علیه و آله است! (5)
ص: 2209
با آن که کثرت اسناد و تعدد طرق روایت، باعث تقویت آن می شود ولی در خصوص فضائل آن حضرت بر عکس حکم کرده و می گویند: هر چه اسنادش بیشتر باشد جز ضعف بهره ای نصیب آن روایت نمی شود!
برخی با نادیده گرفتن روایات صحیح و معتبر و تکیه بر روایاتی که سند آن ضعیف شمرده شده گفته اند:
[1621 / 7] چه بسا روایتی را راویان فراوان نقل کنند و اسناد متعدد داشته باشد ولی باز ضعیف باشد مانند حدیث طیر، و غدیر، بلکه گاهی کثرت اسانید موجب تأكيد سستی و ضعف حدیث می شود! (1)
از آن چه گذشت معلوم شد که این دو حدیث گذشته از تواترش با اسناد معتبر و صحيح نقل شده و چنین نیست که فقط با اسناد ضعیف روایت شده باشد
[1622 /8] ابن تیمیه دربارهٔ حدیث کساء می گوید:
[1.] این حدیث صحیح است ولی از ویژگی های علی [علیه السلام] نیست چون [حضرت] فاطمه و [امام] حسن و [امام] حسین [علیهم السلام] نیز در این فضیلت با او شریک هستند.
ص: 2210
[2.] از جهت آن که زن نمی تواند امام (و خلیفه) بر مردم باشد پس این فضیلت مختصّ امامان نیست و مشترک است.
[3.] این حدیث دلالت دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله دعا نمود که پلیدی از آنان برطرف گردد یعنی از متقین باشند پس دعا برای توفیق انجام واجبات و ترک محرّمات است و دعای آن حضرت مستجاب است ولی این بخشی از اوصاف صحابه سابقین اولین است که اهل بیت به آن دست یافته اند (پس فضیلت ویژه ای برای آنان بشمار نمی آید)! (1)
1. حدیث کساء- که در آن نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت علیهم السلام آمده - دلالت بر عصمت و پاکی آنان دارد و این ویژگی به آنان اختصاص دارد و دیگران از آن بی بهره اند. (2)
2. از این روی که عصمت و پاکی اختصاص به آنان دارد فقط آن ها صلاحیت امامت و خلافت دارند. لازمه و شرط امامت و خلافت عصمت هست ولی لازم نیست که هر معصومی امام و خلیفه بر مردم باشد همان گونه که ما فرشتگان را معصوم می دانیم ولی آن ها خلیفه بر مردم نیستند.
3. دعای پیامبر صلی الله علیه و آله به فعل خدا تعلّق گرفته که اذهاب رجس و وقوع تطهير یعنی دور کردن پلیدی و پاکیزه قرار دادن باشد و استجابت این دعا به تحقق طهارت ذاتی و عصمت اهل بیت علیهم السلام است ولی او مغالطه نموده و می گوید:
ص: 2211
(دعاء لهم بفعل المأمور و ترك المحذور) دعا نمود که فرمان الهی را انجام داده و نهی او را ترک نمایند.
بنابر آن چه در منابع و تفاسیر اهل تسنن آمده است ثروتمندان در گفتگوی محرمانه و اطاله کلام با پیامبر صلی الله علیه و آله زیاده روی نموده و بر فقرا غالب آمدند و عده ای برای ریاکاری دست به این کار می زدند تا جایی که خاطر شریف آن حضرت را آزردند. خداوند تعالی فرمان داد کسانی که تمکن مالی دارند پیش از گفتگوی محرمانه با پیامبر صلی الله علیه و آله صدقه بدهند، (1) چنان که می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمْ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّه غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ [المجادلة (58): 12] (2). ولی اغنیا از پرداخت صدقه بخل ورزیده و حطام دنیا را بر گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله ترجیح دادند،
ص: 2212
و ازدحامی که اطراف حضرت به وجود آمده بود برطرف شد! هیچ کس جز اميرالمؤمنین علیه السلام به این آیه عمل نکرد پس از آن آیهای دیگر نازل گردید و باران ملامت بر آنان بارید و پس از آن وجوب تقدیم صدقه نسخ شد.
[1623 /9] امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در کتاب خدا آیه ای است که کسی پیش از من به آن عمل ننمود و پس از من نیز هیچ کس به آن عمل نخواهد کرد و آن آیه نجوا است و پس از قرائت آیه فرمود: من دیناری داشتم (1) آن را به 10 در هم فروختم و هر مرتبه که با پیامبر صلی الله علیه و آله گفتگوی محرمانه داشتم در همی را (به عنوان صدقه) تقدیم کردم. پس از آن، این حکم نسخ شد و آیه بعد نازل شد که: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا... ) [المجادلة (58): 13]. (2)
حاکم در مستدرک به سند صحیح روایت گذشته را نقل نموده و ذهبی در آن هیچ اشکالی نکرده است. بنابر نقل سیوطی و متقی هندی، عده ای از حافظان حدیث نیز آن را به کیفیت گذشته روایت نموده اند. (3)
ص: 2213
اختصاص این فضیلت به امیرالمؤمنین علیه السلام در غالب کتب تفسیر اهل تسنن نقل شده است.
[1624 /10] ابن کثیر متعصب می گوید: عده ای نقل کرده اند که جز علی علیه السلام کسی به این آیه عمل نکرده است. (1)
و اعتبار و اشتهار آن به گونه ای است که متعصبی مانند ابن تیمیه نموده:
[1625 /11] این مطلب ثابت است که علی علیه السلام صدقه داد و با پیامبر صلی الله علیه و آله مناجات نمود و پیش از آن که کسی دیگر به آیه شریفه عمل نماید این حکم نسخ شد. (2)
[1626 /12] برخی آن را مطلبی مشهور یا مطابق اکثر روایات دانسته اند. (3)
[1627 /13] فضل بن روزبهان متعصب می گوید این فضیلت در روایات صحيح،آمده اختصاص به امیرالمؤمنین علیه السلام دارد و کسی با آن حضرت در آن شریک نیست. (4) و نیز گفته: زبان از بیان عظمت این فضیلت عاجز است! (5)
ص: 2214
[1628 /14] خازن (متوفی 741) نیز در تفسیر پذیرفته که این فضیلت عظیمی برای امیرالمؤمنین علیه السلام است. (1)
[1629 /15] سخاوی (متوفی 643)، دانشمند نامی اهل تسنن می نویسد: اگر بگویی: چه فایده ای داشت که فرمان به این صدقه داده شود و پیش از عمل (عموم مردم) به آن نسخ شود؟! در پاسخ می گویم: خدا با این کار رحمتش را به آنان نشان داد و بر آنان منت نهاد و یکی از اولیای خویش را با این فضیلت- که برای هیچ کس دیگری قرار نداده - مشخص نمود و او علی علیه السلام بود. (2)
[1630 /16] ابن تیمیه- که اصل مطلب را ثابت دانسته - می گوید:
صدقه که برای همه واجب نبود. هر کسی که می خواست با پیامبر صلی الله علیه و آله صحبت محرمانه کند باید صدقه می داد و اتفاقاً کسی در آن زمان جز علی [علیه السلام] نمی خواست صحبت محرمانه نماید. (3)
او با وقاحت تمام گفته:
آیا هر کسی که کار مستحبی انجام داد برترین امت می شود. (4)
ص: 2215
با رجوع به آیه شریفه روشن است که اصحاب با وجود تمکن مالی، از انفاق بخل ورزیده و از گفتگوی محرمانه با پیامبر صلی الله علیه و آله صرف نظر نمودند لذا در آیه شریفه بعد، مورد نکوهش واقع شدند هر چند خدا آنان را بخشید. (1)
صدقه دادن امیرالمؤمنین علیه السلام در این جا امری اتفاقی نبود، بلکه به جهت اشتیاق به گفتگوی محرمانه با پیامبر صلی الله علیه و آله بود که دیگران به جهت بخل ورزیدن از آن اعراض نمودند. پس عمل به آیه فضیلت واضح و ترک آن منقصتی روشن است، - به شرحی که در کلمات اهل تسنن گذشت - ولی ابن تیمیه می خواهد با مغالطه از ارزش آن بکاهد و از نادیده گرفتن عتاب الهى - يعنى: ﴿أَشْفَقْتُمْ...﴾- نیز باکی ندارد!
بنابر روایات اهل تسنن امیرالمؤمنین علیه السلام در منا شده روز شورا به این نکته اشاره فرموده که: ﴿نَشَدتُکُم بِاللّهِ ، أفیکُم أحَدٌ قَدَّمَ بَینَ یَدَی نَجواهُ صَدَقَهً غَیری حَتّی رَفَعَ اللّهُ ذلِکَ الحُکمَ؟ قالوا : اللّهُمَّ لا﴾ (2)
و في رواية: أفيكم أحد ناجاه رسول الله [صلی الله علیه و آله] ثنتي عشر مرّة غيري حين قال الله: ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً؟ قالوا : اللّهُمَّ لا﴾. (3)
ص: 2216
و في رواية أخرى: قال: فأَنْشُدُكُم بالله هل فيكم أحد ناجا رسول الله [صلی الله علیه و آله] عشر مرّات يقدِّم بين يَدي نَجواهُ - صدقة قبلى؟ قالوا: اللهمّ لا. (1)
و روشن است که اگر امر به این سادگی بود که ابن تیمیه مطرح کرده آن ها پاسخ می دادند: این که فضیلت نیست.
و نیز اهمیت مطلب از کلام پسر عمر ظاهر است که گفته: علی بن ابی طالب سه ویژگی دارد که اگر یکی از آن ها برای من بود از شتران سرخ موی (که ثروت مهم عرب است) نزد من محبوبتر و ارزشمندتر بود. همسری دختر پیامبر [صلی الله علیه و آله] (فاطمه [علیها السلام]) و فرزنددار شدن از او ؛ به دست گرفتن پرچم در روز خیبر و آیه نجوا. (2)
[1631 /17] یکی از متعصبین معاصرین با تجاهل از مفاد آیه می گوید:
به نظر ما کوتاهی های مالی و جهادی که در قرآن به صحابه نسبت داده شده مربوط به تازه مسلمان ها است نه صحابه ای که از سابقین اولین بشمار می آمدند. (3)
نگارنده گوید: از آن چه گذشت، پاسخ این مطلب روشن است ؛ زیرا هیچ کس آیه عمل نکرد چه سابقین چه تازه مسلمان ها ؛ از این روی هیچ یک از متکلمان یا مفسران چنین مطلب سستی را ذکر نکرده اند.
[1632 /18] عده ای از مخالفان با آن که روایات تفرّد امیرالمؤمنین علیه السلام به این فضیلت را نقل کرده اند ولی در ادامه گفته اند:
ص: 2217
این خدشه ای برای دیگر صحابه نیست؛ زیرا (آن ها فرصت را از دست دادند و با توجه به نسخ این حکم) وقتی برای انجام آن باقی نماند. (1)
آیا ممکن است خدای حکیم تکلیفی برای مردم تعیین کند که آن ها فرصت انجام آن را ندارند سپس آن ها را ملامت نماید؟ شگفتا که خدا صحابه را ملامت فرماید که: ﴿أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا...﴾ (2) ولی در برابر آیه شریفه گفته شود: آن ها وقت برای انجام آن نداشتند! ابن کثیر می گوید:
[1633 /19] این که این خطاب، سرزنش و نکوهش باشد جای تأمل است ؛ زیرا گفته شده که امر (به تقدیم صدقه) مستحب بود. (3)
اما انکار ظهور بلکه صراحت آیه شریفه در سرزنش و نکوهش ؛ یاوه ای بیش نیست. (1)
[1634 /20] در تفسیر رازی بیشر می به نهایت رسیده و چنین آمده است:
بر فرض که بزرگان صحابه با وجود فرصت عمل به آن، آن را ترک کرده باشند باز طعنی متوجه آنان نخواهد شد؛ زیرا انجام این کار باعث دلشکستگی فقیری می شد که توانایی انجام آن را نداشت و تنفر ثروتمندی که اقدام به آن نکرده بود؛ از آن روی که صدقه دادن بعضی طعن بر دیگران است که صدقه نداده اند، پس کاری که باعث دلشکستگی فقرا و تنفر ثروتمندان گردد ترک آن ضرر چندانی ندارد؛ چون موجب الفت بر آن چه ایجاد تنفر می کند ترجیح دارد.
علاوه بر آن که این مناجات (و گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله) نه از واجبات بود نه از مستحبات، بلکه به شرحی که پیش از این گذشت تکلیف به صدقه دادن قبل از مناجات برای آن بود که مناجات را ترک کنند (و باعث آزردگی ملال خاطر شریف آن حضرت به جهت گفتگوهای طولانی نگردند)، پس اگر ترک مناجات بهتر بوده، نمی شود ترک صدقه برای مناجات را طعن بر صحابه دانست. (2)
ص: 2219
برای ما اعتراف او به این که: صار ذلك الفعل سبباً للطعن فيمن لم يفعل يعنى: صدقه دادن بعضی، طعن بر دیگران است که صدقه نداده اند) کافی است و روایات فریقین حاکی از آن است که فقط امیرمؤمنان علیه السلام به این آیه عمل نمود!
اما مغالطه هایی که کرده پاسخش روشن است؛ زیرا وظیفه عبد در برابر پرودگار امتثال فرمان اوست نه استنباط ملاکات از پیش خود و گرنه هر کسی می تواند برای ترک واجبات و انجام محرمات به اموری روشن تر از آن چه در كلام او آمده استناد نماید.
با وجود فرمان صریح خداوند در قرآن به تقدیم صدقه قبل از مناجات و گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله، مطالب او اجتهاد در برابر نص قرآنی و اعتراض و مناقشه صریح در فرمان خداوند تعالى است، (1) كما قال إبليس: ﴿أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِينٍ﴾ [الأعراف (7): 12]، و قال: ﴿لَمْ أَكُن لأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ﴾ [الحجر (15):33]!!
ص: 2220
[1635 /21] مفسّر نامی اهل تسنن بیضاوی (متوفی 685) می گوید:
در این فرمان نکاتی وجود دارد تعظیم و احترام پیامبر صلی الله علیه و آله، سودی برای نیازمندان، جلوگیری از زیاده روی در پرسش از پیامبر صلی الله علیه و آله و تشخيص مؤمن (واقعی و) مخلص از منافق و شیفته آخرت از دنیاطلب!! (1)
اما این که در تفسیر رازی آمده: (صدقه دادن قبل از مناجات برای آن بود که مناجات را ترک کنند) نیز مغالطه ای دیگر است؛ زیرا کثرت مناجات و گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله و اطاله آن باعث آزردگی ملال خاطر شریف آن حضرت می شد، (2)
ص: 2221
ولی اصل مناجات، آن هم توسط مؤمن واقعی، مطلوب بود و گرنه
الف) فرمان خداوند به آن،
ب) افتخار امیرالمؤمنین علیه السلام به امتثال آیه شریفه
ج) آرزوی پسر عمر، هیچ کدام و جهی نداشت. (1)
[1636 /22] نظام نیشابوری (متوفی 728) مفسّر معروف اهل تسنن در اشکال بر تفسیر رازی و پاسخ شبهاتش می گوید:
این کلام خالی از تعصب نیست؛ چه لزومی دارد که اثبات کنیم علی علیه السلام در هر کاری که انجام می دهد از دیگران پایین تر است؟!!
چرا نشود او فضیلتی داشته باشد که بزرگان صحابه فاقد آن باشند؟!
آیا هیچ منصفی احتمال می دهد که مناجات و گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله منقصت (و عیب) بشمار آید (که در تفسیر رازی آمده: این کار باعث دلشکستگی فقرا و تنفر ثروتمندان می شود)؟!
(علاوه بر آن) در قرآن از مناجات نهی نشده بلکه امر به تقدیم صدقه بر مناجات شده، پس کسی که این فرمان را امتثال نموده دو فضیلت کسب کرده رفع نیاز فقرا و محبت گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله که تقرب به آن حضرت است و با پرسش خویش، مسائل مشکل را حل نموده و نشان داده که گفتگوی با آن حضرت را بیش از مال دوست دارد. (2)
ص: 2222
از رفتار صحابه و نافرمانی آن ها - با وجود تمکن مالی - میزان علاقه آن ها به پیامبر صلی الله علیه و آله و برخی از ادعاهای گزاف دیگر معلوم می شود: چگونه مال دنیا نزد آن ها ارزشی بیش از گفتگوی با پیامبر صلی الله علیه و آله داشت که حاضر به امتثال فرمان خدا نشدند، پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!! (1)
تعصّب بیجایی که از تفسیر رازی نقل شد امر شگفتی نیست. متعصبی مثل رازی حاضر است برای دفاع از موالیانش حتی معجزهٔ شقّ القمر را زیر سؤال ببرد!!
او در پاسخ از استدلال به وجود نص بر امامت و خلافت و این که ممکن است مطلبی را جمعیت فراوان ببینند و - به هر دلیلی - مشهور و منتشر نشود مثل نماز و زکات و... که همۀ صحابه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله را در این امور مشاهده کردند ولی منتشر و مشهور نشد و در آن اختلاف نمودند و همچنین بسیاری از
ص: 2223
معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله مانند شق القمر، می نویسد:
[1637 /23] حلیمی اصل وقوع انشقاق قمر را منکر شده و گفته: مراد از آیه مبارکه آن است که در آینده ماه منشق می شود. بر فرض که بپذیریم شقّ القمر اتفاق افتاده شاید کسانی که آن را دیده اند در حدّ تواتر نبوده اند؛ زیرا بیشتر مردم زیر سقف بوده اند. و نیز بقیه معجزاتی که بر دست آن حضرت ظاهر شده ممکن است کسانی که آن را دیده اند به اندازه تواتر نبوده اند. (1)
[1638 /24] به سعد بن ابی وقاص روایتی نسبت داده شده که پس از نزول آیه نجوا، من شعیره ای - یعنی به اندازه یک جو طلا (2)- تقدیم کردم، پیامبر صلی الله علیه و آله آن را کم شمرد و آیه: ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ...﴾ نازل شد. (3)
اولاً: این فضیلتی برای سعد نیست بلکه دلالت بر بخل او دارد لذا برای او مناجاتی با پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر نشده؛ زیرا صدقهٔ مطلوبی تقدیم نکرده است، پس بنابر این روایت نزول آیه: ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ...﴾ برای انکار و ملامت او بوده است! (4)
ص: 2224
ثانياً: سند این روایت ضعیف است. (1)
ثالثاً: با روایات معتبر که دلالت دارد جز امیرالمؤمنین علیه السلام کسی به آیه نجوا عمل نکرد تنافی دارد مگر آن که گفته شود صدقه او به جهت ناچیز بودن صحت سلب داشته و اصلاً عمل به آیه نجوا بشمار نمی آید.
قرطبی روایت صدقه دادن امیرالمؤمنین علیه السلام را ضعیف دانسته است. (2)
عده ای از محدّثین مفسرین و... از نقل این فضیلت مولا امتناع نموده و در بیان آیه و یا موضع مناسب از ذکر آن خودداری نمودند.
[1640 /26] شواهد حاکی از وجود برخی روایات در منابع پیشین بوده است که در چاپ فعلی، اثری از آن دیده نمی شود. (1)
[1641 /27] بعضی به دروغ اظهار کرده اند که دیگران نیز به آیه عمل کرده اند. (2)
[1642 /28] بعضی عبارت را به گونه ای ذکر کرده اند که هر کس می خواست با پیامبر صلی الله علیه و آله مناجات نماید صدقه می داد و اولین کسی که عمل به آیه نمود علی علیه السلام بود (3) به گونه ای که از عبارت برداشت شود بقیه نیز به آیه عمل کرده اند.
ص: 2226
از آن چه تحت عنوان: «اعتبار و اهمیت این فضیلت» گذشت مطلب معلوم است. ولی دقت شود که در روایاتی که در پاورقی گذشت، نسخ این حکم پس از عمل امیرالمؤمنین علیه السلام ذکر شده، پس:
1. اميرالمؤمنین علیه السلام اولین کسی بود که به آیه عمل نمود.
2. و پس از آن، این حکم نسخ شد.
با این بیان، چگونه ممکن است کس دیگری به آن عمل کرده باشد؟!
لذا امير المؤمنين علیه السلام فرمود: ﴿فَکُنْتُ أَوَّلَ مَنْ عَمِلَ بِهَذِهِ اَلْآیَهِ، وَ آخِرَ مَنْ عَمِلَ بِهَا، مَا أَحَدٌ عَمِلَ بِهَا قَبْلِی وَ لاَ بَعْدِی﴾. (1)
[1643 /29] گفته شده: فقط علی علیه السلام صدقه داد یا یکی از انصار. (2)
[1644 /30] سیوطی از مقاتل نقل کرده برخی از ثروتمندان از صدقه دادن امتناع کردند ولی عده ای صدقه داده و با پیامبر صلی الله علیه و آله مناجات نمودند و (بعضی) گمان می کنند که جز یکی از مهاجران اهل بدر کسی به این آیه عمل نکرده. (3)
هیچ یک از دو مطلب گذشته در مصادر فریقین یافت نشد و تنافی آن با آن چه تحت عنوان: «اعتبار و اهمیت این فضیلت» گذشت کاملاً روشن است.
ص: 2227
علّامه مظفر پس از نقل کلام سیوطی می نویسد:
بی اعتبار بودن مقاتل بن حیّان نزد احمد بلکه تکذیب او توسط وکیع برای عدم اعتبارش کافی است. عداوت او با امیرالمؤمنین علیه السلام به گونه ای است که حاضر نیست در این فضیلت نام مبارکش را بر زبان جاری نماید و می گوید: «مردی از مهاجران از اهل بدر».
البته در (منابع دیگر مانند) اسباب النزول واحدی که کلام مقاتل بن حيّان ذکر شده مطلبی که سیوطی از او نقل کرده موجود نیست (و شاید نسبت آن به مقاتل نیز صحیح نباشد و او چنین دروغی را نگفته باشد)! (1)
نگارنده در تأیید فرمایش ایشان گوید با آن که سیوطی مطلب مقاتل بن حیّان را از تفسیر ابن ابی حاتم نقل کرده، این مطلب در آن یافت نشد! (2)
[1645 /31] در منابع متعدد نقل شده است که:
پیامبر صلی الله علیه و آله با امیرمؤمنان علیه السلام در مورد مقداری که مناسب است برای صدقه دادن تعیین شود مشورت فرمود و در آخر آن روایت آمده که اميرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خدا به واسطه من بر این امت تخفیف داد. (3)
ص: 2228
این عبارت که: «به واسطه من بر این امت تخفیف داد» با بخش گذشته روایت تناسب ندارد؛ زیرا هیچ کس به آیه نجوا عمل نکرد تا مقداری که در مشورت نقل شده صدقه داده باشند؛ از این روی به نظر می رسد جمله گذشته متفرع بر صدقه دادن و نجوای امیرالمؤمنین علیه السلام بوده که از روایات حذف شده است.
شاهد مطلب آن که در برخی از منابع به نقل از آن حضرت آمده:
[1646 /32] مَا عَمِلَ بِهَذِهِ اَلْآیَهِ غَیْرِی وَ بِی خَفَّفَ اَللَّهُ تَعَالَی عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّهِ. (1)
[1647 /33] و در برخی از مصادر پس از روایت مشورت گذشته آمده: فبي خفف الله تعالى عن هذه الأمة فلم یَعْمَلْ أَحَدٌ بِهَا قَبْلِی وَ لاَ یَعْمَلُ بِهَا أَحَدٌ بَعْدِی . (2)
[1648 /34] و در برخی دیگر چنین نقل شده: فلم تنزل [ينزل] في أحد قبلي ولا تنزل [ينزل] في أحد بعدي (3)
چنان که ملاحظه می فرمایید: در این روایات امتثال آیه توسط امیرالمؤمنین علیه السلام قبل و بعد از عبارت: (بي خفف الله) یا نزول آیه در ارتباط امتثال آن حضرت وجود دارد که در منابع پیشین نیست!
و معنای تخفیف آن است که به برکت امتثال امیرالمؤمنین علیه السلام خدا از همه گذشت و اگر هیچ کس به آیه عمل نمی کرد عذاب نازل می شد! (4)
ص: 2229
مواردی از واکنش تلاش در کم رنگ کردن فضائل پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست، صفحه 420 در نقل بخاری و انمود شده که فقط فلان راوی سبب انتشار حدیث غدیر بوده است.
با آن که - با وجود خفقان شدید - حدیث غدیر فراوان نقل شده و عده ای از اعلام اهل تسنن اعتراف به تواتر آن نموده اند.
صفحه 471 ابن تیمیه برای کم رنگ کردن فضیلت حدیث منزلت تلاش فراوان کرده تا جایی که می گوید: این حدیث برای طیب خاطر على [علیه السلام] ایراد شد که: ناراحت نباش! جانشینی که نقص نیست حضرت موسی نیز هارون علیه السلام را جانشین خود قرار داد.
با آن که که شعبه گفته: به نصّ حدیث منزلت باید امیرمؤمنان علیه السلام از همه امت پیامبر صلی الله علیه و آله برتر باشد. و عینی و مناوی گفته اند: این تنزیل در نبوّت نیست، پس آن چه باقی می ماند خلافت و جانشینی است که در رتبه تالی نبوّت است!
دفتر دوم، صفحه 562 - 566 کم رنگ نشان دادن تقدم اسلام حضرت امیر علیه السلام
صفحه 653 نَسَفی دربارۀ حديث: ﴿أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا﴾ به دروغ ادعا کرده: امت برخلاف آن عمل کرده ؛ نقل نشده که دانشمندان صحابه و تابعین و ... به قول علی [علیه السلام] اخذ کرده باشند.
و رجوع صحابه، خلفا و... به آن حضرت به نقل از اعلام اهل تسنن گذشت.
صفحه 720 مغيرة بن مقسم سوگند یاد می کرد که علی علیه السلام در هیچ قضاوتی
ص: 2230
اشتباه نکرده. شعبی ناصبی با او مخالفت نموده و گفته: مغیره زیاده روی کرده.
صفحه 720 ابن تیمیه نیز دربارهٔ روایت برترین ما در قضاوت، علی است نوشته: امکان دارد که آن قضاوت ها بر خلاف واقع باشد.
و گذشت که کلام شعبی و ابن تیمیه قطعاً بر خلاف روایات مسلّم است.
صفحه 726 ابن تیمیه دربارهٔ فضیلت 12 که پیامبر صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: از شانه من بالا برو، سپس او را بلند کرد تا جایی که اگر می خواست دستش به افق آسمان هم می رسید، می نویسد: بر فرض که این روایت صحیح باشد در آن ویژگی خاصی برای امامان یا علی [علیه السلام] نیست.
گذشت که یقیناً این روایت صحیح است و اهمیتش به آن است که هیچ کس به چنین جایگاهی نرسیده که به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله پا بر دوش آن حضرت بگذارد، آن هم به گونه ای که اگر بخواهد دستش به افق آسمان برسد! و روشن است که با وجود چنین کسی دیگران لایق منصب امامت نخواهند بود.
صفحه 751 کشته شدن مرحب و فتح و ظفر خیبر در مصادر اهل تسنن با عباراتی بسیار کوتاه و نارسا بیان شده است.
صفحه 752 - 753 تلاش بی جای ابن تیمیه و دهلوی در فضیلت رایت.
صفحه 752 ابن تیمیه در مورد اوصافی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث رایت برای مولا فرموده - «او خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست دارد و خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز او را دوست دارند» - می نویسد: این مطلب از ویژگی های مخصوص علی نیست بلکه صفتی است که در هر مؤمنی که ایمانش کامل باشد وجود دارد.
با آن که شارح شهیر صحیح بخاری، عینی و می گویند: حدیث خیبر فضیلتی
ص: 2231
است برای علی علیه السلام در آخرین حدّ ممکن (که فوق آن تصور نمی شود)!!
و در شرح صحیح مسلم قرطبی (متوفی 656) آمده: مردم حریص بودند که به این مرتبه شریف و جایگاه بلند که بالاتر از آن تصوّر نمی شود، نایل گردند.
و کلمات دیگر اعلام اهل تسنن در اهمیت آن گذشت.
صفحه 755 ابن تیمیه برای کم رنگ کردن نقش امیرالمؤمنین علیه السلام و شجاعت آن حضرت می نویسد: علی مرحب را به صورت عادی کشت!
با آن که - بنابر روایت معتبر آن ضربت به قدری با صلابت و محکم بود که لشکر اسلام صدای آن را شنید! اُم سلمه تصریح کرده که خودش صدای آن ضربت را شنیده! و روشن است که بانوان در پیشاپیش رزمگاه نبوده اند!
صفحه 824 دهلوی دربارهٔ تبلیغ سوره برائت می نویسد: لیاقت قرائت چند آیه به آواز بلند که هر قاری می تواند انجام داد چرا ابوبکر را ثابت نخواهد بود؟
در حالی که اگر این امر اهمیت نداشت چرا ابوبکر از عزل آن ناراحت و نگران شد؟! چنان که تعبير: (فرجع أبو بكر كئيباً) و (فوجد أبو بكر في نفسه).
اهمیت تبلیغ آن از کلام قاضی باقلانی معلوم می شود که می نویسد: از حديث: ﴿لاَ یُؤَدِّی عَنِّی إِلاَّ رَجُلٌ مِنِّی﴾ و فرستادن على علیه السلام برای تبلیغ سوره توبه روشن می شود که این امری است که عهده دار آن نمی شود مگر شخصی شریف، ارزشمند، بزرگوار و نام آور که شایستگی داشته باشد....
صفحه 872 - 873 گفته شده: جهت باز گذاشتن درب خانه علی علیه السلام به مسجد آن بود که فاطمه علیها السلام برای رفتن به خانه پدر نیاز داشت از راه مسجد برود!!
و بعضی دیگر گفته اند: دیگران دو درب داشتند یکی به مسجد و یکی خارج
ص: 2232
مسجد و امکان داشت با بستن یک درب از درب دیگر رفت و آمد شود برخلاف خانه علی علیه السلام که یک درب بیشتر نداشت.
و از حساسیتی که صحابه در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله نشان دادند اهمیت آن روشن است؛ لذا ابن عباس آن را از ویژگی هایی دانسته که هیچ کس دارای آن نیست!
و عمر و پسرش آن را بر داشتن شتران سرخ موی - که سرمایه مهمی برای عرب بشمار می رفت - ترجیح می دادند! و پسر عمر گفته: درباره على نمی خواهد از هیچ کس بپرسی جایگاه او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله تماشا کن که آن حضرت، درب خانۀ همه را به مسجد بست ولی درب خانه او را باز گذاشت!
دفتر سوم، صفحه 996 مخالفان گفته اند:
این که شیعیان با استناد به: «حربك حربي» می گویند: هر کس با علی [علیه السلام] بجنگد کافر است از بی باکی و نادانی است؛ که تفاوتی نمی گذارند بین کسی که از روی اجتهاد با علی [علیه السلام] مخالفت کند یا بجنگد و بین دیگران
گفتیم: اگر جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله از روی اجتهاد روا باشد با علی علیه السلام نیز رواست!
صفحه 1004 محدث دهلوی می نویسد:
قوله: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه... دليل صريح است که مقصود ایجاب دوستی او و تحذیر از دشمنی اوست. (یعنی حدیث غدير دليل خلافت حضرت امیر علیه السلام نیست، و ایجاب دوستی و تحذیر از دشمنی هم اختصاصی به آن حضرت ندارد).
و گذشت که قرائن حالیه و مقالیه به روشنی حاکی از دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است.
ص: 2233
صفحه 1309 گفته شده:
ممکن است دستور به مبارزه با مارقین و ناکثین و قاسطین حکمی کلی و عامّ باشد به گونه ای که ما هم مأمور به مبارزه با آنان هستیم پس این امتیاز و فضیلتی برای علی [علیه السلام] نخواهد بود.
و گذشت که عبارت: «أُمرتُ... » و «عهد إلى رسول الله صلی الله علیه و آله... مفيد اختصاص است و حضرت نفرمود: «اُمر المسلمون» و «عهد إلينا». و نکته این امر خاص آن است که حضرت در این زمینه دستور مخصوص داشته است نه این که با اجتهاد و استنباط شخصی به مبارزه با آنان پرداخته باشد.
دفتر چهارم، صفحه 1384 ذهبی می گوید:
حدیث صحیح مسلم - که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله با من عهد نمود که جز مؤمن مرا دوست ندارد و جز منافق کینه مرا نخواهد داشت» - مشکلش از حدیث طیر و حدیث غدیر بیشتر است ؛ زیرا گروهی او را دوست دارند که نزد خدا پاداشی ندارند و گروهی از نواصب از روی نادانی کینه او را به دل دارند. خدا بهتر می داند!
صفحه 1390 ذهبی در جای دیگر به توجیه دلالت آن پرداخته و می نویسد:
مراد آن است که ایمان و نفاق هر یک شعبه هایی دارد یکی از شعبه های ایمان محبت علی [علیه السلام] و یکی از شعبه های نفاق بغض و کینه اوست.
و پاسخ هر دو مطلب به تفصیل گذشت.
صفحه 1392 ابن تیمیه به مقایسه ای بی جا پرداخته و گفته:
احادیثی که درباره انصار آمده از روایت گذشته صحیح تر است؛ زیرا
ص: 2234
مورد اتفاق است و اهل علم یقین به صدور آن دارند!
با آن که روایتی که درباره امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شده در نهایت اعتبار است.
و علاوه بر آن، بین این دو روایت تنافی نیست.
صفحه 1393 عسقلانی دربارهٔ روایت گذشته می نویسد:
این مطلب در مورد همه صحابه جاری است.
پاسخ او به تفصیل گذشت که صحابه با یکدیگر کینه توزی داشته و در دو جبهه موافق و مخالف امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفته و بر روی یکدیگر شمشیر کشیده و جنگیده اند!! چگونه ممکن است هم عمار مؤمن باشد و هم قاتل او؟!! چگونه می شود که حبّ و بغض همۀ آن ها میزان تشخیص ایمان و نفاق باشد؟! در این صورت - العياذ بالله -
این کلام لغو می شود.
صفحه 1395 - 1396 توجیه دیگر عسقلانی و پاسخ آن به تفصیل از زبان حضرموتى.
همین دفتر، صفحه 2300 - 2301 خواهد آمد که روایت ليلة المبيت در كمال اختصار نقل و سعی در کم رنگ نشان دادن فداکاری امیرالمؤمنین علیه السلام شده است.
صفحه 2332 - 2333 آب آوردن امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیبیه به اختصار گزارش و فضیلت مولا کم رنگ نشان داده شده است.
ص: 2235
ص: 2236
9
برخی از امت های گذشته در آیات قرآن مذمّت شده اند که کلام خدا و کتب آسمانی را تحریف کرده و مطابق میل خویش در آن دست برده اند. (1)
این تحریف گاهی به تغییر و تبدیل الفاظ کلام خدا است که از آن به تحریف لفظی یاد می شود ؛ و گاهی با تفسیر بی جا که تحریف معنوی نامیده می شود. در این بخش برخی از تحریفات معنوی مخالفان در مورد آیات و احادیث فضائل را یادآور می شویم.
[1649 /1] ابن قتیبه (متوفی 276) می نویسد:
بسیاری از دانشمندان علم حدیث از نقل فضائل على كرم الله وجهه امتناع ورزیدند و وظیفۀ خویش را در اظهار فضل او بجا نیاوردند گرچه آن احادیث توجیه صحیح دارد.
غرض ابن قتیبه آن است که ظاهر آن احادیث که حکایت از ویژگی مخصوص امیرمؤمنان علیه السلام یا دلالت بر امامت آن حضرت دارد باید توجیه شود، سپس ادامه می دهد:
ص: 2237
اگر کسی حديث: ﴿ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ﴾ يا روايت: ﴿أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی﴾ و مانند آن از احادیث صحیح را نقل کند - به جهت کینه توزی با رافضی ها - برای آن توجیهاتی را دنبال می کنند که حقش را ضایع کرده و از ارزش آن بکاهند. (1)
اگر مخالفان سخنی درباره احادیث فضائل داشته اند، غالباً تحریف معنوی و توجیه معنا و مفاد آن بوده است! ابن حبان (متوفی 354) قبل از نقل حدیث: ﴿إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی﴾ عنوانی افزوده و گفته:
[1650 /2] ذكر البيان بأن علي بن أبي طالب [علیه السلام] ناصر لمن انتصر به من المسلمين بعد المصطفى صلی الله علیه و آله، یعنی: بیان آن که علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله یاور هر مسلمانی است که از او یاری بخواهد.
[1651 /3] و پیش از روایت: ﴿مَنْ کُنْتُ وَلِیَّهُ فَعَلِیٌّ وَلِیُّهُ﴾ نیز گفته:
ذكر البيان بأن علي بن أبي طالب رضی الله عنه [علیه السلام] كان ناصر كل ما ناصره رسول الله صلی الله علیه و اله، یعنی: بیان آن که علی علیه السلام یاور هر کسی است که پیامبر صلی الله علیه و آله باورش باشد! (2)
ص: 2238
او در هر دو مورد با افزودن عنوانی پیش از،حدیث ذهن خواننده را از معنای اصلی آن که سرپرستی امیرالمؤمنین علیه السلام است - دور می کند. البته از باب الزام می توان به او گفت: اگر امیرالمؤمنین علیه السلام در یاری اهل ایمان در رتبه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دارد، پس در هر امری از جمله خلافت بر دیگران مقدم است!
او هنگام نقل حدیث منزلت نیز پیشاپیش به داوری بی جا درباره دلالت آن پرداخته و دیگران را متهم به بیسوادی نموده و گفته است:
[1652 /4] ذکر خبر أوهم في تأويله جماعة لم يحكموا صناعة العلم. یعنی: نقل حدیثی که عده ای که در صناعت دانش ضعیف و سست هستند در تأویل (و فهم مراد) آن به اشتباه افتاده اند. (1)
طبرانی درباره روايت: ﴿.... فَإِنَّ وَصِیِّی وَ مَوْضِعَ سِرِّی وَ خَیْرَ مَنْ أَتْرُکُ بَعْدِی وَ یُنْجِزُ عِدَتِی وَ یَقْضِی دَیْنِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ﴾ می نویسد:
[1653 /5] قال أبو القاسم: قوله: «وصيّي» يعني أنه أوصاه في أهله لا بالخلافة. و قوله: «خير من أترك بعدي» يعني من أهل بيته صلی الله علیه و آله (2)
ملاحظه فرمودید که او وصیت را مخصوص به سفارشات مربوط به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و برتری علی علیه السلام را نیز در سنجش با افراد خاندان آن حضرت دانسته و در هر دو مورد بدون هیچ دلیلی بر خلاف اطلاق روایت سخن گفته است.
[1654 /6] ترمذی نیز پس از نقل روایت بریده که: محبوب ترین زنان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام و محبوب ترین مردان علی علیه السلام بود - از استادش نقل
ص: 2239
می کند که مراد محبوب ترین افراد از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است (نه مطلقا). (1)
او می خواهد با این تفسیر بی جا از قدر اهل بیت علیهم السلام بکاهد و چنین وانمود کند که در بین اصحاب کسانی هستند که از این دو نزد پیامبر صلی الله علیه و آله محبوب تر باشند.
[1655 /7] در شرح: «لایُحبُّکَ الّا مؤمنٌ» آمده:
مراد محبت مشروع است پس کسی که علی را دوست بدارد و کینه شیخین را داشته باشد دوستی مشروع نداشته است.
و نیز برای کاستن از اهمیت مطلب در شرح: «وَلا یُبغِضُکَ الّا مُنافقٌ» گفته اند:
یعنی یا منافق است یا در حکم منافق. (2)
[1656 /8] بخاری گفته: معاویه در تعریضی گفت که از پسر عمر و پدرش به خلافت سزاوارتر است! عبدالله بن عمر می گوید خواستم به او بگویم: سزاوارتر به خلافت کسی است که با تو و پدرت جنگید تا مسلمان شدید... (3)
[1657 /9] عینی (متوفای 855) در شرح آن می نویسد:
زیرا علی [علیه السلام] با معاویه و ابوسفیان در جنگ أُحُد و خندق مبارزه نمود و آن ها در آن زمان کافر بودند. (4)
ص: 2240
پس مراد عبدالله بن عمر آن است که علی علیه السلام از همه به خلافت سزاوارتر است ولی عسقلانی به تحریف معنای کلام او پرداخته می گوید:
[1658 /10] علی [علیه السلام] و همه کسانی که در جنگ اُحُد و خندق شرکت داشتند در این عبارت داخل هستند. (1)
[1659 /11] بخاری و مسلم نقل کرده اند که احنف بن قیس گفت: (در جنگ جمل) من می خواستم به یاری پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام بروم که ابوبکره مرا دید و به من گفت برگرد؛ زیرا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که: «اگر دو مسلمان به روی یکدیگر شمشیر بکشند هر دو در آتش خواهند بود». پرسیدند: مقتول چرا؟ حضرت فرمود: او هم می خواست مسلمانی را بکشد».
گرچه در روایات نامی از جنگ جمل برده نشده و به کنایه گفته شده: «برای نصرت این مرد» و در یکی از سه روایت بخاری گفته: «پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله» ولی مسلم پس از لفظ: «پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله اضافه کرده: یعنی علی [علیه السلام]. در یکی از روایات بخاری آمده: «من در شب های فتنه مسلح بیرون آمدم» و در شرح بخاری آمده است که مراد از فتنه جنگ بین علی [علیه السلام] و عایشه است. (2)
ص: 2241
ملاحظه فرمایید در موردی که صحبت از منع یاری امیرالمؤمنین علیه السلام باشد حاضر شده اند روایتی نقل کنند که قاتل و مقتول جهنمی معرفی شوند.
کلام در صحت و سقم روایت نیست اشکال در تطبیق بی جا و نادرست آن است؛ زیرا با دلائل فراوان حقانیت امیر مؤمنان ثابت است و این روایت ربطی به مواردی که یاری حق و جنگ با تجاوزگران واجب باشد ندارد، بلکه مربوط به جایی است که دو مسلمان بی جهت به روی یکدیگر شمشیر بکشند.
و از آن مهم تر آیا اگر کسی این روایت را که قاتل و مقتول جهنمی هستند درباره جنگ با شیخین ذکر کرده بود، حاضر به نقل آن می شدند؟!
[1660 /12] از موارد تطبیق بی جا و نادرست کلامی است از معاویه که روايت: ﴿لاَ تَزَالُ طَائِفَهٌ مِنْ أُمَّتِی عَلَی اَلْحَقِّ ظَاهِرِینَ [ظاهرين على الحقّ] لا یَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ﴾ را بر اهل شام تطبیق نمود. (1)
ص: 2242
[1661 /13] روایت شده که این مطلب را مالک بن يخامر سکسکی به معاذ بن جبل نسبت داده که مقصود از این گروه بر حق، اهل شام هستند. (1)
[1662 /14] و این تحریف معاویه تا آن جا کارساز بوده که ابن تیمیه با همین تطبیق بی جا از این روایات استفاده کرده که شامیان - یعنی معاویه و یارانش - در برخی از جهات بر اصحاب علی علیه السلام ترجیح دارند! (2) با آن که خودش در کنار همین عبارت و موارد دیگر اعتراف کرده که: روایات صحیح دلالت دارد بر
ص: 2243
آن که علی علیه السلام و اصحابش به حق سزاوارتر هستند از معاویه و یارانش! (1)
[1663 /15] جوزقانی [جورقانی] (متوفای 543) نیز در رد و انکار روایات امر به قتال ناکثین و قاسطین و مارقین به تطبیق روایت گذشته و کلام مالک بن یخامر سکسکی بر فضیلت اهل شام استناد نموده و تأیید عمران را نیز بر آن افزوده (2) و سپس به تطبیق روایتی دیگر پرداخته که در آن آمده: يجيء المقتول يوم القيامة متعلقاً بقاتله فيقول الله تعالى: فيما قتلت هذا؟! فيقول: في ملك فلان! (3) یعنی: کشته ای در قیامت به قاتل خویش درآویزد پس خدای تعالی از قاتل پرسد چرا این را کشتی؟! قاتل پاسخ می دهد: برای رسیدن فلانی به ریاست! (4)
در کتاب «ما استدركه الحاكم من فضائل علی علیه السلام» تلاش فراوان شده که روایات فضائل به هر نحوی تضعیف یا در دلالت آن مناقشه شود.
[1664 /16] به عنوان مثال، دربارۀ روایتی که حاکم نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله به احترام حضرت زهرا علیها السلام بلند می شد و آن حضرت را می بوسید، اعتراف کرده که سند معتبر دارد، سپس می گوید: از این روایت استفاده می شود که مستحب
ص: 2244
است انسان به احترام دخترش بلند شود و او را ببوسد. (1)
درباره کدام یک از دختران پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که حضرت چنین احترامی داشته؟ آیا این تحریف معنای روایت و سرپوش گذاشتن بر حقائق نیست؟!
تطبيق بي جا و تحریف معنای «لا يزال هذا الدين عزيزاً ما تولّى اثنا عشر خليفة» به گونه های مختلف نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در حجّة الوداع فرمود: پس از من دوازده امام یا خلیفه یا... خواهد بود». (2)
ابن تیمیه این روایت را بر خلفا امیر مؤمنان علیه السلام، معاویه یزید، عبدالملک بن مروان و چهار فرزندش و عمر بن عبدالعزيز تطبیق کرده و می گوید:
[1665 /17] بنی امیه بر تمام مملکت اسلامی سیطره یافتند و دولت آنان عزتمند بود و این تصدیق فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمود: «لا يزال هذا الدين عزيزاً ما تولّى اثنا عشر خليفة»
هر کس گمان کند مقصود از این 12 نفر کسانی هستند که رافضیان آن ها را امام می دانند در نهایت نادانی است؛ زیرا هیچ یک از آنان دست به شمشیر نبرد جز علی بن ابی طالب، او هم در زمان خلافتش هیچ جنگی با کفار نداشت بلکه مسلمانان گرفتار جنگ های داخلی شدند... پس اسلام در زمان او چه عزّتی یافت؟! (3)
ص: 2245
اولاً: ابن تیمیه کشورگشایی زمان خلفا و بنی امیه را به حساب عزّت و شوکت دین گذاشته و تمام جنایاتی را که در زمان آنان واقع شده نادیده گرفته است. تخریب دین در آن برهه از زمان بر هیچ کس مخفی نیست.
ثانياً: كدام منصفی می پذیرد که امثال معاویه و یزید و... امامان و خلفایی باشند که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره آنان فرموده:
«شما همیشه در خیر و نیکی هستید، (1) کار مردم (روبراه است و) انجام می شود، (2) و این امت بر هدایت است، (3) و امور آنان بر (خیر و) صلاح خواهد بود (4) تا 12 نفر
ص: 2246
خلیفه در میان آنان باشد که همه بر طبق هدایت و دین حق عمل می نمایند!! (1)
ثالثاً: اين تناقض روشن است که ابتدا امیرالمؤمنین علیه السلام را از جمله 12 امامی دانسته که پیامبر صلی الله علیه و آله دربارهٔ آنان فرموده: ﴿لا يَزالُ هذا الدین عَزيزًا ما تولّی اثنَا عَشَرَ خَليفةً﴾ (2) سپس اشکال می کند که در زمان او اسلام چه عزّتی یافت؟! (3)
رابعاً: پیش از این گذشت که بزرگان اهل تسنن گفته اند: معنای روایت معلوم نیست و اشکال از ناحیه راویان است که آن را درست نقل نکرده اند، (4) پس به اعتراف آن ها روایت به صورت کامل و صحیح نقل نشده است.
و مهم آن است که ابن تیمیه روایت را مطابق میلش معنا کرده است!
بیان مطلب آن که گاهی مفاد و معنای جمله خبریه انشاء است، مانند آن که در پاسخ سؤالی گفته می شود: يفعل كذا... يصلّي هكذا يعني: فلان کار را انجام می دهد یا این گونه نماز می گزارد.
ص: 2247
حدیث گذشته نیز با توجه به مجموع الفاظ نقل شده - مانند بخش هایی از آن که گذشت - مفادش انشائی است به لسان اخبار و مقصود آن است که زمانی دین اسلام عزیز است که این 12 نفر سرکار باشند و امور مردم را برعهده گیرند و اگر مردم فرمان خدا را گردن نهند و امامانی را که او نصب کرده بپذیرند و یاری نمایند، دین اسلام عزّت شوکت و عظمت خواهد داشت.
چگونه ابن تیمیه و امثال او به خود اجازه می دهند چنین تحریفی روشن در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله داشته باشند و این روایت را اخبار از شوکت دین اسلام بگویند (1) در حالی که بر همگان روشن است که از ابتدای خلافت خلفا تا انقراض بنی امیه چه ذلت هایی بر اسلام و مسلمین پیش آمد از هجوم بر خانه حضرت فاطمه علیها السلام جنایات خالد بن ولید و یارانش در کشتن صحابه ای چون مالک بن نویره، زنای با همسر مالک و.... کشتن سیدالشهدا علیه السلام و اهل بیت و اصحابش علیهم السلام، اسارت خاندانش علیهم السلام، واقعه ذلت بار حرّه، به منجنیق بستن کعبه و....
برخی آیه شریفه: ﴿قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ [الشورى (42): 23] را به نحوی معنا کرده اند که ربطی به فضائل اهل بیت علیهم السلام نداشته باشد هر چند این معنا و تفسیر با متن آیه تطابقی نداشته باشد.
[1666 /18] یکی از متعصبین معاصر ادعا کرده است:
ص: 2248
ملاحظه آیاتی که دلالت دارد پیامبر صلی الله علیه و آله مطلقا و بدون استثنا از مردم هیچ پاداشی درخواست نمی کند موجب می شود که این آیه حمل بر معنایی شود که موهم تعارض با آن آیات.نباشد. خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بالاتر از آن هستند که در برابر هدایت مردم درخواستی داشته باشند.
سپس مطلب آینده - شماره 1667 - را که به ابن عباس و ابن جبیر نسبت داده اند، تأویلی وجیه و متناسب با روح قرآن و لغت عرب دانسته است! (1)
نگارنده گوید: آیا او غافل است که خدای تعالی فرموده: ﴿قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهَ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾ [سبأ (34): 47] (2)؟!
و نیز فرموده: ﴿قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاءَ أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلاً﴾ [الفرقان (25): 5] (3)
آری ؛ دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله برای خود مردم و به نفع آن هاست که با آن تقرب به خدای تعالی داشته باشند و راهی به سوی او برگزینند نه این که خداوند یا پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندانش علیهم السلام نیازی به این محبت داشته باشند.
﴿أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبِ أَقْفَالُهَا﴾ [سورة محمد صلی الله علیه و اله (47): 24]؟!! ﴿فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور﴾ [سورة الحج (22): 46].
ص: 2249
[1667 /19] بخاری و دیگران به ابن عباس و ابن جبیر نسبت داده اند - بلکه بعضی آن را نقل مشهور از او گفته اند- که در تفسیر این آیه گفته: إذا أبيتم أن تبايعوني فاحفظوا قرابتي و لا تؤذوني یعنی اگر از بیعت با من امتناع می کنید (دست کم) به جهت قرابت و خویشاوندی که با من دارید مرا اذیت نکنید. (1)
دکتر صاعدی می گوید: صحیح در بیان مراد آیه همان است که بخاری از ابن عباس نقل کرده که تمام قبایل قریش از بستگان و اقربای پیامبر صلی الله علیه و آله شمرده می شوند (2) بنابر این معنا آن می شود که من پاداشی از شما نمی خواهم جز آن که مراعات خویشاوندی بین من و خودتان را بنمایید. (3)
نگارنده گوید: کدام عاقل منصفی می پذیرد که «اجرت رسالت» که مخاطب آن در آیه مسلمانان هستند و تعبیر: ﴿ولا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً﴾ به روشنی بر آن دلالت دارد قابل تطبیق بر درخواست رعایت خویشاوندی از غیر مسلمانان باشد؟!
چگونه وجدان بخاری و امثال او پایمال امیال و هواهای نفسانی شده که حاضر می شوند برای کتمان فضائل خاندان رسالت چنین مطلب موهومی را در کتاب به اصطلاح «صحیح» خویش نقل کنند؟! (4)
ص: 2250
[1668 /20] و نظیر آن تفسیر دیگری است منسوب به ابن عباس كه: إلّا أن توادّوا الله و أن تقرّبوا إليه بطاعته. (1)
[1669 /21] و از این دو عجیب تر ادعای نسخ آیه شریفه است!! (2)
[1670 /22] در تفسیر فخر رازی آمده است:
این آیه دلالت دارد بر وجوب محبت آل پیامبر صلی الله علیه و آله و محبت اصحاب آن حضرت ؛ زیرا مراد از «قربی» مقرّبان درگاه خداوند است (نه خصوص نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله)! (3)
﴿وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ﴾ [الشعراء (26): 227].
[1671 /23] نگارنده گوید: بنابر نقل طبرانی و دیگران، سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده است: هنگامی که آیه شريفه: ﴿قُل لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا
ص: 2251
الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ نازل شد، از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: نزدیکان شما که در این آیه مودتشان بر ما واجب شده چه کسانی هستند؟ حضرت در پاسخ فرمود: «علی و فاطمه و فرزندانشان» (1)
[1672 /24] امام مجتبی علیه السلام آیه شریفه گذشته و آیه تطهیر را مربوط به خاندان خویش دانسته و فرمود: و أنا من أهل البيت الذين أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، و أنا من أهل البيت الذين افترض الله عزوجل مودتهم و ولايتهم فقال - فيما أنزل على محمد صلی الله علیه و آله [مَوَدَّتَهُمْ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ فَقَالَ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله]-: (قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَ مَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةٌ نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً﴾ [الشورى (42): 23] فاقتراف الحسنة: مودتنا أهل البيت. (2)
ص: 2252
ابن حجر هیتمی مكی (متوفی 974) سند روایت گذشته را معتبر دانسته و پذیرفته که نزول آیه شریفه در مودت اهل بیت علیهم السلام است، سپس ادعای نسخ آن را مردود شمرده و برای لزوم محبت اهل بیت علیهم السلام به روایاتی استدلال کرده و گفته:
[1673 /25] بنابر نقل صحیح پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا را برای نعمت هایش، مرا به جهت دوستی خدا و خاندانم را به خاطر محبّت من دوست بدارید». (1)
[1674 /26] و در روایت صحیح دیگر فرمود: «چرا عده ای با یکدیگر سخن می گویند و هنگامی که یکی از خاندان مرا می بینند کلامشان را قطع می کنند؟ به خدا سوگند ایمان وارد قلب کسی نخواهد شد تا آن که به خاطر خدا و به جهت خویشاوندی با من، آن ها را دوست بدارد». (2)
[1675 /27] ابن تیمیه که عادتش انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام است ادعا کرده:
بالاتفاق این آیه ربطی به اهل بیت علیهم السلام ندارد و اهل علم اجماع دارند که این آیه در مکه نازل شده زیرا همۀ سورة الشوری مکی است. (3)
علامه امینی رحمه الله در پاسخ او می فرماید: اصلاً هیچ کس نگفته که این آیه مکی است عده ای از اعلام آیاتی از این سوره را مدنی می دانند.
قرطبی و نیشابوری و خازن و شوکانی و دیگران از ابن عباس و قتاده روایت کرده اند که آیه شریفه: ﴿قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً....﴾ مكى نیست.
ص: 2253
علامه امینی 45 نفر از بزرگان اهل تسنن که نزول این آیه را در محبّت اهل بیت علیهم السلام دانسته اند نام برده و مطلب را به اشعار شافعی ختم نموده است که:
یا اهل بیت رسول الله حبّكمُ *** فرض من الله في القرآن أنزلهُ
كفاكم من عظيم القدر أنّكمُ *** من لم يصلّ عليكم لا صلاة له
یعنی: ای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله! محبّت شما فریضه ای است الهی که در قرآن نازل شده - اشاره به آیه شریفه گذشته - در عظمت مقام و منزلت شما همین بس که هر کس بر شما درود و صلوات نفرستد نمازش پذیرفته نیست و باطل است. (1)
[1676 /28] عده ای از اعلام اهل تسنن مانند ثعلبی (متوفی 427)، زمخشری (متوفی 538) و قرطبی (متوفی 671) روایت کرده اند که:
قال النبي صلی الله علیه و آله: من مات على حبّ آل محمد مات شهيداً،
أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ،
أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً،
ألا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَکمِلَ الْإِیمَانِ.
ألا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَک الْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْکرٌ وَ نَکیرٌ،
ألا و مَن ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ یُزَفُّ إلَی الجَنَّهِ کَما تُزَفُّ العَروسُ إلی بَیتِ زَوجِها،
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ الِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ في قَبرِه بابانِ إِلَى الْجَنَّةِ،
أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللّه قَبْرَهُ مَزَارَ مَلَائِکةِ الرَّحْمَةِ،
ص: 2254
ألا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَی السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ
أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ مَکْتُوباً بَیْنَ عَیْنَیْهِ آیِسٌ مِنْ رَحْمَهِ اَللَّهِ
أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ کَافِراً ،
أَلاَ وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یَشَمَّ رَائِحَهَ اَلْجَنَّهِ. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا می رود.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد آمرزیده از دنیا می رود.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد با توبه از دنیا می رود.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد با ایمان کامل از دنیا می رود.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد ملک الموت و پس از او منکر و نکیر (در قبر) او را بشارت به بهشت دهند.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد مانند عروسی که به خانه شوهر فرستاده می شود (با عزت و جلال و احترام تمام) به بهشت فرستاده می شود.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد در قبرش دو درب به سوی بهشت گشوده می شود.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد خدا قبر او را محل زیارت فرشتگان رحمت قرار می دهد.
آگاه باشید: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد بر سنت (پیامبر صلی الله علیه و آله) و همراهی با جماعت (مسلمانان) از دنیا می رود.
آگاه باشید: هر کس با کینه آل محمد بمیرد وارد صحرای محشر می گردد در حالی که در (پیشانی و) بین دو دیده اش نوشته: این از رحمت خدا ناامید است.
ص: 2255
آگاه باشید: هر کس با کینۀ آل محمد بمیرد کافر از دنیا می رود.
آگاه باشید: هر کس با کینه آل محمد بمیرد هیچ گاه بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.
[1677 /29] در تفسیر رازی پس از نقل روایت گذشته آمده است:
این روایت صاحب کشاف است. من می گویم: آل محمد صلى الله عليه و سلم کسانی هستند که امر آن ها به پیامبر صلی الله علیه و آله برگردد [و مربوط باشد؛ زیرا «آل» گرفته شد از «أَول» به معنای رجوع است] پس در هر کسی که این ارتباط شدیدتر و کامل تر باشد آنان «آل» خواهند بود و بدون شک وابستگی (حضرات) فاطمه، علی، حسن و حسین [علیهم السلام] به آن حضرت محکم ترین وابستگی ها است. این مطلب از روایات متواتر ثابت است، پس قطعاً آنان «آل» هستند. گذشته از آن برخی گفته اند: «آل» نزدیکان آن حضرت هستند و برخی دیگر گفته اند: امت آن حضرت که دعوتش را اجابت نموده اند پس بر هر تقدیر این چهار نفر (بزرگوار) «آل» هستند ولی «آل» بودن دیگران اختلافی است.
و پس از نقل روایت شماره 1671 که از ابن عباس گذشت می گوید:
پس ثابت شد که این چهار نفر (بزرگوار) نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند و از این روی واجب است که احترام و تعظیم ویژه داشته باشند، و بر این مطلب دلائل متعدد دلالت دارد. (1)
ص: 2256
برخی - مانند شامیان - از فرهنگ اصیل اسلامی بی اطلاع بودند و حقایق برای آنان وارونه جلوه داده شده و چنان نیرنگ بنی امیه کارساز گشته بود که از الفاظ: «عترت، اهل بیت و ذوی القربی» برداشتی جز خاندان ابوسفیان نداشتند.
[1678 /30] گویند: هفتاد کس از مشایخ دمشق به طلاق و عتاق (آزاد کردن بنده) و حج سوگند خوردند که ما پیغمبر [صلی الله علیه و آله] را به غیر از یزید خویشی نمی دانستیم. و همه از [حضرت] زین العابدين [علیه السلام] عذر خواستند و زاری نمودند و او همه را عفو فرمود. (1)
[1679 /31] و در منابع متعدد آمده: عده ای از شامیان نزد سفاح نیز سوگند یاد کردند که ما خویشاوند و وارثی برای پیامبر صلی الله علیه و آله جز بنی امیه نمی شناختیم. (2)
[1680 /32] راوی می گوید: از سفیان ثوری پرسیدم: آل محمد صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند؟ او پاسخ داد: (همه) امت محمد صلی الله علیه و آله (3)
[1681 /33] یکی از معاصران در مورد فضائل اهل بیت علیهم السلام و جایگاه رفیع آنان گوید: نماز بدون صلوات بر آنان نماز نیست ولی مراد از آل محمد صلى الله عليه و سلم فقط خویشان آن حضرت نیست بلکه مقصود پیروان با ایمان آن حضرت است! (4)
ص: 2257
[1682 /34] در این زمینه حدیثی ساختگی نقل شده که: (آل محمد کل تقي) یعنی هر شخص پرهیزگاری از آل محمد است!
نگارنده گوید: حضرت ثامن الحجج علیهم السلام در مجلس مأمون به عالم نمایان عامه پاسخی دندان شکن داده و فرمود: آیا صدقه آل محمد حرام است؟ (1) گفتند: آری فرمود: آیا صدقه بر امت حرام است؟ گفتند: نه فرمود: پس این فرق آل و امت است. (2)
[1683 /35] عجلونی از سیوطی نقل می کند که: من چنین حدیثی را نمی شناسم (یعنی درست نیست) سپس ادعا می کند که: این متن شواهد فراوان دارد! (3) و از جمله شواهد آن را حدیث جعلی: (آل أبي فلان ليسوا بأوليائي، إنما وليي الله و صالح المؤمنین) دانسته که ساختگی بودن آن خواهد آمد. (4)
[1684 /36] ابو مسلم خراسانی از همین شیوه سوء استفاده کرد، خطبه ای در فضائل آل محمد علیهم السلام ایراد و سپس آن را بر بنی عباس تطبیق نمود! (5)
ص: 2258
[1685 /37] عبد الفتاح سرور - یکی از نویسندگان سنی معاصر - نظریات متعددی در معنای «آل محمد صلی الله علیه و آله» نقل کرده، از جمله آن که مراد از آن همه پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله تا روز قیامت و پرهیزگاران از امت است. نظریه ای که خودش بدان رسیده آن است که مقصود حقیقی واقعی و اصلی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله همسران آن حضرت هستند. فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله عموها و عموزادگانش نیز مجازاً از اهل بیت شمرده می شوند! (1)
نگارنده گوید: پیش از این در حدیث ثقلین در این زمینه صحبت شد، (2) ولی ذکر نکته ای مناسب است، نویسنده مذکور، عبد الفتاح سرور خودش روایت سعد بن ابی وقاص را - که هنگام نزول آیه مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را دعوت کرد، و عرضه داشت: «اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِی» یعنی: خدایا این ها اهل (بیت) من هستند - به نقل از احمد، مسلم، حاکم، ترمذی،
ص: 2259
نسائی و بیهقی نقل نموده و حکم به صحت آن کرده است.
سعد بن ابی وقاص دربارۀ آن ویژگی ها می گوید: اگر یکی از آن ها برای من بود از شتران سرخ موی (که سرمایۀ مهمی نزد عرب بشمار می رفت) و بنابر روایتی: از دنیا و آن چه در آن است بهتر بود. (1)
با توجه به این آرزو، آیا ممکن است این امر - آل، عترت و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله - امری عمومی یا چیزی باشد جز فضیلت ویژه علی علیه السلام و خاندانش؟!
[1686 /38] محدث شاه عبدالعزیز دهلوی (متوفی 1239) در پاسخ از استدلال شیعه می نویسد:
[الف)]... ام سلمه گفت که مرا نیز شریک بکن فرمود: أنتِ على خير و أنتِ على مكانك، [این] دلیل صریح است بر آن که نزول آیه در حق ازواج بود و آن حضرت این چهار کس را نیز به دعای خود در این وعده داخل ساخت...
ب)] و لهذا در روایات صحیحه بیهقی مثل این معامله با... عباس [عموی حضرت] و پسران او نیز ثابت است. (2)
اشکال
الف) عبارت: «أنت على مكانك، و أنت على [إلى] خیر» اصلاً دلالت بر آن که آیه مربوط به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله است ندارد بلکه با منع او از وارد شدن و قرار گرفتن زیر عبا نشان داد که آن ها از عترت نیستند و این روایت - با توجه به قرائن داخلی و خارجی به شرحی که گذشت - دلیل خروج ازواج از آیه است. (3)
ص: 2260
ب) اما روایت بیهقی ؛ اصلاً اعتبار ندارد چه رسد که صحیحه باشد، بیهقی گفته: اگر این روایت صحیح باشد... و پس از نقل آن گفته: عبدالله بن عثمان وقاصی به نقل آن متفرد است و یحیی بن معین گفته: او ناشناس است. (1)
فراوان دیده می شود که مخالفان در برابر احتجاج شیعه می گویند: این حدیث ربطی به مدعای شما ندارد و سپس به توجیه و تحریف معنای آن می پردازند، که از موارد مشهور آن حدیث غدیر است به شرحی که گذشت. (2)
[1687 /39] محدث شاه عبدالعزیز دهلوی (متوفی 1239 در پاسخ از استدلال شیعه به روایت ﴿اَللَّهُمَّ أَدِرِ اَلْحَقَّ مَعَ حَیْثُمَا دَارَ﴾ می نویسد:
این حدیث را اهل سنت على الرأس والعين قبول دارند ولکن با مدعای شیعه که امامت بلافصل است مساسی ندارد. (3)
[1688 /40] و در پاسخ از حدیث ثقلین گفته:
این حدیث هم... با مدعا مساس ندارد ؛ زیرا که لازم نیست که مُتمسک صاحب امامت کبری باشد. (4)
ص: 2261
چگونه ممکن است حق دایر مدار امیر مؤمنان علیه السلام باشد ولی کسی که در خلافت با آن حضرت نزاع داشته نیز بر حق باشد؟!
اگر تمسک به امیرمؤمنان علیه السلام باعث ایمنی از گمراهی است، چگونه ممکن است آن حضرت کنار زده شود و دیگران- که در گفتار و رفتار با ایشان مخالفت داشته اند - رهبری جامعه را به دست گرفته و مقتدای مردم باشند؟!
[1689 /41] محدث شاه ولی الله دهلوی (متوفی 1176) در بیان معنای حدیث ثقلین می نویسد:
پس قول آن حضرت: ﴿مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا﴾ محمول است بر محبت اهل بیت و معنای «لن يتفرّقا» آن است که تا وجوب عمل بر قرآن باقی است وجوب محبّت اهل بیت نیز باقی است. (1)
پیش از این گذشت که گرچه محبّت اهل بیت علیهم السلام و حفظ احترام آن ها واجب است ولی متفاهم از حدیث ثقلین امری است فراتر، یعنی پیروی از قرآن و عترت علیهم السلام در کنار یکدیگر و تمسک به آن دو نه صرف محبت.
و متفاهم از «لن يتفرّقا» نیز آن است که قرآن و عترت علیهم السلام از یکدیگر جدا نمی شوند و هر دو بر مدار حق و حقیقت جاودان باقی خواهند ماند و لزوم پیروی از عترت مانند پیروی از قرآن استمرار دارد و همیشگی است و این امری است غیر از وجوب محبت اهل بیت علیهم السلام.
[1690 /42] شاه ولی الله دهلوی در معنای حدیث غدیر می گوید:
و معنای این حدیث محبت اهل بیت است و اعتقاد فضائل ایشان
ص: 2262
و تعظیم و تبجیل ایشان. (1)
از آن چه پیش از این گفته شد (2) روشن گردید که حدیث غدیر، اعلام ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است برای کسی که ولایت پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفته باشد و دلالت آن بر خلافت آن حضرت با توجه به قرائن حالیه و مقالیه قابل انکار نیست.
[1691 /43] دهلوی در معنای حدیث: ﴿إني عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ وَ أَنَا الصِّدِّیقُ الْأَكْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا كَاذِبٌ مُفْتَرٍ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ سَبْعَ سِنِینَ﴾ (3) می نویسد:
و معنای این حدیث آن است که در زمان خلافت او کسی مانند او نبود! (4)
کجای حدیث قید شده بود «زمان خلافت»؟! روشن است که این صفات همیشه برای آن حضرت بوده است، پس هیچ گاه کسی مانند آن حضرت وجود نداشته، نه در زمان خلافت آن حضرت و نه پیش از آن!
پیش از این گذشت که احمد بن حنبل گفته:
فضائلی که درباره علی بن ابی طالب علیه السلام به سند معتبر نقل شده دربارهٔ هیچ یک از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله روایت نشده است.
ص: 2263
این مطلب با الفاظ مختلف از او و دیگر دانشمندان اهل تسنن نقل شده و مطلبی معروف و مشهور است. (1) برخی از مخالفان، این مطلب را به شدت انکار کرده و دروغ دانسته اند و عده ای دیگر آن را پذیرفته ولی به گونه ای توجیه کرده اند که از آن برتری امیرالمؤمنین علیه السلام بر دیگران لازم نیاید، و با تحریف معنوی، آن را از ارزش ساقط کرده اند.
[1692 /44] حافظ ابن عساکر (متوفی 571) نقل کرده که ابوبکر بیهقی (متوفی 458)- صاحب دلائل النبوة و سنن - در این زمینه می گوید:
علت كثرت نقل فضائل اميرالمؤمنین علیه السلام آن است که حضرت پس از بقيه خلفا زنده ماند و عده ای با او مخالفت نموده و بر او خروج کردند، لذا صحابه ای که در زمان آن حضرت بودند نیاز به نقل فضائل، مناقب، درجات و محاسن آن حضرت داشتند تا نسبتهای ناروایی را که به آن حضرت داده می شد ردّ کنند. امیر مؤمنان علیه السلام شایسته هر فضیلت و منقبت و سزاوار تمام سوابق و درجات بوده و در زمان خودش هیچ کس سزاوارتر از او به خلافت نبوده است. (2)
[1693 /45] ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) همین مطلب را از زبان دیگران این گونه بیان می کند که:
چون خدای تعالی به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع داده بود که علی علیه السلام پس از رسیدن به خلافت گرفتار اختلافاتی خواهد شد لذا خیرخواهی امت اقتضا نمود که فضائل آن جناب را اعلام نماید تا سبب نجات کسانی شود که از آن اطلاع یابند.
ص: 2264
پس از وقوع اختلاف و مبارزه عده ای با آن حضرت، صحابه ای که آن فضائل را شنیده بودند به جهت خیرخواهی امت به انتشار آن پرداختند.
پس از آن کار بسیار سخت تر شد و گروهی از بنی امیه به تنقیص و عیبجویی و ناسزا گفتن به آن حضرت بر منابر مشغول گردیدند و خوارج نیز با آنان همصدا شدند بلکه [العياذ بالله] آن حضرت را تکفیر نمودند از این رو حافظان اهل تسنن به قصد خیرخواهی امت و یاری حق به ترویج و نشر فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام روی آوردند و همین سبب كثرت نقل فضائل آن حضرت گردید. (1)
[1694 /46] ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) گفته:
سرّ مطلب آن است که علی [علیه السلام] (از دیگر خلفا و صحابه) متأخر واقع شد و در زمان او بین مردم اختلاف افتاد و عده ای به مبارزه با او پرداختند بلکه لعن و نفرین بر او را سنت قرار دادند و خوارج کار را به تکفیر او نیز کشاندند لذا اهل تسنن نیاز به نشر احادیث فضائل ایشان پیدا کردند و گرنه هر یک از خلفا فضائلی دارند که اگر عادلانه درباره آن ها قضاوت شود نتیجه اش پذیرفتن نظریه اهل تسنن است! (2)
[1695 /47] و بعضی پا را از آن هم فراتر نهاده و پس از کلام گذشته نوشته اند:
خلفای ثلاثه مناقبی دارند بر وزان فضائل علی [علیه السلام] بلکه بیشتر! (3)
ص: 2265
ملاحظه فرمودید که این توجیه گران با تکیه بر آن که:
1. اميرالمؤمنین علیه السلام پس از بقیه خلفا زنده مانده.
2. مردم در زمان آن حضرت اختلاف کرده اند عده ای به مخالفت با خلافت اميرالمؤمنین علیه السلام پرداخته بلکه بر آن حضرت خروج نموده اند و کار به عیبجویی، ناسزا گفتن، لعن و تکفیر نیز کشیده شده است.
3. صحابه باقیمانده و حافظان حدیث به قصد خیرخواهی امت و یاری حق به ترویج و نشر فضائل آن حضرت پرداخته اند.
4. نتیجه آن شده است که فضائل آن حضرت نسبت به دیگر صحابه فراوان نیست و حضرت امتیاز بر خلفا ندارد و سخن از کثرت نقل فضائل آن حضرت است و نه کثرت فضائل!
5.آری در خصوص آن زمان، امیرالمؤمنین علیه السلام از دیگران سزاواتر به خلافت بوده و از همه برتر بوده است.
این کلام از احمد بن حنبل و دیگران در زمانی صادر شده که به شدت از نقل فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام منع می شد و اهتمام حاکمان و عموم جامعه بر ترویج خلفا و دشمنان آن حضرت و نشر فضائل دروغین آن ها بوده است، لذا به روشنی دلالت بر آن دارد که:
الف) آن قدر فضائل حضرت زیاد بوده که با وجود دشمنی فراوان و خفقان حاکم بر اجتماع باز هم آن ها نتوانسته اند از انتشار این حجم انبوه روایات فضائل جلوگیری نمایند.
ب) تصریح شده که این فضائل با اسناد معتبر و صحیح نقل شده است.
ج) همین نکته - تصریح به اعتبار اسناد - می تواند اشاره ای باشد به عدم اعتبار
ص: 2266
بلکه ساختگی بودن روایات فضائل دیگران و شیوع بی رویه آن.
د) کثرت فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در آن شرایط به معنای آن است که دیگران به هیچ وجه با آن حضرت قابل مقایسه نیستند و ادعای این که: (دیگران مناقبی دارند بر وزان فضائل علی علیه السلام بلکه بیشتر) یاوه ای بیش نیست. (1) نتیجه آن که:
1. حیات آن حضرت پس از دیگران در این جهت هیچ نقشی نداشته است.
2. معلوم است که مخالفت با ابوبکر در سقیفه و... و با او در انتخاب عمر که:
ماذا تقول لربّك وقد استخلفت علينا فظا غليظاً (2) و مخالفت با عثمان و عیبجویی، ناسزا گفتن لعن و تکفیر و... او باعث نقل چیز معتبری درباره آن ها نشد!
3. در آن زمان صحابه به ترویج و نشر چیزی درباره آن ها نپرداختند تا دیگران را هدایت کنند، و اگر فضیلتی داشتند به سند معتبر و مورد اتفاق - نه با اسناد ساختگی! - نقل می شد؛ زیرا کسی با آنان مشکلی نداشت! (3)
4. پس فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به دیگر صحابه فراوان است و دیگران قابل قیاس با آن حضرت نیستند و سخن احمد بن حنبل حاکی از کثرت فضائل آن حضرت است نه صرف كثرت نقل فضائل!
5. و آن حضرت با توجه به فضائل فراوانش از همه برتر بوده و همیشه سزاواتر از دیگران به خلافت بوده است.
ص: 2267
[1696 /48] ابن تیمیه در این زمینه می نویسد:
[الف] کسانی که در موضوع فضائل تصنیف دارند گاهی در نقل روایات ضعیف تسامح می کنند مانند نسائی که خصائص علی [علیه السلام] را نوشته و در آن تعدادی از احادیث ضعیف را نقل کرده است و همچنین ابونعيم خيثمة بن سلیمان، ترمذی.... (1)
شاید او تحریف و توجیه کلام احمد بن حنبل را هم کارساز ندانسته، ناگزیر از راه انکار وارد شده و با بی شرمی تمام می گوید:
[ب] این که گفته شده «فضائلى براى على [صلوات الله علیه] در روایات صحیح آمده که برای دیگران نیست» این دروغ است. نه احمد و نه دیگر پیشوایان حدیث چنین مطلبی را نگفته اند
آری، گاهی گفته می شود: «درباره او روایاتی نقل شده که برای دیگران نقل نشده است ولی بیشتر این روایات از افرادی است که معلوم است» دروغگو هستند یا اشتباه نقل کرده اند. (2)
[ج] ابن تیمیه در ادامه برای تضعیف بیشتر مطلب، تیری به تاریکی رها کرده و می گوید:
گذشته از آن در نقل این مطلب از احمد بن حنبل سخنى (و اشكالي) وجود دارد که این جا محل مناسبی برای طرح آن نیست. (3)
ص: 2268
الف) کلام اول او در نقطه مقابل کسانی است که درباره خصائص نسائی گفته اند: بسیاری از روایات آن سندهای معتبر دارد.
[1697 /49] قال العسقلاني: و تتبع النسائي ما خصّ به دون الصحابة، فجمع من ذلك شيئاً كثيراً بأسانيد أكثرها جياد...
عسقلانی می نویسد: نسائی به تتبع ویژگی ها و فضائلی که مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام است و دیگر صحابه را از آن بهره ای نیست پرداخته و در این زمینه مطالب فراوانی جمع آوری کرده که بسیاری از آن روایات سندهای نیکو دارد. (1)
و نيز ابن حجر عسقلانی و به تبع او سندی (متوفی 1138) و شنقیطی (متوفی 1363) استاد جامع الازهر می نویسند:
و أوعب من جمع مناقبه من الأحاديث الجياد النسائي في كتاب الخصائص (2). یعنی: کسی که بیش از همه مناقب آن حضرت را از احاديث نيکو و معتبر جمع آوری کرده نسائی در خصائص است.
پس هم ارزش و اعتبار روایات و کتاب «خصائص» نَسائی معلوم شد و هم امتیاز آن حضرت از دیگر صحابه در این ویژگی ها. (3)
ص: 2269
ب) و در مورد کلام دوم باید گفت:
اولاً: اگر مراد از این کلام که بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل تسنن بدان استناد نموده اند (1) - صرف نقل احادیثی باشد که اعتبار ندارد و بیشترش دروغ و اشتباه باشد صدور آن از احمد و دیگر علمای اهل تسنن کاری بیهوده سفیهانه و احمقانه خواهد بود!!!
چه نیازی بود که این همه نویسندگان اهل تسنن در بخش فضائل امير المؤمنین علیه السلام به چنین مطلب سست و بی پایه ای استناد نمایند؟!
ثانياً: تصریح به صحت و اعتبار آن فضائل در نقل بزرگان عامه آمده، به عنوان مثال دانشمند بزرگ حنبلی ها محمد بن أبي يعلی (متوفی 521 یا 526) از مشایخ خودش به سند معتبر از احمد بن حنبل نقل کرده: ما روي في فضائل أحد من أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله بالأسانيد الصحاح ما روي عن علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (2)
و عبارت: «بالأسانيد الصحاح» صریح در حکم به صحت احادیث فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام است و بنابر نقل ابن عبدالبر (متوفی 463) و ديگران: لم يرو في فضائل أحد من الصحابة بالأسانيد الحسان ما روي في فضائل علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (3) یعنی فضائلی که با اسناد معتبر و نیکو درباره علی بن ابی طالب علیه السلام نقل شده دربارۀ هیچ یک از صحابه روایت نشده است.
ص: 2270
ثالثاً این که گفته: «دیگر پیشوایان حدیث نیز چنین مطلبی نگفته اند» یا آن که از کلمات دانشمندان مذهب خود بی خبر است پس لیاقت اظهار نظر ندارد ؛ یا آن که می داند و دانسته انکار می کند، پس اهل انصاف نیست و کلامش بی ارزش است؛ مگر آن که بخواهد علمایی که این مطلب را گفته اند از جرگه پیشوایان اهل حدیث خارج نماید!
به جز احمد بن حنبل، پیشوایان دیگر اهل حدیث - مانند اسماعیل قاضی نسائی و ابوعلی نیشابوری - تصریح به اعتبار احادیث وارد در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام کرده و عباراتی مانند: «الأسانيد الجياد، الأسانيد الحسان» یعنی اسناد نیکو و معتبر را بکار برده اند، (1) پس قطعاً کلام ابن تیمیه دروغ است.
آری ؛ ابن تیمیه برای مخالفت با امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ ابایی از دروغ گفتن ندارد و تعصب چنان چشم و گوش او را بسته که اصلاً نمی فهمد چه می نویسد!
قال ابن حجر الهيتمي المكي (المتوفى 974): قال إسماعيل القاضي والنسائي وأبو علي النيسابوري: لم ترد في حق أحد من الصحابة بالأسانيد الصحاح والحسان أكثر ممّا ورد في حقّ علي [علیه السلام]. (2)
رابعاً این که گفته: گاهی گفته می شود «دربارۀ او روایاتی نقل شده که برای دیگران نقل نشده است» ولی بیشتر این روایات از افرادی است که معلوم است دروغگو هستند یا اشتباه نقل کرده اند.
ص: 2271
پاسخش آن است که امثال ابن تیمیه آن روایات را اشتباه یا جعلی می دانند ولی بسیاری از اهل تسنن آن را معتبر دانسته و تصریح کرده اند که جعلی نیست. به عنوان مثال استاد سیره، نویسان صالحی شامی (متوفی 942) در کتاب سبل الهدی والرشاد - که در مقدمه تصریح کرده: من روایات ساختگی را در این کتاب نقل نمی کنم (1) - روایاتی را در فضائل حضرت ذکر کرده (2) که ابن تیمیه به شدت با آن مخالفت و اعتبار آن بلکه گاهی وجودش را نیز انکار نموده است! (3)
ص: 2272
ص: 2273
ج) و در مورد کلام اخیر او می گوییم اگر در نقل این مطلب از احمد اشکالی وجود داشت و او حرف حسابی داشت همین جا محل مناسب برای طرح آن بود. چنان که گذشت این مطلب به سند معتبر از احمد نقل شده و بسیاری از بزرگان اهل تسنن نیز به آن استناد کرده اند. (1)
ص: 2274
شایان ذکر است که یکی از مهمترین دستاویز تحریفات معنوی، تأكيد مخالفان بر برداشت صحابه از روایات است. گذشت که تفتازانی می نویسد:
اگر حدیث غدیر متواتر و دلالت آن تمام بود چرا بر بزرگان صحابه مخفی ماند؟!! (1)
نگارنده گوید: در کتب مخالفان فراوان گفته اند: این فضائل برای امیرالمؤمنین علیه السلام ثابت است ولی ربطی به خلافت آن حضرت ندارد. (2)
محقق شوشتری می گوید
بستن درب همه به سوی مسجد و باز گذاشتن درب خانه مولا و برگرداندن ابوبکر و ابلاغ آیات برائت توسط آن حضرت به دستور خداوند شهادتی است الهی بر صلاح باطنی و ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام و دلیل بر شرافت، فضیلت و بزرگواری آن حضرت، و جواز عبور از مسجد در حالت جنابت دلیل طهارت و شرافت ایشان و نسل پاکش و هیچ کس با او در این فضائل مشترک نیست پس او در این امت نظیر ندارد و پیروی از چنین کسی اولی و اقتدا به او لازم تر است. (3)
نگارنده گوید: برخی از مطالبی که در مناشدات امیرالمؤمنین علیه السلام ذکر شده نیز از همین باب است.
ص: 2275
مواردی از تحریفات معنوی پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست صفحه 116 نَسَفی در توجیه روایت طير - «بارالها! محبوب ترین خلق خویش را نزد من حاضر کن تا با من از این پرنده میل نماید» گفته:
یعنی: محبوب ترین خلق تو در این که این غذا را با من بخورد.
صفحه 132 در روایت معتبر شماره 4 گذشت که: محبوب ترین زنان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام و محبوب ترین مردان علی علیه السلام بود.
ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) گفته:
ظاهراً مراد محبوب ترین از بنی هاشم است تا با روایاتی که می گوید محبوب ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر بوده منافات نداشته باشد.
صفحه 219 حافظ ابوبكر كلاباذی (متوفی 380) پس از نقل روایت نبوی: ﴿وَ إِنْ تُوَلُّوا عَلِیّاً - ولن تفعلوا - تَجِدُوهُ هَادِیاً مَهْدِیّاً یَسْلُکُ بِکُمُ اَلطَّرِیقَ اَلْمُسْتَقِیمَ﴾، یعنی: اگر [فرمان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را گردن نهید و] امارت و سرپرستی علی را بپذیرید - که چنین نخواهید کرد - خواهید دید که او هدایتگری هدایت شده است و شما را به راه راست هدایت خواهد نمود - می نویسد:
ممکن است معنایش آن باشد که اگر علی را به سرپرستی برگزینید هرگاه خلافت به او رسید و حضرت - ان شاء الله! - منظورشان خلافت بلافاصله پس از خودشان نیست
صفحه 246 محبّ طبری می گوید:
مراد از «علیّ وليّكم بعدي» خبر از آینده است و چون بلافاصله خلافت به آن حضرت نرسید پس مراد خلافت بلافصل نبوده است.
ص: 2276
صفحه 385 برخی در سبب صدور حديث: «من كنت مولاه... » گفته اند:
زيد بن حارثه در ضمن گفتگویی به علی علیه السلام گفت من تو را دوست ندارم یا تو (آزادکننده و) مولای من نیستی، مولای من پیامبر صلی الله علیه و آله است (پس مولی در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ او و به معنای دوست یا آزادکننده بوده، یعنی علی علیه السلام در حکم آزادکننده او بشمار می رود).
صفحه 395 محدّث دهلوی - با نادیده گرفتن قرائن حالیه و مقالیه - می نویسد:
اگر «مولی» - در ﴿مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ﴾ - به معنای «أولى» هم باشد، محتمل است «أولى بالمحبة» يا «بالتعظیم» باشد و لزومی ندارد که به معنای «أولى بالتصرف» باشد.
صفحه 401 و در ادامه - نیز برخلاف متفاهم از حدیث - می گوید:
مراد از ﴿ألست أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾ نیز همین است که: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم في المحبة؟ بلكه «أولی» در این جا مشتق از ولایت است که به معنای محبت است.
صفحه 452 قاری (متوفی 1014) می گوید
مراد از حدیث منزلت آن است که تو در آخرت نسبت به من مانند هارون نسبت به حضرت موسی علیه السلام هستی
صفحه 453 محب طبری (متوفی 694) با قطع نظر از اطلاق حدیث منزلت و قرائنی که گذشت - می گوید:
مراد از عبارت: «لا ينبغى أن أذهب إلّا وأنت خلیفتی» - (گرچه) خدا داناتر است! - آن است که خليفتي في أهلي يعنی سزاوار نیست که من به مسافرت روم جز آن که تو جانشین من در بین خاندانم باشی.
ص: 2277
دفتر دوم، صفحه 603 ابن کثیر، برای منحرف کردن اذهان از جانشینی علی علیه السلام و فضائل مهم موجود در روایات فضیلت -8 تنها پاسخ مثبت در آغاز رسالت - می:گوید
گویا پیامبر صلی الله علیه و آله ترس از آن داشته که اگر به ابلاغ رسالت بپردازد مشركان عرب او را به قتل برسانند لذا می خواست مطمئن شود که کسی امور خانواده اش را به عهده گرفته و دیونش را می پردازد.
صفحه 649 برخی حديث: ﴿أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا﴾ را توجیه کرده اند که: درب ورودی دانش و حکمت دری بلند و مرتفع است.
صفحه 649 ملاعلی قاری می گوید:
معنای روایت آن است که یکی از درب های علم و دانش علی علیه السلام است.
همه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله درب های دانش آن حضرت هستند ولی تخصيص على علیه السلام به ذکر نوعی تعظیم و احترام است
و هر دو مطلب گذشته بر خلاف متفاهم از روایت است.
صفحه 943 - 944 عده ای گفته اند:
دیدن چهره علی علیه السلام مردم را به یاد خدا می انداخت و معنای حدیث ﴿النَّظَرُ إلی عَلِیٍّ عِبادَهٌ﴾ آن است که هنگامی که چشم مردم به آن حضرت می افتاد می گفتند چه جوان،شرافتمندی لا اله الا الله! چه جوانمرد کریم و بزرگواری لا اله الا الله! چه جوان دانشمندی لااله الا الله! چه جوان شجاعی، لا اله الا الله! و از دیدن آن حضرت زبانشان به کلمه توحید گویا می شد.
در حالی که روایت دلالت دارد که نگاه کردن مردم به آن حضرت خودش عبادت است و موضوعیت دارد نه ذکر گفتن آنان پس از دیدن حضرت.
ص: 2278
دفتر سوم، صفحه 968 بعضی درباره روایت: ﴿يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ القُرآن﴾ به گونه ای سخن گفته اند که ذهن مخاطب را از مقصود واقعی عبارت دور نموده و آن را مخصوص مبارزه با خوارج بداند! ذهبی گفته
امیرالمؤمنین علیه السلام با خوارج که قرآن را به جهالت و مطابق نظرشان تأویل می کردند مبارزه کرد.
و ابن کثیر دمشقی نیز به همین هدف، پیش از آن عنوانی افزوده که حديث في مدح علي [علیه السلام] على قتال الخوارج.
در حالی که روایت اطلاق دارد و همۀ مبارزات حضرت را شامل می شود و دلیلی بر اختصاص آن به خوارج نیست.
صفحه 1261 در حدیث 818 گذشت که ﴿ییَخْرُجُونَ عَلَی خَیْرِ فِرْقَهٍ مِنَ اَلنَّاسِ﴾، یعنی خوارج بر بهترین گروه خروج کرده و با آنان می جنگند، بعضی گفته اند:
مراد از بهترین فرقه، صدر اول - یعنی صحابه - می باشند.
و برخی گفته اند: برترین از این دو گروه - خوارج و اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام - (نه آن که مراد بهترین گروه از همه مردم!)
و روشن است که مراد از آن فقط کسانی است که در جبهه امیرالمؤمنین علیه السلام بوده اند نه همه صحابه.
و متفاهم از « خَیْرِ فِرْقَهٍ مِنَ اَلنَّاسِ» نیز بهترین از همۀ مردم است نه خصوص این دو گروه.
صفحه 1262 پس از کشته شدن عمار روایت: ﴿تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ﴾ عمار را گروه تجاوزگر خواهد کشت برای معاویه بازگو شد او بلافاصله معالطه نموده و گفت: مگر ما عمار را کشتیم؟ علی و یارانش باعث کشته شدن او شدند که او را در برابر نیزه و شمشیر ما قرار دادند.
ص: 2279
صفحه 1286 در روایت معتبر شماره 101 گذشت که حذیفه گفت: هنگامی که اهل دین شما به روی یکدیگر شمشیر کشیدند چه خواهید کرد؟! از او پرسیدند: چه کنیم؟ گفت: ببینید گروهی که شما را به فرمان علی علیه السلام دعوت می کند ملازم آن باشید که آنان بر هدایت - و بنابر نقلی بر حق - هستند.
ابن حجر مکّی - بدون هیچ مستندی برخلاف مدلول روایت - می گوید:
حذیفه این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است و در این روایت تصریح شده که علی [علیه السلام] بر حق است و عایشه و یارانش از روی تأویل دست به این کار زده اند.
صفحه 1287، 1292 - 1293 در روایت معتبر 829 گذشت که امیرالمؤمنین علیه السلام کنار جنازة ذو الثدية فرمود: «صدق الله و رسوله» یعنی خدا و پیامبرش راست گفتند که اشاره به کلامی از پیامبر صلی الله علیه و آله دارد که حاکی از حقانیت و فضیلت خود و یارانش و خباثت خوارج بوده و این که حضرت با اطلاع از جزئیات قضیه و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله اقدام به جنگ با آنان نموده است، ولی عایشه به خیال خودش می خواهد زرنگی کند و آن را از معنای واقعی اش دور کند لذا گفته:
علی از هر چیز شگفتی خوشش می آمد می گفت: «صدق الله و رسوله» عراقیان به او دروغ بسته و از پیش خود به کلمات او اضافه می کنند!
و پیداست که معنا ندارد حضرت برای هر چیز شگفت و خوشایندی - بدون آن که مطلبی دربارۀ آن از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده باشد - بفرماید: «صدق الله و رسوله»!
دفتر چهارم صفحه 1672 - 1673 برخی در توجیه حدیث ثقلین، دائره عترت و اهل بیت را توسعه داده اند. شاه عبدالعزیز دهلوی می نویسد:
ص: 2280
عترت در لغت عرب به معنای اقارب است اگر دلالت بر امامت کند لازم آید که جمیع اقارب آن حضرت ائمه باشند.
و البانی می گوید
دائره عترت وسیع تر است از آن چه شیعه می گوید. مراد از اهل البیت دانشمندان صالح از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند که تمسک به قرآن و سنت آن حضرت می کنند.
در حالی که بنابر روایات صحیح و معتبر اهل تسنن پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت دقیق دائره عترت و اهل بیت را تعیین و تحدید فرمود به شرحی که گذشت.
صفحه 1672 ابن تیمیه پس از اصرار بر انکار - افزون بر تحریف گذشته، در معنای حدیث نیز تصرف دیگر نموده و - می گوید:
کسانی که آن را قبول دارند می گویند مراد آن است که مجموع عترت همه بنی هاشم بنی عبدالمطلب، عباس و فرزندانش ابوطالب و فرزندانش و... - اتفاق بر گمراهی نمی کنند.
و روشن است که: «اتفاق بر گمراهی نمی کنند» غیر از متفاهم از عبارت حدیث است که: «تمسک به اهل بیت علیهم السلام باعث ایمن شدن از گمراهی است».
دفتر پنجم، صفحه 1773 ذهبی- بر خلاف مقتضای اطلاق روایت آینده- گفته:
حديث: ﴿عَلِیٌّ خَیْرُ اَلْبِشْرِ﴾ معنایش صحیح است، یعنی او در زمان خودش (یعنی زمان خلافت ظاهری) از همه برتر بوده و شاید منظور جابر نیز بهترین فرد در زمان خودش بوده است!
صفحه 1786 گذشت که ابو معاویه از اعمش نقل کرده که او - بر خلاف متفاهم از روایت «قسیم النار» گفته:
ص: 2281
معنای حدیث: «قسیم النار» آن است که هر کس با من است بر حق و هر کس با معاویه باشد بر باطل است. (پس تقسیم آتش جهنم در روز قیامت واقعاً با آن حضرت نیست)
عده ای از پیشوایان لغت عرب نیز آن را چنین تفسیر کرده اند که: دوست آن حضرت اهل بهشت و دشمنش اهل دوزخ است.
صفحه 1787 زمخشری - با پررویی تمام!! - می گوید:
مقصود از روایت گذشته آن است که اصحاب من بر دو دسته تقسیم می شوند: عده ای هدایت شده و عده ای،گمراه پس گویا حضرت آتش را بین آن ها تقسیم کرده که عده ای دوزخی و دیگران با او در بهشت هستند.
همین دفتر، صفحه 2322 خواهد آمد که: شارحین کتب حديثي، روايات حاکی از فرمان معاویه به ناسزا گفتن به امیر مؤمنان علیه السلام را توجیه کرده و می گویند:
او می خواست بداند چرا سعد به آن حضرت ناسزا نمی گوید. و بر فرض که فرمان به ناسزا هم باشد، مراد تخطئه اجتهاد اوست، یعنی برای مردم بیان کن که نظر علی اشتباه است، مثلاً او در رفتاری که نسبت به عثمان و قاتلین او داشته به خطا رفته یا در جنگ و مبارزه با مسلمانان و امثال آن [!!]
صفحه 2508 خواهد آمد که: ابن حجر هیتمی مکی می گوید:
روايت: «الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنة، و أبوهما خير [أفضل] منهما» حجت است بر عقیده اهل تسنن که خلفای چهارگانه از اهل بیت علیهم السلام برتر هستند [!!]
ص: 2282
10
از شایعترین شیوه های مقابله با فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام سعی در تحریف احادیث به کم کردن، افزودن، تغییر الفاظ و مبهم آوردن عبارات است، مانند بکار بردن الفاظ: «كذا و كذا» و...
در این بخش توجه شما را به نمونه هایی از تحریفات لفظی جلب می نماییم.
[1698 /1] با مراجعه به حدیث غدیر در مسند احمد و مقایسه آن با همین روایت در سنن ابن ماجه- که هر دو آن را به یک سند نقل کرده اند - می بینید که در سنن ابن ماجه روایت به اختصار نقل شده و تهنیت عمر: فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئا يا ابن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة نيز به صورت کامل حذف شده است. (1)
ص: 2283
در منابع فریقین با تعابیر مشابه نقل شده است که:
[1699 /2] قال رسول الله صلی الله علیه و آله: كمل من الرجال كثير، و لم يكمل من النساء إلا مريم و آسية امرأة فرعون و خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد. (1)
یعنی: از مردان فراون به کمال رسیده اند ولی از بین بانوان به سرحد کمال نرسید مگر حضرت مریم جناب آسیه، حضرت خدیجه و حضرت فاطمه (که درود خدا بر آن بزرگواران باد).
[1700 /3] ولی در منابع متعدد بر آن افزوده شده: و فضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام. (2) یعنی: فضیلت عاشه بر زنان مانند برتری آبگوشت بر غذاهاست!
[1701 /4] و در بسیاری از مصادر عامه بخش: «و خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد [صلی الله علیه و آله]» از روایت حذف و به همراه فضیلت ساختگی عایشه به این صورت نقل شده: كمل من الرجال كثير ولم يكمل من النساء إلّا آسية امرأة فرعون و مريم بنت عمران، وإن فضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام. (3)
در تاريخ أبي الفداء 1 / 115 حکم به صحت آن شده است
ص: 2284
با آن که زیلعی آن را از حلية الأولیاء به صورت کامل نقل کرده ولی در چاپ فعلی نیز به صورت گذشته آمده و نام حضرت خدیجه و حضرت فاطمه از آن حذف شده است. (1)
[1702 /5] و در تفسیر ابن کثیر فقط لفظ: «و فاطمة [علیها السلام]» حذف شده و گفته: عن معاوية بن قرة، عن أبيه، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله كمل من الرجال كثير، ولم يكمل من النساء إلّا ثلاث: مريم بنت عمران و آسية امرأة فرعون و خديجة بنت خويلد وفضل عائشة على النساء كفضل الثريد على سائر الطعام. (2)
نمونه ای جامع بین کتمان و تحریف، مطلبی است که درباره تشریف فرمایی پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد در آخرین لحظات حیات شریفش از عایشه نقل شده است.
[1703 /6] عایشه می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله تکیه بر عباس و مرد دیگری کرده بود و پاهایش بر زمین کشیده می شد (تا وارد مسجد شد).
[1] ابن عباس به راوی گفت: می دانی آن مرد دیگر چه کسی بود؟ او علی بن ابی طالب [علیه السلام] بود.
ص: 2285
[2] ولی عایشه خوش ندارد
[3] که از علی یادی نماید
[4] به خیر و نیکی
عده ای هر چهار بخش اخیر را حذف کرده اند، برخی سه قسمت آخر، و دیگران آخرین کلمه را. (1)
پس ابن عباس تصریح کرده که: عایشه خوش ندارد از امیرالمؤمنین علیه السلام نیکی یادی کند، ولی این مطلب در مصادر تحریف شده است.
[1704 /7] در روایت شماره 1450 آمده است: عن أم سلمة، قالت: كان جبريل يمل على رسول الله صلی الله علیه و آله و رسول الله يملّ على عَلِيّ [علیه السلام]. (2)
ولی طبرانی فقط بخش: «... يملي على النبي صلی الله علیه و اله» يملي على النبي را آورده و آخر روایت را نقل نکرده است. (3)
در روایت شماره 1455 گذشت که جابر می گوید جاء رسول الله صلى الله عليه و سلم و نحن مضطجعون في المسجد فضربنا بعسيب في يده، فقال: «أ ترقدون في المسجد؟! إنه لا يُرقد فيه»، فأجفلنا وأجفل على [علیه السلام] فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ﴿تَعَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ یَحِلُّ لَکَ فِی اَلْمَسْجِدِ مَا یَحِلُّ لِی أَ لاَ تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ [بمنزلة] هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلاَّ اَلنُّبُوَّهَ وَ اَلَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنَّکَ لَذَائِدٌ عَنْ حَوْضِی - یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ - تَذُودُ (4) البعير
ص: 2286
اَلضَّالُّ عَنِ اَلْمَاءِ بِعَصًا لَکَ مِنْ عَوْسَجٍ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی مُقَامِکَ مِنْ حَوْضِی ﴾. (1)
در منابع متعدد فقط بخش اول روایت که نهی از خوابیدن در مسجد است با همین سند آمده و دنبالهٔ آن که فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام است حذف شده! (2)
[1705 /8] سیدالشهدا علیه السلام در روز عاشورا با کوفیان اتمام حجت نمود و از آن ها پرسید چرا می خواهید با من بجنگید و مرا بکشید؟ سپس حضرت خودش را به آن ها معرفی کرد و فرمود:
ارجِعوا إلی أنفُسِکُم.. وَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَکُمْ قَتْلِی؟! أو یَحِلُّ لَکُم دَمی؟! ألَستُ ابنَ بِنتِ نَبِیِّکُم وَابنَ ابنِ عَمِّهِ وَابنَ أوَّلِ المُؤمِنینَ إیماناً؟!... (3)
و في تاريخ الطبري و غيره: فَانْسِبُونی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا؟! ثُمَّ ارْجِعُوا اِلی أَنْفُسِکُمْ وَ عاتِبُوها، فَانْظُرُوا هَلْ یَحِلُّ لَکُمْ قَتْلی وَ انْتِهاکَ حُرْمَتی؟!
أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِيهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُؤْمِنِينَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ؟! (4)
این قسمت از کلام حضرت که: «(پدرم) اولین کسی است که به خدا ایمان آورده و پیامبر صلی الله علیه و آله را تصدیق کرده و همچنین وصف «وصی» برای آن حضرت در
ص: 2287
منابع مختلف حذف شده تا سبقت امیرالمؤمنین علیه السلام در ایمان و وصایت و جانشینی آن حضرت به دست فراموشی سپرده شود و اسناد آن از بین برود.
[1706 /9] در برخی از منابع به جای «و أول المؤمنين بالله» عبارت: «و أولى المؤمنين بالله» نقل شده، (1)
[1707 /10] و در برخی دیگر به صورت ناقص بدین صورت نقل شده:
هل يحلّ لكم قتلي وانتهاك حرمتي وأنا ابن بنت نبيكم، وابن ابن عمه؟؟ (2)
ألَستُ ابنَ بِنتِ نَبِیِّکُم؟ وابن ابن عمه؟! (3)
هَل يصلَحُ لَكُم قِتال مثلي، و أنا ابنُ بنتِ نَبِيِّكُم، وَ لَيْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ بنت نَبِيٍّ غَيرِی؟ و على أبي...؟!؟ (4)
[1708 /11] و نیز در مناظره ابن عباس با خوارج آمده: أخبروني ما تنقمون على ابن عم رسول الله صلی الله علیه و آله و ختنه و أول من آمن به، و أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله معه؟! (5)
ولی بعضی قسمت: (و أول من آمن به) را حذف کرده اند! (6)
ص: 2288
ابن ابى الحديد معتزلى (متوفی 656) روایات متعددی را در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام از مسند احمد بن حنبل نقل کرده که اثری از آن در مسند مطبوع فعلی نیست گرچه برخی از آن روایات در مصادر دیگر نقل شده است چنان که ملاحظه می فرمایید:
[1709 /12] قال صلی الله علیه و آله له علیه السلام : ﴿أَنْتَ یَعْسُوبُ الدِّینِ وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ﴾.
یا علی تو یعسوب (و بزرگ) دین اسلام هستی.
[1710 /13] و في رواية أخرى: هذا يعسوب المؤمنين، و قائد الغر المحجلين. این (علی) یعسوب (و سرور) مؤمنان و پیشوای روسفیدان است.
قال ابن أبي الحديد: روى هاتين الروايتين أبو عبد الله أحمد بن حنبل الشيباني في المسند. (1)
اثری از این دو روایت در مسند احمد نیست ولی در منابع دیگر عبارات: «يعسوب المؤمنين» و «يعسوب الدین» درباره آن حضرت نقل شده که گذشت. (2)
[1711 /14] و قال: و في مسند أحمد بن حنبل، عن مسروق، قال: قالت لي عائشة: إنك من ولدى و من أحبّهم إلى فهل عندك علم من المخدج؟ (3) فقلت: نعم، قتله علي بن أبي طالب [علیه السلام] على نهر يقال لأعلاه: تامراً ولأسفله: النهروان، بين لخاقيق و طرفاء، قالت: أبغني على ذلك بيّنة، فأقمت رجالاً شهدوا عندها بذلك، قال:
ص: 2289
فقلت لها: سألتك بصاحب القبر، ما الذي سمعت من رسول الله صلى الله عليه و سلم فيهم؟ فقالت: نعم، سمعته يقول: ﴿إِنَّهُمْ شَرُّ اَلْخَلْقِ وَ اَلْخَلِیقَهِ یَقْتُلُهُمْ خَیْرُ اَلْخَلْقِ وَ اَلْخَلِیقَهِ وَ أَقْرَبُهُمْ عِنْدَ اَللَّهِ وَسِیلَهً﴾. (1)
این روایت- که مربوط به «ذوالثدية» است - به شرحی که گذشت (2) دلالت بر آن دارد که خوارج بدترین خلائق هستند که به دست بهترین خلائق و مقرّب ترین بندگان نزد خدا - اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام- کشته می شوند.
روایت فوق در مسند احمد نیست ولی در منابع دیگر نقل شده است. (3)
[1712 /15] ابن ابی الحدید در ضمن کلامی می گوید:
پیشوایان علم حديث (اهل تسنن) در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام روایاتی نقل کرده اند که دیگر صحابه را در آن کم ترین بهره ای نیست. من مقدار کمی از آن احادیث را نقل می کنم به نقل از کسانی که دیگران (یعنی خلفا) را بر آن حضرت ترجیح داده اند؛ زیرا از نقل آنان اطمینان بیشتری حاصل می شود.
سپس در ادامه به نقل 24 روایت پرداخته که ما مواردی را که برای استشهاد به حذف از منابع نیاز است - ذکر می کنیم.
[1713 /16] قال: الخبر الثاني: قال [علیه السلام] لوفد ثقيف: ﴿لَتُسْلِمُنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَیْکُمْ
ص: 2290
رجلاً منّي - أو قال: عديل نفسي - فَلْیَضْرِبَنَّ أَعْنَاقَکُمْ وَ لَیَسْبِیَنَّ ذَرَارِیَّکُمْ وَ لَیَأْخُذَنَّ أَمْوَالَکُمْ﴾
قال عمر: فما تمنّيت الامارة إلّا يومئذ، و جعلت أنصب له صدري رجاء أن يقول: هو هذا. فالتفت، فأخذ بيد علي، و قال: «هو هذا» مرّتين. رواه أحمد في المسند. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله به نمایندگان اعزامی از قبیلهٔ ثقیف فرمودند: (دست از مخالفت بردارید و) تسلیم شوید و گرنه کسی را به مبارزه با شما می فرستم که از خودم - یا مانند خودم- باشد (در شدّت عمل، و فرمان مرا اجرا کند)، با جنگجویان شما بجنگد و نسل شما را به اسارت و اموالتان را به غنیمت گیرد.
عمر گفت: من امارت (و سرلشکری) را جز در آن روز آرزو نکردم، سینه سپر کرده (و خودم را جلو انداختم) که شاید مرا معرّفی بفرماید ولی حضرت دست علی [علیه السلام] را گرفت و دو بار فرمود: این همان شخص است.
این روایت در مسند احمد نیست ولی در منابع دیگر نقل شده است. (2)
[1714 /17] الخبر الرابع: مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی نُوحٍ فِی عَزْمِهِ وَ إِلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی حِلْمِهِ، و إلى موسى في فطنته، وَ إِلَی مُوسَی فِی فِطْنَتِهِ وَ إِلَی عِیسَی فِی زُهْدِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ . رَوَاهُ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِی اَلْمُسْنَدِ وَ رَوَاهُ أَحْمَدُ اَلْبَیْهَقِیُّ فِی
ص: 2291
صَحِیحِهِ . (1) هر کس می خواهد حضرت نوح علیه السلام را در عزم (راسخ و اراده قوی)، حضرت آدم علیه السلام را در علم و دانش، حضرت ابراهیم علیه السلام را در حلم و بردباری، حضرت موسی علیه السلام را در زیرکی و فراست، و حضرت عیسی علیه السلام را در زهد و بی رغبتی به دنیا ببیند به علی علیه السلام نگاه کند.
از این روایت- که به آن روایتِ تشبیه گفته می شود - نه در مسند احمد و نه در کتب بیهقی اثری نیست.
پیش از این گذشت که دیگر علمای اهل تسنن نیز آن را از بیهقی روایت کرده اند و قریب به این مضمون در روایات و منابع دیگر نیز آمده است. (2)
[1715 /18] الخبر السادس: وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْلَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِی فِیکَ مَا قَالَتِ النَّصَارَی فِی ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ الْیَوْمَ فِیکَ مَقَالاً لَا تَمُرُّ [تمرّ ظ] بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ لِلْبَرَکَهِ.
ذكره أبو عبد الله أحمد بن حنبل في المسند. (3)
به خدایی که جانم در دست اوست سوگند، اگر خوف آن نبود که گروه هایی از امت دربارۀ تو غلو کرده و چیزی بگویند که مسیحیان درباره حضرت عیسی علیه السلام گفتند (و تو را خدا بدانند) امروز (روز فتح خیبر) درباره تو مطلبی می گفتم که از هر جا عبور کنی همه از خاک زیر پایت برای تبرک بردارند
این روایت در مسند احمد نیست ولی در منابع دیگر نقل شده است. (4)
ص: 2292
[1716 /19] الخبر السابع: خرج صلی الله علیه و آله على الحجيج عشية عرفة فقال لهم:
إِنَّ الله قَدْ بَا هِي بِكُمْ المَلائِكَةَ عَامَّهِ ، وَ غَفَرَ لَكُمْ عَامَّهُ ، وَ بَاهِي بِعَلِيِّ خَاصِه، وَ غَفَرَ لَهُ خَاصِه إني قائل لكم قولاً غير محانٍ فيه لقرابتي: إن السعيد كل السعيد حق السعيد من أحبّ عليّاً في حياته و بعد موته.
رواه أبو عبدالله أحمد بن حنبل في كتاب فضائل على وفي المسند أيضاً. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله - عصر یا شام عرفه به حاجیان - فرمود: خدا به شما عموماً مباهات کرده و همه شما را آمرزید و به علی به صورت ویژه مباهات کرده و او را به آمرزش ویژه اختصاص داد. ای) (مردم) من مطلبی را برای شما می گویم ولی بدانید من پیام آور از جانب خدا هستم و چنین نیست که بخواهم به ناحق خویشان خویش را امتیاز دهم خوشبخت کامل و واقعی که تمام سعادت را
داراست کسی است که علی را در حیات او و پس از شهادتش دوست بدارد.
این روایت در مسند احمد نیست ولی در کتب دیگر او و نیز منابع دیگر اهل تسنن نقل شده است. (2)
[1717 /20] الخبر الرابع عشر: کُنتُ أنَا و عَلِیٌّ نورا بَینَ یَدَیِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ قَبلَ أن یَخلُقَ آدَمَ بِأَربَعَهَ عَشَرَ ألفَ عامٍ ، فَلَمّا خَلَقَ اللّهُ آدَمَ قَسَّمَ ذلِکَ النّورَ جُزأَینِ ؛ فَجُزءٌ أنَا، و جُزءٌ عَلِیٌّ. رواه أحمد في المسند، و في كتاب فضائل علي علیه السلام (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من و علی نوری بودیم در برابر خدای عزّ وجلّ، چهارده
ص: 2293
هزار سال پیش از آن که حضرت آدم آفریده شود. پس از آفرینش حضرت آدم آن نور به دو بخش تقسیم و در وجود او (به ودیعت) نهاده شد...».
این روایت در مسند احمد نیست ولی در کتاب فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و منابع دیگر نقل شده است. (1)
[1718 /21] لْحَدِیثُ اَلْحَادِی وَ اَلْعِشْرُونَ: ﴿دَعَا صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ عَلِیّاً فِی غَزَاهِ اَلطَّائِفِ فَانْتَجَاهُ وَ أَطَالَ نَجْوَاهُ حَتَّی کَرِهَ قَوْمٌ مِنَ اَلصَّحَابَهِ ذَلِکَ فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لَقَدْ أَطَالَ اَلْیَوْمَ نَجْوَی اِبْنِ عَمِّهِ فَبَلَغَهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذَلِکَ فَجَمَعَ مِنْهُمْ قَوْماً ثُمَّ قَالَ إِنَّ قَائِلاً قَالَ لَقَدْ أَطَالَ اَلْیَوْمَ نَجْوَی اِبْنِ عَمِّهِ أَمَا إِنِّی مَا اِنْتَجَیْتُهُ وَ لَکِنَّ اَللَّهَ اِنْتَجَاهُ. رَوَاهُ أَحْمَدُ فِی اَلْمُسْنَدِ﴾. (2)
روز طائف پیامبر صلی الله علیه و آله امیر مؤمنان را صدا زده و در گوش او مطالبی فرمود. مطلب به درازا کشید تا جایی که برای گروهی از صحابه ناخوشایند بود، برخی از آنان گفتند نجوای پیامبر صلی الله علیه و آله (و سخن مخفیانه او) با پسر عمویش طولانی شد. حضرت فرمود: من با او نجوا نکردم، خدا با او نجوا نمود.
این روایت در مسند احمد نیست ولی قندوزی حنفی آن را از مسند او نقل کرده و در منابع دیگر اهل تسنن نیز آمده است. (3)
ص: 2294
[1719 /22] الحديث الثالث والعشرون: [قال صلی الله علیه و آله لفاطمة علیها السلام:] ﴿زَوَّجْتُکِ أَقْدَمَهُمْ سِلْماً وَ أَکْثَرَهُمْ عِلْماً وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً یَا بُنَیَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ اطِّلَاعَهً فَاخْتَارَ مِنْ أَهْلِهَا رَجُلَیْنِ فَجَعَلَ أَحَدَهُمَا أَبَاکِ وَ الْآخَرَ بَعْلَکِ﴾. رواه أحمد في المسند. (1)
تو را به همسری کسی درآوردم که سابقه اش در اسلام از همه امت بیشتر، در حلم و بردباری از همه برتر و علم و دانش او از همه افزون تر است. آیا نمی دانی که خداوند تعالی توجهی به (مردم روی) زمین نمود و از بین آن ها پدر تو را انتخاب نمود، و برای بار دیگر توجهی فرمود و از بین آن ها همسر تو را انتخاب نمود؟!
صدر این روایت به نقل از مسند احمد گذشت. (2) ولی ذیل آن در مسند نیست ولی همین مضمون در منابع دیگر آمده است. (3)
[1720 /23] قال القندوزي الحنفي: أخرج أحمد في المناقب عن علي كرم الله وجهه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ﴿اَلنُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ فَإِذَا ذَهَبَتِ اَلنُّجُومُ ذَهَبَ أَهْلُ اَلسَّمَاءِ، وَ أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَیْتِی ذَهَبَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ﴾ (4)
ثم قال القندوزي: أخرجه ابن أحمد في زيادات المسند
این روایت نیز در زیادات مسند احمد نیست.
ص: 2295
[1721 /24] حاکم می نویسد: تفرّد مسلم بإخراج حديث أبي موسى عن النبي صلی الله علیه و آله: ﴿خَیْرُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِینَ أَرْبَعٌ [مريم و آسية و خديجة و فاطمة علیها السلام]﴾.
و ذهبی هم هیچ اشکالی بر کلام حاکم نکرده است. (1)
ولی در صحیح مسلم اثری از این حدیث نیست. (2)
[1722/ 25] ابن حجر هیتمی مکی نقل کرده که ترمذی حدیث: ﴿انا مدينةُ العلمِ وَ عَليُّ بابُها فَمَن اَرادَ العلمَ فَلْيَأْتِ البابَ﴾ و حديث: ﴿أَنَا دَارُ اَلْحِکْمَهِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا﴾ هر دو را نقل کرده است. (3)
ولی در سنن ترمذی مطبوع فقط حدیث دوم نقل شده است. (4)
[1723 /26] روایتی که سیوطی از ابن ابی حاتم در مورد آیه نجوا از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که: «کسی جز من به آن عمل نکرد تا آن که نسخ شد» در چاپ فعلی تفسیر ابن ابی حاتم نیست. (5)
[1724 /27] و پیش از این گذشت که سبط بن الجوزی از کتاب فضائل احمد بن حنبل نقل کرده است که روز خیبر صدای تکبیری از آسمان شنیده شد، پس از آن منادی ندا داد:
شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست!
ص: 2296
و حسان بن ثابت با اجازه پیامبر صلی الله علیه و آله اشعاری سرود که در آن ندای جبرئیل را نیز گنجاند. (1)
ولی این مطلب در کتاب فضائل احمد بن حنبل پیدا نشد.
ابن ابی الحدید بارها به ندای جبرئیل در جنگ احد اشاره کرده است. (2)
او پس از نقل فداکاری امیرالمؤمنین علیه السلام در مبارزه با مشرکین می نویسد
[1725/ 28] جبرئیل علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله، این کار علی واقعاً مواسات (فداکاری و جانفشانی) است فرشتگان از آن به شگفت آمده اند. حضرت فرمود: چرا چنین نکند؟! او از من است و من از او، جبرئیل:گفت و من هم از شما هستم.
سپس می نویسد در روز احد مکرر این ندا از آسمان شنیده شد که لا سيف إلّا ذو الفقار، و لا فتى إلا علی. از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره آن پرسیدند،
حضرت فرمود: این صدای جبرئیل است
[1726 /29] ابن ابی الحدید می گوید: این روایت را جماعتی از محدثین نقل کرده اند (3) و مشهور است در بعضی از نسخه های مغازی ابن اسحاق آمده ولی در
ص: 2297
بعضی دیگر نیست. از استادم شیخ عبدالوهاب درباره آن پرسیدم، گفت: این روایت صحیح روایات صحیح است گفتم پس چرا در صحاح نیامده؟ گفت: آیا صحاح همه را نقل کرده اند؟ بسیاری از روایات صحیح در صحاح نیست. (1)
نگارنده گوید: ابن هشام حمیری و برخی دیگر نیز آن را کامل به نقل از ابن اسحاق آورده اند (2) ولی ابن کثیر - در تاریخ و سیره - آن را تقطیع نموده و فقط قسمت: (لا سيف إلّا ذو الفقار) را نقل نموده و بخش: (لا فتى إلّا على) را از آن حذف کرده است. (3)
محققین اهل تسنن در هر دو کتاب در پاورقی تذکر داده اند که او مطلب را ناقص نقل کرده و مصطفی عبدالواحد در تعليقه بر السيرة النبوية مى نویسد:
نمی دانم داعی ابن کثیر برای حذف این قسمت چیست؟!!؟ (4)
ص: 2298
تذكر
ساده لوحی است که کسی انتظار داشته باشد فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در صحیحین بدون کم و کاستی و بدون تحریف نقل شده باشد و به مناسبت های مختلف در این زمینه سخن گفته شد. (1)
حذف فضائل و تحریف آن در برخی از چاپ های کتاب الصواعق المحرقة به گونه ای بود که برخی اقدام به اعاده طبع آن نمودند تا خیانت در امانت مخالفان را آشکار نمایند! (2)
[1727 /30] آلوسی، نویسنده سنی و صاحب تفسیر معروف می نویسد: این که حضرت امیر علیه السلام در خانه خدا به دنیا آمده در دنیا مشهور است و در کتب فریقین آمده است. چنین شهرت و اتفاقی در مورد هیچ کس دیگری وجود ندارد. چقدر بجا و سزاوار است که امام الائمه و پیشوای پیشوایان در قبله گاه مؤمنان متولد شود! منزه است خدایی که هر چیزی را در جای خود قرار داده و او بهترین حاکمان است. (3)
ص: 2299
[1728 /31] حاکم نیشابوری می گوید: روایات متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در میان کعبه به دنیا آورد. (1)
این مطلب از چاپ های متعدد مستدرک حاکم و تلخیص المستدرك ذهبی حذف شده ولی در برخی از نسخه های معتبر مستدرک و نسخه ابن الملقن (متوفی 804)- که اختصار تلخیص مستدرک ذهبی است - وجود دارد که حاکی از وجود آن در تلخیص المستدرک و نیز نسخهٔ مستدرک ذهبی است. (2)
[1729 /32] ذيل آيه شريفه: ﴿وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ﴾ [الأنفال (8): 30] در شرح
ص: 2300
ماجرای شب هجرت نوشته اند: مشرکان مکه شبانه با یکدیگر مشورت کردند:که آیا پیامبر صلی الله علیه و آله را در قید و بند کنند یا بکشند یا او را از مکه بیرون کنند. صبح هنگام علی [علیه السلام] را دیدند (و متوجه شدند که اصلاً پیامبر صلی الله علیه و آله در منزل نبوده است) و خدا این گونه مکر و حیله آنان را از پیامبر صلی الله علیه و آله دور نمود. (1)
ملاحظه می فرمایید که چگونه مطلب با کمال اختصار گزارش شده و سعی شده که فداکاری امیرالمؤمنین علیه السلام در لیلة المبیت کم رنگ نشان داده شود. (2)
پیش از نیز اشاره شد (3) که عبارت ابن عباس که - در روایت 1098 - می گوید:
ص: 2301
«و شرى علىُ [علیه السلام] نفسه [بنفسه] یعنی: علی علیه السلام با خدا معامله کرد و جانش را در معرض خطر قرار داد»، اقتباسی است از آیه شریفه: ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾ [البقرة:(2): 207] و مربوط است به همین واقعه و الفاظ روایت نیز با الفاظ آیه منطبق است.
فقط در چند منبع اهل تسنن روایتی از شدی یا ابوسعید خُدری در این زمینه نقل شده و برخی دیگر اشاره ای کوتاه به آن داشته اند، (1) و بسیاری از مورخین و مفسرین آن را نقل نکرده اند و شأن نزول آن را که مربوط به لیلة المبیت است کتمان کرده، بلکه برخی آن را مربوط به دیگران دانسته اند!! (2)
اميرالمؤمنین علیه السلام در شکوه از غاصبان خلافت مطالبی فرموده که در منابع مختلف اهل تسنن با تحریف این گونه نقل شده است:
[1730 /33] روى البلاذري، عن عبد الرحمان بن أبي بكرة: أن عليّاً [علیه السلام] أتاهم
ص: 2302
عائداً، فقال: ما لقي أحد من هذه الأمة ما لقيتُ، توفي رسول الله صلی الله علیه و آله و أنا أحق الناس بهذا الأمر، فبايع الناس أبا بكر، فاستخلف عمر فبايعت ورضيتُ وسلمت، ثم بايع الناس عثمان فبايعت و سلمت و رضيت، و هم الآن يميلون بيني و بين معاوية! (1)
[1731 /34] پسر احمد بن حنبل در کتاب السنة آن را اینگونه نقل کرده:
عن عبد الرحمن بن أبي بكرة: أن عليّاً [علیه السلام] أتاهم عائداً، و معه عمار، فذكر شيئاً، فقال عمار: يا أمير المؤمنين [علیه السلام] فقال: اسكت ؛ فوالله لأكوننّ مع الله على من كان، ثم قال: ما لقي أحد من هذه الأمة ما لقيت، إن رسول الله صلی الله علیه و آله توفّي - فذكر شيئا- فبايع الناس أبا بكر فبايعت وسلمت و رضيت، ثم توفي أبو بكر - و ذكر كلمة - فاستخلف عمر - و ذكر ذلك - فبايعت و سلمت و رضيت، ثم توفّي عمر فجعل الأمر إلى هؤلاء الرهط الستة فبايع الناس عثمان فبايعت وسلمت ورضيت ثم هم اليوم يميلون بيني وبين معاوية! (2)
[1732 /35] و روى عبد الله بن أحمد، عن عبد الرحمن بن أبي بكرة، قال: أتاني - وقال مرة أخرى: أتانا - علي رضی الله عنه [علیه السلام] عائداً و معه عمار - فذكر كلمة - فقال علي رضی الله عنه [علیه السلام]: والله لأكوننّ مع الله على ما كان ما لقي أحد من هذه الأمة ما لقيت، توفي رسول الله صلی الله علیه و آله - فذكر كلمة - فبايع الناس أبا بكر فبايعت ورضيت، ثم توفي أبو بكر - فذكر كلمة - فاستخلف عمر فبايعت ورضيت، ثم توفّي عمر فجعلها شوری، فبویع عثمان فبايعت و رضيت، ثم هم الآن يميلون بيني وبين معاوية. (3)
1. توجه شود که پسر احمد بن حنبل دقت می کند اختلاف: (أتاني) و (أتانا) را ذکر کند ولی مهمترین مطالب روایت را حذف می کند در هر دو روایت
ص: 2303
كتاب السنة جمله: (و أنا أحق الناس بهذا الأمر) حذف و بجای آن: (فذكر كلمة) و یا: (فذکر شیئاً) آمده است. (1)
2. در روایت اول کتاب السنة عبارت: (فذكر شيئاً، فقال عمار) حاکی از مطلبی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدای سخن فرموده و عمار چیزی گفته یا خواسته چیزی بگوید که حضرت او را ساکت کرده و به سخنش ادامه داده است.
در روایت بلاذری اثری از آن مطلب نیست و در نقل پسر احمد نیز حذف و با تعبیر: (فذكر شيئاً) فقط به آن اشاره شده است.
3. ابن ابی الحدید فقط یک جمله از آن را از عبدالرحمان بن ابی بکره نقل و گریه آن حضرت را نيز افزوده: «ما لقي أحد من الناس ما لقيت.. » ثمّ بكى علیه السلام. (2)
نگارنده گوید: این شکوه و گلایه همراه با ذکر احقيّت آن حضرت به خلافت در روایات دیگر اهل تسنن نیز آمده روى الطبري في التاريخ عنه علیه السلام:
إن النبي صلی الله علیه و آله قبض و ما أرى أحداً أحق بهذا الأمر منّي، فبايع الناس أبا بكر فبايعت كما بايعوا، ثم إن أبا بكر... هلك وما أرى أحداً أحق بهذا الأمر مني فبايع الناس عمر ابن الخطاب فبايعت كما بايعوا، ثم إن عمر... هلك وما أرى أحداً أحق بهذا الأمر منّي فجعلني سهماً من ستة أسهم فبايع الناس عثمان فبايعت كما بايعوا، ثم سار الناس إلى عثمان... فقتلوه، ثم أتوني فبايعوني طائعين غير مكرهين، فأنا مقاتل من خالفني بمن اتبعني حتى يحكم الله بيني و بينهم و هو خير الحاكمين (3)
ص: 2304
روایت معروف بریده را بسیاری از محدّثین نقل کرده اند.
با مراجعه به مصادر روشن می شود که هر کس مطابق میل خودش هرچه را خواسته نقل و هرچه را خواسته حذف، بلکه در عبارات نیز دخل و تصرف نموده است. (1)
خلاصه مطلب آن که گذر بریده به مجلسی افتاد که عده ای مشغول جسارت کردن به امیرالمؤمنین علیه السلام بودند او اندکی مکث و برای آنان قضیه ای را بازگو کرد. (2)
او گفت: من از علی کینه ای (شدید) به دل داشتم که هیچ کس از او اینگونه متنفر نبود و شخصی از قریش را دوست داشتم - اشاره به خالد بن ولید - فقط برای دشمنی اش با علی. او به فرماندهی لشکری انتخاب شد و من هم فقط به جهت کینه ای که از علی به دل داشتم با او همراه شدم.
در آن سفر غنائمی نصیب مسلمانان گشت که در بین آنان کنیزان و غلامانی وجود داشت. فرمانده - یعنی خالد - به پیامبر صلی الله علیه و آله نامه ای نوشت که کسی را برای تقسیم غنائم و تعیین خمس آن بفرستد حضرت برای این کار امیرالمؤمنین علیه السلام را تعیین فرمود. علی علیه السلام غنائم را تقسیم و خمس آن را مشخص نمود.
ص: 2305
در بین اسیران کنیزی ممتاز بود (1) او آن کنیز را به خودش اختصاص داد. (2) این مطلب برای ما گران آمد، از علی علیه السلام سبب آن را پرسیدیم، او پاسخ داد: هنگامی که غنائم را تقسیم کردم (به قید قرعه) این کنیز در سهم خمس و سپس نصیب خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان علی شد لذا آن را به خود اختصاص دادم. خالد این مطلب را در نامه ای به پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش کرد. من از او خواستم که مرا برای تصدیق و تأیید آن بفرستد و او پذیرفت. (3)
و بنابر نقلی: خالد به من گفت: این فرصت مناسبی برای تو است؛ زیرا می دانست که من از علی کینه به دل دارم. (4) من به مدینه رفتم خدمت حضرت
ص: 2306
رسیدم و مشغول خواندن نامه شده و آن را تأیید کرده و می گفتم: درست است، راست می گوید. (1) من سر به زیر انداخته و در حالی که سرم را تکان می دادم (2) - گرم صحبت بودم، یک دفعه سرم را بلند کردم دیدم رنگ چهره مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله دگرگون و متغیر شده (3) و خشم و غضب در آن نمایان است، (4) رگ های گردن حضرت از شدت خشم قرمز (و پر از خون) شده بود، (5) تا حال چنین خشمی از آن حضرت ندیده بودم جز روز قریظه و النضير!! (6) (اضطراب سراسر وجودم را فراگرفته بود)، دوست داشتم پیش از این واقعه زمین دهان باز کرده و مرا در خود فرو برده بود! (7)
عرض کردم پناه می برم به خدا از غضب خدا و پیامبر! (8) حضرت دست مرا گرفته و نامه را از دستم گرفت و سپس [مطالبی فرمود که در منابع عامه به صورت پراکنده بخش هایی از آن نقل شده است] فرمود:
ص: 2307
[1733 /36] ﴿أَنَافَقْتَ بَعْدِی یَا بُرَیْدَهُ﴾، ای بریده، آیا پس (از جدا شدن از) من منافق شده ای؟! (1)
[1734 /37] «آیا از علی کینه به دل داری»؟! گفتم: آری، فرمود: «از اوکینه به دل نداشته باش، و اگر او را دوست داری بیشتر دوست بدار. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست نصیب خاندان علی - و بنابر نقلی بهره على - در این خمس بیش از یک کنیز است». (2)
[1735 /38] سه مرتبه فرمود: ای بریده آن چه علی از حقوقش رها می کند بیش از آن است که می پذیرد و می گیرد. (3)
[1736 /39] علی پس از من سرپرست شماست، علی را دوست بدار که او کاری را انجام می دهد که (از جانب خدا و من) به آن مأمور شده باشد. (4)
[1737 /40] از علی بدگویی مکن؛ زیرا علی از من است و من از او، او پس از من سرپرست شماست. (5)
ص: 2308
[1738 /41] و بنابر نقلی این جمله را تکرار فرمود: علی از من است و من از او، او پس از من سرپرست شماست. (1)
[1739 /42] و بنابر نقل دیگری تأکید فرمود: ای بریده، از علی کینه به دل نداشته باش؛ زیرا علی از من است و من از او، او پس از من سرپرست شماست. (2)
[1740 /43] «ای بریده آیا من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیستم»؟
بریده عرض کرد: آری، حضرت فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی نیز مولای اوست». (3)
[1741 /44] هر کس من ولی و سرپرست او هستم علی نیز ولی و سرپرست اوست». (4)
ص: 2309
[1742 /45] و بنابر روایتی جمع بین دو عبارت نموده و فرمود: علي بن أبي طالب مولى كل مؤمن و مؤمنة، و هو وليّكم بعدي. (1)
[1743 /46] بریده می گوید: پس از شنیدن این سخنان از پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ کس نزد من محبوب تر از علی علیه السلام نبود.
عبدالله پسر بریده می گفت: سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، من این حدیث را خودم بدون هیچ واسطه از پدرم از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کنم. (2)
* و در روایت شماره 675 گذشت که بنابر نقل طبرانی بریده گفته: وقتی من وارد مدینه شده و به مسجد رسیدم هنوز پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه تشریف داشت و عده ای در خانه حضرت ایستاده بودند. آن ها از من پرسیدند: چه خبر؟ گفتم: خبر خوب خدا فتح و پیروزی را نصیب مسلمانان کرد گفتند: چرا تو (از لشکر جدا شده و زودتر) آمده ای؟ گفتم آمده ام تا به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع دهم که
ص: 2310
علی کنیزی از خمس را به خود اختصاص داده آن ها گفتند (آری) بگو تا او را از چشم پیامبر صلی الله علیه و آله بیندازی! (1) حضرت سخنان مرا شنیده، خشمگین بیرون آمد و فرمود:
﴿مَا بَالُ أقوَامٍ یَنتَقِصُونَ عَلِیّاً؟!
مَن یَنتَقِصُ عَلِیّاً فَقَدِ انتَقَصَنی...
وَ مَنْ فَارَقَ عَلِیّاً فَقَد فَارَقَنِی، إنَّ عَلِیّاً مِنّی، وَ أنَا مِنهُ﴾.
خُلق من طينتي، و خُلقتُ من طينة إبراهيم، و أنا أفضل من إبراهيم، ﴿ذُرّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ﴾ [آل عمران (3): 34].
چرا عده ای از علی عیبجویی می کنند؟ هر کس از علی عیبجویی کند از من عیبجویی نموده و هر کس از علی جدا شود از من جدا شده علی از من است و من از او هستم. او از گِل و طینت من آفریده شده و من از طینت حضرت ابراهیم علیه السلام، گرچه من از حضرت ابراهیم افضل و برترم...
سپس فرمود: «ای بریده، مگر نمی دانی که حق علی (از خمس غنائم) بیش از آن جاریه است؟! او پس از من ولی و سرپرست شما است».
بریده می گوید: به حضرت عرض کردم شما را به حق صحبت و همراهی که با شما داشته ام سوگند می دهم که دستت را باز کنی تا از نو با شما بر اسلام بیعت نمایم (و اشتباه خود را با تجدید بیعت جبران نمایم) و از آن حضرت
ص: 2311
جدا نشدم مگر پس از تجدید عهد و بیعت بر اسلام. (1)
چنان که ملاحظه فرمودید، در روایات گذشته متن فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله در دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام و تأیید آن حضرت به گونه های مختلف نقل شده، و صدر روایت که مشتمل بود بر:
* دشمنی شدید بریده با امیرالمؤمنین علیه السلام
* دشمنی خالد بن ولید با آن حضرت
* تعیین و فرستادن امیرالمؤمنین علیه السلام برای تقسیم غنائم و تعیین خمس
* بدگویی بریده از امیرالمؤمنین علیه السلام
* شدت خشم و غضب پیامبر صلی الله علیه و آله
* پشیمانی و توبه بریده از دشمنی با امیرالمؤمنین علیه السلام
* تجديد عهد و بیعت بریده پس از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و... در بسیاری از مصادر نیامده است.
در منابع فراوان داستان خلاصه شده در آن که بریده می گوید: در سفر یمن با علی علیه السلام همراه بودم، از او بداخلاقی و خشونت دیدم.... و از بیان تفصیل ماجرا خودداری نموده اند. (2)
ص: 2312
احمد بن حنبل روایت بریده را به اختصار به کیفیت ذیل نقل کرده است:
[1744 /47] حدّثنا عبد الله، حدّثني أبي، حدّثنا روح، حدّثنا علي بن سويد ابن محجوف، عن عبدالله بن بريدة، عن أبيه، قال: بعث رسول الله صلى الله عليه و سلم عليّاً [علیه السلام] إلى خالد بن الوليد ليقسم الخمس - و قال روح مرّة: ليقبض الخمس - قال: فأصبح علي [علیه السلام] و رأسه يقطر، قال: فقال خالد لبريدة: ألا ترى إلى ما يصنع هذا؟! - لما صنع علي [علیه السلام] - قال: و كنت أبغض علياً، قال: فقال: «يا بريدة أتبغض علياً»؟! قال: قلت نعم، قال: «فلا تبغضه».
قال روح مرّة: ﴿فَأَحَبَّهُ فَإِنَّ لَهُ فِی اَلْخُمُسِ أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ﴾. (1)
بخاری روایت را به همین سند از محمد بن بشار چنین نقل کرده است:
[1745 /48] حدثني محمد بن بشار، حدثنا روح بن عبادة، حدثنا علي بن سويد، عن عبد الله بن بريدة، عن أبيه، قال: بعث النبي صلی الله علیه و آله عليّا [علیه السلام] إلى خالد ليقبض الخمس، و كنت أبغض علياً، و قد اغتسل، فقلت لخالد: ألا ترى إلى هذا؟ فلمّا قدمنا على النبي صلی الله علیه و آله ذكرت ذلك له، فقال: «يا بريدة أتبغض علياً»؟! قلت: نعم، قال: «لا تبغضه؛ فإن له في الخمس أكثر من ذلك». (2)
ص: 2313
ملاحظه فرمودید که در نقل بخاری گذشته از اختصار، روایت ناقص آمده و فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله به محبت علی علیه السلام که: «فأحبّه» از آن حذف شده است. و عامه اعتراف کرده اند که در این گونه موارد بخاری روایت را ناقص می آورد! (1)
احمد بن حنبل حدیث دیگری نقل کرده که حضرت در ادامه جمع بین دو عبارت نموده - یعنی نهی از بغض و کینه و فرمان به محبت علی علیه السلام و فرمود:
[1746 /49] ... فَلا تُبغِضهُ ، و إن کُنتَ تُحِبُّهُ فَازدَد لَهُ حُبّا ، فَوَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَنَصیبُ آلِ عَلِیٍّ فِی الخُمسِ أفضَلُ مِن وَصیفَهٍ. (2)
و در سه روایت اخیر عبارت: «من كنت وليه فعلى وليّه»، «و هو وليكم بعدى» و تعابیر مشابه آن حذف شده چنان که در روایت بزار نیز همین اتفاق افتاده! (3)
[1747 /50] و بنابر نقل ابن عساکر، پیامبر صلی الله علیه و آله کینه علی را نفاق دانسته و فرموده: «ای بریده، آیا پس از آن که از من جدا شدی منافق شده ای؟! (4)
ص: 2314
و پسر بریده - شاید برای حفظ آبروی پدرش - این جمله را نقل نکرده است!
پیش از این با اسناد متعدد و معتبر گذشت که عمران بن حصین می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری را به فرماندهی علی بن ابی طالب علیه السلام ترتیب داد. علی علیه السلام در آن سفر کاری کرد که برخی از اصحاب از آن ناراحت شدند؛ لذا چهار نفر هم پیمان شدند که قضیه را به پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش دهند. هنگام بازگشت از سفر خدمت حضرت رسیده و شروع به صحبت کردند هر کدام که مطلب را نقل می کرد آن حضرت صورتش را از او بر می گرداند. هنگامی که چهارمین از آن ها حرفش تمام شد، پیامبر صلی الله علیه و آله با چهره ای متغیّر (و با عصبانیت) فرمود:
علی را رها کنید (یعنی دست از بدگویی او بردارید! این جمله را دو یا سه مرتبه تکرار و پس از آن فرمود:) علی از من است و من از او
ص: 2315
هستم، او پس از من سرپرست هر انسان با ایمان است
و بنابر روایات دیگر فرمود: آن ها را با علی چکار؟! علی از من است و من از اویم او پس از من سرپرست هر انسان با ایمان است.
و یا: از علی چه می خواهید؟! (بنابر نقلی این جمله را سه مرتبه تکرار و سپس فرمود:) علی از من است و من از علی، او پس از من ولی و سرپرست هر انسان با ایمان است. (1)
روایات صحیح و معتبر گذشته همه و معتبر گذشته همه تأیید روایات بریده است که در آن ولایت و سرپرستی امیرمؤمنان علیه السلام به صراحت آمده، (2) ولی دیگران از نقل آن امتناع ورزیده اند مثلاً روایت شماره 127 (3) در نقل طبرانی با همان سند آمده ولی عبارت «إن عليّاً وليّكم بعدي» از آن حذف شده است! (4)
شاید یکی از آن چهار نفر که با یکدیگر هم پیمان شدند تا قضیه را به پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش دهند بریده اسلمی باشد که روایاتش گذشت و دو نفر دیگر یکی عمرو بن شاس اسلمی است و دیگری براء بن عازب و در روایات این دو نیز سخنی از ولایت مولا نیست، روایت عمرو بن شاس پیش از این گذشت. (5)
ص: 2316
روایت براء بن عازب را نیز ملاحظه فرمایید:
[1748 /51] ترمذی و دیگران از براء بن عازب روایتی معتبر شبیه روایت بریده نقل کرده اند که: پیامبر صلی الله علیه و آله دو لشکر فرستاد یکی به فرماندهی علی علیه السلام و دیگری به فرماندهی خالد و فرمود: هنگام جنگ، فرماندهی هر دو لشکر با علی علیه السلام است. پس از فتح علی علیه السلام کنیزی به خویش اختصاص داد و خالد در سعایت از علی علیه السلام نامه ای به پیامبر صلی الله علیه و آله نوشت و از من - يعنى براء بن عازب - خواست که آن را به دست حضرت برسانم. هنگامی که خدمت حضرت رسیدم و نامه را تقدیم کردم، رنگ چهره مبارک تغییر نمود و به من فرمود: «ما تقول في رجل يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله»، چه می گویی دربارهٔ کسی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش او را دوست دارند؟! عرض کردم: پناه می برم به خدا از غضب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله! من فرستاده هستم (یعنی مأمورم و معذور) پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت اختیار فرمود. (1)
نگارنده گوید قطعاً جمله پایانی روایت - که راوی گفته: پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت اختیار فرمود - درست نیست و براء بن عازب یا راویان دیگر نتوانسته اند یا نخواسته اند حقیقتی را که بریده و عمران ابن حصین نقل کرده اند، بیان نمایند.
ص: 2317
حفظ وجهه صحابه نزد مخالفین از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. آن ها برای رسیدن به این هدف دست به هر کاری می زنند. آن چه بر سر روایات فضائل و مناقب امیرمؤمنان علیه السلام آمده - به گونه های متفاوت، مانند: حذف، تقطیع، انکار، تحریف های لفظی و معنوی - ناشی از انگیزه های متعددی است که آبروداری برای صحابه از اساسی ترین آن انگیزه ها بشمار می رود.
نمونه هایی از امانتداری حافظان سنّت نبوی را ملاحظه فرمایید:
گذشت که روایت ویژگی های امیرمؤمنان از زبان سعد بن ابی وقاص در منابع متعدد از جمله صحیح مسلم این گونه نقل شده که: أمر معاوية بن أبي سفيان سعداً، (1) و شارحان در شرح آن تصریح کرده اند: مراد آن است که معاویه به سعد دستور داد که علی [علیه السلام] را ناسزا گوید ولی سعد امتناع نمود. (2)
این مطلب به وضوح در روایات شماره 1757 - 1758 دیده می شود.
[1749 /52] همین روایت از همین راوی یعنی عامر پسر سعد - در برخی از مصادر نقل شده و بخش اول آن - یعنی گفتگوی سعد با معاویه - به صورت کامل حذف شده و روایت با بیان ویژگی های امیر مؤمنان علیه السلام شروع شده است. (3)
[1750 /53] در برخی از منابع جمله فوق - یعنى: أمر معاوية بن أبي سفيان سعداً - از آن حذف شده و بقیه روایت آمده است! (4)
ص: 2318
[1751 /54] گاهی اسم معاویه به «رجلُ» تبدیل و از لفظ نکره استفاده شده و از امیرمؤمنان علیه السلام نیز با تعبیر: «أبا فلان» یاد شده تا معلوم نشود چه کسی فرمان ناسزا گفتن به امیرالمؤمنین علیه السلام را صادر کرده است. (1)
[1752 /55] در برخی از منابع عبارت: «بعض الأمراء» بکار رفته است، یعنی یکی از امیران چنین دستوری صادر کرد. (2)
ص: 2319
[1753 /56] گاهی این گونه نقل شده معاوية ذكر على بن أبي طالب [علیه السلام]. (1)
[1754 /57] برخی نقل کرده اند که دیگران نزد معاویه از آن حضرت بدگویی کردند و سعد معاویه را توبیخ کرد که چرا نزد تو از آن حضرت بدگویی می شود؟! (2)
[1755 /58] و بعضی بدون آن که نامی از معاویه ببرند گفته اند: عده ای در مجلسی از علی علیه السلام بدگویی و عیبجویی کردند سعد به آنان چنین گفت! (3)
[1756 /59] بلکه عده ای از عامه فقط پاسخ سعد به معاویه یا بخشی از آن را ذکر کرده و صدر روایت را کاملاً حذف کرده اند! (4)
و شگفت آن که گاهی از یک نفر مطالب گوناگون نقل شده است. (5)
ص: 2320
[1757 /60] ولی محبّ طبری روایت را بدون تحریف چنین نقل کرده:
عن سعيد، قال: أمر معاوية سعداً أن يسبّ أبا تراب، فقال: أما ما ذكرتُ..... (1)
[1758 /61] و در بعضی مصادر عامه از زبان خود سعد چنین آمده است:
عن سعد بن أبي وقاص، قال: أمرني معاوية أن أسبّ أبا التراب. (2)
[1759 /62] و در مسند ابوعوانه (متوفی 316) نیز این گونه آمده است که معاویه به سعد گفت: «ألا تسبّ عليّاً»؟! آیا تو علی را سب نمی کنی؟ (3)
[1760 /63] أرمى هرری شافعی در شرح صحیح مسلم در توضیح: «أمر معاوية... سعداً» تصریح کرده است:
معاویه به سعد بن ابی وقاص دستور داد که علی علیه السلام را سبّ کرده و ناسزا گوید ولی سعد نپذیرفت.
ولی بعداً کلام خودش را هم فراموش کرده و مانند دیگر شارحان به توجیه آن پرداخته و عین عبارت آنان را تکرار کرده که این کار از معاویه بعید است! (4)
نظیر همین مطلب از سندی در شرح سنن ابن ماجه دیده می شود. (5)
ص: 2321
[1761 /64] غالب شارحین صحیح مسلم و دیگر کتب حدیثی، روایات حاکی از فرمان معاویه به ناسزا گفتن به امیر مؤمنان علیه السلام را توجیه کرده و می گویند: «لابدّ و أن يتأوّل قول معاوية هذا» چاره ای نیست باید کلام معاویه توجیه شود.
[1762 /65] و با وجود صراحت عبارت: «أمر» باز می گویند: شاید سعد در میان جمعی بود که به آن حضرت ناسزا می گفتند ولی او از این کار امتناع نمود. معاویه خواست علت امتناعش را جویا شود تا بداند چرا او ناسزا نمی گوید. (1)
[1763 /66] و گفته شده: بر فرض که فرمان به ناسزا هم باشد، مراد تخطئه اجتهاد اوست، یعنی برای مردم بیان کن که نظر علی اشتباه است، مثلاً او در رفتاری که نسبت به عثمان و قاتلین او داشته به خطا رفته یا در جنگ و مبارزه با مسلمانان [!!] و امثال آن وگرنه تصریح به لعن - مانند کاری که نادانان بنی امیه مرتکب می شدند - هرگز از معاویه صادر نمی شود. ممکن نیست صحابی متدیّن بردبار اهل فضل و دانش [!!] چنین کاری کند. (2)
ص: 2322
واقعاً عجیب است که از سویی روایات فضائل را توجیه نموده و از معنای واقعی اش برگردانده و تحریف می کنند تا هدفی که خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله دنبال کرده اند - یعنی برتری و امتیاز امیرالمؤمنین علیه السلام بر دیگران - معلوم نشود؛ و از سوی دیگر مخالفت و کینه دشمنان اهل بیت علیهم السلام را مخفی و توجیه می کنند!
کسی که به جنگ امیرالمؤمنین علیه السلام آمده و می خواهد خون او را بریزد چگونه راضی به لعن و سبّ آن حضرت نباشد؟! او ریختن خون حضرت را از روی اجتهاد!!! - روا دانسته، سبّ و لعن که برایش سهل و آسان است!!
چنان که گذشت جنگ با امیر مؤمنان علیه السلام جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و جنگ با خداست، پس چگونه کسی که ادّعای مسلمانی دارد حاضر می شود معاویه و منافقان گرد او همچون عمرو بن عاص و... را صحابی متدین بردبار و اهل فضل و دانش بداند و از آن ها دفاع کند؟! در حالی که امیرمؤمنان علیه السلام او را از کفار دانسته و دشمنی او را با بنی هاشم و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله با تأکید و سوگند اینگونه بیان می فرماید که: او دوست دارد برای خاموش کردن نور خدا، احدی از بنی هاشم را زنده نگذارد. (1)
آری اینان آن روز نبودند تا در جبهه باطل به یاری طلقا و نواصب بشتابند الان با قلم های مسمومشان از آنان دفاع کرده، به گمراه کردن دیگران پرداخته و نفاق درونی خویش را این گونه آشکار می کنند.
ص: 2323
اما توجیه معنای «سبّ» به «تخطئه در اجتهادم، این دخالت در معنای لغوی است که در هیچ قومی، چنین استعمالی وجود ندارد و هیچ کس «تخطئه» را «سبّ و ناسزا» نمی گوید. (1)
و از آن قبیح تر - بلکه عذر بدتر از گناه! - نسبت خطا دادن به امیرمؤمنان علیه السلام است که می گویند: آن حضرت اشتباه کرده که با مسلمانان جنگیده است.
پس روایات معتبر در امر به قتال ناکثین و قاسطین و مارقین، روایت: ﴿عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ﴾ و تصريح اعلام عامه به حقانیت آن حضرت چه می شود؟! (2)
لذا برخی از دانشمندان عامه این توجیهات را به شدت انکار کرده اند. (3)
پیش از این در روایت صحیح شماره 132 گذشت که:
معاویه از سفر حج برگشته بود و سعد بن ابی وقاص نزد او رفت. معاویه از علی علیه السلام به بدی یاد کرد، سعد خشمگین گردید و بر او اعتراض کرد و گفت: آیا چنین می گویی دربارۀ کسی که خودم از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم درباره اش فرمود: «هر کس من مولی (و سرپرست) او هستم، علی علیه السلام ولی (و سرپرست) اوست».
و فرمود: «تو نسبت به من مانند هارون به موسی علیه السلام هستی جز آن که پس از من پیامبری نخواهد بود.»
ص: 2324
و (در جنگ خیبر) فرمود: «امروز پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست دارد». (1)
آیا معاویه چه گفت که سعد خشمگین شد و بر او اعتراض کرد؟!
مصادر روایت، همه حاکی از یک قضیه است و آن هم ناسزاگویی و جسارت معاویه - که قطعاً از روی دشمنی بوده و سعد را به خشم آورده - به امیرمؤمنان علیه السلام، و کسی که با آن حضرت دشمنی کرده و ناسزا بگوید نزد اهل تسنن محکوم به کفر است.
[1764 /67] شاه عبدالعزیز دهلوی در تحفه اثنا عشریه تصریح کرده که:
محارب حضرت مرتضی علیه السلام اگر از راه عداوت و بغض است، نزد علمای اهل سنت کافر است بالاجماع، و همین است مذهب ایشان در حق خوارج و اهل نهروان، و حدیث: «حربك حربي... » نزد ایشان بر همین حرب محمول است.... (2)
سپس برای حفظ آبروی امثال معاویه و عمرو بن العاص می گوید:
و در اصحاب صفین چون این امور بالقطع ثابت نشده، توقف و سکوت لازم است نظر به عمومات آیات و احادیث داله بر فضائل صحابه بلکه جميع مؤمنین و امید شفاعت و نجات به عفو پروردگار.
ص: 2325
آری! اگر از جماعت شام بالیقین کسی را معلوم کنیم که عداوت و بغض حضرت امیر علیه السلام داشت به حدی که تکفیر آن جناب يا لعن و سبّ آن عالی قباب می کرد او را بالیقین کافر خواهیم دانست، و چون این معنا تا حال از روی روایت معتبره ثابت نشده، و اصل ایمان آن ها بالیقین ثابت است، تمسک به اصل داریم.
بالجمله ؛ اجماع اهل سنت است بر آن که تکفیر کننده حضرت امیر علیه السلام یا منکر بهشتی بودن ایشان یا منکر لیاقت خلافت ایشان - به اعتبار اوصاف دین مثل علم و عدالت و تقوا و ورع- کافر است، و چون این معنا در حق خوارج نهروان بالقطع به ثبوت پیوست، آن ها را کافر می گویند، و از دیگران هرگز به ثبوت نرسیده [لذا] آن ها را تکفیر نمی کنند، این است تنقیح مذهب اهل سنت در این باب و موافق اصول ایشان ؛ زیرا که اجماع دارند بر آن که منکر ضروریات دین کافر است. و علو درجه ایمان حضرت امیر علیه السلام و بهشتی بودن ایشان و لایق خلافت پیغمبر [صلی الله علیه و آله] بودن از روی احادیث بلکه آیات قطعیه متواتره ثابت است، پس منکر این امور کافر باشد. (1)
بعضی خواسته اند ناسزاگویی معاویه و یارانش به حضرت امیر علیه السلام را به هر نحوی شده توجیه یا انکار نمایند، ولی این مطلب از مسلّمات است. ذیل عنوان: «شکستن حرمت امیر مؤمنان علیه السلام» برخی از آثار در این زمینه نقل شد. (2)
ص: 2326
[1765 /68] ذيل آيه شريفه: ﴿هَذَانِ خَصْمَانِ أَخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ﴾ [الحج (22): 19] روایات فراوانی نقل شده که این آیه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت حمزه علیه السلام و عبيدة بن حارث از لشکر اسلام و عُتبه و شَيْبه - فرزندان ربيعه - و وليد بن عُتبه از لشکر مشرکین نازل شده است. (1)
در این روایات تصریح به نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام شده است. (2)
[1766 /69] حجاج بن منهال استادِ، بخاری، همین روایت را با همین سند نقل کرده و گفته: «نزلت فی حمزة و صاحبيه» (3) یعنی آیه درباره حمزه و دو رفیق همراهش نازل شد او با نقل به معنا کردن،روایت تلاش در کتمان نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام دارد!
[1767 /70] ذهبی و ابن حجر از خطیب بغدادی نقل می کنند که ابوسعید
ص: 2327
عدوی، حسن بن علی بن صالح می گوید: سنه 222 هجری در بصره دیدم مردم اطراف پیرمردی جمع شده اند پرسیدم این کیست، گفتند: خراش بن عبدالله خادم انس بن مالک، عده ای مطالب او را می نوشتند من هم از کسی قلمی گرفتم و 13 حدیث در فضائل علی [علیه السلام] از روایات او یادداشت کردم. (1)
[1768 /71] در برخی منابع به جای عبارت: «و كتبت هذه الثلاثة عشر حديثاً في فضل علي» آمده است:
و كتبت هذه الثلاثة عشر - أو الأربعة عشر - حديثاً في أسفل نعلي. (2)
چگونه می توان ته کفش چیزی نوشت!
آیا ته کفش جای نوشتن 13 حدیث را دارد!
و آیا برای این عبارت مفهوم صحیحی می توان تصور نمود؟! (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله در مذمت خوارج فرموده اند: ﴿یَخْرُجُونَ عَلَی خَیْرِ فِرْقَهٍ مِنَ اَلنَّاسِ﴾ یعنی: آن ها بر بهترین گروه مردم خروج می کنند، (4) چون در این روایت اميرالمؤمنین علیه السلام و یارانش «بهترین گروه» معرفی شده اند سعی و اهتمام مخالفان بر آن است که روایت تحریف شود.
ص: 2328
[1769 /72] در مصادر فراوان آن را چنین نقل کرده اند که: «و یخرجون علی حين فرقة من الناس يعني آن ها هنگام اختلاف و تفرقه مردم خروج می کنند» (1) و برخی آن را با تعبیر «یخرجون على حين فترة من الناس» روایت کرده اند. (2)
[1770 /73] با آن که بنابر نقل عينى و ابن حجر عسقلانی در برخی از نسخه های بخاری فقط تعبیر «خیر فرقة» بوده است. (3)
[1771 /74] و از کلام عینی شارح بخاری کاملاً روشن است که در نسخه بخاری او نیز «خیر فرقة» بوده است چون در شرح می نویسد: قوله: «یخرجون على خير فرقة من الناس» (4) و سپس به توضیح آن می پردازد.
و شگفت آن که ناسخان یا ناشران حتى عبارت متن نسخه عمدة القاری را تغییر داده و به: «علی حین فرقة» تبدیل کرده اند گرچه با توجه به عبارت شرح جای شک و تردید برای کسی باقی نمی ماند
[1772 /75] سیوطی به نقل از قرطبی می نویسد بیشتر راویان «خیر فرقة» نقل کرده اند (5) و فقط سمرقندی و ابن ماهان «حین فرقة» گفته اند.
[1773 /76] در احکام القرآن ابن عربی (متوفی 543) و تفسیر قرطبی (متوفی 671) تصریح شده که: «خیر فرقة» صحیح تر است. (6)
ص: 2329
شاید بتوان گفت کلام ابوسعید خُدری نیز شاهدی برای تأیید نقل: «خیر فرقة» است که پس از نقل حدیث گفته: من گواهی می دهم که این حدیث را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم و گواهی می دهم که علی علیه السلام با آن ها مبارزه کرد- و بنابر نقلی: آن ها را کشت - و من هم با او همراه بودم. (1)
یعنی ابوسعید، علی علیه السلام را رهبر بهترین فرقه دانسته و به همراهی خویش با آن حضرت افتخار نموده است.
[1774 /77] و هواداران بنی امیه اصرار دارند هنگام نقل این روایت عبارت: «حين فرقة» را نقل کنند تا برتری امیر مؤمنان علیه السلام و اصحابش کتمان شود! (2)
[1775 /78] بزار (متوفی 292) به سند صحیح نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من در کنار حوض (کوثر) با عصای خویش مردم را از آن دور می کنم برای (آن که) اهل بیتم (از آن سیراب شوند) به گونه ای که عصایم شکسته شود! (3)
[1776 /79] همین روایت در مصادر فراوان از همین راوی نقل شده ولی
ص: 2330
«لأهل بيتي» تبديل به «لأهل اليمن» شده و اینگونه نقل شده است: من در کنار حوض با عصای خویش مردم را از آن دور می کنم برای (آن که) اهل یمن (از آن سیراب شوند) به گونه ای که عصایم شکسته شود! (1)
[1777 /80] در تاریخ یعقوبی - درباره آخرین قسمتی که از قرآن نازل شده آمده است: قد قيل: إن آخر ما نزل عليه: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً﴾ [المائدة (5): 3]، و هي الرواية الصحيحة الثابتة الصريحة، و كان نزولها يوم النصّ على أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه بغدير خم. (2)
از ترجمه تاریخ یعقوبی مرحوم آیتی که بر طبق نسخه های متعدد و معتبر تاريخ يعقوبی انجام شده نیز این مطلب روشن است. (3)
[1778 /81] ولی برخی آن را تحریف و «یوم النصّ» را تبدیل به «یوم النفر» و «بغدیر خم» را تبدیل به «بعد ترحم» نموده و این گونه نقل کرده اند:
ص: 2331
وهي الرواية الصحيحة الثابتة الصريحة و كان نزولها يوم النفر على أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه بعد ترحم. (1)
لشکر اسلام پس از غزوه حدیبیه به جحفه رسید، در آن جا آبی نبود، پیامبر صلی الله علیه و آله در چند نوبت متوالی چند نفر را با شتران آبکش برای آوردن آب فرستاد آن ها از ترس دشمن برگشته و نتوانستند آبی بیاورند ولی آخرین نفر (بدون هیچ ترس و واهمه) رفت و با شتران آبکش و مشک های پر از آب برگشت، صدای تکبیر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند شد و برای او به نیکی دعا فرمود. (2)
در روایت ابن حجر عسقلانی، نفر اول سعد بن مالک (سعد بن ابی وقاص) و نفر آخر امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی شده اند ولی مطلب با کمال اختصار در دو سطر نقل شده و سعی در کم رنگ نشان دادن فضیلت مولا شده است.
[1779 /82] قال ابن حجر: نزل النبي صلی الله علیه و آله الجحفة في غزوة الحديبية فلم يجد بها ماء فبعث سعد بن مالك فرجع بالروايا واعتذر فبعث النبى صلی الله علیه و آله علياً [علیه السلام] فلم يرجع حتى ملأها. (3)
در روایت واقدی مطلب با تفصیل بیشتری نقل شده ولی هیچ یک از آن افراد را نام نبرده و با تعبیر: «رجلاً» از آنان یاد شده است.
ص: 2332
پس گذشته از کتمان نام امیرالمؤمنین علیه السلام، دیگران را- که از دشمن ترسیده اند و... نیز نام نبرده که به نظر می رسد غیر از سعد بن ابی وقاص دیگران از خلفا بوده اند. (1)
ولى تحریف به این جا ختم نمی شود بلکه در ادامه برای کم رنگ نشان دادن این فضیلت مولا مطلب به گونه ای بیان شده که دیگران هم در آوردن آب با نفر سوم شریک بوده اند، با آن که سیاق روایتش به روشنی دلالت بر فضیلت و شجاعت نفر سوم (یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام) و ترس همراهانش دارد.
[1780 /83] قال الواقدي: فلما نزل رسول الله صلی الله علیه و آله الجحفة لم يجد بها ماءً فبعث رجلاً في الروايا إلى الخرار فخرج الرجل غير بعيدٍ فرجع بالروايا فقال: يا رسول الله ما أستطيع أن أمضي قدماً رعباً! فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اجلس»! و بعث رجلاً آخر فخرج بالروايا حتى إذا كان بالمكان الذي أصاب الأول الرعب فرجع فقال له: رسول الله صلى الله عليه و سلم: «ما لك»؟! فقال: لا والذي بعثك بالحق ما أستطيع أن أمضى رعباً! قال: «اجلس»!
ثم بعث رجلاً آخر فلما جاوز المكان الذي رجع منه الرجلان قليلاً وجد مثل ذلك الرعب فرجع.
فدعا رسول الله صلی الله علیه و آله رجلاً من أصحابه فأرسله بالروايا و خرج السقاء معه، وهم لا يشكون في الرجوع لما رأوا من رجوع النفر، فوردوا الخرار فاستقوا ثم أقبلوا بالماء. (2)
ص: 2333
مواردی از تحریفات لفظی پیش از این گذشت مانند:
صفحه 115 بعضی از ناقلان، الفاظ روایت طير: «بِأَحبٌ خَلْقِكَ إِليكَ» را به: من تحبّه»، «برجل يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله» و... تغییر داده اند.
تحریف دیگر آن که در روایت آمده بود ابوبکر و عمر - و بنابر نقلی: عثمان- می خواستند نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بروند و حضرت آن ها را برگرداند، ولی عده ای این قسمت را حذف نموده و بعضی دیگر آن را به لفظ مبهم «رجل» تبدیل کرده اند.
وجود این عبارت در روایت نقش مؤثری در فهم مراد از آن دارد بویژه در پاسخ کسانی که خلفا را برتر از امیرالمؤمنین علیه السلام می دانند.
صفحه 129 در روایت شماره 2 به سند صحیح گذشت که ابوبکر شنید صدای عایشه بلند شده و سر پیامبر صلی الله علیه و آله فریاد می کشد: به خدا می دانم که علی نزد تو از پدرم [و از من] محبوب تر است!
هیثمی تذکر داده که ابوداود در سنن این روایت را نقل کرده ولی محبوب تر بودن امیرالمؤمنین علیه السلام را نیاورده است!
صفحه 248 در روایت عمران بن حصین آمده است: «عليٌّ [إن علياً ] منّي و أنا منه، و هو ولي كل مؤمن [من] بعدي» ولی در نقل مستدرک حاکم، سنن نسائی و سبل الهدى والرشاد عبارت: «من بعدي» يا «بعدي» حذف شده و در برخی منابع دیگر: «وليكم بعدي» يا «وليّ كل مؤمن بعدي» کاملاً حذف شده است.
صفحه 281 بنابر نقل هیثمی روایت بریده را - شماره 148 «لا تقع في علي؛ فإنه منّي وأنا منه، و هو وليكم بعدي، و إنه منّي وأنا منه، و هو وليكم بعدي» - ترمذى نیز به اختصار نقل کرده ولی در سنن ترمذی یافت نشد.
ص: 2334
صفحه 343 - 344، 382 - 383 پیش از این در روایت شماره 188 - به سند صحیح از حاکم نیشابوری به نقل از زید بن ارقم گذشت که: ثم راح رسول الله صلی الله علیه و آله عشية فصلّى ثم قام خطيبا فحمد الله و أثنى عليه وذكر و وعظ فقال ما شاء الله أن يقول.
و گذشت که بر:جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ» یا با اضافه: «وال من والاه و عاد من عاداه عاداه... » خطبه صدق نمی کند، چه رسد خطبه ای عظیم که در کلام ابن كثير آمده: فخطب خطبة عظيمة! چرا اهل تسنن قسمت های دیگر خطبه را نقل نکرده اند؟! کاملاً روشن است که وجهی نداشته جز دلالت آن بخش ها بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام.
صفحه 351 - 353 کلام سعد بن ابی وقاص - در روایت شماره 204 - در نهی از ناسزاگویی به امیرالمؤمنين علیه السلام: فلا تسبّه، فلو وضع المنشار على مفرق رأسي ما سببتُه أبداً بعد ما سمعت [من] رسول الله صلی الله علیه و آله ما سمعت: «من كنت مولاه فعلی مولاه» در منابع مختلف به سه کیفیت نقل شده و در کیفیت دوم و سوم روایت تحریف و حدیث غدیر از آن حذف شده است.
صفحه 356 روایات متعدد در گزارش وقایع بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله و از حج نقل شده که حدیث غدیر در آن نیامده است.
صفحه 424 - 425 به نظر می رسد افزودن جمله: «و أزواجي أمهاتهم» در حدیث غدیر برای تحت الشعاع قرار دادن امر ولایت و رهبری امیرمؤمنان لیه السلام و کاستن از اهمیت آن به همطراز قرار دادن شأن همسران پیامبر صلی الله علیه و آله - و البته آن هم فقط عایشه! - با امیر مؤمنان علیه السلام باشد. این عبارت در منابع معتبر شیعه و بسیاری از منابع عامه نیست.
ص: 2335
صفحه 447 بعضی بخش: إلّا أنّه لا نبيّ بعدي» را از حدیث منزلت حذف کرده اند شاید به این خیال که بدین وسیله اطلاق منزلت زیر سؤال رود!
صفحه 447 - 452 قرائن داخلی حدیث منزلت (یعنی عبارات مهم و تعیین کننده مقصود) کتمان حذف و یا انکار شده است مانند جمله های:
«المدينة لا تصلح إلا بي أو بك»، صلاح نيست مدینه را خالی بگذاریم باید من یا تو در شهر بمانیم.
«إنه لابدّ من أن أقيم أو تقيم» چاره ای نیست یا من باید (در مدینه) بمانم یا تو.
«اِنَّهُ لا يَنْبَغِي اَنْ اَذْهَبَ إِلَّا وَأَنتَ خَليفتي» سزاوار نیست که من بروم (و در مدینه نباشم) مگر آن که تو به عنوان جانشين من آن جا بمانی.
و عبارات مشابه آن و نیز عبارت: «و أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي» در ادامه حدیث منزلت که به سند صحیح گذشت، یا عباراتی چون: «و أنت خلیفتی».
صفحه 452 سند روایت شماره 219 با سند روایت شماره 1098 یکی است و متن آن متفاوت، یعنی ناقلانِ حدیث در روایت 1098 تعبير: «و أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي» در حدیث منزلت را که صریح در خلافت اميرالمؤمنین علیه السلام بوده نقل نکرده و به نقل عبارت: «إنّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلَّا وَ أَنتَ خليفتي» اکتفا نموده اند.
صفحه 454 افزودن عبارت (في أهلي) به روايت: «خلّفتك أن تكون خليفتي» در برخی از چاپ های المعجم الأوسط تا وانمود شود امیرمؤمنان علیه السلام فقط عهده دار امور خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله بوده نه جانشین آن حضرت در مدینه!
ص: 2336
دفتر دوم، صفحه 528 بخاری در تاریخ کبیر روایت عفیف را- که دلالت تقدّم اسلام امیرالمؤمنین علیه السلام دارد - ناقص نقل کرده و نامی از امیرالمؤمنین علیه السلام نبرده است!
صفحه 581 - 595 در مورد فضیلت 8 - تنها پاسخ مثبت در آغاز رسالت - در روایات شماره 371 تا 387 تحریفات لفظی فراوان رخ داده حتی در نقل از یک،راوی مانند روایات عَبّاد بن عبدالله اسدی، صفحه 592 - 593.
صفحه 584 در منابع متعدد مانند سیره ابن اسحاق (متوفی 151)، دلائل النبوة ابونعیم اصفهانی (متوفی 430) و دلائل النبوة بيهقى (متوفی 458) اصلاً مطالبی که بین پیامبر صلی الله علیه و آله و بستگانش رد و بدل شد نیامده و به نقل صدر روایت اکتفا شده است.
پاورقی صفحه 584 - 585 با مقایسه روایات شماره 374 - 375 معلوم می شود که روایت را احمد بن حنبل و نسائی به یک سند نقل کرده اند، ولی در نقل احمد جمله: «أنت أخي، و صاحبي، و وارثي، و وزيري» از کلام پيامبر صلی الله علیه و اله و جمله: «فبذلك ورثت ابن عمّي دون عمّي» از کلام امیرمؤمنان علیه السلام حذف شده است!
صفحه 589 در منابع متعدد کلام پیامبر صلی الله علیه و آله به: «أخي و كذا و كذا» تحريف و از نقل: «وصيّي و خليفتي فيكم» اجتناب شده است.
* در مورد دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله از بستگان خویش پس از نزول آیه شریفه: ﴿وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾ [الشعراء (26): 214] - نيز تحريفات لفظی فراوان مشاهده می شود، به شرحی که ملاحظه می فرمایید:
ص: 2337
صفحه 599 - 600 بخاری با چشم پوشی از نص قرآن: ﴿الْأَقْرَبِينَ﴾ و روايات معتبر گذشته، روایاتی نقل کرده که آیه را مربوط به همه قبایل قریش می داند و اصلاً متعرض دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله از بستگان نزدیک خویش نشده است!
صفحه 584 - 593 عده ای دیگر این مطلب که کسی جز امیرمؤمنان علیه السلام دعوت را نپذیرفته و به آن پاسخ مثبت نداد را حذف کرده اند مانند ناقلان روایات شماره 373، 382، 383، 385 و روایت تاریخ کبیر بخاری که صفحه: 594 - 595 گذشت و برخی دیگر آن را به گونه های متفاوت - با تحریف فراوان - نقل کرده اند، چنان که ملاحظه می فرمایید:
روايت شماره 371: مَنْ یَضْمَنُ عَنِّی دَیْنِی، وَ مَوَاعِیدِی، وَ یَکُونُ مَعِی فِی اَلْجَنَّهِ، وَ یَکُونُ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی؟
روایت شماره 372: أَيُّكُمْ يَقْضِي عَنِّي دَيْنِي؟
روایت شماره 374: فَأَیُّکُمْ یُبَایِعُنِی عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ صَاحِبِی؟
روایت شماره 375: فَأَیُّکُمْ یُبَایِعُنِی عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ صَاحِبِی وَ وَارِثِی؟
روایت شماره 376: مَنْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَصَاحِبِي وَ وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعدي؟
روایت شماره 377: فَأَيُّكُمْ يُوَازِرُني عَلَى هَذَا الأمرِ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي فيكُم؟
روایت شماره 378: و مَن يواخيني [منكم ] وَ یُوَازِرُنِی یَکُونُ وَلِیِّی وَ وَصِیِّی بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی وَ یَقْضِی دَیْنِی؟
روایت شماره 379 مَنْ يُؤازِرُني على ما أنا عليه و يتابعني على أن يكون أخي وله الجنة؟
روایت شماره 380: فمن منكم يتابعني [يبايعني] عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَزِیرِی
ص: 2338
و وصيي و ينجز عداتي و قاضي ديني؟
روایت شماره 381: فَمَنْ یَقُومُ مِنْکُمْ یُبَایِعُنِی عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی؟
روایت شماره 384: من يضمن عنّي ديني و يقضي عداتي و يكون معي في الجنة؟
روایت شماره 386: أيكم يقضي ديني و يكون خليفتي و وصتي من بعدي
روايت شماره 387: مَنْ یَضْمَنُ عَنِّی دَیْنِی، وَ مَوَاعِیدِی، وَ یَکُونُ مَعِی فِی اَلْجَنَّهِ، وَ یَکُونُ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی؟
صفحه 594 - 595: در کتاب التاريخ الكبير بخاری روایت تقطیع شده و مبهم چنین آمده است: (جمع رسول الله صلی الله علیه و اله منهم ثلاثين رجلاً على على من جمعت من أبي... فذكر الحديث) محقق کتاب گفته: در عبارت تغییر و سقطی واقع شده و معنای آن معلوم نیست!
صفحه 605: طبری و ابن عساکر و... روایت شماره 377 را از ابن اسحاق نقل کرده اند ولی در سیره ابن اسحاق به صورت کامل موجود نیست!
صفحه 733 - 734: در منابع فراوان از جمله صحیحین - هنگام نقل حديث رایت در نبرد خیبر - عبارات: «ليس بفرّار [بفارّ]»، «كراراً غير فرار»، «لا يولّى الدبر» که تعریض به فرار شیخین است و پس از جمله «لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله ایراد شده، نیامده است.
صفحه 764 - 765: در روایات تصریح شده که ابوبکر و عمر در خیبر خود را پیش انداختند و در معرض آن قرار دادند که پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را به آن ها بدهد. ولی در روایات متعدد از ذکر نام آن دو اجتناب شده است. تعابیر روایات - در
ص: 2339
مورد کسانی که خود را پیش انداختند - متفاوت است و گاهی آمیخته با ابهام نقل شده، مانند «مردم»، «ما»، «اصحاب»، «گروهی از اصحاب» «قريش»، «مَن = کسانی» در روایات فتشرّف لها الناس فتطاول الناس لها، فتطاولنا لها، فاستشرف لها أصحابه.... جماعة من أصحابه، فتطاولت لها قريش، فاستشرف لها من استشرف.
صفحه 769 - 774 روایات فرار انهزام و شکست ابوبکر و عمر در منابع متعدد و معتبر آمده است ولی بخاری و مسلم اصلاً متعرض میدان رفتن ابوبکر و عمر نشده اند چه رسد به انهزام و شکست خوردن آن دو.
در روایات دیگران نیز سعی و تلاش در تحریف، حذف، و مبهم آوردن عبارات مشهود است؛ زیرا خواسته اند منقصت ابوبکر و عمر به چشم نیاید! مثلاً هنگام بیان انهزام ابوبکر با تردید و احتیاط از او یاد شده که:... أحسبه قال: أبا بكر فرجع منهزماً، يعنی: خیال می کنم که راوی گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ خیبر ابوبکر را به میدان فرستاد ولی او شکست خورده بازگشت.
و در گزارشی دیگر شخص فراری به صورت مبهم: «رجلاً» ذکر شده!
و در منابع متعدد تصریح شده است که پس از فرار عمر از میدان رزم و بازگشت، او و یارانش به یکدیگر نسبت ترس و بزدلی داده و همدیگر را ترسو می خواندند، ولی عده ای آن را نقل نکرده و بعضی دیگر آن را این گونه تحریف کرده اند: پس از بازگشت او با مردم و مردم با او به گفتگو پرداختند! یا: پرچمدار مهاجران به یارانش نسبت کوتاهی و کندی می داد.
بعضی با عباراتی محترمانه بجای «فرار»، «انهزام» و «شکست» گفته اند: ابوبکر و عمر به میدان رفتند ولی فتح و ظفر حاصل نشد! و...
صفحه 793 عبارت طحاوی که درباره اعتبار دو روایت در ردّ شمس گفته:
ص: 2340
«و هذان الحديثان ثابتان، ورواتهما ثقات» در مشکل الآثار مطبوع نیست، با آن که به نقل بزرگان اهل تسنن گذشت.
صفحه 804 در مسند ابویعلی در روایت مربوط به نگهداری دختر حضرت حمزه علیه السلام - روایت شماره 592 - آمده: «و أمّا أنت يا علي، فأنا منك وأنت وصيّي» ولی بخش: «و أنت وصيّي» در بخاری و منابع دیگر نیامده است.
صفحه 809 - 813 ناقلان روایات تبلیغ برائت (آیات اول سوره توبه) توسط امیرالمؤمنین علیه السلام با دین خدا و سنت نبوی بازی کرده هر کس هر مقدار را خواسته حذف کرده و هر چه خواسته افزوده و به هر کیفیتی که مایل بوده نقل کرده است!! به عنوان مثال مقایسه کنید روایات شماره 596 - 597 را با یکدیگر یا روایات شماره 599 - 600 را با آن چه عسقلانی (صفحه 812) نقل کرده که عبارت: «ثم دعاه» از آن روی که حاکی از عزل ابوبکر بوده حذف شده است.
صفحه 814 - 815 در برخی از آن روایات آمده: (و أمر عليّاً أن ينادي بهؤلاء الكلمات) و عبارت موهم آن است که ابوبکر- که بنابر روایات ساختگی امیر الحاجّ شده بود - به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمان داد که تبلیغ برائت نموده و آن کلمات را در ملأ عام اعلان نماید!
تحریف گران به این اکتفا نکرده و با نادیده گرفتن اختصاص این فضیلت به امیرالمؤمنین علیه السلام و عزل ابوبکر - در ادامه افزوده اند: هرگاه علی علیه السلام خسته می شد ابوبکر آن را اعلام می نمود.
و یا آن که هرگاه صدای آن حضرت می گرفت ابو هریره آن را اعلام می نمود.
بلکه بعضی گفته اند: دیگران از جانب ابوبکر مأمور به این کار بودند و علی علیه السلام به آن ها پیوسته است!
ص: 2341
صفحه 819 - 820 در روایات معتبر نقل شده که: ﴿لا يؤدي عنِّي إلّا أنا أو على﴾ و ﴿لَنْ یُؤَدِّیَ عَنْکَ الّا أنْتَ أو رَجُلٌ مِنْکَ﴾ يا عبارات مشابه آن.
عده ای آن را تحریف کرده و به: (إلّا أنا أو رجل من أهل بيتي) يا: (من أهلي) يا: (إلّا رجل من قومي) تغيير داده اند به شرحی که گذشت.
صفحه 854 - 858 در فضیلت سدّ الابواب فقط یکی از روایات ابن عمر بررسی شد که به کیفیت های گوناگون نقل و تلاش شده که چیزی واضح بیان نشود. ناقلان در چهار نقل،اول به جمله ای کوتاه: «این خانه اوست»، «این خانه اوست کنار خانه پیامبر صلی الله علیه و آله» و... اکتفا نموده و مطلبی که فوق العاده اهمیت داشته و در کیفیت پنجم و ششم گذشت - یعنی بستن درب خانۀ همۀ اصحاب مگر درب خانه علی علیه السلام- را ذکر نکرده اند.
صفحه 889 بخاری در تاريخ روايت: « لاَ یَحِلُّ اَلْمَسْجِدَ لِجُنُبٍ إِلاَّ لِمُحَمَّدٍ [صلی الله علیه و آله] و آل محمد [صلی الله علیه و آله] را این گونه نقل نموده: «لا يحلّ المسجد لجنب إلا لكذا».
صفحه 891 - 892 در مسند اسحاق بن راهويه آمده: «وجّهوا هذه البيوت عن المسجد؛ فإني لا أحلّ المسجد لحائض ولا جنب إلا لمحمد و آل محمد».
ولی در منابع متعدد بخش: «إلّا لمحمد وآل محمد صلی الله علیه و آله» را حذف کرده اند، چنان که در سنن بیهقی نیز بدان اشاره شده است
صفحه 923 - 924 در مناشده امیرالمؤمنین علیه السلام - روایت شماره 657 - آمده: فَأَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ لَهُ زَوْجَةٌ مِثْلُ زَوْجَتِي فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ [صلی الله علیه و آله] سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ [هذه الأمة] غَيْرِي؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ لاَ.
ولی در نقل ابن عساکر دمشقی قسمت «سَیِّدَهُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ [هذه الأمّة]» حذف شده است.
ص: 2342
صفحه 931 در روایت معتبر شماره 658 گذشت که امام مجتبی فرمود: ﴿یا أیهَا النَّاسُ! لَقَدْ فَارَقکُم رَجُلٌ مَا سَبقَهُ الاوّلُونَ وَ لاَ یدرِکُهُ الآخِرُونَ﴾، ای مردم، کسی از شما جدا شد که کسی از گذشتگان بر او پیشی نگرفته و کسی از آیندگان نیز به رتبه او نخواهد رسید.
در صحیح ابن حبان كلمه «الأولون» را از روایت انداخته اند تا برتری امیر مؤمنان علیه السلام بر صحابه روشن نگردد و کسی به این نقل معتبر و مهم استناد ننماید.
دفتر سوم، صفحه 968 در روایت معتبر شماره 676 گذشت که: «از میان شما کسی بر تأویل قرآن خواهد جنگید همان گونه که من بر تنزیل آن جنگیدم». هر کسی خیال می کرد حضرت او را نام می برند، ابوبکر پرسید: آیا آن شخص من هستم؟ حضرت فرمود: «نه»، عمر گفت: من هستم؟ حضرت فرمود: «نه، او کسی است که به وصله زدنِ نعلين من مشغول است» یعنی علی علیه السلام.
بعضی این حدیث را از همین راوی - یعنی ابوسعید خُدری - روایت کرده اند ولی فقط سطر اول حدیث را نقل کرده و دنباله اش را- که دلالت دارد این مطلب درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است - حذف نموده اند.
صفحه 977 - 978 نظیر تحریف گذشته در روایتی مشابه در منابع مختلف تکرار شده، و برخی تحریف نام شیخین را به «صحابه» یا «مردم» بر آن افزوده اند.
صفحه 998 بخاری در تاریخ روایت شماره 695 را نقل نموده و ذیل آن - یعنى جمله: «فوال من والاهم وعاد من عاداهم» - را ذکر نکرده است.
پاورقی صفحه 1176 در روایت آمده و قال: علیه السلام-: اللهم عافني مما ابتليت به طلحة والزبير من قتل المسلمين در البداية والنهاية «من قتل المسلمين» حذف شده.
ص: 2343
صفحه 1068، 1260 - 1261 در روایت 786 گذشت که: عن زرّ أنه سمع عليّا علیه السلام يقول: أنا فقأت عين الفتنة، و لولا أنا ما قتل [قوتل] أهل النهروان و أهل الجمل.
در برخی از مصادر (أهل الجمل) حذف شده و در برخی دیگر (أهل الجمل) تبدیل به عبارت مبهم (فلان و فلان و فلان) شده است
پاورقی صفحه 1232 - 1233 در منابع تاریخی آمده که در جنگ جمل هنگامی که بنی اسد و بنی طی پیشنهاد پیوستن به لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام را دادند، آن حضرت نپذیرفت و به آنان فرمود: «اِلْزَمُوا قَرَارَکُمْ فَفِی اَلْمُهَاجِرِینَ کِفَایَةٌ».
این عبارت دلالت بر کثرت مهاجران در لشکر آن حضرت دارد ولی در البداية والنهاية 263/7 «في المهاجرين كفاية» تحریف شده به: في من معي كفاية! و غرض از این تحریف روشن است که آن ها منکر حضور معظم صحابه در لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام هستند به شرحی که گذشت.
صفحه 1247 در روایت شماره 822 آمده: أمر علىٌّ بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين. ولی برخی نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام را از روایت حذف کرده اند.
صفحه 1247 در روایت شماره 823 به نقل از عمار آمده: ان رسول الله أمر عليّا [علیه السلام] بقتال الناكثين.... ولی برخی نام امیرالمؤمنین علیه السلام را از روایت حذف کرده و آن را این گونه نقل کرده اند که عمار گفت: أمرني رسول الله صلی الله علیه و آله بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين يا: أمرت أن أقاتل الناكثين والقاسطين والمارقين
صفحه 1248 - 1249 نظیر تحریف گذشته درباره ابوایوب انصاری و روایت او اتفاق افتاده است.
ص: 2344
صفحه 1250 - 1251 در روایات، خوارج «شرّ الخلق والخليقة» و قاتلانشان «خير الخلق والخليقة» و... معرفی شده اند، در بسیاری از منابع بخش: «خیر الخلق والخليقة» از روایت حذف شده و کمتر کسی حاضر شده که آن را نقل نماید.
صفحه 1252 در روایات دیگر آمده است: «یقتل هذه العصابة خير أمتي» و يا: خیر اُمتي [من] بعدي»، یعنی گروه خوارج را بهترین امت من و بنابر نقلی: بهترین امت پس از من می کشد که اشاره به امیرمؤمنان علیه السلام است.
ولی برخی تعبیر: «[من] بعدي» را حذف کرده و برخی دیگر علاوه بر آن «خیر» را تبدیل به «خیار» کرده و گفته اند: «یقتلهم خيار أمتي» تا از اهمیت مطلب کاسته و امیرمؤمنان علیه السلام بهترین امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله» معرفی نشود بلکه «بهترین امت» وصف مجموع کسانی باشد که خوارج را می کشند.
صفحه 1254 - 1255 در روایت معتبر شماره 811 صفحه 1081 - 1082 گذشت که در منابع فراوان با اسناد معتبر از عمار نقل شده که می گفت:
وَ اللَّهِ لَوْ هَزَمُونَا حَتَّی یَبْلُغُوا بِنَا سَعَفَاتِ هَجَرَ لَعَلِمْنَا أَنَّا عَلَی الْحَقِّ وَ أَنَّهُمْ عَلَی الْبَاطِلِ. وفي رواية: لعلمت أن صاحبنا على الحق وهم الباطل.
برخی همین روایت را به نقل از همین راوی تحریف نموده و به جای لفظ «صاحبنا» که مراد امیرالمؤمنین علیه السلام است لفظ «مصلحينا» بکار برده اند، که مفاد کلام این می شود که «مصلحین ما بر حق هستند» و برخی دیگر آن را به عبارت: «مصلحتنا على الحق» تغییر داده اند!
صفحه 1255، 1275 در منابع معتبر عامه آمده: «ويح عمار تقتله الفئة الباغية، عمار يدعوهم إلى الله - أو إلى الجنة - و يدعونه إلى النار» بعضی دست به تحریف زده و جمله: «تقتله الفئة الباغية» را از روایت حذف کرده اند!
ص: 2345
شگفت آن که عسقلانی ادعا کرده ظاهراً بخاری خودش به جهت نکته دقیقی آن را عمداً حذف کرده است!
صفحه 1255 بخاری در تاریخ روایت گذشته را به گونه ای نقل می کند که از آن مطلبی استفاده نشود؛ زیرا نامی از عمار نمی برد و به نقل از عبدالله بن عمرو بن العاص گفته: سمعت النبی صلی الله علیه و آله: «تقتله الفئة الباغية».
صفحه 1255 - 1256 در برخی از مصادر کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در مذمّت لشکر جمل و خوارج این گونه آمده: لقد علمت عائشة بنت أبي بكر أن جيش المروة و أهل النهروان [النهر] ملعونون على لسان محمد صلی الله علیه و آله.
که «جيش المرأة» تبدیل به: «جيش المروة» شده است.
و در روایت طبرانی به نقل «أهل النهروان» اكتفا و بقیه حذف شده است!
صفحه 1256 - 1259 روایات مربوط به «ذو الثدية» بسيار مشوّش نقل شده و كاملاً روشن است که ناقلان نخواسته اند فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام آشکار گردد.
صفحه 1259 - 1260 در روايات كلاب حوأب نكات مهمی بوده که از آن حذف شده که به دو مورد اشاره می شود:
الف) در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح شده: «و هي في فئة باغية» که از آن استفاده می شود عایشه در گروه تجاوزگر است.
ب) عایشه می گوید: ثم دعا علياً فناجاه بما شاء، يعني: پيامبر امیرالمؤمنین علیه السلام را خواست و آهسته هرچه می خواست به او فرمود.
اسکافی معتزلی می گوید: آیا بیانی روشن تر از این وجود دارد که علی علیه السلام در تمام برنامه هایش فقط تابع دستور پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است؟!
ص: 2346
پاورقی صفحه 1322 در روایتی از حذیفه اشاره شده که ابوموسی اشعری از منافقين ليلة العقبه بوده است. در برخی از منابع از ابوموسی نامی برده نشده و یا به عنوان «رجل من أهل العقبة» از او یاد شده است.
و از آن شگفت تر آن که در برخی از مصادر حدیثی «حربُ لله و لرسوله» در عبارت «أشهد بالله أن اثنى عشر منهم حرب لله و لرسوله في الحياة الدنيا ويوم يقوم الأشهاد تبدیل به حزب الله و رسوله» شده است!!
دفتر چهارم، صفحه 1460 - 1461 در روایت شماره 915 آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله در بیماری وفات فرمود: «ادعو لي عليّاً» یعنی: به علی بگویید بیاید که با او کار دارم عایشه گفت: به ابوبکر نگویم بیاید؟ حفصه گفت: به عمر نگویم بیاید، ام الفضل (زن عموی پیامبر صلی الله علیه و آله) گفت: به عباس نگویم بیاید، حضرت در پاسخ هر کدام فرمود: بیاید. هر سه نفر حاضر شدند هنگامی که حضرت سر مبارک را بلند کرد و علی علیه السلام را ندید سکوت اختیار کرده و حرفی نزد.
عمر رو به حاضرین کرد و گفت: بلند شوید، اگر حضرت با ما کاری داشت می گفت. این مطلب سه بار اتفاق افتاد.
در سنن أبي داود کلام اخیر عمر حذف شده است!!
صفحه 1607 - 1608 در روایات شماره 1090 تا 1097 ویژگی های علی علیه السلام به روایت سعد بن ابی وقاص به گونه های مختلف نقل شده است. در روایت ضیاء مقدسی - روایت شماره 1091 - حدیث منزلت، حدیث رايت، حدیث غدیر ذکر شده و راوی می گوید: مطلب چهار می را که سعد گفت من فراموش کرده ام. مطلبی که راوی فراموش کرده - یا خود را به فراموشی زده! - بنابر نقل ابن ابی لیلی از سعد بن ابی وقاص حدیث طیر است.
ص: 2347
حال این پرسش پیش می آید که چرا در نقل صحیح مسلم و دیگران، حدیث غدیر و حدیث طیر ذکر نشده؟! آیا این از تحریفات امانت داران سنت نبوی نیست؟!
صفحه 1632 در منابع،متعدد عزل ابوبکر از ابلاغ آیات سوره توبه واضح نقل نشده و از ابوبکر با کنایه با عنوان «فلاناً» یاد شده است!
صفحه 1663 - 1670 با آن که پیامبر صلی الله علیه و آله در حجة الوداع - در ضمن خطبه ای که حدیث ثقلین را بیان نمود - فرمود که حاضرین مطالب را به غائبین اطلاع دهند. ولی بسیاری از ناقلان، حدیث ثقلین را کاملاً از خطبه ساقط نموده، و به نقل برخی از بخشهای دیگر آن اکتفا کرده اند.
برخی از آنان لفظ «عترتی» را از آن انداخته و فقط تمسک به قرآن را این گونه نقل کرده اند: و قد تركت فيكم ما لن تضلّوا بعده إن اعتصمتم به: كتاب الله!
و گروهی دیگر لفظ «عترتي» را تبدیل به: «و سنّة نبيّه» يا: «و سنة نبيكم» و... نموده اند.
و شگفت آن که برخی نقل کرده اند: «إني تارك فيكم الثقلين، أحدهما أكبر من الآخر... و در ادامه نامی از عترت نبرده و به ذکر کتاب الله اکتفا نموده اند!!
در نقل صحیح مسلم و برخی دیگر منابع اهل تسنن از زید بن ارقم- گذشته از عدم نقل حدیث غدیر که در کنار حدیث ثقلین بیان شده - مطلب به گونه ای تحریف و نقل شده که فقط سفارش به رعایت حقوق اهل بیت علیهم السلام از آن فهمیده شود نه تمسک به آنان!
دفتر پنجم، صفحه 1775 برخی برای حفظ قانون اشتراک دست به تحریف لفظی روایت جابر: «علىُ خير البشر» زده و با افزودن لفظ «مِن» قبل از «خیر
ص: 2348
البشر» وانمود کرده اند که امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از بهترین انسان هاست نه این که بهترین انسان باشد. با آن که روایات معتبر به نقل از جابر فاقد لفظ «مِن» است.
آنان روایت تحریف شده را از اعمش از عطیه از جابر نقل کرده اند، و در برخی از منابع روایت به همین سند از جابر نقل شده و فاقد لفظ «مِن» است!
و به جابر نسبت داده شده که گفته است: كنّا نعدّ علياً من خيرنا.
اما این مطلب که به جابر نسبت داده شده گذشته از منافاتش با روایات دیگر چون مطلب روشنی بوده، جابر نیازی به گفتن آن نداشته است.
صفحه 1775 - 1776 گذشت که حاکم حدیث: «عليٌّ خير البشر» را در مستدرک نقل نموده و دیگران بر او انکار کرده اند که چرا چنین حدیثی را روایت کرده این حدیث نظیر حدیث طير سبب تقویت عقیده شیعه است!
ولی در مستدرک موجود اثری از این حدیث نیست!!
صفحه 1836 عمر ادعا کرده پیامبر صلی الله علیه و آله آیه شریفه ﴿وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهَ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ [الرعد (13): 43] را - که از فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام بشمار می رود - این گونه قرائت نموده: (و مِن عندِهِ علم الكتاب) یعنی: دانش کتاب از جانب خداست!
صفحه 1916 ترمذی درباره حدیث معتبر شماره 1284: «هر کس مرا و این دو و پدر و مادرشان را دوست بدارد روز قیامت در درجه من خواهد بود» گفته: هذا حديث حسن غريب، لا نعرفه من حديث جعفر بن محمد [صلی الله علیه و آله] إلّا من هذا الوجه.
در نقل ذهبی عبارت: (حدیث حسن غریب) از آن افتاده و اینگونه نقل شده: قال الترمذي: لا يعرف إلّا من هذا الوجه.
ص: 2349
در همین دفتر، صفحه 2226 امتناع عده ای از محدّثین، مفسرین و... از نقل شأن نزول آیه شریفه نجوا و نقل فضیلت مولا گذشت
صفحه 2227 نقل شده که... (عده ای صدقه داده و با پیامبر صلی الله علیه و آله مناجات نمودند و (برخی) گمان می کنند که جز یکی از مهاجران اهل بدر کسی به آیه نجوا عمل نکرده است) که گذشته از دروغی که در عمل دیگران به آیه گفته شده، از بردن نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام امتناع و با تعبیر: «یکی از مهاجران اهل بدر» از آن حضرت یاد شده است.
پاورقی صفحه 2393 خواهد آمد که روایت: «مکتوب على العرش: لا إله إلّا أنا وحدي، لا شريك لي محمد عبدي و رسولي، أيّدته بعلي، و ذلك قوله: ﴿هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ﴾ علي وحده» بنابر نقل کنجی شافعی در تفسیر ابن جریر طبری وجود داشته ولی در نسخه مطبوع یافت نشد.
و در تفسیر الدر المنثور نیز بخش اخیر آن - یعنی: «علي وحده» - حذف شده با آن که روایت را از تاریخ مدينة دمشق ابن عساکر نقل کرده است.
پاورقی صفحه 2415 جمله «أيّدته بعلي» - در روایت گذشته - در برخی از منابع به: أيّدته بعلمي! تحریف شده است.
پاورقی صفحه 2595: در المعجم الكبير طبرانى بخش اخیر کلام امام مجتبى علیه السلام كه فرمود: «و إنما كان يذكره - يعني النبي صلی الله علیه و اله كان يذكر عليا علیه السلام - بغاية الجلالة والعظمة» حذف و این گونه ذکر شده: قال:... و ذكر الحديث.
ص: 2350
11
برخورد مخالفان با روایات فضائل به گونه ای است که اگر روایتی از واکنش های دیگر جان سالم بدر برد می گویند: گرچه ظاهر روایت با مدّعای شیعه سازگار است ولی باید آن را با مسلّمات - یعنی آن چه نزد خودشان مسلّم است - سنجید. یعنی باید آن را با فضائل دروغین و ساختگی که برای صحابه روایت کرده اند، مقایسه کرد.
و فراوان گفته اند: نهایت آن است که این خبر واحدی است در برابر اجماع.
[1781 /1] زیدانی در شرح مصابیح السّنة پس از نقل برخی از فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام می نویسد:
فضائل علی رضی الله عنه [علیه السلام] بیش از آن است که بشمار آید و این احادیث بر آن شهادت می دهد اما دلیل تقدّم ابوبکر از آن قوی تر است ؛ چون دلیل آن اجماع و اتفاق صحابه است که حکم آیه قرآن را دارد ولی روایات فضائل علی [علیه السلام] در حکم اخبار آحاد است. (1)
ص: 2351
اولاً: روایات فضائل آن حضرت فراوان است و اخبار آحاد نیست، چنان که خودش گفت: فضائل علی [علیه السلام] بیش از آن است که بشمار آید.
و ثانیاً: چنان که گذشت در مورد تقدّم ابوبکر، اجماعی در کار نیست.
[1782 /2] محبّ طبری می گوید:
روایاتی که در خلافت ابوبکر وارد شده بالاتفاق صحیح است، اما روایاتی که درباره علی [علیه السلام] نقل شده نهایت آن که حسنه است و برفرض که نزد بعضی صحیحه باشد، قابل مقایسه با روایاتی که بالاتفاق صحيح است، نیست. (1)
اولاً: روایات مربوط به ابوبکر ساختگی است و مورد اتفاق هم نیست.
و ثانياً: به اعتراف مخالفان، فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام بی شمار و صحیح است.
و نتیجه آن که: روایات صحیح با روایات ساختگی قابل قیاس نیست.
ص: 2352
[1783 /3] در کلام ابن قتیبه دینوری (متوفی 276) آمده است:
سلامتی (دین) تو در آن است که نه به دوستی علی و نه به دشمنی علی خود را هلاک نگردانی... به جایگاه او نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله تربیت او بر دست آن،حضرت برادر و داماد آن حضرت بودن صبر و استقامت او در مبارزه با دشمنان از خودگذشتگی در جنگ ها، جایگاه رفیع او در دانش، دین، شجاعت و فضیلت به همه این امور معترف باشی و او را محترم شماری ولی با شنیدن فضائل بسیارش او را از مرتبه ای که بهترین گذشتگان (صحابه و تابعین) برای او قائل بوده اند بالاتر نبری (و او را بر دیگر صحابه ترجیح ندهی) چون:
[الف)] گذشتگان، علی و دیگر صحابه را بهتر (از ما) شناخته اند.
[ب)] مطالبی که مورد اتفاق آن ها باشد جای شک و تردید نیست.
[ج)] گاهی در نقل احادیث تحریف روی می دهد. (1)
الف) گرچه آن ها امیرالمؤمنین علیه السلام را بهتر از ما شناخته اند ولی حاضر به پذیرفتن آن نبوده اند، ﴿وَ جَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً﴾ [النمل (27): 14] (2) بلکه گاهی در عین اعتراف به حقیقت - به جهت اقتضای شرایط خاصّ! -
ص: 2353
از التزام به آن ابا داشته و یا آن را توجیه می کنند.
به عنوان نمونه رجوع شود به گفتگوی سعد بن ابی وقاص و معاویه، سعد گفت: سمعت رسول الله يقول لعلي: «أنت مع الحق، والحقّ معك حيث ما دار» معاویه پاسخ داد: چقدر سزاوار ملامت هستی! تو این کلام را از پیامبر شنیدی و دست از یاری علی برداشتی؟! اگر من این سخن را شنیده بودم تا جان در بدن داشتم خدمتکار علی بودم! (1)
ب) چنان که مکرر گذشت هیچ اجماعی در کار نیست.
ج) با احادیثی که اعتراف دارید بدون تحریف نقل شده چه کرده اید؟!! آری؛ شما از پذیرفتن مسلّمات هم امتناع می نمایید و ادعای وقوع تحریف بهانه ای بیش نیست. (2)
تفتازانی در پاسخ از استدلال شیعه به نصوص واضح و روشن می نویسد:
[1784 /4] اگر حدیث غدیر و منزلت متواتر و دلالت آن تمام بوده چرا بر بزرگان صحابه مخفی ماند؟ چرا به آن استدلال نکردند؟
چرا کار به توقف (نزاع، تشاجر و اختلاف در امر خلافت) کشید؟ (3)
و پاسخ او گذشت. (4)
ص: 2354
مطلب به روایات فضائل و دلائل امامت امیرالمؤمنین علیه السلام ختم نمی شود بلکه برخی ادعا کرده اند که هر آیه و روایتی که با عقاید و افکارشان سازگار نیست باید تأویل شود یا حکم به منسوخ بودن آن می شود!
قال الكرخي (1): كل آية أو حديث يخالف ما عليه أصحابنا فهو مؤول أو منسوخ. (2)
محدث دهلوی (متوفی 1239) در پاسخ از استدلال شیعه به آیه شریفه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ﴾ [المائدة (5): 55] می نویسد:
[1785 /5] اگر این آیت دلیل حصر امامت حضرت امیر باشد، آیات دیگر معارض او [آن ظ] خواهند بود... و آیات ناصّه بر خلافت خلفای ثلاثه [!!] سابق تحریر شد. (3)
شگفتا که آیات قرآن نص بر خلافت خلفای ثلاثه باشد و خود خلفا از آن اطلاعی نداشته و بی خبر باشند و بدان احتجاج نکنند و یاران و هوادارانشان نیز از آن غافل باشند ولی پس از سالیانی در از دیگران آن نصوص را کشف نموده و به تبیین و تحریر آن بپردازند، آیا چنین چیزی ممکن است؟!
﴿فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾ [يونس (10): 35]؟!
ص: 2355
او در پاسخ از استدلال شیعه به روایات اهل تسنن در تفسیر آیه شریفه: ﴿ قُل لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ [الشوری (42): 23] گفته:
[1786 /6] چون شیعه را در این مقام الزام اهل سنت منظور است بدون ملاحظه جميع روایات ایشان، این مقصود حاصل نمی شود و به یک روایت ایشان الزام نمی خورند و اگر شیعه اهل سنت را تنگ نمایند از کتاب الله و اقوال عترت وجوب محبت خلفای ثلاثه ثابت می توانند کرد. قوله تعالی: ﴿يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ﴾ [المائدة (5): 54] بالاجماع این لفظ در حق مقاتلین مرتدین واقع است و این ها [یعنی خلفای ثلاثه] سرکرده مقاتلین مرتدّین بودند و کسی را که خدا دوست دارد واجب المحبّة است و على هذا القياس. (1)
ملاحظه فرمودید که با دو ادعای بی جا - یکی اجماع و دیگری تطبیق آیه بر مصادیق دلخواه و بر طبق تمایلات نفسانی - شاد از محکمه برگشته! حال آن که اجماعی در کار نیست و اصلاً آیه ربطی به خلفا و پیروانشان ندارد.
دهلوی درباره: «من ناصَبَ علياً الخلافة بعدي فهو كافر» (2) گفته:
[1787 /7] سلّمنا، لكن حق تعالى منكر خلفای ثلاثه را نیز در آیه استخلاف كافر فرموده و بدان آیه شریفه را ختم فرموده، قوله تعالى: ﴿وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ (3) أي من أنكر خلافة
ص: 2356
الخلفاء بعد ذلك - أي بعد سماع هذه الآية والعلم باستخلاف الله تعالى اياهم - فأولئك هم الكاملون في الفسق. (1)
او اول آیه را مطابق میل خویش معنا نموده سپس حدیث گذشته را با آن سنجیده است. و در پاسخ از حدیث رایت نیز همین گونه رفتار نموده و گفته:
[1788 /8] اثبات این دو صفت - یعنی: «يحبّ الله و رسوله، و يحبّه الله و رسوله» - برای شخصی در کلامی نفی آن دو از دیگران نمی کند، کیف و قد قال الله تعالى في حق أبي بكر و رفقائه: ﴿يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ﴾ [المائدة (5): 54]. (2)
[1789 /9] فضل بن روزبهان به عنوان جمع بین روایات مختلف می گوید: اهل تسنن همان گونه که روایات صحیح فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و فضائل اهل بیت علیهم السلام را می پذیرند، روایات فضائل خلفای راشدین را صحیح می دانند و بین این دو گروه از روایات صحیح جمع نموده و برای هر کسی جایگاهی را که خدا قرار داده قائل هستند و حاضر به تنقیص کسی که روایات صحیح درباره اش نقل شده نمی شوند. (3)
ص: 2357
روایات فضائل خلفا ساختگی و از درجه اعتبار ساقط است.
[1790 /10] دهلوی در پاسخ از استدلال شیعه به حدیث طیر می نویسد:
بر تقدیری که [حدیث طیر] دلالت بر مدّعا می کرد مقاوم اخبار صحاح که صریح دلالت بر خلافت ابوبکر و عمر دارد نمی توانست شد، مثل: اقتدوا باللذين من بعدي أبا بكر و عمر و غير ذلك. (1)
آن روایات ساختگی است و روایت مذکور نزد هم کیشان خودش از درجه اعتبار ساقط است، (2) و گذشت که آنان می گویند در خلافت نصّی نیست. (3)
او در پاسخ از استدلال به: «انا مدينة العلمِ وَ عَليُّ بابها» می نویسد:
[1791 /11] با وصف آن که... زیاده از آن... در دیگران هم به روایت اهل سنت ثابت شده باشد مثل: ما صبّ الله شيئاً في صدري إلّا صببتُه في صدر أبي بكر و مثل: لو كان بعدي نبياً لكان عمر.
اگر الزام اهل سنت را اعتبار است در هرجا اعتبار باید کرد و الا قصد الزام ایشان نباید نمود که به یک روایت الزام نمی خورند. (4)
ص: 2358
اولاً: مکرر گفته شد که ما به موارد اعتراف اهل تسنن بر آنان احتجاج می کنیم ولی ادعای آنان را بدون دلیل نمی پذیریم (1)
ثانياً: این روایات ساختگی است، چنان که ابن الجوزی و قاری در مورد روایت اول تصریح کرده اند (2) و روایت دوم نیز از درجه اعتبار ساقط است. (3)
[1792 /12] ابن تیمیه - در برابر استدلال شیعه - مکرر به حدیث جعلی: (لو لم أبعث فيكم لبعث عمر) استناد نموده بلکه به دروغ آن را به ترمذی نسبت داده، (4)
ص: 2359
در حالی که این روایت در سنن ترمذی نیست و در حاشیه کتابش نیز به این نکته تذکر داده شده است!
[1793 /13] دهلوی در پاسخ از استدلال شیعه به روایت: «اللهم أدرِ الحق معه حَيثُ دار» به روایتی جعلی استناد نموده و گفته:
و در حق عمر نیز صحیح بلکه مشهور شده: الحق بعدي مع عمر حيث کان، بلکه در حق عمر اخبار است به ملازمت حق با عمر و در حدیث حضرت امیر دعاست به اداره حق با او و در اخبار و دعا فرقی است غیر خفی... چون شیعه در این مقام تمسک به روایات اهل سنت و الزام ایشان منظور دارند لابدّ جميع روایات ایشان را قبول باید کرد. (1)
این روایت نیز صحیح نیست بلکه ساختگی است و برخی از دانشمندان اهل تسنن اعتراف به ساختگی بودن آن نموده اند. (2)
اما این که مکرر به تعابیر مختلف گفته: شیعه در صورتی حق دارد به روایات اهل تسنن استناد و احتجاج نماید که مجموع اخبار و آثار آن ها را بپذیرد.
پاسخش آن است که: پیش از این تحت عنوان تفکیک در حجیت گفته شد: آنان که از نعمت خرد بهره مندند اعتراف و اقرار هر کسی را علیه خودش می پذیرند ؛ لیکن در آن جا که در جهت منافع خود سخن و ادعایی داشته باشد، بدون دلیل نخواهند پذیرفت. پس ما به روایات اهل تسنن که - بر خلاف عقیده خودشان - باور شیعه را بازگو می دارد استدلال می کنیم بدون این که لازم باشد
ص: 2360
بقیه روایات آن ها را بپذیریم. (1)
محدث دهلوی در پاسخ از استدلال شیعه به حدیث ثقلین - گذشته از تحریف معنوی حدیث به تعمیم عترت به غیر معصومین علیهم السلام- چند حديث ساختگی ذکر کرده از جمله گفته:
[1794 /14] این حدیث هم صحیح است: عليكم بسنّتی وسنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدي تمسكّوا بها و عضّوا عليها بالنواجذ
[1795 /15] و در ادامه گفته:
در حدیث صحیح وارد است خذوا شطر دينكم عن هذه الحميراء يعنى بگیرید نصف دین خود را از این حمیرا و اشاره به عایشه فرمود.
واهتدوا بهدي عمار و تمسكوا بعهد ابن أمّ عبد: روش آموزید به روش عمار و محکم گیرید وصیت ابن مسعود را.
وأعلمكم بالحلال والحرام معاذ بن جبل.
و أمثال ذلك كثيرة خصوصاً قوله: اقتدوا باللذين من بعدى أبا بكر و عمر. پیروی کنید به آن دو شخص که پس از من باشند ابوبکر و عمر که به درجه شهرت و تواتر معنوی رسیده. (2)
این روایات جعلی است و ساختگی بودن برخی از این احادیث را خود عامه نیز تذکر داده اند. (3)
ص: 2361
شگفتا که دهلوی برای مقابله با شیعه از راه تدلیس وارد شده و از رسوایی نزد اهل دانش هم باکی ندارد، حدیث بیسند مربوط به عایشه را- که مزنی و ذهبی گفته اند: ما چنین حدیثی سراغ نداریم - حدیث صحیح، و نیز حدیث باطل و جعلی اقتدا به شیخین را مشهور و متواتر معرفی می نماید!
[1796 /16] دهلوی در ردّ حدیث تشبیه امیرالمؤمنین علیه السلام به انبیا علیهم السلام می نویسد:
در احادیث صحیح اهل سنت تشبیه ابوبکر به ابراهیم و عیسی [علیهما السلام] و تشبيه عمر به نوح و موسی [علیهم السلام ] مروی شده... بلکه اگر در کتب اهل سنت تفحص واقع شود آن قدر احادیث داله بر تشبیه با [به ظ] انبیا علیهم السلام که در حق شیخین مروی و ثابت است در حق هیچ یک از معاصرین ایشان ثابت نیست. (1)
و گذشت که ابن تیمیه در برابر حدیث منزلت گفته:
تشبيه علی [علیه السلام] به هارون [علیه السلام] بالاتر از تشبیه ابوبکر به ابراهیم و عیسی [علیهما السلام] و عمر به نوح و موسی [علیهما السلام] نیست؛ زیرا این چهار پیغمبر از هارون [علیه السلام] برترند بلکه هریک از ابوبکر و عمر به دو پیغمبر تشبیه شده اند نه به یکی! (2)
عامه به نقل این روایات متفردند و ما آن را جعلی می دانیم بلکه برخی از آن
ص: 2362
روایات نزد خودشان هم اعتباری ندارد چه رسد که قابل قیاس با حدیث متواتر ثابت و مسلّم منزلت باشد. (1)
دهلوی در ادامه - پاسخ از استدلال شیعه به حدیث تشبیه - ادعا نموده که: (شيخين حامل کمالات نبوت بوده اند) و برای اثبات این مدعا روایتی را به شیعه نسبت داده و گفته:
[1797 /17] و در حدیثی که شیعه نیز در کتب خود آورده اند - و هو قوله صلی الله علیه و آله: إنك يا على تقاتل على تأويل القرآن كما قاتلتم على تنزيله - اشاره به این... امتیاز است؛ زیرا که مقاتلات شیخین همه بر تنزیل قرآن بود پس گویا زمان شیخین بقیه زمان نبوت بود. (2)
اولاً: در منابع فریقین چنین حدیثی با عبارت یاد شده: (قاتلتم) وجود ندارد.
ثانياً: بر فرض که چنین عبارتی وجود داشت مربوط به جنگ های گذشته مخاطبين - یعنی صحابه - می شد ؛ زیرا قاتلتم) فعل ماضی است.
ثالثاً: آن چه در برخی از روایات - قریب به عبارتی که دهلوی ذکر کرده - وجود دارد، دلالت بر مذمت مخاطبین دارد؛ از آن روی که حاکی از آن است که با آن ها بر تنزیل قرآن مبارزه شده است در روایات اهل تسنن آمده است:
إن منكم رجلاً يقاتل الناس على تأويل القرآن كما قوتلتم على تنزيله. (3)
ليضربنّكم رجل من بعدي على تأويل القرآن كما ضُربتم على تنزيله. (4)
ص: 2363
نگارنده گوید: شایان ذکر است که دهلوی در ردّ حدیث: «لعن الله عن تخلّف من جيش أسامة» می نویسد:
اعتبار حدیث نزد اهل سنت به یافتن حدیث در کتب مسنده محدثین است مع الحكم بالصحة و حدیث بیسند نزد ایشان شتر بی مهار است که اصلاً گوش به آن نمی نهند. (1)
در حالی که بسیاری از روایاتی که او بدان استناد کرده نزد اهل تسنن هیچ اعتباری ندارد چه رسد به دیگران!
عدالت صحابه نزد مخالفان از امور مسلم و غیر قابل مناقشه بشمار می رود، افزون بر آن، در بخش آینده اصرار و اهتمام مخالفان بر اثبات اشتراک صحابه با امیرالمؤمنین علیه السلام در فضیلت ها نیز خواهد آمد. آن ها این مطلب را به گونه ای مسلّم دانسته اند که هر روایتی را که حاکی از برتری آن حضرت بر دیگران یا طعن بر آنان باشد از اعتبار ساقط و به هر نحوی که شده در آن اشکال می کنند. اگر از تحریفات لفظی و معنوی و.... جان سالم بدر برد می گویند ما را با آن کاری ،نیست وظیفه ما سکوت است و...
گذشت که فضل بن روزبهان گفته: ما روایات فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت را می پذیریم تا جایی که طعن بر فضلای صحابه نباشد. (2)
ص: 2364
[1798 /18] در ضمن روایتی معتبر آمده است که: امام مجتبی علیه السلام به معاوية بن حُدَيج [خدیج] که به امیرالمؤمنین علیه السلام جسارت و بی ادبی کرده بود - فرمود: گرچه گمان ندارم در قیامت پدرم را ملاقات نمایی ولی اگر او را ببینی در کنار حوض پیامبر صلی الله علیه و آله با عصایی خاردار می ایستد و کفار و منافقین را از آن دور می نماید. (1)
[1799 /19] ذهبی از مفاد کلام امام مجتبی علیه السلام غفلت یا تغافل نموده و می نویسد:
معاوية بن حُدَيج [خديج] عثمانی بوده و بین او و اهل بیت جنگ واقع شده و به روی یکدیگر شمشیر کشیده اند. اگر این روایت صحيح باشد باز وظیفه ما سکوت و استغفار برای صحابه است (2).
آیا او توجه ندارد که حضرت با استناد به فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله به همین صحابی می فرماید: تو بر حوض کوثر وارد نمی شوی تا پدرم را ببینی! و بر فرض که او را ببینی امثال تو را با چوبدستی از نوشیدن از کوثر منع می نماید.
آرى حبّ الشيء يعمي و يصمّ؛
﴿فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور﴾ [الحج (22): 46].
ص: 2365
[1800 /20] بعضی کلام عایشه راکه ما رأيت أحداً كان أصدق لهجة من فاطمة (1) پس از تضعیف سندی، معارض با حدیث معروف: «ما أَظَلَّتِ الخَضرآءِ ، وَلا أقَلَّتِ الغَبْراء مِن ذِي لَهجَةٍ ، أَصدَقُ مِن أبي ذَرّ» پنداشته اند. (2)
اولاً: صحت سند آن به اعتراف عامه ثابت است.
و ثانیاً: روشن است که عایشه نمی خواهد با این سخن با کلام پیامبر صلی الله علیه و آله مخالفت نماید بلکه صدق و راستی حضرت فاطمه علیها السلام را ستوده و ایشان را بر دیگران ترجیح داده و این سنجش نسبی و اضافی است و در محاورات بين همه مردم متعارف است.
و ثالثاً: سنجش بين كلام عایشه و حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله معنا ندارد جز آن که بخواهد او را دروغگو معرفی کند.
ص: 2366
مواردی از ادعای لزوم سنجش با مسلّمات و... پیش از این گذشت مانند: دفتر نخست، صفحه 103 دکتر صاعدی در حدیث طیر اشکال کرده که:
در این حدیث عیبی برای انس ذکر شده که او از آن منزّه است.
و در پاسخ او گفتیم: در کتاب و سنت فراوان خطاهای صحابه دیده می شود! سپس برتری ابوبکر را مسلم گرفته و می گوید:
آن چه سستی و منکر بودن روایت گذشته را تأیید می نماید آن است که برترین مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و پیامبران ابوبکر است!
و همین مطلب را از ابن تیمیه و ابن حجر و... نیز نقل کرده و پاسخ او گذشت.
صفحه 118 ابوبکر سجستانی گفته:
اگر این حدیث صحیح باشد نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله زیر سؤال می رود ؛ زیرا در آن آمده که حاجب و دربان حضرت خائن بوده است.
صفحه 120 طیّبی می گوید:
[الف] نمی شود با حدیث طیر در خلافت ابوبکر طعنه زد. خلافت ابوبكر اولین مطلبی است که مسلمانان بر آن اتفاق کرده اند و محکم ترین ستون دین پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بشمار می رود.
[ب] روایات صحیحی که دلالت بر افضلیت ابوبکر دارد به ضمیمه اجماع بر حدیث طیر مقدم است.
صفحه 134 در روایت شماره 4 آمده: محبوب ترین زنان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام و محبوب ترین مردان علی علیه السلام بود. البانی گفته:
من این حدیث را باطل می دانم؛ زیرا مخالف مطلبی است که از
ص: 2367
پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت است (که محبوب ترین زن و مرد نزد آن حضرت، عایشه و پدرش هستند).
صفحه 244، 422 محبّ طبری که اعتبار روایت: «عليّ وليّكم بعدي» را پذیرفته در اشکال بر آن و اشکال بر حدیث غدیر و... می گوید:
روایات خلافت ابوبکر نزد همه صحیح است واین روایات (که شیعه به آن استدلال می کند) اگر معتبر باشد و بعضی آن را صحیح بدانند نمی تواند با آن روایات که مورد اتفاق است (برابری و) معارضه نماید (زیرا همه آن را صحیح نمی دانند)
صفحه 246 و 375 و نیز می گوید:
پذیرفتن آن مستلزم مفسده عظیم و طعن بر امت است که بر گمراهی اجتماع کرده و در پذیرفتن خلافت ابوبکر به خطا رفته اند!
صفحه 364 بعضی گفته اند:
بر فرض که دلالت حدیث غدیر تمام باشد این خبر واحد است و نمی تواند در مقابل اجماع قرار گیرد.
صفحه 370 ابن تیمیه می گوید:
دلیل ساختگی بودن عبارت: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» آن است که حق دائر مدار هیچ کس جز پیامبر صلی الله علیه و آله نیست.
اگر این مطلب تمام باشد باید همه همیشه از علی پیروی کنند
صحابه در مواردی با او نزاع کرده و نظریه ای بر خلاف او دارند.
قرآن دلالت بر آن دارد که مؤمنان با یکدیگر برادرند حتی اگر با هم بجنگند و به یکدیگر ستم کنند.
ص: 2368
صفحه 373 و نیز ابن تیمیه می گوید:
«اللهم انصر من نصره» نيز خلاف واقع است؛ زیرا عده ای در جنگ صفین به یاری علی [علیه السلام] شتافتند ولی یاری نشدند و عده ای او را یاری نکردند ولی خوار نگشتند (و خدا آن ها را یاری کرد)....
صفحه 382، 463 برخی به ادعای شهادت تاریخ بر مقصود از حدیث غدیر و منزلت گفته اند:
اگر پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث غدیر و غیر آن فرموده بود: «علی خلیفه من است» باید واقع می شد؛ زیرا آن چه او بفرماید وحی الهی است و خدا خُلف وعده نمی فرماید و همین مطلب در حدیث منزلت جاری است اگر مراد از آن جانشینی بلافصل پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بود باید واقع می شد پس معلوم شد مراد از حدیث خلافت و جانشینی نیست.
صفحه 387 با توجه به این که ظهور حدیث غدیر در ولایت فعلی امیرالمؤمنین علیه السلام است، ابن تیمیه می گوید:
با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله که علی [علیه السلام] خلیفه نبوده است تا به مردم از خودشان سزاوارتر باشد!
و محدّث دهلوی می نویسد:
شرکت [حضرت] امیر [علیه السلام] با آن حضرت صلی الله علیه و آله در تصرف، در حین حیات آن حضرت ممتنع بود پس این ادل دلیل است بر آن که مراد وجوب محبت اوست. در اجتماع تصرفین محذورات بسیار است
دفتر دوم، صفحه 550 ابن الجوزی در برخی از روایات تقدم اسلام امیر مؤمنان علیه السلام اشکال کرده که:
ص: 2369
با روایات تقدّم اسلام حضرت خدیجه [علیها السلام] ابوبکر و زید سازگار نیست.
صفحه 559 بعضی برای اشکال در تقدّم اسلام امیر مؤمنان علیه السلام ادعا کرده اند:
تقدّم اسلام ابوبكر مشهور یا اجماعی است
صفحه 626 ابن کثیر دمشقی در احادیث اخوت اشکال کرده که:
در متن برخی آمده: «تو برادر، وارث، جانشین و بهترین امیر پس از من هستی» این با روایات مسلم و بخاری و بقیه منابع مخالف است
صفحه 791 - 792 و دفتر چهارم صفحه 1698 ملا علی قاری می نویسد:
از علائم ساختگی بودن روایت آن است که ادعا شود امری ظاهر از پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور همه اتفاق افتاده ولی آن ها بر کتمان آن اتفاق نموده اند... مانند ادعای آن که پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام بازگشت از حجة الوداع دست علی [علیه السلام] را گرفت و فرمود: «این وصی من، برادر من، و جانشین پس از من است به سخن او گوش دهید و فرمانبردار او باشید»... و آن که خورشید برای علی [علیه السلام] بعد از نماز برگشت و همه مردم دیدند؛ در حالی که این مطلب شهرت عظیمی ندارد و جز اسماء بنت عميس کسی آن را نقل نکرده است.
صفحه 889 - 890 بخاری روایت شماره 634 را که در آن آمده: «لا يحلّ المسجد لجنب إلّا لمحمد [صلی الله علیه و آله] و آل محمد [علیهم السلام] - با روایت مربوط به باز گذاشتن درب خانه ابوبکر معارض دانسته و روایت اخیر را بر آن ترجیح داده است.
ص: 2370
دفتر سوم،
مسلّم دانستن عدالت صحابه و معیار قرار دادن آن برای سنجش اخبار و آثار
صفحه 1166 گفته اند: سکوت از مشاجرات صحابه بهتر یا لازم است خدا دست ما را به خون آنان آلوده نکرده پس ما زبان خویش را به آن آلوده نسازیم!
ما باید امر آنان را به خدا واگذار نماییم. اصلاً چه ربطی به دیگران دارد که بخواهند در نزاع های صحابه دخالت کنند؟!
صفحه 1178 - 1179 در روایات قتال ناکثین و قاسطین اشکال نموده و فقط بخش مربوط به خوارج نهروان را پذیرفته اند.
صفحه 1187 گفته اند: جنگ های صحابه از روی هوی و هوس نبوده بلکه برای اصلاح و از روی تأویل و استنباط بوده، گرچه در این اجتهاد خطا کرده باشند (پس آن چه در مذمت آن ها نقل شده درست نیست و اگر صحیح و معتبر هم باشد باید توجیه شود).
به عنوان مثال، گفته اند: در قضیه نبرد جمل، سران تصمیم جنگیدن نداشتند، قصد اصلاح داشتند ولی کودکان دو لشکر به یکدیگر ناسزا گفتند، و سپس... برده هایی که در دو لشکر بودند پی آن را گرفتند و نادانان به آنان پیوستند در نتیجه آتش جنگ شعله ور شد. (صفحه 1119 - 1120)
و برخی گفته اند: هر گروهی خیال می کرد که گروه دیگر می خواهد به او نیرنگ بزند و ناگهان بین آن ها جنگ درگرفت. (صفحه 1120)
و بر این اساس برخی مسئولیت جنگ را بر عهده دیگران انداخته اند برعهده پیروان عبدالله بن سبا يا بنوضبه و بنوالازد، (صفحه 1129 - 1131)
ص: 2371
یا اصلاً مسئولیت آن را برعهدهٔ قضا و قدر انداخته اند! (صفحه 1155)
صفحه 1226 انکار حضور معظم صحابه در جبهۀ امير المؤمنين علیه السلام، يعنى میزان حق و باطل عمل صحابه است و برای صحابه مسلّم نبوده که حق به جانب امیرالمؤمنین علیه السلام است تا او را یاری،نمایند در نتیجه ما هم نمی توانیم حق را مطلقا و به صورت کامل در جانب آن حضرت بدانیم!
و پاسخ آن گذشت.
دفتر پنجم، صفحه 1750 گذشت که ابن کثیر گفته:
هرکس چنین گمانی داشته باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت به جانشینی علی [علیه السلام] نموده و صحابه با آن مخالفت کردهاند، به آنان نسبت (خیانت، فسق و) فجور و توطئه بر دشمنی با پیامبر صلی الله علیه و آله و مخالفت صریح و ضدّیت با فرمان و نصّ صریح آن حضرت داده کسی که کارش بدینجا کشید - به اتفاق پیشوایان و بزرگان - از اسلام خارج و ریختن خون او از ریختن شراب حلال تر است!
در واکنش 12 خواهد آمد که مخالفان، فراوان در پاسخ از دلائل محکم شیعه و روایات مورد اتفاق فریقین روایات ساختگی مربوط به خلفا و صحابه را مطرح کرده و مدعی تعارض آن با دلائل شیعه شده اند. (1)
ص: 2372
12
از مهمترین واکنش های مخالفین در برابر روایات فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام تبلیغات وسیع آن ها مبتنی بر اشتراک دیگر صحابه با آن حضرت در فضیلت ها است.
آن ها تلاش فراوان کرده اند که به هر وسیله ای - بویژه با روایات ساختگی! - امیرالمؤمنین علیه السلام را برابر و مساوی با دیگر صحابه معرفی کنند و هرگونه امتیازی را از آن حضرت سلب نمایند.
نمونه هایی از این موارد را در چند عنوان ذکر می کنیم:
الف) انکار فضائل ویژه با روایات ساختگی یا غیر آن
ب) روایات ساختگی در سرقت و انتقال فضائل به دیگران
ج) فضیلت تراشی برای صحابه، و هم درجه قرار دادن آن ها با حضرت
د) تأکید بر لزوم احترام دیگران هنگام نقل فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام
روشن است که شیوع و اشتهار این روایات جعلی در بین مردم تأثیر فراوان داشته و تبلیغات مذکور به قدری کارساز بوده که فضائل اهل بیت علیهم السلام را منگر، غیر قابل قبول و ساختگی دانستند و به دست فراموشی سپردند و ادعا کردند که روایات مربوط به خلفا و صحابه درست است (1) و در مقام استدلال و پاسخ از
ص: 2373
دلائل شیعه آن روایات ساختگی مربوط به خلفا و صحابه را مطرح کرده و مدعى تعارض آن با دلائل شیعه شدند.
به عنوان نمونه جوزقانی [جورقانی] (متوفای 543) در ردّ و انکار روایات فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام به روایات جعلی مربوط به خلافت ابوبکر استدلال کرده،
و در انکار تقدّم ایمان آن حضرت به روایات ساختگی در تقدم اسلام ابوبکر،
و در انکار روایت برتری آن حضرت به روایات جعلی برتری شیخین و یا کلام بی جای ابن عمر (1)
و در انکار روایت لزوم همراهی با امیرالمؤمنین علیه السلام در قتال ناکثین و قاسطین و مارقین و... به روایات جعلی عشره مبشره، روایات ساختگی در فضائل معاویه و عمرو بن العاص و صحابه و..
و در تکذیب روایات امر به قتال ناکثین و قاسطین و مارقین به روایت جعلی در فضیلت اهل شام: (لا تسبّوا أهل الشام فإن بها الأبدال) تمسک نموده و مواردی دیگر که مناسب است مراجعه شود. (2)
قال القاضي الجرجاني: النصوص التي تمسكوا بها في إمامة علي رضی الله عنه [علیه السلام] معارضة بالنصوص الدالة على إمامة أبي بكر (3)
و قال ابن روزبهان: والاخبار الدالّة على الإشارة بخلافته كثيرة، و هي تعارض الأخبار الدالة على خلافة علي رضی الله عنه [علیه السلام]. (4)
ص: 2374
و در کتب کلامی از این شگرد - استناد به روایات ساختگی - فراوان بهره برده اند. (1)
پیش از این گذشت که فخر رازی در مخالفت با شیعه می نویسد:
علمی که از احادیث فضائل صحابه حاصل می شود قوی تر از علم به صحت حدیث غدیر است... ادعای شیعه که: روایاتی که بدان استدلال می کند متواتر است پاسخش آن است که مخالفان شما نیز ادعا می کنند که احادیث فضائل شیخین متواتر است. (2)
نگارنده گوید: اشکال این سخن روشن است؛ زیرا روایاتی که شیعه بدان استدلال می کند مخالفان نیز اعتراف به تواتر آن دارند پس مورد اتفاق فریقین است، ولی مخالفان به روایاتی استناد می کنند که متفرد به نقل آن هستند.
ص: 2375
الف) انكار فضائل ویژه با انتشار روایات ساختگی یا غیر آن
واکنش در برابر تقدم اسلام امیرالمؤمنین علیه السلام
[1801 /1] برخی به واقدی نسبت داده اند که گفته است:
علی علیه السلام یک سال پس از نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد!! (1)
نگارنده گوید: گذشت که واقدی قائل به تقدم ایمان امیرالمؤمنین علیه السلام است. (2)
و از باب الزام گوییم: گذشت که پیامبر صلی الله علیه و آله روز دوشنبه به پیامبری مبعوث شد و امیرمؤمنان علیه السلام روز سه شنبه اسلام آورده [و به همراه آن حضرت] نماز گزارد. حاکم نیشابوری (متوفی 405)، ذهبی (متوفی 748) و ابن الملقّن (متوفی 804) در حکم به صحت این روایت اتفاق نظر دارند. این مطلب از امیرمؤمنان جابر بن عبدالله انصاری، انس بن مالک ابورافع و... نقل شده است. (3)
واکنش در برابر علم و دانش الهی امیرالمؤمنین علیه السلام
عده ای از مخالفین تلاش کرده اند که امیرالمؤمنین علیه السلام را در علم و دانش برابر با دیگر صحابه معرفی کنند؛ لذا وانمود کرده اند که:
[1802 /2] همان گونه که صحابه اجتهاد کرده و گاهی اشتباه می کنند حضرت نیز همین گونه بوده است. (4)
ص: 2376
[1803 /3] آنان در مقابل احادیث فراوان که دلالت دارد بر اختصاص امیرمؤمنان علیه السلام به علوم الهی و یا اسرار و عهدهایی از پیامبر صلی الله علیه و آله که دیگران از آن هیچ بهره و اطلاعی نداشتند روایاتی از زبان خود حضرت جعل نمودند که:
پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ سری را - که از مردم پنهان بدارد - با من در میان نگذاشت جز چهار کلمه... ما جز قرآن کتاب دیگری نداریم مگر این نوشته (که در آن چند جمله کوتاه ثبت شده است)... (1)
[1804 /4] ابن حجر در شرح حدیثی می نویسد: در این حدیث - به جز فوائد
ص: 2377
گذشته - مطلب دیگری نیز نهفته که منقبتی بس عظیم برای علی علیه السلام است، و آن، این که او امام حق است. علی علیه السلام با هر کسی که مبارزه نمود کارش درست بوده، در تمامی جنگ ها؛ چه جنگ جمل، چه صفین، چه جنگ های دیگر.
این حدیث به طرق گوناگون نقل شده و دلالت دارد که علی [علیه السلام] مطالب فراوانی مربوط به جنگ با خوارج و غیر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله فراگرفته بود.
پس آن چه در روایات دیگر آمده که چیزی از پیامبر صلی الله علیه و آله نزد ما نیست مراد آن است که به صورت مکتوب چیزی از پیامبر صلی الله علیه و آله نزد آن حضرت نبوده (بلکه از محفوظات على [علیه السلام] بوده است)، و این مطلب از علی [علیه السلام] ثابت است که خبر داده که شقی ترین آن قوم او را به قتل می رساند (اشاره به ابن ملجم) و همان گونه که فرموده بود اتفاق افتاد و مطالب فراوان دیگر. (1)
بنابر روایات فراوان، شیعه معتقد است که به صورت مکتوب نیز مطالبی از پیامبر صلی الله علیه و آله نزد امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر امامان معصوم علیهم السلام موجود بوده است که پرداختن به آن خارج از موضوع کتاب است. (2)
ص: 2378
جمع بين اسم و کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله
[1805 /5] گویند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «(در نامگذاری) بین اسم و كنيه من جمع نشود». (1) تنها استثنایی که در این زمینه وجود داشته برای امیرالمؤمنین علیه السلام بوده که برای فرزندش محمد حنفیه، هم نام و هم کنیه آن حضرت را انتخاب فرمود و این از ویژگی های امیرالمؤمنین علیه السلام به دستور خاص پیامبر صلی الله علیه و آله بشمار می رود. (2)
[1806 /6] ولی عایشه برای انکار این فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام در مقابل آن ایستادگی کرده و روایتی جعل نمود که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به چه دلیل این کار روا نباشد. او می گوید: آن حضرت اجازه داد و مادری این نام و کنیه را برای کودکش انتخاب نمود. (3)
بگذریم که نامی از این کودک در تاریخ و اسامی صحابه نیست، ولی با روایات صحیح و معتبر در این زمینه - مانند روایتی که در پاورقی از ترمذی گذشت - چه می کنند؟!
ص: 2379
گذشت که روایات فراوان دلالت بر وصایت امیرالمؤمنین علیه السلام دارد، بلکه خاصه و عامه در وصی بودن امیر مؤمنان تأليف مستقل دارند. (1)
[1807 /7] به نقل از صحیحین و دیگر منابع عامه گذشت که عایشه گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله بر سینه من - یا در دامان من - جان داد کجا به علی وصیت کرد؟! (2)
[1808 /8] به نقل از مصادر متعدد گذشت که: فمات رسول الله صلى الله عليه و سلم ولم يوص. (3)
[1809 /9] و بخاری می نویسد کسی از ابن ابی اوفی پرسید: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت نمود؟ او پاسخ داد نه راوی گفت: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که مردم وظیفه دارند وصیت کنند؟! او پاسخ داد: پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت کرد که به قرآن تمسک شود! (4)
بسیاری از بزرگان اهل تسنّن هنگامی که نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام برده می شود با تحیّت «کرّم الله وجهه» نسبت به آن حضرت ادای احترام می کنند، گاهی برای آن،حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام از تحیت «علیه السلام» و
ص: 2380
برای حضرت فاطمه از «علیها السلام» استفاده نموده و با این تحیات ادای احترام نموده و آن را امتیازی برای آن بزرگواران به حساب می آورند.
وجه اختصاص «كرّم الله وجهه» - به امیرالمؤمنين علیه السلام بنابر تصريح - حاكم نیشابوری، ابن الجوزی و.... - آن است که آن حضرت هیچ گاه در برابر بتی سجده نکرده برخلاف دیگر صحابه و خلفا. (1)
ابن حجر هیتمی مکی می گوید این که تعبیر «کرّم الله وجهه» برای علی [علیه السلام] بیشتر بکار برده می شود به جهت آن است که سجده نکردن آن حضرت برای بت ها امری اجماعی است. (2)
[1810 /10] این مطلب برای بعضی دشوار آمده و زبان به اعتراض گشوده اند که:
اختصاص علی و فرزندانش [علیهم السلام] به دعایی خاصّ وجهی ندارد این کار نزد سلف رایج نبوده است، نباید آن ها را از دیگر صحابه با این گونه دعاها امتیاز داد! (3)
[1811 /11] و بعضی پا را فراتر نهاده و آن را بدعت و از غلو شیعه دانسته اند! (4)
ص: 2381
ابن تیمیه در ضمن پاسخ از پرسشی می نویسد:
این مطلب مورد نزاع علما واقع شده، مالک و شافعی و عده ای از حنبلی ها می گویند صلوات بر کسی غیر پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت منفرد جایز نیست و سپس خودش چنین نظر می دهد که اگر این امر به صورت شعار برای کسی از صحابه یا بستگان پیامبر صلی الله علیه و آله در آید او مشابه آن حضرت قرار داده شده و این بدعت است و جایز نیست. (1)
عسقلانی در یکی از تألیفاتش می نویسد: باب فضائل فاطمة صلّى الله على أبيها و عليها. (2)
[1812 /12] در تعلیقه آن آمده است:
صلوات فرستادن بر غیر پیامبران جایز است مادامی که شعار برای آن کس شمرده نشود و گرنه جایز نیست! (3)
با مراجعه به کتب قدمای اهل تسنن معلوم می شود که این مطلب اختصاص به شیعه ندارد و بین گذشتگان عامه هم رایج و متداول بوده است، موارد فراوان حتی در صحیح بخاری که از متعصبین عامه است - و شرح های آن دیده می شود که پس از نام مبارک حضرت فاطمه علیها السلام تحيّت «عليها السلام» ذکر شده
ص: 2382
است و همچنین نسبت به دیگر معصومین علیهم السلام. (1) ناگفته پیداست که بخاری مطلب را به همین کیفیت از مشایخ و راویان اخذ کرده و گرنه او کسی نیست که تمایلی به اهل بیت داشته باشد و از پیش خود برای ادای احترام آن را به متن روایت افزوده باشد و انعکاس همین موارد در شروح بخاری حاکی از صحت استناد مطلب و اعتبار نسخه هاست.
البته این اختصاص به بخاری ندارد و با یک جستجوی ساده «فاطمة عليها السلام»، «علي كرّم الله وجهه» و امثال آن در کتب عامه از حدیث، تفسیر، فقه و غیره به روشنی شیوع و اشتهار آن معلوم می شود.
* استناد آن ها به روایت ساختگی: «ما كان الله ليجمع فيكم أمرين: النبوة والخلافة» برای مقابله با ادله خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام پیش از این گذشت. (2)
ص: 2383
ب) انتشار روایات ساختگی در سرقت و انتقال فضائل به دیگران (1)
دروغ پردازان روایات فراوانی جعل کرده و فضائلی را که پیامبر صلی الله علیه و آله دربارهٔ اهل بیت علیهم السلام بیان فرموده به دیگر صحابه انتقال دادند. و نیز در برابر روایات حاکی از نزول آیات فراوان در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام، روایاتی ساخته شده که آن فضیلت ها را به دیگر صحابه منتقل یا آن که آن ها را در آن فضیلت ها شریک کردند تا اختصاص آن آیات به حضرت پذیرفته نشود. ابن ابی الحدید از کتاب الأحداث مدائنی (2) گزارشی طولانی نقل می کند که در ضمن آن آمده است:
[1813 /13] معاویه به کارگزاران خود نوشت: هر کس در فضیلت على علیه السلام روایتی نقل کند امان نخواهد داشت (و خونش هدر است).
و نیز دستور داد که مردم را تشویق کنند تا درباره صحابه و خلفا فضیلت نقل کنند و هر فضیلتی که برای علی نقل شده، می باید درباره آن ها نیز جعل گردد.
و نیز به کارگزاران خویش دستور داد این گونه افراد را اکرام کنند.
از این رو انبوه فضیلت های دروغین برای صحابه پدید آمد و بر منابر نقل شد و انتشار یافت و معلمان مغز کودکان را از آن انباشتند و برای دست یازیدن به دنیا از هیچ دروغ و بهتانی دریغ نکردند؛ پس از آن این سخن ها تحت عنوان سخن پیامبر صلی الله علیه و آله به دست کسانی افتاد که دروغ نمی گفتند، لیکن آن ها را پذیرفته و روایت کردند. (3)
ص: 2384
در این بخش به برخی از این فضائل سرقت شده اشاره می کنیم.
در روایات اهل تسنن آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان از یک گل آفریده شده اند.
[1814 /14] رووا عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنه قال: «خُلِقتُ أنَا و هارونُ بنُ عِمرانَ و یَحیَی بنُ زَکَرِیّا و عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ مِن طینَهٍ واحِدَهٍ». (1)
[1815 /15] و قال لعلي: «أنا وأنت من طينة واحدة إلى آدم». (2)
روایت ساختگی:
[1816 /16] در برابر آن روایتی جعل شد که: خُلقتُ أنا و أبو بكر و عمر من طينة واحدة. (3)
ص: 2385
روایات فراوان در آفرینش نور اهل بیت علیهم السلام پیش از آفرینش حضرت آدم علیه السلام و.... در منابع فریقین آمده است، در حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله گذشت آمده است: من و علی نوری بودیم در برابر خدای عزّ وجلّ، سال ها پیش از آفرینش حضرت آدم، سپس آن نور به دو بخش تقسیم و در وجود او (به ودیعت) نهاده شد...... (1) و مانند روایات ذیل:
[1817 /17] خُلقتُ أنا و علي بن أبي طالب من نور عن يمين العرش، نسبّح الله و نقدّسه من قبل أن يخلق الله تعالى آدم بأربعة عشر ألف سنة، فلما خلق الله آدم نقلنا إلى أصلاب الرجال وأرحام النساء الطاهرات
[1818 /18] لمّا خلق الله تعالى آدم أبا البشر و نفخ فيه من روحه، التفت آدم يمنة العرش فإذا في النور خمسة أشباح سُجّداً و رُكّعاً، قال آدم: يا ربّ هل خلقت أحداً من طين قبلى؟ قال: لا يا آدم، قال: فمن هؤلاء الخمسة الذين أراهم في هيئتي وصورتي؟! قال: هؤلاء خمسة من ولدك
[1819 /19] كُنتُ أنا و علي نوراً بين يدي الله عز وجل..... (2)
روایت ساختگی
[1820 /20] در برابر آن روایتی ساخته شد که: قال النبي صلی الله علیه و اله: كنت أنا و أبو بكر و عمر و عثمان و على بين يدي الله تعالى [أنواراً على يمين العرش] قبل أن
ص: 2386
يخلق آدم بألف عام، فلمّا خُلق أسكنّا ظهره، و لم نزل ننتقل في الأصلاب الطاهرة حتى نقلني الله إلى صلب عبد الله، و نقل أبا بكر إلى صلب أبي قحافة، و نقل عمر إلى صلب الخطاب، و نقل عثمان إلى صلب عفان، و نقل عليّاً إلى صلب أبي طالب. (1)
ولی برای این روایت سندی ذکر نشده و در کتابی که مؤلف آن ملتزم به اعتبار روایاتش باشد نیز یافت نمی شود.
کلماتی که حضرت آدم علیه السلام خدا را به آن قسم داد
در روایات فریقین آمده است: حضرت آدم خدا را به پنج وجود مقدس سوگند داد تا توبه اش پذیرفته شد.
[1821 /21] بنابر نقل سیوطی، حضرت آدم عرض کرد: ﴿اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، سُبْحَانَکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ». فهؤلاء الكلمات التي تلقى آدم. (2)
[ 1822 /22] عن ابن عباس، قال: سألت رسول الله صلى الله عليه و سلم عن الكلمات التي تلقّاها آدم من ربّه فتاب عليه، قال: ﴿سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ ، إِلاَّ تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ عَلَیْهِ﴾. (3)
روایت ساختگی:
ولی آن ها روایتی از انس بن مالک نقل نمودند که:
[1823 /23] سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله يقول: أخبرني جبريل أن الله تعالى لمّا خلق
ص: 2387
آدم و أدخل الروح في جسده أمرني أن آخذ تفاحة من الجنّة فأعصرها ثُمَّ في فيه، فعصرتها في فيه، فخلقك من النقطة الأولى أنت يا محمد، و من الثانية أبا بكر، و من الثالثة عمر، و من الرابعة عثمان، و من الخامسة عليّاً، فقال آدم: من هؤلاء الذين أكرمتهم؟ فقال الله تعالى: هؤلاء خمسة أشباح من ذريتك.
و قال: هؤلاء أكرم عندي من جميع خلقي. قال: فلما عصى آدم ربه، قال: ربّ بحرمة أولئك الأشباح الخمسة الذين فضلتهم إلّا تبت على، فتاب الله عليه. (1)
که خود عامه هم آن را جعلی و ساختگی دانسته اند. (2)
چنان که گذشت بنابر روایات متواتر، امیر مؤمنان درون کعبه متولد شده، (3) آن هم نه به صورت عادی و طبیعی بلکه دیوار کعبه شکافت برداشته تا مادر بزرگوارش وارد آن و سپس دیوار بسته شده و به هیچ وجه امکان باز کردن درب کعبه نبوده تا آن که حضرت فاطمه بنت اسد علیها السلام با نوزادش از آن جا خارج شده اند. این فضیلت مخصوص آن حضرت است.
روایت ساختگی:
[1824 /24] زبیری مسلکان ناصبی - یعنی زبیر بن بكار و مصعب - روایتی در فضیلت حکیم بن حزام - که از بنی اعمام آنان و از مؤلفة قلوبهم و از کسانی است که پس از فتح مکه اظهار اسلام نمود! - ساختند که مادرش وارد کعبه شد،
ص: 2388
درد زایمان به او فشار آورد و نتوانست خارج شود لذا همان جا زایمان کرد. بلکه مصعب ناصبی ادعا کرده کسی جز او در کعبه به دنیا نیامده است! (1)
اولاً: راویان این روایت از دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام هستند که به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند.
و ثانياً: این روایت در برابر روایات متواتر شیعه و سنی در ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام ارزشی ندارد. (2)
و ثالثاً: بر فرض تسليم اعتبار آن، این که به جهت فشار درد زایمان مادرش نتوانسته از آن جا خارج شود کجا قابل مقایسه با ولادت آن حضرت در کعبه به صورت اعجاز آمیز است؟!
دلائل فراوان بر تقدّم ایمان و اسلام امیرمؤمنان علیه السلام دلالت دارد. (3)
روایات ساختگی:
روایات فراوان در تقدّم اسلام دیگران بویژه ابوبکر ساخته شد و شگفت آن که بسیاری از آن روایات از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام، صحابه، تابعین و کسانی
ص: 2389
نقل شده که تقدّم اسلام امیرمؤمنان علیه السلام به سند صحیح از آنان ثابت شده است. (1)
گذشت که مَعْمَر می گوید به زهری گفتم: ابن عباس می گوید: «اولین مسلمان على [علیه السلام] است او پاسخ داد: ما از اسلام کسی پیش از زید بن حارثه اطلاع نداریم! (2)
البته دیگران گفته اند: ابن شهاب زُهری امیر مؤمنان علیه السلام را اولین مؤمن می داند. (3)
و نیز به عمار نسبت داده اند که گفته من پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم که با او جز پنج برده و دو زن و ابوبکر کسی نبود. و از سعد بن ابی وقاص نقل شده که گفته است: هیچ کس مسلمان نشد مگر در همان روزی که من مسلمان شدم! (4)
گذشت که بنابر روایات متعدد در تفسیر (السَّابِقُون) مراد از آن، اولین مسلمان یعنی علی علیه السلام است، مانند روایت ابن عباس، قال - في قوله تعالى: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ...﴾ [الواقعة (56): 11] -: يوشع بن نون سبق إلى موسى، و مؤمن آل ياسين سبق إلى عيسى، و علي بن أبي طالب [علیه السلام] سبق إلى محمد رسول الله صلی الله علیه و آله. (5)
روایات ساختگی
ص: 2390
در برابر آن روایاتی از زبان زید بن علی و ابن عباس ساخته شد که مراد از آن ابوبکر و عمر هستند!
[1825 /25] سأل زيدَ بن علي بعضُ أصحابه عن قوله: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ﴾ قال: أبو بكر و عمر (1)
[1826 /26] و قال القرطبي: و قيل: إنهم أربعة، منهم سابق أمة موسى، و هو حزقيل مؤمن آل فرعون، و سابق أمة عيسى، و هو حبيب النجار صاحب أنطاكية، و سابقان في أمة محمد صلی الله علیه و آله، و هما أبو بكر و عمر، قاله ابن عباس، حكاه الماوردي. (2)
[1827 /27] و برخی (السَّابِقُون) را به عموم صحابه تفسیر نموده اند! (3)
[1828 /28] در تفسیر آیه شریفه: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾ [الزمر (39): 33] (4) روایاتی وارد شده که: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ﴾ رسول الله صلی الله علیه و اله، ﴿وَ صَدَّقَ بِهِ﴾ علي بن أبي طالب [علیه السلام] (5) یعنی مراد از ﴿وَ صَدَّقَ بِهِ﴾ امیرالمؤمنین علیه السلام است (که پیامبر صلی الله علیه و آله را تصدیق نمود).
ابن عباس، مجاهد، ابو هریره و جماعتی دیگر بر این عقیده اند.
ص: 2391
روایت ساختگی:
[1829 /29] در برابر آن از قتاده و ابو العاليه نقل کرده اند که مراد از وَ صَدَّقَ بِهِ در آیه شریفه ابوبکر است. (1)
آيه شريفه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله﴾ درباره چه کسی نازل شد؟
گذشت که بنابر روایات شیعه و سنی آیه شریفه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ [المائدة (5): 55] درباره خاتم بخشی امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است. (2)
روایات ساختگی:
[1830 /30] در برابر آن روایاتی ساخته شد که آیه مربوط به ابوبکر، عبادة ابن صامت عبدالله بن سلام عموم مهاجرین و انصار بلکه همۀ مؤمنان است و شگفت آن که قاضی عبدالجبار از ابوعلی نقل کرده که آیه درباره جماعتی از فضلای صحابه نازل شده ولی برای این مطلب هیچ مستندی ذکر نکرده است. (3)
مراد از آیه شریفه: ﴿وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾
گذشت که مراد از شاهدی که علم کتاب نزد اوست در آیه: ﴿وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمٌ الْكِتَابِ﴾ [الرعد (13): 43] امیرالمؤمنین علیه السلام است
ص: 2392
روایات ساختگی:
ولی در این زمینه نظرات گوناگون دیگری ارائه شده چنان که گذشت (1)
مراد از آیه شریفه: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾
[1831 /31] بنابر روایات اهل تسنن مراد از مؤمنین در آیه شریفه ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾ [الأنفال (8) 62] (2) امیرالمؤمنین علیه السلام است. (3)
[1832 /32] بلکه در روایت ابن عساکر دمشقی و دیگران تصریح شده که «علي وحده». (4) یعنی مراد از تأیید به مؤمنین فقط تأیید به علی علیه السلام است
روایات ساختگی:
[1833- 1834 /33 - /34] در برابر آن روایتی از صحابه نقل شده که مراد از مؤمنین انصار هستند (5) و بعضی مهاجران را نیز بر آن افزوده اند! (6)
ص: 2393
مراد از: ﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِين﴾ در آیه شریفه
[1835 /35] روایات شیعه و سنی دلالت دارد که مراد از ﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِين﴾ در آيه شريفه: ﴿إِن تَتُوبَا إِلَى اللهَ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ﴾ [التحريم (66): 4] (1) امیرالمؤمنین علیه السلام است. (2)
روایات ساختگی:
[1836 /36] در برابر آن روایات متعدد جعل شد که مراد پیامبران هستند، مقصود از آن فقط عمر است یا آن که عمر و ابوبکر هر دو مراد هستند! (3)
آیه تطهیر دربارهٔ چه کسانی نازل شده؟
پیش از این به تفصیل گذشت که آیه تطهیر در خصوص امیرمؤمنان، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده است. (4)
روایات ساختگی:
[1837 /37] در برابر آن روایاتی ساخته شد که این آیه شامل همسران
ص: 2394
پیامبر صلی الله علیه و آله، یا عباس عموی آن حضرت و پسران او و... نیز می گردد، (1) بلکه فضل بن روزبهان (متوفی 927) ادعا کرده که اکثر مفسرین آن را مربوط به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله می دانند. (2)
ولی گذشته از روایات فراوان، ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) در نقطه مقابل او می نویسد: اکثر مفسرین بر این عقیده هستند که این آیه دربارهٔ امیرمؤمنان، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده است. (3)
مولای پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟
پیش از این گذشت که در برابر حدیث مسلّم و متواتر غدیر، برخی به روایتی از امثال ابو هریره تمسک نموده اند که می گوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: قريش والأنصار و جهينة و مزينة و أسلم و أشجع و غفار موالي. ليس لهم مولى دون الله و رسوله. (4) قریش، انصار و قبائل جهينه مزينه، أسلم، أشجع و غفار مولاى من هستند و آن ها جز خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله مولایی ندارند.
رازی گفته: عده ای برای بطلان غدیر به این روایت استدلال نموده اند. (5)
ص: 2395
اولاً: این خبر واحد نمیتواند با خبر مسلّم و متواتر غدیر برابری نماید.
ثانياً: مخالفان به نقل آن متفرّدند و شیعه آن را ساختگی می داند
ثالثاً: آنان در بیان معنای این حدیث ساختگی به حیص و بیص افتاده و مطالب متناقضی ارائه نموده اند به شرحی که گذشت. (1)
محبت چه کسی مهم و لازم است؟
لزوم و اهمیت محبّت اهل بیت عموماً و امیر مؤمنان علیه السلام به صورت ویژه - و تحذیر از دشمنی آنان از آثار و اخبار فراوان استفاده می شود. (2)
روایات ساختگی:
در برابر آن روایاتی ساخته شد که:
[1838 /38] إن الله فرض عليكم حبّ أبي بكر و عمر و عثمان و علي [علیه السلام] كما فرض عليكم الصلاة. (3)
[1839 /39] من تمسّك بالسنة دخل الجنة، قالت عائشة: ما السنة؟ قال: حبّ بيك و صاحبه، يعني عمر (4)
[1840 /40] حبّ أبي بكر و شكره واجب على أمتي (5)
ص: 2396
[1841 /41] أتي النبي صلی الله علیه و اله بجنازة رجل ليصلّي عليه، فلم يصلّ عليه، فقيل: يا رسول الله، ما رأيناك تركت الصلاة على أحد قبل هذا! قال: إنه كان يبغض عثمان فأبغضه الله. (1)
[1842 /42] الله الله في أصحابي، الله الله في أصحابي، لا تتخذوهم غرضاً بعدي، فمن أحبهم فبحبي أحبّهم أحبّهم، و من أبغضهم فببغضي أبغضهم، و من آذاهم فقد آذاني و من آذاني فقد آذى الله، و من آذى الله فيوشك [أوشك] أن يأخذه.(2)
و روایات دیگر که اهل تسنن نیز اعتبار آن را نپذیرفته اند، چنان که در پاورقی های گذشته بدان اشاره شد.
[1843 /43] و نیز در روایتی آمده است: رأيت البارحة عمّي حمزة... و أخي جعفر... فقلت: بأبي أنتما أي الأعمال وجدتما أفضل؟ قالا: فديناك بالآباء والأمهات،
ص: 2397
وجدنا أفضل الأعمال: الصلاة عليك و سقي الماء و حبّ علي بن أبي طالب. (1)
روایات ساختگی:
[1844 /44] در برابر آن روایتی بی سند ساخته شد که: أُريت حمزة و جعفراً... فقلت لهما: ما وجدتما أفضل الأعمال؟ قالا: قول: لا إله إلّا الله، قلت: ثم ماذا؟ قالا: الصلاة عليك يا رسول الله قلت: ثم ماذا؟ قال: ثم حبّ أبي بكر و عمر. (2)
که برخی از اهل تسنن نیز آن را تکذیب نموده اند. (3)
خدا به محبت چه کسی فرمان داده است؟
[1845 /45] در روایات معتبر فریقین آمده است که: قال رسول الله: ﴿إِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَهٍ وَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُ یُحِبُّهُمْ! قيل: يا رسول الله، من هم؟ قال: عليٌّ منهم - يقول ذلك ثلاثاً - وَ أَبُو ذَرٍّ ، وَ سَلْمَانُ وَ مِقْدَادٌ﴾. (4)
روایت ساختگی:
[1846 /46] در برابر آن روایتی نقل شده که: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ﴿إنَّ اللّهَ أمَرَنی بِحُبِّ أربَعَهٍ مِن أصحابی، و قال: أحبّهم: أبو بكر و عمر و عثمان و علي﴾. (5)
ص: 2398
و اهل تسنن گفته اند: راوی آن دروغ پرداز است. (1)
علامت حلال زادگی و....
محبّت اهل بیت علیهم السلام عموماً و امیرمؤمنان به صورت ویژه علامت حلال زادگی شمرده شده، پیش از این در روایت شماره 693 گذشت که: قال رسول الله صلی الله علیه و اله: ﴿ لا یُحِبُّهُمْ إِلاَّ سَعِیدُ اَلْجَدِّ طَیِّبُ اَلْمَوْلِدِ وَ لاَ یُبْغِضُهُمْ إِلاَّ شَقِیُّ اَلْجَدِّ رَدِیءُ اَلْوِلاَدَهِ﴾.
و نیز در روایت شماره 568 گذشت که: ﴿یا أیُّهَا النّاسُ! اِمتَحِنوا أولادَکُم بِحُبِّهِ ففَمَن أحَبَّهُ فَهُوَ مِنکُم و مَن أبغَضَهُ فَلَیسَ مِنکُم﴾.
روایت ساختگی:
در برابر روایات گذشته و احادیث مشابه آن، روایتی ساخته شد که انصار بلکه عرب عموماً در این فضیلت با اهل بیت علیهم السلام شریک دانسته شدند:
[1847 /47] من لم يعرف حق عترتي والأنصار والعرب فهؤلاء أحد ثلاثة: إمّا منافق و إما لزنية و إمّا حملته أمه على غير طهر. (2)
گرچه اهل تسنن نیز بر آن اعتماد ننموده اند.
گذشت که مسلم بن حجاج نیشابوری و دیگران از امیرمؤمنان نقل کرده اند که فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله با من چنین عهد فرمود که جز مؤمن تو را دوست
ص: 2399
ندارد و جز منافق بغض و کینه تو را نخواهد داشت. (1)
روایات ساختگی:
در برابر حدیث گذشته و احادیث مشابه آن که پیش از این گذشت، روایات متعددی جعل شد که:
[1848 /48] حبّ أبي بكر و عمر إيمان و بغضهما نفاق. (2)
[1849 /49] حبّ قريش إيمان و بغضهم كفر، و حبّ العرب إيمان و بغضهم كفر. (3)
[1850 /50] لا يبغض العرب إلّا منافق (4)
و البته اهل تسنن نیز اعتبار این روایات را نپذیرفته اند.
[1851 /51] و روایات دیگری نیز نقل شد که حبّ الأنصار إيمان و بغضهم نفاق (5) يا: و بغضهم کفر (6) که اگر صحیح باشد مراد از آن دوستی و دشمنی آنان به جهت نصرت دین است که حکم بر عنوان «انصار» مترتب شده است. (7)
ص: 2400
ایمان چه کسی بر ایمان همه ترجیح دارد؟
[1852 /52] قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: لو أن السماوات السبع والأرضين السبع وضعن في كفة ميزان، و وضع إيمان علي في كفة ميزان، لرجح إيمان علي. (1)
یعنی: اگر آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه در کفه ترازویی گذاشته شود و ایمان علی در کفه دیگر آن برتری با ایمان علی خواهد بود.
روایت ساختگی:
در برابر روایت گذشته روایتی ساختند که:
[1853 /53] لو وزن إيمان أبي بكر بإيمان الناس لرجح إيمان أبي بكر. (2)
اگر ایمان ابوبکر با ایمان مردم سنجیده شود ایمان او بر همه ترجیح دارد.
که عدم اعتبار آن پیش از این معلوم گردید. (3)
برترین و محبوب ترین شخص نزد پیامبر صلی الله علیه و آله
روایات فراوان دلالت دارد که علی محبوب ترین مردم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بر همه برتری دارد؟ (4)
روایات ساختگی:
در برابر آن روایاتی در برتری و محبوب تر بودن دیگران جعل شده، مانند:
[1854 /54] روایت اسامه در محبوب تر بودن خودش! (5)
ص: 2401
[1855 /55] روایت نواده زبیر- به نقل پدرش از مروان از عثمان [!!!] - در محبوب تر بودن زبیر (1)
[ 1856 /56] روایت ساختگی دیگر آن هم از زبان دشمنی کینه توز چون عمرو بن عاص که گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم محبوب ترین مردم نزد تو کیست؟ فرمود: عایشه. گفتم: از مردان؟ فرمود: پدرش. گفتم: پس از او؟ فرمود: عمر (2). و نقد آن به تفصیل گذشت. (3)
آن ها در برابر حدیث طیر که حکایت از برتری امیرالمؤمنین علیه السلام بر همه دارد، حدیثی ساختند به این مضمون که:
[1857 /57] پیامبر صلی الله علیه و آله ابتدا دنبال ابوبکر و عمر فرستاد و پس از آن برای آمدن امیرالمؤمنین علیه السلام دعا کرد که: (اللهم سق إلينا رجلاً رابعاً محبّاً لك و لرسولك تحبّه - اللهم - أنت و رسولك فيشركنا في طعامنا) و پس از آمدن امیرالمؤمنین علیه السلام،
ص: 2402
جابر و ابن مسعود هم وارد شده و همگی از آن غذا خوردند.
نادرست بودن این مطلب به قدری روشن بوده که فریاد ابن عساکر دمشقی هم بلند شده که: این حدیث غریب است و مشهور همان حدیث انس است. (1)
و در روایت شماره 474 گذشت که: کان لعلي من النبي صلی الله علیه و اله مدخل لم يكن لأحدٍ من الناس. (2)
روایت ساختگی:
[ 1858 /58] در برابر آن نیز روایتی ساخته شد كه: عن عبد الله بن أبي أوفى، قال: كان لأبي بكر وعمر من النبي صلی الله علیه و آله مجلس، هذا عن يمينه وهذا عن شماله، فإذا غابا لم يجلس ذلك المجلس أحد. (3)
[1859 /59] و در روایات متعدد آمده است که: «أحبّ أهلي إليّ فاطمة» و برخی حکم به صحت و اعتبار بلکه حکم به تواتر معنوی آن کرده اند. (4)
ص: 2403
روایات ساختگی:
در برابر آن روایاتی ساخته شد که عایشه دیگران را محبوب تر نشان داده.
[1860 /60] او می گوید: گردنبندی برای پیامبر صلی الله علیه و آله به رسم هدیه آورده شد، حضرت فرمود: من آن را به محبوب ترین فرد خانواده ام می دهم. زنان گفتند: دختر ابوبکر آن را تصاحب نمود! حضرت أمامه دختر زینب (یعنی نوهٔ خویش) را صدا زد و آن را به گردنش آویزان نمود. (1)
[1861 /61] و از عایشه روایت دیگری نیز نقل شده که حضرت فرمود: بهترین دختران من زینب است (2)
پس از پیامبر صلی الله علیه و آله به چه کسی باید رجوع کرد؟
گذشت که طبرانی و ابن ابی شیبه به سند صحیح نقل کرده اند: هنگام احتضار پیامبر صلی الله علیه و آله، صفیه همسر آن حضرت عرض کرد ای پیامبر صلی الله علیه و آله خدا هر یک از همسران تو خانواده ای دارند که پناهش باشد ولی شما خانواده مرا [که از یهودیان خیبر بودند] از من دور کرده ای اگر برای شما اتفاقی افتاد (و از دنیا رفتی) من چه کنم (و به چه کسی پناه برم)؟ حضرت فرمود: «به علی بن ابی طالب رجوع نما)». (3)
ص: 2404
روایت ساختگی:
در برابر آن روایتی جعل شد که:
[1862 / 62] أتت امرأة النبي صلی الله علیه و آله فأمرها أن ترجع إليه، قالت: أرأيت إن جئتُ ولم أجدك - كأنها تقول الموت - قال: إن لم تجديني فأتي أبا بكر (1). يعنى: زنى نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، حضرت به او فرمود که بعداً به آن حضرت رجوع نماید، گفت: اگر شما نبودی؟ - یعنی اگر از دنیا رفته باشی؟ - فرمود به ابوبکر مراجعه کن.
چه کسی دیون پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا می کند؟
گذشت که عامه به سند صحیح نقل کرده اند که: علي يقضي ديني. (2)
روایت ساختگی:
در برابر آن روایتی ساخته شد به نقل از ابوهریره و پسر عمرو بن العاص که ابوبکر و عمر پرداخت کننده دیون و وعده های پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
[1863 /63] ابتاع النبي صلی الله علیه و آله من أعرابي قلائص إلى أجل، فقال: يا رسول الله، أرأيت إن أتى عليك أمر الله فمن يقضينى مالي؟ قال: أبو بكر يقضي عنّي ديني و ينجز عداتي، قال: فإن قبض أبو بكر فمن يقضي عنك؟ قال: عمر يحذو حذوه و يقوم مقامه لا تأخذه في الله لومة لائم، قال: فإن مات عمر؟ قال: فإن استطعت أن تموت فمت. (3)
البته عامه خود این روایت را قابل اعتماد ندانسته اند. (4)
ص: 2405
[1864 /64] اهل تسنن روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اولین کسی که بر شما وارد می شود اهل بهشت است» اصحاب چشم دوخته بودند که چه کسی از راه میرسد امیرالمؤمنین علیه السلام نزد آنان آمد. (1)
روایات ساختگی:
به راویان متعدد نسبت داده اند که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم، ابوبکر، عمر و عثمان - یکی پس از دیگری اجازه ورود گرفتند، حضرت درباره هر یک فرمود: او را به بهشت (2) یا به بهشت و خلافت پس از من بشارت دهید. (3)
[1865 /65] قال أنس: جاء النبي صلی الله علیه و آله فدخل إلى بستان فأتى آتٍ فدقّ الباب، فقال: يا أنس! قم فافتح له الباب و بشّره بالجنة والخلافة من بعدي، قلت: يا رسول الله، أعلمه؟ فقال: أعلمه، فخرجت فإذا أبو بكر، قلت له: أبشر بالجنة و أبشر بالخلافة من رسول الله صلى الله عليه و سلم، ثم جاء آتٍ فدق الباب، فقال: يا أنس! قم فافتح له الباب وبشّره بالجنة وبالخلافة من بعد أبي بكر، قلت: يا رسول الله أعلمه؟ فقال: أعلمه، فخرجت فإذا عمر، فقلت: أبشر بالجنة و أبشر بالخلافة من بعد أبي بكر، ثم جاء آت فدق
ص: 2406
الباب، فقال: يا أنس! قم فافتح له الباب و بشّره بالجنة و بالخلافة من بعد عمر و أنه مقتول، فخرجت فإذا عثمان قلت أبشر بالجنة وبالخلافة من بعد عمر و أنك مقتول. (1)
خطیب بغدادی از علی بن مدینی نقل کرده که این روایت دروغ است، (2) ذهبی و ابن حجر نیز آن را معتبر نمی دانند ابن حجر عسقلانی می گوید: اگر این روایت صحیح بود عمر امر خلافت را به شورا واگذار نمی کرد و مستقیم عثمان را انتخاب می نمود. (3)
قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ﴿أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا﴾. (4)
روایات ساختگی:
برای مقابله با آن، روایات متعدد جعل کردند:
[1866 /66] أنا مدينة العلم و أبو بكر أساسها، و عمر حيطانها، و عثمان سقفها....
[1867 /67]... و على بابها، و معاوية حلقتها. (5)
[1868 /68]... و أبو بكر وعمر و عثمان سورها، و على بابها. (6)
من شهر دانش هستم و ابوبکر اساس آن عمر دیوارش و عثمان سقف آن.
ص: 2407
و بنابر روایتی:... و معاویه حلقه (درب) آن!
و بنابر روایتی دیگر:.... ابوبکر، عمر و عثمان حصار آن.
ابن عساکر دمشقی می گوید: وقتی از راوی سند آن را مطالبه نمودند وعده داد که بعداً سندش را برای آن ها نقل خواهد کرد ولی هیچ گاه این کار را نکرد.
و بعضی دیگر برای مقابله با حدیث گذشته روایتی مشابه آن ساختند که:
[1869 /69] أنا مدينة الصدق و أبو بكر بابها، أنا مدينة العدل و عمر بابها، أنا مدينة الحياء و عثمان بابها. (1)
در برابر توان علمی امیرالمؤمنین علیه السلام و کلام آن حضرت که فرمود: لو شئت لأوقرت سبعين بعيراً في تفسير فاتحة الكتاب. (2)
[1869/1] به ابن عباس نسبت داده شد که گفته: لو فسّرتُ ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ﴾ [الحمد: (1): 2] ما حملت إبل الأرض كتب تفسيرها. (3)
حق دائر مدار کیست؟!
[1870 /70] روایات متعدد با الفاظ گوناگون نقل شد که: ﴿عَلِی مَعَ الْحَقِ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیّ»، يا: ﴿.... اَللَّهُمَّ أَدِرِ اَلْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ﴾ (4)
ص: 2408
روایت ساختگی:
در برابر آن روایتی جعل شد که:
[1871 /71] الحق بعدي مع عمر حيث كان. (1)
برخی از دانشمندان اهل تسنن نیز اعتراف به ساختگی بودن آن نموده اند. (2)
آقای عرب
به سند معتبر نقل شد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ﴿أنَا سَیِّدُ وُلدِ آدَمَ، و عَلِیٌّ سَیِّدُ العَرَبِ﴾. من سرور و آقای بنی آدم هستم و علی سرور عرب است. (3)
روایات ساختگی:
در مقابل آن حدیثی ساختند که:
[1872 /72] پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام و عباس فرمود: من آقای بنی آدم هستم و شما دو نفر آقای عرب. (4)
[1873 /73] و حدیثی دیگر جعل کردند که ابوبکر آقای پیران عرب است! (5)
ص: 2409
ولی پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟
احمد بن حنبل به سند صحیح از ابن عباس نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ﴿أنتَ وَلِیّی فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ﴾ یعنی: تو در دنیا و آخرت ولىّ (و عهده دار امور) من هستی. (1)
روایات ساختگی:
[1874 /74] برخی این عبارت را - بنابر نقل طلحة بن زید شامی که نزد عامه هیچ اعتباری ندارد (2) - برای عثمان ساختند. (3)
[1875 /75] و در روایتی دیگر برای عمر (4) و البته عامه هم آن را ساختگی می دانند. (5)
[1876 /76] و حدیث بی سند دیگری نیز ساخته شد که: إنه صلی الله علیه و آله قال لعبد الرحمن بن عوف: أنت وليبي في الدنيا والآخرة. (6)
برادر پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟
[1877 /77] احادیث فراوان بر اخوت امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت دارد. (7)
روایات ساختگی:
ص: 2410
در برابر آن حدیثی جعل کردند که:
[1878 /78] أبو بكر أخي في الدنيا والآخرة. (1)
مناوی گفته: سیوطی این روایت را ضعیف دانسته، ولی سزاوار بود آن را حذف می کرد؛ زیرا راوی آن عبدالرحمن بن عمرو بن جبلة دروغگو است. سپس گفته: البته سیوطی تذکر داده که رجالیین او را دروغگو می دانند. (2)
و گذشت که بنابر گفته ابن ابی الحديد، طرفداران ابو بكر حديث جعلى: (و لو كنت متخذاً خليلاً من اُمتى - أو من الناس - لاتخذت أبا بكر خلیلاً) را- که در منابع عامه فراوان نقل شده (3) - نیز در برابر حدیث اخوت ساخته اند. (4)
[1879 /79] ابن سعد در طبقات پس از ذکر اخوت و برادری بین مهاجرین و انصار گفته: فآخی رسول الله صلی الله علیه و آله بينه وبين علي بن أبي طالب علیه السلام.
[1880 /80] و روایت کرده: أن النبي صلی الله علیه و آله حين آخى بين أصحابه وضع يده على منكب علي علیه السلام ثم قال: «أنت أخي، ترثني و أرثك...».
[1881 /81] ولی روایتی ساختگی نیز نقل کرده که: آخی رسول الله صلى الله عليه و سلم بین علي بن أبي طالب علیه السلام و سهل بن حنيف. (5)
ص: 2411
[1882 /82] ابن کثیر این قول ساختگی را اختیار نموده و از روایات معتبر و فراوان چشم پوشی کرده، بلکه آن را ضعیف رکیک و غیر قابل قبول دانسته. (1)
در حالی که در روایات تصریح شده که اخوت بین پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام انحصاری بوده و هیچ کدام با کس دیگری اخوت و برادری نداشته اند.
در روایت صحیح شماره 276 - به نقل از ابن ابی شیبه، نسائی، طبری، حاکم نیشابوری، ابن ماجه و ابونعیم از امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: ﴿أَنَا عَبْدُ اللهِ وَ أَخُو رَسولِهِ، وَانَا الصدِّيقُ الأكبرُ، لا يَقُولَها بَعدِي إِلَّا كَذَّابٍ مُفتَرٍ...﴾
و در روایت معتبر شماره 398 گذشت: قال ابن عبد البر: و روينا من وجوه عن علىٌ رضی الله عنه [علیه السلام] أنه كان يقول: «أنا عبد الله وأخو رسول الله، لا يقولها أحد غيري إلّا كذاب».
و در - روایت شماره 398/1 - ضمن مناشدات امیر مؤمنان علیه السلام آمده است: قال على علیه السلام نشدتكم بالله... أفيكم أحد آخى رسول الله صلی الله علیه و اله غيري؟ قالوا: اللهم لا...
قال ابن عبد البر: و هذه كلها آثار ثابتة. (2)
در روایت معتبر شماره 388 گذشت که:... فجاء على رضی الله عنه [علیه السلام] و عيناه تدمع، قال: يا رسول الله، ما لي آخيت بين أصحابك ولم تؤاخ بيني و بين أحد؟! فقال له رسول الله صلى الله عليه و سلم: «أنت أخي في الدنيا والآخرة».
عبارات: «لا يَقُولَها.... إِلَّا كَذَّاب»، «أفيكم أحد آخى رسول الله صلی الله علیه و اله غيري»؟
«و لم تؤاخ بيني و بين أحد» صریح در انحصار اخوت است
ص: 2412
سرقت ألقاب صديق و فاروق و يعسوب
بنابر روایات فراوان پیامبر صلی الله علیه و آله القاب «صدیق اکبر»، «فاروق» و «یعسوب» را درباره امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده، چنان که در روایت آمده است: و هذا [و هو] الصديق الأكبر، و هذا فاروق هذه الأمة، يفرّق بين الحق والباطل، و هذا يعسوب المؤمنين والمال يعسوب الظالمين. (1)
روایات ساختگی:
در برابر آن روایاتی ساخته شد که:
[1883 /83] فجعل - أي الله تعالى - أبا بكر صديقاً وعمر فاروقاً. (2)
[1884 /84] قال جبريل: إن عمر فرّق بين الحق والباطل، فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله: أنت الفاروق. (3)
[1885 /85] بلکه به دروغ به امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نسبت دادند که فرمود: نام صدیق برای ابوبکر از جانب خدا نازل شده است! (4)
[1886 /86] و به آن حضرت نسبت دادند که ابوبکر را یعسوب نامیده. (5)
ص: 2413
* و رجوع شود به عنوان آینده: «بر عرش خدا و... چه نوشته»؟
مستفاد از روايات: «الصديقون ثلاثة...» که پیش از این گذشت انحصار «صدّیق» در سه نفر است - حبیب نجار مؤمن آل فرعون و علی علیه السلام- که برترین آنان امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد. (1)
بنابر تصریح زُهری، اولین کسانی که لقب «فاروق» را درباره عمر بکار برده اهل کتاب بوده اند و از پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه حدیثی وجود نداشته است.
[1887 /87] قال ابن شهاب الزهري: بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق، و كان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم، ولم يبلغنا أن رسول الله ذكر من ذلك شيئاً. (2)
[1888 /88] ولی خطیب تبریزی روایتی را با آب و تاب فراوان نقل کرده که عمر خودش گفته: پیامبر صلی الله علیه و آله مرا فاروق نامید. (3)
ص: 2414
در روایات اهل تسنن آمده که نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بر عرش خدا، بر درب بهشت و... - در کنار توحید و رسالت - نوشته شده است.
[1889 /89] مكتوب على العرش: ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَا وَحْدِی لاَ شَرِیکَ لِی مُحَمَّدٌ عَبْدِی وَ رَسُولِی أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ﴾، (1) و ذلك قوله: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾ [الأنفال (8) 62] (2) [علي وحده]. (3)
[1890 /90] قال رسول الله: لمّا أسري بي إلى السماء إذا على العرش مكتوب: ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ، أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ﴾ (4)
[1891 /91] و في رواية: لمّا أسري بي إلى السماء دخلت الجنة فرأيت في ساق العرش مكتوباً: ﴿ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ [صفوتي من خلقي]، أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ وَ نَصَرْتُهُ [به/ أيّدته بعلى/ نصرته بعلي]﴾. (5)
ص: 2415
[1892 /92] قال رسول الله صلی الله علیه و اله: على باب الجنة مكتوب: ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَخُو رَسُولِ اَللَّهِ﴾ (1)
[1893 /93] و في رواية: مكتوب على باب الجنة: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَخُو رَسُولِ اَللَّهِ﴾، قبل أن تخلق السماوات بألفي سنة. (2)
[1894 /94] و في رواية أبواب الجنة: على الباب الأول مكتوب: ﴿لا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ﴾... و هكذا إلى الباب الثامن. (3)
[1895 /95] و في رواية: رأيت على باب الجنة مكتوباً: ﴿ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ عَلِیٌّ حَبِیبُ اَللَّهِ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ صَفْوَهُ اَللَّهِ فَاطِمَهُ أَمَهُ اَللَّهِ عَلَی بَاغِضِهِمْ لَعْنَهُ اَللَّهِ﴾ (4)
ص: 2416
[1896 /96] وفي رواية: مكتوب على باب الجنة - قبل أن يخلق السماوات والأرض بألفي عام -: ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ، أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ﴾. (1)
روایات ساختگی:
در مقابل روایات گذشته احادیثی جعل کردند که:
[1897 /97] على العرش مكتوب: لا إله إلّا الله، محمد رسول الله، أبو بكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان الشهيد، علىٌّ الرضا. (2)
[1898 /98] عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جدّه [علیهم السلام]، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و اله: ليلة أُسرى بي فرأيت على العرش مكتوباً: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أبو بكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورين، يقتل ظلماً [مظلوماً]. (3)
که برخی از عامه نیز آن را تکذیب نموده اند. (4)
و نیز روایاتی ساخته شد که:
[1899 /99] رأيت ليلة أسري بي حول العرش فريدة خضراء مكتوب فيها - بقلم من نور أبيض -: لا إله إلا الله محمد رسول الله، أبو بكر الصديق. (5)
ص: 2417
[1900 /100] إن لله عَلَماً من نور مكتوب عليه: لا إله إلا الله، محمد رسول الله أبو بكر الصديق. (1)
[1901 /101] ما في الجنة شجرة - و في رواية: ورقة - إلّا مكتوب عليها: لا إله إلّا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورين.
البته عامه هم گفته اند گرچه این مطلب مشهور شده ولی باطل است. (2)
صحابه در جنگ احد پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها گذاشتند و فرار کردند که در آیه شريفه: ﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ﴾ (3) [آل عمران (3): 153] به آن اشاره شده ولی امیرالمؤمنین علیه السلام ثابت و استوار ماند. (4)
و از ابن عباس گذشت که امیرالمؤمنین علیه السلام را ویژگی هایی است که هیچ کس در آن شریک نیست از جمله آن که در جنگ احد همه پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها گذاشته
ص: 2418
و فرار کردند ولی او ثابت و استوار باقی ماند. (1)
روایات ساختگی:
[1902 /102] مخالفان سعی کرده اند عده ای را در این فضیلت شریک کنند و مطالبی متناقض نقل کرده اند. 14، 12، 11 نفر (2) یا اصلاً چهار نفر (3) و برخی به دروغ ابوبکر و عمر را هم از کسانی معرفی کرده اند که ثابت و استوار باقی ماندند. غافل از آن که ابوبکر خودش اعتراف کرده که بین فرارکنندگان، من اولین کسی بودم که برگشتم! (4)
در روایتی دیگر تصریح ابوبکر به فرار همۀ صحابه نیز افزوده شده که: لمّا كان يوم أحد انصرف الناس كلهم عن النبي [صلی الله علیه و آله]، فكنت أول من فاء إلى النبي صلی الله علیه و آله (5)
و بنابر نقل طبری و دیگران، عمر نیز به فرار خویش اعتراف نموده و گفته: روز احد من فرار کرده از کوه بالا رفتم و مانند بز کوهی جست و خیز می کردم. (6)
ص: 2419
گذشت که عهدنامه حدیبیه به دست مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته شد. (1)
[1903 /103] مَعْمَر از زُهری: پرسید کاتب عهدنامه صلح حدیبیه کیست؟
او خندید و گفت: علی علیه السلام، ولی اگر از بنی امیه بپرسی می گویند: عثمان. (2)
بعضی - برای انتقال این فضیلت! - محمد بن سلمه را کاتب عهدنامه گفته اند که ابن حجر عسقلانی آن را از اوهام شمرده و گفته من از ترس آن که خیال شود مطلب اختلافی است لازم دانستم تذکر دهم که این توهمی بیش نیست. (3)
پیش از این گذشت که ابن حجر مکی (متوفی 974) گفته: علی علیه السلام قرآن را از بر نمود و بر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت. او پس از رحلت آن حضرت خلوت گزید و کتابی نگاشت که عمده علوم را در آن گرد آورد. ابن سیرین می گفت: اگر به آن کتاب دسترسی داشتم به تمام علم و دانش دست می یافتم. (1)
روایات ساختگی:
در برابر آن روایاتی ساخته و جمع قرآن به دیگران نسبت داده شد.
[1905 /105] عن أنس: جمع القرآن على عهد رسول الله صلی الله علیه و آله أربعة كلهم من الأنصار: أُبي [بن كعب] و معاذ بن جبل و أبو زيد و زيد بن ثابت. (2)
دربارهٔ مراد از این حدیث به تکاپو افتاده و وجوه مختلفی ذکر کرده اند. (3)
و ابن حجر می نویسد: جماعتی از پیشوایان حدیث آن را منکر دانسته اند. (4)
[1906 /106] و نیز از انس روایتی دیگر نقل شده که: مات النبي صلی الله علیه و اله ولم يجمع القرآن غير أربعة أبو الدرداء و معاذ بن جبل وزيد بن ثابت و أبو زيد. (5)
توجه داشته باشید که:
الف) این دو روایت بخاری از انس با یکدیگر نیز متعارض است. (6)
ص: 2421
ب) انس دوست دارد این فضیلت مربوط به افراد قومش - یعنی انصار - باشد نه دیگران، مانند قضیه حدیث طير (1) و موارد دیگر! (2)
[1907 /107] و روایات متعارض دیگری نیز در این زمینه ساخته شد! (3)
روایات صحیح و معتبر فراوان در فضیلت های شماره 4 و 5 و 15 - نقل شد که: ﴿اِنّ عليّاً مِنّي وَ أَنَا مِنْه﴾ و دلالت دارد که: «فقط علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله است» و حاکی از منزلت خاصّ امیرالمؤمنین علیه السلام نزد خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است. (4)
روایات ساختگی:
[1908 /108] در برابر آن حدیثی جعل کردند که: أبو بكر منّي و أنا منه. (5)
[1909 /109] مناوی می گوید: مؤلف - یعنی سیوطی - گفته این روایت ضعیف است ولی سزاوار بود آن را حذف می کرد زیرا راوی آن دروغگو است. سپس گفته البته سیوطی تذکر داده که رجالیین او را دروغگو می دانند. (6)
ص: 2422
[1910 /110] وعده ای برای کاستن از شأن مولا امیرالمؤمنین علیه السلام این مطلب را برای عده ای دیگر نیز جعل کرده اند، مانند: عباس، (1) جلیبیب، اشعريين، بنى ناجية. (2)
تذکر: بنابر روایت صحیح، جلیبیب شخصی فاسق بوده است! (3)
روایات ساختگی:
در برابر آن روایات متعدد جعل شد که:
[1912 /112] من آذى العباس فقد آذاني. (1)
[1913 /113] من آذى غازياً فقد آذاني. (2)
[1914 /114]... و من آذاهم - يعني أصحابه - فقد آذاني. (3)
[1915 /115] من آذى جاره فقد آذاني. (4)
[1916 /116] من آذى المسلمين فقد آذاني (5)
[1917 /117] من آذى مسلماً فقد آذاني. (6)
[1918 /118] من آذى ذمّياً فكأنما آذاني (7)
که در مورد حدیث اخیر، عامه هم تصریح به ساختگی بودن آن نمودند. (8)
و شگفت آن که در برابر روایت معتبر شماره 853 از عمرو بن شاس: «هرکس علی را بیازارد مرا آزرده» از زبان خودش روایتی در گزارش سفر یمن با همان تفصیل جعل شد که در آن آمده هر کس مسلمانی را بیازارد مرا آزرده است. (9)
ص: 2424
حدیث منزلت از روایات متواتر و مشهور است که پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى. (1)
روایات ساختگی:
[1919 /119] در برابر آن روایاتی ساخته شد که: أبو بكر منّي بمنزلة هارون من موسى. (2)
[1920 /120] يا: أبو بكر و عمر منّي بمنزلة هارون من موسى. (3)
که ذهبی و دیگران اعتراف به دروغ بودن آن نموده اند.
سرقت احادیث شباهت به انبیا علیهم السلام
امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیث منزلت به حضرت هارون علیه السلام و در احادیث متعددِ دیگر به انبیای عظام تشبیه شده است. (4)
روایات ساختگی:
گذشت که ابن تیمیه و دهلوی ادعا کرده اند که: ابوبکر در احادیث تشبیه به ابراهیم و عیسی [علیهما السلام] و عمر تشبیه به نوح و موسی [علیهما السلام] شده است. (5)
ص: 2425
گفته شد که عامه به نقل این روایات متفردند و برخی از آن روایات نزد خودشان هم اعتباری ندارد (1)
در روایات متعدد آمده است که علی علیه السلام وزیر پیامبر صلی الله علیه و آله است. (2)
روایات ساختگی:
[1921 /121] عده ای در برابر آن روایاتی ساخته اند که ابوبکر و بنابر نقلی ابوبکر و عمر وزیر آن حضرت هستند.
و البته اهل تسنن نیز این روایات را معتبر نمی دانند. (3)
روايات متعدد دلالت بر پرچمداری امیر مؤمنان علیه السلام دارد.
محبّ طبری عنوان بابی را چنین نگاشته ذکر اختصاصه بحمله راية النبي صلی الله علیه و آله يوم بدر و في المشاهد كلها، يعنى: اختصاص امیرالمؤمنین علیه السلام به پرچمداری
ص: 2426
پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر و همۀ جنگ ها. (1)
او در بیان ویژگی هایی که هیچ کس در آن با امیرالمؤمنین علیه السلام مشترک نیست - از زبان ابن عباس - پرچمداری در تمامی جنگ ها را یادآور می شود. (2)
[1922 /122] قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: علي أخي و صاحب لوائي. (3)
و در روایت شماره 328 به سند صحیح گذشت که: مرّ سعد بن أبي وقاص برجل يشتم عليا علیه السلام- والناس حوله في المدينة - فوقف عليه، و قال: يا هذا، على ما تشتم علي بن أبي طالب؟! ألم يكن أول من أسلم؟... ألم يكن صاحب راية رسول الله صلی الله علیه و اله في غزواته؟ (4)
این مطلب در روایات معتبر (5) و کلمات بزرگان اهل تسنن آمده است (6) بلکه آن حضرت پرچمدار پیامبر صلی الله علیه و آله در دنیا و آخرت است. (7)
ص: 2427
و روایات معتبر دلالت بر پرچمداری آن حضرت در خصوص جنگ بدر دارد.
[1922/1] بنابر روایت معتبر ابن عباس می گوید: دفع رسول الله صلی الله علیه و آله الراية إلى علي بن أبي طالب رضی الله عنه [علیه السلام] يوم بدر، و هو ابن عشرين سنة. (1)
ص: 2428
و در روایت شماره 1036 گذشت: کسرت يد علي يوم أحد، فسقط اللواء من يده، فقال صلی الله علیه و آله: ﴿ضعوه في يده اليسرى فإنه صاحب لوائي في الدنيا والآخرة﴾.
و در روایت شماره 1574 گذشت که: کانت راية رسول الله صلی الله علیه و اله يوم أحد مع علي بن أبي طالب [علیه السلام].
روایات ساختگی:
[1923 /123] عده ای در برابر این فضیلت، روایاتی ساختند که در جنگ بدر زبیر (1) و در جنگ احد مصعب بن عمیر پرچمدار بوده است. (2)
[1924 /124] و برخی مصعب را در هر دو جنگ پرچمدار دانسته اند. (3)
این روایات گذشته از تعارضش با یکدیگر، با روایات معتبر و متعدد در پرچمداری امیر مؤمنان در خصوص این جنگ ها تنافی روشن دارد.
[1925 /125] و شگفت آن که فضل بن روزبهان (متوفی 927) در ردّ علامه حلی قدس سره- بدون استناد به هیچ مدرکی حتی ضعیف! - ادعا کرده که در جنگ حنین ابوبکر پرچمدار مهاجران بوده است. (4)
ص: 2429
بنابر روایات معتبر در غزوه تبوک جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه امیر مؤمنان علیه السلام بود. در روایت معتبر شماره 195 گذشت که بنابر نقل ابن سعد (متوفی 230) پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: ﴿إنَّهُ لابُدَّ مِن أن اُقیمَ أو تُقیمَ﴾، یعنی: چاره ای نیست یا من باید (در مدینه) بمانم یا تو (زیرا موقعیت شهر از ناحیه منافقین در خطر است]. (1)
و در روایت معتبر شماره 196 گذشت که (استخلف صلی الله علیه و آله عليّاً [علیه السلام] على المدينة) (2) و این تصریح به جانشینی امیر مؤمنان علیه السلام است.
روایت ساختگی:
[1926 /126] با این همه خود ابن سعد در ضمن وقائع سال نهم هجری در مورد غزوه تبوک می نویسد: واستخلف رسول الله صلى الله عليه و سلم على المدينة محمد بن مسلمة، و هو أثبت عندنا ممّن قال استخلف غيره. (3)
یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله، محمد بن مسلمه را جانشین خود در مدینه قرار داد. این نقل نزد ما ثابت تر است از روایت کسانی که می گویند شخص دیگری را جانشین نمود! پیش از این در این زمینه به تفصیل صحبت شد. (4)
ص: 2430
احادیث متواتر تصریح به جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.
و پیش از این گذشت که بنابر روایات اهل تسنن، پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از وفات می خواست نوشته ای برای امت باقی بگذارد که گمراه نشوند. عمر که از شنیدن این سخن به شدت ناراحت شده بود گفت: این مرد هذیان می گوید، قرآن برای ما کافی است. با مخالفت صریح عمر حاضرین در مجلس به نزاع و خصومت و کشمکش پرداخته، هیاهو، سر و صدا، جار و جنجال و داد و فریادشان بلند شد، جمعی از صحابه به تأیید عمر پرداخته و بعضی با او مخالفت نمودند. بالاخره پیامبر صلی الله علیه و آله غضبناک و خشمگین - و بنابر نقلی غمناک - گردید و به عمر فرمود: «مرا محزون نمودی» و آن ها را بیرون کرده سپس به حاضرین فرمود: «بلند شوید و بیرون روید؛ سزاوار نیست که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله نزاع و مشاجره کنید».
ابن عباس هنگام نقل این مطلب چنان می گریست که ریگ های زمین از اشک او خیس می شد و می گفت: مصیبت واقعی همان بود که با نزاع، کشمکش، هیاهو و سر و صدا مانع نوشتن آن مطلب شدند (که از گمراهی امت جلوگیری می کرد).
درخواست کاغذ و قلم برای بجای گذاشتن یک سند رسمی مکتوب با گواهی صحابه برای تعیین امامان هدایت بود که می توانست مانع هر ادعای بیجایی باشد و گریستن ابن عباس قرینه ای روشن برای تعیین مراد از آن است. $ رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1706: «دلیل روشن بر مخالفت صحابه با پیامبر صلی الله علیه و آله». $
روایت ساختگی:
بعضی در برابر روایات جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام و روایت درخواست کاغذ و،قلم روایتی جعل کردند که:
ص: 2431
[1927 /127] پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود: پدر و برادرت را بگو بیایند تا نوشته ای بنویسم، می ترسم کسی آرزویی (در باب خلافت) در سر داشته باشد و پس از آن فرمود ﴿وَ یَأْبَی اللَّهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلَّا أَبَا بَکْرٍ﴾، يعنى: خدا و مؤمنان غیر از ابوبکر کسی را برای خلافت نمی پذیرند! (1)
بگذریم که (2):
1. بنابر این باید بسیاری از صحابه را که با خلافت ابوبکر مخالفت کردند، از دائره ایمان خارج بدانند! (3)
2. خلافت چیزی نیست که با نقل یک زن آن هم عایشه! - اثبات شود بلکه باید در حضور هزاران نفر و آن هم با نقل متواتری چون حدیث غدیر باشد!!
3. بین عامه مشهور است که پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را برای خلافت انتخاب نفرمود. (4)
4. مسلم در باب استخلاف و بخاری در همین باب بلافاصله پس از روایت جعلی گذشته هر دو از عمر نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله جانشین تعیین نکرد. (5)
ص: 2432
5. اگر این روایت صحیح بود چرا - بنابر نقل بخاری - خود ابوبکر در سقیفه می گوید: قد رضيت لكم أحد هذين الرجلين - يعني عمر أو أبا عبيدة (1) - يعنى من برای خلافت یکی از این دو نفر را می پسندم عمر یا ابو عبيده جراح!
6. اگر این روایت صحیح بود چرا در سقیفه بدان استناد نشد؟!
7. اگر این روایت صحیح بود چرا - بنابر نقل اهل تسنن - ابوبکر پیش از مردن - البته با تجاهل نسبت به قضیه غدیر!!! - می گفت: ای کاش از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیده بودیم که خلافت از آن کیست تا کسی با او به نزاع بر نمی خاست! (2)
ولی جالب آن است که با وجود مخالفت حدیث جعلى: (و يأبي الله و المؤمنون إلّا أبا بكر) با مسلّمات، احمد بن حنبل امام حنابله و حدیث شناس بزرگ اهل تسنن می گوید:
اگر مرا توانی بود و زاد و راحله ای، به نیشابور سفر می کردم تا این حدیث را از (ناقلش) یحیی بن یحیی فرا گیرم!! (3)
تذكر
[1928 /128] برخی از نویسندگان و یا شارحین بخاری گفته اند: مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث درخواست کاغذ و قلم، (4) نوشتن جانشینی ابوبکر بود که
ص: 2433
در حدیث: (و يأبى الله والمؤمنون إلّا أبا بكر) بیان شده است. (1)
حضرت در آن حديث فرمود: ﴿أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ﴾ پس چرا با آن که ابوبکر به خلافت رسید باز امت به گمراهی کشیده شد؟!
در برابر حدیث درخواست کاغذ و قلم حدیثی دیگر - آن هم از زبان اميرالمؤمنین - ساخته شد و برای رد گم کردن، توصیه به اموری غیر از خلافت در آن آورده شد که هیچ ربطی به جلوگیری از ضلالت امت ندارد، بلکه سفارش به نماز، زکات، رعایت حال بردگان، اهمیت گواهی و شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله است.
[1929 /129] روى ابن سعد، عن علي بن أبي طالب [علیه السلام]: ان رسول الله صلى الله عليه و سلم لمّا ثقل قال: يا علي، ائتني بطبق أكتب فيه ما لا تضلّ أمتي بعدي، قال: فخشيت أن تسبقني نفسه، فقلت: إني أحفظ ذراعاً من الصحيفة، قال: فكان رأسه بين ذراعي و عضدي فجعل يوصي بالصلاة والزكاة، و ما ملكت أيمانكم، قال كذلك.. حتى فاضت نفسه و أمر بشهادة لا إله إلّا الله، و أن محمداً عبده و رسوله.. حتى فاضت نفسه، من شهد بهما حرم على النار. (2)
ص: 2434
در روایات فراوان گذشت که امیرمؤمنان علیه السلام وصی و وارث پیامبر صلی الله علیه و آله است. (1)
روایت ساختگی:
در برابر آن روایتی ساخته شد که عباس وصی و وارث آن حضرت است.
[1930 /130] العباس وصيّي و وارثي. (2)
و البته اهل تسنن نیز این روایت و راوی آن را تکذیب نموده اند. (3)
از حضرت فاطمه علیها السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در عصر یا شام عرفه خطاب به حاجیان فرمود: خدا به شما مباهات کرده و همه شما را آمرزید و بویژه علی را. من پیام آور از جانب خدا هستم و چنین نیست که بخواهم به ناحق خویشان خویش را امتیاز دهم. (یعنی این پیام از جانب خداست که:) خوشبخت واقعی که سعادت کاملاً شامل حال او شده کسی است که علی را در حیات او و پس از شهادتش دوست بدارد و بدبخت واقعی که شقاوت تمام وجود او را فرا گرفته کسی است که علی را در حیات او و پس از شهادتش دشمن بدارد. (4)
ص: 2435
روایت ساختگی:
در مقابل آن حدیثی جعل شد که:
[1931 /131]... إن الله باهى [يباهي] بالناس عشية عرفة عامة و باهي بعمر خاصة. و في لفظ:... باهى ملائكته بعبيده عشية عرفة عامة وباهي بعمر خاصة. (1)
اهل تسنن هم این روایت را تکذیب کرده اند. (2)
در فضیلت پرچمداری خیبر به نقل از صحیحین و منابع معتبر گذشت که: لأُعطينّ الراية رجلاً يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله.... (3)
روایت ساختگی:
[1932 /132] در برابر آن روایتی از ابو هریره نقل شده که: قام رسول الله صلی الله علیه و آله علی المنبر و بيده كتاب فقال: لأعطين هذا الكتاب رجلاً يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله، قم يا عثمان بن أبي العاص، فقام عثمان بن أبي العاص فدفعه إليه. (4)
ولی گذشته از ابوهریره، راوی دیگر آن اسماعیل بن یعلی نیز ضعیف است.
ص: 2436
گذشت که طبرانی به سند صحیح نقل کرده پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرمؤمنان فرمود: ﴿... مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي، وَ مَنْ أَبْغَضَكَ فَقَدْ أَبْغَضَنى﴾ (1)
روایت ساختگی:
[1933 /133] در برابر آن حدیثی جعل شد که: من أبغض عمر فقد أبغضني و من أحبّ عمر فقد أحبّني. و عامه نیز این روایت و راویان آن را تکذیب کرده اند. (2)
[1934 /134] در روایات معتبر عامه آمده است:.... و أهل بيتي أمان لأمتي فإذا ذهب أهل بيتي أتاهم ما يوعدون. (3) يعنى: اهل بيت من باعث امنیت امت من هستند هنگامی که از دنیا بروند وعده الهی بر امت من فراخواهد رسید.
ص: 2437
روایت ساختگی:
در برابر آن حدیثی ساخته شد که:
[1935 /135] و أصحابي أمنة لأمّتي فإذا ذهب أصحابي أتى أُمتي ما يوعدون. (1) یعنی: اصحاب من سبب امنیت برای امت هستند...
روایات متعدد فریقین دلالت بر شرکت پنج وجود مقدس علیهم السلام در مباهله با نصارای نجران دارد. (2)
روایت ساختگی:
در برابر آن روایتی از زبان معصومین علیهم السلام ساخته شد که:
[1936 /136] عن جعفر بن محمد، عن أبيه [علیهم السلام] - في هذه الآية: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ﴾ [آل عمران (3): 61] - قال: فجاء بأبي بكر و ولده و بعمر و ولده و بعثمان و ولده، و بعلى [علیه السلام] و ولده. (3)
و البته برخی از عامه تصریح به مخالفت آن با سایر روایات نموده (4) و عده ای راوى آن - هيثم بن عدی - را کذاب و روایاتش را جعلی می دانند. (5)
ص: 2438
بنابر روایات معتبر در حدیث کساء، پیامبر صلی الله علیه و آله و جامه اش را بر سر حضرات علی فاطمه امام حسن و امام حسین علیهم السلام کشید و آیه تطهیر را قرائت فرمود (1) و با این کار فهماند که فقط این ها «اهل بیت» من هستند و با منع ام سلمه از قرار گرفتن زیر آن، به تبیین بیشتر پرداخته و نشان داد که همسرانش از عترت نیستند.
پیش از این گذشت که ام سلمه گفت: من به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم من هم از اهل بیت هستم و گوشۀ عبا را گرفتم تا (زیر آن رفته و) در کنار آنان قرار گیرم حضرت آن را از دستم کشید [و از رفتن زیر آن ممانعت فرمود].
او می گوید: حضرت به من فرمود: ﴿أَنْتِ عَلَی مَکَانِکِ وَ أَنْتِ عَلَی خَیْرٍ [إلى] خير﴾ تو سر جایت باش، تو بر خیر و نیکی هستی. ام سلمه می گوید: فوالله ما أنعم، یعنی: به خدا سوگند پیامبر صلی الله علیه و آله به خواسته من پاسخ مثبت نداد (و مرا از اهل بیت ندانست). بلکه تصریح می کند که حضرت نفرمود که تو از اهل بیت من هستی نظیر این مطلب از برخی همسران دیگر آن حضرت - مانند عایشه و زينب - نیز نقل شده است. (2)
روایات ساختگی:
آلوسی ادعا می کند که حدیث کساء دلالت بر حصر ندارد، سپس به روایات ساختگی ذیل استناد نموده و می گوید:
[1937 /137] بنابر روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله عباس و فرزندانش، و بنابر روایت دیگر بقیه دختران بستگان و همسرانش را نیز تحت کساء داخل نمود. ام سلمه پرسید: من از اهل بیت تو نیستم؟ حضرت پاسخ داد: چرا ان شاء الله هستی!
ص: 2439
و بنابر روایتی پس از تمام شدن دعا برای پنج تن او را هم زیر کساء قرار داد! (1)
[1938 /138] و بعضی گفته اند پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از صحابه را هم زیر کساء قرار داد! لذا مجبور شده اند بگویند: آیه شریفه دو مرتبه نازل شده است (2)
[1939 /139] و برخی ادعا کرده اند اهل بیت دو اطلاق دارد یکی خاص که مراد ثانی الثقلین باشد و دیگری اعم که مقصود از آیه تطهیر باشد و گفته اند که اهل بیت بنابر اطلاق دوم شامل همسران آن حضرت نیز می شود. (3)
در فضیلت شماره 8 ملاحظه فرمودید که پس از نزول آیه شریفه: ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾ [الشعراء (26): 214] حضرت فقط بنى عبدالمطلب - و بنابر روایتی بنی هاشم - را دعوت فرمود. (4)
ص: 2440
روایات ساختگی:
[1940 /140] در صحیح بخاری آیه را مربوط به همه قبایل قریش دانسته و در باب مربوط به تعیین اقارب گفته: قال ابن عباس: لما نزلت: ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾ جعل النبي صلی الله علیه و اله ينادى: يا بني فهر، يا بني عدي [...] لبطون قريش.
[1941 /141] و قال أبو هريرة: لمّا نزلت وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ قال رسول الله: يا معشر قريش [...]. (1)
و بدین ترتیب همۀ قبایل قریش را نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی نموده است.
[1942 /142] و قال معاوية: أيها الناس، إن الله حبا قريش بثلاث، فقال لنبيه صلی الله علیه و آله: ﴿وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾، و نحن عشيرته الأقربون... (2)
در روایات متعدد در مورد کیفیت ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه عایشه در بیماری وفات، یا ورود آن حضرت به مسجد در آخرین نماز، از عایشه نقل شد که آن حضرت با تکیه بر دو نفر حرکت نمود و در حالی که پاهایش بر زمین کشیده می شد وارد شد (3) و مسلّم است که یکی از آن دو نفر امیرمؤمنان علیه السلام بود.
روایات ساختگی:
[1943 /143] عده ای برای مقابله با این فضیلت - غیر از واکنش کتمان که گذشت به نحوی دیگر رفتار کرده و - بجای امیرالمؤمنین علیه السلام شخص دیگری را
ص: 2441
معرفی نموده اند و هر کسی هر شخصی را که دوست داشته معرفی کرده: فضل بن عباس، اسامة، ثوبان، بريرة و نُوبة! (1)
بنابر روایات عامّه، پیامبر صلی الله علیه و آله در بیماری وفات فرمود: «ادعوا لي أخي» يا «حبيبي» يا «عليّاً»، حاضرین علی را پس از خلفای ثلاثه - خبر کردند امیرالمؤمنین علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و آن حضرت او را در آغوش گرفت و... (2)
روایت ساختگی:
در برابر آن روایاتی ساختند که:
[1944 /144] عن عائشة قالت: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ادعوا إلي أخي! قلنا: أبوبكر؟ قال: ادعو إليّ أخي! قلنا: عمر؟ قال: ادعوا إليّ أخي! قلنا: عثمان؟ قال: نعم. (3)
[1945 /145] و في رواية أخرى عنها: قال صلی الله علیه و آله- في مرضه الذي مات فيه-: وددت
ص: 2442
ان عندي بعض أصحابي، قلنا: يا رسول الله، ألا ندعو لك أبا بكر؟ فسكت، قلنا: يا رسول الله، ألا ندعو لك عمر؟ فسكت، قلنا: يا رسول الله، ألا ندعو لك عليّاً؟ فسکت، قلنا: لا ندعو لك عثمان؟ قال: بلى، قال: أرسلنا إلى عثمان، فجاء فخلا به فجعل يكلّمه و وجه عثمان يتغيّر. (1)
به سند صحیح نقل شد که امّ سلمه سوگند یاد می کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام تا آخرین لحظات با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بود. (2)
روایات ساختگی:
در برابر این مطلب روایاتی ساخته شد که فضیلت همراهی با پیامبر صلی الله علیه و آله تا آخرین لحظات را به عایشه منتقل کند.
عایشه گفته: پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه من و در نوبت من و بر سینه من جان داد، در حالی که - به اراده خدا - (لب بر لب او نهاده بودم و) آب دهان من و او یکی شده بود و بنابر نقلی گفته: پیامبر صلی الله علیه و آله بر سینه من یا در دامان من جان داد، کجا به علی وصیت کرد!! (3)
پاسخ این مطلب از زبان ابن عباس گذشت (4) و گفته شد که روایات عایشه نیز
ص: 2443
با آن تنافی روشن دارد؛ زیرا خدا حق را بر زبان خود عایشه جاری کرده و مکرر به این فضیلت امیر مؤمنان اعتراف کرده و گفته است که: پیامبر صلی الله علیه و آله در آغوش علی جان سپرد و بنابر روایتی در دست او جان داد. (1)
بنابر روایت معتبر شماره 983 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مردان خاندانم که به من نزدیک ترند مرا غسل دهند.... پس از آن، اول آن ها بر من نماز بگزارند سپس شما».... پرسیدند: چه کسی شما را در قبر گذاشته و به خاک می سپارد؟ فرمود: «مردان خاندانم با فرشتگان فراوان که شما را می بینند و شما آن ها را نمی بینید». (2)
گرچه در این روایت لفظ: «رجال أهل بيتى» نقل شده ولی در روایات دیگر - چه در روایات وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و چه در بیان گزارش های حاکی از واقعه تجهیز آن حضرت - به نام مبارک امیرمؤمنان علیه السلام تصریح شده است.
روایات ساختگی:
در برابر آن روایتی ساخته شد که:
[1946 /146] اولین کسی که بر جنازه آن حضرت نماز خواند عباس بود. (3)
و خواهد آمد که برخی آن مراسم را به گونه ای نقل کرده اند که دیگران را شریک با امیر مؤمنان در تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله نشان دهند. (4)
ص: 2444
و نیز در روایات اهل تسنن آمده است که امیر مؤمنان علیه السلام - هنگام تجهیز یا دفن
پیامبر صلی الله علیه و آله - خطاب به آن حضرت عرض کرد: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیّاً وَ مَیِّتاً (1)
روایت ساختگی
در برابر آن روایتی ساخته شد که این سخن از ابوبکر است. (2)
در منابع فریقین آمده است که پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله ندایی شنیده شد که فقدان آن حضرت را تسلیت داد. بنابر روایتی ندا داد:
[1947 /147] السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله. في الله عزاء من كل مصيبة، و خلف من كل هالك، و درك من كل ما فات فبالله ثقوا، و إيّاه فارجوا فإن المحروم محروم الثواب، و إن المصاب من حرم الثواب والسلام عليكم.
قال على [علیه السلام]: هل تدرون من هذا؟ قالوا: لا، قال: هذا الخضر [علیه السلام] [يعزيكم عن نبيكم]. (3)
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: آیا می دانید که گوینده این سخنان چه کسی است؟
حاضرین پاسخ دادند: نه نمی دانیم.
حضرت فرمود: این حضرت خضر علیه السلام است که از دست دادن پیامبر صلی الله علیه و آله را به شما تسلیت می گوید:
ص: 2445
روایات ساختگی:
[1948 /148] در برابر آن روایاتی ساخته شد که آن حضرت و ابوبکر هر دو از این موضوع خبر دادند: فقال بعضهم لبعض: تعرفون الرجل؟ فقال أبو بكر و علي: نعم هذا أخو رسول الله صلی الله علیه و آله الخضر علیه السلام (1). و در مصادر گذشته تصریح به عدم اعتبار آن شده است.
و بعضی آن را فقط به ابوبکر نسبت داده اند که هیثمی و عسقلانی آن را سست و ضعیف دانسته اند. (2)
چه کسی محل دفن پیامبر صلی الله علیه و آله را تعیین کرد؟
[1949 /149] بنابر روایات فریقین، امیر مؤمنان علیه السلام با نقل کلام پیامبر صلی الله علیه و آله محل دفن آن حضرت را به مردم خبر داده و اختلاف آن ها بر طرف فرمود. (3)
روایت ساختگی
[1950 /150] در برابر آن از عایشه نقل شد که ابوبکر از این مطلب خبر داد. (4)
ص: 2446
با آن که او در مراسم دفن حضور نداشت و به نزاع در امر خلافت مشغول بود! (1)
اولین کسی که در قیامت با پیامبر صلی الله علیه و آله محشور می شود
اولین کسی که از این امت در قیامت بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می شود علی بن ابی طالب علیه السلام است. این مطلب با تعابیر مختلف نقل شده است. (2)
در روایتی آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود... ان أول من تنشقّ عنه الأرض يوم القيامة أنا و أنت معي. (3) يعنى: اولین کسی که روز قیامت زمین برای او شکافته می شود من هستم و تو با من هستی.
روایات ساختگی:
در برابر آن روایتی ساختند که:
[1951 /151] أول من تنشق عنه الأرض أنا، ثم أبو بكر، ثم عمر. (4)
[1952 /152] و برخی بر آن افزودند: ثم عثمان. (5)
و البته اهل تسنن نیز حکم به بطلان آن کرده اند. (6)
ص: 2447
و در روایات درباره امیرالمؤمنین علیه السلام آمده: أول من يصافحني يوم القيامة. (1)
روایت ساختگی:
در برابر آن روایتی ساختند که:
[1953 /153] أول من يعانقه الحق يوم القيامة عمر، و أول من يصافحه الحق يوم القيامة عمر، وأول من يؤخذ بيده فينطلق به إلى الجنّة عمر بن الخطاب. (2)
که اهل تسنن نیز آن را جعلی دانسته اند.
روایات متعدد دلالت دارد که ساقی کوثر امیرالمؤمنین علیه السلام است. (3)
روایات ساختگی:
مخالفان در برابر آن روایتی ساختند که خلفا هم در این مطلب شریک آن حضرت هستند.
[1954 /154] عن أنس، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: لحوضي أربعة أركان: الركن الأول في يدي أبي بكر الصديق، والثاني في يدي عمر الفاروق، والثالث في يدي عثمان ذي النورين، والرابع في يدي علي بن أبي طالب. (4)
ص: 2448
و البته اهل تسنن نیز آن را تکذیب کرده و جعلی دانسته اند. (1)
و نیز به دروغ به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده اند که فرمود: أما ترضى - يا أبا بكر - أنك كنت معي في الغار، و أنك صاحبي على الحوض؟! (2)
در روایات فریقین آمده است که در روز قیامت رضوان، خازن بهشت و مالک، خازن دوزخ - به فرمان خدا - کلیدهای بهشت و دوزخ را به پیامبر صلی الله علیه و آله تحویل داده و آن حضرت آن را به دست مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام می سپارد و آن حضرت تقسیم کننده دوزخ و بهشت است.
[1955 /155] عن أبي سعيد الخدري، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و اله... فينادي المنادي - يسمع نداءه جميع الخلاق -: «هذا حبيب الله محمّدُ، و هذا ولى الله عليُ»، فيأتي رضوان خازن الجنة فيقول: «أمرني ربّى أن آتيك بمفاتيح الجنّة فأدفعها إليك يا رسول الله»، فأقبلُها أنا فأدفعُها إلى أخي علي، ثم يأتي مالك خازن النار فيقول:
«أمرني ربي أن آتيك بمقاليد النار فأدفعها إليك يا رسول الله»، فأَقبلها أنا فأدفعُها إلى أخي علي، فيقف علي على عجزة جهنم، و يأخذ زمامها بيده، و قد علا زفيرها واشتدّ حرّها، فتنادي جهنم يا علي، ذرني فقد أطفأ نورك لهبي، فيقول لها علي: «ذري هذا وليّي، و خذي هذا عدوّي»، فلجهنم يومئذ أشدّ مطاوعة لعلى فيما يأمرها به من رقّ أحدكم لصاحبه، و لذلك كان عليٌّ قسيم النار والجنة. (3)
ص: 2449
روایت ساختگی:
مخالفان در برابر آن روایتی ساختند و این فضیلت را به ابوبکر انتقال دادند:
[1956 /156] إذا كان يوم القيامة ينصب منبران، فيجيء ملك من الملائكة فيرتقي على أحدهما فيقول: معشر الخلائق من كان لا يعرفني فليعرفني فأنا رضوان خازن الجنة، و هذه مفاتيحها أمرني ربّي أن أدفعها إلى محمد، و أمرني محمد أن أدفعها إلى أبي بكر ليدخل الجنة محبّيه و محبّي عائشة بغير حساب، قال: ثم يجيء ملك آخر فيرتقي على المنبر الآخر فيقول: معشر الخلائق، من كان لا يعرفني فليعرفني فأنا مالك خازن جهنم و هذه مفاتيحها أمرني ربّي أن أدفعها إلى محمد، و أمرني محمد أن أدفعها إلى أبي بكر ليدخل النار مبغضه و مبغض عائشة بغير حساب. (1)
بنابر روایات معتبر، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دعوا عليّاً، دعوا عليّاً، [دعوا عليّاً] إنّ عليّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ... (2)
یعنی: علی را رها کنید (و دست از بدگویی او بردارید)! این جمله را تکرار و پس از آن فرمود: علی از من است و من از او هستم.
روایات ساختگی:
مخالفان در برابر آن روایاتی ساختند که حضرت فرمود:
[1957 /157] دعوا لي أصحابي....
ص: 2450
[1958 /158] دعوا لي أصحابي و أصهاري...
[1959 /159] دعوا لي صويحبي..... (1)
بنابر روایات متعدد و معتبر، امام مجتبی در ضمن روایتی فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله (هنگام نبرد) پرچم را به دست امیر مؤمنان علیه السلام می داد جبرئیل در جانب راست و میکائیل در جانب چپ او قرار می گرفت. (2)
روایات ساختگی
در برابر آن حدیثی ساختند که:
[1960 /160] در جنگ بدر به امیرمؤمنان و ابوبکر گفته شد: همراه یکی از شما جبرئیل و با دیگری میکائیل و اسرافیل هستند. (3)
[1961 /161] ابن عبدالبر از حق چشم پوشی و با کمال بی انصافی ادعا کرده که این روایت ساختگی، از روایت امام حسن علیه السلام صحیح تر است! (4)
و به این هم راضی نشده و از زبان همان راوی روایت دیگری ساخته شد که:
[1962 /162] این مطلب در جنگ بدر به ابوبکر و عمر خطاب شد
ص: 2451
(نه امیرالمؤمنين علیه السلام و ابوبكر)!! (1) و البته بطلان هر دو روایت روشن است؛ زیرا در جنگ بدر از آن دو هیچ حرکتی صادر نشده است!
روایات متعدد ذيل آيه شريفه: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾ [التوبة (9): 119] وارد شده که مقصود از «صادقین» پیامبر صلی الله علیه و آله، اميرالمؤمنین علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب آن ها می باشند.
[1963 /163] عن جعفر بن محمد [صلی الله علیه و آله]، قال: [مع] محمد [صلی الله علیه و آله] و على [علیه السلام]. (2)
[1964 /164] عن أبي جعفر [علیه السلام]، قال: مع علي بن أبي طالب. (3)
[1965 /165] عن ابن عباس [قال]: نزلت في علي بن أبي طالب [علیه السلام] خاصة. (4)
[1966 /166] و عنه قال: مع عليّ بن أبي طالب [علیه السلام] و أصحابه. (5)
[1967 /167] عن أبي جعفر [علیه السلام]، قال آل محمد صلی الله علیه و آله. (6)
[1968 /168] عن عبد الله بن عمر قال: أمر الله أصحاب محمد صلی الله علیه و آله بأجمعهم أن يخافوا الله، ثم قال لهم: ﴿وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾ يعني محمداً [صلی الله علیه و آله] و أهل بيته [علیهم السلام]. (7)
ص: 2452
روایات ساختگی:
در برابر آن روایاتی ساخته شد که مراد از «صادقین» صحابه ابوبکر و عمر و یارانشان هستند:
[1969 /169] مع محمد صلی الله علیه و اله و أصحابه.
[1970 /170] مع أبي بكر و عمر
[1971 /171] أمروا أن يكونوا مع أبي بكر و عمر و أصحابهما. (1)
حديث ثقلين: ﴿إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی﴾ از احادیثی است که امت اسلام بر نقل آن اتفاق نظر دارند. (2)
روایات ساختگی:
[1972 /172] در برابر آن روایاتی ساخته شد که عبارت «و سنتی» و مانند آن را جایگزین «و عترتی» نمودند. (3)
اولاً: این روایت بی سند یا به نقل از ابوهریره معلوم الحال و امثال او، نمی تواند با اسناد صحیح و متواتر حدیث ثقلین برابری نماید.
و ثانياً: آیا سنّت نیاز به مبین ندارد؟! آیا صرف اطلاع از قرآن و سنّت - بدون پیشوایی که آن را برای مردم تبیین کرده و آنان را به انجام آن راهنمایی نماید
ص: 2453
و خودش ضامن اجرای آن در جامعه اسلامی باشد - مانع از گمراهی است؟!
گذشت که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره عترت و خاندانش علیهم السلام فرمود: ﴿ولا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم﴾ و يا: ﴿... ولا تُعَلِّموهُم ولا تَتَقَدَّموهُم ولا تَخَلَّفوا عَنهُم ، فَإِنَّهُم مَعَ الحَقِّ وَالحَقَّ مَعَهُم ، لا یُزایِلونَهُ ولا یُزایِلُهُم﴾. (1)
روایات ساختگی:
[1973 /173] در برابر آن روایاتی ساختند که یا أيها الناس لا تعلّموا قريشاً، و تعلّموا منها، فإنهم أعلم منكم. (2)
[1974 /174] و برخی بر آن افزودند: ولا تتقدّموا قريشاً ولا تتأخروا عنها. (3)
بخاری گفته این روایت صحیح نیست. (4)
در روایت صحیح نقل شد که: ﴿إِنَّ اللهَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَ فاطمةَ مِنْ عليّ﴾. (5)
یعنی: خدای تعالی به من دستور داد که فاطمه را به علی تزویج نمایم.
ص: 2454
روایات ساختگی:
[1975 /175] در برابر آن روایتی جعل کردند که: ما تزوّجت شيئاً من نسائى، ولا زوّجت شيئاً من بناتي إلّا بإذن جاءني به جبريل عن الله عز وجل. يعنى: من با هیچ یک از همسرانم ازدواج نکردم و هیچ یک از دخترانم را شوهر ندادم مگر به اذن و اجازه ای که جبرئیل از جانب خدای تعالی برای من آورد. (1)
[1976 /176] و روایت دیگری نیز ساخته شد که: قالت عائشة: سمعت خليلي رسول الله صلی الله علیه و آله يقول: أوحى الله إليّ أن أزوج كريمَتَيَّ عثمان بن عفان.
قال يوسف المسفر: يعني رقية و أم كلثوم. (2)
[1977 /177] و في رواية: ما زوّجت عثمان أم كلثوم إلا بوحي من السماء. (3)
[1978 /178] و عن أبي هريرة رفعه: أتاني جبرائيل فقال: إن الله يأمرك أن تزوّج عثمان أم كلثوم على مثل صداق رقية، و على مثل صحبتها. (4)
روایات معتبر و متواتر دلالت دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان داد درب خانه های اصحاب به مسجد بسته شود جز درب خانه امیرمؤمنان علیه السلام. (5)
ص: 2455
روایات ساختگی:
برخی برای مقابله با آن، روایاتی را به همین مضمون درباره ابوبکر جعل کردند که پیامبر صلی الله علیه و آله امر فرمود که همه درب ها به مسجد بسته شود مگر در خانه ابوبکر این مطلب پیش از این به تفصیل مورد نقد و بررسی قرار گرفت. (1)
و در روایت 631 گذشت که: جایز نیست که جنب و حائض در این مسجد باشند مگر برای (من) پیامبر صلی الله علیه و آله، علی، فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام.
بیهقی می گوید: حضرت فرمود: «ألا قد بيّنت لكم الأسماء أن لا تضلّوا». يعنى من این افراد را به نام ذکر کردم تا مطلب روشن شود و گمراه نشوید.
روایات ساختگی:
[1979 /179] در برابر آن حدیثی ساخته شد که در بخشی از سند با روایت گذشته مشترک است، و در آن افزوده شده: إلّا لمحمد [صلی الله علیه و آله] و أزواجه و علي و فاطمة.... (2) تا همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از این فضیلت بهره مند باشند!!
مردی ناشناس که او را حضرت خضر علیه السلام دانسته اند - پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام کلام مفصلی در مدح و منقبت آن حضرت بیان نمود. (3)
روایت ساختگی:
[1980 /180] برخی همان مطالب را با همان سند به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت دادند که پس از مردن ابوبکر در مدح او فرمود.
ص: 2456
و البته برخی از عامه نیز آن را تکذیب کرده اند. (1)
گاهی در برابر برخی از فضائل - برای خالی نماندن عریضه از نام دیگران!- مطلبی ساخته شده به غیر الفاظ آن فضیلت، به عنوان مثال:
[1981 /181] در برابر فضیلت برگرداندن ابوبکر و واگذار کردن تبلیغ سوره برائت به امیرمؤمنان علیه السلام، روایاتی در نصب ابوبکر بر امارت حجّاج جعل شد. (2)
[1982 /182] بعضی برای مقابله با حدیث منزلت گفته اند: پیامبر صلی الله علیه و آله در تبوک ابوبکر را برای امامت جماعت نصب فرمود. (3)
با مراجعه به روایت معتبر شماره 907 و شواهد آن روشن است که پس از آمدن امیرمؤمنان علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت از دنیا رفت. (4)
ولی روایاتی جعل شد که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از آن توصیه به نماز جماعت با
ص: 2457
ابوبکر نمود و برخی از آنان این دروغ را به مطالب روایت شماره 915 ضمیمه و آن را یک جا نقل کرده اند. (1)
[1983 /183] از آن روی که ابوبکر به نزاع در امر خلافت مشغول بود. (2) و نمی شد گفت که او در تجهیز حضرت مشارکت داشته است لذا گفتند: خاندان پدری پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را به دستور ابوبکر غسل دادند! (3)
کسی که آشنایی با کتب عامه داشته باشد به موارد فراوانی برخورد می کند که عين کلمات دُرَربار امیر مؤمنان علیه السلام- با قدری تصرف و یا نقل به معنا - به دیگر صحابه نسبت داده شده است. ناگفته روشن است کسانی که از فهم و درک ساده ترین مطالب عاجز و ناتوان بوده اند صدور چنین مفاهیم بلند و معارف بی نظیر از آنان ممکن نیست ولی سیاست تبلیغاتی بنی امیه توانسته است حقائق را وارونه نشان دهد به دو نمونه توجه نمایید:
[1984 /184] پس از کشته شدن محمد بن ابی بکر، نوشته هایی که همراه او بود نزد معاویه فرستاده شد در بین آن، نامۀ معروف امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام انتخاب او برای حکمرانی مصر - نامه شماره 27 نهج البلاغه - وجود داشت که معاویه آن را خواند و از مطالب آن شگفت زده شد از او خواستند آن را بسوزاند ولی او نپذیرفت به او گفتند: آیا درست است که مردم بفهمند تو احادیث ابوتراب را نگهداری نموده و از آن علم و دانش می آموزی؟! معاویه پاسخ داد:
ص: 2458
به خدا سوگند علمی جامع تر، کامل تر و محکم تر - یا حکیمانه تر - از این نشنیده ام به او گفتند: پس چرا با او می جنگی؟ معاویه (برای ساکت کردن آن ها) گفت: به جهت آن که عثمان را کشت... و پس از لحظه ای سکوت رو به اطرافیان خویش کرد و گفت: ما نمی گوییم که این مطالب از نوشته های علی بن ابی طالب است، می گوییم این مطالب از ابوبکر صدیق است که نزد فرزندش محمد بن ابی بکر بوده و ما از آن استفاده می کنیم [!!] هنگامی که عمر بن عبدالعزیز سر کار آمد افشا کرد که این نامه از امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است. (1)
[1985 /185] امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غسل پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به آن حضرت فرمود: بأبي و أمي ما أطيبك حيّاً و ميّتاً يا: طبت حيّاً و ميّتاً! (2)
[1986 /186] این کلام در منابع عامه به ابوبکر نسبت داده شده است. (3)
ص: 2459
ج) فضیلت تراشی برای صحابه، و هم درجه قرار دادن آن ها با حضرت (1)
از مهم ترین شگردهایی که برای پنهان ساختن واقعیت ها بکار رفته، جعل و نشر فضیلت های ساختگی برای صحابه است؛ عاری بودن آنان از هر فضیلتی در برابر بیکران منقبت ها و مکرمت های خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال برانگیز بوده؛ از این رو مدافعان نفاق به سازش و پردازش اکاذیب بسیار دست زدند و با طرح و اجرای این توطئه اذهان مردم را از توجه به فضائل اهل بیت علیهم السلام باز داشتند. پس جعل فضیلت برای صحابه، و هم درجه قرار دادن آن ها با امیرمؤمنان علیه السلام و انتشار وسیع آن روایات ساختگی، باعث بی توجهی به فضائل امیرمؤمنان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام شده و چنان که گذشت در مقام پاسخ از دلائل شیعه، آن روایات ساختگی را مطرح کرده و مدعی تعارض آن با دلائل شیعه هستند.
[1987 /187] بنابر نقل ابن ابی الحدید، ابو جعفر اسکافی (متوفی 240) در ضمن كلام مفصّلی گفته است:
همه می دانند که دولت ها و حاکمان با نظر آنان (مخالفان امیرالمؤمنین علیه السلام) موافق بوده و مشایخ علما، امیران و حاکمانی که با آنان هم عقیده بودند از جایگاه بلندی برخوردار می شدند آنان غالب بودند و هیچ گاه نیاز به تقیه نداشتند. هر کس در فضیلت ابوبکر
ص: 2460
حدیث و روایتی نقل می کرد مورد احترام قرار می گرفت و از جوایز آنان بهره مند می گشت. این مطلب در دستور کار بنی امیه و مورد تأکید آن ها بود. راویان برای رسیدن به متاع ناچیز دنیا احادیثی ساختند! (1)
و ناگفته پیداست که از جمله آثار نشر این روایات ساختگی نزد مردم هم درجه قرار دادن دیگران با امیر مؤمنان علیه السلام است.
[1988 /188] از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود:
من در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله همانند پاره ای از وجود آن گرامی بودم، نگاه مردم به من بسان نگاه به ستاره ها در بلندای آسمان بود، ولی پس از آن، روزگار آن قدر از ارزش من کاست که مرا با فلانی و فلانی - اشاره به اولی و دومی - هماورد و همتا شمرد، سپس (در شورای شش نفره من در کنار پنج نفر دیگر شمرده شدم که برترینشان [نزد مردم] عثمان بود... پس از آن روزگار به این هم اکتفا نکرد و آن قدر مرا پایین آورد که همتای پسر هند (جگرخوار) و پسر نابغه (بدکار) - یعنی معاویه و عمرو بن عاص - قرار داد. (2)
[1989 /189] و در نهمین نامه نهج البلاغه آمده است: شگفتا از روزگار که من با کسانی برابر شمرده شوم که (برای دین) کوششی مانند من نکرده و
ص: 2461
سابقه ای چون من ندارند سابقه ای که هیچ کس مانند آن را نداشته است. (1)
[1990 /190] و ابن قتیبه (متوفی 276) می نویسد: عده ای علی [علیه السلام] را در فضیلت با دیگر افراد شورا برابر دانسته و گفتند اگر عمر او را برتر می دانست بر دیگران مقدّمش می داشت و کار را به شورا واگذار نمی کرد. (2)
[1991 /191] ابن ابی الحدید به نقل از ابن عرفه - معروف به نفطویه که از بزرگان محدثین است - می نویسد بیشتر روایات دروغین فضیلت های صحابه در دوران بنی امیه و برای تقرب به آنان ساخته و پرداخته شد، به هر مطلبی که گمان می رفت بتوان با آن بنی هاشم (یعنی اهل بیت علیهم السلام) را خوار کرد. (3)
برخی از فضیلت های ساختگی شیخین و....
ابن الجوزی (متوفی 597) - که از متعصبین مخالفان بشمار می رود - می گوید من (در صدد بیان روایات ساختگی هستم ولی) روایات فراوانی را رها کرده و پرداختن به آن را بی فایده می دانم و اصلاً ارزشی ندارد (که وقت، صرف نقد آن شود، مانند) روایاتی که همیشه از مردم شنیده می شود به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می دهند که فرمود:
آن چه خدا در سینه من ریخت به سینه ابوبکر سرازیر نمودم.
ص: 2462
هرگاه مشتاق بهشت می شوم ریش ابوبکر را می بوسم.
من و ابوبکر مانند دو اسب مسابقه بودیم که من از او جلو افتادم و او از من تبعیت نمود اگر او جلو افتاده بود من از او پیروی می کردم [!!]
اثری از این مطالب حتی در روایات جعلی هم نیست. (1)
عجلونی و دیگر دانشمندان اهل تسنن اعتراف کرده اند که مشهورترین مطالب در فضائل ابوبکر، ساختگی است. (2)
[1992 /192] ابن ابی الحدید - در توضیح سخن امیر مؤمنان علیه السلام که: «در دست مردم مجموعه روایاتی است مشتمل بر حق و باطل و راست و دروغ» - می نویسد: دانشمندان علم حدیث بسیاری از احادیث جعلی را جدا کرده اند، ولی آنان جرأت حرف زدن درباره صحابه را نداشته اند. (3)
ص: 2463
وی جملات ذیل را ساختگی می داند که به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده اند:
اگر من برای خود دوستی انتخاب می کردم، ابوبکر بود!
خدا و مؤمنان غیر از ابوبکر را نمی پذیرند!
خدا می گوید: ابوبکر! من از تو راضی هستم، آیا تو از من راضی هستی؟! (1)
نگارنده گوید: از جمله این روایات، ساختگی مطالبی است که در کتب اصولی عامه آمده است. غزالی (متوفی 505) و رازی (متوفی 606) می نویسند:
[1993 /193] إنه صلی الله علیه و اله أثنى على آحاد الصحابة ولا يتميّزون عن بقية الصحابة بجواز التقليد أو وجوبه، كقوله صلی الله علیه و اله: لو وزن إيمان أبي بكر بإيمان العالمين لرجح.
و قال: إن الله قد ضرب بالحق على لسان عمر و قلبه، يقول الحق و إن كان مرّاً.
و قال لعمر: والله ما سلكت فجّاً إلّا سلك الشيطان فجاً غير فجّك
و قال - في قصة أسارى بدر حيث نزلت الآية على وفق رأي عمر -: لو نزل بلاء من السماء ما نجا منه إلّا عمر.
و قال: إن منكم لمحدّثين، و إن عمر لمنهم.
و كان علي رضی الله عنه [علیه السلام] و غيره من الصحابة يقولون: ما كنّا نظنّ إلّا أن ملكاً بين عينيه يسدّده، و أن ملكاً ينطق على لسانه.
و قال صلی الله علیه و آله- في حق علي [علیه السلام] -: ﴿اَللَّهُمَّ أَدِرِ اَلْحَقَّ مَعَ عَلِیٍّ حَیْثُ مَا دَارَ﴾.
و قال: «أقضاكم علي»، و أفرضكم زيد، و أعرفكم بالحلال والحرام معاذ بن جبل.
و قال: رضيت لأمّتي ما رضي ابن أم عبد.
و قال - لأبي بكر وعمر -: لو اجتمعا على شيء ما خالفتهما، و أراد في مصالح
ص: 2464
الحرب، و كلّ ذلك ثناء لا يوجب الاقتداء أصلاً. (1)
کمی تأمل برای اهل انصاف کافی است که پیامبری که خدا درباره اش فرموده: ﴿وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى﴾ [النجم (53): 3] چگونه ممکن است مطالبی ضدّ و نقیض بگوید که: خدا حق را بر زبان عمر جاری نموده، و باز بگوید حقّ دایر مدار علی علیه السلام است و...!
چگونه ممکن است امیرالمؤمنین علیه السلام که حاضر نشد در شورای شش نفره، شرط رفتار بر طبق سیره ابوبکر و عمر را از عبدالرحمن بن عوف بپذیرد (2)- بفرماید: فرشته بر زبان عمر سخن می گوید!
آری تمام این بافته ها برای آن جعل شده است که قانون اشتراک جا بیفتد!
و البته عدم ایمان و اعتقاد مخالفین به آن چه نقل کرده اند از سخن خودشان هویدا و روشن است که در آخر گفته اند این مطالب دلیل لزوم اقتدا به آنان نیست! اگر واقعاً همیشه راه عمر از راه شیطان جدا است، خدا حق را بر دل و زبان او جاری نموده به گونه ای که صحابه تصور کنند فرشتگان او را راهنمایی نموده و بر زبان او سخن می گویند چرا اقتدا به او لازم نباشد؟!
روایات فراوانی درباره شیخین ساخته و بین مردم شایع گردید تا جایی که به دروغ مطلبی را از زبان محمد بن حنفیه شایع کردند که:
ص: 2465
[1994 /194] امیرالمؤمنین علیه السلام شیخین را برترین مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کرده و آن دو را از خودش نیز برتر و خود را با مردم عادی برابر دانسته و فرموده: من مانند بقیه مسلمان ها هستم (و با مردم عادی هیچ تفاوتی ندارم)! (1)
[1995 /195] و به این هم اکتفا نکرده و گفته: اگر کسی مرا بر ابوبکر برتری دهد بر او حد مفتری جاری نموده و شلاقش می زنم! (2)
نگارنده گوید: پاسخ این یاوه ها را علامه امینی داده و ما در صدد بیان آن نیستیم (3) گرچه در این زمینه دروغ فراوان بر امیرمؤمنان علیه السلام بسته شده (4) ولی نظریه امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شیخین از روایات صحیحین ثم [قال علي بن الحسين [علیه السلام]:] هل كان في بني إسرائيل بعد موسى أفضل من هارون صلى الله عليهما و سلم؟ [قال حکیم:] قلت: لا، فضرب على كتفي، ثم قال لي علي بن حسين [علیهما السلام]: فأين ذهب بك؟! (تاريخ مدينة دمشق 30 /359)
قال ابن عساکر: قد صح حديث سعيد عن سعد من طرق لكن تأويل على بن الحسين [علیهما السلام] فيه نظر؛ فإنه إنما شبهه بهارون حين استخلفه على قومه حين خرج إلى تبوك كما استخلف موسی هارون [علیهما السلام] حين ذهب إلى مناجاة ربه فقيل في علي [علیه السلام]: كرهه و مله، فقال له ذلك تطييباً لقلبه فأما التفضيل فيتلقّى من أحاديث أخر. (تاريخ مدينة دمشق 30 /359)
نگارنده گوید: پاسخ ابن عساکر از آن چه در دلالت حدیث منزلت گفته شد روشن می شود، رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 438.
ص: 2466
و منابع معتبر اهل تسنن روشن است که عمر به آن حضرت گفت: شما ابوبکر را دروغگو، گنهکار، نیرنگ باز و خائن دانستید و پس از او نیز مرا دروغگو، گنهکار، نیرنگ باز و خائن می دانید. (1)
[1996 /196] روایت دیگری نیز به قصد یکسان نشان دادن آن حضرت با صحابه - به دروغ به آن حضرت نسبت داده شده که: قال النبي صلی الله علیه و آله: إن كل نبي أعطى سبعة نجباء رفقاء - أو قال رقباء - و أُعطيتُ أنا أربعة عشر، قلنا: من هم؟ قال- يعني: قال على علیه السلام-: أنا و ابناي و جعفر و حمزة و أبو بكر و عمر و مصعب بن عمير و بلال و سلمان و عمار والمقداد و حذيفة و عبد الله بن مسعود.
و هر کسی آن را به گونه ای که مایل بوده نقل نموده است! (2)
هدف آن ها از ساختن این روایات بر لسان آن حضرت آن است که مطلب به آسانی در اذهان جای بگیرد!
ص: 2467
نظیر این، مطلبی ساختگی است که ذهبی به امام صادق علیه السلام نسبت داده و گفته:
[1997 /197] این آقا مناقب فراوان دارد از بهترینش مطلبی است که حفص بن غیاث نقل می کند که او:فرمود من از شفاعت علی علیه السلام چیزی امیدوار نیستم مگر آن که همان را از شفاعت ابوبکر امیدوارم! (1)
نگارنده گوید: به کلامی در تفسیر رازی برخورد کردم که عمر را یگانه روزگار معرفی نموده است.
[1998 /198] قال في ضمن كلام له: هذه الوقائع رويت بالآحاد، و هاهنا ما هو معلوم بالتواتر وهو أنه - مع بعده عن زينة الدنيا واحترازه عن التكلّفات والتهويلات - ساس الشرق والغرب وقلب الممالك والدول، لو نظرت في كتب التواريخ علمتَ أنه لم يتفق لأحد من أول عهد آدم إلى الآن ما تيسر له فإنه مع غاية بعده عن التكلّفات كيف قدر على تلك السياسات، ولا شك أن هذا من أعظم الكرامات. (2)
شما را به وجدانتان سوگند اگر کسی چنین سخنی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام می گفت به شدت مورد هجوم مخالفان قرار نمی گرفت که تو با این سخن آن حضرت را بر همه پیامبران ترجیح داده ای؟! آری ؛ او سیاست هایی را از اعظم کرامات دانسته است که بر خلاف عقل، وجدان، روش عقلا، کتاب خدای تعالی و در نقطه مقابل روش و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله است! (3)
ص: 2468
[1999 /199] ابن ابی الحدید از کتاب الأحداث مدائنی گزارشی طولانی نقل می کند که در ضمن آن آمده است:
معاویه به کارگزاران خود نوشت: شیعیان دوستان و پیروان عثمان و کسانی که فضائل و مناقب او را نقل می کنند باید تشویق و احترام شده و مقرّب گردند و هر فضیلتی که نقل کنند همراه با نام،راوی نام پدر و قبیله اش برای او فرستاده شود.
این دستور اجرا شد و به جهت جایزه هایی که برای این افراد قرار داده شد، روایات فراوانی دربارۀ عثمان ساخته و شایع گردید. (1)
[2000 /200] هشام بن عبدالملک نامه ای برای اعمش (2) نوشت که: برای من مناقب عثمان و رفتارهای بد علی را بنویس. هنگامی که نوشته را به دست اعمش دادند آن را گرفت و در دهان گوسفندی (که آن جا بود) گذاشت، گوسفند آن را جوید و خورد. اعمش به فرستادهٔ هشام گفت پاسخ او همین است. (3)
ص: 2469
[2001 /201] ابن قتیبه (متوفی 276) می نویسد: عده ای به جمع آوری فضائل عمرو بن عاص و معاویه اهتمام گماردند، گویا هدفشان بالا بردن آن دو نبود بلکه می خواستند از منزلت علی [علیه السلام] بکاهند. (1)
شارحین بخاری در شرح «باب ذکر معاویة» (2) گفته اند: لم يقل فضل و لا منقبة؛ لأنه لم يصح في فضائله شيء. یعنی این که بخاری عنوان باب را به صورت گذشته مطرح کرد و نگفت: «باب فضل معاوية» يا «باب مناقب معاوية» به جهت آن است که هیچ روایت صحیحی در این باره وجود ندارد. (3)
[2002 /202] پسر احمد بن حنبل از پدرش پرسید: نظرت دربارهٔ على [علیه السلام] و معاویه (و روایاتی که دربارۀ آن دو نقل شده) چیست؟
او سرش را پایین انداخت و قدری تأمل کرد، سپس گفت: (پسرم)
ص: 2470
بدان که علی [علیه السلام] دشمنان بسیاری داشت آن ها می خواستند از او عیبجویی کنند ولی نتوانستند برای او عیبی پیدا کنند، لذا به سراغ کسی رفتند که به جنگ علی [علیه السلام] رفته و با او دشمنی و مبارزه نمود او را مدح و ثنا گفتند به خاطر دشمنی با علی [علیه السلام]. (1)
[2003 /203] ابن حجر عسقلانی - پس از نقل مطلب فوق - می نویسد: احمد در این کلام اشاره کرده به فضائل ساختگی و جعلی معاویه که هیچ اصل و اساسی ندارد گرچه آن روایات فراوان است ولی هیچ کدام سند صحیحی ندارد. این مطلب نزد (علمای بزرگ اهل تسنن مانند) اسحاق بن راهويه (استاد بخاری)، نَسائی و دیگران مسلم و قطعی است.
سپس از اسحاق بن راهويه نقل می کند که اصلاً در فضیلت معاویه هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد! (2)
ص: 2471
سپس عسقلانی گفته: داستان نسائی در این زمینه مشهور است. (1)
[2004 /204] با وجود مطالب گذشته باز ابن کثیر دمشقی - شاگرد و شیفته ابن تیمیه - در کتاب تاریخش بابی را به فضائل معاویه اختصاص داده و صفحاتی را به یاد مولایش- که خدا با او محشورش نماید - سیاه کرده (2) چنان که ابن تیمیه نیز برای معاویه و حتی یزید فضیلت تراشی نموده و در این زمینه تألیفی دارد با نام «قاعدة في فضل معاوية و ابنه»! (3)
[2005 /205] ابن کثیر دربارۀ حدیث نبوی شریف: «لا أشبع الله بطنه» خدا شکمش را سیر نکند، می گوید: این دعای پیامبر صلی الله علیه و آله برای معاویه سودمند بود هم در دنیا و هم در آخرت اما در دنیا؛ زیرا هنگامی که امارت شام به او واگذار شد روزانه هفت وعده غذا می خورد برای او سینی پر از گوشت و پیاز
ص: 2472
می آوردند به همراه حلوا و شیرینی جات و میوه های بسیار، می خورد و می گفت به خدا سیر نشدم بلکه از (پُر) خوردن خسته شدم. ابن کثیر می گوید: آرزوی پادشاهان است که از چنین نعمت و چنین معده ای برخوردار باشند!
اما سود آخرت او شرحش آن است که مسلم پس از حدیث فوق - «لا أشبع الله بطنه» - روایتی را که بخاری و دیگران نقل کرده اند ذکر می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده: خدایا من هم بشری هستم (مانند دیگران گاهی عصبانی می شوم) پس اگر بی جهت به بنده ای ناسزا گفتم تازیانه زدم یا او را نفرین کردم، این کار مرا کفاره گناهانش و باعث تقرب به خودت در قیامت قرار ده. پس در حقیقت مسلم با قرار دادن این دو حدیث کنار یکدیگر خواسته فضیلت معاویه را بیان نماید [!!] (1)
ابن کثیر پس از آن قیافه افراد با انصاف را به خود گرفته و می گوید:
البته ابن عساکر روایات جعلی فراوانی در فضیلت معاویه در تاریخ مدينة دمشق نقل کرده که ما از آن اعراض کرده و به همین روایات صحیح و معتبر اکتفا نمودیم. (2)
با آن که گذشت که دربارۀ او هیچ روایت معتبری وجود ندارد.
[2006 /206] ذهبی که همیشه در صدد تضعیف و انکار فضائل مسلّم امير المؤمنین علیه السلام و ایجاد شک و تردید در آن است و تحمل دیدن و شنیدنش را ندارد وقتی نوبت به معاویه می رسد می گوید: و یروی في فضائل معاوية أشياء ضعيفة تحتمل! (3) در فضائل او روایات ضعیفی نقل شده ولی قابل تحمل است.
ص: 2473
[2007 /207] او دربارۀ حدیث: ﴿اللَّهُمَّ لاَ تُشْبِعْ بَطْنَهُ﴾ گفته ممکن است این فضیلتی برای معاویه باشد... (1) به شرحی که در کلام ابن کثیر گذشت.
ولی عدم ایمان آن ها به آن چه می گویند از تعابیر: «لعلّ»، «والله أعلم»، «گذشتگان چنین فهمیده اند» و... ظاهر است!
[2008 /208] البانی نیز درباره روایت: ﴿اللَّهُمَّ لاَ تُشْبِعْ بَطْنَهُ﴾ گفته: این حدیث سندش صحیح است و مسلم هم آن را نقل کرده بعضی از فرقه ها (یعنی شیعه) خواسته اند از آن طعنی برای معاویه بسازند ولی از این حدیث چنین چیزی استفاده نمی شود، بلکه این حدیث دلالت دارد که او نویسنده پیامبر صلی الله علیه و آله بوده لذا ابن عساکر می گوید: این صحیح ترین حدیث در فضیلت معاویه است! (2)
نگارنده گوید: دلالت آن بر طعن معاویه روشن است که نفرینی است برای او به سیر نشدن و آزار او از خستگی پرخوری اما عدم دلالت آن بر فضیلت از آن چه فریقین در تفسیر آیه 93 سوره انعام گفته اند روشن است؛ زیرا عبدالله بن سعد بن ابی سرح نیز نویسندهٔ پیامبر صلی الله علیه و آله بود ولی کارش به ارتداد کشیده شد!
[2009 /209] در شرح حال ابو عمر زاهد بغدادی معروف به غلام ثعلب نوشته اند: او در فضائل معاویه جزوه ای نوشته بود که نمی گذاشت کسی نزد او چیزی بخواند مگر آن که اول آن جزوه را قرائت کند! (3) ابن حجر گفته: جماعتی
ص: 2474
از اهل ادب برای او ارزش و اعتباری قائل نبودند ولی عده ای از مشایخ حدیث او را توثیق و تصدیق می کردند من جزوۀ او را در فضائل معاویه دیده ام بسیاری از مطالبش ساختگی بود ولی مشکل از ناحیه مؤلف نبود (دیگران آن را جعل کرده اند و او فقط نقل کرده است. یعنی ترویج احادیث ساختگی معاویه ضرری به وثاقتش نمی زند برخلاف نقل فضائل معتبر امیر مؤمنان علیه السلام)!!! (1)
و گذشت که پس از آن که حاکم نیشابوری (متوفی 405) متهم به تشیّع شد، منبرش را شکستند و جرأت خارج شدن از خانه اش را نداشت، به او گفتند: اگر برای مردم فضائل معاویه را نقل کنی مشکل حل می شود! (2)
[2010 /210] شروع فتنه اشتراک و شیوع آن از صحابه بلکه از ابوبکر بوده؛ زیرا او در سقیفه برای گرفتن خلافت از این شگرد استفاده نمود و مطلب را برای انصار این گونه مطرح کرد که ما مهاجران، در ایمان، اسلام و عبادت بر شما مقدّم بوده ایم و (علاوه بر آن) از نزدیکان و بستگان پیامبر صلی الله علیه و آله بشمار می رویم!! (3)
ص: 2475
البته نتیجه این احتجاج چیزی جز تقدم و شایستگی امیرالمؤمنین علیه السلام برای خلافت نیست؛ زیرا این اوصاف اختصاص به آن حضرت دارد، كما قال علیه السلام:
فإن كنتَ بالشورى ملكت أمورهم *** فكيف بهذا والمشيرون غيّب
و إن كنتَ بالقربي حججت خصيمهم *** فغيرك أولى بالنبي و أقرب (1)
گذشت که به دروغ ادعا شده دیگران نیز به آیه نجوا عمل نموده اند. (2)
[2011 /211] در روایت شماره 261 و روایات پاورقی آن گذشت که امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ گاه به خدا کفر نورزیده و در روایت شماره 370 گذشت که آن حضرت هیچ گاه بت نپرستید. برخی برای سلب این امتیاز ویژه به دروغ ادعا کرده اند که عده ای دیگر نیز برای بتان سجده نکرده اند و به خصوص از ابوبکر نام برده اند. (3)
اولاً: سجده نکردن آنان برای بت منافات با کافر بودنشان ندارد، ممکن است
ص: 2476
کسی به بت سجده نکرده باشد لکن این غیر از مؤمن بودن و موحد بودن اوست و دیگران قطعاً سابقۀ کفر داشته اند و این قابل انکار نیست.
ثانیاً: این ادعایی بی جاست که روایات اهل تسنن آن را تکذیب می کند.
[2012 /212] ابوبکر - در جمع مهاجرین و انصار، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله - ادعا کرد که: ای پیامبر صلی الله علیه و آله به جان شما سوگند، من هیچ گاه برای بتان سجده نکرده ام. عمر عصبانی شد (و آبروی او را بُرد) و به او گفت: به جان پیامبر صلی الله علیه و آله سوگند می خوری که برای بتان سجده نکرده ای در حالی که در جاهلیت چنین و چنان بوده ای (و من عبادت تو را در برابر بت ها دیده ام)! (1)
[2013 /213] بلکه ابوبکر پیش از اظهار اسلام به پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض نمود که:
آیا این مطلبی که قریش از تو نقل می کنند درست است که بت های ما را رها کرده و ما را بی خرد دانسته و پدران ما را تکفیر می کنی؟! (2)
این روایت به روشنی دلالت بر بت پرستی او دارد؛ زیرا او با بکار بردن لفظ: «آلهتنا» اعتراف به بت پرستی خویش نموده و در هر سه جمله، پیامبر صلی الله علیه و آله را در جبهه مقابل خود و پدرانش دانسته است!
ص: 2477
[2014 /214] ابن تیمیه از راه دیگر وارد شده و گفته:
همه بت پرست بودهاند: کودکان و بزرگان، خلفا و علی! (1)
و پاسخ او از آن چه گذشت روشن است که در منابع متعدد عامه دربارهٔ امیر مؤمنان آمده است که: «لم يعبد الأوثان قطّ، أو لم يسجد لصنم قط» يعني آن حضرت هیچ گاه بت نپرستید. (2)
اشاره شد که در تفسیر رازی ذیل آیه شریفه: ﴿قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى﴾ [الشوری (42): 23] آمده است:
کلام خدای تعالی دلالت بر منصب عظیمی برای صحابه دارد؛ چون فرموده: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُون﴾ [الواقعة (56) 10 - 11] پس هر کسی که اطاعت خدا نماید مقرّب نزد خداست و آیه شریفه شامل حال او می.شود نتیجه آن که این آیه دلالت دارد بر وجوب محبت آل پیامبر صلی الله علیه و آله و محبت اصحاب آن حضرت و جز اهل تسنن از آن بهره ندارند؛ زیرا جمع کرده اند بین محبت عترت و صحابه. (3)
ملاحظه فرمودید که با تفسیر «القُرْبَی» به مقرب نزد خدا و سپس با استناد به آيه شريفه: ﴿وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُون﴾ و تطبیق آن بر صحابه بر
ص: 2478
طبق میل خویش، صحابه را با عترت در وجوب محبت شریک دانسته است!
نگارنده گوید: پیش از این درباره آیه مودّت به تفصیل سخن گفته شد. (1)
[2015 /215] مخالفین ادعا کرده اند که:
از حدیث غدیر لزوم موالات - به معنای دوستی یاری و تأیید على [علیه السلام] - استفاده می شود و این وصف برای علی [علیه السلام] در حیات پیامبر صلی الله علیه و اله و پس از وفات آن حضرت و در حیات علی [علیه السلام] و پس از وفاتش ثابت است (ولی توجه به این نکته لازم است که) فالحدیث يدلّ على أن عليّاً [علیه السلام] ولىٌّ من أولياء الله تجب له الموالاة، حديث غدير دلالت دارد که علی علیه السلام یکی از اولیاء الهی است که موالاتش واجب است (و شخص او موضوعیت ندارد این وصف برای همه صحابه هست؛ لذا تأکید می کنند که) این حدیث حجت علیه کسانی که موالات خلفا را مانند موالات علی علیه السلام پذیرفته اند نیست بلکه حجت علیه کسانی است که کینه خلفا را به دل گرفته و از آنان بیزارند. (2)
روشن است که در حدیث غدیر شاهدی برای اشتراک وجود ندارد؛ آنان به امری استناد می کنند که دلیلی بر آن نیست، بلکه دلایل فراوان بر خلاف آن
ص: 2479
وجود دارد و آن ادعای موالات و نصرت علی علیه السلام نسبت به خلفاست. (1)
روایات فریقین حاکی از تظلم خاندان رسالت علیهم السلام از خلفاست که با موالات و نصرت تنافی دارد و مطالبی که تحت عنوان «بی احترامی به امیرمؤمنان علیه السلام در دوران خلفا» خواهد آمد بیان گر گوشه ای از روابط آنان و حضرت است.
بی انصافی یا کج فهمی است که نصرت و یاری دین توسط امیرمؤمنان علیه السلام در زمان خلفا نصرت و یاری خلفا تلقی شود که خود حضرت فرمود: ﴿فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الإِسْلامَ و أَهْلَهُ - أَنْ أَرَى فِيه ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِه عَلَيَّ أَعْظَمَ.....﴾ (2)
[2016 /216] بنابر نقل اهل تسنن - ذیل آیه شریفه: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾ [الصافات (37): 24] - از امام باقر علیه السلام، ابن عباس ابوسعید خُدری و انس بن مالک از پیامبر صلی الله علیه و آله در قیامت مردم از ولایت امیر مؤمنان علیه السلام بازخواست می شوند. (3)
ص: 2480
چنان که در روایتی گذشت: لا تزول [يزول] قدما عبد يوم القيامة حتى يُسأل عن أربع:..:... و عن حبّنا أهل البيت. (1)
قيل: يا رسول الله فما علامة حبّكم؟ فضرب بيده على منكب على رضی الله عنه [علیه السلام]. (2)
بسیاری از اهل تسنن از نقل مطلب ذیل آیه گذشته امتناع کرده اند. آلوسی آن روایت را به امامیه نسبت داده- با آن که به نقل از اهل تسنن گذشت - سپس گفته:
[2017 /217] بهترین قول آن است که پرسش در قیامت از عقائد واعمال است در رأس آن ها لا إله إلا الله و از مهم ترین آن ولایت علی كرم الله تعالى وجهه [علیه السلام] و همچنین ولایت دیگر خلفای راشدین است. (3)
ص: 2481
اگر غیر از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام، ولایت کس دیگری مورد پرس و جو و بازخواست قرار می گرفت چرا پیامبر صلی الله علیه و آله ذیل آیه شریفه یا جداگانه مانند: ﴿لاَ تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ...﴾ بیان نفرمود؟!
[2018 /218] در روایات متعدد به دروغ ادعا شده که واثله از حضرت پرسید: آیا من هم از خاندان شما - که مشمول تطهیر الهی شده اند - هستم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به او پاسخ مثبت دادند! (1)
اختصاص امیرالمؤمنین علیه السلام به پرچمداری پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ ها بلکه پرچمداری آن حضرت در دنیا و آخرت در روایات متعدد و کلمات اعيان اهل تسنن آمده است. (2)
[2019 /219] برخی با اختصاص این فضیلت به آن حضرت مخالفت نموده و گفته اند:
در روایات صحیح ثابت است که پیامبر صلی الله علیه و آله پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را به دست دیگر
ص: 2482
مسلمانان هم داده و پرچمداری اختصاص به یک نفر نداشته است.
سپس به مناقشه روایت مالک بن دینار در این زمینه پرداخته و گفته اند:
در راویان آن دو مشکل وجود دارد یکی راستگو است ولی توهماتی دارد و دیگری نیز راستگو ولی شیعه است لذا بعید می نماید که این عبارت صحیح باشد. (1)
[2020 /220] گذشته از آن که از برخی روایات استفاده می شود که لشکر اسلام دارای دو پرچم بوده: امیرالمؤمنین علیه السلام پرچمدار مهاجرین و سعد بن عباده پرچمدار انصار بوده است. (2)
ص: 2483
الف) در این حرفی نیست که در بین راه پرچمدار انصار سعد بن عباده بوده یا دیگران پرچم را به دوش می گرفته اند ولی هنگام رویارویی با دشمن، پرچمدار کسی جز امیرالمؤمنین علیه السلام نبوده است. (1)
ب) گاهی خدای حکیم برای روشن شدن حقایق و کنار رفتن پرده از چهرهٔ دیگران مصلحت را در آن دیده که هنگام مبارزه حضرت بیمار شود و نتواند در رزمگاه حاضر گردد و بنابر روایات اهل تسنن دیگران - از پیش خود و نه به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله! (2) - پرچم را به دست گرفته و وارد میدان کارزار شوند و با خواری و رسوایی برگردند و ترس و هراس خویش را آشکار نمایند و پس از آن امیرالمؤمنین علیه السلام به برکت دعای پیامبر صلی الله علیه و آله عافیت یافته و پرچم را به دوش گرفته به میدان رود و فتح و ظفر به دست مبارک و با کفایتش میسّر گردد! (3)
پس این که پرچمداری از ویژگی های آن حضرت بوده جای تردید نیست به شرحی که گذشت و اگر روایتی یا عبارتی حاکی از پرچمداری دیگران باشد، اشاره به نکته های گذشته دارد
ج) اما روایت مالک بن دینار ؛ پیش از این گذشت که حاکم نیشابوری حکم به صحت آن نموده و برخی از معاصرین نیز آن را معتبر و نیکو دانسته اند. (4)
ص: 2484
روايات متعدد و معتبر دلالت دارد که تجهیز - یعنی غسل و کفن و دفن - پیامبر صلی الله علیه و آله - بنابر وصیت آن حضرت - توسط امیر مؤمنان علیه السلام انجام شد. (1)
ولی در برخی از روایات این مراسم را به گونه ای بیان کرده اند که دیگران را هم با آن حضرت شریک نمایند. مثلاً فضل بن عباس و اسامة بن زید را که با چشم بسته آب می آوردند و یا... (2) - شریک در غسل معرفی نموده اند. (3)
ابن تیمیه و پیروان مکتبش ادعا می کنند که:
[1] عمده روایات معتبر در فضائل علی [علیه السلام] مطالبی است که بین او و دیگران مشترک است (و امتیازی برای آن حضرت بشمار نمی آید.)
[2] آن چه درباره ابوبکر و عمر روایت شده عمده اش ویژگی هایی است که دیگران از آن بی بهره،اند به خصوص ابوبکر.
[3] در فضائل علی [علیه السلام] حدود ده حدیث صحیح نقل شده که هیچ
ص: 2485
کدام امتیاز ویژه ای برای او نیست.
[4] برای ابوبکر بیست حدیث نقل شده که غالب آن فضیلت ها به او اختصاص دارد.
[5] روایات متواتری که در فضائل شيخين نقل شده به اتفاق محدثان بیش از روایات صحیحی است که در فضائل على [علیه السلام] نقل شده و از جهت سند صحیح تر و از جهت دلالت صریح تر است! (1)
اگر فضائلی که درباره امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده اختصاص به آن حضرت ندارد چرا از پیامبر صلی الله علیه و آله به تعبیر عام نقل نشده است؟!
آیا این اغراء به جهل و باعث مشتبه شدن امر بر مردم نیست؟!
آیا ممکن است کسی که مأمور به «بلاغ مبین» است عباراتی را درباره فرد معينى استعمال کند که مقصود از آن همۀ صحابه باشند و آن مطالب بین او و دیگران مشترک باشد؟!
مثلاً: همه صحابه نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله مانند جناب هارون نسبت به حضرت موسی علیه السلام باشند ولی آن حضرت این لفظ را فقط دربارهٔ امیرالمؤمنین علیه السلام بفرماید.
ص: 2486
كه: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنه لا نبي بعدي.
خدا دل همه صحابه را به حق هدایت و زبانشان را بر آن استوار داشته، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله فقط درباره امیرالمؤمنين علیه السلام بفرمايد: ﴿یُثَبِّتُ لِسَانَکَ وَ یُهْدِی قَلْبَکَ﴾
همه صحابه از پیامبر صلی الله علیه و آله باشند ولی حضرت در برگرداندن ابوبکر از رساندن سوره برائت و ابلاغ آن توسط امیرالمؤمنین علیه السلام فقط درباره آن حضرت بفرماید: أمرتُ ألّا يبلغه إلّا أنا أو رجل منّي
همه صحابه بر تأویل قرآن بجنگند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله فقط درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بفرمايد: ﴿يُقاتِلُ عَلَى تَأوِيلِ القُرآنِ كَما قاتَلتُ على تَنزِيلِهِ﴾
حبّ و بغض همه صحابه میزان تشخیص ایمان و نفاق باشد، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله فقط درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بفرمايد: ﴿لا يُحِبُّكَ إِلّا مؤمن وَلَا يُبْغِضُكَ إِلَّا منافق﴾.
و نیز بفرمايد: ﴿مَنْ اَحَبَّكَ فَقَدْ اَحَبَّنِي، وَ مَنْ أَبْغَضَكَ فَقَدْ أَبْغَضَني...﴾
قاتلان همۀ صحابه اشقى الآخرین باشند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله فقط درباره قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام بفرمايد: «أشقى الآخرين» یا «أشقى الناس» و... (1)
چرا در مناشدات، امیرالمؤمنین علیه السلام دیگران را قسم می داد که آیا چنین مطلبی دربارۀ کسی جز من است؟ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ دیگران چنین چیزی فرمود؟ و همه پاسخ می دادند: نه. (2)
ص: 2487
چرا عمر، ابن عمر و سعد بن ابی وقاص و.... آرزوی داشتن آن ویژگی ها را داشتند و از شتران سرخ موی- که ثروت مهمّی نزد عرب محسوب می شد - یا از آن چه خورشید بر آن می تابد، یا از دنیا و آن چه در آن است، نزد آنان محبوب تر و ارزشمندتر بوده است؟! (1)
اگر این فضائل اختصاص به امیرالمؤمنین علیه السلام نداشته چرا نویسنده ای چون نسائی عنوان «خصائص» برای کتاب خویش بر می گزیند؟!
چرا نویسندگان- از بخاری و مسلم گرفته تا سیوطی و متقی هندی و... - همه - آن را در بخش مخصوص به آن حضرت نقل کرده اند؟ بهتر نبود آن را تحت عنوانی که مربوط به عموم صحابه است ذکر کنند تا مردم به اشتباه نیفتند!
در بسیاری از آثار، «ترجیح بر دیگران»، «نفی غیر» و «انکار دیگران» به روشنی دیده می شود، یعنی بسیاری از فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و... همراه با قرائنی است - حالیه، مقالیه و یا هر دو با هم - و به گونه ای عظمت و فضیلت و برتری آن حضرت بر دیگران بیان شده که معلوم شود دیگر صحابه، قابل مقایسه با آن حضرت نیستند.
و این خود دلیل نفی اشتراک است. و دقیقاً همین نکته از اساسی ترین اسباب انکار، تکذیب، تحریف لفظی و معنوی و.... روایات فضائل بشمار می آید. (2)
ص: 2488
از نمونه های بارز و روشن آن موارد ذیل است:
1. تصریح به برتری امیرالمؤمنین علیه السلام از دیگران در قضاوت و اعتراف صحابه حتى عمر به آن!
2. برگرداندن شیخین در حدیث طیر
3. شکست و بازگشت شیخین قبل از فتح خیبر و کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله در تعریض به آن دو،
4. برگرداندن ابوبکر از تبلیغ سوره برائت و واگذار کردن کار به امیر مؤمنان علیه السلام.
5. اخبار از مبارزه امیرالمؤمنین علیه السلام بر تأویل قرآن و انکارِ وقوع آن از شیخین،
6. پاسخ منفی دادن به شیخین در خواستگاری از حضرت زهرا علیها السلام و پاسخ مثبت به امیرالمؤمنین علیه السلام به ضمیمه: ﴿إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَ فاطمةَ مِنْ عليّ﴾.
استناد به روایاتی که در فضائل شیخین وارد شده و جهی ندارد ؛ زیرا گذشته از تفرّد عامه به نقل آن، آن روایات ساختگی است
شگفتا که استدلال شیعه به احادیث مورد اتفاق فریقین پذیرفته نشود ؛ ولی انتظار دارند مطالب دروغین از آنان پذیرفته شود!!
اما این که گفته شده در فضائل علی [علیه السلام] حدود ده حدیث صحیح نقل شده که
ص: 2489
هیچ کدام امتیاز ویژه ای برای او نیست.
کمال بی انصافی است که فضائل بی شمار نادیده گرفته شود و به 10 حدیث اکتفا گردد فقط در یک روایت معتبر از ابن عباس 10 ویژگی برای آن حضرت شمرده شده و تصریح شده که هیچ کس دارای آن نیست. (1)
و گذشت که احمد بن حنبل و دیگر دانشمندان اهل تسنن گفته اند: فضائلی که درباره علی بن ابی طالب به سند معتبر نقل شده، درباره هیچ یک از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله روایت نشده است. (2)
و حکم به اعتبار روایات فضائل آن حضرت در دفترهای پیشین گذشت.
اما اختصاص آن فضائل به امیرالمؤمنین علیه السلام، در پاسخ مطلب اول گذشت.
پاسخ ابن تیمیه و پیروانش با استفاده از کلمات دانشمندان اهل تسنن
ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) می نویسد:
[2021 /221] نسائی [متوفی 303] به تتبع ویژگی ها و فضائلی که مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام است و دیگر صحابه را از آن بهره ای نیست پرداخته و در این زمینه مطالب فراوانی جمع آوری کرده که بسیاری از آن روایات سندهای نیکو دارد. (3)
و نیز ابن حجر عسقلانی و به تبع او سندی (متوفی 1138) و شنقیطی (متوفی 1363) استاد جامع الازهر می نویسند:
ص: 2490
[2022 /222] و أوعب مَن جَمَعَ مناقبه من الأحاديث الجياد النسائي في كتاب الخصائص. (1) کسی که بیش از همه مناقب و فضائل آن حضرت را از احادیث نیکو جمع آوری کرده نسائی در خصائص است.
پس هم اعتبار کتاب «خصائص» معلوم شد و هم امتیاز آن حضرت از دیگر صحابه در این ویژگی ها؛ زیرا عسقلانی تصریح کرد: «ما خصّ به دون الصحابة».
ناگفته پیداست که انتخاب نام «خصائص» برای کتاب صریح در ویژگی ها و امتیازات مخصوص آن حضرت است. حال قضاوت با شما، چگونه دانشمندی چون نسائی خود را رسوا و مفتضح نماید و مطالبی را در کتابی با عنوان فوق نقل کند که مشترک بین حضرت و دیگران باشد!!
[2023 /223] محبّ طبری (متوفی 694) بخشی از کتابش را با این عنوان مطرح کرده: الفصل السادس في خصائصه. (2)
[2024 /224] عمر بن علی معروف به ابن الملقّن (متوفی 804) می گوید: ویژگی ها (و فضائل مخصوص) علی [علیه السلام] فراوان است، من در شرح حال آن حضرت آن را به صورت روشن - در کتابی که بدان اشاره کردم- آورده ام.
محقق کتاب نوشته مراد او كتاب العدّة في معرفة رجال العمدة است. (3)
و گذشت که احمد بن حنبل درباره امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید:
او از اهل بیت است و خلفا با او قیاس نمی شوند. (4)
ص: 2491
کسی با اهل بیت قابل قیاس نیست. (1)
خلافت زینت او نیست بلکه او زینت خلافت است. (2)
درباره علی [علیه السلام] چیزی روایت شده که تن انسان را می لرزاند. (3)
[2025 /225] ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) در بحث تفضیل بین خلفا پس از اشاره به تعارض روایات اهل تسنن می نویسد: بل علي كرم الله وجهه [علیه السلام] ورد فيه من الأحاديث المشعرة بفضله ما لم يرد في الثلاثة.
یعنی: روایاتی که اشعار به فضیلت و برتری علی علیه السلام بر دیگران دارد، حاوی مطالبی (مهم) است که درباره خلفای سه گانه نقل نشده است. (4)
و گذشت که مناوی (متوفی 1031)- پس از نقل روایت شماره 260: سابقین (کسانی که در ایمان به پیامبران سبقت گرفته اند) سه نفر هستند. یوشع به حضرت موسی علیه السلام صاحب (سوره) یاسین به حضرت عیسی علیه السلام و علی بن ابی طالب علیه السلام به حضرت محمد صلی الله علیه و آله- می گوید:
ص: 2492
فأعظم بها من منقبة لعلىّ [علیه السلام]، وكم له من مناقب لا يشارك فيها.
این منقبت عظیمی برای علی علیه السلام به شمار می رود! و چه بسیار است مناقب آن حضرت که هیچ کس با او در آن شریک نیست. (1)
[2026 /226] عینی (متوفای 855) در شرح صحیح بخاری از تلویح - شرح حافظ علاءالدین مغلطای حنفی (متوفی 762) بر صحیح بخاری - نقل می کند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خواص و ویژگی هایی است، مانند آن که:
[1] او داناترین صحابه به قضاوت بوده است.
[2] پیامبر صلی الله علیه و آله (هنگام هجرت) به انتظار علی توقف و از اصحاب تخلف نمود (و این بدان معناست که ابوبکر از آن حضرت جدا شد و به مدینه رفت). (2)
ص: 2493
[3] او دروازه شهر دانش پیامبر صلی الله علیه و آله است (اشاره به حديث مدينة العلم).
[4] هنگام شکستن بت های کعبه مکرمه پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت! (1)
ص: 2494
[5] در جنگ تبوک (هنگام تقسیم غنائم) سهم جبرئیل علیه السلام به حضرت علی علیه السلام واگذار شد و لذا گفته شد:
عليُ حوى سهمين من غير أن غزا *** غزاة تبوك حبّذا سهم مسهم (1)
یعنی: علی علیه السلام در غزوه تبوک بدون آن که به کارزار بپردازد بر دو سهم دست یافت به به چه سهمی نصیب او گردید!
[6] دیدن صورت مبارک علی علیه السلام عبادت است.
[7] او محبوب ترین خلائق نزد خدا - پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله- است.
[8] پیامبر صلی الله علیه و آله او را یعسوب و سرور بزرگ دین نامید.
[9] پیامبر صلی الله علیه و آله او را «رزّ الأرض» نامید.
این روایت به گونه های مختلف نقل شده است: با همزه، بدون همزه با تشدید یا بدون تشدید. به معنای صدای زمین؛ زیرا صوت، جمالی برای انسان بشمار می آید، گویا فرموده: تو جمال (و زیبایی) زمین هستی. یا به معنای منفرد و وحید، یعنی: تو یکتای زمین (و بی همتا در آن) هستی. یا آن که تو میخ زمین هستی (که کنایه از رسوخ، ثبات و استحکام باشد). (2)
ص: 2495
[10] هنگام ولادت نامگذاری او توسط پیامبر صلی الله علیه و آله انجام گرفت.
[11] پس از ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام تا مدتی پیامبر صلی الله علیه و آله تغذیه او را به عهده گرفته و از آب دهان مبارکش او را سیر می نمود. (1)
ابو حفص ابن شاهين (متوفی 385) - که او را با تعابیری چون: امام، حافظ، مفید، مکثر، ثقه، امین که هیچ کس به اندازه او تصنیف، نداشته ستوده اند (2) -
ص: 2496
و هم چنین دانشمند مشهور اهل تسنن حافظ ابونعیم اصفهانی (متوفی 430) مکرر هنگام ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام می گویند:
[2027 /227] فضيلة لأمير المؤمنين علي [علیه السلام] لم يشركه فيها أحد!
يا: تفرّد عليّ بن أبي طالب [علیه السلام] بهذه الفضيلة لم يشركه [يشاركه] فيها أحدُ. این فضیلتی است ویژه علی علیه السلام که هیچ کس در آن با او مشترک نیست.
مانند حديث منزلت: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى... (1)
حديث عمران بن حصين: عليُ منّي و أنا من علي، و هو وليّ كل مؤمن بعدي. (2)
حديث غدير: ﴿ أَلاَ وَ إِنَّ اللَّهَ وَلِيِّي وَ أَنَا وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ﴾. (3)
و بنابر نقل ابونعيم: «أيها الناس، من مولاكم»؟ قالوا: الله و رسوله أعلم، قال: «من كنت مولاه فإن علياً، مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» (4)
حديث: ﴿ اَلنَّظَرُ إِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ﴾ . (5)
ص: 2497
حديث تشبيه: من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في حكمه، و إلى إبراهيم في حلمه فلينظر إلى هذا. (1)
حديث طير: اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك...(2)
حديث: ﴿فِیکَ مَثَلٌ مِنْ عِیسَی أَبْغَضَتْهُ اَلْیَهُودُ حَتَّی بَهَتُوا أُمَّهُ وَ أَحَبَّتْهُ اَلنَّصَارَی حَتَّی أَنْزَلُوهُ بِالْمَنْزِلَهِ اَلَّتِی [بالمنزل الذي] ليس به﴾. (3)
حديث: ﴿لا یُحِبُّکَ إلّا مُؤمِنٌ ولا یُبِغضُکَ إلّا مُنافِقٌ﴾. (4)
حديث: ﴿ مَا سَأَلْتُ رَبِّی شَیْئاً إِلاَّ أَعْطَانِیهِ وَ مَا سَأَلْتُ شَیْئاً إِلاَّ سَأَلْتُهُ لَکَ﴾. (5)
حديث: ﴿مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَحْیَی حَیَاتِی وَ یَمُوتَ موتي [ميتتي]، وَ یَدْخُلَ اَلْجَنَّهَ اَلَّتِی وَ عَدَنِی رَبِّی فإن الله غَرَسَ قُضْبَانَهَا بِیَدِهِ فَلْیَتَوَلَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَإِنَّهُ لَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ هُدًی وَ لَنْ یُدْخِلَکُمْ فِی ضَلاَلَهٍ﴾. (6)
و فضائلی دیگر. (7)
ص: 2498
ص: 2499
[2028 /228] فضل بن روزبهان نیز درباره فضیلت پرچمداری خیبر (1) گفته:
حديث خيبر صحيح، و هذا من الفضائل العليّة لأمير المؤمنين، لا يكاد يشاركه فيها أحد، وكم له من فضائل مثل هذا! (2)
ص: 2500
حدیث خیبر صحیح است و از فضائل عالی امیر مؤمنان علیه السلام بشمار می رود که می توان گفت کسی در آن شریک نیست، و چه بسیار است این گونه فضائل برای آن حضرت!
* برخی از روایات ساختگی در اشتراک دیگران در فضائل تحت عنوان: «روایات ساختگی در سرقت و انتقال فضائل به دیگران» گذشت. (1)
در واکنش 13 خواهد آمد که مخالفان به آن چه گذشت اکتفا نکرده اند و با تبلیغات سوء وانمود کرده اند که دیگران در رتبه از امیرالمؤمنین علیه السلام بالاترند و آن حضرت یک مسلمان عادی بیش نیست!
البته آن ها در مقام عمل حرمت اسلام را هم برای آن حضرت قائل نیستند؛ زیرا روشن است که مسلمان احترام دارد، خودش، جانش، ناموسش، خانه اش و... نمی شود به خانه اش هجوم برد نمی شود همسرش را کتک زد. نباید بر منابر او را لعن و نفرین کرد، ناسزا گفت و.....
ص: 2501
د) لزوم احترام دیگران هنگام نقل فضائل امير المؤمنين علیه السلام
در کتب و روایات اهل تسنن مکرر دیده شده که اگر کسی بخواهد فضیلتی برای امیر مؤمنان علیه السلام نقل کند باید در کنارش از فضائل ساختگی دیگران بگوید یا دست کم از آنان به نیکی یاد نماید تا امتیازی برای آن حضرت قائل نشده باشد. به نمونه هایی از این مطلب توجه فرمایید:
در روایت شماره 1099 گذشت که ابن عمر ویژگی هایی برای امیرمؤمنان علیه السلام ذکر کرده که:
علی بن ابی طالب [علیه السلام] سه ویژگی دارد که اگر یکی از آن ها برای من بود از شتران سرخ موی نزد من محبوب تر و ارزشمندتر بود.
همسری دختر پیامبر صلی الله علیه و آله [صلی الله علیه و اله] (فاطمه [علیها السلام]) و فرزنددار شدن از او.
بستن درب خانه ها به مسجد جز درب خانه او
به دست گرفتن پرچم در روز خیبر.
او پیش از بیان فضائل آن حضرت می گوید:
ما در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد ترجیح و برتری صحابه بر یکدیگر می گفتیم ابوبکر، عمر و عثمان. (1)
ص: 2502
ذکر این مطلب در کنار ویژگی های امیرالمؤمنین علیه السلام برای آن است که از ارزش و اهمیت آن بکاهد و به شنونده چنین القا کند که با وجود این فضائل ویژه و مهم، باز هم دیگران برترند! در حالی که ابن عمر در آن زمان از هیچ موقعیتی برخوردار نبوده است که بگوید ما چه کسی را مقدم و چه کسی را مؤخّر می داشتیم لذا برخی از بزرگان عامه - مانند على بن الجعد و يحيى بن معین - از عبارت او عصبانی شده و با یادآوری شرایط سنی او در آن زمان و جهل او به احکام شرعی گفته اند:
این بچه که نمی دانسته چگونه زنش را طلاق بدهد [چگونه] می گوید: ما قائل به برتری و ترجیح... بودیم!! (1)
البته احتمال ضعیفی هست که راوی - با آن که خود از عامه بوده - دیده
ص: 2503
فضای جامعه به گونه ای است که مردم تحمل شنیدن فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را ندارند، لذا دو مطلبی را که از پسر عمر شنیده در کنار هم نقل کرده تا با احترام گذاشتن به خلفا وفاداری و پایداری خویش را در تسنن اعلام کند و سپس به نقل فضائل آن حضرت بپردازد!
گاهی برای نقل یک فضیلت از امیرالمؤمنین علیه السلام مطالبی برای دیگران ساخته شده تا فضائل آن حضرت آن گونه که باید به چشم نیاید.
مثلاً در کنار فضيلت: « اللّهُمَّ أدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ» (1) گفته اند:
[2029 /229] عن علي [علیه السلام]، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: رحم الله أبا بكر زوّجني ابنته، و حملني إلى دار الهجرة، وأعتق بلالاً من ماله، رحم الله عمر يقول الحق وإن كان مرّاً، تركه الحق و ما له صديق، رحم الله عثمان تستحييه الملائكة، رَحِمَ اَللَّهُ عَلِیّاً اَللَّهُمَّ أَدِرِ اَلْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ (2)
و در کنار فضیلت: «و أقضاهم علي بن أبي طالب» گفته اند:
[2030 /230] و قال صلی الله علیه و اله: أرحم أمّتي بأمّتي أبو بكر، و أشدّهم في دين الله عمر، و أصدقهم حياء عثمان، و أقضاهم علي بن أبي طالب، و أقرؤهم لكتاب الله أُبيّ بن كعب و أعلمهم بالحلال والحرام معاذ بن جبل، و أفرضهم زيد بن ثابت، ألا و إن لكل أمة أميناً، و أمين هذه الأمة أبو عبيدة بن الجراح . (3)
ص: 2504
[2031 /231] عطاء بن مسلم می گوید: وارد شهر رقّه (1) شدم و در بازار مجلسی تشکیل داده و به ذکر فضائل علی علیه السلام مشغول شدم. پس از آن نزد جعفر ابن یرقان (یکی از مشایخ حدیث) رفتم او گفت: شنیده ام یکی از صحابه را به فضیلتی یاد کرده و از دیگر صحابه نامی نبرده ای؟! گفتم: سفیان ثوری به من گفت که در بازار رقّه فضائل علی علیه السلام را نقل کنم؛ زیرا اباضیه (خوارج) در آن جا زیاد هستند. جعفر (زبان به نصیحت گشود و) گفت: هرگاه خواستی فضیلتی برای یکی از صحابه (یعنی علی علیه السلام) نقل کنی دیگر صحابه را هم یاد کن! (2)
[2032 /232] حافظ ابن عساکر در شرح حال طبری می نویسد: هنگامی که او شنید ابوبکر سجستانی در حدیث غدیر اشکال کرده است مشغول تألیف کتاب فضائل شد و [روش کارش چنین بود که] به ترتیب شروع به نگارش فضائل، ابوبکر، عمر، عثمان و علی [علیه السلام] نمود، سپس به تصحیح حدیث غدیر پرداخت و از صحت و اعتبار آن دفاع کرد و فضائلی را که درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام به او رسیده بود در آن کتاب نقل کرد ولی کتاب ناتمام ماند! (3)
نکته جالب توجه آن که هدف طبری از تألیف کتاب، اثبات حدیث غدیر بوده ولی لازم دانسته که شروع آن با فضائل خلفا باشد حتی اگر پرداختن
ص: 2505
به آن موجب ناتمام ماندن اصل کتاب شود و نتواند در حدّ امکان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را جمع آوری نماید و به اثبات حدیث غدیر بپردازد پس باید اصل اشتراک حفظ شود گرچه به هدف اصلی لطمه بزند!
[2033 /233] از گزارشی دیگر استفاده می شود که تأکید طبری بر نقل فضائل جعلی خلفا برای مخالفت با شیعه بوده است. (1)
و البته این از توصیه های مشایخ حدیث بوده است که:
[2034 /234] هرگاه خواستی فضیلتی درباره علی علیه السلام نقل کنی پیش از آن فضائل ابوبکر و عمر را نقل کن سپس فضائل علی علیه السلام را. (2)
بلکه اگر کسی می خواست فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل کند چاره ای جز این نداشت که از دیگران شروع کند!
[2035 /235] یکی از دوستان سفیان ثوری می گوید: سالم در مجلس سفیان شرکت می کرد ابتدا فضائل ابوبکر و عمر را نقل کرده و سپس به نقل فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام می پرداخت. هنگامی که شروع می کرد درباره ابوبکر و عمر مطلبی بگوید، سفیان می گفت:
از او برحذر باشید، او مقصود دیگری دارد (و هدفش آن است که پس از آن، به نقل فضائل علی علیه السلام بپردازد). (3)
ص: 2506
ذهبی در شرح حال حافظ ابوالقاسم حضرمی مصری، رؤیایی آمیخته با اوهام از او نقل کرده که ذکر آن خالی از لطف نیست.
[2036 /236] خلاصه مطلب آن که حضر می می گوید: روایاتی در فضائل على [علیه السلام] جمع آوری کرده بودم تا در زمان مناسب آن را در تألیفی (به کیفیت مناسب) عرضه نمایم دو ماه گذشت و فرصت نکردم کارم را شروع کنم تا آن که در خواب امیرالمؤمنین [علیه السلام] را دیدم، حضرت یادداشت های مرا نشان داد و فرمود: این ها چیست؟ گفتم فضائل شماست. فرمود: چرا فقط فضائل مرا جمع کرده ای؟! اگر خواستی این کار را انجام دهی از فضائل ابوبکر، عمر و عثمان شروع و سپس فضائل مرا نقل کن [!!!] گفتم: به چشم فرمان شما را اطاعت می کنم. هنگامی که بیدار شدم سراغ نوشته هایم رفتم آن را نیافتم، تا الان هم پیدا نشده است [!!!] از آن پس هر کس از فضائل على [علیه السلام] سراغ می گرفت می گفتم: با فضائل خلفای دیگر! (1)
ص: 2507
[2037 /237] مراعات قانون اشتراک نزد آنان به حدّی ضروری است که ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) - در المنح المكية في شرح الهمزية - هرگاه نوبت به نقل فضیلتی از فضائل امیرمؤمنان علیه السلام می رسد، شروع به نقل فضیلت های ساختگی خلفا می نماید با آن که در بخش های جداگانه به تفصیل اخبار جعلی و فضائل دروغین آن ها را نقل کرده است، ولی نمی تواند بدون ادای حترام به آنان از کنار نام امیرالمؤمنین علیه السلام بگذرد و با زبان حال و قال می گوید: دیگران هم فضائلی دارند! (1)
و شگفت آن که - پس از نقل روایت: «الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنة، و أبوهما خير [أفضل] منهما» - می گوید:
[2038 /238] این کلام پیامبر صلی الله علیه و آله حجت است بر عقیده اهل تسنن که خلفای چهارگانه از اهل بیت علیهم السلام برتر هستند. (2)
شما را به وجدانتان سوگند! آیا در این روایت جز برتری امیرمؤمنان علیه السلام بر امام حسن و امام حسین علیهما السلام چیز دیگری می بینید؟! آن سه نفر از کجا پیدا شدند؟!!
در روایت شماره 1272 گذشت که: محدث بزرگ عامه، ابوبکر محمد بن أحمد بن خنب برای خلفای سه گانه فضائلی نقل کرد و سپس به نقل فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام پرداخت کسی دیر وارد مجلس او شد و فقط بخش پایانی سخنان او را شنید از جا برخاست و فریاد کشید مردم این دجال و دروغگوست! روایات او را ننویسید؛ و سپس از مجلس بیرون رفت. (3)
ص: 2508
تذکر دو نکته:
نکته اول: پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ کس را بر علی علیه السلام مقدم نداشته
[2039 /239] ابن قتیبه دینوری (متوفی 276) در ضمن کلامی می گوید:
رافضیان در محبت علی [علیه السلام] زیاده روی نموده و او را بر کسانی مقدّم داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله و صحابه آن ها را بر علی [علیه السلام] مقدم داشته اند. (1)
و این دروغی است روشن ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ کس را بر امیرمؤمنان علیه السلام مقدم نداشته و دلائل فراوان بر این مطلب دلالت دارد بویژه اولین فضیلتی که در دفتر نخست گذشت به همراه شواهدش.
نکته دوم: افزودن عبارت: «و أزواجي أمهاتهم» در خطبه غدیر
[2040 /240] گذشت که در چند منبع اهل تسنن در ضمن نقل خطبه غدیر پس از عبارت «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم» افزوده شده: «و أزواجي أمهاتهم»؟ یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله از مردم پرسید: آیا همسران من مادر مؤمنان نیستند؟ (2)
این مطلب در منابع شیعه و بسیاری از منابع عامه نیست. (3)
ص: 2509
به نظر می رسد افزودن این جمله برای تحت الشعاع قرار دادن امر ولایت و رهبری امیر مؤمنان علیه السلام و کاستن از اهمیت آن به همطراز قرار دادن شأن همسران پیامبر صلی الله علیه و آله با امیر مؤمنان علیه السلام باشد که البته هدف اصلی کسی جز عایشه نیست! گرچه آیه شریفه: ﴿النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾ [الأحزاب (33): 6] (1) دلالت دارد که همسران پیامبر صلی الله علیه و آله [در حکم] مادر مؤمنان هستند و ازدواج با آن ها حرام است (2) ولی این موضوع هیچ ارتباطی با مطالب خطبه غدیر ندارد.
غرض آن که عبارت: «و أزواجي أمهاتهم» بعد از جمله: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم» افزوده شده تا در کنار ولایت که از بالاترین فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام است از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز یادی شده باشد!
ص: 2510
13
خدا درباره دشمنان فرموده است:
آن ها می خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند، ولی خدا نورش را کامل می گرداند هر چند کافران خوششان نیاید. (1)
دشمن می خواست با جسارت و بی احترامی به امیر مؤمنان علیه السلام کاری کند که از آن حضرت به نیکی یاد نشود (2) ولی فضائل آن حضرت - بسان مطاعن دشمنانش! - شهره آفاق گردید!
گذشت که امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: من در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله همانند پاره ای از وجود آن گرامی بودم، نگاه مردم به من بسان نگاه به ستاره ها در بلندای آسمان
ص: 2511
بود، ولی پس از آن، روزگار از ارزش من کاست..... (1)
اهل سقیفه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله تمام فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را نادیده گرفته، حرمتش را شکستند و شخصیتش را خُرد کردند، و آن حضرت را مجبور کردند که با ابوبکر بیعت نماید. آن ها برای آن حضرت نقشه های خطرناک و شوم طراحی نموده و دستور به آوردنش با خشونت تمام دادند و برنامه خویش را به کیفیت ذیل عملی نمودند:
یورش به خانه حضرت، جمع آوری هیزم آتش آوردن، تهدید به آتش زدن خانه حضرت، زدن حضرت زهرا علیها السلام، سقط حضرت محسن علیه السلام، بیرون آوردن امیرمؤمنان علیه السلام با وضع رقّت بار و سخت، مانند: کشیدن، هل دادن، گرفتن يقه حضرت و.... اکراه و اجبار آن حضرت بر بیعت، نسبت تفرقه افکنی دادن به ایشان، تهدید به قتل، انکار اخوت و برادری آن حضرت با پیامبر صلی الله علیه و آله و... تا جایی که ناله حضرت زهرا علیها السلام بلند شد که: ما از ابوبکر و عمر چه بلاها کشیدیم! و بر آن ها فریاد زد که: چقدر زود بر خاندان پیامبرتان هجوم آوردید. و از عمر اعلام بیزاری نمود که: تا زنده ام با او حرفی نخواهم زد. و امیرمؤمنان علیه السلام نیز شکایت فرمود که: این ها مرا ضعیف شمرده و نزدیک بود مرا به قتل برسانند. (2)
[2041 /1] مصادره فدک، میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و باقیمانده خمس، (3)
[2042 /2] انکار میراث پیامبر صلی الله علیه و آله با حدیث ساختگی: نحن معاشر الانبياء لا نورث یعنی: ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم (4)
ص: 2512
[2043 /3] امتناع از پرداخت سهم ذی القربی و خمس اهل بیت علیهم السلام از غنائم، (1)
[2044 /4] نپذیرفتن شهادت امیر مؤمنان علیه السلام در مورد فدک، (2)
[2045 /5] نپذیرفتن شهادت امام حسن و امام حسین علیهما السلام (3)
[2046 /6] پاره کردن نامه فدک توسط عمر (4)
[2047 /7] نهایت جسارت ابوبکر پس از خطبه فدکیه (5) و ...
این بی حرمتی ها به گونه ای بود که باعث قهر کردن حضرت زهرا علیها السلام با ابوبکر و حرف نزدن با او تا آخر عمر شد و در مهم ترین مصادر عامه - حتى مثل بخاری و مسلم - آمده است که آن حضرت در حالی از دنیا رفت که بر ابوبکر غضبناک بود. (6)
نهایت بدرفتاری آن ها از کلام عمر معلوم می شود که تصریح کرد: امیرمؤمنان علیه السلام و عباس - عموی حضرت - در قضایای فدک، میراث و... ابوبکر و عمر را دروغگو، گنهکار، حیله باز و خیانتکار دانسته اند. (7)
ص: 2513
[2048 /8] آن ها تصمیم گرفتند امیرمؤمنان علیه السلام را توسط خالد ترور کنند. (1)
[2049 /9] عمر که امیرالمؤمنین علیه السلام را در شورای شش نفره قرار داد، جهات مختلفی را در نظر داشت از جمله انکار برتری و فضیلت آن حضرت بر دیگران او می خواست وانمود کند که علی علیه السلام همانند دیگر افراد شورا است! (2)
[2050 /10] با آن که عمر می دانست امیرالمؤمنین علیه السلام اولی و احق به خلافت است و اگر زمام امور را به دست گیرد مردم را به راه مستقیم هدایت می نماید (3) ولی حاضر نشد حق را به اهلش واگذار نماید و این خیانتی بود آشکار! (4)
بنابر روایات معتبر اهل تسنن، صحابه با پیامبر صلی الله علیه و آله عهد و میثاق بسته بودند که در خلافت و امامت با کسی که اهلیت آن را دارد نزاع نکنند و در هر حال حق را بگویند (و از آن دفاع کنند). (5)
ص: 2514
[2051 /11] عمر می دانست که تدبیر شوم او چه عواقب خطرناکی دارد، و امیرالمؤمنین علیه السلام با اختیار تن به بیعت با عثمان نخواهد داد؛ (1) لذا به آن چه گذشت اکتفا نکرد و غیر مستقیم آن حضرت را تهدید به قتل نمود و فرمان به کشتن کسی داد که با نظر اکثریت مخالفت نماید. (2)
ص: 2515
[2052 /12] عبدالرحمن بن عوف - پس از احضار سرلشکریان عمر (1) به غرض تهدید! - به آن حضرت گفت:
يا علي، لا تجعل [لا تجعلنّ] على نفسك سبيلاً. (2) مقصود آن که اگر بیعت عثمان را نپذیری ما فرمان عمر را اجرا می کنیم.
[2053 /13] و در گزارشی دیگر تصریح شده که عبدالرحمن بن عوف به ابو طلحه انصاری گفت: عمر به تو چه فرمانی داده؟ ابو طلحه پاسخ داد: عمر دستور داده کسی را که باعث اختلاف شود به قتل برسانم. عبدالرحمن به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: پس بیعت کن و گرنه بر خلاف طریق اهل ایمان سلوک نموده ای و ما دستور عمر را اجرا می کنیم!!! امیرالمؤمنين علیه السلام فرمود: قطعاً
ص: 2516
می دانید که من سزاوارتر از دیگران هستم... (1)
[2054 /14] بین عثمان و ابوذر نزاعی در گرفت امیر مؤمنان علیه السلام به عثمان فرمود: او را به منزله مؤمن آل فرعون قرار بده عثمان گفت: ساکت باش، خاک در دهانت. امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ او فرمود: خاک در دهان خودت. (2)
[2055/ 15] عثمان به عنوان طعن به امیر مؤمنان علیه السلام گفت: مگر تو نبودی که پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوۂ تبوک رهایت کرد و همراه خویش نبرد؟! حضرت در پاسخ فرمود: مگر تو نبودی که در جنگ احد فرار کردی؟! (3)
[2056/ 16] نامه ای با مُهر عثمان و خط کاتب او پیدا شد که سندی علیه او محسوب می شد، امیرمؤمنان علیه السلام به او فرمود چه کسی را متهم می دانی (و نوشتن نامه زیر سر کیست)؟ عثمان گفت: تو اولین متهم هستی! حضرت خشمناک گردید و فرمود: به خدا سوگند (دیگر کاری با تو ندارم) نه یاری ات می کنم نه علیه تو فعالیتی دارم. (4)
[2057 /17] نزاعی بین آن دو در گرفت، عثمان گفت: به من چه ربطی دارد که قریش تو را دوست ندارد، تو هفتاد نفر از آن ها را در جنگ بدر کشته ای! (5)
ص: 2517
[2058 /18] در نزاع دیگری عثمان به حضرت گفت: تو سزاوار تبعیدی. (1)
[2059 /19] بین آن دو بحث بالا گرفت و عثمان با تازیانه حضرت را تهدید کرد و امام علیه السلام نیز عصای خود را بالا برد. (2)
[2060 /20] پس از وداع ابو ذر با امیر مؤمنان عثمان به آن حضرت گفت: مگر خبر نداشتی که من صحبت کردن با ابوذر را ممنوع کرده ام؟! امیر مؤمنان علیه السلام به او فرمود: آیا باید از هر دستوری که از تو بر خلاف حق صادر می شود تبعیت کنیم؟! (3)
[2061 /21] امیرمؤمنان علیه السلام در مراسم حج مشغول تلبیه بود، (4) کسی گفت: این صدای کیست؟ عثمان گفت: احمق یا دیوانه! (5)
[2062 /22] پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از وفات به خاندانش فرموده بود که: پس از من شما مغلوب واقع شده و شما را خوار و ضعیف می شمارند. (6)
ص: 2518
[2063 /23] و اعلام فرموده بود که خاندانم پس از من بلاها می بینند و مردم آن ها را از خود می رانند و دور می نمایند! (1)
[2064 /24] در منابع اهل تسنن فراوان از زبان عایشه نقل شده است که تا فاطمه [علیها السلام] زنده بود، علی [علیه السلام] در میان مردم از وجهه و آبرویی برخوردار بود؛ لیکن چون او از دنیا رفت مردم از علی روی تافتند. (2)
و اخبار و آثار در بیان تظلّم و شکوه اهل بیت علیهم السلام بسیار است. (3)
آثار و اخبار فراوان حاکی از رواج و شیوع جسارت به ساحت مقدس امير المؤمنین علیه السلام و سبّ و ناسزا گفتن و تنقیص آن حضرت از ناحیه معاویه و بنی امیه است که تتبع و استقصای آن از حوصله این نوشتار خارج است. (4)
ص: 2519
[2065 /25] از سیوطی نقل شده که در ایام بنی امیه - بر اساس سنت معاویه بیش از هفتاد هزار منبر بود که بر آن به امیرالمؤمنین علیه السلام نفرین می شد. (1)
ناسزاگویی و جسارت معاویه از مسلّمات تاریخ است و کوشش مخالفان برای سرپوش گذاشتن بر آن تلاشی ناکام و بیهوده است. پیش از این گذشت که معاویه به سعد بن ابی وقاص فرمان داد که به امیر مؤمنان علیه السلام ناسزا گوید. (2)
ص: 2520
[2066 /26] گزارش های بسیار حاکی از آن است که معاویه خود به آن حضرت جسارت و بی ادبی نموده (1) و به کارگزاران خود نیز دستور می داد که این امر را سرلوحه برنامه خویش قرار دهند. (2)
ص: 2521
[2067 /27] او بارها به کسانی که در مجلس او حاضر می شدند فرمان به سبّ و لعن امیر مؤمنان علیه السلام داده است. (1)
[2068 /28] و این سنت سیّئه بین خلفای بنی امیه و پیروانشان رایج بود. (2)
ص: 2522
[2069 /29] تعداد بسیار کمی از مردم از ناسزاگویی و جسارت به
ص: 2523
امیرمؤمنان امتناع می کردند. (1)
[2070 /30] زیاد بن ابیه آن ها را به سختی مجازات می نمود. (2)
[2071 /31] او عده ای از آنان را به اتهام مخالفت با فرمان حاکم دستگیر نمود و نزد معاویه فرستاد. (3)
[2072 /32] اوزاعی (متوفی 157) (4) می گوید: در صورتی سهمیه بیت المال به ما پرداخت می شد که - العیاذ بالله - به نفاق علی [علیه السلام] گواهی داده و از او اعلام تنفر و بیزاری نماییم. آن ها ما را سوگند به عتق
ص: 2524
و طلاق و... می دادند (که به آن چه می گوییم معتقد و پایبند باشیم)! (1)
[2073/ 33] از معاویه خواستند که از این کار دست بردارد ولی او اعتنایی نکرد، بلکه هدف خویش را از این برنامه به صراحت اعلام کرد و گفت:
هرگز! من می خواهم کودکان با آن خوی بگیرند و بزرگان با آن پیر شوند تا کسی از علی به نیکی یاد نکند و فضلیتی درباره اش نقل نشود! (2)
ص: 2525
[2074 /34] کار به جایی رسید که لعن و نفرین به آن حضرت سنّت دانسته شد. (1)
[2075/ 35] تا آن که عمر بن عبدالعزیز سر کار آمد و دستور ترک آن را صادر نمود. (2)
[2076 /36] عده ای نپذیرفتند و گفتند: نماز بدون لعن او نماز نیست! (3)
ص: 2526
[2077 /37] و گفتند: او سنّت را کنار گذاشته است! (1)
از گزارش های متعدد معلوم می شود که کسی قدرت بر دفاع از اميرالمؤمنین علیه السلام نداشته و نمی توانسته از جسارت به مولا - با توجه به جایگاه رفیع آن حضرت و یادآوری آن- آنان را منع نماید، لذا هنگامی که به آن حضرت جسارت می شده از راه های دیگر وارد می شدند. به عنوان مثال:
[2078 /38] بریده به معاویه گفته: تو امید به شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله داری ولی علی علیه السلام ندارد؟! (2)
[2079 /39] سعید بن زید به عنوان اعتراض به مغيرة بن شعبه گفت: آیا نزد تو به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و ناسزا گفته می شود و تو هیچ انکار و واکنشی نداری! (3)
[2080 /40] زید بن ارقم به مغیره می گوید: می دانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از دشنام به اموات منع فرمود، چرا به علی علیه السلام که از دنیا رفته جسارت می کنی؟ (4)
ص: 2527
[2081 /41] عمر بن عبدالعزیز در سن کودکی به آن حضرت جسارتی کرده بود، هنگامی که استادش فهمید، در اعتراض به او گفت: از کجا دانسته ای که خدا پس از آن که از اهل بدر و بیعت رضوان راضی و خوشنود شده، بر آنان خشمناک شده باشد؟!! (1)
یک بار دیگر روایات گذشته را مرور فرمایید!
گویا امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ امتیاز و مقام منزلتی نداشته که بتوان با استناد به آن از جسارت به حضرت جلوگیری کرد جز آن که:
آن حضرت از دنیا رفته،
امید به شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله دارد،
از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله است،
و نهایت آن که از صحابه ای است که خدا از آن ها خوشنود بوده است!
این سیره بنی امیه بود. بنی عباس نیز از آنان عقب نیفتادند.
ص: 2528
[2082 /42] عباده مخنّث که از ندیمان متوکل بود، زیر لباس هایش مخدّه ای قرار می داد (تا شکمش بزرگ نشان داده شود) و سرش را که بدون مو بود برهنه می کرد و در برابر متوکل می رقصید و آوازه خوانان در غنایشان می گفتند: قد أقبل الأصلع البطين خليفة المسلمين و به امیرالمؤمنين علیه السلام استهزا می کردند و متوکل مشروب می نوشید و قهقهه می زد! (1)
[2083 /43] حاکم نیشابوری در ابتدای کتاب فضائل فاطمة الزهراء علیها السلام سبب تألیف کتابش را چنین بیان نموده که در مجلسی که علما و فقهای عامه حضور داشتند مطلبی در تنقیص امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد، سپس به دروغ مطلبی به بخاری نسبت داده شد که او از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که برترین دختران من زینب است این نکته باعث شد که من این کتاب را به رشته تحریر درآورم.
[2084 /44] به سند معتبر از مروان نقل شده که: هیچ کس به اندازه علی از عثمان دفاع نکرد امام سجاد علیه السلام به او فرمود پس چرا به آن حضرت ناسزا می گویید و دشنام می دهید؟ گفت تنها راه سامان گرفتن حکومت ما این است. (2)
ص: 2529
[2085 /45] نظیر این مطلب گزارشی است از عمر بن عبدالعزیز که می گوید: من با بغض و کینه علی بزرگ شده و چیزی جز آن نمی دانستم هنگامی که پدرم در خطبه از علی به بدی یاد می کرد لکنت زبان پیدا می کرد علت آن را از او جویا شدم به من گفت: پسرم، اگر ما اطرافیان خویش را از آن چه درباره علی می دانیم با خبر کنیم از ما جدا می شوند. (1)
مقصود آن است که اطلاع مردم از فضائل امير المؤمنين علیه السلام باعث گرایش آن ها به آن حضرت است پس باید با ناسزا گفتن از ارزش و جایگاه او کاسته شود تا کسی به آن حضرت تمایل پیدا نکند. و گذشت که معاویه گفت: من می خواهم کودکان با این روش خوی بگیرند و بزرگان با آن پیر شوند تا کسی از علی به نیکی یاد نکند و فضلیتی درباره اش نقل نشود! (2)
پس هدف آن ها از بی احترامی به امیرالمؤمنین علیه السلام آن بوده که فضای عمومی جامعه را مسموم نموده مردم از واقعیت ها دور بمانند و نسبت به آن حضرت بدبین شده و تمایلی به ایشان پیدا نکنند تا پایه های حکومت غاصبانه خود را تقویت نمایند؛ لذا مروان گفت: تنها راه سامان گرفتن حکومت ما این است.
ص: 2530
بی احترامی به امیر مؤمنان علیه السلام به قصد تکریم صحابه نمونه های فراوان دارد. ادعای لزوم سکوت از منازعات صحابه نیز بهانه ای بوده برای تحریف حقایق و مصادره تاریخ به سود صحابه (1) تا رفتارهای ناپسند آنان در برابر امیرمؤمنان علیه السلام بازگو نشود و آبروی آنان محفوظ بماند ؛ ولی در نقطه مقابل نسبت به آن حضرت هرچه بخواهند می گویند و می نویسند و هیچ باکی ندارند! (2)
[2086 /46] آنان از دوران حکومت حضرت، تعبیر به فتنه می نمایند! (3)
[2087 /47] ابن عمر می گوید: احدی را سراغ ندارم که در دوران فتنه، در
ص: 2531
خروج و جنگیدنش نیت (صاف و پاک و) الهی داشته جز عمار، البته نمی دانم او هم کارش به کجا کشید (و آیا کارش درست بود یا اشتباه کرد)!! (1)
[2088 /48] هنگامی که احمد بن حنبل نظرش را اعلام کرد و امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه چهارم معرفی و خلافتش را به رسمیت شناخت مورد اعتراض و بازخواست قرار گرفت! (2)
[2089 /49] چرا بسیاری از اهل تسنن حاضر نشدند آن حضرت را در شمار خلفا ذکر کنند با آن که معاویه و یزید را خلیفه می دانند؟! (3)
پاسخ این پرسش از کلام ابن تیمیه و روایت ذیل آن روشن می شود.
[2090 /50] ابن تیمیه می نویسد: عده ای با احمد بن حنبل مخالفت نمودند که چرا می گویی: علی خلیفه چهارم است امام واجب الاطاعه دانستن على طعن بر طلحه و زبیر است که از او اطاعت نکردند بلکه با او جنگیدند! (4)
ص: 2532
پس احترام به طلحه و زبیر اقتضا کرده که امیر مؤمنان علیه السلام خلیفه و امام دانسته نشود و همین موجب شده که امثال ابن تیمیه با حدیث غدیر بویژه بخش «و ال من والاه و عاد من عاداه» مخالفت و آن را انکار کنند. (1)
2091 /51] در کلام ابن قتیبه (متوفی 276) درباره جمعی از مخالفین آمده:است آن ها هنگامی که غلو رافضیان را دیدند در برابرشان جبهه گیری کرده و از مقام علی [علیه السلام] کاستند و در تقدیم دیگران بر او زیاده روی نمودند.... آن ها به سبب جهل و نادانی او را از زمرۀ امامان هدایت خارج و از پیشوایان فتنه معرفی کرده و گفتند: نمی شود علی را «خلیفه» گفت؛ زیرا در خلافت او اختلاف شده و همه آن را نپذیرفته اند، با آن که یزید را خلیفه دانسته اند به این ادعا که خلافتش اجماعی بوده است!... کار به جایی کشید که فرزندش حسین [علیه السلام] خارجی و تفرقه انگیز و مهدورالدم دانسته شد به استناد آن که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده: هر کس بر امت من خروج نماید در حالی که آن ها (بر خلیفه ای) اتفاق نظر داشتند، باید او را بکشید هر که خواهد باشد. (2)
ص: 2533
بلکه به قصد پوشاندن عیوب صحابه خلفا و... روایات ساختگی در تنقیص امیرالمؤمنین علیه السلام نقل نمودند.
[2092 /52] ابن تیمیه بی شرمانه می گوید:
امکان ندارد طعنی متوجه خلفا شود مگر آن که مثل آن یا بزرگ تر از آن بر علی وارد می گردد!... او برای رسیدن به ریاست جنگید! (1)
[2093 /53] آلوسی پس از نقل گریه عایشه هنگام یادآوری جنگ جمل یا آيه شريفه: ﴿وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾ [الأحزاب (33) 33] با نادیده گرفتن روایاتی که حاکی از اظهار پشیمانی اوست و دلالت روشن بر خطای او دارد (2) به دفاع از عایشه پرداخته و روایت جعلی در اظهار پشیمانی امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل نموده
ص: 2534
كه: يضرب على فخذيه و يقول: يا ليتني مت قبل هذا و كنت نسياً منسياً. (1)
در واکنش مخالفان نسبت به مبارزات حضرت تحت عنوان «دروغ پردازی: نسبت اجتهاد، خطا و پشیمانی به حضرت» در این زمینه به تفصیل سخن گفته شد. (2)
مخالفان برای شکستن حرمت امیرالمؤمنین علیه السلام از روش های گوناگون استفاده نموده اند که به برخی از آن ها اشاره می شود.
اتّهام به تشیّع و رفض برای کنار گذاشتن راوی و روایاتش کافی است ولی کسانی که قطعاً با امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام دشمنی داشته و آن را اظهار کرده اند به وثاقت ستوده می شوند. (3)
[2094 /54] در شرح حال ابراهيم بن يعقوب جوزجانی - معروف به «سعدی» که استاد نسائی ابوداود، ترمذی، طبری و... است و در کتب تراجم و رجال اهل تسنن از او فراوان نقل و به کلامش استناد می شود - آمده است که او از ثقات حفّاظ است ؛ با آن که تصریح کرده اند با امیرالمؤمنین علیه السلام دشمنی داشته است!! (4)
ص: 2535
ابن حبان می گوید: او به جهت صلابتی که در تسنن داشت گاهی از حدّ خودش تعدّی [و به امیرالمؤمنین علیه السلام و دوستانش توهین] می کرد!! (1)
ابن حجر عسقلانی او را متعصب و افراطی دانسته می نویسد: تعصب (و دشمنی) او علیه اصحاب امیرمؤمنان علیه السلام معروف است. (2)
و نیز گفته: کتابی که او در تضعیف راویان نوشته به روشنی دلالت بر عقیده اش دارد. سپس از ابن حبان نقل کرده که او حَرِيزي المذهب یعنی ناصبی است. (3) و دیگران درباره اش گفته اند او تمایل شدیدی به مذهب اهل دمشق در بی انصافی نسبت به علی علیه السلام داشت. (4)
ص: 2536
با تأمّل در لفظ «مذهب اهل دمشق» معلوم می شود که این کینه توزی و دشمنی با حضرت نزد دمشقیان در آن زمان رایج و متداول بوده است. (1)
آری آنان نصب، دشمنی، توهین، جسارت و لعن به آن حضرت را دلیل ضعف راوی نمی دانند! لذا احمد بن حنبل درباره حریز بن عثمان ناصبی - که به امیرمؤمنان علیه السلام دشنام می داده (2) - می گوید: ثقةُ ثقةُ ثقةُ، و دربارۀ دیگر نواصب نیز به همین روش سیر نموده اند. (3)
ص: 2537
شگفتا که حفظ حریم همه صحابه لازم است جز خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله!!
نزد اهل تسنن، صحابه چنان محترم هستند که اگر وقایع تاریخی مربوط به آنان بازگو شده و کسی معصیتی را در مورد عمرو بن عاص، معاویه و امثال آن ها گزارش دهد رنگ رخسارشان دگرگون شده و با عصبانیت گویند این اهل بدعت و رافضی است، سب صحابه کرده و گذشتگان را دشنام می دهد. (1)
آنان در دفاع از خلفا و صحابه بدیهیات تاریخی و حدیثی را منکر شده اند، و بر این زعم باطل نوشته هایی چون: «أباطيل يجب أن تمحى من التاريخ»، و يا: «أخطاء يجب أن تصحح في التاريخ» و غيره را تألیف کرده اند. ولی خاندانی که آیه تطهیر و... در شأنشان نازل شده از این احترام استثنا هستند!
مراعات شدید مربوط به دیگر صحابه است اما نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام،
ص: 2538
اهل بیت علیهم السلام و دوستانشان که از صحابه باشند، عیبجویی، خرده گیری، جسارت، سبّ و لعن که سهل است حتی مبارزه با آن ها هیچ مشکلی ایجاد نمی کند!! (1)
[2095 /55] از جمله دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام، ابو الاعور سلمى، قاتل حجر بن عدی است (2) که در جنگ صفین یاور معاویه و محور اصلی مبارزه بود و حضرت در قنوت نماز او را لعن و نفرین می فرمود. (3) با آن که بزرگان اهل تسنن تصریح کرده اند که او از صحابه نیست و از پیامبر صلی الله علیه و آله روایتی نقل نکرده، (4) ولی برخی او را توثیق نموده (5) بلکه عده ای سعی و تلاش کرده اند که به دروغ او را از صحابه معرفی نمایند! (6)
ص: 2539
ابن تیمیه - با نادیده گرفتن تمام روایاتی که در جنگ های امیرالمؤمنین علیه السلام و جنگ با آن حضرت وارد شده بلکه انکار و تکذیب آن (1) - به دروغ ادعا کرده که:
مسلمانان اتفاق نظر دارند که کسانی که با علی جنگیدند از قاتلان عثمان افضل و برترند، عده ای از آن ها افراد زاهد و عابد بوده اند! (2)
[2096 /56] مولوی شاه عبدالعزيز دهلوی صاحب تحفه اثنا عشریه - در توجيه تهدید عمر بن الخطاب به احراق خانه حضرت زهرا علیها السلام- می نویسد:
این تخویف و تهدید کسانی را بود که خانه حضرت زهرا علیها السلام را ملجاً و پناه هر صاحب خیانت دانسته، حكم حرم مکه معظمه داده، در آن جا جمع می شدند و فتنه و فساد منظور می داشتند... هرگاه این قسم مردودان جناب الهی را در خانه خدا پناه نباشد، در خانه حضرت زهرا علیها السلام چرا پناه باید داد؟ و حضرت زهرا علیها السلام چرا از سزادادن اشرار فساد پیشه مکدر گردد؟... این قسم خلافت منتظمه را در اول جوش اسلام - که هنگام نشو و نمای نهال دین و ایمان بود - بر هم زدن و اراده های فاسد نمودن - البته - موجب قتل و تعزير، لااقل موجب تهدید و ترهیب است... اگر عمر بن الخطاب به سبب بودن مفسدان در آن خانه کرامت آشیانه و وقوع تدبیرات فتنه انگیز در آن جا، آن مردم را تهدید کند به احراق آن خانه چه گناه بر وی لازم شود؟! (3)
ص: 2540
چنان که ملاحظه فرمودید دهلوی در این چند سطر درباره امیرمؤمنان علیه السلام سلمان، ابوذر، مقداد و... که همگی از صحابه بودند الفاظ زشت و قبیحی بکار برده و آن ها را اهل فتنه و فساد، مردودان جناب الهی، اشرار فساد پیشه مستحق قتل و تعزیر و... معرفی نموده است!!
[2097 /57] توهین و بی ادبی شعبی نسبت به یاران امیرمؤمنان علیه السلام به گونه ای بود که مورد اعتراض قرار گرفت و به او گفته شد: چرا از اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام عیب جویی می کنی با آن که نزد آنان شاگردی کرده ای و دانشی که آموخته ای از آنان است؟! (1)
با نگاهی اجمالی به شرح حال یاران امیر مؤمنان علیه السلام در کتب رجال اهل تسنن روشن می شود که چگونه با بی انصافی با آن ها رفتار شده (2) و حتی اگر توثیق هم داشته باشند باز به بهانه های مختلف روایاتشان کنار گذاشته می شود بلکه گاهی از صحابی بودن هم ساقط می شوند. رجوع شود به آن چه درباره أبو الحمراء، ابو الطفيل، اصبغ بن نباته، حارث هَمْداني، حَبَّة بن جُوَين عُرَني و رشيد هجری گفته شده است. (3)
اکثر علمای رجال اهل تسنن حَبَّه را تضعیف کرده و گفته اند:
[2098 /58] حَبَّه و امثال او مانند رشید هجری و اصبغ بن نباته
ص: 2541
و روایاتشان هیچ ارزشی ندارد. (1)
ثعلبة بن یزید حمانی کوفی که نسائی او را ثقه دانسته و ابن حبان نیز او را در ثقات ذکر کرده و ابن عدی گفته من روایت منکری در آن چه نقل کرده ندیده ام. در شرح حال او آمده است که:
[2099 /59] بخاری گفته: احادیث او اشکال دارد، احادیثی که او روایت کرده کسی نقل نمی کند. و ابن حبان گفته: او فرمانده نیروی انتظامی علی [علیه السلام] و شیعه غالی بوده و به روایاتی که فقط او از علی [علیه السلام] نقل کرده احتجاج نمی شود. (2)
[2100 /60] ابن تیمیه در سنجشی بیجا ادعا کرده:
صحابه ای که دست از یاری امیرالمؤمنین علیه السلام برداشتند از صحابه ای که به یاری او شتافتند فضیلتشان بیشتر است... سعد بن ابی وقاص از عمار بن یاسر برتر و افضل است! (3)
و این در حالی است که فضائلی که اهل تسنن درباره عمار بن ياسر نقل کرده اند قابل قیاس با دیگران نیست.
ص: 2542
گذشت که آن ها با بی شرمی تمام بر امیرالمؤمنین علیه السلام دروغ بستند که آن حضرت شیخین را برترین مردم معرفی کرده و خودش را با مردم عادی برابر دانسته و فرموده: ما أنا إلّا رجل من المسلمين يعنى من مانند بقیه مسلمان ها هستم (و با مردم عادی هیچ تفاوتی ندارم)!
و البته نظریه امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شیخین بر اهلش مخفی نیست. (1)
بنابر نقل عسقلانی، ابن تیمیه حتی بلال را از امیر مؤمنان علیه السلام برتر دانسته و به خیال خویش با آیات قرآن بر مدعایش اقامه دلیل نموده است! (2)
به نمونه هایی از روش فوق توجه فرمایید:
نشر و ترویج روایات ساختگی در فضائل خلفا با هدف نفی خلافت امیرمؤمنان علیه السلام و انکار برتری آن حضرت (3).
ص: 2543
الف) روایات ساختگی متعدد که در آن آمده است پیامبر صلی الله علیه و آله به صراحت خلافت خلفای سه گانه را اعلام فرموده است. (1)
ب) در روایات جعلی متعدد آمده است: هنگامی که می خواستند مسجد مدینه یا مسجد قبا را بسازند، اولین سنگ بنای آن را پیامبر صلی الله علیه و آله نهاده سپس ابوبکر، عمر و عثمان یکی پس از دیگری هر کدام سنگی گذاشتند.
و بنابر نقلی آن ها به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب اقدام به این کار نمودند، و پس از پرسش عایشه یا بدون آن حضرت فرمود: این ها خلفای پس از من هستند. (2)
ص: 2544
ج) به راویان متعدد نسبت داده اند که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم، ابوبکر اجازه: ورود گرفت، حضرت فرمود درب را باز کنید - یا به او اجازه ورود دهید - و او را به بهشت بشارت دهید و بنابر برخی از روایات او را به بهشت و خلافت پس از من بشارت دهید سپس عمر اجازه گرفت او را نیز به بهشت و خلافت پس از ابوبکر بشارت دادند، و در آخر عثمان اجازه گرفت، او را هم به بهشت و خلافت پس از عمر بشارت و از کشته شدن او نیز خبر دادند. (1)
ص: 2545
روایات دیگری در بشارت این سه به بهشت ساخته و پرداخته شده است. (1)
ص: 2546
د) در مصادر اهل تسنن روایاتی ساختگی نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در عالم رؤیا دید که خودش در کفه ای از تراز و نهاده شده و امت در کفه ای دیگر و حضرت با آنان برابر است سپس ابوبکر و پس از او عمر و عثمان به ترتیب هر کدام در کفه ای از ترازو نهاده شده و امت در کفه ای دیگر و هر یک با امت برابر هستند و در آخر ترازو به سوی عالم بالا برده شده است.
بنابر روایتی دیگر در این سنجش هر یک از پیامبر صلی الله علیه و آله و خلفا بر امت ترجیح داده شده اند.
در برخی از روایات به اختصار سنجش صحابه - بدون پیامبر صلی الله علیه و آله - ذکر و فقط نام سه خلیفه برده شده و بنابر نقل بعضی کفۀ عثمان از آن دو سبک تر بوده.
در روایتی این رؤیا به یکی از صحابه نسبت داده شده و در سنجش پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به ابوبکر، حضرت بر او ترجیح داده شده و نیز ابوبکر بر عمر و عمر بر عثمان. سپس ترازو به سوی عالم بالا برده شده است و پیامبر صلی الله علیه و آله آن رؤیا را به خلافت و جانشینی نبوت تعبیر فرمود. (1)
ص: 2547
ه-) در روایاتی ساختگی نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله بر کوه احد در مدینه یا کوه حراء در مکه بود که کوه به لرزه درآمد، حضرت به کوه خطاب فرمود: ثابت یا آرام باش که بر تو قرار نگرفته مگر پیامبری یا صدّیقی یا شهیدی و در آن حال فقط پیامبر صلی الله علیه و آله، ابوبکر، عمر و عثمان بر کوه بودند. (1)
و) در روایاتی ساختگی نقل شده که کسی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: پس از شما زکات و صدقات خویش را به چه کسی بپردازیم؟ حضرت، ابوبکر را معرفی فرمود پرسید: اگر او نبود؟ فرمود: عمر گفت: اگر او هم نبود، فرمود: عثمان.
آن حضرت بعد از عثمان کسی را معرفی نفرمود.
و بنابر روایتی فرمود: بعد از عثمان خودتان کسی را انتخاب کنید
ص: 2548
و بنابر روایتی دیگر فرمود این سه خلفای پس از من هستند. (1)
ز) روایات پراکنده دیگر که نقل آن خارج از حوصله کتاب است. (2)
ص: 2549
ح) در بسیاری از مصادر اهل تسنن آمده است که پسر عمر می گفت: ما در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله می گفتیم برترین فرد امت ابوبکر است پس از او عمر و سپس عثمان و پس از آن سکوت می کردیم و کسی را بر دیگری ترجیح نمی دادیم. و بنابر نقلی افزوده: پیامبر صلی الله علیه و آله این مطلب را از ما می شنید و انکار نمی کرد.
بعضی گفته اند: مقصود او از این سخن ترتیب آن ها در خلافت است. (1)
ص: 2550
هدف از ترویج این روایات گذشته از تثبیت خلافت خلفای سه گانه و استناد آن به پیامبر صلی الله علیه و آله با نقل فضائل ساختگی - انکار خلافت امیرمؤمنان علیه السلام و انکار برتری آن حضرت است؛ لذا پسر عمر می گوید: مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بهترین شخص را که ابوبکر بود برای خلافت انتخاب کردند و پس از او بهترین را که عمر بود و سپس بهترین را که عثمان بود پس از کشتن او بهتر از او را برای من بیاورید به خدا سوگند نمی توانید بهتر از عثمان را بیاورید! (1)
نگارنده گوید: تنافی همۀ روایات گذشته با نظریه جمهور اهل تسنن و روایات صحیح آن ها بر اهل دانش مخفی نیست؛ زیرا مشهور بین آن ها آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را برای خلافت انتخاب نفرمود. (2)
بنابر نقل بخاری و مسلم از عمر پیامبر صلی الله علیه و آله جانشین تعیین نکرد.
اگر این روایات صحیح بود چرا در سقیفه بدان استناد نشد؟!
چرا ابوبکر در سقیفه می گوید من برای خلافت، یکی از این دو نفر را می پسندم: عمر یا ابوعبیده جراح!
چرا ابوبکر پیش از مردن می گفت: ای کاش از پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسیدیم
ص: 2551
خلافت از آن کیست تا کسی با او به نزاع بر نمی خاست! (1) و چرا عمر امر را به شورا واگذار نمود و عثمان را برای خلافت انتخاب نکرد؟!
به تعابیر و رفتارهای متفاوت آن ها نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام و خلفا توجه کنید، مثلاً در فهرست کتاب السنة ابن ابی عاصم در بخش مناقب، عنوان باب مربوط به دیگران را این گونه می نویسند: «فضائل أبي بكر...» «فضل عمر...» اما دربارهٔ حضرت نوشته شده: «باب ما ذكر في علي رضی الله عنه»!! (2)
گذشت که از دوران خلافت حضرت، تعبیر به «فتنه» می نمایند! (3)
شگفتا که انکار خلافت خلفا عواقب بسیار بدی دارد (4) ولی انکار خلافت امیرمؤمنان علیه السلام، تعبیر «فتنه» از آن و هرگونه بی ادبی به آن حضرت هیچ اشکالی ندارد!
آن ها ابوبکر، عمر عثمان و... را دوست دارند و از دشمنشان هر که باشد بیزار و متنفرند، ولی نسبت به امیرمؤمنان اظهار علاقه و محبت می کنند اما از دشمنان آن حضرت تنفر و بیزاری ندارند بلکه دشمنانش را هم دوست دارند. (5)
ص: 2552
با آن که خودشان روایت می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدایا دشمنش را دشمن بدار.... هر کس به او کینه ورزد به من و خدا کینه ورزیده. هر کس به او ناسزا گوید به من ناسزا گفته جنگ با او جنگ با من است و... .
نکته ای که در این مطلب نهفته آن است که بسیاری از صحابه و... با امیرالمؤمنین علیه السلام دشمنی داشته، ناسزا گفته و جنگیده اند. (1)
اهل تسنن- برای حفظ وجهه صحابه و پوشاندن معایب آنان- گفته اند:
ما باید از مشاجراتی که بین صحابه واقع شده سکوت کرده و امر آنان را به خدا واگذار نماییم. چه ربطی به دیگران دارد که بخواهند در نزاع های آن ها دخالت کنند؟! (2)
پس آن ها نسبت به صحابه نهایت احترام را دارند ولی نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام کمال بی انصافی را روا داشته و در برنامه های آن حضرت خدشه نموده اند.
[2101 /61] کلامی از حسن بصری شایع شده که اگر علی در مدینه می ماند و از پستترین خرمای آن می خورد (تا عمرش سپری گردد) بهتر بود از آن چه انجام داد (و به مبارزه با ناکثین و قاسطین و مارقین پرداخت). (3)
ص: 2553
کلام در صحت انتساب آن به حسن نیست غرض شیوع این جسارت است!
[2102 /62] پسر احمد بن حنبل به سند معتبر روایت می کند که سفیان ثوری می گفت: اگر من زمان علی بودم او را یاری نمی کردم. به او گفتند: این سخن تو را نقل می کنند (و آبروی و حیثیت تو را می برد)! سفیان ثوری با بی اعتنایی گفت: با صدای بلند بر سر مناره آن را از من نقل کنید (اشکالی ندارد)! (1)
و گذشت که ابن تیمیه و هوادارنش با نواصب همنوا شده (2) چنین استنباط کرده اند که اگر آن حضرت با شامیان نمی جنگید بهتر بود! (3)
ص: 2554
[2103 /63] ابن تیمیه که در دفاع از دیگران - حتی معاویه و یزید! - سنگ تمام گذاشته، با بی شرمی تمام دربارهٔ سیدالشهدا علی السلام می نویسد:
اهل فضل در دین و دانش، به او مشورت دادند که خروج نکند، و معلوم شد که نظریه آنان درست بوده است. اصلاً در خروج او مصلحت دینی یا دنیوی وجود نداشت. او به اهدافش نرسید
ص: 2555
مفاسدی بر کارش مترتب شد و شرّ بیشتر گردید. (1)
اشکال
آیا آیه تطهیر در شأن آن حضرت نیست؟!
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الحسن والحسين إمامان قاما أو قعدا»؟! (2)
آیا مأموریت الهی سیدالشهدا علیه السلام که در روایات اهل تسنن به عنوان رؤیای آن حضرت مطرح شده قابل انکار است؟! (3)
ص: 2556
آری کسانی که به آن حضرت مشورت دادند کارشان یا از روی غفلت یا نادانی بود یا آن که تغافل و تجاهل نمودند (1) که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره خاندان پاکش فرمود: ﴿ولا تُعَلِّموهُم فَإِنَّهُم أعلَمُ مِنکُم﴾ و يا: ﴿ولا تعلّموهم، ولا تتقدّموهم، ولا تخلفوا عنهم ؛ فإنّهم مع الحق والحقّ معهم، لا يزايلوه ولا يزايلهم﴾. (2)
هیچ گاه نظریه آنان درست از آب در نیامد. آیا اگر حرکت و شهادت سیدالشهدا علیه السلام نبود الان نامی از اسلام باقی مانده بود؟! (3)
ابن تیمیه متعصب و هوادار شجره ملعونه بنی امیه (4) چگونه می تواند بفهمد که مصلحت اسلام و مسلمین در چیست و حقایق را آن گونه که هست درک کند؟
مطالب دیگری در این زمینه از ابن تیمیه وجود دارد که از حوصله این کتاب بیرون است و نگارنده از بیان آن شرم دارد! (5)
ص: 2557
[2104 /64] ابن تیمیه می گوید: پیشوایان چهارگانه و دیگر فقهای اهل تسنن در فقه به امیرالمؤمنین علیه السلام استناد و رجوع نمی کنند. (1)
او دربارۀ دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز به همین نحو سخن گفته است. (2)
[2105 /65] شاه ولی الله دهلوی (متوفی 1176) در ضمن مطلبی می نویسد:
[1] باید دانست که في الحقيقة كثرت انتفاع در اسلام به شیخین
ص: 2558
واقع شده است؛ زیرا که جمع قرآن و حمل ناس بر روایت حدیث و تنقيح مسائل شرعيه وفتح عرب و عجم بر دست شیخین واقع شده.
[2] و اكثر اهل،اسلام مالکیان و حنفیان و شافعیان اند و اصل مذهب ایشان معتمد است بر مسائل اجماعیه فاروق [و] بجز در مسائل چند بر آثار مرتضی [علیه السلام] اعتماد ندارند[!]
[3] و بر دست مرتضی [علیه السلام] فتح اسلام واقع نشده
[4] و در هیچ فنی از فنون شرع اعتماد کلی بر آثار مرتضی [علیه السلام] به ظهور نیامد پس انتفاع به شیخین اعظم است از انتفاع ایشان به مرتضى [علیه السلام].
[5] بلکه مقرر است که به کثرت اتباع، ثواب به متبوع می رسد و اتباع شیخین اهل سنت اند که غالب و فاش در بلاد اسلام ایشان اند. (1)
نگارنده گوید: مقصود از نقل کلام ابن تیمیه و دهلوی آن است که آن ها برای بالا بردن شأن خلفا حاضر شده اند از شأن امیرالمؤمنین علیه السلام بکاهند و وانمود کنند که اهل تسنن برای نظریه آن حضرت ارزشی قائل نیستند
در حالی که فخر رازی متعصب می گوید هر کس در دین خود به علی بن ابی طالب [علیه السلام] اقتدا کند هدایت یافته است، به دلیل آن که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدایا! حق را بر محوری بگردان که علی می گردد. (2)
و رجوع خلفا و صحابه به آن حضرت در مشکلات نیز پیش از این گذشت. (3)
ص: 2559
در برخی موارد تنها مدرک نزد آن ها استناد به امیرالمؤمنین علیه السلام است، به عنوان مثال، بزرگان اهل تسنن گفته اند: اگر سیره و روش علی علیه السلام با باغیان و تجاوزگران نبود کسی نمی دانست که حکم شرعی در رفتار با آنان چیست. (1)
اما پاسخ یاوه سرایی دهلوی به اختصار آن که:
1. الف) جمع آوری قرآن توسط امیرمؤمنان قابل انکار نیست. (2)
ب منع ابوبکر از نقل احادیث بلکه آتش زدن آن (3) و منع از نقل و تدوین حدیث توسط عمر از مسلّمات است. (4)
ص: 2560
ج) جهل خلفا به احکام و مسائل شرعیه از خورشید روشن تر است. (1)
د) فتوحات چنگیزخان مغول بیش از شیخین بوده و فضیلتی بشمار نمی آید. (2)
و فراموش نشود که اولین فتح آنان در هجوم به خانه حضرت زهرا علیها السلام بود!
2. پیروی نکردن مخالفان از امیرمؤمنان و عدم اعتماد بر آثار آن حضرت دلیل گمراهی آنان و انحراف از حق است که: ﴿عَلِی مَعَ الْحَقِ ّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیّ﴾
3. فتوحات زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بر دست با کفایت امیرالمؤمنین علیه السلام بود و آن ها از فراریان بودند.
4 - 5. کدامین انتفاع کوری عصاکش کور دگر شود؟! ﴿أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ﴾ [يونس (10): 35]. (3)
و تبعیت همیشه مستلزم ثواب نیست که: ﴿ لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا...ساءَ ما يَزِرُونَ﴾ [النحل (16): 25].
﴿وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالاً مَعَ أَثْقَالِهِمْ وَ لَیُسْأَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَمَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ﴾ [العنكبوت (29) 13]. (4)
ص: 2561
[2106 /66] بعضی وانمود کرده اند که دیگران که با ظلم، ستم، خیانت، جنایت و نیرنگ توانستند بر مردم مسلط شوند - زرنگ و سیاستمدار بوده اند و امیرالمؤمنین علیه السلام - با آن که دانشمند و حکیم و.... بوده - سیاست نداشته است. (1)
[2107 /67] بر ابن عباس افترا بسته اند که - پس از بیان فضائل مولی که درون او سرشار از،حکمت،دانش شجاعت دلاوری و نیرو وقوّت بود، علاوه بر فضیلت خویشاوندی با پیامبر صلی الله علیه و آله - گفته: علی علیه السلام فکر می کرد به هر چیزی که بخواهد می تواند دست یابد ولی به هر چه خواست نرسید! (2)
اشکال
این مطلب دروغی بیش نیست ؛ زیرا انکار دانش الهی امیرالمؤمنین علیه السلام و عهد و پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله با آن حضرت است که بر طبق آن عمل می نمود و فرمود:
من راه و روش روشنی را می پیمایم که پروردگارم برای پیامبر صلی الله علیه و آله و آن حضرت برای من به روشنی بیان فرموده است. (3)
ص: 2562
آن ها می خواهند با این دروغ امیرالمؤمنین علیه السلام را هم سطح با خلفا بلکه پایین تر از آنان معرفی نمایند که مانند تصوراتی که مردم عادی از آینده دارند رفتار می نمود و آرزوهایی را در سر می پروراند ولی نتوانست بدان دست یابد!
با آن که روشن است - گذشته از دانش الهی - امیرالمؤمنین علیه السلام نمی خواهد برای رسیدن به حکومت دست به هر کاری بزند و از هر طریقی وارد شود که خود فرمود: اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرک ترین مردم بودم. (1)
به خدا سوگند نمی خواهم برای اصلاح شما خود را به فساد بکشم. (2)
ص: 2563
[2108 /68] یکی از متعصبین به حقیقت اعتراف کرده (1) و می گوید:
بهترین دلیل بر خُبره بودن امیرالمؤمنین علیه السلام در سیاست آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله برای تبلیغ سوره برائت او را نزد مشرکین فرستاد و نیز او را به فرماندهی لشکر یمن نصب فرمود که بدون جنگ و خونریزی بسیاری به دست او ایمان آوردند. پس کسی که در سیاست علی علیه السلام تردید نماید به پیامبر صلی الله علیه و آله جسارت کرده است!
او پس از ذکر رجوع خلفا به آن حضرت و مشکل گشایی از مشکلات آنان و بیان نکاتی از سیاستمداری علی علیه السلام در دوران حکومتش، از قاضی ابوبکر باقلانی (متوفی 403) نقل کرده که: همه صحابه، علی علیه السلام
ص: 2564
را احترام و تعظیم می کردند و اتفاق نظر بر دانش فضل، درک و فهم عمیق و رأی صائب و فقاهت آن حضرت داشته اند.
سپس- در ردّ بر کسانی که گفته اند: علی علیه السلام شدّت عمل بی جا داشته و جنگ را بر صلح ترجیح داده - می گوید: در سیاست علی علیه السلام شدّت عمل سراغ نداریم مگر جایی که ضرورت اقتضا کرده و چاره ای جز جنگ نداشته است و شواهدی بر آن اقامه کرده است. (1)
یکی از روش های اهل خلاف برای بیان مراد و مقصودشان، چینش روایات و ترتیب احادیث یا ابواب است. به عنوان مثال، گفته اند نقل روایت: ﴿لا أَشْبَعَ اللَّهُ بَطْنَهُ﴾ که نفرین به معاویه بوده - پس از روایات ساختگی که نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله باعث رحمت برای نفرین شده است از مناقب معاویه بشمار می رود، و این از چینش روایات استفاده می شود! (2) پس از روشن شدن این مقدمه می گوییم:
[2109 /69] مسلم روایتی نقل می کند: کسی که شب تا صبح بخوابد و نماز شب نخواند شیطان در گوشش بول می کند.
[2110 /70] سپس روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله نزد امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه علیها السلام رفته و آن ها را برای نماز شب بیدار کرد علی علیه السلام عرض کرد: جان ما به دست خداست اگر بخواهد ما را بیدار می کند - و بنابر نقل دیگران: ما به جز نماز واجب نمازی نخواهیم خواند (3) - پیامبر صلی الله علیه و آله [با ناراحتی] دست بر ران مبارک
ص: 2565
زده و این آیه را قرائت فرمود: ﴿وَ كَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً﴾ [الكهف (18): 54] که حاکی از جدال بیهوده برخی از انسان ها و عدم تسلیم آن ها در برابر حق است.
[2111 /71] مسلم به این هم اکتفا نمی کند و پس از آن روایتی دیگر در تسلط شیطان بر کسی که نماز شب را ترک کند ذکر کرده که در آخر آن آمده: او در حالی صبح می کند که نفسی خبیث و کسل دارد. (1)
شما را به خدا اگر کسی بگوید شیطان در گوش یکی از خلفا یا صحابه بول می کند عامه با او چه می کنند؟!
گرچه این مختصر گنجایش پاسخ به این یاوه ها را ندارد ولی چگونه ممکن است امیر مؤمنان علیه السلام نماز شب نخواند و علاوه بر آن با بی ادبی با پیامبر صلی الله علیه و آله سخن بگوید؟!
مگر حضرت نفرمود: و لقد علم المستحفظون من أصحاب محمد صلی الله علیه و آله اني لم أرد على الله ولا على رسوله ساعة قطّ! (2) مگر نفرمود: ولقد علمتم أني لم أخالف رسول الله صلی الله علیه و اله ولم أعصه في أمر قطّ. (3) آری اگر زهرى درباری، برای خوشایند حکّام اموی که هزاران سکه طلا به او بذل و بخشش می کردند (4) - این گونه یاوه سرایی نماید، عجیب نیست.
[2112 /72] نظیر مطلب گذشته- در چینش روایات - آن است که ابن ماجه نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و آله دو غلام به امیرالمؤمنین علیه السلام داد که با هم برادر بودند.
ص: 2566
آن حضرت یکی از آن دو را فروخت پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: آن را برگردان.
[2113 /73] ابن ماجه پس از آن از ابو موسی اشعری نقل می کند پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را که بین مادر و فرزند یا دو برادر جدایی بیندازد لعنت کرده است. (1)
گذشته از مضمون برخی از احادیث جعلی که برای تخریب وجهه امیرالمؤمنین علیه السلام ساخته شده است - مانند روایاتی که می گوید آن حضرت از دختر ابوجهل خواستگاری نمود - ذکر بعضی از روایات در باب خاص با عنوانی مخصوص، خود نوعی تنقیص عیبجویی و بی احترامی بشمار می آید مانند نقل روایات خواستگاری دختر ابوجهل در باب دفاع مرد از دخترش (2) یا در بیان مواردی که جمع بین همسران شایسته نیست. (3)
[2114 /74] از همین قبیل است روایتی که ابوداود در باب «سکوت در فتنه» نقل کرده که کسی به امیر مؤمنان علیه السلام گفت: آیا در این مسیر (جنگ های دوران خلافت ظاهری) عهد و فرمانی از پیامبر صلی الله علیه و آله داری یا نظر شخصی توست؟ حضرت پاسخ داد: نه عهدی در کار نبوده و نظر شخصی من است. (4)
ص: 2567
نقل روایت در باب «سکوت در فتنه» بیانگر موضع ابوداود نسبت به رفتار امیرمؤمنان علیه السلام و فتنه دانستن آن است.
مسلّم است که او هیچ گاه حاضر نمی شود چنین عبارتی را دربارهٔ خلفا داشته باشد! با آن که در روایات معتبر گذشت که تمام جنگ های امیرمؤمنان علیه السلام مطابق فرمان خدا به حکم قرآن و به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. (1)
شگفتا که مبارزه با ابوبکر موجب ارتداد و مبارزه با خلفا فسق و فجور است، ولی در برابر کسانی که با امیرالمؤمنین علیه السلام می جنگند سکوت بهتر است!
برچسب زدن، نسبت های ناروا و شایعه پراکنی از روش های متداولی است که در نزاع حق و باطل در طول تاریخ از آن استفاده فراوان شده است. تاریخ پیامبران مملو از اتهامات کافران و مشرکان است. این امت نیز پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بر همین روش سیر نموده و حاکمان جائر برای رسیدن به اهداف پلیدشان از هیچ تلاشی دریغ ننمودند یکی از مهمترین راهکارهایی که دستگاه حکومت اموی برای مقابله با بیکران فضائل امیر مؤمنان علیه السلام انتخاب کرده و بر آن اصرار و تأکید داشت انتشار مطالب دروغ و شایعات بی اساس در مذمّت آن حضرت بود.
[2115 /75] ابن ابی الحدید می گوید معاویه عده ای از صحابه و تابعین را مأمور کرد تا مطالب ناشایستی را به امیرمؤمنان علیه السلام نسبت داده و در این زمینه
ص: 2568
روایت جعل نمایند و برای آنان وجه قابل توجهی قرار داد افرادی مانند: ابو هريره، عمرو بن العاص، مغيرة بن شعبه، عروة بن الزبير و... (1)
[2116 /76] معاویه صد هزار در هم به سمرة بن جندب داد که به دروغ ادّعا كند آيه: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ﴾ [البقرة (2): 204 - 205] (2) درباره على [علیه السلام] و آيه: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ ﴾ [البقرة (2): 207] (3) درباره ابن ملجم نازل شده است ولی او نپذیرفت دویست هزار در هم داد باز هم قبول نکرد، در مرتبه سوم سیصدهزار درهم داد ولی سمره زیر بار نرفت تا آن که چهار صدهزار درهم به او پرداخت کرد و او مطابق میل معاویه مطلب را برای مردم نقل کرد. (4)
از زُهری جیره خوار دربار بنی امیه نیز روایاتی ساختگی نقل شده، مانند:
عدم ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام،
بیدار نشدن حضرت علی و فاطمه برای نماز شب و عصبانی شدن
ص: 2569
پیامبر صلی الله علیه و آله و قرائت: ﴿وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً﴾ [الكهف (18): 54]، (1)
و خواستگاری دختر ابوجهل،
همه موارد گذشته در صحاح عامه نقل شده است.
و امثال ابن تیمیه به بزرگنمایی آن با افزودن دروغ هایی دیگر پرداخته اند. (2)
[2117 /77] خواستگاری از دختر ابو جهل از داستان هایی است که دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام برای مخدوش کردن وجهه حضرت آن را ساخته اند. (3)
با آن که ابن حجر می نویسد مسور بن مخرمه هنگام فتح مکه شش سال داشت - یعنی هنگام شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله هشت ساله بوده - ولی بنابر روایات عامه او می گوید: من بالغ بودم که سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را بر منبر در این باره شنیدم.
پرسش ما آن است که: آیا این ازدواج برای امیرمؤمنان علیه السلام حلال بود یا حرام؟ اگر جایز بود که معنا ندارد پیامبر صلی الله علیه و آله یا حضرت زهرا علیها السلام از آن دلگیر شوند و اگر حرام بود آیا امیرمؤمنان علیه السلام که هر روز و شب خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله می رسید از وظیفه شرعی خویش غافل بود و از آن حضرت نپرسید؟!
بر فرض جواز، آیا ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله با آن چه در قرآن آمده که: ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَ ثُلاثَ وَ رُبَاعَ﴾ [النساء (4): 3] مخالفت نماید و آیا ممکن است سرور بانوان بهشت تسلیم حکم خدا در قرآن نباشد؟!
ص: 2570
آیا غیر از دختر ابوجهل کسی دیگری نبود که حضرت برای همسری انتخاب کند؟!
آیا صحیح بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به جای آن که به خود امیرمؤمنان علیه السلام تذکر دهد بالای منبر مطلب را مطرح کند و آبروی دامادش را ببرد و او را تهدید کند که اگر می خواهد دختر ابوجهل را بگیرد باید دختر مرا طلاق دهد؟!
آیا این تناقض نیست که بفرماید: من حرامی را حلال و حلالی را حرام نمی کنم ولی صریحاً بگوید من اجازه نمی دهم چنین ازدواجی واقع شود؟!
بنابر روایات اهل تسنن در قضیه بریده آمده است: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: هنگامی که غنائم را تقسیم کردم این کنیز (به قید قرعه) در سهم خمس و سپس نصیب خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان علی شد لذا آن را به خود اختصاص دادم. (1) هنگامی که بریده می خواست به پیامبر صلی الله علیه و آله و اطلاع دهد که علی علیه السلام کنیزی از خمس را به خود اختصاص داده برخی از صحابه گفتند: بگو تا او را از چشم پیامبر صلی الله علیه و آله بیندازی! (2) حضرت این سخنان را شنید خشمگین بیرون آمد و فرمود: «چرا عده ای از علی عیبجویی می کنند؟ هر کس از علی عیبجویی کند از من عیبجویی نموده است». (3)
پرسش این است که چرا آن جا از پیامبر صلی الله علیه و آله واکنش منفی دیده نشد بلکه آن حضرت به شدت بر معترضین غضب و از علی علیه السلام دفاع فرمود؟! آیا آن ماجرا پاسخ دندان شکنی برای دروغ پردازان خواستگاری از دختر ابوجهل نیست؟! (4)
ص: 2571
عمده روایات خواستگاری از دختر ابوجهل از راویانی چون زُهري درباری و ابوهریره دنیاپرست و عبدالله بن زبیر ناصبی و امثال آنان است!
از شواهد ساختگی بودن آن روایت معتبر امام مجتبی علیه السلام است که پیامبر صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام با نهایت جلالت و احترام یاد می فرمود و هیچ گاه او را ناسزا نگفت. (1)
ابن عباس به عمر گفت: تو (خوب) می دانی که علی علیه السلام هیچ گاه تغییر حالت نداد و دست از دینش برنداشت و پیامبر صلی الله علیه و آله را خشمگین ننمود. عمر سخن او را قطع کرد و گفت: آیا او نبود که می خواست با وجود فاطمه با دختر ابوجهل ازدواج کند؟! (2)
بنابر این، او نیز از کسانی بوده که در این شایعه پراکنی نقش داشته است!! (3)
این شایعه در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله ساخته شد و کذب آن نیز معلوم گردید، (4) ولی تکیه مخالفان بر آن، برای انحراف اذهان از غصب فدک و هجوم به خانه حضرت زهرا علیها السلام است تا وانمود کنند در روایت: ﴿فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی﴾ مشکل متوجه امیرمؤمنان علیه السلام می شود نه خلفا!
ص: 2572
پاسخ این شبهه آن است که مورد مخصّص نیست، سبب صدور روایت هرچه باشد حضرت زهرا علیها السلام همیشه پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله و آزارش آزار آن حضرت است.
بنابر همین روایات ساختگی، امیرمؤمنان علیه السلام پس از صدور روایت «فاطمة بضعة منّي» خواستگاری را رها نمود (1) ولی غاصبان فدک و مهاجمین به خانهٔ حضرت زهرا علیها السلام با آن که این روایت را شنیده بودند، از غصب فدک و هجوم دست برنداشتند و هنگامی که به آنان گفته شد فاطمه در این خانه است پاسخ دادند حتی اگر فاطمه در خانه باشد! (2)
و ابوبکر در لحظات جان کندن از هجوم به خانهٔ آن حضرت اظهار پشیمانی می کرد و می گفت: ای کاش دست به چنین کاری نزده بودم. (3)
بین امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام هیچ اختلافی نبوده و چنین تفاهمی بین دو همسر در عالم هستی نظیر نداشته است.
ص: 2573
در ضمن روایتی آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند هیچ گاه من او را ناراحت نکرده و به کاری وادار ننمودم و او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نساخت و نافرمانی من ننمود. من هرگاه به او نگاه می کردم غم و اندوهم زائل می گردید. (1)
از آن چه گذشت ساختگی بودن روایاتی دیگر- مانند آن چه مخالفان در وجه تسمیه امیر مؤمنان علیه السلام به ابوتراب و بدرفتاری آن حضرت با حضرت زهرا نقل کرده اند - روشن می شود. (2)
شاید از اهداف دروغ پردازان آن باشد که وانمود کنند نظیر بدرفتاری هایی که عایشه با پیامبر صلی الله علیه و آله داشته (3) بین دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و شوهرش نیز بوده است! (4)
ص: 2574
[2118 /78] ابو هریره با بستن دروغی به امیر مؤمنان و تطبیق بی جای حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن حضرت، به حکومت مدینه دست یافت!! (1)
[2119 /79] در طول 9 سالی که مغیره حاکم کوفه بود، به سفارش معاویه به مذّمت و عیبجویی از امیرمؤمنان علیه السلام و اصحابش می پرداخت. (2)
عده ای هم از روی کینه و دشمنی مطالبی ناروا به آن حضرت نسبت دادند.
[2120 /80] عبد الرزاق از استادش مَعْمَر نقل می کند که او گفت: زُهری دو حدیث درباره علی به نقل از عروة بن،زبیر از عایشه داشت وقتی از او درخواست کردم که برایم نقل کند به من گفت تو را با آن دو - عروه و عایشه - و حدیثشان چه کار؟! - خدا بهتر می داند - من آن دو را - نسبت به بنی هاشم - متهم می دانم (و برای نقل آن ها اعتباری قائل نیستم).
ابن ابی الحدید می گوید: آن دو حدیث ساختگی عبارت است از:
ص: 2575
[2121 /81] روى الزُهري أن عروة بن الزبير حدّثه، قال: حدثتني عائشة، قالت: كنت عند رسول الله صلی الله علیه و اله إذ أقبل العباس و علي، فقال: يا عائشة، إن هذين يموتان على غير ملّتي أو قال: ديني. عایشه می گوید: نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بودم که علی و عباس وارد شدند حضرت فرمود: ای عایشه این دو در حالی از دنیا می روند که بر دین من نیستند.
[2122 /82] إن عروة زعم أن عائشة حدّثته، قالت: كنت عند النبي صلی الله علیه و اله إذ أقبل العباس و علي، فقال: يا عائشة، إن سرّك أن تنظري إلى رجلين من أهل النار فانظري إلى هذين قد طلعا. (1)
عایشه می گوید: نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بودم که علی و عباس وارد شدند، حضرت فرمود: ای عایشه اگر دوست داری دو نفر از اهل جهنم را ببینی به این دو نفر نگاه کن.
نگارنده گوید: مناسب بود به این دو حدیثِ عروة بن زبیر از عایشه که به دروغ به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داده، دو روایت دیگر نیز افزوده شود:
روایت نخست: روایتی که در منابع اهل تسنن به سند صحیح نقل شده است:
[2123 /83] عن عروة، عن عائشة: ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: (زینب خیر بناتي، أصيبت فيّ)، فبلغ ذلك علي بن حسين [علیهما السلام] فأتاه، فقال: «ما حديث يبلغني عنك تنتقص فيه فاطمة [علیها السلام]»؟! فقال عروة: ما أُحبّ أن لي كذا و كذا [ما بين المشرق والمغرب] و إنى أنتقص فاطمة حقّاً هو لها، فأمّا بعد ذلك فلك عليّ أن لا أُحدّث به أبداً. (2)
ص: 2576
خلاصه آن که عروة بن زبیر از عایشه نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین دختران من زينب است. امام سجاد علیه السلام نزد او رفته و به او اعتراض فرمود که چرا با نقل این حدیث (دروغین) از شأن حضرت فاطمه علیها السلام کاسته ای؟! او اظهار پشیمانی کرده و به حضرت قول داد که دیگر این مطلب را نقل نکند!
روايت دوم: عن محمد بن الضحاك بن عمرو بن أبي عاصم النبيل، قال: أشهد على محمد بن يحيى بن مندة بين يدي الله أنه قال لي: أشهد على أبي بكر بن أبي داود بين يدي الله أنه قال لي: روى الزهري، عن عروة، قال: كانت قد حفيت أظافير... من كثرة ما كان يتسلّق على أزواج رسول الله صلی الله علیه و اله.
راوی می گوید: من نزد خدا شهادت می دهم که روایت فوق را ابوبکر سجستانی - فرزند ابوداود سجستانی صاحب سنن ابی داود - از زهری از عروه نقل کرد. نگارنده از ترجمه متن آن معذور است. مطلب به گونه ای زننده بوده است که عده ای از عامه حاضر نشده اند آن را کامل نقل کنند.
ذهبی در آثارش با الفاظ کنایی «رجل» و «فلان» این روایت را به این کیفیت نقل كرده: عن عروة أنه قال: حفيت أظافير رجل من كثرة ما كان يتسلّق... الحديث. (1)
یا گفته:... حفيت أظافير فلان من كثرة ما كان يتسلّق على أزواج النبي صلی الله علیه و اله. (2)
ص: 2577
در تاریخ مدينة دمشق ابن عساکر در دو موضع از این روایت یادی کرده، در موضع اول به این كيفيت: عن عروة، قال: كانت [...] فذكر...(1)
و در موضع دوم آمده: الخوارج والنواصب نسبوه إلى أن أظا.... (2)
ابن عدی و ابن نجار آن را به صورت کامل و بدون کنایه نقل کرده اند، (3) ابوالشیخ اصبهانی، حافظ ابونعیم اصبهانی و معلمی در التنکیل نیز آن را به گونه ای دیگر و روشن تر به نقل از ابوبکر سجستانی از نواصب ذکر کرده اند. (4)
ذهبی می گوید: من نمی پذیرم که عروه چنین روایتی را نقل کرده باشد، اگر ابن ابی داود - یعنی ابوبکر سجستانی- آن را روایت نموده سبک سر (و بی عقل) بوده؛ زیرا نزدیک بود به جهت نقل این بهتان سر از تنش جدا شود. (5)
او در موضعی دیگر ابوبکر سجستانی را بسیار ستوده و در دفاع از او گفته: از او سعایت کردند که به علی [علیه السلام] جسارت نموده ولی او چنین کاری نکرده مطلبی را از نواصب نقل کرده و اشتباه کرده که آن را روایت نموده است! (6)
نگارنده گوید: کلام در اعتقاد ابوبکر سجستانی به آن چه روایت کرده نیست،
ص: 2578
بلکه سخن در آن است که چگونه او حاضر به نقل آن شده و چگونه برخی مانند ابن عدی جرجانی ابن نجار بغدادی، ابوالشیخ اصبهانی، حافظ ابونعیم اصبهانی و معلمی به خود اجازه داده اند توهین و جسارت صریح نواصب و شایعه آنان علیه امیر مؤمنان علیه السلام را به راحتی نقل کنند، در حالی که اگر چنین مطلبی مربوط به خلفا یا حتی معاویه بود جرأت اقدام به آن را نداشتند!
علاوه بر آن، مطلب به گونه ای زشت و زننده بوده که برخی از مخالفان هم از نقل آن امتناع داشته و با الفاظ کنایی «رجل» و «فلان» آن را نقل کرده یا - مانند ابن عساکر در تاریخ مدينة دمشق - روایت را تقطیع کرده و ناقص آورده اند.
و این مطلب نمونه های دیگر نیز دارد یعنی برخی از روایات که در مذمت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از ناحیه دشمنان کینه توز آن حضرت و خاندانش جعل شده به گونه ای بوده که عامّه هم از نقل آن شرم نموده و با تغییر الفاظ یا تقطیع و سفید گذاشتن قسمتی از مطلب - بر آن سرپوش نهاده اند!
[2124 /84] بخاری از عمرو بن عاص (1) نقل کرده که:
شنیدم پیامبر صلی الله علیه و آله آشکارا - نه مخفیانه - فرمود: آل ابی... اولیای من نیستند فقط خدا ولى من است و افراد شایسته از مؤمنان.
بخاری از استادش نقل کرده که در کتابی که از آن روایت را نقل کرده بعد از کلمۀ «آل ابی» سفید است و مضاف الیه آن نوشته نشده. (2)
ص: 2579
[2125 /85] در صحیح مسلم گفته: آل ابی، مقصودش فلانی است. (1)
[2126 /86] و در مسند احمد گفته: آل ابی فلان (2).
[2127 /87] ولی ابوبکر بن عربی تصریح کرده که در اصل، لفظ حدیث: «آل ابی طالب» بوده و دیگران آن را تغییر داده اند.(3)
ابن ابی الحدید نیز تصریح کرده که در نسخه های موجود نزد او لفظ: «آل ابی طالب» بوده است. (4)
[2128 /88] ابن حجر كلام ابن عربی را نیز تحریف کرده و گفته: ابن عربی گفته: مقصود از «آل ابي فلان» آل ابوطالب است. (5)
در حالی که ابن عربی نگفته «مقصود»، بلکه تصریح کرده که در اصل مکتوب لفظ حدیث «آل ابي طالب» بوده است.
نگارنده گوید: قریب به روایت گذشته عمرو بن العاص را طبرانی از معاذ بن جبل نقل کرده و هیثمی حکم به اعتبار آن کرده است!
[2129 /89] عن معاذ بن جبل: التفت رسول الله صلی الله علیه و اله إلى المدينة، فقال: إن بيتي هؤلاء يرون أنهم أولى الناس بي، وليس كذلك، إن أوليائي منكم المتقون، من كانوا وحيث كانوا. اللهم إني لا أحلّ لهم فساد ما أصلحت [!!]
ص: 2580
قال الهيثمي: رواه الطبراني، وإسناده جيد. (1)
در سوره مبارکه نور آیاتی در مذمّت عده ای از منافقین وارد شده که یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را به فحشا متهم کردند. (2)
[2130 /90] دروغ پردازان بنی امیه با کمال وقاحت امیرمؤمنان علیه السلام را از تهمت زنندگان بلکه بزرگ آنان معرفی می کردند ولی ابن شهاب زهری - با آن که عالمی درباری بود- به صراحت آن را انکار کرد. (3)
[2131 /91] بخاری از مَعْمَر نقل می کند که زهری گفت ولید بن عبدالملک از من پرسید: شنیده ای که علی هم از جمله کسانی بود که عایشه را متهم نموده بودند؟! به او گفتم: نه، ولی دو نفر از طایفه خودت (بنی امیه) به من اطلاع دادند
ص: 2581
که عایشه گفته: رفتار علی درباره من مسالمت آمیز بود. (1)
برخی این عبارت بخاری را به لفظ: «مسیئاً» نقل کرده اند که ابن حجر این نظریه را تقویت کرده، (2) یعنی زهری انکار کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام تهمتی به عایشه زده باشد ولی از عایشه نقل کرد که علی در آن قضیه رفتار بدی داشت!
[2132 /92] ابن قتيبه (متوفی 276) دربارهٔ جمعی از مخالفین می نویسد: آن ها هنگامی که غلو رافضیان را دیدند در برابرشان جبهه گیری کرده... و به کنایه - نه به صراحت - به علی علیه السلام نسبت ستم داده و در حق او تعدّی نموده و گفتند: به ناحق خون دیگران را ریخته و در کشتن عثمان نیز مساعدت داشته است. (3)
[2133 /93] طبری می نویسد: (در نبرد جمل) احنف بن قیس به اميرالمؤمنین علیه السلام گفت قبیله ما در بصره گمان می کنند که اگر بر آنان دست یابی مردانشان را کشته و زنانشان را به اسارت خواهی گرفت! حضرت فرمود چنین رفتاری از کسی مثل من سر نخواهد زد... من آن ها را مسلمان (ظاهری) می دانم (و این رفتار با کسی که اظهار اسلام نماید روا نیست). (4)
ص: 2582
نگارنده گوید: این گمان ناپسند ناشی از شایعاتی بود که طلحه و زبیر در بین مردم منتشر کرده بودند که:
[2134 /94] اگر علی پیروز شود شما را نابود، حرمت ها را دریده، نسلتان را کشته و زنانتان را اسیر خواهد نمود. (1)
و پیش از این گذشت که طلحه و زبیر بیعت خویش را شکستند و به دروغ ادعا نمودند که ما از روی اکراه با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودیم و روایاتی در این زمینه شایع شد. (2)
از جمله مطالبی که مخالفان شایع کردند آن که تعداد بسیار کمی از صحابه در جنگ ها با آن حضرت همراه بوده اند. (3)
و نیز شایع کردند که: امیرمؤمنان علیه السلام مانند دیگران اجتهاد نموده است! (4)
ص: 2583
و روایاتی ساختند که: هنگامی که از آن حضرت پرسیدند: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله با شما درباره نبردهایت عهدی داشت؟ از پاسخ اعراض نمود یا گفت: کاری به این مطلب نداشته باشید و پس از اصرار سؤال کننده [که مجبور شد پاسخ بدهد!] گفت: نه به خدا پیامبر صلی الله علیه و آله با من عهدی نداشت. (1)
[2135 /95] و دروغی دیگر بر آن حضرت بستندکه فرمود: بهترین مردم - یا بهترین این امت - پس از پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر و عمر هستند، ثم أحدثنا بعدهما أحداثاً، یعنی و ما پس از آن دو مرتکب کارهای منکری (بر خلاف سنت) شدیم. (2)
[2136 /96] در حالی که کلام حضرت بنابر روایات فریقین آن بوده که: «ثم ولّوا بعدهما الثالث فأحدث أحداثاً» يا «ثم ولي بعدهما وال أحدث أحداثاً...» و با این کلام اشاره به عثمان فرمود که مرتکب کارهای منکری شد. (3)
ص: 2584
[2137 /97] در ضمن گفتگوی هاشم مرقال با جوانی شامی- که در نبرد صفین به امیرمؤمنان علیه السلام جسارت می کرد- آمده است: هاشم او را موعظه کرد که سزای این کار تو آتش است و باید در دادگاه عدل الهی پاسخگو باشی.
او در پاسخ گفت: من به خدا می گویم به من گفته اند که علی و اصحابش اهل نماز نیستند.
هاشم مرقال به او گفت: علی علیه السلام اولین کسی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورده و اولین نمازگزار با آن حضرت است و اصحابش قاریان قرآن و شب زنده داران و عبادت کنندگان هستند. فریب این گمراهان شقاوت پیشه را نخور! (1)
آن ها حضرت را به گونه ای معرفی کرده اند که انسان از کتابت آن شرم دارد! (2)
ص: 2585
و برخی از محدثین که به وثاقت و... ستوده شده اند به نقل روایات دروغ در مذمت آن حضرت مشهورند، مانند حریز بن عثمان. (1)
مطالب دیگری در این زمینه وجود دارد که از حوصله کتاب بیرون است. (2)
مخالفان با نقل روایت های جعلی و ساختگی به گونه ای وانمود کرده اند که همه حتى امام مجتبی علیه السلام عباس، ابن عباس و... بر امیرمؤمنان خرده گرفته و اشکال می کردند و کلمات توهین آمیز، تحقیر کننده و... به آن ها نسبت داده اند.
[2138 /98] به عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دادند که او امیرالمؤمنین علیه السلام را سبّ کرد و ناسزا گفت و برخی مقابله به مثل حضرت را نیز بر آن افزودند! (3)
ص: 2586
[2139 /99] بخاری به نقل از عکرمه خارجی می گوید:
عده ای از زنادقه را نزد علی علیه السلام آوردند آن ها را به آتش سوزاند، هنگامی که خبر به ابن عباس رسید گفت: اگر من جای علی بودم آن ها را نمی سوزاندم؛ زیرا بنابر فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله این عذاب اختصاص به خداوند تعالی دارد ولی آن ها را می کشتم؛ چون پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود هر کس دست از دینش بردارد او را به قتل برسانید. (1)
آیا ممکن است ابن عباس که شاگرد آن حضرت است خود را داناتر به سنت بداند و بر آن حضرت اعتراض داشته باشد و ایشان را تخطئه کند؟!
گذشت که ابن عباس گفته: اگر مطلبی از علی علیه السلام برای ما ثابت شود ما جز آن را نمی پذیریم. (2)
این مطلب به سند صحیح نقل شده و از ابن عباس مشهور است، ولی از کسی چون عکرمه خارجی انتظاری بیش از این نیست و از بخاری متعصب نیز توقع حق گرایی و دوری از باطل بی جا و بی مورد است!
ص: 2587
جسارت صریح دهلوی در توجیه تهدید عمر و... پیش از این گذشت. (1) بی احترامی به آن حضرت برای آنان چنان سهل است که در صحیح مسلم در بخش فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید:
[2140 /100] امیر مدینه- العیاذ بالله - فرمان به دشنام دادن و لعنت کردن به آن حضرت داده که در آن آمده است: بگو: لعن الله أبا التراب. (2)
پرسش ما این است که اگر کسی گفته بود بگو لعنت خدا بر فلان خلیفه وکس دیگری از خلفا را نام برده بود، آیا مسلم حاضر می شد آن را نقل کند؟! آیا اصلاً جرأت نقل آن را داشت؟! و آیا ناسخان و ناشران و شارحان و... آن را به همین سادگی نقل می کردند؟! پس نفرین بر کسانی که حاضرند به سادگی لعن و نفرین بر بهترین صحابه و برادر پیامبر صلی الله علیه و آله را ترویج کنند.
[2141 /101] بخاری می نویسد: ابو عبدالرحمن که عثمانی بود به حبّان که علوی بود گفت: من می دانم که چه چیزی صاحب تو - یعنى على را - بر خونریزی جری کرده است! (3)
ص: 2588
توجه شود که عبارت: (یعنی علی را) از بخاری است، قطعاً بخاری حاضر نیست این تعبیر را درباره خلفا معاويه يا حتى خالد بن ولید بکار ببرد، پس چگونه حاضر است به امیرالمؤمنین علیه السلام چنین جسارتی بنماید؟!
مَعمَر از زهری می پرسد: علی برتر است یا عثمان؟ او اندکی درنگ کرده و سپس پاسخ می دهد: عثمان، و پس از آن می گوید: خون ها! خون ها! و بنابر نقلی خون! خون! (1)
دیگری از ابووائل می پرسد: علی برتر است یا عثمان؟ او پاسخ می دهد: علی برتر بود پیش از حادثه. (2)
از مالک نقل شده که می گوید من کسی را که در خون غوطه ور شده با کسی که از آن مبرا بوده یکسان نمی دانم!! (3)
و نظیر این مطلب به عمر بن عبدالعزیز نیز نسبت داده شده است! (4)
ص: 2589
در نامه منصور عباسی به محمد بن عبدالله مشهور به نفس زکیه آمده:
تو به فضائل و سوابق علی افتخار می کنی؟! پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام وفاتش دیگری را برای نماز تعیین،فرمود و مردم برای خلافت دیگران را انتخاب نمودند نه او را در شورای شش نفره همه او را رها کردند و برای او حقی قائل نشدند... آیا گمان می کنی اگر ما فضائل علی را نقل کردیم او را بر حمزه و عباس و جعفر مقدم می داریم؟! چنین نیست آن ها با سلامتی از دنیا رفتند و کسی از ناحیه آن ها آسیبی ندید و همه بر فضیلتشان اتفاق نظر داشتند ولی پدرت مبتلا به جنگ و مبارزه - و بنابر نقلی: مبتلا به خونریزی - شد. بنی امیه در نمازهای واجب او را - [العیاذ بالله] همانند کافران - لعن و نفرین نمودند و ما به دفاع از او احتجاج نموده و فضائل او را یادآور شدیم! (1)
ملاحظه فرمایید که منصور دوانیقی بیرحم خونریز (2) برای سرکوب کردن مخالفانش - یعنی سادات بنی الحسن - به عیبجویی بی جا از جد بزرگوارشان امیرالمؤمنین علیه السلام پرداخته و مبارزات آن حضرت و... را به رخ آنان کشیده است!
ص: 2590
ابن تیمیه نیز پرده از نفاق پنهان خویش برداشته و می گوید
نظریه علی در مورد خون اهل قبله از امور بسیار دشوار است. (1)
جوزجانی که به مناسبتی از او یاد شد (2) در جمع اصحاب حدیث می گوید:
سبحان الله! یک نفر پیدا نمی شود این جوجه را ذبح کند، علی بن ابی طالب در نیم روزی هزاران نفر را سر برید! (3)
نگارنده گوید: بنابر روایات معتبر اهل تسنن مبارزات امیرالمؤمنین علیه السلام بر طبق فرمان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بوده، و گذشت که بسیاری از عامّه تصریح کرده اند که آن حضرت در تمام مبارزات بر حق بوده است. (4) بویژه در کلام قاضی ابوبکر باقلانی (متوفی 403) در شرح حديث: ﴿مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ﴾ گذشت که:
ص: 2591
پیامبر صلی الله علیه و آله این مطلب را فرمود تا هر اشکالی را از علی صلی الله علیه و اله- برای همیشه، در حیاتش و پس از آن - نفی نماید؛ زیرا اگر خدا می دانست که او در آینده از دین جدا می شود به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان نمی داد که اعلام نماید بر مردم لازم است موالات و محبت علی علیه السلام بر ظاهر و باطنش و اعتقاد و یقین به طهارت و پاکی او. فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله دلیل (روشنی) است بر ساقط بودن اشکال های منافقان و گمراهان به آن حضرت. (1)
ابن تیمیه می گوید:
معلوم است که بسیاری از صحابه از علی عیب جویی داشته اند! (2)
البته او بزرگ نمایی کرده؛ زیرا تعداد کمی از آنان نفاق خود را به عیب جویی از آن حضرت آشکار نموده اند ولی محل شاهد اعتراف او به جسارت صحابه به آن حضرت است.
و گذشت که حافظ ابن حجر عسقلانی می نویسد ابن تیمیه برای تضعیف مطالب علّامه حلّی گاهی به عیبجویی از علی علیه السلام پرداخته است[!!] (3)
عسقلانی می نویسد: ابن تیمیه گفته: علی علیه السلام- العیاذ بالله - برای رسیدن به ریاست می جنگید نه برای دین و.... عسقلانی ادامه می دهد که: عده ای از
ص: 2592
اهل تسنن به جهت جسارت هایش به امیرالمؤمنین علیه السلام حکم به نفاق او کرده اند. (1)
مالک - پس از برتر دانستن ابوبکر، عمر و عثمان و تساوی دیگران، در تعریض به امیرالمؤمنین علیه السلام - می گوید:
کسی که دنبال رسیدن به خلافت است با کسی که ریاست طلب نیست یکسان بشمار نمی آید! (2)
نگارنده گوید: کمال وقاحت و بی انصافی است که دیگران را با وجود.... با اميرالمؤمنین علیه السلام مقایسه نمایند در حالی که آن حضرت - پس از کشته شدن عثمان، در مورد پیشنهاد بیعت و پذیرفتن خلافت - فرمود:
دعوني والتمسوا غيري ؛ فإنّا مستقبلون أمر له وجوه وألوان، لا تقوم له القلوب، ولا تثبت عليه العقول. و إن الآفاق قد أغامت، والمحجّة قد تنكرت. واعلموا أني إن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم، ولم أصغ إلى قول القائل و عتب العاتب، وإن تركتموني فأنا كأحدكم و لعلّي أسمعكم وأطوعكم لمن ولّيتموه أمركم. وأنا لكم وزيراً خير لكم منّي أميراً. (3)
و فرمود:... جئتموني تبايعونني، فأبيت عليكم و أبيتم عليّ، فنازعتموني و دافعتموني، ولم أمدّ يدي تمنعاً عنكم، ثم ازدحمتم عليّ، حتى ظننتُ أن بعضكم قاتل بعض و أنكم قاتلي، وقلتم: لا نجد غيرك، ولا نرضى إلا بك فبايعنا لا نفترق ولا نختلف، فبايعتكُم، و دعوتُم الناس إلى بيعتى، فمن بايع طائعاً قبلت منه، و من أبى
ص: 2593
تركته، فأول من بايعني طلحة والزبير، ولو أبيا ما أكرهتهما، كما لم أكره غيرهما. (1)
و فرمود: فما راعني إلا والناس كعرف الضبع إليّ، ينثالون عليّ من كل جانب، حتى لقد و طئ الحسنان، و شق عطفاي، مجتمعين حولي كربيضة الغنم...
أما والذي فلق الحبة و برأ النسمة، لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما أخذ الله على العلماء أن لا يقارّوا على كظة ظالم، ولا سغب مظلوم، لألقيتُ حبلها على غاربها، ولسقيتُ آخرها بكأس أولها، و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عفطة عندي من عنز. (2)
و فرمود: اللهم إنك تعلم إني لم أرد الإمرة، ولا علوّ الملك والرياسة، و إنما أردت القيام بحدودك، والأداء لشرعك، و وضع الأمور في مواضعها، و توفير الحقوق على أهلها، والمضيّ على منهاج نبيك، و إرشاد الضال إلى أنوار هدايتك. (3)
نگارنده گوید: با وجود شایستگی آن حضرت و نص قطعی بر خلافتش شرایط پس از خلفای سه گانه به گونه ای بود که به تعبیر خود حضرت - مردم به جاهلیت برگشته بودند ؛ چنان که فرمود: ﴿أَلا وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيِّكُم﴾ (4) و پذیرش حکومت و خلافت ظاهری در صورتی لازم می شد که مردم از آن حضرت درخواست نمایند چنان که فرمود: ﴿لَولا حُضورُ الحاضِرِ ، و قِیامُ الحُجَّهِ بِوُجودِ النّاصِرِ.... لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا...﴾ (5)
ص: 2594
مناسب است یادآوری شود که بی حرمتی دیگران از شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نمی کاهد، همان گونه که کفر و جحود منکران حق تعالی ذره ای از عظمت و جلالت و کبریایش نکاسته است.
امیرالمؤمنین علیه السلام یگانه روزگار است که با هیچ کس قابل قیاس نبوده و نیست.
[2142 /102] که در روایت معتبر آمده: ﴿وَ اِنَّما کانَ یَذکُرُهُ بِغایَهِ الجَلالَهِ وَ العَظَمَهِ﴾، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله از علی با نهایت عظمت و جلالت یاد فرموده است. (1)
ص: 2595
[2143 /103] ابن ابی الحدید در شرح خطبه 154 نهج البلاغه، از فضائل ویژه امیرمؤمنان علیه السلام 24 حدیث نقل کرده و سپس می گوید:
بسیاری از منحرفین هنگامی که با کلماتی از آن حضرت روبرو می شوند که نعمت های الهی را ذکر و امتیازات خاص خویش و ویژگی هایش را در ارتباط با پیامبر صلی الله علیه و آله بیان می فرماید [العیاذ بالله] به آن حضرت نسبت تکبر و خودپسندی و فخر فروشی می دهند که البته برخی از صحابه (در این تهمت بی جا) بر آنان پیشی گرفته اند!
به عمر گفتند: کار جنگ و لشکر را به علی واگذار کن.
گفت: تکبر او بیش از آن است که چنین منصبی را بپذیرد.
و زید بن ثابت می گفت ما مغرورتر از علی و اسامه ندیده ایم.
غرض آن که من خواستم با یادآوری عظمت جایگاه آن حضرت نزد پیامبر صلی الله علیه و آله معلوم شود کسی که چنین مطالبی (بر لسان وحی) درباره او گفته شده اگر بر بلندای آسمان رفته و بر فرشتگان و پیامبران فخر فروشی نماید سزاست و ملامتی ندارد چه رسد که آن بزرگوار هیچ گاه گرفتار تکبر و خودبینی نگشته و در لطافت اخلاق، بزرگواری، تواضع، بردباری، خوش اخلاقی و خوشرویی گوی سبقت را از همگان ربوده تا جایی که حضرتش را به مزاح و دعا به نسبت داده اند.
روشن است که مزاح و دعابه با تکبر و خودبینی سازگار نیست. پس اگر گاهی آن حضرت لب به بیان فضائل خویش بگشاید، نوعی؟ گلایه و بیان مظلومیت [!!] یا شکر نعمت های الهی یا تنبیه غافلان است.
این خود نوعی امر به معروف بشمار می رود تا مردم اعتقادشان درباره ایشان
ص: 2596
تصحیح شده و حقانیتش روشن گردد و نیز نهی از منکر است ؛ و منکر آن است که دیگران را در فضیلت بر او مقدم بدارند که خدای سبحان فرموده: آیا کسی که به سوی حق هدایت می کند سزاوار پیروی است یا کسی که (خود) راه نمی یابد مگر آن که هدایت شود؟ شما را چه می شود، چگونه داوری می نمایید؟! (1)
ص: 2597
قريش - حتی پس از اظهار اسلام - از جسارت و بی ادبی به خود پیامبر صلی الله علیه و آله فروگذار نمی کردند و تعابیری داشتند که انسان از نوشتن آن شرم دارد.
[2144 /104] قال العباس بن عبد المطلب: يا رسول الله، إن قريشاً جلسوا فتذاكروا أحسابهم بينهم فجعلوا مثلك مثل نخلة في كبوة من الأرض. فقال النبي صلی الله علیه و اله: «إن الله خلق الخلق فجعلني من خير فرقهم و خير الفريقين، ثم خير القبائل فجعلني من خير القبيلة، ثم خير البيوت فجعلني من خير بيوتهم فأنا خيرهم نفساً و خيرهم بيتاً». (1)
[2145 /105] دهلوی در عیب جویی نواصب از امیر مؤمنان علیه السلام می نویسد: خوارج و نواصب... دفاتر طويله و طوامير كثيره - مثل چهره های ظلمانی خود - در این باب سیاه کرده اند... و ایراد آن خرافات هرچند سوء ادب است، اما بنابر ضرورت، نقل کفر را کفر ندانسته، چیزی از کتب ایشان به طریق نمونه نقل می کند. (2)
او در ادامه با بی حیایی به نقل مطالب آنان می پردازد!!
ص: 2598
بارها این شگرد از مخالفان دیده می شود که جسارت و توهینی را از زبان نواصب و... مطرح نموده اند. به عنوان مثال ابن تیمیه می نویسد:
بعضی از یاران معاویه بر او اعتراض داشتند که: تو سابقه و فضیلت علی را نداری (پس با او قابل قیاس نیستی) و او هم می پذیرفت ولی از این جهت او را یاری نمودند که گمان می کردند در لشکر علی کسانی هستند که به آن ها ستم می کنند همان گونه که به عثمان ستم نمودند.... کسانی که دنبال حقیقت بودند [!!!] می گفتند: ما نمیتوانیم بیعت کنیم جز با کسی که عدالت را اجرا نماید و به ما ستم نکند اگر با علی بیعت کنیم لشکریان او به ما ستم می کنند همان گونه که به عثمان ستم شد و علی نمی تواند یا نمی خواهد عدالت را اجرا کند و بر ما لازم نیست با چنین کسی بیعت نماییم.
پیشوایان اهل تسنن می دانند که قتال نه واجب بوده نه مستحب گرچه کسی را که اجتهاد کرده و خطا نموده معذور می دانند. (1)
ص: 2599
ملاحظه فرمودید که:
او - العياذ بالله - امیرالمؤمنین علیه السلام را مجری عدالت نمی داند.
علاوه بر آن، برای هواداران معاویه عذر تراشی می کند.
سپس به پیشوایان اهل تسنن نسبت داده که جنگ نه واجب بوده نه مستحب و در آخر بی شرمانه تصریح به خطای امیرالمؤمنین علیه السلام نموده است.
در حالی که - به حکم روایات مسلّم فریقین - رفتار امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه مطابق قرآن و حق بوده و هیچ گاه در اجرای عدالت کوتاهی نفرموده است و روایات اهل تسنن و اقوال دانشمندان آن ها در تأیید و حقانیت آن حضرت در همۀ مبارزات و تصریح عده ای از آنان به متجاوز بودن معاویه گذشت. (1)
نگارنده از ساحت مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام پوزش می طلبد که جسارت های امثال ابن تیمیه را نقل نمود ولی برای روشن شدن ماهیت آن ها ناگزیر شد که برخی از یاوه هایشان را تذکر دهد.
ص: 2600
گاهی تنقیص امیر مؤمنان علیه السلام به عنوان نقل فضائل مطرح شده. به عنوان مثال در ضمن روایاتی ساختگی از ابو هریره و امثال او در وجه کنیه ابوتراب - آمده است: بین حضرت زهرا علیها السلام و ایشان مشکلی پیش آمده و باعث ناراحتی هر دو شد؛ لذا حضرت از خانه بیرون رفته و بر خاک خوابیده [و عبایش خاکی شده] بود، پیامبر صلی الله علیه و آله بالای سر ایشان آمده و فرمود: «قم أبا تراب» (1) و پس از آن که حضرت او را به خانه برد و بین او و همسرش صلح داد با خوشحالی بیرون آمد که توانستم بین دو نفر که محبوب ترین افراد نزد من بودند، اصلاح نمایم. (2)
شیخ صدوق رحمه الله می فرماید: من بر این روایت اعتماد ندارم. اعتقاد من آن است که امیرمؤمنان و حضرت زهرا علیها السلام در حسن خلق تأسی به پیامبر صلی الله علیه و آله نموده و مشکلی بین آن دو بزرگوار وجود نداشته که نیاز به اصلاح داشته باشد.
دشمنان مطالبی را به عنوان عیبجویی برای آن حضرت مطرح کرده اند (3) که دانشمندان - مانند سید مرتضی قدس سره در کتاب تنزيه الانبیاء علیهم السلام - به تفصیل از آن جواب داده اند.
ص: 2601
در ضمن روایات تظلّم و گلایه خاندان رسالت علیهم السلام تصریح یا اشاره به حرمت شکنی دشمنان شده است (1) که به ذکر چند مورد بسنده می شود.
امیر مؤمنان علیه السلام می فرمود:
﴿اللَّهُمَّ إِنِّي أسْتَعديكَ عَلَى قُرَيْش...﴾ بار الها از تو می خواهم که مرا در مقابل ستم های قریش یاری فرمایی که در حقم ستم نمودند...(2)
هر کینه و دشمنی که قریش با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت بعد از وفات آن حضرت با من جبران نمود و بعد از من هم این کینه ها را در حق فرزندانم آشکار خواهند کرد، مرا با قریش چکار؟! (3)
قریش برای از بین بردن رسول خدا صلی الله علیه و اله نقشه ها ریخته و از هیچ ظلم و ستمی دریغ ننمودند ولی چون من مانع (اجرای نیرنگ ها و نقشه های) آن ها بودم مرا بعد از وفاتش از پای در آوردند. (4)
بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله من همیشه مظلوم بوده ام. (5)
ص: 2602
مورّخ شهیر یعقوبی می گوید عده ای از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و جماعتی از زنان قریش برای عیادت خدمت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام رسیدند. وقتی جویای حال حضرت شدند در جوابشان فرمود
به خدا سوگند از دنیای شما بیزار و از دوری شما خوشحالم.
در حالی به دیدار خداوند متعال و ملاقات پدرم می روم که از شما حسرت ها به دل داشته (و از بی وفایی های شما سخت غمگینم).
حقم مراعات نشد و به عهدی که راجع به من بسته شده بود، وفا نشد. سفارشات پدرم نادیده گرفته شد و حرمت ما رعایت نشد. (1)
سوز دل حضرت زهرا علیها السلام در خطبه فدکیه روشن و نمودار می باشد؛ این خطبه را بسیاری از دانشمندان شیعه و سنی در کتب معتبر خود نقل نموده اند.
آن حضرت رو به جماعت انصار کرده و فرمود:
چرا شما از یاری من دست کشیدید و در حقم کوتاهی نمودید؟!
آیا نشنیدید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ﴿الْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ﴾ حفظ حرمت شخص به این است که فرزندان او نیز احترام شده و حقوقشان رعایت گردد.
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله که از دنیا رفت، بایستی دین او را ضایع کنید؟!
پس از او حرمت او را هتک نموده و به دخترش- که به واسطه او محترم بود- اهانت کنید!
ص: 2603
آری این فتنه و مصیبتی است که در قرآن به آن اشاره شده است:
﴿وَمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً﴾.
بدانید که آن چه گفتم اظهار نفرت و خشمی است که از شما به دل دارم... و اتمام حجتی است برای شما.....
فاطمه زهرا علیها السلام متوجه مزار پدر بزرگوار شد و با آهی جگرسوز اشعاری قرائت فرمود که:
قد كان بعدك أنباء و هنبثة *** لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب
إنّا فقدناك فقد الأرض و ابلها *** واختل قومك فاشهدهم ولا تغب
فليت قبلك [بعدك] كان الموت صادفنا *** لما قضيت وحالت دونك الكتب
[أبدت رجال لنا نجوى صدورهم *** لمّا قضيت وحالت دونك الكتب]
تجهّمتنا رجال واستخفّ بنا *** إذ غبت عنا فنحن اليوم نُغتصب
پس از تو شدائد ناگواری پیش آمد که اگر تو بودی چنین نمی شد
بعد از تو مانند زمین بیباران شدیم ببین که چگونه قوم تو شیوهٔ انحراف و جهالت پیش گرفته (و سفارشات تو را فراموش کردند).
ای کاش ما قبل [بعد] از تو مرده بودیم....
دشمنان بعد از تو کینه های نهفته را (به بدترین وجه) ظاهر کردند و از هیچ تحقیری دریغ نکرده و حق مسلم ما را به یغما بردند. (1)
ص: 2604
اشعار دیگری که از حضرت فاطمه علیها السلام در کتب عامه و خاصه ثبت شده، روشنگر این مظلومیّت و حاکی از شکوه های اوست:
صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا *** صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيا (1)
(پدر جان!) پس از تو مصائبی به سویم سرازیر شد که اگر بر روزها وارد می شدند، روزها به شب مبدل می شد.
قد كنتَ لي جبلاً ألوذ بظله *** فتركتنى أمشي لأجرد ضاحي
قد كنتُ ذات حمية ما عشت لي *** أمشي البراز و كنت أنت جناحي
فاليوم أخضع للذليل وأتقي *** منه و أدفع ظالمي بالراح
واذا دعت قمرية شجناً لها *** ليلاً على فتن دعوت صياحي (2)
(پدر جان!) تو بسان کوهی محکم بودی که من به آن پناه می بردم.
تو رفتی و من تنها ماندم مانند برهنه ای که در زیر آفتاب سوزان مانده باشد.
تا تو را داشتم عزیز و سربلند بودم.
تو پناهگاه و پشتیبان من بودی.
امروز باید در برابر کسانی که در زمان تو خوار و ذلیل بودند، خضوع کرده و از آن ها بترسم (و چون یار و یاوری ندارم باید در مقابل آن ها سکوت نموده) و با کف دست خویش ظالمین را از خود دور نمایم.
ص: 2605
هنگامی که پرنده شب با صدایی حزین ناله سر می دهد، من نیز با ناله های دلسوزش هم ناله می شوم.
یکی از شیوه های حضرت فاطمه برای رسواسازی دشمنان و بیان مخالفت خویش با دستگاه خلافت، گریه های مستمر و شبانه روزی حضرتش بود که مخالفان را پریشان ساخته بود؛ چرا که مردم دو دسته بودند یا بر او ظلم کرده بودند و یا در برابر ستم پیشگان بر حضرتش سکوت اختیار نموده بودند. لذا با شنیدن این گریه ها و ناله های جگرسوز دچار عذاب وجدان شده و تحمل شنیدن آن را نداشتند.
ابن ابی الحدید می نویسد:
برخی می گویند: فاطمه علیها السلام این گریه ها را با اظهار تظلم و شکوه آمیخته و ظلم هایی را که از طرف عده ای بر او شده بود، گوشزد می کرد. خدا بهتر می داند! شیعیان می گویند عده ای از صحابه از این گریه های طولانی ناراحت شده و او را نهی کردند بلکه از حضرت خواستند که برای گریه کردن از مجاورت مسجد دور شده و به اطراف مدینه برود برود. (1)
مقداد بن اسود می گوید: ستمی که بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از وفات آن گرامی از ناحیه دشمنان روا داشته شد مانند آن را ندیده ام و سراغ ندارم (2)
ص: 2606
مواردی از واکنش حرمت شکنی پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست، صفحه 476 حریز بن عثمان ناصبی درباره حدیث منزلت گفته: راوی اشتباه شنیده، آن چه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده - العیاذ بالله - این بوده که: (أنت منّي بمنزلة قارون من موسى)
دفتر دوم، صفحه 807 در ضمن گفتگوی عمر با ابن عباس آمده است که عمر گفت تصور من آن است که این قوم رفیقت - یعنی علی علیه السلام - را کم سن و سال شمردند (و او را لایق خلافت ندانستند)
دفتر سوم، صفحه 1314 - 1315 ابن تیمیه می نویسد: عموم اهل حدیث و پیشوایان اهل تسنن گفته اند: اگر علی [علیه السلام] نمی جنگید بهتر بود.
علی [علیه السلام] خودش هم از جنگ پشیمان شده، قاعدین را مذمت نکرده، بلکه به حال آن ها غبطه خورده است.
او فرمانی برای اقدام به جنگ نداشت!
نزد دانشمندان اهل تسنن - مانند مالک و احمد بن حنبل - جنگ جمل و صفین فتنه بود و فضلای صحابه تابعین و دیگر علما با آن مخالف بوده اند.
کسانی که در آن مبارزات - جمل و صفین - حضور داشته اند از آن دل خوشی نداشته اند و بیشتر امت و برترین آن ها آن را مذمت نموده اند!!
نتیجه این جنگ، خونریزی دشمنی مردم با یکدیگر خروج خوارج و پیش آمدن قضیه حکمین بود و مخالفش لقب امیرمؤمنان گرفت پس مصلحتی در آن نبود بهتر بود این جنگ پیش نمی آمد
ص: 2607
در دفتر پنجم صفحه 1736 گذشت که: ابن شهاب زهری می گوید: خالد بن عبدالله قسری از من درخواست تدوین سیره نمود، به او گفتم در آثار سیره نویسان به مطالبی درباره سیره علی بن ابی طالب صلوات الله عليه برخورد می کنم (آیا آن را بنویسم)؟ پاسخ داد: لا، إلا أن تراه في قعر الجحيم!
صفحه 1800 مغيرة بن شعبه گفت خلیفه از ما خواسته که نزد مردم از علی عیبجویی و بدگویی کنیم.
در همین دفتر صفحه 2241 - 2242 گذشت که جایی که صحبت از منع یاری امیرالمؤمنین علیه السلام بوده بخاری و مسلم حاضر شده اند روایتی نقل کنند که قاتل و مقتول جهنمی معرفی شوند.
و اگر کسی همین روایت را که قاتل و مقتول جهنمی معرفی شوند - دربارهٔ جنگ با شیخین ذکر کرده بود هیچ گاه حاضر به نقل آن نمی شدند!
صفحه 2469 هشام بن عبدالملک برای اعمش نامه نوشت که برای من مناقب عثمان و رفتارهای بد علی را بنویس.
ص: 2608
14
دشمنان در صدد نابود کردن آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و به دست فراموشی سپردن نام و یاد آن حضرت و خاندانش بودند و در این کار با شکست مواجه شدند. (1)
ص: 2609
پس از آن سعی و تلاش نمودند تا نام و یاد خاندان آن حضرت و بویژه امیرالمؤمنین علیه السلام از صفحه روزگار محو شود ولی باز تلاشی بود بی حاصل.
[2146 /1] عامه در شرح حال علی بن رباح نوشته اند که می گفت: کسی که مرا «عَلی» بگوید حلالش نمیکنم اسم من «عُلی» است.
[2147 /2] سبب آن بود که بنی امیه از شنیدن نام آن حضرت متنفر بودند به گونه ای که اگر می شنیدند نام نوزادی «عَلی» است، او را به قتل می رساندند. (1)
[2148 /3] فرزند ابن عباس نامش علی و کنیه اش ابوالحسن بود، خلیفه اموی عبدالملک از او خواست که نام و کنیه اش را تغییر دهد و گفت: برای من قابل تحمل نیست که این نام و کنیه هر دو برای تو باشد، او پذیرفت که کنیه اش به ابو محمد تغییر داده شود. (2) عبدالملک به جهت کینه ای که از حضرت علی علیه السلام به دل داشت بدش می آمد که نام و کنیه آن حضرت را بشنود. (3) و بنابر نقلی معاویه پیش از این، کنیه فرزند ابن عباس را تغییر داده بود! (4)
ص: 2610
[2149 /4] گویند: نیازمندی سر راه حجّاج ایستاد و با صدای بلند گفت: ای امیر! خانواده ام به من جفا کرده و نام مرا علی گذاشته اند. اکنون من فقیری بینوا و نیازمند احسان امیر هستم. حجّاج خندید و گفت: روش مناسبی برای رسیدن به خواسته خویش انتخاب نموده ای سپس فرمانروایی یکی از بلاد را به او واگذار نمود. (1)
[2150 /5] کسی از حسن بصری پرسید: تو هنگام روایت احادیث می گویی: (قال رسول الله صلی الله علیه و آله) در حالی که آن حضرت را درک نکرده ای! او پاسخ داد برادر زاده... من در زمانی واقع شده ام که می بینی (اشاره به زمان حجّاج)، مطالبی که من به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می دهم همه را از علی بن ابی طالب علیه السلام شنیده ام ولی من نمی توانم نام علی را بر زبان جاری کنم! (2)
ص: 2611
از همین موارد است تخریب مسجد غدیر و منهدم کردن آن و تغییر مسیر راه حجاج از آن به گونه ای که امروز اثری از آن یافت نمی شود.
در مسجد و برجی که در شهر رابغ (بین جاده مکه و مدینه) است و گفته می شود محل ایراد خطبه بوده تابلو و نوشته ای که اشاره به غدیر داشته باشد و آیه و روایتی در این باره بر آن ثبت شده باشد، دیده نمی شود.
زیارت اهل بیت علیهم السلام از اموری است که باعث ترویج مکتب و زنده ماندن نام و یاد آن بزرگواران است و اهتمام شیعه به آن برای مخالفان بسیار ناگوار و سخت آمده لذا به گونه های مختلف با آن مقابله شده است. بعضی دفن امیرمؤمنان علیه اللسام در نجف اشرف را انکار و شبهاتی را در این زمینه مطرح نموده اند. (1)
ص: 2612
و البته نزد شیعه مسلّم است که قبر آن حضرت در نجف اشرف است. روایات صحیح و متواتر بر این مطلب دلالت دارد و فرزندان و دوستان آن حضرت بر این مطلب گواهی داده اند و مخفیانه به زیارت مولا مشرف می شدند تا آن که در زمان هارون الرشید بنایی برای آن ساخته و علنی شد.
حضرت خود وصیت فرمود که قبرش مخفی باشد زیرا می دانست که بنی امیه سرکار می آیند و اگر قبرش را بشناسند آن را شکافته و به بدن مبارکش بی احترامی می نمایند. (1)
بنی امیه سنت ها و روش هایی را که باعث زنده ماندن نام و یاد امیرمؤمنان علیه السلام بود کنار گذاشتند که می توان برای آن مثال های متعدد ذکر کرد. (2)
ص: 2613
[2151 /6] فخر رازی می نویسد: علی علیه السلام در بلند گفتن: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم» اصرار و مبالغه داشت؛ از این روی هنگامی که بنی امیه سرکار آمدند - به جهت تلاشی که در نابود کردن آثار آن حضرت داشتند! - از آن منع نمودند.
رازی ادامه می دهد: این که از انس بن مالک مطالب متناقض در این زمینه نقل شده می تواند حاکی از ترس و وحشت او از حاکمان بنی امیه باشد. (1)
نگارنده گوید هنگامی که معاویه به مدینه آمد و «بِسْمِ اللهِ...» را در نماز نخواند صحابه بر او انکار کردند.
شافعی گفته: اگر جهر به «بِسْمِ اللهِ...» مطلب مسلّمى نبود نمی توانستند بر او - با توجه به شوکت و قدرتش! - مخالفت نمایند. (2) لذا شافعی جهر به «بِسْمِ اللهِ...» را سنت دانسته است.
[2152 /7] روایات متعدد از انس در ترک «بِسْمِ اللهِ...» یا عدم جهر
ص: 2614
به آن نقل شده که مستند فتوای مخالفان قرار گرفته بلکه بنابر برخی از روایات او «بِسْمِ اللهِ... را از حمد نمی داند! (1)
[2153 /8] آن ها ادعا کرده اند که جهر نسخ شده است، سنت نیست بلکه بدعت است. (2)
ص: 2615
[2154 /9] ابن تیمیه - که در دفاع از بنی امیه، شیعه را متهم به ساختن روایات جهر نموده - گفته:
شیعیان امر را بر مردم مشتبه کردند لذا امامان اهل تسنن مانند سفیان ثوری ترک آن را - در ردیف مقدم دانستن ابوبکر و عمر! - از اركان] سنّت دانسته اند. (1)
[2155 /10] سعید بن جبیر می گوید: در عرفات با ابن عباس همراه بودم، از من پرسید: چرا صدای تلبیه مردم به گوش نمی رسد؟! گفتم: از ترس معاویه ابن عباس از خیمه بیرون رفت و صدایش را به تلبیه بلند نمود كه لبيك اللهم لبيك لبيك... سپس گفت: آن ها به جهت کینه ای که از امیر مؤمنان علیه السلام به دل دارند سنّت (پیامبر صلی الله علیه و آله) را ترک نموده اند! (2)
ص: 2616
[2156 /11] در تعلیقه سنن نسائی تصریح شده که امیر مؤمنان علیه السلام مقید بود که سنت های پیامبر صلی الله علیه و آله را بجای آورد و آنان (اشاره به معاویه و بنی امیه) به جهت کینه آن حضرت (و مخالفت با او) سنّت ها را کنار گذاشتند. (1)
و البته پیروانشان نیز بر همین روش سیر نموده اند! (2)
در منابع گذشته لعن و نفرین ابن عباس بر بنی امیه و معاویه حذف شده ولی در سنن بیهقی آمده است که سعید بن جبیر گفت: روز عرفه نزد ابن عباس بودیم، پرسید: چرا مردم تلبیه نمی گویند؟! گفتم از معاویه می ترسند! او از چادر بیرون آمد و گفت: لبيك اللهم لبيك... بر خلاف میل معاویه! خدایا آن ها را لعنت کن که به جهت بغضی که با علی علیه السلام دارند سنت را ترک می کنند! (3)
در مسند احمد و برخی از مصادر دیگر از ذکر نام معاویه امتناع شده و لعن و نفرین ابن عباس بر او را نیز به صورت مبهم نقل کرده اند که: لعن الله فلاناً. (4)
ص: 2617
بعضی دیگر روایت را به صورت مجمل مشوّش و به هم ریخته به نقل از ابن عباس چنین آورده اند:
انه ذكر معاوية،
و أنه لبّي عشية عرفة،
فقال فيه قولا شديداً،
ثم بلغه أن علياً لبّي عشية عرفة فتركه. (1)
یعنی: او ذکری از معاویه به میان آورد.
او عصر عرفه تلبیه گفت.
درباره او - اشاره به معاویه-کلام- شدید و مطلب تندی گفت.
سپس به او رسید که علی علیه السلام عصر عرفه تلبیه گفته لذا او تلبیه را ترک نمود. ملاحظه فرمودید که مدافعان شجره خبیثه روایت را با تشویش آورده اند تا مراد از آن معلوم نگردد و لعن ابن عباس بر معاویه را نیز حذف کرده اند!
در غالب کتب اهل تسنن صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله ناقص ذکر شده و بر اهل بیت علیهم السلام درود فرستاده نمی شود با آن که روایت کرده اند که:
[2157 /12] پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ﴿لَا تُصَلُّوا عَلَیَّ الصَلَاةَ البتراء﴾ یعنی بر من درود ناتمام نفرستید، پرسیدند: درود ناتمام چیست؟ فرمود:
ص: 2618
این که بگویید: «اللهم صلّ علی محمد» و به آن اکتفا نمایید، بلکه بگویید: «اللهم صل على محمد و علی آل محمد». (1)
و شگفت آن که هنگام نقل همین روایت می گویند: (أن النبی صلی و سلم قال) و از ذکر (و آله) کنار صلوات بر آن حضرت امتناع می نمایند.
[2158 /13] به عنوان نمونه در صحیحین نقل شده از حضرت پرسیدند: چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله (2) فرمود: این گونه بگویید: «اللهم صلّ علی محمد و على آل محمد كما صليت على آل إبراهيم إنّك حميد مجيد» (3)
و این نیز از سیاست هایی است که بنی امیه اساس آن را گذاشته اند. (4)
از اموری که دلالت واضح بر دشمنی آن ها با اهل بیت علیهم السلام دارد و تلاشی است برای از بین بردن آثار آن بزرگواران، آن که اهتمام دارند از آنان روایت نقل نکنند. مقایسه بین تعداد روایات نقل شده از دیگران و روایات اهل بیت در مصادر آن ها این واقعیت را برای ما روشن می نماید. (5)
ص: 2619
پیش از این گذشت که علقمه کتابی مشتمل بر احادیثی دربارۀ خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را به عبدالله بن مسعود نشان داد او طشت آبی درخواست نمود و آن را در طشت آب فرو برده و نوشته هایش را محو کرد. (1)
و چه بسیار از آثار و کتاب هایی که به چنین سرنوشتی دچار شده است. (2)
یکی از کتاب هایی که معلوم نیست چه برسرش آمده و از نسخه های آن هیچ اطلاعی در دست نیست کتابی از محمد بن جریر طبری (متوفی 310) است که به جهت اهمیت آن مناسب است گزارشی هر چند کوتاه از آن ارائه شود.
ص: 2620
شیخ نجاشی و سید ابن طاووس آن را «الردّ على الحرقوصية» (1) دانسته بلکه سید فرموده طبری خودش این نام را برای آن انتخاب نموده است. (2)
سید ابن طاووس قدس سره در برخی از تألیفاتش از آن با عنوان: «مناقب أهل البيت» یاد کرده و گفته که طبری آن را چنین نامگذاری کرده است. (3)
بعضی مانند علامه ابن شهر آشوب مازندرانی ابن بطریق و... گفته اند طبری عنوان «کتاب الولاية» را بر آن نهاده است. (4)
شیخ طوسی قدس سره ، ذهبی و ابن کثیر از آن با عنوان «کتاب غدیر خم» یاد کرده اند. (5)
ص: 2621
و عده ای آن را «کتاب الفضائل» گفته اند، مانند ابن عساکر، ذهبی، ابن کثیر سیوطی و..... (1)
امکان دارد طبری کتابش را به نام های متعدد نامیده باشد، یا بعضی، عنوان برخی از اجزاء و بخش های کتاب بوده یا برای اشاره به موضوع کتاب باشد، مانند دو عنوان اخیر.
ابوبکر سجستانی معروف به ابن ابی داود - فرزند ابوداود سجستانی صاحب سنن - حدیث غدیر را انکار نموده و گفت: هنگام بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از حجة الوداع، علی علیه السلام در یمن بوده پس واقعه غدیر اصلاً صحت ندارد.
ياقوت حموی از ابوبکر سجستانی به عنوان بعضی از مشایخ بغداد یاد کرده ولی ابن عساکر دمشقی ذهبی و... او را نام برده و معرفی کرده اند. (2)
ابن جریر طبری- که با او دشمنی شدید داشته!- در برابر او جبهه گیری نمود و کتابی در اثبات حدیث غدیر و بیان اسناد آن تألیف کرد!
ذکر این نکته را لازم می دانیم که بدون شک طبری سنی متعصب است. (3)
ص: 2622
او فتوا داده: کسی که ابوبکر و عمر را از امامان هدایت نداند، باید کشته شود. (1)
هم کیشان او مانند ذهبی، ابن حجر و... تصریح کرده اند که طبری از بزرگان آن هاست. (2) بلکه ابن خزیمه ادعا کرده در دانش کسی را برتر از او سراغ ندارد. (3)
طبری به قدری به نقل و ترویج فضائل ابوبکر و عمر اهتمام داشته که برایش دردسر ایجاد شده و مجبور شده از وطن خویش طبرستان (آمل) فرار کند. (4)
او حتی کتاب غدیر را با فضائل ابوبکر و عمر شروع کرده، پس داعی و انگیزه او برای تألیف این کتاب، عداوت او با ابوبکر سجستانی بوده است! (5)
ص: 2623
پیش از این اشاره شد که حافظ ابن عساکر در شرح حال طبری می نویسد:
او شنید ابوبکر سجستانی در حدیث غدیر اشکال کرده، لذا مشغول تأليف «كتاب فضائل» شد و به ترتیب شروع به نگارش فضائل ابوبکر، عمر، عثمان و علی [علیه السلام] نمود سپس به تصحیح حدیث غدیر پرداخت و از اعتبار آن دفاع کرد و فضائلی را که درباره امیرمؤمنان علی [علیه السلام] به او رسیده بود در آن کتاب نقل نمود ولی کتاب ناتمام ماند! (1)
نظیر مطلب گذشته در کلام یاقوت حموی نیز آمده است. (2)
از این کلام روشن است که روش نگارش او چنین بود که:
الف) كتاب مشتمل بر فضائل خلفای چهارگانه باشد.
ب) صحت و اعتبار حدیث غدیر اثبات شود.
ج) بقيه فضائل امیر مؤمنان علیه السلام نیز در آن کتاب نقل شود.
پس احتمال تعدد کتاب که یکی درباره حدیث غدیر باشد با عنوان «کتاب الولایة» و دیگری مربوط به فضائل دیگر با عنوان: «فضائل علی علیه السلام» منتفی است.
ص: 2624
یاقوت، انگیزه طبری از نقل فضائل خلفا را نیز ذکر کرده و می گوید:
اگر طبری از کسی بدعتی می دید او را از خود دور کرده و می راند، هنگامی که شنید یکی از مشایخ (حدیث) بغداد حدیث غدیر را تکذیب کرده و گفته است که هنگام رجوع پيامبر از حجة الوداع علی [علیه السلام] در یمن بوده و قصیده ای نیز در ترویج مرامش سروده، شروع به نقل فضائل علی بن ابی طالب [علیه السلام] نمود و اسناد حدیث غدیر را ارائه کرد. جمعیت فراوان برای شنیدن آن گرد آمدند و گروهی از رافضی ها- که درباره صحابه زبان درازی می کردند - نیز حاضر شدند، از این روی ابتدا فضائل شیخین را بیان نمود... (1)
با مراجعه به روایاتی که از کتاب طبری نقل شده و کلماتی که بزرگان فریقین دربارهٔ آن گفته اند، سبب مفقود شدن و از بین رفتن آن به روشنی معلوم می گردد؛ زیرا آن کتابی است که دیدن بخشی از آن، ذهبی (متوفی 748)، دانشمند نامی اهل تسنن را به شگفت آورده و از کثرت اسناد و طرق حدیث غدیر مات و مبهوت گشته و پس از اطلاع از آن به واقعه غدیر یقین نموده است! (2)
ص: 2625
قاضی نعمان مصری (متوفی 363) پس از نقل روایاتی از آن گفته:
این روایات ثابت است (و قابل انکار نیست) و کسانی که - نزد عموم محدّثين، فقها و اهل فضل و دانش - ثقه و مورد اطمینان هستند آن را نقل کرده اند. من بنا را بر آن گذاشته ام که در هر مطلب و موضوعی فقط یکی از آن احادیث را نقل و اسناد و متون تکراری را حذف کنم. این روایات به بهترین وجه دلالت دارد بر امامت علی علیه السلام و این که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله او سزاوارترین مردم به خلافت است. او وصی پیامبر صلی الله علیه و آله است و وصی هر پیامبری پس از او جانشینش در امت او بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح فرموده که او امیرالمؤمنین است.
حال با وجود این روایات چگونه رواست که کس دیگری خود را امیرالمؤمنین علیه السلام یا خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله بنامد یا بر علی علیه السلام امیر باشد؟!
کدامین نصّ، تأکید و بیان رساتر از این روایات است؟!
کدامین شبهه می تواند در برابر آن مقاومت کند؟!
مگر آن که خدا کسی را کوردل کرده باشد که به جهت پیروی از هوای نفس در برابر خدای عزوجل و پیامبر صلی الله علیه و آله بایستد. (1)
ص: 2626
او در جای دیگر می گوید:
یک روایت از این احادیث کافی است که حجّت باشد علیه کسانی که دیگران را بر امیرالمؤمنین علیه السلام مقدم داشته اند. (1)
و سید ابن طاووس قدس سره (متوفی 664) پس از نقل روایتی از آن (2) می فرماید:
آیا - پس از اطلاع از این روایت - باز فکر می کنی پیامبر صلی الله علیه و آله برای کسی عذری باقی گذاشت؟! آیا - با وجود این روایت - کسی نزد خدا حجتی دارد؟! اگر در اسلام جز این روایت مورد اعتماد چیز دیگری نبود برای اتمام حجت کافی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح به خلافت اميرالمؤمنین علیه السلام و امامان از نسل او علیهم السلام فرموده است. (3)
ص: 2627
آری روشن است که مخالفان وجود این گونه کتاب ها را برنمی تابند و بر طبق نظر آنان باید چنین آثاری نیست و نابود شود!
*برخی از روایات کتاب طبری (1)
برای اطلاع از جهت مفقود شدن کتاب طبری نقل روایاتی از آن مناسب است. بیش از همه قاضی نعمان مصری (متوفی 363)- که نزدیک به عصر طبری بوده - در شرح الاخبار از او نقل کرده است. ما برخی از آن روایات را به صورت گزینشی و گاهی به اختصار از او نقل می کنیم و دو روایت دیگر را که سید ابن طاووس (متوفی 664) از طبری نقل کرده نیز بر آن می افزاییم.
نیازی به ذکر حدیث غدیر به نقل از طبری نیست که آن را با 75 سند نقل کرده و شیعه و سنی آن را از او روایت کرده اند. (2) شاید مفصل ترین متن خطبه
ص: 2628
غدیر در روایات عامّه به نقل از او باشد که متن آن پیش از این گذشت. (1)
شماره یک:
جاء... في هذا الكتاب بباب أفرد فيه الروايات الثابتة التي جاءت من رسول الله بأنه قال - قبل حجة الوداع و بعدها -:
مَن کُنتُ مَولاهُ فعلِیٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ وَالِمَن وَالاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ، وَانصُر مَن نَصَرهُ، وَاخذُلْ مَن خَذَلهُ.
و قوله: علي أمير المؤمنين.
و علي أخي.
و علي وزيري.
و على وصيّي
و على خليفتي على أمتي من بعدي.
و على أولى الناس بالناس من بعدي. (2)
شماره دو:
... قال رسول الله صلی الله علیه و اله: هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا. (3)
قاضی نعمان پس از نقل یک سند از طبری برای این روایت مفصل - به تفصیلی که پیش از این از تألیفات دیگر طبری گذشت (4) - می گوید:
ص: 2629
او برای این حدیث اسناد دیگری نیز ذکر کرده است. اگر من بخواهم اسناد و طرق همین یک حدیث را نقل کنم نیاز به تألیفی جداگانه دارد.
این از مشهورترین روایات و روشنترین آن ها در اثبات امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است که عامه آن را نقل کرده و اعتراف نموده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را برادر،وصی عهده دار امور و جانشین پس از خویش قرار داده و به دیگران فرمان داده که از او اطاعت نمایند. (1)
شماره سه:
... فقال أبو بكر للعباس.... أناشدك الله هل تعلم إن رسول الله صلى الله عليه و سلم أجمع بني عبد المطلب وأولادهم وأنت فيهم، فقال: «يا بني عبد المطلب إن الله لم يبعث نبياً إلا جعل له أخاً و وزيراً و وارثاً و وصيّاً و خليفة في أهله، فمن يقوم منكم فيبايعني على أن يكون أخي و وزيري و وارثي و وصيّي و خليفتي في أهلي»؟ فأمسكتم، ثم أعاد الثانية فأمسكتم، ثم أعاد الثالثة فأمسكتم، فقال: «لئن لم يقم قائمكم ليكونن في غيركم، ثم لتندمن»، فقام هذا - يعنى علياً علیه السلام - من بينكم، فبايعه إلى ما دعاكم إليه و شرط له عليكم ما شرط، أتعلم ذلك يا عباس؟ قال: نعم. (2)
شماره چهار:
... قال صلی الله علیه و اله: وصيّي و خليلي و خليفتي في أهلي و خير من أترك بعدي، مؤدّي ديني و منجز عداتي علي بن أبي طالب. (3)
ص: 2630
شماره پنج:
... قال: يا فاطمة، أما علمت أن الله عز وجل اطلع إلى أهل الأرض إطلاعة واختار منهم أباك، فبعثه نبياً، ثم اطلع الثانية فاختار منهم بعلك، فأوحى إلي أن أزوجك به، فاختاره لي وصيّاً. يا فاطمة، أما علمت أن لكرامة الله إياك زوجك أعظم الناس حلماً وأكثرهم علماً وأوفرهم فهماً وأقدمهم سلماً
يا فاطمة، إن لعلي سبعة أضراس قُطَّع ليست لأحد غيره: إيمانه بالله و رسله، و حكمته، و علمه بكتاب الله و فهمه، و زوجته فاطمة بنت محمد، و ابناه الحسن والحسين سبطا هذه الأمة، و أمره بالمعروف، و نهيه عن المنكر.
يا فاطمة، إن الله عزوجل أعطانا خصالاً لم يعطها أحد من الأولين و لا يدركها أحد من الآخرين نبينا خير الأنبياء و هو أبوك، و وصينا خير الأوصياء وهو بعلك... و منّا المهدي - و ضرب بيده على ظهر الحسين، و قال: و هو من ولد وَلَدكِ هذا - يقولها ثلاث مرات -. (1)
شماره شش:
قال صلی الله علیه و اله: هذا الوصي على الأموات من أهل بيتي والخليفة على الأحياء من أمتي. (2)
شماره هفت:
و روى قريباً منه في موضع آخر هكذا: يا أم سلمة، اشهدي، هذا علي أمير المؤمنين وسيد الوصيين و عيبة العلم و منار الدين و هو الوصي على الأموات من أهلي والخليفة على الأحياء من أمتي. (3)
ص: 2631
شماره هشت:
... فقال صلی الله علیه و اله: «يا أنس يدخل عليك الآن أمير المؤمنين، وسيد المسلمين، وخير الوصيين، وأولى الناس بالناس أجمعين». قال أنس: فقلت في نفسي: اللهم اجعله من الأنصار، فضرب الباب، ففتحته فإذا علي بن أبي طالب علیه السلام، فقام النبي صلی الله علیه و آله إليه فجعل يمسح من وجهه ويمسحه بوجه على و يمسح من وجه على علیه السلام فيمسح وجهه، فدمعت عينا علي علیه السلام، فقال: يا نبي الله هل نزل فيّ شيء فما رأيتك فعلت بي مثل هذا قطّ؟... فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله: «و مالي لا أفعل بك وأنت تسمع صوتي، و تبرء مني [ذمتي ظ]، و تبيّن للناس ما اختلفوا فيه من بعدي». (1)
شماره نه:
فقال صلی الله علیه و آله: هذان خير الناس أباً و أُماً، أبوهما علي بن أبي طالب أخو رسول الله صلی الله علیه و آله و وزيره و وصيّه و ابن عمّه، و خليفته من بعده، وسابق رجال العالمين إلى الإيمان بالله و رسوله، و أُمّهما فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و سلم أفضل نساء العالمين. (2)
شماره ده:
و قال:... قال جبرائيل:... عَلِیٌّ سَیِّدُ الوَصِیّینَ. (3)
شماره یازده:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله- لعلي -: «أما ترضى يا علي [أن تكون] أخي و وصيّي و وزيري و وليي و خليفتي من بعدي»؟! (4)
ص: 2632
شماره دوازده:
قالت صفية لرسول الله صلی الله علیه و آله: إنه ليس من نسائك إلّا مَنْ لها إن كان كون مَنْ تلجاً إليه، فإن كان كون فإلى مَنْ تلجأ صفية؟ قالت: فقال صلی الله علیه و آله لي: «إلى علي علیه السلام»: (1)
شماره سیزده:
... فقال رسول الله صلی الله علیه و اله: «يا سلمان كنت قد سألتني من و صيّي في أمتي، فمن كان وصي موسى»؟ فقلت: يوشع، و قال: «لِمَ كان وصيه»؟ قلت: الله و رسوله أعلم. قال: «لأنه كان أعلم أمته من بعده و أعلم أُمتي من بعدي علي بن أبي طالب و هو وصيّي». (2)
شماره چهارده:
عن أبي رافع، قال: لما كان اليوم الذي قبض فيه رسول الله صلی الله علیه و آله، أغمي عليه، ثم أفاق و أنا أبكي و أقول: من لنا بعدك يا رسول الله؟ فقال: «لكم بعدي الله تعالى ذكره و وصيّي عليٌّ، صالح المؤمنين» (3)
شماره پانزده:
... قال صلی الله علیه و آله: «اللّهُمَّ ائتِنی بِأَحَبِّ خَلقِکَ إلَیکَ ؛ یَأکُلُ مَعی مِن هذَا الطَّعامِ»... قال: فلمّا رآه رسول الله صلی الله علیه و اله عانقه، ثم قال: «اللهم وإليّ، اللهم وإلي». (4)
قاضی نعمان پس از نقل این حدیث - به صورت مفصّل - می گوید: طبری آن را با متون و اسناد دیگری نیز نقل کرده و دیگران نیز آن را فراوان روایت کرده اند و این از اخبار و آثار مشهور است.
ص: 2633
شماره شانزده:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: أيها الناس إني أُحدثكم حديثاً فاعرفوا و عرفوا به الناس بعدي، إنه لا يحبّ علياً إلا من أحبّني ولا يبغض علياً إلا من أبغضني، فمن حدّثكم إنه يحبني و يبغض علياً فهو كاذب... (1)
شماره هفده:
بعث النبي صلی الله علیه و آله علياً إلى اليمن أميراً، و أخرج معه عمرو بن شاس، فرجع و هو يلوم علياً و يشكوه، فبلغ ذلك النبي صلی الله علیه و آله فبعث إليه، فأتاه، فقال له: «أخبرني عن علي، هل رأيت منه جوراً في حكم، أو حيفاً في قسم». قال: اللهم لا. قال صلی الله علیه و آله: «فبِم تنقمنّ عليه، و تقول ما بلغني إنك تقول فيه»؟ قال: لبغض له في قلبي لا أملكه. فغضب النبي صلی الله علیه و آله حتى التمع لونه، و عرفنا الغضب في وجهه، ثم قال: «كذب من زعم إنه يحبني و يبغض علياً، من أبغض علياً فقد أبغضني و من أبغضني فقد أبغض الله، و من أحبّ علياً فقد أحبني و من أحبّني فقد أحبّ الله [تعالى] ». (2)
شماره هجده:
عن عمرو بن شاس، قال:... إني خرجت مع علي علیه السلام إلى اليمن [فرأيت] منه جفوة، فانصرفت إلى المدينة، فجعلت أشكوه إلى من أجلس إليه في المسجد. وإني دخلت يوماً إلى المسجد، فرأيت رسول الله صلی الله علیه و اله ينظر إليّ حتى [جلست]، فلمّا اطمأننت. قال: «أما - والله - يا عمرو بن شاس - لقد آذيتني»! فقلت: أعوذ بالله و بالإسلام أن أُوذي رسول الله. قال: «بلی، من آذى علياً فقد آذانی» قلت: والله لا أوذيه أبداً. (3)
ص: 2634
شماره نوزده:
قال ابن عباس: نظر رسول الله صلی الله علیه و اله إلى علي فقال [له]: «إنك سيد في الدنيا [و] سيد في الآخرة، يا علي من أحبّك فقد أحبّني و محبّي حبيب الله، و من أبغضك أبغضني و مبغضي عدو الله، والويل لمن أبغضك». (1)
شماره بیست:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: من سبّ علياً فقد سبّني، و من سبّني سبّ الله، ألا - والله - لا يخلص الإيمان في قلب عبد أبداً حتى تخلص مودّتي إلى قلبه، ولا تخلص مودّتي إلى قلب عبد أبداً حتى تخلص الله مودّة علي، و كذب من زعم إنه يحبّني و يبغض علياً. (2)
شماره بیست و یک:
قال ابن عباس - في ضمن رواية طويلة -: أيّكم السابّ لله تبارك و تعالى. قالوا: سبحان الله من سبّ الله فقد أشرك. فقال: أيّكم السابّ رسول الله صلی الله علیه و اله. قالوا: سبحان الله من سبّ رسول الله فقد كفر. قال: فأيكم السابّ علي بن أبي طالب. قالوا: أمّا هذا فقد كان. قال ابن عباس: فأنا أشهد بالله لقد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله يقول: «مَنْ سَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ سَبَّنِی وَ مَنْ سَبَّنِی فَقَدْ سَبَّ اَللَّهَ». (3)
شماره بیست و دو:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: [والذي نفسي بيده] لا تزول قدم [عبد] يوم القيامة حتى يسأله الله عز وجل عن أربع: عن عمره فيما أفناه، وعن جسده فيما أبلاه، وعن ماله
ص: 2635
مما اكتسبه و فيما أنفقه، و عن حبّنا أهل البيت.
فقال عمر بن الخطاب: و ما علامة حبّكم يا رسول الله؟ قال صلی الله علیه و اله: «هذا - و وضع يده على رأس علي بن أبي طالب علیه السلام - [علامة حبّي من بعدي]». (1)
شماره بیست و سه:
عن علي علیه السلام، قال: قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله: إن الله أمرني أن أُدنيك فلا أُقصيك، و أن أعلّمك فلا أجفوك، و حق عليّ أن أطيع ربي عز وجل و حقّ عليك أن تعي.
يا على من مات و هو يحبّك كتب الله له بالأمن والأمان ما طلعت شمس و ما غربت، و من مات و هو يبغضك مات ميتة الجاهلية و حوسب بعمله في الاسلام. (2)
شماره بیست و چهار:
قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: من جفا عليّاً فقد آذاني. (3)
شماره بیست و پنج:
قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: من زعم أنه آمن بي و ما أنزل عليّ، و هو يبغض علياً فهو كاذب ليس بمؤمن. (4)
شماره بیست و شش:
عن أبي جعفر محمد بن علي علیه السلام، عن آبائه [علیه السلام]، عن رسول الله صلی الله علیه و آله، إنه قال: «إن الله [تعالى] عهد إلىّ عهداً»، فقلت: يا ربّ بيّنه لي»، فقال: «اسمع»،
ص: 2636
[ف]قلت: «قد سمعت»، فقال: «يا محمد، إن علياً راية الهدى بعدك، و إمام أوليائي، و نور من أطاعني، و هو الكلمة التي ألزمه الله المتقين، فمن أحبّه فقد أحبّني، و من أبغضه فقد أبغضني، فبشّره بذلك». (1)
شماره بیست و هفت:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله - لعلي علیه السلام-: يا علي إن الله عز وجل قد زينك بزينة لم يزيّن أحداً من العباد بزينة أحبّ إليه منها، و هى زينة الأبرار عند الله: الزهد في الدنيا فجعلك لا تزراً (2) من الدنيا [شيئاً] ولاَ تَرْزَأُ منك الدنيا [شَیْئاً وَ وَهَبَ لَکَ حُبَّ اَلْمَسَاکِینِ فَجَعَلَکَ تَرْضَی بِهِمْ] أَتْبَاعاً [وَ یَرْضَوْنَ] بِکَ إِمَاماً فَطُوبَی لِمَنْ أَحَبَّکَ وَ صَدَّقَ فِیکَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَکَ وَ کَذَّبَ عَلَیْکَ فَأَمَّا مَنْ أَحَبَّکَ وَ صَدَّقَ فِیکَ فَأُولَئِکَ جِیرَانُکَ فِی دَارِکَ وَ شُرَکَاؤُکَ فِی جَنَّتِکَ وَ أَمَّا مَنْ أَبْغَضَکَ وَ کَذَّبَ عَلَیْکَ فَحَقٌّ [فيحقّ] عَلَی اَللَّهِ أَنْ یُوقِفَهُ مَوْقِفَ اَلْکَذَّابِینَ. (3)
شماره بیست و هشت:
قال علي علیه السلام: عهد إليّ رسول الله صلی الله علیه و آله أن لا يجبّني إلّا مؤمن، ولا يبغضني إلّا كافر [أو] منافق. (4)
و في لفظ: والذي فلق الحبة و برأ النسمة لعهد [عهده] إلىّ رسول الله صلی الله علیه و اله: لا يحبّك إلّا مؤمن، ولا يبغضك إلا منافق. (5)
ص: 2637
شماره بیست و نه:
سمعت علياً علیه السلام يقول: قال فيّ رسول الله صلی الله علیه و آله: «عهد معهود إن الأمة ستغدر بك من بعدي. و إنك تعيش على ملّتي، و تقتل على سنتي، من أحبّك أحبّني ، و من أبغضك أبغضني، و أن هذه ستخضب من هذه»، يعني لحيته من رأسه علیه السلام». (1)
شماره سی:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله- لعلي علیه السلام-: «أما ترضى أن تكون أخي في الدنيا والآخرة، و إنك خير أمتي في الدنيا و الآخرة». (2)
شماره سی و یک:
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة و أبوهما خير منهما. (3)
شماره سی و دو:
عن جابر، أنه سأل عن على علیه السلام فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم: «ذلك خير البشر». (4)
و في رواية أخرى عنه: ذلك خير البرية. (5)
شماره سی و سه:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: علي خير البشر، و من أبى فقد كفر (6)
ص: 2638
شماره سی و چهار:
عن سلمان الفارسي، قال: قلنا يوماً: يا رسول الله، من الخليفة بعدك حتى نعلمه؟ قال لي: «[يا] سلمان، أدخل عليّ أبا ذر والمقداد وأبا أيوب الأنصاري» - و أم سلمة زوجة النبي من وراء الباب - ثم قال:
«اشهدوا وافهموا عنّي: إن علي بن أبي طالب علیه السلام وصيّي و وارثي و قاضي ديني و عدتي، و هو الفاروق بين الحق والباطل، و هو يعسوب المسلمين، و إمام المتقين، و قائد الغر المحجلين، والحامل غداً لواء ربّ العالمين. هو و ولده من بعده، ثم من الحسين ابني أئمة تسعة هداة مهديون إلى يوم القيامة.
أشكو إلى الله جحود أمتي لأخى و تظاهرهم عليه و ظلمهم له و أخذهم حقّه».
فقلنا له: يا رسول الله، و يكون ذلك؟ قال: «نعم، يُقتل مظلوماً من بعد أن يملأ غيظاً، و يوجد عند ذلك صابراً». فلمّا سمعت ذلك فاطمة علیها السلام أقبلت حتى دخلت من وراء الحجاب، و هي باكية فقال [لها] رسول الله صلى الله عليه و سلم: «ما يبكيك يا بنية»؟ قالت: سمعتك تقول في ابن عمّك و ولدي ما تقول. قال: «و أنت تظلمين و عن حقك تدفعين، و أنت أول أهل بيتي لاحق [لحوقاً] بي بعد أربعين. يا فاطمة، أنا سلم لمن سالمك و حرب لمن حاربك أستودعك الله تعالى و جبرئيل و صالح المؤمنين ». قال [يعني سلمان]: قلت: يا رسول الله، من صالح المؤمنين؟ قال: « علي بن أبي طالب». (1)
شماره سی و پنج:
عن أبي الحسن موسى ابن جعفر، عن أبيه، عن جده علیهم السلام: إن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب قال: أمرني رسول الله صلی الله علیه و آله أن أخرج فأنادي في الناس: ﴿أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ أَلَا مَنْ تَوَالَی غَیْرَ مَوَالِیهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ سَبَّ
ص: 2639
أَبَوَیْهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ﴾.
قال علي بن أبي طالب علیه السلام: فخرجت فناديت في الناس كما أمرني النبي صلی الله علیه و آله، فقال لي عمر بن الخطاب: هل لما ناديت به من تفسير؟ فقلت: الله و رسوله أعلم.
قال: فقام عمر و جماعته [و جماعة ظ] من أصحاب النبي صلى الله عليه و سلم، فدخلوا عليه، فقال عمر: يا رسول الله صلی الله علیه و آله، هل لما نادى على علیه السلام من تفسير؟
قال صلی الله علیه و اله: نعم، أمرته أن ينادي: ﴿أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ﴾، والله يقول: ﴿قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾ [الشورى (42): 23] فمن ظلمنا فعليه لعنة الله.
و أمرته أن ينادي: ﴿مَنْ تَوَالَی غَیْرَ مَوَالِیهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ﴾، والله يقول: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ﴾ [الأحزاب (33) (6)؟]، فمن كنت مولاه فعلي مولاه، و من توالى غير علي و ذريته علیهم السلام فعليه لعنة الله.
و أمرته أن ينادي: ﴿وَ مَنْ سَبَّ أَبَوَیْهِ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ﴾، و إني أشهد الله و أشهدكم، أني و علياً أبو [أبوا ظ] المؤمنين، فمن سبّ أحدنا فعليه لعنة الله.
فلمّا خرجوا قال عمر: يا أصحاب محمد، ما أكد النبي لعلي علیه السلام في الولاية، ولا غدير خم، ولا في غيره أشدّ من تأكيده في يومنا هذا.
قال خَبّاب بن الأرتّ هذه الوقعة و كان ذلك قبل وفاة النبي صلی الله علیه و اله بسبعة عشر يوماً. (1)
ص: 2640
شماره سی و شش:
قال علي علیه السلام في حياة رسول الله صلی الله علیه و اله: إن الله عز وجل يقول: ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ أَنْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ﴾ [آل عمران (3): 144]. والله لا ننقلبنّ على أعقابنا بعد إذ هدانا الله، و لئن مات أو قتل لأقاتلنّ على ما قاتل عليه حتى أموت، والله لأني لأخو رسول الله صلی الله علیه و اله و وليّه و ابن عمه و وصيّه و وارثه و خليفته من بعده، فمن أحقّ به مني. (1)
شماره سی و هفت:
لما قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و كان من أمر الناس ما كان، قام علي علیه السلام خطيباً، فحمد الله و أثنى عليه، و صلّى على النبي صلی الله علیه و اله، و ذكر ما منح الله بهم أهل البيت ؛ إذ بعث فيهم رسول منهم، و أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، ثم قال:
أنا ابن عمّ رسول الله صلی الله علیه و آله و أبو بنيه والصديق الأكبر و أخو رسول الله صلی الله علیه و اله لا يقولها أحد غيري إلّا كاذب. أسلمت وصلّيت معه قبل الناس. و أنا وصيّه و خليفته من بعده و زوج ابنته سيدة نساء العالمين. و نحن أهل بيت الرحمة. بنا هداكم الله من الضلالة و بصّركم من العمى. و نحن نعم الله فاتقوا الله يبقي عليكم نعمه. (2)
شماره سی و هشت:
قال علي علیه السلام العثمان و طلحة والزبير و سعد و عبد الرحمان و عبد الله بن عمر: ﴿أُنَاشِدُکُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَصِیّاً غَیْرِی﴾، قَالُوا اَللَّهُمَّ لاَ. (3)
ص: 2641
شماره سی و نه:
... فقال علي علیه السلام: أفضل الخلق عند الله - يوم يجمع الله الخلق - الرسل علیهم السلام، و أفضل الرسل نبينا محمد صلی الله علیه و اله.
و أفضل الخلق بعد الرسل الأوصياء وأفضل الأوصياء وصي نبينا صلی الله علیه و اله.
و أفضل الخلق بعد الأوصياء الأسباط، و أفضل الأسباط سبطا نبيكم - يعني الحسن والحسين علیهما السلام-.
و أفضل الخلق بعد الأسباط الشهداء، و أفضل الشهداء حمزة ابن عبد المطلب و جعفر بن أبي طالب ذو الجناحين المخضبين، [هذه] تكرمة خصّ الله بها محمداً نبیکم صلی الله علیه و آله.
والمهدي المنتظر في آخر الزمان لم يكن في أمة من الأمم مهدي ينتظر غيره. (1)
شماره چهل:
... فقال عمار بن ياسر لعائشة:... أمّا علمت أن رسول الله صلی الله علیه و آله جعل علياً علیه السلام وصيّه على أهله، فبإذن من خرجت؟ فاتقي الله و ارجعي...
فقال علي علیه السلام: «يا عائشة، اتقي الله ولا تسفكي هذه الدماء - اليوم - على يديك و بسببك، فلست مما هنالك في شيء، أنت امرأة، فانصرفي»، فلم تجبه بشيء.
فقال: «أذكرك الله والقرآن الذي أنزله على رسوله في بيتك، أما علمت أن رسول الله صلی الله علیه و آله جعلني وصيّاً على أهله، فبإذن من خرجت؟ فارجعي»، فسكتت. (2)
شماره چهل و یک:
و قال علي علیه السلام: نحن النجباء و أفراطنا أفراط الأنبياء، و أنا وصي الأوصياء. (3)
ص: 2642
شماره چهل و دو:
و قال: لا يحبّني ثلاثة: ولد زنا، و منافق، و رجل حملت به أمّه في بعض حيضها. (1)
و في رواية: لا يحبّني كافر، ولا منافق، ولا ولد زنا. (2)
شماره چهل و سه:
... فقال [الديراني]: و كنّا نُخبر بأن هاهنا عيناً لا يخرجها إلّا نبي أو وصي نبي، قالوا: فهذا وصيّ نبينا [صلی الله علیه و اله]، هو الذي أخرجها. (3)
شماره چهل و چهار:
قالت عائشة: ما كان أحد من الرجال أحب إلى رسول الله صلی الله علیه و آله من على، ولا في النساء من فاطمة [علیها السلام]. (4)
شماره چهل و پنج:
قال جميع بن عمير: دخلتُ مع عمّتي [على] عائشة فسألتها: أي النساء كانت أحبّ إلى رسول الله صلی الله علیه و اله؟ فقالت: فاطمة رضوان الله عليها. فقالت لها: فمن كان أحبّ إليه من الرجال؟ قالت: بعلها علي بن أبي طالب، و لقد كان كما علمت [صواماً] قواماً. (5)
شماره چهل و شش:
و سألتها امرأة في مقام آخر: من كان أحبّ أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله إليه؟ قالت: علي
ص: 2643
ابن أبي طالب. ما ظنّكم برجل سالت نفس رسول الله صلى الله عليه و سلم في يده، فمسح بها وجهه. (1)
شماره چهل و هفت:
قيل لعائشة: كيف كانت منزلة علي فيكم؟ قالت: سبحان الله! أتسألوني عن رجل لما قبض رسول الله صلى الله عليه و سلم قال الناس: أين يدفن؟ فقال على علیه السلام: إنه ليس بأرضكم هذه بقعة أحبّ إلى الله من البقعة التى قبض فيها رسول الله صلى الله عليه و سلم، فادفنوه بها.
و كيف تسألوني عن رجل فاضت نفس رسول الله صلى الله عليه و سلم في يده فمسح بها وجهه؟. و كان أحبّ الناس إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم. فقيل لها: فكيف خرجت عليه مع علمك هذا فيه؟ قالت: دعوني من هذا، فلو قدرت أن أفتدي منه بما علي الأرض لفعلت (2)
شماره چهل و هشت:
عن مسروق، قال: دخلت على عائشة فقالت لي: يا مسروق:... المخدج من قتله؟ قلت: علي بن أبي طالب علیه السلام.
قالت: و أين قتله؟ قلت: على نهر يقال لأعلاه: تامراً، ولأسفله: النهروان...
قال مسروق: يا أماه! فأني أسألك بحق الله [و بحق رسوله و بحقي]، فإني ابنك لمّا أخبرتيني بما سمعت من رسول الله صلى الله عليه و سلم فيهم.
قالت: سمعته يقول فيهم: «هم [أهل النهروان] شرّ الخلق والخليقة، يقتلهم خير الخلق والخليقة، و أقربهم إلى الله وسيلة». (3)
شماره چهل و نه:
عن عائشة: لمّا احتضر رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: «ادعوا لي حبيبي»، فدعوت [له]
ص: 2644
أبا بكر، فلما دخل و نظر (1) إليه، ثم أعرض عنه، و قال: «ادعوا لي حبيبي». فدعت حفصة له عمر، فكان منه مثل ذلك. فقلت: ويحكم، ادعوا له علي بن أبي طالب، فوالله لا يريد غيره، فدعوه. فلما رآه فرّج الثوب الذي كان عليه ثم أدخله معه فيه، فلم يزل يحتضنه إلى أن قبض ويده عليه. (2)
شماره پنجاه:
قال عطاء: سألت عائشة عن علي فقالت: ذلك خير البشر، لا يشك فيه إلا من كفر. (3)
شماره پنجاه و یک:
... فقالوا [لبريدة]: حدّثنا أيّ الناس كان أحبّ إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم؟ قال: كان أحبّ الناس إليه علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (4)
شماره پنجاه و دو:
قال حذيفة: ذلك خير هذه الأمة بعد نبيها، لا يشكّ فيه إلّا منافق. (5)
شماره پنجاه و سه:
قال ابن مسعود:... و ختمت القرآن على خير الناس بعده. فقيل من هو؟ فقال: علي بن أبي طالب صلوات الله عليه. (6)
شماره پنجاه و چهار:
... قال عبد الله بن عمرو بن العاص: ألا أخبركم بأحبّ أهل الأرض إلى أهل السماء؟
ص: 2645
قلنا: بلى. قال: هو هذا المقفّى [الفتى]... قال له الحسين علیه السلام: «[أ] فتعلم إني أحبّ أهل الأرض إلى أهل السماء و تقاتلني أنا و أبي يوم صفين؟! والله إن أبي لخير مني»... (1)
شماره پنجاه و پنج:
عن جابر بن عبد الله، قال: والله ما كنّا نعرف المنافقين على عهد رسول الله صلی الله علیه و اله إلا ببغضهم عليا علیه السلام. (2)
شماره پنجاه و شش:
عن أبي سعيد الخُدري قال - في قوله عز وجل: ﴿وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ﴾ [محمد صلی الله علیه و اله (47): 30]، قال -: ببغضهم لعلي علیه السلام. (3)
شماره پنجاه و هفت:
عن فطر بن خليفة. قال: قال لي سعد بن مالك: إنه بلغني إنكم تعرضون على سبّ علي علیه السلام، فهل سببته؟ [ثم] قال: معاذ الله، والذي نفس سعد بيده لقد سمعت رسول الله صلی الله علیه و اله يقول في علي علیه السلام شيئاً لو وضع المنشار على مفرقي على أن أسبّه ما سببته أبداً. (4)
شماره پنجاه و هشت:
عن ابن عمر: إن رجلاً سأله عن علي علیه السلام، فقال: إذا أردت أن تسأل عن علي علیه السلام فانظر إلى منزله من منزل النبيي صلی الله علیه و آله الذي أنزله فيه فهذا منزل رسول الله صلی الله علیه و آله، و هذا منزل على علیه السلام. (5)
ص: 2646
در دفتر پنجم صفحه 1736 گذشت که ابن شهاب زهری می گوید: خالد بن عبدالله قسری از من درخواست تدوین سیره نمود، به او گفتم در آثار سیره نویسان به مطالبی درباره سیره على بن ابى طالب صلوات الله عليه برخورد می کنم (آیا آن را بنویسم)؟ پاسخ داد: نه (هرگز)، مگر آن که او را...!
صفحه 1870 ابن کثیر دمشقی - مانند دیگر همفکرانش برای فراموش شدن نام امیر مؤمنان علیه السلام! - می نویسد: مطلبی که بین مردم متداول است که یکدیگر را به نام علی [علیه السلام] سوگند داده و می گویند: تو را به علی سوگند می دهم که این را از من بگیری یا به من بدهی و امثال آن هیچ اساسی ندارد بلکه گرفته شده از رافضی هاست. خوف آن می رود که کسی که به گفتن این مطالب عادت کند هنگام جان دادن ایمانش را از دست بدهد (و بی دین از دنیا برود)، سوگند به غیر خدا شرک است!
* عمده مطالب واکنش اول: «منع از نقل و تدوین»، واكنش دوم: «كتمان فضائل»، واکنش سوم: «انکار و تکذیب فضائل» به واکنش چهاردهم: «از بین بردن آثار» نیز مربوط می شود.
برخی از موارد واکنش دهم: «تحريفات لفظی» نیز حذف آثار مربوط به آن حضرت است.
ص: 2647
ص: 2648
در آخر این دفتر به تبیین مطالبی می پردازیم که ذکر آن در کتاب مناسب یا لازم بود.
باقی ماندن مناقب اهل بیت علیهم السلام با وجود تلاش مخالفان برای محو و نابودی و یا تحریف آن - جلوه ای از مشیت الهی برای فروزان ماندن مشعل هدایت است. (1)
ص: 2649
یکی از معاصران اهل تسنن، پس از نقل 210 روایت در فضائل امیر مؤمنان علیه السلام می گوید:
این فضائل از بسیاری صحابه مانند: ابوبکر، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن عمر و... نقل شده است. کسانی که صحابه را متهم کرده اند به ستم به علی علیه السلام و بغض و کینه او و نادیده گرفتن و پایمال کردن حق او و انکار فضائلش، با این مطالب که قطعاً ثابت است چه می کنند؟
چگونه ممکن است کسی که کینه علی علیه السلام را دارد و او را فاسق یا کافر بداند، چنین احادیثی را در فضیلت او نقل کند؟! (1)
پاسخ
ص: 2650
اولاً: آن ها از اقیانوس بیکران مناقب مولا به کمتر از نمی اکتفا کرده اند و این بزرگ ترین خیانت و ظلم و ستم است مانند همین نویسنده - با نادیده گرفتن مدلول روایاتی که خودش نقل کرده!! - دیگران را بر امیرالمؤمنین علیه السلام ترجیح داده و خلفا را برتر از آن حضرت دانسته است.
ثانياً: آن قدر فضائل حضرت زیاد است که گاهی قابل انکار نبوده و انکار آن باعث ضایع شدن منکرین می شده، پس مدح خورشید در حقیقت مدح خویش است به بینایی! ولنعم ما قيل: الفضل ما شهدت به الأعداء. (1)
ثالثاً: از همه مهمتر آن که مشیت الهی بر آن قرار گرفته که گاهی برای اتمام حجت، حقیقت بر زبان دشمن جاری گردد. یعنی آن ها ناخواسته یا از روی ناچاری و در شرایط خاص مطالبی را نقل کرده یا پس از نقل دیگران، به آن اعتراف نموده اند و گاهی اصلاً توجه به مفاد آن نداشته اند.
شیعه و سنی ذیل آيه شريفه: ﴿وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ﴾ [البقرة (2): 76 - 77] نقل کرده اند که گاهی یهودیان اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را که در کتاب های آسمانی گذشته آمده بود - بازگو می کردند پس از آن در خلوت یکدیگر را سرزنش می کردند که چرا به حقیقت اعتراف می کنید؟! (2)
از دشمنی یهود با پیامبر صلی الله علیه و آله روشن است که آن ها هیچ صداقتی در این اعتراف نداشته اند آیا اعتراف آنان، علامت محبت آنان به حضرت است؟!
ص: 2651
حقیقت آن است که اگر مخالفان مطلبی را در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده و گاهی سند آن را صحیح دانسته و اعتبار آن را پذیرفته باشند، شرایط، نقل آن را ایجاب کرده، و غالباً توجه به مفاد آن نداشته اند و یا از توضیح مفاد آن سکوت کرده اند، لذا بسیاری از شارحین کتب حدیث در بخش مربوط به مناقب آن حضرت از شرح احادیث امتناع کرده اند مگر آن که بخواهند آن را تضعیف نموده، یا منگر معرفی کنند و یا در استدلال شیعه به آن مناقشه نمایند!! سید مرتضی رحمه الله و شیخ طوسی قدس سره به مناسبتی فرموده اند:
مخالفان با خیال راحت به نقل روایات می پردازند ولی گاهی متوجه می شوند که در آن روایات مطالبی وجود دارد که با عقائد باطلشان سازگار نیست لذا از نقل آن دست می کشند. (1)
ذکر چند مثال در این زمینه مناسب است:
[2159 /14] در منابع اهل تسنن آمده که معاویه به سعد بن ابی وقاص، ابن عمر و محمد بن مسلمه که از یاری امیرالمؤمنین علیه السلام دست کشیده و به قاعدين معروف شده اند - نامه نوشته و از آن ها درخواست یاری نمود، هر یک با کلامی مخالفت خویش را با او اعلام نمودند.
در ضمن پاسخ سعد بن ابی وقاص به معاویه آمده است:
ص: 2652
ليوم منه خير منك حيّاً *** و ميتاً، أنت للمرء الفداء (1)
یعنی: یک روز از عمر علی علیه السلام از تمام وجود تو - زنده و مرده ات - برتر است (و تو قابل قیاس با او نیستی)!
برای همه معلوم است که سعد از یاری امیرالمؤمنین علیه السلام دست برداشت. و از سوی دیگر او یکی از افراد شورای شش نفره ای است که عمر برای خلافت تعیین نمود. پس او داعیۀ خلافت دارد و خود را شایسته این مقام و معاویه را نالایق بلکه غاصب می داند. با توجه به آن چه گفته شد، چرا هنگامی که در برابر معاویه قرار می گیرد لب به فضائل مولا می گشاید؟! (2) برای ساکت کردن معاویه برای تضعیف او و برای تخریب وجهه اش، تا اعلام کند که دشنام او به مولا مخالفت صریح با پیامبر صلی الله علیه و آله است و او با این کار نشان داده که شایستگی منصب خلافت را ندارد. (3)
در روایت مسعودی گذشت که سعد صریحاً به معاویه:گفت به خدا سوگند من از تو به خلافت سزاوارترم! (4)
پس خشم و غضب سعد بن ابی وقاص بر معاویه باعث شد که نتواند
ص: 2653
جوانب گوناگون مطالبش را بسنجد و ناخواسته لب به بیان فضائل مولا بگشاید و سپس از او نقل و ثبت شود و برای همیشه در تاریخ باقی بماند.
اگر معاویه یا سعد احتمال می دادند که این گفتگو چنین تأثیری داشته باشد هیچ گاه او لب به جسارت و این لب به سخن نمی گشود. آری؛ عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
[2160 /15] معاویه از سعد بن ابی وقاص پرسید: چرا ما را یاری نکردی؟! سعد گفت خودم شنیدم پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «تو با حق هستی و حق با تو (هر دو در یک محور هستید) و از مدار حق جدا نمی شوی».
معاویه گفت: باید شاهد بیاوری که حضرت این سخن را فرمود سعد گفت: ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله گواه است سپس همگی نزد ام سلمه رفتند. به او گفتند: دروغ بر پیامبر صلی الله علیه و آله زیاد شده، سعد ادعا می کند که آن حضرت چنین حدیثی فرموده است، ام سلمه گفت: (آری درست است) پیامبر صلی الله علیه و آله این مطلب را در خانه من فرمود. معاویه به سعد گفت:
الان چقدر سزاوار ملامت هستی! تو این کلام را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدی و دست از یاری علی برداشتی؟! اگر من این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیده بودم تا جان در بدن داشتم خدمتکار علی بودم! (1)
[2161 /16] بنابر نقل ابن کثیر، سعد در مقام بیان امتناع از مبارزه با علی علیه السلام
ص: 2654
حدیث منزلت را مطرح نمود- و بنابر نقل مسعودی حدیث رایت را نیز بر آن افزود - معاویه گفت: اگر من این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودم با علی نمی جنگیدم.
و بنابر نقلی: تمام عمر خادم علی بودم. (1)
پس این اعتراف معاویه مهم است که اگر کسی چنین مطالبی را از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره علی شنیده باشد باید تمام عمر خدمتگزار علی علیه السلام باشد. و البته روشن است که کلام معاویه چیزی جز ظاهر سازی و عوام فریبی نیست؛ زیرا او در غدیر حضور داشت و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را درباره علی علیه السلام شنید، مطالبی که اقتضا دارد هر مؤمنی همیشه خدمتگزار آن حضرت باشد و پس از آن که ناخواسته به حقیقت اعتراف نمود باز بهانه می آورد که خودش این مطلب را نشنیده است!
از جمله شواهد این که سعد ناخواسته لب به فضائل مولا گشوده، آن که در روایت معتبر شماره 227 گذشت که: سعید بن مسیب هنگامی که حدیث منزلت را در استخلاف امیر مؤمنان علیه السلام بر مدینه از پسر سعد شنید، نزد سعد رفت و از او درخواست نقل آن را نمود. سعد بن ابی وقاص عصبانی شد و پرسید: چه
ص: 2655
کسی آن را (از زبان من) برای تو نقل نمود؟! سعید می گوید: من دوست نداشتم به او بگویم فرزندت آن را نقل کرد؛ زیرا بر او خشمگین می گردید! (1)
عداوت شدید معاویه با امیرالمؤمنین علیه السلام قابل انکار نیست. این مطلب شواهد فراوان دارد که برخی از موارد آن گذشت. (2) ولی با وجود این عداوت گاهی شرایط به گونه ای بوده که لب به فضائل مولا می گشاید. گذشت که:
معاویه گفته: پیامبر صلی الله علیه و آله علی را سرشار از علم و دانش می نمود، و درباره او فرمود: تو نسبت به من مانند هارون به موسی علیهما السلام هستی.... عمر در مشکلات (به او مراجعه می کرد و حل مشکل را) از او یاد
ص: 2656
می گرفت. من خودم نزد عمر بودم که برایش مشکلی پیش آمد، سراغ علی را می گرفت؟! (1)
هنگامی که خبر شهادت حضرت به معاویه رسید گفت... مردم از فضیلت و فقه و دانش چه چیزی را از دست دادند (2)
و گفت: با رفتن علی بن ابی طالب دانش و فقاهت از بین رفت. (3)
گذشت که ابوبکر سجستانی حدیث غدیر را انکار نموده و گفت: هنگام بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از حجة الوداع، علی علیه السلام در یمن بوده است. ابن جریر طبری - سنی متعصب! - در برابر او جبهه گیری شدید نمود و کتابی در اثبات حدیث غدیر و بیان اسناد آن تألیف کرد! (4)
ص: 2657
آن چه ذهن انسان را مشغول می کند و واقعاً سؤال برانگیز است آن که طبری در برابر انکار ابن ابی داود - که رقیب بلکه دشمن آشکار او شمرده می شده (1) - چنان جبهه گیری کرده و مشغول جمع آوری اسناد و طرق حدیث غدیر گردیده که کسی مثل حافظ ذهبی، دانشمند نامی اهل تسنن را به شگفت آورده و از دیدن آن و کثرت اسناد و طرق حدیث غدیر مات و مبهوت گشته است! (2)
ولی همین نویسنده توانا در آثار دیگرش جایی که لازم بوده حدیث غدیر را نقل کند مانند کتاب تاریخ یا تفسیر هیچ اشاره ای به آن نمی کند!
اصرار بر اثبات در جایی و سکوت مطلق در جایی دیگر نشان چیست؟!
آری ؛ «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»، مشیّت الهی بر آن قرار گرفته که کسانی که در نقل مطالب ملاحظه حال مردم را می کنند و خوشنودی خداوند را در نظر نمی گیرند، (3) برخلاف میلشان و فقط برای سرجا نشاندن رقیب، حقّ و حقیقت را آشکار نمایند تا سندی باشد برای حق جویان و حق پویان
ص: 2658
ابوبکر سجستانی متهم به دشمنی با امیر مؤمنان علیه السلام است، (1) نزدیک بود به جهت نقل روایتی از نواصب سرش را برباد، (2) دهد حتی پدرش او را کذاب دانسته است، (3) و اخیراً گذشت که ابن جریر طبری کتابی در رد بر او و اثبات حدیث غدیر نوشت.
[2162 /17] گویند: او را تبعید کردند، سپس به بغداد برگردانده شد، (اظهار توبه کرد و) مجلس حدیث خوانی به راه انداخت و شروع به نقل فضایل امیر مؤمنان علیه السلام نمود و به عنوان شیخ حنابله شناخته شد. (4)
[2163 /18] طبری صداقت او را در نقل فضایل علی علیه السلام انکار کرده و گفته: تكبيرة من حارس مقصود آن که او قصد تقرب ندارد و می خواهد اعاده حیثیت نماید! (5)
ص: 2659
بنابر برخی از منابع، ابوبکر سجستانی گفته طبری دروغ می گوید، من منکر حدیث غدیر نیستم، سخن من آن است که این مسجد غدیر خم قدمتی ندارد و ساخت آن متأخر است و در این زمینه تألیفی نیز داشته است. (1)
البته این مطلب با آن چه اهل تسنن از او نقل کرده اند که اصلاً حضور مولا در حجّة الوداع را انکار کرده و نیز با اشعاری که سروده سازگار نیست
ممکن است این عذرخواهی شبیه مطلبی باشد که از او - در جسارت به امیرمؤمنان علیه السلام- گذشت و گفتند: او مطلب را از زبان نواصب نقل کرده است! (2)
[2164 /19] سیوطی (متوفی 911) دربارۀ حديث: ﴿أنَا مَدینَهُ العِلمِ و عَلِیٌّ بابُها﴾ می نویسد من روزگاری دراز درباره این حدیث چنین پاسخ می دادم که حَسَن (و نیکو و معتبر) است ولی از زمانی که دیدم محمد بن جریر طبری در تهذيب الآثار و حاکم در مستدرک حکم به صحت این حدیث نموده اند از خدا
ص: 2660
طلب خیر کرده و به صحت این حدیث جزم نمودم. (1)
پس این که می گوید: «فاستخرت الله» استخاره کردن برای حکم به صحت روایت کردن استخاره با قرآن و تسبیح نیست ؛ زیرا میزان در مباحث علمی و اعتبار روایات به استخاره نیست بلکه مراد آن است که از خدا درخواست خیر کردم تا آن چه را که حق است به دلم الهام کند. این مطلب حاکی از آن است که خدا به دل او انداخته که - دربارهٔ روایتی که مطابق میزان علمی صحت آن ثابت است و دیگران هم آن را صحیح دانسته اند - او به صحت روایت اعتراف کند.
در روایت معتبر شماره 2142 گذشت که پیامبر صلی الله علیه و آله از امیرمؤمنان علیه السلام با نهایت عظمت و جلالت یاد فرموده است. ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) در کتاب تطهیر الجنان- که در دفاع از معاویه تألیف کرده - پس از ذکر صلح امام مجتبی علیه السلام- بدون هیچ ارتباطی با مطالب قبل و بعد- این روایت را نقل نموده، پس خدا آن را بر قلمش جاری نموده و گرنه دیگران این بخش از روایت را تحریف و تقطیع و حذف کرده اند، چنان که گذشت. (2)
در روایت شماره 1114 گذشت: امیرمؤمنان علیه السلام و عباس پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله نزد ابوبکر آمدند. آن دو در مورد میراث پیامبر صلی الله علیه و آله نزاع داشتند، ابوبکر به عباس گفت: تو را به خدا می دانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از بین قبائل قریش فقط فرزندان عبدالمطلب را - که تو هم در میان آن ها بودی - جمع کرد و فرمود:
ص: 2661
«خدا پیامبری را نفرستاد مگر آن که برای او برادر، وزیر، وصیّ و جانشینی در خاندانش قرار داد. اکنون کدام یک از شما با من بیعت می کند تا برادر، وزیر، وصی و جانشین من در خانواده ام باشد»؟... از بین شما (فقط) علی بلند شد و طبق همین شرط با او بیعت نمود... عباس پاسخ داد: آری درست است (غرض ابوبکر آن بود که به عباس بگوید: چرا آن روز پاسخ مثبت ندادی تا الان وارث پیامبر صلی الله علیه و آله باشی؟) (1)
و بنابر نقل شیعه عباس به او گفت: اگر چنین است، چرا تو بر علی مقدم شده و به او فرمان می دهی در حالی که این مقام به او اختصاص دارد؟! (2)
و در روایت شماره 1201 گذشت که: عن جميع بن عمير، قال: أتيت ابن عمر فسألته عن علي [علیه السلام] فانتهرني، ثم قال: ألا أحدثك عن علي؟! هذا بيت رسول الله صلی الله علیه و آله في المسجد و هذا بيت علي [علیه السلام] (3)
لفظ: «فانتهرني» دلالت بر طرد نمودن و مأیوس کردن او دارد و حاکی از آن است که ابن عمر ابتدا از بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام استنکاف و امتناع داشته و اگر پس از آن مطلبی نقل کرده بر خلاف خواسته و میل قلبی خودش بوده است.
و در روایت شماره 624 گذشت که: نافع غلام عبدالله بن عمر می گوید: از عبدالله بن عمر پرسیدم بهترین مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟ او پاسخ داد: ای بی مادر! تو به این مطلب چکار داری؟! سپس استغفار نموده و با اشاره به حدیث سدّ الابواب گفت: بهترین مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام است. (4)
ص: 2662
دیده نشده که عبدالله بن عمر در مقابل دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام و کسانی که با آن حضرت جنگیده اند دفاعی از آن حضرت داشته باشد ولی در غیاب آنان گاهی ناخواسته مطالبی بر زبانش جاری شده است!
[2165 /20] مثلاً پس از قضیه حکمین، معاویه در تعریض به او می گوید: هر کس می خواهد دربارۀ خلافت سخنی بگوید سرش را بلند که ما از او و پدر به خلافت سزاور تریم راوی به عبدالله بن عمر گفت: چرا پاسخ او را ندادی؟!! گفت: خواستم به او بگویم سزاوارتر به این امر کسی است که با تو و پدرت در راه اسلام جنگید، ولی ترسیدم سخنم باعث تفرقه و اختلاف و خونریزی شود. (1)
عینی در شرح تصریح کرده که مراد او از این سخن، علی علیه السلام است که در جنگ احد و خندق با معاویه و ابوسفیان که کافر بودند جنگید. (2)
پس با این که ابن عمر امیر مؤمنان را به لحاظ سابقه اش مستحق خلافت و سزاورتر از دیگران می داند ولی این مطلب را در دل نگاه داشته و هنگام خشم بر معاویه فقط برای یک نفر گفته نه، جایی که نقل آن لازم است.
علاوه بر آن، با وجود اعتراف مذکور هیچ گاه حاضر نشد با آن حضرت بیعت یا به یاری آن بزرگوار اقدام نماید!!
و در روایت شماره 1176 گذشت که: جمیع بن عمير حديث رايت و
ص: 2663
حدیث پیمان برادری حضرت را از ابن عمر نقل کرد، کثیر النوا شگفت زده پرسید: تو گواهی می دهی که ابن عمر چنین مطالبی را نقل کرد؟ جميع بن عمیر سه مرتبه سوگند یاد کرد که آن را از ابن عمر شنیده است! (1)
چرا کثیرالنوا تعجب کرده که ابن عمر فضائل آن حضرت را نقل کند؟!
[2166 /21] معاویه به عمرو بن عاص که سابقاً روايات «تقتل عماراً الفئة الباغية» و مانند آن را نقل کرده بود - اعتراض می کند که: تو شامیان را نسبت به من بدبین کرده ای، چرا هر چه شنیده ای نقل می کنی؟! عمرو بن عاص می گوید: مگر من علم غیب داشتم؟ من نمی دانستم که جنگ صفین اتفاق می افتد، آن موقع که عمار با تو جنگ نداشت. (2)
از مطالبی که تحت عنوان: «کتمان نام مبارک امیرمؤمنان علیه السلام» از عایشه گذشت (3) معلوم می شود که اگر او فضیلتی دربارهٔ آن حضرت نقل کرده (4) خدا بر زبانش جاری کرده و یا به جهت اقتضای شرایط خاص بوده است.
[2167 /22] بعضی روایت معروف: «خاصف النعل» (5) را به جهت آن نقل کرده اند که دلالت دارد بر جواز اشتغال به عمل غیر عبادی در مسجد؛ زیرا
ص: 2664
پیامبر صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علیه السلام را از وصله زدن به کفش در مسجد نهی نفرمود. (1)
پس مقصود آن ها نقل فضائل حضرت نبوده است
گویند: برخی از مصری ها به جهت آن که نام کشورشان مصر در نامه شماره 27 نهج البلاغه، وجود داشته آن را برای سازمان ملل فرستادند و سبب اشتهار آن گردیدند!
شایان ذکر است که گفته شده: این نامه- که به «عهدنامه مالک اشتر» معروف است - به عنوان تنها منشور گسترش عدالت در طول تاریخ بشریت در سازمان ملل به ثبت رسیده و به زبان های مختلف منتشر شده است.
مناسب است این بخش را به روایتی که در منابع فریقین آمده ختم نماییم.
پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به عنوان پرچم (و پیشوای دین) نصب نمود و فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست».
بارالها! دوستش را دوست بدار، و دشمنش را دشمن بدار، و خوار (و ذلیل نموده و به حال خویش رها) کن کسی که او را رها نماید و یاری کن هر کس او را یاری کند.
ص: 2665
بارالها! تو گواه آن ها باش (که من فرمانت را اجرا و پیامت را رساندم)».
عمر پس از نقل مطلب گذشته می گوید:
در آن حال جوانی زیبا و خوش بو که در کنار من بود به من گفت: «يا عمر، لقد عقد رسول الله صلی الله علیه و اله و عقداً لا يحلّه إلّا منافق »، يعنى: اى عمر، پیامبر صلی الله علیه و آله پیمانی بست که جز منافق آن را پیمان را نمی شکند. ماجرا را با پیامبر صلی الله علیه و آله در میان گذاشتم، حضرت فرمود: «ای عمر، او آدمیزاد، نبود جبرئیل بود که می خواست بر مطلبی که من دربارهٔ علی علیه السلام گفتم تأکید نماید».
این روایت را محمد صالح حسینی ترمذی کشفی (قرن 11) و شیخ سلیمان قندوزی حنفی (متوفی 1293) از سید علی همدانی (متوفی 786) نقل کرده اند، و هر سه از علمای اهل تسنن هستند. (1)
نگارنده گوید: شایان ذکر است که برخی از موارد پیوست آینده نیز از مصادیق «عدم صداقت در نقل فضائل» بشمار می آید که گاهی بر خلاف وجدان یا اعتقاد خویش سخن گفته اند و گاهی برخلاف آن چه واقع شده است.
ص: 2666
مخالفان اختلافات شدیدی در واکنش نسبت به روایات فضائل یا بررسی اسناد آن دارند گاهی تناقضات حیرت انگیز از یک نویسنده دیده می شود که ممکن است برای مخالفت با شیعه از روی لجاجت ترس طمع و... مطلبی را گفته و در جای دیگر در شرایط عادی به صورت صحیح اظهار نظر کرده باشد؛ یا غافل از سخن گذشته مطلبی بر زبان و قلمش جاری شده و یا آن که واقعاً حیران و سرگردان گشته و پریشانی درونیاش این گونه جلوه گر شده است.
در هر صورت مشیت الهی بر آن قرار گرفته که گاهی - هر چند ناخواسته - به حقیقتی اعتراف نمایند.
*تناقض در دلالت آیه نجوا بر کوتاهی صحابه (1)
عده ای از مفسرین - معاصرین و قدما - در تفسیر آیه نجوا- که آیا از آیه کوتاهی صحابه برداشت می شود یا نه - مطالبی متناقض گفته اند.
بیضاوی می گوید در این فرمان نکاتی وجود دارد... و (از جمله) تشخیص مؤمن (واقعی و) مخلص از منافق، و شیفته آخرت از دنیاطلب!
ص: 2667
ولی بلافاصله گفته: البته - بنابر قول وجوب تقديم صدقه - بر کسانی که صدقه ندادند طعنی متوجه نمی شود (1) و نظیر آن در تفسیر رازی دیده می شود. (2)
چگونه ممکن است که فرمان خدا برای آزمایش صحابه و تشخيص مؤمن مخلص از منافق، و شیفته آخرت از دنیاطلب باشد ولی بر کسانی که صدقه ندادند طعنی متوجه نشود، آیا این تناقض آشکار نیست؟!!
و شگفت آن که در تفسیر رازی از قاضی نقل کرده که او گفته:
روایت شده که صحابه وقت داشتند و به آن عمل نکردند. اگر اختصاص امیرالمؤمنین علیه السلام به عمل به آیه اثبات شود (گوییم:) آن ها فرصت عمل به آن را نداشته اند و گرنه بزرگان صحابه خود را از چنین فضیلتی محروم نمی کنند. (3)
نگارنده گوید: بنابر نقل تفسیر رازی، قاضی خودش گفته: اکثر روایات دلالت بر تفرد امیرالمؤمنین علیه السلام در عمل به آیه نجوا دارد و دیگران نیز آن را مطلبی مشهور دانسته اند. (4) پس ایجاد تردید با تعبیر: (اگر اختصاص امیرالمؤمنین علیه السلام به عمل به آیه اثبات شود) بی انصافی و تناقض است.
ص: 2668
تناقض دیگر آن که می گوید: قد روي أيضاً أن أفاضل الصحابة وجدوا الوقت و ما فعلوا ذلك و بلافاصله می گوید: فلأن الوقت لم يتسع لهذا الغرض. (1)
پس خودش ابتدا گفته: روایت شده که صحابه وقت داشتند و به آن عمل نکردند. در حالی که اگر روایتی هم نبود این مطلب روشنی است که نمی شود را ملامت کند بر کاری که فرصت عمل به آن را نداشته باشند، خدای حکیم! پس چگونه به خود اجازه می دهد که بگوید: آن ها فرصت عمل به آن را نداشته اند؟!
طنطاوی نیز مطلب گذشته تفسیر رازی و بیضاوی را از شیخ سائس و دیگران نقل (و تأیید) می کند (2) و با آن که گفته: استفهام- در آیه شریفه: ﴿ ءأَشْفَقْتُمْ ﴾ - در مطلبی شبیه ملامت و سرزنش استعمال شده (3) ولی در ادامه - به نقل از شیخ سائس- می گوید: از آیه استشمام نمی شود که صحابه در انجام وظیفه کوتاهی کرده باشند؛ زیرا کوتاهی هنگامی صدق می کند که آن ها با پیامبر صلی الله علیه و آله نجوایی داشته و صدقه نداده باشند. (4)
ص: 2669
گذشت که بنابر روایات شیعه و سنی آیه شریفه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ﴾ [المائدة (5): 55] درباره خاتم بخشی امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده و سیوطی اسناد و طرق متعدد آن را باعث تقویت یکدیگر (و حکم به اعتبار آن) می داند. (1)
ابن کثیر در تفسیر حکم به عدم اعتبار آن روایات کرده (2) سپس می گوید:
[2168 /23] آن چه ما نقل کردیم دلالت بر نزول این آیات در شأن عبادة بن صامت دارد که از پیمان با یهودیان بیزاری جسته و به ولایت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان راضی گردید. (3)
شگفتا که روایتی که بدان اشاره و استناد کرده از عطیه عوفی نقل شده است و ابن کثیر هنگامی که به روايت: «يا علي لا يحلّ لأحد يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك» می رسد در آن اشکال می کند که عطیه ضعیف است! (4) چه شد که هر جا روایت مطابق میل ابن كثير - و برای انکار فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام - باشد عطیه عوفی معتبر می شود و جایی که نپسندد - و روایت در فضائل آن حضرت باشد - ضعیف می گردد!
ص: 2670
در مناشده امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:
[2169 /24] عن أبي الطفيل عامر بن واثلة، قال: كنت على الباب يوم الشورى، فارتفعت الأصوات بينهم فسمعت عليا [علیه السلام] يقول: بايع الناس لأبي بكر و أنا والله أولى بالأمر منه و أحق به منه، فسمعتُ و أطعتُ مخافة أن يرجع الناس كفّاراً يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم بايع الناس عمر وأنا والله أولى بالأمر منه وأحق به منه، فسمعت و أطعت مخافة أن يرجع الناس كفّاراً يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم أنتم تريدون أن تبايعوا عثمان؟! إذاً أسمع و أطيع. (1)
إن عمر جعلني في خمسة نفر أنا سادسهم، لا يعرف لي فضلاً عليهم في الصلاح ولا يعرفونه لي، كلنا فيه شرع سواء، و أيم الله لو أشاء أن أتكلم - ثم لا يستطيع عربيّهم ولا عجميّهم ولا المعاهد منهم ولا المشرك ردّ خصلة منها - لفعلت.
ثم قال: نَشَدْتُكُم بالله - أيها النفر جميعاً - أفيكم أحدٌ آخى رسول الله صلی الله علیه و آله غيري؟ قالوا: اللهم لا
ثم قال: نَشَدْتُكُم الله - أيها النفر جميعاً - أفيكم أحدٌ له عم مثل عمّي حمزة أسد الله وأسد رسوله و سيد الشهداء؟ قالوا: اللهم لا
ثم قال: أفيكم أحدٌ له أخ مثل أخي جعفر ذي الجناحين الموشّى بالجوهر يطير بهما في الجنة حيث شاء؟ قالوا: اللهم لا.
قال: فهل أحدٌ له سبط مثل سبطى الحسن والحسين [علیهما السلام] سيدي شباب أهل الجنة؟ قالوا: اللهم لا.
قال: أفيكم أحدُ له زوجة مثل زوجتي فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و اله؟ قالوا: اللهم لا
ص: 2671
قال: أفيكم أحدٌ كان أقتل لمشركي قريش عند كل شديدة تنزل برسول الله صلی الله علیه و آله منّى؟ قالوا: اللهم لا
و قال: أفيكم أحدٌ كان أعظم غنى عن رسول الله صلی الله علیه و آله حين اضطجعت على فراشه و وقيته بنفسي و بذلت له مهجة دمي؟ قالوا: اللهم لا
قال: أفيكم أحدٌ كان يأخذ الخمس غيري وغير فاطمة [علیها السلام]؟ قالوا: اللهم لا.
قال: أفيكم أحد كان له سهم في الحاضر وسهم في الغائب غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: أكان أحدٌ مطهّراً في كتاب الله غيري حين سدّ النبي صلی الله علیه و اله أبواب المهاجرين و فتح بابي فقام إليه عمّاه حمزة والعباس فقالا: يا رسول الله، سددت أبوابنا وفتحت باب علي؟! فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ﴿مَا أنَا سَدَدْتُ أَبْوَابَکُمْ وَلاَ أنَا فَتَحْتُ بَابَهُ؛ بَلِ اللهُ سَدَّ أَبْوَابَکُمْ﴾؟ قالوا: اللهم لا
قال: أفيكم أحدٌ تمم الله نوره من السماء غيري حين قال: ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ [الإسراء: (17): 26] قالوا: اللهم لا.
قال: أفيكم أحدٌ ناجاه رسول الله صلی الله علیه و اله اثنى عشرة مرة غيري حين قال الله تعالى: ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً... ﴾ [المجادلة (58): 12] قالوا: اللهم لا.
قال: أفيكم أحد تولّى غمض رسول الله صلی الله علیه و اله غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: أفيكم أحدٌ آخر عهده برسول الله صلی الله علیه و اله حين وضعه في حفرته غيري؟ قالوا: اللهم لا. (1)
ص: 2672
متقی هندی به تبعیت از سیوطی می گوید: ابن حجر عسقلانی در لسان الميزان احتمال داده که اشکال این روایت از ناحیه زافر باشد یعنی او را متهم به جعل و ساختن این روایت کرده است. سپس می گوید:
عسقلانی خودش در کتاب امالی تصریح کرده که زافر متهم به دروغگویی نیست و اگر برای روایت او شاهدی باشد حکم به اعتبار و حسن آن می شود. (1)
نگارنده گوید: غرض بیان تناقض ابن حجر عسقلانی است که این جا زافر را متهم به جعل حدیث نموده و در جای دیگر تصریح کرده که او متهم به دروغگویی نیست
اما شواهد روایت مناشده روز شورا پیش از این گذشت. (2)
ص: 2673
دفتر نخست صفحه 112 - 114 نظرات متفاوت ذهبی درباره حدیث طير.
صفحه 364 قاری در مرقاة المفاتیح، در باب مناقب [حضرت] على بن ابی طالب [صلوات الله علیه]، در دو موضع متعرض شرح حدیث غدیر شده و در عین اعتراف به صحت حدیث و نقل تواتر آن از حافظان،حدیث، باز به تشکیک در صحت آن پرداخته و آن را خبر واحد دانسته و شگفت آن که باز در ادامه گفته: این که بعضی گفته اند «وال من والاه» ساختگی،است مردود است؛ زیرا با اسناد متعدد نقل شده و بسیاری از آن سندها را ذهبی صحیح دانسته است.
چگونه طرق کثیره که ذهبی را مات و مبهوت نموده - خبر واحد است؟!
پاورقی صفحه 464 عینی در شرح بخاری می نویسد: و استخلف على المدينة محمد بن مسلمة وهو أثبت عندنا. و از تنافی این مطلب با آن چه خودش صفحه بعد در شرح حدیث می گوید غافل است!
قال في شرح قوله: (واستخلف علياً [علیه السلام]) يعني: المدينة. قوله: «ألا ترضى... »: معناه أن تكون خليفة عنّي في سفري هذا بمنزلة استخلاف موسى أخاه هارون على بني إسرائيل حين توجه إلى الطور.
دفتر دوم، صفحه 538 قال ابن شهاب، و عبد الله بن محمد بن عقيل، و قتادة، وابن إسحاق: أول من أسلم من الرجال علي [علیه السلام] و عده ای گفته اند: ابن شهاب زهری (متوفی 124) بر این عقیده است ولی بعد از حضرت خدیجه [علیها السلام].
صفحه 547 ولی در روایتی آمده مَعْمَر از زُهری پرسید که ابن عباس گفته:
ص: 2674
«اولین مسلمان علی علیه السلام است او - برای خوشایند امویان و یا به هر دلیل دیگری - پاسخ داد: ما سراغ نداریم کسی پیش از زید بن حارثه مسلمان شده باشد!
صفحه 554 بسیاری از روایاتِ تقدّمِ اسلام دیگران - و به ویژه ابوبکر - را از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام و صحابه و تابعینی نقل کرده اند که به سند صحیح از آنان ثابت شده که قائل به تقدم اسلام علی علیه السلام بوده اند، بلکه گاهی با جعل سندی مشابه همان سند!
صفحه 785 اشاره کردیم که ابن تیمیه می گوید: دانشمندان محققین و کسانی که با حدیث آشنایی دارند حدیث بازگشت خورشید برای علی [علیه السلام] را ساختگی و دروغ می دانند.
با آن که چند سطر پیش از این نوشته: بعضی چون طحاوی و قاضی عیاض [از بزرگان محدّثین اهل تسنن!] آن را از معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله شمرده اند.
دفتر سوم، صفحه 998 بخاری برای تضعیف حديث: ﴿اَللّهُمَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتی﴾ شهر بن حوشب را تضعیف نموده است در حالی که بنابر نقل ترمذی خود بخاری او را تقویت کرده و حسن الحدیث می داند!
صفحه 1156 - 1157 ابن حجر هیتمی مكی (متوفی 974) می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله می دانست که صحابه با یکدیگر می جنگند. و صریحاً اعلام فرمود که علی [علیه السلام] بر حق است بر خلاف کسانی که با او جنگیده اند، البته آن ها هم به جهت تأويل (و اجتهاد مبارزه کرده اند لذا آن ها هم) بر حق هستند!
چگونه می شود گفت: (يصرّح صلی الله علیه و اله بأن عليّاً [علیه السلام] على الحقّ بخلاف الذين قاتلوه) سپس گفته شود: ﴿فإنهم متأوّلون فهم محقون أيضاً﴾؟!
صفحه 1198 - 1199 عینی در ردّ بر اجتهاد معاویه که در کلام کرمانی آمده -
ص: 2675
2676 /فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام /ج6
می گوید: معاویه در اجتهادش اشتباه کرده؟ اجتهاد او مستند به کدامین دلیل است؟ او کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیده بود که: «فرزند سمیه (یعنی عمار) را گروه تجاوزگر خواهد کشت»، گروه معاویه و یاران او بودند که او را کشتند. آیا باید برای معاویه (در این مبارزه) پاداشی باشد؟!
ولی در جای دیگر می گوید: آن ها اجتهاد کرده و گمان می کردند که او را (یعنی عمار را) به بهشت دعوت می کنند، گرچه واقع مطلب بر خلاف تصور آنان بوده پس نمی شود آن ها را ملامت کرد؛ زیرا مطابق اجتهاد و ظن خویش رفتار کرده اند. اگر بگویی: مجتهد مصیب دو پاداش و مجتهدی که خطا نموده یک پاداش دارد این جا حکمش چیست (یعنی چگونه ممکن است کسی که دیگران را به آتش دعوت مین ماید پاداش داشته باشد)؟!
می گویم: پاسخ گذشته اقناعی است درباره صحابه غیر از این نمی شود گفت!
صفحه 1313 - 1317 ابن تیمیه دربارهٔ روایت ﴿تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ﴾ می نویسد: این روایت دلالت بر صحت امامت و وجوب اطاعت علی [علیه السلام] دارد. دعوت به او دعوت به بهشت و دعوت به جنگ با او دعوت به آتش است گرچه از روی اجتهاد باشد پس جنگ با او جایز نیست.
ولی باز می گوید: در اتصاف لشکر شام به ظلم و بنی - به جهت حدیث ﴿تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ﴾ - تردید شده که آن ها اجتهاد نموده و از روی تأویل جنگیده اند!
عموم اهل حدیث و پیشوایان اهل تسنن این نظر را پذیرفته و گفته اند که: اگر علی [علیه السلام] نمی جنگید بهتر بود.
ص: 2676
نزد دانشمندان اهل تسنن - مانند مالک و احمد بن حنبل - جنگ جمل و صفين فتنه بود و بیشتر امت و برترین آن ها آن را مذمت نموده اند!!
نتیجه این جنگ خونریزی دشمنی مردم با یکدیگر خروج خوارج و پیش آمدن قضیه حکمین بود و مخالفش لقب امیرمؤمنان گرفت پس مصلحتی در آن نبود بهتر بود این جنگ پیش نمی آمد
و در آخر، در وقاحت سنگ تمام را گذاشته و می نویسد:
در نهایت - پس از قضیه حکمیت که باغی بودن لشکر شام روشن شد - پیروان عثمان (شامیان) بر آنان (لشکر علی علیه السلام) ترجیح داشته و از آنان بهتر بودند، لذا آن ها پیروز شدند.
چگونه این مطالب بویژه مطلب اخیر او با اولین مطلبی که از او گذشت قابل جمع است، آیا این تناقضی آشکار نیست؟!
صفحه 1342 - 1349 یکی از معاصرین که از شیفتگان ابن تیمیه است در کتابش تناقضات متعدد دارد که به برخی اشاره می شود.
پس از نقل روايت: ﴿إنَّ منكم مَن يُقاتِلُ عَلَى تأوِيلِ القرآن كما قاتلتُ على تنزِيلهِ﴾ و حکم به صحت و اعتبار آن در پاورقی و بعد از نقل روایات صحیحین ﴿تَمْرُقُ مَارِقَهٌ عِنْدَ فِرْقَهٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ یَقْتُلُهَا أَوْلَی اَلطَّائِفَتَیْنِ بِالْحَقِّ﴾ که پیش از این با نقل کلمات عامه درباره آن گذشت، می نویسد: بنابر این، به دلیل شرعی نزد اهل تسنن مقرّر است که علی [علیه السلام] امام است و هر کسی بر او خروج نماید باغی و متجاوز بشمار می آید و جنگ با او واجب است تا برگشته و تسلیم حق گردد.
ولی بلافاصله می گوید: برخی خلط کرده اند بین بیعت با علی [علیه السلام] که بیعت شرعی است و کسی حق مخالفت با آن را ندارد؛ و بین قتال فتنه که محل
ص: 2677
بحث و اختلاف گشته و صحابه در آن اجتهادهای گوناگون داشتهاند.
در فتنه، ترک قتال بهتر و موافق احتیاط بوده است
او در جای دیگر می نویسد: در سنجش علی [علیه السلام] با مخالفینش در نبرد جمل و صفین، او اقرب به صواب و حق بوده ولی نمی شود گفت او کاملاً برحق بوده است به این دلیل که سلامت در ترک مبارزه بوده است... .
سپس با نواصب همنوا شده و گفته: کمال فقاهت صحابه آن است که فرق گذاشته اند بین صحت امامت علی [علیه السلام] و بین وجوب بلکه صحت جنگیدن با اهل قبله به همراهی (و یاری) او ؛ زیرا لازمه این که او را امام شرعی بدانند آن نیست که در نبرد جمل و صفین او مطلقا برحق بوده باشد
ملاحظه می فرمایید که هیچ یک از این مطالب با اولین مطلب او سازگار نیست ؛ زیرا تصریح کرد که علی [علیه السلام] امام است و کسی که بر او خروج نماید متجاوز بشمار می آید و جنگ با او واجب است تا برگشته و تسلیم حق گردد.
گذشته از آن که خودش گفته: باید زبان و قلم را از آن چه به صحابه نسبت داده می شود حفظ کرد... به حقوق منزلت و جایگاه آنان معترف بود و معرفت داشت، و رفتار آن ها را بر بهترین محمل حمل نمود... عده ای به نام نقد علمی یا آزادی در بحث و کاوش در سبّ و ناسزاگویی صحابه غوطه ور گشته اند...
آن چه امروز به اسم نقد علمی تاریخ صدر اسلام نامیده می شود همان چیزی است که در گذشته سبّ و ناسزا نامیده می شد.
پس چرا هنگامی که نوبت به امیر مؤمنان علیه السلام می رسد می نویسد:
سلامت در ترک مبارزه بوده... علی [علیه السلام ] می توانست برای ایجاد آرامش و اتحاد از راهکارهای دیگر استفاده نماید و دست به شمشیر نبرد، گرچه به این قیمت که از حق خودش بگذرد.
ص: 2678
بلکه با مطالبی که از همین نویسنده در مورد سیاست امیر مؤمنان علیه السلام نقل شد نیز تناقض دارد؛ زیرا او گفت: کسی که در سیاست علی علیه السلام تردید نماید به پیامبر صلی الله علیه و آله جسارت کرده، در سیاست علی علیه السلام شدّت عمل سراغ نداریم مگر جایی که ضرورت اقتضا کرده و چاره ای جز جنگ نداشته است.
دفتر چهارم صفحه 1449 - 1450 عایشه گفته: پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه من و در نوبت من و بر سینه من جان داد... و بنابر روایتی: در دامان من جان داد.
ولی خدا حق را بر زبان خودش جاری کرده و مکرر به این فضیلت امیر مؤمنان علیه السلام اعتراف کرده و - چنان که صفحه 1459 - 1460 روایت شماره 914 و صفحه 1465 روایت شماره 923 گذشت - گفته است که پیامبر صلی الله علیه و آله در آغوش علی جان سپرد و بنابر روایتی: در دست او جان داد. (1)
ص: 2679
صفحه 1454 - 1457 در روایت شماره 908 گذشت که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: - پیامبر صلی الله علیه و آله هزار باب از دانش به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر باز می شود. عده ای این روایت را منکر و مشکلش را از ناحیه عبدالله بن لهيعه دانسته و او را به اتهام تشیّع تضعیف کرده اند.
ذهبی می گوید: من ندیدم کسی قبل از احمد بن عدی او را به تشیّع نسبت داده باشد. ابن لهيعه متهم به جعل حدیث نیست و شیعۀ افراطی هم نبوده است!
ولی بنابر نقل کنانی، ذهبی در جای دیگر گفته: نقل این روایت و امثال آن باعث شده که ابن لهيعه متروک واقع شود!
پاورقی صفحه 1456 اختلاف نظر ذهبی در مورد ابو الصلت هروی که در میزان الاعتدال گفته: او مردی صالح و شایسته است جز آن که در تشیع سرسخت است. ولی در تلخیص المستدرک می گوید: او نه ثقه است و نه امین
صفحه 1628، 1635 ذهبی با آن که خودش اعتبار روایت 1003 - ویژگی های علی علیه السلام به نقل ابن عباس - را پذیرفته ولی در کتاب المنتقی به تبع ابن تیمیه گفته: این روایت - اگر ثابت شود که عمرو بن میمون آن را نقل کرده باز مرسل است!
دفتر پنجم صفحه 1857 ابن الجوزی روایت شماره 1213: ﴿یَا أَهْلَ الْجَمْعِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وآله وَ سَلَّمَ حَتَّی تَمُرَّ﴾ را در کتاب الموضوعات به جهت عباس بن بكار ساختگی دانسته است با آن که آن را در کتاب العلل
ص: 2680
المتناهية نیز ذکر کرده و این با ساختگی بودن آن منافات دارد؛ زیرا او متعهد شده که روایات ساختگی را در آن نقل نکند.
بلکه در کتاب المدهش به روایت «غضّوا أبصاركم» استناد نموده که حاکی از آن است که اعتبار آن را پذیرفته است!
نگارنده گوید: سیوطی نقل کرده که برخی بر ابن الجوزی خرده گرفته اند که او روایاتی را در کتاب موضوعات در شمار روایات ساختگی ذکر می کند سپس همان روایات را در کتاب العلل المتناهية ذکر کرده با آن که متعهد شده که روایات ساختگی را در آن نقل نکند، و این تناقض است.
سیوطی از جمله این موارد، روایت: ﴿أَوَّلُكُمْ وُرُوداً عَلَى [وارداً عَلَيَّ] الحوض اَوَّلُكُمْ إسلاماً علي بن أبي طالب﴾ را شمرده که ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه ابومعاویه زعفرانی کذّاب است البته شاهد دیگری دارد که آن را سیف بن محمد نقل کرده که از ابومعاویه بدتر است.
سیوطی گفته شواهد و متابعات آن قوی است (و باعث حکم به اعتبار آن می شود). سپس می گوید: ابن الجوزی این روایت را در کتاب العلل المتناهية ذکر کرده پس چرا باز در کتاب موضوعات آورده است؟!! (1)
نگارنده گوید: از همین قسم است روایت ابوالحمراء، که ابن الجوزی آن را در کتاب الموضوعات (2) و العلل المتناهية (3) هر دو
ص: 2681
ذکر کرده است:
[2170 /25] قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ليلة أسرى بي إلى السماء نظرتُ إلى ساق العرش الأيمن فرأيت كتاباً فهمته: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ»
صفحه 1953 - 1954 بعضی برای تضعیف روایت شماره 1327: «... عليٌّ راية الهدى، و منار الإيمان... » چنان با شتاب وارد عمل شده اند که گفته اند:
راوی آن - لاهز - مورد اطمینان و امین نیست و البته مجهول و ناشناخته است.
آیا شگفت نیست که شخص ناشناس و مجهول مورد طعن قرار گیرد که امین و ثقه نیست؟ آیا این جمع بین متناقضین نیست؟!
نگارنده گوید: مناسب است از جمله موارد تناقض شمرده شود آن چه - در دفتر سوم 1205 - 1206 - از ابو غادیه جهنی قاتل عمار گذشت که از پیامبر صلی الله علیه و آله حرمت ریختن خون مسلمانان و روایت ﴿أَلاَ لاَ تَرْجِعُوا بَعْدِی کُفَّاراً یَضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقَابَ بَعْضٍ﴾ را نقل کرد سپس کیفیت کشتن عمار را مشروح بیان نمود.
ابو غاديه اعتراف کرده است که اگر همۀ اهل زمین در کشتن عمار دخالت داشتند همه جهنمی می گردیدند!
ص: 2682
مخالفان برای رسیدن به اهداف خویش فراوان به دروغ متوسل شده اند. به عنوان مثال، ابن تیمیه برای اغراض فاسد خویش مکرر به اجماع و اتفاق اهل حدیث و دانشمندان (1) و... تمسک می کند بدون آن که هیچ مستندی ارائه دهد، بلکه در بسیاری از موارد عده ای متعرض مطلب نشده و در منابع کلامی از آن ها نقل نشده است!
قال عبد الله بن أحمد بن حنبل: سمعت أبي يقول: ما يدعي فيه الرجل الإجماع فهو كذب، و من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعلّ الناس اختلفوا - ما يدريه؟ - ولم ينته إليه، فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا (2)
و جالب آن که ابن تیمیه خودش در ضمن کلامی مفصل می گوید: عدم علم، علم به عدم نیست بویژه در اقوال بی شمار امت اسلام که جز پرودگار کسی از آن اطلاع ندارد ؛ لذا احمد بن حنبل مدعی اجماع را دروغگو دانسته است! (3)
ص: 2683
دهلوی می نویسد:
حدیث هشتم: روایت کنند که آن حضرت فرمود: ﴿کُنْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ نُوراً بَیْنَ یَدَیِ اَللَّهِ تَعَالَی مِنْ قَبْلِ أَنْ یُخْلَقَ آدَمُ ...﴾ و این حدیث به اجماع اهل سنت موضوع است. (1)
در حالی که اتفاقی در این زمینه وجود ندارد بلکه جمعی از اهل سنت آن را نقل کرده اند. (2)
او در جایی دیگر ادعا می کند که:
روايات فضائل و مناقب ابوبکر در کتب شیعه مروی و صحیح است. (3)
و روشن است که شیعه هیچ گاه روایات ساختگی مناقب ابوبکر را قبول ندارد.
یکی از متعصبین معاصر که به شدت در برابر روایات فضائل اهل بیت علیهم السلام جبهه گیری می کند مکرر به روایت ساختگی:
الله الله في أصحابي الله الله في أصحابي، لا تتخذوهم غرضاً بعدي،
ص: 2684
فمن أحبّهم فبحبي أحبهم، و من أبغضهم فببغضي أبغضهم، و من آذاهم فقد آذاني و من آذاني فقد آذى الله، و من آذى الله فيوشك [أوشك] أن يأخذه.
استناد کرده و شگفت آن که آن را به بخاری و مسلم و... نسبت داده (1) با آن که از ارباب صحاح کسی جز ترمذی آن را نقل نکرده و حکم به عدم اعتبار آن پیش از این گذشت. (2)
مناسب است که در این بخش، ابتدا برخی از ادعاهای بی اساس و نسبت های ناروا که در دفترهای پیشین گذشت مرور نموده و سپس به مطالبی که - با وجود روایات آن در کتب اهل تسنن - به شیعه نسبت داده اند بپردازیم.
ص: 2685
صفحه 99 به دروغ ادعا شده که:
هیچ شخص ثقه ای حدیث طیر را نقل نکرده است.
صفحه 109 دکتر رشاد در تعلیقه منهاج السنه پس از نقل روایات طیر از مجمع الزوائد می نویسد:
هیثمی دو روایت دیگر به نقل از سفینه و ابن عباس نقل کرده و گفته: این دو نیز ضعیف است.
در حالی که هیثمی می نویسد: روایت سفینه را بزار و طبرانی - به اختصار - نقل کرده اند و راویان روایت طبرانی رجال صحیح هستند به جز فطر بن خلیفه و آن هم ثقه است.
پاورقی صفحه 318 قال الثعلب:... تقول الرافضة: إن عليّا مولى الخلق و مالكهم. و كفرت الرافضة.... ثعلب به شیعه نسبت داده که آن ها می گویند: علی علیه السلام مولای خلائق و مالک آن هاست و این کفر است.
صفحه 366 گفته شده: هنگام بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از حج، علی علیه السلام در یمن بود.
پاورقی صفحه 461 در غزوه تبوک منافقین شایع کردند که پیغمبر صلى الله عليه و سلم از علی رنجيده لذا او را همراه خویش نبرده است. امیر مؤمنان علیه السلام خود را به پیغمبر صلی الله علیه و آله رسانده و عرض کرد:
منافقین می گویند: برای آن که از چشمت دور باشم و مرا نبینی مرا با خود نبرده و در مدینه گذاشته ای؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دروغ می گویند، «خلّفتك لما [تركتُ] ورائي».
ص: 2686
دفتر دوم صفحه 513 امیر مؤمنان علیه السلام در ضمن سخنی فرمود: شنیده ام گفته اید:
علی دروغ می گوید خدایتان بکشد! من بر چه کسی دروغ ببندم، بر خدا؟! من اولین کسی هستم که به او ایمان آوردم؛ یا بر پیامبر صلی الله علیه و آله؟! من اولین کسی هستم که او را تصدیق نمودم.
صفحه 556 در نامۀ احمد بن حنبل به عنوان عقیده اهل تسنن - بلکه در پاسخ به سؤال از سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله! - رسماً اعلام شده است:
قائل به تقدّم اسلام امیرالمؤمنین علیه السلام دروغگو است!
صفحه 563 انتشار روایات دروغین در تأثیر اسلام ابوبکر - به جهت شخصیت داشتن او بین قریش - در هدایت آنان و انفاق های او در راه پیشرفت اسلام.
صفحه 574 ابن تیمیه می گوید:
همه بت پرست بوده اند، کودکان بزرگان خلفا و علی!
صفحه 642 شگفت آن که برخی به یحیی بن معین نسبت داده اند که روایت: ﴿أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا﴾ را تكذيب نموده و گفته: لا أصل له.
در حالی که حکم به اعتبار آن از یحیی بن معین - حتی در کلام کسانی که اعتبار آن را نپذیرفته اند - آمده است.
صفحه 653 میمون نَسَفی به دروغ ادعا کرده است که:
نقل نشده که دانشمندان صحابه و تابعین و کسانی که بعد از آنان بوده اند به قول و نظریه علی [علیه السلام] اخذ کرده باشند.
ص: 2687
صفحه 810، 814 - 815 به دروغ ابوبکر را امیرالحاجّ معرفی کرده اند: (فأمّره [فأتى] على الموسم، و أمر عليّاً أن ينادى...)
دفتر سوم، صفحه 1138 طلحه و زبیر به دروغ ادعا نمودند که:
ما از روی اکراه بیعت نمودیم.
صفحه 1140 - 1141، 1145 - 1146 عایشه، طلحه، زبیر، معاویه و یارانشان به دروغ ادعای خونخواهی عثمان را داشته اند.
صفحه 1172 ذهبی (متوفی 748) می نویسد:
کتاب ها و نوشته ها لبریز از مطالبی است که حکایت از مشاجره و درگیری و نزاع بین اصحاب دارد و رویدادهای جنگ و ستیزگی های بین آنان را رقم زده ؛ لیکن بسیاری از این روایتها ضعیف، بدون سند و یا دروغ است. باید آن ها را پنهان و حتی باید آن ها را نابود کنیم.
صفحه 1174 سوگند دروغ طلحه و زبیر و اقامه شهادت بیجا بر آن که این مکان که سگان پارس کرده اند «حوأب» نیست.
صفحه 1205 گفته شده: در جنگ صفین نزاع شخصی بوده و صبغه دینی نداشته است، و به دروغ به شیعه نسبت داده شده که آن ها به جهت آن که علی پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده او را یاری نموده اند.
صفحه 1245 آرزوی آن که ای کاش بیست سال پیش از این مرده بودم، کلامی است که عایشه پس از جنگ جمل و عمرو بن العاص و پسرش پس از کشته شدن عمار در صفین گفته اند و دروغ پردازان آن را به امیرالمؤمنین علیه السلام بسته اند!
ص: 2688
صفحه 1280 گفته اند:
أُم زمل سلمى، دختر مالك بن حذیفه، یکی از کسانی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن ها فرمود: إن إحداكن تستنبح كلاب الحوأب» و قضیه مربوط به اوست؛ کارش به ارتداد کشید و خالد بن ولید با او جنگید.
و تعجب از طبری است که خودش روایت «کلاب الحوأب» و اعتراف عايشه را در جنگ جمل نقل کرده، چگونه حاضر شده دروغی به این روشنی را از سيف بن عمر معلوم الحال نقل نماید؛ زیرا حواب در راه بصره واقع شده است و قوم مالک بن حذیفه بین شام و مدینه بوده اند!!
صفحه 1307 - 1308 ذوالکلاع- از سرداران لشکر شام - با یادآوری روایت: «عمار، تقتله الفئة الباغية» به عمرو گفت: عمار در لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام و در مقابل ما قرار گرفته است!
عمرو به دروغ به او گفت او به سوی ما برمی گردد (پس ما فئه باغيه نیستیم)!
صفحه 1351 عمرو بن عاص در نامه ای به دروغ به عایشه نوشته:
من ذوالثديه را در کنار رود نیل در مصر کشتم.
دفتر چهارم، پاورقی صفحه 1489 قاضی شوکانی می گوید: دشمنان شیعه گفته اند: وصی بودن علی از خرافات شیعه است.
پاورقی صفحه 1711 به دروغ به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دادند که فرمود: ﴿لا يَجْتَمِعُ لأَهْلِ بَيْتِي الْخِلافَةُ وَ النُّبُوَّة﴾
ص: 2689
همین دفتر صفحه 2226 بعضی به دروغ اظهار کرده اند که دیگران نیز به آیه نجوا عمل کرده اند.
صفحه 2358 - 2361 محدث دهلوی روایات ذیل را به دروغ صحیح بلکه بعضی را متواتر و یا مشهور نیز دانسته است:
اقتدوا باللذين من بعدي أبا بكر و عمر.
ما صبّ الله شيئاً في صدري إلا صببته في صدر أبي بكر.
الحق بعدي مع عمر حيث كان.
خذوا شطر دينكم عن هذه الحميراء
صفحه 2363 دهلوی به دروغ می گوید در حدیثی که شیعه نیز در کتب خود آورده اند - و هو قوله صلی الله علیه و اله: إنك يا علي، تقاتل على تأويل القرآن كما قاتلتم على تنزيله - اشاره به این... امتیاز - یعنی برای شیخین - است.
* برخی از ادعاهای بی اساس و نسبت های ناروای آن ها در دفتر پنجم در واکنش سوم: «انکار و تکذیب فضائل» گذشت.
* و بسیاری از موارد در همین دفتر، در واکنش دوازدهم: «تبلیغات دروغین مبتنی بر اشتراک» گذشت.
* توجه شود که برخی از موارد تناقضات، دروغ نیز بشمار می آید.
ص: 2690
در کتب مخالفان فراوان دیده می شود که روایات فضائل را به رافضی ها و شیعیان نسبت می دهند در حالی که در منابع اهل تسنن نقل شده و گاهی بزرگانشان حکم به صحت و اعتبار آن نیز نموده اند!
به عنوان نمونه به مطالبی اشاره می شود که یکی از متعصبین معاصر در کتاب تفسیرش به شیعه نسبت داده است. (1) او گاهی شیعه را متهم به جعل روایاتی کرده که در کتب اهل تسنن - حتی در صحاح - نقل شده است.
او می گوید: مفسران و محققان شيعه معتقدند که بسیاری از تعبیرهای آیات قرآن اشاره و رمزی است که مراد از آن امیرالمؤمنین، [حضرت] فاطمه [امام] حسن و [امام] حسین [علیهم السلام] هستند. (2)
نگارنده گوید: گذشت که این مطلب اختصاص به شیعه ندارد و در روایات اهل تسنن نیز وجود دارد (3) به عنوان نمونه رجوع شود به کتاب شواهد التنزيل حاکم حسکانی (قرن پنجم) و النور المشتعل من كتاب ما نزل من القرآن في علي علیه السلام برگرفته از کتاب ابونعیم اصفهانی (متوفی 430). (4)
ص: 2691
او می گوید: برخی از شیعیان گفته اند: مراد از ﴿وَ صَدَّقَ﴾ بِه در آیه: ﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾ [الزمر (39): 33] امیرالمؤمنین علیه السلام است که پیامبر صلی الله علیه و آله را تصدیق نمود. (1)
نگارنده گوید: گذشت که بنابر روایات اهل تسنن امیرالمؤمنین علیه السلام، ابن عباس، مجاهد، ابوهریره و جماعتی بر این عقیده اند. (2)
او روایتی را نقل کرده که در ضمن آن آمده امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: سوره قدر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و خدا می فرماید: شب قدر (برای تو) بهتر از هزار ماه حکومت بنی امیه است. سپس می گوید:
اعتقاد ما آن است که این از روایاتی است که شیعه برای تأیید عقیده اش ساخته، و این که ترمذی آن را نقل کرده باعث توقف (و احتیاط) ما نمی شود؛ زیرا احتمال تدلیس همیشه هست! (3)
پس با وجود نقل ترمذی باز آن را ساخته شیعه می داند!
ص: 2692
او می گوید:
مفسرین شیعه می گویند: مراد از آیه شريفه ﴿أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ﴾ [سورة ق (50):24] بنابر روایت پیامبر صلی الله علیه و آله آن است که: روز محشر پیامبر [صلی الله علیه و آله ] و علی [علیه السلام] دشمنانشان را به دوزخ می افکنند. (1)
نگارنده گوید: این مطلب در منابع اهل تسنن نیز وجود دارد. (2)
او می گوید: شیعه گفته: ابوطالب [علیه السلام] قبل از مردن ایمان آورده است. (3)
نگارنده گوید: این مطلب نیز اختصاص به شیعه ندارد. (4)
ص: 2693
او در دفاع از شجره ملعونه بنی امیه سنگ تمام گذاشته و با آن که روایات وارده ذيل آيه: ﴿وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةٌ لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَاناً كَبِيراً) [الإسراء (17): 60] را خودش از منابع اهل تسنن نقل کرده باز می گوید:
اعتقاد ما آن است که این روایت ساختگی از شیعیان است. (1)
او می گوید:
راویان شیعه بدون هیچ مناسبتی گفته مقصود از «شاهد» در آیه ﴿وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ ﴾ [هود علیه السلام (11): 17] على بن ابی طالب [علیه السلام] است (2)
نگارنده گوید: این مطلب در روایات اهل تسنن نیز آمده است. (3)
او روايت: ﴿أَنَا اَلْمُنْذِرُ، وَ عَلِیٌّ اَلْهَادِی﴾ را به شيخ طبرسی قد سره نسبت داده و روایتی یگر به نقل از شیخ طبرسی قدس سره از حاکم حسکانی نقل کرده و- به تبع از ابن کثیر - آن را منکر دانسته و گفته:
گرایش های شیعی از آن روشن است. (4)
ص: 2694
و روایت معتبر آن به نقل از اهل تسنن گذشت. (1)
او ذيل آيه شريفه: ﴿وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ [الرعد (13): 43] می گوید:
[2171 /26] شیخ طبرسی[قدس سره] از امام باقر و امام صادق [علیهما السلام] نقل می کند که مراد از آن على بن ابى طالب و ائمه هدی [علیهم السلام] هستند.
سپس گفته: گرایش های شیعی و تکلف از آن روشن است. (2)
در حالی که روایت آن به نقل از اهل تسنن گذشت. (3)
او می گوید:
شیعه آیه: ﴿مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ﴾ [الرحمن (55): 19] را به [حضرت] علی و [حضرت] فاطمه [علیهما السلام] و آیه: ﴿يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُقُ وَالْمَرْجَانُ﴾ الرحمن (55): 22] را به [امام] حسن و [امام] حسین [علیهما السلام] تفسیر می کند و روشن است که این سخنی گزاف و نارواست. (4)
در حالی که این روایت در منابع اهل تسنن نیز وجود دارد. (5)
ص: 2695
او می گوید:
برخی از مفسران شیعه - مانند شیخ طبرسی و شیخ طوسی - آیه: ﴿وَ آتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ [الإسراء (17): 26] و آیه: ﴿فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ [الروم (30): 38] را مربوط به سهم نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله از غنائم دانسته اند و با آن که این دو سوره مکی است برای توجیه قولشان - از جهت آن که تقسیم غنائم مربوط به مدینه است - می گویند: این آیه مدنی است و سند محکمی برای این مطلب وجود ندارد. (1)
در حالی که این مطلب به گونه های مختلف - به عنوان روایت یا نظریه - در منابع اهل تسنن نقل شده است. (2)
ص: 2696
او می گوید: شیعه می خواهد آیه: ﴿قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ الْقُرْبَى﴾ [الشورى (42) 23] را به گونه ای تأویل کند که آیه ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى...﴾ [الأنفال (8): 41] را تأویل کرده است (یعنی آن را مربوط به ذوی القربی و نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله می داند) ولی جمهور مفسرین با آن مخالفت کرده اند. (1)
نگارنده گوید: روایات و نظریه برخی از علمای اهل تسنن در مورد آیه مودت گذشت. (2) اما در مورد آیه خمس، این نظر نیز اختصاص به شیعه ندارد، شافعی به آن قائل شده، در تفسیر رازی آن را مطابق ظاهر بلکه صریح آیه (3) و تفتازانی آن را مطابق نص و اجماع دانسته است. (4)
بنابر روایات صحیح ک در مصادر فراوان نقل شده، ابن عباس می گوید: ما بر این عقیده ایم که مراد از ذی القربی ما هستیم، ولی قوم ما (یعنی خلفا) از پرداختن خمس به ما امتناع کردند. (5)
ص: 2697
او می گوید:
قضيه مباهله حجم فراوانی از استدلال شیعه را به خود اختصاص داده آن ها تصور می کنند که این حقیقتی یقینی است که مراد از ﴿وَأَنْفُسَنَا﴾ على [علیه السلام] است و او پس از پیامبر صلی الله علیه و آله در جایگاه وی قرار دارد و از همه پیامبران [علیهم السلام] برتر است. مقصود از ﴿وَ نِسَاءَنَا﴾ [حضرت] فاطمه [علیها السلام] است ؛ زیرا حضرت هیچ یک از زنانش را همراه نبرد. ﴿و أَبْنَاءَنَا﴾ فقط [امام] حسن و [امام] حسین [علیهما السلام] هستند با آن که از صلب پیامبر صلی الله علیه و آله نیستند و با آن که مباهله فقط بین مکلفین است. از این ماجرا معلوم می شود که کودکی آن دو منافاتی با کمال عقلشان و... ندارد.
سپس این استدلال شیعه را تکلّف (زحمت بیهوده)، تجوّز (مجازگویی)، تعسّف (و تأویل بی رویه) و جدایی و دوری از واقعیت و حقیقت دانسته است و گفته:
ص: 2698
البته این گونه رفتارها از شیعیان بارها دیده شده که مواردی از آن در این کتاب گذشت.
او اشکالاتی را در این زمینه مطرح کرده از جمله می گوید:
ابن هشام که قضیه هیئت اعزامی نصارای نجران را نقل کرده، مهیا شدن پیامبر صلی الله علیه و آله برای مباهله و دعوت از [حضرات] علی، فاطمه [علیها السلام]، [امام] حسن و [امام] حسین [علیهما السلام] را ذکر نکرده است. (1)
او پس از اشاره به روایاتی در صحاح و غیر آن که به مناسبت آیه تطهیر نقل شده و ذکر برخی از آن روایات (2) - با ادعای صراحت دلالت آیات - می گوید:
ما در این احادیث توقف می کنیم که همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را از «أهل البيت» - در آیه تطهیر - خارج نموده و آن را منحصر در [حضرات] علی، فاطمه [علیها السلام] [امام] حسن و [امام] حسین [علیهما السلام] کرده، چنان که در روایت مباهله همسران حضرت را از ﴿نِسَاءَنَا﴾ خارج و آن را منحصر در [حضرت] فاطمه [علیها السلام] نموده است.
ص: 2699
شیعه به این روایات تمسک شدیدی دارد. (1)
نگارنده گوید: پیش از این به تفصیل در مورد قضیه مباهله صحبت شد. (2)
حاکم نیشابوری می نویسد: این مطلب بنابر روایات متواتر ثابت است. (3)
در تفسیر رازی آمده: گویا مفسّران و محدّثان اتفاق نظر دارند که این روایت صحیح است. (4) و زمخشری می گوید: آیه مباهله دلیل فضیلت و برتری اصحاب کساء علیهم السلام است و دلیلی از این قوی تر وجود ندارد! (5)
پس روشن شد که تمام اهانت هایی که نویسنده مزبور به شیعه کرده متوجه بزرگان اهل تسنن می شود!
در مورد روایات مربوط به آیه تطهیر پیش از این صحبت شد. (6)
ص: 2700
ادعای صراحت آیات در مقصودش نیز ادعایی بی جاست.
سخن او به آن ماند که کسی بگوید: پسر نوح از خاندان او بوده چگونه ممکن است گفته شود: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ﴾ [هود (11): 46]؟! (1)
یا گفته شود حضرت ابراهیم یک نفر بیشتر نبود چگونه می شود گفت ﴿إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتَا لِلَّهِ﴾ [النحل (16): 120]؟! (2)
او ادعای صراحت دلالت آیه: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة﴾ [البينة (98): 7] را بر همۀ مؤمنانی که عمل شایسته دارند نموده و می گوید:
ولی مفسران شیعه مطابق میلشان دو روایت نقل کرده اند که در منابع روایی صحیح یافت نمی شود:
[2172 /27] عن ابن عباس: نزلت في علي بن أبي طالب و أهل بيته [علیهم السلام].
[2173 /28] «یا علی... هم شيعتك، و موعدي و موعدكم الحوض إذا اجتمعت الأمم للحساب يدعون غرّاً محجّلين» (3)
در حالی که این مطلب در روایات متعدد عامه آمده و سند برخی معتبر است. (4)
ص: 2701
و پیش از این گذشت که بعد از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه علی وارد می شد صحابه می گفتند بهترین مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. (1)
او می گوید:
با آن که ظاهر آیه: ﴿وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلاَئِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرُ﴾ [التحريم (66): 4] آن است که مراد از ﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِين﴾ همۀ مؤمنان شایسته هستند، ولی مفسران شیعه - طبق عادت همیشگی - آن را مخصوص علی [علیه السلام] دانسته اند. (2)
نگارنده گوید گذشت که روایات شیعه و سنی دلالت دارد که مراد از آن فقط امیرالمؤمنین علیه السلام است. (3)
و شگفت آن که این مفسّر متعصب خود را به بیراهه می زند و اصلاً اشاره ای نمی کند که بسیاری از مفسرین اهل تسنن نقل کرده اند که مقصود از آن، عمر و ابوبکر هستند! (4)
ص: 2702
چرا کلام مفسران شیعه با ظهور آیه تنافی دارد و باید در برابر آن ایستاد ولی متعرض كلام مفسرین اهل تسنن نمی شود؟!
نظیر این برخورد از ابن کثیر نیز دیده می شود که روایات ساختگی که آیه را مربوط به شیخین دانسته نقل کرده و بدون هیچ اشکالی از آن می گذرد ولی در مورد روایت مربوط به امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: سندش ضعیف و متنش به شدت منکر است! (1)
او می گوید:
بنابر نقل ابن کثیر، برخی از شیعیان به ابن عباس نسبت داده اند که گفته: «تمام آیاتی که در آن آمده: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ مهتر و بزرگ و شریف و امیر آن مؤمنان علی علیه السلام است. خدا همه صحابه را در قرآن سرزنش نموده بجز از علی علیه السلام»
این سخن غلو شگفتی است که با منطق و حقیقت سازگار نیست. (2)
ص: 2703
نگارنده گوید: این مطلب در منابع اهل تسنن از ابن عباس معروف است (1) و اختصاص به شیعه ندارد و غلوی در آن نیست بلکه مطابق با حقیقت.است
او می گوید:
شگفت آن که شیعیان با نادیده گرفتن اطلاق آيه: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ [المائدة (5): 3] آن را مطابق میل خویش تأویل کرده اند و گفته اند که این آیه پس از نصب علی [علیه السلام] در غدیر خم نازل شده است و به ابوسعید خدری نسبت داده شده که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه فرمود: ﴿اَللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی إِکْمَالِ اَلدِّینِ وَ إِتْمَامِ اَلنِّعْمَهِ، وَ رِضَا...اَلرَّبِّ بِرِسَالَتِی وَ وَلاَیَهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنْ بَعْدِی فَمَن كُنتُ مَولَاهُ فَعَلِيٌّ مَولَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وانْصُر مَن نَصَرَهُ، واخذل مَن خَذَلَهُ﴾.
سپس از ابن کثیر نقل کرده که این روایت صحیح نیست. (2)
نگارنده گوید: این مطلب در روایات اهل تسنن نیز آمده است. (3)
ص: 2704
او می گوید:
شیعه می خواهد با روایاتی که درباره نزول آیه: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾ [المائدة (5): 67] ذکر می کند امامت علی [علیه السلام] را با قرآن و نص صریح پیامبر [صلی الله علیه و آله] اثبات نماید و چنین وانمود کند که جمهور اعظم مهاجرین و انصار با قرآن پیامبر [صلی الله علیه و آله] مخالفت نموده اند. (1)
نگارنده گوید: بنابر روایات فریقین آیه شریفه گذشته در غدیر نازل شد. (2)
فخر رازی با تعبیر: «هذه الروايات و إن كثرت» به ورود روایات فراوان در نزول این آیه شریفه در غدیر و در فضل امیر مؤمنان علیه السلام اعتراف نموده است. (3)
او روایت نعمان بن حارث فهری در اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و آله در قضیه غدیر و نزول آیه: ﴿سَأَلَ سَائِلُ بِعَذَابٍ وَاقع * لِلْكَافِرِينَ...﴾ [المعارج (70): 1 - 2] در ولایت امیرمؤمنان علیه السلام را انکار کرده و آن را به شیخ طبرسی قدس سره نسبت داده است.
او چنین وانمود کرده که شیعه متفرد به نقل آن است (4) در حالی که همین
ص: 2705
روایت به نقل از اهل تسنن گذشت. (1)
او روایت مفصل ابوذر در نزول آیه شریفه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله...﴾ [المائدة (5): 55] را که پیش از این گذشت (2) از طبری نقل کرده و آن را ساختگی دانسته و می گوید: از جمله روایاتی است که مفسران شیعه برای امامت علی و فرزندانش نقل می کنند. (3)
او ذيل آيه شريفه: ﴿فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالْأَرْضُ وَ مَا كَانُوا مُنظَرِينَ﴾ [الدخان (44): 29] روایتی را نقل کرده که پس از شهادت امام حسین سنگی را از جایش حرکت ندادند مگر آن که زیر آن خون بود و.... و سپس به پیروی از ابن کثیر آن را تکذیب نموده و می گوید:
این مطلب در کتب حدیثی معتبر و مشهور نقل نشده است.
بلکه در ادامه بقیه روایاتی را که در منابع اهل تسنن در گریه آسمان و زمین وارد شده نیز زیر سؤال می برد و می گوید:
ص: 2706
ترس آن داریم که شیعه - برای آن که اثبات کند آن چه درباره امام حسین [علیه السلام] گفته سابقه دارد - دست به جعل آن زده باشد! (1)
نگارنده گوید: بزرگان عامه بسیاری از موارد سوگواری طبیعت در عزای امام حسین علیه السلام را نقل و گاهی به اعتبار آن روایات نیز تصریح کرده اند.
در مصادر متعدد پُر شدن ظروف آن ها از خون آسمان به این عبارت آمده:
[2174 /29] لمّا أن قتل الحسين بن على [علیه السلام] مطرت السماء دما فأصبحتُ [فأصبحنا] و كل شيء لنا ملآن دماء. (2)
[2175 /30] بخاری از سلیم قاص نقل کرده است که: روز شهادت امام حسین علیه السلام- یا تا چند روز پس از آن از آسمان خون می بارید. (3)
[2176 /31] هیثمی - با دو سند که یکی را موثق و دیگری را صحیح دانسته - از زهری نقل می کند که روز شهادت امام حسین علیه السلام در بیت المقدس یا شام هیچ،ریگی یا سنگی برداشته نشد مگر آن که زیر آن خون تیره دیده شد. (4)
ص: 2707
[2177 /32] بنابر نقل بعضی از عامه اولین مطلبی که باعث شناخته شدن زهری و علم و دانش او نزد ولید بن عبدالملک شد بیان همین مطلب بود. (1)
[2178 /33] اهل تسنن از ابن سعد نقل کرده اند که دائره مطلب وسیع تر از شام و بیت المقدس بوده است و پس از شهادت امام حسین علیه السلام در هر جای دنیا سنگی برداشته شد زیر آن خون تیره مشاهده گردید و آسمان خون بارید به گونه ای که آثار آن بر لباس مردم باقی ماند. (2)
[2179 /34] بوصیری مغربی (متوفی 694) در ضمن اشعاری سروده است:
و قست منهم قلوب على من *** بكت الأرض فقدهم والسماء
ابن حجر هيتمى مكى (متوفی 974) در شرح آن می نویسد: گریه آسمان و زمین که در این بیت آمده اقتباسی است از مفهوم آیه شریفه گذشته؛ زیرا مفهومش آن است که زمین و آسمان بر (فقدان) اهل ایمان می گریند... هیچ مانعی از حمل بر معنای حقیقی وجود ندارد؛ زیرا امر ممکنی است که در لسان دلیل شرعی آمده است پس دست برداشتن از این ظهور نیاز به دلیل دارد. (3)
ص: 2708
[2180 /35] قال البرزنجي الشافعي المدني (المتوفى سنة 1103): و ممّا ظهر يوم قتله أن السماء أمطرت دماً، و إن أوانيهم ملئت دماً، وانكسفت الشمس، ورؤيت النجوم، واشتدّ الظلام حتى ظنّ الناس أن القيامة قد قامت، وإن الكواكب ضربت بعضها بعضاً، وإنه لم يرفع حجر إلّا رؤي تحته دم عبيط، وإن الورس انقلب دماً، وإن الدنيا أظلمت ثلاثة أيام... وأنشدوا:
أعين ابكي بعبرة وعويل *** واندبي إن ندبت آل الرسول
سبعة منهم لصلب علي *** قد أبيدوا و تسعة لعقيل (1)
برزنجی شافعی می نویسد: روز عاشورا آسمان خون بارید ظروف آن ها پر از خون شد خورشید گرفت و آسمان تاریک شد تا جایی که ستاره ها به خوبی دیده می شد چنان ظلمتی شد که مردم گمان کردند قیامت برپا شده، ستارگان به یکدیگر اصابت می کردند سنگی از زمین برداشته نشد مگر آن که زیر آن خون سیاه دیده شد دنیا تا سه روز ظلمانی و تاریک بود.
و چنین سرودند که ای چشم اشک ببار و ناله و شیون کن.
اگر سوگواری داری برای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله گریان باش برای هفت نفر از فرزندان،علی نه نفر از فرزندان عقیل که (همگی در کربلا) به شهادت رسیدند.
مواردی دیگر از سوگواری طبیعت نیز در مصادر عامه آمده است، نظیر خونین شدن
دیوار دارالاماره، کسوف خورشید، گریه آسمان، خون باریدن و غیر آن. (2)
ص: 2709
نتیجه آن که این روایات در کتب اهل تسنن فراوان نقل شده و اعتبار برخی از آن آثار نزد آن ها تمام است ولی در کتاب التفسیر الحدیث به پیروی از ابن کثیر آن را دروغ و سخیف دانسته و گفته شیعه آن ها را جعل کرده است! (1)
بسیاری از مؤلفین ضدّ شیعه با نسبت های ناروا و اتهامات بی جا به تبلیغات مسموم پرداخته و مردم را به گمراهی کشانده اند که از نمونه های بارز آن مطالب دهلوی در «تحفه اثناعشریه» است. در مقدمه طبع اخیر كتاب «تشييد المطاعن» موارد فراوان از تناقضات ادعاهای بی جا، افتراها و اکاذیب، خیانت در نقل به حذف و اسقاط، تدلیسات، استدلال به روایات ساختگی و... در تحفه اثنا عشریه نقل شده و تذکر داده است:
به نظر می رسد غرض دهلوی از به کار گرفتن این روش ها ارائه بحث عقیدتی یا حتی مناظره کلامی نیست. او می خواهد افراد خامی را که اهل کنکاش و تحقیق نیستند فریب دهد و اسباب عداوت و دشمنی بین آن ها و شیعه را فراهم نماید تا از گرایش آن ها به مکتب اهل بیت علیهم السلام جلوگیری نماید چنان که خود در مقدمه به آن اشاره ای کرده است. (2)
ص: 2710
دفتر اول، صفحه 244، 422 محبّ طبری می گوید:
روایات خلافت ابوبکر نزد همه صحیح است و این روایات (که شیعه به آن استدلال می کند) اگر معتبر باشد و بعضی آن را صحیح بدانند نمی تواند با آن روایات که مورد اتفاق است (برابری و) معارضه نماید (زیرا همه آن را صحیح نمی دانند)
در حالی که روشن است که روایاتی که شیعه به آن استدلال می کند مورد اتفاق فریقین است بر خلاف روایات خلافت ابوبكر.
دفتر دوم، صفحه 822 - 823 یکی از معاصرین در انکار روایات تبلیغ سوره برائت اظهار کرده ما ترجیح می دهیم که این آثار دستخوش هوی و هوس شیعه قرار گرفته که: «نمی شود جز من یا کسی از خاندانم از جانب من برای ابلاغ و رساندن برود»، «یا من می روم یا علی»، «يا من باید بروم یا کسی که از من باشد»، «جبرئیل از جانب خدا بر من نازل شد»... «حضرت اول آیات را به ابوبکر داده و سپس على [علیه السلام] را فرستاد و در بین راه آن را از او گرفت».
اصلاً معقول نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر را برای اعلام این آیات یا مسائل بفرستد سپس علی را بفرستد تا آن را از او بگیرد. و معقول نیست که عبارات «لا يبلغ عنّي إلّا رجل مني» يا «إلّا من أهل بيتي» را در امری که ربطی به امور خانوادگی ندارد بلکه مربوط به رسالت عظمای الهی است بکار ببرد!
دفتر سوم، صفحه 965 - 966 جابر جعفی رافضی به نقل روايت: ﴿أنَا اقاتِلُ عَلی تَنْزِیلِ الْقُرآن، وَ عَلیٌّ یُقاتِلُ عَلی تَأویلِه﴾ متفرّد است.
ص: 2711
دفتر چهارم، پاورقی صفحه 1444 ذهبی می گوید: ابن ملجم نزد رافضی ها شقی ترین خلائق در قیامت است.
صفحه 1673 البانی:گفته این که شیعه آیه تطهیر را مختص به علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام می داند نه زنان پیامبر صلی الله علیه و آله، تحریف معنای آیه است.
دفتر پنجم، پاورقی 1860 مشهور بین شیعه آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام کعبه متولد شده است.
صفحه 1911، 1913 نقل فضائل اهل بیت علیهم السلام دلیل رافضی بودن است.
* بسیاری از موارد واکنش سوم: «انکار و تکذیب فضائل» نیز از مصادیق عنوان گذشته است.
دفتر ششم، پاورقی 2377 برخی از شیعیان خیال می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله اهل بیت علیهم السلام بویژه امیرالمؤمنین علیه السلام را به مطالبی از وحی اختصاص داده که دیگران از آن بی اطلاع هستند.
صفحه 2381 اختصاص امیرالمؤمنین علیه السلام به تحیت کرّم الله وجهه بدعت و از غلو شیعه است!
صفحه 2474 بعضی از فرقه ها (یعنی شیعه) خواسته اند از روایت: ﴿أَللَّهُمَّ لاَ تُشْبِعْ بَطْنَهُ﴾ طعنی برای معاویه بسازند.
پاورقی صفحه 2481 امامیه روایت کرده که پرسش در قیامت از ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است.
صفحه 2616 شیعه متهم به ساختن روایات جهر در بسمله است
ص: 2712
پیشگفتار...1725
بخش پنجم: انگیزه های مخالفت با فضائل...1731
بخش ششم: بررسی انواع واکنش های مخالفان...1759
1. منع از نقل و تدوین...1797
2. کتمان فضائل...1805
3. انکار و تکذیب فضائل...1851
4. منکر دانستن روایات فضائل...1889
5. برخورد با راویان فضائل...1889
6. تضعیف راویان فضائل...1905
7. تشکیک در روایات...2191
اشاره ای به شیوهٔ ابن تیمیه در تشکیک...2191
تأسی به اخبار یهود و الگو گرفتن از آنان!...2191
نمونه هایی از تشکیک در روایات در دفترهای پیشین...2196
ص: 2713
8. تلاش در کم رنگ کردن و ناچیز نشان دادن فضائل...2201
یک بام و دو هوا!...2201
نمونه ای دیگر از رفتار بخاری و...2204
دیگران هم خوب جنگیدند!...2205
برخی از واکنش های نَسَفی...2206
برخورد متفاوت نسبت به نقل فضائل حضرت و فضائل دروغین خلفا...2206
واکنش نسبت به علم امیرالمؤمنین علیه السلام...2206
واکنش نسبت به قضیه لیلة المبيت...2208
پوستین وارونه...2210
واکنش ابن تیمیه درباره حدیث کساء...2210
تلاش های گوناگون مخالفان در مورد آیه نجوا...2212
آیه شریفه نجوا...2212
اعتبار و اهمیت این فضیلت...2213
تلاش در بی رنگ کردن این فضیلت...2215
تذکر دو نکته:...2223
نکته اول: ادعای گزاف علاقهٔ صحابه به پیامبر صلی الله علیه و آله...2223
نکته دوم: تعصّب بی جای رازی و تشکیک در معجزه شقّ القمر...2223
تلاش بهایی دیگر در مخالفت با این فضیلت...2224
الف) روایت منسوب به سعد بن ابی وقاص...2224
ب) تضعیف روایت صدقه دادن امیرالمؤمنین علیه السلام...2225
ج) انکار صدقه دادن امیرالمؤمنین علیه السلام...2225
د) کتمان فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام...2226
ه-) تحريف سيره...2226
نمونه هایی از تلاش در کم رنگ کردن فضائل در دفترهای پیشین...2230
9. تحریفات معنوی...2237
تحریف به تفسیر بی جا...2238
تحریف به تطبیق بی جا...2241
تطبيق بي جا و تحریف معنای «لا يزال هذا الدين عزيزاً ما تولّى اثنا عشر خليفة»...2245
ص: 2714
گسترش دامنه تحریف در تفسیر آیه مودّت...2248
تحریف عترت...2257
برخی از موارد انکار دلالت حدیث به تحریف معنوی...2261
توجیه و تحریف معنوی کلام احمد بن حنبل در کثرت فضائل...2263
نمونه هایی از تحریفات معنوی در دفترهای پیشین...2276
10. تحریفات لفظی...2283
برخی از موارد حذف و تقطیع روایات...2283
حذف روایات از مصادر...2289
مواردی از محذوفات مسند احمد...2289
حذف و تحریف در الصواعق المحرقة...2299
حذف روایت ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام در کعبه...2299
حذف، اختصار و تغییر و تبدیل عبارات...2300
تحریف قضيه ليلة المبيت به حذف و اختصار...2300
تحریف تظلم امیرالمؤمنین علیه السلام و حذف احقیت حضرت...2302
تحریف حدیث بریده به حذف و تغییر الفاظ...2305
تحریف به حذف و تغییر الفاظ به جهت حفظ وجهه معاویه صحابی!...2318
مواردی دیگر از تحریف به تغییر و تبدیل عبارات...2327
نمونه هایی از تحریفات لفظی در دفترهای پیشین...2334
11. لزوم سنجش با مسلّمات و...2351
سنجش با اجماع و اتفاق صحابه...2351
سنجش با آیاتی که ادعا شده مربوط به خلفا است!...2355
سنجش با روایات ساختگی!...2357
اشتراک با صحابه در فضیلت ها از امور مسلّم!...2346
ادعای بی جای تعارض با روایات معتبر...2366
نمونه هایی از واکنش ادعای لزوم سنجش با مسلّمات در دفترهای پیشین...2367
ص: 2715
12. تبلیغات دروغین مبتنی بر اشتراک...2373
الف) انکار فضائل ویژه با انتشار روایات ساختگی یا غیر آن...2376
واکنش در برابر تقدّم اسلام امیرالمؤمنین علیه السلام...2376
واکنش در برابر علم و دانش الهی امیرالمؤمنین علیه السلام...2376
جمع بين اسم و کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله...2379
انکار وصیت...2380
انکار تحیت خاصّ برای اهل بیت علیهم السلام...2380
ب) انتشار روایات ساختگی در سرقت و انتقال فضائل به دیگران...2384
خلقت از طینت پیامبر صلی الله علیه و آله...2385
تقدم آفرینش انوار عرشی...2386
کلماتی که حضرت آدم علیه السلام خدا را به آن قسم داد...2387
مولود کعبه...2388
اولین مسلمان...2389
مراد از (السَّابِقُون) در قرآن...2390
تصدیق پیامبر صلی الله علیه و آله...2391
آيه شريفه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ﴾ درباره چه کسی نازل شد؟...2392
مراد از آیه شریفه: ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب﴾!...2392
مراد از آيه شريفه ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ﴾...2393
مراد از ﴿صَالِحُ الْمُؤْمِنِين﴾ در آیه شریفه...2394
آیه تطهیر دربارهٔ چه کسانی نازل شده؟...2394
مولای پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟...2395
محبت چه کسی مهم و لازم است؟...2396
خدا به محبت چه کسی فرمان داده است؟...2398
علامت حلال زادگی و...2399
میزان ایمان و نفاق...2399
ایمان چه کسی بر ایمان همه ترجیح دارد؟...2401
برترین و محبوب ترین شخص نزد پیامبر صلی الله علیه و آله...2401
پس از پیامبر صلی الله علیه و آله به چه کسی باید رجوع کرد؟...2404
ص: 2716
چه کسی دیون پیامبر صلی الله علیه و آله را ادا می کند؟...2405
بشارت به بهشت...2406
شهر علم پیامبر صلی الله علیه و آله...2407
حق دائر مدار کیست؟!...2408
آقای عرب...2409
ولیّ پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟...2410
برادر پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟...2410
سرقت ألقاب صدیق و فاروق و یعسوب...2413
بر عرش خدا، درب بهشت و... چه نوشته؟...2415
پایداری در احد...2418
كاتب عهدنامه حدیبیه...2420
قاتل مرحب خیبری...2420
جمع آوری قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله...2421
چه کسی از پیامبر صلی الله علیه و آله است؟...2422
آزار چه کسی آزار پیامبر صلی الله علیه و آله است...2423
سرقت حدیث منزلت...2425
سرقت احادیث شباهت به انبیا علیهم السلام...2425
وزیر پیامبر صلی الله علیه و آله...2426
پرچمدار جنگ های بدر و احد و... چه کسی بود؟...2426
جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه در غزوه تبوک!...2430
جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله...2431
روایت ساختگی دیگر در برابر حدیث درخواست کاغذ و قلم...2434
وصی و وارث پیامبر صلی الله علیه و آله...2435
خدا به چه کسی مباهات می کند؟...2435
چه کسی محبّ و محبوب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است؟...2436
دوست و دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله صلى الله عليه...2437
امان امت...2437
همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله در مباهله...2438
ص: 2717
اصحاب کساء چه کسانی بودند؟!....2439
بستگان نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی بودند؟...2440
چه کسی در آخرین لحظات زیر بازوی پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته بود؟...2441
پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین لحظات چه کسی را صدا زد؟...2442
چه کسی تا آخرین لحظات با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بود؟...2443
تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله...2444
چه کسی از تسلیت حضرت خضر علیه السلام خبر داد؟...2445
چه کسی محل دفن پیامبر صلی الله علیه و آله را تعیین کرد؟...2445
اولین کسی که در قیامت با پیامبر صلی الله علیه و آله محشور می شود...2447
ساقی کوثر...2448
کلید بهشت و دوزخ به دست چه کسی سپرده می شود؟!...2449
پیامبر صلی الله علیه و آله از بدگویی در مورد چه کسی نهی فرمود؟...2450
یاری فرشتگان...2451
صادقین در آیه قرآن چه کسانی هستند؟...2452
جعل حدیث در برابر حدیث ثقلین...2453
جعل حدیث در برابر نهی از تقدم بر اهل بیت علیهم السلام...2454
تزویج به فرمان خدا...2454
حديث سدّ الابواب...2455
مدح و منقبت پس از رحلت...2456
نسبت دادن کلمات، خطبه ها و نامه های حضرت به دیگران...2458
ج) فضیلت تراشی برای صحابه، و هم درجه قرار دادن آن ها با حضرت...2460
برخی از فضیلت های ساختگی شیخین و...2462
روایاتی ساختگی از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام...2465
گزافه گویی تفسیر رازی درباره عمر...2468
ترویج فضیلت تراشی برای عثمان...2469
تلاش مذبوحانه و پاسخ کوبنده!...2469
فضیلت تراشی برای معاویه!!...2470
اهمیت نقل فضائل جعلی معاویه!...2474
ص: 2718
شروع فتنه اشتراک...2475
اشتراک در عمل به آیه نجوا...2476
اشتراک دیگران در عدم بت پرستی...2476
ادعای بیجای اشتراک در آیه مودّت!...2478
ادعای اشتراک حتی در موالات غدیر!...2479
اشتراک در پرسش از ولایت در قیامت...2480
اشتراک دیگران در آیه تطهیر...2482
اشتراک در پرچمداری...2482
اشتراک دیگران در تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله...2485
ادعای اشتراک و عدم اختصاص در مکتب ابن تیمیه!...2485
پاسخ ابن تیمیه و پیروانش با استفاده از کلمات دانشمندان اهل تسنن...2490
د) لزوم احترام دیگران هنگام نقل فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام...2502
تذکر دو نکته:...2509
نکته اول: پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ کس را بر علی علیه السلام مقدّم نداشته...2509
نکته دوم: افزودن عبارت «و أزواجي أمهاتهم» و در خطبه غدير...2509
13. شکستن حرمت امیر مؤمنان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام...2511
بی احترامی به امیرمؤمنان علیه السلام در دوران خلفا...2511
ناسزاگویی معاویه و بنی امیه برای حرمت شکنی...2519
بی احترامی به امیرالمؤمنین علیه السلام برای حفظ احترام صحابه!...2531
روش های مختلف بی احترامی...2535
روش اول: مدح و توثیق دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام...2535
روش دوم: مذمت، تضعیف و توهین به دوستان و یاران امیرمؤمنان علیه السلام...2540
روش سوم: سلب امتیاز: علی علیه السلام مانند مردم عادی!...2543
نمونه یکم: نفی خلافت و نفی فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام...2543
نمونه دوم: تعابیر متفاوت...2552
نمونه سوم: حبّ و بغض متفاوت...2552
نمونه چهارم: تخطئه حضرت...2553
ص: 2719
نمونه پنجم: بی اعتنایی و اظهار آن...2558
نمونه ششم: علی علیه السلام عالم است نه سیاستمدار!...2562
روش چهارم: چینش روایات برای تنقیص و توهین...2565
روش پنجم: نقل روایات در باب خاص برای تنقیص و توهین...2567
روش ششم: شایعه پراکنی دربارۀ امیر مؤمنان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام...2568
چند نکته درباره روایات خواستگاری از دختر ابوجهل...2572
روش هفتم: نقل مطالب صریح در توهین به امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندانش...2588
تذکر چند نکته:...2595
نکته اول: هیچ کسی مانند امیرمؤمنان علیه السلام نیست!...2595
نکته دوم: جسارت و بی ادبی قریش به خود پیامبر صلی الله علیه و آله!...2598
نکته سوم: نقل مطالب نواصب در عیب جویی از امیرمؤمنان علیه السلام...2598
نکته چهارم: تنقیص در پوشش نقل فضائل!...2601
نکته پنجم: پاسخ دانشمندان از عیبجویی دشمنان...2601
نکته ششم: گلایه خاندان رسالت علیهم السلام از حرمت شکنی دشمنان...2602
نمونه هایی از واکنش حرمت شکنی در دفترهای پیشین...2607
14. از بین بردن آثار مربوط به امیرمؤمنان علیه السلام...2609
اصلاً نام علی باید محو شود! /ایجاد رعب و وحشت...2610
اظهار تنفر از نام امیرالمؤمنین علیه السلام...2611
نمی توانم نام علی را بر زبان بیاورم/ایجاد رعب و وحشت...2611
تخریب مسجد غدیر...2612
تشکیک در محل دفن امیرمؤمنان علیه السلام و انکار آن...2612
سنت هایی که باید فراموش شود!...2613
الف) کنار گذاشتن «بسم الله...» در قرائت نماز!...2614
ب) ترک تلبیه در عرفات...2616
صلوات ناقص و فراموشی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله...2618
نقل نکردن روایات امیرمؤمنان علیه السلام...2619
از بین بردن روایات فضائل...2620
ص: 2720
مفقود شدن کتاب طبری...2620
نام کتاب طبری...2621
انگیزه طبری از تألیف کتاب...2622
شیوه طبری در نگارش کتاب...2624
جهت مفقود شدن کتاب طبری...2625
برخی از روایات کتاب طبری...2628
نمونه هایی از واکنش از بین بردن آثار در دفترهای پیشین...2647
2716 - 2649
1. عدم صداقت در نقل فضائل...2649
برخورد سعد بن ابی وقاص با معاویه...2652
نقل فضائل امیر مؤمنان علیه السلام توسط معاویه باوجود عداوت شدید...2656
اقدام ناخواسته به تألیف درباره غدیر!...2657
نقل فضائل امیر مؤمنان علیه السلام برای اعاده حیثیت!...2659
اصلاً خدا به دل او انداخته!...2660
شواهدی دیگر در نقل ناخواسته مخالفان...2661
2. تناقضات...2667
تناقض در دلالت آیه نجوا بر کوتاهی صحابه...2667
تناقض ابن کثیر در اعتبار عطیه عوفی...2670
نمونه هایی از تناقضات مخالفان در دفترهای پیشین...2674
3. ادعاهای بی اساس و نسبت های ناروا...2683
نمونه هایی از ادعاهای بی اساس و نسبت های ناروا در دفترهای پیشین...2686
نسبت مطلبی به شیعه با وجود روایات آن در کتب اهل تسنن...2691
نمونه هایی از نسبت مطلبی به شیعه... در دفترهای پیشین...2711
فهرست...2713
ص: 2721