پرسش ها و پاسخ ها در محدوده دین الله تعالی جلد 3

مشخصات کتاب

سرشناسه :در محضر فقیه معارفی/جلد3

عنوان و نام پديدآور :در محضر فقیه معارفی جلد3/جمعی از شاگردان

مجموعه ای نوشته های حضرت ایت الله حیدر تربتی کربلائی

موضوع:پرسش ها و پاسخ ها در محدوده دین الله تعالی

تایپ و ویرایش:محدثه تربتی

طرح جلد:محدثه تربتی

رایانامه:Zabihe.ale.mohammad@gmail.com

وبگاه:Torbatikarbalaee.loxblog.com

شماره تماس:09137004612

تمامی حقوق چاپ ونشر این اثر برای مولف محفوظ است.

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ص: 1

اشاره

در محضر فقیه معارفی

مجموعه ای نفیس از پاسخ به سوالات و شبهات معارفی

به قلم نورانی حضرت ایت الله حیدر تربتی کربلائی

به همت جمعی از شاگردان

ص: 2

سرشناسه :در محضر فقیه معارفی/جلد3

عنوان و نام پديدآور :در محضر فقیه معارفی جلد3/جمعی از شاگردان

مجموعه ای نوشته های حضرت ایت الله حیدر تربتی کربلائی

موضوع:پرسش ها و پاسخ ها در محدوده دین الله تعالی

تایپ و ویرایش:محدثه تربتی

طرح جلد:محدثه تربتی

رایانامه:Zabihe.ale.mohammad@gmail.com

وبگاه:Torbatikarbalaee.loxblog.com

شماره تماس:09137004612

تمامی حقوق چاپ ونشر این اثر برای مولف محفوظ است.

ص: 3

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»

وای پیامبر! بگو حق آمد و باطل نابود شد آرى باطل همواره نابودشدنى است.

«سوره17الاسراء ایه82»

ص: 4

تقدیم

به محضر

أصل الدين

نفس الرسول

زوج فاطمة البتول

أبو الحسنين والزينبين

تأويل كتاب الله المبين

الصديق الأكبر والفاروق الأعظم

سید العارفين، قائد الغرالمحجلين

قاتل الناكثين و القاسطين والمارقين

مولی الموحدین، یعسوب الدين، إمام المتقين

وارث الأنبياء، سيدالأوصياء، أبوالأئمة النجباء، إمام الأتقياء

آية الله العظمى والتباء العظيم، الصراط المستقيم، علي حكيم

أسدالله، وجه الله، عين الله علم الله، قلب الله الواعي، لسان الله الناطق،

عين الله الناظر، جنب الله، يد الله، حجة الله، حبل الله، باب الله ...

مولانا أمیرالمؤمنین علی ابن ابي طالب صلوات الله عليهم

امید است قبول حضرت ایشان افتد

ص: 5

فهرست مطالب

سخن گردآورندگان...15

سؤالات معارفی و جواب آنها...17

اعداء الله، چه کسانی هستند؟...19

1- مشرکان مکه و کفار عرب...19

2- هرکس با خدا، پیامبرش، جبرئیل و میکائیل، دشمنی کند...19

3- آزر عموی حضرت ابراهیم...20

4- فرعون لعنه الله...20

5- شیطان لعنة الله عليه...20

6- ابلیس و فرزندانش...21

7- شیاطین انس و جن...21

8- مجرمان...22

9- آنان که در آتش جهنم، جاودان هستند...22

10- منافقان...22

11- یهودیان و نصرانیان...22

12-فرعون و ال فرعون...23

ص: 6

13- کافران به دین...23

14- دشمن اهل بیت اطهار...24

15 - ابوالخظاب سران «غلات»...25

16 و 17- شعبده باز و کسی که امام را به سخره گرفته و بیازارد...25

18- دوست عدو الله = «عدو الله»...26

19- مخالف حکم ولی معصوم و خوارج...26

20- کسی که به فقیری به خاطر فقر، توهین کند...27

21- افرادی از اهل ری که با اهل بیت دشمنی می کنند...27

22- دشمن شیعه، مخالف دین الله و معصیت کار...28

23- دشمنان شیعه...29

24- لات و عزی و فرعونیان و...30

جبت و طاغوت کیانند؟...30

طرح موضوع جبر در برخی آیات و روایات؟...33

شرک شیطان...34

ماجرای دستور به شیطان برای شراکت در اموال و اولاد،...؟...35

چرا قانون شرک شیطان وضع شد و موضع آن کجاست؟...36

آزمون حق چه بود؟...37

چرا برخی، از شیطان پیروی کردند؟...42

آیا شیطان، پیروانش را می شناسد تا با آنان شریک شود؟...43

تفاوت شرک شیطان با دیگران، چیست؟...45

نشانه های شرک شیطان چیست؟...47

ص: 7

چگونه از شراکت شیطان بگریزیم؟...48

در عالم ذر ...، به چه دلیل زیر بار نرفته اند؟...49

علم الهی ... جبر و شائبه ظلم؟...50

شخصی که هنوز به دنیا نیامده و ... چگونه عقوبت می شود؟...51

محب اهل بیت بی اختیار موافق و شرک شیطان بی اختیار گنه کار...51

ظاهرا بعضی از آیات با احادیث خلقت نوری اهل بیت معارض است...52

آیا خطبه غدیر تلفیقی از احادیث است؟...76

سؤالاتی درباره عصمت نبى الله آدم عليه السلام...80

جواب سؤالات در آغاز نامه...85

ترک اولی...85

جواب سؤالات در پایان نامه...85

الف: توبه حضرت آدم از چه بوده است؟...85

ب: شجره منهيه چه بوده است؟...89

ج: آیا پس از خوردن از درخت نهی شده به زمین هبوط کردند؟..89

د: آیا هبوط ایشان عذاب بوده است؟...91

ه: آیا ظلم به نفس بوده: ربنا ظلمنا أنفسنا...93

و: آیا ترک اولی در اصطلاح معصومین بوده؟...106

ز: آیا آدم و حواء از اصلاب شامخه و ارواح مطهره بوده اند؟...106

ح: برخی اعمال انبیاء چگونه با عصمتشان قابل جمع است؟...106

1-تعريف عصمت انبیاء چیست؟...107

2- تفاوت عصمت و خطا در چیست؟...108

3- آیا آدم فریب شیطان خورد یا حوا ...؟...108

ص: 8

4- بهشت محل لذت بردن بود یا تکلیف؟...110

5- آیا ترک اولی روایتی دارد و ...؟...110

6- آیا یونس نبئ عجله در ترک قوم خود کرد و یا ...؟...110

7- آیا آدم و حوا میوه درخت علم را خوردند و ...؟...110

8- آیا آدم و حوا طی مراحل کردند تا به معرفت ...؟...112

9- آیا آدم بعد از شناخت به اهل بیت به مقام اجتباء رسید؟...112

10- تاسیس زبان عربی و حضرت اسماعیل...113

11- نھی آدم و حوا چه نهیی بوده؟...113

12- هبوط برای چه بوده؟...113

تربت امام حسین علیه السلام و حور العين...114

زینب کبری کنار بدن علی اکبر در میدان ومنع کردن امام...114

اقل جمع برای اصلاب شامخه وارحام مطهره و دلیل عصمتشان...115

علم رسول الله صلى الله علیه و آله به غیب...118

تنها ائمه (چهارده معصوم)برای پیامبری و امامت برگزیده شدند...120

عامه، امامان شیعه را معصوم نمی دانند. و به روایتی استناد می کنند...122

عامه و استناد به روایاتی در این که پیامبر اسلام جایزالخطا بوده...122

آیا فلاسفه، ارسطو و افلاطون و فیثاغورث و... از انبیاء الهی بوده اند؟...124

عامه و استناد به روایاتی برای لقب صدیق برای ابوبکر...127

عشق و موارد کاربرد مشروع و نامشروع...129

چگونه حضرات اهل بیت به آنچه نخواهد شد آگاهی دارند؟...137

دلایل نقلی و عقلی حضور و وجود امام زمان عجل الله فرجه...141

برخی از دلایل عقلی بر وجود امام زمان علیه السلام:...141

1- برهان لطف:...141

ص: 9

مقدمات برهان لطف:...141

1- تقسيم لطف:...141

الف. لطف محصل:...141

ب. لطف مقرب:...141

2-وجوب لطف بر خداوند:...141

برخی از الطاف وجود امام غایب:...142

1- حراست از دین خداوند در سطح کلی؛...142

2- تربیت نفوس مستعد؛...142

3- وجود امام، سبب بقای مذهب؛...142

4- تأثیر وجود الگو در پیشرفت بشر؛...142

اگر وجود امام لطف است چرا در هر منطقه ای امامی ندارد؟...143

2- برهان عنایت:...143

3- برهان فطرت:...143

4- برهان واسطه در فیض تکوین و تشريع:...144

5- برهان علت غایی:...145

6- برهان إمكان أشرف:...146

7- برهان تجلى أعظم:...146

8- برهان تقابل قطبين:...147

9- قانون عدم تبعیض در فیض:...147

10- برهان لزوم عقل بالفعل:...148

11- برهان حساب احتمالات:...148

ص: 10

آیا ادله عقلى وجود امام زمان معینی را اثبات می کند؟...149

دلایل قرآنی بر وجود امام زمان عجل الله فرجه:...150

1- سوره مبارکه قدر...150

2- آیه امام: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»...152

3- آيه إنذار: «إنَّما أَنتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ عَادُ»...154

4- آیات شهادت:...155

5- آیه نذير: «وَإِن مِن أُمَّةٍ إِلاَّ خَلافِيهَا نَذِيرٌ»...158

6- آیه هدایت: «وَمِمَّنْ خَلْقِنَا أُمَّةَ يُهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يُعَدِّلُونَ»...158

7- آیه صادقين: «يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَكُونُوا مَعَ اَلصَّادِقِينَ»...159

8- آیه اولى الأمر: «أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأَوَّلِيَّ الْأَمْرِ...»...160

دلایل وجود امام مهدی عجل الله فرجه از روایات شیعه:...161

1- تواتر احادیث دال بر وجود امام زمان:...162

2- حدیث ثقلین:...163

3- احادیث وجوب معرفت امام:...164

4- حدیث آمان:...165

5- حديث سفينه:...165

6- حدیث عدم خلو زمان از امام قرشي:...166

دلیل عقلی و نقلی بر حضور امام زمان عجل الله فرجه:...167

على نفس رسول است و ازدواج او با دخت رسول؟...167

جمع بین روایات چهار زن سيدات نساء العالمين و مادران ائمه...172

شواهد دال بر عصمت ذاتيه وافضیلت مادران ائمه بر زنان عالم خود...198

ص: 11

مادر امام محمدباقر عليه السلام...198

حميدة مادر امام موسى الكاظم عليه السلام...199

تکتم، نجمة، مادر امام على الرضا عليه السلام...200

مادر امام محمد الجواد عليه السلام...201

مادر امام على الهادی علیه السلام...201

مادر امام حسن الزكي العسكري عليه السلام...202

مادر امام حجة ابن الحسن المهدي عليه السلام...202

آیا به آیه تطهیر اثبات امامت ائمه اطهار می شود؟...206

چهارده حدیث در مصداق افراد آیه تطهیر...211

مفردات آیه کریمه تطهير:...218

معنای رجس در آیه کریمه...225

معنای آذهاب رجس در آیه کریمه...226

فرق بین مطهر و متطهر...227

مصادیق اهل بیت در کلام الله تبارک و تعالی...227

نکات دیگر...228

علم مطلق امیرالمؤمنین علیه السلام و علم مطلق خدا...229

باطن اهل بیت اطهار علیهم السلام و ذات خدا و پرستیدن...231

آیا ائمه دوازده شخص بوده اند، ... ؟...233

جای اهل بیت در تهلیل کجاست قبل از الا ...؟...236

جایگاه برائت در دین...237

سؤالاتی درباره لعن و ست و ...238 الی262

حکم حرمت زنا در ادیان...262

ص: 12

کلام انبیاء موافق کلام اهل بیت اطهار یا مخالف؟...263

برخی احادیث دست آویز گمراهان (پیرو متصوفه و...)...264

سؤالات معارفی دیگر...264و265

إذاعه سترو علوم اهل بیت اطهار نزد نا اهلان...265

سؤالات معارفی دیگر266الی268

غایت خلقت محمد و علی، فاطمه است آیا او افضل است؟...268

سؤالات معارفی دیگر...268الی274

آیا امام حسین نیز چون حضرت عیسی کشته نشده؟...274

جنایت شمرلعین به اختیار بود یا جبر؟...282

دلیل خاص براقامه شعيره عزاداری فاطمه به صورت عام...283

آیه 26 سوره نور و دلالت برپاکی زنان پیامبر...295

آیا اهل بیت اطهار شبیه دیگر مخلوقاتند؟...307

خلقت اهل بیت اطهار قبل از مکان و کیفیت آنان...307

آیا در ذات اهل بیت اجزاء وجود دارد ...؟...308

آیا اهل بیت کم و کیف دارند و جزء و قسمت ؟...308

ازلی بودن ذات الله تعالی...309

قدیم بودن اهل بیت به چه معنی است؟..310

آیا با خدا کسی بود؟...310

گویند: اگر وحدت وجود نباشد وجود حق محدود می شود...310

آیا خالق درون و داخل دارد؟...312

امام رب الأرض است یعنی ...؟...312

اگر غالی دوستدار اهل بیت باشد بخشوده است؟...313

غالی و تالی و نمرقه وسطی...316

محب على لغزش کند، پای دیگرش استوار است؟!...319

حب اهل بیت، فلسفه و فسق ؟...319

ص: 13

آیا اهل بیت غلات و صوفیه را برای زیارت دعوت می کنند؟...321

اگر غالی و منحرف سبب آشنایی مردم با مجالس اهل بیت شود...؟...322

با کدامیک از دشمنان باید دوستی کنیم؟...323

خداوند بر چه علمی ثواب می دهد؟...324

روح نماز و... اهل بیت و فحشاء و منکرو...دشمن اهل بیت ...؟...325

آن که با اهل بیت اطهار است به شاخه غیر چنگ نمی زند...327

تكلم الله در معراج به صدای علی ...؟...328

شفاعت اهل بیت و اذن الله، کی؟ و چه کسی را؟...330

آیا على ذات ذوات و هر موجودی و...همان «هو» است؟...331

مردم را بر شانه های ما سوار نکنید ...؟...333

وجه الله کیست و یعنی چه؟ زیارت الله یعنی چه؟...335

أنا و علي أبوا هذه الأمة...337

آیا رسول الله پدر امت است یا نه؟...337

آیا رسول الله پدر امت است و یا پدر شیعیان؟...341

آیا عقائد سند می خواهد؟...341

چرا نام بعضی از اصحاب کلب است مانند دحیہ کلبی؟...342

برقبر خواجه نصیرنوشتند: و کلبهم باسط ذراعيه بالوصید؟...343

طینت شیعه، طینت محب اهل بیت، و جواز گفتن سگ...343

کفرجحود و كفرنعمت و ... آیا صوفی و غالی کافر است؟...343

آیا پیامبر در ائمه حلول کرده؟...344

ادای دین محب اهل بیت اطهار... برعهده کیست؟...346

توجیهی برای تطهیر علوم خبيثه...347

آیا اهل بیت در دشمنانشان؛ ابن عربی و مولوی و ... به ظهور می آیند؟...348

اخذ حکمت از اهل بیت اطهار و یا از منافق؟...348

ص: 14

خدا به اهل بیت شناخته و پرستیده می شود یا به عقل ؟...349

آیا معصوم در چهارماهگی نماز می خواند؟...349

چگونه امام معصوم در حال نماز مغيث خلق است؟...350

مقصود از یگانگی در ذات و معنا در حدیث چیست؟...350

الله و هو، از اسماء الله است، و اهل بیت اسماء الله هستند، ...351

آیا رسول الله و اهل بیت خدا را حق معرفتش شناختند یا نه؟...351

سؤالات مهدوی

مادر امام زمان...352

دلیل لزوم برخواستن هنگام شنیدن و یا گفتن نام قائم چیست؟...363

مهدی خلف صالح است، جامع فضائل انبیاء و ائمه...365

چه تشابهی حضرت مهدی به «ماء» و «ماء معين» دارد؟...366

آیا غیبت مهدی به خاطر ترس از ...است؟...367

مهدی نامیده شد تا به امرخفی هدایت کند، آن امر چیست؟...370

شباهت در تعداد یاران مهدی علیه السلام و اصحاب بدر ...؟...371

آیا امام زمان عجل الله فرجه شهید می گردد؟...372

آیا هر امامی از وصی خویش افضل است؟...374

پیمان اخوت میان ابوذر و سلمان...374

معصومین و امتحان و علم آنان، قیاس امتحان دیگران با ائمه...؟...390

حضرت عباس علیه السلام و عصمت او...392

پی نوشت ها...396

ص: 15

سخن گردآورندگان

بسم الله الرحمان الرحيم

الحمد لله رب العالمين. وأفضل صلوات الله على أشرف الأنبياء

والمرسلين وأكمل حياته على أهل بيته المعصومين، ولاسيما بقية الله في الأضين،

و واللعنة الدائمة على أعدائهم الى يوم الدين.

کتاب پیش رو جلد چهارم از مجموعه «در محضر فقیه معارفي» که شامل سؤالات متنوع معارف اسلامی است که طی سال های متمادی از شهرهای مختلف، قشر فرهیخته ای از شهرهای مختلف که دغدغه دین داشتند، از دانشجو، دکتر، مهندس، طلبه های حوزه های علميه دينيه اصفهان، قم و غیر آن ها مطرح شده، و البته گاه فراتر از پرسش بلکه به نوعی شبهه بوده است و با وجود پیگیری، بی پاسخ بعد از زمانی دراز، اما از آن جا که صاحب عصرو زمان حضرت آية الله العظمى بقية الله الاعظم عجل الله فرجه الشريف هرگز از حال شیعیان و محبين خود غافل نیستند، برگزیدگانی را از میان خلق برگزیده اند تا با وجود ابر سیاه غیبت با این که دوران سختی و سرگردانی است، با این که حق و باطل به هم آمیخته و امر بر بسیاری مشتبه گردیده، اما همیشه ستارگانی در میان خلق قرار می دهند که دهانشان، صدای احادیث اهل بیت اطهار را دارد و دست به سوی راه هدایت بلند نموده اشاره میدهند خلق را که این

ص: 16

است راه نجات، راه اهل بیت علیهم السلام ... فقیه گرامی حضرت آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی دام ظله یکی از همان ستارگان درخشان اند که دل به ولایت آل الله سپرده و پناه گمشدگان، حتی دل زدگان هستند.

پاسخ هایی را که مرقوم فرموده اند کامل و براساس تنها وحی و وحی تنهاست. پژوهشی ارزشمند و بی بدیل، روشن گر و اقناع کننده، لذا برای استفاده بیشتر تشنگان معارف دین محمد و آل محمد صلى الله عليهم تصمیم بر آن شد که به صورت موضوعی تنظیم و در مجموعه ای در ادامه جلد یکم و دوم تنظيم و در اختیار قرار گیرد.

این مجموعه، توسط این کمترین ارادتمندان به آستان این فقیه معارفي و حديث شناس بزرگ...موضوع بندی و گرداوری شده،وشخص ایشان در تنظیم و تدوین انها که پیشتر به صورت جدا جدا میان ارادتمندان ایشان نشر یافته ،بار دیگر تمام بودن پاسخ ها را بررسی کرده ومطالب بسیاری را به آنها اضافه نمودند.

از حجة الله على الحجج سيدة نساء اهل الجنة اجمعين، ام الائمة النجباء عليهم صلوات الله اجمعین،ام الائمة النجباء علیهم صلوات الله اجمعین خواستاریم که این تیم نواز ایتام آل محمد عليهم الصلوة و السلام را، به نحو احسن و اجمل و اتم و اکمل اجر جزیل عنایت نموده و خوانندگان را سینه ای فراخ دهد تا عمق معانی را دریابند و ارزش ارزشمند را بشناسند و پاس بدارند.

وآخر دعوينا أن الحمد لله رب العالمين .

ص: 17

سوالات معارفی و جواب ان ها

اشاره

ص: 18

ص: 19

سؤال - اعداء الله، چه کسانی هستند؟

اشاره

جواب: در قرآن کریم، اشخاص و گروه هایی «عدوالله » معرفی شده اند که به اجمال آنها را ذکر می کنیم:

1- مشرکان مکه و کفار عرب:

«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ»(1)

و شما (ای مؤمنان) در مقام مبارزه با آن (مشرکان و کافران)(2)هرچه می توانید خود را مهیا کنید از آذوقه و تسلیحات و آلات جنگی و اسبان سواری زین کرده برای تهدید و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازید و نیز برای قوم دیگری که شما بر (دشمنی) آنان مطلع نیستید (منافقان به ظاهرا مسلمان) و خدا بر آنها آگاه است. و آنچه در راه خدا انفاق می کنید تمام و کامل به شما عوض داده خواهد شد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.

2- هرکس با خدا و پیامبرش، جبرئیل و میکائیل، دشمنی کند که عبارتند از کفار، مشرکین، یهودیان و بت پرستان، شیطان و پرستندگان او، و هرکس که به خدا، پیامبرش و اهل بیت اطهار آن جناب، ایمان نمی آورد):

ص: 20


1- سوره (8) الأنفال آیه 61.
2- بحار الأنوار، ج19 ص 153«عَدُوُّ اَللَّهِ وَ عَدُوُّكُمْ» يعني مشركي مكة و كفار العرب ...

«قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ»(1)

(ای پیامبر!) بگو: هر کس با جبرئیل دشمن است، او به فرمان خدا قرآن را به قلب تو نازل کرده که تصدیق سایر کتب آسمانی میکند و برای اهل ایمان هدایت و بشارت است.

«مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ»(2)

هر که با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد (کافر است)، و بی تردید خدا دشمن کافران است.

3- عموی پیامبر خدا حضرت ابراهیم (علیه السلام) که به خداوند تعالی ایمان نیاورد:

«وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ۚ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ»(3)

و آمرزش خواهی ابراهیم برای عمویش جزبه سبب وعده ای که به او داده بود، نبود که اگراز بت پرستی خودداری کند، برای او آمرزش بخواهد چون برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست؛ به يقين ابراهيم بسیار مهربان و بردبار بود.

4- فرعون لعنه الله:

«أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ ۚ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي»(4)

(ای موسی! به مادرت الهام کردیم که کودک خود را در صندوق گبذار و به دریا افکن و امواج دریا مأمور است که کودک را به ساحل رساند تا دشمن من و آن طفل (یعنی فرعون) از دريا طفل را برگیرد؛ و من به لطف خود از تو بر دل ها (ی دشمن و دوست) محبت افکندم (تا تو را دوست بدارند) و تا تربیت و پرورشت زیر نظر من انجام گیرد.

5- شیطان لعنة الله عليه:

ص: 21


1- سوره (2) آیه 98.
2- سوره (2) آیه 99.
3- سوره (9) التوبة آیه 114.
4- سوره (20) طه (صلى الله علیه و آله) آیه40.

«وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ»(1)

و موسی هنگام بی خبری مردم داخل شهر شد و دید دو نفر با هم نزاع می کنند. یکی از آنها پیرو او و دیگری از دشمنان است. آن که پیرو موسی بود، علیه دشمنش تقاضای كمك کرد. موسی مشتی بر دشمن زد و جانش را گرفت و گفت: این از کار شیطان بود؛ چرا که او دشمن گمراه کننده آشکاری است.

«إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا ۚ إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ»(2)

همانا شیطان دشمن شماست؛ شما نیز او را دشمن خود بدانید. او حزب خود را فقط به این منظور می خواند که اهل آتش سوزان شوند.

6- ابلیس و فرزندان او:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ۚ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا»(3)

به یاد آور زمانی را که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید. همگی سجده کردند جز ابلیس که از جنس جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد. آیا با این حال او و فرزندانش را به جای من سرپرست خود انتخاب میکنید؟ در صورتی که شیطان و فرزندانش دشمن شما هستند و برای ستمکاران چه بد جایگزینی است.

7- شیاطین انس و جن:

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ۚ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ»(4)

و نیز برای هريك از پیامبران دشمنانی شیطان های از انسان و جن قرار دادیم که سخنان

ص: 22


1- سوره (28) القصص آیه 16.
2- سوره (35) فاطر آیه 7.
3- سوره (18) الكهف آیه50.
4- سوره (6) الأنعام آیه 113.

اغفال کننده به یکدیگر القا می کنند. اگر خدای تو می خواست جلوی آن ها را می گرفت؛ بنابراین آنها را با تهمت هایشان رها کن و به حال خود بگذار.

8- مجرمون:

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ ۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا»(1)

و این چنین برای هر پیامبری از مجرمین دشمنانی قرار دادیم و پروردگارت برای هدایت و یاری رساندن کفایت است.

9- آنان که در آتش جهنم، جاودان هستند:

«ذَٰلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُ ۖ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ ۖ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ»(2)

این است کیفر دشمنان خدا که آتش است، آن ها را در آتش خانه ابدی است، جزایی است در مقابل انکارشان آیات ما را.

«وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ»(3)

و (یاد آر) قیامت، روزی که دشمنان خدا را به سوی آتش برند، در حالی که بازداشت شده (و از جمع) پراکنده شده اند.

10- منافقان:

«وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ ۖ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ۚ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ»(4)

وقتی آنها را می بینی، جسم آنان تو را به شگفت زده کند، و اگر سخن بگویند به سخنانشان گوش میدهی؛ گویی که آنها چوب های تکیه داده هستند. هر صدایی را علیه خود می پندارند. آنها دشمن هستند؛ بنا بر این از آنان حذر کن. خداوند آنها را بکشد که به کجا رفته و از حق منحرفند.

11- یهودیان و نصرانیان:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً

ص: 23


1- سوره (25) الفرقان آیه 32.
2- سوره (41) فصلت آیه 29.
3- سوره (41) فصلت آیه 20.
4- سوره (63) المنافقون آیه 5.

لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ»(1)

همانا دشمن ترین مردم نسبت به آنان که ایمان آوردند را، یهودیان و مشرکین خواهی یافت و با محبت ترین اشخاص را نسبت به مسلمانان، کسانی می یابی که میگویند همانا ما نصرانی هستیم، این بدین خاطر است که در بین آن ها دانشمندانی پارسا وجود دارد و تکبر و نخوت نمی کنند.

12- فرعون و آل فرعون (هم کیشان و پیروان)

«فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَالَ يَا مُوسَىٰ أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ ۖ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ»(2)

همین که (موسی) خواست با آن که دشمن هر دوی آنها بود گلاویز شود، گفت: ای موسی! آیا می خواهی مرا مثل کسی که دیروز کشتی به قتل برسانی؟! تو فقط می خواهی در این سرزمین ستمگرباشی و نمی خواهی از اصلاحگران باشی.

13- کسانی که به آنچه از جانب خداوند، برای مؤمنان آمده (یعنی دین)، کفر ورزیدند

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ ۙ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي ۚ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ۚ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ»(3)

ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگیرید. شما نسبت به آنها اظهار محبت میکنید؛ ولى آنان به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده اند و رسول خدا و شما را به خاطر ایمان به خدایی که پروردگار شماست از شهرتان بیرون

ص: 24


1- سوره (5) المائده آیه 83.
2- سوره (28) القصص آیه 20.
3- سوره (60) الممتحنه آیه 2.

می رانند. اگر شما برای جهاد در راه من و جلب رضایت من بیرون آمده اید، پس چرا مخفیانه با آن ها رابطه دوستی برقرار می کنید، در حالی که من به آنچه مخفی می دارید و آشکار می سازید، آگاه ترم و هر کسی از شما چنین کاری را انجام دهد، به حقیقت از راه راست گمراه شده است.

14- دشمن اهل بیت اطهار عدو الله است

با توجه به فرمایش امام جعفر صادق عليه السلام، در صورتی که «تقیه»، خواندن نماز میت بر «عدوالله» را ملزم نماید، باید در نماز چنين عمل کرد:

«إِذَا صَلَّيْتَ عَلَى عَدُوِّ اللَّهِ فَقُلِ : اللَّهُمَّ انَّ فُلَاناً لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا أَنَّهُ عَدُوُّ لَكَ وَ لِرَسُولِكَ . اللَّهُمَّ فَاحْشُ قَبْرَهُ نَاراً وَ احْشُ جَوْفَهُ نَاراً وَ عَجِّلْ بِهِ إِلَى النَّارِ فَإِنَّهُ كَانَ يَتَوَلَّى أَعْدَاءَكَ ، وَ یعادي أَوْلِيَاءَكَ ، وَ يُبْغِضُ أَهْلَ بَيْتِ نبیك . اللَّهُمَّ ضَيِّقْ عَلَيْهِ قَبْرَهُ . فَإِذَا رُفِعَ فَقُلِ : اللَّهُمَّ لَا تَرْفَعْهُ وَ لَا تَزکَه، ...»(1)

هر گاه که بر دشمن خداوند نماز گزاردی بگو: بار الها! ما از حال او چیزی نمی دانیم جز این که او دشمن توو دشمن پیامبر توست، خداوندا گور او را از آتش لبریز کن و اندرونش را پر آتش ساز، و او را هر چه زودتر به آتش دوزخ برسان، که او با دشمنان تو دوستی می کرد و با دوستان تودشمنی می نمود و نسبت به خاندان و فرزندان رسول تو کینه توزی می کرد و بغض می ورزید، خداوندا! گورش را بر او تنگ و توأم با فشار گردان. و چون از زمین برداشته شد بخوان: بار خدایا! او را مرتبه بلند مده و پاکیزه اش مگردان...

که البته وجه آن نیز به صراحت بیان شده:

« دوستی و پیروی اعدء الله، دشمنی و نافرمانی اولیاء الله، بغض و کینه ورزی نسبت به خاندان پیامبر». جناب عبدالعظیم حسنی رضوان الله عليه ، در حديث «عرضه دین»، حدود دینی را که خداوند

ص: 25


1- الكافي: ج3 ص 189 ح4- علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حماد، عن الحلبي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال:.

تعالی بدان راضی است، بیان کرد و مورد تأیید امام معصوم عليه السلام واقع شد:

«... وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيِّهِمْ وَلِيُّ اللَّهِ ، وَ عَدُوِّهِمْ عَدُوِّ اللَّهِ ، وَ طَاعَتِهِمْ طَاعَةِ اللَّهِ ، وَ مُبْغِضَهُمْ مُبْغِضُ اللَّهُ ، وَ مَعْصِيَتِهِمْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ ...»(1)

... و می گویم پیرو و دوستدار اهل بیت علیهم السلام، «ولی الله»، و دشمن اهل بیت عليهم السلام،«عدوالله» است، و فرمان برداری از اهل بیت اطهار پیروی از خداست. کینه توزان با اهل بیت کینه توزان با خدا هستند، و نافرمانی از اهل بیت نافرمانی خداست، ...

15- «ابوالخطاب» که یکی از سران «غلات» است، از مصادیق بارز «عد والله» است:

«مَلْعُونُ مَلْعُونُ مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ طَلَباً لِفَضْلِهَا»

ملعون است ملعون (از رحمت خدا محروم و دور) کسی که نماز مغرب را برای درک فضل آن تأخیر بیاندازد. به حضرت گفته شد: همانا اهل عراق نماز مغرب را تا ستارگان بسیار پدیدار شده و آسمان را مشبک کنند. فرمود:

«هَذَا مِنْ عَمَلِ عَدُوِّ اللَّهِ أَيُّ الْخُطَّابِ».(2)

این از عمل (بدعت) دشمن خدا أبي الخطاب است.

16-17- شعبده باز و کسی که (العیاذبالله) امام معصوم را به سخره گرفته و بیازارد، در کلام مولا موسی بن جعفر عليهما السلام عنوان «عدوالله» می گیرد:

على بن يقطين گوید: هارون الرشید خلیفه عباسی مردی را خواست که امر امامت ابي الحسن موسی بن جعفر عليه السلام را به وسیله او باطل کند و او را خاموش سازد و در مجلس شرمنده کند، يك مرد افسونگری را برای او آوردند و چون سفره گستردند نیرنگی ساخت با قرصههای نان که خادم ابی الحسن هر وقت می خواست گرده نانی بردارد از جلو دستش میپرید هارون از خنده و شادی از جا پریده بود برای این موضوع درنگی نشد که امام هفتم سربلند کرد و به

ص: 26


1- كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر: ص286.
2- من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 220 ح 661.

صورت شیری که بر یکی از پرده ها بود فرمود:

«يَا أَسَدَ اللَّهُ ! خُذْ عَدُوِّ اللَّهِ».

ای شیر خدا! بگیردشمن خدا را.

گوید: آن صورت جست و چون بزرگترین درنده آن جادوگر را بلعید، هارون و همدستانش غش کردند و به رو افتادند و از ترس و هراس خرد آن ها پرید و چون به هوش آمدند پس از مدتی هارون به امام گفت: بحق خودم برتو خواهش دارم که از این صورت بخواهی آن مرد را برگرداند. فرمود:

«إِنْ كانَتْ عَصَا موسئ رُدَّتْ مَا ابتلعته مِنْ حِبَالِ الْقَوِيِّ وَ عصیهم فَانٍ هَذِهِ الصُّورَةِ تَرُدَّ مَا ابتلعته مِنْ هَذَا الرَّجُلِ».

اگر عصای موسی آنچه را از رشته ها و چوب دستی های جادوگران بلعيد بازگرداند این

صورت هم آنچه بلعیده رد می کند.

و این معجزه مؤثرترین وسیله کشتن آن حضرت گردید.(1)

18- دوست عدوالله = «عدوالله»:

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

«مَنْ أَحَبَّ کافرا قَدْ أَبْغَضَ اللَّهُ ، وَ مَنْ أَبْغَضَ كَافِراً فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ».

هرکسی که کافری را دوست دارد به تحقيق بغض خدا نموده، و هرکسی که بغض کافر دارد به تحقيق خدا را دوست داشته است.

سپس فرمود:

«صَدِيقُ عَدُوِّ اللَّهِ عَدُوُّ اللَّهِ».(2)

دوست دشمن خدا دشمن خداست.

19- مخالف حکم ولی معصوم و خوارج

ص: 27


1- الأمالي، الصدوق: ص 148 ح19 و عیون أخبار الرضا عليه السلام: ج1 ص95 ب8 ح 1.
2- الأمالي، الصدوق: ص605ح8 و صفات الشيعة: ص 9 ح10 و روضة الواعظين: ج2 ص 417.

روایت است که امیرالمؤمنين عليه السلام در مسجد نشسته بودند، دو نفر که با یکدیگر درگیری و زدوخورد داشتند و یکی از آن دو از خوارج بود نزد حضرت آمدند و حکم ایشان بر علیه آن شخصی شد که از خوارج بود، که آن شخص به امام گفت: به مساوات حكم نکردی، و عدالت را در قضیه به کار نبردی، و حکم تو مورد رضای خداوند نیست. پس امیرالمؤمنين عليه السلام به او اشاره کرد و فرمود:

إخسأ ( يا كَلْبُ )(1) عَدُوُّ اللَّهِ .

دور شو (ای سگ) و دشمن خدا.

حاضران گفتند: به خدا سوگند همانا دیدیم که پس از آن لباس هایش از تنش به هوا رفتند (و سگ شد) و برای حضرت دم می جنبانید و رو به او گریه می کرد و ... .(2)

20- کسی که به فقیری به خاطر فقر، توهین کند

رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود:

«لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَكْرَمَ الْغَنِيِّ لغناء ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ الْفَقِيرِ لِفَقْرِي ، وَ لَا يَفْعَلُ هَذَا إِلَّا مُنَافِقُ ، وَ مَنْ أکرم الْغَنِيِّ لِغِنَاهُ وَ أَهَانَ الْفَقِيرِ لِفَقْرِهِ سمی فِي السَّماواتِ عَدُوِّ اللَّهِ وَ عَدُوُّ الْأَنْبِيَاءِ ، لَا يُسْتَجَابُ لَهُ دَعْوَةُ ، وَ لَا يَقْضِي لَهُ حَاجَةُ ».(3)

خدا لعنت کند هر کسی که ثروتمند را به خاطر ثروتش گرامی دارد ، و به فقیر به خاطر فقرش جسارت کند، و این را جز منافق کسی نخواهد کرد، و هرکس گرامی دارد ثروتمند را به واسطه ثروتش و اهانت کند فقیر را به واسطه فقرش در آسمان ها دشمن خدا و پیامبران نامیده می شود، و هیچ دعایش مستجاب نمی شود، و هیچ حاجتش برآورده نخواهد شد.

21- افرادی از اهل ری که با اهل بیت اطهار دشمنی می کنند

از امام زین العابدین علیه السلام است که فرمود:

ص: 28


1- مناقب آل أبي طالب عليهم السلام: ج2 ص281- وفي حديث الرماح بن عدي و صعصعة بن صوحان أن أمير المؤمنين عليه السلام اختصم إليه خصمان فحكم لأحدهما على الآخر فقال المحكوم عليه: ما حكمت بالشوية، ولا عدلت في الرعية، ولا قضيتك عند الله بالمرضية. فقال أمير المؤمنين عليه السلام: إخسأ یا کلب. وكان في الحال يعوي.
2- خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام): ص 46- روي أن أمير المؤمنين علي عليه السلام كان جالسا في المسجد إذ دخل عليه رجلان فاختصما إليه و كان أحدهما من الخوارج فتوجه الحكم إلى الخارجي فحكم عليه أمير المؤمنين عليه السلام فقال له الخارجي، و الله ما حکمت بالشوية ولا عدلت في القضية و ما قضيتك عند الله تعالى بمرضية . فقال له أمير المؤمنين عليه السلام- وأومأ إليه -: إخأ عدو الله . فقال من حضره: فو الله لقد رأينا ثيابه تطاير عنه في الهواء و جعل يبصبص لأمير المؤمنين عليه السلام و دمعت عيناه في وجهه و رأينا أمير المؤمنين عليه السلام وقد رق فلحظ السماء و حرك شفتيه بكلام لم نسمعه فوالله لقد رأيناه و قد عاد إلى حال الإنسانية و تراجعت ثيابه من الهواء حتى سقطت على كتفيه فرأيناه و قد خرج من المسجد و أن رجليه لتضطربان نبهتنا ننظر إلى أمير المؤمنين عليه السلام فقال لنا: ما لَكُمْ تَنْظُرُونَ وَ تَعْجَبُونَ؟ فقلنا: يا أمير المؤمنين ! كيف لا نتعجب و قد صنعت ما صنعت؟! فقال: أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ آصَفُ بْنُ برخیا وَصِيُّ سُلَيْمَانَ بْنِ داؤد عَلَيْهِ السَّلَامُ قَدْ صَنَعَ مَا هُوَ قَرِيبُ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ فَقَصَّ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ قِصَّتَهُ حَيْثُ يَقُولُ : أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یاتونی مُسْلِمِينَ ؟ قالَ عِفْرِيتُ مِنَ الْجِنِّ : أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيُّ أَمِينُ قَالَ الَّذِي عِنْدَ عِلْمُ مِنَ الْكِتَابِ : أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طرفک فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عَنْهُ قَالَ : هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي ليبوني أَ اشکر أَمْ أکفر . . . فأیما أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ نبیکم أُمِّ سُلَيْمَانَ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ ؟ . فَقالُوا : بَلْ نَبِيِّنَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَكْرَمَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ . قَالَ : فوصي نبیکم أَكْرَمُ مَنْ وَصِيُّ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ وَصِيُّ سُلَيْمَانَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنِ اسْمِ اللَّهِ الاعظم حَرْفُ وَاحِدُ فَسَأَلَ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ فَخُسِفَ لَهُ الْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ فَتَنَاوَلَهُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفِ الْعَيْنِ وَ عِنْدَنَا مِنِ اسْمِ اللَّهِ الاعظم اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفُ عِنْدَ اللَّهِ تعالی استاثر بِهِ دُونَ خَلْقِي . فَقَالُوا لَهُ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ! فَإِذَا كَانَ هَذَا عِنْدَكَ فَمَا حَاجَتُكَ إِلَى الْأَنْصَارِ فِي قِتَالِ مُعَاوِيَةَ وَ غَيْرِهِ وَ استنفارك النَّاسِ إِلَى حَرْبِهِ ثَانِيَةً ؟ ! فَقَالَ : بَلْ عِبادُ مکرمون لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ إِنَّمَا أَدْعُو هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ إِلَى قِتَالِهِ لثبوت الحجۃ وَ کمال الْمِحْنَةِ وَ لَوْ أَذِنَ لِي فِي إهلاكه لِمَا تاخر لکن اللَّهُ تَعَالَى يُمْتَحَنُ خَلْقِهِ بِمَا شَاءَ . قالُوا : فنهضنا مِنْ حَوْلِهِ وَ نَحْنُ نُعَظِّمُ مَا أَتَى بِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ .
3- إرشاد القلوب إلى الصواب: ج1 ص 194 و عن رسول الله صلى الله عليه و آله:.

«سِتَّةَ عَشَرَ صِنْفاً مِنْ أَمَةٍ جدی لایحبوننا ، وَ لَا یحببوننا الی النَّاسِ ، وَ یبغضوننا ، وَ لَا یتولوننا ، وَ یخذلونا النَّاسِ عَنَّا ، فَهُمْ اعداونا حَقّاً ، لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الحریق . . . وَ أَهْلُ مدینة تدعی الری هُمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ ، وَ أَعْدَاءِ رَسُولَهُ ، وَ أَعْدَاءِ أَهْلِ بیته ، یرون حَرْبِ أَهْلِ بیت رَسُولُ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ اله جِهَاداً ، وَ مَالِهِمْ مَغْنَماً ، وَ لَهُمْ عَذَابُ الخزی فی الحیاة الذنیا وَ الاخرة ، وَ لَهُمْ عَذَابُ مُقیم، ...»(1)

شانزده صنف از امت جدم ما را دوست ندارند، و ما را نزد مردم محبوب نمی کنند، دشمنی ما کنند، و پیروی از ما نمی کنند، و ما را خوار کرده، و مردم را از ما دور می کنند، اینان به تحقیق دشمنان ما هستند، آتش دوزخ و عذاب سوزناك از آن آنها است، ... و اهل شهری که ری نام دارد آن ها دشمنان خدا و رسول خدا، و دشمنان خاندان اویند، جنگ با خاندان پیغمبر صلی الله عليه و آله را جهاد می دانند، و مال آنها را غنیمت می شمارند، عذاب رسواکننده در دنیا و آخرت از آن آنها است، و در آن عذاب پاینده هستند....

22- دشمن شیعه، مخالف دين الله و معصیت کار

حسن بن الجهم گوید: نزد حضرت رضا عليه السلام بودم و زيد بن موسی، برادرش در آن جا بود، امام عليه السلام به او می فرمود:

«یا زید ! اتَّقِ اللَّهَ فَإِنَّا بَلَغَنَا مَا بَلَغَنَا بِالتَّقْوَى ، فَمَنْ لَمْ یتق وَ لَمْ يراقبه فلیس مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ . یا زید ! إِيَّاكَ أَنْ تهين مَنْ بِهِ تَصُولُ مِنْ شِيعَتِنَا فَيَذْهَبَ نُورُكَ . یا زید ! إِنَّ شِيعَتَنَا إِنَّمَا أَبْغَضَهُمْ النَّاسِ وَ عَادُوهُمْ وَ اسْتَحَلُّوا دِمَاءَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ لمحبيهة لَنَا واعتقادهم لولايتنا . فَإِنْ أَنْتَ أَسَأْتُ إِلَيْهِمْ ظَلَمْتُ نَفْسِكَ وَ أَبْطَلْتُ حَقِّكَ».

ای زید! از خدا پروا كن و بدان که ما این موقعیت را نزد خدا و خلق به دست نیاوردیم مگر از راه تقوی و پرهیزکاری، و هر کس تقوی نداشته باشد و فرمان خدا را رعایت

ص: 29


1- الخصال: ج2 ص 507 ح4.

نکند هرگز از ما نخواهد بود و ما نیز از او نیستیم. ای زید! مبادا آن کس از شیعیان ما که به سبب او تسلط یافتی او را كوچك و پست شماری و زورگوئی کنی که این سبب از میان بردن موقعیت و سیادت تو است. ای زید! مردم این روزگار برای محبت و عقیده ای که شیعیان به ولایتمان دارند آنان را دشمن می دارند و با آنان کینه توزی می کنند، و ریختن خون و بردن اموالشان را حلال می دانند. و اگر تو مانند مردم با آنان

بدی کنی به خودت ستم کرده و حق خود را ضایع ساخته ای.

سپس امام على الرضا عليه السلام رو به من کرد و فرمود:

«يَا ابْنَ الْجَهْمِ ! مَنْ خَالَفَ دِينِ اللَّهِ فَابْرَأْ مِنْهُ كَائِناً مَنْ كَانَ مِنْ أَيِّ قَبِيلَةٍ كَانَ ، وَ مَنْ عَادِي اللَّهِ فَلَا تواله كَائِناً مَنْ كَانَ مِنْ أَيِّ قَبِيلَةٍ كَانَ».

ای پسر جهم! کسی که با دین خدا مخالفت کند از او بیزاری بجو هر کس و از هر قبیله ای باشد، و هر کس با خدا دشمنی کند با او دوستی نکن هرکس و از هر قبیلهای باشد.

به آن حضرت عرض کردم: ای پسر رسول الله ! کیست که با خدا دشمنی کند؟ فرمود:

«مَنْ يَعْصِيهِ»(1)

هرکس که معصیت او کند.

23- دشمنان شیعه

امام علی بن موسی الرضا عليه السلام فرمود:

«مِنْ عادی شیعتنَا فَقَدْ عَادَانَا، وَ مَنْ وَالَاهُمْ فَقَدْ وَالَانَا، لَانَهُمْ مَنًّا، خَلَقُوا مِنْ طینتنَا، مَنِ اُحْبُهُمْ فَهُوَ مَنَّا، وَ مَنِ اُبْغُضْهُمْ فلیس مَنًّا ...»(2)

هر کس با شیعیان ما دشمنى ورزد، با ما دشمنی ورزیده، و هر کس شیعیان ما را دوست بدارد ما را دوست داشته، چون آنها از ما هستند، و از سرشت ما خلق شده اند. هر

ص: 30


1- عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج2 ص 235 ب58 ح6 ... عن الحسن بن الجهم قال کنت عند الرضا عليه السلام و عنده زید بن موسى أخوه وهو يقول: ...
2- صفات الشيعة: ص 3 ح5 و فضائل الأشهر الثلاثة: ص105 ح 95 - أبي رحمه الله قال: حدثني عبد الله بن جعفر ، عن أحمد بن محمد، عن ابن أبي نجران قال: سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول:.

کس آنان را دوست بدارد از ماست، و هر کس آن ها را دشمن بدارد از ما نیست، ....

24- لات و عزی و فرعونیان و ... از اعداء الله هستند.

مصادیق عدوالله بسیار هستند و ما به برخی از مهم ترین آن ها اشاره نمودیم.

سؤال -

جبت و طاغوت کیانند؟

جواب- از امام جعفر صادق و على الرضا عليهما السلام روایت است که در زیارت امیر المؤمنين عليه السلام است:

«...اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيَائِكَ وَ أَوْصِيَاءِ أَنْبِيَائِكَ بِجَمِيعِ لَعَنَاتِكَ وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ . اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجَوَابِيتَ وَ الطَّوَاغِيتَ وَ الْفَرَاعِنَةَ وَ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ الْجِبْتَ وَ کل نِدٍّ يُدْعَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ کل مُفْتَرٍ عَلَى اللَّهِ . اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ وَ أَوْلِيَاءَهُمْ وأعوائهم وَ مُحِبِّيهِمْ لَعْناً كَثِيراً ... ».(1)

... خداوندا! قاتلین انبیاء و اوصیاء ایشان را با تمام انحاء لعنهایت لعنت کن، و گرمای آتش دوزخ را به ایشان برسان. خداوندا! جبتها (بت ها و ساحرها و کاهن ها) و طاغوتها (شیطان ها) و فرعونها و لات و عزی و جبت و هر رقیب و ضد خداوندی که به جای حق تعالی خوانده می شود و تمام آنان که بر خداوند افتراء بسته اند را لعنت نما. خداوندا! تمام ایشان و تابعین آنها و پیروان و دوستان و كمك کنندگان و

علاقه مندان ایشان را لعنت فراوان نما...

امام محمد باقر عليه السلام فرمود:

«... وَ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ فُلَانُ وَ فُلَانُ وَ فُلَانُ ...».(2)

... و جبت و طاغوت فلاني و فلاني و فلانی است.

امام على الهادي عليه السلام در پاسخ این سؤال که: برای امتحان ناصبی به بیش از این که جبت و طاغوت را مقدم بدارد و معتقد به امامت آن دو باشد نیازمندم؟ مرقوم فرمود:

ص: 31


1- کامل الزيارات: ص 41 ب 11 ح2- حدثني محمد بن الحسن بن الوليد رحمه الله فيما ذكر من كتابه الذي سماه کتاب الجامع روي عن أبي الحسن عليه السلام أنه كان يقول عند قبر أمير المؤمنين عليه السلام: السلام عليك يا ولي الله ....و عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج2 ص 276. و من لا يحضره الفقيه: ج2 ص 589ح 3197 و کتاب المزار مناسك المزار الشيخ المفيد: ص80 ب 43 و تهذیب الأحکام: ج6 ص 26 ب8 ح53-1 و مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: ج2 ص 743 و المزار الكبير، ابن المشهدي: ص 187 ب 12 ح6 و فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في التجف: ص82 ب6 و المزار الشهيد الأول: ص 104 الزيارة 14 و البلد الأمين و الدرع الحصين:ص293 والمصباح، الشيخ الكفعمي: ص 477.
2- الكافي: ج1 ص 429ح83.

«مَنْ كَانَ عَلَى هَذَا فَهُوَ نَاصِبُ».(1)

هرکه بر این اعتقاد باشد پس او ناصبی است.

داود بن کثیر گوید: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض کردم: (مراد از نماز در کتاب الله عزوجل و زكات و حج شمایید؟ فرمود:

«یا داؤد ! نَحْنُ الصَّلَاةِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ . . . وَ عَدُوَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ وَ الْخَمْرُ والمیسر وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ وَ الْأَصْنَامِ وَ الْأَوْثَانَ وَ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ الميته وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ...».(2)

ای داود! نماز در کتاب الله عزوجل ماییم ... و دشمن ما در کتاب الله عزوجل فحشاء و منکرو زنا و خمرو قمار (شطرنج) و بت هایی که بر آن خون ذبحه را می ریختند) و تیرهایی که با آن قمار می کردند) و بتها و پیکره ها و جبت و طاغوت و مردار و خون و گوشت خوک است ...

علامه مجلسی می نویسد:

می گویم:... و جبت بت است و کاهن و جادوگر و هرچیزی که جز خداوند پرستیده شود و طاغوت شیطان است و هر رئیسی در گمراهی، و مراد از جبتها و طاغوت ها و فرعونها اولا همه خلیفه های ستمگر است، و لات و عزی و جبت و طاغوت دو بت قریش بوده اند، و اختصاص ذکر گردیده اند به خاطر شدت شقاوت آن دو، و مراد از ند مثل و مانند است، و هر «محدثی» مراد هر بدعت گذار در دین است،...(3)

از داود رقی روایت شده که گفت: به صادق آل محمد صلى الله عليهم گفتم: مرا از حال گروهی(که به عذاب خدا دچارند) خبربده، فرمود:

«الْحَدِيثَ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَوِ الْمُعَايَنَةِ؟».

تو را خبربدهم نزد تو محبوبتر است یا این که آنان را به چشم خود مشاهده کنی؟

ص: 32


1- السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات): ج3 ص583- ... محمد بن أحمد بن زیاد و موسی بن محمد بن علي بن عيسى قال: كتبت إلى الشيخ أعزه الله وأيده أسأله...عن الناصب هل أحتاج في إمتحانه إلى أكثر من تقديمه الجبت و الطاغوت و إعتقاد إمامتهما؟ فرجع الجواب:.
2- بحار الأنوار: ج 2 ص 303 ح14 : کنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة : روى الشيخ أبوجعفر الطوسي رحمه الله بإسناده إلى الفضل بن شاذان، عن داود بن كثير قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: أنتم الصلاة في كتاب الله عزوجل وأنتم الزكاة وأنتم الحج؟ فقال:.
3- بحار الأنوار: ج 97 ص 278 أقول: ... والجبت هو بالكسر الصنم والكاهن و الساحر و كل ما عبد من دون الله و الظاغوت الشيطان و كل رئيس في الضلالة وقد يطلق على الصنم أيضا و المراد بالجوابيت و الطواغيت و الفراعنة أو جميع خلفاء الجور و بائلات و القرى والجبت و الطاغوت صنما قریش خا بالذكر للتأكيد و التنصيص لشدة شقاوتهما و التت المثل قوله: و كل محدث أي كل مبتدع في الدين و في بعض الكتب: وكل ملحد مفتر.

عرضه داشتم. دیدن . پس به موسی بن جعفر فرمود:

«إِنْطَلِقٌ فَائْتِنِي بِالْقَضِيبِ»

برو چوب دستی مرا بیاور!.

آن حضرت رفت و چوبدستی را حاضر کرد، امام صادق علیه السلام به موسی بن جعفر فرمود که با آن چوب به زمين ضربتی زد، زمین شکافته شد، دریائی پیدا شد، با آن چوب ضربت دیگری به دریا زد، دریا شکافته شد و سنگ سیاهی ظاهر گردید، ضربت دیگری که به آن سنگ سیاه زد آن سنگ نیز شکافته شد و دری بازشد، من دیدم همه آن گروهی (ظالمان) که شماره آنان معلوم نبود در آن جا بودند، صورت هاشان سیاه، چشمانشان کبود، هريك از آنان به يك طرف آن سنگ بسته و مقید بودند، به هر کدام از آنان فرشته ای موگل بود، وقتی که صدا می زدند: یا محمد شعله آتش به صورت آنان می زد و می گفت: دروغ می گوئید نه محمد از شما است و نه شما از محمد هستید. من به امام صادق عليه السلام گفتم: فدایت شوم اینها کیانند؟ فرمود:

«ذَاكَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ ، وَ ذَاكَ الرِّجْسَ (قرمان)، وَ ذَاكَ اللَّعِينِ ابْنِ اللَّعِينِ».

آن جبت و آن طاغوت و آن پلید و آن لعين پسر لعين است.

همچنان آن بزرگوار آنان را از اول تا آخر با نامشان شماره کرد تا این که نوبت به اصحاب سقیفه و اصحاب عقبه و بنی ارزق و بنی اوزاغ که از آل ابوسفیان و مروان بودند رسید، خدا هر صبح و شب عذاب آنان را تجدید نماید، پس حضرت صادق عليه السلام به آن سنگ فرمود:

«إِنْطَبَقِي عَلَيْهِمْ إِلَى اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ»(1)

به حال خود برگرد تا آن وقتی که نزد خدا معلوم است.

«...اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الْعَنْ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعُهُمْ...».(2)

«...اللَّهُمَّ الْعَنِ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الْفَرَاعِنَةِ ...».(3)

ص: 33


1- إثبات الوصية: ص 195- و روی التاري، عن محمد بن الفضيل، عن داود الرقي قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: حدثني عن القوم. فقال: الْحَدِيثَ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَوِ الْمُعَايَنَةِ؟ قلت: المعاينة. فقال لأبي الحسن موسى عليه السلام: إِنْطَلِقٌ فَائِنِي بِالْقَضِيبِ. فمضى فأحضره وأمره فضرب به الأرض ضربة فانشقت عن بحر أسود، ثم ضرب البحر بالقضيب فانفلق عن صخرة سوداء، فضرب الصخرة فانفتح فيها باب، فاذا بالقوم جميعا لا يحصون كثرة ... وجوههم مسودة و أعينهم مزرقة، و كل واحد منهم مصفود مشدود إلى جانب من الصخرة. موكل بكل واحد منهم ملك و هم ينادون: يا محمد! و الربانية تضرب وجوههم و تقول لهم: كذبتم ليس محمد لكم ولا أنتم له. فقلت له: جعلت فداك من هؤلاء؟ فقال لي: ذاك الجبن و الطاغو، و ذاك الترجش (قرمان)، و ذاك اللعين ابن اللعين، ولم يزل يعدهم بأسمائهم كلهم من أولهم إلى آخرهم حتى أتى على أصحاب السقيفة و بني الأزرق والأوزاع من آل أبي سفيان و آل مروان جدد الله عليهم العذاب بكرة و أصيلا ثم قال للصخرة: إنطبقي عليهم إلى الوقت المعلوم. و عيون المعجزات: ص 96 – روي عن محمد بن الفضل، عن داود الرقي قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: حدثني عن أعداء أمير المؤمنين عليه السلام و أهل بيت النبوة صلوات الله عليهم . فقال: الحديث أحب إليك أم المعايته ؟ قلت: المعاينة، فقال لأبي ابراهيم موسى عليه السلام: إتني بالقضيب. فمضى و احضره إياه فقال له: يا موسى! إضرب به الأرض و أرهم أغداء أمير المؤمنين عليه السلام و أعداءنا. فضرب به الأرض ضربة فانشقت الأرض عن بجر أسود، ثم ضرب البحر بالقضيب فانطلق عن صخرة سوداء، فضرب الصخرة فانفتح منها باب، فإذا بالقوم جميعا لا يحصون لكثرتهم و وجوههم مسودة و أعينهم زرق، كل واحد منهم مصقد مشدود في جانب من الصخرة و هم ينادون: يا محمداه! و الزبانية تضرب وجوههم و يقولون لهم : كذبتم ليس محمد لكم ولا أنتم له. فقلت له: جعلت فداك من هؤلاء ؟ فقال : المجبت و الظاغوث و الترجش و العين من العين. ولم يزل يعددهم كلهم من أولهم إلى آخرهم حتى أتى على أصحاب السقيفة و أصحاب الفتنة و بني الأزرق و الأوزاغ و بني أمية جده الله عليهم العذاب بكرة وأصيلا. ثم قال عليه السلام للصخرة: إِنْطَبَقِي عَلَيْهِمْ إِلَى اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ. و دلائل الإمامة: ص 299 ح 88/252و نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام : ص 148 ح 16 و چاپ دیگری ص304 - أخبرني أبو الحسين محمد بن هارون، عن أبيه، قال: حدثني أبو علي محمد بن همام قال: حدثني أحمد بن الحسين المعروف بابن أبي القاسم، قال: حدثني أبي، عن الحسن بن علي الحراني، عن محمد بن حمران، عن داود بن کثیر الرقي، قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: حدثني عن القوم. فقال: الحديث أحب إليك أم المعايته ؟ فقلت: المعاينة. فقال لأبي الحسن موسى عليه السلام: انطلق قائتني بالقصبة. فأتي بها، فضرب بها الأرض ضربة، فانشقت عن بحر أسود، فضربها، فانفتحت عن باب، فإذا بهم و وجوههم مسودة، و أعينهم مزرقة، و كل واحد منهم مشدود إلى جنب صخرة، موكل بكل واحد منهم ملك، و هم ينادون، و الملائكة تضرب وجوههم، و يقولون: كذبتم ليس لكم محمد. فقلت: جعلت فداك، من هؤلاء؟ فقال: ابن الجمل و زفر و نعثل و اللعين. ثم قال: انطبق عليهم إلى الوقت .
2- بحار الأنوار: ج 98 ص149.
3- بحار الأنوار: ج 98 ص182.

«وَ بَرِئْتُ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ اللَّاتِ وَ العزی یا موالی أَنَا سِلْمُ لِمَنْ سالمکم وَ حَرْبُ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکم وَ وَلِيُّ لِمَنْ والاکم إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ ظالميکم وَ غاصبیکم وَ لَعَنَ اللَّهُ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ وَ أَهْلَ مَذْهَبِهِمْ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ».(1)

«وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ - أي الأول والثاني و الشياطين سائر خلفاء الجور-».(2)

طرح موضوع جبر در برخی آیات و روایات؟

سؤال - بعضی آیات و روایات هستند که صراحتا مسئله جبر را مطرح می کنند و از آنها این آیه است:

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا»(3)

چرا خدا به شیطان دستور می دهد در نطفه شریک شود و بچه ای که به دنیا نیامده مظلوم واقع می شود چون شرک شیطان متولد می شود و در اصول کافی است: بچه شرک شیطان، زنا و غیبت و گناهان را دوست دارد و انجام می دهد و لذا گناهانی هم که می کند مطابق شرک شیطان با او است و نباید مؤاخذه شود و جهنم برود. جواب- نتیجه گیری انجام شده، بر مبنای حدیثی است که از کتاب شریف الكافي نقل کرده اید اما این حديث نه در کافی شریف آورده شده و نه چنین مضمونی دارد، بلکه در برخی از معتبرترین و مهم ترین کتاب های فقهی و حدیثی شیعه، از امام صادق عليه السلام چنین آمده:

«...مِنْ شُغَفِ (شَعَفَ) بِمَحَبَّةِ اَلْحَرَامِ وَ شَهْوَةِ اَلزِّنَا فَهُوَ شِرْكُ شَيْطَانٍ...»(4)

کسی که سخت شیفته انجام گناهان و اعمال منافي عفت باشد، شرک شیطان است ...

با وجود این که تمایل به انجام گناه را نمی توان تعبیر به اجبار کرد اما از کلام امام برداشت شده که شیفتگی به گناه در فرد شرک شیطان، موجب سلب اختیار و اجبار به گناه می شود. اما چنان چه می بینیم، فقره «و انجام میدهد» در حديث نیامده و در واقع، برداشت خود را به امام نسبت داده اید. آنچه در این بین به آن توجه نشده، وظیفه ما در قبال فرمایشات معصومین

ص: 34


1- بحار الأنوار: ج 98 ص 375.
2- بحار الأنوار: ج 99 ص 142.
3- سوره (17) الإسراء آیه 65.
4- من لایحضره الفقيه : ج4 ص 417 ح 5909، الخصال: ج1 ص 216 ح40، معاني الأخبار: ص400،باب التوادر ح60، روضة الواعظين: ج2 ص 462، الإختصاص: ص 219 بعضی از آن.

است که باید متن فرمایش معصوم را با دقت بسیار بخوانیم و نهایت تلاش خود را به کار گیریم تا به مقصود امام پی ببریم. برداشت نخست، الزاما مقصود گوینده نیست و مخاطب به جای این که تبادر ذهن خود را به گوینده نسبت دهد، باید تلاش کند مقصود را بیابید. ضمن این که نسبت دادن برداشت های شخصی به امام، به معنای تحریف فرمایش معصوم بوده و هیچ توجیهی ندارد. فتأمل.

اما درباره شرک شیطان: شرک شیطان و چیستی و چرایی آن، از موضوعات مهم و بسیار گسترده ای است که مجال بسیاری برای سخن دارد. ولی از آن جا که ناگزیر از بیان کوتاه هستیم، به ذکر مختصری درباره آن می پردازیم و به شما توصیه می کنیم تا پایان این سخن را با حوصله تمام مطالعه بفرمایید تا پرسشی بی پاسخ نماند.

شرک شیطان

اشاره

سؤال - معنای شرک شیطان چیست؟

جواب- آشکار است که این عبارت بر دخالت شیطان، دلالت دارد. امام صادق علیه السلام درباره شراکت شیطان در مال، فرمودند:

«... ما كَانَ مِنْ مَالِ حَرَامُ فَهُوَ مِنَ شِرْكَةُ الشَّيْطَانِ، ... ».(1)

... هر مال حرامی، از شرک شیطان است، ....

و درباره شراکت او در اولاد فرمودند:

«... انَّ ذکر اسْمَ اللَّهِ تنحی الشیطان ، وَ انَّ فَعَلَ وَ لَمْ یسم ادْخُلْ ذکره وَ کان الْعَمَلُ مِنْهُمَا جمیعا وَ النُّطْفَةُ وَاحِدَةُ»(2)

... چنان چه مرد (هنگامی که نزد همسرش می رود) نام خدا را ببرد، شیطان از او دورمی شود اما اگر چنین نکند، شیطان داخل شده و در عمل با او شریک می شود.

همچنین فرموده اند:

«إِذَا زَنِيَ الرَّجُلُ أدخَلَ الشَّيطانُ ذَكَرَهُ فَعَمِلَاَ جَمِيعاً وَكَانَتِ اَلنُّطْفَةُ مِنْهُمَا وَ خَلَقَ

ص: 35


1- تفسيرالعياشي: ج2 ص300 ح 108. از آن: بحارالأنوار: ج100 ص294 ب8 ح 48 و تفسيرالعياشي: ج2 ص 299 ح 102. از آن: بحارالأنوار: ج 101 ص 136 ب8 ح5 وج57 ص 342ب41ح25.
2- الكافي: ج5 ص 501 باب القول عند دخول الرجل بأهله ... ح از امام محمدباقر علیه السلام.

مِنْهُمَا وَ خُلِقَ مِنْهَا الْوَلَدُ وَ يَكُونُ شِرْكَ الشَّيْطَانِ».(1)

چون مردی زنا کند، شیطان داخل شده و با او همراه می شود و نطفه از هر دوی آنها است که فرزند از آن به وجود می آید و شرک شیطان می شود.

البته در برخی دیگر از بیانات اهل بیت علیهم السلام آمده که:

«رُبَّمَا خُلِقَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ رُبَّمَا خُلِقَ مِنْهُمَا جَمِيعاً»(2)

چون شیطان در نطفه شریک شود، ممکن است فرزند از یکی از آن دو نطفه آفریده شود و ممکن است از هردوی آن ها به وجود آید.

سؤال -

ماجرای دستور به شیطان برای شراکت در اموال و اولاد، چیست؟

جواب- به چندین آیه پیش بازمی گردیم:

«و چون به فرشتگان گفتيم: برای آدم سجده کنید. همه سجده کردند جز ابليس. گفت: آیا برای کسی سجده کنم که او را از گل آفریدی ؟ گفت: آیا این همان است که او را بر من برتری دادی؟ اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهی، به يقين فرزندان او جز اندکی را افسار میزنم (کنایه از این که بر آنان چیره می شوم). (خداوند) فرمود: برو، از میان آنان هرکس به دنبال تو روان شد، همانا (عذاب) جهتم سزای شماست، سزایی تمام و از میان آنان هرکس را می توانی با صدایت (به سوی گناه) برانگیز و با سواران و پیادگان خود، بر آنان بتاز، و با آنان در دارایی ها و فرزندان شریک شوو به آنان وعده بده. همانا شیطان جز برای فریب ، آنان را وعده می دهد همانا بندگان (راستين) من، تو هرگز بر آنان چیرگی نداری و به راستی که پروردگارت برای نگاه بانی و کارسازی ، کافی است».

چنان چه می بینیم، فرمان شراکت در اموال و اولاد، مقید است. خداوند به شیطان دستور می دهد که از میان بنی آدم «هرکس را می تواند چنین و چنان کند، در حالی که اگر شیطان می توانست بر تمام بنی آدم چیره شود، این قید بی معنا بود. به بیان دیگر، وجود این قید، به

ص: 36


1- ثواب الأعمال: ص 263، المحاسن: ج1 ص107 ح95. ر.ک: تفسير العياشي: ج 2 ص 299 ح104 و ج2 ص 299 ح 102 و ج2 ص300 ح 108.
2- الكافي: ج5 ص 503 باب القول عند الباه و... ح6 ، تفسير العياشي: ج2 ص300 ح 108،عوالي اللآلي: ج3 ص 306 ح 117.

معنای محدودیت توانایی ابلیس برای سلطه بر بنی آدم است. در این دو آیه دقت کنید:

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ*إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»(1)

به راستی که شیطان هرگز بر کسانی که ایمان آورده و هماره بر پروردگارشان توكل می کنند، هیچ چیرگی ندارد * همانا چیرگی او بر کسانی است که او را سرپرست گرفته و پیروی می کنند و به وسیله او مشرک می شوند.

و آیات بسیار دیگری که بر این معنا دلالت دارد. بنابراین شیطان نمی تواند بر تمام بنی آدم استيلاء یافته و در اموال و اولاد همه آنان شریک شود.

سؤال -

چرا قانون شرک شیطان وضع شد و موضع آن کجاست؟

جواب- بنابر آیات و احادیث، بنی آدم، پیش از ورود به عالم دنیا در عوالم «ذر»، «اشباح» و اظله» بوده اند. خداوند در هر کدام از این عوالم، تمام فرزندان حضرت آدم را از پشت ایشان خارج ساخت، وسیله دریافت پیام و اختیار برای گزینش را به آنان داد و سپس معارف را به آنان عرضه نمود. آن جا بود که هرکس، راه خویش را برگزید، بر رهروی آن، پیمان بست و این چنین جایگاه و سرنوشت خود را تعیین کرد.

هم چنان که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نخستین کسی بودند که دعوت حق را لبیک گفتند و به جهت پیشی جستن بر سایرین، سرور تمام مخلوقات قرار گرفتند. به همین ترتیب، خداوند به شیطان فرمان داد که در نطفه کسانی که او را به سرپرستی برگزیدند و از پذیرش حق روگردان شدند، شراکت کند و این فرمان، تنها درباره آنان صادر شد.

بنابراین ملاک توانایی شیطان برای شراکت در نطفه، گزینشی است که انسان در آن عالمها انجام داده است و چنان چه آنجا پیرو شیطان شده باشد، خداوند فقط و فقط در ازای انتخاب او، به شیطان توانایی و فرمان شراکت در نطفه او را داده است و چنان چه از پیروان حق باشد،

ص: 37


1- سوره (16) النحل آیه100.

فرمان شرک شیطان درباره او صادر نشده و شیطان هرگز توانایی شراکت در نطفه او را نخواهد داشت. سؤال -

آزمون حق چه بود؟ راه هایی که در برابر بنی آدم قرار گرفت، چه بود؟ پیمان ها بر چه چیزی ستانده شد؟

جواب- آیات و احادیث بسیاری وجود دارد که به بیان جزئیات عالم های پیش از دنیا، می پردازد. به این آیه توجه کنید:

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ»(1)

و زمانی را که پروردگارت از پشت بنی آدم، فرزندان آنان را بیرون آورد و ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله گواهی دادیم (که چنین است).(برای اینکه) روز قیامت نگویید از این (گواهی و پیمان) ناآگاه بودیم».

اهل بیت علیهم السلام نیز تصریح فرموده اند که این پیمان، بر ربوبیت خداوند، نبوت پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله و ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و بقیه اهل بیت بسته شده است.(2)

در این آیات نیز در باره میثاق سخن رفته است:

«أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَىٰ ۚ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ*الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ*وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ»(3)

آیا آن کس که می داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل می شود، حق است مانند کسی است که نسبت به این حقیقت، کور (دل) و نابیناست، همانا تنها خردمندان متذکر می شوند کسانی که به عهد خداوند وفا می کنند و پیمان نمی شکنند و کسانی که نسبت به آنچه خداوند امر به پیوند آن داده است، می پیوندند و در برابر

ص: 38


1- سوره (7) الأعراف آیه 173.
2- الكافي: ج1 ص132 باب العرش والكرسي ... ح7 وج412/1باب نادر ... ح42 و ....
3- سوره (13) الرعد آیات20-22.

پروردگارشان خاشع هستند و از سختی و شدت حساب، هراسان هستند».

امام محمدباقر عليه السلام (درباره آن کس که به حق بودن وحی ایمان دارد) فرمودند: مقصود على بن ابي طالب عليه السلام است و مقصود از کوردل در این آیه، دشمن حضرت است و خردمندان، شیعیان حضرت هستند که به این کلام خداوند تعالی توصیف شده اند: «آنان که به عهد خداوند وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند» (پیمانی) که بر ولایت ، در عالم ذر و روز غدیر، از آنان ستانده شد. سپس خداوند آنان را به وصفی دیگر توصیف کرده و فرموده است:

«وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمْرِ اللهِ بِهِ أَنْ يُوصَلَ».

و کسانی که نسبت به آنچه خدا امر به پیوند آن داده است، می پیوندند .

آن (چیزی که خداوند امر به پیوند بدان داده است) رحم آل محمد صلى الله عليهم است که خداوند به پیوند و دوستی آن فرمان داده است .(1)

همچنین ابوحمزه ثمالی از امام محمدباقر عليه السلام نقل می کند که درباره این آیه:

«يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»(2)

خداوند برای شما، پسر (آسانی) را اراده فرموده و برای شما سر (سختی را اراده نکرده».فرمودند:

مقصود از «یسر» در این آیه، امام على عليه السلام هستند و مقصود از «عسر» ، فلانی و فلاني (اولی و دومی) هستند. بنابراین هرکس از فرزندان آدم باشد، در ولایت فلاني و فلانی (اولی و دومی) وارد نمی شود.(3)

یعنی شراکت شیطان، تنها در نطفه کسانی صورت می گیرد که در عالم های «در»، «اشباح» و اظله»، ولایت امیرالمؤمنین را نپذیرفته و شیطان را به سرپرستی گرفته اند. پس آزمون حق، ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده .

ص: 39


1- تأويل الآيات: ص 238، بحارالأنوار: ج 24 ص 401 ب67 ح130.
2- سوره (2) آیه 186.
3- تفسيرالعياشي: ج1 ص82 ح191.از آن: بحارالأنوار: ج36 ص 99 ب 39 ح 41. ر.ک: المناقب: ج3 ص 103.

در روایتی دیگر، جابر گوید: شنیدم امام محمدباقر علیه السلام درباره این آیه:

«وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا»(1)

و اگر آنان برراه پایداری می ورزیدند، هرآینه آب فراوانی به آنان می نوشاندیم» .

فرمودند:

«يَعْنِي مَنْ جَرِّئْ فِيهِ شَيْءٌ مِنْ شرک الشَّيْطَانِيَّ.

« عَلَى الطَّرِيقَةِ » يُغَنِّي عَلَى الْوَلَاَيَةِ فِي الْأَصْلِ عِنْدَ الأظلة حِينَ أَخَذَ اللهُ میثاق ذَرِّيَّةَ آدَمِ « أَسَقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدِقًا » لَكِنَاّ وَضَعَنَا أَظَلَّلَتْهُمْ فِي مَاءِ الْفُرَاتِ الْعَذْبَ».(2)

مقصود کسانی هستند که به قدر ناچیزی، سرپرستی شیطان را پذیرفتند و شرک شیطان در ایشان راه یافت. «پایداری بر راه» یعنی پایداری برولایت، در اصل، در عالم اظلة، آن زمان که خداوند، پیمان فرزندان آدم را ستاند. «آب فراوانی به آنان مینوشاندیم» یعنی هرآینه سایه های آنان را در آب شیرین گوارا قرار می دادیم.

بنابراین شیطان تنها در وجود کسانی راه یافت که در عالم «اظله»، در پذیرش ولایت اهل بیت عليهم السلام سستی کردند و ولایت شیطان را پذیرفته و بدین ترتیب، شرک شیطان شدند. نتیجه این که آزمون حق، علاوه بر یگانگی خدا و نبوت پیامبر ولایت اهل بیت صلى الله عليهم نیز بوده .

شیطان، سخن می گوید: در روایات آمده است که امیرالمؤمنين عليه السلام طی ماجراهایی، با شیطان مبارزه کرده و او را به زمین کوبیدند. در این میان، شیطان مواضع شراکت و عدم شراکت خویش را بیان می کند. در روایات مبارزه امیرالمؤمنين عليه السلام با شیطان، این معانی، با الفاظ متفاوتی آمده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

شیطان به حضرت علی علیه السلام عرض کرد:

به خدا سوگند! هیچ کس تو را دشمن نمی دارد جز این که نطفه من پیش از پدرش به

ص: 40


1- سوره (72) الجن آیه 17.
2- تفسيرالقمي: ج2 ص391 ب72. از آن: مختصر البصائر: ص 168 و بحارالأنوار: ج 5 ص 234 ب10 ح 9، تفسيرفرات: ص 509 ح 509 - 665 ، نور الثقلين : ج5 ص 438 ح 31.

رحم مادرش ریخته شود. من با دشمنانت در دارایی ها و فرزندهایشان شراکت داده شده ام و این همان سخن خدای عزوجل در محکم کتابش است که فرمود:

«وَ شَارَكَهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَاَدِ ...»(1)

و با آنان در دارایی ها و فرزندان، شریک شو.

شیطان به امیرالمؤمنين عليه السلام چنین عرض می کند:

«فَوَ اللَّهِ مَا شرکت أَحَداً أَحَبَّكَ فِي أُمِّهِ» .(2)

به خدا قسم! من در (انعقاد نطفه) کسی که تو را دوست بدارد، شریک نمی شوم».

چون شیطان می داند چه کسانی دشمنان امیرالمؤمنين عليه السلام هستند، مسلما از شمار دوستان ایشان نیز آگاهی دارد زیرا بدین جهت که فرمان شراکت در اموال و اولاد، در حق آنان نبوده، شیطان توانایی شراکت در نطفه آنان را ندارد و خود او نیز چنان چه اذعان دارد از این حقیقت مطلع است.

هنگامی که خداوند فرمان و توانایی شراکت در اموال و اولاد دشمنان اهل بیت را به شیطان می دهد (که دلیل آن بیان شد) در واقع به این معناست که او را در نطفه دشمنان امیرالمؤمنين عليه السلام شراکت داده است.

روزی امیرالمؤمنين عليه السلام شیطان را در صورت پیرمردی می بینند و او را می شناسند و به مبارزه طلبیده و به زمین می زنند ... چون برای سومین بار او را به زمین می کوبند ... شیطان به حضرت عرض می کند:

(ای علی! مرا نکش و) از روی من برخیز تا تو را بشارت دهم. حضرت فرمودند: پذیرفتم در حالی که از تو بیزارم و تو را لعنت می کنم. عرض کرد: ای فرزند ابوطالب! به خدا سوگند! هیچ کس نیست که تو را دشمن باشد مگر این که در (نطفه او در) رحم مادرش و درباره فرزندان و مال او، شریک می شوم. سپس گفت: کتاب خدا را

ص: 41


1- علل الشرائع: ج1 ص142 ب120 ح 7، بحارالأنوار: ج 18 ص 88 ب9 ح6 و ج39 ص174 ب83 ح16 و ج 27 ص 151 ب5 ح20 وج60 ص 236 ب 3 ح80.
2- المحاسن: ج2 ص332 ح 97. از آن: بحارالأنوار: ج 18 ص 88 ب9 ح5 و ج39 ص166 ب 83 ح5 وج60 ص215 ب3 ح50.

خوانده ای که می فرماید:

«و شَارِكَهُمْ فِي الاُمُولِ والاوْلادِ وَ عَدُوِّهِم وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيطانُ الاّ غُروراً»(1)

و با آنان در اموال و اولاد شریک شو و آنان را وعده بده، شیطان جز به فریب و نیرنگ آنان را وعده نمی دهد».

پیامبر صلى الله علیه و آله به امیرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:

... همانا من براو (ابلیس) شرط هایی گرفته ام (او را ملزم به شروطی کرده ام اینکه هیچ ستیزه جویی با تو دشمني نکند مگر اینکه در رحم مادر (در نطفه) او شریک شود. و این همان سخن خداوند تعالی است که فرمود: «وَ شَارَكَهُم فِي الأموَالِ وَالأَوْلادِ».(2)

ابلیس به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد:

ای فرزند ابوطالب! مرا با تو چه کار است؟ رهایم کن که به عزت پروردگارم سوگند! با تو دشمنی نمی کند مگر آن کسی که در رحم مادرش (با نطفه پدرش) شریک هستم. امیرالمؤمنین او را رها کردند و در این باره آیه:

«وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ . . . إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطَانٍ»

و با آنان در اموال و اولاد، شریک شو ... همانا تو بر بندگان (پاک) من هیچ چیرگی و تسلطی نداری»نازل شد که مقصود از آنان (کسانی که شیطان بر آنان چیرگی ندارد) شیعیان علی بن ابی طالب هستند.(3)

در جایی دیگر عبارت این چنین آمده:

مرا با تو چه کار است ای فرزند ابی طالب. به خدا سوگند هیچ کس تو را دشمن نمی دارد مگر اینکه من با پدرش (در نطفه او) شریک هستم.(4)

در کتاب های مخالفين ، در پایان همین ماجرا، ابلیس چنین سخن می گوید:

ص: 42


1- تفسيرفرات الكوفي: ص 147 ح 147- 185. از آن: بحارالأنوار: ج60 ص 208 ب3 ح43، المناقب: ج2 ص 248. از آن: بحارالأنوار: ج 39 ص 178 ب 83 ح 21 .
2- تفسيرفرات الكوفي: ص 242 ح 242-328 ، از مخالفين: شواهد التنزيل: ج1 ص 451 ح478.
3- الفضائل: ص 155.
4- بحارالأنوار: ج 39 ص 171 ب 83 ح10 از کشف الیقین از کتاب الأربعين ابن أبي الفارس.

ای علی! مرا رها کن تا تو را بشارت دهم زیرا من بر تو و شیعیان تو، هیچ چیرگی و تسلطی ندارم. به خدا سوگند! هیچ کس با تو دشمنی نمی کند مگر اینکه من (در نطفه او با پدرش شریک هستم، چنان چه در قرآن آمده است:

«وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ».(1)

همچنین آمده که شیطان ، به امیرالمؤمنين عليه السلام عرض کرد:

هیچ کس با تو و فرزندانت دشمنی نمی کند مگر این که من در رحم مادرش (با پدر او)، شراکت می کنم. آیا خداوند نفرموده است:

«وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ».(2)

تمام این نقل ها، در ذیل آیه ای آمده اند که پرسش اصلی درباره آن مطرح شده .

سؤال -

چرا برخی، از شیطان پیروی کردند؟

جواب - شیطان با سرپیچی از فرمان پروردگار، در برابر حق جبهه گرفت و نظر خود را ملاک قرار داد: «من از او (آدم) بهتر هستم. مرا از آتش آفریدی و او را از گل». چنين استدلالی، تنها می تواند از تکبر نشأت بگیرد. چنان چه خداوند می فرماید:

«(از سجده کردن) امتناع کرد و تكبر ورزید و از جمله کافران شد».

درباره پیروان او نیز به همین ترتیب است. آنان در عالم های پیش از دنیا، در برابر اراده خداوند، جبهه گیری کرده و تکبر ورزیدند. و این تنها به جهت عرض اندام در برابر اراده و فرمان خدا بود که خداوند درباره چنین کسانی می فرماید:

«وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ*وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»(3)

و آن کس که از یاد خداوند رحمان روی گرداند، برای او شیطانی قرار می دهیم که همواره هم نشین او باشد * و همانا آنان (شیاطین) به يقين ایشان را از (پیروی) راه حق

ص: 43


1- المناقب، ج2 ص 249 - تاريخ الخطيب و کتاب التطنزي بإسنادهما عن ابن جريح، عن مجاهد، عن ابن عباس و بإسناد الخطيب عن الأعمش، عن أبي وائل، عن أبي عبد الله، عن علي بن أبي طالب عليه السلام و في إبانة الحركوشي بإسناده عن الضحاك، عن ابن عباس وقد رواه القاضي أبو الحسن الأشناني عن إسحاق الأحمر و روی من أصحابنا جماعة منهم أبو جعفر بن بابویه في الإمتحان ولفظ الحديث للخرگوشي: .... از آن: بحارالأنوار: ج 39 ص179 ب 83 ح 22.
2- شواهد التنزيل: ج1 ص 449 ح476.
3- سوره (43) الزخرف آیه 37 و 38.

باز می دارند در حالی که گمان می کنند ( به راه راست هدایت یافته اند».

چنان چه اهل بیت علیهم السلام فرموده اند:

و شیطان، اعمال آنها (یعنی روگردانی از اراده خداوند را برایشان آراست و آنان را از راه حق، بازداشت در حالی که نسبت به حق بودن آن آگاهی و بینش داشتند. همانا از اختیار خداوند، پیامبرش و اهل بیت صلى الله عليهم روی تافتند و به اختیار خویش روی آوردند....(1)

مقصود آشکار است و نیاز به توضیح بیشتری نیست.

سؤال -

آیا شیطان، پیروانش را می شناسد تا با آنان شریک شود؟

جواب- در این آیات دقت کنید:

«وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا*إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا*لَعَنَهُ اللَّهُ ۘ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا»(2)

هرکس برای خداوند شریک قائل شود، به راستی که به گمراهی بسیار دوری افتاده است همانا (مشرکان) به جای خداوند جزبت هایی که نام دختران را بر آن ها نهاده اند . نمی خوانند و جز شیطانی سرکش را سرپرست خویش قرار نمی دهند خداوند او را لعنت فرمود و (شیطان) گفت: به يقين از میان بندگان تو، تعدادی مشخص را سرپرست خواهم شد».

می بینیم که شیطان به صراحت بیان می کند تعداد پیروانش را می داند (نَصِيباً مَفْرُوضاً).

در این دو آیه نیز دقت کنید

«لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ*إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».(3)

شیطان گفت: به یقین تمامی ایشان را گمراه خواهم کرد * جز پاک شدگان از میان بندگان تو را».

ص: 44


1- الكافي: ج1 ص 201 باب نادر جامع في فضل الإمام ... ح 1، الإحتجاج: ج2 ص435 ،الغيبة، النعماني: ص 221 ب13 ح6، كمال الدين: ج2 ص 678 ب58 ح32، الأمالي، الصدوق: ص 667 المجلس 97 ج1، معاني الأخبار: ص 98 2، عیون أخبار الرضا عليه السلام: ج1 ص220 ب20 ح1.
2- سوره (5) النساء آیات 117-119.
3- سوره (15) الحجر آیه40، سوره (38) ص آیه 83.

چنان چه خواندیم، شیطان، بندگان «مخلص» را مستثنی می سازد یعنی او می داند که گروهی از مردم، هرگز به اغوای او تن نخواهند داد.

در آیه ای دیگر خداوند می فرماید:

«فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ ۗ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»(1)

گروهی هدایت یافتند و گروهی گمراهی بر آنان محقق گشت زیرا شیاطین را به جای خدا سرپرست گرفتند و گمان می کنند هدایت یافته اند (در حالی که گمراه هستند).

در آیه دیگری نیز آمده است:

«إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»

همانا ما شیاطین را سرپرستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند».

با این وجود، چگونه ممکن است خداوند شیطان را سرپرست قرار دهد در حالی که پیروانش را به او نشناساند؟ البته ممکن است کسی به این آیه استناد کند:

«فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ ۖ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ»(2)

چون براو (حضرت سلیمان مرگ را مقرر داشتیم، آنان ( مردم و جن هایی که زیر سلطه سليمان بودند) را از مرگ او آگاه نکرد مگر موریانه ای که عصای او را می خورد. چون سلیمان افتاد، جنیان دانستند که اگر از غیب آگاه بودند، در عذاب خوارکننده نمی ماندند.

و بگوید: بنابر این آیه، جئیان از غیب خبر ندارند. بنابراین نمی دانند چه کسی از دشمنان امیرالمؤمنین است تا در نطفه او شریک شوند. در پاسخ باید گفت: این آیه تنها درباره

ص: 45


1- سوره (7) الأعراف آیه 31.
2- سوره (34) سبأ آیه 15.

جن هایی است که در تسخیر حضرت سلیمان بودند و «ال» معرفه در کلمه «الجن» اشاره به گروه خاصی از جنیان دارد و شامل حال تمام آنان نمی شود.

سؤال -

نتیجه شراکت شیطان در نطفه چیست؟ به عبارتی تفاوت شرک شیطان با دیگران، چیست؟

اشاره

جواب۔ شیطان با شراکت در نطفه پیروانش، میل به انجام گناهان را به آنان تلقين نموده و می تواند بیشترین زمینه ارتکاب گناه را برای آنان فراهم آورد. البته این به معنای استیلای کامل شیطان نیست و هیچ گاه نمی توانیم فراهم آوردن زمینه گناه یا تلقين تمایل به آن را، تعبیر به إجبار کنیم.

در این آیه و تأويل آن دقت کنید:

«يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ»(1)

خداوند از آسمان برشما آبی فرو فرستاد که شما را بدان پاک گرداند و وسوسه شیطان را از شما ببرد و دل های شما را محکم و استوار گرداند و قدم ها را بدان ثابت نماید».

امام محمد باقر عليه السلام درباره معنای این قسمت از آیه: «يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً» فرمودند:

همانا مقصود از «آسمان» رسول الله صلى الله عليه و آله هستند و «آب» امیرالمؤمنين على بن ابی طالب عليه السلام است که (خدا) على را از رسول الله صلى الله عليه و آله قرار داد. این معنای سخن خداوند است که می فرماید: «يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً» اما این کلام خداوند «لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ» مقصود از آن (آب) علی بن ابی طالب عليه السلام هستند که خداوند به سبب و وسیله ایشان، دل های پیروان حضرت را پاک می گرداند. این معنای سخن خداوند است که می فرماید: «لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ». و اما این سخن خداوند او «وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ» يعنی هرکس علی بن ابی طالب عليه

ص: 46


1- سوره (8) الأنفال آیه 12.

السلام را پیروی کند، خداوند پلیدی و وسوسه شیطان را از او می برد و او را مورد بخشش خویش قرار می دهد) یا فرمودند: (و (قلب) او را بر وسوسه شیطان، نیرومند می گرداند) .(1)

در تفسیر عیاشی همین حديث با اندکی اختلاف از امام صادق عليه السلام آورده شده که حضرت درباره این فقره: «وَ لِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ ويْثَت بِهِ اَلاِقْدَامُ»می فرمایند:

همانا اور کسی که خداوند به سبب و وسیله او چنین و چنان می کند) على است. هرکس على را پیروی کند، خداوند قلب او را به سبب و وسیله على استوار می کند و از این رو، برولایت حضرت على علیه السلام ثابت قدم می شود.(2)

بنابراین خداوند علاوه بر این که به شیطان اجازه شراکت در اموال و اولاد پیروان امیرالمؤمنين عليه السلام را نمی دهد، تأثير وسوسه شیطان را نیز از آنان می برد و آنان را یاری می کند تا بر ولایت امیرالمؤمنين عليه السلام ثابت قدم بمانند و هم چنان از شیطان پیروی نکنند.

همچنین در احادیث اهل بیت علیهم السلام آمده:

شیطان از سایه کسی که به خاطر ترس از خدا، از اعمال منافي عفت روی گرداند، فرار می کند.

یعنی تقوا در برابر انجام گناه ، موجب می شود شیطان حتی به او نزدیک نشود تا چه رسد بخواهد او را وسوسه کند و براو چیره شود.

اما موضع شیطان درباره پیروانش به همان کسانی که در اموال و اولاد آنان شریک است . عکس این حالت است. چون آنان از فرمان خداوند سرپیچی کردند و شیطان را به سرپرستی برگزیدند؛ خداوند به شیطان فرمان و توانایی شراکت در اموال و اولاد ایشان را داد و شیطان را قرینه و همراه آنان قرار داد، شیطان نیز لحظه ای از وسوسه کردن آنان دست برنمی دارد.

اما با وجود این که آنان، در برابر اراده الهي قد علم کردند، خداوند دوباره به آنان اختیار بخشید

ص: 47


1- تفسيرفرات: ص 153 ح190. از آن: بحارالأنوار: ج 36 ص 176 ب 39 ح 167.
2- تفسيرالعياشي: ج2 ص50ح25. از آن: بحارالأنوار: ج36 ص 176 ب 39 ح168.

و حق و ناحق را عرضه نمود و ثواب و عقاب تعيين فرمود تا هرکس می خواهد، راهی به سوی پروردگارش اختیار کند.

وسوسه دائمی شیطان، نمی تواند اختیار را از آنان سلب کند که اگر چنین بود، وجود اختیار بیهوده می شد زیرا اختیاری که نتوان در برابر وسوسه های شیطان، از آن استفاده کرد، به کار نمی آید. آیا می توانیم معتقد باشیم که خداوند راه حق و باطل را در برابر کسی قرار دهد که چاره ای جز انتخاب باطل ندارد؟ و آیا این عدل است که خداوند کسی را مکلف به رهروی حق کند که توانایی انتخاب حق را ندارد، چه رسد به رهروی؟ و آیا دیگر رهروی حق یا باطل، می تواند شایسته پاداش یا عذاب باشد؟

خداوند، اختیار بخشیده است تا چون حق و باطل را عرضه نمود، هرکس راه خود را برگزیند و سرانجام به ثواب یا عقاب اعمال خود برسد. خداوند، پیش از آن که تکلیفی را قرار دهد، قطعا راه را برای پیروی یا سرپیچی از آن باز گزارده است و البته اختیار برای گزینش را نیز به مكلف عطا می کند(1)تا او بتواند با اختیار خود برگزیند و راه را بپیماید و وجود وسوسه های پیاپی نیز نمی تواند فرد را مجبور نماید.

سؤال -

نشانه های شرک شیطان چیست؟

جواب- احادیث بسیاری به بیان نشانه های شرک شیطان، اشاره دارند: سليم بن قیس از امیرالمؤمنين عليه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:

رسول الله صلى الله علیه و آله فرمودند: همانا خداوند بهشت را بر هرناسزاگوی بی آبروی کم شرم که باکی ندارد از آنچه می گوید و آنچه به او گفته می شود (دشنام گوي دشنام جوی) حرام کرده است. زیرا اگر( ب) او را مورد بررسی قرار دهی، یا فرزند زني ناپاک است یا شرک شیطان. عرض شد: یا رسول الله ؟ آیا در مردم، شرک شیطان وجود دارد؟ رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند: آیا این سخن خداوند عزوجل را نخوانده ای

ص: 48


1- الكافي: ج1 ص 158 باب الجبر و القدر و... ح5.

که (به شیطان) می فرماید: «با آنان در دارایی ها و فرزندان شریک شو» .

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

یک نفر از فقیهی (انسان فرزانه ای) پرسید: آیا در میان مردم کسی هست که از آنچه درباره او گفته می شود، باکی نداشته باشد؟ گفت: کسی که متعرض مردم شود و به آنان ناسزا گوید در حالی که می داند مردم او را رها نمی کنند (و پاسخ وی را با دشنام می دهند)، او کسی است که درباره آنچه خود می گوید و آنچه درباره او گفته می شود، باکی ندارد.(1)

همچنین امام جعفرصادق عليه السلام فرمودند:

آن کس که باک ندارد چه می گوید و درباره وی چه گفته می شود، شرک شیطان است. و آن کس که باک ندارد مردم او را در حال گناه ببینند، شرک شیطان است. و آن کس که بی جهت غیبت برادر مؤمن خود را بکند، شرک شیطان است. و آن کس که سخت شیفته انجام گناهان و اعمال منافی عفت باشد، شرک شیطان است. سپس فرمودند: همانا زنازاده، نشانه هایی دارد که نخستين آن، کينه ما اهل بیت است. دوم آن که علاقه مند به عمل حرامی است که از آن به وجود آمده است و سوم سبک شمردن دین است. چهارم بدزبانی و بدکرداری با مردم است. هیچ کس در حضور برادران خود، با آنان بدرفتاری و بدکرداری نمی کند مگر زنازاده یا آن کس که مادرش در حال حیض به او باردار شده باشد.(2)

سؤال -

چگونه از شراکت شیطان بگریزیم؟

جواب- امیرالمؤمنين عليه السلام در وصیت خویش به کمیل فرمودند:

«يَا كُمَيْلُ ! أَنْجِ بِوَلَايَتِنَا مِنْ أَنْ يشرکك الشَّيْطَانُ فِي مَالِكَ وَ وُلْدَكَ ( كَمَا أَمْرُ ) .يَا كُمَيْلُ ؟ إِنَّهُ مُسْتَقَرُّ وَ مُسْتَوْدَعُ فَاحْذَرْ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُسْتَوْدَعِينَ . ( يَا كُمَيْلُ ! ) وَ إِنَّمَا تَسْتَحِقُّ

ص: 49


1- الكافي: ج2 ص 323 باب البذاء ح3. ر.ک: الرهد: ص7 باب الصمت إلا بخير ... ح12، تفسيرالعياشي: ج2 ص 299 ح 105، تحف العقول، ص 44.
2- من لایحضره الفقيه: ج4 ص 417 ح 5909، الخصال: ج1 ص 216 ح40، معاني الأخبار: ص400ح60، الإختصاص: ص 219، بعضی از آن در روضة الواعظين: ج2 ص 462.

أَنْ تَكُونَ مُسْتَقَرّاً إِذَا لَزِمَتِ الْجَادَّةِ الْوَاضِحَةِ الَّتِي لَا تَخْرُجَ إِلَى عِوَجٍ وَ لَا تزيلک عَنْ مَنْهَجِ ( مَا حملناك عَلَيْهِ وَ هدیناك إِلَيْهِ».(1)

ای کمیل! به سبب و وسیله ولایت ما، از اینکه شیطان در مال و فرزندان با تو شریک شود . چنان چه دستور دارد. خود را رهایی ببخش. ای کمیل! همانا (ایمان بر دو قسم است) استوار و عاریه ای. بترس از اینکه در شمار کسانی باشی که ایمانی عاريهای دارند. ای کمیل! همانا برای توسزاوار است که در امان خویش استوار باشی (این در صورتی محقق می شود که بر جاده روشنی ملتزم باشی که تو را به سوی کژی نبرد و از آن دینی

که تو را بر آن ملتزم ساخته و هدایت کردیم، بیرون نکند.

سؤال -

در عالم ذر جلب منفعت در کار نبوده، به چه دلیل زیر بار نرفته اند؟ در دنیا افراد برای حب ریاست، مال، زن و غیره کافر می شوند یا دشمنی می کنند، در عالم ذر هیچ جلب منفعت و دفع ضرری نبوده که شخص مخالفت نماید.

جواب- جواب این سؤال، در متن آن نهفته . خداوند می فرماید:

هرکس از یاد خداوند رحمان روگردان شود، بر او شیطانی می گماریم که همواره با او همراه باشد. و آنان (شیاطین) ایشان (سرکشان از امر خداوند) را از رهروی راه حق باز می دارند.

یعنی دشمنی اولیه آنان موجب شد خداوند شیطان را بر آنان مسلط فرماید. شیطان نیز فرصت را از دست نمی دهد و بلافاصله «اعمال ناپسند آنان را برایشان آراست و آنان را از رهروی راه حق بازداشت در حالی که نسبت به حق بودن آن، بینا بودند». «و آنان (پیروان شیطان) گمان می کنند به راه حق هدایت یافته اند (حال آن که در حقیقت ، گمراه هستند)».

بله، چون رضای خداوند برای کسی اهمیت نداشته باشد، منفعت را آن چیزی تلقی می کند که خودش آن را نفع بخواند. در این دنیا باشد یا در عالم ذريا ساير عالمهایی که انسان ها پیش از این دنیا در آن به سر برده اند. و ممكن است «منفعت» را ریاستی تلقی کند که او را از رضای

ص: 50


1- تحف العقول، ص174. از آن: بحارالأنوار: ج 74 ص417 ب15 ح 38، بشارة المصطفى:ص28. از آن: بحارالأنوار: ج 74 ص 274 ب11 ح1.

خدا، دور و جدا می کند و این هرگز بعید نیست زیرا به دلیل روگردانی از یاد خداوند رحمان، شیطان برآنان مسلط شده و این باور پلید را به آنان تلقین می کند. در عالم درنیز، آنان از حق روی گرداندند زیرا خودشان، سرکشی در برابر فرمان خداوند را منفعت می دیدند و تواضع در برابر او را، ضرر می دانستند. بستگی دارد چه تعریفی از نفع و ضرر داشته باشیم و نفع و ضرر را از جانب چه کسی تعریف کنیم. مسلم است که تعریف خداوند از نفع و ضرر، با تعریف شیطان از نفع و ضرر متفاوت است و چنان چه می دانیم، اولی حق محض و دومی، باطل محض است. فتأمل.

سؤال -

اگر بگویند در علم الهی بوده که بعد این نطفه که بچه شد و بزرگ شد دشمن خواهد شد باز علم جبر در کار است و شائبه ظلم ...

جواب- در این دو آیه دقت کنید:

«وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ*بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ»(1)

و اگر آنان را هنگامی که در کنار آتش، محبوس شده اند، می دیدی، می گفتند: ای کاش بازمی گشتیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی کردیم و از مؤمنان می شدیم * چنین نیست، بلکه آنچه را از پیش پنهان کرده بودند بر آنان آشکار شد و اگر مشرکان) به دنیا بازگردانده شوند، به يقين دوباره به سراغ چیزهایی می روند که از آنها نهی شده اند. همانا آنان دروغ می گویند.

خداوند مخلوقات خود را به آزمون هایی می آزماید. حال اگر پیش از برگزاری آزمون ، بداند هر کدام از آنان، چگونه عمل خواهند کرد، آیا جبری در کار بوده؟ برای تقریب به ذهن: مادری به فرزندش می گوید: من می دانم تو اگر وارد این مسیر شوی، موفق خواهی بود. این به دلیل انس مادر با فرزند و شناختی است که او از فرزند خود دارد. نعوذ بالله، خداوند به اندازه مادر، به

ص: 51


1- سوره (6) الأنعام آیه 28 و 29.

بندگانش نزدیک نیست که بداند آنان در آینده چه خواهند کرد؟ ضمن این که معنای عبارت «علم جبر در کار است» را نفهمیدم. علم جبر، یک ترکیب بی معناست. این مسائل با عدل الهی سرو کار دارد و باید با دقت و بینش فراوان ، مورد بررسی قرار بگیرد. این اضطراب ، نشان از بی دقتی دارد. بهتر است در چنین امر مهمی، دقت لازم را مبذول دارید تا بتوانید در کمال آرامش، حقیقت مطلب را درک کنید.

در ادامه فقره چهارم، چنین آمده: چون ولو این شخص بعدا اینطور بشود شرکت شیطان در نطفه او مجبور کردن او به دشمنی و یا مجبور کردن او به زنا و سایر گناهان است.

با این که پاسخ داده شده، لكن ما می پرسیم: چه کسی باید معنا، موضع و نتیجه شراکت شیطان را تعیین کند؟ چه کسی گفته است شراکت شیطان، اختیار را از شخص می گیرد و او را مجبور به انجام گناهان می کند؟... تأمل.

سؤال -

اگر بگویند نوعی عقوبت است شخصی که هنوز به دنیا نیامده و کاری نکرده چگونه عقوبت می شود؟

جواب باید دانست که قابلیت ها و شایستگی های افراد در این دنیا، براساس تصدیق یا تکذیب میثاق الهی در عالم های پیش از این دنیا و نیز سبقت افراد بر آن، می باشد.

سؤال -

همان طور که محب اهل البیت به علت حب با تمام وجودش در راه آنها کار می کند و با اینکه عقلا می تواند مخالفت کند ولی محال است به علت حب کاری مثل کشتن یک سید و غیره انجام دهد شرک شیطان هم اگرچه عقلا اختیار دارد ولی محال است دست به زنا و گناهان کبیره نزند چون استیلای شیطان براو تام است.

جواب۔ شراکت شیطان در نطفه، به معنای استیلای تام شیطان بر فرد نیست ... برداشت های شما شخصی است.

سؤال -

اگر بگویند پدر و مادر این شخص کافر یا معاند هستند و خداوند می خواهد بچه آنها را عقاب کند، در این جا هم بچه مظلوم واقع می شود چون خداوند بایستی والدین را عذاب کند نه بچه را.

جواب - چه کسی گفته است که فرزند پدر و مادر کافر یا مشرک ، باید به علت کفر والدینش،

ص: 52

عقوبت شود؟ و آیاتی چند از جمله آیه: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ» (1)خلاف این برداشت است.

سؤال -روند کلی بحث های شما (درسهای شرح زیارت شریفه جامعه کبیره)، بر آن جهت مترتب است که: پیامبر اکرم و حضرات معصومین صلوات الله و سلامه عليهم از نور عظمت آفریده شده و اولین مخلوق و واسطه خلق سایر مخلوقات و فوق زمان و مکان هستند و علوم گذشته و آینده نزد ایشان است اما ظاهرا بعضی از آیات شریفه قرآن کریم با مفاهیم فوق تعارض کلی دارد:

آیه 1- سوره (2) الشوری آیه 53: «وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ... ».(2)

جواب- جواب این سؤال در جلد اول کتاب پرسش ها و پاسخ ها... آمده و ما در این جا تکرار نمی کنیم.

شکی نیست که سیاق کلام برای بیان این مطلب است:

ای پیامبر! آنچه از معارف و شرایع . که به آن تلبس و مردم را به آن دعوت میکنی . نزد توست، مدركات نفسانی و نتیجه ی علمی برگرفته از خودت نیست بلکه امری است که از جانب ما نازل شده و منبع آن وحی است.

بنابراین به مجرد عقل و نظر، توانایی آگاهی یافتن از کتاب تکوین و تشریع و ایمان را نداشتی. اگر وحی از جانب ما نبود، هرگز به خودی خود، از کتاب وحی (اجمالا و تفصیلا آگاهی نداشت و از ایمان نیز بی اطلاع بودی و برای تو راهی برای آگاهی یافتن از کتاب و ایمان و... نبود.

این مختص به پیامبر ما نیست بلکه سایر پیامبران نیز به خودی خود، از کتاب و ایمان آگاهی ندارند و تنها راه آگاهی یافتن از آن وحی است. بنابراین برای آگاهی از کتاب و ایمان و دست یابی به حقايق آن ها حتما باید از طریق وحی و روح الأمرى وارد شد.

«وَ كَذَلِكَ اَوْحَيْنا اِلَيْكَ رَوحاً مَنْ اَمْرِنَا».

ص: 53


1- سوره (30) الروم آیه20.
2- سوره (42) الشوری آیه 53.

هم چنان که انحاء وحی (گونه های وحی) را به تو و پیامبران قبل از تو کردیم، بر تو نیز این قرآن کریم را وحی نمودیم روحی از جانب ما (که اعظم و اشرف از سایر فرشتگان است).

أنحاء وحی به صورت های زیر انجام می گیرد:

1- بدون واسطه: وَ حیَا

2- با واسطه ی خفی: مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ

3- با واسطه ی مرئی: رَسُولَا

4- وَ ذَلِكَ أُوحِينَا إِلَيْكَ رُوحَا مِنْ أَمْرِنَا

واژه ی «ذَلِكَ» در آیه اشاره به سه گونه وحی دارد که در آیهی پیشین از آنها سخن رفته . سپس گونه ی چهارم که «وحی روح الأمري» است، ذکر شده .

مطلب دیگر این که سیاق کلام مجرای «إياك أعني و اسمعي يا جارة» است که مردم بدانند پیامبر آنچه از کتاب و تشریع و معارف و ایمان گفته و آورده، ساخته و پرداخته فکر، عقل و نظر خودش نیست.

همانند آیهی کریمه ی:

«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ».

اگر (پیامبر) پاره ای سخنان را (به دروغ) به ما نسبت میداد.(1)

این بدین جهت است که مردم مطمئن باشند پیامبر از روی عقل و نظر خود هیچ یک از مطالب معارف را نیاورده و هرگز از جانب خود هیچ حلال، حرام و... هیچ حکم دیگری را اعلام نفرموده و اعمال نظر شخصی نمی کند. نکته ی دیگری که در این آیات وجود دارد این است که اصلا در کار علم کتاب تکوین و تشریع بدون وحی، نمی شود راه به جایی برد و این ممکن نیست.

ص: 54


1- سوره (69) الحاقة آیه 45.

ترجمه ی صحیح آیه چنین است:

و همچنین (مانند سه قسم دیگروحی که در آیه قبل بیان شد) روحی از امر خود را برتو وحی نمودیم. اگر چنین نبود (از منبع وحی نبود) تو را این گونه از کتاب و ایمان آگاهی نبود چرا که کتاب و ایمان ساخته تونیست).

برخی از مطالب آیه:

الف. هم چنان که از سه قسم پیشین وحی بر تو نازل کردیم و تو معارف و احکام را دریافت می نمودی، از این قسم چهارم نیز بر تو وحی نمودیم که وحی روح الأمری است.

ب. اگر بر تو وحی نمی شد، هرگز از کتاب (به اجمال و تفصيل) و ایمان و حقایق ایمان آگاهی نمی یافتی. ج. لكن ما این وحی روح الأمرى را نور (منور و روشن گرا قرار دادیم تا از میان بندگانمان هرکس را مشیت خودمان اقتضا کرد، به صراط مستقیم هدایت کنیم.

د. و به راستی که تو نیز حتما به صراط مستقیم هدایت می کنی.

ه. هدايت الرسول نیز به حتم و جزم هدایت الله است.

و. با توجه به این قسمت از آیه

«إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».

و وجود ادات تأكيد «إن» و «ل» برای هدایت الرسول، آشکار است که ابزار هدایت الرسول از جانب خداوند بوده و منبع آن وحی است و ساخته و پرداخته پیامبر نیست.

البته ما در این نوشته تنها درصدد پاسخ گویی به شبهات یا اشکالاتی که بعضا به نظر می رسد هستیم و قصد تفسیر آیات را نداریم و گرنه معارف بسیاری در آیه هست که با بیان اهل بیت می توان به آن پی برد. آیه 2- و سوره (93) الضحی آیه 7 و 8: « أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ».

ص: 55

جواب- امام علی بن موسی الرضا عليه السلام در احتجاج با مأمون عباسی در تفسیر آیه:

« أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ ».

آیا (خداوند) تو را یتیم نیافت، سپس پناه داد،

فرمودند:

«يَقُولُ أَ لَمْ يَجِدْكَ وَحِيداً فَاوِئٌ إِلَيْكَ اَلنَّاسَ،«وَ وَجَدَكَ ضَالاً» يَعْنِي عِنْدَ قَوْمِكَ، « فَهَدی » أَيَّ هُدَاِهِمْ إِلَى مَعْرِفَتِكَ، « وَ وَجْدُكَ عَائِلًا فَاِغْنَيْ»(1) يَقُولُ: أَغَنَّاكَ بِأَنَّ جَعَلَ دُعَاءُكَ مُسْتَجَابًا»(2)

خدا (در این آیه) می فرماید: آیا تو را تنها نیافت و مردم را به سوی تو سوق داد؟ «وَ وَجَدَكَ ضَالاً» . و تو را راه گم گشته یافت، یعنی نزد قوم خود گم شده و ناشناخته بودی، «فَهَدی» . پس راه نمود، یعنی مردم را به سوی شناخت تو راهنمایی فرمود. «وَ وَجْدُكَ عَائِلًا فَاِغْنَيْ». و نیازمندت یافت پس بی نیاز و توانگر ساخت. یعنی با پذیرش دعایت تورا بی نیاز کرد.

مأمون گفت: خداوند به وجودت برکت دهد ای فرزند رسول خدا.

زراره از امام محمدباقر یا امام جعفر صادق علیهما السلام (تردید از زراره است) نقل کرده که درباره این کلام خدا «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَاوِيَ» فرمود:

«فَاوَى إِلَيْكَ اَلنَّاسُ، «وَ وَجَدَكَ ضَالاً فَهَدِئْ» أَيْ هَدَى إِلَيْكَ قَوْماً لاَيَعْرِفُونَكَ حَتَّى عَرَفُوكَ «وَ وَجَدَكَ عَائِلاً فَاغْنَى» أَيْ وَجَدَكَ تَعُولُ أَقْوَاماً فَأَغْنَاهُمْ بِعِلْمِكَ» .(3)

این آیه یعنی خدا مردم را به سوی تو پناه داد. «وَ وَجَدَكَ ضَالاً فَهَدِئْ» یعنی قوم تو را در حالی که تو را نمی شناختند، به سویت هدایت کرد تا نسبت به (مقام و فضیلت) تو آگاهی یابند. «وَ وَجَدَكَ عَائِلاً فَاغْنَى» یعنی خداوند تو را در حالی یافت که قوم هایی را سرپرستی مینمایی ، پس آنان را به وسیله ی علم تو بی نیاز نمود.

ص: 56


1- سوره (93) الضحی آیه 7-9.
2- الإحتجاج على أهل اللجاج: ج2 ص 429.
3- تفسير القمي: ج 3 ص 427 به سند خود از زراره .

آیه 3- سوره (10) یونس (عليه السلام) آیه 95: «فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ ۚ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ».(1)

جواب- ترجمه ی آیه بدین صورت است:

«اگر در آنچه بر تو نازل کرده ایم تردیدی داری، از کسانی که کتاب (های) آسمانی پیش از تو را می خوانند بپرس. به درستی که آنچه از جانب پروردگارت برای تو آمد، حق است.

بنابراین در شمار تردیدکنندگان نباش».

يحيى بن اكثم برای امام محمد جواد عليه السلام نامه ای نوشت و از امام درباره مسائلی پرسش نمود از جمله این که: مرا از این کلام خداوند تبارک و تعالى: «فَإِنْ كُنْتَ فِي شَک مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ» آگاه کنید که مخاطب آیه کیست؟ چنان چه مخاطب در این آیه پیامبر بوده، آیا بدین معنا نیست که ایشان به آنچه خداوند نازل فرمود، شک کرد؟ و چنان چه مخاطب این کلام، کسی جز پیامبر اکرم بوده، در این صورت قرآن بر کسی جز ایشان نازل شده. موسی (برادر امام) در جواب نوشت از برادرم حضرت امام علی بن محمد عليه السلام پرسیدم و آن حضرت فرمود:

«فَأَمَّا قَوْلِهِ: « فَإِنْ کنت فِي شک مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ » فَانِ الْمُخَاطَبَ بِذَلِكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَمْ يَكُ فِي شک مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ لَكِنْ قَالَتِ الْجَهَلَةِ كَيْفَ لَا يَبْعَثُ إِلَيْنَا نَبِيّاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَّهُ لَمْ يُفَرَّقُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ غَيْرِهِ(2) فِي الإستغناء عَنِ الْمَأْكَلِ وَ الْمَشْرَبِ وَ الْمَشْيُ فِي الْأَسْوَاقِ ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِيِّهِ : « فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ » بِمَحْضَرِ الْجَهَلَةِ هَلْ بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً قَبْلِكَ إِلَّا وَ هُوَ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَشْرَبُ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ ، وَ لک بِهِمْ أُسْوَةُ . وَ إِنَّمَا قَالَ : « فَإِنْ كُنْتَ فِي شک » وَ لَمْ يَكُنْ وَ لَكِنَّ ليتبعهم کما قَالَ لَهُ : « فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا ونساءکم وَ أَنْفُسَنا وأنفسکم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ(3)»، وَ لَوْ قَالَ : تَعَالَوْا نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عليکم لَمْ يَكُونُوا

ص: 57


1- سوره (10) یونس عليه السلام آیه 95.
2- در تفسير العياشي آمده: نبيه.
3- سوره (3) آل عمران آیه 62.

يَجِيئُونَ لِلْمُبَاهَلَةِ وَ قَدْ عَرَفَ أَنَّ نبیکم مُؤَدٍّ عَنْهُ رِسَالَتَهُ و مَا هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ.وَ كَذَلِكَ عُرْفِ النبی عَلَيْهِ وَ آلَ الصلاء أَنَّهُ صَادِقٌ فِيمَا يَقُولُ، وَلَكِنَّ أَحُبٌّ أَنْ يُنَصِّفَ مِنْ نَفِيسِهِ»(1)

اما این کلام خدا که فرمود: « فَإِنْ كُنتَ فِي شَكٍ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ» به راستی که مخاطب در این آیه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هستند در حالی که هرگز در آنچه خداوند نازل فرموده، شگی نداشتند. ولی افراد بسیار نادان می گفتند: چگونه است که خدا برای ما پیامبری از جنس فرشتگان نمی فرستد؟ تا با ما متفاوت باشد). خداوند میان پیامبرش و دیگران از جهت احتیاج به خوردنی ها و نوشیدنی ها و رفتن به بازارها (برای رفع نیاز) تفاوتی نگذارده (پس او امتیازی برما ندارد و نمی تواند پیامبر و اطاعتش بر ما واجب باشد). از این رو خداوند به پیامبرش چنین وحی نمود: «فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ» در حضور این افراد نادان، از کسانی که کتاب های آسمانی پیش از تو را می خوانند بپرس آیا خدا پیش از تو پیامبری فرستاده جز این که غذا می خورده و می آشامیده و به بازار می رفته

یا تمام پیامبران چون سایرین این کارها را انجام میداده اند)؟ و تو (ای پیامبر) نیز هم چون آنها هستی. (پس ایراد چنین اشکالاتی از جانب آنان بر تو وجهی ندارد). و همانا خداوند فرموده: « فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍ» . پس اگر تردیدی داری و نفرمود: «و لكن» قطعا پیامبر نسبت به آنچه برایشان نازل شده، هیچ تردیدی نداشت و خداوند از این موضوع آگاه بود و باید در آیه «و لكن» آورده می شد اما چنین نیامده و این به جهت آن است که تردید از جانب افراد نادان بوده و برای تبعیت ظاهری از آنان، عبارت چنین بیان شده. چنان چه خداوند به پیامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وأَبْنَاءَكُمْ ونِسَاءَنَا و نِسَاءَكُمْ و أَنفُسَنا وَأنفُسَكُم ثُمَّ تَبتَهِلُ فَنَجعَل لَعنَتَ

ص: 58


1- تفسير العياشي: ج2 ص 128، علل الشرائع: ج1 ص 129 ب107 ح1 به سند خود از امام جواد عليه السلام در تفسیر آیه مانند فرمایش امام هادی علیه السلام در حديث قبل را نقل کرده. تفسير شريف البرهان: ج4 ص 831 ح9545/{3} از کتاب الإختصاص شیخ مفید به سندش از امام هادی علیه السلام با اختلافی روایت نموده .

اَللَّهِ عَلَى اَلْكَاذِبِينَ» . حال که چنین است به آنان بگو: بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود، ما زنان خود و شما زنان خود و ما آنان که به منزله ی جانان هستند و شما آنان که به منزله ی جانتان هستند را بخوانیم، سپس مباهله کنیم و این گونه دروغ گویان را مورد لعنت خداوند قرار دهیم. این در حالی است که اگر به آنان گفته می شد: «تَعَالَوْا نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ» . بیایید به مباهله برخیزیم و این گونه لعنت خداوند را بر شما قرار دهيم» (نصارای نجران) برای مباهله نمی آمدند. (از این رو کلام به صورت خطاب آورده نشد تا آنها برای مباهله حاضر شوند، این در حالی بود که خداوند به راستی آگاه بود که پیامبر شما، رسالتش را از جانب خداوند ادا نموده و هرگز از شمار دروغ گویان نبوده و نیست. همچنین پیامبر علیه و آله السلام نیز آگاه بود که در آنچه می فرماید، راستگو است اما دوست داشت که آنان حضرت را تصديق کنند و به خانه ی انصاف درآیند. (از این رو کلام این گونه بیان شد).

امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:

«لَمَّا أُسْرِيٍّ بِرَسُولِ اللهِ إِلَى السَّمَاءِ فَأَوْحَى اللهُ إِلَيْهِ فِي عَلِيٍّ مَا أَوََحَيٌّ مَا يَشَاءُ مِنْ شَرَفِهِ وَ عَظَّمَهُ عِنْدَ اللهِ وَرَدٍّ إِلَى الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَ جَمْعٌ لَهُ اللنبیین فَصِلُوا خَلْقَهُ عَرْضٌ فِي نَفْسُ رَسُولِ اللهِ مِنْ عَظْمٍ مَا أَوََحَيٌّ إِلَيْهِ فِي عَلِيٍّ فَاِنْزَلِ اللهَ:« فَإِنَّ كَنَّتْ فِي شک مِمَّا أَنْزَلَنَا إِلَيْكَ فَسُئِلَ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَّ الْكِتَابَ مِنْ قِبَلِكَ » يَعْنِي الْأَنْبِيَاءِ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ فِي کتبهم مِنْ فَضْلِهِ مَا أَنْزَلْنا فِي كِتَابَكَ « لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لا تَكُونَ مِنَ الْمُمْتَرِينَ * وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ کذبوا بِآياتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرِينَ »(1)

هنگامی که پیامبر خدا را در شب معراج به سوی آسمان بردند، خداوند به ایشان آنچه را که می خواست درباره شرافت و عظمت حضرت على صلوات الله عليه وحی نمود. پیامبر به بیت المعمور برده شدند و تمامی پیامبران به خاطر حضور ایشان گرد هم

ص: 59


1- سوره (10) يونس عليه السلام آیه 96.

آمدند. سپس پشت سر ایشان به نماز ایستادند. در جان پیامبرخدا از عظمت آنچه بر ایشان درباره حضرت علی وحی شده بود، نپذیرفتن آن از طرف اکثر مردم) عارض شد. از این رو خدا برایشان چنین وحی نمود: «فإن كنت في شتي ما أنزلنا إليك قئل الذين يقرون الكتاب من قبلك» . اگر در آنچه بر تو نازل کرده ایم تردیدی داری، از کسانی که کتاب (های) آسمانی پیش از تو را می خوانند بپرس، یعنی (از) پیامبران

بپرس). چرا که ما همان مطالبی را که در فضیلت های ایشان (حضرت علی در کتاب تو (قرآن) نازل کرده ایم، بر آنان نیز در کتاب هایشان نازل کرده ایم. «لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لا تَكُونَ مِنَ الْمُمْتَرِينَ * وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ کذبوا بِآياتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرِينَ » . به درستی که آنچه از جانب پروردگارت برای تو آمد، حق است. بنابراین در شمار تردید کنندگان نباش * و از آن کسانی نباش که به آیات خداوند دروغ بستند، چرا که در این صورت از زبان کاران خواهی بود.

امام جعفرصادق عليه السلام پس از تلاوت این آیات فرمود:

«فَوَ اللَّهِ مَا شَكُّ وَ لَا سَأَلَ » .(1)

به خدا سوگند! پیامبرتردید نکرد و از پیامبران دیگر نیز در این باره سؤالی نفرمود .

این آیات متضمن استشهادی است که بر حقانیت معارف مبدأ و معاد و قصص انبیاء و امت های آنان دلالت دارند. و خطاب در این آیات از باب «إياك أعني و اسمعي يا جاره» است. در آیه آمده است:

«فَإِنْ كُنْتَ»

اگر چنین بود،

نه این که تو حتما در تردید هستی بلکه خداوند در این آیه پیامبر را به کنایه از آن افراد نادان مخاطب قرار داده .

ص: 60


1- بحارالأنوار: ج 17 ص 82 ب 15 ح6 وج36 ص94 ب 39 ح 25 و تأويل الآيات الظاهرة: ص 226، از تفسیر شریف القمي: ج1 ص316 به سندش از امام جعفر صادق عليه السلام.

خطاب در این آیه مانند آیه:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ...»(1)

ای پیامبر! چون خواستید زنان را طلاق بدهید است.

بنابراین آیه قضیه ی شرطيه و فرضیه است و تا شرط آن تحقق نیابد، مشروط آن نیز محقق نمی شود.

از طرفي، این گونه سخن گفتن، روشی است که در عرف تخاطب و تفاهم شایع است. مثلا وقتی بخواهند امری از امور را اثبات کنند، نخست به دلیلی که دارند استدلال می کنند و پس به مخاطب می گویند: اگر در این باره شک داری و یا فرض کنیم قانع نشده ای، دلیل دیگری نیز هست و آن فلان دلیل است و خیال نکن که آنچه پیش از این گفتیم تنها دلیل ما بود کنایه از این که دلایل این مطلب محدود نیست).

خلاصه این که مقصود آیه بیان این مطلب است: دلیل نبوت پیامبر و راستی آنچه برایشان نازل شده، منحصر به دعوی نبوت و اقامه ی معجزه نیست، بلکه در کتب پیامبران پیشین نیز به مبعوث شدن ایشان بشارت داده شده و این کتاب ها اگرچه تحریف شده اند، ولی هنوز بشارت های زیادی (تقریبا شست مورد) در آن ها باقی مانده و در دست اهل کتاب است.

آیه 4- سوره (11) هود (عليه السلام، آیه 50: «تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ۖ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَٰذَا ۖ فَاصْبِرْ ۖ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ».(2)

جواب- مسلم است که اهل بیت پیامبر اکرم، دخت گرامی ایشان، امیرالمؤمنین و امامان صلوات الله عليهم أجمعين . هیچ چیز را بالإستقلال ندارند و آنچه دارند (از علم و عصمت و ولایت و ...) همه از جانب خدای تعالی به ایشان افاضه شده. بنابراین هیچ نداشتند تا آن گاه که خداوند به ایشان افاضه فرمود.

این زمان چه وقتی بود؟ هنگامه ی خلقت انوار ایشان. هم چنان که پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمودند: اولین مخلوق من بودم و فرمودند: اولین مخلوق عقل بود. بنابراین وجود ایشان با

ص: 61


1- سوره (65) الطلاق ایه2.
2- سوره (11) هود عليه السلام آیه50.

عقل قرین و عین عقل است.

حضرت امام محمدباقر عليه السلام درباره حضرت زهراء عليها السلام فرمودند:

« لَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ أَوْحَى اللَّهُ عزوجل إِلَى ملک فَأَنْطِقُ بِهِ لِسَانِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ . ثُمَّ قَالَ : إِنِّي فطمتک بِالْعِلْمِ وَ فطمتک عَنِ الطَّمْثِ.

چون حضرت فاطمه علیها السلام متولد شدند، خداوند عزوجل به یکی از فرشتگان وحی نمود تا نام فاطمه را بر زبان پیامبر خدا صلى الله عليه و آله جاری نماید. بدین سبب پیامبر ایشان را فاطمه نامیدند. سپس (خداوند) به ایشان حضرت زهراء) فرمود: من تو را با علم و دانش همراه (از جهل بریده) و از پلیدی پاک نمودم.

سپس امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

«وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَها اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِاللَّهِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِيثَاقِ».(1)

به خدا سوگند! خدای تبارک و تعالی، فاطمه را در روز عهد و میثاق با علم قرین کرده و از پلیدی ها و حیض برید.

و هم چنان که اهل بیت علیهم السلام فرمودند:

ما تسبیح و تقدیس و ... را به فرشتگان آموزش دادیم.

نکته ی دیگر این که خداوند هماره به کار خلق علم است:

«یَسِئَلَهُ مِنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضُ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ».(2)

کسانی که در زمین و آسمان هستند از او درخواست می کنند، او هرروز درکاری است.

خداوند این علوم را طی مراحل خاصی به معصومین می دهد. در روایات بسیاری آمده، هر لحظه این افاضه علوم از سوی خداوند برای ایشان صورت می گیرد. ابتدا به پیامبراکرم و سپس به سایر معصومین تا امام زمان حی (زنده) صلوات الله عليهم داده می شود.

ص: 62


1- علل الشرائع: ج1 ص 179 ح4 به سندش از امام محمدباقر عليه السلام. از آن: بحارالأنوار: ج43 ص 13 ب2 ح9علامه مجلسی گوید: مانند این روایت را شيخ هاشم در مصباح الأنوار نقل کرده.
2- سوره (55) الرحمان آیه30.

ابوحمزه ثمالی گوید: به امام زین العابدين عليه السلام عرض کردم: از شما سه پرسش دارم که می خواهم بدون تقیه به من پاسخ دهید. فرمودند: پذیرفتم. عرض کردم: درباره آن دو نفر از شما می پرسم، فرمود:

«فَعَلَيْهُمَا لَعْنَةَ اللهِ بِلَعْنَاتِهِ کلهَا مَاتًا وَ اللهُ وَ هُمَا كَافِرَانِ مُشْرِكَانِ باللَّه الْعَظِيمَ».

لعنت خداوند بر آن دو باد به تمامی لعنت هایش. آنان از دنیا رفتند در حالی که کافرو مشرک به خدای عظیم بودند.

سپس عرض کردم: آیا امامان، مردگان را زنده می کنند و کور و پیسی دار را شفا میدهند و روی آب راه می روند؟ فرمود:

«مَا أَعْطَى اللهُ نبیِئَا شَيْئًا قَطُّ إِلَّا وَقَدْ أَعَطَاءً مُحَمَّدًا، وَأَعْطَاهُ مَا لَمْ يَكْنِ عِنْدَهُمْ»

خداوند به هیچ پیامبری چیزی (از معجزات و علوم) نداده است مگر اینکه آن را به محمد نیز داده است و افزون بر آن، چیزهایی به آن حضرت داده که به آنان (سایر پیامبران) نداده.

عرض کردم: و تمام آنچه نزد رسول الله بوده ، تحقیق به امیرالمؤمنین داده؟ فرمود:

«نَعَمْ ثُمَّ الْحُسْنُ وَ الْحِسَّيْنِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدَ کل إمَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، مَعَ الزِّيَادَةِ الَّتِي تَحَدُّثٍ فِي كُلُّ سَنَةٍ وَفِي كُلُّ شَهْرِ، إِي وَاللهَ فِي كُلُّ سَاعَةِ».(1)

آری، سپس (به) حسن و حسین، سپس بعد از آنان، (از) هر امامی به امام دیگر (داده) تا روز قیامت، به اضافه ی علوم افزون در هر سال و هر ماه، و به خدا سوگند در هر ساعتی که اتفاق می افتد.

ابوحمزه ثمالی گوید: به امام سجاد عليه السلام عرض کردم: آنچه (از علوم) نزد پیامبر بود، همه را به امیرالمؤمنين دادند، سپس به امام حسن و امام حسين سپس به همه ی امامان تا هنگامه ی برپایی روز قیامت (سپرده) می شود؟ فرمود:

ص: 63


1- بحارالأنوار: ج 27 ص 29 ب13 ح1 از بصائرالدرجات.

«نِعْمَ مَعَ الزِّيَادَةِ الَّتِي تَحَدُّثٍ فِي كُلُّ سَنَةٍ وَ فِي كُلُّ شَهْرِ اي وَ اللهُ وَ فِي كُلُّ سَاعَتِي».(1)

آری، به اضافه ی علم زیادتی نسبت به حوادثی که در هر سال و هر ماه و به خدا سوگند در هر ساعت، رخ میدهد.

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

«لَوْ لاَ أَنَّا نَزْدَادُ لَأَنْفَذْنَا».

اگر افزایش علمی پیدا نکنیم، بی علم می مانیم.

عرض کردم:

آیا به علم شما چیزی اضافه می شود که پیامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را نمی دانستند؟

فرمود:

«أَمَا إِنَّهُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ عرض على رسول اللَّهِ ثُمَّ عَلَى اَلأَئِمَّةِ ثُمَّ اِنْتَهَى اَلْأَمْرُ إِلَيْنَا».(2)

هرگاه بنای افزایش علم باشد، نخست به پیامبرخدا عرضه می شود، سپس برامامان تا برسد به ما.

صفوان بن يحيی گوید: شنیدم امام رضا عليه السلام فرمود: امام صادق عليه السلام می فرمود:

«لَوْ لاَ أَنَّا نَزْدَادُ لَأَنْفَذْنَا».

اگر نبود که ما را علم افزوده می شد، هرآینه بی علم می شدیم. (3)

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:

« ليس يخرج شيء من عند الله عز و جل حتى يبدأ برسول الله ثم بأمير المؤمنين ثم بواحد بعد واحد لكيلا يكون آخرنا أعلم من أولنا».(4)

چیزی (از علم) از نزد خدای عزوجل خارج نشود، جز این که (افاضه از) رسول خدا آغاز

ص: 64


1- بحارالأنوار: ج 26 ص91ب3 ح14 از دوکتاب شریف بصائرالدرجات و الإختصاص
2- الكافي: ج1 ص255 ح 3.
3- بحارالأنوار: ج26 ص90ب 3 ح 12 و 13.
4- الكافي: ج1 ص255 ح4.

شود، سپس به امیرالمؤمنين رسد و سپس به امامان دیگر، یکی پس از دیگری، تا امام آخر از امام اول عالم تر نباشد.

ابوبصیر گوید: از امام جعفرصادق عليه السلام شنیدم چنین می فرمود:

«إِنَّا لِنَزدادُ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَ لُؤ لَمْ لِنُفِدْ مَا عِنْدَنَا».(1)

به درستی که در هر شب و روز (بر علم) ما (اهل بیت) افزوده می شود. و اگر بر (علم) ما فزونی نیاید، هرآینه آنچه نزد ما است، تمام شود.

عمر بن یزید می گوید: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض کردم: آیا چون امامی از دنیا برود، آنچه علم دارد را در شبی که از دنیا می رود، به امام قائم پس از خود می سپارد، همان گونه که امامان پیش از او چنین کردند؟ فرمود:

«وَ مَا شَاءَ اللهُ مِنْ ذَلِكَ، يُورَثُ کتبَا، و لَا يُوكِلُ إِلَى نَفْسُهُ، وَ یَزادُ فِي لَيْلَهُ وَنَهَارَهُ».(2)

و آنچه مشیت خداوند بر آن تعلق گیرد، کتاب هایی به ارث می برد، و به خود واگزار نمی شود، و در هر شب و روزش به علم و آگاهی او افزوده می شود.

همچنین روایات بسیاری وجود دارد که بیان می دارد این افاضه علوم در شب های جمعه برای اهل بیت علیهم السلام رخ می دهد و در آن شب تمام ایشان به عرش خداوند رفته و در آنجا علوم جدید را تحویل می گیرند.

امام محمد جواد علیه السلام از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل کردند که فرمود:

«إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحُ النَبیينَ تُوَافِي الْعَرْشُ كُلَّ لَيْلَةَ جُمُعَةٍ فَتَصَبُّحِ الْأَوْصِيَاءِ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِمْ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِيرِ مِنَ الْعِلْمِ».(3)

به درستی که روح ما (اهل بیت) و روح پیامبران در هر شب جمعه به عرش می روند پس اوصياء صبح می کنند در حالی که به دانش آنان، جمع بسیار فراوانی از دانش، افزوده شده باشد.

ص: 65


1- بحارالأنوار ج26 ص91 ب3 ح 10 از بصائر الدرجات.
2- بحارالأنوار: ج 26 ص 94 ب 3 ح 28 از بصائرالدرجات به دو سند .
3- بحارالأنوار: ج 26 ص91 ب 3 ح10 از بصائر الدرجات.

امام محمد جواد از امام جعفرصادق عليهما السلام نقل نمود که فرمودند:

«وَ اَللَّهِ إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْواحَ اللَّنَبِيِّينَ لَتُوَافِي الْعَرْشَ كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ فَما تَرُدُّ فِي أَبْدَانِنَا إِلاَّ بِجَمِّ اَلْغَفِيرِ مِنَ اَلْعِلْم».(1)

به خدا سوگند! به راستی که روح ما (اهل بیت) و روح پیامبران در هر شب جمعه به عرش می روند و به بدن های ما بازمی گردند مگر با علم فراوانی .

ابويحيي صنعانی می گوید: امام جعفرصادق عليه السلام به من فرمود:

«يَا أَبَا يُحْيِي! إِنَّ لَنَا لَيالي الْجَمْعَةَ لِشَأَنَا مِنَ الشَّأْنِ.»

ای ابایحیی ! برای ما در شب های جمعه شأن بزرگی است.

گوید: عرض کردم: قربانت شوم! آن شأن چیست؟ فرمود:

«یوذن لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِيَاءِ الْمَوْتَى وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَوْتَى وَ رُوحِ الْوَصِيِّ الَّذِي بَيْنَ ظهرانیکم يُعْرَجُ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى تُوَافِيَ عَرْشَ رَبِّهَا، فَتَطُوفَ بِهِ أُسْبُوعاً ، وَ تُصَلِّيَ عِنْدَ كُلِّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَكْعَتَيْنِ ، ثُمَّ تُرَدُّ إِلَى الْأَبْدَانِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا . فَتُصْبِحُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ قَدْ مُلِئُوا سُرُوراً وَ يُصْبِحُ الْوَصِيُّ الَّذِي بَيْنَ ظَهرانيکُم وَقَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِيرِ».(2)

به ارواح پیغمبران و اوصیاء درگذشته و روح وصیتی که در میان شماست (امام زمان) اجازه داده می شود که به آسمان بالا روند تا به عرش پروردگارشان برسند، در آن جا هفت دور طواف کنند، و نزد هر رکنی از ارکان عرش دو رکعت نماز گزارند، سپس به کالبدهای پیشین خود برگردند. چون صبح شود پیغمبران و اوصیاء از شادی سرشار باشند و آن وصیتی که در میان شماست در حالی که مقدار زیادی به علم او افزوده شده .

مفضل بن عمرو گوید: روزی امام جعفرصادق عليه السلام به من فرمود:

«إِنَّ لَنَا فِي كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَۃَ سُرُوراً».

ص: 66


1- همان.
2- الكافي: ج1 ص 254 ح1، بحارالأنوار: ج 26 ص91 ب3 ح 8 از بصائر الدرجات مانند آن .

همانا برای ما در هر شب جمعه سروری (ویژه) است .

عرض کردم: خدا برای شما فزوني بخشد، آن سرور چیست؟ فرمود:

«إِذَا كَانَ لَيْلةُ اَلْجُمُعَةِ وَافي رَسُولِ اَللَّهِ اَلْعَرْشَ وَ وَافَى اَلْأَئِمَّهُ مَعَهُ وَ وَافَيْنَا معهمفلاَ تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَى اِبْدَانِنَا إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفّاً وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لاَ نَفَدْنَا».(1)

چون شب جمعه شود، پیغمبر خدا به عرش خدا برآید، و ائمته همراه ایشان برآیند، و ما نیز همراه با ایشان برآییم. پس ارواح ما به بدن های ما بازنگردد مگر با علمی سودبخش، و اگر چنین نباشد به يقين علم ما تمام شود.

امام جعفرصادق عليه السلام فرمود:

«مَا مِنَ لَيْلَةَ جُمُعَةٍ إِلَّا وَلِأَوْلِيَاءِ اللهِ فِيهَا سُرُورٌ».

شب جمعه ای نیست جز این که در آن برای اولیای خداوند، سروری هست.

(راوی گوید:) عرض کردم: قربانت گردم ! آن سرور چیست؟ فرمود:

«إذاً كَانَ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافِي رَسُولَ اللهِ الْعَرْشِ، وَ وَافِي الْأئِمَّةَ، وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ، فَمَا أَرَجْعٌ إِلَّا بِعِلْمِ مستفاډ، وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لِنُفِدْ مَا عُنَّدِي».(2)

چون شب جمعه شود، پیغمبر خدا و ائته به عرش برآیند، و من هم با ایشان برآیم، و جز این نباشد که جز با علمی سودبخش برگردم، و اگر چنین نبود، به يقين آنچه نزد من است، نابود می شد.

امام جعفرصادق عليه السلام فرمودند:

«إِنَّ لَنَا فِي كُلُّ لَيْلَةَ جُمُعَةٍ وَفْدَةً إِلَى رَبِّنَا، فَلَا نُنْزِلُ إِلَّا بِعِلْمِ مُسْتَطْرَفٍ».(3)

همانا برای ما در هر شب جمعه ورودی است به درگاه پروردگارمان، پس از آن، فرود نمی آییم مگربا علمی جدید و نو.

امام جعفرصادق عليه السلام فرمودند:

ص: 67


1- الكافي: ج1 ص254 ح 2، بحارالأنوار: ج26 ص89 ب 3 ح6 از بصائرالدرجات.
2- الكافي: ج1 ص 254 ح 3.
3- بحارالأنوار: ج 26 ص91 ب3 ح 7 از بصائرالدرجات.

«مَا مِنَ لَيْلَةَ جُمُعَةٍ إِلَّا وَلِأَوْلِيَاءِ اللهِ فِيهَا سُرُورٌ»

شب جمعه ای نیست مگر این که در آن برای اولیاء خدا (امامان)، شادمانی است.

(راوی گوید:) عرض کردم: جانم به فدایت! آن (شادمانی) چگونه است؟ فرمود:

«إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ وَافِي رَسُولِ اَللَّهِ اَلْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُ فَمَا أَرْجِعُ إِلاَّ بِعِلْمٍ مُسْتَفّاً وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا».(1)

هنگامی که شب جمعه شود، پیامبر به عرش برود، و من نیز همراه با ایشان به عرش می روم، پس از آن جا (به زمین بازمی گردم مگر همراه با علمی سودبخش، و اگر چنین نبود (هر شب جمعه به دانش ما افزوده نمی شد) هرآینه آن چه (از علم) نزد ماست، تمام می شد.

امام جعفرصادق عليه السلام به داود رقی فرمودند:

«أَيُّكُمْ يَنَالُ اَلسَّمَاءَ؟ فَوَاللَّهِ إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحَ اَلنِّيِّينِ لَتَنَالُ اَلْعَرْشَ كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ..»(2)

کدام یک از شما به آسمان (منبع علوم الهی) دسترسی دارد؟! پس به خدا سوگند همانا روح ما (اهل بیت) و روح پیامبران در هر شب جمعه به عرش الهی می رسد ....

روایات بسیار دیگری نیز وجود دارد که شب قدر را جزو این شب ها بیان می کند. در این شب فرشته ی روح که مقامی عظیم تراز مقام جبرئیل و میکائیل دارد، نازل می شود و علوم مربوط به هر چیزی را که تمام این علوم صحیح و سلام هستند . همچنین تمامی مقدرات را به امام زمان حی تحویل می دهند و ایشان بر مقدرات مهر تأیید می زنند و اجازهی دست بردن در آن را نیز دارند.

امام محمد جواد علیه السلام فرمودند:

«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي لَيْلَةِ الْقُدْرَةِ « فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ»(3) يَقُولُ يَنْزِلُ فِيهَا كُلُّ

ص: 68


1- بحارالأنوار: ج 26 ص91 ب 3 ح9 از بصائرالدرجات.
2- بحارالأنوار: ج 26 ص 97 ب3 ح 36 از بصائرالدرجات .
3- سوره (44) الدخان آیه 5.

أَمْرُ حَكِيمُ وَ اِلْمَحْكُمْ لَيْسَ بشيئين إِنَّمَا هُوَ شَيْءُ وَاحِدُ.فَمِنْ حُكْمٍ بِمَا لَيْسَ فِيهِ اِخْتِلَاَفٍ فَحُكْمِهِ مِنْ حکم اللهَ عزوجل.

وَمِنْ حُكْمٍ بِأَمْرٍ فِي اِخْتِلَاَفٍ فَرَأَى أَنَّهُ مُصِيبٌ فَقَدْ حَكَمَ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ.إِنَّهُ لِيُنْزِلُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى وَلِيِّ الْأَمْرِ تَفْسِيرَ الْأُمُورِ سنه سِنَّةً يُؤْمَرُ فِيهَا فِي أَمْرِ نَفْسِهِ بِكَذَا وَكَذَا، وَ فِي أَمْرِ النَّاسِ بِكَذَا وَكَذَا.وَإِنَّهُ لِيُحْدِثُ لِوَلِيِّ الْأَمْرِ سِوَى ذَلِكَ کل يَوْمَ عِلْمِ اللهِ عِزٍّ وَ جَلُّ الْخَاضِ وَالْمَكْنُونِ الْعَجِيبِ الْمَخْزُونِ مِثْلُ مَا ینزل فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنَ الْأَمْرِ».

خداوند عزوجل درباره شب قدر می فرماید: «فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ». در آن (شب) هر چیز محکم و استواری، از یکدیگر جدا می شوند. خداوند در این آیه) می فرماید: در آن (شب) هر امر محکمی نازل می شود و امر محکم دو چیز نیست، همانا آن یک چیز است. بنابراین هرکس درباره چیزی که در آن اختلافی نیست حکم کند حکم او از حکم خداوند عزوجل است. و هرکس درباره چیزی حکم کند که درباره آن اختلاف باشد و (حکم و باور، خود را حق بداند به حکم طاغوت حکم کرده باشد. همانا به درستی در شب قدر تفسیر امور سال به سال بر ولى امرنازل و به او ابلاغ می شود که درباره خود چنین و چنان دستور دارد، و درباره مردم چنین و چنان . و همانا برای ولی امر امام معصوم زمان علاوه بر این مورد، هر روز، علم مخصوص و مکنون (باطنی) و شگفت انگیز خداوند عزوجل پدید می آید مانند همان چیزی که در شب قدر از امر نازل می شود.

سپس این آیه را تلاوت نمود:

«وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ ان اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ».(1)

و اگر هر درختی در زمین است قلم شود و دریایی مداد گردد و هفت دریای دیگر بدان

ص: 69


1- الكافي: ج1 ص 248 ح 3، تفسیر نورالثقلين: ج4 ص 215 ح90، بحارالأنوار: ج25 ص 79 ب3 ح 66.

پیوندند، کلمات خدا تمام نشود همانا خدا عزيزو حکیم است.

بنابراین اهل بیت علیهم السلام بالإستقلال از خود هیچ ندارند و آنچه دارند به افاضه الهی بوده و هست و این مطلب هیچ تضادی با عصمت و علم ایشان ندارد بلکه گویای فزونی لحظه به لحظه ی علم ایشان و آگاهی از علوم جدیده است که از جانب خدای تعالی به آنان افاضه می شود.

نتیجه ی این احادیث عبارت است از:

1- روح امامان معصوم و روح پیامبران خداوند، در هر شب جمعه، به عرش می رسند و از آن جا بازنمی گردند مگر این که علمی فراوان به آنها ارزانی شده. که اگر چنین نبود، علم آنان تمام می شد.

2- تمامی علوم پیامبران و امامان پیشین، به امام وقت میرسد.

3- علم عطا شده ، علم تفصیلی نسبت به حوادث لحظه به لحظه است.

4- چون اراده می شود که به علم امامان زیادتی شود، از پیامبر آغاز شده و سپس به امامان تک تک تا امام وقت افاضه می شود.

5- علم همه اهل بیت علیهم السلام، همه از یک منبع است و به همه ی آنان به صورت مساوی داده می شود و همه در علم یکسان هستند.

6- روح پیامبران گذشته و امامان پیشین و روح امام وقت، همگی در دریافت علوم جدید الهیه همراه هستند. 7- همه چیز به امام واگذار نمی شود بلکه در هر شبانه روز به علم ایشان افزوده می شود.

8- اهل بیت علیهم السلام به منبع علوم الهيه دسترسی دارند.

و احادیث بسیاری وجود دارند که دال بر این معانی هستند. بنابراین علم آنان رو به زیادت است، به تفصیل حوادث و آنچه متعلق به آنها است و... و علم حق و بالتبع اهل بیت

ص: 70

ایستایی ندارد.

نکته ی دیگر این که خداوند هفتاد و سه حرف علم دارد که تنها دوازده تای آن را به تمام انبیاء داده و در این میان، هفتاد و دو حرف را به اهل بیت داده. یک حرف دیگر علم که به آن «علم مستأثر» می گویند نیز تنها نزد خداوند است که علم مختص به اوست و این علم را به هیچ کس نمیدهد.(1)

آیه 5- سوره (17) الإسراء آیه 75: «وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا... ».(2)

جواب- امام جعفرصادق عليه السلام فرمودند:

آنچه که خداوند عزوجل در قرآن با آن، پیامبر را به ظاهر مورد سرزنش قرار داده است، مانند آن که فرموده:

«وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا»

در حقیقت شخص دیگری را قصد نموده.(3)

واژه ی «لو» در آیه «امتناعيه» است به این معنا که قطعا خدا، انبیاء و اولیاء خود را به واسطه افاضه مقام عصمت و علم و ایمان راسخ از هر نوع لغزش طوری حفظ می کند که حتی خیال مخالفت در قلوب آنها خطور نمی کند و سهو و خطا و اشتباه از آنها سر نمی زند و به همین جهت قول و فعل و تقریر آنان حجت است.

«لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا»

این جمله جزای «لولا» است بدین معنا:

البته بر فرض محال (ای پیامبر) اگر دارای مقام عصمت نبودی، با مکرهای کار و مشرکین هرآینه نزدیک بود اندکی به مساعدت آنها تمایل پیدا کنی.

یعنی هرچند نفس ایمان مانع از مساعدت کفر و شرک است اما تأییدات پیاپی الهی لازم است. امام حسن بن علی زکی عسکری علیه السلام فرمودند:

ص: 71


1- در احادیث بسیاری از علم مستأثر خدای تعالی سخن گفته شده و ما در این جا به ذکر دو حديث از آن ها بسنده می کنیم در الكافي: ج1 ص230 باب ما أعطي الأئمة عليهم السلام من إسم الله الأعظم... ح1 به سندش از امام محمدباقر عليه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: إِنَّ اِسْمَ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمَ عَلَى ثَلاَثٍ وسَبْعِينَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وبَيْن سَرِيرِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ اَلسَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الإِسْمِ الأَعْظَمِ اِثْنَانِ وسَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اَللَّهِ تَعَالَي اسْتَاثَرَ بِهِ فِي عِلمِ الغَيبِ عِندَهُ ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ العَلِيِّ العَظِيمِ. به راستی نام اعظم خدا، هفتاد و سه حرف است و همانا یک حرف از آن را آصف داشت و آن را به زبان آورد و زمین میان او و تخت بلقيس (از بیت المقدس تا صنعاء یمن، در حدود دو ماه راه) فرو رفت و به هم درنوردید تا آن تخت به دستش رسید و سپس زمین به حال خود برگشت، این کار در کمتر از یک چشم بر هم زدن انجام شد. هفتاد و دو حرف از اسم اعطم نزد ما است و یک حرف از آن مخصوص خدا است که برای خویش در علم غیب برگزیده ولا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم و در همان کتاب حدیث 3 به سند خود از امام على الهادی علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: اِسْمَ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمُ ثَلاَثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً كَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْفٌ فتكلم بهِ فَانْخَرَقَتْ لَهُ الْأَرْضُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَبَإٍ فَتَنَاوَلَ عَرْشَ بِلْقِيسَ حَتَّى صَيَّرَهُ إِلَى سُلَيْمَانَ ثُمَّ انْبَسَطَتِ اَلْأَرْضُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اِثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اَللَّهِ مُسْتَاثربهُ فِي عِلْمِ اَلْغَيْب. اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است. آصف یک حرف داشت و آن یک حرف را به زبان آورد و زمین میان او تا سبأ (در يمن) شکافت و تخت بلقیس را در بر گرفت و به سلیمان رسانید و سپس در کمتر از یک چشم به هم زدن ، زمین باز شد و به حال خود برگشت. هفتاد و دو حرف آن نزد ما است و یک حرف مخصوص خداست که در علم غیب آن را ویژه خود ساخته. وبحارالأنوار: ج5 ص 176 ب 3 ح10 از کشف الغمة از کتاب الدلائل حمیری آورده است.
2- سوره (17) الإسراء آیه 75.
3- تفسیر نورالثقلين : ج 3 ص 198 ح362.

«كَانِي بِكُمْ وَ قَدِ اِخْتَلَفَهُمْ بَعْدِي فِي اَلْخَلَفِ مِنِّي اما ان المُقِرَّ بالائِمةِ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ اَلْمُنْكِرِ لِوَلَدِي كَمَنِ اِنْبِيَاءِ اَللَّهِ وَ رُسُلِهِ ثُمَّ انكر نُبُوَّةَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ اَلْمُنْكِرُ لِرَسُولِ اَللَّهِ كَمَنِ اِنْكَرَ جَمِيعُ اِنْبِيَاءِ اَللَّهِ لاَنَ طَاعَةٌ اَخِرنَا كَطَاعَةِ اَوْلِنَا وَ الْمُنْكَرُ لاخِرِنا كَالْمُنْكِرِ لاَوَلَنا اِمّاً اِنَّ لِوَلَدِي غَيْبَةً يَرْتَابُ فِيهَا النَّاسُ اِلاّ مَنْ عَصَمَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلّ»(1)

گویا می بینم شما را در حالی که پس از من درباره جانشینی اختلاف دارید. آگاه باشید همانا هرکس به امامان بعد از رسول خدا اعتراف کند و منکر امامت فرزندم شود، چون کسی است که به تمامی پیامبران خدا و فرستادگان او اعتراف کند و منکر نبوت رسول خدا شود، و منکر رسول خدا مانند کسی است که همه پیامبران خدا را انکار کند؛ زیرا فرمان برداری از آخرین نفر از ما اهل بیت مانند اطاعت از نخستین فرد ماست، و کسی که آخرین ما را انکار کند مانند کسی است که نخستین ما را انکار کند. آگاه باشید! به درستی که فرزندم غیبتی دارد که همه مردم در آن به شک افتند مگر آن کس که خدای عزوجل او را حفظ کند.

در حدیث آمده: بر همه مكلفين از جمله پیامبر و ائمه هدی نیز واجب است که نماز بگزارند و نماز بدون فاتحة الكتاب، نماز نیست:

محمد بن مسلم می گوید: درباره ی کسی که نماز را بدون سورهی فاتحه بخواند از امام محمدباقر عليه السلام پرسیدم، ایشان فرمودند:

«لَا صَلَاةَ لَهُ إِلَّا أَنْ يَبْدَأَ بِهَا فِي جَهْرٍ أَوْ إِخْفَاتٍ».

نماز (این شخص صحت) ندارد مگر این که نماز را با سوره فاتحه به جهرا اخفات آغاز کند.

عرض کردم: اگر ترسان یا شتاب زده باشد، سوره بخواند یا فاتحة الكتاب را؟ حضرت فرمود:

ص: 72


1- کمال الدین و تمام النعمة: ج2 ص 409 ب38 ح 8 به سند خود از موسی بن جعفر بن وهب بغدادی از امام حسن زکی عسکری علیه السلام.

«فَاتِحَةُ الْكِتَابِ»(1)

فاتحة الكتاب را.

محمد بن مسلم می گوید: از امام محمدباقر علیه السلام درباره کسی که نماز را بدون سوره فاتحه بخواند پرسیدم، فرمودند:

«لَا صَلَاةَ لَهُ إِلَّا أَنْ يَقْرَأَ بِهَا فِي جَهْرٍ أَوْ إِخْفَاتٍ».(2)

نماز ندارد (نمازاو صحت ندارد) مگر اینکه سوره فاتحه را به جهريا اخفات بخواند.

و در سوره ی فاتحة الكتاب آمده است:

«إِهْدنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ».(3)

ما را به راه راست هدایت فرما.

محمد بن على حلبی گوید: در حالی که پشت سر امام جعفرصادق عليه السلام نماز می گزاردم، شنیدم بی شمار می فرمود:

«إِهْدنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ».(4)

در تفسیر منسوب به امام حسن زکی عسکری علیه السلام درباره آیه «إِهْدنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» فرموده باشند؛

«نَقُولُ ادْم لَنَا تَوْفِيقَكَ اَلَّذِي أَطَعْنَاكَ فِي مَاضِي أَيَّامِنَا حَتَّى نُطِيعَكَ كَذَلِكَ فِي مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا».(5)

می گوییم: توفیقی را که از جانب خود به ما ارزانی داشت که به واسطه آن تو را در روزهای گذشته اطاعت می کردیم به ما عطا فرما تا تو را همان گونه در روزهای آینده عمرمان فرمان برداری کنیم.

این ها برای دوام توفیق و زیادت معرفت و تضرع ایشان به درگاه خداوند و تعلیم دادن به دیگران است.

ص: 73


1- الكافي: ج3 ص 317 باب قراءة القرآن ... ح 28 به سند خود از ابن مسلم.
2- تهذیب الأحکام: ج2 ص 146ب9 ح31 به سند خود از ابن مسلم.
3- سوره (1) فاتحة الكتاب آیه 6.
4- مستدرك الوسائل: ج4 ص 221 ب50 ح4543-4.
5- بحارالأنوار: ج 89 ص 252 ب29 از تفسير الإمام .

و در مورد انبیاء گفته می شود هرگز پیروی هوای نفس ندارند. این آیه شریفه یعنی چه؟

آیه 7- سوره (66) التحریم آیه 2: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ ۖ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ».(1)

جواب- ترجمه آیه بدین قرار است:

ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا بر تو حلال فرموده ، (بر خود حرام می کنی؟ (با این کار) می خواهی رضایت همسرانت را به دست آوری. و به راستی که خداوند بسیار بخشنده و بسیار مهربان است.

مراد از «تحریم» در جمله «لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ»، تحریم از طرف خدا نیست، بلکه تحریم به وسیله نذر و سوگند است. آیه بعد نیز بر این معنا دلالت دارد، چون در آن سخن از سوگند آمده: «قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ... ».(2)بنابراین آشکار است که آن جناب با سوگند، آن حلال را بر خود حرام کرده؛ زیرا خاصیت سوگند همین است که وقتی به انجام عملی متعلق شود آن را واجب و چون به ترک عملی متعلق شود آن را حرام می کند. پس معلوم می شود آن جناب سوگند به ترک آن عمل خورده و آن عمل را بر خود حرام کرده، اما حرام به وسیله ی سوگند.

بنابراین حضرت، حرمت آن عمل را برای شخص خود یا سایرین تشریع نفرموده؛ زیرا پیغمبر نمی تواند چیزی را که خدا حلال کرده ، بر خود یا بر همه تحریم کند و چنین اختیاری ندارد و هرگز متعرض چنین کاری نمی شود، بلکه فکر سهو و خطا نیز به قلب مبارک ایشان خطور نمی کند.

«لم تحرم» خطابی است آمیخته با عتاب خفيف و در مقام دلسوزی ، مانند:

«عَفَا اللَّهُ عَنْك لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ(3)»

خدایت ببخشد، چرا پیش از آن که برایت راستگویان معلوم شوند و دروغگویان را بدانی ، به آنها اجازه (ترک جهاد) دادی.

و به این معناست که چرا آن جناب پاره ای از حلال های خدا را بر خود حرام کرده. ولی در آیه

ص: 74


1- سوره (66) التحريم آیه 2.
2- سوره (66) التحريم آیه 3.
3- سوره (9) التوبه آیه 43.

به صراحت نیامده که آنچه حرام کرده اند، چیست و جریان چه بوده؟ چیزی که هست این که جمله ی «(با این کارا می خواهی رضایت همسرانت را به دست آوری» اشاره دارد بر این که آنچه آن جناب بر خود حرام کرده، عملی از اعمال حلال بوده که پیامبر خدا آن را انجام می داده و بعضی از همسران ایشان از انجام آن عمل ناراضی بوده، آن جناب را در تنگنا قرار می دادند و اذیت می کردند تا ناگزیر شود سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.

و می بینیم که در جمله «يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ» خطاب متوجه ایشان است بدان جهت که نبی است و نه بدان جهت که رسول است و این دلالت دارد که مسأله ی مورد عتاب، مسأله ی شخصی آن جناب بوده و نه مسأله ای که جزو رسالت های ایشان برای مردم باشد. آشکار است که وقتی صحیح و مناسب است بفرماید «يَا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ» که مسألهی مورد بحث مربوط به یکی از رسالت های آن جناب باشد و در این جا چنین نیست.

«تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ»

با این تحریم، می خواهی رضایت زنانت را به دست آوری.

این جمله بدل از جمله «لَمْ تُحَرِّمْ» است. البته ممکن است که حال از فاعل آن باشد. این جمله قرینه ای است بر این که عتاب مذکور در حقیقت متوجه زنان آن حضرت است، نه خود ایشان . جمله «وَ اللهُ غَفُورُ رَحِيمُ» و جمله «إِنَّ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صُغْتُ قَلُوبَكُمَا»(1) یزاین معنا را تأیید می کند.

این که انسان برای مصلحتی چیزی را بر خود حرام کند، گناه نیست نظیر این آیه:

«كُل اَلطَّعَامِ كَانَ حِلاً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ».(2)

آیه در این رابطه است که حضرت یعقوب برای مصلحتی گوشت شتر را بر خود تحریم نمود.

آمدن «النبي» به جای «الرسول» به این دلیل است که خطاب مخصوص شخص پیامبر است و ربطی به دیگران ندارد خلاف این آیه: «يَا أَيِّهَا الرَّسُولَ بَلَغَ مَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ».(3)

ص: 75


1- سوره (16) التحريم آيه94.
2- سوره (3) آل عمران آیه 94.
3- سوره (5) المائده آیه 68.

از عبارت «تَبْتَغِي مَرَضَاتُ أَزْوَاجِكَ» نیز آشکار است که پیامبر این کار را به خاطر همسران خود انجام داده. در شأن نزول آمده که آن، شربت عسل و یا ماریہ قبطیه بود.

«وَ اللهُ غَفُورُ رَحِيمُ»حاکی است که خدا نمی خواهد انسان چنین مشقتی را بر خود هموار کند و نیز حاکی است که راه چاره باز است و می شود در شکستن قسم از غفران خدا استفاده کرد.

آیه 7- سوره (3) آل عمران آیه 45: «ذَٰلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۚ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ»(1)

جواب- ترجمه ی آیه چنین است:

«آن از جمله خبرهای غیب است که به تو وحی می کنیم، آن دم که قلم های خویش را می افکندند تا (تصمیم بگیرند) کدام یک از آنان مریم را سرپرستی کند و نیز آن دم که با هم کشمکش می کردند، تو در کنار آنها حاضر نبودی».

آیه کریمه تصریح دارد که آگاهی پیامبر نسبت به اجتماع آنان، به وسیله ی وحی به دست آمده بدین معنا که منبع اطلاعات نبی، وحی از جانب پروردگار است و این مطلب گویای جهل ایشان نبوده و تناقضی با علم ایشان ندارد. بنابراین در این آیه قسمتی وجود ندارد که با علم یا عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، تعارضی داشته باشد و این مطلب نیازی به توضیح ندارد.

آیه 8- سوره (69) الحاقة آیه 45 الی 48: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ».

اگر پیامبر، پارهای سخنان را به دروغ به ما نسبت می داد.

جواب- سياق كلام مجرای «إياك أعني و اسمعي يا جارة» است که مردم بدانند پیامبر آنچه از کتاب و تشریع و معارف و ایمان گفته و آورده، ساخته و پرداخته فکر، عقل و نظر خودش نیست.

این بدین جهت است که مردم مطمئن باشند پیامبر از روی عقل و نظر خود هیچ یک از مطالب معارف را نیاورده و هرگز از جانب خود هیچ حلال، حرام و... هیچ حکم دیگری را

ص: 76


1- سوره (3) آل عمران آیه 45.

اعلام نفرموده و اعمال نظر شخصی نمی کند.

آیا خطبه غدیر تلفیقی از احادیث است؟

سؤال - گفته شده است که: آن مقدار مورد اتفاق از خطبه رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم در غدیرخم: من کنت مولاه فعلي مولاه ، می باشد. زیرا گفته شده است که خطبه طولانی غدیر، تنظیم شده از تلفیق احادیث کوتاه می باشد.

جواب: در متون مختلفي از فريقين تصریح شده است که رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خطابه ایراد فرمودند و نه یکی دو جمله کوتاه بلکه ایراد خطبه رسول الله صلى الله عليه و آله و ستم ساعاتی طول کشیده.

منابع خطبه طولانی غدیر در کتب شیعه و مخالفين به سه روایت است.

1- از امام محمد باقر عليه السلام در چهار کتاب: روضة الواعظين، الإحتجاج، اليقين و نزهة الكرام.

2- به روایت حذيفة بن اليمان درکتاب: إقبال الأعمال.

3- به روایت زید بن ارقم در چهار منبع: العدد القوية، التحصين ، الصراط المستقيم، نهج الإيمان .

روایت «الصراط المستقيم» و «نهج الإيمان» از کتاب «الولاية» طبری ناصبی است و روایت سید ابن طاوس رحمه الله در اليقين و التحصين ، از طریق مخالفين طائفه حقه می باشد.

بسیاری دیگر از کتاب های فریقین است که به تفاوت بخش هایی از خطبه غدیر در آن ها روایت شده است. و از کتاب های شیعه اضافه بر آنچه ذکر شد و قسمت زیادی از خطبه غدیر را ذکر نموده اند: الخصال و الأمالي شیخ صدوق، وتفسير العياشي است و از کتب مخالفين: فرائد السمطين و شواهد التنزيل و....

غدیرو خطبه آن فراتر از متواتر است که تنها در کتاب الولاية طبری که از مخالفین شیعه بوده و کتابش بالغ بر چندین جلد بوده، تصریح شده که طرق حديث غدیر هفتاد و پنج طريق بوده ،

ص: 77

گرچه فعلا جز برخی از روایاتی که دیگران از او نقل کرده اند اصل کتاب از میان رفته .

تا آن جا که آگاهیم، این کتاب، تا قرن نهم در اختیار چندین نفر از مؤلفان، مورخان و محدثان بزرگ اسلامی بوده است. فهرست اجمالی نام این افراد عبارت است از:

1- قاضی نعمان اسماعیلی (م 363) که بیشترین نقل را از این کتاب دارد . 2- رجالی کبیر نجاشی (372 - 450) که نام کتاب را یاد کرده و طریق خود را به آن یادآور شده است. 3 شیخ طوسی (م 460) همین طور. 4- یاقوت حموی (م 626) که گزارشی از چگونگی تألیف این اثر داده است. 5- ابن بطريق (م600) که به تعداد طرق نقل حدیث غدیر در این کتاب تصریح کرده است. 6- ابن شهرآشوب (م588) که او نیز نام این کتاب را در شرح حال او آورده و در جای دیگر خبر شمار طرق نقل شده برای حدیث غدیر در این کتاب را ارائه کرده و در المناقب، در چندین مورد از آن نقل کرده است. 7- ابن طاووس (م664) که از آن یاد و نقل کرده است. 8- شمس الدين ذهبی (748) که آن را دیده و چندین روایت نقل کرده است و 9 ابن حجر (م852) که او نیز کتاب را دیده است.

مفصل ترین نقل ها از این کتاب توسط ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربي، نویسنده، و قاضی اسماعیلی مذهب دولت فاطمی (م 363) در مجلد نخست شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار او آمده . ابوالعباس احمد بن على نجاشی (م450) درباره طبری و کتاب الغدیر می نویسد:

أبوجعفر الطبري عامة، له كتاب الرد على الحرقوصية، ذكر طرق خبر يوم الغدير، أخبرنا القاضي أبوإسحاق إبراهيم بن مخلد، قال: حدثنا أبي، قال: حدثنا محمد بن جریر بكتابه الرد على الحرقوصية .(1)

شیخ طوسی (م460) درباره این کتاب نوشته است:

محمد بن جرير الطبري، أبوجعفر، صاحب التاريخ، عامي المذهب. له کتاب خبر

ص: 78


1- رجال التجاشي: (تحقيق السيد موسى الشبيري، قم) ص 322، ش879.

غدیر خم، تصنيفه و شرح أمره. أخبرنا أحمد بن عبدون، عن أبي بكر الدوري، عن ابن کامل، عنه.(1)

يحيى بن حسن معروف به ابن بطريق (م600) می نویسد:

وقد ذكر محمد بن جرير الطبري، صاحب التاريخ خبريوم الغدير و طرقه من خمسة و سبعين طريقة، وأفرد به کتاب سماه کتاب الولاية .(2)

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب آل أبي طالب عليهم السلام از آن روایات نقل کرده است. شیخ سديد الدين محمود حمصی رازی از علمای قرن هفتم هجری نیز، در اثبات تواتر حدیث غدیر به نوشته های اصحاب حديث استناد کرده و از جمله می نویسد:

لأن أصحاب الحديث أوردوه من طرق كثيرة، كمحمد بن جرير الطبري فإنه أورده من نیف و سبعين طريقة في كتابه .(3)

احمد بن موسی بن طاوس که از علمای قرن هفتم هجری است نیز در همین زمینه می نویسد:

و ساقه أي حديث الغدير أبوجعفر محمد بن جرير الطبري صاحب التفسير والتاريخ الكبير من خمسة وسبعين طريقا.(4)

رضی الدین علی بن طاوس (589 - 664) در مواردی از کتاب مناقب اهل البيت طبری مطالبی نقل کرده،(5)و در مواردی نیز از کتاب الولاية او یاد کرده. وی درباره کتاب الولاية طبری می نویسد:

ومن ذلك ما رواه محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ الكبير صفه وسماه کتاب الرد على الحرقوصية، روى فيه حديث يوم الغدير وما نص التبي على علي عليه السلام بالولاية و المقام الكبير، و روی ذلک من خمس و سبعين طريقا.(6)

همچنین در مورد دیگری می نویسد:

وأما الذي ذكره محمد بن جریر صاحب التاريخ فإنه في مجلد.(7)

ص: 79


1- كذا. و في مورد آخر: کتاب خبر غدیر خم و شرح أمره، تصنيفه. فهرسة كتب الشيعة و اصولها، تحقيق السيد عبد العزيز الطباطبائي، قم، 1420، ص424، ش 655
2- عمدة عيون صحاح الأخبار، ص 157 (قم، 1412).
3- المنقذ من الضلال: ص 106 ش 715.
4- بناء المقالة الفاطمية في نقض الرسالة العثمانية، (چاپ موسسة آل البيت، قم، 1411)، صص 299-300.
5- اليقين، ص 215.
6- إقبال الاعمال: ج2 ص248.
7- همان: ج2 ص 248.

و در جای دیگری می نویسد:

وقد روى الحديث في ذلک محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ من خمس وسبعين طريقة و أفرد له کتاب سماه حديث الولاية .(1)

شمس الدين ذهبی (748) می نویسد:

ولما بلغه أن ابن داود تكلم في حديث غدير خم، عمل کتاب الفضائل و تكلم على تصحيح الحديث. قلت: رأيت مجلد من طرق الحديث لابن جریرفاندهشت له لكثرة الطرق.(2)

خواهیم دید که شمس الدين الذهبی (768-973) که به احتمال تنها جزء دوم این کتاب را دیده، چندین روایت از آن در کتاب «طرق حديث من کنت مولاه» نقل کرده است. وی در موردی می نویسد:

قال محمد بن جرير الطبري في المجلد الثاني من كتاب غدیر خم له، و أظنه بمثل جميع هذا الكتاب نسب إلى التشيع، فقال: ....(3)

ابن کثیر (م 774) در ضمن شرح حال طبری در ذیل حوادث سال 310 می نویسد:

وقد رأيت له کتاب جمع فيه أحاديث غدیر خم في مجلدين ضخمين .(4)

این حجر عسقلانی (773-852) با ارائه آنچه که متری در تهذيب الكمال آورده، می نویسد: وی چیزی افزون بر آنچه ابن عبدالبر در الإستيعاب دارد، نیاورده، جز آن که حديث موالاة را نقل کرده ،(5) در حالی که طبری در تألیفی چندین برابر آنچه ابن عقده در جمع طرق این روایت آورده است ،(6) طرق حديث غدیر را فراهم آورده است:

وقد جمعه ابن جرير الطبري في مؤلف فيه أضعاف من ذكر و صححه واعتني بجمع طرقه أبوالعباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابي أو أكثر.(7)

نتیجه این که بسیاری از بزرگان محدثین شیعه و عامه همچون بیاضی در الصراط المستقيم و ذهبي وابن كثير تصریح نموده اند که کتاب الولاية از هفتاد و پنج طريق حدیث غدیر را روایت

ص: 80


1- الطرائف: ص 142 و بنگرید: ص 154 (قم، 1400).
2- تذكرة الحفاظ ، (چاپ بیروت دارالکتب العلمية): ج2 ص 713.
3- طرق حديث من کنت ...: ص 62 ش 61.
4- البداية والنهاية: ج11-12، ص167، ذیل حوادث سال 310.
5- تهذيب الكمال: ج20 ص 484.
6- در فتح الباري: ج 7 ص 61 - بدون اشاره به کتاب طبری می نویسد: و أوعب من جمعه مناقبه(يعني عليا) من الأحاديث الجياد النسائي في كتاب الخصائص؛ وأما حديث من كنت مولاه فعلي مولاه، فقد أخرجه الترمذي و التائي و هو كثير الطرق جدا، وقد استودعها ابن عقدة في كتاب مفرد؛ و كثير من أسانيدها صحاح و حسان.
7- تهذيب التهذيب: ج 7 ص297 (بیروت، دارالفکر). نسخه ای از کتاب ابن عقده تحت عنوان «جمع طرق حديث الغدير» در اختیار ابن حجر بوده است. بنگرید: مقالات تاریخی، دفتر ششم، مقاله منابع تاریخ ابن حجردر الإصابة: ص 363.

نموده اند.

دیگر محدثین بزرگ عمری: از محدثین بزرگ عامه ابوبکر بن ابی شیبة الواسطی متوفی235 استاد بخاری است در کتاب المصنف از براء بن عازب و بريدة بن الحصيب و جابر بن عبدالله و ابوايوب وزيد بن أرقم و زید بن يثيع وسعد بن ابی وقاص وابوهريرة خطبه غدیر را روایت نموده است.

و امام احمد حنبل متوفی 241 نیز در کتاب المسند و کتاب فضائل الصحابة از 28 راوی حادثه و خطبه غدیر را روایت نموده است.

و ابوبکر احمد بن عمرو بن أبي عاصم الشيبانی معروف به ابی عاصم متوفي 278 در کتاب الستة و كتاب الآحاد والمثانی از 19 راوی غدیر و حديث آن را روایت نموده است.

امام حافظ احمد بن محمد بن سعید بن عقدة الكوفي متوفی 332 نیز کتابی به نام الولاية تاليف نموده است.

سؤالاتی درباره عصمت نبي الله آدم عليه السلام

اشاره

بسم الله الرحمان الرحيم

خدمت ... استاد محترم ... آية الله تربتی کربلائی حفظه الله تعالی

سلام علیکم

ضمن عرض ادب و احترام محضر مبارک حضرتعالی، به استحضار می رساند، چندی پیش صحبتی بین اینجانب و جناب آقای سید محمد سعید رضوی ایده الله تعالی پیش آمد و حرف هایی رد و بدل شد که خلاصه ی آن به عرض می رسد.

بحث راجع به عصمت انبیاء عليهم السلام بود و این که چطور ممکن است از فردی که خداوند تعالی او را اصطفاء کرده مخالفتی سرزند، چرا که او پرورش یافته مکتب وحی است و می خواهد کلام خالق را به مخلوق برساند؛ برخی سؤالات و شبهاتی که در این بین پیش می آید عبارتند از:

الف: پیامبری که خودش در انجام دستور الهی کوتاهی کند و به اصطلاح ترک اولی نماید با

ص: 81

این که علم دارد دستور خداست ولی باز مخالفت امرالهی نموده و از او ترک اولی سر می زند که برای پیامبری که خدای تعالی او را اجتباء کرده امری خطیر است؛ چگونه می تواند رهبری و سرپرستی یک امت را به عهده گیرد؟

ب: اگر از پیامبری مخالفتی سر بزند که اصطلاحة الآن به آن ترک اولی می گویند مثل خوردن حضرت آدم علی نبینا و آله و عليه السلام از شجره منهه با این که خداوند تبارک و تعالی دستور داده است: «وَ لَا تَقَرُّبَا هَذِهِ الشَّجَرَةِ ... » پس امت این پیامبر معذورند چرا که خداوند تبارک و تعالی فرمودند نزدیک نشوید و نخورید و ایشان نزدیک شده و خوردند. چرا باید پیامبری که خدا او را برگزیده است چنین عملی از او سر بزند؟

ج: امکان این که در اخذ وحی و ابلاغ احکام الهی نیز ترک اولی و سرپیچی از او سر بزند هست و از کجا معلوم این کار را نکرده است؟

د: مگر کسی که فرستاده خداوند بی عیب و نقص هست نباید خودش هم این خصوصیت را داشته

باشد؟

و سؤالاتی از این قبیل که عرضه گردید. لذا بر آن شدیم که به طور کلی مدارک نقلی و عقلی این موضوع را بررسی کنیم و بر روی کلیه واژه های عصمت انبیاء، ترک اولی، فرمایش ائمه علیهم السلام راجع به انبیاء و... تفحصی نموده تا امر روشن گردد إن شاء الله تعالی که آیا این اموری که منافی عصمت انبیاست چه بوده.

صديق مکرم جناب آقای رضوی پس از بررسی اجمالی این موضوع بیان داشتند که حدود 10 مورد در قرآن کریم هست در بحث عصی و عصیان و ... که تعبیر به ترک اولی می شود.

درباره حضرت آدم علی نبینا و آله و عليه السلام آمده است: «فعصی آدم ربه فغوی ...» چند مطلب در آن وجود دارد.

الف: عصی و غوی غایب آمده است.

ب: گزارش است ج: آدم عليه السلام باعث نبوده است و دیگری باعث بوده.

د: شیطان و ناامیدی او در رویارویی با حضرت آدم عليه السلام که صلابت و توحید حضرت آدم عليه السلام را می رساند و سراغ حضرت حوا رفت و از او استفاده کرد و او را تحریک نمود.

ص: 82

ه: عصی و غوی سرپیچی نبوده و عرفان و شناخت داشته چرا که «علم آدم الأسماء كلها» و فریب نبوده واتفاقأ طبع سلیم حضرت آدم عليه السلام بوده و میل به کمال و هدایت اولیه است.

و: بهشت آن زمان محل تکلیف نبوده است و گناهی انجام نداده.

ز: ترک اولی که الآن مصطلح است بافته فهم دانشمندان شیعی است و هیچ روایتی در این زمینه که بیانگر این اصطلاح باشد وجود ندارد.

ح: در آیه شریفه: «لَا يُنَالُ عَهْدِيُّ الظَّالِمِينَ» می رساند که انبیاء هیچ کدام ظلمی در حق خدا و خویش و مردم نکرده اند.

ط: این که معروف است حضرت یونس عليه السلام قوم خود را ترک کرد و ترک اولی از او سر زد، این کار روی ترک اولی و سرپیچی نبوده و به خاطر اکتساب شرح صدر بوده است چرا که 3 شرح صدر در قرآن داریم:

1- موهبتی که درباره نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرُكَ»

2- درخواست حضرت موسی علیه السلام: «رَبِّيُّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِيٌّ ... »

3- حضرت یونس که قوم خود را ترک کرد برای اخذ و دریافت شرح صدر و دوباره به سوی قوم خود بازگشت.

ی: درخت و شجره منهته، شجره علم بوده است و وقتی که خورد جایگاه خود را فهمید. «فَبَدَتْ لَهُمَا سُؤُءَاتُهُمَا ...».

ک: از آیه: «ثُمَّ اِجْتَبَاهُ رَبُّهُ » مشخص می شود عصمت ایشان، که خدا ایشان را برگزیده است و اصطفاء واجتباء نموده است.

ل: حضرت آدم عليه السلام هم مقام اهل بیت را فهمید و سپس اجتباء شد پس از خوردن آن شجره. بعضی از صحبت هایی که شده است در این باره و استنادها: روایتی در منتهی الآمال از امام سجاد عليه السلام که با این که گریانم گاهی لبخند را فراموش نمی کنم.

و یا در کشف الغمة: ج1 ص3/163 و بحار الأنوار: ج 47 ص 307 از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: گاهی قلبم کدر می شود، به همین دلیل در روز هفتاد مرتبه استغفار می کنم. (در جواب این فرمایش 2 بحث مطرح است.

1- استغفار برای شیعیان و محبین است.

ص: 83

2- معاشرت اجباری با فسقه و ناپاکان باعث کدورت پیامبر می شود.

م: هبوط در قرآن 3 جا مطرح شده برای ایشان:

1- «قُلنَا اهبِطوا».

2- برای شیطان هبوط آمده است.

3- برای حضرت آدم و حواء که کاملترین آن در سوره ای که ذکر بقره شده است و همان آیه: «قُلنَا اهبِطوا» است ....

راجع به شیطان دارد که تكبر باعث هبوط وی شد. در این که آیا هبوط حضرت آدم و حواء عليهما السلام عذابی برای ایشان بوده می گوییم خیر عذابی نبوده چرا که در حدیث شریفی که جناب عیاشی از امام صادق علیه السلام نقل می کند ملکی در بهشت با حضرت آدم عليه السلام مأنوس بود و رفیق صمیمی همدیگر بودند وقتی حضرت آدم عليه السلام به زمین آمد روزی ملک پایین آمد و سراغ او رفت وقتی حضرت آدم عليه السلام او را دید چنان صیحه ای زد که تمام عالم شنیدند ملک فرمود: عزیزم آرام باش. یادت رفته که خداوند تبارک و تعالی فرمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً:؟ و این امر حکمت خداست که تو در زمین خلیفه باشی نه در بهشت.

و یا در حدیث دیگری که از آقا امام صادق عليه السلام در تفسیر البرهان موجود است: ایشان

حضرت آدم و حواء) نسبت به یک مقام منع شده بودند (ظاهرا مقام علمی اهل بیت بوده است) و ایشان نسبت به این مقام حسادت کردند (حضرت آدم عليه السلام به مقام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و مقام حضرت على علیه السلام و حضرت حواء به مقام حضرت زهرا سلام الله عليها).

صحبت های فوق خلاصه ای از کلام آقای سید محمد سعید رضوی ایده الله تعالی بود. پس از ایراد این کلمات سؤالاتی پیش آمد که خدمت سرور معظم عرضه می داریم:

الف: همان طوری که می دانیم تفسیر و تأويل آيات قرآن مقامی انحصاری است که مخصوص ذات مقدس باری تعالی و راسخون در علم است حتی ترجمه تحت اللفظی مثل ترجمه کلماتی چون عصی و غوی احتیاج به فرمایش معصوم دارد. لذا این آیات چون متشابه است و ظاهر آن منافی عصمت انبیاء است؛ بایستی مورد بررسی قرار گیرند تا سؤالات و شبهات موجود جواب داده شود و چون دأب و روش حضرتعالی بر همین قرار است، خواهشمندیم امر را برای ما روشن و بدیهی

ص: 84

فرمایید:

الف: توبه ی حضرت آدم على نبينا وآله وعليه السلام چه بوده است؟

ب: شجره منهیه چه بوده است؟

ج: آیا پس از خوردن از درخت نهی شده به زمین هبوط کردند؟

د: آیا هبوط ایشان عذاب بوده است؟

ه: آیا ظلم به نفس بوده است و آیاتی چون «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا» و «إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظَّالِمِينَ» حضرت یونس در دل ماهی چه بوده است؟

و: آیا ترک اولی در اصطلاح معصومین علیهم السلام بوده است؟

ز: در این فرمایشی که در زیارات داریم که «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي اَلْأَصْلاَبِ اَلشَّامِخَةِ وَ اَلْأَزْحَامِ اَلْمُطَهَّرَةِ» حضرت آدم وحواء که از آن اصلاب شامخه و ارواح مطهره بوده است که دلیل بر پاکی و عصمت ایشان است، پس چگونه جمع می شود بین این آیات و احادیث؟

ح: در فرمایشات معصومین مثلا در مناظره حضرت امام رضا عليه السلام در مجلس مأمون لعنة الله علیه یا در مکالمات شيټه که عصمت انبیاء ثابت می شود، چگونه باید این اعمال انبیاء بیان گردد که منافی با عصمت ایشان نباشد؟

در پایان... از الطاف بی شائبه شما کمال تشکر را داریم. و السلام علیکم و رحمة الله و بركاته 1390/12/18 ، 15 ربیع الثانی 1433 الحقیر رسول زارع

بسم الله الرحمان الرحيم

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد و آله الطاهرين، و لعنة الله على اعدائهم و مخالفيهم اجمعين. ذاکر اهل بیت نبوت و رسالت صلوات الله عليهم و برادر عزیز ولائي ام جناب آقای رسول زارع زید عزکم: والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

ضمن تشکر از اظهار محبت به این جانب و قدردانی از دیگر برادران ولائی خودم که در جلسات بحث های دینی همراه جنابعالی هستند و دعای خیر برای همه برادران ولائي، به حول و قوه الهی و

ص: 85

عنایات اعلى حضرت بقية الأعظم سلام الله عليه و عجل الله فرجه الشریف شروع به پاسخ گویی سؤالات مرقومه براساس اخذ معارف از حضرات معصومین آل الله محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعین می نمایم، و از آن جایی که برادران ولائي خودم را از «مسلمين لمحمد و آله صلوات الله عليهم أنفسهم» می دانم، إن شاء الله مقبول افتد و این کمترین محب آل الرسول صلوات الله عليهم را از دعای خیر فراموش نفرمایید.

جواب سؤالاتی که در آغاز نامه شما بود:

جواب الف: ترک اولى معصيت حرام نیست و ترک اولی که از حضرت آدم سرزد قبل از نبوت ایشان بوده است، و نهی ارشادی بوده و به عصمت ضرر نمی رساند، و اجتباء ایشان پس از توبه و بازگشت به اطاعت محض از فرامین مولوی و ارشادی حضرت حق جل جلاله بوده است و ضرری به نبوت ایشان نمی زند.

جواب ب: گفتیم که ترک اولی در مستحبات و مکروهات است و در امور ارشادی و تنزیهی، و آن چه بر مردم واجب است این است که ترک واجب و انجام حرام نکنند، و در انجام مکروهات و ترک مستحبات بر غیر انبیاء و معصومین جزعتاب و تنزل از فضائل و نعم، عقابی نیست.

جواب ج: ترک اولی نسبت به امور شخصیه است و نه در اخذ و ابلاغ وحی، فتدبر.

جواب د: انبیاء سلام الله عليهم برترین انسان های زمان خود هستند در علم و عصمت، سوای خاتم انبیاء صلوات الله وسلامه عليه و آله که فرد اقل عالم مخلوقات هستند، اینان اضافه بر عصمت انبیاء از سهو و نسیان و انواع خطا نیز مصون اند و واسطه تمامی فیوضات و نعم الهی هستند، دارای ولایت علیه الهیه اند.

جواب سؤالاتی که در پایان نامه شما بود:

الف: توبه حضرت آدم علی نبینا و آله و عليه السلام از چه بوده است؟

جواب: آن چه از آیات و احادیث حضرات معصومین علیهم السلام استفاده می شود این است که توبه و متاب به معنای رجوع است، و توبه حضرت آدم ابو البشر و حواء عليهما

ص: 86

السلام به جهت ترک اولی و یا غبطه برمقام علم اهل بیت نبوت عليهم الصلاة و السلام بوده است و پس از تضرع و زاری بسیار آدم و حواء على نبينا و آله و علیهما السلام در زمان طولانی، حضرت الله تبارک وتعالی، به اوکلمات نام های حضرات معصومين ظه وآل یاسین صلوات الله و سلامه عليهم را به او القاء فرمود و با توسل به آن ها به درگاه الله توبه و بازگشت نمود و حضرت حق جل جلاله توبه او را پذیرفت. ضمن این که آنان از امر ارشادی حضرت حق سرباز زدند و نه امر مولوی که انجام آن واجب و موجب ثواب و ترک آن حرام و سبب عقاب گردد، و ترک اولى و غبطه، گناه نیست بلکه سبب سلب نعمت و کرامتی می شود، چنان که در آنها شد.

امام علي الهادي عليه السلام فرمودند:

«الشَّجَرَةِ اَلَّتِي نَهَى اَللَّهُ آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ أَنْ يَأْكُلاَ مِنْهَا شَجَره اَلْحَسَدُ عَهِدَ إِلَيْهِمَا أَنْ لا يَنْظُرَا إلَى مَنْ فَضَّلَ اللَّهُ عَلَيهِ وَعَلَى خَلائِقِهِ بِعَيْنِ الحَسَدِ وَلَم يَجِدِ اللَّهُ لَهُ عِزْما»(1)

درختی که الله تعالى آدم و همسرش را از خوردن از آن نهی فرمود درخت حسد بود. با آنها عهد نمود که با چشم حسد به کسانی که خداوند آن ها را بر او و همه مخلوقات برتری داده است، نگاه نکنند، و خداوند در آن ها این عزم (قرار) را نیافت.

امام محمدباقر عليه السلام درباره آیه:

«وَلَقَدَّ عَهْدُنَا إِلَى آدَمِ مِنْ قَبْلَ فَنَسِيٌّ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمَا»

همانا که از پیش به آدم سفارشی کردیم، او فراموش کرد و برایش آهنگ پایداری ندیدیم».

فرمود:

«عَهِدْنَا إِلَيْهِ فِي مُحَمَّدٍ والأئِمَّةِ مِن بَعدِهِ فَتَرَكَ ولَمْ يَكُنْ لَهُ عَزْمٌ انَّهُم هَكَذا وإنَّمَا سُمِّيَ أُولو الْعَزْمِ أُولِي العَزْمِ لانه عَهِدَ إِلَيْهِمْ فِي مُحَمَّدٍ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْمَهْدِي صَلَواتُ

ص: 87


1- بحارالأنوار: ج 11 ص187ح 42 از تفسیر العياشي.

اللهُ عَلَيْهِ وَ سَيْرَتُهُ، وَ أَجْمَعَ عَزْمِهِمْ عَلَى أَنَّ ذَلِكَ كَذَلِكَ وَ الْإقْرَارُ بِهِ».(1)

یعنی درباره محمد و امامان پس از او به وی سفارش و عهد کردیم، او ترک نمود و بر این که ایشان چنانند پایداری نورزید، و پیغمبرانی که اولوالعزم نامیده شدند، از این جهت است که (خدا) درباره محمد و جانشینان بعد از او و درباره حضرت مهدی صلوات الله عليهم و روش او به ایشان سفارش فرمود و آنها تصمیم خود را استوار کردند که مطلب چنین است و اعتراف نمودند.

امام على الرضا عليه السلام در حدیثی به اباصلت فرمودند:

«... وَ إِنَّ آدَمَ عَلِيَّ السُّلَّامِ لَمَّا أَكَرَّمَهُ اللهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ بإِ سَجَّادَ ملَائِكتَة وَ بِإدْخَالِهِ الْجَنَّةَ قَالَ فِي نَفْسُهُ: هَلْ خَلْقُ اللهِ بَشَرًا أَفَضْلَ مُنْي ؟ فَعِلْمُ اللهِ عِزٍّ وَ جَلٌّ مَا وَقْعٍ فِي نَفْسُهُ فَنَادَاهُ: اِرْفَعْ رَأْسَكَ یَا آدَمَ وَ اُنْظُرْ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ، فَرَفْعَ آدَمِ رَأْسِهِ فَنَظَرٍ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَوَجْدِ عَلِيِّ مَكْتُوبًا: لَا إلَهٌ إِلَّا اللهَ مُحَمَّدَ رَسُولِ اللهِ، وَعُلِيَ بْن أَبِي طَالِبِ أَميرِ الْمُؤْمِنِينَ وَزَوْجَتِهِ فَاطِمَةَ سَيِّدَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، وَالْحُسْنَ وَالْحِسَّيْنِ سَيِّدَا شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ.

فَقَالَ آدَمُ: یَا رُبَّ مِنْ هَؤُلَاءِ ؟ فَقَالَ عِزٌّ وَ جَلٌّ: هَؤُلَاءِ مِنْ ذَرِّيَّتِكَ وَ هُمْ خَيْرٌ مِنْكَ وَمِنْ جَمِيعِ خَلْقِيٍّ وَلَوْ لَا هُمْ مَا خَلْقَتِكَ وَلَا خَلَقَتِ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ وَلَا السَّمَاءُ وَالْأَرَضُ فَإِيَّاكَ أَنَّ تَنَظُّرَ إِلَيْهِمْ بِعَيْنَ الْحَسَدِ فَأَخْرَجَكَ عَنْ جِوَارِيٍّ. فَنَظَرٌ إِلَيْهِمْ بِعَيْنَ الْحَسَدِ وَ تمنی مَنْزِلَتَهُمْ فَتَسَلُّطَ عَلَيْهِ الشَّيْطَانَ حَتَّى أَكُلُّ مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي نَهْي عَنْهَا وَ تَسَلُّطٌ عَلَى حَوَّاءِ لِنَظَرَهَا إِلَى فَاطِمَةٍ عَلَيْهَا السُّلَّامَ بِعَيْنَ الْحَسَدِ حَتَّى أَكَلَتْ مِنَ الشَّجَرَةِ كَمَا أَكُلُّ آدَمِ عَلَيْهِ السُّلَّامَ فَأَخْرَجَهُمَا اللهُ عِزٍّ وَ جَلٌّ عَنْ جَنَّتِهِ ؛ فَاُهْبُطْهُمَا عَنْ جِوَارِهِ إِلَى الْأَرَضِ».(2)

ای ابا صلت! ... و آن زمان که خداوند، آدم عليه السلام را با به سجده در آوردن ملائکه و ورود به بهشت گرامی نمود، آدم با خود گفت: آیا خداوند. تا به حال به بشری

ص: 88


1- بحارالأنوار: ج 24 ص 351 ح 65 از الكافي الشريف.
2- عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج1 ص306 ب28 ح67 به سند خود از عبدالسلام بن صالح الهروي. معاني الأخبار: ص 124 باب معنى الشجرة التي أكل منها آدم و حواء ... حديث1 به سند خود مانند العيون . از هردو: بحارالأنوار: ج11 ص 164 ب3 ح 9.

برتر از من خلق کرده است؟ خداوند، آنچه را در درون آدم گذشته بود، دانست، او را چنین ندا داد: ای آدم! سرت را بلند کن و به پایه عرش بنگر. آدم سرش را بلند کرد و به پایه عرش نگریست و این نوشته را روی آن یافت: لَا إلَهٌ إِلَّا اللهَ مُحَمَّدَ رَسُولِ اللهِ، وَ عَلِيُّ بْن أَبِي طَالِبِ أَميرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَزَوْجَتَهُ فَاطِمَهُ سَيِّدُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، وَ الْحُسْنُ وَ الْحِسَّيْنِ سَيِّدَ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ. معبودی جز الله نیست، محمد رسول خداست و على بن ابي طالب امیرمؤمنان است و همسرش فاطمه سرور زنان جهانیان است، و حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت هستند. آنگاه آدم عرضه داشت: پروردگار من! اینها چه کسانی هستند؟ خداوند عزوجل فرمود: اینان از فرزندان تو هستند و آنان از تو و از تمام مخلوقاتم بهترند. و اگر آنان نبودند، نه توو نه بهشت و دوزخ و نه آسمان و زمین را نمي آفريدم مبادا به دیده حسد به آنان بنگری که در این صورت تو را از جوار خود بیرون خواهم کرد. ولی او با حسد به آنان نگاه کرد و مقام و منزلت آنان را آرزو نمود و در نتیجه شیطان براو چیره شد تا این که از درختی که از آن نهی شده بود، تناول نمود، و پس از آن شیطان بر حواء نیز مسلط شد، به خاطر این که به فاطمه علیها السلام با چشم حسد نگاه کرده بود تا این که از درخت خورد، همان طور که آدم عليه السلام از آن خورد و خداوند عزوجل آن دو را از بهشت خود بیرون کرد و از جوار خویش به زمين فرو فرستاد.

علامه مجلسی در مرآة العقول توضیح می دهد:

گویا مقصود آیه شریفه نسبت به حضرت آدم این است که او به آن مطلب اهميت بسیاری نداد و مانند پیغمبران اولوالعزم، اظهار شادی و مسرت نکرد، با وجود این که بدان سزاوار بود، و این خود ترک اولایی بود که از او صادر شد، و گرنه مقام عصمت و نبوتش مانع از این است که درباره او قائل شویم وحی خدا را نپذیرفته و به قضای

ص: 89

او راضی نگشته است.

و در بحارالأنوار می نویسد:

... و مراد از حسد غبطه بوده است که شایسته وی نبوده و تایید می کند این قول را فرمایش امام علیه السلام: «وَ تَمَنِّي مَنْزِلَتِهِمْ».(1)

ب: شجره منهیه چه بوده است؟

جواب: عبدالسلام بن صالح الهروی گفت: به امام رضا عليه السلام گفتم: ای فرزند رسول الله ! مرا از درختی که آدم و حواء خوردند خبرده که به تحقیق مردم درباره آن اختلاف کردند، بعضی روایت می کنند که گندم بوده است، بعضی روایت می کنند که انگور بوده است و بعضی دیگر روایت می کنند که آن درخت حسد بوده است. حضرت فرمودند:

تمام اینها صحیح است.

عرض کردم: معنی این وجوه با این تفاوت هایی که دارند، چیست؟ فرمودند:

«يا أَبا الصَّلتِ إنَّ شَجَرَةَ الْجَنَّةِ تَحْمِلُ أنواعاً فَكَانَتْ شَجَرَةَ الْحِنْطَةِ وَ فِيهَا عِنَبٌ وَ لَيْسَتْ كَشَجَرَةِ اَلدُّنْيَا ..»(2)

ای ابا صلت! درخت بهشت بار و میوه های مختلفی دارد، آن ، درخت گندم بود که انگور نیز داشت و مانند درخت دنیا نیست ....

و از امیرالمؤمنين عليه السلام روایت شده است که فرموده باشند:

آن درخت کافور بوده است.(3)

علامه مجلسی می گوید:

و گفته شده که درخت انجیر بوده و گفته شده است که درخت علم خیر و شر بوده، و گفته شده درخت جاودانگی بوده که فرشتگان از آن می خورده اند.(4)

ج: آیا پس از خوردن از درخت نهی شده به زمین هبوط کردند؟

ص: 90


1- بحارالأنوار: ج 11 ص 164.
2- عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج1 ص 306 ب28 ح 67 به سند خود از عبد السلام بن صالح الهروي. و معاني الأخبار: ص124 باب معنى الشجرة التي أكل منها آدم و حواء ... حديث1 به سند خود مانند العيون. از هردو: بحار الأنوار: ج 11 ص 164 ب 3 ح9.
3- التبيان في تفسير القرآن : ج1 ص158- وروي عن علي عليه السلام أنه قال: شجرة الكافور. و مجمع البيان في تفسير القرآن: ج1 ص195 و نهج البيان عن كشف معاني القرآن: ج1 ص 124 و ج2 ص324. و الكشف و البيان عن تفسير القرآن: ج1 ص182 و معالم التنزيل في تفسير القرآن: ج1 ص 105 و زاد المسير في علم التفسير: ج1 ص55 و البحر المحيط في التفسين جا ص 256.
4- بحارالأنوار: ج11 ص164.

جواب: آیاتی که ذکر می شوند و پیوستگی ای که در آن ها ظاهر است دلالت بر اخراج آن ها از بهشت می باشند و اهباط آنان بر روی زمین و محرومیت از نعمت های بهشتی و آشکار شدن عورات ایشان.

سوره (2) آیه 36 و 37: «وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ*فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ».

و گفتيم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و آن جا در ناز و نعمت از هر چه بخواهید بخورید؛ ولی به این درخت نزديك نشوید که از ستمکاران خواهید شده و شیطان آدم و حوا را لغزانید تا از آن ناز و نعمت بیرونشان کرد، و گفتيم: از بهشت فرود آیید که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید و شما را در زمین تا مدتی قرارگاه و بهره خواهد بود.

سوره (7) الأعراف آیه 20 الی 25: «وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ*فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ*وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ*فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ*قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ*قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ».

ای آدم ! تو و همسرت در بهشت سکونت کنید و از هر چه می خواهید بخورید؛ و به این

ص: 91

درخت نزديك نشوید که جزو ستمگران خواهید شد * شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه از آن ها پوشیده بود آشکار کند و گفت: پروردگارتان، شما را از این درخت منع نکرد جز این که اگر از آن بخورید یا فرشته می شوید و یا عمر جاویدان پیدا میکنید و برای آن دو سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم آری؛ آنها را به فریب ساقط کرد و همین که از آن درخت ممنوع خوردند، آنچه از آن ها پوشیده بود آشکار گشت و آدم و حوا از برگ درختان بهشتی برای پوشش خود استفاده کردند. آن گاه پروردگارشان به آنها فرمود: آیا شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟! * آدم و حوا گفتند: بر خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و مشمول رحمت خویش قرار ندهی، از زیان کاران خواهیم بود فرمود: پایین روند در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود و زمين تا مدت معینی محل استقرار و بهره گیری شما می باشد.

د: آیا هبوط ایشان عذاب بوده است؟

جواب: ایشان برای این که حجت الله در زمین باشد آفریده شد و نه برای در بهشت ماندن، و اگر آن ترک اولی از او و حواء سر نزده بود در آن جا می ماند و از نعمت های بهشتی بهره مند می بود، اما تقدیر این بود که حجت و خلیفه الله در زمین باشد و این ترک اولی که از آن دو سر زد، سلب نعمت از آن ها گردید و در زمین گرفتاری های بسیاری برایشان ایجاد شد که ترس و غم، از آن ها است.

و ترک اولی موجب عذاب نمی گردد و از درجات كمال تنزل می دهد.

ابوصلت هروی گوید: چون مأمون صاحب نظران اهل اسلام و دیانات بیهود و نصاری و مجوس و صابئيه و دیگر صاحب نظران را جمع کرد تا با علی بن موسی الرضا عليه السلام مباحثه کنند؛ هیچ کس برای مباحثه از جا بلند نشد جز این که امام او را محکوم ساختند و گویا سنگ در دهانش نهادند. علی بن محمد بن الجهم از جا برخاست، پیش آمد و به امام عرضه داشت:

ص: 92

ای فرزند پیامبر خدا! آیا شما معتقد به عصمت پیامبران هستید؟ فرمود: آری. عرض کرد: چه میکنی با این کلام خداوند عزوجل: «وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوِيَ» . آدم نافرمانی کرد و گمراه شد؟ و این کلام خدای عزوجل: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبِ مُغاضِباً فَظَنٌّ أَنَّ لَنْ نُقَدِّرُ عَلَيْهِ». ذا النون زمانی که خشمناک رفت و گمان کرد که ما براو هرگز سخت نخواهیم گرفت و... مولانا الإمام الرضا عليه السلام فرمود:

«وَيْحَكَ يَا عَلِيُّ اِتَّقِ اَللَّهَ وَ لاَ تَنْسُبْ اَلِي اِنْبِيَاءَ اَللَّهِ اَلفَوَاحِشُ وَ لاَ تَتَاوَلْ كِتَابَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جلَّ برايكَ فَانّ اللّهَ عَزَّوَ جَلَّ يَقُولُو مَا يَعْلَمُ تاويلَهُ اِلاّ اَللَّهُ وَ اَلرَّاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ.»

امّا قَوْلُهُ عَزَّو جَلَّ فِي ادَمٍ وَ عِصِي ادمِ رَبِّهِ فَغَوِي فانّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ ادَمَ حُجَّةٍ فِي اَرْضِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلادِهِ لَمْ يُخَلِّفْهُ لِلْجَنَّةِ وَ كَانَتِ اَلْمَعْصِيَةُ مِن ادمٍ فِي اَلْجَنَّةِ لاَ فِي اَلاَرْضِ لِتَتِمَّ مَقادِيرُ اَمْرِ اللَّهِ عزو جُلْفُلِما اَهْبِطَ اِلَيَ الاَرْضَ وَ جُعِلَ حُجَّةً و خَلِيفةً عصِم بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ام اَللَّهُ اِصْطُفِيَ اَدَمَ وَ نُوحاً وَ ال ابراهيم وَ اَلْ عِمْرَانَ عَلَيَّ اَلْعَالَمِين.و اما قَوْلُهُ عَزَّ و جلّ وَ ذَا اَلنُّونِ اذ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ انما ظَنَّ انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَيَضِيقُ عَلَيْهِ رِزْقَهُ ا لاَ تَسْمَعْ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّوَ جَلَّ و اما اِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ اَي ضَيق عَلَيهِ وَ لَو ظَنَّ انَّ اللَّهَ لا يَقْدِرُ عَلَيهِ لكانَ قَد كَفر ....

وای بر تو اى على! از (نافرمانی) خدا بپرهیز و هرزگی را به پیغمبران خدا نسبت نده و کتاب خدای عزوجل را به رأی خود تأويل نكن؛ زیرا خداوند عزوجل فرموده است:

وَمَا يَعْلَمُ تَأْ وَيَلْهُ إِلَّا اللهَ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»

تأويل (و معنای باطنی و غیرآشکار آن را جز خدا و راسخان در علم نمی داند.

اما این که خداوند فرموده است:

وَ عُصِيَ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى»

آدم عصیان پروردگارش نمود و گمراه شد.

ص: 93

همانا خداوند عزوجل آدم را حجتی در زمین و خلیفه ای بر بندگانش آفريد. او را برای بهشت نیافرید و نافرمانی آدم در بهشت بود نه در زمین و این بدان جهت بود که مقدرات امر خدای عزوجل تمام (عملی) شود. از این رو چون به سوی زمین پایین برده شد و به دلیل این کلام خداوند عزوجل:

«إِنَّ اللَّهَ اصطفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ».

همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمرن را بر تمامی جهانیان برگزید حجت و خليفه ای قرار داده شد، معصوم گشت.

و اما گفتار خدای عزوجل:

وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبِ مُغَاضِباً فَظَنٌّ أَنَّ لَنْ نُقَدِّرُ عَلَيْهِ».

ذوالنون هنگامی که خشمناک رفت و گمان کرد که ما هرگز بر او سخت نخواهیم گرفت.

همانا (داوود) گمان کرد خداوند روزی اش را بر او تنگ نمی گیرد. مگر این کلام خداوند عزوجل را نشنیده ای

«وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ ».

واما چون خداوند او را آزمود، روزی اش را بر او تنگ کرد (یعنی روزی را) بر او تنگ گیرد.

و اگر گمان کرده بود خدا بر او توانا نیست، به تحقیق کافر شده بود ....

ه: آیا ظلم به نفس بوده است و آیاتی چون: ربنا ظلمنا أنفسنا...، و... إني كنت من الظالمين حضرت یونس دردل ماهی چه بوده است؟

جواب: آری ترک اولى ظلم به نفس است که خود را محروم از نعمت هایی می کنند.

خداوند تعالی مخالفت با نهی خود از این که آدم و حوا نزدیک درخت ممنوعه شوند، ظلم شمرده است و در سوره طه آیه 118 و 119 از آن به تعب، رنج، گرسنگی و برهنگی که پیامد بیرون

ص: 94

رفتن از بهشت است، تعبیر کرده که معلوم می شود منظور از این تعب و شقاوت، همان مصائب دنیوی است که لازمه زندگی در زمین به شمار می رود، و نهی از آنها ارشادی است و مخالفت با چنين نهایی، گناه و نافرمانی شمره نمی شود.

و مقصود از ظلم همان ستم بر نفس است، نه ظلم محترمی که در پرستیدن و بندگی غیرالله مطرح می باشد، چنان چه نهی مولوی بود و توبه آدم عبودی بود بایست پس از قبول توبه آدم دوباره به بهشت برگردانده می شد، بنابراین خروج از بهشت اثر تکوینی تناول از درخت ممنوعه بود و در تمامی موارد ارشادی چنین است.

و آن چه ذکر کردید، این ها معنى وسبب تنزیلی و تأویلی دارند.

برای معنی تنزیلی همان آیه ای که نوشته اید: در سوره (7) الأعراف آیه 24: «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»، وروایاتی است که بر آن تصریح دارد. و برای معنی تأویلی آن نیز روایاتی است که گویای غبطه خوردن بر محمد و آل محمد صلى الله عليهم و سستی در پذیرش تمامی مقامات آن حضرات می باشد.

از امام جعفرصادق عليه السلام آمده است که فرموده باشند:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْأَرْوَاحِ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بالفي عَامٍ ، فَجَعَلَ أَعْلَاهَا وَ أَشْرَفُهَا أَرْوَاحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلَيَّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ ، فعرصها عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَغَشِيَها نُورُهُم فَقالَ اللَّهُ تَبارَكَ وَتَعالى لِلسَّماواتِ وَالأَرضِ وَالجِبالِ هَؤُلاءِ أَحِبَّائِي وَ أَوْلِيَائِي وحُجَجِي عَلَى خَلْقِي و أئمة بَرِيَّتِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْهُمْ لَهُمْ و لِمَنْ تَوَلاَّهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتِي ولِمَنْ خَالَفَهُمْ و عَادَاهُمْ خَلَقْتُ نَارِي ، فَمَنِ ادَّعَى مَنْزِلَتِهِمْ مِنِّي وَ مَحَلِّهِمْ مِنَ عَظَمَتِي عذبتة عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ ، وجَعَلْتُهُ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِن نارِي وَ مَن أَقَرَّ بِوَلايَتِهِم وَلَم يَدَّعِ مَنزِلَتَهُم مِنِّي و مَكانَهُمْ مِنْ عَظَمَتِي جَعَلْتُهُ مَعَهُ فِي رَوْضاتِ جَنَّاتِي

ص: 95

وِكَانَ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ عِنْدِي وَ أَبَحْتُهُمْ كَرامَتِي وَ أَحْلَلْتُهُمْ جِوَارِي وَ شَفَّعْتُهُمْ فِي اَلْمُذْنِبِينَ مِنْ عِبَادِي و إِمَائِي ، فولايتهم أَمَانَةً عِنْدَ خَلْقِي ، فایكم يَحْمِلُهَا بأثقالها وَ یدعيها لِنَفْسِهِ دُونَ خيراتي ؟ فابت السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالَ أَنْ يَحْمِلْنَها ، وَ أَشْفَقْنَ مِنَ ادِّعَاءَ مَنْزِلَتُهَا ، وَ تَمَنِّي مَحَلَّهَا مَنْ عَظُمَتْ رَبِّها .

فَلَمَّا أسكَنَ اللَّهُ عز وَ جلَّ آدَمَ وزَوْجَتَهُ الْجَنَّةَ قَالَ لَهُمَا كُلَّا مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لَاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ يَعْنِي شَجَرَةِ الحِنْطَةِ فَتَكونَا مِنَ الظَّالِمِينَ فَنَظَرَ إلى مَنزِلَةِ مُحَمَّدٍ وَعِلي وَفاطِمَةُ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وَالأئِمَّةِ بَعدَهُم فوجداها أَشْرَفَ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَا : یا رَبَّنَا لِمَنْ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ ؟ فَقَالَ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ : ارْفَعَا رءوسکما إِلَى شَجَرَةِ الحِنْطَةِ فَتَكونَا مِنَ الظَّالِمِينَ فَنَظَرَ إلى مَنزِلَةِ مُحَمَّدٍ وَعِلي وَفاطِمَةُ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وَالأئِمَّةِ بَعدَهُم صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ بِنُورِ مِنْ نُورِ الْجَبَّارُ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَا : یا رَبِّنَا ! مَا أَكْرَمَ أَهْلِ هَذِهِ الْمَنْزِلَةِ عَلَيْكَ ، وَ مَا أَحَبَّهُمْ إِلَيْكَ ، وَ مَا أَشْرَفُهُمْ لَدَيْكَ ؟ فَقَالَ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ . لَوْلَاهُمْ مَا خلقتكما ، هؤُلاءِ خَزَنَةً عِلْمِي ، وَ أُمَنَائِي عَلَى سِرِّي ، إِيَّاكُمَا أَنْ تَنْظُرْ إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَدِ ، وتتمنيا مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدِي ، وَ مَحَلِّهِمْ مِنْ كَرَامَتِي ، فتدخلا بِذَلِكَ فِي نهيي وَ عِصْيَانِي ، فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ، قَالَا : رَبِّنَا ؛ وَ مَنِ الظَّالِمُونَ ؟ قَالَ : الْمُدَّعُونَ لمنزلتهم بِغَيْرِ حَقٌ قَالاَ رَبَّنَا فَأَرِنَا مَنَازِلَ ظَالِمِيهِمْ فِي نَارِكَ حَتَّى نَرَاهَا كَمَا رَأَيْنَا مَنْزِلَتَهُمْ في جَنَّتِكَ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وتَعَالَى النَّارَ فَأبْرَزَت جَمِيعَ مَا فِيهَا مِنْ أَلْوَانِ اَلنَّكَالِ وَ العَذابِ وَقالَ اللَّهُ عزَّ وَجِلٌ مَكانُ الظَّالِمِينَ لَهُمُ المُدَّعِينَ لِمَنْزِلِهِمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنْهَا كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَ كُلَّمَا نَضِجَتْ وَ جُلُودُهُمْ بُدِّلُوا سِواهَا لِيَذُوقُوا الْعَذاب.

یا آدَمَ وَ يَا حَوَّاءَ ! لا تنظرا إِلَى أنواري وځججي بِعَيْنِي الْحَسَدِ ، فأهبطما عَنْ جَوَارِيَ وَ أَحَلَّ بِكُمَا هواني ، فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما ؤوري عَنْهُمَا مِمَّنْ سواتهما وَ

ص: 96

قَالَ : مَا نها کما ربکما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ ، وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ ، فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ ، وَ حَمْلِهِمَا عَلَى تَمَنِّي مَنْزِلَتِهِمْ ، فَنَظَرَا إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَدِ ، فخذلا حَتَّى أکلا مِنْ شَجَرَةٍ الْحِنْطَةُ ، . . فَلَمَّا أَكَلَا مِنَ الشَّجَرَةِ طَارَ الْحُلِيُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ أجسادهما وَ بَقِيَا عريانين ، وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ، وَ ناداهُما رَبُّهُما : أَ لَمْ أنهکما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما : إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوُّ مُبِينُ؟! فَقَالَا : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لنکونن مِنَ الْخَاسِرِينَ قَالَ : اهْبِطا مِنْ جَوَارِيَ فَلَا يُجَاوِرُنِي فِي جُنَّتِي مِنَ يعصيني ، فهبطا مؤکولين إِلَى أَنْفُسُهُمَا فِي طَلَبِ الْمَعَاشِ.

فَلَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمَا جَاءَهُمَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لَهُمَا إِنَّكُمَا إنَّما ظَلَمْتُمَا أَنْفُسَكُما بِتَمَنِّي مَنْزِلَةِ مَنْ فُضِّلَ عَلَيْكُمَا فَجَزَاؤُكُمَا مَا قَدْ عُوقِبْتُمَا بِهِ مِنَ الهبوطِ مِن جوارِ اللّهِ عزّ و جلّ إِلى أَرضِهِ فَسَلاَ رَبَّكُما بِحَقّ اَلْأَسْمَاءِ اَلَّتِي رَأَيْتُمُوهَا عَلَى سَاقِ اَلْعَرْشِ حتي يَتُوبَ عَلَيْكُمَا فقالا اَللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْأَكْرَمِينَ عَلَيكَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ وَ فاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ والأئِمَّةِ إِلاَّ تُبْتَ عَلَيْنَا وَ رَحِمْتَنَا فَتَابَ اَللَّهُ عَلَيْهِمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم.

فَلَمْ تَزَلْ أَنْبِيَاءُ اَللَّهِ بَعْدَ ذَلِكَ يَحْفَظُونَ هَذِهِ اَلْأَمَانَةَ وَ يُخْبِرُونَ بِهَا أَوْصِيَاءَهُمْ وَ الْمُخْلَصِينَ مِنْ أُمَمِهِمْ فَيَأْبَوْنَ حَمْلَهَا ويُشْفِقُونَ مِنْ اعَائِهَا وَ حَمَلَهَا الإِنْسَانُ اَلَّذِي قَدْ عُرِفَ فَاصِلُ كُلِّ ظُلْمٍ مِنْهُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلٌ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ وَ الْجِبَالِ فَأبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وأشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ إنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً».(1)

همانا الله تبارک و تعالی روحها را دو هزار سال قبل از کالبدها خلق کرد، و عالی ترین و شریف ترین آن ها را، روح محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان بعد از ایشان

ص: 97


1- بحار الأنوار: ج 11 ص 172 ب3 ح 19 از معاني الأخبار: أحمد بن الهيثم، عن ابن زكريا القطان،عن ابن حبيب، عن ابن بهلول، عن أبيه، عن محمد بن سنان، عن المفضل قال: قال أبو عبد الله عليه السلام:.

صلوات الله عليهم قرار داد. آن گاه آن را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه نمود و نور آنان همه را فرا گرفت؛ پس خداوند تبارک و تعالی به آسمان ها و زمین و کوه ها فرمود: اینان دوستان و اولیاء و حجت های من بر آفریدگانم بوده و پیشوایان مخلوقات من هستند. هیچ مخلوقی را نیافریده ام که بیشتر از ایشان دوستش بدارم. بهشت خود را برای آنان و دوستدارانشان آفریده ام و زبانه های آتش دوزخ را برای هر کس که با آنان مخالفت ورزیده و دشمنی کند پدید آورده ام. هر کس منزلت و مقامی را که ایشان نزد من دارند و جایگاهی را که از عظمتهم به آنان بخشیده ام، برای خود ادعا کند، او را با چنان شدتی عذاب نمایم که احدی از جهانیان را آن چنان کیفرننموده باشم، و او را با آنان که به من شرك ورزیده اند، در پائین ترین طبقه های جهنم جای دهم. و هرکس که به ولایت و امامت ایشان اقرار نماید، و مقام و جایگاه والای ایشان را در دربار عظمت من به خود منسوب نسازد، او را در باغ و بوستان های بهشت خود با ایشان جای دهم، و در آن جا هر چه بخواهند، در آستان قرب من، برایشان فراهم است، کرامت ویژه خود را بر آنان روا داشتم و جوار خویش را بر آنان حلال نمودم، و آنان را در میان معصیتکاران از بندگان و کنیزان خود شفیع گردانم. ولایت ایشان امانتی نزد بندگانم است، کدامیک از شما می تواند بار این امانت را با سنگینی های آن به دوش کشیده و بگوید چنان مرتبه و مقامی از آن اوست به جای آن که برای برگزیدگان من (معتقد به آن) باشد ؟! آسمان ها و زمین و کوه ها از حمل آن سرباز زدند.

چون خداوند عزوجل آدم و همسرش را در بهشت جای داد، به آنان گفت: از هر کجای بهشت هر نعمتی که می خواهید بی هیچ زحمت بخورید که بر شما گوارا باد، ولی به این درخت نزدیک نشوید . اشاره به درخت گندم . که از ظالمان خواهید گشت. پس درجه و منزلت حضرت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان بعد از ایشان را دید و

ص: 98

دانستند که جایگاه ایشان عالی ترین مقام های بهشتیان است. گفتند: پروردگار ما، این جاه و مقام از آن کیست؟ خداوند جل جلاله فرمود: سرتان را به سوی ساق عرش من بلند کنید. چون آدم و حوا سر برداشتند، مشاهده نمودند که نام محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و بقیه امامان صلوات الله عليهم با نوری از نور خداوند جبار جل جلاله برساق عرش نگاشته شده است. عرض کردند: ای پروردگار ما! صاحبان این منزلت چه بسیار نزد تو گرامی هستند و چقدر نزد تو محبوبند و چه شرافتمندند در آستان تو. خداوند جل جلاله فرمود: (آری چنین است) اگر ایشان نبودند شما را خلق نمی کردم. اینان خزانه داران دانش من و امینان بر راز من هستند. مبادا با دیده رشک و حسد (غبطه) به آنان بنگرید و آرزوی منزلت و جایگاه رفیع آنان در پیشگاه مرا در سر بپرورانید، که با سرگرم شدن به چنین تمتایی غافل خواهید گشت و با گام نهادن در حریم منع من دچار عصیان شده و از ستمکاران (به نفس خود) خواهید بود. گفتند: پروردگارا ظالمان کیستند؟ فرمود: آنان که به ناحق مدعی مقام ایشان شوند. عرض کردند: خداوندا! چنان که درجه آن را در بهشت دیدیم، جایگاه ستمکاران به آنان را نیز در آتش به ما نشان ده. پس خداوند تبارک و تعالی به آتش دوزخ دستور داد و انواع سختی و شکنجه را که در آن است در معرض دید ایشان قرار داد، سپس خداوند عزوجل فرمود: جایگاه ستمکاران به آنان که به دروغ منزلت ایشان را به خود نسبت می دهند، در پائین ترین طبقات این جهنم است، «هرچه بکوشند تا از آن آتش بیرون آیند (به وسیله فرشتگان عذاب) به همان جا بازگردانده شوند، و هر چه پوست تن آنها پخته و سوخته شود، به پوست دیگری مبدل می شود تا سخت عذاب را بچشند».

ای آدم! وای حقا! با دیده رشک به انوار و حجت های من ننگرید که (در این صورت)

ص: 99

شما را از جوار (رحمت) خویش فرود می آورم، و خواری را بر شما روا خواهم داشت.

«شیطان با وسوسه آدم و حوا را فریب داد، تا زشتی های پوشیده (عورت) آنان (که حتی از دید خودشان هم مخفي بود) پدیدار شود، و گفت: خداوند شما را از خوردن محصول این درخت نهی نکرده، جز برای آن که مبادا شما فرشته شوید یا عمر جاودان یابید و آن دو را سوگند داد که من این سخن را از روی خیرخواهی به شما می گویم. با این سوگند دروغ) ایشان را فریب داد» و آن دو را وادار ساخت تا آرزوی منزلت و مقام ایشان را بنمایند پس به دیده حسد به ایشان نگریستند تا آن جا که خداوند ایشان را به حال خود رها کرد و از درخت گندم خوردند ... چون از آن درخت خوردند، حله ها و لباس ها و زیورها از روی بدنشان بلند شد و آنان لخت ماندند و از برگ (درخت) بهشت بر روی (بدن) خود نهادند، و پروردگارشان به ایشان ندا داد: آیا شما را از نزدیک شدن به این درخت منع نکردم، و نگفتم شیطان برای شما دشمنی است آشکار؟ عرض کردند: ای پروردگار ما! به راستی که ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت خویش قرار ندهی، به يقين از زیانکاران خواهیم بود». فرمود: از جوار من پایین روید، آن کس که فرمان مرا نبرد شایسته نیست که در بهشت من مجاورم باشد. آن گاه (به زمین) فرود آمدند در حالی که به حال خود رها شده بودند تا بروند و روزی خود را به دست آوردند. و چون خدا اراده نمود که توبه آنان را بپذیرد، جبرئیل نزد ایشان آمده و گفت: بی تردید شما با تمتای مقام کسانی که خدا آنان را بر شما برتری داده است، به نفس خویش ستم نمودید، و کیفرتان همان بود که از جوار خداوند عزوجل بر زمین فرود آیید. حال از پروردگارتان به حق آن نام هایی که بر عرش مشاهده نمودید، بخواهید که توبه شما را بپذیرد. گفتند: خداوندا از تو می خواهیم به حق آنان که ارجمندترین آفریدگان در نزد تو هستند، محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان ، که توبه ما را قبول فرمایی و

ص: 100

ما را مشمول رحمت خود گردانی. «آنگاه خداوند توبه ایشان را پذیرفت زیرا که او بسیار توبه پذیر و مهربان است».

پس پیامبران پیوسته این امانت را نگهداری می نمودند و اوصیاء خود و مخلصان از امت های خویش را از این امانت آگاه و با خبر می ساختند، پس آبا داشتند که امانت را به ناحق برداشته (و به خود نسبت دهند) و می ترسیدند که برای خویش ادعای آن مقام را بنمایند، «و آن شخص شناخته شده (یعنی اولین غاصب) به ناحق آن را تصرف کرد»، و ریشه هر ستمی تا روز قیامت از اوست، و این است تفسير قول خدای عزوجل: «ما، امانت را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، آن ها از برداشتن آن سرباز زدند و از آن واهمه و ترس داشتند، اما انسان (غاصب اولى) آن را (به ناحق به خود نسبت داد و) حمل نمود، آری او بسیار ستمکار و ناتوان بود».

سپس علامه مجلسی توضیح می دهد:

لا يتوهم أن آدم عليه السلام صار بتمني منزلتهم من الظالمين المدعين لمنزلتهم على الحقيقة حتى يستحق بذلك أليم النكال، فإن في عده من الظالمين في هذا الخبر نوعا من التجوز، فإن من تشبه بقوم فهو منهم، و تشبهه عليه السلام بهم في التمني و مخالفة الأمر الندبي لا في ادعاء المنزلة، و يظهر منها أن حمل الأمانة غير حفظها، يرشدك إليه قوله عليه السلام: فلم تزل أنبياء الله يحفظون هذه الأمانة، إلى قوله: فيأبون حملها، فالمراد بحملها ادعاؤها بغير حق. قال الزجاج: كل من خان الأمانة فقد حملها، و من لم يحمل الأمانة فقد أداها. فآدم عليه السلام لم يكن من الحاملين للأمانة على ما ذهب إليه بعض المفسرين و فسروا الإنسان بأدم عليه السلام و المراد بالإنسان الذي عرف هو أبو بكر، كما تدل عليه أخبار كثيرة.

توهم نشود که آدم عليه السلام با آرزوی منزلت چهارده معصوم، از ستمکاران مدعی

ص: 101

منزلت ایشان بنابر حقیقت شده تا بدین وسیله مستحق عذاب الیم گردد، بلکه در شمارش وی از ظالمین در این خبر، نوعی مجاز است. بنابراین هرکس تشبه به قومی کند و تشبه حضرت آدم در مقام آنها و مخالفت امر مستحبتی بوده است و نه در ادعای منزلت و جایگاه آن ها، و آشکار است از آن که حمل امانت غير حفظ آن است و تو را راهنمایی می کند کلام معصوم که فرمود: پیامبران الهی همواره حافظ این امانت بودند تا این که می فرماید: پس پیامبران از حمل امانت سرباز زدند، پس مقصود از حمل امانت، ادعای امانت به غیر حق است. زجاج گفته است: هرکسی که خیانت به امانت کند، آن را حمل کرده است و هرکسی که حمل امانت نکند، آن را ادا نموده است. پس آدم عليه السلام از حاملین امانت نبوده چنان چه برخی از مفسران ، «انسان» را در قرآن به «آدم» تفسير نموده اند و مراد به انسان که شناخته شده است، همان «ابوبکر»

است چنان چه اخبار بسیاری برآن دلالت می کند.

على بن الجهم می گوید: در مجلس مأمون عباسی که امام رضا عليه السلام نیز حضور داشتند حاضر گشتم و مأمون از آن حضرت پرسید: ای فرزند رسول الله ! آیا از قول شما نیست که می گویید پیامبران معصوم می باشند؟ حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند: آری. مأمون گفت: پس معنی این قول خداوند: «وَ عُصِيَ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوِيَ» چیست؟ حضرت فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وتَعَالى قَالَ لإدمِ اسكُنْ أَنْتَ وزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلاً مِنها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا ولا تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ وَ أَشَارَ لَهُمَا إِلَى شَجَرَةِ اَلْحِنْطَةِ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ وَ لَمْ يَقُلْ لَهُمَا لاَ تَأْكُلاَ مِنْ هَذِهِ اَلشَّجَرَةِ وَلاَ مِمَّا كَانَ مِن جِنْسِهَا فَلَمْ يَقْرَبا تِلْكَ الشَّجَرَةَ وَ إِنَّمَا أَكَلاَ مِنْ غَيْرِهَا لَمَّا أَنْ وَسْوَسَ اَلشَّيْطَانُ إِلَيْهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبّكُمَا عَن هَذِهِ اَلشَّجَرَةِ وَإِنَّمَا نَهَاكُمَا أَنْ تَقْرَبَا غَيْرَهَا وَ لَمْ يَنْهَكُمَا عَنِ اَلْأَكْلِ مِنْهَا إِلاَّ أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أو تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ وقاسِمِهُما إنّي لَكُما لَمِنَ النَّاجِحينَ وَلَم

ص: 102

يَكُن آدَمُ وَحَوَّاءَ شَاهَدا قَبْلَ ذَلِكَ مَنْ يَحْلِفُ بِاللَّهِ كَاذِباً فَدَلاَلَهُمَا بِغُرُورِ كُلاً مِنْهَا ثِقَةً بِيَمِينِهِ بِاللَّهِ وكَانَ ذَلِكَ مِنْ آدَمَ قَبْلَ اَلنَّبُوِّ وَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ بِذَنْبٍ كَبِيرٍ اِسْتَحَقَّ بِهِ دُخُولَ النَّارِ وَ إِنَّمَا كَانَ مِنَ اَلصَّغَائِرِ اَلْمَوْهُوبِهِ اَلَّتِي تَجُوز عَلَى الْأَنْبِيَاءِ قَبْلَ نُزُولِ اَلْوَحْيِ عَلَيْهِمْ فَلَمَّا اِجْتَبَاهُ اَللَّهُ وَ جَعَلَهُ نَبِيّاً كَانَ مَعْصُوماً لا يُذْنِبُ صَغِيرَةً ولاَ كَبِيرَةً قَالَ اللَّهُ عزّ و جلّ وَ عَصيَ آدَمُ رَبَّهُ فَغَويَ ثُمَّ اجتباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَليٌ وَهُدِئ».(1)

همانا خداوند تبارک و تعالی به آدم فرمود: «تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از نعمت های بهشتی هر چه می خواهید، فراوان و گوارا بخورید و به این درخت نزدیک نشوید» در حالی که به درخت گندم اشاره می فرمود (مقصود آن درخت بود) «(که در غیر این صورت) از شمار ظالمان خواهید بود و به آنان نفرمود از این درخت یا از آن چه از جنس آن است، نخورید. آنان به آن درخت نزدیک نشدند و همانا از درختی جزآن (که از جنس آن درخت بود) خوردند چون شیطان آنان را وسوسه نموده و گفت:«پروردگارتان شما را از خوردن این درخت نهی نکرد بلکه شما را نهی کرد به غیرآن نزدیک شوید و شما را از خوردن آن نهی نکرد جز از این رو که فرشته شوید و یا از شما جاودان شدگان باشید و آن دو را سوگند داد که من از شمار نصیحت کنندگان هستم». آدم و حوا پیش از آن ندیده بودند که کسی به دروغ به خدا سوگند یاد کند و به این ترتیب آنان را فریب داد و از روی اعتماد به سوگند او به خدا، از درخت خوردند. و این پیش از پیامبری آدم بود و البته گناه کبیره ای نبود که به خاطر سزاوار آتش دوزخ گردد بلکه از جمله گناهان صغيره موهوبه (بخشیده شده) بود که بر پیامبران جایز است که پیش از پیامبری مرتکب آن شوند. پس چون خداوند او را برگزید و پیامبر قرارش داد، معصوم بود و هیچ صغيره ويا کبیرهای مرتکب نمی شد. خداوند عزوجل می فرماید: «وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغُوِيَ ثُمَّ اِجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَ هُدِئَ».

ص: 103


1- بحار الأنوار: ج11 ص78 ب4 ح8 از عیون أخبار الرضا عليه السلام: ج1 ص195 ب15 ح1- تميم القرشي، عن أبيه، عن حمدان بن سليمان، عن علي بن محمد بن الجهم، قال: حضرت مجلس المأمون و عنده الرضا علي بن موسى عليهما السلام فقال له المأمون: يا بن رسول الله ! أليس من قولك أن الأنبياء معصومون ؟ قال: بلى. قال: فما معنى قول الله عزوجل: «وَ عُصِيَ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوِيَ»؟ فقال عليه السلام:.

و در روایت ابوحمزه ثمالی است که: عبد الله بن عمر بر امام زین العابدين عليه السلام وارد شد و عرضه داشت:

يا ابن الحسين! أنت الذي تقول: إِنَّ يُونُسَ بْنَ مَتَّى إِنَّمَا لَقِيَ مِنَ الْحُوتِ مَا لَقِيَ لِأَنَّهُ عُرِضَتْ عَلَيْهِ وَلَايَةُ جَدِّي فَتَوَقَّفْ عِنْدَهَا ؟ قَالَ : بَلى ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ. قال: فأرني آية ذلك إن كنت من الصادقين، فأمر بشد عينيه بعصابة و عيني بعصابة ثم أمر بعد ساعة بفتح أعيننا فإذا نحن على شاطئ البحر تضرب أمواجه. فقال ابن عمر: يا سيدي ! دمي في رقبتك الله الله في نفسي. فقال: هِيهِ وَ أُرِيهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ. ثم قال: يا أَيُّهَا الْحُوتُ! قال: فأطلع الحوت رأسه من البحر مثل الجبل العظيم و هو يقول: لبيك لبيك يا ولي الله . فقال: من أنت؟ قال: أنا حوت يونس یا سیدي. قال: أنبئنا بالخبر. قال: يا سيدي ! إن الله تعالى لم يبعث نبيا من آدم إلى أن صار جذك محمد إلا وقد عرض عليه ولايتكم أهل البيت، فمن قبلها من الأنبياء سلم و تخلص و من توقف عنها و تتعتع في حملها لقي ما لقي آدم من المعصية، و ما لقي نوح من الغرق، و ما لقي إبراهيم من النار، و ما لقي يوسف من الجب، و ما لقي أيوب من البلاء، و ما لقي داود من الخطيئة، إلى أن بعث الله يونس فأوحى الله إليه أن: يا يُونُسُ ! تَوَلَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ مِنْ صُلْبَهُ، في كلام له، قال: فكيف أتولى من لم أره ولم أعرفه؟ و ذهب مغتاظ، فأوحى الله تعالى إلي أن: اِلْتَقِمِي يُونِسً وَ لَا تَوَهُّنِيٌّ لَهُ عَظْمَا. فمكث في بطني أربعين صباحأ يطوف معي البحار في ظلمات ثلات ينادي أنه:لَا إلَهٌ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إنْي كَنَّتْ مِنَ الظَّالِمِينَ، قَدْ قَبْلَ وَلَاَيَةِ عَلِيِّ بْن أَبِي طَالِبٍ وَالْأئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ مِنْ وَلَدِهِ. فلما آمن بولايتكم أمرني ربي فقذفته على ساحل البحر. فقال زين العابدين عليه السلام: اِرْجِعْ أَيُّهَا اَلْحَوْثُ إِلَى وَكْرِكَ. و استوى الماء.(1)

ای فرزند حسین ! شما مدعی هستید که یونس بن متی در شکم ماهی زندانی شد به

ص: 104


1- بحار الأنوار: ج14 ص401 ب 26 ح 15 و ج46 ص 39 ب3 ضمن حديث 34 و ج61 ص52 ب1 ح31 از مناقب آل أبي طالب عليهم السلام: ج4 ص 138- وفي حديث أبي حمزة الثمالي قال: دخل عبد الله بن عمر علی زین العابدين عليه السلام وقال: يا ابن الحسين! أنت الذي تقول:.

این دلیل که بر او ولایت جدمان عرضه شد و او درباره پذیرش آن درنگ کرد؟ فرمود: آری، مادرت به عزایت نشیند. عبدالله ابن عمر گفت: پس نشانه آن را به من نشان بده، اگر از راستگویان هستی. پس حضرت دستور داد چشم من و او را با پارچه ای ببندند، آن گاه پس از لحظه ای امر کرد چشممان را باز کنیم، در این حال کنار دریا بودیم و امواج سیل آسا می خروشید. ابن عمر گفت: سرورم! خون من به گردن شما است، مبادا مرا به کشتن دهی. فرمود: آرام باش، گفتی نشان بده اگر از شمار راستگویان هستی. سپس فرمود: ای نهنگ! ناگهان نهنگی مانند کوه عظیمی سرش را از دریا برآورد در حالی که می گفت: لبيك لبيك يا ولي الله . فرمود: تو که هستی؟ گفت: من ماهی یونس ابن متی هستم. فرمود: جریان را نقل کن.

ماهی گفت: سرورم! خداوند از آدم تا جد بزرگوار شما (حضرت محمد صلى الله عليه و آله) هیچ پیامبری را مبعوث ننمود مگر آن که ولایت شما خانواده را بر او عرضه داشت، هر کدام از پیامبران آن را پذیرفتند، آسوده و راحت شدند و هر کدام درنگ نمودند و از حمل آن خودداری کردند، گرفتار یک ناراحتی مانند آن چه آدم به سبب گناه و نوح به سبب غرق و ابراهیم به سبب آتش و يوسف به سبب چاه و ایوب به سبب بلاو داود به سبب خطا کاری دیدند تا آن که خداوند يونس را برانگیخت. خداوند به او چنین وحی فرمود: امیرالمؤمنين على و ائمته راشدین از نسل او را دوست بدار. در يك قسمت از گفتارش چنین بود: چگونه دوست بدارم کسی را که ندیده ام و نمی شناسم؟ و با خشم رفت. خداوند به من وحی کرد که یونس را ببلع ولى استخوانش را نشکن. در شکم من چهل روز بود. همراه من در دریاها سیر می کرد و درون سه تاریکی فریاد می زد: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِلَيَّ كُنْتُ مِنَ اَلظَّالِمِينَ، ولایت علی و ائمته بعد از او را پذیرفتم». چون به ولایت شما ایمان آورد، پروردگارم مرا دستور داد و او را به کنار دریا انداختم. امام زین

ص: 105

العابدين عليه السلام فرمودند: ای نهنگ! به جای خود برگرد. او رفت و آب به هم پیوست.

در تفسیر فرات به سند خود از حضرت امام جعفرصادق از پدرش از پدران گرامش عليهم السلام نقل نمود که پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَرَضَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ فقبلوها مَا خَلَا يُونُسُ بْنُ مَتَّى فعاقبه اللَّهِ وَ حَبَسَهُ فِي بَطْنِ الْحُوتِ لإنكاه وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ حَتَّى قَبْلَهَا».

همانا الله تبارک و تعالی، ولایت علی بن ابی طالب عليه السلام را براهل آسمانها و زمین عرضه داشت، همه قبول کردند به جزيونس بن متى. بدین سبب خداوند او را کیفر نمود و در شکم ماهی زندانی کرد به جهت انکار ولایت علی بن ابي طالب عليه السلام تا اینکه پذیرفت.

ابويعقوب گوید: در درون ظلمات فریاد زد: «لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي کُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»

از ظالمين هستم به جهت انکار ولایت علی بن ابی طالب. ابوعبد الله گفت: من حديث را انکار کردم و آن را بر عبدالله بن سليمان مدنی عرضه نمودم، او گفت: ناراحت نشو، امیرالمؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام در کوفه برای ما سخنرانی کرد، پس از حمد و ثنای خدا در سخنرانی خود، فرمود:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنِ الْمُقِرِّينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ».

اگر او از شمار اقرارکنندگان نبود، هرآینه تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.

کسی برخاست و گفت: ای امیرمؤمنان ! ما شنیده ایم که الله می فرماید: فَلَوْلَا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ!.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

« اقْعُدْ یا بَكَّارٍ ؛ فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنِ الْمُقِرِّينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَؤُمُّ يُبْعَثُونَ».(1)

ص: 106


1- بحار الأنوار: ج 26 ص 333 ب7 ح16 از تفسیر فرات بن إبراهيم: ص 264 ح 359 - محمد بن أحمد بن إبراهيم الكوفي معنعنا، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده، عن آبائه عليهم السلام، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:.

ای بکار! بنشین، اگراو از اقرارکنندگان نبود در شکم ماهی تا روز قیامت می ماند.

و: آیا ترک اولی در اصطلاح معصومین علیهم السلام بوده است؟

جواب 6: در احادیث بیان شده است که آن چه از حضرت آدم عليه السلام سرزده است گناه نمی باشد، و برخی از آن روایات را در این جواب آوردیم ....

ز: در این فرمایشی که در زیارات داریم که: أشهد أنك كنت نورا في الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة، حضرت آدم و حواء که از آن اصلاب شامخه و ارواح مطهره بوده است که دلیل برپاکی و عصمت ایشان است، پس چگونه جمع می شود بین این آیات و احادیث؟

جواب 7: بیان شد که آنان هرگز قبل و بعد از نبوت گناه نکرده اند و اجماع شیعه بر این اعتقاد است، و خطای آدم و حوا جز ترک اولی نبوده.

ح: در فرمایشات معصومین مثلا در مناظره حضرت امام رضا عليه السلام در مجلس مأمون لعنة الله علیه یا در مکالمات حسنیه که عصمت انبیاء ثابت می شود، چگونه باید این اعمال انبیاء بیان گردد که منافی با عصمت ایشان نباشد؟
اشاره

جواب 8: بیان شد که آن چه از آنان سرزده است ترک اولی بوده و برای حضرت آدم عليه السلام تصریح شده است که در بهشت و قبل از نبوت وی بوده است و گناه به حساب نمی آید، و این برای آن بوده که مقادير الهي تمام گردد. ایشان برای ماندن در بهشت آفریده نشده بود و خلق شد تا حجت الله در زمین باشد، و این ها با عصمت ایشان در زمان نبوت تناقض ندارد، .... ترک اولی از معاصی نیست، اولی و غیر اولی در مباح بودن هر دو مشترک اند و بر ترک اولى عتاب است، آن هم نه به جهت عقوبت بلکه بنابر تأکید بر انجام اولی و همچنین است اشتباه منهای با مباح برانبیاء جایز نیست، زیرا آن دلالت بر جهل آنها به منهيات و محرمات دلالت می کند، و جاهل به آن ها را چگونه احتراز از آن کنند.

ترک اولی ترک مستحبات است و گناه نمی باشد و استفاده از معصیت صغيرة در برخی از روایات مجازی است. مخالفت امری ارشادی است و نه مولوی که البته سالب توفیق می شود .

ص: 107

و از مصادیق ظلم، ظلم بر نفس به این که ترک اولی کند که سالب توفیق و یا نعمتی می گردد و ذنب آنان نسبی است و ذنب به وجه اطلاق نمی باشد و استغفار انبیاء به جهت ترک اولى است و ... اعتراف به ظلم برخی انبیاء چون آدم و یونس به معنای نقصان منفعت است که بر اثر تقصیر در ایمان کامل به حضرات معصومین است.

قول اماميه چنین است: جایز نیست برانبیاء گناه صغيره وكبيره نه قبل بعثت و نه بعد از آن . و اتفاق شیعه بر این است که آن نهی، ارشادی بوده است؛ مقصود از نهی ارشادی صلاح منه است و وجه رشد او که بر آن نه ثواب و نه عقابی مترتب می شود و بلکه سلب نعمت و فضیلت می کند و عتاب لازم می آید.

شیخ طبرسی می نویسد: معصیت هم در مقابل واجب گفته می شود و هم در مخالفت امر مستحب. پس مانعی نیست که ترک کننده مستحب را عاصی بنامند. آن گاه می نویسد: شکی نیست که احتمال دارد فغوی به معنای ناامیدی باشد. (یعنی) جایز است معنای فغوی این باشد که آدم از رسیدن به جاودانگی ناامید شد یعنی از درخت خورد ولی به آرزوی خود نرسید.

معصیت حضرت آدم در مقابل امرارشادی بود نه امر مولوی و وجوبی. پیامبران از معصیت و مخالفت حق معصوم هستند .... این است معنای سخن گوینده (که می گوید): انبیاء با آن که معصوم هستند مانعی نیست ترک اولی از آن ها سر بزند. و خوردن آدم از شجره، ترک اولی بود. وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ ، گفتیم این عصیان معصیت نبوده حتی مکروه هم نبوده است. زیرا در این جا نهی ارشادی است یعنی خلاف صلاح خود اقدام نمودند. به خصوص به قرینه ی فغوئ . به ضرر خود اقدام کرد. از زندگی بی زحمت رانده شد. (که واژه غوى خلاف رشد است).

تتمه مسائلی که در جلسه آقایان مطرح شده است:

1- تعريف عصمت انبیاء چیست؟

ص: 108

جواب: در پاسخ به سؤال 2 آورده ایم.

2- تفاوت عصمت و خطا در چیست؟

جواب: از آثارعصمت پاکی از تمامی گناهان کوچک و بزرگ است، و انسان های برگزیده الهی جهت ابلاغ پیام های الهی به مردم و انجام دیگر تکالیف باید از گناهان کوچک و بزرگ قبل از نبوت و پس از آن معصوم و پاک باشند، و اعلم وافضل واعبد اهل زمان خود باشند. و خطا لغزش های کوچکی است که خالی از گناه باشد، و معلوم است که عصمت حضرات اولوالعزم برتر از عصمت انبیاء غیر اولوالعزم است، و عصمت حضرات محمد و آل محمد صلوات الله علیهم از جميع مخلوقات برتر است و کسی را یارای قیاس احدی با آنان نیست.

3- آیا حضرت آدم فریب شیطان خورد، یا این که حؤا فریب شیطان را خورد و آدم بر اثر تحریک حوا فریب خورد؟

جواب: قرآن کریم در آیاتی چنین می فرماید:

«فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ»(1)

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ»(2)

«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ»(3)

«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَ»(4)

و روشن است که ابليس لعنه الله تعالى آدم و حوا هر دو را وسوسه نمود ( فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ) ( فَدَلاَّهُمَا بِمَغْرُورٍ ) و از جایگاهشان تنزل داد (فَازَلُهُمَا اَلشَّيْطَانُ عَنْهَا).

آن چه از آیات قرآن کریم و احادیث معصومین علیهم السلام آشکار می شود این است که آدم و

ص: 109


1- سوره (7) الأعراف آیه 23.
2- سوره (2) آیه 37.
3- سوره (7) الأعراف آیه 21.
4- سوره (20) آیه 121.

حوا، در تمامی این جریان ها هر دو با هم همراه بودند و این که گفته می شود شیطان به سراغ آدم رفت و ناامید شد و سپس به سراغ حوا رفت و حوا موجب فریب آدم شد، بهتانی بیش نیست که از اسرائیلیات بوده و عینا متن تورات است که در ذیل آورده می شود:

تورات: سفر پیدایش

خداوند، آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن کار کند و از آن نگهداری نماید، و به او گفت: از همهء میوه های درختان باغ بخور، به جز میوه درخت شناخت نیک و بد، زیرا اگر از میوه آن بخوری، مطمئن باش خواهی مرد ... آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دنده هایش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد، و از آن دنده، زنی سرشت و او را پیش آدم آورد. آدم گفت: این است استخوانی از استخوان هایم و گوشتی از گوشتم. نام او نسا **باشد، چون از انسان گرفته شد ... آدم و همسرش، هرچند برهنه بودند، ولی احساس خجالت نمی کردند ... مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد، زیرک تر بود. روزی مار نزد زن آمده، به او گفت: آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه تمام درختان باغ منع کرده است؟ زن در جواب گفت: ما اجازه داریم از میوه همه درختان بخوریم، به جز میوه درختی که در وسط باغ است. خدا امر فرموده است که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم و گرنه می میریم. مارگفت: مطمئن باش نخواهید مرد! بلکه خدا خوب می داند زمانی که از میوه آن درخت بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا می شوید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید. آن درخت در نظر زن، زیبا آمد و با خود اندیشید: میوه این درخت دلپذیر، می تواند، خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد. پس از میوه درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد. آن گاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند؛ پس با برگ های درخت

ص: 110

انجیر پوششی برای خود درست کردند. عصر همان روز، آدم و زنش، صدای خداوند را که در باغ راه می رفت شنیدند و خود را لابلای درختان پنهان آردند. خداوند آدم را ندا داد: ای آدم، چرا خود را پنهان می کنی ؟ آدم جواب داد: صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم زیرا برهنه بودم؛ پس خود را پنهان کردم. خداوند فرمود: چه کسی به تو گفت که برهنه ای ؟ آیا از میوه آن درختی خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری؟ آدم جواب داد: این زن که یار من ساختی ، از آن میوه به من داد و من هم خوردم. آن گاه خداوند از زن پرسید: این چه کاری بود که کردی؟ زن گفت: مار مرا فریب داد. پس خداوند به مار فرمود: به سبب انجام این کار از تمام حیوانات وحشی و اهلی زمین ملعون تر خواهی بود. تا زنده ای روی شکمت خواهی خزید و خاک خواهی خورد. بین تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن، خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه وی را خواهی زد. آن گاه خداوند به زن فرمود: درد زایمان تو را زیاد می کنم و تو با درد فرزندان خواهی زایید. مشتاق شوهرت خواهی بود و او بر تو تسلط خواهد داشت. سپس خداوند به آدم فرمود: چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درختی خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری، زمین زیر نعلت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمر به عرق پیشانیات نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدى؛ زیرا تو از خاک سرشته شده و به خاک هم برخواهی گشت ... سپس خداوند فرمود: که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را می شناسد، نباید گذاشت از میوه درخت حیات" نیز بخورد و تا ابد زنده بماند ....

4- آیا بهشت محل لذت بردن بود یا تکلیف؟

ص: 111

جواب: بهشت محل لذت بردن بود، و نهی ارشادی و تنزیهی الله تعالی نیز تکلیف بود.(1)

5- آیا ترک اولی روایتی دارد و یا ساخته ذهن دانشمندان شیعه و سنی بوده، و آدم عصیان نکرده؟

جواب: معصیت شامل نافرمانی در امر واجب و حرام و مستحب و مکروه می گردد، و آن چیزی که نافرمانی در امر واجب و حرام باشد، گناه است و موجب عذاب الهی می شود. نافرمانی در آن چیزی که مستحب و یا مکروه است، گناه و موجب عذاب الهی نمی شود و آن خطا و لغزشی است که سبب تنزل و سلب نعمت و درجه و موجب غم و رنج و وحشت می شود که بر سر زبان اهل علم مشهور به ترک اولی است یعنی ترک نمودن گزینه ای که اولویت در انجام آن می باشد. و این جانب حدیثی نیافتم که این اصطلاح این گونه ذکر شده باشد ولكن این اصطلاح مستفاد از آیات و احادیث است.

6- آیا یونس نبی علیه السلام عجله در ترک قوم به علت نا امید شدن از هدایت قوم برای کسب شرح صدر به دهان ماهی رفت و برگشت؟

جواب: پیش تر ذکر کردیم دوسبب دارد: 1- تنزیلی و درباره قوم يونس نبی بود. 2- و تأويلی و درباره معرفت و قبول طاعت محض حضرات محمد و آل محمد صلى الله عليهم و سلم بوده است. و وسیله برای اخذ فیوضات و نعم الهي و توفیقات معنوی بر همه و حتى انبياء تنها حضرات محمد و آل محمد صلى الله عليهم وستم می باشند.

7- آیا آدم و حوا میوه درخت علم را خوردند و به آشکاری رسیدند، و جایگاه خود را یافتند؟

جواب: الله تبارک و تعالی در قرآن کریم چنین می فرماید:

«فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ»(2)

شیطان آدم و حواء را به فریبی سقوطشان داد، پس چون از میوه آن درخت چشیدند

ص: 112


1- سوره (2) آیه 39: «وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ»ص: 410سوره (7) الأعراف آیه 20: «وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» . سوره (7) الأعراف آیه 23: «فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ»..
2- سوره (7) الأعراف آیه 23.

لباسشان ریخته عورتشان بر آن دو آشکار گردید، بنا کردند از برگ های بهشت بر عورت های خود می نهادند و پروردگارشان آنان را ندا داد: آیا شما را از این درخت نهی نکردم؟ و آیا به شما نگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاری است؟!.

چنان که روشن است در قرآن کریم ذکری از چیستی آن درخت نشده است و در احادیث و روایات و اخبار چند مصداق ذکر شده است که پاسخ به آن در پیش گذشت، و فقره دوم پرسش شما ابهام دارد، و اگر مقصود پیدا کردن جای گاه خود که نباید از آن تجاوز بنمایند و بر مقام حضرات محمد و آل محمد صلى الله عليهم و ستم غبطه بخورند باشد، که تجاوز بر آن موجب آشکاری عوراتشان باشد، جواب آری است، که آنان سبب و واسطه همه فیوضات و نعمات الهی به همه مخلوقات هستند، و شرح ماجرا چنان چه در تورات آمده است، در پاسخ به پرسش شماره 3 گذشت ضمن این که باز هم تأکید می شود که خوردن میوه آن درخت موجب آگاهی آنان نسبت به وضعیت خودشان شد، چیزی جز متن تورات و اعتقاد یهودیان نیست، والله العالم.

روایت است که امام جعفرصادق عليه السلام درباره آیه : «بَدَتْ لَهُمَا سَوَاتُهُمَا» فرمودند:

«كَانَتْ سُوءاً تَهُمَا لَا تَبْدُوَ لَهُمَا - يَعْنِي كَانَتْ ( مُسْتَتِرَةُ ) دَاخِلَةُ».(1)

عورت هایشان برایشان آشکار نمی شد- یعنی (پوشیده) در داخل بوده است.

8- آیا آدم و حوا این مراحل را طی کردند تا به درک و معرفت جایگاه خود برسند، و جایگاه اهل بیت علیهم السلام را درک کنند که در کجا هستند؟ و به نام پنج تن علیهم السلام قسم یاد نمودند تا بخشیده شدند ولی ربطی به عصمت حضرت آدم ندارد.

جواب: تقدير الهی چنین بود تا این که آدم حسب قابليتش به آن معرفت و تواضع برسد، و این با عصمت وی تضادی ندارد و پیش از نبوت بالفعل بوده است.

9- آیا حضرت آدم بعد از این شناخت به اهل بیت علیهم السلام به مقام اجتباء رسیدند؟

جواب: در قرآن کریم سوره 20 طه آیه 121 الی 123 چنین آمده است:

ص: 113


1- تفسير القمي: ج1 ص225- حدثنا أحمد بن إدريس، أخبرنا أحمد بن محمد، عن ابن أبي عمير،عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله عليه السلام. و تفسير العياشي: ج2 ص 11 12- عن بعض أصحابنا، عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله : « فَبَدَّتْ لَهُمَا سُوَاتُهُمَا » قَالَ: كانَت سُوَاتُهُمَا لَا تَبْدُو لَهُمَا فَبَدَتْ، يَعْنِي كَانَ مِنْ دَاخِلِيٍّ. البرهان في تفسير القرآن: ج2 ص524 ح3805 و بحار الأنوار: ج 11 ص160 ب3 ح1 از تفسير القمي. البرهان في تفسير القرآن: ج 2 ص525 ح 3811 و بحار الأنوار: ج 11 ص 189 ب 3 ح46 از تفسير العياشي.

«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ اَلشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْمُحَلِّي وَمَملَ لاَيَبلى أَكلاً مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سِواهُما وَفْقاً يَخصِفانِ عَلَيهِما مِن وَرَقِ الجَنَّةِ وعَصَى آدَهُ غُوِّئَ د اجْتَبَاهُ تَه فَتابَ عَلِيٌ وهَدِئ».

«تاب» اگر به «إلى» متعدی شود، فعل عبد، به معنای بازگشت به سوی خدا است مانند:«إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ» . همانا به سوی (فرمان برداری از) تو بازگشتم.(1) و اگر به «على» متعدی شود، فعل خدا، به معنای پذیرش توبه است مانند همین آیه: «فَتَابَ عَلَيْهِ» - پس توبه او را پذیرفت، بنابر این پس از توبه حضرت آدم و پذیرش آن از سوی الله تعالی به مقام إجتباء و إصطفاء

رسید.

10- آیا تاسیس زبان عربی از حضرت اسماعيل عليه السلام بوده است از بدو تولد؟

جواب: در برخی از روایات آمده است:

«كَانَ حَمْسَةٌ مِنَ اَلْأَنْبِيَاءِ سُرْيَانِيُّونَ آدَمُ وَ شِيثٌ وَ ادْرِيسُ وَ نُوحٌ وَ إِبْراهِيم وكان لِسَانُ آدَمَ اَلْعَرَبِيَّةَ وَ هو لسان أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا عَصَى رَبَّهُ أَبْدَلَهُ بِالجَنَّةِ وَنَعيمِها الأرضَ وَ الحَرثَ وَ بِلِسانِ العَرَبِيَّةِ السُّرْيانِيَّةِ...»(2)

پنج تن از پیامبران سریانی بودند: حضرت آدم و شیث و ادریس و نوح و إبراهيم، و زبان حضرت آدم زبان عربی بود، و آن زبان اهل بهشت است، آن گاه که آدم لغزش نمود، الله تعالى بهشت و نعمت های آن را به زمین و کشاورزی و زبان عربی سریانی تبدیل فرمود... .

11- نهی آدم و حوا عليهما السلام چه نهیی بوده؟

جواب: همان طور که پیش تر آمد نهی تحریمی و مولوی نبوده بلکه تنزیهی و ارشادی بوده است که مستوجب عذاب نیست و تنها ترک اولى و سبب تنزل و سلب فضیلت و نعمت و موجب رنج و سختی و غم می گردد.

12- هبوط برای چه بوده؟

ص: 114


1- سورہ (46) الأحقاف آیه 16.
2- الإختصاص: ص 264- محمد بن جعفر المؤدب، عن أحمد بن أبي عبد الله، عن أبيه، عن الحسن بن علي بن فضال، عن عمر بن أبان، عن بعضهم، قال:.

جواب: إخراج سریع از جای عالی به دانی را هبوط گویند، و اهباط آدم و حوا از بهشت بر اثر الغزشی بود که در امر ارشادی الله جل جلاله انجام دادند. و صلى الله على محمد و آله الظاهرين، والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته . العاصي ربه الكريم حیدر حسين التربتي الكربلائي علي الله عن والديه وعنه آمین .19 شهر ربيع الثاني سنة 1433 الهجرية.

* * *

تربت امام حسین علیه السلام

اشاره

سؤال - روایاتی وارد شده است درباره زمین کربلا که حور العين از حفظه ملائکه زوار کربلا می خواهند برایشان تربت حضرت را سوغات ببرند آیا این سوغات چه اثری دارد؟

جواب1- در حدیث شریف است که:

«مَنْ زَارَ قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السلام بشطِّ اَلْفُرَاتِ كان كَمَنْ زَارَ اَللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ».(1)

هرکه قبر امام حسين عليه السلام را در کنار رود فرات زیارت کند مانند کسی است که خدا را بالای عرشش زیارت کرده است.

جهت تبرک و بهره مندی از فیوضاتی که از محل روضه منوره مضجع آن حضرت که مشرف به شرافت مكين و ساکن آن تربت مقدس کسب فیض می کنند، و جهت إظهار مودت و محبت به آن مکان مقدس و مکين مطهر و ابراز و اظهار برائت از دشمنان حضرت برای آنان علو درجه و نورانیت بیشتر می آورد و این که خلقت حورالعين(2) از نور مطهر حضرت امام حسين عليه السلام است و بدین وسیله استضائه جزء از کل می شود.

* * *

سؤال -

آیا از مسلمات زینب کبری بر بدن علی اکبر در میدان آمد، حال آن که امام حسین علیه السلام از آمدن زنان در میدان در مقابل دشمن مانع شده اند مدرک آن را ذکر فرمایید؟

جواب- آمدن حضرت زینب علیها السلام برسر پیکر مطهر حضرت علی اکبر علیه السلام در بسیاری از کتب و منابع شیعه و مخالفين ذکر شده است،(3) و منابع شیعه مأخذ خودشان را

ص: 115


1- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص 85- ... عن الحسين بن محمد القتي، عن أبي الحسن الرضا عليه السلام قال:.
2- بحار الأنوار: ج 25 ص 16 ب1 ح30 من کتاب ریاض الجنان، لفضل الله بن محمود الفارسي بحذف الأسانيد، عن أنس بن مالك قال: بينا رسول الله صلى الله عليه و آله صلى صلاة الفجر ثم استوى في محرابه کالبدر في تمامه فقلنا: یا رسول الله ! إن رأيت أن تفسر لنا هذه الآية قوله تعالى: «فاولئكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مّنَ النَّبِيّينَ وَالصّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ» فقال النبي صلى الله عليه و آله: أَمَّا اَلنَّبِيُّونَ فَأَنَا وَ أَمَّا اَلصِّدِّيقُونَ فَعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ أَمَّا اَلشُّهَدَاءُ فَعَمِّي حَمْزَةُ وَ أَمَّا اَلصَّالِحُونَ فابتنِي فَاطْمُهِ. فَنَهَضَ اَلْعَبَّاسُ مِنْ زاوِيَةِ اَلْمَسْجِدِ إلى بَيْنِ يَدَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَقَالَ يَا رَسولَ اللَّهِ أَلِسْتُ أَنَا وأَنْتَ وعَلِيٌ وفَاطِمَةُ والحَسَنُ وَالحُسَيْنُ مِن يَنْبُوعٍ وَاحِدٍ قَالَ صلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَمَا وَرَاءَ ذَلِكَ يَا عَمَّاهْ قَالَ لِأنَّكَ لَم تَذكُرني حينَ ذَكَرْتَهُم وَلَم تُشَرِّفني حِينَ شَرَّفْتَهُم فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَمَّاهْ أَمَّا قَوْلُكَ أَنَا وأَنْتَ وَ عَلِيٌ وَ الحَسَنُ والحُسَيْنُ مِن يَنْبُوعٍ وَاحِدٍ فَصَدَقْتَ وَ لَكِنْ خَلَقَنا اللَّهُ نَحْنُ حَيْثُ لا سَمَاءَ مَبْنِيَّةٌ ولا أَرْضٌ مَدْحِيَّةٌ وَ لا عَرْشٍ ولا جَتَّةٍ ولا نَارِكَنَا نُسَبِّحُهُ حِينَ لاَ تَسْبِيحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِينَ لاَ تقديس فَلَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ بَدْءَ اَلصَّنْعَةِ فَتَقَ نُورِي فَخَلَقَ مِنْهُ اَلْعَرْشَ فَنُورُ اَلْعَرْشِ مِنْ نُورِي وَ نُورِي مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ أَنَا أَفْضَلُ مِنَ العَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ وابنُ أبي طالِبٍ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلائِكَةَ فَنُورُ اَلْمَلائِكَةِ مِنْ نُورِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَنُورُ اَلْمَلاَئِكَةِ مِنِ اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ نُورَابَنُ أَبِي طَالِبٍ مِنْ نُورِ اَللَّهِ وَ نُورُ اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ أَفْضَلُ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ فَتَقَ نُور ابتني فَاطِمَةَ مِنْهُ فَخَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ نُورِ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ وَ نُورُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اَللَّهِ وَ فَاطِمُهُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَالْحَسَنَ فَخَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ فَنُورُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ مِن نُورِ الحُسَينِ مِن نُورِ اللَّهِ وَالحُسَينِ أَفْضَلُ مِنَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ، ثُمَّ فَتَقَ نُورِ الْحُسَيْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِينِ فَنُورُ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِينِ مِنَ نُورِ الْحُسَيْنِ وَ نُورُ الْحُسَيْنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحُسَيْنِ أَفْضَلَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِينِ ، ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الظَّلَمَةِ بِالْقُدْرَةِ فَارْسُلْهَا فِي سَحَائِبِ الْبَصَرِ فَقَالَ اَلْمَلاَئِكَهُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا مُد عَرَفْنَا هَذِهِ اَلأَشباحَ مَا رَأَيْنَا سُوءاً فَبِحُرْمَتِهِمْ إِلاَّ كَشَفْتَ مَا نَزَلَ بِنَا فَهُنَالِكَ خَلَقَ اَللَّهُ تَعالَى قَنَادِيلَ اَلرَّحْمَةِ وعَلَّقَها عَلَى سُرَادِقِ اَلْعَرْشِ فَقَالَ إِلَهَنَا لِمَنْ هَذِهِ الفضيله وَ هَذِهِ الْأَنْوَارِ ؟ فَقَالَ : هَذَا نُورُ أُمَّتِي فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ فَلِذَلِكَ سمیت أُمَّتِي الزَّهْرَاءِ لِأَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ بِنُورِهَا ظَهَرْتَ وَ هِيَ ابْنَةُ نَبِيٍّ وَ زَوَّجَهُ وَصِيِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي أُشْهِدُكُمْ یا مَلَائِكَتِي أَنِّي قَدْ جَعَلَهُ ثَوَابِ تسبیحکم وَ تقديسکم لِهَذِهِ الْمَرْأَةِ وَ شيعتها إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. فَعِنْدَ ذَلِكَ نَهَضَ الْعَبَّاسُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ : يَا عَلِيُّ ! لَقَدْ جَعَلَكَ اللَّهِ حُجَّةُ بَالِغَةً عَلَى الْعِبَادُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
3- در کتاب های مخالفین:تاريخ الأمم و الملوک طبری: ج5 ص 446 و 447: قال أبو مخنف: حدثني سليمان بن أبي راشد، عن حميد بن مسلم الأزدي، قال: ... و كأني أنظر إلى امرأة خرجت مسرعة، كأنها الشمس الظالعة، تنادي: يا أخیاه! و یا ابن أخیاه! قال: فسألت عليها. فقيل: هذه زینب ابنة فاطمة ابنة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فجاءت حتى أكبت عليه، فجاءها الحسين فأخذ بيدها فردها إلى الفسطاط، و أقبل الحسين إلى ابنه، و أقبل فتيانه إليه، فقال: إحملوا أخا ، فحملوه من مصرعه حتى وضعوه بين يدي الفسطاط الذي كانوا يقاتلون أمامه. مقاتل الطالبيين أبو الفرج الأموي: ص 76 و 77: ثم قال حميد: و كأني أنظر إلى امرأة خرجت مسرعة كأنها الشمس الطالعة تنادي: يا حبيباه ! يا ابن أخاه! فسألت عنها، فقالوا: هذه زينب بنت علي بن أبي طالب. ثم جاءت حتى انكبت عليه، فجاءها الحسين، فأخذ بيدها إلى الفسطاط .... از آن: البحار: ج 45 ص 45، العوالم : ج 17 ص 287 و 288. مقتل الحسين عليه السلام، الخوارزمي: ج2 ص31: قال حميد بن مسلم: لكأني أنظر إلى امرأة خرجت مسرعة كأنها الشمس طالعة تنادي بالويل والثبور، تصيح: وا حبيباه! وا ثمرة فؤاداه! وا نور عيناه ! فسألت عنها، فقيل: هي زينب بنت علي. ثم جاءت حتى انكبت عليه، فجاء إليها الحسين حتى أخذ بيدها و ردها إلى الفسطاط .... المنتظم، ابن الجوزي: ج5 ص.34: و خرجت زینب بنت فاطمة تنادي: یا أخاه ! يا ابن أخاه! وأكبت عليه، فأخذ بيدها الحسين، فردها إلى الفسطاط .و در کتب شیعه:الإرشاد: ج2 ص 107: و خرجت زینب أخت الحسين عليه السلام مسرعة تنادي: يا أخاه ! وابن أختاه! وجاءت حتى أكبت عليه، فأخذ الحسين عليه السلام برأسها، فردها إلى الفسطاط .... از آن: إعلام الوری: ص 242 و نفس المهموم، ص 312 و تظلم الزهراء عليها السلام: ص 195 . اللهوف: ص 114 و 115 - قال الراوي: و خرجت زینب بنت علي عليه السلام تنادي: يا حبيباه ، يا ابن أخاه وجاءت فأكبت عليه، فجاء الحسين عليه السلام، فأخذها و ردها إلى النساء .... و مانند آن: تظلم الزهراء: ص195. مثير الأحزان: ص36- و خرجت زینب أخت الحسين تنادي: يا حبيباه! وجاءت و أكبت عليه، فأخذها الحسين، فردها إلى الفسطاط .... تسلية المجالس: ج2 ص 310- و قال حميد بن مسلم: فكأني أنظر إلى امرأة خرجت مسرعة كأنها الشمس الطالعة، تنادي بالويل والثبور، وتقول: يا حبيباه! یا ثمرة فؤاداه ! يا نور عيناه ! فسألت عنها، فقيل: هي زینب بنت علي عليها السلام، و جاءت، وانكبت عليه، فجاء الحسين عليه السلام، و أخذ بيدها، فردها إلى الفسطاط .... از آن: بحارالأنوار: ج 45 ص 42 - 45 و عوالم العلوم: ج 17 ص285 – 287 والدمعة الساكبة: ج4 ص 329 - 332.

ذکر ننموده اند و باید که مأخذ اول آنان تاریخ طبری بوده باشد، و قدیمی ترین مأخذ همان تاریخ طبری است که تصریح دارد از مقتل أبي مخنف ذکر کرده است و اصل مقتل مفقود است و معلوم است که همه آن ها از نقل مضطرب حمید بن مسلم که خودش از بنی امیه و جزو لشکریان عمر بن سعد بوده و همراه با خولى لعنهم الله حامل سر مطهر حضرت امام حسين عليه السلام به کوفه بوده می باشد ،(1) و راوی از حمید بن مسلم سليمان بن أبي راشد است که مجهول است، بنابراین، این خبر از جهت منبع معتبر نیست و فاقد سند صحیح می باشد. اضافه برآن الفاظ این خبرها از اضطراب برخوردارند چنان که ملاحظه می کنید. و دلالت آن نیز اشکال هایی دارد که به برخی از آنها اشاره نماييم:

1- گزارش صحیحی از نپوشاندن صورت زنان اهل بیت علیهن السلام در منظر نامحرمان نشده است، بلکه حضرت زینب علیها السلام در اسارت، خود يزيد لعنه الله را توبیخ نموده و فرمودند:

«... أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءُ ! تخديرك حرائرک وَ إماءک سوقک بَنَاتِ رَسُولُ اللَّهِ سَبَايَا قَدْ هَتَكَتِ سُتورَهُنُ وَ أَبَدیت وُجُوهِهِنَّ تَحْدُو الْأَعْدَاءَ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؟! ...»(2)

... ای پسر آزاد شدگان (به لطف جدم) ! آیا این از عدل است که زنان و کنیزکان خود را پشت پرده ها بنشانی و آن گاه دختران رسول الله را در بند اسارت، به این شهرو آن شهر بکشانی ؟ پرده کرامت آنان را کنار زني و چهره هایشان را بر دشمنان نمایان سازی ؟! ....

2- و روایاتی تصریح دارد که مید حضرت زینب را نمی شناخته که از برخی استفسار نمود و پرسید که: ایشان کیست و آنان جوابش دادند که: زینب است در حالی که آنان نیز نمی شناختند چون در برخی از نقل ها او را زینب و در برخی حضرت رباب نامیدند، و روبندهها تا قبل از هجوم برخیمه ها بر صورتها بوده است. و اگر حضرت زینب سلام الله علیها برسر

ص: 116


1- تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام للسيد محمد بن أبي طالب الحسيني الموسوي): ج2 ص331 - قال: ثم إن عمر بن سعد لعنه الله سرح برأس الحسين عليه السلام يوم عاشوراء يوم قتل فيه عليه السلام مع خولی بن يزيد الأصبحي و حمید بن مسلم الأسدي إلى ابن زیاد، ثم أمر برءوس الباقين من أهل بيته وأصحابه فقطعت و سرح بها مع شمر بن ذي الجوشن و قیس بن الأشعث و عمرو بن الحجاج لعنهم الله إلى الكوفة ....
2- الإحتجاج على أهل اللجاج: ج 2 ص 308.

نعش حضرت علی اکبر حاضر شده باشند معلوم می شود که نهی امام حسين عليه السلام از بیرون آمدن زنان نهی تحریمی نبوده و شامل آن لحظه نمی باشد، و از آنجا که دلائلی بر عصمت حضرت زینب عليها السلام وجود دارد که از سنخ عصمت ذاتیه اهل بیت اطهار و ملهمة من عند الله تعالی هستند، کار خلافی از او سر نمی زند و فعل حضرت والاتر از فهم ما می باشد، و عظمت مصیبت نیز بسیار بزرگ است، و الله العالم.

سؤال_

راجع به اهل بیت علیهم السلام که می خوانیم در اصلاب شامخه و ارحام مطهره بوده اند گفته شده یک توجیه ممکن است این باشد که اقل جمع 3 است و سه رحم مطهره کافی است. مضاف بر این نمی رساند که پدران و مادران معصوم از گناه بوده اند. آیا این صحبت صحیح می باشد؟

جواب- آیه کریمه: «وَ تَقَلُّبَ فِي السَّاجِدِينَ»(1) و احادیث بسیاری که در آنها تصریح شده بر طهارت نسب خاتم النبيين صلى الله عليه و آله(2) و در اثبات الوصية و الأنوار و غیر آنها از حضرت آدم ابوالبشربه تفصیل ذکر شده است، و این که الله تعالی از همه پدران رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم، از حضرت آدم ابوالبشر تا حضرت عبدالله و ابوطالب علیهم السلام عهد گرفته است که نطفه مبارکه را قرار ندهند مگر در طاهرترین آرحام، بر کل صادق است، و اولى و اصح بلکه اصل حمل آیه بر همه افراد می باشد، اضافه بر این که در احادیث بسیاری که مسعودی در إثبات الوصية و سید جلیل فار بن معد در کتاب خود إيمان أبي طالب عليه السلام بر کثرت آنها نزد فريقين تصریح نموده اند و صاحب جامع الأخبار بر صحت سند حديث رسول الله صلى الله عليه و آله شهادت داده، و ابن ابی الحدید برنقل کاقه ناس تصریح نموده. شیخ صدوق و شیخ مفید مدعی إجماع شیعه شده اند، و احادیث و زیارات بسیاری است که در آنها تصریح شده بر طهارت نسب حضرات معصومین در همه نشئات، و در نشئه دنیویه از جهت پدران و مادران .

و حمل: «فِي السَّاجِدِينَ» و «الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ» بربعض و یا حداقل جمع که

ص: 117


1- سوره (26) الشعراء آیه 220.تفسير القمي: ج2 ص125- حدثني محمد بن الوليد، عن محمد بن الفرات، عن أبي جعفر عليه السلام قال: الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ فِي اَلنُّبُوَّةِ وَ تَقَلُّبَكَ فِي اَلسَّاجِدِينَ قَالَ فِي أَصْلاَبِ اَلنَّبِيِّينَ تَصْحِيحِ إعتقادات اَلْإِمَامِيَّةِ: ص139- فصل في أن آباء النبي صلى الله عليه و آله كانوا موحدین: قال أبو جعفر: في آباء النبي صلى الله عليه و آله: اعتقادنا فيهم أنهم مسلمون . قال الشيخ المفيد: آباء النبي صلى الله عليه و آله إلى آدم عليه السلام كانوا موحدين على الإيمان بالله حسب ما ذكره أبوجعفر رحمه الله و عليه إجماع عصابة الحق. قال الله تعالى: الذي يراك حين تقوم وتقلب في الساجدين، یرید به تنقله في أصلاب الموحدين. و قال نبيه صلى الله عليه و آله: ما زلت أتنقل من أصلاب الظاهرين إلى أرحام المطهرات حتى أخرجني الله تعالى في عالمكم هذا. فدل على أن آباءه كلهم كانوا مؤمنين إذ لو كان فيهم کافر لما استحق الوصف بالظهارة لقول الله تعالى: إما المشركون جش، فحكم على الكقار بالتجاسة فلما قضى رسول الله صلى الله عليه و آله بطهارة آبائه كلهم ووصفهم بذلك دل على أنهم كانوا مؤمنين. تأويل الآيات الظاهرة : ص 393 - روی محمد بن العباس رحمه الله، عن الحسين بن هارون، عن إبراهيم بن مهزیار، عن أخيه، عن علي بن أسباط، عن عبد الرحمان بن حماد المقري، عن أبي الجارود، قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله عزوجل: وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدينَ قالَ يُرئ تَقَلُّبَهُ فِي أَصلابِ اَلنَّبِيِّينَ مِنْ نَبِيٍ إِلَى نَبِيٍ حَتَّى أَخْرَجَهُ مِنْ صُلْبِ أَبِيهِ مِنْ نِكَاحٍ غَيْرِ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ.
2- الكافي: ج1 ص 441 باب مولد النبي صلى الله عليه و آله و وفاته... ح9- أحمد بن إدريس، عن الحسين بن عبد الله الصغير، عن محمد بن إبراهيم الجعفري، عن أحمد بن علي بن محمد بن عبد الله بن عمر بن علي بن أبي طالب، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إنَّ اللَّهَ كانَ إذ لا كَانَ فَخَلَقَ الكَانَ والمَكانَ وَ خَلَقَ نُورَ الأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الأَنْوارُ وَ أَجْرى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الأنوارُ وَ هُوَ اَلنُّورُ اَلَّذِي خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً فَلَمْ يَزَالاَ نُورَيْنِ أَوَّلَين إِذْ لاَ شَيْءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَا فَلَمْ يَزَالاَ يَجْرِيَانِ طَاهِرَيْنِ مُطَهَّرَيْنِ فِي الأصلابِ الطَّاهِرَةِ حَتَّى اِفْتَرَقَا فِي أَطْهَرَ طاهِرين فِي عَبْدِ اَللَّهِ وَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ . إثبات الوصية: ص 133- روي عن سیدنا رسول الله صلى الله عليه و آله أنه قال: كُنْتُ أَنَا وَ عَلَى نُورَةٍ فِي جَبْهَةِ آدَمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَانْتَقَلْنَا مِنَ الطلاَّبِ الطّاهِرَةِ إِلَى الأَرْحام الْمُطَهَّرَةِ الزَّاكِيَةِ حَتَّى صِرْنَا فِي صُلْبِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ قانقسم اَلنُّورُ قِسمينِ فَصَارَ قِسمٌ فِي عَبْدِ اَللَّهِ و قسمَ فِي أبي طَالِبٍ فَتَخَرَّجتُ مِن عَبْدِ اللَّهِ وَ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وهُوَ قَولُ اللّه جلّ وَ عَزَّ الَّذي خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهراً وَكانَ رَبُّكَ قَديراً. كنز الفوائد: ج1 ص164 فصل في ذكر مولد سيدنا رسول الله صلى الله عليه و آله و وصف شيء من فضله .... و جاء في الحديث عن النبي صلى الله عليه و آله أنه قال: قل بين الأضلاب الظارة إلى الأرحام الظاهرة، نکاحة لا يفاحة. إثبات الوصية: ص 93 - 115 مولد سيدنا محمد صلى الله عليه و آله و سلم... - روی الخاصة والعامة أن الله جل وعلا تا أراد أن يخلق سيدنا محمد أمر جبرئيل عليه السلام ... به تفصیل پدران و مادران حضرت ختمی مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم ذکر شده اند و این که آنان همه گی مود و طاهر بوده اند. الأنوار في مولد النبي المختار صلى الله عليه و آله: ص16 الجزء الأول: و روي عن الصادق عليه السلام قال: كانت الروح في رأس آدم مائة عام و ... روایت طولانی است و مانند روایت إثبات الوصية ، پدران و مادران حضرت ختمی مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم ذکر شده اند و این که آنان همگی موحد و طاهر بوده اند. جامع الأخبار: ص15 فصل6 في فضائل أصلاب و أرحام التبي و علي صلى الله عليهما و آلهما: روي بإسناد صحيح عن علي بن الحسين بن موسی بن بابويه القمي، قال: حدثني أبو عبد الله جعفر التجار الدوريستي، قال: حدثني أبي محمد بن أحمد، قال: حدثني الشيخ أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسی بن بابويه القتي، و حدثني يحيى بن أحمد بن يحيى، قال: حدثني عبد العزيز بن عبد الصمد، قال: حدثني مسلم بن خالي المكي، قال: حدثني جابر بن عبد الله، قال: سألت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عن ميلاد أمير المؤمنين عليه السلام فقال صلى الله عليه و آله و سلم: لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ خَيْرِ مَوْلُودٍ وُلِدَ بَعْدِي عَلَى سُنَّة اَلْمَسِيحِ إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَنِي وَ عَلِيّاً مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ كُنْتُ فِي جَنْبِ آدَمَ اَلْأَيْمَنِ وَ عَلِيٌ فِي جَنْبِهِ الْأَيْسَرِ نُسَبِّحُ اَللَّهَ وَ نُقَدِّسُهُ إِلَى أَنْ تَقُلْنَا مِنْ صُلْبِهِ إلى الأصْلابِ الطَّاهِرَةِ وَ الْأَرْحامِ الطَّيِّبَةِ إِلَى أَنْ أَوْدَعَنِي فِي صُلْبِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ خَيرِ رَحِمٍ وَهيَ آمِنَةُ بِنتُ وَهْبٍ وَ أُؤَدِّعُ عَلِيّاً فِي صُلْبِ أَبِي طَالِبٍ وَ رَحِمِ فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَد .... الفضائل، ابن شاذان القمي: ص59 - 59 مولد الإمام علي عليه السلام: أخبرنا الشيخ الإمام العالم الورع الناقل ضیاء الدین شیخ الإسلام أبو العلاء الحسن بن أحمد بن يحيى العطار الهمداني ره في همدان في مسجده في الثاني و العشرين من شعبان سنة ثلاين و ثلاثين وستمائة قال: حدثنا الإمام ركن الدين أحمد بن محمد بن إسماعيل الفارسي قال: حدثنا عمر بن روق الخظابي قال: حدثنا الحجاج بن منهال، عن الحسن بن عمران، عن شاذان بن العلاء قال: حدثنا عبد العزيز عن عبد الصمد، عن سالم، عن خالد بن السري، عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: سألت رسول الله صلى الله عليه و آله عن ميلاد علي بن أبي طالب عليه السلام فقال: آهِ آهِ سَأَلْتَ عَجَباً يَا جَابِرُ عَنْ خَيْرِ مَوْلُودٍ وُلِدَ بَعْدِي عَلَى سُنَّةِ المَسيحِ إنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَهُ نُورًاً مِنْ نُورِي وَخَلَقَني نُوراً مِن نُورِهِ وَ كِلانا مِن نُورٍ واحِدٍ، ... ثُمَّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي الْأَصْلَابِ الطَّاهِرَةِ فَمَا نَقَلَنِي مِن صُلْبٍ إِلاَّ تَقل عليّاً مَعِي فَلَمْ نَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى أَطْلَعَنَا اَللَّهُ تَعَالَى مِنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ وَ هُوَ ظَهْرُ عبدالمطلب ثُمَّ نَقَلَنِي مِنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ وَ هُوَ ظَهْرُ عَبْدِ اَللَّه، وَ استَوْدَعَني خَيرَ رَحِمٍ وهي آمِنُهُ فَلَمَّا ظَهَرْتُ ارْتَجَّتِ اَلمَلاَئِكهُ وَ ضَجَّتْ وَقالَتْ إِلَهَنا وَ سَيِّدَنا ما بَالُ وَلِيِّكَ عَلِيٍ لاَ نَراهُ مَعَ النُّورِ اَلْأَزْهَرِ؟ يَعنُونَ بِذلكَ مُحَمَّداً فَقَالَ اَللَّهُ عزّ و جَلَّ إِنِّي أَعْلَمُ بِوَلِيِّي وَ أَشْفَقُ عَلَيْهِ مِنْكُمْ فَاطَّلَعَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِيّاً مِنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ مِنْ بَنِي هَاشِم، .... إيمان أبي طالب (الحجة على الذاهب إلى كفر أبي طالب عليه السلام): ص 56 - و من ذلك الحديث الذي نقله الثقات و تظافرت به الروايات و هو قول النبي صلى الله عليه و آله: نَقَلْنَا بَيْنَ اَلْأَصْلاَبِ اَلطَّاهِرَةِ إِلَى اَلْأَرْحَامُ اَلزَّكِيَّةُ. و لاشتهار هذا الحديث و كثرة الطرق التي نرويه بهالم نذكر له إسناد و قد يروى عنه عليه السلام بلفظ آخرو هو قوله صلى الله عليه و آله: لَمْ أَزَلْ أَنْقُلُ مِنْ أصْلابِ الطَّاهِرِينَ إِلَى أَرْحَامِ اَلطَّاهِرَاتِ حَتَّى أُسْكِنْتُ فِي صُلْبِ عَبْدِ اَللَّهِ وَرَحِمٌ آمَنُهُ بَيْتَ وَهْبٍ. و روي عنه أيضا بلفظ آخرو هوقوله صلى الله عليه و آله: يلي الله تعالى يقلني بين أضلاب الظاهرين إلى أزحام المطهرات، حتى أخرجني إلى عاليكم هذا. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 7 ص 93 - وقوله صلى الله عليه و آله و سلم: نقلنا من الأصلاب الظاهرة إلى الأرحام الزكية. وقوله عليه السلام: إن الله تعالى لم يمسسني بسفاح في أرومتي منذ إسماعيل بن إبراهيم إلى عبد الله بن عبد المطلب. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج14 ص65 - قد نقل التاس کاقة عن رسول الله صلى الله عليه و آله أنه قال: نقلنا من الأصلاب الظاهرة إلى الأرحام التركية. فوجب بهذا أن يكون آباؤه كلهم منهين عن الشرك لأنهم لو كانوا عبدة أصنام لما كانوا طاهرين. الصراط المستقيم: ج1 ص341- عن أبي عمر الزاهد منهم (أي من العامة) في کتاب الياقوت، بلفظ: لم أزل أنا و أنت نركض في الأصلاب الظاهرة ، إلى عبد الله و أبي طالب لم تدسنا الجاهلية بأرجاسها و سفاحها. غرر الأخبار: ص 360 فصل 33 - و روی أبو عمر الزاهد في كتاب الیواقیت و هو من جلائل الكتب عندهم و أفاضلها: إن النبي صلى الله علیه و آله قال: يا علي! لم أزل و أنت نرتكض من الأصلاب الظاهرة المطهرة و الأرحام الحافظة المحفوظة من ظهر آدم إلى بطن حواء صلی الله عليهما، وإلى ظهر عبد الله و بطن آمنة، و ظهر أبي طالب و بطن فاطمة، لم تدسنا الجاهلية بأرجاسها في جهلها و سفهاءها. و قال الإمام جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام عقيب رواية هذا الحديث: وَ كُفِيَ بِذَلِكَ لَنَا شَرَفاً وَ فَخْراً وَ سؤددا. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (چاپ قدیم): ج01 ص105- و روي عن صفوان، عن أبي بكر الحضرمي في الحسن کالصحیح: الشيخ يفتري على رجل من جاهلية العرب من آباء رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم والحال أنه ورد الروايات المتواترة أنه صلى الله عليه و آله وسلم كان ينقل من الأصلاب الظاهرة إلى الأرحام المطهرة ....

سه می باشد، نیاز به دلیلی دیگر دارد که مفقود است، و حتی یک مورد از پدران و مادران رسول الله و امامان معصوم صلوات الله عليهم، با واسطه و بی واسطه، ثابت نشده است که طهارت توحید و تقوی نداشته اند و یا از خاندانی پست و فرومایه و بد نام بوده اند.

و همان طور که برای رسول الله و امیرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آلهما ثابت است، برای بقیه امامان معصوم نیز ثابت است، زیرا حضرات معصومین در تمامی ویژگی ها با رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم مشترک هستند الا نبوت تأسیسی و اختصاصات آن حضرت، و آنچه از فضائل که یکی از امامان دارد، بقیه امامان نیز از آن بهره مند هستند مگر در اختصاصات، چنانچه فرمودند:

«خَلَقْنَا وَاحِدٍ .. إِنَّ فَضْلَ أَوَّلُنَا يَلْحَقُ فَضْلِ آخِرَنَا ، وَ فَضْلِ آخِرَنَا یلحق فَضْلِ أَوَّلِنَا ، فَكُلْ لَهُ فَضْلٍ».(1)

ما در آفرینش یکسانیم، ... همانا فضل اولین ما به فضل آخرين ما ملحق می پیوندد، و فضل آخرين ما به اولین ما ( فضل ما یکسان است)، و همه را فضلی است.

«إِنَّا أَهْلِ بَيْتِي لايقاش بِنَا أَحَدُ».(2)

همانا کسی با ما قیاس نشود.

«أَشهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ طَهُرَتَ وَ طَهُرَتْ أَرْضٌ أَنْتَ بِها وَ طَهُرَ حَرَمُكَ»...(3)

شهادت می دهم همانا تو (از آغاز پاک و پاکیزه و پاک گردیده (خدایی)، از پاک و پاکیزه و پاک گردیده ای، پاک گردیده ای و زمینی که در آن (مدفون) هستی پاک گردیده، و حرم تونيزپاک گردیده، ....

و از آن جمله است اصلاب شاخه و أرحام مطهره .(4)

ظرف قابلی باید تا بتواند حمل معصوم بنماید. باید آباء وأمهات، همگی از شرک و زنا و سفاح

ص: 118


1- الغيبة، التعماني: ص 85 ب4 ح16 - أخبرنا علي بن الحسين قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار بقم قال: حدثنا محمد بن حسان الرازي قال: حدثنا محمد بن علي الكوفي قال: حدثنا إبراهيم بن محمد بن يوسف قال: حدثنا محمد بن عيسى، عن عبد الرزاق، عن زيد الشام، عن أبي عبد الله عليه السلام، و قال محمد بن حسان الرازي: وحدثنا به محمد بن علي الكوفي، عن محمد بن سنان، عن زيد الشام قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: أيهما أفضل الحسن أو الحسين؟ قال: إِنَّ فَضْلَ أَوَّلُنَا يَلْحَقُ فَضْلِ آخِرَنَا ، وَ فَضْلِ آخِرَنَا يَلْحَقُ فَضْلِ أَوَّلِنَا ، فَكُلْ لَهُ فَضْلٍ. قال: فقلت له: جعلت فداك وشع علي في الجواب و الله ما أسألك إلا مرتاد . فقال : *نَحْنُ مِنْ شَجَرَةٍ برأنا اللَّهُ مِنْ طِينَةِ وَاحِدَةً ، فَضَّلَنَا مِنَ اللَّهِ ، وَ عَلَّمَنَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ، وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ ، وَ الْحِجَابُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ ، أَزِيدُكَ یا زِیدَ؟ قلت: نعم. فقال : خَلَقْنَا وَاحِدٍ ، وَ عَلَّمَنَا وَاحِدٍ ، وَ فَضَّلَنَا وَاحِدٍ ، وَ کلنا وَاحِدُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ . فقلت: أخبرني بعدتكم. فقال: نَحْنُ إِثْنَا عَشَرَ هَكَذَا حُؤْلُ عَرْشِ رَبِّنَا جَلَّ وَ عَزَّ فِي مُبْتدا خُلِقْنا اَوْلَنا مُحَمَّدٌ وَ اَوْسَطْنا مُحَمَّدٌ وَ اَخَّرْنا مُحَمَّد. بحارالأنوار: ج 25 ص 363 ب 12 ح 23 از المحتضر مانند الغيبة .
2- بحارالأنوار: ج 23 ص 117 ب7 ح32 از نهج البلاغة: قال أمير المؤمنين عليه السلام في خطبته عند ذكر آل النبي صلى الله عليه و آله و سلم : هم موضع سره، ... لَا يُقَاسُ بَالَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدُ ، وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً، .... و المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام: ص399 ح 133- و قال عليه السلام أيضا في خطبة: هلک مِنْ قَارِنٍ حَسَداً ، وَ قَالَ بَاطِلًا ، وَ وَالَى عَلَى عَدَاوَتُنَا أَوْ شَكَّ فِي فَضَّلَنَا ، إِنَّهُ لَا يُقَاسُ بِنَا آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدُ ، وَ لَا يُسَوَّى بِنَا مَنْ جَرَتْ نعمتنا عَلَيْهِمْ ، نَحْنُ أَطْوَلَ النَّاسِ أَ غِرَاساً ، وَ نَحْنُ أَفْضَلُ النَّاسِ أَنْفَاساً، .... و کشف الغمة: ج1 ص30- قال علي عليه السلام على منبر الجماعة: نحن أهل بيتي لا يقاس بنا أحد. وعلل الشرائع: ج1 ص 177 ب141 ح22- حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال: حدثنا الحسن بن علي بن الحسين السكري قال: حدثنا محمد بن زكريا الجوهري الغلابي البصري قال: حدثنا عثمان بن عمران قال: حدثنا عباد بن صهيب قال: قلت للصادق جعفر بن محمد عليهما السلام: أخبرني عن أبي ذرأ هو أفضل أم أنتم أهل البيت؟ فقال: يَا ابْنَ صُهَيْبٍ ! كَمْ شُهُورُ السنۃ؟ فقلت: إثني عشر شهرة؟ فقال: و کم الحرم منها؟ قلت: أربعة أشهر. قال: فشهر رمضان منها؟ قلت: لا. قال: فَشَهْرُ رَمَضَانَ أَفْضَلُ أَمِ أَشْهُراً الْحَرَمِ ؟ فقلت: بل شهر رمضان؟ قال: فذلك نحن أهل البيت لا يقاش بنا أحد. و معاني الأخبار: ص 179 ح2- حدثنا أبي رضي الله عنه قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن محمد بن أحمد بن يحيى بن عمران الأشعري، عن حمدان بن سليمان، عن أيوب بن نوح، عن إسماعيل الفراء، عن رجل، قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: أليس قال رسول الله صلى الله علیه و آله في أبي ذر رحمة الله عليه: ما أظلت الخضراء ولا أقلي الغبراء على ذي مج أصدق يرث أبي ؟ قال: بلى. قال: قلت: فأين رسول الله و أمير المؤمنين و أين الحسن والحسين ؟ قال : فقال لي: كم الممته شهرة. قال: قلت: إثنا عشر شهرا. قال: كم منها حرم؟ قال: قلت: أربعة أشهر. قال: فشهر رمضان منها؟ قال: قلت: لا. قال: إِنَّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدُ، .... و الإختصاص: ص 12- وعنه ، عن سعد بن عبد الله عن أيوب بن نوح، عن أحمد بن إسماعيل الفراء ، عن رجل قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم في أبي ذر: مَا أَظَلَّتْ الْخَضْرَاءِ وَ مَا أَقَلَّتْ الغبراء أَصْدَقُ لَهْجَةً مِنْ أَبِي ذَرٍّ؟ قال: بلى. قلت: فأين رسول الله و أمير المؤمنين و الحسن و الحسين عليهم السلام؟ قال: فقال لي: كم في الشته شهرة؟ قلت: إثنا عشر شهرا. قال: كَمْ مِنْهَا حَرَامُ؟ قِلَّةُ : أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ . قَالَ : شَهْرُ رَمَضانَ مِنْهَا؟ قِلَّةُ : لَا . قَالَ : إِنَّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةً الْعَمَلُ فِيهَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدُ، ...
3- کامل الزيارات: ص222 ح 17- حدثني أبو عبد الرحمان محمد بن أحمد بن الحسين العسكري و محمد بن الحسن جمیعة، عن الحسن بن علي بن مهزیار، عن أبيه علي بن مهزیار، عن محمد بن أبي عمير، عن محمد بن مروان، عن أبي حمزة الثمالي قال: قال الصادق عليه السلام: إِذَا أَرَدْتَ اَلْمَسِيرَ إِلَى قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السلام أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ طَهُرَتَ وَ طَهُرَتْ أَرْضٌ أَنْتَ بِها وطَهر حَرَمَكَ، .... من لا يحضره الفقيه: ج2 ص 587 ح3197 - و تقول عند أمير المؤمنين عليه السلام: ... وَ أَشْهَدُ أَنَّ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهِّرُ ، مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهِّرُ .... تهذیب الأحکام: ج6 ص 25 ب8 ح 53 - 1- محمد بن أحمد بن داود، عن أحمد بن محمد بن سعيد قال: أخبرنا أحمد بن الحسين بن عبد الملك الأودي قال: حدثنا ذبيان بن حكيم قال: حدثني يونس بن ظبيان، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ . . . یا مَوْلَايَ ! صَلَّى اللَّهُ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ ، طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهِّرُ ، مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهِّرُ، ....
4- کامل الزيارات: ص 222 ح 17- حدثني أبو عبد الرحمان محمد بن أحمد بن الحسين العسكري ومحمد بن الحسن جمیع، عن الحسن بن علي بن مهزیار، عن أبيه علي بن مهزیار، عن محمد بن أبي عمير، عن محمد بن مروان ، عن أبي حمزة الثمالي قال: قال الصادق عليه السلام: إِذَا أَرَدْتَ الْمَسِيرَ إِلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ . . . . . . کنت نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ ، وَ نُوراً فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ ، وَ نُوراً فِي الْهَوَاءِ ، وَ نُوراً فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلى ، کنت فِيهَا نُوراً سَاطِعاً لَا يطفا ، وَ أَنْتَ النَّاطِقِ بِالْهُدَى، .... تهذیب الأحکام: ج6ص 113 زيارة الأربعين ...ح201- 17- أخبرنا جماعة من أصحابنا، عن أبي محمد هارون بن موسی بن أحمد التلعکبري، قال: حدثنا محمد بن علي بن معمر، قال: حدثني أبو الحسن علي بن محمد بن مسعدة و الحسن بن علي بن فضال، عن سعدان بن مسلم، عن صفوان بن مهران الجمال، قال: قال لي مولاي الصادق صلوات الله عليه: فِي زِيَارَةِ الْأَرْبَعِينَ تَزُورُ عِنْدَ ارْتِفَاعِ النَّهَارِ وَ تَقُولُ : السَّلَامُ عَلَى وَلِيِّ اللَّهِ . . . أَشْهَدُ أَنَّكَ کنت نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ ، وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا ، وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِيَابِهَا ، ....

طاهر باشند و حتی لحظه ای مشرک نبوده باشند بلکه بایست جهت حمل نور شریف معصوم از طاهرترین باشند. و این تعابیر در زیارات برای همه امامان صادق است. نتیجه این که شیعه اعتقاد دارد بر ضرورت طهارت نسب رسول الله و امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین از نسل آن حضرت را از جهت پدران و مادران با واسطه و بی واسطه (از زنا و پستی نسب)، و معتقد است که تمامی اجداد و جدات رسول الله و امامان معصوم از نکاح صحیح اند، و همه شریف اند نسبا وحسبا، و از موحدان بوده اند.

و این که نوشته اید: مضاف بر این نمی رساند که پدران و مادران معصوم از گناه بوده اند.آیا این صحبت صحیح می باشد؟

می گوییم: بنابر فرمایش حضرات معصومین علیهم السلام عصمت درجاتی دارد، و پدران و مادران معصومین باید صدیق باشند و عصمت واجبه ای که برای حجج الله لازم است، برای آنان نیست و به طور مطلق مفترض الطاعة نیستند مگر در آن زمانی که نیابت و یا وکالت از طرف امام معصوم داشته باشند، مانند حضرت زینب کبری و فاطمة بنت الحسين و حکيمة بنت الإمام الجواد و حضرت نرجس خاتون و سفراء اربعة صلوات الله عليهم و غیر آنها که در مدتی که به امر امام باب الأئمته بوده اند، و سخنی را که نقل نمودید باطل و بی اساس می باشد.

***

علم رسول الله صلى الله علیه و آله به غیب

سؤال - گفته شده است که: این آیه کریمه تصریح دارد به این که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عالم به غیب نبوده اند: سورة (7) الأعراف الآية 189«قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ۚ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ».

جواب: ترجمه آیه چنین است:

ص: 119

(ای رسول الله !) بگو: من از خود مالك هیچ سود و زیانی برای خودم نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان از پیش خود خبر ندارم، مگر هر چه خدا بخواهد) و اگر غیب می دانستم، منافع زیادی برای خودم فراهم می کردم و هرگز به من زیانی نمی رسید. من جز هشداردهنده و بشارت دهنده برای گروهی که ایمان می آورند نیستم. و آیه کریمه می فرماید: لم أضر نفسي ولا أنفعها ولا يلحقها نفعا ولا ضرا إلا بمشيته، بلکه نفي نموده است مالکیت ضرر و نفع را، پس استثناء به مالکیت واقع گشته پس واجب گشته که مشیت بوده باشد مشیت ملک ونه مشیت ضرری که مالک آنند و به تحقیق خداوند تعالی ملک برای او قرار داده است در آیه کریمه:

*«... وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ ... » .(1)

... و نیز کنیزانی را که از غنایم خداوند به تو بخشیده ....

علامه مجلسی در بحار الأنوار چنین معنی نموده:

«لاَ أَمْلِكُ إِنَفْسِي نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً»، یعنی به طور مطلق، زیرا فعل متوقف بر اسباب و آلتها است، وبدرستی که همه به قدرت خداوند تعالی است، و این با اختیار انسان منافاتی ندارد، و یا در آنچه که به اختیار بندگان نیست از دفع بلاها و جلب منفعتها.

و مرقوم داشته است:

«لاَ أَمْلِكُ إِنَفْسِي نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً» یعنی: جلب منفعت و نه دفع ضرری را و آن إظهار بندگی است و بیزاری جستن از ادعای علم به غیب ها از جانب خود (استقلالی)، «إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ»، (جز آن که مشیت او باشد) از آن را پس الهام نماید مرا و موفق دارد، «وَلَو كُنتُ أَعْلَمُ الغَيبَ»، یعنی اگر آن را می دانستم هرآینه مخالفت می نمود حال من آنچه را که بر آن هستم از طلب بسیاری منفعت ها و دوری جستن از ضررها تا این که بدی

ص: 120


1- سوره (33) الأحزاب آیه 51: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۗ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا».

مرا مس ننماید، و احتمال دارد این که معنی چنین باشد: اگر علم غیب از خود می داشتم به غیر از راه وحی از جانب الله هر آینه آن را به کار می گرفتم در جلب منفعت ها و راندن ضررها و لكن من وقتی که به وحی آن را دانسته ام و لكن من راضی ام به قضای الهی و کوششی در دفع آنچه را که می دانم واقع شدن آن را بر خودم از مصیبت ها به قضای الله تعالى، و این منافاتی ندارد با آنچه می آید درباره آن

حضرات عليهم السلام علم به آنچه بوده و آنچه که تا روز قیامت بشود.(1)

و می گوییم: نه تنها رسول الله بلکه هیچ کسی مالک نفع و ضرر برای خود نیست مگر به مشیت الهی، و کسی از پیش خود و مستقل از حضرت الله تعالى هیچ کسی و چیزی نیست و همه نیاز به او دارند و اوست غني مطلق.

و می گوییم: این آیه کریمه نفي عالم بودن نبی و وصى به غیب از جانب حضرت اله را نمی کند، و شاهد بر آگاه بودن رسول الله از غیب به اذن الله تعالی است آیه کریمه:

«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا»(2)

(او) داننده «غیب» است و کسی را بر «غيب» خود آگاه نکرده * مگر آن را که پسندیده از پیغمبران، پس همانا او از پیش روی او و از پشت سرش نگهبانی را می گمارد.

و باب علوم رسول الله صلى الله علیه و آله حضرت امیر المؤمنين عليه السلام است. و از طریق رسول الله صلى الله عليه و آله و به واسطه او همه اهل بیت نبوت از علم غیبی که الله تبارک و تعالی آن حضرت را آگاه فرموده است آگاه شده اند. والله العالم.

سؤال -

چرا ائمه معصومین (چهارده معصوم) برای پیامبری و امامت برگزیده شدند؟ آیا اگر فرد عادی برای امامت انتخاب می شد با آن عنایاتی که خداوند به ائمه معصومین علیهم السلام داشت به فرد عادی داشت فرد عادی نمی توانست مانند ائمه معصومین باشد؟

ص: 121


1- بحار الأنوار: ج19 ص301 ب 11: «لاَ أَمْلِكُ إِنَفْسِي نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً»، أي جلب نفع ولا دفع ضرر و هوإظهار للعبودية و التبري من ادعاء العلم بالغيوب من قبل نفسه إلا ما شاء الله من ذلك فيلهمني إياه و يوفقني له و لون أعلم الغيب أي لوكنت أعلمه لخالفت حالي ما هي عليه من استكثار المنافع و اجتناب المضار حتى لا يمتني سوء. ويحتمل أن يكون المعنى لو كنت أعلم الغيب من قبل نفسي بغير وحي من الله لكنت أستعمله في جلب المنافع و دفع المضارو لكتي تا كنت أعلمه بالوحي لا جرم أتي راض بقضائه تعالى ولا أسعى في دفع ما أعلم وقوعه علي من المصائب بقضائه تعالى فلا ينافي ما سيأتي أنهم عليهم السلام كانوا يعلمون ما كان وما يكون إلى يوم القيامة.
2- سوره (72) الجن آیه 27 و 28.

جواب - به این سؤال نیز علمای شیعه در طی چهارده قرن پاسخ داده اند و ما به صورت خلاصه و ساده جواب میدهیم. در آغاز آفرینش مخلوقات توحید و معارف حقه بر آن ها عرضه شد و عهد گرفته شد و اولین کسانی که اجابت دعوت حضرت حق جل جلاله را نمودند حضرت محمد و حضرت فاطمه و دوازده امامان معصوم صلوات الله عليهم بودند و به این سبقت در اجابت و قبول دعوت حق بود که مفتخر به فضیلت و برتری مقام خود در عالم تكوين (خلقت و تشریع (شریعت) گردیدند و مشمول عنایات خاضه و فضائل و مقامات عاليه عصمت و طهارت و رهبری گردیدند، و از میان پیامبران آنانی که بر دیگر پیامبران سبقت در اجابت و قبول دعوت حق به معرفت وطاعت نمودند به مقام پیامبری اولوا العزم نائل شدند و همینطور دیگران.

و گزینش افراد برای رهبری دینی جامعه باید انتخابی دقیق و حقیقی باشد و از روی آگاهی کامل که آن شخص هرگز لغزش و خطایی هرچند شخصی. و کوچک انجام ندهد و کسی. جز حضرت الله تبارک و تعالی از آن آگاهی ندارد .

واما آنان که قبول دعوت حق را ننمودند و عهد و پیمان برتوحید به حضرت الله تعالی ندادند فضیلتی نیافتند و لکن حضرتش به آنان نیز این عنایت را فرمود تا در این عالم دنیا نیز بیایند و علم و قدرت و اختیار عطا فرمود و بهترین ها را بر آنان گماشت تا هدایتشان کنند و از نعمت و فيض هدایت به شاهراه معرفت توحید و نبوت و امامت و اطاعت بهره مند شوند.

تا از این راه به مقامات عالیه ایمان و تقوی ارتقا یابند و در عالم بقاء همنشین محمد و آل محمد صلوات الله وسلامه عليهم اجمعین گردند و در کنار آنان از نعمت های جاودانه بهشت استفاده نمایند.

نتیجه این که: حضرات محمد و آل محمد صلوات الله وسلامه عليهم که عنایات و فیوضات الهیه شامل حالشان شده است به سبب ایمان و طاعتی است که در عوالم پیشین از جمله عوالم

ص: 122

«ذر» ابراز نمودند و ثبات قدمی که در این عالم نیز داشته و دارند و خالق تعالی از آن آگاهی کامل داشته و دارد.

* * *

سؤال -

عامه، امامان شیعه را معصوم نمی دانند. در این زمینه به روایت زیر استناد می کنند:

الحسين بن سعيد أو النوادر : الجوهري، عن حبیب الخثعمي قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: إنا لنذنب ونسيء ثم نتوب إلى الله متابة. بحار الأنوار: ج25 ص207ح20.

ابا عبد الله عليه السلام می فرماید: ما نیز اشتباه کرده و مرتکب گناه می شویم. سپس رو به بارگاه الهی آورده و از اشتباه خود توبه می کنیم. نظر حضرت عالی در این ارتباط چیست؟

جواب- بنابر روایت کشی در رجال خود، قاسم بن محمد جوهری واقفی و منحرف است. و به دلیل آیات قرآن و احادیث صحیح و متواتر به تواتر معنوی و به دلیل اجماع شیعه اماميه بر عصمت اهل بیت نبوت عليهم السلام عصمت ایشان اثبات می شود، و این که این خبر از اخبار آحاد بوده، و احتمال تقیه معصوم علیه السلام وجود دارد، بنابراین روایت معتبر نبوده و متن آن قابل قبول نیست.

ولازم بود که سخن حسين بن سعيد اهوازی را که پس از نقل روایت ذکر کرده است بیاورید که تصریح دارد بر این که اجماع میان شیعیان است بر این که حضرات اهل بیت نبوت صلوات الله عليهم معصوم از هر کار قبیح می باشند، و آن چنین است:

قال الحسين بن سعيد: لا خلاف بين علمائنا في أنهم عليهم السلام معصومون عن كل قبيح مطلقا، وأنهم عليهم السلام يسقون ترك المندوب ذنبا وسیئة بالنسبة إلى كمالهم عليهم السلام.

* * *

عامه با استناد به روایاتی معتقدند که پیامبر اسلام جایزالخطا بوده ... ؟

سؤال - علمای عامه معتقدند که پیامبر اسلام جایزالخطا بودند، در این زمینه به روایاتی از جمله

ص: 123

روایت زیر استناد می کنند حدثنا تمیم بن عبد الله بن تميم القرشي قال: حدثني أبي عن أحمد بن علي الأنصاري عن أبي الصلت الهروي قال: قلت للرضا عليه السلام يابن رسول الله! إن في سواد الكوفة قوما يزعمون أن النبي صلى الله علیه و آله لم يقع عليه السهو في صلاته؟ فقال: كذبوا لعنهم الله إن الذي لا يسهو هو الله الذي لا إله إلا هو. عیون أخبار الرضا عليه السلام: 203/2 ح5.

هروی از امام رضا می پرسد: یابن رسول الله! در کوفه گروهی هستند که می پندارند که بر رسول خدا سهو و اشتباهی در نمازش واقع نمی شد؟ امام رضا فرمودند: خدا ایشان را لعنت کند دروغ گفته اند. آن که سهو نمی کند فقط خدای تعالی است که جز او خدایی نیست. نظر شما در این خصوص چیست؟

جواب- روایت ذکر شده ضعیف است و فاقد اعتبار به دلیل مجهول بودن تميم و پدرش، وعدم عارضه سهو و نسیان بر رسول الله و حضرات معصومین صلی الله عليهم أجمعين، مورد اجماع شیعه است و قول شاد شیخ صدوق و استادش ابن الوليد، مخالف دلیل قرآن و سنت و اجماع و عقل است، و کسی که حامل و واسطه و حافظ و مفسر و مبلغ دین است، باید از هرگونه سهو و خطا و نسیان معصوم باشد؛ چه در اخذ و چه در عطای دین، و عبادت و طاعت و سهوو نسیان از سلطه شیطان است:

«وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ». (1)

و من ماهی را فراموش کردم و جز شیطان از خاطرم نبرد.

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانُ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ». (2)

البته شیطان بر کسانی که به خدا ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل میکنند هرگز سلطه ای نخواهد بود.

و روایات از این قبیل، اخبار آحاد هستند و چنانچه دارای سند صحیح باشند، حمل بر تقيه می گردند.

ص: 124


1- سوره (18) الكهف آیه 64.
2- سوره (19) آیه100.

آیا فلاسفه، ارسطو و افلاطون و فیثاغورث و... از انبیاء الهی بوده اند؟

سؤال - بنا بر نظر و عقیده برخی از علماء و فلاسفه، ارسطو و افلاطون و فیثاغورث و ... از انبیاء الهی بوده اند و آنها را مدح نموده اند. در این خصوص به مدارک زیر استناد می کنند:

الف - سید بن طاووس رحمه الله در کتاب فرج المهموم آورده: ابرخسی و بطلمیوس و يقال إنهما كانا من بعض الأنبيا و أكثر الحكماء كذلک و إنما التبس على الناس أمرهم لعلة أسمائهم باليونانية. فرج المهموم: 152. ابرخسی و بطلمیوس هردو از انبیا بوده اند و اکثر حکما همین گونه بوده اند، اما امر آنها بر مردم مشتبه گشت فقط به خاطر اسمهای یونانی آنها.

ب- در قصص الأنبياء نیز آمده: بسیاری از علماء ارسطو را صاحب مذهب حقه و خدا پرست میدانند و حتی درباره او احتمال نبوت داده اند. قصص الأنبياء (قصص قرآن): 245.

ج- حمد الله مستوفی (مورخ مشهور) در تاریخ گزیده، فیثاغورس را از شاگردان لقمان حکیم دانسته است. تاریخ گزیده: 63.

د- محدث قمی رحمه الله نیز آورده است: قال رضا) في: إن بطلیموس كان تلميذ جالینوس وجالینوس تلميذ بليناس و بليناس تلميذ أرسطو، وأرسطو تلميذ أفلاطون، و أفلاطون تلميذ سقراط و سقراط تلميذ بقراط و بقراط تلميذ جاماسب و جاماسب أخو کشتاسب و هو من تلامذة لقمان الحكيم مثل فیثاغورث الحكيم المشهور. الكنى والألقاب: 74/2 .

گفته شده: بطلمیوس شاگرد جالینوس و وی شاگرد بليناس و او شاگرد ارسطو و ارسطو شاگرد افلاطون و افلاطون شاگرد سقراط و او شاگرد بقراط و بقراط شاگرد جاماسب و او برادر و او از شاگردان لقمان حکیم بوده است. همانند فیثاغورث، حکیم پرآوازه.

در نهایت بیان می شود که فیثاغورث شاگرد لقمان بوده و حکمت را از او اخذ کرد.

ن- در روایتی که مرحوم علامه مجلسی در بحار الأنوار جلد10 صفحه 172 نقل کرده، امام صادق عليه السلام از افلاطون به عنوان رئيس الحكماء نام می برند و می دانید که حکمت در فرهنگ شیعی؛ معنای ارزشی و بلندی دارد.

نظر شما در این ارتباط چیست؟ آیا صحیح است که فلاسفه يونان را زیر سؤال ببرند؟

ص: 125

جواب- آن چه را که ذکر شد اقوال و اخبار غیر موثق و از غیر معصوم است و سخن غیر معصوم اعتبار ندارد. وظیفه همه ایمان به الله تعالى و انبیاء الهی و اوصياء و اخذ معارف از آنها و اطاعت از ایشان است، و نه از فلاسفه . برای اطمینان شما به برخی از قسمت های کتاب سیاست ارسطو، معلم اول آنان و دیگر کتاب ها در مورد آنان اشاره خواهیم داشت تا معلوم گردد که اینان نه تنها نبی نیستند بلکه معتقد به عقاید کفرآلود و مروج آنها بوده اند:

معلم اول: بت می پرستد و در مراسم بت پرستی هرکاری را جایز می داند. ص326 سیاست، و ش1074 متافيزيك.

ارسطوسقط جنین را تجویز می نماید. ص 323 سیاست.

خدایان یونان را مورد ستایش قرار میدهد و قول هلن را نقل می کند که: کیست که تواند مرا که از دو سوی تبار از خدایان دارم کنیز بنامد. ص 15 سیاست.

او در مورد مقام پدر از زئوس (شیطان) نمونه ذکر می کند و می گوید: از این رو هومر حق داشت که زئوس را که شهریار سپهربود، پدرخدایان و آدمیان بنامد. ص34 سیاست.

او برای بت خانه ها احکام و قوانین وضع می کند و می گوید: هیچ صنتعگرو برزگری را نباید به پیشوایی دین گماشت زیرا بزرگداشت خدایان فقط کار شهروندان است ... چون سزاست که فرمانروایان پس از فرارسیدن زمان پیری، حق عبادت خدایان را به جا آورند و مانده عمر را در خدمت ایشان آرامش جویند. پیشوایان دین را باید از میان آنان گزید. ص 303 سیاست.

او وقف زمین برای بت خانه ها ضروری می داند و می گوید: پس هر زمینی را باید به دو بخش کرد: بخش همگانی و بخشی از آن يك تن هريك از این دو بخش را باید به دو نیم بخش کرد. نیمی از زمین های همگانی را باید به آیین های دینی و نیم دیگر را به تأمین خوان های همگانی مختص نمود. ص305 سیاست .

او در مورد زنان حامله می گوید: قانون گذار می تواند آنان را بدین گونه به ورزش خو دهد که

ص: 126

مقرر دارد تا زنان هر روز به زیارت پرستشگاه یکی از خدایان زایش بروند. ص 323 و ص 342سیاست.

موسیقی را از لوازم تربیت میشمارد. ص 339 سیاست .

کشتن ناقص العضوها را تجویز می نماید و می گوید: اما دراین باره که کودکان را در چه مواردی باید حتما پرورش داد و درچه مواردی به حال خود را گذاشت تا بمیرند شك نیست که باید قانونی برای منع پرورش کودکان ناقص العضو وضع کرد. بردگان را نه انسان بلکه ابزار جاندار و از وسایل کار می داند. ص998 سیاست.

آسیایی ها را فطرت برده و ترسو می داند. ص297 سیاست.

جهان را ابدی می داند و منکرحساب وکتاب وقيامت است. ص 71 در آسمان / اسماعیل سعادت .

و می گوید: فت جنگ یعنی به بردگی گرفتن کسانی که برای بردگی آفریده شده اند. ص21 سیاست.

منکر معاد است زیرا انسان خوب، خدا و انسان بد، حیوان می شود. ص242 نیکوماخوس / لطفي.

ارسطو موسیقی را پرورش دهنده نهاد آدمی می داند و می گوید: از این رو است که موسیقی باید جزیی از تربیت جوانان باشد. سیاست ارسطو ص 339.

و افلاطون: وی در کتاب جمهوری خود ورزش و رقص برهنه را به زنان پیشنهاد می کند و می گوید: پس بگذار زنان پاسدار برهنه شوند و خود را به جامه قابلیت بیارایند. مردی که با دیدن زنان برهنه در ورزشگاه ، خنده استهزا برلب می آورد خامی، ونادانی خود را آشکار می کند. افلاطون نیز در مورد جشن اختلاط پسران، و دختران می گوید: به دختران اجازه میدهیم تا جایی که شرم اجازه می دهد عریان شوند. کتاب قوانین ، شماره 771.

سقراط و افلاطون و ارسطو اهمیت خاصی برای رقص و موسیقی قائل هستند، چنان که ويل

ص: 127

دورانت مورخ مشهور غرب می گوید: سقراط می رقصید و از این هنر تمجید می کرد و معتقد بود که رقص به تمام قسمت های بدن صحت می بخشد. افلاطون رقص را میل باطنی و طبیعی انسان به اظهاروبيان ، به وسیله حرکات بدن می داند. تاریخ تمدن یونان باستان ص 385.

افلاطون در کتاب جمهوری می گوید: زنان پاسدار باید متعلق به همه مردان پاسدار باشند و هیچ يك از آنان نباید با مردی تنها زندگی کند. کودکان نیز باید در میان آنان مشترك باشند پدران نباید فرزندان خود را بشناسند. ش 457 - جمهوری افلاطون .

افلاطون در ادامه اشتراك جنسی را بر همه تعميم می دهد و می نویسد: بهترین سازمان اجتماعی و کامل ترین حکومت و شایسته ترین قوانین را در جامعه ای می توان یافت که آن مثل معروف در مورد آن صادق باشد که می گوید دوستان به راستی در همه چیز شريك اند. اگر چنین وضعی اکنون در کشوری برقرار است یا در آینده در کشوری برقرار شود، بدین معنی که نه تنها در همه اموال بلکه زنان و کودکان نیز میان همه مردم مشترك باشند و مالکیت شخصی از هرنوع و به هر کیفیت از بین برده شود. ش 739 - قوانين.اینها نمونه ای از باورهای دو تن از آنان و از میان متون کتاب هایشان بود، تو خود حديث مفصل بخوان از این مجمل.

عامه درخصوص لقب صدیق برای ابوبکر به روایاتی استناد نموده اند... ؟

سؤال - علمای عامه در خصوص لقب صدیق برای ابوبکر به روایات زیر استناد نموده اند: الف: و عن عروة بن عبد الله قال: سألت أبا جعفر محمد بن علي عليهما السلام عن حلية السيوف فقال: لا بأس به قد حلی أبو بكر الصديق رضي الله عنه سيفه. قلت: فتقول الصديق؟! قال: فوثب وثبة و استقبل القبلة و قال: نعم، الصديق نعم، الصديق نعم، الصديق، فمن لم يقل له الصديق فلا صدق الله له قولا في الدنيا ولا في الآخرة. کشف الغمة في معرفة الأئمة: 2/ 147.

ب- فإنه حدثني أبي عن بعض رجاله رفعه إلى أبي عبد الله قال: لما كان رسول الله صلى الله

ص: 128

عليه وآله في الغار قال لفلان: كأني أنظر إلى سفينة جعفر في أصحابه يقوم في البحر، و أنظر إلى الأنصار محتسبين في أفنيتهم. فقال فلان: و تراهم یا رسول الله ؟! قال: نعم. قال: فأرنيهم. فمسح على عينيه فرآهم (فقال في نفسه: الآن صدقت أنك ساحرط) فقال له رسول الله: أنت الصديق.

پدرم برایم از چند نفر بازگو کرده که آن ها از امام صادق علیه السلام شنیده اند که فرمود: زمانی که رسول خدا صلى الله علیه و آله با ابوبکر همراه در غار بودند به او گفت: ای ابوبکر! انگار من کشتی جعفر و یارانش را که بر آب دریا روان است می بینم همچنین انصار را می بینم که متواضعانه و با قلبی سرشار از حب به استقبال ما می آیند و جلوی درب خانه شان چشم به راه ما هستند!. ابو بکر گفت: و تو آنها را می بینی ای رسول الله ؟! فرمود: آری. ابوبکر گفت: آنها را به من نیز نشان بده؟ پس پیامبر صلی الله عليه وآله بر چشمانش دست کشید او آنها را دید و سپس فرمود: به راستی که تو صدیق هستی. نظر حضرت عالی در این خصوص چیست؟

جواب- بنابر حدیث متواتر از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در کتاب های فريقين لقب مبارک *«الصديق الأكبر» از زبان رسول الله اختصاصا برای شخص حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنين عليه السلام صادر شده است و نه غیر آن حضرت، و لكن دشمنان آن دو بزرگوار، این لقب مبارک را نیز مانند بسیاری از القاب دیگر حضرات معصومين عليهم الصلوة و السلام برای خلفای غاصب و خودشان سرقت نمودند، که برای تحقیق بیشتر شما را به کتاب ارزشمند «الصديق في الميزان» تاليف عبد الستار قاسم الصاعدی هدایت می نمایم.

و اما درباره روایت تفسیر شریف قتی، حق همانست که امام جعفرصادق عليه السلام روایت نموده است که ابوبکر در اظهار کفر خود به این که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را ساحر دانست و بازگو نمود، صادق بود.(1) همان طور که دو خلیفه اول و دوم عادل بودند و ... که از امام جعفر صادق عليه السلام رسیده است و لكن به معنی عدول کننده از حق به باطل است و نه به معنی عامل به عدل و دادگری.

* * *

ص: 129


1- بصائر الدرجات: ص 422 ب1 ح13 - أحمد بن محمد و محمد بن الحسين، عن الحسن بن محبوب ، عن علي بن رئاب، عن زياد الكناسي، عن أبي جعفر عليه السلام قال: «لَمَّا كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم فِي اَلْغَارِ ومَعَهُ أبوالفَصِيلِ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ إِلَيَّ لاُنْظُرِ اَلْآنَ إِلَى جَعْفَرٍ وَ أَصْحَابِ اَلسَّاعَةِ تَعُومُ بَيْنَهُمْ سَفِينَتُهُمْ فِي اَلْبَحْرِ وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَى رَهْطٍ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فِي مَجَالِسِهِمْ مُخْبِتِينَ مُحْتَبِينَ بِأَفْنِيَتِهِمْ فَقَالَ لَهُ أبُو الفَصيلِ أَ تَرَاهُمْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلسَّاعَةَ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَأَرِنِيهِمْ قَالَ فَمَسَحَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَلَى عَيْنَيْهِ . ثُمَّ قَالَ : انْظُرْ فَنَظَرَ فراهم . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : أَ رایتهم ؟ قَالَ : نَعَمْ ، وَ أسرفی فِي نَفْسِهِ أَنَّهُ سَاحِرُ». و بصائر الدرجات: ص 422 ب1 ح14 - حدثنا موسی بن عمر، عن عثمان بن عيسى، عن خالد بن نجيح قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: جعلت فداك ! ستمی رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أبا بكر الصديق؟ قال: نعم. قال: فكيف؟؟ قال: «حِينَ كَانَ مَعَهُ فِي الْغارِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيَّ وَ آلِ وَ سَلَّمَ : إِنِّي لَأَرَى سَفِينَةٍ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ تَضْطَرِبُ فِي الْبَحْرِ ضَالَّةُ . قَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ! وَ إِنَّكَ لتراها ؟ ! قَالَ : نَعَمْ . قَالَ : فتقدر أَنْ ترينيها ؟ قَالَ : أَدْنِ مِنِّي . قَالَ : فَدَنَا ميه فَمَسَحَ عَلَى عَيْنَيْهِ ، ثُمَّ قَالَ : أَنْظُرُ . فَنَظَرَ أَبُو بَكْرٍ فراي السَّفِينَةِ وَ هِيَ تَضْطَرِبُ فِي اَلْبَحْرِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى قُصُورِ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ فَقَالَ فِي نَفسِهِ اَلْآنَ صَدَّقْتُ أَنَّكَ سَاحِرٌ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صلى اللهُ علي وآل وَسلَمَ اَلصِّدِّيقُ أَنْتَ. و تفسير القمي: ج1 ص290- فإنه حدثني أبي، عن بعض رجاله رفعه إلى أبي عبد الله عليه السلام قال: لَمَّا کان رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي الْغارِ قَالَ لِفُلَانٍ : كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى سفینة جَعْفَرٍ فِي أَصْحَابِهِ - يَقُومُ فِي الْبَحْرِ - وَ أَنْظُرُ إِلَى الْأَنْصَارُ محتسبین فِي أَفْنِيَتِهِمْ - فَقَالَ فُلَانٍ : وَ تَراهُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ ؟ ! قَالَ : نَعَمْ - قَالَ : فأَرنيهَمُ ، فَمَسَحَ عَلَى عَيْنَيْهِ فراهم فَقَالَ فِي نَفْسِهِ : الْآنَ صَدَقَةَ أنک سَاحِرُ . فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ : أَنْتَ الصَّدِيقَ.

عشق و موارد کاربرد مشروع و نامشروع

اشاره

احتراما به استحضار حضرتعالی می رسانم که مطالب زیر را یکی از دوستان در محیط مجازی برای حقیر در جواب این که کلماتی مثل عشق و... در لسان معصومین استفاده نشده و مجوزی برای استعمال آن نداریم، ارسال نموده و از بنده درخواست کرده جواب آن را برای ایشان بفرستم. البته دوستان گروه می دانند بنده در خدمت حضرتعالی بوده ام و بعضا با نظرات شما آشنایی دارند. لذا با توجه به این که می دانیم مشغله کاری شما بسیار زیاد است ولی به ناچار، از آن مقام گرامی خواهان بررسی آنها بوده و پس از آن نظر مبارک خود را در این باره مرقوم بفرمایید. إن شاء الله در پناه مولایمان آقا امام زمان ارواحنا فداه سالم و موفق و کام روا باشید.

باکمال تشکر و احترام دوست دار و خادم شما، رسول زارع 93/5/10

نامه جوابیه شخصی که آقای زارع سلمه الله برای ما فرستادند:

حسن استعمال ماده «عشق» درباره خداوند متعال وأولياء وی برخی از مخالفین عرفان استعمال ماده «عشق» را درباره خداوند متعال و أولياء وی مذموم شمرده اند و از همین رو اشعار عرفانی متداول را مخالف مذاق شارع شمرده اند. این گروه معمولا به دو دلیل در این باب تمشک کرده اند:

دلیل اول: ماده «عشق» در آیات و روایات درباره عشق ممدوح به کار نرفته است، چرا که شهوت در معنای عرفی آن أخذ شده است و به همین جهت باید از استعمال آن در امور غیرشهوانی احتراز جست.(1)

پاسخ: گرچه عشق در روایات در عشق مذموم نیز استعمال شده، ولی در موارد ممدوح نیز به کار رفته؛ مانند:

1- عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ».(2)

علامه مجلسی در ذیل این روایت می فرماید: «بیان: عَشِقَ من باب تَعِبَ و الإسم «العِشق» و هو الإفراط في المحبة أي أحبها حبا مفرطا من حيث كونه وسيلة إلى القرب الذي هو المطلوب الحقيقي. و ربما يتوهم أن العشق مخصوص بمحبة الأمور الباطلة فلا يستعمل في حبه سبحانه و ما يتعلق به، وهذا يدل على خلافه».(3)

ص: 130


1- نفس الرحمان: ص 352-354.
2- الكافي: ج2 ص 83 ح 3.
3- بحارالأنوار: ج 67 ص 253.

2 - عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: «إِنَّ الْجَنَّةَ لأشوق إِلَى سَلْمَانُ مِنْ سَلْمَانَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْجَنَّةَ لأعشق لِسَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ إِلَى الْجَنَّةِ».(1)

3 - از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف کربلای معلی و حضرت سیدالشهداء عليه السلام و اصحابشان روایت شده: «مَصَارِعَ عشاق شُهَدَاءَ لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدِهِمْ».(2)

4- در روایت معروف به «نثرالدرر» از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: «وَ لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقُ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ: ... وَ إِظْهَارِ العشق لَهُ بالخلابة وَ الْهَيْئَةِ الْحَسَنَةُ لَهَا فِي عَيْنِهِ».(3)

5- در حدیث قدسی آمده: «إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَى عَبْدِي الإشتغال بِي جُعِلْتُ هِمَّتِهِ وَ لَذَّتَهُ فِي ذِكْرِي ، فَإِذَا جَعَلْتَ هِمَّتِهِ وَ لَذَّتَهُ فِي ذِكْرِي عشقني وَ عشقته وَ رُفِعَتِ الْحِجَابِ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَهُ ، لا یسهو إِذَا سَهَا النَّاسِ، أُولَئِكَ كَلاَمُهُمْ كَلاَمُ اَلْأَنْبِيَاءِ أُولَئِكَ اَلْأَبْطَالُ حَقّاً أُولَئِكَ اَلَّذِينَ إِذَا أَرَدْتَ بأهلالأَرْض عُقُوبَةٍ أَوْ عَذَابٍ ذَكَرْتُهُمْ فِيها فَصَرَفْتُهُ بِهِمْ عَنْهُم» .(4)

6-و نیز در حدیث قدسی آمده: «مَن طَلَبَنِي وَجَدَنِي ومَنْ وَجَدَنِي عَرَفَنِي ومَن عَرَفَنِي أَحَبَّنِي وَ مَنْ أحبنط عَشقَنَط وَ مَنْ عشقنط عَشِقَتْهُ وَ مَن عَشِقَتهُ قَتَلَتُهُ وَ مَن قَتَلْتُهُ فَعَلَي دِيَتُهُ وَ مَن عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأنَا دِيتُه.» (5)

روایات دیگری نیز در باب عشق ممدوح در قسمت دوم کتاب گذشت.

دلیل دوم: در آیات قرآن و جوامع روائی هیچ گاه عشق به خداوند نسبت داده نشده و خطاب به او «یا عاشق» و «یا معشوق» گفته نشده است، و چون در به کاربردن معانی مربوط به «قدس مقام ربوبیت و الوهیت» مثل أسماء الحسنی شرط ادب این است که بر الفاظی که در شرع ولسان شارع مقدس و کتاب و سنت آمده اقتصار شود، از این جهت تعبیر از حب به خدا به «عشق» و از خدا به «معشوق» و از بنده به «عاشق» خلاف این ادب است. همان طور که خواجه طوسی در اطلاق اسمائی غیر از اسماءالحسنی بر ذات اقدس حق جل اسمه اظهار نظر فرموده و آن را منع کرده است .(6)

علامه مجلسی نیز در ادامه عبارت سابق می فرماید: «و إن كان الأحوط عدم إطلاق الأسماء المشتقة منه على الله تعالی بل الفعل المشتق منه أيضا بناء على التوقيف.»

ص: 131


1- روضة الواعظين: ج2 ص 282.
2- بحارالأنوار: ج41 ص295.
3- تحف العقول، ص 323؛ بحارالأنوار: ج 75 ص 235؛ عشق در این روایت مسلما ممدوح است و ظاهرا به اطلاقش عشق غيرشهوانی را نیز شامل می شود.
4- عوارف المعارف: ج2 ص 14؛ ورک الرسالة القشيرية: ص 335.
5- قرة العيون: ص 366 والكلمات المكنونة: ص80.
6- مجله نور الصادق عليه السلام شماره 12 ص 9 الی 11. رک. شرح الزيارة الجامعة الكبيرة ،الشيخ أحمد الأحسائي: ج1 ص 216، ذیل فقره «التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ».

پاسخ: اگر مراد این است که در زبان فارسی این استعمال خلاف ادب است . چنانکه در اشعار فارسی عرفانی متداول است و به هیچ وجه صحیح نیست؛ چون هیچ دلیلی وجود ندارد که الفاظ مستعمل در زبان فارسی در زبان عربی نیز به همان شکل مستعمل باشد. همانطور که نه لفظ خدا در لسان قرآن و روایات به کار می رود و نه تعبیر «قدس مقام ربوبیت» که در این عبارات استفاده شده است.

عشق در زبان فارسی به معنای محبت شدید است و بار منفی نیز ندارد و کاملا طبیعی است که به

جای تعبیرحت شدید و نظیر آن که در روایات آمده است در معادل فارسی از عشق استفاده شود. اما اگر مراد استعمال این کلمه در زبان عربی است، باید دانست که این کلمه در زبان عربی در قرون أخیر هیچ بار منفی ندارد و اگر فرض کنیم در عصر نصوص مشعر به محبت مذموم بوده و لذا بر خداوند اطلاق نمی شده، در عصر کنونی منقول گشته است و لذا إطلاق إسنادی آن درباره خداوند جائز است، آری إطلاق اسمی آن شاید مطابق احتیاط نباشد.

[اطلاق أسمائی که صدق آنها برذات مشکوک است و نیز اسمانی که اطلاق اسمیش موجب نقص است، مانند: المستهزئ و الماکرو ... صحیح نیست (و توقیفت أسماء مربوط به این دو حوزه است) ولی در غیر این صورت هیچ دلیلی بر عدم جواز وجود ندارد و در هرحال إطلاق وصفی آن جائز می باشد.]

در أدعيه معصومین علیهم السلام بسیار است الفاظی که استعمال ماده آن به شکل اسمی بر خداوند مأثور نیست ولی اسناد آن بی مانع است؛ مانند آن که می گوئیم: وَ وَصَلَكِ منی نَفْسِي وَ إِلَيْكَ شَوْقِي وَفِيُّ محبتک وَ لَهِيَ وَ إِلَى هَوَاكَ صَبّاً بَتي.(1)

درعین حال «موصول» و «مشوق إليه» و «مهوي» و «مصبوب إليه» می تواند از أسماء الهی نباشد. محقق سبزواری در این باره می نویسد: «قولنا: أو ما شئتَ فَسَمِه، کالمحبة و المشية و نحوهما و إن لم نُطلق بعضَها عليه تسمية بحسب التوقيف الشرعي لكن يجوز إسنادا كما هو مشروح في علم الكلام، وأما لفظ العشق فهو كلفظ المحبة في المعني.

نیست فرقی در میان حب وعشق *** شام در معنی نباشد جز دمشق

و في كُتب الحكماء و العرفاء متداول. و في القدسي: مَنْ عَشِقَنِي عَشِقْتُهُ . الحديث. إلا أن النبي بما هو نبيء ات بالآداب لم يداوله حراسة للنظام».(2)

ص: 132


1- بحار الأنوار: ج 9 ص 148.
2- معادشناسی: ج3 ص210 به نقل از حاشیه بر شرح منظومه: ص180.

آری، اگر کلمه ای معادل با عشق (به معنای محبت بسیار شدید) در زبان عربی یافت شود که کثرت استعمال آن مخل به فصاحت نباشد، مسلما استعمال آن در زبان عربی بلکه فارسی بهتر از لفظ عشق است، زیرا تشبه به الفاظ قرآن و سنت و نزدیک تر شدن به آن - گرچه واجب نیست - مسلمة امری راجح و مطلوب است، ولی سخن دریافتن چنین کلمه ای است.

مرحوم حضرت آية الحق و العرفان حاج میرزا علی قاضی أفاض الله علينا من بركات علومه بیانی بسیار شیرین در این باب دارند.(1)

و از جمله به این حدیث شریف تمشک می فرمایند: «عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، قال: قلت: لأبي الحسن الرضا عليه السلام: إِنَّ اَلْحَسَنَ بْنَ محبوب اَلزَّرَّادَ أَتَانَا عَنْكَ بِرِسَالَةٍ قَالَ صَدَقَ لاَ تَقُلِ اَلزَّرَّادَ بَلْ قُلِ اَلسَّرَّادَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَقُول: «وَ قَدِّرْ فِي اَلسَّرْدِ».(2)

همین نکته در الفاظ متداول درالسنه فقها و اصولیین نیز مطرح است. اگر ایشان از آغاز به جای استفاده از کلماتی چون اجتهاد و تقلید و کلام و شارع و جاعل و أصالة الصحة و قاعدة يد و .... (که در لسان شرع مرسوم نیست یا مذموم است) و یا تغییر دادن در معانی الفاظی چون کراهت و وجوب و فریضه و ... از الفاظ قرآنی و روانی کمک می گرفتند مسلم راجح بود، ولی اکنون که این کلمات به صورت اصطلاح درآمده است چاره ای از استعمال آن نیست.

[عجیب است که عده ای در تمام بحثهای فقهی و اصولی و کلامی خود از الفاظی استفاده می کنند که در شرع مقدس و لسان قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام مرسوم نیست و گاه مذمت نیز شده است، با این که می توانند از الفاظ دیگری استفاده کنند، ولی وقتی به اصطلاحات عرفانی می رسند فورا زبان به اعتراض می گشایند و به دنبال استعمال قرآنی و روانی آن می گردند. مگر عرفان و حکمت با فقه و اصول و کلام چه تفاوتی دارد که جعل اصطلاح در لسان فقها و اصولیان و متکلمان جائزاست و در لسان عرفا ممنوع می باشد؟!].

تعابیری چون: حب شدید در عربی و فارسی تقریبا معادل عشق است ولی استعمال آن در اشعار خصوصا با تکرار، مخل به فصاحت شعر و نیز مخل به آثار فصاحت چون شعله ور نمودن آتش محبت در قلب خواننده و انس با شعر است. به عنوان مثال در این شعر:

تجلی حسنُ معشوقٍ لأحبابٍ و عشاقٍ *** بتنزیهٍ و تشبیهٍ و تقییدٍ و إطلاقِ

اگر به جای ماده عشق بخواهیم از حب شدید استفاده کنیم باید به جای مصراع اول بگوئیم:

ص: 133


1- شرح دعای سمات: ص60 و 61.
2- إختيار معرفة الرجال: ص585. و نظیر آن در قرب الإسناد: ص 364 آمده است.

تجلی حسن محبوب حبا شديدا لمن يحبه قليلا ومن يحبه كثيرا که این تعبیر تمام لطافت شعر را از بین می برد.

باری، زیبائی لفظی کلمه عشق و داشتن مشتقات فعلی و اسمی گوناگون سبب شده است که به طور طبیعی در ادبیات شعری از آن بسیار استفاده شود.

جواب- دین اسلام و مکتب حقه امامیه اثنا عشریه کامل و تمام است و از آن هاست تنظيم روابط انسان با همه موجودات در حب و بغض که به خوبی بیان شده است، و اهل بیت علیهم السلام به طور دقیق و تمام و کمال در قول و فعل و حالات و صفات خودشان آن را بیان نموده اند، و نیازی به توجيهات بارده این و آن نیست، کلمات: شوق، وله، محبت و مودت و چون این ها به کار برده و تعلیم داده اند، و کلمه عشق را جز برای چند مورد که بیان شد استفاده نکرده اند.

اخذ تمام دین باید از آن ها باشد چه در معارف و چه در فقه و غیر آنها زیرا که تنها آنان واسطه امين وطريق وحید اخذ دین هستند و نه غیر آن ها که آنان اجتهاد نکرده و اخذ به رای خود و یا دیگران نمی نمایند، و هرچه را که فرموده و یا عمل کرده و یا تقرير نموده اند همه عين وحی است و خداوند تعالی تضمین صحت آن را فرموده است.

شارع مقدس از کلمه عشق در قرآن و حدیث معتبر برای خداوند و امامان معصوم و برای اشخاص مؤمن استعمال ننموده است، و اگر روا بود استعمال می کرد. و اما بررسی روایات و مطالبی که مطرح شده: روایت اول: از رسول الله صلى الله عليه و آله:

« أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لها فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْر»(1)

بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود با عبادت معانقه نماید، و آن را از دل دوست دارد، و با تن خود انجام دهد، و برای آن فارغ شود (به کار دیگر دل مشغول

ص: 134


1- الكافي: ج2 ص 83 ح 3- علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى ، عن يونس، عن عمرو بن جميع، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لها فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْر. و الجعفريات (الأشعثات): ص 232 - بإسناده عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جده علي بن الحسين، عن أبيه، عن علي بن أبي طالب عليهم السلام قال: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لها فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا أَمْ عَلَى غَيْر. و مشكاة الأنوار: ص112 الفصل 2- قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لها فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى يُسْرٍ أَمْ عَلَى عُسْر. و مجموعة ورام ج2 37 الجزء 2- قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها بِنَفسِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لها فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَوْ يُسْرِ.

ندارد)، پس چنین شخصی باك ندارد که زندگی دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی.

این حدیث در کافی شریف نقل شده، در سند آن عمرو بن جميع قاضی و بتري واقع شده است، لكن يونس بن عبد الرحمان که از اصحاب اجماع است از وی نقل نموده، و منبع دیگر آن الجعفريات (الأشعثات) و مسند است، نتیجه این که نزد ما معتبر است، و درباره عشق معنوی به عبادت است و درباره عشق به اهل بیت وحی و یا عشق به الله تعالی نیست.

روایت دوم: از رسول الله صلى الله عليه و آله:

« إِنَّ الْجَنَّةَ لَا شَوْقَ إِلَى سَلْمَانُ مِنْ سَلْمَانَ إِلَى الْجَنَّةِ ، وَ إِنِ الْجَنَّةَ لَا عَشِقَ لِسَلْمَانَ مِنْ سَلْمَانَ إِلَى الْجَنَّةِ ( لِلْجَنَّةِ - بِحَارِ»(1)

این روایت مرسل و بدون سند است، و تنها در کتاب روضة الواعظین آمده است، آن را رد نمی کنیم، و در عشق و شوق بهشت و سلمان به یکدیگر است.

روایت سوم: از امیرالمؤمنين عليه السلام روایت شده است.

از روایات معلوم می شود که امیر المؤمنين عليه السلام در حرکت به سوی صقين و بازگشت از جنگ صفین در کربلاء توقف فرمودند و نماز گذاردند و درباره واقعه جانسوز عاشوراء کلماتی فرمودند که در منابع اماميه و عامه ذکر شده است، و این روایتی که در این نوشته به فقره مصارع عشاق شهداء) به آن استناد کرده در سه منبع از منابع اولیه امامیه بدون ذکر کلمه عشاق) آمده است، مصادر اولی روایت سوم از این قرار می باشند: کامل الزیارات، تهذیب الأحكام، الخرائج و الجرائح و غیر آنها که به تفصیل در پاورق آورده شده است، و در هیچ کدام از آنها کلمه «عشاق» نمی باشد و تنها در بحارالأنوار چاپ شده به نقل از الخرائج می باشد، و در نسخه های خطی و چاپی الخرائج این کلمه نمی باشد. نتیجه این که این حدیث نیزدلالت بر روا بودن استعمال کلمه عشق برای اهل بیت وحی و الله تعالی نمی باشد.

منابعی که کلمه (مصارع) در آنها می باشد این سه مصدر هستند:

ص: 135


1- روضة الواعظين: ج2 ص282 قال رسول الله صلى الله عليه و آله:. از او بحار الأنوار:ج22 ص341 ب10 ضمن ح 52. و مستدرك الوسائل: ج1 ص120ح148 از الجعفريات وح149 از الغايات مانند آن .

کامل الزیارات، تهذیب الأحکام و الخرائج: «مُنَاخُ رِكَابٍ ، وَ مَصَارِعُ شُهَدَاءَ، ....»(1)

روایت چهارم: امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:

«... وَ لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقُ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خصالي وَ هُنَّ صِيَانَةً نَفْسِهَا عَنْ كُلِّ دَنَسٍ حَتَّى يَطْمَئِنَّ قَلْبِهِ إِلَى الثِّقَةَ بِهَا فِي حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَكْرُوهِ ، وَ حیاطته لِيَكُونَ ذَلِكَ عاطفا عَلَيْهَا عِنْدَ زَلَّةِ تَكُونُ مِنْهَا ، وَ إِظْهَارِ العشق لَهُ بالخلابة وَ الْهَيْئَةِ الْحَسَنَةُ لَهَا فِي عَيْنِهِ، ...»(2)

زن نسبت به شوهر سازگار و دلخواه خود از سه خصلت بی نیاز نیست که عبارتند از حفظ کردن و پاک داشتن خود از هر پلیدی و آلودگی تا دل شوهرش در هر شرایطی خوشایند یا ناخوشایند نسبت به او مطمئن باشد؛ مراقبت از شوهر و پرستاری از وی تا اگر لغزشی از او سرزند به مهربانی با او برخورد نماید؛ و اظهار عشق به شوهر با عشوه ، خوش زبانی و دل ربایی و خود را به آراستن به زیبایی در چشم شوهرش خود ....

این روایت، درباره تعشق همسر به شوهر خود است که در مورد جنسی مشروع است، و موافق مطلوب ماست.

و دو روایت دیگر از صوفیه و اعداء الله است و در مآخذ آنان است و سند ندارد بنابراین از درجه اعتبار ساقط میباشند.

و درباره ذات احدیت و حضرات اهل بیت علیهم السلام و معارف وحیانی، باید متوقف به استعمال الفاظ وارد شده از شرع باشیم و نه تابع فعل غیر معصوم از شعرای متأخر، فتفهم .

و فرازی که از مناجات المریدین برای روز جمعه آورده است، مناجات هشتم از مناجات خمس عشرة است که علامه مجلسی آن را از کتابی مجهول ، از امام سجاد عليه الصلوة و السلام نقل نموده، و منبع آن مشخص نیست و مؤلف آن نیز نامعلوم است، و سند نیز ندارد، و متن آن

ص: 136


1- کامل الزيارات: ص270 ب88 ح 12- حدثني أبي و محمد بن الحسن رحمهما الله، عن الحسن بن متیل، عن سهل بن زیاد، عن علي بن أسباط، عن محمد بن سنان، عمن حدثه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: خَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إِذَا كَانَ مِنْ كَرْبَلاَءَ عَلَى مَسِيرَةِ مِيلٍ أَوْ مِيلَيْنِ تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى صَارَ بِمَصَارِعِ اَلشُّهَدَاءِ ثُمَّ قَال: قُبِضَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍ وَ مِائَتَا وَصِيٍ و مِائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَاءُ بِأَتْبَاعِهِمْ فَطَافَ بِهَا عَلَى بَغْلَتِهِ خَارِجاً رِجْلُهُ مِنَ اَلرِّكَابِ فأنشأَ يَقُول: مُنَاخُ رِكَابٍ وَمَصَارِعُ الشُّهَداءِ لا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كانَ قَبْلَهُم وَلا يَلْحَقُهُم مَن أتى بَعْدَهُم. و تهذیب الأحکام: ج6 ص 72 ب 22 وعنه (محمد بن أحمد بن داود)، عن الحسن بن محمد، عن حمید بن زیاد قال: حدثنا محمد بن أيوب، عن علي بن أسباط، عن محمد بن سنان، عمن حدثه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: خَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إِذَا كَانَ مِنْ كربَلاءَ عَلَى مَسِيرَةِ مِيلٍ أَوْ مِيلَيْنِ فَتَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى إِذَا صَارَ بِمَصَارِعِ اَلشُّهَدَاءِ قَالَ قُبِضَ فِيهَا مِائَتَا نَبِي، ومِائَتَا وَصِيٍ و مِائَتا سِبْطٍ شُهَدَاءَ بِأَتْبَاعِهِمْ فَطَافَ بِهَا عَلَى بَغْلَتِهِ خَارِجاً رِجْلَيْهِ مِنَ الرِّكَابِ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ مُنَاخُ رِكَابٍ ومَصَارِعُ شُهَدَاءَ لا يَسْبِقُهُم مَن كانَ قَبْلَهُم وَلا يَلْحَقُهُم مَن كانَ بَعدَهُم. والخرائج و الجرائح: ج1 ص 183 ب2 ح 16- روي عن جعفر، عن أبيه عليهما السلام قال: مَرَّ عَلِيٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِكَرْبَلَاءَ فَقَالَ لَمَّا مَرَّ بِهِ أَصْحَابُهُ وَ قَدِ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ يَنْكِي: هَذَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ هَذَا مُلْقِي رِحَالِهِمْ هَاهُنَا مُرَاقُ دِمَائِهِمْ طُوبَى لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ عَلَيْهَا تُرَاقُ دِمَاءُ اَلْأَحِبَّةِ. و قال الباقر عليه السلام: خَرَجَ عَلِيٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إِذَا كَانَ مِن كربلاءَ عَلَى مِيلَيْنِ أَوْ مِيلٍ تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى طَافَ بِمَكَانٍ يُقَالُ لَهُ اَلْمَقْذَفَانُ، فَقَالَ : قُتِلَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍّ ، وَ مِائَتَا سِبْطٍ ، کلهم شُهَدَاءَ ، مُنَاخُ رِكَابٍ ، وَ مَصَارِعُ شُهَدَاءَ ، لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ ، وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدِهِمْ . و در بحار الأنوار: ج41 ص295 ب114 ح18 از الخرائج و الجرائح: روي عن أبي جعفر، عن أبيه عليهما السلام قال: مَرَّ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِكَرْبَلَاءَ ... فَقَالَ : قُتِلَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ کلهم شُهَدَاءَ ، وَ مُنَاخُ رِكَابٍ ، وَ مَصَارِعُ عشاق شُهَدَاءَ ، لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ ، وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدِهِمْ. و المنتخب، فخر الدين الطريحي: ج1 ص 87- روي عن الإمام جعفر الصادق عليه السلام، قال: مر أمير المؤمنين عليه السلام بكربلاء، فبکی حتی اغرورقت عيناه بالدموع وقال: هذا مناخ رکابهم، هذا ملقي رحالهم، ها هنا تراق دماؤهم، طوبی لک من تربة عليها تراق دم الأحبة. مناخ رکاب، و منازل شهداء، لا يسبقهم من كان قبلهم ، ولا يلحقهم من كان بعدهم. بقیه مصادر: قرب الإسناد، ص 26ح 87- و عنه (عبد الله بن جعفر الحميري)، عن عبد الله بن میمون القداح، عن جعفر بن محمد، عن أبيه عليهما السلام قال: مَرَّ عَلِيُّ بِكَرْبَلَاءَ فِي اثْنَيْنِ مِنْ أَصْحَابِهِ . قَالَ : فَلَمَّا مَرَّ بِهَا ترقرقت عیناه للبكاء ، ثُمَّ قَالَ : هَذَا مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ هَذَا ملقي رِحَالُهُمْ ، وَ هَاهُنَا تُهَرَاقُ دِمَاؤُهُمْ . طوبي لَكَ مِنْ تُرْبَةِ عليک تُهَرَاقُ دِمَاءَ الْأَحِبَّةِ . وقعة صفين: ص142- نصر، سعید بن حكيم العبسي، عن الحسن بن كثير، عن أبيه: أن عليا أتى كربلاء فوقف بها فقيل: يا أمير المؤمنين ! هذه کربلاء. قال: ذات کرب و بلاء. ثم أومأ بيده إلى مكان فقال: هَاهُنَا مَوْضِعٍ رِحَالُهُمْ ، وَ مُنَاخِ رُكَّابَهُمْ . وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ آخَرَ فَقَالَ : هَاهُنَا مهراق دِمَائِهِمْ. وخصائص الأئمة عليهم السلام: ص 47 - الحميري، عن أحمد بن محمد، عن جعفر بن محمد بن عبيد الله، عن عبد الله بن میمون، عن جعفر بن محمد، عن أبيه ، عن آبائه عليهم السلام قال: مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ بِكَرْبَلَاءَ فَلَمَّا مَرَّ بِهَا اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالْبُكَاءِ ثُمَّ قَالَ : هَذَا مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ هَذَا ملقی رِحَالُهُمْ ، وَ هَاهُنَا تُهَرَاقُ دِمَاؤُهُمْ ، طوبي لک مِنْ تُرْبَةِ ، عَلَيْها تُهَرَاقُ دِمَاءَ الْأَحِبَّةِ. و الإرشاد: ج1 ص332 - و من ذلك ما رواه عثمان بن عيسى العامري، عن جابر بن الحر، عن جويرية بن مسهر العبدي قال: تا توجهنا مع أمير المؤمنين علي بن أبي طالب إلى صفين فبلغنا طفوف كربلاء وقف عليه السلام ناحية من العسكر ثم نظريمينا وشمالا واستعبر ثم قال: هَذا وَ اللَّهِ مُناخُ رِكابِهِم وَمَوضِعُ مَنِيَتِهِم . فقيل له: يا أمير المؤمنين ! ما هذا الموضع؟ قال: هَذَا کربلاء يُقْتَلُ فِي قَوْمٍ « يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ ». ثم سار فكان الناس لا يعرفون تأويل ما قال حتى كان من أمر أبي عبد الله الحسين بن علي عليه السلام و أصحابه بالطف ما كان فعرف حينئذ من سمع مقاله مصداق الخبر فيما أنبأهم به. و کشف الغمة في معرفة الأئمة: ج1 ص 279- و من ذلك أنه وقف في کربلاء في بعض أسفاره ناحية من عسكره فنظر يمينا وشمالا و استعبر باكية ثم قال : هذا و الله مناخ کابهم، وموضع ميتهم. فقلنا: يا أمير المؤمنين ! ما هذا الموضع؟ قال: هني؛ كربلاء، يقتل فيه قؤم يتخلون الجنة ... بغير حساب. ثم سار ولم يعرف الناس تأويل قوله حتى كان من أمر الحسين عليه السلام ما كان. و کشف الغمة في معرفة الأئمة: ج2 ص 54- و عن الأصبغ بن نباتة، عن علي عليه السلام قال: أتينا معه موضع قبر الحسين فقال علي عليه السلام: هَاهُنَا مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ مَوْضِعُ رِحَالُهُمْ ، هَاهُنَا مهراق دِمَائِهِمْ ، فيتية مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ ، يَقْتُلُونَ بِهَذِهِ الْعَرْصَةِ ، تَبْكِي عَلَيْهِمُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ . وكشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام: ص80 المبحث 3- ومن ذلك: ما رواه جويرية بن مسهر العبدي قال: تا توجهنا إلى صقين مع أمير المؤمنين عليه السلام فبلغنا طفوف کربلاء وقف عليه السلام ناحية من العسكر ثم نظر يمينا وشمالا واستعبر ثم قال: هَذَا وَ اَللَّهِ مُنَاخُ رُكَّابِهِمْ وَ مَوْضِعُ مَنِيَّتِهِمْ فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ! مَا هَذَا اَلْمَوْضِعُ؟ فَقَالَ : هَذَا کربلاء ، يُقْتَلُ فِيهِ قَوْمُ يذلون الْجَنَّةِ ... بِغَيْرِ حِسابٍ . ثم سار و كان الناس لا يعلمون تأويل ما قال، حتى كان من أمر الحسين عليه السلام ما كان. و نهج الحق وكشف الصدق: ص 243- ولما اجتاز بكربلاء في وقعة صقين یکی و قال: هَذَا وَ اللَّهِ مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ مَوْضِعُ قَتْلَهُمْ . وَ أَشَارَ إِلَى وُلْدِهِ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِهِ. وبحار الأنوار ج17 ص255 - 258 - و روی حمزة بن عمر الأسلمي قال: نفرنا مع رسول الله صلى الله عليه و آله في ليلة ظلماء فأضاءت أصابعه لنا فانكشفت الظلمة ... و إن عيسى عليه السلام مر بكربلاء فرأى ظباء فدعاها فقال: هاهنا لا ماء ولا مرعی فلم مقامك فيها؟ قالت: يا روح الله ! إن الله ألهمنا أن هذه البقعة حرم الحسين عليه السلام فأوينا إليها فدعا الله عيسى عليه السلام أن يبقي أثر يعلم به آل محمد أن عيسی کان مساعدا لهم في مصيبتهم فلما مر علي بن أبي طالب عليه السلام بها جعل يقول: هاهنا مناخ ركابهم، وهاهنا مهراق دمائهم . فسأله ابن عباس عنه فأخبره بقتل الحسين عليه السلام فيها وأن عيسى عليه السلام كان هاهنا و دعا و من قصته کیت و کیت فاطلب بعرات تلك الظباء فإنها باقية، فوجدوا كثيرة من البعرقد صار مثل الزعفران ....در کتب عامه: الملا الموصلي في الوسيلة: 6 ق : ج2 ص24. از آن: الصواعق المحرقة في الرد على أهل البدع و الزندقة، أحمد بن حجر الهيتمي المكي: ص 115 و في طبع آخرص 193- و روى الملا أن عليا مر بقبر الحسين فقال: ههنا مناخ ركابهم، وههنا موضع رحالهم، وههنا مهراق دمائهم، فتیة من آل محمد، يقتلون بهذه العصبي، تبكي عليهم السماء والأر. و ينابيع المودة: ص 216 چاپ استانبول و چاپ دیگری: ج2 ص 186 و چاپ جدید: ج3 ص13 ب60- عن الأصبغ قال : أتينا مع علي [فمررنا بموضع قبر الحسين ] بكربلاء، فنزل و بکی و قال: هاهنا مناخ ركابهم، و هاهنا موضع رحالهم، و هاهنا مهراق دمائهم، فتية من آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم يقتلون بهذه العرصة، تبكي عليهم السماء و الأرض. و جوهرة الكلام، قره غولي: ص 118 و الصراط السوي، الشيخاني: ص 94 و ابن كثير في الوسيلة و جواهر العقدين، السمهودي: ج 3 ص 356. و ذخائر العقبی، محب الطبري: ص 97 ط مكتبة القدسي بمصر- عن الأصبغ قال : أتينا مع علي فمررنا بموضع قبر الحسين فقال علي: هَهُنَا مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ هَهُنَا مَوْضِعٍ رِحَالُهُمْ ، وَ هَهُنَا مُهَرَاقُ دِمَائِهِمْ فِتْيَةٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ يُقتَلُونَ بِهذِهِ الْعَرصَةِ تَبكي عَلَيهِمُ السَّماءُ وَالأرضُ. و تذكرة الخواص، سبط بن الجوزي: ص 225- وقد روى الحسن بن كثير و عبد خير قالا: لما وصل علي عليه السلام إلى كربلا وقف و بکی و قال: بِأَبِيهِ أُغَيْلِمَةٌ يَقْتُلُونَ هَا هُنا هذا مِنَّا رِكَابُهُمْ هَذَا مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ هَذَا مَصْرَعُ اَلرَّجُل. ثم ازداد بكاؤه. ملحقات إحقاق الحق: ج27 ص 299 از التبر المذاب، أحمد بن محمد الحسيني الشافعي الخوافي [الحافي]: ص 79 المخطوط - مانند تذکرة الخواص-. و معالم العترة الظاهرة، الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنايني: از آن: ابن الصباغ در الفصول المهمة: ص 154 ط الغري و ط جدید ج2 ص791- و روی الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذي في كتابه معالم العترة الظاهرة مرفوعة، عن الأصبغ بن نباتة ، عن علي عليه السلام: قال: أتينا مع علي بن أبي طالب فمررنا بأرض كربلاء [نزل و بکی و قال علي عليه السلام: هَهُنَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ وَ هَهُنَا مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ وَ ههنا مُهَرَاق دِمَائِهِمْ فِتْيَةٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أجمعينَ يَقْتُلُونَ هَذِهِ الْعَرْصَةَ تَبْكِي عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ والأَرْضُ. و کشف الغمة في معرفة الأئمة: ج2 ص 12 و مفتاح النجا، البدخشي: ص 135 مخطوط، و نور الأبصار، الشبلنجي: ص 117 چاپ العامرة مصر و چاپ دیگری: ص 255 و الصراط السوي ، الشيخاني: ص 94 و جواهر العقدين، السمهودي: ج3 ص 356. و فضائل الثقلين، الشافعي الإنيجي: ص351 ب37 ح 961- وعن الأصبغ رضي الله عنه ...- مانند معالم العترة -. و دلائل النبوة: ص 509چاپ حیدرآباد الدكن و چاپ دیگری: ج2 ص581 ح530 - قال: حدثنا محمد بن عمر بن سلم، ثنا علي بن العباس ، ثنا جعفر بن محمد بن حسين ، ثنا حسين العربي، عن ابن سلام، عن سعد بن ظریف، عن أصبغ بن نباتة، عن علي رضي الله عنه قال: أتينا معه موضع قبر الحسين رضي الله عنه، فقال: هَاهُنَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ وَ مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ وهَاهُنَا مُهَرَاقُ دِمَائِهِمْ فِتْيَةٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ يُقْتَلُونَ بِهَذِهِ اَلْعَرْصَةِ تَبْكِي عَلَيْهِمُ اَلسَّمَاءُ وَ اَلْأَرْض . از آن: أرجح المطالب، الأمرتسري: ص 183 چاپ لاهور و الرياض النضرة: ج2 ص295 چاپ محمد أمين الخانجي مصر و چاپ دیگری: ج 2 ص 222. و المناقب المرتضوية، الكشفي: ص 251 چاپ بمبئی از شواهد التبوة: إن عليا عليه السلام تا مربكربلاء نظر إلى يمينه و يساره فبکی و قال: هُنَا وَ اللَّهُ مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ مهراق دِمَائِهِمْ ، فسألوه عن ذلك الموضع؟ فقال: هُنَا أَرْضَ كَرْبَلَاءُ ، وَهْناً يُقْتَلُ فَوْجُ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ . فلما قتل الحسين هناك ظهر مراده عليه السلام. و كفاية الطالب اللبيب في خصائص الحبيب (الخصائص الکبری)، جلال الدين السيوطي: ج 2 ص 126 چاپ حیدرآباد: وأخرج أبو نعيم، عن أصبغ بن نباتة ... مانند دلائل النبوة -. از آن: أحمد حسین بهادر خان البريانوي الحنفي الهندي در تاريخ الأحمدي: ص 188 چاپ بیروت از اصبغ مانند آن. و جواهر المطالب في مناقب الإمام أبي الحسنين علي بن أبي طالب، شمس الدين أبو البركات محمد الباعوني الشافعي: ص 37 نسخه کتاب خانه آستان قدس رضوی عليه السلام و چاپ شده: ج 1 ص 263 ب42 مانند الخصائص و در آن است: محط رحالهم. و مرآة المؤمنين، ولي الله اللكهنوي الهندي: ص 232 مانند الخصائص. و مناقب العشرة، النقشبندي: ص 27 از نسخه کتاب خانه الظاهرية دمشق: روي عن الأصبغ قال: أتينا مع علي رضي الله عنه فمررنا بموضع قبر الحسين رضي الله عنه، فقال علي رضي الله عنه: هَاهُنَا مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ ، وَ هَاهُنَا مَوْضِعٍ رِحَالُهُمْ ، وَ هَاهُنَا مهراق دِمَائِهِمْ ، فتیة مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيَّ ؛ ( وَ آلِهِ ) وَ سَلَّمَ ، يَقْتُلُونَ هَذِهِ الْعَرْصَةِ . فبکی. مانند آن: وسيلة النجاة، محمد مبين الهندي: ص 171 چاپ لکنهو، و وسيلة المال، باكثير الحضرمي: ص 136 نسخه کتاب خانه الظاهرية دمشق، و مرآة المؤمنين في مناقب أهل بيت سيد المرسلين، ولي الله اللکنهوي: ص 77 چاپ هند- و در آخر آن است: يُصْلِبُونَ بِهَذِهِ اَلْعَرْصَةِ تَبْكِي عَلَيْهِمُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ. و سبل الهدى والرشاد، الصالحي الدمشقي: ج11 ص 75 التاسع: و روی ابن سعد وغيره عن علي رضي الله تعالى عنه، أنه مزبكربلاء، و هو ذاهب إلى صفين، فسأل عن اسمها، فقيل: كربلاء، فنزل فصلى عند شجرة هنالك، فقال: يُقْتَلُ هَا هُنَا شُهَدَاءَ ، وَ هُمْ خَيْرٍ الشُّهَدَاءُ ، يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ، وأشار إلى مكان فعلموه بشيء، فقتل فيه الحسين رضي الله تعالى عنه. والبداية والنهاية: ج8 ص 199- قد روی محمد بن سعد و غيره من غير وجه عن علي بن أبي طالب .... و المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ابن حجر العسقلاني: ص 1433 الرقم460 - قال إسحاق: أنا المغيرة بن سلمة المخزومي، حدثنا مهدي بن میمون ، عن واصل مولى أبي عيينة، عن يحيى بن عقيل، عن أبي يحيى، عن رجل من بني ضبة، قال: شهدت علي رضي الله عنه حين نزل کربلاء، فانطلق فقام في ناحية، فأومأ بيده، فقال: مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ أَمَامَهُ ، وَ مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ عَنْ يَسَارِهِ، فضرب رضي الله عنه بيده الأرض، فأخذ من الأرض قبض فشتها، فقال: واها، واحبذا الدماء تسفك فيه، ثم جاء الحسين رضي الله عنه، فنزل کربلاء، قال الضبي: فكنت في الخيل الذي بعثها ابن زیاد إلى الحسين رضي الله عنه، فلما قدمت، فكأنما نظرت إلى مقام علي رضي الله عنه و أشار بيده، فقلبت فرسي، ثم انصرفت إلى الحسين بن علي رضي الله عنهما فسلمت عليه، و قلت له: إن أباك رضي الله عنه كان أعلم الناس، وإني شهدته في زمن كذا و كذا، قال: كذا و كذا، إنك والله المقتول الساعة، فقال: ما تريد أن تصنع أنت، أتلحق بنا، أم تلحق بأهلك؟ قلت: والله إن علي لدينا، وإن لي لعياط، وما أظتني إلا سألحق بأهلي، قال: أما لا، فخذ من هذا المال حاجتك، وإذا مال، موضوع، بين يديه ، قبل أن يحرم عليك، ثم التجا، فوالله لا يسمع الداعية أحد، ولا يرى البارقة أحد، ولا يعيننا إلا كان ملعونا على لسان محمد صلى الله عليه و آله و سلم، قلت: والله لا أجمع اليوم أمري: آخذ مالك، و أخذلك، فانصرف و ترکه. وإتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة - البوصيري: ص 2841 - عن رجل من بني ضبة ، قال: شهدت عليا ... - مانند المطالب العالية -. وأسد الغابة : ج 4 ص 169 و چاپ دیگری: ج 4 ص 37 الرقم 4167 - غرفة الأزدي، يقال: له صحبة، وهو معدود في الكوفيين. روى عنه أبو صادق قال: وكان من أصحاب النبي صلى الله عليه و آله وسلم، و من أصحاب الصقة، وهو الذي دعا له النبي صلى الله عليه و آله و سلم أن يبارك له في صفقته. قال: دخلنى شك من شأن علی، فخرجت معه على شاطئ الفرات، فعدل عن الطريق و وقف و وقفنا حوله، فقال بيده: هَذَا مَوْضِعُ رَوَاحِلَهُمْ ، وَ مُنَاخِ رُكَّابَهُمْ ، وَ مهراق دِمَائِهِمْ ، بِأَبِي مَنْ لَا نَاصِرَ لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا اللَّهُ ! فلما قتل الحسين خرجت حتى أتيت المكان الذي قتلوه فيه، فإذا هو كما قال، ما أخطأ شيئا، قال: فاستغفرت الله ما كان مني من الشك، و علمت أن علي رضي الله عنه لم يقدم إلا بما عهد إليه فيه. أخرجه ابن الدباغ مستدرك على أبي عمر. و بغية الطلب في تاريخ حلب: ج6 ص 2625... قال الحسين: وما اسم هذا المكان ؟ قيل له: كربلاء، قال: ذات کرب و بلاء، ولقد مر أبي بهذا المكان عند مسيره إلى صقين، وأنا معه، فوقف، فسأل عنه، فأخبر باسمه، فقال: هَاهُنَا مَحَطُّ رِكَابِهِمْ وهاهنا مُهَرَاقُ دِمَائِهِمْ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ ثقلٌ لاَل بَيْتُ مُحَمَّدٍ يَنْزِلُونَ هَا هُنَا....
2- تحف العقول، ص 323- و من كلام الإمام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام سماه بعض الشيعة نثر الدرر .... از آن: بحار الأنوار: ج 75 ص 237 ب22 ح 107.

نیز فاقد کلمه عشق است و از موضوع مورد بحث خارج است .

و مطلب دیگری را که آورده شده در کتاب های سید حیدر آملی صوفی و شرح منظومه است، و منبع معتبر و سند صحیحی ندارد.

و در بیانی که آورده شده دلیلی برای اثبات این که کلمه عشق مترادف و بدل از حب و مودت است نیامده، و روایت (زراد- سراد) هیچ مناسبتی با موضوع مورد بحث ندارد بلکه مراد ما را تأیید می کند که باید طبق آن چه در شرع استعمال شده ، آورده شود.

سخن از آرایه ها و صنعت های ادبی که در نثرهای منظوم یا مسجع آورده می شود، خارج از ملاک در موضوع است و ما اجازه نداریم براساس استحسان و خوش آمد شخصی، حکم کنیم.

و این که گفته شده: (عشق در روایت تحف العقول مسلما ممدوح است و ظاهرا به اطلاقش عشق غیرشهوانی را نیز شامل می شود) برداشتی غلط ومصادره به مطلوب است.

و این که گفته شده (تفاوتی دارد که جعل اصطلاح در لسان فقها و اصولیان و متکلمان جائز است و در لسان عرفا ممنوع می باشد ؟!) می گوییم: هر تعبیری که می خواهیم به کار ببریم، باید از لسان شارع مقدس باشد و روایات متواتر بسیاری بر این معنا دلالت دارند، ضمن این که «حجت» تنها قول و فعل و تقریر معصومین علیهم الصلوة والسلام است و تنها چنین عمل کردن ، به درگاه الهی پذیرفته است و لا غير.

ضمن این که در فرمایش امير المؤمنين عليه السلام در باب مذمت عشق آمده است:

«... وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ ، وَ أَمْرَضَ قَلْبُهُ ، فَهُوَ ینظر بعین غَيْرِ صَحِيحَةُ ، وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ ، وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ ، وَ وَلَّهِتْ عَلَيْهَا نَفْسَهُ ، فَهُوَ عَبْدُ لَهَا وَ لِمَنْ فِي يَدَيْهِ شَيْ ءُ مِنْهَا ، حَيْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَيْهَا ، وَ حَيْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَيْهَا ، لَا يَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ ، وَ لَا يَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ ، وَ هُوَ يَرَى الْمَأْخُوذِينَ عَلَى الْغِرَّةِ

ص: 137

حَيْثُ لَا إِقَالَةَ لَهُمْ وَ لَا رَجْعَةُ .........»(1)

و هر که به چیزی عاشق شود چشمش را کور ساخته، و دلش را بیمار گرداند، (بطوری که عیب آن را ننگریسته زشتیش را نیکو بیند) پس او به چشمی که (مفاسد آن را) نمی بیند می نگرد، و به گوشی که(حقائق را) نمی شنود می شنود، خواهشهای بیهوده عقل او را دریده، و دنیا دلش را میرانده و شیفته خود نموده است، پس او بنده دنیا است، و بنده هر که چیزی از دنیا در دستش می باشد، به هر طرف که دنیا گردید به سوی آن می گردد، و به هر جا که رو آورد روی می آورد، از منع کننده و پند دهنده که از جانب خداوند است متنته نشده پند نمی پذیرد، و حال آن که می بیند که گرفته شده ها چنان غافلگیر گردیدند که فسخ و رجوع و بازگشتی برای آنها نیست، ....

و مفضل بن عمرو گوید: از امام جعفرصادق عليه السلام از عشق پرسیدم، فرمود:

«قُلُوبُ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ ؛ فَأَذاقَهَا اللَّهِ حُبُّ غَيْرِهِ». (2)

دل هائی که از یاد خدا تهی شده و خدا محبت غیر خودش را به آنها چشانده .

استعمال کلمه عشق در قرآن کریم نیامده است، و تنها در حدیث در عشق به عبادت، و عشق بهشت به سلمان و عشق زن به شوهر آمده است.

و در اخباری که (عشقني و عشقته) آمده است همه غیر مسند و منابعشان نامعتبر است، و متن آن ها با محكمات عقائد حقه معارض می باشند، بنابراین اعتبار ندارند.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

1393/5/24

* * *

سؤال - چگونه اهل بیت نبوت صلوات الله عليهم به آنچه نخواهد شد آگاهی دارند؟

جواب- ولی معصوم و از آنها صدیقه طاهره فاطمة الزهراء عليها السلام به اذن الله تعالى علم دارند به آنچه نخواهد شد، که اگر اراده و مشیت خداوند تبارک و تعالی به خلق او تعلق

ص: 138


1- نهج البلاغة (صبحي صالح): ص160.
2- الأمالي، الشيخ الصدوق: ص668 المجلس95 ح3- حدثنا محمد بن الحسن رضوان الله عليه قال: حدثنا الحسن بن المتيل الدقاق قال: حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، عن محمد بن سنان، عن مفضل بن عمر قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن العشق؟ قال:. و علل الشرائع: ج1 ص140 ب118 ح11- حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال: حدثنا عمي محمد بن أبي القاسم، عن محمد بن علي الكوفي، عن محمد بن سنان - مانند آن - .

می گرفت چه می شد و چگونه آفریده می شد و مراحل و مراتب خلقت و خلق را شاهد بوده اند، به کیف و کم و هندسه وجودی اشیاء زیرا این علم به فعل الله است و چیزی از عالم خلق از آن ها مخفی نیست، و هرچه که لباس خلق و وجود خلق پوشید تحت ولایت و علم آنان قرار یافت. برای بیان این معنی چند شاهد از احادیث اهل بیت اطهار علیهم السلام را ذکر می کنیم.

محدث جلیل حسين بن عبد الوهاب در کتاب شریف عيون المعجزات به نقل از سلمان فارسی رضي الله عنه روایت نموده است که: عمار بن یاسر به من گفت: آیا می خواهی چیز عجیبی را برایت نقل کنم؟ گفتم: نقل کن ای عمارا گفت: آری، من شاهد بودم که روزی علی بن ابی طالب برفاطمه داخل شد، هنگامی که چشمان فاطمه براو افتاد، فرمود: نزديك بياتا به تو بگویم که در جهان هستی چه بوده، چه هست، و تا روز قیامت چه خواهد شد. عمار گفت: در این حال دیدم که علی بازگشت، پس من هم به دنبال او بازگشتم تا این که به حضور پیامبر رسید، پس پیامبر به او فرمود: ای ابوالحسن ! نزديك تربیا، پس على نزديك تر رفت و در کنار او نشست و پیامبر به وی فرمود: حال تو میگویی یا من بگویم؟ على فرمود: شما بگویید بهتر است. پس رسول خدا فرمود: گویا فاطمه به تو چنین و چنان گفته است و تونزد من آمده ای تا درباره آن جویا شوی. علی پرسید: آیا نور فاطمه از نور ما است؟ پیامبر فرمود: آیا تردید داری؟ البته که چنين است. و على سجده شکرنموده و از حضور پیامبر خارج گردید و من نیز با او خارج شدم. پس از آن علی به خانه اش داخل شد و من نیز با او داخل شدم، فاطمه به او گفت: مثل این که نزد پدرم رفته بودی تا آنچه را که به تو گفته بودم برایش نقل کنی؟ على فرمود: چنین است ای فاطمه! فاطمه فرمود:

« إِعلَم يَا أَبَا الْحَسَنِ ! أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ نُورِي وَ كَانَ يُسَبِّحُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ ثُمَّ أَوْدَعَهُ شَجَرَةُ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ فَأَضَاءَتْ فَلَمَّا دَخَلَ أَبِي الْجَنَّةَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ إلهامة ، أَنْ

ص: 139

اقْتَطَفَ الثَّمَرَةِ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ أَدِرْهَا فِي لهواتك ، فَفَعَلَ فاودعني اللَّهُ سُبْحَانَهُ صُلْبِ أَبِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ أَ وَدَّعَنِي خَدِيجَةُ بِنْتُ خویلد فوضعتني وَ أَنَا مِنْ ذَلِكَ النُّورِ اعْلَمْ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ مَا لَمْ يَكُنْ . يَا أَبَا الْحَسَنِ الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ تَعالی» (1)

ای ابوالحسن! بدان که خدای تعالی نور مرا در عالم ذر- خلق کرد و او بلافاصله مشغول تسبیح خداوند گردید، سپس آن نور را به صورت درختی نورانی در بهشت درآورد، هنگامی که پدرم در واقعه معراج داخل بهشت گرديد خداوند تعالی به او وحی نمود تا از میوه های این درخت برگرفته و بخورد، و پدرم چنین کرد و بدین وسیله خداوند مرا در صلب پدرم قرار داد و سپس در بطن مادرم خدیجه دختر خویلد، و من از وی متولد شدم، پس من از آن نورم، بدان که نسبت به هر آنچه بوده، هست و خواهد بود و نخواهد بود عالم و آگاه هستم، ای ابوالحسن ! همانا مؤمن به وسیله نور خدا می بیند و نظاره میکند.

محمد بن على الأسود گوید: علی بن بابویه پدر شیخ صدوق از من خواست که از سفیر سوم صاحب الزمان عجل الله فرجه بخواهم تا از امام علیه السلام بخواهد تا دعاء کند و از خداوند برایش فرزند پسری را روزیش کند، پس من از او خواستم و پس از سه روز خبر داد که حضرت برایش دعاء کردند و فرمودند که:

«إِنَّهُ سَيُولَدُ لَهُ وَلَدُ مُبَارَكُ يَنْفَعُ اللَّهُ بِهِ ، بَعْدَ أَوْلَادُ».

همانا برایش پسری مبارک که به او خداوند سود رساند، و پس از او نیز فرزندان دیگری زاده شوند.

محمد بن على الأسود گوید: و از او برای خودم خواستم که برایم دعاء کند تا خداوند پسری را روزی ام نماید، پس جوابم نداد و گفت: راهی به آن نیست. پس برای علی بن بابویه همان سال

ص: 140


1- عيون المعجزات: ص 54- و روي عن حارثة بن قدامة قال: حدثني سلمان الفارسي قال: حدثني عمار و قال: أخبرك عجبا، قلت: حدثني يا عمار، قال: نعم، شهدت علي بن أبي طالب عليه السلام وقد ولج على فاطمة عليها السلام فلما بصرت به نادت: أَدْنِ لاَحَدَّثَكَ بِمَا كَانَ وَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ وَ بِمَا لَمْ يَكُنْ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ حِينَ تَقُومُ اَلسَّاعَةُ. قال: فرأيت امیر المؤمنين عليه السلام يرجع القهقرى فرجعت برجوعه، إذ دخل على النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له: أَدْنِ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ. فدنا فلما اطمأن به المجلس قال له: تُحَدِّثُنِي أَمْ أُحَدِّثُكَ ؟ قال: الْحَدِيثَ مِنْكَ أَحْسَنَ یا رَسُولَ اللَّهِ . فقال : كَأَنِّي بِكِ وَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ وَ قَالَتْ لَكَ كَيْتَ وَكَيْتُ فَرَجَعْتُ . فقال علي عليه السلام: نُورُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورَنا ؟ فقال صلى الله عليه و آله و سلم: أ و لا تعلم ؟ فسجد علي شكرا لله تعالى. قال عمار: فخرج امیر المؤمنين و خرجت بخروجه فولج على فاطمة عليها السلام و ولجت معه، فقالت: كَانَك رَجَعْتَ إِلَى أَبِي صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِي وَ سَلَّمَ فَاخْبَرْتُهُ بِمَا قَتَلَهُ لَكَ قَالَ كَانَ كَذَلِكِ يَا فاطمه فَقَالَتْ إِعْلَمُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ ! أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ نُورِي وَ كَانَ يسبّح اللّه جلَّ جلالُهُ ثُمَّ أَوْدَعَهُ شَجَرَةً مِنْ شَجَرِ اَلْجَنَّةِ فأضاءت فَلَمَّا دَخَلَ أَبِي اَلْجَنَّةَ أَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إليه إلهاماً أَيِ اِقْتَطَفَ الثَّمَرَةَ مِنْ تِلْكَ اَلشَّجَرَةِ وَ أَدِرْهَا فِي لَهَوَاتِكَ فَفَعَلَ فَاوْدَعْنِي اَللَّهُ سُبْحَانَهُ صُلْبَ أَبِي صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلّم ثُمَّ أوْدَعَنِي خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ فَوَضَعَتْنِي وأنَا مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أعلَمُ ما كانَ وَما يَكونُ وَما لَم يَكُن يا أبا الحَسَنِ ! اَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ تَعَالَى. از آن: بحار الأنوار: ج 43 ص 8 با ح 11.

شیخ صدوق به دنیا آمد و پس از او فرزندان دیگری و برای من فرزندی زاده نشد. (1)

و در روایت دیگری چنین است: على بن الحسين بن بابویه برای شیخ حسین بن روح در نامه نوشت: از امام زمان علیه السلام بخواهد تا برایش دعا کند تا فرزندانی فقیه روزی شود، و از همسرش که دختر عمویش بود فرزندی نیاورده بود، پس جواب نامه او از امام عجل الله فرجه چنین آمد:

«إِنَّكَ لا تُرزَقُ مِن هَذِهِ وَ سَتَملِكُ جارِيَةً دَيلَمِيَّةً وَ تُرزَقُ مِنها وَلَدَينِ فَقِيهَين» .(2)

همانا از این (همسرت) فرزندی روزیت نخواهد شد، و به زودی مالک کنیزی دیلمی می گردی، و از او دو پسر فقیه نصیبت گردد.

امام علیه السلام عالم و آگاه است که خدای تعالی فرزندانی را روزی ابن بابویه می کند و دو فرزند فقیه به او خواهد داد، و می داند که راهی برای فرزند دار شدن او از دختر عمویش نیست و همچنین برای محمد بن على الأسود فرزندی نخواهد بود، البته همه آنچه را که می داند درباره آینده و آنچه در آن واقع می گردد به علم الهی است و نه از خود و منقطع از علم الهی.

حضرت الله تعالی استقلالا و حضرات محمد و آل محمد صلى الله عليهم به تفضل الهی و تفویض حضرتش همانطور که علم به آنچه هفت مرحله را طی نموده و طی می نماید و صورت خارجی پیدا می کند را دارند، به آنچه نخواهد شد نیز علم احاطی دارند که اگر می بود و هفت مرحله را طی می نمود چگونه می بود، و نه این که اشکال شود چیزی که نخواهد بود را چگونه آگاهی دارند. این بحثی شریف است و جای خود را دارد.

آنان آگاهی دارند که اگر قرار بود چیزی خلق شود، مراحل هفت گانه (مشیت، اراده، قدر، قضاء، اذن، کتاب و اجل) را چگونه طی می نمود، و آغاز و انجامش چه می بود.

مَا لَمْ يکن لَوْ كَانَ کیف كَانَ - وَ - ما كانَ لَوْ لَمْ يَكُنْ كَيْفَ كَانَ.

* * *

ص: 141


1- کمال الدین و تمام النعمة: ج2 ص 502 ب 45 ح 31 - حدثنا أبو جعفر محمد بن علي الأسود رضي الله عنه قال: سألني علي بن الحسين بن موسی بن بابویه رضي الله عنه بعد موت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن أسأل أبا القاسم الروحي أن يسأل مولانا صاحب الزمان عليه السلام أن يدعو الله عزوجل أن يرزقه ولد ذكر قال: فسألته فأنهى ذلك ثم أخبرني بعد ذلك بثلاثة أيام أنه قد دعا لعلي بن الحسين و « أَنَّهُ سَيُولَدُ لَهُ وَلَدُ مُبَارَكُ يَنْفَعُ اللَّهُ بِهِ وَ بَعْدَهُ أَوْلَادُ». قال أبو جعفر محمد بن علي الأسود رضي الله عنه: وسألته في أمر نفسي أن يدعو الله لي أن يرزقني ولدا ذكرا فلم يجبني إليه وقال: «لَيْسَ إِلَى هَذَا سَبِيلُ». قال فولد لعلي بن الحسين رضي الله عنه (تلك السنة ابنه) محمد بن علي و بعده أولاد ولم يولد لي شيء. و الغيبة، الشيخ الطوسي: ص 320 - و أخبرنا جماعة، عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسی بن بابویه و أبي عبد الله الحسين بن علي أخيه قالا: حدثنا أبو جعفر محمد بن علي الأسود رحمه الله قال: سألني علي بن الحسين بن موسی بن بابویه رضي الله عنه بعد موت محمد بن عثمان العمري قدس سره أن أسأل أبا القاسم التوحی قدس الله روحه أن يسأل مولانا صاحب الزمان علیه السلام أن يدعو الله أن يرزقه ولدا (ذكرا). قال: فسألته فأنهى ذلك ثم أخبرني بعد ذلك بثلاثة أيام: أنه قد دعا لعلي بن الحسين رحمه الله فَأَنَّهُ سَيُولَدُ لَهُ وَلَدُ مُبَارَكُ يَنْفَعُ اللَّهُ بِهِ وَ بَعْدَهُ أَوْلَادُ. قال أبو جعفر محمد بن علي الأسود. و سألته في أمر نفسي أن يدعولي أن أرزق ولد (ذکرا) فلم يجبني إليه وقال لي: لَيْسَ إِلَى هَذَا سَبِيلُ. قال: فولد لعلي بن الحسين رضي الله عنه تلك السنة لابنه محمد بن علي و بعده أولاد ولم يولد لي. قال أبو جعفر بن بابویه: و كان أبو جعفر محمد بن علي الأسود كثيرا ما يقول لي إذا رآني أختلف إلى مجلس شيخنا محمد بن الحسن بن الوليد رضي الله عنه و أرغب في كتب العلم و حفظه: ليس بعجب أن تكون لك هذه الرغبة في العلم وأنت ولدت بدعاء الإمام عليه السلام. إعلام الوری بأعلام الهدی: ص450 و جدید: ج2 ص 299 الفصل 2 و الثاقب في المناقب: ص 416 الفصل5 و الخرائج و الجرائح: ج3 ص 1124 ح42 و منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة عليه السلام: ص 113 الفصل 8 و مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر: ج 8 ص 143 و بحار الأنوار: ج51 ص 336 ب15 ح61 از کمال الدين.
2- الغيبة، الشيخ الطوسي: ص 308 - قال ابن نوح: و حدثني أبو عبد الله الحسين محمد بن سورة القمي رحمه الله حين قدم علينا حاجة قال: حدثني علي بن الحسن بن يوسف الصائغ القمي و محمد بن أحمد بن محمد الصيرفي المعروف بابن الدلال وغيرهما من مشايخ أهل قم: أن علي بن الحسين بن موسی بن بابویه كانت تحته بنت عمه محمد بن موسی بن بابویه فلم يرزق منها ولدا. فكتب إلى الشيخ أبي القاسم الحسين بن روح رضي الله عنه أن يسأل الحضرة أن يدعو الله أن يرزقه أولاد فقهاء، فجاء الجواب. «إنَّكَ لا تُرزَقُ مَن هذِهِ وسَتَملِكُ جارِيَةً دَيلَمِيَّةً وَ تُرْزَقُ مِنها ولَدَيْنِ فَقِيهَينِ». قال: و قال لي أبو عبد الله بن سورة حفظه الله : و لأبي الحسن بن بابویه رحمه الله ثلاثة أولاد، محمد و الحسين فقیهان ماهران في الحفظ، و يحفظان ما لا يحفظ غيرهما من أهل قم، و لهما أخ اسمه الحسن و هو الأوسط مشتغل بالعبادة و الزهد لا يختلط بالناس ولا فقه له. قال ابن سورة: كلما روى أبو جعفر و أبو عبد الله ابنا علي بن الحسين شيئ يتعجب الناس من حفظهما و يقولون لهما: هذا الشأن خصوصية لكما بدعوة الإمام لكما، وهذا أمر مستفيض في أهل قم. از آن: الخرائج و الجرائح: ج2 ص790ح113 و تبصرة الولي: ح 57 و بحارالأنوار: ج 51، ص 324 و إثبات الهداة: ج3 ص 689 ح 104 و ص 697 ح 130. و فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم: ص 258 از الخرائج.

سؤال - دلایل نقلی و عقلی حضور و وجود امام زمان عجل الله فرجه الشريف چیستند؟

اشاره

جواب- اعتقاد به وجود حضرت حجة ابن الحسن المهدی عجل الله فرجه و قيام جهانی آن حضرت که به اعتقاد شیعه دنباله خط اصیل امامت و ولایت است، و از این گذر از ضروریات مکتب شیعه است، و حتی برخی علمای شیعه آن را از ضروریات اسلام شمرده اند(1)و حق هم همان است.

برخی از دلایل عقلی بر وجود امام زمان علیه السلام:

1- برهان لطف

مقدمات برهان لطف:
1-تقسیم لطف:
الف. لطف محصل؛ لطفی که با آن، مکلف به اختیار خویش طاعت را برمی گزیند.
ب. لطف مقرب: لطفی که مكلف با آن، به انجام واجبات نزدیک تر و از ارتکاب محرمات دور می شود.
2-وجوب لطف برخداوند:

متکلمان عدليه اعم از امامیه و معتزله، لطف را بر خداوند واجب می دانند، زیرا او بندگان خود را عبث و بیهوده نیافریده است، لذا هر چه را که در رسیدن آن ها به هدف مؤثر است باید انجام دهد که از آن جمله لطف است.

خواجه نصیرالدین طوسی، از متکلمان امامیه در این باره گفته است، مصداق دیگر لطف الهی پس از نبوت، امامت است تا جامعه انسانی بی معلم و مربی نشود و کتاب خدا و سنت پیامبر صلى الله عليه و آله و سلم بي مفتر نماند و اگر امام معصوم عليه السلام در غیبت است، سبب غیبت، اعمال و رفتار مردم است.(2)

قاعده لطف مقرب ایجاب می کند که در میان جامعه امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد. از همین رو اجماع منقول حجت است زیرا لازم است که

ص: 142


1- أنيس الموحدين: ص 213.
2- کشف المراد: ص 388 و 389.

یکی از مجمعين امام زمان عجل الله فرجه الشريف باشد. قاعده لطف إقتضا میکند که رئیسی در میان مردم باشد، رئیسی که نمی تواند نسبت به جامعه بي تفاوت باشد، تا اگر همه جامعه به بیراهه رفتند آنها را هدایت کند و نگذارد که امت، اجتماع برباطل کنند.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ انَّ یَترُکَ الاَرضَ بِغَیرِ أَمَامَ ( عَادِلٍ )(1)»(2)

همانا خداوند عزوجل بزرگ تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام (عادل) رها کند.

برخی از الطاف وجود امام غایب:
1- حراست از دین خداوند در سطح کلی؛

مرحوم شريف العلماء می نویسد: به طور حتم وجود امام در زمان غیبت لطف است، و از جمله لطف آن حفظ شریعت و نفي اتفاق بر باطل و ارشاد مردم به حق است.

2- تربیت نفوس مستعد؛

برخلاف تصور برخی که گمان کرده اند رابطه امام با مردم در زم

3- وجود امام، سبب بقای مذهب؛ جامعه شناسان و روانکاوان معتقدند که اعتقاد به وجود امام و رهبر هر چند غایب می تواند اثر عمیق در جوامع دینی و غیردینی داشته باشد. در جنگ احد برای تضعیف روحیه مردم شایعه قتل پیامبر را منتشر کردند.
4- تأثیر وجود الگو در پیشرفت بشر؛ از امتیازات اساسی ادیان الهی آن است که اگر بشارت به امری می دهند در ابتدا برای آن الگویی معرفی میکنند تا مردم با توجه به او، خود را به کمال مطلق نزدیک کنند و می دانیم که بهترین الگو، امام و مقتدای کامل و زنده است.
اشاره

اگر اشکال شود که:

ص: 143


1- الكافي.
2- بصائر الدرجات: 485ب 10ح3- حدثنا محمد بن عيسى، عن ابن أبي عمير، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله عليه السلام قال:. و الكافي: ج1 ص 178 6- محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن القاسم بن محمد، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ . كمال الدين و تمام النعمة: ج1 ص229 ب22 ح 26- حدثنا محمد بن موسی بن المتوكل رضي الله عنه قال: حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري، عن محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ . و كمال الدين و تمام النعمة: ج1 ص 234 ب22 ح 43 - حدثنا أبي رضي الله عنه قال: حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري قال: ... .
اگر وجود امام لطف است چرا در هر منطقه ای امامی وجود ندارد؟

اولا: متکلمین در مباحث علم کلام اثبات کرده اند که در هر زمان بیش از یک امام نباید باشد، زیرا همان گونه که تعدد خدا صحیح نیست بلکه محال عقلی بوده و در نظام تکوین فساد ایجاد خواهد شد تعدد امام نیز محال است، به جهت این که امام حق سلطه داشته، و می تواند اعمال سلطه و تصرف کند و این با فرض تعدد منجر به فساد عالم خواهد شد.

ثانيا: آن لطفی که برای امام عصر عليه السلام در نظر گرفته اند با وجود یک امام معصوم تحصیل خواهد شد، لذا احتیاج به افراد متعدد در هر منطقه ای نیست. و آن چه که در هر منطقه به آن نیاز است وجود عالم به دین است.

2- برهان عنایت: یکی از براهینی که بر وجود امام زمان علیه السلام استدلال می شود برهان عنایت است.

عنایت در لغت به معنای اراده و قصد است و در اصطلاح، تعریفات گوناگونی برای آن شده است.

وجوب وجود امام را از طریق برهان عنایت به دو بیان می توان تقریر کرد:

1- آفرینش هستی بهترین و نیکوترین نظام ممکن است. لازمه این گفتار، لزوم وجود امام در آفرینش است، و گرنه نظام، أحسن نخواهد بود. لذا به همان دلیل و برهانی که تکلیف و بعثت ضرورت دارد، وجود مستمر امام نیز ضرورت دارد.

2 - خداوند برای کمال یابی هر موجودی که در این عالم رنگ هستی می گیرد همه نوع ابزار ضروری و غیرضروری را در اختیارش گذاشته تا به کمال برسد، چگونه ممکن است انسانی که در دامان همين طبیعت است از این قانون استثنا شده و ارتقای معنوی او نادیده گرفته شود؟

3- برهان فطرت: این برهان با ذکر مقدماتی تقریر می شود:

1- روان شناسان تمايلات غریزی و فطری انسان را به سه نوع تقسیم کرده اند:

ص: 144

الف. تمایلات شخصی از قبیل دوستی و ....

ب. تمایلات اجتماعی از قبیل همنوع دوستی.

ج. تمایلات عالی از قبیل حقیقت جویی و حس دینی و پرستش و رسیدن به کمال مطلق و ....

2- برای رسیدن به کمال مطلق و معبود حقیق، احتیاج به واسطه ای دارد که خود سفر کرده ، تا بتواند انسان را دستگیری کند. تمایل به این واسطه نیز در وجود انسان احساس می شود.

3 - اگر تمایل و کشش به چیزی در انسان وجود دارد، باید آن چیز در خارج وجود داشته باشد، و گرنه وجودش در انسان لغو است. و به عبارت دیگر، کشش انسان به کامل مطلق و انسان معصوم که واسطه او در عالم خلقت است، از امور ذات الإضافه است، و تحقق این امور بدون تحقق مضاف اليه امکان پذیر نیست. نتیجه این که وجود امام به عنوان واسطه وصول به كمال مطلق ضروری است.

حال اگر کسی سؤال کند که این کشش چگونه در انسان به وجود می آید؟ در جواب می گوییم هرگاه با عقل و فکر به این نتیجه رسیدیم که در عالم وجود، باید «واسطه فیض» موجود باشد که وجودش دارای آثار و برکات چندی است انسان فطرت به او گرایش پیدا میکنند و به همین جهت است که باید همیشه این انسان معصوم، وجود خارجی داشته باشد.

4- برهان واسطه در فیض تکوین و تشریع: در دیدگاه شیعه امام معصوم علیه السلام جز مناصب ظاهری در تبيين احکام دینی و قضاوت و حکومت، دارای مناصب باطنی نیز هست. او خلیفه و حجت خدا در زمین است و واسطه فیض الهي، لذا ممکن نیست لحظه ای زمین از او خالی بماند اگر زمین از حجت خدا بی نصیب گردد، وصول فیض الهی به زمینیان پایان می پذیرد و هر چه در زمین است از میان می رود. همان گونه که نظام اسباب و مسببات در عالم تكوين اقتضا میکند که بین عالم ربوبی و عالم طبیعت عوالم دیگری باشد تا فیض وجود از راه آنها به عالم طبیعت برسد، در مورد فیض

ص: 145

معنوی خداوند و تصرفات او در قلوب انسان نیز با واسطه انجام خواهد گرفت که همان وجود امام معصوم است. وفيض تشریع نیز از این کانال به انسان می رسد.

از این بیان به خوبی معنای حدیث:

«يَا أَحْمَدُ لَوْلاَكَ لَمَا خَلَقْتُ اَلْأَفْلاكَ وَ لَوْلاَ عَلِيٌ لَمَا خَلَقْتُكَ وَ لَوْلاَ فاطمه لَما خَلَقْتُكُمَا»

ای پیامبر! اگر تو (سبب و غایت و... خلقت) نبودی هرگز افلاک را خلق نمی کردم، و اگر علت نبود هرگز تو را خلق نمی کردم، و اگر فاطمه نبود هرگز شما دوتن را خلق نمی آفریدم .

روشن می شود؛ زیرا وجود این انسان های از همه جهت کامل، سبب فیض الهی بر عالم ماده و افلاکند.

5- برهان علت غایی: افعال خداوند دارای هدف و غرض است، ولی هدف و غرض الهی همانند هدف انسان نیست؛ زیرا غایت افعال خداوند رسیدن به کمال نیست، خداوند نقص ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غایت افعال الهی به مخلوقات باز می گردد و به جهت استكمال مخلوقات است.

دلیل غایت مندی افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث و لغو است و انجام چنین کاری از خداوند قبیح می باشد. قرآن کریم نیز در تأييد هدفمند بودن افعال خداوند می فرماید:

« وَ ما خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ » .(1)

و آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است به بازی نیافریدیم.

انسان به مانند درختی است که میوه آن وجود انسان کامل است، و او کسی غیر از حجت معصوم خدا در روی زمین نیست. و لذا در روایات می خوانیم:

«... لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ »(2)

اگر زمین بدون امام شود دگرگون خواهد شد.

ص: 146


1- سوره ( 44 ) الدخان آیه 38.
2- بحار الانوار: ج 61 ص 65 ح 51.

خلاصه این که انسان کامل - که از او به حجت خدا تعبیر می شود - از آن جهت که علت غایی وجود انسان ... است، وجودش همیشه ضروری است.

6- برهان إمكان أشرف: می دانیم که انسان، اشرف مخلوقات است، زیرا او اشرف از حیوان، و حیوان اشرف از گیاه و گیاه اشرف از جماد است. و به حکم قاعده امکان اشرف، محال است وجود از مبدأ فیاض به جماد برسد قبل از آن که در رتبه سابق، به حیوان رسیده باشد، و همچنین به حیوان برسد قبل از آن که در رتبه سابق به انسان رسیده باشد.و نیز محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و جلال و ... از مبدأ فياض بر افراد انسان برسد قبل از آن که این کمالات به انسان کاملی که حجت خدا روی زمین است رسیده باشد.

بنابراین قاعده، مادامی که فردی از افراد بشر در خارج موجود است باید فردی که از او به حجت خدا تعبیر می شود روی زمین موجود باشد.

خدای تعالی در خلقت آدم عليه السلام پیش از این که بندگانش را بیافریند حجتش را آفرید؛ چنان که امام جعفرصادق عليه السلام فرمود:

« الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ ».(1)

(شخص) حجت، قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق است.

و نیز می فرماید:

« لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا إثنان ، لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةَ »(2)

اگر در روی زمین جز دو نفر کسی نباشد حتما یکی از آن دو امام خواهد بود.

7- برهان تجلی اعظم: و تقریر آن چنین است:

الف. تجلیات که همان ظهورات است در قرآن و روایات به آن اشاره شده است، آن جا که خداوند می فرماید:

« کُلُ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »(3)

ص: 147


1- الكافي: ج1 ص 177ح4.
2- الكافي: ج1 ص 179ح 1.
3- سوره (55) الرحمان آیه 32.

هر روز خداوند در شانی است.

ب. این تجلیات وظهورات، انفطار موجودات از نورذات حضرت الله است ، بی واسطه.

ج. اسمای الهی معرف صفات جمالی و جلالی ذات اقدس حقند، و این اسماء به اعتبار جامعیت برخی بر برخی دیگر، فضیلت و برتری دارند.

د. وجود اسم اعظم خداوند تجلى اعظم لازم دارد که همان انسان معصوم است، و کسی از او شایسته تر نیست. و آن مظهراتم و کعبه کل و مظهر اسم اعظم الهی در این زمان، خاتم الأولياء حضرت مهدی علیه السلام است.

8- برهان تقابل قطبين: این برهان با دو مقدمه بیان میشود:

الف. خداوند متعال تجلیات جمالی و جلالی دارد، و در الوهيت و تجلیات و صفات خود کامل است.

ب. به مقتضای تقابل بين قطبين و محاذات بين قطب الوهیت و تجلی تام، و بين قطب عبودیت و متجلی و مجلای تام و لزوم سنخیت بین این دو، لازم است که در روی زمین انسان کامل در عبودیت و متجلیات الهی موجود باشد تا تجلى اتم بدون مجلای آثم لازم نیاید. و او غیر از حجت خدا و خلیفه و ولی او نیست و چنین کسی جز حضرت حجة بن الحسن المهدی علیه السلام در این زمان نیست.

9- قانون عدم تبعیض در فیض: نبوت و امامت فیض معنوی است. از دیدگاه کلیمیان با مرگ حضرت موسی علیه السلام این فیض و ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد. و نیز پروتستان های مسیحی معتقدند که با به دار آویخته شدن حضرت مسيح عليه السلام ارتباط بشربا عالم لاهوت قطع شد. مخالفین شیعه نیز خود را از این فیض محروم کرده و معتقدند که با فوت پیامبر صلی الله عليه وآله این فیض قطع شده است. اشکال: چرا امت اسلامی بعد از پیامبر اسلام صلی الله عليه وآله از این فیض محروم باشد؟

ص: 148

مگر از امت های پیشین کمتر است؟ چرا خداوند متعال چنين فيضی که همان ارتباط با عالم ربوبی توسط امام است را به آنها نداده باشد؟

شیعه می گوید: این فیض از طریق وحی و نبوت گرچه با فوت پیامبر صلى الله عليه وآله قطع شد ولی از طریق انسان معصوم برقرار است، و امروزه در وجود نازنین حضرت مهدی علیه السلام متبلور است.

10- برهان لزوم عقل بالفعل: فارابی می گوید: هر عضوی از اعضای مدینه فاضله را صلاحیت آن نیست که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمی تواند هر کسی باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکی آن که شخص از حیث سرشت و طبیعت آماده آن مقام باشد. دیگر آن که ملکه و هیئت ارادی چنان کاری را داشته باشد. چنین انسانی، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است و هم معقول ... این رئیس هم معلم است و هم مرشد و هم مدبر ... فارابی برای برپایی اجتماع، وجود معلم را که همان امام است ضروری می داند. و از عقاید شیعه این است که امام باید بر اجتماع إشراف کامل داشته باشد.

این فیلسوف، امام را عقل بالفعل می داند، یعنی انسانی که همه امکانات عقلى، طبعی و کسبی در وجود او در مرتبه کمال و نهایی به فعلیت رسیده و دائم الإتصال به عقل فعال است، بلکه خود به گونه ای عقل فعال است. فارابی چنین شخصی را شایسته آن می داند که در رأس جامعه قرار گیرد و معلم و مربی و امام و رئیس باشد. در نظر او این گونه رئیسی در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان .(1)

11- برهان حساب احتمالات: سید محمد باقر صدر در این باره می نویسد: قضيه مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن ها با آن زندگی نموده است، و خصوصا در طول هفتاد سال شفراء خاص حضرت عليه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکر داده اند، در حالی که هیچ کس در این مدت حرف خلافی از آنها نشنیده است. آیا انسان

اشاره

ص: 149


1- آراء اهل المدينة الفاضلة: ص89.

می تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرنها دوام آورد، و یا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت عليه السلام بر او اتفاق داشته باشند بدون آن که هیچ گونه شک و تردیدی برای کسی پدید آید، و بدون آن که بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصی وجود داشته باشد تا مجوز توافق برکذب شود، از قديم الأيام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است. و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید.(1)

سؤال: آیا ادله عقلی وجود امام زمان معینی را اثبات می کند؟

در پاسخ باید گفت: ادله عقلی، تنها دلالت بر ضرورت و لزوم وجود امام کامل و قطب عالم امکان دارد، و بر امام زمان شخصی که همان مهدی موعود عليه السلام است دلالتی ندارد، ولی این ادله نظریه شیعه امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل و معصوم، مورد تأیید قرار می دهد، و لذا این ادله تنها بر نظر شیعه انطباق دارد.

براهين قطعی عقلی، بر وجوب وجود حجتی قائم به طور دائم قائند، و به امتناع خلق عالم امکان از لزوم چنین واسطه فیض الهی حاکمند که: الإمام أصله قائم و نسله دائم. و مراد از بحث شخصی این که برهان معرف فرد نیست. لذا باید آن را از طریق دیگر شناخت، چنان که احادیث متظافر بلکہ متواتراهل عصمت ووحی، معرف شخص آن حضرتند.

ادله ای که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومی است که نزد عرفا از او به قطب دایره امکان تعبیر می شود. و قطب ، در هر زمان یکی بیش نیست، و اجتماع قطبين محال است. و چون جامع جميع نشأت و مصداق اسم شریف: «يَا مَنْ لَايَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٌ»، می باشد از خطا و سهو و نسیان مبراست چه رسد به گناه و عصيان . و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقیقت محمدیه، همه ماسوی از مشکات نور او اقتباس می کنند.

لازم به ذکر است که این اصطلاحات از متون آیات و روایات استفاده شده است. واژه قطب

ص: 150


1- بحث حول المهدي: ص109.

میتواند یکی از این اصطلاحات باشد، امیرالمؤمنين عليه السلام در خطبه شقشقیه برای خود تعبیر «قطب» را به کار برده است، آن جا که می فرماید:

«... أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا اِبْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحى».(1)

... هان! به خدا قسم - ابوبکر - پسر ابی قحافه ردای خلافت را پوشید در حالی که میدانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست.

دلایل قرآنی بر وجود امام زمان عجل الله فرجه الشريف:

1- سوره مبارکه قدر

از سوره قدر به خوبی استفاده می شود که ملائکه، شب قدر در هر سال به جهت هر کاری بر زمین فرود می آیند.

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ*وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ*لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ*تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ*سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»

ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم * و تو چه میدانی شب قدر چیست؟! * شب قدر بهتر از هزار ماه است * فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای تقديرا هر کاری نازل می شوند شبی است سرشار از سلامت و برکت و رحمت) * تا طلوع سپیده.

ماه رمضان تا روز قیامت تکرار می شود، و در نتیجه ليلة القدر نیز تا روز قیامت استمرار دارد. پس نزول ملائکه و روح نیز در هر شب قدر تکرار می شود. سؤال این است: ملائکه و روح که در هر سال، شب قدر بر زمین فرود می آیند، بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله بر چه کسی وارد می شوند؟ با تأمل و دقت پی می بریم که در هر زمان باید امامی کامل و معصوم وجود داشته باشد تا محل نزول ملائکه و روح گردد.

ص: 151


1- نهج البلاغه الخطبة 3.

امام محمدباقرعلیه السلام فرمود:

« يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ ! خَاصِمُوا بِسُورَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ تَفْلُجُوا ، فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا لِحَجِّهِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، وَ إِنَّها لَسَيِّدَةُ دِينِيَّةٍ ، وَ إِنَّهَا لَغَايَةُ عِلْمِنَا . يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ ! خَاصِمُوا بِ حم * وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ * إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ * إِنَّا کنا مُنْذِرِينَ ، فَإِنَّهَا لؤلاة الْأَمْرِ خَاصَّةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ...»(1)

ای جماعت شیعه! با خصم خود به سوره «إنا أنزلناه» محاجه کنید که پیروز خواهید شد، پس سوگند به خدا که این سوره از برای حجت خداوند تبارک و تعالی بعد از رسول است. این سوره همانا مدرک دین شما و نهایت علم ما است. ای جماعت شیعه! با آیه «حم* و الكتاب المبين *...» بحث کنید؛ زیرا این آیات اختصاص به والیان امر بعد رسول خدا دارد ...»

و نیز فرمود:

« وَ أَيْمُ اللَّهُ ! إِنَّ مَنْ صَدَّقَ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ ، لَيَعْلَمُ أَنَّهَا لَنَا خَاصَّةً ... »(2)

به خدا سوگند، همانا هرکس تصديق کند ليلة القدر را، علم پیدا میکند که از برای ما است ....

امام زمان عجل الله فرجه الشريف با داشتن مقام ولایت باطنی و وساطت فيض ، در روزگار ما صاحب شب قدر است.

حضرت امیرالمؤمنين عليه السلام به ابن عباس فرمود:

«إنَّ لَيلَةَ القَدرِ في كُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ أَمْرُ اَلسَّنَةِ وَ لِذَلِكَ اَلْأَمْرِ وُلاَةٌ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ اَلْهَ».

همانا در هر سال ليلة القدر است، و همانا در آن شب امریک سال نازل می شود، و

ص: 152


1- الكافي: ج1 ص 249 ح 6.
2- الكافي: ج1 ص252ح 9.

برای آن والیانی است بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله.

پس ابن عباس گفت: آنان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود:

« أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِي أَئِمَّةُ مُحَدَّثُونَ ».(1)

من و بازده نفراز صلب من که همگی امام و محدثند.

رسول خدا صلى الله عليه وآله به اصحاب خود فرمود:

«آمَنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ إِنَّهَا تَكُونُ عَليَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ لِؤُلْدِهِ اَلأَحدَ عَشَرَ مِنْ بَعْدي».(2)

به شب قدرایمان آوردید؛ زیرا برای علی بن ابي طالب و یازده فرزند بعد از اوست.

2- آیه امام:

الله تعالی در سوره اسراء می فرماید:

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اِنَاسٍ بِامامِهِم فَمَن اُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَاولَئِكَ يَقْرِوُونَ كِتَابَهُمْ وَ لَايَظْلِمُونَ فَتِيلا»(3)

روزی که هر گروهی را به توسط امامشان می خوانیم. کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود آن را با شادی و سرورا می خوانند و به قدر رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمی شود.

مفاد آیه این است که از هر کس در روز قیامت، از امام به حق سؤال می شود، اگر معترف و معتقد به آن بوده رستگار خواهد شد، و نامه عملش را به دست راست او میدهند. لذا باید در هر زمانی امامی واجب الإطاعة وجود داشته باشد، امامی که بدون معرفت و متابعت از او فلاح و رستگاری هرگز در قیامت برای انسان نخواهد بود. و لذا در روایات می خوانیم که پیامبر صلى الله عليه وآله فرمود:

«من مات و لا يعرف إمامه مات ميتة جاهلية».(4)

هرکه بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

ص: 153


1- الكافي: ج1 ص 247ح 2.
2- الكافي: ج1 ص 533ح12- و بهذا الإسناد (محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عیسی ومحمد بن أبي عبد الله و محمد بن الحسن، عن سهل بن زیاد جميعا، عن الحسن بن العباس بن الحربش، عن أبي جعفر الثاني عليه السلام) قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لأصحابه: «آمِنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ إِنَّهَا تَكُونُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ لِوُلْدِ الْأَحَدَ عَشَرَ مِنْ بَعْدِي». و الخصال: ج2 ص480 ح48- و بهذا الإسناد (حدثنا محمد بن موسی بن المتوكل رضي الله عنه قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن أحمد بن محمد بن عيسى قال : حدثنا الحسن بن العباس بن الحريش الرازي، عن أبي جعفر محمد بن علي الثاني عليه السلام) قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لأصحابه:. و كمال الدين و تمام النعمة: ج1 ص 281 ب24 ح 30 - حدثنا محمد بن الحسن رضي الله عنه قا: حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن سهل بن زیاد و أحمد بن محمد بن عیسی قالا: حدثنا الحسن بن العباس بن حريش الرازي، عن أبي جعفر الثاني، عن أبيه، عن آبائه عليهم السلام أن أمير المؤمنين صلوات الله عليه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول لأصحابه:. و تقريب المعارف، ص425. و الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2 ص 346 أخبرني أبو القاسم جعفر بن محمد، عن محمد بن يعقوب، عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عیسی و محمد بن أبي عبد الله و محمد بن الحسين ، عن سهل بن زیاد جميعا؛ عن الحسن بن العباس، عن أبي جعفر الثاني، عن آبائه، عن أمير المؤمنين عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لأصحابه: آمِنُوا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ، فَإِنَّهُ يَنْزِلُ فِيهَا أَمْرُ السُّنَّةِ، وَ إِنْ لِذَلِكَ وُلَاةِ مِنْ بَعْدِي؛ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وَلَدِهِ. و روضة الواعظين: ج2 ص 261 مانند الإشاد.
3- سوره (17) الإسراء آیه 72.
4- الكافي: ج2 ص 19 ح 6.

از آن جا که وظیفه هر شخصی متابعت از حق و حقیقت است ، پس باید در هر زمانی امام به حق و حقیقت موجود باشد تا مردم با اراده و اختیار، او را به عنوان رهبر خود برگزینند و با پیروی از او از جمله اصحاب يمين گردند.

از آن جا که «لوح محفوظ» یکی است و اختصاص به طایفه ای دون طایفه ای دیگر ندارد لذا نمی توان لفظ «إمامهم» در آیه را حمل بر «لوح محفوظ» نمود.

و نیز ممکن نیست که مقصود به کلمه «امام» در آیه، کتاب هرقوم باشد، زیرا آه شامل همه انسان ها از اول خلقت تا آخر خلقت است، در حالی که اولین کتاب مشتمل بر شریعت، کتاب نوح است، و قبل از او کتابی این چنین بر مردم نازل نشده است.

سیوطی به سندش از رسول الله صلى الله عليه وآله در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود:

« یدعی کل قَوْمٍ بامام زَمَانِهِمْ وَ کتاب رَبِّهِمْ وَ سُنَّةِ نَبِیِهِم »(1)

هرقومی به امام زمانش وکتاب پروردگارش وسنت پیامبرش محشور خواهد شد.

و نیز از ابن عباس نقل کرده که مقصود به امام در آیه شریفه فوق امام هدایت و امام ضلالت است.

شیخ کلینی از امام محمدباقر علیه السلام نقل کرده که فرمود:

آن گاه که این آیه نازل گردید مسلمانان گفتند: یا رسول الله ! آیا مگر نه این که تو امام همه مردم هستی؟ در جواب فرمود:

«أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ ولَكِنْ سَيَكُونُ بَعْدِي أئِمَّةٌ عَلَى اَلنَّاسِ مِنَ اَللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَقُومُونَ فِي اَلنَّاسِ فَيُكَذَّبُونَ ...»(2)

من فرستاده خدا به سوی همه مردم هستم، ولی زود است که پس از من امامانی از جانب خداوند، از اهل بيتم من بیایند، آنان در بین مردم قيام خواهند نمود و تکذیب می شوند، .....

ص: 154


1- الدر المنثور: ج4، ص194.
2- بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم: ص 33 ب 16 ح1- حدثنا أحمد بن محمد، عن الحسن بن محبوب، عن عبد الله بن غالب، عن جابر، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لَا نَزَلَتْ لِهَذِهِ الْآيَةَ: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» قال: فَقَالَ الْمُسْلِمُونَ : یا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَ لَسْتَ إِمَامَ النَّاسِ كُلِّهِمْ أَجْمَعِينَ ؟ فَقَالَ : أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ ، وَ لَكِنَّ سَيَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةُ عَلَى النَّاسِ مِنَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ، يَقُومُونَ فِي النَّاسِ فَيُكَذَّبُونَ ، وَ يَظْلِمُهُمْ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ أَشْيَاعُهُمْ ، أَلَا وَ مَنْ وَالَاهُمْ ، وَ اتَّبَعَهُمْ ، وَ صَدَّقَهُمْ فَهُوَ منی ، وَ مَعِي ، وَ سَيَلْقَانِي ، أَلَا وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ ، وَ أَعَانَ عَلى ظُلْمِهِمْ وَ کذبهم ، فَلَيْسَ مِنِّي ، وَ لَا مَعِي ، وَ أَنَا مِنْهُ بَرِي ءُ. و تفسير العياشي: ج2 ص 304 ح 121- عن جابر، عن أبي جعفر عليه السلام: لما نزلت هذه الآية «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» قال المسلمون: یا رسول الله! أ لست إمام المسلمين أجمعين؟ قال: فقال: أنا رسول الله إلى الناس أجمعين، و لكن سيكون بعدي أئمة على الناس من الله من أهل بيتي، يقومون في الناس فَيُكَذَّبُونَ و يُظْلَمُونَ، ألا فمن تولاهم فهو مني ومعي و سيلقاني ، ألا ومن ظلمهم أو أعان على ظلمهم و كذبهم فليس مني و لا معي، وأنا منه بريء. و الكافي: ج1 ص215 ح1 - محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسن بن محبوب، عن عبد الله بن غالب، عن جابر، عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةِ: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» قَالَ الْمُسْلِمُونَ : یا رَسُولَ اللَّهِ ! أَ لَسْتَ إِمَامَ النَّاسِ کلهم أَجْمَعِينَ؟ قَالَ : فَقَالَ رَسُولُ اللہ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ لکن سَيَكُونُ مِنْ بعدی أَئِمَّةُ عَلَى النَّاسِ مِنَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَقُومُونَ فِي النَّاسِ فَيُكَذَّبُونَ وَ يَظْلِمُهُمْ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ أَشْيَاعُهُمْ فَمَنْ وَالَاهُمْ وَ اتَّبَعَهُمْ وَ صَدَّقَهُمْ فَهُوَ مِنِّي وَ معی سَيَلْقَانِي أَلَا وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ وَ كَذَّبَهُمْ فلیس مِنِّي وَ لَا مَعِي وَ أَنَا مِنْهُ بَرِي ءُ.

بشر بن غالب از امام حسين عليه السلام درباره آیه: «يَوْمَ نَدْعُوا... » سؤال کرد؟ حضرت فرمود:

«إِمَام دَعَا إِلَى هَدئ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلاَلَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلاَءِ فِي اَلْجَنَّةِ وَ هؤُلاءِ فِي النَّارِ وهُو قَولُهُ عز و جلّ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ...»(1)

امامی است که مردم را به هدایت دعوت کرده، و مردم نیز او را اجابت نموده اند. و امامی است که مردم را به گمراهی دعوت کرده و او را اجابت نموده اند. آنان در بهشت واینان در دوزخند. و این است قول خداوند عزوجل: «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ».

3- آیه انذار:

خداوند متعال خطاب به پیامبرش کرده، می فرماید:

« إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » .(2)

همانا تو بيم دهنده ای و برای هر قومی هدایتگری است.

از آیه فوق به طور وضوح استفاده می شود که برای هر قومی در هر عصر و زمان هدایت کننده ای است به حق و حقیقت. و این مقتضای ربوبیت خداوند است. و نیز استفاده می شود که زمین هیچ گاه از هادی به حق خالی نمی گردد، خواه نمی باشد یا غیر نبی، زیرا اطلاق آیه حصر مصداق هادی در انبیاء را نفی می کند، همان گونه که زمخشری در ذیل آیه شریفه فوق به آن اشاره کرده است، در غیر این صورت لازم می آید در عصرهایی که از نبی خالی است حجت و هادی بشر وجود نداشته باشد.

طبری در تفسیر خود در ذیل آیه فوق به سند صحیح نزد خودشان از ابن عباس نقل کرده:

لما نزلت « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » وضع صلى الله عليه وآله يده على صدره، فقال: « أَنَا الْمُنْذِرِ » «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»، وأومأ بيده إلى منكب علي، فقال: « أَنْتَ الْهَادِي يَا عَلِيُّ ، بِكَ يهتدی الْمُهْتَدُونَ بَعْدِي

».(3)

ص: 155


1- الأمالي، الصدوق: ص 153 المجلس30 ح 1. از او بحار الأنوار: ج 44 ص 313 ب 37 ح 1.
2- سوره (13) الرعد آیه 8.
3- جامع البيان: ج13 ص 142.

هنگامی که آیه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» نازل شد، پیامبر صلی الله عليه و آله دست خود را بر سینه خود گذاشت و فرمود: من (آن) منذر و بيم دهنده ام، و برای هر قومی هادی است، آن گاه اشاره به شانه على عليه السلام نمود و فرمود: تنها به واسطه تو هدایت شوندگان، بعد از من هدایت می گردند.

حاکم نیشابوری به سند صحیح خود از امام علي عليه السلام در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود:

« رَسُولُ اللَّهِ الْمُنْذِرُ وَ أَنَا الْهَادِي »(1)

رسول خدا منذر است، و منم (آن) هادی.

به سند صحیح از امام محمدباقر عليه السلام در تفسیر آیه فوق نقل شده که فرمود:

«رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْمُنْذِرُ وَ فِي كُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اَللَّهِ... »(2)

رسول خدا صلى الله عليه وآله منذر (بیم دهنده) است و برای هر زمانی امام وهادی ای است که مردم را به آنچه پیامبر خدا صلى الله عليه وآله آورده دعوت می کند ....

و نیز از امام محمدباقرعلیه السلام نقل کرده که در ذیل آیه فوق فرمود:

«رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْمُنْذِرُ وعَلِيٌ اَلْهَادِي أَمَا وَاللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعةِ»(3)

رسول خدا صلى الله عليه وآله منذر و على هادی است. آگاه باش ! به خدا سوگند که هدایت کننده و مصداق آیه) از ما بیرون نخواهد رفت و دائما در بین ما است تا روز قیامت.

4- آیات شهادت:

در آیات بسیاری اشاره شده که خداوند در میان هراقتی کسی را به عنوان «شاهد» قرار داده تا

ص: 156


1- مستدرك الصحيحين: ج3 ص 129.
2- بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم: ص 29 ب13 ح1 - حدثنا يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن ابن أذينة، عن بريد العجلي، عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله : «إِنَّما أَنْتَ منذرو لکل قَوْمٍ هادٍ» قال: رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُنْذِرِ ، وَ فِي كُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادِياً ( هادٍ ) يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اللَّهِ ، ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِ عَلِيُّ ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ. و الكافي: ج1 ص 191 ح 2- علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن محمد بن أبي عمير، عن ابن أذينة، عن بريد العجلي، عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله عزوجل: «إِنَّما أَنْتَ منذرو لکل قَوْمٍ هادٍ» فقال: رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُنْذِرِ، وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيُّ ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِدُ بَعْدَ وَاحِدٍ . وَ الْإِمَامَةِ وَ التبصرة من الحيرة: ص 132 ب 35 ح- سعد بن عبد الله قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن أذينة، عن برید بن معاوية العجلي قال: قلت لأبي جعفر عليه السلام: ما معنى «إِنَّما أَنْتَ منذرو لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ»؟ فقال: الْمُنْذِرِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ عَلِيُّ الْهَادِي ، وفي کل وقت و زمان إمام منا یهدیهم إلى ما جاء به رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. و کمال الدین و تمام النعمة: ج2 ص 667 ب58 ح10- حدثنا أبي رضي الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله - مانند الإمامة والتبصرة -. رک. دعائم الإسلام .ج1 ص22 و بشارة المصطفى لشيعة المرتضى: ص195 و مجموعة وام: ج2 ص 269. و تفسير القمي: ج1 ص 359 - فإنه حدثني أبي، عن حماد، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: الْمُنْذِرِرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ الْهَادِي أميرَالمُؤمِنينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ ، وَ بَعْدَهُ الائمة عَلَيْهِمُ السَّلَامُ .
3- الكافي: ج1 ص 192 ح4 - محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن صفوان، عن منصور، عن عبد الرحيم القصير، عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله تبارك و تعالى: «إِنَّما أَنْتَ منذرو لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ» فقال: رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُنْذِرِ، وَ عَلِيُّ الْهَادِي، أَمَا وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ. و الغيبة، النعماني: ص111 ح40 أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد بن عبد الرحمان ابن عقدة قال: حدثنا محمد بن سالم بن عبد الرحمان الأزدي في شوال سنة إحدى وستين و مائتين قال: حدثنا علي بن الحسن بن رباط، عن منصور بن حازم، عن عبد الرحيم القصير، عن أبي جعفر الباقر عليه السلام في قول الله تعالى: «إِنَّما أَنْتَ منذرو لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ» قال: رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْمُنْذِرِ وَ عَلِيُّ الْهَادِي ، أَمَا وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ. وتفسير العياشي: ج 2 ص 204ح8-عن برید بن معاوية، عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله : «إِنَّما أَنْتَ منذرو لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ» فقال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ علیه واله السَّلَامُ: أَنَا مُنْذِرِو فِي كُلِّ زَمَانٍ إِمَامٌ مِنَّا يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و اله وَ الْهُداةُ مِن بَعدِهِ عَلِيٌ ثُمَّ الأوصِياءُ مِن بَعْدِهِ واحِدٌ بَعدَ واحِد، أَمَا وَاللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَلاَ زَالَتْ فِينَا إلَى اَلسَّاعَةِ رَسُولُ اَللَّهِ اَلْمُنْذِرُ وَ بِعَلِيٍ يَهْتَدي المهْتَدُون .

در روز قیامت بر آنها احتجاج کند. به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف) « فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بشهید وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً »(1)

حال چگونه است «در روز محشر» آن گاه که از هر طایفه ای گواهی آوریم و تو را «ای پیامبر» بر آنان گواه خواهيم.

ب) «وَ يَومَ نَبْعَثُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ثُمَّ لاَيُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ لا هُم يَستَعتِبُونَ».(2)

و آن روز را که ما از هر امتی شاهدی برانگیزیم، آن گاه به کافران اجازه سخن داده نشود و توبه آنان نیز پذیرفته نگردد.

ج) «وَ يَوْمَ نُبْعَثُ فِي كُلِّ اُمَّة شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلَيَّ هَوْلاء»(3)

روزی که ما در هر امتی از میان خودشان گواهی بر آنان برانگیزیم و تو را «ای محمد» بر این امت گواه آوریم.

از این آیات به خوبی استفاده می شود که در هر زمان و برای هر امتي خداوند افرادی معصوم از خطا و اشتباه قرار داده است تا در روز قیامت به اعمال آنان گواهی دهند. کسی که قرار است شاهد بر اعمال امت باشد نباید در شهادتش اشتباه کند، و نیز باید احاطه علمی بر همه اعمال امت داشته باشد. اینان کسانی اند که در امرهدایت بشر حجت خدا در روی زمینند.

فخر رازی در ذیل آیه:

« وَ نَزَعْنا مِنْ کل أَمَةً شَهیداٌ»(4)

و در آن روزا از هر امتی گواهی برمی گزینیم.

می گوید:

آنان شاهدانی هستند که در هر زمان بر مردم شهادت می دهند که از جمله آن ها انبیاء هستند.(5)

ص: 157


1- سوره (4) النساء آیه 42.
2- سوره (16) النحل آیه 85.
3- سوره (16) التحل آیه 90.
4- سوره (28) القصص آیه 76.
5- تفسیررازی: ج25 ص12.

و نیز در ذیل آیه:

« يَؤُمُّ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً »(1)

روزی را که از هراتی گواهی بر آنان بر می انگیزیم.

می گوید:

هر جمعی که در دنیا به وجود می آید لازم است که کسی به عنوان شاهد در میان آنها وجود داشته باشد. شاهد در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله خود حضرت بود به دلیل آیه:

«وَكَذلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ ويَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدا»(2)

و نیز لازم است که در هر زمان بعد از رسول، شاهدی در میان امت باشد. از این جا به خوبی روشن می شود که هر عصری خالی از شاهد بر امت نیست، و آن شهید باید از خطا مصون باشد، و گرنه احتیاج به شاهد دیگری است و در نتیجه به بی نهایت منتهی خواهد شد که این باطل است.(3)

از آیات قرآن استفاده می شود که شاهد بر امت «حجت معصوم» باید دارای صفاتی چند باشد:

1- در قالب بشر باشد:

« شَهِيداً مِنْ أَنْفُسِهِمْ ».

2- در هر زمان یکی باشد، زیرا از صیغه مفرد استفاده شده است: «شَهِيداً».

3- دارای احاطه علمی باشد.

4 - دارای علم به کتاب باشد: خداوند متعال می فرماید:

« وَ يَقُولُ الَّذِينَ وَا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بينکم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ

ص: 158


1- سوره (16) النحل آیه 85.
2- سوره (2) آیه 144.
3- تفسیررازی: ج20 ص98.

اَلْكِتَابِ».(1)

و کافران بر تو اعتراض کنند که تو رسول خدا نیستی بگو تنها گواه بین من و شما خدا و آن کسی که نزدش علم کتاب است خواهد بود.

ابوسعید خدری می گوید: از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره این آیه سؤال کردم که مقصود به آن کیست؟ فرمود:

آن برادرم علي بن ابي طالب است .

5- آیه نذیر

خداوند متعال می فرماید:

« وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرُ ».(2)

وهرامتی در گذشته انذار کننده ای داشته است.

از آیه فوق به خوبی استفاده می شود که در هر زمانی باید در میان مردم حجت خدا و هادی على الإطلاق موجود باشد.

در تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیه فوق می خوانیم:

«... كُلُّ زَمَانِ إِمَامٍ ...»(3)

... و برای هر زمانی امامی است.

6- آیه هدایت:

خداوند متعال می فرماید:

« وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةُ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ ».(4)

و از کسانی که آفريديم امتي به حق هدایت می کنند و به حق باز می گردند .

فخر رازی در ذیل آیه فوق در تفسیرش از جبائی نقل کرده که:

این آیه دلالت دارد بر این که هیچ زمانی خالی از کسی که قیام و عمل به حق کرده و

ص: 159


1- سوره (13) الرعد آیه 44.
2- سوره (35) الفاطر آیه 25.
3- تفسير قمی: ج2 ص 209.
4- سوره (7) الأعراف آیه 182.

مردم را به آن هدایت کند نیست.(1)

ابن المشهدی می گوید:

آیه دلالت دارد بر این که در هر قرنی یک نفر معصوم وجود دارد؛ زیرا مفاد آن این است که هادين و عادلين بعضى از خلقند نه تمام آنها، و هر کسی که معصوم نیست هادی و عادل کلی نیست.(2)

عبدالله بن سنان می گوید از امام جعفرصادق عليه السلام درباره آیه: «وممن خلقنا أمة... »

سؤال کردم؟ حضرت فرمود:

« هُمُ الْأَئِمَّةُ ».(3)

مقصود از آیه ائمه است.

7- آیه صادقین:

خداوند متعال می فرماید:

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ».(4)

ای مؤمنان ! تقوا پیشه کرده و همراه با صادقين باشید.

مقصود از «صادقین» در آیه برخی از مؤمنين است نه جميع آنان، حال این بعض چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

از خود آیه استفاده می شود که مقصود از صادقین کسانی هستند که صادق على الإطلاق هستند، و لذا على الإطلاق امر به اطاعت آنها شده است، تا افراد مطیع با اقتدا و هدایت از آنها به حق و حقیقت و سعادت نایل آیند. نتیجه این که: «صادقین» در آیه همان حاملان وحی و خلفای رسول و امینان شرع و حامیان دین و ائمه هدایت و چراغ های هدایتند، کسانی که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور کرده و از هر عیب و نقصی پاکشان کرده است. و اینان کسانی غیر از اهل بیت عصمت و طهارت پیامبر عليهم السلام نیستند، که اول آنها

ص: 160


1- تفسیررازی: ج15 ص 72.
2- تفسیر کنزالدقائق: ج3 ص 657.
3- الكافي: ج1 ص414.
4- سوره (9) التوبة آیه 119.

امیرالمؤمنين علي بن ابي طالب و آخر آن ها مهدی علیهم السلام است.

فخر رازی از آیه فوق استفاده عصمت کرده و می گوید:

از این آیه استفاده می شود که در هر زمان باید صادقین معصوم موجود باشند ....

کلینی به سند خود از برید بن معاویه عجلی نقل کرده که از امام محمد باقر عليه السلام درباره آیه: «إِتْقُوا اَللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» سؤال کردم؟ حضرت فرمود:

« إِيَّانَا عَنِّي ».(1)

ما را قصد کرده است.

و به سند خود از امام رضا علیه السلام در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود:

« الصَّادِقُونَ هُمُ الْأَئِمَّةُ ...».(2)

صادقين همان ائمه اند ....

حاکم حسکانی حنفي به سند خود از عبدالله بن عمر در تفسیر آیه فوق نقل کرده که:

مقصود از آن، محمد و اهل بیت اوست.(3)

سبط بن الجوزی از قول علما در تفسیر آیه فوق نقل کرده که مقصود از آیه این است که:

با على و اهل بیتش باشید.(4)

8- آیه اولى الأمر

خداوند متعال می فرماید:

« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ».(5)

خدا و رسول و صاحبان امر از میان خودتان را اطاعت کنید.

از آیه فوق به خوبی استفاده می شود که در هر عصر و زمانی باید امام معصومی در قید حیات باشد تا او را اطاعت نماييم، اطاعتی که همانند اطاعت خداوند است.

مقصود از «أُولِي الْأَمْرِ» در آیه فوق، همان صاحبان شأن و امر و نهی است، کسانی که امور مردم

ص: 161


1- بصائر الدرجات: ص 31 ب14 ح1 - حدثنا الحسين بن محمد، عن الحسن بن علي، عن أحمد بن عائذ، عن ابن أذينة، عن بريد العجلي قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله تعالى: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصادِقینَ»؟ قال: إيانا عني. و الكافي: ج1 ص208 ح 1 - الحسين بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الوشاء، عن أحمد بن عائذ، عن ابن أذينة، عن برید بن معاوية العجلي قال:.
2- الكافي: ج1 ص208 ح 2- محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن أبي نصر، عن أبي الحسن الرضا عليه السلام قال: سألته عن قول الله عزوجل: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کونوا مَعَ الصادِقينَ» ؟ قال: الصَّادِقُونَ هُمُ الْأَئِمَّةُ ، وَ الصِّدِّيقُونَ بِطَاعَتِهِمْ .
3- شواهد التنزيل: ج1 ص 345.
4- تذکرة الخواص: ص 16.
5- سوره (4) النساء آیه 60.

در اختیار آنان است و آنان غیر از معصومین کسانی دیگر نیستند، زیرا آیه دلالت بر وجوب اطاعت به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دارد، و این مستلزم عصمت آنان است، و گرنه منجر به تناقض می شود، به جهت آنکه اطاعت خدا و رسول بدون هیچ قید و شرطی واجب است، حال اگر اولى الأمر معصوم نباشند و در برخی از موارد اشتباه یا سهو و نسیان داشته باشند و در عین حال اطاعت آن ها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در وجوب اطاعت است. نتیجه این که مقصود از «أُولِي الْأَمْرِ» در آیه، معصومین است، که در هر زمان باید فردی از آنها باشد تا اطاعت گردد، و در این زمان کسی جز امام زمان حجة بن الحسن عليه السلام نیست.

از جمله روایات متواتری که انطباق آیه فوق را بر اهل بیت علیهم السلام تأیید می کند، حديث معروف «ثقلين» است؛ زیرا پیامبر صلى الله عليه و آله در آن حديث امر به اطاعت از کتاب و عترت و اهل بیت معصوم خود کرده که همان «أُولِي الْأَمْرِ» در آیه فوق هستند، و در آن نیز امربه اطاعت مطلق کرده است.

و نیز آیه شریفه: «إنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قُؤْمٍ هَادٍ»، و احادیث «دوازده خلیفه» نیز بر این برداشت از آیه فوق دلالت دارد. به همین جهت است که برخی از علمای مخالفین نیز قائل به نزول آیه فوق در شأن اهل بیت علیهم السلام شده اند از قبیل : ابن حیان اندلسی و نیشابوری و محمد صالح کشفي ترمذی و قندوزی حنفي و حموینی شافعی و حاکم حسکانی.

حاکم حسکانی به سندش از مجاهد در تفسیر آیه فوق نقل کرده که:

این آیه در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شد هنگامی که پیامبر صلى الله عليه و آله او را جانشین خود در مدینه قرار داد.

دلایل وجود امام مهدی عجل الله فرجه الشریف از روایات شیعه:

اشاره

مهم ترین دلیل بر وجود حضرت مهدی علیه السلام روایات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

ص: 162

و سلم و امامان معصوم علیهم السلام است. نظريه غالب مخالفین این است که حضرت مهدی عجل الله فرجه هنوز به دنیا نیامده است؛ ولی برخی علمای آنان همانند شیعیان معتقدند که او به دنیا آمده و هم اکنون زنده است.(1)

اینک برخی از دلایل حدیث:

1- تواتر احادیث دال بر وجود امام زمان:

وجود حضرت مهدي عليه السلام همانند ولادت آن حضرت را از راه های مختلف می توان به اثبات رسانید که یکی از آنها، راه تواتر است.

و در مصادر حدیثی شیعه ابوابي به چشم می خورد با روایات فراوان که هر کدام دلالت صریح یا ضمنی یا التزامی بر ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام دارد و تعداد زیادی از آنها صحیح السند است.

اینک تنها به این ابواب به صورت فهرست وار از کتاب شریف الكافي و كمال الدين اشاره میکنیم:

1- حجت بر خلق تنها توسط امام قائم است.

در ذیل این باب ده ها روايات وجود دارد که برخی از سندها صحیح است.

2- ائمه ارکان زمین هستند.

3- برای هر زمانی هدایتگری است.

4- ائمه والیان امر خدایند.

5- امام مایه حیات مردم است.

6- احاديث دال براصل غیبت .

دهها روایت در مصادر حدیثی وجود دارد که دلالت براصل غیبت دارد و تعداد بسیاری از آنها صحيح السند است. روایاتی که کلینی و دیگران در کتاب های حدیثی خود نقل کرده اند.

7- احادیث دال بر غیبت صغری و غیبت کبری.

ص: 163


1- المهدي: ص 149-151.

احادیثی که دلالت بر وجود دو غیبت برای حضرت مهدی علیه السلام دارد (10 حدیث).

8- غیبت طولانی

احادیثی که دلالت دارد بر این که غیبت او طولانی است (91 حديث).

9- علت غیبت

روایاتی که دلالت بر علت غیبت دارد (7 حدیث).

10- فوائد غیبت

روایاتی که دلالت بر فواید وجود اور انتفاع مردم در عصر غیبت از حضرت دارد (7 حدیث).

11- طول عمر

مهدی روایاتی که دلالت بر طول عمر او دارد (318 حدیث).

12- مهدی جوان است

روایاتی که دلالت دارد براین که او دائما درست جوانی است (8 حديث).

13- فضیلت ایمان در غیبت

روایاتی که بر فضیلت ایمان به آن حضرت در عصر غیبت دلالت دارد. (23 حدیث).

2- حدیث ثقلین

پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله مطابق حدیثی فرمود:

« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرضِ أو مَا بَيْنَ اَلسَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ و عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَى اَلْحَوْضِ»(1)

همانا من دو جانشین را در میان شما می گذارم: کتاب خدا، ریسمان کشیده شد مابين آسمان و زمین یا مابین آسمان تا زمین، و عترتم اهل بیتم، و همانا این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض برمن وارد شوند.

در این حدیث پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله می فرماید: کتاب و عترت تا قیامت از یکدیگر

ص: 164


1- مسند احمد حنبل: ج5 ص 181.

جدا نمی شوند، مطابق این گفتار اگر زمانی دير کتاب که همان عترت است در روی زمین نباشد لازم می آید که این دو از یکدیگر جدا شده باشند، و این با ظاهر حديث مخالف است.

ابن حجر مکی می گوید:

در احادیثی که سفارش به اهل بیت شده به این نکته اشاره دارد که تا روز قیامت زمین خالی از اهل بیتی که اهلیت هدایت دارند نخواهد بود، همان گونه که کتاب عزیز چنین است. و لذا اهل بیت آمان برای اهل زمین معرفی شده اند. و نیز در روایات آمده است: «در هر قوم و دستهای عدولی از اهل بیت من است».(1)

حافظ سمهودی می گوید:

از این حدیث ثقلین» استفاده می شود که هر زمان باید فردی از اهل بیت که سزاوار تمشک به اوست تا روز قیامت موجود باشد، تا امر به تمشکی که در روایت به آنها شده معنا پیدا کند، همان گونه که کتاب عزیز چنین است، و لذا اهل بیت امان اهل زمین معرفی شده اند که هر گاه از روی زمین بروند زمین نیز نابود خواهد شد.

همین معنا از ماوی در شرح جامع الصغیر سیوطی رسیده است.

نتیجه این که از حدیث ثقلین که مورد اتفاق بين شيعه و عامه بوده و از احادیث متواتر است به خوبی استفاده می شود که در هر زمان، امام معصومی از عترت پیامبر صلى الله عليه و آله و اهل بیت معصوم او باید موجود باشد، امامی که اهلیت برای اقتدا و تمشک را داشته باشد، کسی که خود به هدایت مطلق رسیده و از ضلالت به دور است و لذا می تواند دیگران را نیز به هدایت مطلق رسانده و از مطلق ضلالت و گمراهی دور کند. چنین شخصی در این زمان غیر از حجة بن الحسن المهدي عليه السلام نیست.

3- احادیث وجوب معرفت امام:

مطابق روایات شیعه و عامه، پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله فرمود:

ص: 165


1- الصواعق المحرقة: ص90.

« مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً »..

هرکه بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

با کمترین تأمل در این روایت و نظایر آن به مصداق واقعی امام در روایت پی خواهیم برد. این کدامین امام است که اگر به او معرفت پیدا نکنی به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ای؟ مگرنه این است که باید بین حکم و موضوع تناسب باشد؟ چه تناسبی بین عدم معرفت امام و مرگ جاهلیت است؟ آیا اگر من طاغو فاسق و فاجر زمان خود را نشناسم به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ام؟ قطعا چنین نیست، بلکه مراد همان امام معصوم در هر زمان است که از آن در روایت به «امام» تعبیر شده است، که اگر او را نشناسم و اطاعت او را ننمایم به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ام.

4- حديث أمان:

مطابق روایات فريقين، اهل بیت پیامبر عليهم السلام به عنوان امان اهل زمين معرفي شده اند. ابن حجر از پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله نقل کرده که فرمود:

اهل بیت من امان برای اهل زمین هستند، پس هرگاه اهل بیتم هلاک شوند اهل زمین را آنچه خداوند وعده داده خواهد رسید.(1)

این حدیث به خوبی دلالت بر این نکته دارد که باید در هر زمانی فردی از اهل بیت عصمت و طهارت که اهلیت برای تمشک دارد موجود باشد و او غیر از معصوم نیست. و در این زمان جز حجة بن الحسن نیست، پس باید موجود باشد و گرنه زمین و آن چه در آن است نابود خواهد شد.

5- حدیث سفینه:

مطابق روایات فریقین پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله از اهل بیت خود، به کشتی نوح تعبیر کرده است.

ص: 166


1- الصواعق المحرقة: ص150.

ابن حجر مکی از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل کرده که فرمود:

«مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي کسفينة نُوحٍ ، مَنْ رَكِبَهَا نَجِيِّ».(1)

همانا مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است، هرکس سواربرآن شود نجات یابد.

این حدیث به طرق مختلف و تعبیرات گوناگون از رسول خدا صلى الله عليه و آله رسیده است. با تأمل در معنای آن به خوبی استفاده می شود که لازم است در هر زمانی تا روز قیامت امام معصومی از اهل بیت عصمت و طهارت وجود داشته باشد تا برای امت اسلامی امکان داشته باشد که با سوار شدن بر کشتی نجات او از غرق شدن در منجلاب فساد و تباهی نجات یافته و به ساحل نجات و بهشت رضوان رهنمون شوند.

6- حدیث عدم خلق زمان از امام قرشی:

بخاری و مسلم و مسند احمد و دیگران به سندهای خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل کرده اند که فرمود:

« لا يَزالُ هَذَا الْأَمْرِ فِي قُرَيْشُ مَا بَقِيَ مِنِ النَّاسَ اثْنَانِ »..

این امر خلافت در قریش ثابت است مادامی که دو نفر از مردم باقی باشد.

در این حدیث خبر از واقعیتی خارجی می دهد که واجب است تحقق یابد و وظیفه مسلمين است که خلافت رسول خدا صلى الله عليه و آله را در هر زمان به دست یک نفر شایسته از قریش قرار دهند. مقصود از «هَذَا الْأَمْرِ» چیست؟ همان امری است که در آیه «أُولِي الْأَمْرِ» به آن اشاره شده است: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ».

مطابق بیان فخررازی و دیگران ، مقصود از «أُولِي الْأَمْرِ» در این آیه معصومین هستند.

پس باید در هر زمانی امام معصومی از قریش باشد مادامی که عمر دنیا به سر نیامده و از مردم روی زمین دو نفر باقی مانده است، و او در این زمان، غیر از حجة بن الحسن المهدي عليه السلام نیست.

ص: 167


1- الصواعق المحرقة: ص234.

به بیان دیگر: مقصود از «الْأَمْرِ» در روایت و آیه، آمرزعامت و ولایت و رهبری ظاهری و باطنی و هدایت مطلق مردم به حق و حقیقت است، شخصی که به تمام معنا دارای صفات و خصوصیات پیامبر است تا بتواند امر خلافت و جانشینی او را در تمام شؤونات به جز وحی تأسیسی ادامه دهد، چنین شخصی در هر زمان باید موجود باشد، و در این زمان کسی جز حجة بن الحسن المهدي عليه السلام نیست.

ابن حجر عسقلانی می گوید:

نماز خواندن عیسی علیه السلام پشت سر مردی از این امت در آخرالزمان و نزدیک به برپایی قیامت، دلالت صحیح بر این قول دارد که: زمین هیچ گاه از حجتی که قائم بالله است خالی نخواهد بود.(1)

دلیل عقلی و نقلی بر حضور امام زمان عجل الله فرجه الشريف:

حضور امام زمان علیه السلام در همه جا لازم نمی باشد، و آگاهی ایشان از نیات و اقوال و افعال همه مخلوقات به دلیل آیات و احادیث متواتر معنوی ثابت است، و حضور ایشان علمی احاطی است، و بعضا در مجالسی و یا با افرادی حضور مباشرتی داشته و دارند که به تقدير الهی و قابلیت افراد که بر اثر ایمان و خلوص و اخلاص در عمل است می باشد.

برای آگاهی از دلايل نقلي بر حضور امام زمان عجل الله فرجه الشریف به کتاب ما «حریم و حیا» مراجعه نمایید و در آن جا برخی از آیات و احادیث را آورده ایم.

از درگاه حضرت الله تعالی خواستار ایمانی راسخ و ثابت و مستقر برای خود و شما و همه پیروان آل الله عليهم صلوات الله را خواستارم.

* * *

اگر على نفس رسول است ازدواج او با دخت رسول چگونه است؟

سؤال - ما شیعیان معتقدیم حضرت علي عليه الصلاة و السلام نفس حضرت پیامبر رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هستند. بنابر این شبهه شده است حضرت علي عليه الصلاة و السلام همسر

ص: 168


1- فتح الباري: ج6 ص 385.

حضرت زهرا سلام الله علیها بودند. طبق نفس حضرت پیامبر صلی الله عليه و آله و سلم بودن «نعوذ بالله» ازدواج با محارم نمی باشند؟

جواب ۔ حضرت الله جل جلاله در آیه کریمه مباهله حضرت امیر المؤمنين عليه السلام را نفس رسول الله صلى الله علیه و آله خواند، و این به معنی اتحاد حقیقی نفس آن دو بزرگوار نیست که اتحاد حقیقی محال است پس مساوات متعين است در ولایت عامه مگر در نبوت تأسیسی، و مساوات در کمالات و معارف به جز ترتیب است، در آیه مباهله حضرت الله تعالى بين نفس رسول الله صلى الله عليه و آله و نفس امیر المؤمنين عليه السلام مقارنه برقرار کرده و هردو را با ضمير مضاف به رسول خود بیان کرده .

از آیه مباهله استفاده می شود که حضرت امیر المؤمنين عليه السلام نفس رسول الله است و این معلوم است که این عینیت حقیقی نیست زیرا دو شیء هرگز حقیقت یکی نمی گردند پس غرض این است که حضرت على علیه السلام امرش امر رسول الله و نهیش نهی رسول الله و اطاعت از او اطاعت از رسول الله و معصیتش معصیت رسول است چنانکه فرمود:

«لَحْمُكَ لَحْمِي وَ دَمُكَ دَمِي ...»

گوشت تو گوشت من و خون تو خون خون من است ...

پس حضرت امیر المؤمنين عليه السلام اقرب نفوس به او است.

جز نبوت تأسیسی و رتبه رسول الله همه آنچه را که رسول الله داشتند دارند و با ایشان مساوی می باشند در ذات و صفات، رسول الله وحی را می شنود و حامل وحی را می بیند و امیرالمؤمنين عليه السلام نیز می شنود و می بیند لکن نبی نیست.

اعتبار بر نفس رسول الله تنها برسبیل تنزيل وتوسع و مجاز است.

اتحاد دو شخص به معنی حقیقی غیر ممکن و عقلا محال است، و ما قائل به اتحاد نفس رسول الله و امیر مؤمنان صلوات الله عليهما و آلهما بر مجاز و اعتبار می باشیم و نه حقیقی و نه اتحاد

ص: 169

جسمانی و شخصی. یعنی در حکم نفس رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است، و قلب مبارکش دارای ملکه قدسیه عصمت است و به منزله آن حضرت است ، به معنی یگانه بودن روح آن حضرت و عدل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بودن است و نه اتحاد شخصی و حقيقی.

حضرت الله جل جلاله او را نفس نبی قرار داد «إعظاما لمحله و رفعة له على سائر خلقه»، زیرا نفس رسول الله صلى الله عليه و آله شریف ترین نفوس است پس برای آن حضرت نیز واجب گشت از شرافت و تعظيم آنچه را که برای رسول الله صلى الله عليه و آله است، همان طور که واجب است اطاعت از الله و رسول الله برای آن حضرت نیز به دلیل آیه ولایت که احادیث و روایات و اخبار بر اختصاص آیه به حضرتش آمده است واجب گردید اطاعت از آن حضرت آیه مباهله نص صریح است بر این که ایشان نفس رسول الله است براساس تمثیل که مقتضی منزلت والای آن حضرت در تفضيل است يعنی که او در حکم و جایگاه رسول الله است بنابر این خلافت ابوبکر و دیگر غاصبان نامشروع خواهد بود و همانطور که نبوت به نصب و جعل الهی است جانشینی حضرتش نیز به جعل و نصب الهی است زیرا او نفس رسول الله است و در میان مردم وجود دارد و بر دیگران تقدم بر او حرام می باشد همانطور که در آیه کریمه فرمود:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...»

ای ایمان آوردگان ! هیچگاه بر(حکم) خدا و رسول او پیشی نگیرید ... .

وتقدم بر رسول الله ضلالت است.

و این که حضرت امیر المؤمنين عليه السلام در همه فضایل و صفات و کمالات با رسول الله مساوی بوده است إلا ما خرج بالنص و الدليل. و دعوت به مباهله با «أَنْفُسُنَا» اقتضای مغایرت دارد و رسول الله مأمور نشده تا این که خود را بخواند «نَدْعُ» پس مراد دعوت دیگری است که به منزله نفس رسول الله است.

ص: 170

همانطور که رسول الله اولى به مؤمنان است چنانکه در قرآن کریم آمده است: «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ- » و ناصر مؤمنان و سید و سرورر آنان است حضرت امیر المؤمنین نیز می باشد بلکه هر معنایی که برای ولایت صحیح است برای آن حضرت نیز می باشد، نفس رسول بودن آن حضرت کاشف از بلوغ آن حضرت نهایت فضل و مساواتش با رسول الله در کمال و عصمت از گناهان و خطاها و لغزشها و این که حضرتش و حضرت زهرا و حسنين عليهم السلام را حجت بر صدق دعوی نبوت رسول الله قرار داده است.

و رسول الله أفضل از ملائکه است و حضرت امیرالمؤمنین نیز که در کمال با رسول الله مساوی است افضل از ملائکه است. همانطور که جوهر نفس رسول الله أشرف است حسب هویت تامه حضرتش پس حضرت امیرالمؤمنین نیز در حکم آن حضرت است.

در آیه مباهله اشاره به نفس ناطقه و روح القدس آن حضرات است و نه نفس بشری، که حضرات محمد و آل محمد صلى الله عليهم دارای پنج روح می باشند. در آیه مباهله اشاره به نفس ناطقه ایشان است.

نفس غير آل محمد صلى الله عليهم از نفوس انسانی در آغاز فطرت و آفرینش ایشان خالی از جميع علوم اند بالضروره و قابل اند بالضروره چنان که در کودکان دیده می شود، نفس ناطقه آنان که حقیقتشان می باشد جوهرا کامل است، و از حضرت الله تعالی درخواست کمال بیشتر می کند، و حجاب اکبر است و واسطه ای میان آنان و حضرت الله تعالى جز مخلوقیتشان نمی باشد.

روح القدس (1)همان نفس ناطقه و جوهر قدسی آنان (در جانب علم و عمل، معرفت و طاعت) است. و با روح القدس ونفس قدسی خود بقیه قوا را تدبیر می کنند به آن نیرومند بر طاعات می گردند - همانطورکه اصحاب يمين آن را صرف در طاعت الله می کنند همان طورروح شهوت سبب میل به مشتهيات می گردد- اصحاب شمال آن را صرف در مشتهيات جسمانی

ص: 171


1- بصائر الدرجات: 447 ب 14 ح3- حدثنا عبد الله بن محمد، عن إبراهيم بن محمد، أخبرنا يحيى بن صالح، حدثنا محمد بن خالد الأسدي، عن الحسن بن جهم، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام قال: فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةُ أَرْواحٍ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ اَلْقُدُسِ وَ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ وَ رُوحُ الْإِيمَانِ وفي الْمُؤْمِنِينَ أَرْبَعَةُ أَرْوَاحٍ أَفْقَدُهَا رُوحُ الْقُدُسِ وَ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ اَلشَّهْوَةِ وَ رُوحُ الْإِيمَانِ وَ فِي الْكُفَّارِ ثَلاثَةُ أَرْواحٍ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ ثُمَّ قَالَ رُوحُ الْإِيمَانِ يُلاَزِمُ اَلْجَسَدَ مَا لَمْ يَعْمَلْ بِكَبِيرَةٍ اَبَداً فَإِذَا عَمِلَ بِكَبِيرَةٍ فَارَقَهُ اَلرُّوحُ وَ رُوحُ اَلْقُدُسِ مَنْ سَكَنَ فِيهِ فَاِنَّهُ لاَ يَعْمَلُ كَبِيرَةً أَبَداً. و بصائر الدرجات: 447 ب 14 ح 4- حدثنا بعض أصحابنا، عن محمد بن عمر، عن ابن سنان، عن عقار بن مروان، عن المنخل، عن جابر، عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن علم العالم؟ فقال: یا جَابِرٍ ! إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ : رُوحُ الْقُدْسِ ، وَ رُوحَ الْإِيمَانِ ، وَ رُوحَ الْحَيَّاتِ ، وَ رُوحَ الْقُوتِ ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةَ ، فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَلِمْنا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى . ثُمَّ قَالَ : يَا جَابِرُ ! إِنَّ هذِهِ الْأَرْوَاحِ يُصِيبُهُ الْحَدَثَانُ إِلَّا أَنْ رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ. و بصائر الدرجات: 447 ب 14 ح 5- حدثنا عمران بن موسی بن جعفر، عن علي بن معبد، عن عبد الله بن عبد الله الواسطي، عن درست بن أبي منصور، عمن ذكره، عن جابر قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن الروح؟ قال: يَا جَابِرُ ! إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ وَ أَنْزَلَهُمْ ثَلَاثَ مَنَازِلَ وَ بَيَّنَ ذَلِكَ فِي كِتَابِهِ حَيْثُ قَالَ : فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ، فاما مَا ذکر مِنَ السَّابِقِينَ فَهُمْ أَنْبِيَاءُ مُرْسَلُونَ وَ غَيْرُ مُرْسَلِينَ ، جَعَلَ اللَّهُ فِيهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ ؛ رُوحُ الْقُدْسِ ، وَ رُوحَ الْإِيمَانِ ، وَ رُوحَ الْقُوتِ ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةَ ، وَ رُوحَ الْبَدَنِ ، وَ بَيَّنَ ذَلِكَ فِي كِتَابِهِ حَيْثُ قَالَ : تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مریم البینات وَ أیدناه بِرُوحِ الْقُدُسِ ، ثُمَّ قَالَ فِي جَمِيعِهِمْ : وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ، فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِيَاءَ مُرْسَلِينَ وَ غَيْرَ مُرْسَلِينَ ، وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ ، وَ بِرُوحِ الْإِيمَانِ عَبَدُوا اللَّهَ وَ لَمْ يشرکوا بِهِ شَيْئاً ، وَ بِرُوحِ الْقُوَّةِ جَاهَدُوا عَدُوَّهُمْ ، وَ عَالَجُوا مَعَايِشِهِمْ ، وَ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ أَصَابُوا لَذَّةَ الطَّعَامِ ، وَ نَكَحُوا الْحَلَالَ مِنِ النِّسَاءِ ، وَ بِرُوحِ الْبَدَنِ يَدِبُّ وَ يَدْرُجُ ، وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتِ مِنَ أَصْحَابِ المیمنة فَهُمْ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً ، جَعَلَ فِيهِمْ أَرْبَعَةَ أَرْوَاحٍ : رُوحُ الْإِيمَانِ ، وَ رُوحَ الْقُوتِ ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةَ ، وَ رُوحَ الْبَدَنِ ، وَ لَا يَزَالُ الْعَبْدُ مُسْتَعْمِلًا بِهَذِهِ الْأَرْوَاحَ الْأَرْبَعَةَ حَتَّى يَهُمُّ بِالْخَطِيئَةِ ، فَإِذا هُمْ بِالْخَطِيئَةِ زُيِّنَ لَهُ رُوحُ الشَّهْوَةَ ، وَ شجعه رُوحَ الْقُوتِ ، وَ قَادَهُ رُوحُ الْبَدَنِ ، حَتَّى يُوقِعَهُ فِي تِلْكَ الْخَطِيئَةِ ، فَإِذَا لَامَسَ الْخَطِيئَةَ انْتَقَصَ مِنَ الْإِيمَانِ ، وَ انْتَقَضَ الْإِيمَانِ مِنْهُ ، فَإِنْ تَابَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ ، وَ قَدْ يَأْتِي عَلَى الْعَبْدِ تَارَاتُ يَنْقُضُ مِنْهُ بَعْضِ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ ، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى : وَ مِنکُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً ، فتنتقض وَ الْقُوَّةِ ، وَ لَا يَسْتَطِيعُ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ ، وَ لَا مُعَالَجَةِ الْمَعِيشَةِ ، وَ يَنْتَقِضُ مِنْهُ رُوحُ الشَّهْوَةَ ، فَلَوْ مَرَّتْ بِهِ أَحْسَنَ بَنَاتِ آدَمَ لَمْ يَحِنَّ إِلَيْهَا ، وَ تَبْقَى فِيهِ رُوحُ الْإِيمَانِ ، وَ رُوحَ الْبَدَنِ ، فَبِرُوحِ الْإِيمَانِ يُعْبَدَ اللَّهُ ، وَ بِرُوحِ الْبَدَنِ يَدِبُّ وَ يَدْرُجُ ، حَتَّى يَأْتِيَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ ، وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ فَمِنْهُمْ أَهْلِ الْكِتَابِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى : الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ ليکتمون الْحَقِّ وَهْمُ يَعْلَمُونَ الْحَقُّ مِنْ ربک فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ، عَرَفُوا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيَّ وَ آليه وَ سَلِّمْ وَ الْوَصِيُّ مِنْ بَعْدِهِ ، وَ کتموا مَا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ بَغْياً وَ حَسَداً ، فیسلبهم رُوحُ الْإِيمَانِ ، وَ جَعَلَ لَهُمْ ثَلَاثَةَ أَرْوَاحٍ : رُوحَ الْقُوتِ ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةَ ، وَ رُوحَ الْبَدَنِ ، ثُمَّ أَضَافَهُمْ إِلَى الْأَنْعَامِ فَقَالَ : إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا ، لَانَ الدَّابَّةَ إِنَّمَا تَحْمِلُ بِرُوحِ الْقُوَّةِ ، وَ تَعْتَلِفُ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ ، وَ تَسِيرُ بِرُوحِ الْبَدَنِ . و بصائر الدرجات: 449 ب 14 ح6 - حدثنا أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن داود، عن ابن هارون العبدي، عن محمد، عن الأصبغ بن نباتة قال: أتى رجل أمير المؤمنين عليه السلام فقال: أناس يزعمون أن العبد لا يزني وهو مؤمن ولا يسرق و هو مؤمن ولا يشرب الخمر و هو مؤمن ولا يأكل الربا و هو مؤمن ولا يسفك الدم الحرام و هو مؤمن فقد كبرهذا على و جرح منه صدري حتى زعم أن هذا العبد الذي يصلي إلى قبلتي و يدعو دعوتي و يناكحني و أناکحه و وارثني و أوارثه فأخرجه من الإيمان من أجل ذنب يسير أصابه؟ فقال له علي عليه السلام: صَدَّقَكَ أَخُوكَ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى الله علي وآل وَسَلَمَ وَ هُوَ يَقُولُ خَلَقَ اَللَّهُ اَلْخَلْقَ وَ هُوَ عَلَى ثَلاَثَةِ طَبَقَاتٍ وَ أنزلَهُمْ ثَلاَثَ مَنَازِلَ فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى فِي اَلْكِتابِ أَصْحَابُ اَلْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحَابُ اَلْمَشْئَمِ وَ السَّابِقون السَّابِقُونَ أُولَئِكَ اَلْمُقَرَّبُونَ فَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنَ اَلسَّابِقِينَ فَأنْبِيَاءُ مرسلونَ وَ غَيْرُ مُرْسَلِينَ جَعَلَ اَللَّهُ فِيهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ اَلْقُدُسِ وَ رُوحَ اَلْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ اَلشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِيَاءَ مُرْسَلِينَ وَ غَيْرَ مُرْسَلِينَ وَ بِرُوحِ اَلْإِيمَانِ عَبَدُوا اَللَّهَ وَ لَمْ يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئا، وَ بِرُوحِ الْقُوَّةِ جَاهَدُوا عَدُوَّهُمْ وَ عَالَجُوا مَعَايِشَهُمْ وَ بِرُوحِ اَلشَّهْوَةِ أَصَابُوا اللَّذِيذَ مِنَ اَلطَّعَامِ وَ نَكَحُوا الْحَلَالَ مِنْ شَبَابِ اَلنِّسَاءِ وَ بِرُوحِ اَلْبَدَنِ دَبُّوا وَ دَرَجُوا. ثم قال: تلك الرّسل فضّلنا بعضهم عليّ بَعْضٌ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اَللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ اتَّيْنَا عِيسِي ابْنَ مَرْيَمَ اَلْبَيِّنَاتِ وَ ايدنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ثُمَّ قال في جماعتهم وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ يَقُولُ أَكْرَمَهُمْ بِهَا وَ فَضَّلَهُمْ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَصْحَابِ الْمَيْمَنَةِ فَهُمُ الْمُومِنُونَ حَقّا بِأَعْيَانِهِمْ فَجَعَلَ فِيهِمْ أَرْبَعَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ القُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ روحَ البَدَنِ وَلا يَزَالُ الْعَبْدُ يَسْتَكْمِلُ بِهذِهِ الأرْواحِ الأرْبَعِ حَتَّى تَأتِيَ حالاتُ. قال: و ما لهذه الحالات؟ فقال علي عليه السلام: أمّا أولهنّ فهو كما قال اللّه وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِكَيْ لاَ يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً فَهَذَا ينقضُ مِنْهُ جَمِيعُ اَلْأَرْوَاحِ وَ لَيْسَ مِنَ اَلَّذِي يَخْرُجُ مِنْ دِينِ اَللَّهِ لاَن اَللَّهُ اَلْفَاعِلُ ذَلِكَ بِهِ ردَّهُ إِلَى أَرْذَلِ عُمُرِهِ فَهُوَ لا يَعْرِفُ لِلصَّلاةِ وَقْتاً ولا يَسْتَطِيعُ التَّهَجُّدَ بِاللَّيْلِ وَ لاَ الصِّيَامَ بِالنَّهَارِ وَ لاَ اَلْقِيَامَ فِي صَفٍ مِنَ النَّاسِ فَهَذَا نُقْصَانٌ مِنْ رُوحِ اَلْإِيمَانِ فَلَيْسَ يَضُرُّهُ شَيءٌ إِنْ شاءَ اَللَّهُ وَ يَنقُضُ مِنهُ روحُ اَلْقُوَّةِ فَلاَ يَسْتَطِيعُ جِهَادَ عَدُوِّهِ وَ لاَ يَسْتَطِيعُ طَلَبَ اَلْمَعِيشَةِ وَ يَنْتَقِصُ مِنْهُ رُوحِ اَلشَّهْوَةِ فَلَوْ مَرَّتْ بِهِ أَصْبَحُ بَنَاتِ آدَمَ لَمْ يَحِنَّ إِلَيها وَ لَم يَقُم و يُبْقِي رُوحَ اَلْبَدَنِ فَهُوَ يَدِبُّ وَ يَدْرُجُ حَتِّي مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَهَذَا حَالُ خَيْرٍ لاَنَ اَللَّهُ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ وَ قَدْ تَأْتِي عَلَيْهِ حَالاتٌ فِي قُوَّتِهِ وَ شَبابِهِ يَهُمُّ بِالخَطيئَةِ فَتُشَجِّعُهُ روحُ القُوَّةِ وَ تُزَيِّنُ لَهُ رُوحُ اَلشَّهْوَةِ وَ تَقُودُهُ رُوحُ اَلْبَدَنِ حَتَّى تُوقِعَهُ فِي الْخَطِيئَةِ فَإِذَا مَسَّهَا انْتَقَصَ مِنَ الْإِيمَانِ وَ نُقْصَانُهُ مِنْ الْإِيمَانِ لَيْسَ بِعَائِد فِيهِ أبْدَأُ أَوْ يَتُوبَ فَإِنْ تَابَ وَ عَرَفَ اَلْوَلاَيَةَ تَابَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ إِنْ عَادَ وَ هُوَ تَارِكُ الوَلاَيَةِ أَدْخَلَهُ اَللَّهُ نَارَ جَهَنَّمَ وَ أَمَّا أَصْحَابُ الْمَشْئَمَةِ فَهُمُ اَلْيَهُودُ وَالنَّصَارَى قَوْلُ اَللَّهِ تَعَالَى الَّذِي آتَيْنَاهُمُ اَلْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءُ هُمْ فِي مَنَازِلِهِمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ اَلرَّسُولُ مِنَ اللّهِ إلَيْهِم بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ اَلْمُمْتَرِينَ فَلَمَّا حَجِدُوا مَا عَرَفُوا اِبْتَلاَهُمُ اَللَّهُ بِذَلِكَ اَلذَّمِّ فَيَسْلُبُهُمْ رُوحَ اَلْإِيمَانِ وَ أَسكَنَ أَبْدانَهُم ثَلاثَةَ أرواحٍ روحَ القُوَّةِ وَ روحَ الشَّهوَةِ و رُوحِ البَدَنِ ثُمَّ أَضَافَهُمْ إِلَى اَلْأَنْعَامِ فَقَالَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُم أَضَلُّ سَبِيلاً لانَ اَلدَّابَّةُ اِنَما بِرُوحِ اَلْقُوَّةِ وَ تَعْلَتِفُ بِرُوحِ اَلشَّهْوَةِ وَ تَسِيرُ بِرُوحِ اَلْبَدَنِ . فقال له السائل: أحييت قلبي بإذن الله تعالى. و بصائر الدرجات: 453 ب15 ح12 - حدثنا بعض أصحابنا، عن موسی بن عمر، عن محمد بن بشار، عن عقاربن مروان، عن جابر قال: قال أبو جعفر عليه السلام: إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَ اَلْأَنْبِيَاءَ وَ اَلْأَئِمَّةَ عَلَى خَمْسَةِ أَرْوَاحٍ رُوحِ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحِ اَلْحَيَاةِ وَ رُوحِ اَلشَّهْوَةِ وَ رُوحِ اَلْقُدُسِ فَرُوحُ اَلْقُدُسِ مِنَ اَللَّهِ وَ سَائِرُ هَذِهِ اَلْأَرْوَاحِ يُصِيبُهَا اَلْحَدَثَانُ فَرُوحُ الْقُدُسِ لاَ يَلْهُو وَ لاَ يَتَغَيَّرُو لاَ يَلْعَبُ وَ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ عَلِمُوا يَا جَابِرَمَا دُونَ اَلْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ اَلثَّرَى. و بصائر الدرجات: 454 ب 15 ح13- حدثنا الحسين بن محمد بن عامر، عن معلی بن محمد، حدثني أبو الفضل عبد الله بن إدريس، عن محمد بن سنان ، عن المفضل بن عمر قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام سألته: عن علم الإمام بما في أقطار الأرض وهو في بيته مرخی عليه ستره؟ فقال: يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسَلَّمَ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ اَلْحَيَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى اَلنِّسَاءَ مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ فبِهِ امرو عَدَلَ وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَاِذا قُبِضَ اَلنَّبِيُّ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ وسلم اِنْتَقَلَ رُوحُ اَلْقُدُسِ فَصَارَ فِي اَلاَمَامِ وَ رُوحُ اَلْقُدُسِ ثَابِتٌ يُرِي بِهِ مَا فِي شَرْقِ الاَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِها. قلت : جعلت فداك؟ يتناول الإمام ما ببغداد بیده؟ قال: نَعَمْ وَ مَا دُونَ اَلْعَرْشِ. و بصائر الدرجات: 462 ب18 ح9 -حدثنا إبراهيم بن هاشم، عن يحيى بن أبي عمران ، عن يونس، عن ابن مسکان، عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قوله عزوجل: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ؟ قَالَ : خَلْقُ أَعْظَمُ مِنْ جبرئیل وَ میکائیل ، كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ ، وَ هُوَ مِنَ المَلَکُوتِ.

می نمایند واصحاب میمنه درلذات روحانی صرف می نمایند.

اهل بیت همگی نفس رسول الله اند به این معنی که: آنچه را که برای رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ثابت گردیده برای آنان نیز ثابت گردیده مگر نبوت و اختصاصات آن حضرت بنابر تظافر احادیث و روایات.

روایاتی است که آن حضرت را به حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسى وعيسى و يحيی و يوسف تشبیه نموده است، و لازمه تشبیه تحقق صفت مشبه به در مشته است. بلکه در بسیاری از آنها عنوان تشبیه نیست بلکه عنوان مثلت و برابری است. لازمه مثلیت و اتحاد نوری نبی و ولي افضلیت برانبیاء و همه مخلوقات است.(1)

و مقام رسول الله و اهل بیت اطهار آن حضرت صلوات الله وسلامه عليهم مقام فؤاد و عالم امر و سرمد است، و آن در نوع یکی است لکن به ترتيب حسب رتبه آنان، و برای آن اول و وسط و آخر است، و همچنین اند در مقام عقل و معانی و پس از آن حسب ظهور حتی آنان، و لكن وحدت آنان در مقام سرمد است به اعتبار مقام و تلقی، هرکدام به رتبه خودش، بلکه حسب ذوات آنان و ترتیبشان، پس آنان دارای ترتیبی خاص خود هستند و متفاضل آن و با این ها همه در مقامات واحداند.

پس چون چنین اند روح در آنان حسب مبدأ یکی است، هرچند که حسب قوابل و تمكين متعدد اند، پس رتبه آنان حسب مبدأ یکی است و آن دارای ترتیب است ، پس انفصال بعضی از بعض دیگر مانند چراغ است از چراغی دیگر، و غیر آنان به نسبت آنان چنین نیست، بلکه مانند شعاع از خورشید است، پس آن را رتبه واحدی جمع نمی نماید، بلکه هرکدام در رتبه خود می باشد، به خلاف اهل بیت علیهم السلام که آنان را رتبه ای جمع می نماید و گرچه خود ترتیبی دارند، زیرا آنان واحد شخصی نیستند بلکه در اشخاص متعدداند.

پس روح کلی، خواه مقصود عقل اول باشد، و یا واسطه بین عقل کلی و نفس کلی و یا مراد

ص: 172


1- ...حَرْبُكَ حَرْبِي - مَن قَتَلَكَ فَقَد قَتَلَني وَمَن أبغَضَكَ فَقَد أبْغَضَنِي وَ مَن سَبَّكَ فَقَد سَبَّنِي لاِنَكَ مِنِّي كَنَفْسِي، رُوحُكَ مِنْ رُوحِي وَ طِينَتَكَ مِنْ طِينَتِي وَ اَنَّ اَللَّهَ خَلَقَنِي وَ خَلَقَكَ مِنْ نُورِهِ، ... فَمَنِ اِنْكَرَ امامَتَكَ فَقَدِ اِنْكَرَ نُبُوَّتِي، ...اَمْرُكَ اَمْرِي وَ نَهْيُكَ نَهْيِي ... خَلَقْتُ اَنا وَ عَلِيٌ مِنْ نُورٍ واحِدٍ اَنَا وَ عَلِيٌ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَة عَلِي مِنِّي وَ اَنَا مِنَّ عَلِي...

ملکی عظیم دارای سرهایی به عدد خلایق باشد و یا روح الأمري، او با آن ها است، و قيام او به آن ها است، و هرچند که مترتب به ترتیب به حسب قوابلشان و به حسب ظهور زمانی اند، هرکدام را لازمی خاص و عملی است با این روح، همانطور که لازم التعدد و القابلية است قول به تعدد ارواح آنان ، و او همانطور است، لكن بودن کلیت آنان و رتبه واحد ایشان، و همچنين است جهت فاعلی آنان که گفته شده است: واحد است، در نصوص.

و در زیارت شریفه جامعه کبیره است:

«... أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ و أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ و نُورَكُمْ و طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بعضُها مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اَللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين، ...».

...شهادت می دهم که این احکام در ادوار گذشته برای شما ثابت بوده، و در اعصار به جای مانده بر شما جاریست، و همانا ارواح شما و نور شما و سرشت شما یکی است، پاکیزگی و پاکی هريك از شما از آن دیگری گرفته شده . خدا شما را به صورت انواری آفرید، و آن گاه پیرامون عرش خود قرار داد، ....

و مشیت اقتضا می کند که روح کلیه در اول شدنش واحد باشد.

و مقام حضرات آل الله صلوات الله عليهم مقام امر است، پس تعدد آنان به تعدد قوابل و ترتیب آنان است، پس آن واحد کلیه است و ظاهر در هرکدام از آنان بنابر ترتیبشان. در این مختصر بطلان سؤال معلوم گشت.

* * *

جمع بین روایات چهار زن سيدات نساء العالمين و مادران ائمه چگونه است؟

اشاره

سؤال - در احادیث داریم: چهار زن سيدة نساء العالمین هستند. از طرف دیگر، عقیده شیعه این است که مادران ائمه علیهم السلام، حتی از حضرت مریم و جناب آسیه بالاتر هستند با این که این دو بزرگوار جزو سيدة النسوان ذکر شده اند. این دو مطلب چگونه قابل جمع است؟

ص: 173

جواب - از آن جا که به دلايل نقلی و عقلی بسیار، حضرات اهل بیت علیهم السلام افضل از انبیاء هستند(1)،و حضرت فاطمه سلام الله عليها . که یکی از اصحاب کساء می باشند . افضل از همه انبیاء و اوصياء . سوای خاتم الأنبياء و سيد الأوصياء . هستند، و حضرت امیرالمؤمنين عليه السلام کفوایمانی ایشان بوده اند بنابر حدیث قدسی:

«لَوْ لَمْ اَخْلُقْ لَمَا كَانَ لِفاطِمَةَ ابْنَتِكَ كُفْو عَلِيٍ وَجْهُ الارْضِ ادْمٌ فَمَن دُونَهُ».(2)

اگر علی را نمی آفریدم برای دخترت فاطمه همتایی (برای شوهری اش) از آدم و غیراو روی زمین نبود

و فرمایش امام جعفرصادق عليه السلام:

«لَوْ لاَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ تَزَوَّجَهَا مَا كَانَ لَهَا كُفْؤٌ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ اُدَمٌ فَمَنْ دُونَه».

اگر امیر المؤمنين با او ازدواج نمی کرد همتایی (برای شوهری اش) تا روز قیامت از آدم و غیر او روی زمین نبود.

همچنین این سخن حضرت:

«اَمَا وَ اَللَّهِ لَوْ لَمْ يَخْلُقْ عَلِيَّ بن ابي طَالِبٍ لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ كُفْءٌ مِنَ اَلْخَلْقِ اَدَمٌ فَمَنْ دُونَهُ»

به الله قسم که اگر علی بن ابی طالب را نمی آفرید از برای فاطمه دختر رسول الله همتایی برای همسری از آدم و غیر او نبود.

و این که ایشان ظرف قابل مامت حضرات امامان معصوم علیهم صلوات الله بوده اند، و احادیث دلالت صریح دارد بر این که زنانی مانند مريم، سيدات نساء عالم خود بوده اند و نه سيدات نساء عالمين، و حضرت فاطمه سیده زنان اهل بهشت از اولین و آخرین می باشند.

درباره قول رسول الله صلى الله عليه و آله که فرمود:

ص: 174


1- ر.ک: کتاب تفضيل الأئمة عليهم السلام.
2- عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج1 ص225 21 ح 3 - به دو سند از حسین بن خالد از امام على الرضا از پدران گرامش از رسول الله صلى الله عليه و آله از جبرئیل از الله تعالى.

«فاطمه سرور زنان اهل بهشت است»

پرسیده شد: آیا او سیده زنان عالم خود بوده؟ فرمود:

«ذَاكَ مَریَمُ ، وَ فاطمه سَيِّدِهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، ...» .(1)

آن مریم بود، و فاطمه سیده زنان اهل بهشت از اولین و آخرین است، ....

امام جعفرصادق عليه السلام در جواب به همين سؤال مفضل بن عمرو فرمود:

«ذَاكَ لِمَرْيَمَ ، كَانَتْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا ، وَ فاطمه سَيِّدُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ».(2)

آن مریم بود، او سیده زنان عالم خود بود، و فاطمه سیده زنان عالم از اولین و آخرین است.

اسحاق بن جعفر گوید: شنیدم امام جعفر صادق عليه السلام می فرمود:

«أَنَّما سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْها السَّلاَمُ مُحَدَّثَةٌ لاَن اَلْمَلاَئِكَةُ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ اَللَّهُ اِصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَيَّ نِساءُ اَلْعَالَمِينِيَا فَاطِمَةُ اُقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ اِرْكَعِي مَعَ اَلرَّاكِعِينَ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ يُحَدِّثُونَهَا.فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ ليلَة ا لَيسَتِ المُفَضَّلَةُ عَلَيَّ نِسَاءَ اَلْعَالَمِينَ مَرْيَمُ بِنْتِ عِمْرَانَ فَقَالُوا انَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ اَنَّ اَللَّهَ عزَّ و جَلَّ جَعَلَكِ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِكِ وَ عَالَمِهَا وَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الاَولِينَ وَ اَلاخرِين»(3)

همانا فاطمه سلام الله علیها را به خاطر این محدثه نامیدند که فرشتگان از آسمان فرود می آمدند و آن حضرت را می خواندند همان طوری که مریم دختر عمران را صدا می زدند، پس فرشتگان می گفتند: ای فاطمه ! خدا تو را برگزید و پاکیزه ات نمود و بر تمام زنان عالم اختیارت کرد، ای فاطمه! پروردگارت را بخوان و سجده اش نما و با رکوع کنندگان ركوع كن، و بدین ترتیب حضرتش با آنها سخن می گفت و آنها نیز با

ص: 175


1- الأمالي، الشيخ الصدوق: ص125 ح 7-... عن الحسن بن زیاد العطار قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام:.
2- معاني الأخبار: ص 107 ح1. و در کتاب دلائل الإمامة: ص 149 ح 58- ... عن المفضل بن عمر، قال: قلت لأبي عبدالله عليه السلام: أخبرني عن قول رسول الله صلى الله عليه و آله في فاطمة أنها سيدة نساء العالمين أهي سيدة نساء عالمها؟ فقال: «تِلْكَ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ فاطِمُهُ سَيِّدُهُ نِسَاءُ العَالَمِينَ مِنَ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ». و روضة الواعظين و بصيرة المتعظين: ج1 ص148- وقيل لأبي عبد الله عليه السلام: قول رسول الله صلى الله عليه و آله: « فاطِمَة سَيِّدِهِ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَۃِ وَ آسِیَةُ سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا؟» قال: ذَاكَ مریم ، وَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ».
3- علل الشرائع: ج1 ص182 ب146 ح1- حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال: حدثنا الحسن بن علي السكري، عن محمد بن زکریا الجوهري قال: حدثنا شعیب بن واقد قال: حدثني إسحاق بن جعفر بن محمد بن عیسی بن زید بن علي قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول:. و دلائل الإمامة: ص80 ح20 و ص152 ح 66- أخبرني أبو الحسين محمد بن هارون بن موسى التلعکبري قال: أخبرني أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسى قال : حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال: حدثنا الحسن بن علي الشكري، عن محمد بن زكريا الجوهري قال: حدثني شعیب بن واقد قال: حدثني إسحاق بن جعفر بن محمد، عن عیسی ابن زید بن علي قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ مُحَدَّثَةً لان اَلْمَلاَئِكَةُ كَانَ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا كَانَتْ تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمُهْ! إِنَّ اللَّهَ اِصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اِصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ يَا فَاطِمُهُ اقنُتِي لِرَبِّكِ وَ تُحَدِّثُهُمْ ويُحَدِّثُونَهَا فَقالَت لَهُم ذَاتَ لَيْلَةٍ أَ لَيْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَيَّ نِسَاءَ اَلْعَالَمِينَ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمهَا، وَ إنَّ اللَّهَ جَعَلَكِ سَيِّدَةَ عالَمُكِ وَسَيدَةُ نِساءِ الاوُلِينَ وَالآخِرِينَ. و کتاب الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم: ص 456- به سند خود از عیسی ابن زید بن على مانند روایت علل الشرائع را با اختلاف اندک آورده. و العدد القوية: ص 226 از کتاب الدرو کتاب مواليد الأئمة عليهم السلام نیز مانند آن را نقل کرده است.

جنابش حدیث و سخن می گفتند، شبی فاطمه سلام الله علیها به فرشتگان فرمود: مگر مریم بنت عمران بر تمام زنان عالم برتری ندارد؟ فرشتگان عرضه داشتند: مریم بانو و سرور زنان عالم خودش بود و خداوند عزوجل تورا سيده و سرور زنان عالم خودت و عالم مريم قرار داده و بدین ترتیب تو سرور تمام زنان عالم هستی از اولین تا آخرين.

عمران بن حصین گوید: همانا پیامبر صلى الله عليه و آله به فاطمة عليها السلام فرمود:

«أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعالَمِينَ؟ قَالَتْ : فَأَيْنَ مریم بِنْتُ عِمْرَانَ ؟ قَالَ لَهَا : أَيْ بِنِيَّةٍ ؛ تلک سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا ، أَنْتَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعالَمِينَ، ..»(1)

آیا راضی نمی شوی که سیده و سرور زنان جهانیان باشی؟ فرمود: پس مریم دختر عمران (جایگاه او) کجاست؟ فرمود: ای دخترم آن سیده زنان عالم خود بود، و توسیده و سرور زنان جهانیان همه هستی، .... ابن عباس گوید: همانا رسول الله صلى الله عليه و آله روزی نشسته بودند و علی و فاطمة و الحسن والحسين عليهم السلام نزد آن حضرت بودند که فرمود:

«...فَايمَا اِمْرَاةً صَلَّتْ فِي اَلْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضانَ وَ حَجَّتْ بَيْتَ اَللَّهِ الْحَرَامَ وَ زَكَّتْ مَالَهَا وَ اطَّاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ عَليّاً بَعْدِي دَخَلَتِ اَلْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ وَ اَنَّها لِسَيِّدَةِ نِسَاءِ العالمينفقِيلَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ ا هِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا؟فَقَالَ عَلَيْهِ وَ اله اَلسَّلاَمُ ذَاكَ لِمَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَاِمَّا اِبْنَتِي فَهِيَ سَيِّدَةُ نِساءِ الْعالَمِينَ مِنَ الاوِلِينَ وَ اَلاَخِرِينَ وَ اِنْهَا لَتَقُومَ فِي مِحْرَابِهَا فَيُسَلِّمُ عَلَيْهَا سَبْعُونَ الف الفا مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ يُنَادُونَها بِمَا نَادَتْ بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ مَرْيَمُ فَيَقُولُونَ يَا فَاطِمَةُ اِنَّ اَللَّهَ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَيَّ نِسَاءُ الْعَالَمِينَ...»(2)

... هر زنی در شبانه روز پنج نماز بخواند، و ماه رمضان را روزه دارد، و حج خانه خدا کند، و زكاة مالش را بپردازد، و شوهرش را اطاعت کند، و پس از من پیرو على باشد به

ص: 176


1- بشارة المصطفى لشيعة المرتضی: جزء2 ص 69.
2- الأمالي، الصدوق: ص486 المجلس 73 ح18- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمداني رحمه الله قال: حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم قال: حدثنا جعفر بن سلمة الأهوازي قال: حدثنا إبراهيم بن محمد الثقفي عن إبراهيم بن موسی ابن أخت الواقدي قال: حدثنا أبو قتادة الحراني، عن عبد الرحمان بن العلاء الحضرمي، عن سعيد بن المسيب، عن ابن عباس قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله كان جالسا ذات يوم و عنده علی و فاطمة والحسن و الحسين عليهم السلام فقال:. و بشارة المصطفى لشيعة المرتضی: جزء2 صفحه 177.

شفاعت دخترم فاطمه به بهشت رود، و او سیده زنان عالمیان است. عرض شد: یا رسول الله! او سیده زنان عالم خود است؟ فرمود: او مریم دختر عمران بود، اما دخترم فاطمه بانوی زنان عالم است از اولین و آخرين، و او است که چون در محرابش بایستد هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام دهند، و ندائی که به مریم کردند به او کنند و گویند: ای فاطمه! براستی خدا تو را برگزید، و پاك کرد، و برزنان جهانیان برگزید...

عمران بن حصین و جابر بن سمرة روایت کردند که: همانا پیامبر صلى الله عليه و آله داخل بر فاطمة شد و فرمود:

«... يَا بُنَيَّةُ أَمَّا تَرْضَيْنَ أَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعالَمِينَ ؟ قَالَتْ : يا أَبَتِ ! فاين مریم بِنْتُ عِمْرَانَ؟ قَالَ تِلْكِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ أَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عالمكِ ام وَ اَللَّهِ زَوَّجْتُكِ سَيِّداً فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلاِخِرَة»(1)

ای دخترم! آیا راضی نمی شوی که همانا توسیده زنان عالمیان باشی؟ فرمود: ای پدر! پس (جای گاه) مریم چه می شود؟ فرمود: او سیده زنان عالم خودش بود، و تو سیده زنان عالم خود هستی، و سوگند به الله که تو را به همسری سیدی در دنیا و آخرت داده ام.

و به امام جعفرصادق عليه السلام سخن رسول صلى الله عليه و آله گفته شد که فرمود:

«فَاطِمُهُ سَيِّدُهُ نِسَاءُ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ»، مقصودش سیده زنان عالم خودش است؟ فرمود:

«ذَاكَ مریم ، وَ فَاطِمَةَ سَيِّدُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ»..

آن مردم است، و فاطمه سيده و سرور زنان اهل بهشت از اولین و آخرین است.

و در کتاب عمدة عيون صحاح الأخبار صفحه 388 از آخر جزء دوم از اجزای دوم از نصف در باب مناقب فاطمة عليها السلام از صحیح ابوداود سجستانی به سند خود گوید: همانا پیامر صلى الله عليه وآله به سربه حضرت فاطمة عليها السلام چنین فرمود:

«أَ لاَ تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ أو سيِّد لِنِسَاءِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ؟ فَقُلْتُ : فَأَيْنَ

ص: 177


1- مناقب آل أبي طالب عليهم السلام : ج3 ص 323 از حلية الأولياء وكتاب الشيرازي.

مَریَم بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسیة امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؟ فَقَالَ : مَریَم سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا ، وَ آسيه سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا».

آیا راضی نمی شوی که سیده و بانوی زنان عالمیان – و یا - سیده زنان این امت باشی؟ پس گفتم: مریم دختر عمران و آسیه همسر فرعون چه شدند؟ فرمود: مریم سیده زنان عالم خودش بود، وآسیه سیده زنان عالم خودش بود.

و در کتاب الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف جلدا صفحه 262 حدیث 365 از کتاب الجمع بين الصحاح الستة جزء سوم از باب مناقب فاطمة از صحیح ابوداود به سندش از پیامبر صلى الله عليه و آله که همانا آن حضرت به فاطمة اشاره کرد و فرمود:

«أَ لاَ تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ امة أَوْ نِسَاءُ الْعَالَمِينَ قَالَتْ يَا أَبَتِ فَأَيْنَ مَرْيَمُ اِبْنَةُ عِمْرَانَ وَ آسِيَةُ اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؟ قَالَ : مریم سَيِّدِهِ نِسَاءِ عَالِمُهَا ، وَ آسيه سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا».

آیا راضی نمی شوی که سیده زنان این امت - یا- سیده زنان عالمیان باشی؟ پس گفت: مریم دختر عمران، و آسیه همسر فرعون چه شدند؟ فرمود: مریم سیده زنان عالم خودش بود، وآسیه سیده زنان عالم خودش بود. و در کتاب الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف: جلد1 صفحه 262 ح 399 از جزء چهارم صحیح بخاری در مناقب فاطمه به سندش از رسول الله صلى الله عليه وآله که فرمود:

«فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ».

فاطمه سیده زنان اهل بهشت است.

و در کتاب الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف: جلد1 صفحه 262 ح 367 از صحیح مسلم به سندش از عائشه از رسول الله صلى الله عليه و آله که فرمود:

«أَ لَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةِ نِسَاءَ الْمُؤْمِنِينَ ؟ أَوْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةُ؟

ص: 178

و گوید: و ثعلبی آن را در تفسير قول خدای تعالی نقل کرده: «وَ إِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ».

از مجموع این روایات استفاده می شود که حضرت مریم و حضرت آسیه، از سيدات زنان عالم خود هستند و نه این که سرور زنان عالمیان از اولین و آخرین باشند، و مادران امامان نیز سرور زنان عالم خود می باشند، همانطور که مریم سرور زنان عالم خود بوده است. آن ها خون نفاس نمیدیده و طاهره بوده اند. مادران امامان نیز در زایمان نفاس نمی بینند.

در برخی از کتب عامه از اما حسن مجتبی علیه السلام که فرمودند:

«كُلُّ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجِلَ: «إِنَّ الْأَبْرارَ » فَوَ اَللَّهِ مَا أَرَادَ بِهِ إِلاَّ عَلِيَّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ فاطِمَةَ وَأنا وَ الحُسَينَ لِأنَّا نَحنُ أبرارٌ بِابَائِنَا وأُمَّهاتِنا، ...»(1)

در هرکجای کتاب الله عزوجل «إِنَّ الْأَبْرارَ » آمده است کسی را جز علی بن ابی طالب و فاطمه و من و حسین را اراده نکرده (مقصودش ماییم)، زیرا که همانا ما ابرار و نیکانیم به پدران و مادرانمان (پاک و مطهریم)، ....

امام جعفرصادق عليه السلام فرمود:

« لِفَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ تِسْعَةً أَسْمَاءِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى ، فَاطِمَةَ، ... وَ قَدْ لَقَّبَهَا اَلنَّبِئُ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِسَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِين، ...»

از برای فاطمه علیها السلام نه نام نزد الله تعالی می باشد؛ ... و همانا پیامبر صلی الله علیه و آله او را سيدة نساء العالمين لقب داد، ....

و به تحقیق از اهل بیت علیهم السلام روایت شده که فرموده اند:

« أَنَّ سَبِيلَ أُمَّهَاتِ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِ السَّلَامُ سَبِيلِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فِي ارْتِفَاعِ الْحَيْضِ عَنْهُنَّ».

همانا مادران امامان عليهم السلام نیز مانند حضرت فاطمه علیها السلام هستند در

ص: 179


1- مناقب آل أبي طالب عليهم السلام: ج4 ص 2 فصل في المقدمات - الشيرازي في كتابه بالإسناد عن الهذيل، عن مقاتل، عن محمد بن الحنفية ، عن الحسن بن علي عليه السلام قال:.

برداشته شدن حیض (و عادت ماهانه زنانه) از آنها (و حیض نمی شوند).

و این از امتیازات و خصوصیاتی است که مادران امامان ما عليهم السلام از زنان دیگر دارند، زیرا صحیح نیست که از زنان دیگر حیض شدن برداشته شود و آبستن شوند جز آنها، و این اختصاصی برای آنها به خاطر فرزندان معصومشان صلوات الله عليهم أجمعين است که دارند. (1)

حکیمه خاتون دخت گرامی امام محمد جواد عليه السلام در ماجرای ولادت خجسته حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف گفت: بر امام حسن زکی پدر گرامی امام عصر عليه السلام داخل شدم و چون همیشه عرض نمودم: از خداوند می خواهم که خداوند تعالی به شما فرزندی ارزانی نماید و دعا نمودم. حضرت فرمود:

«يَا عَمَّةِ ! أَمَا إِنَّ الَّذِي تَدَعِينَ اللَّهِ أَنْ يرزقنيه یولد فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ».

ای عمه ! اما همانا آن را که دعا می کنی مرا روزی ام کند امشب به دنیا می آید .

... و فرمود:

«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَوْصِيَاءِ لَسْنَا نَحْمِلَ فِي الْبُطُونِ ، وَ إِنَّمَا نَحْمِلَ فِي الْجُنُبُ، وَلا نَخرُجُ مِنَ الأرحَامِ وَ إِنَّما نُخْرُجُ مِنَ الفَخِذِ اَلْأَيْمَنِ مِنْ أُمَّهَاتِنَا لِأَنَّنَا نُورُ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ تَنَالُهُ اَلدَّانِسَاتُ، ... ».(2)

همانا ما گروه اوصیاء در شکم ها (ی مادران) حمل می شویم، و همانا در پهلو قرار می گیریم، و از راه رحم خارج نمی شویم، و به تحقیق از ران راست مادران خود خارج می شویم، زیرا که ما نور خداوندیم که آلودگی ها به آن نرسد، ....

دومین سفیر خاص حضرت صاحب الرمان عليه السلام فرمود:

« وُلِدَ السَّيِّدُ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَخْتُوناً ، وَ سَمِعْتُ حَكِيمَةُ تَقُولُ : لَمْ يَرَ بِأُمِّهِ دَمٍ فِي نِفَاسِهَا ، وَ هَكَذَا سَبِيلِ أُمَّهَاتِ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ».(3)

ص: 180


1- تاج المواليد فضل بن الحسن الطبرسي: ص 79 الفصل الأول في اسمها و کنیتها و لقبها عليها السلام - روي عن الصادق عليه السلام أنه قال: ... وهذا مما تميزت به أمهات أئمتنا عليهم السلام من سائر التساء، لأنه لم يصح في واحدة من جميع التساء حصول الولادة مع ارتفاع الحيض عنها سواه، تخصيصا لهت لمكان أولادهن المعصومين صلوات الله عليهم أجمعين.
2- بحار الأنوار: ج51، ص25 از کتاب الهداية الكبرى: ص 355 ب14- از مشایخ مورد وثوق خود از حکیمه خاتون دخت گرامی امام محمد جواد علیه السلام ....
3- بحار الأنوار: ج 51، ص 16 ب1 ح20 از کمال الدين و تمام النعمة: ج2 ص 433 ب42 ح14 به سند خود از دومین سفیر خاص صاحب الرمان عليه السلام که فرمود:.

سید (حجة ابن الحسن المهدي) عليه السلام ختنه شده به دنیا آمد، و از حکیمه شنیدم که می گفت: از مادرش (هنگام) زایمان خونی دیده نشد، و همه مادران امامان عليهم السلام نیز چنین اند.

از مجموع روایاتی که ذکر نمودیم استفاده می شود که حضرت مریم و آسیه از سيدات زنان عالم خود هستند و نه این که سرور زنان عالمين از اولین و آخرین باشند، و مادران امامان نیز سرور زنان عالم خود می باشند همانطور که مریم سرور زنان عالم خودش بوده است، و این که آنها طاهرات بوده اند و خون نفاس نمی دیده اند.

مادران ائمه علیهم السلام، صديقه هستند و آن مقام عصمت است.

ابوالصباح گوید: امام محمدباقر عليه السلام فرمود:

«كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ ، فتصدع الْجِدَارِ ، وَ سَمِعْنَا هَدَّةَ شَدِيدَةً ، فَقَالَتْ بِيَدِهَا ، لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى ، مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فِي السُّقُوطِ ، فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي الْجَوِّ جازته ، فَتَصَدَّقْ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ».

مادرم زیر دیواری نشسته بود، ناگاه شکاف خورد، و صدای ریزش سختی بگوشمان رسید، مادرم با دست اشاره کرد و گفت: نه، به حق مصطفی، خدا به تو اجازه فرود آمدن نداده ، دیوار در هوا معلق ایستاد تا مادرم از آن جا گذشت، سپس پدرم صد دینار از جانب او صدقه داد .

ابوالصباح گوید: و امام جعفرصادق عليه السلام روزی از جده اش، مادر پدرش، یاد کرد و فرمود:

«كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرِكْ فِي آلِ الْحَسَنِ امْرَأَةٍ مِثْلِهَا».(1)

او صدیقه بود و در خاندان امام حسن مانند او یافت نمی شد.

از امام جعفر صادق عليه السلام درباره حضرت فاطمه علیها السلام پرسیده شد که چه کسی

ص: 181


1- الكافي: ج1 ص469 ح1- به سند خود از ابوالصباح .... و کتاب الدعوات / سلوة الحزين، قطب الدین راوندی: ص 68ح165 مانند متن الكافي، بحارالأنوار: ج46 ص215 از الدعوات.

ایشان را غسل داد؟ فرمود:

«غَسَّلَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِأَنَّهَا كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ يَكُنْ لِيُغَسِّلَهَا إِلاَّ صِدِّيقٌ»(1)

امیر المؤمنين عليه السلام آن حضرت را غسل داد زیرا که صدیقه بود، و صدیقه را جز صديق نمی شود غسل دهد.

حضرات مادران ائمته صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين صديقه بوده اند و آن مقام مقام عصمت است. بنابر شهادت معصوم و تاریخ، افضلیت و سیادت بر زنان زمان خود را داشته اند و بنابر نصوص ذکر شده از کتب شیعه امامیه و مخالفين، سرور زنان اولین و آخرین حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها و دیگر سيدات التساء سيدات نساء عالم و زمان خود بوده اند، فسلام الله عليهن.

تتقه پاسخ به سؤال سوم

بنابر احادیثی که ذکر شد سیادت حضرت مریم و ساره نسبی است و سیادت ایشان و همچنین حضرت خدیجه سلام الله عليه بر زنان زمان خودشان می باشد و نه بر همه زنان اولین و آخرين و یا بر زنان اهل بهشت که این مقام و جایگاه فقط برای حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء سلام الله عليها می باشد.

و روایاتی که سیدات نساء عالمين در آن ها چهار تن ذکر شده اند صلاحیت استناد نداشته و اعتباری ندارند، زیرا همه آنها جعلی می باشند و آثار وضع و جعل آن ها براهل تحقیق پوشیده نیست، وجاعلان آنها نواصبی مانند ابوهریره و ابوموسی اشعری و عایشه و عکرمه و غیر آنها می باشند. همچنین دارای اضطراب متن بوده و غیرقابل استناد.

با مراجعه به کتاب ملحقات إحقاق الحق: جلد 10 از صفحه 43 الی 101 و جلد 19 صفحه40 الى 53 و جلد25 صفحه30 الی 113 و جلد33 صفحه285 الی 302 معلوم می گردد این روایات

ص: 182


1- من لا يحضره الفقيه: ج1 ص 142 ح399. و مناقب آل أبي طالب عليهم السلام: ج3 ص 364- از کتاب الأحكام الشرعية شيخ فقيه أبوالحسن خراز قتی مانند روایت من لا يحضره الفقیه را آورده است.

همه از کتب مخالفين جمع شده اند، و روایاتی که در برخی از کتاب های ما موافق روایات آنان آمده است نیز مبتلا به ضعف راویان و ارسال و یا اضطراب متن است، اضافه بر این که بنابر آیاتی چون آیه تطهیر و مباهله و احادیث صحیح و متواتر در فضائل بی شمار صدیقه طاهره ، سروری حضرت بر همه مخلوقات و انبیاء الهی و امامان معصوم، جز خاتم الأنبياء و سید الأوصياء، معلوم و مسلم است. روایات حصر سيدات نساء عالمين در چهار تن، به يقين جعلی بوده و دست جنایتکار نواصب برای خاموش کردن نور اهل بیت عصمت و طهارت آن ها را ساخته است و نباید به آن توجه شود زیرا از اساس باطل است.

و حضرت خدیجه سلام الله علیها نیز از سيدات نساء اهل بهشت می باشند، لکن سیادت حضرت فاطمه سلام الله علیها برتر از همه زنان اهل بهشت است بنابر فرمایش رسول الله صلى الله عليه و آله و سیادت مادران ائمه عليهم السلام بر زنان عالم خودشان نیز محرز است.

و در کتب شیعه که از قول حضرات معصومین درباره حضرت فاطمه علیها السلام سخن رفته است این عبارت ها خالی از ذکر آن سه زن آمده اند:

« سَيِّدَةُ النِّسْوَانِ » « خَيْرُ نِسَاءِ الْعالَمِينَ » « سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ » «فَاطِمُهُ سَيِّدُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ» « فاطمه سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِينَ » « فاطمه سَيِّدِهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ » « وَ سَيِّدُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ ».

و ما در این جا به نقل برخی از آنها بسنده می کنیم. در کتاب من لا يحضره الفقيه: ج4 ص179 ح 5404

و ص420ح5910 و الأمالى صدوق: ص 57 مجلس 13 ح10 و صفحه 473 مجلس 72 ح6 و علل الشرائع: ج1 ص34 ح 3 همه به سند از سعید بن جبیر، از ابن عباس که گفت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

« إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي ، وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ابْنَتِي ، ...»

همانا على وصى و خلیفه من است، و همسرش فاطمه سیده زنان عالمیان دختر من

ص: 183

است ، ...

و در کتاب کفاية الأثر صفحه 98 به سند خود از زید بن ثابت از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود:

« مَعَاشِرَ النَّاسِ ! أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسِ جِدّاً جَدَّةً ؟ ...اَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ النَّاسُ أَباً وَ أَمَّا؟ قُلْنَا : بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ . قَالَ : الْحَسَنُ وَ الحسین أَبُوهُمَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ أُمِّهِمَا فاطمه سَيِّدُ نِساءِ الْعالَمِينَ ...»

ای مردم! آیا شما را راهنمایی نکنم بر بهترین مردم از جد و جده؟ ... آیا شما را دلالت نکنم بر بهترین مردم از پدر و مادر؟ گفتند: بله ای رسول الله. فرمود: حسن و حسین اند پدرشان على بن ابي طالب و مادرشان فاطمه سیده زنان عالمیان اند ....

و در کتاب کفاية الأثر صفحه 124 به سند خود از عمار آورده است که گفت: هنگام رحلت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آن حضرت، على عليه السلام را خواند و با او مدتی طولانی به نجوا سرکرد، سپس فرمود:

« يَا عَلِيُّ ! أَنْتَ وَصِيِّي وَ وارثي ، قَدْ أَعْطَاكَ اللَّهُ عِلْمِي وَ فَهْمِي ، فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَكَ ضَغَائِنَ فِي صُدُورَ قَوْمٍ ، وَ غَصَبَ غُصِبْتَ عَلَى حِقْدٍ [ حَقِّكَ ] . فَبَكَتْ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ ، وَ بکی الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ، فَقَالَ لِفَاطِمَةَ : يَا سَيِّدَةَ النِّسْوَانِ ! مِمَّ بُكَاؤُكَ ؟ قَالَتْ : يا أَبَتِ أخشی الشیعة بَعْدَكَ . قَالَ : أَبْشِرِي يَا فاطمه فانک أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقَنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ، وَ لَا تَبْكِي ، وَ لاتحزنی ، فانک سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ».

اى على! تووصي و وارث من هستی، به تحقیق خداوند علم و فهم مرا به تو داده است، پس چون مردم آشکار می شود کینه هایی که در سینه های گروهی است، و غصبی که بر اساس کینه از تو بشود. پس فاطمه علیها السلام گریه کرد، و حسن و حسین نیز گریه کردند، حضرت به فاطمه فرمود: ای سیده زنان! گریه ات از چیست؟ گفت: ای

ص: 184

پدر! از ضایع شدن پس از تو می ترسم. فرمود: ای فاطمه بشارت ده همانا تو اولین کسی هستی که از اهل بیت من به من ملحق شود، و گریه مکن، و غمگین مباش، همانا تو سیده زنان اهل بهشتی.

و در کتاب کمال الدين و تمام النعمة جلدا صفحه 262 باب 24حدیث10 به سند خود از سلمان فارسی که گفت: در بیماری که رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در پی آن رحلت فرمود خدمت حضرت بودم ... تا این که رسول الله صلى الله عليه و آله به حضرت فاطمه عليها السلام فرمود:

«... وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُ بِي مِنْ أَهْلِي ، ثُمَّ اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً ثَالِثَةً ، فاختارک وَ وليدک ، فَأَنْتَ سَيِّدِهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، وَ ابناک حَسَنٍ وَ حسین سَيِّدَا شَبَابَ أَهْلِ الْجَنَّةِ ...»

... و تو از میان اهل من اول کسی هستی که به من ملحق می شوی، سپس سوم بار بر زمین نظری افکند و تو و دو فرزندت را برگزید، و تو سرور زنان بهشتی و دو فرزندت حسن و حسین سرور جوانان بهشتی اند ..

و در کتاب الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد جلد1 صفحه 36 به سند خود از ابوسعید خدری از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است که در حدیثی به حضرت فاطمه عليها السلام فرمود:

«... یا فَاطِمَةَ ! إِنَّ لِعَلِيٍّ ثَمَانِيَةَ أَضْرَاسُ قَوَاطِعِ ، لَمْ تَجْعَلْ لَا حَدُّ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ؛ هُوَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ، لَيْسَ ذَلِكَ غَيْرِهِ مِنَ النَّاسِ ، وَ أَنْتَ يَا فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ زَوْجَتُهُ ،...»

ای فاطمه! همانا برای علی هشت دندان تیز و برنده (کنایه از فضیلت) است که برای هیچ يك از گذشتگان و آیندگان قرار داده نشده؛ او در دنیا و آخرت، برادر من است،

ص: 185

(این فضیلت) به هیچ کدام از مردم غیراو داده نشده، وتوای فاطمه که سیده زن های اهل بهشتی همسر او هستی،...

و در کتاب مناقب آل أبي طالب عليهم السلام جلد3 صفحه 323 از بخاری و مسلم در صحیح خودشان و ابن السعادات در فضائل العشره و امالی ابوبکربن شیبه و الفردوس دیلمی از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آورده که فرمود:

« فاطمه سَيِّدِهِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ».

فاطمه سیده زنان اهل بهشت است.

و در کتاب الأمالی شیخ مفید صفحه 22 مجلس 3 حدیث 4به سند خود از حذيفه آورده است که گفت: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود:

« أَ مَا رَأَيْتَ الشَّخْصَ الَّذِي اعْتَرَضَ لِي ؟».

این شخصی را که به من برخورد دیدی؟

عرض کردم: آری ای رسول خدا. فرمود:

« ذَاكَ مُلْكٍ لَمْ يَهْبِطْ قَطُّ إِلَى الْأَرْضِ قَبْلَ السَّاعَةِ ، اسْتَأْذَنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي السَّلَامِ عَلَى عَلِيِّ فَأَذِنَ لَهُ ، فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ، وَ بشرني أَنَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، وَ أَنَّ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ».(1)

او فرشته ای است که تا پیش از این ساعت به زمین فرود نیامده بود، از خداوند عزوجل اجازه خواسته که (به زمین فرود آید و) برعلى سلام دهد و خداوند او را اجازه فرموده، او آمد و بر او سلام داد، و به من بشارت داد همانا حسن و حسین دو سرور جوانان بهشتی هستند، و این که فاطمه خاتون زنان اهل بهشت است.

وكتاب الأمالی شیخ طوسی صفحه 84 مجلس 3 حدیث 127 - 36 به سند خود از حذيفه آورده است که گفت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

ص: 186


1- عيون المعجزات: ص 58.

«أَتَانِي مَلَكٌ لَمْ يَهْبِطْ إِلَى اَلْأَرْضِ قَبْلَ وَقْتِهِ فَعَرَفَنِي أَنَّهُ اِسْتَأْذَنَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي السَّلاَمِ عَلَيَّ فاذن لَهُ فَسَلَّمَ عَلَيَّ وَ بَشَّرَنِي أنَّ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدُهُ نِسَاءُ أهلِ الجَنَّةِ وأنَّ الحَسَنَ وَ الحُسين عليهما السّلام سَيِّدَا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ».

و در کتاب بشارة المصطفى صفحه 276 به سند خود از حذيفه از رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم آورده است که در حدیثی فرمود:

«جَاءَنِي مَلَكٌ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ لَمْ يَهْبِطْ إِلَى اَلْأَرْضِ قَبْلَ لَيْلَتِي هَذِهِ فَاسْتَاذَنَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جلَّ أن يُسَلِّمَ عَلَيَّ فَبَشَّرَني أنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ سَيِّدَا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ وَ أنَّ فاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِساءِ اهلِ الجَنَّةِ »(1)

در کتاب الفضائل ابن شاذان قمی صفحه134 از سلیم بن قیس از ابوذر و مقداد و سلمان از امیرالمؤمنين عليه السلام نقل کرده است در حدیثی... و فرمود: رسول الله صلى الله عليه و آله و سلام فرمود:

«... أَنَا أَخْيَرُ اَلنَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ عَلَى خَيْرِ اَلْوَصِيِّينَ وَ أَهْلِ بَيْتِي خَيْرُ بُيُوتِ أَهْلِ اَلنَّبِيِّينَ وَ فَاطِمُهُ ابْنَتِي سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِينَ ...»

... من بهترین انبیاء و مرسلین هستم، و على بهترين اوصیاء است، و اهل بیت من بهترین خاندان انبياء هستند، و فاطمه دخترم سیده (و سرور) همه زنان بهشتی است... .

قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح جلد1 صفحه 209 باب 2 و مناقب آل ابی طالب عليهم السلام جلد2 صفحه 341 از حکیم بن جبير و گروهی نقل نموده است که گفتند: شاهد سخنان امیرالمؤمنين عليه السلام بر منبر بودیم که می فرمود:

«أَنَا عَبْدُ اَللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عليه و آله وسلم وَ رِثْتُ نَبِيَّ اَلرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ اَهْلِ اَلْجَنَّة».

ص: 187


1- بحارالأنوار: ج 43، ص291 ب12 ح 54 از مناقب آل أبي طالب عليهم السلام - و رواه الخدري و ابن مسعود و جابر الأنصاري و أبو جحيفة و أبو هريرة و عمر بن الخطاب و حذيفة و عبد الله بن عمرو أم سلمة و مسلم بن يسار و الزبرقان بن أظلم الحميري و رواد الأعمش عن إبراهيم، عن علقمة، عن عبد الله، و في حلية الأولياء و اعتقاد أهل السنة و مسند الأنصار عن أحمد بالإسناد عن حذيفة قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم في خبر: « أَ مَا رَأَيْتَ الْعَارِضِ الَّذِي عَرَضَ لِي ؟» قلت: بلى. قال: « ذَاكَ مَلَكٍ يَهْبِطُ إِلَى الْأَرْضِ قَبْلَ السَّاعَةِ ، فَاسْتَأْذَنَ اللَّهُ تَعالى أن يُسَلِّمَ عَلَيَّ وَ يُبَشِّرُني أنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ سَيِّدَا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ وَ أنَّ فاطِمَةَ سَيِّدُهُ نِساءُ أهلِ الجَنَّةِ». . و از کتب مخالفین ملحقات إحقاق الحق: ج10 ص 69 إلى 80- از صحیح ترمذی و مسند احمد و مستدرک حاکم و بسیاری از کتب مخالفين و در جلد19 ص31- از کنز العمال و دیگر کتب مخالفين و در جلد 25 ص 77 إلى 84- از فضائل الصحابة نسائی و دیگر کتب آنان به سند خودشان از حذيفه مانند آن را با اختلافی ذکر کرده اند.

من بنده خدا هستم، و برادرم رسول الله صلى الله عليه و آله است، از پیامبر رحمت ارث برده ام، و به همسری گرفتم سیده زنان اهل بهشت را.

در کتاب الأمالی شیخ مفید عليه الرحمة صفحه 281 مجلس 33 حديث 7 و الأمالی شیخ طوسی صفحه 109 مجلس 4حدیث 166-20 و بشارة المصطفى جزء 2 حديث 258 هرکدام به سند خود از سیدالشهداء امام حسين عليه السلام ماجرای دفن حضرت فاطمه علیها السلام را نقل کرده اند تا این که فرمود:

«فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ اَلْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ فأَرْسَلَ دُموعهُ عَلَى خَدَّيْهِ وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مِنِّي قُلْ يا رَسولَ اَللَّه عَن صفيتك صَبري وَ ضَعُفَ عَن سَيِّدَةِ النِّساءِ ( نِساءِ الْعالَمِينَ ) (1)تَجَلِدی ...»(2)

چون دست مبارك از خاك قبر برفشاند اندوه و غم بر دلش هجوم آورد، پس سیلاب اشك بر گونه هایش جاری ساخت، و رو به جانب قبر رسول الله صلى الله عليه و آله گرداند و گفت: ای رسول خدا! از من بر تو سلام باد، ... ای رسول الله صبرم در فراق دخت برگزیده ات کم شده، و تاب و توانم در فراق سرور زنان (جهانیان) به سستی گرائیده، ....

و در کتاب نهج البلاغة صبحی صالح صفحه 385 نامه 28 و كتاب الإحتجاج على أهل اللجاج جلدا صفحه 176 حضرت امیرالمؤمنين عليه السلام در نامه جوابیه خود به معاویه لعنة الله عليه مرقوم فرمود:

« أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَانِي كِتَابَكَ ، .. وَ مِنَّا النَّبِيِّ وَ مِنکُمْ المُکَذِبُ، ... وَ مِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ مِنکُمْ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ،...»

اما بعد! پس نوشته ات به من رسید، ... و از ما (اهل بیت) است پیامبر و از (خاندان)

ص: 188


1- الكافي.
2- الكافي: ج1 ص458 باب مولد الزهراء فاطمة ... ح3- أحمد بن مهران رحمه الله رفعه و أحمد بن إدريس، عن محمد بن عبد الجبار الشيباني قال: حدثني القاسم بن محمد الرازي قال: حدثنا علي بن محمد الهرمزاني، عن أبي عبد الله الحسين بن علي عليهما السلام قال: لَمَّا قُبِضَتْ فاطمه عَلَيْهَا السَّلاَمُ دَفَنَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرها ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آله وسلم فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ عَنِّي اِبْنَتَكَ وَ زَائِرَتَكَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِي اَلثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهُمَا سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِك صَبْرِي و عَفا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ العالَمِينَ تَجَلُّدي، ....

شماست تکذیب کننده (نبوت)، ... و از ما است بهترین زنان جهانیان و از شماست هیزم کش (همسر ابولهب)، ....

و در کتاب الخصال جلد2 صفحه 553 حدیث 31 به سند خود از عامر بن واثله نقل می کند که حضرت امیرالمؤمنين عليه السلام در روز شورا به بقیه اعضای شورایی که عمر لعنه الله تأسیس نمود فرمودند:

«... قَالَ نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ لَهُ زَوْجُهُ مِثْلُ زَوْجَتِي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجِنِّ غَيْرِي قَالُوا اَللَّهُمَّ لا... قَالَ نَشُدُّكُمْ بِاللَّهِ هَلْ سَمِعْتُمْ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ كُلُّ سَبَبٍ وَ نَسَبٍ مُنْقَطِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلاَّ سَبَبِي وَ نَسَبِي فاي سَبَبٍ أَفْضَلُ مِنْ سَبْي وأنّي نَسَبٌ أَفْضَلُ مِن نَسَبِي إِنَّ أبِي و أَبَا رَسُولِ اللَّهِ الاخْوَانَ وَ إِنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ ابْنَيْ رَسُولِ اَللَّهِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى الله علي وآله وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الجنة ابناي وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ زَوْجَتِي سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجِنِّ غَيْرِي قَالُوا اَللَّهُمَّ لاَ... »(1)

... شما را به خدا قسم می دهم آیا میان شما به جز من کسی هست که همسری مانند همسر من فاطمة دختر رسول خدا و پاره تن پیغمبر و بانوی زنان بهشتی داشته باشد؟ گفتند: به خدا که نه... شما را به خدا قسم می دهم آیا شنیدید رسول خدا می فرمود هر پیوند و نژادی در روز قیامت منقطع می شود مگر پیوست با من و نژاد من، کدام پیوست از پیوست من بهتر است و کدام نژاد از نژاد من نیکوتر؟ همانا پدر من و پدر رسول خدا دو برادر بودند، و حسن و حسین که دو سرور جوانان اهل بهشتند دو فرزند منند، و فاطمة دختر رسول خدا که بانوی زنان بهشتی است همسر من است آیا جز من دیگری هست ! گفتند: خدا شاهد است که نه ...

در کتاب الخصال جلد2 صفحه 572 حدیث1 به سند خود از مکحول آورده است که گفت

ص: 189


1- الأمالي، الشيخ الطوسي: ص332 مجلس 12 ح 667- 7- أخبرنا أحمد بن محمد بن الصلت، قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد إجازة، قال: حدثنا علي بن محمد بن حبيبة الكندي، قال: حدثنا حسن بن حسين، قال: حدثنا أبو غيلان سعد بن طالب الشيباني، عن إسحاق، عن أبي الطفيل، قال: «أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ جَمِيعاً أَ فِيكُمْ أَحَدٌ لَهُ صلِّي اَلْقِبْلَتَيْنِ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ غَيْرِی ؟» قَالُوا اَللَّهُمَّ لاَ... قَالَ : « أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدُ لَهُ زَوْجَةُ مِثْلَ زَوْجَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ؟» قالوا: اللهم لا، .... و الأمالي، الشيخ الطوسي: ص545 مجلس 20 ح 1168- 4 أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال: حدثنا الحسن بن علي بن زكريا العاصمي، قال حدثنا أحمد بن عبيد الله العدلي، قال: حدثنا الربيع بن يسار، قال: حدثنا الأعمش، عن سالم بن أبي الجعد، يرفعه إلى أبي ذر رضي الله عنه أن عليا عليه السلام و عثمان و طلحة و الزبير و عبد الرحمان بن عوف و سعد بن أبي وقاص، أمرهم عمر بن الخطاب أن يدخلوا بيتا و يغلقوا عليهم بابه، و يتشاوروا في أمرهم، و أجلهم ثلاثة أيام، فإن توافق خمسة على قول واحد و أبي رجل منهم، قتل ذلك الرجل، و إن توافق أربعة و أبي اثنان قتل الإثنان، فلما توافقوا جميعا على رأي واحد، قال لهم علي بن أبي طالب عليه السلام:«إِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَسْمَعُوا مِنِّي مَا أَقُولُ فَإِنْ يَكُنْ حَقّاً فَاقْبَلُوهُ وَ إِنْ يَكُنْ بَاطِلاً فَانْكِرُوهُ». قَالُوا قُلْ. قَالَ أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ أَوْ قَالَ أَسْأَلُكُمْ بِاللَّهِ اَلَّذِي يَعْلَمُ سَرَائِرَكُمْ وَ يَعْلَمُ صِدْقَكُمْ إِنْ صَدَقْتُمْ وَ يَعْلَمُ كَذِبَكُمْ إِنْ كَذَبْتُمْ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولٍ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَيْنِ قَبْلِي قَالُوا اللَّهُمَّ لَاقَالَ فَهَلْ فِيكُم أَحَدٌ زَوْجَتَةٌ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ غَيْرِي؟ قَالُوا اَللَّهُمَّ لاَ... بشارة المصطفى: جزء 2 ص 243 حدثنا الحسن بن الحسين قال: حدثنا أبو عيلان سعد بن طالب الشيباني، عن أبي إسحاق، عن أبي الطفيل قال: كنت في البيت يوم الشورى فسمعت عليا عليه السلام يقول: أَنْشُدُكُمُ اللَّهِ جَمِيعاً أَ فِيكُمْ أَحَدُ صَلَّى الْقِبْلَتَيْنِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص غَيْرِي ؟ قالُوا : اللَّهُمَّ لَا . . . قَالَ : أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدُ لَهُ زَوْجَةُ مِثْلَ زَوْجَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ غَيْرِي » قالُوا : اللَّهُمَّ لَا ... و نهج الحق و کشف الصدق، ص391- روی الخوارزمي و جماعة الجمهور و اشتهر بينهم حديث المناشدة عن عامر بن واثلة قال كنا مع علي عليه السلام يوم الشوری و سمعته يقول: لَأَحْتَجَّنَّ بِمَا لاَ يَسْتَطِيعُ عَرَبِيُّكُمْ وَ لاَ عجميكُمْ بِغَيْرِ ذلكثم قَالَفَانَشَدَكُمُ اَللَّهُ اَيُّها اَلنَّفَرُ جَمِيعاً ا فِيكُمْ اَحَدٌ وَحَّدَ اَللَّهَ قَبْليقَالُوااللَّهُمَّ لاقالَ فَأَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ لَهُ زَوجةٌ مِثْلُ زَوْجَتِي فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ غَيْرِي قَالُوا اَللَّهُمَّ لاَ... و إرشاد القلوب إلى الصواب: ج2 ص 259 في احتجاجه يوم الشوری... - و روي عن أبي المفضل بسناده، عن أبي ذررضي الله عنه أن عليا عليه السلام و عثمان و طلحة و الزبير و عبد الرحمان بن عوف و سعد بن أبي وقاص، أمرهم عمر بن الخطاب أن يدخلوا بيت و يغلقوا بابه، و يتشاوروا في أمرهم، وأجلهم ثلاثة أيام، فإن توافق خمسة على قول واحد و أبي رجل منهم، قتل ذلك الرجل، فإن توافق أربعة و أبي اثنان قتل الإثنان، فلما توافقوا جميعا على رأي واحد، قال لهم علي بن أبي طالب عليه السلام: إِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَسْمَعُوا مِنِّي مَا أَقُولُ لَكُمْ فَإِنْ يَكُنْ حَقّاً فَاقْبَلُوهُ وَ إِنْ يکن بَاطِلًا فأنکروه . قالُوا : قَدْ قَالَ : أَنْشُدُكُمُ اللَّهِ أَوْ قَالَ أَسْأَلُكُمْ بِاللَّهِ الَّذِي يَعْلَمُ سرائرکم وَ يَعْلَمُ صَدَّقَكُمْ إِنْ صَدَقْتُمْ وَ یعلم کذبتم قَالَ : هَلْ فِيكُمْ أَحَدُ مِنْ قَبْلِي بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَيْنِ قَبْلِي ؟ قالُوا : اللَّهُمَّ لَا . . . قَالَ : فَهَلْ فِي أَحَدِ زَوْجَةُ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ غَيْرِي ؟ قالُوا : اللَّهُمَّ لَا .... و کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام: ص421 مبحث 23 - من الأخبار المشهورة المنقولة عن الخاصة والعامة البالغة حد التواترخبر المناشدة و قد رواه الخوارزمي و غيره عن عامر بن واثلة قال: كنت مع علي عليه السلام في البيت يوم الشورى فسمعت علي عليه السلام يقول لهم: لاَحْتَجنَ عَلَيْكُمْ بِمَا لاَ يَسْتَطِيعُ عَرَبِيُّكُمْ وَ لاَ عجميكُم يُغَيِّر ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ اُنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ اَيُّهَا اَلْقَوْمُ جَمِيعاً ا فِيكُمْ اَحَدٌ وَحَّدَ اَللَّهَ تَعَالَي قَبْلِي قَالُوااللَّهُمَّ لاقالفانشدكم بِاللَّهِ هَلْ فِيكُم احِدٌ لَهُ زَوجةٌ مِثْلُ زَوْجَتِي بِنتِ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةُ نِسَاءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ غَيْرِيقَالُوااللّهُمَّ لا.

امیرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

«لَقَدْ عَلِمَ اَلْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عليهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ لَيسَ فيهِم رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبُهُ إِلاَّ وقَد شَرِكْتُهُ فيها وفَضَّلْتُهُ و لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ وأَمَّا السَّابِعَةَ عَشرَةَ فَاِنَّ اللَّهَ عز و جَلَّ زَوَّجَنِي فَاطِمَةَ وقد كان خطَبها أبو بكر وَ عُمَرُ فَزَوَّجَنِي اَللَّهُ مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتهِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَنِيئاً لَكَ يَا عَلِيُّ فانّ اللّه عزَّ و جَلَّ زَوْجُكَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنّي...»

از اصحاب پیغمبر آنان که مطالب را نیکو به خاطر می سپارند می دانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر این که من شريك او بوده ام و براو برتری داشتم ولی هفتاد منقبت مرا است که هیچ يك از آنان را در آن شرکتی نیست، ... و اما هفدهم این که خداوند فاطمه را همسر من نمود با این که ابوبکر و عمر از او خواستگاری کرده بودند، ولى خداوند از بالای هفت آسمان هایش او را به من تزویج کرد پس رسول الله فرمود: ای علی! گوارایت باد که خدای عزوجل فاطمه سیده زنان اهل بهشت را همسرتو کرد، و او پاره ای از من است ....

و در کتاب الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد جلدا صفحه 352 به چند سند از عبایه و حکیم بن جبیر آورده که گفتند از امیرالمؤمنين عليه السلام بر منبر شنیدیم فرمود:

«أَنَا عَبْدُ اَللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اَللَّهِ وَرِثْتُ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ اَلْوَصِينِ وَ اخر اوصيا اَلنَّبِيِّينَ لاَ يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي الاّ اصابه اَللَّهُ بِسُوءٍ ...»

من بنده خدایم، و برادر رسول الله ، از پیامبر رحمت ارث بردم، و سیده زنان اهل بهشت را به همسری گرفتم، و من سید و سرور اوصیاء هستم، و آخرين اوصیاء پیامبرانم، جزمن این ادعا را نکند مگر این که به (درد) بدی دچار سازد ....

ص: 190

الإحتجاج جلد1 صفحه 269 الی 278 ... در احتجاج حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در حضور معاویه علیه کسانی که منکر فضائل امیرالمؤمنین و حضرتش بودند که از آنها بود مغيرة بن شعبه لعنة الله عليهما: روایت شده است از شعبی و ابومخنف و یزید بن ابی حبیب مصری:... حضرت امام حسن عليه السلام در پاسخ به سخنان ناروای مغیره لعنه الله فرمود:

«... وَ أَمَّا أَنْتَ يَا مُغِيرَةَ بنَ شُعبَةَ فَإنَّكَ لِلَّهِ عَدُوٌ وَلِكِتابِهِ نابِذٌ وَلِنَبِيِّهِ مُكَذِّبٌ وَ أَنتَ الزَّانِي وَقَد وَجَبَ عَلَيكَ الرَّجمُ وشَهِدَ عَلَيكَ الْعُدُولُ الْبَرَرَةُ الأَتْقِياءُ فَاخِرُ رَجْمَكَ وَ دَفِعَ الْحَقُّ بِالأَبَاطِيلِ وَ الصِّدْقُ بِالأَغَالِيطِ وذَلِكَ لِمَا أَعَدَّ اللَّهُ لَكَ مِنَ الْعَذابِ الأَلِيمِ وَ الخِزيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ولِعَذَابُ الآخِرَةِ أَخْزَى وأنْتَ الَّذي ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسولِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّمَ حَتَّى أَدْمَيْتُهَا وألْقَتْ مَا فِي بَطْنِهَا اِسْتَذَلاَّ لاَ مِنْكَ لِرَسُولِ اَللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسَلَّمَ وَ مُخَالِفَةً مِنْكَ لِأَمْرِهِ وَ اِنْتِهَاكا لحُرمتهِ وَ قَدْ قَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ وسلم يَا فَاطِمَةُ أَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ ...»

اما تو ای مغيرة بن شعبه ! همانا الله را دشمني، و نابذ و تارك کتاب اوبي، و مكذب پیامبرش هستی، و تويي زناکار، و حد شرعی بر تو واجب گردید، و اشخاص عادل نیکوکار با تقوی شهادت بر زناء تو دادند، پس در رجم توتأخیر کردند، و دفع حق به باطل، و صدق به أغاليط کردند، اگر در دنیا با تو مدارا و مواسا نمودند لیکن خداوند عذاب أليم و خزی و گرفتاری به آتش آخرت که به غایت خواری آن بیشتر است مقرر گردانید. و تویی که بی رویت حضرت فاطمه دختر رسول الله صلى الله عليه و آله را ضربات زدی تا این که که اسقاط حمل که در بطن آن بضعه رسول بود نمودى، و قصد توایذاء و آزار حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بود، و مقصد تو مخالفت أمراوو هتك حرمتش بود، حال آن که به (فاطمه) فرمود که: ای فاطمه! تو سیده زنان اهل بهشت هستی در بهشت برین خواهی بود.

ص: 191

و در کتاب مکارم الأخلاق صفحه 93 از کتاب اللباس از فضيل از امام محمد باقر عليه السلام نقل کرده که فرمود:

«فَاطِمَةُ أَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ... »

فاطمه سیده زنان اهل بهشت است ....

و در کتاب الأمالی شیخ صدوق صفحه 125 مجلس 26 حدیث 7 به سند خود از حسن بن یزید عطارازامام جعفر صادق عليه السلام درباره سخن رسول الله صلى الله عليه و آله آورده که فرمود:

«فَاطِمَةُ أَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ»

پرسیدم: آیا حضرت فاطمه علیها السلام سیده زنان عالم و زمان خودش می باشد؟ فرمود:

«ذَاكَ مَرْيَمُ وَ فاطِمُهُ سَيِّدُهُ نِسَاءُ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الأَوَّلِينَ والآخِرِينَ»(1)

آن مريم است، و فاطمه سیده زنان اهل بهشت از اولین و آخرین (آنان) است.

و در کتاب الهداية الكبرى صفحه 165 باب 2 به سند خود از مفضل بن عمر از امام جعفر صادق عليه السلام در حدیث جامی که درباره ابری است که از آسمان بر رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فرود آمد و چنین عرض نمود:

«السُّلَّامُ عَلَيْكَ يَا حَبيبِ اللهِ، ..... وَ عَلَى وَصِيِّكَ خَيَّرَ الْوَصِيَّيْنِ ...... وَ عَلَى زَوْجَتَةِ فَاطِمَةَ اِبْنَتِكَ خَيْرُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ،...»

سلام بر تو باد ای حبیب الله، ... و بروصى تو بهترین اوصیاء ... و بر همسرش فاطمه دخترت، بهترین زنان عالمیان، ....

و در کتاب طرف من الأنباء والمناقب صفحه 167 الطرفة19 به سند خود از عیسی بن المستفاد گوید: خدمت امام موسی کاظم علیه السلام عرضه داشتم: پس از آن که فرشتگان از محضر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خارج شدند چه شد؟ فرمود:

«لَمَّا كَانَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي تَقُلُّ فِيهِ وَجَعُ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ اِلْهِ وَ خِيفَ عَلَيْهِ فِيه

ص: 192


1- روضة الواعظين: ج1 ص148- و قيل لأبي عبد الله عليه السلام قول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: فَاطِمُهُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ آسِيهِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ عَالَمِهَا قَالَ ذَاكَ لِمَرْيَمَ وَ فَاطِمُهُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَّةِ مِنَ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ.

الْمُؤْتِ دَعَا عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ والحَسَنَ والحُسَيْنَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وقالَ لِمَنْ فِي بَيْتِهِ اُخْرُجُوا عَنِّي وَ قَالَ لِأُمِّ سَلَمَةَ تَكُونِي مِمَّنْ عَلَى البَابِ فَلا يقرَبه أَحَدٌ فَفَعَلَتْ ام سَلَمَةُ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِمْ وَ يَدُهَا فِي يَدِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدِ عَلِيٍ عَلَيْهِ السلام وَقَالَ لَهُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ هَذِهِ وَدِيعَةُ اَللَّهِ وَ وَدِيعَةُ رَسُولِهِ مُحَمَّذٌ عَنْكُفَاحفَظِ اللَّهِ والْحَفْظِنِي فِيها وَ إِنَّكَ لَفاعِلٌ يَا عَلِيُّ هَذِهِ وَ اللَّهِ سَيِّدُهُ نِسَاءُ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ هَذِهِ وَاللَّهُ مَرْيَمُ الْكِبْرِيُّ، ... ».

آن روزی که درد بر پیامبر صلى الله عليه و آله سنگین شد، و براو ترس موت می رفت، على و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند، و به کسانی که در بیتش بودند فرمود: از نزدم خارج شوید، و به ام سلمه فرمود: بر درب باش تا کسی نزدیکش نشود، و ام لمه چنین کرد، ... پس سرش را به طرف آنان بلند کرد، و دست فاطمه در دستانش بود، پس در دست على عليه السلام نهاد، و به او فرمود: ای اباالحسن! این ودیعه (و سپرده) خداست و رسول او محمد نزد تو، پس محافظت (ودیعه) خدا و مرا در او بنما، و همانا تو چنین می کنی. ای علی! به خدا قسم که او سیده زنان اهل بهشت از اولین و آخرین است، به خدا قسم که او مریم کبرای است، ....

و در زیارت امام على الرضا عليهما السلام . که از معصوم روایت شده است . عرض میکنیم:

«... اللَّهُمُّ صِلٍّ عَلَى فَاطِمَةِ بَنَتْ نَبِيُّكَ، وَ زَوْجَةُ وَلِيِّكَ، وَ أَمِ السِّبْطَيْنِ، اِلْحَسِنَّ وَ الْحِسَّيْنِ، سَيِّدِيَّ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ، الطُّهْرَةَ الطَّاهِرَةَ، الْمُطَهَّرَةَ النَّقِيَّةَ( التَّقِيَّةَ)، الرَّضِّيَّةَ الزَّكِيَّةَ، سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، وَسَيِّدَةَ نِسَاءِ أهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجَمْعَيْنِ، ...».(1)

با الها! بر فاطمه دختر پیامبرت، و همسر وليت، و مادر دو نواده (پیامبر)، حسن و حسین ، دو سید جوانان اهل بهشت ، پاک و پاکیزه ، و پاکیزه گردیده (ات) تمیز (با تقوی)، برگزیده پاک سرشت، سیده زنان جهانیان، و سیده زنان اهل بهشت از همه خلق

ص: 193


1- کامل الزيارات: ص 308 ب2 ح 2- و روي عن بعضهم قال: إِذَا أَتَيْتَ قَبْرَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا بِطُوسَ فَاغْتَسِلْ عِنْدَ خُرُوجِكَ مِن مَنزِلِكَ وَ قُلْ حِينَ تَغْتَسِلُ اَللّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي .... و من لا يحضره الفقيه: ج2 ص602ح3210 و عیون اخبار الرضا عليه السلام : ج2 ص 267 ب68 ح1 و تهذیب الأحکام: ج6 ص86 ب35 ح 171. و کتاب المزار الكبير ابن المشهدي: ص 647 ب1- أخبرني بهذه الزيارة الشيخ الفقيه أبو محمد عبد الله الدوريستي رضي الله عنه، عن جده، عن أبيه، عن الشيخ أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابویه، قال: ذکر بهذه الزيارة شيخنا محمد بن الحسن في جامعه فقال: إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ بِطُوسَ . . . وَ سِرْ حَتَّى تَقِفَ عَلَى قَبْرِهِ وَ تَسْتَقْبِلَ وَجْهَهُ بِوَجْهِكَ وَ اجْعَلِ الْقِبْلَةَ بَيْنَ كَتِفَيْكَ وَ قُلْ :... .

صلوات فرست، ....

و در کتب مخالفین بنابر برخی از روایاتشان مطابق متن صحیحی که در کتب ما آمده است ذکر شده، در ملحقات احقاق الحق جلد10 و جلد19 و 25 و 33 آمده است:

«أَمَّا إِنَّهَا سَيِّدَةُ النِّسَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

«أَلاَّ تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِيسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ»

«فَاطِمُهُ سَيِّدَةُ نَسَاءِ اَلْعَالَمِينَ»

«فَاطِمَةُ سَيِّدُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجِنِّة»

«أَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ»

«فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجِنِّة»

«خَيْرُ نِسَاءِهَا( الْجَنَّةَ) فَاطِمَةَ بَنَتْ مُحَمَّدٌ»

«أَمَّا إِنَّهَا سَيِّدَةُ النِّسَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

«أَفْضَلُ نِسَاءِ الْأَوَّلِينَ والآخِرِينَ فَاطِمَةَ إنَّ سَيِّدَهُ نِسَاءُ أَهْلِ اَلْجِنِّة»

«أَمَّا ترْضَيْ أَنَّ تَكَوُّنِيَّ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أهْلِ الْجَنَّةِ»

«إِنَّ اللهَ أَخَبَرَنِي أَنَّ فَاطِمَةَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أهْلِ الْجَنَّةِ».

و در آیه کریمه:

«وَ إِذْ قَالَ اَلْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ اِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعالَمِينَ».(1)

اصطفاء به معنی اختیار صفا، و خلوص از کدورت در شیء می باشد و این معنی غیر از انتخاب و اختیار است و نظر در اصطفاء به جعل صفاء شيء است.

واصطفاء ایشان بر زنان عالم خودش لازمه اش این نیست که ایشان از آنها بهتر و افضل در

ص: 194


1- سوره (3) آل عمران آية 43.

همه جهات باشد، و قطعی است که مقصود نساء عالمين حاضرو موجود در آن زمان می باشد، و نه همه زمان ها و این معنی را تعبیر به صیغه ماضی تأیید می کند که دلالت بر تحقق آن دارد . واصطفاء اول در آیه دلالت می کند براصطفاء در خودش، و دومی برزنان، بنابراین حضرت مريم عليها السلام سیادت بر زنان دارند به طور نسبی، اضافه بر این که بنابر احادیثی چند از اهل بیت نبوت عليهم السلام، این سخن ملائکه با حضرت فاطمه علیها السلام نیز بوده است. در علل الشرائع جلد1 صفحه 182 باب 146 حدیث1 به سند خود از امام جعفر صادق علیه السلام می فرمود:

«إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ عليْها السَّلاَمُ مُحَدَّثَةٌ لِأَنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ(1) اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طهرک وَ اصطفاک عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ . یا فَاطِمَةَ ! اقْنُتِي لربک وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ . فتحدثهم وَ يحدثونها ، فَقالَ لَهُمْ ذَاتَ لَيْلَةً : أَ لَيْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مریم بِنْتُ عِمْرَانَ ؟ فَقالُوا : إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ عَالِمُهَا ، وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جعلک سَيِّدَةِ نِسَاءِ عالمک وَ عَالِمُهَا ، وَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ».

همانا فاطمه علیها السلام را به خاطر این محدثه نامیه شد که فرشتگان از آسمان فرود می آمدند و آن حضرت را می خواندند همان طوری که مریم دختر عمران را صدا می زدند، فرشتگان می گفتند: ای فاطمه! همانا خدا تو را برگزید و پاکیزه ات نمود و بر تمام زنان عالم اختیارت کرد. ای فاطمه! پروردگارت را بخوان و سجده اش نما و با رکوع کنندگان ركوع كن، و حضرتش با آنها سخن می گفت و آنها نیز با او سخن میگفتند، شبی فاطمه سلام الله علیها به فرشتگان فرمود: مگر مریم بنت عمران برتمام زنان عالم برتری ندارد؟ فرشتگان عرضه داشتند: مریم بانو و سرور زنان عالم خودش بود، و همانا خداوند عزوجل تو را سرور زنان عالم خودت و عالم مريم و سرور تمام زنان

ص: 195


1- بحار الأنوار.

عالم هستی از اولین تا آخرین قرار داده .

و در کتاب دلائل الإمامة صفحه 80 و81 حدیث20 و صفحه 152 حديث 66 و در کتاب العدد القوية صفحه 226 و 227 ازکتاب الدروکتاب مواليد الأئمة به سند خود از امام جعفرصادق عليه السلام آمده است:

«سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ مُحَدَّثَةً لِأَنَّ المَلاَئِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيها كَمَا تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وطَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ يَا فَاطِمُهُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ اُسْجُدِي وَ اِرْكَعِي مَعَ اَلرَّاكِعِينَ وَ تُحدثهم و يُحدثونها فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَيْلَةٍ أَ لَيْسَتِ اَلْمُفَضَّلَةُ عَلَى نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اَللَّهَ جَعَلَكِ سَيِّدَةَ نِساءِ عالَمِكِ وَ سَيِّدَةَ نِساءِ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ».

فاطمة عليها السلام از آن جهت محدثه نامیده شد که فرشتگان بر او فرود می آمدند و با او گفتگو می کردند همان گونه که با مریم بنت عمران گفتگو می کردند، آنها به فاطمه میگفتند: ای فاطمه! همانا خداوند تو را برگزیده، و از پلیدیها تطهیر نموده، و تو را بر زنان در عالم برتری داده است. ای فاطمه! خدایت را سپاسگزار بوده وی را عبادت نما. آنها با يك دیگر گفتگو می کردند، شبی فاطمه به آنها گفت: آیا آن که در این آیه، نسبت به زنان دو عالم، فضیلت و برتری داده شده، مریم دختر عمران نبوده است؟ فرشتگان گفتند: مریم بزرگ زنان زمان خود بوده، و همانا خداوند تو را سرور زنان عالم خودت ، و سیده زنان اولین و آخرین قرار داده است.

و در کتاب الأمالى صدوق صفحه 112 الی 116 مجلس 24 حدیث2 به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس که رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ... (دخترم فاطمه پس از رحلت من فرشتگان برای تسلی و انس او نزد وی می آیند) ...

ص: 196

«فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولِيَا فَاطِمَةُ انَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ و طَهَّرَكِ وَ بَيْنَ اِصْطَفَاكِ عَلَيَّ نِساءُ اَلْعَالَمِينَ يَا فاطِمَةُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي الرَّاكِعِينَ ...»

پس به همان که مریم دختر عمران را صدا زدند ندا کنند، پس گویند: ای فاطمه ! همانا خداوند تو را برگزیده و پاک گرانیده و بر همه زنان جهانیان برگزیده. ای فاطمه برای پروردگارت قنوت نما و سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع کن ....

و در کتاب الأمالی شیخ صدوق صفحه 486 إلى 488 مجلس 73 حدیث 18 و در کتاب بشارة المصطفى جزء 2 صفحه 177 و 178 به سند خود از سعید بن المسيب از ابن عباس که گفت: روزی رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بودند و در کنار ایشان حضرت على و فاطمه و حسنین علیهم السلام نیز نشسته بودند که فرمود:

« ... وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ابْنَتِي فَاطِمَةَ ، قَدْ أَقْبَلَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى نجیب مِنْ نُورٍ ، عَنْ يَمِينِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ ملک ، وَ عَنْ يَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ ملک ، وَ بَيْنَ يَدَيْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ ملک ، وَ خَلْفِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ ملک ، تَقُودُ مُؤْمِنَاتٍ أُمَّتِي إِلَى الْجَنَّةِ ، فایما امراة صَلَّتْ فی الیوم وَ اللَّيْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ ، وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ ، وَ حَجَّتْ بَيْتَ اللَّهِ الْحَرَامَ ، وَ زکت مَالِهَا ، وَ أَطَاعَتْ زَوْجُهَا ، وَ وَالَتْ عَلِيّاً بَعْدِي ، دَخَلْتُ الْجَنَّةَ بشفاعۃ ابْنَتِي فَاطِمَةَ ، وَ إِنَّها لسیدة بساء الْعَالَمِينَ.

... و گویا من می نگرم دخترم فاطمه را، که روز قیامت بر اسبی از نور سوار است، و از طرف راستش هفتاد هزار فرشته، و از چپش هفتاد هزار، و جلو رو و دنبالش هر کدام هفتاد هزار فرشته باشد، و زنان امتم را به بهشت رهبری کند، هرزنی در شبانه روز پنج نماز بخواند، و ماه رمضان را روزه دارد، و حج خانه خدا کند، و زكاة مالش را بپردازد، و شوهرش را اطاعت کند، و پس از من پیرو على باشد، به شفاعت دخترم فاطمه به

ص: 197

بهشت رود، و همانا او سیده زنان عالمیانست.

گفته شد: ای رسول خدا! آیا او سیده زنان عالم خودش است؟ پس فرمود:

«ذَاكَ لِمَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا اِبْنَتِي فَاطِمَةُ فَهِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِي مِحْرَابِهَا فَيُسَلِّمُ عليها سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ ويُنَادُونَهَا بِما نادَت بِهِ اَلْمَلاَئِكَةُ مَرْيَمَ فيقولون يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ اِصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اِصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ».

...آن مریم دختر عمران بود، پس همانا دخترم فاطمه سیده و سرور زنان عالمیان از اولین و آخرین است، و همانا او در محراب نمازش برخیزد و بر او هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب بر او سلام کنند، و او را صدا زنند به آنچه فرشتگان مریم را صدا زدند و می گویند: ای فاطمه! به تحقیق خداوند تو را برگزیده و پاک گردانیده و بر زنان عالمیان انتخاب کرده است.

و در کتاب روضة الواعظين جلد1 صفحه 149 و150 و مناقب آل أبي طالب عليهم السلام جلد3صفحه360 - از رسول الله صلى الله عليه و آله سلم است که فرمود:

«فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الأَوَّلِينَ والآخِرِي