اصول کافی همراه با ترجمه و شرح های مختلف جلد 4

مشخصات کتاب

سرشناسه : کلینی، محمد بن یعقوب، - 329ق.

عنوان و نام پدیدآور : الکافی/ ابوجعفرمحمدبن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی؛ تحقیق قسم احیاءالتراث، مرکز بحوث دارالحدیث؛ باهتمام محمدحسین الدرایتی./محقق و مصحح: عباسعلی کریمیان

مشخصات نشر : اصفهان: موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، 1444ق.= 1401.

مشخصات ظاهری : 15ج.

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : عربی.

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 4ق.

رده بندی کنگره : BP129/ک8ک2 1388

رده بندی دیویی : 297/212

متن این کتاب برگرفته از کتاب الکافی دارالحدیث قم می باشد که به مرور ترجمه و شرح های مختلفی به آن اضافه می شود.

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

تتمّة کتاب الإیمان والکفر

اشاره

ص: 5

ص: 6

[ تتمّة کتاب الإیمان والکفر ]

(131) باب البذاء

اشاره

131 _ بَابُ الْبَذَاءِ(1)

1- الحدیث

2618 / 1 . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسی، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ، عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ:(2) «مِنْ عَلاَمَاتِ(3) شِرْکِ(4) الشَّیْطَانِ _ الَّذِی لاَ یُشَکُّ(5) فِیهِ _ أَنْ یَکُونَ فَحَّاشاً(6) لاَ یُبَالِی مَا(7) قَالَ، وَ لاَ مَا قِیلَ(8) فِیهِ».(9)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: از نشانه های شرکت شیطان که تردیدی در آن نیست اینست که فحاش باشد که باکی از آنچه گوید و از آنچه دوبارۀ او گویند نداشته باشد.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 14 

*****

[ترجمه کمره ای] :

1-از امام صادق(علیه السّلام)فرمود: از نشانه های شرک شیطان که در آن تردیدی نیست این است که کسی فحّاش باشد و باکی نداشته باشد که چه گوید و چه به او گویند.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 251 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:

از نشانه های شرکت شیطان که در آن تردیدی نیست این است که کسی فحاش باشد و باکی نداشته باشد که چه بگوید و درباره اش چه بگویند.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 21 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: موثق کالصحیح. و الشرک بالکسر مصدر شرکته فی الأمر من باب علم إذا صرت له شریکا فیه، و الظاهر أنه إضافة إلی الفاعل، و قال الشیخ فی الأربعین: هو بمعنی اسم المفعول أو اسم الفاعل أی مشارکا فیه مع الشیطان، أو مشارکا فیه الشیطان و سیأتی معناه الذی لا شک فیه و فی بعض النسخ لا یشک فیه علی بناء المجهول و کان المعنی أن أقل ما یکون فیه من رداءة الطینة أن یکون شرک الشیطان فیه عند جماع والده إذ قد یضم إلی ذلک أن یکون ولد زناء کما سیأتی، أو یکون المراد تأکید کون ذلک من علامات شرک الشیطان، و الفحاش من یبالغ فی الفحش و یعتاد به، و هو القول السیء.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 270 

*****

2- الحدیث

2619 / 2 . عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : إِذَا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ لاَ یُبَالِی مَا قَالَ(10)، وَ لاَ مَا قِیلَ لَهُ(11)، ···

ص: 7


1- 1 . «البذاء» : الفحش فی القول . وفلان بذیّ اللسان . النهایة ، ج 1 ص 111 (بذا) .
2- 2 . هکذا فی النسخ التی قوبلت وشرح المازندرانی والوافی والوسائل . وفی المطبوع: + «[إنّ]» .
3- 3 . فی «بر » والوافی : «علامة » .
4- 4 . شَرِکته فی الأمر أشرَکُه شَرِکا وشَرِکَةً : إذا صِرتَ له شریکا، ثمّ خفّف المصدر بکسر الأوّل وسکون الثانی _ واستعمال المخفّف أغلب _ فیقال : شِرک وشِرْکة . المصباح المنیر، ص 311 (شرک).
5- 5 . فی « د ، ه » والوافی ومرآة العقول : «لاشکّ » .
6- 6 . فَحُش الشیءُ فُحْشا : مثل قَبُح قُبحا وزنا ومعنیً . وأفْحش علیه فی المنطق ، أی قال الفُحش ، فهو فَحّاش . المصباح المنیر، ص 463 ؛ الصحاح ، ج 3 ، ص 1014 (فحش).
7- 7 . فی « ج ، ز » : «بما».
8- 8 . فی « ج ، ز » : «ولا بما قیل» . وفی «ه» : «وما قیل» .
9- 9 . الوافی ، ج 5 ، ص 954 ، ح 3352 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 31 ، ح 20892 .
10- 10 . فی « ز» : + «له » .
11- 11 . فی «ه ، بر ، بف » والوافی : «فیه » .

فَإِنَّهُ لِغَیَّةٍ(1) أَوْ شِرْکِ شَیْطَانٍ».(2)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هر گاه مردی را دیدی که باکی از آنچه گوید و آنچه باو گفته شود ندارد، پس بدرستی که یا از زنا است یا از شرکت شیطان.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 14 

*****

[ترجمه کمره ای] :

2-رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود: چون دیدید مردی در بارۀ هر چه گوید و به او گفته شود باکی ندارد،راستش این است که از زنا است یا از شرک شیطان.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 251 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

هرگاه مردی را دیدی که باکی ندارد از آنچه که می گوید و آنچه که درباره اش می گویند راستش این است که یا از اولاد زناست یا شیطان در نطفه اش شریک بوده است.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 23 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: حسن کالصحیح. لغیة اللام للملکیة المجازیة، و هی بالفتح الزنا، قال الجوهری: یقال فلان لغیة و هو نقیض قولک لرشدة، و قال الفیروزآبادی: ولد غیة و یکسر زنیة، و من الغرائب أن الشیخ البهائی قدس سره قال فی الأربعین: یحتمل أن یکون بضم اللام و إسکان الغین المعجمة و فتح الیاء المثناة من تحت، أی ملغی، و الظاهر أن المراد به المخلوق من الزنا، و یحتمل أن یکون بالعین المهملة المفتوحة أو الساکنة و النون أی من دأبه أن یلعن الناس أو یلعنوه. قال فی کتاب أدب الکاتب: فعلة بضم الفاء و إسکان العین من صفات المفعول، و بفتح العین من صفات الفاعل یقال: رجل همزة للذی یهزأ به، و همزة لمن یهزأ بالناس، و کذلک لعنة و لعنة، انتهی کلامه. لکنه قدس سره تفطن لذلک بعد انتشار النسخ و کتب ما ذکرنا فی الحاشیة علی سبیل الاحتمال.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 270 

*****

3- الحدیث

2620 / 3 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسی، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ، عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ:

عَنْ أَمِیرِ الْمُوءْمِنِینَ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ(3) عَلی کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِیءٍ(4)، قَلِیلِ الْحَیَاءِ، لاَ یُبَالِی مَا قَالَ، وَ لاَ مَا قِیلَ لَهُ(5)؛ فَإِنَّکَ إِنْ فَتَّشْتَهُ لَمْ تَجِدْهُ(6) إِلاَّ لِغَیَّةٍ(7) أَوْ(8) شِرْکِ شَیْطَانٍ(9).

2 / 324

فَقِیلَ(10): یَا رَسُولَ اللّهِ، وَ فِی النَّاسِ شِرْکُ شَیْطَانٍ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللّهِ(11) صلی الله علیه و آله : أَ مَا

ص: 8


1- 1 . فی « ه ، بر ، بف » : «لعنة » . وقوله : «لغیّة » بکسر اللام و فتح الغین أو کسرها . واحتمل الشیخ البهائی قدس سره احتمالین آخرین ، حیث قال : «یحتمل أن یکون بضمّ اللام وإسکان الغین المعجمة وفتح الیاء المثنّاة من تحت ، أی ملغی . والظاهر أنّ المراد به المخلوق من الزنی. ویحتمل أن یکون بالعین المهملة المفتوحة أو الساکنة والنون ، أی من دأبه أن یلعن الناس أو یلعنوه » . راجع : الأربعون حدیثا للشیخ البهائی ، ص 322 ، ذیل الحدیث 24 ؛ شرح المازندرانی ، ج 9 ، ص 338 ؛ الوافی ، ج 5 ، ص 953 ؛ مرآة العقول ، ج 10 ، ص 270.
2- 2 . تحف العقول ، ص 44 ، عن النبیّ صلی الله علیه و آله ، مع اختلاف یسیر الوافی ، ج 5 ، ص 954 ،ح 3351 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 34 ، ح 20903 .
3- 3 . قال الشیخ البهائی فی أربعینه ، ص 321 ، ذیل الحدیث 24 : «إنّ اللّه حرّم الجنّة لعلّه صلی الله علیه و آله أراد أنّها محرّمة علیهم زمانا طویلاً ، لامحرّمة مؤبّدا ، أو المراد جنّة خاصّة معدّة لغیر الفحّاش ، وإلاّ فظاهره مشکل ؛ فإنّ العصاة من هذه الاُمّة مآلهم إلی الجنّة وإن طال مکثهم فی النار» .
4- 4 . فی شرح المازندرانی والوافی و مرآة العقول : «بذیّ» . وهو من تخفیف الهمزة بقلبها یاءً والإدغام .
5- 5 . فی « بر ، بف » : «فیه » .
6- 6 . فی « بر» : «لاتجده » .
7- 7 . فی « بر ، بف » : «لعنة» . ویجوز فی « لغیّةٍ» کسر العین وفتحها ، والنسخ أیضا مختلفة.
8- 8 . فی « بف » : «و».
9- 9 . فی الوافی : «معنی مشارکة الشیطان للإنسان فی الأموال حمله إیّاه علی تحصیلها من الحرام وإنفاقها فیما لایجوز ، وعلی ما لایجوز من الإسراف والتقتیر والبخل والتبذیر ، ومشارکته له فی الأولاد إدخاله معه فی النکاح إذا لم یسمّ اللّه ، والنطفة واحدة» .
10- 10 . فی « ب ، ج ، د ، ز ، ص ، بر ، بس » وشرح المازندرانی والوسائل والبحار وتفسیر العیّاشی : «قیل » .
11- 11 . فی « د ، ز ص » والبحار والزهد وتفسیر العیّاشی : - «رسول اللّه » .

تَقْرَأُ قَوْلَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ شارِکْهُمْ فِی الاْءَمْوالِ وَ الاْءَوْلادِ»(1)؟»

قَالَ: وَ سَأَلَ رَجُلٌ فَقِیهاً(2): هَلْ فِی النَّاسِ مَنْ لاَ یُبَالِی مَا قِیلَ لَهُ؟

قَالَ: «مَنْ تَعَرَّضَ لِلنَّاسِ یَشْتِمُهُمْ(3) وَ هُوَ(4) یَعْلَمُ أَنَّهُمْ لاَ یَتْرُکُونَهُ، فَذلِکَ الَّذِی(5) لاَ یُبَالِی مَا قَالَ(6)، وَ لاَ مَا قِیلَ فِیهِ(7)».(8)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: خدا حرام کرده است بهشت را بر هر فحاش بی آبرو و کم شرمی که باکی از آنچه گوید و آنچه باو گفته شود ندارد، زیرا اگر بازرسی از حالش کنی یا از زنا است یا از شرکت شیطان، بوی عرض شد: ای رسول خدا در میان مردمان شرکت شیطان هم هست؟ فرمود: آیا گفتار خدای عز و جل را نخوانده ای که (بشیطان فرماید:) «و شرکت کن با ایشان در مالها و فرزندان»(سورۀ اسراء آیۀ 64). راوی گوید: مردی از فقیهی پرسید: آیا در میان مردم کسی هست که باکی از آنچه باو گفته شود ندارد؟ گفت: آن کس که متعرض مردم شود و بآنان دشنام گوید در صورتی که میداند که آنها رهایش نکنند اینست آن کسی که باکی از آنچه گوید و آنچه در باره اش گفته شود ندارد.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 14 

*****

[ترجمه کمره ای] :

3-از امیر المؤمنین(علیه السّلام)که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود:به راستی خدا حرام کرده است بهشت را بر هر فحّاش و بی آبرو و کم شرم که باک ندارد چه بگوید و چه به او گفته شود،زیرا راستی چون از او بازرسی کنی یا از زنا است یا از شرک شیطان است،عرض شد: یا رسول اللّٰه!در میان مردم شرک شیطان هم هست؟رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود:گفتۀ خدا عز و جل را نخواندی(64 سوره اسراء): «و تو ای شیطان شریک آنها باش در دارائی و فرزند». راوی گوید:مردی از فقیهی پرسید که آیا در میان مردم کسی است که باک ندارد هر چه در بارۀ او گویند؟در پاسخ گفت: هر که به مردم دست اندازد و به آنها دشنام گوید و می داند که او را رها نکنند،این است کسی که باک نمی دارد چه گوید و چه در بارۀ او گویند.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 251 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

3-از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

براستی که خداوند بهشت را بر هر فحّاش و بی آبرو و بی شرم که باک ندارد چه بگوید و چه به او گفته شود،حرام ساخته است زیرا چون از وضع او بررسی کنی خواهی دید یا از اولاد زناست یا شیطان در نطفه اش شریک بوده است عرض شد:یا رسول اللّه!در میان مردم شرکت شیطان هم هست؟رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:گفتۀ خدای عز و جل را نخواندی:«و تو ای شیطان در دارائی و فرزند آن ها شریک باش(اسراء/64)».

راوی گوید:مردی از فقیهی پرسید که آیا در میان مردم کسی است که باک ندارد هرچه درباره او گویند؟در پاسخ گفت:آن کسی است که متعرض مردم شود و به آن ها دشنام گوید و می داند که او را رها نکنند، این است کسی که باک نمی دارد از اینکه چه می گوید و دربارۀ او چه می گویند.

توضیح:مراد آیه از شرکت شیطان در اموال و اولاد شاید چنین باشد که شیطان از طرفی مردم را وادار به ملاقات با یکدیگر می نماید و از طرف دیگر آنها را بسوی درآمدهای حرام می کشاند تا در راه های ناروا خرج کنند و آنها را به زنا وادار سازد و فرزندان را به گمراهی کشاند.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 23 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: مختلف فیه و معتبر عندی. إن الله حرم الجنة قال الشیخ البهائی روح الله روحه: لعله صلی الله علیه و آله و سلم أراد أنها محرمة علیهم زمانا طویلا، لا محرمة تحریما مؤبدا، أو المراد جنة خاصة معدة لغیر الفحاش، و إلا فظاهره مشکل، فإن العصاة من هذه الأمة مالهم إلی الجنة و إن طال مکثهم فی النار بذی بالباء التحتانیة الموحدة المفتوحة و الذال المعجمة المکسورة و الیاء المشددة من البذاء بالفتح و المد بمعنی الفحش قلیل الحیاء إما أن یراد به معناه الظاهری أو یراد عدیم الحیاء کما یقال: فلان قلیل الخیر أی عدیمه. ثم قال رحمه الله: قال المفسرون فی قوله:

وَ شٰارِکْهُمْ فِی اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ

إن مشارکة الشیطان لهم فی الأموال حملهم علی تحصیلها و جمعها من الحرام، و صرفها فیما لا یجوز و بعثهم علی الخروج فی إنفاقها عن حد الاعتدال، إما بالإسراف و التبذیر أو البخل و التقتیر، و أمثال ذلک. و أما المشارکة لهم فی الأولاد فحثهم علی التوصل إلیها بالأسباب المحرمة من الزنا و نحوه أو حملهم علی تسمیتهم إیاهم بعبد العزی و عبد اللات أو تضلیل الأولاد بالحمل علی الأدیان الزائفة و الأفعال القبیحة، و هذا کلام المفسرین، و قد روی الشیخ الطوسی فی تهذیب الأحکام عن أبی بصیر عن أبی عبد الله علیه السلام فی العمل عند إرادة التزویج و ساق الحدیث إلی أن قال: فإذا دخلت علیه فلیضع یده علی ناصیتها و یقول: اللهم علی کتابک تزوجتها و بکلماتک استحللت فرجها، فإن قضیت فی رحمها شیئا فاجعله مسلما سویا و لا تجعله شرک شیطان، قلت: و کیف یکون شرک شیطان؟ فقال لی: إن الرجل إذا دنی من المرأة و جلس مجلسه حضره الشیطان فإن هو ذکر اسم الله تنحی الشیطان عنه، و إن فعل و لم یسم أدخل الشیطان ذکره فکان العمل منهما جمیعا، و النطفة واحدة، قلت: فبأی شیء یعرف هذا؟ قال: بحبنا و ببغضنا. و هذا الحدیث یعضد ما قاله المتکلمون من أن الشیاطین أجسام شفافة تقدر علی الولوج فی بواطن الحیوانات، و یمکنها التشکل بأی شکل شائت، و به یضعف ما قاله بعض الفلاسفة من أنها النفوس الأرضیة المدبرة للعناصر أو النفوس الناطقة الشریرة التی فارقت أبدانها و حصل لها نوع تعلق و ألفه بالنفوس الشریرة المتعلقة بالأبدان، فتمدها و تعینها علی الشر و الفساد، انتهی کلامه زید إکرامه. و سأل رجل فقیها الظاهر أنه کلام بعض الرواة من أصحاب الکتب کسلیم أو البرقی، فالمراد بالفقیه أحد الأئمة علیهم السلام و کونه کلام الکلینی أو أمیر المؤمنین أو الرسول صلوات الله علیهما بعید، و الأخیر أبعد و السؤال مبنی علی أنه لا یوجد غالبا من لا یتأثر من الفحش و سوء القول فیه بالجد، و إن کان فی بعض الأجامرة من یتشاتم بالهزل، و الجواب مبنی علی أن الرضا بالسبب یتضمن الرضا بالمسبب مع العلم بالسببیة، أو علی أنه من لا یعمل بمقتضی صفة شاع أنه تنفی عنه تلک الصفة کما أن من لا یعمل بعلمه یقال له لیس بعالم کما قیل و ما قلنا أظهر، و لا یبعد أن یکون غرض السائل ندرة هذا الفرد، فالمراد بالجواب أنه شامل لهذا الفرد أیضا و هو فی الناس کثیر.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 272 

*****

4- الحدیث

2621 / 4 . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ، عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ یَرْفَعُهُ:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام ، قَالَ: «إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ(9)».(10)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

از امام باقر علیه السّلام روایت شده که فرمود: خدا دشمن دارد دشنام گوی دشنام جو را.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 15 

*****

[ترجمه کمره ای] :

4-از امام باقر(علیه السّلام)که فرمود: به راستی خدا دشمن دارد دشنام گو و دشنام جو را.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 253 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

4-امام باقر علیه السّلام فرمود:

به راستی خداوند دشنام گو و دشنام جو را دشمن می دارد.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 23 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: ضعیف. و قال الجزری فیه : أن الله یبغض الفاحش المتفحش ، الفاحش ذو الفحش فی کلامه و فعاله، و المتفحش الذی یتکلف ذلک و یتعمده، و قد تکرر ذکر الفحش و الفاحشة و الفواحش فی الحدیث، و هو کل ما یشتد قبحه من الذنوب و المعاصی و کثیرا ما ترد الفاحشة بمعنی الزنا، و کل خصلة قبیحة فهی فاحشة من الأقوال و الأفعال، انتهی. و أقول: یحتمل أن یکون المراد بالمتفحش المتسبب لفحش غیره له، أو القابل له الذی لا یبالی به کما مر.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 272 

*****

5- الحدیث

2622 / 5 . أَبُو عَلِیٍّ الاْءَشْعَرِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ(11)، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ، عَنْ

ص: 9


1- 1 . الإسراء (17) : 64.
2- 2 . فی مرآة العقول ، ج 10 ، ص 272 : «وسأل رجل فقیها ، الظاهر أنّه کلام بعض الرواة من أصحاب الکتب کسلیم أو البرقی ، فالمراد بالفقیه أحد الأئمّة علیهم السلام . و کونه کلام الکلینی ، أو أمیر المؤمنین ، أو الرسول صلوات اللّه علیهما بعید، والأخیر أبعد».
3- 3 . فی « ج » : «بشتمهم » . وفی «ص» : «لَیَشتمهم » . وفی « بر ، بف » : «لشتمهم » .
4- 4 . فی « بر» : «فهو».
5- 5 . فی « ب ، ج ، د ، ز ، ص » : - «الذی » .
6- 6 . فی « ج » : + «له » .
7- 7 . فی « ب » : - «فیه » . وفی «ج » والوافی : «له » .
8- 8 . الزهد ، ص 67 ، ح 12 ، عن عثمان بن عیسی، عن عمر بن اُذینه ، عن سلیم بن قیس ، مع اختلاف یسیر. تفسیر العیّاشی ، ج 2 ، ص 299 ، ح 105 ، عن سلیم بن قیس الهلالی . تحف العقول ، ص 44 ، عن النبیّ صلی الله علیه و آله ، وفیه مع اختلاف یسیر ، وفیهما إلی قوله : «وَ شَارِکْهُمْ فِی الاْءَمْوَ لِ وَ الاْءَوْلَ_دِ» الوافی ، ج 5 ، ص 953 ، ح 3350 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 35 ، ح 20904 ؛ البحار ، ج 63 ، ص 206 ، ح 39 .
9- 9 . «الفاحش » : ذوالفُحش فی کلامه وفِعاله . والمتفحّش : الذی یتکلّف ذلک ویتعمّده . النهایة ، ج 3 ، ص 415 (فحش) .
10- 10 . الخصال ، ص 176 ، باب الثلاثة ، ضمن ح 235 ، بسند آخر عن النبیّ صلی الله علیه و آله ، مع اختلاف یسیر. تحف العقول ، ص 296 الوافی ، ج 5 ، ص 954 ، ح 3353 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 32 ، ح 20893 .
11- 11 . فی الوسائل : - «عن محمّد بن سالم » . وهو سهو ؛ فقد روی أبوعلی الأشعری بعنوانه هذا ، وبعنوان أحمد بن إدریس ، عن محمّد بن سالم ، عن أحمد بن النضر فی کثیرٍ من الأسناد ، ولم یثبت روایته عن أحمدبن النضر مباشرةً . راجع : معجم رجال الحدیث ، ج 16 ، ص 375376 .

عَمْرِو بْنِ نُعْمَانَ(1) الْجُعْفِیِّ، قَالَ:

کَانَ(2) لاِءَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام صَدِیقٌ لاَ یَکَادُ یُفَارِقُهُ إِذَا ذَهَبَ مَکَاناً، فَبَیْنَمَا(3) هُوَ یَمْشِی مَعَهُ فِی الْحَذَّائِینَ(4)، وَ مَعَهُ غُلاَمٌ لَهُ سِنْدِیٌّ یَمْشِی خَلْفَهُمَا ، إِذَا(5) الْتَفَتَ الرَّجُلُ یُرِیدُ غُلاَمَهُ _ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ _ فَلَمْ یَرَهُ، فَلَمَّا نَظَرَ(6) فِی الرَّابِعَةِ، قَالَ(7): یَا ابْنَ الْفَاعِلَةِ، أَیْنَ کُنْتَ؟ قَالَ(8): فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام یَدَهُ، فَصَکَّ(9) بِهَا جَبْهَةَ نَفْسِهِ، ثُمَّ قَالَ: «سُبْحَانَ اللّهِ! تَقْذِفُ(10) أُمَّهُ؟! قَدْ کُنْتُ أَری(11) أَنَّ(12) لَکَ وَرَعاً، فَإِذا لَیْسَ لَکَ وَرَعٌ».

فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، إِنَّ أُمَّهُ سِنْدِیَّةٌ مُشْرِکَةٌ، فَقَالَ: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ لِکُلِّ أُمَّةٍ نِکَاحاً؟ تَنَحَّ عَنِّی» قَالَ: فَمَا رَأَیْتُهُ یَمْشِی مَعَهُ حَتّی فَرَّقَ الْمَوْتُ بَیْنَهُمَا(13).(14)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

عمرو بن نعمان جعفی گوید: حضرت صادق علیه السّلام دوستی داشت که آن حضرت را بهر جا که میرفت رها نمیکرد و از او جدا نمیشد، روزی در بازار کفاشها همراه حضرت میرفت، و دنبالشان غلام او که از اهل سند بود می آمد، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شده و غلام را خواست و او را ندید و تا سه مرتبه بدنبال برگشت و او را ندید، بار چهارم که او را دید گفت: ای زنا زاده کجا بودی؟ حضرت صادق علیه السّلام دست خود را بلند کرده و به پیشانی خود زد و فرمود: سبحان اللّٰه مادرش را بزنا متهم کنی؟ من خیال میکردم تو خوددار و پارسائی، و اکنون می بینم که ورع و پارسائی نداری؟ عرضکرد: قربانت گردم مادرش زنی است از اهل سند و مشرک است؟ فرمود: مگر ندانستۀ که هر ملتی برای خود ازدواجی دارند، از من دور شو عمرو بن نعمان (راوی حدیث) گوید: دیگر او را ندیدم که با آن حضرت راه برود تا تا آنگاه که مرگ میان آنها جدائی انداخت.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 15 

*****

[ترجمه کمره ای] :

5-از عمرو بن نعمان جعفی گوید:برای امام صادق(علیه السّلام) دوستی بود که از او جدا نمی شد به هر جا که می رفت،و روزی در بازار کفش دوزان به همراه آن حضرت بود و پشت سرِ خود یک غلام سندی به همراه داشت،تا سه بار رو به دنبالِ خود کرد و غلام خود را می خواست،و هر بار او را ندید و در بار چهارم که او را دید، گفت:ای زنا زاده!کجا بودی؟امام سر برداشت و دست به پیشانی خود گرفت و فرمود:سبحان اللّٰه،مادرش را به زنا متّهم کنی؟من پنداشتم تو خوددار و پارسائی و اکنون پدیدار است که با ورع و پارسا نیستی،عرض کرد:قربانت،مادرش زنی سندیّه و مشرکه است، فرمود:نمی دانی که هر ملّتی دستور ازدواجی برای خود دارند،از من دور شو،گوید:من دیگر ندیدم آن مرد به همراه امام راه برود تا آنکه مرگ میان آنها جدائی انداخت.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 253 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

5-«عمرو بن نعمان جعفی»گوید:برای امام صادق علیه السّلام دوستی بود که از او جدا نمی شد به هرجا که می رفت همراهش بود،روزی در بازار کفش دوزان همراه آن حضرت بود و پشت سر خود یک غلام سندی به همراه داشت،تا سه بار رو به دنبال خود کرد و غلام خود را خواست،و هربار او را ندید و بار چهارم که او را دید،گفت:ای زنازاده کجا بودی؟

امام سر برداشت و دست بر پیشانی خود زد و فرمود:سبحان اللّه،مادرش را به زنا متّهم می کنی؟من پنداشتم تو خوددار و پارسائی و اکنون معلوم شد که با ورع و پارسا نیستی،عرض کرد:قربانت،مادرش زنی سندیّه و مشرکه است،فرمود:نمی دانی که هر ملتی برای خود در امر ازدواج مقرراتی دارند هرچه زودتر از من دور شو گوید:من دیگر ندیدم آن مرد به همراه امام راه برود تا آنکه مرگ میان آنها جدائی انداخت.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 25 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: مجهول و آخره مرسل. و الحذاء ککتاب النعل، و الحذاء بالتشدید صانعها. و الخبر یدل علی أمور: الأول: یومئ إلی أن ابن الفاعلة قذف، و ظاهر الأصحاب عدمه لعدم الصراحة، لکن الخبر لیس بصریح فی ذلک، إذ الشتم الشامل علی التعریض بالزنا أمر قبیح یمکن أن یعد من الکبائر و إن لم یکن موجبا للحد، مع أنه قذف للأم و هی کانت مشرکة فلا یوجب الحد لذلک أیضا، لکنه إیذاء للمواجه، و ظاهر کثیر من الأخبار أن ابن الفاعلة قذف، و لعله لکونه فی عرفهم صریحا فی ذلک کما قال بعضهم فی ولد الحرام، و سیأتی القول فی ذلک فی کتاب الحدود إن شاء الله. الثانی: أن هذا القول المستند إلی الجهل لا یعذر قائله به. الثالث: أنه لا یجوز أن یقال ذلک لأحد من أفراد الإنسان إلا مع القطع بأنه متولد من الزنا، بل مع القطع أیضا إذا لم یثبت عند الحاکم. الرابع: رجحان هجران الفاسق و إن کان قریبا أو صدیقا، و قیل: إنما فارقه علیه السلام إلی آخر العمر لأنه کان فاسقا فی مدة عمره إذ هذا الذنب لکونه من حق الأم لا یدفعه إلا الحد بعد طلبها أو العفو و شیء منهما لم یقع، و لم یکن مقدورا. و أقول: یمکن أن یکون علیه السلام علم أنه مصر علی هذا الأمر و لم یتب منه. الخامس: أن نکاح کل قوم صحیح یترتب علیه أحکام العقد الصحیح، بل لا - یحتاج إلی التجدید بعد الإسلام کما هو ظاهر الأصحاب، و تنوین ورعا للتعظیم، و ورع للتحقیر و یقال حجزه کضربه و نصره منعه و کفه فانحجز و احتجز.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 273 

*****

6- الحدیث

2623 / 6 . وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْری: «إِنَّ لِکُلِّ أُمَّةٍ نِکَاحاً یَحْتَجِزُونَ(15) بِهِ مِنَ(16) الزِّنی».(17)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و در روایت دیگری است که فرمود:(آیا ندانستۀ که) برای هر امتی ازدواجی است که بوسیلۀ آن از زنا جلوگیری کنند.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 16 

*****

[ترجمه کمره ای] :

در روایت دیگر است که:برای هر امّتی نکاح و ازدواجی است که به وسیلۀ آن از زنا خودداری کنند.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 255 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

در روایت دیگر است که:برای هر امتی نکاح و ازدواجی است که به وسیلۀ آن از زنا دور شوند.(زیرا ازدواج یک قرارداد است بین زن و شوهر ازاین رو ازدواج اقلیتهای مذهبی مورد قبول اسلام است و فرزندان آنها حلال زاده اند).

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 25 

*****

7- الحدیث

2624 / 7 . عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ:

ص: 10


1- 1 . فی « ب ، د » : «النعمان » .
2- 2 . فی « ب » : - «کان » .
3- 3 . فی « ب ، ج ، بر» : «فبینا».
4- 4 . فی « بر » : «الحذّایین » بقلب الهمزة یاءً . والمراد: یمشی فی سوقهم . و«الحذّاء» : صانع النِّعال . النهایة ، ج 1 ، ص 357 (حذا).
5- 5 . فی « د ، بر » : «إذ».
6- 6 . فی « ج » : «قد نظر» .
7- 7 . فی الوسائل : «إلی أن قال : فقال یوما لغلامه » بدل « إذا ذهب _ إلی _ الرابعة قال » .
8- 8 . فی « ص » : - «قال » .
9- 9 . صَکَّه صَکّا : إذا ضرب قفاه ووجهه بیده مبسوطةً . المصباح المنیر، ص 345 (صکک) .
10- 10 . فی « ز » : «تقتذف» .
11- 11 . فی « بر » وحاشیة « بف » والوافی : «أریتنی » .
12- 12 . فی « ز » : - «أنّ » .
13- 13 . فی الوافی والوسائل : «بینهما الموت » .
14- 14 . الوافی ، ج 5 ، ص 958 ، ح 3366 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 36 ، ح 20908 .
15- 15 . هکذا فی « ب ، ج ، د ، ز ، ص » وحاشیة « بف » . وهو مقتضی القاعدة . وفی بعض النسخ والمطبوع : «تحتجزون » . وفی « بر ، بف » وحاشیة « د » والوافی : «یحتجبون » .
16- 16 . فی حاشیة « ب » والوسائل : «عن» .
17- 17 . الوافی ، ج 5 ، ص 958 ، ح 3367 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 37 ، ح 20909 .

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله (1): إِنَّ الْفُحْشَ لَوْ کَانَ مِثَالاً(2)، لَکَانَ مِثَالَ سَوْءٍ».(3)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و از حضرت باقر حدیث شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: دشنام اگر بصورتی در آید صورت بدی است.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 16 

*****

[ترجمه کمره ای] :

6-رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود: راستی اگر دشنام مجسّم شود،نمونۀ بدی باشد.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 255 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:راستی اگر دشنام بصورت زشتی مجسم شود نمونه بدی خواهد داشت.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 25 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: حسن کالصحیح. لو کان مثالا أی ذا شکل و صورة مثال سوء بالفتح أی مثالا یسوء الإنسان رؤیته.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 274 

*****

8- الحدیث

2625/ 8 . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسی، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ، فَدَعَا اللّهَ أَنْ یَرْزُقَهُ غُلاَماً _ ثَلاَثَ سِنِینَ _ فَلَمَّا رَأی أَنَّ اللّهَ لاَ یُجِیبُهُ، قَالَ : یَا رَبِّ، أَبَعِیدٌ أَنَا(4) مِنْکَ(5)، فَلاَ 2 /325

تَسْمَعُنِی، أَمْ قَرِیبٌ أَنْتَ مِنِّی، فَلاَ تُجِیبُنِی؟»

قَالَ: «فَأَتَاهُ آتٍ فِی مَنَامِهِ، فَقَالَ: إِنَّکَ تَدْعُو(6) اللّهَ _ عَزَّ وَ جَلَّ _ مُنْذُ ثَلاَثِ سِنِینَ بِلِسَانٍ بَذِیءٍ، وَ قَلْبٍ عَاتٍ(7) غَیْرِ تَقِیٍّ، وَ نِیَّةٍ غَیْرِ صَادِقَةٍ، فَاقْلَعْ عَنْ بَذَائِکَ، وَ لْیَتَّقِ اللّهَ قَلْبُکَ، وَ لْتَحْسُنْ نِیَّتُکَ» .

قَالَ: «فَفَعَلَ الرَّجُلُ ذلِکَ، ثُمَّ دَعَا اللّهَ، فَوُلِدَ لَهُ غُلاَمٌ(8)».(9)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

از حضرت صادق علیه السّلام حدیث شده که فرمود: در بنی اسرائیل مردی بود که سه سال پیوسته دعا میکرد که خدا پسری باو روزی کند (دعایش مستجاب نمیشد) همین که دید خدا خواهش او را برنمی آورد عرضکرد: پروردگارا آیا من از تو دورم و تو سخن مرا نمیشنوی، یا تو بمن نزدیکی و پاسخم نمیدهی؟ کسی در خواب نزدش آمد و باو گفت: تو سه سال تمام خدا را با زبانی بد و هرزه، ولی دلی سرکش و ناپرهیزکار، و نیتی نادرست میخوانی، پس باید از هرزه گوئی بدر آئی، و دلت پرهیزگار، و نیتت درست گردد (تا خواهشت برآورده شود) حضرت فرمود: آن مرد بدستور عمل کرد سپس دعا کرد و خدا را خواند و دارای پسری شد.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 16 

*****

[ترجمه کمره ای] :

7-از امام صادق(علیه السّلام)،فرمود: در بنی اسرائیل مردی بود و تا سه سال پیوسته به درگاه خدا دعا کرد که به او پسری روزی کند و چون دید که خدا خواهش او را بر نیاورد عرض کرد:پروردگارا!من از تو دورم و سخن مرا نمی شنوی یا به تو نزدیکم و به من پاسخ نمی دهی؟گوینده ای در خواب نزد او آمد و به او گفت:راستی تو سه سال است که خدا را با زبانی هرزه و دلی سرکش و ناپرهیزگار و نیّتی نادرست می خوانی، باید از هرزه دارائی خود ببری و دلت پرهیزکار گردد و نیّتت درست شود،گوید:آن مرد چنین کرد و سپس به درگاه خدا دعا کرد و پسری برای او زائیده شد.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 255 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

7-امام صادق علیه السّلام فرمود:

در بنی اسرائیل مردی بود و تا سه سال پیوسته به درگاه خدا دعا می کرد که به او پسری دهد و چون دید که خدا خواهش او را برنیاورد عرض کرد:پروردگارا!من از تو دورم و سخن مرا نمی شنوی یا به تو نزدیکم و به من پاسخ نمی دهی؟گوینده ای در خواب نزد او آمد و به او گفت:راستی تو سه سال است که خدا را با زبانی هرزه و دلی سرکش و ناپرهیزکار و نیتی نادرست می خوانی،باید از هرزه گویی خارج شوی و دلت را پرهیزگار گردد و نیّتت درست شود،گوید:آن مرد چنین کرد و سپس به درگاه خدا دعا کرد و پسری برای او به وجود آمد.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 25 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: صحیح. و یحتمل أن یکون المراد بالقرب و البعد المکانیین و لا یکون ذلک من جهة أنه اعتقد أن الله جسم له مکان حتی یکون کافرا، و یکون سببیة هذا لعدم الإجابة أقرب من سببیة تلک الصفات، بل لأنه قد یجری مثل ذلک علی اللسان عند الاضطرار من غیر قصد إلی ما یستلزمه، فالسماع و عدمه أیضا بمعناهما، و یمکن أن یکون المراد القرب و البعد المعنویین، و بعدم السماع عدم الالتفات المبتنی علی عدم الرضا، و بعدم الإجابة التأخیر الذی سببه المصلحة مع الرضا، و إنما نسب القرب إلیه تعالی و البعد إلی نفسه للتنبیه علی أن البعد إذا تحقق کان من جانب العبد، و القرب إن تحقق کان من فضله عز و جل، لأن العبد و إن بلغ الغایة فی إخلاص العبودیة کان مقصرا و لا یستحق الثواب و القرب إلا بفضله و کرمه، و البذی علی فعیل: الفحاش، و فی المغرب العاتی الجبار الذی جاوز الحد فی الاستکبار، و التقوی التنزه من رذائل الأعمال و الأخلاق، بل عما یشغل القلب عن الحق، و النیة الصادقة توجه القلب إلی الله سبحانه وحده، و انبعاث النفس نحو الطاعة غیر ملحوظ فیه، سوی وجه الله، و ما فی هذا الخبر أحد الوجوه فی دفع شبهة وعده سبحانه الاستجابة مع تخلفها فی کثیر من الموارد. و الحاصل أن الوعد مشروط بشروط: منها: اجتناب المعاصی و بعض الأخلاق الرذیلة و الإخلاص فی النیة، فإن قلت: هذا ینافی ما ورد فی بعض الأخبار من أن دعاء الفاسق أسرع إجابة لکراهة استماع صوته؟ قلت: یحتمل أن لا تکون سرعة الإجابة کلیة، أو یقال سرعة الإجابة مختصة بمن کان مبغوضا لذاته، و أما من کان محبوبا بذاته و مبغوضا بفعله فربما تبطئ الإجابة نظرا إلی الأول، و ربما تسرع نظرا إلی الثانی، و قد یکون البطؤ نظرا إلی الثانی لا لکراهة الاستماع، بل لغرض آخر نحو زجره عن القبائح کما فی هذا الرجل.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 275 

*****

9- الحدیث

2626 / 9 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسی، عَنْ سَمَاعَةَ(10):

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : إِنَّ مِنْ شَرِّ(11) عِبَادِ اللّهِ مَنْ

ص: 11


1- 1 . فی الوافی والوسائل : + «لعائشة : یا عائشة » .
2- 2 . فی الکافی ، ح 3658 : «ممثّلاً » .
3- 3 . الکافی ، کتاب العشرة ، باب التسلیم علی أهل الملل ، ضمن ح 3658 . وأورد المصنّف هذا الخبر مرّة اُخری فی هذا الباب ، ح 13 ، بهذا الإسناد بعینه مع ذکر عائشة الوافی ، ج 5 ، ص 958 ، ذیل ح 3368 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 32 ، ح 20896 .
4- 4 . فی « ز » : - «أنا».
5- 5 . فی « ز » : «عنک » .
6- 6 . فی « بر ، بف » وحاشیة « د » والوافی : «دعوت » .
7- 7 . العاتی : الجبّار . لسان العرب ، ج 15 ، ص 27 (عتا) .
8- 8 . فی البحار : «الغلام » .
9- 9 . الوافی ، ج 9 ، ص 1485 ، ح 8602 ؛ البحار ، ج 61 ، ص 172 ، ح 28 .
10- 10 . فی الکافی ، ح 2633 : + «عن أبی بصیر» .
11- 11 . فی « بر ، بف » وحاشیة « د » : «شرار».

تُکْرَهُ(1) مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ».(2)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و نیز از حضرت صادق علیه السلام حدیث شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: از زمرۀ بدترین بندگان خدا کسی است که برای هرزه گوئی و دشنام گوئیش از همنشینی و مجالست با او کناره گیری شود.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

8-از امام صادق(علیه السّلام)که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود: از بدترین بنده های خدا کسی است که برای هرزه گوئی وی، از همنشینی او کناره می شود.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 255 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

8-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

بدترین بنده های خدا کسی است که برای هرزه گویی وی،از همنشینی با او کناره گیری شود.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 27 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: موثق. من تکره هو الذی عرف بالفحش من القول و اشتهر به لما یجری علی لسانه من أنواع البذاء، و یمکن أن یقرأ تکره علی بناء الخطاب و بناء الغیبة علی المجهول.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 276 

*****

10- الحدیث

2627 / 10 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «الْبَذَاءُ مِنَ الْجَفَاءِ(3) ، وَ الْجَفَاءُ فِی(4) النَّارِ».(5)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

حضرت صادق علیه السلام فرمود: بد زبانی از جفاکاریست و جفاکاری در آتش است.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

9-امام صادق(علیه السّلام)فرمود: هرزه گوئی از جفا کاری است،و جفاکاری در آتش است.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 257 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

9-امام صادق علیه السّلام فرمود:

هرزه گوئی از جفاکاری است،و جفاکار در آتش است.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 27 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: ضعیف علی المشهور صحیح عندی. و فی الصحاح الجفاء ممدود خلاف البر، و فی القاموس رجل جافی الخلقة کز غلیظ، انتهی. و الحاصل أن البذی و الفحش فی القول من الجفاء، أی خلاف الآداب أو خلاف البر و الصلة و من إما للتبعیض أو الابتداء، أی ناش من الجفاء و غلظة الطبع و الإعراض عن الحق. و الجفاء فی النار أی یوجب استحقاق النار، و روی فی الشهاب عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم البذاء من الجفاء، و قال الراوندی (ره) فی الضوء: البذاء الفحش و خبث اللسان، و قد بذؤ الرجل یبذؤ بذوا، و أصله بذاوة فحذفت الهاء کما قالوا جمل جمالا، و فلان بذی اللسان، و امرأة بذیة، و الجفاء ضد البر و أصله من البعد، یقول صلی الله علیه و آله و سلم: إن الإفحاش و إسماع المکروه و الإجراء إلی أعراض الناس بقبیح المقال من الجفاء المولم، و ما کل جفاء بضم الجیوب و إیلام الجنوب، فربما کان جفاء اللسان أوجع و مضضه أفجع، و قد قیل:

جراحات السیوف لها التیام-و لا یلتئم ما جرح اللسان

و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الحیاء من الإیمان و الإیمان فی الجنة، و البذاء من الجفاء و الجفاء فی النار، و فائدة الحدیث الأمر بحفظ اللسان و النهی عن التسرع إلی أعراض الناس، و بیان أن الکلام فی ذلک نظیر الکلام، و یوشک أن یثبت اسمه فی دیوان الجفاة.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 276 

*****

11- الحدیث

2628 / 11 . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ، قَالَ:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام : «إِنَّ الْفُحْشَ وَ الْبَذَاءَ وَ السَّلاَطَةَ(6) مِنَ النِّفَاقِ».(7)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و نیز فرمود: دشنام دادن و بدزبانی و هرزه گوئی از (نشانه های) نفاق و دوروئی است.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

10-امام صادق(علیه السّلام)فرمود: دشنام و هرزه گوئی و بد زبانی از نفاق و دوروئی است.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 257 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

10-امام صادق علیه السّلام فرمود:

دشنام و هرزه گوئی و بدزبانی از نشانه های نفاق و دوروئی است.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 27 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: ضعیف علی المشهور. و قال الجوهری : السلاطة القهر، و قد سلطه الله فتسلط علیهم، و امرأة سلیطة أی صخابة، و رجل سلیط أی فصیح حدید اللسان بین السلاطة و السلوطة، انتهی. و المراد بالنفاق إما مع الخلق لأنه یظهر ودهم و بأدنی سبب یتغیر علیهم و یؤذیهم بلسانه و بغیره، أو مع الله لأن إیذاء المؤمنین ینافی کمال الإیمان کما مر.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 277 

*****

12- الحدیث

2629 / 12 . عَنْهُ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ(8) الْفَاحِشَ الْبَذِیءَ،

ص: 12


1- 1 . فی مرآة العقول : «یمکن أن یقرأ «تکره » علی بناء الخطاب وبناء الغیبة علی المجهول».
2- 2 . الکافی ، کتاب الإیمان والکفر ، باب من یتّقی شرّه ، ذیل ح 2633 . وفی الزهد ، ص 68 ، ذیل ح 16 ، بسند آخر . تحف العقول ، ص 395 ، عن موسی بن جعفر علیه السلام ، ضمن وصیّته للهشام الوافی ، ج 5 ، ص 956 ، ح 3358 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 30 ، ذیل ح 20887 .
3- 3 . «الجَفاء » : ترک الصِّلة والبرِّ والغلظ فی العشرة والخرق فی المعاملة وترک الرفق . راجع : النهایة، ج 1 ، ص 281 (جفا).
4- 4 . فی « بر » : «من» .
5- 5 . الزهد ، ص 66 ، ح 10 ، عن الحسن بن محبوب ، مع زیادة فی أوّله . الجعفریّات ، ص 95 ، بسند آخر عن جعفر بن محمّد ، عن آبائه علیهم السلام عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، وتمام الروایة فیه: « الغیرة من الإیمان ، والبذاء من الجفاء » . تحف العقول ، ص 392 ، عن موسی بن جعفر علیه السلام ، ضمن وصیّته للهشام الوافی ، ج 5 ، ص 955 ، ح 3356 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 35 ، ح 20905 .
6- 6 . «السلاطة » : حِدَّة اللسان . یقال : رجل سلیط ، أی صخّاب بذیء اللسان ، وامرأة سلیطة کذلک . مجمع البحرین ، ج 4 ، ص 255 (سلط).
7- 7 . الزهد ، ص 70 ، ذیل ح 21 ، عن محمّد بن سنان ، مع زیادة فی أوّله الوافی ، ج 5 ، ص 954 ، ح 3355 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 32 ، ح 20894 .
8- 8 . فی « ج ، بف » والوافی : «لیبغض » .

وَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ(1)».(2)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و از حضرت باقر علیه السلام حدیث شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: خداوند دشمن دارد دشنام دهندۀ بدزبان و گدای مبرم را.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

11-رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود: راستی خدا دشمن می دارد دشنام گوی بی آبروی و گدای مبرم را.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 257 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

11-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:راستی خداوند دشمن می دارد دشنام گوی بی آبرو و گدای پیله کن را.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 27 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: کالسابق. و فی النهایة فیه: من سأل و له أربعون درهما فقد سأل الناس إلحافا، أی بالغ فیها یقال: ألحف فی المسألة یلحف إلحافا إذا ألح فیها و لزمها، انتهی. و هو موجب لبغض الرب حیث أعرض عن الغنی الکریم و سأل الفقیر اللئیم، و أنشد بعضهم

الله یغضب إن ترکت سؤاله-و بنو آدم حین یسأل یغضب

و تری فی عرف الناس أن عبد الإنسان إذا سأل غیر مولاه فهو عار علیه و شکایة منه حقیقة، و لذا ورد فی ذم المسألة ما ورد.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 277 

*****

13- الحدیث

2630 / 13 . عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عَنْ زُرَارَةَ:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِعَائِشَةَ: یَا عَائِشَةُ، إِنَّ الْفُحْشَ لَوْ کَانَ مُمَثَّلاً(3)، لَکَانَ مِثَالَ سَوْءٍ».(4)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و نیز از آن حضرت روایت شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بعایشه فرمود: اگر دشنام گوئی مجسم میشد، صورت بدی بود.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

12-به عایشه فرمود(صلّی الله علیه و آله): ای عایشه!اگر دشنام مجسّم شود،نمونۀ بدی باشد.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 257 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

12-به عایشه فرمود صلّی اللّه علیه و اله:

ای عایشه!اگر دشنام مجسّم شود،نمونۀ بدی باشد.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 29 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: حسن کالصحیح. و قد مر بعینه سندا و متنا إلا أنه لیس فیه أن الخطاب لعائشة، و کان علی بن إبراهیم رواه علی الوجهین. ثم الظاهر أن هذا مختصر عما سیأتی فی باب التسلیم علی أهل الملل حیث رواه بهذا الإسناد أیضا عن أبی جعفر علیه السلام قال: دخل یهودی علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و عائشة عنده، فقال: السام علیکم، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: علیکم، ثم دخل آخر فقال مثل ذلک فرد علیه کما رد علی صاحبه، ثم دخل آخر فقال مثل ذلک فرد رسول الله کما رد علی صاحبیه، فغضبت عائشة فقالت: علیکم السام و الغضب و اللعنة یا معشر الیهود، یا إخوة القردة و الخنازیر، فقال لها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یا عائشة إن الفحش لو کان ممثلا لکان مثال سوء، إن الرفق لم یوضع علی شیء قط إلا زانه، و لم یرفع عنه قط إلا شانه، قالت: یا رسول الله أ ما سمعت إلی قولهم: السام علیکم؟ فقال: بلی أ ما سمعت ما رددت علیهم، قلت: علیکم؟ فإذا سلم علیکم مسلم فقولوا: السلام علیکم، و إذا سلم علیکم کافر فقولوا: علیکم.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 278 

*****

14- الحدیث

2631 / 14 . الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ، قَالَ:

2 / 326

قَالَ: «مَنْ فَحُشَ(5) عَلی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ، نَزَعَ اللّهُ مِنْهُ بَرَکَةَ رِزْقِهِ، وَ وَکَلَهُ إِلی نَفْسِهِ، وَ أَفْسَدَ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهُ».(6)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

و امام علیه السلام فرمود: هر کس ببرادر مسلمان خود دشنام دهد خدا برکت از روزی او بردارد، و او را بخودش واگذارد، و زندگیش را تباه سازد.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

13-فرمود:هر که به برادر مسلمان خود،دشنام دهد،خدا برکت از روزی او بردارد و او را به خود واگذارد و زندگی او را تباه سازد.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 257 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

13-فرمود:هرکس به برادر مسلمان خود،دشنام دهد،خدا برکت از روزی او برمی دارد و او را به خود وامی گذارد و زندگی او را تباه می سازد.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 29 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: ضعیف علی المشهور. و المعصوم المروی عنه غیر معلوم، فإن کان الصادق علیه السلام فالإرسال بأزید من واحد، و أحمد کأنه البزنطی، و ما زعم أنه ابن عیسی بعید کما لا یخفی علی المتدرب، فیمکن أن یکون الإرسال بواحد، و فحش ککرم و ربما یقرأ علی بناء التفعیل، و من جملة أسباب فساد المعیشة نفرة الناس عنه و عن معاملته.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 279 

*****

15- الحدیث

2632/ 15 . عَنْهُ(7)، عَنْ مُعَلًّی(8)، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ غَسَّانَ، عَنْ سَمَاعَةَ، قَالَ:

ص: 13


1- 1 . «الملحف » : المبالغ . یقال : ألحف فی المسألة یُلحف إلحافا : إذا ألحّ فیها ولزمها . النهایة، ج 4 ، ص 237 (لحف).
2- 2 . الزهد ، ص 70 ، ح 20، عن علیّ بن النعمان ، عن عمرو بن شمر ، عن جابر ، عن أبی عبداللّه علیه السلام ، مع زیادة فی أوّله . الأمالی للصدوق ، ص 254 ، المجلس 44 ، ح 4 ، بسند آخر عن جابر ، عن أبی جعفر علیه السلام ، من دون الإسناد إلی النبیّ صلی الله علیه و آله ، مع اختلاف یسیر . وفی الخصال ، ص 266 ، باب الأربعة ، ح 147 ؛ والأمالی للطوسی ، ص 39 ، المجلس 2 ، ح 12 ، بسند آخر عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، مع اختلاف یسیر. تفسیر العیّاشی ، ج 1 ، ص 48 ، ح 63 ، عن جابر؛ تحف العقول ، ص 300 ، عن أبی جعفر علیه السلام ، وفیهما من دون الإسناد إلی النبیّ صلی الله علیه و آله ، مع اختلاف یسیر وزیادة فی أوّله وآخره. تحف العقول ، ص 42 ، عن النبیّ صلی الله علیه و آله ، ضمن الحدیث ؛ وفیه ، ص 282 ، عن علیّ بن الحسین علیهماالسلام ، وفیهما مع اختلاف الوافی ، ج 5 ، ص 954 ، ح 3354 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 32 ، ح 20895 .
3- 3 . فی « بر ، بف » والوافی والوسائل : « مثالاً » .
4- 4 . الکافی ، کتاب العشرة ، باب التسلیم علی أهل الملل ، ضمن ح 3658 . وراجع : ح 7 من هذا الباب الوافی ، ج 5 ، ص 958 ، ح 3368 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 32 ، ح 20896 .
5- 5 . فی « بر» : «أفحش » وفی مرآة العقول : « فحش ککرم ، وربّما یقرأ علی بناء التفعیل » .
6- 6 . ثواب الأعمال ، ص 337 ، ح 1 ، بسند آخر عن النبیّ صلی الله علیه و آله ، ضمن خطبته قبل وفاته ، وفیه : «من غشّ أخاه المسلم نزع اللّه منه ...» الوافی ، ج 5 ، ص 957 ، ح 3364 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 32 ، ح 20897 .
7- 7 . فی «بر ، بف » وحاشیة « د » : «الحسین بن محمّد » .
8- 8 . فی « ج ، د ، ز ، بر ، بف » : + «بن محمّد » .

دَخَلْتُ عَلی أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، فَقَالَ لِی _ مُبْتَدِئاً _ : «یَا سَمَاعَةُ، مَا هذَا الَّذِی کَانَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ جَمَّالِکَ(1)؟ إِیَّاکَ أَنْ تَکُونَ فَحَّاشاً، أَوْ صَخَّاباً(2)، أَوْ لَعَّاناً» .

فَقُلْتُ: وَ اللّهِ، لَقَدْ کَانَ ذلِکَ أَنَّهُ ظَلَمَنِی، فَقَالَ: «إِنْ کَانَ ظَلَمَکَ، لَقَدْ أَرْبَیْتَ عَلَیْهِ(3)؛ إِنَّ هذَا لَیْسَ مِنْ فِعَالِی، وَ لاَ آمُرُ(4) بِهِ شِیعَتِی، اسْتَغْفِرْ(5) رَبَّکَ وَلاَ تَعُدْ» قُلْتُ: أَسْتَغْفِرُ اللّهَ، وَ لاَ أَعُودُ.(6)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

سماعة گوید: وارد شدم بر حضرت صادق علیه السلام، حضرت آغاز بسخن کرد و بمن فرمود: ای سماعة این چه جنجالی بود که میان تو و شتردارت پدیدار گشته بود؟ مبادا دشنامگو و بد زبان و لعنت کننده باشی؟ عرضکردم: بخدا سوگند چنین بود (که فرمودی ولی) او بمن ستم کرد؟ فرمود: اگر او بتو ستم کرده تو از او سر افتادی، هر آینه این کردار از کردارهای من نیست، و بشیعیانم چنین دستوری ندهم، از پروردگارت آمرزش بخواه، و بآن کردار باز مگرد، عرضکردم: از خدا آمرزش خواهم و دیگر باز نگردم.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 17 

*****

[ترجمه کمره ای] :

14-از سماعه،گوید:نزد امام صادق(علیه السّلام)رفتم و با من آغاز سخن کرد و فرمود: ای سماعه!این چه جنجالی بود که میان تو و شتردارت پدیدار گشته،مبادا دشنام گو و بد زبان و لعنت فرست باشی،در پاسخ گفتم:به خدا که چنین بوده است،زیرا که او به من ستم کرد، فرمود:اگر او به تو ستم کرد تو به او سرافتادی،راستش این است که این کردار از کردارهای من نیست و من به شیعیانِ خود نفرمایم که بکنند،از پروردگارت آمرزش جو و بدان باز مگرد،من گفتم:از خدا آمرزش خواهم و بدان بازنگردم.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 259 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

14-سماعه،گوید:نزد امام صادق علیه السّلام رفتم و با من آغاز سخن کرد و فرمود: ای سماعه!این چه جنجالی بود که میان تو و شتردارت ظاهر شده،مبادا دشنام گو و بدزبان و لعنت فرست باشی،در پاسخ گفتم:به خدا که چنین بوده است،(که فرمودی)ولی او به من ستم کرد،فرمود:اگر او به تو ستم کرد تو جلو افتادی،راستش این است که این کردار از کردارهای من نیست و من به شیعیان خود چنین دستوری نداده ام،از پروردگارت آمرزش بخواه و به آن کار باز مگرد عرض کردم از خداوند آمرزش می خواهم و دیگر هرگز به این کار باز نمی گردم.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 29 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: ضعیف علی المشهور. مبتدئا أی من غیر أن أسأله شیئا یکون هذا جوابه أو من غیر أن یتظلم إلیه الجمال، و فی النهایة الصخب و السخب الضجة و اضطراب الأصوات للخصام، و فعول و فعال للمبالغة أنه بفتح الهمزة أی لأنه، و هو خبر کان، و إن فی قوله إن کان شرطیة، و اللام فی قوله: لقد ، جواب قسم مقدر، و قائم مقام الفاء الرابطة اللازمة کذا قیل، و فی الصحاح قال الفراء فی قوله تعالی:

أَخْذَةً رٰابِیَةً

أی زائدة، کقولک أربیت إذا أخذت أکثر مما أعطیت من فعالی بالکسر جمع فعل، أو بالفتح مصدرا و کلاهما مناسب و لا آمر به کنایة عن النهی.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 279 

*****

(132) باب من یتّقی شرّه

1- الحدیث

1/2633 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسی، عَنْ سَمَاعَةَ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ(7):

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله بَیْنَا(8) هُوَ ذَاتَ یَوْمٍ عِنْدَ عَائِشَةَ إِذَا(9) اسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ رَجُلٌ، فَقَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : بِئْسَ أَخُو الْعَشِیرَةِ(10)، فَقَامَتْ عَائِشَةُ، فَدَخَلَتِ الْبَیْتَ، وَ أَذِنَ(11) رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِلرَّجُلِ(12)، فَلَمَّا دَخَلَ أَقْبَلَ عَلَیْهِ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله (13) بِوَجْهِهِ،

ص: 14


1- 1 . فی « بس » : « حمّالک » بالحاء المهملة.
2- 2 . فی الوسائل : «سخّایا » . والصَّخَبُ : الصیاح والجَلَبَة وشدّة الصوت واختلاطه . والصخّاب : شدید الصخب کثیره . لسان العرب ، ج 1 ، ص 521 (صخب) .
3- 3 . فی مرآة العقول : «أربیت ، إذا أخذت أکثر ممّا أعطیت» .
4- 4 . فی حاشیة « د» : «أمرت » .
5- 5 . فی « ص » : + «اللّه » .
6- 6 . الوافی ، ج 5 ، ص 957 ، ح 3365 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 33 ، ح 20898 .
7- 7 . فی الکافی ، ح 2626 : - « عن أبی بصیر » .
8- 8 . فی « د » والبحار : «بینما».
9- 9 . فی الوافی والبحار ، ج 75 : «إذ » .
10- 10 . فی مرآة العقول ، ج 10 ، ص 280 : «وقرأ بعض الأفاضل : العشیرة ، بضمّ العین وفتح الشین ، تصغیر العشرة بالکسر ، أی المعاشرة، ولایخفی ما فیه » .
11- 11 . فی « ج ، د ، ص ، بر » والبحار : «فأذن » . وفی « بف » والوافی : «فأذن له » .
12- 12 . فی الوافی : - «للرجل » .
13- 13 . هکذا فی « ب ، د ، ز ، ص ، بس ، بف » . وفی «بر» والوافی والبحار : - «علیه» . وفی سائر النسخ ï والمطبوع : - «رسول اللّه صلی الله علیه و آله » .

وَ بِشْرُهُ إِلَیْهِ(1) یُحَدِّثُهُ ، حَتّی إِذَا فَرَغَ وَ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ، قَالَتْ عَائِشَةُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، بَیْنَا(2) أَنْتَ تَذْکُرُ هذَا الرَّجُلَ بِمَا ذَکَرْتَهُ بِهِ إِذْ(3) أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ بِوَجْهِکَ وَ بِشْرِکَ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عِنْدَ ذلِکَ: إِنَّ مِنْ شَرِّ(4) عِبَادِ اللّهِ مَنْ تُکْرَهُ(5) مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ(6)».(7)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

حضرت صادق علیه السلام فرمود: روزی پیغمبر (صلّی الله علیه و آله) نزد عایشه بود ناگاه مردی اجازه شرفیابی خواست، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: چه مرد بدی است از این تیره و قبیله، پس عایشه برخاست و بدرون اطاق رفت و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) اجازه ورود بآن مرد داد، همین که وارد شد حضرت با روی باز از او پذیرائی کرد و با او بگفتگو پرداخت تا هنگامی که بپایان رسانید و آن مرد از نزدش بیرون رفت، عایشه (برگشته) و عرضکرد: ای رسول خدا در حالی که شما این مرد را ببدی یاد کردی با روی باز از او پذیرائی کردی؟ در این هنگام حضرت فرمود: از بدترین بندگان خدا کسی است که برای دشنامگوئیش همنشینی با او را بد دارند.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 18 

*****

[ترجمه کمره ای] :

1-از امام صادق(علیه السّلام)فرمود: راستی یک روز که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله)نزد عایشه بود،به ناگاه مردی اجازه شرفیابی خواست و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود:چه بد مردی است از تیرۀ خود،عایشه برخاست و به درون اطاق رفت و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)اجازۀ ورود بدان مرد داد و چون وارد شد،رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)با خوشروئی از او پذیرائی کرد و با او به گفتگو پرداخت تا چون به پایان رسانید و بیرون شد از نزد آن حضرت،عایشه گفت: یا رسول اللّٰه!تو این مرد را بدان بدی یاد کردی و چون آمد،از او پذیرائی خوبی نمودی،رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)در این هنگام فرمود:راستی از بدترین بنده های خدا آن کس است که از هرزه درائیش همنشینی با او را بد دارند.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 259 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:

روزی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نزد عایشه بود،ناگهان مردی اجازه شرفیابی خواست و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در فامیل خود مرد بدی است عایشه برخاست و به درون اتاق رفت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله اجازه ورود به او داد و چون وارد شد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با خوشروئی از او پذیرائی کرد و با او به گفتگو پرداخت تا آنگاه که از مجلس حضرت خارج شد عایشه گفت:یا رسول اللّه!تو این مرد به بدی یاد کردی و چون آمد،از او به خوبی پذیرائی نمودی،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:به راستی بدترین بنده های خدا کسی است که به خاطر ناسزاگوئیش با او همنشین نشوند و او را بد بدانند.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 31 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: موثق. و فی القاموس : عشیرة الرجل بنو أبیه الأدنون أو قبیلته و فی المصباح تقول هو أخو تمیم أی واحد منهم، انتهی. و قرأ بعض الأفاضل العشیرة بضم العین و فتح الشین تصغیر العشرة بالکسر، أی المعاشرة، و لا یخفی ما فیه و بشره بالرفع و إلیه خبره، و الجملة حالیة کیحدثه، و لیس فی بعض النسخ علیه أو لا فبشره مجرور عطفا علی وجهه، و هو أظهر، و یحتمل زیادة إلیه آخرا کما یومئ إلیه قولها إذ أقبلت علیه بوجهک و بشرک. و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: إن من شر عباد الله ، إما عذر لما قاله أولا أو لما فعله آخرا، أولهما معا فتأمل جدا. و نظیر هذا الحدیث رواه مخالفونا عن عروة بن الزبیر قال: حدثتنی عائشة إن رجلا استأذن علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: ائذنوا له فلبئس ابن العشیرة، فلما دخل علیه ألان له القول، قالت عائشة: فقلت: یا رسول الله قلت له الذی قلت ثم ألنت له القول؟ قال: یا عائشة إن شر الناس منزلة عند الله یوم القیامة من ودعه الناس أو ترکه اتقاء فحشه. قال عیاض: قوله: لبئس، ذم له فی الغیبة و الرجل عیینة بن حصن الفزاری، و لم یکن أسلم حینئذ، ففیه لا غیبة علی فاسق و مبتدع، و إن کان قد أسلم فیکون علیه السلام أراد أن یبین حاله، و فی ذلک الذم یعنی لبئس، علم من أعلام النبوة، فإنه ارتد و جیء به إلی أبی بکر و له مع عمر خبر. و فیه أیضا أن المداراة مع الفسقة و الکفرة مباحة و تستحب فی بعض الأحوال بخلاف المداهنة المحرمة، و الفرق بینهما أن المداراة بذل الدنیا لصلاح الدین أو الدنیا، و المداهنة بذل الدین لصلاح الدنیا، و النبی صلی الله علیه و آله و سلم بذل له من دنیاه حسن العشرة و طلاقة الوجه، و لم یرو أنه مدحه حتی یکون ذلک خلاف قوله لعائشة، و لا من ذی الوجهین و هو علیه السلام منزه عن ذلک، و حدیثه هذا أصل فی جواز المداراة و غیبة أهل الفسق و البدع. و قال القرطبی: قیل أسلم هو قبل الفتح و قیل بعده، و لکن الحدیث دل علی أنه شر الناس منزلة عند الله و لا یکون کذلک حتی یختم له بالکفر، و الله سبحانه أعلم بما ختم له و کان من المؤلفة و جفاة الأعراب. و قال النخعی: دخل علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم بغیر إذن فقال له النبی صلی الله علیه و آله و سلم: و أین الإذن؟ فقال: ما استأذنت علی أحد من مضر، فقالت عائشة: من هذا یا رسول الله؟ قال: هذا أحمق مطاع، و هو علی ما ترین سید قومه، و کان یسمی الأحمق المطاع، و قال الآبی: هذا منه صلی الله علیه و آله و سلم تعلیم لغیره لأنه أرفع من أن یتقی فحش کلامه.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 280 

*****

2- الحدیث

2/2634. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ النَّوْفَلِیِّ، عَنِ السَّکُونِیِّ:

2 / 327

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : شَرُّ النَّاسِ عِنْدَ اللّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(8) الَّذِینَ یُکْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ».(9)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله و سلم فرمود: بدترین مردم در روز قیامت نزد خدا کسانی هستند که از ترس بدی و شر آنها احترام و اکرامشان کنند.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 18 

*****

[ترجمه کمره ای] :

2-رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود: بدترین مردم پیش خدا در روز رستاخیز،آنانند که از ترس شرّ آنها،احترامشان کنند.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 261 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

بدترین مردم پیش خدا در روز رستاخیز کسانی اند که بخاطر ترس از شر آنها احترامشان گذارند.

***

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 31 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: ضعیف علی المشهور. یکرمون علی بناء المجهول.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 282 

*****

3- الحدیث

3/2635 . عَنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ یُونُسَ، عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام : «مَنْ خَافَ النَّاسُ(10) لِسَانَهُ، فَهُوَ فِی النَّارِ».(11)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

امام صادق علیه السّلام فرمود: کسی که مردم از زبانش بترسند، او در آتش است.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 19 

*****

[ترجمه کمره ای] :

3-امام صادق(علیه السّلام)فرمود: هر که را مردم از زبان او بترسند،در آتش باشد.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 261 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

3-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس که مردم از زبان او بترسند،در آتش باشد.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 31 

*****

شرح

*****

[شرح علامه مجلسی] :

: صحیح.

مرآة العقول ؛ ج 10 , ص 282 

*****

ص: 15


1- 1 . فی مرآة العقول ، ج 10 ، ص 280 : «بشره ، بالرفع [مبتدأ] ، و«إلیه » خبره ، والجملة حالیّة ک « یحدّثه » . ولیس فی بعض النسخ « علیه » أوّلاً ، ف «بشره » مجرور عطفا علی «وجهه » . وهو أظهر . ویحتمل زیادة « إلیه » آخرا ، کما یؤمی إلیه قولها : إذ أقبلت علیه بوجهک وبشرک » .
2- 2 . فی البحار : «بینما».
3- 3 . فی « ز » : «إذا» .
4- 4 . فی « بف » والوافی والبحار ، ج 75 : «شرار » .
5- 5 . یحتمل کون « تکره » علی بناء المعلوم و «مجالسته » منصوبة.
6- 6 . فی « ص » : «بفُحشه » .
7- 7 . الکافی ، کتاب الإیمان والکفر ، باب البذاء ، ح 2626 ، من قوله : «إنّ من شرّ عباد اللّه» . وفی الزهد، ص 68 ، ح 16 ، عن حمّاد بن عیسی ، عن شعیب العقرقوفی ، عن أبی بصیر ، مع اختلاف یسیر. تحف العقول ، ص 395 ، عن الکاظم علیه السلام ، ضمن وصیّته للهشام ، من قوله : «إنّ من شرّ عباداللّه» الوافی ، ج 5 ، ص 955 ، ح 3357 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 30 ، ح 20887 ؛ البحار ، ج 22 ، ص 131 ، ح 109 ؛ و ج 75، ص 281 ، ح 9 .
8- 8 . فی الجعفریّات : - «یوم القیامة» .
9- 9 . الفقیه ، ج 4 ، ص 352 ، ضمن وصیّة النبیّ صلی الله علیه و آله لعلیّ علیه السلام ، وفیه : «یا علیّ شرّ الناس من أکرمه الناس اتّقاء فحشه ، وروی شرّه » ؛ الجعفریّات ، ص 148 ، وفیهما بسند آخر عن جعفر بن محمّد ، عن آبائه علیهم السلام عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله الوافی ، ج 5 ، ص 956 ، ح 3361 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 31 ، ح 20890 ؛ البحار ، ج 75 ، ص 283 ، ح 11 .
10- 10 . فی « ج » والوافی : + «من » .
11- 11 . الفقیه ، ج 4 ، ص 352 ، ح 5762 ، بسند آخر عن جعفر بن محمّد ، عن آبائه علیهم السلام عن النبیّ صلی الله علیه و آله ، ضمن ï وصیّته لعلیّ علیه السلام ، مع اختلاف یسیر . راجع : الکافی ، کتاب الإیمان والکفر ، باب السفه ، ح 2617 الوافی ، ج 5 ، ص 956 ، ح 3359 ؛ الوسائل، ج 16 ، ص 31 ، ح 20891 .

4- الحدیث

4/2636 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ، قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : «شَرُّ النَّاسِ(1) یَوْمَ الْقِیَامَةِ الَّذِینَ یُکْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ».(2)

ترجمه

*****

[ترجمه مصطفوی] :

جابر بن عبد اللّٰه گوید: که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله و سلم فرمود: بدترین مردم در روز قیامت آنانند که از ترس بدی و شرشان اکرام و احترام شوند.

ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 19 

*****

[ترجمه کمره ای] :

4-رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود: بدترین مردم روز رستاخیز،آنانند که برای بدی آنها احترامشان می کنند.

ترجمه کمره ای ؛ ج 5 , ص 261 

*****

[ترجمه آیت اللهی] :

4-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

بدترین مردم در روز رستاخیز،کسانی اند که به خاطر شرشان آن ها را احترام کنند.

ترجمه آیت اللهی ؛ ج 4 , ص 33 

*****

شرح

*****

[ترجمه مصطفوی] :

: ضعیف علی المشهور.

(133) باب البغی

1- الحدیث

1/2637 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الاْءَشْعَرِیِّ، عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام ، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله (3): إِنَّ أَعْجَلَ(4) الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْیُ».(5)

ترجمه