خطبه فدکیه جلد 2

مشخصات کتاب

سرشناسه : ویسی، فیض الله، 1333.

عنوان و نام پديدآور : خطبه فدکیه: ذوالفقار فاطمه علیهماالسلام/ فیض الله ویسی.

مشخصات نشر : اصفهان: همای رحمت : نشر لیالی، 1393.

مشخصات ظاهری : 1088ص.: مصور؛ 5/14×5/21 س م.

یادداشت : کتابنامه:ص.1088؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر : ذوالفقار فاطمه علیهماالسلام.

موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- خطبه ها

موضوع : خطبه فدک

رده بندی کنگره : BP27/25/س4خ6 1394

رده بندی دیویی : 297/973

ص:1

شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

كلمه اَللّامِعُ : اسم فاعل از لمعان ، مصدر

به معناي روشن شدن و درخشيدن است : الضياء اللامع : روشنايي با درخشش ، درخشندگي فوق العاده زياد را «لَمَعان» گويند : مردمان تيز هوش و روشن را « المعي » مي گويند لامع درخشان ، درخشنده لمعه روشني لُمعه روشني

لَمَعَ الْبَرْقُ لَمْعاً وَ لَمْعاناً و لمُوُعاً وَ لَمِيعاً و تِلّماعاً ، درخشيد و روشن شد اين كلمه در قرآن نيامده است.

بَيِّنَة : از بان الشيء بَيَّنَ بَياناً ، يعني روشن شد . مي گويند هُوَ بَيِّنُ وَ هِيَ بَيِّنَةِ ، او روشن است . بيِّنَة به معناي متعددي نيز استعمال شده يعني آن چه كه امر مُبْهَمي را روشن مي سازد ، خواه آن امر روشن محسوس باشد مانند معجزه و يا عقلي باشد ، مانند برهان عقلي ، هر دو بيّنة است . بيِّنه هم به معناي لازم يعني روشن و هم به معناي متعدّدي روشن گر و روشن كننده ، استعمال مي شود .

« اَوَلَمْ تَأتِهمْ بَيِّنَةُ ما فِي الصُّحُفِ الاُولي(1)»

آيا با آنان نيامد آن چه روشن كننده در كتاب هاي انبياء گذشته بود ؟ و در آية شريفه «اِلّا اَنْ تَأتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ (2)»

هم به معناي لازم و هم متعدي استعمال شده كه معناي آن چنين مي شود ، گناه بزرگ و آشكار شده و با گناهي كه روشنگر كار آن ها باشد . بيّن ، به فتح با و كسر ياي مشدد ، پيدا و آشكار ، هويدا ، واضح ، بَيِّنَه مؤنت بَيِّنْ ، دليل و حجّت ، حجّت واضح آشكار شد و آشكار ، بيّنات جمع بانَ بَيناً و بُيُوناً ، جدا شد ، پيوست ، اَبانَ پيدا ، و بَيَّنَ پيدا و آشكار كرد آن را ، بيِّنَة ، بَيِّنات ج حُجَّت و دليل واضح اين كلمه در قرآن ( فقط كلمه بيِّنة ) 19 مورد آمده و سوره اي به نام بيِّنة نيز داريمكلمه بَضائِرهُ جمع بصيره ، قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ (3)

ص: 1


1- . سورة طه ، آية 133
2- . سورة طلاق ، آية 1
3- . سورة انعام ، آية 104

و نيز به معني بصيرت آمده قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي (1)، بگو اين راه من است كه خود و پيروانم را با بصيرت و آگاهي به طرف خدا دعوت مي كنيم ، پس بصيرت به معناي بيان و حجّت واضح است . بيِّنة بصائره: يعني دليل هاي قرآن روشن و يا روشن گر است.

بَصيرت به فتح با و را بينائي دانائي ، شاهد ، حجّت ، بصائر جمع ، بَصر بِه بَصَراً و بِصارَةً و بَصارَةً بينا گرديد و دانست آن را .

بَصَرَ ، اَبْصار ج ، بينايي ، چشم ، دانائي ، علم

اين كلمه در قرآن 160 مورد با ابعادش آمده است . و تنها بصائر پنج مرتبه آمده

1- انعام آيه 104

2- اعراف آيه 203

3- اسراء آيه 102

4- قصص آيه 43

5- جاثِيَه آيه 20

كلمه مُنْكَشِفَةٌ : يعني ظاهر و آشكار ، مُنْكَشِف ، بضم ميم و فتح كاف و كسر شين ، برهنه ، آشكار ، هويدار ، كشف به فتح كاف و شين ، سنگ پشت ، لاك پشت ، به معني كوزة بزرگ دهان گشاد ، و يخدان ، كشف به فتح كاف ، آشكار ساختن ، پيدا كردن ، برهنه كردن .كَشَفَ الشَّيء وَ عَنِ الشَّيِ كَشْفاً

آشكار كرد آن را از آن چه بر وي پوشيده بود كَشَفَ ، دفع كرد بدي و ضرر را

ص: 2


1- . سورة يوسف ، آية 108

اين كلمه در قرآن : 20 مورد با ابعادش آمده است . كلمه سَرائِرهُ جمع سَريره : با فتح سين به معناي راز و آن چه پنهان كنند، سَريره به فتح سين و كسر را راز ، آن چه مخفي كرده شود . به معني خصلت و نيّت ، سرائر جمع

اين كلمه در قرآن به خصوص سَرائر يك بار آمده در سوره طارق آيه 9 اِنَّهُ عَلي رَجْعِهِ لَقادِرٌ يَومَ تُبْلَي السَّرائِرُ ، يعني خداوند در روز بعث و قيامت بر مي گرداند بر اعاده اول و توانايي بر اين كار هست (همان طوري كه از نيستي شما را به وجود آورد) در روزي كه ظاهر شود نهان ها و درون مردم

منكشِفة سرائره : رازهاي قرآن ظاهر و آشكار است . مراد از آشكار بودن در نزد اهلش مي باشد و الاسرّ و راز را نمي شد و آشكار و علني نمي گشت . ]غير از أهلش ، يعني حضرات معصومين (علیهم السلام) به راز و اسرار قرآن آشنا و عالمند [كلمه بُرْهان ، بَراهين بَر وزن غُفران به معني حجت و دليل روشن و استوار همراه با يك نحو نور و تجسّم چنان كه مي فرمايد : يا اَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جائَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً

سوره نساء آيه 174 اي مردم شما از جانب خدا برهاني محكم آمد (رسولي با آيات و معجزات فرستاده شد) و نوري تابان به شما فرستاديم وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْلا اَنْ رَءَا بُرْهانَ رَبِّهِ (1)

، به راستي او بر يوسفقصد كرده و يوسف نيز اگر برهان الهي را نمي ديد آهنگ او را داشت و نيز در اصطلاح قرآن به معجزة برهان گفته مي شود . فَذالِكَ بُرْهانِ مِنْ رَبِّكَ (2)

اين دو (تبديل عصا به اژدها و يد بيضاء) دو برهان از طرف پروردگار مي باشد .

بَرَهَنَ عَلَيْهِ ، حجّت قائم كرد بر وي ، بُرهان حُجَّت. دليل ، بيان واضح اين كلمه در قرآن 9 مورد آمده است .

كلمه مُتَجَلّيَةٌ : مونت مُتَجَلّي ، يعني چيزي نمودار و روشن شد وَ النَّهارِ اِذا تَجَلّي (3)،

سوگند به روز وقتي كه روشن مي شود . . .

ص: 3


1- . سورة يوسف ، آية 24
2- . سورة قصص ، آية 32
3- . سورة ليل ، آية 2

جَلَهُ الشَّيء جَلْهًا ، ظاهر كرد آن را ، جَلَي الفِضَّة جَلّا ، درخشان كرد و جَلي داد تفره را ، تَجْليَةً ، آشكار كردن، تَجَلّيَ الشيء نگريست به سوي آن جلّي سوراخ سقف براي روشنايي

اين كلمه پنج مورد تكرار شده

1- سوره شمس آيه 3

2- سوره اعراف آيه 187

3- سوره اعراف آيه 143

4- سوره ليل آيه 2

5- سوره حشر آيه 3

كلمه ظَواهِرَهُ : جمع ظاهرة يعني بروز و آشكار شدن از هر جمله و عبارتي ، مردم هر زباني برحسب قواعد لغت و صرف و نحو آن ، معنايي را مي فهمند كه آن را ظاهر مي نامند ، هرچند احتمال معنايديگري هم برود . از اين جا معلوم مي شود كه ظاهر قرآن حجّت است طبق قاعده اصولي زيرا مي فرمايد : ظواهر قرآن تجلّي دارد و مي تواند به آن تمسّك و استدلال نمود و سخن آقايان اخباري ها كه مي گويند: قرآن همه اش مُجْمَل است و بايد تمامي آن با تفسير معصوم (علیه السلام) باشد علي الظاهر صحيح نباشد . [والله العالم بحقايق الاُمور] ظاهر پيدا ، هويدا ، آشكار ، نمايان ، ظاهره به كسرهاء مُؤَنث ظاهر ، ظاهرات و طواهر جمع ، ظَهَرَ ظُوُراً آشكار گرديد .

اين كلمه 60 مورد تكرار شده در قرآن با ابعادش

1- وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعْمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً (1)

ص: 4


1- . سورة لقمان ، آية 2

2- فيها قُريً ظاهِرَةً (1)

كلمة مُقْتَبِطٌ : اسم مفعول است و مصدرش اِقْتِباط ، يعني آرزو بردن براي كسي است بدون آن كه زوال آن را از وي بخواهد ، در مقابل حسد كه زوال آن را آرزو كند .

اِقتباط ، نيكوحال شدن ، شادشدن ، به آرزو آمدن ، غبطه داشتن ، غبطه به كسر غين ، شادماني و خوشحالي ، آرزوي نعمت و سعادت ديگران را داشتن بدون آرزوي زول نعمت آن ها ، غَبَطَهُ غَبْطاً و غَبْطِةً رَشك نمود و جلوه كرد در چشم او و آرزو نمود حال او را بدون آن كه زوال او را خواهد ، در قرآن اين كلمه نيامده است .كلمه اَشْيآعُهُ : جمع شيعه يعني گروه ها و قوميّت هاي مختلف كه ، در اعتقاد به قرآن متحّد هستند . و گفته اند : «شيعة الفرقه اِذا اختلفوا في مذهب و طريقة » وقتي كه اختلافي در مذهب يا روش بود به آنان شيعه مي گويند . . . و اشاره به همين معنا است . آية شريفه : «مِنَ الَّذينَ فَرَّ قُوادينَهُمْ وَ كانُوا شِيعاً . . . (2)

» فرعون خودش را به طايفه هاي مختلف تقسيم كرده بود كه همه در پي مقصد جداگانه بودند و به تصريح اهل لغت ، اطلاق شيعه به يك نفر و دو نفر و جمع مذكر و مؤنت صحيح است . در اين آيه شريفه در مفرد استعمال شده است «هذا مِنْ شيعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ»

سوره قصص آيه 15 و در جمع ، مانند روايت شريفه : «نَحْنُ الْعُلَماء وَ شيعَتُنا المُتَعَلِّمُونَ» از مجموع استعمال اين لفظ در موارد مختلف به دست مي آيد كه ، شيعه به فرقه اي گفته مي شود كه در محور عقيده و اعتقادي گرد هم آيند و در تقويت آن به هم ديگر ديگر كمك كنند و جمع آن شِيَع و اشياع است . شايد به اين معنا در قاموس اشاره مي كند «الشيعة الفرقة علي حِدَة» حاصل آن است كه تفرقه گاهي فقط پراكنده نمودن است مثلاً عده اي جمع مي شوند امّا چون برخلاف مصلحت است با قوّه ي قهري آن ها را پراكنده مي كنند ، ولي معناي عميق تري كه از قرآن استفاده مي شود تشكيل گروهي است ، زير پوشش هدف معيّني كه دنياداران و سياستمداران در هر عصري با ايجاد چنين زمينه هايي با زور در

ص: 5


1- . سوره سبأ ، آية 18
2- . سورة روم ، آية 32

اجتماعات بشري حكومت خود را تداوم مي بخشند . طبيعي است گروه ها به مرور در اجتماع طرف داراني پيدا مي كنند و ريشة اختلاف عميق تر مي شود .

از اين رو است كه قرآن درباره فرعون مي فرمايد : « وَ جَعَلَ اَهْلَها شيعاً (1)»

اما تفرقه بدون توسّل به زور بسيار سطحي و ناپايدار خواهد بود . چنانچه معناي قهر از اين آيه استفاده مي شود.«قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلي اَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوقِكُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِكُمْ اَوْ يَلبَسِكُمْ شيعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَاسَ بَعْضٍ(2) ، » بگو اي پيامبر ، خدا قادر و توانا است كه بر شما عذاب از سر و يا از زير گامهايتان بفرستد و يا شما را گروه گروه و ترس خطر بعضي از خودتان را به بعضي ديگر بچشاند .

و يا در آيه ديگر خداوند متعال تهديد مي فرمايد :

سوره روم آيه 32 كه گذشت آيه و ترجمة آن

اشاره

اَشْياع مانند شيع جمع شيعه است ، گاهي مي شود چند گروه با وجود اختلافاتي كه دارند در برابر جهتي اختلاف را كنار گذاشته و متحدالكلمة ، در برابر آن صف آرائي مي نمايند .

و به معناي : الكفر ملّة واحدة ، با وجود انواع مختلف چون در مقابل ايمان قرار مي گيرند يك ملّت محسوب مي شود و اين صف آرائي همواره در طول تاريخ ادامه داشته است يعني منكران انبياء (علیهم السلام) با وجود اختلافات خود بر عليه انبياء صف آرائي نمودند ، عصر نبوّت حضرت ختمي مرتبت

(صلی الله علیه و آله و سلم) نيز شبيه دوران هاي گذشته بود و به همين جهت است كه در قرآن مي فرمايد :

« وَ لَقَدْ اَهْلَكْنا اَشْيايَ كُمْ فَعَمَلْ مِنْ مُدَّكِر


1- . سورة قصص ، آية 4
2- . سورة انعام ، آية 65

نمي فهمد ، صدّيقه طاهره فاطمة زهرا (علیها السلام) در اين جملة كوتاه ، مغبتط اَشْياعَكُمْ ... اشعار مي فرمايد : هر چند متفرّق هستيد اما با شرط پيروي از اين هدف (قرآن) با همه اختلافات مورد غِبْطة ملل جهان خواهيد شد . ]ولي خوب متأسفانه از امام بر حقّ معصوم خود كنار گرفتند و اين اختلافات و بدعت ها را به وجود آوردند و ياري نكردند امام زمان خود ، اميرالمؤمنين (علیه السلام) (و همچنين طرف داران آن بزرگوار را ) و اين همه مصيبت ها را به بار آوردند .

شيعه به كسر شين ، دوستان ، ياران ، پيروان كسي ، شيع و اشياع جمع ، و گروهي از مسلمانان كه معتقد به خلافت بلافصل علي بن ابي طالب (علیه السلام) و اولاد آن بزرگوار مي باشند و حق هم با آنان است فقط و لا غير هم : شاعَ الْخَبر شيعًا و شُيُوعاً و مَشاعَةً و شيعَةً و شَيعَاعاً ، آشكارا و فاش شد خبر اين كلمه در قرآن 12 مورد آمده است و كلمه اَشياعكم يك بار در سوره قمر آيه 51 و اشياعهم يك بار سوره سبأ آيه 54

كلمه رضوان : رضا و خشنودي بسيار ، وچون رضايت الهي جلَّ شأنه رضايتي بزرگ و بسيار است . از اين رو رضوان در قرآن مخصوص ذات مقدّس احديت است : «وَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً (1) »

و به همين جهت نكره آورده شده است .

رضوان به كسر را به معني خشنود شدن ، خشنودي ، به معني بهشت هم مي گويند ، به معني دربان بهشت نيز گفته اند . رَضاهُ رَضْواً ، غالب شد او را در خوشنودي ورزيدن ، رَضِيَ عَنْهُ وَ عَلَيْهِ رِضْيً وَ رُضيً وَ رِضْواناً و رُضْواناً و مَرْضاةً ، خوشنود گرديد .

ص: 7


1- . سورة مائده ، آية 2

اين كلمه يعني فقط رضوان 13 مورد آمده است وَ رِضوانٌ مِنَ اللهِ اَكْبَرُ ، (1)برتر و بزرگتر از هر نعمت مقام رضا و خشنودي خدا را به آنان كرامت فرمايد .

كلمه قائِدٌ : اسم فاعل از مصدر مَقادَة و قيادَة ، به معني كشيدن چهار پايان و غير آن ، مي باشد .

قائد كشنده از فرار ، و جمع قادة و قُوّاد در برابر سَوْق به فتح سين به معناي راندن از عقب مي باشد.

قائد جلودار ، پيشوا ، سردار ، فرمانده ، سپاه قوّاد و قاده جمع

قادَ الدّابَة قَوداً و قيادَةً و قيادَاً وَ مَقادَةً و قِيادَةً ، رفت به دنبال چهار پا و دهانه آن را به دست گرفت ، قادَ الجَيش قِيادَةً ، سرلشكر گرديد .

كلمه مُؤَدٍّ : اسم فاعل از اَدّي يعني : ايصال و رساندن ، از باب اَدّاهُ تَادِيَّةً ، رسانيدن مي يابد ، اَدَّي الاَمانَةٍ الدَّين ، رسانيد و گذارد امانت و قرض را 6 مورد آمده است با ابعادش

كلمه النَّجاة : مصدر به معناي رستن است .

نجات به فتح نون به معني خلاص ، رهايي ، نَجامِنْ كَذانَجْواً و نَجاءً و نَجاةً رهيد از آن و خلاص شد.

اين كلمه دو مورد آمده است .

1- اِنّا مُنَجُوّكَ وَ اَهْلَكَ اِلّا امْرَاَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ (2)

2- اِلّا آلَ لُوطٍ اِنّا لَمُنَجَّوُهُمْ اَجْمَعِينَ (3)

كلمه بَيِّناتُهُ (تبيان) : بيّنات به فتح با و كسراي مشدد ، جمع بيّنه مي باشد به معني دليل ، حجت ، صحبت واضح و آشكار ، بيّنه مؤنت بيّن ، سابقاً نيز اشاره شد .

ص: 8


1- . سورة توبه ، آية 72
2- . سورة عنكبوت ، آية 33
3- . سورة حجر ، آية 59

بانَ بَيناً و بُيُوناً ، جدا شد پيوست بانَ بَياناً ، پيدا و آشكار شد ، بَيِّنْ پيدا و آشكار ، شد ، بَيِّنه ، پيدا و آشكار كرد آن را

تِبيان ، بكسر تا ، مصدر از بان الامر ، روشن گر ، فقط كلمه بيّنات 52 مورد در قرآن آمده است .

كلمه حُجَج : جمع حجّت ، به معناي دليل و برهان همراه با غلبه ، در حديث آمده «فَحجَّ آدم موسي»(1)

با برهان و دليل بر موسي غلبه كرد ، حجج به ضم حاء و فتح جيم ، جمع حجّة ، و حجّت به كسر حاء و فتح جيم مشدد يك حج يكبار حج كردن ، سال يا ماه ، حج حُجَّة به ضم حاء و فتح جيم مشدد.

برهان ، دليل ، حجج و حجاج ، جمع

حَجَّج حَجّاً ، بسيار رفت و آمد كرد ، آهنگ كردن ، بازداشتن ، غلبه كردن به حُجَّت ، قصد و آهنگ اين كلمه 33 مورد با ابعادش آمده است و كلمه حِجَج يك بار در سوره قصص آيه 27

كلمه مُحارِمُهُ : مَحارم جمع محرم به معناي ممنوع و حرام است ماده حَرَمَ و مشتقاتش همه به معناي منع است ، محروم يعني ممنوع . مَحْرم به فتح ميم و راء به معناي خودي و خويش نزديك و عضو خانواده كه زناشويي با او حرام باشد ، مُحرم بضم ميم و كسر را ، كسي كه احرام حج بسته باشد ، محرم بضم ميم و كسر حاء و راي مشدّد ، ماه اوّل از سال هجري قمري ، شهر الحرام و محرم الحرام هم مي گويند .

حَرَمَهُ الشَّيء حَريماً و حِرماناً و حِرْماً و حِرَمَةً و حَرِماً و حَريمَةً ، منع كرد و بازداشت او را از آن چيز و بي بهره گردانيد . حَرُمَ عَلَيْهِ حُرْماً و حُرمَةً و حَرامًا ، حرام گرديد بر وي

اين كلمه با ابعاد و مشتقاتش 64 بارآمده ، البتّه كلمه محارم نيامده ، اما بقيه الفاظ و ابعادش آمده است در قرآن به معناي تنگ دستي استعمال شده است «وَ فِي اَمْوالِهم حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْروُمِ (2)» در اموال متّقين حقّي براي سوال كننده و محروم است . در اين آيه چون محروم در مقابل سائل واقع شده مراد نيازمندي است كه رفع نيازش را نمي تواند اظهار بكند و مانع نيازش را از ميان بردارد از اين جهت است كه به چيزهاي ممنوع حرام گفته مي شود خواه ممنوع به منع تشريعي و يا به منع

ص: 9


1- . نهاية ابن اثير ، ج 1 ، ص 341
2- . سورة ذاريات ، آية 19

تكويني باشد مانند : «وَ حَرَّمْناعَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ (1) » به موسي تمام شيرها را حرام كرديم . مُسلَّم حرمت ، در اينجا تكويني است نه تشريعي ، چون تشريعي در اين مورد معنا ندارد ، سوره قصص آيه 12 و يا در آية ديگر مي فرمايد : «قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةً عَلَيْهِمْ (2)» ورود به شام را بر بني اسرائيل حرام كرديم . يعني منع تكوني

كلمه المُحَذِّرَةُ : تحذير شده از تحذير به معناي ترسانيدن و پرهيز نمودن از چيزي باترس مي گويند : رجل حاذر يعني مردم احتياط كار ، در قرآن اين ماده زياد آمده است 21 مورد ، با ابعاد و اشتقاقش مانند «وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما في اَنْفُسِكُمْ فَاحْذُروه (3)» «بدانيد آن چه در باطن شماست خدا مي داند پس از او بترسيد» مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَة آن چه در قرآن كريم به منع تشريعي از ارتكاب آن تحذير شده

كلمه فضائِلُهُ الْمَنْدوبَةُ : اعمال غير واجب از احسان ها و اعمال نيكو كه ، به آن ها در شرع دعوت شده مانند نماز شب و نوافل مستحب و با استغفار در سحرگاهان و به مستحب نيز مندوب گفته مي شود چون در شرع به آن ها دعوت شده است .

فَضَلَ فَضْلاً وَ فَضْلَةً باقي ماند فَضَلَ فَضْلاً ، افزون گرديد غالب شد بر او به بزرگي فَضِلْ – فُضُول ج فزوني بقيه از هر چيزي ، فَضْلَة – فَضَلات و فَضائِل ج ، باقي مانده از هر چيزي

و كلمه نَدب به فتح نون و سكون دال گريستن بر مُرده و ستودن او ، خواستن كسي براي كاري نَدب به فتح نون و سكون دال ، ظريف ، نجيب ، شتابنده به سوي فضائل و كارهاي خوب ، ندوب و ندباه ، جمع ، نَدَبَ فُلاناً لِلاَمْر اَو اِليَ الاَمْرِ خواند او را به كاري و بر اَنگيخت بر آن و متوجّه نمود ، مَنْدوب يعني : مستحب ، مُرده كه براي او گريه كنند و شمارش نمايند نيك هاي او رااين كلمه فضل با مشتقاتش ، 104 مورد آمده است . بدون ندب ، البته در احاديث و ادعيه آمده است مانند اين مورد فَلْيَنْدُبِ النّادِبُونَ ، پس بايد بگريند گريه كنندگان از براي آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دعاي ندبه

ص: 10


1- . سورة قصص ، آية 12
2- . سورة مائده ، آية 26
3- . سورة بقره ، آية 235

كلمه رُخْصَتُه الْمَرْهُونَة : رُخَص جمع رُخْصَتْ مانند غُرْفةُ غرف ، به معناي آساني و فراخي در كار مي باشد رُخْصَتْ بضم راء و فتح صاد ، ارزاني و سبكي و آساني اذن و اجازه

رَخُصَ الشَّيء رُخْصًا ، ارزان گرديد ، رُخْصَة و رُخُصَة ، آساني و فراخي در كاري ، آسان فرمودن در كاري ، تخفيف و تسهيل ، نوبت آب دادن مَوْتٌ رَخيصٌ مرگ سريع مَوْهُوبة ، به معني بخشيده شده ، آن چه كه خداوند متعال از اعمال آسان گرفته و آن ها را به مردم بخشيده و عنايت فرموده ، مَوهون سست ، لاغر ، خوار شده ، وَهن به فتح واو و سكون ها ، سست كردن ، سست شدن ، ضعف ، سستي ، وَهَنَ في العَمَلِ وَهْنًا وَ وَهَنًا سُستي كرد در كار : سُست گرديد .مَوّهون ، مَوهُونَة مؤنت ، مرد سست

اين كلمه 9 مورد در قرآن آمده و كلمه مُوهِنُ يك بار در سوره انفال آيه 18

در اين خطبه شريفه منظور چيزهايي است كه خداوند متعال بر بندگان خود عطاء مي فرمايد و مي بخشد كلمه شَرائِعُهُ : جمع شريعت اصل آن جاي ورود و در آمدن به آب و راه روشن را مي گويند .

راغب مي گويد : شرع مصدر است و اسم شده براي راه پيدا و گشاده و به آن شرع و شريعت گفته شده و سپس با استعاره و مجاز به طرية الهيه مي گويند چنانكه در آيه آمده « لِكُلٍ جَعَلْنا شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً » (1)شرع به فتح شين به معناي دين و مذهب ، طريقه و روش و آيتي كه خداوند براي بندگان تعيين فرموده ، شريعت به فتح شين به معناي سنّت ، طريقه ، مذهب ، آيين ، جاي برداشتن آب از رودخانه ، شرائع جمع ، شَرَعَ للقوم شَرْعاً پيدا كرد بر ايشان راه را شَرَعَ اللهُ لَنا آشكار ساخت خداوند بر بندگان راه را اين كلمه در قرآن در پنج مورد تكرار شده است .

1- سوره شوري آيه 13

2- سوره شوري آيه 21

3- سوره اعراف آيه 163

ص: 11


1- . سورة مائده ، آيه 48

4- سوره مائده آيه 48

5- سوره جاثيه آيه 18

الْمَكْتُوبَةُ : كنايه از حتمي بودن آن شريعت ها است ، مكتوبه نوشته شده ، نوشته ، نامه ، مكاتب جمع كَتَبَ الكِتاب كَتباً و كِتاباً وَ كَتبةً وَ كِتاباً ، نوشته آن را ، كتاب ، كُتُب و كُتب ج نوشته ، نامه ، آن چه در او نويسنده فريضه و حُكْم اندازه ، اين كلمه سه بار آمده است .

1- سوره آل عمران آيه 127

2- سوره مجادله آيه 5

3- سوره مجادله آيه 5

كلمه تَزْكيَةً : پاكيزه كردن و ستودن ود و نسبت دادن بي گناهي به خود و اجتناب از آن نيز در قرآن كريم آمده است «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحَمْتُهُ ما زَكي مِنْهُمْ مِنْ اَحَدٍ اَبَداً وَلكِنَّ اللهَ يُزَكّي مَنْ يَشآءُ (1)»

اگر فضل خداوند برشما و رحمتش نباشد يك نفر از شماها به سوي صلاح و نيكوئي گرايش پيدا نمي كند . . . تزكيه به فتح تا و كسر كاف و فتح يا ، پاك و پاكيزه كردن ، بي آلايش ساختن ، زكاة دادن زَكَ الشَّيْخ زَكاً وَ زَكَكاً و زَكيكاً ، به جهت سستي و ناتواني كوتاه گام رفت ، و از اين باب است زَكا زَكاءً و زُكُوّاً و زَكِيَ زَكاءً جمع كرد و افزون شد زَكّي تَزْكيَةً زكات دادن از مال پاكيزه گردانيدن ، ستودن خود را ، زكات از كسي گرفتن

اين كلمه 60 مورد در قرآن تكرار شده است با ابعادش ، كلمه تَنْسيق: به معني نظم و ترتيب دادند .

برشته كشيدن و تربيت دادن و آراستن سَنَقَ الدُّرّ سَنْقاً ، داد آن را ، نَسَقَ الْكَلامَ ، عطف كرد بعض آن را بر بعضي ، نَسَقَ الشيء آراست و ترتيب داد ، نَسْق سخن را به يك روش و سياقت راندن ، نَسيق ، آن چه كه به يك روش و ترتيب باشد .

ص: 12


1- . سورة نور ، آية 21

كلمه سَخَط: به ضم و سكون خا يا فتحة سين و خاء خشم گرفتن در مقابل رضا به معناي خشنودي سُخط بضم سين يا فتح سين و خاء ، خشم ، غضب ، قهر، خشمگين ، سَخِطَ الرجل سَخَطاً خشم گرفت ناخشنود شد . سُخْط و سُخُط و سَخَط ، ناخشنود ، ضدّ رضايت

اين كلمه در چهار سوره آمده است .

1- سوره مائده آيه 80

2- سوره توبه آيه 58

3- سوره محمد آيه 28

4- سوره آل عمران آيه 162

كلمه مَنْماةً : صيغه مبالغه از نمو مانند مفضال ، يعني بسيار وسيله رشد و نمو

نَمي المال نَميًا و نُميًّا و نَماءً و نَمِيَّةً ، بسيار و افزون گرديد مالكلمه حِقْن : به معني نگهداري بازداشتن خون از ريختن حُقنه بضم خاء ، داروي مايع كه از طريق مقعد داخل روده ها كنند اِماله كردن

حَقَنَهُ حَقْناً ، حبس كرد و بازداشت آن را حَقَنَ دَمَ فُلان ، رهايند او را از قتل

كلمه المَكايِيل : جمع مكيال بر وزن مفتاح پيمانه ها ، مِكيال به كسر ميم پيمانه كالَ القَمْح و غيره كَيْلاً وَ مَكيلاً و مَكالاً ، پيمانه كرد آن را

كَيّال پيماينده ، پيمانه كننده ، مَكيل وَ مَكيلَة ، مَكايل ج ، مِكْيال ، مَكاييل ج پيمانه

اين كلمه 16 مورد آمده است با ابعادش

كلمه موازين : جمع ميزان ، آلت سنجش

ص: 13

ميزان به كسر ميم به ترازو ، اندازه ، مقدار ، موازين جمع و به معني نام برج هفتم از بروج دوازده گانه وَزَنَ الشَّيءَ وَزْناً وَ وِزِنَةً ، سنجيد سبكي و سنگيني آن را

ميزان ، مَوازين ج ترازو و اندازه ، عدل

اين كلمه 23 مرتبه آمده است و مَوازين يك بار در سوره انبياء آيه 47 و مَوازينُهُ 6 مورد آمده است .

كلمه بَحْسٍ : به معناي نقص و كم دادن در آية شريفه آمده است : « نُوَفِّ إِلَيهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ (1)»

« اعمال آن ها را بدون كم و كاست به آنان ارائه مي دهيم و آنان در اعمالشان نقصاني نمي بينند »و نيز در آيه : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ (2)»

يوسف را به قيمت نازل و اندك فروختند (با بهائي كم ، دِرهم هائي چند ) . بَخس بفتح با و سكون خاء به معناي ناقص ، كم ، اندك ، زميني كه بدون آب ياري حاصل بدهد ، زراعت ديم.

بَخَسَهُ بَخْساً كاست و كم كرد حق او را اين كلمه در قرآن 7 مورد آمده است .

1- سوره اعراف آيه 85

2- سوره هود آيه 85

3- سوره شعراء آيه 183

4- سوره بقره آيه 282

5- سوره هود آيه 15

6- سوره يوسف آيه 20

7- سوره جن آيه 13

ص: 14


1- . سورة هود ، آية 15
2- . سورة يوسف ، آية 20

كلمه قَذف: انداختن شي «وَ قَذَفَ في قُلُوبِهِمْ الرُّعْب (1)»

« در قلوب آن ها رعب را انداخت و در اصطلاح شرع ، نسبت دادن مسلماني به زنا و به لواط و تُهْمَت زدن بر آنان ، دشنام و فحش دادن قَذْفُ الْمُحْضَةِ ، به زنا خواند و متّهم كرد زن شوهردار را قَذَالرَّجُلَ ، فحش و دشنام داد ، او را اين كلمه 9 مورد در قرآن آمده است »

شرح و توضيح : قرآن بهترين است .

متن : زَعيمٌ حَقٌّ لَهُ فيكُمْ وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ وَ بَقِيَّةُ اسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ كِتابُ اللهِ النّاطِقُ وَ الضِّياءُ اللامِعُ

سرپرست حقّ از براي او در ميان شما و ميثاقي كه به شما ارزاني داشته و جانشيني كه در ميان شما قرار داد كتاب گويا و نور بلند و پرتو درخشان الهي است ،

شرح : در واقع قرآن يك وسيله و ارتباطي بين خالق و مخلوق مي باشد .

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

« اِنّي تارُكُ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي سمّاهما ثقلين لأن الاَخْذبها و العمل بهما ثقيل و يقال لكل خطير ثَقَل » (2)

«كتاب خدا و عترت را ثقيل ناميد چه اين كه دست يافتن و عمل به آن دو ثقيل است و به هر امر مهم «ثقل» گفته مي شود .

« و النور الساطع . . . » يكي از مسائل مهم به دست آوردن معناي نور است كه در قرآن و احاديث و ادعيه بسيار استعمال شده است ، مفسّرين گفته اند كه به طور مجاز استعمال شده است ، نور يعني اعمال نيك در مقابل ظلمت كه مجازاً دربارة جهل استعمال شده است و يا اين كه ايمان به «حياة» و از «موت» به ضلالت تعبير شده است .

اما با تأمل و تدبّر در قرآن مي توان فهميد كه حيات و نور يكي از حقاقيق واقعي است و به طور مجاز استعمال نشده است :

ص: 15


1- . سورة حشر ، آية 2
2- . النهاية في غريب الحديث و الاثر ، ج 1 ص ، 216

قرآن مي فرمايد : « اَفَمَنْ شَرَعَ اللهُ صَدْرَهُ لِلاسلامِ فَهُوَ عَلي نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللهِ اُولئِكَ في ضَلالٍ مُبينٍ (1)

»«آيا چگونه شما كسي كه خدا به او گشادگي سينه داده و داراي نوري از پروردگارش مي باشد با آنان كه دچار تنگي سينه شده و ايمان در آن نفوذ نمي كند ، همسان قرار مي دهيد و واي بر سخت دلان كه ذكر خدا را نمي پذيرند ، آنان در گمراهي آشكار به سر مي برند . خدا بهترين حديث را فروفرستاد و آن كتاب متشابهي است كه ، از خواندن آن مو بر تن آناني كه از خدايشان مي ترسند ، راست مي شود سپس پوست و قلبشان به ذكر خدا نرم و آرام مي گردد » و يا مي فرمايد : «فَمَنْ يُرِدِ اللهُ اَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاسلامِ وَ مَنْ يُرِدْ اَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضيقاً حَرَجاً كَماَنَّما يَصَّمَّدُ فِي السَّمآءِ كذلِكَ يَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَليَ الَّذينَ لا يُوْمِنُونَ (2)»

« پس كسي را كه خدا مي خواهد هدايتش كند سينه او را براي اسلام باز مي كند و كسي را بخواهد گمراه كند سينه او را تنگ و دچار زحمت مي نمايد همچون كسي كه به آسمان صعود مي كند . . . »

و در دعاي صحيفة سجاديّة امام زين العابدين (علیه السلام) مي فرمايد : «اللهُمَّ اِنَّكَ اَعَنْتَني عَلي خَتِمْ كِتابِكَ الَّذي اَنْزَلْتَهُ نوراً » (3)

يعني بار الها تو مرا به ختم قرآني كه نور فرستادي كمك فرمودي و در چند جاي قرآن به نور توصيف شده است .

« . . . قَدْ جآءَ كُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ (4)»

خداوند براي هدايت شما نوري عظيم و كتابي به حقّانيّت آشكار آمد و نيز در سوره اعراف و توبه وصف و تغابن آمده است .

ص: 16


1- . سورة زُمَر ، آية 22
2- . سورة انعام ، آية 125
3- . دعاي 42 صحيفة سجاديّة
4- . سورة مباركه مائده ، آية 15

از امام صادق (علیه السلام) مرويست كه فرمودند:« وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَإِذَا أَعْطَاهُ ذَلِكَ اَنْطَقَ لِسَانَهُ بِالْحَقِّ وَ عَقَدَ قَلْبَهُ عَلَيْهِ فَعَمِلَ بِهِ» (1)

وقتي كه خداوند خيري را بر بنده اي ارده كند سينه او را براي اسلام باز مي كند ، و اگر چنين موهبتي را خداوند به او ارزاني داشت ، آن گاه زبانش به حق گويا شده و قلبش با حق پيوسته و در نتيجه به حق عمل مي نمايد.

پس در هر روحي مَنفذ و راهي براي ارتباط با عالم سنخ خود (غيب) موجود است ، و علاوه بر وجود منفذ بايد مواد سالم باشد كه خَلاء آن منفذها و دريچه ها را از بين ببرد ، تا در پرتو استفاده از مواد سالم حيات و زندگي ديگر بيايد .

قرآن كريم بهترين غذا و مواد سالم براي روح انسان است كه خلاء موجود در آن را از بين مي برد . و به همين نكته ، جمله « النور الساطع » حضرت اشاره فرموده است .

« كتاب الله الناطق » كتاب را به ناطق توصيف فرموده چون مقصود را با بلاغتي معجزآسا مي رساند ، مانند آن است كه ، سخن مي گويد ، در قرآن نطق را بيان مي نامند « علّمه البيان» چون انسان به وسيلة نطق مقاصد خود را بيان مي كند ، و نطق است كه معني را روشن مي كند .

قرآن مي فرمايد : « اَمْ اَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يَشْرِكُونَ (2)»

آيا دلائلي كه ما فرو فرستاديم بر آن چه آنان شريك قرار مي دهند دلالت دارد ؟

يا اين آيه شريفه « هذا كِتاباً يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ باِلحَقِّ (3)»

اين كتاب ما حق را بر شما مي گويد . پس كتاب الله ناطق ، يعني مقاصد قرآن به اندازه اي روشن است مانند نطق و بيان كه ، ديگر جاي ابهامي باقي نمي ماند .

ص: 17


1- . تفسير نور الثقلين ، ج 1 ، ص 766 ، ذيل سورة انعام ، آيه 126
2- . سورة روم ، آية 35
3- . سورة جاثيه ، آية 29

بلي يك سوال در اينجا پيش مي آيد و آن اين كه ، اگر قرآن روشن و واضح است و هيچ ابهامي در آن نيست پس چرا تمام مذاهب اسلامي به قرآن استدلال كرده اند ، و اگر كاملاً روشن بود ، ديگر اين همه مذهب باطل از آن استفاده نمي كردند ؟

قرآن و عترت

اشاره

وجود مقدس اميرمؤمنان (علیه السلام) به ابن عباس در هنگامي كه او را براي بحث به سوي خوارج نهروان مي فرستد توصيه مي فرمايد : با خوارج با قرآن بحث نكن «فَاِنَّ الْقُرْآنَ حَمّالُ ذُو وُجوهٍ» قرآن داراي معاني متعدد و چندين وجه است پاسخ اين است كه ، ما مي گوئيم مقاصد قرآن كريم روشن است نسبت به گوينده اش به اين معنا كه واضح است براي آناني كه كتاب به بين آنان نازل شده و يكي از هدف هاي اساسي اين كار آن است كه ، مردم اهل بيت (علیهم السلام) را ترك ننمايند و بناچار در كشف حقيقي معاني قرآن به آنان مراجعه نمايند و اگر چنين هدفي در ميان نباشد همين قرآني كه براي رفع اختلاف نازل شده خود سبب اختلاف خواهد بود . چون همه اختلاف و مصائب كه بر مسلمانان آمد و چندين فرقه شدند و به قول قرآن كه بايد چنگ بزنند به ريسمان و رشته ايمان (1)

يعني به دو چيز چنگ بزنند ، همان كه رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اَيُّها الناس انّي قد خلّف فيكم الثقلين (اني تارك فيكم الثقلين) كتاب الله و عترتي اهل بيتي . . .(2)

، هان اي مردم : من دو چيز پر بهاء در ميان شما مي گذارم (به عنوان وديعه و امانت) مي روم يك كتاب خدا و يكي هم عترت و اهل بيت من . . . كه هر دو از هم جدا نمي شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند .

حذيفة بن اسيد غفاري گويد : چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از حجة الوداع با ما مراجعت كرد و به جُحْفه (منزلي ميان مكه و مدينه ) رسيد به اصحاب خود دستور داد فرود آيند همه جمعيت در منزل هاي خود جا گرفتند ، سپس جار كشيده شد براي نماز و به اصحاب خود دو ركعت نماز خواند به به آن ها رو كرد و فرمود : خداوند لطيف خبير به من خبرداده كه مي خواهم بروم(رحلت كردن) و شما هم خواهيد مُرد ، فرض كنيد من دعوت حق را اجابت كردم ، من پيش خدا نسبت به امر رسالت و نسبت

ص: 18


1- . واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا آيه 103 آل عمران : چنگ بزنيد به رسيمان (محكم الهي) همه با هم و متفرّق نشويد كه منظور ولايت ائمه (علیهم السلام) اند . خصوصاً ، اميرالمؤمنين علي (علیه السلام)
2- . لهوف ص 36 ، چاپ : نوين اسلام قوم ، تاريخ انتشار : پانزدهم بهار 1385 – شب هاي پيشاور ، ص 492 تا 504 – ترجمة اثبات الوصية ص 261 ، انتشارات : كتاب فروشي : اسلاميه ، چاپ : اسلاميه

به كتاب و حجّت خداوند را كه ميان شما به جا گذاردم مسئولم و شما هم مسئوليد ، شما به پروردگار خود در اين موضوع چه خواهيد گفت ؟ عرض كردند : گواهي مي دهيم كه رسالت خود را تبليغ كردي و نصيحت به جا آوردي و كوشش نمودي خداي يگانه تو را از طرف ما بهترين پاداش عطا نمايد ، سپس فرمود : شما نيستيد كه ، عقيده داريد و مي گوئيد خدا يگانه است و من از جانب او به سوي شما فرستاده شدم و عقيده داريد كه ، بهشت حق است ، دوزخ حق است ، زنده شدن پس از مرگ حق است ؟ همه گفتند شهادت مي دهيم به همه اين ها ، فرمود : بار خدايا گواه گفتار آن ها باش، متوجّه باشيد من شما را شاهد مي گريم و خود گواهم كه خدا مولاي من است و من مولاي هر مسلمانم و من از هر مسلماني و مومني از خودش اَوْلي هستم ، آيا به اين مطلب اعتراف داريد براي من و گواهي مي دهيد براي من ؟ گفتند : آري براي تو به آن گواهي مي دهيم ، سپس فرمود .

«فقال : اَلا مَن كُنْتُ مَوْلاهُ فَاِنَّ عَلِيًّا مَوْلاهُ . . . » هر كه را من مولا و آقاي او هستم علي مولا و آقاي اوست و آن علي همين است ، سپس دست علي (علیه السلام) را گرفت و به دست خود آن حضرت بلند كرد ، تا سفيدي زير بغل هر دو نمايان شد .

سپس فرمود : « اَللّهُمَ وَ آلِ مَنْ وَالاهُ وَ عادٍ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اَخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ » خدايا دوست او را دوست باش و دشمن او را دشمن ، يار او را يار باش و به خود واگذار او را كه آن حضرت را واگذارد. من پيش از شما به بهشت مي روم و منزل شما را آماده مي كنم و شما فردا در حوض كوثر بر من وارد مي شويد و آن حوضي است كه به اندازه بُصْري تا صَنعاء(1) پهناي آن است و به شماره ستاره هاي آسمان جام هاي نقره دارد ، متوجّه باشيد من فرداي قيامت از شما بازخواست مي كنم كه به آن چهامروز شما را بر آن گواه گرفتم چه كرديد ، اين بازپرسي در هنگامي است كه سرحوض بر من وارد مي شويد . مي پرسم كه ، بعد از من با ثقلين چه كرديد ملتفت باشيد كه ، در موقع ملاقات با من گزارش بدهيد با آن ها چگونه رفتار كرديد ، عرض كردند : يا رسول الله اين دو ثقل كدام است ؟ فرمود : ثقل اكبر كتاب خداي عَزَّوَجَلّ است واسطه اي كه از طرف خدا و من به سوي شما كشيده شده ، يك طرفش به دست خداوند است و طرف ديگرش به دست شما است ، عِلْم آن چه پيش گذشته و آن

ص: 19


1- . بُصري شهري است در شام و صنعاء پايتخت يمن است و قريب چهارصد فرسنگ فاصله دارند

چه مانده است تا روز قيامت در آن است ، اما ثقل اصغر هم پيمان قرآن است . علي بن ابي طالب و خانوادة آن حضرت (علیهم السلام) اين دو از هم جدا نشوند تا در سرحوض بر من وارد شوند . (1)

امّا اين مصيبت ها و كشمكش ها از اين جا شروع شد .

اهانت به مقام شامخ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

عبدالله بن عبّاس گويد : چون زمان رحلت (شهادت) رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرا رسيد ، گروهي كه عمربن خطّاب نيز در ميان آنان بود در خانه حضور داشتند ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : بيائيد نامه اي براي شما بنويسم تا هرگز پس از آن گمراه نشويد ، عمر گفت : «لا تَأتُوهُ بِشيءٍ فَاِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآن حَسبُنا كِتابُ اللهِ» چيزي نياوريد كه درد بر او غلبه كرده ، و قرآن نزد شما هست ، و كتاب خدا ما را كافي است ، ميان اهل خانه اختلاف افتاد و به مخاصمه پرداختند ، عدّه اي مي گفتند : برخيزيد «كاغذ بياوريد» تا رسول خدا برايتان بنويسد ، و عدّه اي ديگر سخن عمر را مي گفتند ، چون سر و صدا بلند شد و اختلاف بالا گرفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : از نزد من برخيزيد و مرا تنها بگذاريد . ابن عباس هميشه مي گفت : تمام مصيبت ها از همان وقتي شروع و آغازشد كه با اختلاف و شلوغ كاري خود مانع از آن شدند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن نوشته را بر ايمان بنويسد . (2)

متن : بَيِّنَةٌ بَصائِرهُ : مُنْكَشِفَةٌ سَرائِرُهُ مُتَجَلِّيتهٌ ظواهِرَهُ مُغْتَبِطَةٌ بِهِ اَشياعُهُ .

شرح : بيّنه بصائره ، دلائلي كه قرآن بر توحيد و نبوّت و قيامت آورده همه روشن و واضح است مثلاً براي اين كه نشان بدهد ارادة خداوند غالب است اين موضوع را در داستان حضرت يوسف (علیه السلام) مجسّم مي كند . « وَ اللهُ غالِبٌ عَلي اَمْرِه وَ لاكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ (3)»

قرآن قبلاً با نمايش دادن حسد برادران مي فهماند كه هيچ كس مايل نيست كه در ديگري برخود مزيّتي و امتيازي را ببيند حتي برادر تا چه رسد به نزديكان ديگر ، چرا ممكن است از تقدّم و فضيلت يكي از افراد خاندان بقيّة افراد همان خانواده

ص: 20


1- . خصال مترجم ج 1 ص 101
2- . امالي شيخ مفيد ص 48 ، شب هاي پيشاور ، ص 667 تا 671 به نقل از دانشمندان سُنّي مذهب ، صحيح بخاري ، كتاب العلم ، باب كتابة العلم ج2 ص 118 و ج 4 ص 5 ، باب قول المريض از كتاب المرضي ، ص 5 و ج 6 ، باب مريض النّبيّ و وفاته ص 11 و ج 4 ، كتاب الجهاد ، باب جوائزالوفد ص 85 ، صحيح مسلم ج 6 ، كتاب الوصيّة ، باب ترك الوصيّة ، كامل ابن الثير ج 2 ص 217 ، تاريخ طبري ج3 ، ص 193 ، كنزل العمال ج 3 ص 318 ، جامع الاصول ابن اثير ج 11 ص 69 و 71 ، طبقات الكبري ابن سعد ج 2 ص 27.
3- . سوره يوسف ، آية 21

خوشحال و مسرور گردند ، ولي انگيزة اين خوشحالي آن است كه ، از خاندان خودشان خارج نشده و گرنه اگر از برادري پرسيده شود كه ، امتيازي را تو يا برادرت بايد ببري و هر دو نمي شود ، مسلّماً در اين مقطع خود را ترجيح خواهد داد و اگر به برادر بدهند ناراحت مي شود . و بر همين اساس است كه يعقوب (علیه السلام) به يوسف (علیه السلام) تاكيد مي كند كه خواب خود را از برادران پوشيده دار ، امّا با وجود اين احتياط برادران محبّت بيشتر پدر را نسبت به يوسف درك كردند و تاب تحمّل چنين امتيازي را نداشتند ، دست به توطئه زدند ، و آن حضرت را در چاه افكندند .

حضرت يوسف (علیه السلام) از چاه در آمد و به بردگي فروخته شد و بردگي در منزل عزيز مصر اقامت نمود ، از طرفي هم برادران مي پنداشتند كه «عُصْبَه» هستند يعني گروه متشكل و نيرومند و خيالشان ازناحية يوسف راحت بود امّا خدا مغلوب كارش نيست بلكه بر كار خود غلبه دارد ، تا رسيد روزي كه همة اين مردان نيرومند در برابر يوسف (علیه السلام) فرمان روا ، صف كشيده و ذليلانه به آن حضرت گفتند :

« . . . يا اَيُّها العزيزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئنا بِبضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَاوَفِ لَناَ الْكَيْلَ وَ تَصدَّقْ عَلَيْنا اِنَّ اللهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ (1)»

«اي ارجمند ! ما و خاندان ما دچار تنگ دستي شده . با سرمايه اندك به پيشگاه تو آمديم پس پيمانه ما را سرشار كن و برسم صدقه با ما رفتار كن خدا صدقه دهندگان را جزا مي دهد . »

قرآن اين گونه تصوير مجسّم از غلبة خداوند را ارائه مي دهد به هر چه اراده اش تعلّق گيرد غالب مي شود و از اين گونه نمونه ها در قرآن فراوان است مانند خِلْقَتْ آدم (علیه السلام) خِلْقَت عيسي ، مُكْنَت دادن جناب سليمان و داود ، خلقت آسمان ها و زمين و از همه بالاتر و عالي تر وجود مقدّس رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيت آن بزرگوار كه علّت غائي براي مخلوقاتند.

مُنْكَشِفَةٌ سَرائِرُهُ : باطن هاي قرآن ظاهر و منكشف است شايد مراد از باطن قرآن در مقابل ظاهر آيه اي باطني باشد ، و ممكن است چند باطن ، يعني معاني مخفي يك يك آيات كه جزاهلش آن ها را درك نمي يابد در روايات آمده است كه مراد از «بطون قرآن» معناي دوّمي است . و مراد از انكشاف باطن در نزد اهلش هست كه عبارت از اهل بيت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مي باشد .

ص: 21


1- . سورة يوسف ، آية 88

مُتَجَلِيَّتَهٌ ظَواهِرَهُ : ظواهر قرآن مُتَجَّلي است ، ظاهر در لغت ، مقابل باطن است ، ولي ظاهر در اصطلاح علم اصول در مقابل نصّ است ، و اين اصطلاح هم از ريشة لغوي گرفته شده است ، ظاهر آن معنائي را مي گويند كه : عرف از آن لفظ ، آن معنا را مي فهمد هر چند احتمال معناي ديگر هم داشته باشد.

به بعضي از محدّثين و اخبارين نسبت داده شده كه آنان ظواهر قرآن را حجّت نمي دانند و مي گويند: قرآن به طور كلي مجمل و مانند «المص» است كه بايد از طريق اهل بيت (علیهم السلام) تفسير شود يعني : خلاصه مبيّن و مفسّر قرآن چهارده معصوم (علیهم السلام) مي باشند .

در اين باب بايد رجوع كرد در مباحث اصولي مانند رسائل شيخ انصاري و ديگر كتب اصولي كه فعلاً مورد بحث ما نيست .

اين بحث مفصل است ، در آيات محكم و متشابه ناسخ و منسوخ ، ظاهر و باطن

مُغْتَبِطَةٌ بِهِ اَشْياعُهُ پيروان اين كتاب بايد مورد غبطه و آرزوي ملت هاي ديگر گردند و مقام شامخي در تمام ابعاد زندگي به دست آورند تا ماية حسرت و رشك ديگران باشد .

اميرمؤمنان علي (علیه السلام) در اين باره مي فرمايد:

« الله اللهَ فِي القُرآنِ لا يَبْسِقَّنَكُمْ بِالعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ ، (1)

خدا را ، خدا را درباره قرآن (توصيه مي كنم) مبادا ديگران (اجانب) در فهم آن بر شما پيشي گيرند .

متن : قائِدٌ اِليَ الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ مُؤَدٍّ اِليَ النَّجاةِ اسْتِماعُهُ بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللهِ المُنَوَّرَةُ وَ عَزائِمُهُ الْمُفسَّرَةُ

به تبعيّت از قرآن ، به بهشت رهنمون است . رضوان يعني خشنودي و پسنديدن در مقابل ناخشنودي و خوش نداشتن و بد داشتن كه سخط و غضب است گفته مي شود . رضا و مقابل آن سخط در اين باره وارد شده

« وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَاِنْ اُعْطُوا مِنْها رَضَوُا وَ اِنْ كَمْ يُعْطَوْا مِنْها اِذاهُمْ يَسْخَطُونَ » (2)

ص: 22


1- . تحف العقول ، ص 194 ، نامه 47 ، نهج البلاغه
2- . سورة توبه ، آيه 58

« بعضي از منافقين در حق در پخش صدقات تو را مورد عيب قرار مي دهند چه ، اين كه اگر از صدقات به آنان پرداخته مي شد خشنود و اگر داده نمي شد خشمگين مي شدند » كه خشنودي پروردگار بزرگترين خشنودي ها و اساس هر سعادت و نيك بخشي است .

« مُؤَدٍ اِليَ النَجّاةِ اِسْتِماعُهُ » گوش دادن به قرآن ، انسان را به نجات مي رساند ، خود قرآن اين مطلب را اشاره فرموده است :

« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآنِ ما هُوَ شِفآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤمنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلّا خَساراً » (1)

«آنچه شِفا و رحمت از قرآن بود بر مؤمنين فرستاديم ولي ستم گران جز خسارت از قرآن سودي نخواهند برد» هويدا است تا شخص در محل استعداد پذيرش قرآن نباشد و راه هاي قلب مسدود باشد شنيدن قرآن سودي نخواهد بخشيد . مانند مشركين كه دل خوشي نداشتند از آيات خداوند متعال از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چيزي بشنوند پس استماع و گوش دادن به قرآن به شرطي نجات بخش است كه در اثر معاصي در قلب كدورت نباشد و با چنين شرطي قرآن شِفا و رحمت است .

« بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللهِ الْمُنَّوَّرةُ» به وسيله قرآن مي توان به حجّت هاي روشن گر الهي دست يافت ، چنان روشن گري كه ديگر عذري باقي نگذارد ، خواه حجّت هايي كه ذات اقدس الهي به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وحي فرمود و يا حجّت هايي كه به پيامبران ديگر (علیهم السلام) الهام فرمود . مانند حضرت ابراهيم (علیه السلام) و ديگر انبياء (علیهم السلام) متن : « وَ مَحارِمُهُ المُحَذِّرَةُ ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةٌ ، وَ بَراهِينُهُ الكْافيَةُ ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدوُبَةُ ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوْبَةُ وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ»شرح : «محارِمُهُ المُحَذِّرَةُ » با قرآن مي توان به كارهاي حرامي كه موجب عذاب و سخط الهي است دست يافت يعني آگاه شد ، و از حرام الهي در قرآن به « حدود » مرزها تعبير مي نمايد : در سوره طلاق آيه مي فرمايد : آناني كه زن هايشان را طلاق رجعي داده اند آنان را از خانه هايشان بيرون نكنند مگر اين كه مرتكب گناه بزرگ بشوند ، سپس مي فرمايد : « وَ تِلْكَ حُدُوُدُ اللهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ (2)

»

ص: 23


1- . سورة اسراء ، آيه 82
2- . سورة طلاق ، آية 1

آن تحريم بيرون كردن از خانه ، و دستورات ديگر ، در طلاق ، مرزهاي الهي هستند ، از آن ها تجاوز ننمائيد ، چه اين كه هركس از مرزهاي الهي تجاوز نمود به خود ستم كرده است .

در قرآن 19 مورد در مورد احذار و برحذر داشتن از سخط و غضب خداوند متعال ، اشاره كرده است .

1- يَحْذَرُ الْمُنافِقونَ اَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما في قُلوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا اِنَّ اللهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ(1) ترسند منافقان كه فرستاده شود بر ايشان سوره اي كه آگاهيشان دهد . به آن چه در دل هاي ايشان است بگو استهزاء كنيد همانا خدا است برون آورنده آن چه مي ترسيد .

2- فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ اَمْرِهِ اَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ اَوْصيَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ .(2)

پس بايد بترسند از آن كه سرپيچند از فرمانش كه برسدشان آزمايشي يا برسدشان شكنجه دردناك

3- وَ قائِماً يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّه .

(در صفات افراد متواضع و فروتن كه شب ها براي عبادت و سجود كنان ) و ايستاده و مي ترسند از آخرت و اميدوار و رحمت پروردگار خويش را جويانند .4- وَ ما كانَ المُؤمنونَ لِيَنْفِروُا كافَّةً فَلَؤا لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدّينِ وَ لِيُنْذِروُا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَروُنَ (3)

و نرسد مؤمنان را كه كوچ كنند همگي پس چرا كوچ نكنند از هر گروهي از ايشان دسته اي تا دانش و علم (ديني ) جويند در دين و تا قوم خود را بترسانند هنگامي كه بازگردند به سوي آنان شايد كه ايشان بترسند و بر حذر باشند .

5- وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الاَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَونَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانو يَحْذَروُنَ ، (4)

ص: 24


1- . سورة توبه ، آيه 64
2- . سورة نور ، آيه 63
3- . سورة توبه ، آيه 122
4- . سورة قصص ، آيه 6

و فرمان روائي ايشان را در زمين و بنمايانيم فرعون و هامان و سپاهيان ايشان را از آنان آنچه بودند مي ترسيدند ( رُعب و ترس در دل فرعونيان بيفكنند )

6- وَ اَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِعْ اَهْواءَهُمْ وَ اْحْذَرْهُمْ اَنْ يَفْتِنوُكَ عَنْ بَعْضِ ما اَنْزَلَ اللهُ اِلَيْكَ (1)

و آن كه حكم كند ميان ايشان به دان چه فرستاد خدا و پيروي منما هوس هاي ايشان را و بترس از ايشان كه نبايد تو را بفريبند از پاره آن چه خدا فرستاده است به سوي تو :

بعضي از مفسّرين نقل كرده اند از ابن عبّاس كه جمعي از بزرگان يهود توطئه كردند و گفتند :

نزد محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مي رويم ، شايد بتوانيم او را از آئين خود منحرف سازيم ، پس از اين تباني و نقشه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و گفتند : ما دانشمندان و اشراف يهوديم و اگر ما از تو پيروي كنيم مطمئناً ساير يهوديان به ما اقتدا مي كنند . ولي در ميان ما و جمعيتي ، نزاعي است (در مورد يك قتل يا چيز ديگر ) اگر در اين نزاع به نفع ما داوري كنيد ، ما به توايمان خواهيم آورد . پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از چنين قضاوتي ( كه عادلانه نبود ) خودداري و پرهيز كرد و آيه فوق نازل شد . (2)

« وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةٌ وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ » به وسيلة قرآن مي توان به دلائل روشن و برهان هاي كافي رسيد . توصيف به جاليه ، چنان كه در علم معاني تحقيق شده از باب توصيف مُسْندٌ اِليه و مفيد تأكيد است مثل « امس الدابر» ديروز گذشته ، گرچه در مفهوم « امس الدابر» ديروز گذشته ، گرچه در مفهوم « امس » گذشته هست ولي توصيف به «دابر – گذشته » شده جهت تأكيد بيشتر در دو جملة فوق نيز توصيف بيّنات به جاليه و براهين به كار رفته براي تأكيد بيشتر است زيرا بيّنه خود دليل روشن و جلاء در مفهوم آن نهفته است و در جمله « براهينه الكافية » اشاره است به اين كه در قرآن كريم ، براي هركس به اندازة فهم و فراخور استعدادش دليل هست كه به نمونه هايي از آن اشاره شد .

« وَ فضائلُهُ الْمَنْدوّبَةُ » در قرآن مي توان به فضيلت هايي كه واجب نيست ولي بر آن تأكيد شده است رسيد فضل ، در مقابل نقص يعني فزوني ، در دعاي صحيفه سجاديّه (علیه السلام) مي فرمايد :

ص: 25


1- . سورة مائده ، آيه 49
2- . تفسير المُنار ، ج 6 ، ص 421

« اِذْ جَميعُ اِحْسانِكَ تَفَضُّلٌ ، وَ اِذْ كُلُّ نِعَمِكَ ابْتداءٌ (1)»

بارالها ! همه نعمت هاي تو ابتدايي و نه براي مكافات عملي است كه انجام شده و همه احسان تو تفضل و افزون بر استحقاق است .

در قرآن كريم به اعمالي دعوت شده كه در حد وجوب نيستند ولي سخت بر آن ها تأكيد شده مثلاً نماز شب :

« تَتَجافي جُنُوبُهم عِنَ المَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمْعاً وَ ممّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقونَ (2)

فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (3)

»يعني : « مؤمنان متّقي ، بستر خواب را ترك گفته و پروردگارشان با بيم و اميد مي خوانند و از آن چه روزي كرديم به مستحقان انفاق مي كنند و هيچ كس نمي داند خداي متعال به پاس عمل نيكي كه انجام مي دهند چه چشم روشني بر آنان ذخيره فرموده ؟»

و يا در تأكيد استغفار سحرگاهان مي فرمايد:

« . . . وَ الْمُسْتَغْفِرينَ باِلاَسْحارِ » و يا « وَ باِلاَسْعارِهُمْ يَسْتَغْفِروُنَ » (4)

از صفات مؤمنان آن است كه در سحرگاهان از گناهان خود طلب آمرزش مي كنند

« وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ » : به وسيلة قرآن مي توان به رخصت هايي كه بخشيده شده دست يافت ، مثلاً چنان كه از آية ذيل استفاده مي شود .

«اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفثُ اِلي نِساءِ كُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ اَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللهُ اَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ اَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفاعَنْكُمْ فَالْئَنْ باشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللهُ لَكُمْ » (5)

در شب ماه مبارك رمضان هم بستري با همسرانتان بر شما حلال شد ، همان گونه كه همسرانتان همچون لباس شما را از حرام باز مي دارند شما هم نيز مانند لباس آنان را از حرام باز مي داريد ،

ص: 26


1- . دعاي 12 صحيفه سجاديّه ، در اعتراف به گناه و درخواست توبه
2- . سورة سجده ، آية 16
3- . سورة سجده ، آية 17
4- . سورة ذاريات ، آية 18
5- . سورة بقره ، آية 187

خدا مي دانست شما دست به چنين خيانت (ارتكاب حرام در شب هاي رمضان) مي زديد. توبه شما را پذيرفت و از جرم شما درگذشت هم اكنون مي توانيد مباشرت كنيد و آن چه خدا بر شما از اولاد صالحي مقدّر فرموده است به دست آورديد .از اين آيه معلوم مي شود مباشرت با زن ها در ماه رمضان علاوه بر روز در شب هم ممنوع بوده و نيز معلوم مي شود بعضي از مسلمانان مرتكب اين حرام مي شده اند . خداي متعال براي توسعه و آسان گيري آن ، حرمت اولي رانسخ و رخصت را ارزاني فرمود .

در روايات از طريق ما و از طريق عامه وارد شده كه جوان ها ، شب ماه رمضان مخفيانه نزديكي مي كردند و ابن جرير و ابن منذر در حديثي از ثابت و ابن جرير و ابن اَبي حاتم از ابن عباس روايت كرده : از نزديكي كنندگان پس از نماز عشاء در زمان حرام بودن ، عمربن الخطاب بوده است . (1)

سيّد محمّد تقي رضوي قمي مؤلّف (الدّرة البيضاء في شرح خطبة الزهراء ) مي گويد : كه مي توان مباحات و مكروهات را از ترخيص هاي بخشيده شده دانست .

اما به نظر مي رسد اين تفسير صحيح نباشد ، زيرا بخشش در جايي صدق مي كند كه اقتضاء منع و تكليف باشد ولي هرگاه بنا به مصلحت سهل كردن پس از فعليّت ، حكم برداشته شود در چنين جايي است كه « ترخيص موهوب » صدق مي كند امّا در كراهت و يا اِباحَه در ذات موضوع اقتضاي منعي نيست، تا ترخيص موهوب صدق كند ، و به عبارت ديگر تَرْخِيص موهوب در جايي صدق مي كند كه فعل اقتضاء منع و يا ايجاب حتمي مولوي را داشته باشد ولي براي تسهيل برداشته شود نه اين كه فعل در اصل ترخيصي باشد در زيارات ائمّه هدي (علیهم السلام) وارد است . « اِسْتَوْهَبني مِنْ رَبَّك و رَبّي » يابن رسول الله مرا كه استحقاق عقوبت دارم از پروردگار خود و من بخشايش مرا بخواه تا عقوبت مرا به تو ببخشد .

در اين دعا نيز فعليّت استحقاق مراد است .

« وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ » به وسيلة قرآن به شرايع و احكام حتمي و غير قابل نسخ مي توان رسيد ، مراد از شرايع حتمي يعني اصول معارف الهي از معرفت ربوبي و معرفت انبياء و ملائكه و معاد كه تمام مكتب هاي وحي در اين اصول مساوي و هرگز نسخ بردار نيست ، چنان كه در قرآن كريم مي فرمايد

ص: 27


1- . به نقل تفسير الميزان از (تفسير الدرّ المنثور) ج 2 ص 50 طبع بيروت

« شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّين ما وَصّي بِهِ نوُحاً وَ الَّذي اوْ حَيْنا اِلَيْكَ وَ ما وَصَيّنا بِهِ اِبْراهيمَ وَ مُوسي وَ عيسي اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَنَفَرَّقُوا » (1)

« و شريعت نماد از دين براي شما آن چه را كه به نوح توصيه فرموده و آن چه را كه بر تو وحي كرديم و آن چه كه به ابراهيم و موسي و عيسي وحي كرديم كه دين را بپا داريد و متفرّق نشويد »

سپس يك جهت اشتراكي ميان نوح (علیه السلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و هر مكتب آسماني است و آن اصول دين ، توحيد ، نبوّت ، معاد است و اين شريعت نسخ بردار نيست و همواره بايد بپا داشته شود . به موازات استعمال شريعت در قرآن در اصول دين در فروع دين نيز استعمال شده است .

« وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الْكِتابَ باِلْحَقَّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيمِناً عَلَيْهِ فَاْحكُمْ بَيْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ لا تَّبِتَع اَهْواءَ هُمْ عَمّا جآءَكَ مِنَ الحَقَّ لِكُلِّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَلَوْ شآءَ اللهُ لَجَعَلَكُمْ امَّةً واحِدَةً»(2)

يعني : « ما فروفرستاديم به سوي تو قرآن را به حق كه تصديق كنندة كتاب هاي آسماني قبل از تو و گواه راستي بر آن هاست . در ميان آنان به آن چه خدا فروفرستاده ، حكم كن و هوي و هوس آنان ، تو را از حق باز ندارد ، براي هر امتي «شريعت» و راهي قرار داديم ، اگر خدا مي خواست شما را يك امت قرار مي داد . . . لفظ شريعت ، در اين آية شريفه همان شريعت است و مراد فروع دين است به قرينة اين كه ، مي فرمايد : براي امتي شريعت و منهاج ويژه اي قرار داديم و بديهي است اصول دين از توحيد و نبوّت و معاد قابل اختلاف نيست و در همه اَديان يكي است چنان چه مفاد آيه اولي بود . پس شريعت در اصطلاح قرآن هم به اصول دين و هم به فروع دين گفته مي شود .

روايات

1- عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قال : اِنَّ هذَالقُرآنَ فيهِ مَنارُ الهُدي وَ مَصابِيحُ الدُّجي فَلْيَجْلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ يَفْتَحُ لِلضّيآءِ نَظَرَهُ فَاِنَّ التَّفَكُّر حَيآةُ قَلْبِ الْبَصير كَما يَمْشِي الْمُستَنْسيرُ فِي الْظُلُماتِ باِلنُّورِ (3)»

امام صادق (علیه السلام) فرموده : همانا اين قرآن كتابي است كه در آن است جايگاه نور هدايت و چراغ هاي شب تار ، پس شخص تيزبين بايد كه در آن دقت كند و براي پرتوش نظر خويش را بگشايد ، زيرا كه انديشه كردن زندگاني دل بينا است ، چنان كه جوياي روشني است در تاريكي هايست نور راه پيمايد.

2- عَنْ اَبي بَصيرٍ قال : سَمِعْتُ اَباعَبْدِالله (علیه السلام) بقول : اِنَّ الْقُرْْآنَ زاجِرٌ وَ آمِرٌ : يَأمُرُ باِلجَنَّةِ وَ يَرْجُرُ عِنَ النّارِ(4)

ص: 28


1- . سورة شوري ، آيه 13
2- . سورة مائده ، آيه 48
3- . اصول كافي ج 4 ص 400
4- . اصول كافي ج 4 ص 401

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : همانا قرآن بازدارنده و فرمان دهنده است به بهشت فرمان دهد و از دوزخ بازدارد .

3- امام باقر (علیه السلام) فرمودند : رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

يا مَعاشِرَ قُرّاءِ الْقُرآنِ اَتَّقَوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ فيما حَمَّلَكُمْ مِنْ كِتابِهِ فَانّي مَسْؤولٌ وَ اِنَّكُمْ مَسْؤولوُنَ اِنّي مَسوُولٌ عَنْ تَبْليغِ الرِّسالَةِ وَ اَمّا اَنْتُمْ فَتْسألوُنَ عَمّا حُمِّلْتُمْ مِنْ كِتابِ الله وَ سُنَّتي (1)

اي گروه قرآن خوانان از خداي عَزَّوَجَل بپرهيزيد در آن چه از كتاب خود به شما داده است زيرا كه من مسئولم و شما هم مسئول هستيد من از رساندن و تبليغ رسالت مسئولم و شما از آن چه از قرآن و سنّت من در برداريد.4- قال رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : حَمَلَةُ الْقُرآنِ عُرْفآءُ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ المُجْتَهِدوُنَ قُوّادٌ اَهْلِ الْجَنَّةِ (2)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : حاملين قرآن نمايندگان و سرپرستان اهل بهشتند و مجتهدان جلوداران اهل بهشتند و پيامبران آقايان اهل بهشتند .

5- عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قال : ثَلاثَةٌ يَشْكُونَ اِلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ : مَسْجِدٌ خَرابٌ لا يُصَلّي فيهِ اَهْلُهُ وَ عالِمٌ بَيْنَ جُهّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلِّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ الْغُبارُ لا يُقْرَاُ فيه (3)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : سه چيز است كه به درگاه خداي عزوجل شكايت كند مسجد ويراني كه اهلش در آن نماز نخواند و دانشمند عالمي كه در ميان نادان ها و جُهّال باشد و قرآني كه گرد بدان نشسته و كسي آن را نخواند .

ص: 29


1- . اصول كافي ج 4 ص 408
2- . اصول كافي ج 4 ص 409
3- . اصول كافي ج 4 ص 417

7- عَنْ اَبي جعفر (علیه السلام) قال : نَزَلَ الْقُرْآنُ اَرْبَعَةَ اَرْباعٍ : رُبْعٌ فينا وَ رُبْعٌ في عَدُوِّنا وَ رُبْعٌ سُنَنٌ و اَمْثالٌ وَ رُبْعٌ فَرائِضٌ وَ اَحْكامٌ (1)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : قرآن بر چهار بخش نازل گرديده است ، يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمن ما و يك چهارم سُنَن و امثال و يك چهارم فرائض و احكام است .

8- قال اَبوعَبدالله (علیه السلام) مَنْ قَرَاَ الْقُرْآنَ فَهُوَ غَنِّيٌ وَ لا فَقْرَ بَعْدَهُ اِلّا ما بِهِ غَنيً (2)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : هركس قرآن را بخواند بي نياز باشد و ديگر نيازي پس از آن براي او نباشد و گرنه (اگر قرآن او را بي نياز نسازد) هيچ چيز بي نياز كننده او نخواهد بود .

9- وَ كِتابُ اللهِ بَيْنَ اَظهُرْكُمْ ناطِقٌ لا يَعْيَي لِسانُهُ وَ بَيْتٌ لا تُهْدَمُ اَرْكانُهُ وَ عِزُّ لا تُهْزَمُ اَعْوانُهُ (3)اميرمؤمنان (علیه السلام) مي فرمايد : كتاب خداوند در ميان شما سخن گوئي است كه هيچ گاه زبانش از حق گوئي خسته نمي شود و خانه اي است كه پايه هايش هرگز فرو نمي ريزد . و نيرومندي است كه ، يارانش شكست نمي خورد .

10- وَ اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ لَمْ يَعِظْ اَحَداً بِمِثْلِ هذا القُرْآنِ ، فَاِنَّهُ « حَبْلُ اللهِ الْمَتينُ » وَ سَبَبُهُ الاَمينُ وَ فيهِ رَبيعُ القَلْبِ ، وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ ، وَ ما لِلْقَلْبِ جَلاءٌ غَيْرُهُ ، مَعَ اَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ المُتَذَكِّروُنَ وَ بَقيَ النّاسُونَ اَوِ المُتَناسُونَ ، فَاِذارَأَيْتَمْ خَيراً فَاَعِينوُا عَلَيْهِ ، وَ اِذا رَاَيْتُمْ شَرّاً فَاذْهَبوُا عَنْهُ ، فَاِنَّ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كانَ يَقُولُ

«يَابْنَ آدَمَ ، اعْمَلِ الخَيْرَ وَدَعِ الشَّرَّ ، فَاِذا اَنْتَ جَوادٌ قاصِدٌ (4)» خداوند سبحان احدي را به مطالبي مانند آن چه كه ، در قرآن آمده ، موعظه نفرموده است زيرا قرآن رشتة محكم خداوند است و وسيلة امين او بهار دل ها و چشمه هاي دانش در قرآن است . براي قلب و فكر جلائي جز قرآن نتوان يافت خصوصاً در محيطي كه بيدار دلان از ميان رفته و غافلان يا تغافل كنندگان باقي مانده اند و هر كجا كار نيكي بود به آن كمك كنيد و هر جا شرّي مشاهده كرديد از آن دوري گزينيد زيرا پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره مي فرمود :

ص: 30


1- . اصول كافي ج 4 ص 436
2- . ثواب الاعمال ص 330
3- . نهج البلاغه خطبه 133
4- . خطبه 176 و خطبة 183

اي فرزند آدم عمل نيك را انجام ده و شر و بدي را كنار گذار اگر چنين كني در جاده مستقيم و راه وسط خواهي بود .

ايمان

اشاره

متن : فَجَعَلَ اللهَ الايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّركِپس خداوند متعال ايمان را براي شما وسيلة پاكيزگي از شرك قرار داد .

در اين بخش از خطبه به مصالح و مفاسد احكام الهي اشاره مي شود ، دانشمندان و متكلّمان اسلامي در اين كه ، آيا احكام الهي اعم از واجبات و محرّمات ، براساس مصالح و مفاسد موجود در آن ها مقرر شده يا نه ، اختلاف دارند ، مثلاً واجب شدن نماز و حرام شدن مشروبات الكلي بنابر مصلحتي (مفسده اي) در نماز و فسادي در مشروب است يا نه ؟

اماميّه (شيعه) و معتزلي مي گويند كه : احكام بي شك بر مصلحت و مفسده واقعي استوار است اگر چه عقل هاي متعارف بشري نتوان آن مصلحت و مفسده واقعي را درك كند ، در مقابل ، اشاعره مخالفت نموده و بدو دسته تقسيم شده اند .

الف) گروهي مي گويند همه احكام الهي تابع مصلحت و مفسده نيست و ذات احديّت شايستگي آن مقام را دارد كه ، به هر چه بخواهد امر و نهي كند و از چه مَشيّتش تعلّق مي گيرد . و چه بسا به ظواهر آياتي با مطالعة سطحي ، استدلال مي كنند مانند «اِنَّ اللهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ» (1)

و يا « اِنَّ اللهَ يَحْكُمْ ما يُريدُ »(2)

اما اين عقيده باطل است ، و از اين كه اين دسته ، حُسن قُبح ادراك عقلي را انكار مي كنند ، بعيد نيست به آياتي هم كه استدلال نموده اند بر مقصد آنان دلالت ندارد كه ، در محلّ خود كاملاً بحث شده در علم كلام و قسمي از بحث اصول در مورد حسن و قبح عقلي مي باشد .

ص: 31


1- . سورة حج ، آية 14
2- . سورة مائده ، آيه 1

ب: گروهي مي گويند : مصلحت يا مفسده در خود افعال خارجي نيست ، بلكه مصلحت و مفسده در خود امر به فعل و يا نهي است و خود فعل فاقد هرگونه مصلحت و يا مفسده مي باشد و اين دسته به اوامر امتحاني و يا او امري كه از راه تقيّه صادر شده است مثال مي زنند ، مثلاً مي گويند : امر ابراهيم(علیه السلام) بر ذبح فرزندش اسماعيل (علیه السلام) داراي مصلحت واقعي نبوده وگرنه برداشته نمي شد از اين جا معلوم مي شود واقع با قطع نظر از امر ، مصلحتي ندارد ، اين استدلال هم باطل است چون در امر به ابراهيم (علیه السلام) هم مصلحت در فعل است زيرا با انجام مقدّمات مرتبه تسليم و اِنقياد حضرت ابراهيم (علیه السلام) روشن شد و همان مقدّمات بود كه انقياد و تسليم در جريان آن روشن مي شود نه به خود امر با قطع نظر از فعل مقدّمات پس بنا بر عقيدة اماميّه همة احكام الهي تابع مصلحت و مفسده در فعل خارجي است كه ، به قسمتي از آن در قرآن و روايات ائمه هدي (علیهم السلام) اشاره شده است ، و مرحوم شيخ صدوق در علل الشرايع ، اكثر اين روايات را تقريباً جمع كرده است . و هم چنين در عيون الاخبار هم آورده است .

وفاء در «فَجَعَلَ» براي عطف مفصّل بر مبهم است به اين معني كه : آن عظمت قرآن در زمينة ايماني كه، شرك زاده است و نماز و زكات و مُتَبَلْوِر ( چيزي كه مانند بلور گردد ) مانند اين آية شريفه « فَاَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَاَخْرَجَهُما مِمّا كانافيهِ (1)»

شيطان آنان را به لغزش كشاند پس آنان را از جايي كه، بودند خارج كرد در اين آية شريفه « فَاَخْرْجَهما » عطف به « فَازَلَّهُما » شده و از باب عطف مفصّل بر مبهم است ، يعني به لغزش كشاندن آنان بدان سان بود كه آنان را از بهشت خارج ساخت .

و يا در آية شريفة « وَ نادَي نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ اِنَّ ابْني مِنْ اَهْلي (2)

» نوح (علیه السلام) پروردگارش را خواند ، پس گفت : پروردگارا پسرم از اهل من است . در اين آيه گوئي چنين سوال مي شود : چگونه نوح پروردگارش را خواند ؟ جملة بعد توضيح مي دهد : گفت : پروردگارا (3)همانا

پسرم از خاندان من است و هر آينه وعده تو حق است ، و توئي بهترين حكم كنندگان ، در جواب گفت : اي نوح او از اهل و خاندان تو نيست و همانا كردار ناشايسته دارد پس آن چه را بدان عالم نيستي مپرس .

ص: 32


1- . سورة بقره ، آية 36
2- . سورة هود ، آية 45 و 46
3- . علل الشرايع ص 247 تا 275 منشورات : المكتبة الحيدرية و مطبعتها في النجف 385 ه- . 1966 م

اصول اسلام :

إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ اَلْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اَللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى اَلْإِیمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ اَلْجِهَادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَهُ اَلْإِسْلاَمِ وَ کَلِمَهُ اَلْإِخْلاَصِ فَإِنَّهَا اَلْفِطْرَهُ وَ إِقَامُ اَلصَّلاَهِ فَإِنَّهَا اَلْمِلَّهُ وَ إِیتَاءُ اَلزَّکَاهِ فَإِنَّهَا فَرِیضَةٌ وَاجِبَةٌ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ اَلْعِقَابِ وَ حَجُّ اَلْبَیْتِ وَ اِعْتِمَارُهُ فَإِنَّهُمَا یَنْفِیَانِ اَلْفَقْرَ وَ یَرْحَضَانِ اَلذَّنْبَ وَ صِلَةُ اَلرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاهٌ فِی اَلْمَالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِی اَلْأَجَلِ وَ صَدَقَةٌ اَلسِّرِّ فَإِنَّهَا تُکَفِّرُ اَلْخَطِیئَةَ وَ صَدَقَةُ اَلْعَلاَنِیَةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِیتَةَ اَلسُّوءِ وَ صَنَائِعُ اَلْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِی مَصَارِعَ اَلْهَوَانِ ، أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اَللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ اَلذِّکْرِ وَ اِرْغَبُوا فِیمَا وَعَدَ اَلْمُتَّقِینَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ اَلْوَعْدِ وَ اِقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ اَلْهَدْیِ وَ اِسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى اَلسُّنَنِ ،

فضل القرآن وَ تَعَلَّمُوا اَلْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ اَلْحَدِیثِ وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ اَلْقُلُوبِ وَ اِسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ اَلصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلاَوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ اَلْقَصَصِ وَ إِنَّ اَلْعَالِمَ اَلْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ اَلْحَائِرِ اَلَّذِی لاَ یَسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ اَلْحُجَّةُ عَلَیْهِ أَعْظَمُ وَ اَلْحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اَللَّهِ أَلْوَمُ(1)

همانا بهترین چیزى که انسان ها مى توانند با آن به خداى سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا و ایمان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جهاد در راه خداست، که جهاد قلّه بلند اسلام، و یکتا دانستن خدا بر اساس فطرت انسانى است. بر پاداشتن نماز آیین ملّت اسلام، و پرداختن زکات تکلیف واجب الهى، و روزه ماه رمضان، سپرى برابر عذاب الهى است، و حج و عمره، نابود کننده فقر و شستشو دهنده گناهان است . و صله رحم مایه فزونى مال و طول عمر، و صدقه هاى پنهانى نابود کننده گناهان است ، و صدقه آشکارا، مرگ هاى ناگهانى و زشت را باز مى دارد، و نیکوکارى، از ذلّت و خوارى نگه مى دارد. به یاد خدا باشید که نیکوترین ذکر است، و آنچه پرهیزکاران را وعده دادند آرزو کنید که وعده خدا راست ترین وعده هاست، از راه و رسم پیامبرتان پیروى کنید که بهترین راهنماى هدایت است، رفتارتان را با روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تطبیق دهید که هدایت کننده ترین روش هاست.

ص: 33


1- . خطبة 110 نهج البلاغه ، با كمي تفاوت

2 ارزش قرآن

و قرآن را بیاموزید، که بهترین گفتار است، و آن را نیک بفهمید که بهار دل هاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهید که شفاى سینه هاى بیمار است، و قرآن را نیکو تلاوت کنید که سود بخش ترین داستان هاست، زیرا عالمى که به غیر علم خود عمل کند، چونان جاهل سرگردانى است که از بیمارى نادانى شفا نخواهد گرفت، بلکه حجّت بر او قویتر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پیشگاه خدا سزاوارتر به نکوهش است.

1- ايمان اصحاب كهف ، اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (1)

اي پيامبر ما تو گمان مي كني داستان اصحاب كهف ، (غار) و رقيم ، از شگفت انگيزترين نشانه هاي ما است .

حكايت : دقيّانوس كافر و اصحاب كهف

1- پادشاهي به نام « دَقيّانوس » سال هاي طولاني ، حدود 150 سال قبل از ميلاد ( مسيح (علیه السلام) ) حكومت مي كرد . و بر اثر غرور و غفلت ، خود را خداي مردم مي دانست ، 6 نفر جوانمرد كه از مخصوصين و وزراء دقيّانوس بودند ، هر روز به عنوان مراسم احترام ، سه نفر از آنان در طرف راست دقيّانوس و سه نفر ديگر در طرف چپ او مي ايستادند .

روز عيد كه تمام تشريفات مراسم عيد برقرار شده بود و در اطراف دقيّانوس رجال و شخصيت ها به صورت احترام با كمال ادب ايستاده بودند ، ناگهان شخصي از راه رسيد و از شورش لشكر فارس او را خبر داد . دقيّانوس به محض گزارش اين خبر ، در دنيايي از غم فرو رفت ، به طوري كه تاج از سرش افتاد.تمليخا ، يكي از سه نفري كه در طرف راست پادشاه ايستاده بود او را با اين حال مشاهده كرد ، ناگهان همانند نوري كه در قلبش جرقه بزند ، به اين فكر افتاد : اگر دقيّانوس خداي عالم است (نعوذبالله) نبايد غمناك و افسرده گردد ، نبايد ضعف و سستي در او مشاهده شود و يا بخوابد ، حالا كه اين امور به او عارض مي شود ، پس معلوم مي شود او خدا نيست ، و پرستيدن او كار غلطي است ، انسان عاقل چنين

ص: 34


1- . سوره كهف ، آيه 1

خدايي را انتخاب نمي كند ]به نقل ديگر در روز عيد كه تمام مردم شهر اُفسوس(1) براي انجام مراسم بت ها از شهر بيرون رفته بودند ، دقيّانوس نيز بت پرست بود و دعوت به بت پرستي مي كرد و مخالفين را مجازات مي نمود . (2)

« تمليخا » از مردم كناره گرفت و در زير درختي نشست و با عقل و وجدان خود درك نمود كه بت پرستي عمل وحشيانه و كار بسيار غلطي است ، انسان خردمند بت مصنوع را براي پرستش بر نمي گزيند . طولي نكشيد كه پنج نفر ديگر با تمليخا هم فكر و هم داستان شده و به اين ترتيب به راه راست هدايت شدند . اين شش نفر هر روز در خانه ي يكي بودند ، ولي در آن روز عيد در خانه « تمليخا » به سر مي بردند هنگام ناهار و غذاخوردن تمليخا گفت : اي برادران من در دل من چيزهايي مي گذرد كه مانع از ، اين است كه غذا بخورم ، آب بياشامم و بخوابم ، آنان گفتند : اين چه فكري است كه مي كني ؟ تمليخا گفت : نظم آسمان افلاك برافراشته شدن كُرات آسماني بدون پايه و استوانه ، تابش آفتاب و ماه ، درخشش ستارگان و چشمك زدن آن ها ، زمين و اسرار شگفت انگيز آن ، جاري شدن آب روي زمين و بر استواري كوه هاي غول پيكر كه ، تحوّلي بس عميق در درون من ، پديده آمده كه چه كسي مرا از رحم مادر خارج كرد ؟ چه كسي غذاي مرا به من رسانده ؟ چه كسي مرا بزرگ كرده ؟ به اين نتيجه رسيدم كه جهان آفرينش آفريننده اي قادر دارد . دقيّانوس عالَم را نيافريده است ، بلكه خداي لايزال . جهان را خلق كرده است . به دنبال اين سخنان فطرت هاي پاك جوانمردان بيدار شد و آن قدر تحت تأثيرقرار گرفتند كه با احساسات گرم ، پاهاي « تمليخا » را بوسيدند و گفتند : خداوند ما را به وسيله ي تو هدايت كرده و از تاريكي و گمراهي نجات داد روي اين اصل تصميم گرفتند كه خدايي را كه با فطرت حقيقي به آن رسيده بودند پرستش كنند و با راهنمايي هاي تمليخا راه نجاتي پيدا نمايند .

ماجراي اين شش نفر ، پنهان و محرمانه بود . چنانچه پادشاه از حال اين ها با خبر مي شد انتقام سختي از آنان مي كشيد و حتماً حكم اعدامشان را صادر مي كرد . براي اين كه پادشاه آنان را دست گير نكند . انجمني تشكيل داد و مشورت نمودند و تصميم گرفتند كه از شهر فرار كنند ، تمليخا نخلستان خود را به سه هزار درهم فروخت و در هم ها را برداشت و با ياران خود سوار مركب ها شده و از شهر خارج گشتند .

ص: 35


1- . شهر اُفسوس در آسياي صغير نزديك دهنه رود «كايشمر» به فاصله ي نيم ميل به طرف جُنوبي شرقي دوازمير (واقع در تركيه كنوني واقع شده است ) .
2- . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 452

هنگامي كه از شهر حدود يك فرسخ دور شدند ، تمليخا گفت : شايسته است از مركب ها پياده شويم و آن ها را رها كنيم . شايد خداوند راه خوشي به روي ما بگشايد .

آن ها از مركب ها پياده شدند و به راه خود ادامه دادند ، هفت فرسخ پياده راه رفتند ، به طوري كه پاهاي آنان مجروح و در خون غوطه ور شد .

در اين هنگام چوپاني را در بيابان مشاهده نموده و نزد او آمدند ، آن شش نفر گفتند : اي چوپان آيا كمي شير يا آب ، در نزد تو هست ؟ چوپان گفت : آن چه كه مي خواهي نزد من حاضر است ، ولي از رُخسار شما چنين آشكار است كه از اشراف و بزرگان هستيد . گويا از دست دقيّانوس (پادشاه) فرار كرده ايد؟

آن شش نفر گفتند : دروغ گفتن از براي ما جايز نيست ، آن گاه تمام قصه ي خود را به راستي براي او بازگو كردند . چوپان به دست و پاي آنان افتاد و پاي آن ها را بوسيد و گفت : اي گروه ، آن چه كه به دل شما خطور كرده است به دل من نيز خطور نموده است ، به من مهلت بدهيد كه گوسفندان را به صاحبانشان رد كنم و به همراه شما بيايم . آنان به چوپان مهلت دادند ، وي گوسفندان را به صاحبان خود رد كرد و با آنان رهسپار شد .سگ چوپان نيز به دنبال آن ها به راه افتاد ، برخي از آن ها گفتند : سر و صداي اين سگ كار ما را فاش مي كند ، او را رد كنيم ، سپس با پرتاب سنگ مي خواستند از آمدن سگ به دنبالشان جلوگيري كنند ولي سگ بر نمي گشت ، در برگردانيدن آن كوشش فراوان كردند ناگاه به قدرت خداي متعال ، آن حيوان به زبان آمد و گفت : « ذَروني اُحْرِسُكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ » به من كاري نداشته باشيد تا شما را از دشمنانتان حفظ نمايم آن ها وقتي از سگ زبان بسته شنيدند ، ديگر جلوگيري از او ننمودند و به راه خود ادامه دادند تا به كوهي رسيدند ، در آن كوه به غاري رسيدند ، ميوه فراواني در آن جا بود از آن ميوه ها استفاده كردند. و از چشمة آبي كه در آن جا جريان داشت آشاميدند ، و سپس وارد غار شدند ، آن گاه رو به آسمان كرده چنين گفتند : پروردگاران ما را مشمول رحمتت گردان و به سوي راه نجات رهبري كن فَقالوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَداً (1)

ص: 36


1- . سوره كهف ، آيه 10

و سگ آنان در جلو غار دست و پايش را پهن كرد ، همين كه خواستند چشمي گرم كرده و رفع خستگي سفر بنمايد ، در خواب عميقي فرو رفتند كه سال ها گذشت و آنان هم چنان در خواب بودند . (1)

آفتاب چون طلوع مي كرد از دهنة غار به درون آن مي تابيد ولي أشعّة خورشيد آنان را نمي گرفت و هنگام غروب دامن از آن بر مي چيد و به اين وسيله خداوند آنان را حفظ مي كرد ، اگر كسي از بيرون غار نگاه مي كرد ، گمان مي برد كه ، آنان بيدارند و خداوند تعالي آنان را از اين پهلو به آن پهلو مي گردانيد . اگر نگاهشان مي كردي از آنان مي گريختي و سر تاپاي تو را ترس و وحشت فرا مي گرفت آيه 17 و 18 سوره كهف . وَ تَرَي الشَّمْسَ اِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ اليَمينِ وَ اِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ في فَجْوَةً مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللهِ مَنْ يَهْدِ اللهِ فَهُوَ المُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِل فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُرْشِداً .(2)وَ تَحسَبُهُمْ أَيقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمالِ وَكَلبُهُم باسِطٌ ذِرَاعَيهِ بالْوَصِيدِ لَواطَّلَعْتَ عَلَيْهِم لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرارًا وَلَمُلِئتَ مِنْهُمْ رُعْبًا . (3)

سيصد و نُه سال از اين خواب سنگين گذشت ، ناگهان بعد از اين مدّت ، خفتگان ، چشم هاي خود را گشودند و احساس گرسنگي شديد مي نمودند .

يكي از آنان گفت : گمان مي كنم كه ساعت هاي متمادي را به خواب گذارنده ايم ، دوّمي گفت : آري شايد يك روز خوابيده باشيم ، سوّمي گفت : يك روز نشده است ، چون ما اوائل صبح بود كه به خواب رفتيم و هنوز آفتاب نزديك غروب نشده است . ديگري گفت از اين سخنان بگذريم من در خود احساس گرسنگي شديد مي كنم ، خوب است كه يك نفر از ما ، به شهر رفته و غذايش تهيه نمايد . (غذاي پاك و حلال) ولي بايد آن كس كه عهده دار اين كار مي شود كاملاً احتيا كند تا مبادا دست گاه مرموز دقيّانوس از مكان ما اطلاع يابد و ما را به جُرم ديداري بكشد .

ص: 37


1- . سفينة البحار ، ج 2 ، ص 383 ( واژه فكر ) اين غار در كوهي به نام آن جُلُس قرار گرفته ، بحار ج 4 ، ص 431 ، و در گفتار اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) ، از آن تعبير به « ناجُلُوس » شده است ، همان صفحه 416 ، سفينة البحار
2- . سورة كهف ، آيه 17
3- . سورة كهف ، آيه 18

وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَي الْمَدينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْکي طَعاماً فَلْيَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْکُمْ يَرْجُمُوکُمْ أَوْ يُعيدُوکُمْ في مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (1)

يكي از آنان گفت : من عهده دار اين كار مي شوم ، بي درنگ حركت كرد و با كمال ترس و ناراحتي وارد شهر « افسوس » گرديد و از تغيير زيادي كه در شهر ملاحظه مي كرد جبران و شگفت زده شد . گاهي مي ديد خرابه هاي شهر به صورت قصرهاي مجلل درآمده و گاهي مشاهده مي كرد كه قصرهاي با عظمت ويرانه گشتم ، با كنجكاوي به قيافه هاي مرد فرورفته و دقيق مي شد هيچ يك از آنان نمي شناسد و هر لحظه سرگرداني و اضطرابش بيشتر مي شد كم كم به طوري حركاتش غيرعادي بهنظر مي رسيد كه مردم شهر را متوجّه خود ساخت ، شخصي جلو آمد و گفت : مگر تو در اين شهر غريبي كه اين طور به اطراف خود نگاه مي كني ؟

مرد خدا پرست و با ايمان گفت : غريب نيستم ، ولي مي خواهم غذايي تهيه كنم ، محلّ فروش آن را نمي يابم ، آن مرد او را به مغازه خواربار فروشي راهنمايي كرده مرد خداپرست چند سكه از جيب بيرون آورد كه بهاي طعام را بپردازد ، ناگهان چشم فروشنده به سكّه اي افتاد كه مربوط به بيش از سيصدسال قبل بوده ، گمان برد كه اين مرد گنجي پيدا كرده و اين سكه نمونه اي از آن است فريادي زد و مردم را از اين قضيّه با خبر نمود مرد خداپرست و با ايمان گفت : اي مردم اشتباه كرده ايد . گنجي دركارنيست ، اين پول را روز قبل من در مقابل متاعي كه فروخته ام گرفته و امروز در مقابل جنسي كه خريده ام مي پردازم سپس براي اين كه مبادا مأمورين با خبر شوند ، بدون خريد غذا به طرف خارج شهر روانه شد .

مردم نسبت به او دل سوزي كرده و مهرباني نمودند و از حال او تحقيقاتي به عمل آوردند ، آن گاه چنين يافتند كه او از جوانان برازنده است كه سيصد سال قبل از ترس « دقيانوس » گريخته و مدّت ها شاه ستمگر در تعقيب او و رفتاري او بوده است .

ص: 38


1- . سورة كهف ، آيه 20

جوان از ترس پا به فرار گذاشت ، يكي از حاضران فرياد زد ، نترس ، شاهي كه تو از او مي ترسي سيصد سال قبل مرده است و سلطان اين زمان مانند و خداي يگانه را مي پرستد . مرد خداپرست فهميد واقعة عجيبي رخ داده است . آنگاه به مردم گفت : بگذاريد تا من نزد رفقايم به غار بروم

و حقيقت حال را براي آنان بگويم ، زيرا مدّتي است آن ها در انتظار من به سر مي برند .

مردم شهر ديدند كه جوان خدا پرست وارد غار شد به شاه خبر دادند ، شاه به دين آنان آمد و از آنان به شاه خبر دادند ، شاه به دين آنان آمد و از آنان تقاضا نمود كه در قصر او منزل كنند ، آنان در پاسخ گفتند ، اينك كه تمام فرزندان و اقوام ما از ميان رفته اند ، اجازه بدهيد ما در همين غار به عبادتخدا بپردازيم . چيزي نگذشت كه مردم شهر ديدند ، دوباره آنان در غار به صورت مردگان به روي زمين افتاده اند ، مردم شهر به پاس احترام آنان بر در غار مسجدي بنا كرده و هم اكنون آن مسجد و غار مورد احترام مردم و زيارتگاه عموم است.(1)

اصحاب اُخدود

2- ايمان مردم و خداپرست ، در مقابل بت پرستان و مشرك و شكنجه گر ( اصحاب اُخدود )

قُتِلَ اَصْحابُ الاُخْدودِ آيه 5

اَلْنارِ زاداتِ الوَقُودِ آيه 5

اِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ (2)

مرگ و عذاب بر شكنجه گران ، صاحب گودال (آتش) باد گودال هايي پر از آتش شعله ور هنگامي كه در كنار آن نشسته بودند

اُخْدود به معني شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است . يا به تعبير ديگر : گودال ها و خندق هاي بزرگ را گويند . و جمع آن اَخاديد در اصل از «خد» انسان گرفته شده كه « به معني دو فرورفتگي است كه ، در دو طرق بيني انسان در سمت راست و چپ قرار دارد و به هنگام گريه ، اشك بر آن جاري مي شود »

ص: 39


1- . اقتباس از كتب قصص قرآن و تفسير آيات 9 تا 26 سوره كهف ، نورالثقلين ج 3 ، ص 246 ، منهج الصادقين ج 5 ص 330 ، قضاوت هاي حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) ص 199 ، به نقل از مرحوم مجلسي در بحار و ثعلبي در عرايس ، تفسير شيخ ابوالفتوح رازي ج 7 ص 302 ، برهان ج 5 ص 15 ، الدّرالمنثور سيوطي ج5 ص 323 ، تفسير طبري ج 15 ص 232
2- . سورة بُروج ، آية 6

و سپس كِنايتاً بر گودالي كه بر صورت زمين ظاهر مي شود ، اطلاق شده و بعداً به صورت يك معني حقيقي درآمده است .

حال منظور از اين آيات مباركه چه مي باشد ؟گروهي با كمال خون سردي نشسته بودند و صحنه هاي شكنجه را تماشا مي كردند و لذّت مي بردند كه اين نشانه ي نهايت قساوت آن ها بوده . بعضي نيز گفته اند : اين گروه مأمور بازجوئي و اجبار مؤمنان به ترك مذهب حقّ بودند . بعضي نيز آن ها را دو گروه دانسته اند ، گروهي شكنجه گر و گروهي تماشاچيان و از آن جا كه تماشاچيان راضي به اعمال شكنجه گران بودند اين فصل به همه ي آن ها نسبت داده شده است . و نيز گفته شده است كه : گروه نشسته بودند و مراقب عُمّال شكنجه بودند تا از برنامه ي خود تخلّف نكنند و نزد سلطان شهادت دهند كه ، آن ها وظايف خود را به خوبي انجام مي دادند . بعيد نيست كه ، همه اين تفسيها ممكن باشد در اين كه اصحاب اُخدود چه كساني بوده اند كه ، مؤمنان و خداپرستان را شكنجه مي دادند ، به جُرم ايمان و يگانگي پرستي آنان و اين ماجرا ، مربوط به زماني و چه قومي بوده است ؟

در ميان مفسرّان محلّ اختلاف است

معروف ترين تعريف ها ، اين كه مربوط به «ذونواس» آخرين پادشاه «حمير – قبيله اي بود از قبايل معروف يمن » در سرزمين « يمن » است .

توضيح اين كه « ذُونواس » كه آخرين نفر از سلسله ي گروه (حمير) بود به آئين يهود درآمد ، و گروهي (حمير) نيز از او پيروي كردند ، او نام خود را « يوسف » نهاد و مدّتي بر اين منوال گذشت . سپس به او خبر دادند كه در سرزمين « نجران » در شمال يمن هنوز گروهي بر آئين نظريّت هستند هم مسلمان «ذونواس» او را وادار كردند كه اهل « نجران » را مجبور به پذيرش آئين يهود كند .

به سوي نجران حركت كرد و ساكنان آن جا را جمع نمود و آئين يهود را بر آنان عرضه داشت و اصرار كرد آن را كه ، پذيرا شوند ، ولي آن ها اِبا كردند حاضر به قبول شهادت شدند ، اما حاضر به صرف نظر كردن از آئين خود نبودند ذُونواس دستور دادند ، خندق عظيمي كندند و هيزم در آن ريختند

ص: 40

و آتش زدند ، گروهي را زنده زنده به آتش سوزاندند و گروهي را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد به طوري كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش به بيست هزار نفر رسيد . (1)

بعضي افزوده اند كه ، در اين گير و دار ، يك تن از نصاري نجران فرار كرد و به سوي روم و دربار قيصر شتافت و از ذونواس شكايت كرد و ياري طلبيد .

قيصر گفت : سرزمين شما از من دور است ، اما نامه اي به پادشاه حبشه مي نويسم كه او مسيحي است و همسايه ي شما است و از او مي خواهم شما را ياري دهد ، سپس نامه اي نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست ، مرد نجراني نزد سلطان حبشه نجّاش آمد و نجاشي از شنيدن اين داستان سخت متأثر گشت و از خاموش شعلة آئين مسيح (علیه السلام) در سرزمين نجران ، افسوس خورد و تصميم به انتقام شهيدان را از او گرفت .

لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذونواس را شكست دادند و گروه زيادي از آنان كشته شدند و طولي نكشيد كه مملكت يمن به دست نجّاش افتاد و به صورت ايالتي از ايالات حبشه درآمد . (2)

بعضي از مفسران نقل كرده اند كه طول آن خندق چهل ذراع و عرض آن دوزاده ذراع بوده است (كه هر ذراع تقريباض نيم متر است و گاهي هم به معني گز كه حدود يك متر است به كار مي رود )

بعضي نقل كرده اند كه هفت گودال بوده كه هر كدام وسعتش به مقداري كه ذكر شده بوده است .(3)

از آن چه ذكر شد ، معلوم مي شود كه ، اين شكنجه گران بي رحم ، سرانجام به عذاب الهي گرفتار شدند و انتقام خون هايي كه ريخته بودند در همين دنيا از آن ها گرفته شد و عذاب حَريق و سوزنده قيامت نيز در انتظارشان خواهد بود . اين كوره هاي آدم سوزي در طول تاريخ بود :

ص: 41


1- . تفسير علي بن ابراهيم قمي ج 2 ص 414
2- . قصص قران ، بلاغي ص 288
3- . تفسير : روح المعاني و تفسير ابوالفتوح رازي ، ذيل آيات مورد بحث ماجراي اصحاب اُخدود (صاحبان گودال ها) به صورت هاي متفاوتي در بسياري از كتب تفسير و تاريخ آمده است از جمله مرحوم طبرسي در مجمع البيان خود ، و شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير خود و فخر رازي سنّي در تفسيرش به نام كبير ، و آلوسي سنّي در تفسیرش به نام روح المعاني ، قرطبي سّني در تفسیرش ذيل آيات مورد بحث و هم چنين ، ابن مشام در سيره ي جود ج 1 ص 35 و عده اي ديگر اين مطلب را آورده اند.

ولي عجب اين كه اين بدعت قساوت بار ، ضدانساني سرانجام دامان خود يهود را گرفت و گروه زيادي از انان در ماجراي آلمان هيتلري در كوره هاي آدم سوزي به آتش كشيده شدند ، و مصداق « عذاب الحريق» اين جهان نيز درباره ي آن ها تحقّق يافت .

علاوه بر اين ، ذُونواس يهودي ، بنيانگذار اصلي اين بناي شوم ، نيز از شرّ اعمال خود بركنار نماند . آن چه گفته شد در مورد اصحاب اُخدود ، موافق نظريه ي معروف و مشهور است ولي روايات ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد كه نشان مي دهد اصحاب اُخدود تنها در «يمن» و در عصر «نواس» نبودند تا آن جا كه بعضي از مفسران ده قول درباره اصحاب اخدود نقل كرده اند . در روايتي از اميرمؤمنان علي صلوات الله و سلامه عليه وارد شده است كه فرمودند : مجوسي اهل كتاب بودند و به كتاب آسماني خود عمل مي كردند يكي از پادشاهان آن ها ، با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست كه ازدواج با خواهر را مُجاز بشمرد ، ولي مردم نپذيرفتند و زير بار نرفتند و پادشاه عده اي از مؤمنان را كه سخن او را قبول نكردند ، در خندقي از آتش افكند . (1)

و اين در مورد اصحاب اخدود ، فارس است و در مورد اصحاب اُخدود شام نيز نوشته اند در آن جا مردم مؤمني مي زيستند و « آتينا خوس » آن ها را در خندق آتش افكند (2)

و بعضي نيز ماجرا را مربوط به اصحاب دانيال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معروف بني اسرائيل و يارانش ، دانسته اند كه در كتاب دنبال از تورات به آن ها اشاره شده ثعلبي سنّي هم ، اخدود فارس را بر آن ها تطبيق ساخته است . (3)

لذا بعيد نيست كه اصحاب اُخدود شامل همه ي اين ها و مانند آن نبود هر چند كه مصداق معروف

و منور آن ، همان داستان ذونواس در سرزمين يمن است .در حديثي از حضرت اميرمؤمنان علي (علیه السلام) آمده است كه خداوند پيامبري از ميان مردم (حبشه) بر آن ها مبعوث كرد ، آن ها به تكذيب آن پيامبر برخاستند و در ميان آنان جنگي واقع شد . سرانجام گروهي از ياران آن پيامبر را كشتند و گروه ديگري را با خود آن پيامبر اسير كردند ، سپس گودالي آماده كردند و آن را پر از آتش ساختند و مردم را به كنار آن دعوت كردند و گفتند :

ص: 42


1- . اعلام قرآن ص 137 - 138
2- . اعلام قرآن ص 137-138
3- . اعلام قرآن ص 137 - 138

هركس بر آئين ما (بُت پرستي و شرك) است به كناري رود و هركس دين اين گروه را مي خواهد بايد خودش را در آتش بيفكند ياران آن پيامبر خدا (چون ديدند هيچ راهي نيست ، ) شجاعانه خود را در آتش افكندند و بر يك ديگر سبقت مي گرفتند و ايمان را بر شركت ترجيح دادند در اين هنگام زني آمد كه ، فرزند خردسال يك ماهه اي در آغوش داشت ، هنگامي كه مي خواست خود را در آتش بيفكند ، عطوفت مادري به هيجان آمد و مانع شد ، كودك شيرخوار صدا زد كه مادر نترس هم خود را بيفكن و هم مرا ، به خدا سوگند اين عمل در راه خداوند ، اندكي است ، اِنَّ هذا والله في الله قَليلٌ و اين كودك از كساني بوده كه در گهواره سخن گفت (1)

3- و نمونه هاي زيادي است مانند داستان پدر و مادر عمار ياسر و داستان ياران امام حسين (علیه السلام) در ميدان جان بازي در كربلا سبقت گرفتن بر يك ديگر براي نوشيدن شربت شهادت و صدها داستان ديگر خداشناسي كودك ، چون هنگام آن رسيد كه ، آفتاب دولت ابراهيم خليل (علیه السلام) از مشرق سعادت طلوع كند ، منجّمان نمرود را اطلاع دادند كه امسال پسري به وجود خواهد آمد كه مُلك تو به دست او ذايل مي شود . نمرود دستور داد هر پسري كه در عرصه ي ملك او به وجود آيد ، او را بكشد تا موقع ولادت ابراهيم (علیه السلام) رسيد ، و ذات مبارك او ، از حرم رحم به فضاي وجود خراميد . مادر ابراهيم (علیه السلام) از ترس گماشتگان نمرود ، فرزند خود را در قماطي و پارچه ايپيچيد و به غاري برده در آن جا نهاد و درِ غار را محكم كرده بازگشت ، روز ديگر فرصت پيدا نموده به غار رفت تا حال فرزند خود را مطالعه كند حضرت ابراهيم (علیه السلام) را در حال سلامتي يافت و ديد انگشت سبّابه را بر عادت اطفال در دهن گرفته مي مكد و به وسيله ي آن تَعذّي مي كند او را شيرداد و بازگشت و هر وقت فرصت مي يافت به غار رفته و او را شير مي داد و از حالش اطلاع مي نمود تا هفت سال بر اين وضع گذشت ، آثار عقل و نشانه هاي فراست از پيشاني مبارك او ظاهر گشت ، روزي از مادر خود سؤال كرد ، آفريدگار من كيست ؟ مادر جواب داد « نمرود » پرسيد آفريدگار نمرود كيست ؟ مادر از جواب او درمانده شد و دانست كه اين پسر همان است كه به واسطة وجود مبارك او ، بناء مُلك نمرود خراب خواهد شد . (2)

ص: 43


1- . تفسير عيّاشي ، مطابق نقل « تفسير الميزان » ج 20 ص 377
2- . پند تاريخ ج 1 ص 6 به نقل جوامع الحكايات عوفي

4- پادشاهي را گويند : بسيار ميل به كفر و زندقه بي ديني داشت و وزيري داشت ، خداشناسي و خداپرست و با ايمان كه هميشه در اين انديشه بود كه پادشاه را با منطق و برهان واضحي هدايت كند و در آن زمان چنين رسم بود كه ، در هر سال وزير پادشاه را يك بار در محلّي خوش منظره و با آب و هوا ضيافت مي نمود در سال هنگام ضيافت به عرض شاه رسانيد كه ، امسال محل مهماني را در فلان شورستان و بياباني بي آب و علف قرار مي دهم ، پادشاه گفت : آن محل قابل سكونت و زيست نيست ، چگونه تو مي خواهي در چنين جائي ما را ضيافت نمائي .

وزير جواب داد : در آن جا به تازگي عمارت هاي عاليه و مناظر حيرت انگيز طبيعي و آب هاي روان شيرين پديد آمده بدون اين كه كسي باني و مباشر آن ها شود .

پادشاه خنديد و گفت : مگر تو ديوانه شده اي ، عقل چگونه قبول مي كند بنائي بدون نباء وزراعتي بدون زارع و باغستاني بدون باغستان به وجود وزير از فرصت استفاده كرد و گفت : سبحان الله بناي مختصري بدون سازنده اي ميسّر نمي شود . چگونه معقول است ، اين عالم نامتناهي با هزارانموجودات شگفت انگيزي كه در آن است بي صانعي به وجود آيد ، پادشاه را همين لطيفه ي شيرين متنبّه كرد و در آن حال اعتراف به خدا نموده و ايمان آورد . (1)

چشم دل بازكن كه جان

بيني

آن چه ناديدني است آن

بيني

گر با قليم عشق رو

آري

همه آفاق

گلستان بيني

آن چه بيني دلت همان

خواهد

آن چه خواهد دلت همان

بيني

دل هر ذره را كه

بشكافي

آفتابيش در

ميان بيني

با يكي عشق ورزي از دل و

جان

تابعين اليقين

عيان بيني

كه يكي هست و هيچ نيست جزاء

وحده لا شريك الّا

هو (2)

ص: 44


1- . پند تاريخ ج 1 ص 7
2- . هاتف اصفهاني

5- اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه با جمعي از پيروان و ياران ، در معبري عبور مي نمودند، پيرزني را ديدند كه ، با چرخ نخ ريسي خود مشغول رشته پنبه است . پرسيد : پيرزن ]بِماذا عَرَفْتِ رَبِّكِ[ خداي خود را به چه چيز شناختي ؟ پيرزن به جاي جواب ، دست از دسته چرخ برداشت ، طولي نكشيد ، پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حركت ايستاد عجوزه گفت : يا علي چرخي بدين كوچكي براي گردش احتياج به مانند من دارد . آيا ممكن است ، افلاك به اين عظمت و كُرات به اين برزگر بدون مُدبّري دانا و حكيم و صانعي توانا و عليم با نظم معيني به گردش افتند و از گردشخود، بازنايستند ، امام علي (علیه السلام) روي به اصحاب خود نموده فرمود : (عَلَيْكُمْ بِدين العجائِز) مانند پيرزنان ، خدا را بشناسيد . (1)

حكايت شدّاد

6- حضرت هود (علیه السلام) در زمان پادشاهي شدّاد بود و پيوسته او را دعوت به ايمان و خداپرستي مي كرد ، روزي شدّاد گفت : اگر من ايمان بياورم ، خداوند تو به من چه خواهد داد ؟ حضرت هود (علیه السلام) گفت : جايگاه تو را در بهشت برين قرار مي دهد و زندگان جاويد به تو خواهد داد . شدّاد ، اوصاف بهشت را از حضرت هود (علیه السلام) پرسيد آن حضرت شمّه اي از خصوصيات بهشت را برايش بيان نموده شدّاد گفت : اين كه چيزي نيست ، من خود مي توانم بهشتي بهتر از آن چه تو گفتي ، تهيّه نمايم .

از اين رو ، درصد ساختمان شهري برآمد كه شبيه بهشت برين باشد ، يك نفر پيش ضحّاك تازي كه خواهر زاده ي او بود فرستاد و در آن زمان ضحّاك بر مملكت جمشيد (ايران) حكومت مي كرد ، و از او خواست هر چه طلا و نقره مي تواند فراهم سازد ضحّاك بنا به دستور شدّاد هر چه توانست زر و زيور تهيّه نمود و به شام فرستاد . شدّاد به اطراف مملك خويش نيز اشخاصي فرستاد و در تهيه ي طلا و نقره و جواهر و مشك و غيره جدّيت فراوان نمود و استادان و مهندسين ماهر براي ساختمان شهر ، بهشتي آماده كرد و در اطراف شام محلّي را كه از نظر آب و هوا بي مانند بود ، انتخاب نمود ، ديوار آن شهر را با بهترين اسلوب بسازند و در ميان آن قصري از طلا و نقره به وجود آوردند و ديوارهاي آن را به جواهر و گوهرهاي گران قيمت بيارايند و در كف جوي هاي روان آن شهر به

ص: 45


1- . پند تاريخ ج 1 ، ص 9 ، البته اين شناخت معمولي و ساده و آسان در حد افراد معمولي است نه شناخت عميق كه كار اهل استدلال است .

جاي ريگ و سنگ ريزه جواهر بريزند و درخت هايي از طلا ساختند كه بر شاخه هاي آن ها مُشبك و عنبر آويخته بود و هر وقت باد مي وزيد بوي خوشي از آن درخت ها منتشر مي شد .گفته اند : دوازده هزار كنگره از طلا كه به ياقوت و گوهر آراسته بود برگِرد قصر او ساختند و پانصد سرهنگ داشت كه ، براي هر يك فراخور مقامش در اطراف قصر كوشك بلند مناسب با آن قصر تهيه نمودند و بهترين زنان زيبا و ماه رويان خوش اندام را از اطراف جمع نموده در بهشت مصنوعي خود جاي داد و از هر نظر وسائل استراحت و عيش را فراهم كرد . در مدّت پانصد سال هر چه سيم و زر و قدرت بود براي ايجاد آن شهر به كار برده شد تا اين كه به شدّاد خبر دادند آن بهشت كه دستور داده بوديد آماده گرديد .

شدّاد در حَضْرَ مُوت به سر مي بُرد ، پس از اطلاع با لشكري فراوان براي ديدن آن شهر حركت كرد ، چون به يك منزلي شهر رسيد آهوئي به چشمش خورد كه پاهايش از نقره و شاخ هايش از طلا بود . از ديدن چنين آهوئي در شگفت شد و اسب از پي او تاخت و تا از لشكر خود جدا گرديد ، ناگاه در ميان بيابان با سواري مُهيب و وحشت آور پيش او آمد و گفت : اي شّداد ، خيال كردي با اين عَمارت كه ساختي ، از مرگ محفوظ مي ماني ؟ از اين سخن لرزه بر تن شدّاد افتاد گفت : تو كيستي ؟ جواب داد ، من ملك الموتم ، پرسيد به من چه كار داري ؟ در اين بيابان چرا مزاحم من شده اي؟

عزرائيل گفت : براي گرفتن جان تو آمده ام ، شدّاد التماس كرد كه مهلت بده ، يك بار ، يك باغ و بُستان خود را ببينم ، آن گاه هر چه مي خواهي بكن ، عزرائيل گفت : به من اين اجازه را نداده اند و در آن حال شدّاد از اسب در غلطيد و روحش از قالب تن جدا شد و تمام لشگر او با بلائي آسماني از ميان رفتند و آرزوي ديدار بهشت را به گورستان برد و نيز نقل شده كه از عزرائيل پرسيدند اين قدر كه تاكنون قبض روح مردم را كرده اي ، آيا تو را بر كسي ترحم و شفقّت حاصل شده است ؟ جواب داد آري ، يكي بر بچه اي كه در ميان يك كشتي متولّد شد و دريا طوفان گرديد و من مأمور قبض روح مادر آن بچه شدم و آن بچه نوزاد بر تخته پاره اي ماند و به جزيره اي افتاد ، ديگري ترحم بر شدّاد كردم كه بهشتي با آن زحمت در ساليان دراز ساخت و او را اجازه ندادند كه يك مرتبه بهشت خود را ببيند .

ص: 46

در اين موقع به عزرائيل (علیه السلام) خطاب شد :

آن نوزادي كه در كشتي متولّد شد و در جزيره افتاد ، همان شدّاد بود كه در كَنَف حمايت خود بدون مادر ، او را پروريديم و آن همه نعمت و قدرت به او عنايت كرديم ولي او از راه دشمني ما درآمد و با ما در راه ضدّيت قيام نمود اين است نتيجه دشمني و كفر و شرك و نافرماني پروردگار اين كيفر دنيا و محروميت او بود .

و در آخرت عذاب جداگانه اي است براي او (1)

بيان شرك

قرآن كريم شرك را چگونه بيان مي كند ؟ شركي كه در قرآن از آن بسيار نهي شده چيست ؟ (2)

آيا شركت اين است كه انسان غير از خداوند متعال را عبادت نمايد ، مثلاً چوب و آتش را عبادت كند و يا مكاني را مقدّس بداند و در برابر او خضوع نمايد . اگر مفهوم شرك اين است . پس طواف دور خانه كعبه كه ، عبارت از گرديدن دور سنگ است شرك بايد باشد ؟ و يا پذيرفتن رهبريّت انبياء و قوانيني كه، آورده اند و به ظاهر همه غير خدا هستند شرك است ؟

از اين جهت مي بينيم مسلمانان صدر اول اسلام براساس چنين برداشتي از شرك به پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ايراد مي گيرند كه ، ما را از پرستيدن بت ها نهي مي كني و خود و پيرانت به گونة ديگر بت پرستي مي كنيد ؟

اشاره به طواف خانه كعبه است (3) پس بايد در قرآن جستجو كرد كه ميزان شرك را چگونه مي توان دريافت كه عنوان براي حرمت موكّد و غير قابل عفو كه مي فرمايد :

« اِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ اَنا يُشْرَكَ بِهِ (4)» آنان كه به خدا شركت ورزيدند نمي آمرزد . البته اگر مشرك مسلمان و موحّد گردد ، قطعاً قابل بخشش و آمرزش خواهد بود .

ص: 47


1- . پندتاريخ ج 1 ص 27 نقل از روضة الصفا
2- . 168 مورد كلمة شركت در قرآن آمده است .
3- . احتجاج طبرسي ج 1 ص 34 – ناشر : دارالكتب الاسلامية – چاپ خانه : گوهر انديشه – تاريخ انتشار : 1381ه- . ش
4- . سورة نساء ، آية 48

« اِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ (1)» « وَ اِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعْظُهُ يا بُنَيَّ لا تَشْرِكْ باِللهِ اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ (2) » عبارت از عنوان « . . . ما اَنْزَلَ اللهُ بِها مِن سلطانٍ (3) يعني بدون دليل پذيرفتن و در برابر آن خضوع كردن است .»

قرآن در موارد زيادي از قول انبياء در مبارزه با شرك قومشان به همين عنوان (بدون دليل پذيرفتن) تأكيد مي كند از قول حضرت هود (علیه السلام) نقل مي كند كه به قوم خود مي گويد :

« اَتُجادِلُونَني فِي اَسْمآءٍ سَمَّيْتُوُها اَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ (4)»

«آيا در نام هاي بت هايي كه شما و پدرانتان از پيش خود انتخاب كرده ايد مجادله مي كنيد ؟ خدا به آن ها دليل نفرستاده ( و در سوره انعام آيه 81 از قول ابراهيم (علیه السلام) و در سوره روم آيه 35 ) در صدر اسلام خطاب به مشركين مربوط به همين است . از مجموع اين آيات معلوم مي شود كه ميزان شركت كه حرام است نبودن دليل : «سلطان» است و انسان از پيش خود عبادتي را اختراع كند پس خلاصه خداوند ايمان را بر اين قرار داده در ميان مخلوقات خود كه به وسيله اين ايمان آنان را از شرك پاك و دور كند ، چون شرك در مقابل ايمان قرار مي گيرد اگر مسئله ايمان نباشد توحيد معنا ندارد . زيرا به وسيله ايمان انسان موحد مي شود و به خداوند ايمان دارد به يگانگي آن باري تعالي معتقد مي شود و به شرك خود كه ، يك نوع نجاست است در مقابل ايمان به وحدانيّت خداوند ، پس بايد شرك را از بين ببرد تا يگانگي خداوند و پرستش به او ثابت گردد ، ديوچه بيرون رود فرشته در آيد ، البته شرك خود اقسامي دارد شرك جلّي مانند شرك به خدا در مقابل او ، انسان بت و چوب و سنگ بتراشد و به عنوان اله و معبود پرستش و كُرنش نشان دهد يا انساني را در مقابل او پرستش كند و شرك خفي مثلاً رياء در عبادت او نشان دهدكه ، براي غير خدا باشد عملش ، اما سجده ملائكه و امثال آن به جناب آدم (علیه السلام) به امر خدا بوده و در واقع سجده براي خداوند سبحان بود نه آدم ، بلكه سجده يك احترامي به آدم بوده يعني فضيلتي براي آدم اِراءَ دادند ، نه اين كه ، سجده به عنوان پرستش آدم باشد كه كفر و شرك محسوب شود و اين اظهار تذلّل در پيشگاه خداوند بوده اگر چه به ظاهر سجده در مقابل مخلوق است اما عين تذلّل و اطاعت است

ص: 48


1- . سورة نساء ، آية 16
2- . سورة لقمان ، آية 13
3- . سورة يوسف ، آية 40
4- . سورة اعراف ، آية 71

براي خداوند يا بعضي از مردم كه در حرم ائمه طاهرين (علیهم السلام) به سجده مي افتد نه براي مخلوق است كه ، چون در اين صورت به شرك محسوب مي شود . بلكه براي اطاعت خداوند و اظهار تذلّل در برابر توفيق زيارت آن امام (علیه السلام) را به او داده است و به عنوان شكر و توفيق زيارت آن امام (علیه السلام) و مقام او عندالله مي باشد ، و وسيله اي تقرّب عبدالله است به وسيله او انسان به خدا مي رسد و رفع گرفتاري مي شود و . . . »

يا اَيُّها الَّذينَ آمَنوا اتَّقواللهَ وَ ابْتَغَواِلَيْهِ الْوَسيلَةَ (1)

روايات

1- سُفيان بن سبط گويد : مردي از امام صادق (علیه السلام) پرسيد : ميان اسلام و ايمان چه فرقي است ؟

حضرت جوابش نفرمود : سپس سؤال كرد باز جوابش نفرمود ، آن گاه روزي در ميان راه به يك ديگر نزديك بر خوردند و كوچ كردن آن مَرد ، نزديك شدهامام صادق (علیه السلام) فرمود : در خانه مرا ديدار كن آن مرد به ديدارش رفت و از آن حضرت فرق ميان اسلام و ايمان را پرسيد ؟

حضرت فرمود : اسلام همين صورت ظاهري است كه مردم دارند يعني شهادت به اين كه شايسته پرستش جز خداي يگانه بي شريك نيست و اين كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول اوست و گزاردن نماز و دادن زكوة و حج خانه كعبه و روزه ماه رمضان ، اين است اسلام ، اما ايمان معرفت اين امر (ولايت) با اين «صورت ظاهري كه بيان شد » پس اگر كسي به آن ها اقرار كند و به اين امر «ولايت» عارف نباشد ، مسلمان است و گمراه (2)

2- سَماعه گويد : به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم به من خبر ده آيا اسلام و ايمان دو چيز مختلفند ؟ فرمودند : ايمان شريك اسلام مي شود ولي اسلام شريك ايمان نيست ، عرض كردم : آن دو را برايم وصف كن ، فرمود: اسلام شهادت بيگانگي خدا و تصديق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه سبب آن خون ها از ريختن محفوظ ماند و زناشويي و ميراث بر آن اجرا گردد و جماعت مردم طبق ظاهرش رفتار كنند.

ص: 49


1- . سورة مائده ، آية 35
2- . اصول كافي ج 4 ص 39

ولي ايمان هدايت است و آن چه در دل ها از صفت اسلام پا بر جا مي شود و عمل به آن هويدا مي گردد پس ايمان يك درجه از اسلام بالاتر است . ايمان از اسلام بالاتر است . ايمان در ظاهر شريك اسلام است ، ولي اسلام در باطن شريك ايمان نيست اگر چه هر دو در گفتار و وصف گردانيد «يعني اگر چه گفتن شهادتين و تصديق توحيد و رسالت از شرايط هر دو مي باشد » (1)3- امام باقر (علیه السلام) فرمودند : رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسافرتي بود كه كارواني به آن حضرت برخوردند و گفتند: السلام عليك يا رسول الله فرمود: شما كيستند ؟

گفتند : اي رسول خدا ما مؤمنين هستيم فرمود : حقيقت ايمان شما چيست ؟ گفتند : راضي بودن به قضاء خدا و واگذاردن كار به خدا و تسليم امر خدا بودن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : «اين ها كه شما گفتند» دانشمندان و حكيماني باشند كه از شدّت حكمت پيغمبران نزديك گشته اند . پس اگر شما راست مي گوئيد : بنائي را كه در آن نمي نشيند نسازيد و چيزي را كه نمي خوريد جمع نكنيد و از خدائي كه به سويش بازگشت داريد ، پروا كنيد . (2)

4- امام صادق (علیه السلام) فرمودند : روزي رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز صبح را با مردم گذارد . سپس در مسجد نگاهش به جواني افتاد كه چُرْت مي زد و سرش پايين مي افتاد . رنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش بگودي فرو رفته ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند : حالت چگونه است ؟ عرض كرد : من با يقين گشته ام ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از گفته او در شگفت شد (خوشش آمد) و فرمود : همانا هر يقيني را حقيقتي است ، حقيقت يقين تو چيست ؟

عرض كرد : يا رسول الله همين يقين من است كه ، مرا اندوهگين ساخته و بيداري شب و تشنگي روزهاي گرمم بخشيده و از دنيا و آن چه در دنيا هست بي رغبت كشته ام تا آن جا كه ، گويا عرش پروردگارم را مي بينيم كه ، براي رسيدگي به حساب خلق برپا شده و مردم براي حساب گرد آمده اند و گويا اهل بهشت را مي نگرم كه در نعمت مي خرامند و بر كرسي ها تكيه زده يك ديگر را معرفي مي كنند و گويا اهل دوزخ را مي بينم كه در آن جا معذبند و به فريادرسي ناله مي كنند و گويا اكنون آهنگ زبانه كشيدن آتش دوزخ در گوشم طنين انداز است .

ص: 50


1- . اصول كافي ج 3 ص 41
2- . اصول كافي ج 3 ص 88

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب فرمود : اين جوان بنده اي است كه ، خدا دلش را به نور ايمان روشن ساخته است سپس به خود او فرمود : بر اين حال كه داري ثابت باش جوان گفت : يا رسول الله از خداوند بخواه شهادت در ركابت را روزيم كند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براي او دعا فرمود ، مدّتي نگذشت كه در جنگ همراه پيغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بيرون رفت و بعد از 9 نفر شهيد گشت و او دهمين ( شهيدان آن جنگ ) بود . (1)

5- از امام باقر (علیه السلام) مرويست كه فرمودند :

الايمان اِقرار و عمل ، و الاسلام اِقرار بلا عمل (2)

ايمان اقرار است و عمل ، و اسلام اقرار است بدون عمل و قال (علیه السلام) : الايمان حُبٌّ وَ بُغْضٌ : ايمان دوستي و دشمني است . (3)

6- قال علي (علیه السلام) : الايمان قول بالّلسان و عمل بالاركان (4)

ايمان گفتار با زبان و عمل كردن به اركان (واجبات) است .

7- قال علي (علیه السلام) لوكان الايمان كلاماً لم ينزل فيه صوم و لا صلاة و لا حلال و لاحرام(5)

و فرمودند : اگر ايمان فقط كلام و سخن بود (پس ديگر) روزه و نماز و حلال و حرام در او وارد نمي شد .

8- قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : لا يخرج المؤمن من ايمانه ذنب كمالا يخرج الكافر من كفره احسان (6) و فرمودند : مؤمن بخاطر گناه از ايمانش خارج نمي شود ، هم چنانكه كافر به خاطر احسانش از كفرش خارج نمي گردد.9- قال علي (علیه السلام) : الايمان علي اَرْبَعة اَركان : التوكّل علي الله و التفويض الي الله و التسليم لأمر الله و الرضا بقضاء الله (7)

امام علي (علیه السلام) فرمودند : ايمان چهار ركن دارد ، توكّل به خدا و واگذار كردن ( امور دنيا و آخرت را ) به خدا ، و تسليم در برابر امر خدا و رضا و خشنودي به قضاء و قدر پروردگار

ص: 51


1- . اصول كافي ج 3 ص 89
2- . تحف العقول ، ص 307
3- . تحف العقول ، ص 304
4- . غرر الحكم 1755
5- . بحارالانوار 69/19/1 و ص 19/2
6- . كنزل العمال باب الجنّة باب 548
7- . بحار 78/63/154

وَ قال (علیه السلام) رَأس الايمان الصدق (1)

و فرمودند : رأس و اصل ايمان ، راستگوئي

(در عمل و رفتار و اعتقاد و اخلاق و گفتار) است .

نماز و علّت نماز

اشاره

متن : وَ الصَّلاة تَنزیهاً عَنِ الکِبرِ

علّت نماز

شرح : و نماز را وسیله پاک شدن از کبر قرار داد .

حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (علیها السلام) در این فراز ، هدف از نماز را نزاهَت و پاکی از کبر ، معرفی می نماید. و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه ، غرض از تمام عبادات بدنی و مالی را برای رهایی از این رذیله معرّفی می نماید :. . . وَ عَن ذلِکَ ما حَرَسَ اللهُ عِبادَهُ المؤمنینَ بالصَّلوَاتِ وَ الزَّکَوَاتِ ، وَ مُجاهَدَةِ الصِّیامِ ، فِی الاَیّامِ المَفروُضاتِ ، تَسْکیناً لِاَطرافَهِم ، وَ تَخْشِیعاً لِاَبصارِهِم ، وَ تَذلیلاً لِنُفوسِهِمْ ، وَ تَخْفيفاً لِقُلُوبِهِم وَ اِذهاباً لِلْخُيَلاءِ عَنهُم ، وَ لِما فی ذلِکَ مِنْ تَعفیرِ عِتاقِ الوُجُوهِ بالِتُّرابِ تَوَاضُعاً ، وَ التِصاقِ کَرائِمِ الجَوارِحِ باِلارضِ تَصاغُراً وَ لحُوُقِ البُطُونِ بالمُتُونِ مِنَ الصِّیامِ تَذَلُّلاً ، مَعَ ما فِی الزَّکاةِ مِنْ صَرْفِ ثَمَراتِ الاَرضِ وَ غَیرِ ذلِکَ الی اَهلِ المَسکَنَةِ وَ الفَقرِ (2)

ورودی همین انگیزه (نجات از کبر) است که خداوند سبحان بندگان مومن خود را با نمازها و زکات ها و تحمل روزه ی ماه رمضان در روزهای واجب حراست فرمود: تا این که جسمشان در آرامش و دیده ها فروتن و هوی نفس خوار و دل های خاکی شده و خود بینی ها زدوده شود و در نماز سُودن (ساییدن ، نرم کردن ) بهترین عضو را به زمین به جهت ایجاد روحیه تواضع ، و در روزه درون را نهی نگه داشتن به جهت اظهار کوچکی و ذلّت در برابر قدرت مطلقه مقرر ، فرمود: علاوه بر این که ، در زکات قسمتی از سود حاصله به بیچارگان و تهیدستان اختصاص دارد . . .

ص: 52


1- . غررالحكم 1350، 5222
2- . نهج البلاغه خطبه قاصعه 192

اگر به این خطبه دقّت شود معلوم می شود که ، ریشه ی تمام صفات و سر منشاء همه محرومیّت ها از نیل به کمال واقعی انسان ، صفت تکبّر است و مراد از تکبّر آن نیست که انسان در راه رفتن و نشستن به طوری رفتار نماید که خود را ممتاز از دیگران نشان دهد . بلکه تکبر همان روح خودبینی و طغیان درونی انسان در برابر فرمان خداوند متعال است ، قرآن مخالفان مکبت وحی را «مستکبّر» معرفی می نماید که ، آنان در برابر انبیاء سرکشی نمودند و در نتیجه خود و امّتشان را به بدبختی دنیا و آخرت سَوق دادند امیرالمؤمنین (علیه السلام) در همین خطبه قاصعه ، حضرت موسی (علیه السلام) را در برابر مستکبری که به ثروت و قدرت محدود خود مغرور گشته چنین بنیان می کند :

وَ دَخَلَ مُوسَی بْنُ عِمْرانَ و مَعهُ اَخُوهُ هاروُنُ (علیهما السلام) علی فرعَونَ ، وَ عَلَیها مَدارِعُ الصَّوفِ وَ بِاَیْدیهِمَا العِصِیُّ فَشَرَطاً لَهُ اِنْ اَسلَمَ بَقآءَ مُلکِهِ وَ دَوامَ عِزِّهِ ، فقال : « اَلا تَعْجَبوُنَ مِنْ هذَيْنِ ، يَشْرِطانِ ليدَوامَ العِزّ وَ بَقآءَ المُلْكِ وَ هُما بِما تَرَوْنَ مِنْ حالِ الْفَقْرِ وَ لذُّلِّ ، فَهَلّا اُلْقِيَ عَلَيْهما اَساوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ . . . »؟ (1)

«موسی بن عمران (علیه السلام) با برادرش هارون (علیهما السلام) با لباس پشمینه و در حالی که در دست عصا داشتند برفرعون وارد شدند و به وی گفتند چنان که تسلیم شود همچنان عزّت و سلطنتش پایدار خواهد ماند. فرعون روبه حاضران کرد و گفت : از حال این دو در شگفت نیستند با این فقر و تنگ دستی با من شرط پایداری ملک و عزّت را می کنند . اگر واقعاً اینان پیامبرهستند پس چرا دست بند طلا ندارند؟ . . . » و گاهی خودبینی و تکبّر از راه علم و دانش انسان را در کام خود می کشد و پندارد با دریافت های محدود علمی خود بر همه چیز فاسق گشته و در نتیجه در مقابل انبیاء صف آرائی می کنند حال این افراد را چنین بیان می فرماید : « فَلَمَّا جآءَتهُم رُسُلُهُم بالبیِّناتِ فَرِحوُا بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ . . . »

وقتی که پیامبرشان از طرف خداوند با معجزهای آشکار در میان آنان آمدند سرکشی کرده و با دانش محدودی که داشتند بسیار شادمان شدند و بر خود می بالیدند (2)

علّت نماز را امام رضا (علیه السلام) این طور بیان فرموده «اِنَّ عِلَّةِ الصَّلاة انها اِقرار بالربوبة لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ ، و خلع الانداد ، و قیام بین یدی الجبّار جَلَّ جلاله ، بالذّل و المسکنة ، و الخضوع وَ الاعتراف و الطلب للاقالة مِن سالف الذنوب ، و وضع الوجه علی الارض کل یوم خمس مرّات ، اعظاماً لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ ، وَ اَن یکون

ص: 53


1- . خطبه ي قاصِعَه – خطبه ي 192
2- . سورة غافر ، آیة 83

ذاکراً غیر ناس و لا بطر ، و یکون خاشعاً متذلّلاً راغبا طالبا للزیادة فی الدّین و الدنیا ، مع ما فیه من الانزجار و المداومة علی ذکرالله عَزَّوَجَلَّ باللیل و النّهار ، لئلا يَنسي العبد سیّده و مدبّره و خالقه ، فیبطر و یطغی و یکون فی ذکره لربّه و قیامه بین یدیه ، زاجراً له عن المعاصی و مانعاً من انواع الفساد (1)»«یعنی به راستی علت و فلسفه نماز اعتراف به پروردگاری خدای بزرگ و توانا و نفی هر گونه همتا و ایستادن در پیشگاه او با ذلت و بیچارگی و فروتنی و اقرار به گناه و آمرزش از گناهان گذشته است . نهادن صورت به خاک در هر روز برای بزرگداشت خدای بزرگ و همواره به یاد وی بودن بدون این که او را فراموش نموده و ناسپاسی کند و فروتنی بیشتری نماید و در زغبت وی در طلب دین و دنیا بیفزاید . علاوه بر این ها ، نماز در صبح و شام مداومت بر ذکر خداوند است که ، انسان مولا و آفریدگار و مدیّر خود را فراموش نکند تا دچار ناسپاسی و طغیان شود و در هر حال از معصیت و فساد بپرهیزد.»

امام رضا (علیه السلام) یکی از حکمت های نماز را «خلع الاَنداد» نفی شریک قرار دادن می داند .

واضح و روشن است مراد امام (علیه السلام) بت پرستی نیست که در جزیرة العرب مورد پرستش بودند ، زیرا بت پرستی به نحوی که در جاهلیت مرسوم بوده برچیده شده بود چنان که مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در همین خطبه قاصعه می فرماید:

« به درستی که فریاد شیطان را به هنگام وحی به پیامبر شنیدم ، پرسیدم ، یا رسول الله این ناله چیست؟ فرمود : این ناله شیطان است از وقتی که از پرستش بت ها مأیوس شد »

بلکه مراد از قرار دادن همتا یعنی حکومتی به جز حکومت الهی را پذیرفتن که ، نماز چنین شرکی را در انسان از بین می برد .

ص: 54


1- . علل الشرایع ص 317 و ص 312

نماز در قرآن

در قرآن 89 مورد آمده است . جمعاً چه با زکات چه به تنهایی1- « ان الصَّلَواةَ کانَت عَلَی المُؤمِنینَ کِتاباً مَوقُوناً (1) »

2- قل لِعبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا یُقیمُو الصَّلَواةَ (2)

3- رَبِّ اجعَلنی مُقیمَ الصَّلَواةِ وَ مِن ذُرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّل دَعآءٍ (3)

4- وَ اَوصانی بالصَّلَواةِ وَ الزَّکواةِ ما دُمتُ حَیًّا (4)

5- اِنَّنی اَنَا اللهُ لا اِلهَ اِلّا اَنَا فَاعبُدنی وَ اَقِمَ الصَّلَواةَ لِذِکری (5)

6- وَ امُر اَهلَکَ باِلصَّلَواةِ وَ اصْطَبِر عَلَیْها (6)

7- . . . وَ اَقِمَ الصَّلَواةَ اِنَّ الصَّلَواةَ تَنهَی عِنَ الفَحشآءِ وَ المُنکِرُ وَ لَذِکرُ اللهِ اَکبَرُ . . . (7)

نماز یادآوری خداوند است

در آیه 14 طه و آیه 45 عنکبوت می فرماید : نماز را برای ذکر من (یادآوری) برپاکن یا می فرماید نماز بزرگترین ذکر و یادآوری است ، در سوره بقره می فرماید : مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم یعنی : امور عبادت و پرستش خداوند است فَاذکُرونی اَذکُرکُم وَ اشکُروُ الی وَ لا تَکفرُوُنِ (8)

اصلاً جنّ و انس برای بندگی و پرستش آفریده شده اند : « وَ ما خَلَقَتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلّا لِیَعبُدُونِ(9)»

ص: 55


1- . سورة نساء ، آیة 103
2- . سورة ابراهیم ، آية 31
3- . سورة ابراهیم ، آية 40
4- . سورة ابراهیم ، آیة 40
5- . سورة طه ، آیة 14
6- . سورة طه ، آیة 132
7- . سورة عنکبوت ، آیة 45
8- . سورة بقره ، آیة 152
9- . سورة ذاریات ، آیة 56

خلق نکردم جنّ و انس را مگر به علّت این که ، مرا بپرستند . پس در واقع به طور کلی عبادت و بندگی با تمام ابعاد و شئونش ، همه برای یادآوری و متذکر شدن خداوند سبحان است و در یک کلام شناخت ذات اقدس الهی است ، لیعبدون یعنی لیعرفون عبادت کنند که مرا بشناسند : كما قال الله تبارك و تعالي : وَ ما خَلَقْتُ الجِّنَ وَ الاِنْسَ اِلّا لِيَعْبُدُونَ (1)،

نيافريدم جن و آدمي را مگر تا پرستش كنند مرا پس به شناخت مقدم بر عبادت است .

لذا نماز یکی از مصادیق و افراد ، ذکر است که به وسیله آن انسان معرفت و شناخت پیدا می کند .

شعر

شیر خدا

شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفّی و جلی

روز احد چون صف هیجا (2)

گرفت

تیر مخالف به تنش جا گرفت

غنچۀ پیکان به گل او نهفت

صد گل محنت ز گل او شُکفت

روی عبادت سوی محراب کرد

پشت به در سر اصحاب کرد

خنجر الماس چو بند آختند (3)

چاک به تن چون گلش انداختند

غرقه به خون غنچۀ زنگارگون

آمد از آن گلشن احسان برون

گل گل خونش به مصلّی چکید

گشت چو فارغ ز نماز آن بدید

این همه گل چیست ته پای من

ساخته گلزار مصلّای من

صورت خالش چو نمودند باز

گفت که سوگند به دانای راز

کز اَلَم تیغ ندارم خبر

گر چه ز من نیست خبردار تر

طایر من سدره نشین شد چه باک

گر شودم تن چو قفس چاک چاک

جامی از آلایش تن پاک شو

در قدم پاکروان خاک شو

شاید از آن خاک برگردی رسی

گردشکافی و به

مردی رسی(4)شیر خدا

شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفّی و جلی

روز احد چون صف هیجا (5)

گرفت

تیر مخالف به تنش جا گرفت

غنچۀ پیکان به گل او نهفت

صد گل محنت ز گل او شُکفت

روی عبادت سوی محراب کرد

پشت به در سر اصحاب کرد

خنجر الماس چو بند آختند (6)

چاک به تن چون گلش انداختند

غرقه به خون غنچۀ زنگارگون

آمد از آن گلشن احسان برون

گل گل خونش به مصلّی چکید

گشت چو فارغ ز نماز آن بدید

این همه گل چیست ته پای من

ساخته گلزار مصلّای من

صورت خالش چو نمودند باز

گفت که سوگند به دانای راز

کز اَلَم تیغ ندارم خبر

گر چه ز من نیست خبردار تر

طایر من سدره نشین شد چه باک

گر شودم تن چو قفس چاک چاک

جامی از آلایش تن پاک شو

در قدم پاکروان خاک شو

شاید از آن خاک برگردی رسی

گردشکافی و به

مردی رسی(7)

ص: 56


1- . سورة ذاريات ، آية 56
2- . نبرد ، كارزار
3- . ختن بسکون خا و فتح تا به معنی برکشیدن ، برآوردن و بیرون کشیدن چیزی ، مثل بیرون کشیدن تیغ از غِلاف
4- . مفتاح الفلاح ص 88 نقل از دفتر چهارم کشکول شیخ بهایی ص 412 ط 1
5- . نبرد ، كارزار
6- . ختن بسکون خا و فتح تا به معنی برکشیدن ، برآوردن و بیرون کشیدن چیزی ، مثل بیرون کشیدن تیغ از غِلاف
7- . مفتاح الفلاح ص 88 نقل از دفتر چهارم کشکول شیخ بهایی ص 412 ط 1

تعريف نماز

نماز ترکیبی است الهی و معجونی آسمانی که ، مرکّب است از اجزای بسیار ، بعضی از آن ها به منزلۀ روح و بعضی به مثابۀ اعضای ریشه ی بدن ، و بعضی به منزلۀ سایر اعضاء یعنی انسان من باب مثال که حقیقتی است از اجزای معیّنه ، انسان موجود کامل نمی باشد مگر به معنی باطنی که روح او است و اعضای محسوسه که در اندرون او و بعضی دیگر در ظاهرند و این اعضا مختلفند بعضی از آن ها چیزیست که ، به نبودن آن ها ، انسان معدوم و به زوال آن ها زندگی نیز زایل می گردد ، مانند دل و جگر و سر و امثال آن ها ، و بعضی دیگر از این قبیل است که انسان به نبودن آن ها از بین نمی رود ولیکن ظاهر باقص می گردد و تمامیّت انسانیت از او زایل می شود مانند دست و پا و چشم و زبان و امثال این ها و بعضی دیگر از چیزی است که به برطرف شدن آن ها ، حُسْن برطرف می شود و انسان قبیح منظر و زشت می گردد مانند ابرو و مُژه و ریش و گوش . و بعضی دیگر از آن ها است که تمامیّت حُسْن به نبودن آن ها برطرف می گردد ، مثل گشادی چشم و سیاهی مو و سرخی رو و امثال این ها . پس نماز حقیقتی است مرکّبه که شریعت مقدسه اسلام آن را از امور مختلفه مصور فرموده و ما را به فعل آن مأمور نموده و روح آن نیّت قرب و اخلاص و حضور قلب و ارکان آن که، تکبیرة الاحرام و رکوع و سجود و قیام باشد به منزلۀ رئیسه است که ، به ترک و نبودن آن ها ، نماز فوت می شود و وجود آن ها بدون آن ها ، تحقّق نمی یابند ، و سایر اعمال واجبۀ آن از قبیل حمد و سوره و ذکر و رکوع و سجود و طمأنینه و تشهد و غیر این ها ، از واجبات که نماز به ترک و نبودن آن ها باطل می شود ، عمداً ، نه سهواً به منزلۀ دست و پا و چشم و زبان و امثال این ها ، که گاهی انسان به تلف آن ها تلف می شود و گاه نمی شود و اعمال مستحبّه و مندوبه ، از قبیل قنوت و دعای تکبیرة الافتتاح و تکبیرات ، زایده از قدر واجب از ارکان ، به منزلۀ ابرو و چشم و رویش و مژه و سیاهی حدقه و سرخی رُخسار و امثال این ها است که ، فوات و نبود بعضی از این ها ، حُسن را برطرف می کند و فوات بعضی کمال حسن را و شخص نمازگذار به نبود و برطرف شدن آن ها ، قبیح منظر و كريه صورت می گردد و چون این معلوم شد پس باید دانست که نماز تحفّه و هدیه ای است که ، به بارگاه مالک المُلوک می برد و به آن تقرّب می جوید پس اگر به نحوی که خداوند امر فرموده به جا آورد . . . . (1)

ص: 57


1- . معراج السعادة ، ص 664

روایات

1- « قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما من صلاة یحضر وقتها الّا نادی ملک بَینَ یَدَیِ الناس ایّها الناس قوموا اِلی نیرانکم الَّتی اَو قدتَموها علی ظهورکم فَاطفئوها بِصلاتِکم » (1)

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : هیچ نمازی وقتش نمی رسد مگر آن که فرشته ای ندای عمومی در برابر مردم می دهد که به پاخیزید آن آتش هایی که با دست های خود بر پشت خویش بر افروخته اید .

با نماز خود ، خاموش بنمائید .

2- اللهُ اللهُ فِی الصَّلاةِ فَاِنَّها عَمُودُ دینکُم (2) ، خدا را خدا را در مورد نماز ، چرا که ، ستون دین شما است .

3- ثُمَّ اِنَّ الزَّکاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلاةِ قُرباناً لاَهلِ الاِسلامِ ، فَمَن اَعطاها طَیِّبَ النَّفسِ بِها ، فَاِنَّها تُجْعَلْ لَهُ کَفّارَةً ، و مِنَ النّارِ حِجازاً وَ وِقایَةً فَلا یُتْبِعَنَّها اَحَدٌ نَفسَهُ ، وَ لا یُکثِرنَّ عَلَیها لَهَفَهُ ، فَاِنَّ مَن اَعطاها غَیْرَ طَیِّب النَّفسِ بِها ، یَرجُوبِها ، ما هُوَ اَفضلُ مِنها .

فَهُوَ جاهِلٌ باِلسُّنَةِ ، مَبغونُ الاَجْرِ ، ضالُّ العَمَلِ ، طَویلُ النَّدَمِ (3) ( و بدانيد كه ) زكات همراه نماز ، مايه ي تقرّب مسلمانان به خداوند است . بنابراين كسي كه ، زكات را با طيب خاطر ، عطا كند كفّاره (گناهان) او محسوب مي شود و مانع و حاجبي از آتش براي او خواهد بود . پس نبايد كسي چشم به دنبال آن چه پرداخته بدوزد و در اداي آن براي خويش مشقّت ببيند يا به خاطر آن به حسرت خورد زيرا آن كسي كه بدون طيب نفس براي دريافت مزد بيشتري آن را بپردازد . نسبت به سنّت پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جاهل است و از اَجر و ثواب ، مغبون و در عمل گمراه و بسيار پشيمان خواهد شد.

2- عن الشَحام عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: سمعته یقول : احبّ الاعمال الی الله عَزَّوَجَلَّ الصلواة ، و هی آخر وصایا الاَنبیاء ، فما احسن من الرجل اَن یعتسل او تیوضا ، فیسبغ الوضوء ، ثمینتحی حیث لایراه اَنیس فیشرف علیه و هوراکع او ساجد ان العبد اِذا سجد ، فاطال السجود ، نادی ابلیس یاویله اطاع وَ عصیت و سجد و اَبیت (4)

ص: 58


1- . ثواب الاعمال ص 83
2- . نهج البلاغه از وصایای آن حضرت 47
3- . خطبه ي 199 نهج البلاغه ، در بحث زكات ، خواهد آمد مسئلة زكات
4- . وافی ج2 ص 1069

شحام گفت : از حضرت امام صادق (علیه السلام) شنیدم می فرمود : محبوب ترین اعمال در نزد خداوند نماز است . نماز آخرین سفارش انبیاء است چه نیکو است مردی غسل کند یا وضوی شادابی بگیرد ان گاه به گونه ای رود که کسی او را در حال رکوع یا سجود نبیند هرگاه بنده ای سجده کند و طولانی نماید آن را ، شیطان فریاد می کند :

ای وای این شخص فرمانبرداری خداوند را نمود و من مخالفت ورزیدم او سجده کرد و من اِبا نمودم .

3- عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال مَرَّ بالنَّبيّ (صلی الله علیه و آله و سلم) رجل و هو یعالج بعض حجراته فقال : یا رسول الله اَلا اکفیک فقال شأنک ، فلمّا فرغ قال لَهُ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حاجتک ؟ قال الجنَّة ، فاطرق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ثم قال : نعم فلمّا وَلیَّ قال : له : یا عبدالله اعنّا بطول السجود . (1)

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند : روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول تعمیر یکی از خانه هایش بود ، مردی از آن جا عبور می کرد ، عرض کرد ، اجازه می فرمائید کمک کنم شما را ؟ فرمود : مانعی نیست فرمودند : درخواست و حاجتی نداری؟

عرض کرد : چرا حاجت من بهشت است . حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را به طول سجده كمك كن فرمودند :4- عن ابی جعفر (علیه السلام) قال : قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لوکان علی باب دار احدکم نهر فاغتسل منه فی کل یوم خمس مرّات : کان یبقی فی جسده شیء من الدَرِن؟ قلنا : لا ، قال : فان مثل الصلوة کمثل النهر الجاری کلمّا صلّی صلوة کفرت ما بینهما من الذنوب (2)

امام باقر (علیه السلام) از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که آن جناب فرمود: بر در خانه هر یک از شما اگر نهری باشد و هر روز پنج مرتبه از آن بدن خود را شستشو دهید ، آیا کثافتی و چرکی در بدنتان می ماند؟ عرض کردیم نه ، فرمود: مثل نماز مانند همان نهر جاری است هر نمازی که خوانده می شود گناهان بین آن و نماز قبلش آمرزیده می شود .

ص: 59


1- . وافی ج 2 ص 9 و 10
2- . وافی ج2 ص 10

5- انَّ النَّبیَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قال : لاصحابه الا اخبرکم بشیء ان انتم فعلتُموه بتاعد الشیطان منکم کما بتاعدالمشرق المغرب ، قالوا بلی رسول الله قال: الصوم یسوّد وجهه و الصدقة یکسرظهره و الحُبِّ فی الله و الموازرة علی العمل الصالح ، یقطع دابره و الاستغفار یقطع و تینه ، و لکلّ شیء زکوة ، و زکوة الابدان الصِّیام.(1)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود فرمود : عملی را بگویم که اگر انجام دهید شیطان به قدر فاصله ی مشرق و مغرب از شما دور می شود ، عرض کردند . بفرمایید ، فرمودند : روزه صورت شیطان را سیاه می کند صدقه پشت او را می شکند ، دوستی در راه خدا و کمک کردن به یک دیگر در کارهای نیک شیطان را بیچاره می نماید ، توبه و استغفار ، رگ قلبش را پاره می کند ، هر چیزی زکوة و پاک کردن دارد و زکوة بدن روزه است .6- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّ لِلّهِ مَلَکاً یُنادی عِنْدَ کُلِّ صَلاةٍ : یا بَنیِ آدَمَ قُومُوا اِلی ینرانِکُم الَّتی اَو قَدتُمُوها عَلی اَنفُسِکُم فَاَطفِوها باِلصَّلاةِ (2)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : ما مِنْ صَلاةٍ يَحْضُرُهُ وَقْتُها اِلّا نادي مَلَكٌ بَيْنَ يَدَي النّاسِ اَيُّهَا النّاسُ قُومُوا اِلي نيرانِكُمُ الَّتي اَوْ قَدْتُمُوها عَلي ظُهُورِكُمْ فَاَطْفِئوُها بِصَلاتِكُمْ

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : خداوند فرشته ای دارد که هنگام نماز بانک می زند ، آدمیزاد گان برخیزد و آتش هایی را که بر خویشتن افروخته اید بنما خاموش کنید .

7- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : بُنِیَ الاِسلامُ عَلی خَمسٍ شَهادَةٍ اَن لا اِله الا الله وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ اِقام الصَّلاةِ وَ اِتیاءِ الزَّکاةِ وَ حَجِّ البَیتِ وَصَومِ رَمَضانٍ(3)

و فرمودند : اسلام بر پنج چیز استوار شده شهادت این که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغمبر خداوند است و به یاد داشتن نماز و ادای زکوة و زیارت خانه خدا و روزه رمضان (4)

ص: 60


1- . وافی ج 2 باب صوم ص 6
2- . ثواب الأعمال : ص 83 ، چاپ : رستم خاني ، تاريخ انتشار : زمستان 1363
3- . نهج البلاغه صبحي صالح ص 220
4- . البته ولایت اهل بیت (علیهم السلام) یکی از پایه های محکم اسلام است که ، بدون آن ، پایه های آن ها بر جایی بند نیست ، در این باره روایات فراوانی است چه از شیعه و چه از سنّی ، من جمله در اصول شریف کافی مرحوم شیخ کلینی رحمة الله علیه ، از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که بنی الاسلامُ علی خمسٍ عَلی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ و الصَّومِ وَ الحج وَ الوِلایَةِ وَلَم یُنادَ بشی کما نودی بالولایةِ : یعنی اسلام روی پنج پایه نهاده شده نماز ، روزه ، حج ، زکات ، ولایت و چنان که برای ولایت در روز غدیر فریاد زده شد . برای هیچ چیز دیگر فریاد زده نشد اصول کافی ج 3 ص 29

8- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : اَلجَفاءُ کُلُّ الجَفآءِ وَ الکُفرُ مَن سَمِعَ مُنادیِ اللهِ تعالی یُنادیِ باِلصَّلاةِ وَ یَدعُوهُ اِلیَ الفَلاحِ فَلا یُجیبُهُ (1)نشانه خشونت و کفر نفاق آن است که ، کسی منادی خدا را بشنود که به نماز ندا می دهد و وی را به رستگاری می خواند و دعوت او را اجابت نکند .

9- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : اَلصَّلاة نُورُ المُؤمِنِ ، نماز نور مومن است .

- قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : الصَّلاة عَمُودُ الدِّینِ ، نماز ستون دین است .

و قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : الصَّلواةُ قُربان کُلِّ تَقِیٍ ، نماز قربانی پرهیزکاران است . (2)

10- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اَلصَّلاة مِن شرائع الدین ، و فیها مَرضاة الرّب عَزَّوَجَلَّ وهی مِنْهاج الانبیاء(3)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : نماز از شرائع (شریعت ، سنت ، مذهب ، آیین ) دین و مرضیّ پروردگار عَزَّوَجَل و منهاج و راه انبیاء (علیهم السلام) است .

11- قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّ الصَّلاة قربان المؤمن (4) فرمودند : به درستي كه نماز ، نزديك كننده مؤمن است (به خدا)

12- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم)

: الصلاة عِمادالدين (5)

13- قال الصادق (علیه السلام) : احبّ الاعمال الی الله عَزَّوَجَلَّ الصَّلاة و هی آخر وصایا الانبیاء (6)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : محبوب ترین اعمال نزد خداوند عَزَّوَجَلَّ نماز است و آن آخرین توصیه های انبیاء (علیهم السلام) بوده است . (که مردم را بیداری می دادند بر او )

1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : خداوند فرشته اي دارد به نام سَخائيل كه به هنگام هر نماز از خداوند براي نمازگزاران نامه ي بَرات مي آورد . هرگاه مسلمانان صبح بيدارشوند و از جا برخيزند و وضو بگيرند

ص: 61


1- . نهج البلاغه صبحي صالح ص 279
2- . نهج البلاغه ص 396 صبحي صالح ص 279
3- . خصال 2/522/11
4- . كنزالعمّال ج 7 ص 53 شماره 18907
5- . كنزل العمّال ج 7 شماره 18889
6- . الفقیه 1/210/638

و نماز صبح را به جا آورند براي آنان از خداوند نامه ي بَراتي مي گيرد كه در آن ، نوشته شده است « من خداوند باقي هستم كه » بندگان و كنيزان خود را در حِرز خود قرار داده ام و در پناه خودم هستند و آنان را زير چتر خود گرفته ام به عزّتم سوگند كه هم شما را خوار نخواهم كرد و تا ظهر همه ي گناهان شما بخشيده شده است .

وقتي ظهر شد و برخاستند و وضو گرفتند و نماز خواندند ، آن فرشته از خداوند ، بَرات دوم را براي آنان مي گيرد كه در آن نوشته شده است . « من خداي توانا هستم ، اي بندگان و كنيزكان من بدي هاي شما را به نيكي تبديلي كردم و گناهان شما را بخشيدم »

براساس خشنودي خود خانه شكوه را براي شما روا داشتم وقتي عصر شود و مسلمانان برخيزند و وضو نگرفته نماز بخوانند براي آنان از خدا بَرات سوّم را مي گيرد كه در آن نوشته شده است « من خداي جليل هستم » يادم جليل و سلطنتم بزرگ است ، بندگان و كنيزكانم

پيكرهاي شما را بر آتش حرام كردم و در جايگاه خوبان جايتان دارم و به رحمت خود شرّ شروران را از شما دفع كردم و چون هنگام مغرب شود و برخيزند و وضو بگيرند و نماز بخوانند از خداوند بَرات چهارم را براي آنان مي گيرد كه در آن نوشته شده است « من خداوند جبّار و بزرگ و متعال هستم ، بندگان و كنيزكان من ، فرشتگان من از نزد شما با خشنودي برگشتند بر من لازم است كه شما را خشنود سازم و آرزوهاي شما را در روز قيامت برآورده كنم » و چون وقت نماز عشاء شود و آنان برخيزند و وضو گرفته نماز بخوانند بَرات پنجم را براي آنان مي گيرد كه در آن نوشته شده است «من همان الله هستم و جز من خدايي نيست و جز من پروردگاري وجود ندارد بندگانم و كنيزكانم در خانه هاي خودتان پاك شده ايد (با وضو طهارت) به سوي خانه من مي رويد و درياد من فرو رفته ايد و به حقّ من عارف شده ايد و واجبات مرا انجام داده ايد ، اي سخائيل و ديگر فرشتگانم شما را شاهد مي گيرم كه من از آنان خشنود هستم » سخائيل هر شب سه بار پس از نماز عشاء فرياد مي زند « اي فرشتگان خدا ، خداوند تبارك و تعالي نمازگزاران موحّد را بخشيد در اين هنگام ، در آسمان هايهفت گانه هيچ فرشته اي نمي ماند خبر اين كه براي نمازگذاران استغفار مي كند و براي آنان دعا مي نمايد تا به اين كار ، مداومت ورزند ، هر بنده و كنيزي كه توفيق يابد و نماز شب را بخواند خالصانه براي خدا برخيزد و وضويي نيك گرفته ، با نيّت صادقانه و قلبي سليم و بدني فروتنانه و چشمي گريان براي

ص: 62

خداوند ، نماز بخواند ، خداوند تبارك و تعالي پشت سر وي نُه (9) صف از فرشتگان قرار مي دهد كه شماره صف را كسي جز خداي تبارك و تعالي نمي داند و يك سوي صف در مشرق است و سوي ديگر آن در مغرب خواهد بود و چون از نماز فارغ شود براي وي به شمار آنان درجه مقرّر مي كند » (1)

2- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : لا يَزالُ الشَّيْطانُ ذِعْراً مِنَ المُؤمِنِ ما حافَظَ عَلَي الصَّلواتِ الخَمْسِ فَاِذا ضَيَّعَهُنَّ تَجَرَّاَ عَلَيْهِ وَ اَوْقَعَهُ فِي الغَطائِمِ : رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شيطان هميشه از مؤمني كه به نمازهاي پنج گانه ي خود مراقبت مي كند ترسان و هراسان است همين كه شخصي به نمازهاي خود اهميّت نداد و احترام نگذاشت شيطان بر او جرئت پيدا كرده به حدّي كه او را به انجام گناهان بزرگ آماده نموده و در ميان مفاسد مي اندازد . (2)

بيماري كه ناتواني و ضعف او را فراگرفته و امراض گوناگون و ضايعات ناشي از بيماري وي را در پرتگاه نابودي قرار داده است ]و همانند سقفي كه ، براثر نبودن پايه و ستون و انرژي و قدرت به زمين افتاده و حال حركت را ندارد [ او را پيش پزشك مي برند ، پزشك پس از معاينه براي رفع ضعف و زدوده شدن كثافات و پديدآوردن توان در بيمار چندين آمپول و شربت و قرص انرژي زا و درمان بخش به او توصيّه مي كند . بيمار پس از مراقبت و استعمال داروها سلامتي خود را مي يابد انسان براثر غفلت از خداوند و دورشدن از معنويات همانند بيماري است كه از نظر روح و روان مبتلاء است . صفات ناشايسته و سجاياي بد ، وجود او را فراگرفته ، و معصيت و گناه بر روح روان او ، مسلّط گشته است انجام نماز (نماز صحيح و توجّه پيدا كردن به خداوند از راه حقيقت ) به اين بيمار معنوي نيرو مي بخشد.و آلودگي هاي گناه را ، از او مي زدايد همان گونه كه پنج نوبت شناوري در آب زلال در هر شبانه روز بدن انسان را از ناپاكي دور مي كند .

نماز ستون دين است آن كسي كه نماز نمي خواند و يا به نماز اهميّت نمي دهد . دينش راه تباه كرده مانند سقفي كه پايه ندارد دين او نيز به چنين صورت نامطلوبي در مي آيد . نماز آخرين سفارش پيامبران (علیهم السلام) است. اگر نماز مقبول درگاه خداوند شود ساير اعمال نيز قبول مي شوند وگرنه ساير اعمال هم پذيرفته نخواهد شد . در روز قيامت ، نخستين سوالي كه از مسلمانان مي كنند . سؤال از نماز است .

ص: 63


1- . امالي شيخ صدوق مجلسي 16 روايت 2
2- . ثواب الاعمال ص 517 ، چاپ رستم خاني

قرآن مي فرمايد : اِنَّ الصَّلواةَ تَنْهي عَنِ الفَحْشآءِ وَ المُنْكَرِ (1)

- نماز صاحبش را از تمام ناپاكي ها باز مي دارند .

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : هركسي مي خواهد بداند كه آيا نماز او مورد قبول خداوند شده است يا نه؟ به خود بنگرد كه آيا نمازش او را از منكرات و هوس هاي نفساني بازداشته است يا نه ؟ اگر نماز در او نيروي كنترل كننده تقوي به وجود آورده ، و صفات بد را از او زدوده ، معلوم مي شود ، نمازش پذيرفته شده وگرنه قبول درگاه خداوند نشده است . در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جواني از انصار در مورد نماز خود كامل مراقبت مي كرد و نمازشهاي خود را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مي خواند در عين حال اعمال او ناپاك بود . حال او را به عرض حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رسانيدند ، فرمود : زود باشد كه نماز ، او را از صفات زشت نفساني باز دارد . (2)سبك شمردن نماز نيز همچون نخواندن نماز بي اثر و بي نتيجه است پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : لَيْسَ مِنّي مِنَ اسْتَخّفَ بِصِلانِهِ (3):

از من نيست كسي كه نمازش را سبك شمارد . و نيز فرمودند : شفاعت من به چنين شخصي نمي رسد ، نماز خود را ضايع نكنيد . آن كسي كه نمازش را ضايع كند در روز قيامت با «قارون» و «هارون» محشور شده و بر خدا شايسته است كه او را در رديف منافقان به آتش بيفكند(4).

آن بزرگوار روزي در مسجد نشسته بودند ، ناگاه مردي وارد مسجد شد و تند تند نماز خواند . فرمودند : « نَقْرٌ كَنَقْرِ الغُرابِ ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكذا صَلَواتُهُ لَيَموتَنَّ عَلي غَيْرِ ديني » ، اين مرد همانند مِنقار زدن كلاغ نماز مي خواند اگر با همين حال بميرد قطعاً مسلمان نمرده است . (5)

حُمَيْد (خاتون) همسر امام صادق (علیه السلام) مي گويد : آن حضرت در بستر رحلت بود ، پلاك هاي حضرتش روي هم افتاده بود . ناگهان چشم مبارك را بازكرد و فرمود : همين الان تمام بستگان مرا حاضر كند ما هم همّت كرديم ، همه ي خويشان را جمع نموديم . همه جمع شدند ، منتظر بودند كه امام (علیه السلام) در اين لحظه ي حسّاس چيزي بگويد : امام صادق (علیه السلام) به انتظار آنان خاتمه داد و آخرين سخنش در

ص: 64


1- . سورة عنكبوت ، آية 45
2- . مجمع البيان ج 8 ص 285
3- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 369 ، ح 7
4- . بحارالانوار ، ج 80 ، ص 14 به نقل از عيون الاخبار ، ج 2 ، ص 31
5- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 268 و اين مطلب نيز نسبت به اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) هم داده شده است ، محاسن برقي ج 1 ، ص 82

دار دنيا اين بود ، « اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَحِقّاً باِلصَّلواةِ : شفاعت ما هرگز نصيب كساني كه نماز را محترم نمي شمارند و سبك مي شمارند ، نخواهد رسيد . (1)»

3- رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :سگ مي گويد : الحمدلله كه مرا سگ آفريد ، ولي خِنزير و خوك نيافريد و خِنزير مي گويد : الحمدلله كه مرا خِنزير خلق كرد ولي كافر خلق نكرد و كافر گويد : حمد مي كنم خدائي را كه مرا كافر خلق كرد اما منافق نيافريد و منافق گويد : حمد مي كنم خدائي را كه مرا منافق آفريد اما تارك الصلاة و نماز قرار نداد و خلق نفرمود . (2)

4- در حديثي از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرويست كه فرمودند : كسي سستي كند و سبك شمارد نماز را ، خداوند او را به پانزده بلا و گرفتاري مبتلاء خواهد كرد . كه سه تاي آن در دنيا است :

1- بركت را از روزي او بر مي دارد . 2- بركت از عمرش بر مي دارد 3- بركت سيماي صالحين را از صورتش برمي دارد .

و سه گرفتاري و بلا دم مُردن :

1- گرسنه 2- عطشان 3- خوار و ذليل مي ميرد

و سه گرفتاري و بلاء در قبرش :

1- قبر او را ضيق (فشار قبر) و تنگ مي گيرند به طوري كه بعضي از دنده هاي او در بعضي دنده هاي او در اثر فشار قبر داخل هم مي شوند .2- مارها و عقرب ها بر او مسلط مي گرداند .

3- دري از آتش براي او باز مي شود .

ص: 65


1- . بحارالانوار ، ج 82 ، ص 235 ، ح 63
2- . جامع الاخبار ، ص 71

و سه گرفتاري و بلا ، در روز محشر دارند :1- از قبرش خارج مي شود در حالي كه صورتش سياه است 2- بر پيشانيش نوشته شده كه اين شخص از رحمت خدا مأيوس و نااميد گشته است 3- و نامه و پرونده او را از پشت سرش مي دهند .

و سه بلا و گرفتاري هم در حضور پروردگار متعال

1- اصلاً با او حرف نمي زند و سخن نمي گويد .

2- از باب رحمت به او نظر نمي اندازد .

3- او را پاك نمي كند ( از گناه ) و براي او عذاب اليم و دردناك آماده كرده است . (1)

5- سيد بن طاووس رحمة الله عليه در لهوف مي نويسد :

هنگام زوال (ظهر) ابوشمامه ي صِداوي خدمت امام حسين (علیه السلام) عرض كرد : اي مولاي ما ، ما ناچار كشته خواهيم شد و حال آن كه وقت نماز داخل شده است پس با ما نماز بخوان (يعني نماز به جماعت بخوانيم ) چرا كه من اين آخرين نماز ما باشد اميد است ما پروردگار خود را به اداء فريضه اي از فرائض او در چنين موقف بزرگي ملاقات كنيم .

امام (علیه السلام) سر به آسمان بلند كرد و فرمودند : ذكرتَ الصلاة جَعَلَكَ الله مِنَ المُصَلّين نعم هذا اوّل وقتها

يعني : ياد نماز كردي ، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد ، بلي اينك وقت نماز است و فرمودند : اذان بگو ، خداوند تو را رحمت كند و چون از اذان فارغ شد ، امام (علیه السلام) فرمودند : يا عمربن سعد اَنسيت شرايع الاسلام الا تقف عن الحرب حتّي نصلّي و نعود الي الحرب .

اي پسر سعد آيا فراموش كردي شرايع اسلام را آيا دست از جنگ بر نميداري تا نماز بخوانيم ، آنگاه مشغول جنگ شويم ؟

ص: 66


1- . لئالي الاخبار ج 4 ص 47

پس آن حضرت با اصحاب نماز خوف به جا آوردند در حالي كه زُهَيْراليقين و سعيدبن عبدالله حنفي مقابل آن حضرت ايستادند و از هر طرف تير با تيره به آن حضرت مي رسيد خود را سپر قرار داده تا اين كه سيزده تير به بدن سعيد سِواي زخم هاي نيزه و شمشير رسيد و به زمين افتاد و از دنيا رفت . (1)

6- در خزنية الجواهر مي نويسد : حضرت عيسي (علیه السلام) به قريه اي گذر كرد كه اَشجار بسيار و نهرهاي بي شمار داشت پس اهل آن قريه ، حضرت را اكرام و ضيافت كردند و جناب عيسي (علیه السلام) از حُسن سلوك و حُسن طاعت و احسان ايشان ، تعجب نمود .

(و از آن جا بيرون آمد ) اتّفاقاً بعد از سه سال ديگر عبور حضرت به آن قريه افتاد ، ديد تمام درختان آن خشك و چشمه هاي آب خراب و بي آب مانده و بناهاي رفيعة آن رو به اِن هِدام است باز آن حضرت به شگفت آمد كه ، چه باعث شده است در اين مدّت كم اين آبادي روبه ويرابي نهاده پس از ساحت قدس الهي به آن حضرت وحي آمد كه جناب عيسي سبب خرابي اين قريه اين بود كه مردي تارك الصلاة داخل آن قريه شده و روي خود را از آب آن چشمه شسته ، پس به نُحوست آن تارك الصلاة اين قريه ويران شده است اي عيسي چنان چه ترك نماز باعث ويراني دين است هم چنان باعث خرابي دنيا نيز مي باشد . (2)

7- نيز در خزينة الجواهر مي نويسد : شخصي بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از تنگ دستي شكوه كرد ، حضرت فرمودند : مگر نماز نمي خواني ؟ عرض كرد : يا رسول الله ، من در پنج وقت پنج نماز را با شما با جماعت مي خوانم ، حضرت فرمودند : شايد روزه نمي گيري ؟ عرض كرد : سه ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه مي گيرم ، آن جناب فرمودند :

مگر امر خدا را نهي و نهي او را امر ، قرار مي دهي ؟ عرض كرد : نه يا رسول الله ، فرمود : آيا به كدام گناه مبتلاء هستي ؟ عرض كرد : حاشا كه خلاف فرموده ي خداوند متعال و جناب شما رفتار كرده باشمپس آن جناب متغيّرانه سر به جَيْب و گريبان حيرت فرو برد ناگاه جبرئيل امين از جانب خداوند متعال نازل شد و عرض كرد : يا رسول الله حق تعالي تو را سلام مي رساند و مي فرمايد : جهت تنگ

ص: 67


1- . لهوف ص 136 ، همان چاپ سابق مقتل ابومخنف ص 64 و ص 372 – انتشارات : بني الزَّهرا (علیها السلام) - چاپ خانه : قلم ، تاريخ چاپ : اول بهار /1378 شمسي
2- . خزينة الجواهر ، ص 277

دستي اين مرد ، آن است كه در همسايگي او ، باغي است و در آن باغ گنجشكي در شاخة درختي ايشان كرده و در آن آشيانه ، استخوان تارك الصلاتي مي باشد به شومي آن استخوان ، اين مرد را فقر و فاقه گرفته ، پس حضرت پيغام باري تعالي را به آن مرد رسانيد و آن مرد رفت و استخوان را از آشيانه ي آن گنجشك برون كرد و به محلي دور از منزل خود ، انداخت پس وسعت عش و فراخي روزي به او رو آورد . (1)

8- عَنْ زُرارةَ قال : سَمِعْتُ اَبا جعفر (علیه السلام) يَقُولُ : دَخَلَ رجُلٌ مَسْجِداً فيهِ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فَخْفَّفَ سُجودَه دُونَ ما يَنْبَغي وَ دُونَ مايَكُونُ مِنَ السُّجودِ فقالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : نَقَرَ كَنَقْرِالغُرابِ ، لَوْماتَ ، علي غَيْرِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ زرارة بن اَعين گويد : امام باقر (علیه السلام) فرمود : مردي براي نماز به مسجدي وارد شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن جا بود ، مرد ، سجدة نماز خود را سبك و كوتاه انجام داد و آن طوري كه شايسته و بايسته است ، سجده به جاي نياورد ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : منقار به زمين زد ، چنان كه كلاغي دانه برچيند ، اگر اين مرد با اين حال و اين نحو ، نماز خواندن بميرد ، بر غير دين محمد در گذشته است . (2)

شعر

شيطان

كه رانده گشت به جز يك خطا نكرد

شيطان هزار مرتبه بهتر از بي نياز

خود

را براي سجده آدم رضا نكرد

آن سجده را برآدم ، اين برخدا نكرد

زکات

اشاره

متن «وَ الزَّکاةَ تَزکَیِةً لِلنَّفسِ وَ نَمآءً فِی الرِّزقِ »

خداوند زکوة را پاکی روح آدمی ( از پلیدی وابستگی مادی ) و سبب فزونی روزی قرار داد .

ص: 68


1- . خزينة الجواهر ، ص 277
2- . اصول كافي ، ج3 ، ص 268

شرح و توضیح :

معنای لغوی زکوة سابقاً گذشت آن چه در این جا لازم است ذکر گردد ، این است که ، زکوة در اصطلاح قرآن ، به هرگونه انفاقی که در راه خدا اعم از واجب و مستحب باشد اطلاق شده است دلیل بر این موضوع: آیه زیر است :

«انمّا وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیِمُونَ الصَّلواةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکواةَ وَ هُم راکِعُونَ (1)»

یعنی : «ولی و متصرّف در امور شما ذات اقدس الهی و پیامبرش است و آنانی که ایمان آورده و نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکوة می دهند . . . »

بخشیدن انگشتر در حال رکوع به طور مسلم زکواة مالی در اصطلاح فعلی نبوده و به عنوان بذل فی سبیل الله است و زکوة اصطلاحی در آیه شریفه «انَّما الصَّدَقاتُ لِلفُقَرآءِ وَ المَساکینِ وَ العامِلینَ عَلَیها . . .(2)

» است .

در این جا حضرت صدیقه کبری فاطمۀ زهرا (علیها السلام) بمانند قرآن ، زکوة را در ردیف نماز قرار داده و آن را سبب تزکیه نفس و رشد و فزونی روزی معرّفی فرمود و این معنا الهام از آیه شریفه است:

« وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّىٰ (3)»به طور تحقیق از آتش کنار خواهد بود کسی که مالش را در راه خدا می دهد و با این عمل طهارت نفس ، حاصل می کند .

ص: 69


1- . سورة مائده ، آیة 55
2- . سورة توبه ، آية 60
3- . سورة ضحي ، آية 17 و 18

اما زکات چرا تزکیه نفس می کند ؟

روشن است این مطلب که ، برای مبارزه با وابستگی پیش از حدّی که اسلام به مال معیّن فرموده (1) خود یک انفاق فی سبیل الله تمرینی است برای تعدیل غریزه محبّت مال که مبادا مال هدف واقع شود و سائر غَرائز و عواطف عالی و ارزشمند را تحت الشعاع قرار بدهد و موجب زیان دنیا و آخرت باشد .

و اما این که زکواة سبب نموّ و رشد روزی انسان است علاوه بر تجربه که دادن زکواة موجب برکت و مصون بودن از آفات می باشد از عموم آیه 96 سوره مبارکه اعراف هم استفاده می شود که زکواة از مصادیق تقوی و موجب برکت و مزید نعمت خواهد بود .

« وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ القُری آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحُنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَ الارض . . . » اگر امت ها ایمان آورده و تقوی پیشه سازند برکات زمین و آسمان را بر آنان باز می گشائیم (2).

بحث مالکیت

به مناسبت بحث زکواة ، جا دارد که مالکیت در اسلام هم مورد بحث قرار بگیرد .

اشارةً باید گفت : همه مکتب ها به طور کلّی آسماني و بالخصوص اسلام برای تکمیل و تعدیل آن چه اساس آن در فطرت آدمی نهاده شده بر انگیخته شده اند و نه برای کوبیدن و از میان بردن آن ، اینسفیران الهی برانگیخته شده اند که ، هم آهنگ بافطرت موزون رفتار نموده و جامعه بشریت را انحراف از فطرت خود بازدارند و نگذارند در اثر انحراف از اعتدال و صراط مستقیم کار به افراط بکشد ، زیرا پر واضح است آن چه که ، در نهاد آدمی به تقدیر عزیز علیم قرار داده شده و فطرت به آن بستگی دارد ، بودن آن در ساختمان تکاملی انسان ضرورت و لزوم دارد ، چیزی که هست آن است که ، باید بهره برداری از آن چه در فطرت است به نظام قِسط و عدل تحقق یابد . و این نیز مسلم است که نظام قسط خالی از هر گونه افراط و تفریط جز با نور نبوّت و وحی ، میسّر نمی باشد و هرگز مغزهای ناقص بشر یا

ص: 70


1- . اما تعلّق و محبّت ممتد به مال ( در مسیر حق ) و براي حفظ آبروي خود هیچ اشکالی ندارد و بلکه پسندیده است چنان كه از امام صادق (علیه السلام) مروي است كه فرمود : لا يُحِبُّ جمع المال من الحلال ، فَيَكُفُّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضي بِهِ دَيْنَه ، يعني : خيري نيست درباره كسي كه دوست ندارد جمع مال را ، از طريق حلال ، تا آبروي خود را حفظ كند و دِين خود را اداء نمايد ، ثواب الاعمال ، ص 40 ، چاپ رستم خاني می بینیم معصوم (علیه السلام) در کافی می فرماید : «لاخیر فی من لا یحب جمع المال من حلال یکّف به وجههُ یقضی به دینه و یصل به رحمه »
2- . سوره اعراف ، آيه 97

رأی تحمّل چنین قانون عدل را ندارد و از طرفی هم با مطالعه در آیات آفاق واَنْفُسْ به دست می آوریم که آنچه برای تکامل ساختمان بشر در همه ابعادش لازم است به صورت غریزه (1)

در نهاد بشر و بلکه مخلوقات دیگر از حیوان و گیاه نهاده شده است . بنابراین اصل غریزه و کَشِش به طرف مال ، یکی از غرائز انسانی است که ، قرآن تصریح می فرماید « اِنَّهُ لِحُّبِ الخَیرِ لَشَدیدٌ» سوره عادیات آیه 8 و بودن چنین علاقه و کشش جزء نظام اَتّم و بودن آن ضرورت دارد و همچنین علاقه ، ریشه و اصل مالکیّت است که ، بنابر مقدمۀ فوق نباید آن غریزه را کوبید ، و از بین برد و بلکه باید در تربیت و تعدیل آن مانند سائر غرائز کوشا بود ، پس اصل محبّت و کشش مال در نهاد آدمی دست قدرت الهی از روی حکمتی بنا نهاده و مبارزه با چنین آهنگ موزون خلقت خطای محضی و محکوم بنا بودی است .

اسلام با امضای اصل فطری بودن مالکیّت و تحکیم و تشویق آن با ترغیب به تجارت و زراعت استخراج معادن و بهره برداری از ذخائر دریاها و آب های عمومی و اراضی موات و تاکید فراوان به کار و به دست آوردن معاش به دست خود با تجارت و کسب های دیگر در تولید ثروت و وضع قوانین جامع در خصوص کسب و تجارت و اراضی موات و معادن دیگر نظام قسط را ارائه داده و ضامن شده که با اجراء دستوراتش نیازمندی در جامعه نخواهد ماند و به طور خلاصه در نظام اسلام با امضایمالکیت در درجه اول با اصطلاح فکر و دید انسان که بهره گیری از مال به عنوان «استخلاف و جانشینی» است و هرکس به نوبت در مال جانشین دیگری است . جلوی طغیان و هدف واقع شدن را گرفته و این علاقه کشش به مال در محدودۀ خواست الهی که همان کمال اعتدال و میزان قسط است ، قرار می گیرد .

«قُل اِن کانَ آباؤُکُم وَ اَبْناؤکُم وَ اِخوانُکم وَ اَزواجُکُم وَ عَشِیرَتُکُم وَ اَموالٌ اقتَرَفتُمُوها اَحَبَّ اِلَیْکُم وَ جِهادٍ فیِ سَبِیلِه . . . (2)»

ص: 71


1- . فی المثل در انسان و حیوان غریزه کِشش نسبت به غذا هست ، و اين غريزه روی حکمتی است که در اثر تغذیه آن چه از بدن دفع می شود جایگزین شود و حیات انسان استمرار یابد و اگر چنین غریزه ای نبود و فقط عقل او درک می کرد که تغذیه و رساندن بدل آن چه دفع می شود لازم است چه بسا که اکثریّت هلاک می شوند و قسمتی از مجموع آفرینش به حالت تعطیل در می آمد .
2- . سورة توبه ، آية 24

بگو ای پیامبر اگر پدران و فرزندان شما و برادرانتان و همسرهایتان و نزدیکانتان و خویشاوندانتان و مال هایی که اندوخته اید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و منازل مسکونی مطابق سلیقه خودتان محبوب تر از خدا و رسولش و جهاد کردن در راه اوست پس منتظر باشید عذاب خدا در رسد . . .

خداوند متعال در این آیه شریفه علاقه و پیوند انسان را با مال در محدوده ای قرار می دهد که ، با نظر گرفتن آن اجراء قوانین مالی در کمال اعتدال و قسط در جامعه موجب تکامل خواهد شد . با تحریم اکید ثروت اندوزی از راه نامشروع مانند ربا در معامله و یا احتکار و یا کم فروشی و معاملات مشتمل بر خیانت و تاکید بر انفاق واجب یا صدقات چه در حال حیات و چه بعد از مرگ که از آن با وقف و وصايا بر خیرات و کفّارات واجب و نظائر آن زندگی توسطی را در جامعه اسلامی برای همه تأمین و تضمین می نماید و طبعاً از پیدایش شکاف های عمیق طبقاتی جلوگیری نموده و تربیتی فراهم ساخته است که اجتماع بشری در تأمین سعادت هر دو جهان گام بردارد و اجتماع بشری در عین بهره مندی معتدل از طیّبات و لذائذ و رفع مشقّت های زندگی به حد ممکن از معارف الهی

و فضیلت های انسانی برخوردارباشد .

القاء مالکیّت فردی به تنهایی نخواهد توانست فاصله های اجتماعی را از بین ببرد بدون این که انسان قبلاً درون سازی شود و این کشش و حبّ مال را که یک امر غریزی است با بینش و فرهنگ الهی کنتزل نماید همان گونه که بعضی از مکتب های اقتصادی اساساً اصلاح اجتماع را در گرو اصلاحاقتصاد و صلاح اوضاع اقتصادی را در از بین بردن مالکیّت های فردی می دانند . ولی باید انصاف داد . در طیّ قرون گذشته به جهت فقدان زمام داران الهی و صالح هرگز برنامه های وسیع و حیات بخش اسلامی عملی نشده است و به گونه ای بوده که امام علی (علیه السلام) می فرماید : «پیوسته مستکبران ، حکومت نموده در نتیجه زمام امور مملکت به دست یک مشت بی خرد و تبهکار افتاده ، که بیت المال را به گروه خود اختصاص داده اند و بندگان خدا را به عبودیت کشیده و فاسقین حزب تشکیل داده و صالحین پراکنده می شوند . (1)

»

ص: 72


1- . خطبة فدك ، سيّد عزّالدّين حسيني زنجاني ، ج1 ، ص 442

سرّ و علّت زکات

1- امام صادق (علیه السلام) فرمودند : خداوند متعال زکات را واجب فرمود همان طوری که نماز را واجب نمود حال اگر شخصی زکات را حمل نمود و آن را علنی و آشکار به مستحقّ داد بر او ملامتی نیست زیرا حقّ تعالی در امور اغنیاء برای فقراء آن چه را که انسان کفایت کند قرار داده و حقّ تعالی می داند آن چه را که فرض و واجب نموده کفایت فقراء می کرد ولی آگاهی داشت که حقّ معیّن شده در اموال اَغنیاء می باشد و باید از این طریق ادار شوند و الا خداوند اگر می خواست می توانست اموال فقراء را افزایش دهد . منتهی نیازمندان و محتاجین هلاک شدند ، زیرا اغنیاء حقوق آن ها را نمی دهند و ایشان را از آن چه خداوند برایشان معیّن فرموده منع می کنند . (1)

2- از قاسم بن ربیع صحّاف از محمدبّن تسنان نقل کرده که وی طی مکتوبی سوالاتی از امام رضا (علیه السلام) نمود. و آن جناب در نامه ای که جواب سوالات وی را مرقوم فرموده بودند نوشتند علّت وجوب زکاتو سرّ آن این است که زکات قُوت و روزی فقراء بوده و اموال اغنیاء را حفظ و نگهداری می کند زیرا حق تعالی افراد صحیح و سالم را مکلّف نموده که به افراد زمین گیر و افتاده رسیدگی کرده و به امور آن ها قیام کنند ، چنانچه حقّ تعالی شما را در اموال و نفوسشان آزمایش می کنند لَتُبلَوُنَّ فی اَمْوالِکُمْ وَ اَنفُسِکُمْ وَ لَتَسمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ اُوْتوُا الکِتابَ مِن قَبلِکُمْ (2)

مقصود این است که در امولتان زکات را بدهید خارج کنید و در نفوستان آزمایش این است که نفس را بر صبر نمودن آماده کند و شکر نعمت های الهی را اداء کنند و امیدوار باشید که این نعمت ها برایتان افزایش پیدا کند ، مشروط به این که شما نیز رأفت و مهربانی خود را نسبت به ضعفاء زیاد کرده و بر مسكينان عطوفت نشان دهید و ایشان را بر مساوات و برابری تحریص و ترغیب کرده و تقویتشان نموده و بر امر دین کمکشان کنید ، این زکات پند و موعظه است برای اغنیاء و عبرت است برای ایشان چه آن که با دقت در آن می توانند منتقل به فقر و نیاز در آخرت بشوند در نتیجه آنچه موجب برطرف کردن فقر در آخرت هست را فراهم کنند و نیز از اسرار دیگر زکات آن که پرداختش اغنیاء را بر شکر خداوند تبارک و تعالی وادار می کند زیرا پرداختن زکات به فقراء مستلزم آن است که پرداخت

ص: 73


1- . علل الشرایع ص 368
2- . سورة آل عمران آیه 186

کننده متمکّن باشد و این تمکّن مالی را حق جلّ و علی به آن ها داده و از لطف و عنایتش آن ها را مشمول عطاهای خود قرار داده است قهراً دارنده مال وقتی توجّه به این نکته پیدا کند شکر مُنْعِمْ را به جا آورده و از او ممنون می شود ، و نیز دیگر از اسرار زکات آن که اغنیاء وقتی موقعیّت فقراء و نیاز این ها را می بینید به درگاه الهی دعای و تضرّع کرده و بیم و هراس خود را از این که همچون آن ها بشنوند اعلام کرده و از حضورش می خواهد که مبتلاء به سرنوشت آن ها نشوند ، قهراً در اداء زکات و دادن صدقات و صله ارحام و انجام کارهای مثبت و پسندیده اهتمام بیشتری می ورزند .(1)

زکات در قرآن 59 مورد آمده است با ابعادش1- آیه 1 سوره شمس

2- سوره توبه آیه 103

3- سوره مائده آیه 12

4- سوره مائده آیه 55

5- سوره مریم آیه 31

6- سوره انبیاء آیه 21

7- سوره حج آیه 41

8- سوره مومنون آیه 40

9- سوره نمل آیه 3

1- راوي گويد : از امام كاظم (علیه السلام) يا امام رضا (علیهما السلام) شنيدم كه مي فرمود زكات براي اين جعل و وضع شد ، تا قوت و روزي فقراء بوده و اموال اغنياء را زياد كند . (2)

عبدالله بن سنان از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل كرده كه فرمودند : خداوند متعال ، زكات را واجب كرد همان طوري كه نماز را واجب نمود ، حال اگر شخصي زكات را حمل نمود و آن را عَلَني و آشكار به مستحق داد بر او ملامتي نيست زيرا حقّ عزّوجلّ در اموال اغنياء براي فقراء آن چه را كه ايشان را كفايت كند قرار داده و اگر حقّ تعالي بداند (صلاح بداند) آن چه فرض و واجب نموده ، كفايت فقراء را

ص: 74


1- . علل الشرایع ص 369
2- . علل الشرايع ، ص 368 ، باب 90

نمي كند البته آن را افزايش مي دهد ، ولي باري تعالي آگاه است كه حقّ معيّن شده در مال اغنياء براي فقراء كافي است . منتهي نيازمندان و محتاجين هلاك شده اند زيرا اغنياء حقوق آن ها را نمي دهند و ايشان را از آن چه خداوند متعال برايشان معيّن فرموده منع مي كنند . (1)عَنْ اَبي عَبْدِالله (علیه السلام) عَنْ رِفاعَةِ بْنِ مُوسي قال : سَمِعْتُهُ يَقُوُل : ما فَرَضَ اللهُ (عِزَّ ذِكْرهُ ) عَلي هذِهِ الاُمَّةِ اَشَدَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الزَّكاةِ وَ ما تَهْلِكُ عامَّتُهُمْ اِلّا فيها (2)

رُفاعة بن موسي از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده كه گويد شنيدم كه امام صادق (علیه السلام) مي فرمود : خداوند عَزَّ ذِكره ، چيزي دشوارتر از زكات بر اين امّت واجب نكرد و توده ي آنان هلاك نمي شوند مگر به خاطر زكات عَن زُرْعَةَ ، عَنْ اَبي عَبْدالله (علیه السلام) قال : قُلْتُ لَهُ: اَيُّ الاْعَمالِ هُوَ اَفْضَلُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ ؟

قال : ما مِنْ شَيءٍ بَعْدالْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هذِهِ الصَّلاةَ ، وَ لا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ و الصَّلاةِ شَيءٌ يَعْدِلُ الزَّكاةَ ، وَ لا بَعَدَ ذلِكَ شَيءٌ يَعْدِلُ الصَّومَ ، وَ لا بَعْدَ ذلِكَ شَيءٌ يَعْدِلُ الحَجَّ ،

زُرْعه گويد : به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم پس از شناخت ، بهترين كردار چيست ؟ فرمود : پس شناخت ، چيزي برابر نماز نيست ، پس از شناخت و نماز ، چيزي معادل زكات نيست و پس از اين ها چيزي هم طراز روزه نيست ، و پس از آن چيزي برابر با حج نيست . . . (3)

عَنْ اَبي جعفر (علیه السلام) ، قال: بُنِيَ الاِسلامُ عَلي خَمْس : الولايَةُ و الصَّلاةُ و الزَّكاةُ و صوم شهر رمضان و الحج(4)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : اسلام بر پنج چيز استوار شده ، بر ولايت اهل البيت (علیهم السلام) ، بر نماز ، بر زكات و بر ماه رمضان و بر حج

2- قال الرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : مَنْ أدي زكاة ماله طيِّبَةً بِها نَفْسَهُ لِلّهِ تعالي ، لا يريدُ به سواه سُمّي في سماء الدُّنيا سخيّاً و في الثانيةِ جواداً ، وَ فِي الثّالِثَة مطيعاً ، وفي الرّابعة بارّاً و في الخامسة ، معطياً و في السّادسة مباركاً محفوظاً عَلَيْهِ ، و فيِ السّابِعة مَغْفوراً ، وَ مَنْ لَمْ يُؤدّ الزَّكاة سمّي في سماء الدُّنيا بَخيلاً .

ص: 75


1- . علل الشرايع ، ص 368
2- . امالي شيخ طوسي ص 700 ، انتشارات : انديشه هادي ، چاپ اعتماد ، اوّل 1388 شمسي ج 2
3- . امالی شيخ طوسي ، ج 2 ، ص 700
4- . اصول كافي ، ج 2 ، ص 21

و في الثانيَّة لئيماً ، و في الثّالِثة ممسكاً ، و في الرَّابِعة ممقوتاً ، و في الخامِسة عابساً ، و في السّادسة منزوعاً ، بَرِكَةَ ماله غير محفوظ في بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ وَ لا جَبَلْ ، و في السّابِعَة مردوداً عليه صلاة مَضْروباً بها وجهه.(1)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر كه با ميل و رغبت ، زكات مالش را بدهد ، و جز رضاي خدا مقصودي نداشته باشد : او را در آسمان اول ، سخاوتمند نامند ، در آسمان دوم بخشنده ، در آسمان سوم فرمانبر ، در آسمان چهارم نيك رفتار ، در آسمان پنجم عطا كننده ، در ششم مبارك و بيمه شده ، در آسمان هفتم آمرزيده ، و هر كه زكات مالش را نپردازد ، در آسمان اول بخيلش خوانند ، در دوم لئيم ، در سوم ممسك (نگه دارد و ندهد ) در چهارم غضب شده ، در پنجم چهره در هم كشيده ، در ششم بي بركت كه ، مالش در خشكي و دريا و كوه بي نگهبان و حافظ است .

و در هفتم نماز برگردانده كه نمازش را برگردانند و به صورتش بزنند .

3- امام صادق (علیه السلام) فرمودند : زكات وضع شده است به جهت برگزيدن توانگران و مخارج نيازمندان ، و اگر مردم زكات اموالشان را ادا كنند ، هيچ مسلماني فقير و محتاج نمي ماند ، و بي نياز مي شود . به آن چه خداوند فرض و واجب نموده و مردم فقير و محتاج و عريان نمي شوند . مگر به گناهان توانگران ، و سزاوار است كه ، خداوند رحمتش را باز دارد ، از كسي حق خدا را در مالش منع كرد . و قسم به خدايي كه خلق را آفريد و رزق را وسعت داد ، اِنَّهُ ماضاعَ مال في بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ ، اِلّا بِتَرْكِ الزَّكاة وَ ما صيد في بَرٍّ وَ لا بَحْرٍ ، اِلّا بِتَرْكِهِ التَسْبيح في ذلك اليوم .

حق اين است كه ، هيچ مالي در بيابان و نه در دريا نابود نشد ، مگر به ترك زكات ، و هيچ صيدي در بيابان و دريا صَيد نشد مگر به واگذاردن تسبيح در آن روز (كه تسبيح خدا را نگفت ) و محبوب ترينمردم به سوي خدا ، سخّي ترين ايشان است . و سخّي ترين مردم كسي است كه زكات مالش را اداء كند و بر مؤمنين دريغ نكند به آن چه خداوند متعال براي ايشان در مال او فرض نموده .

و فرمود : هر كسي درهمي از حقّش باز دارد ، او درهم را به غير حق مي دهد . (2)

ص: 76


1- . مواعظ العددية ص 465 ، ناشر : الهادي ، چاپ : الهادي ، تاريخ نشر : 1424 ه- . ق
2- . مَنْ لا يَحْضَره الفقيه ، ج 2 ص 4

4- آقاي شيخ اسماعيل جابلقي كه مقيم تهران بوده از شيخ حسن وكيل عراقي نقل كرده كه او گفت: شبي در خواب ديدم يك نفر در حال احتضار است ، ما به عيادت او رفته ايم ، از علماي عراق ، آقا نورالدين و آقاي حاج محمدخان و آقاي سيّد احمد ، تشريف دارند ، ديدم دو نفر طرف پاي محتضر نشسته اند ، به او مي گويند : يا يهودي بمير يا نصراني ، آن ها اصرار مي كنند آقايان هم چيزي نمي گويند بالاخره او گفت : نصراني مي ميرم و از دنيا رفت ، من از خواب بيدار شدم ، صبح طرف منزل آن شخص رفتم ببينم چه خبر است وقتي رسيدم ديدم هيچ خبري نبود . برگشتم در مراجعت يك نفر از دوستان به من گفت فلاني مريض است (نام همان شخص را برد) بيا برويم از او عيادت كنيم من خبر مريض او را تا آن وقت نشنيدم ، رفتم وقتي كه وارد شدم ديدم حضار مجلس همان هايي اند كه ، ديشب در خواب ديده بودم ، آن سه نفر آقايان نامبرده از علما تشريف داشتند ولي آن دو نفر را كه در طرف پاي او او نشسته بودند نديدم . مريض همان روز از دنيا رفت ، گوينده نام مريض را نبرد ، پرسيدم تارك حج بود (چون در باب تارك حج روايت كه يا يهودي بميرد و يا نصراني) گفت نه : گفتم : يقيناً مانع الزكات بوده گفت : بلي ، معلوم شد كه همين عمل را داشته است، چون در خبر است كه هر كس يك قيراط (به كسر قاف ، واحد سنجش وزن الماس ) كه تقريباً معادل 2/0 گرم است از زكات مالش را منع كند و ندهد ، او را مخيّر مي كند كه يا يهودي بميرد يا نصراني از دنيا برود . (1)

5- در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) :مردي از انصار كه او را ثَعْلَبَةِ بن حاطب مي گفتند ، عرض كرد : يا رسول الله دعا كن كه خداوند به من مالي عطا كند ، حضرت فرمود : اندكي از مال كه شكر آن را اداء كني ، بهتر است از مالي كه طاقت شكر آن را نداشته باشي ، آيا نمي خواهي در كمي مال باشي ، به حق آن خدايي كه جانم در دست اوست كه ، اگر بخواهم كوه هاي جهان و عالم همه طلا و نقره شود و با من حركت كنند ، البته خواهد شد ، پس بار ديگر ، به خدمت آن حضرت آمد و استدعا نمود ، و گفت : سوگند به خدايي كه تو را به راستي فرستاده كه اگر خداوند مرا مالي روزي كند ، حقوق آن را بيرون نمايم و به هر صاحب حق برسانم ، حضرت دعا كرد كه ، خداوندا ، به ثعلبه مالي روزي نما ، ثعلبه گوسفندي فراهم كرد و خداوند در اندك زماني ، گوسفندان او را فراوان نمود ، به اندازه اي كه مدينه براي او جا نبود

ص: 77


1- . پند تاريخ ج 5 ص 227 به نقل از الكلام يَجُرُ الكلام ج 2 ص 252

و تنگي كرد . از مدينه بيرون آمد ، در يكي از وادي هاي مدينه ساكن گرديد باز بيشتر شد به اندازه اي كه در آن جا نتوانست بماند ، از آن جا نيز بيرون رفت ، به اين علت از فضيلت جمعه و جماعت محروم گرديد . پس حضرت كسي را فرستاد كه زكات گوسفندان را از او بگيرد آن مرد خودداري كرد و بخل ورزيد و گفت : اين زكات گرفتن مثل جزيه (1)گرفتن

است .

چون اين خبر به حضرت رسيد ، فرمود : واي بر ثعلبه ، پس حق تعالي اين آيه را در مذمّت او ، فرستاد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ (2) از آن ها كسي باشد كه با خدا پيمان بندد ، اگر ما را از فضل خود چيزي بخشد هر آينده تصدّق دهم و از شايستگان شوم . پس چون از فضل خود عطاء نمايد (آن كس ) بخل ورزد و از حقّ رو برتابد .

فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضون (3)يكي از خويشان ثعلبه به ثعلبه گفت : واي بر تو در حقّ تو سه آيه كه بر كفر و نفاق تو دلالت دارد نازل شد .

آيه سوم : فَاَعقَبَهُمْ نِفاقاً في قُلُوبِهِمْ اِلي يَومِ يَلْقَونَهُ بِما اَخْلَفَوُا اللهَ ، ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانَ يَكْذِبون (4)

اين عمل (روح) نفاق را در دل هايشان تا روزي كه خدا را ملاقات كنند برقرار ساخت ، اين بخاطر آن است كه از پيمان الهي تخلّف كردند ، و دروغ گفتند ، (به وعده خويش عمل نكردند )

خلاصه به ثعلبه گفت : به خدمت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) برو و جاره اي بكن . ثعلبه به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض كرد : من صدقه (زكات) را به خدمت شما آوردم تا به هركس خواهي بدهي ، و صرف نمائي ) حضرت فرمودند : صدقه (زكات ) تو را قبول نمي كنم .

او برخواست ، و خاك بر سر كرده و فرياد زدن آغاز كرد ، حضرت فرمود : هر چه گفتم : در فقر صابر باش ، و طلب ثروت و غنا نكن ، قبول نكردي ، تا به اين بلا گرفتار شدي ، و پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنيا رفت ،

ص: 78


1- . خراج ، ماليات ، مالياتي كه در قديم مسلمانان از كفار و اهل ذمّه (يهود و نصاري) مي گرفتند .
2- . سورة توبه ، آية 75
3- . سورة توبه ، آية 76 و 77
4- . سورة توبه ، آية 77

(به شهادت رسيد ) و ثعلبه در زمان خلافت ابي بكر و عمر ، صدقه (زكات) را آورد . آن ها هم قبول نكردند و در عهد عثمان از دنيا رفت . (1)

6- حكايت قارون كه شاخص است ، در قرآن در چهار جا آمده است ، آيه 76 ، سوره قصص تا آيه 82 و آيه 23 سوره غافر و آيه 24 سوره عنكبوت حكايت او مفصّل است در اين جا ذكر نمي كنيم .

نقش کبر در عبادات

اشاره

معنای کبر : به کسر کاف و سکون با به معنی نَخْوَت ( بزرگی ، به خود گرفتن ، خودنمایی ، اِستَکبَرهُ بزرگ و دید او را و بزرگ پنداشت ) اِستکبار بزرگی نمودن از خود و گردن کشی کردن ، بزرگ منشی نمودن .در قرآن این کلمه 58 آمده است .

1- وَ اِذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسحُدوُا لِاَدَمَ فَسَجَدُوا اِلّا اِبْلیسَ اَبی وَ استَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرِینَ (2)

2- فَسَجَدَ المَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجمَعُونَ (3)

3- بَلی قَد جآءَتکَ آیاتی فَکَذَّبتَ بِها وَ استَکبَرتَ وَ کُنتَ مِنَ الکافرینَ (4)

4- نساء 173

5- اعراف 133

6- واستکسَروُا استکباراً (5)

7- وَ قال مُوسی اِنّی عُذتُ بِرَبّی وَ رَبَّکُم مِن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُومِنُ بِیَومِ الحِسابِ (6)

7- اِنَّهُ لایُحِبُّ المُستَکبِرِینَ(7)

ص: 79


1- . منهج الصادقين ، ج 4 ص 290 ، كتاب فروشي اسلاميه
2- . سورة بقره ، آیه 34
3- . سورة ص ، آيه 73 ، و سورة حجر ، آيه 30
4- . سورة زمر ، آية 59
5- . سورة نوح ، آيه 7
6- . سورة غافر ، آيه 27
7- . سورة نحل ، آيه 23

كبر از نظر اخلاقی

آن عبارت است از حالتی که انسان خود را بالاتر از دیگر می بیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد فرق بین این صفت خبیث و عُجب آن است که ، انسان خود را شخصي داند و خود پسند باشد اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد و در کبر باید پای غیر در میان نیز آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند و این کبر صفتی است در نفس و باطن و از برای این صفت در ظاهر آثار و ثمرات چند می باشد و اظهار آن آثار را تکبّر گویند ، و آن آثاری است که باعث حقیر شمردن دیگری و برتری بر آن گردد چون مضایقه داشتن از همنشینی با او یا همخوارگی با او یا امتناع در پهلو نشستن با او یارفاقت او و انتظار سلام کردن و توقع ایستادن او و پیش افتادن از او در راه رفتن و تقدّم بر او در نشستن و بی توجّهي با او ، در سخن گفتن و به حقارت با او تکلّم کردن و پند و موعظۀ او را بی اعتناء دانستن و امثال این ها و از جملۀ آثار کبراست ، خَرامان و دامن کشان در راه رفتن و بعضی از این افعال گاهی از حسد و کینه و ریاء نیز صادر می شود ، به سبب بعضی اگر چه آدمی خود را از او هم بالاتر نداند .

کبر بر سه قسم است .

اول تکبّر بر خدا کند همچنان که نمرود و فرعون کردند که ، این بدترین انواع کبر بلکه اعظم افراد کفر است و سبب این محض جهل و طُغیان و به این قسم خداوند سبحان اشاره فرموده .

« . . . اِنَّ الَّذینَ یَسْتَکبروُنَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْ خُلُونَ جهَنَمَ داخِرینَ » (1)

به درستی که کسانی که تکبّر و گردن کشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند در حالتی که ذلیل و خوار باشند .

دوم : این که بر پیغمبران خدا تکبّر کند و خود را از آن بالاتر داند که اِنقياد و اطاعت ایشان را کند مانند ابوجهل و امثال آن و ایشان بودند که می گفتند : « . . . اَهولاءِ مَنَّ اللهِ عَلَیْهِمْ » (2)

آیا این ها را خدا منّت گذارد و بر ایشان و پیغمبرشان گردانید در میان ما و می گفتند :

ص: 80


1- . سوره مومن یا غافر آیه 60
2- . سورة انعام ، آیه 53

« فَقالوُا اَنُؤمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنا . . . » (1)

آیا ایمان آوردیم برای دو آدمی مانند ما و یا می گفتند : « . . . قالوُا ما اَنتُم اِلّا بَشَرٌ مِثلُنا . . . » سوره یس آیه 154 یعنی نیستند شما مگر بشری مانند ما و این نيز تکبّر به خداوند است .سوم : این که تکبّر بر بندگان خدا نماید که خود را از ایشان برتر ببیند و ایشان را در جَنب خود پست و حقیر شمارد و این قسم اگر چه در شناعت از قسم اول کمتر است امّا نیز از مهلکات است بلکه بسا باشد منجر به مخالفت خدا شود زیرا که صاحب آن آگاهی است حقّ را از کسی می شنود که خود را از او بالاتر داند و به این جهت استنکاف از قبول و پیروی او می کند ، بلکه چون عظمت و تکبّر و برتری و تَبَخْتُر مختص ذات خداوند عَلِیّ اعلی است ، پس هر بندۀ که تکبّر نماید در صفتی از صفات خدا با او منازعه نموده است همچنان که از برای تکبّر سه قسم است ، برای او سه درجه هم هست .

درجۀ اول : آن است که این صفت خبیثه در دل او مستقّر باشد و خود را بهتر و برتر از دیگران ببیند و آن را در کردار و گفتار خود ظاهر کند ، مثل این که ، در مجالس بالاتر بشیند و خود را بر امثال و اَقران خود مقدم دارد و روی خود را از ایشان بگرداند و عبوس کند و چین برجَبْهَه افکند و کسی که کوتاهی در تعظیم او کند بر او انکار نماید و اظهار مفاخرت و مباهات کند و در صدد غلبه بر ایشان باشد و در مسایل علمیه و افعال علمیّه و این درجه بدترین درجات است زیرا که درخت کبر در دل صاحبش ریشه دوانیده و شاخ و برگ او بلند شده و جمیع اعضاء و جوارح او را فرو گرفته .

دوم : این که در دل او کبر باشد و کردار متکبّرین نیز از او صادر گردد و امّا به زبان نیاورد و این یک شاخۀ آن کمتر از اول است .

سوم : این که در دل ، خود را بالاتر بداند امّا در کردار و گفتار مطلقاً اظهار ننماید و نهایت سعی در تواضع و فروتنی کند و چنین شخصی شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است اما ریشۀ او در دل او هست پس اگر به این جهت بر خود غضبناک باشد و در صدد قلع و قمع ریشۀ آن نیز بوده باشد و سعی کند او به آسانی بتواند از آن خلاص گردد و اگر احیاناً بی اختیار میل به برتری کند ولیکن در

ص: 81


1- . سورة مؤمنون ، آية470

مقام مجاهدت باشد گناهی بر او نیست و خداوند توفیق نجات به او کرامت فرماید .(1) و ضد آن تواضع است همچنان که خداوند می فرماید : « وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمنینَ » (2)پر و بال (تواضع) مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران و پایین بیاور

ز خاک آفریدت خداوند پاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبّر به خاک اندر اندازدت

به عزت هر آن کو فروتر نشست

بخواری بیفتد ز بالا به پست

بگردن فتد سرکش و تند و خوی

بلندیت باید بلندی مجوی

روایات کبر

1- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِیّاکم وَ الکِبر فانَّ اِبلیس حمله الکِبر علی اَن لا یسجد لادم (3)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : بر حذر باشد از کبر به درستی که ابلیس را کبر وارد کرد که بر آدم (تواضع) سجده نکرد .

2- قال علي (علیه السلام) : احذرالکِبْرَ فَاِنَّهُ رَاسُ الطُغیان و معصیة الرحمان (4)

علی (علیه السلام) فرمود : بپرهیز از کبر که ریشۀ سرکشی و نافرمانی رحمان

3- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّما الکبریاء لِلّهِ ربِّ العالمین (5) رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : همانا کبریاء و بزرگ منشی خداوند جهانیان را مي بَرازَد و بَس

ص: 82


1- . معراج السعادة ص 216
2- . سوره شعراء ، آیه 215
3- . کنزالعمّال ج3/525 ، 8288 ، شماره 7734
4- . غررالحکم ، شماره 2652
5- . الترغیب و التزهیب 3/91/15

و امام باقر (علیه السلام) می فرماید :

« الکِبر رداء الله و المتکبّر ینازع الله رداء (1)

بزرگ منشی جامعه (مختص او است ) خداوند می باشد و انسان متکبّر با این صفت خداوند منازعه می کند .»

4- قال الصادق (علیه السلام) لعبدالله بن طلحة :

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : لن یدخل الجَنَّةَ عبد فی قلبه مثقال جنّة مِن خَرْدلٍ من ایمان قلت :

جعلت فداک اِنَّ الرجل لیلبس الثوب اَو یرکب الدّابة ، فیکاد یعرف منه الکبر ؟ قال : لیس بذالک اِنَّما الکِبر اِنکار الحقّ و الایمان الاِقرار بالحق(2) امام صادق (علیه السلام) به عبدالله بن طلحه فرمودند : رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که به اندازه خَردَلی(3)

در دلش باشد داخل بهشت نگردد (کبر با ایمان سازگار نیست) راوی گوید : عرض کردم من به قربان شما ، مردی لباس می پوشد یا سوار حیوانی می شود یک حالت کبر از او معلوم می شود (و به اصطلاح پُزْ می دهد، پس این هم متکبر است ؟ ) فرمود این کبر و متکبّر نيست همانا کبر انکار حق است و زیر بار حق نرفتن و نپذیرفتن است و اقرار به حقّ نكردن ايمان است .

5- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : أمقت النّاس المتکبّر(4)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : دشمن ترین مردم متکبّر و خواه و خودبین و بزرگ منش است .6- قال علی (علیه السلام) : عجبت لأبن آدم اوّلی نُطْقَة وَ آخره جیفة و هو قائم بینهما و عاء للغائط ثمّ یتکبّر (5)

و قال علی (علیه السلام) عجبت للمتکبّر الَّذی کان بالامس نطفةً و یکون غداً جيفَة (6)

ص: 83


1- . بحار 24/325/40 و 73/4
2- . معانی الاخبار ص 241/1
3- . به فتح خاوادل ، گیاهی است برّی و بُستانی برگ هایش شبیه برگ ترب ولی کوچک تر ، دانه های آن ریز و قهوه ای رنگ و دارای طعم تند
4- . بحار : 73/231 و ص 232/25
5- . بحار : 73/234/33
6- . نهج البلاغه ، حكمت 126

علی (علیه السلام) می فرماید تعجب می کنم از فرزند آدم که اول (خلقتش) نطفه گندیده و آخر (مردنش) جیفه و مردار متعفّن و او بین این ایستاده است ، ظرف است براي و مدفوع است ، سپس کبر می ورزد و نیز فرمود : من تعجب می کنم از برای شخص متکبّری که تا دیروز نطفه بود و فردا هم جیفه و لاشه مرداری بیش نیست (اما باز متکبّر است)

7- در کتاب لئالی الاخبار نقل کرده که مرد ثروتمندی با لباس فاخر بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد و نشست ، پس از آن مرد فقیری با لباس مندرس وارد شد و نزدش نشست ، مرد ثروتمند لباس خود را جمع کرد و از او فاصله گرفت ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : آیا ترسیدی که از فقر او به تو چیزی برسد؟ گفت : نه فرمود : آیا ترسیدی از ثروتت کم شود و به او برسد ؟ گفت نه : فرمود : ترسیدی لباس چرکین شود ؟ گفت نه : فرمود: پس چرا چنین کردی گفت : نفس من هر کار خوبی را برایم زشت و هر کار جدّی را خوب جلوه می دهد و من به تلافی کردار زشت خود را به نصف تمام ثروتم به اين فقیر بخشیدم ، آن حضرت از فقیر پرسید آیا مالش را می پذیری ؟ گفت نه: فرمود: چرا ؟ عرض کرد: می ترسم من هم مثل او مبتلا به تکبّر شوم. (1)8- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) يُحْشَرُ الجبّارون المتکبّرون یوم القیامة فی صُوَرِ الذَّرِ الَّذی یطؤهم الناس لهوانهم علی الله تعالی (2)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ستم کاران متکبّرین روز قیامت به صورت های مورجه محشور می شوند (موجودات ریز) و مردم با پاهای خود آن ها را لِه می کنند . به خاطر خواری آنان نزد خداوند متعال

9- قال الصادق (علیه السلام) : اِنَّ فی جهنم لوادیاً للمتکبّرین یقال له سَقَر شکا الی الله عَزَّوَجَلَّ شدّة حرّه وسأله اَن یأذن لَهُ اَن يَتَنَفَّس ، فأحرق جهنّم(3)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : در جهنم وادی و درّه ای است برای متکبّران که سقر گفته می شود .

به خداوند از شدّت حرارت و گرمی شکایت می برد و درخواست می کند که به او اذن دهد نفس بکشد پس اذن داده می شود به او و تنفسی می کشد که جهنم شعله ور می شود .

ص: 84


1- . لئالي الاخبار ، ج 2 ، ص 200
2- . المجحة البیضاء ج 6 ، ص 536 ، ح 16
3- . اصول کافی ج 2 ، ص 310 ، ح 10

10- قال الصادق (علیه السلام) اُصول الکفر ثلاثة : الحرص و الاستکبار ، و الحسد ، فامّا الحرص فَاِنَّ آدم (علیه السلام) حین نهی عن الشجر حَمَلَهُ الحرص علی اَن اکل منها و اَمّا الاستکبار فابلیس حین اُمر بالسجود لِادَم، استکبر و امّا الحسد فابنا آدم حیث قتل احدهما صاحبه (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : ریشه همه گناهان و کفر سه چیز است : 1- حرص 2- و استکبار 3- و حسد اما حرص کاری کرد که آدم (علیه السلام) را وادار کرد که ، از آن درخت نهی شده بخوردو امّا استکبار پس ابلیس را واداشت که در هنگامی که مأمور به سجده (تواضع و احترام) آدم (علیه السلام) شد تکبّر ورزد و زیر بار نرود .

و اما حسد پس یکی از پسران آدم (علیه السلام) (قابیل) را وادار کرد که برادر خود (هابیل) را بکشد.

این است نتیجه کبر در عبادات و غیرهها

1- ابن خلكان نقل كرده : روزي مقاتل بن سليمان كه از مشاهير مفسّرين اهل تسنّن است ، در ميان مردم گفت (سَلُوني عَمّا دُونَ الْعَرْش ) از غير عرش هر چه مي خواهي سوال كنيد : شخصي از او پرسيد : آن روزي كه جناب آدم (علیه السلام) حج به جا آورد ، سرش را چه كسي تراشيد ؟ مقاتل حيران ماند گفت : اين سؤال از تو نيست ، خداوند خواسته مرا دچار ناتواني عجز نمايد ، به واسطه عجبي كه در نفسم به وجود آمد . (2)

منصور دوانيقي يك متكبّر طاغي و سركش

2- گويند روزي منصور دوانيقي (ملعون) نشسته بود ، مگس بر صورت او نشست ، آن را حركت داد دو مرتبه بازگشت براي دومين بار او را پرانيد ، باز آمد ، آن قدر اين عمل تكرار شد كه ، منصور آزرده گرديد . گفت : ببينيد كدام يك از علماء در اين جا هستند ، گفتند : مقاتل بن سليمان ، دستورداد او را وارد كنند . همين كه وارد شده ، پرسيد آيا مي داني خداوند از چه جهت مگس را خلق كرده ، او بدون درنگ گفت : براي اين كه ، كوچك نمايد ستمگران و متكبّران را ، منصور ساكت گشت ، چيزي نگفت .(3)

ص: 85


1- . اصول کافی ج 3 ، مترجم ، ص 396 - بحارالانوار ج72 ص 104 ، ح 1
2- . روزي متوكل عباسي (ملعون ) فقها را جمع كرد از آن ها سؤال نمود ، سر حضرت آدم (علیه السلام) را چه كسي تراشيد ؟ همه متحير ماندند در اين مورد فرستاد خدمت امام هادي (علیه السلام) حضرت وارد مجلس شد ، پرسيد يابن الرسول الله ، سرآدم را با چه وسيله اي تراشيدند ؟ حضرت فرمودند حَدَّثَني اَبي عَنْ جَدّي عَنْ اَبيه عَنْ جَدِهِ عَنْ اَبيه ، قال: اِنَّ اللهَ اَمَرَ جبرئيلَ عَنْ يَنْزِلَ بياقوته مِن يواقيت الجَنَّة ، فَنَزَلَ بها فَمَسَحَ رَأسَهُ آدم (علیه السلام) فَنَتاثَرَ الْشعر منه ، خداوند متعال جبرئيل (علیه السلام) را مأمور نمود كه به وسيله ي يكي از ياقوت هاي بهشت ، سر آدم (علیه السلام) را بتراشيد . ياقوت را بر سر آدم (علیه السلام) كشيد ، موهايش ريخت . پند تاريخ ج 3 ص 29
3- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 29

3- حضرت نوح (علیه السلام) ، هنگامي كه كشتي را درست كرد و در آن انواع حيوانات را جاي داد ، الاغ در خارج كشتي ماند ، هر چه نوح (علیه السلام) او را به سوار شدن در كشتي وارد مي كرد ، سوار نمي شد ، بالاخره خشمگين شده گفت : (اِركب يا شيطان) سوار شو اي شيطان .

مواعظ شيطان به نوح (علیه السلام)

شيطان اين سخن را شنيد ، خود را در پي الاغ آويزان نموده داخل كشتي شد ، حضرت نوح (علیه السلام) خيال مي كرد سوار نشده همين كه كشتي به حركت در آمد ، مقداري بر روي آب سير كرد ، چشم نوح (علیه السلام) به شيطان افتاد كه در صدر كشتي نشسته ، پرسيد چه كسي به تو اجازه داد ؟ گفت : تو مگر نگفتي اي شيطان ، آن گاه گفت : اي نوح تو ، بر من حقي داري و نيكي درباره ي من كرده اي، مي خواهم آن را جبران نمايم ، نوح (علیه السلام)

پرسيد آن خدمت چه بوده ؟ در پاسخ گفت : تو دعا كردي ، قومت در يك ساعت هلاك شدند ، اگر اين كار را نمي كردي ، من حيران بودم به چه وسيله اي آن ها را منحرف و گمراه كنم . از اين زحمت مرا راحت كردي .

حضرت نوح (علیه السلام) دانست كه شيطان او را سرزنش مي كند . شروع به گريه كردن نمود ، بعد از طوفان، پانصد سال گريه مي كرد ، از اين جهت نوح (علیه السلام) لقب يافت ، پيش از آن ، نامش عبدالجبار بوده .

خداوند متعال وي فرمود كه : سخن شيطان را گوش كن ، نوح (علیه السلام) به شيطان گفت : آن چه مي خواهي بگو ، گفت : از چند خصلت تو را نهي مي كنم ،

اوّل : اين كه از كبر پرهيز كن . زيرا اوّل گناهي كه نسبت به خداوند انجام شد ، همين كبر بود ، چون پروردگار مرا امر كرد براي پدرت آدم سجده كنم ، اگر تكبّر نمي كردم و سجده مي نمودم ، مرا از عالم ملكوت خارج نمي كردند .

دوّم : از حرص دوري كن ، زيرا خداوند تمام بهشت را براي پدرت آدم مباح و حلال گردانيد . از يك درخت او را نهي كرد . حرص آدم را واداشت تا از آن درخت خورد و ديد آن چه بايد ببيند .

ص: 86

حكايت مرد ثروتمند و فقيري

سوم : هيچگاه با زن بيگانه و اجنبي خلوت مكن ، مگر اين كه شخص ثالثي و سومي با شما باشد . اگر بدون كسي خلوت كني ، من در آن جا حاضر مي شوم آن قدر وسوسه مي نمايم تا به عمل حرام وادارت كنم . خداوند به نوح (علیه السلام) وحي فرمود كه : گفتة شيطان را قبول كن . (1)

4- حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند : مرد ثروتمندي با لباس هاي پاكيزه و تميز ، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و نشست ، بعد از آن مرد ثروتمند ، مرد تنگدستي با لباس كهنه و مندرس وارد شد ، پهلوي همان ثروتمند نشست صاحب لباس آراسته جامه اي خود را زير پاي مستمند تازه وارد ، جمع كرد ، حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : ترسيدي از فقر او ، كه به تو چسبيده ؟ عرض كرد : نه ، فرمود : ترسيدي از غنا و ثروت تو ، نصيبش گردد ، جواب داد نه ، فرمود : ترسيدي لباست را كثيف نمايد ، عرض كرد : خير ، پرسيد پس براي چه اين عمل را انجام دادي ؟

عرض كرد : مرا هم نشيني است ( شايد مراد نفس خودش بوده ) كه هركار خوب را در نظرم بد جلوه مي دهد و كار بد را خوب ، اينك يا رسول الله نصف از مال خود را براي كيفر عملم به او بخشيدم ، آن حضرت رو كردند به شخصي مستمند ، فرمودند : مي پذيري ؟ عرض كرد : نه يا رسول الله ، مرد ثروتمند پرسيد : چرا ؟ گفت مي ترسم آن چه تو را فرا گرفت از خود پسندي و كبر ، مرا هم فراگيرد.(2)

( و من خَفَّت مَوازينُهُ فَهُوَ اللئيم ) هر كس اعمالش سبك بود ، پست و بي ارزش است (3)

شعر

نشنيده اي كه

زير چناري كدوبني

بررست و بر دويد بر او بر بروز بيست

پرسيد از آن چنار كه تو چند روزه اي

گفت چنار سال مرا بيشتر ز سي است

خنديد بس كدو كه من از تو به بيست روز

برتر شدم بگوي كه اين كاهليت چيست

او را چنار گفت كه امروز اي كدو

با تو مرا هنوز نه هنگام داوري است

فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان

آن گه شود پديد كه

نامرد و مرد كيست(4)نشنيده اي كه

زير چناري كدوبني

بررست و بر دويد بر او بر بروز بيست

پرسيد از آن چنار كه تو چند روزه اي

گفت چنار سال مرا بيشتر ز سي است

خنديد بس كدو كه من از تو به بيست روز

برتر شدم بگوي كه اين كاهليت چيست

او را چنار گفت كه امروز اي كدو

با تو مرا هنوز نه هنگام داوري است

فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان

آن گه شود پديد كه

نامرد و مرد كيست(5)

ص: 87


1- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 30 ، به نقل از انوار النُّعْمانية ، سيّد نعمت الله جزائري ، ص 81
2- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 31 – لئالي الاخبار
3- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 32
4- . شعر از ناصر خسرو
5- . شعر از ناصر خسرو

نشانه هاي كبر

1- هنگامي كه با امثال خود در مطلبي گفت و گو مي كند ، اگر حقّ بر زبانشان جاري شود ، در صورتي كه پذيرفتن و اعتراف كردن به آن برايش گران باشد و اظهار بشاشت و خرّمي نتواند بنمايد ، معلوم است ، تكبّر دارد .

2- اگر در محافل و مجامع پايين تر از محلي كه سزاوار نشستن او است ، برايش گران باشد ، يا هنگام راه رفتن عقب همه قرار گرفتن برايش گران باشد ، متكبّر است .

3- در صورتي كه اوّل سلام كردن به زير دستش برايش سخت باشد متكبّر است .

4- اگر اجابت دعوت فقير بي نوايي با انجام حاجتش يا نشستن پهلويش ، برايش سخت باشد نشانه كبر است .

5- ضروريات زندگي خانه را از بازار خريدن و به روي دست گرفتن و به خانه بردن ، اگر برايش مشكل باشد متكبّر است . (1)

مگر در صورتي كه به مقتضاي زمان و مكان و حال و شأنش ، اين عمل برايش واقعاً عيب باشد و سبب غيبت كردن مردم بشود .6- پوشيدن جامه هاي كم بها و زير و كهنه ، اگر برايش گران باشد و در بند پوشيدن لباس نفيس و فاخر بوده و آن را شرف و بزرگ بداند ، متكبّر است ، مگر حقيقتاً ، اين عمل سبب هتك آبرويش باشد چنان چه گذشت .

7- نشستن با نوكر و كلفت و شاگرد ، بر سر يك سفره ي طعام ، اگر بر او گران باشد ، علامت كبر است. (2)

8- از امام باقر (علیه السلام) مرويست كه : براي متكبّران در جهنم ، وادي است كه آن را سَقَرآ نامند و از شدّت حرارت خود ، به خدا شكايت كرد و رُخصت طلبيد كه يك نفس بكشد ، پس نفس كشيد از نفس او ، جهنّم سوخت ، و فرمودند : متكبّرين را در روز قيامت ، به صورت مورچه گان محشور خواهند كرد

ص: 88


1- . البته شئونات افراد متفاوت است .
2- . معاني كبر مفصّل است ، به معراج السعاده از صفحه 216 تا صفحه 229 و ديگر كتب اخلاقي ، در اين باره مانند جامع السعادات و غيره مراجعه شود .

و مردم ايشان را پايمال خواهد كرد . و مردم ايشان را پايمال خواهند نمود . تا خداوند از حساب بندگان فارغ شود . و فرمودند كه : هيچ كس نيست كه تكبّر كند ، مگر اين كه در خود ، پستي مي بيند ، مي خواهد كه به تكبّر او را بپوشاند و فرمود كه : دو ملك در آسمان هستند كه موكّل بندگانند ، كه هر كه تواضع بنمايد ، او را بلند مرتبه كنند و هر كه تكبّر نمايد او را پست رتبه بنمايد .

و فرمودند كه : جَبّار ملعون كسي است كه ، به حق جاهل باشد و مردم را حقير بشمارد .

و فرمودند كه : هيچ بنده اي نيست مگر اين كه او را حكمت و دانايي است و ملكي است كه نگاه مي دارد آن حكمت را از براي او ، پس او در پيش خود ، از همه كس بزرگ تر و در نظر مردم از همه كس كوچكتر مي شود ، و اگر تواضع و فروتني نمود ، مي گويد : بلند مرتبه شو ، خداوند تو رابلند گرداند و بردارد . پس او در دل خود از همه كس كوچك تر مي شود و در چشم مردم از همه كس بلندتر مي گردد . (1)

و ضد تكبّر : تواضع است ، و آن عبارت است از شكسته نفسي كه ، نگذارد آدمي ، خود را بالاتر از ديگران ببيند و لازم آن كردار و گفتار چنديست كه دلالت بر تعظيم ديگران و اكرام ايشان مي كند و ملامت بر آن ها و اقواي معالجه است ، از براي مرض كبر و اين از اشراف صفات و ملكات است . (2)

شعر

ز

خاك آفريدت خداوند پاك

تواضع سر رفعت افرازدت

به عزت هر آن كو فروتر نشست

بگردن فتد سركش و تند خوي

پس

اي بنده افتادگي كن چو خاك

تكبّر به خاك اندر اندازدت

به خواري نيفتد ز بالا و پست

بلنديت بايد بلندي مجوي

ص: 89


1- . معراج السعادة ، ص 218
2- . معراج السعادة ، ص 227

9- در سفينة البحار از قول امام حسن عسكري (علیه السلام) روايت كرده كه ، فرمودند : بر حضرت اميرمؤمنان علي (علیه السلام) پدر و پسري از اهل ايمان ، وارد شدند ، پس آن حضرت براي آن ها برخاست و ايشان را گرامي داشت و بالاي مجلس نشانيد و نزدشان نشست ، پس حضرت ، امر فرمود : طعام آوردند و هر دو خوردند ، پس قنبر طشت و اِبريق آورد . حضرت او را سوگند داد كه با كمال اطمينان دستش را بشويد ، كه قنبر بر دستش آب مي ريزد ، آن مرد پذيرفت ، و چون آن حضرت از شستن دستش فارغ شدند ، اِبريق را به فرزند خود ، محمّد بن الحنفية داده و فرمودند : فرزندم ، اگر اين پسر تنها نزد من آمده بود خودم بر دستش آب مي ريختم ، لاكن خداوند نخواسته در محلي كه پدر و پسر با هم باشند ، مثل يكديگر با آن ها رفتار شود ، اينك من دست پدر را شستم تو هم كه فرزند من هستي ، آب بر دست پسر بريز تا پدر دست پدر و پسر دست پسر را شسته باشد . (1)

10- در سفينة البحار ، نقل كرده است كه ، حضرت موسي بن جعفر (علیه السلام) به مردي سوداني كه سياه و زشت بود ، عبور فرمود ، به او سلام نمود و نزدش رفت و مقدار زيادي با او سخن گفت، پس فرمود:

هر كاري داري بگو تا انجام دهم گفتند : اي پسر پيغمبر ، آيا به چنين شخصي وارد مي شوي و از حوائج او مي پرسي در حالي كه او به شما ، محتاج تر است ؟ حضرت فرمودند : بنده اي است از بندگان خدا و برادر ديني ما است و ما و او را بهترين پدرها كه آدم (علیه السلام) ابوالبشر است و بهترين دين ها كه دين اسلام است ، جمع مي كند. و شايد روزگار ، ما را محتاج به او كند ، پس ما را كه بر او تكبّر مي كرديم ، از جمله فروتن ها مشاهده كند . (2)

11- محمد بن مسلم مردي ثروتمند ، از اشراف كوفه و از اصحاب حضرت امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) بود ، روزي حضرت امام باقر (علیه السلام) به او فرمود : اي محمد ، بايد تواضع كني ، چون محمد از مدينه به كوفه برگشت ، ظرف خرما و ترازوي برداشت و درب مسجد جامع كوفه نشست و صدا مي زد هر كه خرما مي خواهد ، بيايد و از من بخرد ( اين كار را براي از بين بردن كبر نفس انجام مي داد ) بستگانش آمدند و گفتند : ما را با اين كار خود رسوا كردي ، گفت : مولايم ، مرا امر به چيزي فرمود كه : مخالفتش را نخواهم كرد ، و از اين محل اجتماع حركت نمي كنم تا تمام خرمايي كه ، در اين ظرف است بفروشم .

ص: 90


1- . سفینة البحار ، ج4 ، ص 101
2- . سفینة البحار ، 4 ، ص 407

بستگانش گفتند : حال كه مي خواهي حتماً خريد و فروش كني ، پس در محلي كه گندم آرد مي كنند برو ، ايشان هم قبول كرد و شتر و سنگ آسيايي خريد و مشغول آرد كردن گندم شد . ( تا با اين عمل ، كبر نفس خود را از بين ببرد و خود را با يك فرد عادي برابر ببيند . (1))

روزه

اشاره

متن : وَ الصِّیامَ ( وَصَومَ ) تَثبِیتاً لِلْاِخْلاصِ

خداوند متعال روزه را سبب استحکام اخلاص قرار داده

شرح و توضیح :

روزه در قرآن 13 مورد آمده است .

1- بقره آیه 184 6- بقره آیه 196 11- مائده آیه 95

2- بقره آیه 185 7- بقره آیه 196 12- احزاب آیه 35

3- مریم آیه 26 8- نساء آیه 92 13- احزاب آیه 35

4- بقره آیه 183 9- مائده آیه 89

5- بقره آیه 187 10- مجادله آیه 4

روزه در شرع مقدس اسلام عبارت از ، عدم خوردن و آشامیدن و امساک و مفطرات دیگر است که درفقه(2) به تفصیل بیان شده به قصد قربت به خداوند اخلاص هم آوردن عمل است فقط برای اجرای امر خداوند متعال به اهمیت و فضیلت این عمل این آیه شریفه تصریح می نماید .

«یا ایُّها الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبْلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقونَ » (3)« روزه بر شما «در ماه رمضان» واجب شد چنان که به امّت های قبل از شما واجب بوده که به وسیله آن تقوی را تحصیل کرده و از گناهان بپرهیزید . یعنی روزه موجب نورانیت قلب و دوری از

ص: 91


1- . سفینة البحار ، ج4 ، ص 705
2- . در کتاب البیان فی شهر رمضان مفصّلاً شرح داده ایم ، به آن جا رجوع شود .
3- . سورة بقره ، آیه 183

شهوت است که انگیزۀ معصیت و نافرمانی در انسان است . در این فراز این سوال پیش می آید ، راز این که روزه را تثبیت دهندۀ اخلاص معرّفی فرموده با وجود این که ، هر یک از واجبات دیگر مانند نماز و زکوة اگر با شرایط به جا آورده شود موجب تثبیت و استحکام اخلاص است ، چیست ؟

پاسخ به این سوال این است که ، این عمل بالخصوص از چشم مردم مستور و از توقع تمجید و تعریفشان بر کنار است به خلاف عبادات دیگر که آن ها از افعال اعضاء و جوارح و در معرض دید و اطلاع مردم است و به همین جهت اخلاص را بیشتر استوار می نماید حضرت امام باقر (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرماید .

« قال الله عَزَّوَجَلَّ : الصوم لی و اَنا اَجزی به (1)»

یعنی خداوند عَزَّوَجَل فرموده روزه برای من است و من خود پاداش آن را می دهم» سرّ این عظمت در این است که ، انسان در روزه ، خود را آماده می کند که از چیزهایی که در کتاب های فقه ذکر شده دوری جوید ، و فقط اعلام الغیوب از آن آگاه است . برخلاف سائر عبادات که ، آن ها در معرض دید مردم قرار دارند ، و معنای این که « خود پاداش را می دهم » کنایه از اهتمام و بزرگداشت این عمل است زیرا هر عملی که مورد توجّه زیاد و اهتمام شخص باشد.

خود بالمباشره آن را انجام می دهد .

علت وجوب روزه (روایات)

علت وجوب روزه(2)

1- امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند : برترین وسیله ای که متوسلان می توانند با آن به سوی خداوند تقرب جویند : ایمان به او و پیامبر او است و همچنین جهاد در راه او چه این که ، جهاده قلّه مرتفع اسلام است و نیز کلمۀ اخلاص (شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر) که هماهنگ با سرشت بشر است و به پا داشتن نماز که سپری است در برابر مجازات خدا که ، فریضه ای است واجب و روزه ماه رمضان که سپری است در برابر مجازات خدا ، و حج و عمرۀ خانه خدا ، که نابود کننده فقر و شستشو کننده گناه است ، و صله رحم که باعث فزونی مال و طول عمر است و صدقه های پنهانی که ، کفارهای خطاها است.

ص: 92


1- . وافی ج 2 ص 5 ، سفينة البحار ، ج 2 ، ص 158 به نقل از ثواب الاعمال
2- . در کتاب البیان فی شهر رمضان مفضلاً توضیح داده ایم رجوع به آن کتاب شود .

و صدقه های آشکار که از مرگ های ناگهانی و بد پیش گیری می کند و نیکوکاری که از لغزش ها و شکست های خوار کننده باز می دارد ، دائماً به یاد خدا باشید که بهترین ذکرهاست . (1)

2- و قال (علیه السلام) : الصَّلاةُ قُربانُ کُلِّ تَقِیٍ وَ الحَجُّ جِهادُ کُلِّ ضَعیفٍ وَ لِکُلِّ شَیءٍ زکاةٌ وَ زَکاةُ البَدَنِ الصِّیامُ وَجَهادُ المَرأةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ (2)

نماز موجب تقرب هر پرهیزکار است و حج جهاد هر ضعیفی است و برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه است و جهاد زن ، شوهرداری شایسته است .

3- قال (علیه السلام) : فَرَضَ اللهُ الایمانَ تَطْهیراً مِنَ الشِّرکِ ، وَ الصَّلاةَ تَنْزِیهاً عِنَ الکِبرِ ، وَ الزَّکاةَ تَسْبِيباً لِلرِّزقِ ، وَ الصِّیامَ ابتِلاءً لِإخْلاصِ الخَلقِ ، وَ الحَجَّ تَقْربَةً لِلدّینِ وَ الجَهادَ عِزّاً لِلأسلامِ ، وَ الامرَ بالمَعروفِ مَصلَحَةً لِلعَوامِّ وَ النَّهی عَنِ المُنکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهآءِ ، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ مَنمَآةً لِلعَدَدِ ، وَ القِصاصَ حَقْناً لِلدِّماء ، وَ اِقامَةَ الحُدودِ اِعظاماً لِلمَحارِمِ ، وَ تَرِکَ شُربِ الخَمرِ تَحْصِیناً للعَقلِ ، وَ مُجانَبَةَ السِّرقَةِ اِیجاباًلِلعِفَّةِ ، وَ تَرکَ الزِّنیتَحْصِيناً لِلنَّسَبِ وَ تَرْكَ اللِّواطِ تَكْثِيراً لِلنَّسِل ، وَ الشَّهاداتِ اسْتسِظهاراً عَلي المُجاهَدَاتِ ، وَ تَركَ الكَذِبِ تَشْريفاً لِلصِّدْقِ ، وَ السَّلامَ اَماناً مِنَ المَخاوِفِ ، وَ الاَمانَةَ نِظامًا لِلأُمَّةِ ، وَ الطّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْاِمامَةِ .(3)

اميرمؤمنان علي (علیه السلام) فرمودند :

(علّت فلسفه احكام ، بسياري از مطالب ، (4)

خداوند ايمان را به خاطر تطهير دل از شرك واجب فرمود، و نماز را براي پاك شدن از كبر (كه توضيحش گذشت ) زكات را سبب روزي ، روزه را آزمايش براي اخلاص بندگان ، حج را وسيله نزديكي مسلمانان جهاد را براي سربلندي اسلام ، امر به معروف را به خاطر اصلاح توده مردم ، نهي از منكر را براي بازداشتن بي خردان ، صلة رحم را براي كثرت نفرات ، قصاص را براي حفاظت خون ها ، اقامه حدود ، را براي بزرگداشت محرّمات الهي و ترك شرخمر را براي حفظ و سلامت عقل ، دوري از دزدي را براي حفظ عفت (دست ها) و ترك زنا را براي حفظ نسبت ها ، ترك لواط را به خاطر افزايش نسل ، و شهادت و گواهي را براي اظهار حقّ در برابر انكارها ، ترك دروغ

ص: 93


1- . خطبۀ 110 ، سابقاً هم اشاره شد .
2- . حکمت 136
3- . حكمت 252
4- . شبيه خطبة حضرت فاطمة الزهرا (علیها السلام) است .

را به خاطر احترام راستي ، و سلام را به عنوان تأمين از خوف و خطر ، امانت را براي نظام امت و طاعت و فرمانبرداري (از ائمّه هدي (علیهم السلام) ) را براي تعظيم مقام پيشوايي .

4- قال الامام الصادق (علیه السلام) : اِنَّ اللهَ تبارك و تعالي يقول : الصوم لي و انا اخبري عليه (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد : روزه از آن من است و خودم پاداش آن را خواهم داد .

5- قال فاطمة الزهراء (علیها السلام) :

فَرَضَ اللهُ الصِيّامَ تَثْبِيتاً لِلاخْلاصِ(2)حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمودند : خداوند به خاطر تثبيت كردن اخلاص و استوار بودن آن روزه راواجب فرمود .

6- قال رسول الله

(صلی الله علیه و آله و سلم) : عليك بالصوم فانّه جنّة من النار و اِن استطعت اِن ياتيك الموت و بطنك جائع فافعل (3)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : بر تو باد بر روزه گرفتن ، چون سپر آتش است و اگر بتواني در وقتي كه مرگت برسد روزه باشي ، اين عمل را انجام بده

7- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لِكُلِّ شيءٍ زكاة و زكاة الابدان الصِيام (4)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : براي هر چيزي زكاتي است و زكات بدن ها روزه است .

8- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : صُوْمُوا تَصِحُّوا (5)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : روزه بگيريد تا صحيح و سالم بمانيد .

9- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم)

: اِنَّ للجَنَّة باباً يدعي الرِّيان لا يدخل منه اِلّا الصائمون (6)

و نيز فرمودند : بهشت دري دارد به نام رَيّان غير از روزه بگيران كسي از آن در وارد نشود .

ص: 94


1- . اصول كافي ج4 ، ص 63 ، ح 6
2- . احتجاج طبرسي (بحث خطبه فدك) ، علل الشرائع ص 270
3- . دعائم الاسلام م1/270
4- . فضائل الاشهر الثلاثة : 75
5- . الدعوات راوندي : 76 يا 179
6- . معاني الاخبار : 409/90 ، رَيّان ، يعني : سيراب ، شاداب ، تر و تازه

10- قال الباقر (علیه السلام) : الصيّام و الحج تسكين القلوب (1)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : روزه و حج تسكين دل هاست .امام سجاد (علیه السلام) در دعا 45 صحيفه سجاديّه (علیه السلام) كه در اواخر ماه رمضان ، مربوط مي باشد . به نام دعاي وداع ماه مبارك رمضان است . طوري امام (علیه السلام) وداع مي كند كه گويا مادر با جوانش كه در بستر رحلت است ، وداع مي نمايد . و داعي بسيار جان سوز ، با غمي جانكاه در اعماق قلبش ، در اين دعا شريف 19 بار با جملة « اَلسَّلامُ عَلَيْكَ » سلام و خداحافظي مي كند ، از جمله خطاب به ماه مبارك رمضان مي فرمايد : سلام بر تو اي ماه بزرگ خدا ، سلام بر تو اي عيد اولياء خدا ، سلام بر تو اي بهترين همنشين و مونس ، فراقت بسيار طاقت فرسا و جان گداز است :

شعر

اَلْوَداع

اي ماه رحمت اَلْوَداع

اي همه لطف و كرامت الوداع

الوداع اي ماه ربّ ذوالجلال

الوداع ، باشد فراقت پر مَلال

الوداع اي ماه پر فيض جلي

الوداع اي ماه ايثار علي

الوداع اي ماه اخلاص و صفا

الوداع اي شافع روز جزا

الوداع اي عيد عشق بازان حق

مايه ي لطف و محبّت هاي حق

اي مَهِ فرصت براي مغفرت

داده اي هر گونه لطف و مرحمت

قدر شب هاي تو را نشناختم

سوختم از اين ندامت اي كريم

رفتي و داغت جگر سوزم نمود

اي كه حق در عرش ، قَدرت را ستود

اي كه تو عيد بزرگي كردگار

رهنما و مظهر پروردگار

مايه ي فخر و شرافت در زمان

اي كريم ميزبان مهربان

تاج زينت بخش پاكان الوداع

رد نكن مهمان خوانت ، الوداع

واي اگر ما را ببخشي (2)

الوداع

ما

به جا مانديم و عصيان ، الوداعاَلْوَداع

اي ماه رحمت اَلْوَداع

اي همه لطف و كرامت الوداع

الوداع اي ماه ربّ ذوالجلال

الوداع ، باشد فراقت پر مَلال

الوداع اي ماه پر فيض جلي

الوداع اي ماه ايثار علي

الوداع اي ماه اخلاص و صفا

الوداع اي شافع روز جزا

الوداع اي عيد عشق بازان حق

مايه ي لطف و محبّت هاي حق

اي مَهِ فرصت براي مغفرت

داده اي هر گونه لطف و مرحمت

قدر شب هاي تو را نشناختم

سوختم از اين ندامت اي كريم

رفتي و داغت جگر سوزم نمود

اي كه حق در عرش ، قَدرت را ستود

اي كه تو عيد بزرگي كردگار

رهنما و مظهر پروردگار

مايه ي فخر و شرافت در زمان

اي كريم ميزبان مهربان

تاج زينت بخش پاكان الوداع

رد نكن مهمان خوانت ، الوداع

واي اگر ما را ببخشي (3)

الوداع

ما

به جا مانديم و عصيان ، الوداع

ص: 95


1- . امالي شيخ طوسي : 296/582
2- . منظور از بخشش ، خداي متعال است ، كه در اين ماه اميد بخشش از كرمش ، در اين ماه پر بركت است .
3- . منظور از بخشش ، خداي متعال است ، كه در اين ماه اميد بخشش از كرمش ، در اين ماه پر بركت است .

در من لا يحضره الفقيه ، از حسن ابن علي بن ابي طالب (علیهما السلام) نقل كرده ، كه طايفه اي از يهود ، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شده و اعلم آن ها ، از آن بزرگوار ، از مسائل چند ، سؤال كرد . از جمله سؤال نمود ، از علت وجود صوم و روزه بر بندگان ، از اُمَّت آن1- بزرگوار ، در مدت سي روز ، و حال آن كه بر ساير امت ها بيش از سي روز واجب كرده است . پس آن حضرت در جواب آل يهود فرمود : چون جناب آدم (علیه السلام) از شجره منهيه ( نهي شده ) تناول نمود آن چه خورده بود ، باقي ماند در شكم او تا سي روز ، پس خداوند بر ذريّه ي آدم (علیه السلام) سي روز روزه را واجب فرمود .

وجوع و عطش را تا سي روز ، تا غرامت و جبران آن عمل آدم (علیه السلام) باشد . و آن چه را كه در شب ، از عدل و شرب و غيره ، اين ها مرتكب مي شوند ، تفضّلي است از جانب باري تعالي برايشان است . و به همين دليل روزه واجب بود بر خود آدم (علیه السلام) و آن چه كه خداوند متعال بر آدم (علیه السلام) واجب فرموده بود بر امت من هم واجب كرده ، سپس حضرت اين آيه شريفه را تلاوت كردند :

« يا اَيُّها الَّذينَ آمَنوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » (1)

يعني : اي گروه مؤمنان نوشته شده است بر شما روزه همچنان كه نوشته شده است بر آنان كه پيش از شما بودند شايد پرهيزكار شويد .

پس آن يهودي عرض كرد : صَدَقْتَ يا محمد ، اي محمد درست گفتي ، عرض كرد : پس ثواب و جزاي آن كه ماه رمضان را روزه بگيريد چيست ؟

حضرت فرمودند : نيست هيچ مؤمني كه روزه بگيرد ماه مبارك رمضان را احتساباً و اِمْتِثالاً لِاَمْرِالله ( براي خشنودي خداوند و با اخلاص ) مگر اين كه خداوند متعال هفت خصلت را براي او واجب مي كند .

اول : آن كه آب مي گرداند حرام را و ذوب مي كند از جسد او

دوم : آن كه نزديك مي شود به سوي رحمت باري تعالي

ص: 96


1- . سورة مباركه بقره ، آيه 183

سوم : آن كه اين صوم و روزه اش ، كفاره است براي خطاي (ترك اولي) پدرش آدم (علیه السلام) و باعث خشنودي اوست ، از او

چهارم : آن كه آسان مي گرداند بر او سكرات مرگ را

پنجم اين كه : اين روزه اش امان است ، او را از گرسنگي و تشنگي روز قيامت

ششم آن كه : عطا نمايد باري تعالي او را ، برات از آتش جهنم

هفتم آن كه : او را اطعام مي نمايد ، از طيّبات و اغذيه لذيذه او ، پس آن يهودي عرض كرد : صَدَقْتَ يا محمد ، اي محمد ، راست گفتي (1)

3- در بسياري از كتب معتبرة اخبار ، خصوصاً بحارالانوار ، از تفسير امام حسن عسكري (علیه السلام) روايت نموده كه : روز قيامت ، ماه مبارك رمضان را به صورتي مي آورند ، به غايت خوب و زيبا و بر بلندي او را نگه مي دارند و خلقت هاي بهشت از سُنْدُس و استبرق ، آن قدر روي او مي افكنند كه عدد آن را جز خدا نمي داند ، و مُنادي از جانب خداوند عزوجل ندا مي دهد كه : اين ماه رمضان است ، بسا كه به وسيله او بدبخت شده است و بسا كه به وسيله او بر تخت ( و اَريكه بهشتي ) نشسته است . پس فرمان آيد كه ، هر مؤمني كه ، او را (در دنيا) تعظيم كرده ( و روزه گرفته ) و حرمت او را حفظ كرده باشد و امتثال اوامر حق تعالي نموده باشد و اجتناب و دوري از نواهي او كرده باشد ، بيايد و از اين خلعت ها برگيرد . و به تن بپوشاند ، و روي به بهشت آورند .

و جماعتي ديگر بيايند كه ، ايمان ايشان نيكو نبوده و يا در ماه رمضان ، گناهان بزرگ را مرتكب شده اند ، از آن جامه ها برگيرند و بر تن بپوشانند ، اما بر تن ايشان پاره هاي آتش شوند . و رشته هاي آن ها مارها و عقرب ها گردد . پس آتش آن ها را بسوزاند و ماران و عقربان آن ها را مي گزند ، پس فرياد برآوردند كه ، خداوندا اين خلعت ها و اين جامه ها چرا بر تن ما آتش سوزاند و ماران و عقربان شده و بر تن هاي ديگران چنين نبوده ؟

ص: 97


1- . علل الشرايع ، ص 378 ، باب 109 ، روايت 1

پس از جانب خداوند متعال ندا آيد كه ايشان در ماه رمضان طاعت و عبادت كردند و شما فسق و فجور و گناه و معصيت و نافرماني انجام داديد . ايشان از خداوند ترسيدند و شما نترسيديد ، ايشان به عدالت عمل كردند و شما ظلم و ستم ، پس لاجرم ايشان در بهشتند و شما در جهنم .

با نعيم ابدي و مقيم هميشگي خواهند بود ، و شما هم در دوزخ با عذاب اليم قرار خواهيد گرفت . (1)

اين يك نمونه عالي و بارز ، خانم نفيسه

4- سيده نفيسه دختر حسن بن زيد كه او پسر امام حسن مجتبي (علیه السلام) است :

شبلنجي در فورالأبصار و محمد صبان در اسعاف الراغبين نقل كرده اند كه : سيّده نفيسه سنة 145 ، در مكه متولّد شد و در مدينه نشو و نما كرد . روزها پيوسته روزه مي گرفت و شب ها را به عبادت به سر مي برد . و داراي ثروتي بود ، به زمين گيران و بيماران و عموم مردم احسان مي كرد .

سي مرتبه به حج مشرف شد كه اكثر آن با پاي پياده بود .

زينب دختر برادر نفيسه گفت : چهل سال تمام عمه ام را خدمت كردم . در اين مدت نديدم شبي بخوابد و يا روزي افطار كند . و پيوسته شب ها را به قيام و روزها را به روزه مي گذرانيد . به او گفتم با خود مدارا نمي كني ، جواب داد ، چگونه با نفسم رفق و مدارا كنم ، با اين كه در جلوي من عقباتي دارم كه از آن ها نمي گذرند مگر مردمان رستگار .

نفيسه از شوهر خود اسحاق مؤتمن (پسر امام صادق (علیه السلام) ) دو فرزند داشت : يكي به نام قاسم و ديگري به نام ام كلثوم ، از آن ها عقبي و نسلي به وجود نيامد ، سالي با شوهرش به زيارت حضرت ابراهيم خليل الرحمان (علیه السلام) مشرف شد ، در مراجعت به مصر ، تشريف آورد و در منزلي سكني گرفت، در همسايگي آن ها دختر يهوديه اي نابينا بود ، يك روز با آب وضو نفيسه تبرك جست در همان حال چشمش روشن شد . يهوديان بسيار اسلام آوردند و اهل مصر در حق آن مخدره بسيارعقيده مند شدند ، از نفيسه خواهش كردند در مصر توقف كند ، به زيارت او مشرف مي شدند ، و بركاتي مي ديدند ، در مصر توقف نمود تا در همان جا از دنيا رفت ، آن مخدره قبري به دست خويش براي خود كنده بود ،

ص: 98


1- . خزينة الجواهر ، ص 275

پيوسته در آن قبر داخل مي شد ، نماز مي خواند و قرآن تلاوت مي كرد تا اين كه شش هزار ختم قرآن در آن قبر نمود ، در ماه مبارك رمضان سنه 208 از دنيا رفت ، هنگام احتضار ، روزه بود ، او را امر با افطار كردند . گفت : وا اعجبا سي سال است تا به حال از خداوند متعال مسئلت مي كنم با حالت روزه از دنيا بروم . اكنون كه روزه هستم ، افطار كنم ؟ شروع كرد به خواند سورة انعام ، آيه 127 ، همين كه رسيد به آية مباركة (لَهُمْ دارُالسَّلام عِنْدَ رَبِّهِمْ ) . از دنيا رفت پس از فوت نفيسه ، مردم از دهات و شهرهاي مصر ، اجتماع كردند . شمع هاي بسياري در آن شب ، روشن نمودند . از هر خانه اي كه در مصر بود ، صداي گريه شنيده مي شد . همه در ماتم آن بانوي ارجمند ، غمناك و افسرده بودند . جمعيتي بر جنازه او نماز خواندند كه ، سابقه نداشت ، تمام بيابان را پركرده بودند ، در همان قبري كه به دست خود ، حفر كرده بود ، دفن شد .

نقل شده كه بعد از وفات نفيسه ، شوهرش اسحاق مؤتمن ، خواست بدن او را به مدينه ي معظّمه انتقال دهند و در بقيع دفن نمايند و اهل مصر اجتماع نموده درخواست كردند كه آن مخدّره را در مصر بگذارند . براي تبّرك و تَيَمُّنْ ، و مال بسياري بذل كردند اسحاق راضي نشد تا آنكه در خواب پيغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ديدند ، فرمودند : درباره ي نفيسه با اهل مصر معارضه مكن ، به واسطه ي بركت او ، براي آن ها رحمت نازل مي شود . (1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : در فوائد روزه :1- سلامتي و تندرستي : روزه بگيريد تا سالم بمانيد .(2)

2- سپر در برابر آتش جهنم است . (3)

3- ماية اجابت دعاست ، لا تُرَدُّ دَعْوَةُ الصّائِمْ : يعني : دعاي روزه دار رد نمي شود . (4)

4- سبب بخشش گناهان است : هركس ماه رمضان را براي خداوند روزه بگيرد ، تمام گناهانش آمرزيده مي شود . (مگر حق الناس) (5)

ص: 99


1- . پند تاريخ ، ج 5 ، ص 231 ، به نقل از تحفة الاحباب ، ص 393
2- . بحارالانوار ، ج 3 ، ص 255
3- . وسائل الشيعة ، ج 7 ، ص 285
4- . نهج الفصاحة ، ص 393
5- . تفسير مراغي ، ج 7 ، ص 69

5- باعث مي شود فرشتگان برايش دعا كنند ، خداوند فرشتگان خود را موظّف كرده است كه براي روزه داران دعا كنند . (1)

6- پنج چيز به اين امت داده شده :

- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اُعْطِيَتْ اُمَّتي في شَهْرِ رَمَضان خَمْساً لَمْ يُعْطِهِنَّ اُمَّةُ نَبيٍّ اَمّا الواحِدَةُ : فَاِذا كانَ اَوَّلُ : لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضان .

نَظَرَاللهُ عَلَيْهِ لَمْ يُعَذِّبْهُ اَبَداً .

وَ اَمَّا الثّانِيَةُ : فَاِنَّ خُلُوفَ اَفْواهِهِمْ حينَ يُمْسُونَ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ اَطْيَبُ مِنْ رِيحِ الْمِسْكِ

وَ اَمَّا الثّالِثَةُ : فَاِنَّ الْمَلائِكَةُ يَسْتَغْفِرونَ لَهُمْ في لَيْلِهِمْ وَ نَهارِهِمْ

وَ اَمَّا الرابِعَةُ : فَاِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَاْمُرُ جَنَّتَهُ اَنِ اسْتَغْفِري وَ تَزَيَّني لِعِبادي فَيُوشَكَ اَنْ يَذْهَبَ بِهِمْ نَصْبُ الدُّنيا وَ آذاها و يَصيروُا اِلي جَنَّتي وَ كَرامَتي .وَ اَمَّا الخامِسَةُ : فَاِذا كانَ آخِرُ لَيْلَةٍ ، غَفَرَ لَهُمْ جَميعاً .

فَقالَ : رَجُلٌ ، في لَيْلَةِ الْقَدْر يا رَسُولَ اللهِ ؟

فقالَ: اَلَمْ تَرَ اِلَي العُمّالِ اِذا فَرِغوا مِنْ اَعْمالِهِمْ وُفُّوا (2)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

به امّت من در ماه رمضان ، پنج چيز داده شده كه به اُمَّت هيچ پيغمبري پيش از من داده نشده است .

1- هرگاه شب اول ماه رمضان فرا رسد ، خداوند به سوي آنان نظر مي كند و كسي كه خداوند به او نظر كرده هرگز او را عذاب نمي كند .

2- بوي بد دهان آنان به هنگام غروب در نزد خداوند ، خوشبو تر از بوي مشك است .

ص: 100


1- . بحارالانوار ، ج 93 ف ص 285
2- . بحارالانوار ، بيروت ، ج 96 ، ص 367

3- ملائكه براي ايشان در شب و روز ، استغفار مي كنند .

4- خداوند عَزَّوَجَل به بهشت خويش امر مي فرمايد كه : براي بندگان من استغفار نموده و خود را براي آنان تزيين كن ، پس چه نزديك است كه ، سختي هاي دنيا آن ها را (در خود فرو ) برد و به سوي بهشت و كرامت من ، بروند .

5- هرگاه شب آخر فرا رسد ، خداوند ، همه گناهان آنان را مي آمرزد .

و فرمودند : چهاركس دعايشان رد نمي شود ، و درهاي آسمان به روي ايشان باز است .

1- دعاي پدر درباره فرزند

2- نفرين مظلوم بر ظالم3- دعاي كسي كه به عمره رفته تا گاهي كه بازگردد .

4- دعاي روزه دار تا افطار كند (1)

حج

اشاره

متن : وَ الحَجَّ تَشيداً لِلدِّينِ

خداي متعال حج را براي استواري دين قرار داد . كلمه تشيد به معني استوار كردن ، بلند كردن ديوار يا ساختمان شادَ البِناءَ شَيداً ، بلند گردانيد او را يعني ساختمان را

شرح و توضيح : حجّ در لغت به معني قصد و در اصطلاح شرع عبارت از اعمال مخصوصي است كه در امكنه و مشاعر خاص انجام مي گيرد و اين عبارت از بزرگترين عبادت هاي دين مقدس اسلام و داراي چند بُعد است : بُعد اجتماعي سياسي و بُعد فرهنگي كه در هر سال مسلمانان از نقاط مختلف جهان در آن مهبط وحي كَرد هم آمده و كُنگره بزرگي را تشكيل داده و از مصالح مسلمانان پاسداري نمايند.

در اين جا حضرت فاطمة زهرا (علیها السلام) در اين فراز از خطبه اشاره به آيه 27 و 28 سوره حج فرموده است كه مي فرمايد :

ص: 101


1- . كاشف الاستار ، در ترجمه جامع الاخبار ، ص 99

« وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجّ عَمِیقٍ ، لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ

»(1)

« اي پيامبر اعلان عمومي حج را صادر كن تا مردم چه پياده و يا سواره از مسافت هاي بسيار دو در آن جا گردهم آيند و مصالح و منافع خود را به طور مستقيم رسيدگي و نظارت نمايند . . . »

اما از نظر بُعد فردي حج موجب اصلاح است كه در رفع تكبّر و خودبيني و پي بردن آدمي به كوچكي و ناچيزي خود و پيدايش حالت تسليم در برابر فرمان هاي الهي است . امام علي (علیه السلام) در خطبه قاصعه به اين حقيقت تأكيد مي فرمايد :أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ صلواتُ اللهِ عَلَيْهِ إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَلَا تَنْفَعُ وَلَا تُبْصِرُ وَلَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِيَاماً ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ

« آيا نمي نگريد كه ذات اقد الهي از زمان آدم پشينيان را تا آيندگان با سنگ هايي كه نه ضرر مي تواند بزند و نه نفعي را عايد مي سازد و نه مي بيند و نه مي شنويد به مقام امتحان آورد ، و آن جا را مركز قيام مردم قرار داد سپس آن را در سنگلاخ ترين نقطة زمين و بي حاصل ترين و در تنگ گاي كوه هاي سخت دشمن زار كه حركت در آن به دشواري انجام مي گيرد و چشمه هاي سنت جوش و آبادي هاي بي آب و علف كه چهار پايان در آن قادر به زندگي نيستند قرار داد. آن گاه آدم (علیه السلام) و فرزندان آن حضرت را فرمان داد كه آهنگ آنجا كنند » كه در اثر اين مسافرت ها كه به مركز اقتصادي و تجارتي تبديل شد و هدف و نهايت سير مسافرت ها گرديد كه از صحراهاي بي آب و علف و نقاط بسيار دور و زمين هاي ناهموار و ميان كوه ها و جزاير درياها آهنگ آن جا مي نمايند تا مردم نشانه هاي خود را در سعي و طواف با ذلّت به حركت درآورده و در اطراف خانه خدا تهليل (لا اله الا الله گفتن ) گويان با موهاي ژوليده و گردگرفته و جامه ها را پشت سرانداخته و موهاي اصلاح نشده و چهره هاي نابسامان بچرخند با چنين عملي خدا آزمايش سختي نمود تا در انسان شايستگي نزول رحمتش پيدا شده و نيل به بهشت جاويدان فراهم گردد . . . (2)

ص: 102


1- . سورة حجّ ، آيه 27 و 28
2- . نهج البلاغه صبحي صالح ص 292

و اما از نظر بُعد سياسي و فرهنگي ، هشام بن الحكم از امام صادق (علیه السلام) فلسفه حج را سؤال مي كند و امام در جواب به علت اجتماعي و سياسي و فرهنگي حج اشاره مي فرمايد :

« فقلت له جعلت فداك ، مَاالْعِلَّةِ التي من أجلها كلّف الله العباد الحجّ و الطّواف بالبيت ؟فقال : اِنَّ الله خلق الخلق ، ]الي ان قال[ : و أمرهم بما يكون من امرالطاعة في الدّين و مصلحتم من امر ديناهم ، فجعل فيه الاجتماع من الشرق و الغرب ليتعارفوا ، و لينزع كل قوم من التجارات مِن بلد الي بلد وَ لِيَنْتَفِع بذلك المكاري و الجّمال ، لتعرف آثار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و تعرف اخباره ، و يذكر و لاينسي، و لوكان كلّ قوم « اِنَّما » يتكلّمون علي بلادهم و ما فيها هلكوا و خربت البلاد و سقطت الجلب وَ الارباح ، و عميت الاخبار و لم تقفوا علي ذلك و ذلك علّة الحج . . . » (1)

علّت حج

يعني : «هشام گفت : از امام (علیه السلام) پرسيدم چرا خداي متعال مردم را به حجّ و طواف خانه خود فرمان داد ؟ فرمود : براي آن كه مسلمانان از شرق و غرب كشورهاي اسلامي گردهم آيند و با يك ديگر طرح آشنايي بريزند و از اوضاع و احوال همديگر مطلع شده و هم ديگر را ياري نمايند و روابط اقتصادي و تجارتي با همديگر برقرار سازند و از فرآورده هاي همديگر آگاه باشند و ضمناً دارندگان وسائل نقليه سود ببرند و اگر بنا باشد كه اهل هر كشور در داد و ستد فقط به محدوده كشور خويش اكتفا نمايند و روابط اقتصادي با كشورهاي اسلامي ديگر برقرار نسازند ، مسلماً بُنيان اقتصادي آنان متزلزل شده و از بين مي رود . و شهرها در اثر انحطاط اقتصادي روبه ويراني نهاده و سرمايه ها تباه مي گردد و يك اثر مهمّ فرهنگي و حياتي ديگر آن بازديد و شناسايي آثار پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مي باشد و ياد آوري سرگذشت آن حضرت و شناخت أخبارش تا آن آثار از خاطره ها فراموش نگردد و اگر در حج ارتباط مردم كشورهاي اسلامي با هم صورت نگيرد و از اوضاع هم مطلع نشوند بلكه در غفلت مانده و مورد تاخت و تاز و هجوم ملل قرار مي گيرد و سرانجام شهرها و سرمايه ها به نابودي كشيده شده و اخبار از همديگر منقطع شده ، در تاريكي بي خبري به سر مي برند ، اين است علّت حج با يك سير اجمالي در مراسم حج كه ، هم اكنون مسلمانان آن را به جاي مي آورند چيزي كه به دست انسان مي آيد از

ص: 103


1- . وسائل الشيعه ج 8 كتاب حج ص 9

اين مسائل حياتي و سازنده و تحرّك بخش خبري نيست و فقط مردم به يك بُعد حج كه انجام اعمال خاص است توجه دارند و بس واقعاً جاي بسي تأسّف است با اين كه در اين عصر وسائل مسافرت سهل گشته سالانه ميليون ها مسلمان در آن ها گرد هم مي آيند ولي از اين تعاليم حيات بخش سخني به ميان نمي آيد ، جمعيّت زياد اما ميان تهي است و به فرمودة قرآن كه دربارة قوم بني اسرائيل مي فرمايد :

«... بَأسُهُم بَينَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي ذلِكَ بِأنَّهُم قَومٌ لا يَعقِلُونَ (1) » يعني « به ظاهر محكم استوار انسان مي پندارد كه امتي متّحد و پر توان هستند ولي چنين نيست زيرا فكرها و قلب ها پراكنده هست و با هم ديگر يك دل و يك رنگ نيستند چه اين كه ملتي بي خردند...»

روايات

1- قال ابوعبدالله (علیه السلام) : مَن حَج يُريدُ بِهِ اللهَ وَ لا يُريدُ بِهِ رِياءً وَ لا سُمْعَةً غَفَرَاللهُ لَهُ البَتَّةَ (2)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : هر كس حجّ به جا آورد و براي خود ، و قصد رياء و نشان دادن به مردم و يا بگوش مردم رساندن نداشته باشد مسلّماً خداوند او را مي آمرزد .

2- عَن عليّ بن اَسباط رفعه الي اَبي عبدالله (علیه السلام) قال: كانَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ (علیهما السلام) يَقُولُ : حُجّوا وَ اعْتَمِروُا تَصِحَّ اَجْسامُكُمْ تَتَسِّعْ اَرزاقُكُمْ وَ يَصْلُحْ اِيمانُكُم وَ تُكْفَوا مَؤونَةَ النّاسِ وَ مَؤوُنَةَ عِيالاتِكُمْ (3) از امام سجاد (علیه السلام) مرويست كه مكرّر مي فرمود : حجّ و عمره به جاي آوريد تا بدن هايتان سالم و روزي شما وسيع و ايمان شما شايسته و مخارج زندگي خود و مخارج مردم و مخارج خانواده خود را نيز تأمين نمائيد .

3- قال اَبُوعبدالله (علیه السلام) : الحاجُّ يَصْدُروُنَ علي ثَلاثَةِ اَصْنافٍ : صِنفٌ يُعتَقُ مِنَ النّارِ ، و صِنفٌ يُخْرَجُ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَيئَةِ يَومٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ ، و صِنْفٌ يُحْفَظُ في اَهْلِهِ وَ مالِهِ فَذاكَ اَدْني ما يَرْجِعُ بِهِ الحاجٍّ (4)

ص: 104


1- . سورة حشر ، آيه 14
2- . ثواب الاعمال ص 109
3- . ثواب الاعمال ص 108
4- . ثواب الاعمال ص 112

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : حاجيان در برگشتن از حجّ سه گروه خواهند بود ، دسته اي از آتش جهنم آزاد مي شوند و گروهي مانند روزي كه از مادر متولد شدند از گناهان پاك گردند و دسته دوّم اشخاصي هستند كه ، اموال و زن و فرزند آن ها محفوظ ماند و اين دسته كم بهره ترين حاجيان خواهد بود .

4- عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال : اِنَّ لِلّهِ تبارَكَ و تعالي حَولَ الكَعْبَةِ مائَةً وَ عِشْرينَ رَحْمَةً مِنها ستُّونَ لِلْطّائِفينَ وَ اَربَعُونَ لِلمُصَلّينَ و عِشروُنَ لِلنّاظرينَ (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : خداوند تبارك و تعالي در هر آني گرد كعبه صد و بيست قسمت رحمت دارد. شصت قسمت از بالاي طواف كنندگان و چهل قسمت از براي نمازگزاران و بيست قسمت از براي تماشا كنندگان است .

5- عن موسي بن جعفر (علیه السلام) قال : الحَجُّ جِهادُ الضُّعَفآءِ وَ هُمْ شَيعَتُنا (2)

امام هفتم موسي بن جعفر (علیه السلام) فرمودند : حج خانه خدا جهاد ضعيفان است و آن ها شيعيان ما مي باشند .

6- عَن اَبي عَبدالله (علیه السلام) قال : مَن لَقِيَ حاجّاً فَصافَحَهُ كانَ لَمِنْ استَلَمَ الحَجَرَ (3)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : هركس با حاجي كه از سفر حجّ بازگشته ملاقات كند و با وي مصافحه نمايد مانند كسي است كه خود استلام حَجَر كرده « يعني آن كه دست خود را به حجرالاسود رسانيده است».7- قال علي (علیه السلام) فيما أوصي عند وفاته اَلله اَلله في بَيْتِ رَبِّكُمْ ، لا تُخَلُّوُ ما بَقِيْتُمْ ، فانّه اِنْ تُرِكَ لم تُناظرُوا ، امام علي (علیه السلام) فرمودند : خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان سفارش مي كنم او را خالي نگذاريد كه دشمنان به شما مهلت نمي دهند . (4)

8- قال الصادق (علیه السلام) : من حجّ حجّتين لم يزل في خير حتّي يموت (5)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : كسي كه دو بار حج كرده باشد پيوسته به خير و خوبي است تا از دنيا برود .

ص: 105


1- . ثواب الاعمال ص 113
2- . ثواب الاعمال ص 115
3- . ثواب الاعمال 116
4- . كتاب و نامه 7 ، نهج البلاغه ، وصيّت نامه
5- . خصال 60/81

9- و قال (علیه السلام) : من حجّ ثلاث حجج لم يُصِبْه فقراً اَبداً (1)

و نيز فرمودند كسي كه سه حج كرده باشد هرگز روي فقر را نبيند .

10- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : حجّوا تستغنوا (2)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : به جا مي آوريد تا دولتمند گرديد .

1- علّت حج از نظر امام رضا (علیه السلام) اين است كه ، فرمودند :

و علّت حج به جاي آوردن ، رفتن به سوي خدا و طلب كردن ثواب بسيار و بيرون شدن از جميع گناهان كه ، از انسان صادر شده است ، مي باشد . و نيز براي اين است كه ، از اشتباهات گذشته ، توبه كرده و پاك شده و اعمال آينده ي خود را از سر گيرد ، چون حجّ موجب آمرزش و كفّاره ي گناهان گذشته او خواهد بود و مانند فردي است كه ، تازه به حدّ بلوغ رسيده و مكلّف شده است ، و نيز علّت حجّ لوازم آن است كه از خرج كردن و به حساب رسيدن اموال رو به تعب و زحمت و مشقّت انداختنبدن و منع شدن از اعمالي شهواني و بردن لذّت ، و تقرّب پروردگار عزَّوَجل به سبب عبادات و خضوع و فروتني ، و كشيدن ذلّت سفر مُدتي مديد در ميان صحرا و دره و دشت ، در گرما و سرما ، ميان امن و خوف و خاطر جمعي و ترس ، در زماني بس طولاني و پيوسته ، و آن چه در حجّ است ، از منافع براي جميع مردم ، وخواستن حاجت از خداوند متعال و ترسيدن از او ، و رها كردن و دور شدن از صفت زشت . بي رحمي و سنگ دلي و بي باكي ، و نيز از ياد نبردن خدا و او را فراموش نكردن و از غير خدا اميد بردين و به عمل پرداختن ، و به حقوق رسيدگي كردن ، و جلوگيري نفس از فسادگراني، و نفع رساندن يا به منفعت رسيدن كساني كه در شرق يا غرب زمين زندگي مي كنند . در صحرا يا دريا ، به سر مي برند . در حجّ شركت كرده يا نكرده اند ، از تاجر و بازرگانان

ص: 106


1- . خصال 117/101
2- . محاسن 2/97/1203

از وارد كننده و فروشنده يا خريدار و مشتري ، از كاسب و نيازمند ، و هم چنين برآوردن حاجات مردم اطراف و اكناف و آن مكان ها كه اجتماع حاجيان در آن هست . چنان كه فرموده است : لِيَشْهَدوُا مَنافِعَ لَهُمْ (1)

و علّت وجوب حجّ در مدّت عمر ، يك بار ، براي اين است كه خداوند عزوجل در همه ي واجبات و فرائض ، ملاحظة كم قدرت ترين مكّلّفين را فرموده است و يكي از آن واجبات ، حج و زيارت خانة خداست كه : وجوبش يك مرتبه در عمر است ، آن گاه صاحب قدرتان را به آن ، ترغيب كرده كه مكرّر كرده به جاي آورند . (2)

2- حج از اركان دين است .عن ابي جعفر (علیه السلام) قال : بُنِيَ الاِسلامُ عَلي خَمْسِ ( دَعائِم ) الْوِلايَةِ وَ الصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ و الصَّومِ شَهْرِ رَمَضانَ وَ الحَجِّ . (3)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : اسلام روي پنج پايه و ستون ، بنا شده است :

ولايت ، ( كه پايه و ركن آن و از آن چهارتاي ديگر بالاتر است) . و نماز و زكات و روزه ي ماه رمضان و حج

3- شرائط وجب حجّ

اوّل : بلوغ است ، بنابراين اگر طفل پيش از بالغ شدن ، حج نمايد : هر چند مانند ساير مردم ، عباداتش صحيح و مستحب است ، لاكن از حجّ واجب (حجة الاسلام ) كفايت نمي كند ، اگر بعد از بلوغ ، ساير شرايط برايش جمع شده ، حج بر او واجب مي شود .

دوم : عقل : حج از انساني كه در حال ديوانه است صحيح نيست .

سوّم : آزاد بودن ( بنده كسي نبودن )

ص: 107


1- . سوره حج ، آيه 28
2- . عيون الاخبار الرضا (علیه السلام) ج 2 ص 174 ، انتشارات ، دارالكتب الاسلاميه ، تهران ، چاپ خانه : گوهر انديشه ، تاريخ انتشار : 1384 ه- . ش ، علل الشرايع ، باب 133 تا 222 مسائل حجّ مفصل است.
3- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 33

چهارم : به واسطه حج كردن ، ناچار نشود ، كار حرامي را انجام بدهد يا عمل واجبي را ترك كند (بعضي بر آن عقيده اند كه در اين مورد بايد رعايت اَهّم و مهم را نمود )

پنجم : آن كه مستطيع باشد ، شرايط استطاعت :

مستطيع بودن به چند چيز است .

اوّل : داشتن توشه و مَرْكَبْ ( وسيله نقليه و هوايي ) براي رفتن به حج و برگشتن ، يا دارا بودن مقدار مالي كه توشه و مركب اين سفر را به مقداري كه لايق به حال و شأن او است ، بتواند تهيه كند .

دوّم : سلامت مَزاج و توانايي كه بتواند حج انجام دهد و برگردد .سوم : در راه مانعي از رفتن به حج نداشته باشد .

پس اگر مي ترسد كه در راه ، جان يا آبرو و يا مالش را ببرند ، حجّ بر او واجب نيست .

چهارم : به مقدار حج انجام دادن ، وقت داشته باشد ، و وقت تنگ نباشد ( حال يا عمداً يا غفلتاً يا عذراً ) تأخير انداخته مناسك حجّ را

پنجم : مخارج عائله اش را در مدّت رفتن و برگشتن ، بتواند تأمين كند و عائله شخص كساني اند كه تحت سرپرستي و تكلّف او هستند . خواه واجب النفقه باشند ، مانند زوجه و اولاد ، يا نباشند مانند برادر صغير يا كبير كه ، فقير و نان خور برادرند و مانند يتيمي كه او را نزد خودش آورده و متكفل او شده ، يا مانند نوكر و كلفت

ششم : پس از برگشتن از حج ، در معيشتش به مشقّت و زحمت نيفتند ، يعني رشته كسب يا عايدي ملكي يا راه ديگري براي معاش خود عايله اش داشته كه به زحمت نيفتد . و حجّ واجب در عمر ، يك مرتبه واجب است ، و پس از اداء واجب ، در صورت تمكّن ، همه ساله مستحّب است و پس از جمع شدن شرايط شش گانة مذكوره ، واجب است ، در همان سال حجّ كند و تأخيرش به سال آينده حرام و گناه كبيره است . (1)

ص: 108


1- . رجوع شود به كتب فقهي ، مانند جواهر الكلام ، لُمعه ، عروة الوثقي ، شرايع الاسلام ، مسبوط و ديگر كتب فقهي

4- مسعودي در اثبات الوصيّة مي نويسد : يكي از سال ها كه ، امام حسن مجتبي (علیه السلام) به جانب مكه حركت نمود ، پاي مباركش ورم كرد . يكي از غلام هاي آن حضرت عرض كرد : اگر سوار بر مركب شويد ، ورم پاي شما تخفيف پيدا مي كند . آن حضرت فرمودند : به اين منزل كه مي رسي ، مرد سياهي در جلو ما مي آيد ، آن مرد روغن دارد كه براي ورم پا مفيد است ، تو آن روغن را به هر قيمتي كه باشد خريداري نما ، و از خريدن آن مُضايقه نكن . همين كه آمدند تا به آن موضعي كه امام (علیه السلام) فرموده بود . ديدند ، آن مرد سياه در آن جا حضور دارد امام (علیه السلام) به غلامش فرمود: خود را به آن مرد سياه برسان و روغن را از او بگير ، غلام نزد آن مرد سياه آمد و روغن را به همان قيمتي كه گفت خريد ، و پول آن را به روغن فروش داد . آن مرد سياه گفت اين روغن را براي چه كسي گرفتي؟ غلام گفت : براي امام حسن مجتبي (علیه السلام)

آن شخص با غلام به حضور امام حسن مجتبي (علیه السلام) آمد و گفت : پدر و مادرم به فداي شما نمي دانستم كه اين روغن را براي شما مي خواهد من دوست ندارم كه ، پول اين روغن را از شما بگيرم زيرا من غلام شما هستم ، ولي من در آن ماهي از زوجه ام جدا شدم كه ، بناء بود وضع حمل نمايد ، تقاضاي من اين است كه شما دعا كني تا خدا پسري صحيح و سالم به من عطا كند و دوست دار شما خانواده باشد ، امام حسن (علیه السلام) فرمود : به منزل برگرد كه خداوند خواسته ي تو را مرحمت كرد و يك پسر صحيح و سالمي كه دوست دار ، ما خانواده است به تو عطا فرموده (البته پول روغن را هم حضرت رد كرد ) همين كه آن شخص به منزل خود مراجعت كرد . ديد زوجة او وضع حمل كرده و پسري به دنيا آورده است . روايت شده ، آن پسري كه به دعاي امام حسن مجتبي (علیه السلام) متولد شد ابوهاشم سيّد بن محمد حِمْيَري بود كه ، پدرش از زمين حِمْيَرْ به جانب مكه آمد و پس از اين جريان به طرف شهر خود مراجعت كرد . (1)

اين حكايت براي ترك حجّ مايه عبرت است

7- مرحوم حاج عبدالعلي مشك سار نقل كرده كه : يك روز صبح ، در مسجد آقا احمد ، مرحوم عالم ربّاني ، حاج سيّد عبدالباقي ، پس از نمازجماعت به منبر رفت و من حاضر بودم ، و فرمود : امروز مي خواهم چيزي را كه خود ديده ام ، براي موعظه ي شما ، نقل كنم ، رفيقي داشتم از مؤمنين

ص: 109


1- . اثبات الوصية مسعودي ، ص 29 ، انتشارات : كتاب فروشي اسلاميّه ، چاپ اسلاميّه ، وسائل الشيعة ، ج 8 ص 55 روايت 3 و 8 – بحارالانوار ، ج 43 ، ص 324 ، چاپ : ايران ، مكتبة الاسلامية

و مريض شد ، به عيادتش رفتم ، چون او را در حال سكرات مرگ ديدم ، نزدش نشستم و سوره يس و صافات را تلاوت كردم . اهل خانواده او ، از حجره بيرون رفتند ، و من تنها نزدش بودم ، پس او راكلمة توحيد و ولايت تلقين مي كردم ، آن چه اصرار كردم ، نگفت . با اين كه مي توانست حرف بزند ، و با شعور بود ، پس ناگاه با كمال غيظ متوجّه من شده و سه مرتبه گفت : يهودي ، يهودي ، يهودي ، من بر سر خودم زدم و طاقت توقف ديگر نداشتم ، از حجره بيرون آمدم و اهل بيتش نزدش رفتند ، درب خانه كه رسيدم ، صداي شيون و ناله بلند شد . معلوم شد مرده است ، و پس از تحقيق از حالش ، معلوم شد كه ، او چند سال بود كه ، واجب الحجّ بود و به اين واجب مهمّ الهي اعتنايي نكرده بود ، تا اين كه يهودي از دنيا رفت . (1)

حكايت عجيبي در بين راه حج

8- در جامع الحكايات است كه ، يكي از بزرگان دين ، حكايت مي كند كه ، سال عزيمت حجّ كردم ، در باديه و صحراء ، ناگاه زني را ديدم كه عصائي در دست و پا افزاري محكم پوشيده و به نشاط تمام مي رود . من بر او ترحّم كردم ، نزديك او رفتم و گفتم : اي ضعيفه چرا پياده مي روي ؟ گفت : اي شيخ نذر كرده ام كه بيست حجّ پياده بگذارم .

چهارده حجّ را پياده رفته ام و شش حجّ ديگر مانده است كه بروم . گويد: گفتم : چرا نذر كرده اي ، سبب نذرت چه بوده ؟

گفت : اين قصّه دراز است ، اين را گفت و رفت ، چون به موقف رسيدم ، روزي آن زن را ديدم صورت حال را از او پرسيدم ، گفت : مرا نصيحت نكن و از سخط خود ايمن گردان ، صورت حال را براي تو خواهم گفت : پس از اين كه ايمن گشت ، گفت : بدان كه پدرم مُفتي و مادرم صالحه بود و جز من فرزندي نداشتند و خلق ميل به مصاهرت و دامادي من نمودند ، و من كسي را قبول نكردم و پدرم

ص: 110


1- . داستان هاي شگفت ، آقاي دستغيب شيرازي ، صفحه 115 ، ناشر : انتشارات صبا ، شبيه اين مطلب نيز در الكلام يَجُرُ الكَلام در ج 2 ، ص 252 آمده است .

رضاي مرا منظور داشت . و از نوادر اتّفاقات ، آن است كه روزي پدرم به مسجد رفته بودم تا به شاگردان درس سَبْق گويد ،. (1)

من سر از خانه بيرون آوردم ، جواني را ديدم لطيف و با جمال و شمايل موزون ، تا نظرم بر او افتاد ، دلم اشتياق به او ، پيدا كرد. پس خود را به او نشان دادم ، او نيز مفتون و شيفته من شد .

استدعا كرد كه ساعتي با هم باشيم ، چون آمد و معانقه كرديم ، پدرم در آن بين به كتابي نياز پيدا كرد و آمد و در زد ، آن جوان پرسيد من كجا روم ، كندوئي بود كه از غلّه تهي شده بود گفتم : در آن جا برو ، جوان در آن جا رفت ، من سر آن را بستم و در را باز كردم ، پدرم آمد و كتابي كه مي خواست ، گرفت و بيرون رفت ، من بر سر آن كندو رفتم و سر آن را گشودم ، جوان را مُرده يافتم ، از عقوبت و گند غلّه متحيّر ماندم و هيچ نمي دانستم كه چه كنم ، پس ، چاره و نقشه اي به كار گرفتم ، و جوان را از آن موضع در آوردم ولي نمي دانستم چاره اي براي دفن او كنم و بر بام خانه نگاه مي كردم مرد زنگي سياه رويي ديدم ، به او اشاره كردم و او را خواندم ، چون از بالاي بام پايين آمد ، از ترس و بيم پدر و مادرم به او گفتم كه ، مرا به جوان مردي تو حاجتي است آيا مي شود حاجت مرا برآوري ، و هرچه از زر و سيم بخواهي به تو خواهم داد . گفت : فرمان بردارم و خدمت مي كنم ، گفتم : سوگند بخور كه مرا رسوا نكني ، سوگند خورد ، پس قضيّه ي حال خود را براي او حكايت كردم و آن جوان را به او نشان دادم ، زنگي فرياد زد و آواز سرداد ، من به دست و پاي او افتادم كه، براي رضاي خدا ، مرا رسوا نكن و دست از اين شورش و غوغا بردار ، هر چه خواهي به تو مي دهم . اين مرده را از اينجا بيرون ببر ، زنگي گفت : اگر كام مرا برآوري ، اين عمل را انجام خواهم داد ، من هم ناچار به آن امر راضي شدم ، بكارت مرا از بين برد ، و آن جوان را از خانه ما بيرون برد و من متحيّر ماندم ، و چون شب شد ، زنگي اوّل روز آمد و سنگي انداخت و سر و صدا كرد . من از خوف رسوايي بر بام رفتم ، او را سرمست ديدم ، به من گفت : ياران من شراب مي خورند و هر يك شاهدي دارند ، با من بيا .

ص: 111


1- . يعني پيش گرو و شرط بندي در مسابقه ، اَسباق جمع يك عنواني است در فقه ، به نام السَّبْق و الرِماية : سَبْق به سكون باء به معني اين است كه ، دو نفري كه بالغ و عاقل باشند و خالي از حِجر و مانع باشند (مَحْجود و ممنوع نباشد ) مثلاً محجور العقل نباشند ، يعني عاقل و سالم نباشد . ) و مسابقه بر اسب و استر و الاغ واقع مي شود . و كشتي گرفتن و مسابقه در كشتي راني و پرندگان و دويدن و بلند كردن سنگ و انداختن سنگ و امثالِ اين موارد ، ( رجوع شود به فقه ، درباب كتاب السَّبق و الرِّماية ، مسابقه و تيرانداختن )

با اصرار زيادي از او مهلت خواستم تا پدرم خواب رود ، چون پدرم به خواب رفت ، نزديك او رفتم و از بام پايين آمديم و در نزديك ما طويله اي بود كه حيوانات را آن جا مي بستند و عده اي از زنان مشغول شراب خوردن بودند ، و زنگي هم با آنان يكي شد . و مرا با خود آورد . و بعضي از زنان مرا شناختند ، گفتند : اين چه زهد و عفتي بود براي تو و اين چه فضيحت و رسوائي و شهوت است كه انجام داده اي ؟ من گفتم : اي خواهران ، فضيحت كردن شرط نيست ، در آدمي زاد اتفاق مي افتد ، ولي پرده پوشيدن از مروّت است . به من شراب عرضه كردند . من امتناع كردم و گفتم : امشب مرا معذور بداريد ، من ساقي شما مي شوم ، وقت ديگر ، با شما موافقت خواهم كرد ، ايشان هم مرا معذور داشتند ، و من آن شب ، شراب هاي گراني به خورد آنان دادم تا همه مست شدند و روي زمين افتادند، پس كاردي را از ميان يك نفر بيرون درآوردم ، و همه آنان را سر بريدم ، از زن و مرد . آن گاه برخاستم و به خانه رفتم ، و فردا صبح خبر كشته شدن آنان فاش شد ، و هيچ كس گمان نمي كرد كه ، من چنين كاري را انجام داده ام . بعد از مدّت مديده اي ، مرا به ازدواج كسي از اَقوام و اَقارب درآوردند ، من ناچار به آن ازدواج ، تن دادم و كنيزي خريدم هم زاد خود ، و شب و روز او را مي پروريدم و تربيت كردم . به خاطر مصلحتي ، و آن كنيز با من از وفاداري دم مي زد ، تا آن كه شب زفاف نزديك شد ، من اول قصّه را با كنيز بيان كردم كه حال و قصه اين است و بكارت من از بين رفته است ، من تو را براي چنين روزي تربيت كردم ، چون من از پيش شوهر بيرون آمدم و زر و زيور به خود پوشاندم . تو لطفي كن ، به بستر او برو تا بكارت تو را زيل كند ، كنيز هم قبول كرد ، چون مرا بر تخت شوهر بردند و به خلوت در آورد ، از جمله ي اتفاقات ، آن است كه : شوهرم در آن شب شراب خورده بود و اثر مستي در وي پديد آمد . من بيامدم و كنيزك با من خصومت را آغاز كرد و گفت : بكارت خود را از بين برده اي و حال ميخواهي با چنين حيله و نقشه و زينت ، شوهر ، مُراد تو شود و تو را بپذيرد .من خواجه و مولاي خود را از دست ندهم . چون من آن سخنان را از آن كنيز شنيدم ، دانستم كه رسوا مي شوم ، دو دست خود را دراز كردم و طوري گلوي كنيزك را گرفتم و فشار دادم تا خفته شد ، پس مُرده او را در ميان هيزم ها مخفي كردم ، آن گاه چراغ بردم و در هيزم ها آتش زدم ، تا هيزم ها با آن كنيزك همه سوختند و اين راز را نيز ، كسي ندانست ، پس از چند سال به شوهرم گفتم : دست

ص: 112

از من بردار كه من به سفر حج مي روم و ترك دنيا كنم . شوهر نيز از من دست برداشت و من به اسم (به نيابت از هركدام ) هر يك از مقتولان و كشته شدگان حجي مي گذارم ، شايد كه قبول شود . (1)

عدل

اشاره

متن : وَ العَدْلَ تَنْسِيقاً لِلْقُلوبِ

يعني : خداوند متعال عدل و دادگستري را سبب برابري قلب ها قرار داد .

شرح : اين جمله و دو جمله بعدي متمّم و مكمّل يك ديگر است و اشاره به دو ركن عظيم اختلافات جوامع بشري است اساس و ريشة اختلاف در جامعة انساني بر محور دو موضوع دور مي زند .

الف) نابرابري در توزيع ثروت و موهبت هاي الهي است كه به خاطر عموم بشر آفريده شده و بايد همه از آن به طور عادلانه بهره مند شوند در اين فراز اشاره به آن است .

ب) اختلاف در عقايد و افكار و عدم ايشاع در جواب به حد كافي انگيزه بروز اختلاف فكري در جامعه مي شود كه ، فراز بعدي به آن اشاره مي كند .

« وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِّلَةِ » كه اگر اين دو مسئله اساسي در جامعه بشري حاصل شود جامعه يك پارچگي خود را حفظ نموده و رشد واقعي و تكاملي خود را ادامه خواهد داد .قال توجه است كه بيشتر رويدادهاي جُنائي از قبيل سرقت ، قتل ، بي حرمتي ، تجاوز به ناموس ، راهزني و بلكه اساس انقلاب هاي خونين را تا در تاريخ بشريت بررسي شود مي بينيم كه ، سر منشاء اصلي فقدان عدالت و وجود نابرابري ها به ويژه در مسئله ثروت كه اختصاص به عدّه محدود دارد و اكثريت از آن محروم مي باشد و هركس به طور عادلانه از آن برخوردار نيست و به عبارت ديگر منشاء طغيان اكثر همان خواسته هاي دروني است كه بارها فرياد خواسته خود را از باطن جانش اعلام نموده و فشارها را تحمّل كرده و چون فرياد رسي نيافته قهراً به صورت انحرافي بيرون زده است ، زيرا غرائز و احتاجات مادي و بدني شان به طور عادلانه تأمين بشود اين طور نيست كه ، باز دست به جنايت

ص: 113


1- . خزينة الجواهر ، ص 624

و يا خيانت بزند . اميرمؤمنان (علیه السلام) در جواب كسي كه عرض مي كند شما چرا وسعت را در لباس و خوراك به خودتان روا نمي داريد مي فرمايد :

« انّ الله فرض علي ائمة العدول ان يقدّروا اَنفسهم بضعفَةِ الناس كي لا يبتيغ بالفقير فقره (1)»

خداوند بزرگ بر رهبران دادگستر به طور حتمي واجب كرده است برخود تنگ بگيرند تا نياز تهيدستان آنان را به هيجان و شورش وا ندارد .

در اين جمله « يبتيغ به هيجان مي آورد » (در حديث وارد شده كه عليكم بالحجامة لا يتبيغ الدم باحدكم فيقتله لا يتّبيغ اَي لا يتهيج ، حجامت ، را ترك ننمائيد تا خون شما به هيجان نيامده و شما را نكشد (2))

اشاره به نكتة مهمّي فرموده كه هر چيزي فشار را تا حدّ معيني تحمّل مي كند يعني همان حدّ معتدل و طبيعي و اگر از حدّ گذشت ، موجب طغيان مي شود مانند گردش خون در رگ هايبدن آدمي حدّ معين و معتدلي از فشار را دارد كه ماية زندگي و نشاط در بدن است اگر فشار را از آن اندازه معيّن گذشت . موجب مرگ خواهد شد ، به همين ترتيب خواسته ها و نيازها به افراد جامعه فشار مي آورد اگر آن نيازها با داد و قسط برطرف شد جامعه در آسايش و اعتدال زندگي خواهد كرد وگرنه سرانجام به هيجان و انفجار منجر خواهد شد .

در هر فردي نيازهاي طبيعي مانند خوراك و پوشاك و مسكن و همسر و . . . موجود است و اگر اين ضرورت ها به طور عادلانه از مواهب طبيعي و خدادادي برخوردار شد ، هيجان ها خاموش وگرنه به صورت عقده مُتراكم و بُسان آتش زير خاكستر درآمده و در هر فردي دير يا زود به حدّ قدرت و توان وي منفجر مي گردد . اگر افرادي عاجز و ناتوان بودند آن عقده ها به صورت انتقاد و بدگوئي و غيبت جلوه مي كند . چنان كه مي بينيم اميرمؤمنان (علیه السلام) در كلمات قصار ريشة بدگوئي و غيبت را عجز و ناتواني معرّفي مي فرمايد .

ص: 114


1- . نهج البلاغه عبده ص 400
2- . فدك سيّد عزّالدّين حسيني زنجاني ، ج 1 ، ص 449 ، به نقل از حَراج اللغة

« الغيبة جُهدُ العاجز (1)»

همه قدرت و توان و عاجز در بدگوئي اوست و اگر جرأت بيشتري داشت دست به جنايت زده و تا حدّي فشار و هيجان داخلي را با اقدام به جنايت تسكين مي دهد . و اگر با سياست و تدبير توأم با شيطنت بود با استفاده از اين عقده ها دست به انقلاب عمومي زده و دمار از روزگار خوش گذران ها كه جز آسايش خود و اطرافيان خود نمي انديشند در مي آورد . و اين است تفسير فرمايش امام (علیه السلام) كه مي فرمايد «نياز فقير او را به هيجان واندارد».

و روي همين انگيزه است كه حضرت ، در بخش نامه اي به فرماندارش در بصره چنين مي نويسد .وَ لوشِئْتُ لَهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ ، اِلي مُصَفَّي هذاَ العَسَلِ وَ لُبابِ هذا القَمْحَ ، وَ نَسائِحِ هذا القَزِّ ، وَلكِنْ هَيْهاتَ اَنْ يَغْلِبَني هَوايَ،وَ يَقُودَني جَشَعي اِلي تَخَيُّرِ الاَطْعِمَةِ ، وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ وَ الْيَمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهَ بِالْقُرْصِ،

وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ ، اَو اَبَيْتَ مِبْطاناً وَ حَولي بُطونٌ غَرْثي ، وَ اَكْبادٌ حَرّي ، اَوْ اَكُونَ كَما قالَ القائِلُ (2) :

شعر

وَ

حَسْبُكَ داءً اَنْ تَبيتَ بِبَطْنَةٍ

وَ

حَوْلَكَ اَكْبادٌ تَحِنُّ اِلي الْقِدِّ

يعني : « اگر بخواهم راه دستيابي به عسل مُصَفّا و نان مغز گندم را بلد هستم اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و فزون طلبي مرا وا دارد به اختيار طعام هاي كه هواي نفس بر من چيره گردد و فزون طلبي مرا وا دارد به اختيار طعام هاي لذيذ بروم و چه بسا در قلمرو و فرمانروائي من در يمامُه حجاز كسي باشد كه هرگز از غذاي معمولي سير نشده و مدت هاست كه يك قرص نان را به دست نياورده باشد و نه هرگز شكمي سير خورده باشد ، آيا من با شكمي سير بخوابم در حالي كه در اطرافم شكم هاي گرسنه و كبدهاي سوزاني باشد ؟ و آيا آن چنان باشم كه شاعر گفته است: »

« اين درد تو را بس كه شب با شكمي سير بخوابي در حالي كه در اطراف تو ، شكم هايي گرسنه و به پشت چسبيده باشند . »

ص: 115


1- . حكمت 461 نهج البلاغه
2- . نهج البلاغه عَبْدُهْ ص 505 نامة 45

و نيز حضرت در نامه اي به مصريان هنگام فرمان روائي مالك اشتر مي فرمايد :

ولكن آسي ان يلي امر هذا الامة سفهاءها و فجارها فيتخذون مال الله دولاً و عباده خولاً (1)«ولاكن من از آن اندوهناكم كه كار رهبري و امامت اين امت به دست سفيهان و فاجران بيفتد آن گاه مال خداوند (بيت المال) كه بايد در مصالح و تأمين احتياجات همه مسلمان ها توزيع و صرف بشود در ميان خود دست به دست بگردانند و بندگان خدا را استثمار نموده و از آنان برده وار بهره بگيرند .»

و بر همين اساس است كه به مالك اشتر در عهدنامة تأكيد مي فرمايد : « اِيّاكَ وَالْإِسْتِئْثارَ بِمَا النَّاسَ فِيهِ اُسْوَةٌ » « مبادا در چيزهايي كه مردم حق مساوي دارند به خود اختصاص دهي . . . (2)»

پس بنابراين بنا به تعبير حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء (علیها السلام) براي تنسيق قلب ها بايد عدل و قسط را گسترش داد تا سكون و امنيت اجتماعي تأمين شده و همة افراد از زندگي متوسط بهره مند گردند و اگر مواهب طبيعي و همگاني مخصوص به يك طبقه گرديد و اكثريت جامعه را قشر ضروريات خود و خانواده شان درمانده شدند و يا در توزيع ثروت تبعيضات تا موزون ، حكم فرما گرديد تنسيق قلب ها به هم خورده احساس تحقير و محروميت عُقده هاي رواني توليد خواهد كرد و نارضايتي در سطح اجتماع حاصل خواهد شد ، و همان منشأ اصلي درگيري ها و خون ريزي ها و انقلاب ها مي شود .

عدل در قرآن

27 مورد در قرآن آمده است .

1- اِنَّ اللهَ يَأمُرُ باِلعَدْلِ وَ الاِحْسانِ . . . (3)

2- . . . هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأمُرُ باِلعَدْلِ وَ هُوَ عَلي صِراطٍ مُستَقيمٍ (4)

3- . . . اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوي . . . (5)

ص: 116


1- . نهج البلاغه صبحي صالح ص 252 ، نامة 62
2- . نامه 53 ، به مالك اَشتر
3- . سوره نحل آيه 90
4- . سوره نحل آيه 76
5- . سوره مائده آيه 8

4- . . . وَ اِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ اَنْ تَحْكُمُوا باِلعَدْلِ . . . (1)

5- وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً . . .(2)

6- . . . فَاَصْلِحُوا بَيْنَهُما باِلْعَدْلِ وَ اَقْسِطوُا اِنَّ الله يُحِبُّ المُقْسِطينَ (3)

7- . . . وَ اُمِرْتُ لِاَعْدِلَ بَيْنَكُمْ . (4)

و كلمه قِسط در قرآن نيز 27 مورد آمده است .

1- نساء آيه 3

2- ممتحته آيه 8

3- حجرات آيه 9

4- جن آيه 14

5- جن آيه 15

6- بقره آيه 282

7- احزاب آيه 5

8- مائده آيه 42

9- حجرات آيه 9

10- آل عمران 18

12- آل عمران آيه 21

13- نساء آيه 127

14- نساء آيه 135

15- مائده آيه 85

16- مائده آيه 42

17- انعام آيه 152

18- اعراف آيه 29

19- يونس آيه 4

20- يونس آيه 47

21- يونس آيه 54

22- هود آيه 85

23- انبياء آيه 47

24- الرَّحمن آيه 9

25- حديد آيه 25

ص: 117


1- . سوره نساء آيه 58
2- . سوره انعام آيه 115
3- . سوره حجرات آيه 9
4- . سوره شوري آيه 15

26- شعراء آيه 182

27- بني اسرائيل آيه 35

كلمه عَدل در لغت به معني : داد ، ضِدّظلم و جور ، و به معني عادل ، و نظير و برابر و كلمه عدل به كسر به معني مِثل و نظير مثل و مانند چيزي در وزن ، قيمت ، لنگة بار و . . .

و كلمه قسط به كسر قاف به معني عدل ، داد ، حِصَّه ، مقدار ، و يك قسمت از وامي كه چند قسمت تقسيم شده باشد ، اقساط جمع ، قسط و عدل به يك معني آمده اند و عدل به معناي مساوات و برابري نيز آمده است .

عدل به معناي تساوي و برابري بين دو چيز است .

مانند برابر بودن دو كفّه ميزان ، و معني نهادن چيزي است در محل خود ، برخلاف ظلم كه ، وضع چيزي در غير موضعش مي باشد و به معني امر متوسط نيز آمده و به معني استقامت هم استعمال مي شود مانند استقامت خط و در اصطلاح به معني منزّه دانستن حقّ تعالي از فعل قبيح و لغو و اِخلال به واجب است .

عدل نسبت به عباد ، بر 3 قسم است ، عدل در افعال، عدل در اخلاق ، و عدل در احكام

عدل در افعال اين است كه ، گفتار و كردار و رفتار انسان مطابق با حكم عقل و شرع و از روي حكمت و مصلحت باشد و اعلي مراتب آن عصمت مي باشد كه با عبارت از ملكه نفساني مي باشد كه مانع صدور جميع معاصي ، اعم از صغيره و كبيره و باعث ايتان به واجبات و مصون بودن از خطاء و سهو و نسيان گردد و عصمت كه در پيغمبر و امام شرط است . همين معنا مي باشد و اين خودداري مراتبي است تا برسد به درجه ي كه حتي مانع از صدور ترك اَوْلي هم بشود .و نازل ترين مرتبه آن عدالت شرعي است كه عبارت از ملكه نفساني مي باشد كه باعث ترك معناي كبيره و اصرار بر صغيره و منافيات مروت شود و در مفتي و قاضي و شاهد و امام جماعت ، همين معني شرط است .

ص: 118

و عدل در اخلاق اين است كه انسان در جميع صفات نفساني در حدّ وسط يعني ما بين دو حد افراط و تفريط باشد ، مثلاً شجاعت كه حد وسط بين جُبُن (ترس) و تهوّر (گستاخي ، دليري ، بي پروايي) با تواضع كه حد وسط بين كبر و اذلال (خوار و ذليل كردن و نمودن) و يا سخاوت كه واسطه بين بُخل و اسراف است دارا باشد ، و عدل در احكام اين است كه هر ذي حقي را از حقش محروم ننمايد و در دعاوي به حقّ حكم نمايد و ملاحظه هيچ يك از طرفين دعاوي را به واسطه تقرّب يا جهات ديگر ننمايد . و قسط اخصّ از عدل است ، معناي بالاتر از عدل مي باشد .

روايات

1- قال علي (علیه السلام) : العَدْل أساس به قوام العالَم (1)

علي (علیه السلام) فرمودند : به عدل اساس و پايه جهان بر پا مي باشد . و قال (علیه السلام) : العدل أقوي أساس (2)

و نيز فرمودند : عدل قوي ترين اساس است در زندگي

3- قال علي (علیه السلام) : العدل جُنَّة الدُوَل (3)و نيز فرمود : عدل سپر ( وسيله اي است كه مي توانند به واسطه او مردم داري كنند ، حقوق مردم را اداء كند ، يك كشور بلكه يك جهان با اعمال عدل در كارها مي تواند باقي بماند ) دولت ها است .4- قال علي (علیه السلام) : العَدْل نظام الإمرة (4)

و ايضاً فرمودند : عدل نظام يك حكومت است .

5- و قال (علیه السلام) : العدل حياة الاحكام (5)

و فرمودند : عدل زنده نگه داشتن احكام الهي .

6- و قال علي (علیه السلام) : الفضائل أربعة أجناس : أحدها الحكمة و قوامها في الفكرة و الثاني العفّة و قوامها في الشهوة و الثالث القوّة و قوامها في الغضب و الرّابع العدل و قوامه في اعتدال قوي النفس (6)

و فرمودند : قوام عدل به چهار فضيلت است يا فضائل چهار جنس است . 1- حكمت كه قوام او در فكر و انديشه كردن است . 2- در عفّت كه قِوامش در شهوت است (حفظ شهوت) به وسيلة عفت .

ص: 119


1- . مطالب السئول : 61
2- . غررالحكم 863، 3464 ، 4789 ، 1954
3- . غررالحكم 1656، 584، 1873
4- . غررالحكم : 774 ، 2223، 2253 ، 5592، 9543، 6496
5- . غررالحكم : 1704 ، 247 ، 386 ، 138
6- . كشف الغمّه ، ج 3 ، ص 138

3- قدرت و نيرومندي كه قِوامش در غضب است ، كنترل آن در غضب است ، جايي كه بايد غضب كرد براي امور ديني ، لازم است و يك جا هم نبايد غضب كرد ، و از قدرتمندي سوء استفاده نمود ، بلكه بايد او را كنتزل كرد .

4- عدل كه قوامش در اعتدال قواي نفس است قواي نفس هم بايد كنتزل و تحت نظارت عقل باشد .

7- قال علي (علیه السلام) في وصيَّته لابنه الحسين (علیه السلام) اُوصيك بتقوي الله في الغني و الفقر و بالعدل علي الصديق و العدّو (1)و

فرمودند : در وصيّت به پسربزرگوار خود ، امام حسين (علیه السلام) كه تو را توصيه مي كنم به تقواي الهي در بي نياز و نيازمند . . . و توصيه مي كنم تو را به عدل و عدالت در دوست و دشمن خود كه ، به عدالت رفتار كني و منصف باشي و همچنين توصيه فرموده به امام حسن مجتبي (علیه السلام) در وصيت خود قال (علیه السلام) في وصيّت لابنه الحسين (علیهالسلام) اُوصيك يا بُنَيّ بالصلاة عند وقتها و العدل في الرضا و الغضبِ(2) تو را توصيه مي كنم اي پسرم به نماز اول وقت و عدل در خشنودي و سخط (ميانه رو باش )

8- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اعدل الناس من رضي للناس مايرضي لنفسه و كره لهم ما يكره لنفسه (3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند با عدالت ترين مردم كسي است كه آن چه را براي خود به پسندد براي ديگران همان را بپسندد و آن چه را براي خود ناخورسند داند براي ديگران همان را بداند .

9- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم)

: لاتنال شفاعتي ذالسلطان جائر غشوم(4)

و نيز فرمودند شفاعت من به صاحب نفوذ و قدرت ستم كار نمي رسد (غشوم به معني ستم كار است )

10- و قال (علیه السلام) : أوّل من يدخل النار أمير متسلّط لم يعدل و ذوثروة من المال لم يعط المال حَقَّه و فقير فخور (5)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : اوّل كسي كه داخل آتش مي شود اميرصاحب سُلطه اي است كه در ميان رعيت خود به عدالت رفتار نكرده است و صاحب ثروتي كه حقوق مال خود را خمس و زكات و . . .

ص: 120


1- . تحف العقول : 88
2- . امالي مفيد ، ص 243 ، ناشر : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، چاپ : صلاحي – شكيب ، تاريخ نشر و انتشار : 1364
3- . اَمالي صدوق : 27/4
4- . مستدرك الوسائل ، ج12 ، ص 99 ، ح 13627
5- . عيون الاخبار الرضا (علیه السلام) ج 2 ، ص 28 ، ح 20

نداده باشد و رعايت نكرده باشد و فقير صاحب افتخار ( باليدن ، مباهات كردن ، متكبّر به چه چيزي افتخار كند )اِن موسي (علیه السلام) سأل الله تعالي فقال : أيّ عبادك اَغني ؟ فقال : أقنعهم بما أعطيته قال : وَ أيّهم أعدل ؟ قال : من أنصف من نفسه (1)

جناب موسي (علیه السلام) از خداوند كريم سوال كرد كدام يك از بندگانت ثروتمندترست ؟ فرمود قانع ترين آن ها به چيزي كه داده ام آن ها را ، و كدام عادل تر ، كسي به خود انصاف دهد .

1- اِنَّ اللهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسانِ (2)

يعني به درستي كه خداوند امر مي فرمايد به عدالت و نيكويي با يكديگر

قال علي (علیه السلام) : في قول الله تعالي : اِنَّ اللهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ و الاِحْسانِ ، اَلْعَدْلُ : اَلْاِنصافُ وَ الْاِحْسانُ : التَفَضَّلُ (3) و قال في وصيَّتِهِ لِاِبْنِهِ الحَسَنْ (علیهما السلام) اَيْ بُنَيَّ وَاجْعَلْ نَفْسَكَ ميزاناً فيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ ، فَاحْبِبْ لِغَيْرِكَ ما تحبّ لِنَفْسِكْ ، و اكْرَهْ لَهُ ما تَكْرَهْ لِنَفْسِكَ و لا تظلم ، كما لا تحبّ اَنْ تُظْلَمْ . وَ اَحَسِنْ كما تُحِبّ اَنْ يُحْسِنَ اِلَيْكْ ، وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ ما تستقبح مِنْ غَيْرك وارْضِ مِنَ الناس لَكَ ما تَرْضي بِهِ لَهُمْ مِنْكَ وَ لا تَقُلْ بِما لا تَعْلَمْ بَلْ لا تَقُلْ كُلّما تَعْلَمْ ، وَ لا تَقُلْ ما لا تُحِبّ اَنْ يُقالَ لَكَ . . . (4)

امام علي (علیه السلام) در تفسير آيه ي اِنَّ اللهَ يَامُرُ بِالْعَدْلِ والاِحْسان ( خداوند به دادگري و نيكي امر مي كند) مي فرمايد : عدل : عبارت است از انصاف و دادن حق مردم است ، احسان اضافه دادن به آن ها از مال خود و نيز در وصيّت به امام حسن مجتبي (علیه السلام) مي فرمايد : پسر جان نفس خود را مِقياس قرار ده بين مردم و خودت . به اين گونه كه ، آن چه براي خود مي خواهي براي مردم همان را بخواه و نخواه براي ديگري آن چه براي خود نمي خواهي . ستم مكن ، همانطوري كه ميل نداري نسبت به تو ستم شود ، نيكي به مردم كن چنان چه دوست داري به تو نيكي شود . زشت شمار از كارهاي خود

ص: 121


1- . تنبيه الخواطر : 1/163
2- . سوره نحل ، آيه 90
3- . حكمت 231 ، بحار ، ج 15 ، ص 126
4- . تحف العقول ص 72 ، چاپ : سازمان چاپ دريا ، ناشر : انتشارات : كتابچي ، تاريخ نشر : تابستان 1373

آن چه را كه از مردم زشت مي شماري ، خشنود باش از مردم به اندازه اي از ، خشنودي مي نمائي آن ها را ، از طرف خود .

آن چه نمي داني مگو ، ]البته هر چه هم مي داني مگو [ هر چه مي داني بگو ، هر چه دوست نداري درباره است گفته شود ، درباره ي ديگران آن را مگو

سامان دادن كار بيچاره ها

2- گويند : يكي از سلاطين شوق طواف خانه ي خدا را داشت ، عازم سفر حج گرديد ، چون اركان دولت بر اين انگيزه (زيارت خانة كعبه ) مطّلع شدند ، گفتند كه ، اگر با حَشَم و سپاه عزيمت اين راه نمائيد . تهية اسباب آن ، دُشوار و سخت است ، و اگر سبك و مخفف باشد خطر كلي قابل تصوّر است ، علاوه بر اين كه چون مملكت از وجود پادشاه خالي گردد ، انواع و اقسام اخلال در بُنيان مملكت به وجود خواهد آمد و رعيّت و زير دستان پايمال گردند . سلطان گفت : چون اين سفر ميسّر نمي شود ، چه كنم كه ثواب حج را به دست آورم ، گفتند : در اين ولايت عالمي هست كه سال ها مجاور حرم بوده و درك چندين حج نموده ، شايد ثواب حجي از او بتوان خريد ، سلطان خود به نزد آن عالم رفته و فيض همراهي او را دريافته و اظهار مطلب كرد ، عالم گفت : ثواب حج هاي خود را به تو مي فروشم ، سلطان گفت : هر حجّي به چند ( دينار يا درهم ) گفت : ثواب هر قدمي كه در آن زده ام به تمام دنيا ، سلطان گفت : من زياده از قدري اندك از دنيا ندارم و آن خود بهاي يك قدم نمي شود ، پس اين سَودا چگونه ميسّر مي شود ، عالم گفت : آسان است ، ساعتي كه در ديوان دادخواهي به عدالت بپردازي و كار بيچارگان را سامان دهي ثواب آن را به من بده ، تا ثواب شصت حجّ خود را به تو ارزاني دارم و در اين معامله هنوز من صرفه خواهم برد . (1)

حكايت سلطان محمود غزنوي و پيرزني كه دادخواهي كرد

3- از سلطان محمود غزنوي نقل شده كه ، شبي در بستر استراحت آراميد ، و در آن شب خواب ، پيرامون چشم او نگرديد ، هر چند از پهلو به پهلو مي غلطيد ، ديده اش به هم نمي رسيد ، با خود گفت : همانا مظلومي در سراي من به تظلّم و دادخواهي آمده و دست دادخواهي او ، خواب از چشم من پريد .

ص: 122


1- . معراج السعادة ، ص 372

پس به پاسبانان گفت : در گِرد خانة من بگرديد و ببينيد كه ، مظلومي را مي بينيد و بياوريد ، پاسبانان تفحّص كرده كسي را نيافتند ، باز سلطان هر چه سعي كرد خواب به ديدة او نرفت ، بار ديگر دستور به تجسس نمود ، كسي را نيافتند ، تا سه دفعه ، در مرتبة چهارم ، خود برخاست و بر اطراف دولت سراي خود مي گشت تا گذرش به مسجدي افتاد كه به جهت نماز خواندن امراء و غلامان ، در حوالي خانة سلطان ساخته بودند . و ناله و زاري شنيد كه از جان پُر دردي كشيده مي شد ، نزديك رفته ، ديد بيچاره اي سر به سجده نهاده و از سوز دل ، خدا را مي خواند ، سلطان فغان بر كشيد كه زنهار اي مظلوم ، دست دادخواهي نگهدار كه من از اول شب تا حال ، خواب را بر خود حرام كرده تو را مي جويم و شكوة مرا به درگاه پادشاه جبّار (خداوند متعال) نكني ، كه من در طلب تو نياسوده ام ، بگو : تا بر تو چه ستمي شده ؟ گفت : ستم كاري بي باكي شبانه به خانه ي من آمده ، مرا از خانه بيرون كرده و دست ناپاكي به دامن ناموس من دراز كرده ، خود را به درخانة سلطان رسانيدم ، چون دستم به او نرسيد عرض حال خود را به درگاه پادشاه پادشاهان (خداوند دادگر ) كردم ، سلطان محمود ، از شنيدن اين سخن آتش در نهاد دلش افتاد ، چون آن شخص ظالم رفت ، در آن شب جستن او ميسّر نبود ، گفت : بار ديگر آن نا به كار آيد او را در خانه گذاشته به زودي خود را به من برسان و آن شخص را به پاسبانان حرمگاه پادشاه ارائه دهند ، گفت : هر وقت از روز يا شب كه اين شخص بيايد ، اگر چه من در خواب راحت باشم ، او را به من برسانيد . بعد از سه شب ديگر ، آن شخص بد سيرت به درخانة آن شخص رفته ، بيچاره به سرعت تمام خود را به سلطان رسانيد . سلطان محمود بي توقّف از جا برخاسته با چند نفر از ملازمان خود ، به سراي آن مظلوم رسانيده ، اوّل گفت : تا چراغ را خاموش كردند پس تيغ كشيد آن بدبخت را كشت و چراغ طلبيده آن سياه روز را ملاحظه كرده به سجدهافتاد ، آن مسكين زبان به دعا و ثناي آن سلطان باز كرد ، و از سبب خاموش كردن چراغ و سجده پرسيد ؟ سلطان گفت : اين قضيه را وقتي من شنيدم به خاطرم گذشت كه ، اين كار يكي از فرزندان من خواهد بود ، چون به ديگري جرئت اين گمان را نداشتم ، لهذا خود متوجه سياست او گشتم كه مبادا اگر ديگري را بفرستم ، تعلّل آورد ، و اما سبب خاموش كردن چراغ اين بود كه ، ترسيدم يكي از فرزندان من باشد كه مهر پدري مانع سياست گردد و اما باعث سجده آن بود كه ، چون ديدم كه

ص: 123

بيگانه است ، شكر الهي را نمودم كه ، فرزندم ، به قتل نرسيد و چنين عملي از اولاد من ، صادر نگرديد . (1)

4- از امام موسي بن جعفر (علیه السلام) مرويست كه ، اي گروه شيعه ، خود را ذليل مسازيد و به ورطة هلاكت نيندازيد ، به سبب نافرماني سلطان و فرمان روايي خود ، پس اگر عادل است ، از خدا درخواست كنيد ، او را پاينده دارد و اگر ظالم است ، از درگاه الهي مسئلت نمائيد كه ، او را به صلاح آورد كه صلاح احوال شما در صلاح سلطان شما است ، به درستي كه سلطان عادل به منزلة پدر مهربان است ، پس بپسنديد براي او ، آن چه براي خود مي پسنديد و نپسنديد براي او ، آن چه براي خود ، نمي پسنديد . (2)

بنا به دستور معتضد عباسي ، اميراحمد ساماني بر سر عمرو ليث از بُخارا لشكر كشيد ، هنگامي كه از كوچة باغ هاي بخارا مي گذشت ، شاخه ي ميوه داري كه سر از باغ بيرون آورده بود ، توجّه او را جلب كرد ، خواجه نظام المُلك در كتاب خود (سيرالملوك) مي نويسد كه : اميراحمد با خود گفت : اگر سپاه دادگري مرا منظور نموده دست به ميوه ي اين شاخه نزدند و آن را نشكستند ، بر عمروليث ، پيروز خواهم شد ، چنان چه شكستند ، از همين جا بر مي گردميكي از معتمدان را گماشت و به او دستور داد ، هركس اين شاخه را شكست ، او را پيش من بياور ، سپاهي كه 12 هزار سرباز و فرمانده داشت ، از آن كوچه گذشتند و هيچ كدام از بيم عدالت اميراحمد به شاخه ي ميوه توجهي ننمودند ، گماشته پيش امير آمده توجه نكردن سپاهيان را به عرض او رسانيد ، امير از اسب پياده شد ، سر به سجده نهاد ، نتيجه اش اين شد كه در هنگام روبه رو شدن دو لشكر ، عمروليث با اين كه 70 هزار سرباز داشت ، شكست خورد ، اسبش او را به ميان لشكر اميراحمد آورد و اسير گشت . (3)

ص: 124


1- . معراج السعادة ، ص 379
2- . معراج السعادة ، ص 382
3- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 185

امروز بايد به حساب خود رسيد نه فردا

5- روزي ملك شاه به شكار رفته بود ، در قلعه اي فرود آمد ، جمعي از غلامان او ، گاوي ديدند كه ، صاحب ندارد ، گاو را كشته و گوشت آن را خوردند ، گاو از پيرزني بود كه با سه يتيم خود ، از شير آن زندگي مي كرد . وقتي اطلاع پيدا كرد كه ، سربازان ملك شاه گاوش را كشته اند ، بسيار اندوهناك گرديد سحرگاه بر سر پل زاينده رود آمد . مَوْكَب ملك شاه هنگامي كه خواست از پل بگذرد ، پيرزن از جاي برخواسته گفت : اي پسر الب ارسلان ، داد مرا بر سر اين پل مي دهي يا بر سر پل صراط ، اكنون فكر كن كدام يك برايت بهتر است ، ملك شاه گفت : بر سر پل زاينده رود ، زيرا طاقت دادخواهي تو را سر آن پل ندارم .

اكنون بگو ، تو را چه شده تا با آن رسيدگي كنم .

گفت : گاوي داشتم ، غلامان تو آن را كشته اند ، در حقيقت اين ظلم از تو سر زده كه در باريان و اطرافيانت را خود سرانه تربيت كرده اي ، ملك شاه دستور داد غلاماني كه ، اين عمل را انجام داده اند، پيدا كنند ، به زودي مجرمين پيدا شدند ، آن ها را كيفر شديد نموده ، به پيرزن صدگاو در عوض يك گاوش داد ، آن گاه گفت : پيرزن از پسر الب ارسلان راضي شدي ؟ گفت : آري به خدا سوگندپس از درگذشت ملك شاه ، پيرزن صورت بر خاك گذاشته ، گفت : پروردگارا ، پسر الب ارسلان با پستي خود دربارة من عدالت نمود و سخاوت نيز كرد .

تو اكرم الاكرميني ، اگر دربارة او تفضّل فرمايي و از جرائمش بگذري ، دور نيست ، در آن ايّام يكي از زُهّاد ملك شاه را در خواب ديد ، از حالش پرسيد ، گفت اگر شفاعت پيرزن كه در سر پل زاينده رود به دادش رسيدم ، نبود ، واي بر من بود . (1)

اين يك نمونه عدالت و خوش برخوردي از انوشيروان

6- هنگامي كه انوشيروان تصميم گرفت ، طاق مدائن را بسازد دستور داد ، اطراف آن عمارت را خريداري كنند ، مردم با ميل به قيمت گزافي فروختند ، مگر پيرزني كه امتناع ورزيده گفت : من همسايگي شاهنشاه انوشيروان را به تمام عالم نمي فروشم ، انوشيروان سخن او را پسنديده گفت :

ص: 125


1- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 186 ، به نقل از تاريخ بحيرة ، ص 20 و زينة المجالس مجدي

خانه ي پيرزن به جاي خودش باقي باشد . ساختمان او را محكم و با دوام نمود . ايوان را محيط بر آن ساخت ، در كنار ايوان عمارتي بود كه ، اهل آن نواحي ، آن جا را خانة پيرزن مي ناميدند .

ديوارهاي ايوان را رنگ آميزي نموده ، عكس هاي زيبايي بر آن نقاشي كردن ، غلامان به انوشيروان شكايت كردند كه ، پيرزن ، دود مي كند ، رنگ آميزي ايوان خراب مي شود . گفت : هر چند بار كه خراب شد ، باز رنگ خواهيم زد .

او را مانع از دود كردن نَشَويد ، پيرزن گاوي داشت كه هر شامگاه براي دوشيدن به خانه اش مي آمد ، هر وقت گاو از صحرا بر مي گشت فرش هاي روي ايوان را جمع مي كردند تا بگذرد در موقع بيرون آمدن ، نيز فرش ها را دو مرتبه جمع مي نمودند و باز به جاي خود بر مي گرداندند . (1)

گويند : قيصر روم ، سفيري به ايران فرستاد ، سفير وقتي به مدائن آمد ، طاق كسري را كه مشاهده نمود ، از عظمت آن ساختمان ، بسيار در شگفت شد ، در گوشة ايوان مدائن يك نوع نقص و كجي توجّه او را صلب نمود ، پرسيد اين قسمت چرا درست نشد و ايوان ناقص مانده است .گفتند : اين محلّ خانة پيرزني است كه ، مايل نبود آن را بفروشد . سلطان نيز او را مجبور به واگذاري نكرد ، از اين رو ايوان ناقص شده ، سفير گفت : ( اِنَّ هذا الاعوجاج احسن مِنَ الاستقامة ) اين چنين كجي و نقص كه ، از عدل و دادگستري به هم رسد ، بهتر است از آراستگي و درستي كه از روي ظلم پيدا شود .

يك زن در نزد معاويه تعريف اميرالمؤمنين (علیه السلام) را مي كند

7- سوده دختر عمّاره همداني ، بعد از شهادت اميرالمؤمنين (علیه السلام) پيش معاويه (ملعون) رفت . معاويه او را شناخت . كه در جنگ صفين همين زن همراه لشكر امام علي (علیه السلام) بود ، و مردم را عليه سپاه معاويه به هيجان مي آورد . شروع كرد به سرزنش نمودن و گفت : فراموش كرده اي كه در جنگ صفين چگونه سپاه علي را عليه ما شورانيدي ؟ بعد از گفت و گوي زياد ، گفت اينك منظور تو چيست؟ سوده گفت : خداوند از تو راجع به ما بازخواست خواهد كرد ، نسبت به حقوقي كه لازم است آن ها را رعايت كن ( لا يزالُ يَعْدو علينا مِنْ قَبْلِكَ مَنْ يسمو بِمكانك و يبطشن بسلطانك فيحصدنا حصد السنبل و يدو سنادوس الحرمل ، يسومنا الخسف و يذيقنا الختف ) يعني : پيوسته كساني كه از

ص: 126


1- . پندتاريخ ، ج 3 ، ص 187 ، به نقل از انور نُعْمانيّة ، ص 353

طرف تو بر ما رياست مي كنند ، ستم روا مي دارند ، و با قهر و زور به ما جفا مي كنند همانند خوشة گندم ما را درو كرده ، اسفندوار پايمال مي كنند ، به خواري و ذلّت ما را كشانده ، خونابة مرگ بر ما مي چشانند .

بُسْربن ]ملعون[ اَرطاة از طرف تو آمد ، مردان ما را كشت و اموالمان را گرفت . اگر به ملاحظه ي فرمان بري از تو نبود ، نيرويي جلوگيري از او و شرافت نرفتن زير با ستمش را داشتيم .

اينك اگر از كار بركنارش مي كني ، فبها و الا با تو مخالفت مي كنم . معاويه گفت : مرا از قدرت قبيله خود مي ترساني ؟

دستور مي دهم ، تو را بر شتري شرور ، سوار كنند و پيش بُسربن ارطاة برگردانند ، تا هر چه ميل داشت نسبت به تو ، انجام دهد ، سوده كمي سر به زير انداخت ، آن گاه سر برداشته شروع به خواندن اين دو شعر كرد :شعر :

صلي

الاله علي جسم تضمنها

قبر فاصبح فيه العز مدفوناً

قد خالف الحق لايبغي به بدلاً

فصار

بالحق و الايمان مقروناً

درود پروردگار بر پيكري باد كه ، در دل خاك جاي گرفته ، شرافت و بزرگواري نيز با او دفن شده ، آن پيكري كه هم پيمان با حق و عدالت بود ، جز بر حقيقت حكومت نمي كرد ، با ايمان استوار و حق محض ، همراه بود .

معاويه گفت : سوده ، كسي كه اين دو شعر را درباره اش سرودي كيست ؟

جواب داد : سوگند به خدا ، آن آقا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (علیه السلام) است . اكنون داستاني از حكومت و عدالت او ، برايت شرح دهم . مردي را مأموريت داده بود كه جمع آوري حقوق واجب مالي ما را بنمايد . آن مرد بر ما ستم كرد ، به دادخواهي ، خدمت اميرالمؤمنين (علیه السلام) آمدم ، هنگامي رسيدم كه براي نماز ، ايستاده بود . تا چشمش به من افتاد ، دست از نماز كشيده ، با خوش روئي تمام و رأفت فراوان و لطف بي اندازه ، روي به من آورده ، گفت : كاري با من داشتي ؟ عرض كردم بلي ، جريان آن مرد را شرح دادم ، ديدم قطرات اشك ، مُژگان علي (علیه السلام)

را فرا گرفت و بر گونه اش جاري

ص: 127

شد ، گفت : ( اللهم انت الشاهد علي و عليهم انّي لم آمرهم بظلم خلقك و لا بترك حقك ) پروردگارا تو گواهي بر من و آن ها كه ، هيچگاه نگفتم : بر مردم ستم كنند و نه حق تو را واگذارند.پاره ي پوستي برداشت و نوشت : بسم الله الرَّحمن الرَّحيم ، قَدْ جائَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ، فَاَوْفُواالْكَيْلَ وَ الميزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْيائَهُمْ وَ لا تُفْسِدوُا فِي الاَرْضِ بَعْدَ اِصْلاحِها (1)

شما را از طرف خداوند بيّنه و برهاني آمد ، در معاملات ، درست و كامل پيمانه و ترازو را بدهيد ، كم نكنيد از اموال مردم فساد در زمين ننمائيد بعد از اصلاح آن ،

نامة مرا خواندي ، اموالي كه دستور جمع آوري آن را داده ام هر چه گرفته اي نگه دار تا كسي كه مي فرستم ، از تو تحويل بگيرد ، والسلام .

نامه را به من داد ، به خدا سوگند نه آن را چسبانيد و نه محكم بست ، رسانيدم ، به آن شخص ، معزول و برگرديد .

فقال معاوية اكتبوا لها ما تريد واصرفوها الي بلدها غير شاكية ، معاويه گفت : خواستة اين زن ، هر چه هست برايش بنويسيد و او را با رضايت به وطنش برگردانيد . (2)

8- معاويه (ملعون) روزي از عقيل ، داستان حديدة محماة ( آهن گداخته ) را پرسيد ، عقيل از يادآوري خاطرات گذشته راجع به برادرش علي (علیه السلام) و عدالت و دادگريش ، به گريه افتاد . آن گاه پس از نقل يك قضيه ، گفت : آري روزي وضع زندگي من خيلي آشفته گرديد ، تنگ دستي سختي دچار شدم ، خدمت برادرم علي (علیه السلام) رفته از او درخواست كمكي نمودم ( بنا به فرمايش خود امام علي (علیه السلام) در نهج البلاغه يك من آرد از بيت المال مي خواست ) اما به منظور نائل نشدم . پس از آن بچه هاي خود را جمع نموده آن ها را در حالي كه آثار گرسنگي شديد و بي تابي از ظاهرشان هويدا بود ، پيش ايشان بردم باز تقاضاي كمك كردم ، فرمود : امشب ، بيا ، شبانگاه با يكي از بچه ها پيش آن حضر رفتم ، به پسرم گفت : تو برگرد . او را نگذاشت نزديك بيايد ، آن گاه فرمود :جلو بيا تا بدهم ، من از شدّت تنگدستي و حرصي كه داشتم ، خيال كردم كيسه ديناري به من خواهد داد .

ص: 128


1- . سورة اعراف ، آيه 85
2- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 194 ، به نقل از كشكول شيخ بهايي ، ج 2 ، ص 173

همين كه دست دراز كردم ، بر روي آهني گداخته وارد شد ، پس از گرفتن ، فوراً آن را انداختم و مانند گاو نري در دست قصّاب ناله كردم .

گفت : عقيل مادرت به عزايت بنشيند ، اين همه ناراحتي تو از آهني است كه با آتش دنيا افروخته شده چه خواهد گذشت بر من و تو ، اگر در زنجيره هاي آتش جهنم بسته شويم ، سپس اين آيه را خواندند : اِذِالاَغْلالُ في اَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْبَحُونَ (1)

گاهي كه غُل ها در گردن هاي آنان است و زنجيرها كشيده شوند ، پس از آن فرمود : عقيل ، بيش تر از حقي كه خداوند برايت معين كرده ، اگر بخواهي ، همين آهن گداخته خواهد بود . به خانه ات برگرد كه ، فايده اي ندارد ، معاويه از شنيدن گفتار عقيل ، تعجب مي كرد ( و به قول هيهات عقمت النِساء اَنْ يلدن بمثله ) مي گفت : هرگز زنان مانند ، علي را ديگر نخواهند به دنيا آورد . (2)

شعر

نقاب

گر فكني از جمال ذات علي جان

شوند خلق جهان بر رُخ تو مات علي جان

اگر نه ذات تو واجب بود نهاده چسان سر

به خط بندگيت جمله كائنات علي جان

مگر كه عالم امر است خاك كوي تو تماشاها

كه هست موطن ارواح طيّبات علي جان

پيام معرفتت كوته است پاية عرفان

كه نيست عارف ذات تو جز خدات علي جان

فتاده جان ضعيفم شبها به بحر طبيعت

بيا بيا كه توئي كشتي نجات علي جان

از آن زمان كه شنيدم فمن يمت يرني را

هواي مودت به سر دارم و لقات علي جان

خدا نخواسته باشد كه دوري تو بينم

چه در حيات علي جان چه در ممات علي جان

اگر چه غرق گناهم غم از حساب ندارم

كه پرده حبّ توام بيم سيئات علي جان

طمع ز چشمه كوثر بريده ام كه ما را

دهي

ز چشمه لعل لبت برات علي جان(3)نقاب

گر فكني از جمال ذات علي جان

شوند خلق جهان بر رُخ تو مات علي جان

اگر نه ذات تو واجب بود نهاده چسان سر

به خط بندگيت جمله كائنات علي جان

مگر كه عالم امر است خاك كوي تو تماشاها

كه هست موطن ارواح طيّبات علي جان

پيام معرفتت كوته است پاية عرفان

كه نيست عارف ذات تو جز خدات علي جان

فتاده جان ضعيفم شبها به بحر طبيعت

بيا بيا كه توئي كشتي نجات علي جان

از آن زمان كه شنيدم فمن يمت يرني را

هواي مودت به سر دارم و لقات علي جان

خدا نخواسته باشد كه دوري تو بينم

چه در حيات علي جان چه در ممات علي جان

اگر چه غرق گناهم غم از حساب ندارم

كه پرده حبّ توام بيم سيئات علي جان

طمع ز چشمه كوثر بريده ام كه ما را

دهي

ز چشمه لعل لبت برات علي جان(4)

ص: 129


1- . سورة غافر ، آيه 71
2- . پند تاريخ ، ج 3 ، ص 203 ، به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ، ج 3 ، ص 117
3- . صدفي
4- . صدفي

اطاعت اهل بيت (علیهم السلام)

اشاره

متن : وَ طاعَتنا نِطاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتا اَماناً مِنَ الفُرْقَةِ

خداوند متعال اطاعت از ما را نظام امّت اسلامي و رهبري ما را سبب ايمني از پراكندگي قرار داد .

شرح و توضيح :

در اين دو فراز ، حضرت صديقه كبري فاطمة زهرا (علیها السلام) : كه شامل يك مضمون است نظام امّت اسلامي و مصون بودن از پراكندگي را در گرو امامت و پيروي از رهبري خودشان معرفي فرموده كه دومين اساس در حفظ وحدت اجتماع مي باشد كه هر جامعه اي بايد قطب فكري داشته باشد تا تمام افكار را به خود جذب و خلاء موجود از اين ناحيه را برطرف كند ، در اين صورت است كه ، زمينه اي براي اختلاف فكر باقي نمي ماند.

در اين جا اين سوال مطرح مي شود كه با بودن قرآن كريم و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و رهبريت يك فرد كه با اكثريت آراء انتخاب شده ديگر اختلافي باقي نمي ماند و نظام اسلامي از پراكندگي و هرج و مرج مصون خواهد بود . پس به چه دليل نظام امّت و امنيت از تفرقه در گرو امامت رهبري اهل بيت (علیهم السلام) مي باشد؟

پاسخ اين سوال : هر چيزي ركن وثيق مي خواهد به قول اميرالمؤمنين (علیه السلام) تا انسان به آن ركن وثيق پناهنده گردد .

به قول شاعر

فان

النار بالعودين تزكي

و

ان الحرب اوّله كلام

به راستي آتش از دو چوب روشن مي شود و آغاز هر جنگي از سخن آغاز مي شود . اين شاعر مي گويد : اين طور نيست كه جنگ ها به طور دفعي واقع شده باشند بلكه اگر ريشه يابي شود مي بينيم آغاز آن از سخن شروع مي شود . به اين بيان كه با رَدُ وَ بدل كردن سخنان ناشايسته كم كم ، عُقده ها و كينه ها بسته شده و سرانجام به يك پيكار خونبار تبديل مي شود و اگر اين نكته اجتماعي كه ، در اين بيت عربي تصوّر شده به طور گسترده بنگريم خواهيم ديد كه ، يكي از عوامل موثر

ص: 130

در جنگ ها كه ، در اثر صف بندي ها و تقسيم بندي در اجتماع صورت مي گيرد ، ريشة آن نيز اوّل به صورت عُقْده و سپس به مرور زمان منجر به اختلاف در گفتار و سرانجام حوادث خونبار مي شود . بنابراين اگر بخواهيم نظام جامعه محفوظ و از تفرّق مصون بوده باشد بايد هم آهنگي در عقايد را فراهم نمود زيرا مهمترين عامل در وحدت و نظام يك اجتماع وحدت فكر و عقيده در آن اجتماع است كه ، يك پارچگي را حفظ خواهد نمود وگرنه جامعه دير يا زود از هم خواهد پاشيد .

و جامعه از درون متلاشي خواهد شد . گرچه ممكن است بر مبناي تعصّبات جاهلانه بدون تكيه براساس فرهنگي ، وحدتي براساس قوميت و امثال آن ايجاد كرد ، امّا هرگز آن وحدت ضامن حفظ بنيان اجتماعي نخواهد بود بلكه عمده و اساس در جامعه وحدت افكار و عقايد است و اگر چنين وحدتي در اجتماع نبود در باطن آن جامعه هرج و مرج وجود خواهد داشت ، زيرا پناهنده به ركن وثيق نيست . هركس در تاريخ اسلام سيري بنمايد مي بيند كه در طي قرون بر اثر فتوحات شاياني كه نصيب مسلمانان گرديد ، افكار و آراء گوناگون جديد داخل در حوزة اسلام گرديد . دانشمندان اديان و مذاهب مختلف به اجتماع مسلمين رو مي آوردند و از طرفي هم چون كنتزل فكري هم نبود بحث هاي گوناگوني در اطراف معارف اسلامي مطرح شد كه مسلمان ها مي بايست با توجه قرآن و اصول معارف اسلام با قرآن را حاكم و غالب بر آن ها دانسته و همه آن افكار را با قرآن مي سنجيدند و پس از تطبيق ، قرآن و سنّت هرچه مطابق با قرآن باشد قبول و آن چه را كه مخالف يافتند رد نمايند و به اين ترتيب اصالت و حاكميت قرآن را حفظ نمايند و يا اين كه باطناً مغلوب آن افكار شده و كتاب و سنّت را به آن افكار تطبيق دهند . البتّه حفظ و برتري قرآن در برابر افكار انحرافي احتياج به كساني دارد كه ، خود قرآن را معرّفي نموده و به آنان ارجاع داده و آنان با احاطه غيبي به حقايق و دارا بودن «علم اسماء» اين صلاحيّت و توانايي را به طور انحصاري دارند كه ، همه افكار را در چهار چوب قرآن تفسير نموده و نظرها را اشباع نمايند تا ديگر مجالي را براي اختلاف باقي نماند . (1)

ص: 131


1- . قرآن كريم دستور وحدت و هماهنگي داده : واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميِعاً وَ لا تَفَرَّقُوا و اي (مؤمنان) چنگ زنيد به ريسمان و رشته الهي همه با هم و پراكنده و گروه گروه ، و حزب حزب نشويد . حبل و ريسمان خدا ، برحسب تفاسير شيعه و سنّي ، اهل بيت پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خصوصاً وجود مقدّس اميرالمؤمنين عليهم آلاف تحيّةِ و الثناء مي باشد . حاكم حسكاني در شواهد التنزيل ، در ذيل اين آيه شريفه روايت كرده است از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند : مَن اَحَبَّ اَنْ يَرْكِبَ سَفيِنَة النِّجاة وَ يَسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الوُثْقي وَ يَعْتَصِمَ بِحَبْلِ الله الْمَتينَ ، فَلْيُوالِ عَليّاً وَ لْيَاْتَمَّ بِالْهُداةِ مِنْ وُلْدِه ، شواهد التنزيل ج 1 ، ص 168 ، مؤسسة الطّبع و النشر ، التابعةُ لِوِزارَةِالْثِقافَة وَ الارشاد الاسلامي ، مَجْمَعُ اِحياءِ الثِقافَةِ الاسلاميّة ، الطبعة الاولي ، 1411 ه- ، ق و 1990 م ، كسي كه دوست دارد كه سوار كشتي نجات شود و متمسّك به عروة الوثقي و وسيله چنگ آويز گردد و چنگ زند به ريسمان ] ناگسستني [ متين و محكم و استوار ، پس علي را دوست بدارد و ولايت او را ]كه از جانب خداوند است [ بپذيرد و اقتداء كند به فرزندان معصومش كه بعد از خودش خواهند بود ، شواهد التنزيل ج 1 ، ص 168 و در روايت ديگر از قول امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمودند : در ذيل آيه شريفه مذكوره ، قال : نَحْنُ حَبْلُ الله ، يعني مائيم ريسمان محكم و استوار الهي ، ص 169 ، و در روايت ديگر از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمودند : نَحْنُ حَبْلُ اللهَ الَّذي قال اللهُ : وَاعْتَصِموا . . . فَلْمُتُمَسِّك به ولاية علي بن ابي طالب (علیه السلام) فمن تَمَسَّكَ به كانَ مُؤمِناً وَ مَنْ تَرَكَهُ كانَ خارِجاً مِنَ الاْيمانِ ، پس كسي كه چنگ به ولايت علي (علیه السلام) بزند مؤمن است و كسي كه چنگ نزد ، كافر خواهد بود ، ص 169 ، اما همه ي مصائب اسلام به قول ابن عبّاس از آن جا شروع شد كه با قول و گفتار وصيّت پيامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علناً مخالفت كردند . عبدالله بن عباس گويد : چون زمان رحلت ]شهادت[ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد ، گروهي كه خليفه دوم (عمربن الخطاب) نيز در ميان آنان بود ، در خانه حضور داشتند ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : بيائيد نامه اي براي شما بنويسم ]كه سابقاً كراراً اين مطلب را گوش زد كرده بود [ تا هرگز پس از آن گمراه نشويد ، عمر گفت : چيزي نياوريد : لا تَاْتوُهُ بِشَيءٍ فَاِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ القُرْآنُ ، حَسْبُنَا كتابُ الله ، كه درد بر او غلبه كرده ]و هذيان مي گويد [ و قرآن نزد شما هست و كتاب خدا ما را كافي است (با اين كه دهها روايت داريم در كتب شيعه و سنّي كه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، كتاب و سنّت را در كنار هم قرار داده است ، من جمله اين روايت كه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اِنّي تارِكْ فيكُمُ الثقلين كتاب الله و عِترتي اَهْلَ البَيْت ، لَنْ يَفْتَرَقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الحَوْض من تَوَسَّلَ (تَمَسَّكَ) بِهِما فَقَدْ نَجي وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُما هَلَكَ ، ما اِنْ تَمَسَكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِّلُوا اَبَدا اين روايت را بسياري از بزرگان اهل تسنن در كتاب هاي خودشان نقل كرده اند ، حدود پنجاه نفر را مرحوم سلطان الواعظين شيرازي ، خود و كتابشان را نام برده ، رجوع شود به شب هاي پيشاور ، ص 224 تا 226 ، ابن عباس مي گويد : ميان اهل خانه اختلاف افتاد و به مخاصمه پرداختند ، عده اي مي گفتند : برخيزيد (كاغذ بياوريد ) تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برايتان بنويسد ، و عده اي ديگر سخن عُمَر را مي گفتند : چون سر و صدا بلند شد و اختلاف بالا گرفت ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : از نزد من برخيزيد و مرا تنها بگذاريد . امالي شيخ مفيد ، ص 48 ، به تعبير ديگر گفت : دَعْوا الرَّجُلَ فَاِنَهُ لِيَهْجُرْ حسبنا كتاب الله ، صحيح بخاري ، كتاب العلم ، باب كتابة العلم ، ج 1 ، ص 39 و ج 2 ، ص 118 و ج4 ، باب قول المريض ، از كتاب المرضي ج 6 ، ص 5 ، باب مرض النبي و وفاته ص 11 و ج 4 كتاب الجهاد ، باب جوائزالوَفد ص 85 ، صحيح مسلم ج 6 ، كتاب الوَصيَّة ، باب ترك الوَصيَّة ص 85 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ، ج2، ص 563 ، و ج 2 ، ص 20 ، تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 193 ، كنزل العمال ، متقّي هندي ، ج 3 ، ص 138 ، جامع الاصول ابن اثير ، ج 11 ، ص 69 ، ص 71 ، طبقات الكبري ، ابن سعد ، ج 2 ، ص 37 )

در اينجاست كه چون جز معصوم (علیه السلام) قادر بر چنين كاري نيست ، به ناچار هر كسي با نسخ افكاري كه ، خود دارد آن را اصل قرار مي دهد و بر طبق خواسته و عواطف و افكار و آراء خود بدون توجه قرآن و سنّت را به همان گونه تفسير خواهد نمود . انشاء اختلاف از اين جا آغاز مي شود و هرج و مرج در عقايد به وجود مي آيد و روي همين جهت «فقدان قيّم قرآن» گروه هاي مختلفي به نام اشاعره و معتزله و شافيّه و مالكيّه و حنفيّه به وجود آمد و پيروان هر دسته و فرقه پيروان فرقه ديگر را تكفير و لعن و سبّ مي نمود ، مثلاً در تفسير قرآن در اثر اختلاط با دانشمندان يهود و مسيحيان ، تفسير قرآن پر از افسانه هاي اسرائيلي و مسيحيّت گرديد و مسلمانان چون تاريخ بني اسرائيل در قرآن كريم بهاختصار آمده مايل بودند به طور مفصّل بشنوند زمينه اي براي ورود چنين افسانه ها به وجود آمد . در تفسير طبري (سنّي) سند روايت ها منتهي به وهب بن منبّه مي شود ، وي يكي از يهوديان يمن بود كه قبول اسلام نمود و به مناسبت اصل يهوديّت ، كتب آن ها را تتبّع مي نمود و بدون بحث و تدقيق داخل در تفسير قرآن مي كرد به گفته ابن خلدون (سنّي) مسلمان ها نيز از وي نقل مي كردند چنان كه در تفسير آيات مربوط به مسيحيّت سلسلة سند منتهي به (ابن جريح عبدالملك

ص: 132

بن عبدالعزيز جريح مكّي) مي شود كه در تذكرة الحُفّاظ گفته : « انّه من اصل رومي » وي اصلاً رومي (مسيحي) بود . بعضي مي گويند او جعل حديث مي نمود . (1)

وجوب اطاعت اولي الامر

يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُواللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُوليِ الاَمْرِ مِنْكُمْ (2) فقط كلمه اطيعوا 19 بار آمده اي كساني كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را و هرگاه در چيزي نزاع كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر ايمان به خدا و روز رستاخيز داريد . . .

همه مفسّران شيعه در اين زمينه اتفاق دارند كه ، منظور از «اولي الامر» امامان معصوم (علیهم السلام) مي باشند كه ، رهبري مادّي و معنوي جامعة اسلامي در تمام شئون زندگي از طرف خداوند و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن ها سپرده شده است و غير آن ها را شامل نمي شود .

1- شيخ سليمان حنفي قندوزي كه از دانشمندان معروف سنّي است در كتاب خود ينابيع المودة از كتاب مناقب از سليم بن قيس هلالي نقل مي كند كه ، روزي مردي به خدمت علي (علیه السلام) آمد و پرسيد : كمترين چيزي كه انسان در پرتو آن جزء مؤمنان خواهد شد چه چيز است ؟ و نيز كمترين چيزي كه با آن جزء كافران و يا گمراهان در مي آيد كدام است ؟فرمودند : اما كمترين چيزي كه انسان به سبب آن در زمرة گمراهان در مي آيد اين است كه ، حجّت و نمايندة خدا و شاهد و گواه او را كه طاعت و ولايت او لازم است نشناسد آن مرد گفت : يا اميرالمؤمنين آن ها را براي من معرّفي كن امام علي (علیه السلام) فرمود : همان هايي كه خداوند در رديف خود و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده و فرموده يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا وَ اَُوليِ الاَمْرِ مِنْكُمْ

آن مرد گفت : فدايت شوم باز هم روشن تر بفرما . امام علي (علیه السلام) فرمود : همان هايي كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در موارد مختلف و در خطبة روز آخر عمرش از آن ها ياد كرده و فرمود :

ص: 133


1- . فدك سيّد عزّالدّين حسيني زنجاني ، ج 1 ، ص 455
2- . سوره نساء آيه 59

اِنّي تركت فيكم امرين لن تضلّوا بعدي ان تمسّكتم بهما كتاب الله و عرفني أهلبيتي : « من در ميان شما دو چيز به يادگار گذاشتم كه اگر دست به دامن آن ها بزنيد ، هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد ، كتاب خدا و خاندانم (1)

و روايات زيادي است كه اسم معصومين (علیهم السلام) را يكي يكي نام برده است كه اين بزرگواران اطاعتشان واجب است . » (يعني : چهارده معصوم و بعد از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دختر گراميشان حضرت فاطمة زهرا (علیها السلام) اطاعت دوازده امام معصوم (علیهم السلام) واجب است . )

2- عَنْ اَبي عبدالله (علیه السلام) قال : نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللهُ طاعَتنا وَ اَنتُمْ تَأتَمُّونَ بِمَنْ لا يُعْذَرُ النّاسُ بِجِهالَتِهِ (2)امام صادق (علیه السلام) فرمودند : ما خانواده گروهي هستيم كه خدا اطاعت ما را واجب كرده و شما پيروي مي كنيد از كسي كه مردم به ناداني او معذور نيستند (پس اگر اهل تسنّن در روز قيامت بگويند ما اهل بيت را نمي شناختيم تا از آن ها پيروي كنيم ، اگر مستضعف نباشند (كه اين زمان بعيد است كسي مستضعف باشد ، خداوند معذورشان ندارد زيرا امامت ايشان (معصومين (علیهم السلام) ) براهين روشن دارد . )

3- قال ابوعبدالله (علیه السلام) : نَحْنُ قَومٌ فَرَضَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ طاعَتَنا . . . (3) امام صادق (علیه السلام) فرمودند : ماگروهي هستيم كه كه خداوند عَزَّوَجَلَّ اطاعت ما را واجب كرده .

4- عن ابي جعفر (علیه السلام) في قول الله عَزَّوَجَل : يا ايها الَّذينَ آمَنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرَّسول و اولي الامر منكم ، قال : الائمَّة من ولد علي و فاطمة (علیهما السلام) الي ان يقوم الساعة (4)

امام باقر (علیه السلام) در مورد گفتار خداوند عَزَّوَجَل كه مي فرمايد اي كساني كه ايمان آورديد خدا و رسول و اولي الامر را اطاعت كنيد .

فرمودند : منظور ائمّة از فرزندان علي و فاطمه (علیهما السلام) هستند تا روز قيامت

5- عن سليم بن قيس الهلالي قال : سمعت اميرالمؤمنين (علیه السلام) يقول : احذروا علي دينكم الي قوله وَ طاعة لمن عصي الله اِنَّما الطاعَة لله و لرسوله و لولاة الامر ، و اِنَّما امرالله تعالي بطاعته الرسول لانه

ص: 134


1- . ينابيع المودة طبع اسلامبول ص 116
2- . اصول كافي ج 1 ص 263
3- . اصول كافي ج 1 ص 264
4- . نورالثقلين ج 2 ص 499

معصوم مطهر لا يامر بمعصية وَ اِنَّما امر بطاعة اولي الامر لانَّهم معصومون مطهّرون لا يأمرون بمعصية (1) وجود مبارك اميرمؤمنان امام علي (علیه السلام) مي فرمايد : اطاعت كردن براي كسي كه ، خداوند را معصيت كند ، نيست (يعني حرام است) بلكه اطاعت خداوند و رسولش و صاحبان امر (اولي الامر) واجب است و همانا خداوند متعال اِطاعت رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) را واجب نموده زيرا كه ، آن حضرت معصوم و پاك و مُطَهَّر است و هيچگاه امر به گناه و معصيت نمي كند (مردم را) و همانا خداوند متعال امر فرموده به اطاعت اولي الامر صاحبان امر يعني امامان معصوم (علیهم السلام) زيرا كه آنان معصوم و پاك و مطهّرند و هيچ گاه مردم را امر به معصيت و گناه نمي كنند (اگر اطاعت علماء (شيعه) هم واجب است به خاطر اين است كه فعلاً در زمان غيبت كبري مردم را خود ائمّه هدي (علیهم السلام) ارجاع داده اند البتّه اطاعت آن ها شرائطي دارد ، نه مطلق – من جمله بايد عادل باشند و برخلاف حكم خداوند و سنّت رسول خداوند (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل نكنند و مردم را امر به گناه و معصيت ندهند بدعتي در دين نياورند ، خود نشان فاسق نباشند ، اما به هر حال اولي الامر نيستند ، بلكه اولي الامر حضرات دوازده امام معصوم (علیهم السلام) پاكند كه ، اطاعتشان بدون چون و چرا بر همه مخلوقات عالم واجب است ، اين كه سنّي ها مي گويند: اولي الامر علماء هستند كاملاً اشتباه مي كنند آن هم علمائي كه مردم را از صراط مستقيم گمراه كرده اند و كساني را مدخلّيت داده اند كه مرضي خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) او نيستند واي بر احوالشان مانند دانشمندان وهّابيان يهود و نصّاب و . . . )

6- قال اميرالمؤمنين (علیه السلام) اعرافوا الله بالله و الرَّسول بالرِّسالة و اولي الامر بالمعروف و العدل و الاحسان (2)

يعني وجود مبارك اميرمؤمنان علي (علیه السلام) فرمودند : خداوند متعال را به يگانگي او و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولي الامر (ائمّه هدي (علیهم السلام) به رسالت را به معروف و عدل و احسان بشناسيد ، كه مردم را امر به معروف ، نيكي ها ، (و نهي از منكر ، زشتي ها و بدي ها و كج روي ها) و عدل الهي و احسانامر مي كنند و خودشان هم به نحو احسن و اكمل و اتم و اخلص اين امور را انجام مي دهند .

7- عن الحسين بن اَبي العلاقال: قلت لابي عبدالله (علیه السلام) الاوصياء طاعتهم مفترضة قال : نَعم ،

ص: 135


1- . نورالثقلين ج 1 ص 500 ، علل الشرايع ، ص 123 ، باب 102 ، روايت 1
2- . نورالثقلين ، ج 1 ص 501 نقل از توحيد صدوق رحمة الله علیه

قال : نعم ، هم الَّذين قال الله : « اَطيعُواللهَ وَ اَطيعُوالرَّسول وَ اُولِي الاَمْر مِنْكُمْ وَ هُمُ الَّذينَ ، قالَ الله تعالي اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكوةَ وَ هُمْ راكِعونَ (1)»

حسين بن ابي علاء گويد : به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم آيا طاعت (فرمان) اوصياء واجب است ؟ فرمود : بلي : همان هايي كه خداوند متعال اطاعتشان را واجب فرموده : كه در سوره نساء آيه 59 مي فرمايد : اي كساني كه ايمان آورده ايد خداوند را اطاعت كنيد و پيامبر خدا را اطاعت كند و اولي الامر (دوازده امام معصوم) را اطاعت كنيد . و همان هايي كه خداوند درحقّشان فرموده ، (2)همانا

ولي و سرپرست شما خداوند و رسولش و كساني كه ايمان آوردند و نماز به پا داشتند و زكات داده اند (يعني وجود مبارك اميرمؤمنان ارواحنا فداه و يازده فرزند پاكش (علیهم السلام) كه بعد از آن حضرت ، امام و حجّت خداوند بر مردم هستند ) اطاعت اين بزرگواران واجب است ، چرا كه وجوب اطاعت آنان در رديف وجوب اطاعت خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است . (3)8- قال علي (علیه السلام) : فَمِنَ اسْتطاعَ عِنْدَ ذلِكَ اَنْ يَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلي اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَلْيَفْعَلْ فَاِنْ اَطَعْتُمُوني فَاِنّي حامِلُكُمْ اِنْ شاءَ اللهِ عَلي سَبيل الجَنَّةِ وَ اِنْ كانَ ذامشَقَّةِ شَديدَةٍ وَ مَذاقَةٍ مَريرَةٍ (4)در

هنگامي كه اميرمؤمنان علي (علیه السلام) اهل بصره را مخاطب ساخته و از پيشامدهاي آينده آن ها را آگاه نموده است . فرمود : آن كس كه مي تواند خويشتن را وقف پروردگار سازد (يعني وجود مبارك خود و حضرت) بايد چنين كند اگر از دستور من پيروي كنيد من به خواست خداوند متعال شما را به سوي بهشت خواهم برد هر چند كه راه بهشت پر مشقت و تلخي هايي به همراه دارد .

9- و قال (علیه السلام) . . . وَ اردُدْ اِليَ اللهِ وَ رَسُولِهِ ما يُضْلِعُكَ مِنَ الخُطُوبِ ، وَ يَشتَبِهُ عَلَيْكَ مِنَ الاُمُورِ فَقَدْ قالَ اللهُ تَعالي لِقَومٍ اَحَبَّ اِرْشادَهُمْ : « يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اَطِيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوالرَّسُولَ وَ اُوليِ الاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فيِ شَيءٍ فَرُودّوُه اِليَ اللهِ وَ الرَّسُولِ ، فَالرَّدُ اِليَ الله : الاَخْذُ بِمُحْكَمِ كِتابِهِ وَ الرَّدُ اِلي الرَّسُولِ : الاَخْذُ بِسُّنَتِه الجامَعِةِ غَيْرِ المُفَرِّقَةِ (5)

ص: 136


1- . سورة مائده ، آيه 55
2- . سورة مائده ، آيه 55
3- . برهان ، ج 2 ، ص 275
4- . خطبة 156 نهج البلاغه
5- . نامه 53 به مالك اشتر نهج البلاغه

. . . مشكلاتي كه در احكام برايت (اي مالك) پيش مي آيد و اموري كه بر تو مُشْتَبَه مي شود ، به خدا و پيامبرش ارجاع ده ، چرا كه خداوند بزرگ و ( بي نهايت ) به گروهي كه علاقه داشته است . ارشادشان كند فرمود .

اي كساني كه ايمان آورده ايد ، اطاعت خداوند كنيد و اطاعت پيامبرش و اطاعت اولي الامري كه از خود شما هستند ،(1)

و اگر در چيزي نزاع كرديد آن را به خدا و رسولش بازگردانيد ، بازگردانده چيزي به خداوند متمسّك شدن به قرآن كريم و يافتن دستور از آيات محكم آن است و بازگرداندن به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همان تمسّك به سنّت قطعي و مورد اتّفاق آن حضرت است .10- ابوبكربن مؤمن شيرازي در رسالة اعتقاد (طبق نقل مناقب كاشي ، از ابن عباس نقل مي كند كه، آيه 69 سوره نساء ، درباره امام علي (علیه السلام) نازل شده هنگامي كه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن حضرت را (در غزوة تبوك) در مدينه به جاي خود گذارد ، امام علي (علیه السلام) عرض كرد : اي پيامبر ! آيا مرا همانند زنان و كودكان در شهر قرار مي دهي؟ پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : اما تَرْضي اَنْ تَكون مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسي ، حِينَ قال ادْخلقني في قومي واصلح ، فقال عَزَّوَجَل : «وَ اُوليِ الاَمْرِ مِنْكُمْ ، آيا دوست نداري نسبت به من همانند هارون (برادر موسي (علیه السلام) ) نسبت به موسي بوده باشي آن زماني كه موسي به او گفت : در ميان بني اسرائيل جانشين من باش و اصلاح كن ، سپس خداوند عَزَّوَجَل فرمود : « و اولي الامر منكم » (2)

جهاد

اشاره

متن : وَ الجَهادَ عِزّاً لِلاسلامِ ، پيكار با دشمنان اسلام را مايه عزّت و سربلندي قرار داد .

توضيح و شرح :

كلمه جهاد در لغت به معناي كوشيدن ، كوشش ، جنگ كردن در راه خدا و دين و پيكار مي باشد فقهاي اسلام از مجموع آيات و روايات وارده اقسامي براي احكام جهاد به دست آورده و براي هر يك اصطلاح خاصي دارند : جَهَدَ جَهْداً كوشش كرد و رنجيد جِهاد و مُجاهَدَة كار زار كردن در راه خدا و دين او ، اين كلمه در قرآن 41 مورد آمده است و پنج مورد فقط كلمه جهاد آمده است .

ص: 137


1- . سورة نساء ، آية 59
2- . احقاق الحق ج 3 ص 425

1- اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هاجَروا وَ جاهَدُوا فيِ سَبيلِ اللهِ اُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللهِ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1)

2- وَ مَنْ جاهَدَ فَاِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ اِنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ عَنِ العالَمِينَ (2)

3- وَ الَّذينَ جاهَدَوُا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (3)4- يا اَيُّها النَّبِيُّ جاهِدِ الكُفّارَ وَ المُنافِقينَ وَ اغلُظْ عَلَيْهِم وَ مَأوَئهم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ الْمَصيرُ : (4)

5- سوره تحريم آيه 9 همين آيه آمده است .

6- يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُواللهَ وَ ابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ : (5)

7- وَ جاهِدوُا في اللهِ حَقَّ جِهادِهِ . . . (6)

8- . . . وَ فَضِّلَ اللهُ المُجاهِدِينَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَي الْقاعِدينَ دَرَجَةً (7)

جهاد به معناي عام : عبارت از بذل نفس و مال براي اعلاي كلمه اسلام و برپا داشتن شعائر ايمان است ، با قيد «اعلاء كلمه اسلام » تعريف شامل جهاد با كفّار و با قيد (بر پا داشتن شعائر ايمان ) شامل جنگ با طائفه موسوم به «بُغاة» مي شود .

بغاة جمع باغي و آن ها گروهي هستند كه بر امام معصوم (علیه السلام) شورش نمايند و از اطاعتش سرپيچي كنند مانند گروهي كه در جنگ جمل و يا صفين بودند و چه نام گذاري به « باغي » الهام از آيه شريفه است كه ، مي فرمايد : « . . . فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ»(8)

ص: 138


1- . سورة بقره ، آية 218
2- . سورة انفال ، آية 6
3- . سورة عنكبوت ، آية 69
4- . سوره توبه آيه 73
5- . سوره انفال آيه 35
6- . حجّ 78
7- . سوره نساء آيه 95
8- . سوره حجرات ، آيه 9

« اگر يك گروه از مؤمنان تجاوز به ديگري نمود با تجاوز گران پيكار كنيد تا آنان به امر خدا برگردند . . . » جهاد بر دو قسم است . جهاد تَهاجُمّي براي دعوت به اسلام و هجوم به كفّار و نشر آيين و گسترش دين در روي زمين ، جهاد دفاعي و راندن از سرزمين هاي اسلامي است .در جهاد تهاجمي اِذن امام معصوم (علیهم السلام) به اتفاق فقها شرط است و نمي توان با اذن فقها كه نُواب عام هستند به اين قسم جهاد قيام و اقدام نمود و روايات زيادي كه عده اي از علماء ادعاي تواتر نموده اند در اين باب وارد شده و از آن جمله آن هاست « اِنَّ القتال مع غير الامام المفترض طاعته حرام مثل الميتته و الدم ولحم الخنزيز (1)»

جنگ با غير امام مفترض اطاعه مانند خوردن ميته و خون و گوشت خوك حرام است .

جهاد تهاجمي با سه طايفه صورت مي گيرد :

1- بُغاة و مراد افرادي هستند كه بر عليه امام مفترض الطاعه ياغي شوند و اسلحه به دست گيرند (مانند عايشه و طلحه و زبير و جنگ جمل و بصره )

2- اهل كتاب ، مراد يهودي و نصاري و مجوس و جهاد با اين سه طائفه در صورتي است كه از دادن جزيه خودداري نمايند در اين صورت امام معصوم با آن ها جنگ مي كند و اگر جزيه دادند از جنگ دست برداشته مي شود . و مي توانند آزادانه در ممالك اسلامي به مراسم ديني خود عمل نمايند .

3- جنگ با كفار مانند مشركان جنگ با اينان با دادن جزيه پايان نمي گيرد بايد اسلام را بپذيرند و يا كشته شوند . جهاد دفاعي ، در صورتي است كه خطري از ناحيه بيگانگان و دشمنان اسلام به حوزه اسلام بشود . در اين قسم بايد تمام مسلمانان بر عليه دشمن بسيج شوند اعم از زن و مرد و سالم و معيوب .

صاحب جواهر مي فرمايد : « اگر گروهي از كفّار به مسلمانان هجوم آوردند به نحوي كه بيم رخنه براساس اسلام برود و يا خواستند به آبادي هاي مسلمانان هجوم آورند و آنان را اسير نمايند در چنين

ص: 139


1- . وسائل الشيعة ، ج 11 ، ص 32 ، جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 11

صورتي احتياج به حضور آنان در صحنه و در چنين جهادي حضور امام و اذن آن امام شرط نيست .(1)»

اما اين كه جهاد عزّت اسلام است خيلي واضح است چنان كه اكنون مي بينيم در اثر مسامحه در اين فريضه بزرگ كشورهاي اسلامي مورد تاخت و تاز دشمنان اسلام از استعمارگران شرق و غرب واقع شده و بر تمام شئون كشورهاي اسلامي مسلّط شده اند و مسلمانان هر چند به ظاهر استقلال دارند . امّا در تحت نفوذ و سيطرة دُوَل كفّار مي باشند و عزّت و استقلال خود را از دست داده اند .

علي بن ابراهيم به سند خود از امام علي (علیه السلام) روايت كرده است كه فرمود :

«اِنَّ اللهَ فرض الجِهاد و عظّمه و جعل نصره و ناصره والله ما صلحت دين و لا دينابه (2)»

« به راستي كه خدا جهاد را واجب فرمود و آن را بزرگ داشته و جهاد را يار و ياور خود قرار داد به خدا قسم سوگند نه دين و نه دنيا اصلاح نمي شود مگر با جهاد ، اميرالمؤمنين (علیه السلام) وقتي كه اصحاب معاويه به در صفين به نزديكي فرات رسيدند و آب را بر اصحاب امام (علیه السلام) بستند خطبه اي ايراد فرموده اند كه : در آن معيار عزّت و ذلّت در زندگي را با بيان بسيار شيوا چنين بيان مي فرمايد :

«قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ القِتالَ ، فَاَقَرُّوا علي مَذَلَّةٍ ، وَ تَأخيرِ مَحَّلَةٍ ، اَوْ رَوُّوالسُّيُوفَ مِنَ الدِّماءِ ، تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ ، فَالْمَوْتُ في حياتِكُمْ مَقْهورِينَ وَ الْحَياةُ في مَوْتِكُمْ قاهِرينَ (3)

اينان خواهان جنگند يا بر ذلّت و بيچارگي در دست دشمن و عقب افتادن تن در دهيد و با شمشيرها را از خون دشمن سيراب كنيد تا به آب فرات دست يابيد زيرا زنده بودن شما است در حالي كه در دست دشمن مغلوب باشيد . . . »

روايات

1- قال اميرالمؤمنين (علیه السلام) اَمّا بَعْدُ ، فَاِنَّ الجِهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الجَنَّةِ ، فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّتِه اَوْلِيائِهِ ، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوي ، وَ دِرْعُ اللهِ الحَصِينَةُ ،وَ جُنَّتُهُ الوَثيقَةُ ، فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ ، اَلْبَسَهُ اللهُ ثَوبَالذُّلِّ ،

ص: 140


1- . جواهر الكلام ج 21/18
2- . وسائل ج 11 كتاب جهاد
3- . نهج البلاغه عبده 157 چاپ دوم خطبه 51 نهج البلاغه

وَ شَمِلَهُ الْبَلاءُ ، وَ دُيِّثَ باِلصفَّارِ وَ القَمآءةِ ، وَ ضُرِبَ عَلي قَلْبِهِ باِلإِسْهابِ ، وَ اُديِلَ الحَقُّ مِنْهُ ، بِتَضْييعِ الجِهادِ ، وَ سِيمَ الخَسْفَ ، وَ مُنِعَ النَّصَفَ (1)

اما بعد جهاد دري است از درهاي بهشت خداوند آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است . جهاد لباس تقوا ، زره محكم و سپر مطمئن خداوند است .

مردمي كه از جهاد روي برگردانند خداوند لباس ذلّت بر تن آن ها مي پوشاند و بلا به آنان هجوم مي آورند حقير و ذليل مي شوند عقل و فهمشان تباه مي گردد و به خاطر تضييع جهاد ، حق آن ها پايمال مي شود و نشان هاي ذلّت در آن ها آشكار مي گردد . و از عدالت محروم مي شوند .

2- وَ قال (علیه السلام) اَوَّلُ ما تَغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهادِ الجِهادُ بِاَيْدِيْكُمْ ، ثُمَّ بِاَلْسِنَتِكُمْ ، ثُمَّ بِقُلوبِكُمْ ، فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِه مَعْروُفاً ، وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً ، قُلِبَ فَجُعِلَ اَعْلاهُ اَسْفَلَهُ ، وَ اَسْفَلُهُ اَعْلاهُ (2)

نخستين چيزي كه از جهاد از شما مي گيرند جهاد با دست است ، سپس با زبان ، و بعد با دل ، آن كس كه حتي با قلبش به طرفداري با نيكي ها و مبارزه با منكرات برنخيزد ، قلبش واژگونه مي شود بالاي آن پايين و پايين آن بالا (يعني حس تشخيص نيك و بد را از دست مي دهد و آن ها را وارونه تشخيص خواهد داد ، چون چنين عادت كرده است .)

3- عن ابي جعفر (علیه السلام) : قال الخيركلّه في السّيف ، و تحت السّيف ، و في ظلّ السّيف (3)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : تمام خير در شمشير و زير شمشير و در سايه شمشير است .

4- قال ابوعبدالله (علیه السلام) من قتل في سبيل الله لم يعرفه الله شيئاً من سيئاته (4)امام صادق (علیه السلام) فرمودند : كسي كه در راه خداوند كشته شود چيزي از گناهان او را نمي شناسد (گناهان او را ناديده مي گيرد)

ص: 141


1- . نهج البلاغه خطبه 27
2- . نهج البلاغه حكمت 375
3- . وسائل الشيعه ج 11 ص 9
4- . وسائل الشيعه ج 11 ص 9

5- قال اميرالمؤمنين (علیه السلام) :

كتب الله الجهاد علي الرِّجال و النساء فجهاد الرَّجل بذل «الرَّجال اَن يبذل» ماله و نفسه حتّي يقتل في سبيل الله و جهاد المرأة اَنْ تصبر علي ما تري من أذي زوجها و غيرته « عشرته » (1)

اميرالمؤمنان علي (علیه السلام) فرمودند : خداوند جهاد را بر مردان و زنان نوشت ، پس جهاد مرد بذل كردن (بخشيدن) مال و جانش است در مسير حقّ تعالي ، تا اين كه در راه خدا كشته شود و جهاد زن اين كه ، بر اذيت شوهرش مي بيند صبر و شكيبايي ورزد .

6- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّ جبرئيل أخبرني بأمرقرّت به عيني ، و فرّج به قلبي ، قال : يا محمّد من غَزا غَزاة «غزوة» في سبيل الله من اُمَّتك فما اصابه قطرة من السماء اَوصداع اِلّا كانت له شهادة يوم القيامة (2)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : جبرئيل به من خبري داد كه چشمم به آن روشن و دلم به آن شاد شد ، گفت اي محمّد كسي كه از امّت تو جنگ كند با دشمنان (يك بار) در راه خداوند سبحان قطره اي از خون او نچكد روي زمين و سر دردي او را نگيزد مگر اين كه در روز قيامت به نفع او شهادت و گواهي مي دهد .7- قال الصادق (علیه السلام) : الجهاد أفضل الأشياء بعد الفرائض (3) امام صادق (علیه السلام) فرمودند : جهاد بعد از واجبات الهي برترين چيزها مي باشد .

8- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اِنَّ لِكُلِّ اُمَّة سياحة و سياحة اُمَّتي ، الجهاد في سبيل الله (4)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند براي هر امّتي سياحتي (مسافرتي ، جهان گردي) است و سياحت امّت من جهاد و مبارزه كردن در راه خداوند است .

9- قال علي (علیه السلام) جاهدوا في سبيل الله بأيديكم فَإن لم تقدروا فجاهدوا بألسنتكم فَاِن لم تقدروا فجاهدوا بقلُوُبكم (5)

ص: 142


1- . وسائل الشيعه ج 11 ص 15
2- . وسائل الشيعه ج 11 ص 7
3- . مشكاة الأنوار ص 154
4- . كنزل العمال : ج4 ، شماره 105270
5- . بحار : 100/49/23

اميرمؤمنان علي (علیه السلام) فرمودند : با دست هايتان در راه خدا جهاد كنيد ، پس اگر نمي توانيد با زبانتان جهاد كنيد و اگر نمي توانيد پس با دل هايتان مجاهدت كنيد ، در راه خدا

10- قال علي (علیه السلام) : وَ اللهَ اَللهَ فِي الجِهادِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ وَ اَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ (1)

فرمودند : خدا را خدا را در مورد جهاد ، با اموال جان ها و زبان هاي خويش ، در راه خدا

1- عَنْ اَبي عَبْدِالله (علیه السلام) ، اَنَّ النَّبيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) بَعَثَ سَرِيَةً فَلَمّا رَجَعُوا ، قالَ : مَرْحَباً بِقَومٍ غَضُّوا الجِهادَ الاَصْغَرَ وَ بَقِي عَلَيْهُمُ الْجِهادُ الاَكْبَرُ .فَقيل يا رَسولَ الله : مَا الجِهادُ الاَكْبَرُ ؟ قال : جِهادُ النَّفْسِ (2)

از امام صادق (علیه السلام) روايت شده است كه فرمودند : پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عدّه اي را به جنگ فرستاد ، چون از جنگ بازگشتند ، فرمودند : آفرين به گروهي كه پيكار كوچك را سپري كردند و پيكار بزرگ تر بر عهده آنان به جاي مانده است ، گفته شد : يا رسول الله جهاد و پيكار بزرگتر چيست ؟ فرمودند : جهاد و پيكار با نفس ( جهاد نفس از قبيل ، تهذيب نفس ، حفظ زبان ، عفت چشم ، عفت فَرْج ، شكم ، و نخوردن حرام ، عدم رياء و نشان دادن ، عدم ربا خوردن و . . . )

امام باقر (علیه السلام) از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روايت كرده است كه فرمودند : خداوند عَزَّوَجل مي فرمايد : سوگند به عزّت و شكوه و بزرگ منشي و نور و برتري و بلندي جايگاهم كه هيچ بنده اي خواهش نفساني خويش را بر خواستة من مقدّم نمي دارد ، جز اين كه كارش را پريشان و پراكنده مي سازم و دنيايش را بر او مشتبه و درهم بر هم مي گردانم و قلبش را به دنيايش مشغول مي سازم ( و با اين همه ) به او از دنيا به همان اندازه اي كه برايش مقدّر نموده ام ، مي دهم ، و سوگند به عزّت و شكوه و بزرگ و نور و برتري و بلندي جايگاهم كه هيچ بنده اي خواستة مرا بر خواهشِ نفسانيِ خويش مقدّم نمي دارد ، مگر اين كه فرشتگانم را براي حفظ و نگاهداري اش ، بر مي گمارم و آسمان ها و زمين را

ص: 143


1- . كتاب و نامه 47 نهج البلاغه
2- . جهاد با نفس مرحوم شيخ حُرّ عاملي ، ص 8 ، ناشر : انتشارات: نهاوندي – قم ، تاريخ چاپ : سوّم بهار 82 ، چاپ قلم

ضامن و عهده دار روزي اش قرار مي دهم و براي او از (سودِ ) تجارت هر تاجري برتر خواهم بود ، و چنين كسي دنيا به سراغش مي آيد در حالي كه او دنيا را ناپسند مي داند . (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : قال : اَلْعَدْلُ اَحْلي مِنَ السَّماءِ يُصِيبُهُ الظَّمانُ ، مَا اَوْسَعَ الْعَدْلَ فيهِ وَ اِنْ قَلَّ (2)عدل از آب گوارايي كه تشنه به آن برخورد مي كند ، شيرين تر است زيرا فراخ و گسترده است عدالت ، زماني كه جانب انصاف و تعادل در آن ، رعايت شود ، اگر چه كم باشد .

2- وُجُوهُ الجِهاد :

سُئِلَ عَنِ الجَهادِ ، سُنَّةٌ اَوْ فَريضَةٌ ؟ فقال الحُسَيْن (علیه السلام) : الجِهادُ عَلي اَرْبَعَةِ اَوْجُهٍ : فَجِهادانِ ، فَرْضٌ ، وَ جِهادُ سُنَّةٍ لا يُقامِ اِلّا مَعَ فَرْضٍ ، وَ جِهادُ سُنَّةٍ ، فَامّا اَحَدُ الفَرضَيْنِ فَجِهادُ الرَّجُلِ نَفُسَهُ عَنْ مَعاصِيِ اللهِ وَ هُوَ مِنْ اَعْظَمِ الْجِهادِ وَ مُجاهَدَةُ الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ فَرْضٌ ، وَ اَمَّا الجِهادُ الَّذي هُوَ سُنَّةُ لا يُقامُ اِلّا مَعَ فَرْضِ ، فَاِنَّ مَجاهَدَةَ العَدوِّ فَرْضٌ عَلي جَميع الاُمَّةِ ، لَوْ تَرَكُوا الجِهادَ لَاَتاهُمُ العَذابُ ، وَ هذا هُوَ مِنْ عَذابِ الاُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَي الاِمامِ وَ حَدُّهُ اَنْ يَأتِيَ الْعَدُوَّ مَعَ الاُمَّةِ فَيُجاهِدَهُمْ .

وَ اَمَّا الجِهادُ الَّذي هُوَ سُنَّةُ فَكُلُّ سُنَّةٍ اَقا مَهاالرَّجُلُ وَ جاهَدَ في اِقامَتِها وَ بُلُوغِها وَ اِحْيائِها ، فَالعَمَلُ وَ السَّعْيُ فيها مِنْ اَفْضَلِ الاَعْمالِ لِاَنَّها اِحْياءُ سُنَّةٍ .

وَ قَدْ قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :

«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ اَجْرُها وَ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها اِلي يَومِ الْقيامَةِ مِنْ غَيْرِ اَنْ يَنْقَضَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَيئاً» (3)

از امام حسين (علیه السلام) پرسيدند كه ، جهاد واجب است يا مستحب ؟ امام (علیه السلام) فرمودند : جهاد بر چهارگونه است : دو جهاد واجب است و جهاد ديگر مستحب است . كه جز با واجب تحقق نيابد ، و چهارمي جهاد مستحبي محض است ، امّا آن دو جهاد كه واجب هستند : يكي جهاد شخص با نَفْس خويش است كه با كناره گيري از نافرماني ها نسبت به خداوند ، صورت مي گيرد و آن از بزرگ ترين

ص: 144


1- . جهاد با نفس ، ص 146
2- . جهاد با نفس ، ص 162
3- . تحفّ العقول ، ص 422 ، ناشر : انتشارات آل علي (علیه السلام) ، چاپ خانه : غدير ، تاريخ چاپ : دوم 1382

جهاد است . و ديگري جهاد با كافراني است كه ، با شما هم مرزند ، كه اين نيز واجب است ، امّا آن جهاد كه ، مستحب مي باشد كه در ساية واجب ، امكان پذير است ، جهاد با دشمن است كه بر همة امّت واجب است و اگر آن را ترك نمايد ، عذاب بر آن ها فرود آيد و اين عذاب شامل همة امّت گردد و آن جهاد بر امام (علیه السلام) مستحب و سنّت است و حدّ آن اين است كه ، امام (علیه السلام) براي سركوبي دشمن رود و با دشمنان پيكار نمايد . و اما آن جهادي كه مستحب محض است ، برپا داشتن سنّت ها است ، كه مرد مسلمان در بر پا نگه داشتن و رشد و احياي آن ، سعي و كوشش خود را به كار گيرد و مبارزه كند ، پس كار و تلاش در اين خصوص ، از بهترين اعمال است ، زيرا احياي سنّت است ، و پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : « بنيانگذار روش نيكويي باشد ، هم چون پاداش كسي كه ، به آن عمل كرده ، پاداش دارد و نيز از پاداش همة آنان كه ، تا روز رستاخير به آن عمل نمايند ، بهره مند خواهد شد ، بي آن كه از پاداش انجام دهندگانش ، چيزي كاسته شود . »

هزار ماه قتال با مشركين و بت پرستان

3- وهب گويد : به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند : در بني اسرائيل مردي بود كه وي سلاح بر دوش نهاد و هزار ماه قتال و جهاد كرد . رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعجّب كردند ، خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود : ليْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ (1)

وهب گويد : آن مرد به نام شمسون بود ، و خداي متعال او را قوّتي تمام داده بود ، و او قتال با استخوان شتر مي كرد ، و چون دركار زار تشنه شد ، از استخوان ، چشمه آب بيرون آمد . تا او آشاميد و سيراب شد . و بر اين گونه قتال و جهاد مي كرد . تا كافران از او عاجز شدند و زن او را فريفتند به مال و گفتند : چون او شب خوابيد او را حيله و نقشه اي دست بسته تحويل دهد . در شب كه آن مرد به خواب رفت ، زن او را رَسَن و طنابي ، با قوّت تمام او را بست ، آن مرد با قوّت تمام رسن را پاره نمود ، دوباره چون به خواب رفت ، زن رفت و زنجير آورده و دست و پاي او را سخت بست و اوبيدار شد با قوّت تمام زنجير را پاره نمود (يا از هم جدا نمود ) . به زن خود گفت چرا چنين كردي ، گفت : جهت امتحان و آزمايش بود ، آن گاه گفت : به خدا سوگند كه تو با اين كارها بر من غالب نخواهي آمد ، زن او را قسم داد تو را به خداي خود بگو : با چه چيزي تو را مي توانم ببندم تا غالب بر تو آيم؟

ص: 145


1- . سوره قدر ، آيه 4

شوهر آن زن گفت : به هيچ وجه تو غالب نمي آيي مگر با موي سرت مرا در خواب ببندي ، چون خواب رفت ،زن به موهاي سر خود ، دست هاي او را بست و كافران را خبر كرد . آمدند و او را گرفتند، اسير كردند و به شهر خود بردند ، و گوش و بيني او را بريدند ، و چشم هاي او را بيرون آوردند ، و او را در بازار آويزان كردند و مردم نظاره مي كردند ، او به خداي متعال ناليد و پادشاه آن مردم بر كوشكي نشسته بود و نظاره مي كرد .

و موي از دست او جدا شد و بر آن قوم حمله كرد ، ايشان از او گريختند و پراكنده شدند ، و كوشك آن پادشاه كه بر چند ستون نهاده شده بود و آن ستوني كه خانة پادشاه بر بالاي آن بناء شده بود ، بجنبانيد و ويران شد و كوشك فرو آمد و ايشان را هلاك كرد و همه مُردند . (1)

4- امام باقر (علیه السلام) فرمودند : مردي خدمت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند ، پس گفت : يا رسول الله من ميل فراواني به جهاد دارم . حضرت فرمودند : پس در راه خداوند ، جهاد كن ، پس اگر تو كشته شدي ، نزد خداوند زنده اي و روزي مي خوري و اگر هم مُردي ، پس ثواب و اجر تو بر خداوند است و اگر برگشتي از گناهان خود بيرون آمده اي . (2)

قال علي (علیه السلام) : وَ الْجِهادُ عَلي اَرْبَعِ شُعَب : علي الامر بالمعروف و النهي عن المنكر و الصدق في المواطن و شنآن الفاسقين ، فمن اَمر بالمعروف شَدَّ ظَهَرَ المؤمن و من نهي عن المنكر اَرغَمَ انفالمنافقين و من صدق في المواطِن قضي الَّذي عليه و من شنأ الفاسقين غضب الله عزوجل و من غضب للهِ غضب الله عزوجل لَهُ فذلك الايمان و دعائمه و شعبه (3)

امام علي (علیه السلام) فرمودند : جهاد چهار پَرَه دارد :

1- امر به معروف 2- نهي از منكر 3- پايداري در جبهة جنگ ، 4- دشمني و بدگوئي فاسقان

كسي كه امر به معروف كرد و مردم را به كارهاي نيك وادارد ، پشت مؤمن را قوي كرده است ، و كسي كه نهي از منكر كند و از كارهاي زشت جلوگيري نمايد ، بيني منافق را به خاك ماليده ،

ص: 146


1- . تفسير شيخ ابوالفتوح رازي ، ج 12 ، ص 139 ، به نقل از تفسير ثعلبي ( سنّي مذهب ) البته اين داستان به بياني ديگر نيز حكايت شده است .
2- . تفسير عياشي ، ج 1 ، ص 206 ، ح 252 ، تنبيه الخواطر ، ج 2 ، ص 197 ، با كمي تفاوت
3- . خصال ، ص 217 ، كتاب فروشي : اسلاميه ، چاپ : افست اسلاميه

كسي كه در جبهه هاي جنگ پايداري كند ، وظيفة خود را انجام داده و كسي كه فاسقان را دشمن بدارد و براي خدا خشم ورزد خداوند براي او خشم ورزد ، اين است ايمان و ستون ها و پَرَه هاي آن .

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّ جبرئيل اَخبرني بامرقرّت به عيني و فرح له قلبي ، قال يا محمد من غَزا غَزة في سبيل الله مِنْ اُمَّتِكَ فما اصابته قطرة من السماء اوصداع اِلّا كانت لَهُ شاهدة (شهادة) يوم القيامة (1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : جبرئيل به من خبر داد به امري كه چشمم به آن روشن و دلم شاد شد .

گفت : اي محمّد ، هر كسي از امت تو به جهادي رود ، در راه خدا ، قطره باران يا درد سري به او نرسد جز آن كه در قيامت گواه او باشد .

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : للجَنَّة باب يُقالُ لَهُ باب المجاهدين يَمضون اِلَيه فاذا هو مفتوح و هم متقلدون بسيوفهم و الجمع في الموقف وَ المَلائكَةِ ترحب بهم ، فَمَنْ تَرك الجِهاد اَلْبَسَهِالله ذُلّاً في نفسه و فقراً في معيشته و محقا في دينه ، اِنَّ الله تبارك و تعالي اَعَزُّ اُمَّتي بِسَنابك خيلها و مراكز رماحها .(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : براي بهشت دري است به نام باب المُجاهدين كه ، مجاهدان به سوي آن روند و آن باز است و شمشير به كمر دارند و هنوز مردم در موقف محشر معطل باشند ، فرشتگان ، به مجاهدان خوش آمد گويند : هر كه ترك جهاد كند ، خوار شود و تنگ روزي و بي ديني به او روآورد .

و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : مَنْ بَلَغَ رِسالَةَ غاز كان كمن اعتق رقبة و هو شريكه في باب غزوته (3)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر كه نامه مجاهدي را برساند ، چون كسي باشد كه بنده اي آزاد كرده

و او در جهادش شريك است .

و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : خيول الغزاة خيولهم فِي الجَنَّة (4)

و فرمودند : اسبان مجاهدان ، همان اسبان آن ها باشند در بهشت

ص: 147


1- . امالي شيخ صدوق ، مجلس 85 ، روايت 7
2- . امالي شيخ صدوق ، مجلس 85 ، روايت 8
3- . امالي شيخ صدوق ، مجلس 85 ، روايت 9
4- . امالي شيخ صدوق ، مجلس 85 ص 10

و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : الخير كله في السَّيْف و تحت ظلّ السّيف وَ لا يقيم الناس اِلّا السَّيف و السُّيُوف مقاليدُ الجَنَّةِ و النّار (1)

و فرمودند : همه ي خوبي ها در شمشير است و در زير سايه شمشير و مردم استوار نشوند جز به شمشير و شمشيرها كليد بهشت است .قال اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمودند : الجهاد عماد الدّين ، و منهاج السعداء (2)

اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمودند : جهاد ستون دين و راه خوش بختان مي باشد .

و قال علي (علیه السلام) فرمودند : جاهدوا في سبيل الله بِايديكم فَاِنْ لم تقدروا مجاهدوا بالسنتكم ، فَاِنْ لم تقدروا فجاهدوا بقلوبكم . (3)

اميرمؤمنان علي (علیه السلام) فرمودند : مجاهدت كنيد در راه خدا با دستان خود پس اگر مقدوريت نداريد پس مجاهدت كنيد با زبانتان ، پس اگر قادر نيستيد پس با دل هايتان جهاد كنيد .

و قال علي (علیه السلام) : اللهَ اللهَ فِي الجهاد بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ و الْسِنَتِكُمْ في سبيل الله . (4)

اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمودند : خدا را خدا را در امر جهاد به اموالتان و جانتان و زبانتان در راه خدا

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : حرس ليلة في سبيل الله عزوجل اَفضل من الف ليلة يُقام ليلها و يُصام نهارها(5)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : پاسداري و حراست و نگهداري يك شب در راه خداي عزوجل برتر است از هزار شب كه در او به عبادت ، قيام كند و روز آن را ، روزه بگيرد .

قال علي (علیه السلام) : افضل الجهاد جهاد النَّفس عن الهوي و فطامها عن لذّاتِ الدُّنيا (6)

ص: 148


1- . امالي شيخ صدوق ، مجلس 85 ، روايت 11
2- . غررالحكم ، شماره 1346
3- . بحارالانوار ، ج 100 ، ص 49 ، ح 23
4- . نامه ي 47 نهج البلاغه
5- . كنزل العُمّال ، ج 4 ، ص 279 ، 344 - 361 ، 590 ، الجهاد ، شماره 1058 ، 10510 ، 10611 ، 10714، 10730 ،
6- . غررالحكم ، شماره 3232

امام علي (علیه السلام) فرمودند : برترين جهاد و مجاهدت ، جهاد نفس است . از مبارزه با هواي نفس و قطع كردن و بريدن او را از لذّات دنيا

صبر

اشاره

متن : وَ الصَبْرُ مَعُونَةً عَلَي اسْتيجابِ الاَجْرِ

صبر و استقامت را كمك براي استحقاق اَجر و پاداش قرار داد .

لغت صبر و معني آن : به فتح صاد ، شكيبايي ، بردباري ،

صَبَرَ عَلَي الاَمْرِ صَبْراً شكيبايي نمود بر آن كار و ثبات و دوام ورزيد .

اين كلمه 103 مورد در قرآن آمده است من جمله

1- يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اسْتَعينوُا باِلصَّبْرِ وَ الصَّلواةِ اِنَّ اللهَ مَعَ الصابِرِينَ (1)

2- ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنوُا وَ تَواصَوا باِلصَّبْرِ وَ تَواصَوا باِلمَرْحَمَةِ (2)

3- وَ تَواصَوا بِالَحَقِّ وَ تَوَاصَواباِلصَّبْرِ (3)

4- . . . رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِتْ اَقْدامَنا وَ انصُرْنا عَليَ القَوْمِ الكافِرينَ (4)

5- قالَ اِنَّكَ لَنْ تَستَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (5)

6- فَاصْبِر صَبْراً جَميلاً (6)

7- فَاصْبِر كَما صَبَرَ اُولُوالعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ . . . (7)

ص: 149


1- . سورة بقره ، آيه 153
2- . سورة بلد ، آيه 17
3- . سورة عصر ، آيه 3
4- . سورة بقره ، آيه 25
5- . سورة كهف ، آيه 67
6- . سورة معارج ، آيه 5
7- . سورة احقاف ، آيه 35

8- وَ اصبِرْعَلي ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْ هُمْ هَجْراً جَميلاً (1)

9- وَ اصبِرُوا اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرِينَ (2)

10- وَ الصابِرِينَ فَي البَاسآءِ وَ الضَّرَّآءِ وَحينَ البَأسِ . . . (3)

صبر بر دو قسم است .

1- صبر بر طاعت و فرمان برداري ، از امر و نهي الهي در عمل به واجبات و ترك محرمات

2- صبر در مقابل حوادث روزگار ، در روي داده هاي اندوه آور و طاقت فرسا .

حضرت صديقه طاهره فاطمة زهراء (علیها السلام) در اين قسمت ، پاداش صبر را به طور مطلق بيان مي فرمايد :

«استحقاق اجر و مثوبت» و بلكه فرمود : شكيبايي موجب حتمي شدن پاداش است ، خواه در دنيا و آخرت ، مقيّد به دنيا و يا آخرت نفرمود ، و اين اشاره به عظمت صبر است و الهام از قرآن چه اين كه خداوند متعال مي فرمايد :

« وَ كُلِّ شَيءٍ عِنْدَهُ بِمقْدارٍ» سوره رعد آيه 8 هر چيز در نزد او به اندازه معين مي باشد ولي صبر را از اين محدوده خارج ساخته و مي فرمايد :

« اِنَّما يُوَفَّي الصّابِروُنَ اَجْرَهُمْ بِغَيْرحِسابٍ » (4)

پاداش صابران بدون حساب داده خواهد شد . صبر و شكيبايي علاوه بر مغفرت و درود الهي موجب پاداش دنيوي است خداوند از قول حضرت يوسف (علیه السلام) در قرآن هنگامي كه ، با برادرانش سخن مي گفت چنين نقل مي فرمايد :« اِنَّهُ مَنْ يَتِّقَ وَ يَصْبِرفَاِنَّ اللهَ لا يُضيعُ اَجْرَ المُحْسِنينَ (5)»

ص: 150


1- . سورة مزمل ، آيه 10
2- . سورة انفال ، آيه 46
3- . سورة بقره ، آيه 177
4- . سورة زمر ، آيه 10
5- . سورة يوسف ، آية 90

«به درستي كه چنين است كسي كه تقوي پيشه سازد و استقامت و صبر كند ، به طور حتم خداوند اَجْر نيكوكاران را تباه نمي سازد و در نزد مؤمنيني كه راه تقوي را پيش گيرند اجر اخروي بهتر است . . . » به قرينه « ولاجر الاخرة » همان پاداش دنيوي است علاوه بر اين كه پاداش آخرت را هم متذكّر مي گردد و يا در استقامت عده اي مي فرمايد :

« . . . وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيئاً اِنَّ اللهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ » (1)

«اگر صبر و استقامت همراه با تقوي باشد هرگز كِيد و مَكر دشمنان به شما آسيب و ضرر نمي رساند و به راستي خدا از عمل كافران آگاه است . . . »

و اميرالمؤمنين (علیه السلام) در نهج البلاغه حال مؤمنان امّت هاي گذشته را چنين بيان مي فرمايد :

كه مؤمنان در كمال شدّت ، از طرف فرعون هاي زمان خود بودند و با نداشتن وسيله در اثر صبر و استقامت ، خداوند آنان را نجات داد . «حَتّي اِذا رأي اللهُ سُبْحانَهُ جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَيَ الاَذي في مَحَبَّتِهِ ، وَ الاِحْتِمالَ لِلْمَكْروُهِ مِنْ خَوْفِه ، جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضايِقِ البَلاء فَرَجاً ، فَاَبْدَلَهُمُ العِزَّ مَكانَ الذُّلِّ، وَ الاَمنَ مَكانَ الخَوْفِ فصارُوا مُلُوكاً حُكّاماً ، وَ اَئِمَّةً اَعْلاماً ، وَ قَدْ بَلَغَتِ الْكَرامَةُ مِنَ اللهِ لَهُمْ مالَمْ تَذْهَبِ الاَمالُ اِلَيْه بِهِمْ » (2)

«تا وقتي كه خداوند آنان را ديد كه به خاطر محبّت او صبر مي كنند ، و از ترس او دشواري ها را تحمّل مي نمايند لذا در تنگناهاي حوادث آنان تبديل نمود و بدين جهت در اثر صبر و استقامت به سلطنت و حكومت رسيدند و چنان بزرگ يافتند كه چنين آرزوئي درباره آنان نمي رفت . . . »پس همان طور كه خداوند متعال وعده فرموده پاداش نيكوكاران تباه نخواهد شد و در دنيا و آخرت جزاي صبر و استقامت را خواهند ديد .

ص: 151


1- . سورة آل عمران ، آيه 120
2- . نهج البلاغه عبده /369 ، خطبة 192

صبر در اخلاق

صبر ضد جزع و بي قراري است . و آن عبارت از اثبات نفس و اطمينان آن و مضطرب نگشتن آن در بلايا و مصائب و مقاومت كردن با حوادث و شدايد به نحوي كه سينه او تنگ نشود و خاطر او پريشان نگردد پس زبان خود را از شكايت نگاهدارد و اعضاي خود را از حركات ناهنجار محافظت كند و اين صبر در شدائد است كه ، ضد آن جزع است و اقسامي دارد ، مانند صبر در جنگ ها كه از افراد شجاعت است .

و صبر در حال غضب كه حلم است و صبر در مشقّت طاعت و عبادت و صبر بر مقتضيات شهوت و صبر بر زهد در دنيا و غير اين ها ظاهر مي گردد كه ، اكثر اخلاق داخل صبر است . باعث صبر در بلايا و مِحَنْ و امتحان و اَندوه چند چيز است .

1- اظهار قوّت نفس و اطمينان دل در نزد مردم

2- توقّع ثواب و رحمت وصول به درجات رفيعه در خانة آخرت و اين صبر طايفة زهاد و پرهيز گاران است و اشاره به اين خبر است فرمود : خداوند متعال : «اِنَّما يُوَفَّي الصابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ (1)

3- بهجت و لذت يافتن به آن چه از جانب خداوند وارد مي شود چون هر چه از دوست مي رسد مطلوب است . (2)»

شعرعاشقم

بر رنج خويش و درد خويش

به هر خشنودي شاه فرد خويش

به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

صبر تلخ آمد وليكن عاقبت

ميوه

شرين دهد پُر منفعت

ص: 152


1- . سورة زُمَر، آيه 10
2- . معراج سعاده ص 643

روايات

1- رجوع به حكمت 31 نهج البلاغه كه مفصّل است .

2- و قال (علیه السلام) : الصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عَلي ما تَكْرَهُ وَ صَبْرٌ عمّا تُحِبُّ (1)

امام علي (علیه السلام) فرمودند : صبر بر دو گونه است : صبر در انجام كار خوبي كه دوست نداري ، و صبر بر ترك كار بدي كه دوست داري .

3- و نيز فرمود: شما را به پنج چيز سفارش مي كنم كه اگر براي تحصيل آن شتران را هوار را سوار شويد و در اطراف بيابان ها گردش كنيد سزاوار است (كنايه از اين كه هر قدر زحمت براي آن بكشيد به جا مي باشد ).

1- جز به خداوند متعال اميدوار نداشته باشيد.

2- جز از گناهانتان نترسيد .

3- اگر چيزي را نمي دانيد از فرا گرفتن آن خجالت نكشيد .4- اگر از چيزي سؤال كنند كه نمي دانيد ، حياء نكنيد و بگوييد : نمي دانيم.

5- صبر و استقامت را در هر كار پيشه كنيد كه صبر نسبت به ايمان ، همچون سر است در مقابل تن ، تن بي سر فايده ندارد و صبر بي ايمان نيز بي نتيجه است . (2)

6- و قال (علیه السلام) : لا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ اِنْ طالَ بِهِ الزَّمانُ (3)

شخص صبور پيروزي را از دست نخواهد داد هر چند طول بكشد .

7- و قال (علیه السلام) : اِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الاَكارِمِ وَ اِلّا سَلَوْتَ سُلُوَّالبَهائِمِ (4) و فرمودند : (به اشعت بن قيس به عنوان تسليت فرزندش ) يا همچون مردان بزرگوار شكيبايي كن و گرنه همچون بهايم خود را به غفلت بزن .

ص: 153


1- . حكمت 55
2- . حكمت 82
3- . حكمت 153
4- . حكمت 414

8- قال علي (علیه السلام) : الصَّبْرُصَبْرانِ : صَبْرُ عِنْدَ المُصيبَةِ حَسَنٌ جَميلٌ وَ اَحْسَنُ مِنْ ذلِك الصَّبْرُ عِنْدَما حرّم اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْكَ (1)

و فرمودند : صبر دو گونه است . صبر و شكيبايي در هنگام مصيبت كه جميل و خوب است و بهتر نيكوتر از آن صبر در مقابل آن چه كه خداوند عَزَّوَجَل بر تو حرام كرده است .

9- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :

الصَّبْر ثَلاثة : صَبْرُ عِنْدَالمُصيبَةَ وَ صَبْر عَلَي الطّاعَةِ وَ صَّبْرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ (2)

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :صبر بر سه گونه است : 1- صبر هنگام مصيبت 2- صبر بر طاعت و فرمان الهي 3- و صبر بر معصيت

10- قال علي (علیه السلام) : اَلصَّبْرُ فِي الاُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ فسد الجسد و اِذا فارق الصبرا لامور فسدت الامور (3)

حضرت امام علي (علیه السلام) فرمودند : صبر و شكيبايي در امور زندگاني به منزله سرانسان از جسد است پس هنگامي كه سرانسان از جسد جدا شد جسد فاسد و تباه مي شود و هنگامي كه صبر از امور زندگي جدا شد امور فاسد خواهد شد (پيروزمند نخواهد شد)

11- و قال (علیه السلام) : اَيُّهَا النّاسُ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَاِنَّهُ لا دِيْنَ لِمَنْ لا صَبْرَلَهُ (4)

و نيز فرمودند : اي مردم بر شما باد به صبر ، زيرا دين ندارد كسي كه صبر ندارد .

12- قال الصادق (علیه السلام) من ابْتلي مِنْ شِيعَتِنا فَصَبَر عَلَيْهِ كانَ لَهُ اَجْرُ اَلْفَ شَهيدٍ (5) و نيز فرمود كسي كه از شيعيان ما مبتلاء شود ، پس صبر كند اجر و پاداش هزار شهيد را دارد .

ص: 154


1- . كافي : 2/90/11
2- . كافي : 2/19/15
3- . اصول كافي 2/90/9 و ص 87/1 و ج 2
4- . بحار الانوار ، ج 71 ، ص 92 ، ح 46
5- . بحارالانوار ، ج68 ، ص 94 به نقل از تمحيص

معناي جزع و فرياد

1- عبارت است از رها كردن عَنان و دهانه ، و لگام خود ، در مصيبت و بلا ، به فرياد كشيدن و آه و ناله كردن و جامه دريدن و برخود زدن . بلكه داخل جزاع است ، دل تنگ شدن درمصائب و ملول گشتن و پريشان شدن خاطر و عبوس كردن ، و سبب كلّي آن ، ضعف نفس است . و اين صفت از جمله مهلكات عظيمه است چرا كه آن در حقيقت ، انكار بر قضاي خدا و اِكراه از حكم و فعل او مي باشد .لذا از اين جهت است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : تمام محنت در وقت بلاء جزع كردن است .

و فرمود كه : اجر عظيم با بلاي عظيم است ، و چون خداوند قومي را دوست دارد ، ايشان را مبتلاء مي سازد پس هر كه راضي شد ، رضاي خداوند از براي اوست . و در حديث قُدسي است كه ، هر كه راضي نگردد به قضاي من ، و شكر نكند بر نعمت هاي من ، و صبر ننمايد بر بلاي من ، پس پروردگاري غير از من بجويد . و مروي است كه چون جناب زكريّا (علیه السلام) ، از كفّار فرار نمود در ميان درختي پنهان شد ، كفّار مطّلع شده به تعليم شيطان اره دو سر ساختند و بر بالاي درخت نهاده كشيدند تا اره به فرق جناب زكريّا (علیه السلام) رسيد ، بي اختيار ناله از او سرزد ، پس وحي الهي به زكريّا (علیه السلام) رسيد كه : اگر يك نالة ديگر از تو بلند شود ، نام تو را از ديوان انبياء محو مي سازم ، پس زكريّا (علیه السلام) دم در كشيد و دندان بر جگر نهاد تا او را به دو نيم كردند . (1)

شعر

گفتمش

اين قدر آزار دل آزار مكن

گفت اگر يار مني شكوه ز آزار مكن

گفتم از درد دل خويش به جانم چه كنم

گفت

تا جان بودت درد دل اظهار مكن(2)

ضد صفت جزع و فرياد ، صبر است . و آن عبارت است از ثبات نفس و اطمينان آن و مضطرب نگشتن آن در بلايا و مصائب و مقاومت كردن با حوادث و شدايد ، به نحوي كه سينه او تنگ نشود و خاطر او پريشان نگردد و گشادگي و طمأنينه اي پيش از حدوث آن واقعه است زوال نپذيرد و از بين نرود .

ص: 155


1- . لئالی الاخبار ، ج 5 ، ص 454 - معراج السعادة ص 643
2- . معراج السعادة ، ص 643

پس زبان خود را ، از شكايت نگاه دارد . و اعضاي خود را از حركات ناهنجار ، محافظت كند . و اين صبر در شدايد است كه ضد آن جزع است . (1)

3- از امام صادق (علیه السلام) مرويست كه فرمودند : چون بنده مؤمن داخل قبر شود ، نمازهاي او به طرف راست او مي باشد و زكات او به طرف چپ و عمل او بر او سايه افكند .

و صبر در كناري قرار گيرد ، و چون دو ملكي كه موكل سؤالند ، بر او داخل مي شوند ، صبر به نماز و زكات و عمل و بِرّ و نيكي مي گويد :

متوجّه صاحب خود باشيد ، و او را دريابيد ، پس اگر شما عاجز شويد ، من او را دريابم . (2)

و فرمودند : چون روز قيامت شود ، طايفه اي از مردم برخيزند و حلقه بر در بهشت زنند ، به ايشان گفته شود كه : شما كيستيد ؟ مي گويند : ما اهل صبريم ، خطاب مي رسد كه ، بر چه صبر مي كرديد؟

گويند : صبر مي كرديم بر طاعت خدا و كناره مي گرفتيم از معصيت خدا ، پس حق تعالي مي فرمايد: راست گفتيد ، ايشان را داخل بهشت كنيد . (3)

شعر

هر

كه در اين بزم مقرّب تر است

جام

بلا بيشترش مي دهند

4- در روز قيامت ، شهدائي را كه براي برافراشتن پرچم دين و توسعة حق و حقيقت ، شربت شهادت نوشيده اند ، امر به ورود به بهشت مي نمايند . همين كه وارد مي شوند ، عدّه اي را مي بينند كه ، درمقام ارجمندي قبل از آن ها ، جاي گرفته اند . عرض مي كنند ، خداوندا ، ما فرزندان خود را يتيم كرديم و جان را فدا ساختيم ، اين ها به چه عملي پيش از ما وارد بهشت شده اند ؟ خطاب مي رسد ، ايشان مستمندان و تنگ دستان امت محمدند (صلوات الله علیهم اجمعین) شما در تمام عمر يك بار به شمشير كفّار كشته

ص: 156


1- . معراج السعادة ، ص 643
2- . معراج السعادة ، ص 651
3- . معراج السعادة ، ص 651 ، حكايت جناب ايوب (علیه السلام) در كتاب معراج السعادة از صفحه 655 الي 657 مفصّل است . به كتاب لئالي الاخبار، ج 1 ، ص 325 تا 333 و صفحه ي 253 تا 348 حكايت صابرين و ابتلاع مؤمن رجوع شود . مؤسسة التاريخ العربي – بيروت – لبنان ، اصول كافي ، باب صبر ، و ابتلاع و شدت گرفتاري مؤمن ، ج3 ، مترجم : صفحه 348 الي 351 ، كنزل العُمّال ، ج 3 ، ص 271 الي 343 ،

و شهيد شديد . در صورتي كه ايشان روزي صد بار با تيغ ابتلاء و تير امتحان ( و تير فقر ) كشته مي شوند ، مرتبة شهادت به مقام اين ها نمي رسد . (1)

اگر صبر كني به مراد ( شرعي ) خواهي رسيد

5- آورده اند كه : اميرالمؤمنين (علیه السلام) مؤذني داشت كه در اوقات نماز ، به در خانه حضرت مي آمد و حضرت را اعلان مي كرد . روزي چشم او به كنيزكي افتاد كه در آن خانه بود ، آتش محبّت او در كانون سينه اش مشتغل شد ، بعد از آن ، هر روز كه مي آمد به كنيز مي گفت : حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله و سلام عليه ، را بگو كه : وقت نماز است ، و من تو را دوست مي دارم تا مدت يك سال بر اين مِنوال گذشت . آخرالامر ، آن كنيز قضيّه را به حضرت عرض مي داشت . حضرت فرمودند كه : اگر بعد از اين سخن را بگويد تو بگو كه ، من هم تو را دوست مي دارم ، مصلحت چيست ؟

روز ديگر كه ، مؤذن بيامد و همان سخن را گفت ، كنيز آن چه حضرت به او امر فرموده بود ، به مؤذن گفت ، مؤذن گفت : اَصْبِر و تصبرين الي يوم يوفي الصابرون ، حضرت امام علي (علیه السلام) ، آن كنيز را از مال خود ، آزاد كرد و او را به نكاح مؤذن در آورد و مؤذن به بركت نيّت (خالص) صبر و قصد شكيبايي به مراد خود رسيد .

اِنَّما يُوَفيَّ الصّابرِونَ اَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍجز اين نيست كه به تمام و كمال داده مي شود ، صبر كنندگان را مزدشان را بي شمار و بي حساب (2)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : « اِنَّهُ ينصب الموازين يوم القيامة لاهل الصلوةُ الصدقة و الحجَّ فَيُفونَ بها اُجورهم و لا ينصب لِاَهل البلاء بل يصب عليهم الاجر صباً حتي يتمني اهل العافية في الدُّنيا اَنْ اَجسادهم تُعرض بالمقاريض مما يذهب به اهل البلاء من الفضل (3)»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : روز قيامت ، نصب موازين كنند از براي اهل نماز و صدقه و حج ، پس جزاي اعمال ايشان را به تمام و كمال به ايشان دهند ، و از براي بلاء كشان صابر ، هيچ ميزاني نصب

ص: 157


1- . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 82
2- . سوره زمر ، آيه 10
3- . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 81

نكنند و ديواني وضع ننمايند ، بلكه مزدهاي ايشان را بي حساب نازل كنند و كار ايشان را به درجه اي رساند كه ، اهل عافيت در دنيا به اَلَمي و اذيّتي مبتلاء باشند ، تمنّا كنند كه ، كاشكي بدن هاي ايشان را در دنيا به مقراض و قيچي ها ، پاره پاره و قطعه قطعه مي كردند ، تا امروز با اهل بلاء در راه فضيلت و مزيّت درجه سالكان حق و حقيقت مي رسيدند . (1)

6- از يونس بن يعقوب نقل شده كه ، گفت : از حضرت امام صادق (علیه السلام) شنيدم كه فرمودند : ملعون است ، ملعون است هر بدني كه بيماري يا ناراحتي نبيند . در هر چهل روز ، يك مرتبه گويد : عرض كردم : آيا به همين سبب مورد لعنت خداوند واقع مي شود ؟ فرمود : آري ، چون ديد اين موضوع بر من خيلي گران آمد ، فرمود : اي يونس ، از بليّه و گرفتاري ، محسوب مي شود . خدشه و خراش يا لطمه ( با كف دست به صورت يا جاي ديگر زدن ) و يا لغزش و به زمين خوردن و مصيبتي كه به ايشان روي آورد ، يا توهيني كه به شخصي وارد شود . پاره شدن بند نعلين ، نيز از اين ها است و هر چه پيش آيد از اين قبيل .يونس گويد : مؤمن گرامي تر است نزد خداوند ، از اين كه چهل روز بر او بگذرد و پيش آمدي بر او پيش نيايد كه گناهان او زائل شود . گرچه به غم و محنتي كه ، برايش حاصل گردد و نداند به چه علّت غمگين و افسرده است .

به خدا سوگند ، اي يونس ، پيش آمد مي كند براي بعضي از شماها حتّي به اين كه ، پول ها را مي شمارد ( در روايت وَزْن مي كند ) مي بيند كم است، افسرده مي شود، مرتبة ديگر كه مي شمارد ، درست مي يابد، متوجه مي شود كم نبوده، همين حزن باعث حبط و نابودي بعضي از گناهان مي شود .

اي يونس ، ملعون است ، ملعون است كسي كه همسايه اش را بيازارد ، ملعون است ، ملعون است كسي كه ، برادرش در موردي از در صلح با او در آيد و او راضي نگردد ، اين روايت مفصّل است . پانزده نفر را ، حضرت جزء لعنت شدگان مي شمارد . (2)

ص: 158


1- . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 81
2- . پند تاريخ ، چ 2 ، ص 179 ، به نقل از روضات الجَنّات ، ص 671

7- پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، دختري را خواستگاري كرد . پدر دختر شروع به تعريف دختر خود نمود و امتيازات او را مي شمرد ، از آن جمله گفت : اين دختر از زمان تولّدش تا اين زمان ، بيمار نشده ، حضرت از مجلس برخواست و قطع كلام خود نمود و فرمود : خيري در چنين وجودي نيست كه ، مانند گوره خر ، بيمار نشود ، مرض و بلا تحفه اي است از جانب خداوند ، به سوي بنده كه اگر از ياد او غافل شده باشد آن پيش آمد او را متوجّه سازد . (1)

شعر

درد پشتم داد

حق از فضل خويش

تا نخسبم جمله شب چون گاو و ميش

دادمر فرعون را صد ملك و مال

تا نيارد رو به حق آن بدسگال (2)

در همه عمرش نديد او درد سر

تا ننالد سوي حق آن بد گُهر

اي خجسته درد و بيماري و غم

اي خوشا امراض و بلوا و سقم

هر زمان گويد بگوشم بخت نو

گر تو را غمگين كند خشمين نشو

خلق را با تو بد و بد خو كند

كه تو را

ناچار و آن سو كند (3)درد پشتم داد

حق از فضل خويش

تا نخسبم جمله شب چون گاو و ميش

دادمر فرعون را صد ملك و مال

تا نيارد رو به حق آن بدسگال (4)

در همه عمرش نديد او درد سر

تا ننالد سوي حق آن بد گُهر

اي خجسته درد و بيماري و غم

اي خوشا امراض و بلوا و سقم

هر زمان گويد بگوشم بخت نو

گر تو را غمگين كند خشمين نشو

خلق را با تو بد و بد خو كند

كه تو را

ناچار و آن سو كند (5)

8- شخصي گويد : با رفيقم به طرف بيابان رفتيم ، پس از مدّتي سير ، راه را گم كرديم ، بالاخره سمت راست بيابان ، خيمه اي توجّه ما را جلب كرد . به طرف آن خيمه رهسپار شديم ، زني در آن جا بود ، به او سلام كرديم ، جواب داده پرسيد شما كيستيد ؟ گفتيم ، راه را گم كرديم ، گذر ما به خيمة شما افتاد ، آمديم شايد راهنمايي پيدا كنيم .

گفت : صبر كنيد ، تا وسائل پذيرايي براي شما آماده كنم ، پلاسي آورد ، گفت : بفرمائيد ، تا پسرم بيايد ، براي شما خوراك تهيّه كنم .

آمدن پسرش به تأخير افتاد ، مرتّب دامن خيمه را بالا مي زد ، انتظار او را داشت ، ناگاه از دور شترسواري آشكار شد . زن گفت : خداوند به خير كند ، اين شتر از پسر من است ولي سواره او نيست،

ص: 159


1- . پند تاريخ ج 2 ص 180
2- . سِگال : به كسر سين ، به معناي انديشه ، فكر ، چاره جو ، مشورت
3- . پند تاريخ ، ج 2 ، ص 180
4- . سِگال : به كسر سين ، به معناي انديشه ، فكر ، چاره جو ، مشورت
5- . پند تاريخ ، ج 2 ، ص 180

شتر سوار نزديك شد ، سلام كرد ، زن را به فوت فرزندش تسليت داد . گفت : راست مي گوئي ؟ جواب داد آري ، شترش رم كرد و او را در چاه انداخت ، گفت : اينك پياده شو ، ايشان ميهمان منند ،كمك كن اين گوسفند را بكش تا غذايي براي ايشان تهيّه كنم ، خوراكي آماده كرده براي ماها آورد ، از صبر و نيروي روح اين زن در شگفت شديم . پس از صرف غذا ، پيش آمده گفت : آيا از قرآن آياتي مي دانيد ؟ گفتم : آري ، تقاضا كرد ، قرائت كنم ، اين آيه را خواندم :

وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (1)

يعني : پس بشارت ده به كساني كه شكيبايند ، هرگاه آن ها را مصيبتي پيش آيد مي گويند ما نيز ملك خدائيم و به سوي او بازگشت مي كنيم ، بر چنين اشخاص ، خداوند درود و رحمت خود را مي فرستد ، ايشان هدايتش يافتگانند .

گفت: تو را به خدا قسم ، اين آيه از قرآن همين طور است ، جواب دادم : آري ، حركت كرد چند ركعت نماز خواند و دست نياز دراز كرده گفت : ( اللّهُمَ اِنّي قَدْ فَعَلْتُ ما اَمَرْتَني بِهِ فَاَنْجِزلي ما وَعَدْتَني) بار خدايا ، آن چه دستور دادي انجام دادم ، اينك تو نيز به آن چه وعده دادي ، وفا كن در آخر گفت : اگر بنا بود كسي جاودان براي ديگري بماند ، « من در اين موقع با خود خيال كردم ، خواهد گفت ، پسر من برايم مي ماند ، چون به او احتياج داشتم ) ولي شنيدم كه گفت : اگر بنا بود كسي باقي بماند هر آينه ، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، براي امّتش مي ماند . (2)

شعر

در

مسلخ عشق جز نيكو را نكشند

لاغر صفتان زشت خود را نكشند

گر عاشق صادقي ز كشتن مگريز

مُردار

بود هر آن كه او را نكشند

9- مرحوم توسيركاني نقل كرده است .

ص: 160


1- . سوره بقره ، آيه 155 و 156
2- . پند تاريخ ، ج 2 ، ص 183

امام علي (علیه السلام) ، از مقابل دكّان قصّابي مي گذشت ، مرد قصّاب كه گوشت فربهي داشت به حضرت عرض كرد : يا اميرالمؤمنين از اين گوشت پروار به خريد . اميرمؤمنان علي (علیه السلام) فرمود : فعلاً پولي ندارم ، قصّاب گفت : نسيه مي دهم و براي دريافت قيمت آن صبر مي كنم ، حضرت فرمودند : به جاي صبر تو ، از گرفتن پول گوشت ، من از خوردنِ گوشت صبر مي كنم . (1)

10- مرويست كه ، يكي از انبياء به خداوند شكايت كرد ، كه خداوندا ، بنده مؤمن طاعت مي كند ، و از معصيت تو ، اجتناب مي ورزد . دنيا را بر او تنگ مي كني و او را در معرض بلاها در مي آوري و بنده كافري ، تو را اطاعت نمي كند و بر معاصي تو جرأت مي نمايد ، بلا را از او دفع مي كني و دنيا را بر او وسيع مي گرداني ؟

خداوند متعال به او وحي فرمود كه : بلا از من است و بندگان از من ، و همه به تسبيح و حمد من ، مشغولند ، و بنده مؤمن من ، گاهي است گناهي دارد ، پس دنيا را از او مي گيرم و بلا را بر او مي گمارم. تا كفّاره گناهانش شود ، تا چون به ملاقات من فايز گردد ، هيچ گناهي نداشته باشد ، و جزاي حسنات او را به او بدهم . و گاهي كافري حسناتي دارد ، پس روزي او را وسيع مي گردانم و بلا را از او دفع مي كنم كه ، در دنيا به جزاي اعمال حسنه خود برسد و در روز قيامت جزاي اعمال سيئة را به او بدهند . (2)

امر به معروف

اشاره

متن : وَ الأَمْرَ باِلْمَعْروفِ مَصْلَحَةً لِلعامَّةِ

امر به معروف را براي مصلحت عمومي قرار داد . با اين كه نهي از منكر در مصلحت اجتماعي مؤثر و بلكه بازداشتن جامعه از بدي ها و منكرات تقريباً اساس براي اولي است ، از اين رو فقط به «امر به معروف» اكتفا نمود ولي هر دو قرينه هم مي باشند به جهت اشتراك در مصلحت.

معروف يعني چه ؟

معروف از ريشه عُرف گرفته شده يعني شناخته شده و منكر در مقابل آن يعني ناشناخته و معروف به معناي مشهور و كار نيك هم آمده ، و منكر به معناي كار زشت و ناپسند نامشروع ، در قرآن كريم از

ص: 161


1- . لئالي الاخبار ، ج 2 ، ص 36 ، مؤسسة التاريخ العربي ، بيروت ، لبنان
2- . معراج السعادة ، ص 653

برادران حضرت يوسف (علیه السلام) نقل مي فرمايد : وقتي كه وارد بروي شدند جناب يوسف (علیه السلام) برادران را شناخت و آنان حضرت يوسف (علیه السلام) را به جا نياوردند .

« وَ جآءَ اِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلوُا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (1)»

«برادران يوسف وقتي كه آمدند وي آنان را شناخت ولي آنان يوسف را به جا نياوردند » بنابراين در تعريف معروف بايد چنين گفت :

« المعروف اسم لِكُلِّ فعل يعرف بالعقل والشرع حسنه ، و المنكر ما ينكربهما » كاري را كه عقل و شرع آن را بپذيرد معروف ناميده مي شود . در مقابل آن هر كاري كه عقل و شرع آن را نپذيرد منكر گفته مي شود چنان كه قرآن از حضرت لوط (علیه السلام) نقل مي كند كه به قوم خود گفت : « . . . وَ تَأتُونَ في ناديكُمُ المُنْكَرَ (2)»

يعني : اين مردم نادان و بي شرم قوم لوط در جلسات خود با كمال وَقاحت و بي شرمي تيز مي دادند (باد صدا داري كه از مقعد خارج مي كردند ) پيداست اين چنين كاري ناشناخته با فطرت انساني است. خداي متعال فطرت انسان را موزون آفريده و بعضي از كارها را كه انسان انجام مي دهد با آن آشناست. و بعضي كارها را نمي شناسد و با آن سازگار نيست و در صورت ارتكاب دچار ملامت باطني مي شود ، گرچه اين فطرت در جامعه دست خوش تغيير و تبديل مي شود ولي انسان قبل از مسخ چنين فطرت، دست نخورده راست مي گويد . چون با فطرتش آشناست و دروغ نمي گويد چون بر فطرت پاك ناشناخته است و با همين فطرت دست نخورده است كه انسان مي تواند حق و باطل را از هم باز شناخته و به فضيلت عملي انساني آراسته گردد . و اين خود يكي از عجايب آفرينش آدمي است و حاكي از شخصيّت چند بُعدي او است . خلاصه معناي معروف عبارت از هر كاري است كه موردشناخت فطرت و عقل و شرع باشد و منكر عبارت از كاري است ناشناخته و بي ارتباط با فطرت و عقل و چنين امر به معروف و نهي منكر در برگيرنده مصالح زير است كه امام باقر (علیه السلام) مي فرمايد : «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء ، فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب ، و تُحلّ المكاسب ، وَ تُرَدَّالمظالمْ ، و تعمر الارض ، و يَتَنْصِفُ الاعداء و يستقيم الامر»

ص: 162


1- . سورة يوسف ، آية 58
2- . سورة عنكبوت ، آية 29

«دعوت به معروف و بازداشتن از منكرات ، راه پيامبران و برنامه صالحان ، فريضه بزرگوار است كه، براساس آن واجبات الهي برپا مي شود و راه ها اَمْن مي گردد ، و معاملات از راه مشروع انجام مي گيرد و مال هاي غصبي به صاحبان دادستان مي شود ، و كارها بر مبناي عدل استوار مي گردد . » (1)

امر به معروف و نهي از منكر در قرآن

كلمه معروف 39 مورد آمده است .

1- وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِليَ الخَيْرِ وَ يَأمُروُنَ باِلمَعْروفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ المُنْكَرِ (2)

2- كُنْتُم خَيْرَ اُمَّةٍ و اُخْرِجَتْ لِلْنّاسِ تَأمُروُنَ باِلمَعْروُفِ وَ تَنْهَونَ عَنِ الْمُنْكَرِ (3)

3- يُؤمِنُونَ باِللهِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَ يَأمُروُنَ باِلمَعْروفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ المُنْكِر (4)

4- وَ المُؤمِنُونَ وَ المُؤمِناتُ بَعْضُهُم اَولياءُ بَعْضٍ يَأمُروُنَ باِلْمَعْروفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ المُنْكَرِ (5)

5- سوره توبه آيه 126- سوره حج آيه 41

و كلمه منكر در قرآن 22 مورد است .

آل عمران 104 و 110 و 114 اعراف 157، توبه 71 و 112 و حجّ 41

روايات

1- عن ابي عبدالله (علیه السلام) اِنَّ رجلاً من خثعم جاء الي رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال : يا رسول الله أخبرني ما أفضل الاسلام ؟ قال : الايمان بالله قال : ثمَّ ماذا ؟ قال : صلة الرَّحم قال: ثُمَّ ماذا؟ قال: الامر بالامعروف وَ النهي

ص: 163


1- . كافي ، ج 5 ، ص 56 ، ح 1
2- . سوره آل عمران آيه 104
3- . سوره آل عمران آيه 110
4- . آل عمران 114
5- . سوره توبه آيه 71

عن المنكر قال : فقال : الرَّجل : فأخبرني اي الاعمال اَبغض الي الله ؟ قال : الشِّرك باللهِ قال : ثُمَّ ماذا؟ قال : قطيعة الرحم قال : ثُمَّ ماذا؟ قال : الامر بالمنكر والنهي عن المعروف (1)

امام صادق (علیه السلام) مي فرمايد مردي از طايفه خثعم ، محضر مبارك رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد پس عرض كرد يا رسول الله به من خبر برده كه چه چيزي در اسلام فضيلت و برتري دارد ؟ فرمودند : ايمان به خداوند متعال گفت بعد از آن چيست ؟ فرمود صلة رحم و پيوند خويشاوندي گفت : بعد از آن ؟ فرمود امر به معروف (2)

و آن مرد گفت : به من خبر بده از دشمن ترين چيزي نزد خداوند ، فرمود : شرك به خدا ، گفت : بعد از آن چيست ؟ فرمود : قطع رحم ، گفت بعد از آن ، فرمودند : امر به منكر و نهي از معروف2- قال ابوجعفر (علیه السلام) : الأمر بالمعروف و النّهي عن المنكر خلقانِ مِنْ خلق الله فمن نصرهما أعزّه الله و من خذلهما خذله الله (3)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : امر به معروف و نهي از منكر دو خلقا و آفريده شده خداوند متعال اند ، پس كسي آن دو را ياري كند (امر به معروف كند و نهي از منكر نمايد ) خداوند متعال او را ياري مي كند و كسي آن دو را خوار كند (امر به معروف و نهي از منكر ننمايد و آن ها را در جامعه به كار نگيرد) خداوند متعال او را خوار خواهد نمود .

3- عن النَّبي (صلی الله علیه و آله و سلم) اَنَّهُ قال : لاتزال اُمَّتي بخير ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و تعاونوا علي البرّ فاذالم يفعلوا ذلك نَزَعَتْ منهم البركات ، و سلّط بعضهم علي بعض ولم يكن لهم ناصر في الارض و لا في السماء (4)

از نبيّ اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مرويست كه فرمودند : پيوسته امّت من به خير و خوبي به سر مي برند تا وقتي كه ، امر به معروف و نهي از منكر كنند و كمك دهند يكديگر را بر نيكي

ص: 164


1- . وسائل ج 11 ص 396
2- . امر به معروف يعني واداشتن ديگري را بر طاعت و نهي از منكر يعني بازداشتن ديگري را از معصيت ، مانند : نماز ، روزه ، جهاد ، حجّ ، زكات (واجبند) و از اركان فرائض اسلام مي باشند ، البتّه تولي و تبرّي هم دو ركن است . بلكه وارد شده : كه ولايت از آن چهارركن بالاتر است چنانچه در روز غديرخم ندا داده شد كه بقيه به اين حد نبودند ، اصول كافي ج 3 ، ص 29 مترجم
3- . وسائل ج 11 ص 398
4- . وسائل ج11 ص 398

پس زماني كه اين اعمال را انجام ندهند بركات (زميني و سماوي) از آنان برداشته خواهد شد . و بعضي از آنان را بر بعضي ديگر مسلّط خواهد نمود و نه در زمين ياري دارند و در آسمان

4- عن محمّد بن عَرَفَة قال : سمعت اَباالحسن الرضا (علیه السلام) يقول : لتأمرن بالمعروف و لتنهّن عن المنكر أو ليستعملّن عليكم شراركم فيد عوخياركم فلا يستجالهم (1)از محمّد بن عرفه مرويست كه گويد : من از حضرت رضا (علیه السلام) شنيدم كه ، حضرتش فرمودند : بايد كه امر به معروف و نهي از منكر كنيد و يا خداوند ، اشرار شما را بر شما مسلّط نمايد و خوبان شما دعا كنند پس مستجاب نشود .

5- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : من اَمربمعروف أو نهي عن منكر أول دلّ علي خير أو أشاربه فهو شريك و من أمر بسوء اَودلّ عليه أو أشاربه ، فهو شريك (2)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : كسي كه به امر به معروف يا نهي از منكر كند يا راهنما بر عمل خير باشد يا اشاره به خير كند پس او در امر به معروف و نهي از منكر شريك خواهد بود و كسي كه امر به بدي كند يا دلال و راهنما بربدي باشد يا اشاره به بدي كند او هم در همان بدي (و امر به بدي) شريك خواهد بود .

6- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : من أمر بالمعروف و نهي عن المنكر فهو خليفة الله في الارض و خليفة رسوله (3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند پس او خليفه خدا و خليفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است در زمين

7- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : لا يَنْبَغي لنفس مؤمِنةٍ تري من يعصي الله فلا تنكر عليه (4)

و نيز فرمودند سزاوار نيست بر شخصي كه ببيند كسي خداوند متعال را نافرماني مي كند و او را نهي از منكر نكند و از آن عمل زشت بازندارد .

ص: 165


1- . وسائل ج 11 ص 394
2- . وسائل ج 11 ص 398
3- . مستدرك الوسائل : 12/179/13817
4- . كنزل العمّال ج 3 ، ص 64 ، 680 ، 691 ، شماره ، 5614

8- قال علي (علیه السلام) : الراضي بفعل قومٍ كالداخل فيه معهم و علي كلّ داخل في باطل اِثمان : إثم العمل به و إثم الرضي به (1)

حضرت امام علي (علیه السلام) فرمودند : شخصي راضي به عمل قومي خود داخل در آن چيز است با آن قوم و براي هر داخل در باطل دو گناه است ، يك گناه به خاطر آْن عمل است كه انجام داده و يكي هم به خاطر راضي بودن به آن عمل است .

9- قال علي (علیه السلام) لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين له و الناهين عن المنكر العالمين به (2) امام علي (علیه السلام) فرمودند : خداوند لعنت كند آمرين به معروف را كه ، خودشان تاركين آن هستند و لعنت كند نهي كنندگان منكر را كه ، خودشان عاملين منكرند .

10- قال علي (علیه السلام) وَ اِنَّهُ سيأتي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدي زمانٌ لَيْسَ فيه شَيءٌ اَخْفي مِنَ الْحَقِّ ، وَ لا اَظْهَرَ مِنَ الباطل وَلا اَكْثَرَ مِنَ الكَذِبِ عَلَي اللهِ وَ رَسُولِهِ ، وَ لَيْسَ عِنْدَ اَهْلِ ذلِكَ الزَّمانِ ، سِلْعَةٌ اَبْوَرَ مِنَ الكتابِ اِذا تُليَ حَقَّ تِلاوَتِهِ ، وَ لا اَنْفَقَ مِنْهُ ، اِذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِه ، وَ لا فِي البِلادِ شَيءٌ اَنْكَرَ مِنَ المعروفَ ، وَ لا اَعْرَفَ مِنَ المُنْكر . . . (3)

يعني آگاه باشيد به زودي پس از من زماني فراخواهد رسيد كه ، چيزي پنهان تر از حق ، آشكار تر از باطل فراوان تر از دروغ به خدا و پيامبرش يافت نخواهد شد . نزد مردم آن زمان كالائي كسادتر از قرآن يافت نمي شود . اگر آن را درست تلاوت و تفسير كنند ، و كالائي پر خريدارتر از آن نخواهد بود هرگاه از معني اصلي تحريف گردد .

و طبق دلخواه افراد تفسير شود و در شهرها

چيزي ناشناخته تر از معروف ( نيكي ها ) و آشناتر از منكر ، پيدا نخواهد شد .1- اهميّت امر به معروف و نهي از منكر ، در بسياري از آيات و روايات با تعبيرات گوناگون و تأكيدآميز تكرار شده است . تا حدّي كه اميرمؤمنان علي صلوات الله و سلام عليه مي فرمايد : وَ ما اَعْمالُ البِرِّ كُلُّها وَ الجِهادُ في سبيل الله عِنْدَ الاَمْرِ باِلْمَعْروفِ وَ لنَّهِي عَنِ المُنْكَرِ اِلّا كَنَفْثَةٍ في بَحْرِ لُجِِّيٍ : تمام اعمال

ص: 166


1- . حكمت 154 نهج البلاغه شرح نهج البلاغه ابن اَبي الحديد 18/362
2- . خطبة 129 شرح نهج البلاغه ابن حديد 8/245
3- . خطبة 147 ، نهج البلاغه

و كارهاي خير و جهاد در راه خدا نزد امر به معروف و نهي از منكر ، همچون قطره اي در برابر درياي پهناور است . (1)

در حقيقت اگر تمام افراد جامعه خود را موظّف بدانند كه هم ديگر را دعوت به خير نموده و از بدي ها باز دارند ، چقدر سودمند و مفيد است ؟ كم كم ، انحراف ها و جنايات و ساير گناهان اخلاقي از اجتماع ، بيرون مي رود ، اين جا است كه به اهميّت و ارزش نظارت عمومي (امر به معروف و نهي از منكر ) پي مي بريم .

2- امام باقر (علیه السلام) مي فرمايد : « خداوند به جناب شُعَيب (علیه السلام) نموده چنين فرمود : من از پيروان تو ، صدهزار نفر را عذاب مي نمايم ، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از خوبان آنان » جناب شعيب (علیه السلام) عرض كرد : « خداوندا ، بدان به جاي خود ، ولي نيكان را چرا ؟ به ايشان وحي شد چون با گنهكاران سازش نمودند و آنان را نصيحت نكردند و براي خاطر من به آنان غضب ننمودند . (2)راجع

به مواسات و تعاون و كمك به هم ديگر ، نيز در اسلام ، آيات و روايات بي شماري آمده به طوري كه مي توان گفت : دين اسلام ، دين تعاون و هماهنگي و مواسات است .

كما اين كه قرآن كريم مي فرمايد : وَ تَعاوَنوا عَلَي البِرِّ وَ التَّقوي (3)

به همديگر كمك به نيكي كنيد ، در صورتي كه نيكي شما از راه تقوي و پرهيزكاري باشد ،و در خبر آمده است كه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : مَثَلُ الاَخَوَيْنِ مَثَلُ اليَدَيْنِ يُغْسَلُ اِحْداهُما الاُخْري :

مثل دو برادر ديني همانند دو دست است ، كه يكي ديگري را مي شويد . (4)

شعر

داني

كه چرا خدا به تو داده دو دست

من معتقدم كه اندر آن سرّي هست

يك دست به كار خويشتن پردازي

با

دست دگر ز ديگران ، گيري است

ص: 167


1- . نهج البلاغه ، حكمت 374
2- . فروع كافي ، ج 5 ، ص 56
3- . سوره ي مائده ، آيه 2
4- . المحجّةُ البيضاء ، ج9 ، ص 43 ، ناشر: ذوِي القُربي ، تاريخ طبع 1426

3- امام زين العابدين (علیه السلام) در ذيل اين آيه شريفه كه مي فرمايد :

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونوُا قِرَدَةً خاسِئينَ (1)

فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين (2)

همانا دانستيد داستان كساني را كه در روز شنبه تجاوز و تعدّي نمودند . به ايشان گفتيم بوزينه اي مطرود و منفور شويد ، اين كيفر را ماية عبرتي براي حاضرين و آيندگان قرار داديم و هم پندي براي پرهيزكاران

اين يك تمرّد از فرمان الهي است

اين دسته كه خداوند به داستان آن ها اشاره مي نمايد : جمعيتي بودند كه ، در كنار دريا زندگي مي كردند ، خداوند آن ها را از صيد ماهي در روز شنبه نهي كرده بود . انبياء (علیهم السلام) نيز به ايشان گفته بودند. از راه حيله و نيرنگ خواستند صيد ماهي را در روز شنبه بر خود حلال نمايند . جويي هايي از دريا جدا كرده ، آن ها را منتهي به حوض هايي نمودند ، اين عمل را طوري انجام دادند كه ماهي به آساني وارد جويي ها و پس از آن داخل حوص مي شدند ، هنگام بازگشت به دريا دام طوري آماده شده بود كه ، آن ها را از برگشت به دريا مانع بود . ماهي ها بنا به عادت و اَماني كه خداوند متعال به آن ها داده بود ، روز شنبه خود را از صيد صيّادان در امان مي ديدند . از راه جويي ها داخل حوضچه مي شدند ، شامگاه كه خيال بازگشت داشتند ، راه را مسدود ديده به آساني در دام مي افتادند ، صيّادان ، روز يكشنبه بدون هيچ زحمت و رنج ، ماهي هاي به دام افتاده را صيد مي نمودند ، براي اين كه خود را دور از خطا و عصيان نشان دهند ، مي گفتند : ما روز شنبه صيد نكرديم ، امروز كه يكشنبه است ، صيد مي كنم ، صيد ماهي در روز شنبه بر ما حرام است .

امام زين العابدين (علیه السلام) مي فرمايد : دروغ مي گفتند ، زيرا ايشان به وسيلة جويي ها و دام هايي كه ، در روز شنبه ، آماده كرده بودند ، ماهي ها را به دام مي انداختند ، از اين رو كه ، در روز امان خدا حيله به كار مي بردند ، ماهي بسيار زيادي نصيبشان مي گرديد ، ثروت سرشاري به هم بستند و كمال استفاده را از غريزه شهواني و كيف و لذّت ، زندگي مي بردند . در آن شهر ، قريب هشتاد چند

ص: 168


1- . سوره بقره ، آيه 65
2- . سوره بقره ، آيه 66

هزار نفر جمعيت زندگي مي كردند . هفتاد هزار نفر آن ها به اين نيرنگ خشنود بودند ، بقيه از مردم، ايشان را از كردارشان نهي كرده و از مخالفت با خداوند متعال بر حذر مي داشتند . چنان كه در اين آية شريفه ، اشاره به داستان آن ها شده است .وَسْئَلْهُمْ عَنِ القَرْيَةِ الَّتي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ اِذْ يَعْدوُنَ فِي السَّبْتِ اِذْ تأتيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتوُنَ لا تَاتيهِمْ كَذلِكَ نَبْلوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (1)

دسته اي از جمعيت اين شهر پيوسته حيله ورزان را مي ترساندند ، و آن ها را به كيفري دردناك ، تهديد مي نمودند ، ( دستة ديگر بنا به روايت تفسير برهان ، ساكت بودند و به نهي كنندگان مي گفتند لَمْ تَعِظُونَ قَوماً اللهُ مُهْلِكُهُمْ اَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً (2)

)

« چرا اندرز مي دهيد كساني را كه خداوند آن ها را هلاك خواهد كرد يا به كيفري شديد مبتلاء مي سازد . » در جواب ايشان مي گفتند : چون ما مأموريم ، امر به معروف و نهي از منكر نمائيم ، آن ها را تذكر مي دهيم .

تا آشكار شود با ايشان هم آهنگ نيستيم و عملشان را دوست نداريم . و شايد پند و اندرز ما ، آن ها را سودي بخشد و از عمل زشت خود ، بپرهيزند ، ولي گفتار اين دسته در حيله گران تأثير نمي كرد و به كردار زشت خود ، ادامه مي دادند ، آن گاه كه ، تكبّر ورزيدند ، از قبول پند و اندرز جمعيّتي كه ، امر به معروف مي كردند ، وقتي اثري از گفتار خوي خويش در آن ها نديدند ، از آن محل دور شده در قرية ديگر مسكن گرفتند . با خود گفتند : هيچ اطمينان نيست از اين كه نيمه شبي عذاب نازل شود و ما در ميان آن ها باشيم .

پس از رفتن آن ها ، خداوند شبانگاهي تمام ساكنين قريه را به صورت بوزينه مسخ كرد و صبح درب قلعه باز نشد ، نه كسي وارد گرديد و نه از آن جا اَحَدي خارج شد ، بالاخره جريان به قُراء اطراف رسيد ، براي كسب اطلاع كنار آن قريه آمدند ، از ديوار بالا رفتند ، ساكنين آن جا را به طور كلي به صورت بوزينه ديدند ، بعضي با قرائن و نشانه هايي به يكي از آن ها كه احتمال مي دادند ، از دوستان يا بستگانش باشد ، مي گفت : تو فلاني نيستي ؟ اشك مُژگان او را مي گرفت و با سر اشاره مي كرد چرا ،

ص: 169


1- . سورة انعام ، آيه 63
2- . سورة انعام ، آيه 164

تا سه روز به همين شكل و وضع بودند ، آن گاه خداوند متعال باران شديد و بادي سهمگين فرستاد، آن ها را در ميان دريا راند. هيچ مسخ شده اي بيش از سه روز، زندگي نكرده، بوزينه هايي كه شبيه آن ها ، مشاهده مي شود ، مخلوقي هستند كه به آن صورت خلق شده اند ، نه آن كه از خود مسخ شده ها و يا از نسلشان باشند . (1)

روايتي صاحب تفسير بُرهان از امام صادق (علیه السلام) نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند : في قوله تعالي : فَلَمّا نسُوا ما ذُكِّروُا اَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ (2) تا گاهي كه فراموش كردند آن چه را يادآور مي شدند نجات داديم آنان را كه نهي مي كردند از بدي

قال (علیه السلام) :كانوا ثلاثة اَصْناف ِ ، صنف ائتمروا و امروا و نجوا و صنف أتمروا و لم يأمروا فمسخوا و صنف لم يأتمروا و لم يأمروا فهلكوا

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : ( در بيان آية شريفه ) اين جمعيت سه دسته بودند :

1- كساني كه عمل مي كردند و ديگران را نيز امر مي نمودند ، اين ها نجات يافتند .

2- كساني كه عمل مي كردند ، ولي امر به معروف نمي كردند ، آن ها مسخ شدند .

3- آن هايي كه نه عمل مي نمودند و نه امر به معروف مي كردند .

آن ها هلاك شدند . (3)

4- عثمان بن عفّان سيستاني گويد : در جستجوي علم و دانش ، از سيستان خارج شدم ، وارد بصره گرديدم ، پيش محمّد بن عُبّاد بزرگ و رئيس عبادان رفتم گفتم : مردي غريبم كه از راه دور ، براي استفاده از دانش تو آمده ام ، پرسيد اهل كجائي ؟ جواب دادم اهل سيستان هستم .گفت : سيستان مركز خوارج ؟( ناصيبيان و دشمنان اهل البيت (علیهم السلام) و شيعيان و دوستانشان )

ص: 170


1- . پند تاريخ ، ج 5 ، ص 14 الي 17 ، به نقل از بحارالانوار جزء 14 ، ص 57
2- . سورة اعراف ، آيه 165
3- . برهان ، ج 3 ، ص 227 ، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات ، بيروت ، لبنان ، المطبعة الاولي : 1419 ه- 1999 م

پاسخ دادم : اگر من خارجي بودم ، از مثل تو جوياي علم و دانش نمي شدم ، گفت : اكنون ميل داري داستاني برايت نقل كنم ، تا وقتي كه به وطن خود بازگشتي ، مردم با به اين داستان تذكر دهي ؟ گفتم : آري

بي تفاوت نسبت به دشمنان اهل بيت (علیهم السلام)

به يونس گفت : مرا همسايه اي بود ، بسيار پرهيزكار و مقيّد به عبادات ، شبي مي گفت : در خواب ديدم مثل اين كه از دنيا رفته ام و مرا دفن كردن ، هنگام قيامت رسيد ، براي حساب و گذشتن از صراط آماده شدم ، در اين خلال بر حوض كوثر گذشتم ، چشمم به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد كه در كنار حوضي نشسته ، امام حسن و امام حسين (علیهما السلام) ، نيز دوستان خود را سيراب مي كردند ، پيش رفته از امام حسن مجتبي (علیه السلام) ، تقاضاي اب كردم ، امتناع فرمود : از امام حسين (علیه السلام) درخواست كردم ، ايشان نيز ، امتناع فرمود .

رو به حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نموده ، عرض كردم : مردي از امت شمايم ، خدمت امام حسن مجتبي (علیه السلام) رسيدم و تقاضاي آب كردم ، ايشان امتناع نمود . از امام حسين (علیه السلام) هم خواستم ، نداد .

فرمودند : اگر پيش اميرالمؤمنين صلوات الله و سلام عليه اگر هم بروي ، آب نخواهد داد .

گريه ام گرفت ، با اشك جاري عرض كردم : من مردي از امت شما و شيعيان علي (علیه السلام) هستم .قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : ( لَكَ جارٌ يَلْعَنْ عَلِيّاً وَ لَمْ تَنْههُ ) فرمودند : تو را همسايه اي است كه علي (علیه السلام) را ( العياذ بالله ) لعنت مي كند ، چرا او را نهي نمي كني ؟ گفتم : يا رسول الله ، من مردي ضعيفم و نيروئي ندارم ، از طرفي آن مرد از اطرافيان سلطان است ، در اين هنگام پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كاردي به من داده فرمود : اكنون برو با همين كارد ، او را بكش . كارد را گرفتم و به طرف منزل آن مرد ، ناصبي و خارجي ، روانه شدم . وقتي به درخانه اش رسيدم ، ديدم باز است ، داخل خانه شدم ، او را در بسترش خوابيده يافتم ، همان دم او را كشتم و به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشتم . در حالي كه كارد آغشته به خون او ، بود ، فرمودند : كارد را بده ، تقديم كردم ، در اين موقع به امام حسن مجتبي (علیه السلام) فرمودند : مرا آب بدهد ، جامي آب به من داد ، اكنون نمي دانم آشاميدم يا نه

ص: 171

از خواب با وحشت و هراس بيدار شدم ، آماده اي نماز گرديدم ، همين كه هوا روشن شد ، صداي نالة زنان همسايه بلند گرديد . از كنيزم پرسيدم چه خبر است ، گفت : فلاني در ميان بسترش كشته شده ، پس از ساعتي ، مأمورين آمدند ، عدّه اي از همسايگان را به اتّهام شركت در قتل او ، گرفتند . در اين هنگام ، من از جاي خود حركت كرده ، پيش امير رفتم ، خود را معرّفي كردم ، گفتم : كساني را كه به جُرم اين خيانت گرفته ايد ، همه بي تقصيرند ، اين عمل از من صادر شده ، گفت : چه مي گويي ؟ تو در نزد ما هرگز به چنين كاري متهّم نمي شوي ، از تو مثل اين عمل سر نمي زند . داستان خواب را برايش شرح دادم . گفت : تو نيز مجرم نيستي ، اين ها هم جرمي ندارند . (1)

4- مرحوم شيخ الطائفه (شيخ طوسي) عليه الرحمة از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل مي كند كه خداوند ، دو ملك و فرشته را ، براي هلاك و نابود كردن ، قريه اي مأموريت داد ، وقتي به محل مأموريتآمدند ، مردي را ديدند در دل شب ، دست نياز به درگاه خداوند دراز كرده مشغول تضرّع و زاري و عبادت است .

يكي از آن دو ملك به ديگري گفت : خوب است درباره ي اين مرد مراجعه كنيم كه ، آيا او را نيز با ديگران هلاك نمائيم ، يا نه ، ملك ديگر گفت : من مأموريت خود را انجام مي دهم و در اين باره پرسشي نخواهم كرد .

آن يك ملك ، از خداوند راجع به آن مرد ، كسب تكليف كرد ، خداوند متعال به ملكي كه كسب تكليف نكرده بود وحي كرد كه آن مرد را هم با ديگران ، هلاك گردان (فَقَدْ حل به مَعَهُمْ سخطي ان هذا لم يتغير وجهه قطّ غضباً ) بر او نيز مانند ديگران خشمگين هستم . زيرا هيچگاه نشد كه (از ديدن معاطي مردم ) خشم ، او را فراگيرد و چهره اش ، از ناراحتي حتّي تغيير كند .

آن ملك كه كسب تكليف كرد ، خداوند بر او غضب نمود در جزيره اي انداخته شد ، هنوز زنده است و مورد خشم خداوند است . (2)

ص: 172


1- . دارالسلام نوري ، ج 2 ، ص 226 ، مناقب شهرابن آشوب ج 2 ، ص 345
2- . الكني ، ج 1 ، ص 310

حكايت اِرميا (علیه السلام)

5- در ذيل آية شريفه : أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیةٍ وَهِی خَاوِیةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی یحْیی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا (1)

يا مانند آن كه بگذشت به شهري كه فرو خوابيده بود بر ستون ها يا بر پوش هاي ، خود ، گفت : كي چگونه زنده كند اين را خدا پس از مردنش ، حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند : خداوند پيغمبري را به نام اِرْميا به سوي بني اسرائيل فرستاد و به او وحي كرد به بني اسرائيل بگو : شهرستانيرا چنين امتياز ندادم از بين زمين كه در آن بهترين اشجار را برويانم ولي برعكس به جاي چنين اشجاري ، خُرنوب(2)

برويد .

پس از شنيدم پيام ، بني اسرائيل شروع به خنده و مسخره كردند .

ارميا ، شكايت آن ها را به خدا كرد ، به او وحي شد ، بني اسرائيل را بگو : آن شهرستان بيت المقدّس است ، اشجار ممتاز بني اسرائيليند كه ، آن ها را از غريبه ها پاك گردانيدم ، ستمگران را از ايشان دور كردم . آن ها برخلاف رفتار نموده به معصيت مشغول شدند ، همانا برايشان مسلّط خواهم كرد ، شخصي را كه در همين شهر ، خون هايشان را بريزد و اموال آن ها را بگيرد . در اين هنگام ، اگر گريه كنند ، بر آن ها ترحم نمي كنم ، و اگر دعا كنند ، مستجاب نخواهم نمود ، صد سال آن جا را خراب نمايم ، سپس آباد خواهم كرد وقتي اين داستان و پيام را جناب ارميا ، براي بني اسرائيل ، شرح داد . علماء و دانشمندان در تضرّع و زاري شدند .

گفتند : پيغمبر خدا ، ما را چه گناهي است ، ما كه در عمل با آن ها شركت نداشتيم ، دربارة ما زا خدا سؤال كن ، ارميا ، هفت روز ، روزه گرفت . آن گاه غذايي خورد ، سوال كرد ، وحي به او نرسيد ، هفت روز ديگر روزه گرفت ، باز پس از خوردن غذا ، سوال نمود ، باز به ايشان وحي نشد . هفت روز سوم را روزه گرفت ، تا بيست و يك روز . در روز بيست و يكم به آن جناب وحي شد ، ارميا بازگرد از آن چه اراده داري از من درخواستي مي كني دربارة موضوع كه حكمش را كرده و آن را گذرانده و امضاء كرده ام . اگر بازنگردي صورتت را به پشت بر مي گردانم .

ص: 173


1- . سورة بقره ، آيه 259
2- . درختي شبيه درخت گردو است داراي گل هاي زرد ، ميوة آن در غلافي دراز شبيه باقلا جاي دارد ، فرهنگ عميد

ثم اوحي اليه قل لهم : لِاَنَّكُمْ رايتم المنكر فلم تنكروه

سپس به ارميا وحي كرد كه به علماء بگو : چون شما ديديد مردم معصيت مي كنند ، آن ها را بازنداشتيد و نهي از منكر ننموديد . حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند : خداوند بُخت نصر را بر آن ها مسلّط كرد . به طوري كه شنيده اي آن ها را نابود نمود . (1)آنگاه بخت نصر ارميا را خواست و به او گفت : شنيده ام آن چه من به بني اسرائيل ، انجام دادم ، قبلاً به آن ها گفته بودي و ايشان را از طرف خداوندت ، اخبار كرده و اطّلاع داده بودي .

اينك اگر مايلي با ماباش ، چنان چه ميل نداري به هر كجا مي خواهي برو ، گفت : مي روم

مقداري شيره و انجير(2) به عنوان خوراك برداشت و خارج شد ، همين كه به اندازة چشم اندازي دور شد ، توجّهي به سوي آن ها كرد (كشته شدگان به دست بخت نصر كه پيكرشان بر روي زمين افتاده و طعمه ي حيوانات بيابان مي شد ) توجّه او را جلب نمود . « فقال : اَنّي يُحيي هذه اللهُ بَعْدَ مَوْتِها فَاَماتَهُ اللهُ مِاَةَ عامٍ » (3)

با خود گفت : چگونه خدا اين ها را زنده مي كند بعد از چنين مُردني ، خداوند او را در همان مكان صدسال جانش را گرفت . ابتداي مُردنش صبحگاه بود ، نزديك شامگاه ، پس از صدسال زنده شد ، اول چشم هايش همانند پوستة تخم مرغ به وجود آمد ، آنگاه به او گفته شد « كَمْ لَبِثْتَ يَوْماً » چقدر اين جا دَرَنْگ كرده اي ؟ گفت : يك روز ، وقتي دقت كرد ، به خاطرش رسيد ، صبحي بود .

به اين محل وارد شد و اكنون نزديك شام است .

أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(4)

ص: 174


1- . بخت نصر صد سال پس از كشته شدن يحيي بن زكريا (علیهما السلام) ، قيام كرد . وقتي به بيت المقدّس مسلّط گرديد ، بني اسرائيل را از بين برد به طوري كه احدي از آن ها باقي نماند ، داخل يك يك قريه مي گرديد ، زن و مرد ، كوچك و بزرگ را ، نابود مي كرد . تا اين كه روزي پرسيد ، كسي هنوز باقي مانده است ؟ گفتند : آري پيرزني هست ؟ گفت : او را بياوريد تا بكشيم ، آن پيرزن را كشتند . پند تاريخ ج 5 ص 25 به نقل از جزء 14 بحارالانوار ص 358
2- . در بعضي روايات ، به جاي انجير ، (لبن) شير است .
3- . سوره بقره ، آيه 259
4- . سورة بقره ، آيه 259

گفت يا مقداري از روز در اين جا درنگ كرده ام ، به او گفتند اين طور نيست ، اكنون صد سال است كه ، در اين محلّ هستي ، نگاهي به خوراكي كه آورده اي بكن ، هيچ تغييري نكرده و بو نداده و خراب نشده ولي به الاغت توجّه نما كه پيكرش در هم ريخته شده اينك ببين چگونه آن را زنده مي كنيم ، تا تو را نشانه اي براي مردم قرار دهيم ، توجّه ببين استخوان ها را چگونه به هم پيوست مي دهيم .

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : نگاه كرد ، ديد با وضع شگفت انگيزي ، استخوان ها به يكديگر مي پيوندد كم كم رگ ها به وجود مي آيند تا اين كه بالاخره حيوان به پا ايستاده ، آن گاه جناب ارميا گفت ، بارپروردگارا دانستم خدا بر هر چيزي توانا و قادر است . (1)

6- عن مسعدة بن صدقة ، قال سمعت اَبا عبدالله (علیه السلام) يَقول وسئل عن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر ، اواجب هو علي الاُمَّةَ جميعاً ؟ فقال : لا فقيل لَهُ لم ؟

قال : اِنَّما هو علي القوي المطاع ، العالم بالمعروف من المنكر ، لا علي الضعيف الَّذي لا يهتدي سبيلاً الي اي من اي يقول من الحقّ الي الباطل ، والدليل علي ذلك كتاب الله عزوجل قوله «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)

فهذا خاص غيرعام و كما قال الله عَزَّوَجَل : وَ مِن قَوْمِ مُوسىَ أُمَّةٌ يهَْدُونَ بِالحَْقّ ِ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ (3)

وَلَمْ يقل علي اُمة موسي و لا علي كلّ قومه و هم يومئذ امم مختلفة و الاُمَّة واحدة فصاعداً ، كما قال الله عَزَّوَجلّ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (4)

ص: 175


1- . پندتاريخ ، ج 5 ، ص 27 ، به نقل از جزء 14 بحارالانوار ، ص 352 و تفسير برهان ، ج 1 ص 248 ، البته اختلاف است كه كدام يك از پيامبران بوده ، ارميا ، خضر ، عُزَير ، در حديث از امام صادق (علیه السلام) عُزَير تأييد شده است . رجوع به تفاسير شود .
2- . سوره انعام ، آيه 104
3- . سورة اعراف ، آيه 159
4- . سورة نحل ، آيه 120

يقول مطيعاً لِلّه عَزَّوَجل وَ ليس علي من يعلم ذلك في هذه الهدنة من خرج اِذا كانَ لا قُوَّة لَهُ وَ لا عُذْر و لا طاعة (1)

مسعدة بن صدقة گويد : از حضرت امام صادق (علیه السلام) سؤال شد ، امر به معروف و نهي از منكر بر تمام مردم واجب است ؟ فرمودند : نه ، عرض شد به چه سبب ، فرمودند : امر به معروف و نهي از منكر ، واجب است بر كسي كه قدرت داشته باشد و او را اطاعت كنند و خود نيز خوب و بد را تميز بدهد . نه بر شخص ناتواني كه خودش راه را نمي داند ، از كجا به كجا برود ، در اين صورت ، مردم را از راه راست به باطل مي كشاند . دليل بر اين كه : امر به معروف و نهي از منكر ، بر تمام مردم واجب نيست، اين آية شريفه از قرآن مجيد است كه مي فرمايد : بايد دسته اي از شما مردم را به سوي نيكي راهنمايي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند ، و در آية ديگر مي فرمايد : و من قوم موسي امة. . . در اين آيه ، خداوند نمي فرمايد : بر امت موسي و نه فرموده بر تمام قوم او . با اين كه آن ها دسته هاي مختلفي بودند ، لفظ اُمّت ، اطلاق بر يك نفر نموده .

اِنَّ اِبْراهيمَ كانَ اُمَّةً قانِتاً . . . ابراهيم امت ، مطيعي براي خدا بود . در اين زمان كه ما ، در تحت تسلّط خلفاء جور هستيم ، كسي كه متوجّه اين موضوع باشد اشكالي براي او ندارد ، اگر امر به معروف و نهي از منكر ننمود ، در صورتي كه نيرو ندارد و نه از او مي پذيرند و نمي تواند عذري بياورد ، اگر مورد مؤاخذه از طرف خلفاء جور قرار گرفت .

شروط امر به معروف و نهي از منكر :

1- كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند ، خودش بايد بين معروف و منكر (خوب و بد) تميز دهد .

2- گناهكار ، اصرار بر عمل زشت خود ، داشته باشد ، و قرائن و شواهد پيدا نشود كه دلالت بر پشيماني او بكند .

3- احتمال تأثير بدهد كه ، سخنش در او مؤثر واقع مي شود .4- ضرري مالي يا بدني يا عِرضي به شخصي كه امر به معروف و هي از منكر مي كند و يا ديگري از مسلمانان به واسطة اين امر به معروف ، وارد نشود .

ص: 176


1- . جزء پنجم ، فروع كافي ، ص 59

حديث مذكور اشاره به شرط اول و سوم دارد ، البته اين شرط درامر به معروف به وسيلة زبان و دست مي باشد . اما انكار قلبي كه قلباً از كار زشت ديگران ، متنفّر باشد ، و از كار خوب او ، خوشش آيد ، بدون هيچ شرطي واجب است . (1)

نيكي به والدين

اشاره

متن : وَ بِرَّ الوالدَيْنِ وِقايَةً مِنَ السَّخَط ، خداوند متعال فرمان برداري و اطاعت از پدر و مادر را سبب نگهداري از غضب و خشم خويش قرار داد .

شرح و توضيح :

زمان برداري از والدين را برّ به فتح با مي گويند . (2)

چنان كه در آية شريفه در مدح يحيي بن زكريا (علیهما السلام) مي فرمايد :

« . . . وَ بَرَّاً بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّاراً عَصيًّا» به پدر و مادر خود فرمان بردار بود و جبّار و نافرمان نسبت به آنان نبود .

يا مي فرمايد : « وَ قَضي رَبُّكَ اَلّا تَعْبُدوُا اِلّا اِيّاهُ وَ باِلوالِدَيْنِ اِحْساناً اِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكَبِرَ اَحَدُهُما اَوْ كِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما اُفٍ وَ لا تَنْهَسر هُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً (3) »

وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمُهما كَما رَبَيّاني صَغيراً (4)مشيّت حتمي ذات اقدالهي برآن قرار شد كه جز او را پرستش نكنيد و به پدر و مادر خود نيكي كنيد و چنانچه يكي از آن ها و يا هر دو به پيري رسيدند ( و در اثر پيري تند خو و كم طاقت شدند ) بر آنان اف نگو و بانگ بر آن ها نزن و با آن ها به خوشي و خوبي و مهرباني سخن بگو به آن سان كه مرغ بال مذلّت براي جوجه هاي خود مي گشايد تو نيز با لطف و رحمت در برابر آنان كوچكي نما و در دعا برآنان بگو پروردگارا بر آنان رحمت و لطف خود را ارزاني دار چنان كه آنان مرا در طفوليت پرورش دادند . . . »

ص: 177


1- . رجوع شود به اربعين شيخ بهايي رحمة الله تعالي عليه ، ص 106
2- . صراح اللغة
3- . آيه 23 سوره اِسراء
4- . سورة اسراء ، آيه 25

اما اين كه مانع از غضب پروردگار است علاوه بر فرمايش خود حضرت صديقه طاهره فاطمة زهراء (علیها السلام) كه مهرباني با والدين مانع از غضب الهي است در كافي نيز از ابراهيم بن شعيب از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه ، به خدمت امام عرض كردم :

اِنَّ اَبي قَدَ كُبَر جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ اِذا اَرادُ الْحاجَةَ فقال :

«اِن اَسْتَطَعْتُ اَنْ تَلِيَ ذلِكَ مِنْهُ فَاَفْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِيَدِكَ فَاِنَّهُ جُنَّةُ لَكَ غَداً » (1)

يعني: پدرم به غايت سن پيري رسيده و ضعف پيدا كرده و در وقت قضاي حاجت او را كمك مي كنم . امام (علیه السلام) فرمود : اگر توانستي خودت با مباشرت اين عمل را انجام بده و خود به تنهايي به كارهاي او رسيدگي نما و با دست خود به دهانش لقمه بگذار زيرا اين كار براي فرداي تو سپري است . . .

يعني اين كار سپر غضب الهي است و نيز از امام سجّاد (علیه السلام) روايت شده كه فرمودند : شخصي به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت : يا رسول الله از منكرات عملي نمانده كه من آن را انجام نداده باشم آيا دَرِ توبه براي من به آن همه گناهان گشاده و باز است .رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : آيا پدر و مادرت زنده هستند ؟ گفت : پدرم زنده است .

فرمودند : برو به او نيكوئي و مهرباني كن . امام سجاد (علیه السلام) فرمودند : به محض اين كه شخص سؤال كننده از محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شد پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اي كاش مادرش در قيد حيات مي بود. (2)

از اين جمله معلوم مي شود كه مهرباني با مادر بيشتر از پدر در كفاره گناهان مؤثر است . و نيز امام سجاد (علیه السلام) در صحيفه مباركه خود در دعاي 24 از ذات اَقدس الهي چنين درخواست مي كند :

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي اَهابُهُما هَيْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ ، وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِي لِوَالِدَيَّ وَ بِرِّي بِهِمَا أَقَرَّ لِعَيْنِي مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِي مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَايَ هَوَاهُمَا ، وَ اُقَدِّمَ عَلَى رِضَايَ رِضَاهُمَا وَ اَسْتَكْثِرَ بِرَّهُمَا بِي وَ إِنْ قَلَّ ، وَ اَسْتَقِلَّ بِرِّي بِهِمَا وَ إِنْ كَثُرَ. (3)»

ص: 178


1- . اصول كافي ج 3 ، ص 236
2- . بحارالانوار ، ج71 ف ص 82
3- . صحيفة السجادّيه (علیها السلام) دعاي 24

يعني : « بارالها مرا آن چنان قرار بده كه از والدينم مانند پادشاه ستم كار بترسم و در عين حال مانند مادر بر آن دو مهربان باشم و اطاعت مرا به آنان آن چنان قرار بده كه از خواب بر چشمان خواب آلوده لذيذتر و از شربت آبي بر تشنه كام گواراتر باشد تا خواستة آنان را برخواستة خود و رضاي آنان را بر رضاي خود مقدّم بدارم و نيكي آنان را بزرگ بشمارم اگر چه اندك باشد و نيكي خود را اگر چه بزرگ باشد قليل و كم بنمايانم .»

احسان والدين در قرآن 5 مورد

1- وَ اِذا اَخَذْنا ميثاقَ بَني اِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ اِلّا اللهَ وَ باِلوالِدَيْنِ اِحْساناً . . . (1)

2- وَ اِعْبدُوُا اللهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ وَ باِلوالدَيْنِ اِحْساناً (2)

3- . . . اَلّا تُشْرِكوُوا بِه شَيْئاً وَ بالوالدَيْنِ اِحساناً (3)

4- وَ قَضي رَبُّكَ اَلّا تَعْبُدُوا اِلّا اِيّاهُ وَ باِلوالدَيْنِ اِحْساناً (4)

1- وَ وَصَينا الاِنسانَ بِوالدَيْهِ اِحْساناً حَمَلَتْهُ اُمُّهُ (5)

روايات

1- قال علي (علیه السلام) : برّالوالدين أكبر فريضة (6) امام علي (علیه السلام) فرمودند : نيكي به والدين بزگترين فريضه است .

2- قال الرضا (علیه السلام) اِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ . . . اَمْر بالشكر له و للوالدين ، فمن لم يشكر والدين لم يشكر الله(7)

امام رضا (علیه السلام) فرمودند : خداوند عَزَّوَجَلّ امر شكرش فرموده و امر به تشكر از والدين پس كسي كه تشكر از والدين نكند ، از خداوند هم تشكر نكرده است .

ص: 179


1- . سورة بقره ، آية 83
2- . سورة نساء ، آية 36
3- . سورة انعام ، آية 151
4- . سورة اسراء ، آية 23
5- . سورة احقاف ، آية 15
6- . غررالحكم : 4423
7- . خصال 1/156/196

3- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رضا الله في رضا الوالد و سخط الله في سخط الوالد (1)رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : خشنودي خداوند در خشنودي خداوند است . و سخط و غضب خداوند در سخط و غضب والدين است .

4- قال الصادق (علیه السلام) جاءَ رَجُلٌ اِلَي النَّبي (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال : يا رَسُولَ اللهِ مَنْ اَبرُّ؟

قال : اُمَّكَ ، قال: ثُمَّ من ؟ قال : اُمَّكَ ، قال : ثُمَّ مَنْ ؟ قال : اُمَّكَ ، قال : ثُمَّ مَنْ ؟ قال : اَباكَ (2)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : مردي محضر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض كرد يا رسول الله به چه كسي نيكي كنم ؟ فرمودند به مادرت

گفت : سپس به چه كسي ؟ فرمود به مادرت

گفت : سپس به چه كسي فرمود : مادرت

گفت : سپس به چه كسي ؟ فرمود به پدرت

5- قال الباقر (علیه السلام) فرمودند : جناب موسي بن عمران (علیه السلام) عرض كرد : پروردگارا به من سفارش و توصيه كن فرمود : توصيه مي كنم تو را در حق خودم گفت : خداوندا به من توصيه كن فرمود در حق خودم تو را توصيه مي كنم ، گفت خدايا مرا توصيه كن فرمود در حق مادرت تو را توصيه مي كنم .

گفت: خدايا به من توصيه فرما فرمود : تو را توصيه مي كنم در حقّ مادرت

6- قال الرضا (علیه السلام) : برّالوالدين واجب و ان كانا مشركين و لا طاعة لهما في معصيته الخالق (3)امام

رضا (علیه السلام) فرمودند : نيكي به والدين واجب است اگر چه مشركين باشند ، امّا در چيزي كه معصيت خالق باشد اطاعت بي معنا است (مثلاً بگويند مسلمان مشو يا نماز نخوان يا حج نرو يا روزه مگر و . . . )

ص: 180


1- . الترغيب و الترهيب ج 3 ، ص 322 ، ح 30
2- . كافي ج 3 ، ص 233
3- . بحارالانوار ، ج 74 ، ص 72 ، ح 55 و ص 56 و ص 86 ، ح 100

7- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : سيّد الاَبرار يوم القيامة رجل برّ والدين بعد موتهما (1)

پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

سرور نيكان روز قيامت مردي است كه نيكي به والدين كرده باشد بعد از مردنشان

8- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : الجَنَّة تحت اقدام الاُمهات (2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : بهشت زير پاي مادران است .

9- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : من سرّه اَن يَمُدَّ له في عمره و يزاد في رزقه فليبّر والديه ، و ليصل رحمه (3)

و نيز فرمودند: كسي كه بخواهد عمرش طولاني گردد و رزقش زياد پس نيكي كنيد به والدين خود وصله رحم نمايد .

10- قال الصادق (علیه السلام) برّوا آباءكم يبرّكم أبناؤكم (4) امام صادق (علیه السلام) فرمودند : نيكي كند به پدران خود تا به پسران شما نيكي كنند .

1-

امام زين العابدين (علیه السلام) فرمودند :

وَ حَقُّ اُمِّكَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّها حَمَلَتْكَ حَيْثُ لا يَحْتَمِلُ اَحَدٌ اَحَداً ، وَ اَعْطَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا يُعْطي اَحَدٌ اَحَداً ، وَ وَقَتْكَ بِجَميعِ جَوارِحِها ، وَ لَمْ تُبالِ اَنْ تَجُوعَ وَ تُطْعِمُكَ ، و تَعْطِشَ وَ سَقِيِكَ ، وَ تَعْري وَ تَكْسُوْكَ وَ تَضَحي وَ تَظِلُّكَ وَ تَهْجُرِكَ النَّومَ لِاَجْلِكَ ، وَ وَقَتْكَ الحَرَّ وَ الْبَرْدَ لِتَكُوْنَ لَها ، فَاِنَّكَ لا تُطيقُ شُكْرَها اِلّا بِعَونِ اللهِ وَ تَوْفيقه (5)و اما حقّ مادرت ، اين است كه ، بداني او تو را ( در شكمش ) حمل كرده : آن گونه كه كسي ، كسي ديگر را حمل نكند . و از بَشَرة جانش ، تو را خوارنده و شير داده ، آن گونه كه ، كسي ، ديگري را نخوارند و شيرنداد . به راستي كه او با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و تمام اندامش ، تو را نگهداري كرده و به اين نگهداري ، خشنود و شاد و پيوسته در كار بوده است .

ص: 181


1- . بحارالانوار ، ج 74 ، ص 72 ، ج 55 و ص 56 و ص 86 ، ح 100
2- . كنزل العمّال : 45439 ، ج 16 / 417 و 16 / 461 ، 577
3- . الترغيب و الترهيب : 3/317/16
4- . بحار: 77/212/1
5- . تحف العقول ، ص 460 ، انتشارات : آل علي (علیهم السلام) ، چاپ خانه : غدير

و هر گوهه ناگواري و رنج و سختي و نگراني را ، تحمّل كرده تا اين كه دست قهر (طبيعت) را از تو ، دور سازد و تو را به دنيا آورده و آن گاه خشنود بوده كه تو سيرباشي و او گرسنه باشد .

تو پوشيده باشي و او برهنه ماند ، تو را بنوشاند و خود تشنه ماند ، تو را در سايه دارد و خود در آفتاب باشد ، با تنگنايي خويش ، به تو نعمت بخشد با شب بيداري ، تو را شيريني خواب ، چشاند . و شكمش آوَند و جود تو و دامنش پرورش تو و پستانش مَشْك نوشين تو ، و وجودش پرستار تو بوده .

گرم و سرد دنيا را براي تو و به خاطر تو ، به جان خريده ، پس به اندازة اين همه ( تلاش مادر ) سپاسش داد و جز به ياري و توفيق خداوند ، تو را ياري آن سپاس داري نباشد .

و در مورد حقّ پدر فرمودند : وَ اَمَّا حَقُّ اَبيكَ ، فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّهُ اَصْلُكَ وَ اَنَّهُ لَوْلاهُ لَمْ تَكُنْ ، فَمَهْما رَاَيْتَ في نَفْسِكَ مِمّا يُعْجِبُكَ ، فَاعْلَمْ اَنَّ اَباكَ اَصْبَلُ النِّعْمَةِ عَلَيْكَ فيهِ ، فَاحْمَدِاللهَ وَ اشْكُرْهُ عَلي قَدْرِ ذلِكَ ، وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ .

امّا حقّ پدرت اين است كه : بداني ، به راستي او ريشة ( وجود ) تو است و تو شاخة ( درخت وجود ) اويي ، و چون او نبود تو نيز نبودي ، پس هرگاه درخويش چيزي ديدي كه پسنديده آمد ، پس آگاه باش كه اين نيكويي در تو ، ريشه در پدرت دارد ، پس خداي را ستايش نما و به اندازة آن نيكويي ، سپاسش دار ، ولا قُوَّةَ اِلّا بِالله.

2- قال علي بن ابي طالب (علیه السلام) سَمِعْتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) يقول : اَنا وَ عَليٌّ اَبوا هذِهِ الاُمَّةِ وَ لْحَقِّنا عليهم اَعظمُ مِنْ حقّ والديهم ، فَاِنّا ننقذهم اِنْ اَطاعونا مِنَ النّار الي دار القرار و لنلحقهم من العبودية بخيارالاحرار . (1)اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) فرمودند : من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه فرمودند : من و علي ، دو پدر ( معنوي و روحاني ) اين امتيم ، و حقّ ما بر آنان از حقّ پدران ( نَسَبي ) آنان بزرگتر است . پس ما آنان را ، اگر از ما اطاعت كنند ، از آتش ، نجات مي دهيم ، و به طرف بهشت مي كشانيم .

ص: 182


1- . برهان ، ج 1 ، ص 265

جواني كه اسلام آورد

3- جواني نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده عرض كرد : من جوان با نشاط ورزيده اي هستم ، و جهاد را دوست دارم ، ولي مادري دارم كه از اين موضوع ناراحت مي شود . پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اِرْجعْ فَكُنْ مَعَ وَالِدَتِكَ فَوَالَّذي بَعَثَنيِ بِالحَقِّ لَاُنْسَها بِكَ لَيْلَةً ، خَيْرٌ مِنْ جِهادٍ في سبيلِ الله سَنَةً ، برگرد و با مادرت باش قسم به آن خدايي كه ، مرا به حقّ مبعوث گردانيده است ، يك شب مادر ، با تو مأنوس گردد ، از يك سال جهاد ، در راه خدا بهتر است . (1)

4- زكريا بن ابراهيم گويد : من نصراني بودم (مسيحي) ، مسلمان شدم و به حجّ رفتم ، و بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم ، گفتم : من نصراني بودم ، مسلمان شدم ، فرمودند : درباره اسلام چه دليلي ديدي؟

گويد ، گفتم : قول خداوند متعال كه مي فرمايد : « ما كُنْتَ تَدْري مَا الكِتابُ وَ لَا الايمانُ وَلاكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ يَشآءُ مِنْ عِبادِنا » (2)

اي پيامبر نمي دانستي كتاب و ايمان چيست ولاكن آن كتاب و ايمان را نوري قرار داديم كه به آن هر كه را خواهيم هدايت كنيم .

حضرت فرمودند : خداوند تو را هدايت نموده و سه بار فرمودند : خدايا او را ثابت گردان ، بعد رو به من كرد و فرمودند: اي فرزند ، هر چه خواهي بپرس ؟ عرض كردم : پدر و مادر و اهل خانه ام نصراني هستند ، و مادرم نابينا مي باشد و با ايشان هستم ، و در ظروف آنان غذا مي خوارم ، فرمودند : گوش خوكمي خورند ؟ گفتم : نه و آن را دست نمي زنند ، فرمودند : عيب ندارد ، و به شأن مادرت بنگر و به او احسان كن ، و چون بميرد ، كار او را به ديگري وامگذار .

باز نزد من مي آيي ، گويد : در مِنا خدمت آن حضرت رسيدم ، مردم دور آن حضرت بودند ، از مسائل مي پرسيدند و چون وارد كوفه شدم ، به مادرم مهرباني كردم ، جامه اش را مي جستم ، او را خدمت مي كردم ، گفت : اي پسرم پيش از اين كه بر دين من بودي ، چنين كاري نمي كردي ، اين چه مهرباني است كه از تو مي بينم؟

گويد : گفتم : به دين حنيف درآمده ام و مردي از فرزندان پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا تعليم فرمود.

ص: 183


1- . جامع السادات ، ج 2 ، ص 260 ، بحارالانوار ، ج 71 ، ص 59
2- . سوره شوري ، آيه 52

گفت : پسرم دين تو بهترين دين است ، آن را به من عرضه بدار ، من به او عرضه كردم به اسلام در آمد و او را احكام دين آموختم ، نماز ظهر و عصر و عشاء را خواند، بعد حالتي به او عارض شد ، گفت : اي فرزند ، آن چه گفتي اعاده كن و دوباره بگو ، من اعاده كردم ، او هم اقرار كرد ، و از دنيا رفت ، مسلمانان غسلش داده ، من بر او نماز خواندم ، در قبرش نهادم . (1)

در واقع سبب اسلام آن زن ، نيكي فرزندش بود .

نيكي به پدر پير

5- آقا سيّد محمد هندي عالم جليل ، گويد : ( از قول شيخ باقر ثقه ) كه مَرد دلّاكي صادق ، پدري پيري داشت كه ، در خدمت گذاري او ، كوتاهي نمي كرد ، حتّي براي او در مستراح ، آب حاضر مي نمود ، و مي ايستاد تا بيرون آيد ، و به جايش برساند .

و هميشه مواظب خدمت او بود ، جز شب چهارشنبه كه به مسجد سهله مي رفت و آن را ترك كرد ، به سبب اين خدمت و احسان ، علت ترك مسجد سهله را پرسيدم ، گفت : چهل شب چهارشنبه به آن جا رفتم ، چون شب چهارشنبه آخر شد ، ميسّر نشد رفتن ، مگر نزديك مغرب ، تنها روانه شدم تا ثلث راه باقي بود ، مهتاب شبي بود ، پس شخص عربي را ديدم بر اَسبي سوار ، رو به من نموده با خودگفتم : مرا برهنه خواهد كرد ، چون به من رسيد ، به زبان عَرَب بَدوَي (صحرائي) با من گفت و گو سخن كرد ، و از مقصدم پرسيد ؟ گفتم : مسجد سهله

فرمودند : با تو چيز خوردني است ، گفتم : نه ، فرمود : دست در جيب خود كن ، گفتم : در آن چيزي نيست ، باز با تكرار كرد با تندي ، سپس من دست در جيب خود كردم ، قدري كشمش يافتم كه براي طفل خود خريده بودم و فراموش كردم كه به طفل خود بدهم . و در جيبم مانده بود ، آن گاه به من فرمود : اُوصيكَ بِالعَود ، سه بار تكرار كرد و به زبان عرب بَدَوي و صحرائي ، پير را ، عود مي گويند ، يعني تو را به پدر پيرت سفارش مي كنم ، آن گاه از نظرم ناپديد شد ، پس دانستم كه ايشان (حضرت مهدي صلوات الله و سلامه عليه ) مي باشند ، و دانستم كه آن جناب ، به جدائي من از پدرم راضي نيست ، حتي شب چهارشنبه ، و اين بود كه ، ديگر به مسجد سهله نرفتم ، ( و فهميدم كه احسان به پدر پيرم از مسجد سهله بهتر است . (اهميت او ) ) (2)

ص: 184


1- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 333 مترجم
2- . منتهي الامال ج 2 ، ص 548

همنشين با حضرت موسي (علیه السلام)

6- روزي حضرت موسي علي نبيّنا و آله و (علیه السلام) در ضمن مناجات با پروردگار خود ، عرض كرد : خدايا مي خواهم همنشيني كه در بهشت دارم ، ببينم چگونه شخصي است ؟ جبرئيل (علیه السلام) بر ايشان نازل شد و گفت : يا موسي ، فلان قصّاب در محلّة فلاني ، همنشين تو خواهد بود . حضرت موسي (علیه السلام) به درب دكان قصّاب آمده ، ديد جواني شبيه شب گردان مشغول فروختن گوشت است . شام كه شد ، جوان مقداري گوشت برداشت و به سوي منزل روان گرديد .

جناب موسي (علیه السلام) از پي او تا درب منزلش آمد و به او گفت : مهمان نمي خواهي ؟ جوان گفت : خوش آمديد ، ايشان را به درون خانه برد ، حضرت موسي (علیه السلام) ديد جوان غذايي تهيه نمود ، آن گاه زنبيلي از سقف به زير آورد و پيرزني بس فرتوت و كهن سال را از درونزنبيل خارج كرد ، او را شست و شو داد ، غذايش را با دست خودش به او خورانيد ، موقعي كه مي خواست زنبيل را به جاي اوّل بياوزيد ، زبان پيرزن به كلماتي كه مفهوم و معنا نمي شد ، حركت كرد ، بعد از آن ، جوان براي حضرت موسي (علیه السلام) ، غذا آورد و با هم غذا خوردند ، حضرت موسي (علیه السلام) پرسيد حكايت تو با اين پيرزن چگونه است ؟ عرض كرد : اين پيرزن مادر من است .

چون مرا بضاعت مالي نيست كه جهت او كنيزي بخرم ، ناچار خودم كمر به خدمت او بسته ام .

حضرت موسي (علیه السلام) پرسيد آن كلماتي را كه به زبان جاري كرد چه بود ؟ آن جوان گفت : هر وقت او را شست و شو مي دهم و غذا به ايشان مي خورانم ، مي گويد : غَفَرَاللهُ لَكَ وَ جَعَلَكَ جَليسَ موسي يوم القيامة في قُبَّتِهِ وَ دَرَجَته : خداوند تو را ببخشد و بيامرزد ، و هم نشين حضرت موسي (علیه السلام) كند ، و در بهشت به همان جايگاه كه جناب موسي (علیه السلام) مي باشد ، قرار بگيري . (1)

7- از حضرت امام باقر (علیه السلام) مرويست كه فرمودند : مردي به خدمت حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد : يا رسول الله پدر و مادرم ، خيلي كهن سال و افتاده شده اند . پدرم از دنيا رفت ، ولي مادرم به اندازه ي فرتوت و شكسته شده كه مانند بچه هاي كوچك غذا نرم كرده و در دهانش مي گذارم و او را

ص: 185


1- . پند تاريخ ، ج 1 ، ص 68 به نقل از كتاب قرّة العين به نقل از مختصر الكلام

در پارچه و قِماط مانند بچه هاي شيرخوار مي پيچم و در گهواره اي گذارده مي جنبانم تا خواب برود. كار به جايي رسيده كه گاهي چيزي مي خواست و نمي فهميدم چه مي خواهد ، از اين رو ، از خداوند منّان درخواست كردم ، مرا پستاني شير بدهد تا او را شيردهم . همان طور كه مرا شير داده است ، در اين موقع سينة خود را بازكرده پستانش نمايان شد ، كمي فشرد و از آن شير بيرون آمد .رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، از ديدن اين جريان اشك از ديده مباركش فرو ريخت ، و فرمود : اي جوان با قلبي پاك و نيّتي خالص درخواست كردي و خداوند هم دعايت را مستجاب نمود ، عرض كرد : يا رسول الله، آيا زحمات و حقوق او را جبران كرده ام ؟ حضرت فرمودند : هرگز جبران يك ناله از ناله هايي كه در موقع زايمان از فرط رنج و فشار درد مي نمود نكرده اي . (1)

شعر

اي

مادر عزيز كه جانم فداي تو

قربان مهرباني و لطف و صفاي تو

هرگز نشد محبت ياران و دوستان

هم پاية محبّت و مهر و وفاي تو

مهرت برون نمي رود از سينه ام كه هست

اين سينه خانة تو و اين دل سراي تو

تو گوهر يگانة درياي خلقتي

كاندر جهان كسي نشناسد بهاي تو

مدح تو واجب است ولي كيست آن كسي كايد

برون ز عهدة مدح و ثناي تو

هر بهره اي كه برده ام از حسن تربيت باشد ز فيض كوشش بي منتهاي تو

گر جان خويش هم ز برايت فدا كنم كاري بزرگ نيست كه باشد سزاي تو

خوشنودي تو ماية خوشبختي من است زيرا بود رضاي خدا در رضاي تو

گر بود اختيار جهاني به دست من

مي

ريختم تمام جهان را به پاي تواي

مادر عزيز كه جانم فداي تو

قربان مهرباني و لطف و صفاي تو

هرگز نشد محبت ياران و دوستان

هم پاية محبّت و مهر و وفاي تو

مهرت برون نمي رود از سينه ام كه هست

اين سينه خانة تو و اين دل سراي تو

تو گوهر يگانة درياي خلقتي

كاندر جهان كسي نشناسد بهاي تو

مدح تو واجب است ولي كيست آن كسي كايد

برون ز عهدة مدح و ثناي تو

هر بهره اي كه برده ام از حسن تربيت باشد ز فيض كوشش بي منتهاي تو

گر جان خويش هم ز برايت فدا كنم كاري بزرگ نيست كه باشد سزاي تو

خوشنودي تو ماية خوشبختي من است زيرا بود رضاي خدا در رضاي تو

گر بود اختيار جهاني به دست من

مي

ريختم تمام جهان را به پاي تو

چند دسته عاق شده اند

8- انس بن مالك گويد : در آن ماه رمضاني كه علي بن ابي طالب (علیه السلام) شربت شهادت نوشيد ، در خدمتش بودم ، پسر آن بزرگوار ، امام حسن مجتبي را احضار كرد و به ايشان فرمود : اي ابا محمد (كنيه حضرت امام حسن مجتبي (علیه السلام) است ) بالاي منبر برو و خداوند را فراوان حمد و ثنا بگو و بهترين ياد از جدّت پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بنما ، و بگو :

ص: 186


1- . مستدرك الوسائل ، چ 2 ، ص 631

لَعَن اللهُ وَلَداً عَقَّ اَبَوَيْهِ

لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ اَبَوَيْهِ

لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ اَبَوَيْهِ وَ لَعَنَ اللهُ عَبْداً اَبِقَ مِنْ مَواليهِ ، لَعَنَ غَنَماً ضَلَّتْ عَنْ الرّاعي

لعنت خدا بر فرزندي باد كه ، پدر و مادرش را ناراحت و اذيت كند و پدر و مادرش از او ناراضي باشند و او را عاقّ كنند و اين جمله را سه بار تكرار نما ، و لعنت خدا بر برده و بنده اي كه از آقاي خود ، فرار كرده است و خداوند از رحمت خود دور گرداند ، گوسفندي را كه از چوپان خود ، دور افتد .

و از منبر فرود آيي ، امام حسن مجتبي (علیه السلام) فرمان پدر را انجام داد . چون سخنراني آن حضرت به پايان رسيد ، و به زير آمد ، مردم دور آن حضرت گرد آمدند و گفتند : اي فرزند اميرالمؤمنين ، زاده دخت گرامي پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقصودت از اين چند جمله كلّي ، چه بود ؟

فرمود : پاسخ بر عهده اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) است . به خدمت اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) آمدند و سؤال كردند علت را ، حضرت فرمودند : زماني در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم كه ، نمازي را خوانده بود ، دست راست خود را به دست راست من مي زد و آن را كشيد و محكم به سينة مبارك خود چسبانيد آن گاه به من فرمود : اي علي ، گفتم : بلي ، يا رسول الله ، فرمودند: من و تو دو پدر اين اُمّت هستيم (پدر روحاني ، پدري كه مردم را به سوي خدا سوق مي دهد رسالت خداوند را مي رساند و تمام زحمت ها و مرارت ها را در تبليغ دين خداوند تحمّل ميكند ) خدا لعنت كند ، شخصي را كه موجب نارضايتي و ناخشنودي ما گردد . بگو آمين ، من گفتم : آمين ( خدايا مستجاب گردان ) بعد فرمودند : من و تو دو مولاي و سرور و آقاي اين اُمَّتيم ، خدا لعنت كند آن كسي را كه فرار كند ، از ما ( زير پرچم نبوت و ولايت و امامت فرار كند از ما زير پرچم نبوّت و ولايت و اماميت آنان قرار نگيرد .

كساني را كه خداوند نفرموده ، پيروي كند و در واقع به دنبال شيطان ملعون برود . )

بگو : آمين ، گفتم : آمين ، سپس فرمود : من و تو سرپرست و راعي و مسئول اين امتم ، خداوند ، دور گرداند از رحمتش فردي را كه از ما فاصله بگيرد ، (نبوّت و امامت و ولايت ما را نپذيرد و تحت ولايت اجانب بروند ، ) بگو آمين ، گفتم : آمين ، اميرالمؤمنين علي (علیه السلام) فرمودند : و صداي دو گوينده را شنيدم كه هم نواي با من ، مي گفتند : آمين ، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردم ، از اين دو نفر كه با

ص: 187

من « آمين گفتند » عرض كردم اين دو نفر كه با من آمين گفتند چه كساني بودند ؟ حضرت فرمودند : آن دو نفر جبرئيل و ميكائيل بودند كه همراه تو آمين گفتند . (1)

صلة رحم

اشاره

وَ صِلَةُ الرَّحِمِ مَنَسَأةً فِي العُمْرِ وَ مَنْماةً لِلعُدَدِ

خداوند متعال پيوند با خويشاوندان را سبب تكثير عدد نسل قرار داد .

شرح و توضيح :

خداوند متعال در قرآن كريم رعايت خويشاوندان و تعقد از آنان آن چنان تاكيد فرموده كه : در رديف تقوي قرار داده چنان كه در اين آيه شريفه « وَ اتَقُّواللهَ الَّذي تَساءَلونَ بِهِ وَ الاَرْحامُ » (2) (بترسيد از خداوندي كه از او پرسش شويد درباره رَحم ها ) خود را از غضب خداي متعال كه همديگر را در كارهاي مهم به او سوگند مي دهيد نگهداري نموده و نيز از گسستن از ارحام خودداري نمائيد .سؤال 1- قطع رحم حرام است چنان كه از آيات قرآني و اخبار وارده بر تأكيد آن استفاده مي شود . شهيد اوّل در قواعد خود مي گويد : « هل الصِّلَةُ واجبة او مستحبة والجواب انها تنقسم الي الرحم معصية بل هي من الكبائِر و المستحب مازاد علي ذلك»

« سوال مي شود صلة رحم واجب است يا مستحب در پاسخ گفته مي شود يك قسم واجب است و آن رحم خارج مي شود زيرا قطع رحم گناه و بلكه از گناهان كبيره است و يك قسم مستحب است و آن عبارت از آن است كه بالاتر از حد و واجب باشد . . . »

نگارنده گويد : در اصول فقها به ثبوت رسيده كه حكم به يك طرف تعلق مي گيرد : فعل و يا ترك مثلاً شرب خمر فعلي است كه نسبت به قدرت مكلّف دو طرف دارد ، آشاميدن و ترك آن حرمت در اين جا فقط متعلّق به فعل است و ديگر ترك آن متعلّق وجوب نمي باشد و نيز همان گونه است

ص: 188


1- . معاني الاخبار ، ص 118 ، انتشارات اسلامي ، وابسطه به جامعه مدرسين حوزه علميه قم
2- . سورة نساء ، آية 1

نماز كه فعل آن واجب ولي تركش حرام نيست و از اين تعبير مي شود : كه احكام بسيط هستند و مركّب نيستند مركب به اين معني كه ، وقتي واجب شد تركش نيز حرام باشد .

زيرا مسلّم است كه وجوب و حرام مولوي مراد است نه ارشادي و بالضرورة هر ترك واجب ، يك عقاب دارد نه دو عقاب ، يكي از باب ترك فعل واجب و ديگري از بابت ترك حرمت آن بلكه عقوبت از جهت ترك فعل است ، بنابراين در مورد رحم هم تحقيق چنين است كه قطع رحم است . و موجب عقوبت ، نه اين كه صله آن واجب باشد و صلة رحم دو حكم ندارد . يكي وجوب صلة رحم و ديگري حرمت قطع آن چنان كه شهيد اول عليه الرحمة فرموده كه قطع حرام است و خروج از قطع تا حد صلة آن واجب

2- مراد از رحم كه قطع آن حرام است كدام است ؟

ج: ظاهراً آن است كه در عرف مردم آن را خويشاوندان نزديك باشد زيرا در جائي شرعاً عنوان معين نشده پس مرجع ، عرف است .3- معيار براي تعيين حدّي كه با آن از حدود حرمت بتوان بيرون آمد ، عبارت از آن است كه ، عرف بگويند قطع رحم نكرده و مسلّم است كه با اختلاف عادت و دوري و نزديكي محل سكونت تفاوت خواهد كرد .

4- صله رحم ممكن است با سلام كردن تحقق يابد چنانچه در روايت نبوّي (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده « صلوا اَرحامكم و لوبالسلام» صله رحم به جا آوريد با خويشان خود هر چند با سلام كردن ، باشد پر واضح است اين روايت ناظر به غير موارد وجوب آن است زيرا مثلاً اگر رحم پدر و مادر باشد و آن ها تنگ دست باشند واجب است فرزند معاش آن ها را اداره نمايد و در غير از والدين مستحب است كه در صورت تنگ دستي ، معاش آن ها را اداره نموده و اگر خويشاوند و ارث باشد مستحب موكّد است و اگر تنگ دستي نباشد هديه دادن به آن ها مستحب است و روايت نبوّي (صلی الله علیه و آله و سلم) در موردي است كه خبر از سلام كردن ميسور نباشد . (1)

ص: 189


1- . قواعد شهيد اول ج 2 ص 53 چاپ نجف

صله رحم در قرآن :

1- اِلّا الَّذينَ يَصِلُونَ اِلي قَومِ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مَيثاقٌ اَوْجآءوُكُمْ . . . (1)

2- وَ الَّذينَ يَصِلوُنَ ما اَمْرَ اللهُ بِهِ اَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوَءَ الحِسابِ (2)

3- الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِن؟ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما اَمْرَ اللهُ بِهِ اَنْ يُوْصَلَ وَ يُفْسِدوُنَ فِي الاَرْضِ اُولئِكَ هُمُ الخاسِروُنَ (3)4- وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَاللهِ مِن؟ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما اَمْرَ اللهَ بِهِ اَنْ يُوْصَلَ وَ يُفْسِدوُنَ فِي الارضِ اولئكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُالدّارِ (4)

5- سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آيه 22 و 23

1- قال رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لا تَقْطَع رَحَمِكَ وَ اِنْ قَطَعَتْكَ (5)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : قطع رحم مكن اگر چه او از تو قطع كند .

2- قالَ اَبو عبدالله (علیه السلام) : صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الجوارِ يَعْمُرانِ الدِّيارَ وَ يَزيدانِ فِي الأعمارِ (6)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : صله رحم و خوش رفتاري با همسايه ، شهرها را آباد و عمرها را زياد كنند.

3- عَنْ ابي عبدالله (علیه السلام) قال : اِنَّ صِلَةُ الرَّحِمِ تُهِوَّنْ الحِسابَ يَوْمَ القِيامَةِ وَ هِيَ مَنْسأةٌ فِي العُمْرِ وَ تَقي مَصارِعَ السُّوء وَ صَدَقَةُ اللَّيْلِ تُطْفِئيُ غَضَبُ الرَّبِّ (7)

ص: 190


1- . سورة نساء ، آية90
2- . سورة رعد ، آية 21
3- . سورة بقره ، آيه 27
4- . سورة رعد ، آيه 25
5- . اصول كافي ج 4 ص 48
6- . اصول كافي ، ج 3، ص 223
7- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 229

يعني : امام صادق (علیه السلام) فرمودند : صله رحم حساب روز قيامت را آسان مي كند و عمر را طولاني مي نمايد و از مرگ بد ، نگه داري مي كند و صدقه دادن در شب خشم پروردگار را ، خاموش مي كند .4- عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قال : اِنَّ صِلَّةَ الرَّحِمِ تُزَكِّي الاَعْمالَ وَ تُنْمِي الاَمْوالَ وَ تُسَيِّرُ الحِسابِ وَ تُدْفَعُ البَلْوي وَ تَزيدَ فِي الرِّزْقِ (1)

5- لِلرَّحِمِ لِسانٌ عِنْدَ الميزانِ تَقُولُ : يا رَبِّ مَنْ قَطَعَني فَاقْطَعْهُ وَ مَنْ وَصَلَني فَصِلْهُ (2)

فرمودند : خويشاوندي روز حساب زباني دارد و گويد : خدايا هر كه مرا بريد او را سير و هركه مرا پيوست او را پيوند ده

6- جاء رجل الي النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال اي الاعمال ابغض الي الله فقال : الشرك بالله قال ثم ماذا فقال (صلی الله علیه و آله و سلم) قطيعة الرحم قال ثم ماذا فقال (صلی الله علیه و آله و سلم) الامر بالمنكر و النهي عن المعروف (3)

مردي به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد : كدام عمل نزد خداوند بدتر و مبغوض تر است ؟ فرمود : شريك قرار دادن براي او ، گفت " پس از آن چيست ؟ فرمود : قطع رحم ، گفت: پس از آن چيست ؟ فرمود : امر به منكر و نهي از معروف

7- قال الباقر (علیه السلام) ثَلاثُ خِصالٍ لايَمُوتُ صاحِبُهُنَّ حَتّي يَري وَ بالَهُنَّ ، اَلْبَغيُ وَ قَطيِعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمينُ الْكاذِبَةُ . . .

امام باقر (علیه السلام) سه خصلت است كه لاصاحب آن نميرد تا وبال و عذاب آن را ببيندستم كاري ، قطع رحم و قسم دروغ خوردن (4)

8- عن ابي جعفر (علیه السلام) قال رَسُول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اَوْصي الشّاهِدَ مِنْ اُمَّتي وَ الغائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فِي اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ اِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ اَنْ يَصِلَ الرَّحِمَ وَ لَوْ كانَ مِنْهُ عَلي مَسيرَةٍ سَنَةٍ فَاِنَّ ذلِك مِنَ

ص: 191


1- . اصول كافي ، ج3 ، ص 229
2- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 222
3- . كافي باب صلة الرحم ج2 ، ص 289
4- . كافي باب صلة الرحم ، ج4 ، ص 47

الدِّينَ (1)

از امام باقر (علیه السلام) مرويست كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : وصيت و سفارش مي كنم حاضرين و غائبين از امّتم را و كساني كه هنوز به دنيا نيامده اند ، تا روز قيامت كه صله رحم نمايند ، هر چند فاصله ميان ايشان و رحم يكسال باشد به درستي كه صلة رحم از اموري است كه خداوند متعال آن را جزء دين قرار داده است .

9- قال الباقر (علیه السلام) صَلِةُ الاَرْحامِ تُزْكّيِ الاَعْمالَ وَ تُنْمي اَلامْوالَ وَ تَدْمَعُ الْبَلْوي وَ يُتَسِّرُالحِسابَ وَ تُنْسِيُ فِي الاَجَلِ (2)

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند : صلة رحم اعمال نيك صاحبش را پاكيزه مي كند يعني نقائص آن را برطرف مي كند و به درجة قبول مي رساند ، مال را زياد كرده و شدائد و مصيبت ها را دفع مي كند و حساب روز قيامت را آسان مي كند و اجل را تأخير مي اندازد .

10- قال الصادق (علیه السلام) اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ البِرَّ لَيُهَوِّ نانِ الحِسابَ وَ يَعْصِمانِ مِنَ الذُّنُوبِ ، فَصِلُوا اَرْحامَكُمَ وَ بروُّا اِخْوانَكُمْ وَ لو بِحُسْنِ السَّلامِ وَرَدِّ الجَوابِ (3)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : صلة رحم و نيكي به برادران روحاني و ايماني حساب را در روز قيامت آسان مي كند و از گناهان ، نگه می دارد ، پس نزدیكان خود را صله كنید و به برادران خود نیكی نمائید ، هر چند نیكی سلام كردن و پاسخ دادن باشد .

پس خلاصه قدر مسلم از وجوب صله ، مقداري است كه ، در ترك آن قطع رحم عرفاً صدق نماد . پس هر عمل كه صلة رحم بر آن صادق باشد به طور كه اگر به جا نیاورد می گویند قطع رحم كرده آن عمل شرعاً واجب است ، مثلاً هرگاه شخص ثروت مندی ، رحم فقیری داشته باشد كه محتاج ضروریه، مانند نفقه ي روزانه یا معالجه مرض یا اداء دَین ، شده و از رحم ثروت مند و متمكّن خود مطالبة وجهی برای رفع ضرورت كند ، اگر او مُضایقه كرد ، قطع رحم نموده ، پس دادن این مال به مقداری كه رفع حاجتش گردد صلة رحم و شرعاً هم شكی در واجب بودنش نیست . همچنین هر نوع حاجت ضرور كه داشته و به یرحم خود عرضه بدارد ، او هم از عُهده بر می آید و طوری است كه اگر اعتنا نكند

ص: 192


1- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 221
2- . كافي باب صلة الرحم ، ج 3 ، ص 221
3- . اصول كافي ، ج 3 ، ص 229

در عرف قاطع رحم شمرده می شود ، این قسم گاه صلة رحم واجب است ، مگر این كه انجام حاجتش موجب عُسر و حرج باشد یا این كه حاجتش غیر مشروع باشد ، یا این كه در راه انجام حاجتش در معصیت واقع می شود كه در این مورد هم واجب نخواهد بود . مثل این كه رحم شخص ، از سفر آمده و اگر از او دیدن نكند در عرف قطع رحم است لیكن اگر صله رحم كند و به خانه اش رود گرفتار معصیت می گردد این قسم صله واجب نیست .

و در هر صورتی كه شك دارد آیا این مقدار از صله واجب است یا نه ، به عرف رجوع نماید اگر ترك آن را قطع رحم دانستند ، واجب خواهد بود و گاهی هم می شود كه ترك سلام یا ترك احسان كمی یا بر نیاوردن حاجت مختصری یا ترك دیداری در عرف قطع رحم شمرده می شود . و گاهی هم مستحب می شود به هر حال جنبة احتیاط را ترك نكند در انجام آن .

ص: 193

دوري از حرام

اشاره

5- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هركس مالي را از راه حرام به دست آورد ، خداوند هيچ گونه عمل خيري ، چه صدقه ، چه آزاد كردن بنده ، چه حج و چه عمره و هر چه از آن مال به دست آورده است ، پس از خود باقي بگذارد ، همان توشه او خواهد بود براي سفر دوزخ و هر كس بر مال حرام دست يابد و آن را از ترس خدا ، نگيرد اين شخص مشمول محبت پروردگار و رحمت واسع او خواهد بود . و امر مي شوند او را به بهشت ببرند . (1)

از حضرت امام صادق (علیه السلام) مرويست كه فرمود شنيدم مردي را از مخالفين ( اهل تسنن ) بسيار مي ستايند و احترام مي نمايند ، ميل داشتم به طور ناشناس او را ببينم ، اتفاقاً روزي در محلي ملاقاتش كردم ، مردم اطرافش را گرفته بودند ولي او از آن ها كناره مي گرفت ، با پارچه اي ( لِثام ) صورت خود را تا بيني پوشانده بود ، پيوسته درصدد بود از مردم جدا شود و بالاخره راهي را انتخاب نموده اطرافيان او را گذاشتند ، من از پيش رفتم و كارهايش را زير نظر داشتم . به دكان نانوايي رسيد ، در يك موقع مناسب كه صاحب دكان غافل بود ، دو گرده نان برداشته و از آن جا گذشت و به انار فروشي برخورد كرد و از او نيز دو انار سرقت كرد ، در شگفت شدم كه چرا اين مرد دزدي مي كند ، بالاخره در بين راه به مريضي رسيد همان دو نان و دو انار را به بيمار داد ، من او را تعقيب كردم كه از شهر خارج شد ، خواست در آن جا وارد خانه شود ، گفتم : بنده خدا آوازت را شنيده بودم مايل بودم تو را از نزديك ببينم ، ولي از تو چيزي ديدم كه بي ميل شدم ، پرسيد چه ديدي ؟ گفتم: از آن دو گرده نان و دو انار كه دزديدي ، مجال ادامه سخن نداده پرسيد تو كيستي ؟ پاسخ دادم مردي از اهل بيت پيغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم . از وطنم سوال كرد ؟ گفتم مدينه است ، گفت شايد تو جعفربن محمدبن علي بن حسيني ، جواب دادم آري ، گفت : اين نسبت چه سودي براي تو دارد كه جاهلي و علم جدّت را واگذاشته اي ؟ پرسيدم از چه جهت گفت : زيرا به قرآن اطّلاع نداري ، كه در اين آيه خداوند مي فرمايد :مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها فلا يُجْزي اِلّا مِثْلَها(2)

هركه كار نيكي كند ده برابر پاداش مي گيرد و كسي كه كار زشتي انجام دهد مطابق همان كيفر مي بيند .

ص: 194


1- . ثواب الاعمال ( عقاب الاعمال ، ص 651 ) ، تاريخ انتشار : زمستان 1363 ، چاپ رستم خاني
2- . سورة مباركة انعام ، آية 160

من دو نان با دو انار دزديدم در اين صورت چهار گناه كرده ام ، ولي چون آن ها را انفاق كردم در راه خدا و به آن مريض دادم ، به دليل همان آيه ،40 حسنه دارم ، وقتي كه 4 از 40 كسر شود 36 حسنة ديگر طلبكار مي شوم ، حضرت فرمودند گفتم : (ثَكَلَتْكَ اُمُّكَ ) يعني مادرت به سوگواري و عزايت بنشيند ، تو جاهل به كتاب خدايي ، آيا نشنيده اي كه خدا مي فرمايد : اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ (1)

همانا خداوند از پرهيزكاران قبول مي كند نه از هركسي . به او گفتم : دو نان و دو انار دزديده اي ، چهار گناه كرده اي چون بدون اجازه صاحبش به ديگري داده اي ، چهار گناه ديگر اضافه شد ، نگاهي دقيقي به من كرد و او را واگذاشتم و او وارد خانه شد . (2)

دنباله مطالب : قصاص

وَ الْقِصَاصَ حِقْناً لِلدِّمَاء؛

خداوند متعال قصاص را برای جلوگیری از خونریزی مقرّر فرمود.

شرح و توضیح:

در این قسمت حضرت صدیقۀ طاهره فاطمۀ زهراء (علیها السلام) به آیۀ شریفه: «وَ لَکُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ»(3)قصاص برای خردمندان و عاقلان زندگی مخصوصی است. اشاره می فرماید. - چون قصاص از حکام جزائی اسلام و چه بسا عده ای ناآگاه آن را خلاف رأفت و دلیل پرخشونت احکام اسلامی بدانند- که با یک مقدمه این اشکال رفع می شود به طور کلّی احکامی که در اسلام تشریح و جعل شده مانند قصاص ، الهام از قانون تکوینی است که ، دست قدرت آفریدگار حکیم در غریزه و فطرت هر حیوان نهاده ، زیرا می بینیم دفاع در مقابل متجاوز و نشاندن وی در جای خود ، در انسان و حیوانات موجود است و اگر ما این حرکت دفاعی را در مقابل ستم از انسان بگیریم او را انسانی غیرمعمولی نموده و به زبونی و ذلت و خواری وا داشته ایم . و در هر جامعه بشری اگر توجّه شود ، می بینیم که ذلّت و خواری زشت و مکروه است و ذلّت هم مفهومی جز تحمّل ستم و تجاوز ندارد .

ص: 195


1- . سورة مباركة مائده ، آية 27
2- . پند تاريخ ، ج 4 ، ص 116 ، انتشارات : كتاب فروشي اسلاميه ، چاپ افست اسلاميه ، نقل از انوارالنعمانيه ، سيّد نعمت الله جزائري
3- . سورة بقره ، آیة 179

و اگر در رفتار کودکهای خردسال بنگریم خواهیم دید که ، در برابر کسی که بدون ، جهت صدمه میرساند شدیداً موضع دفاعی گرفته و درصدد تلافی برآمده و بهر وسیله باشد ، از او انتقام می گیرد و اگر نتوانست تأسّف خود را با زبان گریه و اعلام مظلومیّت و معرفی ظالم ابراز می دارد .

دقّت در زندگی حیوانات نیز کاشف از وجود غریزه دفاع در آنان می باشد و در مقابل متجاوز استقامت نموده و متجاوز را از حریم خود می رانند و براساس همین امر غریزی و فطری ، نظام اجتماع اسلامی بنیان گذاری شده و یکی از پایه های اساسی آن پاکسازی موجودات مزاحم و متجاوز است .

در طب می بینیم اگر عضوی از اعضاء بدن فاسد شد و مانند آن صحّت بدن را مختل نمود آن عضو فاسد را قطع مینمایند و دیگر صلاحیت عضو بودن بدن را در اثر مختل کردن نظم طبیعی سایر اعضاء از دست خواهد داد و این اصل مستفاد از فطرت را قرآن کریم در مورد هلاک کردن فرزند نوح (علیه السلام) بیان میکند: « قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ... » (1)

« او دیگر از خاندان تو نیست او عمل ناصالح است و صلاحیت عضو بودن ترا ندارد . یعنی عمل او عمل تو نیست زیرا کهاعمالش غیرصالحه است نه اینکه فرزند نسبی نباشد ، قطعاً فرزند آن حضرت بود ، اما عملش فاسد بود چون با کفّار و بت پرستان همکاری می کرد.

گر بیک دندان تو کرم اوفتاد نیست دندان، برکنش ای اوستاد

پسر نوح با بدان بنشست خاندان

نبوّتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند پی اصحاف گرفت و آدم شد

باغبان که پاسدار مصالح باغ می باشد برای حراست گیاهان مفید درختان بارور گیاهان و شاخههای مزاحم را قطع می کند ، و گرنه گیاهان و درختان فاسد امان نمی دهند . چنانکه کسی با نظر سطحی بنگرد می گوید چرا عضوی از اعضاء بدنش با داشتن سوابق خدماتی با کمال قساوت از جامعه بدن قطع شود ؟ چنین قضاوتی کاملا سطحی بوده و بلکه نابخردانه است بر فرض زیان اندکی که در این عمل باشد در مقابل خیر کثیر که عائد جامعه می شود قابل ملاحظه نیست . پس اگر مصالح افراد

ص: 196


1- . سورة هود ، آیة 46

و جامعه را در نظر بگیریم خواهیم دید حکم قصاص چه تاثیر بسزا و مهمّی را در صیانت جامعه بشری ایفا خواهد نمود . حق قصاص و از بین بردن جانی و پاکسازی جامعه از شخصیت کثیف آنان درست مانند قطع یکی از اعضاء بدن است که فاسد شده است از این رو می بینیم قرآن کریم و به تبع آن حضرت صدیقه کبری فاطمۀ زهراء (علیها السلام) به تعبیر دیگر می فرماید در تشریع قصاص «زندگی دیگری» است.

پاسخ چند اشکال:

1- می گویند: تشریع قصاص عملی است مانند همان عمل نابخردانه جانی و تکرار عمل جاهلانه در نزد عقل مانند ابتداء آن و بلکه بیشتر محکوم است . پاسخ این اشکال با دقّت در مقدمۀ فوق معلوم می شود که قصاص تکرار همان عمل نیست ، بلکه در مبدء و خود فعل و در غرض و غایت دو عملاست که با هم فرق روشن دارند . زیرا مبدأ خیانت عبارت از قوه غضبی است که مابه الاشتراک انسان و درندگان است و شخص جانبی از قوه غضبی بدون رعایت فرمان قوه عاقله مبادرت باین عمل جانیانه نموده است ، اما قصاص از قوه عاقله فرمان می گیرد ، و عقل برای استقرار نظم و امنیّت در جامعه و برطرف ساختن هرج و مرج اجتماع و حفظ احترام جان افراد حکم قصاص را صادر می نماید . اما در غایت و انگیزه با هم تفاوت دارند زیرا انگیزۀ جانی تسکین غضب و تشفّی آن است که اقدام به جنایت می نماید ولی در قصاص انگیزه استقرار نظم و برقراری تعادل در سطح اجتماع است. و چون افعال انسان بدون قصد و نیت صورت نمی گیرد ، پس قصدها در انجام عمل متفاوت است و تکرار نیست .

2- قصاص ناشی از غریزۀ انتقام جوئی و قساوت است و عملی نمودن قصاص یک خوی ناپسند حیوانی است.

پاسخ : اینکه گفته شد قصاص به منظور حفظ و صیانت از آنچه حیات اجتماعی را به مخاطره انداخته می باشد و ناشی از تصویب عقل و حکم عملی آن است ، برخلاف جنایت که امر شخصی و برای فرو نشاندن آتش غضب است پس اولی خوی ناپسند حیوانی و دومی رافع و جلوگیر آنست و هرگز چیزی و مانعش صورت یک عمل بخود نمیگیرد .

3- می گویند : انسان کشی منشائی جز از اختلال روانی ندارد و می بایست اختلال روانی را معالجه نمود نه اینکه مبتلاء را از بین برد .

ص: 197

پاسخ : این اشکال هم مانند دو اشکال دیگر مغالطه است . زیرا مراد از اختلال روانی اگر مغلوب شدن قوه عاقله در حین ارتکاب جرم می باشد چنین مغلوبیتی که موجب از بین بردن اختیار و درک و شعور نباشد اختلال گفته نمیشود زیرا در حال اختیار خود را مغلوب قوه غضبی نموده و همین معیار برای صحت تادیب و قصاص است . و اگر مراد از اختلال روانی از بین رفتن قوه عاقله و درک و تمیز باشد ، چنین فردی مشاعرش مختل و باید آن را روانه تیمارستان ساخت و اسلام از چنینفردی حکم را برداشته و فرمود « رفع القلم عن المجنون حتی یفیق » (1) از دیوانه حکم برداشته شده تا از این مرض افاقه و بهبود حاصل نماید . . .

4- می گویند : قانون قصاص یادگار دوران سُبعیَّت و توحّش بشریت است جامعه ، تکامل یافته و پیشرفته فعلی بشریت اجازه نمی دهد که قانون صحرائی و جنگلی در آن اجرا شود ؟

پاسخ : آنچه با تأمل در آیات قرآن کریم و روایات صحیح و در حد تواتر استفاده می شود در تمام ادوار گذشتۀ بشریت به موازات ادراکات عقلی که در لسان شرع از آن به رسول باطنی تعبیر شده است حجّت های الهی هم که چراغ هدایت برای جامعه بشری باشند مبعوث شده اند وگرنه لازم می آید که خلقت بشر لغو و عبث بشود و ذات اقدس الهی منزه از دست زدن به کار عبث است چرا در اثر طغیان و سرکشی در امت های بشری پس از هدایت انبیاء جاهلیت پدید آمده و این جاهلیت نتیجه ی عدم پیروی از مکتب انبیاء (علیه السلام) و به طور کلی خط جاهلیت درس هایی از قرآن بر اساس عدم پیروی از مکتب آسمانی است که به وسیله ی پیامبران در ادوار گذشته به بشریت ارائه شده است و مخصوص دوره و مکان و زمان خاصی نیست.

در این آیۀ شریفه می فرماید: « ... وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ (2) » هیچ امتی نیست مگر اینکه بیم دهنده ای در میان آنان بوده . در این آیۀ شریفه کلمۀ مِن استغراق نفی را می رساند یعنی هیچ اجتماعی و امتی نبوده مگر اینکه در میان آنها از طرف خدا بیم دهندهای بوده است.

ص: 198


1- . خصال شيخ صدوق روايات سه عددي
2- . سورة فاطر ، آية 24

پس آنچه مشهور و معروف است که می گویند :فلان عمل یادگار دوران توحّش است درست نیست چون هر وقت بشریت در برابر مکتب انبیاء تسلیم نشود همان وقت دوران توحّش و جاهلیّت از دیدگاه قرآن خواهد بود .

این طور نبوده که انبیاء (علیهم السلام) و مصلحان الهی به تکامل تدریجی آمده باشند و چنین اعتقادی از لوازم اعتقاد بعد استقلال انسان در نوع تکامل از حیوان و بوزینه است که ، ناخودآگاه به نویسندگان و فضلاء ما هم سرایت کرده است.

بلی گفته اند که « الرحمة فوق العدل » رحمت و فضل بالاتر و گرامی تر از عدل است ولی هیچ وقت فضل و رحمت نمی توانند مانند عدل پاسدار و نگهبان مصالح عمومی شود .

اسلام برای افرادی که بخواهند به کلاس و درس عالی اسلام برسند ، راهی را به روی طالبانش باز کرده و تشریح قصاص را به عنوان حق اولیای مقتول قرار داده و می فرماید: « ... فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ ءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ... (1)

« يعني : پس اگر در مورد جانی از طرف برادرش به وی چیزی بخشیده شود از نیکی پیروی نموده و در حق او احسان کرده است...»

اسلام از راه حکمت و مصالح اجتماعی قصاص را تشریح نموده و برای نیل به هدف عالی انسانیت برای اولیای مقتول راه بخشودن را هم باز گذاشته و قصاص را حقی قابل گذشت قرار داده نه حکم غیرقابل اسقاط و اولیای مقتول را نسبت به قاتل میان یکی از سه حق مخیر قرار داده :

1- حق قصاص

2- صلح کردن به دیه در صورتی که جانی حاضر باشد.

3- عفو بدون خون بهاء

ص: 199


1- . سورة بقره ، آیة 178

و نکته لطیف در آیه است و آن این است قاتل را برادر معرفی میکند «... فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ ...» با تحریک عواطف اولیای مقتول و اینکه با این جنایت مقتول از برادری دینی بودن بیرون نرفته بهتر است که : قصاص با تخفیف عملی شود و یا اصلاً مورد عفو قرار گیرد و این است صراط مستقیم خالی از افراط و تفریط .

و خلاصه علت قصاص را خود قرآن بیان فرموده است.

«وَ لَکُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ« (1)

يعني : و برای شما در قصاص حیات و زندگی است ای صاحبان خرد باشد که تقوی پیشه کنید و قصاص در لغت به معنای پشت سرآمدن است و از آنجا که اولیای مقتول نسبت به قاتل همان عمل را انجام می دهند ، در واقع از عمل او پیروی کرده اند لذا این واژه در مورد آن ها به کار برده می شود.

« قَصَّ الشَّعْرَ قَصّاً » برید و چید موی را

« قَصَّهُ المَوْت وَ اَقَصَّ » نزدیک شد مرگ او را

« قَصَّ اَثَرهُ قَصّاً وَ قِصَصًا » بر پی او رفت

« تَقَصَّصَ اَثَرَهُ » در پی او رفت

البته درباره قصاص سخن بسیار راست باید رجوع به تفسیر کرد.

ص: 200


1- . سورة بقره ، آیة 179

و قصاص در قرآن در چهار مورد آمده است :

1. آیه 179 بقره1. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَيْکُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ ءٌ ... » (1)

2. « الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ... » (2)

3. «وَ کَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ...» (3)

وفاء به نذر

اشاره

متن: « وَ الوَفآءَ بِاانَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ »

و فرمود : خدای متعال وفاء بنذر را زمینه ای برای مغفرت خود قرار داد.

شرح و توضیح :

نذر عبارت از کار ثوابی است که شخص مکلّف بر عهدۀ خود واجب می سازد . مانند اینکه در نذر مطلق نذرکننده می گوید : « لِلّهِ عَلَیَّ اِن فعل... اَوْ اَترُک... » برای خداوند است در ذمه و بر عهدهی من مثلاً دو رکعت نماز مستحبی بخوانم و یا فلان عمل مرجوح را ترک کنم. – سیگار نکشم مثلاً- و یا بگوید: « لِلّهِ عَلَیَّ اِنْ کانَ کذا اَنْ اَفْعَلَ اَوْ اَترک... » در عهده من است برای خدای متعال اگر مثلاً مریض شفا یافت فلان عبادت و یا فلان عمل مرجوح را ترک نمایم. وفاء و بجا آوردن نذر در قرآن مورد مَدح قرار داده شده « يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْماً کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً » (4)

« این عِدَّه به اتفاق مفسرین ، مراد مولای متقیان علی و فاطمۀ زهراء (علیهما السلام) به نذر خود وفا می کنند و از روزی می ترسند که شرّ آن همه جا را فرا خواهد گرفت . » ... جملۀ « یُوفونَ بِالنَّذْر » در مقام

ص: 201


1- . سورة بقره ، آیة 178
2- . سورة بقره ، آیة 194
3- . سوره مائدة ، آیة 45
4- . سوره دهر یا انسان ، آیة 7

مدح است زیرا وفاء به نذر باید موقعیت بس ارجمندی را داشته باشد تا خدای متعال اولیای خود را به آن عمل تمجید و تجلیل نماید.

اما اینکه فرمود: این عمل موجب درست نشدن زمینۀ غفران الهی است فعلا دو جهت به نظر می رسد.

1. نذر از اقسام عهد و پیمانی است که شخص میان خود و خداوند متعال می بندد و استقامت در پیمان علاوه از مدح عقلی ، شرعاً هم ممدوح است. در آیۀ «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ...(1)

افرادی که به پیمان و عهد خود وفا می کنند بدون شبهه بجا آوردن نذر از مصادیق بارز پیمان به عهد است که انسان بدین وسیله خود را در معرض مغفرت و بخشایش الهی قرار می دهد.

2. در تکالیف حتی دیگر وجوب آنها در تحت اختیار مکلف نیست. اما وجوب وفا به نذر تکلیف حتمی است که شخص با اختیار خود بر ذمه خود می آورد. واضح است که ، در چنین شخصی رو به تسلیم و فرمانبرداری مولای حقیقی بیشتر است به خصوص در نذر غیرمشروط و مانند کسی است که ، در جهاد هجومی با اینکه به مناسبت عذری مانند لنگ بودن با تکلیف جهاد از روی برداشته شده ولی با عشق و محبتی که به خدا دارد با شوق هر چه تمامتر با همان پای شکسته عازم میدان جهاد میگردد ، چنانکه از این نمونهها در عصر نبوّت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار میبینیم . یکی از صحابه هر دو فرزندش عازم جهاد بودند او نیز با اینکه پایش لنگ بود و تکلیفی نداشت ، به هر وسیله ای بود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رخصت طلبید و عازم میدان جنگ شد .

اما فرق بین نذر و عهد و یمین این است که نذر آن است که انسان مکلف بر خود واجب کند که کار خیری را برای خدای متعال بجا آورد یا کاری را که نکردن آن بهتر است برای خداوند متعال بجا آورده یا کاری را که نکردن آن بهتر است برای خداوند متعال ترک کند ، عهد این است که هر گاه با خدا عهد کند که اگر به حاجت شرعی خود برسد ، کار خیری انجام دهد، (بعد از آن که حاجتش برآورده شد) ، باید آن کار را انجام دهد و حتی اگر بدون آنکه حاجتی داشته باشد ، عهد کند که عمل خیری را انجام دهد ، آن عمل بر او واجب شود .

ص: 202


1- . سورة بقره ، آیة 177

اما یمین و قسم اینکه قسم بخورد که اگر کاری را انجام دهد یا ترک کند مثلاً قسم بخورد که روزه بگیرد (يعني منظور روزه مستحبي است ، چون روزه واجب كه خود به اصل و به ذات واجب است ) یا دود استعمال نکند، باید به قسم خود عمل کند.

نذر در قرآن پنج مورد آمده است:

1. «إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَکَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ«(1)

2. «... فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيّاً» (2)

3. «وَ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ ...» (3)

4. «ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ« (4)

5. «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْماً کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً » (5) پس وفاء به نذر ، زمينه مغفرت الهي را فراهم مي كند .

پیمانه ها و ترازوها

متن: وَ تَوْفیةَ المِکاییلِ وَالمَوازینِ تَغْییراً لِلبَخْسِ

خداوند متعال بر دادن پیمانهها و ترازوها را برای دگرگونی کم فروشی قرار داد.

شرح و توضیح:

بخس کم گذاردن حقوق اشخاص است.

اشاره به آیۀ شریفه است:

«... أَوْفُوا الْمِکْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ ...» (6)

ص: 203


1- . سورة آل عمران ، آیة 35
2- . سورة مريم ، آية 26
3- . سورة بقره ، آیة 270
4- . سورة حج ، آیة 29
5- . سورة إنسان ، آیة 7
6- . سورة هود ، آیة 85

پیمانه ها و ترازوها را نیک اداء کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید ... زیرا خیانت و تقلّب در معاملات و داد و ستد اساس اطمینان و اعتماد عمومی را نسبت به هم که بزرگترین پشتوانۀ اقتصادی

ملت هاست ، متزلزل و ضایعات جبرانناپذیری از این رهگذر بر جامعه وارد می شود .

در ذیل آیۀ شریفه از قول شعیب (علیه السلام) نقل میکند که هم برای به دست آوردن مصلحت مادی هم که حساب شود سودی که از راه مشروع باقی میماند بهتر است.

« بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ...» (1)

اما مغفرت پروردگار متعال : كلمه مغفرت در لغت به معناي آمرزش ، چشم پوشي از گناه كسي ، غفران يعني آمرزيدن ، بخشيدن گناه ، آمرزش يعني آمرزيدن ، آمرزيدن يعني بخشودن و عفو كردن و در گذشتن خداوند متعال ، آمرزشكار هم گفته شده است ، آمرزنده ، بخشايش ، بخشاينده و در گذرنده از گناه بندگان ، يكي از صفات خداوند متعال است .

غَفَرَ الشَّيءَ غَفْراً ، پوشيد آن را ، غَفَرَاللهُ لَهُ الذَّنْبَ غَفْراً وَ غَفْرَةً و غَفيرَةً و غفيراً و غُفْراناً وَ مَغْفِرَةً و غَفوراً ، آمرزيد و پوشيد گناه او را ، غَفَرَ الاَمْرَ يعني اصلاح كرد و بياراست . غَفّار ، نيك آمرزنده ، از صفات خداوند متعال است. (2)

اين كلمه در قرآن 235 مرتبه آمده است .

من جمله :

1- اِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ اَنْ يُشْرِكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مادُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ (3)

2- قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ اَسْرَفُوا عَلي اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطوُا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنوبَ جَميِعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفورُ الرَّحيم ،(4)

ص: 204


1- . سورة هود ، آیة 86
2- . فرهنگ جامع و عميد
3- . سورة نساء ، آية 48 و 116
4- . سورة زمر ، آية 53

3- وَاغْفِرْلَنا وَاعْفُ عَنّا (1)

4- رَبَّنا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبْرارِ (2)

5- اَنْتَ وَليُِّنا فَاغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنا وَ اَنْتَ خَيْرُ الغافِرينَ (3)

6- وَ الَّذينَ اِذا فَعَلوُا فاحِشَةً اَوْ ظَلَموُا اَنْفُسَهُمْ ذَكَرَاللهَ فَاسْتَغْفِروا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُالذُّنُوبَ اِلّا اللهُ وَ لَمْ يُصِّروُا عَلي ما فَعَلوُا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (4)

7- وَ ما كانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِروُنَ (5)

8- اَفَلا يَتُوبوُنَ اِليَ اللهِ وَ يَسْتَغْفِروُنَهُ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (6)

9- اِعْلَمُوا اَنَّ اللهَ شَديدُ العِقابِ وَ اَنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (7)

10- غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ شَديدِ العِقابِ (8)

11- نَبِّيء عِبادِي اَنّي اَنَا الْغَفورُ الرَّحيمُ وَ اَنَّ عَذابي هُوَ العَذابُ الأليمُ (9)12- تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَّطَرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِروُنَ لِمَنْ فِي الاَرْضِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم (10)

13- وَ اِنّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدي (11)

ص: 205


1- . سورة بقره ، آية 286
2- . سورة آل عمران ، آية 193
3- . سورة اعراف ، آية 155
4- . سورة آل عمران ، آية 135
5- . سورة اَنفال ، آية 33
6- . سورة انفال ، آية 74
7- . سورة مائده ، آية 98
8- . سورة مؤمن يا غافر ، آية 3
9- . سورة حجر ، آية 49
10- . سورة شوري ، آية 5
11- . سورة طه ، آية 82

14- سابِقوُا اِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّمآءِ وَ الاَرْضِ (1)

مغفرت

اشاره

ذيل آيه 53 سوره مباركه زُمَرْ ، روايتي از اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه ، آمده است كه ، فرمودند : ما فِي الْقُرْآن آية اوسَعُ مِنْ عِبادي الَّذينَ اَسْرَفوا ...

در قرآن آيه اي مانند اين آيه وسيع تر نيست كه رحمت و مغفرت را در برداشته باشد . در خبر است كه عبدالله بن مسعود ، روزي در مسجد وارد شد و شنيد كه واعظي ذكر آتش دوزخ و غُل و زنجيرهاي آتشين و انواع عقاب و عذاب را بيان مي كند . عبدالله بر او فرياد زد كه چرا مردم را از رحمت واسعه خداوند نااميد مي كني ، مگر آيه قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ اَسْرَفوُا عَلي اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطوُا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ

نخوانده اي و به عمق آن پي نبرده اي .

و آورده اند كه زيد أسلم زاهد زمانه و عابد يگانه بود ، و در عبادت و طاعات نمونة تمام بود ، و سعي فراواني به جاي آورد ، ولي مردم را بسيار مي ترساند و از رحمت خداوند نا اميد مي كرد . چون وفات كرد گفت : خدايا من در پيشگاه تو چه منزلتي دارم ؟خطاب آمد كه ، دوزخ ، گفت : ثواب طاعت و عبادت كه انجام دادم به كجا مي رود ؟ و چه مي شود ؟ خطاب آمد كه چون بندگان مرا از رحمت من نااميد كردي ، امروز من نيز تو را از رحمت خود نااميد مي گردانم و تو را به سلاسل و زنجيرها و حلقه هاي آتشين مي كشانم . (2)

مرويست كه در ايّام مالك دينار ، مردي بود كه ، جميع عمر خود را در خرابات ( ميكده و مي خانه ها ) به سر برده بود و در مدّت عمر خود ، هرگز روي به خير و نيكي نياورد و شبي را در كار خير و عمل صالحي انديشه نكرد . صلحا و بزرگان روزگار از او حذر كردند و دوري جستند ، ناگاه ملك الموت سراغ او آمد و چون دريافت كه وقت مردنش و رحلتش است ، نظر در نامه هاي اعمالش كرد و خطي كه رقم اميد و رجائي داشته باشد ، نديد ، آهي كشيد و به جانب آسمان نگريست و گفت :

ص: 206


1- . سورة حديد ، آية 21
2- . منهاج الصادقين ، ج 8 ، ص 108

يا مَنْ لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ ، اِرْحَمْ مَنْ لَيْسَ لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَة

اي آن كسي كه دنيا و آخرت از آن تو است ، رحم كن بر حال كسي كه نه دنيا دارد و نه آخرت .

اين سخن را داد و جان داد ، اهل شهر به فوت او شادي كردند و خوشحال شدند ، و او را در مذبله و خاكروبه و سرگين انداختند و خس و خاشاك روي او ريختند و آن موضع را از خاك پُر كردند ، شبانه مالك دينار را در خواب آمدند كه (1) فلان كس در گذشته و در ميان مذبله اش انداخته اند برخيز و او را از آن مقام بردار و غسل بده و در مقبره صلحا و اتقياء و خوبيان دفنش كنند ، گفت: خدايا او در ميان خلق به بدي معروف و مشهور بود ، مگر چه چيزي به درگاه كبريائي ات آورده كه سزاوار چنين كرامتي شده است ؟ ندائي آمد كه ، چون به حالت نزع و جان كندن رسيد ، و جرايد و نامه هاي اعمال خود را ديد كه همه خطا و گناه مي باشد . و مفلس و عاجزانه به درگاه ما ناليد و ما از فضل و كَرَم خود در حق او ترحم كرده و نجاتش داديم و بر او رحم كرديم و گناهان او را ناديده گرفتيم و از عذاب اليم و عقاب عظيمش در گذشتيم . (2)در بعضي از اخبار آمده است كه وقتي جناب موسي (علیه السلام) در هنگام مناجات سه مرتبه عرض كرد : يا اله العالمين ، يك بار لبّيك شنيد ، عرض كرد دوباره يا اله العاصين ، دو مرتبه لبّيك شنيد ، عرض كرد : پروردگارا اول يك دفعه جواب فرمودي و در ندا آخر دو دفعه گفتي ، اين چگونه است ؟ خطاب آمد كه علما به علم خود مغرورند و عارفين به معرفت خود مطمئن اند و عابدين به عبادت خود اميدوراند . اما اهل معصيت و عاصين كسي را به غير من نمي شناسند . لذا دو دفعه جواب گفتند (3)

و نيز در كتاب مصابيح القلوب نقل شده كه يكي از بزرگان به نام شيخ نجيب الدّين مي گويد : در قبرستان بصره رفتم چون نيمي از شب گذشته بود و مردم در خواب رفته بودند نگاه كردم ديديم چهار نفر جنازه اي را بر دوش كشيده مي آورند ، با خود گفتم گويا اين شخص را كشته اند ، نزد آن ها رفتم سلام كردم گفتم شما را به خدا سوگند راست بگوئيد اين شخص را كشته ايد ؟ يا كساني ديگر او را كشته اند ؟

ص: 207


1- . در بعضي از روايات خطاب شد به يكي از انبياء
2- . عنوان الكلام ، ص 235
3- . عنوان الكلام ، ص 82

گفتند : اي مرد گمان بد در حق مسلمانان مكن كه اين شخص را كسي نكشته و ما مزدوريم ، زني را نشان دادند كه اين مادر او است رفتم نزد آن زن گفتم : چرا اين پسر خود را روز نياوردي دفن كني و كسي را از فوت او اطّلاع ندادي ؟

گفت : اين فرزند من جواني بود شراب خوار و فاسق و بدكردار ، به حدي كه در اين شهر او را به بدي مَثَلْ مي زدند چون نزديك به مرگش رسيد به من وصيت كرد كه اي مادر، چون من مُردم طنابي به گردن من بينداز و به دور خانه بِكَش و بگو : خدايا اين است آن مرد گريخته ي بد عمل كه به دست سلطان اَجَل گرفتار شده ، الهي من او را بسته و به نزد تو آوردم و ديگر اين كه جنازه مرا در شب بردار دفن كن كه مردم نفهمند و مرا دشنام ندهند و لعن نكنند و ديگر آن كه تو خود در قبر بگذار شايد خداوند به واسطه ي گيس سفيد تو بر من ترحم كند ، چون مُرد به وصيت او عمل كردم و ريسمانيبه گردن او انداختم و خواستم او را به دور خانه بكشم آوازي بلند شد كه اي زن چه گستاخي و جسارتي تو كه با دوستان خدا اينگونه عمل مي كني ، مگر ندانسته اي كه دوستان خدا رستگارند . الا ان اولياء الله هم الفائزون ، پس قدري خشنود شدم و از آن اراده برگشتم و به وصيت دوم او عمل كردم و او را شب به قبرستان آوردم . والحال مي خواهم به وصيت سوم او عمل كنم ، و به دست خود او را در قبر بگذارم ، گفتم : اي زن او را به من واگذار نما كه مادر نمي تواند فرزند خود را به قبر بگذارد و خداوند هم او را عفو فرموده است ، آن پيرزن قبول كرد ، شيخ مي گويد : من آن جوان را به قبر گذاشتم خواستم خشت بر لحد او بچينم ، به حركت آمد و كفن از روي خود گشود و تبسم كرد و گفت : اي شيخ حق تعالي مهربان است به عباد و بندگان خود و آمرزيده است گنه كاران را ، تعجب من زيادتر شد خواستم از او سؤال كنم ، ندائي آمد كه ، اي مرد چرا دوست ما را معطل مي كني و توقف كرده اي ؟ في الحال روي قبرش را پوشيدم (1)

ذيل آيه 135 آل عمران و آنان كه كار زشتي مرتكب شوند يا بر خود ستم ورزند خدا را ياد كنند و براي گناهانشان آمرزش خواهند و چه كسي جز خدا گناهان را مي آمرزد و آگاهانه بر آن چه مرتكب شده اند پافشاري نمي كنند :

ص: 208


1- . عنوان الكلام ، ص 235

حكايتي نقل شده است كه معاذبن جَبَل گريان بر پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد و به ايشان سلام كرد ، پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از جواب سلام پرسيد اي معاذ چرا گريه مي كني ؟

عرض كرد : بيرون در جواني شاداب خوش رنگ و زيبارو ايستاده است و مانند زنان فرزند مُرده گريه مي كند و مي خواهد نزد شما بيايد ، پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اي معاذ آن جوان را نزد من بياور ، معاذ وي را وارد كرد آن جوان سلام كرد و پيغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ داد ، و پرسيد چرا گريه مي كني ؟ جوان عرض كرد : چگونه گريه نكنم كه مرتكبگناهاني شده ام كه اگر خداوند عَزَّوجلّ به شماري از آن ها را هم در نظر بگيرد ، مرا وارد آتش خواهد كرد ، و چنين مي گويند كه خداوند مرا مؤاخذه خواهد كرد و هرگز مرا نخواهد بخشيد .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمود آيا شريكي براي خدا قائل شده اي ؟ جوان گفت : به خدا پناه مي برم از اين كه براي او شريكي قائل شوم ، پرسيد آيا نفس محترمي را كشته اي ؟ گفت : نه ، فرمود خداوند گناهان تو را مي بخشد ، اگر چه همچون كوه هاي سر به فلك كشيده باشد ، جوان گفت: گناهان من از كوه هاي بلند هم بيشتر است ، پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند گناهان تو را مي بخشد ، گرچه به مقدار زمين هاي هفتگانه و درياها و ريگ ها و درختان و همه ي آفريدگان در آن ها باشد .

جوان گفت : گناهان من از زمين هاي هفتگانه و درياها و ريگ ها و درختان و آفريدگان در آن ها هم بيشتر است .

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : خداوند گناهان تو را مي بخشد اگر چه به اندازه ي آسمان هاي هفتگانه و ستارگان آن و عرش و كُرسي باشد ، جوان گفت گناه من از همه ي اين ها بزرگتر است .

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهي خشمگيني به وي كردند و فرمودند: اي جوان، واي بر تو

آيا گناهان تو بزرگترند يا پروردگارت ؟ جوان صورتش را بر خاك نهاد در حالي كه مي گفت : منزّه است پروردگار من ، هيچ چيز از پروردگار من بزرگتر نيست ، پروردگارم بزرگتر از همه چيز است اي رسول خدا

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : آيا گناه بزرگ را جز خداي بزرگ مي بخشد ؟

جوان گفت : نه به خدا ، اي پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، اي جوان آيا يكي از گناهانت را براي من نمي گويي؟

ص: 209

جوان گفت : آري ، من هفت سال است كه نبش قبر مي كنم ، ( نامش بهلول نبّاش بود ) و مُرده ها را از قبر بيرون مي آورم و كفن آن ها را در مي آورم ، دختر يكي از انصار درگذشت وقتي او را در قبر گذاشتند و دفن كردند و اقوام وي برگشتند ، هوا تاريك شد . سرقبر آمدم و قبر او را شكافتم و او را از قبر بيرون آوردم و كفن وي را برداشتم و در كنار قبرش برهنه رها كرده و برگشتم ، شيطان به سراغم آمد و به آراستن وي در نظرم جلوه كرد و به من گفت : آيا شكم سفيدش را نديدي ؟ آيا باسنش را ( لگن خاصره ، تهي گاه ، پهلو ، استخوان بندي شبيه به لگن كه در بدن انسان زير شكم و تهي گاه قرار دارد ) نديدي ؟

اين وسوسه ها را ادامه داد تا آن كه برگشتم و نتوانستم خود را نگه دارم . با او نزديكي كردم ، و سپس او را در همان جا رها كردم ، ناگهان از پشت سر خود صدايي را شنيدم كه مي گفت : اي جوان واي بر تو از حسابرسي روز قيامت . روزي كه تو را و مرا كه به صورت برهنه اي در ميان سپاه مُردگان رها كردي ، و از گور بيرونم آوردي و كفن مرا درآوردي و رهايم كردي تا به حالت جنب براي حساب رسي بايستم . احضار كند ، واي بر تو اي جوان از دوزخ، من گمان نمي كنم كه هرگز رايحة بهشت را استشمام كنم . نظر تو چيست اي رسول خدا ؟

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اي فاسق از من دور شو كه مي ترسم كه به آتش تو من هم بسوزم ، چقدر به دوزخ نزديكي ، چقدر به دوزخ نزديكي .

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پي در پي اين جمله را فرمود و به آن جوان اشاره مي كرد تا اين كه از نظرش ناپديد شد ، جوان به مدينه رفت و مقداري آذوقه برداشت و به يكي از كوه هاي مدينه پناه بُرد و در آن جا به عبادت پرداخت ، لباس پشمينه پوشيد ، دست هايش را بر گردنش بست و فرياد مي زد پروردگارا اين بنده تو بهلول است ، كه دست بسته به پيشگاه تو است . پروردگارا تويي كه مرا مي شناسي و از من خطايي سر زده است كه مي داني .اي سرور و سيّد من ، اي پروردگار من ، از پشيمانان هستم ، توبه كنان نزد پيغمبر رفتم ، اما ايشان مرا راند ، به نامت و جلالت و عظمت پادشاهيت درخواست مي كنم كه اميدم را نااميد نكني . سرور من دعاي مرا باطل نكن و مرا از رحمت خود نااميد نساز . وي 40 شب و روز همين مطلب را مي گفت .

ص: 210

به گونه اي كه درندگان و وحوش و جانداران بياباني برايش مي گريستند . وقتي 40 شب و روز تمام شد ، دست خود را به سمت آسمان بلند كرده و گفت : پروردگارا درباره حاجت من چه كردي ؟ اگر دعاي مرا اجابت كردي و از اشتباهم درگذشتي . به پيامبرت . وحي كن و اگر دعاي مرا اجابت نكردي و مرا نبخشيده اي و مي خواهي كيفر بدهي . مرا در همين دنيا در آتش بسوزان و يا به كيفر عذابم حلاك كن و مرا از رسوايي روز قيامت رهايي ده .

خداوند متعال اين آيات را بر پيامبرش نازل كرد :

وَ الَّذينَ اِذا فَعَلوُا فاحِشَةً اَوْ ظَلَموُا اَنْفُسَهُمْ ذَكَرُاللهَ فَاسْتَغْفِروُا لِذُنوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ لِذُنوُبَ اِلا اللهُ وَ لَمْ يُصِرّوُا عَلي ما فَعَلوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (1) اُولئِكَ جَزائُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَناتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَاالاَنهارُ خالدينَ فيها وَ نِعْمَ اَجْرُ العامِلينَ (2)

كساني كه هرزگي كردند : ( زِنا كردند ) و يا برخويش ستم كردند ، يعني به ارتكاب گناهي بزرگتر از زنا و نبش قبر و دزدي كفن : خدا را ياد كردند ، پس براي گناهانشان استغفار كردند يعني از خدا ترسيدند و در توبه شتاب كردند و چه كسي جز خدا گناهان را مي بخشد . خداوند عَزَّوجل فرمود: اي محمد ، بنده ام توبه كنان نزد تو آمد اما تو او را راندي كجا برود ؟ قصد كجا كند ؟ و جز از من از چه كسي درخواست كند كه گناهان من را ببخشد ، سپس خداي عزوجل مي فرمايد بر آن چه انجام دادند اصرار نمي كنند و خود مي دانند : يعني بر زنا و نبش قبر و كفن دزدي ادامه نمي دهند . براي ايشان بخششي از سوي پروردگارشان و بهشتي است كه از زير آن جويي هايي جاري است در آنجاودان اند و بهترين پاداش را دارند . وقتي كه اين آيات را بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد ، از خانه بيرون آمد و در حالي كه آيه را مي خواند و لبخندي بر لبش داشت ، به ياران خود فرمودند چه كسي مرا نزد آن جوان توبه كار مي برد ؟ معاذ گفت : اي رسول خدا شنيده ايم كه وي در فلان جا باشد .

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه يارانش به راه افتاده و به سوي آن كوه رفتند ، بالاي كوه رفته و به جستجوي آن جوان پرداختند و او را در بين دو صخره يافتند در حالي كه دست هايش بر گردنش بسته بود و صورتش سياه شده و از بسياريه گريه پلك هايش افتاده بود . ( مژه هايش ريخته بود )

ص: 211


1- . سورة آل عمران ، آية 135
2- . سورة آل عمران ، آية 136

و مي گفت : سَرور من مرا نيك آوردي و صورتم را زيبا ساختي ، اي كاش مي دانستم كه در مورد من چه تصميمي داري ؟ آيا مرا در آتش مي سوزاني يا در جوار خود ساكن مي كني ؟

اي كاش مي دانستم پايان كار من چه خواهد شد . آيا در بهشت جايم مي دهي يا مرا به سوي دوزخ مي كشاني؟

پروردگارا خطاي من از آسمان ها و زمين و از كُرسي گسترده تر و از عرشت عظيم تر است . اي كاش مي دانستم كه اشتباه مرا مي بخشي و مرا در روز قيامت رسوا مي كني . وي همچنان كه اين سخنان را مي گفت و گريه مي كرد و خاك بر سر خود مي ريخت ، درندگان گردش را گرفته بودند و پرندگان بالاي سرش پرواز مي كردند و از گريه ي او مي گريستند . رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديك وي رفت و دست هايش از گردنش باز كرد و گرد و خاك را از سر وي پاك كرد و فرمود : اي بهلول به تو بشارت مي دهم ، تو آزاد شده ي خدا از آتش هستي . آن گاه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ياران خود فرمود اين چنين كه بهلول گناهانش را جبران كرد ، گناهان خود را جبرانكنيد . سپس آيه اي را كه خداوند غفّار نازل فرموده بود براي آن جوان خواند و او را به بهشت بشارت داد .(1)

ذيل آيه 33 سوره انفال كه مي فرمايد : و ما كانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرونَ- يعني : و خدا بر آن نيست كه آنان را در حالي كه تو در ميان آنان به سر مي بري عذاب كنند و تا ايشان طلب آمرزش و استغفار مي كند خدا عذاب كننده ي آن ها نخواهد بود .

در اين جا يك روايت است : عَنْ ابي جعفر (علیه السلام) قال : قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هو في نَفَرِ من اصحابِه اِنَّ مقامي بين اَظْهِرُكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ وِ اِنَّ مَفارَقَتي لَكُمْ فقامَ اِلَيهِ جابرن بن عبدالله انصاري

فقال يا رسول الله اَمّا مَقامُكَ بين اَظْهُرِنا فقد عَرَفْنا فَكَيْفَ تَكُونُ مَفارَقَتُكْ اِيّانا خَيراً لَنا ؟

فقال : اَمّا مقامي بين اَظْهُرِكُمْ فَاِنَّ اللهَ يقول : و ما كانَ اللهُ . . . فَعَذَّبَهُمْ بالسَّيفِ وَ اَمّا مُفارِقَتي اِيّاكُمْ فَهي خَيْرٌ لَكُمْ ، لِأَنَّ اَعْمالَكُمْ تُعْرَضُ عليّ كلِّ اثْنَينِ وَ خَمْسين فَما كانَ مِنْ حَسَنٍ ، حَمِدْتُ الله عليه و ما كانَ مِنْ سيئيٍ اَسْتَغْفِرُاللهَ لَكُمْ (2)

ص: 212


1- . امالي شيخ صدوق مجلس يازدهم ، روايت 3
2- . برهان ج 8 ، ص 312

يعني امام باقر (علیه السلام) فرموده كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : مقام من در ميان شما براي شما خير است ، چرا كه خداوند مي فرمايد : تا زماني كه در ميان امّت هستي خداوند عذابشان نخواهد كرد و جدايي من از ميان شما هم براي شما خير است ، پس اصحاب گفتند : يا رسول الله چگونه مقام شما در ميان ما خير است و چگونه جداي شما از ميان ما هم خير است ؟ فرمودند : اما جدايي من از شما خير است براي شما ، چرا كه اعمال شما بر من در روز پنج شنبه و دوشنبه عرضه مي شود . پس وقتي كه من به اعمال شما مي نگرم كه در آن حسنه و نيكي داريد ،خدا را حمد مي كنم و آن چه كه در اعمال شما سيّئه و بدي و گناه مي بينم ، براي شما از خداوند طلب آمرزش و استغفار مي نمايم .

روايات :

1- عن جابربن عبدالله اَنَّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال :

تَعَلَّموا سيّد الاِسْتِغْفار : اللّهُمَّ اَنْتَ رَبّي لا اِله الاّ اَنْتَ خلقتني وَ اَنا عَبْدُكَ وَ اَنَا علي عَهْدِكَ وَ اَبؤ بِنِعْمَتِكَ عليّ وَ اَبؤ لَكَ بِذَنْبي فَاغْفِرْلي اِنّهُ لا يَغْفِرالذُّنوبَ اِلّا اَنْتَ (1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : آقا و بزرگ ( و مهم ترين ) استغفار و آمرزش (خداوند متعال) را فرا بگيريد و بگوييد اللّهُمَّ اَنْتَ رَبّي لا اِله الّا اَنْتَ خَلَقْتَني و اَنا عَبْدُكَ وَ انا علي عَهْدِكْ و اَبُوء بِنِعْمَتِكَ عليّ وَ اَبوء لَكَ بِذَنْبي فَاغْفِرْلي اِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنوبَ اِلّا اَنْتَ :

يعني : پروردگارا توئي خداي من (آن خدايي كه) غير از تو خدايي و معبودي وجود نخواهد داشت (و ندارد و نبوده و نخواهد بود )

تو مرا آفريده اي و من بنده ي توام و من بر عهد تو باقيم (هر فرماني و پيماني و عهدي كه با بندگانت بسته اي چه واجب چه مستحب چه حرام چه غير از احكام مانند پيمان بر يگانگي خودت و پيمان بر قبولي نبوّت انبياء و پذيرفتن امامت و ولايت ائمه (علیهم السلام) و اقرار به معاد و قيامت تا آخر )

اقرار مي كنم به نعمتت كه به من ارزاني فرموده اي ( باءَ اِلَيْهِ بَوءاً رجوع كرد و برگشت به سوي آن باءَ بِدَمِهِ بَوءً اقرار كرد به آن و اعتراف نمود بَوءَ وَ بَواء گناه كردن ) و من اقرار به گناه خود مي كنم

ص: 213


1- . معاني الاخبار ، ص 140 ، انتشارات اسلامي ، وابسطه به جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم 1361 هجري شمسي

( من گناه كارم و تو منزّه از هر عيبي ) و تو مولاي نعمت دهنده اي پس بيامرز مرا كه غير از تو براي بخشش و آمرزش گناه نيست ( در هيچ عالمي از عوالم )

2- امام صادق (علیه السلام) فرمودند : هر كس گناهي كند هفت ساعت از روز دربارة آن ها به او مهلت دهند ، پس اگر سه بار گفت : « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذي لا اِله الاّ هُو الحيُّ القَيوم » آن گناه بر او نوشته نشود . ( اگر براي استغفار و طلب آمرزش ذكر مخصوصي بيان نشده و مطلق ذكر شده در اخبار – اما اين جملات فرد اكمل استغفار است ) . (1)

3- و ايضاً فرمودند : بندة مؤمن چون گناه كند ( از روي جهل نه عمد و لجاجت بلكه از راه جهل و فريب خوردن نفس اماره و فريب خوردن از شيطان ) خداوند او را هفت ساعت مهلت مي دهد ، پس اگر از خداوند آمرزش خواست چيزي بر او نوشته نشود و اگر اين ساعت ها گذشت و آمرزش نخواست يك گناه بر او نوشته شود . و همانا مؤمن پس از 20 سال به ياد گناهش بيفتد تا از خداوند متعال آمرزش خواهد و خداوند غفّار گناهانش را بيامرزد ، و كافر همان ساعت آن گناه را فراموش كند .

4- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اِدْفَعوا أبواب البلايا بالاستغفار (2)

رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : درهاي بلاها را به استغفار دفع كنيد .

5- قال علي (علیه السلام) عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِسْتِغْفار (3)

حضرت علي (علیه السلام) فرمودند : من تعجّب و شگفت دارم از كسي كه نااميد مي شود و حال آن كه استغفار با او مي باشد .

6- و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : خيرُ الدعاء الاستغفار(4)

پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : بهترين دعا استغفار است .

ص: 214


1- . اصول كافي ، ج 4 ، ص 170 مترجم : انتشارات علميّه اسلامي
2- . مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 318 ، حديث 5980
3- . حكمت 87 نهج البلاغه
4- . اصول كافي ، ج 2 ، ص 504

7- و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : طوبي لِمَنْ وجد في صحيفة عمله يوم القيامة تحت كلّ ذنب : اَسْتَغْفِرُاللهَ (1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : خوشا به حال كسي كه در صحيفه و نامه عملش در روز قيامت زير هر گناهي يك استغفار باشد .

8- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اَكْثِروا مِنَ الاِسْتِغْفار ، فَاِنَّ اللهَ عَزَوجل لَمْ يُعَلِّمُكُمْ الاستغفار اِلّا و هو يُريدُ اَنْ يَغْفِرَ لَكُمْ (2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : زياد استغفار كنيد به درستي كه خداوند ياد نمي دهد به شما استغفار را مگر اين كه مي خواهد كه خداوند شما را ببخشد .

9- قال علي (علیه السلام) : سِلاحِ المُذْنِب الاستغفار (3)

حضرت امام علي (علیه السلام) فرمودند : سِلاح وسيله ي شخص گناه كار ، استغفار است .

10- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : من كَثْرَتْ همومه فعليه بالاستغفار (4)

پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : كسي كه هموم و اندوه و غصّه ها و دل گرفتگي و دل تنگي هاي او ، زياد شود ، پس بر او باد به استغفار و طلب آمرزش .

11- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اَلا اَدَلُّكُمْ دائُكُمْ و دوائُكُمْ ؟

اَلا اِنَّ دائَكُمْ الذُنوب و دواءَكُمْ الاستغفار (5)رسول گرامي (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : آيا مي خواهيد شما را بر دردتان و دوايتان دلالت و راهنمايي نمايم ؟

آگاه باشيد كه درد شما گناهان شماست و دوايتان استغفار است .

12- و قال (صلی الله علیه و آله و سلم) : لِكُلِ داءِ دواء و دواء الذنوب الاستغفار (6)

ص: 215


1- . كنزالعمّال ، ج 1 ، ص 475 و جلد 2 ، ص 257 ، شماره 2064
2- . تنبيه الخواطر ، ج 1 ص 5
3- . غررالحكم : شماره 2887 ، 5562 ، 10658
4- . اصول كافي ، ج 8 ص 93 حديث 65
5- . الترغيب و الترهيب : ج 2 ص 467 حديث 3 و ص 468 حديث 4
6- . كنزل العمّال ، ج 1 ، شماره 2089

پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : براي هر درد و بيماري دوايي است و دواي گناهان استغفار است.

13- قال علي (علیه السلام) مَنْ اُعْطي الاستغفار لم يُحْرم المَغْفِرة (1)

فرمودند به كسي كه استغفار داده شد از مغفرت و بخشش ( گناه ) محروم نشده است .

14- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّ اللهَ تعالي يُحِبُّ ثلاثَة اَصوات :

صوت الديك و صوت قارئ القرآن و صوت الَّذين يستغفرون بالأسحار(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : خداوند صداي سه كس را دوست دارد ، صداي خروس (چون به اوقات نماز و بيداري غافلين ) و صداي قاري قرآن (هنگام تلاوت قرآن ) و صداي كساني كه در سحرها طلب آمرزش مي كنند .

15- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : ثلاثة معصومون مِنْ اِبليس و جنوده : الذاكرون لِلّهِ و الباكون من خشية الله

و المستغفرون بالأسحار(3)رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : سه كس از شرّ و وسوسه هاي ابليس ( ملعون ) و دار و دسته و لشكريانش مصون و محفوظ اند . كساني كه (دائماً به ياد خدا هستند ) و كساني كه گريه مي كنند از خشيت و خوف خدا و عظمت او و كساني كه در سحرها طلب استغفار و آمرزش مي نمايند .

16- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : مَنْ اَكْثَرَ الاستغفار جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمِّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلّ ضيق مخرجاً (4)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند : كسي كه بسيار استغفار كند خداوند متعال براي او از هر هم و اندوهي يك فَرَجي و از هر تنگ گاهي (در زندگي اش) راه خروجي ( از هم و غم ) قرار دهد .

17- قال الصادق (علیه السلام) : كانَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : يَتُوبُ اِلي الله في كلّ يوم سبعين مرّة من غير ذنب(5)

ص: 216


1- . حكمت 35 و 435 نهج البلاغه
2- . مستدرك الوسائل ، ج 12 ص 146 و حديث 3742 و حديث 13744
3- . مستدرك الوسائل ، ج 12 ص 146 و حديث 3742 و حديث 13744
4- . نورالثقلين ، ج 5 ص 357 ، حديث 45
5- . مستدرك الوسائل ، ج 5 ص 320 ، حديث 5987 و 5986

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : در هر روزي هفتاد بار به سوي خدا توبه مي كرد و استغفار مي نمود با اين كه آن بزرگوار داراي مقام عصمت و بي گناه بود .

18- امام صادق (علیه السلام) فرمودند: كانَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)يتوب اِلي الله عَزوجل في كلّ يوم سبعين مرّة ، فقلتُ : اَكانَ يقول : أستغفرُالله وَ اَتوبُ اِليهِ ؟ قال : لا ولاكن كان يقول اَتُوُبُ اِلي الله (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوي خداي عزوجل در هر روزي هفتاد بار توبه مي كرد راوي مي گويد عرض كردم : استغفرالله وَ اَتوب اليه مي گفت ؟ فرمودند نه ، بلكه مي گفتند : اَتُوب اِلي الله ( چون گناه براي آن بزرگوار معنا نداشت ، زيرا مقام عصمت به حدّ اعلي را دارا بود )

19- قال علي (علیه السلام) : من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه (2)

حضرت امام علي (علیه السلام) فرمودند : كسي كه با زبانش استغفار كند اما در قلبش پشيمان نشود خود را استهزاء و مسخره كرده است .

20- قال الرضا (علیه السلام) : المستغفر من ذنب و يفعله كالمستهزئ بربّه (3)

حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند : كسي كه استغفار از گناه كند ولي گناه انجام دهد ، مانند شخص مسخره كردن به پروردگارش است ( نعوذ بالله ) يعني گناه را سبك مي گيرد .

21- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : خيرُ الاستغفار عندالله الإقلاع و الندم (4)

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : بهترين استغفار در نزد خداي عزّوجلّ دل كندن از گناه و پشيماني از آن است .

ص: 217


1- . اصول كافي ج 2 ، ص 438 حديث 4
2- . بحارالانوار ، ج 78 ص 356 حديث 11
3- . اصول كافي ، ج 2 ص 504 حديث 3
4- . تنبيه الخواطر ، ج 2 ، ص 123

كم فروشي

هيچ فرقه اي نباشند كه به كم فروشي و كم سنجيدن و كم پيمودن ، عادت كنند مگر اين كه ايشان را از نباتات و قوت ها ، محروم سازند و به قحط غلّات مؤاخذه گرداند و هيچ گروهي نباشد كه منع زكات كنند و آن را به مستحقّان نرسانند مگر اين كه باران را از ايشان دريغ كنند و باز دارند . (1)

و در خبر است كه چون اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه از حكومت فارغ شد به بازار كوفه آمد و مي فرمود :

يا ايُّها النّاس اتّقوا الله و اوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناس اشياء هم و لا تعثوا في الارض مفسدين – اي مردم از خدا بترسيد و كيل و زن را تمام بپيماييد و راه عدالت را در آن رعايت كنيد و چيزهاي موزون و كيل را به مردم كم ندهيد و در زمين فساد و تباهي نكنيد . (2)

و مرويست كه اميرمؤمنان (علیه السلام) در بازار مردي را ديد كه زعفران مي كشد و آن كفه ي ترازو كه زعفران در آن بود مي چربيد حضرت دانست كه ترازوي او درست و راست نيست ، زعفران را از كفه بريخت و فرمود : أقم الوزن بالقسط ثم ارجح بعد ذلك ماشئت ، اوّل ترازو را راست كن به درستي و عدل ، و بعد از آن اگر مي خواهي با چرب بسنجي عمل كن . (3)

و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : هر كه در كيل و وزن خيانت كند فردا او را به قعر دوزخ درآورند و او را در ميان دو كوه آتش جاي دهند و گويند كه كيل و وزن اين كوه ها را بكن و او براي هميشه به اين عمل مشغول باشد . (4)

كم فروشي يكي از گناهان كبيره است ، در اين زمينه قرآن مي فرمايد :

وَيْلٌ لِلْمُطَفّفينَ آيه 1 سوره مطففين - واي بر كم فروشان .الَّذينَ اِذا اكْتالوُا عَليَ النّاسِ يَسْتَؤفوُنَ آيه 2 سوره مطففين – آنان كه هرگاه بپيمايند بر مردم تمام بردارند .

ص: 218


1- . منهج الصادقين ج 10 ص 176
2- . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 177
3- . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 177
4- . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 177

و اِذا كالوُهُمْ اَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِروُنَ آيه 3 سوره مطففين – و هرگاه بپيمايندشان و بسنجايند كم دهند .

چون اين سوره نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ميان بازار آمد و برايشان خواند و بعد از آن فرمودند : خمس بخمس، فرمودند : ما نقض قوم العهد الّا سلط الله عليهم عدوَّهُمْ وَ ما حكموا بغير ما انزل الله اِلّا فشافيهم الفقر و ما ظهرت فيهم العهد اِلّا سلّط الله عليهم عدوَّهُمْ و ما ظهرت فيهم الفاحشة اِلّا فشا فيهم الموت و لا طففوا الكيل اِلّا منعوالبنات و أخذوا بالسنين وَ لا منع و الزكاة اِلّا حبس عنهم القطر :

يعني : هيچ گروهي نباشند كه نقض عهد كنند و وفا به آن ننمايند مگر آن كه خداي تعالي دشمن را بر ايشان مسلّط گرداند و هيچ گروهي نباشند كه حكم كنند به غير آن چه خداوند متعال نازل فرموده مگر اين كه فقر و نداري در ميانشان آشكارا شود و هيچ جماعتي نباشند كه در ميان ايشان فاحشه آشكار گردد مگر اين كه مرگ را در ميانشان نمايان نمايد .

آنچه که با مراعات دستور الهی در معاملات از سود باقی می ماند بهتر است اگر ایمان داشته باشید. ایمان به خدا را شرط قرار می دهد. زیرا فقط در این صورت است که اعمال صالح به سود دنیا و آخرت خواهد بود. و این موضوع به تجربه رسیده که سود اندک با مراعات تقوی هزار مرتبه برکتش از سود و بهره زیادی است که بدون تقوی به دست می آید.

کلمه بخس: به فتح با و سکون خا به معنی ناقص ، کم و اندک و به معنی زمینی که بدون آبیاری حاصل بدهد ، زراعت دیم : بَخسَهُ و بَخساً کاست و کم کرد حق او را ظلم کرد بر او و در قرآن 7 مورد آمده است :

1. سوره ي اعراف آیۀ 85 : «... فَأَوْفُوا الْکَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ ...»1. هود آیۀ 85

2. «وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ ... (1)

3. «... وَ لاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً ... (2)

4. هود آیه 15

ص: 219


1- . سورة شعراء ، آية 183
2- . سورة بقره ، آية 282

5. «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ ... (1)

6. جنّ آیۀ 13

وای بر احوال کم فروشان قال الله تبارک و تعالی: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذَا کَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ (2)

وای به حال کم فروشان در کید وزن آنان که چون از مردم می گیرند به طور تمام می گیرند . و چون میپیمایند و یا وزن می کنند برای مردم ضرر می رسانند و کم می دهند و می کاهند از کیل و وزن.

بعضی از مفسرین ذکر کرده اند ، هنگامی که این سوره مبارکه نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به میان بازار آمد و این آیه را برایشان خواند و بعد از آن فرمودند: « خمس بخمس قال: ما نقض قوم العهد إلا سلّط اللّه عليهم عدوَّهم وَ ما حكموا بغير ما أَنزل الله إلّا فشا فيهم الفقر ولا ظهرت فيهم الفاحشة إلّا فشا فيهم الموت ولا طففوا المكيال إلا منعوا النبات وأخذوا بالسنين ولا منعوا الزكاة إلا حبس عنهم القطر. » هیچ گروهی نباشد که نقص عهد کنند و وفا به آن ننمایند مگر اینکه خدای متعال دشمن را بر ایشان مسلط گرداند و هیچ گروهی نباشد که حکم کنند به غیر آن چه خداوند متعال نازل گردانیده مگر اینکه فقر و نداری را در میانشان آشکار سازد و هیچ جماعتی نباشند که در میانشان فاحشه رواج پیدا کند مگر اینکه مرگ در میانشان شایع شود و هیچ فرقهای نباشند که به کمسنجیدن و کم پیمودن عادت کنند مگر اینکه ایشان را از نباتات و گیاهان و قوت ها محروم ساز و به قحط و گرانی مؤاخذه گرداند و هیچ گروهی نباشند که منع زکاة کنند و آن را به مستحقین ندهند مگر اینکه باران را از ایشان دریغ بدارد.(3)

مَا نَقَضَ قَوْمٌ الْعَهْدَ إلّا سَلَّطَ [ اللّهُ ] عَلَيْهِمْ عَدُّوُهُمْ ، وَ ما حَکَمُوا بِغَیْرِما اَنْزَلَ اللهُ اِلّا فَشافيهُم الفَقْرُ وَ لا ظَهَرَتْ فیهُم الفاحِشَةُ اِلّا فَشا فیهمُ المَوْتُ وَ لا طَفّفَوُا المِکْیالَ اِلّا مُنِعُوا النَّباتَ وَ اُخِذُوا بِالسِّنینَ وَ لا مَنَعُوا الزَّکاةَ اِلّا حُبِسَ عَنْهُمُ القَطْرُ (4)

ص: 220


1- . سورة يوسف ، آیة 20
2- . سورة مطففين ، آيه هاي 1 و 2 و 3
3- . منهج الصلدقین ، ج 1 ص 176 ، انتشارات علمیه اسلامیه ، چاپخانه حیدری ، افست
4- . نهج الفصاحة ، ص 306 ، ناشر : سازمان انتشارات جاویدان ، چاپخانۀ محمد حسين اعلمی

شُرب خَمْر

اشاره

وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الخَمْرِ تَنْزيهاً عَنِ الّرِجْسِ : خداوند متعال : نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد.

شرح و توضیح:

شرب خمر در قرآن 6 مورد است:

1- يَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ کَبِيرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا (1)

2- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (2)

3- سوره محمد آیه 15

4- یوسف 36

5- یوسف 41در این فراز از خطبه حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) اشاره به این آیه فرموده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (90)

إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (91) (3)

«ای کسانی که ایمان آورده اید حقیقت این است که مَی خواری و قمار و بت هائی که برای پرستش نصب میشود و قرعه با تیرها پلیدی و از عمل شیطان است پس از آن پلیدی دوری کنید ، باشد که

ص: 221


1- . سورة بقره ، آیة 219
2- . سورة مائده ، آیة 90
3- . سورة مائده ، آية 91

رستگار شوید . فقط غرض شیطان از این کارها آن است که میان شما با می خواری و قمار کردن دشمنی و کینه در اندازد و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد آیا با این همه ابلاغ شما خودداری خواهید کرد؟ ...»

مراد از رِجس پلیدی مضری است و آنچه از مضرّات مشروب الکلی به روح و جسم در تمام مجامع علمی با ثبات رسیده ما را از بحث در این مورد بی نیاز می سازد.

نکته ای که باید توجه داشت این است که در آیۀ شریفه مرادف خمر میسر و انصاب و ازلام ذکر شده ولی خبر را فقط برای خمر آورده و فرموده « فَاجْتَنِبُوهُ ...»

شاید برای آن است که شراب ام الخبائث است و بقیه حرمتشان از باب مرادف خمر از موارد ابلاغ جمیل و تأکید فوق العاده برای نزاهت و پاکی روح و جسم است.

علت حرمت خمر و شراب مسکر از دیدگاه روایات:

1- قال رضا (علیه السلام) : « و تَحْریمُ الخَمْر قَلیِلِها وَ کَثیرِها ، وَ تَحْریمُ کُلِّ شَرابٍ مُسْکِرٍ قَلیلهُ وَ کَثیرُهْ وَ ما أَشکَرَ کَثیرَهُ فَقلیِلِهُ حَرامٌ وَالمُضْطَرُّ لا یَشْرَبُ الخَمْرُ لأَنَّها تَقْتُلُهُ »(1)و از آئین اسلام است حرمت خَمر و مُسْکرات، چه اندک و چه بسیار آن، و حرمت هر مست کنندهای اندک یا بسیار و هر چه بسیارش مستی آورد اندکش نیز حرام است ، و مضطرّ به آن نباید شراب بخورد زیرا او را خواهد کشت.

1- عن عَبدِالرَّحْمن بِن سالِم عَنِ المُفصَّلَ بن عُمَر قال: قَلْتُ لِأَبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) لِمَ حرَّمَ اللهُ الخَمْرَ؟

قال: لِفِعْلِها وَ فَسادِها، لِأَنَّ مُدْمَنَ الخَمْرِ تُورِثَةُ الإرْتِعاش، وَ تَذْهَبُ بِنُوْرِهِ، وَ تَهْدِمُ مُروّتَهُ، وَ تَحْمِلُهُ عَلى أَنْ یَجْتَرَءَ عَلى اِرْتكابِ المحَارِم ، وَ سَفْكِ الدِّماء ، وَ رُكوْبِ الزِّنا ، وَ لا يُؤمِنُ اِذا سَكَرَ أنْ يَثبَ على حَرَمِهِ وَ لا يَعقِلُ ذلِك ، وَ لا يَزيدُ شارِبُها إلاّ كُلَّ شَرٍّ(2).

عبدالرحمان بن سالم از مفضل بن عمر نقل کرده که گوید : به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم : چرا و به چه علت خداوند متعال خمر و می ( مسکر ) را حرام کرد ؟ فرمودند : خداوند متعال خمر را حرام

ص: 222


1- - عیون الاخبار الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص 277 ، مترجَم : ناشر دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه گوهر اندیشه
2- - علل ، جزء 2 ، ص 476 ، منشورات المكتبة الحيدريةُ و مطبعتها في النجف

فرمود به خاطر مسکر بودن و فساد آن زیرا کسی که دائماً خمر می نوشد موجب ارتعاش و لرزش بدن میشود و نور ایمان او به سبب این مواد خبیثه از بین می رود و مروت او را نابود می ساد و او را وادار میکند بر جرئت کردن مرتکب حرام ها و ریختن خون ها و ارتکاب فعل زنا و مؤمن نیست کسی که مست شد و بر محارم خود مانند عمه و خاله و دختر ورمی جهد ، چون عقل ندارد شارب و خمر و دست به هر کار شرّ و بد می زند و مرتکب هر عمل شومی می شود .

2- عن اَبی بَکر الحَضْرَمّی عَنْ اَحَدِهما (علیهما السلام) قال: الغِناءُ عُشُّ النِّفاق وَ الشُرْبُ مُفتاحُ کُلَّ شَرِّ و مُدْمِنُ الخَمْرِ کَعابِدِ الوَثَنِ مکذوب بِکتابِ الله لَوْ صدّق کِتابَ الله لَحَرَمَ حرامَ الله.(1)

ابی بکر حضرمی از امام باقر یا امام صادق (علیهما السلام) روایت کرده که فرمودند: غِناء و آوازخوانی ( صدا را در گلو چرخاندن ) لانه نفاق است و نوشیدن می کلید هر بدی است و دائم الخمر مانندبتپرست است و کتاب خداوند متعال را دروغ می پندارد. اگر تصدیق می کرد و باور داشت ، حرمتی برای حرام خداوند قائل می شد و نمی نوشید مسکرات و مست کننده .

1- عن اَسماعیلَ بن یسار قال: سأَلَ رَجُلٌ اَبا عَبْدالله (علیه السلام) عَنْ شُرْبِ الخَمْرِ اَشَّرُ اَم تَرْکُ الصَّلاةُ ؟

فقال: شُرْبُ الخَمْرِ أَشَّرُ مِن تَرْکِ الصَّلوةِ وَ تَدْری لِمَ ذاکَ؟ قال: لا قال: یَصیرُ فی حالِ لا یَعرِفُ الله تعالی و لا یَعْرِفُ من خالَفَهُ.(2)

اسماعیل بن یسار گوید: مردی از امام صادق (علیه السلام) پرسید : شُرب خمر بدتر است (گناه او) یا ترک نماز؟ فرمودند: شرب خمر بدتر است. فرمود می دانی چرا ؟ گفت: نه فرمود : به خاطر این که شارب الخمر در حالی می رود که خدا را نمي شناسد و نمی داند چه کسی را مخالفت کرده است و نافرمانی چه کسی را انجام داده .

گناهان

در اصول كافي 19 گناه را جزء كبائر به حساب آورده ، از جمله خمر و شراب خواري را ، كه عبدالعظيم حسني از امام جواد (علیه السلام) نقل مي كند ، كه فرمودند : از پدرم از امام رضا (علیه السلام) شنيدم كه فرمودند : از پدرم موسي بن جعفر (علیه السلام) شنيدم كه فرمودند : وَ شُرْبُ الْخَمْرِ لِاَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ نَهي عَنها كَما نهي عَنْ عِبادَةِ الأوثانِ

ص: 223


1- . علل جزء 2، ص 476. منشورات المكتبة الحيدريةُ
2- . علل جزء 2، ص 476.

و شراب خواري زيرا خداي عزّوجلّ

از آن نهي فرموده ، مثل آن كه از پرستش بت ها نهي فرموده است .

يا ايُّها الَّذين آمنوا اِنَّما الْخَمْرُ وَ المَيْسِرُ وَ الْاَنْصابُ وَ الاَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمِلَ الشَّيطانِ فَاجْتَنِبوُهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلَحوُنَ (1)

در اين جا هر دو ( خمر و قمار ) را به يك روش پليد و شيطاني معرفي كرده است . (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : اِنَّ الله لعن الخَمْرَ و عاصرها و معتصرها و شاربها و ساقيها و حاملها و المحمولة اليه و بائعها و مشتريها و آكل ثمنها (3)

يعني رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : خداوند ده كس را درباره شراب ( مستي آورنده ) لعنت فرموده آن كس كه درختش را كاشته و آن كه نگهبانيش را كرده و آن كه انگورش را فشرده و آن كه آن را نوشيده و آن كه آن را در جام ريخته و آن كسي كه آن را حمل كرده و آن كسي كه از بارور تحويل گرفته و آن كه خريده و آن كه فروخته و آن كه پولش را دريافت كرده است . و فرمودند : كسي كه شراب بنوشد ( مست كننده ) خداوند نماز او را تا 40 روز قبول نكند و اگر در اين 40 روز بميرد ( بدون توبه ) خداوند از طينت خبال ( از آب چرك آلوده جهنم ) به او بياشامد . (4)

در اين باره روايات بسيار و فراوان است .

اين روايت در اصول كافي به اين صورت آمده است :

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرويست كه فرمودند : 5 چيز است كه اگر به آن ها برخورد كرديد ، از آن ها به خدا پناه ببريد ، هرگز در مردمي زنا پيدا نشود كه آن را آشكارا كند ( مخفيانه هم حرام است ) جز اين كه در ايشان طاعون و دردهايي كه در گذشتگان آن ها سابقه نداشته پديدار گردد ، و از پيمانه و ترازو كم نگذارند جز اين كه به قحطي و سختي مخارج زندگي و ستم سلطان گرفتار شوند ، و از دادن زكات منع نكنند جزء اين كه آمدن باران از آسمان بر آن ها ممنوع گردد و اگر به خاطر چارپايان نبود هيچ باران بر آن ها نمي باريد و پيمان خدا و رسولش را نشكنند جزء اين كه خداوند دشمنانشان را بر ايشان چيره كند و برخي اموالشان را بگيرند و به غير آن چه خداي عزّوجلّ نازل كرده حكم نكنند جزء اين كه خداوند كشمكش و ستيزه ميان آن ها قرار دهد .(5)

ص: 224


1- . سورة مائده ، آية 90
2- . اصول كافي ، ج 3 ص 391
3- . وسائل الشيعه ، ج 17 ص 237
4- . بحارالانوار ، ج 79 ، ص 131 و ص 127 و ص 148 چاپ ايران
5- . اصول كافي ، ج 4 ص 81

شراب خواري يكي از گناهان كبيره است و ائمه معصومين (علیهم السلام) ما ، آن را جزء كبائر ذكر فرموده اند و در قرآن مجيد از آن به گناهان بزرگ تعبير فرموده اند ، از آن جا كه خداوند مي فرمايد : يَسْئَلونَكَ عَنِ الخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فيهِما اِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلْناسِ وَ اِثْمُهُما اَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما (1)

از مي و قِمار از تو مي پرسند بگو در آن دو گناه بزرگي است و سودهايي ( كاذب ) براي مردمان دارد ولي گناه آن ها از آن بزرگتر است .

اجتناب از قذف

اشاره

وَ اجْتِنابَ القَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ

خداوند متعال دوری جستن از نسبت زنا ( به زن عفیف ) را حجاب و مانعی از لعنت دنیا و آخرت قرار داد.

شرح و توضیح:

حضرت صدیقه طاهره شریک القرآن ، امّ النُّجَباء فاطمۀ زهراء (علیها السلام) ، در این فراز به این آیۀ شریفه اشاره میفرماید:

«إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاَتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (2)

« به راستی افرادی که زن های عفیف و غافل از معصیت و با ایمان را به زنا تهمت می زنند در دنیا و آخرت مورد لعنت واقع شده و بر آنان عذاب دردناک است . »

در این آیۀ شریفه روشن است که خدای متعال « قذف محصنه » را بسیار مورد اهیمت قرار داده تا جائی که معلوم نیست معصیتی را تا این درجه از اهمیّت قرار داده باشد چه اینکه آنان را در دنیا و آخرت ملعون و به عذاب دردناک بیم داده است ، شاید انگیزۀ این همه تهدید به دو جهت باشد:1- آبرو و حیثیت شخصی آبرودار حائز درجۀ اعلای اهمیّت است ، زیرا قرآن کریم از قول مریم (علیها السلام) نقل میکند وقتی که خود را در عرض چنین تهمتی می بیند از جان و دل آرزوی مرگ میکند.

«... قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذَا وَ کُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً (3)

ص: 225


1- . سورة مباركة بقره ، آية 219
2- . سورة نور ، آیۀ 23
3- . سورۀ مريم ، آیۀ 23

ای کاش قبل از این جریان مرده بودم و از خاطره ها به کلّی محو و فراموش می گردیدم .

ضربة روحی تهمت و افتراء آنچنان کاری است ، که مانند مریم (علیها السلام) که به تصدیق قرآن « صدیقه » است از تحمل آن اظهار ناتوانی و آرزوی مرگ می کند .

2- در اسلام به کانون خانواده که زمینه ی رشد انسان ها است توجه خاص شده و باید محیط خانواده گرم و سرشار از حُسن اعتماد باشد. چنین تهمت ها اساس یک خانواده را از هم می پاشد و سوءظن ایجاد می نماید و در نتیجه حسن تفاهم و صمیمیت از کانون خانواده رخت بربسته و محیط گرم خانواده به مرکز کینه و عداوت تبدیل می شود.

گرچه در آیۀ شریف از تهمت به « رمی » و در خطبه به « قذف » تعبیر می کند ولی اشاره به همین آیۀ شریفه است.

قذف چیست؟

کلمه ی قذف در لغت به معنی دشنام دادن و فحش دادن است.

قَذَفَ قَذْفاً قی کرد . قَذَفَ بقَولِهِ سخن گفت . بدون فکر و تدبّر قَذَفَ المُحْضِنة به زنا خواند و متهّم کرد زن شوهردار را قَذَفَ الرَّجُلَ ، فحش و دشنام داد او را1- قذف عبارت از تهمت زدن به کسی به زنا و یا لواط به شرط آن که با لفظ صریح و تهمت زننده معنای لفظ را بداند و با آگاهی بگوید. اگرچه کسی که مورد تهمت قرار می گیرد معنای آن را نداند و چه مرد باشد چه زن .

2- قذف فقط در مورد زنا و یا لواط و مُساحقه(1)

تحقق می باید و اما تهمت کفر و مشروب خواری حد ندارد و باید تعزیر شود.

3- در کسی که تهمت زده می شود شرط است که آزاد و مسلمان و بالغ باشد و در غیر این صورت و این شرائط تعزیر ثابت می شود.

4- حد قذف حق الناس است باید کسی که مورد همت واقع می شود از حاکم شرع مطالبه نماید و حد قذف با توبه ساقط نمی شود مگر قبل از آنکه تهمت قذف به مرحله اثبات رسد . شخص متهم عفو نماید و اگر با بیّنه شرعی تهمت ثابت شد عفو متهّم اثری نخواهد داشت. در قرآن این کلمه 10 مورد آمده :

ص: 226


1- . مساحقه هم جنس بازی زنان

1- احزاب 26

2- حشر 2

3- طه 87

4- انبیاء 18

5- سبا 48

6- سبا 53

7- طه 39

8- طه 39

9- صافات 8

10- نور 23و از گناهان کبیره است و آن نسبت دادن زنا یا لواط به زن یا مرد مسلمان پاک دامن دادن است و حد قذف 80 تازیانه است که البته شروطی دارد و به کبیره بودنش چه قرآن و چه روایات تصریح شده است و این هم از آفات بزرگ زبان است نعوذبالله مِنْهُ .

قذف يكي از گناهان كبيره است ، و معناي آن اين است كه نسبت زنا يا لواط به زن يا مرد مسلمان و پاك دامن دادن است . ( نعوذ بالله ) و از ائمه معصومين (علیهم السلام) در احاديث وارد شده است بر كبيره بودنش و يكي از 19 گناه بزرگ كه در اصول كافي آمده است .

از قول امام جواد و امام رضا و امام موسي بن جعفر (علیهم السلام)

وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَةِ ، لِاَنَّ اللهَ عَزّوَجَلَّ يَقُولُ : لِعُنوُا فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عظِيمٌ (1)

وَ متهم ساختن زن پاكدامن به زنا ( يا مرد پاكدامن به لواط ) زيرا خداوند عزوجل مي فرمايد : آن ها در دنيا و آخرت لعنت شده و عذاب بزرگي دارند . (2)

ص: 227


1- . اصول كافي ، ج 4 ، ص 390
2- . سورة نور ، آية 23

كه در اين آيه مي فرمايد : اِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصِناتِ الغافِلاتِ المُؤمناتِ لُعِنوُا فِي الدُّنيا و الآخِرَةِ وَ لَهُمْ عذابٌ عظيم

يعني : آنان كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مي دهند كه از آن چه به ايشان نسبت مي دهند بي خبران و اهل ايمانند ، دور شده اند ( از نام نيك در دنيا و در آخرت از رحمت الهي دور شده اند ) و براي ايشان شكنجه ي بزرگي است در روزي كه زبانشان و دست و پايشان بر آن چه كرده اند گواهي دهند . ( يَومَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَيديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما كانوُا يَعْمَلون َ) (1)يعني : كساني كه به زنان و مردان پاك دامن نسبت زنا مي دهند در دنيا مطرود و ملعون و مردود بندگان و در آخرت ملعون و مورد غضب پروردگارند يا اين كه در دنيا به عقوبت حد و رد شهادت و در آخرت به انواع و اقسام عذاب ها مبتلا خواهند بود .

عَمْرُبْنِ نُعْمان جُعفي گويند : حضرت امام صادق (علیه السلام) دوستي داشت كه آن حضرت را به هر جا كه

مي رفت رها نمي كرد و از ايشان جدا نمي شد ، روزي در بازار كفّاش ها همراه حضرت مي رفت و دنبالشان غلام او كه از اهل سِند ( هند ) بود مي آمد . ناگاه آن مرد به پشت سرش متوجه شد غلام را نديد و تا سه مرتبه به دنبالش برگشت و او را نيافت بار چهارم كه او را ديد گفت : اي زنازاده كجا بودي ؟ حضرت امام صادق (علیه السلام) دست خود را بلند كرد و به پيشاني مباركش زد و فرمود سبحان الله مادرش را به زنا متهمّ مي كني ؟ من خيال مي كردم تو خوددار و پارسائي و اكنون مي بينم كه ورع و پارسائي نداري ؟ عرض كرد : قربانت گردم مادرش زني است از اهل سِند و مشرك است، فرمودند : مگر نمي داني كه هر ملّتي براي خود ازدواجي دارند ، از من دورشو

عمربن نعمان جُعفي گويد : ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا آن كه مردي ميان آن ها جدايي انداخت(2).

ص: 228


1- . سورة نور ، آية 24
2- . اصول كافي ، ج 4 ص 15

روایات:

1- عن الرضا (علیه السلام) فیما کُتِبَ اِلَیْهِ مِن جَواب مسائله: وَ حَرَّمَ اللّهُ قَذْفَ اَلمُحْصنات لما فیه من فسادالأَنساب و نقی الولد و ابطال المواریث و ترک التربیة و ذهاب المعارف و ما فیه منَ الکبائر العلل التّی تؤدّي الی فساد الخلق(1)در میان مسائلی که به حضرت رضا (علیه السلام) نوشته شده بود من جمله مسئله و حکم و علّت قذف و نسبت دادن به زنان شوهر دار پاک دامن: فرمود خداوند متعال حرام فرموده قذف زنان پاک دامن شوهردار را چون که با این عمل نسبت ها فاسد می شوند و نفی فرزند و باطل و از بین رفتن ارث ها و از بین رفتن تربیت ( فرزندان ) و از بین رفتن شخصیت ها و گناهان بزرگ و علت هائی که منجر به فساد خلق است ، می شود.

1- قال النّبّی (صلی الله علیه و آله و سلم) : وَ مَن رَمْیِ مُحْضِاً اَوْ مُحْصِنَةً أحْبَطَ اللّه عَمَلَهُ و جَلّده یوم اَلقیامة سَبْعُونَ اَلْفَ مَلَك مِنْ بَيْنِ يَدَيهِ وَ مِنْ خَلْفِه ثُمَّ يؤُمَرُ بِهِ إلى النّارِ(2)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند کسی که مرد پاک دامن زن دار و یا زن پاک دامن شوهرداری را نسبت ناروا بدهد خداوند عمل ( صالح ) او را هبط و نابود می کند و روز قیامت هفتاد هزار فرشته از مقابل و پشت سرش تازیانه می زنند . سپس دستور داده می شود او را به آتش بیندازند.

2- عن غیاث این ابراهیم ، عن جعفر ، عن ابیهِ قال: جاءت امرأة اِلی رَسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فقالَتْ یا رَسُولَ الله اِنّی قَلتُ لِأمَتَی : یا زانیه فقال: هل رأیتِ عَلَیْها زنا ؟ فقالت : لا فقال: اَما أنَّها سيقادٍ مِنْكِ يوم القيامة فرجعت اِلى أمتها فأعطيتها سوطًا ثُمَّ قالت : اجلديني فأبت الاَمَة فأعتقتها ثم اَتت اِلَی النَّبيّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فأخبرته فقال: عسى اَن يكون به.(3)

زنی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول من به کنیزم گفتم ای زنا دهنده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : آیا دیده بودی زنا دادن او را ؟ گفت : نه رسول ، خدا فرمودند: آگاه باش روز قیامت از تو تلافی خواهد شد پس زن آمد نزد کنیزش و تازیانه را به او داد و گفت: مرا حد (80 تازیانه ) بزن،

ص: 229


1- . وسائل الشیعه ، ج 18 ص 431 ، مکتبة الاسلامیه بطهران کتاب الحدود ، علل الشرایع، جزء 2، ص 48 ، منشورات المكتبة الحيدريةُ
2- . وسائل الشيعه ، ج 18 ص 431 ، به نقل از عقاب الاعمال صدوق
3- . وسائل الشيعه ، ج 18 باب الحدود ص 430

کنیز نپذیرفت پس کنیز را آزاد کرد سپس نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و کار خود را به آن حضرت خبر داد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: امید است با این کارت تلافی شده باشد یعنی در آخرت عذابی نداشته باشی.

ترک سرقت

اشاره

وَ تَرَکَ السَّرِقةِ اِیجاباً للعِفَّةِ

خداوند متعال دزدی را برای عفت نفس و نگهداری از طمع به مال مردم قرار داد.

این قسمت ناظر به آیۀ شریفه 38 سوره مائده است.

﴿وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ ﴾

« دست های دزد چه زن و چه مرد را قطع نمائید تا کیفر آنچه که بت عمل خود به دست می آوردند ببینند و عقوبت الهی را بچشند چه اینکه خدا قادر و حکیم است »

زیرا دستی که واجد امانت و عفت شد ارزش بسیار سنگینی دارد امّا وقتی که خیانت کرد دیگر کرامت و ارزشی ندارد زیرا از حدود خود تجاوز نموده است.

ابوالعلاء معرّی از سیّد مرتضی علم الهدی (قدس سّره) فلسفه این حکم قرآنی را این چنین سؤال کرد:

یَدٌ بخمسین مئین عسجد اودیت

ما بالها قطعت فی ربع دیناراً

دستی که 500 دینار طلا دیه آن است چرا به خاطر یک چهارم دینار باید بریده شود؟

سیدمرتضی چنین جواب می دهد :

عزّ الأمانة أءلاها و أرخصهاذلّ الخیانة فافهم حکمة البادی (1)

ص: 230


1- . فاطمة الزَّهرا (علیها السلام) من المهد الي اللحد ص 408

آنچه که به دست عزّت بخشیده امانت است و ذلت خیانت است که او را از ارزش انداخته پس حکمت الهی را بدان.

پس سرقت عفت را از دست سلب می کند و ترک سرقت موجب بقا و عظمت و امانت می گردد.

تبصرة: 1- اگر دزدی در نزد حاکم شرع دو مرتبه اقرار به دزدی کرد و یا دو شاهد عادل شهادت دادند باید از دست راست چهار انگشت او را برید و انگشت ابهام و بزرگ را باقی گذاشت.

2- نصابی که موجب قطع است بنابر مشهور چهار دینار طلای خالص و یا به اندازه قیمت چهار دینار باشد. بعضی از بزرگان فقها گفته اند که نصاب قطع خمس دینار ( پنج دینار)

3- دزدی باید مخفیانه باشد نه علنی و نیز خودش بالمباشرة (به تنهایی) بر دارد ، نه دیگری به او امر کند و نه مشارکت دیگری دزدی نماید ، مگر اینکه دزدی هر یک به اندازه نصاب باشد (علی تقدیرین)

4- اصحاب ما يعني شيعه شرط کرده اند که باید بر داشتن مال از حرز باشد و مراد از حِرز یعنی مال در جائی محفوظ باشد و به جز مالک کسی را حق ورود به آنجا نباشد.

البته مفهوم حرز را باید از عرف پرسید از این جا اهمیّت احترام اموال مردم از نظر اسلام معلوم می شود که چقدر مسلمانان باید نسبت به اموال همدیگر با دیده احتیاط بنگرند.

علّت سرقت

قال الرضا (علیه السلام) : وَ حُرْمَةُ السِّرقَةِ لِما فیهِ مِنْ فَسادِ الاَمْوالِ وَ قَتْلِ الأَنْفُسِ لَوْکانَتْ مُباحَةً وَ لِما یَأتی فِی التَّغاصُبِ مِنَ القَتْلِ وَ النَّتازُعِ وَ التَّحاسُدُ و ما یَدْعُو اِلی تَرْکِ التِّجاراتِ وَ الصِّناعاتِ فِی المکاسِبِ وَ اِقتِنآءِ الأَمْوالِ اِذا کانَ اَلشَّی ءُ المُقْتَنی لا یَکوُنُ أَحَدٌ أَحَقَّ بِهِ مِنْ أَحَدٍ. (1)امام رضا (علیه السلام) فرمودند: .... و حرمت دزدی از این جهت است که اگر جایز بود ، همۀ اموال از دست میرفت و خونریزی و کشتار مردم یک دیگر را به وجود می آمد و همه در معرض تلف واقع می شدند . زیرا برای غصب مال شخصی ناچار به قتل او با منازعه و زد و خورد به او با ایشان می گشتند و بر یک دیگر حسد میبردند و تجارت و کسب و صناعت تعطیل میگشت و هیچ کس به

ص: 231


1- . عیون الاخبار ، ج 2، ص 193، مترجم دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه گوهر اندیشه سنه 1380

کار و کوشش و تلاش نمی پرداخت و چون چنین شود آن مال که با کوشش فردی پیدا شده همه در اَخذ آن همسان و مساویند ( و این روشن است که نادرست است)

روایات

1- عن ابی الحَسَن قال: لا یَزالُ العَبْد یَسْرِق حَتّى اِذا استوفى ثَمَن یَده أَظهره الله علیه .(1)

از امام رضا (علیه السلام) مرویست پیوسته بنده دزدی می کند و دست به سرقت می زند تا وقتی که کاملاً و به طور مستوفی [ کراراً این عمل را انجام دهد ] بهاء و قیمت آن متاع یا کالا در دستش باشد خداوند امر او را ظاهر سازد [ یعنی کار او را به رسوایی می کشاند ]

از امام رضا (علیه السلام) مرویست در آنچه که به آن حضرت نوشته شده بود ، از بعضی علل احکام و من جمله علّت قطع دست سارق را پرسیده بودند ؟ فرموده بود غالباً چیزها را با دست راست بر می دارد و این افضل و برتر اعضاء اوست بیشتر به دست راست تیغ می برد پس دست او قطع می شود تا عبرتی باشد برای خلق تا دیگر جرئت نکند اموال مردم را از طریق غیرحلال بردارند چه اینکه اکثر وقت سرقت با این دست صورت می گیرد و غصب اموال مردم و أخذش به طریق غیرحلال حرام است، به خاطر اینکه در این عمل انواع فساد وجود دارد و فساد نیز حرام است چون اموال مردم به نیستی و فناء میرود و اَنحاء فساد دیگر که در این کار وجود دارد و به خاطر غصب مال مردم و سرقت لازمه اش1- کشتن اشخاص و نزاع و کشمکش و حسادت به وجود می آید و خلاصه منجر به ترک تجارت و صناعات دیگر در کسبها می شود[ که دیگر کسی به دنبال کسب و تجارت و کار نرود] و اکتفاء به این عمل ردد و در این حال کسی به حق خود نمیرسد. (2)

2- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اَربَعٌ لایَدْخُلَ بَیْتًا واحدة مِنهُنَّ الّا خَرِبَ و لم یعمربالبرکة الخيانة و السِّرقة وَ شُرب الخمَرْ و الزّنا.(3)

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: چهار چیزند که در هر خانه ای وارد شدند خراب و ویران کنند و عمران و برکت را از بین می برند از آن خانه و اهلش خیانت کردن، دزدی، نوشیدن مَیْ (خمر) و زنا

ص: 232


1- . وسائل، ج 18، ص 481
2- . وسائل، ج 18، ص 481
3- . وسائل، ج 18، ص 482

3- قال الصادق (علیه السلام) : السُرّق ثلاثَةٌ: مانعٌ الزَّکاة و مُسْتَحِّلُ مُهور النِّساء و کذلک مَنِ استدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قضآءَهُ. (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: سارقین (دُزدان) سه دسته هستند : 1- مانعین زکات 2- کسانی که مهرهای زنان را حلال می دانند ( نپرداختن آن را ) 3- و کسی که از مردم قرض می کند و قصدش اینکه دَین خود را نپردازد.

و این کلام در قرآن 9 مورد آمده است : یوسف 77 ، یوسف 81 ، یوسف 77 ، ممتحنه 12 ، فجر 18 ، مائده 38، یوسف 70، یوسف 8

دوری از شِرک

اشاره

وَ حَرَّمَ اللّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ فَاتَقُّواللّهَ حَقَّ تقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَو خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص ورزند.

پس از خداوند ( در بندگی ) بدان گونه که شایسته است ، پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز در حال مسلمانی از دنیا نروید.

شرح و توضیح :

شرک در قرآن 156 مورد آمده است.

1- ... لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (2)

2- ... وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا يَعْمَلُونَ (3)

3- لکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لاَ أُشْرِکُ بِرَبِّي أَحَداً (4)

4- ... وَ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّي أَحَداً (5)

5- قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَ لاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً (6)

ص: 233


1- . بحار الانوار ، 96/12/15
2- . سورة زمر ، آیة 65
3- . سورة انعام ، آیة 88
4- . سورة كهف ، آیة 38
5- . سورة كهف ، آیة 42
6- . سورة جن ، آیة 20

6- وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَيْئاً ...(1)

7- ... أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً ... (2)

8- إِنَّ اللَّهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ .... (3)

9- ... إِنَّهُ مَنْ يُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ ... (4)

10- ... وَ لاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (5)1- ... وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً وَاحِداً لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ (6)

شرک چیست؟

کلمه شرک : به کسر شین کفر ، انبازی ، شریک دانستن برای خداوند اَشْرَکَ بالله انکار کرد ، شریک قرار داد . مُشْرِک- کافر

شرک عبارتست از اینکه غیر خداوند سبحانه را هم ردیف یا هم مصدر امری و منشأ اثری بداند و اعتقاد داشته باشد که از غیر پروردگار هم کاری ساخته است پس اگر به این عقیده آن غیر را بندگی و عبادت کند . آن را شرک گویند و اگر آن را عبادت نکند ولیکن اطاعت کند او را در چیزی که رضای سبحان در آن نیست آن را شرکت طاعت گویند که اولی شرک جَلی و دومی شرک خفی می نامند.

و شبهه ای نیست که شرک اعظم گناهان و اکبر کبائر و مشرک موجب خلود در عذاب و آتش جهنّم خواهد بود و هم ردیف با کفّار باشد و دلیل بر کبیره بلکه اکبرکبائر بودن او آیات و روایات فراوان است.

ص: 234


1- . سورة نساء ، آیة 36
2- . سورة آل عمران ، آیة 64
3- . سورة نساء ، آیة 116
4- . سورة مائده ، آیة 72
5- . سورة كهف ، آیة 110
6- . سورة توبه ، آیة 31

از جمله آیه 116 سورة نساء که می فرماید :

« إِنَّ اللَّهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ ...»

خداوند مشرک را نمی آمرزد .

و آیه 72 سورة مائده می فرماید:

«... إِنَّهُ مَنْ يُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ ...»

به درستی کسی که به خداوند متعال شرک بورزد حقیقت خداوند بهشت را بر او حرام خواهد نمود.لقمان حكيم به پسرش می فرماید:

لا تُشْرِکْ بِالّله اِنَّ الشِّرکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ (1)

به خدا شرک نیار ( مشرک مباش ) که به درستی شرک ظلم بزرگی است.

و امام باقر (علیه السلام) می فرماید: اَلْظُلم ثَلاثَةٌ ظُلْمٌ یغْفِرُهُ الّله وَ ظُلْمٌ لا یَغْفِرُهُ الله و ظُلْم لا یَدَعَهُ الله فَاَمّا الظُلْم والذّی لا یَغْفِره الله فالشِّرکُ و اَمّا الظُلم الذّی یَغفِرهُ فظَلْمُ الرّجُلِ نَفْسَهُ فیما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الله و امّا الظُلمُ الذّی لا یَدَعَهُ الله فالمُداَنیةُ بَیْنَ العِباد. (2)

امام باقر (علیه السلام) فرمودند : ظلم و ستم سه گونه است . ظلمی که خداوند او را می بخشد و ظلمی که نمیبخشد و ظلمی که از او نمی گذرد. اما ظلمی که می بخشد ظلمی است که بنده گناه کار گناهانی انجام داده و با توبه خداوند می بخشد، و ظلمی که از او نمی گذرد ظلم کردن به حق دیگران و مظالم عباد است (حق الناس) و اما ظلمی که نمی بخشد ظلم شرک است کسی که مشرک به خداوند شده. البته اگر مشرك مسلمان و موحّد شود ، گناه او بخشيده خواهد شد .

ص: 235


1- . سورة لقمان ، آیة 13
2- . تفسیر صافی ج 2، ص 310 منشورات المکتبه الاسلامیّه ، چاپ اسلامیّه، 1362 شمسی

انباز و اندادی برای او قرار داده باشد.

امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید:

فَاَمّا حَقُّ اللّه الاَکْبَر عَلَیْکَ فَأَنْ تَعْبُدَهُ لا تُشْرِکَ بِهِ شَیئاً ، فَاذا فَعَلْتَ بِالاِخْلاصِ جَعَلَ لَکَ عَلی نَفْسِهِ اَنْ یَکْفیَکَ اَمْرَالدُّنسا و الآخِرَةِاما حق خدایت ( که بزرگتر از حدّ توصیف است ) این است که او را بندگی کرده، کسی یا چیزی را شریک وی نسازی ، هرگاه این حقّ خداوندی را لباس عمل پوشانده و به زیور اخلاص آراستی ، خدای بزرگ بر خود واجب میکند که امر دنیا و آخرتت را کفایت کند .(1)

در مقابل شرک ، توحید است که خود مراتبی دارد

1- توحید در ذات و آن عبارت است از یکی دانستن ذات مقدس خداوند که قدیم و ازلی است و مبدأ و علت ایجاد جمیع عوالم امکانیه از محسوس و غیر محسوس است و شرک در این مقام متعدد است. (2)

2- توحید در مقام صفات ، که عبارت است از اینکه صفات حقیقت ذاتیة الهیه مانند حیات و علم و قدرت و اراده و امثال آن را عین ذات حضرت احدیت و در غیر او زائد و عارض بداند به این معنا که هر یک از این صفات را در غیر خداوند جلّ و عز از موهبات و افاضات حضرتش بداند.

شرک در این مقام هم دو قسم است: 1- اینکه صفات را زائد بر ذات حق بداند که لازمۀ آن تعدد قدما است که ، این مذهب منسوب باشاعره که بطلان این قول هم در جای خودش (بحث کلام) ثابت شده.

3- توحید و شرک در افعال: حقیقت توحید در افعال این است که بداند در جمیع عوالم ملک و ملکوت مالک و مدبّر و متصرّف تنها خداوند یکتا و بی همتا و بی شریک است و یقین بدارد برای خداوند سبحان در جمیع شئون ربوبیت و الوهیت شریک و انبازی نیست و جهت ربوبیت او را در آسمان ها و زمین و اهل آن و سایر عوالم یکسان بداند و او را خالق آسمان ها بشناسد و بداند خالق

ص: 236


1- . رسالة الحقوق امام زین العابدین (علیه السلام) ، خصال صدوق ، ج 2 ، ص 346 مترجم چاپ افست اسلامیه ، البته هر نوع شرکی و کفری با توبه واقعی بخشیده خواهد شد .
2- . چنانچه طایفۀ ثنویه می گویند در عالم دارای دو مبدأ متساوی است که هر دو قدیم و ازلی هستند ؛ یکی مبدأ خیرات و آن یزدان است و دیگری مبدأ شرور و آن « اهریمن » که این کفر است و قولشان باطل، و طایفۀ نصاری که قاتل به سه اصل قدیم هستند و به اقالیم ثلاثه ( اب- ابن- روح القدس ) قائلند این هم کفر است و قولشان باطل طبق قرآن و روایات و از این اقوال کفر و شرک بسیار است در جهان

ستارگانی است و خالق همۀ مخلوقات و موجودات و اگر این امور را از غیر خداوند یکتا و قادر بداند كه در افعال است یعنی در خلقت کارهای او دیگری را هم مد خلیت داده است.

1- توحید و شرک در اطاعت : شخص مؤمن پس از آنکه یقین دانست که خالق و رازق و مدَبّر و مربّی او وسائر مخلوقات یکی است و در هیچ مرتبه ای از مراتب الوهیت و شئون ربوبیتش شریک ندارد ، به حکم عقل و ایمان در مقام اطاعت و فرمان برداری ، غیر او کس را فرمان ده خود قرار نخواهد داد و فقط او را لازم الاطاعة می داند و بس و سایر مخلوقات را با خود در این جهت یکسان می داند که همه مخلوقات عاجز و ضعیفند و از خود هیچ ندارند .

یکی هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت داده و امر خلق را به او ارجاع کرده قهراً واجبالاطاعة خواهد بود چون خودش تعیین کرده است مانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و 12 امام (علیهم السلام) که این بزرگواران وُلاة امر مردمند از جانب خداوند و مردم باید بدون چون و چرا اطاعات کنند.

و ائمه هدی (علیهم السلام) هم هر دستوری به مردم دادند باید ملزم به اوامر آنها باشند من جمله نوابی با شرائط چه نواب خاصه چه نواب عامه، برای مردم تعیین می کنند که در زمان غیبت به آنان رجوع کنند.

2- توحید و شرک در مقام عبادت: پروردگار عالم برای اظهار فضل عظیمش، بندگانش را دعوت فرموده که بر بساط قربش وارد شده و از برکات آثار عظیمه جوار آن حضرت بهره مند گردند و به درجاتی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به خاطر کسی خطور نکرده نائل گردند.

البته بندگان بدون واسطه و آماده شدن و استعداد نمی توانند بر بساط قربش قدم گذارند پس به حکمت بالغراش خاتم الانبیا و ائمه هدی (علیهم السلام) را واسطه و به وسیلۀ ایشان عباداتی را تشریح فرموده است. پس اگر غیر او را عبادت کنند چه بت چه انسان چه غیره را شریک قرار دهد به هر نحوی از انحاء باطل و مشرک است. یا مثلاً در عبادات ریاء و نشان دادن برای غیرخداوند عبادت کند که پای دیگری در کار باشد. باطل و فاسد و مشرک خواهد بود. چون عبادت فقط از آن اوست و لا غیره [خداوند به همه ماها رحم کند]

اطاعت خداوند در آنچه که امر فرموده است.

وَ اَطیعُواللهَ فیما اَمرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ. فَاِنَّهُ « اِنّما یَخْشیَ اللهَ مِنْ عِبادِهِ العِلَماءُ»

ص: 237

و خداوند را در آنچه که شما را بدان امر می کند و آنچه که نهی می نماید، فرمانبرداری کنید زیرا «فقط بندگان بینا و دانا از خداوند خوف و ترس دارند»

شرح و توضیح:

اطاعت یعنی فرمانبرداری کردن. فرمانبرداری در یک کلام یعنی اوامر و نواهی پروردگار را اطاعت کردن به این معنا که اوامر خداوند را انجام و نواهی الهی را ترک کردن اوامر و نواهی خداوند بسیار است که در قرآن به خصوص و در اخبار و روایات آمده است و در قرآن این کلمه یعنی فقط «اطیعو» 21 مورد آمده و کلمه اَطیعون 11 مرتبه و کلمه یطع الله و رسوله 6 مورد نیز آمده است من جمله آیۀ 59 سوره نِساء بدیهی است برای یک فرد با ایمان همۀ اطاعت ها باید به اطاعت خداوند منتهی شود و هر گونه رهبری باید از ذات پاک او سرچشمه گیرد و طبق فرمان او باشد، زیرا حاکم و مالک تکوینی جهان و تشریعی او است و هر گونه حاکمیت و مالکیت باید به فرمان او باشد.

و در مبحث توحید و عدم شرک صفحه 22 در قسمت چهارم توحید در طاعت گذشت و یکی از دستورات پروردگار متعال پیروی از اولی الامر و ولاة الامر است یعنی کسانی که اطاعتشان ار جانب خداوند بر مردم و بلکه کل مخلوقات واجب شده است، آن افرادی که مقام عصمت دارند و حجت های خداوند بر خلقش میباشند مانند انبیاء و اوصیایشان و مخصوصاً چهارده معصوم (علیهم السلام) . پیامبری که معصوم است و هرگز از روی هوی و هوس سخن نمیگوید:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى (4) ﴿ سوره نجم ﴾ (پیامبر (صلی الله علیه و آله) ) از روی هوا و هوس سخن نمی گوید. نیست (کار و گفتار و عمل او) مگر به وسیلۀ وحی که بر او نازل میشود از جانب خداوند.

پیامبری که نمایندۀ خداوند در میان مردم است و سخن خدا است و این منصب را خداوند به او داده است. بنابراین اطاعت از خداوند مقتضای خالقیت و حاکمیت ذات او است ولی اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله)و اولی الامر مولود فرمان پروردگار است و به تعبیر دیگر خداوند واجب الاطاعة بالذات است. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمّه هدی (علیهم السلام) واجب الاطاعة بالغیر.

و منظور از اولی الامر فقط ائمه دوازده گانه معصوم (علیهم السلام) اند طبق روایات زیادی ذیل آیه شریفه 59 سوره نساء و لاغیرهم

ص: 238

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ ... » (1)

ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را ...

شاهد بر اینکه اولی الامر هم مانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اطاعتشان واجب است بر همه یک نمونه این روایت است که شیخ سلیمان حنفی مذهب قندوزی از دانشمندان اهل تسنن در کتاب ینابیع الموده، از کتاب مناقب (شهر بن آشوب) از سلیم بن قیس هِلالی، نقل می کند: که روزی مردی به خدمت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آمد و پرسید: کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزء مؤمنان خواهد شد چه چیز است؟ و نیز کمترین چیزی که با آن جزء کافران و یا گمراهان می گردد کدام است؟

امام (علیه السلام) فرمودند: اما کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمرۀ گمراهان در می آید این است که حجّت و نمایندۀ خدا و شاهد و گواه او را که اطاعت و ولایت آن حجّت خدا لازم و واجب است نشناسد. آن مرد عرض کرد: یا امیرالمؤمنین آنها را برای من معرفی کن. علی (علیه السلام) فرمود: همان هائی که خداوند در ردیف خود و پیامبرش (صلی الله علیه و آله) قرار داده و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ ... » آن مرد گفت: فدایت گردم باز همروشن تر بفرمائید. علی (علیه السلام) فرمودند: همان هايی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در موارد مختلف و در خطبۀ روز آخر عمرش از آن ها یاد فرموده :

« اِنّی تَرَکْتُ فیکُمْ اَمْرَین لَنْ تَضِلّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا ، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی » من در میان شما دو چیز به یادگار گذاشتم که اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد . کتاب خدا و خاندانم. (2)

و البته پیروی از اطاعت خداوند متعال و از انبیاء و خصوصاً رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولی الامر (علیهم السلام) که دوازده امام معصوم باشند و هر کسی را که اولی الامر (علیهم السلام) دستور پیروی بدهند [ که واجد شرائط باشند مانند نواب اربعه و عامه با شرایط که در روایات آمده است ] کسی میداند و انجام می دهد که از آنچه خداوند امر کرده و نهی فرموده مطیع باشد و از خداوند خوف و خشیت داشته باشد که حضرت صدیقه طاهره فاطمة زهراء (علیها السلام) در خطبه غرّاء فدک بیان فرموده: به درستی که فقط علمای ربانی و خداترس از خدا می ترسند از میان بندگانش. که حضرت از این آیه شریفه در سوره فاطر آیه 28 « ... إِنَّمَا

ص: 239


1- . سوره نساء ، آيه 59
2- . ینابع الموده ، ج 1، ص 136، منشورات المکتبه الحیدریة و مطبعتها فی النجف ، 1384 ه- . 1965 م

يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ » جز این است که علما و دانایان از بندگان خداوند در میان بندگانش می ترسند.

البته علمائی که عمل او گفتارش را تصدیق کند و الا او عالم نیست در این صورت خوف و خشیت ندارد.

لذا در این فراز از خطبه کلمه فاء آمده است یعنی نتیجه گیری است . بدین بیان حال که امر در تشریح احکام الهی را در موضوعات مختلف مانند نماز و روزه و حج و حکومت و زمام داری ما اهل بیت نبوّت و مرکز وحی طهارت را شندید ، پس حق تقوی و خداترسی را به جا آوردید و اجل شما را درک نکند مگر در حالی که در راه اسلام باشید و خدا را در آنچه امر کرده و یا نهی فرموده فرمان برید زیرا حق تقوی را بجا آوردن میسّر نیست مگر با فرمان برداری از همۀ احکام و در همه موضوعات وگرنهتاریخ بیهوده تکرار خواهد شد که در قرآن از آن بیم داده « ... أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (1)

یعنی: «آیا به بعضی از کتاب ( تورات) ایمان آورده و از بعضی دیگر سرباز می زنید پس نتیجه این کار را بدانید که جز رسوایی و خواری و گرفتاری در زندگی دنیا چیزی نیست و در آخرت نیز به بدترین وجه به عذاب الهی گرفتار خواهید شد. و خدا از آنچه عمل می کنید غافل نمی باشد.»

چون دین نظام یک پارچه است که اگر تبعیض در آن صورت گیرد از بی ایمانی بدتر است و قرآن در این آیه به این حقیقت تأکید می فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ يَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِکَ سَبِيلاً أُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِينَ عَذَاباً مُهِيناً (2)

«هوشیار باشید افرادی که به خدا و رسولش ایمان ندارند می خواهند بین خدا و پیامبرشان تفرقه ایجاد کنند میگویند : به بعضی ایمان داشته و بعضی دیگر را قبول نداریم و می خواهند میان ایمان

ص: 240


1- . سورة بقره ، آیة 85
2- . سورة نساء ، آية 150 و 151

به خدا و رسولش (که یک واحد جدا نشدنی است) راهی برای خود ایجاد کنند . اینان به راستی کافر هستند و برای کافرین عذاب دردناک فراهم کرده ایم . »

اطاعت

بنابراين اطاعت اولي الامر ( ائمه (علیهم السلام) ) را خداوند واجب فرموده است ( بعد از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت فاطمه (علیها السلام) ) يا اَيُّها الَّذينَ آمَنوُا اَطيعوُا اللهَ و اَطيعوُا الرَّسولَ وَ اُوْليِ الاَمْرِ مِنْكُمْ (1)اي كساني كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا را و رسول خدا را و صاحبان امر را ، امام صادق (علیه السلام) و پدر بزرگوارشان امام باقر (علیه السلام) مي فرمايند: اِنَّ اُولي الاَمْرِ اَئمة مِنْ آلِ محمدٍ اَوْجَبَ الله طاعَتُهُمْ بِالاطلاق كما اوجب طاعته و طاعة رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) : يعني به درستي كه اولي الامر ائمه معصومين (علیهم السلام) از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) كه حق تعالي طاعت ايشان را واجب گردانيده بر همة بندگان . علي الاطلاق چنان كه واجب گردانيده است حق تعالي طاعت خودو طاعت رسول خود را بر همه ي مكلّفين ، و جايز نيست حق تعالي و