کشکول گلستانی جلد 7

مشخصات کتاب

سرشناسه:امینی گلستانی ، محمد، 1317 -

عنوان و نام پدیدآور:کشکول گلستانی/ محمدامینی گلستانی.

مشخصات نشر:قم: انتشارات محمد امینی گلستانی

مشخصات ظاهری: ‫7 ج.

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

موضوع:امینی گلستانی ، محمد، 1317 - -- وعظ

موضوع:اسلام -- مطالب گونه گون

موضوع:تاریخ

ص :1

اشاره

ص :2

کشکول گلستانی

محمدامینی گلستانی

ص :3

ص:4

فهرست موضوعات

محمد امینی گلستانی 1

فهرست موضوعات 5

پیشگفتار 10

مختصری از زندگی نامه مؤلّف کتاب 11

تالیفات چاپ شده از مؤلّف. 13

خواب سیده سکینه خانم طباطبائی 13

کتاب های آماده چاپ و در دست تألیف 16

شفاعت و شفیع شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیه السلام) 19

زنان آسمانی در مکتب قرآن 38

با زنان قرآنی آشنا شویم! 42

تجلی کمال یازده زن الهی قرآنی در فاطمه علیهاالسلام 47

معرفی 9 زن صالح در قرآن 50

چکیده 50

آمار و واژگان زن در قرآن 52

همسر ابراهیم 53

مادر موسی 55

خواهر موسی 58

همسر فرعون 58

دختران شعیب 60

حضرت یوشع بن نون وصی حضرت موسی (علیه السلام) وعاقبت صفوراء 62

صفورا: 63

عایشه 64

عاقبت اخروی عایشه از زبان خود 64

حسادت 82

نمونه دوم: حسادت به خدیجه 83

و چه مجازاتی در انتظار این مادر است ؟ 95

آسیه زن فرعون 98

نقل دو: 104

نام و نسب آسیه: 105

نقل سوّم: 112

شناسنامه حضرت آسیه (س) 112

نقل چهارم: 115

حضرت آسیه (س) همسر فرعون 115

حضرت آسیه از منظر قرآن 116

ویژگی های حضرت آسیه در قرآن کریم 117

ص:5

سر انجام حضرت آسیه (س) 119

نتیجه: 120

صفحه اصلی «جمکران شناسی» تاریخ «تاریخچه بنای مسجد» مفصل 122

تاریخچه مسجد مقدس جمکران 123

شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید: 123

منبع شناسی مسجد جمکران 127

پیشگویی امیرمؤمنان (علیه السلام) از مسجد مقدس جمکران 130

اطلاعاتی در باره ی مسجد جمکران ارائه نمایید 132

آشنایی با تاریخچه مسجد مقدس جمکران و برکات آن 134

منبع شناسی مسجد جمکران 140

پیشگویی امام علی (علیه السلام) از مسجد جمکران 156

منظور از اصحاب رَس در قرآن چه کسانی هستند؟ 159

ادب ارمنی ها و پاداش آن از حضرت ابوالفضل عبّاس ع 165

آخرین خشم سبلان: 170

نتیجه: 170

گزارش یک معجزه، از زبان یک پیرزن ارمنی: 172

و امام موسی کاظم علیه السّلام فرموده اند: 178

در تاریخ گزیده حکایت اصحاب رس و حنظله علیه السلام 180

نتیجه علمی مباحث گذشته، در یک کلام: 192

انفجار شهاب سنگ درخشان در مسکو، یادآور لوساووریچ 193

شواهدی از علم جَفر: 195

معجزه ای که شب بعد، در بیداری رخ داد: 199

آخرین خشم سبلان: 203

نتیجه: 204

عناوین این بخش 205

ماخذ: کتاب طوبای کربلا 205

سلطنت امام حسین علیه السلام در عالم دیگر 207

قبر امام حسین علیه السلام قبله حقیقی 208

آیت الله مرعشی و عنایت امام حسین علیه السلام 210

برکات و فضیلت و خواص بند به بند دعای جوشن کبیر 212

مضامین بلند دعای جوشن

ص:6

کبیر 215

خواص بند به بند دعای جوشن کبیر 216

کشف قدیمی ترین نسخه قرآن در انگلیس 219

جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست ؟ 220

اثبات وجود امام عصر) عج (توسط براهین عقلی و روایات اهل تسنن 229

اما در مورد براهین و ادله وجود امام زمان) عج (. 229

برهانی برای اهل سنّت 234

احادیث دوازده خلیفه 240

حضرت مهدی) عج (در منابع اهل سنت 249

باب اول در خروج مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان 250

باب دوم در گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که مهدی از عترت من 251

از فرزندان فاطمه است 251

باب سوم در اینکه مهدی (علیه السلام) از سادات اهل بهشت است 251

باب پنجم در اینکه اهل مشرق مهدی (علیه السلام) را یاری می کند 252

باب هفتم در بیان نمازگزاردن عیسی (علیه السلام) با مهدی (علیه السلام) 253

باب شانزدهم در بیان فرشته ای که با مهدی (علیه السلام) خروج می کند 253

باب هفدهم در ذکر اوصاف جسمانی مهدی (علیه السلام) 253

باب نوزدهم در بیان چگونگی دندانهای مهدی (علیه السلام) 254

باب بیست وپنجم در دلایل زنده بودن مهدی (علیه السلام) 254

آیا اهل سنّت به امام مهدی عج اعتقاد دارند، چگونه ؟ و تفاوت 256

آنها با تشیّع 256

اثبات وجود امام زمان) عج (برای اهل سنّت 267

احادیث دوازده خلیفه 278

تحقیقی در باب عمرطولانی 279

حدّ عمر طبیعی انسان 282

عمر دراز سلمان فارسی 284

2 - حضرت مهدی در بعض کتب اهل سنت 286

2 - مهدی) ع (از اهل بیت 289

ظلم و ستم در حق حضرت علی و حضرت زهرا علیهما السلام 322

جانشینی پس از پیامبر 322

دلایل وقوع حوادث پس از حمله به خانه حضرت زهرا 323

ص:7

پنهان کاری علمای اهل سنت 323

فضایل و کمالات حضرت زهرا 324

پاسخ به چند شبهه در باب عاشوراء: 326

آیا عمر بن الخطاب، به حضرت زهرا سلام الله علیها 330

جسارت کرده است ؟ 330

علت مرگ ابوبکر چه بود؟؟ ابوبکر کشته شد یا به مرگ طبیعی مرد؟؟ 333

اما درباب نقل دوم آمده است که: 337

ولایت علی ابن ابیطالب حصنی 337

اندوه پیوسته حضرت علی پس از شهادت خانم فاطمه زهرا 339

گذری بر فضایل و مکارم حضرت فاطمه معصومه (س) و شهر قم (340

فرازهایی از فضایل 345

مقام شفاعت 347

خواهران نمونه 349

فاطمه معصومه از دیدگاه مشاهیر 349

رحلت شهادت گونه 352

ناگهانی بودن ظهور امام زمان (علیه السلام) (2) 357

ماجرای خواندنی شیخ محمود یاسری 361

ختم شیخ بهائی قدس سره: 364

علائم حتمی ظهور چه می شود؟ 364

دسته: اخبار، مقالات ویژه، 14 معصوم، مهدویت، نشانه های ظهور 370

مطالب مرتبط ... 370

مراتب انتظار فرج (1) 370

مراتب قصد قربت 374

مراتب انتظار فرج (2) 380

انتظار فرجِ چه کسی ؟ 383

مراتب انتظار فرج (1) 392

متن کامل نوشته او به این شرح است: 397

آخرین مطالب بخش مهدویت 399

غیبت امام (علیه السلام)؛ بزرگ ترین گرفتاری عصر (1) 399

غیبت امام (علیه السلام)؛ بزرگ ترین گرفتاری عصر (1) 400

تعبیرات رسول خدا در باره مؤمنان آخر الزّمان 404

تغییرات و تفاوت های مهم زمان

ص:8

ظهور 405

غیبت امام (علیه السلام)؛ بزرگ ترین گرفتاری عصر (2) 416

رنج و مصیبت مؤمن از وقوع ظلم در هر نقطه ی زمین 419

داستان بشّار اسدی یکی از دوستان امام صادق علیه السلام 422

آسیه و رعضه دو عاشق خدا زیر شکنجه دو مدعی الوهیت! 425

1 - رعضه دختر نمرود 427

2 - آسیه دختر مزاحم 427

ایمان آسیه: 431

ویژگی ها و فضائل آسیه در قرآن 432

شکنجه و شهادت آسیه: 436

قبر حضرت آسیه (س) در مصر است. 438

نتیجه: 438

بانوی کرامت 439

توصیه هایی که عمل نمی شود 441

اسلام برای هر لحظه 444

گوشه ای از بیکران پدر منجی عالم 446

ظهور حضرت مسیح در عصر حضرت مهدی (علیه السلام) 448

مطالبی در باره محتوی قرآن کریم 455

چرا نهج البلاغه را برادر قرآن و صحیفه سجّادیه را خواهر قرآن می 458

گویند؟ 458

نام زنان در قران کریم 461

تجلی کمال یازده زن الهی قرآنی در فاطمه علیهاالسلام 466

تفاوت آخرت از نظر اسلام و مسیحیت 467

تعداد نام های پیامبران در قرآن کریم 471

دانستنی های قرآنی 479

نام کدام پیامبر بیشتر در قرآن آمده است ؟ 480

نام چند زن در قرآن کریم آمده است ؟ 480

در قرآن چند مرتبه از حضرت مریم و حضرت عیسی (علیه السلام) نام آمده 480

تنها سوره ای که به نام یک زن است! 481

تکرار نام مریم در قران 483

منابع و مدارک بیواسطه و با واسطه 483

ص:9

پیشگفتار

اشاره

لطفاًپیش از شروع به مطالعه کتاب، این مقدمه را تماماً مطالعه نمائید.

1 - در اوقات فراغت، برای اینکه حوصله ام تنگ نشود، کتاب های گوناگون را، مطالعه می کردم یا از انترنت استفاده می نمودم بعضی، از مطالب را نسخه برداری ویاد داشت می کردم، تا اینکه بصورت کتاب قطور و سنگین در آمد و حیفم آمد که آن را بلا استفاده رها سازم، لذا با مرور و کوچک ترین تنظیم، بصورت هفت جلد در آمده.

1 - خاندان رسالت. 2 - اصحاب. 3 - علما. 4 - میوه های شفا بخش. 5 - متفرقات در سه جلد.

2 - بعنوان امانت دار، هیچگونه دخل و تصرف در مطالب یا محتوی نکرده، آنگونه که در کتابها موجود بود، ثبت کرده و کوچکترین تغییری نداده ام که در نتیجه قسمتی از مطالب، تکرار یا مشابه هم در آمد که از اینجهت معذرت می خواهم.

3 - اگر ضمن مطالعه به مطلب ناخوشایندی بر خورد کردید، لطفا ببینید از کجانقل کرده ام، به منبع آن مراجعه کنید من هیچگونه مسؤلیتی در این مورد ندارم.

4 - بعلت هزینه سنگین چاپ و عدم امکان در دسترس قرار دادن این مجموعه را بصورت کتاب، فعلا آن را برای ثبت در سی دی، به این صورت تحویل دادم، تادر صورت تمایل، عزیزان، ازآن استفاده نمایند، اگر در آینده امکانات چاپ، پیش آید، چون مجلداتش زیاد است، انشاء الله، با تجدید نظر کلی و تقسیم بندی صحیح، آن را، به چاپ رسانده و در اختیار عزیزان قراردهم.

5 - در مورد بعضی از قضایا بحث به طول کشیده مانند جریان ام کلثوم و غیره، هر گوشه ای از آن را خواستم حذف نمایم، دیدم آن قسمت، خود نیز قابل استفاده است بدینجهت نخواستم، دست بزنم و ترتیبش را بهم بزنم. در پایان توفیق همه عزیزان و سروران را از ایزد منّان خواستارم موفق باشید.

ص:10

مختصری از زندگی نامه مؤلّف کتاب

نام: محمد نام خانوادگی: امینی گلستانی ش ش 15 فرزند: حاج سردار مرحوم کشور: ایران، استان: اردبیل.

تخصّص: فلسفه و فقه و اصول، تفسیر، تبلیغ. تألیفات (42 جلد). تحصیلات (خارج فقه و اصول و فلسفه). استادان معروف (21 نفر).

در سال 1329 شمسی از زادگاهش قریه گلستان در 30 کیلومتری اردبیل به مدرسه علمیه ملا ابراهیم اردبیل وارد و پس از گذراندن دوره مقدماتی صرف و نحو و منطق از استاد سید مسلم خلخالی و شیخ سعید اصغری و غیرهما.

در سال 1331 به حوزه علمیه قم وارد شده و نزد اساتید آنجا (آقایان شیخ عبدالکریم ملائی و سید جواد خطیبی و میرزا احمد پایانی و مسلم ملکوتی و میرزا محسن دوزدوزانی وغیرهم) استفاده نموده است، و در نیمه دوم سال 1334 به نجف اشرف وارد شده و از اساتید آنجا (آیات عظام سید ابوالقاسم خویی و سید محسن حکیم و شیخ مجتبی لنکرانی و عارف بزرگ شیخ محمدعلی سرابی و آقای تسوجی وسید اسدالله مدنی آذرشهری و غیرهم دروس فقه و اصول و فلسفه و تفسیر وغیره)، استفاده نموده است. و درتاریخ 1340 از نجف اشرف مراجعت نموده و در شهر توریستی سرعین اردبیل با صبیه آیت الله حاج شیخ علی عرفانی از شاگردان علامه محمدحسین نائینی و هم دوره آیات عظام سید ابوالقاسم خوئی و سید محسن حکیم ازدواج کرده و به مدت یازده سال در آن شهر که آن وقت یک روستای کوچک بیش نبود اقامت نموده است. در طول این مدت مشغول کارهای تبلیغی و علمی و فرهنگی شده و بناهای مفید و مجلل از خود به یادگار گذاشته.

مانند.

1 - مسجد مجلل و بزرگ حضرت بقیة الله الأعظم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به مساحت 800 متر به اضافه کتابخانه و شبستان زنانه و سایر متعلقات و فضای باز مسجد 1400 متر.

ص:11

2 - احداث چشمه های آب شرب چندین روستای اطراف سرعین.

4 - تأسیس صندوق های خیریه بنام حضرت باب الحوائج ابوالفضل (علیه السلام) که اول از 17 صندوق شروع و فعلاً بیشتر مناطق استان اردبیل را فراگرفته است.

در سال 1351 شمسی از سرعین به اردبیل مهاجرت نموده و مقیم گشته و در خلال مدت 14 سال اقامت در اردبیل به کارهای روحانیت و تبلیغاتی اسلامی و 11 سال سرپرستی حجاج بیت الله الحرام را ادامه داده است.

در سال 1357 شمسی از اردبیل به تهران مهاجرت کرده و در بحبوحه انقلاب اسلامی در نازی آباد ساکن شده و پس از پیروزی انقلاب.

در سال 1359 به اردبیل برگشته مشغول کارهای روحانیت خود شده و به تدریس و تفسیر قرآن مجید اشتغال داشته است. تا اینکه در سال 1365 دوباره به تهران برگشته و در خانه خیابان دانشگاه جنگ ساکن گشته و مشغول تبلیغ و تفسیر وکارهای مربوط به روحانیت شده است. تا این که در سال 1375 از تهران به قم هجرت نموده و در خانه پشت صدا و سیما ساکن شدند.

در سال 1375 شمسی در اردبیل زلزله ویرانگر به وقوع پیوست که در اثر آن تعداد یک صد و یازده روستا را از 25 درصد تا صد در صد ویران و گروه زیادی را به کام مرگ فرستاد.

در سال 1381 بنا به دعوت بزرگان سرعین جهت تبلیغ ماه مبارک رمضان، به آنجارفته و با دیدن وضع مسجد امام زمان (علیه السلام) که در اثر زلزله مقاومت خود را از دست داده بود بازسازی و تقویت و توسعه داده و تعداد چهار باب مغازه برای هزینه مسجد، و ایجاد گنبد و مناره هاو کاشیکاریهای آنرا انجام داده است.

در این سفر باز به کارهای امور خیر شروع و ادامه داده است از جمله.

1 - مسجد مجلل باب الحوائج حضرت ابوالفضل علیه السلام به مساحت 1500 متر با متعلقات آن که در سال 1382 تا سال 1392 ادامه پیدا کرد، و الان مورد استفاده مردم محل و دهها هزار مسافر شهرتوریستی می باشد و در نظر است که تأسیس حوزه علمیه و درمانگاه عمومی و 15 باب مغازه برای هزینه های مسجد را شروع

ص:12

نمایند انشاءالله.

2 - در زادگاهش روستای گلستان، که در اثر زلزله دو مسجد آنجا خراب شده بود، مسجد امیرالمومنین (علیه السلام) را بنا و تأسیس نموده و به پایان رساند.

3 - در سال 1382 مسجد مجلل در روستای (جن قشلاقی) از دهستان های یورتچی احداث و در سال 1384 تقریباً به اتمام رسید و مورد استفاده قرار گرفت.

4 - احداث غسال خانه های متعدد در روستاهای اطراف سرعین.

5 - با حصارکشی قبرستان سرعین که در وسط شهر، زیر پای حیوانات و مورد تجاوز ساکنین دور و بر قبرستان بود، محافظت نمود.

در دوران سکونت جدید قم مشغول تألیفات متعدد گشته که تعدادی از آنها را از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم.

تالیفات چاپ شده از مؤلّف.

1 - سرچشمه حیات - وزیری یک جلد 402 صفحه.

در این کتاب مطالب ارزنده علمی و دینی و فلسفی و طبی، درباره آب و آفرینش مخلوقات از آن از نظر قرآن و روایات و کلمات بزرگان فن که مورد استقبال دانشمندان و محققان داخل و خارج کشور قرار گرفت که در مدت کوتاه 4 مرتبه چاپ شد و فعلاً کمیاب می باشد.

2 - سیمای جهان در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوجلد ضخیم وزیری 1283 صفحه در باره کیفیت کشورداری و مدیریت آن حضرت کشوری به وسعت کره زمین را از نظر فرهنگی و قضائی واقتصادی و نظامی و اجتماعی و هزاران مطالب نو و متنوع در این مورد که امتیازش را به انتشارات مسجد مقدس جمکران، واگذار و آن را چاپ و نشر می کند.

خواب سیده سکینه خانم طباطبائی

در 29 ماه صفر سال 1386 در روز آخر روضه دخترم امینه خانم در شهر قدس

ص:13

من صحبت کردم و برای خانمها مسائل گفته و موعظه کرده و درنهایت چون روز شهادت امام رضا علیه السلام بود، به امام رضاعلیه السلام توسل نمودم، چند روز بعد دخترم امینه گفت: بابا یک نفر سیده خانم هست به نام سکینه طباطبائی که آن روز در مجلس روضه حضور داشت باگریه شدید گفت: از مجلس شما که رفتم شب خوابیدم در خواب دیدم درمجلس روضه شما هستم، ناگهان یک نفر سید نورانی که من تا آن روز شخصیت چنانی با آن نورانیت ندیده بودم وارد شد و مستقیماً رفت پیش حاجی آقا روبرو نشست و حاجی آقا در دستش دو جلد کتاب بود و با زبان عربی باهم صحبت زیاد نمودند و من هم پشت سر آن آقا نشسته گریه می کردم و به من متوجه شده و فرمود: زیاد گریه نکن چشمهایت خراب می شود تو که هرهفته نزد من هستی، دوباره با حاجی آقا به صحبت ادامه دادند و می دانستم راجع به آن کتاب صحبت می کردند، حاجی آقا آن دو جلد کتاب را به آن آقا تحویل داد و ایشان هم تحویل گرفتند و چون آش شما را من تقسیم می کردم آن آقا به من فرمود:

به هرکس که از آش می دهید هم نامش را بنویسید و هم آن را مهر نموده به من دهید و ما هم به این دستور عمل کردیم و تمامی آنها را لای کتاب حاجی آقا گذاشت و با خود برد، در این حال من به صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم.

البته آن دو جلد کتاب (سیمای جهان در عصر امام زمان علیه السلام) است که در باره حالات و نحوه مدیریت و حکومت آن حضرت بعد از ظهور نوشته ام که انشاء اللّه مورد قبول آن آخرین امید قرار گرفته است و امتیاز آن را مسجد مقدس جمکران قم از من گرفت و خودشان چاپ کردند که خدا را شکر مورد قبول اقشارمختلف جامعه قرار گرفته است که

در مدت یک سال دوبار با تیراژ بالا 16 هزار جلد چاپ شده است والحمدللّه.

3 - از مباهله تا عاشورا - در یک جلد وزیری 684 صفحه در باره مباهله رسول خدا 6 با نصارای نجران و سر انجام تسلیم آنها و مقایسه آن جریان باسرگذشت پنج تن آل عبا: و عدم تسلیم مسلمان نماهای دشت کربلا به امام حسین علیه السلام فرزند آن حضرت و شهید کردن آن امام را با مظلومیت تمام. این کتاب حاوی

ص:14

مطالب جالب و مفید فراوان می باشد.

4 - والدین دو فرشته جهان آفرینش - در یک جلد وزیری در 320 صفحه در باره حقوق متقابل والدین و اولاد در برابر هم از نظر آیات و اخبار وگفتار بزرگان و مطالب فراوان در این مورد.

5 - آداب ازدواج و زندگی خانوادگی - وزیری 276 صفحه. کتابیست تحقیقی و تحلیلی درباره ازدواج جوانان عزیز و راهنمائی آنها در انتخاب همسر و کیفیت زندگی مادام العمر، از منظر آیات و اخبار و... که در واقع مکمّل کتاب والدین دو فرشته جهان آفرینش می باشد.

6 - کتاب مهم اسلام فراتر از زمان - درباره پاسخ به کسانی است که ایراد نموده و اشکال می گیرند، دین اسلام چگونه می تواند تا دامنه قیامت، دنیای رو به ترقی روزانه را اداره نماید و اساساً رهبران این دین چه جایگاهی از علم و دانش داشتند که مدیریت جهان را تا آخر دنیا به دست گیرند. در این کتاب قسمت مهمی از پیشگوئیهای بزرگان اسلام آورده شده است (مانند فرمایش امیرمؤمنان علیه السلام به کمیل: یا کمیل بن زیاد هاهنا موضع قبرک ثمّ أشار بیده المبارکة یمیناً و شمالاً و قال ستبنی من هاهنا و هاهنا دور و قصور ما من بیت فی ذلک الزّمان الّا و فیه شیطاناً أریل.

کلمه أریل لغت انگلیسی است که به گیرنده و آنتن أریال گویند، حضرت 1400 سال پیش نه انگلیسی بود و نه از صنعت آنتن اثری این بیان را داشتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سیأتی: زمان علی أمّتی یُخربون قباب الأئمّة بالبنادیق به زودی می آید زمانی بر امت من، قبه (و گنبد) های قبرهای امامان را با بندق ها (یعنی با نارنجک یا بمب) ویران سازند!!. دقت بفرمائید این کلام در زمانی گفته شده است که نه امامی شهید شده و نه در جائی مدفون شده بود و نه از گنبد حرمها و اختراع بمب خبری بود که پس از قرنها در سامرا و قبلاً نیز در بقیع اتفاق افتاد یا روایت در مورد ازدواج همجنسها یتزوّج الرّجال بالرّجال و یتزوّج النساء بالنساء، و روایت لعن اللّه المتشبّهین من الرّجال بالنّساء و المتشبّهات من النّساء بالرّجال درباره تغییر جنسیت دهندگان و صدها امثال این روایتها، در 688 صفحه وزیری.

ص:15

پیشگوئی های آیات و روایات، از بزرگان دین در باره پیشرفت علوم آیندگان و اوضاع حیرت انگیز جهان، این کتاب در نوع خود منحصر به فرد و حاوی مطالب نو آوری زیاد می باشد.

7 - آغلار ساولان - سبلان گریان یا سبلان می گرید: رقعی 50 صفحه. با زبان آذری در باره زلزله سال 1375 استان اردبیل و تخریب 111 بخش و روستا از 25 در صد تا صد در صد که یکی از آنها روستای گلستان زادگاه مؤلف و کشته شدن و زیر آوار ماندن 77 نفر ا ز نزدیکان نسبی و سببی او و بیان نام تک تک آنها.

8 - 111 پرسش و پاسخ در بار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - رقعی در 295 صفحه سوال و جواب های متنوع در طول سال های تبلیغی مؤلف در شهر توریستی و ییلاقی سرعین اردبیل و بیان مطالب نو.

9 - فلسفه قیام و عدم قیام امامان - در 198 صفحه جیبی در باره این که چرا بعضی از آن بزرگواران قیام و اکثرشان قعود نمودند و اساسا قیامی از آنها وجود داشت یا برایشان تحمیل نمودند و مطالب متنوع و مفید دیگر.

10 - گلستان سخنوران شامل 110 مجلس سخنرانی مذهبی در دو جلد وزیری 1511 صفحه چکیده ای از تبلیغات متنوع مؤلف.

11 - ولایت شرط قبولی أعمال در دوحلد.

12 - شرح دعاهای روزانه ماه رمضان.

کتاب های آماده چاپ و در دست تألیف

1 - آیا و چرا - در زیر سؤال بردن برادران اهل سنت و علمای آنان و آوردن دلایل فراوان از کتاب های معتبر خودشان در باره اهلبیت، خاصّه امیرمؤمنان و فاطمه زهراء علیهم السلام و اینکه چرا آنها به این دلیلها و اسناد خودشان عمل نمی کنند.

2 - 600 مجلس سخنرانی مذهبی در 12 جلد از سخنرانی های 55 ساله مؤلّف و بیان مطالب متنوع دینی و اسناد و روایات فراوان در هر مقوله، که سخنرانان مذهبی و منبری های محترم را از مراجعه به کتاب های متفرقه و جمع آوری مطالب

ص:16

برای بیان در سخنرانی هایشان. بی نیاز می سازد در 12 جلد و در دست تنظیم و آماده سازیست و بخواست خدا، بتدریج به چاپ خواهد رسید.

3 - رحمت واسعه - در باره رحمت عالمگیر و فراگیر خدای متعال و آوردن آیات و روایات متنوع و جریان های توبه کنند گان و شمول غفران الهی در باره آنها.

این کتاب امید دهنده گناهکاران و دور ساختن آنان از یأس و نومیدی و جذب دور شدگان از خدا را به سوی پروردگار بخشنده و مهربان.

4 - شب - کتابیست در باره برکات و فضایل و امتیازات شب و اینکه شب مردان خدا روز جهان افروز است و شب خود از مورد توجه بزرگان عالم و خلوتگه راز و نیاز آنان با معبودشان و مطالب فراوان در این موارد.

5 - عتابات قرآن - در باره این که چرا خداوند متعال بعضی از انبیاء علیهم السلام را، مورد عتاب قرار داده و آیا این عتاب ها با عصمت آنها منافات دارد؟ مانند (عفا الله عنک لم اذنت لهم) یا مسئله چیز دیگر است.

6 - خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من - این نوشته حاوی شرح حال دوران زندگی از بدو تولد تا امروز 1393/11/30 که به 400 صفحه رسیده است و هنوز هم خلاصه و امهات اوضاع و زوایای زندگی اش را می نویسند.

7 - دعای عرشیان برفرشیان - درباره استغفار فرشتگان و حاملان عرش خدا برای بنی آدم به استناد آیه 7 سوره غافر و سایر آیات، نزدیک به اتمام.

8 - نشانه هائی از او - کتابیست در باره آیات بیان کننده نشانه های خدا شناسی و روایات پیرامون آن.

9 - مرزهای زندگی - از دید آیات و روایات و سیره پیشوایان.

10 - مرزخوراکی ها و نوشیدنی ها - از منظر آیات و احادیث و پزشکی.

11 - نوادر - روایات و سرگذشت ها و نوادر جریان های گوناگون به صورت کشکول.

12 - شیطان: علت وجودی او و پرسش و پاسخهائی درباره وی.

13 - مادران 14 معصوم علیهم السلام، هنگام ازدواج هیچکدام بیوه نبود.

14 - یاد داشتهای انترنتی ام درسایت «امینی گلستانی» در دو جلد که وسیله

ص:17

(مؤسسه مرکز تحقیقات علوم اسلامی «نور» حوزه علمیه قم) پخش می شود و هنوزهم ادامه دارد.

15 - متفّرقات مطالب گلچینی شده از کتاب های فراوان گوناگون.

16 - تحدی یا دعوت به مقابله به مثل در باره اعجاز قرآن.

17 - نفیسه خاتون دختر حسن بن زید بن حسن نبیره امام حسن مجتبی علیه السلام.

18 - ولایت شرط قبولی أعمال جلد دوم.

19 - اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان وزیری در دو جلد ضخییم.

20 - صفات متقین و مؤمنین از آیات و أحادیث.

21 - مجالس: در دو جلد وزیری. سخنرانی های ماه رمضان و محرم در شهر توریستی سرعین اردبیل و اطراف.

بیشتر این کتابها با کتاب دو جلدی سیمای جهان که مسجد جمگران چاپ میکند و هم مسجد جمکران آن را داده، در پایگاه اندیشوران قم به سی دی ریخته شده که همه بتوانند از آن استفاده نمایند

و چندین کتاب دیگر ناتمام و در دست تألیف و مقاله های زیاد.

شفاعت و شفیع شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیه السلام)

در کجای قرآن آمده است ؟

قرآن و مسأله شفاعت:

بدون شک مجازاتهای الهی چه در این جهان و چه در قیامت جنبه انتقامی ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا برای اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تکامل انسانها است، بنا بر این هر چیز که این ضامن اجراء را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود.

از سوی دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلی بر روی گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوی خدا و پاکی تقوا باز گردند.

شفاعت در معنی صحیحش برای حفظ همین تعادل است، و وسیله ای است برای بازگشت گناهکاران و آلودگان، و در معنی غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است.

کسانی که جنبه های مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آن را از هم تفکیک نکرده اند گاه بکلی منکر مساله شفاعت شده، آن را با توصیه و پارتی بازی در برابر سلاطین و حاکمان ظالم برابر می دانند! و گاه مانند وهابیان آیه فوق را که می گوید: لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ در قیامت از کسی شفاعت پذیرفته نمی شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده و به کلی شفاعت را انکار کرده اند.

به هر حال ایرادهای مخالفان شفاعت را در چند مطلب می توان خلاصه کرد:

1 - اعتقاد به شفاعت روح سعی و تلاش را تضعیف می کند.

2 - اعتقاد به شفاعت انعکاسی از جامعه های عقب مانده و فئودالیته است.

3 - اعتقاد به شفاعت موجب تشویق به گناه و رها کردن مسئولیتها است.

ص:18

ص:19

4 - اعتقاد به شفاعت یک نوع شرک و چندگانه پرستی و مخالف قرآن است!

5 - اعتقاد به شفاعت مفهومش دگرگون شدن احکام خداوند و تغییر اراده و فرمان او است!

ولی بطوری که خواهیم گفت همه این ایرادها از آنجا ناشی شده که شفاعت را از نظر مفهوم قرآنی با شفاعتهای انحرافی رائج در میان عوام مردم اشتباه کرده اند.

از آنجا که این مساله هم در جهت اثبات، و هم در جهت نفی، دارای اهمیت ویژه ای است باید بطور مشروح از مفهوم شفاعت - فلسفه شفاعت - شفاعت در عالم تکوین - شفاعت در قرآن و حدیث - شفاعت و مساله توحید و شرک.

در اینجا بحث کنیم تا هر گونه ابهامی در زمینه آیه فوق و سایر آیاتی که در آینده در زمینه شفاعت با آن برخورد خواهیم کرد بر طرف شود.

1 - مفهوم واقعی شفاعت

کلمه شفاعت از ریشه شفع بمعنی) جفت (و ضم الشیء الی مثله گرفته شده، و نقطه مقابل آن وتر به معنی تک و تنها است، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویتری برای کمک به فرد ضعیف تر اطلاق گردیده است و این لفظ در عرف و شرع به دو معنی متفاوت گفته می شود:

الف - شفاعت در لسان عامه به این گفته می شود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتی را در مورد مجازات زیردستان خود عوض کند.

گاهی با استفاده از نفوذ خود یا وحشتی که از نفوذ او دارند. و زمانی با پیش کشیدن مسائل عاطفی و تحت تاثیر قرار دادن عواطف طرف.

و زمان دیگری با تغییر دادن مبانی فکری او، در باره گناه مجرم و استحقاق او، و مانند اینها...

بطور خلاصه شفاعت طبق این معنی هیچگونه دگرگونی در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمی کند، تمام تاثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصی است که شفاعت نزد او می شود) دقت کنید (.

ص:20

این نوع شفاعت در بحثهای مذهبی مطلقا معنی ندارد، زیرا نه خداوند اشتباهی می کند که بتوان نظر او را عوض کرد، و نه عواطفی به این معنی که در انسان است دارد که بتوان آن را برانگیخت، و نه از نفوذ کسی ملاحظه می کند و وحشتی دارد و نه پاداش و کیفرش بر محوری غیر از عدالت دور می زند.

مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضع شفاعت شونده دور می زند، یعنی شخص شفاعت شونده موجباتی فراهم می سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبی قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگی گردد، و همانطور که خواهیم دید ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالی تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده، و بیداری و آگاهی است، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخیر است.

و خواهیم دید که تمام ایرادها، خرده گیریها، و حمله ها همه متوجه تفسیر اول برای شفاعت می شود، نه مفهوم دوم که یک معنی منطقی و معقول و سازنده است.

این بود تفسیر اجمالی شفاعت در دو شکل تخدیری و سازنده.

2 - شفاعت در عالم تکوین:

آنچه در مورد شفاعت به تفسیر صحیح و منطقی آن گفتیم در جهان تکوین و آفرینش) علاوه بر عالم تشریع (نیز فراوان دیده می شود، نیروهای قویتر این جهان به نیروهای ضعیفتر ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهای سازنده پیش می برند، آفتاب می تابد و باران می بارد و بذرها را در دل زمین آماده می سازد تا استعدادهای درونی خود را به کار گیرند، و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند پوست دانه ها را بشکافند و از ظلمتکده خاک سر بر آورده به سوی آسمان که از آن نیرو دریافت داشته اند پیش بروند.

این صحنه ها در حقیقت یک نوع شفاعت تکوینی در رستاخیز زندگی و حیات است، و اگر با اقتباس از این الگو نوعی از شفاعت در صحنه تشریع قائل شویم راه مستقیمی را پیش گرفته ایم که توضیح آن را به زودی خواهیم خواند.

ص:21

3 - مدارک شفاعت:

اکنون به مدارک اصلی و دست اول در مورد مساله شفاعت می پردازیم:

در قرآن در باره مساله شفاعت) به همین عنوان (در حدود 30 مورد بحث شده است) البته بحثها و اشارات دیگری به این مساله بدون ذکر این عنوان نیز دیده می شود (.

آیاتی که در قرآن پیرامون این مساله بحث می کند در حقیقت به چند دسته تقسیم می شود:

گروه اول - آیاتی است که بطور مطلق شفاعت را نفی می کند مانند:

أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ ) بقره 254)

و مانند وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ (بقرة: 48).

در این آیات راههای متصور برای نجات مجرمان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداختن عوض مادی، یا پیوند و سابقه دوستی، و یا مساله شفاعت نفی شده است.

در مورد بعضی از مجرمان می خوانیم:

فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِینَ (مدثر: 48): شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودی ندارد.

گروه دوم - آیاتی است که شفیع را منحصرا خدا معرفی می کند مانند:

ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ (سجده: 4):

غیر از خدا ولی و شفیعی نداریم

قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً (زمر: 44): همه شفاعتها مخصوص خدا است.

گروه سوم - آیاتی است که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا می کند مانند:

مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ (بقره: 255) چه کسی می تواند جز به اذن خدا شفاعت نماید؟ و وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ (سبأ:

23): شفاعت جز برای کسانی که خدا اجازه دهد سودی ندارد.

گروه چهارم - آیاتی است که شرائطی برای شفاعت شونده بیان کرده است گاهی این شرط را رضایت و خشنودی خدا معرفی می کند مانند:

وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضی (انبیاء: 28).

طبق این آیه شفاعت شفیعان منحصرا شامل حال کسانی است که به مقام ارتضاء یعنی

ص:22

پذیرفته شدن در پیشگاه خداوند، رسیده اند.

و گاه شرط آن را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفی می کند مانند لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً. (مریم: 87)) منظور از این عهد و پیمان ایمان به خدا و پیامبران الهی است (.

و زمانی صلاحیت شفاعت شدن را از بعضی از مجرمان سلب می کند، مانند سلب شفاعت از ظالمان در آیه زیر: ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ : (غافر: 18).

و به این ترتیب داشتن عهد و پیمان الهی یعنی ایمان، و رسیدن به مقام خشنودی پروردگار و پرهیز از گناهانی چون ظلم و ستم، جزء شرائط حتمی شفاعت است.

4 - شرائط گوناگون شفاعت.

خلاصه اینکه آیات شفاعت بخوبی نشان می دهد که مساله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بی قید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطی، از نظر جرمی که در باره آن شفاعت می شود از یک سو، شخص شفاعت شونده از سوی دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوی سوم دارد که چهره اصلی شفاعت و فلسفه آن را روشن می سازد.

مثلا گناهانی همانند ظلم و ستم بطور کلی از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن می گوید: ظالمان شفیع مطاعی ندارند! و اگر ظلم را به معنی وسیع کلمه - آن چنان که در بعضی از احادیث بعدا خواهد آمد - تفسیر کنیم شفاعت منحصر به مجرمانی خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان، و در مسیر جبران و اصلاحند، و در این صورت شفاعت پشتوانه ای خواهد بود برای توبه و ندامت از گناه) و اینکه بعضی تصور می کنند با وجود ندامت و توبه نیازی به شفاعت نیست اشتباهی است که پاسخ آن را به زودی خواهیم داد (.

از طرف دیگر طبق آیه 28 سوره انبیاء تنها کسانی مشمول بخشودگی از طریق شفاعت می شوند که به مقام ارتضاء رسیده اند و طبق آیه 87 مریم دارای عهد الهی هستند.

این دو عنوان همان گونه که از مفهوم لغوی آنها، و از روایاتی که در تفسیر این آیات وارد شده، استفاده می شود به معنی ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات نیکی اعمال نیک و بدی اعمال بد و گواهی به درستی تمام مقرراتی است که از سوی خدا نازل شده، ایمانی که در فکر و سپس در زندگی آدمی

ص:23

انعکاس یابد، و نشانه اش این است که خود را از صفت ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسی را به رسمیت نمی شناسند بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامه های خود وادارد. در آیه 64 سوره نساء در مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت می خوانیم:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً : در این آیه توبه و استغفار مجرمان مقدمه ای برای شفاعت پیامبر ص شمرده شده است.

و در آیه 98 و 99 سوره یوسف:

قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ : نیز آثار ندامت و پشیمانی از گناه در تقاضای برادران یوسف از پدر بخوبی خوانده می شود.

در مورد شفاعت فرشتگان) در سوره غافر آیه 7) می خوانیم که استغفار و شفاعت آنها تنها برای افراد با ایمان و تابعان سبیل الهی و پیروان حق است وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ .

باز در اینجا این سؤال که با وجود توبه و تبعیت از سبیل الهی و گام نهادن در مسیر حق، چه نیازی به شفاعت است مطرح می شود که در بحث حقیقت شفاعت از آن پاسخ خواهیم گفت.

و در مورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشند إِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ (زخرف - 87).

و به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده بر قرار سازد، پیوندی از طریق توجه به حق و گواهی قولی و فعلی به آن، که این خود نیز عامل دیگری برای سازندگی و بسیج نیروها در مسیر حق است.

5 - احادیث اسلامی و شفاعت

در روایات اسلامی نیز تعبیرات فراوانی می بینیم که مکمل مفاد آیات فوق است و گاهی صریحتر از آن، از جمله:

ص:24

1 - در تفسیر برهان از امام کاظم ع از علی ع نقل شده که می فرماید:

از پیامبر ص شنیدم ( شفاعتی لاهل الکبائر من امتی...)

: شفاعت من برای مرتکبین گناهان کبیره است راوی حدیث که ابن ابی عمیر است می گوید:

از امام کاظم ع پرسیدم چگونه برای مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن است در حالی که خداوند می فرماید: وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی مسلم است کسی که مرتکب کبائر شود مورد ارتضاء و خشنودی خدا نیست.

امام ع در پاسخ فرمود: هر فرد با ایمانی که مرتکب گناهی می شود طبعا پشیمان خواهد شد و پیامبر ص فرموده پشیمانی از گناه توبه است... و کسی که پشیمان نگردد مؤمن واقعی نیست، و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او ظلم است، و خداوند می فرماید ظالمان دوست و شفاعت کننده ای ندارند. تفسیر برهان جلد 3 ص 57.

مضمون صدر حدیث این است که شفاعت شامل مرتکبان کبائر می شود.

ولی ذیل حدیث روشن می کند که شرط اصلی پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانی است که مجرم را به مرحله ندامت و خود سازی و جبران برساند، و از ظلم و طغیان و قانون شکنی برهاند) دقت کنید (.

2 - در کتاب کافی از امام صادق ع در نامه ای که به صورت متحد المال برای اصحابش نوشت چنین نقل شده:

من سره ان ینفعه شفاعة الشافعین عند اللَّه فلیطلب الی اللَّه ان یرضی عنه

لحن این روایت نشان می دهد که برای اصلاح اشتباهاتی که در زمینه شفاعت برای بعضی از یاران امام خصوصا و جمعی از مسلمانان عموما رخ داده است صادر شده، و با صراحت شفاعتهای تشویق کننده به گناه در آن نفی شده است و می گوید هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودی خدا را جلب کند» نقل از بحار الانوار جلد 3 صفحه 304 چاپ قدیم «

3 - باز در حدیث پر معنی دیگری از امام صادق ع ی خوانیم:

اذا کان یوم القیامه بعث اللَّه العالم و العابد، فاذا وقفا بین یدی اللَّه عز و جل قیل للعابد انطلق الی الجنة، و قیل للعالم قف تشفع للناس بحسن تادیبک لهم:

ص:25

در روز رستاخیز خداوند عالم و عابد را بر می انگیزد به عابد می گوید تنها به سوی بهشت رو اما به عالم می گوید برای مردمی که تربیت کردی شفاعت کن!

. اختصاص مفید بنقل بحار ج 3 ص 305.

در این حدیث پیوندی در میان تادیب عالم و شفاعت او نسبت به شاگردانش که مکتب او را درک کرده اند دیده می شود که می تواند پرتوی به روی بسیاری از موارد تاریک این بحث بیفکند.

بعلاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفی آن از عابد نشانه دیگری است از این که شفاعت در منطق اسلام یک مطلب قرار دادی و یا پارتی بازی نیست بلکه یک مکتب تربیتی است و تجسمی است از تربیت در این جهان.

6 - تاثیر معنوی شفاعت:

آنچه در مورد روایات شفاعت آوردیم قسمت کمی از بسیار بود، که بخاطر نکات خاصی که متناسب با بحث مادر آنها بود انتخاب گردید، و گر نه روایات شفاعت به مرحله تواتر رسیده است.

نووی شافعی) نام او یحیی بن شرف از علمای قرن هفتم هجری است و چون در شهرک نوی نزدیک دمشق متولد شد به نووی معروف است (در شرح صحیح مسلم از قاضی عیاض دانشمند معروف اهل تسنن نقل می کند که می گوید شفاعت متواتر است بحار جلد 3 صفحه 307.

حتی پیروان ابن تیمیه) متوفای سال 728 هجری (و محمد بن عبد الوهاب) متوفای سال 1206) که در اینگونه مسائل سختگیری و تعصب و لجاجت خاصی دارند به تواتر این روایات اعتراف کرده اند!

در کتاب فتح المجید تالیف شیخ عبد الرحمن بن حسن که از معروفترین کتب وهابیه است، و هم اکنون در بسیاری از مدارس دینی حجاز به عنوان یک کتاب درسی شناخته می شود، از ابن قیم چنین نقل شده: احادیث در زمینه شفاعت مجرمان از پیامبر ص متواتر است، و صحابه او و اهل سنت عموما اجماع بر این موضوع دارند، و منکر آن را بدعت گذار می دانند و به او انتقاد می کنند و او را گمراه می شمرند.

ص:26

اکنون پیش از آنکه به بحث در باره اثرات اجتماعی و روانی شفاعت بپردازیم و ایرادهای چهارگانه را در شعاع فلسفه شفاعت مورد بررسی قرار دهیم نگاهی به آثار معنوی آن از نظر منطق خدا پرستان و معتقدان به شفاعت می کنیم که این نگاه روشنگر بحث آینده در زمینه واکنشهای اجتماعی و روانی این مساله خواهد بود

در میان علمای عقائد اسلامی در زمینه چگونگی تاثیر معنوی شفاعت گفتگو است.

جمعی که بنام وعیدیه معروف هستند) آنها که اعتقاد به خلود مرتکبان گناهان کبیره در جهنم دارند (معتقدند که شفاعت اثری در زدودن آثار گناه ندارد، بلکه تاثیر آن تنها در قسمت پیشرفت و تکامل معنوی و افزایش پاداش و ثواب است.

در حالی که تفضیلیه) آنها که اعتقاد به خلود اصحاب کبائر ندارند (معتقدند شفاعت در زمینه گناهکاران است، و اثرش سقوط مجازات و کیفر می باشد.

ولی محقق معروف خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقادات هر دو را حق می داند، و معتقد به هر دو اثر است.

علامه حلی در شرح عبارت او در کشف المراد نیز این عقیده را انکار نکرده بلکه شواهدی برای آن آورده است.

گمان نمی کنیم با توجه به آنچه سابقا در معنی شفاعت از نظر ریشه لغوی و هم از نظر مقایسه با شفاعت تکوینی گفته شد تردیدی باقی بماند که عقیده محقق طوسی به واقعیت نزدیکتر است.

زیرا از یک سو در روایت معروفی که از امام صادق ع نقل شده می خوانیم:

ما من احد من الاولین و الاخرین الا هو محتاج الی شفاعة محمد (صلی الله علیه و آله) یوم القیامه

به نقل بحار الانوار و کتابهای دیگر.

) طبق این حدیث همه مردم نیازمند به شفاعت پیامبرند (.

و به این ترتیب حتی کسانی که از گناه توبه کرده اند و جرم آنها بخشوده شده، باز نیاز به شفاعت دارند، و این در صورتی ممکن است که اثر شفاعت دو جانبه باشد و افزایش مقام را نیز شامل شود.

و اگر در بعضی از روایات می خوانیم نیکوکاران نیاز به شفاعت ندارند، منظور نفی آن نوع شفاعت است که در مورد مجرمان و گناهکاران می باشد.

ص:27

از سوی دیگر گفتیم: حقیقت شفاعت ضمیمه شدن موجود قویتری به موجود ضعیفتر برای کمک به او است، این کمک ممکن است برای افزایش نقاط قوت باشد و نیز ممکن است برای پیرایش نقاط ضعف.

همانطور که در شفاعت تکوینی و موجوداتی که در مسیر تکامل و پرورش قرار دارند نیز این دو جنبه مشهود است: گاهی موجودات پائین تر نیازشان به عوامل نیرومندتر و برتر برای از میان بردن عوامل تخریب است) همانند نیاز گیاه به نور آفتاب برای از بین بردن آفات (و گاه برای افزودن نقاط قوت و پیشرفت می باشد.

) همانند نیاز گیاه برای رشد و نمو به نور آفتاب (و همچنین یک شاگرد درس خوان هم برای اصلاح اشتباهات خود نیاز به استاد دارد و هم برای افزایش معلومات مختلف.

بنا بر این شفاعت به دلائل مختلف اثر دوگانه دارد و انحصار به زدودن آثار جرم و گناه ندارد) دقت کنید (.

با توجه به آنچه گفته شده روشن می شود که چرا توبه کاران نیز به شفاعت نیازمندند، با اینکه توبه طبق اعتقادات مسلم مذهبی به تنهایی موجب آمرزش گناه می گردد.

دلیل این موضوع دو چیز است:

1 - توبه کاران نیز برای افزایش مقامات معنوی و پرورش و تکامل و ارتقاء مقام، نیاز به شفاعت دارند اگر چه نیازشان در زمینه جرم و گناه با توبه بر آورده شده است.

2 - اشتباه بزرگی که برای بسیاری در زمینه تاثیر توبه رخ داده موجب اینگونه اشکالات می شود و آن اینکه تصورشان این است که توبه و ندامت و پشیمانی از گناه می تواند انسان را به حالت قبل از گناه در آورد.

در حالی که در جای خود گفته ایم ندامت از گذشته و تصمیم نسبت به آینده تنها مرحله نخستین توبه است، و درست همانند دارویی است که بیماری را قطع می کند، بدیهی است با قطع تب و از بین رفتن ریشه بیماری، اگر چه بیمار بهبودی یافته و سالم شده، ولی هرگز به حال یک انسان عادی در نیامده است، بلکه باید مدتها به تقویت بنیه جسمی خود بپردازد، تا به مرحله قبل از بیماری برسد.

و به تعبیر دیگر توبه مراحلی دارد، و ندامت از گناه و تصمیم برای پاک بودن در

ص:28

آینده تنها مرحله نخستین آن است. مرحله نهایی آن به این حاصل می شود که توبه کار از هر نظر به حالت روحانی قبل از گناه در آید و در این مرحله است که شفاعت شافعان و پیوند و ارتباط با آنها می تواند اثر بخش باشد.

شاهد زنده برای این سخن همان است که در سابق اشاره کردیم که در آیات مربوط به استغفار می بینیم علاوه بر توبه شخص مجرم، استغفار پیامبر ص شرط پذیرش توبه قرار داده شده است، و همچنین در مورد توبه برادران یوسف و استغفار یعقوب برای آنها، و از همه روشنتر در مورد استغفار فرشتگان برای افرادی که نیکوکار و صالح و مصلحند که آیات آن در سابق گذشت) دقت کنید (.

7 - فلسفه شفاعت

مفهوم شفاعت و مدارک آن را - که روشنگر مفهوم آن بود - دانستیم، و با توجه به آن، درک فلسفه های اجتماعی و روانی آن چندان مشکل نیست.

به طور کلی توجه به اصل شفاعت می تواند چند اثر زیر را در معتقدان داشته باشد:

مبارزه با روح یاس - کسانی که مرتکب جرائم سنگینی می شوند از یک سو گرفتار ناراحتی و جدان، و از سوی دیگر گرفتار یاس از بخشودگی در پیشگاه خدا می گردند و چون راه بازگشت را به روی خود مسدود می یابند عملا حاضر به هیچگونه تجدید نظر نیستند، و با توجه به تیره گی افق آینده در نظرشان ممکن است دست به طغیان و سرکشی بیشتر بزنند و یک نوع آزادی عمل برای خود، تحت این عنوان که رعایت مقررات برای آنها سودی ندارد، قائل شوند، درست همانند بیماری که از بهبودی مایوس شده و سد پرهیز را بکلی شکسته است چون آن را بی دلیل و فاقد تاثیر می داند.

گاه ناراحتی و جدان که ناشی از اینگونه جرائم است، موجب اختلالات روانی و یا موجب تحریک حس انتقام جویی از جامعه ای که او را چنین آلوده کرده است می گردد، و به این ترتیب گناهکار مبدل به یک عنصر خطرناک و کانون ناراحتی برای جامعه می شود.

اما ایمان به شفاعت روزنه ای به سوی روشنایی به روی او می گشاید و امید به آمرزش، او را به کنترل خویش و تجدید نظر، و حتی جبران گذشته تشویق می کند، حس

ص:29

انتقام جویی در او تحریک نمی گردد و آرامش روانی به او امکان تبدیل شدن به یک عنصر سالم و صالح می دهد.

بنا بر این اگر بگوئیم توجه به شفاعت به معنی صحیح، یک عامل سازنده و باز دارنده است که می تواند از یک فرد مجرم و گناهکار فرد صالحی بسازد، گزاف نگفته ایم، لذا مشاهده می کنیم که حتی برای زندانیان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگی در قوانین مختلف دنیا باز گذارده شده است، مبادا یاس و نومیدی آنها را مبدل به کانون خطری در درون خود زندانها کند، و یا گرفتار اختلال روانی سازد!.

8 - شرائط سازنده شفاعت

- با توجه به اینکه شفاعت به معنی صحیح قیود و شرائط فراوانی در چند جهت دارد، کسانی که معتقد به این اصلند برای اینکه مشمول آن شوند ناگزیرند شرائط آن را فراهم سازند، و از گناهانی همانند ظلم که امید شفاعت را به صفر می رساند بپرهیزند، برنامه خود را از یک دگرگونی عمیق و همه جانبه در وضع خویش شروع کنند، و برای رسیدن به مقام ارتضاء و بر قرار ساختن عهد الهی) به تفسیری که گذشت (از گناه توبه کنند، و یا حد اقل در آستانه توبه قرار گیرند.

خلافکاری و شکستن سد قوانین الهی را متوقف سازند و یا لا اقل تقلیل دهند و ایمان به خدا و دادگاه بزرگ رستاخیز را در خود زنده نگاهدارند و قوانین و مقررات او را محترم بشمرند. و از طرفی برای بر قرار ساختن پیوند میان خود و شفاعت کننده از صفات او اقتباس کنند و یک نوع سنخیت، هر چند ضعیف، میان خود و او بر قرار سازند، یعنی همانطور که در شفاعت تکوینی آمادگی و سنخیت، و تسلیم در برابر عوامل تکامل، شرط تاثیر علل تکوینی است، در مرحله شفاعت تشریعی نیز برای رسیدن به نتیجه، اینگونه آمادگیها لازم است) دقت کنید (.

با این وضع جای تردید باقی نمی ماند که شفاعت به معنی صحیح نقش مؤثری در دگرگونی حال مجرمان و اصلاح وضع آنها خواهد داشت.

9 - بررسی و پاسخ اشکالات:

ص:30

همانطور که قبلا گفته شد میان شفاعت در عرف عام و شفاعت در منطق اسلام فاصله زیادی است، یکی بر اساس تغییر دادن فکر شفاعت کننده و دیگری بر اساس تغییرات و دگرگونیهای گوناگون در شفاعت شونده قرار دارد.

روشن است که شفاعت به معنی اول همه اشکالات گذشته را به خود جذب می کند، هم روح سعی و تلاش را می کشد، هم موجب تشویق به گناه است، هم انعکاسی از جوامع عقب افتاده و فئودالیته می باشد. و هم متضمن یک نوع شرک یا انحراف از توحید است.

زیرا اگر ما معتقد باشیم که علم خدا را می توان تغییر داد و مجهولی را در باره شفاعت شونده برای او روشن ساخت، و یا مبدئی غیر از او در جهان وجود دارد که می توان خشم خدا را به وسیله او فرو نشاند، و یا محبت او را به سوی خود جلب کرد، و یا معتقد باشیم که خداوند ممکن است نیاز به موقعیت بعضی از بندگان خود داشته باشد و بخاطر این نیاز، شفاعت آنها را در باره مجرمی بپذیرد، و یا معتقد باشیم که از نفوذ وسایطی ممکن است بهراسد و شفاعت آنها را بپذیرد، همه اینها ما را از اصل توحید و خداشناسی، دور می سازد و در دره شرک و بت پرستی، پرتاب می کند.

اینها همه نتیجه شفاعت در عرف عام و معنی نادرست آن است. ولی شفاعت در شکل صحیح و با شرائط و کیفیت و خصوصیات و ویژگیهایی که در بالا به آن اشاره شد، هیچیک از این عیوب را ندارد - سهل است - نقاط مثبت ضد آن را پرورش می دهد.

این نوع شفاعت تشویق به گناه نمی کند، بلکه وسیله ای برای ترک گناه است.

دعوت به سستی و تنبلی نمی کند، بلکه با ایجاد روح امیدواری، نیروهای انسان را برای جبران خطاهای گذشته بسیج می نماید.

هیچگونه ارتباطی با جوامع عقب افتاده ندارد، بلکه یک وسیله مؤثر تربیتی برای اصلاح مجرمان و گناهکاران و متجاوزان است. نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید و توجه به خدا و استمداد از صفات او و اذن و فرمان او می باشد.

باز برای روشنتر شدن این بحث نظر شما را به تحلیل زیر جلب می کنیم:

10 - شفاعت و توحید:

ص:31

تفسیرهای نادرست برای مساله شفاعت، دو دسته را که در دو قطب کاملا متضاد هستند به مخالفت با این موضوع برانگیخته است.

دسته ای که طرز تفکر مادی دارند و شفاعت را عامل تخدیر و خاموش ساختن تلاش و کوششها می پندارند که پاسخ آنها مشروحا گذشت.

دسته ای دیگر بعضی از افراطیون مذهبی مانند وهابیها و همفکران آنها هستند که اعتقاد به شفاعت را یک نوع شرک و انحراف از آئین توحید تصور می کنند با اینکه طرح اشکال آنها و پاسخ آن بحث را به درازا می کشاند و از طرز تفسیر خارج می شویم ولی روی پاره ای از جهات این امر را لازم می دانیم:

نخست توجه به این موضوع لازم است که وهابیها که در دو قرن اخیر به رهبری محمد بن عبد الوهاب سرزمین حجاز را تحت نفوذ افکار خود قرار داده اند در معتقدات تند و حاد خود که بیشتر در زمینه توحید است تنها با شیعه مخالفت ندارند بلکه با غالب مسلمانهای اهل تسنن نیز شدیدا مخالفند. محمد بن عبد الوهاب که افکار خود را از ابن تیمیه) احمد بن عبد الحلیم دمشقی متوفی 728) که تقریبا) چهار قرن قبل از او می زیسته (گرفته است، در حقیقت مجری افکار و معتقدات ابن تیمیه) ایدئولوگ وهابیه (بود.

محمد بن عبد الوهاب در خلال سالهای 1160 تا 1206 که سال وفات او بود با همکاری زمامداران محلی، و برانگیختن آتش تعصبهای خشن در میان اقوام بیابان گرد و بدوی حجاز توانست به نام دفاع از توحید و مبارزه با شرک، مخالفان خود را عقب بزند و بر دستگاه حکومت و رهبری سیاسی، بطور مستقیم، و غیر مستقیم تسلط یابد و در این راه خونهای زیادی از مسلمانان حجاز و غیر حجاز ریخته شد.

کشمکشهای پیروان محمد بن عبد الوهاب محدود به محیط حجاز نبود، بلکه در سال 1216) درست ده سال پس از مرگ محمد بن عبد الوهاب (پیروان او از طریق بیابانهای حجاز با یک حمله غافلگیرانه به کربلا ریختند و با استفاده از تعطیل بودن شهر به مناسبت روز عید غدیر و مسافرت بسیاری از اهالی کربلا به نجف برای مراسم غدیر، پس از شکافتن دیوار شهر به داخل شهر رخنه کرده و به تخریب حرم امام حسین ع و سایر اماکن مقدس شیعه در کربلا پرداختند، و در ضمن تمام درهای گرانقیمت و تابلوها

ص:32

و هدایای نفیس و وسائل تزیینی را با خود بردند، حدود پنجاه نفر در نزدیکی ضریح و پانصد نفر در صحن و تعداد زیادی را در خود شهر کشتند که بعضی عدد مقتولین را بالغ بر پنجهزار نفر دانسته اند، در این ماجرا خانه های فراوانی غارت شد و حتی پیر مردان و کودکان و زنان نیز از این تعرض، مصون نماندند.

در سال 1344 فقهای مدینه که در دستگاه حکومت نفوذ داشتند فتوا به انهدام تمام قبور بزرگان اسلام در حجاز دادند و در روز هشتم شوال این حکم تنفیذ گردید و همه قبور را یکی پس از دیگری بجز قبر پیامبر اسلام ص ویران کردند که آن هم بخاطر ترس از خشم عمومی مسلمین مستثنی شد.

رویهمرفته پیروان این مکتب همانند خود محمد بن عبد الوهاب افرادی خشن و غیر قابل انعطاف و یکدنده و قشری و متعصبند و بیش از آنچه روی منطق تکیه می کنند، شدت عمل و خشونت به خرج می دهند، و دانسته یا نادانسته مسائل اسلامی را خلاصه در مبارزه کردن با چند مسئله همانند موضوع شفاعت و زیارت قبور و توسل کرده، و عملا مردم را از مباحث مهم اجتماعی اسلام مخصوصا آنچه مربوط به عدالت اجتماعی و محو آثار استعمار و مبارزه منطقی با غلبه روح مادیگری و مکتبهای الحادی است دور نگه داشته اند.

به همین دلیل در محیط فکری آنها هیچگونه سخنی از این مسائل مطرح نیست و در یک حال بیخبری وحشتناک نسبت به مسائل روز به سر می برند.

در هر صورت آنها در مورد مساله شفاعت چنین می گویند: هیچکس حق ندارد از پیامبر ص شفاعت بطلبد و مثلا بگوید: یا محمد اشفع لی عند اللَّه زیرا خداوند می گوید:

وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً (جن - 18).

در رساله کشف الشبهات، نوشته محمد بن عبد الوهاب چنین می خوانیم:

اگر کسی بگوید ما می دانیم خدا به پیامبر ص مقام شفاعت بخشیده و به اذن و فرمان او می تواند شفاعت کند و چه مانعی دارد ما آنچه را که خدا به او بخشیده از او تقاضا کنیم ؟ در پاسخ می گوئیم درست است که خدا به او مقام شفاعت داده ولی با این حال نهی کرده است که از او شفاعت بطلبیم! و گفته است: فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً.

بعلاوه مقام شفاعت منحصر به پیامبر ص نیست، فرشتگان و دوستان خدا نیز این

ص:33

مقام را دارند، آیا می توانیم از آنها نیز درخواست شفاعت کنیم ؟ اگر کسی چنین بگوید، پرستش و عبادت بندگان صالح خدا را کرده است!». کشف الشبهات بنا به نقل البراهین الجلیة صفحه 17.)

و نیز نامبرده در رساله اربع قواعد سخنی دارد که خلاصه اش این است: رهایی از شرک تنها به شناسایی چهار قاعده ممکن است:

1 - کفاری که پیامبر ص با آنها نبرد کرد اقرار داشتند به اینکه:

خداوند خالق و رازق و تدبیر کننده جهان هستی است چنان که قرآن می گوید: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ... وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ : (سوره یونس آیه 31) ولی این اقرار و اعتراف هرگز آنها را در زمره مسلمانان قرار نداد.

2 - آنها می گفتند: توجه ما به بتها و عبادت ما از آنها تنها بخاطر طلب قرب و شفاعت می باشد، وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ : (یونس - 18).

3 - پیامبر ص تمام کسانی را که عبادت غیر خدا می کردند محکوم ساخت، اعم از آنها که عبادت فرشتگان و انبیاء و صالحین می کردند یا آنها که اشجار و احجار و خورشید و ماه را می پرستیدند و هیچگونه تفاوتی در میان آنها قائل نشد.

4 - مشرکان عصر ما در مسیر شرک از مشرکان زمان جاهلیت بدترند!، زیرا آنها به هنگام آرامش، عبادت بتها می کردند ولی در شدت و سختی به مقتضای فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ : (سوره عنکبوت: 65) تنها خدا را می خواندند، ولی مشرکان زمان ما در حالت آرامش و سختی هر دو متوسل به غیر خدا می شوند! رساله اربع قواعد صفحه 24 تا 27 بنا به نقل کشف الارتیاب صفحه 163.

عجیب اینکه این گروه وهابیان در نسبت دادن شرک به سایر مسلمانان و کسانی که با عقاید آنان هماهنگی ندارند، اعم از سنی و شیعه، به اندازه ای جری و جسور هستند که خون و مال مسلمانان دیگر را به سادگی مباح و حلال می شمرند، و قتل آنها را، خیلی آسان، مجاز می دانند، همانطور که در طول تاریخ خود، بارها عملا نیز این مطلب را نشان داده اند.

شیخ سلیمان ابن لحمان در کتاب الهدیة السنیة چنین می گوید:

کتاب و سنت گواهی بر این می دهند که هر کس فرشتگان و انبیاء یا) مثلا (ابن عباس

ص:34

و ابو طالب و امثال آنان را واسطه میان خود و خدا قرار بدهد که در پیشگاه خدا برای او شفاعت کنند، بخاطر اینکه آنها مقرب درگاه خدا هستند، همانطور که در نزد سلاطین شفاعت می کنند - چنین کسانی کافر و مشرکند! و خون و مال آنها مباح است!! اگر چه اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه بگویند و اگر چه نماز بخوانند و روزه بگیرند.

» الهدیة السنیة صفحه 66 بنا به نقل البراهین الجلیة صفحه 83.)

خشونت و یکدندگی و لجاجتی که از این گفتار می بارد بر هیچکس مخفی نیست، و همچنین جهل و ناآگاهی از مسائل اسلامی و قرآنی.

بررسی در زمینه منطق وهابیان در مساله شفاعت:

از آنچه از سخنان مؤسس این مسلک) محمد بن عبد الوهاب (نقل کردیم چنین نتیجه گیری می توان کرد که آنها در نسبت شرک به طرفداران شفاعت در حقیقت روی دو مطلب زیاد تکیه می کنند:

1 - مقایسه مسلمانان طرفدار شفاعت انبیاء و صلحاء با مشرکان زمان جاهلیت.

2 - نهی صریح قرآن از عبادت و پرستش غیر خدا و اینکه نام کسانی را همراه نام خدا ببریم، فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً (سوره جن آیه 18) و اینکه تقاضای شفاعت یک نوع عبادت است.

در قسمت اول باید گفت که در این مقایسه مرتکب اشتباه بزرگی شده زیرا:

اولا - قرآن صریحا مقام شفاعت را برای جمعی از نیکان و صلحا و انبیا و فرشتگان اثبات کرده است، همانطور که در بحثهای سابق گذشت. منتها آن را منوط به اذن الهی دانسته است، بسیار غیر منطقی و مضحک است که ما بگوئیم خدا چنین مقامی را به او داده ولی ما را از مطالبه اعمال این موقعیت، هر چند مشروط به اذن خدا نمائیم نهی کرده است.

بعلاوه قرآن مراجعه برادران یوسف را به پدر، و همچنین یاران پیامبر ص را به پیامبر و تقاضای استغفار از وی را صریحا آورده است.

آیا این یکی از مصادیق روشن درخواست شفاعت نیست، تقاضای شفاعت از پیامبر ص با جمله اشفع لنا عند اللَّه همان است که برادران یوسف گفتند یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا (سوره یوسف آیه 97).

ص:35

چگونه چیزی را که قرآن صریحا مجاز شمرده شرک می شمرند و معتقد به آن را مشرک و خون و مال او را مباح می پندارند؟! اگر این کار شرک بود چرا یعقوب فرزندان خود را از آن نهی نکرد؟!.

ثانیا - هیچگونه شباهتی میان بت پرستان و خدا پرستان معتقد به شفاعت به اذن اللَّه نیست، زیرا بت پرستان، عبادت بتها می کردند و آنها را شفیع می دانستند در حالی که در مورد مسلمانان معتقد به شفاعت، مساله عبادت شفعاء به هیچوجه مطرح نیست، بلکه تنها درخواست شفاعت در پیشگاه خدا از آنها می کنند و همانطور که خواهیم گفت در خواست شفاعت هیچ ارتباطی به مساله عبادت ندارد. بت پرستان از پرستش خدای یگانه وحشت داشتند و می گفتند:

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ عُجابٌ (سوره ص آیه 5).

بت پرستان بتها را از نظر عبادت در ردیف خداوند می دانستند و می گفتند:

تَاللّهِ إِنْ کُنّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ (شعراء آیه 98).

بت پرستان همانطور که تواریخ به روشنی گواهی می دهد اعتقاد به تاثیر بتها در سرنوشت خود داشتند و مبدئیت تاثیر برای آنها قائل بودند، در حالی که مسلمانان معتقد به شفاعت، تمام تاثیر را از خدا می دانند، و برای هیچ موجودی استقلال در تاثیر قائل نیستند.

مقایسه این دو با یکدیگر بسیار جاهلانه و دور از منطق است.

اما در مورد دوم باید ببینیم عبادت چیست ؟

تفسیر عبادت به هر گونه خضوع و احترام مفهومش این است که هیچکس برای هیچکس خضوع و احترامی نکند و احدی این نتیجه را نمی پذیرد. همچنین تفسیر آن به هر گونه درخواست و تقاضا، معنیش این است که تقاضا و در خواست از هر کس شرک و بت پرستی باشد، این نیز بر خلاف ضرورت عقل و دین است.

عبادت را به تبعیت و پیروی انسانی از انسان دیگر نیز نمی توان تفسیر کرد، زیرا پیروی منطقی افراد از رئیس خود در سازمانها و تشکیلات اجتماعی جزء الفبای زندگی بشر است، همانطور که پیروی از پیامبران و پیشوایان بزرگ از وظائف حتمی هر

ص:36

دینداری محسوب می شود.

بنابراین عبادت مفهومی غیر از همه اینها دارد و آن آخرین حد خضوع و تواضع است که به عنوان تعلق و وابستگی مطلق و تسلیم بی قید و شرط عابد در برابر معبود انجام می گیرد.

این کلمه که با واژه) عبد (ریشه مشترک دارد، توجه به مفهوم عبد) بنده (روشن می سازد که در حقیقت عبادت کننده با عبادت خود نشان می دهد که در برابر معبود تسلیم محض است، و سرنوشت خود را در دست او می داند، این همان چیزی است که از لفظ عبادت در عرف و شرع فهمیده می شود.

آیا در تقاضای شفاعت از شفیعان هیچگونه اثری از عبادت و پرستش با این تفسیر مفهوم دیده می شود؟.

و اما در مورد خواندن غیر خدا که در آیات متعددی از آن نهی شده است شک نیست که مفهومش این نیست که مثلا صدا زدن و خواندن کسی به نامش و گفتن یا حسن و یا احمد ممنوع است یا شرک.

در این نیز نباید تردید کرد که خواندن کسی و درخواست انجام کاری که در قدرت و توانایی او است نیز نه گناه است و نه شرک، زیرا تعاون یکی از پایه های زندگی و حیات اجتماعی است، تمام پیامبران و امامان نیز چنین کاری داشته اند) حتی خود وهابیان هم آن را ممنوع ندانسته اند (.

آنچه ممکن است مورد ایراد واقع گردد همان است که خود ابن تیمیه در رساله زیارة القبور متعرض آن شده است:

حاجتی را که بنده از خدا می خواهد اگر چیزی باشد که جز از خداوند صادر نمی شود هر گاه آن را از مخلوق بخواهد مشرک است، همانند عبادت کنندگان ملائکه و بتهای سنگ و چوبی و کسانی که مسیح و مادرش را به عنوان معبود برگزیده بودند، مثل اینکه به مخلوق زنده یا مرده بگوید گناه مرا ببخش، یا مرا بر دشمنم پیروز کن، یا بیماریم را شفا ده!...

و اگر از اموری باشد که بندگان نیز قادر بر انجام آن هستند در این صورت مانعی ندارد که تقاضای آن را از انسانی کند، منتها شرایطی دارد، زیرا تقاضای مخلوق از

ص:37

مخلوق دیگر گاه جائز است و گاه حرام... پیامبر ص به ابن عباس فرموده هنگامی که چیزی می خواهی از خدا بخواه، و هنگامی که یاری می طلبی از خدا یاری بطلب، تا آنجا که پیامبر ص به گروهی از یارانش توصیه فرمود هرگز چیزی از مردم نخواهند، آنها در عمل به این توصیه تا آنجا پیش رفتند که اگر تازیانه از دست یکی می افتاد) و سوار بر مرکب بود (به کسی نمی گفت این تازیانه را به من بده، این همان تقاضای مکروه است، و اما تقاضای جائز آن است که انسان از برادر مؤمنش طلب دعا کند! زیارة القبور ص 152 به نقل از کشف الارتیاب ص 268.

بنا بر این ما هم می گوئیم اگر براستی کسی کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را مستقل در انجام آن بداند مشرک است، ولی اگر از او شفاعتی بخواهد که کار خود او است و خدا به او داده، نه تنها شرک نیست، بلکه عین ایمان و توحید است، کلمه مع در آیه فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً نیز گواه بر این مدعاست که نباید کسی را در ردیف خداوند مبدء تاثیر مستقل دانست) دقت کنید (.

غرض از اصرار و تاکید روی این بحث آنست که تحریف و مسخ مفهوم شفاعت نه تنها بهانه ای به دست خرده گیران بر مذهب داده است بلکه سبب تفسیرها و نتیجه گیریهای نادرست از ناحیه بعضی از طوائف اسلامی شده و عاملی برای تفرقه و پراکندگی صفوف گردیده است.

در حالی که تفسیر صحیح شفاعت، علاوه بر اینکه موجب رشد و تکامل اخلاقی جامعه، و عاملی برای اصلاح افراد فاسد است، سبب قطع زبان بدخواهان، و وحدت کلمه در جامعه اسلامی خواهد بود.

ما امیدواریم همه مسلمین با تحلیل صحیح قرآنی و منطقی روی این مساله راه سوء استفاده را به روی دشمنان ببندند و به توحید صفوف خود کمک کنند.

منبع: پرسمان دانشجویی

زنان آسمانی در مکتب قرآن

اشاره

زنان مقدس قرآنی قرآن به جز فاطمه زهرا علیهاالسلام به صراحت یا به کنایه، از

ص:38

دوازده زن پاک نام می برد:

1 - حوا، 2 - آسیه همسر فرعون، 3 - سارا همسر ابراهیم، 4 - هاجر همسر ابراهیم، 5 - یوکابد مادر موسی، 6 - صفورا همسر موسی و دختر شعیب، 7 - الیزابت یا یصابات همسر زکریا، 8 - حنّه همسر عمران، 9 - همسر ایوب، 10 - بلقیس، 11 - مریم علیهاالسلام 12 - خدیجه علیهاالسلام.

قرآن برای هر یک از این زنان صفت یا صفات بارزی را به عنوان شاخصه ذکر می نماید که به ترتیب یاد شده به آن صفات اشاره می شود:

1 - حوا همسر حضرت آدم از تائبات بود:

» قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَ آ انْفُسَنَا وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا... «... پروردگارا! ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشایی و بر ما ترحم ننمایی هر آینه از زیانکاران خواهیم بود.

2 - آسیه همسر فرعون از مؤمنات و مشتاقان خدا بود:

» وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ امَنُواامْرَاَتَ فِرْعَوْنَ اذْ قَالَتْ رَبِ ّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا... «

خداوند برای کسانی که ایمان آورده اند) آسیه (زن فرعون را مثال می زند... آن گاه که [ در مقابل تهدیدات فرعون ] گفت: پروردگارا خانه ای در نزد خودت) بهشت (، برای من بنا نما....

3 - هاجر زن ابراهیم علیه السلام

وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ ... «؛ و همسر او به خدمتگزاری به پا بود.... هاجر همسر ابراهیم از سائحات بود. سائحات که در قرآن به عنوان یکی از صفات کمالی برای زنان ذکر شده.

به معنای زنان مهاجر است. علامه طباطبایی می گوید سائحات کسانی هستند که با گامهای خود از مسجدی به مسجد دیگر و از معبدی به معبد دیگر هجرت نموده، با بدنهای خود در پی اطاعت و انجام دستورات پروردگار می روند.

ص:39

هاجر نمونه سائحات بود؛

زیرا به امر خداوند همراه ابراهیم از اورشلیم به مکه هجرت کرد و رنج دوری از وطن، خانه و شوهر خود را تحمل نمود و در جست وجوی آب بارها میان دو کوه صفا و مروه را پیمود.

یوکابد مادر موسی از مسلمات و توکل کنندگان بر خدا بود:»

إِذْ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّکَ ما یُوحی * أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ ...

مادر حضرت موسی نمونه زنان مسلمان بود. او به امر پروردگار و با توکل بر او عزیزترین نعمت پروردگار، فرزندش را به دریا انداخت.

صفورا دختر شعیب، همسر موسی نمونه حیا و حسن انتخاب بود:»

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ... یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ . دختر شعیب در هنگام دعوت از موسی به سوی پدرش نهایت حیا، و آزرم را رعایت نمود و به رغم تهیدستی موسی ملاک گزینش را امین و توانا بودن می داند.

الیزابت همسر زکریا از صالحات و خاشعات بود:»

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ ... و ما همسر زکریا را برایش صالح گردانیدیم، آنها در کارهای خیر سبقت می گرفتند و ما را با حالت بیم و امید دعا

ص:40

می کردند و همواره در برابر ما خاضع و خاشع بودند.

حنّه همسر عمران از متصدقات و صادقات و مخلصات بود:»

إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی... حنه همسر عمران، مادر مریم علیهاالسلام با اخلاص نذر نمود فرزندی را که در شکم دارد خدمتگزار بیت المقدس قرار دهد و به آنجا هدیه کند؛ پس چون فرزندش متولد شد صدق خود را با وفای به نذرش به اوج رساند.

همسر ایوب نمونه صبر و ایثارگری و خدمتگزاری پیامبر بود:

(وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ ...) (... وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ ...) .

همسر ایوب نمونه بزرگی از ایثار و فداکاری بود، از همین رو لیاقت یافت که خداوند در قرآن از او به کنایه به نیکی یاد کند؛ زیرا در هنگام گرفتاری حضرت ایوب و بیماری و تعفن بدن او همه حتی فرزندان از او دوری گزیدند و ترکش کردند و در حالی که ایوب به فقر و فاقه دچار بود و به دلیل بیماری جسمانی حتی کسی برای صدقه دادن نزد او نمی آمد، فقط همسرش ایثار نموده، در کنار او ماند و حتی با گدایی برای حضرت ایوب به مدت طولاتی نان و غذا تهیه می نمود و دست از آن حضرت برنمی داشت. افزون بر اینها حاضر شد برای نشکستن سوگند حضرت ایوب بعد از بهبود و تمکن او، ضربه ضغث را تحمل کند:(وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً) و هرگز زبان به اعتراض نگشود که ای ایوب! بعد از آن همه صبوری و خدمتی که به پای تو ریختم آیا باید نسبت به من گمان بد ببری و عجولانه سوگند یاد کنی و هم اکنون نیز برای شکستن قسم تو، من باید ضغث را تحمل کنم ؟

بلقیس نمونه عقل، درایت و آینده نگری و حق گرایی بود:»

ص:41

إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ ... قالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ .

سیاق و دلالت این آیات به طور ضمنی روشن می کند که بلقیس زنی هوشمند، با درایت، عاقبت اندیش، اهل مشورت، و دارای روح حق گرایی بوده است؛ زیرا پس از مشاهده دلایل درستی نبوت حضرت سلیمان بلافاصله به خداوند ایمان آورده، مسلمان می شود و از کفر خود نادم شده، آن را ظلم به خویش) ظلمتُ نفسی (معرفی می کند.

هوش و درایت او از آنجا آشکار می شود که وقتی نامه سلیمان به دستش می رسد با تعمق در آن، از نامه به وصف کریم یاد کرده، بلافاصله اظهار نظر نمی کند، بلکه نخبگان کشوری و لشکری را گرد آورده، با آنان به مشورت می نشیند. نخبگان لشکری راه مقابله با قدرت را پیشنهاد می کنند، اما با این حال تصمیم گیری نهایی را برعهده خود بلقیس می گذارند که خود نشان از مقبولیت حزم و عقل او در میان نخبگان دارد. بلقیس بر اساس شناخت و درایت خود تصمیم به تحقیق، تأمل و مذاکره می گیرد و چون حق برایش آشکار می گردد بلافاصله تسلیم حق می شود. افزون بر این، علامه طباطبایی معتقد است عبارت (أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ) بر اساس قرائن در آیه شریفه بیان می دارد که از جمله چیزهایی که به بلقیس داده شده بود دوراندیشی، عقل، درایت، حزم، عزم و سطوت بود.

خدیجه نمونه ایثار و احسان بود:»...

وَ وَجَدَکَ عائِلاً... .

مفسران آیه را اشاره به حضرت خدیجه (س) دانسته اند؛ زیرا کلمه عائل را به معنای فقیر گرفته و گفته اند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از آنکه مالی نداشت خداوند او را به وسیله حضرت خدیجه علیهاالسلام که اموالش را پس از ازدواج به پیامبر بخشید، ثروتمند نمود. افزون بر این، روایاتی نقل شده که این نظر را تأیید می کند

با زنان قرآنی آشنا شویم!

ص:42

قرآن در ایستگاه فضایی

قرآن به صراحت یا به کنایه، از دوازده زن پاک نام می برد:

حوا، آسیه همسر فرعون، سارا همسر ابراهیم، هاجر همسر ابراهیم، یوکابد مادر موسی، صفورا همسر موسی و دختر شعیب، الیزابت یا یصابات همسر زکریا، حنّه همسر عمران، همسر ایوب، بلقیس، مریم علیهاالسلام، خدیجه علیهاالسلام.

قرآن برای هر یک از این زنان صفت یا صفات بارزی را به عنوان شاخصه ذکر می نماید که به ترتیب یاد شده به آن صفات اشاره می شود:

1 - حوا همسر حضرت آدم از تائبات بود

قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا... ؛... پروردگارا! ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشایی و بر ما ترحم ننمایی هر آینه از زیانکاران خواهیم بود. (1

2 - آسیه همسر فرعون از مؤمنات و مشتاقان خدا بود

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً...؛ خداوند برای کسانی که ایمان آورده اند) آسیه (زن فرعون را مثال می زند... آن گاه که [ در مقابل تهدیدات فرعون ] گفت: پروردگارا خانه ای در نزد خودت) بهشت (، برای من بنا نما.... (2

3 - سارا همسر ابراهیم از قائمات و خدمتگزاران پیامبر بود

وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ ... ؛ و همسر او به خدمتگزاری به پا بود.... (3

4 - هاجر همسر ابراهیم از سائحات بود

ص:43

سائحات که در قرآن به عنوان یکی از صفات کمالی برای زنان ذکر شده 4 به معنای زنان مهاجر است. علامه طباطبایی می گوید: سائحات کسانی هستند که با گامهای خود از مسجدی به مسجد دیگر و از معبدی به معبد دیگر هجرت نموده، با بدنهای خود در پی اطاعت و انجام دستورات پروردگار می روند. 5

هاجر نمونه سائحات بود؛

زیرا به امر خداوند همراه ابراهیم از اورشلیم به مکه هجرت کرد و رنج دوری از وطن، خانه و شوهر خود را تحمل نمود و در جست وجوی آب بارها میان دو کوه صفا و مروه را پیمود.

5 - یوکابد مادر موسی از مسلمات و توکل کنندگان بر خدا بود

إِذْ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّکَ ما یُوحی أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ ...؛ مادر حضرت موسی نمونه زنان مسلمان بود. او به امر پروردگار و با توکل بر او عزیزترین نعمت پروردگار، فرزندش را به دریا انداخت. (6

6 - صفورا دختر شعیب، همسر موسی نمونه حیا و حسن انتخاب بود

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ... یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ ؛ دختر شعیب در هنگام دعوت از موسی به سوی پدرش نهایت حیا، و آزرم را رعایت نمود و به رغم تهیدستی موسی ملاک گزینش را امین و توانا بودن می داند. (7

سائحات کسانی هستند که با گامهای خود از مسجدی به مسجد دیگر و از معبدی به معبد دیگر هجرت نموده، با بدنهای خود در پی اطاعت و انجام دستورات پروردگار می روند 5.

ص:44

7 - الیزابت همسر زکریا از صالحات و خاشعات بود

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ ؛ ما همسر زکریا را برایش صالح گردانیدیم، آنها در کارهای خیر سبقت می گرفتند و ما را با حالت بیم و امید دعا می کردند و همواره در برابر ما خاضع و خاشع بودند. (8

8 - حنّه همسر عمران از متصدقات و صادقات و مخلصات بود

» اذْ قَالَتِ امْرَاَتُ عِمْرَانَ رَبِ ّ انّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فی بَطْنی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی آ... (9

حنه همسر عمران، مادر مریم علیهاالسلام با اخلاص نذر نمود فرزندی را که در شکم دارد خدمتگزار بیت المقدس قرار دهد و به آنجا هدیه کند؛ پس چون فرزندش متولد شد صدق خود را با وفای به نذرش به اوج رساند.

فرقه سازی های شبه عرفانی در جهان مدرن

9 - همسر ایوب نمونه صبر و ایثارگری و خدمتگزاری پیامبر بود

» وَ اتَیْنَاهُ اهْلَهُ ... (10)... وَ وَهَبْنَا أَهْلَهُ ... (11

همسر ایوب نمونه بزرگی از ایثار و فداکاری بود، از همین رو لیاقت یافت که خداوند در قرآن از او به کنایه به نیکی یاد کند؛ زیرا در هنگام گرفتاری حضرت ایوب و بیماری و تعفن بدن او همه حتی فرزندان از او دوری گزیدند و ترکش کردند و در حالی که ایوب به فقر و فاقه دچار بود و به دلیل بیماری جسمانی حتی کسی برای صدقه دادن نزد او نمی آمد، فقط همسرش ایثار نموده، در کنار او ماند و حتی با گدایی برای حضرت ایوب به مدت طولاتی نان و غذا تهیه می نمود و دست از آن حضرت برنمی داشت. افزون بر اینها حاضر شد برای نشکستن سوگند حضرت ایوب بعد از بهبود و تمکن او، ضربه ضغث را تحمل کند:

ص:45

وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً (12 و هرگز زبان به اعتراض نگشود که ای ایوب! بعد از آن همه صبوری و خدمتی که به پای تو ریختم آیا باید نسبت به من گمان بد ببری و عجولانه سوگند یاد کنی و هم اکنون نیز برای شکستن قسم تو، من باید ضغث را تحمل کنم ؟! 13

10 - بلقیس نمونه عقل، درایت و آینده نگری و حق گرایی بود

إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ ... قالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (14)

افزون بر این، علامه طباطبایی معتقد است عبارت» اوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ «بر اساس قرائن در آیه شریفه بیان می دارد که از جمله چیزهایی که به بلقیس داده شده بود دوراندیشی، عقل، درایت، حزم و عزم نیز بود

سیاق و دلالت این آیات به طور ضمنی روشن می کند که بلقیس زنی هوشمند، با درایت، عاقبت اندیش، اهل مشورت، و دارای روح حق گرایی بوده است؛ زیرا پس از مشاهده دلایل درستی نبوت حضرت سلیمان بلافاصله به خداوند ایمان آورده، مسلمان می شود و از کفر خود نادم شده، آن را ظلم به خویش) ظلمتُ نفسی (معرفی می کند.

هوش و درایت او از آنجا آشکار می شود که وقتی نامه سلیمان به دستش می رسد با تعمق در آن، از نامه به وصف کریم یاد کرده، بلافاصله اظهار نظر نمی کند، بلکه نخبگان کشوری و لشکری را گرد آورده، با آنان به مشورت می نشیند. نخبگان لشکری راه مقابله با قدرت را پیشنهاد می کنند، اما با این حال تصمیم گیری نهایی را برعهده خود بلقیس می گذارند که خود نشان از مقبولیت حزم و عقل او در میان نخبگان دارد. بلقیس بر اساس شناخت و درایت خود تصمیم به تحقیق، تأمل و مذاکره می گیرد و چون حق برایش آشکار می گردد بلافاصله تسلیم حق می شود. 15

افزون بر این، علامه طباطبایی معتقد است عبارت» اوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ «بر اساس قرائن در آیه شریفه بیان می دارد که از جمله چیزهایی که به بلقیس داده شده بود دوراندیشی، عقل، درایت، حزم و عزم نیز بود. 16

ص:46

11 - خدیجه نمونه ایثار و احسان بود

»... وَ وَجَدَکَ عَائِلاً... (17

مفسران آیه را اشاره به حضرت خدیجه (س) دانسته اند؛ زیرا کلمه عائل را به معنای فقیر گرفته و گفته اند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از آنکه مالی نداشت خداوند او را به وسیله حضرت خدیجه علیهاالسلام که اموالش را پس از ازدواج به پیامبر بخشید، ثروتمند نمود 18. افزون بر این، روایاتی نقل شده که این نظر را تأیید می کند 19

تجلی کمال یازده زن الهی قرآنی در فاطمه علیهاالسلام

قرآن از فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز در موارد متعددی به کنایه یاد کرده، وی را نمونه وفا کنندگان به عهد، صائمات، متصدّقات، صابرات و ذاکرات معرفی می کند. 20

تجلی کامل تر تقدس مریم علیهاالسلام در فاطمه علیهاالسلام

مریم، مادر حضرت عیسی زن پاکی است که قرآن بیشتر ازسایر زنان به نیکی از او یاد نموده است. خداوند 34 بار به صراحت نام وی را در قرآن آورده و ویژگیهای متعالی آن بانو را مستقیم یا غیر مستقیم یادآور شده است؛

مانند، رویش نیکو) و انبتها نباتا حسنا (، صاحب محراب) کلما دخل علیها الزکریا المحراب (، قلب پر از ایمان و دارای کمال علم) صدقت بکلمات ربها و کتبه (، عصمت، تطهیر و برگزیده خدا) و اذ قالت الملائکة یا مریم إن اللّه اصطفاک و طهرک (، پاکدامنی و عفت، مادر فرزندی پاک) مریم ابنة عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا (، واسطه الحاق نسل به انبیاء، برگزیدگی و برتری بر زنان) إن اللّه اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین (، محدَّثه بودن و نزول ملائکه بر او) اذ قالت الملائکة یا مریم إن اللّه یبشرک بغلام... (و کرامت و دریافت غذای بهشتی، مشتاق بهشت و اشتیاق

ص:47

بهشت به او. قرآن به صراحت او را صدیقه) و امه صدیقة (و از قائنات معرفی می کند:

» وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتینَ (21

... و مریم کلمات پروردگار خویش و کتب آسمانی او را با کمال ایمان تصدیق کرد و او از قانتین بود.

قانت از ماده قنوت به معنای مداومت بر طاعت همراه با خضوع است و از نظر مرحوم طبرسی به معنای نماز، طاعت، طول رکوع، قیام، دعا و سکوت است. 22

مریم، مادر حضرت عیسی زن پاکی است که قرآن بیشتر ازسایر زنان به نیکی از او یاد نموده است. خداوند 34 بار به صراحت نام وی را در قرآن آورده و ویژگیهای متعالی آن بانو را مستقیم یا غیر مستقیم یادآور شده است

در کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نیز صفات دیگری درباره حضرت مریم ذکر شده است؛ مانند نیل به آخرین درجه کمال، پاکی از خون زنانه و... 23

1 - فاطمه علیهاالسلام؛ نمونه کامل صائمات و صادقات

... یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً (24)

ائمه اطهار علیهم السلام 25 و تمام مفسران شیعه 26 و بیشتر مفسران اهل سنت 27 این آیات سوره دهر را در مورد نذری می دانند که علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام برای شفای حسن و حسین علیهماالسلام کردند، و پس از بهبود آنان به نذر خود وفا کرده، سه روز را روزه گرفتند و افطاری خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند و خود با آب افطار کردند.

2 - فاطمه؛ نمونه کامل متصدقات، مخلصات و مشتاقان به خدا

وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً (28)

3 - فاطمه؛ نمونه کامل صابرات

» وَ جَزیهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریرًا (29

ص:48

4 - فاطمه، نمونه کامل ذاکرات، قانتات و خاشعات

إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً (30)

فرآوری: زهرا اجلال - گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت ها:

1 - اعراف / 23؛ البرهان فی تفسیر القرآن / ج 1 / ص 86

2 - تحریم / 11

3 - هود / 71. تفسیر المیزان، ج 10، ص 323 / قصص انبیاء در المیزان

4 - تحریم / 5

5 - تفسیر المیزان، ج 9، ص 396

6 - طه / 39-38

7 - قصص / 26-25

8 - انبیاء / 90

9 - آل عمران / 35

10 - انبیاء / 84

11 - ص / 43. بنگرید به: قصص انبیاء در المیزان، ص 167

12 - ص / 44

100-13 شلاق را روی هم گذتشتن و یک بار زدن) ضغث (/ تفسیر قمی / ج 2 ص 239-241؛

14 - نمل / 23-43

15 - ابی الفداء / قصص الانبیاء / ج 2 / ص 273

16 - المیزان / ج 15 / ص 355

17 - ضحی / 8

18 - المیزان / ج 30 / ص 311

19 ج بحارالانوار / ج 43 / ص 49؛ البرهان فی تفسیر القرآن / ج 4 / ص 473

20 - سوره دهر و نساء / 41 - البرهان فی تفسیر القرآن / ج 3 / ص 327

21 - تحریم / 12

ص:49

22 -) جایگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام و مریم علیهاالسلام در آیات و روایات «/ مشکوة / شماره 81 / زمستان 82

23 - همان

24 - انسان / 7

25 - البرهان فی تفسیر القرآن / ج 4 / ص 412

26 ج المیزان / ج 20 / ص 132؛ تفسیر نمونه / ج 25 / ص 348

27 - تفسیر قرطبی / ج 10 / ص 690؛ سیوطی / الدرّ المنثور / ج 8 / ص 365؛ تفسیر فخر رازی / ج 30 / ص 240

28 - انسان / 9-8

29 - انسان / 12

30 - انسان/

معرفی 9 زن صالح در قرآن

اشاره

زنان برگزیده زنان بزرگ اسلام

آمار و واژگان زن در قرآن

معرفی 9 زن صالح در قرآن

جلوگیری همسر فرعون از کشتن موسی، مکمل و نتیجه بخش کارهایی بود که مادر و خواهر موسی انجام داده بودند و مثلث همکاری اعلام ناشده مادر و خواهر موسی با زن فرعون نقشی نتیجه بخش در پرورش یابی موسی ایفا کرد.

چکیده

قرآن کریم در 63 آیه، از زنان صالح یاد کرده است. این آیات شامل تعداد نه زن می شود که به جز یک نفرشان) همسر فرعون (، بقیه از خاندان پیامبران بوده اند؛ یعنی مادر بزرگ، مادر، خواهر و دختران پیامبران. از این عده، پنج زن در ارتباط با حوادث ایام حیات حضرت موسی یاد شده اند که به ترتیب نقش آفرینی شامل مادر

ص:50

و خواهر موسی، همسر فرعون، همسر و خواهر همسر موسی (دختران شعیب) می باشند. چهار زن دیگر یادشده عبارتند از: همسر ابراهیم پیامبر (مادر اسحق)، همسر زکریای پیامبر (مادر حضرت یحیی)، همسر عمران (مادر مریم و مادربزرگ حضرت عیسی) و حضرت مریم (مادر حضرت عیسی).

از این عده، فقط از حضرت مریم با ذکر نام یاد شده است و از دیگر زنان، با نسبت دادن آنها به مردان و بدون ذکر نامشان سخن رفته است. بررسی آیات مربوط به زنان صالح که تقریباً یک سوم کل آیات مربوط به زنان در قرآن را شامل می شود، بیانگر نقش آنها در طهارت زایش، پرورش و بالش پیامبران است. این پژوهش در صدد شناسایی این نقش ها و چگونگی آن است. از این رو، به بررسی آیاتی می پردازد که مشتمل بر احوال این زنان است. در تحقیق حاضر از شیوة تفسیری و تحلیل زبان شناختی بهره گرفته شده است.

مقدمه

تأثیر زن به عنوان نیمی از پیکره اجتماع بشری امری غیرقابل انکار است، اما سطح این تأثیر و کیفیت آن از جمله مسائلی است که بستگی تام به فرهنگ جوامع و بنیادهای فکری آن دارد. اگر از اشاراتی مبهم که در مطالعات مردم شناسی به گذشتة کوتاه زن سالاری در تاریخ بشری شده است بگذریم، عمده تاریخ حیات انسان ها با مردسالاری عجین بوده است. قرآن کریم نیز در دورانی نازل گردیده که فرهنگ مردسالاری در گسترة جغرافیایی مخاطب پیامبر خاتم حاکم بوده است.

در این فرهنگ، عنصر» زن «به عنوان انسانی فرودست نسبت به مردان به حساب می آمده و از این رو، تولد دختران مورد کراهت بوده است و چون به کسی خبر زاده شدن دختری را می دادند چهره اش برافروخته و خشمناک می شد.» وَ إذا بُشِّرَ أحَدُهُم بِالاُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسوَدّ اً وَ هُوَ کَظِیمٌ «) نحل: 58)؛) وَ اذا بُشِّرَ احَدُهُم بِما ضَرَب لِلرَّحمنِ مَثلاً ظَلَّ وَجهُه مُسوَدّا وَ هُوَ کَظیم. «) زخرف: 17) فرودستی منزلت زن به امری معیشتی نیز پیوند داشت؛ چراکه او را انسانی نان خور و نه نان آور می شناختند و از این رو، با

ص:51

توجیه معیشت مدارانه و از ترس نداری 1 مبادرت به کشتن دختران می کردند.

قرآن در چنین فضای فرهنگی و با نگاهی مبتنی بر اعتدال، نمونه هایی از دو دسته زنان معرفی می نماید؛ زنانی که به تعبیر این مقاله» زنان صالح «اند و در برابر آنها» زنان طالح «قرار دارند. مقاله در صدد معرفی دستة اول از این زنان است. شیوة کار در این معرفی، برشمردن آیات مرتبط با این زنان در قرآن است و نیز بهره گیری از تفاسیر، ترجمه های قرآن، روایات، کتب قصص قرآن و نیز فرهنگ ها و معجم های قرآنی.

در مراجعه به تفسیرها نیز تلاش گردیده به آثار مفسّران متقدم و معاصر رجوع شود تا تأثیر احتمالی زمان در تفسیر آیات مربوطه نیز از نظر دور نیفتاده باشد. در مواردی نیز نیاز به مراجعه به کتب عهدین بوده، که این مهم نیز انجام گرفته است. مقاله اگرچه منحصراً به زنان صالح می پردازد، اما با ارائه آماری از زنان صالح و طالح، به ثقل توجه قرآن در امر فرهنگ سازی امعان نظر کرده است. شایان ذکر است که نمونه های یادشده زنان صالح در قرآن مربوط به زنان صالحی است که مرتبط با پیامبران است و به دیگر زنان صالح پرداخته نشده است.

آمار و واژگان زن در قرآن

قرآن مجید در حدود 196 آیه راجع به زنان سخن گفته است که شامل موضوعاتی به شرح ذیل است: احکام زنان، آفرینش زن، حقوق زنان، حجاب، زنان بهشتی، زنان اهل کتاب، زنان مستضعف، زنان پیامبر خاتم و دیگر پیامبران، زن و صاحبان قدرت، زن در قیاس با مرد، موارد منفی نگری به زن، دختر در نزد امم، تعدد زوجات، رابطة زن و مرد، همسرداری، طلب معاش زنان، سلوک با زنان، و نیز برشماری مصادیقی از زنان شایسته ) صالح (و ناشایسته) طالح (.

آیاتی که به موضوع زنان می پردازد نیز ذیل واژه هایی همچون: نساء، إمرأة، ام، مؤمنات، صالحات، انثی، بنات، زوجه، اخت و... آمده اند. آیاتی که به مصادیق زنان شایسته) صالح (و ناشایسته) طالح (پرداخته اند، جمعاً شامل 74 آیه می شود که از آن میان 11 آیه مربوط به زنان طالح است و 63 آیه باقی مانده به معرفی زنان صالح

ص:52

می پردازد. نقطة اشتراک این دو دسته زنان، ارتباط آنها با پیامبران است.

دو تن از چهار زن طالح که در قرآن به آنها اشاره شده، همسران نوح و لوط هستند و دو تن دیگر، یکی زن عزیز مصر در داستان حضرت یوسف است و دیگری زن ابولهب در ارتباط با پیامبر خاتم. آیات مربوط به زنان صالح شامل 9 زن، یعنی همسر ابراهیم، مادر و خواهر موسی، همسر فرعون، دختران شعیب همسر عمران) مادر مریم (، مریم، همسر زکریا) مادر یحیی و خاله مریم (است. در واقع، آیات مربوط به زنان صالح آیاتی هستند که مرتبط با 5 تن از پیامبران می باشند و بیشترین تنوع آیات در این باره مربوط به حضرت موسی) مادر و خواهر موسی، همسر فرعون و دختران شعیب (است.

در بررسی آماری تعداد آیات، بیشترین تعداد آیات مربوط به حضرت مریم (36 آیه (و کمترین آیات مربوط به همسر فرعون و عمران) هر کدام 2 آیه (است. دیگر آیات به ترتیب شامل مادر موسی (9 آیه (، دختران شعیب (8 آیه (، همسر ابراهیم (5 آیه (، همسر زکریا (4 آیه (و خواهر موسی (3 آیه (می باشد. شایان ذکر است که برخی از آیات یادشده همپوشانی دارند؛ مثلاً سه آیه ای که راجع به خواهر موسی است، ضمن مباحث مربوط به مادر موسی آمده است. همچنین یک آیه از سه آیه مذکور به دختران شعیب نیز پرداخته است.

در دو آیه مربوط به همسر عمران نیز به مسئله مریم به عنوان فرزند او پرداخته شده است. در این میان، آیات مربوط به حضرت مریم علاوه بر فزونی کمّی، از نظر کیفیت و موضوع نیز با سایر آیات مربوط به زنان صالح متفاوت است، در حالی که در آیات مربوط به زنان دیگر، از آنها به تبع مردان یاد شده است. آیات مربوط به حضرت مریم با محوریت خود او و معرفی فرزندش عیسی (علیه السلام) در قرآن آمده است. در معرفی زنان یادشده، ترتیب تاریخی و آموزه های مربوط مورد نظر بوده است.

همسر ابراهیم

آیات مربوط به همسر ابراهیم، شامل آیات 73-71 سورة» هود «(وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ ... حَمِیدٌ مَجِیدٌ) و آیة 30 سورة» ذاریات «(فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ ...) می گردد.

لحن

ص:53

این آیات در مقایسه با آیات ماقبل آنها که خطاب به حضرت ابراهیم است از حالت عام خارج شده و به صورت خاص می شود و به همسر ابراهیم مژده زایش اسحاق را می دهد که او نیز صاحب پسری به نام یعقوب خواهد شد.

از آیات فوق دو نکته به ذهن متبادر می شود: یکی، مژدة فرزند به همسر ابراهیم در عین سابقه ناباروری و دیگر، باوریابی زن ابراهیم به این وعدة الهی علی رغم امتناع عادی زایش در سنین بالا و سابقه عقیمی. بنا به روایات، همسر ابراهیم دختر عمو یا دختر خاله آن حضرت بود) کاشانی، [ بی تا 1] ج 4، ص 439 / طبرسی، 1351، ج 12، ص 91) و نام وی ساره فرزند هارون یا هاران بوده است.) رازی، 1368، ج 10، ص 304 / طبرسی، 1351، ج 12، ص 91 / کاشانی، [ بی تا 2] ج 4، ص 438 / طباطبایی، 1349، ج 20، ص 205 / نجار، 1966 م، ص 110)

هر دو دسته آیات، پس از ذکر داستان مهمان شدن فرشتگان بر حضرت ابراهیم آمده است. برابر این آیات، ابراهیم گوساله ای را برای مهمانان که برای او ناشناخته بودند بریان کرد و نزد آنان گذاشت. فرشتگان از تناول غذا خودداری کردند و این مایه ترس ابراهیم شد که مبادا آنها قصد سویی دارند. از این رو، فرشتگان حضرت ابراهیم را از این خیال بر حذر داشتند و مأموریت دوگانه خود را اعلام نمودند که یکی از آن دو، خبر فرود آمدن عذاب بر قوم لوط و دیگری، بشارت فرزند به حضرت ابراهیم و همسرش بود.

تبیین شرایط بیولوژیکی ابراهیم و همسرش سازگار با این بشارت نبود؛ چراکه ساره در نهایت عجز و پیری) عجوز (و شوهرش ابراهیم نیز پیرمردی فرتوت بود» أنا عَجوزٌ وَ هَذا بَعلی شَیخاً. «شرایطی که فرزندآوری را به طور طبیعی و عادی ناممکن می کند و این امر برای ساره که پیرزنی سترون) عجوز عقیم (بود یعنی کسی که در جوانی نیز عقیم بوده است به مراتب امتناع بیشتری داشت. از این رو، عکس العمل او در برابر این بشارت نیز عکس العملی طبیعی و بازخوردی از حیا زنانگی و ناباوری بود:» إِنَّ هَذا لَشَیءٌ عَجیب. «ساره پس از شنیدن این بشارت، با فریادی شدید) صره (و به زبان آوردن سخنی از ادات تعجب) یا ویلتی؛ ای وای بر من! (و محکم به صورت خود زدن) فصَکَّت ( تعجب خودش را از این خبر باز نمایاند.

مفسّران قرآن در اینکه سن ابراهیم و همسرش در این زمان چقدر بوده است اتفاق

ص:54

نظر ندارند، ابوالفتوح رازی از قول محمدبن اسحاق و مجاهد، به ترتیب 92 و 93 سال را برای ساره و سن صد سال را از قول محمدبن اسحاق برای ابراهیم ذکر کرده است.

) رازی، 1368 ج 1، ص 306-305) تفسیر مجمع البیان سن 98 و 99 را برای ساره و 99، 100 و 120 را برای ابراهیم ذکر کرده است.

صاحب منهج الصادقین در صفحه 438 جلد چهارم، سن ساره را 90 و 99 و سن ابراهیم را 100، 112 و 120 ذکر نموده است، اما همو در صفحه 43 جلد نهم اثر مذکور اعداد عجیب 95 و 190 را برای همسر ابراهیم و ایشان ذکر می کند که به معنای فاصله 95 ساله سنی آنهاست. طباطبایی از مفسّران معاصر نیز از هرگونه ورود به سن حضرت ابراهیم و همسرش خودداری ورزیده است. کمترین رقم سن آن دو را سفر پیدایش تورات ذکر کرده است: ساره 90 و همسرش صد سال.) سفر پیدایش، باب هفدهم، آیه 18)

مادر موسی

آیات مربوط به مادر حضرت موسی شامل آیات 37 تا 40 سورة» طه «(وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَیْکَ ... ثُمَّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ یا مُوسی ) و آیات 7 و 10 تا 13 سوره» قصص «(وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی ... وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی ... وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ ) می باشد.

در آیات یادشده صحبت از وحی به مادر موسی (علیه السلام) است.

این وحی نه از نوع وحی ویژه پیامبران است که گفتاری و رسالی باشد) شوری: 7) و نه از نوع وحی غریزی که شامل غیر انسان می شود) نحل: 68)، بلکه به معنای اشاره پنهانی است که در آیة 11 سورة» مریم «آمده) فَخَرَجَ عَلَی قَومِهِ مِنَ المِحرابِ ... (یا الهام و سروش غیبی که در آیة 7 سورة» قصص «به آن اشاره شده است. معنای اخیر بیشتر مراد است، آن هم نه به معنای الهام عادی و ساده؛ چراکه داستان تولد و پرورش حضرت موسی نمادی از خواست الهی در غلبه مستضعفان بر مستکبران آمده است:(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ .) ) قصص: 6-5)

ص:55

جبایی این وحی را نوعی القای مأموریت در خواب یاد کرده است که معبّران آن را بر مادر موسی تعبیر کرده اند.) کاشانی. [ بی تا 3] ج 5، ص 482 / طبرسی، 1354، ج 18، ص 161) یعنی بر اساس این وحی الهامی، مادر موسی می بایست تا وقتی که خطری فرزندش را تهدید نمی کند او را شیر دهد و پس از احساس خطر و ترس جانی بر او، فرزندش را در صندوقی قرار دهد و به دریا) یا رود نیل (بیندازد، و او چنین کرد.

الهام یادشده ایجاب می کرد که مادر موسی با توجه به سیاست اعلام شده و در حال اجرای فرعون در کشتن فرزندان پسر) یُذَبِّحُ أبناءَهُم وَ یَستَحیی نِساءَهُم (، نه تنها امر بارداری خود را از دیگران مکتوم دارد، بلکه مدیریت این مسئله را تا بدان جا پیش ببرد که پس از تولد فرزند نیز کسی بر این امر آگاه نگردد و بستر ظهور یک انسان رهایی بخش و آزادکننده جامعه از ستم فرعون را فراهم آورد. با توجه به جامعة مردسالار آن زمان و عدم ذکری از پدر موسی در آیات قرآن، منزلت مادر موسی در نزد خداوند برای ما بیشتر آشکار می شود و تدبیر و رازداری او را در این مأموریت واگویه می کند.

در سفر خروج تورات از نقش برخی قابله ها در نجات بخشی پسران و امتناع آنها از اجرای دستور فرعون سخن رفته است و از دو تن به نام های» شفرَه «و» فوعه «یاد می کند ) باب 1، آیه 16) که فرمان فرعون) به نهر انداختن هر پسر زاده شده و زنده نگه داشتن هر دختر (را اجرا نکردند، بلکه پسران را زنده نگاه داشتند.) باب 1، آیات 16 تا 22) این داده تورات بیانگر آن است که به آب اندازی پسران امر متعارفی پس از فرمان فرعون بوده است، اما تمهیدی که مادر موسی به فرمان الهی در افکندن موسی به دریا فراهم آورد، هم موجب جلب توجه به موسی و هم نجات بخشی وی گردید.

مرحلة دیگر اقدام مادر موسی پس از تمهیدات لازم برای زایش موسی و شیردهی او، اقدام وی در چگونگی افکندن او به دریا پس از احساس خطر بر وجود فرزند و مراقبت از وی و تعقیبِ سرانجام او پس از افکندن در دریا بود. از این رو، به خواهر موسی گفت که پی گیر چگونگی سرانجام موسی پس از افکندن به دریا باشد و نهایت احتیاط را به منظور جلوگیری از مطلع شدن مأموران فرعون بنماید:» وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ

ص:56

فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ . «) قصص: 11) روایت تورات در چگونگی به دریا افکندن موسی به گونه ای دیگر است.

بنا به نوشتة تورات، مادر موسی دختر لاوی بوده است که به عقد یکی از فامیل های خود در آمد و چون موسی را زایید و او را نیکو منظر دید، وی را سه ماه پنهان داشت و چون بیش از آن نتوانست او را پنهان دارد، سبدی از نی ساخت و آن را قیراندود کرد تا آب داخل سبد نشود. سپس پسرش را در آن گذاشت و به کناره نهر در نیزار رها کرد و خواهر موسی از دور ایستاد تا بداند که او را چه می شود. دختر فرعون برای آب تنی به نهر فرود آمد و دو کنیزش به کنار نهر می گشتند. ناگهان چشم دختر فرعون به سبد افتاد.

پس یکی ازکنیزانش را فرستاد تا آن سبد را از آب بگیرد. تورات در ادامه از نقش دختر فرعون در نجات موسی یاد کرده است.) همان، باب دوم، آیات 1 تا 10؛ باب ششم، آیات 16 تا 20)

آخرین مرحله اقدام مادر موسی، اعمال تدبیری رازآلود در تکفل امر فرزند و پرورش و بالش او بود. بر این مهم در سورة» طه «با عبارت» یکفله «و در سورة» قصص « با کلمه» یکفلونه «تصریح شده است. از این رو، می بایست مادر موسی در امر شیردهی فرزند پس از برگرفته شدن او از دریا توسط مأموران فرعون و تحویل او به مادر موسی به عنوان دایه چنان عمل کند که شک اطرافیان و شخص فرعون را بر اینکه او مادر موسی است برنینگیزد.

این مرحله را نیز مادر موسی چنان به خوبی مدیریت می کند که خداوند بالیده شدن حضرت موسی را در نزد مادر و تحت تکفل او به خود نسبت می دهد) لِتُصنَعَ عَلی عَینی (؛ یعنی تکفل مادر موسی چنان است که گویی موسی زیر نظر مستقیم خداوند می بالد و رشد می کند. بنا بر آیات قرآنی، مادر موسی در مراحل بارداری، شیردهی قبل و بعد از افکندن به دریا) ارضعیه (، ساختن صندوقی که موسی را در آن قرار دهد و به دریا افکند) انِ اقْذِفِیهِ فِی التابوت (و به دریا افکندن فرزند و مراقبت در سرانجام او با نهایت درایت و رازداری عمل کرده است تا مشیت الهی در تحقق وعده غلبه مستضعفان بر مستکبران صورت انجام پذیرد.

ص:57

خواهر موسی

همان گونه که پیش تر بیان گردید، آیات مربوط به خواهر موسی با آیات راجع به مادر موسی همپوشانی دارد. این آیات شامل آیه 40 سورة» طه «(إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی مَنْ یَکْفُلُهُ ...) و آیات 11 و 12 سورة» قصص «(وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ ، وَ حَرَّمْنا عَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ ) می باشد.

نقش خواهر موسی در ادامه مأموریت مادرش بود. پس از آنکه مادر موسی از ترس در خطر افتادن فرزندش او را در صندوقی قرار داد و به دریا افکند، به خواهر موسی گفت که پی او را بگیرد) قصیه (و او دورادور، به نحوی که مأموران حکومتی متوجه مراقبت او از موسی نشوند، صندوق حامل موسی و پی گیری سرانجام او را در دیده داشت. مأموریت دوم خواهر موسی، راهبرد تکفل شیردهی موسی از طریق مادرش بود تا دلواپسی مادر زدوده شود و از غم فراق فرزند رهایی یابد:» کَیْ تَقَرَّ عَینَها و لا تَحزَن. « ) طه: 40)

همسر فرعون

از همسر فرعون در دو آیه قرآن یاد شده است: یکی آیة 9 سورة» قصص «(وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ ) و دیگری آیه 11 سورة» تحریم «(وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ .)

همان گونه که ملاحظه می شود، بر نام زن فرعون تصریح نرفته است و از او با عنوان » امراة فرعون «یاد گردیده، اما مفسران قرآن با استناد به روایاتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از طریق ابن عباس و سعدبن جناده و ابوموسی، نام این زن را آسیه دختر مزاحم ذکر کرده اند) طبرسی، 1354، ج 18، ص 164؛ ج 25، ص 155 / کاشانی، [ بی تا 4] ج 7، ص 74؛ ج 9، ص 346 / طباطبایی، 1357، ج 31، ص 25 / مکارم شیرازی، [ بی تا

ص:58

5] ج 24، ص 302) و صاحب منهج الصادقین در قولی غیرمستند، آسیه را از قوم بنی اسرائیل و عمه حضرت موسی معرفی نموده است.) کاشانی، [ بی تا 6] ج 7، ص 74؛ ج 9، ص 346) ج هوروویتس نام آسیه را تحریفی از اسنات) آسیناث (می داند که نام همسر یوسف است و در آیه 45 باب 41 سفر پیدایش آمده است.) خرمشاهی، 1376، ذیل آیة 11 تحریم، به نقل از: دائرة المعارف اسلام طبع دوم انگلیسی 10/710) وی بر آن است که آسیه همان نقشی را ایفا می کند که در کتاب مقدس عهدین، دختر فرعون بازی می کند.

آیه 9 سوره» قصص «نقش همسر فرعون را در باز داشتن فرعون از کشتن موسی بازگو می نماید. او موسی را موجب روشنی چشم خود و فرعون برمی شمارد و با طرح دو احتمال در حفظ موسی مانع از قتل او می شود. احتمال نخست آنکه امید می رود حفظ او سبب سودرسانی به آنها شود و احتمال دیگر آنکه ممکن است او را به فرزندی بگیرند.

در واقع، جلوگیری همسر فرعون از کشتن موسی، مکمل و نتیجه بخش کارهایی بود که مادر و خواهر موسی انجام داده بودند و مثلث همکاری اعلام ناشده مادر و خواهر موسی با زن فرعون نقشی نتیجه بخش در پرورش یابی موسی ایفا کرد. همسر فرعون با علم به اینکه ناسازوارگی نشان دادن در جامعة تک صدایی هزینه سنگینی در پی دارد و در جامعه ای که در آن همگان باید مجری فرامین و تحقق بخش ایده ها و آمال حاکم جبار و مطلق العنان باشند راه برون رفتی از آن متصور نیست، با این همه، او به رغم برخورداری از تنعم فرعونی، رهایی از آن نظام و عدم همزیستی با فرعون را طلب می کند و به جای بهره وری از تنعم فرعونی، خانه ای در بهشت و تقرب به خدا را آرزو می نماید:» رَبِّ ابنِ لی عِندَکَ بَیتاً فی الجَنَّة. «) تحریم: 11)

همین علو روحی است که او را از آفات همنشینی با فرعون و اعوان او مصون نگاه می دارد و باور به خدا او را از فریبندگی های دنیایی حفظ می کند و بنا به روایات اسلامی، در زمرة چهار زن بهشتی قرار می گیرد که افضل زنان اهل بهشت هستند.) طباطبایی، 1360، ج 38، ص 234 / مکارم شیرازی، [ بی تا 7] ج 24، ص 30، به نقل از: الدر المنثور، ج 6، ص 246)

ص:59

دختران شعیب

در شناسایی دختران شعیب، از آیه 40 سورة» طه «)... فَلَبِثتَ سِنینَ فی اهلِ مَدینَ ... ( و آیات 23 تا 29 سورة» قصص «) وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدینَ ... لَعَلَّکُم تَصطَلُونَ (می توان بهره گرفت. در قرآن کریم بر نام دختران شعیب و حتی اینکه این دختران فرزند چه کسی بوده اند تصریح نشده است، اما منابع روایی که مأخذ مفسران و کتب قصص بوده است، به تفاوتْ نام دختر بزرگ را» صفورا «،» صفیرا «،» صفرا «و» صفوره «و دختر کوچک تر را» صفیرا «،» لیا «و» صفرا «ذکر کرده اند) طبرسی، 1354، ج 18، ص 186 / کاشانی، [ بی تا 8] ج 7، 88-87 / مکارم شیرازی، [ بی تا 9] ج 16، ص 69 / نجار، 1966 م، 168)

در ذکر نام پدر این دختران نیز اگرچه اغلب مفسران آن دو را دختران شعیب دانسته اند، اما از قول سعیدبن جبیر و او از وهب بن منبه، نقل شده است که آنها برادرزادگان شعیب یعنی فردی به نام» یثرون «یا» یثروب «بوده اند؛ چراکه در این زمان شعیب پس از کور شدن، فوت شده و در میان مقام ابراهیم و زمزم به خاک سپرده شده بود. مستند قول وهب بن منبه، تورات بوده است که نام شیخ کبیری را که دختر خود را به حضرت موسی تزویج نمود» یثرون «ذکر کرده است. برخی نیز برای حل تعارض یادشده آورده اند که مسمای شعیب و یثرون یکی است؛ زیرا شعیب در عربی همان یثرون در زبان سریانی است.) طبرسی، 1354، ج 18، ص 182 / کاشانی، [ بی تا 01] ج 7، 87 پ (

در منابع روایی و تفسیری امامیه و اکثریت مفسران اهل سنت نام» یثرون «پذیرفته نشده است. 2 به علاوه، درست است که در قرآن تصریحی بر نام شعیب به عنوان پدر دختران مذکور نرفته است، اما با توجه به اینکه از ورود موسی به آب مدین یاد کرده و در آیاتی از قرآن، شعیب را متوطن در مدین معرفی نموده است) اعراف: 85 / هود: 84 / عنکبوت: 36)، قرینه ای به دست داده می شود که نام پدر این دختران شعیب بوده است. این نکته نیز شایان ذکر است که در روایتی که نام پدر دختران» یثرون «آمده

ص:60

است، شعیب را مدفون در مکه و بیت الحرام دانسته، در حالی که می دانیم محل زندگی شعیب فلسطین امروزی بوده است.

در آیات یادشده در سورة» قصص «راجع به دختران شعیب چند نکته در صحت عمل و اتقان نظر آنها رخ نمایی می کند. اول، تلاش آن دختران در طریق معاش و کمک به اقتصاد خانواده است؛ چراکه آشکار است از نعمت برادر محروم بوده اند و پدرشان نیز پیرمردی از کار افتاده (أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ) بوده است. دوم، حفظ حریم های لازم اجتماعی در ارتباط با دیگران است. آنها نه فقط از شبانانی که گوسفندان خود را آب می دادند حریم می گرفتند و پس از آب دادن گوسفندان آنان، در صدد آب دهی گوسفندان خود بودند (لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ) ، بلکه با موسی نیز که به آنها در آب دهی گوسفندان کمک کرده بود و او را» امین «تشخیص داده بودند، با حفظ حیا و حریم ارتباط می گرفتند:» فَجَاءتهُ احدَیهُما تَمشی عَلَی استِحیَاء قَالَت انَّ ابی... « ) قصص: 25) سوم، تمهیدی است که این دختران با توجه به پیری پدر و نداشتن پشتوانه قدرت خانوادگی در جلوگیری از آسیب پذیری اجتماعی و ایجاد مصونیت در این زمینه فراهم آورده بودند و آن پرهیز از اقدام فردی در طلب معاش بود و دو خواهر با یکدیگر به کار گوسفندچرانی می پرداختند.

علاوه بر این امور، سعی آنها در محیطشناسی و تشخیص درست هویت افرادی که با آنها مرتبط می شدند نیز از داوری آنها نسبت به موسی قابل تشخیص است؛ چنان که یکی از آن دو، هنگامی که موسی را دعوت به آمدن نزد پدرشان نمود تا مزد کمکی را که به آنها کرده بود دریافت دارد، به پدرش توصیه کرد که او را به واسطه توانایی و درستکار بودنش) قوی الامین (به کار بگیرد و حضرت شعیب بر اساس این پیشنهاد، موسی را به همسری با یکی از دخترانش در ازای هشت تا ده سال کار مخیر نمود.

پی نوشت:

1 - دو آیه در قرآن به موضوع کشتن فرزندان از ترس ناداری و عدم توان مالی در اداره آنها پرداخته است:(لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ )

ص:61

2 - در متن عهد عتیق در سفر خروج، نام پدرزن حضرت موسی» یترون «ذکر شده است.) باب دوم، آیات 16 و 22؛ باب سوم، آیه 1؛ باب چهارم، آیه 18 و باب 18، آیات 1، 7، 9، 12، 14)

دکتر محمدمهدی مرادی خلج؛ استادیار دانشگاه شیراز

منبع: خبرگزاری بین المللی زنان وخانواده - به نقل از: فصلنامه علمی ج ترویجی بانوان شیعه/سال هفتم /شماره 23 بهار 1389

حضرت یوشع بن نون وصی حضرت موسی (علیه السلام) وعاقبت صفوراء

یوشع شاگرد موسی (علیه السلام) بود که بعد از او وصی و از طرف خداوند به نبّوت رسید و بنی اسرائیل را جمع نمود و بیت المقدس و جمیع مدائن شام را فتح نمود تا به) بلقا ( رسیدند.

در آنجا فرمانروایی به نام) بالق (با یوشع (علیه السلام) به جنگ پرداخت و مدتی این جنگ ادامه داشت و در هر جنگ فقط از افراد یوشع (علیه السلام) کشته می شدند و از افراد بالق کسی کشته نمی شد یوشع (علیه السلام) علت را جویا شد و فهمید در این شهر کاهنه ای است که می گویند منجمه هم هست آن زن برهنه روبروی آفتاب می نشیند و حسابی را انجام می دهد و هر کس به او مراجعه میکرد می فهمید که زنده خواهد ماند یا نه، و کسانی که اجلشان رسیده بود در جنگ شرکت نمی کردند.

یوشع (علیه السلام) از خدا خواست تا مدتی خورشید را (از دید او) پنهان کند تا حساب از دست آن زن کاهنه خارج شود و چنین شد و زن کاهنه به بالق گفت: بهتر است فعلاً با یوشع (علیه السلام) مدارا کنی و در اطاعت او باشی زیرا به علت نبود خورشید، کاری از من بر نمی آید ولی بالق گفت: هرگز با یوشع (علیه السلام) کنار نخواهم آمد و در جنگی با یوشع (علیه السلام) شکست سختی خورد و بالق تقاضای صلح نمود و یوشع (علیه السلام) نپذیرفت و گفت: در یک صورت با تو صلح می کنم و آن اینکه آن زن کاهنه را به من تحویل دهی و بالق از روی ناچاری کاهنه را تحویل داد.

کاهنه به یوشع (علیه السلام) ایمان آورد و یوشع (علیه السلام) او را آزاد کرد.

ص:62

بلعم و عاقبت او:

یوشع (علیه السلام) با بنی اسرائیل روی به شهر دیگری نهادند تا آنجا را هم فتح نمایند امیر و صاحب آن شهر چون از قصد یوشع (علیه السلام) با خبر شد فرستاد تا) بلعم (را بیاورند زیرا او اسم اعظم را می دانست و دعای او مستجاب می شد. امیر از بلعم خواست تا با اسم اعظم ، خدا را بخواند و در حق یوشع (علیه السلام) و بنی اسرائیل نفرین کند تا به مردم آن شهر دست نیابند. از قضا بلعم فریب امیر را خورد و در مقام مقابله با یوشع (علیه السلام) بر آمد و بدبخت شد و اسم اعظم را فراموش کرد و بی دین از دنیا رفت و خداوند در آیة قرآن او را مثَل به سگ زده است.

امام باقر (علیه السلام) می گوید: ببینید کسیکه اسم اعظم را می دانست و علم بسیار داشت و مستجابُ دعا بود در اثر فریب شیطان و پیروی نفس کارش به کجا کشید پس باید همیشه انسان مراقب احوال خود باشد و از خداوند» عاقبت به خیری طلبد «

صفورا:

دختر شعیب پیامبر (علیه السلام) زوجة حضرت موسی (علیه السلام) است.

بعد از وفات موسی (علیه السلام) برعلیه یوشع (علیه السلام) شورش کرد و در روز جنگ بر زرافه سوار بود که بر پشت او زین بسته بود.

صفورا و طرفدارانش در جنگ شکست خوردند و صفورا دستگیر شد و خواستند او را به قتل برسانند امّا یوشع (علیه السلام) گفت: موسی (علیه السلام) مرا از این زن خبر داد و امر کرد که چون بر او غلبه یافتم با او خوش رفتاری کنم. و دستور داد تا زنهایی که پوششی بر صورت داشته و لباس مردان را به تن داشتند. صفورا را با احترام به وطنش برسانند و چون صفورا به وطن رسید، زن و مرد اسرائیلی را جمع کرد و گفت: یوشع (علیه السلام) مرا اسیر کرد و با نامحرمان روانة صحرا کرد. در این لحظه زنهای همراه صفورا نقاب از چهره برداشتند و همه دیدند که آنها زن بودند نه مرد. و از یوشع (علیه السلام) خلاف مروت ندیدند.

ص:63

یوشع (علیه السلام) نیز به امر خدا فرزندش) فنحاس (را وصی خود قرار داد و او نیز فرزندش) بشیر (

را وصی خود قرار داد و او نیز فرزندش) جبرئیل (و او نیز فرزندش) ابلث (و او نیز فرزندش) احمر (و بعد از او فرزندش) محتان بن احمر (و بعد فرزندش) عوق (و او موظف شد تا اسم اعظم و جمیع مواریث را به) طالوت (علیه السلام) (بسپارد.

مقاله ی زیر در مورد عایشه توضیح داده شده است و جواب وهابیت نیز داده شده است.

سرزنش و تهدید در قران

امتحان بزرگ پیامبر، هشدار پیامبر نسبت به عایشه و امت خود) جنگ جمل (

اهل بیت بودن حسادت

شیعه به عایشه توهین میکند یا؟

چگونگی فوت؛ عاقبت دنیوی

عایشه

عاقبت اخروی عایشه از زبان خود

سرزنش و تهدید در قران

وهابیت میگویند که شیعیان مثال عجیبی میاورند و می گویند.) این تازگی ندارد که زن پیامبری فاسد باشد پیش از این زن حضرت لوط و زن حضرت نوح نابکاربودند

(آنها در این دلیل تراشی به همان شیوه عجیب یعنی قیاس خود متوسل میشوند درجواب باید گفت.)

این که حرف نشد! زن حضرت لوط و نوح فاسد بودند که بودند به زن پیامبر چه ربطی دارد با این استدلال چرا زن حضرت علی نباشد) استغفرالله خاک بر دهان کثیفت اگر در قلبت همچین نظری داشته باشی. مگر حضرت فاطمه هم بیست هزار نفر را نعوذبه

ص:64

اله به کشتن داده ؟ (ما الان گفتیم که خدا آلودگی را بردامان پیامبر خویش تحمل نمی کند وبه همین دلیل است که زن نوح را غرق کرد وبرسر زن لوط باران آتش بارید اما با زن محمدصلی الله علیه وآله وسلم چه کرد؟ هیچ.

اما پاسخ به این اباطیل وهابیت: اولاً در زمان نوح و لوط تمام مشرکین و کفار مجازات شدند که همسران این دو پیامبر هم همراه آنها مجازات شدند اما در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله اراده الهی بر این تعلق نگرفت که مشرکان را عذاب همگانی نماید و خداوند در قرآن در این رابطه به رسولش فرمود: ای پیامبر! تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد؛ یا (لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً) .) اگر مؤمنان وکفّار از هم جدا می شدند، کافران را عذاب دردناکی می کردیم. سوره فتح آیه 25)

و نیز تا گروهی از آنها استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.(وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ) (انفال / 33) لذا خداوند اصلاً چنین عذاب همگانیی نداشته است تا چنین استدلالی بشود؛ بله اگر چنین عذاب همگانیی صورت گرفته بود و خداوند اینها را از این عذاب نجات داده بود آنوقت جای این استدلال بود.

ثانیاً این زنان ادعای اسلام داشتند) ولو بظاهر (برخلاف زنان حضرت لوط و نوح علیهما السلام که جزو مشرکین بودند و دعوت شوهران خود را نپذیرفته بودند.

حال سوال ما این است که آیا قیام در برابر امام و خلیفه وقت مسلمین عقوبت ندارد؟ آیا بر خلاف این آیه عمل کردن:

وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی

سوره أحزاب/آیه 33

و در جنگ علیه خلیفه مسلمین قرار گرفتن، عقوبت ندارد؟ همسر پیامبر بودن، فضیلتی است در جای خودش و کارهای نادرست هم مسئله ای دیگر است در جای خودش و:

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

سوره زلزله /آیه 8

وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری

سوره أنعام/آیه 164

ص:65

جالب این است که مفسرین اهل سنت می گویند همین آیه شریفه، تعریضی است بر عایشه و حفصه. اگر آقایان گلایه دارند، از علماء خودشان گلایه کنند. آقای ابن جوزی از علماء بزرگ اهل سنت در کتاب تفسیری زاد المسیر می گوید:

ضرب الله المثل الأول یحذر به عائشة و حفصة رضی الله عنهما.

در این آیه، خداوند، عایشه و حفصه را می ترساند که همسر پیامبر بودن، مانع ورود به جهنم نخواهد شد.

زاد المسیر لإبن الجوزی، ج 8، ص 56 الأمثال فی القرآن لإبن قیم الجوزیة، ص 57 تفسیر القرطبی، ج 18، ص 202 فتح القدیر للشوکانی، ج 5، ص 255

خداوند، همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را تهدید می کند:

شکی نیست که برخی از زنان پیامبر؛ همچون عائشة، سودة و... جزء» السابقون الأولون «بوده اند، وطبق اعتقاد اهل سنت، باید این اشخاص بدون حساب و کتاب به بهشت بروند و خداوند برای همیشه از آن ها راضی است؛ اما با مراجعه به قرآن می بینیم که خداوند تمامی زنان پیامبر را تهدید می کند که اگر کار خلافی از آن ها سربزند، چند برابر دیگران مجازاتشان خواهد کرد.

یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیراً . الأحزاب / 30.

ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود و این برای خدا آسان است.

و به اتفاق مفسرین هنگامی که حفصه دختر عمر، سرّی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله به او گفته و از وی خواست که به دیگران نگوید؛ اما او راز پیامبر را با عایشه در میان گذاشت و بعد هر دو تصمیم گرفتند رسول خدا را اذیت کنند، خداوند آن دو را این گونه تهدید کرده و دستور می دهد که از کار ناپسندشان توبه کنند:

ص:66

إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ. التحریم / 4.

اگر شما) همسران پیامبر (از کار خود توبه کنید) به نفع شماست؛ زیرا (دلهایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید،) کاری از پیش نخواهید برد ( زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.

بنا بر نص صریح قرآن کریم عائشه» منحرف القلب «است!!! و قلب او از حق برگشت و به باطل گروید.

خوب دوستان شما فقط آیاتی که شاید فکر کنید در مدح آنان است را نبینید، این ایات نیز شدیدا تکان دهنده است. در ضمن مومنین همیشه بین خوف و رجا هستند تا مومنین واقعی مشخص گردند. خوف و رجا یعنی اینکه انسان از آتش جهنم بترسد و به بهشت نیز امیدوار باشد. حال عایشه بین این دو حال قرار گرفت و باید بگویم که متاسفانه مردود شد.

قرطبی، مفسر مشهور اهل سنت در تفسیر این آیه می نویسد:

قوله تعالی:) وإن تظاهرا علیه (أی تتظاهرا وتتعاونا علی النبی صلی الله علیه وسلم بالمعصیة والایذاء.

معنی این فرمایش خداوند:) وإن تظاهرا علیه (این است که اگر شما دو نفر به کمک یکدیگر پیامبر را با نا فرمانی واذیت وآزار مورد بی مهری قرار دهید.

تفسیر القرطبی، ج 18، ص 189، ذیل آیه.

شیعه و سنی اتفاق دارند که مراد از آن دو زن حفصه و عائشه است؛ همانگونه که بخاری نوشته است:

عمر گفته: آن دو حفصه و عائشه هستند.

صحیح البخاری، ج 6، ص 69، ح 4913، کتاب التفسیر، باب تَبْتَغِی مَرْضَاةَ أَزْوَاجِکَ .

همچنین در چند آیه بعد، سرنوشت زنان حضرت نوح و لوط را برای آن ها مثال زده که مبادا همانند آن ها کافر شده و به رسول خدا خیانت نمایند:

ص:67

ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلِینَ .

التحریم / 10.

خداوند برای کسانی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو) پیامبر (سودی به حالشان) در برابر عذاب الهی (نداشت، و به آنها گفته شد:» وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می شوند! «طبق روایات اهل سنت، شأن نزول این آیه نیز در باره عائشه و حفصه است و خداوند این مثال را برای آن دو زده است و هشدار داده است که مبادا سرنوشت انها همانند زن نوح و لوط شود.

ابن قیم جوزیة) متوفای 751 ه (در دو کتاب إعلام الموقعین و الأمثال فی القرآن الکریم در این باره می نویسد:

در این مثالها اسرار عالی نهفته است که با سیاق آیه تناسب دارد؛ زیرا در باره همسران پیامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرمانی آن حضرت نازل شده است که اگر از خدا و رسول اطاعت نکنند و در عین حال مشتاق سعادت اخروی باشند، فقط پیوند با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نفعی برای آنان نخواهد داشت؛ همانگونه که همسر نوح و لوط بودن برای آنان فایده ای نداشت و به همین جهت هم در این سوره از رابطه سببی یعنی ازدواج مثال آورد نه نسبی مثل فرزند و غیره.

یحیی بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پیروی و اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ترغیب فرموده است.

إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج 1، ص 189، ناشر: دار الجیل - بیروت - 1973، تحقیق: طه عبد الرؤوف سعد و الأمثال فی القرآن الکریم، ج 1، ص 57

شوکانی در این باره می گوید: و چه نیکو سخنی گفته است آنکه گفت: یاد آوری داستان دو نفر) عائشه و حفصه (از همسران پیامبر و حرکت آن دو بر ضد رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، محکمترین پیام و ارشاد را همرا دارد، که به آن دو نفر و دیگر همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علام می دارد که همسر خاتم پیامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود. ج 5، ص 256، ناشر: دار الفکر ج بیروت.

ص:68

و همچنین در سوره حجرات، دو تن از زنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به خاطر عیبجوئی و به کار بردن القاب زشت در باره دیگر زنان آن حضرت توبیخ کرده است

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ . الحجرات / 11.

ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند ، شاید آن ها از این ها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند ، ظالم و ستمگرند.

قرطبی در شان نزول آیه می نویسد: مفسران گفته اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که ام السلمه را مسخره کرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسی سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها کرده بود که هنگام راه رفتن کشیده می شد، عائشه به حفصه گفت: ببین چیزی همانند زبان سگ بر پشتش آویزان است.

انس و ابن زید گفته اند: در باره همسران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که ام السلمه را به جهت کوتاهی قدش سرزنش کرده اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است که با دستش به ام السلمه اشاره کرد و گفت: ای فرستاده خدا بببین چقدر کوتاه قد است.

عکرمه از ابن عباس نقل کرده است که گفت: صفیه دختر حی ابن اخطب محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زن ها مرا سرزنش می کنند و می گویند: ای یهودی! وای کسی که پدر و مادرش یهودی هستند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: چرا نگفتی پدرم هارون و عمویم موسی و شوهرم محمد است، سپس این آیه بر رسول خدا نازل شد. تفسیر القرطبی - ج 16 ص 326 و تفسیر الثعلبی - ج 9 ص 81 و أسباب نزول الآیات، الواحدی النیسابوری، ص 264 و...

و خود عایشه می گوید:

به عنوان شکایت، به رسول خدا گفتم که صَفیّه چنین و چنان است و از او به بدی یاد

ص:69

کردم.

پیامبر در پاسخم فرمود:

درباره صَفیّه سخنی گفتی که پلیدی اش، دریایی را آلوده می کند. ) سُنَن تِرْمِذی به موجب روایات زَرْکِشی در الإجابه 73).

امتحان بزرگ پیامبر، هشدار پیامبر نسبت به عایشه و امت خود) جنگ جمل (

خداوند هر کسی را به نوبه خود آزمایش می کند و برای آزمایش رسول خدا از ایشان خواست که با عایشه ازدواج کند و با این دستور، در خانه وی کسی را قرار داد که می توانست مایه آزمایش ایشان باشد؛ زیرا امتحان مردان بزرگ باید به بزرگی خود ایشان باشد.

و چون این آزمایش می توانست سبب اشتباه برخی، در مورد شخصیت واقعی همسران رسول گرامی اسلام باشد، خداوند هم در قرآن با بیان برخی اشکالات و اشتباهات همسران رسول خدا و همسران پیغمبران گذشته، راه هدایت را برای مردم باز گذاشته است.

به عنوان مثال در سوره تحریم آیه ده همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را به عنوان دو نمونه برای کفار معرفی می نماید که با وجود حضور در خانه پیغمبران الهی ، باز گمراه شدند.

و در همین سوره در آیه 4 در مورد دو تن از همسران رسول خدا می فرماید:

إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ سوره تحریم آیه 4

اگر) شما دو همسر رسول خدا (به درگاه خدا توبه کنید، دل های شما به سوی او میل پیدا کرده است، اما اگر علیه او بر یکدیگر کمک کنید در حقیقت خدا خود سرپرست اوست و جبرئیل و صالح مومنان) نیز یاور اویند (و گذشته از این فرشتگان نیز پشتیبان او خواهند بود.

و نیز در می بینیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در در مورد آینده ی

ص:70

برخی از همسران خویش سخنانی فرموده اند که می تواند ملاک تشخیص حق از باطل در موارد نیاز باشد. مثلا چندین بار رسول خدا امتش را نسبت به فتنه عایشه هشدار داد و بخاری در صحیحش در باب خانه های همسران پیامبر از نافع و نافع از عبد الله نقل می کند که گفت: رسول خدا خطبه می خواند، پس به خانه عایشه اشاره کرد و سه بار فرمود: این جایگاه فتنه است و از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. رجوع به صحیح بخاری ج 4 ص 46. و مسلم نیز در صحیحش از عکرمة بن عمار از سالم از ابن عمر نقل کرده که گفت: رسول خدا از خانه عایشه بیرون آمد و فرمود: سر کفر در اینجا است، در اینجا است که شاخ شیطان ظاهر می شود. رجوع به صحیح مسلم ج 8 ص 181.

یا از ابوبکره نقل شده است که به راستی خداوند به من سود رساند، زمانی که می خواستم به یاران جمل بپیوندم و به همراه آن ها بجنگم، به یاد کلامی از رسول خدا صلی الله علیه وآله افتادم. وقتی به آن حضرت خبر رسید که مردم فارس دختر کسری را به عنوان پادشاه انتخاب کرده اند، فرمود: هیچ گاه سعادت مند نمی شود قومی که فرمانده آن ها یک زن باشد.) منظورش عایشه در جمل است (صحیح البخاری ج 4، ص 1610، ح 4163، کتاب بدأ الخلق، بَاب کِتَابِ النبی e إلی کِسْرَی وَقَیْصَرَ.

و منظور پیامبر ار فتنه و سعادتمند نشدن جنگ جمل است که شما را گول نزنند که با مادرتان به جهاد بروید. متاسفانه جنگ جمل مصیبت های زیادی از طرف ام المومنین برای مسلمانان به وجود آورد. مثلا آقای ذهبی از سدی نقل می کند و می گوید:

شهد مع علی یوم الجمل مائة و ثلاثون بدریا و سبعمائة من أصحاب النبی صلی الله علیه و سلم و قتل بینهما ثلاثون ألفا، لم تکن مقتلة أعظم منها.

در جنگ جمل، 130 نفر از صحابه ای که در جنگ بدر بودند و 700 نفر از دیگر أصحاب رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در رکاب علی بودند و 30 هزار نفر یاران علی و عایشه کشته شدند. تاریخ الإسلام للذهبی، ج 3، ص 484 تاریخ خلیفه بن خیاط ، ص 138

این 30 هزار نفر به چه جرمی کشته شدند؟ فردای قیامت، مسئول این خون ها کیست ؟ اگر آقایان آمده بودند و خون خواهی عثمان را می کردند، مگر عثمان را در بصره کشته بودند؟ مگر بصریون کشته بودند؟ عثمان در مدینه کشته شد. اگر تعداد 200 نفر از بصره آمده بودند، از مصر حدود 800 نفر آمده بودند و از کوفه هم تعداد

ص:71

زیادی آمده بودند. اگر بنا بود کسی بخواهد خون خواهی عثمان را بکند، باید به مدینه می رفتند و این کار را می کردند. اصلا چه ربطی به عایشه داشته است ؟ چرا طلحه و زبیر کینه و حسادت عایشه را نسبت به حضرت علی تحریک کردند. آیا انها بیماری عایشه نسبت به حضرت علی میدانستند و در پوشش سفسطه ای مثل آشتی و صلح بین مسلمین و اجتهاد مادر مومنین بقیه مسلمانان را گول زدند؟ به راستی آیا دلیل این کار انتقام عایشه از حضرت علی نبوده و ایا طلحه و زبیر قصدشان حکومت نبوده ؟

خود آقایان أهل سنت که عامل حضور عایشه در نبرد جمل که بیش از 30 هزار کشته داد، را عبد الله بن زبیر معرفی میکنند. وقتی أم المؤمنین عایشه آمد در نزدیکی روستای حوأب که آبی جریان داشت و سگ ها در آنجا عوعو کردند، یک دفعه حال عایشه تغییر کرد و سؤال کرد:» اینجا کجاست ؟ «گفتند:» حوأب «. عایشه هم به یاد روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) افتاد که به زنانش فرمود:

کدامیک از شما بر شتر پر مو مینشیند و خروج میکند و سگان حوأب بر او پارس میکنند و مردم بسیاری از جانب راست و چپ او کشته میشوند و او سرانجام رهائی پیدا میکند؟

و بعد از نقل حدیث می گوید: وهذا رواه البزار ورجاله ثقات. فتح الباری - ابن حجر - ج 13 - ص 45 ج 46.

حتی در حدیثی میگوید ای حمیراء) عائشه (مبادا تو آن زن باشی. کتاب الفتن، ج 1، ص 84، ح 189

این روایت صراحتا رسول خدا صلی الله علیه وآله عائشه را مخاطب قرار داده و او را از رفتن به جنگی که در مسیر راه سگ های منطقه حوأب بر او پارس کردند، بازداشته است.

در صحت این روایت و روایاتی که با این مضمون نقل شده است، هیچ تردیدی نیست؛ چنانچه شمس الدین ذهبی در سیر أعلام النبلاء بعد از نقل روایتی با همین مضمون می نویسد:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجوه. این روایت سندش صحیح است؛ ولی صاحبان صحاح نقل نکرده اند. سیر أعلام النبلاء، ج 2، ص 178

ص:72

و ابن کثیر دمشقی سلفی می نویسد:

وهذا إسناد علی شرط الصحیحین ولم یخرجوه. سند این روایت، شرایط بخاری و مسلم را دارد؛ ولی آن ها نقل نکرده اند. البدایة والنهایة، ج 6، ص 212، ناشر: مکتبة المعارف ج بیروت.

با وجود این روایات، آیا بازهم بهانه ای باقی می ماند که کسی ادعا کند او اجتهاد کرده و هدف عائشه خیرخواهی و اصلاح بین امت بوده است ؟

سپس وقتی عایشه این هشدار پیامبر یادش می اید إصرار داشت که او را برگردانند اما :

فأبی علیها إبن الزبیر. إبن زبیر مانع از برگشتن عایشه شد. المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج 11، ص 365، ح 20753

جالب این است که آقای بلاذری در أنساب الأشراف، صفحه 224 می گوید:

عایشه گفت: مرا برگردانید، مرا برگردانید.» من از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) شنیدم که در حضور زنانش فرمود: سگان حوأب برای یکی از شما عوعو می کنند «.

ایشان تصمیم بر بازگشت گرفت. عبد الله بن زبیر آمد و گفت: کسانی که گفته اند اینجا حوأب است، دروغ گفته اند. سپس 50 نفر از بنی عامر را آورد و شهادت دادند و قسم خوردند که عبد الله بن زبیر راست می گوید. سند این روایت هم صحیح است.

یعنی اگر عبد الله بن زبیر نبود، عایشه هم برگشته بود و دیگر خبری از جنگ جمل نبود و این همه اختلاف و کشتار نبود و حدود 30 هزار انسان بی گناه هم در این وسط کشته نمی شدند. الآن هم آقایان أهل سنت بر سر دو راهی مانده اند که چه کنند؟ در هر دو طرف جنگ جمل، صحابه حضور داشتند. اگر بگویند حضرت علی (علیه السلام) حق است، باید عایشه و طلحه و زبیر باطل باشند و اگر بگویند اینها حق هستند، باید معتقد باشند که نستجیر بالله حضرت علی (علیه السلام) باطل بوده است. لذا آمدند شعرهایی را بافتند که حضرت علی (علیه السلام) حق بود، ولی آنها هم اجتهاد کردند و خطا کردند و به خاطر کشتن 30 هزار انسان بی گناه، ثواب هم می برند.

و ریشه جنگ جمل هم این بود که آتش این جنگ توسط 3 نفر روشن شد؛ عایشه و طلحه و زبیر. طلحه و زبیر در زمان ابوبکر و عمر، مطرح نبودند. ولی وقتی جناب عمر

ص:73

در شورای 6 نفره، نام اینها را آورد، اینها موقعیت ویژه ای پیدا کردند. در تاریخ هم ثبت است که خود طلحه هم باور نمی کرد بعد از قتل عثمان، کس دیگری غیر از او خلیفه باشد. محرک این قضایا هم عمدتا طلحه بود. حتی وقتی طلحه را در جنگ جمل کشتند، به پسر عثمان تبریک گفتند که قاتل پدرت را کشتیم. پس این قضیه هم برمی گردد به شورای 6 نفره که روحیه ریاست طلبی و رسیدن به خلافت داشتند.

إبن أبی الحدید معتزلی هم تحلیل مفصلی از محمد بن سلیمان بن حاجب یکی از بزرگان اهل سنت دارد و می گوید: او هیچ گونه تعصب مذهبی نداشت و کاملا این قضیه را واضح و روشن بیان می کند و می گوید بعد از قتل عثمان، همه تلاش ها این بود که طلحه خلیفه شود.

فلولا الأشتر و قوم معه من شجعان العرب جعلوها فی علی لم تصل إلیه أبدا، فلما فاتت طلحة و الزبیر، فتقا ذلک الفتق العظیم علی علی و أخرجا أم المؤمنین معهما و قصدا العراق و أثارا الفتنة. اگر تلاش مالک اشتر و برخی از شجاعانی که در کنار او بودند نبود، طلحه و زبیر و عایشه نمی گذاشتند هیچ وقت خلافت به علی برسد. آنها هم وقتی دیدند دست شان به خلافت نرسید، به طرف مکه رفتند و از آنجا عازم بصره شدند و فتنه جمل را به وجود آوردند. شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج 9، ص 29

هم چنین نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) از مقابله زبیر با امیر المؤمنین (علیه السلام) خبر داد و او را بر حذر داشته بود. مثلا حاکم نیشابوری با حدیثی صحیح در المستدرک علی الصحیحین، جلد 3، صفحه 366 نقل می کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به زبیر می گوید:

زبیر! آیا علی را دوست داری یا نه ؟ گفت: بله. حضرت فرمود:

إنک ستخرج علیه و تقاتله و أنت ظالم.

زبیر روزی تو در برابر علی می ایستی و قیام می کنی و با او می جنگی، در حالی که تو ظالم و ستمگر هستی.

هم چنین آقا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) صراحتاً فرمود:

جنگ با علی، جنگ با من است و من با کسانی که با علی می جنگند، در جنگ

ص:74

هستم؛ هر کس با علی در صلح است، من هم با او در صلح هستم

زید بن أرقم نقل می کند:

پیامبر به علی، فاطمه، حسن و حسین اشاره کرد و فرمود:» أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ :

من با کسی که با شما بجنگد در جنگ هستم «. یعنی جنگ با شما، جنگ با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. سنن الترمذی، ج 5، ص 360 المستدرک علی الصحیحین للحاکم النیشابوری، جلد 3، ص 149

و حتی زنان پیامبر هم شدیدا عایشه را از جنگ با حضرت علی نهی میکردند، مثلا:

ام سلمه برای انجام حج مشرف شده بود. چون شنید که عایشه به خونخواهی عثمان برخاسته وعازم بصره است، بسیار متاثر شد و در مجالس به بیان فضایل امام علی (علیه السلام) می پرداخت. عایشه به ملاقات او شتافت تا او را فریب داده و همدست خود ساخته و به بصره برد. ام سلمه گفت: تا دیروز آن همه دشنام به عثمان می دادی و او را پیر خرفت می نامیدی و قتلش را واجب می شمردی. حالا خونش را بهانه کرده ای و در مقابل علی می ایستی!! بیادت می آورم روزی را که من و پیامبر خدا به خانه تو آمدیم، در آن میان علی (علیه السلام) نیز وارد شد و با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نجوی نمود، نجوای آنان طول کشید، تو خواستی بر آن حضرت هجوم بری و من ممانعت کردم، اما گوش ندادی و بر آن بزرگوار حمله بردی و اعتراض کردی که هر نه روز یک روز نوبت من می شود، آن هم تو آمده ای و پیغمبر را مشغول نموده ای. پیغمبر غضبناک و صورت مبارکش سرخ گون شد و به تو گفت:» کنار برو، به خدا سوگند که احدی از اهل بیت من با علی دشمنی ننماید، مگر آن که از ایمان بیرون رفته باشد) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 217؛ العمدة، ص 220؛ المعیار والموازنه، ص 28) سپس تو نادم و پشیمان برگشتی. عایشه گفت: آری به خاطر دارم. ام سلمه ادامه داد:» روزی تو مشغول شستشوی سر مبارک پیامبر بودی، من غذای حیس تهیه می کردم. آن حضرت فرمود:

کدامیک از شما صاحب شتر گنه کاری هستید که سگ های حوأب بر او پارس نمایند، و در پل صراط به رو افتد. من گفتم یا رسول الله! به خدا و رسولش پناه می برم. آنگاه حضرت دست بر پشت تو زد و فرمود:» بپرهیز از این که آن شخص تو باشی. «سپس عایشه تأیید کرد که آری به خاطر دارم. مجدداً ام سلمه گفت:» در یکی از سفرها من و تو

ص:75

همراه پیغمبر بودیم و امام علی کفش های ایشان را می دوخت، و ما در سایه درختی نشسته بودیم. پدرت ابوبکر و عمر آمدند، وقتی اجازه ورود خواستند من و تو به پشت پرده رفتیم. پس از مدتی گفتگو با رسول الله پرسیدند: یا رسول الله! ما قدر مصاحبت تو را نمی دانیم پس ما را تعلیم ده، و بفرمایید چه کسی خلیفه و جانشین شما بر ما باشد تا بعد از شما پناهگاه ما باشد. پیغمبر فرمود: من مرتبه، مقام و مکان او را می شناسم ولی اگر او را معرفی کنم، همانطور که بنی اسرائیل از اطراف هارون متفرق شدند شما نیز او را تنها خواهید گذاشت. سپس ابوبکر و عمر سکوت اختیار کرده و بیرون رفتند. پس از آن ما از پشت پرده بیرون آمدیم. من از ایشان سؤال کردم یا رسول الله! چه کسی بر آن ها خلیفه می باشد؟ ایشان فرمود: همان کسی که کفش های پاره مرا می دوزد. گفتم یا رسول الله! به جز علی کسی کفش شما را نمی دوزد. رسول الله فرمود:» همان علی خلیفه است. «عایشه مجدداً آن را نیز تأیید کرد. سپس ام سلمه به عایشه گفت: با وجود این که همه این احادیث را می دانی، پس عازم کجا هستی ؟ ولی او گفت برای اصلاح بین مردم می روم!!

ام سلمه در نهایت چون عایشه را به راه ندید جنگیدن با عائشه را مشروع می دانست.

مثلا

[4550)- [3: 117) حَدَّثَنِی أَبُو سَعِیدٍ أَحْمَدُ بْنُ یَعْقُوبَ الثَّقَفِیُّ مِنْ أَصْلِ کِتَابِهِ ، ثنا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ شَبِیبٍ الْمَعْمَرِیُّ ، ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ صَالِحٍ الأَزْدِیُّ ، حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیْمَانَ بْنِ الأَصْبَهَانِیُّ ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمَکِّیِّ ، عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ، قَالَتْ : لَمَّا سَارَ عَلِیٌّ إِلَی الْبَصْرَةِ دَخَلَ عَلَی أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ یُوَدِّعُهَا، فَقَالَتْ : "سِرْ فِی حِفْظِ اللَّهِ وَفِی کَنَفِهِ ، فَوَاللَّهِ إِنَّکَ لِعَلَی الْحَقِّ ، وَالْحَقُّ مَعَکَ ، وَلَوْلا أَنِّی أَکْرَهُ أَنْ أَعْصَی اللَّهَ وَرَسُولَهُ ، فَإِنَّهُ أَمَرَنَا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ أَنْ نَقَرَّ فِی بُیُوتِنَا لَسِرْتُ مَعَکَ ، وَلَکِنْ وَاللَّهِ لأُرْسِلَنَّ مَعَکَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدِی وَأَعَزُّ عَلَیَّ مِنْ نَفْسِی ابْنِی عُمَرَ" .از عمره دختر عبد الرحمن نقل شده است که وقتی علی بن أبی طالب علیه السلام قصد حرکت به سوی بصره را داشت، پیش ام سلمه همسر گرامی رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد تا با او وداع نماید، ام سلمه فرمود: برو که خداوند حافظ و پشتیبان تو است، به خدا سوگند که تو با حق هستی و حق با تو است، اگر نبود این که من دوست نداشتم از دستور خدا و

ص:76

پیامبرش سرپیچی کنم؛ چرا که خداوند به ما دستور داده است که در خانه های خودمان بمانیم، با تو می آمدم؛ ولی به خدا سوگند که برترین شخص در نزد من و عزیزتر از جانم؛ یعنی فرزندم عمر را با تو همراه می کنم.

حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می گوید:

هَذِهِ الأَحَادِیثُ الثَّلاثَةُ کُلُّهَا صَحِیحَةٌ عَلَی شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

تمام این احادیث سه گانه، بر طبق شرایط بخاری و مسلم صحیح هستند؛ ولی آن دو نقل نکرده اند.

ذهبی نیز در تعلیق این روایت، نظر حاکم را تأیید کرده و می نویسد» خ م «که مخف » علی شرط البخاری و مسلم «است.

این روایت مطالب متعددی را ثابت می کند؛ از جمله این که امهات المؤمنین حق نداشتند از خانه خود خارج شوند؛ حتی برای اصلاح.

همچنین ثابت می کند که ام سلمه، جنگ با عائشه و لشکریان او را مشروع و حق را با امیرمؤمنان علیه السلام می دانسته است؛ تا جائی که فرزند عزیزش را در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام به جنگ با عائشه می فرستد.

بعد از جنگ جمل هم ام سلمه قسم یاد کرده بود که هرگز با عائشه سخن نگوید و تا آخر عمر با او قهر بود:

روی عن عائشة، رضی الله عنه، أنها دخلت علی أم سلمة بعد رجوعها من وقعة الجمل وقد کانت أم سلمة حلفت أن لا تکلمها أبداً من أجل مسیرها إلی محاربة علیّ بن أبی طالب، فقالت عائشة: السلام علیک یا أم المؤمنین فقالت: یا حائط ألم أنهک ؟ ألم أقل لک ؟ قالت عائشة: فإنی أستغفر الله وأتوب إلیه. کلمینی یا أم المؤمنین، قالت: یا حائط ألم أقل لک ؟ ألم أنهک ؟ فلم تکلمها حتی ماتت، وقامت عائشة وهی تبکی وتقول: وا أسفاه علی ما فرط منی. روایت شده است که عائشه بعد از جنگ جمل بر ام سلمه وارد شد، ام سلمه سوگند یاد کرده بود که هرگز با عائشه حرف زند؛ چرا که عائشه به جنگ علی بن أبی طالب علیه السلام رفته بود. عائشه گفت: سلام بر تو ای مادر مؤمنان! ام سلمه در جواب گفت: ای دیوار! مگر تو را نهی نکردم، مگر به تو نگفتم ؟ عائشه گفت: من از خداوند طلب بخشش و توبه می کنم، با من سخن بگو ای مادر مؤمنان. ام سلمه گفت: ای

ص:77

دیوار، مگر به تو نگفتم، مگر تو را نهی نکردم ؟ پس ام سلمه تا زنده بود با عائشه سخن نگفت. عائشه بلند شد، در حالی که گریه می کرد می گفت: ای تأسف بر آن چه که از دست دادم!. البیهقی، إبراهیم بن محمد) متوفای بعد 320 ه (، المحاسن والمساوئ، ج 1، ص 222، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج 15، ص 447

اگر عائشه برای اصلاح امت رفته بود، چرا ام المؤمنین ام سلمه با او قهر کرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت ؟

حتی پیامبر نیز چون آخر کار عایشه را میدانست آرزوی مرگش را داشته است، دوستان گرامی بدون تعصب بنگرید که این زن چه بر سر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورده است که ایشان آرزوی مرگش راداشتند پیامبری که حتی در جنگ احد بعد از اینکه اصحاب فرار نموده وتنها اقا امیر المومنین (علیه السلام) وسه نفر دیگر از جان ایشان محافظت نمودند تا به غار پناه بردند، نفرین وآرزوی مرگ دشمنانشان را نکردند وفقط فرمودند خداوندا بنگر که چه بر سر رسولت آوردند. این مطلب جای تامل دارد که چرا اقا رسول الله (صلی الله علیه و آله) باید آرزوی مرگ این زن را داشته باشند؟ البته در مباحث قبل تا حدود بسیار زیادی علت این آرزوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشخص می گردد.

ازقول عایشه آمده است که روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر من وارد شد ومن می گفتم وای سرم ورسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من آروز دارم که زنده باشم وتورا دفن کنم.

عن عائشة قالت: دخل علی رسول الله صلی الله علیه و سلم فی الیوم الذی بدئ فیه فقلت وارأساه فقال وددت ان ذلک کان وأنا حی فهیأتک ودفنتک مسند احمد ج 6 ص 144، مسند جامع ج 20 ص 314، فتح الباری شرح صحیح بخاری ج 10 ص 125، فیض القدیر ج 7 ص 5، تاریخ اسلام ج 1 ص 380، سنن نسائی ج 4 ص 253 و.....

یا بیهقی با سند صحیح از عایشه میگوید:

دخل علی رسول الله صلی الله علیه وسلم فی الیوم الذی بدیء فیه فقلت وارأساه قال لوددت أن ذلک کان وأنا حی فأصلی علیک وأدفنک سنن البیهقی الکبری ج 8 ص 153

یا عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم.) الطبقات ابن سعد ج 2 ص 206 (

یا عایشه گفت: وای سرم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کاش این امر) یعنی

ص:78

مردن عایشه (وقتی واقع شود که من زنده باشم و برای تو طلب آمرزش نموده و ترا دعا کنم. عایشه گفت: ای داد؛ به خدا قسم تو دوست داری که من بمیرم؛ در آن صورت تو نزد بعضی دیگر از زنهایت می روی ( صحیح بخاری، ج 9، ص 100، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف (

این روایات که با سند صحیح نقل شده است به خوبی بر می آید که رسول خدا صلی الله علیه و آله دوست داشت عایشه زودتر بمیرد. آیا اگر آن حضرت به او علاقه داشت نمی توانست به جای آرزوی مردن او، برایش دعا کند تا سر درد او خوب شود؟ اگر کسی همسرش را دوست داشته باشد آیا هنگام مریضی او به جای دلداری دادن، درباره مردن و غسل و کفن و دفن او سخن می گوید؟ از اینها گذشته چه سعادتی از این بالاتر که رسول خدا صلی الله علیه و آله یکی را غسل بدهد. و کفن و دفن او را به عهده بگیرد و بر او نماز بخواند و برایش دعا کند. آیا این امر باید باعث ناراحتی شود و فریاد واویلا بلند کند؟ چرا عایشه به جای استقبال از آن و شادی از این مژده بزرگ ناراحت شده؛ آن هم علت آن را چنین ذکر کند که تو بعد از من با زنی دیگر خواهی بود! آیا بدتر از این، حالتی یا صفتی می توان برای کسی تصور کرد؟ حسادت تا چه حد! آیا به قیمت از دست دادن سعادتی که برتر از آن یافت نمی شود؟ آیا این آرزوی رسول خدا صلی الله علیه و آله به آینده عایشه برنمی گردد که حضرتش می دانست او بعدها سوار شتر شده و به جنگ وصی او و امام زمانش می رود؟ آری اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواست عایشه قبل از او بمیرد برای این بود که خون فریب خوردگان زیادی پای شترش ریخته نشود و خود، او را از این مسیر نهی کرده بود ولی او گوش نداد.

حال وهابیت میگوید که عایشه بر باطل نبوده است چون اگر بر باطل بود حضرت علی ایشان را مجازات میکرد یا چرا خداوند از آسمان بر سر او سنگ نبارید؟ اما جواب: آیا اگر به او آسیبی می زد و یا در معرکه کشته می شد، خدا وکیلی معاویه و امثال طلحه و ربیر چادر او را پیراهن عثمان نمی کرد؟

در ضمن این گفته پیامبر است که» ای ابو الحسن اگر کاری از امور او را عهده دار شدی با او مدارا کن «.) دلائل النبوة، ج 6، ص 411، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 129، ح 4610)

ص:79

یا پیامبر فرمود او را به منزلش برگردان) مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 393، ح 27242، الطبرانی المعجم الکبیر، ج 1، ص 332، ح 995)

یا اقتدای حضرت علی به پیامبران گذشته: عبدالله بن مسعود گفت: به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه از دنیا رحلت کردی چه کسی شما را غسل می دهد؟ فرمود: هر پیغمبر را وصی او غسل می دهد. عرض کردم یا رسول صلی الله علیه و آله و سلم وصی شما کیست ؟ فرمود: علی بن ابیطالب. عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پس از شما چه مدت زندگی می کند؟ فرمود: سی سال همانند یوشع بن نون که وصی حضرت موسی بود او بعد از موسی نیز سی سال زندگی کرد و صفورا همسر حضرت موسی دختر شعیب پیامبر بر یوشع بن نون خروج کرد و گفت من از تو به امر پیشوایی و رهبری سزاوارترم. پس یوشع با وی جنگید و به خوبی با وی کارزار کرد و اسیرش نمود و در حال اسیری به نیکی با وی رفتار کرد.

علی نیز با عایشه می جنگد و به خوبی با او می جنگد و اسیرش می کند و با وی به نیکی رفتار می کند، و خدا درباره او نازل فرموده که: و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی یعنی در خانه هایتان قرار بگیرید و همچون جاهلیت پیشین، خودآرایی و جلوه گری نکنید و مقصود پروردگار از جاهلیت قدیم در این آیه صفورا دختر شعیب است) کمال الدین، ج 1، ص 27)

اهل بیت بودن

ما به عایشه به احترام رسول خدا دشنام نمی دهیم بلکه سعی میکنیم اعمال و رفتار او را برای شما بازگو کنیم و خدا خود می داندکه چگونه با او رفتار نماید. و هیچگاه نه عایشه و نه حفصه ادعائی در مورد اینکه جزو اهل بیت می باشند نکرده اند. و اما اگر زندگی عایشه را در زمان حیات همسرش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) مورد بررسی قرار دهیم، گناهان زیادی به چشممان می خورد. که به هیچ وجه نمی توان او را با این اعمال جزو افرادی که رجس و پلیدی از آنها دور شده قرار داد.

ص:80

در کتاب صحیح مسلم که آقایان أهل سنت این کتاب را قبول دارند و صحیح ترین کتاب بعد از قرآن می دانند، در جلد 7، صفحه 130، حدیث 6414 روایتی از أم المؤمنین عایشه نقل شده که می گوید:

خرج النبی صلی الله علیه و سلم غداة و علیه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علی فادخله، ثم جاء الحسین فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علی فادخله، ثم قال: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) احزاب / 33» پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در یک صبحگاهی از خانه بیرون آمد و یک عبایی از موی بز بر تن داشت. حسن بن علی آمد و پیامبر (صلی الله علیه و سلم) او را داخل عبا قرار داد و حسین بن علی آمد و حضرت او را داخل عبا قرار داد و فاطمه آمد و حضرت او را داخل عبا قرار داد و علی آمد و حضرت او را داخل عبا قرار داد و سپس فرمود:» خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد «.

در این روایت، اسامی حضرت فاطمه زهراء) سلام الله علیها (، حضرت علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) آمده است. این خیلی واضح و روشن است. و خود عایشه میگوید که من جز اهل بیت نیستم و شما را گول نزنند که این ایه چون بین بقیه آیات مربوط به زنان پیامبر آمده پس مربوط به من و بقیه زنان پیامبر میباشد.

و وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، علی و فاطمه و حسن و حسین را صدا کرد و گفت: خدایا! اینها اهل بیت من هستند. صحیح مسلم، ج 7، ص 120، حدیث 6373 مسند احمد، ج 1، ص 185 مستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج 3، ص 150

و خود ابن تیمیه در منهاج السنة می گوید:

وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با این که تعدادی از صحابه مانند عمر و ابوبکر و عثمان و طلحه بودند، ولی از میان صحابه، علی را برای مباهله بود.

فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در قید حیات بودند، ولی حسن و حسین را برد.

دیگر زنان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مانند عایشه و حفصه بودند، ولی فاطمه را برد.

چون اینها اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) هستند.

ص:81

یا جالب این که در مسند احمد، جلد 6، صفحه 323 أم سلمه می گوید:

فرفعت الکساء لأدخل معهم، فجذبه من یدی و قال: إنک علی خیر.

من با توجه به فضیلتی که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) برای أهل بیت گفت، آمدم عبا را گرفتم تا من هم زیر عبا بروم. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) عبا را از من گرفت کشید و فرمود: تو ? دم خوبی هستی) ولی جزء أهل بیت نیستی (. یا در صحیح مسلم، جلد 7، صفحه 123، حدیث 6122 از زید بن أرقم سؤال می کنند:

من أهل بیته نساؤه ؟ قال: لا و أیم الله! ان المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر، ثم یطلقها فترجع إلی أبیها و قومها. آیا زنان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) هم جزء أهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) هستند؟ گفت: قسم به خدا! نه. چون زن یک عمر با شوهرش زندگی می کند و وقتی شوهرش او را طلاق داد، به طرف خانه پدرش و قومش برمی گردد.

حسادت

یکی از ویژگیهای مومنین حسادت نداشتن است حال سوالی که پیش می اید این است که آیا صفتی مثل حسادت، در شان و مقام کسی که ام المومنین نامیده می شود، هست ؟

نمونه ای از حسادتها

نمونه 1 - در میان همسران پیامبر تنها عایشه بود که نسبت به این زنها حسادت ورزیده و از عمل آنها ناراحت بود و می گفت: آیا زن حیا نمی کند که خود را به مردی هبه می کند؟!» أما تستحی المرأة أن تهب نفسها للرجل «!

عایشه می گوید: من نسبت به زنهائی که خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله هبه می کردند) یعنی می گفتند که من خود را به تو بخشیدم (حسادت می ورزیدم و می گفتم:

آیا زن خود را می بخشد؟!) و در روایتی دیگر: آیا زن حیا نمی کند که خود را به مردی

ص:82

می بخشد؟! (و چون آیه» هر که را نخواهی نمی پذیری و آنکه را بخواهی قبول می کنی و آنکه را هم که نپذیرفتی می توانی مجددا بپذیری و اشکالی ندارد «) آیه 51 از سوره احزاب (نازل شد گفتم: یا رسول اللّه! من خدای ترا نمی بینم مگر آنکه در راه هوای ) نفس (تو می شتابد.) الف - صحیح بخاری، ج 6، ص 147، تفسیر سوره احزاب، وج 7 ص 16، کتاب النکاح، باب هل للمرأة أن تهب نفسها لأحد. ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1085، کتاب الرضاع، باب 14، ح 49 و 50)

حال چند سؤال:

1 - آیا آیه قبل از آن خداوند نفرمود زنانی که خود را ببخشند بر پیامبر حلال است ؟ چرا عایشه آن را نفهمید تا آنکه آیه فوق نازل شد؟

2 - مگر ما نباید پیرو سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله باشیم ؟ آیا یکی از مصادیق آن تسلیم بودن در مقابل آن وجود مقدس و ایراد نگرفتن به آنچه که انجام می دهد نمی باشد؟ چه آنکه می دانیم آن حضرت هرگز کاری که خلاف رضای خدا باشد انجام نمی هد. پس چرا عایشه از عمل پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت بود؟

3 - مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله از هوای نفس خود پیروی می کند که عایشه آن جمله را به حضرتش گفت ؟

4 - مگر خداوند از خواسته های بندگانش پیروی می کند که عایشه می گوید: خدا پیرو خواسته تو است ؟

5 - چرا اینان صریحا ننوشتند که عایشه حسود بود آنهم بسیار شدید؟ چرا اسم آن را » غیرت «گذاشتند؟ اگر به جای آنکه» غیرت «به خرج بدهد می خواست» حسادت «نماید چه می کرد؟ آیا غیر از آن چه که انجام داد کار دیگری می کرد؟

نمونه دوم: حسادت به خدیجه

عایشه نقل می کند و می گوید:

ما غرت علی إمرأة ما غرت علی خدیجة. صحیح مسلم، جلد 7، صفحه 134، حدیث

ص:83

6171

بر هیچ زنی غیرت به خرج ندادم و حسادت نورزیدم، همانند غیرت و حسادتی که نسبت به خدیجه ورزیدم.

و لقد هلکت قبل أن یتزوجنی بثلاث سنین، لما کنت أسمعه یذکرها و لقد أمره ربه عز وجل ان یبشرها ببیت من قصب فی الجنة و إن کان لیذبح الشاة ثم یهدیها إلی خلائلها. خدیجه هلاک شد 3 سال قبل از این که من ازدواج کنم. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) همواره از خدیجه ذکر خیر می کرد و خداوند به او بشارت داده که خدیجه در بهشت، دارای قصری از طلاست و پیامبر (صلی الله علیه و سلم) گوسفندی را قربانی می کرد و به بستگان خدیجه هدیه می داد.

کلمه هلکت تعبیر زشت و توهین آمیزی است.

در صحیح مسلم از قول عایشه آمده است:

خدیجه غیر از این که پیرزنی بود که دندان نداشت و جای دندان هایش سفید شده بود، چیز دیگری نبود.

و در کتاب الإستیعاب فی معرفة الأصحاب إبن عبد البر که از کتاب های معتبر أهل سنت است و شرح حال صحابه را دارد، عایشه نقل می کند و می گوید:

کان رسول الله صلی الله علیه و سلم لا یکاد یخرج من البیت حتی یذکر خدیجة فیحسن الثناء علیها. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) به خدیجه علاقه شدیدی داشت و در هر فرصت مناسبی از او تعریف می کرد.

روزی از خدیجه سخن گفت و من به او حسادت ورزیدم و گفتم: آیا خدیجه، غیر از این که پیرزنی باشد، چیز دیگری بود؟ خداوند من را که بهتر از او هستم، به جای او به تو داده است. پیامبر (صلی الله علیه و سلم) غضبناک شد، به طوری که موهای جلوی سرش از شدت غضب سیخ شد و سپس فرمود: به خدا قسم! خداوند هرگز همسری بهتر از او را نصیب من نکرده است. روزی که مردم به من کفر می ورزیدند، او به من ایمان آورد و روزی که مردم مرا تکذیب می کردند، او مرا تصدیق می کرد و وقتی مردم مرا از همه حقوقم محروم کردند، او تمام اموالش را در اختیار من قرار داد و خداوند از میان زنانم، تنها خدیجه را انتخاب کرد که اولادی نصیب من کند. الإستیعاب فی معرفة الأصحاب لإبن

ص:84

عبد البر، ج 4، ص 1823 أسد الغابة فی معرفة الصحابة لإبن الأثیر الجزری، ج 5، ص 438 الإصابة فی تمییز الصحابة لإبن حجر العسقلانی، ج 8، ص 103 مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 6، ص 117 البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج 3، ص 158

تحلیل حسادت های عائشه نسبت به حضرت خدیجه:

طبق این روایات که سند برخی از آن ها نیز تصحیح شد، حسادت های عائشه نسبت به حضرت خدیجه سلام الله علیها، خشم و غضب شدید رسول خدا صلی الله علیه وآله را برانگیخته است؛ در برخی از موارد آن قدر خشمگین می شود که به گفته عائشه تا کنون چنین خشمی از آن حضرت سابقه نداشته است. در برخی از موارد از شدت خشم موهای جلوی سر حضرت به لرزه درمی آید و در مواردی مادر عائشه وساطت می کند که آن حضرت کمی از خشم و غضب خود بکاهد؛ اما خشم رسول خدا به حدی است که وساطتت مادر عائشه نیز نمی تواند آن حضرت را آرام کند و رسول خدا با عائشه برخورد تندی می کند.

حال با توجه به این روایات، سؤالی که باید دانشمندان اهل سنت به آن پاسخ دهند این است که حکم به خشم آوردن رسول خدا صلی الله علیه وآله چیست ؟

آیا خشم رسول خدا صلی الله علیه وآله خشم خداوند را به دنبال ندارد؟ قران میفرماید: بی گمان کسانی که خدا و پیامبر او را آزار می رسانند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفت آور آماده ساخته است) احزاب / 57)

جالب این است که خود عائشه، کسانی را که رسول خدا را به غضب آورد، مستحق آتش جهنم دانسته است. در قضیه تمرد صحابه از دستور رسول خدا در حجة الوداع، عائشه می گوید:

فَدَخَلَ عَلَیَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَکَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر من وارد؛ در حالی که غضبناک بود، گفتم: چه کسی تو را خشمگین کرده است، خدا او را داخل آتش کند. صحیح مسلم، ج 2 ص 879، ح 1211، کِتَاب الْحَجِّ ، بَاب بَیَانِ وُجُوهِ الْإِحْرَامِ ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی

ص:85

- بیروت.

و در روایت دیگر از نقل شده است که:

فَغَضِبَ ثُمَّ انْطَلَقَ حتی دخل علی عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتِ الْغَضَبَ فی وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَکَ أَغْضَبَهُ الله. رسول خدا ناراحت شد، سپس از آن جا خارج و بر عائشه وارد شد، وقتی عائشه خشم و غضب را در چهره رسول خدا مشاهده کرد، گفت: چه کسی تو را خشمگین کرده است، خدا بر او غضب کند.

حال اگر کسی سؤال کند که آیا این دعای عائشه شامل خود نیز خواهد شد یا نه، علما و دانشمندان اهل سنت چه پاسخ خواهند داد؟

هچنین این روایت ثابت می کند که ادعای اهل سنت مبنی بر این که عائشه محبوب ترین همسر رسول خدا بوده، افسانه ای بیش نیست؛ بلکه حضرت خدیجه سلام الله علیها محبوب ترین همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله است. و این ادعای برخی از دانشمندان اهل سنت را که می گویند: عائشه برترین همسر آن حضرت است، باطل می کند؛ چرا که طبق این روایات رسول خدا صلی الله علیه وآله تصریح می کند که خداوند بهتر از او را نصیب من نکرده است.

حال وهابیت میگویند که: خدیجه تحمل غم هایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در راه دعوت برداشت می کرد را برایش آسان می کرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید.

تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده می شد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلی الله علیه و سلم تازه می نمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمی کرد با آن حضرت صلی الله علیه و سلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلی الله علیه و سلم با حضرت عایشه رضی الله عنها را به ایشان پیشنهاد کرد. و بعد از مدت کوتاهی، ازدواج مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصل ? خداوندی بود.

در صورتی که فضائل حضرت خدیجه انقدر زیاد است که دشمنی و حسادت عایشه

ص:86

با حضرت خدیجه جای تامل بسیار دارد. مثلا از أبو هریره نقل می کنند که جبرئیل امین نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و فرمود:

یا رسول الله! هذه خدیجة قد أتتک معها إناء فیه إدام أو طعام أو شراب.

یا رسول الله! اینک خدیجه نزد تو می آید و با خود غذایی و طعامی برای تو می آورد. صحیح مسلم لمسلم النیسابوری، ج 7،، ص 133، ح 6167 صحیح البخاری لمحمد بن إسماعیل البخاری، ج 4،، ص 231

طبق نقل صحیح مسلم، روزی نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) با جبرئیل امین مشغول صحبت کردن و دریافت وحی بود که جبرئیل امین فرمود:

یا رسول الله! خدیجه برای تو طعام می آورد. وقتی آمد، از طرف پروردگارش به او سلام و درود برسان و از طرف منِ جبرئیل هم به او سلام برسان و به او بشارت بده که خداوند خانه ای در بهشت برای او مهیا کرده است از تارهای طلایی که نه سر و صدایی و نه مشکلاتی وجود دارد. صحیح مسلم لمسلم النیسابوری، ج 7،، ص 133، ح 6167 صحیح البخاری لمحمد بن إسماعیل البخاری، ج 4،، ص 231

روایت جالبی هست که آقا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می کند:

قال آدم علیه السلام: مما فضل الله به إبنی علیّ أن زوجته خدیجة کانت عونا له علی تبلیغ أمر الله عز وجل و أن زوجتی کانت عونا لی علی المعصیة. روزی حضرت آدم (علیه السلام) فرمود: یکی از فضیلت هایی که فرزندم محمد دارد و برتری او را بر من نشان می دهد، این است که همسر او در تبلیغ أمر إلهی یاور او بود و همسر من هم یاور من بود در خطا و معصیت. عمدة القاری شرح صحیح البخاری للعینی، ج 1، ص 63 الدر المنثور لجلال الدین السیوطی، ج 1، ص 54 کنز العمال للمتقی الهندی، ج 11، ص 413 تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج 4، ص 101 تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج 69، ص 108 میزان الإعتدال للذهبی، ج 4، ص 60 لسان المیزان لإبن حجر العسقلانی، ج 5، ص 418

دوستان عزیز دقت کنند که خود گذشتن از مال، کار کوچکی نیست به طوری که مورخین نوشته اند که حضرت خدیجه کبری) سلام الله علیها (در هنگام رحلتش، حتی کفن هم برای خودش نداشت! سیرة إبن هشام، ج 1، ص 426

این خیلی عجیب و دردآور است! واقعاً این قدر ایثار و این همه از خودگذشتگی ؟!

ص:87

مضافاً که حضرت خدیجه کبری) سلام الله علیها (با قدرت و نفوذ و محبوبیتی که در میان مردم داشت، یک یاور صادق و باوفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود و با رحلت حضرت خدیجه کبری) سلام الله علیها (، اگر جسارت نباشد، کمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خم شد. رحلت حضرت خدیجه کبری) سلام الله علیها (و حضرت أبو طالب (علیه السلام)، واقعاً دو مصیبت جانکاه برای نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بود. حتی در بعضی از کتاب ها آمده است و علامه سید جعفر مرتضی) ره (این تعبیر را نقل می کند در الصحیح فی سیرة النبی الأعظم، جلد 3، صفحه 198 و می گوید:

إن الإسلام قد قام بسیف علی و بأموال خدیجة. پرچم اسلام به وسیله 2 چیز برافراشته شد: شمشیر علی و اموال خدیجه.

و آقای إبن حجر عسقلانی در کتاب الإصابة فی تمییز الصحابة، جلد 8، صفحه 103 می گوید:

و قد أثنی النبی صلی الله علیه و سلم علی خدیجة ما لم یثن علی غیرها.

پیامبر (صلی الله علیه و سلم) ثنائی که در حق خدیجه کرده است، در حق أحدی نکرده است.

نمونه سوم: حسادت و تهمت عایشه به ماریه

اهل سنت میگویند در برائت و پاکدامنی حضرت عایشه رضی الله عنها به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده می شود.

اگر واقعا این روایات از جناب عایشه رسیده باشد علت نسبت آیه افک به خود چیزی جز حسادت عایشه به ماریه نیست چرا که کنیزی مورد توجه رسول خدا قرار می گیرد و فرزندی از او متولد می شود و این درحالی است که عایشه پس از سالها زندگی با پیامبر همچنان بی فرزند است! در روایات زیر خود عایشه به حسادت خود تصریح می کند:

ص:88

عایشه می گوید: حسادتم به ماریه بیش از حسادتم به تمامی زنان بود به خاطر اینکه او زن زیبایی بود از قبیله جعده و رسول خدا از او خیلی خوشش می آمد و پیامبر ماریه را در ابتدای اسیر شدنش در منزل حارثه بن نعمان جای داد و ماریه کنیز ما بود رسول خدا نیز اکثر روزها و شبها نزد او بود... سپس خدا به او فرزند روزی کرد و ما را از فرزند محروم کرد. الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 8، ص 212 ج 213

در اینجا بد نیست جمله ای را که ابو داود در سنن از رسول خدا نقل کرده است متذکر شویم که خود یکی از دلایل حسادت عایشه است:

مردی نزد رسول خدا آمد و گفت: من با زنی که دارای اصل و نسب و زیبایی است آشنا شده ام اما او بچه دار نمی شود) عقیم است (آیا با او ازدواج کنم حضرت فرمودند:

نه، آن مرد برای دوم آمد حضرت او را نهی کرد، برای بار سوم آمد بازحضرت او را نهی کرد پس حضرت فرمود: با زن با محبت که فرزنددار می شود ازدواج کنید که من به زیادی شما به امتهای دیگر افتخار می کنم. سنن ابی داوود ج 1 ص 455 کتاب النکاح.

همچنین نقل می کند که عمر گفت:

حصیری که در منزل است بهتر است از زنی که نازا باشد. سنن ابی داوود ج 2 ص 232 کتاب الطب باب فی الطیرة.) احتمالا منظورش عایشه و دخترش است! (

حال آیات افک اصلا در مورد عایشه نیست بلکه در مورد ماریه است. به روایات زیر دقت فرمائید:

خبر رسول خدا از برائت ماریه

إن جبریل أتانی فأخبرنی أن الله قد برأ ماریة وقریبها مما وقع فی نفسی، وبشرنی أن فی بطنها منی غلاما وأنه أشبه الخلق بی، وأمرنی أن أسمیه إبراهیم وکنانی بأبی إبراهیم... تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 3، ص 46؛ کنز العمال، المتقی الهندی، ج 11، ص 471.

جبرئیل بر من نازل شد و به من خبر داد که خدا ماریه و خویشاوند) پسر عموی (او را تبرئه کرد و به من بشارت داد که از من در شکم او فرزندی است که شبیه ترین مردم به من است و مرا امر کرد که نام او را ابراهیم بگذارم و کنیه مرا ابو ابراهیم گذارد...

ص:89

ادامه شایعات تا هنگام مرگ ابراهیم

فلما توفی إبراهیم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ان إبراهیم ابنی وانه مات فی الثدی وان له لظئرین تکملان رضاعه فی الجنة صحیح مسلم، مسلم النیسابوری، ج 7، ص 76، 77، البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 5، ص 331

پس زمانی که ابراهیم از دنیا رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا ابراهیم فرزند من است و او در شیرخوارگی از دنیا رفته است

حاکم نیشابوری در مستدرک از عایشه روایتی نقل می کند که به خوبی می رساند اهل افک تهمت را بر چه کسی وارد کردند. البته او اسامی کسانی راکه عنوان» عصبة «یا حد بر آنان صادق باشد نمی آورد ولی معلوم است که آنان باید کسانی باشند که اهل سنت نخواستند با معرفی آنها آبروی کسانی که باید حفظ شود ریخته گردد.

عایشه می گوید:» ماریة «به همراه پسر عمویش به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اهداء گردیده بود. او) بعد از مدتی که به عنوان همسر پیامبر نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود (حامله شد. حضرت او را نزد پسر عموی او) و در مشربه أمّ ابراهیم (نهاد. اهل افک گفتند که چون او) یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم (به فرزند نیاز داشت، فرزند غیر را به خود نسبت داد. چون شیر مادر ابراهیم فرزند زسول خدا) یعنی ماریه (کم بود، ابراهیم را با شیر گوسفند تغذیه می کردند لذا فربه شد.

روزی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم او را نزد من آورد و گفت: او را چگونه می بینی ؟ گفتم: هر کس از شیر گوسفند استفاده کند فربه می شود. پیامبر فرمود: آیا ابراهیم شبیه من نیست ؟ عایشه می گوید: من از روی حسادت گفتم: شباهتی ندارد. و بعد تهمت های ناروای مردم) نسبت به ماریه (به گوش پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رسید، حضرت نیز علی (علیه السلام) را فرستاد...) دنباله آن را از حدیث مسلم نقل می کنیم ( . المستدرک ج 4 ص 39 انفاق ابی بکر و عمر علی ماریه، إمتاع الأسماع، المقریزی ج 5 ص 336

در نقل حاکم نیشابوری عایشه به چند نکته اشاره می نماید:

1، اهل افک تهمت زنا به ماریه زدند.

2، عایشه از روی حسادت حاضر نشد بگوید که او) یعنی ابراهیم (شبیه رسول خدا

ص:90

صلی الله علیه وآله وسلم می باشد.

3، به علی علیه السلام مأموریت تحقیق داده شد....

مسلم نیشابوری که در ضمن 10 صفحه حدیث افک را از عایشه نقل کرده است در آخر آن حدیثی در ضمن سه سطر از انس اینگونه می آورد:

انس بن مالک می گوید:) در میان مردم شایعه های پخش شده بود و (به مردی تهمت می زدند که فرزند رسول خدا از آن اوست وقتی تهمت مذکور به گوش پیامبر رسید علی را فرستاد که گردن متهم را بزند. حضرتش رفت و چون او را مجبوب کسی که آلت مردان نداشته باشد یافت دست از او برداشت. صحیح مسلم ج 8 ص 119 کتاب صفات المنافقین و احکامه

شما را به خدا آیا این داستان ها با مقام پیامبری که خداوند در مورد او می فرماید:

و ما ینطق عن الهوی/ إن هو إلا وحی یوحی. النجم / 3 و 4.

سازگاری دارد؟!!!

آری، اگر قرار باشد آیاتی در تبرئه کسی نازل شود حق این است که درباره ماریه نازل گردد که برگشت آن به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می باشد که ابراهیم را پسر غیر دانسته اند.

شیعه به عایشه توهین میکند یا؟

مثلا یک نمونه آن بدین شرح است که میگویند بعضی از صحابه پیامبر اکرم به دلیل اتهام فحشا به عایشه حد خوردند.

ترمذی می گوید که بعد از نزول آیات افک، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر 3 نفر یعنی حسان و حمنة و مسطح، حد قذف جاری کرد. سنن ترمذی، ج 5، ص 17، سوره فرقان، سنن ابی داوود ج 2 ص 358 باب حد القذف، سنن ابن ما جه ج 2 ص 857

عایشه می گوید زمانی که آیه در برائت من نازل شد رسول خدا منبر رفت و ماجرا را یاد کرد و آیه را خواند پس زمانی که از منبر پایین آمد امر کرد آن دو مرد و یک زن را آوردند و بر آنها حد جاری کرد.

ص:91

یکی از مطالبی که در روایت بدان تصریح شده این است که افرادی جزء تهمت زنندگان بودند که باور کردن آن بسیار سخت است.

و چگونه می توان پذیرفت که مسطح بن اثاثة، ربیب نعمت ابوبکر، به دختر ولی نعمتش آن هم به پیروی از یک منافق، نسبتی ناروا بدهد؟ یا چگونه می توان پذیرفت که حسان بن ثابت، شاعر مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به همسر ممدوحش چنان تهمتی بزند؟ مگر می توان قبول کرد که حمنة، همسر طلحة بن عبید اللّه، درباره دختر عموی شوهرش مطلب ناروائی بگوید و شوهرش نیز ساکت باشد؟ پس عدالت ساختگی صحابه کجا رفت ؟

یا نمونه دیگر: مشکوک بودن پیامبر

در روایت بخاری از همین ماجرا اینگونه آمده است:

می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر از مردم علیه عبدالله ابن أبیّ کمک خواست و در آن همسرش، و نیز صفوان را تبرئه کرد که به جدال لفظی بین عده ای انجامید ولی وقتی نزد عایشه آمد به او گفت:

یا عایشه بلغنی عنک کذا و کذا فان کنت بریئة فسیبرئک الله وان کنت الممت فاستغفری الله وتوبی الیه فان العبد اذا اعترف بذنبه ثم تاب تاب الله علیه...

صحیح البخاری ج 5 ص 58، کتاب المغازی باب غزوة بنی المصطلق من خزاعة وهی غزوة المریسیع، باب حدیث الافک؛ مسند احمد ج 6 ص 196، المستدرک ج 4 ص 243، مجمع الزوائد ج 10 ص 198، المصنف عبدالرزاق ج 5 ص 417، سنن کبری نسائی ج 5 ص 298.

ای عایشه! از تو به من چنین و چنان رسیده) خبر رسیده که مرتکب چنین گناهی شدی (پس اگر بی گناه باشی خدا تو را تبرئه خواهد کرد و اگر گناه کردی استغفار کن و به درگاه او توبه کن پس اگر عبد به درگاه خدا توبه کند خدا او را می بخشد...

حال ما کدام را باور کنیم: اعتماد آن حضرت به همسرش و یا تردید درباره او را؟ آیا این حدیث نشانه مشکوک بودن پیامبر به همسر خود نیست ؟! آیا نقل این حدیث در معتبر ترین کتب اهل سنت یعنی صحیح بخاری توهین به رسول خدا و تهمت زدن به همسر او نیست!؟

و آلوسی از مفسرین معروف اهل سنت در اعترافی جالب میگوید:

ص:92

به شیعه نسبت می دهند که به عایشه تهمت فحشا می زنند در حالی که شیعیان این امر را شدیدا انکارمی کنند و چنین نسبتی را قبول ندارند و کوچکترین اثری از چنین تهمتهایی) نسبت به عایشه و... (در کتب معتبر و مورد قبول شیعه یافت نمی شود. تفسیر الروح و المعانی آلوسی ج 18 ص 122 ذیل تفسیر آیه 16 سوره نور.

حال چرا این تهمت را به دروغ به شیعه نسبت می دهند! راستی انگیزه این دروغگوئی و تهمت ناروا چیست ؟

چگونگی فوت؛ عاقبت دنیوی

معاویه روی منبر نشسته بود و می خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد ولی عایشه گفت: آیا سه خلیفه بیش از تو برای پسرانشان بیعت گرفتند؟

گفت: نه.

عایشه گفت: پس تو به کدام یک از آنها اقتدا می کنی ؟ معاویه از این سخن شرمسار شد و چاهی بر سر راه عایشه حفر کرد و عایشه در آن افتاد و مرد.) الصراط المستقیم، ج 3 / باب 12/45)

عبدالله بن زبیر در اعتراض به معاویه گفت:

می دانیم که خر، ام عمرو را برد ولی نه ام عمرو برگشت و نه خرش!) همان، ص 46)

و از طرفی قبر عایشه هم معلوم نیست که کجاست و این احتمال را تقویت می کند.

و معاویه مردم را از گریستن بر عایشه بازداشت.

ابن خلکان می نویسد: عایشه در زمان پادشاهی معاویه، در سال 58 هجری و در سنّ 67 سالگی مرد و در بقیع دفن شد. پس از مرگ عایشه، پسر عمر بر او گریست و این خبر به معاویه که هنوز در مدینه بود رسید و به عبدالله بن عمر گفت: آیا برای مردن یک پیرزن گریه می کنی ؟ عبدالله گفت: تمام فرزندانِ ام المؤمنین بر او می گریند؛ البته کسی که فرزند او نباشد) یعنی مؤمن نباشد (نمی گرید.) وفیات ابن خلکان، ج 3، ص 16)

با ملاحظه این حدیث در می یابیم که معاویه گریستن فرزند عمر بر عایشه را به مسخره گرفت ولی عبدالله پاسخی دندان شکن به او داد.

از طرفی این جوابِ عبدالله بن عمر، معاویه را به دلیل کشتن عایشه که او را ام المؤمنین می خواندند بی دین و مرتدّ معرفی کرد.

ص:93

و عایشه بدون هیچ گونه مراسم تشییع جنازه و گردهمایی اسلامی، شبانه هم چون پدرش ابوبکر به خاک سپردند!) الطبقات الکبری، ابن سعد، بیروت، چاپ دار صادر، ج 8، ص 77) این، یک فاجعه برای خاندان ابوبکر بود که بزرگانش را بدون تشییع جنازه و بدون گردهمایی اسلامی بلکه شبانه به خاک سپردند؛ زیرا ابابکر و عایشه را شبانه دفن کردند و عبدالرحمان بن ابی بکر را زنده بگور کردند) المستدرک الحاکم، ج 3، ص 207.) و معاویه لعنت اله علیه بدن مطهّر محمد بن ابی ابکر را در شکم الاغ مرده ای گذاشته و به آتش کشید) مختصر تاریخ دمشق، شرح حال محمد بن ابی بکر (

عاقبت اخروی عایشه

ذهبی در سیر اعلام النبلاء می نویسد:

عن قیس، قال: قالت عائشة... إنی أحدثت بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم حدثا، ادفنونی مع أزواجه. فدفنت بالبقیع رضی الله عنها از قیس نقل شده است که عایشه می گفت: من بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بدعت های زیادی انجام داده ام، مرا با همسران رسول خدا دفن کنید، پس او را در بقیع دفن کردند.

سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج 2، ص 193 و الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 8، ص 74

حاکم نیشابوری نیز این روایت را نقل و بعد از آن می گوید:

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه. المستدرک علی الصحیحین، الحاکم، ج 4، ص 6.

و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک نظر او را تأیید می کند.

به نظر شما عایشه چه کارهای اشتباهی انجام داده بود که شرم میکرد در جوار رسول خدا دفن شود؟؟؟

در ثانی خود عایشه جهنمی بودن خود را به طور ضمنی قبول میکند: ابن عبد ربه از علمای اهل سنت به نقل ماجرایی در این زمینه پرداخته و می نویسد: بعد از ماجرای جنگ جمل ام اوفی نزد عایشه رفت و از وی پرسید:

ای مادر مومنین اگر مادری فرزند کوچک خود را به قتل برساند حکمش چیست ؟

ص:94

و چه مجازاتی در انتظار این مادر است ؟

عایشه که هنوز از نیت و هدف اصلی آن زن بی خبر بود در پاسخ وی گفت:

چنین مادری به خاطر قتل فرزندش مستحق آتش جهنم است و جایگاهش دوزخ است

ام اوفی پس از گرفتن اقرار از عایشه از او پرسید

اگر مادری 20.000 فرزند) کنایه از تعداد مسلمانانی که در جنگ جمل کشته شدند (خود را بکشد حکمش چیست ؟

عایشه پس از سوال دوم آن زن از هدف و نیت اصلی وی از سوال کردن مطلع شده و با ناراحتی گفت:

این زن دشمن خداست او را دستگیر کنید. العقد الفرید ج 4 ص 331 کتاب العسجده الثانیه فی الخلفاء و تواریخهم و اخبارهم...

حال چند سوال:

آیا آن زن واقعا دشمن خدا بود؟

آن زن چه حقیقتی را اشکار کرد که عایشه او را دشمن خدا نامید؟

آیا جنگ جمل با فریب خوردن عایشه و فتنه او به راه نیافتاد؟

آیا وی در جلوی سپاهی، سوار بر شتری سرخ موی نشد و به جنگ حضرت علی ع نرفت ؟

آیا وی مسبب اصلی قتل عام 20.000 مسلمان نبود؟

آیا در این صورت وی را می توان عادل دانست ؟ و آیا قران نفرموده هر کس مومنی را از روی عمد بکشد جایگاه ابدیش دوزخ است و لعنت و غضب خدا بر او باد) نساء / 93)؟

جالب است برخی از هواداران عایشه عذر می آورند که او اجتهاد کرده؛ یعنی در مقابل آیه قرآن نظر داده است و یک ثواب میبرد و داخل بهشت میشود! حال کسانی که با موازین اسلام آشنا هستند، می دانند که این کار به هیچ وجه جایز نیست و هیچ

ص:95

مسلمانی حق ندارد بر خلاف دستور صریح خدا و رسول، اجتهاد کند.) منظور آیه 33 همان سوره) وقرن فی بیوتکن) در خانه خود بمانید) میباشد (و وقتی حضرت علی دستور می دهد طلحه و زبیر و معاویه و عمروعاص را بکشند، معتقد است که آنها اهل جهنم اند. حضرت علی (علیه السلام) نیامده است آنجا که یاران معاویه را بکشد و وارد بهشت کند. در جنگ جمل، اگر عایشه، مردم را تحریک می کند برای کشتن حضرت علی (علیه السلام) و یاران حضرت علی (علیه السلام)، نمی خواهد یاران حضرت علی (علیه السلام) را با این کشتن به بهشت بفرستد، بلکه معتقد است که اینها اهل جهنم اند و قتل شان واجب است و با کشتن شان، اینها وارد آتش می شوند. اینها با این نیت، این جنگ ها را شروع کردند.

وقتی که ما این بحث ها را مطرح می کنیم، می گوید که این بحث ها را مطرح نکنید و به صلاح نیست.

ابن حجر مکی می گوید:

و مما یوجب الإمساک عما شجر بینهم من الإختلاف. واجب است که تمام اختلافات میان صحابه را چشم پوشی کنیم. الصواعق المحرقة، ج 2، ص 622، چاپ جدید دو جلدی موسسه رسالت بیروت

خود آقای احمد بن حنبل همچنین تعبیری را در طبقات الحنابلة دارد و می گوید:

واجب است که ما تمام کارهای خلاف صحابه را توجیه کنیم و محمل شرعی برای آنها درست کنیم و عقیده مان این باشد که همه اینها، اهل بهشت هستند.

طبقات الحنابلة، ج 1، ص 30

این آقایانی که این محمل ها را درست می کنند، ما نمی دانیم به آنچه که در صحاح شان نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده که نزدیک به 80 ماه بر بالای 70 هزار منبر، به دستور معاویه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را سبّ می کردند) ربیع الأبرار، جلد 2، صفحه 186)، آیا در آنجا هم برایش محمل و توجیهی آورده اند یا خیر؟) جانم فدای اولین مظلوم عالم حضرت علی (در خود صحیح بخاری، ج 5، ص 6 در ذیل آیه شریفه «هذان خصمان اختصموا فی ربهم» از قول امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می کند: من اولین مظلومی هستم که فردای قیامت در محکمه عدل الهی، درباره کسانی که

ص:96

در مورد من ظلم کردند، مورد محاکمه قرار خواهد گرفت.

قال انا أول من یجثو بین یدی الرحمن للخصومة یوم القیامة و قال قیس بن عباد و فیهم أنزلت» هذان خصمان اختصموا فی ربهم «و این توجیهات در مورد عایشه در حالی است که در خود صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است:

من خرج عن طاعة امام فمات، مات میتة جاهلیة.

هر کس در برابر خلیفه و امام بر حق قیام کند و بمیرد، مرگش به مرگ جاهلی است.

صحیح البخاری، ج 8، ص 87 صحیح مسلم، ج 6، ص 21 و 22

آقایان أهل سنت و وهابیت این را برای ما توضیح بدهند و این که چرا کسانی که در برابر أبو بکر قیام کردند، در حدّی که زکات شان را به أبو بکر نمی دادند، اصحاب ردّه شدند و مستحق آتش جهنم، ولی افرادی که در برابر حضرت علی (علیه السلام) قیام کردند، مجتهد و مجتهده بودند و خطا کردند و پاداش هم دارند؟ در حالی که کشته شدن 30 هزار انسان، نتیجه کشته شدن در جنگ جمل بود و کشته شدن 110 هزار انسان هم نتیجه کشته شدن در جنگ صفین بود. این همه انسان بی گناه از طرفین جنگ کشته شدند، ولی افرادی که عامل و باعث این جنگ بودند، اجتهاد کردند؟ اگر این گونه باشد، باید گفت تمام شورش هایی که در سراسر جهان انجام می گیرد، بر اساس اجتهادشان است و أجر واحدی هم دارند.

در آخر کار هم وقتی وهابیت درمانده میشوند و جوابی ندارند میگویند که أصحاب جمل اهل دوزخند غیر از عایشه و طلحه و زبیر، زیرا اینان توبه کردند! و خداوند اشتباهاتش را عفو نموده است. حال سوال ما از آنها: طلحه که در جنگ جمل کشته شد. زبیر هم فقط از معرکه خود را کنار کشید. از عایشه نیز توبه ی سراغ نداریم. اگر توبه کرده بود پس چرا گفت من را به خاطر بدعتهایم در کنار پیامبر دفن نکنید؟ حالا لابد بعد از مرگ توبه کرده!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ساعت 19:38 توسط م

ص:97

آسیه زن فرعون

اشاره

آسیه از ماده ی "اسی" است که در لغت به معنی حزن است؛ و اگر لفظ آسیه درباره ی یک بنا و ساختمان به کار رود، به معنی محکم بودن اساس و پایه ی آن می باشد؛ [1]

اما در اصطلاح قرآنی نام زنی است که همسر فرعون و دختر مزاحم بوده، [2]

و برخی وی را عمه ی حضرت موسی نیز دانسته اند. [3]

قرآن در دو آیه، از این بانوی بزرگوار با عنوان "امْرَأَتَ فِرْعَوْن" یاد کرده است. [4]

بنابراین در قرآن به نام این بانوی بزرگوار تصریح نشده و اساساً نام هیچ زنی غیر از نام حضرت مریم سلام الله علیها - در قرآن نیامده؛ بلکه به طور کلی اعداد، اسامی، خصوصیات و حالات جزیی و روزمره ای که نکته ی دینی و ابدی در آن نباشد، جایگاهی در بیانات قرآنی نداشته و قرآن با سماجت عجیبی از ذکر آنها خودداری کرده است. [5]

آسیه از منظر قرآن

آسیه همسر شخص طغیان گر و سرکشی بود به نام فرعون، که در رأس گروهی به نام قبطیان، صاحب قدرت و شوکت بوده و در سرزمین مصر حکومت می کرد؛ اما خودش فردی مؤمن به رسالت حضرت موسی (علیه السلام) بود؛ پیامبری که مأمور شد به سراغ فرعون برود و وی را به دین توحید دعوت نماید و از ظلم و جنایت به مردم بی گناه بازدارد؛ [6]

پس آسیه در اولین اعلان رسالت و اعجاز حضرت موسی پیامبر الوالعزم الهی برای فرعون، [7]

به او ایمان آورد؛ یعنی هنگامی که عصای حضرت به مار عظیمی تبدیل شد و سحر ساحران فرعون را بلعید، به پیامبری ایشان یقین پیدا کرده و ایمانش را نسبت به حضرت موسی آشکار نمود. [8]

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله - می خوانیم:» أَفْضَلُ نِسَاءِالْجَنَّةِ أَرْبَعٌ :

خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ ، إمْرَأَةُ فِرْعَوْن « [9] » برترین زنان اهل بهشت چهار نفرند: "خدیجه" دختر خویلد و

ص:98

"فاطمه" دختر محمد (صلی الله علیه و آله) و "مریم" دختر عمران و "آسیه" دختر مزاحم، همسر فرعون. «

ویژگی ها و فضائل آسیه در قرآن

1. الگو برای مؤمنان: اخلاص و ایمان آسیه به حدی بود که خدای تبارک در قرآن کریم ایشان را به عنوان الگو و اسوه ای برای همه ی مؤمنان از زن و مرد معرفی نموده و وی را در اسوه بودن هم سنگ حضرت مریم، مادر حضرت عیسای مسیح قرار داده است: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ ... [10] و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است... و همچنین به مریم دختر عمران... «خداوند برای مؤمنان مثل زنی را زده به نام آسیه که وصلت با کافران ضرری به حال ایشان نرساند، و منزلتی که در پیشگاه الهی داشت، خللی وارد نشد، با اینکه زیر سلطه ی یکی از دشمنان خدا بود. [11]

مقصود این است که پیوند مؤمنان با کافران به حالشان زیانی ندارد و چیزی از ثواب و تقرّبشان به خدا نمی کاهد. [12]

در آیه ی شریفه دو فضیلت و ویژگی خاص برای حضرت آسیه بیان شده که در ذیل دو عنوان مطرح می کنیم:

الف. اعتقاد محکم و خلل ناپذیر آسیه

پس از شنیدن جریان معجزه ی عصای حضرت موسی (علیه السلام)، به وی ایمان آورد؛ اما همسرش فرعون وی را شدیداً مورد شکنجه قرار می داد تا دست از آیین موسی بردارد؛ ولی آسیه در برابر این فشارها و تهدیدها با استقامت تمام ایستاد و هرگز تسلیم خواسته ی فرعون نشد؛ چراکه او تقرب به درگاه خدا را بر نزدیکی به فرعون و دستگاهش ترجیح می داد و در برابر این تهدیدها، با کلمات توحیدی حقیقت خویش را هویدا ساخت: رَبِّ اِبْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ ... [13]

» پروردگارا! برای من خانه ای در بهشت در جوار خودت بنا کن... «این کلمات گهربار بیان گر اینست که سلطه ی کافر بر مؤمن، ضرری به ایمان مومن وارد نمی کند؛ همچنان که شخصیتی مثل آسیه با اینکه تحت اختیار فرعون بود، اما در بهشت الهی

ص:99

جایگاه ویژه ای بر خود اختصاص داد. [14]

آسیه در دعای خویش از خداوند خانه ای درخواست کرده که هم نزد او باشد و هم در بهشت؛ یعنی هر دو را جمع کرده، و این بدان جهت است که بهشت دار قرب خدا و جوار رب العالمین است؛ علاوه بر این حضور در نزد خدای تبارک و قرب او کرامتی است معنوی، و استقرار در بهشت، کرامتی است صوری؛ لذا ارزشمند است که بنده از خدا هر دو را بخواهد. [15]

از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده که فرمودند:» إِنَ ّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِالْحَدِیدِ إِنَ ّ الْحَدِیدَ إِذَا دَخَلَ النَّارَ تَغَیّر وَ إِنَ ّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَ ّ قُتِلَ لَمْ یتَغَیرْ قَلْبُه « [16] » مؤمن سخت تر از پاره آهن است، بدرستی که پاره آهن وقتی داخل آتش شود، تغییر می کند؛ ولی مؤمن اگر کشته شود و زنده شود، بعد کشته شود، قلب او از حق تغییر نکند.»

ب. بیزاری از ظالمان و فرعونیان: آسیه از تمام لذتهایی که در دربار فرعون وجود داشت، با تمام وجود چشم پوشید و در برابر فرعون ظالم سر تسلیم فرود نیاورد؛ بلکه توجه خویش را به کرامات و رضایت الهی سوق داد و با اتصال به قرب الهی، در ایمان خود استقامت ورزید تا اینکه از دنیا رخت بربست: [17]

»... وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَ ِّنیِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین « [18]

»... و مرا از فرعون و کار او نجات ده! و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش! «بیزاری از ناحیه ی خود آسیه بود که از خداوند نجات خویش را از شخص فرعون و عمل وی طلبید؛ مقصود همان عملی بود که موجب مصاحبت و معاشرت آسیه با فرعون در زندگی زناشویی می شد؛ و منظور از قوم ظالم، همان قوم فرعون بود که از خدای تعالی در حقیقت بیزاری و نجات از جامعه ی ستمکار را درخواست نمود. [19]

خداوند نیز دعای این زن نمونه، مؤمن و فداکار را اجابت فرمود و او را در ردیف یکی از بهترین زنان عالم) حضرت مریم (قرار داد. [20]

2. دفاع از مظلومان و بی گناهان

قرآن جهت ترسیم نمونه ی زنده ای از پیروزی مستضعفان بر مستکبران به تشریح

ص:100

داستان موسی و فرعون پرداخته [21]

که بخشی از این قصه، مربوط به دوران کودکی موسی و نجات اعجازآمیز او از چنگال خشم فرعونیان است. فرعون به شدت بنی اسرائیل را تحت فشار قرار داده بود، و دستور داده بود که پسران آنها را به قتل برسانند، و دختران را برای کنیزی و خدمتگزاری زنده نگهدارند؛ چون از قدرت و شورش احتمالی بنی اسرائیل می ترسید و بنابه گفته ی برخی مورخان، پیش بینی کرده بودند که فرزندی از بنی اسرائیل برمی خیزد و دستگاه فرعون را درهم می کوبد. لذا با این جنایاتی که فرعون راه انداخته بود، مادر موسی هنگام حمل و تولد فرزندش که پنهانی صورت گرفت، احساس خطر می کرد و نگران بود؛ اما خدای تبارک وعده و چگونگی حفظ و بازگرداندن موسی را به قلب مادرش الهام نمود. [22]

در نتیجه مادر موسی به دستور خداوند نوزاد را در صندوقی گذاشت و به دریا انداخت، و دریا مأمور شد تا صندوق را به ساحل ببرد؛ مأموران فرعون که جهت نگهبانی رود نیل گماشته شده بودند، روزی صندوقی را از روی آب گرفته و نزد فرعون بردند؛ همین که در صندوق را باز کردند، نوزاد پسر را در آن مشاهده کردند. [23]

گروهی از حامیان فرعون که در کاخ فرعون حاضر بودند، فرعون را تحریک نموده و گفتند: ظاهراً این طفل همان پسر بنی اسرائیلی است که تو دنبالش هستی و باید او را به قتل برسانی! فرعون هم تحت تأثیر کلام آنها قرار گرفت و مصمم شد تا موسی را بکشد! ولی آسیه میانجی گری نموده و مانع از این عمل شنیع شد: [24]

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ [25] » همسر فرعون) چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند ( گفت: نور چشم من و توست! او را نکشید، شاید برای ما مفید باشد، یا او را به عنوان پسر خود برگزینیم! و آنها نمی فهمیدند) که دشمن اصلی خود را در آغوش خویش می پرورانند (! «"قرة عین" به معنای خنکی چشم، کنایه از سرور و شادی است و این کنایه، در حقیقت ناشی از ضد آن بوده و آن "سخنة العین" به معنای حرارت چشم است که در اثر گریه ای به انسان دست می دهد؛ البته گریه ای که به خاطر حزن و اندوه باشد. پس حکایت قرآن از زبان همسر فرعون بر مسرت بخشی چشمان آنها حاصل از رؤیت

ص:101

جمال حضرت موسی (علیه السلام) بود و این همان القاء محبت الهی بود که خداوند وعده ی آن را داده بود. [26]

جمع آوردن خطاب "لاتقتلوه" اشاره به عاملان قتل است که افراد زیادی به عنوان مباشر و مسبب این امر قتل بوده ی "قرّت عین لی و لک" در حقیقت شفاعت آسیه نسبت به حضرت موسی بود که با این جملات احساسی و عاطفی، دل فرعون را نرم کرد و مانع از کشتن این نوزاد شد؛ بخصوص این کلام عاطفی را به منفعت بخشی وی در کاخ و حکومت فرعونی و فرزندخواندگی این نوزاد مقید نمود؛ در حالیکه فرعون و فرعونیان نمی فهمیدند که این نوزاد یافت شده از دریا، کیست ؟ و چه کسی را در دامان خود پرورش می ع دهند؟! [27]

فرعون نیز در برابر شفاعت همسرش نسبت به این طفل، خواسته ی او را اجابت نمود و طفل را به همسرش بخشید. [28]

پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمودند: از برکت این گفتار، خداوند آسیه را هدایت کرد، ولی عناد فرعون که مایه ی شقاوتش بود، مانع از آن شد که موجبات هدایتش را فراهم سازد؛ در نتیجه آنچه سبب لطف بر او بود، اختیار نکرد. [29]

لذا حضرت آسیه وقتی آثار جلالت و جذبه ی الهی را در سیمای حضرت موسی مشاهده کرد، به منفعت بخشی و فرزندخواندگی ایشان اشاره نمود؛ چون فرعون و همسرش پسری نداشتند؛ در نتیجه بلای قتل را از موسی (علیه السلام) برگردانید؛ درحالی که فرعون و طرفدارانش حقیقت و سرانجام امر را نمی دانستند و نمی فهمیدند که دشمن خود را در دامانشان پرورش می دهند و عاقبت امر به دست همین موسی هلاک خواهند شد. [30]

منابع

.[1] فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین، قم، هجرت، 1410 ق، چاپ دوم، ج 7، ص 333 و الزبیدی الحنفی، محب الدین؛ تاج العروس من جواهرالقاموس، بیروت، دارالفکر، 1414 ق، ج 19، ص 159.

.[2] طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه

ص:102

قم، 1377 ش، چاپ اول، ج 4، ص 324 و مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374 ش، چاپ اول، ج 24، ص/ 303.

.[3] کاشانی ملافتح الله، زبدة التفاسیر، قم، بنیاد معارف اسلامی، 1423 ق، چاپ اول، ج 7، ص 119.

.[4] قصص/ 9 و تحریم/ 11.

.[5] نقی پورفر، ولی ع الله؛ پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، قم، اسوه، 1374 ش، چاپ دوم، ص 283.

.[6] ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی ع تا، ج 28، ص 337.

.[7] طباطبایی) علامه (، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، 1417 ق، چاپ پنجم، ج 14، ص 145.

.[8] ابوالفتوح رازی، حسین بن علی؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، تحقیق محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408 ق، چاپ اول، ج 19، ص 306.

.[9] سیوطی، جلال ع الدین؛ الدرالمنثور فی تفسیرالمأثور، قم، کتابخانه آیة ع الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج 6، ص 246 و مغنیه، محمدجواد؛ التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت، بی ع تا، ص 508.

.[10] تحریم/ 11 و . [12. [11 فیض کاشانی، ملامحسن؛ تفسیر الصافی، تهران، صدر، 1415 ق، چاپ دوم، ج 5، ص 198.

.[12] تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 322.

.[13] تحریم/ 11.

.[14] زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت دمشق، دارالفکر المعاصر، 1418 ق، چاپ دوم، ج 28، ص 326، طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد قصیر عاملی، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، بی ع تا، ج 10، ص 54 و تفسیر نمونه، ج 24، ص 303.

.[15] المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 344 و 345.

.[16] مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار فی درر الاخبار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، جلد 67، صفحه 178.

.[17] المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 19، ص 344.

.[18] تحریم/ 11.

ص:103

. [19] المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 19، ص 345.

.[20] تفسیر نمونه، ج 24، ص 303.

.[21] همان، ج 16، ص 23.

.[22] همان، ج 13، ص 199.

.[23] بیضاوی، عبدالله بن عمر؛ أنوارالتنزیل و أسرارالتأویل، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، 1418 ق، چاپ اول، ج 4، ص 173.

.[24] بروجردی، سیدمحمد ابراهیم؛ تفسیر جامع، تهران، صدر، 1366 ش، چاپ ششم، ج 5، ص 158.

.[25] قصص/ 9.

.[26] ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، ج 20، ص 20.

.[27] الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن، ج 22، ص 301.

.[28] تفسیر جامع، ج 5، ص 159.

.[29] گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1408 ق، چاپ دوم، ج 3، ص 184.

.[30] المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 16، ص 12-10.

نقل دو:

آسیه: همسر با ایمان فرعون مصر در زمان موسی (علیه السلام) و از زنان نمونه تاریخ

در قرآن به نام آسیه تصریح نشده؛ امّا با عنوان همسر فرعون * دو بار از او یاد شده است:

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ ...

و همسر فرعون گفت: [ این کودک ] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مکشید... « ) قصص/ 28، 9)

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ...

ص:104

و خدا برای کسانی که ایمان آورده اند، همسر فرعون را مَثَل آورده... «.

) تحریم/ 66، 11)

در تورات دختر فرعون، نجات دهنده موسی و کسی که او را به فرزندی پذیرفت، دانسته شده است. [1]

نام و نسب آسیه:

همسر فرعون، به اتّفاق مفسّران، آسیه نام داشته است و روایات فراوانی نیز همین نظر را تأیید می کند؛ [2]

ولی در این که وی از نژاد بنی اسرائیل * یا از قبطیان بوده، اختلاف است. به گفته طبری، آسیه دختر مزاحم بن عبیدبن ریّان بن ولید قبطی، فرعون زمان یوسف بوده است .[3]

مقاتل نیز گفته: از قبطیان فقط سه نفر به موسی ایمان آوردند که یکی از آنان آسیه بود. [4]

گروهی دیگر برآنند که وی از بهترین زنان بنی اسرائیل، پیامبرزاده و مادر و مددکار مؤمنان بوده است [5]

و برخی او را عمّه موسی دانسته اند؛ [6]

ولی آلوسی این نسبت را بعید شمرده. [7]

جمع بین دو نظر این است که آسیه از سوی پدر، قبطی، واز سوی مادر، از بنی اسرائیل یا به عکس بوده است. به نوشته طبری، آسیه ابتدا همسر قابوس بن مصعب بن معاویه بود. هنگامی که موسی * به پیامبری رسید، قابوس) فرعون زمان کودکی موسی ( مُرد و برادرش ولید) فرعون غرق شده در نیل (به جای وی نشست و با آسیه، همسر برادرش ازدواج کرد؛ [8]

ولی از آیه 18 شعراء/ 26 برمی آید که فرعونِ غرق شده در نیل، همان فرعونِ زمانِ کودکی موسی است و گفته طبری تضعیف می شود. از سوی دیگر، نام های نامتناسب با فرهنگ و زبان قبطی، خودمی تواند دلیلی بر نادرستی گزارش های مذکورباشد. نقش

ص:105

آسیه در حفظ جان موسی: درباره گرفتن موسی از رود نیل و رفتار فرعون با وی، آرای گوناگونی وجود دارد: به گفته برخی، آسیه به بَرَص دچار شده بود و پزشکان از درمان آن ناتوان بودند. کاهنان به فرعون گفتند: در فلان زمان، کودکی را در رود نیل، در صندوق می یابید که آب دهان او شفای این بیماری است. فرعون کسانی را بر کنار رود نیل * بگماشت. هنگامی که صندوق را یافتند، آسیه آب دهان وی را بر برص مالید و بی درنگ شفا یافت.

اطرافیان فرعون گفتند: این همان طفلی است که باید کشته شود؛ ولی آسیه مانع شد و به فرعون گفت: قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً او نورچشمی برای من و تو است. او را نکشید؛ امید است نفعی به ما برساند یا او را فرزند خود بگیریم «) قصص/ 28، 9) و موسی این گونه از مرگ رهایی یافت. آسیه، نام کودک را موسی) برگرفته از میان آب و درخت [9]

یا فرزند آب ([10] نهاد. [11]

این وجه تسمیه از عهد عتیق برگرفته شده است. [12]

نیز گفته اند: آسیه برای انکار انتساب موسی به بنی اسرائیل، دردفاع از وی گفت: زنان بنی اسرائیل علاقه شدیدی به فرزندانشان دارند و آن ها را پنهان می کنند؛ پس چگونه ممکن است آن ها را به دریا بیندازند؟ [13]

به گفته ثعلبی، کنیزانی که برای شست و شو و بردن آب به کنار نیل آمده بودند، صندوق حامل موسی را یافته، نزد آسیه آوردند. چون آسیه درِ آن را گشود، خداوند محبّت او را در دلش افکند. از فرعون خواست آن کودک را که مایه روشنی چشمانشان شده، به او ببخشد. فرعون گفت: می ترسم این همان کسی باشد که نابودی ما به دست او است؛ ولی با اصرار آسیه، موسی را به او بخشید. [14]

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که آسیه و فرعون برای تفریح در ایام بهار، در خیمه ای) قصری ([15]

کنار رود نیل به سر می بردند که موسی را یافتند [16]

و فرعون با دیدن موسی گفت: چگونه است که این کودک کشته نشده ؟ آسیه گفت:

تو فرمان کشتن کودکانی را صادر کرده ای که امسال به دنیا آمده اند و این کودک، بیش

ص:106

از یک سال دارد. [17]

به گفته بیش تر مفسّران، فرعون ابتدا قصد کشتن موسی را داشت و در مقابل سخن آسیه که این کودک، نور چشم من و تو است، گفت: نور چشم من نیست .[18]

از جمله «لاتَقتُلُوه» نیز برمی آید که آن ها قصد کشتن موسی را داشتند؛ هم چنین آسیه واسطه می شود تا مادر موسی در مقام دایه پذیرفته شود. از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرعون، ابتدا نمی پذیرفت مادر موسی که از بنی اسرائیل بود، به وی شیر دهد؛ ولی با اصرار آسیه پذیرفت. [19]

بار دیگر که فرعون تصمیم گرفت موسی را به قتل برساند، آسیه با زیرکی مانع شد. به گفته علی بن ابراهیم، این بار هنگامی بود که موسی با چنگ زدن به ریش فرعون چند مو از آن را کَند. فرعون به شدّت ناراحت شد و تصمیم گرفت او را بکشد. آسیه گفت: این کودکی است که نمی داند چه می کند. فرعون گفت: خوب می داند. آسیه گفت: دانه ای خرما) یاقوت ([20]

و حبّه ای آتش در برابرش بگذار؛ اگر آن دو را تشخیص داد، تو راست می گویی. او چنین کرد و به موسی گفت: بخور. موسی دست به طرف خرما برد؛ ولی جبرئیل، دستش را به طرف آتش گرداند. موسی آتش را گرفت و در دهان گذاشت [21]

) و همین سوختن زبان، سبب لکنت زبان او شد ([22]

و بدین وسیله رهایی یافت.

ایمان آسیه:

آسیه، با مشاهده معجزه عصای موسی و غلبه وی بر ساحران به او ایمان آورد؛ [23]

ولی ایمان خود را اظهار نمی کرد تا زمانی که همسر حزقیل) خزانه دار فرعون و آرایش گر دخترش (به سبب ایمانش به دست فرعون کشته شد؛ آن گاه، با اعتراض به فرعون و سرزنش وی، ایمان خود را آشکار ساخت. [24]

براساس روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اگر فرعون هم می گفت: موسی نور چشم من است، خدا او را چون آسیه هدایت می کرد. [25]

از این حدیث استفاده می شود که زمینه ایمان آسیه، پیش تر فراهم بوده است. در

ص:107

روایتی، آسیه، پیش از ایمان به موسی زنی نیکوکار شمرده شده است. [26]

جابر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که سه نفر) مؤمن آل یاسین، علی بن ابی طالب (علیه السلام) و آسیه همسر فرعون (حتّی یک لحظه به وحی کافر نشدند.

[27]

شکنجه و شهادت آسیه:

پس از آن که آسیه ایمانش را آشکار کرد، فرعون او را دیوانه خواند. آسیه گفت:

من دیوانه نیستم. خدای من و تو و همه جهانیان کسی است که آسمان، زمین، کوه و دریا را آفرید. فرعون بر او خشم گرفت و او را از خود راند. آسیه در پاسخِ نصیحت پدر و مادرش که از وی می خواستند با فرعون که به عقیده آنان خدای آسمان و زمین بود، مخالفت نکند، گفت: اگر او خدای آسمان و زمین است، بگویید برای من تاجی بسازد که آفتاب در پیش، ماه در پشت و ستارگان بر گرد آن باشند. گفتند: او نمی تواند. آسیه گفت:

خداوند بر این کار توانا است. [28]

نیشابوری می گوید: هنگامی که آسیه، خبر قتل آرایش گر را شنید، به فرعون گفت:

وای بر تو! چه چیز تو را این قدر در مقابل خداوند بزرگ گستاخ کرده است ؟ فرعون گفت: شاید تو نیز دیوانه شده ای! آسیه گفت: دیوانه نشده ام؛ بلکه به پروردگار خود و تو و همه جهانیان ایمان آورده ام. [29]

به روایت ابوالعالیه، هنگامی که فرعون از ایمانِ آسیه آگاه شد، از سران دربارش درباره آسیه نظر خواست و همگی او را ستودند. فرعون گفت: او پروردگاری جز مرا عبادت می کند. آن ها قتل آسیه را پیشنهاد کردند. [30]

فرعون دستور داد آسیه را به زمین میخ کوب کرده، سنگی بزرگ را بالای سرش بیاویزند؛ اگر از ایمانش دست برداشت، به قصر فرعون باز گردد و هم چنان همسر وی باشد و گرنه سنگ را بر او بیفکنند. [31]

آسیه از ایمان خود دست برنداشت و از خداوند خواست که به جای قصر فرعون، خانه ای در جوار رحمت خویش در بهشت برایش بنا کند و او را از فرعون و کفر و ستم او و نیز از عُمّال ستم کارش رهایی بخشد:

ص:108

رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ . ) تحریم/ 66، 11)

بیش تر مفسّران، عمل فرعون را به کفر و گمراهی یا به ستم و شکنجه او تفسیر کرده اند و در روایتی از ابن عبّاس، به آمیزش تفسیر شده؛ [32]

ولی ابن عطیه این نظر را ضعیف دانسته است. [33]

خداوند، دعای آسیه را اجابت کرد و خانه اش را در بهشت که از درّ و مروارید ساخته شده بود، به او نشان داد و آسیه با مشاهده آن خندید. فرعون که نظاره گر بود گفت: از دیوانگی این زن تعجب نمی کنید؟ در حالی که او را شکنجه می دهم، می خندد؛ [34]

آن گاه سنگ را رها کردند؛ امّا پیش از فرود آمدن سنگ، روح از بدنش جدا شده بود. [35]

از سلمان فارسی نقل شده که همسر فرعون را زیر آفتاب سوزان شکنجه می دادند و هنگامی که حرارت خورشید او را آزار می داد، فرشتگان با بال های خود بر او سایه می افکندند. [36]

به گفته ابن عبّاس، هنگام شکنجه آسیه، موسی بر وی گذشت. آسیه با اشاره از شکنجه اش به موسی شکایت کرد. موسی او را دعا، وخداوند، شکنجه را بر وی آسان کرد و آسیه بر اثر شکنجه از دنیا رفت. [37]

دیگر فضایل آسیه: در آیه 11 تحریم/ 66 خداوند آسیه را در کنار مریم و مقدّم بر او، الگوی مؤمنان معرّفی می کند: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ...

.) تحریم/ 66، 11)

سبب الگو بودن آسیه آن است که ایمان خود را در کنار فرعون حفظ کرد [38]

و از همه جاذبه های زندگی دنیا گذشت و جوار رحمت خداوند را بر زندگی در قصر فرعون ترجیح داد و در دعای خود، کرامت معنوی) قرب خداوند (و صوری) بهشت ( را طلبید. [39]

در روایات نیز از آسیه به نیکی یاد شده است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله)، آسیه را در کنار مریم، خدیجه و فاطمه (علیها السلام) یکی از چهار زن کامل و برتر عالم و نیز از بهترین زنان اهل بهشت شمرده است. [40]

ص:109

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نقل ابوموسی، آسیه را به همراه مریم و خدیجه و فاطمه (علیها السلام) از زنانی می شمرد که به نهایت مراتب کمال رسیدند. [41]

نقل شده که آسیه، به همراه حوّا، مریم و مادر موسی برای کمک به وضع حمل فاطمه بنت اسد داخل کعبه شد و آسیه، علی (علیه السلام) را پس از تولّد در پارچه ای پیچید [42]

و هنگام تولّد فاطمه) دختر پیامبر (آسیه به همراه ساره، مریم و خواهر موسی، برای کمک به خدیجه نزد وی آمدند. [43]

آسیه، همدم خدیجه در بهشت [44]

و از همسران بهشتی پیامبر دانسته شده است. [45]

نقل شده که هنگام وفات خدیجه، پیامبر به وی گفت: هنگامی که بر هووهای خود، مریم، کلثوم خواهر موسی و آسیه، همسرفرعون واردشدی، سلام مرا برسان. [46]

امام حسین (علیه السلام) هنگام دفن امیرمؤمنان، آسیه را به همراه فاطمه و حوّا و مریم در حال ندبه بر ایشان مشاهده کرد. [47]

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شد که حوا در روز قیامت، درحالی که آسیه بااو است، در میان هفتاد هزار حوریه به استقبال فاطمه می آید. [48]

منابع:

بحارالأنوار؛ تاریخ الامم و الملوک، طبری؛ التّبیان فی تفسیر القرآن؛ تفسیر القمی؛ تفسیر نورالثقلین؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبی؛ الجواهر فی تفسیر القرآن؛ الدرّالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ صحیح البخاری؛ عرائس المجالس فی قصص الانبیاء، ثعلبی؛ کتاب الخصال؛ الکتاب المقدس؛ الکشّاف؛ کشف الأسرار و عُدّة الأبرار؛ لسان العرب؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ المحرّرالوجیز؛ المیزان فی تفسیر القرآن. سید محمود دشتی

[1] کتاب مقدّس سفر خروج، 102:1.

[2] بحارالانوار، ج 6، ص 247 و ج 13، ص 51.

ص:110

[3] تاریخ طبری، ج 1، ص 231.

[4] بحارالانوار، ج 13، ص 51.

[5] مجمع البیان، ج 7، ص 378.

[6] قرطبی، ج 18، ص 132.

[7] روح المعانی، مج 11، ج 20، ص 71.

[8] تاریخ طبری، ج 1، ص 231.

[9] لسان العرب، ج 13، ص 222.

[10] الجواهر، مج 7، ج 14، ص 21.

[11] روض الجنان، ج 15، ص 101.

[12] کتاب مقدّس سفر خروج، 2:10.

[13] کشف الأسرار، ج 7، ص 277.

[14] قصص الانبیا، ص 149.

[15] نورالثقلین، ج 4، ص 115.

[16] همان، ص 114.

[17] مجمع البیان، ج 7، ص 378.

[18] روض الجنان، ج 15، ص 101؛ عرائس المجالس، ثعلبی، ص 149.

[19] نورالثقلین، ج 4، ص 115.

[20] کشف الأسرار، ج 6، ص 118؛ تاریخ طبری، ج 1، ص 233.

[21] قمی، ج 2، ص 137.

[22] تاریخ طبری، ج 1، ص 233؛ کشف الأسرار، ج 6، ص 119.

[23] مجمع البیان، ج 10، ص 479.

[24] کشف الأسرار، ج 10، ص 486؛ روض الجنان، ج 20، ص 268.

[25] مجمع البیان، ج 7، ص 378؛ الکشّاف، ج 3، ص [ .394

[26 نورالثقلین، ج 4، ص [114. [27 الخصال، ص [174. [28 روض الجنان، ج 20، ص 268.

[29] عرائس المجالس، ثعلبی، ص 166.

ص:111

[30] قرطبی، ج 18، ص 132.

[31] جامع البیان، ج 12، ص 110؛ التبیان، ج 10، ص 55.

[32] مجمع البیان، ج 10، ص 479.

[33] المحررالوجیز، ج 16، ص 57.

[34] قرطبی، ج 18، ص 132.

[35] التبیان، ج 10، ص 55.

[36] جامع البیان، مج 14، ج 28، ص 218؛ قرطبی، ج 18، ص 132.

[37] عرائس المجالس، ثعلبی، ص 167.

[38] التبیان، ج 10، ص 54.

[39] المیزان، ج 19، ص 344 و 345.

[40] التبیان، ج 10، ص 55؛ بحارالانوار، ج 16، ص 2.

[41] صحیح بخاری، ج 4، ص 264؛ الکشّاف، ج 4، ص 573؛ مجمع البیان، ج 10، ص 480.

[42] بحارالانوار، ج 35، ص 15.

[43] همان، ج 43، ص 3.

[44] الدّرالمنثور، ج 8، ص 299.

[45] الدرّالمنثور، ج 8، ص 229؛ بحارالانوار، ج 19، ص 24.

[46] بحارالانوار، ج 19، ص 20 و 24.

[47] بحارالانوار، ج 42، ص 301.

[48] همان، ج 43، ص 37.

نقل سوّم: شناسنامه حضرت آسیه (س)

آسیه دختر» مزاحم بن عبید بن ریان بن ولید «از فرزندان و نسل پیامبران و از قوم بنی اسرائیل است. سال ولادت و عمر او را مورخین ذکر نکرده اند، رامسیس فرعون

ص:112

مصر او را به عقد خود درآورد و دختری به نام» انیسا «از آنها به دنیا آمد. این دختر علیل و بیمار غیرقابل علاج بود که با مالیدن آب دهان موسی (علیه السلام) به وی در همان دوران کودکی، او را بهبود بخشیدند.) در اخبار آمده که فرعون به کاهنان متوسل شد. آنها گفتند: ای فرعون! ما پیش بینی می کنیم که از درون آب نیل انسانی به این کاخ گام می نهد که اگر از آب دهانش به بدن این بیمار بمالند بهبودی می یابد. پس از اینکه موسی را از آب گرفتند آسیه (س) همسر فرعون آب دهان آن کودک را به بدن مریض دختر مالید و شفا یافت (. آسیه (س) زن کسی بود که ادعای خدایی داشت و تمام زرق و برق های مصر پهناور و مردم آن سامان در اختیار او بود ولی آسیه (س) خود را در برابر آن همه عوامل مادی نباخت و با اخلاص تمام در نهان به بندگی خدا می پرداخت و از زنان ممتاز جهان به شمار می آمد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وی را در ردیف» خدیجه، فاطمه، مریم «بهترین زنان اهل بهشت خوانده است. وی هنگامی که معجزه موسی (علیه السلام) را در مقابل ساحران مشاهده کرد، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد و از همان لحظه به موسی (علیه السلام) ایمان آورد و او پیوسته عقیده و ایمان خود را مکتوم می داشت. در کاخ فرعون همسر حزقیل بنام» صیانه «بعنوان آرایشگر دختر فرعون مشغول خدمت بود.) از حزقیل بعنوان مؤمن آل فرعون یاد می شود. او مردی از فرعونیان بود که به موسی ایمان آورده بود، اما ایمان خود را مکتوم می داشت، در دل به موسی عشق می ورزید و خود را موظف به دفاع از او می دید. برخی دیگر او را یکی از پیامبران الهی می دانند و جمعی معتقدند که وی خزانه دار مخصوص فرعون بود. بنابر روایتی حزقیل به شغل نجاری اشتغال داشت و همان بود که صندوق را برای مادر موسی ساخت تا موسی را در آن نهاده و به رود نیل بیندازند. گویند حزقیل 600 سال ایمانش را از طاغوتها پوشیده داشت. او که به مرض جذام مبتلا بود با دستانِ فلج خود به طرف قومش اشاره کرده و مردم را به خدا دعوت می نمود. سرانجام فرعون دستور داد تا او را قطعه قطعه کنند، اما با این وصف نتوانستند در ایمانش رخنه ای ایجاد کنند. (روزی وی مشغول شانه زدن به زلفهای انیسا دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و هنگام برداشتن آن» بسم الله « گفت! دختر فرعون با تعجب گفت: منظورت از گفتن» الله «پدرم فرعون است ؟ صیانه گفت: نه، منظورم خدای موسی و هارون (علیه السلام) است که زمین و زمان و پدرت فرعون را

ص:113

آفریده است! این خبر به گوش فرعون رسید. صیانه و فرزندانش را به حضور طلبید و پرسید: پروردگارت کیست ؟ صیانه گفت: خدای من و تو، الله است که پروردگار جهانیان است. فرعون با شنیدن این سخن بیدرنگ دستور داد تنوری را که از مس ساخته بودند، آتش کنند، سپس به ترتیب تمام فرزندان صیانه را در میان تنور آتشین افکندو سوزاند، تا نوبت به آخرین بچه او رسید که طفلی شیرخواره بود. صیانه منقلب شده و صبر و قرارش تمام و با عاطفه سوزناک شروع به اعتراض و گریه نمود، ولی آن بچه شیرخواره به امداد غیبی چون عیسی (علیه السلام) به سخن آمد و گفت: ای مادر صبر کن! که این بلاها در راه حق است. سپس خودِ صیانه را به میان تنور انداخت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: از سوختن آن زن و فرزندانش بوی خوشی پدیدار شد که در آسمان به مشام ملائکه رسید و من هنگام رفتن به معراج آن بوی خوش را استشمام کردم. آسیه (س) وقتی کشته شدن صیانه همسر حزقیل و فرزندانش را با این وضع فجیع و دردناک مشاهده نمود، دید که ملائکه روح صیانه را به آسمان بالا می برند، یقین او زیاده شد، لذا ایمان خود را ظاهر کرده و شدیداً به فرعون اعتراض کرد و گفت: وای بر تو ای فرعون! تا کی جنایت خواهی کرد؟ چقدر به خدایت و خدای عالمیان جرأت و جسارت پیدا کرده ای ؟ این زن و فرزندان او چه گناهی کرده بودند که آنان را به آتش کشیدی ؟ فرعون گفت: مگر تو هم مثل صیانه دیوانه شده ای که اینگونه سخن می گویی ؟ آسیه گفت: دیوانه نشده ام ولیکن به خدای موسی (علیه السلام) که خدای عالمیان است ایمان آورده ام! فرعون که انتظار نداشت چنین سخن اعتراض آمیزی از همسرش بشنود و هرگز فکر نمی کرد که موسی (علیه السلام) پایگاه نیرومندی در دربار فرعون داشته باشد و آسیه (س) را به آیین خود جذب کند، به شدت تکان خورد و احساس خطر کرد و دنیا در نظر او تار گردید. چون آسیه (س) را بسیار دوست میداشت، چیزی نگفت، بلکه به سراغ مادر آسیه رفت و به او گفت: دخترت دیوانه شده! سخن از موسی (علیه السلام) و خدای او بر زبان جاری می کند. سپس مادر آسیه و فرعون به نزد آسیه (س) آمده و بزعم خود او را نصیحت کردند که دست از این آیین بردار و گرنه همچون همسر حزقیل به سزایش خواهد رسید! ولی آسیه (س) هرگز تسلیم خواست فرعون نشد. سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهایش را با میخها بسته و در زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی

ص:114

بر سینه او بگذارند. هنگامی که آخرین لحظه های عمر خود را می گذراند، دعایش این بود:» پروردگارا! برای من خانه ای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از دست فرعون ظالم نجات ده «) سوره تحریم، آیه 11). خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرموده و او را در کنار بهترین زنان عالم مانند مریم (س) قرار داد .

منبع:

مجموعه کامل قصه های قرآن، نوشته: محمدجواد مهری کرمانشاهی، انتشارات مشرقین قم

نقل چهارم: حضرت آسیه (س) همسر فرعون

یکی از زنان نیک و صالحه ای که خداوند از او تمجید کرده است حضرت آسیه (س) است، آسیه از ماده ی» اسی «است که در لغت به معنی شدت حزن است، [1]

و اگر لفظ آسیه درباره ی یک بنا و ساختمان به کار رود، به معنی محکم بودن اساس و پایه ی آن می باشد 11[2] اما در اصطلاح قرآنی نام زنی است که همسر فرعون و دختر مزاحم بوده 21[3]

و برخی وی را عمه ی حضرت موسی نیز دانسته اند 31[4]

و قرآن در دو آیه، از این بانوی بزرگوار به عنوان» امْرَأَتَ فِرْعَوْن «یاد کرده است، از آن جا که می فرماید:

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ . [5]

و همسر فرعون گفت:») این کودک (نور چشم من و تو خواهد بود.

و در آیه دیگر می فرماید:

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ . [6]

و برای کسانی که ایمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده.

ص:115

بنابر این در قرآن کریم به نام این بانوی بزرگوار تصریح نشده و اساساً نام هیچ زنی غیر از نام حضرت مریم (س) در قرآن نیامده، بلکه به طور کلی اعداد، اسامی، خصوصیات و حالات جزیی و روزمره ای که نکته ی دینی و ابدی در آن نباشد، جایگاهی در بیانات قرآنی نداشته و قرآن با سماجت عجیبی از ذکر آنها خودداری کرده است.

و در روایات معصومین (علیه السلام) او یکی از برترین زنان اهل بهشت شمرده شده است، چنانچه نبی مکرم اسلام می فرمایند:

أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ . [7] بهترین زنان اهل بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه بنت محمّد (صلی الله علیه و آله)، مریم بنت عمران، و آسیه دختر مزاحم هستند.

در روایت دیگری آمده است بهشت مشتاق حضرت آسیه است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند:

اشْتَاقَتِ الْجَنَّةُ إِلَی أَرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ وَ هِیَ زَوْجَةُ النَّبِیِ ّ ص فِی الْجَنَّةِ وَ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِ ّ ص فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص. [8]

بهشت بچهار نفر از زنان اشتیاق دارد: مریم بنت عمران، آسیه بنت مزاحم زن فرعون که در بهشت زوجه پیامبر اسلام خواهد بود، خدیجه دختر خویلد که در دنیا و آخرت زوجه پیغمبر اسلام است و فاطمه زهراء دختر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله).

و او زنی بود که در طول زندگی خود حتی برای یک محظه هم کفر نورزید، چنانچه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

ثَلَاثَةٌ لَمْ یَکْفُرُوا بِالْوَحْیِ طَرْفَةَ عَیْنٍ مُؤْمِنُ آلِ یس وَ عَلِیُ ّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ آسِیَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ . [9] سه نفر حتی یک چشم بهم زدن بوحی الهی کافر نشدند مؤمن آل یسن و علی بن ابی طالب و آسیه همسر فرعون.

حضرت آسیه از منظر قرآن

ص:116

خداوند برای بیان بزرگی این زن مومن از او در سوره تحریم سحن گفته و حتی سخن او را هم بیان کرده است، می فرماید:

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ . [10]

و برای کسانی که ایمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه که گفت:» پروردگارا، پیش خود در بهشت خانه ای برایم بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه می نویسد:

چون خدای تعالی در خلال تمثیل حال این بانو، و اشاره به منزلت خاصه ای که در عبودیت داشت، دعایی را نقل می کند که او به زبان رانده، همین خود دلالت می کند بر اینکه دعای او عنوان جامعی برای عبودیت او است، و در طول زندگی هم همان آرزو را دنبال می کرده، و درخواستش این بوده که خدای تعالی برایش در بهشت خانه ای بنا کند، و از فرعون و عمل او و از همه ستمکاران نجاتش دهد.

پس همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزدیک باشد، و این نزدیکی با خدا را بر نزدیکی با فرعون ترجیح داده، با اینکه نزدیکی با فرعون همه لذات را در پی داشته، در دربار او آنچه را که دل آرزو می کرده یافت می شده، و حتی آنچه که آرزوی یک انسان بدان نمی رسیده، در آنجا یافت می شده، پس معلوم می شود همسر فرعون چشم از تمامی لذات زندگی دنیا دوخته بوده، آن هم نه به خاطر اینکه دستش به آنها نمی رسیده، بلکه در عین اینکه همه آن لذات برایش فراهم بوده، مع ذلک از آنها چشم پوشیده، و به کراماتی که نزد خدا است، و به قرب خدا دل بسته بوده، و به غیب ایمان آورده، و در برابر ایمان خود استقامت ورزیده، تا از دنیا رفته است، و این قدمی که همسر فرعون در راه بندگی خدا برداشته، قدمی است که می تواند برای همه پویندگان این راه، مثل باشد. [11]

ویژگی های حضرت آسیه در قرآن کریم

ص:117

1. الگو و نمونه برای مؤمنان

اخلاص و ایمان حضرت آسیه به حدی بود که خدای تبارک در قرآن کریم ایشان را به عنوان الگو و اسوه ای برای همة مؤمنان از زن و مرد معرفی نموده و او را در اسوه بودن هم سنگ حضرت مریم (س)، قرار داده است، در این باره می فرماید:

برای کسانی که ایمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده... و مریم دختِ عمران را. [12]

مسلما زرق و برق و جلال و جبروتی برتر از دستگاه فرعونی وجود نداشت همانطور که فشار و شکنجه ای فراتر از شکنجه های فرعون جنایتکار نبود، ولی نه آن زرق و برق، و نه این فشار و شکنجه، آن زن مؤمن را به زانو در نیاورد و هم چنان به راه خود در مسیر رضای خدا ادامه داد تا جان خویش را در راه معشوق حقیقی فدا کرد. [13]

2. دفاع از مظلومان و بی گناهان

وقتی فرعون به شدت بنی اسرائیل را تحت فشار قرار داده بود، و دستور داده بود که پسران آنها را به قتل برسانند، و دختران را برای کنیزی و خدمتگزاری زنده نگهدارند، چون از قدرت و شورش احتمالی بنی اسرائیل می ترسید، و خواب دیده بود که آتش از طرف بیت المقدس آمد و تمام قبطیان را سوزانید و بنی اسرائیل محفوظ ماندند و معبرین و منجمین و کهنه گفتند که یک نفر از بنی اسرائیل بوجود می آید و دستگاه سلطنتی فرعون را درهم میکوبد یا بواسطه خبری که از حضرت ابراهیم برای فرعون نقل کرده بودند یا بواسطه پیش بینی هایی که منجمین و کهنه برای فرعون نموده بودند، در هر صورت فرعونیان کوشش میکردند که چنین کسی بوجود نیاید و همین که فرزند پسری در بنی اسرائیل پیدا می شد او را سر میبریدند و از این جهت خداوند حمل مادر موسی را مخفی نمود و موقعی که متولد شد مأمور شد او را در صندوقی نهاده و در رود نیل بیندازد. [14]

در نتیجه مادر موسی به دستور خداوند نوزاد را در صندوقی گذاشت و به دریا انداخت، و دریا مأمور شد تا صندوق را به ساحل ببرد، مأموران فرعون که جهت

ص:118

نگهبانی رود نیل گماشته شده بودند، روزی صندوقی را از روی آب گرفته و نزد فرعون بردند، همین که در صندوق را باز کردند، نوزاد پسر را در آن مشاهده کردند.

گروهی از حامیان فرعون که در کاخ فرعون حاضر بودند، فرعون را تحریک نموده و گفتند: ظاهراً این طفل همان پسر بنی اسرائیلی است که تو دنبالش هستی و باید او را به قتل برسانی! فرعون هم تحت تأثیر کلام آنها قرار گرفت و مصمم شد تا موسی را بکشد! ولی آسیه میانجی گری نموده و مانع از این عمل شنیع شد، خداوند دربارة این جریان می فرماید:

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ . [15]

و همسر فرعون گفت:) این کودک (نور چشم من و تو خواهد بود. او را مکُشید.

شاید برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی بگیریم، ولی آنها خبر نداشتند.

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: سوگند به آن کسی که به او سوگند میخورند که اگر فرعون نیز موسی را همچون آسیه قرة العین خود شناخته بود، خداوند او را هدایت می کرد. هم چنان که زنش را هدایت کرد. لکن فرعون از جهت شقاوتش امتناع کرد که موسی را قرة العین خود بداند. [16]

سر انجام حضرت آسیه (س)

هنگامی که حضرت آسیه معجزه حضرت موسی) ع (را در مقابل ساحران مشاهده کرد اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد، و از همان لحظه به موسی (علیه السلام) ایمان آورد او پیوسته ایمان خود را مکتوم می داشت، ولی ایمان و عشق به خدا چیزی نیست که بتوان آن را همیشه کتمان کرد، هنگامی که فرعون از ایمان او با خبر شد بارها او را نهی کرد، و اصرار داشت که دست از دامن آئین موسی (علیه السلام) بردارد، و خدای او را رها کند، ولی این زن با استقامت هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد، دست و پاهایش را با میخها بسته، در زیر آفتاب سوزان قرار دهند، و سنگ عظیمی بر سینه او بیفکنند، هنگامی که آخرین لحظه های عمر خود را می گذارند دعایش این بود» پروردگارا! برای من خانه ای در

ص:119

بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و اعمالش رهایی بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده «! خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرمود و او را در کنار بهترین زنان جهان مانند مریم (س) قرار داد. [17]

نتیجه:

حضرت آسیه نمونه ای از یک زن صالحه که با جدیت و پشتکار زیاد و با قلبی پر از ایمان به خدای یکتا توانست یکی از بانوان برجسته ای شود که نامش در کتاب جاودانی و کامل و ماندنی قران امده و همیشه محفوظ می ماند بانوی که در امتحانات الهی در این دنیای دنی و زودگذر را ه راست و راه بهشت را انتخاب کرد از غیر خدا نترسید و از سرزنش ادمهای ظاهر بین و کوتاه فکر نهراسید.

زندگی حضرت آسیه ان هم در کاخ رویایی و پر از تجمل فرعون واقعا عبرت اموز و سرمشق هر انسانی است که گمان می کند راه خدا را بدون موانع باید طی کرد.

راه خدا و دست یابی به راه بهشت در این دنیای پر از فراز و نشیب بدون پیمودن سختی ها میسر نیست راهی که آغازش با تعهدی است که با انتخاب و اختیار خودمان شروع می شود و اگر برای خدا با صداقت و راستی حرکت کنیم به بهشت ابدی دست پیدا می کنیم.

حضرت آسیه الگویی است از صبر و استقامت در راه هدف برای رسیدن به هدف برای خدا زیستن و برای خدا نفس کشیدن ان هم نه در مسجد و یا در کنار ولی خدایی بلکه در کاخ فرعون در کنار کافری که ادعای خدایی می کرد و انسانهای زیادی را برای رسیدن به هدفش ظالمانه می کشت، در کنار او بود ولی با او نبود، در کنارش می نشست اما قلب و روح وفکرش را با خدای یکتا مانوس می کرد.

حضرت آسیه زنی که در نهایت ثروت مادی و متمول بودن اما تقاضای ثروت دائمی و بهشت آخرت همان جانی را که داشت فدای خدای عزیزش کرد و خدا هم او را عزیز و ماندگار کرد، اگر هر خانمی که در شرایط خاص خود برای رسیدن به رضایت خدای مهربان خودش را خالص کند یقینا خدا نیز از او در دنیا و آخرت پذیرایی می

ص:120

کند.

منابع

.[1] صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، ناشر: عالم الکتب، مکان چاپ: بیروت، نوبت چاپ: اول، ج 8 ص: 419.

.[2] فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ناشر: نشر هجرت، مکان چاپ: قم، نوبت چاپ: دوم، ج 7 ص: 332.

.[3] مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، سال چاپ:

1374 ش، نوبت چاپ: اول، ج 24 ص: 302.

.[4] کاشانی ملا فتح الله، زبدة التفاسیر، ناشر: بنیاد معارف اسلامی، مکان چاپ: قم، سال چاپ:

1423 ق، نوبت چاپ: اول، ج 7 ص: 119.

.[5] قصص / 9.

.[6] تحریم / 11.

.[7] طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، اسلامیه - تهران، چاپ: سوم، 1390 ق، ص: 150.

.[8] اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، بنی هاشمی - تبریز، چاپ: اول، 1381 ق، ج 1 ص: 466.

.[9] ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسین - قم، چاپ: اول، 1362 ش، ج 1 ص: 174.

.[10] تحریم / 11.

.[11] طباطبایی سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم، مکان چاپ: قم، سال چاپ: 1417 ق، نوبت چاپ: پنجم، ج 19 ص: 344.

.[12] تحریم/ 11 ج 12.

.[13] مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، سال چاپ: 1374 ش، نوبت چاپ: اول، ج 24 ص: 304.

.[14] طیب سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ناشر: انتشارات اسلام، مکان چاپ:

ص:121

تهران، سال چاپ: 1378 ش، نوبت چاپ: دوم، ج 2 ص: 28.

.[15] قصص/ 9.

.[16] طبرسی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناشر: انتشارات ناصر خسرو، مکان چاپ: تهران، سال چاپ: 1372 ش، نوبت چاپ: سوم، ج 7 ص: 378.

.[17] مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، سال چاپ: 1374 ش، نوبت چاپ: اول، ج 24 ص: 302.

قبر حضرت آسیه (س) در مصر است.

+ نوشته شده توسط دارابکلایی

«تاریخچه بنای مسجد جمکران»

اشاره

تاریخچه تفصیلی

مهمترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمکران، در شش کیلومتری شهر مذهبی قم است. مطابق آمار، همه ساله، بیش از پانزده میلیون عاشق دل باخته، از سر تا سر میهن اسلامی و جهان، در این پایگاه معنوی، گرد می آیند، نماز تحیّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، را در این مکان مقدس به جای می آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، رازِ دل می گویند، استغاثه می کنند، ندای» یا بن الحسن! «سر می دهند، از مشکلات مادّی و معنوی خود سخن می گویند، با دلی خونبار، از طولانی شدن دوران غیبت، شکوهها می کنند.

آنان که از شناخت عمیقتری برخوردارند، به هنگام تشرف به این پایگاه ملکوتی، همه حوائج شخصی خود را فراموش می کنند و همه مشکلات دست و پاگیر زندگی را به فراموشی می سپارند و تنها» ظهور سراسر سرور منجی بشر، امام ثانی عشر، حضرت ولی عصر، روحی و ارواح العالمین فداه «را مسئلت می کنند؛ زیرا، اگر این حاجت برآورده شود، دیگر مشکلی نخواهد ماند، و اگر این حاجت روا نشود، حلّ دیگر مشکلات، مشکل اساسی را حل نخواهد کرد.

ص:122

تاریخچه مسجد مقدس جمکران

آن چه مسلم است، این است که این مسجد، بیش از یک هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیة الله، ارواحنا فداه، در بیداری، نه در خواب تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلّیگاه حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بوده است.

علامه بزرگوار، میرزا حسین نوری،) متوفای 1320 هجری (در کتاب ارزشمند نجم الثاقب که به فرمان میرزای بزرگ، آن را تألیف کرد و میرزای شیرازی، در تقریظ خود، از آن ستایش فراوان کرد و نوشت: «برای تصحیح عقیده خود، به این کتاب مراجعه کنند تا از لمعانِ انوار هدایتاش، به سر منزل یقین و ایمان برسند».

تاریخچه تأسیس مسجد مقدس جمکران را به شرح زیر آورده است:

شیخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین از تألیفات شیخ صدوق بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است:

شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید:

شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 373 هجری، در سرای خود خفته بودم که جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار کردند و گفتند:

«برخیز و امر امام محمد مهدی صاحب الزمان، صلوات الله علیه را اجابت کن که ترا میخواند».

حسن بن مثله می گوید: «من، برخاستم و آماده شدم» چون به در سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم. سلام کردم. جواب دادند و خوش آمد گفتند و مرا به آن جایگاه که اکنون مسجد (مقدس جمکران) است، آوردند.

چون نیک نگاه کردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده و بالشهای نیکو نهاده و جوانی سی ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تکیه کرده، پیر

ص:123

مردی در مقابل او نشسته، کتابی در دست گرفته، بر آن جوان می خواند.

بیش از شصت مرد که برخی جامه سفید و برخی جامه سبز بر تن داشتند، برگرد او روی زمین نماز می خواندند.

آن پیر مرد که حضرت خضر (علی نبینا و آله و علیه السلام) بود، مرا نشاند و حضرت امام (علیه السلام) مرا به اسم خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو:» تو، چند سال است که این زمین را عمارت میکنی و ما خراب میکنیم. پنج سال زراعت کردی و امسال دیگر باره شروع کردی، عمارت میکنی، رخصت نیست که تو دیگر در این زمین زراعت کنی، باید هرچه از این زمین منفعت برده ای، برگردانی تا در این موضع مسجد بنا کنند».

به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمینهای دیگر برگزیده و شریف کرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده ای! اگراز این کار بر حذر نشوی، نقمت خداوند، از ناحیه ای که گمان نمیبری بر تو فرو میریزد».

حسن بن مثله عرض کرد: «سیّد و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است؛ زیرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمیپذیرند».

امام (علیه السلام) فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده، ما در این جا علامتی می گذاریم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سیّد ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق به ناحیة اردهال که ملک ما است، بیاورد، و مسجد را تمام کند، و نصفِ رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند.

مردم را بگو تا به این موضع رغبت کنند و عزیز بدارند و چهار رکعت نماز در این جا بگذارند: دو رکعت تحیّت مسجد، در هر رکعتی، یک بار» سورة حمد «و هفت بار سورة» قل هو الله احد «) بخوانند (و تسبیح رکوع و سجود را، هفت بار بگویند.

و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق که در) هنگام خواندن سورة (حمد چون به» ایّاک نعبد و ایّاک نستعین «برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از

ص:124

آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند. تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی که نماز تمام شد، تهلیل) یعنی، لا إله الاّ الله ( بگویند و تسبیح فاطمة زهرا (علیها السلام) را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آلاش، صلوات الله علیهم، بفرستند «.

و این نقل، از لفظ مبارک امام (علیه السلام) است که فرمود:

» فَمَنْ صلاّهما، فکأنّما صلّی فی البیت العتیق «.

هرکس، این دو رکعت) یا این دو نماز (را بخواند، گویی در خانة کعبه آن را خوانده است.

حسن بن مثله میگوید:» در دل خود گفتم که تو این جا را یک زمین عادی خیال میکنی، این جا مسجد حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) است «.

پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو!

چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا کردند و فرمودند:» در گلّة جعفر کاشانی چوپان بُزی است، باید آن بز را بخری. اگر مردم پولش را دادند، با پول آن خریداری کن، و گرنه پولش را خودت پرداخت کن. فردا شب آن بُز را بیاور و در این موضع ذبح کن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بُز را بر بیماران و کسانی که مرض صعب العلاج دارند، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد.

آن بُز، ابلق است. موهای بسیار دارد. هفت نشان سفید و سیاه، هر یکی به اندازة یک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است «.

آن گاه به راه افتادم. یک بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود:» هفت روز یا هفتاد روز ما در اینجاییم.

حسن بن مثله میگوید:» من، به خانه رفتم و همة شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد. نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم.

همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت:» به خدا سوگند که نشان و علامتی که امام (علیه السلام) فرموده بود، این جا نهاده است و آن، این که حدود مسجد، با میخها و زنجیرها مشخص شده است «.

ص:125

آن گاه به نزد سیّد ابوالحسن الرضا رفتیم. چون به سرای وی رسیدیم غلامان و خادمان ایشان گفتند:

» شما از جمکران هستید؟ «گفتیم:» آری «. پس گفتند:» از اول بامداد، سید ابوالحسن در انتظار شما است «.

پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نیکو داد و بسیار احترام کرد و مرا در جای نیکو نشانید. پیش از آن که من سخن بگویم، او سخن آغاز کرد و گفت:» ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم. شخصی در عالم رؤیا به من گفت:

» شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان از جمکران پیش تو خواهد آمد، آن چه بگوید اعتماد کن وگفتارش را تصدیق کن که سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نکن «. از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.

حسن بن مثله، داستان را مشروحاً برای او نقل کرد. سید ابوالحسن، دستور داد بر اسبها زین نهادند. سوار شدند. به سوی دِه) جمکران (رهسپار گردیدند.

چون به نزدیک دِه رسیدند، جعفر شبان را دیدند که گله هاش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به میان گله رفت آن بز که از پشت سر گله من آمد، به سویش دوید. حسن بن مثله، آن بُز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت:

» به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گلة من نبود، جز امروز که در میان گله، آن را دیدم و هرچند خواستم که آن رابگیرم، میسّر نشد «.

پس آن بُز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند.

سید ابوالحسن الرضا به آن محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را از او گرفت.

آن گاه وجوه رهق را نیز از اهالی آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانیدند.

سید ابوالحسن الرضا، زنجیرها و میخها را به قم آورد و در خانة خود نگهداری کرد.

هر بیماری صعب العلاجی که خود را به این زنجیرها میمالید، در حال، شفا مییافت.

ابوالحسن الرضا وفات کرد و در محلة موسویان) خیابان آذر فعلی (مدفون شد، یکی از فرزندانش بیمار گردید. داخل اطاق شده سر صندوق را برداشت زنجیرها و میخها را

ص:126

نیافت «.

منبع شناسی مسجد جمکران

منابع تأسیس مسجد مقدس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزمان، ارواحنا فداه بر اساس تسلسل زمانی، به شرح زیر است:

1. نخستین کسی که این مطالب را در کتاب خود آورده، ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه، مشهور به شیخ صدوق) متوفای 381 هجری (است. ایشان، مشروح آن را در کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین درج کرده است.

باتوجه به این که تأسیس این مسجد در عصر شیخ صدوق؛ واقع شده، و ایشان در قم زندگی میکرد، طبعاً همة جزئیات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سیّد ابوالحسن الرضا و دیگر شاهدان عینی، شنیده و نقل کرده است.

کتاب مونس الحزین، همانند دهها اثر گران بهای دیگر شیخ صدوق، در طول زمان، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

2. حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، صاحب کتاب گران سنگ تاریخ قم، شرح آن واقعه را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.

کتاب تاریخ قم در عصر شیخ صدوق، به سال 378 هجری، در بیست باب به رشتة تحریر درآمده است.

3. حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، به سال 865 هجری آن را به فارسی ترجمه کرده است.

4. متن عربی کتاب، به دست مولی محمد باقر مجلسی،) متوفای 1110 هجری ( نرسیده، ولی ترجمة فارسی آن به دست ایشان رسیده و احادیث مربوط به قم را در جلد» السماء و العالم «از آن روایت کرده است.

5. سید نعمت الله جزائری، صاحب انوار نعمانیه) متوفای 1112 هجری (ترجمة فارسی آن را دیده و داستان تأسیس مسجد مقدس جمکران را با خط خود، از آن استنساخ کرده است.

ص:127

6. شاگرد فرزانة علامه مجلسی، میرزا عبدالله افندی،) متوفای 1130 هجری (نسخه ای از ترجمة فارسی آن را در بیست باب، در قم مشاهده کرده و گزارش آن را در تألیف گران بهای خود آورده و تصریح کرده که این ترجمه، به سال 865 هجری، به دستور خواجه فخرالدین ابراهیم، انجام یافته است.

7. سید امیر محمد اشرف، معاصر و شاگرد علامه مجلسی، صاحب کتاب فضائل السادات) متوفای 1145 هجری (متن عربی آن را دیده و از آن نقل کرده است.

8. سید محمد بن محمد هاشم رضوی قمی، به سال 1179 هجری، بنا به خواهش محمد صالح معلم قمی، کتابی در این رابطه تألیف کرده و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است. این کتاب، احادیث مربوط به شرافت قم و تاریخچة تأسیس مسجد مقدس جمکران رادر بر دارد.

9. شایستة تأمل است که آقا محمد علی کرمانشاهی، فرزند وحید بهبهانی،) متوفای 1216 هجری (به متن عربی تاریخ قم دست رسی داشته و در حاشیة خود بر کتاب نقد الرجال تفرشی، شرح حال» حسن بن مثله «و خلاصة داستان تأسیس مسجد مقدس جمکران را به نقل از متن عربی آن آورده است.

10. محقق و متتبع بینظیر، میرزا حسین نوری، متوفای 1320 هجری، پس از جست و جوی فراوان، به هشت باب از ترجمة تاریخ قم دست یافته) جنة المأوی، ص 47 و بحار، ج 53، ص 234) و مشروح داستان تأسیس مسجد مقدس جمکران را از ترجمة تاریخ قم، از روی دست خط سید نعمت الله جزائری، در آثار ارزشمند خود آورده است:

1. جنة المأوی، چاپ بیروت، دار المحجة البیضاء، 1412 هجری، ص 42 46.

2. همان، به پیوست، بحار الانوار، چاپ بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هجری، ج 53، ص 230 234.

3. نجم ثاقب، چاپ تهران، علمیة اسلامیه، بیتا، ص 212 215.

4. کلمة طیبه، چاپ سنگی، بمبئی، 1303 هجری، ص 337.

5. مستدرک الوسائل، چاپ قم، مؤسسة آل البیت:، 1407 هجری، ج 3، ص 432 و 447.

ص:128

11. شیخ محمد علی کچویی قمی) متوفای 1335 هجری (مشروح آن را از کتابهای خلاصة البلدان، نجم ثاقب، کلمة طیّبه، در کتاب ارزشمند أنوار المشعشعین، چاپ قم، کتابخانة آیة الله مرعشی، 1423 هجری، ج اول، ص 441 449) چاپ سنگی 1327 هجری، جلد اول، ص 184 189)، نقل کرده است.

12. حاج شیخ علی یزدی حائری) متوفای 1333 هجری (مشروح آن را در کتاب الزام الناصب، چاپ بیروت، مؤسسة اعلمی، 1397 هجری، جلد دوم، ص 58 62، به نقل از محدث نوری، از ترجمه تاریخ قم آورده است.

13. همة کسانی که بعد از محدث نوری دربارة تاریخ قم کتاب نوشتهاند، مشروح داستان تأسیس مسجد مقدس جمکران را از ایشان نقل کردهاند. شیخ محمد حسن ناصر الشریعه، متوفای 1380 هجری، در تاریخ قم، چاپ قم، مؤسسة مطبوعاتی دار العلم 1342 شمسی، ص 147 156، یکی از آن افراد است.

14. همة علمای معاصر که در این رابطه کتاب نوشتهاند، همانند علامة معاصر آیة الله حاج شیخ محمد غروی، در کتاب گران سنگ المختار من کلمات الامام المهدی 7، چاپ قم، 1414 هجری، جلد یکم، ص 440 448، نیز به این واقعه اشاره کرده است.

15. در این اواخر، در کتابهای مستقل و مستندی مانند موارد زیر به شرح و بسط داستان تأسیس مسجد مقدس جمکران پرداخته شده است:

1. تاریخ بنای مسجد جمکران

2. تاریخ مسجد مقدس جمکران

3. تاریخچة بنای مسجد جمکران

4. توجه امام زمان به مسجد جمکران

5. توشة مسجد جمکران

6. در بارگاه منتظر

7. در حریم جمکران

8. سیمای مسجد جمکران

9. فیض حضور برای گمشدگان

ص:129

10. مباحثی چند دربارة مسجد جمکران

11. مسجد مقدس جمکران

12. مسجد جمکران المقدس

13. مسجد صاحب الزمان

14. معجزهای مسجد جمکران

برای کسب معلومات وسیعتر در مورد آثار یاد شده، به کتابنامه حضرت مهدی) عج ( تحت عناوین فوق، مراجعه فرمایید.

پیشگویی امیرمؤمنان (علیه السلام) از مسجد مقدس جمکران

مطابق نقل خلاصة البلدان از کتاب مونس الحزین شیخ صدوق، امیرمؤمنان (علیه السلام) از مسجد مقدس جمکران سخن گفته است.

محمد بن محمد بن هاشم حسینی رضوی قمی، به تقاضای مولی محمد صالح قمّی، به سال 1179 هجری، دربارة فضیلت شهر قم و تاریخچه تأسیس مسجد مقدس جمکران، کتاب ارزشمندی تألیف و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است.

شیخ آقا بزرگ تهرانی، این کتاب را مشاهده کرده و گزارش آن را در الذریعه آورده است.

مرحوم کاتوزیان، این کتاب را در اختیار داشته که فرازهایی از آن را در کتاب أنوار المشعشعین آورده است.

وی در این رابطه، حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آورده که فرازهایی از آن را در این جا می آوریم) علاقه مندان به تفصیل بیشتر می توانند به کتاب انوار المشعشعین مراجعه نمایند (او میگوید:

در کتاب خلاصة البلدان از کتاب مونس الحزین از تصنیفات شیخ صدوق با سند صحیح و معتبر، از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده که خطاب به حذیفه فرمود:

» ای پسر یمانی! در اول ظهور، خروج نماید قائم آل محمد (علیه السلام) از شهری که آن را قم گویند و مردم را دعوت به حق می کند، همة خلائق از شرق و غرب، به آن

ص:130

شهر روی آورند و اسلام، تازه شود...

ای پسر یمانی! این زمین مقدس است، از همة لوثها، پاک است...

عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رایت وی بر این کوه سفید بزنند، به نزد دهی کهن، که در جنب مسجد است، و قصری کهن که قصر مجوس است و آن را» جمکران «خوانند. از زیر یک منارة آن مسجد بیرون آید، نزدیک آن جا که آتش خانة گبران بوده... «.

از این حدیث شریف، استفاده میشود به طوری که مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقیة الله، اروحنا فداه، پایگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدس جمکران نیز در عصر ظهور، جایگاه خاصّی دارد و پایگاه دیگری برای آن حضرت است.

مرحوم کاتوزیان، پس از نقل متن کامل حدیث، به شرح و تفسیر آن پرداخته، دربارة کوه سفید و قصر مجوس و دیگر تعبیرهایی که در حدیث شریف آمده و ما به جهت اختصار نیاوردیم، به تفصیل سخن گفته است.

خوانندگان گرامی، توجه دارند که احادیث ملاحم، چندان نیازی به تحقیق در سند ندارند؛ زیرا معصومان: که با سرچشمة وحی مربوط بودند، شخص دیگری نمیتوانست خبری بگوید که صدها سال بعد تحقق پیدا کند.

روزی که امیرمؤمنان (علیه السلام) به حذیفه از مسجد جمکران خبر میداد، در سرزمین حجاز، عراق، کمتر کسی نام قم را شنیده بود، لذا میبینیم که در احادیث فراوانی، به هنگام بحث از قم، به» در نزدیکی ری «تعبیر شده تا به این وسیله، موقعیت جغرافیایی شهر قم، برای اصحاب ائمه: روشن گردد.

از این رهگذر، احتمال نمیرود که احدی از مردم حجاز، نام جمکران را به عنوان یکی دهات قم شنیده باشد.

نکات ریزی که در مورد قصر مجوس و آتش خانة گبران آمده، مطلبی نبود که در حجاز و عراق، کسی از آن آگاه باشد.

به هنگام صدور این حدیث از مولای متقیان (علیه السلام)، کسی نمیتوانست پیش بینی کند که کنار ده جمکران، در آینده، مسجدی ساخته خواهد شد و با حضرت بقیة الله (علیه السلام) که روز متولد نشده بود، ارتباط خواهد داشت.

ص:131

هنگامی که شیخ صدوق، این حدیث را در کتاب مونس الحزین درج میکرد، بدون دید، این مسجد، مناره نداشت.

هنگامی که صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، این حدیث را از مونس الحزین نقل میکرد باز هم مسجد مقدس جمکران، مناره ای نداشت؛ زیرا، برای نخستین بار، در سال 1318 هجری، یک مناره در زاویة جنوب شرقی مسجد ساخته شد.

هنگامی که مرحوم کاتوزیان، این حدیث را در کتاب انوار المشعشعین مینوشت، مسجد جمکران، فقط یک مناره داشت و تا چند سال پیش نیز به همین منوال بود، ولی در حدیث آمده است که» از زیر یک منارة آن، مسجد بیرون آید «.

این تعبیر، صریح است در این که به هنگام ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمکران، بیش از یک مناره خواهد داشت، در حالی که به هنگام چاپ کتاب 1327 هجری (مسجد، فقط یک مناره داشت.

اطلاعاتی در باره ی مسجد جمکران ارائه نمایید

پرسش

لطفا در مورد مسجد جمکران و علت ساخت آن توضیح دهید.

پاسخ اجمالی

یکی از مکان های مقدس و منتسب به امام زمان) عج (مسجد مقدس جمکران است که در شش کیلومتری شهر مذهبی قم قرار دارد. این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان آن حضرت (علیه السلام) در بیداری) نه درخواب (تأسیس گردید که جلوه گاه عنایات و کرامات امام زمان) عج (و میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است.

مرحوم میرزا حسین نوری درباره ی تاریخچه ی تأسیس مسجد جمکران از قول شیخ فاضل حسن بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق) ره (، در کتاب تاریخ قم [1] از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق والیقین [2] نقل کرده است :[3]

شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید: من شب سه شنبه 17 ماه مبارک سال 393 ه. ق در خانه ی خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در

ص:132

خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند برخیز و خواسته ی امام زمانت) عج ( را اجابت کن که تو را می خواند. آن ها مرا به محلی که اکنون مسجد) جمکران (است آوردند.

حضرت مهدی) عج (مرا به نام خواندند و فرمودند: برو به حسن بن مسلم بگو: این جا زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده و شریف کرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده ای... و آنگاه فرمود:» به مردم بگو به این مکان رغبت کنند و آن را عزیز بدارند «. [4]

آیت الله العظمی مرعشی نجفی نیز در تأیید مسجد جمکران می فرماید: این مسجد شریف مورد احترام کافه ی شیعه بوده است، از غیبت صغری تا به امروز که حدود یک هزار و دویست و دو سال می گذرد و همینطور که شیخ بزرگوار مرحوم صدوق علیه الرحمة کتابی به نام مونس الحزین دارند که حقیر آن نسخه را ندیده ام ولی مرحوم آقای حاج میرزا حسین نوری استاد حقیر از آن کتاب نقل می فرماید، و بالجمله این مسجد مقدس مورد احترام علمای اعلام و محدثین کرام شیعه بوده و کرامات متعددی از مسجد جمکران دیده شده است. [5]

اما در بیان علت ساخت به موارد زیر می توان اشاره نمود:

اولا؛ در فرهنگ اسلامی مسجد جایگاه ویژه ای دارد، اعتبار و اهمیتی که اسلام به مسجد به عنوان پایگاه معنوی و توحیدی داده به هیچ نهادی نداده است. اقدام مهم رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از هجرت به مدینه، ساخت مسجد بود. با توجه به اهمیت و حساسیت و موقعیت جهانی شهر مقدس قم و توصیه هایی که در لسان روایات نسبت به آن وارد شده است. اقدام امام عصر) عج (در ایجاد و تأسیس این پایگاه معنوی و باعظمت، در راستای رشد و تعالی مؤمنان و ظرفیت بخشی به منتظران در دوران غیبت کبری بوده است، و این عنایت نیز می تواند در ادامه ی توصیه ی ائمه علیهم السلام و تأکیدی بر مرکزیت شهر مقدس قم بعنوان اول پایگاه جهان تشیع در عصر غیبت باشد.

ثانیاً؛ تأسیس مسجد جمکران بر این اساس صورت گرفته است، که جلوه گاه عنایات

ص:133

و کرامات امام عصر) عج (و میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد) عج (در عصر پرفتنه و سراسر آشوب غیبت باشد. تا مردم با مراجعه ی به این مکان نورانی و مشاهده ی عنایات و کرامات آن حضرت) عج (بر ایمانشان افزوده گردد، و از گزند توطئه های شیاطین جنی و انسی و شبهه افکنی دشمنان و شبهه افکنان اعتقادات دینی در امان باشند.

ثالثا؛ از جمله دلائلی ساخت این مسجد می توان به این نکته اشاره کرد که مردم از برکات معنوی مسجد بهره جسته، خود را در برابر دیده گان حضرت) عج (حاضر ببینند، عقده های خویش بر آن حضرت) عج (عرضه نمایند و برای ظهور یگانه منجی عالم بشریت دعا کنند.

اصولا در یک جامعه ی سراسر شیعی و در راستای سامان بخشیدن به تفکر ناب مهدویت، تقویت روح انتظار و نیز در جهت انسجام بخشی به دیدگاه های مختلف ادیان و مذاهب نسبت به جریان ظهور و شناخت ابعاد گسترده ی شخصیت الهی و انسانی منجی، ضرورت وجود پایگاهی عظیم نظیر مسجد مقدس جمکران انکار ناپذیر است.

[1] این کتاب از تألیفات میرزا حسین نوری می باشد.

[2] از تألیفات شیخ صدوق» علیه الرحمه «است.

[3] میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، ج نهم، ص 5.

[4] برای مطالعه جریان کامل بنای مسجد جمکران به نجم الثاقب، ص 383 - 392 و سایت تخصصی مسجد مقدس جمکران، رجوع کنید.

[5] همان، ص 46.

ویژه نامه میلاد حضرت ولی عصر) عج (

آشنایی با تاریخچه مسجد مقدس جمکران و برکات آن

پیشگویی امیر مؤمنان (علیه السلام) از بنای مسجد جمکران

مسجد مقدس جمکران، بیش از یکهزار سال پیش به فرمان حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، در بیداری، - نه در خواب - تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه

ص:134

شیعیان و پایگاه منتظران و تجلّی گاه حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است.

علی اکبر مهدی پور

اشاره: یکی از وظایف شیعیان نسبت به حضرت بقیة الله علیه السلام تکریم و بزرگداشت ایشان است. این بزرگداشت، نمودهای گوناگونی دارد. یکی از آن نمودها، تکریم مکان هایی است که به آن حضرت، منتسب است.

این نوشتار، عهده دار نام بردن از این مکان ها و آداب مربوط به آن ها است.

این قسمت مسجد مقدّس جمکران را معرفی کرده است.

یکی از وظایف شیعیان تجلیل و تکریم اماکن منسوب به وجود مقدّس حضرت بقیة اللَّه، أرواحنا فداه، است.

آیة اللَّه سید محمّد تقی موسوی اصفهانی) متوفّای 1348 هجری (در کتاب گران سنگ مکیال المکارم به هنگام شمارش تکالیف مردم در عصر غیبت می نویسند:

شصت و هشتم - بزرگداشت اماکنی که به قدوم آن حضرت زینت یافته اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدّس، مسجد جمکران و غیر این ها از مواضعی که بعضی از صلحا آن حضرت را در آن جاها دیده اند یا در روایات آمده است که آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام... (1)

از این رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مَقْدَمِ آن امام نور، لازم است که این اماکن را بشناسند و شیوه تعظیم و تکریم آن ها را بیاموزند. (2) لذا در صدد برآمدیم که به فضل الهی، یکی از این اماکن مقدّس و مشاهد مشرّفِ متعلّق به آن حضرت یعنی مسجد مقدّس جمکران را معرفی کنیم.

1 - مسجد مقدس جمکران

مهم ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، مسجد مقدّس جمکران، در شش کیلومتری شهر مذهبی قم است. مطابق آمار، همه ساله، بیش از دوازده میلیون عاشق دل باخته، از سرتاسر میهن اسلامی و جهان، در این پایگاه

ص:135

معنوی، گرد می آیند، نماز تحیّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان، عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف، را در این مکان مقدّس به جای می آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، رازِ دل می گویند، استغاثه می کنند، ندای» یابن الحسن! «سر می دهند، از مشکلات مادّی و معنوی خود سخن می گویند، با دلی خون بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شکوه ها می کنند.

آنان که از شناخت عمیق تری برخوردارند، به هنگام تشرف به این پایگاه ملکوتی، همه ی حوائج شخصی خود را فراموش می کنند و همه مشکلات دست و پاگیر زندگی را به فراموشی می سپارند و تنها» ظهور سراسر سرور منجی بشر، امام ثانی عشر، حضرت ولیّ عصر، روحی و أرواح العالمین فداه، را مسئلت می کنند؛ زیرا، اگر این حاجت برآورده شود، دیگر مشکلی نخواهد ماند، و اگر این حاجت روا نشود، حلّ دیگر مشکلات، مشکل اساسی را حل نخواهد کرد.

* * *

مسجد مقدّس جمکران، روز هفدهم رمضان 373 هجری به فرمان حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، در کنار روستای جمکران تأسیس شد. تاریخچه آن - به طوری که در این نوشتار به تفصیل آمده - به دست شیخ صدوق) متوفّای 381 هجری (در کتاب مونس الحزین بیان گردیده و کیفیّت نماز تحیّت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.

تاریخچه ی مسجد جمکران

------------------------------

آن چه مسلّم است، این است که این مسجد، بیش از یکهزار سال پیش به فرمان حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، در بیداری، - نه در خواب - تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلّی گاه حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است.

علاّمه ی بزرگوار، میرزا حسین نوری،) متوفّای 1320 هجری (در کتاب ارزش مند نجم ثاقب - که به فرمان میرزای بزرگ، آن را تألیف کرد و میرزای شیرازی، در تقریظ

ص:136

خود، از آن ستایش فراوان کرد و نوشت:» برای تصحیح عقیده خود، به این کتاب مراجعه کنند تا از لمعانِ انوار هدایت اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند «- (3) تاریخچه ی تأسیس مسجد مقدّس جمکران را به شرح زیر آورده است:

شیخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتابِ مونس الحزین فی معرفة الحقّ و الیقین - از تألیفات شیخ صدوق - بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است:

شیخ عفیف صالح حسن بن مُثله جمکرانی می گوید:

شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 393 هجری، (4) در سرایِ خود خفته بودم که جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار کردند و گفتند:» برخیز و امر امام محمّد مهدی صاحب الزّمان (5)، صلوات اللَّه علیه، را اجابت کن که ترا می خواند «.

حسن بن مثله می گوید:» من، برخاستم و آماده شدم «. چون به درِ سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم. سلام کردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه که اکنون مسجدِ) جمکران (است، آوردند. «.

چون نیک نگاه کردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده و بالش های نیکو نهاده و جوانی سی ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تکیه کرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، کتابی در دست گرفته، بر آن جوان می خواند.

بیش از شصت مرد که برخی جامه سفید و برخی جامه سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می خواندند.

آن پیرمرد که حضرت خضر علیه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام علیه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود:» برو به حسن بن مسلم (6) بگو:» تو، چند سال است که این زمین را عمارت می کنی و ما خراب می کنیم. پنج سال زراعت کردی و امسال دیگرباره شروع کردی، عمارت می کنی. رخصت نیست که تو دیگر در این زمین زراعت کنی، باید هر چه از این زمین منفعت برده ای، برگردانی تا در این موضع مسجد بنا کنند. «

به حسن بن مسلم بگو:» این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده و شریف کرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق

ص:137

کرده ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده ای! اگر از این کار بر حذر نشوی، نقمت خداوند، از ناحیه ای که گمان نمی بری بر تو فرو می ریزد. «

حسن بن مثله عرض کرد:» سیّد و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است؛ زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی پذیرند. «.

امام علیه السلام فرمود:» تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در این جا، علامتی می گذاریم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سیّد ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق (7) به ناحیه اردهال که ملک ما است، بیاورد، و مسجد را تمام کند، و نصفِ رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند.

مردم را بگو تا به این موضع رغبت کنند و عزیز بدارند و چهار رکعت نماز در این جا بگذارند: دو رکعت تحیّت مسجد، در هر رکعتی، یک بار» سوره ی حمد «و هفت بار سوره» قل هو اللَّه احد « [ بخوانند ] و تسبیح رکوع و سجود را، هفت بار بگویند.

و دو رکعت نماز صاحب الزّمان بگذارند، بر این نسق که در [ هنگام خواندن سوره ] حمد چون به» إیّاک نعبد و إیّاک نستعین «برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند. تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی که نماز تمام شد، تهلیل) یعنی، لا إله إلاّ الله «8) بگویند و تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش، صلوات اللَّه علیهم، بفرستند. «.

و این نقل، از لفظ مبارک امام علیه السلام است که فرمود:

فَمَنْ صَلاَّهُما، فَکَأَنَّما صَلّی فِی الْبَیْتِ الْعَتیقِ ؛

هر کس، این دو رکعت [ یا این دو نماز ] را بخواند، گویی در خانه ی کعبه آن را خوانده است..

حسن بن مثله می گوید:» در دل خود گفتم که تو این جا را یک زمین عادی خیال می کنی، این جا مسجد حضرت صاحب الزّمان علیه السلام است. «.

پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو!

ص:138

چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا کردند و فرمودند:» در گلّه جعفر کاشانی - چوپان - بُزی است، باید آن بز را بخری. اگر مردم پولش را دادند، با پول آنان خریداری کن، وگرنه پولش را خودت پرداخت کن. فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح کن. آن گاه روز چهارشنبه (9) هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسانی که مرض صعب العلاج دارند، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد.

آن بز، ابلق است. موهای بسیار دارد. هفت نشان سفید و سیاه، هر یکی به اندازه ی یک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است. «.

آن گاه به راه افتادم. یک بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود:» هفت روز یا هفتاد روز در این محلّ اقامت کن «. (10)

حسن بن مثله می گوید:» من، به خانه رفتم و همه شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد. نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم.

همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت:» به خدا سوگند که نشان و علامتی که امام علیه السلام فرموده بود، این جا نهاده است و آن، این که حدود مسجد، با میخ ها و زنجیرها مشخصّ شده است. «.

آن گاه به نزد سیّد ابوالحسن الرّضا رفتیم. چون به سرای وی رسیدیم، غلامان و خادمان ایشان گفتند:

» شما از جمکران هستید؟ «. گفتیم:» آری. «. پس گفتند:» از اوّل بامداد، سیّد ابوالحسن در انتظار شما است. «.

پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نیکو داد و بسیار احترام کرد و مرا در جای نیکو نشانید. پیش از آن که من سخن بگویم، او سخن آغاز کرد و گفت:» ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم. شخصی در عالم رؤیا به من گفت:

» شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان، از جمکران پیش تو خواهد آمد. آن چه بگوید، اعتماد کن و گفتارش را تصدیق کن که سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نکن. «. از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.

ص:139

حسن بن مثله، داستان را مشروحاً برای او نقل کرد. سیّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب ها زین نهادند. سوار شدند. به سوی دِه) جمکران (رهسپار گردیدند.

چون به نزدیک دِه رسیدند، جعفر شبان را دیدند که گلّه اش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به میان گلّه رفت. آن بز که از پشت سرِ گلّه می آمد، به سویش دوید. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت:» به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گلّه من نبود، جز امروز که در میان گلّه، آن را دیدم و هر چند خواستم که آن را بگیرم، میسّر نشد. «.

پس آن بز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند.

سید ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را از او گرفت.

آن گاه وجوه رهق را نیز از اهالی آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداختند و سقف مسجد را با چوب پوشانیدند.

سیّد ابوالحسن الرّضا، زنجیرها و میخ ها را به قم آورد و در خانه ی خود نگهداری کرد. هر بیمار صعب العلاجی که خود را به این زنجیرها می مالید، در حال، شفا می یافت.

ابوالحسن محمّد بن حیدر گفت:» به طور مستفیض شنیدم، پس از آن که سیّد ابوالحسن الرّضا وفات کرد و در محلّه ی موسویان) خیابان آذر فعلی (مدفون شد، یکی از فرزندان اش بیمار گردید. داخل اطاق شده سرِ صندوق را برداشت زنجیرها و میخ ها را نیافت. «.

منبع شناسی مسجد جمکران

منابع تأسیس مسجد مقدّس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أرواحنا فداه، بر اساس تسلسل زمانی، به شرح زیر است:

1 - نخستین کسی که این داستان را در کتاب خود آورده، ابوجعفر محمّد بن علی بن بابویه، مشهور به شیخ صدوق) متوفّای 381 هجری (است. ایشان، مشروح آن را در کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین درج کرده است.

ص:140

با توجّه به این که تأسیس این مسجد در عصر شیخ صدوق رحمهم الله واقع شده، و ایشان در قم زندگی می کرد، طبعاً، همه جزئیات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، و سیّد ابوالحسن الرّضا و دیگر شاهدان عینی، شنیده و نقل کرده است.

کتاب مونس الحزین، همانند ده ها اثر گران بهای دیگر شیخ صدوق، در طول زمان، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

2 - حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، صاحب کتاب گران سنگ تاریخ قم، شرح آن واقعه را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.

کتاب تاریخ قم در عصر شیخ صدوق، به سال 378 هجری، در بیست باب به رشته تحریر در آمده است.

3 - حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، به سال 865 هجری آن را به فارسی ترجمه کرده است.) الذریعه، ج 3، ص 276).

4 - متن عربی کتاب، به دست مولی محمّد باقر مجلسی،) متوفّای 1110 هجری ( نرسیده، ولی ترجمهفارسی آن به دست ایشان رسیده [ بحار، ج 1، ص [ 42 و احادیث مربوط به قم را در جلد» السّماء و العالم «از آن روایت کرده است.) بحار، ج 60، ص 221-208).

5 - سید نعمت اللَّه جزائری، صاحب أنوار نعمانیّه) متوفّای 1112 هجری (ترجمه فارسی آن را دیده و داستان تأسیس مسجد مقدّس جمکران را با خط خود، از آن استنساخ کرده است) بحار، 53، ص 254).

6 - شاگرد فرزانه علاّمه مجلسی، میرزا عبداللَّه افندی،) متوفای 1130 هجری ( نسخه ای از ترجمه ی فارسی آن را در بیست باب، در قم مشاهده کرده و گزارش آن را در تألیف گران بهای خود آورده و تصریح کرده که این ترجمه، به سال 865 هجری، به دستور خواجه فخرالدین ابراهیم، انجام یافته است.) ریاض العلماء، ج 1، ص 319).

7 - سیّد امیر محمّد اشرف، معاصر و شاگرد علاّمه مجلسی، صاحب کتاب فضائل السّادات) متوفّای 1145 هجری (متن عربی آن را دیده و از آن نقل کرده است.) جنة المأوی، ص 47).

8 - سیّد محمّد بن محمّد بن هاشم رضوی قمی، به سال 1179 هجری، بنا به

ص:141

خواهش محمّد صالح معلّم قمی، کتابی در این رابطه تألیف کرده و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است. این کتاب، احادیث مربوط به شرافت قم و تاریخچه تأسیس مسجد مقدس جمکران را دربر دارد.) الذّریعه، ج 7، ص 216).

9 - شایسته ی تأمّل است که آقا محمّد علی کرمانشاهی، فرزند وحید بهبهانی، ) متوفّای 1216 هجری (به متن عربی تاریخ قم دسترسی داشته و در حاشیه خود بر کتاب نقد الرجّال تفرشی، شرح حال» حسن بن مثله «و خلاصه داستان تأسیس مسجد مقدّس جمکران را به نقل از متن عربی آن آورده است.) بحار، ج 53، ص 234).

10 - محقّق و متتبّع بی نظیر، میرزا حسین نوری، متوفّای 1320 هجری، پس از جستجوی فراوان، به هشت باب از ترجمه تاریخ قم دست یافته) جنة المأوی، ص 47 و بحار، ج 53، ص 234) و مشروح داستان تأسیس مسجد مقدّس جمکران را از ترجمه تاریخ قم، از روی دستخط سیّد نعمت اللَّه جزائری، در آثار ارزشمند خود آورده است:

1 - جنة المأوی، چاپ بیروت، دارالمحجّة البیضاء، 1412 هجری، ص 46-42.

2 - همان، به پیوستِ ، بحار الأنوار، چاپ بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 هجری، ج 53، ص 234-230.

3 - نجم ثاقب، چاپ تهران، علمیه اسلامیّه، بی تا، ص 215-212.

4 - کلمه طیّبه، چاپ سنگی، بمبئی، 1303 هجری، ص 337.

5 - مستدرک الوسائل، چاپ قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1407 هجری، ج 3، ص 432 و 447.

11 - شیخ محمّد علی کچویی قمی) متوفّای 1335 هجری (مشروح آن را از کتاب های خلاصة البلدان، نجم ثاقب، کلمه طیّبه، در کتاب ارزشمند أنوار المشعشعین، چاپ قم، کتابخانه آیة اللَّه مرعشی، 1423 هجری، ج اوّل، ص 449-441) چاپ سنگی 1327 هجری، جلد اوّل، ص 189-184)، نقل کرده است.

12 - حاج شیخ علی یزدی حائری) متوفّای 1333 هجری (مشروح آن را در کتاب إلزام الناصب، چاپ بیروت، مؤسسه اعلمی، 1397 هجری، جلد دوم، ص 62-58، به نقل از محدّث نوری، از ترجمه تاریخ قم آورده است.

13 - همه کسانی که بعد از محدّث نوری درباره تاریخ قم کتاب نوشته اند، مشروح

ص:142

داستان تأسیس مسجد مقدّس جمکران را از ایشان نقل کرده اند. شیخ محمّد حسن ناصر الشریعه، متوفّای 1380 هجری، در تاریخ قم، چاپ قم، مؤسسه ی مطبوعاتی دارالعلم، 1342 شمسی، ص 156-147، یکی از آن افراد است.

14 - همه علمای معاصر که در این رابطه کتاب نوشته اند، همانند علاّمه معاصر آیة اللَّه حاج شیخ محمّد غروی، در کتاب گران سنگ المختار من کلمات الإمام المهدی علیه السلام، چاپ قم، 1414 هجری، جلد یکم، ص 448-440، نیز به این واقعه اشاره کرده است.

15 - در این اواخر، در کتاب های مستقل و مستندی - مانند موارد زیر - به شرح و بسط داستان تأسیس مسجد مقدّس جمکران پرداخته شده است:

1 - تاریخ بنای مسجد جمکران؛

2 - تاریخ مسجد مقدّس جمکران؛

3 - تاریخچه بنای مسجد جمکران؛

4 - توجّه امام زمان به مسجد جمکران؛

5 - توشه مسجد جمکران؛

6 - در بارگاه منتظر؛

7 - در حریم جمکران؛

8 - سیمای مسجد جمکران؛

9 - فیض حضور برای گمشدگان؛

10 - مباحثی چند درباره مسجد جمکران؛

11 - مسجد مقدس جمکران؛

12 - مسجد جمکران المقدس؛

13 - مسجد صاحب الزمان؛

14 - معجزه مسجد جمکران.

برای کسب معلومات وسیع تر در مورد آثار یاد شده، به کتابنامه حضرت مهدی علیه السلام تحت عناوین فوق، مراجعه فرمایید.

ص:143

نظر مرحوم آیة اللَّه حائری در باره مسجد جمکران

-----------------------------------------------------

در آخرین فراز از این مطلب، متذکّر می شویم که اگر بخواهیم نظر مراجع گذشته و معاصر را در مورد مسجد مقدّس جمکران یاد آور شویم، به تألیف کتاب مستقلّی در این رابطه ناگزیر خواهیم بود. لذا این موضوع را به فرصت دیگری موکول می کنیم. این بخش را با بیان نظر مرحوم آیة اللَّه حاج شیخ مرتضی حائری) متوفّای 24 جُمادی الثّانیه 1406 هجری (که همگان با مقام رفیع علمی و تقوایی ایشان، آشنا هستند، حسن ختام می بخشیم.

مرحوم آیة الله حائری، کتاب ارزش ندی دارند که این نویسنده، آن کتاب را از محضر معظّم له امانت گرفتم و با اجازه ایشان زیراکس کردم.

هنگامی که دست نویس های ایشان را به محضر مقدّس ایشان بردم، از خدمت شان پرسیدم:» آیا برای نقل مطالب این کتاب، مجاز هستم ؟ «. ایشان، ضمن این که اجازه دادند، فرمودند:» من، در این کتاب، فقط مطالبی را آوردم که بر صحّت آن ها اعتقاد دارم و می توانم بر صحّت آن ها قسم حضرت عبّاس بخورم. «.

مرحوم آیة اللَّه حائری، در این کتاب می فرمایند:

مسجد جمکران، یکی از آیات باهرات آن حضرت است. توضیح این مطلب، در ضمن چند جهت - که شاید خیلی ها از آن غافل باشند - مذکور می شود:

1 - داستان مسجد جمکران که در بیداری واقع شده، در کتاب تاریخ قم که کتاب معتبری است، از صدوق، علیه الرّحمه، نقل شده است.

مرحوم آقای بروجردی که مرد دقیق و ملاّیی بود، می فرمود:» این داستان، در زمان صدوق، علیه الرّحمه، واقع شده و این که او نقل کرده است، دلالت بر کمال صحّت آن دارد.

2 - داستان، مشتمل بر جریانی است که مربوط به یک نفر نیست، برای این که صبح که مردم بیدار می شوند، می بینند با زنجیر، علامت گذاشته شده است که مردم باور کنند.

و این زنجیر، مدّتی در منزل سیّد محترمی، ظاهراً به نام سیّد ابوالحسن الرّضا، بوده است و مردم به آن استشفاء می کرده اند و بعداً، بدون هیچ جهت طبیعی، مفقود می شود.

ص:144

3 - جای دور از شهر و در وسط بیابان، جایی نیست که مورد جعل یک فرد جمکرانی بشود، آن هم دست تنها، در یک شب ماه رمضان.

4 - نوعاً، مردم عادی، به واسطه خواب، یک امامزاده را معیّن می کنند و مسجد، از تصوّر مردم عادی، دور است.

5 - اگر پیدایش این مسجد روی احساسات مذهبی و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر علیه السلام بود، می بایست سراسر، توسّل به آن بزرگوار باشد، چنان که در این عصر، مردم، بیش تر، زیارت حضرت اش را در آن مسجد می خوانند و متوسّل به آن حضرت می شوند، در صورتی که در این دستور معنوی، اصلاً، اسمی از آن حضرت نیست، حتّی تا به حال هم بیشتر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزّمان.

6 - متن دستور، موافق با ادّله دیگر است؛ برای این که هم نماز تحیّت مسجد وارد شده است و هم نماز امام زمان علیه السلام با صد بار» إیّاک نعبد و إیّاک نستعین «و هم تهلیل و تسبیح فاطمه زهرا، سلام اللَّه علیها.

7 - این دو داستان که نقل شد، مشهود و یا مثل مشهود خودم بود (11) و داستان های دیگری هست که فعلاً تمام خصوصیّات آن را در نظر ندارم. بعداً، ان شاءالله، تحقیق کرده، در این دفتر، بإذنه تعالی، ذکر می کنم.

8 - در آن موقع که زمین، این قدر بی ارزش بوده است، فقط یک مساحت کوچکی را مورد این دستور قرار داده اند، که ظاهراً حدود سه چشمه از مسجد فعلی است که در زمان ما خیلی بزرگ شده است: ظاهراً، آن چشمه ای که در آن، محراب هست، و دو چشمه ی طرفین باشد.

نگارنده که خالی از وسوسه نیستم و خیلی به نقلیّات مردم خوش بین نیستم، از این امارات، به صحّت این مسجد مبارک قطع دارم. والحمدللَّه علی ذالک و علی غیره من النّعم الّتی لاتحصی. (12)

پیشگویی امیر مؤمنان علیه السلام از مسجد جمکران

---------------------------------------------------------

ص:145

مطابق نقل خلاصة البلدان از کتاب مونس الحزین شیخ صدوق، امیر مؤمنان علیه السلام از مسجد مقدّس جمکران سخن گفته است.

محمّد بن محمّد بن هاشم حسینی رضوی قمی، به تقاضای مولی محمّد صالح قمّی، به سال 1179 هجری، در باره فضیلت شهر قم و تاریخچه تأسیس مسجد مقدّس جمکران، کتاب ارزش مندی تألیف و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است.

شیخ آقا بزرگ تهرانی، این کتاب را مشاهده کرده و گزارش آن را در الذریعه آورده است. (13)

مرحوم کاتوزیان، این کتاب را در اختیار داشته، فرازهایی از این کتاب را در کتاب أنوار المشعشعین آورده است.

وی، در این رابطه، حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام آورده، که فرازهایی از آن را در این جا می آوریم و علاقه مندان به تفصیل بیش تر را به کتاب انوار المشعشعین رهنمون می شویم. او می گوید:

در کتاب خلاصة البدان از کتاب مونس الحزین - از تصنیفات شیخ صدوق - با سند صحیح و معتبر، از امیر مؤمنان علیه السلام روایت کرده که خطاب به حذیفه فرمود:» ای پسر یمانی! در اوّل ظهور، خروج نماید قائم آل محمّد علیه السلام از شهری که آن را قم گویند (14) و مردم را دعوت به حق می کند، همه خلائق از شرق و غرب، به آن شهر روی آورند و اسلام، تازه شود... ای پسر یمانی! این زمین، مقدّس است، از همه ی لوث ها، پاک است... عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رایت وی بر این کوه سفید بزنند، به نزد دهی کهن، که در جنب مسجد است، و قصری کهن - که قصر مجوس است - و آن را» جمکران «خوانند. از زیر یک مناره آن مسجد بیرون آید، نزدیک آن جا که آتش خانه گبران بوده... «. (15)

از این حدیث شریف، استفاده می شود به طوری که مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، پایگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدّس جمکران نیز در عصر ظهور، جایگاه خاصّی دارد و پایگاه دیگری برای آن حضرت است.

مرحوم کاتوزیان، پس از نقل متن کامل حدیث، به شرح و تفسیر آن پرداخته، در باره کوه سفید و قصر مجوس و دیگر تعبیرهایی که در حدیث شریف آمده و ما به

ص:146

جهت اختصار نیاوردیم، به تفصیل، سخن گفته است. (16)

خوانندگان گرامی، توجّه دارند که احادیث ملاحم، چندان نیازی به تحقیق در سند ندارند؛ زیرا، جز معصومان علیهم السلام که با سرچشمه وحی مربوط بودند، شخص دیگری نمی توانست خبری بگوید که صدها سال بعد تحقّق پیدا کند.

روزی که امیرمؤمنان علیه السلام به حذیفه از مسجد جمکران خبر می داد، در سرزمین حجاز و عراق، کمتر کسی نام قم را شنیده بود، لذا می بینیم که در احادیث فراوانی، به هنگام بحث از قم، به» در نزدیکی ری «تعبیر شده تا به این وسیله، موقعیّت جغرافیایی شهر قم، برای اصحاب ائمّه علیهم السلام روشن گردد.

از این رهگذر، احتمال نمی رود که احدی از مردم حجاز، نام جمکران را به عنوان یکی از دهات قم شنیده باشد.

نکات ریزی که در مورد قصر مجوس و آتش خانه گبران آمده، مطلبی نبود که در حجاز و عراق، کسی از آن آگاه باشد.

به هنگام صدور این حدیث از مولای متّقیان علیه السلام، کسی نمی توانست پیش بینی کند که در کنار دهِ جمکران، در آینده، مسجدی ساخته خواهد شد و با حضرت بقیّة اللَّه ) عج (- که آن روز متولّد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.

هنگامی که شیخ صدوق، این حدیث را در کتاب مونس الحزین درج می کرد، بدون تردید، این مسجد، مناره نداشت.

هنگامی که صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، این حدیث را از مونس الحزین نقل می کرد، باز هم مسجد مقدّس جمکران، مناره ای نداشت؛ زیرا، برای نخستین بار، در سال 1318 هجری، یک مناره در زاویه جنوب شرقی مسجد ساخته شد. (17)

هنگامی که مرحوم کاتوزیان، این حدیث را در کتاب أنوار المشعشعین می نوشت، مسجد جمکران، فقط یک مناره داشت و تا چند سال پیش نیز به همین منوال بود، ولی در این حدیث آمده است که» از زیر یک مناره آن، مسجد، بیرون آید «. (18)

این تعبیر، صریح است در این که به هنگام ظهور حضرت بقیّة اللَّه، ارواحنا فداه، مسجد مقدّس جمکران، بیش از یک مناره خواهد داشت، در حالی که به هنگام چاپ

ص:147

کتاب (1327 هجری (مسجد، فقط یک مناره داشت.

معجزات حضرت بقیّة اللَّه علیه السلام در مسجد مقدّس جمکران

--------------------------------------------------------------------

کرامات و معجزات و عنایاتی که از ائمّه اطهار علیهم السلام صادر گشته و از سوی راویان مورد اعتماد روایت شده، و در کتاب های مورد استناد ثبت گردیده، منحصر به صدر اسلام و قرون اوّلیه ی اسلام نیست، بلکه هر روز در گوشه و کنار جهان، بویژه در حرم ائمّه هدی علیهم السلام معجزات و کرامات تازه ای تحقّق می یابد که دلیل حقّانیّت پیشوایان شیعه، و مایه دل گرمی شیعیان است.

هر یک از شما، یک یا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام دیده و یا شنیده اید.

اکنون که دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده ها نفر در اقطار و اکناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت علیه السلام، از امراض صعب العلاج و دیگر گرفتاری های خانمان سوز، به طور معجزآسا، رهایی می یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می دانند.

در این جا، یکی از این کرامت ها را که در شب دوازدهم جمادی الاولی 1414 هجری، در مسجد مقدّس جمکران، برای یک کودک سیزده ساله زاهدانی روی داد، برای نورانیّت قلب خوانندگان گرامی می آوریم.

این کودک، سعید چندانی، دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی است که در دبستان محمّد علی فائق، در زاهدان، مشغول تحصیل است.

سعید، در یک خانواده مذهبی، در زاهدان متولّد شده و بر شیوه عقاید اهل تسنّن تربیت یافته است.

مادر سعید، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولی او نیز سنّی حنفی است.

سعید، یک سال و هشت ماه پیش از تاریخ یاد شده، در یک تعمیرگاه ماشین، پایش می لغزد و به چاهی که روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می ریخته می افتد، و

ص:148

جراحت های مختلفی بر بدن اش وارد می شود. این جراحت ها، بهبود می یابد، ولی غدّه ای در ناحیه ی شکم پدید می آید. نخست، خیال می کنند که فتق است، ولی با گذشت چند ماه، پزشکان معالج، اظهار می کنند که غدّه سرطانی است و باید او را برای معالجه به تهران ببرند.

او را به تهران می آورند و در» بیمارستان هزار تختخوابی «بستری می کنند. پس از نمونه برداری و احراز غدّه بدخیم سرطانی، او را به» بیمارستان الوند «منتقل می کنند و غدّه ای به وزن یک کیلو و نیم از شکم او بیرون می آورند، ولی در مدّت کوتاهی، جای غدّه، پر می شود. پزشکان، اظهار می کنند که با این رشد سریع غدّه، دیگر کاری از ما ساخته نیست.

مادر سعید، شبی در خواب می بیند که به او می گویند:» سعید را به مسجد جمکران ببرید. «.

طبعاً، یک زن سنّی، نمی داند که مسجد جمکران کجا است، ولی هنگامی که خواب اش را برای دیگران نقل می کند، او را به مسجد جمکران قم راهنمایی می کنند.

وی، سعید را با دیگر فرزندش، محمّد نعیم، به قم می آورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند.

سعید، روز سه شنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت یک و نیم بعدازظهر، وارد مسجد جمکران می شود. خدّام مسجد، وضع او را که به این منوال می بینند، او را در اتاق شماره هشت زایرسرای مسجد، اسکان می دهند.

مادر سعید، اعمال مسجد را فرا می گیرد، با پسرش، محمّد نعیم، اعمال مسجد را انجام می دهد، آن گاه عریضه ای تهیّه می کند و آن را در چاه می اندازد، و با دلی سرشار از امید، به ذیل عنایت حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل می شود.

شب، فرا می رسد و عاشقان حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتی که شب های چهارشنبه، از راه های دور و نزدیک، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند، دسته دسته می آیند، در مسجد، به عبادت و نیایش می پردازند.

مشاهده این شور و هیجان مردم، در دل مادر سعید، طوفانی ایجاد می کند. او نیز همراه ده ها هزار زایر به عبادت و دعا و تضرّع می پردازد و شفای فرزندش را از حضرت

ص:149

بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت می کند.

هنگامی که به اتاق مسکونی اش در زایر سرای مسجد می آید، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او می آیند و در آن جا عزاداری می کنند و برای شفای سعید، به طور دسته جمعی، دست به دعا برمی دارند.

سعید می گوید:

درست، ساعت سه بعد از نیمه شب بود که در عالم رؤیا دیدم نوری از پشت دیوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.

او، یک انسان بود، ولی من، از او، فقط نور خیره کننده ای می دیدم که آهسته آهسته به من نزدیک می شد.

من، ابتدا، مضطرب شدم، ولی سعی کردم که بر خودم مسلّط شوم. هنگامی که نور به من رسید، به ناحیه سینه و شکم من اصابت کرد و برگشت.

من، از خواب بیدار شدم و چیزی متوجّه نشدم و باز هم خوابیدم. صبح که از خواب برخاستم، سعی کردم که خودم را به عصایم نزدیک کنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجّه شدم که بدن ام سبک شده و آن حالت درد شدید، به کلّی، از من رفع شده است.

در آن وقت، متوجّه شدم که شفا یافته ام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است. «.

این معجزه ی باهر و کرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادی الأولی 1414 هجری برابر با پنجم آبان 1372 خورشیدی رخ داد.

سعید، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسرای مسجد اقامت کردند. شب سوم که شب جمعه بود، عنایت دیگری شد که این بار، در بیداری انجام پذیرفت. اینک، متن آن واقعه را از زبان سعید بشنوید:

شب جمعه، در اتاق شماره هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود.

احساس کردم که شخصی در کنار من نشست و برای من، رهنمودها و دستورالعمل هایی را بیان فرمود.

چون سخنان اش تمام شد، برگشتم و کسی را ندیدم. از مادرم پرسیدم که:» مادر! با من بودی ؟ «. گفت:» من، قرآن می خواندم، با تو نیستم. «. پرسیدم:» پس این کی بود که با من

ص:150

سخن می گفت ؟ «. مادرم گفت:» کسی در این جا نیست. «.

در آن موقع، پتو را بر سرم کشیدم و هر چه به مغزم فشار آوردم که مطالب آن شخص را به خاطر بیاورم، چیزی به یادم نیامد. «.

روز جمعه، سعید و مادرش، به تهران باز می گردند و به بیمارستان الوند مراجعه می کنند. پس از عکس برداری، معلوم می شود که سعید، صحیح و سالم است و از غدّه بدخیم سرطانی، هیچ خبری نیست.

بدین گونه، این کودک سعادتمند - که به حق،» سعید «نامگذاری شده - از معجزات باهر حضرت ولیّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودی کامل خود را در می یابد.

دو هفته بعد) شب چهارشنبه بیست و پنجم جُمادی الأُولی برابر با 19/8/72) سعید، با مادرش و برادرش محمّد نعیم، به جمکران آمده بود تا پیشانی ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بساید و از محضر مولا و مقتدایش تشکّر کند.

خوش بختانه، حقیر هم در مسجد بودم و از داستان شفا یافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعید بدون واسطه شنیدم.

مادرش، از خوشحالی، در پوست خود نمی گنجید و بر حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، پیوسته درود می فرستاد و سخنانی می گفت که از یک فرد سنّی مذهب بسیار جالب بود. مثلاً می گفت:» من نمی دانم الآن امام زمان علیه السلام کجا است: آیا در دریاها، کشتی ها را نجات می دهد و یا در آسمان ها، هواپیماها را نجات می دهد؟ «.

سعید، در این سفر، با کوله باری از پرونده های پزشکی و عکس ها و آزمایش ها آمده بود، که آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشکی او، مسئولان مسجد، فیلم برداری کردند. از خود سعید و مادرش نیز فیلمبرداری شد، و سخنان شان ضبط گردید. بی گمان، خانواده» چندانی «در میان خانواده های معتقد اهل سنّت، مبلّغ صمیمی و بی قرار حضرت بقیّة اللَّه، عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف، خواهند بود.

جمکران، میعادگاه عاشقان

-----------------------------

ص:151

در طول سال، شب های چهارشنبه، مسجد مقّدس جمکران، پذیرای قریب یکصد هزار عاشق دل باخته است که از شهرهای دور و نزدیک، به شهر مقدّس قم روی می آورند و در حرم مطهّر حضرت معصومه علیها السلام پیشانی ادب بر آستان می سایند و آن گاه راهی مسجد مقدّس جمکران می شوند و با امام رؤوف، به راز و نیاز می پردازند.

از چهره های برجسته ای که ارادت خاصّی به مسجد مقدّس جمکران داشتند و خوانندگان گرامی با شخصیّت علمی و تقوایی آنان آشنایی دارند، آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، حاج سیّد محمّد تقی خوانساری، حاج سیّد محمّد حجّت کوهکمری، حاج آقا حسین بروجردی، حاج سیّد حسین قاضی، حاج شیخ محمّد تقی بافقی، حاج آقا مرتضی حائری را می توان نام برد.

برای مرحوم آیة اللَّه حائری، هر وقت مشکلی پیش می آمد، مرحوم آیة اللَّه بافقی را به مسجد جمکران می فرستاد و رفع مشکل می شد.

هر وقت شهریّه حوزه تأمین نمی شد، مرحوم آیة اللَّه حجّت، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شد و همان روز، شهریّه تأمین می گردید.

برای مرحوم آیة اللَّه بروجردی، هر وقت مشکلی پیش می آمد، گوسفندی می فرستاد تا در کنار مسجد جمکران قربانی کنند.

برای مرحوم آیة اللَّه گلپایگانی، هر وقت مشکلی پیش می آمد، عریضه ای می نوشت و با گروهی از اصحاب و فرزندان خود، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شد و توسّل می کرد و رفع مشکل می شد.

مرحوم آیة اللَّه مرعشی، چهل شب چهارشنبه، در مسجد جمکران بیتوته کرد.

آیة اللَّه صافی، در مورد پدر بزرگوارشان، مرحوم آیة اللَّه حاج ملاّ جواد صافی گلپایگانی، نقل فرمودند که ملتزم بود حتّی الامکان، پیاده به مسجد جمکران مشرّف شود.

آیة اللَّه حاج سیّد محمّد تقی خوانساری نیز غالباً، پیاده مشرّف می شدند.

ختم زیارت عاشورا در مسجد جمکران

ص:152

-----------------------------------------

در عصر زعامت مرحوم آیة اللَّه حاج سیّد محمّد حجّت، قحطی و گرانی سختی پدید آمد، به طوری که نان سنگک دانه ای یک تومان رسید، در حالی که شهریّه طلاّب در ماه، فقط ده تومان بود.

مرحوم آیة اللَّه حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و متدیّن را دستور داد که به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعی، زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن و دعای صفوان بخوانند و به حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام متوسّل شوند و رفع گرانی و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند.

چهل تَن طلبه مهذّب و متدیّن، طبق فرمان مرجعیّت اعلای تشیّع، به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند. بعد از ادای نماز تحیّت و نماز حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، و توسّل به ذیل عنایت فرمانروای جهان هستی، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زیارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفیع قرار دادن سه تَنْ باب الحوائج، به درگاه حضرت احدیّت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک کردند.

راه قدیمی مسجد جمکران، از طرف روستای جمکران بود. گروه چهل نفری طلاّب، هنوز به دهِ جمکران نرسیده بودند که درهای رحمت گشوده شد و باران رحمت، سیل آسا فرو ریخت و طلاّب، ناچار شدند که لباس های خود را درآورند، حتّی کفش های خود را به دست گرفتند، از میان سیلاب ها عبور کردند.

این حادثه ی تاریخی را نخستین بار، از دانشمند معظّم حجّة الاسلام والمسلمین استاد محمّد امین رضوی صاحب کتاب ارزشمند تجسّم اعمال - که خود جزء چهل تن بود - شنیدم.

بسیاری از آن چهل تَن، به رحمت ایزدی پیوسته اند، ولی الحمدللَّه، برخی از آنان در قید حیات هستند که خوانندگان گرامی، می توانند از آنان تحقیق کنند.

اخیراً، این داستان از زبان حضرت آیة اللَّه حاج سیّد مهدی اخوان مرعشی و حجّة الاسلام والمسلمین آقای گل محمّدی ابهری، منتشر شده است. (19)

ص:153

بسیار مناسب است که مراجع بزرگوار عصر ما نیز در مشکلات مادّی و معنوی، مردم را به مسجد مقدّس جمکران و ختم زیارت عاشورا به صورت دسته جمعی در آن میعادگاه عاشقان، فرا خوانند.

خصوصیّت شب چهارشنبه

------------------------------

مکرّراً، با این سؤال مواجه شده ایم که» آیا شب چهارشنبه، خصوصیّتی دارد؟ «.

در پاسخ، باید عرض کنیم که شب چهارشنبه، خصوصیّت دارد. لذا می بینیم که حضرت بقیّة اللَّه، ارواحنا فداه، در همان فرمانی که برای تأسیس مسجد جمکران صادر کردند، فرمودند:» فردا شب که شب چهارشنبه است، آن بز را به همین جایگاه بیاور و ذبح کن و روز چهارشنبه که هجدهم ماه رمضان است، گوشت آن را به بیماران صعب العلاج انفاق کن که خداوند، همه شان را شفا عنایت می کند. «. (20)

دعایِ عَظُمَ الْبَلاء

------------------

در این جا یاد آوری این نکته لازم است که در مسجد مقدّس جمکران، از دعاهای مربوط به حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، مانند» دعای ندبه «،» دعای سلام اللَّه الکامل «، » زیارت آل یاسین «،» دعای عهد «،... بویژه از دعای» الّلهم عظم البلاء... «که بعد از نماز حضرت صاحب الزّمان علیه السلام به آن امر شده است، غفلت نشود. (21)

پی نوشت ها:

1) مکیال المکارم، ج 2، ص 314.

2) صاحب مکیال، کیفیّت تعظیم و تکریم آن اماکن را در کتاب مکیال المکارم، ج 2 ص 330-327 شرح داده است.

3) این تقریظ ، در آغاز نجم ثاقب چاپ شده است. دست خطّ میرزای بزرگ، در کتابخانه ی آستان قدس، در یکی از نسخ خطّی کتاب، به شماره ی 9361 موجود است.

ص:154

4) میرزای نوری، استظهار کرده اند که رقم «393 هجری «تصحیف شده و صحیح آن «373 هجری « است.) جنّة المأوی، ص 47؛ نجم ثاقب، ص 215؛ مستدرک: ج 3، ص 447).

5) هرچند راوی این خبر شیخ صدوق، معتقد است که در زمان غیبت، نباید نام اصلی حضرت بقیّة اللَّه تلفّظ شود، ولی در این جا، برای رعایت امانت در نقل، به طور صریح آورده است.

6) به جای» حسن بن مسلم «، در نجم ثاقب و جنّة المأوی،» حسن مسلم «آمده، ولی در مستدرک ج 3، ص 432،» حسن بن مسلم «تعبیر شده است. البته، نتیجه، مساوی است، و حذف واژه ی» بن «در نام ها، شایع است.

7) رهق، نام روستایی است در دَه فرسخی قم در مسیر کاشان، که تا زمان ما، آباد است. [ مستدرک ج 3، ص .[ 432

8) مرحوم نوری، معتقد است که باید:» لااله الاّاللَّه وحده وحده «گفته شود. [ بحار، ج 53، ص .[ 231

9) کلمه ی» چهارشنبه «در نجم ثاقب افتاده، ولی در جنة المأوی و انوار المشعشعین آمده است. و اگر در متن هم نیامده بود، از بررسی متن استفاده می شد؛ زیرا، به طوری که در متن داستان تصریح شده، دیدار، در شب سه شنبه، شب هفدهم رمضان بوده است، پس شب هجدهم، شب چهارشنبه، و روز هجدهم روز چهارشنبه خواهد بود.

10) ما، این تعبیر را از جنّة المأوی نقل کردیم، ولی در نجم ثاقب چنین آمده است:» هفتاد روز یا هفت روز، ما این جاییم «) نجم ثاقب، ص 214).

با توجّه به این که این ملاقات در شب هفدهم رمضان بود، اگر آن را بر هفت حمل کنی، بر شب بیست و سوّم رمضان منطبق می شود که شب قدر است، و اگر بر هفتاد روز حمل کنی بر بیست و پنجم ذوالقعده منطبق می شود که آن نیز روز مبارکی است.

11) اشاره به دو داستان از عنایات حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، در مسجد مقدّس جمکران است، که مرحوم آیة اللَّه حائری آن ها را در کتاب خود آورده است.

12) کریمه ی اهل بیت، ص 484؛ سرّدلبران، ص 250-248.

13) الذّریعة، ج 7، ص 216.

14) تردیدی نیست که قیام نخستین حضرت بقیة اللَّه، أرواحنا فداه، از مکّه ی معظّمه و کنار خانه ی خدا است. این حدیث و احادیث مشابه، به حرکت های بعدی آن کعبه ی مقصود، نظر دارد.

ص:155

15) انوار المشعشعین، ج 1، ص 453.

16) انوار المشعشعین، ج 1، ص 458-454.

17) گنجینه ی آثار قم، ج 2، ص 672.

18) أنوار المشعشعین، ج 1، ص 454.

19) مسجد مقدّس جمکران، ص 40؛ زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص 55.

20) جنّة المأوی، ص 45؛ بحار، ص 53، ص 232.

21) جمال الاسبوع، ص 280.

پیشگویی امام علی (علیه السلام) از مسجد جمکران

محمد بن محمد بن هاشم حسینی رضوی قمی به تقاضای مولی محمد صالح قمی به سال 1179 ه د در پیرامون فضیلت شهر قم و بیان تاریخچه تاسیس مسجد مقدس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه - کتاب ارزشمندی تالیف کرده و آن را) خلاصه البلدان (نام نهاده است.

امیرمؤ منان علی علیه السلام از مسجد مقدس جمکران خبر می دهد

مسجد جمکران

شیخ آقا بزرگ تهرانی این کتاب را مشاهده کرده و انگیزه نگارش آن را بیان فرموده است.

صاحب کتاب) انوار المشعشعین (فرازهائی از این کتاب را در کتاب خود آورده است.

وی در نور مشعشع سوم حدیثی را از وجود مقدس امیرمؤ منان علیه السلام در رابطه با مسجد مقدس جمکران خطاب به فرزند یمانی آورده است که متن کامل آن حدیث شریف را در اینجا می آوریم:

در خلاصه البلدان این حدیث مذکور است از کتاب مونس الحزین از تالیفات شیخ

ص:156

صدوق، با اسناد صحیح و معتبر از امیرالمؤ منین علیه السلام که فرمود:

ای پسر یمانی در اول ظهور خروج نماید قائم آل محمد از شهری که آن را قم می گویند و مردم را دعوت کند به حق و همه خلایق از شرق و غرب به آن شهر قصد کنند و اسلام تازه گردد و هر که از خوف اعداء پوشیده و مخفی باشد بیرون آید و حوش و طیور در مساکن و اوطان خود ایمن بخوابد و چشمه آب حیات از آن شهر ظاهر شود و آبی که هر کس بخورد نمیرد و از آب چشمه ها منفجر شود و از آن موضع رایت حق ظاهر شود و میراث جمله انبیاء بر پشت زمین به آن باشد، ای پسر یمانی این زمین مقدسه است که پاک است از تمام لوثها و از خدای تعالی درخواسته که بهترین خلق خود را ساکن او گرداند و دعایش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در این زمین باشد و بر این زمین اساس و بنیاد قصری عظیم نمایند، بعد از اینکه بنای قصر مجوس بوده باشد و آن قصر از صاحب شهرت ملک روم باشد و از این زمین گوسفند ابراهیم خلیل را آورند و قربان کنند.

بر این زمین هزار صنم و بت از اصنام اهل روم بشکنند و بر این زمین اثر نور حق ساطع شود و از این زمین رائحه و بوی مشک شنوند، حق تعالی بیت العتیق را به این شهر فرستد و بناها و آسیابها بر این زمین شود و منازل و مواضع زمینهای اینجا عالی و گرانبها گردد که چندان زمین که پوست گاوی باشد و رایت وی بر این کوه سفید بزنند، به نزد دهی کهن که در جنب مسجد است و قصری کهن که قصر مجوس است و آن را جمکران خوانند از زیر یک مناره آن مسجد بیرون آید نزدیک آنجا که آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سفطی از زر بسته باشد و بر براق سوار شده و با ملائکه مقرب و حاملان عرش گردش نماید و منطق آدم با او باشد و حلم خلیل الله و حکمت حضرت داود و عصای موسی و خاتم حضرت سلیمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پیغمبری و وصی و نام هر مومنی و موحدی.

مسجد جمکران

توضیح و بیان: حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید در این حدیث شریف که چشمه آب

ص:157

حیات در شهر قم ظاهر می شود که هر کس بنوشد نمیرد شاید مراد آن باشد که دلش نمیرد و همیشه منور باشد به نور ایمان یا آنکه کنایه باشد از طول عمر که روایت است که در زمان ظهور حضرت حجت در زمان رجعت ائمه مردم زیاد عمر می کنند و احتمال اولی انسب است.

و ایضا حضرت امیر علیه السلام خبر از این مسجد جمکران داده و فرموده که کوه سفید به نزدیک دهی کهن در جنب مسجد است و الحال همین طریق است که جمکران نزدیک مسجد است و قصری کهن که قصر مجوس د است که در زمان صاحب تاریخ قم قصر موجود بوده، همین بس است که در فضیلت این مسجد که حضرت امیر (علیه السلام) خبر داده از او و حال آنکه در آن زمان آثار مسجد نبوده.

و ایضا حضرت امیر (علیه السلام) در اول این حدیث فرمودند: ای پسر یمانی اول ظهور خروج نماید از شهری که آن را قم گویند و در آخر همین حدیث تعیین می کند حضرت امیر (علیه السلام) که از کدام قطعه زمین قم بیرون آید قائم آل محمد) ص (می فرماید از زیر یک مناره آن مسجد که مراد مسجد جمکران باشد.

الحاصل آنکه از این حدیث چنین مستفاد می شود که حضرت حجه از قم ظهور نماید یا از زیر یک مناره آن مسجد یا آنکه بگوئیم از نزدیک مناره آن مسجد بیرون آید، هر سه را احتمال می رود لکن روایتی وارد شده از حضرت رسول) ص (که ابتدای ظهورش از کرعه می باشد هم چنانی که در نجم الثاقب مذکور است و در روایات معتبره وارد شده که از مکه ظهور خواهد نمود، لکن جمع مابین این روایات سهل و آسان است بعد از اینکه ابتدا بر سه قسم می باشد ابتدای حقیقی و اضافی و عرفی می توان گفت حضرت این شهر را بقدوم خود منور می سازد.

همچنانی که کلام فرزندش حضرت حجت دال بر همین مطلب است که فرمودند: به حسن بن مثله که به حسن بن مسلم بگو این زمین شریفی است و خدای تعالی این زمین را برگزیده از زمینهای دیگر و شریفش نموده پس د آنچه مستفاد می شود از کلام حضرت آن است که این زمین را خدا محترما خلق نموده و برگزیده از سایر زمینها که جایز نیست تصرف و حیازت او به خلاف و خداوند عالم زمین را خلق نمود از برای نبی نوع انسانی

ص:158

که جایز است تصرف و حیازت نماید یا که تصرف مالکانه نماید بلکه او را محترما و شریفش خلق کرد و خانه خود را بر روی او قرار داد که بندگانش بروند در آن موضع شریف عبادت کنند او را و اگر مثل سایر زمینها بود هر آینه حضرت حجت نمی فرمود که چرا حسن بن مسلم این زمین را تصرف گرفته و زراعت می کنند پس معلوم می شود که این قطعه زمین به مثل کعبه و بیت الله الحرام می باشد که شریک است با موضع کعبه و مسجد الحرام در این شرافت و فضیلت که ابتداء خلقتشان مسجد و محترما خلق نموده که این از برای احدی جایز نبوده و نخواهد بود حیازت و تصرف مالکانه نمودن هم چنانی که موضع کعبه و مسجد الحرام امتیاز دارد بر سایر مساجدی که مخلوق آن را مسجد می نامند، این مسجد جمکران هم امتیاز دارد از سایر مساجد به جهت آنکه این موضع را خدا مسجد خلقش کرده پس امتیاز دارد از مساجدی که آن را مخلوق مسجد نمایند.

اگر چه کعبه حریم خدای لم یزلی است بناء مسجد صاحب زمان به قم ازلی

است

بناء کعبه حریم خدای سبحان است نگر که مژده مسجد روایتش ز علی است

منظور از اصحاب رَس در قرآن چه کسانی هستند؟

اشاره

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، اصحاب رس دو گونه اند. اصحاب رسی که در قرآن آمده و اصحاب رسی که در قرآن نیامده است) بحارالانوار، ج 14، ص 153، ح 4 به نقل از قصص الانبیاء و از حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام).

اصحاب رسی که در قرآن آمده و نیز اصحاب رسی که در قرآن نیامده، هر دو گرفتار عذاب الهی شدند و نابود گشتند) همان، ص 153، ح 4 - ص 148، ح 1).

در این که اصحاب رسی که در قرآن آمده چه کسانی هستند، دیدگاه های فراوانی ارائه شده است که برای آگاهی شما می آوریم:

1 - اصحاب رس، طایفه ای در یمامه بودند و پیامبری به نام حنظله داشتند. آنان پیامبرشان را در چاه افکندند و او را به این طریق کشتند.

ص:159

2 - اصحاب رس عبارتنداز مردم زمان حضرت شعیب پیامبر که گرفتار عذاب شدند.

3 - اصحاب رس، بقایای قوم ثمود بودند که در یمامه می زیستند.

4 - اصحاب رس، عرب قدیمی ساکن بین شام و حجاز بودند.

5 - اصحاب رس، مردم انطاکیه شام بودندو پیامبرشان حبیب نجار بود.

6 - اصحاب رس، مردمی بودند که در اطراف رود ارس زندگی می کردند و گرفتار عذاب الهی سختی شدند) تفسیر نمونه، ج 15، ص 92، چاپ اول - بحارالانوار، ج 14، ص 155 پس از حدیث 6).

به نظر می رسد که دیدگاه درست، دیدگاه ششم است و همین دیدگاه را توضیح می دهیم.

اگر به آذربایجان شرقی سفر کنید و به جلفا بروید، محل سکونت اصحاب رس را به چشم خود می بینید. جلفای ایران شهر کوچکی در کنار رود ارس است.

شما به همراه رود ارس بروید و اطراف آن را مشاهده کنید. روستاها و شهرهای کوچکی را خواهید دید. این روستاها و شهرها یادگار شهرهای اصحاب رس است.

اصحاب رس در کناره های این رود دوازده شهر داشتند به نام های فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند. همین الان در کنار این رودخانه، شهرکی است به نام اردوباد که یادگار شهر اردیبهشت است.

شهرکی است به نام دسته که یادگار شهر دی است. شهرکی است به نام آزا که یادگار شهر آذر است. این دوازده شهر، آباد و حاصل خیز بودند.

شهر اسفند از همه بزرگتر و پایتخت بود و پادشاه اصحاب رس در این شهر زندگی می کرد. مردم این شهر که اصحاب رس نامیده می شدند، درخت صنوبر را می پرستیدند و آن را» شاه درخت «می نامیدند. شاه درخت در کنار چشمه آب قرار داشت و در شهر اسفند بود. در هر کدام از یازده شهر دیگر از تخم این صنوبر کاشته بودند واین درختها را محترم می شمردند. از آب چشمه ای که شاه درخت در کنار آن بود، صنوبرهای دیگر را آبیاری می کردند. در هر کدام از این شهرهای دوزاده گانه،

در هر ماه یک روز را به عنوان عید داشتند و مردم آن شهر در آن روز شادی می کردند و برای درخت مقدس صنوبر عبادت می کردند. وقتی که نوبت عید اسفند می

ص:160

رسید، مردم یازده شهر به اسفند می آمدند و شاه درخت را عبادت می کردند و جشن می گرفتند. دوازده روز در این شهر جشن و شادی بود و آن چه که می توانستند شادی می کردند. شراب می خوردند، مست می شدند، می رقصیدند و پس از پایان جشن به شهرها و خانه های خود می رفتند.

خداوند برای هدایت آنان پیامبری فرستاد. پیامبر خدا سال های طولانی آنان را به سوی خدا دعوت کرد ولی گوش به سخنان پیامبر نکردند تا این که پیامبر خدا به خدا عرضه داشت: خدایا همه درختان صنوبر را خشک بکن و قدرت خودت را به آنان نشان بده.

اصحاب رس فردای آن روز دیدند همه صنوبرها خشک شده اند. آنان فهمیدند که علت خشکی درختان مقدس همین پیامبر است. آنان تصمیم گرفتند او را بکشند. برای همین آن پیامبر را گرفتند و در چاه انداختند و در حالی که پیامبر خدا زنده بود، چاه را با خاک پر کردند. خداوند بر آنان خشم گرفت و در آن روز که همه در شهر اسفند بودند و در جشن و شادی به سر می بردند در همان روز دوازدهم که پایان جشن بود باد بسیار شدیدی آمد و زمین زیر پان آنان همچون آهن گداخته شد. حرارت آنچنان زیاد شد که بدن آنان مانند سرب، آب شد و به این ترتیب مردمی که در کنار رود ارس با ناز و نعمت زندگی می کردند همه به کام مرگ رفتند) عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، جزء اول، ص 205، باب 16، چاپ آخوندی - بحارالانوار، ج 14، ص 148 به نقل از عیون و علل الشرایع (.

کلمه رس به» معنای دفن کردن است «و چون آنان پیامبرشان را در چاه دفن کردند، آنان را اصحاب رس گفتند و آن رود را هم با توجه به کار آنان، رود رس نامیدند و اکنون آن رود، رود ارس نامیده می شود.

برای آگاهی کامل می توانید به جلد 14 بحارالانوار مراجعه کنید.

درباره نویسنده

سید احمد سجادی

ص:161

با سلام خدمت برادران و خواهران ارمنی جلفای اصفهان و دیگر ارامنه ی ایران و جهان. بنده) سید احمد سجادی (یک مسلمان و شیعه دوازده امامی هستم؛ ولی دستور دین و مذهب ما این است که به انسانهای پاک و درستکار، احترام بگذاریم و از ستمدیدگان) از هر قوم و ملت که باشند (پشتیبانی و از ستمگران) حتی اگر مانند عثمانی ها ادعای مسلمانی داشته باشند (اظهار نفرت و بیزاری و برائت کنیم. چندی پیش، یکی از دوستان ارمنی اینجانب در اصفهان، وقتی شنید که مرحوم علامه محمد باقر مجلسی ) که مزار وی در سبزه میدان، زیارتگاه اهل اصفهان است و حتی ارمنی های عزیز از او حاجت می گیرند (در برخی کتاب های خود) از جمله جلد 14 جدید بحارالانوار، و نیز در حیات القلوب و برخی کتب و رسالات دیگر (چه احادیث زیبایی در وصف حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) و مادر گرامی ایشان حضرت مریم مقدس) سلام الله علیها (روایت کرده و چه داستان های زیبایی از ایشان نقل کرده، که برخی در کتب خود مسیحیان نیست، بسیار شگفت زده شد و با حسرت گفت:» کاش عربی می دانستم، تا بتوانم از آثار این مرد استفاده ببرم و ببینم در مورد عیسی مسیح (علیه السلام) و مریم مقدس (علیه السلام) و اصحاب کهف و... چه چیزهایی در بحارالانوار گفته و نوشته است! «. لذا اینجانب، با وجود کثرت مشغله و گرفتاری، ناچار شدم برای آنکه قلب این دوست گرامی و امثال وی را شاد کنم، دست بکار ترجمه فشرده و برگزیده ای از این بخشهای بحارالانوار و سایر کتب و رسالات علامه مجلسی) رضوان الله علیه (بشوم، تا هم دعای اهل بیت پیامبر بزرگوار اسلام) چهارده معصوم علیهم الصّلاة و السلام (پشت بنده باشد و هم دعای حضرت مریم و حضرت مسیح و اصحاب کهف (علیهم السلام). و سعی کردم از ترجمه های ناقص و پر از غلطی که از بحارالانوار و برخی دیگر از آثار عربی علامه مجلسی به عمل آمده اجتناب کنم. نیز متن آثار فارسی آن عالم بزرگوار را در حدّ امکان، ساده تر بسازم تا برای خوانندگان ارمنی، ایجاد ابهام و اشکال نکند. همچنین، سعی بنده بر مختصر نویسی و بسنده کردن به موضع مورد نظر ارمنیان و مسیحیان، از آن احادیث شریفه است؛ و کسی که جویای متن کامل آن احادیث باشد، می تواند به خود بحارالانوار یا ترجمه های موجود آن یا دیگر آثار فارسی علامه مجلسی مراجعه کند...

که: جوینده، یابنده است... از جمله مطالب ارزشمند و حائز اهمیت که علام ? مجلسی

ص:162

در "رساله اعتقادات شیعه" گفته است، این مضمون است که: "اگر مسلمانی، حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) یا حضرت موسی (علیه السلام) و یا دیگر پیامبران معروف و مسلّم الهی و نیز اوصیاء و اولیاء معروف و مسلّم، همچون حضرت مریم (علیه السلام) را خدای ناکرده مورد توهین قرار دهد، و یا به طنز و شوخی و استهزاء، مورد تمسخر) و جوک گفتن (واقع سازد، یا آنکه یکی از ایشان را انکار کند، مثلاً بگوید: من او را قبول ندارم! یا مقام معنوی ایشان نزد خدا را انکار کند، چنین مسلمانی، بلافاصله کافر و مرتدّ است و نجس می شود و قتل او بر حاکم شرع، واجب است...".

------------------------------------------------------ تشکر از ارامنه در برپایی عزای حضرت امام حسین (علیه السلام) و همدردی با آنها در نسل کشی ارمنی ها توسط دولت پلید و ظالم عثمانی: السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین... باز این چه شورش است که در خلق عالم است ؟! باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟! ما شیعیان اصفهان و ایران و جهان، بدین وسیله تشکر و سپاسگزاری ویژه ی خود را نثار برادران و خواهران ارامنه جلفا و دیگر ارمنی های عزیزی می کنیم که در اصفهان و دیگر شهرها، با نهایت اخلاص، در دهه محرّم و عاشورای 1434 هجری قمری، این گونه وسیع و باشکوه، در برگزاری مراسم عزاداری سیّد الشهداء (علیه السلام) - آقا و الگوی شهیدان جهان - حضرت امام حسین (علیه السلام) و خاندان مظلوم و یاران با وفایش، با ما شیعیان، شانه به شانه همراهی و اظهار ماتم و سوگواری کردند. ما نیز به نوبه خود، فاجعه کشتار و قتل عامّ بی رحمانه ی ارمنی های بی گناه و بی دفاع، توسط دولت پلید عثمانی) ترکیه (در سال های 1915 تا 1923 میلادی) مقارن با دوران جنگ جهانی اول (را محکوم می کنیم. آری؛ ما شیعیان و شما برادران و خواهران ارمنی، در یک تراژدی بزرگ تاریخی، شریک هستیم؛ ما محرّم و عاشورا داریم؛ قتل عامّ سادات و امام زاده های بزرگوار و بی گناه از نسل اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در زندانهای امَویان و عبّاسیان و یا شهید شدن ایشان در دیار غربت را داریم؛ و شما ارمنیان گرامی نیز،» نسل کشی ارامنه «یا» جنایت بزرگ «را دارید. خیلی از مغرضان و انسانهای پست و فرومایه تلاش کرده و می کنند تا واقعه ی تاریخی فاجعه کربلا و نیز واقعه ی تاریخی نسل کشی ارامنه را زیر سؤال ببرند و بلکه انکار کنند!! اما ما دو ملت مظلوم، چون دردی مشترک و

ص:163

مشابه هم داریم، در سوگواری های یکدیگر نیز شریک و همدرد هم هستیم. و هردوی ما ملّت، بر یزید و آل یزید، و بر ترکان عثمانی و آل عثمان لعنت می فرستیم که مسبّب این دو فاجعه ی تلخ و رقت بار بودند، که تاریخ نشان نداده کسی با بدترین انسانها چنین رفتارهای وحشیانه ای کرده باشد! چه رسد به انسان های مظلوم و بی دفاع! آن هم: زنان و کودکان خردسال و پیران و سالخوردگان! ما مسلمانان شرعاً وظیفه داریم که از جنایات ترکان عثمانی علیه ارمنی های بی گناه، اظهار نفرت کنیم و بر ترکان عثمانی همواره لعنت بفرستیم زیرا خداوند در قرآن کریم می فرماید: مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً! » هر کس شخصی را بدون حقّ قِصاص و یا بی آنکه فساد و فتنه ای در زمین کرده باشد، بکشد، مثل آن است که همه مردم را کشته باشد! «) مائده 32 و باز، ما شیعیان، شرعاً وظیفه داریم که پس از اظهار انزجار و بیزاری از عملکرد ترکان عثمانی، با ارمنی های ستمدیده و داغ دیده، همدردی کنیم، زیرا ما شیعه ی علی (علیه السلام) هستیم وامیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هنگامی که پس از ضربت ابن ملجم لعین در بستر افتاده بودند، در وصیّت خود به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) فرمود: کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!» همواره دشمن ستمگر و یاور شخص ستمدیده باشید! «) بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 42، ص 256 - نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، نامه 47، ص 977). به امید روزی که با ظهور منجی بشریّت) که ما دو ملت مظلوم، هر دو منتظر آمدن او و انتقام گرفتن وی از ستمکاران بر گذشتگان خود هستیم (عدل و داد و آرامش و عدالت، جهانی و فراگیر شود و ظالمان را به محکمه ی عدل الهی بکشانند و محاکمه و مجازات کنند... که این همه زن و کودک بی گناه، چرا و به چه جرمی و به چه گناهی چنین بیرحمانه کشته یا اسیر و آواره شدند؟... برادر و خواهر ارمنی! نسل کشی ارامنه نیز برای ما شیعیان، بس اندوه بار و تأسف آور است... ما را همدرد خود بدان... برادران شیعه مذهب شما... سید احمد سجادی. اصفهان. شب شام غریبان محرّم 1434 ق.

--------------------------------------------------- و در خاتمه، قلم خود را متبرّک می کنیم به تعریفی که خود خداوند در قرآن کریم، از شما برادران ارمنی یا مسیحی، فرموده؛ هرچند سزاوار است که آیات قرآن را در آغاز

ص:164

نوشتار بیاورند، لیکن حُسن خاتمه و پایان دادن نامه به چنین بیان گهربار و دلنشین آسمانی، اقتضا کرد که آن را در اینجا تقدیم شما برادران و خواهران ارمنی عزیز بنماییم.

خداوند، در قرآن ما، در مورد شما مسیحیان چنین فرموده است:»... وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ 82 وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ؛... (83) (سورة المائدة).»... و با محبت تر از همه کس به مسلمانان، آنان را می یابی که می گویند: "ما مسیحی هستیم!" ؛این) دوستی مسیحیان نسبت به مسلمین (بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و تکبر و گردن کشی ) بر حکم خدا (نمی کنند!) ?? (و چون آنچه را که به رسول فرستاده شده بشنوند می بینی که اشک از دیده آنها جاری شود، به سبب آنچه که شناخته اند از حقیقت؛... « ) سوره مائده/ 82 سید احمد سجادی

ادب ارمنی ها و پاداش آن از حضرت ابوالفضل عبّاس (علیه السلام)

اربعین و پیاده روی مسلمان و مسیحی در عزای حسین

ارمنستان در دو قدمی تشیّع

ازدواج آسان در اسلام و مسیحیت

ازدواج با اهل کتاب و فتوای علامه مجلسی در جواز آن

اسم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و دوازده امام (علیه السلام) در تورات عبری

اظهار تشکر از ارامنه در برپایی عزای امام حسین (علیه السلام)

اظهار همدردی با ارامنه در نسل کشی ایشان

اعتراض به صدا وسیمای ایران

امام حسین (علیه السلام) شخصیت جهانی (2)

پاک بودن) طهارت (مسیحی و یهودی

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل - عبری و یونانی

تحمیل الإمام علی صوت العدالة الإنسانیة، جورج جورداق

تصاویر زیبای ایروان

ص:165

جاستیس ا د راسل در سوگ امام حسین (علیه السلام)

جنایت بزرگ عثمانی علیه ارامنه

چارلز دیکنز و مدح امام حسین (علیه السلام)

چهره حضرت ابوالفضل عباس - حسینیه ارامنه جلفا - اصفهان

چهره زیبای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) - نقاشی راهب مسیحی (2)

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) در قرآن کریم

دانلود امام علی صدای عدالت انسانی، جرج جرداق مسیحی

درخشش دوم گریگور لوساووریچ همزمان با شهابسنگ روسیه

راز بانگ ناقوس

سابقه تاریخی عزاداری ارمنی ها برای امام حسین ع

شاعر بزرگ ایروان - حاج میرزا آقاسی یا حاجی آغاسی

شاه عباس صفوی و آزادسازی ایروان و دفاع از ارامنه

شباهت های جالب کریسمس برادران ارامنه با نیمه شعبان

شعر انگلیسی در عزای امام حسین (علیه السلام)

شفای بیمار ارمنی توسط حضرت ابوالفضل علیه السّلام

طلسم شیخ بهایی برای آزادسازی ایروان از چنگ عثمانی

طهارت اهل کتاب) مسیحیان و یهودیان (و ازدواج دائم

عشق ارامنه و دیگر مسیحیان به حضرت علی (علیه السلام) و شیعیان

علامه مجلسی و شرح تولد عیسی مسیح (علیه السلام) و معنای نامش

فاتیما) فاطیما ( amitaf ظهور حضرت فاطمه (علیه السلام) در 13 می

فاتیما) فاطیما

قتل عام سی هزار ارمنی شیعه گرا، به امر متوکل عباسی

گریگور لوساووریچ (2)

گریگور لوساووریچ شاید در کوه سبلان مدفون باشد

گریگور، همان جرجیس یا حنظله پیامبر بوده و شهید شده (2)

ماهاتما گاندی و مدح امام حسین (علیه السلام)

ص:166

مقبره علامه مجلسی، زیارتگاه مسلمانان و ارامنه

ناقوس ?(

نسل کشی ارامنه توسط ترکیه (

نمونه ای از اشعار شعرای ارمنستان در مدح اهل بیت ع (2)

وارتانوش hsunatrav وشفای سرطان سینه مادر (2)

ولنتاین مبارک

یا فاطمه

ارمنستان، موزه ای بدون سقف - کلیسای هریپسیمه مقدس شهید

به تورات موسی به انجیل عیسی... صوت زیبای علی فانی

پایگاه خبری ارمنی های ایران

چگونگی ورود مسیحیت به ارمنستان - حکایت گریگور لوساووریچ و هریپسیمه شهید

سقوط هواپیمای ایران - ارمنستان، در سال 1388 ش، حادثه ای رقت بار و تأسف آور

فصلنامه فرهنگی ارمنیان - پیمان

گارنی -INRAG کلیسای هریپسیمه مقدس شهید نام ? سرگشاد ? رئیس انجمن نویسندگان ارمنستان، به یک نویسند ? ترک متعصّب و نژاد پرست

از هیئت ثارالله مسیحی ها و عزاداری ارمنی ها چه می دانید - شفا گرفتن یانیس از امام حسین ع

وبلاگ کتاب مقدّس - آقای ابراهیم شفیعی

فقه برای غرب نشینان - ویرایش جدید سید احمد سجادی

نامه جالب یک دختر ارمنی به امام رضا علیه السّلام) کریستینا ماناسیانس (

تشرف یک بانوی ارمنی به مذهب تشیع در حرم حضرت عبدالعظیم

نامه ای از جوردانو برونو به پاپ کِلِمنت هشتم onurB onadroiG IIIV etnemelC apaP

5102 enuJ 91

ص:167

برادران و خواهران ارامنه و حضرت مسیح (علیه السلام) و مریم مقدس (علیه السلام) به روایت مرحوم علامه مجلسی

چرا شیعیان و ارامنه یکدیگر را دوست دارند و در عزاها و عیدها باهم شریکند؟

15 - سبلان، مکان احتمالی دیگر، در مورد محلّ شهادت و دفن جناب گریگور لوساوریچ

نویسنده: سید احمد سجادی - ?? 92/9/6

سبلان، مکان احتمالی دیگر، در مورد محلّ شهادت و دفن جناب گریگور لوساووریچ:

در تکمیل تحقیقی که سابق، در همین وبلاگ، پیرامون اثبات یکی بودن شخصیت این بزرگوار با دو پیامبر در مدارک شیعی و اسلامی، به عمل آوردم، اکنون تحقیق تکمیلی جدیدی را به برادران و خواهران ارامنه و مسلمان اهدا میکنم تا برایم دعا بفرمایند.

به مناسبت 23 نوامبر) در گرجستان: یادبود پیامبر شهید، حنظلة بن صفوان، یا:

جرجیس اسلامی < گریگور ارمنی < گیورگوبا ج گرجی egroeG-tniaS < جورج مقدس - انگلیس (.

سبلان، در اصل، ساوالان بوده است؛ "ساو" در ترکی یعنی "صحبت/ وحی" ؛و "آلان" یعنی "گیرنده" .سبلان یعنی "گیرند ? وحی/ مطیع امرخدا".

"این کوه در تاریخ، مظهر خشم خدا و نزول بلا بر آذربایجان بوده و چهر ? آدمی را دارد که سر به بالا نگاه می کند" .دوعکس عجیب آن:

چهره یا قیافه یک آدم در قله کوه سبلان نمایان است

چهره یا قیافه یک انسان در قله کوه سبلان نمایان است

برخی پیرمردان نواحی سبلان) به ارتفاع 4811 متر/ غرب اردبیل (هنوز با ترس به این آتشفشان آرام، ولی ترسناک، می نگرند و معتقدند: وقتی آتش پرستان آذربایجان ) اصحاب رس < ارس (آن پیامبر را شکنجه و شهید کردند، سبلان مأمور شد تا گدازه بر سر ایشان ببارد. نیز آب شدن برف قل ? همیشه برفی آن را علامت بلا و خشم خدا، و یا علامت آخرالزمان یا قیامت می دانند...

ص:168

استاد دهخدا چنین می نویسد:

» سبلان، کوهی است عظیم و به شرافت مشهور... بسیاری از اهل الله) اولیاء خدا (در آن، عبادت) و خلوت و سکونت (گزیده اند... از 50 فرسنگی) حدود 300 کیلومتری ( دیده می شود!... در عجایب المخلوقات) تألیف: زکریا قزوینی - قرن 7) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مروی است که... پرسیدند: سبلان چیست ؟!

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

"...سبلان کوهیست بین ارمنیه) ارمنستان قدیم (و آذربایجان؛ بر آن چشمه ایست از چشمه های بهشت و در آن) کوه یا در زیر آب آن چشمه (قبری است از قبور انبیاء"...« ) لغتنامه دهخدا، 9/13419).

) شاید: همان قبر حضرت جرجیس) گریگور ارمنی (باشد که برای تبلیغ دین حقّ آن زمان، آنجا رفته باشد و آنگاه گبران، آنجا او را حبس، شکنجه و شهید کرده اند (.

چشمه قله کوه سبلان

متن عربی این حدیث شریف را علامه مجلسی) رضوان الله علیه (چنین روایت کرده است:

»... قِیلَ : وَ مَا السَّبَلَانُ یَا رَسُولَ اللَّهِ ؟!

قَالَ (صلی الله علیه و آله):

جَبَلٌ بِأَرْمَنِیَّةَ وَ آذَرْبَِیجَانَ ؛ عَلَیْهِ عَیْنٌ مِنْ عُیُونِ الْجَنَّةِ وَ فِیهِ قَبْرٌ مِنْ قُبُورِ الْأَنْبِیَاءِ «.

) بحارالأنوار، ج 57، ص 122)

دقت نظر پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) را در نقشه قدیم ارمنستان و آذربایجان بنگرید:

نقشه ارمنستان قدیم و آذربایجان و اردبیل و سبلان

در نقش ? فوق، اردبیل را با مربع قرمز و کوه سبلان را با مثلث قرمز نشان داده ایم.

پس دور نیست که قبر پیامبر شهید مظلوم، حضرت جرجیس یا گریگور لوساووریچ یا حنظلة بن صفوان (علیه السلام) در همین کوه پر رمز و راز سبلان باشد.

ص:169

آخرین خشم سبلان:

برخی پیرمردان اردبیل نقل می کنند:

» حدود سال 1330 ش، که به "سال فاجعه طوفان" شهرت یافت، چون عشایر نواحی سبلان، سگهای گله شان را به جان چند فقیر غریبه انداختند، خشم سبلان یا "اولدورِن یل " ?ld ی ren yel ( طوفان مرگبار (هزاران قربانی گرفت... «.

برخی چون استاد میثاق امیرفجر) رمان" اشراق "،صفحات 287-281) اشاراتی به این فاجعه بزرگ و عواقب آن کرده اند؛ البته، ایشان، جلوتر) ص 263)، بنقل از برخی اهالی آن سامان، و به خطا، اولین خشم سبلان را به عهد حضرت لوط (علیه السلام) رسانده اند؛ و سبب این اشتباه، تشابه برخی اعمال زشت و نیز سرنوشت اصحاب رَسّ ) ارس (و قوم لوط ، به هم است.

نتیجه:

از مجموع این نقل قول های محلّی، که ریشه در تاریخ دارند، به قرینه آنکه طبق مدارک تاریخی فراوان، می دانیم که یقیناً سرزمین قوم لوط ، در اردبیل و نواحی سبلان نبوده است؛ و نیز به قرینه اینکه از جمله مواردی که در این نواحی) اطراف رود ارس، و در حدّ فاصل سرزمین ارمنستان قدیم و آذربایجان (مشابه با قوم لوط بوده، مساحقه کردن زنان و دختران اصحاب رس) همجنس بازی زنانه (بوده که در قوم لوط نیز شیوع داشته است؛ می توانیم به این نتیجه برسیم که شاید کوه آتشفشانی سبلان، مأمور شده باشد تا آتش و گدازه خود را بر سر گبران آذربایجان) اصحاب رس (بباراند، پس از آنکه) شاید (حضرت حنظلة بن صفوان یا گریگور لوساووریچ یا حضرت جرجیس (علیه السلام) را در چشمه بزرگ آبی که در قله سبلان و در دهانه این آتشفشان واقع

ص:170

است، با شکنجه شهید کرده باشند. و استبعادی ندارد که کوه سبلان، آتشفشانی کند، و خداوند تعالی جسد مبارک این پیامبر مظلوم را در همان چشمه از آسیب مصون بدارد؛ به نحوی که هنوز) و طبق حدیث مذکور از پیامبر گرامی اسلام ص (قبر این پیامبر شهید، در آنجا ج و زیر آن آبها - منشأ تبرّک برای مؤمنان و مظهر بلا و غضب بر گنهکاران و ستمگران آن نواحی بوده باشد.

و در خاتمه این گفتار، هیچ توقع یا چشمداشتی از روح این پیامبر شهید ندارم؛ جز اینکه میگویم:

» ای بزرگوار، آیا میشد جایی در آن کوهستان سرد و آرام، برای این بنده حقیر) سید احمد سجادی (که سیّدی از دودمان پیامبر بزرگوار آخرالزمان (صلی الله علیه و آله) هستم، نیز پیدا میکردی، تا در آنجا، بتوانم چهر ? " هم وطنان "این زمان را نبینم و آرام پنهان بشوم و بخوابم ؟! روحت شاد ای گریگور لوساووریچ، ای حنظلة بن صفوان، ای جرجیس شهید! «.

تصویری از سبلان و طبیعت رؤیائی، زیبا و آرام اطراف آن

و در این مقام، انشاد یک شعر زیبا درباره سبلان،

سبب تزیین این مقال، چون نگینی درخشان است:

کودکی گفت ز درد دل خود با سبلان: زچه رو، خشم گرفتی تو بأهل ایران ؟

کوهِ خاموش، بناله زِدرون سرزد وگفت چون خدا کرد مرا مظهر مهر پدران؛

" چشمه گرم "بجوشاند ز من از دل برف " عسلم "ساخت شِفای یرقان و سرطان

میفشاندم بشما برکت و خیر و نعمت تا بکردید شما جور و جفا بر دگران

سنگ باریدم بشما از دل خود، با آتش چون بکشتید چو جرجیس، نبیّ

رحمان

چو خود آزار بکردید، یکی بر دگری آن همه خلق بکشتم به" بلای طوفان "!

www.shahab-hedayat.persianblog.ir

سید احمد سجادی - اصفهان

13 - گزارش یک معجزه - درخشش دوم گریگور لوساوریچ همزمان با درخشش شهابسنگ روسیه

ص:171

نویسنده: سید احمد سجادی

گزارش یک معجزه، از زبان یک پیرزن ارمنی:

عزاداری برادران ارامنه برای شهادت امام حسین (علیه السلام) نوه مظلوم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، سبب دوّمین درخشش تاریخی گریگور لوساووریچ) گریگور درخشان یا روشنگر یا منوّر (و آشکار شدن اسراری ناگفته از زندگانی دردناک وی و پیامبر بودن او، و شهید شدن وی به دست آتش پرستان آذربایجان) اصحاب رَسّ (با استناد به روایات موجود در کتب علاّمه مجلسی شیعه مذهب شد. و این درخشش دوّم همزمان شد با علامت آسمانی درخشش شگفت انگیز شهابسنگ منفجر شده در روسیّه، که به گفته این پیرزن ارمنی، سبب ترس و وحشت کافران) کمونیستها (و شادی دینداران جهان شده است...

ابتدا تحقیقات علمی و تاریخی و کاملاً مستند این مقاله را بخوانید، که با استفاده از تواریخ اسلامی و کتب حدیث شیعه امامیه، و نیز تواریخ و روایات برادران ارامنه، ثابت میکند که جناب گریگور لوساووریچ، پیامبری الهی بوده که او را گبرهای آذربایجان شهید کرده اند...؛ سپس پیشگویی آن پیرزن ارمنی، در اواخر مقاله را بخوانید، که پس از تصویر شهاب سنگ درخشان) با نوشته عنوان زردرنگ (، توأم با شرح و توضیح کامل این جانب آمده است...

الف - شواهدی بر یکی بودن شخصیت گریگور لوساووریچ و حنظلة بن صفوان پیامبر:

ابتدا، وقتی به نام مبارک ایشان نظر می کنیم، متوجه شباهتی جالب می شویم میان معنای لقب" لوساووریچ به معنای "منوّر" یا "روشنگر" ،و کُنیَ ? "ابن صَفوان" به مثل همین معنی؛ زیرا در فرهنگ عربی "لسان العرب" ابن منظور (14/462) آمده است:

"یومٌ صَفْوانُ : إذا کان صَافِیَ الشَّمْسِ لا غَیْمَ فیهِ و لا کَدَرَ... < روز صفوان: روزی است که خورشید در آن صاف و روشن بتابد و ابر و غبار و تیرگی در آن نباشد...".

ص:172

و اما از جهت تاریخی:

- بنا به گفته لسان المُلک سپهر، در ناسخ التواریخ:

"حنظلة بن صَفوان علیه السّلام... مأمور شد که اصحاب رَسّ را به دین عیسی علیه السلام دعوت کند؛ و آنان مردمی بودند که در کنار رودخانه ارس آذربایجان سکونت داشتند و درختان صنوبر را پرستش می کردند و برای درختان، قربانی می کردند. زنانشان به مساحقه و مردانشان به لِواط عادت داشتند. و چون حنظله علیه السّلام را شهید کردند، به خشم الهی دچار شده، به بادی تند و آتشی که از آسمان بارید نابود شدند".

) حُجّة التفاسیر، سید عبدالحجّة بلاغی، انتشارات حکمت - قم: 1386، ج 2، مقدمه، ص 891).

البته، تاریخ و نسَبی که مرحوم سپهر برای حنظله (علیه السلام) نقل کرده، با آنچه ارامنه در مورد گریگور لوساووریچ مقدّس نقل میکنند، تفاوت دارد؛ ولی چنانکه مشاهده میشود، اصل روایت و جریان تاریخی، یکی است.

- ابوالفتوح رازی) مفسر شیعه در قرن 6 ق، که قبر وی در نزدیکی ابن بابوَیه شهرری است (نیز در تفسیر خود، پیرامون اصحاب رَسّ گوید:

"...ایشان را رودی بود که آن را رسّ ) ارس (می خواندند، و در میان ایشان پیامبران بسیاری بودند، و هیچ پیغامبر در میان ایشان برنخاست الاّ اینکه او را کشتند. و این رود، میان آذربایجان و ارمینیه) ارمنستان (بود، مردم آن جانب که سمت آذربایجان بود آتش پرست بودند... خدای تعالی در یک ماه سی پیامبر به ایشان فرستاد، هر روز یکی، اما ایشان همه را کشتند!...".

) رَوضُ الجِنان و رَوحُ الجَنان فی تفسیرالقرآن، یا تفسیر ابوالفتوح رازی، ناشر: آستان قدس رضوی، مشهد: 1408 ق، ج 14، ص 227).

- باید توجه داشت: حبس اوّل حضرت حنظلة بن صفوان (علیه السلام) پیش از حبس آخر آن بزرگوار است) که منجرّ به شهادت او شد (و شباهت بسیار وجود دارد میان روایات مورّخین اسلامی و مورّخین ارمنی در اینکه، درجریان حبس اوّل، "حنظلة بن صفوان" و "گریگور لوساووریچ بمعنی: گریگور منوّر (هردو پس از مدّتی حبس، آزاد می شوند؛

ص:173

و نیز، یک غلام) در روایت اسلامی (و یک پیرزن) در روایت ارمنی (به ایشان مخفیانه از روزنه ای به" سیاهچال "،غذا می رسانده تا زنده بمانند.

غیاث الدین خواند میر) فوت: 942 ق (در تاریخ" حبیب السِّیَر ")چاپ خیام، تهران: 1380 ش (در فصل مربوط به ذکر احوال اصحاب رَسّ (1/39) می نویسد:

» خدای تعالی پیغمبری را که نامش حنظله بود و بروایتی یس)؟ (نام داشت بهدایت ایشان مبعوث گردانید و آنگروه بیعاقبت تکذیب پیغمبر خود کرده او را در چاه) یا سیاهچالی (حبس نمودند و بسنگی عظیم که جمعی از برداشتن آن عاجز بوده سر آن چاه را استوار ساختند و غلامی سیاه فام - که ب آن پیغمبر عالیمقام ایمان آورده بود - به پشت خود هیزم کشیده و فروخته، از بهای آن طعام میخرید و از شکاف آن حجره در چاه می انداخت تا موجب سدّ رمق) نیرو یافتن و رفع گرسنگی (حنظله میشد و چون مدت دو سال) و بنابر روایات ارامنه: 13 یا 15 سال (حال برین منوال بگذشت، منتقم جبار) خداوند (آن کفار را هلاک گردانید و فرشته ارسال داشت تا سنگ را از سر چاه برگرفته حنظله را بیرون آورد و باو وحی فرستاد که آنغلام سیاه رفیق تو در بهشت خواهد بود... «.

توضیح: هلاکت این گروه که آن پیامبر بزرگوار را در سیاهچال حبس کردند، تناقض یا منافاتی ندارد با آنچه که در روایات متواتره و معتبره شیعه آمده که هلاکت اصحاب رَسّ پس از شهید کردن آن بزرگمرد در سیاهچال بود. زیرا، دانستیم که از جمع میان روایات - چه در تواریخ اسلام و چه در تواریخ ارامنه - چنین حاصل می شود که حبس این بزرگوار، دو یا چند مرتبه بوده، و چه بسا خداوند در نوبت اوّل حبس، گروهی از اصحاب رَسّ ) گبرهای آذربایجان (را هلاک فرموده باشد؛ چنانکه پس از حبس آخر که منجرّ به شهادت این پیامبر مظلوم شده نیز، مابقی آن قوم جنایتکار لعین را هلاک فرموده باشد.

علامه محمد باقر مجلسی أعلی الله مقامَه در" حیاة القلوب "می نویسد:

" به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السّلام منقول است که: شخصی از اشراف قبیله بنی تمیم که او را عمرو می گفتند به خدمت حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه آمد) سه روز پیش از شهادت آن حضرت (و گفت: یا امیرَ المؤمنین! مرا خبر ده از قصه

ص:174

اصحاب رس که در کدام عصر بوده اند؟ و منزل های ایشان کجا بوده و پادشاه ایشان چه کسی بوده است ؟ و آیا خدا پیغمبری بر ایشان مبعوث گردانیده بود یا نه ؟ و به چه چیز هلاک شدند؟ زیرا که من در کتاب خدا ذکر ایشان را می بینم) سوره قاف، آیه 12؛ و سوره فرقان، آیه 38) و خبر ایشان را نمی بینم!

... پس حضرت اشاره به سینه مبارک خود نمود و فرمود که:

» در اینجا علم بی پایان هست و لیکن طالبانش کمند! و در این زودی پشیمان خواهند شد در وقتی که مرا نیابند! «

... ایشان را به اعتبار آن نهر) ارس (، اصحاب رس می گفتند، و در آن زمان، در زمین نهری از آن پرآبتر و شیرینتر نبود، و شهری بزرگتر و معمورتر از شهرهای ایشان نبود، و نام شهرهای ایشان اینها بود) دوازده ماه شمسی (: فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفندارمَذ.

بزرگترین شهرهای ایشان اسفندارمَذ بود که پایتخت پادشاهشان بود؛ و پادشاه ایشان "ترکوذ" )همان تیرداد سوم اشکانی معاصر گریگور لوساووریچ (بود...

و در هر ماهی از ماههای سال در یک شهر از آن شهرها یک روز را عید می گرفتند؛ به این نحو که اهل آن شهر همگی نزد آن صنوبری که در آن شهر بود حاضر می شدند، و بر روی آن صنوبر پرده هایی از حریر می کشیدند، که انواع صورتها در آن پرده بود، پس گوسفندها و گاوهایی می آوردند و برای آن درخت قربانی کرده و هیزم جمع می کردند و آتش در آن قربانیها می انداختند، چون دود و بخار آن قربانیها در هوا بلند می شد و میان ایشان و آسمان حایل می گشت همه از برای درخت به سجده می افتادند و می گریستند و بسوی آن درخت تضرع می کردند تا از ایشان خشنود گردد!! پس شیطان می آمد و شاخه های آن درخت را به حرکت در می آورد و از ساق درخت مانند صدای طفلی فریاد می کرد که:

"ای بندگان من! از شما راضی شدم، پس خاطرهای شما شاد و دیده های شما روشن باد!"

پس در آن وقت سر از سجده بر می داشتند و شراب می خوردند و دَف و سنج و انواع سازها) و آلات موسیقی (را به نغمه در می آوردند، و در آن روز و شب پیوسته

ص:175

مشغول عیش و طرب بودند، و روز دیگر به جاهای خود بر می گشتند.

به این سبب، و به اعتبار نام آن شهرها، عجم) < مجوس، گبرها، زرتشتیان (ماههای خود را به این نامها مسمّا گردانیدند، چنانچه آبان ماه و آذر ماه می گویند، و چون هر ماهی که عید شهری بود، میگفتند: این عید ماه فلان شهر است، پس این ماهها به نام آن شهرها مشهور شد.

چون عید شهر بزرگ ایشان) اسفندارمَذ (می شد، صغیر و کبیر ایشان به آن شهر آمده و نزد صنوبر بزرگ و چشمه اصلی حاضر میشدند، و سراپرد ? رفیعی از دیبا که به انواع صورتها آن را زینت داده بودند بر سر آن درخت می زدند و از برای آن سراپرده دوازده درگاه مقرّر کرده بودند که هر درگاهی مخصوص اهل یکی از آن شهرها بود، پس از بیرون آن سراپرده برای آن صنوبر سجده می کردند، و برای آن درخت چندین برابر قربانی هایی که از برای درختان دیگر می آوردند، قربانی می کردند.

پس باز ابلیس لعین می آمد و آن درخت را حرکت شدیدی میداد و از میان آن درخت به آواز بلندی با ایشان سخن می گفت و ایشان را وعده ها و امیدواری ها میداد به چندین برابر آنچه شیاطین دیگر، از درختان دیگر، ایشانرا امیدوار میکردند. پس سرها از سجده بر میداشتند، و چندان به پرخوری و شراب خواری و طرب و شادی و ساز) و آواز و موسیقی (و لهو و لعب مشغول میشدند که مدهوش) از خود بیخود (می گشتند.

آنها در این عید بزرگ، دوازده شبانه روز به عدد تمام عیدهای) ماههای دوازدهگانه (سال، مشغول این حالت بودند) و این برابر با همان "عید نوروز" است که در اصل، در اسفندماه بوده و دوازده روز از اسفندارمَذ را جشن گرفته و سیزده را نحس می دانستند (. آنگاه پس از انجام مراسم جشن، به جاهای خود بر می گشتند.

چون کفر و پرستش غیر خدا توسط ایشان بسیار به طول انجامید، حق تعالی پیغمبری بر ایشان مبعوث گردانید) که به قرینه دیگر روایات، همان حنظلة بن صفوان یا گریگور لوساووریچ معروف است (؛ پس این پیامبر، مدت مدیدی در میان ایشان ماند و آنها را به سوی معرفت خدا و عبادت او و شناختن پروردگاری او دعوت نمود، اما ایشان پیروی او نکردند. پس آن پیامبر دید که آنها بسیار در گمراهی و ضلالت فرو رفته اند و به

ص:176

نصایح او از خواب گران غفلت بیدار نمیشوند و به جانب رشد و صلاح خود ملتفت نمی گردند؛ هنگام عید شهر بزرگشان) نوروز ج اسفندارمَذ (شد؛ پیامبر مذکور با خداوند تعالی مناجات کرد و گفت:

» پروردگارا! این بندگانت بغیر از تکذیب من و کافر شدن به تو، امری را اختیار نمی کنند و درختی را می پرستند که از آن نفعی و ضرری نمی یابند! پس همه درختان ایشان را که میپرستند خشک کن و قدرت و سلطنت خود را به ایشان بنما! «.

پس صبح روز بعد دیدند که جمیع درختان ایشان خشکیده است، در این حالت متعجب و ترسان شدند و دو فرقه گردیدند:

گروهی از ایشان گفتند: این مرد که دعوی پیغمبری خدای آسمان و زمین میکند برای خدایان شما) یعنی همان ایزدهای آیین مهر و زرتشت و امثال آن (جادو کرده، تا روی شما را از جانب خداهای شما بسوی خدای خود بگرداند!

و گروهی دیگر گفتند: نه، بلکه خدایان شما غضب و خشم کرده اند بر شما برای آنکه این مرد عیب ایشان را می گوید و مَذَمّت ایشان را می کند و شما او را منع نمی کنید! پس به این سبب، خدایان، حسن و طراوت خود را از شما پنهان کرده اند تا شما از برای ایشان غضب کنید و انتقام از این مرد بکشید!

پس همه اتفاق کردند بر قتل آن حضرت، و چند انبوبه) یعنی لوله (گشاده و طولانی از سرب ساختند و آنها را به یکدیگر پیوند دادند تا به قدر عمق آن چشمه بزرگ که نزد درخت بزرگ ایشان بود، شد. پس آنرا در میان چشمه گذاشتند و متصل به کف چشمه کردند و دهانه اش را از آب بیرون گذاشتند. سپس آب میان آن را خالی کرده، در میان آن انبوبه رفتند و چاه عمیقی در میان آن چشمه کندند) مانند سیاهچال (و پیغمبر خود را در میان آن چاه انداختند و سنگ بزرگی بر دهان آن چاه افکندند و بیرون آمدند.

آنگاه، آن انبوبه ها را از میان آب بیرون آوردند تا آب روی آن چاه را پوشانید، پس گفتند: الحال امید داریم که خداهای ما از ما راضی شوند که دیدند ما کشتیم آن کس را که ناسزا به ایشان می گفت و او را در زیر بزرگ ایشان دفن کردیم، شاید که طراوت آنها برای ما برگردد!

پس در تمام آن روز صدای ناله پیغمبر خود را میشنیدند که با پروردگار خود

ص:177

مناجات میکرد و میگفت:

» ای سیّد من! می بینی تنگی جا و شدت غم و اندوه مرا! پس رحم کن بر بی کسی و بیچارگی من! و زود من را قبض روح کن! و تأخیر مکن اجابت دعای مرا! تا آنکه به رحمت الهی واصل شد، صَلواتُ اللّهِ عَلَیه.

پس حق تعالی به جبرئیل وحی نمود که:

» ای جبرئیل! این بندگان من که مغرور گشته اند به حِلم) بردباری (من و ایمن گردیده اند از عذاب من، و غیر مرا می پرستند و پیغمبر مرا میکشند، آیا گمان میکنند که با غضب من مقابله میتوانند کرد؟! یا از مُلک و پادشاهی من بیرون میتوانند رفت ؟! و حال آنکه من انتقام گیرنده ام از هرکس که معصیت من کند و از عِقاب من نترسد! به عزت خود سوگند میخورم که ایشان را عبرتی و پندی گردانم برای عالَمیان! «.

پس ایشان مشغول عید خود بودند که ناگاه باد تند سرخی بر ایشان وزید که حیران شدند و ترسیدند و به یکدیگر چسبیدند، پس زمین زیر ایشان را خدا چون گوگردی افروخته کرد، و ابری سیاه بر بالای سر ایشان آمد و آتش بر ایشان بارید تا آنکه بدن های ایشان گداخت و ذوب شد چنانچه سرب در آتش ذوب می شود! پس پناه می بریم به خدا از غضب او؛» لا حَولَ و لا قوّةَ الاّ باللّهِ العلیِّ العظیم «...

) شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، باب 16، و نیز: علل الشرایع، باب 38، این روایت را از امام رضا (علیه السلام)، از پدران گرامی اش، از حضرت امام حسین (علیه السلام) نقل کرده است (.

و امام موسی کاظم علیه السّلام فرموده اند:

اصحاب رَسّ ، که حق تعالی در قرآن ایشان را یاد فرموده، گروهی بودند که نهری داشتند که آن را رَسّ ) ارس (میگفتند... و کم روزی بود که در میان ایشان پیغمبری به دعوت الهی قیام نماید و او را نکشند! و آن نهر در مُنتهای آذربایجان بود، ما بین آذربایجان و ارمنیه...

پس حق تعالی در یک ماه، سی پیغمبر بر ایشان مبعوث گردانید، همه را کشتند، پس خدا پیغمبر دیگر بر ایشان مبعوث گردانید و او را به نصرت خود مُؤیَّد گردانید و با او

ص:178

ولیّی نیز مبعوث گردانید که یاور او باشد.

پس آن ولیّ ، جهاد کرد با ایشان در راه خدا چنانکه حقّ جهاد است، و چون با او در مقام مدافعه برآمدند، حق تعالی میکائیل را در وقت بذر افشاندن ایشان فرستاد، که از همه وقت بیشتر احتیاج به آب داشتند، و نهر ایشان را به دریا متصل کرد که آب نهر ایشان به دریا رفت و چشمه های آن نهر همه را سدّ کرد و پانصد هزار مَلَک) در روایت دیگر: پانصد ملک (با میکائیل آمدند و آبهایی که در نهر مانده بود خالی کردند، پس حق تعالی جبرئیل را فرستاد که هر چشمه و نهری که در مُلک ایشان بود خشک کرد و مَلَک المَوت) عزرائیل (را فرستاد که جمیع حیوانات ایشان را کشت، و بادهای شَمال و جَنوب و صبا) باد مشرق (و دَبور) باد مغرب (را امر فرمود که جمیع جامه ها و متاع های ایشان را پراکنده کرده، به سر کوهها و دریاها افکند، و زمین را امر فرمود که طلا و نقره و زیورها و ظروف ایشان را فرو بَرَد. و آن گنجها در زیر زمین خواهند بود تا قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلم) حضرت مهدی) عج (همراه با حضرت عیسی مسیح - ع (ظاهر گردد، و برای او از زمین بیرون خواهند آمد.

چون صبح بیدار شدند دیدند که نه آب دارند و نه طعام و نه گوسفند و نه گاو و نه لباس و نه فرش و نه ظرف و نه مال، پس قلیلی از ایشان به خدا ایمان آوردند و خدا ایشان را هدایت کرد به غاری که در کوهی بود که راهی بسوی ایشان داشت؛ و به آن غار پناه بردند و نجات یافتند، و ایشان بیست و یک مرد بودند و چهار زن و دو پسر؛ و آنها که بر کفر خود ماندند ششصد هزار کس بودند و همه از تشنگی و گرسنگی مردند و احدی از ایشان باقی نماند. پس آن جمع قلیلی که ایمان آورده بودند به خانه های خود برگشته، دیدند که همه ویران و سرنگون شده است و اهلش همه مرده اند.

پس از روی اخلاص به درگاه خدای بخشنده تضرّع و استغاثه کردند که حق تعالی زراعت و آب و چارپایان به ایشان کرامت فرماید - به قدر حاجت ایشان - و زیاده ندهد که باعث طغیان ایشان گردد، و سوگند یاد کردند که اگر پیغمبری بسوی ایشان مبعوث گردد او را یاری کنند و به او ایمان بیاورند. پس چون حق تعالی صدق نیّت ایشان را می دانست بر ایشان ترحم فرمود و نهر ایشان را جاری گردانید و زیاده از آنچه سؤال کردند به ایشان عطا فرمود، و آنها پیوسته به ظاهر و باطن در مقام اطاعت و بندگی بودند

ص:179

تا آنکه منقرض شدند و از نسل ایشان گروهی بهم رسیدند که به ظاهر اطاعت می کردند و در باطن منافق بودند، پس خدا ایشان را مهلت داد تا آنکه معصیت خدا بسیار کردند و مخالفت دوستان الهی کردند، پس حق تعالی دشمن ایشان را بر ایشان مسلط گردانید که بسیاری از آنها را کشت، و بر آن قلیلی که ماندند طاعون فرستاد که احدی از ایشان باقی نماند؛ و نهرها و منازل آنها در عرض دویست سال بی صاحب و خراب افتاده بود.

پس حق تعالی گروه دیگر را برانگیخت که در منازل ایشان ساکن شدند و سالها به صلاح و سَداد) درستی (بودند. ولی بعد از آن مرتکب فواحش شدند و دختران و خواهران و زنان خود را به عنوان صله و هدیه به همسایه و یار و دوست خود می دادند که با آنان زنا کنند، و این را صله و احسان میشمردند) همانند آیین مزدک مجوسی و کمونیست های امروزی (؛ تا آنکه عملی از این بدتر مرتکب شدند: مردان با مردان مشغول لِواط شده، زنان را ترک کردند! و چون شهوت بر زنان غالب شد، "دِلهاث" )به معنی: پُررو، چابک و تند و تیز (دختر ابلیس، که با خواهر خود "شیصار" )احتمالاً:

شِیصاء یا صِیصاء، به معنی: زن یا درخت خرمایی که لقاح نپذیرد و نطفه یا هسته در خود نپرورد! - تاج العروس، ج 1، ص 190)، از یک تخم بیرون آمده بود، به صورت زنی به نزد زنان ایشان آمد و به ایشان تعلیم کرد که شما نیز با یکدیگر) مانند ما دو خواهر ( مساحقه کنید، چنانچه مردان شما با یکدیگر لواط می کنند! و به ایشان آموخت که چگونه این عمل قبیح را انجام دهند! پس اصل این عمل) مساحق ? زنان یا دختران (از "دِلهاث" بهم رسید، پس حق تعالی بر ایشان مسلط گردانید صاعقه را در اول شب، به زمین فرو رفتن را در آخر شب، و صدای عظیم و مهیبی را در وقت طلوع آفتاب، که احدی از ایشان باقی نماندند... «.

پایان گفتار علامه مجلسی در "حیات القلوب"، چاپ انتشارات سرور - قم، ج 2، ص 1027-1017، باب 24: در بیان قصه حنظله علیه السّلام و اصحاب رسّ .

در تاریخ گزیده حکایت اصحاب رس و حنظله علیه السلام

بدین طریق مسطور است که: ایشان) گبران آذربایجان (را پادشاهی بود موسوم به

ص:180

" رَسّ "،و او در اوایل حال به پرستش معبود حقیقی قیام می نمود و چون زمان سلطنتش به طول انجامید عُجب و غرور به خود راه داده دعوی خدایی کرد. و مردان آن قوم لِواط می کردند و با چهارپایان نزدیکی می نمودند؛ و زنان ایشان نیز با هم مساحقه Lesbianism < میکردند...) چنانکه متأسفانه اکنون نیز، ترکهای ترکیه و آذربایجان، یکی از بزرگترین گروه ها یا احزاب همجنس بازان زن: Sevicilik یا همان عنوان بین المللی Lezbiyenlik را در آسیا دارند و به عمل غیر انسانی، ضدّ دینی وضدّ اخلاقی همجنس بازی، تحت عنوان" آزادی "افتخار هم می کنند!! (... و چون جرایم و گناهان ایشان از حدّ تجاوز کرد، خدای متعال حنظلة بن صَفوان) یا همان گریگور لوساووریچ ( علیه السّلام را به دعوت ایشان مبعوث گردانید و حنظله مدتی به هدایت آن گمراهان پرداخته، فایده ای بر آن مترتب نشد؛ پس هلاکت آن قوم را از خدا مسا ? لت نمود و تیر دعای او به هدف اجابت رسیده، باریتعالی آب باران را از ایشان بازگرفت و رسّ ) پادشاه (و اتباع او از قحطی به تنگ آمده و این گرفتاری را از جانب خود حنظله ) گریگور (دانسته، او را تیرباران کردند؛ اما بر حَسَب تقدیر، تیر، بازگشته بر خود تیرانداز فرود می آمد و این گونه اکثر لشکرش کشته شد. پادشاه به قلعه رفت و قابض ارواح ) عزرائیل (به تعقیب او، به آنجا شتافت، ولی او یک سال امان طلبید تا ایمان بیاوَرَد. پس مَلَک المَوت) عزرائیل (به اذن الهی، پادشاه را ایمن گردانیده) و مهلت داد (؛ پس او در آن اوقات به مرتفع سازی) تشیید (بروج مُشیَّده) بلند، استوار و برافراشته (از جنس آهن و روی و ارزیز قیام نمود؛ لیکن بر طبق این آیه کریمه:

» اینَما تَکُونوا یُدرِککُمُ المَوتُ وَلو کُنتُم فی بُرُوج ٍمُشیَّدَةٍ «

» هرکجا باشید، مرگ شما را دریابد؛ اگرچه در برج ها و قلعه های مرتفع و استوار باشید! «

) سوره نساء، آیه 78)

نتیجه ای بر آن مترتّب نشد و بعد از انقضای مدت مذکور) مهلت یک سال (، آن پادشاه بدعاقبت، بجانب جهنم شتافت...".

) نقل توأم با ویرایش و تصرّف، از: تاریخ حبیب السِّیَر، غیاث الدین خواند میر) فوت 942 ق (، نشر خیام - تهران: 1380 ش، ج 1، ص 39؛ نیز رجوع شود به: تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی) فوت

ص:181

750 ق (، تحقیق و تصحیح: عبد الحسین نوایی، انتشارات امیرکبیر - تهران: 1364 ش، صص 28-27).

گریگور لوساووریچ < منوّر، روشنگر Illuminator Saint Gregory the

» گریگور لوساووریچ) منوّر، روشنگر («

Saint Gregory the Illuminator"

گریگور لوساووریچ مقدس، طبق روایات ارامنه؛ و تطبیق او با حضرت حنظلة بن صفوان:

این مبلّغ بزرگ، به سبب ارادتی که به دین مسیح داشت، از تیرداد سوم اشکانی رنج و آزار بسیار دید و به فرمان او سیزده یا پانزده سال در سیاهچالی هراسناک، زندانی شد.

) تاریخ ارمنیان، آگاتانگقوس، ترجمه ? گارون سارکسیان، نشر نائیری، تهران: 1380 ش، بندهای 122 و 124؛ تاریخ تارون، هوُهان مامیکونیان، تصحیح وارتان وارتانیان، ایروان: 1989 م، ص 34:

پانزده سال؛ تاریخ سرزمین آغوانک، مُوسِس کاقانکاتواتسی، تصحیح: واراگ آراکلیان، ایروان، ص 24؛ تاریخ ارمنیان، هوهانس دراسخاناگردتسی، به کوشش: گ. توسونیان، ایروان: 1996 م، ص 43: پانزده سال (.

آنچه که موجب خشم تیرداد سوم اشکانی بر گریگور شد مراسمی بود که در معبد الهه آناهیتا) الهه یا مادر مهرپرستی (بر پا شد و تیرداد در آنجا از گریگور خواست تا به این الهه ادای احترام کند؛ ولی گریگور به علت اعتقادش به مسیحیت) که مانند دین ما اسلام، فقط خدای یگانه را مستحقّ تعظیم و سجده می دانست (از این کار سر باز زد...

مردم این نواحی، قبل از گرایش به مسیحیت، به تبعیّت از گبرها، بت پرست بوده و بتهای بیشماری را می پرستیدند که مهمترین آنها آرامازد، آناهید) آناهیتا (، آستقیک و واهاگن بودند.

پس از چند سال که از زندانی شدن گریگور می گذشت دادن غذا و آب را به او قطع کردند و به گمان همگان، او دیگر مرده بود؛ ولی از عجایب روزگار، پیرزنی هر روز قرصی نان و مقداری آب از سوراخ آن دخمه) سیاهچال (به درون می فرستاد و بدون آنکه از زنده یا مرده بودن گریگور آگاهی داشته باشد این کار را تا زمان آزادی وی از

ص:182

زندان ادامه داد.

دقت شود: این پیرزن در روایت ارمنی) که به گریگور لوساووریچ غذا می رسانده (، تطبیق می کند با آن غلام در روایت اسلامی فوق) که به حنظلة بن صفوان، غذا می رساند (.

) جهت مطالعه بیشتر در رابطه با این مسائل و جریان سیاهچال "خور ویراب" رجوع شود به: ارمنستان، انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، انتشارات وزارت خارجه، چاپ اول 1388؛ تاریخ کلیسای ارمنی، ادیک باغداساریان، ناشر: مؤلّف - تهران (.

خور ویراب و دشت و کوه آرارات

» دخمه یا سیاهچال» خور ویراب «در ارمنستان، محلّ احتمالی حبس حنظلة بن صفوان و نزد ارامنه: گریگور لوساووریچ. دشت و کوه آرارات در زمین ? عکس های این بنای تاریخی قابل مشاهده است.

گبرهای آذربایجان، خداپرستان را دراینجا حبس و شکنجه میکردند؛

که پس از شکست آنها از ارامنه، تبدیل به کلیسا شد «.

) خور ویراپ در زبان ارمنی،

به معنی گودال یا چاه یا سیاهچال عمیق است (

خور ویراپ

پس از آزادی گریگور مقدس، پادشاه) تیرداد سوم اشکانی (و بزرگان از وی به عجز خواستند تا از گناه ایشان درگذرد، و ازخدایی که وی باورش دارد، بهر ایشان طلب بخشایش کند. آنگاه گریگور مقدس، موعظه آغاز کرد و از رحمت پروردگار سخن راند و مردم را به شناخت خداوند خواند و گفت:

>

) تاریخ ارمنیان، آگاتانگقوس، ترجمه گارون سارکسیان، انتشارات نائیری، تهران: 1380 ش،

ص:183

بندهای 221، 225 و 232؛ تاریخ سرزمین آغوانک، مُوسِس کاقانکاتواتسی، تصحیح واراگ آراکلیان، ایروان، ص 25).

گریگور مقدس مردمان را این گونه به قبول خدای یکتا فرا خواند و ایشان را دیانت آموخت.

> ) آگاتانگقوس، بند 771).

بخش فوق از تاریخ ارامنه، تا حدّ زیادی قابل تطبیق با حدیث شریف مفصّل ذکر شده در حیات القلوب علامه مجلسی، از امام موسی کاظم (علیه السلام) است، که توبه گروهی از اصحاب رَسّ ) گبرهای آذربایجان (را در مراحلی از بعثت پیامبر الهی به سوی ایشان، پس از آزار دادن آن پیامبر بازگو میکند؛ که شاید بتوان آن را با توبه کردن تیرداد سوم اشکانی) که مسلّماً گبر و پیرو آیین مهر بوده، که نوعی آتش پرستی توأم با بت پرستی بود (و پذیرش دین حقّ آن زمان) مسیحیت (تطبیق داد.

مردمان پاکدل ارامنه خود را از گبرهای) اصحاب رَسّ (آذربایجان جدا نمودند و به خدای یکتا ایمان آوردند و در نتیجه سرزمین ارمنستان در راه مسیحیت) که دین حقّ خداوند در آن زمان بود (گام نهاد و در سال 301 م آن را بعنوان تنها دین رسمی خود پذیرفت.) دانشنامه بزرگ ارمنی، جلد 13، ص 102).

در رابطه با "مقام پیامبری" گریگور لوساووریچ - که مؤیّد یکی بودن او با پیامبر شهید، حنظلة بن صفوان است ج در تواریخ ارامنه نیز شواهدی بچشم می خورد؛ از آن جمله نقل می کنند که فرشته ? خداوند به خواب گریگور آمد و او را گفت که این فرمان الهی) وحی (است و او باید آن را بپذیرد. گریگور چون این را شنید، پذیرفت و گفت:

> ) آگاتانگقوس، بندهای 794792؛ کاقانکاتواتسی، ص 26؛ تاریخ تارون، هوُهان مامیکونیان، تصحیح وارتان وارتانیان، ایروان: 1989 م، ص 34).

در احادیث یاد شده در کتب علامه مجلسی و دیگر بزرگان شیعه، مبارزات حنظلة بن

ص:184

صفوان با بت پرستی و آتش پرستی اصحاب رَسّ ، مکرّر گزارش شده است؛ چنانکه در تواریخ ارامنه نیز آمده که: گریگور کاتولیکوس) جاثلیق (به هر جا که می رسید، پرستشگاه ها و بتخانه ها را ویران می کرد. او پرستشگاه بت های کهن آن دیار، از جمله پرستشگاه واهاگن و آستغیک را به یاری سپاه ارمنستان که به او ایمان آورده بودند، تخریب کرد.) آگاتانگقوس، بند 809؛ مامیکونیان، ص 37).

ب - شواهدی بر یکی بودن شخصیت گریگور و جرجیس پیامبر:

علامه مجلسی در باب 33 "حیات القلوب" ،در بیان قصه حضرت جرجیس (علیه السلام)، می نویسد:

» ابن بابَوَیه و قطب راوندی رَحِمَهُمَا اللّه به سند خود روایت کرده اند از ابن عباس که:

حق تعالی حضرت جرجیس علیه السّلام را پیغمبر گردانید و فرستاد او را بسوی پادشاهی که در شام بود که او را» داذانه «میگفتند و بت میپرستید) همان "تیرداد" سوّم اشکانی، که برخی به اشتباه، بخاطر تشابه اسمی، در اینجا او را "دقیانوس" پنداشته اند (. پس به او گفت:

ای پادشاه! قبول کن نصیحت مرا، سزاوار نیست خلق را که عبادت کنند غیر خدا را و رغبت نمایند در حاجات خود بسوی غیر او!

پس پادشاه به آن حضرت گفت: از اهل کدام سرزمینی ؟

فرمود: من از اهل روم هستم و اهل فلسطین می باشم. پس امر کرد که آن حضرت را حبس کردند و بدن مبارکش را به شانه های آهنین مجروح کردند تا گوشتهای او ریخت و سرکه بر بدنش میریختند و پلاسهای درشت) جامه های زبر و خشن (بر آن بدن مجروح میمالیدند، پس امر کرد که سیخهای آهن را سرخ کنند و بدنش را به آنها داغ کنند.

چون دید که به اینها کشته نشد، امر کرد میخ های آهن بر رانها و زانوها و کف پاهای او کوبیدند. باز، چون دید به اینها نیز کشته نشد، امر کرد میخهای بلند از آهن ساختند و بر سرش فرو بردند که مغز سرش روان شد، و فرمود سرب را آب کردند و بر بدنش ریختند و ستونی از آهن در زندان بود - که کمتر از هیجده نفر آنرا نقل نمی توانستند نمود - حکم کرد که آن را بر روی شکم او بگذارند! چون شب تاریک شد، مردم از او پراکنده

ص:185

شدند، اهل زندان دیدند مَلَکی) فرشته ای (به نزد آن حضرت آمد و گفت:

"ای جرجیس! حق تعالی می فرماید: صبر کن و شاد باش و مترس، که خدا با تو است و تو را از ایشان خلاصی خواهد داد و ایشان تو را چهار مرتبه خواهند کشت و من الَم) درد (و آزار را از تو دفع میکنم!"

چون صبح شد آن پادشاه گمراه، آن مقرّب درگاه اله را طلبید و حکم نمود که تازیانه ای بسیار بر پشت و شکم آن حضرت زدند و باز گفت که او را به زندان برگردانیدند و به اهل مملکت خود فرمانها نوشت که هر ساحر و جادوگری که در مملکت او باشد به نزد او بفرستند. پس فرستادند ساحری را که از همه ساحران ماهرتر بود؛ او هر جادوئی که توانست کرد ولی در آن حضرت تأثیر نکرد، پس زهر کشنده ای آورد و به آن حضرت خورانید... پس هیچ ضرر به آن حضرت نرسانید، پس آن ساحر گفت:

"اگر من این زهر را بجمیع اهل زمین میخوراندم... احشای ایشان را می ریخت...

دیده های ایشان را کور می کرد! پس ای جرجیس! توئی» نور و روشنی بخش راه هدایت و چراغ ظلمات اهل ضلالت «) که این معادل همان لقب لوساووریچ روشنگر، منوّر ارمنی است (و تو بر حق هستی، و شهادت می دهم که خداوند تو بر حقّ است و هر چه غیر اوست باطل است، به او ایمان آوردم و تصدیق کردم به پیغمبران او و توبه می کنم بسوی او از آنچه مرتکب شدم!"

پس پادشاه آن ساحر تائب را کشت، و باز آن حضرت را به زندان فرستاد و او را به انواع عذاب) شکنجه (معذّب گردانید و دستور داد او را پاره پاره کرده در چاهی افکندند و مجلسی آراست و مشغول شد به شراب و طعام. پس حق تعالی امر فرمود باد را که ابر سیاهی برانگیخت و صاعقه های عظیم حادث شد) که نظیر همین قضیه در روایت مربوط به شهادت حنظلة بن صفوان و نزول بلا بر اصحاب رَسّ آمده است (، و زمین و کوهها بلرزیدند و مردم همه ترسیدند که هلاک خواهند شد. پس خدا میکائیل را امر فرمود تا بر سر چاه آمد و گفت:

» برخیز ای جرجیس! بقوّت خداوندی که تو را آفرید و مُستوِی الخلقه) متناسب ( گردانید! «

پس آن حضرت زنده و صحیح برخاست، و میکائیل او را از چاه بیرون آورد و

ص:186

گفت:

» صبر کن و بشارت باد تو را به ثواب های الهی! «

) که نظیر همین زنده شدن آن بزرگوار، در "حبیب السِّیَر" درباره حضرت حنظله آمده است (.

پس جرجیس علیه السّلام باز رفت به نزد پادشاه و فرمود:

» حق تعالی مرا بسوی تو فرستاده است که به من، حجت بر تو تمام کند! «

پس سپهسالار لشکر او گفت: "ایمان آوردم به خدای تو که تو را بعد از مردن زنده گردانید و گواهی می دهم که او حقّ است و هر خدائی غیر او هست همه باطلند!" و چهار هزار کس مُتابَعت او کردند و ایمان آوردند و تصدیق آن حضرت نمودند؛ پس پادشاه همه را به شمشیر قهر هلاک کرد و امر نمود لوحی از مس ساختند و آتش بر روی آن افروختند تا سرخ شد و آن حضرت را بروی آن خوابانیدند و سرب گداخته در گلوی او ریختند و میخهای آهن بر دیده ها و سر مبارکش دوختند، پس میخها را کشیدند و سرب گداخته به جای آنها ریختند! پس چون دید که باز به اینها کشته نشد امر کرد آتش بر آن حضرت افروختند تا سوخت و خاکستر شد و امر کرد تا خاکسترش را به باد دادند.

پس خدا امر فرمود حضرت میکائیل علیه السّلام را که حضرت جرجیس علیه السّلام را ندا کرد و زنده شد و ایستاد به امر خدا و رفت به نزد پادشاه در وقتی که در مجلس عام نشسته بود و باز تبلیغ رسالت الهی به او نمود، پس شخصی از اصحاب آن پادشاه گمراه برخاست و گفت:

"در زیر ما چهارده منبر هست ودرپیش ما خوانی هست و چوبهای اینها از درختهای متفرّقند که بعضی میوه دهنده و بعضی غیر میوه؛ اگر سؤال کنی از پروردگار خود که هر یک از اینها را درختی گرداند و پوست و برگ بهم رسانند و میوه بدهند من تصدیق تو میکنم!"

پس آنحضرت به دو زانو درآمد و دعا کرد، درهمان ساعت همه درخت شدند و برگ و میوه بهم رسانیدند، پس پادشاه امر کرد آن حضرت را در میان دو چوب گذاشتند و آن چوبها را با آن حضرت با ارّه به دو نیم کردند؛ پس دیگ بزرگی حاضر کردند، زِفت) قیر (و گوگرد و سرب درآن دیگ ریختند وجسد شریف آن حضرت را

ص:187

در آن دیگ گذاشتند وآتش افروختند در زیر آن دیگ، تا جسد آن حضرت با آنها بهم آمیخته شد! پس زمین تاریک شد، و حق تعالی حضرت اسرافیل) از فرشتگان چهارگانه مقرّب (را فرستاد، نعره ای بر ایشان زد که همه برو در افتادند و دیگ را سرنگون کرده گفت:

» برخیز ای جرجیس به اذن خدا! «

پس به قدرت حقتعالی آنحضرت صحیح و سالم ایستاد و رفت به نزد آن پادشاه ملعون گمراه، و باز تبلیغ رسالت نمود.

چون مردم او را دیدند تعجب کردند، پس زنی آمد و به آن حضرت عرض کرد:

"ای بنده شایسته خدا! ما گاوی داشتیم که به شیر آن تعیّش) زندگانی (میکردیم و اکنون مرده است. از تو میخواهیم که آن را زنده گردانی!"

آن حضرت فرمود:

» عصای مرا بگیر، ببر و بر سر گاو خود بگذار و بگو:

جرجیس میگوید:

برخیز به اذن خدا! «

چون چنین کرد گاو زنده شد، و آن زن ایمان آورد.

پس پادشاه گفت: "اگر من این ساحر را بگذارم، قوم مرا هلاک خواهد کرد!"

پس همه اجتماع کردند بر قتل آن حضرت، پس امر کرد که آن حضرت را بیرون برند و گردن بزنند، پس چون آن حضرت را بیرون بردند عرض کرد:

» خداوندا! اگر بت پرستان) یعنی گبرهای آتش پرست یا مهرپرست (را هلاک خواهی کرد، از تو سؤال می کنم که مرا و یاد مرا سبب شکیبائی گردانی برای هر که تقرّب جوید بسوی تو به صبر کردن در نزد هر هولی و بلائی! «

پس باز آن حضرت را گردن زدند و برگشتند، همه به یک دفعه به عذاب الهی هلاک شدند.

) حیاة القلوب، علامه مجلسی، انتشارات سرور - قم، ج 2، ص 1296-1291).

ص:188

چنانکه در روایت مربوط به حضرت حنظله (علیه السلام) نیز آمده که پس از شهادت آن بزرگوار، بلائی نازل شد که اصحاب رَسّ را نابود ساخت.

شهادت حضرت جرجیس یا همان جورج قدّیس گرجی؛ و همان حنظلة بن صفوان عربی، یا گریگور لوساووریچ ارمنی

شهادت حضرت جرجیس

یا همان جورج قدّیس گرجی؛

و همان حنظلة بن صفوان عربی،

یا گریگور لوساووریچ ارمنی

اگر کسی اشکال کند که: ولیکن، در آن روایت، چنین آمده که حضرت حنظله در سیاهچال یا چاهی در وسط رود ارس) یا یکی از شاخه های پر آب آن (، حبس و شهید شد؛ در جواب اشکال وی گوئیم:

اوّلاً، اصل شهادت این پیامبر برای ما بشر بهانه جو و گناهکار مهمّ است، که پند و عبرت بگیریم و از خشم و بلای الهی در امان نباشیم!

ثانیاً، یک روایت و داستان حقیقی، در نقل و بازگو کردن راویان و مورّخین بسیار از ملل و اقوام مختلف، با زبانهای گوناگون، ممکن است دچار تغییر و دگرگونی شود؛ ولی اصل واقعه را نباید زیر سؤال برد.

ثالثاً، جمع بین این روایات، پس از اندیشیدن، همگی به نحوی امکان پذیر است؛ مثلاً در این مورد، چنین جمع می توان کرد که: شاید حبس حضرت حنظله یا همان حضرت جرجیس) و همان گریگور لوساووریچ ارمنی، و جورج مقدّس گرجی و اروپایی (در سیاهچال یا چاه رود ارس) یا یکی از شاخه های پر آب آن (، در مرحل ?

آخر و پایانی ج که قضای الهی بر شهادت وی تعلق گرفت ج به تنهایی سبب شهادت آن بزرگوار نبوده، بلکه گبرها) اصحاب رَسّ (پس از شنیدن صدای نال ? آن پیامبر مظلوم در چاه یا سیاهچال، دوباره وارد آنجا شده و گردن آن حضرت را در همان محبس زده باشند و سپس آن بلای فراگیر آمده و اصحاب رَسّ را نابود ساخته باشد...

تعمید ارامنه توسط گریگور در فرات، شاهدی دیگر بر اتحاد گریگور و جرجیس:

شیخ فخرالدّین طُرَیحی، در لغتنامه "مجمع البحرین" )چاپ مرتضوی ج تهران، ج 4

ص:189

ص 57) میگوید: "جرجیس" اسم پیامبری بود که پس از حضرت مسیح (علیه السلام) خدا وی را به سوی پادشاه موصل) شمال عراق (فرستاد.

در تواریخ ارمنی نیز شواهدی بر این یافت میشود که گریگور لوساووریچ مقدس در سرزمین عراق نیز تبلیغ مسیحیت می نموده است. از آن جمله می خوانیم:

» او پس از بازگشت به ارمنستان بر مسند رهبری کلیسا نشست و بهر آموزش و گسترش مسیحیت کار و کوشش را آغاز کرد. وی نخست، پادشاه، شهبانو، و بزرگان و دیگر مردم را در کنار "رود فرات" ،غسل تعمید داد «.) تاریخ ارمنیان، آگاتانگقوس، ترجمه گارون سارکسیان، نشر نائیری، تهران: 1380 ش، بند 832).

و میدانیم که مرزهای جغرافیائی قدیم ارمنستان، خیلی وسیعتر از امروز بوده) از سرچشمه های فرات در مرکز ترکیه، و زمانی نیز از لبنان و معظم سوریه و شمال فلسطین و شمال عراق، تا دریاچه ارومیه در ایران، تا دریای خزر (و با موصل عراق نیز تداخل داشته است؛ و یا آنکه محدوده و قلمرو تبلیغ مذهبی آن پیامبر بزرگوار، تا آنجا نیز پیشروی داشته است.

نقشه جامع تغییرات تاریخی و جغرافیایی قلمرو ارمنستان قدیم تا ارمنستان جدید

» نقشه جامع تغییرات تاریخی و جغرافیایی

قلمرو ارمنستان قدیم تا ارمنستان جدید «

و در تواریخ ارمنی نیز آمده که تیرداد، دستور داد تا گریگور لوساووریچ مقدّس را شکنجه کنند. او را به سخت ترین شکل شکنجه کردند، به این شکل که هفت روز از بام کاخ آویختند و سپس وی را نزد پادشاه آوردند. پادشاه از اینکه او توانسته بود این همه شکنجه را تحمل کند، متعجب شده و از وی خواست از دین خویش دست بردارد؛ اما دوباره جواب گذشته را از گریگور باز شنید. پس دوباره گریگور را برده و این بار وی را به مدت هفت روز از یک پا و به صورت واژگون آویختند و به سختی شکنجه اش کردند؛ اما او در طول این مدت به مناجات با خدا می پرداخت.) تاریخ ارمنیان، آگاتانگغوس، ترجمه گارون سارکسیان، انتشارات نائیری: 1380 ش، ص 41 ج 58).

این داستان، ادامه یافت و چندین بار دیگر گریگور بزرگوار را آزار و اذیت کردند و

ص:190

شکنجه هایی طاقت فرسا بر وی روا داشتند. یکبار میخ های بلند آهنین بر کف پای وی زده و به اجبار او را به گام زدن واداشتند. بار دیگر، سرش را در کیسه ای پر از خاکستر کرده و شش روز در این حالت وا گذاردند. دیگربار با پتک بر زانوان او کوبیدند که زانوانش خرد شد. همچنین شکنجه های مختلف دیگری نیز بر این بزرگوار روا داشتند...

در آخربار نیز سرب را گداخته و بر تن مطهّر گریگور ریختند و سراسر بدنش را سوزاندند؛ اما او نمرد! پادشاه که از زنده ماندن وی پس از این همه شکنجه) که گبرها در حقّ وی به عمل آوردند (متعجب شده بود، دستور داد تا او را در سیاهچالی مخوف و عمیق، زندانی سازند؛ سیاهچالی که بیرون آمدن از آن، غیر ممکن بود.) همان منبع، ص 35 ج 38).

مشاهده می شود، که جز اختلافات اندک و ناچیز، داستان شکنجه و زندان گریگور، همان داستان شکنجه و زندان جرجیس و حنظله است.

روایت شهادت گریگور لوساووریچ مقدس، در لغتنامه دهخدا:

در لغتنامه دهخدا) چاپ دانشگاه تهران: 1377 ش، ج 12 ص 19129؛ ج 15 ص 23050 ذیل دو مدخل "وادنه آ " V?dn ق a و" گریگوار ")گرگوار ایلومیناتور < Gr ق goire l'illuminateur < گریگور درخشان (چنین آمده است:

" مبلّغ دین مسیح (علیه السلام) در ارمنستان... مرگ او بدین شکل بود که) در زمان سان سان، پادشاه گبر اشکانی، که گریگور برای هدایت وی و قومش، به اردوی او رفته بود ( گریگوار را به دُم یک اسب وحشی بسته، آن را در کنار دریای شمالی) ماوراء قفقاز (، در جلگه ای موسوم به "وادنه آ " V?dn ق a رها کردند، تا [ شهید ] شد... ج رجوع شود به:" ایران باستان "،حسن پیرنیا، ج 3، صفحات 2615 و 2619 و 2622".

که این گزارش یا نقل نیز شباهت بسیار با طرز شکنجه یا شهید کردن حضرت جرجیس دارد. وچنانکه گذشت، ممکنست همگی این وقایع در شکنجه و شهادت گریگور لوساووریچ بزرگوار، رخ داده باشند؛ پس تناقض یا تعارضی با روایت حبس و شهادت حضرت حنظله در سیاهچال، و روایات دیگر در کیفیّت شهادت حضرت جرجیس یا همان جورج قدّیس، ندارد؛ و هر چهار تن، یک نفر بیش نبوده اند، که درود خدا بر روح این پیامبر مظلوم باد...

ص:191

یکی بودن دوران حیات و وفات، شاهدی دیگر:

مورّخان تقریباً اتفاق نظر دارند که دوران رسالت جورج مقدّس و نیز گریگور لوساووریچ، در نیمه دوم قرن سوم میلادی بوده و وفات ایشان در نیمه اول قرن چهارم میلادی رخ داده است. و این هم ج اضافه بر سایر شواهد - خود شاهدی دیگر بر یک نفر بودن آنها میباشد.

ذُکران یا یادبود تاریخی:

روز 30 سپتامبر، ذُکران) یادبود (گریگور لوساووریچ، نزد برادران ارامنه است. و نیز روز 23 نوامبر، در گرجستان، بعنوان روز جُرج مقدس Saint George ( به زبان گرجی (:

tsminda giorgis

و گیورگوبا:

Giorgoba

و 23 آوریل در انگلستان) با عنوان "قدّیس شهید حامی سربازان فداکار" (روز تجلیل از این پیامبر بزرگ است.) رجوع شود به: دایرة المعارف مُصاحَب، ج 1، ص 771؛ ج 2، ص 2384).

نتیجه علمی مباحث گذشته، در یک کلام:

از تحقیق مشکل و پیچیده فوق، چنین نتیجه میگیریم که: این چهار شخص) حنظلة بن صفوان، گریگور لوساووریچ، جرجیس، و جورج مقدّس (، در حقیقت، یک نفر بوده اند، با نقل های متفاوت، توسط راویان و مورّخین مختلف. ولی او یقیناً پیامبر الهی بوده و شهید شده است.

ستمگری دوباره گبرهای آتش پرست در حقّ ارامنه بی گناه و بی پناه:

در اواسط قرن پنجم میلادی، یزدگرد دوم ساسانی تصمیم گرفت تا مسیحیت را در ارمنستان براندازد و آیین زرتشتی را به زور جایگزین مسیحیت گرداند. وی در سال 450 میلادی جنگ با ارمنستان را آغاز کرد. گبرهای ایران با کمک زرتشتیان

ص:192

ارمنستان، بسیاری از رهبران و بزرگان بی گناه مسیحی را به قتل رساندند. در نهایت و پس از گذشت کمتر از دو قرن از استقرار مسیحیت در این کشور) که یگانه دین حقّ آن زمان بود (، مسیحیت به دین اقلیتی ناچیز تقلیل یافت و اکثر مسیحیان از ترس جان خود، به آیین زرتشتی گرویدند. با این حال، این وضعیت) چون خلاف خواست باطنی ارمنیان بود (دوام نیافت و چندین سال بعد، در سال 481 میلادی، مسیحیان قیام کردند و نهایتاً طی مصالحه ای که با گبرهای مجوسی ایران کردند، قرار گردید که تمامی آتشکده های زرتشتیان خراب گشته و ارامنه در گرویدن به مسیحیت آزاد باشند

) تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ویلیام میلر، ترجمه علی نخستین، انتشارات اساطیر: 1382 ش، ص 297).

چنین شد که دوباره مسیحیت به عنوان دین اول و رسمی ارمنستان شناخته شد و کلیساها بازگشایی گردید. اشخاصی هم که از مسیحیت به جبر و زور گبرها، یا از ترس تهدید و آزار و اذیت آنها، بازگشته بودند، توبه کرده و دوباره مسیحیت را پذیرفتند ) همان منبع، ص 298)؛ و این گونه، با شکست گبران از ارامنه) که دین حقّ زمان نزد ایشان بود (پس از شهدای بسیاری که ارامنه در راه دفاع از دین خدا دادند، وعد ? الهی ج در یاری کردن دین حقّ در هر زمان - تحقق یافت، که به قول علامه مجلسی رضوان الله علیه:

» بسند معتبر از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت است که: خالی نبوده است زمین از روزی که آفریده شده، از حجت عالِمی که زنده گرداند آنچه را ایشان بمیرانند از حق؛ پس حضرت این آیه را خواندند:

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ ! ) سور ?

صفّ ، آیه 8)

» کافران می خواهند که خاموش کنند و فرونشانند نور خدا را با دهانهای خود! ولی خدا تمام کنند ? نور خود است هر چند خوش ندارند کافران!"...«) حیاة القلوب، ج 5، ص 46).

انفجار شهاب سنگ درخشان در مسکو، یادآور لوساووریچ

اشاره

انفجار شهابسنگ درخشده 2013 در روسیه، معجزه درخشش دوم گریگور

ص:193

لوساووریچ مقدس، به سبب عزاداری ارامنه برای امام حسین ع

انفجار شهابسنگ درخشده 2013 در روسیه، معجزه درخشش دوم گریگور لوساووریچ مقدس، به سبب عزاداری ارامنه برای امام حسین (علیه السلام):

تجربه اینجانب، و ظهور معجزه ای عجیب، از سوی این پیامبر بزرگوار و اهل بیت پیامبر اکرم) صلوات الله علیهم اجمعین (در حال نگارش این تحقیق بی سابقه:

تردید داشتم که در خاتمه این تحقیق سخت و پیچیده علمی، رخدادی شگفت را بنویسم؛ از بیم آنکه ممکن است برخی سنگدلان، بنده را مسخره کنند و تمام تحقیقات علمی و تاریخی و روائی فوق را نیز به استهزاء بگیرند؛ ولی با توکّل به خدا می نویسم و تصریح می کنم که این مطلب، جدا از تحقیق علمی فوق است؛ لطفاً آن را خلط نکنید! و آن اینکه: هرچند در دین مبین اسلام و شرع مقدّس، نهی شده از رفتن نزد فالگیران و از اعتماد به گفتار ایشان، ولی در برخی روایات نقل شده که خداوند، حقیقتی را از زبان یک فالگیر یا کاهن ویا حتی ساحر، بیرون فرستاده، تا آیت و نشانه ای باشد برای مردمانی که پند نمی گیرند.

روزی، در جلفای اصفهان، پس از قرار ملاقاتی با برخی برادران و خواهران ارامنه، یک پیرزن فالگیر که بساط خود را کنار پارکی پهن کرده بود، بنده را به اسم صدا زد! تعجب کردم و ناچار ایستادم. گفت:" من فالگیری ارمنی هستم ".گفتم:" بنده اعتقاد به فال ندارم، جز آنچه که از طریق معتبر توسط بزرگانی چون شیخ بهائی نقل و تجربه شده باشد ".ولی شکستگی و خمیدگی کمر و آثار پیری در چهره این پیرزن ارمنی، بنده را شرمنده خدا ساخته و مرا به مهربانی در حقّ وی واداشت و مبلغی بعنوان صدقه به او دادم. نگاهی به من کرد و گفت:" الهی خیر ببینی جوان! اکنون که این کار نیک را در حق من کردی، بگذار من هم بگویم: فال شیخ بهائی را من هم می دانم! عدد ابجدی اسم کامل تو برابر است با عدد اسم مقدس "گریگور" و پس از ظهور شهابی در آسمان که افق را درخشان می کند و کافران را می ترساند، زندگی تو نیز مثل "گریگور" ،درخشان و پرنور میشود! چون کاری می کنی که روح گریگور، شادمان شده و برای تو دعا می کند!".

بنده دیگر نایستادم و با خوشرویی از آن پیرزن ارمنی خداحافظی کردم، تا اینکه

ص:194

چند روز پیش، هنگام اوّلین تحقیقات خود در رابطه با جناب گریگور لوساووریچ و یکی بودن وی با جورج قدّیس و جرجیس و حنظلة بن صفوان، خبر ظهور و انفجار شهابسنگ سوزان و نورانی عجیبی در روسیه) به تاریخ جمعه ?? بهمن 1391 ش/ ??

فوریه 2013 م (و ترس و هراس کمونیست های بی دین از این واقعه، بنده را به تأمّل و اندیشه در مورد پیشگویی آن پیرزن ارمنی واداشت. پس عدد اسم کامل خود را) به اضافه اسم مستعار" امیر "که در منزل، به آن خوانده میشدم (به ابجد حساب کردم: س ی د، ا م ی ر، ا ح م د، س ج ا د ی < 456 و دقیقاً برابر با عدد" گ ر ی گ و ر "شد، و متوجه شدم که آن پیرزن درست گفته بود. ولی بسیار تعجب کردم که اسم کامل و بلکه اسم مستعار من را از کجا میدانسته و با چه سرعتی بدون ماشین حساب، آن را در ذهن خود حساب کرده است ؟!

تذکر می دهم که نقل این واقعه عجیب، دلیل بر مشروعیّت فالگیری و یا درست بودن چنین اعمالی نزد حقیر نیست. شرع مقدّس، مراجعه به فالگیران را تحریم فرموده، هرچند درست و دقیق پیشگویی کنند. زیرا چه بسا خداوند، صلاح بندگانش را در ندانستن اسراری می داند...

شواهدی از علم جَفر:

هرچند، علم جفر و دیگر علوم غریبه مشروعه، نزد علماء و فقهاء بزرگوار شیعه، شرعاً حجّت نیستند و از نظر مورّخین و محققین نیز، دلیل و برهان محسوب نمیشوند؛ لیکن میتوانند لااقل، شاهدی و یا قرینه ای بر صدق یک واقعه و مدّعا باشند. سخنی که آن پیرزن فالگیر ارمنی به بنده گفت، مرا به این واداشت که از راه علوم غریبه مشروعه، نظری در این مدّعا بیافکنم. نتیجه، بسیار جالب بود: عدد ابجدی عبارت» گریگور - لوساووریچ - ارمنستان «(1580) برابر است با عدد ابجدی عبارت» حنظلة بن صفوان ج بأرمنیّة «) توضیح: ب، در عربی، بمعنی" در "است؛ بأرمنیّة، یا: بإرمینیّة، هردو یعنی: در ارمنستان ((1580):

گ (20) ر (200) ی (10) گ (20) و (6) ر (456 (200

ص:195

ل (30) و (6) س (60) ا (1) و (6) و (6) ر (200) ی (10) چ (322 (3

ا (1) ر (200) م (40) ن (50) س (60) ت (400) ا (1) ن (802 (50

1580 802 + 322 + 456

ح (8) ن (50) ظ (900) ل (30) ة (993 (5

ب (2) ن (52 (50

ص (90) ف (80) و (6) ا (1) ن (227 (50

ب < 2

أ (1) ر (200) م (40) ن (50) ی (10) ة (306 (5

1580 306 + 2 + 227 + 52 + 993

که شاهدی است از علوم غریبه، بر یکی بودن گریگور لوساووریچ با حنظلة بن صفوان.

چند شب قبل نیز، خوابی عجیب در همین رابطه دیدم، که ابتدا صلاح نمیدیدم آنرا اینجا بازگو کنم. ولی چون اهمیت فراوانی دارد و ان شاء الله از رؤیاهای صادقه و راستین است، نقل آن نیکو به نظر حقیر عاصی رسید:

شب 14 فوریه) روز ولنتاین یا والنتینوس شهید ج روز ازدواج آسان (که مقال ?

کوتاه قبلی را در رابطه با تبلیغ سنت حسن ? » ازدواج آسان «در اسلام و مسیحیت، به یادبود کشیش والنتاین شهید، طرّاحی و تنظیم کردم، همزمان مشغول تحقیق حاضر ) دربار ? شخصیت گریگور لوساووریچ مقدس (بودم و به ارواح پیامبر اکرم و ائمه اطهار) صلوات الله علیهم (برای حلّ این معمّای تاریخی بزرگ که قرنها است کسی از آن آگاه نبوده - متوسّل شده بودم.

نزدیک اذان صبح در خواب دیدم که تپه ای بزرگ و پوشیده از برف، در مکانی متروکه و ساکت، پیش چشمانم نمایان شد. کلیسایی کهن و قدیمی در آنجا مشاهده کردم که بانگ ناقوس قدیمی آن در فضای آرام آن منطقه، طنین می افکند و مرا بیاد فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در تفسیر صدای ناقوس می انداخت) که در همین وبلاگ، در یک پست جداگانه به توضیح آن حدیث شریف، پرداخته ام (.

در حالی که به سمت آنجا می رفتم، کشیشی را در آستانه درب ورودی دیدم؛ از

ص:196

وی سؤال کردم که آیا می توان داخل این مکان را دید؟ گفت: آری! و چون برگشت به من نگاه کند، دیدم گریبان و سینه او پر از خون جاری و تازه زخمی عمیق است - که نیمی از گلو و گردن او را بریده بودند و من سخت از دیدن این صحنه ترسیدم؛ اما وقتی دست مرا گرفت که به داخل ببرد، آرام گرفتم؛ چون داخل حیاط شدیم، شادروان آقای "شیرام عیسائی" )پدر آقای "آوریل عیسایی" سابق الذکر از برادران ارامنه، که 24 سال است برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری میکند (را مشاهده کردم که شاداب و در سنین میانسالی بود و حیاط را آب و جارو میزد؛ سلام کردم و ایشان هم جواب داد. به کشیش خون آلود گفتم: من این آقا را می شناسم! ایشان آقای "شیرام عیسائی" نیست ؟! گفت:

» چرا؛ خودشان هستند و ایشان اکنون سردسته و رئیس خادمان اینجا هستند و اینجا "مقام گریگور مقدّس" است! «. با خود گفتم: وقتی بیرون آمدم، نزد ایشان میروم و احوالپرسی می کنم و اگر خبری یا حرفی برای پسرشان آقای آوریل عیسائی داشتند، بعداً به ایشان خبر میدهم) ولی متأسفانه آقای شیرام عیسائی دیگر از نظرم محو شد و هرچه دنبالشان گشتم، کسی را ندیدم! (.

کشیش خون آلود، من را به کتابخانه ای کهن و قدیمی برد که بسیار متروکه، مخوف و ترسناک بنظر می آمد و انبوهی خاک و غبار روی کتب قدیمی و نسخه های کهن خطّی آن کتابخانه نشسته بود. بنده چون سابق، کتابدار و مسؤول فهرست نویسی کتب خطی مدارس تابعه مدرسه مرحوم خان مروی) در تهران (بودم، با وجود ترس، اشتیاق داشتم آنجا را ببینم. کشیش خون آلود بنده را به مخزن کتابخانه برد. چند کتاب نشان من داد و غبار ضخیم روی آنها را تکاند و گفت: "اینها به خطّ خود گریگور لوساووریچ است که برای هدایت گبرهای آذربایجان نوشته بود ولی نپذیرفتند و آنها را سوزاندند و خودش را هم شهید کردند!" ؛من از کشیش خون آلود پرسیدم: "مگر گریگور مقدس، به مرگ طبیعی نمرده اند؟!" ؛گفت: "نه! گفتم که او را شهید کرده اند و بد جور هم شهیدش کردند! آیا قبرش را نمی بینی که کف آن رودخانه است ؟!" .از پنجره کتابخانه کلیسا به بیرون نگاه کردم؛ پایین عمارت، رودی با آب زلال جاری بود) کسی به من فهماند که آن رودخانه، همان رود ارس است (و سنگ قبری کهن و قدیمی با نوشته های ارمنی کهن در بستر رود دیدم و درخواب همه را خواندم و فهمیدم! کشیش گفت: "این کتابها

ص:197

را هم نگاهی بیاندازید؛ که قرنها است روح گریگور مقدّس انتظار میکشد کسی آنها را بخواند!" ؛بنده با آنکه چندان در خواندن ارمنی قوی نیستم، در خواب، بسرعت میخواندم و میفهمیدم) اما پس از خواب هیچ بیاد نیاوردم که چه نوشته بود! (.

ناگهان متوجه شدم که کشیش خون آلود، بر اثر خونریزی شدید از ناحیه گردن و گلوی تا نیمه بریده اش، دارد از حال میرود و می افتد؛ وی را گرفتم و نشاندم و گفتم:

"اینجا طبیب یا پرستاری نیست که به داد شما با این وضع برسد؟!" .گفت: "مهم نیست! این زخم باید بماند تا نشان بدهم!" )و نگفت نشان چه کسی بدهد! (و دوباره ایستاد و بازهم بر ترس من از وی افزوده شد. پرسیدم: "کدام بی انصافی با شما این کار را کرده؛ آیا شما را هم شهید کرده اند؟!" ؛ناگهان چین و چروکی از یادآوری درد کشته شدن، بر چهره اش ظاهر شد و گفت: "آری! همان گبرها که گریگور را شهید کردند!" ؛گفتم: "خدا لعنتشان کند!".

کشیش خونین درون اطاقی رفت و با جعبه ای سرخ رنگ بیرون آمد و گفت اینجا اطاق گریگور مقدّس است و این هدیه برای شماست... و بار دیگر داشت از حال میرفت که او را گرفتم و گفتم: "کدام هدیه ؟! من که هدیه ای نخواسته بودم! برای چه ؟!" .گفت:

"قرنها بود کسی راز این کتابهای متروکه و غبارخورده را نمی دانست! شما خواندی و فهمیدی و روح گریگور را پس از قرنها شادمان ساختی!" ؛و درب جعبه را باز کرد، دیدم مرواریدی زیبا و درشت) که وسط آن سوراخ نخ گردنبند را داشت (درون آن بود و گفت: "این یک مروارید از گردنبند دختر گریگور است؛ آیا دوست داری داماد گریگور بشوی ؟!" .من با تعجب نگاه میکردم و با ناباوری گفتم: "چه افتخاری از این بالاتر؟!...

ولی من وضع مالی خوبی ندارم که داماد ایشان بشوم!..." .کشیش گفت: "این قطعه جواهر، زندگی شما را درخشان و روشن می سازد؛ امیدوار باش!" .پس جعبه را گرفتم و بار دیگر باز کردم؛ با کمال شگفتی دیدم مروارید تبدیل به الماسی درخشان شده، و چون آنرا مقابل نور آفتاب گرفتم، تصویر حضرت مریم (علیه السلام)) با حجاب کامل (در آن نمایان می شد... ناگهان متوجه شدم کشیش خون آلود، دیگر نیست و من در آن مکان هولناک و متروکه تنها هستم؛ هرچه صدا زدم او را نیافتم. به سمت آن اطاق که می گفت اطاق مخصوص گریگور لوساووریچ است دویدم؛ دیدم در آستانه درب، خون بسیاری

ص:198

بر زمین جاری است و چون در را باز کردم، کف اطاق نیز خون ریخته شده بود... پس با دیدن این صحنه اندوهبار و ترسناک، ناگاه از خواب برخاستم و هنوز نمی دانم که رمز و راز این خواب چه بوده و آن کشیش خون آلود که بود که خود را معرفی نکرد؟!

- خواب را برای برادر ارمنی عزیز، آقای آوریل عیسائی) چون پدرشان هم در خواب بودند (نقل کردم. ایشان گفتند: باید بپرسم و بعداً به شما بگویم که چه بوده است.

یکی از دوستان ارامنه در جلفای اصفهان نیز گفت: شاید کشیش خون آلود، رهبر شهید ارامنه "وارتان) وارطان (مامیکونیان " ?????? ?????????? بوده، که در دفاع مقابل لشکر متجاوز گبرهای آتش پرست) سپاه یزدگرد دوم ساسانی (در سال 451 م با جمع کثیری از ارامنه) در دفاع از دین حق آن زمان: مسیحیت (به شهادت رسیده اند. و دیگری گفت: شاید همان قدّیس یا راهب شهید رومی، والنتاین) ولنتاین Valentine (یا والنتینوس بوده، که روز عشق یا" ازدواج آسان"(14 فوریه (منسوب به او است ) شهادت: حدود 270 م (. این احتمالات هیچکدام بر حقیر ثابت نشد و هنوز نمیدانم آن کشیش خونین چه کسی بود و آنجا چه میکرد!

معجزه ای که شب بعد، در بیداری رخ داد:

شب مشغول ادامه تحقیق و تفکر در حلّ معمّای شخصیت گریگور لوساووریچ مقدس بودم. در آثار مرحوم علامه مجلسی) رضوان الله علیه (مطالعه میکردم. به زندگانی حضرت جرجیس (علیه السلام) پیامبری که ثابت شد با حنظلة بن صفوان یا گریگور مقدس یکی بوده است - رسیدم و روایات را می خواندم. شیطان لعین در فکرم وسوسه کرد که:" چگونه این روایات را میتوان باور کرد؟! مگر میشود یک انسان اینهمه بلای جانی ببیند و باز زنده بماند؟!".

هرچند بر شیطان لعنت کردم، باز این وسوسه در دلم می آمد؛ تا آنکه ناگهان رویدادی تلخ رخ داد؛ خانواده یکی از دوستان بسیار عزیز که کارتهای تقدیرنامه از برادران ارمنی) بخاطر برگزاری عزاداری و پذیرایی از عزاداران امام حسین ع (مزیّن به هنر خطاطی زیبای ایشان است) که تقدیم آقای عیسائی و پسر و برادرزاده ایشان

ص:199

کردیم (، زنگ زدند و با ناراحتی و گریه گفتند ایشان از پشت بام آپارتمان چهارطبقه ) که برای تعمیر نورگیر، شبانه بالا رفته بودند (به درون حیاط خلوت) با کف سرامیک ( سقوط کرده و پایین افتاده اند و دارند ایشان را به بیمارستان کاشانی) اصفهان (می برند.

پس از قطع تماس، بنده سخت گریستم و گفتم:" ایشان از دست رفت! مگر میشود کسی از چهار طبقه روی زمین سفت بیفتد و زنده بماند؟! ".ساعتی بعد که به بخش اورژانس بیمارستان کاشانی رفتیم، همسر ایشان را دیدیم که شادمان و شگفتزده میگفتند:" خدا ایشان را دوباره بما داده! واقعاً معجزه شده است! فقط شکستگی لگن دارند و سرشان کمی زخم شده و بدنشان ضرب دیده و دکترها میگویند: خطر رفع شده و ایشان زنده می ماند و خوب می شود! حتی دست و پای خود را نیز به راحتی حرکت میدهند و شکر خدا نخاع ایشان ضربه ندیده که فلج شوند! ".اینجا بود که یاد آن وسوسه افتادم که شیطان لعین می گفت:" مگر میشود انسان پس از آن همه صدمه زنده بماند؟! "و دانستم که این معجزه ای از جانب حضرت جرجیس) همان: گریگور لوساووریچ، و همان حنظلة بن صفوان (و امام حسین و اهل بیت پیامبر اکرم) صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین (بوده است؛ زیرا تمام این جریانات، زنجیروار، بهم مرتبط هستند! و خداوند خواسته است تا به این وسیله، آیت قدرت خود را به بندگان ضعیف خود نشان دهد؛ هرچند، اکثر مردم از اندیشیدن در آیات الهی غافل و بی خبر هستند!

و همانا در سرگذشت دردناک و عبرت آور چنین پیامبران بزرگوار مظلوم و ستمدیده ای، برای مظلومان و ستمدیدگانی چون برادران ارامنه) که همواره در تاریخ، ستم دیده و مظلوم واقع شده اند؛ خصوصاً در واقعه اندوهبار و جانگداز" کشتار یا قتل عامّ یا نسل کشی ارامنه "یا همان" جنایت بزرگ "1915 م توسط ترکان قسیّ القلب و سنگدل عثمانی ترکیه (و نیز برای مظلومان و ستمدیدگانی امثال خود این حقیر) سید احمد سجادی (- که خاک قدمهای آن بزرگواران نیز نیستیم - عبرت فراوان است...

در اینجا، من نیز یاد آخرین دعای این پیامبر بزرگوار، قبل از شهادتش، می افتم که گفت:

» خداوندا! از تو سؤال می کنم که مرا و یاد مرا، سبب شکیبائی گردانی برای هر که تقرّب جوید بسوی تو به صبر کردن در نزد هر هولی و بلائی! «

ص:200

که هرچند، پیکر روح زخمی، خسته و بی قرار این حقیر نیز، در طول زندگی، پر از زخم خرده شیشه های آزار و اذیّت، ظلم و ستم، عداوت و حسادت حسودان هموطن)! (خودم، بوده است... با خواندن و نوشتن سرگذشت این بزرگواران، همواره خدا را شکر می گویم که در صبر بر مظلومیّت و تحمّل رنج محرومیّت، تابع مادر سادات: فاطمه زهرا (علیه السلام) و پدر سادات: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، بوده ام و به چنین مظلومیتی افتخار می کرده ام... وَ الحَمدُ للهِ .

در خاتمه می گویم: همه مظلومیتهای پیامبران بزرگوار و پیروان ایشان را خواندیم و شنیدیم، ولی به فرموده امام حسن مجتبی (علیه السلام) خِطاب به برادر گرامی خود، امام حسین (علیه السلام) که برادران ارامنه نیز ارادت فراوان به ایشان داشته و دارند:

... و لکن لا یوم کیومک یا أبا عبد الله...

»... ولیکن، روزی اندوه بارتر نیست از روز عاشورای تو، ای اباعبدالله... «.

) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 45، ص 218، حدیث 44).

و بزرگواری حضرت امام حسین (علیه السلام) سبب آشنایی من با برادران عزادار ارامنه شد؛ و این آشنایی سبب تحقیق بنده در رابطه با مقام جناب گریگور لوساووریچ مقدّس و فاش شدن راز پیامبر بودن و شهادت دردناک وی، از لابلای اسناد فراموش شد ? تاریخ بود، که در خواب دیده بودم. و هم ? اینها را مدیون آقای" آوریل عیسایی "عزیز) از ارامن ?

عزادار امام حسین ع (هستم. همانگونه که روح پدر گرامی ایشان) شادروان شیرام عیسائی (را در خواب دیدم که به سبب عزاداری پسر عزیزشان برای امام حسین (علیه السلام)، آن پدر گرامی، مقام ریاست خادمان گریگور مقدس را یافت. روحش شاد که سبب این درخشش و روشنگری شد...

خاکستر وجود مرا گر دهند باد از اشتیاق، رو بسوی کربلا کند...

یا حسین

پایان نگارش: روز ولادت امام حسن عسکری علیه الصّلاة و السّلام

هشتم ربیع الثانی 1434 ق/ اول اسفند 1391 ش/ 19 فوریه 2013 م

اصفهان - ایران - سید احمد سجادی

) ویراستار سابق دایرة المعارف تشیّع (

دانلود صوت زیبای آقای علی فانی،

ص:201

در یادآوری کتب آسمانی و وحی الهی:

http://62.220.120.107/qom/vijeh/1391/audio/be-taha-be-yasin.mp3

شنیدن آنلاین این صوت دلنشین،

عبرت انگیز و یادآور رنجهای اولیاء خدا:

http://farhangi.um.ac.ir/portal/?q

سبلان، مکان احتمالی دیگر، در مورد محلّ شهادت و دفن جناب گریگور لوساووریچ:

در تکمیل تحقیقی که سابق، در همین وبلاگ، پیرامون اثبات یکی بودن شخصیت این بزرگوار با دو پیامبر در مدارک شیعی و اسلامی، به عمل آوردم، اکنون تحقیق تکمیلی جدیدی را به برادران و خواهران ارامنه و مسلمان اهدا میکنم تا برایم دعا بفرمایند.

به مناسبت 23 نوامبر) در گرجستان: یادبود پیامبر شهید، حنظلة بن صفوان، یا:

جرجیس اسلامی < گریگور ارمنی < گیورگوبا ج گرجی < Saint-George جورج مقدس - انگلیس (.

سبلان، در اصل، ساوالان بوده است؛ "ساو" در ترکی یعنی "صحبت/ وحی" ؛و "آلان" یعنی "گیرنده" .سبلان یعنی "گیرند ? وحی/ مطیع امرخدا".

"این کوه در تاریخ، مظهر خشم خدا و نزول بلا بر آذربایجان بوده و چهر ? آدمی را دارد که سر به بالا نگاه می کند" .دوعکس عجیب آن:

چهره یا قیافه یک آدم در قله کوه سبلان نمایان است

چهره یا قیافه یک انسان در قله کوه سبلان نمایان است

برخی پیرمردان نواحی سبلان) به ارتفاع 4811 متر/ غرب اردبیل (هنوز با ترس به این آتشفشان آرام، ولی ترسناک، می نگرند و معتقدند: وقتی آتش پرستان آذربایجان ) اصحاب رس < ارس (آن پیامبر را شکنجه و شهید کردند، سبلان مأمور شد تا گدازه بر سر ایشان ببارد. نیز آب شدن برف قل ? همیشه برفی آن را علامت بلا و خشم خدا، و یا علامت آخرالزمان یا قیامت می دانند...

استاد دهخدا چنین می نویسد:

ص:202

» سبلان، کوهی است عظیم و به شرافت مشهور... بسیاری از اهل الله) اولیاء خدا (در آن، عبادت) و خلوت و سکونت (گزیده اند... از 50 فرسنگی) حدود 300 کیلومتری ( دیده می شود!... در عجایب المخلوقات) تألیف: زکریا قزوینی - قرن 7) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مروی است که... پرسیدند: سبلان چیست ؟!

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

"...سبلان کوهیست بین ارمنیه) ارمنستان قدیم (و آذربایجان؛ بر آن چشمه ایست از چشمه های بهشت و در آن) کوه یا در زیر آب آن چشمه (قبری است از قبور انبیاء"...« ) لغتنامه دهخدا، 9/13419).

) شاید: همان قبر حضرت جرجیس) گریگور ارمنی (باشد که برای تبلیغ دین حقّ آن زمان، آنجا رفته باشد و آنگاه گبران، آنجا او را حبس، شکنجه و شهید کرده اند (.

چشمه قله کوه سبلان

متن عربی این حدیث شریف را علامه مجلسی) رضوان الله علیه (چنین روایت کرده است:

»... قِیلَ : وَ مَا السَّبَلَانُ یَا رَسُولَ اللَّهِ ؟!

قَالَ (صلی الله علیه و آله):

جَبَلٌ بِأَرْمَنِیَّةَ وَ آذَرْبَِیجَانَ ؛ عَلَیْهِ عَیْنٌ مِنْ عُیُونِ الْجَنَّةِ وَ فِیهِ قَبْرٌ مِنْ قُبُورِ الْأَنْبِیَاءِ «.

) بحارالأنوار، ج 57، ص 122)

دقت نظر پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) را در نقشه قدیم ارمنستان و آذربایجان بنگرید:

نقشه ارمنستان قدیم و آذربایجان و اردبیل و سبلان

در نقش ? فوق، اردبیل را با مربع قرمز و کوه سبلان را با مثلث قرمز نشان داده ایم.

پس دور نیست که قبر پیامبر شهید مظلوم، حضرت جرجیس یا گریگور لوساووریچ یا حنظلة بن صفوان (علیه السلام) در همین کوه پر رمز و راز سبلان باشد.

آخرین خشم سبلان:

برخی پیرمردان اردبیل نقل می کنند:

ص:203

» حدود سال 1330 ش، که به "سال فاجعه طوفان" شهرت یافت، چون عشایر نواحی سبلان، سگهای گله شان را به جان چند فقیر غریبه انداختند، خشم سبلان یا "اولدورِن یل " ?ld ی ren yel ( طوفان مرگبار (هزاران قربانی گرفت... «.

برخی چون استاد میثاق امیرفجر) رمان" اشراق "،صفحات 287-281) اشاراتی به این فاجعه بزرگ و عواقب آن کرده اند؛ البته، ایشان، جلوتر) ص 263)، بنقل از برخی اهالی آن سامان، و به خطا، اولین خشم سبلان را به عهد حضرت لوط (علیه السلام) رسانده اند؛ و سبب این اشتباه، تشابه برخی اعمال زشت و نیز سرنوشت اصحاب رَسّ ) ارس (و قوم لوط ، به هم است.

نتیجه:

از مجموع این نقل قول های محلّی، که ریشه در تاریخ دارند، به قرین ? آنکه طبق مدارک تاریخی فراوان، می دانیم که یقیناً سرزمین قوم لوط ، در اردبیل و نواحی سبلان نبوده است؛ و نیز به قرین ? اینکه از جمله مواردی که در این نواحی) اطراف رود ارس، و در حدّ فاصل سرزمین ارمنستان قدیم و آذربایجان (مشابه با قوم لوط بوده، مساحقه کردن زنان و دختران اصحاب رس) همجنس بازی زنانه (بوده که در قوم لوط نیز شیوع داشته است؛ می توانیم به این نتیجه برسیم که شاید کوه آتشفشانی سبلان، مأمور شده باشد تا آتش و گدازه خود را بر سر گبران آذربایجان) اصحاب رس (بباراند، پس از آنکه) شاید (حضرت حنظلة بن صفوان یا گریگور لوساووریچ یا حضرت جرجیس (علیه السلام) را در چشمه بزرگ آبی که در قله سبلان و در دهانه این آتشفشان واقع است، با شکنجه شهید کرده باشند. و استبعادی ندارد که کوه سبلان، آتشفشانی کند، و خداوند تعالی ? جسد مبارک این پیامبر مظلوم را در همان چشمه از آسیب مصون بدارد؛ به نحوی که هنوز) و طبق حدیث مذکور از پیامبر گرامی اسلام ص (قبر این پیامبر شهید، در آنجا ج و زیر آن آبها - منشأ تبرّک برای مؤمنان و مظهر بلا و غضب بر گنهکاران و ستمگران آن نواحی بوده باشد.

ص:204

و در خاتمه این گفتار، هیچ توقع یا چشمداشتی از روح این پیامبر شهید ندارم؛ جز اینکه میگویم:

» ای بزرگوار، آیا میشد جایی در آن کوهستان سرد و آرام، برای این بنده حقیر) سید احمد سجادی (که سیّدی از دودمان پیامبر بزرگوار آخرالزمان (صلی الله علیه و آله) هستم، نیز پیدا میکردی، تا در آنجا، بتوانم چهر ? " هم وطنان "این زمان را نبینم و آرام پنهان بشوم و بخوابم ؟! روحت شاد ای گریگور لوساووریچ، ای حنظلة بن صفوان، ای جرجیس شهید! «.

تصویری از سبلان و طبیعت رؤیائی، زیبا و آرام اطراف آن

و در این مقام، انشاد یک شعر زیبا درباره سبلان،

سبب تزیین این مقال، چون نگینی درخشان است:

کودکی گفت ز درد دل خود با سبلان: زچه رو، خشم گرفتی تو بأهل ایران ؟

کوهِ خاموش، بناله زِدرون سرزد وگفت چون خدا کرد مرا مظهر مهر پدران؛

" چشمه گرم "بجوشاند ز من از دل برف " عسلم "ساخت شِفای یرقان و سرطان

میفشاندم بشما برکت و خیر و نعمت تا بکردید شما جور و جفا بر دگران

سنگ باریدم بشما از دل خود، با آتش چون بکشتید چو جرجیس، نبیّ

رحمان

چو خود آزار بکردید، یکی بر دگری آن همه خلق بکشتم به" بلای طوفان "!

www.shahab-hedayat.persianblog.ir

سید احمد سجادی - اصفهان

کتاب طوبای کربلا

اشاره

سلطنت امام حسین علیه السلام در عالم دیگر

قبر امام حسین علیه السلام قبله حقیقی

ص:205

آیت الله مرعشی و عنایت امام حسین علیه السلام

حضرت قمر بنی هاشم - ع

آقا! به تو پناه آورده ام

توسل به حضرت سید الشهدا علیه السلام

عنایت امام حسین علیه السلام به مرحوم حاج اسماعیل دولابی

شعر عنایتی

آیت الله مجاهدی و عنایت حضرت ابا عبدالله علیه السلام

گریه بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام

بوی سیب سرخ

مخارج عزاداری امام حسین علیه السلام

من روضه خوان آقا حسینم

از برکات آقا سیدالشهدا علیه السلام حال همه ما خوب است

محبت امام حسین - ع

چاره بلا

عنایت آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام به مرحوم کافی

فقط زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام و نوکرش

دستور رفع عذاب از قبرستان

مداومت بر زیارت عاشورا

ای کاش هر روز زیارت عاشورا می خواندم

عمل نافع

پیش از مطالعه

ایام محرم بهانه ای است تا با ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداء - ع - دل و جان را نور و معرفت تازه ای بخشیم.

ص:206

آنچه در مجموعه طوبای کربلا و با همت انتشارات هنارس جمع آوری شده است حکایت های زیبا و عمیقی است که از اولیاء خدا و بزرگان رسیده است.

خواندن این مطالب ما را به تفکر هر چه بیشتر در مورد عظمت و مقام معنوی امام حسین - ع فرا می خواند.

باشد که از جمله عزاداران و ارادتمندان آن حضرت باشیم.

انشاالله.

سلطنت امام حسین علیه السلام در عالم دیگر

آقای سید محمد تقی گلستانی نقل می کند:

در اوایل جوانی، چند نفر هم سال، هم دل و یک جهت بودیم. دوره ای داشتیم، هر شب در منزل یکی از دوستان می رفتیم و با هم بودیم. یکی از آنان پدرش حسینی بود؛ یعنی به حضرت سید الشهدا علیه السلام سخت علاقه مند بود تا جایی که شبی که نوبت میهمانی پسرش بود می گفت: من راضی نیستم به منزل من بیایید، مگر این که روضه خوانی هم بیاید و ذکری از حضرت سیدالشهدا علیه السلام خوانده شود؛ از این رو هر شب که نوبت آن رفیق بود، مجلس ما به روضه و تعزیه تمام می شد.

پس از چندی، آن پیرمرد محترم مرحوم شد و مرگش همه ما را سخت ناراحت کرد تا اینکه شبی او را در عالم رؤیا دیدم و می دانستم که مرده است و هر کس انگشت ابهام ) شست (مرده را بگیرد هر چه از او بپرسد جواب می گوید؛

از این رو انگشت ابهام او را گرفتم و گفتم: تو را رها نمی کنم تا حالات خود را برایم نقل کنی.

ترس و لرز شدیدی به او دست داد و گفت: نپرس که گفتنی نیست.

وقتی از گفتن حالاتش مأیوس شدم گفتم: پس چیزی را که در این عالم فهمیدی برایم بگو تا من هم بدانم. گفت: ما با اینکه امام حسین علیه السلام را در دنیا یاد می کردیم نشناختیم، اینجا که آمدم مقام و سلطنت و عزت او را مشاهده کردم، که آن را هم نمی

ص:207

توانم به تو بفهمانم جز این که خودت بیایی و ببینی.

قبر امام حسین علیه السلام قبله حقیقی

حاج عبدالعلی معمار نقل می کند:

روزی در صحن مقدس امام حسین علیه السلام نشسته بودم، یک نفر هم نزدیک من نشسته بود.

اسم او را پرسیدم، گفت: فلان خراسانی.

از شغل او پرسیدم، گفت: بنا هستم.

دیدم با من هم شغل است. پرسیدم: زوار هستی یا مجاور؟

گفت: سالهاست که در این مکان شریف سرگرم بنایی هستم.

گفتم: در این مدت اگر چیز عجیبی دیده ای برای من نقل کن.

گفت: متصل به صحن شریف سمت قبله، قبری است مشهودر به قبر» دده «و چون نزدیک بود خراب شود چند نفر حاضر شدند آن را تعمیر کنند و به من مراجعه کردند.

من اقدام کردم و برای محکم شدن شالوده به کارگرها دستور دادم اطراف قبر را بکنند. قسمتی که نزدیک قبر بود هنگام کندن، فرو ریخت و جسد آشکار شد.

به من خبر دادند. وقتی مشاهده کردم دیدم جسد تازه است؛ اما به سمت چپ خوابیده است؛ یعنی صورتش به طرف قبر مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام و پشتش به طرف قبله است. من هم به همان حالت قبر را تعمیر کردم.

حاج میرزا حسین نوری اعلی الله مقامه در کتاب دارالسلام چنین نقل کرده است که:

استاد ما علامه بزرگوار شیخ عبدالحسین تهرانی - ره برای توسعه سمت غربی صحن مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام خانه هایی خرید و به صحن شریف متصل کرد.

نزدیک به شصت سرداب برای دفن اموات د رهمان قسمت قراردارد و روی آنها را طاق زدند و مردم مردگان خود را در آن سرداب ها دفن می کردند.

چون مدتی گذشت دیدند که طاق سرداب ها بر اثر زیاد شدن عبور مردم، ممکن

ص:208

است فرو ریزد و سبب زحمت و هلاکت شود؛ از این رو شیخ امر فرمود که طاق را بردارند و از نو، با استحکام بیشتری بنا کنند و چون جماعت بسیاری در سرداب ها دفن شده بودند امر فرمود سردابی را خراب و بنا کنند و هر سردابی را خراب می کردند یک نفر پایین میرفت و خاک بر جسد مرده می ریخت، به مقداری که کشف نشود و هتک حرمت اموات نشود.

پس مشغول شدند تا رسیدند به سردابی که مقابل ضریح مقدس بود. وقتی برای پوشاندن جسدها پایین رفتند دیدند؛ تمام جسدها سرشان به جای پای شان رو به قبر شریف قرار گرفته و پاها به سمت غرب است.

مردم خبر شدند جماعت بی شماری می آمدند و این منظره عجیب را مشاهده می کردند.

یکی از آنها، جسد آقا میرزا اسماعیل اصفهانی نقاش بود که در صحن مقدس نقاشی می کرد.

وقتی پسرش جسد پدر را می بیند گواهی می دهند که من هنگام دفن پدرم حاضر بودم و بدن پدرم را که دفن کردم پاهایش رو به ضریح مقدس بود.

خلاصه بر مردم آشکار شد که این تغییر وضع جسد، تأدیبی از طرف خداوند است که راه ادب و طریقه معاشرت با ائمه علیه السلام را بشناسند.

در همان روز، فاضل صالح مقتضی حاج ملا ابوالحسن مازندرانی برای من نقل کرد:

مدتی پیش از ظهور این معجزه خوابی دیدم که در تعبیر آن حیران بودم و امروز تعبیرش برایم آشکار شد و آن خواب این بود: وقتی تقیه صالحه، خاله فرزندم فوت شد او را در همین قسمت از صحن شریف دفن کردم.

شبی او را در خواب دیدم و از آنچه برایش پیش آمده بود پرسیدم. گفت: خوب و سلامت هستم غیر از این که تو مرا در مکان تنگی دفن کردی که نمی توانم پایم را دراز کنم و همیشه باید سرم را به زانو گذارم.

وقتی بیدار شدم جهت آن را ندانستم تا این که الان دانستم دراز کردن پا به سمت قبر مطهر، بی ادبی به ساحت مقدس امام علیه السلام است. این معجزه در ماه صفر 1276 هجری قمری رخ داده است.

ص:209

آیت الله مرعشی و عنایت امام حسین علیه السلام

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل می کنند:

در سال 1339 هجری قمری) یک سال پس از در گذشت پدرشان (در مدرسه قوام نجف اشرف طلبه بودم.

درآن هنگام کتاب حاشیه ملا عبدالله یزدی را تدریس می کردم. زندگی ام به سختی و مشقت اداره می شد و هیچ راه فراری از دست فقر و تنگدستی نداشتم.

هجوم ناراحتی ها و رنج ها بر قلبم سنگینی می کرد؛ از جمله: اخلاق ناپسد برخی از روحانیان و کم شدن بینایی چشم هایم.

احساس نوعی بیماری روحی دایمی می کردم؛ از طرفی از خداوند می خواستم که دوستی دنیا را از قلب و جان من دور سازد، همچنین امید داشتم که خداوند سفر بیت الله الحرام را نصیبم کند، به شرط آن که در مکه یا مدینه بمیرم و در یکی از آن دو شهر دفن شوم و نیز از خداوند؛ توفیق علم و عمل صالح را با همه گستره اش درخواست می کردم.

این مشکلات و آرزو ها لحظه ای مرا آرام نمی گذاشت؛ از این رو به فکر توسل به سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام افتادم و به کربلا رفتم، در حالی که فقط یک روپیه بیشتر نداشتم که آن را هم بابت خرید دو قرص نان و کوزه ای آب خرج کردم و بعد از غسل کردن به حرم مشرف شدم.

پس از زیارت و دعا، نزدیک غروب بود که به غرفه خادم حرم سید عبدالحسین که از دوستان پدرم بود رفتم،؛ از او اجازه خواستم که یک شب در حجره او بمانم در حالی که ممنوع بود؛ اما ایشان موافقت کرد و من آن شب را در حرم ماندم.

پس از تجدید وضو به حرم مشرف شدم و فکر کردم که در کدام قسمت از حرم شریف بنشینم. معمول بود که مردم در طرف بالای سر می نشستند؛ ولی من فکر کردم که امام در حیات ظاهری خود متوجه فرزند خود علی اکبر علیه السلام بوده است و به طور قطع پس از شهادت نیز به سوی فرزند خود نظر دارد؛ از این رو در قسمت پایین پای آن حضرت در کنار قبر علی اکبر علیه السلام نشستم.

ص:210

اندکی نگذشته بود که صدای حزین قرائت قرآن را از پشت روضه مقدسه شنیدم، به آن طرف متوجه شدم، در آن هنگام پدرم را دیدم که نشسته بود و سیزده رحل قرآن نیز کنار وی بود.

در جلوی او نیز رحلی بود که قرآنی روی آن بود و قرائت می کرد.

نزد وی رفتم و دست ایشان را بوسیدم.

پرسیدم: در اینجا چه می کنید؟ جواب داد: ما چهارده نفر هستیم که در اینجا قرآن مجید تلاوت می کنیم. پرسیدم: آنها کجا هستند؟

فرمود: به خارح حرم رفته اند، سپس با اشاره به رحل ها، آن سیزده نفر را معرفی کرد که عبارت بودند از:

علامه میرزا محمد تقی شیرازی، علامه زین العابدین مرندی، علامه زین العابدین مازندرانی و اسامی دیگر را گفت که به خاطرم نمانده است.

سپس پدرم از من پرسید: در حالی که ایام درس است برای چه کاری به اینجا آمده ای ؟

علت آمدنم را برایش شرح دادم، پس به من امر کرد که بروم و حاجتم را با امام خویش در میان بگذارم. پرسیدم: امام کجا است ؟

گفت: بالای ضریح است تعجیل کن؛ زیرا قصد عیادت زائری را دارد که بین راه بیمار شده است.

بلند شدم و به طرف ضریح رفتم و آن حضرت را دیدم؛ اما برایم ممکن نبود که به صورت ایشان نگاه کنم؛ زیرا چهره مبارک آن حضرت در هاله ای از نور پنهان شده بود.

به حضرت سلام کردم، جوابم را داد و فرمود: بیا بالای ضریح؛ عرض کردم: من شایستگی ندارم که نزد شما بیایم. بار دیگر امر کرد؛ اما بار دیگر شرم و حیا مانع شد که نزد آن حضرت بروم. پس به من اجازه فرمود در مکانی که ایستاده بودم بمانم.

بار دیگر به آن حضرت نگاه کردم، در این هنگام تبسم زیبایی بر لبهای ایشان نقش بست و از من پرسید: چه می خواهی ؟ من این شعر فارسی را خواندم:

آن را که عیان است / چه حاجت به بیان است

ص:211

آن حضرت قطعه ای نبات به من عنایت کرد و فرمود: تو مهمان مایی، سپس فرمود:

چه چیز از بندگان خدا دیده ای که به آنها سوء ظن پیدا کرده ای ؟

با این سؤال یک دگرگونی در من پیدا شد؛ احساس کردم به کسی سوءظن ندارم و با همه مردم ارتباط و نزدیکی دارم.

صبح موقع نماز به مرد ظاهر الصلاحی که نماز می خواند اقتدا کردم و هیچ ناراحتی و بد گمانی در من نبود.

حضرت فرمود: به درس خود بپرداز؛ زیرا آن که مانع تو می شد دیگر نمی تواند کاری کند.

وقتی به نجف اشرف بازگشتم همان شخصی که از نزدیکانم بود و مانع درس من می شد خودش به دیدنم آمد و گفت: من فکر کردم که تو جز تدریس راه دیگری نداری،

همچنین حضرت مرا شفا داد و بینایی ام قوی تر شد؛ سپس قلمی به من بخشید و فرمود: این قلم را بگیر و با سرعت بنویس. پس از آن ناراحتی قلبم بر طرف شد و برایم دعا کرد که در عقیده ام ثابت قدم بمانم. دیگر حاجتم نیز بر آوده شد، غیر از مسئله حج که اصلا معترض آن نشد.

با آن حضرت وداع کردم و نزد پدرم بازگشتم. از پدرم پرسیدم: آیا با من امری داری یا خیر؟ گفت: برای تحصیل علوم اجداد خود بیشتر کوشش کن و نسبت به برادر و خواهرانت مهربان باش و دین اندکی را که به عبدالرضا بقال بهبانی دارم پرداخت کن.

پس از آن به نجف بازگشتم، در حالی که همه آن ناراحتی ها و سوء ظن ها از بین رفته بود.

برکات و فضیلت و خواص بند به بند دعای جوشن کبیر

اشاره

برکات و شأن دعای جوشن کبیر

دعای جوشن کبیر ماه رمضان

خدای تعالی در آسمان چهارم خانه ای بنا کرده که نامش بیت المعمور است؛ به آن خانه در هر روزی هفتاد هزار فرشته داخل می شوند و از آن بیرون می روند و دیگر به سوی آن تا روز قیامت بر نمی گردند و خدای عزّ و جلّ به صاحب این دعا ثواب این

ص:212

فرشتگان را می بخشد.

وقتی انسان بخواهد کسی را به سمت خودش بخواند او را صدا می زند؛ هر انسانی که به خدا معتقد و مؤمن باشد، یا اگر هم به خدا اعتقاد محکمی نداشته باشد اما در مواقع ناراحتی و نگرانی و التهاب بالاخره یک "یا خدایی" می گوید و در حالتهای گوناگون خدا را می خواند. بنابراین دعا یعنی ای خدا گفتن و از خدا چیزی خواستن؛ یکی از دعاهای پرفضیلت ماه رمضان به ویژه لیالی قدر دعای جوشن کبیر است. جوشن کبیر، دعایی منقول از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که حاوی هزار و یک نام و صفت خدای متعال می باشد.

فضیلت دعای جوشن کبیر

در روایاتی که از معصومین به ما رسیده مکرراً این مطلب دیده می شود که خداوند دارای 99 اسم است که هر کسی او را به این نامها بخواند، دعایش مستجاب و هر که آنها را شماره کند اهل بهشت است. گویا مراد از شماره کردن این نامها فقط خواندن آنها نیست بلکه درک کردن مفاهیم و تخلق یافتن به این اسماء است.

دعای جوشن کبیر در یکی از غزوات صدر اسلام از جانب جبرئیل برای پیامبر اسلام آورده شده است. این دعا صد بند دارد و هر بند حاوی ده "اسم" از اسمای خداست، به جز بند 55 که یازده اسم باریتعالی در آن آمده است؛ بنابراین، درمجموع، این دعا حاوی هزار و یک» اسم «خدای متعال است. در باب فضیلت خواندن این دعا چنین آمده است:

1 - هر که این دعا را هنگام خروج از منزل بخواند، خدای تعالی عمل او را به عملهای نیکو لاحق می سازد.

2 - حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند که: هیچ بنده ای از امّت من نیست که این دعا را در ماه مبارک رمضان سه مرتبه یا یک مرتبه بخواند مگر آنکه به تحقیق که خدای تعالی بدن او را بر آتش حرام می کند و بر او بهشت واجب می شود.

ص:213

3 - خدای تعالی در آسمان چهارم خانه ای بنا کرده که نامش بیت المعمور است؛ به آن خانه در هر روزی هفتاد هزار فرشته داخل می شوند و از آن بیرون می روند و دیگر به سوی آن تا روز قیامت بر نمی گردند و خدای عزّ و جلّ به صاحب این دعا ثواب این فرشتگان را می بخشد.

4 - کسی که این دعا را در ظرفی پاکیزه به آب باران و زعفران بنویسد و آن را بیاشامد به قدری که نوشیدن آن را توانا باشد، خدای تعالی او را از هر دردی و هر بیماری شفا می دهد.

5 هر کسی که این دعا را بخواند، مثل مردن شهدا می میرد. خدای تعالی برای او ثواب هفتصد هزار شهید از شهیدان صحرا را می نویسد.

6 - دعای جوشن کبیر در یکی از غزوات صدر اسلام از جانب جبرئیل برای پیامبر اسلام آورده شده است. این دعا صد بند دارد و هر بند حاوی ده "اسم" از اسمای خداست، به جز بند 55 که یازده اسم باریتعالی در آن آمده است؛ بنابراین، درمجموع، این دعا حاوی هزار و یک» اسم «خدای متعال است

7 - در شبی که شخص این دعا را بخواند خدای تعالی به او روی می آورد و به سوی او نظر التفات می کند و تمامی حاجتهای دنیا و آخرت او را برآورده می سازد.

8 - در شبی که این دعا را می خواند خدای تعالی از او شرّ شیاطین و مکر ایشان را دفع می کند و عملهای او را همگی قبول می کند و مال او را پاکیزه می کند.

9 - اگر کسی این دعا را در جامی به کافور و مشک بنویسد و آن را بشوید و آن را بر کفن مرده ای بپاشد خدای تعالی در قبر او صد هزار نور نازل می سازد و ترس از منکر و نکیر را از او دفع می کند و از عذاب قبر ایمن می گردد و خدای تعالی به سوی او در قبر هفتاد هزار فرشته بر می انگیزاند که با هر فرشته طبقی از نور باشد که آن نور را بر او می پاشند و او را بر می دارند و به سوی بهشت می برند و به او می گویند: خدای تعالی ما را امر کرده که مونس تو تا روز قیامت باشیم و خدای تعالی قبر او را گشاده می گرداند چندان که چشم کار کند و برای او دری در بهشت گشوده می شود.

10 - خدای تعالی به خواننده این دعا، به عدد هر حرف دو حوریه بهشتی می بخشد.

پس هر گاه از خواندن این دعا فارغ شود، خدای تعالی برای او خانه ای در بهشت بنا

ص:214

می کند و او را ثواب حرفهای تورات، انجیل، زبور و قرآن عظیم می بخشد و به او مثل ثواب ابراهیم خلیل، موسی، عیسی و رسول الله می دهد.

11 - کسی که این دعا را بخواند، خدای تعالی بر او دو فرشته موکّل می کند که او را از گناهان نگاه دارند و خدای تعالی را تسبیح گویند و تنزیه کنند و او را از همه بلاها محافظت نمایند و برای او درهای بهشت را بگشایند و بر او درهای جهنم را ببندند و تا زمانی که زنده باشد پس او در حفظ و امان خدا خواهد بود و همچنین در نزد وفات.

) مهج الدعوات ابن طاووس ترجمه طبسی، ص 365-363)

مضامین بلند دعای جوشن کبیر

در تلاوت قرآن خدا با ما سخن می گوید و در دعا، ما با خدا سخن می گوییم، دوشکل دعا وجود دارد یکی خواسته ها و نیازهای عادی مردم است و دیگری سلسله دعاهایی داریم که از ائمه معصومین رسیده و ذخیره ای است برای ما. این دعاها در مرحله اول نقش معرفت افزایی دارد و معرفت ما را به خدا زیاد می کند، دعای جوشن کبیر دارای صد بند صفات و ویژگیهای خداست که موجب نزدیک شدن دل به خدا می گردد؛ این دعا خیلی خالص و ناب است؛ زیرا صحبت هیچ چیز جز محبوب در آن نیست. کسانی که معرفت کافی را کسب کرده باشند می توانند به ژرفای این دعا پی ببرند.

خدا باید حلاوت ذکرش را به دل بچشاند تا انسان حال اولیاء خدا را در اسماء خداوند بفهمد و درک کندکه هر کدام از این اسماء با دل انسان چه می کند. اگر دل پاک شده و نوری از توحید بر دل تابیده باشد، وقتی این دعا را می خواند مثل شخصی است که به بوستان بزرگی رسیده که هر بخشی از این بوستان پر است از گلهای رنگارنگ که یک اسم در این اسماء تجلی دارد. توجه دقیق و عمیق به اسماء حضرت باری تعالی، به طرز عمیقی نور معرفت را در ظاهر و باطن ذاکر پراکنده می سازد. همچنین ذکر اسماء حضرت رب العالمین با آنکه در زمانهائی خاص بیشتر توصیه شده اما مقید به ایام مشخص نیست بنا بر این در همه حال با حضور قلب و فارغ از اندیشه های دنیوی می توان بر این اذکار مداومت کرد.

ص:215

خواص بند به بند دعای جوشن کبیر

بند 1 - برای روزی است؛ هر روزخدا را با اسما بخوانید.

بند 2 - اگر در مهلکه گرفتار شده اید و نمیتوانید از آن خلاص شوید و یا در برنامه ای واقع شده اید که بیرون آمدن از آن مشکل است.

بند 3 - در برابر دشمن بخوانید و اگر دشمن زیاد د ارید هر روز تکرار کنید.

بند 4 - برای ایجاد جاه و مقام.

بند 5 - برای نزدیک شدن به خدا.

بند 6 - برای خشوع دل و تواضع پیدا کردن در مقابل خدا.

بند 7 - یا غافر الخطا یا برای روزی حلال.

بند 8 - یا ذالحمد؛ برای نعمت و یا اگر کسی در وعده اش همیشه تعلل میکند.

بند 9 - برای ایجاد محبت.

بند 10 - یا صانع کل مصنوع برای بستن زبان دشمن و زبان فردی که بد دهن است و زبان به فحش و بد دهن می گشاید.

بند 11 - یا عدتی عند شدتی برای گشایش وآسانی در کار مهمی که بدنبال آن هستید.

بند 12 - یا علام الغیوب برای گشایش بخت.

بند 13 - برای ایجاد سعادت و دولت و خوشبختی در خانه.

بند 14 - برای ایجاد آرامش در کسی که یاغی و عصیانگر است.

بند 15 - برای جریان افتادن سریع کاری و جلوگیری از امروز و فردا کردن.

بند 16 - برای از بین رفتن ترس از نکیرو منکر.

بند 17 - برای آسان شدن کار.

بند 18 - اگر با شخص مهمی کار مهمی دارید.

بند 19 - برای آسان گذشتن از پل صراط .

بند 20 - برای حفظ ایمان.

بند 21 - برای از بین رفتن درد وغم.

بند 22 - بند 24 برای آسان شدن کارها و به خوبی انجام شدن آنها قبل از شروع بند

ص:216

26 - برای امور دنیوی و رفع غم و محنت در دل و چنانچه عاشق زیارت خانه خدائید روزی 21 مرتبه این را بخوانید.

بند 27 و 28 - برای بستن زبان دشمن و هنگام امر به معروف.

بند 24 و 30 - برای یافتن بخت بلند و دولتمند شدن.

بند 31 و 32 - برای بیدار شدن دل به یاد خدا و خوشی حال هنگام عبادت.

بند 34 و 35 - برای مقرب شدن نزد بزرگان و همسر.

بند 36 و 58 - برای دفع هر نوع شر.

بند 37 - برای حالت تهوع به خصوص در دوران بارداری.

بند 38 و 92 - برای دفع چشم زخم و نظر بد.

بند 39 - برای حفظ مال.

بند 40 - برای حمل اسباب و باز کردن مغازه به جهت خوب بودن درآمدش.

بند 42 - برای دست یابی به رحمت الهی.

بند 43 - برای رهای از گناه و معصیت.

بند 45 ج برای بزرگ و عزیز شدن.

بند 46 - برای آسان شدن امور الهی.

بند 48 - زود بلند شدن برای نماز و یا طلب هر ساعتی که میخواهید برای نماز صبح برخیزید.

بندهای 86-77-49 - برای دفع بلا.

بند 50 - برای بیدار شدن در هر ساعتی.

بندهای 71-51 - برای دفع اجنه.

بند 52 - برای رفع ناراحتی اعصاب.

بند 54-53 - برای دفع باد سرخ.

بند 94-55 - برای رفع سردرد.

بند 57-56 - هرگاه کسی به تهمتی دچار شد این بند را بخوانید تا تهمت زننده به سختی دچار شود. بند 95-93-59 - برای رفع کمردرد.

بند 60 - برای رفع باد شکم.

ص:217

بند 88-61 - برای رفع سرخک.

بند 62 - قبل از وارد شدن به دریا برای ایمنی.

بند 66-63 - برای رفع سردرد) دستمالی روی سر بگذارید و هفت بار یا چهل و یک بار خوانده شود.

بند 80-63 - برای رفع چشم درد.

بند 62 - برای رفع زکام.

بند 67 - برای بیشتر شدن نور چشم.

بند 68 - برای رفع درد بینی.

بند 87-70 - برای رفع قولنج.

بند 72 - برای رفع درد ساق پا.

بند 74-73 - برای رفع درد دهان.

بند 75 - برای رفع گوش درد.

بند 76 - برای رفع دندان درد.

بند 79 - برای رفع درد و سستی بدن.

بند 80 - برای رفع درد حلق و حنجره.

بند های 83 و 85 و 99 - برای رفع کل امراض.

بند 84 - قبل از هر کاری خوانده شود.

بند 89 - برای رفع باد زرد.

بند 90 - برای رفع باد سفید.

بند 91 - برای رفع باد سیاه.

بند های 96 و 98 - برای دفع مکروهات.

بند 97 - برای رهائی از زندان.

بند 100 - برای استجابت سریع دعا.

http://www.javaherbazar.com

http://www.tebyan.net

ص:218

کشف قدیمی ترین نسخه قرآن در انگلیس

چند برگ از یک نسخه بسیار قدیمی قرآن که ممکن است قدیمی ترین نسخه خطی قرآن باشد، در دانشگاه» بیرمنگام «انگلیس کشف شد.

چند برگ از یک نسخه بسیار قدیمی قرآن که ممکن است قدیمی ترین نسخه خطی قرآن باشد، در دانشگاه» بیرمنگام «انگلیس کشف شد.

به گزارش رحماء وابسته به مجمع اتحاد دانشجویان جهان اسلام، به نقل از نشریه تایم، بر اساس روش تاریخ گذاری رادیوکربن، قدمت این نسخه حداقل 1370 سال تخمین زده شده که آن را در میان قدیمی ترین نسخه های موجود قرآن قرار می دهد.

صفحات این کتاب مقدس حدود یک قرن است که به صورت ناشناخته در کتابخانه دانشگاه بیرمنگام انگلستان باقی مانده بود.

محمد عیسی والی، متخصص نسخ خطی کتابخانه بریتانیا می گوید: این کشف هیجان انگیز باعث خوشحالی مسلمانان خواهد شد.

این نسخه خطی به همراه مجموعه ای از دیگر کتاب ها و اسناد متعلق به خاورمیانه، بدون اینکه به عنوان یکی از قدیمی ترین نسخه های قرآن جهان شناخته شده باشد، در کتابخانه نگهداری می شده است.

هنگامی که یک پژوهشگر دوره دکتری نگاه دقیق تری به این برگه ها انداخت، تصمیم گرفته شد یک آزمایش تاریخ گذاری رادیو کربن بر روی آن انجام شود که نتیجه شگفت انگیز بود.

سوزان ورال، مدیر مجموعه های خاص دانشگاه بیرمنگام می گوید: پژوهشگران در رؤیاهای خود هم نمی دیدند که این نسخه چنین قدمتی داشته باشد.

وی گفت: کشف اینکه ما یکی از قدیمی ترین نسخه های قرآن کل جهان را داریم، بسیار هیجان انگیز است.

این نسخه به واحد آزمایش رادیوکربنی دانشگاه آکسفورد سپرده شد و بررسی ها نشان داد که صفحات این قرآن قدیمی از پوست گوسفند و یا بز هستند و این قرآن در

ص:219

زمره قدیمی ترین نسخه هایی است که تاکنون به جای مانده است.

دیوید تامس، استاد اسلام و مسیحیت دانشگاه بیرمنگام در این باره گفت: این صفحات کشف شده ما را به نخستین سال های پس از ظهور اسلام می برد.

تامس گفت: بنابر آزمایش های رادیوکربنی دانشگاه آکسفورد بیش از 95 درصد احتمال دارد که این نسخه بین سال های 568 تا میلادی 645 میلادی نوشته شده باشد.

وی افزود: بنابراین کاملاً محتمل است که شخصی که این قرآن را نوشته در زمان محمد [ ص ] زنده بوده است.

این نسخه به خط حجازی، یکی از قدیمی ترین رسم الخطهای عربی نوشته شده است.

با توجه به اینکه تاریخ گذاری رادیوکربن، یک بازه زمانی برای قدمت ارائه می دهد، نسخ خطی دیگری نیز هستند که در بازه زمانی این قرآن نگاشته شده اند. بنابراین مشخص کردن اینکه کدام یک از این نسخ قدیمی ترین است، کار بسیار دشواری است.

اما آخرین تاریخ احتمالی که برای نسخه قرآن دانشگاه بیرمنگام در نظر گرفته شده ) سال 645 میلادی (آن را در شمار قدیمی ترین نسخه های قرآن قرار می دهد.

ک: م. م. امنبع: ایکنا

مطالب مرتبط

نسخه 613 ساله قرآن کریم در یونان

کشف کوچکترین نسخه قرآن کریم به طول 1.5 سانتیمتر

close

Bookmark and Share

جانشین پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله کیست ؟

چگونه آن همه سفارش پیامبر درباره علی علیه السلام را به بازی گرفتند؟!

روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 5: ?? ُب. ظ روز ?? 94/4 / ?

روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم

شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد) که درود خدا بر او باد (توسط آیت

ص:220

الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ .) بحارالانوار، جلد ?? (

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که برای تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندی باشی و هرگز جلوی آن را نتوانی گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضی باشد به آنچه که خدا روزی او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث:» الدُّنْیَا دُوَلٌ «. حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می ع فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ ع گاه برای هیچ کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ کس ندارد. این وضع دنیا است.

» فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ «. آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی. چه بسا انسان فکر می ع کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

» وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ «در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندی باشی؛ هرگز نمی توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می توانی برای خودت جلب منفعت کنی و نه می ع توانی از خودت دفع ضرر کنی.

» وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ «. اگر انسان از چیزهایی که دلش می ع خواسته به دست بیاورد امّا به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می شود. به عبارت ساده ضعف اعصاب نمی گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می

ص:221

ع آوردم! ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و روحی برای تو می شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

» وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ «. اگر کسی به آنچه که خدا داده است خشنود باشد، چشمش روشن می شود. چون خدا داده است خوشحال هم می ع شود.

هسته مرکزی این جملات چیست ؟ این است که خیال نکن که تو می توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ضارّ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می ع کند. بی ع جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی، خدا به نقشه ات ضربه می زند. بنابر این، تو برو به وظیفه ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، توانت و فکرت هیچ وقت تکیه نکن. هنگامی هم که او برای تو تدبیر کرد و به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن وقت یک زندگی شیرین پیدا می کنی؛ نه ضعف اعصاب می ع گیری، نه بی ع جهت دنبال دنیا می ع دوی، بی ع جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی ع کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می ع شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، او هم به تو عطا کرده است. و آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت، همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی ع آید. روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم

فرهنگ > دین و اندیشه - شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد) که درود خدا بر او باد (توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

ص:222

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ .) بحارالانوار، جلد ?? (

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که برای تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندی باشی و هرگز جلوی آن را نتوانی گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضی باشد به آنچه که خدا روزی او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث:» الدُّنْیَا دُوَلٌ «. حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می ع فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ ع گاه برای هیچ کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ کس ندارد. این وضع دنیا است.

» فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ «. آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی. چه بسا انسان فکر می ع کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

» وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ «در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندی باشی؛ هرگز نمی توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می توانی برای خودت جلب منفعت کنی و نه می ع توانی از خودت دفع ضرر کنی.

» وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ «. اگر انسان از چیزهایی که دلش می ع خواسته به دست بیاورد امّا به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می شود. به عبارت ساده ضعف اعصاب نمی گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می آوردم! ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی

ص:223

و روحی برای تو می شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

» وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ «. اگر کسی به آنچه که خدا داده است خشنود باشد، چشمش روشن می شود. چون خدا داده است خوشحال هم می ع شود.

هسته مرکزی این جملات چیست ؟ این است که خیال نکن که تو می توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ضارّ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می ع کند. بی ع جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی، خدا به نقشه ات ضربه می زند. بنابر این، تو برو به وظیفه ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، توانت و فکرت هیچ وقت تکیه نکن. هنگامی هم که او برای تو تدبیر کرد و به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن وقت یک زندگی شیرین پیدا می کنی؛ نه ضعف اعصاب می ع گیری، نه بی ع جهت دنبال دنیا می ع دوی، بی ع جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی ع کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می ع شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، او هم به تو عطا کرده است. و آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت، همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی ع آید.

comment نظرات (0)

روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 28:5 ُب. ظ روز 13/94/4/1

روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم

ص:224

شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد) که درود خدا بر او باد (توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ .) بحارالانوار، جلد 72 (

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که برای تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندی باشی و هرگز جلوی آن را نتوانی گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضی باشد به آنچه که خدا روزی او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث:» الدُّنْیَا دُوَلٌ «. حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می ع فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ ع گاه برای هیچ کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ کس ندارد. این وضع دنیا است.

» فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ «. آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی. چه بسا انسان فکر می ع کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

» وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ «در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندی باشی؛ هرگز نمی توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می توانی برای خودت جلب منفعت کنی و نه می ع توانی از خودت دفع ضرر کنی.

» وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ «. اگر انسان از چیزهایی که دلش می ع خواسته به دست بیاورد امّا به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می شود. به

ص:225

عبارت ساده ضعف اعصاب نمی گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می آوردم! ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و روحی برای تو می شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

» وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ «. اگر کسی به آنچه که خدا داده است خشنود باشد، چشمش روشن می شود. چون خدا داده است خوشحال هم می ع شود.

هسته مرکزی این جملات چیست ؟ این است که خیال نکن که تو می توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ضارّ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می ع کند. بی ع جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی، خدا به نقشه ات ضربه می زند. بنابر این، تو برو به وظیفه ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، توانت و فکرت هیچ وقت تکیه نکن. هنگامی هم که او برای تو تدبیر کرد و به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن وقت یک زندگی شیرین پیدا می کنی؛ نه ضعف اعصاب می ع گیری، نه بی ع جهت دنبال دنیا می ع دوی، بی ع جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی ع کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می ع شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، او هم به تو عطا کرده است. و آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت، همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی ع آید. روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره این که چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم

فرهنگ > دین و اندیشه - شرح حدیثی از رسول گرامی، حضرت محمد) که درود

ص:226

خدا بر او باد (توسط آیت الله آقا مجتبی تهرانی

روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ .) بحارالانوار، جلد 72 (

ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که برای تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندی باشی و هرگز جلوی آن را نتوانی گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضی باشد به آنچه که خدا روزی او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.

شرح حدیث:» الدُّنْیَا دُوَلٌ «. حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می ع فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ ع گاه برای هیچ کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ کس ندارد. این وضع دنیا است.

» فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ «. آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانی باشی. چه بسا انسان فکر می ع کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.

» وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ «در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندی باشی؛ هرگز نمی توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می توانی برای خودت جلب منفعت کنی و نه می ع توانی از خودت دفع ضرر کنی.

» وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ «. اگر انسان از چیزهایی که دلش می ع خواسته به دست بیاورد امّا به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می شود. به

ص:227

عبارت ساده ضعف اعصاب نمی گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می آوردم! ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و روحی برای تو می شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!

» وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ «. اگر کسی به آنچه که خدا داده است خشنود باشد، چشمش روشن می شود. چون خدا داده است خوشحال هم می ع شود.

هسته مرکزی این جملات چیست ؟ این است که خیال نکن که تو می توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ضارّ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می ع کند. بی ع جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی، خدا به نقشه ات ضربه می زند. بنابر این، تو برو به وظیفه ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.

روی خودت، توانت و فکرت هیچ وقت تکیه نکن. هنگامی هم که او برای تو تدبیر کرد و به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن وقت یک زندگی شیرین پیدا می کنی؛ نه ضعف اعصاب می ع گیری، نه بی ع جهت دنبال دنیا می ع دوی، بی ع جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی ع کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می ع شود.

اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، او هم به تو عطا کرده است. و آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت، همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی ع آید.

comment نظرات (0)

ص:228

اثبات وجود امام عصر) عج (توسط براهین عقلی و روایات اهل تسنن

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 6 ? : 5 ُب. ظ روز ?? 94 / ? / ??

اثبات وجود امام عصر (عج) توسط براهین عقلی و روایات اهل تسنن

اشاره

ضمن تبریک ایام نیمه شعبان ولادت قطب عالم امکان، عدالت گستر جهان، جان جانان امام عصر (عج) - روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه فداه - در این مطلب قصد داریم با استفاده از براهین عقلی و همچنین روایات اهل تسنن به اثبات وجود امام عصر (عج) بپردازیم.

در مورد براهین عقلی قبلاً نیز در 3 پست در مورد امامت و اثبات وجود و عصمت امام، براهین عقلی را ذکر کردیم که براهین عقلی اینجا، نیز همانند برهان عقلی همان پست ها است. جهت مطالعه مجدد این پست ها به لینک های زیر رجوع کتید:

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

اما در مورد براهین و ادله وجود امام زمان (عج).

ادله عقلی:

دلیل نخست:

اساساً چرا وجود حجّت الهی لازم است ؟

مقدّمه اوّل: انسانها مکلّفند. پس همواره باید دین صد در صد حقّ در میان آنها باشد.

در غیر این صورت لازم می آید که مردم مکلّف باشند ولی امکان دستیابی به دین حقّ برای آنها نباشد. و از حکمت خدا به دور است که موجودی مکلّف را خلق کند ولی دین حقیقی را در اختیار او نگذارد. پس تا انسان هست دین حقّ بدون هیچ تحریفی باید قابل دستیابی برای او باشد.

مقدّمه دوم: انسانها چه جاهل و چه عالم احتمال خطا دارند. لذا هیچکدام نمی توانند صد در صد حامل و نگهبان دین حقّ باشند؛ بلکه خود علما نیز محتاج دین حقّ

ص:229

می باشند. از اینرو همواره باید حجّتی معصوم در میان خلق وجود داشته باشد تا هر گاه عدّه ای از مردم دین را منحرف ساختند او دین حقّ را حفظ نماید. لذا از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تا زمان حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، حتّی یک لحظه نیز زمین خالی از حجّت معصوم نبوده است. البته برخی خیال کرده اند که بین حضرت عیسی (علیه السلام) و رسول الله (صلی الله علیه و آله) حجّتی نبوده، حال آنکه طبق روایات، بعد از حضرت عیسی (علیه السلام) اوصیای وی حضور داشته اند که اوّل آنها شمعون بن حمون الصّفا و آخرینشان حضرت بَرَدة بوده که او را آبَی نیز گفته اند. شیخ صدوق فرموده که وی همان حضرت سلمان فارسی است. در عصمت حضرت سلمان نیز شکّ نداریم؛ چرا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و امام باقر و صادق (علیه السلام) فرمودند:» سلمانُ منّا اهلَ البیت سلمان از ما اهل بیت است «. و آیه ی تطهیر عصمت اهل بیت را اثبات نموده است.

نتیجه:

پس همواره باید در زمین، حجّتی معصوم حضور داشته باشد. در غیر این صورت دین حقّ ، حامل و نگهبانی که علناً یا پنهانی دین را حفظ کند نخواهد داشت. و بدون وجود دین حقّ در میان انبوه ادیان تحریف شده یا بشر ساخته، وجود انسانهای مکلّف، امری است غیر حکیمانه.

تا انبیاء و اوصیای آنها بودند ایشان حامل و نگهبان دین حقّ بودند و در انبوه ادیان ساختگی، دین حقّ را ارائه می نمودند تا عذری برای کسی نماند. بعد از ختم نبوّت، امام معصوم حجّت خداست؛ و امامی بعد از امامی این امر را عهده دار بوده است. پس اکنون نیز چنان امامی باید حضور داشته باشد؛ در غیر این صورت نمی توان یقین داشت که در بین این همه ادیان و مذاهب، یکی حقّ است. چون تا معصوم نگهبان حقّ نباشد نمی توان یقین به حقّ بودن یک دین یا مذهب داشت. پس چون خدا حکیم است و انسان مکلّف را بدون دین و مذهب حقّ رها نمی کند، لذا یقیناً معصومی وجود دارد که مذهب حقّ را حمل و ارائه می کند؛ اگر چه ما شخص او را نشناسیم. ما عنوان آن معصوم را امام زمان می گذاریم.

بیان برهان فوق به شکلی دیگر.

وجود حجّت خدا در هر زمانی لطف است از سوی خدا بر خلقش. و لطف بر خدا

ص:230

لازم می باشد. پس در هر زمانی حجّت خدا حضور دارد.

توضیح:

باید در بین مردم کسی باشد که تمام حقّ پیش او باشد تا نگذارد مردم بر باطل اجماع نمایند. لذا هر گاه تمام مردم به سمتی رفتند که یک امر باطل را حقّ بپندارد، او در آشکارا یا نهانی دلائلی بر ضدّ آن امر باطل اقامه می کند و گروهی را ارشاد می کند تا با آن مخالفت کنند. به این وسیله او اجازه نمی دهد که اجماع بر سر باطل شکل گیرد. به این نحو همواره حقّ در میان مجموعه ی باطلها حضور دارد؛ و با وجود اختلاف، بر همه تکلیف است که حقّ را جستجو نمایند.

پس وجود حجّت خدا اگر چه ظاهر نباشد از این جهت که مانع از اجماع بر باطل می شود، لطف است. و لطف بر خلق، لازمه ی خدایی خداست. لذا وجود حجّت در هر زمانی لازمه ی خدایی خداست.

همچنین بر خداست که هر گاه کسی طالب مراتب عالی ایمان شد او را هدایت نماید.

حال علمای برتر که کسی کاملتر از خود را نمی یابند و طالب کمال بیشتر می باشند، به دست چه کسی باید هدایت خاصّ شوند؟ اگر خدا اینها را هدایت خاصّ نکند خلاف لطف می باشد؛ در حالی که لطف بر خدا لازم است. پس فوق برترین علمای دین باید کسی باشد که آنها را هدایت خاصّ کند. چنین کسی نیست مگر حجّت خدا.

برهان نظام احسن

خداوند متعال کمال محض می باشد؛ لذا فعل او نیز اکمل افعال خواهد بود؛ و فعل او همین عالم است. پس عالم موجود، بهترین عالم ممکن است. اگر فرض شود که عالمی بهتر از این عالم، ممکن است و خدا آن را نیافریده، معنایش این است که خدا بالقوّه خالق آن عالم است نه بالفعل. و خالق بالقوّه نسبت به خالق بالفعل ناقص است. بنا بر این از فرض وجود عالمی بهتر از عالم موجود، لازم می آید که خدا کمال محض نباشد.

موجودی هم که کمال محض نیست، نمی تواند واجب الوجود باشد. پس عالم موجود ، بهترین عالم ممکن است.

ص:231

حال سوال می کنیم که آیا در عالم موجود، امکان وجود انسان کامل هست یا نه ؟ روشن است که چنین امکانی وجود دارد. چون اگر چنین امکانی نبود، انبیاء و ائمه (علیه السلام) موجود نمی شدند. پس سابقه ی وجود انسان کامل در عالم انسانی نشان می دهد که اکنون نیز امکان وجود چنین موجودی هست. و روشن است که عالم دارای انسان کامل ، بهتر از عالم فاقد انسان کامل می باشد. بنا بر این در تمام زمانها انسان کامل بوده و در تمام زمانها نیز خواهد بود.

طبق روایات، حتّی در کرات دیگر و حتّی قبل از آدم (علیه السلام) و حتّی در عوالم قبل از این عالم نیز همواره انسان کامل بوده است. بعد از این انسان و بعد از قیامت عالم ما و در عالم بعدی نیز همواره انسان کامل وجود خواهد داشت.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

» إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَتْرُکَ الْأَرْضَ بِغَیْرِ إِمَامٍ عَدْل خداوند، اجلّ و اعظم از آن است که زمین را بدون امام عادل رها کند «) بحار الأنوار، ج 23، ص 42)؛ یعنی کمال مطلق بودن خدا، اقتضای جعل امام دارد.

برهان مظهر تامّ

در عرفان اسلامی ثابت شده که موجودات، مظاهر اسماء الهی اند؛ و هر اسمی مظهری دارد. و ثابت نموده اند که هیچ اسمی نمی تواند بدون مظهر باشد؛ مثلاً یکی مظهر اسم قهّار است؛ دیگری مظهر اسم رحیم است؛ و.... اسم جامع الله نیز باید مظهر داشته باشد که آن مظهر عبارت است از انسان کامل. پس از ازل تا ابد همواره انسان کامل وجود دارد. در غیر این صورت، اسم الله مظهر نخواهد داشت.

چنین مظهری از آن جهت که مظهر اسم جامع می باشد، خودش نیز جامع موجودات بوده احاطه ی وجودی بر ایشان دارد. لذا او محصور در زمین و زمان نیست ؛ و در آن واحد در تمام عوالم و در تمام مراتب وجود حضور دارد.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

ص:232

» إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یَرَی عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ . برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از) اهل (این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها. «) بحارالأنوار، ج 27، ص 41)

» عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قُبَّةِ آدَمَ فَقُلْتُ لَهُ هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ فَقَالَ نَعَمْ وَ لِلَّهِ قِبَابٌ کَثِیرَةٌ أَمَا إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ مَغْرِباً أَرْضاً بَیْضَاءَ مَمْلُوَّةً خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِنَا لَمْ یَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ . عجلان گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره ی قبّه و گنبدحضرت آدم (علیه السلام) سوال کرده و گفتم: آیا گنبد حضرت آدم (علیه السلام) همین است) همین آسمان بالای سر ماست ؟ ( فرمودند: بلی و برای خدا گنبدهای فراوان دیگری است. همانا پشت این مغرب شما سی و نه مغرب است. زمینی است سفید و انباشته از خلق که از ما نور می گیرند و چشم بر هم زدنی خدا را عصیان نمی کنند و نمی دانند که آیا خدا آدمی خلق نموده یا نه. «) بحارالأنوار، ج 27، ص 45)

ادلّه ی عقلی دیگری نیز وجود دارند که مقدّمات آنها نیاز به توضیحات افزونتری دارد. لذا از ذکرشان صرف نظر کرده و با ذکر چند دلیل مرکّب از عقل و نقل بحث را خاتمه می دهیم.

برهان علم کلّ

خداوند متعال قرآن کریم را این گونه توصیف می کند:

» وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ء و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است «) النحل: 89) و فرمود:» ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ ء ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم «) الأنعام: 38)

طبق این دو آیه تمام حقایق عالم در قرآن کریم می باشد. از طرفی شکّ نیست که

ص:233

علمای عادی علم به کلّ این حقایق ندارند. پس اگر در بین امّت همواره کسی نباشد که کلّ این حقایق به درد او بخورد، ارسال چنین کتابی از سوی خداوند متعال لغو خواهد بود. اگر بناست که کسی کلّ این حقایق را نفهمد ارسال آن برای چه بوده است ؟ یا اگر قرار بوده که تنها رسول الله (صلی الله علیه و آله) آن را بفهمد و بعد از او کسی آن را نفهمد باز هم ارسال آنها به عنوان کتاب آسمانی لغو می شود. پس یقیناً بین امّت کسی هست که کلّ حقایق قرآن را می داند و از آن استفاده می کند. چنین کسی را حجّت خدا می نامییم.

برهانی برای اهل سنّت

در این برهان، مخاطب ما اهل سنّت است؛ و می خواهیم با استفاده از روایات خود آنها وجود فعلی مهدی موعود را اثبات کنیم. البته مقدّمات برخی از دلائل فوق الذکر مثل برهان عمومیّت هدایت و برهان ثقلین و برهان علم کلّ نیز نزد اهل سنّت از یقینیّات شمرده می شوند. لذا منطقاً باید تابع نتیجه ی آنها باشند. امّا در این برهان، افزون بر اثبات وجود امام زمان (عج) مذهب خلفا نیز ابطلال می شود.

در اینکه مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین طبق احادیث اهل سنّت، شکّ نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امامت خواهد داشت؛ و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای رسول الله (صلی الله علیه و آله) می باشد؛ و می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح (علیه السلام) به او اقتدا خواهد نمود. پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

از طرف دیگر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر خواهند بود؛ نه بیش و نه کم. روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً بیان خواهیم نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه ی دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه ی

ص:234

دوازدهم که مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

از طرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند که امّت، هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام در میان امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤیّد این معناست که:» مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیّت مرده است. «

از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق روایت نبوی، نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

پس یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی دارد.

دومی نه سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا اوّلی درست خواهد بود که مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت دارند.

امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را دادیم.

1 قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم:» لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتی یملک رجل من أهل بیتی یملک جبل الدیلم و القسطنطینیة. اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدای عزّ و جلّ آن را روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم) البرز (و قسطنطینیه سلطه پیدا می کند. «) سنن ابن ماجة، ج 2، ص 929 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 267)

این روایت، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.

2 قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم:» المهدی منا أهل البیت یصلحه اللّه فی لیلة مهدی از ما اهل بیت است، که خدا کار او را در یک شب درست می کند. « ) مسند امام احمد حنبل، ج 1، ص 84 صحیح بخاری، ج 1، ص 318) فقط قسمت اول حدیث «

در این حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت؛ یعنی صحیح بخاری نیز آمده، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است.

3) عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم إذا أقبل

ص:235

فتیة من بنی هاشم فلما رآهم النبی صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نری فی وجهک شیئا نکرهه، فقال: إنا أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة علی الدنیا، و إن أهل بیتی سیلقون بعدی بلاء و تشریدا و تطریدا حتی یأتی قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر فلا یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتی یدفعوها إلی رجل من أهل بیتی فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا علی الثلج» عبد الله « روایت می کند، هنگامی که حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شرفیاب بودیم، گروهی از جوانان بنی هاشم از آنجا عبور می کردند، همین که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره ی مبارکش تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو می کنیم که هرگز چهره ی شما را غمناک و متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانی هستیم که خدای تعالی آخرت را به جای دنیا برای ما برگزیده است؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم گرفتار شکنجه ی امّتم قرار می گیرند، طوری که آنها را از پای درمی آورند و از شهری به شهری و از مکانی به مکان دیگر، آواره می سازند. و این رفتار را همواره ادامه می دهند تا هنگامی که مردمی از جانب مشرق با پرچمهای سیاه ظهور می کنند، اینان از مردم درخواست خیر می کنند. مردم به آنها پاسخ درستی نمی دهند در نتیجه با آنها نبرد می کنند و پیروز می شوند. و آنچه را خواسته اند به آنها می دهند لیکن آنها نمی پذیرند و بدین حال به سر می برند تا اختیارات کامل را در دست مردی از اهل بیت من قرار دهند. او هم به حسب وظیفه ای که دارد با مخالفان نبرد می کند تا دنیا را همانطور که بی عدالتی فراگرفته است، از عدل و داد لبریز سازد. اینک کسی که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد هر چند هم در شدت سرما و ناراحتی باشد. «) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 268)

در این روایت، که به خاطر اشاره به مظلومیّت اهل بیت (علیه السلام)، نقل آن از سوی برادران اهل سنّت بسیار عجیب می باشد، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از اهل بیت (علیه السلام) می باشد. ضمناً منظور از» جانب مشرق «در این روایات، طبق آنچه در دیگر روایات وارد شده، منطقه ی خراسان می باشد؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام امام زمان

ص:236

(علیه السلام) خواهد بود.

4) عن النبی صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم قال: لو لم یبق من الدهر إلا یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتی یملأها عدلا کما ملئت جورا. اگر از روزگار، جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای تعالی مردی از اهل بیت مرا برمی گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده است. « ) مسند احمد حنبل، ج 1، ص 99 سنن ابی داود، ج 2، ص 310 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 267 الجامع الصغیر، سیوطی، ج 2 ، ص 438)

در این روایت نیز موعود بشریّت جزء اهل بیت معرّفی شده است.

5) عن أبی سعید الخدری قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم: لا تقوم الساعة حتی تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل بیتی من یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین» ابو سعید خدری «از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روایت می کند که قیامت برپا نمی شود مگر زمانیکه روی زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و دشمنی شود، آنگاه شخصی از خاندان من قیام می کند که روی زمین را لبریز از عدل و داد می سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است. «» حاکم نیشابوری «گوید: این حدیث طبق نظر» مسلم « و» بخاری «صحیح است. « ) مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 4، ص 557 مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 36)!

6 قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):» کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة علی ثلاث و سبعین فرقة واحدة منها فی الجنة و سائرهن فی النار؟ قلت متی ذلک یا رسول الله ؟ قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ القرآن مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً و الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و اکرم الرّجل اتقاء شره، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی مدینة یقال له دمشق، من خیر مدن الشام؛ فتحصنهم من عدوهم، قیل: و هل تفتح الشام ؟ قال بلی وشیکاً، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها بعضا حتی یخرج

ص:237

رجل من أهل بیتی یقال له المهدی فان أدرکته فاتبعه و کن من المهتدین. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خطاب به» عوف «، فرمود: ای عوف! چگونه خواهی بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند؛ که فقط یک فرقه از آنها بر حق و اهل بهشتند و مابقی هفتاد و دو فرقه ی دیگر بر باطل و اهل دوزخ اند؟ گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود: آنگاه که شرط بندی رایج شود؛ و بردگان حاکم شوند؛ و گردن کلفتها بر منبر) مسند قضاوت (می نشینند؛ و قرآن را تبدیل به موسیقی می کنند؛ و مساجد طلاکاری می شوند؛ و منبرها بلند ساخته می شوند؛ و اموال عمومی را مال شخصی خود می کنند؛ و زکات دادن را غرامت) پل زور (می شمارند؛ و امانت را غنیمت بر می دارند؛ و در دین ژرف نگری می شود، امّا به خاطر خدا؛ و مرد از زن خود اطاعت می کند، عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند؛ و آخر این امّت، پیشگامان آن را لعن می کنند؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد؛ و پستترین قوم، حاکم آنها می شود؛ و بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند؛ در چنین موقعی آن اتّفاق خواهد افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می برند، که از بهترین شهرهای شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد: آیا شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می گیرد؛ سپس فتنه ای سخت و تاریک می آید؛ سپس فتنه ها پشت سر هم ظاهر می شوند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا از هدایت یافتگان باشی. «) مجمع الزوائد، الهیثمی، ج 7، ص 324 کنز العمال ج 11 ص 183)

7) عن أبی أیوب الأنصاری قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا خیر الشهداء و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنة حیث شاء و هو ابن عم أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و منا المهدی» ابو ایوب انصاری «روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران است و او پدر تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او» حمزه «، عموی پدر تو است. و از ما خانواده بزرگواری است

ص:238

که خدای تعالی دو بال به او مرحمت فرموده است تا در بهشت به هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او» جعفر «، پسر عموی تو است. و از خاندان ما دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و مهدی از خاندان ماست. «) مجمع الزوائد، الیهثمی، ج 9، ص 166 المعجم الصغیر، الطبرانی، ج 1، ص 37)

8) عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم یقول:

المهدی من عترتی من ولد فاطمة ام سلمه همسر پیامبر روایت می کند که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: مهدی، از عترت من و از فرزندان فاطمه است.

«) میزان الاعتدال، الذهبی، ج 2، ص 87 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 264)

9 باز فرمود:» إبشری یا فاطمة فان المهدی منک مژده باد تو را، ای فاطمه! که مهدی، از وجود تو است. «) کنز العمال، ج 12، ص 105)

10) عن حذیفة إن النبی صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم قال: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتی یبعث رجلا من ولدی اسمه کاسمی، فقال سلمان:

من أی ولدک یا رسول اللّه ؟ قال: من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین علیه السلام.

» حذیفه «روایت می کند که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله که فرمودند: اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای تعالی همان یک روز را آنقدر طولانی می فرماید، تا مردی از فرزندانم را که هم اسم من است برانگیزد.» سلمان «پرسید: مهدی از کدامیک از فرزندان شماست ؟ فرمود: از این فرزندم و دست مبارک را به شانه ی حسین علیه السلام نواخت. «) ذخائر العقبی، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از رسول خدا نقل نموده اند؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان، مهدی است. ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست. ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

ص:239

احادیث دوازده خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده اند: تعداد جانشینان من دوازده نفر می باشند؛ و تا کنون جز شیعه ی دوازده امامی نتوانسته است دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

» عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبی صلی اللّه علیه) و آله (و سلم یقول: یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبی: إنه قال: کلهم من قریش» جابر بن سمره « روایت کرده است که از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شنیدم می فرمود: دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن کلمه ای فرمود که آن را نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: همگی آنان از قریش اند. «) صحیح بخاری، ج 8، ص 127)

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز با اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده:» عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع أبی علی النبی صلی اللّه علیه) و آله (و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم إثنا عشر خلیفة ) قال (ثم تکلم بکلام خفی علیّ ) قال (فقلت لأبی: ما قال ؟ فقال: قال: کلهم من قریش.» جابر بن سمره «روایت کرده است که به اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم که می فرمود: این امر به پایان نمی رسد تا اینکه دوازده تن خلافت بیایند. پس از آن، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سخنی فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله چه سخنی فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود که همگی این دوازده خلیفه از قریش اند. «) صحیح مسلم، ج 6، ص 3)

» عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبی صلی اللّه علیه) و آله (و سلم یقول: لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزاً إِلَی اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ قَالَ کَلِمَةً لَمْ افْهَمْهَا، فقلت لأبی: ما قال ؟ قال: کلّهم من قریش جابر بن سمره گوید: شنیدم از رسول الله (صلی الله علیه و آله) که می فرمودند: همواره اسلام عزیز است با دوازده خلیفه. سپس کلمه ای گفتند که من نفهمیدم؛ به پدرم گفتم: چه

ص:240

فرمودند؟ گفت: فرمودند: همه از قریش می باشند «) صحیح مسلم، ج 6، ص 3)

» عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَال: دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَی النّبی (صلی الله علیه و آله) فسمعته یقول: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنْ یَنْقَضِیَ حتّی یَمْضِیَ فِیهمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ تکلّم بکلام خفیّ علیّ ؛ قال قلت لابی ما قال ؟ قال قال کلّهم من قریش جابر بن سمره گوید: به اتفاق پدرم خدمت حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله رسیدیم، شنیدم که حضرت می فرمودند: این امر منقضی ) سپری (نخواهد شد تا آنگاه که دوازده نفر خلیفه در میان ایشان بگذرند؛ سپس مطلبی خفی فرمودند. به پدرم گفتم: چه فرمودند؟ گفت: فرمودند: همه از قریش خواهند بود « ) صحیح مسلم، ج 6، ص 3)

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید دوازده خلیفه ی رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا، آخرین خلیفه ی او مهدی موعود است. پس ای مسلمین! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان، رسول خدا نفرمود که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است ؟ حال آن یک فرقه کدام است ؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه ی رسول خدا شده است ؟!! پس شما ای اهل سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و...، اگر حقیقتاً تابع رسول خدا هستید، پس بشمارید خلفای دوازده گانه ی او را، آن گونه که خودش فرموده است؛ و بخصوص چنان بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد.

آیا فرقه ای جز شیعه ی دوازده امامی هست که توان چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه ی برحقّ کدام است ؟

امّا استدلال شیعه با این روایت چگونه است ؟

شیعه می گوید: طبق این حدیث، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خلفای حقیقی خود را دوازده نفر از قریش معرّفی نموده است.

حال دو سوال مطرح می شود:

1 آیا این دوازده نفر را مسلمین باید انتخاب کنند یا به طریقی باید از سوی خدا انتخاب شوند؟

2 این دوازده نفر چه کسانی هستند؟

اهل سنّت انتخاب خلیفه را به بشر واگذار کرده اند؛ البته خودشان به غلط می گویند به مسلمین واگذار شده. حال آنکه می دانیم ابوبکر را اندکی از مردم مدینه انتخاب

ص:241

کردند نه مسلمین؛ و حتّی آن اندک، از بزرگان صحابه هم نبودند؛ چون به نصّ تاریخ، علی بن طالب، اوّل مسلمان بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با این انتخاب موافق نبود؛ و همراه او بودند در این امر کسانی چون سلمان فارسی و ابوذر غفاری و عمار یاسر و زبیر و....

عمر بن خطاب را هم ابوبکر نصب نمود نه مسلمین. عثمان هم با شورای شش نفره انتخاب شد؛ آن هم نه با اتّفاق رأی. و جالب این بود که خلیفه ی بعد از او البته از منظر اهل سنّت در آن شوری با خلافت وی مخالفت کرد. پس چگونه هم با وجود عثمان اسلام حفظ می شود، هم با وجود علی (علیه السلام) حال آنکه این دو نفر، دو برداشت مختلف از اسلام دارند؛ و یکی، خلافت دیگری را قبول ندارد؟!!

حال اگر این شیوه برای انتخاب خلفای پیامبر (صلی الله علیه و آله) درست است؛ پس چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیشاپیش برای خلفای خود عدد و مشخّصات تعیین می نماید؟ اینکه اوّلاً باید دوازده نفر باشند نه بیش و نه کم. ثانیاً باید همگی قریشی باشند. ثالثاً باید چنان باشند که با وجودشان، دین خدا عیناً حفظ شود.

آیا با خلیفه ی انتخابی مردم، دین خدا محفوظ می ماند؟ آیا خلیفه همان رئیس جمهور است یا جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حفظ و تبیین و اجرای دین ؟ ابوبکر و عمر و عثمان چه داشتند که دیگر مسلمین نداشتند؟ اینها چه داشتند که محتاج هادی و تبیین کننده ی دین نبودند ولی دیگران به هدایت و تبیین اینها محتاج گشتند؟ آیا غیر از این است که اینها خودشان نیز محتاج امامی هدایت کننده اند؟! و اگر کسی یادشان ندهد چیزی از حقایق قرآن نمی دانند؟! شوخی نیست، قرآن کریم» تبیاناً لکلّ شیء «می باشد. یعنی این خلفای سه گانه، عالم به» تبیاناً لکلّ شیء «بودند، که محتاج امام و تبیین کننده ی دین نبودند؟ اگر چنین ادّعایی کنید یقین رسوا خواهید گشت. اگر می گویید که اینها با قرآن و سنّت هدایت می شدند، می گوییم: قرآن و سنّت دست همه ی مسلمین بود. اگر وجود قرآن و سنّت کافی برای هدایت مردم و کافی برای اتمام حجّت خداست ، اساساً چه نیازی به خلیفه است ؟ در این صورت خلیفه، رئیس جمهوری بیش نخواهد بود. اگر می گویید: اینها به اجتهاد عمل می کردند، می گوییم: دیگرانی هم بودند که اجتهاد داشتند. پس چرا آنها باید اجتهاد خود را وا می نهادند و به اجتهاد اینها گردن می گذاشتند؟ از این گذشته وقتی طبق حدیث مدینة العلم، علی بن طالب (علیه السلام) باب علم نبی

ص:242

است، چرا باب علم نبی را رها کرده از اجتهاد ظنّی دیگران تبعیّت کنیم ؟! وقتی طبق حدیث منزلت که در صحاح اهل سنّت آمده علی بن طالب (علیه السلام) افضل از هارون نبی می باشد، چرا افضل از یک پیغبر را رها نموده از اجتهاد ابوبکر تبعیّت کنیم ؟! مگر عقلمان پاره سنگ برداشته ؟! گیریم که تمام مسلمین صدر اسلام به ابوبکر رأی داده باشند؛ کجای اسلام آمده که شما وظیفه دارید در امور دین خودتان تابع رأی مردم باشید؟ آنها هزار و چهار صد سال پیش برای خودشان رئیس جمهور انتخاب کردند، ما چرا باید به انتخاب آنها گردن نهیم ؟ امّا اگر خلیفه را رئیس جمهور نمی دانید و او را حافظ حقیقت دین و تبیین کننده ی اسلام و قرآن می شناسید، بفرمایید که با وجود باب علم رسول و افضل از هارون نبی در میان امّت، چگونه نوبت این کارها به امثال ابوبکر و عمر و عثمان رسیده است ؟ به حکم عقل و با استفاده از حدیث مورد بحث، تنها با امامت یک انسان معصوم و عالم به جمیع حقائق قرآن کریم است که اسلام با تمام حقیقتش حفظ می شود، و تنها چنین کسی است که از هدایت دیگر افراد بشر بی نیاز می باشد؛» أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون آیا کسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروی شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می شود، چگونه داوری می کنید؟! « ) یونس: 35)

لذا هر گاه یک غیر معصوم و غیر عالم به جمیع حقائق قرآن به امامت انتخاب شود، خواهیم پرسید: امام خود او کیست ؟ اگر امام داشتن لازم است، که به اتّفاق علمای شیعه و سنّی چنین است، چرا فقط برای ما لازم است؛ و برای خود آن خلفای انتخابی لازم نیست ؟ مگر آنها چه ویژگی خاصّی دارند که امام نمی خواهند ولی دیگران امام می خواهند؟!

امّا سوال دوم: این دوازده نفر، که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند، چه کسانی هستند؟

اگر اهل سنّت روش خود را در انتخاب خلیفه درست می داند پس بشمارد این خلفای دوازدگانه را. اگر خلفا را محصور کنند در خلفای راشدین، تعداد آنها به قول خودشان چهار نفر است؛ معاویه را هم نمی توانند خلیفه بدانند؛ چرا که:

اوّلاً دو خلیفه ی حقّ باهم نمی جنگند؛ حال آنکه معاویه با علی (علیه السلام) جنگیده است.

ص:243

و به یقین اگر یکی از این دو در مسیر اسلام است، دیگری راه به خطا می رود. کدام عاقل می پذیرد که دو نفر هر دو حقّ باشند و باهم دشمنی کنند؟! و اهل اسلام اتّفاق نظر دارند که هر که با امام بجنگد مهدورالدم می باشد.

ثانیاً او با امام حسن (علیه السلام) جنگیده است که به اتّفاق شیعه و سنّی و طبق حدیث نبوی، یکی از دو سیّد جوانان اهل بهشت می باشد. پس چگونه کسی که با سیّد جوانان اهل بهشت می جنگد و می شود جانشین پیامبر؟!

از معاویه که بگذریم نوبت به یزید می رسد که سبط اصغر را شهید نموده است. اگر او حقیقتاً خلیفه ی پیامبر بوده، پس امام حسین (علیه السلام) در جنگ با او از اسلام خارج گشته است؛ کما اینکه یزیدیان همین را قائل بودند و حضرت را خارجی) خروج کرده بر خلیفه و خارج شده از دین (می گفتند. حال آنکه چنین کسی نمی تواند سیّد جوانان بهشت باشد. پس اگر به حکم روایات صحیح از خود اهل سنّت، یقین داریم که امام حسین (علیه السلام) سیّد جوانان اهل بهشت است، دیگر دشمن و کشنده ی او نمی تواند بر حقّ باشد.

بعد از یزید نیز خلفای بعدی یکی از یکی بدتر بوده اند. پس چگونه دین با وجود آنها عزیز شده ؟

تاریخ قطعی گواه است که از زمان معاویه تا زمان عمر بن عبدالعزیز تمام خلفای اموی فتوا داده بودند که بر سر منبر نماز جمعه باید علی بن ابی طالب را سبّ و لعن کنند.

آیا این استنباط خلفای شما از اسلام، حقیقتاً حفظ اسلام و تبیین درست اسلام می باشد؟

از این گذشته تعداد این خلفا بسیار بیش از دوازده تن می باشند.

لذا اهل سنّت از هیچ راهی نمی تواند این دوازده خلیفه را تعیین کند.

پس یا حدیث مورد بحث، جعلی است؛ که علما این را نمی پذیرند؛ بخصوص که در صحاح اهل سنّت آمده است؛ یا معاذ الله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دروغ گفته اند، که این نیز محال است؛ یا روش اهل سنّت در انتخاب خلیفه نادرست می باشد.

امّا شیعه ی اثناعشری این دوازده خلیفه را بی هیچ مشکلی معرّفی می کند.

بر این استدلال اشکالاتی شده که به بررسی آنها می پردازیم.

1 گفته شده:» در روایت، از این داوزده تن بعنوان خلیفه نام برده شده است در

ص:244

حالیکه هیچکدام از ائمه شیعه بجز علی ابن ابی طالب و فرزند برومند ایشان حسن بن علی آنهم برای مدت کوتاهی به خلافت نرسیدند. پس مراد از این دوازده تن نمی تواند ائمه شیعه باشد «

پاسخ:

اوّلاً طبق این اشکال، ائمه ما این دوازده خلیفه نیستند. خلفای اهل سنّت هم که یا کمتر از دوازده اند یا بیشترند و اکثرشان نیز به خاطر جنایات آشکاری که کرده اند، لیاقت خلافت ندارد. پس لابد از منظر اشکال کننده معاذ الله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دروغ گفته اند.

بالاخره طبق حدیث مورد بحث باید دوازده خلیفه را مشخّص نماییم. حال این گوی و این میدان. اگر ائمه ی دوازدگانه ی ما آن خلفای مورد نظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیستند پس شما اهل سنّت لطف بفرمایید و بگویید که کیانند آن دوازده نفر؟

ثانیاً رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نفرمود بعد از من دوازده نفر خلیفه، بالفعل به حاکمیّت سیاسی جامعه می رسند؛ بلکه فرمودند: تا زمانی که دوازده خلیفه بین شما باشند، این امر ) اسلام (پایدار و عزیز می ماند. مثل اینکه کسی بگوید: هوا روشن است تا زمانی که خورشید در آسمان می باشد. پس اگر خورشید در آسمان نبود، هوا نیز روشن نخواهد بود. بنا بر این طبق سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اگر دوازده خلیفه بین مردم نباشند دین نیز پایدار نخواهد بود. و شکّ نداریم که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دین او را وارونه ساختند.

اگر وارونه نساختند پس چرا علی (علیه السلام) تا مدّتها حاضر به بیعت با ابوبکر نشد؟ و چرا حضرت فاطمه (س) هیچگاه با او بیعت نکرد تا رحلت نمود؟ بالاخره علی (علیه السلام) درست نماز می خواند که دست بر شکم نمی گذاشت یا جناب عمر بن خطّاب ؟ بالاخره وضوی علی (علیه السلام) درست بود یا وضوی جناب عثمان ؟ آیا تحریم نمودن دو متعه) متعة الحجّ و متعة النساء (به دست عمر بن خطّاب، تغییر دین نبود؟ حال آنکه طبق روایات خود اهل سنّت، هم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) این امر مجاز بود هم در زمان جناب ابوبکر. و....

پس اگر از این زوایه نگاه می کنید، عرض می شود که مردم خلیفه حقیقی رسول خدا را به رسمیّت نشناختند، لذا دین درستی هم نداشتند؛ و بخش عظیمی از سنّت نبوی

ص:245

را هم از دست دادند. تاریخ قطعی گواه است که ابوبکر و عمر اجازه ی نقل روایت نبوی را نمی دادند و هر چه اصحاب از روایات نوشته بودند، این دو نفر گرفتند و آتش زدند.

شعار حسبنا کتاب الله نیز یادمان نرفته. نتیجه ی چنین شعاری می شود همین آتش زدن احادیث نبوی. جریان کاغذ و قلم را که در صیح بخاری و مسلم آمده به خاطر آوردید!

مطلب سوم آنکه از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا کنون هیچگاه دین اسلام حقیقی از بین نرفته است و همواره با وجود این دوازده خلیفه، حقّ در میان امّت وجود داشته است؛ اگر چه فرقه های باطل نیز همواره درست شده اند و درست خواهند شد. لذا اصل دین با وجود این دوازده نفر همواره باقی است؛ و همواره نیز پیروانی دارد. در حدیث هفتاد و سه فرقه نیز آمده که رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: امّت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد که تنها یکی از آنها اهل نجات می باشد. پس هموراه خلفای دوازدگانه یکی بعد از دیگری در میان امّت بوده اند و فرقه ی ناجیّه مذهب ایشان بوده است.

2 گفته شده:» در روایت ابی داود ذکر شده پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در همین رابطه فرمودند:» امت اسلامی همگی فرمانبردار و مطیع اوامر آنها خواهند بود «

پاسخ:

این جمله یقیناً باطل است؛ چون اگر این جمله درست باشد معاذ الله رسول الله (صلی الله علیه و آله) دروغ گفته است؛ که این امری است محال. چون تاکنون هیچ خلیفه ی واقعی یا غیر واقعی وجود نداشته که همه ی امّت، فرمانبردار او باشند. پس اگر اهل سنّت ما این جمله را صحیح می دانند باید اقرار کنند که هیچکدام از خلفای گذشته، خلیفه ی راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبوده اند. یعنی اساساً در اسلام خلیفه ای وجود نداشته است.

مستشکل در ادامه ی اشکال خود آورده است:» این در حالی است که ما می دانیم حتی در دوران خلافت علی بن ابی طالب و فرزند ایشان حسن بن علی، هیچگاه همگی امت اسلامی مطیع و فرمانبردار آنها نبودند. «

عرض می شود: حتّی جناب ابوبکر و عمربن خطّاب و عثمان نیز مطاع محض نبوده اند؛ کما اینکه خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بلکه حتّی خود خدا هم هیچگاه مطاع محض

ص:246

نبوده اند؛ و همواره کسانی را به عنوان منکر و مخالف داشته اند.

پس اگر مستشکل، این جمله را درست می داند، باید کلّاً منکر وجود خلیفه برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باشد؛ و بدتر اینکه حضرتش را دروغگو بداند.

باز در ادامه گفته اند:» علاوه بر این حتی خود فرقه های مختلف شیعه نیز در مورد امامت برخی از ائمه با یکدیگر اختلافات شدیدی دارند. «

این مستشکل عجب مغالطه ای نموده اند. استدلال به حدیث مورد بحث، توسّط شیعه ی دوازده امامی انجام گرفته، آن هم نه بر ضدّ اهل سنّت بلکه بر ضدّ تمام فرقه های اسلامی اعمّ از سنّی و شیعه. چون هیچکدام آنها نتوانسته اند این دوازده خلیفه را معرّفی نمایند. لذا طبق این حدیث، حتّی بطلان شیعیان زیدی و اسماعیلی و... نیز اثبات می شود. امّا در بین شیعیان دوازده امامی، ابداً اختلافی در مصادیق این دوازده خلیفه وجود ندارد.

3 اشکال شده که:» در روایت ذکر شده رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند:

» اسلام در زمان خلافت آنها همچنان عزیز و پرتوان باقی خواهد ماند «. این در حالی است که بزرگان شیعه ادعا دارند اسلام در زمان ائمه ناتوان و ذلیل بوده و گروهی ظالم و کافر بر مسلمانان حکم می راندند. «

پاسخ:

اوّلاً کجای حدیث چنین چیزی وجود دارد؟ حدیث به صورت جمله ی شرطی است؛ و می گوید: اسلام عزیز است تا زمانی که دوازده خلیفه بین شما باشند. پس اگر شرط محقق نشد، یعنی دوازده خلیفه در بین شما نبودند، مشروط نیز منتفی خواهد بود. و البته به نطر ما همواره این دوازده خلیفه بوده اند و اسلام آنها نیز عزیز و پایدار بوده است. امّا دیگران از اسلام اصیل برگشته اند؛ و برگشتن مردم از اسلام، اسلام را نابود نمی کند.

ثانیاً اینها خلط فرموده اند بین اسلام و روش زندگی مسلمین. حضرت نفرمودند مسلمین پرتوان خواهند بود یا امور مسلمین در مسیر درست خواهد بود؛ بلکه فرمودند:

ص:247

خود دین اسلام درست و عزیز باقی خواهد ماند. و می بینید که این دوازده نفر، دین رسول الله (علیه السلام) را عیناً و با تبیین و تفسیرش نسل به نسل منتقل نموده اند. اینکه شما برداشتهای خلفا و ائمه مورد قبول خودتان را اسلام می نامید برای خودتان ارزش دارد.

از نظر شیعه، اسلام همان است که دست به دست توسّط این دوازده تن منتقل گشته است ؛ بی هیچ انحرافی.

اگر تمام مسلمین راه را کج روند و خلیفه ی راستین پیامبر (صلی الله علیه و آله) در میان آنها باشد، اسلام بر اصل خود باقی است و خللی نیافته است. چون اسلام پیش اوست؛ و او هست.

با وجود نبی و امام، دین خدا به تمام هویّتش در بین مردم است؛ و حجّت خدا بر خلق تمام می شود؛ اگر چه آن نبی یا امام حتّی یک نفر پیرو هم نداشته باشد.

پس مواظب باشیم که بین اسلام مردم و خود اسلام خلط نکنیم. در اعصار گذشته اسلام اکثر مردم انحراف اندر انحراف بوده، امّا اصل اسلام با وجود خلیفه ی راستین پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره بی هیچ انحرافی حضور داشته است. آنگاه که ابوبکر و عمر احادیث نبوی را آتش می زدند، آن معارف برای آنها که اتّصال به علی (علیه السلام) نداشتند سوخت و خاکستر شد، امّا تمام آن معارف در قلب علی (علیه السلام) وجود داشت؛ و پیروانش به آن دسترسی داشتند. چرا که فرمود:» أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا «. پس احادیث نبوی برای مردم سوخت؛ ولی در حقیقت نسوخت. عثمان حکم وضو را دستکاری نمود؛ عمر بن خطّاب در اقامه و نماز و... دخل و تصرّف کرد؛ امّا حقیقت احکام اسلام نزد علی بن ابی طالب، بی هیچ تحریفی وجود داشت. لذا با وجود او اسلام همچنان بر اصالت خویش باقی بود. حال اگر مردم به منبع اسلام رجوع نکردند، حرف دیگری است و عدم رجوع آنها، اسلام را نابود نمی کند بلکه خودشان را نابود می سازد.

برگرفته شده از وب نوشت comment

http://borhan.blog.ir نظرات (0)

حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 4 ? : 5 ُب. ظ روز ?? 94 / ? / ??

ص:248

حضرت مهدی (عج) در منابع اهل سنت

اشاره

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (علیه السلام)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (علیه السلام) بوده، سیرت و اخلاقیاتش وأ احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و در » صحاح سته « ]1[ و دیگر منابع معتبر خود ]2[ بیان کرده اند. ]3[ البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (علیه السلام) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

تعریف حدیث در میان اهل تسنن» قول، فعل و تقریر پیامبر (صلی الله علیه و آله) «است. به همین دلیل تعداد احادیث شیعیان به مراتب بیش از اهل تسنن است، چرا که تعریف حدیث در میان اهل تشیع» قول، فعل و تقریر معصوم (علیه السلام) «است. با این وجود، موضوع حضرت بقیة الله، ظهور، ویژگی ها و مسائل پیرامونی آن اختصاص به شیعه ندارد. بلکه در میان برادران اهل سنت و منابع معتبر آنان در این باره مطالب فراوانی ذکر شده است. از همین رو، با استناد به توجه» حضرت بقیة الله «به قلم آیت الله محمد شجاعی به بیان این موضوع در روایات اهل سنت می پردازیم.

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (علیه السلام)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (علیه السلام) بوده، سیرت و اخلاقیاتش وأ احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و در » صحاح سته « ]1[ و دیگر منابع معتبر خود ]2[ بیان کرده اند. ]3[ البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (علیه السلام) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

[ تفسیر و تحلیل خاص ما از ولایت سبب شده است که این موضوع بین شیعیان در طول تاریخ به صورت آشکار و پنهان زنده بماند. به اعتقاد ما شیعیان حضرات معصومین

ص:249

(علیه السلام)، در تکوین و تشریع بر انسانها ولایت مطلقه دارند و واسطه فیض الهی بر اهل زمین اند؛ از این رو برای بهره گیری دائم و علی الاتصال از وجود مقدس و فیاض ایشان باید در قلب و ظاهر به یاد و در ارتباط با ایشان باشیم. ]

اینک به چند حدیث از احادیث نقل شده از طریق اهل سنت درباره حضرت ولی عصر (عج) اشاره می کنیم.

محمدبن یوسف بن محمد شافعی در کتاب» کفایة الطالب «خویش در خصوص حضرت مهدی (علیه السلام) مسائل گوناگونی را که مربوط به آن حضرت است مورد بحث و بررسی قرار داده و هر کدام از آنها را در باب جداگانه ای مطرح نموده و درباره آن روایاتی را از طریق اهل سنت ذکر کرده است.

قسمتی از آن را به نقل از بحارالانوار در اینجا می آوریم.

» کشف الغمة: ذکر الشیخ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد الشافعی فی کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب و قال فی اوله: انی جمعت هذا الکتاب و عریته من طرق الشیعة لیکون الاحتجاج به آکد فقال فی المهدی (علیه السلام): «. ]4[

مرحوم مجلسی در بحار الانوار می نویسد: علی بن عیسی در کشف الغمة آورده:

محمد بن یوسف بن محمد شافعی در کتاب» کفایة الطالب «که در مناقب علی (علیه السلام) به رشته تحریر کشیده، در اول این مطلب را متذکر شده است که: این کتاب [ کفایة الطالب ] را جمع کردم و آن را از روایاتی که به طرق شیعه نقل شده عاری نمودم) یعنی روایات را فقط از طریق عامه و اهل سنت ذکر کرده ام (تا آنکه احتجاج به آن مؤکدتر [ و مستحکم تر ] باشد. در خصوص حضرت مهدی گفته است:

باب اول در خروج مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان

1 -) عن زرّ عن عبدالله قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لا تذهب الدنیا حتی تملک العرب رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی. اخرجه ابو داود فی سننه «. ]5[

» زرّ از عبدالله روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: دنیا تمام نمی شود تا آنکه مردی از اهل بیت من که نامش مانند نام من است، حاکم بر عرب باشد. این حدیث

ص:250

در سنن ابو داود که از کتب معتبر اهل سنت و در واقع از صحاح سته می باشد آمده است «.

2 -) و عن علی عن النبی (علیه السلام): لو لم یبق من الدنیا الا یوم لبعث الله رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جوراً. هکذا اخرجه ابو داود فی سننه «. ]6[

» و از علی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نماند، خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث می سازد تا زمین را از عدالت پر سازد چنانکه از ظلم پر شده است. این روایت در سنن ابو داود آمده است «.

باب دوم در گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که مهدی از عترت من از فرزندان

فاطمه است

3 -) عن سعید بن المسیب قال: کنا عند ام سلمه فتذاکرنا المدهی فقالت: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمة. اخرجه ابن ماجه فی سننه «. ]7[

» سعیدبن مسیب می گوید: نزد ام سلمه درباره حضرت مهدی گفت وگو می کردیم ام سلمه گفت: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرمود: مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه (س) است. ابن ماجه این حدیث را در سنن خویش [ که آن هم از صحاح سته به شمار می رود ] ذکر کرده است «.

باب سوم در اینکه مهدی (علیه السلام) از سادات اهل بهشت است

» عن انس بن مالک قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول: نحن ولد عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و حمزة و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی. اخرجه ابن ماجه فی صحیحه «. ]8[

» انس بن مالک می گوید: شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که می فرماید: ما اولاد عبدالمطلب سادات اهل بهشتیم، من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی. ابن ماجه در صحیح خود این روایت را نقل کرده است «.

ص:251

باب پنجم در اینکه اهل مشرق مهدی (علیه السلام) را یاری می کند

» عن عبدالله بن الحارث بن جزءالزبیدی قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): یخرج أناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه. هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الاثبات اخرجه الحافظ ابو عبدالله بن ماجة القزوینی فی سننه «. ]9[

» عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی می گوید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: گروهی از مردم از سمت مشرق خروج و قیام کرده و زمینه حکومت مهدی را آماده می سازند [ صاحب کفایة الطالب می گوید ] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است که آن را راویان موثق و عالمان حجت روایت کرده اند. حافظ ابوعبدالله بن ماجه قزوینی در سنن خویش این حدیث را نقل کرده است «.

اینکه گروهی از اهل مشرق زمینه قیام و حکومت حضرت را با برپایی حکومت دینی مهیا می سازند، از طریق راویان شیعه نیز نقل شده است، از جمله روایت ذیل:

» عن ابی خالد الکابلی عن ابی جعفر (علیه السلام) انه قال: کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا رأوا ذلک و ضعوا سیو فهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه حتی یقوموا و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء اما انی لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر « ]01[

» ابو خالد کابلی، از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: گویی می بینیم مردمی را که از مشرق قیام کرده اند، آنان حق را طلب می کنند و به آنها داده نمی شود.

باز آن را طلب می کنند و به آنان داده نمی شود. هنگامی که وضع را چنین می بینند، شمشیرهاشان را برگردن) دشمنان (شان می گذارند، پس آنچه می خواهند به آنان داده می شود، ولی مقصود خود را هنوز برآورده نمی بینند و به قیام خود ادامه داده و شمشیرها و سلاح خود را زمین نمی گذارند، تا آنجا که همه آنها را در اختیار صاحب شما [ یعنی مهدی موعود (علیه السلام) ] و در یاری او قرار دهند. کشته شدگانشان شهیدند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر [ یعنی امام زمان (س) ] نگاه می دارم «. ]11[

ص:252

باب هفتم در بیان نمازگزاردن عیسی (علیه السلام) با مهدی (علیه السلام)

» ابوهریرة قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم ؟ هذا حدیث حسن صحیح متفق علی صحته من حدیث محمدبن شهاب الزهری رواه البخاری و مسلم فی صحیحهما «. ]21[

» ابو هریرة روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: چگونه اید هنگامی که پسر مریم، عیسی (علیه السلام) در میان شما فرود آید در حالی که امام شما [ یعنی مهدی (علیه السلام) ] از شماست ؟!. [ صاحب کفایة الطالب می گوید ] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است و بر صحتش اتفاق است و از جمله احادیث محمدبن شهاب زهری است. بخاری و مسلم آن را در صحیح های خود آورده اند «.

باب شانزدهم در بیان فرشته ای که با مهدی (علیه السلام) خروج می کند

» عن عبدالله بن عمر انه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): یخرج المهدی و علی رأسه ملک ینادی ان هذا المهدی فاتبعوه. هذا حدیث حسن روته الحفاظ الائمه من اهل الحدیث کأبی نعیم و الطبرانی و غیرهما «. ]31[

» عبدالله بن عمر گوید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خروج می کند مهدی در حالی که بر بالای سرش [ یعنی از آسمان ] فرشته ای ندا می کند: این است مهدی، پس از او تبعیت کنید. [ صاحب کفایة الطالب می گوید ] این حدیث، حدیث حسن است که حافظین برجسته حدیث مانند ابونعیم و طبرانی آن را نقل کرده اند «.

باب هفدهم در ذکر اوصاف جسمانی مهدی (علیه السلام)

» عن حذیفة انه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): المهدی رجل من ولدی لونه لون عربی و جسمه جسم اسرائیلی علی خّده الایمن خال کانه کوکب دری یملاالارض عدلا کما ملئت جورا یرضی بخلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجّو. هذا حدیث حسن

ص:253

رزقناه عالیا بحمدالله عن جمّ غفیر اصحاب الثقفی و سنده معروف عندنا «. ]41[

» حذیفه روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدی مردی است از فرزندان من، رنگش عربی و جسمش اسرائیلی است، در گونه راست او خالی است به مانند کوکب درخشان، زمین را پر از عدل می گرداند چنان که پر از ظلم شده است، اهل زمین و آسمان و پرندگان به خلافتش راضی می شوند. [ صاحب کفایة الطالب می گوید ] این حدیث، حدیث حسن است که به حمد خداوند به خوبی روزی ما شده از گروه زیادی از اصحاب ثقفی و سندش نزد ما شناخته شده است «.

باب نوزدهم در بیان چگونگی دندانهای مهدی (علیه السلام)

» عن عبدالرحمن بن عوف قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لیبعثنّ الله من عترتی رجلا افرق الثنایا اجلی الجبهة یملا الارض عدلا و یفیض المال فیضا. هکذا اخرجه الحافظ ابو نعیم فی عوالیه «. ]51[

» عبدالرحمن بن عوف گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر آینه خداوند از عترت من مردی را مبعوث می کند که دندان های ثنایای او از یکدیگر جداست؛ پیشانی اش باز است، زمین را پر از عدل می کند و مال را چنان عادلانه تقسیم می کند که فقیری پیدا نمی شود. [ صاحب کفایة الطالب می گوید ] این حدیث را حافظ ابونعیم در عوالی خود نقل کرده است «.

باب بیست وپنجم در دلایل زنده بودن مهدی (علیه السلام)

» فی الدلالة علی کون المهدی حیا باقیا غیبته الی الان و لا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی و الخضر و الیاس من اولیاءالله تعالی و بقاء الدجال و ابلیس العین من اعداءالله تعالی و هؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب و السنة و قداتفقوا ثم انکروا جواز بقاء المهدی لانهم انما انکروا بقائه من وجهین احدهما طول الزمان و الثانی انه فی سرداب من غیر ان یقوم احد بطعامه و شرابه و هذا ممتنع عادة أ «. ]61[

ص:254

» در دلایل اینکه مهدی از زمان غیبتش تاکنون زنده و باقی است: هیچ امتناعی در این بقاء و تداوم حیات نمی باشد، به دلیل آنکه عیسی (علیه السلام)، خضر (علیه السلام) و الیاس (علیه السلام) که از اولیاءالله هستند و نیز دجال و ابلیس لعین که از دشمنان خدا به شمار می روند تاکنون باقی [ و زنده ] هستند. و بقاء و طول عمر و حیات آنان با آیات قرآن و سنت ثابت گشته است و [ عده ای از علماء ] بر این امر اجماع نظر دارند، [ اما ] جواز بقاء حضرت مهدی را انکار نکرده اند به دو جهت: یکی طول زمان و دیگری وجود حضرت در سرداب بدون آنکه کسی به او آب و نانی بدهد و باقی بودن او در حالت گرسنگی و تشنگی به حسب عادی ممتنع است أ «.

مؤلف کفایه الطالب به تفصیل به ردّ این دو جهت از دیدگاه آیات و روایات می پردازد که مجال طرح و بررسی آن نیست. ]71[

به هر روی، با توجه به روایات و احادیث فراوانی که در خصوص حضرت مهدی (علیه السلام) از طریق اهل سنت نقل شده است به خوبی می توان اذعان داشت که برادران سنی و مذاهب اسلامی غیر شیعی نیز به وجود، خصایص، ظهور و قیام حضرت ولی عصر (عج) باور و اعتقاد دارند، هر چند اعتقاد آنان در خصوص ولایت حضرت همچون اعتقاد شیعیان نیست.

پی نوشت ها:

1:) صحاح سته «یعنی صحیح های شش گانه که شش مجموعه بزرگ از کتب روایی اهل سنت است و از موثق و معتبرترین کتاب های آنان در زمینه حدیث به شمار می رود. این شش کتاب عبارتند از: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سنن نسایی و جامع ترمذی.

2: برای آشنایی با برخی از این منابع نگاه: الامام المهدی عنداله السنة، گردآوری فقیه ایمانی.

3: از جمله» ینابیع المودة «خواجه کلان قندوزی متوفی 1293 ق؛ وی حنفی مسلک بوده و در دو جلد درباره ائمه (علیه السلام) از امام علی (علیه السلام) تا امام دوازدهم) حضرت مهدی علیه السلام «ابواب گوناگونی عنوان کرده است.

4: بحارالانوار، ج 51، ص 85، ح 38

ص:255

5: همان.

6: همان.

7: همان، ص 86

8: همان، ص 87

9: همان.

10: کتاب الغیبة للنعمانی، باب 20، ص 273، ح 50

11: امیدواریم که انقلاب اسلامی ایران که به دست بزرگ مردی چون حضرت امام» رضون الله تعالی علیه «در قرن معاصر به وقوع پیوست از مصادیق این حدیث بوده و زمینه ساز حکومت سراسر عدل مهدی موعود باشد.

12: بحارالانوار، ج 51 ص 88

13: همان، ص 95

14: همان.

15: همان، ص 96

16: همان، ص 97

17: نگاه: همان، ص 102 ج 98

منبع: comment

harimeyas.com نظرات (0)

آیا اهل سنّت به امام مهدی عج اعتقاد دارند، چگونه ؟ و تفاوت آنها با

تشیّع

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 5: ?? ُب. ظ روز ?? 94 / ? / ??

پاسخ اول:

بعضی از اهل تسنّن به دلیل خوشبین نبودن به شیعه و احادیث شیعه گمان می کنند مهدویت و احادیث مهدی ساختگی است و می گویند احادیث مهدی در کتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در کتاب هایی است که از نظر اعتبار ساقط می باشد

ص:256

و این شیعیان هستند که احادیث مهدی را در کتب خود آورده اند.

در پاسخ گفته می شود در عین حال که خفقان عمومی دوران بنی امیه و بنی عباس و دست های مرموز و مقتدر سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داده که اخبار مربوط به ولایت و امامت اهل بیت علیهم السّلام مورد مذاکره واقع شود و در کتب درج گردد لکن باز هم کتب اخبار اهل سنّت از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست. احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله صادر شده که سنّی و شیعه آنها را نقل کرده اند و هر کس اگر در آنها دقّت کند، برایش روشن می شود که موضوع مهدی و قائم در زمان پیامبر اسلام امر مسلّمی بوده است. به طوری که این عقیده در بین مردم شایع بود که اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث می کردند؛ گاهی می پرسیدند از چه نسلی به وجود خواهد آمد، گاهی از نام و کنیه اش سؤال می نمودند، گاهی می پرسیدند آیا مهدی و قائم یکی است یا نه، گاهی از علّت غیبت و وظایف آن امام جویا شدند. پیغمبر هم گاه و بی گاه از آن وجود مقدّس خبر می داد و می فرمود:

مهدی موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه سلام الله علیها و حسین علیه السّلام به وجود خواهد آمد، گاهی نام و کنیه اش را بیان می داشت، گاهی علامات و مشخصات او را بیان می کرد، پس از وفات رسول اکرم صلّی الله علیه و آله مسئله ی مهدویت همواره بین اصحاب آن بزرگوار و تابعین مورد بحث بوده است.

در کتب صحاح اهل تسنّن ابوابی به نام مهدی علیه السّلام منعقد و احادیثی از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله نقل شده است از باب نمونه:

1. عبدالله از پیغمبر صلّی الله علیه و آله روایت کرده فرمود دنیا سپری نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من است بر عرب حکومت می کند. ]1[

ترمذی بعد از نقل این حدیث می گوید این حدیث صحیح است و نیز می گوید در مورد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف علی ابو سعید، ام سلمه و ابوهریره روایت از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله نقل نموده اند:

ابو سعید از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت نموده که فرمودند زمین از ظلم و بیدادگری پر می شود پس مردی از اهل بیت من ظاهر شده هفت سال یا نه سال حکومت

ص:257

می نماید و زمین را از عدل و داد پر می کند. ]2[

بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل کرده اند و بدان اعتراضی ننموده اند مانند ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه و شبلنجی در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبین گنج شافعی در البیان شیخ منصور علی در غایة المأمول سویدی در سبائک الذهب و جمعی دیگر و همین تواتر ضعف سندی را که در بعضی از آنها موجود است جبران می کند.

به عنوان نمونه عسقلانی می نویسد خبر متواتر مفید یقین است و عمل به آن نیاز به بحث ندارد. ]3[

سید احمد شیخ الاسلام و مفتی شافعی می نویسد احادیثی که در مورد مهدی وارد شده کثیر و متواتر است در بین آنها هم حدیث صحیح وجود دارد و هم ضعیف اما چون احادیث کثیرند و روات و نویسندگان آنها نیز زیادند بعض آن احادیث بعضی دیگر را تقویت می کند و بر روی هم مفید یقین می باشند. ]4[

اما در مورد تفاوت آنان با تشیّع:

تنها تفاوتی که اهل سنت با شیعیان دارند این است که آنها نوعاً تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف را انکار می کنند و می گویند شخصیتی که پیامبر اسلام از قیام او پس از غیبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آینده تولد خواهد یافت. ]5[ اما شیعیان با تعلیل و براهین متقن معتقدند که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در سال 255 ه. ق از نسل امام حسن عسکری علیه السّلام متولد گردیده و دارای دو غیبت صغری و کبری می باشد. ]6[

اضافه بر دلایل تاریخی که بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نباید پیامبر اسلام می فرمود من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه ) یعنی هر کس بمیرد امام، زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است. " ]7[ زیرا با نبودن امام زمان چنین کلامی از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله غیر معقول است.

ثالثاً: تعداد قابل توجهی از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را

ص:258

درکتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته اند بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی کرده اند. ]8[

اهل سنت پس از اقرار به تولد و زنده بودن حضرت مهدی در اینکه از اولاد کیست اختلاف دارند:

بعضی می گویند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف از اولاد امام حسن مجبتی است. ]9[ ابن حجر در سرّ این می گوید امام حسن مجتبی به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح کرد خداوند هم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید مهدی از اولاد امام حسین علیه السّلام است را واهی شمرده و می گوید دلیلی بر این وجود ندارد. ]01[

در پاسخ می گوئیم، این قول رد شده است زیرا ممکن است راوی یا ناسخ اشتباه کرده باشند زیرا حسن و حسین خیلی به هم نزدیک می باشند و قبلاً به دلیل نقطه نداشتن کلمات خیلی از این اشتباهات رخ می داده.

2 نسبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف به امام حسن مجتبی علیه السّلام مانند خود امام حسن مجتبی علیه السّلام به پیامبر می باشد که از طرف مادر به حضرت متصل می شود زیرا مادر امام محمّد باقر فاطمه دختر امام حسن مجتبی و همسر امام سجاد علیه السّلام می باشد. بنابراین می شود گفت از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السّلام باشد هم از فرزندان امام حسین علیه السّلام و هیچ منافاتی هم با هم ندارند. و تعارضی بین آنها نیست. برای تأیید این مطلب روایاتی به این مضمون هم از علمای شیعه و هم از علمای اهل تسنن نقل شده است. ]11[

اما مسئله صلح امام حسن مجتبی علیه السّلام با معاویه که اساس ظلم و در جامعه اسلامی بنا نهاد و هیچ گونه ربط منطقی با وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف ندارد و نیز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف عنوان پاداش و جایزه را ندارد که بر این صلح مترتب گردد. افزون بر این مطالب لازمه این سخن تأیید معاویه و دستگاه او از طرف خداوند می باشد که نتیجه آن محکومیت امام حسن مجتبی علیه السّلام است پس نباید پاداشی به آن مترتب گرددگذشته از اینها می تواند این حدیث جعلی و ساختگی باشد که ترمذی در کتاب خود آورده است. احادیث زیادی از این

ص:259

نمونه در کتاب او و سایر کتاب ها وجود دارد. به دلیل عنادی که با شیعیان داشته اند.

برای مطالعة بیشتر به کتاب های ذیل مراجعه شود:

1. دادگستر جهان، آیت الله امینی.

2. کتاب حکومت جهانی امام مهدی، آیت الله مکارم شیرازی.

3. نجم الثاقب در احوالات امام زمان مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی بند و قفل زمین هستیم) یعنی زمین به واسطه ما است که پا برجای ایستاده (به سبب ما خدا زمین را میخ کوبیده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود زمین و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند. ]21[

پی نوشت:

]1[ . صحیح ترمذی، ج 9، ب ما جاء فی المهدی، ص 74، ینابیع الموده، تألیف شیخ سلیمان، طبع سال 1380، ج 2، ص 180، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تألیف محمد بن یوسف شافعی، طبع نجف، ص 57.

]2[ . مسند احمد، ج 3، ص 28، در باب مسندات ابی سعید الخدری احادیثی راجع به مهدی ذکر شده، ینابیع الموده، ج 2، ص 227.

]3[ . کتاب نزهة النظر تألیف احمد بن حجر عسقلانی، ط کراچی، ص 12.

]4[ . کتاب فتوحات الاسلامیه، ط مکه، ط اولی، ج 2، ص 205.

]5[ . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء کتب العربیه، 1960، ج 7، ص 94، و ج 10، ص 96.

]6[ . این مطلب را همه علمای شیعه در کتب خود آورده اند به عنوان نمونه شیخ عباس قمی، در منتهی الآمال، علمای اهل سنت نیز این موضوع را نقل کرده اند مانند شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ب 71، ص 82.

]7[ . این حدیث به عبارات گوناگون نزدیک به 18 متن از علمای شیعه و سنی که همه از نظر مفهوم نزدیکند نقل شده و علمای اهل سنت آن را متواتر ذکر کرده اند و ناقلان از اهل تسنن فقط 70 مورد می

ص:260

باشد که به عنوان نمونه بعضی نقل می شود، 1 مسند ابو داوود، سلیمان بن داوود) طیالسی (، م 204.2 نقض العثمانیه نیز از اسکافی ص 11 و 12 و به نقل ازابن ابی الحدید، ج 13، ص 242.3 مسند احمد بن حنبل، م 241، ج 2، ص 83 و 154 و ص 111، از ابن عمر و ص 296 از ابوهریره.

]8[ . ابن حجر هیثمی، در الصواعق المحرقه، ط 2، قاهره، 1358 ه. ق، ص 208، شبراوی الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضی، 1363 ه. ش. ص 179.

]9[ . ترمذی، سنن.

]01[ . صواعق المحرقه، همان.

]11[ . حافظ ابو نعیم احمد بن عبدالله مناقب المهدی.

]21[ . تاریخ یعقوبی، نجف منشورات، المکتبة الحیدریه، 1384 ه. ق، ج 2، ص 206.

پاسخ دوم:

اصل مسأله مهدویت از مسلمات دین اسلام است و اختصاص به مذهب شیعه ندارد بلکه بالاتر از آن اعتقاد به ظهور منجی عقیده ای است که در کیش های آسمانی یهودیت و زردشتی و مسیحیت به عنوان یک اصل مسلم قبول شده حتی در آیین هندی و بودایی در این زمینه مطالبی نقل شده که جهت تحقیق کامل در این زمینه می توانید به کتاب خورشید مغرب اثر استاد محمد رضا حکیمی و یا سلسله مباحث امامت و مهدویت آیت الله صافی گلپایگانی مراجعه بفرمایید.

اما مسأله تولد امام زمان (عج) چنانچه علماء شیعه اجماع دارند که امام زمان (عج) متولد شده و به صورت کامل تاریخ تولد و مکان تولد حضرت را ضبط نموده اند [ در این رابطه ر. ک: نوید امن و امان، آیت الله صافی، بخش چهارم ].

علماء اهل تسنن هم بجز عده انگشت شماری تصریح به تولد حضرت نموده اند و در این زمینه کتاب هایی نوشته اند و به مخالفت با معدودی که تولد حضرت را انکار کرده اند پرداخته اند که آیت الله صافی در کتاب منتخب الاثر، فصل سوم جمع بسیاری از علماء اهل سنت که قائل به امامت و حیات حضرت بوده اند را ذکر نموده و در کتاب نوید امن و امان به 106 نفر از علماء اهل تسنن که در رابطه با حضرت کتاب نوشته اند

ص:261

اشاره فرموده و می فرماید گروه بسیاری از مشاهیر علمای اهل سنت نیز ولادت آن حضرت و شرح تفصیلات آن را در کتب ذکر نموده و بعضی به امامت و مهدویت آن سرور اقرار و اشعار بلند به زبان عربی و فارسی در مدح او سروده اند و حتی مدعی شرفیابی به حضور اقدس و استماع حدیث از حضرتش شده اند و بعد از این عبارت ایشان 77 تن از مشاهیر علماء اهل سنت را که تصریح به این مطلب کرده اند نام می برد ) نوید امن و امان، ص 238).

و در کتابی که علماء اهل تسنن اختصاصا درباره حضرت مهدی (عج) نوشته اند که استاد حکیمی به نوزده اثر از بهترین این آثار اشاره دارد آشکارا تصریح به ولادت حضرت شده که به چند مورد اشاره می کنیم:

ابن حجر هیثمی شافعی می گوید: ابوالقاسم محمد الحجه عمر او پس از درگذشت پدرش پنج سال بود خداوند در همین عمر به او حکمت ربانی عطا کرد) المهدی الموعود، ج 1، ص 200).

صدرالدین قونوی می گوید: پس از مرگ من آنچه از کتاب هایم که درباره طب و حکمت است و همچنین کتاب های فلسفه و فلاسفه همه را بفروشید و پول آن را به فقراء صدقه بدهید... و در شب اول مرگ من هفتاد هزار بار کلمه توحید را بخوانید و سلام مرا به مهدی برسانید) الامام الثانی عشر، ص 78).

و صدها عبارت دیگر مانند این عبارات در کتب اهل سنت می توان پیدا کرد که برای رعایت اختصار صرفنظر می کنیم و اگر مائل باشید در این رابطه شناخت کامل و همه جانبه ای داشته باشید بسیار مناسب است به پنج اثر که توسط علماء بزرگ شیعه با استفاده از کتب و مدارک اهل سنت نوشته شده، مراجعه بفرمایید:

1. کتاب المهدی، آیت الله سید صدرالدین صدر

2. منتخب الاثر، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

3. المهدی الموعود المنتظر، نجم الدین جعفر العسکری

4. الامام الثانی عشر، سید محمد سعید موسوی هندی

5. المنتظر علی ضوء حقائق العامه، محمد حسین الادیب عراقی

اما درباره این که آنها حضرت را امام می دانند یا خیر باید گفت این مسأله اختصاص

ص:262

به حضرت حجت ندارد و این مسأله در رابطه با همه ائمه (علیه السلام) مطرح است و آنها مسأله امامت را قبول دارند و تصریح به امامت ائمه 12 گانه هم دارند و در این زمینه روایات زیادی در کتب آنها به امامت ائمه 12 گانه ذکر شده حتی حمیدی یکی از علماء اهل تسنن این حدیث را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که:» من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه؛ هر کس از دنیا برود و امام عصر خود را نشناسد با مرگ جاهلیت از دنیا رفته «) کشف الاستار، ص 78).

فخر رازی عالم بزرگ و متعصب اهل سنت می گوید پیامبر فرمود» من مات و لم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و انشاء نصرانیا « ) المسائل الخمسون، ص 384).

لکن نگرش و تصریح که آنها از امامت دارند با شیعه متفاوت است آنها امامت را از فروع دین دانسته و یک مقام ظاهری در حد ریاست حکومت که تبعا می تواند از سوی مردم برگزیده شود و نیاز به تعیین از جانب خداوند و عصمت و مصونیت از خطا و گناه در آن لازم نیست می دانند، لذا یکی از علماء اهل تسنن امامت را اینگونه معنا می کند:

» الامامه رئاسه عامه فی امور الدین والدنیا خلافه عن النبی؛ امامت ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا به عنوان جانشینی از پیامبر است «) شرح تجرید فاضل قوشجی، ص 472).

و ابن خلدون در مقدمه معروفش همین معنا را دنبال کرده) مقدمه ابن خلدون، ص 191).

اما به عقیده شیعه امامت چیزی فراتر از ریاست و حکومت بر مردم است و تمام وظائف و خصایص انبیاء) به جز دریافت وحی (برای امامان ثابت است و به همین دلیل شرط عصمت در امام نیز لازم است و چون بجز خداوند متعال کسی از عصمت مطلق خبر ندارد انتصاب و تعینش باید از جانب خداوندباشد و جزء اصول دین محسوب می شود.

علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: شیعه از راه بحث و کنجکاوی... به این نتیجه می رسد که از ناحیه پیامبر اکرم نص کافی در خصوص تعیین امام و جانشین پیغمبر رسیده است آیات و اخبار متواتر قطعی مانند آیه ولایت و حدیث غدیر و حدیث سفینه و حدیث ثقلین و حدیث حق و حدیث منزلت و حدیث دعوت عشیره اقربین و غیر

ص:263

اینها به این معنی دلالت دارند ولی نظر به پاره ای دواعی تأویل شده و سرپوش روی آنها گذاشته شده) شیعه در اسلام، ص 112).

و جناب دکتر سید عبدالرضا حجازی در کتاب اصول عقاید اسلامی پنجاه و پنج دلیل بر حقانیت ادعاء شیعه در این زمینه بیان می کند) اصول عقاید اسلامی، ص 502 تا 527).

و مهمتر از آن عالم بزرگ علامه امینی در کتاب گرانسنگ 11 جلدی الغدیر با استناد به منابع خود اهل سنت دعاوی شیعه را در این زمینه به نحو کامل اثبات نموده که این مسأله دامنه ای وسیع دارد که فقط بذکر این نکته بسنده می کنم که به گفته خود فخر رازی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده امامتی که عدم شناخت آن موجب می شود انسان به مرگ جاهلیت یا نصرانیت یا یهودیت از دنیا برود یقینا مقامی والاتر از یک خلافت ظاهری و حکومت است که حتی معاویه ها و حجاج ابن یوسف ثقفی ها به آن رسیدند.

ولی با این حال این سخن بدین معنا نیست که امامیه غالبشان خود را در مسأله امامت کافر بدانند بلکه آنها تمام فرق مسلمین را مسلمان می شمارند و همچون یک برادر اسلامی به آنها نگاه می کنند هر چند عقیده آنها را در مسأله امامت نمی پذیرند و مناسب است شما جهت تکمیل تحقیقات در این زمینه به آثار پرباری که در این زمینه نوشته شده که به بعضی از آنها اشاره می کنم مراجعه فرمایید:

1. سلسله مباحث امامت و مهدویت، آیت الله صافی

2. امامت، آیت الله امینی

3. اصول عقاید اسلامی، دکتر سید عبدالرضا حجازی

4. خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت نشریه حسینیه ارشاد

5. امامت و رهبری، محمد حسین مختاری مازندرانی

اهل سنت نیز به مهدویت معتقدند، اما می گویند امام زمان (علیه السلام) هنوز به دنیا نیامده است! چگونه می توان به آنها اثبات نمود؟

پاسخ سوم:

اگر چه پاسخ های عقلی و حلی بسیار عقلی، منطقی و زیبایی وجود دارد و از جمله

ص:264

آن که خداوند متعال به هنگام خلق حضرت آدم (علیه السلام) فرمود که اراده کرده است روی زمین» خلیفه «بگذارد و لذا هیچ گاه زمین خدا از خلیفه ای که او منصوب نموده باشد خالی نمانده و نخواهد ماند ج محال است حجت خدا در میان مردم نباشد و مردم حتی یک لحظه سر خود رها شده باشند ج سلسله اسباب و علل ایجاب می نماید که واسطه ی فیض و انسان کامل همیشه و در هر زمان وجود داشته باشد ج علت اصلی آن که امام حسن عسکری را در منطقه ی نظامی اسکان دادند و به همین دلیل به» عسکری «ملقب شد، اطلاع حکومت وقت از اصل و نسب امام زمان (علیه السلام) بود. آنها می دانستند که مهدی (عج) فرزند ایشان خواهد بود. لذا ایشان را در منطقه ی عسکریه ی اسکان دادند تا مراقبت کنند فرزندی از ایشان متولد نشود و.... و از جامع ترین پاسخ های عقلی و حلی، حدیث معروف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است مبنی بر» وَمَنْ مَاتَ وَ لَم یَعرف امام زمانه مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً «یعنی:» هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت) غیر مسلمان (مرده است «که مورد قبول و استناد اهل تشیع و تسنن می باشد) و اهل تسنن حدیث:» وَمَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً هر کس بمیرد و بیعت [ امامی ] بر گردنش نباشد به مرگ جاهلیت مرده است «را نیز بسیار آورده اند، خود بهترین دلیل بر تولد ایشان است. چرا که اگر در هر زمان و عصری امام زمانی بناشد، مردم کدام امام را بشناسند که به مرگ جاهلیت از دنیا نروند؟! و اگر قرار بود که در هر عصری امام زمان زنده ای وجود نداشته باشند، چرا ایشان این حدیث را فرمودند؟!

اما از آن جا که به طور معمول اهل سنت دلایل عقلی و حلی را نمی پسندند، لازم است پاسخ و روشنگری برای آنها به صورت نقضی و با ذکر روایات معتبر در اسناد خودشان صورت بپذیرد.

اگر چه بسیاری از اهل سنت تولد و وجود امام زمان (عج) را نمی پسندند، چرا که سبب می شود به بسیاری از باورها و تعاریف دیگر آنها در زمینه های متفاوت خدشه وارد شود، اما اسناد معتبر مسلمانان اهل سنت، به این مهم اذعان دارد:

همین که در برخی از روایت اهل سنت، حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و در برخی دیگر فرزند امام حسین علیه اسلام خوانده شده است.

معلوم است که به تولد ایشان اقرار دارند.

ص:265

- ابن حجر در سرّ این مطالب می گوید: امام حسن مجتبی (علیه السلام) به خاطر شفقت با امت خلافت را ترک کرد و با معاویه صلح نمود، خداوند هم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف را از اولاد او قرار داد و روایاتی را که می گوید، مهدی از اولاد امام حسین علیه السّلام است واهی شمرده و می گوید: دلیلی بر این وجود ندارد.) ترمذی، سنن و صواعق المحرقه (.

- عبدالوهاب شعرانی به نقل از علمای به نام اهل تسنن می نویسید:» مهدی، فرزند حسن عسکری است که در نیمه ظی شعبان سال دویست و پنجاه و پنج ه. ق متولد شد و زنده باقی خواهد ماند تا با عیسی علیه السلام ظهور کند و اکنون که سال نهصد و پنجاه و هشت هجری است، هفتصد و سه سال از عمر شریف او می ظگذرد «) الیواقیت و الجواهر ج در شرح آرای اکابر اهل تسنن (

- شعرانی در مبحث» اشراط الساعه «و ظهور حضرت مهدی (عج) و در مواضع دیگر چنین میگوید:»... عبارت محی الدین در باب 366 از فتوحات این است:» بدانید که خروج مهدی (عج) حتمی است و او از عترت رسول الله است و از فرزندان فاطمه (علیه السلام) می باشد و جد او حسین بن علی (علیه السلام) و پدر او حسن عسگری فرزند امام محمد علی نقی) با نون (فرزند محمد تقی) با تاء (فرزند امام علی الرضا فرزند امام موسی الکاظم فرزند امام جعفرالصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام زین العابدین علی فرزند حسین فرزند امام علی بن ابیطالب علیهم السلام می باشد. «

آیت الله جوادی آملی در این مورد در کتاب آوای توحید می نویسند:» این گونه دقیق ضبط کردن و» نقی «با نون را از» تقی «با تا، جدا ساختن برای صیانت افکار مذهبی است؛ در حالی که در کتاب فتوحات کنونی اثری از این عبارت ها نیست، بلکه فقط یک جمله گمراه کننده دارد که:» جده حسن بن علی! «و شعرانی این مطلب را در سال 958 نوشته و چنین می گوید:» عمر شریف حضرت مهدی (علیه السلام) در این تاریخ 706 سال می باشد «.

- محمد بن طلحه شافعی: ابوالقاسم محمد بن الحسن در سال 258 در سامره متولد شد. نام پدرش حسن خالص است. و حجت و خلف صالح و منتظر از القاب اوست.

) مطالب السوال ط سال 1287 ه ص 89)

ص:266

محمد بن یوسف:) در مورد امام حسن عسکری می نویسد (فرزندی جز محمّد نداشت و گفته شده که او همان امام منتظرست.) کفایت الطالب ص 312)

منابع:

سایت راسخون

اثبات وجود امام زمان (عج) برای اهل سنّت

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 5:05 ُب. ظ روز ?? 94 / ? / ??

پرسش: چگونه می توان وجود

مهدی موعود را برای برادران اهل سنّت اثبات نمود؟

پاسخ:

دراین که مهدی موعود ظهور خواهد کرد، بین شیعه و سنّی اختلافی نیست. متعاقباً روایات

این مطلب را از کتب اهل سنّت ذکر خواهیم نمود.

همچنین شک نیست که مهدی موعود بر امّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امامت خواهد داشت؛ و

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفای رسول الله (صلی الله علیه و آله) می باشد؛ و

می آید تا دین او را احیاء کند. این معنا نیز از روایاتی که خواهیم آورد به وضوح

پیداست. او کسی است که طبق روایات اهل سنّت، عیسی مسیح (علیه السلام) به او اقتدا خواهد نمود.

پس یقیناً او یک رهبر عادی عرفی نیست.

ازطرف دیگر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به صراحت فرموده اند که خلفای حضرتش دوازده نفر خواهند بود؛

ص:267

نه بیش و نه کم. روایات این مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً بیان خواهیم

نمود.

کار هدایت اوّلین خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از وفات حضرتش شروع می شود؛ و

یکی بعد از دیگری می آیند تا نوبت به خلیفه دوازدهم برسد. لکن آن خلیفه دوازدهم که

مهدی موعود می باشد، هنوز قیام نکرده است.

ازطرف دیگر، شیعه و سنّی قائل به وجوب وجود امام می باشند؛ و قبول دارند که امّت

هیچگاه بی امام نمی تواند باشد؛ و تا قیامت خلفای رسول خدا به عنوان امام در میان

امّت خواهند بود. حدیث نبوی مشهور نیز مؤید این معناست که:» مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً

جَاهِلِیَّة هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیت

مرده است. «

اززمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در این مدّت طبق روایت نبوی،

نباید بیش از دوازده خلیفه باشند.

ومی دانیم که هیچ خلیفه ای تاکنون عمر طولانی نداشته است.

پس یا آخرین آنها عمری طولانی کرده یا یکی از خلفای میانی عمر طولانی دارد.

دومی نه

سندی دارد و نه قائلی که اعتقادات درست داشته باشد. لذا دومی درست خواهد بود که

مدّعای شیعه است و صدها روایت معتبر در منابع شیعه بر آن دلالت دارند.

امّا روایاتی که در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را دادیم.

1 - قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم:» لو لم یبق

من الدنیا إلا یوم لطوله اللّه عز و جل حتی یملک رجل من أهل بیتی یملک جبل الدیلم والقسطنطینیة. اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدای عزّ و جلّ آن

ص:268

را روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من ملک و سلطنت یابد. او بر کوه دیلم

) البرز (و قسطنطینیه سلطه پیدا می کند. « ]1[

این روایت، صراحت دارد که موعود آخر الزمان از نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله)

است.

2 -

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم:» المهدی منا

أهل البیت یصلحه اللّه فی لیلة مهدی از ما اهل بیت است، که خدا کار او

را در یک شب درست می کند. « ]2[

دراین حدیث که رئیس حنبلی ها نقل نموده و در معتبرترین کتب اهل سنّت؛ یعنی صحیح بخاری

نیز آمده، مهدی جزء اهل بیت شمرده شده است.

3 -»عن عبد اللّه قال: بینما نحن عند رسول اللّه صلّی اللّه

علیه) و آله (و سلم إذا أقبل فتیة من بنی هاشم فلما رآهم النبی صلّی اللّه علیه) و

آله (و سلم اغرورقت عیناه و تغیر لونه قال: فقلت: ما نزال نری فی وجهک شیئا نکرهه،

فقال: إنا أهل بیت اختار اللّه لنا الآخرة علی الدنیا، و إن أهل بیتی سیلقون بعدی

بلاء و تشریدا و تطریدا حتی یأتی قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسألون الخیر

فلا یعطونه فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتی یدفعوها إلی رجل من

أهل بیتی فیملأها قسطا کما ملأوها جورا، فمن أدرک ذلک منهم فلیأتهم و لو حبوا علی الثلج

» عبد الله «روایت می کند، هنگامی که حضور رسول خدا صلّی اللّه

علیه و آله شرفیاب بودیم، گروهی از جوانان بنی هاشم از آنجا عبور می کردند، همین که

ص:269

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنها را دید، دیدگانش اشک آلود شد و رنگ چهره

مبارکش تغییر کرد. عرض کردیم: یا رسول الله! آرزو می کنیم که هرگز چهره شما را

غمناک و متأثر نبینیم! فرمود: ما خاندانی هستیم که خدای تعالی آخرت را به جای دنیا

برای ما برگزیده است؛ و من یقین دارم پس از درگذشت من، اهل بیتم گرفتار شکنجه امّتم

قرار می گیرند، طوری که آنها را از پای درمی آورند و از شهری به شهری و از مکانی به

مکان دیگر، آواره می سازند. و این رفتار را همواره ادامه می دهند تا هنگامی که

مردمی از جانب مشرق با پرچمهای سیاه ظهور می کنند، اینان از مردم درخواست خیر می

کنند. مردم به آنها پاسخ درستی نمی دهند در نتیجه با آنها نبرد می کنند و پیروز می

شوند. و آنچه را خواسته اند به آنها می دهند لیکن آنها نمی پذیرند و بدین حال به سر

می برند تا اختیارات کامل را در دست مردی از اهل بیت من قرار دهند. او هم به حسب

وظیفه ای که دارد با مخالفان نبرد می کند تا دنیا را همانطور که بی عدالتی فراگرفته

است، از عدل و داد لبریز سازد. اینک کسی که آنها را دریابد دست از دامن آنها برندارد

هر چند هم در شدت سرما و ناراحتی باشد. « ]3[

دراین روایت، که به خاطر اشاره به مظلومیت اهل بیت (علیه السلام)، نقل آن از سوی برادران اهل

سنّت بسیار عجیب می باشد، به صراحت بیان شده که موعود نهایی از اهل بیت (علیه السلام) می

باشد. ضمناً منظور از» جانب مشرق «در این روایات، طبق آنچه در دیگر روایات وارد

ص:270

شده، منطقه خراسان می باشد؛ که قیام آنها پیش در آمد قیام امام زمان (علیه السلام) خواهد

بود.

4» عن النبی صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم قال: لو لم یبق من

الدهر إلا یوم لبعث اللّه رجلا من أهل بیتی یملأها عدلا کما ملئت جورا.

اگر از روزگار، جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای تعالی مردی از اهل بیت مرا

برمی گمارد تا دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده

است. « ]4[

دراین روایت نیز موعود بشریت جزء اهل بیت معرّفی شده است.

5 -»عن أبی سعید الخدری قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه

) و آله (و سلم: لا تقوم الساعة حتی تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم یخرج من أهل

بیتی من یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین» ابو سعید خدری «از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روایت می

کند که قیامت برپا نمی شود مگر زمانیکه روی زمین لبریز از ظلم و جور و عداوت و

دشمنی شود، آنگاه شخصی از خاندان من قیام می کند که روی زمین را لبریز از عدل و داد

می سازد، در حالیکه پر از ظلم و عداوت شده است. «» حاکم نیشابوری «گوید: این حدیث

طبق نظر» مسلم «و» بخاری «صحیح است. « ]5[

6 - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):» کیف أنت یا عوف إذا افترقت الأمة علی

ثلاث و سبعین فرقة واحدة منها فی الجنة و سائرهن فی النار؟ قلت متی ذلک یا رسول

الله ؟ قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ

القرآن مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً

و الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی

ص:271

ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و

اکرم الرّجل اتقاء شره، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی

مدینة یقال له دمشق، من خیر مدن الشام؛ فتحصنهم من عدوهم، قیل: و هل تفتح الشام ؟

قال بلی وشیکاً، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها

بعضا حتی یخرج رجل من أهل بیتی یقال له المهدی فان أدرکته فاتبعه و کن من

المهتدین. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خطاب به» عوف «، فرمود: ای

عوف! چگونه خواهی بود زمانی که امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند؛ که فقط یک

فرقه از آنها بر حق و اهل بهشتند و مابقی هفتاد و دو فرقه دیگر بر باطل و اهل

دوزخ اند؟ گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود: آنگاه که شرط بندی رایج شود؛

و بردگان حاکم شوند؛ و گردن کلفتها بر منبر ]6[ می نشینند؛ و قرآن را تبدیل به موسیقی می کنند؛ و

مساجد طلاکاری می شوند؛ و منبرها بلند ساخته می شوند؛ و اموال عمومی را مال شخصی

خود می کنند؛ و زکات دادن را غرامت) پل زور (می شمارند؛ و امانت را غنیمت بر می

دارند؛ و در دین ژرف نگری می شود، امّا به خاطر خدا؛ و مرد از زن خود اطاعت می کند،

عاقّ مادر خود می شود و پدر خود را می راند؛ و آخر این امّت، پیشگامان آن را لعن می

کنند؛ و فاسق قبیله بزرگ آن می گردد؛ و پستترین قوم، حاکم آنها می شود؛ و

بزرگوارترین مردان اهل طمع و حرص دانسته می شوند؛ در چنین موقعی آن اتّفاق خواهد

ص:272

افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می برند، که از

بهترین شهرهای شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می دهد. گفته شد: آیا

شام فتح می شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح آن فتنه ها بلا می گیرد؛ سپس

فتنه ای سخت و تاریک می آید؛ سپس فتنه ها پشت سر هم ظاهر می شوند تا این که مردی از

اهل بیت من قیام می کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا

از هدایت یافتگان باشی. « ]7[

دراین حدیث منقول از اهل سنّت، افزون بر این که نام موعود آخر الزمان با عنوان مهدی

برده شده، و تصریح گردیده که او از اهل بیت (علیه السلام) می باشد، بیان شده که مسلمین به

هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد و تنها یک فرقه از آنها بر حقّ است؛ که آنها در

ارتباط با مهدی موعود هستند. افزون بر این مطالب، اوضاع جهان در زمان ظهور مهدی

موعود نیز بیان شده است. البته دقّت شود که این اوصاف، اوّلاً مربوط به کلّ جهان آن

روز می شود نه یک منطقه خاصّ . ثانیاً این اوصاف عمومیت دارند نه کلّیت؛ یعنی اکثراً

چنین خواهد بود نه همه جا و در مورد همه کس. عملاً نیز مشاهده می فرمایید که بسیاری

از این علائم، در دنیای امروز تحقّق یافته اند. مثلاً اکثر حاکمان دنیا، جزء بدترین

مردمان عصر می باشند؛ یا اطاعت از زن در اکثر مردان دیده می شود؛ یا اکثر قضات

دنیا، اهل عدالت نیستند؛ یا قرآن کریم، بیشتر به عنوان زینت مجالس و برای فخر فروشی

خوانده می شود نه برای درس گرفتن از آن؛ یا برخی به اصطلاح روشنفکران مسلمان

ص:273

امروزی، پیشگامان اسلام و حتّی اهل بیت (علیه السلام) را متّهم به جهل و بی تمدّنی و امثال می

کنند.

7 -»عن أبی أیوب الأنصاری قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه

) و آله (و سلم لفاطمة سلام اللّه علیها: نبینا خیر الأنبیاء و هو أبوک، و شهیدنا

خیر الشهداء و هو عم أبیک حمزة، و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنة حیث شاء وهو ابن عم أبیک جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسین و هما ابناک، و مناالمهدی» ابو ایوب انصاری «روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللّه

علیه و آله خطاب به فاطمه زهرا علیها السّلام، فرمود: پیغمبر ما، بهترین پیغمبران

است و او پدر تو است و شهید ما، بهترین شهیدان است و او» حمزه «، عموی پدر تو است. و

از ما خانواده بزرگواری است که خدای تعالی دو بال به او مرحمت فرموده است تا در

بهشت به هر کجا که بخواهد پرواز نماید و او» جعفر «، پسر عموی تو است. و از خاندان

ما دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السّلام هستند که دو فرزند تو باشند و مهدی از

خاندان ماست. « ]8[

8 -»عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (

و سلم یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمة ام سلمه همسر پیامبر

روایت می کند که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: مهدی، از

عترت من و از فرزندان فاطمه است. « ]9[

9 - باز فرمود:» إبشری یا فاطمة فان المهدی منک مژده باد

تو را، ای فاطمه! که مهدی، از وجود تو است. « ]01[

10 ) عن حذیفة إن النبی صلّی اللّه علیه) و آله (

و سلم قال: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول اللّه ذلک الیوم حتی یبعث رجلا

ص:274

من ولدی اسمه کاسمی، فقال سلمان: من أی ولدک یا رسول اللّه ؟ قال: من ولدی هذا و ضرب بیده علی الحسین علیه السلام.» حذیفه «روایت می کند که رسول اکرم

صلّی اللّه علیه و آله که فرمودند: اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نمانده باشد،

خدای تعالی همان یک روز را آنقدر طولانی می فرماید، تا مردی از فرزندانم را که هم

اسم من است برانگیزد.» سلمان «پرسید: مهدی از کدامیک از فرزندان شماست ؟ فرمود: از

این فرزندم و دست مبارک را به شانه حسین علیه السلام نواخت. « ]11[

11) عن علی بن الهلالی عن أبیه قال: دخلت علی

رسول اللّه صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم فی الحالة التی قبض فیها فاذا فاطمة سلام

اللّه علیها عند رأسه فبکت حتی ارتفع صوتها فرفع صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم

طرفه الیها) إلی أن قال (یا فاطمة و الذی بعثنی بالحق إن منهما یعنی من الحسن و

الحسین علیهما السلام مهدی هذه الأمة إذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و

تقطعت السبل و أغار بعضهم علی بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا فیبعث

اللّه عز و جل عند ذلک من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا یقوم بالدین فی آخر

الزمان کما قمت به فی أول الزمان و یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا، قال: خرجه

الحافظ أبو العلاء الهمذانی.» علی بن هلالی «از پدرش روایت می کند،

هنگامی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله آخرین روزهای آخر عمر خود را سپری می

کرد و سرانجام هم درگذشت، حضور مبارکش شرفیاب شدم و این در حالی بود که فاطمه علیها

السّلام در بالای سر مبارک نشسته بود، و از این که پدر ارجمندش در حال جان دادن بود

ص:275

بلند می گریست، چنانکه صدای گریه اش به گوش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رسید.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سر برداشت و نگاهی به فاطمه علیها السّلام کرد) تا

آنجا که فرمود (ای فاطمه! به خدایی که مرا به راستی فرستاده است، مهدی این امّت، از

نسل حسن و حسین علیهما السّلام است. و فرمود: زمانی که در دنیا هرج و مرج به وجود

بیاید و آتشهای فتنه گری از هر سو زبانه بکشند و راهها بسته شوند و مردم علیه

یکدیگر دست چپاول دراز کنند، چندان که کوچک به بزرگ احترام نگذارد و بزرگ به کوچک

رحم ننماید، در آن هنگام است که خدای عزّ و جلّ کسی را برمی گمارد که حصارهای

گمراهی را ویران کند و دلهای تاریک از دشمنی خدا و رسول و اولیای او را از آلودگی

پاک کرده و روشن گرداند. آری، او در آخر الزّمان پیکره دین را استوار می دارد،

همانطور که من در اوّل بعثت به پایداری آن همّت گماشتم؛ و زمین را پر از عدل و داد

می کند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است. « ]21[

12 رسول خدا فرمود:» یلتفت المهدی علیه السلام

و قد نزل عیسی بن مریم علیه السلام کأنما یقطر من شعره الماء فیقول المهدی علیه السلام: تقدم فصلّ بالناس، فیقول: إنما أقیمت الصلاة لک، فیصلّی خلف رجل من

ولدی هنگام ظهور حضرت مهدی (عج)، حضرت عیسی بن مریم علیهما السّلام،

از آسمان فرود می آید در حالیکه به نظر می رسد از موهایش قطرات آب می ریزد، سپس

حضرت مهدی (عج) پیشنهاد می کند که جلو بایستید تا مردم نماز خود را با اقتدای به

ص:276

شما به جای آورند. حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: همانا نماز فقط برای تو برپا

شده است. پس عیسی علیه السلام پشت سر مردی از فرزندان من نماز می گزارد. « ]31[

13 رسول خدا فرمودند:» منا الذی یصلّی عیسی بن

مریم خلفه از ماست کسی که عیسی بن مریم علیهما السّلام پشت سراو

نماز می خواند و به وی اقتدا می کند. ]41[

14) عن جابر بن عبد اللّه قال: قال رسول اللّه

صلّی اللّه علیه) و آله (و سلم: یخرج الدجال فی خفقة من الدین و إدبار من العلم

) إلی أن قال (فاذا هم بعیسی بن مریم فتقام الصلاة فیقال له: تقدم یا روح اللّه

فیقول: لیتقدم إمامکم فلیصل بکم» جابر بن عبد الله «روایت می کند که

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: زمانیکه دین اسلام به حالت خفقان درآید و

علم و دانش الهی بر مردم پشت کند،» دجّال «خروج می کند) تا آنجا که می گوید ( عیسی

علیه السلام نازل می شود، در حالیکه صفهای جماعت منعقد شده و مردم آماده برپایی

نماز هستند، به آن حضرت می گویند: یا روح الله! جلو بایستید تا در نماز به شما

اقتدا کنیم. می فرماید: امام شما باید جلو قرار بگیرد تا شما به او اقتدا کنید. « ]51[

اینها اندکی از فراوان احادیث اهل سنّت در باب مهدی موعود است که از

رسول خدا نقل نموده اند؛ که همگی ثابت می کنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان مهدی است.

ثانیاً مهدی از اولاد رسول خداست. ثالثاً عیسی مسیح نیز در زمان ظهور در رکاب آن

حضرت و تابع ایشان خواهد بود. و به وضوح از این روایات پیداست که او امام امّت

پیامبر است و اطاعتش واجب می باشد.

ص:277

احادیث دوازده خلیفه

احادیث فراوانی از اهل سنّت نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده اند: تعداد

جانشینان من دوازده نفر می باشند؛ و تا کنون جز شیعه دوازده امامی نتوانسته است

دوازده خلیفه برای رسول خدا بشمارد.

» عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبی صلی اللّه علیه) و آله (و سلم یقول:

یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمة لم أسمعها، فقال أبی: إنه

قال: کلهم من قریش» جابر بن سمره «روایت کرده است که از پیغمبر اکرم

صلّی اللّه علیه و آله شنیدم می فرمود: دوازده تن امیر خواهند بود. به دنبال آن

کلمه ای فرمود که آن را نشنیدم پدرم گفت: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

همگی آنان از قریش اند. « ]61[

این حدیث را دیگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذی و احمد حنبل نیز

با اندک تفاوتی در تعبیر آورده اند.

مسلم نقل کرده:» عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع أبی علی النبی صلی اللّه علیه ) و آله (و سلم فسمعته یقول: إن هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم إثنا عشر خلیفة ) قال (ثم تکلم بکلام خفی علیّ ) قال (فقلت لأبی: ماقال ؟ فقال: قال: کلهم من قریش.» جابر بن سمره «روایت کرده است که به اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و از آن حضرت شنیدم

که می فرمود: این امر به پایان نمی رسد تا این که دوازده تن خلافت بیایند. پس از

آن، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سخنی فرمود که من آن را نشنیدم و از پدرم

پرسیدم که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله چه سخنی فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول

خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود که همگی این دوازده خلیفه از قریش اند. « ]71[

حال سوال ما از تمام فرقه های مسلمین این است که کدامتان توانسته اید

دوازده خلیفه رسول خدا را بشمارید؟ بخصوص که طبق روایات رسول خدا، آخرین خلیفه او

مهدی موعود است. پس ای مسلمین! مگر طبق روایات مورد قبول خودتان، رسول

ص:278

خدا نفرمود

که امّت من هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یکی از آنها بر حقّ است ؟ حال آن یک فرقه

کدام است ؟ آیا همانی نیست که تابع دوازده خلیفه رسول خدا شده است ؟!! پس شما ای اهل

سنّت و ای شیعیان چهار امامی و هفت امامی و...، اگر حقیقتاً تابع رسول خدا هستید،

پس بشمارید خلفای دوازده گانه او را، آن گونه که خودش فرموده است؛ و بخصوص چنان

بشمارید که آخرینش مهدی موعود باشد. آیا فرقه ای جز شیعه دوازده امامی هست که توان

چنین کاری را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت کنید که فرقه برحقّ کدام است ؟

تحقیقی در باب عمرطولانی

این که کسی عمری طولانی داشته باشد، چیزی نیست که خلاف عقل باشد. عقل

سلیم اگر چیزی را نپذیرد بر عدم امکان آن برهان عقلی اقامه می کند، پس به منکرین

عمر طولانی باید گفت:» هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ

صادِقین برهانتان را بیاورید اگر راست می گویید. «. این که چیزی بعید

به نظر می رسد دلیل بر این نیست که غیر ممکن هم باشد. در همین جهان امروزی ما نیزموجوداتی زندگی می کنند که چندین هزار سال عمر کرده اند؛ در حالی که دیگر همنوعان آنها عمرهای کوتاهی دارند. به چند مورد از این موجودات اشاره می شود.

- سروابرکوه

سرو ابر کوه یکی از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده است.

این درخت غول پیکر در قسمت جنوب غربی شهر واقع شده و شهرت و اهمیت تاریخی به شهر

ص:279

ابرکوه داده است. متخصّصین عمر این درخت را چهار هزار سال و یا بیشتر تخمین زده

اند. این درخت دارای تنه ای به قطر حدود 5/4 متر، شاخه هایی به قطر 85/1 متر و

ارتفاع 35 متر است.

عمر درخت سرو به طور طبیعی چیزی در حدود 150 سال است. پس عمر چهار هزار

ساله این درخت غول پیکر، بر خلاف روال عادی است. محیط رشد این درخت نیز تفاوتی با

درختان اطراف خود ندارد.

سرومنگاباد

سرو منگاباد یکی دیگر از میراث های طبیعی ایرانی می باشد که ثبت ملی شده

است. این درخت کهنسال با عمر ???? سال و قطر ??? سانتیمتر در استان یزد

شهرستان مهریز و شهر مهریز قرار دارد.

این سرو در محله منگاباد مهریز واقع در 9 کیلومتری مغرب شاهراه یزد به

کرمان واقع است که هم اکنون به عنوان یکی از آثار دیدنی مهریز مورد بازدید عموم

مردم قرار می گیرد. ارتفاع این سرو 26 متر و محیط بدنه آن 5 متر می

باشد.

چنارکرخنگان

کرخنگان از توابع شهرستان خاتم و چنار کرخنگان با شماره ثبت

?? در فهرست آثار ملی کشور

به ثبت رسیده است. این اثر با ???? سال قدمت ??? سانتیمتر قطر دارد.

ارتفاع این درخت حدود ??

متر و تنه درخت اصلی شکافته و به پنج قسمت تقسیم شده است و آثاری از سوختگی طبیعی

در وسط تنه درخت دیده می شود.

ص:280

مردم منطقه معتقدند که این درخت مقدس می باشد و هر صد سال یک بار خود به

خود آتش می گیرد.

چنار تنگ چنارتنگ چنار از توابع مهریز در استان یزد، با شماره ثبت 11 قدمتی 1200 ساله

دارد این چنار تک پایه 19 متر ارتفاع و 3 متر قطر و 11 شاخه فرعی دارد. رشد این درخت

به تازگی کند شده ودر قسمت درونی تنه نوعی چوب خوار یا موریانه مشهود است. این درخت

از نظر موقعیت جغرافیایی در محاصره دو کوه واقع شده و از دیر باز محل استراحت مردم

در ماه های گرم سال بوده است. مردم معتقدند که این درخت هر هزار سال یک بار آتش

گرفته ودوباره احیاء می شود.

غیر از این درختان، درختان تاریخی دیگری نیز در کشورهای دیگر وجود دارند

که بعضی از آنها بالغ بر شش هزار سال عمر دارند.

درمکزیک درخت سروی وجود دارد که عمرش 2000 سال است. در آمریکا درختی به نام مادر جنگل وجود دارد که درازای آن 300 قدم و قطر ساق آن در نزدیک زمین 300 قدم و ضخامت پوست آن 18 انگشت است. در کالیفرنیا درخت کاجی هست به طول 300 قدم که محیط آن 30 قدم می

باشد و عمرش به 6000 سال می رسد. عجیبتر از آن درختی در شهر اورتاوا در جزیره

تتریف، یکی از جزایر کانادا، می باشد. محیط این درخت به قدری است که اگر 10 نفر دور

آن دستهای خود را باز کنند باز تمام تنه آن را احاطه نمی نماید.

یکی از دانشمندان گیاه شناس در تعیین عمر این درخت که» عندم «نام دارد،

ص:281

اظهار عجز کرده می گوید: فهم بشر از کشف این راز عاجز است و نمی تواند به تقریب هم

بفهمد که» عندم اورتاوا «چند سال عمر کرده است. همین قدر مسلّم است که این نهال

کهنسال قرنها پیش از خلقت انسان در کار نشو و نما بوده تا به این اندازه در آمده

است. عجیبتر این که دانشمندان گیاه شناس، عندم اورتاوا را از صنف درخت نمی دانند

بلکه آن را از جنس نوعی گیاه زنبقی یعنی گیاهانی که پیاز دارند) مثل پیاز گل نرگس وسنبل (می دانند.

امّا عمر طولانی تنها اختصاص به درختان ندارد؛ بلکه در میان حیوانات نیز

مواردی از طول عمر دیده شده است.

دانشمندان شوروی سابق، در جمهوری یاکوشک نزدیگ قطب شمال نوعی حلزون پیداکرده اند که از چندین هزار سال قبل از تاریخ تا حال زنده مانده است. و ماهیهایی کشف کرده اند که عمر آنها را سه میلیون سال تخمین زده اند. در یخهای قطبی ماهی منجمدی پیدا کردند که وضع طبقات یخ آن نشان می داد مربوط به پنج هزار سال قبل است و ماهی نیز زنده بود. برخی از نهنگ ها نیز تا 1700 سال عمر کرده اند.

بااین چند نمونه که ذکر شد ملاحظه می فرمایید که عمر طولانی بر روی کره زمین یک پدیده ناممکن نیست. بلی بسیاری از موجودات زمینی، موفّق به چنین زندگیهای درازی نمی شوند؛

ولی دیده شدن چند نمونه از چنین عمرهایی نشان می دهد که عمر طولانی برای موجودات زمینی، امری است ممکن. تمام این موجوداتی هم که شمردیم و عمر طولانی داشته اند، عمرشان غیر عادی است. چون همنوعانش چنان عمری ندارند؛ مثلاً اکثر درختان حدّاکثر 150 سال عمر می کنند نه بیشتر.

حدّ عمر طبیعی انسان

پرسش مهمّ در باب عمر انسان این است که: عمر طبیعی انسان چند سال

است ؟

ص:282

بسیاری از افراد، عمرهایی زیر هشتاد سال دارند و متوسّط عمر بشر حتّی به

هشتاد سال هم نمی رسد. امّا برخی افراد بشر، گاه بالای صد سال نیز عمر می کنند. در

همین ایران عزیز خودمان افراد 130 ساله نیز دیده شده اند و هم اکنون افرادی با بیش از صد سال عمر مشغول زندگی می باشند. امّا رکوردی که در قرون اخیر ثبت شده مربوط به فردی چینی است به نام» لی چینگ یون« (Li Ching Yuen (وی بعد از 256 سال عمر، در سال 1993 میلادی فوت کرد؛ در حالی که 23 همسرش قبل از وی مرده بودند. وی تا آن زمان دارای 180 فرزند شده بود.

پس با توجّه به این نمونه ثبت شده، شکی نیست که عمر 256 سال برای انسان ممکن است؛ در

حالی که اکثر انسانها چنین عمری نمی کنند. حال با چه دلیلی می توان ثابت نمود که

عمر 300 سال در مورد انسان محال می باشد؟ و با چه دلیلی می توان اثبات نمود که عمر

چهارصد سال و... و هزار سال غیر ممکن می باشد. اگر گفته شود که چنین عمری غیر عادی

و بعید است، گفته می شود که عمر 256 سال نیز برای انسان، غیر عادی به نظر می رسد.

بنا بر این، عقل نفیاً و اثباتاً نمی تواند قضاوتی در این باره داشته باشد. کما این

که عقل در مورد درختان چهار هزار ساله و شش هزار ساله نیز سخنی برای گفتن ندارد.

عمر معمول یک سرو یا چنار چیزی در حدود 100 تا 150 سال است نه در حدّ هزاران

سال.

درگذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده

داشتند، مثلا: پاؤلوف عقیده داشت عمر طبیعی انسان 100 سال است، میچینکوف می گفت:

ص:283

عمر طبیعی یک انسان 150 تا 160 سال؛ و کوفلاند، پزشک آلمانی 200 سال؛ فلوگر،

فیزیولوژیست معروف 600 سال؛ و بیکن، فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمر

طبیعی انسان، معین کرده اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز در هم

شکسته شده و مسأله حدّ ثابت در عمر طبیعی ابطال گردیده است. به گفته پروفسور اسمیس،

استاد دانشگاه کلمبیا، همان گونه که سرانجام دیوار صوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای

با سرعتی ما فوق صوت به وجود آمده اند، یک روز دیوار سنّ انسان نیز شکسته خواهد شد،

و از آنچه تا کنون دیده ایم فراتر خواهد رفت. بنا بر این برای مدت زندگانی انسان،

حدّی که تجاوز از آن محال باشد معین نشده است.

امّا اگر کسی استدلال کند که میکروبها و ویروسها اجازه نمی دهند که کسی

عمر طولانی کند، گفته می شود پس چگونه آقای» لی چینگ یون «توانست در مدّت 256 سال

بر این عوامل غلبه نماید؟ و چرا زنان و فرزندان و همسایگان وی چنین عمری نداشتند؟

نیز گفته می شود: تحقیقات دانشمندان نشان داده که دستگاه ایمنی برخی افراد چنان

قدرتمند است که حتّی کشنده ترین میکروبها و ویروسها را هم نابود می کند، در حالی که

برخی افراد در اثر ویروس سرما خوردگی از پای درآمده و می میرند.

عمر دراز سلمان فارسی

ص:284

حمد الله بن ابی بکر بن احمد مستوفی قزوینی، تاریخ نویس سنّی مذهب

گفته:

» سلمان به مداین، در زمان خلافت امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه در

سنه سبع و عشرین در گذشت. سیصد و پنجاه سال عمر داشت « ]81[

ابن اثیر، تاریخ نگار و عالم سنّی مذهب گفته:

»... در همان سال سلمان فارسی وفات یافت. بر حسب بعضی از روایات گفته

شده عمر او دویست و پنجاه سال، و این حداقل سنین عمر او بود؛ و بعضی روایت کرده اند

که سیصد و پنجاه سال بوده و او بعضی از یاران مسیح را هم دیده بود. « ]1[ (

]91[ سنن

ابن ماجة، ج 2، ص 929 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 267)

]2[ ( مسند

امام احمد حنبل، ج 1، ص 84 صحیح بخاری، ج 1، ص 318) فقط قسمت اول

حدیث «

]3[ ( سنن

ابن ماجه، ج 2، ص 1366 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 268)

]4[ ( مسند

احمد حنبل، ج 1، ص 99 سنن ابی داود، ج 2، ص 310 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14، ص 267

الجامع الصغیر، سیوطی، ج 2، ص 438)

]5[ ( مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 4، ص 557 مسند أحمد بن حنبل، ج 3،

ص 36)

]6[ ( مسند

قضاوت (

]7[ ( مجمع

الزوائد، الهیثمی، ج 7، ص 324 کنز العمال ج 11 ص 183)

ص:285

]8[ ( مجمع

الزوائد، الیهثمی، ج 9، ص 166 المعجم الصغیر، الطبرانی، ج 1، ص 37)

]9[ ( میزان الاعتدال، الذهبی، ج 2، ص 87 کنزل العمال، متّقی هندی، ج 14،

ص 264)

]01[ ( کنز

العمال، ج 12، ص 105)

]11[ ( ذخائر العقبی، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

]21[ ( ذخائر العقبی، احمد بن عبدالله الطبری، ص 137)

]31[ ( الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، ص 98)

]41[ ( کنز

العمال، ج 14، ص 266)

]51[ ( مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 367)

]61[ ( صحیح بخاری، ج 8، ص 127)

]71[ ( صحیح مسلم، ج 6، ص 3)

]81[ ( تاریخ گزیده، ص 231)

]91[ ( ترجمه الکامل، ج 10، ص 55)

comment نظرات (0)

حضرت مهدی در بعض کتب اهل

نویسنده: غلامرضا نورمحمدنصرآبادی - ساعت 5:00 ُب. ظ روز ?? 94 / ? / ??

حضرت مهدی

عج در کتب اهل سنت

1 - حضرت مهدی در صحاح

سته

2 - حضرت مهدی در بعض کتب اهل سنت

بسم اللّه الرحمن الرحیم

ص:286

1 - حضرت مهدی) ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالی فرجه (در صحاح سته

حتمی

بودن خروج مهدی (علیه السلام) اینکه مهدی (علیه السلام) خواهد آمد امری است که شیعه و سنّی بر آن

اتّفاق دارند و حتّی غیر مسلمانان نیز در کتابهایشان مژده یک نجات دهنده را در

آخرالزّمان به پیروانشان داده اند.

به عنوان نمونه: در تورات، اشعیای نبی

، فصل 11 آمده است:

»... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت

مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد... گرگ با برّه سکونت خواهد کرد و پلنگ با

بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند

... در تمامی کوه مقدّس من ضرر و فسادی نخواهند کرد. زیرا که جهان از معرفت

خداوند پر خواهد شد. «

در عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، چنین آمده

است:

»... زیرا که شریران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمین

خواهند شد. هان! بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود. در مکانش تأمّل خواهی کرد و

نخواهد بود، و امّا حلیمان وارث زمین خواهند شد... و میراث آنها خواهد بود تا

أبدالآباد. «

درسوره انبیاء آیه 105 می خوانیم:

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ .

یعنی: ما در زبور) داود (علیه السلام) (نوشتیم که سرانجام،

ص:287

وارث زمین بندگان شایسته من خواهند شد. حال یکبار دیگر متن زبور را که در این

نوشتار آوردیم بخوانید و با این آیه مقایسه کنید و ببینید که چگونه خداوند این قسمت

از زبور را محفوظ نگه داشت تا آیندگان بدانند که حکومت زمین سرانجام به دست

انسانهای شایسته خواهد افتاد و سرنوشت افراد شرور و ظالم جز نابودی نیست

در انجیل لوقا، فصل 12 آمده است:

» کمرهای خود را بسته، چراغهای خود

را افروخته بدارید، و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه

وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند.

خوشابه حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز

مستعدّ باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید «.

برخوانندگان محترم مخفی نیست که معنای عبارت انجیل لوقا همان انتظار فرج است که از

نظر شیعه منتظر واقعی ظهور امام زمان (علیه السلام) مانند کسی است که منتظر آمدن مهمان

عزیزی است که قبلاً خانه راتمیز کرده و غذا را آماده می کند. او نیز خانه دل را از

آلایشهای مادّی تمیز کرده و از گناهان می پرهیزد. معروف را دوست دارد و بدان امر

می کند و از منکر بیزار است) نه بی تفاوت (و از آن نهی می نماید و چون منتظر نابودی

ظلم است به اندازه توانش با آن می ستیزد. یاور حقّ و عدل و دشمن باطل و جور است.

این است معنای انتظار فرج که در روایات اهل بیت (علیه السلام) آن را افضل عبادات شمرده اند

ترمذی اصل روایت را از رسول گرامی اسلام) ص (نقل کرده است که:» افضل

العبادة انتظار الفرج «. ج 5 سنن، ص 528 - کتاب الدعوات، باب 116 -

ص:288

فی انتظار الفرج

و غیر ذلک، ح 3571. امّا قطعاً آنها از این روایت آنطور که شیعه معنی می کند

برداشت نمی کنند.

صاحبان صحاح نیز در مورد حتمی بودن خروج مهدی (علیه السلام)

روایاتی نقل کرده اند که ذیلاً می آید:

1 - اگر از عمر دنیا بیش از یک روز

نمانده باشد خداوند آن روز را طولانی می کند تا آنکه مردی از اهل بیتم مبعوث شود که

اسم او اسم من است. او زمین را از قسط و عدل پر می کند همانگونه که از ظلم و جور

پر شد. الف - سنن ترمذی، ج 4 ص 438 - کتاب الفتن، باب 52 ما جاء فی المهدی، ح

2231.

ب - سنن ابی داود، ج 4 ص 106 - کتاب المهدی، ح 4282) مختصراً (و 4283

. 2 - دنیا به پایان نمی رسد تا آنکه مردی از اهل بیتم بر عرب حکومت کند که

اسم او اسم من است. سنن ترمذی، همان، ح 2230.

3 - اگر از عمر روزگار فقط

یک روز مانده باشد خداوند مردی از اهل بیتم را مبعوث می کند که زمین را پر از عدل

کند همانگونه که پر از ستم شد. سنن ابی داود، کتاب المهدی، همان

روایتهای مزبور از رسول خدا) ص (نقل شده است و معنای آنها - چنانچه

خوانندگان محترم نیز متوجّهند - این است که خروج مردی از اهل بیت پیامبر (علیه السلام) حتمی

است نه آنکه یک روز از عمر دنیا مانده و او یکروزه دنیا را پر از عدل و داد می کند

2 - مهدی (علیه السلام) از اهل بیت

است

ص:289

روایات قسمت اوّل این فصل با صراحت می گوید که مهدی (علیه السلام) از اهل

بیت رسول خدا) ص (می باشد. حال به روایات دیگری که آن حضرت را از اهل بیت می

داند نگاهی می افکنیم:

1 -) المهدیّ منّا أهل البیت «. سنن ابن ماجه، ج 2

ص 1367 - کتاب الفتن، باب خروج المهدی (34) ح 4085. رسول گرامی اسلام ) ص (فرموده

است:

مهدی از ما اهل بیت است.

2 - پیامبر اکرم) ص (فرموده است:» ما

اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا برگزیده است و همانا اهل بیت من

بعد از من سختیها دیده و از وطن رانده می شوند. تا آنکه قومی از ناحیه مشرق پیدا

می شوند که با آنها پرچمهای سیاه است و طلب خیر) و حقّ (می کنند و به آنها داده نمی

شود. آنان می جنگند و آنچه را که خواستند به آنها می دهند و نمی پذیرند تا آنکه آن

) حکومت (را به مردی از اهل بیتم) یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) (می دهند و او آن ) یعنی

زمین (را پر از قسط و عدل می کند همانگونه که دیگران آن را پر از ظلم و جور کردند.

پس هر که آن زمان را درک کرد به طرف آنها برود ولو چهار دست و پا بر روی برف و یخ «

. همان، ص 663114 ح 4082 توضیح آنکه روایت فوق به همین مضمون و یا مشابه آن

در مصادر شیعه نیز نقل شده است و با توجّه به روایاتی که درباره قیام مردی از قم در

ص:290

روایات ما آمده، انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت آیة الله خامنه ای حفظه اللَّه

به زودی به دست مبارک امام زمان (علیه السلام) سپرده خواهد شد. انشاءاللَّه.

توجّه

به این نکته لازم است که زمان ظهور را کسی نمی داند و آنچه که گفتیم و نقل شده

برداشتهائی از روایات اهل بیت (علیه السلام) است. امید است که هرچه زودتر این امر واقع شود

تا دست ظلم متجاوزان قطع و سرزمینهای اسلامی یکپارچه و مقتدر گشته و قدرتهای پوشالی

ذلیل و نابود شوند.

3 - مهدی (علیه السلام) از

فرزندان فاطمه) س (است

) المهدی من ولد فاطمه (. همان، ص 1368، ح

4086.

روایت فوق را که می فرماید:» مهدی از فرزندان فاطمه است «امّ سلمه از

رسول خدا) ص (نقل کرده است. همین روایت با همین سند به این عبارت نیز آمده

است:

) المهدیّ من عترتی من ولد فاطمه (. سنن ابی داود، کتاب المهدی، ح 4284.

یعنی مهدی از عترتم و از فرزندان فاطمه است.

حال با توجّه به آنچه که گذشت

و فهمیدیم که صاحبان صحاح) از جمله ابن ماجه (پذیرفتند که اوّلاً مهدی از اهل بیت

رسول خدا) ص (بوده و ثانیاً از فرزندان فاطمه زهرا) س (می باشد، به یک روایت

از سنن ابن ماجه نظری می افکنیم. او از انس بن مالک و انس از رسول خدا) ص ( چنین

ص:291

روایت می کند:

) هر چه می گذرد امور مردم سخت تر شده و دنیا به آنان پشت کرده و

مردم بخیل تر می شوند و ساعت) شاید مراد ساعت قیامت باشد نه ساعت ظهور امام زمان)

ع (چه آنکه برای هر دو زمان، کلمه ساعت استعمال شده است. (بر پا نمی شود مگر بر

بدترین مردم و مهدی نیست مگر عیسی بن مریم (. ج 2 سنن، ص 1340 - کتاب الفتن، باب شدّة الزّمان، ح 4039.

تعجّب است از محدّثی مانند ابن ماجه که چشم خود را

به روی آنچه که خود نقل کرده ببندد و با نقل این روایت، عیسی بن مریم (علیه السلام) را از

اهل بیت و از فرزندان فاطمه) س (بداند!

بهترین توجیه این است که بگوئیم

دیگران این حدیث را به کتاب او افزودند! در این صورت چه اعتمادی به روایات اهل

سنّت! وقتی بشود به صحاح آنها دستبرد زد و حدیثی به آن افزود با بقیّه کتابها بهتر

می توان چنین کرد.

4 - زمینه سازان حکومت

حضرت مهدی (علیه السلام)

) یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه (.

همان ص 1368 - باب خروج المهدی، ح 4088.

رسول گرامی اسلام) ص (فرموده

است: مردمی از مشرق خروج می کنند و زمینه را برای مهدی (علیه السلام)) یعنی حکومت او (فراهم

می کنند.

) یخرج رجل من وراء النّهر یقال له الحارث بن حرّاث، علی مقدّمته

رجل یقال له منصور، یوطّی ء او یمکّن لآل محمّد) (علیه السلام) (کما مکّنت قریش لرسول

ص:292

اللَّه وجب علی کل مؤمن نصره او قال» اجابته « سنن ابی داود، کتاب المهدی، ح

4290.

علی (علیه السلام) از رسول گرامی اسلام) ص (روایت می کند که فرمود: مردی از

آنطرف رود) شاید مراد، دجله یا فرات باشد (خروج می کند که به او» حارث بن حرّاث «

گویند. پیشرو لشگرش مردی است به نام» منصور «که زمینه را برای حکومت آل محمّد) ع

(فراهم می کند همانگونه که قریش برای رسول خدا) ص (کردند. بر هر مؤمنی واجب است

او را یاری کند) یا آنکه گفته: (» دعوتش را اجابت کند «.

ظاهراً آنچه که درقسمت دوم این فصل گذشت همان است که در این قسمت بدان اشاره رفت و آن گروه که از

ناحیه مشرق و یا از آنطرف رود خروج می کنند به احتمال قریب به یقین اشاره به انقلاب

اسلامی ایران دارد و امّا کلمه» حارث «یا» منصور «قطعاً اسم واقعی نیست بلکه » حارث «

کسی است که بذر انقلاب عظیمی را کاشت و پیشرو لشگر هم از جانب خدا یاری می شود

5 - نزول حضرت عیسی (علیه السلام) و امامت حضرت

مهدی (علیه السلام)

) کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم (. الف -

صحیح بخاری، ج 4 ص 205 - کتاب بدء الخلق، باب نزول عیسی بن مریم (علیه السلام).

ب -

صحیح مسلم، ج 1 ص 136 - کتاب الایمان، باب 71، ح 244.

رسول گرامی اسلام)

ص (می فرماید: چگونه خواهید بود آنگاه که پسر مریم در میان شما بیاید و امام

ص:293

شما

از شما باشد!

)... فینزل عیسی بن مریم فیقول امیرهم: تعال صلّ لنا.

فیقول: لا. انّ بعضکم علی بعض امراء تکرمة اللَّه هذه الامّة ( . صحیح مسلم، همان

ص 137، ح 247.

این روایت را ابن ماجه نیز اندکی مفصّل تر در ضمن حدیثی

طولانی که تقریباً 4 صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده نقل کرده است.) ج 2 سنن، ص 1361 - کتاب الفتن باب 33، ح 4077).

یعنی:... سپس عیسی بن مریم (علیه السلام)

نازل می شود. امیر آنها به او می گوید: بیا و برای ما نماز بخوان) یعنی بعنوان

امام جماعت (او می گوید: خیر، همانا بعض از شما بر بعض دیگر امیر می باشید به خاطر

این که خداوند این امّت را گرامی داشته است.

این دو حدیث به خوبی نشان می دهد که هنگام نزول عیسی بن مریم (علیه السلام) امام او کسی دیگر است که با توجّه به روایات

گذشته او جز حضرت مهدی، صاحب الزّمان صلوات اللَّه علیه وعجّل اللَّه فرجه نیست

از آنجا که از روایات گذشته فهمیدیم که برنامه اصلی حضرت مهدی (علیه السلام)

پرکردن زمین از عدل و داد است، لذا لازم است آن حضرت دارای حکومتی مقتدر و

کارگزارانی صالح باشد و این امری است که تقریباً همه فرق مسلمین بدان اعتقاد دارند

و نیز از روایات این قسمت روشن شد که عیسی بن مریم (علیه السلام) نیز نازل می شود و چون

امامت و قدرت حکومت به دست حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد به ناچار باید گفت که حضرت عیسی

ص:294

(علیه السلام) جهت کمک آن حضرت می آید. شاید علّت آن کثرت پیروان مسیحیّت در آن زمان می

باشد که وقتی حضرت عیسی (علیه السلام) پشت سر امام زمان (علیه السلام) به نماز بایستد آنان که از

پیروانش طالب حقّند اسلام را زود می پذیرند.

با اینحال می بینیم صاحبان

صحاح - مخصوصاً بخاری و مسلم - کوشیده اند که قدرت حکومت را در آن زمان در اختیار

حضرت مسیح (علیه السلام) قرار دهند و در تمامی این دو کتاب اسمی از حضرت مهدی (علیه السلام) نمی

بینیم. شاید تصوّر کردند که اگر چشم خود را ببندند دیگران هم نابینا خواهند ماند،

غافل از آنکه:

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد

6 - خسف بیداء

روایات اهل بیت (علیه السلام) چنین می فهمیم که دو دسته نشانه برای ظهور امام زمان (علیه السلام) به

وقوع خواهد پیوست. دسته اوّل نشانه های عامّی که تا این زمان می توان ادّعا کرد

همه آنها به وقوع پیوسته است. دسته دوم معروف است به علائم حتمیّه ظهور و آن پنج

علامت است:

1 - خروج سفیانی

2 - صیحه آسمانی

3 - کشته شدن نفس زکیّه

4 - خسف بیداء

ص:295

5 - خروج یمانی

تعبیر پنج نشانه فوق به علائم حتمیّه، از

خود روایات اتّخاذ شده است.

اهل سنّت مسأله خروج سفیانی و خسف بیداء را در

روایات خویش نقل کرده اند.

در فصل بعد که گفتار بعض دانشمندان اهل سنّت را

می خوانیم از خروج سفیانی نیز سخن خواهیم گفت.

در صحاح ستّه آمدن لشگری از

شام) لشگر سفیانی (و فرو رفتن آنها بین مکّه و مدینه) خسف بیداء (نقل شده است که

ذیلاً اقوال آنها می آید. همه این روایتها از پیامبر اکرم) ص (می

باشد:

بخاری می نویسد: لشگری به جنگ کعبه می آید) قصد کعبه می کنند (و چون

به زمین بی آب و علفی) بیابان یا بیداء (رسیدند در زمین فرو می روند..

مسلم می نویسد: یک نفر به خانه خدا پناه می برد و لشگری به طرف او می رود

که در بیابانی فرو می روند. او در حدیث بعد، از قول ابوجعفر می نویسد که قسم خورد

آن بیابان در اطراف مدینه است.) انّها لبیداء المدینه (.

ترمذی می نویسد:

مردم از نبرد با این بیت دست بر نمی دارند تا آنکه گروهی به نبرد می آیند و چون به

بیابانی رسیدند همه آنها در زمین فرو می روند.

ابن ماجه نیز شبیه آنچه که

ترمذی گفته، نقل نموده است.

ابوداود اندکی آن را شکافته و چنین روایت می

کند:

هنگامی که خلیفه ای مرد، اختلافی پدید می آید. مردی از اهل مدینه به

ص:296

مکّه می گریزد. مردمی از اهل مکّه نزد او رفته و با او بین رکن و مقام بیعت می

کنند) در اینجا ابوداود می نویسد که آن مرد با اکراه قبول می کند و این مطلب نمی

تواند صحیح باشد (. لشگری از شام به سوی او می رود که در بیابان بین مکّه و مدینه

در زمین فرو می روند. چون مردم چنین دیدند برگزیدگانی از شام و گروهی از عراق می

آیند و با او بین رکن و مقام بیعت می کنند... او اموال را) عادلانه (تقسیم می

کند و به سنّت پیامبر رفتار می کند...

حاکم در مستدرک روایت ابوداود را

اینگونه نقل می کند:

با مردی از امّتم بین رکن و مقام به عدد اهل بدر) یعنی

313 نفر (بیعت می شود و از عراق و شام نیز گروهی به کمک می آیند. پس از آن لشگری

از شام) به جنگ با او (می روند و چون به بیداء رسیدند در زمین فرو می

روند

چنانچه ملاحظه می فرمایید در هیچکدام از روایات فوق اسمی از سفیانی

نیست و نیز ننوشته اند که آنکس که با او بین رکن و مقام بیعت می شود کیست. امّا از

اینکه ابوداود آن را در کتاب المهدی آورده معلوم می شود آن مرد حضرت مهدی (علیه السلام) است

حاکم در مستدرک روایت دیگری دارد که نام سفیانی و فرو رفتن او و لشگرش را

در بیابان ذکر می کند. روایت چنین است:

مردی) به نام سفیانی (از دمشق خروج

می کند و... مردی از اهل بیتم) نیز (خروج می کند. خبر به سفیانی می رسد. او با

لشگری به سوی او می رود... تا به بیابانی می رسند و در آنجا فرو می روند و جز یک

نفر که خبر آن را می آورد کسی نجات نمی یابد. الف - صحیح بخاری، ج 3 ص 86

ص:297

- کتاب البیوع، باب ما ذکر فی الاسواق.

ب - صحیح مسلم، ج 4 ص 10

- 2208، کتاب الفتن و اشراط السّاعة، باب الخسف بالجیش الذی یؤمّ البیت، ح 8

- 4.

ج - سنن ترمذی، ج 4 ص 415 - کتاب الفتن، باب 21 ما جاء

فی الخسف ح 2184.

د - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 1350-51، کتاب الفتن

، باب 30 جیش البیداء، ح 4063-5.

ه - سنن ابی داود، کتاب المهدی،

ح 4286.

و - مستدرک حاکم، ج 4 ص 478 ح 8328 و ص 565

ح 8586.

تذکر این نکته لازم است که حدیث دوم حاکم به عنوان حدیثی صحیح

به همان شرطی که بخاری و مسلم گفته اند روایت شده است که این دو آن را نقل ننمودند

از بسیاری از روایات فریقین) شیعه و سنّی (چنین بر می آید که سفیانی در

لشگری که به سوی» مردی از اهل بیت «- که همان مهدی موعود (عج) می باشد - می فرستد،

خود در آن لشگر نیست و لذا روایت اخیر مستدرک، که سفیانی را هم جزء کسانی می داند

که در لشگر مزبور بوده و به زمین فرو می روند، نمی تواند صحیح باشد

حضرت مهدی) ارواحنا فداه و عجل اللَّه تعالی فرجه (در بعض

کتب اهل سنت مسأله خروج مردی از اهل بیت (علیه السلام) به نام» مهدی «امری است که

علمای زیادی از اهل سنّت درباره آن دست به قلم بردند. یکی از نویسندگان معاصر به نام محمد بن احمد بن اسماعیل، کتابی نوشته بنام» المهدی، حقیقة لا خرافة «او در

ص:298

فصل دوم این کتاب مطالبی دارد که ما فهرست آن را در اینجا می آوریم:

1 -

اسامی 31 نفر از اصحاب را ذکر می کند که احادیث حضرت مهدی (علیه السلام) را روایت کرده اند

2 - اسامی 38 نفر از دانشمندانی را که آن احادیث را در کتابهایشان نقل کرده

اند می آورد.

3 - نام 63 نفر از علما را که آن احادیث را صحیح یا حسن دانسته

اند ذکر می کند.

31-4 نفر از دانشمندان را نام می برد که مستقلاً کتابی

درباره حضرت مهدی (علیه السلام) نوشته اند که بعض از آنها بیش از یک کتاب تدوین نمودند

ما در این مختصر اسامی 17 نفر از علمای عامّه را - از ابتدای قرن پنجم تا

آخر قرن سیزدهم - که درباره حضرت مهدی (علیه السلام) مطالب یا روایاتی نوشتند و نیز بعض ازنوشته های آنها را می آوریم:

1 -) حاکم نیشابوری - الامام الحافظ

ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه «، متوفّای 405 هجری - در جزء چهارم کتاب معروفش

» المستدرک علی الصّحیحین «احادیث متعدّدی درباره حضرت مهدی (علیه السلام) دارد که در آنها

حضرتش از اهل بیت پیامبر) ص (و از فرزندان فاطمه) س (معرّفی شده و او است که

جهان را پر از عدل و داد می کند.

ما در آخر فصل قبل به دو حدیث - درباره خسف بیداء و خروج سفیانی - اشاره کردیم اینک حدیثی دیگر:

) عن ابی سعید خُدری

) رض (قال: قال رسول اللَّه:» لاتقوم السّاعة حتّی تملأ الارض ظلماً و جوراً و

ص:299

عدواناً ثمّ یخرج من اهل بیتی من یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً («

. ج 4 ص 600، ح 8669. یعنی: ساعت) مراد ساعت ظهور است نه ساعت

قیامت (برپا نمی شود تا آنکه زمین پر از ظلم و جور و تعدّی شود، سپس از اهل بیتم کسی خروج می کند که آن را پر از عدل و داد می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شد

سپس می نویسد: این حدیث صحیحی است به همان شرطی که شیخین) بخاری و مسلم (قرار گذاشتند ولی آندو این را ننوشتند.

تذکّر این نکته نیز لازم است که او

کتاب مذکور را - همانطور که از اسمش پیدا است - تألیف کرد تا بگوید روایات صحیح

دیگری است که در صحیحین نیامده است. او حدیث ابن ماجه را نیز که روایت کرده:» لا

مهدی الاّ عیسی بن مریم «در کتابش آورده و می گوید: من این حدیث را ننوشتم که به آن

احتجاج کنم) یعنی به عنوان حدیثی صحیح آن را نقل کرده باشم (بلکه از راه تعجّب ) که

چطور ابن ماجه آن را در سنن خویش آورده (آن را نوشتم.

2 -) ابوسالم کمال الدّین محمّد بن طلحة بن محمّد بن الحسن شافعی «، متوفّای 652 هجری - درکتاب» مطالب السّؤول فی مناقب آل الرّسول «- چنانچه از نامش پیدااست - در مناقب ائمه 12 گانه شیعه مطالبی دارد.) او نیز آل پیامبر (علیه السلام) را منحصر در 12 امام شیعه می داند - دقّت شود - (. در باب دوازدهم آن که درباره امام دوازدهم (علیه السلام) است چنین می نویسد:

» الباب الثانی عشر فی ابی القاسم محمّد بن الحسن الخالص بن علی المتوکّل

ابن القانع) یکی از القاب امام جواد (علیه السلام) (ابن علیّ الرّضا ابن موسی الکاظم ابن

جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر ابن علی زین العابدین ابن الحسین الزّکی ابن علیّ

المرتضی امیرالمؤمنین ابن ابی طالب، المهدی، الحجّة، الخلف الصّالح، المنتظَر)

ع (و رحمة اللَّه و برکاته «.

ص:300

چنانچه ملاحظه می فرمائید او اسامی 12 امام

را تقریباً با همان القابی که نزد شیعه مشهورند معرّفی می کند. معلوم می شود که

آنان همیشه با این القاب شناخته می شدند. او پس از تعریف از امام عصر (عج) می

نویسد:

» امّا نسبه اباً و امّاً فابوه الحسن الخالص ابن...) تا آخر اسامی

که دیگر تکرار نمی کنیم. (و امّه امّ ولد تسمّی صقیل) صحیح آن صیقل است. (و قیل

حکیمه) حکیمه خاتون عمّه امام حسن عسکری (علیه السلام) بوده که هنگام تولّد حضرت ولی عصر)

ع (در آنجا حضور داشت. (و قیل غیر ذلک، و امّا اسمه فمحمّد و کنیته ابوالقاسم و

لقبه الحجّة و الخلف الصّالح و قیل المنتظَر «.

خلاصه معنای این فراز چنین است:

پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) و مادرش صیقل یا حکیمه یا غیر آن و اسمش محمّد و

کنیه اش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح بوده و منتظَر هم گفته اند.

او همچون

بسیاری از دانشمندان اهل سنّت، امام زمان (علیه السلام) را فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام)

دانسته و کنیه و لقب او را همچون شیعیان بیان کرده است.

آنگاه بعض از روایاتی را که از ابوداود و ترمذی نقل کردیم آورده و حدیث منقول در صحیحین را که:

» کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم «، به پنجمین قسمت از فصل قبل رجوع

فرمائید. بر آن حضرت تطبیق می دهد و بعد از نقل بعض روایات چنین نتیجه می

ص:301

گیرد که

حضرت مهدی (علیه السلام) از فرزندان فاطمه) س (و نیز از عترت و اهل بیت رسول خدا) ص (و

همنام آن حضرت بوده و او است که زمین را پر از عدل و داد می کند و او از فرزندان

عبدالمطلّب و یکی از سروران بهشت است. اشاره به روایتی است که در ج 2 سنن ابن ماجه، ص 1368، ح 4087. کتاب الفتن باب خروج المهدی، از انس بن مالک نقل

شده که رسول خدا) ص (فرمود:» ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتیم من و حمزه و

علی و جعفر و حسن وحسین و مهدی) (علیه السلام) («. سپس اشکال می کند که اگر کسی بگوید

اینها دلیل نیست که او همان ابوالقاسم محمّد بن الحسن است چه آنکه فرزندان

فاطمه) س (زیادند و تا روز قیامت هر که از ذریّه او باشد از فرزندان آن حضرت و از عترت طاهره و از اهل بیت است. پس باید دلیل دیگری برای اثبات ادّعای خود بیاوریددر جواب می گوید که پیامبر) ص (برای او نشانه هائی از رخسار و جبهه و

بینی و غیر ذلک فرمودند و همه آنها بر فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) تطبیق می کندمجدّداً اشکال می کند که شاید بعدها شخص دیگری از فرزندان فاطمه) س (با همین مشخّصات به دنیا بیاید.

جواب می دهد که وقتی با همان نشانی کسی پیدا شد،

به صرف احتمال نمی توان از آن دست برداشت و اگر بخواهیم اینگونه عمل کنیم هر نشانه

ای برای هر امری که در روایت آمده باشد احتمال وجود امر دیگری با همان نشانی وجود

دارد. باید گفت اگر در روایتی نشانه ای برای امری ذکر شده باشد، اگر بنا بود که

این نشانه تکراری باشد نشانه از نشانه بودن ساقط خواهد شد مثل اینکه کسی بگوید

ص:302

درب منزل ما که در فلان کوچه است سبز رنگ است که اگر غیر از آن منزل، منزل دیگری نیزسبز رنگ باشد نمی تواند نشانه باشد و لذا ما نشانه هائی را که در روایات برای امری وارد شده باشد منحصر به فرد می دانیم. آنگاه چنین ادامه می دهد:

مسلم درصحیح خود نوشته است که پیامبر) ص (به عمر فرمود: شخصی از اهل یمن به نام اویس بااین مشخّصات می آید. اگر می توانی از او طلب مغفرت کن؛ ج 4 صحیح مسلم، ص 1969، کتاب فضائل الصحابه، باب 55 من فضائل اویس القرنیّ ) رض (ح 225.

و چون شخص مزبور با همان نشانه ها پیدا شد دیگر عمر نگفت شاید بعداً کسی دیگر با همین مشخّصات بیاید.

همچنین است قضیّه خوارج و نیز حال یهود که وقتی نبیّ مکرّم اسلام)

ص (با همان نشانه هائی که در تورات ذکر شد