سیمای جهان در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جلد 2

مشخصات کتاب

سرشناسه:امینی گلستانی، محمد، 1317 -

عنوان و نام پدیدآور:سیمای جهان در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف: اجتماعی، اقتصادی، آموزش و پرورش، نظامی و قضایی/ محمد امینی گلستانی.

مشخصات نشر:قم : مسجد مقدس جمکران ، 1385.

مشخصات ظاهری:2ج.

شابک:دوره 964-848-481-3 : ؛ دوره، چاپ سوم 978-964-8484-81-6: ؛ ج.1 964-848-482-1 : ؛ ج.1، چاپ دوم: 978-964-8484-82-3 ؛ ج.2 964-848-483-X : ؛ ج.٬2چاپ دوم 978-964-8484-83-0 : ؛ 130000 ریال (ج.2، چاپ سوم)

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:ج.1 (چاپ دوم: پاییز 1386).

یادداشت:ج.2 (چاپ دوم: پاییز1386).

یادداشت:ج.2. (چاپ سوم: 1389).

یادداشت:کتابنامه .

موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

موضوع:مهدویت

شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)

رده بندی کنگره:BP51/الف8س9

رده بندی دیویی:297/959

شماره کتابشناسی ملی:م 85-10625

ص :1

اشاره

ص :2

سیمای جهان در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

اجتماعی، اقتصادی، آموزش و پرورش، نظامی و قضایی

محمد امینی گلستانی

ص :3

ص :4

فهرست

بخش هشتم:

وضع کشور در زمان جنگ

وزیران ایرانی 13

حاکمان ایرانی ولایات 14

نیروی نظامی 14

پرچم واحد در سراسر گیتی 14

رنگ و جنس پرچم 19

آرم پرچم 19

پرچم او برگشت ندارد 20

ارتش 20

امّا از نظر منابع حدیث 23

امیران ایرانی ارتش 26

اسماء یاران در صحیفۀ لاک و مهرشده 26

شناخت امامان،مشخّصات یاران او را 27

پدر و مادرم فدای آن ها باد 28

در نما شبیه همدیگرند 29

صفات یاران و ارتشیان 29

اگر به کوه بتازند از جا می کنند 32

اسبان زیبا و مردان نشان دار 33

شب زنده داران 34

جان نثاران روز 35

دل های فروزان دارند و آرزویشان شهادت 35

ستون ها و امنای مردم 36

ارتش جوان 36

ارتش غضب 36

بدنۀ ارتش 38

فرمانده کلّ در زره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 39

شعار یاران 39

یگان فرشتگان 39

یگان پریان و جنّیان 43

یگان های انسیان 43

گارد مخصوص 45

گارد آهنین 45

یگان هفتاد هزار نفری 47

یگان ده هزار نفری 48

تعداد بی کم و زیاد 49

فرماندهان 313 نفری 50

مانند ابرهای پائیزی،گرد هم آیند 51

در یک چشم به هم زدن 53

اوصاف اوتاد و ابدال و نجبا و صلحا و قطب علیه السّلام 54

ندای فراخوانی قائم علیه السّلام 56

بدون وعدۀ قبلی 57

سر به زین گذاران 58

جوان ها در پشت بام ها 58

چگونه مطّلع می شوند و به هم می پیوندند 58

مشخصات فرماندهان روی شمشیرها 60

اسامی و اماکن فرماندهان و یاران خاص الخاص.

61

فرق یاران خاص و یاوران 70

اسامی یاران خاص الخاص به روایت دیگر 71

از بانوان 78

حضرت خضر نبی علیه السّلام 89

أصحاب کهف 90

یاران حسین یاران من و مهدی است 92

12 هزار تن با 72 تن شهداء کربلا 92

از مؤمنین 93

زنده شدن منتظران 95

زنده شدن مؤمنان با چهل روز باران 95

العجب کلّ العجب بین جمادی و الرّجب 96

ص:5

دابّة الأرض 98

نزول مسیح 98

أولین یاور از نصارا 103

قدرت نظامی 103

ارتش بدون علوفه و آشپزخانه 104

تسلیحات نظامی 106

تقسیم ارتش 110

جنگ های امام و اعزام نیرو 111

حرکت با ابر و باد شکننده 111

پیشروی با ایجاد ترس و رعب وحشت 112

هر سختی بر او آسان شود 113

تسلیم قدرت های جهانی 113

بدون خونریزی 118

کشتن مجروح و فراری 121

راه حل 123

فتوحات 124

پاداش جنگاوران و شهدا!124

مبارزه با لشکر سفیانی در کوفه 124

جنگ نهایی با لشکر سفیانی در شام 125

دستور ساختن کشتی های جنگی 128

حرکت به سوی روم 128

دو فرمانده از اصحاب کهف 129

فتح روم و استرداد پناهندگان 129

محاکمۀ امپراتور 131

فتح مصر و شامات و بصره 133

فتح مصر و بصره و حروراء و طائفۀ ثقیف 134

فتح چین و ترکیة و سند و هند و خزر 134

فتح کابل 135

فتح قسطنطنیّة 135

فتح دیلم 137

قرقیسیا 137

فتح زنگبار و شمال آفریقا 137

فتح سائر کشورها 138

جنگ 13 شهر 138

بیت المقدس و فلسطین و صور و عکا و غزة و عسقلان 138

خروجیان مسجد 139

خروج بعد از آرامش 140

عمر بن ذرّ 141

مدّت جنگ 142

تعیین ولات و حکّام 143

بخش نهم:

آموزش و پرورش

علمی و آموزشی 147

دانش مهدی علیه السّلام 147

تفسیر 27 حرف علم و دانش(یا پیشرفت برق آسای علوم)148

به او وحی می شود 150

دانش روز 154

شب جمعه و علم مستفاد 154

شب قدر و دانش جدید 155

دانش مهدی علیه السّلام در خطبۀ غدیر خم 157

علم الأدیان 166

چادرهای تعلیم قرآن 168

اساتید ایرانی قرآن در زمان«قائم علیه السّلام»170

علم الابدان 171

برچیده شدن بیماری ها 171

علوم دیگر 172

دانش های فضایی 172

اطاعت خورشید و ماه 178

حکومت بر کرات دیگر 179

حرکت آرام افلاک 180

دسترسی به هستۀ مرکزی زمین 183

بی نیازی از نور خورشید 183

علم به آینده 185

دانش های رمزی روی شمشیرها 186

علم به اسرار خانواده ها 187

حضور امام در تمام بلاد 187

رادیو و تلویزیون 189

همۀ زبان ها را می داند 190

اعمال عباد زیر نظر اوست 191

ص:6

زمین در نظر او،مانند گردو است 192

زوایای زمین و آسمان زیر نظر اوست 192

برای او پستی و بلندی نخواهد بود 193

هماهنگی لباس ها با رنگ و اندازۀ دلخواه!194

سخن گفتن نوک تازیانه و بند نعلین 195

تربیتی و پرورشی 195

رشد و کمال عقل مردم 195

رفع موانع رشد و کمال 198

آزادی فکری 200

آزادی بیان 202

رفع وحشت و درنده خویی 205

تربیت در حدّ عصمت 207

بخش دهم:

قضایی

پیشرفت قضایی 213

بهره گیری از عوامل فوق در عصر امام علیه السّلام 216

اصول اساسی دولت کریمه 218

حکومت قانون و عدالت واقعی 223

سیره قضایی و حکم داودی 224

برچیدن عوامل دوچهره ای 228

اخبار از درون در قضاوت 228

سنجش سیما در قضاوت 229

حکم با عدالت 232

محلّ قضاوت 232

مؤمنان در مسند قضاوت بر فرشتگان 233

قضات اعزامی 233

دستور العمل قضات 234

قضاوت زنان 234

ارث برادران عالم ذرّ 235

نسخ نسب 236

لغو نظام طبقاتی و ابطال اسناد ستمگران 236

حکم به برگشت انفال و سواد کوفه 237

حکم به استرداد زمین های احیاشده 237

استرداد حقّ مظلومان 238

رشوه برچیده می شود 239

ربا ریشه کن می گردد 239

سیرۀ اجرای حدود 240

اجرای حد بر لات و عزّی 241

اجرای حد بر حمیرا 241

اجرای حد بر زانی پیر و مانع زکات و سنگسار زانی محصنه 242

سخت گیری بر وزرا و کارگزاران 243

قصاص 243

اعدام نسل قاتلان کربلا 244

احکام اقلیّت ها 245

زنده شدن کفّار برای قصاص 246

بخش یازدهم:

اقتصاد و دارایی

پیشرفت عظیم اقتصادی 249

زندگی اقتصادی 250

شکوفایی وضع اقتصادی 251

بخش کشاورزی 251

حفر کانال ها و ساخت آسیاب ها 252

کشاورزی آزاد 254

بهره برداری آزاد از دریاها 255

تحریم خزاین 256

مقاطعۀ قائم علیه السّلام با شیعیان 257

اخذ آن چه که در دست غیرشیعیان است 257

جزیه 258

ظهور خیرها و برکت های زمینی،آسمانی،انسی و حیوانی 260

نزول برکات آسمانی 260

فقرزدایی 264

تقسیم مساوی و عادلانه 270

تقسیم بی حساب 273

نبود مستحق زکات 274

کاش مرده ها زنده بودند 276

بیایید و بگیرید 276

تأسّف قاتلان و دزدان و قاطعان رحم 277

فرمانبرداری زمین 277

اگر لطف خدا نبود طغیان می کردند 277

پرداخت حقوق 278

ص:7

برداشت محصول 279

عمران و آبادی شهر و دشت 280

آب چشمه ها و نهرها 280

ستون های طلا و نقره 281

بارش ملخ های طلایی 281

استخراج معادن 282

استخراج ودایع 283

آزادی برده ها 287

ادای قرض های عموم 288

ادای مظلمۀ گرفتاران 288

ادای دیۀ غلامان کشته شده 288

دادن دیۀ کشته شدگان 288

ادای قرض های شیعیان 289

حل مشکل مسکن 290

مساکن بنی العباس 290

حلّ مشکل بی کاری 291

نعمت بی سابقه 292

گوارا باد 293

پرنده ها و ماهی ها 293

کباب پرنده ها 293

کباب آهوان 293

نابودی حیوانات حرام گوشت 294

میوه ها در فصل مخالف 294

بخش دوازدهم:

اجتماعی

سیرت اجتماعی 297

لغو امتیازات طبقاتی 298

لغو تبعیضات نژادی 299

حذف تجمّل گرایی 300

قدرت اطّلاعاتی امام 300

گزارش اعضا و وسایل به آدمی از جریان های درون خانه 302

اطاعت موجودات 303

اخبار سنگ و درخت بر آن چه در درون اوست.

303

نفوذی ها 304

ارتباطات 306

همواری زمین 307

تسلیم محض در برابر او 308

محبت در میان آن ها 308

احترام میان مردم 309

اعتماد به یکدیگر 310

ملائکه در خدمت مؤمنین 311

مؤمنان در ابر 311

پرواز مؤمنان با فرشته ها 312

سه سوار و سه مأموریّت 312

رضایت موجودات از خلافت او 312

امام به همۀ زبان ها و گرایش ها آشناست 313

آرامش کامل و امنیت فراگیر 313

سختی ها برچیده شود 318

اشرار نابود شود 318

ادای امانات 319

زنا و شراب و ربا 319

کینه از دل ها زدوده می شود 319

حق را به حق دار رساند 320

دروغ محو گردد!320

آرزوی زنده شدن مردگان 320

اعتقادی 321

مأموریّت به تخریب 321

محو آثار ستمگران 323

هدم مساجد و مناره و گنبدها 323

مساجد سقف دار 325

مساجد نقش دار 326

انهدام کعبه و مسجد الحرام 326

برگرداندن مسجد الحرام به حالت اولیه 327

حدّ مسجد الحرام 328

تغییر مقام ابراهیم 329

مستحبّات جایگزین واجبات می شوند 334

مجازات کلیدداران کعبه 334

مسجد مدینه 336

تخریب مسجد کوفة 337

تخریب مساجد چهارگانه کوفه 338

چهار چشمه در مسجد کوفة 339

ص:8

استخراج نفت از مسجد کوفه 340

اصلاحات عمومی 340

خیابان کشی ها و بزرگراه ها 340

بزرگ راه ها 341

رفع موانع از سر راه ها 341

پنجره های مشرف به راه 341

برچیده شدن بالکن ها و ناودان ها 342

تخریب خانه های مشرف به همسایه 343

قوانین راهنمایی و رانندگی 343

سواره ها از وسط و پیاده ها از کنار 343

آقایان از میانۀ راه و بانوان از کنار 344

ادیان و حقوق اقلیّت ها 345

ناصبی ها 345

یهود و نصارا 346

اقلیّت ها به طور عام 348

شیعیان در عصر ولایت 354

کاش به بچّگی برمی گشتیم 355

نبیره ها و ندیده های هزاری 356

شیطان 356

یوم وقت معلوم 359

اعدام شیطان با دست امام علیه السّلام 362

توصیف خداوند از مؤمنان عصر ظهور 366

بخش سیزدهم:

شهادت و حوادث بعد از آن

مدّت خلافت بعد از ظهور 371

بدون تاریخ تا قیامت 371

120 سال 373

علّت اختلاف روایات 375

شهادت و پایان زندگی 379

قاتل 379

عزای عمومی 380

غمگساران زمین و آسمان 381

گریۀ زمینیان و آسمانیان 381

که نماز می خواند 381

محلّ شهادت 384

محلّ دفن 384

پایان دنیا با مرگ آخرین امام 384

دوازده مهدی یا دوازده امام 385

دوازده مهدی 391

سلطنت مردی از اهل بیت 309 سال 394

رجعت یا دوازده امام 395

رجعت عام نیست 398

حکومت امامان 403

حکومت امام حسین علیه السّلام 404

حکومت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 412

حکومت امیر المؤمنین علیه السّلام 412

دابّة الارض 413

صاحب عصا و میسم و خاتم 419

کمک همۀ انبیا به امیر المؤمنین علیه السّلام 421

رجعت مهدی علیه السّلام 423

دفع شبهه و توضیح روایات بالا 426

دولت آخرین 432

کیست حجّت آخرین که قبض روح می شود؟..

435

به آخرین حجّت که نماز می خواند 437

آرامگاه نهایی امامان رجعت کننده 439

قیام قیامت بر شرار خلق 441

بی فروغی خورشید و ستارگان 443

پیچیده و برچیده شدن آسمان ها!444

نفخ صور یا پایان نقش و نگار فعلی جهان 451

تفسیر صیحه های رستاخیز!459

پس از اسکان بهشتیان و دوزخیان 464

تشکیل جهان به صورت دیگر 467

قرار گرفتن مجدّد عرش خدا بر آب 469

بخش چهاردهم:

متفرّقات

دعاها 473

دعای امام زمان علیه السّلام 490

سرگذشت مادر قائم علیه السّلام 491

دیدارکنندگان قائم 517

کیفیت نماز حضرت حجت علیه السّلام 535

صورت مکتوب خواندن امام عصر علیه السّلام 542

ص:9

سورۀ فاتحه برای ذی الدّمعه 542

توقیعات آن حضرت 556

مراد از ناحیه مقدسه 570

پیشگوئی ها 581

مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه می شود 591

خبر اللّوح 603

اسمای امامان با مادرانشان 610

نام های امامان در روایت دیگر 613

رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با ابیّ بن کعب 614

انوار یمین عرش 616

سالم نوۀ عمر بن خطّاب و روایت معراج 618

گریۀ امام صادق علیه السّلام 620

خورشید نور خود را می افشاند اگرچه در پشت ابر باشد 629

اشعار 633

مصادر و منابع 667

ص:10

بخش هشتم:

اشاره

نیروی نظامی

ص:11

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمد للّه ربّ العالمین و الصلوة و السلام علی سیّد الأنبیاء و المرسلین و علی آله الطیّبین الطاهرین المنتجبین و اللعنة الدآئمة الأبدیة علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی بقاء یوم الدین.

ص:12

وضع کشور در زمان جنگ

1*وزیران ایرانی

در اخبار و احادیث مربوط به حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»از زبان مبارک رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام تعاریف و توصیفاتی دربارۀ عجم ها و به خصوص فارس بیان شده است که اگر بخواهیم در این رابطه،وارد تحقیق و بررسی شویم،از مطالب اصلی و موضوع کتاب دور می شویم.

بنابراین برای اطّلاع عزیزان،به طور گذرا به چند مطلب اشاره نموده و تفصیل آن را به کتاب های مربوطه ارجاع می دهیم. (1)

1-حافظ ابو نعیم از قول ابن عباس گوید:که«ذکرت عنده فارس فقال:فارس عصبتنا أهل البیت؛ (2)«در پیش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سخنی از فارس به میان آمد آن حضرت فرمود:فارس گروه ما و قدرت ما اهل بیت هستند.»

2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«وزراء المهدیّ من الأعاجم،ما فیهم عربیّ،یتکلّمون العربیّة و هم أخلص الوزراء،و أفضل الوزراء؛ (3)وزیران مهدی علیه السّلام از عجم هاست،در میان آن ها عربی نباشد،اما با عربی صحبت می کنند،درحالی که آن ها خالص ترین وزرا و بافضیلت ترین وزیرانند.»

ص:13


1- 1) -در این کتاب نیز به بخش 4 فصل«ایرانیان وقت ظهور»و بخش آموزش و پرورش فصل«اساتید ایرانی قرآن در زمان قائم علیه السّلام مراجعه نمایند.
2- 2) -عصر الظهور:ص 159.به نقل از حافظ ابو نعیم.
3- 3) -ینابیع المودة:133/3؛ [1]اسعاف الرّاغبین:ص 144 الإمام المهدی:ص؛344؛یوم الخلاص:ص 305.

2*حاکمان ایرانی ولایات

1-موسی آبار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«اتّق العرب فإنّ لهم خبر سوء،أما إنّه لم یخرج مع القآئم منهم واحد؛ (1)هوای عرب را داشته باش،برای آن ها خبر بدی است، بدان که یک نفر از عرب ها با قائم علیه السّلام خروج نخواهند کرد.»

2-«إذا أقبلت الرایات السود فاکرموا الفرس فإنّ دولتکم معهم؛ (2)وقتی پرچم های سیاه آمدند،فرس(ایرانیان)را اکرام نمایید،همانا دولت شما با آنان است.»

نیروی نظامی

3*پرچم واحد در سراسر گیتی

«پرچم»که در عربی آن را«علم»گویند،نشانۀ هویّت،استقلال،ارزش اجتماعی و شناسنامۀ هر ملّت،قوم و قبیله و کشوری است که در آن زندگی می کنند.

در مجامع عمومی با برافراشتن پرچم،حضور ملّت ها و کشورها شناخته شده و رسمیت پیدا می کند،در جنگ ها طرفین منازعه با آن،همدیگر را می شناسند و تا زمانی که پرچم پایدار است،شکست صاحب آن مشخص نمی شود؛به طور خلاصه«پرچم و علم»یکی از علامت های مشخص مجامع و تعیین هویت کشورهاست.

پس با در نظر گرفتن قوانین امّت ها و ملت ها،در اسلام نیز برای خود پرچم انتخاب و با به اهتزاز درآوردن آن،استقلال و حضور خود را اعلام می دارد.

در هنگام ظهور و خروج قائم علیه السّلام پرچم بهشتی شناخته شدۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برافراشته خواهد شد،با این تفاوت که در آن زمان پرچم متعدد وجود نخواهد داشت،بلکه در سراسر گیتی،یک کشور و پرچم وجود خواهد داشت.

ص:14


1- 1) -(الابار:سازنده و فروشندۀ سوزن ها)بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 62 از غیبت طوسی.
2- 2) -راموز الأحادیث ص 33؛زندگانی امام زمان،ص 177 به نقل از آن.

پیرامون علم و پرچم«مهدی موعود علیه السّلام»به روایات ذیل توجه فرمایید.

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ لنا أهل البیت رایة،من تقدّمها سرق،و من تأخّر عنها زهق،و من تبعها لحق،یکون مکتوبا فی رایته:«البیعة للّه»؛ (1)به درستی که برای ما اهل بیت پرچمی است،هرکس از آن جلوتر رود،دزدیده شود و هرکس از آن تأخیر کند، نابود شود و هرکس پیرو او باشد(به مقصد)می رسد و در پرچم نوشته شده است:

«بیعت برای خداست».»

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا هزّ رایته أضآء لها ما بین المشرق و المغرب،و وضع اللّه یده-أی ید المهدیّ-علی رؤوس العباد-أی سلّطه علیهم-فلا یبقی مؤمن إلاّ صار قلبه أشدّ من زبر الحدید،و أعطی قوّة أربعین رجلا؛ (2)هرگاه پرچم را به اهتزاز درآورد،مابین مشرق و مغرب زمین روشن می شود و خداوند دستان مهدی علیه السّلام را به سر بندگان می گذارد و او را بر آن ها مسلّط می نماید،پس باایمانی نماند،مگر این که دل او از پاره های آهن سخت تر می شود و نیروی چهل مرد به او عطا شود.»

3-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«هنگامی که امیر المؤمنین علیه السّلام با اهل بصره به هم رسیدند،آن حضرت پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را برافراشت و(مردم با دیدن آن)قدم هایشان لرزید و هنوز شعاع آفتاب زرد نشده بود،گفتند:ای پسر ابو طالب!ایمان آوردیم.در این هنگام بود که حضرت دستور داد اسیران را نکشند، کار زخمی ها را یکسره نکنند و آن را که از میدان جنگ فرار کرده اند،دنبال نکنند و هرکس اسلحه به زمین گذاشت،در امان است و هرکس در خانه اش را ببندد،در امان است.

چون روز صفین فرارسید،از حضرت خواستند که دوباره آن پرچم را بگشاید، حضرت نپذیرفت.حسن و حسین علیهما السّلام و عمّار رضی اللّه عنه را واسطه قرار دادند،

ص:15


1- 1) -الملاحم و الفتن:ص 55 و 135؛ [1]ینابیع المودة:92/3؛المهدی:ص 97؛الحاوی للفتاوی:150/2؛ بشارة الإسلام:ص 202 [2] جز آخرش؛منتخب الأثر:ص 319. [3]
2- 2) -منتخب الأثر:ص 186؛ [4]اعلام الوری:ص 435؛ [5]بحار الأنوار:328/52 و 391؛ [6]بشارة الإسلام:ص 199 [7] با لفظ دیگر و ص 201؛الزام النّاصب:ص 139 [8] بعضی از آن یوم الخلاص:ص 241.

امیر المؤمنین علیه السّلام به حسن علیه السّلام فرمود:فرزندم برای مردم مدّتی معین شده است،که به آن خواهند رسید و این پرچم پرچمی است که بعد از من کسی آن را جز امام قائم علیه السّلام نخواهد گشود. (1)

4-ابو حمزۀ ثمالی گوید که امام باقر علیه السّلام به من فرمود:ای ثابت!گویی«قائم علیه السّلام» اهل بیتم که به طرف نجف(شما)روی آورده و با دست به سمت کوفه اشاره فرمود همین که روی به نجف(شما)کند،پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را می گشاید و چون آن را باز کرد،فرشتگان بدر به او فرود آیند.

عرض کردم:پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چیست؟!

فرمود:عمودش از عمودهای عرش خدا و از رحمت او و بقیه اش از نصرت خداست،آن پرچم به چیزی فرود نمی آید،مگر این که خداوند آن را هلاک کند.

عرض کردم:پس آن پرچم در نزد شما پنهان است تا آن که«قائم علیه السّلام»قیام کند یا آن که در آن زمان برای او می آورند؟

فرمود:نه،بلکه برایش می آورند.

عرض کردم:چه کسی برای او می آورد؟

فرمود:جبرئیل. (2)

ص:16


1- 1) -عن أبی بصیر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:لما التقی أمیر المؤمنین علیه السّلام و أهل البصرة نشر الرایة رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فتزلزلت أقدامهم فما اصفرت الشمس حتی قالوا:أمتّنا(آمنّا)یا ابن أبی طالب فعند ذلک قال:لا تقتلوا الاسراء،و لا تجهزوا علی جریح،و لا تتبعوا مولیّا،و من ألقی سلاحه فهو آمن و من أغلق بابه فهو آمن.و لما کان یوم صفین،سألوه نشر الرایة فأبی علیهم فتحملوا علیه بالحسن و الحسین و عمار بن یاسر فقال للحسن:یا بنی إن للقوم مدة یبلغونها و إن هذه رایة لا ینشرها بعدی إلا القائم-صلوات اللّه علیه-غیبت نعمانی:ص 165؛ [1]بحار الأنوار:367/52 ب 27 ح 151. [2]
2- 2) -ابن تغلب،عن الثمالی قال:قال أبو جعفر علیه السّلام:[کأنی]أنظر إلی القائم قد ظهر علی نجف الکوفة،فإذا ظهر علی النجف نشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،عمودها من عمد عرش اللّه تبارک و تعالی،و سائرها من نصر اللّه جل جلاله،لا یهوی بها إلی أحد إلا أهلکه اللّه عز و جل قال:قلت:تکون معه أو یؤتی بها؟قال:بل یؤتی بها یأتیه بها جبرئیل. غیبت نعمانی:ص 166؛ [3]بحار الأنوار:362/52 ب 27 ح 130 و [4]ص 328 ح 41 مختصرا از کمال الدّین و [5]ص 330 ح 48 مفصّلا از کامل الزّیارة.نفی حضرت،شاید از آن جهت است که تقیه می کرد چون اگر به گوش حکّام جور می رسید به زور مطالبه می کردند و شاید هم تأویلی در پرچم باشد.

5-ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:سپس پرچم را به اهتزاز درآورد و با پرچم حرکت کند،کسی در خاور و باختر نماند،مگر این که پرچم را لعنت کند و آن پرچم رسول خداست صلّی اللّه علیه و اله که در جنگ بدر،جبرئیل آن را فرود آورد.سپس فرمود:

ای ابا محمد!به خدا قسم،آن پرچم از پنبه است و نه از کتان و ابریشم و نه از حریر! عرض کردم:پس از چیست؟!

فرمود:ورق بهشتی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روز بدر آن را گشود و سپس آن را پیچید و به علی علیه السّلام داد و همواره نزد علی علیه السّلام بود تا آن که روز بصره برافراشت و خداوند فتح را نصیب او کرد و آن را درهم پیچید،(و دیگر گشوده نشد)اکنون این جا نزد ما است،هیچ کس آن را باز نکرد تا آن که قائم علیه السّلام قیام نماید و او پرچم را باز کند.... (1)

6-ابان بن تغلب گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:سپس اسبی سیاه و سفید که در میان دو چشمش سفیدی روشنی است،سوار می شود و پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را به همراه دارد.

عرض کردم:پرچم هم اکنون پنهان است یا آن که پرچم را برایش می آورند؟

فرمود:بلکه جبرئیل آن پرچم را می آورد و عمودش از عمودهای عرش خدا است و بقیه اش از نصرت خدا و.... (2)

7-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:پس پرچم پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را باز کند و چون باز کرد مابین مشرق و مغرب از نور آن روشن شود،عمود پرچم از عرش است و پرچم او از نصرت خداست،به هیچ چیز رو نکند،مگر این که خداوند او را هلاک کند و چون او را حرکت دهد و به اهتزاز درآورد،نماند مؤمنی مگر این که دل او چون پارۀ آهن محکم شود و قوّت چهل مرد به او داده شود و نماند مؤمن مرده ای مگر این که با شادی و خوشحالی داخل قبر او شود،علتش این است که مؤمنین در قبرهای خود به زیارت یکدیگر می روند و یکدیگر را به قیام قائم علیه السّلام بشارت

ص:17


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 162 باب ما جاء فی رایة رسول اللّه:صلّی اللّه علیه و اله. [1]
2- 2) -همان مدرک:ص 163 باب ما جاء فی رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله. [2]

می دهند و چون پرچم را باز کند،ملائکه برای نصرت او فرود می آیند. (1)

8-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:و پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را می گشاید که عمودش از عمودهای عرش خدا و بقیه اش نصرت خداست و با آن بر چیزی سرازیر نگردد،مگر آن که آن را هلاک گرداند.

عرض کردم:آیا آن پرچم الان پنهان شده است یا برایش می آورند؟

فرمود:بلکه جبرئیل آن پرچم را می آورد.... (2)

9-ابان بن تغلب گفت:امام صادق علیه السّلام در روایتی طولانی فرمود:سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رو به جعفر بن ابی طالب کرد و فرمود:ای جعفر،مژده ات ندهم؟!

عرض کرد:چرا ای رسول خدا!

فرمود:اندکی قبل جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد آن کسی که آن«پرچم»را به قائم می سپارد،از نسل تو است.... (3)(در فصل خروج مردی از اولاد جعفر گذشت).

9-منصور بن حازم گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:چون پرچم حق برافراشته شود و اهل خاور و باختر،آن را لعنت فرستند.

عرض کردم:از چه رو چنین خواهد شد؟!

فرمود:از آن چه از بنی هاشم می بینند. (4)(دو روایت فوق در فصل-لعنت شرقیان و غربیان-گذشت).

10-امام صادق علیه السّلام فرمود:و چون پرچم را باز کند،ملائکه برای نصرت او فرود آیند. (5)

ص:18


1- 1) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:16/4 ح 1906،غیبت نعمانی:ص 210، [1]بحار الأنوار ج 328/52 ب 27 ح 48 از کامل الزّیارة.
2- 2) -غیبت نعمانی:ص 164 باب ما جاء فی رایة رسول اللّه:صلّی اللّه علیه و اله. [2]
3- 3) -همان مدرک:ص 289 باب 14 ح 1. [3]
4- 4) -همان مدرک:باب 17 ص 350. [4]احتمالا این دلگیری شدید ملّت از بنی هاشم یا در اثر خروج پی درپی سادات و گرفتاری های ناگوار پیامد جنگ ها و یا پس از تجدید سلطنت عباسیان از آن ها خواهند دید، می باشد.
5- 5) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:16/4 ح 1906،غیبت نعمانی:ص 210،بحار الانوار ج 328/52 ب 27 ح 48.

مطالب مربوط به این فصل در فصول ورود به کوفه و نجف و ملاقات با سیّد حسنی گذشت.

4*رنگ و جنس پرچم

1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«رایته مرط مخملة سوداء،مربعة فیها جمم،لم تنشر منذ توفی رسول اللّه،و لا تنشر حتّی یخرج المهدیّ،یمدّه اللّه بثلاثة آلاف من الملائکة یضربون وجوه أعدائه و أدبارهم؛ (1)پرچم او از مخمل ندوختۀ سیاه،چهارگوشی است که در آن گشادگی هست،از روزی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وفات کرده،گشوده نشده است و باز نمی شود تا مهدی علیه السّلام خروج نماید،خداوند او را با سه هزار فرشته مدد می کند که به صورت دشمنانش می کوبند و آن ها را نابود سازند.»

2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«ینشر رایة رسول اللّه السودآء؛ (2)پرچم سیاه رنگ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را می گشاید.»

3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و هی رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله نزل بها جبرئیل یوم بدر سیر به، ثم قال:یا أبا محمد!ما هی و اللّه من قطن و لا کتان و لا قز و لا حریر،فقلت:من أیّ شیء هی؟ قال:من ورق الجنة؛ (3)و آن پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است که در روز«بدر»جبرئیل با آن فرود آمد و با آن سیر نمود سپس فرمود:ای ابا محمد(یعنی ابی بصیر)به خدا قسم!آن پرچم نه از پنبه و کتان است و نه قزّ و حریر.

گفتم:از چیست؟فرمود:از برگ بهشتی است....»

5*آرم پرچم

حضرت قائم علیه السّلام را به جز این رایت،رایت های زرد و سفید دیگری نیز دارد.

ص:19


1- 1) -الحاوی للفتاوی:174/2؛عیون أخبار الرّضاء:233/1؛الزام النّاصب:ص 259 از البیان؛ [1]الملاحم و الفتن:ص 59-58؛ [2]یوم الخلاص:ص 241.
2- 2) -غیبت نعمانی:ص 165 از امام صادق علیه السّلام؛بشارة الإسلام:ص 199؛بحار الأنوار:391/52؛ [3]ال 139 نصف اواو ص 189.
3- 3) -همان مدرک:ص 155؛ [4]بحار الأنوار: [5]361/52 ب 27 ح 129 از غیبت نعمانی. [6]

1-در روایتی از صدوق قدّس سرّه آمده است،در پرچم مهدی نوشته شده است:«البیعة للّه.» (1)

2-در روایتی دیگر«الرفعة للّه»و یا«-الرفعة للّه عزّ و جلّ-»آمده است.

3-در(اثبات الهداة)از فضل بن شاذان آمده است که در رایت مهدی علیه السّلام نوشته شده است:«اسمعوا و اطیعوا.» (2)

4-نوف بکالی گوید:بر پرچم«مهدی علیه السّلام»نوشته شده است«البیعة للّه»؛بیعت از آن خداوند است. (3)

6*پرچم او برگشت ندارد

«أما إنّه لا یردّ له رایة؛ (4)هیچ رایتی از رایت های او برنمی گردد(و تا فتح تمامی کرۀ زمین پیش می رود).»

7*ارتش

چنان که می دانیم،شرط مهم پیروزی بر دشمن،برتری نیروهاست و این نیروها تنها شامل نیروهای نظامی نمی شود،بلکه برتری از نظر قدرت روحی و ایمان و استحکام پایه های اقتصادی و اجتماعی نقش اساسی دارند.

اگر جامعه ای شکست بخورد و در زنجیر اسارت باقی بماند،دلیلی جز غفلت از تلاش و کوشش،در زمینۀ فراهم آوردن این عوامل پیروزی و یا اشتباه در محاسبۀ نیروها نیست.

با در نظر گرفتن اصل اساسی فوق،نیروی نظامی نیز از ارکان مهم و پایه های اساسی در برتری به دشمن می باشد.

ص:20


1- 1) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:221/1 ح 134؛منتخب الاثر ص 393 ف 2 ب 49 ح 1.
2- 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:223/1 ح 135، [1]اثبات الهداة:582/3 ب 37 ف 59 ح 769،منتخب الاثر:ص 393 ف 2 ب 49 ح 3،بحار الانوار ج 305/52 ب 26 ح 77،م م 357.
3- 3) -الملاحم ابن طاوس:ص 68:عقد الدرر:ص 216؛تاریخ زندگانی حضرت مهدی علیه السّلام ص 183.
4- 4) -غیبت نعمانی:ص 176؛بحار الأنوار:294/52 ب 26 ح 42.

در مورد تشکیلات نظامی به خصوص تسلیحات ارتش حضرت مهدی موعود علیه السّلام پرسش هایی پیش می آید که نیاز به پاسخ دارد.

1-آیا رهبر این نهضت بزرگ،برای تحقّق بخشیدن به آرمان های انبیا و پیروزی ارتش حق،از سلاح های سنّتی اعصار پیشین(از اسلحۀ سرد)استفاده خواهد کرد یا با سلاحی مدرن تر از آن چه که امروز در اختیار بشریت در پیشرفته ترین کشورهای صنعتی قرار دارد،دست به مبارزه می زند؟!

2-از این گذشته در روایات اسلامی می خوانیم«او با شمشیر قیام می کند»و این تعبیر نشان می دهد که احتمال اوّلی«یعنی پیکار با سلاح سنّتی و بهره گیری از آن»به حقیقت نزدیک تر است،در این صورت این اشکال پیش می آید،چگونه می توان با سلاح های ابتدایی و سنّتی،تسلیحات مدرن و وحشتناک را نابود کرد و به عصر سلاح سرد بازگشت و بر دشمن پیروز شد؟!

آیا دنیای امروز با پیش کشیدن جنگ اتمی(چنان که برخی پیش بینی کرده اند) آن چنان درهم کوبیده خواهد شد که چاره ای جز بازگشت به گذشته نخواهند داشت و سپس قائم علیه السّلام قیام خواهد کرد،یا با این منوال،به مسابقۀ تسلیحاتی خود ادامه خواهند داد که سرانجام آن معلوم نخواهد بود؟!

3-هم چنین سؤال دیگری این است که به طور کلّی در عصر برتری نور بر ظلمت و عدالت بر بیدادگری،آیا ماشینیزم مدرن با تمام وسایل رفاه و آسایش که برای پیشرفت بشریّت فراهم آمده است،از میان رفته و نابود خواهد گشت و انسان ها به چندین قرن پیش باز خواهند گشت؟!در این صورت آیا این ارتجاع و عقب گرد، باورکردنی است؟و یا به بنا به حکم عقل،بازگشت به عقب نه ممکن است و نه منطقی و این برخلاف سنّت آفرینش و اصل تکامل در زندگی انسان هاست!

یا به عکس،نه تنها این تسلیحات می مانند،بلکه با سرعت تمام تکامل می یابد، آن چنان که توأم با پیشگیری از جنبۀ منفی زندگی ماشینی و خطرات ناشی از آن خواهد بود؟به تعبیر دیگر،«ماشینیزم»هم تکامل می یابد و هم تصفیه می شود.

و پرسش های فراوان دیگر که با مرور زمان،پیش خواهد آمد!

ص:21

برای یافتن پاسخ این سؤالات هم از منابع احادیث می توان کمک گرفت و هم از دلایل عقلی؛زیرا هردو باهم ارتباط ناگسستنی دارند.

این نکته را باید به خاطر داشت که دلیلی ندارد،پیشرفت و ترقّی جامعۀ انسانی که به سوی حق و عدالت پیش می رود،ناگهان متوقف گردد و یا عقب گرد نماید؛ زیرا عقب نشینی و گذشته گرایی با جهش و پیشرفت هیچ گونه تناسبی ندارد.

بنابراین قیام مصلح بزرگ برای استقرار عدل و آزادی در سراسر جهان،هیچ گاه سبب نمی شود که جنبش صنعتی و ماشینی در شکل سالم و مفیدش برچیده و متوقف گردد.

با این که صنایع کنونی،نه تنها بسیاری از گره ها را از زندگی انسان ها گشوده است،بلکه یکی از پایه های استقرار حکومت واحد جهانی؛از قبیل نزدیکی و به هم پیوستگی دنیا از نظر وسایل ارتباطی و پیوندهای اجتماعی است و این موضوع بدون تکامل صنعتی ممکن نیست،ولی شکی نیست که این جنبش صنعتی و تکامل تکنولوژی،باید از صافی دقیق بگذرد تا جنبه های ناسالم و زیان بخش آن حذف گردد و سرانجام در مسیر منافع انسان ها و صلح و عدالت بسیج شود و روزی یک حکومت طرفدار حق و عدالت این کار را خواهد کرد،این مطلب در مورد اصل پیشرفت صنعت و تکنولوژی است.

اما دربارۀ تسلیحات باید گفت که برای استقرار چنان حکومتی،باید حکومت های خودکامه و بیدادگر از صحنۀ گیتی برچیده شود و برای نابودی آن ها در شرایط کنونی،«سلاح برتری»لازم است که شاید تصورش امروز برای ما ممکن نیست،ولی آیا این سلاح چیزی همانند یک«اشعۀ مرموز و مجهول»است که کاربرد آن ماورای سلاح های کنونی است و می تواند همۀ آن ها را خنثی کند و نقشۀ استفادۀ ابرقدرت ها را از آن عقیم بگذارد؟یا یک نوع تأثیر مرموز روانی و از کار انداختن دستگاه های فکری آن ها حتّی از راه های دور است که نتوانند هیچ گونه فکری برای به کار انداختن سلاح های مخرّب کنونی بنمایند؟و یا چیزی از قبیل احساس یک نوع ترس و وحشت فوق العاده که مانع هرگونه تصمیم گیری در این

ص:22

زمینه شود؟!و یا چیز دیگر...؟!نمی دانیم و نمی توانیم نوع این سلاح را،نه از نظر مادی یا روانی بودن و نه از جهات دیگر تعیین کنیم؛همین اندازه اجمالا می توانیم بگوییم که سلاح برتر خواهد بود و نیز می دانیم آن سلاح،سلاحی نیست که گناهکار و بی گناه را باهم نابود نماید و پایه های عدالت آینده را بر ظلم و ستم امروز بگذارد،این از نظر تجزیه و تحلیل عقلی. (1)

8*امّا از نظر منابع حدیث

تعبیرات جالبی دیده می شود که به طور ضمنی،پاسخ رسا و روشنی برای سؤالات فوق دربردارد؛از جمله:

در برابر فلان موضوع سر تسلیم فرود نیاورید-حوالۀ شما با شمشیر است-و یا به زور شمشیر،حق خود را می گیرم-یا از قدیم معروف بود،کشور با دو چیز اداره می شود،قلم و شمشیر-همۀ این تعبیرها جنبۀ سمبولیک دارند و مفهوم آن تکیه بر قدرت و استفاده از نیروی نظامی است.

ضرب المثل های بسیاری امروز در این زمینه در دست است،مثلا می گویند:

«فلان کس شمشیر را از رو بسته»یعنی آشکارا قدرت نمایی می کند یا این که «شمشیر میان ما و شما حکومت خواهد کرد»اشاره دارد بر این که جز از راه جنگ مسأله حل نمی شود یا این که«شمشیرها را غلاف نمی کنیم تا به هدف برسیم»کنایه از این است که مبارزه را تا آخر ادامه می دهیم،یا این که«فلان کس شمشیرش را غلاف کرده»یعنی دست از پیکار برداشته است،یا«فلان کس شمشیر دو دم است» یعنی از دو سو مبارزه می کند.تمام این تعبیرات از شمشیر،کنایه از قدرت و مبارزه است.

در روایات اسلامی نیز می خوانیم«الجنّة تحت ظلال السّیوف»بهشت زیر سایۀ شمشیرها است؛«السّیوف مقالید الجنّة»شمشیرها کلیدهای بهشتند؛همۀ این

ص:23


1- 1) -در این مورد به فصل تسلیحات این بخش مراجعه شود.

عبارات اشاره به جهاد و جانبازی و استفاده از قدرت است و این گونه تعبیرات سمبولیک از«شمشیر»یا«قلم»در زبان های مختلف فراوان است.

از این جا روشن می شود که منظور از قیام مهدی علیه السّلام با شمشیر،همان اتّکا به قدرت است و چنین گمان نشود که این مصلح بزرگ آسمانی به شکل یک معلم یا یک واعظ و یا راهنمای مسایل اجتماعی ظاهر می شود و رسالت او تنها اندرز دادن مردم است.

بلکه او یک رهبر دورنگر و دوراندیش است که نخست از حربۀ منطق بهره گیری کافی می کند،آن جا که گفتار حق سودی نبخشید(که دربارۀ زورگویان و جبّاران سودی هم نخواهد داشت)دست به شمشیر می برد؛چون چارۀ دیگری نخواهد داشت،حتی با آن هایی که کنار آمده و جزیه می گیرد،از آن جایی که در نهایت آن ها نیز از سیادت و بزرگواری او سوء استفاده نموده،پیمان شکنی خواهند کرد،دیگر راه سومی نخواهد داشت،جز اصلاح با شمشیر،همان گونه که با مکیّان و پیمان شکنان دیگر شهرها خواهد نمود؛یعنی در صورت عدم امکان اصلاح،متوسّل به قدرت می شود و ستمکاران را بر سر جای خود می نشاند و یا در صورت لزوم وجود ناپاک آن ها را از میان برمی دارد و شکّی نیست برای اصلاح گروهی از مردم،جز این راهی نیست که گفته اند«الناس لا یقیمهم إلاّ السّیف»مردم را درست نمی کند مگر شمشیر.

به تعبیر دیگر تنها وظیفه امام علیه السّلام روشنگری و ارایۀ راه نیست،بلکه وظیفۀ مهم ترش اجرای قوانین الهی و به ثمر رساندن انقلاب تکاملی اسلام و رساندن به مقصد و ایصال به مطلوب است.

از گفتار فوق این نکته روشن می شود که برخلاف بعضی کوته فکران که چنین می پندارند،او به هنگام قیامش بی مقدّمه و بدون پیش گرفتن راه اصلاح،دست به سلاح می برد و طبق آن،افسانۀ دروغین(آن قدر خون ریزی می کند تا خون به رکابش برسد!)را ساخته اند،بلکه نخست از طریق رهبری فکری و روشنگری در همۀ زمینه ها می پردازد و به تعبیر رسای مذهبی«اتمام حجّت»می کند آن چنان که

ص:24

هرکس کم ترین آمادگی برای پذیرای منطقی آیین حق داشته باشد،روشن شود و تنها کسانی باقی می مانند که جز از طریق توسّل به زور و خشونت اصلاح پذیر نیستند.

از قراین روشن می شود که روش او،روش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است.پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله سیزده سال تمام در مکّه به دعوت آشکار مشغول بود و آن هایی که پذیرای حق بودند،اطراف او را گرفتند و سر تسلیم فرود آوردند،اما گردن کشان یاغی و زورمند که اکثریّت تودۀ نادان را،تشکیل می دادند،در برابرش مقاومت به خرج دادند که او سرانجام به مدینه هجرت نمود و با تشکیل حکومت اسلامی و فراهم ساختن قدرت و نیروی نظامی،در برابر آن ها ایستادگی کرد و راه خود را به سوی یک دعوت عمومی گشود.

گرچه در زمینۀ دعوت اسلام،از سوی دشمنان سمپاشی زیاد شده و می خواهند اسلام را تنها دین و آیین شمشیر و خونریزی معرّفی نمایند،ولی بهترین سندی که امروز در برابر آن ها در دست است و خوشبختانه نتوانسته اند آن را بپوشانند یا از میان بردارند،این است که اگر چهرۀ اسلام متوسّل به خشونت بود،در کتاب خود «قرآن»برای اثبات حقایق و گشودن راه پیشرفت خود،نیازی به این همه استدلال نداشت و در موضوع خداشناسی و معاد و اصول اساسی اسلام،به دلایل گوناگون تکیه نمی کرد و متفکران و صاحبان عقل و اندیشه را به داوری نمی طلبید و سخنی از علم و دانش نمی گفت؛زیرا یک رژیم خشن نظامی،جز زبان زور،هیچ استدلال و منطقی را نمی پذیرد،می بینیم اسلام،حتی هنگام توسل به زور نیز موضع خود را با دلایل منطقی به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر،مشخص می ساخت و در صورت اشاره فرد مقابل،دست به اسلحه می برد.

مهدی موعود علیه السّلام نیز در این روش همانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عمل خواهد کرد،به اضافه این که در عصر او سطح افکار عمومی پیشرفت کرده و توسل به منطق ضرورت بیشتری پیدا خواهد کرد،آن گونه که اعمال خشونت نیز در برابر زورگویان گردنکش،اجتناب ناپذیر خواهد شد.

ص:25

به طور مسلّم انقلاب او در پاره ای از قسمت ها یک انقلاب خونین خواهد بود، خون های ناپاک کالبد جامعۀ بشری با تیغ او بیرون خواهد ریخت و در هیچ جامعۀ فاسدی جز از این راه،راه دیگری برای اصلاحات بنیادی جامعه وجود نخواهد داشت،ولی مفهوم این سخن آن نیست که او بی حساب خون می ریزد و بی دلیل می کشد،بلکه با رعایت احتیاط و مشروعیت جوانب مختلف آن،به کشتار اقدام خواهد کرد؛مانند طبیبی که در خون گرفتن از بیمار،حتی میلی گرم را نیز به حساب می آورد.

9*امیران ایرانی ارتش

روایاتی که دربارۀ سی صد و سیزده تن یاران خاص الخاص،«قائم علیه السّلام»وارد شده،همگی گواه بر این است که آن ها حاکمان والیان و امیران ارتش حضرت «مهدی موعود علیه السّلام»هستند و همۀ آن ها از عجم ها خواهند بود که نیازی به تکرار آن ها نیست.(به فصل های مربوطه مراجعه فرمایید.)

ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:یاران«قائم علیه السّلام»سی صد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضی از آن ها در روز در میان ابر حمل می شود و به نام خود و به نام پدرش با خصوصیاتش معروف است و بعضی از آنان در بسترش به خواب باشند و بدون قرار قبلی در مکّه(با امام علیه السّلام)دیدار کنند. (1)

10*اسماء یاران در صحیفۀ لاک و مهرشده

1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«مع القآئم صحیفة مختومة،فیها عدد أصحابه بأسمائهم و بلدانهم و حلاهم و کناهم،هم کرّارون مجدّون فی طاعة اللّه و طاعته.. (2)با«قائم علیه السّلام» صحیفۀ مهرشده ای است که در آن تعداد و نام و شهرها و طبیعت ها و زینت ها و کنیه هایشان نوشته شده است،آنان هجوم برنده(به سوی دشمن و)تلاش کننده در

ص:26


1- 1) -ترجمه غیبت نعمانی:باب 20 ص 370. [1]
2- 2) -بشارة الإسلام:ص 9؛ [2]الزام النّاصب:ص 63؛ [3]یوم الخلاص:ص 213.

طاعت خدا و طاعت او هستند.

11*شناخت امامان،مشخّصات یاران او را

1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:إنّی لأعرف أسمائهم،و أسماء ابائهم،و اسماء خیولهم،و هم خیر فوارس علی ظهر الارض(أو من خیر فوارس علی ظهر الأرض). (1)من نام آن ها و پدرانشان و نام اسبانشان را می شناسم،آن ها بهترین سواران روی زمین یا از بهترین سواران بر روی زمین هستند.

2-و قد سأل الصادق علیه السّلام صاحبه أبو بصیر عند سماع حدیث أمیر المؤمنین علیه السّلام منه قائلا:

جعلت فداک،هل کان أمیر المؤمنین یعرف أصحاب القآئم کما یعرف عدّتهم؟.فقال:)-لقد کان یعرفهم بأسمائهم و أسماء آبائهم (2).ابی بصیر وقتی که حدیث امیر المؤمنین علیه السّلام را از حضرت شنید،از امام صادق علیه السّلام سؤال نمود:فدایت شوم!آیا امیر المؤمنین علیه السّلام هم، نام های اصحاب«قائم علیه السّلام»را آن گونه که تعدادشان را می دانست،می شناخت؟!

فرمود:به تحقیق نام های آن ها و پدرانشان را می شناخت.

3-(و زاد:)-و کلّ ما عرفه أمیر المؤمنین فقد عرفه الحسن و کلّ ما عرفه الحسن فقد عرّفه الحسین و کل ما عرّفه الحسین،فقد علمه علی بن الحسین و کل ما علمه علی بن الحسین فقد علمه محمد بن علی و کل ما عرفه محمد بن علی فقد عرفه و علمه صاحبکم (یعنی نفسه..)قال صاحبه:مکتوب؟.فقال الصادق علیه السّلام:مکتوب فی کتاب محفوظ فی القلب مثبت فی الذکر لا ینسی!. (3)و اضافه کرد هر آن چه را که امیر المؤمنین علیه السّلام شناخته بود، (امام)حسن علیه السّلام نیز می شناخت(و همۀ امامان پشت سر هم)می شناختند و صاحب شما(یعنی امام صادق علیه السّلام)هم می دانست.

ابی بصیر پرسید:نوشته شده است؟!

امام صادق علیه السّلام فرمود:در کتابی که محفوظ در قلب است و ثبت شده در ذکر و

ص:27


1- 1) -الزام النّاصب:ص 178؛ [1]یوم الخلاص:ص 213.
2- 2) -غیبت طوسی:285 بعضی از آن؛بشارة الإسلام:ص 208؛ [2]الزام النّاصب:ص 199؛ [3]یوم الخلاص:ص 213.
3- 3) -بشارة الإسلام:ص 208؛ [4]یوم الخلاص:ص 213.

فراموش شدنی نیست،نوشته شده است.

4-(و جاء عن الجواد علیه السّلام راویا عن آبائه عن النبی صلّی اللّه علیه و اله قوله:)(و بلفظ آخر فیه تأکید أقسم علیه أمیر المؤمنین علیه السّلام بقوله:)-و اللّه انّی لأعرفهم بأسمائهم و أسماء آبائهم و قبائلهم و حلاهم(أی ألبستهم و أسلحتهم)و مواقع منازلهم و مراتبهم.و هم المفقودون عن فرشهم و قبائلهم،السائرون فی لیلهم و نهارهم إلی مکة و ذلک عند استماع الصوت-أی النداء من جبرائیل علیه السّلام فی السنة الّتی یظهر فیها أمر اللّه-و هم القضاة و الحکّام علی الناس(1)از امام جواد علیه السّلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمده است،آن حضرت فرمود:(با لفظ دیگری که امیر المؤمنین علیه السّلام تأکید کرده و قسم یاد می کند)به خدا قسم!من نام ها و نام پدران و قبایل و زینت هایشان(یعنی اسلحه ها و لباس هایشان)را می شناسم و محلّ منزل و درجاتشان را می دانم.

آن ها گمشدگان رختخواب ها و قبیله هایشان و روندگان شب و روزشان هستند که به سوی«مکّه»می روند.موقع شنیدن صدای(آسمانی)جبرائیل را در سالی که در آن سال امر خدا«قائم علیه السّلام»ظهور می کند و آن ها قاضیان و حاکمان مردم هستند.

12*پدر و مادرم فدای آن ها باد

1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«بأبی و أمّی من عدّتهم فی السّماء معروفة و فی الأرض مجهولة. (1)پدر و مادرم فدای کسانی باد که تعداد(و نام هایشان)در آسمان معروف و در زمین مجهول است!»

2-هم چنین فرمود:«یجاهدهم فی اللّه(ای یجاهد الکفّار)قوم أذلّة عند المتکبّرین، فی الأرض مجهولون،و فی السّماء معروفون. (2)با کفّار می جنگند قومی که نزد متکبّران ذلیلند،در زمین ناشناخته و در آسمان شناخته شدگانند.»

ص:28


1- 2) -نهج البلاغة:126/2؛ [1]بشارة الإسلام:ص 83؛ [2]منتخب الأثر:ص 239 و 314؛ [3]ینابیع المودة:94/3؛ [4]یوم الخلاص:ص 214.
2- 3) -همان مدرک:196/1؛ [5]ینابیع المودة:95/3؛ [6]یوم الخلاص:ص 214.

13*در نما شبیه همدیگرند

1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«..و کأنّی أنظر إلیهم،و الزّیّ واحد،و القدّ واحد،و الجمال واحد،و اللّباس واحد!کأنّما یطلبون شیئا ضاع منهم،فهم متحیّرون فی أمرهم،حتّی یخرج الیهم من تحت ستار الکعبة فی آخرها رجل أشبه الناس برسول اللّه خلقا و خلقا و حسنا و جمالا،فیقولون أنت المهدیّ؟!فیجیبهم أنا المهدیّ بایعوا. (1)گویا من به آن ها می نگرم در حالی که شکل و قدّ و جمال و لباس یکی است،مانند این است در جستجوی گمشده ای هستند(در طلب چیزی اند که گم کرده اند)،پس آن ها در کارشان متحیّرند تا این که در آخر روز از زیر استار کعبه بیرون می آید مردی که شبیه ترین خلق است به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از جهت آفرینش و اخلاق و زیبایی و جمال است،پس می پرسند:

مهدی تویی؟!جواب می دهد:منم مهدی،بیعت کنید!»

14*صفات یاران و ارتشیان

در معرّفی واحدها و یگان های ارتش امام علیه السّلام از نظر مشخّصه های جسمی و روحی و شناساندن کمالات وجودی آن ها،روایت های فراوان وارد شده است که برای اطّلاع عزیزان،تعدادی از آن ها را می آوریم.

1-قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یکون شیعتنا فی دولة القآئم علیه السّلام سنام الأرض و حکّامها،یعطی کل رجل منهم قوة أربعین رجلا و قال أبو جعفر علیه السّلام:ألقی الرعب فی قلوب شیعتنا من عدونا، فإذا وقع أمرنا و خرج مهدیّنا،کان أحدهم أجری من اللّیث،و أمضی من السنان،یطأ عدونا بقدمیه و یقتله بکفیه. (2)امام صادق علیه السّلام فرمود:شیعیان ما در دولت«قائم علیه السّلام»ارکان بزرگ(یا کوهان)زمین و حکّام آن هستند،برای هر مردی،نیروی چهل مرد داده می شود و امام باقر علیه السّلام فرمود:ترس از دشمنان ما به دل های شیعیان ما انداخته می شود،وقتی که امر ما واقع شد و مهدی ما خروج کرد،هریک از آن ها بی باک تر از

ص:29


1- 1) -الملاحم و الفتن:ص 122؛ [1]یوم الخلاص:ص 215.
2- 2) -اثبات الهداة:556/3 ب 32 ف 33 ح 603؛ [2]معجم أحادیث امام المهدی:6/4 ح 1081؛ [3]مهدی منتظر:ص 332. [4]بحار الأنوار:372/52 ب 27 ح 164 [5] از اختصاص.

شیر و تیزتر از نیزه می شوند،دشمنان ما را با دو پایش(لگدمال)می کند و با دستانش می کشد.

2-عن جابر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:إن اللّه-عزّ و جلّ-یلقی فی قلوب شیعتنا الرعب، فإذا قام قآئمنا و ظهر مهدیّنا کان الرّجل أجری من لیث و أمضی من سنان. (1)جابر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند عزّ و جلّ(در زمان غیبت)ترس را به دل های شیعیان ما می اندازد،(اما)وقتی که امر ما واقع شد و«مهدی علیه السّلام»ما ظهور کرد،هر مردی از آن ها بی باک تر از شیر و سریع تر از نیزه می شود.»

3-عمرو بن شمر عن جابر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إن اللّه نزع الخوف من قلوب شیعتنا، و أسکنه قلوب أعدائنا،فواحدهم أمضی من سنان و أجری من لیث،یطعن عدوه برمحه و یضربه بسیفه،و یدوسه بقدمه. (2)عمرو بن شمر از جابر گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:

همانا خداوند ترس را از دل های شیعیان ما جدا می کند و در دل های دشمنان ما جا داده است،پس هریک از آن ها،گذرنده تر از نیزه و بی باک تر از شیر است،با نیزه دشمنش را می زند و با شمشیرش ضربت وارد می کند و با پایش لگدمال می نماید(می کوبد).»

4-امام باقر علیه السّلام فرمود:گویا اصحاب«قائم علیه السّلام»را می بینم.در حالتی که مابین مشرق و مغرب را احاطه کرده اند و هیچ چیز نیست مگر این که مطیع ایشان شده است،حتی درّندگان زمین و درّندگان پرنده(هوا)،همه چیز طالب رضای ایشانند، حتی این که زمین بر زمین فخر می کند و می گوید:امروز مردی از اصحاب«قائم علیه السّلام» از روی من عبور کرد. (3)

5-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«لوط علیه السّلام که می گفت: لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ (4)ای کاش من بر شما نیرویی داشتم یا به رکن استواری،پناهنده

ص:30


1- 1) -بحار الأنوار: [1]370/52 ب 27 ح 161 از کشف الغمّة؛ [2]منتخب الأثر:ص 613 [3] از ج 3 حلیة الأولیاء؛ینابیع المودّة: [4]109/3 ب 78 از فرائد السمطین.
2- 2) -بحار الأنوار: [5]336/52 ب 27 ح 70 از الخرائج.
3- 3) -معجم أحادیث امام المهدی:282/3 ح 818؛بحار الأنوار:327/52 ب 27 ح 43. [6]
4- 4) -هود:80. [7]

می شدم؛این را نمی گفت،مگر قوّت و قدرت«قائم علیه السّلام»را آرزو می کرد و اصحاب (قدرتمند)او را تمنّا می نمود،چون بر هر مردی از آن ها قوّت چهل مرد داده می شود و قلب او سخت تر از پارۀ آهن است،اگر به کوه های آهنین گذر کنند،آن ها را پاره پاره می نمایند،شمشیرهای خود را باز نگیرند تا خداوند عزّ و جلّ راضی شود. (1)

6-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام کند،خداوند از شیعیان آفت و مرض را ببرد و دل های ایشان را مانند پاره های آهن سازد و به هر مردی از آن ها قوّت چهل مرد دهد و حکّام زمین و بلندرتبه ها خواهند بود. (2)

7-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:هرگاه امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید،هر مردی از شیعیان ما بی باک تر از شیر و بانفوذتر از نیزه خواهد بود،دشمن خود را لگدکوب کنند و به دست خود می زند و این در نزد نزول رحمت خدا و فرج او بر بندگان است.» (3)

8-سعد گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:حدیثنا صعب مستصعب لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب،أو نبی مرسل،أو مؤمن امتحن،أو مدینة حصینة،فإذا وقع أمرنا و جاء مهدینا،کان الرجل من شیعتنا أجری من لیث،و أمضی من سنان،یطأ عدونا برجلیه،و یضربه بکفیه، و ذلک عند نزول رحمة اللّه و فرجه علی العباد. (4)سرگذشت ما سخت و سخت تر است، آن را تحمّل نکند،مگر ملک مقرّب یا نبی مرسل یا بنده ای که از امتحان درآمده یا شهری دارای دژ محکم باشد،پس زمانی که امر ما واقع شد و مهدی علیه السّلام ما آمد،هر مردی از شیعیان ما بی باک تر از شیر و بانفوذتر از نیزه می شود و دشمن ما را لگد کوب کند و با دستانش می زند و این قضایا هنگام نزول رحمت خدا و گشایشش بر

ص:31


1- 1) -معجم أحادیث امام المهدی:172/5 ح 1598؛منتخب الأثر:ص 613 ف 8 ب 2 ح 1؛ینابیع المودة:/3 241 ب 71 ح 21؛کمال الدّین:673/2 ب 58 ح 26 اثبات الهداة:494/3 ب 32 ف 5 ح 249؛ بحار الأنوار:327/52 ب 27 ح 44؛مهدی منتظر:ص 331. [1]
2- 2) -همان مدرک:192/3 ح 713؛بحار الأنوار:317/52 ب 27 ح 12.
3- 3) -همان مدرک:285/3 ح 822؛ [2]بحار الأنوار:318/52 ب 27 ح 17. [3]
4- 4) -بحار الأنوار: [4]318/52 ب 27 ح 17 از بصائر الدّرجات. [5]

بندگان خواهد شد.

ثوبان گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تجییء الرّایات السّود من قبل المشرق کأنّ قلوبهم من حدید فمن سمع بهم فلیأتهم و لو حبوا علی الثّلج. (1)می آید پرچم های سیاه از سوی مشرق،گویی دلهایشان از آهن است،هرکس آمدن آن ها را بشنود،به سوی آنان برود،اگرچه با چهار دست و پا باشد.»

9-هم چنین از ثوبان از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:یقتتل عند کرّتکم ثلاثة کلّهم ابن خلیفة ثمّ لا یصیر إلی أحد ثمّ تجییء الرّایات السّود فیقتلونهم قتلا لم یقتله قوم مثله،ثمّ یجییء خلیفة اللّه المهدیّ فاذا سمعتم به فآتوه فبایعوه فإنّه خلیفة اللّه المهدی. (2)در بازگشت شما سه نفر(هم زمان)می جنگند،همگی از فرزندان خلیفه هستند،دیگر (خلافت)به کسی برنمی گردد،سپس پرچم های سیاه می آید آن ها را می کشند، کشتنی که مانند آن را هیچ گروهی نکشته است،بعد از آن خلیفۀ خدا مهدی می آید، پس زمانی که او را شنیدید،به سوی او بروید و بیعت کنید،چون او خلیفۀ خدا «مهدی علیه السّلام»است.

اخبار فراوان دیگر است که به همین تعداد اکتفا می شود،این اخبار شامل حال همۀ یاران،بلکه همۀ شیعیان،حتی بعد از انقضای جنگ هم می شود.

15*اگر به کوه بتازند از جا می کنند

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یخرج بجیش لو استقبل به الجبال لهدمها و اتّخذ فیها طریقا. (3)با لشکری خروج می کند که اگر آن ها به کوه ها روآورند،از بین می برند و راه را باز نماید.

2-فضیل بن یسار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام«قال:له کنز بالطّالقان ما هو بذهب،و لا فضة، و رایة لم تنشر منذ طویت،و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات اللّه أشد

ص:32


1- 1) -ینابیع المودّة: [1]166/3 ب 94 از غایة المرام. [2]
2- 2) -همان مدرک:166/3 ب 94 از غایة المرام. [3]
3- 3) -کشف الغمّة:314/3؛بشارة الإسلام:ص 183؛ [4]یوم الخلاص:ص 272 به نقل از آن ها.

من الحجر،لو حملوا علی الجبال لأزالوها،لا یقصدون برایاتهم بلدة إلاّ خربوها،کأنّ علی خیولهم العقبان،یتمسحون بسرج الإمام علیه السّلام....یطلبون بذلک البرکة. (1)فضیل بن یسار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:خدا خزینه هایی در طالقان دارد،نه از طلا است و نه از نقره و پرچم پیچیده ای است که از آن روزی که پیچیده شده،باز نشده است و مردانی است که دل هایشان مانند پاره های آهن است،در شناختن خدا شکّی بر دل هایشان راه پیدا نمی کند و از سنگ سخت تر است،اگر به کوه ها حمله کنند،از جا می کنند،با پرچم هایشان به شهری رونمی آورند،مگر این که آن را ویران سازند، نشستن آن ها بر اسبانشان،مثل این که روی عقاب(شاهین ها)نشسته اند،(از شدّت محبّتشان)خود را به زین امام می مالند،با این کار طلب برکت می نمایند.

16*اسبان زیبا و مردان نشان دار

علی بن عاصم،عن أبی جعفر الثانی،عن آبائه علیهم السّلام قال:«قال النبی صلّی اللّه علیه و اله لابیّ بن کعب فی وصف القآئم علیه السّلام:إن اللّه تعالی رکب فی صلب الحسن علیه السّلام (2)نطفة مبارکة زکیة طیبة طاهرة مطهرة،یرضی بها کل مؤمن ممن قد أخذ اللّه میثاقه فی الولایة،و یکفر بها کل جاحد، فهو إمام تقی نقی سار مرضی هاد مهدی.

یحکم بالعدل و یأمر به،یصدق اللّه عز و جل و یصدقه اللّه فی قوله.یخرج من تهامة حین تظهر الدلائل و العلامات،و له کنوز لا ذهب و لا فضة إلاّ خیول مطهمة،و رجال مسوّمة (3)یجمع اللّه له من أقاصی البلاد علی عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا،معه صحیفة مختومة

ص:33


1- 1) -بحار الأنوار:308/52 ب 26 ح 82. [1]
2- 2) -یعنی الحسن بن علی العسکری علیهما السّلام و فی الاصل المطبوع:(فی صلب الحسین)و هو تصحیف و الحدیث فی النص علی الائمة الاثنی عشر [2]علیهم السّلام فاقتطع المؤلف رحمه اللّه ما یتعلق بالحجة ابن الحسن العسکری علیه الصلاة و السلام.
3- 3) -یقال:جواد مطهم أی تام الحسن،و هو من أوصاف الخیل،و المسوم:المعلم بعلامة یعرف بها،و کان ذلک من دأب الشجعان عند الحرب یعلمون بریش طائر أو سومة صوف أو عمامة،و قد نزلت الملائکة یوم بدر و کانت سیماهم عمائم بیضا قد أرسلوها علی ظهورهم الا جبریل فکانت عمامته صفراء و منه قول سحیم بن وثیل الریاحی:أنا ابن جلا و طلاع الثنایا*متی أضع العمامة تعرفونی

فیها عدد أصحابه بأسمائهم،و بلدانهم و طبائعهم،و حلاهم،و کناهم،کدّادون مجدّون فی طاعته. (1)علی بن عاصم گوید که ابی جعفر دوّم(امام جواد)علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در وصف حضرت قائم علیه السّلام به ابیّ بن کعب فرمود:خدای تعالی در صلب(حسن عسکری علیه السّلام)نطفۀ مبارک و پاک و طیّب و طاهر و مطهّر ترکیب نمود،همۀ مؤمنانی که پیمانش را در ولایت از او گرفته است، به آن راضی می شوند و تمام منکران به او کافر می شوند،پس او امام تقی،نقی، مرضی،هادی مهدی علیهم السّلام است.

به عدالت حکم می نماید و با آن امر می کند،خداوند عزّ و جلّ را تصدیق می نماید و خدا نیز او را در گفتارش تصدیق می کند،وقتی که دلایل و علامت ها آشکار شود از تهامه بیرون آید،برای او گنج هایی است،نه از زر و سیم،بلکه اسبان زیبا و خوش منظر و مردان نشان دار که خداوند از دورترین شهرها به تعداد اهل بدر سی صد و سیزده مرد جمع نموده است و صحیفۀ مهرشده ای با او باشد و در آن تعداد یاران او با نام و شهرها و طبیعت ها و زینت ها و کنیه هایشان است،ایشان زحمت کشان و تلاش کنندگان در اطاعت او(قائم علیه السّلام)هستند.

17*شب زنده داران

1-فضیل بن یسار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«رجال لا ینامون اللیل،لهم دویّ فی صلاتهم کدویّ النحل،یبیتون قیاما علی أطرافهم،و یصبحون علی خیولهم،رهبان باللیل لیوث بالنّهار.... (2)مردانی که شب ها نمی خوابند،زمزمه شان در نماز مانند زمزمۀ زنبوران عسل است و شب تا صبح روی پایشان می ایستند و سوار بر اسبان به صبح می رسانند،راهبان شب و شیران روزند.»

2-طارق بن شهاب از حذیفه نقل می کند:شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فیخرج

ص:34


1- 1) -بحار الأنوار:310/52 ب 27 ح 4؛ [1]بشارة الإسلام:ص 9؛ [2]الملاحم و الفتن:ص 50 قسمتی از آن؛الزام النّاصب:ص 63. [3]
2- 2) -همان مدرک:308/52 ب 26 ح 82. [4]

النّجباء من مصر و الأبدال من الشام و عصائب العراق رهبان باللّیل،لیوث بالنهار. (1)...پس نجبا از مصر و ابدال از شام و دسته های عراق بیرون می آیند،راهبان شب،شیران روزند....»

18*جان نثاران روز

فضیل بن یسار گوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود:«.و یحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب،و یکفونه ما یرید فیهم هم أطوع له من الأمة لسیّدها،....در جنگ ها به دور او می پیچند(اطراف او را می گیرند و حلقه می زنند)و در جنگ ها با جانشان از او نگهداری می کنند و هرچه از آن ها بخواهد،کفایت می کنند(برآورده می سازند) آن ها نسبت به او از کنیزان برده نسبت به آقا(صاحبانشان)فرمانبردارترند.... (2)

19*دل های فروزان دارند و آرزویشان شهادت

1-فضیل بن یسار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل، و هم من خشیة اللّه مشفقون یدعون بالشهادة،و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیل اللّه شعارهم:یا لثارات الحسین،إذا ساروا،یسیر الرّعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالا، بهم ینصر اللّه إمام الحق... (3)؛مانند چراغ ها فروزان در قلب هایشان(لوسترها و) قندیل ها آویزان است و آن ها از ترس خدا حیرانند و برای شهادت دعا می کنند و آرزویشان کشته شدن در راه خداست،شعارشان«یا لثارات الحسین»است،زمانی که سیر می کنند«رعب»در مسافت یک ماه راه در جلویشان در حرکت است و به سوی مولا می روند،رفتنی(عاشقانه)،خداوند به وسیلۀ آن ها امام حق را نصرت دهد.

ص:35


1- 1) -الإختصاص:ص 208؛بحار الأنوار: [1]304/52 ب 26 ح 73 از اختصاص؛الملاحم و الفتن:ص 50 و 52 ؛یوم الخلاص:ص 208. [2]یوم الخلاص:ص 208.
2- 2) -بحار الأنوار:308/52 ب 26 ح 82. [3]
3- 3) -همان مدرک:308/52 ب 26 ح 82. [4]

20*ستون ها و امنای مردم

عبد الملک بن اعین گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و أنتم قوّام الأرض و خزّآنها؛ (1)و شمایید پایه ها(ارکان دین)و شمایید خزینه داران زمین.»

21*ارتش جوان

1-امام باقر و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:اصحاب مهدی جوان ها هستند که پیر و کامل در میان آن ها مانند سرمه در چشم و یا نمک در طعام است و نمک در طعام کم ترین چیزی است». (2)

2-امام باقر و صادق علیهما السّلام فرمودند:«بینا شباب الشّیعة علی ظهور منازلهم نیام إذ توافوا إلی صاحبهم فی لیلة واحدة علی غیر میعاد،فیصبحون بمکّة،(فیجتمعون قزعا کقزع الخریف من القبائل). (3)درحالی که جوانان شیعه در پشت بام های خود در خوابند، ناگهان در یک شب بدون مواعدۀ قبلی در مکّه نزد صاحب خود جمع می شوند مانند ابر پاییزی از قبیله ها.»

22*ارتش غضب

1-ابی جمیله،از جابر روایت کرده است که گفت:برایم حدیث کرد کسی که مسیّب بن نجبه را دیده بود او گفت:«جاء رجل إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام و معه رجل،یقال له:

ص:36


1- 1) -قوّام الأرض أی القائمین بأمور الخلق فی الأرض و حکّامهم فیها،و الخزّان أی یجعل الإمام علیه السّلام ضبط أموال المسلمین إلیهم.منه رحمه اللّه. روضة الکافی ص 294؛بحار الأنوار:335/52 ب 27 ح 69 از الخرائج.
2- 2) -«حکیم بن سعد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:أصحاب المهدی شباب لا کهول فیهم،إلا مثل کحل العین و الملح فی الزاد و أقل الزّاد الملح.»معجم أحادیث امام المهدی:102/3 ح 644؛ [1]غیبت نعمانی:باب 20 ص 215؛ [2]غیبت طوسی ص 476 ف 8 ح 501؛منتخب الأثر:ص 484؛207-206؛ [3]ینابیع المودة:66/3 با لفظ دیگر؛الملاحم و الفتن:ص 118 اوّل روایت؛بحار الأنوار:334/52 ب 27 ح 63؛ [4]ملاحم ابن طاووس:144.
3- 3) -غیبت نعمانی:باب 170/20؛ [5]معجم احادیث امام المهدی:199/3 ح 719؛ [6]بحار الأنوار:239/52 و 288 و 306 ب 26 [7] ح 79 جز اولش و 370 جز آخرش؛الزام النّاصب:ص 223؛ [8]بشارة الإسلام:ص 103 و 205 و 207؛الإمام المهدی:ص 226؛یوم الخلاص:ص 218. [9]الإمام المهدی:ص 226؛ [10]یوم الخلاص:ص 218.

ابن السوداء،فقال له:یا أمیر المؤمنین!إنّ هذا یکذب علی اللّه و علی رسوله،و یستشهدک.

فقال أمیر المؤمنین:لقد أعرض و أطول،یقول ماذا؟قال:یذکر جیش الغضب فقال:خلّ سبیل الرجل!اولئک قوم یأتون فی آخر الزّمان قزع کقزع الخریف*الرجل و الرجلان و الثلاثة،فی کل قبیلة حتی یبلغ تسعة،أما و اللّه،إنّی لأعرف أمیرهم و اسمه و مناخ رکابهم ثم نهض و هو یقول:[باقرا]باقرا باقرا ثم قال:ذلک رجل من ذریتی یبقر الحدیث بقرا. (1)

مردی پیش امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و کسی(را دستگیر کرده و)آورده بود که به او فرزند سیاه می گفتند.پس به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد:ای امیر المؤمنین علیه السّلام!این مرد به خدا و رسولش دروغ می بندد و تو را نیز به دروغش شاهد می گیرد.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:سخن عریض و طویل گفته(حرف زیادی زده است که او را تکذیب می کنی)چه می گوید!؟

گفت:دربارۀ«جیش الغضب»؛یعنی ارتش غضب حرف می زند!

حضرت فرمود:رهایش کنید!آن ها(یعنی ارتش غضب)قومی هستند که در آخر الزّمان می آیند مانند ابرهای پاییزی،یکی،دوتا و سه تا در هر قبیله ای تا جمع شوند و به نه نفر برسند،آگاه باش،به خدا قسم!من امیر آن ها و اسم و محلّ خوابیدن مرکب هایشان را می شناسم.سپس حضرت بلند شده و فرمود:باقرا، باقرا،باقرا و فرمود:او مردی است از ذریّۀ من،حدیث(علم)را می شکافد،چه شکافتنی.»

2-احنف بن قیس گوید:«دخلت علی علیّ علیه السّلام فی حاجة لی فجاء ابن الکوا و شبث بن ربعی فاستاذنا علیه،فقال لی علیّ علیه السّلام:إن شئت أن آذن لهما فانک أنت بدأت بالحاجة؟قال:

فقلت:یا أمیر المؤمنین!فائذن لهما.فدخلا فقال:ما حملکما علی أن خرجتما علی بحرورا؟ قالا:أحببنا أن تکون من الغضب،فقال:و یحکما و هل فی ولایتی غضب؟أو یکون الغضب

ص:37


1- 1) -بیان:لقد أعرض و أطول:أی قال لک قولا عریضا طویلا تنسبه إلی الکذب فیه و یحتمل أن یکون المعنی إنّ السائل أعرض و أطول فی السؤال.غیبت نعمانی:ص 168؛ [1]بشارة الإسلام:ص 42؛ [2]بحار الأنوار:/52 247 ب 25 ح 128. [3]

حتی یکون من البلاء کذا و کذا. (1)برای حاجتی به خدمت علی علیه السّلام رسیدم،پس ابن کوّا و شبث بن ربعی آمدند و اجازۀ ورود خواستند.

حضرت به من فرمود:تو به گفتن حاجت ابتدا کردی(نوبت اوّل تویی) می خواهی تو اجازه بده!

عرض کردم:ای امیر المؤمنین علیه السّلام(از طرف من مانعی نیست)اجازه بدهید،پس داخل شدند.حضرت به آن ها فرمود:چه باعث شد شما در«حرورا»به من خروج کردید؟!

گفتند:دوست داشتیم تو از«غضب»باشی!

فرمود:وای بر شما آیا در ولایت(امر)من غضب هست؟!(یا غضب آن وقت خواهد شد که از امتحان ها چنین و چنان پیش آید.)

از مفاد دو روایت فوق،معلوم می شود که مسألۀ«جیش غضب»در آن زمان جا افتاده بوده است و در روایت دوّم آن دو نفر از بزرگان خوارج نهروان هم آرزو داشتند که جزء جیش غضب باشند که امیر المؤمنین علیه السّلام آن ها را آگاه ساخت که هنوز شرایطش موجود نیست،باید امتحان ها پیش آید تا ارتش غضب پیرامون فرماندهشان گرد آیند.

پس یک«واحد»از ارتش«قائم علیه السّلام»جیش الغضب خواهد بود یا همان سی صد و سیزده نفرند که در روایات بسیاری آمده است.و اللّه العالم.

بدنۀ ارتش

اشاره

ارتش و نیروی نظامی آن حضرت را علاوه بر حیوانات،اعم از چرنده و پرنده و خزنده که با مقام تکوینی و ولایی خود در اختیار خواهد داشت،ملائکه و جن و انس زنده و مرده تشکیل خواهند داد.

ص:38


1- 1) -رواه النعمانی و کذا ما قبله فی باب ما جاء فی ذکر جیش الغضب ص 168 و بعده:ثم یجتمعون قزعا کقزع الخریف من القبائل ما بین الواحد و الاثنین-إلی-العشرة؛بحار الأنوار: [1]248/52 ب 25 ح 129 از غیبت نعمانی.

23*فرمانده کلّ در زره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله

فرمانده کلّ ارتش روی زمین هنگام ورود به پایتخت،در میان یاران با زره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ظاهر شده و ارتش را فرماندهی و رهبری خواهد نمود؛زیرا خلق و خلق و منطق شبیه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است و در روایت آمده است:«و خروجه کخروج رسول اللّه؛مثل خروج رسول خداست.»

ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:گویی قائم را می بینم که چون به پشت نجف برسد،زره سفید رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را می پوشد،بدن او به آن زره قالب می گردد،به طوری که تمام بدن را فرامی گیرد،پس جامه ای از حریر بهشتی زره را می پوشاند.... (1)

24*شعار یاران

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«شعار الأنصار:أمت،أمت. (2)شعار یاوران،أمت،أمت، خواهد بود.»

2-امام صادق علیه السّلام در توصیف نیروهای طالقان فرمود:«شعارهم یالثارات الحسین... (3)شعار آن ها یالثارات الحسین است.»

25*یگان فرشتگان

1-عبد الرحمان بن کثیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ قال:هو أمرنا أمر اللّه-عزّ و جلّ-[أ]لا نستعجل به یؤیده بثلاثة أجناد بالملائکة و المؤمنین و الرّعب و خروجه کخروج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ذلک قوله عزّ و جلّ کما أخرجک ربّک من

ص:39


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 166-161. [1]
2- 2) -منتخب الأثر:ص 486؛الملاحم و الفتن:ص 52؛الإمام المهدی:226؛یوم الخلاص:ص 207 به نقل از منابع مذکور.
3- 3) -بحار الأنوار:308/52 ب 26 ح 83؛ [2]بشارة الإسلام:ص 225؛الزام النّاصب:ص 227؛ [3]یوم الخلاص:ص 223.

بیتک بالحق و إنّ فریقا من المؤمنین لکارهون. (1)عبد الرحمان بن کثیر گوید که امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ فرمود:منظور امر ما است.خدای عزّ و جلّ امر نموده که برای تحقّق آن شتاب به خرج ندهیم،(خداوند)آن را با سه لشکر یاری خواهد کرد،ملائکه و مؤمنین و«رعب»و خروج او مانند خروج رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خواهد بود و این است منظور از گفتۀ خدای عز و جل «کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ.....»

2-بطائنی قال:قال علیه السّلام:«إذا قام القآئم علیه السّلام نزلت الملائکة بثلاثمائة و ثلاثة عشر:ثلث علی خیول شهب،و ثلث علی خیول بلق،و ثلث علی خیول حوّ.قلت:و ما الحو؟قال:الحمر. (2)

بطائنی گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود،فرشته ها فرود آید با سی صد و سیزده نفر،یک سوّم سوار بر اسبان سفید آمیخته به نقطه های سیاه و یک سوّم بر اسبان با پای سفید و سیاه یا به رنگ سیاه و سفید و یک سوّم بر اسبان سرخ رنگ.»

3-قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.«و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنه بملائکتی،حتّی یعلن دعوتی، و یجمع الخلق علی توحیدی،ثمّ لأدیمنّ ملکه،و لأداولنّ الأیّام بین أولیائی إلی یوم القیامة. (3)رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیث معراجیه فرمود:او«قائم علیه السّلام»را به لشکرم یاری می دهم و با فرشته هایم مدد می رسانم تا دعوت مرا اعلان کند و مردم را به اعتقاد یگانگی من گرد آورد،سپس ریاست او را ادامه می دهم و روزها را بین دوستانم تا روز قیامت می چرخانم.»

4-امام باقر علیه السّلام فرمود:میکائیل در سمت راست و اسرافیل در سمت چپ و

ص:40


1- 1) -نحل:1؛ [1]انفال:5؛ [2]بحار الأنوار:356/52 ب 27 ح 119 از غیبت نعمانی. [3]
2- 2) -قوله علیه السّلام بثلاثمائة أی مع ثلاثمائة و ثلاثة عشر من المؤمنین.و قال الجوهری:الحوة لون یخالط الکمتة مثل صدأ الحدید و قال الاصمعی:الحوة حمرة تضرب إلی السواد. غیبت نعمانی:128؛ [4]بحار الأنوار:356/52 ب 27 ح 120. [5]
3- 3) -کمال الدّین:369/1-366؛ [6]علل الشّرایع:7/1-5؛ [7]عیون أخبار [8]الرّضاء:264/1-262؛بحار الأنوار:/52 3120 ب 27 ح 5. [9]

جبرئیل در جلو است.» (1)

5-امام زین العابدین و امام باقر علیهما السّلام فرمودند:جبرئیل از راست و میکائیل از چپ. (2)

6-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:و اسرافیل از پیش رو. (3)

7-امام جواد علیه السّلام می فرماید که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خروج می کند درحالی که جبرئیل از طرف راست و میکائیل در طرف چپ او باشد و زود باشد آن چه را که برای شما می گویم،یاد کنید. (4)

8-امام صادق علیه السّلام فرمود:وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام نماید،فرشتگان بدر فرود خواهند آمد که(تعدادشان)پنج هزار نفرند. (5)

این روایات در بیان حالات مختلف و موارد گوناگون از مقدمات قیام و خروج تا هنگام لشگرکشی و جنگ می باشد و در آن حالات با شکل ها و لباس های مخصوص دیده خواهند شد.

این سرخیلان فرشته ها،فرماندهان ملائک و خود نیز در تحت فرمان امام علیه السّلام خواهند بود،اما تعداد کلّ ملک ها از مرز چهل و شش هزار نفر خواهد گذشت.

9-امام صادق علیه السّلام فرمود:عدد انصار او از ملائکه چهل و شش هزار خواهد بود. (6)

این تعداد ملائکه در طول تاریخ،برای انبیا و امامان علیهم السّلام تا موقع تولّد خود امام علیه السّلام که از آسمان نازل شده اند،می باشند. (7)

در روایتی،مجموع این چند مورد،طبق فرمودۀ امام صادق علیه السّلام به سیزده هزار

ص:41


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 154-155؛ [1]إلزام النّاصب:303/2؛بحار الأنوار:348/52 ب 27 ح 99.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:200/3 ح 723 و 296 ح 831 و 299 ح 836؛بحار الأنوار:30752 ب 26 ح 81 و 337 ب 27 ح 75 و 343 ب 27 ح 91.
3- 3) -همان مدرک:201/3 ح 723؛بحار الأنوار:135/51 ب 4 ح 3؛مهدی منتظر:ص 317. [2]
4- 4) -عیون أخبار الرضا علیه السّلام:63/21 ب 6 ح 29؛ [3]بحار الأنوار:311/52 ب 27 ح 4.
5- 5) -غیبت نعمانی:ص 243. [4]
6- 6) -إلزام النّاصب:264/2؛بحار الأنوار:11/53 ب 25 ح 1؛مهدی منتظر:ص 318. [5]
7- 7) -معجم أحادیث الإمام المهدی:16/4 ح 1096؛بحار الأنوار:326/52 ب 27 ح 40؛از امام صادق علیه السّلام.

و و سی صد و سیزده تن خواهد بود. (1)

امام باقر علیه السّلام فرمود:گویا می بینم او را که از مکّه به سوی کوفه حرکت کرده با پنج هزار ملائکه،جبرئیل از راست و میکائیل از چپ و مؤمنین در جلوی او و لشکر خود را در شهرها پراکنده می سازد. (2)

ملائکۀ منزلین سه هزار (3)،ملائکۀ کرّوبیّین (4)ملائکۀ مقرّبین (5)خواهند بود.(برای دو قسم آخر تعداد بیان نشده است.)

یکی از کنیزان امام حسن عسکری علیه السّلام گوید:بعد از تولّد آن حضرت(مهدی علیه السّلام) پرندگانی از آسمان می آمدند و بال های خود را به سر و صورت و سایر بدن او می مالیدند و پرواز می کردند.جریان را به امام عسکری علیه السّلام گفتم:فرمود:آن ها فرشته های آسمانی اند که خود را متبرّک می سازند و در هنگام خروج یاوران او خواهند بود. (6)

این ها یاوران فرشته ای آن حضرت-روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-هستند.

ص:42


1- 1) -فینحط علیه ثلاثة عشر آلاف ملک و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملکا قلت:کل هؤلاء الملائکة؟قال:نعم الذین کانوا مع نوح علیه السّلام فی السفینة و الذین کانوا مع إبراهیم علیه السّلام*حین القی فی النار،و الذین کانوا مع موسی علیه السّلام حین فلق البحر لبنی إسرائیل و الذین کانوا مع عیسی علیه السّلام حین رفعه اللّه إلیه،و أربعة آلاف ملک مع النبی صلّی اللّه علیه و اله مسومین و ألف مردفین و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملائکة بدریین،و أربعة آلاف ملک هبطوا یریدون القتال مع الحسین بن علی علیهما السّلام فلم یؤذن لهم فی القتال فهم عند قبره شعث غبر یبکونه إلی یوم القیامة،و رئیسهم ملک یقال له:منصور فلا یزوره زائر إلا استقبلوه و لا یودعه مودع إلا شیعوه،و لا یمرض مریض إلا عادوه،و لا یموت میت إلا صلوا علی جنازته،و استغفروا له بعد موته،و کل هؤلاء فی الأرض ینتظرون قیام القائم إلی وقت خروجه علیه السّلام غیبت نعمانی:ص 166؛بحار الأنوار: [1]328/52 ب 27 ح 48 از کمال الدّین و [2] 325/52 ب 27 ح 40؛إلزام النّاصب:297/2؛ [3]معجم أحادیث الإمام المهدی:/4 16 ح 1096؛ [4]مهدی منتظر:ص 319. [5]
2- 2) -امام باقر علیه السّلام قال:کأنّی بالقائم علیه السّلام علی نجف الکوفه،و قد سار إلیها من مکة فی خمسة آلاف من الملائکة:جبرئیل عن یمینه،و میکائیل عن شماله و المؤمنون بین یدیه و هو یفرّق الجنود فی البلاد بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 5 و ح 74؛ [6]معجم أحادیث الإمام المهدی:299/3 ح 836. [7]
3- 3) -غیبت نعمانی:ص 152 [8] امام باقر و صادق علیهما السّلام.
4- 4) -غیبت نعمانی:ص 154؛إلزام النّاصب:303/2؛بحار الأنوار:348/52 ب 27 ح 99.
5- 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:372/4 ح 1354؛بحار الأنوار:5/51 ب 1 ح 10.
6- 6) -معجم أحادیث الإمام المهدی:372/4 ح 1354 ابحار الأنوار:5/51 ب 1 ح 10. [9]

26*یگان پریان و جنّیان

امام صادق علیه السّلام به مفضّل بن عمر فرمود:مؤمنین جن او را یاری خواهند نمود، عرض کرد:آیا ملائکه و جن برای مردم ظاهر می شوند؟!

فرمود:بلی،به خدا قسم!با ایشان گفت وگو می کنند،مانند این که شخصی با اهل و عیال و حواشی خود صحبت می نماید.

پرسید:همراه او می روند؟

فرمود:بلی،و اللّه،ای مفضّل!ایشان به ارض هجرت مابین کوفه و نجف فرود می آیند و تعداد اصحابش از ملائکه چهل و شش هزار و از جنّیان شش هزار است و در روایت دیگر فرمود:«و مثلها من الجنّ و بهم ینصر اللّه و یفتح علی یدیه؛ (1)عدد ایشان،به تعداد فرشته ها،چهل و شش هزار خواهد بود،به وسیلۀ آن ها به او کمک می کند و با دست او فتح می نماید.»

27*یگان های انسیان

بدانکه،یاران امام علیه السّلام از انسیان،بی شمار است؛مانند یمانی با لشکرش و خراسانی با سپاهش و سید حسنی با یارانش و گیلانی با اعوانش و جعفری با جمعیّتش و شعیب بن صالح با بیرق های سیاهش (2)سایر احزاب شیعه که در آن سال قیام خواهند کرد و یا آنان که بعد از خروج به لشکرش ملحق می شوند،ولی آن چه که لازم به ذکر است،یاران خاصّ او است که در هنگام ظهور و بیعت و خروج همراه امام علیه السّلام خواهند بود.

یاران بر دو قسم است؛یکی خاصّ الخاص که سی صد و سیزده نفرند و خاص که ده هزار نفرند،فرق این دو قسم از چند جهت است.

1-دسته اوّل از طرف امام علیه السّلام در نواحی مختلف زمین در هنگام خروج و جنگ،

ص:43


1- 1) -إلزام النّاصب:264/2؛ [1]بحار الأنوار:10/53 ب 25 ح 1 [2] طولانی.
2- 2) -معجم أحادیث امام المهدی:401/1 ح 261؛؛التّشریف بالمنن:ص 272 ب 60 ح 394.

فرمانداران و امرا(حکّام و علمدار)خواهند بود«...یارانش سی صد و سیزده نفر برای او آماده می شوند،آنان پرچمدارانند» (1).

2-اما دستۀ دوّم،تا زمانی که گروه اوّل در مکّه گرد هم نیایند،خود را ظاهر و آشکار نمی کند و در مسجد الحرام برای اخذ بیعت حاضر نمی شود،ظهور و بیعت بر اجتماع دستۀ اوّل خواهد شد،اما دستۀ دوّم این گونه نخواهد بود.

3-پیش از بیعت همگانی،از عده ای از گروه اوّل بیعت خصوصی اخذ خواهد شد و آن ها اطراف امام علیه السّلام را خواهند گرفت و از او دفاع خواهند نمود،اما گروه دوّم در بیعت عمومی و یا بعد از آن جمع خواهند شد.

البتّه هردو گروه اشخاص معیّنی هستند که نام و نام پدرانشان و نام محلهایشان در کتابی مسطور و در نزد آن حضرت و ائمّه اطهار علیهم السّلام مانند اصحاب سیّد الشهدا علیه السّلام محفوظ است.

به عبارت دیگر امتیاز آن ها در این است که باید سی صد و سیزده تن جمع شوند تا حضرت خود را آشکار سازد و آن ها فرماندهان و پرچمدارانند و ده هزار نفر هم باید باشند تا از مکّه بیرون شده و خروج نماید و آن ها برگزیدگان سری دوّم هستند، نه این که انصار و یاران امام،منحصر به این افراد است و نه وجود سی صد و سیزده تن در اصل ظهور آن حضرت مدخلیّت داشته باشد،بلکه اجتماع آن ها در بروز و ظهور مدخلیّت دارد؛چون ظهور آن حضرت،به انقضای مدّت معیّن و سرآمد حکمت و تحقق شرایط و ظهور علامات بستگی دارد؛زیرا برای غیبت مدّتی و برای حجاب مصلحتی و ظهور را شرایطی هست. (2)

پس امام در روز اوّل ظهور با سی صد و سیزده نفر به تعداد ارتش بدر،به عنوان فرماندهان و با ده هزار سرباز خاص شروع خواهد کرد.

ص:44


1- 1) -ترجمۀ غیبت نعمانی:باب 20 ص 368. [1]
2- 2) -تلخیص از کتاب های گوناگون بخصوص از مهدی منتظر:ص 325 به بعد. [2]

28*گارد مخصوص

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:زمانی که(امام مهدی علیه السّلام)به رحبه (1)کوفه رسد،با پای خود به جایی اشاره می کند و می فرماید:این جا را بکنید و آن جا را می کنند.پس دوازده هزار شمشیر و زره و کلاه خود جنگی دورویه بیرون می آورند و آن زره ها را به دوازده هزار موالی از عجم می پوشاند و می گوید:هرکس آن چه که شما دارید، نداشته باشد،او را بکشید. (2)

به احتمال قوی امام علیه السّلام آن ها را با مأموریت خاصّ به محلّ مخصوص اعزام می دارد و این را نشان میان آن ها و دشمن تعیین نمود و احتمال دارد که هرچه به تعداد آن ها افزوده شود،لباسشان نیز به همان رنگ تغییر خواهد یافت.

29*گارد آهنین

1-طارق بن شهاب از حذیفه نقل می کند او گفت:شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

«إذا کان عند خروج القآئم ینادی مناد من السمآء:أیّها الناس قطع عنکم مدّة الجبّارین و ولی الأمر خیر أمّة محمد فألحقوا بمکة،فیخرج النجبآء من مصر و الأبدال من الشام و عصائب العراق رهبان باللیل لیوث بالنهار،کأن قلوبهم زبر الحدید فیبایعونه بین الرکن و المقام.قال عمران بن الحصین:یا رسول اللّه!صف لنا هذا الرجل!قال:هو رجل من ولد الحسین کأنّه من رجال شنسوة(شنوءة)علیه عبآءتان قطوانیتان اسمه اسمی،فعند ذلک تفرخ الطیور فی أوکارها و الحیتان فی بحارها،و تمدّ الأنهار،و تفیض العیون،و تنبت الأرض ضعف أکلها،ثمّ یسیر مقدمته جبرئیل،و ساقته إسرافیل فیملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (3)زمانی که خروج قائم علیه السّلام نزدیک شد،منادی از آسمان ندا می دهد:

ای مردم مدّت(ستم)ستمگران از شما به سر آمد و بریده شد و بهترین امّت«محمد»،

ص:45


1- 1) -نام محلی است.
2- 2) -بحار 377/52 ب 27 ح 179؛معجم احادیث الامام امهدی 118/37 ح /4657ح 1113؛م-م-359؛ معجم الملاح و الفتن:9/4.
3- 3) -اختصاص:ص 208؛الملاحم و الفتن:ص 50 و 52؛ [1]بحار الأنوار: [2]304/52 ب 26 ح 73 از اختصاص.

زمام امور را در دست گرفته است،به مکّه ملحق شوید.پس نجبا از مصر و ابدال از شام و دسته های عراق بیرون می آیند،راهبان شب،شیران روزند.همانا دل های آن ها، پاره های آهن است،بین رکن و مقام با او بیعت می نمایند.

عمران بن حصین گفت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!آن مرد را برای ما توصیف نمایید؟

فرمود:او مردی است از اولاد حسین علیه السّلام همانند مردان شنسوه(یا شنوءه) است دو عبای قطوانی بر اوست،نامش نام من است.در آن زمان،پرندگان در آشیانه هایشان تخم می گذارند و ماهی ها در دریاها و نهرها کشیده شده و آب چشمه ها فراوان می شود و زمین خوردنی هایش را چند برابر می رویاند،سپس جبرئیل در مقدمۀ لشکر و اسرافیل در ساقه می رود،پس زمین را پر از عدل و داد می کند،آن گونه که از ظلم و جور پر شده است.»

2-ابی بصیر گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام از قول امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«لا یزال الناس ینقصون حتی لا یقال:اللّه.فإذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه،فیبعث اللّه قوما من أطرافها،و یجیئون قزعا کقزع الخریف،و اللّه إنّی لأعرفهم و أعرف أسمآءهم و قبائلهم و اسم أمیرهم،و هم قوم یحملهم اللّه کیف شآء،من القبیلة الرجل و الرجلین حتی بلغ تسعة-فیتوافون من الآفاق ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدة أهل بدر،و هو قول اللّه أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا إنّ اللّه علی کل شیء قدیر.حتی إنّ الرجل لیحتبی فلا یحلّ حبوته حتی یبلغه اللّه ذلک؛ (1)مردم دایم در ناقص شدن(دینشان روبه رو)هستند،تا جایی که«اللّه»هم گفته نمی شود،پس وقتی که این گونه پیش آمد،پادشاه دین خود را محکم کند.در این حال،خداوند قومی را از اطراف زمین برانگیزاند و می آیند مانند پاره های ابرهای متفرّق پاییز.

به خدا قسم!من آن ها را می شناسم،نام و نام قبیله هایشان و نام امیرشان را می دانم

ص:46


1- 1) -بیان:قال الجزری:الیعسوب السید و الرئیس و المقدم أصله فحل النحل و منه حدیث علی علیه السّلام إنه ذکر فتنة فقال:إذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه أی فارق أهل الفتنة،و ضرب فی الارض ذاهبا فی أهل دینه و أتباعه الذین یتبعونه علی رأیه و هم الاذناب.و قال الزمخشری:الضرب بالذنب ههنا مثل للاقامة و الثبات؛یعنی أنه یثبت هو و من تبعه علی الدّین.غیبت طوسی:ص 299؛بحار الأنوار:334/52 ب 27 ح 65. [1]

و آن ها گروهی هستند که خداوند هرطور بخواهد آن ها را حمل می کند،از قبیله ای یک و دو نفر تا به نه نفر برسد و از آفاق،سی صد و سیزده نفر به تعداد اهل بدر به هم می پیوندند و آن است منظور از فرمایش خداوند أَیْنَما تَکُونُوا حتی مرد جامه اش را می بندد و آن را نمی گشاید تا خداوند او را(به مکّه)برساند.»

3-ابی بکر حضرمی از عبد الملک بن اعین نقل می کند:نزد امام باقر علیه السّلام به دو دستم تکیه داده و برخاستم و گریستم و گفتم:«کنت أرجو أن أدرک هذا الأمر و بی قوّة فقال:أما ترضون أنّ أعداءکم یقتل بعضهم بعضا،و أنتم آمنون فی بیوتکم إنّه لو کان ذلک أعطی الرجل منکم قوّة أربعین رجلا،و جعل قلوبکم کزبر الحدید،لو قذفتم بها الجبال فلقتها،و أنتم قوّام الأرض و خزّانها؛ (1)من امیدوار بودم این امر(ظهور)را در موقع تواناییم ببینم(نیروی جوانی از دست رفته دیگر پیر شده و به آرزویم نرسیدم!).فرمود:

«آیا راضی نیستید دشمنانتان همدیگر را بکشند و شما در خانه هایتان در امان باشید(از ناتوانی نگران نباشید)،اگر ظهور فرارسد،برای هر نفر شما قدرت(و توان)چهل مرد داده می شود و دل های شما مانند قطعه های آهن سفت می شود،اگر با آن نیرو(با شمشیر)به کوه ها بزنید،آن را می شکافد.شما پایه های استوار زمین و خزینه داران آن هستید.»

30-یگان هفتادهزار نفری

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:زمانی که قائم ظهور کرد و داخل کوفه شد،خداوند از پشت کوفه(شاید همان وادی السّلام باشد)هفتادهزار صدّیق برانگیزاند و از اصحاب و انصار او باشند و سواد(عراق)را به اهلش واگذارد که آنان(شایسته و)

ص:47


1- 1) -قوام الأرض أی القائمین بامور الخلق فی الأرض و حکّامهم فیها،و الخزان أی یجعل الامام علیه السّلام ضبط أموال المسلمین إلیهم.مجلسی رحمه اللّه. بیان:قوله علیه السّلام:لو قذفتم بها الجبال اما ترشیح للتشبیه السابق أو المراد أنها تکون فی قوة العزم بحیث لو عزمت علی فلق الجبال لتهیّأ لکم و فی الکافی [1]لقلعتها. روضة الکافی ص 294؛بحار الأنوار: [2]335/52 ب 27 ح 69 از الخرائج.

اهل آنند.پس عطایی می دهد که کسی پیش از او مانند آن را نداده است. (1)

2-فضل بن شاذان با سند خود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا ظهر القائم و دخل الکوفة بعث اللّه تعالی من ظهر الکوفة سبعین ألف صدیق،فیکونون فی أصحابه و أنصاره؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»ظهور کرد و به کوفه داخل شد،خداوند از پشت کوفه هفتادهزار صدّیق برمی انگیزد،پس از اصحاب و انصار او می شوند.»

31-یگان ده هزار نفری

1-عبد العظیم حسنی گوید که امام محمد تقی علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«فإذا کمل له العقد(العدد)و هو عشرة آلاف رجل خرج بإذن اللّه فلا یزال یقتل أعداء اللّه حتّی یرضی اللّه تعالی،قال عبد العظیم:قلت له:یا سیّدی!و کیف یعلم أنّ اللّه رضی؟قال:یلقی اللّه علی قلبه الرحمة؛ (3)پس وقتی که عقد تکمیل شد(یعنی عدد معهود)و آن ده هزار است،با اذن خدا،خروج کند پیوسته دشمنان خدا را می کشد تا خدا راضی شود عبد العظیم گفت:ای آقای من از کجا می داند که خدا راضی شده است؟!فرمود:به دلش مهربانی می اندازد(الهام می شود).»

2-مردی از اهل کوفه از امام صادق علیه السّلام پرسید:با«قائم»،چه تعدادی خروج خواهند نمود،مردم می گویند به تعداد اهل بدر 313 تن؟فرمود:خروج نمی کند مگر با أولی القوّة(صاحبان قدرت)کم تر از ده هزار نیستند.» (4)

3-نیز فرمود:«خروج نمی کند تا این که حلقه تمام شود»ابو بصیر پرسید:حلقه

ص:48


1- 1) -بحار الأنوار:390/52؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:7/4؛در بخش اقتصاد و دارایی،مشروحا خواهد آمد به آن جا مراجعه شود.
2- *1) -همان مدرک:104/53 ب 29 ذیل ح 130. [2]
3- 2) -کمال الدّین:ص 377؛ [3]منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 [4]به نقل از کفایة الأثر. -معجم أحادیث الإمام المهدی:39/5 ح 1460؛بحار الأنوار:157/51 ب 9 ح 4 و 283/52 ب 26 ح 10؛ معجم أحادیث الإمام المهدی:39/5 ح 1460؛ [5]بحار الأنوار:157/51 ب 9 ح 4 و 283/52 [6] ب 26 ح 10؛ مهدی منتظر:ص 327. [7]
4- 3) -اثباة الهداة:491/3 ب 32 ف 5 ح 24؛کمال الدین:654/2 ب 57 ح 20؛معجم أحادیث الإمام المهدی: 5/4 ح 1078؛بحار الأنوار:323/52 ب 27 ح 33.

چقدر است؟فرمود:«ده هزار». (1)

4-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«هرگاه خروج کند به کعبه،تکیه دهد و سیصد و سیزده تن بر او جمع شوند،اوّل کلمه ای که می گوید: «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (2)پس می گوید:منم«بقیّة اللّه»،وقتی به سوی او(عقد)گرد آید و آن ده هزار نفر است،خروج نماید.» (3)

32-تعداد بی کم و زیاد

در مورد تعداد قطعی 313 نفر،روایات زیاد آمده است(که لیست کامل آن ها را در جدول مخصوص متعاقبا ملاحظه می نمائید)که نام و نام پدر و فامیل و قبائل و لباس و هیکل و قیافۀ و شمشیر و سایر مشخصّات آن ها توصیف و توضیح داده شده و هیچ ابهامی نمانده است و باز به حدیث بعدی توجه فرمایید.

1-ابی بصیر می گوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«أنّ القائم یهبط من ثنیة ذی طوی فی عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا حتی یسند ظهره إلی الحجر و یهزّ الرایة الغالبة.قال علیّ بن أبی حمزة:فذکرت ذلک لأبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام فقال:کتاب منشور؛ (4)همانا«قائم»از گردنۀ ذی طوی با تعداد اهل«بدر»313 مرد سرازیر می شود تا پشتش را به حجر(اسود)تکیه می دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درآورد.علی بن ابی حمزه گوید:این روایت را به ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم،فرمود:کتاب منشور است(یعنی شکی در آن نیست).»

2-سلیمان بن هارون عجلی گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«أنّ صاحب هذا الأمر محفوظ له،لو ذهب الناس جمیعا أتی اللّه له بأصحابه و هم الّذین قال لهم اللّه عزّ و جلّ: فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ .و هم الذین قال اللّه فیهم: فَسَوْفَ یَأْتِی

ص:49


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:386/3 ح 940؛کمال الدّین:654/2 ب 57 ح 20؛بحار الأنوار:368/52 ب 27 ح 152.
2- 2) -هود:86. [1]
3- 3) -معجم أحادیث امام المهدی:175/5 ح 1601؛بحار الأنوار:192/52 ب 25 ح 24.
4- 4) -بیان:أی هذا مثبت فی الکتاب المنشور أو معه الکتاب،أو الرایة کتاب منشور.بحار الأنوار: [2]370/52 ب 27 ح 158 از غیبت نعمانی. [3]

اَللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ ؛ (1)همانا صاحب این امر نگهداری شده است،اگر همۀ مردم از بین برود خداوند یاران او را می آورد و آن هایند که خدای عزّ و جلّ در توصیفشان فرموده است«و اگر نسبت به آن کفر ورزند کسان دیگر را به آن(دین)نگهبان قرار می دهیم که نسبت به آن کافر نیستند»«خداوند به زودی جمعیّتی را می آورد که آن ها را خدا دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند؛در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.»

33-فرماندهان 313 نفری

تعداد 313 نفر از برگزیدگان بندگان خدا،که در شب و روز اوّل،از اطراف و اکناف عالم،با طیّ الأرض و سوار بر ابرها،در مکّه حضور یافته و به خدمت چکیدۀ أنبیاء و خلاصۀ أولیاء،حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی لتراب مقدمه الفداء -شرفیاب می شوند،آن ها فرماندهان ارتش و بزرگان کشور می باشند،

و هم چنین بیست و هفت نفر دیگر؛از قبیل اصحاب کهف و هدایت کنندگان قوم حضرت موسی علیه السّلام و عده ای از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از فرماندهان و حکّام خواهند بود که روایتش در فصل اصحاب کهف می آید.

این ها نخبگان و بزرگان اصحاب اند که در روز اوّل حضور می یابند،اما تعداد واحدها و یگان های لشکریان امام علیه السّلام در همان روزهای نخست خیلی بیش از این ها خواهد بود،به روایات بعدی توجّه نمایید.

1-مفضّل از امام صادق علیه السّلام پرسید،«قربانت شوم!غیر از ایشان(313 تن) مؤمنی در روی زمین نیست؟!»فرمود:«چرا و لکن آن ها قوّام و نجباء و قضاة و حکّام و فقهاء در دین هستند»و فرمود:«عددشان و شهرها و محلهایشان در کتابی نوشته شده و محفوظ است». (2)

ص:50


1- 1) -آیۀ اوّل انعام: [1]89؛دوّم مائده:57؛ [2]غیبت نعمانی:ص 170؛ [3]الزام النّاصب:ص 19؛ [4]ینابیع المودة:77/3؛ [5]بشارة الإسلام:ص 207؛ [6]الإمام المهدی:ص 39 و 41-40؛ [7]بحار الأنوار:370/52 ب 27 ح 160. [8]
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی 34/5 ح 1452؛ [9]دلایل الإمامة:ص 554-562 ح 526 و 43/130.

2-عبد اللّه بن بکیر از امام موسی کاظم علیه السّلام در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً» (1)فرمود:«ثمّ یرجع إلی الکوفة فیبعث الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا إلی الافاق کلّها،فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم،فلا یتعایون فی قضاء و لا تبقی أرض إلاّ نودی أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا رسول اللّه،و هو قوله: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ؛ (2)سپس به کوفه برمی گردد،پس سیصد و چند ده(313)نفر را به همۀ آفاق اعزام دارد و به کتف ها و سینه های آن ها، دست می کشد تا در قضاوتی،عاجز نمانند و زمینی باقی نمی ماند مگر این که به یگانگی خدا و نبوت محمد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شهادت دهند و منظور آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ... این است.»

3-جابر جعفی گفت:امام باقر علیه السّلام فرمود:«یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاثمائة و نیّف عدة أهل بدر،فیهم النجباء من أهل مصر،و الأبدال من أهل الشام،و الأخیار من أهل العراق،فیقیم ما شاء اللّه أن یقیم؛ (3)بین رکن و مقام،سیصد و چند ده نفر،به تعداد اهل «بدر»به«قائم»بیعت کنند،در میان آن هاست«نجباء»از مصریان و«ابدال»از اهل شام و«اخیار»از عراقی ها،پس مدتی را که خدا خواهد،(در مکّه)اقامت می کند.»

34-مانند ابرهای پائیزی،گرد هم آیند

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یظهر فی ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدّة أهل بدر،علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف؛ (4)با 313 تن ظهور می کند به تعداد اهل بدر بدون وقت قبلی، گرد می آیند؛مانند گرد آمدن ابرهای پاییزی.»

2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج إلیه النجباء من مصر،و عصائب أهل المشرق،حتّی

ص:51


1- 1) -آل عمران83/. [1]
2- 2) -آل عمران:83، [2]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91، [3]تفسیر عیاشی 59/2-61. [4]
3- 3) -کشف الغمّة:ص 269/3؛ [5]غیبت طوسی:ص 284؛بشارة الإسلام:ص 204؛ [6]بحار الأنوار: [7]334/52 ب 27 ح 64 از غیبت طوسی.
4- 4) -الحاوی للفتاوی:145/2؛الزام النّاصب:ص 226 [8] با لفظ دیگر؛یوم الخلاص:ص 217؛منتخب الأثر: ص 595 [9] ز ینابیع المودّة ص 424. [10]

یأتوا مکّة فیبایعونه؛ (1)به سوی او بیرون می آید نجباء از مصر و دسته جات اهل مشرق تا به مکّه می آیند و بیعتش می کنند.»

3-سپس فرمود:«إذا قام قائمنا،جمع اللّه له أهل المشرق و أهل المغرب،فیجمعون له کما یجتمع قزع الخریف،فأمّا الرفقاء فمن أهل الکوفة،و أمّا الأبدال فمن أهل الشام؛ (2)هنگامی که«قائم»ما قیام نمود،خداوند برایش گرد آورد اهل مشرق و اهل مغرب را، پس گرد آیند؛مانند گرد آمدن ابرهای پاییزی،اما رفقاء پس از اهل کوفه و ابدال از اهل شام هستند.»

4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«فیجمع اللّه له أصحابه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا فیجمعهم اللّه علی غیر میعاد قزع کقزع الخریف،ثم تلا هذه الآیة أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا فیبایعونه بین الرکن و المقام،و معه عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قد تواترت علیه الآباء،فإن أشکل علیهم من ذلک شیء،فإنّ الصوت من السماء لا یشکل علیهم إذا نودی باسمه و اسم أبیه؛ (3)پس خداوند 313 نفر اصحابش را بدون قرار قبلی؛مانند ابر پاییزی،جمع می کند و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً» هرجا باشید،خداوند شما را دسته جمعی می آورد.پس در میان رکن و مقام با او بیعت می کنند و با اوست «عهد»رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر آن عهد(گفتارهای)پدران(ما)متواتر است و اگر(دربارۀ قبول آن عهد)مشکلی پیش آید،از صوت آسمانی که(یقینا)با نام و نام پدرش ندا شود که، مشکلی پیش نمی آید.»

5-ابی خالد کابلی گوید که امام باقر علیه السّلام در توضیح آیۀ «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً» (4)فرمود:«الخیرات الولایة،و قوله تبارک و تعالی: أَیْنَما تَکُونُوا

ص:52


1- 1) -کشف الغمّة:ص 269/3؛ [1]المهدی:ص 217؛الحاوی للفتاوی:137/2 بعلاوه توصیف قدرت آن ها و ص 145.
2- 2) -منتخب الأثر: [2]ص 597 از تاریخ ابن عساکر: [3]62/1 از علی علیه السّلام؛الصّواعق المحرقة:ص 163؛ [4]غیبت نعمانی:ص 150 با اختلاف کمی؛المهدی ص 216 [5] از امیر مؤمنان علیه السّلام؛ینابیع المودة:90/3؛ [6]بشارة الإسلام:ص 63 و 204 [7] مقداری از آن؛و مانند آن در الزام النّاصب:ص 176 و 226 از امام صادق علیه السّلام؛یوم الخلاص:ص ص 209.
3- 3) -بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 78. [8]
4- 4) -بقرة:148. [9]

یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً ؛یعنی أصحاب القائم الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا.قال:و هم و اللّه! الأمّة المعدودة.قال:یجتمعون و اللّه فی ساعة واحدة قزع کقزع الخریف؛ (1)خیرات ولایت است،و أینما تکونوا...یعنی اصحاب قائم علیه السّلام 313 نفر و به خدا قسم آن هایند منظور آیۀ «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ... و به خدا سوگند در یک ساعت؛مانند ابر پاییزی،جمع می شوند.»

6-جابر جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یجیء و اللّه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضا؛ (2)و به خدا قسم می آید سیصد و چند ده نفر مرد و در میان آن ها 50 نفر زن خواهد بود و بدون قرار قبلی در مکّه جمع شوند؛مانند پاره های ابر پاییزی»چه زیبا است تعریف«قزعا کقزع الخریف»در عصری که سفرهای آسمانی از فکر متفکّرترین شخصیت های بشر هم،خطور نمی کرد و به ذهنشان نمی آمد.گردهم آئی با این شرایط،یا با پیشرفته ترین وسایل مسافرتی آن زمان،خواهد بود و یا از طریق قدرت مافوق بشری؛مانند آوردن آصف بن برخیا تخت سلطنت بلقیس را در یک چشم به هم زدن،صورت خواهد پذیرفت.»(به فصل بعد دقت کنید!).

35-در یک چشم به هم زدن

1-مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«فیجیئون نحوها و لا یمضی لهم إلاّ کلمحة بصر،حتّی یکون کلّهم بین یدیه علیه السّلام بین الرکن و المقام؛ (3)و به سوی آن می آیند و بر آن ها کم تر از یک چشم به هم زدن نمی گذرد مگر همگی در برابر امام علیه السّلام بین رکن و مقام می باشند(حضور به هم می رسانند).»

ص:53


1- 1) - «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ» بقره:148؛ [1]روضة الکافی:ص 313؛ بحار الأنوار:288/52 ب 26 ح 26 و [2]ص 368 ح 153 و 154 با کمی تغییر.
2- 2) -بحار الأنوار: [3]223/52 ب 25 ح 87 از تفسیر عیاشی؛ [4]الزام النّاصب:ص 176؛ [5]غیبت نعمانی:ص 150 با اختلاف کمی؛یوم الخلاص:ص 220؛منتخب الأثر:ص 594 تا 596 [6] روایات متعدد از مصادر گوناگون.
3- 3) -بحار الأنوار:7/53 ب 1 ح 1؛ [7]مختصر بصائر الدّرجات:ص 182؛غیبت طوسی:ص 284؛الزام النّاصب:ص 188؛ [8]بشارة الإسلام:ص 206؛ [9]یوم الخلاص:ص 221 از سه منبع اخیر.

2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یجمعهم اللّه من مشرقها إلی مغربها أقلّ ممّا یتمّ الرّجل عینیه،عند بیت اللّه الحرام،فبینا أهل مکّة کذالک یقولون:کبسنا السّفیانی،ثمّ یشرفون فینظرون إلی قوم حول البیت الحرام،و قد انجلی عنهم الظّلام،و لاح لهم الصّبح،و صاح بعضهم ببعض،النّجاة!و أشرف الناس ینظرون أمرائهم یفکرون. (1)خداوند آن ها را از مشرق زمین تا مغربش،در کم تر از دو چشم به هم زدن،نزد بیت اللّه حرام،دور هم جمع می نماید.

در این بین اهل مکّه(به هم دیگر)این گونه می گویند:سفیانی ما را غافلگیر کرد و سپس از بالا نگاه می کنند به گروهی که در اطراف بیت حرام که تاریکی شب از آن ها برچیده شده و روشنایی صبح آن ها را فراگرفته است،بعضی از آن ها فریاد بر می دارد«النّجات!»(رهائی،رهائی،خود را نجات دهید)؛مردم اشراف کرده و امرای خود را متفکر می بینند.(مانند این روایت از امیر المومنین علیه السّلام نیز آمده است.

اگر به عبارات اولیّۀ روایت دقت شود خیلی واضح و روشن در 14 قرن پیش، گرد آمدن یاران«قائم علیه السّلام»را از مشرق تا مغرب در یک چشم به هم زدن،با وسایل فضایی مدرن یا با هواپیماهای فوق مدرن و مافوق سرعت صوت،هزاران کیلومتر را طیّ کرده و سریعا در نزد امام علیه السّلام حضور به هم می رسانند!

36*اوصاف اوتاد و ابدال و نجبا و صلحا و قطب علیه السّلام

شیخ ابراهیم کفعمی در حاشیۀ جنّة الواقیه (2)در دعای امّ داود در آن جا که می فرماید،بعد از صلوات بر اوصیا و سعدا و شهدا و ائمّه هدی::«اللهم صلّ علی الابدال و الاوتاد السیّاح و العباد و المخلصین و الزهاد و اهل الجدّ و الاجتهاد»که گفته شده که زمین خالی نیست از قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجیب و سی صد و شصت صالح.پس قطب مهدی علیه السّلام است و اوتاد کمتر از چهار نمی شود.

ص:54


1- 1) -الملاحم و الفتن:ص 121؛ [1]الزام النّاصب:ص 200 و 201 با اختلاف کمی؛یوم الخلاص:ص 210.
2- 2) -جنة الواقیه نگاه شود-ص 534-535.

زیرا که دنیا مانند خیمه است و مهدی-صلوات اللّه علیه-مانند عمود است و این چهار نفر طناب های آن خیمه اند و گاه می شود که اوتاد بیشتر از چهاراند و ابدال بیشتر از چهل و نجبا بیشتر از هفتاد و صلحا بیشتر از سی صد و شصت.

ظاهر این است که خضر و الیاس از اوتادند،پس ایشان ملاصقند با دایرۀ قطب.

و امّا صفت اوتاد:پس ایشان قومی هستند که غفلت نمی کنند از پروردگار خودشان طرفة العینی و جمع نمی کنند از دنیا مگر قوت روز و صادر نمی شود از ایشان لغزش های بد و شرط نیست در ایشان عصمت از سهو و نسیان.بلکه همان عصمت از فعل قبیح و شرط است این،یعنی عصمت از سهو و نسیان در قطب.

و امّا ابدال:پس پست تر از ایشانند در مراقبت و گاهی صادر می شود از ایشان غفلت.پس تدارک می کنند آن را به تذکّره و عمدا معصیتی نمی کنند.

و امّا نجبا:پس ایشان پست تر از ابدال اند.

و امّا صلحا:ایشان پرهیزگارانند که موصوفند به عدالت و گاهی صادر می شود از ایشان معصیت.پس تدارک می کنند آن را به استغفار و پشیمانی.

خدای تعالی فرموده: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (1)

به درستی که آنان که پرهیزگاری نمودند،چون رسد به ایشان آینده و طواف کنندۀ دور قلبش از شیطان-به این که ایشان را وسوسه کند یا رنجی که از جنس سودا و جنون باشد به ایشان رساند-یاد کنند خدای را و نام خدا برند.پس ناگهان ایشان بیننده باشند به سبب آن تذکّر و یادآوری که یکی از چهار رکن توبه است.

پس شیخ کفعمی فرمود که:خدای تعالی ما را از اقسام اخیر قرار دهد که ما نیستیم از اقسام اولیّه،و لکن خدای تعالی را فرمان می بریم در دوست داشتن ایشان و ولایت ایشان و کسی که دوست دارد قومی را،محشور می شود با ایشان.

و گفته شده که هرگاه کم شود یکی از اوتاد چهارگانه،می گذارند بدل آن را از

ص:55


1- 1) .سورۀ اعراف،آیۀ 201. [1]

چهل نفر،یعنی از ابدال.و هرگاه کم شود یکی از چهل نفر،گذاشته می شود بدل او از هفتاد نفر.و هرگاه کم شد؟یکی از هفتاد نفر،گذاشته می شود بدل او از سی صد و شصت نفر.و هرگاه کم شود از سی صد و شصت نفر،گذاشته می شود بدل او از سایر مردم.تمام شد کلام شیخ مذکور.

و تاکنون در این ترتیب مذکور خبری به نظر نرسیده و لکن شیخ مذکور،سرآمد عصر خود بود در اطّلاع و تتبّع و در نزد او بود بسیاری از کتب قدما که در این اعصار اثری از آنها نیست.

البتّه تا در محلّ معتبری ندیده بود در چنین کتاب شریفی،ضبط نمی کرد و در کتب جماعت صوفیّه سنیّه قریب به آن عبارت هست،امّا نه ذکری است از امام عصر علیه السّلام در آن و نه پایه ای است از برای کلمات ایشان.و اللّه العالم (1).

37*ندای فراخوانی قائم علیه السّلام

1-مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:«و یقف بین الرکن و المقام،فیصرخ صرخة فیقول:یا معاشر نقبائی و أهل خآصّتی و من ذخرهم اللّه لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الأرض!ائتونی طآئعین!فترد صیحته علیه السّلام علیهم و هم علی محاریبهم و علی فرشهم فی شرق الأرض و غربها،فیسمعونه فی صیحة واحدة فی أذن کلّ رجل، فیجیئون نحوها،و لا یمضی لهم إلاّ کلمحة بصر،حتّی یکون کلّهم بین یدیه علیه السّلام بین الرکن و المقام،فیأمر اللّه عز و جل النور فیصیر عمودا من الأرض إلی السمآء فیستضیء به کلّ مؤمن علی وجه الأرض،و یدخل علیه نور من جوف بیته،فتفرح نفوس المؤمنین بذلک النور، و هم لا یعلمون بظهور قآئمنا أهل البیت علیه و علیهم السلام،ثمّ یصبحون وقوفا بین یدیه، و هم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا بعدة أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوم بدر؛ (2)میان رکن و مقام می ایستد،با صدای بلند می گوید:ای دستۀ نقیبان من وای اهل مخصوص من وای

ص:56


1- 1) -نجم الثاقب:869/2.
2- 2) -بحار الأنوار:7/53 ب 1 ح 1؛ [1]مختصر بصائر الدّرجات:ص 182؛غیبت طوسی:ص 284؛الزام النّاصب:ص 188؛ [2]بشارة الإسلام:ص 206؛ [3]یوم الخلاص:ص 221 از سه منبع اخیر.

کسانی که خداوند پیش از ظهور من،آن ها را در روی زمین برای یاری من ذخیره نموده است!،با(اختیار و)اطاعت،به سوی من آیید.پس صدای او به همۀ آن ها می رسد در حالی که آن ها در محراب ها و روی فرشهایشان در شرق و غرب زمین هستند،پس آن ها، آن صدا را در گوش هر فرد و فرد با یک آهنگ(و نت و تن واحد)،می شنوند و به سوی آن می آیند و بر آن ها کم تر از یک چشم به هم زدن نمی گذرد مگر همگی در برابر امام علیه السّلام بین رکن و مقام می باشند(حضور به هم می رسانند).پس خدای عزّ و جلّ امر می کند «نور»را از زمین تا آسمان به صورت عمود درآید و هر مؤمنی در روی زمین است از آن نور روشنایی می گیرند و به خانه اش می تابد و با(دیدن)آن نور همه خوشحال می شوند درحالی که آن ها(هنوز)از ظهور«قائم»ما اهل بیت،بی اطلاعند ولی بامداد خود را در رکاب او ایستاده می بینند و(تعداد)آن ها 313 نفر به تعداد اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز بدر می باشند!»توضیح این که جملۀ«فیسمعونه فی صیحة واحدة فی أذن کل رجل؛ پس آن ها آن صدا را در گوش هر فردفرد با یک آهنگ(نت و تن واحد)،می شنوند.»نشان می دهد حضرت«قائم علیه السّلام»از رسانه های پیشرفتۀ آن روز استفاده می کند و نیازی به اظهار اعجاز نخواهد داشت.

38*بدون وعدۀ قبلی

ابی جارود می گوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«أصحاب القآئم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا أولاد العجم،بعضهم یحمل فی السحاب نهارا یعرف باسمه و اسم أبیه و نسبه و حلیته، و بعضهم نآئم علی فراشه فیری فی مکّة علی غیر میعاد؛ (1)اصحاب قائم 313 مرد از اولاد عجم هستند،بعضی ها در روز روشن،با ابر حمل می شود نام و نام پدرش و نسبش و آرایشش،شناخته می شود،بعضی ها،در رختخوابشان خوابیده اند و خود را بدون وعدۀ قبلی،در مکّه می بینند.»

ص:57


1- 1) -الزام النّاصب:ص 223؛ [1]بشارة الإسلام:ص 205 و 103 [2] اوّل آن؛غیبت نعمانی:ص 170؛ [3]بحار الأنوار: 370/52 ب 27 ح 157. [4]

39*سر به زین گذاران

1-امام صادق علیه السّلام به ابی بصیر در مورد حضور واحدی از خراسان فرمود:«ارکض برجلک الأرض،فإذا بحر تلک الأرض علی حآفّتیه فرسان قد وضعوا رقابهم علی قرابیس سروجهم،هؤلآء من أصحاب المهدیّ علیه السّلام؛ (1)با پایت به زمین بزن،ناگهان دریای آن زمین را می بینی که اطرافش را سوارانی گرفته اند که گردن ها(سرهایشان)را بر زینهایشان گذاشته اند!آن ها از یاران مهدی هستند.»

40*جوان ها در پشت بام ها

1-بطائنی گوید:امام صادق علیهما السّلام فرمود:«بینا شباب الشیعة علی ظهور سطوحهم نیام إذا توافوا إلی صاحبهم فی لیلة واحدة علی غیر میعاد فیصبحون بمکة؛درحالی که جوانان شیعه در پشت بامشان خوابیده اند،ناگهان در یک شب بدون وعدۀ قبلی،در خدمت صاحبشان می رسند(و حضور می یابند).»

41*چگونه مطّلع می شوند و به هم می پیوندند

1-عبد اللّه بن عجلان گفت:نزد امام صادق علیه السّلام یادی از خروج قائم علیه السّلام پیش آمد، به او گفتم:ما چگونه خواهیم دانست؟فرمود:«یصبح أحدکم و تحت رأسه صحیفة علیها مکتوب طاعة معروفة؛ (2)هرکسی از شما صبح بیدار شود زیر سرش صحیفه ای است که در آن نوشته شده:طاعة معروفة.»

2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یجعلکم خلفاء الأرض و جبرئیل علی المیزاب فی صورة طائر أبیض،فیکون اوّل خلق اللّه یبایعه جبرئیل و یبایعه الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا.قال:قال أبو جعفر علیه السّلام:فمن ابتلی فی المسیر وافاه فی تلک الساعة،و من لم یبتل بالمسیر فقد عن

ص:58


1- 1) -الإختصاص:ص 325؛یوم الخلاص:ص 222 از آن. -بحار الأنوار: [1]370/52 ب 27 ح 159 از غیبت نعمانی.
2- 2) -نور:53؛ [2]کمال الدّین:369/2؛ [3]بحار الأنوار:324/52 ب 27 ح 35 و 305 ب 26 [4] ح 76؛منتخب الأثر: ص 44. [5]

فراشه...؛ (1)و قرار می دهد شما را،خلفای زمین و جبرئیل در ناودان(کعبه)به صورت پرندۀ سفید و نخستین خلق خداست که(به قائم علیه السّلام)بیعت میکند و بیعت می کنند با او سیصد و چند ده(313)نفر مرد.پس هرکس در مسیر،بود در همان ساعت حضور می یابد و اگر در مسیر نبود نتوانست برسد)از رختخوابش گم می شود(در مکّه به حضور امام علیه السّلام می رسد).»

3-محمد بن سنان از مفضل بن عمر گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«لقد نزلت هذه الآیة فی المفتقدین من أصحاب القآئم علیه السّلام قوله عزّ و جلّ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً (2)إنّهم لمفتقدون عن فرشهم لیلا،فیصبحون بمکة و بعضهم یسیر فی السحاب نهارا یعرف اسمه و اسم أبیه و حلیته و نسبه قال:فقلت:جعلت فداک!أیّهم أعظم إیمانا؟قال:الّذی یسیر فی السحاب نهارا؛ (3)این آیۀ «أَیْنَما تَکُونُوا «دربارۀ گم شدگان(از رختخواب)از اصحاب «قائم علیه السّلام»نازل شده است که شب از رختخواب گم می شوند و صبح در مکّه حضور یابند و بعضی ها روز با ابر حاضر می شوند،نام و نام پدر و شمایل و نام خانوادگی شان، شناخته می شود.گفتم:فدایت شوم کدام یک از آن ها ایمانش بزرگ تر است(گم شدگان،یا با ابر آیندگان)؟!فرمود:آن هایی که در روز با ابر آیند.»

4-عبد العظیم حسنی از امام محمد تقی علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«و هو الّذی تطوی له الأرض،و یذلّ له کلّ صعب یجتمع إلیه من أصحابه عدد أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا من أقصی(أقاصی)الأرض،و ذلک قول اللّه-عزّ و جلّ- (أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) فإذا اجتمعت له هذه العدّة من أهل الأرض (الإخلاص)أظهر أمره...؛ (4)جمع می شوند نزد او اصحاب او به عدد اهل بدر سیصد و سیزده تن و این است قول خداوند «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (5)هر کجا باشید خداوند همۀ شما را می آورد؛زیرا او بر هرچیز توانا است»فرمود:

ص:59


1- 1) -بحار الأنوار: [1]341/52 ب 27 ح 91 از تفسیر عیاشی. [2]
2- 2) -بقرة:148. [3]
3- 3) -کمال الدّی ن:389/2، [4]بحار الأنوار:286/52 ب 26 ح 21 و [5]ص 368 ح 153 و 154 با کمی تغییر.
4- 4) -کمال الدّین:ص 377؛ [6]منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 [7]به نقل از کفایة الأثر. [8]
5- 5) -بقره148/. [9]

«هرگاه این تعداد از اهل زمین در نزد او جمع شوند،امر خود را آشکار می کند...»

5-فرمود:«برای قائم،گنج هایی است،نه از طلا و نقره،بلکه اسب هایی قوی هیکل و مردانی است با علامت(برگزیدگان و صاحبان درجه و نشان)،آن ها را از شهرهای دور،گرد هم آورد به تعداد اهل بدر،سیصد و سیزده تن و با آن حضرت صحیفه ای مهرشده و در آن شماره و نام های اصحاب و شهرها و محل زندگی و کنیه و لقبشان،نوشته شده،مردانی هستند رنجکش و با جدیت در طاعت او». (1)

42*مشخصات فرماندهان روی شمشیرها

1-ابان بن تغلب گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«سیأتی فی مسجدکم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا-یعنی مسجد مکّة-یعلم أهل مکّة أنّه لم یلد[هم]آباؤهم و لا أجدادهم، علیهم السیوف،مکتوب علی کلّ سیف کلمة تفتح ألف کلمة،فیبعث اللّه تبارک و تعالی ریحا فتنادی بکل واد:هذا المهدیّ یقضی بقضآء داود و سلیمان علیهما السّلام لا یرید علیه بیّنة؛ (2)به زودی در مسجد شما 313 مرد-یعنی در مسجد مکّه-می آیند،اهل مکّه می دانند که پدرانشان آن ها را به دنیا نیاورده اند شمشیرهاشان با خود و به هر شمشیر کلمه ای نوشته شده از آن کلمه هزار کلمه گشوده می شود،پس خداوند بادی را برانگیزد و در هر بیابانی ندا کند،این است مهدی،با حکم داوود و سلیمان علیهما السّلام حکم می کند و شاهد هم نمی خواهد.»

2-در روایت دیگر آمده است:«مکتوب علیها ألف کلمة کلّ کلمة مفتاح ألف کلمة؛ (3)بر آن شمشیرها هزار کلمه نوشته و هر کلمه،کلید هزار کلمه است.»

3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«بر شمشیر هریک اسم و نسب او نوشته شده است.» (4)

ص:60


1- 1) -عیون أخبار الرّضا:63/1 ب 6 ح 29؛ [1]بحار الأنوار:310/52-311 ب 27 ح 4. [2]
2- 2) -کمال الدّین:387/2؛ [3]غیبت نعمانی:ص 169؛ [4]بحار الأنوار: [5]286/52 ب 26 ح 19 از کمال الدّین و [6]بحار الأنوار: [7]369/52 ب 27 ح 155 از غیبت نعمانی [8]با تغییر کمی.
3- 3) -غیبت نعمانی:ص 169. [9]
4- 4) -معجم أحادیث امام المهدی:7/4 ح 1083؛غیبت نعمانی:ص 214؛بحار الأنوار:356/52 ب 27 ح 121 و ص 369 ح 155.

4-فرمود:«بر شمشیر هریک،کلمه ایست که هزار کلمه از وی گشوده می شود.» (1)

5-فرمود:«هرگاه قائم علیه السّلام قیام کند شمشیرهای قتال،نازل شود بر هر شمشیر، نام و نام پدر صاحبش نوشته شود». (2)

43*اسامی و اماکن فرماندهان و یاران خاص الخاص

در عدد 313،راز و اسراری نهفته است،که آن را خدا می داند؟!

یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز بدر 313 نفر بودند.در برخی از روایات آمده که یاران امام حسین علیه السّلام که به همراه آن بزرگوار در روز عاشورا شهید گردیدند 313 نفر بودند و فرشتگان بدر هم 313 نفر و به همین گونه یاران حضرت مهدی علیه السّلام نیز 313 نفر خواهند بود.

واضح است که آن روز،این ها از برگزیدگان اهل زمین خواهند بود و شایستگی های لازم برای اداره کره زمین و تدبیر امور همه مردمان را دارا خواهند شد و تمام این امور تحت سرپرستی حضرت مهدی علیه السّلام و راهنمایی ها و تعالیم آن بزرگوار صورت خواهد پذیرفت.

این پاکان را خدای تعالی از شهرها و اقوام گوناگون و نواحی متعدّد و بلکه از قاره های متنوع انتخاب خواهد فرمود.

در«خطبة البیان»که به حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام منسوب است اسامی آن ها و اسامی شهرهای آنان ذکر گردیده و در میان نام شهرها،برخی اسامی دیده می شود که از نظر ما ناشناخته است.برخی نام ها نیز مشترک هستند.شاید نام برخی از شهرها تغییر یافته باشد و یا آن که بعضی شهرها در آینده ساخته شده و به چنین نام هایی نامیده خواهد شد و یا آن که اشتباهات املایی و چاپی در ضبط این نام ها

ص:61


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 214؛ [1]بحار الأنوار:286/52 ب 26 ح 19؛معجم أحادیث امام المهدی:11/4 ح 1090.
2- 2) -«بطائنی،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:إذا قام القائم علیه السّلام نزلت سیوف القتال علی کل سیف اسم الرجل و اسم أبیه»معجم أحادیث امام المهدی:7/4 ح 1083؛بحار الأنوار:356/52 ب 27 خ 121؛ [2]بشارة الإسلام:ص 215. [3]

واقع گردیده باشد.برای استحضار عزیزان،نام یاران حضرت مهدی علیه السّلام و شهرها و قبیله های آنان را(برمبنای خطبه یاد شده)به صورت جدول و براساس حروف الفبا به شرح زیر مرتب کرده و در اختیار شما قرار می دهیم.

تعدادنام شهرها یا قبیله هانام افراد

10 نفرآبادانحمزه و شیبان و قاسم و جعفر و عمرو و عامر و عبد المهیمن و عبد الوارث و محمد و احمد

2 نفرارمنستان (1)احمد و حسین

4 نفراسکندریّهحسن و محسن و شبیل و شیبان

1 نفراصفهانیونس

2 نفرفرنگ(اروپا یا فرانسه)علی و احمد

1 نفرألومة (2)معشر

1 نفرانبار (3)علوان

1 نفرأنطاکیة(در سوریه)عبد الرحمان

5 نفرأوال (4)عامر و جعفر و نصیر و بکیر و لیث

1 نفراوسمحمد

1 نفربالس (5)نصیر

3 نفربدواعقیلمنبه و ضابط و غربان (6)

ص:62


1- 1) -ارمنستان:منطقه ای است بسیار وسیع دارای نهرهای بسیار؛بخشی از آن متعلق به ایران است و بخشی ترکیّه و بخشی دیگر به اتحاد جماهیر شوروی(سابق).
2- 2) -شهری در دیار هذیل(معجم البلدان).
3- 3) -شهری در عراق نزدیک مرز عراق و سوریه.به«الرطبه»نیز مشهور است.
4- 4) -اسم سابق بحرین.در بعض نسخه ها جزیره أوال گفته شده است.
5- 5) -روستایی در سوریه بین حلب و رقّه.امروز به نام«اسکی مسکنه»شناخته می شود.
6- 6) -در نسخه ای دیگر:عریان و یا عزبان

1 نفربدواغیر

1 نفرعمرو (1)

1 نفربدوشیباننهراش

1 نفربدوقسینجابر

1 نفربدوکلابمطر

2 نفربدومصرعجلان و دراج

3 نفربرعة (2)یوسف و داوود و عبد اللّه

2 نفربصرهعلی و محارب

1 نفربلخ (3)حسن

1 نفربلست (4)عبد الوارث

1 نفربلقاء (5)صادق

3 نفربیت المقدسبشر و داوود و عمران

2 نفربیضاء (6)سعد و سعید

2 نفرتستر (7)احمد و هلال

1 نفرتفلیس (8)محمّد

1 نفرتمیم (9)ریان

1 نفرثقب (10)هارون

5 نفرجبل لکام (11)عبد اللّه و عبید اللّه و قادم و یحیی

ص:63


1- 1) -در نسخه ای دیگر:عمر.
2- 2) -قریه ای در اطراف طائف است.
3- 3) -شهری در افغانستان است.
4- 4) -روستایی در اطراف اسکندریّه است.
5- 5) -شهری در اردن است.
6- 6) -نام عدّه ای از شهرها و قریه ها در:ایران و مراکش و لیبی و جنوب یمن.خدا مقصود را بهتر می داند.
7- 7) -معرّب شوشتر منطقه ای در خوزستان در جنوب ایران.
8- 8) -شهری در جنوب غربی شوروی(سابق)و پایتخت جمهوری گرستان(که سابقا جزو ایران بود).
9- 9) -قبیله ای عربی که نسبش به تمیم بن مرّ بن الیاس بن مضر می رسد.
10- 10) -قریه ای است از قریه های یمامه در منطقه نجد در شبه جزیره عربستان.
11- 11) -کوهی است مشرف به انطاکیه و نزدیک آن شهری است.(معجم البلدان)

\و طالوت

1 نفرجدّهابراهیم

2 نفرجعارة (1)یحیی و احمد

1 نفرحبشکثیر

4 نفرحبشه (2)ابراهیم و عیسی و محمد و حمدان

2 نفرحلبصبیح و محمد

2 نفرحلّهمحمد و علی

1 نفرحمصجعفر

2 نفرحمیر (3)مالک و ناصر

2 نفرخرشانتکیّه و مسنون

2 نفرالخط (4)عزیز و مبارک

2 نفرخلاط (5)محمد و جعف

2 نفرخونج (6)محروز و نوح

2 نفردمشقداود و عبد الرحمن

1 نفردورقعبد الغفور

1 نفردیارشعیب

1 نفرذهاب (7)حسین

2 نفررملة (8)طلیق و موسی

ص:64


1- 1) -گفته اند که شهری در اطراف نجف اشرف در عراق است.
2- 2) -نام امروزی آن اتیوپی است.در شمال شرقی آفریقا است.
3- 3) -قبیله ای است که در یمن سکونت داشت.
4- 4) -منطقه ای ساحلی در عربستان شامل تعدادی شهر؛از جمله قطیف.
5- 5) -شهری بزرگ در ارمنستان در شمال ایران.
6- 6) -شهری در منطقه آذربایجان.در مأخذ خونخ آمده است که گمان رود اشتباه نسخه نویسان باشد.
7- 7) -روستایی نزدیک کرمانشاه؛امروزه به نام حلوان معروف است.
8- 8) -شهری در فلسطین؛شمال شرقی قدس.

1 نفررهاط (1)جعفر

1 نفرری (2)مجمع

3 نفرزوراء (3)عبد المطلب و احمد و عبد اللّه

3 نفرزید (4)محمد و حسن و فهد

3 نفرسادهصلیب و سعدان و شبیب

1 نفرسجار (5)محمد

2 نفرسرخسناجیه و حفص

2 نفرسامرّاءمرایی و عامر

3 نفرسعداوهاحمد و یحیی و فلاح

1 نفرسلماسهارون

2 نفرسمرقندعلی و مجاهد

2 نفرالسن (6)مقداد و هود

2 نفرسنجار (7)أبان

1 نفرسند (8)عبد الرحمان

1 نفرسهمجعفر

2 نفرسوس (9)شیبان و عبد الوهاب

4 نفرسیراف (10)خالد و مالک و حوقل و ابراهیم

3 نفرسیلان (11)نوح و حسن و جعفر

ص:65


1- 1) -منطقه ای در اطراف مکّه مکرّمه.
2- 2) -شهر ری نزدیک تهران
3- 3) -بغداد
4- 4) -اسم محلی نزدیک شهر بالس در سوریه
5- 5) -قریه ای در اطراف شهر بخارا در منطقه قفقاز در اتحاد شوروی(سابق)
6- 6) -شهری در ساحل رود دجله نزدیک تکریت.
7- 7) -شهری در اطراف موصل در عراق و در نسخه ای دیگر سنحار آمده که قریه ای در اطراف شهر حلب در سوریه است.
8- 8) -منطقه ای وسیع در جنوب پاکستان.
9- 9) -معرّب شوش؛شهری است در خوزستان ایران؛نیز شهری در تونس(مغرب اقصی).
10- 10) -جیرفت شهری در ایران در حاشیه خلیج فارس؛تقریبا 180 کیلومتری شیراز(مترجم).
11- 11) -جزیره ای که در جنوب شرقی هند قرار گرفته و عرب آن را سراندیب گوید.

1 نفرشوبکعمیر

4 نفرشیرازعبد اللّه و صالح و جعفر و ابراهیم

1 نفرشیزر (1)عبد الوهاب

4 نفرصنعاءجبرئیل و حمزه و یحیی و سمیع

3 نفرضیعهزید و علی(و موسی)

2 نفرضیف (2)عالم و سهیل

3 نفرطائفعلی و سبا و زکریا

1 نفرطائف یمنهلال

24 نفرطالقان (3)صالح و جعفر و یحیی و هود و فالح و داود و جمیل و فضیل و عیسی و جابر و خالد و علوان و عبد اللّه و ایوب و ملاعب و عمر و عبد العزیز و لقمان و سعد و قبضه و مهاجر و عبدون و عبد الرحمان و علی

1 نفرطبریّة (4)فلیح

2 نفرعدنعون و موسی

1 نفرعرفه (5)فرج

5 نفرعسقلان (6)محمد و یوسف و عمر فهد و هارون

ص:66


1- 1) -شهری در سوریه در ساحل رودخانه العاصی و شمال شهر حماة.
2- 2) -شاید صحیح ضیق باشد؛روستایی در منطقه نجد در شبه جزیره عربستان.
3- 3) -طالقان شهری است در ایران بین قزوین و ابهر.این منطقه شامل روستاهای بسیاری است که بدین نام خوانده می شوند.هم چنین طالقان شهر بزرگ است در استان طخارستان در افغانستان
4- 4) -شهری است که در کنار دریاچه طبریّه در فلسطین واقع گردیده است.
5- 5) -قریه ای نزدیک عرفات در اطراف مکّه(براساس گفته یاقوت حموی در معجم البلدان).
6- 6) -شهری در فلسطین؛هم چنین قریه ای در اطراف شهر بلخ در افغانستان.

2 نفرعسکر مکرم (1)طیب و میمون

1 نفرعقر (2)احمد

2 نفرعکّا (3)مروان و سعد

1 نفرعمارة (4)مالک

6 نفرعمّانمحمد و صالح و داود و هواشب و کوش و یونس

1 نفرعنیزة (5)عمیر

4 نفرفسطاط (6)احمد و عبد اللّه و یونس و طاهر

2 نفرکاشانعبد اللّه و عبید اللّه

1 نفرقادسیّة (7)حصین

8 نفرقزوینهارون و عبد اللّه و جعفر و صالح

1 نفرقمیعقوب

3 نفرکازرونعمر و معمر و یونس

1 نفرکبش (8)محمد

3 نفرکربلاءحسین و حسین و حسن

1 نفرکرخ بغداد (9)قاسم

1 نفرکرد (10)عون

1 نفرکرمانعبد اللّه

ص:67


1- 1) -شهری در ناحیه خوزستان در جنوب ایران.
2- 2) -اسم محلی نزدیک کربلا و نام قریه ای بین تکریت و موصل و قریه ای در حوالی بغداد و قریه ای در اطراف موصل و روستایی در اطراف رمله در فلسطین.
3- 3) -در یک نسخه:عکّه.شهری در فلسطین.
4- 4) -شهری در جنوب عراق.
5- 5) -شهری در استان نجد در شبه جزیره عربستان در نسخه ای عنزه»است که نام قبیله ای است.
6- 6) -شهری در مصر.
7- 7) -شهری در عراق و نام محلی در نزدیک نجف.
8- 8) -جایی در اطراف بغداد.
9- 9) -محله ای است در بغداد.
10- 10) -مفرد اکراد و نام شهری در ایران(شهرکرد)

1 نفرکورة (1)ابراهیم

4 نفرکوفهمحمد و غیاث و هود و عتاب

1 نفرلنجویه (2)کوثر

10 نفرمدینهعلی و حمزه و جعفر و عباس و طاهر و حسن و حسین و قاسم و ابراهیم و محمد

1 نفرمراغه (3)صدقه

2 نفرمرقیه (4)بشر و شعیب

1 نفرمرو (5)حذیفه

14 نفرمعاذةسوید و احمد و محمد و حسن و یعقوب و حسین و عبد اللّه و عبد القدیم و نعیم و علی و حیّان و ظاهر و تغلب و کثیر

4 نفرمکّهعمرو و ابراهیم و محمد و عبد اللّه

2 نفرمنصوریهعبد الرحمن و ملاعب

3 نفرمهجم (6)محمد و عمر و مالک

2 نفرموصلهارون و فهد

2 نفرنجفجعفر و محمد

2 نفرنصیبین (7)احمد و علی

2 نفرنوبه (8)واصل و فاضل

ص:68


1- 1) -شهری در لبنان.
2- 2) -جزیره ای در شرق آفریقا(زنگبار).
3- 3) -شهری در شمال ایران(غربی).
4- 4) -شهری در اطراف حمص در سوریه.
5- 5) -شهری در شوروی(سابق)و هم چنین شهری در استان خراسان.(مرواز شهرهای باستانی خراسان قدیم بوده است و امروزه جزء جمهوری ترکستان است).
6- 6) -شهری در اطراف شهر زبید در یمن.
7- 7) -شهری در ترکیه نزدیک مرز ترکیه با عراق و قریه ای در اطراف حلب در سوریه.
8- 8) -منطقه آفریقایی که در ساحل رود نیل امتداد داشته بخشی از آن در مصر و بخشی در سودان است.

2 نفرنیشابورعلی و مهاجر

2 نفرهجر (1)موسی و عباس

1 نفرهجرعبد القدّوس

1 نفرهرات (2)نهروش

2 نفرهمدان (3)علی و صالح

3 نفرهونین (4)عبد السّلام و فارس و کلیب

1 نفرواسط (5)عقیل

2 نفریمامه (6)ظافر و جمیل

14 نفریمنجبیر و حویش و مالک و کعب و احمد شیبان و عامر و عمّار و فهد و عاصم و حجر و کلثوم و جابر و محمد

جمع نفرات298

علاوه بر تعدادی که ذکر شد 6 نفر از ابدال (7)که نام تمامی آن ها«عبد اللّه»است و سه نفر از دوستداران اهل بیت به نام های«عبد اللّه»و«مخنف»و«براک»و چهار

ص:69


1- 1) -نام چند جاست؛از آن جمله قریه است در بحرین و قریه ای در یمن و قریه ای در منطقه شرقی عربستان.
2- 2) -شهری در شمال غربی افغانستان.
3- 3) -همدان قبیله ای است عربی از یمن و همدان شهری در ایران.
4- 4) -شهری در جبل عامل.
5- 5) -شهری در عراق و قریه ای در یمن و اطراف حلب و اطراف بلخ.
6- 6) -منطقه ای وسیع در عربستان که امروزه به نام عارض معروف است.
7- 7) -ابدال:گروهی از صالحانند که،دنیا هیچ وقت از وجود آنان خالی نیست و هرگاه یکی از آنان از دنیا برود خدای تعالی دیگری را جایگزین او می فرماید.فیروزآبادی در قاموس گوید:ابدال کسانی هستند که خدا زمین را به خاطر آنان برپای داشته است.آنان هفتاد نفرند؛چهل نفر در شام(سوریه و لبنان و فلسطین و اردن)و سی نفر در جاهای دیگر؛وقتی یکی از آنان از دنیا برود دیگری جایگزین او خواهد شد. هم چنین گفته اند:ابدال نجباء هستند؛یعنی برگزیدگان از مردم.

نفر از دوستان انبیاء به نام های«صباح»و«صیاح»و«میمون»و«هود»و دو غلام به نام های«عبد اللّه»و«ناصح»جزء یاران خاص امامند.مجموع آن ها 313 نفر می شود. (1)

مؤلّف گوید:شاید برخی از افراد وقتی که اسامی و تعداد یاران خاص حضرت مهدی علیه السّلام»313 نفر است را،می خواند،از آن جهت که نام خود و یا شهر خویش را در میان نام یاران خاص و یا شهرهای یاران خاص امام نمی بیند دچار یأس و نومیدی می گردند؛ولی این یأس موردی ندارد چون زمانی که بدانند یاران امام در نفراتی که ذکر شد منحصر نیستند،ناامیدی به امید تبدیل می شود.اینک شرح مطلب:

44*فرق یاران خاص و یاوران

قبلا نیز شرح دادیم که،تفاوتی بین یاران خاص حضرت«مهدی علیه السّلام»و یاوران (2)آن حضرت موجود است به این ترتیب:

اصحاب و یاران خاص 313 نفرند؛آنان کسانی می باشند که حضرت امام امیر المؤمنین و امام صادق علیهما السّلام از آنان به پرچمداران تعبیر فرموده اند(اشاره به شایسته گی های فراوانی که در آنان برای رهبری و فرماندهی سپاهیان و لشگرها موجود است،امام صادق علیه السّلام تعبیر دیگری نسبت به آنان دارند:

«آنان حاکمان خدا در زمین اویند».

هریک از این یاران خاص،نقش عظیمی در فرماندهی سپاه و گشودن شهرها و اداره امور و غیر آن را دارند.

در طول فصل های این کتاب امتیازات و مقام ها و درجات آنان را خواندید و معلوم شد که تعدادشان مسجّل و در کتابی نزد حضرت«مهدی موعود»علیه السّلام

ص:70


1- 1) -الزام الناصب،شیخ علی حائری،ج 2 ص 201؛نوائب الدهور،میرجهانی،ج 2 ص 116«خطبة البیان» به صورتی دیگر نقل گردیده که بین دو نسخه اختلافی در برخی اسامی موجود است.
2- 2) -«اصحاب»و«یاوران»ترجمه کلمه«انصار»متن کتاب است.

موجود است؛مانند شهدای کربلا نه یک نفر زیاد و نه یک نفر کم و به هیچ وجه قابل تغییر و تبدیل نیستند،از این جهت باید دعا کرد که خداوند ما را از پیروان راه آنان قرار دهد.

امّا یاوران؛مؤمنان صالحی هستند که حضرت مهدی علیه السّلام در مکّه و غیر آن ملحق گردیده و زیر پرچمش گرد می آیند و با دشمنان خدا و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله خدا خواهند جنگید.

حضرت مهدی علیه السّلام از مکّه خارج نخواهند شد؛مگر آن که از یاورانش حد اقل ده هزار نفر با آن حضرت همراه شوند.

البتّه این تعداد جمعی از یاوران ایشانند،نه همه آنان،چون تنها سیّد هاشمی با دوازده هزار سپاهی به حضرت مهدی علیه السّلام در عراق ملحق می گردند و بزرگان دیگر...

این ها،غیر از یاورانی هستند که از فرشتگان و جنّیان خواهند بود؛آنان نیز یاوران حضرتش و اوامر آن بزرگوار و تعالیمش را فرمانبردار می باشند.

در دعاها و زیارات وارده از ائمه طاهرین علیهم السّلام می خوانیم که دستور داده اند از خدا بخواهیم ما را از یاوران حضرت مهدی علیه السّلام و پیکارگران در رکاب آن بزرگوار قرار دهد.

45*اسامی یاران خاص الخاص به روایت دیگر

در کتاب(المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة)ص 77 مرحوم سیّد هاشم بحرانی قدّس سرّه به نقل از کتاب دلائل الامامة ص 314 روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام که اسماء آن بزرگواران در تفسیر آیه مبارکۀ 148 بقره،با تفاوت زیاد بدین گونه آورده است آن که در«طازبند شرقی»بندار بن احمد بن سبکه می باشد که«بازان»خوانده می شود و اوست سیّاح مرابط.

و از«اهل شام»دو مرد که ایشان را ابراهیم بن صباح و یوسف بن جریا(صریا) گویند که یوسف عطاری از اهل دمشق است و ابراهیم که قصابی از روستای صویقان می باشد.

ص:71

و از صامغان؛احمد بن عمر خیاط از ساکنان بزیغ و علی بن عبد الصمد تاجر از سکنه بحارین.

و از اهل سراف؛سلم کوسج بزاز ساکن در باغ و خالد بن سعید بن کریم(دهقان) و کلب ناهد(کلیب شاهد)از ذانشاه.

و از مرورود(جعفرانشاه)دقّاق و جوز مولی خصیب.

و از«مرو»؛دوازده تن که عبارتند از:بندار بن خلیل عطّار و محمد بن عمر صیدانی و عریب بن عبد اللّه بن کامل و مولی قحطبه(قحطب)و سعد رومی و صالح بن دجّال(الرّحال)و معاذ بن هانی و کردوس ازدی و دهیم بن جابر بن حمید و طاشف بن علی قاجانی و قرعان بن صوید و جابر بن علی احمر و جوشب بن جریر

و از بیروت نه مرد؛زیاد بن عبد الرحمن بن حجدب و عباس بن فضل بن قارب و اسحاق بن سلیمان حنّاط و علی بن خالد و سلام بن سلیم بن فراط بزّاز و محمونة بن عبد الرحمن بن علی و جریر بن رستم بن سعد کیشاتی و حرب بن صالح و عمارة بن عمر.

و از«طوس»چهار مرد؛شهرد بن حمران،موسی بن مهدی،سلیمان بن طلیعه، از«واد»(واد جایگاه قبر امام رضا علیه السّلام بوده است)علی بن السندی صیرفی.

و از«غاریات»؛شاکر بن حمزه و علی بن کلثوم از ساکنان جایی که«باب الجبل» (دروازه کوه)خوانده می شود.

و از«طالقان»بیست و چهار مرد؛آن که معروف به ابن الرازی جبلی،است عبد اللّه بن عمیر،ابراهیم بن عمرو،سهل بن رزق اللّه،جبرئیل حدّاد،علی بن ابی علی ورّاق،عبادة بن جمهور،محمد بن جیهاد،زکریا بن حبسه،بهرام بن سرح،جمیل بن عامر بن خالد،کثیر مولی جریر،عبد اللّه بن قرط بن سلام،فزازة بن بهرام،معاذ بن سالم بن خلید تمّار،حمید بن ابراهیم بن جمعه قزّاز،عقبة بن وفنة بن ربیع،حمزة بن عباس بن جناده از دار الرزق،کائن بن جنید صایغ،علقمة بن مدرک،مروان بن جمیل بن دزقا،ظهور مولی زرارة بن ابراهیم،جمهور بن الحسین زجّاج،ریّاش بن

ص:72

سعد بن نعیم.

و از«سجستان»؛خلیل بن نصر از اهل زنگبار،ترک بن شبه،ابراهیم بن علی.

و از«غور» (1):هشت مرد؛مجیج بن جربوز،شاهد بن بندار،داوود بن جریر،خالد بن عیسی،زیاد بن صالح و موسی بن داوود،عرف طویل و ابن کرد.

و از«نیشابور»هجده مرد؛سمعان بن فاخر،ابو لبابة بن مدرک،ابراهیم بن یوسف قصیر،مالک بن حرب بن سکین،زرود بن سوکن،یحیی بن خالد،معاذ بن جبراییل، احمد بن عمر بن نغره،عیسی بن موسی سوّاق،یزید بن درست،محمد بن حمّاد بن شیث،جعفر بن طرخان،علاّن ماهویه،ابو مریم،عمر بن عمیر بن مطرف و بلیل بن وهائل بن هومردیار.

و از«هرات»دوازده مرد؛سعید بن عثمان ورّاق،ما سحر بن عبد اللّه بن نبیل، معروف به غلام کندی،سمعان قصّاب،هارون بن عمران،صالح بن جریر،مارک بن معمر بن خالد،عبد الاعلی بن ابراهیم بن عبده،نزل بن حزم،صالح بن هیثم،آدم بن علی و خالد قوّاس.

و از اهل«بوسبخ»چهار مرد؛ظاهر بن عمر بن طاهر معروف به اصلع،طلحة بن طلحة سائح،حسن بن حسن بن مسمار و عمر بن عمرو بن هشام.

و از«ری»هفت مرد؛اسرائیل قطّان و علی بن جعفر بن حواذر،عثمان بن علی بن درخت،مسکان بن جبلة بن مقاتل،کرد(ین)بن شیبان،حمدان بن کر و سلیمان بن دیلمی.

و از«طبرستان»چهار مرد؛خوشاد بن کردم،بهرام بن علی،عباس بن هاشم و عبد اللّه بن یحیی.

و از«قم»هجده مرد؛غسان بن محمد غسان،علی بن احمد بن مرّة بن نعیم بن یعقوب بن بلال،عمران بن خالد بن کلیب،سهل بن علی بن صاعد،عبد العظیم بن عبد اللّه بن شاه،سکة بن هاشم بن دایه،آخوص بن محمد بن اسماعیل بن نعیم بن

ص:73


1- 1) .غور-به ضم غین و سکون واو-سلسله جبال و شهری بین هرات و غزنه می باشد.معجم البلدان.

ظریف،بلیل بن مالک بن سعد بن طلحة بن جعفر بن احمد بن جریر و موسی بن عمران لاحق،عباس بن زمر بن سلیم،حرید بن بشر بن بشیر،مروان بن علابة بن جریر معروف به ابن راس الزق،صقر بن اسحاق بن ابراهیم و کامل بن هشام

و از«قومس»دو مرد؛محمد بن محمد(بن احمد)بن ابی الشعب و علاء بن حمویه بن صدقه از قریه خرقان.

و از«گرگان»دوازده مرد:احمد بن هرقد بن عبد اللّه،زرارة بن جعفر،حسین بن علی بن مطر،حمید بن نافع،محمد بن خالد بن مرّ بن حوته،علاء بن حمید بن جعفر بن عبد،ابراهیم بن اسحاق بن عمرو،علی بن علقمة بن(عمرو)محمود و سلمان بن یعقوب،عریان بن خفان ملقب به حال روت،شعبة بن علی و موسی بن کردویه.

و از«موقان»:یک مرد و او عبید اللّه بن محمّد بن ماجور.

و از«سند»دو مرد؛شباب بن عباس بن محمّد و نظر بن منصور معروف به نافشث.

و از«همدان»چهار مرد؛هارون بن عمران بن خالد،طیفور بن محمد بن طیفور، ابان بن محمد بن ضحّاک و عتاب بن مالک بن جمهور.

و از«جاروان»سه مرد؛کرد بن حنیف،عاصم بن خلیل خیّاط و زیاد بن رزین.

و از«شوری»یک مرد؛لقیط بن فرات.

و از«اهل خلاط»؛وهب بن حرنید بن سروین.

و از«تفلیس»پنج مرد؛جحد بن الزیت،هانی عطاردی،جواد بن بدر،سلیم بن وحید و فضل بن عمیر.

و از«باب الابواب»؛جعفر بن عبد الرّحمن.

و از«سنجار»چهار مرد،عبید اللّه بن زریق،شحم بن مطر،هبة اللّه(بن زریق بن)صدقه و هبل بن کامل.

و از«قالی قلا»؛لاکردوس بن جابر.

و از«سمیساط»؛موسی بن زرقان.

ص:74

و از«نصیبین»دو مرد؛داوود بن المحق و حامد صاحب البواری.

و از«موصل»؛مردی که او را سلیمان بن صبیح گویند از روستای الحدیثه.

و از«یلمورق»دو مرد؛که یاوصنا بن سعد بن سحیر و احمد بن حمید بن سوار می باشند.

و از«بلد»؛مردی که او را بور بن زایدة بن ثوران می خوانند.

و از«رها»؛مردی که او را کامل بن عفیر می گویند.

و از«حرّان»؛زکریا سعدی.

و از«ترافعه»سه مرد؛احمد بن سلیمان بن سلیم،نوفل بن عمر و اشعث بن مال و از«رابعه»؛عیاض بن عاصم بن سمرة بن جحش و ملیح بن اسعد.

و از«حلب»چهار مرد؛یونس بن یوسف،حمید بن قیس(بن مسحیم)،سهیم بن مدرک بن علی بن حرب بن صالح بن میمون،مهدی بن هند بن عطارد و مسلم بن هوار مرد.

و از«دمشق»سه مرد؛نوح بن جریر،شعیب بن موسی و حجر بن عبید اللّه فزاری.

و از«فلسطین»؛سوید بن یحیی.

و از«بعلبک»؛منزل بن عمران.

و از«طبریه»؛معاذ بن معاذ.

و از«یافا»؛صالح بن هارون.

و از«قومس»؛ریاب بن جلده و جلیل بن سیّد.

و از«تئیس»؛یونس بن الصقر و احمد بن مسلم بن مسلم.

و از«دمیاط»؛علی بن زائده.

و از«اسوار»؛حماد بن جمهور.

و از«فسطاط»چهار مرد؛نصر بن الحواس،علی بن موسی فزاری،ابراهیم بن صفیره و یحیی بن نعیم.

و از«قیروان»؛علی بن موسی بن الشیخ و عنبرة بن قرطه.

ص:75

و از«باغه»؛شرحبیل سعدی.

و از«تلبیس»؛علی بن معاذ.

و از«بالس»؛حمام بن فرات.

و از«صنعاء»؛فیاض بن ضرار بن ثروان و میسرة بن غندر بن مبارک.

و از«مازن»؛عبد الکریم بن غندر

و از«طرابلس»؛ذو النورین عبدة بن علقمه.

و از«ایله»دو مرد:یحیی بن بدیل و حواشة بن الفضل.

و از«وادی القری»:حرّ بن ذرقان.

و از«خیبر»:مردی که او را سلمان بن داوود خوانند.

و از«زیدار»:طلحة بن سعید بن بهرام.

و از«جار»:حارث بن میمون.

و از«مدینه»دو مرد:حمزة بن طاهر و شرحبیل بن جمیل.

و از«زیذه»:حماد بن محمد بن ابی نصر.

و از«کوفه»چهارده مرد:ربیعة بن علی بن صالح و تمیم بن عبّاس بن اسد و عصرم بن عیسی و مطرف بن عمر کندی و هارون بن صالح بن میثم و وکایا بن سعد و محمد بن روایه و حروب بن عبد اللّه بن ساسان و عودة اعلم و خالد بن عبد القدوس و ابراهیم بن مسعود بن عبد الحمید و بکیر بن سعد بن خالد و احمد بن ریحان بن حارث و غرث اهدانی.

و از«قلزم»:رحبة بن عمرو و شبیب بن عبد اللّه.

و از«حیره»:بکر بن عبد اللّه بن عبد الواحد.

و از«کورثا»:حفص بن مروان.

و از«طاهی»:جیاب بن سعد و صالح بن طیفور.

و از«اهواز»:عیسی بن تمام و جعفر بن سعید نابینایی که بینا خواهد شد.

و از«سلم»:علقمة بن ابراهیم.

و از«اصطخر»:متوکل بن عبید اللّه و هشام بن فاخر.

ص:76

و از«مولیان»:حیدر بن ابراهیم.

و از«نیل»:شاکر بن عبده.

و از«قندایل»:عمرو بن فروه.

و از«مدائن»هشت نفر:دو برادر صالح محمد و احمد فرزندان منذر و میمون بن حارث و معاذ بن علی بن معروف بن عبد اللّه و حارس بن سعید و زهیر بن طلحه و نصر و منصور.

و از«عکبرا»:زائدة بن هبه.

و از«حلوان»:ماهان بن کبتر و ابراهیم بن محمد.

و از«بصره»:عبد الرحمن بن اعطف بن سعد و احمد بن ملیح و حماد بن جابر.

و اصحاب«کهف»:کمسکمینا و یارانش.

و آن دو تاجر که از انطاکیه بیرون روند:موسی بن عون و سلیمان بن حر و غلام رومی ایشان.

و«پناهندگان به روم»یازده مرد:صهیب بن عبّاس و جعفر بن حلال و ضرار بن سعید و حمید قدّوس نازی و منادی و مالک بن خلید و بکیر بن حرّ و حبیب بن حنان و جابر بن سفیان و دو تن که در سراندیب رحل اقامت افکنند:جعفر بن زکریا و دانیال بن داوود.

و از«مندرا»چهار مرد:حور بن طرحان و سعید بن علی و شاه بن بزرح و حرّ بن جمیل.

و آن که در«سلاهط»از روی مرکبش مفقود شود نامش:منذر بن زید است.

و از«سیراف» (1)یا گفته شده شیراز-(تردید از مسعده است)حسین بن علوان و آن دو تن که به سروانیه گریزند سری بن اغلب و زیادة بن رزق اللّه عقبه.

و آن که در«صقلیة»رحل اقامت افکند:ابو داوود شعشاع.

و گردش کننده برای یافتن حق از یخشب:عبد اللّه بن صاعد بن عقبه.

ص:77


1- 1) -سیراف شهری بر کرانه دریاست که اردشیر آن جا را قصبه خود ساخته بود و از سیراف تا بصره هفت روز راه بوده است.

و آن که از«عشیره»اش فرار می کند:اوس بن محمد.

و آن که به وسیله کتاب خدا بر ناصبی احتجاج می کند از سرخس:نجم بن عقبة بن داوود است.

و از«فرغانه»:از دجاه بن وابص.

و از«بریّه»:صخر بن عبد الصمد قبایلی و یزید بن فاجر.

که این ها سیصد و سیزده نفرند به شماره اهل بدر.

46*از بانوان

1-جابر جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یجیء و اللّه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکّة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضا،و هی الآیة الّتی قال اللّه: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» فیقول:رجل من آل محمد علیهم السّلام و هی القریة الظالمة أهلها؛ (1)و به خدا قسم می آید سیصد و چند ده نفر مرد و در میان آن ها 50 نفر زن خواهد بود،بدون قرار قبلی در مکّه جمع شوند؛مانند پاره های ابر پاییزی،بعضی پشت سر بعضی و این است منظور از آیۀ «أَیْنَما تَکُونُوا» پس مردی از آل محمد علیهم السّلام می گوید:آن(مکّه)است قریه ای که اهلش ستم گرانند.»

حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«50 زن همراه آن عدّه؛یعنی سیصد و سیزده نفر خواهد بود.» (2)

2-حضرت صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود:با«قائم»سیزده زن خواهد بود،عرض کرد آن ها چه می کنند؟فرمود:مجروحین را مداوا و مریض ها را پرستاری می کنند چنان که با پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله بودند». (3)

در خصائص فاطمیة:مولی محمد باقر بن اسماعیل کجوئی ص 343 روایت کرده

ص:78


1- 1) -بقرة:148/؛ [1]نساء74/؛ [2]بحار الأنوار: [3]223/52 ب 25 ح 87 از تفسیر عیاشی. [4]
2- 2) -معجم احادیث الإمام المهدی:21/5 ح 1452.
3- 3) -اثباة الهداة:575/3 ب 32 ف 48 ح 725.

است که در دولت حق 13 نفر زن برای معالجه زخمی های یاران مهدی علیه السّلام به دنیا برمی گردند از جملۀ آن هاست

1-«صیانه»:آرایشگر دختر فرعون و همسر حزبیل مؤمن آل فرعون پسرعمو و خزینه دار فرعون،این زن در ثبات ایمان و صبر و تحمل کاری کرد که نظیر آن در تواریخ کمتر دیده شده و شوهرش حزبیل بنا به روایت علی بن ابراهیم،ششصد سال خدا را پنهانی می پرستید و چندین مرتبه در نزد فرعون از او سعایت کردند ولی خداوند متعال او را برای اتمام حجت حفظ کرد تا وقتی که ساحران به موسی ایمان آوردند،حزبیل نیز ایمان خود را آشکار نمود و او را با ساحران اعدام کردند.

«صیانه»زوجۀ حزبیل آرایشگری دختر فرعون را می کرد،روزی هنگام آرایش شانه از دست او افتاد گفت:بسم اللّه،دختر فرعون گفت:پدر مرا می گوئی؟!گفت:

بلکه کسی را می گویم که پروردگار من و تو و پدر تو است؛

دختر جریان را به پدرش بازگو کرد،آتش خشم فرعون شعله ور شد،«صیانه»را با فرزندانش احضار نمود و از او پرسید پروردگار تو کیست؟!گفت خداوند عالمیان! فرعون بعد از شنیدن این پاسخ،هرچه خواست و سعی کرد او را از این عقیده منصرف نماید،اثری نه نبخشید؛

گفت:فرزندانت را با آتش می سوزانم!گفت:بسوزان!فرعون دستور داد تنوری از مس را پر از آتش نمود و یک پسر او را در میان شعله ها انداخت و خاکستر کرد! «مادر»با کمال شهامت نظاره گر سوختن پسرش بود ولی ابدا از خود عکس العملی نشان نداد تا این که تمامی فرزندانش سوخته شدند و فقط بچۀ شیرخواری ماند و او را نیز گرفتند که به آتش اندازند!«مادر»حالش دگرگون شد که طفل شیرخوار به سخن آمد و گفت:«مادر!صبر کن،تو بر حقی و میان تو و بهشت یک گام بیشتر نمانده است،پس طفل را با مادرش به آتش انداختند و سوزاندند! (1)

ص:79


1- 1) -ریاحین الشریعة:153/5؛ [1]خصائص فاطمیه:343؛چشم اندازی بر حکومت مهدی:71 از آن منهاج الدموع:ص 93.شوهر این بانو یعنی مؤمن آل فرعو«حزبیل»داستان شیرین با فرعون و فرعونیان دارد به محلش مراجعه شود.

2-ام ایمن:نامش برکة بنت ثعلبة بن عمرو بن بن حسن بن مالک بن سلمة بن عمرو بن جلائل بود.

بنا به روایت محمد بن سعد در کتاب«طبقات»ام ایمن کنیز عبد اللّه بن عبد المطّلب(پدر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم)بود و به روایتی کنیز«آمنه»مادر پیامبر و به قولی کنیز خواهر خدیجة کبری بوده که او را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بخشید؛

به هر صورت به ارث یا به هبه به ملکیت آن حضرت درآمده بود؛بعد از وفات «آمنه»پرستاری و نگهداری از رسول خدا را به عهده گرفت و بزرگش کرد بدین خاطر بود که آن حضرت می فرمود:«أمّ أیمن أمّی بعد أمّی؛ام ایمن بعد از مادرم،مادر من است.»

حضرت:بعد از،ازدواج با خدیجة،او را آزاد کرد و مردی به نام عبید خزرجی با او ازدواج نمود و پسری به نام«ایمن»به دنیا آورد که او را با نام«امّ ایمن»شناختند و «ایمن»از خواص شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام بود و در جنگ«حنین»یکی از ده نفری بود که فرار نکرد و جنگید و شهید شد.

در طبقات ابن سعد گوید:زید بن حارثة بن شراحیل کلبی غلام«خدیجة کبری» بود او را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بخشید و حضرت او را آزاد کرد و«ام ایمن«را به عقد زید درآورد و«اسامة»متولد شد.

این بانوی گرامی از بانوان ممتاز اسلام و دفاع کننده از حریم اهل بیت مخصوصا خدمت گزار فاطمۀ زهراء علیها السّلام بود؛

رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم درباره او فرمود:«من سرّه أن یتزوّج امرأة من أهل الجنّة فلیتزوّج أمّ أیمن،فتزوّجها زید؛هرکس خوش حال می شود(دوست دارد)با زنی از اهل بهشت ازدواج نماید،با ام ایمن ازدواج کند پس زید(بن حارثه)با او ازدواج کرد.»

باز درباره او فرمود:«أمّ أیمن امرأة من أهل الجنّة؛امّ ایمن زنی از بهشتیان است.»

ام ایمن از زنانی بود که هرگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را ملاقات می کرد او را با جمله «یا أمّة؛ای مادر»خطاب می کرد و هروقت او را می دید می فرمود:«بقیّة أهل بیتی؛ بازمانده اهل بیتم»و با او بعضی وقتها شوخی هم می کرد.

ص:80

ام ایمن قبل از ولادت رسول خدا تا بعد از رحلت آن بزرگوار به خدمت گذاری این خانواده،بنده وار پاینده و استوار بوده و کنیزی برگزیده و فرخنده از کنیزان جان نثار این خاندان پاک به شمار می آید،زمانی که«آمنه»در ابواء از دنیا رفت، ام ایمن قنداقه او را برداشته و حضانت نمود تا در مکّه به عبد المطّلب تحویل داد.

همین بانو بود که خواب هولناکی دید که قطعه ای از اعضای رسول خدا به خانۀ او افتاد و تا صبح گریست و حضرت خبردار شده و فرمود:خواب نکوئی دیدی آسوده باش به زودی از فاطمه فرزندی به دنیا می آید و تو حضانت او را به عهده می گیری که امام حسین صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به او دادند و او بزرگش کرد.

روایت کردن حضرت زینب علیها السّلام حدیث ام ایمن را،هنگام عبور از قتلگاه،به امام سجّاد علیه السّلام معروف است

ابن اثیر جزری در اسد الغابة گوید:«أمّ أیمن مولاة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلم و حاضنته و هی حبشیة و أسلمت قدیما أوّل الإسلام و هاجرت إلی الحبشة ثمّ إلی المدینة و بایعت النبیّ؛ امّ ایمن کنیز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و پرستار او،اهل حبشة بوده است و قدیما در آغاز اسلام،مسلمان شد و به حبشة هجرت کرد و سپس به مدینة آمد و به پیامبر،بیعت نمود.»

او در جنگ احد و خیبر با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم حضور داشت و بعد از وفات فاطمه علیها السّلام نتوانست جای خالی او را ببیند از مدینة به سوی مکّه حرکت کرد و بنا به روایت ابن سعد در«طبقات»روزه بود و هوا گرم،عطش او را ناتوان کرد که بیم هلاک شدن داشت و در این حال بنا به روایت ابن شهرآشوب ترسید که(در آن بیابان)هلاک شود،چشم ها را برهم گذاشت و سپس به سوی آسمان گشود و گفت:

ای خدا آیا مرا تشنه می خواهی با این که من خادمۀ دختر پیغمبر توأم؟!دلوی از بهشت فرود آمد،به روایت«الإصابة»به ریسمان سفیدی بسته بود،ناگهان ام ایمن آن را گرفت و آشامید و به روایت عاشر بحار الأنوار از الخرایج،هفت سال به غذا و آب نیازی پیدا نکرد.

این کرامتی است که به مقام والای او دلالت دارد تا این که در خلافت عثمان

ص:81

سال 24 هجری در سن بالای 85،دنیا را وداع گفت و روح شریفش به سوی جنان پرواز نمود رضی اللّه عنها (1)

3-زبیده:نامش أمة العزیز و کنیه اش ام جعفر و دختر جعفر بن ابی جعفر منصور و همسر هرون الرشید،پسرعموی خود بود که در سال 165 قمری با وی ازدواج نمود.

او از بانوان خیّرة و دارای آثار خیر زیادی مانند آب رسانی به عرفات و مشعر و منا و در نهایت به مکّه معظّمه بود با این که خیلی ها می خواستند او را از این کار منصرف نمایند اما با استقامت مردانه آن آب را از«طائف»از مسافت 12 فرسنگی 72 کیلومتری از مسیر سخت و تند و سنکلاخ بالأخره با هزینه،بیست کرور،به مقصد رسانید و در تاریخ تألیف این کتاب 1426 هجری قمری هنوز هم مورد استفاده می باشد!.

این بانوی باعظمت در تشیع غلو داشت و از شیعیان سرسخت اهل بیت علیهم السّلام بود. (2)

از کتاب«نقض»شیخ اجل عبد الجلیل رازی نقل شده که زبیده خواتون علیها الرحمة شیعه فطریه فدائیه بوده و چون هارون الرشید غلو زبیده را در تشیع و محبت او را نسبت به ذوی القربی محقق دانست،سوگند خورد که به دو کلمه او را طلاق دهد،پس بر کاغذی نوشت و به او فرستاد:«کنت فبنت»بودی و جدا شدی!، او هم در جواب نوشت:«کنّا فحمدنا و بنّا فما ندمنا»بودیم و سپاس گو بودیم و جدا شدیم پس پشیمان نیستیم (3)

ابن جوزی در کتاب«الألقاب»می نویسد:زبیده یک صد کنیز داشت،همه را حافظ قرآن کرده بود (4)و معیّن نموده بود هر روز یک دهم قرآن را در قصر او بخوانند

ص:82


1- 1) -ریاحین الشریعة:153/5 [1] ببعد با تلخیص و اصلاح ادبی؛تاریخ طبری:7/2؛سیره حلبیة:59/1؛
2- 2) -ریاحین الشریعة:272/4 [2] از شیخ صدوق و مامقانی و خیابانی در وقایع الأیّام.
3- 3) -ریاحین الشریعة:272/4. [3]
4- 4) -تنقیح المقال/ج 3،ص 78.

و صدای قرآن در قصر او چون همهمه زنبور عسل در کندویش بود (1)

خلاصه از نوادر،در زندگی می باشد و سرگذشت او هم مایه پند و عبرت می باشد.

4-ام خالد:رجال کشی:از علی بن حسن نقل می کند یوسف بن عمر ثقفی کسی است که زید بن علی بن حسین را به قتل رسانید و در عراق بود و دست«ام خالد»را که زن صالحه بود،به جرم تشیع برید و او به امامت زید بن علی مایل بود. (2).

در رجال کشی مسندا از ابی بصیر نقل میکند:در نزد امام صادق علیه السّلام بودیم در این هنگام«امّ خالد»که یوسف(ثقفی)دست او را قطع نموده بود،آمد و اجازه ورود خواست،حضرت فرمود:ای ابا بصیر میل داری(به سخن ام خالد گوش داده)و گفتارش را بشنوی؟!عرض کردم بلی!یابن رسول اللّه(با شنیدن آن خوش حال می شوم)!فرمود:پس نزدیک شو!پس مرا پشت قالی نشانیدام خالد به خدمت حضرت آمد و سخن گفت:دیدم در کمال فصاحت و بلاغت صحبت می نماید،از حضرت درباره فلان و فلان سؤال نمود،حضرت فرمود:آن دو را دوست داری؟! گفت:وقتی که پروردگارم را ملاقات نمودم بگویم تو مرا به دوستی آن ها امر نمودی! (با تعجب یا روی مصلحتی به ظاهر)فرمود:بلی!گفت همانا آن کس که با تو در «طنفسة»پشت قالی است به برائت از آن ها امر می کند ولی کثیر النّوا(از مخالفین) و یارانش امر به ولایت آن دو می کند!گفتۀ کدام یک را دوست داری؟!فرمود:به خدا قسم،این و اصحابش پیش من بهتر از کثیر النّوا و اصحابش است،این(نشسته در پشت،مخاصمه می کند و می گوید:«من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الکافرون،و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الظالمون،و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الفاسقون»وقتی(ام خالد)بیرون رفت فرمود:ترسیدم پیش کثیر النّوا رفته و گفتگوی ما را به او خبر داده و مرا در کوفه مشهور نماید(سپس فرمود:خدایا من از

ص:83


1- 1) -ریاحین الشریعة:272/4/.
2- 2) -رجال کشی:ص 116؛معجم رجال الحدیث:176/23 از آن.

کثیر النّوا بریءام در دنیا و آخرت. (1)

5-حبابة و البیّة:از بانوان شناخته شده و معروف به ولایت و تشیع است

شیخ صدوق و دیگران از حبابة و البیّة روایت کرده اند که گفت:حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را در شرطة الخمیس،دیدم و در دست آن حضرت تازیانه ای بود که می زد به آن،فروشندگان،جرّی و مارماهی و زمّیر و طبرانی را که ماهیان حرام می باشند و به آنان می فرمود:ای فروشندگان مسخ شدگان بنی اسرائیل و ای جند بنی مروان!فرات بن احنف برخاست و عرض کرد:یا امیر المومنین،جند بنی مروان کیانند؟فرمود:گروهی که ریش را می تراشند و تاب می دهند سبیل خود را،حبابه گفت:هیچ گوینده را ندیدم که بهتر از آن حضرت تکلم کند،پس به متابعت آن جناب،روان شدم تا در فضای مجلس،جلوس کند،این وقت من خدمتش عرض کردم:یا امیر مؤمنان،خدا ترا رحمت کند،دلالت امامت چیست؟فرمود:این سنگریزه را

نزد من بیاور!و به دست مبارک اشاره نمود به سنگریزه ای،من آن را به نزدش بردم با خاتم مبارکش آن را نقش فرمود و آنگاه به من فرمود:ای حبابه!هرکس مدعی امامت باشد و قدرت داشته باشد که سنگریزه را نقش نماید همچنان که دیدی پس بدان که او،امام واجب الطاعة است و امام،هرچیزی را که اراده نماید از وی پوشیده نماند پس من رفتم زمان گذشت تا وقتی که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رحلت فرمود،من خدمت حضرت امام حسن علیه السّلام رسیدم و آن جناب در جای حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام نشسته بود و مردم از حضرتش سؤال می کردند،پس به من فرمود:ای حبابه و البیه گفتم:بلی ای مولای من،فرمود:بیاور آنچه با خود داری من آن سنگریزه را به آن حضرت دادم آن جناب با خاتم مبارکش بر آن نقش کرد همچنانکه حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام آن را نقش کرده بود حبابه گفت:پس از امام حسن علیه السّلام به خدمت حضرت امام حسین علیه السّلام رفتم و آن جناب در مسجد رسول

ص:84


1- 1) -رجال کشی:ص 118؛معجم رجال الحدیث سیّد خوئی:109/14؛خلاصه آن در ریاحین الشریعة:/ 381/3 [1] از رجال مامقانی.

خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود مرا نزدیک طلبید و ترحیب نمود و فرمود:«إنّ فی الدلالة دلیلا علی ما ترید؛همانا در آن دلالت که از پدرم و برادرم دیدی دلیل است بر آنچه می خواهی از دانستن امامت من.»آیا باز می خواهی دلالت امامت را،عرض کردم:بلی ای سید من،فرمود:بیاور آن سنگریزه که با خود داری،من آن سنگریزه را به آن حضرت دادم خاتم بر آن نهاد به طوری که بر آن نقش بست.

حبابه گوید:پس از امام حسین علیه السّلام خدمت علی بن الحسین علیه السّلام رسیدم در آن وقت،پیری به من اثر کرده بود و مرا درمانده و بیچاره نموده بود و سنین عمرم به 113 رسیده بود پس دیدم آن حضرت را،پیوسته در رکوع و سجود مشغول به عبادت بود و فراغتی نداشت از این روی مأیوس شدم از دلالت،پس به انگشت سبابه خویش به من اشاره نمود،از معجزه آن حضرت،جوانی من برگشت،پس من عرض کردم:ای آقای من،چه مقدار گذشته است از دنیا و چه مقدار باقیست؟ فرمود:«أمّا ما مضی فنعم و أمّا ما بقی فلا؛آنچه گذشته است می گویم و آنچه مانده است نه.»آنگاه فرمود:آنچه با توست بیاور پس من آن سنگریزه را به خدمتش دادم و بر آن نقش نهاد.بعد از آن حضرت،حضرت امام باقر علیه السّلام را ملاقات نمودم آن را نقش فرمود بعد از آن خدمت حضرت صادق علیه السّلام رفتم آن را نقش نهاد پس از آن، خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام رسیدم و آن سنگریزه را نقش نهاد پس از آن به خدمت حضرت رضا علیه السّلام رسیدم و آن را نقش نهاد و حبابه بعد از این،به روایت عبد الله بن همام،نه ماه در دنیا زندگی کرد و وفات نمود (1)

ص:85


1- 1) -کافی شیخ کلینی:ج 1 ص 347، [1]کمال الدین و تمام النعمة-شیخ الصدوق:ص 537. [2] شرح أصول الکافی ج 6-ص 286،287،مدینة المعاجز ج 1-سید هاشم البحرانی:ص 516، مدینة المعاجز ج 3-سید هاشم البحرانی:250،466،مدینة المعاجز ج 4-سید هاشم البحرانی:ص 306، مدینة المعاجز ج 5-سید هاشم البحرانی:ص 114،ص 466،مدینة المعاجز ج 6-سید هاشم البحرانی: ص 295، -مدینة المعاجز ج 7-سید هاشم البحرانی:ص 197،ینابیع المعاجز-سید هاشم البحرانی:178، سید هاشم البحرانی:ص 197،ینابیع المعاجز-سید هاشم البحرانی:178، بحار الأنوار:علامة مجلسی..:ج 25-177، [3]کلمات الإمام الحسین(علیه السلام)-شیخ شریفی ص 237، معجم رجال الحدیث:سید الخوئی ج 24 ص 213،إعلام الوری بأعلام الهدی:شیخ طبرسی:ج 1 ص 409، [4]کشف الغمة:ابن أبی الفتح الإربلی:ج 2 ص 157، [5]وفیات الائمة:از علماء البحرین و القطیف ص 88.

مؤلف گوید:حبابه و البیه که خبر را روایت کرده زنی بوده از شیعیان عاقله کامله جلیله عالمه به مسائل حلال و حرام،کثیر العبادة به حدی در عبادت کوشش و جهد کرده بود که پوست بر شکمش خشک شده بود و پیشانی اش از کثرت سجود پینه بسته و سیاه شده بود و پیوسته به زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام مشرف می گشت و چنان بود که هرگاه مردم به نزد معاویه می رفتند او،به نزد امام حسین علیه السّلام می رفت وقتی که در صورتش«برصی»عارض شده بود،به برکت آب دهان مقدس آن حضرت،آن مرض،برطرف شد.

و این زن همان زنی است که گفت:حضرت امام باقر علیه السّلام را در مسجد الحرام در وقت عصر دیدم که مردم دورش جمع شده بودند و مسائل حلال و حرام و مشکلات خود را پرسیدند حضرت از جای خود حرکت نفرمود تا آنکه هزار مسئله ایشان را فتوا داد. (1)

6-سمیّة مادر عمار بن یاسر.کنیز ابو حذیفة المخزومی بود،چون یاسر او را تزویج نمود،ابو حذیفة او را آزاد نمود و عمّار از او متولد شد سمیّه و شوهرش یاسر اوّل شهیدان اسلام بودند.

ابو جهل آن ها را گرفته بسی شکنجه ها داد تا از اسلام دست برداشته و پیامبر را سب نمایند،نتوانست نهایتا زره آهنی به تن آن ها پوشانید و در آفتاب گرم نگه داشت رسول خدا از کنار آن ها عبور می کرد فرمود:«صبرا یا آل یاسر فإنّ موعدکم الجنّة؛صبر کنید ای آل یاسر وعده گاه شما بهشت است.»

سپس ابو جهل به هریک آن ها ضربتی زد که به شهادت رسیدند. (2)

درباره این خانواده(«سمیّه»و«عمّار»و«یاسر»)نیازی به شرح و بسط بیش از این نیست!،زیرا این بانو اوّل شهیده در اسلام و خود و شوهر و پسرش از اولین ایمان آوران به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بودند.

7-قنوة(یا قنوا)دختر رشید هجری رضی اللّه عنه:یکی از اصحاب باوفا و فدائی

ص:86


1- 1) -منتهی الامال ج 2 ص 72
2- 2) -اسد الغابة/ج 5،ص 481.

امیر المومنین علیه السّلام بوده است.

در رجال کشی:از ابی حیان بجلی،از همین مخدره کیفیت شهادت پدرش را به صورت طولانی نقل می کند... (1)

و مامقانی در رجال خود می فرماید:قنواء به فتح قاف و نون ساکن و واو مفتوحة بعد از آن الف و همزه.

و از شیخ نقل کرده«قنوا»از اصحاب امام صادق علیه السّلام بوده و سپس او را توثیق می کند و در خصائص فاطمیه:او را جزء برگشتگان و مداواکنندگان مجروحین ارتش امام زمان علیه السّلام شمرده است (2)

این بانو گوید:به پدرم گفتم:پدر!چه قدر زحمت می کشی و چه قدر در عبادت کوشش داری؟!گفت:دخترم«سیجیء قوم بعدنا بصائرهم فی دینهم،أفضل من اجتهاد أوّلیهم؛ (3)به زودی گروهی بعد از ما می آیند،بصیرت های دینی آن ها افضل از کوشش های اوّلی های آن هاست.»

8-نسیّبة بنت کعب بن عمرو بن عوف بن مازن بن النجّار الأنصاریة است کنیه او،ام عمارة است.ابن حجر عسقلانی در«الإصابة»گوید:نسیّبه،قدیم الإسلام و از اهل بیعت«عقبه»است هنگامی که از قبیله خزرج 62 نفر مرد بیعت کردند دو زن با ایشان بودند و آن دو زن نسیبه و خواهرش بودند و در بیعت رضوان هم،شرف حضور داشته و در غزوه احد،نهایت سعی و تلاش خود را به تقدیم رسانیده پس از آن در جنگ«یمامة»بعد از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم حاضر بوده و یک دست او در همان جنگ از بدن،قطع شده و 12 زخم بر بدن او وارد آمده و در غزوه احد،13 زخم بر بدن او رسیده که یکی،چندان کاری بود تا یکسال آن را معالجه می نمود.

و نیز در اصابه گوید:که ام سعد بنت ربیع بر نسیبه وارد شد و گفت:ای خاله،به من خبر بده از روز جنگ احد،نسیبه گفت:هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای

ص:87


1- 1) -طالبین تفصیل به رجال کشی:ص 22 و معجم رجال الحدیث سیّد خوئی:191/7؛مراجعه نمایند.
2- 2) -ریاحین الشریعة:40/5؛ [1]چشم اندازی بر حکومت مهدی:ص 71 ببعد.
3- 3) -المحاسن:ص 291؛ [2]بحار الأنوار:130/52 ب 22 [3] ح 27 از محاسن.

جنگ احد بیرون رفت من هم،با او بیرون رفتم و مشک آب بر کتف خود انداخته بودم و اصحاب رسول خدا را آب می دادم تا هنگامی که اصحاب آن حضرت،همه فرار کردند من خود را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رسانیدم و مشک را به دور انداختم و مشغول جنگ گردیدم و گاهی با شمشیر و گاهی با تبر دشمن را از آن حضرت،دفع می کردم تا اینکه بدن من جراحات بسیار پیدا کرد،ام سعد گوید:به گردن نسیبه زخمی دیدم که وسط او گود بود گفتم:این جراحت را چه کسی بر بدن تو،وارد آورد گفت:ابن قمیة.

شوهر نسیبه،زید بن عاصم بود و از او دو پسر آورد یکی عمارة که مکناة به او بود و دیگری عبد الله و در جنگ احد یک پسر او شهید شد و در جنگ با مسیلمه کذاب(یمامة)پسر دیگرش مقتول گشت و شوهرش زید بن عاصم خزرجی بخاری در بیعت عقبة و غزوه بدر و احد حضور داشت و در کتب رجال او را ذکر کرده اند و علامه مجلسی در جلد دوّم حیاة القلوب در غزوه احد می فرماید:چون اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرار کردند نسیبه مشک را به دور انداخت و شمشیر کشید در مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و دشمن را از آن حضرت دور می ساخت و پسرش در جنگ احد با او همراه بود چون خواست بگریزد نسیبه مادر او،به او حمله کرد گفت:ای فرزند از خدا و رسول،کجا می گریزی؟!و او را برگردانید تا اینکه مردی به او حمله کرده و او را شهید نمود

و به روایت ناسخ التواریخ،نسیبه چون پسر را برگردانید مادر و پسر در مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم جهاد می کردند در آن حال،مشرکی بر نسیبه حمله کرد پسر به یاری مادر آمد و به اتفاق هم آن کافر را کشتند مشرکی دیگر بر پسر نسیبه حمله کرد و زخمی بر او زد نسیبه بی تأمل زخم فرزند را بست و گفت:ای پسرم برخیز و در کار جهاد سستی مکن و خود به آن مشرک حمله برد و ضربتی به او زد که از پا درآورد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را تحسین نمود و فرمود:خدا تو را برکت دهد ای نسیبه و خود، در پیش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم ایستاد سینه خود را در پیش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم سپر قرار داد تا آنکه آسیبی به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نرسد در آن حال،نظر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به نامردی

ص:88

افتاد که می گریخت به او فرمود:حالا که می گریزی سپر خود را بینداز و به سوی جهنم برو،او سپر خود را انداخت و فرار کرد حضرت،سپر را به نسیبه داد نسیبه سپر را گرفته و در کار جنگ ثابت قدم ایستاد تا آنکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:امروز وفای نسیبه و مقام او بهتر است از مقام ابو بکر و عمر.

و در خصائص فاطمیة صفحه 343 گوید:الحق نسیبه در غزوه احد مردانه جهاد کرد و فرزانه با کفار قریش جنگ نمود مانند این زن،در هیچ غزوه از غزوات و سرایا دیده نشده و او از جمله زنانی است که در دولت حقه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و به مداوای زخمیها بپردازد. (1)

47*حضرت خضر نبی علیه السّلام

1-از جملۀ یاران«قائم علیه السّلام»حضرت«خضر علیه السّلام»است که همیشه با اوست. (2)

2-و هم چنین حضرت«عیسی علیه السّلام»خواهد بود البته نه در آغاز خروج بلکه بعد از چند ماه،هنگامی که برای جنگ سفیانی به شام عزیمت می نماید. (3)

3-حسن بن العباس بن الحریش می گوید أبی جعفر الثانی(امام جواد علیه السّلام فرمود:

امام صادق علیه السّلام فرمود:در بین طواف بودم دور کعبه،ناگهان مرد روپوشانده ای که مترصد پدرم بود،(شوط)هفتم او را قطع کرد،تا او را به خانه ای کنار صفا،داخل کرد و مرا هم برد پس سه نفری بودیم و گفت:مرحبا به فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سپس دستش را بر سر من گذاشت و گفت:خدا برکت دهد به امین خود بعد از پدرانش، ای ابا جعفر!تو می خواهی به من خبر ده یا من به تو،خبر دهم و می خواهی از من بپرس یا من از تو بپرسم و اگر می خواهی تو مرا تصدیق کن یا من تو را تصدیق کنم؟!

ص:89


1- 1) -ریاحین الشریعة:80/5؛ [1]کنز المعال/ج 4،ص 345.
2- 2) -اکمال الدین:61/2 باب ما روی من حدیث الخضر علیه السّلام؛بحار الأنوار:152/52 ح 3؛معجم أحادیث امام المهدی:167/4 ح 1229.
3- 3) -معجم أحادیث امام المهدی:534/1-535 ح 364-365(از رسول أکرم صلّی اللّه علیه و اله)و 121/3 ح 659(از امیر مؤمنان علیه السّلام)و ص 170 ح 694(از امام حسن علیه السّلام)و ص 316 ح 857(از امام باقر علیه السّلام)و 170/4 (از امام رضا علیه السّلام)مهدی منتظر:ص 320. [2]

فرمود:همۀ این ها را می خواهم(و حدیث را ادامه داد تا این که گفت:)پس دوست داشتم،چشمانت با مهدی این امّت باشد(کاش او را می دیدی)درحالی که فرشته ها با شمشیرهای آل داوود،میان آسمان و زمین،ارواح کافرها را از مردگان و ارواح مثل آن ها،از زنده ها را عذاب می دادند،سپس شمشیری بیرون آورد و گفت:این هم از آن(شمشیرها)است،پدرم گفت:بلی!به خدایی که«محمد»را برای بشر برانگیخت.

امام صادق علیه السّلام فرمود:آن مرد روپوشیده را برگردانید و گفت:من«الیاسم» از چیزهایی که پرسیدم از روی ندانستن نبود،غیر از این که دوست داشتم این حدیث،نیرویی برای هم صحبتان تو باشد(روایت را ادامه داد تا فرمود:) آن مرد بلند شد و رفت و دیگر ندیدمش. (1)از روایت بالا تلویحا فهمیده می شود که«الیاس پیغمبر علیه السّلام»نیز؛مانند«خضر علیه السّلام»در خدمت«قائم علیه السّلام»خواهد بود.

48*أصحاب کهف

1-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«إنّ أهل الکهف کلّهم أعجام،و لا یتکلّمون إلاّ بالعربیة؛ (2)همانا اهل کهف همگی عجم هستند و سخن نمی گویند مگر با عربی(در زمان

ص:90


1- 1) -قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:بینا أبی یطوف بالکعبة إذا رجل معتجر قد قیّض له،فقطع علیه اسبوعه حتی أدخله إلی دار جنب الصفا فأرسل إلیّ فکنّا ثلاثة فقال:مرحبا بابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثم وضع یده علی رأسی و قال: بارک اللّه فیک یا أمین اللّه بعد آبائه.یا با جعفر-؛یعنی أنه بعد ما فعل ذلک التفت إلی أبی جعفر علیه السلام فقال یا با جعفر-!إن شئت فأخبرنی و إن شئت فأخبرتک،و إن شئت سلنی و إن شئت سألتک،و إن شئت فاصدقنی و إن شئت صدقتک قال:کل ذلک أشاء.و ساق الحدیث إلی أن قال:فوددت أن عینیک تکون مع مهدی هذه الأمة و الملائکة بسیوف آل داود بین السّماء و الأرض،تعذب أرواح الکفرة من الأموات و یلحق بهم أرواح أشباههم من الأحیاء ثم أخرج سیفا ثم قال:ها إن هذا منها.قال:فقال أبی:إی و الذی اصطفی محمدا علی البشر،قال:فرد الرجل اعتجاره و قال:أنا إلیاس ما سألتک عن أمرک ولی به جهالة، غیر أنی أحببت أن یکون هذا الحدیث قوة لاصحابک،و ساق الحدیث بطوله إلی أن قال:ثم قام الرجل و ذهب فلم أره....اصول کافی:247/1-242؛ [1]بحار الأنوار:371/52 ب 27 ح 163. [2]
2- 2) -منتخب الأثر:ص 485 و أنّهم یکونون وزراء المهدیّ علیه السّلام؛یوم الخلاص:ص 216.

مهدی علیه السّلام).»

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«هرگاه«قآئم آل محمد»قیام نماید،بیرون آورد از پشت کعبه(در روایتی از پشت کوفه و این أظهر است)بیست و هفت نفر را پانزده نفر از قوم موسی که مردم را به حق هدایت می کردند و به حق عدول می دادند و هفت نفر از اصحاب کهف و یوشع بن نون وصی موسی و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و مالک أشتر و ابو دجانه در روایت دیگر جابر انصاری (1)

3-در حدیث دیگر به جای مؤمن آل فرعون،مقداد را فرموده است و سپس فرمود:«پس این ها در خدمت او و از انصار و حکّام خواهند بود»

امتیازات این اشخاص بدین جهت است که خود امام علیه السّلام آن ها را برمی گرداند وگرنه برگشت داده شدگان زیاد خواهد بود.

4-أمیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه ای فرمود:«ایشان با سگشان برمی گردند،از ایشان است مردی که به او(ملیخا)گویند و دیگری حملاها(کمسلمیناخ)و این دو شاهد خواهند بود برای«قائم»و امر وی را تسلیم می شوند،پس«قائم علیه السّلام»یکی از آن ها را به جنگ روم می فرستد و او بدون فتح برمی گردد،پس دیگری را بفرستد و او فاتحانه برمی گردد» (2)

5-در خبرها آمده است:«یسلّم علیهم فیحییهم اللّه،ثمّ یرجعون إلی رقدتهم إلی

ص:91


1- 1) -مفضل بن عمر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:یخرج مع القائم علیه السّلام من ظهر الکوفة سبع و عشرون رجلا خمسة عشر من قوم موسی علیه السّلام الذین کانوا یهدون بالحق و به یعدلون(1)و سبعة من أهل الکهف، و یوشع بن نون،و سلمان،و أبو دجانة الأنصاری،و المقداد،و مالک الأشتر،فیکونون بین یدیه أنصارا و حکاما.شی:عن المفضل مثله بتغییر ما.إلزام النّاصب:284/2؛ [1]بحار الأنوار:90/53 ب 29 ح 95 و /52 346 [2] ب ح 92؛معجم أحادیث امام المهدی:122/5 ح 1543؛ [3]دلائل الإمامة:ص 247 و [4]معجم الملاحم و الفتن:»7/4؛تفسیر عیاشی:32/2؛ [5]المحجّة فی ما نزل [6]فی القائم الحجّة:ص 136؛روضة الواعظین: ص 228. [7]
2- 2) -و تقبل الروم إلی قریة بساحل البحر عند کهف الفتیة،فیبعث اللّه الفتیة من کهفهم،مع کلبهم،منهم رجل یقال له:ملیخا و آخر خملاها(کمسلمینا)،و هما الشاهدان المسلمان للقائم علیه السّلام...بحار الأنوار:84/53 باب الرّجعة ح 86 [8] از اختصاص.مختصر بصائر الدرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86؛ [9]معجم أحادیث امام المهدی:95/5 ح 1481. [10]

یوم القیامة؛ (1)قائم علیه السّلام به آن ها سلام می کند،پس خداوند آن ها را زنده می کند سپس به خوابگاهشان برمی گردند تا روز قیامت.»

6-شیخ مفید رضی اللّه عنه در ارشاد می فرماید:«و قیل إنّهم یبایعونه هم و خمسة عشر من قوم موسی علیه السّلام الّذین کانوا یهدون بالحق و به یعدلون؛ (2)گفته شده است آن ها با 15 نفر از اصحاب موسی که به حق راهنمایی می کردند و به آن برمی گشتند،به مهدی علیه السّلام بیعت می کنند.»

یاران حسین یاران من و مهدی است

49*12 هزار تن با 72 تن شهداء کربلا

قال الحسین علیه السّلام فی لیلة العاشوراء لأصحابه فی خطبته....و قد قال جدّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلم:ولدی الحسین یقتل بطفّ کربلاء غریبا وحیدا عطاشا و فریدا،فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده الحجّة و لو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة. (3)امام حسین علیه السّلام شب عاشورا در ضمن خطبه ای که خواند فرمود:جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرزندم حسین در طفّ کربلا غریب و وحید و عطشان و تنها کشته می شود،پس هرکس او را یاری نمای،مرا و فرزندش حجّة را یاری کرده است،و اگر با زبان نیز به ما کمک نماید،روز قیامت در حزب ما خواهد بود.

1-در حدیث مفصّل از مفضّل روایت شده است که به امام صادق علیه السّلام گفت:ای آقا و مولای من پس 72 تن مردان که با حسین بن علی علیهما السّلام شهید شدند با 313 تن خواهند بود؟!فرمود:«أبو عبد اللّه حسین بن علی علیهما السّلام ظاهر میشود با 12 هزار نفر مؤمن از شیعیان علی علیه السّلام که بر سرش عمامۀ سیاه خواهد داشت» (4)

ص:92


1- 1) -منتخب الأثر:ص 165؛ [1]الزام النّاصب:ص 177؛ [2]یوم الخلاص:ص 216.
2- 2) -ارشاد:344؛ [3]یوم الخلاص:ص 216 قسمت پاورقی.
3- 3) -معالی السبطین:ص 209 سطر 3 بنقل از کتاب«ایقاد القلوب»سید محمد الشّاه عبد العظیمی او هم از کتاب نور العین.
4- 4) -بحار الأنوار:7/53 ب 29 ح 1. [4]

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یظهر الحسین علیه السّلام فی اثنی عشر ألف صدّیق و اثنین و سبعین رجلا أصحابه یوم کربلاء،فیا لک عندها من کرّة زهرآء بیضآء؛ (1)سپس حسین علیه السّلام ظاهر می شود با دوازده هزار صدّیق و هفتاد و دو تن أصحاب او در کربلا،ای خوش به حال برانگیخته شدگان سفید درخشنده.»

50*از مؤمنین

1-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«هنگامی که«قائم علیه السّلام»ظهور کرد،داخل کوفه شود، خداوند برانگیزاند برای او از پشت کوفه،هفتاد هزار صدیق» (2)(به احتمال قوی آن ها از وادی السّلام برمی خیزند)

2-در اثبات الهداة از کسانی که به خصوص اسم برده شده است یکی مفضّل است.

3-حضرت صادق علیه السّلام به او فرمود:«تو و چهل و چهار نفر با«قائم»خواهید بود تو سمت راست«قائم»به امر و نهی مشغول می شوی.مردم در آن روز بیش از امروز از تو فرمان می برند. (3)

4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«گویا می بینم عبد اللّه بن شریک عامری را که عمامۀ سیاه بر سر دارد و دو طرف آن را میان دو شانه اش آویزان و در جلوی روی«قائم»با چهار هزار نفر از دامنۀ کوه بالا می رود و مکرر تکبیر می گویند». (4)

5-ابن بکیر می گوید امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بحمران بن أعین و میسر

ص:93


1- 1) -بحار الأنوار:16/53 ب 29 ح 1. [1]
2- 2) -معج أحادیث امام المهدی:324/3 ح 867؛بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212.
3- 3) -اثبات الهداة:573/3 ب 32 ف 48 ح 709؛معجم أحادیث امام المهدی:98/4 ح 1165؛دلائل الإمامة: ص 248.
4- 4) -معجم أحادیث امام المهدی:333/3 ح 877؛بحار الأنوار:76/53 ب 29 ح 81؛ [2]در ذیل حدیث 82(منهم عبد اللّه بن شریک و هو صاحب لوائه)و حدیث بعد از آن(و فیهم عبد اللّه بن شریک العامری و فیهم صاحب لوائه)آمده است.

ابن عبد العزیز یخبطان الناس بأسیافهما بین الصفا و المروة؛ (1)همانا من(می بینم) حمران بن اعین و میسّر بن عبد العزیز را که در میان صفا و مروه،مردم را با شمشیرشان کنار می زنند.»

6-احمد بن محمد می گوید امام صادق برقی از حضرت امام صادق علیه السّلام به (یکی از اصحاب بنام)داوود رقی که در حال راه رفتن بود نگریست و فرمود:هرکس خوشحال می شود به یکی از یاران«قائم»نگاه کند،به این شخص بنگرد.

در جای دیگر فرمود وی(داوود)را در میان خود بمنزلۀ مقداد به شمار آورید. (2)

7-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یا سلمان!إنّک مدرکه و من کان مثلک و من تولاّه بحقیقة المعرفة،قال سلمان:فشکرت اللّه کثیرا...قال سلمان:فقمت بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ما یبالی سلمان متی لقی الموت أو الموت لقاه(فقمت من بین یدیه و ما أبالی لقیت الموت أو لقینی؛ (3)ای سلمان او(قائم)را تو و کسانی که مثل توأند و آن هایی که او را با حقیقت معرفت،دوستش دارند،درک خواهید کرد.

سلمان گوید:خدا را شکر زیاد کردم و در برابر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ایستاده و گفتم:حالا برای سلمان مهم نیست مرگ را ملاقات کند یا مرگ او را فراگیرد.

8-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«أرواح مؤمنین در جنان(رضوی)به زیارت آل محمد علیهم السّلام می روند و با ایشان از خوردنی ها و نوشیدنی ها استفاده می کنند و در مجالس آن ها حاضر می شوند و با ایشان صحبت می کنند تا روزی که«قائم ما علیه السّلام» قیام کند خداوند آن ها را برمی انگیزاند،پس با آن حضرت همراه می شوند و دسته دسته او را لبیک گویند» (4).

ص:94


1- 1) -خبط:زدن،کوبیدن،خبط عشواء:بی هدف،همینطوری(المنجد در لغت خبط).بحار الأنوار:40/53 ب 19 ح 7 از مختصر بصائر الدّرجات.
2- 2) -جامع الرّواة:308/1؛تنقیح المقال:414/1؛زندگانی امام زمان:ص 167.
3- 3) -دلایل الإمامة:ص 237؛المحجّة فی ما نزل [1]فی القائم الحجّة:ص 298.
4- 4) -معجم أحادیث امام المهدی:101/4 ح 1167؛بحار الأنوار:97/53 ب 11329.

51*زنده شدن منتظران

1-مفضّل می گوید:روزی نزد حضرت صادق علیه السّلام از«قائم علیه السّلام»و کسانی که به انتظار مردند،یادی کردیم آن حضرت فرمود:«هرگاه«قائم»قیام کند به نزد قبر مؤمن می آیند و به او می گویند:ای فلانی!صاحب تو ظهور کرده،اکنون اگر می خواهی برخیز و بر او ملحق شو و اگر می خواهی هم چنین در کرامت حق بمان». (1)البته می دانید تعداد منتظران در مقایسه با دیگر مردم جهان،خیلی کم و حتّی از خود شیعیان نیز،درصد منتظران کم است.

52*زنده شدن مؤمنان با چهل روز باران

1-عبد الکریم خثعمی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا آن قیام القآئم مطر الناس جمادی الآخرة و عشرة أیام من رجب مطرا لم تر الخلآئق مثله فینبت اللّه به لحوم المؤمنین و أبدانهم فی قبورهم،و کأنّی أنظر إلیهم مقبلین من قبل جهینة،ینفضون شعورهم من التراب؛ (2)زمانی که قیام«قائم»نزدیک شد،ماه جمادی آخر و ده روز از رجب،برای مردم،باران می بارد که؛مانند آن را ندیده اند پس خداوند با آن باران گوشت های مؤمنان و بدن های آن ها را در قبرهایشان می رویاند!و گویا می بینم آن ها از سوی«جهینة»(سرازیر)می شوند درحالی که خاک سرهایشان را می تکانند(پاک می کنند).»

2-سعید بن جبیر گفت:«السنة الّتی یقوم فیها المهدیّ تمطر أربعا و عشرین مطرة یری أثرها و برکتها؛ (3)سالی که در آن مهدی قیام می کند 24 روز باران می بارد که اثر و برکت آن(به طور آشکار»دیده می شود.»

این حدیث علاوه بر این که مستند نیست احتمالا همان باران رجب باشد یا در

ص:95


1- 1) -معجم أحادیث امام المهدی:332/3 ح 876؛بحار الأنوار:76/53 ب 29 ح 81.
2- 2) -ارشاد:ص 342؛ [1]بحار الأنوار:90/53 ب 29 ح 94 و 291 [2]/52 ب 26 ح 35 و ص 337 ب 27 ح 77 از ارشاد مفید؛ [3]معجم أحادیث امام المهدی:79/4 ح 1150. [4]
3- 3) -معجم الملاحم و الفتن:295/4(لفظ«المطر»)؛غیبت طوسی:ص 443 ف 7 ح 435؛بحار الأنوار:/52 212 ب 25 ح 63. [5]

ماه های دیگر ببارد.

3-ابی بصیر از امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قدام القآئم لسنة غیداقة یفسد التمر فی النخل؛ (1)پیش از قیام«قائم»البته سال فراوانی خواهد بود به گونه ای که(در اثر فراوانی)خرما در نخل فاسد می شود.»

53*العجب کلّ العجب بین جمادی و الرّجب

1-امیر المومنین علیه السّلام این جملات را بسیار تکرار می کرد:«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»گفتند:ای امیر المومنین علیه السّلام آن چیزی که همیشه از آن تعجب داری،چیست؟!فرمود:«مادرت بر تو بگرید!کدام عجب عجیب تر است از این که مرده ها(زنده شده)سر دشمن خدا،رسول و اهل بیت را بزنند؟!»

2-در سؤال دیگر فرمود:«آخر چه عجبی عجیبتر است از این که مرده ها، سرهای زنده ها را بزنند»گفت:چه وقت خواهد بود ای امیر المومنین؟فرمود:

«قسم به آن کس که دانه را می شکافد و بنده را می آفریند،گویا نظر می کنم و می بینم که در کوچه های کوفه رفت وآمد می کنند و شمشیرهای خود را کشیده بر روی دوش ها گذاشته،می زنند هر دشمن خدا و رسول و دشمن مؤمنین را.» (2)

ص:96


1- 1) -المراد بالغیداق أو الغیداف،السّنة الماطرة و لأجل المطر المداوم و الغمام المطبق یفسد التمر علی النخل و ذلک لفقدان الحرارة و شعاع الشمس.بحار الأنوار:214/52 ب 25 [1] ح 69 از غیبت طوسی.و مانند آن در ارشاد:ص 340. [2]
2- 2) -أبی الجارود،عمن سمع علیا علیه السّلام یقول:(العجب کل العجب بین جمادی و رجب)فقام رجل فقال:یا أمیر المؤمنین ما هذا العجب الذی لا تزال تعجب منه،فقال:ثکلتک امک و أی عجب أعجب من أموات یضربون کل عدو للّه و لرسوله و لأهل بیته،و ذلک تأویل هذه الآیة: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (الممتحنة:13) [3]فإذا اشتد القتل ،قلتم:مات أو هلک أو أی واد سلک،و ذلک تأویل هذه الآیة ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (أسری:6.) [4]معجم الملاحم و الفتن:196/3؛(واژۀ العجب)مختصر بصائر الدّرجات:ص 198؛بحار الأنوار:60/53 ب 29 ح 48 و [5]إن أمرنا صعب مستصعب لا یحتمله إلا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبد امتحن اللّه قلبه للایمان لا یعی حدیثنا إلا حصون حصینة،أو صدور أمینة أو أحلام رزینة یا عجبا کل العجب بین جمادی و رجب.فقال رجل من شرطة الخمیس:ما هذا العجب یا أمیر المؤمنین؟قال:و مالی لا أعجب و سبق القضاء فیکم و ما تفقهون الحدیث،ألا صوتات بینهن موتات،

3-عبد اللّه بن خفقه گوید:ابان بن تغلب به من گفت:گذر کردم به گروهی که مرا عیب می کردند،به روایتی که از امام باقر علیه السّلام نقل می کردم!،من به آن ها گفتم:«کیف تلومونی فی روایتی عن رجل ما سألته عن شیء إلاّ قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:فمر صبیان و هم ینشدون«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»فسألته عنه فقال:لقآء الأحیاء بالأموات؛ (1)چگونه مرا ملامت می کنید،دربارۀ روایت من از کسی که هروقت چیزی از او می پرسیدم؟می گفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چنین فرمود(؛یعنی تمام گفته هایش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود)!پس به دسته ای از بچه ها عبور کرد که(این سرود را)می خواندند «العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»پس از آن جریان سؤال کردم؟فرمود:ملاقات زنده ها با مرده ها است.»

2-ابن الکوا به امام علی علیه السّلام گفت:«یا أمیر المؤمنین!أرأیت قولک«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»قال:ویحک یا أعور!هو جمع أشتات،و نشر أموات،و حصد نبات،و هنات بعد هنات،مهلکات مبیرات،لست أنا و لا أنت هناک؛ (2)ای امیر المومنین علیه السّلام! آیا در گفتار شما«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»(حکمتی هست؟)،فرمود:

وای بر تو ای اعور،آن گردآوری پراکنده ها و زنده شدن مرده ها و درو کردن روییدنی ها و گرفتاری پس از گرفتاری،نابودکننده و ریشه برانداختن است،من و تو در آن جا نمی باشیم!»

ص:97


1- 1) -بحار الأنوار: [1]77/53 ب 29 ح 77 از رجال کشی.
2- 2) -بحار الأنوار:59/53 ب 29 ح 46 از معانی الأخبار.

54*دابّة الأرض

خروج دابّة الأرض از امور حتمیّه است و از کسانی است که آن حضرت را یاری خواهد نمود و طبق روایات مراد از آن أمیر مؤمنان علیه السّلام است که با لشکرش برای کشتن ابلیس به او کمک خواهد کرد،اما وقت خروج آن معلوم نیست ظاهرا در رجب دوّم از سال ظهور باشد.

ناگفته نماند خروج«دابّة الأرض»از مقدمات«رجعت»است و دربارۀ آن اخبار فراوان است که تعدادی از آن را در بخش 14 فصل«دابّة الأرض»آورده ایم به آن جا مراجعه شود.

55*نزول مسیح

جریان فرود آمدن پیامبر بزرگ الهی در«عصر ولایت»و تقویت جبهه امام علیه السّلام و نماز خواندن پشت سر امام آزادگان،از مسلّمات عقیدۀ فریقین و مورد قبول شیعه و سنّی است که همگی با نام نبوّت و ولایت تصریح کرده اند،اما بعضی از خودفروشان؛مانند نعیم بن حمّاد،استاد اسماعیل بخاری(صاحب صحیح بخاری)با متن حدیث بازی کرده و نام ها را حذف و با تعبیر خلیفه یا امیر و غیره،از مهدی علیه السّلام»نام می برد تا تصریح به نام امام را از صفحات احادیث حذف کند؛مانند «زائدة»دلاّل جعل حدیث،از زبان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که در ضمن حدیث مقبول فریقین که فرمود:اسمه اسمی به عمد و اسم ابیه اسم ابی را داخل در متن حدیث نموده است تا نسبت امام را به پدرش امام حسن عسکری علیه السّلام پنهان نماید که جریان آن،در این کتاب مشروحا گذشت.

1-بخاری هم در صحیح خود این گونه آورده است.ابو هریره گوید:

«چگونه خواهید بود آن هنگام که فرزند مریم در میان شما فرود آید و امام شما از خودتان باشد. (1)

ص:98


1- 1) -صحیح بخاری:چاپ المیمنیه-مصر 1312 ق باب نزول عیسی 2/158.

این حدیث را مسلم نیز در صحیح خود و دیلمی در فردوس الأخبار و احمد بن حنبل در مسند خود نقل کرده اند. (1)

2-نعیم ابن حماد استاد بخاری با اسناد خود از«کعب الأحبار»بدون تصریح به نام امام علیه السّلام چنین گوید:عیسی مسیح کنار پل سفید در دمشق شرقی،وقت سحر، فرود آید.ابری او را حمل می کند دو دست خود را بر شانه دو فرشته نهاده دو پارچۀ سراسری دربردارد؛یکی از آن ها را بر کمر بسته و دیگری را بر دوش افکنده است وقتی سر خود را خم می کند عرق از سر او؛مانند مروارید قطره قطره می چکد،یهود نزد او آمده گویند:ما یاران توییم گوید:دروغ می گویید!پس مسیحیان نزد او می آیند و به او می گویند:ما یاران توییم.گوید:دروغ می گویید!یاران من مهاجرانند، باقیمانده یاران حماسه.

پس به محلی که مسلمانان آن جا هستند می آید،می یابد که خلیفۀ آنان برای آن ها نماز می خواند وقتی مسیح او را می بیند عقب می ایستد(تا اقتدا کند)آن خلیفه به او گوید:ای مسیح!تو با یارانت نماز بگزار،عیسی مسیح گوید:تو با یارانت نماز بگزار خداوند از تو خوشنود است،من وزیر،برانگیخته شده ام نه امیر.

پس خلیفۀ مهاجران یک نماز دو رکعتی با آنان می گزارد درحالی که فرزند مریم در میان آن هاست. (2)

3-نعیم بن حمّاد،حدیث دیگری را از حذیفة بن یمان از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل می کند در این حدیث روشن می شود،که چگونه با الفاظ،بازی کرده است،او گوید:

عیسی فرود آید،مردم به او خوش آمد گویند:و از فرودآمدنش خوشحال می شوند،چرا که آمدن او،راست بودن حدیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را،ثابت می کند و مؤذّن و عیسی هم با آنان در نماز خواندن،همراهی می کند. (3)

ص:99


1- 1) -صحیح مسلم کتاب الایمان باب نزول عیسی بن مریم:2/500؛مسند احمد چاپ المیمنیه مصر 1313 ق ؛نور الأبصار ط مصر 1382 ق ص 170؛عقد الدرر ص 229 باب دهم.
2- 2) -الملاحم و الفتن ابن طاوس:ص 83 باب 187؛التّرمذی:512/46؛الطبرانی الکبیر:186/1.
3- 3) -الملاحم و الفتن سید ابن طاوس:ص 83،باب 187.

می بینید،این دلاّل حدیث از تصریح کردن به نام مهدی آل محمد علیهم السّلام روحی فداه،طفره رفته و با الفاظ بازی کرده است،بجای نام امام،که در اصل حدیث آمده است،با کلمات(امامتان،خلیفۀ آنان،امیر آنان،)تعبیر کرده است.

با این حال بعضی از نویسندگان اهل سنّت،آزادی و حرّیت قلمشان را بر تعصّب جاهلی پیروز ساخته و این حدیث را بدون دست کاری و تحریف آورده اند.

4-ابو سعید خدری نقل کرده است رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«از ما است آن کس که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند». (1)

5-حذیفة بن یمان گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«وقتی که عیسی بن مریم فرود آید و به مهدی علیه السّلام وارد می شود،گوئی از موی سرش آب می چکد(یعنی موی سر او می درخشد،گوئی که آن را روغن آلود کرده اند یا آن که با آب شسته اند)امام رو به او کرده و می گوید:پیش آی و با مردم نماز بگزار،عیسی بن مریم گوید:نماز برای تو به پا شده است،پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز گزارد وقتی که خوانده شد،عیسی برمی خیزد تا در«مقام»می نشیند و با وی بیعت نماید. (2)

6-از عبد اللّه بن عبّاس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«سوگند به خدایی که مرا به عنوان بشیر مبعوث نمود،اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد،خدای تعالی آن روز را آن قدر طولانی می کند تا در آن روز فرزندم مهدی ظهور کند و عیسی بن مریم فرود آمده،پشت سر او نماز گزارد. (3)

7-امیر آزادگان علی علیه السّلام در داستان جلاد می فرماید:«مهدی علیه السّلام داخل بیت المقدس شده به عنوان امام جماعت بر مردم نماز می گزارد.وقتی روز جمعه فرارسد و نماز اقامه شود،عیسی علیه السّلام با دو جامۀ درخشان قرمز فرود می آید،گوئی که از سر او روغن می چکد،موهای سر او صاف،چهره اش زیبا و شبیه ترین خلق

ص:100


1- 1) -عقد الدّرر:باب 10 ص 230 و ینابیع المودة،و [1]حافظ ابو نعیم نیز آن را در دو کتاب،اربعین و حلیة الأولیاء آورده است.
2- 2) -عقد الدرر:ص 229-230؛پس از ذکر حدیث گوید:حافظ ابو نعیم در مناقب«المهدی»و طبرانی در معجم خود حدیث را نقل کرده است.
3- 3) -فرائد السّمطین:229/2.

خدا به پدرتان ابراهیم خلیل الرّحمان است،مهدی،عیسی را می بیند و به عیسی گوید:ای فرزند بتول (1)با مردم نمازگزار،عیسی گوید:نماز برای تو به پا شده است.

پس مهدی علیه السّلام پیش آمده با مردم نماز می گزارد و عیسی در پشت سر او نماز خوانده و با او بیعت نماید.

8-آلوسی گوید:مشهور آن است که او(عیسی علیه السّلام)در دمشق نازل می شود و مردم در حال گزاردن نماز صبح می باشند.حضرت مهدی علیه السّلام عقب او می ایستد(که با او نماز بخواند)اما عیسی علیه السّلام وی را پیش می دارد و پشت سر او نماز می خواند و می گوید:نماز برای تو برپا شده است. (2)

سیوطی در پاسخ کسی که نماز خواندن عیسی را در پشت سر مهدی انکار می کرد گفت:«این(انکار تو)از عجیب ترین عجائب است،چرا که نماز گزاردن عیسی پشت سر مهدی علیه السّلام»در احادیث صحیح از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خبر داده است، مطلب ثابت و او راستگوی تصدیق شده ایست که خبر وی خلاف نخواهد شد. (3)

سپس برخی از آنچه که در این زمینه روایت شده است ذکر می نماید.

9-در کتاب«عیون المعجزات»آمده است رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خروج«خاتم الأئمه» را به ائمّه خبر داده است،آن که زمین را از عدل و داد پر می کند،آنسان که از ظلم و جور پر شده باشد و این که حضرت عیسی هنگام خروج و ظهور فرود آمده پشت سرش نماز می خواند،سپس گوید:این خبری است که شیعه بر آن اتفاق نظر دارند و در بین علماء و غیر علما و اهل سنّت و خاص و عام این خبر مشهور است. (4)

10-مجلسی قدّس سرّه می فرماید:حسین بن مسعود در کتاب«شرح السنّة»از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت می کند که فرمود:«و الّذی نفسی بیده لیوشکن أن ینزل فیکم ابن مریم

ص:101


1- 1) -بتول به زنی گویند که خون حیض و نفاس نبیند،در احادیث آمده است،مادر عیسی علیه السّلام مریم علیها السّلام از خون زنانه مبرّا بود.
2- 2) -روح المعانی:59/25 در تفسیر آیۀ 59 سورۀ زخرف.
3- 3) -الحاوی علی الفتاوی:167/2.
4- 4) -عیون المعجزات:نوشتۀ حسین بن عبد الوهاب از علماء قرن پنجم،امام مهدی:ص 578.

حکما عدلا یکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة فیفیض المال حتی لا یقبله أحد؛ (1)قسم به کسی که جانم در دست(قدرت)اوست،حتما فرزند مریم بر شما فرود می آید.

حاکم عادل صلیب را می شکند و خوک را می کشد و جزیه را فروگذارد،پس مال را(آن قدر)می ریزد تا دیگر،کسی آن را نپذیرد.»

11-ابو هریره از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دربارۀ نزول حضرت عیسی علیه السّلام روایت نموده است که فرمود:«و یهلک فی زمانه الملل کلّها إلاّ الإسلام،و یهلک الدجّال فیمکث فی الأرض أربعین سنة،ثمّ یتوفی فیصلّی علیه المسلمون؛ (2)میان من و او،پیغمبری نخواهد بود و حتما او فرود آید،پس هرگاه او را دیدید بشناسید،مردی است میان بالا و همچون مخلوط از دو رنگ سرخ و سفید،گوئی از سرش آب چکه می کند اگرچه آبی به او نرسیده،پس برای پیش برد اسلام،با مردم می جنگد پس صلیب را می کوبد و خوک را می کشد و در زمان او تمام ملّت ها أدیان)می میرد مگر اسلام و«دجّال»را هلاک کند پس او چهل سال در زمین زندگی می کند،سپس وفات یابد و مسلمان ها بر او نماز خوانند.»

12-بخاری با سند خود از ابو هریره روایت می کند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

«کیف أنتم إذا نزل ابن مریم و إمامکم منکم؛ (3)چگونه می شوید،زمانی که فرزند مریم، نازل شود و امام شما از خودتان خواهد بود.(بخاری گوید:در صحّت این حدیث، همه اتّفاق نظر دارند)»

ص:102


1- 1) -به فصل«جزیه»که بعدا خواهد آمد،مراجعه فرمایید.
2- 2) -رواه أبو داود فی سننه ج 2 ص 342 و [1]لفظه:أن النبی صلّی اللّه علیه و اله قال:"لیس بینی و بینه نبی یعنی عیسی علیه السّلام-و انه نازل،فإذا رأیتموه فاعرفوه،رجل مربوع إلی الحمرة و البیاض بین ممصرتین،کأن رأسه یقطر،و ان لم یصبه بلل،فیقاتل الناس علی الاسلام فیدق الصلیب و یقتل الخنزیر،و یضع الجزیة،و یهلک اللّه فی زمانه الملل کلها الا الاسلام و یهلک المسیح الدجال،فیمکث فی الارض أربعین سنة،ثم یتوفی فیصلی علیه المسلمون.سنن أبو داود:342/2؛ [2]بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 194. [3]
3- 3) -تراه فی صحیح البخاری ج 2 ص 256 باب نزول عیسی علیه السّلام.و أخرجه»فی المصابیح ص 380 من صحیحی مسلم و البخاری و هکذا السیوطی فی الجامع الصغیر منهما علی ما فی السراج المنیر ج 3 ص 106 و قال العزیزی فی شرحه:قال المناوی:أی و الخلیفة من قریش أو و امامکم فی الصلاة رجل منکم، و هذا استفهام عن حال من یکون حیّا عند نزول عیسی،کیف سرورهم بلقاه،و کیف یکون فخر هذه الامة و روح اللّه یصلّی وراء امامهم.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:عیسی نازل می شود بر هشتصد مرد و چهارصد زن که بهترین افراد زمین و صالح ترین مردم هستند. (1)

دربارۀ نزول حضرت عیسی علیه السّلام روایات زیاد در کتاب های سنّی و شیعه،آمده است.شکی در آن وجود ندارد،اما آن گونه که گفتیم:بعضی از بازیگران حدیث به جای نام«قائم علیه السّلام»جملۀ«و امامکم منکم»را جایگزین کرده اند،از این دلاّلان حدیث! سؤال می کنیم منظور شما؛از جمله بالا چیست؟

56*أولین یاور از نصارا

1-أمیر مؤمنان علیه السّلام در خطبۀ طولانی(المخزون)فرمود:«خروج می کند راهبی از اهل«نجران»،اجابت نماید دعوت«قائم علیه السّلام»را و او اوّل نصرانی است که اجابت نماید پس بیعه(و محل کار و عبادت)خود را خراب کند و صلیب خود را بشکند و با موالیان و ضعفای مردم خروج کند،پس حرکت کند تا با بیرق های هدایت در نخیله فرود آید.»

2-به سند دیگر خروج کند با موالیان و ضعفای مردم،با اسبان و علم های هدایت. (2)

57*قدرت نظامی

در مورد«طیّ الأرض»«قائم علیه السّلام»احتمالاتی وجود دارد،به معنای واقعی آن، یا با وسایل حمل و نقل مدرن آن روز و یا با سفینه های فضایی فوق مدرن آن روز و...

زمین زیر پای آن حضرت پیچیده می شود به اصطلاح با«طیّ الأرض»حرکت می کند.

ص:103


1- 1) -الفردوس:515/5؛زندگانی امام زمان:ص 159 از آن.
2- 2) -«...و یخرج رجل من أهل نجران راهب یستجیب الإمام،فیکون اوّل النّصارا إجابة،و یهدم صومعته و یدقّ صلیبها،و یخرج بالموالی و ضعفاء النّاس و الخیل فیسیرون بالنّخیلة بأعلام هدی،...»معجم أحادیث امام المهدی:255/5 ح 1680؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 200؛بحار الأنوار:84/53 باب الرّجعة 29 ح 86 [1] از الإختصاص؛از مباهله تا عاشورا ص 23 به نقل از بحار. [2]

1-از عبد العظیم حسنی از امام محمد تقی علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«و هو الّذی یطوی الأرض؛ (1)مهدی علیه السّلام کسی است که زمین زیر پایش پیچیده شود.»

امام رضا علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«و هو الّذی تطوی له الأرض و لا یکون له ظلّ؛ (2)و او کسی است که زمین بر او پیچیده شود.»

58*ارتش بدون علوفه و آشپزخانه

1-ابی الجارود می گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا ظهر القآئم علیه السّلام ظهر برایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه،ثمّ یأمر منادیه فینادی ألا لا یحملنّ رجل منکم طعاما و لا شرابا و لا علفا،فیقول أصحابه:إنّه یرید أن یقتلنا و یقتل دوآبّنا من الجوع و العطش،فیسیر و یسیرون معه،فاوّل منزل ینزله یضرب الحجر فینبع منه طعام و شراب و علف فیأکلون و یشربون،و دوآبّهم حتّی ینزلوا النجف بظهر الکوفة؛ (3)زمانی که«قائم» ظهور کرد با پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی،ظهور می نماید سپس منادی را امر می کند اعلان نماید،آگاه شوید!هیچ کس آب و غذا و علوفه،با خود برندارد،اصحابش می گویند:او می خواهد ما و حیواناتمان را از گرسنگی و تشنگی نابود سازد!پس می رود و می روند تا به منزل اوّل که رسیدند،فرود می آیند و سنگ را(به زمین گذاشته)و ضربتی به آن می زند،از آن غذا،آب و علف، می جوشد و می خورند و می نوشند و حیوانات را،سیر می کنند تا در پشت کوفه،به نجف فرود آیند.»

2-امام باقر و صادق علیهما السّلام فرمودند:«إذا خرج القآئم علیه السّلام من مکة ینادی منادیه ألا

ص:104


1- 1) -منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 به نقل از کفای ة الأثر
2- 2) -منتخب الأثر:ص 279 ف 2 ب 17 ح 1 [1] به نقل از کفایة الأثر.
3- 3) -غیبت نعمانی:باب 3 حدیث 27 ص 238؛ [2]معجم الملاحم و الفتن:7/4؛بحار الأنوار:351/52 ب 27 ح 105 و 325-324 و 335 [3] نصف اوّل و 338 تمام خبر؛ارشاد:ص 343؛ [4]اصول کافی:231/1؛ [5]الزام النّاصب:ص 7 و 140 و [6] 223 نصف آخر؛منتخب الأثر:ص 312 [7] اوّل آن را؛اعلام الوری:ص 430؛.الامام المهدی:ص 227؛ [8]بشارة الإسلام:ص 232-231 و 244 [9] جز آخرش و 246؛یوم الخلاص:ص 255 از قسمتی از منابع فوق.

لا یحملنّ أحدکم طعاما و لا شرابا،و حمل معه حجر موسی بن عمران علیه السّلام و هو وقر بعیر، و لا ینزل منزلا إلاّ انفجرت(نبعت)منه عیون،فمن کان جائعا شبع و من کان ظمآنا روی و رویت دوآبّهم حتّی ینزلوا النجف من بطن الکوفة(من ظهر الکوفة)؛ (1)زمانی که«قائم علیه السّلام» از مکّه خارج شد،منادی ندا کند:هیچ کس با خود آب و غذا برندارد،سنگ حضرت موسی را که بار یک شتر است با خود بردارد و هرجا اتراق کردند از آن سنگ چشمه ها ظاهر شود!هر گرسنه و تشنه ای از آن بخورد،سیر و سیراب شود و هم چنین چارپایان و این برنامه ادامه دارد تا به نجف وارد شود در پشت کوفه.» (2)

3-ابی سعید خراسانی گوید که جعفر بن محمد از قول پدرش علیهما السّلام فرمود:«إذا قام القآئم بمکة و أراد أن یتوجّه إلی الکوفة نادی منادیه:ألا لا یحمل أحد منکم طعاما و لا شرابا، و یحمل حجر موسی الّذی انبجست منه اثنتی عشرة عینا فلا ینزل منزلا إلاّ نصبه فانبجست منه العیون،فمن کان جآئعا شبع،و من کان ظمآن روی،فیکون زادهم حتی ینزلوا النجف من ظاهر الکوفة،فإذا نزلوا ظاهرها انبعث منه المآء و اللبن دآئما،فمن کان جآئعا شبع،و من کان عطشانا روی؛ (3)زمانی که«قائم»در مکّه،قیام نمود و خواست متوجه کوفه شود،منادی اش ندا کند،آگاه باشید،هیچ کس،با خود آب و طعام برندارد و سنگ موسی بن عمران علیه السّلام که از آن(در آن زمان)دوازده چشمه(برای 12 قبیله جوشیده بود)را برمی دارد،پس در هر منزلی فرود آمدند،آن را نصب می کند و چشمه ها از آن می جوشد،پس هرکس گرسنه باشد،سیر شود و تشنه باشد،سیراب شود،این توشۀ آن ها است،تا در کنار کوفه به نجف وارد شود،آن جا که نزول کردند،از آن سنگ،به طور دائم،آب و شیر می جوشد،هرکس از آن بخورد،سیر و سیراب می شود.»

4-ابی بکر حضرمی می گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قآئم أهل بیتی من

ص:105


1- 1) -کمال الدّین:387/2 باب نوادر [1]الکتاب؛غیبت نعمانی:ص 238؛ [2]اصول کافی:231/1؛ [3]بحار الأنوار:52 324/ ب 27 ح 37. [4]
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:247/3 ح 777؛ [5]بحار الأنوار:324/52 ب 27 ح 37؛ [6]منتخب الأنوار المضیئة:ص 349-350 ف 12. [7]
3- 3) -الخرائج و الجرایح:690/2؛بحار الأنوار: [8]335/52 ب 27 ح 67 از الخرائج.

ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی؛ (1)هر صاحب نقاهت(بیماری و)یا ناتوانی،قائم اهل بیت مرا درک کند،بهبود یافته و توانا شود.»

با دقت در مفاد روایات بالا،معلوم می شود مشکلات،بیماری،مخصوصا بیماری های واگیر در اثر جنگ ها و آذوقۀ ارتش امام علیه السّلام حل شده است و هیچ گونه مریضی و گرسنگی و کمبودی در لشکریان امام مشاهده نمی شود و زحمتی برای حمل وسایل سنگین آشپزخانه و خورد و خوراک و علوفه،نخواهد بود،و در پشت کوفه پایتخت و مقرّ سلطنتی امام علیه السّلام،از سنگ حضرت موسی علیه السّلام که با آن حضرت است آب و شیر دائما جریان خواهد داشت.

59*تسلیحات نظامی

در روایات وارده،در بیان جنگ ها و پیکارها و حالات حضرت بقیّة اللّه الأعظم- روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-کلاّ با کلمۀ«سیف و سیوف»؛یعنی شمشیر و شمشیرها،آمده است.

امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم علیه السّلام نزلت سیوف القتال علی کلّ سیف اسم الرجل و اسم أبیه؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،شمشیرهای جنگ،نازل می شود و بر هر شمشیر،نام و نام پدر صاحبش،نوشته خواهد شد.»

در این گونه تعبیرها دو نوع معنا نهفته است.

1-چون در زمان ائمّۀ معصومین علیهم السّلام،أسلحۀ کلاسیک و مدرن امروز وجود نداشت،برای تفهیم مردم ناچارا،از همان اسلحۀ مألوف و معهود،نام می بردند چون راهی دیگر وجود نداشت،در این صورت می توان گفت،که حضرت از تسلیحات نظامی روز،استفاده خواهد کرد؛و کلمۀ«سیف»به عنوان«سمبولیک» آورده شده است،چون هیچ مانعی در کار نیست،بلکه به طور قطع و یقین خداوند دانش تمامی علوم بالأخص علم تسلیحات مدرن و مترقی،تا آن روز را به حضرت

ص:106


1- 1) -بحار الأنوار:335/52 ب 27 ح 68 از الخرائج.
2- 2) -غیبت نعمانی:ص 244 ح 45؛معجم الملاحم و الفتن:11/4.

مهدی علیه السّلام»عطا فرماید و با تعلیم آن به متخصصین فنّ،در مقابل تمام سلاح های مدرن آن روز ایستادگی کرده و با قدرت سریع و قوی و برتر،عملیات آن ها را از دور و نزدیک،خنثی کرده و تباه سازد؛وانگهی مگر امیر المومنین به کمیل نفرمود که از 27 حرف علم فقط 2 حرف آن تا زمان قائم تفسیر و در عهد او 25 حرف دیگر تفسیر خواهد شد و نیز فرمود:من در علم را باز کردم و مهدی آن را کامل خواهد کرد و مانند این روایات که در بخش آموزش و پرورش در فصل خود ملاحظه خواهید نمود.

پس کمال علم با وجود او و تمام فرمول های انواع علوم؛از جمله تسلیحات نظامی،در اختیار او قرار خواهد گرفت.

2-جهان گرفتار جنگ خانمان سوز(جنگ سوّم یا بالاتر)خواهد شد که در اثر این تسلیحات مدرن و فوق مدرن؛از قبیل«أتم»و غیر آن،زیروزبر شده و همۀ این تکنولوژی ها محو و نابود خواهد شد و بشریت دوباره با آن تسلیحات ابتدایی و قدیمی،سروکار خواهند داشت.

در این صورت کلمۀ«سیف»مصداق صحیح خود را باز خواهد یافت و امام علیه السّلام نیز طبق اوضاع زمان خود،برای فراگیری و برقراری دین حق،از آلات و ادوات جنگی آن روز استفاده خواهد نمود.

در هر دو صورت امام علیه السّلام علاوه بر تسلیحات روز(طبق گفتۀ روایات)از نیروهای مافوق بشری؛مانند أبر و باد و رعد و برق و سایر وسایل رعب آور طبیعی و هم چنین از نیروهای ماورا الطّبیعة(متافیزیکی)؛مانند نامرئی ها و أجنّة و یا از عوامل آسمانی و نیروی غیبی؛مانند ملائکة و برگشت کنندگان،مردگان مؤمن و..

بهره خواهد برد.

با صرف نظر از مقام ولائی و تکوینی،با وسایل و اختراعات پیشرفتۀ آن روز، همه جا را می بیند و زیرنظر خواهد داشت و با اصحاب خود،هر کجا باشند به طور زنده،صحبت می کند و صدای او چنان قوی است که اگر در کوه صیحه زند از هم بپاشد و او خود چنان قوی است،درختی که از آن قوی تر نباشد،از جا می کند

ص:107

و اصحاب او،از شیر دلیرتر باشند و بر کف پای خود چیزی بنویسند و بر روی آب حرکت می کنند،خورشید و ماه در اختیار اوست و رعب به مسافت مدت یک ماه پیشاپیش و در عقب او،حرکت می کند شمشیرها برای اصحاب او که نام هرکس روی آن نوشته شده است،از آسمان فرود آید و..با همۀ این ها،(مطالبی در این مورد در اوّل فصل ارتش گذشت)و به چند حدیث ذیل نیز توجه فرمایید:

2-حضرت رضا علیه السّلام از جدّ بزرگوارش صلّی اللّه علیه و اله در حدیث معراج نقل می کند:

خداوند متعال می فرماید:«با آخرین آن ها،(یعنی قائم علیه السّلام)زمین را از دشمنان خود پاک می گردانم و او را مالک شرق و غرب زمین می کنم و بادها را مسخّر وی گردانم و ابرهای سخت(سرکش)را برای او رام می نمایم و او را به همۀ اسباب، ترقی دهم و با لشکر خود او را یاری دهم و با فرشته هایم او را کمک رسانم،تا دعوت مرا علنی سازد و خلق را بر توحید من جمع کند و ملک او را دائم سازم و ایام دولت او را تا روز قیامت در دست اولیای خود به گردش اندازم». (1)

3-و نیز حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله فرمود:««و خدای عز و جلّ در زمین او را امکان خواهد داد و به او از هر شییء،سبب ها می دهد و او را به مشرق و مغرب، می رساند و خداوند سنّت ذو القرنین را در او جاری سازد؛مانند او مشرق و مغرب را طی کند تا هرکجا که او قدم نهاده قدم گذارد،خداوند به ذی القرنین از هرگونه سببی که داده،«و آتیناه من کلّ شیء سببا» (2)به«قائم»علیه السّلام نیز کرامت فرماید» (3).

4-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:خداوند ذو القرنین را مخیّر گردانید بین دو نوع ابر، پس او ابرهای رام را اختیار کرد و برای صاحب شما ابرهای سرکش و سخت را که دارای رعد و برق و صاعقه است،ذخیره نمود،پس صاحب شما بر آن ها سوار خواهد شد و در اسباب،اسباب آسمان های هفت گانه و زمین های هفت گانه بالا

ص:108


1- 1) -کمال الدّین:256/1 ب 23 ح 4؛علل الشّرائع:7/1 ب 7 ح 1؛عیون أخبار الرّضاء:264/1 ب 26 حدیث 22؛بحار الأنوار:312/52 ب 27 ح 5؛مهدی منتظر:ص 421. [1]
2- 2) -کهف:84. [2]
3- 3) -کمال الدّین:ص 221-220؛معجم أحادیث امام المهدی:256/1 ح 158؛اثبات الهداة:480/3 ب 32 ف 5 ح 182؛بحار الأنوار:194/12 ب 8 ح 19.

رفته و تمکّن پیدا خواهد نمود» (1)

5-از رحبۀ کوفه 12 هزار شمشیر و کلاه خود و زره جنگی بیرون آورد (2)

اگر دشمن و کافری در میان درخت و یا سنگی،پنهان شود آن درخت یا سنگ ندا کند:این دشمن خدا در من مخفی شده،پس درخت و سنگ هم در اختیار اوست و بصره را به آب غرق کند،پس آب نیز زیر فرمان اوست!،به شیر امر کند که مخالف را بخورد،پس حیوانات نیز در طاعت اوست و عصای موسی که دریا را با آن شکافت و در دست او اژدها گردید،با اوست پس اعجاز انبیاء هم داراست!،

این ها همه اسلحۀ تهاجمی جنگی و نیروهای نظامی او را تشکیل می دهد.

6-در روایات متعدّد آمده است که حضرت با عصای موسی علیه السّلام و انگشتر سلیمان علیه السّلام و تابوت سکینة و سایر ودایع انبیاء علیهم السّلام می آید که هریک این ها،از اسلحه های قوی نبوّت و رسالت است که امثال فرعون را،محو و نابود ساخت مخصوصا در تعریف تابوت سکینة گفته شده است که یکی از اسرار الهی است که آن را به هر شهری بفرستند،تمام شهر را طعمۀ حریق می سازد،به هر طرف آن را ارسال کنند،آن کشور را از صفحۀ تاریخ برمی دارد،،درست؛مانند بمب های اتمی و هیدروژنی و نیترونی امروز و قوی تر از آن ها و بدینسان خداوند حجّت خود را با این تسلیحات مسلّح می سازد که تسلیحات مجهّز قرن حاضر،در برابر آن ها از هر واکنشی ناتوان است!. (3)

با در نظر گرفتن این قدرت فوق مدرن آسمانی و زمینی و انسی و جنّی و جمادی و حیوانی و نظایر آن ها،کیفیت تسخیر کرۀ زمین در کمترین مدت ممکن(طبق روایات به مدت 8 ماه (4))روشن می شود چون حرکت ارتش با«باد»و«طیّ الأرض»

ص:109


1- 1) -بصائر الدّرجات:429/8 ب 15 احادیث 4-3-1؛أنوار النّعمانیة:93/2؛اختصاص:ص 199 و 326؛ بحار الأنوار:321/52 ب 27 ح 27.
2- 2) -بحار الأنوار:377/52؛معجم الملاحم و الفتن:9/4.از امام صادق علیه السّلام.
3- 3) -تلخیص از روزگار رهائی:520/1؛ [1]ظهور حضرت مهدی علیه السّلام:ص 427 از آن.
4- 4) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:387/3 ح 940،غیبت نعمانی:ص 209 بحار الانوار ج 360/52 ب 27 ح 129 م ص 356.

(یا هواپیماهای مافوق سرعت صوت و بلکه چندین برابر بیشتر که تا آن روز پیشرفت خواهد کرد یا با وسایل سرعت سیر نور)انجام خواهد یافت و دستور العمل فرماندهان،هر وقت نیاز داشتند،در کف دستشان نوشته خواهد شد و چون امام علیه السّلام به پشت و سینۀ آن ها دست کشیده و احتیاجات آن ها را برایشان روشن و شفاف ساخته و به هر سوی کرۀ زمین اعزام می کند،تردیدی باقی نمی ماند که در کلّ روی زمین صدای دلنواز حق و حقیقت«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه و...»در کمترین مدت و زمان پیش بینی شده در گفتارهای حجج الهی، طنین أفکنده و جای جای دور و نزدیک این کرۀ خاکی را فراخواهد گرفت«اللّهمّ عجّل و قرّب فرج مولانا و صاحبنا و صاحب العصر و الزمان حجّة بن الحسن العسکری علیهما السّلام حجّت ک علی خلقک و أرح عبادک الصالحون من شرّ أعدآئهم الضآلّون المکذّبون،آمین یا ربّ العالمین»

60*تقسیم ارتش

1-ابی بکر حضرمی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالقائم علیه السّلام علی نجف الکوفه،و قد سار إلیها من مکة فی خمسة آلاف من الملائکة:جبرئیل عن یمینه،و میکائیل عن شماله و المؤمنون بین یدیه و هو یفرّق الجنود فی البلاد؛ (1)گویا«قائم»را بر نجف کوفه می بینم و به سوی آن از مکّه با پنج هزار از فرشته،جبرئیل از راست و اسرافیل از چپ و مؤمنین از پیش رو،لشکریانش را به شهرها پخش می کند.»

2-عبد اللّه بن بکیر گوید که امام موسی کاظم علیه السّلام در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً» (2)فرمود:«ثمّ یرجع إلی الکوفة فیبعث الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا إلی الآفاق کلّها،فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم،فلا یتعایون فی قضآء و لا تبقی أرض إلاّ نودی أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا رسول اللّه،و هو قوله:

ص:110


1- 1) -بحار الأنوار: [1]337/52 ب 27 ح 75 از الخرائج این روایتها در ارشاد مفید [2]از ص 341 تا 345 نقل شده است.
2- 2) -آل عمران83/. [3]

«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» (1)سپس به کوفه برمی گردد پس سیصد و چند و ده(313)نفر را به همۀ آفاق اعزام دارد و به کتف ها و سینه های آن ها،دست می کشد.در حکم هیچ قضاوتی،عاجز نمانند و زمینی باقی نمی ماند مگر این که به یگانگی خدا و نبوت محمد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شهادت دهند.»و منظور آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ... این است.

«و أنّه بعد ما تعقد له البیعة بمکّة یسیر منها إلی الکوفة،ثمّ یفرّق الجنود إلی الأمصار...؛ (2)او بعد از آن که در مکّه بیعت برایش بسته شد،به سوی کوفه حرکت می کند،سپس قشون ها را به شهرها پخش می نماید...»

جنگ های امام و اعزام نیرو

61*حرکت با ابر و باد شکننده

1-در حدیث معراج خداوند به پیامبر علیهم السّلام فرمود:«.بادها را مسخّر وی گردانم و ابرهای سخت را برای او رام می کنم و او را به همه اسباب،ترقی دهم. (3)

«و یذلّل له کلّ صعب؛ (4)و تمام سرکش ها را به او ذلیل(رام)می کند.»

2-امام موسی بن جعفر علیهما السّلام در تفسیر آیه «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً» (5)فرمود:«و یذلّل کلّ صعب؛ (6)و تمام سرکش ها را به او ذلیل(رام)می کند.»

ص:111


1- 1) -آل عمران:83، [1]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91،تفسیر عیاشی 59/2-61. [2]
2- 2) منتخب الأثر:ص 618 [3] بنقل از اسعاف الرّاغبین ص 141-140.
3- 3) -کمال الدّین:256/1 ب 23 ح 4؛علل الشّرائع:7/1 ب 7 ح 1؛ [4]عیون أخبار الرّضاء:264/1 ب 26 حدیث 22؛بحار الأنوار:312/52 ب 27 ح 5؛ [5]مهدی منتظر:ص 421. [6]
4- 4) -منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 [7] به نقل از کفایة الأثر.
5- 5) -لقمان:20. [8]
6- 6) -منتخب الأثر:299 ف 2 ب 22 ح 3؛ [9]کفایة الأثر ص 323؛ [10]کمال الدّین:ص 368؛ [11]المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة:ص 452.

62*پیشروی با ایجاد ترس و رعب وحشت

یکی از کارهای ابتکاری امام علیه السّلام آن است که با ایجاد رعب و وحشت در بین دشمنان پیش می رود تا کشتار و خونریزی و تلفات کم باشد،(در روایت ها آمده است که یک ماه راه پیش از خود می رود)مؤید این مطلب است.

هنگام حرکت به منطقه ای یک ماه جلوتر،از وسایل ارتباط جمعی فوق مدرن که در اختیار خواهد داشت،با تبلیغ و بیان،نیروی زمینی و آسمانی اش و با وزیدن بادهای ترسناک و با صدای وحشتناک رعد و برق و شاید با شکستن دیوار صوتی و غیره،ایجاد ترس و وحشت نموده و مردم را آمادۀ تسلیم و پذیرش سلطنت امامت می نماید و تلفات و خونریزی را،به حد اقل ممکن،می رساند.

1-محمد بن مسلم ثقفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«القآئم منّا منصور بالرعب، مؤیّد بالنصر،تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز... (1)و ینصره بالرعب؛ (2)قائم از ما یاری شده با(ایجاد)ترس و مؤیّد با پیروزی است،زمین برای او پیچیده می شود و خزینه هایش را به او آشکار کند.»

2-عبد اللّه بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:.....و رعب از پیش و راست و چپ او در مسیر یک ماه راه حرکت کند.... (3)

3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«قائم»ما به وسیلۀ ترسی که از ایشان در دل دشمنان می افتد،یاری می شود و با کمک و نصرت الهی پیروز گردد و زمین در برابر ارادۀ او خاضع شود و گنجهایش را در مقابل او ظاهر سازد و تسلطش بر شرق و غرب گسترش یابد و خدای تعالی حقایق دینش را به وسیلۀ ایشان ظاهر سازد،هرچند مشرکین را خوشایند نباشد و هیچ امر نابسامانی(در ظاهر و باطن زندگی مردم) نباشد مگر این که،آن حضرت آن را(میزان و اصلاح و)درست نماید. (4)

ص:112


1- 1) -منتخب الأثر: [1]361 ف 2 ب 35 ح 1 از کمال الدین؛ [2]اثباة الهداة:532/3. [3]
2- 2) -منتخب الأثر: [4]361 ف 2 ب 35 ح 1 از کمال الدین. [5]
3- 3) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:387/3 ح 940،غیبت نعمانی:ص 209 [6] بحار الانوار ج 360/52 ب 27 ح 129 م ص 356.
4- 4) -کمال الدّی ن:331 قسمتی از حدیث 16؛یوم وقت معلوم:ص 71 به نقل از آن.

63*هر سختی بر او آسان شود.

1-«یسهّل اللّه تعالی کلّ عسر؛ (1)خداوند هر سختی را به او آسان نماید.»

2-«و یذلّل له کلّ صعب؛ (2)هر مشکل و سختی را بر او هموار کند.»

64*تسلیم قدرت های جهانی

چگونگی تسلیم قدرت های جهان به استثنای شیعیان را در برابر«قائم علیه السّلام» می توان از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داد.

اما شیعیان که صدها سال در انتظار همچون موقعیتی بودند بی چون و چرا تسلیم خواهند شد و اما دیگران با علّت های مختلف تسلیم می شوند!

1-نیروی غیبی و نامرئی(یا متافیزیکی):

در فصل بررسی بدنۀ ارتش تشریح گردید که تمامی فرشته های آسمانی نازل شده برای یاری انبیاء علیهم السّلام از آدم تا خاتم و نیروهای مختلف جنّیان عموما،به یاری او خواهند شتافت،پرواضح است که هیچ نیرویی ولو با قدرت نجومی و فوق مدرن،در برابر این ارتش آسمانی،قدرت مقاومت و پایداری نخواهد داشت، همان گونه که در یاری انبیاء،حرف اوّل را می زدند.

2-نیروی نظامی مرئی:

ارتش قوی و مقتدر،مسلّح با تسلیحات فوق مدرن امام علیه السّلام،مرکّب از انسیان زنده و زنده شده از مردگان وقتی که دست به هم دادند و آن قدرت عظیم نجومی و محیّر العقول را تشکیل دادند،چگونه متصور است که،قدرت های عادی و معمولی،بتواند در برابر آن مقاومت و ایستادگی و اظهار وجود نماید،پس بالإجبار تسلیم بی قید و شرط خواهند شد!

3-ایجاد ترس و وحشت و رعب:

ص:113


1- 1) -منتخب الأثر:299 ف 2 ب 22 ح 3 کمال الدین:368؛کفایة الأثر:ص 323؛المحجة:ص 452.
2- 2) -منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 [1] به نقل از کفایة الأثر.

در دل های دشمنان از هر نوعی بوده باشد.

آیات:

الف-ما به زودی در دل کسانی که کافر شده اند،ترس می افکنیم. (1)

ب-من به زودی در دل آنان که کافر شدند،ترس می اندازم. (2)

ج-(خداوند)در دل های آن ها ترس افکند دسته ای را می کشید و گروهی را اسیر می کنید. (3)

د-پس حکم خداوند از جایی که گمان نمی بردند بر آنان رسید و در دل های آن ها ترس افکند. (4)و از این قبیل آیات.

اخبار:

1-امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه(امر خدا آمد پس درباره اش شتاب نکنید) فرمود:آن امر،امر ماست خدای تعالی امر فرمود:در آن شتاب ننماییم تا حضرت حق آن را با سه سپاه تقویت نماید،فرشتگان،مؤمنان،ترس. (5)

2-رسول خدا فرمود:من با سپاه ترس که مسافت یک ماه پیشاپیش من در حرکت بود،یاری شدم. (6)

و نیز فرمود:پنج چیز به من داده شد...به وسیلۀ ترس یاری شده ام. (7)

2-از امام صادق علیه السّلام فرمود:«قائم»ما یاری شده است با سپاه ترس و تأیید شده با کمک(خدا)است و زمین برای او،درهم پیچیده شود و تمام گنجینه های خود را بر او آشکار سازد خداوند به دست او دینش را بر تمام ادیان برتری بخشد،هرچند مشرکان

ص:114


1- 1) -(سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب)آل عمران:15.
2- 2) -(سألقی فی قلوب الّذی ن کفروا الرّعب)انفال:12. [1]
3- 3) -(و قذف فی قلوبهم الرّعب،فریقا تقتلون،و تأسرون فریقا)احزاب:26. [2]
4- 4) -(فأتاهم اللّه من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوهم الرّعب)حشر:2. [3]
5- 5) -(أتی أمر اللّه فلا تستعجلوه)نحل:1؛ [4]غیبت نعمانی:ص 243 باب 13 ح 43. [5]
6- 6) -بحار الأنوار:179/16 به نقل از مناقب آل ابی طالب.
7- 7) -بحار الأنوار:324/16 به نقل از امالی شیخ.

کراهت داشته باشند. (1)

3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«وقتی که«قآئم آل محمد»خروج نماید،خدای تعالی او را با فرشتگان نشاندار و صف بسته و فرشتگان فرود آمده و بزرگان فرشته گان و مقربین آنان،یاری خواهد کرد،جبرئیل از پیش رو و میکائیل از سمت راست و اسرافیل از سمت چپ،ترس از مسافت یک ماه پیشتر از او،از پیش و پس و بالا و پایین همراه وی و فرشتگان مقرب در برابر او خواهند بود. (2)

با این حساب،خداوند نیروهایی که برای همۀ انبیاء داده بود؛از قبیل تسخیر باد برای سلیمان و طوفان نوح و عصای موسی علیهم السّلام و..همه را یکجا در اختیار آخرین حجّت خود قرار خواهد داد.

و هم چنین صاعقه و رعد و برق و..برای ایجاد ترس و جلوگیری از کشتار زیاد، زیر فرمان او قرار می دهد تا با نیروی تهاجمی و قدرت قهّارۀ خود،دشمن را درهم شکسته و کار را یکسره نماید.

4-تسلیحات:آن گونه که قبلا گفتیم:در زمان قبل از ظهور امام علیه السّلام طبق روایات وارده،یا

الف-در اثر جنگ های ویرانگر جهانی که پیش می آید،یک سوم،دو سوم،پنج هفتم،هفت نهم،نه دهم و یا شصت درصد مردم روی زمین نابود گشته و در اثر پیامدهای ناگوار این کشتارها؛از قبیل طاعون،وبا و قحطی،مردم را از پا در می آورد،فرمول های سلاح های روز،با خود سلاح ها از بین میرود.

ب-طبق تحقیقات علمی،عدم امکان عقب گرد رو به تکامل جهان آفرینش و ساکنین آن و هم چنین فورمول های این همه تسلیحات که تا آن روز به اوج ترقی و تکامل خود خواهد رسید،دست نخورده باقی خواهد ماند.

در هردو صورت،امام علیه السّلام به همۀ نیروهای موجود در جهان،برتری کامل و فوق آن را،در اختیار خواهد داشت.

ص:115


1- 1) -الامام المهدی ص 593، [1]به نقل از اثباة الوصیّة.
2- 2) -غیبت نعمانی:ص 234 باب 13 ح 22. [2]

5-نیروی مردمی:اگر جنگ جهانی دیگر پیش آید،مردم دچار سردرگمی و هرج و مرج گشته و قوی ضعیف را،زیر پایش له کرده و نابود می نماید.بی نظمی و سردرگمی همه جا را فرامی گیرد و مردم از دربه دری به ستوه آمده،آرزوی شخصیتی را خواهند کرد که از گوشه ای از جهان،سر بلند کرده و رشتۀ گسستۀ عالم را جمع آوری نموده و جهان را زندگی نو بخشیده و از بلاتکلیفی نجات داده و برای مردم حیات دوباره به ارمغان آورد،در این صورت است که قیام«امام علیه السّلام»به کالبد مردۀ آنان روح تازه دمیده و یأس آنان را به امید تبدیل می نماید و سبب می شود که مردم روی زمین بی چون و چرا به همچون شخصیت مصلح و انسان ملکوتی تسلیم گشته و اطراف او را بگیرند،تا زندگی بی دغدغۀ خود را از نو بنا کرده و از آن زندگی نکبت بار و پر از محنت و درد و رنج و تعب،رهایی یابند.

6-تبلیغات:حجّت الهی،پیش روی خود،مبلّغین و منذرین و مبشّرین خواهد داشت که تا مردم را از سیرت و صورت او،آگاه سازد و برنامه های خود را،تشریح نماید(به اصطلاح موضع خود را برای مردم تبیین و روشن نموده و اتمام حجّت کند)که نتیجتا گروهی از مردم،برای پذیرش امام علیه السّلام و برنامه های او،آمادگی خواهند داشت،با رسیدن ارتش مقتدر امام علیه السّلام سر تعظیم فرود آورده و تسلیم خواهند گشت.

7-عیسی مسیح علیه السّلام:خداوند روی حکمتی که خود می داند،عیسی علیه السّلام را به آسمان برده و ذخیره نمود تا در روز موعود به زمین فرود آید و پشت سر«مهدی موعود علیه السّلام»اقتدا کرده نماز بخواند،در این صورت است که،تمامی پیروان او که بیشترین افراد روی زمین از نظر تعداد و مذهب خواهند بود،با دیدن این منظره و با بیان خود عیسی علیه السّلام تسلیم امام خواهند شد.

و یهود نیز با خواندن و بیرون آوردن تورات و انجیل و بیان احکام آن تسلیم شده و پیرامون امام را خواهند گرفت.

چند روایت مناسب با این فصل و فصل بعدی

از روایات استفاده می شود که امام علیه السّلام با پرچم پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای جنگ ها پیش

ص:116

می رود پرچمی که

1-ابو حمزه ثمالی می گوید امام باقر علیه السّلام پرسید«رایت با اوست یا برای او می آورند»فرمود:جبرئیل برای او می آورد (1)

2-نیز فرمود:پرچم پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را جبرئیل در روز بدر آورد به خدا قسم که او نه پنبه است و نه کتان و نه ابریشم!

3-عبد اللّه بن سنان عرض کرد:پس از چیست؟فرمود:برگ بهشت است، پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله او را روز بدر باز کرد و بعد او را پیچید و به دست علی علیه السّلام داد،پس همواره در نزد علی علیه السّلام بود تا روز جنگ بصره پس آن را باز کرد و فاتح شد سپس آن را پیچید و اکنون آن در نزد ماست احدی آن را باز نمی کند تا این که«قائم علیه السّلام»قیام کند و چون او قیام نمود آن را برافراشته کند،نماند در مشرق و مغرب احدی،مگر این که او را ببیند و رعب از پیش و راست و چپ او مسیر یک ماه راه،جلوتر حرکت کند.

پس فرمود:او خروج می کند درحالی که داغ دیده و غضبناک است برای غضب خداوند بر این خلق،و پیراهن پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله که در روز احد پوشیده بود و عمامه سحاب و زره بلند او و شمشیر ذو الفقار برای اوست،پس شمشیر را برهنه کند و بر دوش گذارد و هشت ماه(دشمنان را)بکشد (2)

4-امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:«زمانی که نزد او ده هزار نفر مرد گرد آیند،هیچ یهود و نصاری و کسی که غیر خدا را می پرستد نخواهند ماند،مگر این که به او ایمان آورند و تصدیقش کنند. (3)

وقتی که در پیش او ده هزار نفر جمع شوند،هیچ یهودی و نصرانی و غیر خدا پرست نخواهد ماند مگر این که به وی ایمان آورده و تصدیقش نماید،همه یک

ص:117


1- 1) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:298/3 ح 835 ذیل حدیث غیبت نعمانی:/209 [1]کمال الدین:/2 672 ب 58 ح 23؛بحار الأنوار ج 52 ص 362 ب 27 ح 130 م م ص 356.
2- 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:387/3 ح 940،غیبت نعمانی:ص 209 [2] بحار الانوار ج 360/52 ب 27 ح 129.
3- 3) -بحار،ج 359/52 ب 27 ح 126 از غیبت نعمانی.ص 587 به نقل از العرائس الواضحة ص 209.

ملت آن هم ملت اسلام خواهند شد و هرچه به جای خدا پرستیده شود آتشی از آسمان فرود آمده آن را خواهد سوزاند. (1)

5-امام علی علیه السّلام فرمود:«زمانی که سفیانی لشکری را برای جنگ با مهدی می فرستد و زمین در(بیابان)بیدا آنان را در خود فروبرد،این خبر به اهل شام می رسد به والی خود گویند:مهدی قیام کرده است با او بیعت کن و در اطاعتش درآی وگرنه ترا می کشیم!

او کسی را به سوی مهدی می فرستد و مهدی حرکت کند تا در بیت المقدس فرود آید خزانه ها به وی منتقل شود،عرب و عجم و کافران حربی و روم و غیر آنان، بدون جنگ و خونریزی به اطاعتش درمی آیند تا جایی که مسجدها در قسطنطنیة و نقاط دیگر ساخته شود. (2)

65*بدون خونریزی

در جریان ظهور و کیفیّت استقرار دولت حق،اهل تسنّن با شیعیان نظر مخالف دارند!آن ها عقیده دارند،در آن زمان حتّی به اندازۀ خون حجامت،خونی ریخته نخواهد شد!اما شیعیان معتقدند که تا تسلیم شدن گردنکشان و حکمرانان زمان ظهور،خون ها ریخته خواهد شد.

پر واضح است آن همه صاحبان زر و زور و قدرت و ریاست،به این سادگی،به زانو در نخواهند آمد و تا آخرین امکان از ریاست و سلطنت خود دفاع خواهند کرد و تا می توانند،به آسانی تسلیم امام علیه السّلام نخواهند شد و آن حضرت نیز بنا به مأموریّتی که برای اصلاح و نجات مردم روی زمین دارد،تا یکپارچه کردن مردم کرۀ زمین و پیاده نمودن حکومت«اللّه»در سراسر گیتی،خواهد جنگید.

ص:118


1- 1) -نور الأبصار:باب 2 ص 155.
2- 2) -امام مهدی از ولادت تا ظهور:ص 588؛ [1]از کنز العمال:261/2.این روایت با روایتی که(با برحذر داشتن اهل شام،سفیانی را از بیعت با امام علیه السّلام،منافات دارد که در جریان جنگ با سفیانی گذشت و بعلّت این که اهل تسنن به عدم خونریزی در قیام امام،اعتقاد دارند پس این روایت موافق با آن ها و در کتاب آن هاست.

کدام صاحب عقل و شعور می پذیرد که،سلاطین و فرمانروایان ممالکی به وسعت کرۀ زمین بدون خونریزی،به زانو درآیند و به حکومت آنان،بی هیچ مقاومتی،پایان داده شود.

1-بشیر نبّال می گوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«یذبحهم و الّذی نفسی بیده کما یذبح القصاب شاته-و أوما بیده إلی حلقه-قلت:إنّهم یقولون:إنّه إذا کان ذلک استقامت له الأمور،فلا یهرق محجمة دم،فقال:کلاّ و الّذی نفسی بیده حتی نمسح و أنتم العرق و العلق- و أوما بیده إلی جبهته-، (1)آن ها را ذبح می کند قسم به کسی که جانم در دست اوست، آن چنان که قصّاب گوسفند خود را ذبح نماید-اشاره کرد به حلقومش-گفتم:آن ها می گویند:وقتی که ظهور پیش آمد،کارها به نفع او تمام می شود و به مقدار خون حجامت،خونریزی نمی شود!فرمود:ابدا این طور نیست سوگند به کسی که جانم در دست قدرت اوست،(آن قدر خون ریزی می شود که)تا ما و شما عرق و خون،پاک کنیم، اشاره به پیشانی اش کرد.»

2-بشیر نبّال مثل آن را روایت کرده و لکن می گوید:وقتی که من به امام باقر علیه السّلام گفتم آن ها می گویند:به مقدار خون حجامت،خون ریخته نمی شود!فرمود:نه به خدا قسم!اگر برای کسی این گونه حل می شد،برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خدا درست می شد در زمانی که،دندان های جلویش خونی شد و صورتش،شکافته شد،نه به خدا قسم(آن قدر جنگ و خون ریزی می شود)تا ما و شما از صورت هایمان خون و عرق پاک کنیم. (2)

3-مفضل گفت:وقتی ذکری از«قائم علیه السّلام»آمد،گفتم:«إنّی لأرجو أن یکون أمره فی

ص:119


1- 1) -بیان:العلق بالتحریک الدم الغلیظ و مسح العرق و العلق کنایة عن ملاقاة الشدائد التی توجب سیلان العرق و الجراحات المسیلة للدّم.
2- 2) -إلاّ أنّه قال:لمّا قلت لأبی جعفر علیه السّلام:إنهم یقولون إن المهدی لو قام لاستقامت له الامور عفوا و لا یهریق محجمة دم،فقال:کلا و الذی نفسی بیده لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حین ادمیت رباعیته،وشج فی وجهه،کلا و الذی نفسی بیده حتی نمسح نحن و أنتم العرق و العلق،ثم مسح جبهته. غیبت نعمانی:ص 152، [1]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 123. [2]

سهولة،فقال:لا یکون ذلک حتی تمسحوا العرق و العلق؛ (1)من امیدوارم کار او به آسانی تمام شود،شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:این نمی شود تا عرق و خون پاک کنید.»

4-معمر بن خلاد گفت:نزد امام رضا علیه السّلام یادی از«قائم علیه السّلام»شد،فرمود:«أنتم [الیوم]أرخی بالا منکم یومئذ،قال:و کیف؟قال:لو قد خرج قآئمنا علیه السّلام لم یکن إلاّ العلق و العرق،[و]القوم علی السروج،و ما لباس القآئم علیه السّلام إلاّ الغلیظ و ما طعامه إلاّ الجشب؛ (2)شما امروز نسبت به آن روز آسوده خاطر هستید،گفت:چگونه؟فرمود:اگر«قائم»ما خروج کند،نمی شود مگر خون و عرق و گروه(پا در رکاب و آماده)در بالای زین!و لباس «قائم»نیست،مگر غلیظ و طعامش مگر خشک.»

5-به امام حسین علیه السّلام گفتند تو صاحب این امر هستید؟فرمود:«لا،و لکن صاحب الأمر،الطرید الشرید الموتور بأبیه،المکنّی بعمّه،یضع السیف علی عاتقه ثمانیة أشهر؛ (3)نه و لکن صاحب این امر دور شده و تبعید گشته،مصیبت زده در مرگ پدر و مکنون(مخفی شده)به سبب(ستم های)عمویش است،شمشیر را 8 ماه به گردنش می گذارد،(درهم و برهم می کشد).»

6-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقتل أعدآء اللّه حتّی یرضی اللّه؛ (4)می کشد دشمنان خدا را،تا خدا راضی شود.»

7-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یکفون سیوفهم حتّی یرضی اللّه عزّ و جلّ؛ (5)یاران«قائم» شمشیرهای خویش را به زمین ننهند،تا این که خدای عز و جلّ راضی شود.»

8-امام کاظم علیه السّلام فرمود:«و یبیر به کلّ جبّار عنید،و یهلک علی یده کلّ شیطان مرید؛ (6)و به وسیلۀ او تمام ستمگران عنود،از پا درایند و با دست او هر شیطان گردن کلفت، هلاک شود.»

ص:120


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 152، [1]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 124. [2]
2- 2) -بیان:بالتّحریک،العلق الدّم الغلیظ«و مسح العرق و العلق»کنایة عن ملاقات الشّدائد الّتی توجب سیلان العرق و الجراحات المسیلة للدّم،غیبت نعمانی:ص 152، [3]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 126. [4]
3- 3) -کمال الدّین:ص 318. [5]
4- 4) -الغیبة شیخ طوسی،ص 32. [6]
5- 5) -بحار الأنوار:327/52 ب 27 ح 44 از کمال الدّین. [7]
6- 6) -کمال الدین:368؛ [8]کفایة الأثر:ص 323؛ [9]المحجّة:ص 452.

9-«و أقم به الحرب؛خداوند آتش جنگ با دشمنان را،به دست مهدی شعله ور سازد.»

10-در زیارت سرداب مقدس آمده است«اللّهمّ کما جعلت قلبی بذکره معمورا فاجعل سلاحی بنصرته مشهورا و ان حال بینی و بین لقائه الموت-الّذی جعلته علی عبادک حتما و أقدرت به علی خلیقتک رغما-فابعثنی عند خروجه ظاهرا من حفرتی مؤتزرا کفنی، حتّی أجاهد بین یدیه،فی الصفّ الّذی أثنیت علی أهله فی کتابک فقلت:«کأنّهم بنیان مرصوص؛خدایا آن گونه که دل مرا با یاد او آباد کرده ای،پس سلاح مرا در یاری او، کشیده شده بگردان و اگر مرگی که-برای بندگانت حتمی قرار داده و با آن قدرت خود را بر مخلوقاتت،(حفظ کرده ای)-میان من و او حایل شود،پس مرا هنگام خروج او از مزارم به کفن پیچیده،بیرون آور(و زنده کن)،تا در جلوی او،بجنگم در صفّی که در کتابت به اهل آن ثنا(و تعریف)گفته ای و فرمودی«گویی آن ها دارای بنای«سرب» ریخته هستند.»

66*کشتن مجروح و فراری

در مورد رفتار«قائم علیه السّلام»با فراریان و مجروحان جنگی،دو گونه روایت آمده است،کشتن و نکشتن.

1-برخلاف سیرۀ امیر علیه السّلام در جنگ جمل و صفّین،دشمن فراری از جنگ و مجروح را به قتل رساند.

ابی خدیجه گوید که امام صادق علیه السّلام از قول امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«کان لی أن أقتل المولّی و أجهّز علی الجریح،و لکن ترکت ذلک للعاقبة من أصحابی إن جرحوا لم یقتلوا، و القآئم له أن یقتل المولّی و یجهّز علی الجریح؛ (1)برای من(مجاز)بود فرارکننده از جنگ را بکشم و کار مجروح را تمام کنم ولی من آن را ترک کردم تا بعد از من با اصحاب من چنین رفتار بکنند(آن ها را نکشند)و برای«قائم»نیز هست که فرارکننده را بکشد و کار

ص:121


1- 1) -بحار الأنوار: [1]353/52 ب 27 ح 110 از غیبت نعمانی. [2]

مجروح را تمام کند.» (1)

حسن بن هارون گوید:معلی بن خنیس به امام صادق علیه السّلام گفت:آیا «قائم علیه السّلام»برخلاف سیرۀ امیر مؤمنین علیه السّلام رفتار می کند؟!فرمود:بلی!این از آن جهت است که امیر مؤمنین علیه السّلام با ایشان با منّت رفتار کرد و دست از ایشان بازداشت؛زیرا که می دانست بعد از او بر شیعۀ او غالب خواهند شد(پس چنین کرد تا آنان نیز بعد از او چنین کنند اما نکردند)و چون«قائم»قیام کند در ایشان به شمشیر و اسارت رفتار خواهد کرد؛زیرا که می داند دیگر شیعۀ او مغلوب نخواهد شد». (2)

در حدیث دیگر رفید پرسید؟«قائم»در أهل سواد(عراق)چگونه رفتار خواهد کرد آیا با سیرۀ امیر مؤمنین علیه السّلام رفتار می نماید؟فرمود:«نه امیر مؤمنین علیه السّلام با آن ها به جفر أبیض رفتار نمود و آن بازداشتن دست از آن ها بود،چون می دانست که بعد از او بر شیعه اش پیروز می شوند ولی«قائم»با آن ها با جفر أحمر (3)رفتار خواهد کرد و

ص:122


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:117/3 ح 655؛بحار الأنوار:353/52 ب 27 ح 110؛غیبت نعمانی:ص 53. [1]
2- 2) -حسن بن هارون،قال:کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام جالسا فسأله المعلی بن خنیس: [2]أیسیر القائم علیه السّلام إذا سار بخلاف سیرة علی علیه السّلام؟فقال:نعم و ذاک أن علیا سار بالمن و الکف لأنّه علم أن شیعته سیظهر علیهم من بعده و أن القائم إذا قام سار فیهم بالسیف و السّبی،و ذلک أنه یعلم أنّ شیعته لم یظهر علیهم من بعده أبدا.بعضی از احادیث،حدیث بالا را شرح می کند از جملۀ آن ها،حدیث ذیل است که کلینی قدّس سرّه در کافی ج 33/5 آورده است قال:علی بن ابراهیم،عن أبیه،عن اسماعیل بن مرار،عن یونس،عن أبی بکر الحضرمی قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:لسیرة علی علیه السّلام فی أهل البصرة کانت خیرا لشیعته مما طلعت علیه الشمس،انه علم أن للقوم دولة،فلو سباهم لسبیت شیعته قلت:فأخبرنی عن القائم علیه السّلام یسیر بسیرته؟قال:لا،ان علیا صلوات اللّه علیه سار فیهم بالمن للعلم من دولتهم،و ان القائم-عجل اللّه فرجه- یسیر فیهم بخلاف تلک السیرة،لانه لا دولة لهم.تهذیب الأحکام:51/2؛علل الشّرایع:200/1 [3]غیبت نعمانی:121؛ [4]غیبت نعمانی:ص 153؛ [5]بحار الأنوار:353/52 ب 27 ح 111 [6] از غیبت نعمانی.معجم أحادیث الإمام المهدی:38/4 ح 1107. [7]
3- 3) -«عن الصّادق علیه السّلام قال لإبن أبی [8]یعفور:و عندی الجفر الأحمر،قال ق [9]لت و أیّ شییء فی الجفر الأحمر؟ قال:السّلاح،و ذلک إنّما یفتح للدّم،و یفتحه صاحب السّیف للقتل،و هو القائم علیه السّلام بی ان الأئمّة:234/3 از کافی»الجفر علم معروف،و هو علم جلیل عظیم عرّفه الإمام الصّادق علیه السّلام بأنّه وعاء من أدم ای من جلد فیه علم النّبیّین و الوصیّین،و علم علماء الّذین مضوا من بنی اسرائیل،و هو أقسام ستّة

آن ذبح است،چون می داند شیعۀ او دیگر مغلوب نمی شود (1)

2-در جنگ با سفیانی در کوفه که آن حضرت دستور دهد«مجروحین را نکشید و فراری را تعقیب نکنید»

امام صادق علیه السّلام فرمود:«فعند ذلک ینشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فإذا نشرها انحطت علیه ملائکة بدر،فإذا زالت الشمس هبت الریح له فیحمل علیهم هو و أصحابه فیمنحهم اللّه أکتافهم و یولّون فیقتلهم حتی یدخلهم أبیات الکوفة،و ینادی منادیه:ألا لا تتبعوا مولّیا و لا تجهّزوا علی جریح و یسیر بهم کما سار علیّ علیه السّلام یوم البصرة؛ (2)در این حال«پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله»را برمی افرازد وقتی پرچم برافراشته شد،فرشته های«بدر»فرود آیند و هنگامی که ظهر شد،بادی می وزد و فرمان حمله صادر می شود و خداوند او را غالب می کند و آن ها رو به فرار می گذارند و به خانه ها پناه می برند و در این حال منادی از سوی امام ندا کند،آگاه شوید فراریان را تحت پیگرد قرار ندهید و زخمی ها را نکشید!و با آن ها؛ مانند علی علیه السّلام رفتار می نماید،که در(جنگ جمل)در بصره کرد.»

راه حل

از روایت بالا معلوم می شود که حکم کشتن مجروح و یا تعقیب فراریان،برای آن حضرت الزامی نیست و به خاطر حکمت و مصلحتی که خود داند،اختیار با اوست.

در هر مقطعی و در هرجا صلاح اسلام و مسلمین آنچه را که اقتضاء نماید،آن گونه رفتار خواهد کرد.

ص:123


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:47/4 ح 1119؛ [1]بحار الأنوار:313/52 ب 27 ح 7 و ص 31 [2]8 ح 18.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:44/4 ح 1114؛بحار الأنوار:387/52-288 ب 27 ح 205.

فتوحات

اشاره

دربارۀ پیروزی های جنگ،آن وقت سخن می گویند و مطلب می نویسند که، در منطقۀ محدودی از جهان،جنگی رخ دهد و یکی از جنگ آوران بر دیگری، غالب آید!.

اما در مورد«قائم علیه السّلام»این گونه نیست؛زیرا هیچ منطقه ای خارج از سیطرۀ امام علیه السّلام نخواهد ماند،تا محل پیروزی،ثبت گردد،بلکه کلّ روی زمین،در زیر پرچم او قرار خواهد گرفت،پس در همه جا فاتح و غالب خواهد بود؛ولی چون در بعضی از روایات،فتوحات آن حضرت را در مناطق خاصی نقل کرده اند و احتمال دارد حضرت با نفس نفیس خویش حضور داشته و فاتح شود و بقیۀ مناطق را،ارتش پیروزمند او فتح نماید،ما هم به پیروی از آن روایت ها،فتوحات امام علیه السّلام را،بدان سان که هست می آوریم.

67*پاداش جنگاوران و شهدا!

1-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قآئمنا فقتل معه کان له أجر شهیدین،و من قتل بین یدیه عدوّا لنا کان له أجر عشرین شهیدا،الخبر؛ (1)هرکس قائم ما را درک کند همراه او با دشمنان بجنگد)و کشته شود،برای اوست اجر دو شهید و هرکس در رکاب او یک نفر از دشمنان ما را بکشد،برای او اجر بیست شهید خواهد بود.»

68*مبارزه با لشکر سفیانی در کوفه

(امام صادق علیه السّلام)فرمود:لشکر سفیانی و جمعی از مردم به سوی او روز چهار شنبه،از کوفه بیرون شوند،پس آن ها را دعوت نماید و حق خود را برای آن ها بازگو کند و این که او مظلوم و مقهور گشته است،سپس می گوید:هرکه با من محاجه کند دربارۀ خدا پس من اولی هستم به خدا(بقیه روایت در هنگام بیعت گرفتن در مکّه

ص:124


1- 1) -بحار الأنوار:123/52 ب 22 ح 5؛و 317 [1]ب 27 ح 15 از أمالی. [2]

گذشت).

در جواب گویند:از هرجا آمده ای برگرد ما را نیازی به تو نیست و اخبار شما به ما رسید و شما را امتحان کردیم،آن روز بدون جنگ،پراکنده می شوند،چون روز جمعه شود دوباره برمی گردند و مردی از مسلمان ها کشته شود و به حضرت خبر دهند،در آن وقت پرچم پیغمبر را برافراشته می کند و ملائکۀ بدر دور او را فراگیرند و هنگام زوال،باد پیروزی بر آن حضرت بوزد،او و اصحابش بر آن ها یورش برند و آن ها را بکشند و تا خانه های کوفه،فراری دهند و از سوی امام علیه السّلام اعلام شود فراری را تعقیب نکنید مجروحین را نکشید با ایشان آن کند که امیر علیه السّلام در جمل کرد. (1)

از بعضی اخبار استفاده می شود این جنگ میان حیره و کوفه اتفاق می افتد. (2)

69*جنگ نهایی با لشکر سفیانی در شام

پس از تأمین أمنیّت پایتخت(کوفه)و پیرامون آن،برای تسخیر کرۀ زمین و برداشتن موانع سر راه،شروع می کند،چون قوی ترین دشمن و ارتش که در آن وقت تهدیدی برای ارتش امام علیه السّلام خواهد بود،ارتش سفیانی است،طبیعی است که اوّلین نفر مورد توجه امام هم او خواهد بود،

بدین جهت برای دفع و محاربۀ او،ظاهرا در ماه رجب،دستور حرکت صادر می شود«حرکت کنید به سوی این طاغیه برویم» (3)(از مردگان نیز برای یاری کردن به امام علیه السّلام زنده خواهد شد).

چون خبر به سفیانی رسد،با تمام قوا آمادۀ استقبال از آن حضرت خواهد شد و در سرزمینی به نام«رمله»دو لشکر به هم می رسند،حضرت در ابتدا آن ها را به کتاب و سنّت،دعوت نماید و سپس می فرماید:«پسرعمویم را به نزد من بفرستید»

ص:125


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:43/4 ح 1114؛بحار الأنوار:387/52-388 ب 27 ح 205.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:258/3 ح 784؛بحار الأنوار:209/52 ب 25 ح 50.
3- 3) -مهدی منتظر:ص 360. [1]

سفیانی خود به نزد امام علیه السّلام می آید و پس از مکالمۀ فیما بین«سفیانی»تسلیم شده و بیعت نماید!

وقتی که به لشکر خود برگشت،طایفۀ«کلب»که عشیرۀ مادری اوست،از جریان باخبر شده و او را زیر ضربات سرزنش قرار دهند(قبّح اللّه رأیک خداوند قبیح گرداند این رأی تو را،درحالی که خلیفه بودی و متبوع،حالا تابع و پیرو شدی! بخدا ما هرگز از تو تبعیت نمی کنیم!می گوید:اکنون چه کنم؟!گویند:نقض بیعت کن و آمادۀ جنگ باش و بجنگ،پس آماده مبارزه شوند.

حضرت به او می فرماید:من آنچه وظیفه ام بود به تو رساندم،حالا حذر خود را بگیر(احتیاط خود را از دست نده)و آماده جنگ باش که با تو می جنگم.

چون دو لشکر تلاقی کرده و به هم رسیدند(قبل از بیعت یا بعد از نقض)گروهی از لشکر سفیانی به لشکر امام می پیوندد و جمعی از لشکر امام هم به سفیانی ملحق شود و آن روز را روز«ابدال»گویند،امیر المؤمنین علیه السّلام نیز از آنروز«یوم الإبدال»یاد می کرد.

فرمان جنگ صادر و تا شب باهم می جنگند فردا صبح دوباره شروع به مبارزه می کنند که در این حال خداوند نصرت را به«قائم علیه السّلام»می دهد لشکر سفیانی تا آخرین نفر به هلاکت رسند اگر یک نفری از آن ها در داخل درخت و در شکم سنگی خود را پنهان کند،آن درخت و یا آن سنگ فریاد برمی دارد!،میان من کافری مخفی شده است،پس او را بیرون آورده می کشند،درندگان و پرندگان از گوشت های آنان سیر شوند.

سفیانی را دستگیر کرده به دست امام علیه السّلام تحویل دهند و خود حضرت او را بر روی سنگی ذبح کند،چون خبر کشته شدن سفیانی انتشار یابد جمعی از بنی امیّه که در شام بودند پیش از ورود حضرت،فرار کرده به روم پناهنده شوند،پس آن حضرت شام را به تصرف خویش درآورده وارد شام شود(امام باقر علیه السّلام). (1)

ص:126


1- 1) -باسناده رفعه إلی جابر بن یزید،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:إذا بلغ السفیانی أن القائم قد توجه إلیه من ناحیة الکوفة،یتجرد بخیله حتی یلقی القائم فیخرج فیقول:أخرجوا إلی ابن عمی،فیخرج علیه السفیانی

امیر المومنین علیه السّلام فرمود:(سفیانی)....با لشکر یک صد و هفتاد هزار نفری،سواره و پیاده و با اقوام و مردان خود خروج نماید،شب راه می رود و روز استتار می نماید و مردم پشت سر او به دریاچه رسند و در کنار دریاچۀ طبریّه نزول می کند.

پس غضب خدا او را فرامی گیرد از هر جهت مردم با اسلحه و پرندگان با بالها و کوه ها با سنگسار و فرشتگان با صداهای(خوردکننده)،ساعتی نمی گذرد مگر این که لشکر سفیانی هلاک می شوند!و در روی زمین تنها خود او می ماند.

پس مهدی او را گرفته و در زیر درختی که شاخه هایش به دریاچه آویخته باشد، سر ببرّد و به شهر دمشق وارد شود. (1)

امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«جنگ بزرگی واقع شود که ارتش سفیانی در آن نابود می شود مگر دسته کوچکی،با او فرار می کنند،پس یکی از فرماندهان حضرت بنام «صیّاح»به او رسیده و اسیر کرده و هنگام نماز عشاء،پیش امام علیه السّلام می آورد و حضرت دربارۀ او با یارانش مشورت نماید و همگی به اعدامش رأی دهند و او را در زیر درختی که شاخه هایش آویزان است؛مانند گوسفند سربریده اعدامش می کنند. (2)

امام باقر علیه السّلام فرمود:«یهزم المهدیّ علیه السّلام السفیانی تحت شجرة أغصانها مدلاة فی الحیرة طویلة؛ (3)مهدی علیه السّلام سفیانی را به هزیمت(فرار)وامی دارد،زیر درختی در«حیره» که،شاخه های بلندش آویخته است.»

ص:127


1- 1) -الملاحم و الفتن:ص 123؛یوم الخلاص:ص 245.
2- 2) -الزام النّاصب:ص 201؛یوم الخلاص:ص 243.
3- 3) -بحار الأنوار:386/52 ب 27 ح 199 از کتاب الغیبة.

قبلا جریان«سفیانی»در بخش«علایم ظهور»گذشت،برای تکمیل ماجری به آن جا مراجعه شود.

امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یرسل علی أهل الشام من یفرّق جماعتهم،حتی لو قاتلتهم الثعالب لقتلهم؛ (1)سپس به اهل شام کسی را می فرستد که جمع آن ها را متفرّق سازد،به گونه ای که اگر روباه ها با آن ها بجنگند آن ها را می کشند(غالب آیند)!»

70*دستور ساختن کشتی های جنگی

امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یأمر المهدیّ بإنشاء مراکب،یبنی أربعمائة سفینة فی ساحل عکّا؛و یوافی المهدیّ طرطوس فیفتحها،و یتقدّم إلی أنطاکیة فیفتحها،و یهاجم القسطنطنیة فیفتحها،و یتوجّه إلی بلاد الروم فیفتح رومیة مع أصحابه؛ (2)سپس مهدی علیه السّلام امر کند به ساختن مرکبها(و کشتیها)و 400 کشتی(جنگی)در ساحل«عکّا»قرار گیرد، پس به طرطوس می رسد و آن را فتح نماید و به انطاکیه پیشروی می نماید و فتح کند و به قسطنطنیّة هجوم می برد و فاتح شود و به سوی شهرهای روم هجوم می برد و رومیه را با اصحابش فتح نماید.»

71*حرکت به سوی روم

پس از پایان جنگ با سفیانی،حضرت سه لوا(پرچم)ترتیب دهد:

1-به روم فرستد.

2-به سوی چین اعزام کند.

3-به سوی کوه های دیلم حرکت دهد و هر سه را فتح نماید. (3)

اولین لوا که به روم حرکت نماید برای جنگ و استرداد بنی امیه خواهد بود.

ص:128


1- 1) -بشارة الإسلام:ص 183؛ [1]الحاوی للفتاوی:130/2؛الملاحم و الفتن:ص 52؛ [2]منتخب الأثر:ص 486 با الفاظ مختلفة؛یوم الخلاص:ص 234 از آن مصادر.
2- 2) -الزام النّاصب:ص 225-224 [3] با تفصیل زیاد؛بشارة الإسلام:ص 258 [4] آخر آن؛یوم الخلاص:ص 45.2
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:316/3 ح 855 بحار الأنوار:388/52 ب 27 ح 206.

چون بنی امیه فرار کرده و به روم رسند از پادشاه آن جا اجازۀ ورود خواهند، گوید:تا به دین ما درنیایید و شراب نیاشامید و گوشت خوک نخورید و به ما زن ندهید و از ما زن نگیرید،صلیب در گردن کرده و زنّار نبندید،به شما اجازۀ ورود ندهیم،آن ها این شرایط را پذیرفته و داخل سرزمین روم شوند.

وقتی که لشکر امام علیه السّلام رسید،آن ها را به عنوان ملت اسلام مطالبه نماید،جواب گویند:این ها دین شما را انداخته و دین ما را اختیار کرده اند،لشکر حضرت گویند:

به خدا اگر مأمور جنگ با شما شویم،می جنگیم(امام باقر علیه السّلام). (1)

72*دو فرمانده از اصحاب کهف

1-در حدیث«رجعت»اصحاب کهف آمده است که دو نفر از آن ها به نام «ملیخا»و دیگری«حملاها یا کمسلمینا»را یکی پس از دیگری به جنگ روم فرستد اولی بدون فتح برمی گردد و دومی فاتح و پیروز (2).

2-در روایت دیگری هست که خود امام علیه السّلام به جنگ با رومیان عزیمت نماید. (3)

73*فتح روم و استرداد پناهندگان

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یفتح الرومیّة بالتکبیر مع سبعین ألفا من المسلمین، یشهدون الملحمة العظمی،مأدبة اللّه بمرج عکّا،یبید الظلم و أهله،یقیم الدین؛ (4)شهر رومیه را با تکبیر فتح می نماید و همراه او 70 هزار لشکر مسلمان خواهد بود و شاهد پیکار بزرگ می باشند و سفرۀ ضیافت خدا در مرج عکّا،ظلم و ستمگران را نابود کند و

ص:129


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453 و ص 250 ح 1674؛بحار الأنوار:388/52 ب 27 ح 206.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:59/5 ح 1481؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86.
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:59/5 ح 1481؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86.
4- 4) -اسعاف الرّاغبین:ص 112 با تفصیل؛بشارة الإسلام:ص 297 [1] جز اولش؛الزام النّاصب:ص 96؛ [2]بحار الأنوار:84/51 با الفاظ نزدیک هم؛منتخب الأثر:ص 490؛الإمام المهدی:343. [3]

دین را پایدار سازد.»

2-حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیه فرمود: «فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ، * لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ* قالُوا یا وَیْلَنا إِنّا کُنّا ظالِمِینَ* فَما زاَلَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ ؛ (1)هنگامی که عذاب ما را احساس کردند پا به فرار گذاشتند(گفتیم)فرار نکنید و به زندگی پرناز و نعمت و به مسکن های پرزرق وبرق تان بازگردید!شاید(سائلان بیایند و)از شما تقاضا کنند(شما هم آنان را محروم برگردانید)!گفتند:ای وای بر ما به یقین ما ستمگران بودیم و هم چنان این سخن را تکرار می کنند تا آن ها را درو کرده و خاموش ساختیم.»

فرمود:تأویل این آیه از هنگامی که نازل شده هنوز نیامده است و چون قائم ما قیام کند تأویل آن دربارۀ بنی أمیّة تحقّق خواهد یافت که آن ها از ترس«قائم علیه السّلام»به روم فرار کنند،پس آن ها را مطالبه نماید،سپس با شمشیر،آن ها را چون گندم درو شده خاموش سازند.

3-زراره می گوید که امام باقر علیه السّلام درباره آیۀ 12 انبیاء فرمود:یعنی بنی امیه «(لعلّکم تسئلون)یعنی الکنوز الّتی کنزوها،قال علیه السّلام:فیدخل بنی أمیّة إلی الروم إذا طلبهم القآئم علیه السّلام،ثمّ یخرجهم من الروم و یطالبهم بالکنوز الّتی کنزوها؛ (2)شاید بازجوئی شوید؛ یعنی از خزاینی که،انباشته کرده اند،فرمود:وقتی که بنی امیّه،تحت پیگرد امام علیه السّلام قرار گرفتند،به روم داخل می شوند،سپس آن ها را از آن جا بیرون می آورد و گنج ها را از آن ها مطالبه می کند.»

4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یرسل جریدة خیل إلی الروم لیستحضروا بقیة بنی أمیّة، فإذا انتهوا إلی الروم قالوا:أخرجوا إلینا أهل ملّتنا عندکم فیأبون و یقولون:و اللّه لا نفعل فیقول الجریدة:و اللّه لو أمرنا لقاتلناکم،ثمّ یرجعون إلی صاحبهم،فیعرضون ذلک علیه،فیقول:

انطلقوا فأخرجوا إلیهم أصحابهم فإنّ هؤلآء قد أتوا بسلطان عظیم و هو قول اللّه: فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ* لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ

ص:130


1- 1) -أنبیاء:13-12. [1]
2- 2) -تفسیر قمی 682 [2] در تفسیر آیه بالا؛المحجّة فی ما نزل [3]فی القائم الحجّة:45.

تُسْئَلُونَ» قال:یعنی الکنوز الّتی کنتم تکنزون. «قالُوا یا وَیْلَنا إِنّا کُنّا ظالِمِینَ* فَما زاَلَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ لا یبقی منهم مخبر؛ (1)سپس قسمتی از سواران خود را به سوی«روم»گسیل دارد تا بقایای بنی امیه را،استحضار نمایند وقتی که به روم رسیدند،می گویند:اهل ملت(هم کیشان)ما را که نزد شما می باشند بیرون کنید(به ما برگردانید).

آن ها سرپیچی کرده و می گویند:به خدا قسم!این کار را نمی کنیم،سواران امام علیه السّلام می گویند:به خدا قسم اگر مأموریت داشتیم،با شما می جنگیدیم(ولی وظیفۀ ما ابلاغ بود).»

سپس رومیان به سوی صاحبشان(پادشاهشان)برگشته و جریان را گزارش می دهند،می گوید:بروید آن ها را اخراج کرده و به اصحابشان،تحویل دهید،آن ها با قدرت بزرگی آمده اند و منظور آیۀ مبارکه «فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا. ..لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ ؛یعنی گنج هایی را که آماده کرده اید(بیاورید و تحویل دهید)در این وقت است می گویند:ای وای بر ما،ما بودیم ستمگران پس با این وضع بودند تا ما آن ها را درو کردیم و از خاموشان گشتند،حتی یک نفر خبر برنده هم نماند.»

74*محاکمۀ امپراتور

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:چون سلطان روم از آمدن مهدی علیه السّلام»آگاه شود،امان و صلح طلبد،آن حضرت بفرماید:امان و صلحی در کار نیست تا کسانی را که از ما به سوی شما آمده اند بر ما برگردانید وگرنه شمشیر در میان ما و شما خواهد بود.

می گویند:این کتاب خداست بین ما و شما(اهل روم یا بنی امیه گویند:)هرچه کتاب(پیمان نامه)گوید:به مقتضای آن رفتار کنید و ما هم قبول داریم،می فرماید:

قبول دارم و راضیم و کتاب را بر آن ها قرائت نماید،می بینند در شرایط صلح و امان که به آن ها داده شده است،این موارد در آن هست که:هر مسلمانی مرتد شود و به

ص:131


1- 1) -انبیاء:13 [1] ببعد؛تفسیر عیاشی:612-56؛ [2]بحار الأنوار:344/52 ب 27 [3] ادامۀ ح 91 و ص 377 ب 27 ح 180 از روضة الکافی:52-51.

ایشان بپیوندد،باید به والی مسلمین برگردانند و اگر از آن ها کسی به اسلام رغبت کند و هجرت نماید،او را برنگردانند،وقتی که این جملات خوانده شد و اجرایش را لازم دیدند،سلطان روم به یاران خود گوید:چاره ای نیست این جماعت حجّت و دلیل بزرگی آوردند و در برابر آن نتوان مخالفت کرد،اهل ملت آن ها را تحویل دهید،بنی امیه را بیرون آورده به آن حضرت تسلیم نمایند،پس زن و مرد را می کشند چون همه بدون استثناء مرتد شده اند و صلیب هایشان را بر نیزه کنند.

(امام باقر علیه السّلام فرمود:)به خدا قسم اصحاب«قائم علیه السّلام»را می بینم،دینار و درهم آن ها را با«جحفه»(دلو و شبه آن)تقسیم می کنند،سپس مردم روم هم اسلام را قبول کنند و امام برای ایشان مسجدی بنا نماید و مردی از اصحاب خود را در آن جا جانشین(استاندار)نماید و خود برمی گردد. (1)

2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:خداوند او را بر بنی امیه غالب سازد تا این که آن ها را مانند برگ خزان بر زمین ریزد و استخوان پوسیده سازد«ملعونین أینما ثقفوا أخذوا و قتّلوا تقتیلا؛ (2)از رحمت خدا بدورند در هرجا باشند دستگیر شوند و کشته شوند کشته شدنی» (3)

ص:132


1- 1) -و باسناده رفعه إلی أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام فی خبر طویل إلی أن قال:و ینهزم قوم کثیر من بنی امیة حتی یلحقوا بأرض الروم فیطلبوا إلی ملکها أن یدخلوا إلیه فیقول لهم الملک:لا ندخلکم حتّی تدخلوا فی دیننا و تنکحونا و ننکحکم و تأکلوا لحم الخنازیر،و تشربوا الخمر،و تعلقوا الصلبان فی أعناقکم و الزنانیر فی أوساطکم،فیقبلون ذلک فیدخلونهم.فیبعث إلیهم القائم علیه السّلام أن:أخرجوا هؤلاء الذین أدخلتموهم فیقولون:قوم رغبوا فی دیننا و زهدوا فی دینکم فیقول علیه السّلام:إنکم إن لم تخرجوهم وضعنا السیف فیکم،فیقولون له:هذا کتاب اللّه بیننا و بینکم،فیقول:قد رضیت به فیخرجون إلیه فیقرأ علیهم و إذا فی شرطه الذی شرط علیهم أن یدفعوا إلیه من دخل إلیهم مرتدا عن الاسلام،و لا یرد إلیهم من خرج من عندهم راغبا إلی الاسلام فإذا قرأ علیهم الکتاب ورأوا هذا الشرط لازما لهم أخرجوهم إلیه،فیقتل الرجال و یبقر بطون الحبالی!!و یرفع الصلبان فی الرماح.قال:و اللّه لکأنی أنظر إلیه و إلی أصحابه یقتسمون الدنانیر علی الجحفة ثم تسلم الروم علی یده فیبنی فیهم مسجدا و یستخلف علیهم رجلا من أصحابه ثم ینصرف. معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453 و ص 252 ح 1676؛بحار الأنوار:388/52 ب 27 ح 206؛ [1]بیان الأئمّة:245/3 از السّرّ المکنون.
2- 2) -احزاب:61. [2]
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:350/5 ح 1786؛ [3]منتخب الأثر:ص 228 ف 2 ب 22 ح 1« [4]از شرح نهج

3-نیز وارد شده است که امیر المومنین و سیّد الشّهدا علیهما السّلام بعد از رجعتشان گروه دیگر(گروه باقیمانده از نسل)آن ها را،در جاهای مختلف زمین،به قتل رسانند. (1)

75*فتح مصر و شامات و بصره

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«فیخرج من مکّة متوجّها إلی الشام،یفرح به أهل السمآء و أهل الأرض و الطیر فی الهوآء و الحیتان فی البحر...؛ (2)پس از مکّه به سوی شام بیرون می رود، شاد(و خوشحال)می شود بر آن اهل آسمان و زمین و پرندگان در هوا و ماهیان در دریا...»

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یصیر إلی مصر فیدخلها و یصعد منبرها و یخطب الناس...؛ 3به سوی مصر می رود(آن جا را فتح نماید)داخل می شود و به منبرش بالا رفته و به مردم خطبه می خواند...»

3-عبایه اسدی گوید:«سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو مشتکی و أنا قآئم علیه،یقول:

لأبنینّ بمصر منبرا،و لأنقضن دمشق حجرا حجرا،و لأخرجنّ الیهود و النصاری من کلّ کور العرب،و لأسوقنّ العرب بعصای هذه،قال:قلت له:یا أمیر المؤمنین!کأنّک تخبر أنّک تحیی بعد ما تموت؟فقال:هیهات یا عبایة!ذهبت فی غیر مذهب یفعله رجل منّی؛ 4شنیدم امیر المومنین علیه السّلام درحالی که بالاسرش ایستاده بودم و او نیز ناراحت بود(به متکا تکیه داده بود)فرمود:البتّه البتّه در مصر منبری را بنا می کنم و دمشق را سنگ به سنگ، می شکنم و یهودیان و نصارا را از هر منطقۀ عرب اخراج می نمایم و عرب را با این عصایم می رانم!من گفتم:ای امیر المومنین،مثل این که از برگشتن بعد از مرگ سخن

ص:133


1- 1) -ر.ک.معجم أحادیث الإمام المهدی:91/4 ح 1160؛إلزام [1] النّاصب:356/2-379.
2- 2) -کشف الغمّة:ص 259/3 و 261؛الملاحم و الفتن:ص 116؛یوم الخلاص:ص 258.

می گوئی؟!فرمود:هیهات عبایه بیراهه رفتی،این کارها را مردی از نسل من انجام می دهد.»

شیخ صدوق علیها السّلام فرمود:مثل این که حضرت از عبایه تقیّه کرده!،آن گونه که در حدیث اوّل(تعجب و تمام شگفتی است بین جمادی و رجب)از ابن کوّا(رییس خوارج نهروان)تقیّه نمود!

76*فتح مصر و بصره و حروراء و طائفۀ ثقیف

بعد از فتوحات شام و نواحی آن به سوی مصر لشکرکشی نماید و آن نواحی را نیز به تصرّف خویش درآورد و برای آن ها در منبر،خطبه می خواند و به سوی پایتخت(کوفه)عزیمت نماید ولی هنگام برگشت سری هم به بصره می زند(شاید قبل از رفتن به شام به بصره رود)ولی مردم بصره با امام علیه السّلام می جنگند.

4-امیر علیه السّلام فرمود:«پس به سوی بصره عزیمت کند بر دریا مشرف شود و با اوست تابوت و عصای موسی علیه السّلام (1)پس دعایی بر دریا بخواند و موج برمیخیزد و بصره را طوری فراگیرد که فقط مسجد آن؛مانند کشتی روی آب میماند و بصره؛ مانند دریا شود،باز به طرف حرورا حرکت نماید و آن را به آتش کشد و بسوزاند و از طرف باب بنی اسد برود تا به طائفۀ«ثقیف»که زراعت فرعون(یا اهل فزعند) آتشی افروزد» (2)

77*فتح چین و ترکیة و سند و هند و خزر

1-ابا حمزه می گوید گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و معه سیف مخترط یفتح اللّه له الروم و الصین و الترک و الدیلم و السند و الهند و کابل شاه و الخزر؛ (3)و با او شمشیر کاری

ص:134


1- 1) -که آن ها را از بحیرۀ طبریه بیرون آورده پس معلوم می شود رفتن به بصره بعد برگشتن از شام خواهد بود.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:82/5 ح 1054؛ [1]مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86. [2]
3- 3) -الزام النّاصب:ص 229 و 208 [3] با اختصار؛غیبت نعمانی:ص 122؛بحار الأنوار:348/52 ب 26 ح 99 [4] از

خواهد بود که خداوند با آن،روم،چین،ترک(ترکیه)،دیلم،سند،هند،کابل شاه و خزر را، فتح خواهد نمود.»

2-و در خبر دیگر است که:«أنّه یفتح قسطنطنیة و الرومیة و بلاد الصین؛ (1)(قائم علیه السّلام) قسطنطینیة و روم و شهرهای چین را،فتح می نماید.»

3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله می فرماید:گروهی از امّت من در هند پیکار می کنند و خداوند یاریشان می نماید،تا فرمانروایان هند را به زنجیر بسته می آورند و این عملشان موجب مغفرتشان می گردد سپس به شام میآیند و عیسی را در شام می بینند. (2)

78*فتح کابل

1-«ثمّ یتوجّه إلی کابل شاه،و هی مدینة لم یفتحها أحد قطّ غیره فیفتحها؛ 3سپس به سوی کابل شاه متوجه می شود و آن شهریست که غیر از او کسی آن را فتح نکرده است،پس آن را فتح می نماید.»

79*فتح قسطنطنیّة

شهری است بزرگ و مهم که در کیفیت فتح آن،فریقین(شیعه و سنّی)مخصوصا اهل سنّت، 4روایات زیادی دارند.ما در این مجموعه به چند حدیث شیعه اکتفاء می نماییم.

ص:135


1- 1) -بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61 از غیبت طوسی.
2- 2) -ابن حمّاد:ص 113؛التّصریح:ص 139؛زندگانی امام زمان:117 به نقل از آن.

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:لشکری به قسطنطنیه بفرستد چون به خلیج برسند چیزی بر«کف پای»خود بنویسند و از آب بگذرند،اهل قسطنطنیه که چنین دیدند گویند(عجیب است)اصحاب او بر روی آب راه می روند،خود او چگونه خواهد بود؟!دروازۀ شهر را بر روی آنان باز کنند و لشکر آن حضرت وارد شهر شوند و برابر میل خود،فرمان هایی صادر فرمایند. (1)

2-ابو بصیر می گوید امام باقر علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:«و یفتتح قسطنطنیة و الصین و جبال الدیلم؛ (2)و قسطنطنیة و چین و کوه های دیلم را می گشاید.»

3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یبعث جندا إلی القسطنطنیة...و یدخلونها فیحکمون فیها ما یریدون؛ (3)و لشکری به سوی قسطنطنیه اعزام کند...و به آن داخل می شوند و آنچه را که بخواهند در آن به اجرا درآورند.»

4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یفتح أرمینیة و القسطنطنیة و یقسّم المال،ثمّ یعود إلی بیت المقدّس و یستخرج ذخآئر الأنبیاء؛ (4)ارمینیه و قسطنطنیه را فتح می کند و مال تقسیم می کند؛سپس به بیت المقدس برمی گردد و ذخائر انبیاء را استخراج می نماید.»

...بدون درگیری و جنگ و خونریزی،به طاعتش درمی آیند و مساجدی در قسطنطنیه و مناطق دیگر ساخته می شود: (5)

ص:136


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:317/3 ح 858؛غیبت نعمانی:ص 219 [1] ی ا 319؛إلزام النّاصب:/2؛287 ؛بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144؛ [2]بشارة الإسلام:278/2 ب 3 ح 79 معجم الملاحم و الفتن:10/4.
2- 2) -بحار الأنوار:339/52 ب 27 [3] ح 84 از ارشاد.
3- 3) -بشارة الإسلام:ص 238 و 274؛ [4]الزام النّاصب:ص 202؛ [5]البیان:ص 57؛الملاحم و الفتن:ص 52 و 64 همه را با نصوص نزدیک هم؛کشف الغمّة:ص 277/3؛یوم الخلاص:ص 280.
4- 4) -اسعاف الرّاغبین:ص 112 با تفصیل؛بشارة الإسلام:ص 297 جز اولش؛الزام النّاصب:ص 96؛ [6]بحار الأنوار:84/51 با الفاظ نزدیک هم؛منتخب الأثر:ص 490؛الإمام المهدی:343.
5- 5) -ابن حمّاد:ص 96؛عقد الدرر:ص 129؛زندگانی امام زمان:ص 154 از آن.

80*فتح دیلم

1-جابر بن یزید جعفی می گوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یعقد بها القآئم علیه السّلام ثلاث رایات:لواء إلی القسطنطنیة یفتح اللّه له،و لواء إلی الصین فیفتح له،و لواء إلی جبال الدیلم فیفتح له؛ (1)سپس«قائم علیه السّلام»سه پرچم،

1-به قسطنطنیه می فرستد و فتح می کنند.

2-پرچمی را به سوی چین اعزام دارد و فاتحانه برمی گردند.

3-و دیگری را به سوی کوه های دیلم،آن هم فتح می کند...»

81*قرقیسیا

1-محمد بن سنان از حذیفة بن منصور نقل می کند که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ للّه مائدة بقرقیسا یطلع مطلع من السمآء فینادی:یا طیر السمآء و یا سباع الارض هلمّوا إلی الشبع من لحوم الجبّارین؛ (2)برای خدا یک میهمانی است،در«قرقیسیا»،برآمده ای از آسمان برآید و ندا کند:ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین!بیایید برای سیر شدن از گوشت های ستمگران.»

2-امام حسین علیه السّلام فرمود:«إنّ للّه مأدبة بقرقیسیا یطلع مطلع من السمآء فینادی یا طیر السمآء و یا سباع الأرض هلمّوا إلی الشبع من لحوم الجبارین؛ (3)برای خدا یک میهمانی است،در«قرقیسیا»برآمده ای از آسمان برآید و ندا کند:ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین!بیایید برای سیر شدن از گوشت های ستمگران.»

82*فتح زنگبار و شمال آفریقا

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یصیر إلی مدینة الزنج و یفتحها(یعنی شمالی آفریقا

ص:137


1- 1) -منتخب الأثر:ص 153 الملاحم و الفتن:ص 118؛بشارة الإسلام:ص 235 و 251 و [1] 258 بحار الأنوار: [2]388/52 ب 27 ح 206 از کتاب الغیبة.
2- 2) -بحار الأنوار: [3]246/52 ب 25 ح 125 از غیبت نعمانی. [4]
3- 3) -المأدبة الطعام الّذی یصنعه الرجل یدعو إلیه النّاس.عقد الدّرر:ص 87. [5]

و بعض أقسامها الوسطی)و یعود إلی سواحل فلسطین،و یمرّ بعکا و بغزة و عسقلان و یقترب القدس؛ (1)سپس به سوی شهر زنگبار حرکت می کند و آن را فتح می نماید(یعنی قسمت شمالی آفریقا با قسمتی از مناطق میانی آن)و برمی گردد به سواحل فلسطین و مرور می کند به عکا و غزة و عسقلان و به قدس نزدیک می شود.(به نظر می آید این نزدیک شدن در سفر دوّم باشد).»

83*فتح سائر کشورها

دربارۀ دیگر کشورها حدیث مشروحی ندیده ام،بلکه به طور اختصار و گذرا چیزهایی به دست آمده است؛مانند،حدیث هایی که گذشت.

84*جنگ 13 شهر

1-یعقوب سرّاج گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«سیزده شهر با«قائم علیه السّلام» می جنگند،اهل مکّه،مدینه،شام،بنی امیه،بصره،دمیسان، (2)اکراد،اعراب،طائفۀ ضبّة،طائفۀ باهله،طائفۀ ازد و اهل ری» (3)

اما سائر ممالک و قرا و قصبات ظاهرا بدون پیکار یا با کمی ایستادگی تسلیم می شوند چون ارتش و نیروی عظیم امام علیه السّلام با ایجاد رعب و وحشت و با رعد و برق و جن و ملک و انسان و چرنده و پرنده که،به حرکت درمی آید،کدام قدرت در برابرش،توان مقاومت و ایستادگی،دارد پس قهرا برای مبارزه و جنگ حاضر نمی شوند.

85*بیت المقدس و فلسطین و صور و عکا و غزة و عسقلان

1-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یتوجّه المهدیّ إلی القدس الشریف بألف مرکب،

ص:138


1- 1) -الزام النّاصب:ص 202؛یوم الخلاص:ص 281.
2- 2) -علاّمۀ مجلسی گوید:دمیسان تصحیف دیسان قریه ایست در هرات.
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:34/4 ح 1103؛بحار الأنوار:363/52 ب 27 ح 136. [1]

فینزلون الشام(یعنی جماعته و جیشه)و فلسطین بین صور و عکا و غزة و عسقلان....و ینزل المهدیّ بیت المقدس؛ (1)سپس مهدی علیه السّلام متوجه به قدس شریف می شود با هزار سوار (یا کشتی جنگی)،پس به شام نزول می کنند(یعنی جماعت و قشونش)بین صور و عکّا.

غزّة و عسقلان...و مهدی علیه السّلام به بیت المقدس فرود آید.»

2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همیشه گروهی از امّت من بر دروازه های دمشق و اطراف آن و بر بیت المقدس و اطراف آن می جنگند....آنان پیروزمندانه بر حق ثابت می مانند تا قیام مهدی به پا شود. (2)

3-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«و یتوجّه إلی الآفاق،فلا یبقی مدینة وطئها ذو القرنین إلاّ حلّها و أصلحها و لا یبقی کافر إلاّ هلک علی یدیه،و یشفی قلوب أهل الإسلام؛ (3)و به سوی آفاق رو آورد پس نمی ماند شهری که ذو القرنین به آن پا گذاشته مگر این که،آن را می گشاید و اصلاح نماید و نمی ماند کافری مگر با دستان او هلاک می شود و به دل های اهل اسلام شفا بخشد!»

86*خروجیان مسجد

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«فبینا صاحب هذا الأمر قد حکم ببعض الأحکام،و تکلّم ببعض السنن،إذ خرجت خارجة من المسجد یریدون الخروج علیه،فیقول لأصحابه:انطلقوا، فیلحقونهم فی التمّارین فیأتونه بهم أسری،فیأمر بهم فیذبحون؛و هی آخر خارجة یخرج علی قآئم آل محمد علیهم السّلام؛ (4)در بین این که صاحب الأمر به بعضی احکام حکم نماید و به بعضی از سنّت ها تکلّم کند،ناگهان خروج کننده ای از مسجد خارج شود و بر وی خروج نماید،پس به اصحاب فرماید:آن ها را دستگیر کنند و در بازار خرمافروشان به آن ها می رسند و آنان را اسیر کرده و بیاورند،دستور دهد آن ها را سر ببرّند و این آخرین خروج

ص:139


1- 1) -الزام النّاصب:ص 228؛ [1]یوم الخلاص:ص 247.
2- 2) -عقد الدرر:ص 122؛ [2]کنز العمال:283/12؛زندگانی امام زمان:ص 152 از آن.
3- 3) -الزام النّاصب:ص 228؛ [3]یوم الخلاص:ص 248.
4- 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:131/5 ح 1550؛ [4]تفسیر عیاشی:65/2 ح 49 [5]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91 [6]به نقل از تفسیر عیاشی 56/2-61؛ [7]المحجة فی ما نزل [8]فی القائم الحجة ص 144.

کننده باشد بر آل محمد صلّی اللّه علیه و اله(یعنی در کوفه).»

87*خروج بعد از آرامش

1-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«چون فتنه ها خاموش شود و آن حضرت از جهاد بیاساید،اندکی نگذرد مگر این که ناگهان مارقه ای از موالی (1)در رمیلۀ دستکره (2)خروج کنند،تعداد آن ها به ده هزار نفر رسد،شعارشان یا عثمان یا عثمان باشد،پس آن حضرت مردی از موالیان را می خواهد و به او شمشیری دهد و او را به سرکردگی به جنگ آنان بفرستد،پس ایشان را بکشند به طوری که کسی از آن ها نماند. (3)

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«روزی که(قائم)حدیث کند شما را به حدیثی،پس گروهی در رمیلۀ دستکره بر او خروج نمایند و با وی می جنگند،پس آن ها را به قتل رساند و این آخرین خروج کننده(در کوفه)خواهد بود. (4)

احتمالا آن حدیث در مثالب خلفاء و مانند آن خواهد بود.

3-ابن ابی یعفور گفت:به حضور امام صادق علیه السّلام رسیدم درحالی که جمعی از اصحاب،نزد امام بودند،به من فرمود:«یابن أبی یعفور!هل قرأت القرآن؟قال:قلت:

نعم هذه القراءة،قال:عنها سألتک،لیس عن غیرها!قال:فقلت:نعم،جعلت فداک!و لم؟ قال:لأنّ موسی علیه السّلام حدّث قومه بحدیث لم یحتملوه عنه فخرجوا علیه بمصر،فقاتلوه فقاتلهم فقتلهم،و لأنّ عیسی علیه السّلام حدّث قومه بحدیث فلم یحتملوه عنه فخرجوا علیه بتکریت فقاتلوه فقاتلهم فقتلهم،و هو قول اللّه عزّ و جلّ فآمنت طائفة من بنی اسرائیل

ص:140


1- 1) -خروج کننده و خارج شوندۀ از دین،از پیوستگان(غلامان)را گویند.
2- 2) -قریه ایست بین بغداد و واسط و قریه ایست در نزدیکی شهر ابان و قریه ایست در خوزستان.قاموس اللّغة.
3- 3) -....ثم لا یلبث إلا قلیلا حتی یخرج علیه مارقة الموالی برمیلة الدسکرة عشرة آلاف شعارهم:یا عثمان یا عثمان،فیدعوا رجلا من الموالی فیقلده سیفه فیخرج إلیهم فیقتلهم،حتی لا یبقی منهم أحد....غیبت طوسی:ص 475 ف 8 ح 498؛إلزام النّاصب:284/2؛ [1]بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61. [2]
4- 4) -غیبت طوسی:ص 283؛معجم الملاحم و الفتن:11/4؛بحار الأنوار:375/52 ب 27 ح 174. [3]

و کفرت طائفة فأیّدنا الّذین آمنوا علی عدوّهم فأصبحوا ظاهرین (1)،و إنّه أوّل قآئم یقوم منّا أهل البیت یحدّثکم بحدیث لا تحتملونه فتخرجون علیه برمیلة الدسکرة فتقاتلونه فیقاتلکم فیقتلکم،و هی آخر خارجة تکون،الخبر. (2)ای پسر ابی یعفور آیا قرآن خوانده ای؟گفتم:بلی!همین قرائت را(در دست ماست)،فرمود:از همان پرسیدم نه از غیر آن گفتم:بلی!فدایت شوم برای چه؟(می پرسی)فرمود:برای(روشن کردن شما بر این که)موسی علیه السّلام قومش را حدیث کرد به حدیثی،آن ها متحمّل شنیدن آن نشدند و در«مصر»بر علیه شوریدند و با آن ها جنگید و همۀ آن ها را به قتل رسانید و عیسی علیه السّلام برای قومش حدیثی فرمود(سرّی را فاش کرد)و آن ها نیز نتوانستند،تحمّل کنند(و هضم نمایند)و در«تکریت»بر او شوریدند و با آن ها جنگید و آن ها را کشت!و منظور از آیۀ «فَآمَنَتْ طائِفَةٌ... آن است.و همانا اولین قیام کننده ای از ما اهل بیت(نیز)برای شما حدیثی گوید و شما متحمّل آن نمی شوید!،پس بر علیه او خروج می کنید در (محلی به نام)«رمیله دسکره»و با او پیکار می کنید و او هم با شما و شما را به قتل رساند و آن آخرین شوریدن بر علیه او خواهد بود.»

88*عمر بن ذرّ

1-ابی بصیر گوید:به محضر امام صادق علیه السّلام رسیدم پس عرض کردم:«إنّا نتحدّث أنّ عمر بن ذرّ لا یموت حتی یقاتل قآئم آل محمد علیهم السّلام فقال:إنّ مثل ابن ذرّ مثل رجل کان فی بنی إسرائیل یقال له:عبد ربّه،و کان یدعو أصحابه إلی ضلالة،فمات فکانوا یلوذون بقبره و یتحدّثون عنده:إذا خرج علیهم من قبره ینفض التراب من رأسه یقول لهم کیت و کیت؛ (3)ما صحبت می کردیم که همانا عمر بن ذرّ نمی میرد تا با قائم آل محمد بجنگد!،فرمود:

ص:141


1- 1) -الصّف:14. [1]
2- 2) -قوله:و لم أیّ و لم لم تسألنی عن غیر تلک القراءة،و هی المنزلة التی ینبغی أن یعلم فأجاب علیه السّلام بأن القوم لا یحتملون تغییر القرآن و لا یقبلونه و استشهد بما ذکر.بحار الأنوار:375/52 ب 27 ح 174 [2] از کتاب حسین بن سعید و 333 ح 61 از غیبت طوسی:؛الزام النّاصب:ص 58 و 227 [3] با اختلاف کمی؛ بشارة الإسلام:ص 230 با لفظ دیگر.
3- 3) -بحار الأنوار: [4]67/53 ب 29 ح 64 از مختصر بصائر الدّرجات.

مثل ابن ذرّ مثل مردی است که در بنی اسرائیل بود،به او عبد ربّه می گفتند:و اصحابش را به گمراهی فرامی خواند،تا این که او مرد و اصحابش به قبر او پناهنده می شدند و در کنارش صحبت می کردند:به خیال این که زمانی که از قبرش بیرون آمد،خاک را از سر(و روی)خود تکان می دهد(آن ها را رهنمایی می کند و)می گوید:چنین و چنان.»

89*مدّت جنگ

دربارۀ مدّت جنگ حضرت«قائم علیه السّلام»و تصفیۀ جوامع بشری و برگشتن به حالت عادی،روایات گوناگون و متفاوت،از 8 ماه و 5 سال به بالا،نقل شده است ولی با در نظر گرفتن پیشرفت ها و رقابت های تسلیحات نظامی و غیره امروزی،همان مدت 8 ماه،معقول و قابل قبول است؛زیرا از این ترقیات و تکامل روزافزون در ابعاد مختلف و هم چنین تکامل رشد فکری انسان ها و قدرت نظامی و نیروی تهاجمی و واکنش سریع و وسعت تبلیغاتی امام علیه السّلام و تسلّط کامل آن حضرت به زوایای اسرارآمیز گیتی و بلوغ افکار بشریّت و...نشانگر آن است که،همان مدّت 8 ماه، برای تسخیر و تصرّف کرۀ زمین و پیاده کردن حکومت«اللّه»کفایت می کند.

وقتی که نیروی نظامی و ارتش قوی و حرکت با ارعاب و ایجاد وحشت و رعد و برق(شاید شکستن دیوار صوتی و بالاتر)و اعلان های پشت سرهم وسیلۀ رسانه های گروهی و آماده سازی افکار عمومی برای پذیرش و حرکت با وسایل سریع و مدرنیزه و جنگ ضربتی و...را مدّنظر قرار دهیم،به مدّت بیش از 8 ماه،نیاز نخواهد بود،مگر این که با پیش آمد غیر مترقّبه و ناگهانی،این همه تشکیلات و ترقی ها و پیشرفت های بشریّت از جوامع جهانی رخت بربسته و نابود شود و دوباره به عصر حجر برگشته و با آهن پاره هایی بنام شمشیر و نیزه،جنگ و ستیز و پیکار شروع شود که در آن صورت،مدّت زیاد لازم خواهد بود.

ولی آن طور که قبلا نیز گفتیم:این عقب گرد و از بین رفتن تمامی فورمول های پیشرفتۀ بشر،نه از جهت علمی قابل قبول است و نه عقل آن را می پذیرد

ص:142

1-از حضرت امیر المومنین (1)و سیّد الشّهدا و امام زین العابدین علیهم السّلام نقل شده فرمودند:«یجرّد السیف علی عاتقه ثمانیة أشهر هرجا(أی قتلا)حتّی یرضی اللّه؛ (2)(امام قائم علیه السّلام)شمشیر خود را بر دوش می گذارد و هشت ماه تمام(می جنگد)و از آن ها می کشد تا خدا راضی شود.»

2-و در چند حدیث از امام باقر علیه السّلام آمده است فرمود:هشت ماه شمشیر بر دوش می گذارد و درهم و برهم می کشد و همواره از دشمنان خدا را نابود می سازد تا خدا راضی شود ابو بصیر عرض کرد چگونه می فهمد که خدا راضی شد؟!فرمود:

در دل او رحمت می افکند.» (3)

90*تعیین ولات و حکّام

به هر اقلیمی(و استانی)یک نفر از اصحاب خود را به عنوان حاکم(استاندار) اعزام دارد

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قآئمنا بعث اللّه فی أقالیم الأرض فی کلّ إقلیم رجلا فیقول عهدک فی کفّک و اعمل بما تری؛ (4)زمانی که«قائم»ما قیام کرد،خداوند به هر منطقه ای از مناطق زمین،مردی را مبعوث نماید و می فرماید:دستور العمل تو در کف دست تو است،هرچه در آن می بینی،عمل نما.»

2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم علیه السّلام بعث فی أقالیم الأرض فی کلّ إقلیم رجلا، یقول عهدک فی کفّک(کنفک) (5)،فإذا ورد علیک أمر لا تفهمه و لا تعرف القضآء فیه،فانظر إلی

ص:143


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:119/3 ح 658 و 350/5 ح 1786؛منتخب الأثر:ص 298 ف 2 ب 22.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:180/3 ح 702؛ [1]بحار الأنوار:133/51-134 ب 3 ح 36؛ [2]الزام النّاصب: ص 189؛ [3]غیبت نعمانی:ص 165؛بشارة الإسلام:ص 199؛ [4]یوم الخلاص:ص 250.
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:240/3 ح 769، [5]کمال الدّین:329/1 ب 32 ح 11،بحار الأنوار:347/52 ب 27 ح 99. [6]
4- 4) -دلائل الإمامة:ص 249؛ [7]معجم الملاحم و الفتن:8/4.
5- 5) -اگر کلمۀ(کنفک)باشد به نظر صحیح می آید معنایش این می شود(عهد تو در چمدان کوچکی است که همراه خودت است)(لسان العرب لغت«کنف»چمدان کوچک شاید همان رایانه های کتابی از نوع پیشرفته ترین آن،در زمان امام علیه السّلام خواهد بود.

کفّک و اعمل بما فیها؛ (1)زمانی که«قائم»قیام کرد،به هر منطقه ای از مناطق زمین،مردی را می فرستد و می فرماید:برنامۀ تو در کف دست تو است وقتی کاری برایت پیش آمد که حکم قضایی آن را نمی دانی،به دستت نگاه کن و هرچه در آن است عمل کن.» (2)

این حدیث دربرگیرندۀ احتمالات گوناگون است.

1-دستورالعمل حکام شرع در کف دست آن ها به طور اعجاز نوشته شده و یا در همان لحظۀ نیاز،نوشته می شود.

2-مقصود بی سیم های ادارات آن حضرت که در کف دست مسئولین است که بلافاصله،دریافت می شود.

3-وسیله ای در دستش خواهد بود که در مورد احتیاج با زدن یک دکمه و یا با صدای هر حاکمی تنظیم می شود که با بلند کردن صدای خود از مرکز اطلاعات امام منعکس می شود.

4-معنای دیگری دارد که در اثر،تکنیک های نوین و در اثر پیشرفت علمی و دانش آن زمان،پیش خواهد آمد چون اظهارنظر امروز ما صرفا تطبیق با صنایع امروز است فردا چه پیش خواهد آمد فقط خدا می داند.

3-امام صادق از پدر خود علیهما السّلام روایت می کند که فرمود:هرگاه«قائم»قیام کند در هر اقلیم(و استان یا منطقه ای)از اقالیم زمین مردی را بفرستد و بگوید:عهد تو در کف دست تو است،هرگاه چیزی به تو پیش آید که حکم آن را نمی دانی به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است عمل کن. (3)

4-در محلش گفته شد آن حضرت هرگاه خواست اصحاب خود را به اطراف بفرستد دستی به شانه و سینه های آنان می کشد پس در هیچ حکمی و قضایی عاجز نمی مانند. (4)

ص:144


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 319 ح 8؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:10/4 بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144. [2]
2- 2) -این روایت حدیث پیش از آن را معنا می کند در آن حدیث منظور از«بعث اللّه»قائم است چون او مأمور و حجّت خداست و در این روایت با کلمۀ«بعث»آمده؛یعنی قائم علیه السّلام مبعوث می نماید.
3- 3) -غیبت نعمانی:219، [3]اثباة الهداة:573/3 ب 32 ف 42 ح 712،الزام النّاصب:287/2،بحار الأنوار:/52 365 ب 27 ح 144.
4- 4) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91،معجم احادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453.

بخش نهم:

اشاره

آموزش و پرورش

ص:145

ص:146

آموزش و پرورش

علمی و آموزشی

در زندگی بشر مسألۀ آموزش و پرورش از مسایل کلیدی و قابل اهمیّت است؛ زیرا علم و تربیت است که کشور را دگرگون می کند.

در کشور و جامعه ای که آموزش و پرورش ضعیف باشد،کشور قابلیّت زندگی را ندارد،چون انسانیّت و وجدان و در رأس آن دین و ایمان در چنین جامعه ای مفهومی نخواهد داشت.

عیار هر مجموعه ای با میزان دانش و تربیت آن سنجیده می شود و بهای هر فرد و یا اجتماع با میزان آموزش و پرورش آن تعیین می گردد.

در زمان حضرت قائم علیه السّلام تعلیم و تربیت به کمال مطلق و به حدّ اعلای خود خواهد رسید و در زوایای علم و تربیت چیزی مبهم و یا ناشناخته نخواهد ماند که اسرار آن گشوده نشود چون تمامی بخش های 27 گانۀ علم با دست او تفسیر خواهد شد و تمامی فرمول های مربوط به جهان آفرینش در زمان او و تحت نظر آن حضرت تعریف و توضیح داده می شود و همۀ رؤیاهای دانشمندان در آن زمان تعبیر شده و به حقیقت خواهد پیوست.

دانش مهدی علیه السّلام

اشاره

از روایات چنین استفاده می شود که برای حجّت خدا در روی زمین هر روز، هر هفته و هر سال از منابع و مصادر گوناگون،علوم مورد نیاز به سوی او سرازیر می شود و از هر جریان آگاهی پیدا می کند وگرنه علمشان به پایان رسیده

ص:147

و بی دفاع می مانند.

1*تفسیر 27 حرف علم و دانش(یا پیشرفت برق آسای علوم)

هیچ برنامۀ انقلابی بدون یک جهش فکری و فرهنگی پویا نشده و تحقّق نخواهد یافت و بدون آن به رشد و تکامل لازم خود نمی رسد.

لذا نخستین گام در تحقّق بخشیدن به چنین هدفی اقدام به یک انقلاب فرهنگی است که افکار را از دو سو به حرکت درآورد.

الف:در زمینۀ علوم و دانش هایی که مورد نیاز یک جامعۀ آباد،آزاد و سالم از نظر مادّی و روبنایی است.

ب:در زمینۀ آگاهی به اصول یک زندگی صحیح انسانی آمیخته با ایمان در جهت معنوی و زیربنایی است.

در توضیح این دو مطلب به نمونه هایی از روایات پیشوایان توجّه نمایید.

1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:علم بیست و هفت حرف است،تمام آن چه پیغمبران آورده اند دو حرف است(یعنی از جهت عدم استعداد و آمادگی مردم بیش از این نگفته اند،نه این که بلد نبودند؛چون باید«کلّموا الناس علی قدر عقولهم» (1)رعایت شود،ولی در زمان قائم علیه السّلام استعدادها شکوفا می شود و مردم توانایی حمل هرگونه علم را خواهند داشت)و مردم تا امروز،هنوز بیش از دو حرف آن را نشناخته اند و چون قائم علیه السّلام ما قیام کند،بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورد و آن دو حرف را به آن ها اضافه می کند تا این که تمام بیست و هفت حرف را نشر دهد (تفسیر نماید و علم و دانش را به نهایت کمال و اوج نهایی خود برساند و جامعه را از هرگونه علم و دانش غنی سازد). (2)

ص:148


1- 1) -رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«نحن معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم النّاس علی قدر عقولهم»«ما گروه پیامبران مأمور هستیم که با مردم به اندازۀ عقل آن ها حرف بزنیم.»(اصول کافی:38/1-39 [1] کتابا لعقل و الجهل ح 15؛روضة الکافی:ص 213-214 ح 394؛تفسیر البصائر:367/38-368).
2- 2) -مختصر بصائر الدرجات:ص 117 بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 73 [2] از الخرائج؛منتخب الأنوار المضیئه ص 353 ف 12.بیان الأئمّة:210/3 از کتاب مکیال المکارم:از امام صادق علیه السّلام.

2-امیر المؤمنین علیه السّلام به کمیل بن زیاد نخعی فرمود:یا کمیل!ما من علم إلاّ و أنا أفتحه ما من شیء إلاّ و القآئم یختمه؛ (1)ای کمیل!هیچ علمی نیست،مگر این که من آن را می گشایم و هیچ چیزی نیست،مگر این که«قائم علیه السّلام»آن را(از جهت کمال به پایان می رساند و)ختم می کند.»

3-هم چنین فرمود:«یا کمیل!ما من علم إلاّ و أنا فاتحه و ما من سرّ إلاّ و القآئم یکشفه؛ ای کمیل!نیست علمی،مگر این که من گشایندۀ آنم و سرّی نیست،مگر این که «قائم علیه السّلام»کاشف آن خواهد بود.(پرده های تمام فرمول های ناشناختۀ جهان آفرینش را او به کنار می زند و مهر سربستۀ آن را برمی دارد.)»

4-هم چنین فرمود:علم را در دل های مؤمنان می اندازد(می کارد)پس هیچ مؤمنی به برادر خود در هیچ علمی نیاز نخواهد داشت و در آن روز تأویل این آیه ظاهر می شود یُغْنِ اللّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ؛ (2)خداوند هرکس را از وسعت(گشایش نعمت) خود بی نیاز می سازد. (3)

5-فرمود:«و تؤتون الحکمة فی زمانه حتّی إنّ المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنّة رسوله صلّی اللّه علیه و اله؛ (4)در زمان او حکمت داده خواهید شد،حتی این که زن در خانۀ خود به کتاب خدا و سنّت رسول صلّی اللّه علیه و اله قضاوت می کند.»

6-در سؤالات راهب از امام کاظم علیه السّلام از هشت حرفی که از آسمان نازل شده، چهار حرف آن در زمین ظاهر شد و چهار حرف دیگر در هوا(معلّق)می ماند،آن ها بر چه کسی فرود آید و چگونه تفسیر خواهد کرد؟

فرمود:«قائم علیه السّلام»ما خداوند آن ها را بر او نازل می نماید و او تفسیر خواهد کرد و چیزی را به او فروفرستد که بر هیچ یک از صدّیقان و رسولان و هدایت شوندگان نازل نکرده است.... (5)

ص:149


1- 1) -اثباة الهداة:529/3 ب 32 ف 23 ح 447؛ [1]بیان الأئمّة:210/3 از کتاب دار السّلام. [2]
2- 2) -نساء:130. [3]
3- 3) -مختصر بصائر الدرجات:ص 201 معجم احادیث الإمام المهدی:83/5 ح 1504. [4]
4- 4) -غیبت نعمانی:ص 158 بحار الأنوار:352/52 ب 27 ح 106؛ [5]بیان الأئمّة:210/3 از کتاب مکیال المکارم. [6]
5- 5) -منتهی الامال حالات امام کاظم علیه السّلام در اواخر فصل دوم.

7-امام صادق از پدر خود علیهما السّلام فرمود:هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،در هر اقلیمی (استان یا منطقه ای)از اقالیم زمین مردی را می فرستد و می گوید:عهد تو در کف دست تو است،هرگاه چیزی به تو پیش آید که حکم آن را نمی دانی،به کف دستت نگاه کن و به آن چه در آن است عمل کن. (1)

8-در بخش«قضا»می آید که آن حضرت هرگاه اصحاب خود را به اطراف اعزام دارد،دستی به شانه و سینه های آنان می کشد؛پس در هیچ حکمی و قضایی عاجز نمی مانند. (2)

9-هم چنین او می آید که خداوند در گوش و چشم های شیعیان مدد می دهد. (3)

10-امام صادق علیه السّلام فرمود:بر شمشیر هریک(از اصحاب قائم علیه السّلام)کلمه ای است که هزار کلمه از وی گشوده می شود. (4)

این احادیث به روشنی جهش علمی فوق العادۀ عصر پربرکت امام مهدی علیه السّلام را در هر زمینه ای مشخص می سازد که تحولّی به میزان بیش از دوازده برابر نسبت به تمام علوم و دانش هایی که در عصر همۀ پیامبران راستین تا به آن روز به بشریّت اعطا شده،پیش می آید و درهای همۀ شاخه های علوم مفید و سازنده به روی انسان ها گشوده می شود و راهی را که بشر طی هزاران سال پیموده،به میزان دوازده برابر در دوران کوتاهی می پیماید،چه جهشی از این سریع تر و بالاتر و چه پیشرفتی از این برتر و والاتر؟!

2*به او وحی می شود

ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«و یسیر بسیرة سلیمان بن داود و یدعو الشمس و القمر

ص:150


1- 1) -غیبت نعمانی:219 [1] اثباة الهداة:573/3 ب 32 ف 42 ح 712 الزام النّاصب:287/2 بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144.
2- 2) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91 مجم احادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453. [2]
3- 3) -همان مدرک:336/52 ب 27 ح 72.
4- 4) -غیبت نعمانی:ص 214؛ [3]بحار الأنوار:286/52 ب 26 ح 19؛معجم أحادیث امام المهدی:11/4 ح 1090.

فیجیبانه تطوی له الأرض و یوحی إلیه فیعمل بالوحی بأمر اللّه. (1)و با سیرت سلیمان بن داود سیر می کند و آفتاب و ماه را می خواند تا به او جواب دهند و زمین زیر پایش پیچیده می شود و به او وحی می شود.پس امر خدا به وحی عمل می کند.

2-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یدخل الکوفة و یقتل مقاتلیها حتّی یرضی اللّه؛قال:فلم أعقل المعنی فمکثت قلیلا ثمّ قلت:جعلت فداک و ما یدریه متی یرضی اللّه؟!قال:یا أبا الجارود!إنّ اللّه أوحی إلی أمّ موسی و هو(أی الإمام علیه السّلام)خیر من أمّ موسی و أوحی اللّه إلی النحل و هو خیر من النحل فعقلت المذهب.فقال لی:أعقلت المذهب؟قلت:

نعم...؛ (2)سپس به کوفه داخل شده و جنگاوران آن ها را تا راضی شدن خدا از میان برمی دارد(راوی گوید:)معنای این حرف امام را نفهمیدم(چون وحی سمت انبیا است)کمی صبر کردم،گفتم:فدایت شوم!چگونه رضایت خدا را درک می نماید؟

فرمود:ای ابا جارود!خداوند به مادر موسی علیه السّلام وحی نمود او(قائم علیه السّلام)که از مادر موسی بهتر است و به زنبور عسل وحی نمود و حال آن که او بهتر از زنبور عسل است، در این جا بود که مذهب(منظور حضرت)را فهمیدم.به من فرمود:آیا منظورم را فهمیدی؟عرض کردم:بلی.»

3-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:این امر در شب و روز به سوی او وحی می شود.

ابو الجارود عرض کرد:وحی می شود به سوی او؟

فرمود:ای ابا الجارود!این وحی نبوّت نیست،لیکن به او وحی می شود، چنان که به مریم و مادر موسی و زنبور عسل وحی شد.ای ابا الجارود!قائم آل محمّد علیهم السّلام نزد خدا از مریم و مادر موسی و زنبور گرامی تر است. (3)

مأموریت انبیا و امامان با یکی از سه راه تعیین می شود؛1-وحی 2-با علم مستفاد 3-به صورت دستور العمل کتبی و صحیفه ای.

ص:151


1- 1) -بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212 از کتاب الغی بة.
2- 2) -بیان الأئمّه:264/3 از دلائل الإمامة [1]ابن جری ر الطّبری.
3- 3) -معجم احادیث الامام المهدی علی ه السلام:290/3 ح 826 بحار الانوار ج 390/52 ب 27 ح 212؛بیان الأئمّة:208/3 از الکتاب المبین.

1-وحی در لغت و قرآن و سنّت:

اصل وحی،چنان که راغب در مفردات می گوید،اشارۀ سریع است،خواه با کلام رمزی باشد و یا صدای خالی از ترکیب کلامی و یا اشاره با اعضا(با چشم و دست و سر)و یا با نوشتن.

از این تعبیرات به خوبی استفاده می شود که در وحی اشاره از یک سو و سرعت از سوی دیگر نهفته شده و به همین دلیل برای ارتباط مرموز و سریع انبیا با عالم غیب و ذات پاک پروردگار این کلمه استخدام شده است.

در قرآن مجید و لسان اخبار وحی به معانی مختلفی به کار رفته است،گاه در مورد انبیا،گاه در انسان های دیگر،گاه در مورد ارتباطهای رمزی میان انسان ها،گاه ارتباط مرموز شیاطین و گاهی در مورد حیوان ها.

جامع ترین سخن در این زمینه سخنی است که حضرت علی علیه السّلام در پاسخ شخصی که از وحی سؤال نمود،نقل شده است و امام آن را به هفت قسم تقسیم فرمود:

1-وحی رسالت و نبوّت،مانند: إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسی وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً (1)«ما به تو وحی فرستادیم همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (طوایف بنی اسرائیل)و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داود زبور دادیم.»

2-وحی به معنی الهام،مانند: وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ (2)«پروردگارت به زنبور عسل الهام فرستاد.»

3-وحی به معنی اشاره،مانند: فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (3)«زکریا از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به

ص:152


1- 1) -سورۀ نساء،آیۀ 163. [1]
2- 2) -سورۀ نحل،آیۀ 68. [2]
3- 3) -سورۀ مریم،آیۀ 11. [3]

آن ها گفت که صبح و شام خدا را تسبیح گویید.»

4-وحی به معنی تقدیر،مانند: وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها (1)خداوند در هر آسمانی تقدیر و تدبیر لازم را فرمود.»

5-وحی به معنی امر،مانند: وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی (2)«به خاطر بیاور هنگامی را که به حواریین امر کردم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید.»

6-وحی به معنی دروغ پردازی،مانند: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً (3)«این چنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که سخنان فریبنده و دروغ را به طور سرّی به یکدیگر می گفتند.»

7-وحی به معنی خبر،مانند: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ (4)«و آن ها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و انجام کارهای نیک را به آن ها خبر دادیم.»

البتّه بعضی از این اقسام هفتگانه می تواند شاخه هایی داشته باشد که برحسب آن موارد استعمال وحی در کتاب و سنّت افزایش خواهد یافت،لذا تفلیسی در کتاب«وجوه القرآن»وحی را بر ده وجه شمرده و برخی عدد را از این هم بیشتر دانسته اند.

اما از یک نظر از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن می توان نتیجه گرفت که وحی از سوی پروردگار دو گونه است:

وحی تشریعی و تکوینی:وحی تشریعی همان است که بر پیامبران فرستاده می شد و رابطۀ خاصّی میان آن ها و خدا بود که فرمان های الهی و حقایق را از این طریق دریافت می داشتند.

وحی تکوینی در حقیقت همان غرایز و استعدادها و شرایط و قوانین تکوینی

ص:153


1- 1) -سورۀ فصلت،آیۀ 12. [1]
2- 2) -سورۀ مائده،آیۀ 111. [2]
3- 3) -سورۀ انعام،آیۀ 112. [3]
4- 4) -سورۀ انبیاء،آیۀ 73. [4]

خاصّی است که خداوند درون موجودات مختلف جهان قرار داده است. (1)

3*دانش روز

امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود:«و إنّه لیحدث لولیّ الأمر سوی ذلک کلّ یوم علم اللّه عزّ و جلّ الخاصّ و المکنون العجیب المخزون مثل ما ینزل فی تلک اللیلة من الأمر ثمّ قرأ:

وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ؛ (2)و این که برای ولیّ امر غیر از این علم ها(که وحی می شود و شب قدر نازل می گردد)علوم دیگر نیز هر روز پیش می آید از علم خاص خدای عزّ و جلّ و علم مکنون عجیب و پنهان او به مقدار آن شب که از کارها به او فرود آمده است.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:بگو اگر دریا برای(نوشتن)کلمات پروردگارم مرکّب شود،دریا تمام می شود پیش از آن که کلمات پروردگارم پایان یابد،هرچند همانند آن دریا هفت دریای دیگر به آن مدد رسانند،کلمات پروردگار تمام نمی شود و خداوند بلند مرتبه و داناست.» (3)

پس حضرت«قائم علیه السّلام»تا پایان عمر مبارکش حدّاقل هر روز با دانش روز مسلّح می شود؛چون حجّت خدا نباید خلع سلاح شده و دست خالی و عاجز بماند.

4*شب جمعه و علم مستفاد

1-امام صادق علیه السّلام می فرمود:ما در هر شب جمعه خوشحالی تازه ای داریم.

راوی گوید،عرض کردم:خداوند بر سرور و شادی شما بیفزاید!منظورتان از این خوشحالی چیست؟

فرمود:«إذا کان لیلة الجمعة وافی رسول اللّه العرش و وافی الأئمّة معه و وافینا معهم

ص:154


1- 1) -تفسیر نمونه:491/11. [1]
2- 2) -اصول کافی:248/1 ح 4 کتاب الحجّة فی شأن لیلة القدر؛ [2]آیه 109 سوره کهف. [3]
3- 3) -دراین باره روایات بسیاری آمده است.برای اطّلاع بیشتر به اصول کافی و کتاب های معتبر دیگر(کتاب الحجة)و غیره مراجعه شود.

فلا ترد أرواحنا إلی أبداننا إلاّ بعلم مستفاد و لو لا ذلک لأنفدنا؛ (1)هنگامی که شب جمعه می رسد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در عرش حضور می یابد و(ارواح)ائمّه نیز با او ملاقات می کنند و ما نیز با آن ها در آن جا حضور می یابیم(در بازگشت)ارواح ما به بدن ما بازنمی گردد، مگر با علم و دانش جدید و اگر چنین نبود،دانش ما به پایان می رسید.»

2-در چندین روایت دیگر از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام آمده است:«لو لا أنّا نزداد لأنفدنا؛ (2)اگر نبود زیاد شدن(علم)بر ما(دانش)ما به پایان می رسید.»

3-در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام فرمود:«لیس یخرج شیء من عند اللّه عزّ و جلّ حتّی یبدأ برسول اللّه ثمّ بأمیر المؤمنین ثمّ بواحد بعد واحد لکیلا یکون آخرنا أعلم من أوّلنا؛ (3)هیچ شیئی از نزد خدا بیرون نمی آید،مگر این که اوّل به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سپس به امیر المؤمنین علیه السّلام داده می شود و بعد از آن به یک یک(امامان)تا آخری ما از اولی ما با علم تر نشود.»

5*شب قدر و دانش جدید

در روایات شرح و بسط زیادی در مورد شب قدر و فضیلت آن وارد شده است و نسبت به آن شب سؤالاتی مطرح شده؛از جمله این که آیا شب قدر مقطعی و منحصر به زمان پیامبر بود و بعد از رحلت آن حضرت برداشته شد یا در زمان ائمّه هم ادامه داشته و دارد؟

آن چه که از تصریح روایات و کلمات علما استفاده می شود،از نخستین روز خلقت شب قدر بوده و بر اوّلین پیامبر ابلاغ شده و تا قیام قیامت نیز ادامه خواهد داشت (4)؛زیرا در آن شب،مقدّرات یک سالۀ مخلوقات تقدیر و به وسیلۀ فرشتگان

ص:155


1- 1) -اصول کافی:254/1( [1]باب فی أنّ الأئمة یزدادون فی لیلة الجمعة ح 2 و 3 با تغییر کمی).
2- 2) -همان مدرک:254/1 [2] احادیث 1 و 2 و 3.
3- 3) -همان مدرک:255/1 ح 4 و [3]مانند آن ذیل ح 3.
4- 4) -اصول کافی:248/1 ح 7 کتاب الحجّة؛ [4]عن أبی جعفر علیه السّلام قال:لقد خلق اللّه جلّ ذکره لیلة القدر أوّل ما خلق الدّنیاء و لقد خلق فیها أوّل نبیّ یکون و أوّل وصیّ یکون و لقد قضی أن یکون فی کلّ سنة یهبط فیها

همراه ملک اعظم(روح)از آسمان نازل و به«حجّت الهی»و«ولیّ مطلق»هر زمان تحویل می گردد و به اطّلاع او می رسد،چون این منصب از مناصب خاصّۀ حجّت خداست و زمین حتی یک روز از حجّت خالی نمی ماند،پس شب قدر با مشخصّات خاصّ خود تا قیامت ادامه خواهد یافت.

با این استدلال و دلایل دیگر،در زمان«قائم آل محمّد علیه السّلام»نیز فرشتگان در آن شب به آن حضرت نازل و مقدّرات هر سال را عرضه و تسلیم می دارند با این تفاوت که در آن اختلاف نظر وجود دارد؛آیا امام علیه السّلام فرشتگان را می بیند یا فقط صدایشان را می شنود؟آن چه که مسلّم است صدای«ملائکه»و«روح»را می شنود و با آن ها حرف می زند.

به چند روایت و در نهایت به سخن علاّمۀ طباطبایی قدّس سرّه در تفسیر المیزان توجّه فرمایید.

1-شیخ طوسی قدّس سرّه در تفسیر البرهان:از ابا ذر-علیه الرّحمه-روایت می کند که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گفتم:«یا رسول اللّه!لیلة القدر یکون علی عهد الأنبیاء ینزل علیهم فیها الأمر فإذا مضوا رفعت؟!قال:لا بل هی إلی یوم القیامة؛ (1)ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شب قدر در زمان انبیا بوده و امور مربوط به آن ها نازل می گردید و وقتی که از دنیا می رفتند، برداشته می شد؟فرمود:نه،بلکه آن شب تا روز قیامت هست.»

2-امام صادق از پدر بزگوارش علیهما السّلام در ادامۀ حدیثی از امیر المؤمنین علیه السّلام خطاب به عبد اللّه بن عبّاس فرمود:«إنّ لیلة القدر فی کلّ سنة و إنّه ینزل فی تلک اللیلة أمر السنة و إنّ لذلک الأمر ولاة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقلت:من هم؟!فقال أنا و أحد عشر من صلبی أئمّة محدّثون...؛همانا شب قدر در هر سال هست و در آن شب کارهای مربوط به آن سال

ص:156


1- 1) -المیزان:473/20 به نقل از البرهان؛تفسیر مجمع البیان:518/10 در تفسیر سوره قدر.

نازل می شود و یقینا بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای این کار ولیّ امری است.

پس من عرض کردم:آن ها کیستند(ای امیر مومنان؟)

فرمود:من و یازده نفر امامان حدیث شده(وسیلۀ فرشتگان)از نسل من.»

4-امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکۀ: وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً 1 و آیۀ مبارکۀ: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ... (1)از خداوند خطاب به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل فرموده است:«إنّ محمّدا حین یموت؛یقول أهل الخلاف لأمر اللّه عزّ و جلّ:مضت لیلة القدر مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فهذه فتنة أصابتهم خاصّة و بها ارتدّوا علی أعقابهم...؛ (2)همانا محمّد هنگامی که از دنیا رفت،مخالفین با کارهای خدا خواهند گفت که شب قدر با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درگذشت!این است آن فتنه که برای آن ها می رسد و با آن به سوی کفر بازمی گردند.»

5-امام باقر علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود:«خاصموا بحم و الکتاب المبین إنّا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنّا کنّا منذرین فإنّها لولاة الأمر خاصّة...؛ (3)با سوره«حم»با آن ها مخاصمه کنید،پس او مخصوص به والیان امر است...»

دراین باره روایت و بحث فراوان است و بیش از این مجال نیست با سخن علاّمۀ طباطبایی قدّس سرّه سخن را به پایان می بریم.

«فقد اتّفقت أخبار أهل البیت علیهم السّلام أنّها باقیة متکّررة کلّ سنة و أنّها لیلة من لیالی شهر رمضان و أنّه إحدی اللیالی الثلاث؛به تحقیق اخبار اهل بیت علیهم السّلام اتّفاق دارند بر این که شب قدر باقی است و هر سال تکرار می شود و آن شب،شبی از ماه رمضان و یکی از شب های سه گانه است.»

6*دانش مهدی علیه السّلام در خطبۀ غدیرخم
اشاره

رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در دوران نبوّت خود دربارۀ حضرت خاتم الاوصیا و آمال و

ص:157


1- 2) -سورۀ آل عمران،آیۀ 138. [1]
2- 3) اصول کافی:248/1 ح 4 کتاب الحجّة؛. [2]
3- 4) -اصول کافی:248/1 ح 6 و [3]در ضمن حدیث 7 کتاب الحجّة.

آرزوی تمامی انبیا و یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر و چکیدۀ اوصیا علیهم السّلام در مقاطع مختلف به گونه ای روشنگری نموده است که جای کوچک ترین ابهامی باقی نگذاشت،به طوری که از زمان حیات آن حضرت تا به امروز تمامی فرقه های مسلمان از آن آگاهی کافی داشته و پذیرفته اند؛از جملۀ آن مقاطع،بیانات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در خطبۀ مشهور«غدیرخم»است که(یکی از مفصّل ترین و پرمحتواترین خطبه های آن حضرت در بیان فضایل و مناقب امیر المؤمنین علیه السّلام است)در چندین مورد به صورت عام و در مواردی به طور خاصّ از حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-تمجید و به بزرگواری یاد نموده و مقامات فوق فهم بشری آن حضرت را با عبارت؛«معاشر الناس»ای گروه مردم!و کلمۀ«ألا»آگاه باشید!بیان فرموده است که در ذیل دو مورد آن را برای چشم روشنی می آوریم تا خوانندگان عزیز به کلمات آن دقّت نموده و به گوشه ای از علم بی پایان و عظمت آن امام همام پی ببرند.

1-«معاشر الناس!النور من اللّه عزّ و جلّ فیّ مسلوک ثمّ فی علیّ ثمّ فی النسل منه الی القائم المهدیّ الّذی یأخذ بحقّ اللّه و بکلّ حقّ هو لنا لأنّ اللّه عزّ و جلّ جعلنا حجّة علی المقصّرین و المعاندین و المخالفین و الخآئنین و الآثمین و الظالمین من جمیع العالمین...؛ (ای)گروه مردم!نور از جانب خدای عزّ و جلّ در«وجود»من جریان دارد،سپس در «وجود»علی علیه السّلام و بعد از او در نسل او تا«قائم مهدی علیه السّلام»او که تمامی حقّ خدا و حقوق ما را می گیرد؛زیرا خدای عزّ و جلّ ما را حجّت قرار داده بر تقصیرکاران و عنادورزان و مخالفت کنندگان و خیانت کاران و گناهکاران و ستمکاران از همۀ عالمیان...»

2-«معاشر الناس!إنّی نبیّ و علیّ وصیّی؛ای گروه مردم!من پیامبرم و علی وصی است.»

«ألا إنّ خاتم الأئمّة منّا القائم المهدیّ؛آگاه باش!همانا پایان بخش امامان از ماست که او قائم مهدی علیه السّلام است.»

«ألا إنّه الظاهر علی الدین؛آگاه باش!او غلبه کننده به تمامی ادیان است.»

«ألا إنّه المنتقم من الظالمین؛آگاه باش!او انتقام گیرنده از ستمگران است.»

ص:158

«ألا إنّه فاتح الحصون و هادمها؛آگاه باش!او گشایندۀ دژها و ویران کنندۀ آن ها است.»

«ألا إنّه قاتل کلّ قبیلة من أهل الشرک؛آگاه باش!او کشندۀ همۀ قبایل از مشرکان است.»

«ألا إنّه مدرک بکلّ ثار لأولیاء اللّه؛آگاه باش!او گیرندۀ خون بهای دوستان خدا است.»

«ألا إنّه الناصر لدین اللّه؛آگاه باش!او یاری دهندۀ دین خدا است.»

«ألا إنّه الغرّاف فی بحر عمیق؛آگاه باش!او شناکننده در دریای ژرف(علم)است.»

«ألا إنّه یسم کلّ ذی فضل بفضله و کلّ ذی جهل بجهله؛آگاه باش!او علامت گذارنده (نشان دارکنندۀ)صاحبان فضیلت با فضلش و نادانان را با جهالتش است.»

«ألا إنّه خیرة اللّه و مختاره؛آگاه باش!او پسندیدۀ خدا و مورد پسند او است.»

«ألا إنّه وارث کلّ علم و المحیط به؛آگاه باش!او وارث تمامی علوم و احاطه کنندۀ آن است.»

«ألا إنّه المخبر عن ربّه عزّ و جلّ و المنبّه بأمر إیمانه؛آگاه باش!او خبردهنده از خدای عزّ و جلّ و بیدارکننده(هشداردهنده)به کار ایمان او(از سوی خدا)است.

«ألا إنّه الرشید السدید؛آگاه باش!او رشید و محکم است.

«ألا إنّه المفوّض إلیه؛آگاه باش!او(صاحب اختیار و)سپرده شده به او.

«ألا إنّه قد بشّر به من سلف بین یدیه؛آگاه باش!او کسی است که مژده داده اند به (آمدنش)گذشتگان پیش از او.»

«ألا إنّه الباقی حجّة لا حجّة بعده و لا حقّ إلاّ معه و لا نور إلاّ عنده؛آگاه باش!او ماندگار است،او حجّتی است که بعد از او حجّتی نخواهد بود و حقّی نیست،مگر با او و روشنایی نیست،مگر در نزد او.»

«ألا إنّه لا غالب له و لا منصور علیه؛آگاه باش!او کسی است که به او غالب نشوند و بر او پیروز نگردند.»

«ألا و إنّه ولیّ اللّه فی أرضه و حکمه فی خلقه و أمینه فی سرّه و علانیته؛آگاه باش!او ولیّ خدا در زمین و حاکم او در میان خلق و امین پنهان و آشکار خداست.»

ص:159

«معاشر الناس!قد بیّنت لکم و أفهمتکم و هذا علیّ یفهمکم بعدی...؛ (1)ای گروه مردم! به تحقیق من برایتان(گفتنی ها را)بیان کردم و فهماندم و این علی علیه السّلام بعد از من به شما می فهماند...»

اگر کسی به نکات بی شمار این جملات با نظر عمیق بنگرد،به گوشه ای از مقامات ولایی و علمی و دینی و تکوینی و تشریعی آن حضرت پی می برد و امام زمان خود را به مقدار برداشت خود می شناسد.

بیانات حضرت آیت اللّه وحید خراسانی

(2)

که روز دوشنبه 84/6/27 شمسی مطابق با 14 شعبان المعظّم 1426 قمری به مناسبت فرارسیدن 15 شعبان المعظّم روز ولادت حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-در مسجد اعظم قم بعد از درس خارج فقه ایراد فرمودند توجّه فرمایید که با مختصر تنظیم و تلخیص آن را در این فصل می آورم تا مورد استفادۀ عزیزان خواننده قرار گیرد.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمد للّه ربّ العالمین.و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیّما بقیّة اللّه فی الأرضین.و اللعن علی اعدائهم إلی یوم الدین.

نیمۀ شعبان و ماه رمضان در پیش است.عموم شما باید متوجّه باشید،اگرچه هستید،اما تذکر لازم است.ماه،ماه خدا و ماه امام زمان است.خصوصیّت شهر

ص:160


1- 1) -احتجاج طبرسی:61/1 و 63 و [1]مدارک فراوان جریان غدیرخم.
2- 2) -معظم له یکی از مراجع عظام تقلید جهان تشیع و اساتید بزرگوار حوزه علمیه«قم»در دروس خارج فقه و اصول و دارای شاگردان زیاد می باشند به طوری که هنگام تدریس ایشان شبستان بزرگ مسجد اعظم مملو از علما و طلاب می شود. معظم له در ارادتمندی به خاندان وحی و اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا به پیشگاه ملکوتی حضرت بقیّة اللّه الأعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدم الفداء،شهرت تام دارند أدام اللّه ظلّه علی رؤس المسلمین آمین.

رمضان در این است که هم ماه مبدأ خلقت می باشد و هم ماه غایت خلقت!اما ماه خداست،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«قد أقبل إلیکم شهر اللّه.»

اما ماه ولیّ عصر که غایت خلقت است تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (1)ماه رمضان و شب قدر است و نزول ملائکه و روح بر ولیّ وقت و حجّت عصر!قهرا وظیفۀ همه در این ماه دو امر است؛یکی دعوت به خدا و دیگری ربط قلوب به ولیّ خدا،(لذا)انعقاد و اختتام تمام مجالس و محافل در ماه رمضان باید به دو کلمه(خدا و امام زمان)باشد،اما امام زمانی که باید شناخته شود،اگرچه این معرفت(برای هرکسی)میسّر نیست!و تصوّر مطلب با تصدیق ملازم است،اگر قصوری باشد،در تصوّر است و الاّ اگر موضوع تصوّر بشود،تصدیق به محمول که برای ما درک آن مقام میسّر نیست قطعی است.

قرآن مبدأ تمام حقایق است،آیات قرآن برای کسانی که اهل نظرند،باید مایۀ تأمّل شود،البتّه نه تنها در عبارت و ترجمۀ تحت اللفظ،بلکه در اشاراتی که در آیه نهفته است این که دلالت مطابقی اش چیست و دلالت التزامیّه اش در مبدأ و منتهای آیه چیست؟

اگر بخواهید امام زمان را بشناسید،ابواب معرفت در قرآن متعدّد است.آیۀ کوتاهی که یوسف به عزیز مصر گفت: (اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) ابوابی را از علم و حکمت می گشاید که از هر دری درها گشوده می شود،(این آیه) معلولی و علّتی دارد.

شما که یک عمر در دقیق ترین مباحث علمی که مبادی استنباط است کار کرده اید،قرآن را باید با این بنیۀ علمی مطالعه نمایید (اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ) معلول است و علّت آن (إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) .

هر معلولی ترشّح از علّت است و تمام عمق نظر باید متوجّه علّت شود.این آیه معیار حکومت حقّۀ الهیّه را معیّن می کند.کمر تمام قدرت های عالم را با این جملۀ

ص:161


1- 1) -سورۀ قدر،آیۀ 4. [1]

کوتاه می شکند،اما به شرط این که به همۀ جهات آیه ظاهر و باطن تنزیل و تأویل عبارت و اشارت آن امعان نظر دقیق شود،آن وقت است که معلوم می شود دین چه دینی است و قدرت قواعد این دین در چه حدّی(قرار گرفته)است.

(در این آیه)علّت را دو چیز قرار داده است؛یکی«علم»دیگری«حفظ»سرّ این که علّت آن دو چیز است سوّم ندارد،این است که خلقت انسان دو عمود (یعنی)دو رکن دارد؛یکی«عقل»و دوّمی«اراده»این دو عنصر است که ترکیب انسان را تشکیل می دهد.عقل«علیم»و ارادۀ«حفیظ»را کمال عقل در علم و کمال اراده با حفظ است،صاحب چنین عقل و اراده ای توأم با آن علم و حفظ است که باید امین خزاین ارض شود،باز مهم این است که در آیه تعقّل شود که پس از گذراندن مراحل گوناگون آزمایش(1-ظلم و ستم برادران 2-دوری از دامن پرمهر پدر)3-«و شروه بثمن بخس دراهم معدودة»4-ابتلا به وجیه ترین زن در مملکت مصر 5-هفت سال ابتلا به زندان تا با معدّل بالا به درجۀ«یوسف أیّها الصدیق»ارتقا یافت و قدرت آن علم و آن حفظ را نشان داد که شرح آن قدرت باید در مجالس علمی مفصّل بحث شود،فقط غرض بیان مقدّمه است.

هفت سال اداره مصر در آن قحطی غلات کاری کرد که دنیا را متحیّر نمود،(در طول این مدّت)نه مالی به هدر رفت و نه جانی(تلف شد و)از بین رفت،این گونه امانت را تحویل گرفت و همان گونه نیز تحویل داد.

روزی که تمام شد همۀ اموال برگشت و همه آزاد شدند،در تمام مدّت دوران هفت سال ریاستش،حتی یک روز شکم خود را سیر نکرد.چنین کسی شایستگی دارد بگوید: اِجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ کسی که کلیددار خزاین ارض است،مایۀ علمش و خمیرۀ حفظش باید در این مرتبه باشد.

(اما)کسی که کلیددار سماوات و ارضین است،آن کس امین خزاین جمیع انبیا و مرسلین است.آیا(می توانیم بدانیم)حدّ علمش چقدر است و درجۀ حفظش چقدر؟بدین جهت است که گفتم:شناختن این شخصیّت میسّر نیست و لکن(ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه)کسی که همه را درک نمی کند نباید همه را ترک کند.

ص:162

نام امام زمانی را شنیده ایم،ولی عصری(در عالم امکان وجود دارد)،اما این ولی کیست که بتواند ادّعا کند من فهمیده ام(او کیست)و هر آن کس که ادّعا کند فهمیده ام خود این دعوا برهان این است که نفهمیده است.

حقیقت امر از این آیه استفاده می شود که خزاین مصر خزاین سیم و زر بود و ابتلا قحط و غلا و این حد حفظ و علم را لازم داشت.

اما اگر خزاین مادّی و معنوی باشد(زمینی باشد و آسمانی)و علمی و عملی و اخلاقی،آن هم برای تمام نفوس مستعدّۀ بشری(روی زمین)نه فقط برای اهل مصر،برای ابراز(آشکار ساختن)تمام جواهر مکنونۀ خزاین غیب در تمام عالم وجود اصلا قدرت علم و حفظ در چنین بشری از حیطۀ تصوّر یوسف هم بالاتر است.

امام زمانی که باید معرّفی شود(بنا)به نقل دو علم این است؛یکی طبرسی و دیگری جمال الملّة و الدین علی التحقیق،سیّد بن طاووس در خطبه ای که خاتم النبیّین در غدیر خواند این خطبۀ 18«الا»دارد که حرف تنبیه است،کلمه به کلمه اش را فکر کنید،ما می گوییم اما شما شب ها روی این جمله ها مطالعه کنید؛ چون وقت کم است که ما شرح بدهیم،فقط به طور اشاره می گذریم،قضیّه،قضیّه غدیر است،روز هم روز اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (1)مهم این است که باید به(معنا و مفهوم)کلمات دقّت شود(کلماتی که گوینده اش)خاتم پیغمبران است.کسی که کوچک ترین کلمه اش و کوچک ترین عملش مورد مطالعۀ یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر است در این هجده فراز فقط دو فراز راجع به امیر المؤمنین علیه السّلام است.

1-«معاشر الناس من منذرم و علی هادی.»

2-«معاشر الناس من نبیّم و علی وصی من است.»

شانزده فراز راجع به حجّة بن الحسن این است که عقل هر حکیمی را مبهوت

ص:163


1- 1) -سورۀ مائده،آیۀ 3. [1]

می کند آن هم چه شانزده فرازی،هریک از این فرازها یک بحر موّاج مطلب است، به قدری که وقت باشد ما اشاره می کنیم.

یک فرازش این است که«آگاه باشید او ظاهر بر دین خداست»این یک عنوان است«انّه ظاهر علی دین اللّه»؛این کلمه یعنی چه؟یکی از القاب امام زمان«الظاهر علی دین اللّه»است،ریشۀ این لقب در کجاست؟در قرآن این را دقّت کنید،آیات فرق می کند گاهی آیه به کلمه«اللّه»مصدّر است.گاهی آیه به کلمه«هو»مصدّر است هرجا آیه به کلمه«هو»مصدّر باشد آن جا است که(در آن)دریای مطلب است.

نمونه اش این است هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ (1)این کلمۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ناظر به سورۀ فتح است و سورۀ فتح عمودش این آیه است چون هر سوره ای عمود دارد و عمود سورۀ فتح این آیه است و این آیه مصدّر به اسم اعظم«هو» قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ (2)این اسم است که أعظم الأسماء است و این اسم که غیب الغیوب است،از آن مبدأ و اسم است«و أرسل رسوله»به چه أرسله «بالهدی و دین الحق»که باز هریک غوغایی است،مهم این است که سورۀ یوسف را خوب درک کنید «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» ؛علّت در این آیه شد،علّت چیست؟مهم ترین واقعۀ(عالم)وجود عقلا،نقلا،ضرورتا،کتابا،سنّتا،أعظم أکبر،أعلی أجلّ،بعثت خاتم در عالم خلقت است(مهم تر)از بعثت خاتم واقعه ای اتّفاق نیفتاده است، شاهدش هم این است که لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ (3)حالا باید دید آن واقعه ای که اعظم الوقایع عالم وجود است،غایت آن واقعه چیست؟علّت غایی برای این چنین واقعه ای چیست؟این فلان روایت و قضیّۀ تاریخی نیست که در سند و نقلش تأمّل شود،این متن گفته خداست!آن هم با این نظام لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ (4)نتیجه این می شود که تمام خلقت عالم مقدمّه خلقت انسان است.تمام خلقت انسان مقدمّۀ بعثت انبیا،تمام بعثت انبیا مقدمّۀ بعثت خاتم انبیا و تمام بعثت خاتم انبیا مقدمّۀ ظهور حجّت بن الحسن علیه السّلام است و

ص:164


1- 1) -سورۀ توبه،آیۀ 33. [1]
2- 2) -سورۀ اخلاص،آیۀ 1. [2]
3- 3) -سورۀ آل عمران،آیۀ 164. [3]
4- 4) -سورۀ توبه،آیۀ 33. [4]

امام زمان این است.

(می دانیم که) ...لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ هنوز مصداق حقیقی پیدا نکرده است (چون دنیا از ادیان گوناگون مملوّ است،)پس باید روزی به دست امام زمان علیه السّلام مصداق واقعی پیدا کند،این است که بهت انگیز است(این)داستان.

در ماه رمضان هم چون امام زمانی را معرّفی کنید و خودتان هم این چنین بشناسید!آن چه ما را از فیض او محروم کرده،دو امر است:یکی معرفت نداریم و تا معرفت نداشته باشیم،راه پیدا نمی کنیم.دوّمی هم صلاحیت است که رکن دوّم این معرفتی را که لازم دارد،نداریم،اگر این دو ضمیمه شود حالت انتظاری نیست.

فرمود:«هو الظاهر علی دین اللّه»این یک عنوان از شانزده عنوان است.

عنوان دوّم«فاتح کل حصن و هادمه»او فاتح هر حصنی است و هادم هر حصنی،نتیجۀ این کلمه این است که او«فاتح کل حصن»و«هادم»آن است،حالا فتحش چگونه است و هدمش به چه صورتی،بحث هایی دارد،این از جهت قدرتش،اما از جهت علمش که مهم تر است!آن وقت است که یوسف باید بیاید بشنود و آن این فراز است که«عنده کل علم و هو المحیط به»این جمله بهت آور است.پیش او است هر علمی گفتنش سهل است آن هم از پیغمبری که«و ما ینطق عن الهوی»کلمه اش میزان حقیقت است،نه تنها فرموده«عنده کل علم»،بلکه ضمیمه کرده«و هو المحیط به»او است که محیط به هر علمی است،علم یوسف آن حدّ است.علم این،این حد تفاوت ذرّه تا خورشید است.

این امام زمان است مسأله بالاتر از این است،این روایت یک مبدایی دارد و یک مختمی و خود من گاهی که در لطایف این دو امر فکر می کنم،آن هم روز غدیر و در آن غوغا!چگونه شروع می شود و چگونه پایان می پذیرد؟ابتدا این است«الا ایّها الناس منّا خاتم الأئمّة»کسی که خدا به او افتخار می کند،او هم افتخار می کند که از ماست خاتم الائمّة!کسی که مفخر فخر عالم است،مرتبه و منزلت او چه مرتبه ای است؟

«منّا خاتم الائمّة»؛اوّل کلام است و آخرش«عنده کل حق و لدیه کل علم»؛هر

ص:165

حقّی که وجود دارد پیش او است،هر علمی که وجود دارد نزد او است!کسی که محیّر العقول است ختم جمله این است«ولیّ اللّه فی ارضه حکمه فی خلقه امینه علی سرّه و علانیته»دیگر فوق این تصوّر نمی شود،او کسی است که در خلق خدا حکم است،وسعت دایرۀ خلقت چقدر است؟در تمام دایره خلقت حکم حجّت بن الحسن علیه السّلام است.این امتیاز منحصربه فرد است.جملۀ آخر این است که او امین خدا بر سرّ و علن است،آن هم سرّ و علن خدا.

خلاصة الکلام محصّل البحث ملک و ملکوت غیب و شهود دنیا و آخرت تمام سپردۀ دست این یک نفر است،این است آن کسی که تمام انبیا منتظرند و بالاتر از همه نفس قرآن است(که می فرماید:) فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ.

7*علم الأدیان

در زمان امام علیه السّلام مردم احکام شرعی خود را از خود امام و نایبان خاص و یا رسانه ها به صورت زنده و قطعی دریافت خواهند کرد.کتاب های مملوّ از نظرات مختلف از اعتبار ساقط خواهد شد؛چون مردم هیچ گونه نیازی به تفاسیر و کتاب های برخواسته از نظرات و برداشت های شخصی نخواهند داشت.قرآن را با برنامۀ صحیح آسمانی یاد می گیرند و تفسیر آن را نیز آن گونه که مراد و مقصود حضرت حقّ است،فرامی گیرند.

به اسرار و معارف و عجایب این کتاب ناشناخته پی برده و آشنا خواهند شد و بر دانش های نوین تا آن روز به صورت کامل مسلّط شده و اطّلاع پیدا می کنند،چون تا آن زمان فقط دو حرف از بیست و هفت حرف تفسیر می شود و بقیّه به وسیلۀ مهدی علیه السّلام تعلیم داده خواهد شد.

به طور خلاصه،علوم گوناگون به درون خانه ها راه می گشاید،همان گونه که در روایات آمده است،امام علیه السّلام قرآن را آن طور که نازل شده است از تأویل و تنزیل به اصحاب خود تعلیم می دهد و آنان نیز با سلسله مراتب برای مردم تعلیم می نمایند.

1-اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت نموده آن حضرت فرمود:گویا

ص:166

می بینم عجم را که خیمه هاشان در مسجد کوفه زده شده است(چنان چه در گذشته نقل شد وزرا و یاران حضرت مهدی علیه السّلام از عجم ها می باشد،مردم را تعلیم قرآن می کنند بدان سان که نازل شده است....) (1)

در این گونه روایات که روی تعلیم قرآن کریم تکیه کرده است؛چون تمامی علوم اوّلین و آخرین از هر مقوله ای در هفتاد بطن قرآن (2)موجود است و نیازی به چیز دیگر نیست.اساسا در جهان آفرینش چیزی نیست که اصول مسلّم و فصلی از آن در قرآن مجید وجود نداشته باشد وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ (3)بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (4)

در عصر«قائم علیه السّلام»که خود یکی از«و الراسخون فی العلم»است،همۀ علوم و فنون از همین قرآن استخراج و تدریس و تشریح خواهد شد.

2-حمران گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«...و تؤتون الحکمة فی زمانه حتّی إنّ المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (5)و در زمان او به شما حکمت (علم)داده می شود،به طوری که زن ها در خانه هایشان با کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله(آن طور که هست)قضاوت می نماید.»

3-حمران گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم علیه السّلام قرأ کتاب اللّه-عزّ و جلّ- علی حدّه و أخرج المصحف الّذی کتبه علیّ علیه السّلام؛ (6)زمانی که قائم علیه السّلام قیام نمود،کتاب خدای -عزّ و جلّ-را آن گونه که شایسته است،قرائت می کند و قرآنی را که علی علیه السّلام نوشته است،بیرون می آورد.»

ص:167


1- 1) -عن ابن نباتة قال:سمعت علیا علیه السّلام یقول:کأنی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلمون الناس القرآن کما انزل قلت:یا أمیر المؤمنین أو لیس هو کما انزل؟فقال:لا محی منه سبعون من قریش بأسمائه و أسماء آبائهم و ما ترک أبو لهب إلا للازراء علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لانه عمه.غیبت نعمانی:ص 218 [1]بحار الأنوار:364/52 ب 27 ح 141 [2]الزام النّاصب:283/2. [3]
2- 2) -«انّ للقرآن ظهرا و بطنا و للبطن بطنا الی سبعین بطونا برای قرآن ظاهر و باطنی است و باز بر هر بطن آن باطنی تا هفتاد بطنها است»از ائمه علیهم السّلام.
3- 3) -یس:12. [4]
4- 4) -انشقاق:22-21.
5- 5) -غیبت نعمانی باب 13 حدیث 30؛ [5]بحار الأنوار:352/52 ب 27 ح 106؛ [6]بیان الأئمّة:210/3 از مکیال المکارم. [7]
6- 6) اصول کافی:633/2؛ [8]یوم الخلاص:ص 316 از آن.
8*چادرهای تعلیم قرآن

1-حضرت امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم آل محمّد ضرب فساطیط لمن یعلّم الناس القرآن علی ما أنزل اللّه جلّ جلاله فأصعب ما یکون علی من حفظ الیوم لأنّه یخالف فیه التألیف؛ (1)هرگاه قائم آل محمّد علیهم السّلام قیام کند،خیمه ها به پا می کنند برای کسانی که مردم را تعلیم قرآن می نمایند،به آن وجه که خداوند عزّ و جلّ نازل کرده است.پس سخت و دشوارتر خواهد بود بر کسانی که امروز آن را حفظ کرده باشد؛زیرا تألیف آن قرآن متفاوت با این قرآن است.» (2)

ترتیب فعلی قرآن توسط عثمان و اطرافیانش انجام گرفته است،ولی امیر مؤمنین علیه السّلام با ترتیب نزول مرتب و تألیف نموده است که فعلا در نزد«قائم علیه السّلام» می باشد.

2-حبّة العرنی گوید که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر إلی شیعتنا بمسجد الکوفة و قد ضربوا الفساطیط یعلّمون الناس القرآن کما أنزل أما إنّ قائمنا إذا قام کسره سوّی قبلته؛ (3)گویا به شیعیانمان در مسجد کوفه نظر می کنم،درحالی که چادرها زده و مردم را آن طور که قرآن نازل شده،تعلیم می کنند.آگاه باش!زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،مسجد کوفه را شکسته و قبله اش را درست می کند.»

3-علی بن عقبه گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بشیعة علیّ فی أیدیهم المثانی یعلّمون الناس[المستأنف]؛ (4)همانا شیعۀ علی را می بینم در دستشان مثانی (قرآن)است به مردم از نو(با سلیقۀ نوین)تعلیم می کنند.»

4-جعفر بن یحیی از پدرش گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کیف أنتم لو ضرب

ص:168


1- 1) -ارشاد:344؛ [1]بشارة الإسلام:ص 234؛ [2]بحار الأنوار:339/52 ب 27 [3]ح 85 از ارشاد. [4]
2- 2) -روضة الواعظین 265/2 [5] بحار الأنوار:339/52 ب 27 ح 85.معجم احادیث الإمام المهدی 321/3 ح 864.
3- 3) -غیبت نعمانی:172؛ [6]بشارة الإسلام:ص 233؛ [7]بحار الأنوار: [8]364/52 ب 27 ح 139 از غیبت نعمانی. [9]
4- 4) -همان مدرک:ص 172؛ [10]بشارة الإسلام:ص 234؛ [11]بحار الأنوار: [12]364/52 ب 27 ح 140 از غیبت نعمانی و 318 [13]

أصحاب القائم علیه السّلام الفساطیط فی مسجد الکوفان ثم یخرج إلیهم المثال المستأنف أمر جدید علی العرب شدید؛ (1)چگونه خواهید بود شما،اگر(ببینید)اصحاب«قائم علیه السّلام» چادرها را در مسجد کوفان زده اند و سپس به سوی آن ها بیرون آورد مثال مستأنف امر جدید که برای عرب شدید خواهد بود.»

توضیح:از خبرهای ذکر شده و امثال آن،چنین به نظر می آید که قرآن فعلی از تحریف مصون نمانده است،اما آن طور نیست؛چون قرآنی که در دست«قائم علیه السّلام» است،همان قرآنی است که امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از خانه بیرون نیامد و عبا بر دوش نیفکند تا آن را جمع کرد و به خلیفه و اطرافیانش ارایه داد،اما از قبول آن امتناع کردند؛چون نام و نام پدران گروهی از آن ها به عنوان تفسیر و توضیح که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیده بود،در کنار آیات نوشته و ترتیبش نیز ترتیبی بود که خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حال حیات خود راهنمایی نموده بود؛به این جهت از پذیرفتن آن خودداری کردند؛چون بقای آن نوشته های تفسیری تا ابد سبب رسوایی آن ها و کسرشأن خلیفه و یارانش می شد وگرنه دست تحریف به قرآن باز نشده بود تا آن را از اعتبار بیاندازند.

مسلمان های حافظ قرآن زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به شدت مواظب آن بودند که کسی مانند تورات و انجیل به قرآن دستبرد نزند و در رأس همۀ این ها، خود صاحب قرآن که می فرماید:«همانا ما قرآن را نازل نمودیم و خود نگهبان آنیم»قرار گرفته است. (2)

بدین جهت است که مردمان و مسلمان ها به این نظم و ترتیب قرآن عادت کرده اند و از پذیرفتن ترتیب امیر المؤمنین علیه السّلام و توضیح های آن خودداری کرده و «قائم علیه السّلام»را به آوردن قرآن جدید متّهم خواهند کرد،در صورتی که قرآن همان قرآن است و تا آن روز فقط نام و رسمی از آن باقی خواهد ماند.

همان گونه که در بالا توضیح داده شد،تعلیم قرآن در زوایای کلّ کرۀ زمین با

ص:169


1- 1) -بشارة الإسلام:ص 234؛ [1]غیبت نعمانی:172؛بحار الأنوار: [2]365/52 ب 27 ح 142 از غیبت نعمانی.
2- 2) - إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ الحجر9/. [3]

برنامه های آسمانی مساوی با تعلیم و تدریس و فراگیری انواع و اقسام دانش ها از دنیوی تا اخروی است.

9*اساتید ایرانی قرآن در زمان«قائم علیه السّلام»

در محاورات و روایات کلمۀ«عجم»در برابر«عرب»اطلاق شده است؛یعنی غیر عرب.اگر در این روایت ها منظور تنها ایرانیان نباشند،به طور قطع و یقین فرد اکمل عجم که هستند،درحالی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام در پیشامدها و مقاطع گوناگون از فارس و سلمان و تبار او با احترام خاص یاد کرده و ارزش نهاده اند.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دست به سر حضرت سلمان رضی اللّه عنه گذاشت و فرمود:اگر علم در «ثریّا»باشد،حتما مردانی از این ها به آن دست می یابند! (1)

در روایات دیگر فرمود:اگر ایمان(دین)در ثریّا آویخته باشد،البتّه مردانی از فارس(عجم)به آن خواهند رسید! (2)

ایرانیان در دو محور ایمان و علم مورد تمجید و تعریف قرار گرفته است و حق هم این است؛چون این نژاد از گذشته های دور،دارای هوش و کنجکاوی بالا بوده و دانشمندان و مؤمنان نامدار در عرصه های مختلف علم و ایمان به جامعه بشری تحویل داده است که«همانند خورشید میان آدمیان است»و نیازی به گفتن نیست. (3)

1-ابن نباته گوید:شنیدم علی علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلّمون الناس القرآن کما أنزل قلت:یا أمیر المؤمنین!أو لیس هو کما أنزل؟فقال:لا محی منه سبعون من قریش بأسمآئهم و أسمآء آبآئهم و ما ترک أبو لهب إلاّ للإزراء علی

ص:170


1- 1) -ابی هریره قال:فوضع(رسول اللّه)یده علی رأس سلمان الفارسی و قال:و الّذی نفسی بیده لو کان العلم بالثّریّا لناله رجال من هؤلاء.تفسیر المیزان: [1]369/19 از الدرّ المنثور سیوطی [2]از صحیح بخاری و صحیح مسلم و ترمذی و نسائی.
2- 2) -بحار الأنوار:230/58 و 305/48؛الأربعین محمّد طاهر قمی شیرازی:ص 233؛صحیح مسلم /4 1947 ح 2504.این روایت در 55 مورد از کتاب های کلیدی و اصول سنّی و شیعه در دسترس حقیر با تعابیر گوناگون موجود است که نیازی به اطالۀ آن نیست.
3- 3) -به بخش 4 فصل«ایرانیان وقت ظهور»این کتاب مراجعه نمایید.

رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لأنّه عمّه؛ (1)گویی عجم را در مسجد کوفه می بینم که چادرهایشان را زده و به مردم قرآن را آن گونه که نازل شده،تعلیم می کنند.

گفتم:آیا قرآن فعلی آن طور نیست که فرود آمده است؟!

فرمود:نه نام و نام پدران هفتاد نفر از قریش را از آن محو کرده اند و ابو لهب را ترک کرده اند برای توهین به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چون او عموی پیامبر است.»

10*علم الابدان

در عصر امام علیه السّلام فراگیری علوم اجباری خواهد بود.هر روز،ساعت ها برای فراگیری انواع دانش ها،باید در کلاس درس بنشینند و یا به تدریس رسانه های گروهی پیشرفتۀ آن زمان گوش فرادهند.

با علم و دانش انس بگیرند و بزرگ شوند و از انواع علوم اطّلاع داشته باشند،به خصوص مسایل بهداشتی و بهزستی را به نحو احسن و کامل رعایت نمایند و سبب های امراض را ریشۀ کن سازند.خلاصه باید در علم پزشکی همراه با علوم دیگر که با فرمول های نوین و کامل دسته بندی خواهد شد،مهارت داشته باشند، بنابراین برای بیماری ها جایی نخواهد ماند و همۀ امراض نابود خواهد گشت.

11*برچیده شدن بیماری ها

1-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم أذهب اللّه عن کلّ مؤمن العاهة وردّ إلیه قوّته؛ (2)هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،خداوند از تمامی مؤمنان آفت و مرض را می برد و نیروی(ازدست رفته)را به او برمی گرداند.»

2-امام باقر علیه السّلام فرمود:هرکس از صاحب مرضی و ناتوانی«قائم علیه السّلام»اهل

ص:171


1- 1) -بحار الأنوار: [1]364/52 ب 27 ح 141 از غیبت نعمانی [2]
2- 2) -غیبت نعمانی:ص 317 ح 2؛معجم الملاحم و الفتن:9/4؛بحار الأنوار:364/52 ب 27 ح 138 و 317 ب 27 [3] ح 12 از الخصال با تغییری.

بیت علیهم السّلام ما را درک کند،شفا می یابد و توانا می شود. (1)

3-ابی بکر حضرمی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قائم أهل بیتی من ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی؛ (2)هر صاحب نقاهت(بیماری)یا ناتوانی«قائم علیه السّلام» اهل بیت علیهم السّلام مرا درک کند،بهبود یافته و توانا می شود.»

4-امام سجاد علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،خدای-عزّ و جلّ-از شیعیان ما بیماری را می برد و دل های آنان را مانند پاره های آهن قرار می دهد و به هریک از آن ها قدرت چهل مرد می دهد و فرمانروایان زمین و ارکان آن می شوند. (3)

5-امام حسین علیه السّلام در تشریح رجعت خود بعد از«قائم علیه السّلام»به اصحاب خود در شب عاشورا فرمود:«و لا یبقی علی وجه الأرض أعمی و لا مقعد و لا مبتلی إلاّ کشف اللّه عنه بلائه بنا أهل البیت...؛ (4)و باقی نمی ماند در روی زمین نابینایی و زمین گیری و گرفتاری، مگر این که خداوند بلا را به خاطر ما اهل بیت علیهم السّلام از او برمی دارد...»

علوم دیگر

12*دانش های فضایی

چنان که می دانید که بشر پس از چندین هزار سال سعی و کوشش در راه تجربه و شناخت طبیعت جهان و پس از قرن ها آزمایش و تفکّر و عمل و تحمّل مشقّت و رنج و تعب و قربانی دادن و صرف هزینه های سنگین و تربیت هزاران دانشمند و

ص:172


1- 1) -عن أبی جعفر علیه السّلام قال:«من أدرک قائم من أهل بیتی من ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی»بحار الأنوار: 335/52 ب 27 ح 68 از الخرایج و الجرایح؛المهدی:ص 197؛بشارة الإسلام:ص 243؛ [1]یوم الخلاص: ص 219.
2- 2) -بحار الأنوار:335/52 ب 27 ح 68 از الخرائج.
3- 3) -ثویر بن أبی فاختة عن أبیه عن علی بن الحسین علیهما السّلام قال:إذا قام قائمنا أذهب اللّه عزّ و جلّ عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم کزبر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة أربعین رجلا و یکونون حکام الارض و سنامها.معجم أحادیث الإمام المهدی:193/3 ذیل ح 713؛ [2]بحار الأنوار:31752 ب 27 ح 12 [3] از خصال؛ مهدی منتظر:ص 331. [4]
4- 4) -بحار الأنوار:61/53 ب 29 ح 52 [5] از الخرایج؛تمام حدیث در فصل رجعت و حکومت امامان علیهم السّلام.

متفکّر و آزمایشگر در طول قرون و اعصار و در علوم و فنون مختلف نتایج و حاصل کشش و کوشش ها و تلاش های خویش را به انسان های بعد از خود و آیندگان سپردند و رفتند.

فراموش نشود در این راستا،به خصوص طبیعی دان ها و شیمی دان ها و ستاره شناسان و صاحبان رصدخانه ها و در نهایت صدها دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان؛امثال خواجه نصیر الدین طوسی و زکریّای رازی ها در کشف راز و رمز جهان خلقت،زحمت کشیده و فتح الباب نموده و چکیدۀ پیگیری های طاقت فرسای خود را به نسل های بعد تحویل دادند و به جهان باقی شتافتند.

اکنون چند سالی بیش نیست که انسان مسألۀ سفر به فضا و نقل و انتقال های کیهانی و آسمانی،آن هم به صورت ابتدایی و بسیار محدود را آغاز نموده و رسیدن به آن را از اهداف خود دانسته است.

پیش از این،سخنی از سفر انسان به آسمان ها و عملی ساختن آن در جوامع بشری مطرح نبود،بلکه سفر به آسمان و گذر از ضخامت آن ها را موجب(خرق التیام)و شکافته شدن و به هم ریختن نظام آفرینش و در نهایت محال و کفر می دانستند.

چون اطلاعات کیهان شناسی آن روز در محور هیأت(پوست پیازی)بطلمیوس دور می زد که گالیله و امثال او را بالای چوبۀ دار برد و یا در آتش سوزاند و تبدیل به خاکسترشان کرد.

در اصل آنان فضا و کیهان را چیزی قابل مسافرت نمی دانستند،آن هم در مراکز تمدن آن روز نه جاهایی مانند شبه«جزیرة العرب».

در چنین جوّی و با معلومات ابتدایی و یا حتی نبودن کمترین دانشی در آن روزها،ناگهان مسألۀ سفر به آسمان ها و ابزار و وسایل و اسباب آن مسافرت ها و رفتن به کرات دیگر به سادگی و صراحت از حلقوم مبارک شخصیّت آسمانی و شماره یک جهان آفرینش،حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله مطرح و با عبارت رسای «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ!إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ ؛ 1ای گروه جن و انس!اگر می توانید از مرزهای آسمان ها و زمین بگذرید،پس بگذرید ولی هرگز نمی توانید،مگر با تسلّط کامل و(نیروی فوق العاده)» امکان مسافرت به آسمان ها و مجوّز سفر فضایی را صادر و اعلان نمود و همۀ معادلات آن زمان را به هم ریخت و افکار آگاه را به مسایل بنیادین و زیربناهای اساسی متوجّه ساخت.

ص:173

در چنین جوّی و با معلومات ابتدایی و یا حتی نبودن کمترین دانشی در آن روزها،ناگهان مسألۀ سفر به آسمان ها و ابزار و وسایل و اسباب آن مسافرت ها و رفتن به کرات دیگر به سادگی و صراحت از حلقوم مبارک شخصیّت آسمانی و شماره یک جهان آفرینش،حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله مطرح و با عبارت رسای «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ!إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ ؛ (1)ای گروه جن و انس!اگر می توانید از مرزهای آسمان ها و زمین بگذرید،پس بگذرید ولی هرگز نمی توانید،مگر با تسلّط کامل و(نیروی فوق العاده)» امکان مسافرت به آسمان ها و مجوّز سفر فضایی را صادر و اعلان نمود و همۀ معادلات آن زمان را به هم ریخت و افکار آگاه را به مسایل بنیادین و زیربناهای اساسی متوجّه ساخت.

بنازم به این دین و صاحب این آیین که پس از گذشت بیش از هزار و چهارصد سال از این اعلان هنوز بشریّت می خواهد به پلّۀ نخست بیش از میلیاردها پله های آن قدم بگذارد.

به چند سخن از گفتارهای خارق العاده و اعجازبرانگیز با بررسی آگاهانه در مورد موضوع کتاب و عصر«قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله»توجّه نمایید.

1-شکافندۀ علوم امام باقر علیه السّلام فرمود:مهدی علیه السّلام بر مرکب های پرصدایی که آتش و نور در آن ها تعبیه شده است سوار می شود و به آسمان ها همۀ آسمان ها سفر می نماید. (2)

2-در روایتی از روایات معراجیّه خطاب به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای محمّد!من به دست آخرین وصیّ تو زمین را از وجود دشمنان خود پاک خواهم ساخت و حکومت شرق و غرب عالم را به او خواهم داد و بادها را مسخّر او خواهم کرد، ابرهای تندرآگین سخت را رام او خواهم ساخت و او را از طریق اسبابی(که برای سفر به آسمان ها تعبیه شده)به سفر کردن به آسمان ها موفق خواهم داشت. (3)

سخن از آسمان ها و به صورت جمع است،نه آسمان اوّل و یا کوچک ترین

ص:


1- 1) -الرّحمن:33. [1]
2- 2) -بصائر الدّرجات:شیخ امام باقر صفّار و اختصاص شیخ مفید و بحار الأنوار:مجلسی:321/52 ب 27 ح 27 و 28.
3- 3) -«....و عزّتی و جلالی لأظهرنّ بهم دینی و لأعلینّ بهم کلمتی و لأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائی و لأملّکنّه مشارق الأرض و مغاربها و لأسخّرنّ له الرّیاح و لأذلّلنّ له السّحاب الصّعاب و لأرقینّه فی الأسباب و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملائکتی...»عیون أخبار [2]الرّضاء علیه السّلام:264/1-262؛علل الشّرایع:1 7/-5؛ [3]کمال الدّین:369/1-366؛ [4]بحار الأنوار:312/52. [5]

خانواده(منظومۀ شمسی)و یکی دو تا از اعضای آن خانواده ماه و مرّیخ و زهره.

در هردو روایت سخن از ابر سختی که رعد و برق و صاعقه دارد به آسمان ها خواهد رفت و...به میان آمده است؛بسیار مناسب است که این تعبیر کنایه از مرکبی باشد از نوع مرکب های فضاپیمای جدید،یا مرکبی سریع تر و مهم تر که بعدها ساخته خواهد شد و یا خود امام دستور ساخت آن را صادر خواهد نمود.

اگر هم ابر طبیعی منظور باشد،اهمیّت خارق العاده بودن آن را روشن می کنند و تعبیر به«اسباب السموات»نیز که در هردو روایت آمده است،شایستۀ دقّت بسیار است؛زیرا تعبیر«اسباب السموات»صرفا در مورد سفر به آسمان به کار می رود چنان که در قرآن کریم در این سوره ها:حج آیۀ 15،ص آیۀ 10 و غافر آیۀ 37-36 آمده است.

«اسباب سماوات»چیست؟!آیا راه هایی برای پیمودن آسمان است؟!یا ابزار و وسایلی است در زمین که باید شناخت و مورد استفاده قرار داد و با آن ها به آسمان ها رفت.

در روایت امام باقر علیه السّلام گفته شده است که بیشتر آسمان ها آباد و محلّ سکونت است.

البتّه این آسمان شناسی اسلامی که از مکتب وحی و از اساتیدی مانند ائمّۀ اطهار علیهم السّلام سرچشمه گرفته است،ربطی با آسمان شناسی فعلی یونانی و تورانی و...ندارد و هرچه در آسمان شناسی یونانی محدودیت افلاک و ستارگان مطرح است،در آسمان شناسی اسلامی برعکس آن است و سخن از ابعاد عظیم و ستارگان بی شمار و اقمار فراوان و منظومه های متعدد است. (1)

ناگفته نماند ابراز این گونه مطالب علمی مدرن و فوق مدرن در آن روزگاران که جز عبادت به هیکل های سنگی و چوبی و اعدام دختران و خوردن سوسمار و ده ها فجایع دیگر محصولی نداشت،ممکن نبود مگر با علم به غیب و اطّلاع از واقعیت

ص:175


1- 1) -در شرح این جمله به«الهیئة و الإسلام»(اسلام و هیئت)علاّمه سیّد هبة الدّین شهرستانی و جز آن رجوع شود.

بزرگ عالم هستی و کشف فرمول های مرموز و ناشناختۀ جهان آفرینش و این حاصل نمی شود،مگر با اتّصال به منبع وحی و گرفتن زمان از آن مرکز بی نهایت.

3-«و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له الرقاب(السحاب)الصعاب و لأرقینّه فی الأسباب...؛ (1)بادها را مسخّر او خواهم نمود ابرهای تندرآگین سخت را برای او رام می نمایم و او را از طریق اسبابی که برای سفر به آسمان ها لازم است،به سفر کردن به آسمان ها موفق خواهم کرد.»

4-امام سجاد و امام باقر علیهما السّلام فرمودند:«أما إنّ ذا القرنین قد خیّر السحابین فاختار الذلول و ذخر لصاحبکم الصعب قال:قلت:و ما الصعب؟!قال:ما کان من سحاب فیه رعد و صاعقة و برق فصاحبکم یرکبه.أما إنّه سیرکب السحاب و یرقی فی الأسباب أسباب السموات السبع و الأرضین السبع خمس عوامر و اثنان خرابان(و اثنتان خربتان)؛ (2)آگاه باش همانا ذو القرنین را میان دو گونه ابر(سخت و آرام)مخیّر ساختند،آرام را برگزید و سخت(سرکش را)برای صاحب شما ذخیره کردند.«راوی»گفت:سخت چیست؟

فرمود:ابری که در آن رعد و برق و صاعقه(مرکب های پرسروصدایی که آتش و نور در آن تعبیه شده باشد)صاحب شما سوار می شود و به هفت آسمان و هفت زمین (به همۀ کرات آسمانی و همۀ گوشه و کنار و جای جای زمین)پنج آباد و دو ویران سفر کند.شاید در آن زمان دو قارّه از زمین در اثر جنگ یا حوادث و عوامل دیگر ویران خواهد شد.»

5-سهل بن زیاد ابی یحیی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إن اللّه خیّر ذا القرنین

ص:176


1- 1) -بیان:المراد بالأسباب طرق السّماوات کما فی قوله تعالی حکایة عن فرعون: لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ* أَسْبابَ السَّماواتِ (مؤمن 37-36) [1]أو الوسائل الّتی یتوصّل بها إلی مقاصده کما فی قوله تعالی: ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (کهف 90)و [2]الأوّل أظهر.قال الطبرسی فی تفسیر الأولی:المعنی لعلّی أبلغ الطّرق من سماء إلی سماء و قیل أبلغ أبواب طرق السّماوات و قیل منازل السّماوات و قیل أتسبّب و أتوصّل به إلی مرادی و إلی علم ما غاب عنّی.«حدیث معراجیّة»کمال الدّین 369/1-366؛ [3]علل الشّرایع:7/1-5 [4]عیون أخبار [5]الرّضاء: 264/1-262؛بحار الأنوار:37/52 و ص 312 ب 27 ح 5. [6]
2- 2) -بصائر الدّرجات:429/8 ب 15 [7] احادیث 4-3-1؛أنوار النّعمانیّة:93/2؛ [8]اختصاص:ص 199 و 326؛ بحار الأنوار:321/52 ب 27 ح 27؛ [9]به نقل از اختصاص و سرایر با سندهای متعدد؛یوم الخلاص:ص 298؛بیان الأئمّة:222/3 از العوالم.

السحابین الذلول و الصعب فاختار الذلول و هو ما لیس فیه برق و لا رعد و لو اختار الصعب لم یکن له ذلک لأنّ اللّه ادّخره للقائم علیه السّلام؛ (1)همانا خداوند ذو القرنین را میان دو ابر آرام و سرکش مخیّر ساخت و او آرام را اختیار کرد و اگر سرکش را اختیار می کرد،به او داده نمی شد؛چون آن ابر(با آن مشخصات و دانش به خصوص)برای«قائم علیه السّلام»ذخیره شده است.»

6-امام سجاد علیه السّلام فرمود:«أما إنّه سیرکب السحاب و یرقی فی الأسباب أسباب السموات السبع و الأرضین السبع خمس عوامر و اثنان خرابان؛ (2)آگاه باش!صاحب شما به ابر سوار می شود و به هفت آسمان و هفت زمین پنج اقلیم آباد و دو اقلیم ویران بالا رود(سفر کند).»

به یقین در این روایات منظور از ابر،ابرهای معمولی نیست که بتوان با آن سفر فضایی کرد؛چون آن ها در داخل جوّ و نزدیک زمین در حرکتند و با زمین فاصلۀ ناچیز دارند و نمی توانند از آن بالاتر بروند،بلکه به اندازۀ فهم انسان های آن روز، اشاراتی به وسایل فوق العاده و سریع السیری نموده اند که در آسمان ها به صورت توده ای ابر فشرده که غرّشی همانند رعد و قدرت و شدّتی هم چون صاعقه و برق داشته باشد و به هنگام حرکت،دل آسمان ها را با نیروی فوق العادۀ خود بشکافد و هم چنان به پیش رود که به هر نقطۀ از تمامی آسمان های هفتگانه بخواهد،بتواند برسد و آن را تسخیر نماید،همان گونه که تمامی کرۀ زمین را تسخیر خواهد کرد؛ وسایل فوق العاده مدرنی است که دانش های گوناگون امروز،حتی خوابش را ندیده و به مغزش خطور نمی کند؛چون دانش روز جزء همان دو حرف از 27 حرف تفسیر شده یا نشده ای است که فقط توانسته با وسایل ابتدایی به بعضی از خانوادۀ منظومۀ شمسی از میلیون ها منظومه ها و کهکشان های محیّر العقول آسمان اوّل راه یابد و از نزدیک تماشا کند.

درحالی که تمامی این تشکیلات که از دور تماشا می کنیم و بشر با دانش فعلی

ص:177


1- 1) -بحار الأنوار: [1]321/52 ب 27 ح 28 از بصائر الدّرجات:و [2]اختصاص.
2- 2) -یوم الخلاص ص 298؛یاد مهدی ص 152.

خود می خواهد به زوایایی از آن دست یابد،مانند دست یافتن به یک ریگ در کویر لایتناهی است،درحالی که همۀ این ها در آسمان اوّل است؛چون در آیات مکرر قرآن کریم،به صراحت به این معنا اشاره شده است. (1)

به هرحال از حدیث فوق و امثال آن به وضوح و به طور اجمال می توان دریافت که موضوع عقب گرد صنعتی و تکنیکی در کار نیست،بلکه سخن از پیشرفت خارق العاده ای است که به موازات آن،باید تکامل در همۀ زمینه ها صورت گیرد.

7-هروی گوید که امام رضا علیه السّلام فرمود:«و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له السحاب الصعاب و لأرقینّه فی الأسباب و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملآئکتی؛ (2)و البتّه بادها را به تسخیر او خواهم آورد و ابرهای سخت را به او ذلیل خواهم نمود و حتما او را به اسباب(آسمان ها)بلند می نمایم و با ارتش خود او را نصرت و با فرشته هایم او را یاری خواهم کرد.»

برای اطّلاع از نظرها و گفتارهای ادیان دیگر دربارۀ دانش و سفر فضایی «قائم علیه السّلام»به جلد اوّل این کتاب فصل(امام در ادیان پیشینیان)مراجعه نمایید.

13*اطاعت خورشید و ماه)

بنا به اعتقاد شیعیان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله امامان معصوم در جهان آفرینش هم خلق نخست خدایند (3)و نیز در همۀ کاینات ولایت تکوینی و تشریعی دارند؛یعنی می توانند با اذن و قدرت خدا در همۀ مخلوقات تصرّف ولایی و امامی بنمایند و اگر بخواهند بدون به هم خوردن نظام آفرینش و یا جایگزین نمودن نیروی دیگر در اوضاع کونیّه تصرّفاتی می نمایند؛مانند«شق القمر»و«ردّ شمس»و غیره که در

ص:178


1- 1) - وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ... سوره ملک5/؛...و [1]زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ... فصّلت/ 12؛ [2]إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ... صافات6/.و [3]آیات دیگر.
2- 2) -کمال الدّین:269/1-266؛ [4]عیون أخبار [5]الرّضاء-262/1:264؛علل الشّرایع:7/1-5؛ [6]بحار الأنوار:/52 312 ب 27 ح 5. [7]
3- 3) -برای اطّلاع بیشتر در این بارۀ سخن به مصادر مهم شیعه و کتاب(سرچشمۀ حیات)از همین مؤلّف مراجعه شود.

کتاب های مهم مذهبی و در میان اعجازهای نبوّت به طور وضوح بیان گردیده و مشهور است و نیازی به تکرار آن نیست و مسألۀ اطاعت خورشید و ماه از امام «قائم علیه السّلام»نیز از این معنا مستثنی نمی باشد.

امام باقر علیه السّلام فرمود:«یدعو الشمس و القمر فیجیبانه و تطوی له الأرض؛ (1)خورشید و ماه را فراخواند،پس هردو به او جواب می دهند(از او اطاعت نمایند)و زمین برای او پیچیده می شود.»

14*حکومت بر کرات دیگر

با بیان قبلی روشن شد که مقام عظمای ولایت می تواند با قدرت و فضل خداوند تبارک و تعالی در آسمان ها و زمین تصرّفاتی داشته باشد،پس حکومت بر کرات دیگر نیز جز همان قلمروهای ولایی هستند؛چون آنان«ید اللّه»و«خلیفة اللّه» هستند که شکّی در آن نیست.

1-ابو سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أبشّرکم بالمهدیّ یملأ الأرض قسطا کما ملئت جورا و ظلما یرضی عنه سکّان السمآء و الأرض؛ (2)مهدی علیه السّلام را به شما مژده می دهم زمین را پر از عدل و داد می کند،آن طور که از ظلم و جور پر شود(از حکومت او)ساکنان آسمان و زمین راضی می شوند.»

از این حدیث استفاده می شود که منظور از رضایت ساکنان آسمان ها از حکومت او اشاره به فرشتگان آسمان و ملائکۀ مقرّب پروردگار است و یا اشاره بر گسترش حکومت او بر کرات دیگر مسکونی و گشوده شدن راه آسمان ها و مسافرت های فضایی به نقاط دوردست جهان است. (3)

2-چنان که در تفسیر آیۀ مبارکۀ (4)از امام علیه السّلام آمده است:«إنّ اللّه خلق ألف ألف عالم

ص:179


1- 1) بیان الأئمّة:265/3 از دلائل الإمامة طبری. [1]
2- 2) -نور الأبصار [2]فی مناقب آل بیت النّبیّ المختار:ص 157-156 چاپ مصر؛حکومت جهانی مهدی:ص 300 [3] بقیه روایت در بخش اقتصاد و دارایی فصل فقرزدایی خواهد آمد.
3- 3) -حکومت جهانی مهدی:ص 302. [4]
4- 4) -«أفعیینا بالخلق الأوّل بل هم فی لبس جدید»آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم،بلکه آن ها در

و ألف ألف آدم...و إنّی الحجّة علیهم؛ 1خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفریده است تا آن جا که می فرماید و حجّت آن ها هم منم.»

15*حرکت آرام افلاک

از بیانات دو فصل پیشین و توضیح روایات این فصل روشن می شود که اگر در عالم خلقت چیزی محال نباشد(مانند گذراندن شتر از سوراخ سوزن بدون کوچک و بزرگ شدن آن ها و یا خلق شریک برای خدا و امثال این ها)تغییر و تبدیل شکل و یا صفات کاینات برای خدا و حجّت های خدا،چه از طریق اعجاز و چه از مجاری طبیعی امکان پذیر و میسور است و هیچ مشکلی برای آن ها پیش نمی آید؛زیرا آن ها حاکم بر کاینات هستند و بر زمان و مکان حکومت دارند و در اثر حکومت خود می توانند زمان را به عقب و جلو بکشند و تند و کند نمایند که مشابه آن را آصف بن برخیا درآوردن تخت بلقیس در یک چشم بهم زدن و برگرداندن خورشید توسط یوشع بن نون،وصی موسی بن عمران علیهما السّلام و دو نیم کردن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ماه را انجام دادند.

با این اعمال نشان دادند که در جهان آفرینش غیر از محالات،هیچ ناممکنی وجود ندارد،بلکه به قدرت ایمان و میزان عبودیّت و ارزش معنوی عاملان آن ها در پیشگاه خداوند متعال بستگی دارد.

این مسأله از جهت دینی برای مؤمنان به ادیان الهی و معتقدان به نیروی غیبی حل شده است و از نظر علمی نیز امکان پذیر است،چنان که امام باقر علیه السّلام در روایت ذیل آیۀ مبارکۀ 5 سوره سجده می فرماید:«امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند؛سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمرید به سوی بالا می رود»(دنیا پایان می یابد). 2

ص:180

یا در سورۀ معارج آیۀ 4 می فرماید:«فرشتگان و روح(فرشتۀ مقرّب خداوند)به سوی او عروج می کنند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است.» (1)

پس کوتاه و بلند شدن روز و ماه و سال از مجاری طبیعی هم ممکن است زمان ها و روز و شب ستارگان بی شمار که دانشمندان با شفافیّت تمام بیان داشته اند،این است که یک روز ستارۀ زهره همین منظومه شمسی و همسایۀ ما معادل 332 روز است و یک سال پلوتون معادل 148 سال ما می باشد و میلیاردها مشابه بالاتر از آن ها که علم به صورت قطعی آن ها را حلّ کرده است!

هم چنین خدای-عزّ و جلّ-با درخواست حجّت خود،می تواند شرایطی را که در کرات دیگر که روزهای بلند و سال های طولانی دارد،به وجود آورده،در این منظومه یا یکی دو تا از اعضای خانوادۀ آن نیز ایجاد کرده و حاکم نماید!

پس بعید دانستن بلند شدن سال ها بعد از ظهور«قائم علیه السّلام»و تغییرات کونی در آن زمان،دور از تحقیق و ثمرۀ کوته اندیشی و کوته بینی می باشد.به علاوه تا آن روز چه مبانی علمی شگرفی پیش خواهد آمد و علوم بی پایان تفسیرشدۀ 27 حرف چه چیزهای محیّر العقول را پیش خواهد آورد؟!(خدا می داند!)

1-ابو بصیر گوید:که امام باقر علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:«فیمکث علی ذلک سبع سنین مقدار کل سنة عشر سنین من سنیکم هذه ثم یفعل اللّه ما یشاء.قال:قلت له:

جعلت فداک فکیف تطول السنون؟قال:یأمر اللّه تعالی الفلک باللبوث و قلة الحرکة فتطول الأیام لذلک و السنون قال:قلت له:إنّهم یقولون:إنّ الفلک إذا تغیّر فسد قال:ذلک قول الزنادقة فأمّا المسلمون فلا سبیل لهم إلی ذلک و قد شقّ اللّه القمر لنبیّه وردّ الشمس من قبله لیوشع بن نون و أخبر بطول یوم القیامة و أنّه کألف سنة ما تعدون؛ (2)هفت سال می ماند به اندازۀ هر سال،ده سال شما(می شود هفتاد سال)و بعد از آن هرچه بخواهد می کند.

گفتم:فدایت شوم!سال ها چگونه طولانی می شود؟

ص:181


1- 1) - تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ معارج:4.
2- 2) -الحج:47؛ [1]ارشاد:ص 343؛ [2]اعلام الوری:ص 433-432؛ [3]بشارة الإسلام:ص 195 و 235؛ [4]الزام النّاصب: ص 223؛ [5]بحار الأنوار:339/52 ب 27 ح 84؛ [6]ارشاد:385/2؛ [7]نجم الثاقب:197/1.

فرمود:خدای تعالی به فلک ها دستور تأنی و کندی حرکت را می دهد!پس روزها و سال ها طولانی می شود.

گفتم:آن ها(فلاسفه و اخترشناسان)می گویند که اگر(برنامۀ)فلک تغییر یابد(نظام عالم بهم می خورد و)فاسد می شود؟!

فرمود:این گفتۀ خداناشناسان است،اما مسلمان ها(که خدا را به همه چیز قادر و توانا می دانند و به قدرت مطلقۀ خدا معتقدند)راهی به این طور عقاید ندارند،در حالی که خداوند ماه را با درخواست پیامبرش شکافت و آفتاب را برای یوشع بن نون برگردانید و به طولانی شدن روز قیامت خبر داده است و این که آن روز به اندازۀ هزار سال خواهد بود.»

2-«...و یأمر اللّه الفلک فی زمانه فیبطئ فی دوره حتی یکون الیوم فی أیامه کعشرة أیام و الشهر کعشرة أشهر و السنة کعشر سنین من سنیکم...؛ (1)و خداوند در زمان«قائم علیه السّلام» امر می کند که دور فلک ها کند شود،به طوری که یک روز آن مساوی با ده روز و یک ماه با ده ماه و یک سال با ده سال از سال های شما می شود.»

3-عبد الکریم الخثعمی گوید که خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«کم یملک القائم علیه السّلام؟فقال:سبع سنین یطول الأیّام و اللیالی حتی تکون السنة من سنیه مقدار عشر سنین من سنیکم فیکون[سنو]ملکه سبعین سنة من سنیکم هذه...؛ (2)«قائم علیه السّلام»چند سال سلطنت می کند؟

فرمود:هفت سال روزها و شب ها طولانی می شود تا یک سال با ده سال و سال های ملک او برابر با هفتاد سال از سال های شما می شود.»

4-شیخ مفید در ارشاد گوید:«روی أنّ مدّة دولة القائم تسعة عشر سنة یطول أیّامها و شهورها...؛ (3)روایت شده است مدّت دولت«قائم علیه السّلام»19 سال است روزها و ماه هایش

ص:182


1- 1) -غیبت طوسی:ص 474؛بحار الأنوار: [1]333/52 ب 27 ح 61 از غیبت طوسی؛نجم الثاقب:197/1..
2- 2) -ارشاد:ص 386؛ [2]بحار الأنوار: [3]337/52 ب 27 ح 77 از ارشاد مفید؛ [4]منتخب الأثر:ص 618 [5] قریب به آن مضمون از اسعاف الرّاغبین ص 141-140.نجم الثاقب:197/1.
3- 3) -بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 87؛ [6]ارشاد مفید:ص 345. [7]

طولانی می شود.»

5-فضل بن شاذان در غیبت خود روایت کرده از امام صادق علیه السّلام«سلطنت می کند قائم علیه السّلام هفت سال که هفتاد سال می شود از این سال ها. (1)

16*دسترسی به هستۀ مرکزی زمین

ابو سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یخرج له الأرض أفلاذ کبدها؛ (2)زمین پاره های جگر خود را بیرون خواهد کرد.»

این تعبیر در روایت های متعدد آمده و می شود به آن اعتماد نمود و بدین گونه معنا کرد که در زمان«قائم علیه السّلام»زمین خزاین و ثروت های درونی خود را بیرون می ریزد،یا به احتمال قوی تعبیر فوق،اشاره به این معنا باشد که انسان دسترسی به هستۀ درونی گداختۀ زمین که یکپارچه آتش و حرارت است،پیدا خواهد کرد و ممکن است از آن به عنوان یک منبع مهم انرژی استفاده کند و نیز ممکن است منابع گران بهایی از انواع فلزات از آن استخراج کند و با توجّه به این که پوستۀ جامد زمین پوستۀ نسبتا نازکی است و درون دل زمین پر از مواد گداخته و منابع گوناگون می باشد،دسترسی به چنین منبع عظیم و وسیعی می تواند فکر انسان را از جهات زیادی راحت سازد.

17*بی نیازی از نور خورشید

از تعبیرهای روایی این فصل چنین برمی آید که مسألۀ«نور و انرژی»در عصر ولایت به نوعی حل می شود که انسان در روز و شب از قوی ترین نورها که می تواند جانشین نور آفتاب گردد،بهره می گیرد و دیگر به نور خورشید نیازی نخواهد داشت،یا نور پرقدرت مقام عظمای ولایت با انعکاس به فضا و تابش از فضا به

ص:183


1- 1) -الغیبة طوسی:ص 474؛ [1]بحار الأنوار:291/52 و 386؛نجم الثاقب:197/1.
2- 2) -تشبیه خزاین زمین را به قطعات جگر از استعارات عجیبه است؛چون کبد و تکه های آن از اعضای شریفۀ انسان است؛هم چنین خزینه های زمین از نفایس و گران بهاترین موجودات زمینی است.(سیّد رضی رضی اللّه عنه در مجازات آثار نبویه آورده است)منتخب الأثر:ص 221 ب 1 ف 2 ح 78. [2]

سوی زمین جهانیان را از نور خورشید و روشنایی کرۀ جامد و خاکی دیگر،مانند ماه مستغنی خواهد کرد.

1-امام رضا علیه السّلام فرمود:«فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم أحد أحدا؛ (1)پس زمانی که خروج کرد،زمین از نور او نورانی شود و در میان مردم میزان عدالت گذاشته می شود،پس کسی به کسی ظلم نمی کند.»

2-مفضّل بن عمر جعفی گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قآئمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربّها-و استغنی العباد عن ضوء الشمس(و صار اللیل و النهار واحد) و ذهبت الظلمة؛ (2)هنگامی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،زمین به نور پروردگارش روشن می شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی نیاز می شوند و شب و روز یکی می شود و تاریکی از بین می رود.»

3-مفضّل بن عمر شنید که امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکۀ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها (3)فرمود:«ربّ الأرض؛یعنی إمام الأرض.قلت:فإذا خرج یکون ماذا؟قال یستغنی الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و یجتزون بنور الأمام؛ 4ربّ زمین؛یعنی امام زمین.

گفتم:بعد از آن که خروج کرد چه می شود؟!

فرمود:مردم از نور خورشید و ماه بی نیاز می شوند و از نور امام بهره می گیرند.»

برخی در توضیح این گونه روایات مسألۀ اعجاز را پیش می آورند و از طریق معجزه حل می کنند؛در صورتی که هیچ نیازی برای دخیل دادن اعجاز در این گونه موارد نیست تا به این موضوع ها شکل اعجاز دهیم،درحالی که برنامۀ زندگی روزمرّه به طور مستمر باید بر سنن طبیعی دور بزند،نه بر اعجاز،چنان که اعجاز یک امر استثنایی و برای موارد استثنایی و ضروری و فوق العاده است،آن هم در مسیر

ص:184


1- 1) -فرائد السّمطین:336/2. [1]
2- 2) -تفسیر عیاشی:235/2؛دلائل الإمامة:ص 240 و 260؛ [2]المحجة:ص 324؛و [3]با طریق دیگر نیز روایت کرده است؛ارشاد مفید:باب 40 باب 3؛ [4]بحار الأنوار:337/52 ب 27 [5]ح 77 از ارشاد. [6]
3- 3) -زمر61/.

اثبات حقانیّت دعوت نبوّت یا امامت.

به هرحال در عصر هیچ پیامبری زندگی عادی مردم براساس اعجاز جریان نداشته است،بنابراین تکامل علوم و صنایع به حدّی خواهد رسید که مردم با رهبری آن رهبر بزرگ و توانا،قادر به کشف منبع نور و انرژی فوق العاده ای می شوند که حتی می تواند جانشین نور خورشید گردد.

آیا در چنین شرایطی اسلحه های نظامی امام و مردم برای تأمین صلح و آزادی و عدالت می تواند از نوع سلاح های قرون پیشین باشد و اصولا تناسبی در میان این دو وجود دارد؟!

از مجموع آن چه در متن فوق آورده شد،پاسخ سؤالات گذشته روشن می گردد که در عصر«مهدی موعود علیه السّلام»نه فقط مسألۀ عقب گرد صنعتی وجود ندارد،بلکه صنایع و تکنولوژی به طرز بی سابقه ای گسترش می یابد،ولی تنها در مسیر منافع انسان ها و تحقّق بخشیدن به آرمان حق طلبان و آزادی خواهان و تشنگان حق و عدالت.

18*علم به آینده

علم منایا و بلایا(علم به آیندۀ اشخاص)از جملۀ علوم اختصاصی امامان است، خداوند برای آن ها آیندۀ انسان ها را کشف می کند و آن ها نیز فصل های محدودی از این علم را به بعضی از اصحاب(مانند حبیب بن مظاهر و رشید هجری و میثم تمّار و جابر جعفی و مسلم بن عوسجه و...دربارۀ آیندۀ خود یا دیگران)یاد می دادند و از این طریق بود که بعضی از آن ها،مانند جابر جعفی را به جنون نسبت می دادند؛در این علم برای اشخاص عادی در زمان امام سجّاد علیه السّلام روی مصالحی بسته شد تا زمان امام«قائم علیه السّلام»که دوباره باب این علم به وسیلۀ آن حضرت به آن هایی که صلاح می دانند،باز شود و تعلیم گردد.

1-اصبغ بن نباته گوید که امیر المؤمنین علیه السّلام وقتی که کسی در برابرش می ایستاد می فرمود:ای فلانی!هرچه برایت می خواهی آماده کن؛چون تو در فلان روز و

ص:185

ساعت مریض می شوی و علّت مرضت هم این است و در فلان ماه،روز و ساعت خواهی مرد.

2-سعد بن طریف گوید:این کلام را به امام باقر علیه السّلام گفتم،فرمود:بلی!این طوری بود.

گفتم:فدایت شوم!شما چرا به ما نمی گویی تا مهیا شویم؟!

فرمود:«هذا باب أغلق الجواب فیه علیّ بن الحسین حتی یقوم قائمنا؛این دری است که علی بن حسین علیهما السّلام آن در را بست تا روزی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کند.»

حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»مکرّر به نایبان خاص یا به بعضی از دوستان قمی و غیرقمی خود،تاریخ وفاتشان را اطّلاع داده است.

19*دانش های رمزی روی شمشیرها

1-ابان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«علیهم السیوف مکتوب علی کلّ سیف کلمة تفتح ألف کلمة؛ (1)و به هر شمشیر کلمه ای نوشته شده،از آن کلمه هزار کلمه گشوده می شود.»

2-در روایت دیگر آمده است:«مکتوب علیها ألف کلمة کل کلمة مفتاح ألف کلمة؛ (2)بر آن شمشیرها هزار کلمه نوشته و هر کلمه کلید هزار کلمه است!»

3-فرمود:بر شمشیر هریک کلمه ای است که هزار کلمه از وی گشوده می شود. (3)

آن شمشیرها که از سوی خداوند به آن ها تحویل می گردد،آیا روی آن ها، برنامه ها و تکالیف و سرگذشت ها و علوم و دانش های خاص برای آنان نوشته شده

ص:186


1- 1) -کمال الدّین:387/2؛ [1]غیبت نعمانی:ص 169؛بحار الأنوار:286/52 ب 26 ح 19 از کمال الدّین و بحار الأنوار:369/52 ب 27 ح 155 از غیبت نعمانی با تغییر کمی.
2- 2) -غیبت نعمانی:ص 169. [2]
3- 3) -غیبت نعمانی:ص 214؛بحار الأنوار:286/52 ب 26 ح 19؛معجم أحادیث امام المهدی:11/4 ح 1090.

یا دانش فرمول ها و رمزها و اسرار نهفته است؟!(که فقط خود او می داند).

20*علم به اسرار خانواده ها

1-امام حسین علیه السّلام فرمود:«ثمّ إنّ اللّه لیهب لشیعتنا کرامة لا یخفی علیهم شیء فی الأرض و ما کان فیها حتی إنّ الرجل منهم یرید أن یعلم علم أهل بیته فیخبرهم بعلم ما یعملون؛ (1)سپس خداوند به شیعیان ما کرامتی می نماید که به آن ها چیزی در زمین و هر چه در آن است مخفی نمی ماند،حتی مردی از آن ها اگر بخواهد از جریان های درونی خانوادۀ خود خبردار شود،به آن ها هر کاری را که می کنند خبر می دهد(از کرده های آنان مطّلع می شوند).»

21*حضور امام در تمام بلاد

در روایات زیاد برای تقریب ذهن و تفهیم مطالبی که برای اهل آن زمان قابل فهم نبود،کلمات و تعبیرهایی بیان شده است که در ذهن آن ها جا بگیرد و برای آیندگان نقل کنند تا گذشت زمان پرده از روی اسرار آن بردارد و به حقیقت بپیوندد،مثلا از فضاپیماها و وسایل کیهان نورد با عبارت اسباب سماوات و ابر غرّش کنان و سخت و...بیان می فرمودند.

در این جا نیز مرکبی را که امام علیه السّلام سوار می شود با توصیف ابلق و ادهم که میان دو چشمش سفیدی است و اسبش را حرکت می دهد،همه بلاد او را می بینند و چیزی می پوشد که قالب بدنش می شود و حرکتی می کند که اهل همۀ شهرها او را مشاهده می کنند و امثال این تعبیرها می خواهد چه چیزی را به ما و انسان های پیش از ما و بشریت بعد از ما بفهماند.

این مرکب سواری امام از چه جنسی خواهد بود و چگونه ترکیب می شود که با یک حرکت تمامی مردم دنیا او را خواهند دید و آن زره یا پوشاک چیست که با

ص:187


1- 1) -بحار الأنوار: [1]61/53 ب 29 ح 52 از الخرایج.

پوشیدن آن،آن همه نیرو و تحولات پیش می آید؟!

خیلی دقت می خواهد که برای فهم این گونه روایت ها از چه منبع و تکنیکی استفاده کنیم و با پیشرفت علوم تطبیق نموده و معنا نماییم وگرنه آن تعبیرهای عجیب و غریب چه لزومی داشت،آن هم برای زمانی که تمام علوم 27 حرف در روی زمین پیاده خواهد شد و دانش روز تمام فرمول های پنهانی را تفسیر و آشکار خواهد ساخت!

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یرکب فرسا له أدهم أبلق بین عینیه شمراخ فینتفض انتفاضة لا یبقی أهل بلد إلاّ و هم یرونه أنّه معهم...؛ (1)به مرکب سیاه و سفید که میان دو چشمش سفیدی هست سوار می شود،پس حرکتی می کند که اهل شهری نمی ماند، مگر این که او را می بینند که با آن هاست.»

2-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر[إلی]القائم علی ظهر نجف[فإذا استوی علی ظهر النجف]رکب فرسا أدهم أبلق بین عینیه شمراخ ثمّ ینتفض به فرسه فلا یبقی أهل بلدة إلاّ و هم یظنون أنّه معهم فی بلادهم...؛ (2)گویی«قائم علیه السّلام»را می بینم که چون بر پشت نجف برسد،زره سفید رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را بپوشد و بدن او به آن زره قالب آید،به طوری که تمام بدن را فرابگیرد.پس جامه ای از حریر بهشتی آن زره را می پوشاند و اسب سیاه و سفیدی که او راست و در میان دو چشمش سفیدی است سوار می شود و با آن اسب چنان گردش کند که اهل هیچ شهری نمی ماند،مگر این که می بینند حضرت با آن هاست و در شهر آن ها و پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را می گشاید که عمودش از عمودهای عرش خداست و بقیّه اش نصرت خداست.»

3-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:هرگاه امور به صاحب این امر منتهی شود،خداوند برای او هر پستی را بلند و هر بلند را پست کند تا این که دنیا در نزد او به منزلۀ کف دست او باشد،پس کدام یک از شما اگر در کف دست او مویی باشد،او را نمی بیند. (3)

ص:188


1- 1) -غیبت نعمانی:ص 166؛ [1]أدهم الأسود و أبلق الّذی فیه سواد و بیاض و شمراخ غرّة الفرس یا رأس الجبل.
2- 2) -همان مدرک:ص 166؛ [2]بحار الأنوار: [3]328/52 ب 27 ح 48 از کمال الدّین. [4]
3- 3) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:56/4 ح 1129 کمال الدین:674/2 ب 58 ح 29 بحار الانوار ج /52 [5]
22*رادیو و تلویزیون

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یغیب فلا تراه عین حتی یراه کلّ أحد و کلّ عین؛ (1)غایب می شود و چشمی او را نمی بیند تا(روزی که ظهور نماید و)همه مردم و همۀ چشم ها او را ببیند.»

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یطلع علیکم کما تطلع الشمس أین ما تکونون فإیّاکم و الشکّ و الارتیاب أنفو عن أنفسکم الشکوک و قد حذّرتکم فاحذروا؛ (2)به شما طلوع می کند،مانند طلوع خورشید،در هرجا که باشید،مبادا شک و ریب را به خود راه دهید، شک را از خودتان دور سازید و همین قدر شما را(از شک)برحذر داشتم،پس حذر کنید!»

حضرت آن همه تأکید دارد که شک نکنند؛چون آن زمان تفهیم این که یک نفر مانند خورشید در همه جا دیده شود مشکل بود،اما در این زمان و زمان های آینده، پرده از روی این شک ها برداشته و برای بشریّت این راه دشوار هموار شده و می شود؛چون به طور عیان در دنیا یک فرد معمولی دیده می شود و این مسایل از مطالب پیش پاافتاده قرار گرفته است و ماهواره ها و تلویزیون ها و سایر رسانه های گروهی این مشکلات را حلّ کرده است.

با جمع بندی روایت های گذشته با روایات فصل«ارتباطات»در بخش اجتماعی این کتاب؛مانند«لا یبقی أهل بلد إلاّ و هم یرون أنّه معهم؛نمی ماند اهل شهری،مگر این که او را می بینند که با آن هاست»و«لا یکون بینهم و بین القائم برید؛در میان آن ها و قائم علیه السّلام قاصدی نخواهد بود»و«یکلّمهم فیسمعونه و ینظرون إلیه و هو فی مکانه؛با آن ها حرف می زند،پس سخن او را می شنوند و به او نگاه می کنند،درحالی که او در جای خودش است»احراز می شود که در آن عصر:

ص:189


1- 1) -الزام النّاصب:ص 215 [1]؛بحار الأنوار:6/53 ب 1 ح 1؛بشارة الإسلام:ص 267.
2- 2) -بشارة الإسلام:ص 153 از غیبت نعمانی؛یوم الخلاص:ص 265.

1-پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی.

2-قوی ترین رسانه های گروهی.

3-بهترین تراشه ها و ابزار رایانه ای از قبیل ایمیل و اینترنت و....

4-کامل ترین ماهواره های مخابراتی علاوه بر تکنیک های جدید گوناگون(رادیو تلویزیون)در اختیار مردم قرار خواهد گرفت،یا اشاره بر طیّ الارض و نیروی عالم گیر فوق مدرن آن روز دلالت دارد که معنا کردن آن با گذشت زمان پیش خواهد آمد که کشف فرمول های پیچیدۀ آن ها قدرت علمی زیاد می طلبد.

23*همۀ زبان ها را می داند

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ اللّه-عزّ و جلّ-أبان حجّته من سائر خلقه:و أعطاه معرفة کلّ شیء فهو یعرف اللغات و الأنساب و الحوادث و لو لا ذلک لم یکن بین الحجّة و المحجوج فرق؛ (1)خداوند حجّتش را از سایر خلقش جدا ساخته(امتیازات بی شمار برای آن ها قایل شده است)و به او شناختن همۀ اشیا را عطا فرموده است،پس او تمامی لغت ها و نسب ها و حوادث را می شناسد و اگر این گونه نبود،میان حجّت و کسی برای او حجّت آورده شد فرقی نمی شد.»

2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«الإمام یسئل فیجیب و إن سکت عنه ابتدأ و یخبر ما فی غد یکلّم الناس بکلّ لسان...؛ (2)از امام پرسیده می شود و پاسخ می گوید:اگر از او ساکت شوند،او به سخن گفتن آغاز می کند و فردا چه می شود را خبر می دهد با مردم با هر

ص:190


1- 1) -ارشاد:ص 323-322؛ [1]مناقب آل ابی طالب:ص 529؛ [2]یوم الخلاص:ص 337 در پاورقی این کتاب چنین می نویسد؛در صفحۀ 6 الزام النّاصب:می گوید:شنیده شد امام صادق علیه السّلام در سجودی با زبان عبرانی ترتیل می کرد سخنانی را که»الیاس»پیغمبر علیه السّلام آن را تلاوت می نمود!و در 105 می گوید:امام حسن عسکری علیه السّلام با طفل خود حجّت«قائم»روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء،با لغتی گفتگو می کردند که حتّی همنشین و دوستش علیّ بن مهزیار نمی فهمید و در کتاب اختصاص:ص 292 می نویسد که امام موسی کاظم علیه السّلام انجیل را مانند حضرت مسیح علیه السّلام با همان لغت تلاوت می نمود و همچنین امام باقر علیه السّلام دعاهای إیلیا را با عبرانی می خواند.
2- 2) -منتخب الأثر:ص 471؛الزام النّاصب:ص 26؛البیان:ص 84 با عبارت دیگر؛یوم الخلاص:ص 337.

زبانی حرف می زند.»

24*اعمال عباد زیرنظر اوست

1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و ینصب له عمود من نور من الأرض إلی السماء یری فیه أعمال العباد...؛ (1)و برای او اسطوانه ای از نور نصب می شود از زمین تا آسمان،تمام اعمال بندگان در آن منعکس و همۀ آن ها را خواهد دید.»

2-امام صادق علیه السّلام:«ألا إنّ الإمام لیسمع من بطن أمّه فإذا ولد خطّ بین کتفی ه وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ فإذا صار الأمر إلیه(أی الولایة علی الناس بعد أبیه)جعل اللّه له عمودا من نور یبصر به ما یعمل أهل کلّ بلدة؛ (2)آگاه باش! همانا امام در بطن مادر می شنود،پس هنگامی که متولد شد،میان دو کتفش نوشته می شود(کلمۀ خداوند تو به پایان رسید با صدق و عدل کلمات او را تغییردهنده ای نیست و اوست شنونده و داننده)پس زمانی که امر ولایت و امامت به او تفویض گردید، خداوند برای او عمودی از نور قرار می دهد که اعمال شهرها را به او نشان می دهد!»

3-در تفسیر آیۀ مبارکۀ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ فرمود:

«أی الأئمّة واحدا بعد واحدا یرون أعمال الأولیاء و الأعداء!؛ (3)(بگو هر کاری می خواهید بکنید،به زودی خداوند و رسولش و مؤمنان اعمالتان را خواهند دید)منظور همۀ امامان پشت سرهم است که اعمال دوستان و دشمنان را خواهند دید.»

4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لیس یغیب عنّا مؤمن فی شرق الأرض و لا فی غربها...؛ (4)از ما مؤمنی در شرق و غرب عالم پنهان نمانده(پوشیده مخفی نمی شود).»

کوچکترین اعمال بندگان از دوربین ها و ماهواره های تمام عیار دولت او،مخفی

ص:191


1- 1) -الزام النّاصب:ص 10؛ [1]یوم الخلاص:ص 336.
2- 2) -انعام:115؛ [2]اصول کافی:220/1-219؛ [3]با تفاصیل زباد و ص 387؛ینابیع المودة:125/3؛ [4]با اضافۀ «ینظر فیه الخلائق و أعمالهم و سرائرهم»؛مثیر الأحزان:297؛عیون أخبار الرّضاء:169/1.
3- 3) -التوبة:105؛اصول کافی:220/1-219؛با تفصیل؛الزام النّاصب:ص 10؛یوم الخلاص:ص 337.
4- 4) -الزام النّاصب:ص 6؛ [5]یوم الخلاص:ص 337.

نمانده و همه عمل های ریز و درشت انسان ها،به تصویر کشیده می شود.

25*زمین در نظر او،مانند گردو است

امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ الدنیا لتمثّل للامام مثل فلقة الجوز فلا یعزب عنه منها شیء و إنّه لیتناولها من أطرافها کما یتناول أحدکم من فوق مائدته ما یشاء؛ (1)همانا دنیا برای امام «قائم علیه السّلام»به اندازۀ گردو جلوه می کند،پس از نظر او هیچ چیز مخفی نمی ماند و به اطراف زمین دسترسی دارد،مانند دسترسی یکی از شما به سفرۀ خود،هرگونه که دل بخواه اوست.»

26*زوایای زمین و آسمان زیرنظر اوست

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و اللّه إنّی لأعلم ما فی السموات و ما فی الأرض و ما فی الجنّة و ما فی النار و ما کان و ما یکون إلی أن تقوم الساعة أعلمه من کتاب اللّه أنظر إلیه کذا(ثمّ بسط کفیه)ثم تلا:و نزّلنا علیک القرآن تبیانا لکلّ شیء؛ (2)به خدا قسم!البتّه من می دانم هرچه در آسمان ها و زمین و در بهشت و جهنّم هست و هر آن چه تا قیامت خواهد آمد، آن ها را از کتاب خدا می دانم،به آن می نگرم این گونه(سپس دو دستش را به زمین پهن کرد)و سپس این آیه را تلاوت نمود«و قرآن را به تو نازل کردیم بیان کنندۀ همه چیز است.»

2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«السموات و الأرض عند الإمام کیده من راحته یعرف ظاهرها من باطنها و یعلم برّها و فاجرها؛ (3)آسمان ها و زمین نزد امام،مانند کف دست اوست.

ظاهرش را از باطنش می شناسد و بدکاران را از نیکوکاران تشخیص می دهد.»

3-هم چنین امام باقر علیه السّلام فرمود:«و اللّه إنّی لأعلم کتاب اللّه من أوّله إلی آخره کأنّه فی کفی فیه خبر السماء و خبر الأرض و خبر ما کان و ما هو کائن قال اللّه-عزّ و جلّ-: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ

ص:192


1- 1) -الاختصاص:ص 217؛یوم الخلاص:ص 323 از آن.
2- 2) -الزام النّاصب:ص 6؛و ص 7 [1] از امام صادق علیه السّلام؛یوم الخلاص:ص 327 از آن.
3- 3) -الزام النّاصب:ص 11؛ [2]یوم الخلاص:ص 232 از آن.

اَلْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ ؛ (1)به خدا قسم من کتاب خدا را از اوّل تا آخرش می دانم،گویا در کف دستم می باشد،در آن است خبر آسمان و خبر زمین و آن چه گذشته و آن چه که خواهد آمد،خداوند-عزّ و جلّ-فرموده است«و قرآن را به تو نازل کردیم بیان کنندۀ همه چیز است.»

27*برای او پستی و بلندی نخواهد بود

مفضّل بن عمر از ابی بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّه إذا تناهت الأمور إلی صاحب هذا الأمر رفع اللّه تبارک و تعالی له کل منخفض من الأرض وخفض له کلّ مرتفع حتی تکون الدنیا عنده بمنزلة راحته فأیّکم لو کانت فی راحته شعرة لم یبصرها؛ (2)همانا زمانی که کارها به صاحب این امر منتهی شود(کارها را او به دست گیرد)خدای تبارک و تعالی برای او هر پستی را بلند و هر بلندی را پست خواهد کرد تا این که دنیا نزد او،مانند کف دستش خواهد بود،کدام یک از شما اگر مویی در کف دستش باشد آن را نمی بیند.»

آن هایی که اهل فنّ و متخصّص دانش های جدید هستند،می دانند که پستی و بلندی زمین در خیلی از رسانه ها و وسایل مخابراتی و ارتباطات و...اثر کلیدی دارد،در زمان«قائم علیه السّلام»این مسایل به گونه ای حل می شود که دیگر کوچک ترین مشکلی باقی نمی ماند،به خصوص از نظر رسانه ای ماهواره های مخابراتی و اطّلاعاتی و نظامی و...به طوری دقیق خواهد بود که کوچک ترین حرکتی به اندازۀ سر مویی از آن ها پنهان نمی ماند.

این دستگاه ها با پیشرفته ترین و مجهّزترین نوع خود زیرنظر مستقیم امام علیه السّلام قرار می گیرد که در زبان روایات به سینی یا مجموعه ای تشبیه شده است که در جلوی همۀ امامان گذاشته شده باشد.در این روایت به ظریف تر و کوچک تر از آن،یعنی به

ص:193


1- 1) -النحل:89؛ [1]اصول کافی:229/1؛ [2]ینابیع المودة:149/3 [3] با تفصیل؛الزام النّاصب: [4]ص 6 از امام صادق علیه السّلام با نصّ های متعدد؛یوم الخلاص:ص 327 از آن ها.
2- 2) -بحار الأنوار: [5]328/52 ب 27 ح 46 از کمال الدّین؛ [6]بشارة الإسلام:ص 243؛ [7]یوم الخلاص:ص 325.

«کف دست»تشبیه شده و گویای آن است که حضرت به تمامی زوایا و گوشه های پنهان و آشکار مناطق کلّ کرۀ زمین با اشعّه های حرارتی«مادون قرمز»و فوق آن شب و روز نظارت مستقیم خواهد داشت.

در این زمینه سخن زیاد است و بیرون از تخصّص ما،در نهایت تفسیر و توضیح این روایت و امثال آن را که در بین این کتاب و کتاب های مفصّل روایی کم نیست که آن را به متخصصین فنّ و دانشمندان مربوطه واگذار می کنیم.(در بخش اجتماعی به فصل اطّلاعات و ارتباطات و فصل«همواری زمین»با توضیح دیگر مراجعه شود)

28*هماهنگی لباس ها با رنگ و اندازۀ دلخواه!

بعضی از جریان های محیّر العقول زمان«دولت حق»با صرف نظر از رد و یا قبول این گونه روایات یا به حساب پیشرفت های علم و دانش و کشف اسرار و راز و رمز آفریده ها و اختراعات و صنایع بگذاریم و یا صورت اعجاز به آن دهیم،از جملۀ آن ها روایت ذیل است که در حال حاضر صحّت آن مورد شک و تردید است،اما تا آن زمان ممکن است از مسایل پیش پاافتاده باشد،مانند هزاران اختراعات و تکنیک های فعلی که برای انسان های صد سال پیش قابل قبول نبود،ولی گذر زمان به صورت کارهای معمولی درآورده است که باز به سرعت پیش می رود.

مفضّل بن عمر جعفی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«و عاش الرجل فی زمانه ألف سنة یولد له فی کلّ سنة غلام لا یولد له جاریة یکسوه الثوب فیطول علیه کلّما طال و یکون (و یتلوّن)علیه أیّ لون شاء؛ (1)در زمان او مرد هزار سال زندگی می کند،در هر سال پسری متولّد می شود بدون دختر،به او لباس می پوشاند و هرچه قد بکشد برایش بلند می شود و رنگش نیز به رنگ دلخواه درآید.» (2)

ص:194


1- 1) -معجم احادیث الامام المهدی:380/5؛ [1]تفسیر عیاشی:235/2؛دلائل الإمامة:ص 240 و 260 ح 1816؛ [2]المحجة:ص 324؛و [3]با طریق دیگر نی روایت کرده است؛ارشاد مفید:باب 40 باب 3؛بحار الأنوار:/52 337 ب 27 ح 77 از ارشاد.
2- 2) -مطالب مناسب این بخش در بخش«اجتماعی»فصل های(اطّلاعات)و(ارتباطات)مراجعه نمایید. ج 3 بخش آموزشی،ص 56 آخر بخش بعد از شماره 27.
29*سخن گفتن نوک تازیانه و بند نعلین

پیشرفت علم و دانش در عصر قائم علیه السّلام به جایی خواهد رسید که همۀ کارها با فرمول ها و تکنیک های علمی انجام می گیرد،به طوری که حتی حیوانات و نوک تازیانه و بند نعلین و ران هر انسان با خود آدمی صحبت خواهد کرد و این مسأله هنوز روشن نشده است که برای این گونه سخن گفتن ها از دانش ها و اختراعات جدید استفاده خواهد شد و از نوآوری های علمی در این گونه وسایل تعبیه شده و بهره برداری می شود یا کنایات و استعاره هایی است که در این گونه اخبار و احادیث به کار برده شده است؟!

در تفسیر درّ المنثور آمده است:در روایت ابن ابی شیبه و احمد که حاکم نیز صحّت آن را تأیید کرده است،از ابی سعید خدری نقل شده است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و الّذی نفسی بیده لا تقوم الساعة حتی تکلّم السباع الإنسان و حتی تکلّم الرجل عذبة سوطه و شراک نعله و یخبره فخذه بما أحدث أهله من بعده؛ (1)قسم به کسی که جانم در قبضه قدرت اوست!قیامت برپا نمی شود،مگر آن که(در همین دنیا)درندگان با انسان ها صحبت می کنند و نیز نوک تازیانه و بند نعلین با انسان حرف می زند و ران انسان از آن چه اهل او بعد از او انجام داده اند،به انسان خبر می دهد!»

تربیتی و پرورشی

30*رشد و کمال عقل مردم

تربیت یکی از ابزارهای مؤثر در پرورش موجودات ذی روح است،به وسیلۀ تربیت می توان فرد موردنظر را به سیرت و صورت دلخواه درآورد،حتی نژادهای مختلف حیوانات در اثر تربیت انسان ها به هر رنگ و شکلی درمی آیند ورزش

ص:195


1- 1) -درّ المنثور:56/6؛ [1]موعود ادیان:ص 234 [2] بنقل از آن.

می کنند اهلی می شوند و می نویسند و....

هم چنین انسان ها در نتیجۀ تربیت های صحیح یا به سوی کمال ارتقا می یابند و یا در اثر سوء تربیت رو به انحطاط می روند،کامل می شوند یا ناقص از آب در می آیند.

یک فرد دور از اجتماع،در اثر تربیت صحیح،انسان کامل و دوست داشتنی و فهیم و دانشمند ساخته و پرداخته می شود و به عکس شخصی در داخل شهرها به سبب تربیت نادرست و غیراصولی و انحراف به فرد بحران زا و انگل و مخلّ آسایش جامعه تبدیل می شود،پس تربیت در روح و روان انسان ها اثر مثبت و یا منفی مستقیم دارد.

عوامل مؤثّر در تربیت سه چیز است:

الف:خانه و خانواده:کودکی که در خانه ای دیده به جهان گشود،با محیط خانه و افراد آن مأنوس شده و از رفتار و گفتار و کردارهای آن خانواده سرمشق گرفته و با شرایط آن محیط بزرگ خواهد شد.

ب:محیط مدرسه و محل تعلیم و آموزش:نوجوانی که قدم به کلاس مدرسه گذاشت،معلوم نمی شود که از او انسان کامل ساخته می شود،یا مانند بچه های زمان معاویه در شام،مولای متّقیان علی علیه السّلام را تارک الصّلوة و بی نماز صدا می زدند، خواهند بود.

ج:محیط جامعه:جامعه ای که انسان در آن زندگی می کند،در پروراندن روح و جسم آن ها اثر وافر خواهد داشت و به هر سوی آن جامعه چشم بچرخاند از افراد موجود متأثّر و با آن ها همرنگ خواهد شد.

پس این سه عامل و عوامل دیگر است که انسان ها را خوب یا بد و سالم یا ناسالم می پروراند.

در عصر امامت چون عوامل سه گانۀ فوق،تربیت ها به نحو احسن و طبق برنامه های صحیح آسمانی صورت می گیرد،انسان ها از هر جهت رشد عقلی و روحی و جسمی صحیح پیدا کرده و شایستگی واقعی خود را پیدا خواهند کرد و

ص:196

برای هرگونه ترقّی و تعالی آمادگی خواهند داشت.

بدین گونه است که انسان های قابل اعتماد و اطمینان به بار خواهند آمد، چنان که احادیث به ما می گوید«حتی زن ها در خانه ها لیاقت قضاوت از کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پیدا خواهند کرد».

1-در فصل های متعدد این کتاب به مناسبت های مختلف کرارا از امامان علیهم السّلام نقل گردیده که برای حکّام ایالات و ولایات،و قضات و امرای ارتش و رجال کشور را اعزام یا منصوب می فرمایند،دستور خاصّ«عهدک فی کفک)فی کنفک)..» (1)

2-یا دستی به شانه و سینه های آنان می کشد،پس در هیچ حکمی و قضایی عاجز نمانند. (2)همه اینها نشان از ظرفیت کامل و لیاقت آنها می باشد.

3-ابو خالد گوید:که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رؤوس العباد فجمع بها(به)عقولهم و کملت(و أکمل)به أحلامهم(أخلاقهم)؛ (3)هرگاه«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،خداوند دست(قدرت)خود را بر سر بندگان می گذارد،با آن کار عقل آن ها را جمع و اجسامشان(اخلاقشان)را کامل می گرداند.»

4-ابی ربیع شامی گوید:که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قائمنا إذا قام مدّ اللّه لشیعتنا فی أسماعهم و أبصارهم حتی(لا)یکون بینهم و بین القائم برید (4)یکلّمهم فیسمعونه و ینظرون إلیه و هو فی مکانه؛ (5)همانا زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،خداوند به گوش ها و چشمان شیعیان ما مدد کند(یاری نماید که قدرت شنوایی و بینایی آنان به صورتی درآید که بدون واسطه)با آن ها(در هرجای دنیا باشند)حرف می زند و آن ها

ص:197


1- 1) -غیبت نعمانی:219 اثباة الهداة:573/3 ب 32 ف 42 ح 712 الزام النّاصب:287/2 بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144.
2- 2) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91 مجم احادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453.
3- 3) -کمال الدّین:ص 675؛ [1]غیبت نعمانی:ص 4؛ [2]بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 71 [3] بنقل از الخرایج و 328؛ منتخب الأثر:ص 607 ف 7 ب 12 ح 1 [4]بنقل از اصول کافی؛ [5]معجم الملاحم و الفتن:9/4 معجم أحادیث الإمام المهدی:325/3؛ [6]بشارة الإسلام:ص 254 و 239؛ [7]الزام النّاصب:ص 139 در آن معنا.
4- 4) -برید به معنای پیک و پست است.
5- 5) بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 72 [8] روضة الکافی:ص 241.

سخن او را می شنوند و او را می بینند،درحالی که او در جای خود قرار دارد.»

و روایاتی از این قبیل گویای این است که در آن زمان،مسؤلین کشور،برای تصدی پست های محوله،شایستگی کامل و در قبول و اجرای مأموریت خود، آمادگی فوق العاده خواهند داشت.

31*رفع موانع رشد و کمال

در پرتوی ارشاد و هدایت و به موازات آموزشی امام«مهدی علیه السّلام»در زیر عنایت او مغزها در مسیر کمال قرار می گیرد و اندیشه ها شکوفا می گردد و تمام کوته بینی ها و تنگ نظری ها و افکار پست و کوتاه که سرچشمۀ بسیاری از تضادها و تزاحم ها و برخوردهای خشونت آمیز اجتماعی است،برطرف می شود.مردمی بلندنظر با افکار باز،سینۀ گشاده،همّتی والا و بینش وسیع پرورش می یابند که بسیاری از مشکلات اجتماعی را در روح خود حل می کنند و جهانی پر از صلح و صفا می سازند.(امروز نیز هرگونه اصلاح اجتماعی در هر مقیاس،بستگی به این دگرگونی فکری و انقلاب روحی دارد).

وسایل ترقی و تعالی و ابزار کمال روحی و جسمی،معنوی مادی،در اختیار همگان قرار می گیرد و همه گونه اسباب رشد و کمال برای عامه مردم فراهم می شود هیچ گونه موانعی سر راهشان قرار نخواهد گرفت.

بخل،کینه،حسد،بدخواهی،بدرفتاری،دوبهم زنی،خیانت،بالأخرة تمام رذایل اخلاقی،از جامعه آن روز،رخت بربسته و جای خود را به سخاوت و گشاده دستی،دوستی،محبت،خیرخواهی،و اصلاح،خلاصه به کمالات و فضایل اخلاقی خواهد داد.

در نتیجه هرکس از این صفات کمال فاصله گرفته و به صفات شیطانی،نزدیک شود مخصوصا در ارادتمندی و دوستی اهل بیت و خاندان وحی،کوتاه بیاید،در وحله اول موعظه و نصیحت و ارشاد و راهنمائی می شوند،در صورت امتناع قلع و قمع خواهند شد.

ص:198

1-در فصل قبل گذشت که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم؛ (1)چون«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آن ها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال می رساند.»

و روایات دیگر در این زمینه روشن می کند که در پرتو عنایات و ارشادات حضرت«مهدی علیه السّلام»مغزها و اندیشه ها شکوفا می شود و بدین وسیله تمام تنگ نظری ها و رذایل اخلاقی که منشأ بسیاری از درگیری های اجتماعی است،از بین می رود.در دولت«مهدی علیه السّلام»به همه مردم حکمت و علم می آموزند.

2-امام باقر علیه السّلام فرمود:اگر نبود لطف الهی که شامل حال آن ها خواهد شد سرکش و از حدود خود تجاوز می کردند. (2)

3-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إذا خرج المهدیّ ألقی اللّه الغنی فی قلوب العباد؛ (3)زمانی که«مهدی علیه السّلام»قیام کند،خداوند در قلب بندگان بی نیازی افکند.»

4-امام علی علیه السّلام فرمود:«لو قام قائمنا...لذهب الشحناء من قلوب العباد؛ (4)اگر «قائم علیه السّلام»ما قیام کند...کینه ها از سینه های مردم بیرون رود.»

5-در حدیثی دیگر آمده است که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم عرض الإیمان علی کلّ ناصب فإن دخل فیه بحقیقته و إلاّ ضرب عنقه؛ (5)چون«قائم علیه السّلام»قیام کند،ایمان را بر هر ناصبی(دشمن اهل بیت علیهم السّلام)عرضه کند،اگر به راستی آن را بپذیرد،از او می گذرد وگرنه گردنش را می زند.»

6-هم چنین حدیثی دیگر از امام باقر علیه السّلام است که فرمود:«یدعون الناس إلی

ص:199


1- 1) -بحار الأنوار: [1]336/52 ب 27 ح 71 از الخرائج؛منتخب الاثر ص 482 و [2]کمال الدین ج 2 ص 675 [3]بحار ج 52 ص 338 [4] به جای اخلاقهم احلامهم آمده است اصول کافی ج 1 ص 25 [5] اذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت بها احلامهم.
2- 2) -«...و لو لا ما یدرکهم من السّعادة لبغوا.»بحار الأنوار:345/52 ب 27 [6] ضمن ح 91؛از تفسیر عیاشی.
3- 3) -الملاحم و الفتن ص 71؛ [7]بحار الأنوار:91/52.
4- 4) -بحار الأنوار:316/52 ب 27 [8] ح 11 از خصال؛منتخب الاثر ص 473. [9]
5- 5) -بشارة الاسلام:ص 239 و 261 [10]روزگار رهایی ص 629. [11]

الکتاب و سنّة نبیّه و الولایة لعلیّ بن أبی طالب و البراءة من عدوّه؛ (1)او مردم را به سوی کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام و بیزاری از دشمنان او دعوت می کند.»

7-رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«سنّته سنّتی یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب ربّی عزّ و جلّ؛ (2)سیرت و سنّت او سیرت و سنّت من است؛مردم را بر دین و آیین من وادار می سازد و آنان را به کتاب پروردگارم فرامی خواند.»

8-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و یهلک الأشرار و یبقی الأخیار و لا یبقی من یبغض أهل البیت؛ (3)شرارت پیشه ها را هلاک می نماید و نیکان را باقی می گذارد و کینه توزان به اهل بیت را نابود سازد.»

9-هم چنین در فراز دیگر دربارۀ حضرت«مهدی موعود»علیه السّلام امام باقر علیه السّلام فرمود:

«و لا یترک بدعة إلاّ أزالها و لا سنّة إلاّ أقامها؛ (4)تمامی بیعت ها را از بین می برد و همۀ سنّت ها را برپا می دارد.»

32*آزادی فکری

در زندگی دنیوی و مادی تنها چیزی که انسان ها را به اسارت و درماندگی می کشد،نیازها و احتیاجات است.وقتی که انسان به چیزی نیاز داشت،فکرش و ذهنش به سوی او مشغول خواهد شد و این اشتغالات فکری سبب اسارت کشیده شدن او خواهد بود.

مثلا کسی برای استراحت خود و افراد تحت تکفّلش به مسکن احتیاج دارد؛این نیاز،فکر او را برای تأمین و کیفیت تأمین آن مشغول می سازد که هزینۀ آن را چگونه مهیا سازد و وام خود را از کجا تهیه کند و به چه صورتی به دست آورد و پس از

ص:200


1- 1) -الزام الناصب ص 177. [1]
2- 2) -کمال الدین:ج 2 ص 411؛ [2]تاریخ عصر غیبت ص 427. [3]
3- 3) -عقد الدرر:باب 7 ص 211 چاپ جمکران. [4]
4- 4) -همان مدرک:ص 224 باب 9؛ [5]بحار الأنوار:339/52؛ [6]معجم أحادیث الإمام المهدی:124/3. [7]

تأمین هزینه،چگونه جواز شهرداری،مهندس،معمار،بنّا،کارگر و ده ها گونه مصالح و...را تهیه و تنظیم نماید.

اگر نیازمند دکتر باشد،به کدام پزشک متخصص مراجعه نماید و دارو و درمان از کجا تهیه کند و هزینه های آن را چگونه پرداخت کند و در صورت احتیاج به سواد خواندن و نوشتن تا مقاطع دانشگاهی یا مراحل بالاتر داشته باشد،فکرش مشغول است که از کجا و از چه استادی بهره گیرد و چه سان از عهدۀ امتحان ها برآید و بعد از آن در مورد اشتغال به کار در وزارتخانه و اداره و...می اندیشد که چگونه وارد عمل شود تا بهرۀ خوبی ببرد و صدها مثال دیگر.

همۀ این نیازها،مشغول کنندۀ افکار و پرت کنندۀ حواس و به اسارت کشیدن انسان هاست،به طوری که دیگر وقتی برای آزادی فکری و حتی عبودیّت و بندگی خداپسندانه نخواهد داشت،می اندیشد و فکر می کند که عمر گرانمایه اش برای تأمین وسایل و رفع این نیازها،چگونه به هدر می رود و خواهد رفت و دیگر مجالی برای فکر آزاد و اندیشیدن درست و شکوفایی استعدادها نخواهد ماند.

بدین جهت در دولت و سلطنت امام«مهدی علیه السّلام»از نخستین برنامه هایی که پیاده خواهد شد،اقدام به رفع نیازها و گرفتاری ها،به خصوص نیازهای مادّی انسان ها خواهد بود،به گونه ای که حتی مردم،جائی و محلّ مصرفی برای هزینه کردن پولشان پیدا نخواهند کرد،چون هر ماه دوبار حقوق پرداخت و پول های دولتی و درآمدهای حکومتی در جاهای مشخص انبار شده و درهایش در طول سال به روی همه باز خواهد بود و اعلان می شود که عموم مردم در برداشت نقدینگی و جنس ها آزاد می باشند.

وقتی که انسان از هر جهت تأمین و گرفتاری هایش برطرف شد،دیگر لزومی به انباشتن ثروت و یا تلاش فراگیر در به دست آوردن آن نخواهد داشت.

می خواهد چه کند؟!در جایی که هنگام نیاز،پول و اجناس فراوان در اختیار دارد و هیچ مانعی ندارد و تمامی نیازهایش تأمین گردیده،چرا خود و فکرش را در این مورد مشغول سازد.

ص:201

آن وقت است که فکرها آزاد و هنرها آشکار و استعدادها شکوفا خواهد شد،هر کس در هر مقام و مرتبه ای است،در فکر سازندگی و هنرنمایی و خلاّقیت و حتی عبودیت و بندگی خواهد بود.

علم و دانش به حدّ اعلای ترقّی خود می رسد. (1)محصولات کشاورزی به اوج خود خواهد رسید. (2)چون در آن زمان،هدف کشاورز فقط برای آبادانی کشور خواهد بود نه برای تأمین معاش و رفع احتیاجات زندگی و ذخیره سازی؛چون مردم از حقوق دو مرتبه در ماه و خزاین دولتی که در دسترس همگان قرار خواهد گرفت،به طور کامل تأمین می شوند.گویا تمام درآمدهای هرکس،مال خود او می شود و کسی از او نخواهد گرفت،اما رشد و کمال به آن حد می رسد که تمام مردم و اقشار جامعه وظیفۀ دینی و ملّی خود را تشخیص داده و به آن عمل خواهند کرد و خواهند دانست که نباید تنبلی کرد و بار زندگی را بر دوش دولت گذاشت و باید در حدّ مجاز به تلاش خود ادامه داد.

در دولت کریمه بی کاری وجود ندارد،برای همه کار هست.تنبل و باطل زیستن معنایی نخواهد داشت و این خصلت ها مورد نکوهش قرار خواهد گرفت،کارها با برنامۀ صحیح و منظم و عاقلانه و خردمندانه و در ساعت معین و وقت کافی،(اما نه خسته کننده و تلاش طاقت فرسا)انجام گرفته و زندگی به صورت ایده آل ادامه خواهد یافت.

33*آزادی بیان

اصل آزادی بیان در دین مقدّس اسلام از جملۀ مسایلی است که برای زنده نگه داشتن آن اهمیّت بسیاری داده شده و از آن پشتیبانی نموده است و برای انسان ها آزادی بیان و نقد و بررسی عالمانه را مجاز دانسته،از ایجاد محیط خفقان و اعمال خشونت با بیان های گوناگون جلوگیری کرده است؛مانند«در قبول دین اکراه

ص:202


1- 1) -به فصل علوم در زمان امام مراجعه شود.
2- 2) -به فصل کشاورزی مراجعه شود.-به فصل حقوق مراجعه شود.

(اجباری)نیست،(زیرا)راه درست از راه انحرافی روشن شده است... (1)»و«ما راه را به او نشان دادیم،خواه شکرگذار باشد یا ناسپاس (2)»اصل عدالت و مساوات در حقوق فردی و اجتماعی را اعلام نموده است.جریان ها و داستان های آموزنده در عصر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و هریک از امامان در مورد آزادی بیان پیش آمده است که برای هر شخص منصف و صاحب وجدانی جای شک و تردید نگذاشته است که دین اسلام مدافع سرسخت این مسأله است.از قضایای فراوان یکی را برای نمونه یادآور می شویم.

روایت شده است قومی به حضور امیر المؤمنین علیه السّلام آمدند که در حال خطبه خواندن بود و می فرمود:«سلونی قبل أن تفقدونی؛از من سؤال کنید،پیش از آن که مرا از دست بدهید»من از عرش پایین تر از هرچه بپرسید،جواب می دهم و بعد از من هر کسی این حرف را بزند،این یا ادّعای محض و توخالی است و یا دروغگوی تهمت زن.

ناگهان مردی با موهای فر،قدبلند و چاق که کتابی مانند مصحف در گردن آویخته بود،بلند شده و با صدای رسا خطاب به علی علیه السّلام گفت:ای ادّعاکنندۀ نادان و اقدام کننده بر چیزی که نمی فهمد!من از تو(مسایلی)می پرسم(اگر می توانی) جواب بده!

اصحاب و شیعیان آن حضرت به سوی آن مرد جستند و قصد او را کردند(که جلوی جسارت ها و حرف زشتش را بگیرند و یا اذیّتش کنند،شاید هم بکشند.) حضرت(مانع شده و جلوی آن ها را گرفت و)از آن مرد دور ساخته و فرمود:شتاب نکنید،او را آزاد گذارید!(بگذارید حرفش را بزند)دین خدا و حجّت های الهی با اکراه و اجبار پایدار نمی ماند و برهان های خدا با برخورد عجولانه(خشونت موذیانه)پیش نمی رود.

(با مهربانی)روی مبارک را به آن مرد کرد و فرمود:با تمام قدرت علمی و با هر

ص:203


1- 1) - لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ... بقرة:256. [1]
2- 2) - إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً سوره دهر یا انسان:3. [2]

زبانی که می توانی سؤال کن!من هم با علمی پاسخ می گویم که شک بر او راه نیابد و شبهه ای آن را خراب نکند«و لا حول و لا قوة إلاّ باللّه العلیّ العظیم.»

آن شخص سؤالات گوناگون نموده و جواب کافی شنید و در هر جوابی که می شنید،می گفت:«صدقت»راست گفتی تا این که این سؤال را کرد:«فکم مقدار ما لبث عرشه علی الماء من قبل أن یخلق الأرض و السماء؛عرش خدا پیش از آفرینش زمین و آسمان چه مدّت بر روی آب ماند؟»

فرمود:«أتحسن أن تحسب؟قال الرجل:نعم قال:لعلّک لا تحسن أن تحسب؟قال الرجل:بلی إنّی أحسن أن أحسب؛حساب کردن را خوب بلدی!؟مرد گفت:بلی،فرمود:

شاید تو حسابگری را خوب ندانی؟مرد گفت:علم حساب کردن را به خوبی بلدم.»

حضرت فرمود:اگر بین زمین و آسمان را پر از خردل کنند و مدّت عمرت را به آن اندازه طولانی نمایند و به تو(با ناتوانی که داری)مأموریّت دهند که دانه دانۀ آن خردل ها را از مغرب تا مشرق ببری(قدرت این کار را هم به تو بدهند،این را بدان) اگر با آن قدرت و طول عمر خردل ها را جابه جا کرده و بشماری،برایت آسان تر است از شمارش سال های مدّت توقّف عرش خدا(پیش از آفرینش زمین و آسمان) بر آب است.تازه این توصیف برایت تقریب ذهن بود وگرنه یک دهم از ده جزء یک صد هزارم آن نبود و«استغفر اللّه من التقلیل و التحدید»به خاطر کم گویی و بیان مدّت کم از خدا طلب مغفرت می کنم.

آن مرد سرش را تکان داده و این شعر را خواند:

أنت أصل العلم یا هادی الهدی تجلو من الشک الغیاهیبا

حزت أقاصی کلّ علم فما تبصر أن غولبت مغلوبا

لا تنثنی عن کلّ أشکولة تبدی إذا حلّت أعاجیبا

للّه درّ العلم من صاحب یطلب انسانا و مطلوبا (1)

تویی اصل و ریشه علم!ای هدایت کننده هدایت گر!پردۀ تاریکی های شب را

ص:204


1- 1) -سرچشمۀ حیات:ص 62؛ [1]به نقل از ارشاد القلوب:ج 2 ص 186؛ [2]بحار الأنوار:ج 10 ص 127 ج 57 ص 232 [3] به نقل از کتاب محتضر:حسن بن سلیمان آن هم از کتاب الخطب عبد العزیز بن یحیی جلودّی.

کنار می زنی و دور دورها را می بینی تمامی و همۀ علم را تصاحب کرده ای و هیچ وقت دیده نمی شود که در مصارعه(کشتی گیری علمی)مغلوب شوی.

خسته نمی شوی از حلّ هیچ مشکلی و سرباز نمی زنی و هر اعجوبه و مشکلی که پیش آید،آن را از پرده بیرون می کشی.خدا جزای خیر دهد بر علم از صاحب علمی که انسان ها را می خواند و مورد توجّه انسان هاست!

34*رفع وحشت و درنده خویی

ترساندن و درنده خویی،اذیت و آزار رساندن،بالاخره بدرفتاری و بدکرداری از صفات زشت و ناپسند انسان هاست.

دربارۀ دوری و پرهیز کردن از این گونه اخلاق ها از سوی بزرگان دین دستورهای زیاد و تشویق های فراوان آمده است و این که هرکسی موظف است به اصلاح خود بپردازد و با بندگان خدا معاشرت خوب و زیستن سالم را پیشۀ خود نماید.

در زمان حضرت«قائم علیه السّلام»مردم تمامی این صفات رذیله را از خود دور نموده و جامعۀ سالم و دوست داشتنی به وجود می آورند و خداوند نیز به آن ها کمک خواهد کرد.

1-خداوند در ضمن جواب ابلیس می فرماید:«و ألقی فی تلک الزمان الأمانة علی الأرض فلا یضرّ شیء شیئا و لا یخاف شیء من شیء...و ألقی الرأفة و الرحمة بینهم فیتواسون و یقتسمون بالسویة فیستغنی الفقیر و لا یعلو بعضهم بعضا و یرحم الکبیر الصغیر و یوقر الصغیر الکبیر و یدینون بالحقّ و به یعدلون و یحکمون أولئک أولیائی؛ (1)و در آن زمان امانت و امنیت را به زمین می اندازم،پس هیچ چیز به چیز دیگر ضرر نمی رساند و هیچ چیزی از دیگری نمی ترسد....و مهربانی و محبت را در میان آن ها قرار می دهم،پس به همدیگر مواسات می کنند و به طور مساوی تقسیم می کنند،پس فقیر غنی می شود و به همدیگر فخرفروشی نمی کنند و بزرگ به کوچک رحم و کوچک به بزرگ احترام

ص:205


1- 1) -بحار الأنوار: [1]38452 ب 27 ح 194 از کتاب سعد السّعود [2]سیّد بن طاووس.

می نماید و پیرو دین حق می شوند و با آن معتدل می شوند و حکم می کنند،آن هایند دوستان من.»

2-«و لتذهبن الشحناء و التباغض و التحاسد؛ (1)دشمنی و کینه و حسد از بین می رود.»

3-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام حکم بالعدل و ارتفع فی أیّامه الجور و أمنت السبل؛ (2)وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام نماید،به عدل حکم و در ایام او جور برداشته شود و راه ها امن گردد.»

4-«تمشی المرأة بین العراق إلی الشام لا تضع قدمیها إلاّ علی النبات و علی رأسها زبّیلها لا یهیّجها سبع و لا تخافه؛ (3)زنی بین عراق و شام را(بدون ترس از انسان و حیوان) می پیماید و قدم هایش را نمی گذارد،مگر روی سبزی ها و زنبیلش در سر و درنده ای او را به وحشت نمی آورد و نمی ترساند.»

روایتی که قسمتی از دوران عصر حضرت«قائم علیه السّلام»را ترسیم نموده است نقل می شود با این که همۀ آن ها را به صورت تکه هایی در خلال این کتاب از نظر خوانندگان گرامی گذشته است اما خواندن یک جا و کامل آن مسرّت بخش است.

5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم استنزل المؤمن الطیر من الهوا فیذبحه فیشویه و یأکل لحمه و لا یکسر عظمه ثمّ یقول له أحیی بإذن اللّه فیحیی و یطیر و کذالک الظباء من الصحاری و یکون ضوء البلاد و نورها و لا یحتاجون إلی الشمس و لا قمر و لا یکون علی وجه الأرض موذی و لا شرّ و لا فساد أصلا فانّ الدعوة سماویّة لیست بأرضیة و لا یکون للشیطان فیها وسوسة و لا عمل و لا حسد و لا شیء من الفساد و لا تشوک الأرض الشجر و تبقی الأرض قائمة کلّما أخذ منها شیء نبت من وقته و عاد کحاله و إنّ الرجل لیکسو ابنه الثوب فیطول معه کلّما طال و یتلوّن بأیّ لون أحبّ و شاء و لو أنّ الرجل الکافر دخل علی جحر ضبّ أو تواری خلف مدرة أو حجر أو شجر لأنطق اللّه ذلک الشیء الّذی یتواری فیه حتی یقول:یا مؤمن خلفی کافر فخذه!فیؤخذ و یقتل و لا یکون لإبلیس هیکل یسکن فیه و الهیکل

ص:206


1- 1) -بحار الأنوار:38452 ب 27 ح 193 از سعد السعود.
2- 2) -ارشاد مفید:359/2 ب 40 ح 7؛ [1]إلزام النّاصب:281/2-282؛ [2]منتخب الأثر ص 308 [3]بحار الأنوار:ج /52 338 ب 27 [4] ح 83 از ارشاد.
3- 3) -بحار الأنوار:316/52 ب 27 [5] ح 11 از خصال.

البدن و یصافح المؤمنون الملائکة و یوحی إلیهم و یحیون و یجتمعون الموتی بإذن اللّه قالوا:

یأتی علی الناس زمان لا یکون المؤمن إلاّ بالکوفة أو یحنّ إلیها؛ (1)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،مؤمن پرنده را از هوا پایین کشیده و ذبح می نماید و آن را می پزد و گوشتش را می خورد و استخوانش را نمی شکند،سپس به آن پرنده دستور می دهد که زنده شو با اذن خدا!پس زنده شده و می پرد و هم چنین آهوان صحراها و(قائم علیه السّلام)روشنایی زمین و نور آن می شود و محتاج خورشید و ماه نمی شوند و در روی زمین اذیت کننده و شرّ و فساد وجود نخواهد داشت.فراخوانی آسمانی است و زمینی نیست و برای شیطان در زمین وسوسه و فعّالیت و حسد و چیزی از فساد نخواهد بود.در زمین خار و درخت بیهوده پیدا نمی شود و زمین همیشه زنده می ماند و هرچه از آن چیده شود از جایش روییده می شود و به حالت اوّلیه برمی گردد و مرد برای بچه اش لباس می پوشاند و هرچه بزرگ تر شود،آن هم بلند می شود و به هر رنگی دوست دارد و بخواهد درمی آید و اگر کافری به سوراخ موشی داخل شود یا در پشت سنگی و یا درختی پنهان شود، خداوند آن را به سخن درمی آورد و ندا دهد که ای مؤمن!کافری در پشت سر من است، او را گرفته و بکشید!پس می گیرند و می کشند و برای ابلیس هیکلی نباشد که در آن سکونت نماید و هیکل به معنای بدن است.مؤمنان با فرشتگان مصافحه می کنند و برای آن ها وحی می نمایند و با اذن خدا مرده ها را زنده کرده و گرد هم می آیند و می گویند:زمانی برای مردم می آید مؤمن یا در کوفه می باشد و یا دلش برای آن می تپد.» (2)

35*تربیت در حدّ عصمت

در دوران حکومت حق،تربیت فردی و اجتماعی به تدریج و با به کنار گذاشته شدن شیاطین انس و جنّ،به گونه ای پیاده خواهد شد که جامعۀ آن روز معنای واقعی امنیت،آرامش،رفاه،خودسازی و اعمال خداپسندانه،نوع دوستی،ادب،

ص:207


1- 1) -دلائل الإمامة:ص 246؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:9/4.
2- 2) -در بخش اجتماعی به فصل«امنیت فراگیر»مراجعه شود.

معرفت،انسانیت و...مصداق صحیح پیدا خواهد کرد.

بچه ها چشم باز کرده،جامعه ای را حس می کنند که همه آمال و آرزوهای خود را در آن فراهم می بینند؛دیگر از بی کاری و بی خانمانی و فقر و تنگدستی و غم و غصه و قحطی و خشکسالی و بدبیاری و در نهایت بیماری و...در بعد مادی و از کبر،نخوت،دغل،حیله،مکر،بی وفایی،مردم آزاری و...در بعد اخلاقی اثری نخواهد ماند.

همه مردم عابدان شب و شیران روز خواهند بود،هنگام کسب و کار همه کاسب و کارگرانند و هنگام امنیت حفظ جامعه،همه نیروی انتظامی و نگهبانان اجرای قوانین برای حفظ بهداشت و سلامتی محیط زیست،همه احساس مسؤلیت می کنند و از صمیم قلب،مراقب نظافت و تمیزی،کوتاه سخن این که همه یک انسان کامل و صاحب عقل سالم می باشند!؛زیرا دست قدرت خدا و دست رأفت و مهربانی ولیّ خدا بر سر مردم کشیده شده است و«کملت عقولهم و أحلامهم».

پس از گذشت یک قرن و سپری شدن یک نسل،دیگر نشانی از ناملایمت و مردم آزاری،تحقیر،بی احترامی،شکستن حرمت ها و...نخواهد ماند.

چشم باز کرده جامعه ای سالم و پویا،پر از ایمان و معنویت و ایثار و از خود گذشتگی و...را دیده و با آن تربیت خواهند شد و تمام رذایل اخلاقی و خلق و خوی حیوانی رخت بربسته و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

در زیر لوای اسلام و پرچم قرآن و در سایۀ رهبری آسمانی و الهی آن دوران از هیچ گونه بیماری و افسردگی و فرسایش بیهوده جسم و ناراحتی روح و روان، نشانی نخواهد ماند.دنیای دوست داشتنی و زندگی لذت بخش و بهره برداری صحیح از عمر طولانی و غیره خواهد بود.

با به کار گرفتن تکنیک های فوق مدرن آن روز و استفاده از مواهب کرات دیگر و دسترسی به برکات خلقت و جهان آفرینش برای همگان میسر خواهد شد.

در هر لحظه ای که دلت بخواهد امام خود و یوسف زهرا علیها السّلام را آشکار و بدون پرده و حایل و مانع،خواهی دید و چهره به چهره سخن خواهی گفت و نیازهای

ص:208

خود را(اگر بوده باشد)به صورت زنده و روبرو اظهار خواهی داشت.

شاید برای عدّه ای پذیرفتن این گفت وگوی رودررو مشکل باشد،اما می دانیم که فرمول ابتدایی و ضعیف این گونه سخن گفتن را پیدا کرده در تلفن های تصویری متقابل پیاده کرده اند،البته تا آن روز هزاران بار پیشرفته تر از امروز خواهد بود؛چون تمامی حروف 27 گانه علم در آن دوران تفسیر و معنا خواهد شد و دانش بشری به کمال نهایی خود خواهد رسید.آن دوران،دوران تکامل و کمال عقل و انسانیت و دوری از جهل و نادانی و سایر رذایل اخلاقی و غیره است که در آن زمان اثری از آن ها نخواهد ماند.به امید آن روز،ان شاء اللّه تعالی!

ص:209

ص:210

بخش دهم:

اشاره

قضاوت

ص:211

ص:212

قضایی

1*پیشرفت قضایی

یکی از ارکان تأمین امنیت و آرامش زندگی هر جامعه،تشکیلات قضایی قوی و اجرای صحیح قوانین آن جامعه یا کشور است.

زمان فرمانروایی حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»مردم از تعلیم و تربیت صحیحی برخوردار می شوند که این همه به نیرو و پرسنل عریض و طویل نیاز پیدا نخواهند کرد.

جایی که حتی بانوان در خانه های خود به قضاوت درست و حل کردن امور قضایی خواهند نشست؛احتیاجی به این دستگاه گسترده و پرهزینه نخواهد بود؛ چون همه به احکام شرعی و دینی و دنیوی خود واقف می باشند و در سایۀ عدل و دادی که حضرت«مهدی علیه السّلام»پیاده کرده و به اجرا خواهد گذاشت،همگان خود را موظّف به پذیرفتن و به کار بستن آن خواهند دانست.

در این صورت،دولت چه احتیاجی به این همه کشمکش ها و زندان ها و مخارج نجومی دارد تا این بار سنگین را بر دوش بکشد و متحمّل شود.

اما به هر صورت در هر کشوری باید قوّۀ قضاییّه وجود داشته باشد،تا امنیّت کامل و نظم عمومی برقرار شود و جوامع بشری روی آرامش را ببینند و مزۀ آرام زیستن را بچشند.

پس برای پیاده نمودن حکومت قانون و ایجاد نظام صحیح اجتماعی و برقرار ساختن یک سیستم قضایی نیرومند و آگاه با هوشیاری کامل و احاطۀ وسیع و

ص:213

هم چنین برای مبارزه با فساد و تجاوز و ستم جامعه باید از چند عوامل مهم و کلیدی برخوردار شود.

1-اجرای برنامه های انبیا و سفیران الهی در تقویت پایه های ایمانی و اخلاقی مردم وسیلۀ بازدارنده و مهارکنندۀ انسان از فساد در ظاهر و باطن و پنهان و آشکار است؛زیرا اگر در مرحلۀ نخست اصلاح جامعه این سیستم پیاده نشود و ایمان مردم تقویت نگردد،هیچ نیرویی مقتدر نمی تواند اقشار مختلف مردم را با نژاد و اخلاق و روحیّات گوناگون در دشت و کوه شهر و روستا،بالاخره در پنهان و آشکار از ارتکاب جرم و گناه بازدارد.

2-به وجود آوردن یک سیستم اطّلاعاتی قوی و نیرومند با وسایل مدرن و فوق مدرن.

به طور مسلّم پیشرفت کامل صنایع و تکنیک های متنوع وسایلی را در اختیار بشر می گذارد که به وسیلۀ آن به خوبی می توان در مواقع لازم و ضروری حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجایی را که منتهی به فساد و تجاوز و ستمی شود،زیرنظر گرفت و جلوگیری کرد.

مثلا با علایم و آثاری که مجرمان در محلّ جرم باقی می گذارند،از آن ها عکس برداری کرده و صدای آن ها را ضبط نموده و بدین وسیله آن ها را به خوبی شناسایی کرد.

قرار گرفتن چنین وسایلی در اختیار یک حکومت صالح،عامل مؤثر برای پیشگیری از فساد و ستم در صورت وقوع چنین موضوعی و رساندن حق به صاحب حقّ است.

از آن جا که انسان آزاد آفریده شده و در اعمال خویش از اصل جبر پیروی نمی کند،خواسته و یا ناخواسته افرادی هرچند در اقلیت،در هر اجتماع صالحی ممکن است پیدا شوند که از آزادی خود سوءاستفاده کنند و از آن برای وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند.

لذا یک دستگاه قضایی سالم و آگاه و مسلط لازم است که حقوق مردم را بدون

ص:214

کوچک ترین ظلمی به آن ها برساند و ستمگر را سر جای خود بنشاند.

با مطالعه دقیق روی جرم و جنایت و مفاسد اجتمایی که از کشمکش بر سر اندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف و حیله و تزویر و انواع تقلب ها و دروغ و خیانت و جنایت،به خاطر درآمد بیشتر از هر راه و با هر وسیله سرچشمه می گیرد و شاید رقم بزرگ فساد و ظلم در هر جامعه ای از همین رهگذر است که با از میان رفتن ریشۀ اصلی و برچیده شدن نهال،آن شاخ و برگ ها خودبه خود می خشکد.

3-آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقی در مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعی و اخلاقی دارد و یکی از عوامل مهم توسعۀ فساد در جوامع امروز این است که نه تنها از وسایل ارتباط جمعی آن جامعه برای آموزش صحیح استفاده نمی شود،بلکه همه آن ها غالبا در خدمت زشت ترین برنامه های استعماری فساد هستند و شب و روز به طور مداوم از طریق ارایه فیلم های بدآموز و داستان ها و برنامه های گمراه کننده و حتی اخبار دروغ و نادرست که در خدمت مصالح استعمار جهانی است،به ظلم و تبعیض و فساد کمک می کنند.

البتّه این ها نیز از جهتی ریشۀ اقتصادی دارد و در جهت نابودی مغزها،به ابتذال کشیدن مفاهیم سازنده و نابود کردن نیروهای فعّال و بیدار هر جامعه با بهره گیری بیشتر غول های استعمار اقتصادی حرکت می کند،بی آن که با مانع مهمی روبرو شوند.

هرگاه این وضع دگرگون شود،به یقین در مدّت کوتاهی قسمت مهمی از مفاسد اجتماعی فروخواهد نشست و این کار جز از یک حکومت صالح و سالم جهانی که در مسیر منافع توده های جهان،نه استعمارگران برای ساختن جهان آباد و آزاد و مملو از صلح و عدالت و ایمان ساخته نیست.

4-وجود یک دستگاه قضایی بیدار و آگاه به وسیلۀ مراقبت دقیق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه از عدالت سر باز زنند،نیز یک عامل مؤثّر در کاهش از میزان فساد و گناه و تخلف از قانون است و اگر این چهار جنبۀ مشروح فوق، دست به دست هم بدهند،ابعاد تأثیر آن در اصلاح جامعه فوق العاده خواهد بود.

ص:215

2*بهره گیری از عوامل فوق در عصر امام علیه السّلام

از مجموع احادیث مربوط به دوران حکومت مهدی علیه السّلام استفاده می شود که آن حضرت از تمام این چهار عامل بازدارنده در زمان انقلاب خود بهره می گیرد.

شکّی نیست که در آن عصر،آموزش های اخلاقی با وسایل ارتباط جمعی فوق العاده پیشرفته،آن چنان وسعت می گیرد که اکثریت قاطع مردم جهان را برای یک زندگی صحیح انسانی آمیخته با پاکی و عدالت اجتماعی آماده می سازد.

مولی الموحّدین علی علیه السّلام فرمود:«...میش و گرگ در یک محل می چرند و کودکان با مار و عقرب ها بازی می کنند و این گزندگان به آنان آسیبی نخواهند رسانید،بدی از بین رفته و نیکی باقی خواهد ماند.» (1)

در توضیح این مطلب می توان گفت که این گفتار حقیقت پیدا خواهد کرد و عینیّت خواهد بخشید و در اثر برکت وجودی امام علیه السّلام درنده خویی از بین رفته و نابود خواهد شد،مانند از بین رفتن حرارت آتش با یک فرمان «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ» (لحن روایت و تصریحات آن به حقیقت پیوستن این تغییرات خواهد بود) (2)و یا گرگ های بیابان تغییر ماهیت می دهند و یا میش ها از حالت کنونی درمی آیند،با این سخن ها تنها به عنوان مثال گفته شده است،در هر صورت،جامعه در امنیت کامل درآمده و گرگ صفتان خون خوار نخواهند توانست از وجود مستضعغان جامعه بهره کشی نمایند و این اشاره به برقراری عدالت در جهان و تغییر روش گرگ صفتان خون خوار که با سازش با حکومت های جبّار قرن ها به خوردن خون قشرهای مستضعف جامعه انسانی ادامه می دادند،باشد.

آن ها در پناه نظام جدید یا به کلی تغییر روحیه می دهند؛چرا که گرگ صفتی هیچ وقت جزء سرشتش نبوده و نیست و از نهادهای عرضی قابل تغییر است و یا

ص:216


1- 1) -عقد الدّرر:باب 7 ص 159 برای اطّلاع بیشتر در این مورد به بخش اجتماعی فصل«امنیت فراکیر» مراجعه شود.
2- 2) -به فصل«امنیت فراگیر»بخش اجتماعی مراجعه شود.

حد اقل بر سر جای خود می نشینند و به جای خوردن منافع دیگران در کنار آن ها از مواهب الهی،به طور عادلانه بهره می گیرند،همان گونه که گرگ در کنار میش بر سرچشمه آب می نوشند،در غیر این صورت مشمول تصفیه می شوند و وجودشان از میان برداشته خواهد شد و به خاطر مراقبت های شدید که در عصر حکومت او طبق روایات اعمال می گردد،حتی مجرمان در محیط خانۀ خود نیز در امان نخواهند بود،چرا که ممکن است با وسایل پیشرفته ای که در اختیار خواهند داشت،تحت کنترل باشند و حتی امواج صوتی آن ها بر روی دیوار قابل کنترل گردد که این خود اشارۀ دیگری به وسعت ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت اوست.

داوری کردن او برطبق قانون«دادرسی داودی علیه السّلام»است،گویا اشاره بر این نکتۀ لطیف دارد که او هم به موازین آیین دادرسی اسلامی،هم چون اقرار و گواهی شاهدان و مانند آن استفاده نمی کند و از طرق روانی و علمی برای کشف مجرمان اصلی آن چنان که پاره ای از نمونه های آن از عصر داود علیه السّلام نقل شده است،به علاوه در عصر امام علیه السّلام به موازات پیشرفت علوم و دانش ها و تکنیک و صنعت،آن قدر وسایل کشف جرم تکامل می یابد که هیچ مجرمی نمی تواند ردّپایی که با آن شناخته می شود،و از خود به جا می گذارد،از دست قانون گریخته و رهائی یابد.

در یکی از مطبوعات خبری پیرامون شگفتی های مغز آدمی نوشته بود که مغز انسان امواجی برابر اعتقادات درونی بیرون می فرستد که با اندازه گیری آن می توان به راستگویی و دروغگویی افراد در اظهاراتشان پی برد.به طور مسلّم این وسایل تکامل می یابد و وسایل دیگری نیز اختراع می گردد و با استفاده از روش های پیشرفتۀ روانی،مجرمان کاملا مهار می شوند،هرچند مجرم در چنین جامعه ای اصولا کم است(ولی همان کم نیز مهم است).

باز یادآوری می شویم این اشتباه است که ما تصوّر کنیم در عصر حکومت او همۀ این مسایل از طریق اعجاز حل شود؛چرا که اعجاز،حکم یک استثنا را دارد و برای مواقع ضروری به خصوص اثبات حقّانیت دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله یا امام علیه السّلام است،نه برای تنظیم زندگی روزمرّه و جریان عادی که هیچ پیامبری برای این مقصد از معجزه

ص:217

استفاده نکرده است.

بنابراین مسیر حکومت جهانی او از همان نمونه است که اشاره نمودیم،نه از نمونۀ اعجاز.

به هرحال آن چنان امنیتی در سایۀ حکومت او،جهان را فرامی گیرد که طبق روایتی یک زن تنها می تواند از شرق جهان به غرب عالم برود،بدون این که کسی مزاحم او شود.

اگر مسألۀ ساده زیستن امام علیه السّلام که طبق روایات آمده،بر آن بیفزاییم،باز مسأله از این روشن تر می گردد؛چرا که عمل او سرمشق و الگویی می شود برای مردمی که تحت حکومت وی قرار دارند؛یعنی برای مردم جهان،چون جهان یک حکومت واحد خواهد بود،آن هم زیر لوای اسلام به سرپرستی حجّت های الهی.

با توجّه به این که قسمت مهمی از جرایم و جنایات و مفاسد اجتماعی از تجمل پرستی و پرزرق وبرق شدن زندگی و تشریفات بیهوده و پرخرج کمرشکن سرچشمه می گیرد،یکی دیگر از دلایل برچیده شدن مفاسد در دوران حکومت او روشن می شود. (1)

در حدیثی از امام رضا علیه السّلام چنین آمده است«و ما لباس القائم إلاّ الغلیظ و ما طعامه إلاّ الجشب؛ (2)لباس«قائم علیه السّلام»چیزی جز پارچۀ خشن نیست و غذای او نیز تنها غذای ساده و کم اهمیّت است»همانند این روایت از امام صادق علیه السّلام نقل شده است. (3)

3*اصول اساسی دولت کریمه

اصول اساسی این دولت:قرآن کریم و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله،بدون هیچ کم و زیاد خواهد بود.

ص:218


1- 1) -در فصل(خوراک و پوشاک آن حضرت)ساده زیستن او را شرح دادیم.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:164/4 ح 1224؛ [1]غیبت نعمانی:باب 15 ص 192؛بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 126. [2]منتخب الأثر:ص 307. [3]
3- 3) -منتخب الأثر:ص 307. [4]

اما بعضی از دستورهای امام علیه السّلام به ظاهر با کتاب و سنّت مطابقت نخواهد داشت،مانند:

1-ارث برادران عالم ذرّ.

2-حدّ بر زانی پیر.

3-کشتن کسانی که بعد از بیست سالگی،مسایل شرعی خود را ندانند.

4-تصدی مقام قضاوت زن در کل مسایل اسلامی.

5-تغییرات مسجد الحرام و مقام ابراهیم علیه السّلام و مسجد النّبی صلّی اللّه علیه و اله و سایر مساجد.

6-حکم به واقع بدون طلب شاهد.

7-نسخ نسب و غیر این ها که آوردنش به طول می انجامد.

در پاسخ این مطالب فوق می توان گفت:

الف:در فصول هریک از موارد فوق توضیح داده شد که اکثر اخبار در زمینه های فوق از قبیل«اخبار آحاد»است و در صورت مخالفت با اصول کلّی اسلام رد می شود.

ب:هر کاری که«قائم علیه السّلام»انجام دهد اسلام واقعی است،نه آن چه ما می فهمیم؛ زیرا«أهل البیت أدری بما فی البیت»(صاحب خانه از زوایا و جزئیّات خانه خود بیش از دیگران اطّلاع کافی دارد،نه اشخاص خارج از خانه).

ج:بعضی از احکام از استثنائات مقام ولایت است؛مانند حکم داودی.

د:آن چه لازم است در پاسخ این سؤالات و مشابه آن به طور کلّی گفته شود،این است که در اسلام دو نوع قانون داریم:

1-قوانین ثابت و همگانی و تغییرناپذیر و به اصطلاح ابدی که دگرگونی به آن ها راه ندارد.

2-اصول و مقررات متغیّر و متحوّل که با تغییر شرایط و مقتضیات زمان،تغییر و تبدیل پیدا می کند و آن چه مهم است،بیان ملاک قوانین ثابت و مقرّرات متغیّر و تشخیص این دو نوع از یکدیگر است.

در توضیح این مسایل می توان گفت که آن قسمت از مسایل اخلاقی و شؤون

ص:219

و قوانین اجتماعی و جزایی که از اصول فطری و غرایز ثابت انسانی مایه می گیرد، طبعا در همه جوامع و اجتماعات یکسان است و قوانین مربوط به آن در اسلام ثابت است و جزییات آن در فقه اسلامی پیش بینی شده است.

اما آن سلسله از مقرّراتی که مربوط به شرایط خاصّ مکانی و زمانی است و جوامع نسبت به آن باهم فرق دارند،برای آن ها در قوانین اسلامی فقط یک سلسله اصول کلّی تعیین شده که با توجّه به آن ها،باید جزییات آن طبق نیازمندی های اعصار و قرون و جوامع مختلف به وسیلۀ محقّقان اسلامی تعیین گردد.

برای توضیح موارد این دو صورت و تشریح ملاک قوانین ثابت و مقرّرات متغیّر به مطالب و مثال های زیر توجّه نمایید.

هر انسانی با قطع نظر از شرایط مختلف مکانی و زمانی،دارای یک سلسله غرایز و روحیات و خواسته های درونی است که معرّف وجود او بوده و او را از حیوانات جدا می سازد و این غرایز(فطری)جزء حقیقت وجود او است و با گذشت زمان هرگز تغییر نمی یابد.

مثلا انسان یک موجود اجتماعی است که برای زندگی دسته جمعی آفریده شده است.

هم چنین او در زندگی خود به تشکیل خانواده نیاز دارد و بدون این اجتماع کوچک،زندگی طبیعی برای او امکان پذیر نیست،بنابراین دو اصل،یعنی زندگی انسان به صورت این اجتماع«کوچک»و«بزرگ»جزء حقیقت وجود او است و هرگز از او جدا نمی گردد.در این صورت قوانین مربوط به برقراری نظم و عدالت اجتماعی و روابط حقوقی افراد و وظایف زن و شوهر نسبت به یکدیگر،همواره باید ثابت و ابدی باشد؛زیرا جامعۀ انسانی با همۀ تحوّلات و تغییراتی که دارد، هرگز اصل«اجتماعی بودن»انسان را تغییر نمی دهد؛بنابراین قوانینی که برای حفظ اجتماعی بودن وی تنظیم می گردد،هرگز تغییر نخواهد پذیرفت.

هم چنین زندگی انسان برخلاف جانداران دیگر؛مانند زنبور عسل و مورچه که

ص:220

زندگی دسته جمعی دارند،براساس قانون تکامل نهاده شده است،بنابراین قوانین مربوط به اصول تکامل اجتماع باید همیشه ثابت باشند.

علاقۀ پدر و مادر به کودکان،یک علاقۀ فطری و طبیعی است و حقوقی که بر این اساس؛مانند ارث و تربیت وضع می گردد،باید ثابت و ابدی باشند.

در این موارد نمونه های فراوان دیگری وجود دارد و دلیل است بر این که اساس قوانین اسلامی را فطرت و غریزۀ ثابت و پایدار انسان تشکیل می دهد،در این صورت باید قوانین مربوط به آن ها ابدی و دایمی باشند؛زیرا درست است که قیافۀ اجتماع در هر عصر دگرگونی پیدا می کند،ولی انسان قرن بیستم از نظر فطرت و روحیه و غریزه و تمایلات ثابت طبیعی،مثل همان انسان قرن دهم است و انسانیت و مشخصات و روحیات هردو از نظر کلّی یکی است و هرگز غرایز و مشخصات وجودی آن ها دگرگون نگردیده است.

اسلام به همین دلیل در این موارد برای اجتماع،اصول حقوق افراد،روابط عمومی مردم،روابط خانوادگی،ازدواج،تجارت مسایل مالی و مانند آن ها قوانین ثابتی وضع نموده است.

گذشته از این،یک سلسله امور است که برای مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی ثابت و پایدارند و گذشت زمان تغییر نمی یابد و طبعا باید قوانین ثابت داشته باشند؛مثلا دروغ،خیانت،هرزگی،بی بندوباری،همواره زشت و تباه کننده اجتماع بوده و خواهد بود.از این نظر باید تحریم و ممنوعیت آن ها ابدی و دایمی باشد؛زیرا اگرچه قیافه اجتماع عوض می شود،ولی زیان این اعمال،همان است که بوده است.

هم چنین قوانین مربوط به تهذیب نفس و فضایل اخلاقی و سجایای انسانی؛ مانند وظیفه شناسی،نوع دوستی و رعایت عدالت و ده ها مانند این مسایل،باید همیشگی و دایمی باشد و تغییر و تبدیل در آن ها راه پیدا نکند.بنابراین قانون مربوط به هزار و چهارصد سال پیش در این گونه مسایل و مسایل دیگری که بر اساس فطریات و غرایز انسانی است با واقع بینی خاصی که مبتنی بر شناخت

ص:221

حقیقت انسان و ارزیابی غرایز او وضع شده است،خواهد توانست اجتماع کنونی و هم چنین اجتماعات آینده را به وضع خوبی اداره کند،این بحث در مورد قوانین ثابت بود.

انسان علاوه بر این غرایز ثابت و تغییرناپذیر دارای سلسله شرایط زمانی و مکانی است که با دگرگونی آن ها وضع او نیز تغییر خواهد نمود،در این صورت کلیه مقرّرات مربوط به این موضوع باید در حال تغییر بوده باشد.از این نظر در اسلام برای این نوع موضوعات احکام خاصّی وضع نشده است و همواره تابع شرایطی است که پیرامون آن ها وجود دارد.

البتّه تغییر و تحوّل در این موضوعات به آن معنی نیست که تحت هیچ قانونی داخل نباشد،بلکه این قسم مقرّرات باید با توجّه به یک سلسله اصول کلّی ثابت، استنباط و اجرا گردند.برای توضیح روشن تر این نوع مقرّرات به مثال های زیر توجّه نمایید.

حکومت اسلامی دربارۀ مناسبات خود با اجانب نمی تواند برای ابد نظر واحدی اتخاذ کند.گاهی شرایط ایجاب می کند که از در دوستی وارد گردد و مناسبات دوستانه ای برقرار سازد و روابط تجاری وسیعی به وجود آورد و گاهی شرایط ایجاب می کند که شدّت عمل به خرج داده و روابط خود را قطع کند و روابط تجاری را تا مدّتی تحریم یا محدود نماید.موضوع معروف تحریم تنباکو که به وسیلۀ یکی از مراجع بزرگ پیشین در برابر یک دولت انحصارطلب استعماری یکی از همین مواردی است که در تاریخ معاصر رخ داده است.

اسلام در مسایل دفاعی و نوع اسلحه جنگی و نحوه استقلال و تمامیت ارضی و جلوگیری از نفوذ دشمنان،احکام خاصّی ندارد،بلکه با در نظر گرفتن اوضاع و احوال موجود،مقرّرات و احکامی از طرف حکومت اسلامی در نظر گرفته شود و از راهی که به حفظ مقاصد اسلام کمک کند،اقدام گردد.

از این نظر اسلام در تقویت بنیۀ دفاعی به وضع یک اصل کلّی دست زده و مصداق و نوع سلاح و تاکتیک را معین نمی کند و می فرماید: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ

ص:222

مِنْ قُوَّةٍ (1)«هر نیرویی در قدرت دارید برای مقابله با آن ها(دشمنان)آماده سازید»و اگر در ذیل آیه فرموده است که اسبان نیرومندی تهیه نمایید،برای بیان مصداق رایج آن زمان بوده؛زیرا نیرومندترین وسیلۀ نقل و انتقال در آن زمان،اسب بوده است.

هم چنین در مسایل مربوط به فرهنگ و توسعه علوم و غیره حفظ امنیت داخلی و برقراری نظم و آرامش و...مقرّرات خاصّی وضع نکرده است و تمام این امور را به نظر حکومت اسلامی و مقامی که از نظر قوانین اسلام صلاحیت حکومت را دارد، موکول نموده است.

اسلام فقط به تحصیل دانش های مفید دعوت نموده و توسعه و گسترش فرهنگ اسلامی و انسانی را خواستار شده است.مسلّم است که وسایل گسترش و نحوه تحصیل نسبت به شرایط مکانی و زمانی تغییر می یابد و دگرگون می گردد و هم چنین موضوع برقراری نظم و حفظ آرامش و...

البتّه باید توجّه نمود که تشخیص احکام ثابت،از مقرّرات متغیّر در صلاحیت مراجع عالی شرع است و هیچ شخص و مقامی نمی تواند بدون مراجعه و تصدیق این مقامات عالی شرع در این موارد اظهارنظر کند. (2)

4*حکومت قانون و عدالت واقعی

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«به خدا قسم که عدالت او در درون خانه ها(راه می یابد و)خواهد رفت،مانند رفتن(راه یافتن)سرما و گرما(در آن ها). (3)

2-حضرت رضا علیه السّلام فرمود:در میان میزان،عدل را می نهد به گونه ای که احدی به

ص:223


1- 1) -سوره انفال:60/. [1]
2- 2) -پاسخ به پرسش های مذهبی معارف اسلام:آیت اللّه ناصر مکارم شیرازی و آیت اللّه جعفر سبحانی ص 92 شمارۀ 1.
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:501/3 ح 1072؛غیبت نعمانی:ص 200؛بحار الأنوار:361/52 ب 27 ح 131.

احدی ستم نکند. (1)

3-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«چون(قائم)اهل بیت علیهم السّلام قیام کند،به طور مساوی تقسیم کند و در میان رعیّت عدالت بگستراند.پس هرکس او را اطاعت نماید،خدا را اطاعت نموده و هرکس او را نافرمانی کند،خدا را نافرمانی کرده است. (2)

4-هم چنین از آن حضرت سؤال شد که«قائم علیه السّلام»با کدام سیرت سیر می کند؟! فرمود:به همان سیره ای که پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله سیر کرد.

پرسید:سیرۀ پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله چه بود؟فرمود:«ابطال آنچه را که در جاهلیت بود و مردم را به سوی عدالت بسیج کرد،هم چنین است قائم علیه السّلام هر وقت قیام نمود، آن چه را که در زمان هدنه(صلح)چیزهایی که در دست مردم(از حرام)هست، ابطال(اسنادش را باطل نماید)و آن ها را به سوی عدل سوق دهد. (3)

5*سیره قضایی و حکم داودی

در دوران حکومت امام علیه السّلام چون جرم ها با وسایل و تکنیک های پیشرفته آن زمان(با صرف نظر از علم لدنّی و ولائی امام)کشف و روشن خواهد شد و در اثبات چرم هیچ گونه ابهامی باقی نخواهد ماند،تا نیازی به شاهد داشته باشد،بلکه با مقتضای علم خود عمل کرده و حکم صادر خواهد نمود،به مطالب بعدی توجه نمایید.

1-با قوانین دین خالص و بدون درخواست شاهد،مانند حضرت داود علیه السّلام با علم خود حکم می کند؛بدین جهت در بسیاری از حکم هایش علمای مذاهب با او مخالفت می ورزند و به این علّت از او کناره گیری می کنند؛زیرا گمان می کنند که خداوند بعد از امامانشان مجتهد نو ظهوری را نمی آورد. (4)

ص:224


1- 1) -همان مدرک:201/5 ح 1624 و ص 301 ح 1730؛بحار الأنوار:32252 ب 27 ح 29.
2- 2) -همان مدرک:3223 ح 864؛اثبات الهداة:540/3 ب 32 ف 27 ح 507.
3- 3) -تهذیب:2 ژ 51؛معجم أحادیث الإمام المهدی:320/3 ح 862؛وسائل الشّیعة:57/11 ب 25 ح 2؛ بحار الأنوار:38152 ب 27 ح 192.
4- 4) -اسعاف الرّاغبین چاپ شده در حاشیۀ نور الأبصار شبلنجی ص 143؛قادتنا 318/7 ب 39 ح 3.

2-امام هادی علیه السّلام فرمود:هرگاه قیام کند،بین مردم به علم خود عمل کند و بیّنه نطلبد. (1)

3-حریز گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«لن تذهب الدنیا حتی یخرج رجل منا أهل البیت یحکم بحکم داود و آل داود لا یسأل الناس بینة؛ (2)دنیا(از بین نمی رود)تا مردی از ما اهل بیت خروج نماید که با حکم داود و آل داود حکم کند و از مردم شاهد نمی خواهد.»

4-ابان گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یذهب الدنیا حتی یخرج رجل منّی یحکم بحکومة آل داود لا یسأل عن بیّنة یعطی کل نفس حکمها؛ (3)دنیا به پایان نمی رسد (از بین نمی رود)تا مردی از من به وجود آید که با حکم داود و آل داود حکم کند و از مردم شاهد نمی خواهد و حکم هرکس را(عادلانه)عطا نماید.»

5-حمران بن اعین گوید که به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:شما پیامبرید؟

فرمود:نه.

گفتم:«فقد حدّثنی من لا أتّهم أنّک قلت:إنّکم أنبیاء؟قال:من هو أبو الخطاب؟قال:

قلت:نعم قال:کنت إذا أهجر؟قال:قلت:فبما تحکمون؟قال:نحکم بحکم آل داود؛ (4)کسی را که(به بدی)متّهم نمی کنم،به من حدیث کرد که شما فرموده اید:شما پیامبرانید؟! فرمود:او کیست،ابو الخطاب است؟!گفتم:بلی!فرمود:در این صورت من هذیان می گویم!(حرف بیخود می زنم)گفتم:پس با چه حکم می کنید؟فرمود:با حکم آل داود حکم می کنیم.»

ص:225


1- 1) -اصول کافی:581/1 ح 13/1335 [1]بحار الانوار ج 320/52 ب 27 ح 25. [2]
2- 2) -همان مدرک:3971؛ [3]بحار الأنوار: [4]319/52 ب 27 ح 21 از بصائر الدّرجات. [5]
3- 3) -بحار الأنوار: [6]320/52 ب 27 ح 22 از بصائر الدّرجات. [7]
4- 4) -قوله علیه السّلام:(کنت إذا أهجر)علی صیغة الخطاب و أهجر علی أفعل التفضیل من الهجر بمعنی الهذیان أی الآن حیث ظهر أنک اعتمدت علی قول أبی الخطاب الکذاب ظهر کثرة هذیانک أو علی صیغة التکلم و کذا (أهجر)أیضا علی التکلم و یکون علی الاستفهام التوبیخی أی علی قولک حیث تصدق أبا الخطاب فی ذلک فأنا عند هذا القول کنت هاذیا إذ لا یصدر من العاقل مثل ذلک فی حال العقل.بحار الأنوار:320/52 ب 27 ح 23 [8] از بصائر الدّرجات. [9]

6-ابی عبیده گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم آل محمّد حکم بحکم داود و سلیمان لا یسأل الناس بیّنة؛ (1)زمانی که قائم آل محمّد علیه السّلام قیام کرد با حکم آل داود و سلیمان حکم می کند و از مردم بیّنه نمی خواهد.»

این روایت در چند حدیث از امام صادق علیه السّلام روایت شده است. (2)

7-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم آل محمّد حکم بحکم داود و سلیمان لا یسأل بیّنة؛ (3)زمانی که«قائم آل محمّد علیه السّلام»قیام کرد،با حکم آل داود و سلیمان حکم می کند و از مردم بیّنه نمی خواهد.»

8-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بطائر أبیض فوق الحجر فیخرج من تحته رجل یحکم بین الناس بحکم آل داود و سلیمان لا یبتغی بیّنة؛ (4)مثل این که پرندۀ سفیدی را بالای حجر(اسود)می بینم که از زیر آن مردی خروج نماید با حکم آل داود و سلیمان حکم کند و بیّنه نمی خواهد.»

9-دعوات راوندی از حسن بن طریف روایت کرده است:«کتبت إلی أبی محمّد العسکریّ علیه السّلام أسأله عن القائم إذا قام بم یقضی بین الناس؟و أردت أن أسأله عن شیء لحمّی الربع فأغفلت ذکر الحمّی فجاء الجواب:سألت عن الإمام فإذا قام یقضی بین الناس بعلمه کقضاء داود علیه السّلام لا یسأل البینة الخبر؛ (5)نامه ای به ابی محمّد حسن عسکری علیه السّلام نوشتم و از«قائم علیه السّلام»سؤال کردم،وقتی که ظهور کرد با چه(مبنایی)قضاوت می نماید و خواستم از او از«حمّی الرّبع»تب هوای گرم بپرسم،فراموش کردم.پس جواب آمد که از امام سؤال کرده ای زمانی که قیام کرد بین مردم با علم خود قضاوت می نماید،مانند قضاوت داود علیه السّلام و شاهد نمی خواهد.»

10-«و حکم بین الناس بحکم داود و حکم محمّد صلّی اللّه علیه و اله فحینئذ تظهر الأرض کنوزها

ص:226


1- 1) -بحار الأنوار: [1]320/52 ب 27 ح 24 از بصائر الدّرجات. [2]
2- 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:65/4 ذیل ح 1138 [3]بصائر الدرجات:ص 278 جزء 5 ب 15 ح 1345-ص 530 [4] جزء 10 ب 18 ح 15؛بیان الأئمّة:205/3 از العوالم.
3- 3) -اصول کافی:397/1 ذیل ح 1؛ [5]معجم الملاحم و الفتن:8/4؛وسائل الشّیعة:168/18 حدیث 33637. [6]
4- 4) -بحار الأنوار: [7]336/52 ب 27 ح 74 از الخرائج.
5- 5) -همان مدرک:320/52 ب 27 ح 25 [8] از دعوات تالرّاوندی.

و تبدی برکاتها و لا یجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته و لا لبرّه لشمول الغنی جمیع المؤمنین؛ (1)و بین مردم حکم می کند با حکم داود و حکم محمّد صلّی اللّه علیه و اله پس در این موقعیت، زمین گنج های خود را ظاهر می کند و برکاتش را آشکار می نماید و مردی از شما برای صدقه اش و احسانش محلّی پیدا نمی کند که پرداخت نماید به خاطر فراگیری بی نیازی مؤمنین است.»

11-هم چنین فرمود:چون در مکّه ظاهر شود و اصحاب او جمع شوند و با او بیعت کنند.پس از آن امر کند که منادی ندا دهد:این«مهدی علیه السّلام»است که به قضای داود و سلیمان قضاوت می کند و از کسی بیّنه نمی طلبد. (2)

12-امام صادق علیه السّلام فرمود:«حکم بین الناس بحکم داوود؛ (3)او بین مردم مانند حضرت داود(برحسب باطن و واقع)قضاوت می کند.»

13-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقضی بقضاء داوود و سلیمان لا یسأل بیّنة؛ (4)با قضای داود و سلیمان قضاوت می کند و شاهد نمی خواهد.»

14-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یحکم بین أهل التوراة بالتوراة و بین أهل الانجیل بالانجیل و بین أهل الزبور بالزبور و بین أهل القرآن بالقرآن؛ (5)بین اهل تورات با تورات و بین اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن قضاوت خواهد کرد.»

علّت این که در بعضی روایات،گفته شده که حضرت مهدی علیه السّلام هم چون داود و سلیمان علیهما السّلام بدون شاهد قضاوت می کند و یا به علم خود عمل می کند،شاید این باشد که حکومت حضرت مهدی علیه السّلام از نظر گستردگی و مسخّر شدن عوامل طبیعی و اجتماعی و امدادهای الهی و غیبی برای او شباهت زیادی به حکومت این دو پیامبر دارد،همان طور که عوامل طبیعی و انسانی و نیز غیر طبیعی در بین پیامبران

ص:227


1- 1) -بحار الأنوار:339/52 ب 27 [1]ح 83 از ارشاد. [2]
2- 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:11/4 ح 1090 بحار الأنوار ج 286/52 ب 26 ح 19 غیبت نعمانی: ص 214 باب 20 [3]خصال:792/2-793 باب اربعمائة ح 43. [4]
3- 3) -بحار الأنوار:239/25 ب 27 ح 83 از ارشاد مفید.
4- 4) -بشاره الاسلام:ص 240 و 259؛ [5]روزگار رهایی:645/2. [6]
5- 5) -غیبت نعمانی:ص 125( [7]تاریخ ما بعد از ظهور سید محمّد صدر ص 850 [8] به نقل از آن).

بیش از همه در اختیار این دو پیامبر قرار گرفت. (1)

6*برچیدن عوامل دوچهره ای

امام علیه السّلام برای حکم خود شاهد نمی خواهد،بلکه با علم امامت خود قضاوت می کند،حتی اگر کسی از طرح دعوی عاجز باشد و نتواند اقامۀ بیّنه نماید،امام علیه السّلام خود به تنهایی اقدام به حکم خواهد نمود و در تأیید این سخن از امام صادق علیه السّلام روایتی هست که فرمود:چه بسا در همان هنگام که مردی در کنار«قائم علیه السّلام»ایستاده (مشغول رتق و فتق و)امر و نهی است،آن حضرت فرمان می دهد تا وی را گردن زنند(حکم اعدام او را صادر نماید)پس در شرق و غرب عالم(مسؤل و)چیزی باقی نمی ماند،مگر آن که از او بیم و هراسی در دل خواهد داشت(همگان از ترس حکم به واقع آن حضرت،دست از خلاف کاری برداشته و دایم هشیار می باشند). (2)

7*اخبار از درون در قضاوت

یکی از امتیازات بی شمار انبیا و اوصیا،آگاهی از اسرار درونی انسان هاست به خصوص در هنگام قضاوت،لذا«قائم علیه السّلام»نیز برابر این علم،خود برای اربابان دعاوی و متّهمین قضایی از باطن و راز و رمزهای درونی آن ها خبر داده و حکم خواهد کرد،علاوه بر این که در دستگاه های قضایی امامت،برای تشخیص اظهارات طرفین از راست و دروغ از ابزار و وسایلی استفاده خواهد شد که برای مجرمین در دادگاه ها نصب خواهد گردید.

1-ابن عباس گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ضمن حدیثی فرمود:«و له أظهر الکنوز و الذخائر بمشیّتی و إیّاه أظهر علی السرائر و الضمائر بإرادتی؛ (3)خداوند فرمود:با مشیّت خود برای او آشکار می کنم گنج ها و اندوخته ها را و با ارادۀ خودم اسرار درونی و راز خاطرها را بر او آشکار می نمایم.»

ص:228


1- 1) -موعود ادیان:ص 184. [1]
2- 2) -غیبت نعمانی:باب 13 حدیث 33.
3- 3) -منتخب الأثر:ص 220 ب 1 ف 2 ح 77. [2]

2-عبد اللّه بن عجلان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:إذا قام قائم آل محمّد علیهم السّلام حکم بین الناس بحکم داود لا یحتاج إلی بینة یلهمه اللّه تعالی فیحکم بعلمه و یخبر کل قوم بما استبطنوه و یعرف ولیّه من عدوّه بالتّوسّم قال اللّه سبحانه إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ. (1)زمانی که«قائم آل محمّد علیه السّلام»قیام کند،با حکم داود علیه السّلام قضاوت می نماید و نیازی به شاهد نخواهد داشت،خداوند به او الهام می نماید،پس او برطبق الهام الهی حکم می کند و به تمامی گروه ها آن چه مخفی کرده اند(از دل می گذرانند)خبر می دهد.دوست خود را از دشمن خود با(نگاه و) نشان بشناسد خدای سبحان فرموده است:«در(سرگذشت عبرت انگیز)نشانه هایی است برای هوشیاران و ویرانه های سرزمین آن ها بر سر راه همیشگی(کاروان ها) است.»

3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«...إنّا لنعرف الرجل إذا رئیناه بحقیقة الإیمان و حقیقة النفاق... (2)البتّه ما مرد را می شناسیم هنگامی که او را می بینیم با حقیقت ایمان و حقیقت نفاق...»

8*سنجش سیما در قضاوت

دستگاه های سنجش سیما نصب شده در تشکیلات قضایی«امامت و ولایت»از جمله دستگاه های اجرایی دقیق و بدون اشتباه خواهد بود.

1-آن حضرت به مقتضای علم امامت و وحی قضاوت می کند،مانند داود و سلیمان بیّنه نطلبد و با نگاه و نشان،صالح را از طالح می شناسد و به مقتضای آن حکم می کند و با کتب انبیای گذشته بین اهل آن قضاوت می نماید و نیز با حکم های انبیا حکم صادر می کند.پس(اگر)این حکم ها بر شخصی گران آید و مخالفت کند، گردن او را بزند و چون این حکم ها را برمبنای باطن کند و گردن زند،خوف او در

ص:229


1- 1) -حجر:75-74؛ [1]ارشاد:366-365؛ [2]بحار الأنوار: [3]339/52 ب 27 ح 86 از ارشاد و [4]ص 319 اولش و 320؛ الزام النّاصب:ص 57 و 140؛ [5]اعلام الوری:ص 433؛ [6]بشارة الإسلام:ص 238 و 273 [7] مقدار از آن
2- 2) -اصول کافی:438/1؛ [8]یوم الخلاص:ص 323.

همه دل ها جا کند.

2-معاویه دهنی از امام صادق علیه السّلام پیرامون آیۀ سؤال کرد: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَ الْأَقْدامِ (1)فقال:یا معاویة ما یقولون فی هذا؟قلت:یزعمون أن اللّه تبارک و تعالی یعرف المجرمین بسیماهم فی القیامة فیأمر بهم فیؤخذ بنواصیهم و أقدامهم فیلقون فی النار فقال لی:و کیف یحتاج الجبار تبارک و تعالی إلی معرفة خلق أنشأهم و هم خلقه فقلت:جعلت فداک و ما ذلک؟قال:لو قام قائمنا أعطاه اللّه السیماء فیأمر بالکافر فیؤخذ بنواصیهم و أقدامهم ثم یخبط بالسیف خبطا. (2)امام علیه السّلام فرمود:ای معاویه دربارۀ این آیه(سنّی ها)چه می گویند؟!

معاویه عرض کرد:گفتم که می گویند خداوند تبارک و تعالی مجرمین را در قیامت با سیمایش می شناسد،پس امر می کند از پیشانی و پاهایشان بگیرند و به آتش بیاندازند!

فرمود:خداوند جبّار نیازی به شناختن آن ها ندارد،آن ها آفریدۀ خود اویند و از همه چیزشان اطّلاع دارد.

گفتم:فدایت شوم!پس منظور آیه چیست؟

فرمود:اگر«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،خداوند علم«سیماشناسی»را به او عطا می فرماید،پس امر می کند که کافران را از پیشانی و پاهایشان گرفته با شمشیر به شدّت می زنند(به حسابشان می رسند).

3-شیخ صدوق گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:إنّ الإمام القائم علیه السّلام یعرف کلّ من یراه مؤمن او کافر أو صالح أو فاسق؛و یحکم بحکم داود بن سلیمان بعلمه الّذی علّمه اللّه سبحانه لا یسأل البیّنة و لا الشهود. (3)«همانا امام«قائم علیه السّلام»تمام کسانی را که می بیند، می شناسد که مؤمن است یا کافر صالح است یا فاسق و به حکم داود بن سلیمان با علمی که خداوند به او تعلیم کرده است،حکم می کند،نه بیّنه می خواهد و نه شهود.

ص:230


1- 1) -سوره رحمان/آیه 41. [1]
2- 2) -الخبط:الضّرب الشّدید.بحار الأنوار: [2]320/52 ب 27 ح 26 از بصائر الدّرجات و [3]اختصاص.
3- 3) -بیان الأئمّة:206/3 از العوالم.

4-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم علیه السّلام لم یقم بین یدیه أحد من خلق الرحمن إلاّ عرفه صالح أم طالح!ألا و فیه آیات للمتوسّمین و هی السبیل مقیم (1)؛هرگاه قیام کند احدی از خلق خدا،در پیش او نایستد،مگر این که بشناسد او را که صالح است یا طالح (2)،آگاه باشید که در شأن اوست إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ.» (3)

5-امام هادی علیه السّلام دربارۀ آیۀ «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ» (4)فرمود:چون«قائم علیه السّلام» قیام کند،خداوند او را علم سیما عطا کند.پس امر می کند بر کافر که موهای پیشانی ایشان را می گیرند و به پاهای ایشان می چسبانند و می کشاند ایشان را به سوی شمشیر و شمشیر در میان ایشان می نهد. (5)

6-هم چنین فرمود:در بین این که مردی بالای سر قائم علیه السّلام ایستاده و او را امر می کند و نهی می کند،ناگهان می گوید:بچرخانید او را!پس او را می گردانند به پیش روی او و امر می کند گردن او را بزنند.در مشرق و مغرب کسی نمی ماند،مگر این که از وی می ترسند. (6)

7-محمّد بن علی سلمی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّما سمّی المهدیّ مهدیّا لأنّه یهدی إلی أمر خفی یهدی إلی ما فی صدور الناس فیبعث إلی الرجل فیقتله لا یدری فی أیّ شیء قتله... (7)؛«مهدی علیه السّلام»را مهدی نامیدند،چون به کارهای پنهان و اسرار درون سینه ها هدایت می شود.پس می فرستد مردی را می کشند و دانسته نمی شود برای

ص:231


1- 1) -فی المصدر باب النوادر ج 2 ص 388 و هی بسبیل مقیم اشاره إلی قوله تعالی فی سورة الحجر:75 [1]إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ* وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ. کمال الدّی ن:388/1 باب النوادر؛ [2]بحار الأنوار:325/52 ب 27 ح 38 و 389؛ [3]بشارة الإسلام:252 و 260؛ [4]اختصاص:ص 303.
2- 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:204/5 ح 1628 [5]بحار الانوار ج 325/52 ب 27 ح 38. [6]
3- 3) -حجر:75. [7]
4- 4) -الرحمان:41
5- 5) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:435/5 ح 1871 ص 436 ح 1872 بحار الانوار ج 320/52 ب 27 ح 26.
6- 6) -همان مدرک:41/4 ح 1110 [8]اثبات الهداة:541/3 ب 32 ف 27 ح 510 [9]غیبت نعمانی:ص 159 [10]بحار الانوار ج 355/52 ب 27 ح 117 [11] م م 415.
7- 7) -بیان الأئمّة:267/3 از دلائل الإمامة طبری. [12]

چه به قتل رسانید....»

از احادیث گذشته معلوم می شود که آن حضرت به قضای جدید قضاوت خواهد کرد و این نوعی از آن است که به علم خود و به باطن اشخاص و بدون شاهد قضاوت خواهد کرد.

9-حکم با عدالت

1-«إذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور (1)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کند،به عدالت حکم می کند و ظلم برچیده می شود.»

10-محلّ قضاوت

در صدر اسلام بیشتر کارهای ادارات فعلی در مساجد حلّ و فصل می شد و از این مراکز عریض و طویل خبری نبود،ولی مرور زمان ایجاب کرد که این ادارات و شعبات با هزینۀ سرسام آور تأسیس و دولت ها را زیر مخارج سنگین درمانده نماید.

در زمان«دولت حق»همانند زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این امور در مساجد رسیدگی می شود؛زیرا به علّت رشد فکری و میزان دینداری مردم و هم چنین احکام قاطعانه نیازی به این همه ادارات نخواهد بود.

از جملۀ کارهای انجام شده در مساجد،مسایل قضایی مردم خواهد بود و امام علیه السّلام مانند جدّ بزرگوارش امیر المؤمنین،علی علیه السّلام در«دکّة القضا»مسجد کوفه به قضاوت خواهد نشست.

امام صادق علیه السّلام فرمود:«دار ملکه الکوفة و مجلس حکمه جامعها مسجد جامع کوفه، مجلس حکم او خواهد بود.» (2)

ص:232


1- 1) -بحار الأنوار:چاپ قدیم:13.
2- 2) -«قال المفضّل:قلت:یا سیدی فأین تکون دار المهدی و [1]مجتمع المؤمنین؟قال:دار ملکه الکوفة و مجلس حکمه جامعها و بیت ماله و مقسم غنائم المسلمین مسجد السّهلة و موضع خلواته الذّکوات البیض من الغریین»الزام النّاصب:261/2؛ [2]انوار النعمانی ة:85/2؛بحار:11/53 ح 1 س 20. [3]

11-مؤمنان در مسند قضاوت بر فرشتگان

خدای-عزّ و جلّ-در حدیث قدسی مشهور فرمود:«عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی بندۀ من از من فرمان ببر تا تو را مثل خودم قرار دهم.»آن گونه که من به هرچه می گویم«باش»،تو هم به هرچه فرمان دهی،انجام می شود.

عبودیّت و بندگی خدا آدمی را به عرش می رساند و می تواند به همۀ فرشیان، فرمان دهد و همه اشیا را زیر فرمان خود درآورد،حتی به زمان و مکان حکومت نماید و در اختیار خویش قرار دهد.

در تاریخ اسلام از این وجودهای بابرکت بسیار است و در دولت علوی و فاطمی نیز فراوان خواهند بود.

1-امام رضا علیه السّلام فرمود:«و منه من یصیّره القائم علیه السّلام قاضیا بین مأة ألف ملک من الملائکة (1)؛و بعضی را قائم علیه السّلام برای قضاوت و داوری میان یک صد هزار فرشته از فرشتگان اعزام می دارد.

12-قضات اعزامی

1-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:آن حضرت سی صد و سیزده تن را به آفاق زمین می فرستد و دست بر پشت و سینه های آن ها می کشد،پس در هیچ قضاوتی عاجز نمی مانند.» (2)

2-«ثم یرجع إلی الکوفة فیبعث الثلاث مائة و البضعة عشر رجلا إلی الآفاق کلها فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم فلا یتعایون فی قضاء (3).سپس به کوفه برمی گردد،پس سی صد و چند نفر به همۀ آفاق اعزام می نماید،پس میان شانه و سینه هایشان را مس می کند تا در هیچ قضاوتی عاجز نمانند.»

ص:233


1- 1) -دلائل الإمامة:ص 241؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:12/4.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453؛ [2]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91. [3]
3- 3) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 [4] ادامۀ حدیث 91 از تفسیری اشی:61/2-56.

3-امام صادق علیه السّلام سی صد و سیزده نفر را توصیف می کرد که یکی از اصحاب پرسید:«لیس علی ظهرها مؤمن غیر هؤلاء؟!فقال:بلی فی الأرض مؤمنون غیرهم؛ و لکنّهم العدّة الّتی یخرج فیها القائم و هم النجباء و القضاة و الحکّام و الفقهاء فی الدین یمسح اللّه ظهورهم فلا یشکل علیهم حکم. (1)آیا در پشت زمین جز آن ها مؤمنی وجود ندارد؟!

فرمود:چرا غیر از آن ها مؤمن هست و لکن آن ها تعدادی هستند که در آن«قائم علیه السّلام» خروج می نماید و آن ها نجبا و قضات و حاکمان و فقهای دین هستند،خداوند به پشت آنان دست می مالد،پس هیچ حکمی برایشان مشکل نخواهد بود.»

4-«هم أصحاب الألویة و هم حکّام اللّه فی أرضه علی خلقه.. (2)آن ها پرچمداران و حاکمان خدا در زمین برای خلق خود است.»

13-دستور العمل قضات

امام باقر علیه السّلام از پدر بزرگوارش امام صادق علیه السّلام نقل کرده است:«إذا قام القائم [بعث]فی أقالیم الأرض فی کل إقلیم رجلا یقول عهدک[فی]کفک فإذا ورد علیک ما لا تفهمه لا تعرف القضاء فیه فانظر إلی کفک و اعمل بما فیها. (3)هنگامی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود،به مناطق زمین و به هر منطقه ای مردی را اعزام دارد و می فرماید:عهد (دستور العمل)تو در کف دستت است،هرگاه جریانی پیش آمد که حکم قضایی آن را ندانستی،به کف دستت نگاه کن و به آن عمل نما!»

14-قضاوت زنان

مسألۀ قضاوت و حکم سریع در دوران حکومت ولایت به گونه ای فراگیر و

ص:234


1- 1) -منتخب الأثر:ص 485؛ [1]الملاحم و الفتن:ص 171؛ [2]بشارة الإسلام:ص 211؛ [3]یوم الخلاص:ص 2023
2- 2) -بحار الأنوار:308/52 ب 27 ح 82؛ [4]بشارة الإسلام:ص 225؛الزام النّاصب:ص 227؛یوم الخلاص:ص 223.
3- 3) -غیبت نعمانی:ص 172؛ [5]الزام النّاصب:ص 224؛ [6]بشارة الإسلام:ص 71 [7] با لفظ دیگر؛بحار الأنوار:/ [8]52 365 ب 27 ح 144 از غیبت نعمانی. [9]

گسترده خواهد شد که حتی بانوان در خانه هایشان برای قضاوت و صدور حکم قطعی مجاز خواهند بود.

در اثر این سرعت و وسعت،هیچ کس دربارۀ دریافت نتیجۀ داوری و غیره کوچک ترین نگرانی و ناراحتی از نظر مدّت و احیای حق نخواهد داشت.

قضاوت بانوان در عصر امام علیه السّلام به خصوص در خانۀ خود و برای بانوان یکی از مسایل رایج خواهد بود.

1-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«حتی انّ المرأه لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنّة رسول اللّه (1)؛حتی زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنّت پیامبر قضاوت می کنند.»

2-حمران از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است:«و تؤتون الحکمة فی زمانه حتی أن المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله. (2)و در زمان او به شما حکمت(علم)داده می شود،به طوری که زن ها در خانه هایشان با کتاب خدا و سنّت رسول خدا علیه السّلام قضاوت می نماید.»

15-ارث برادران عالم ذرّ

خداوند دو هزار سال پیش از خلق ابدان در«اظلّه»(عالم اشباح)بین ارواح ایجاد اخوّت نمود،پس هرگاه«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،کسی که در عالم اظلّه با دیگری برادر بود،از او ارث می برد،نه آن که در دنیا با ولادت(از یک پدر و مادر) برادر کسی باشد. (3)

از امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام روایت شده است:اگر کسی بمیرد و وارثی جز برادر نداشته باشد،ارث او را به کسی خواهد داد که با او در عالم ذرّ برادر باشد، خواه صلبی او باشد یا نه.پس اگر برادر صلبی اوست،اما برادر عالم ذرّی نبود،به او

ص:235


1- 1) -بحار الانوار:352/52 ب 27 ح 106 از غیبت نعمانی.
2- 2) -بحار الأنوار: [1]352/52 ب 27 ح 106 از غیبت نعمانی؛بیان الأئمّة:210/3 از مکیال المکارم. [2]
3- 3) -انّ اللّه آخی بین الأرواح فی الأظلّة قبل أن یخلق الأبدان بألفی عام فلو قد قام قائمنا أهل البیت لورث الأخ الّذی آخی بینهما فی الأظلّة و لم یرث الأخ من الولادة.اعتقادات صدوق:ص 48 موعود ادیان ص 187 [3]بنقل از آن.

نخواهد داد و به کسی خواهد داد که در عالم ذرّ با او برادر بوده است. (1)

16-نسخ نسب

انتسابات فامیلی و قبیله ای برچیده می شود و اسم قبایل از بین می رود و به یکی از یاران امام علیه السّلام منسوب شوند.

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:دنیا از بین نخواهد رفت،تا این که نام های قبیله ها کهنه و مندرس شود و قبیله به یکی از شما نسبت داده شود،پس گفته شود آل فلان و حتی مردی از شما به سوی حسب و نسب و قبیلۀ خود برخیزد و آن ها را فراخواند، اگر اجابت کردند که حرفی نیست وگرنه گردن آن ها را می زند. (2)

17-لغو نظام طبقاتی و ابطال اسناد ستمگران

در زمان های پیشین رسم بر این بود که پادشاهان برای حفظ موقعیت و حراست از تاج و تخت خود،از املاک دولتی و بیت المال یا زمین های اشخاص که غصب کرده اند و با تصرّف ملوکانه به صورت قطعات به دیگران یا به اطرافیان می بخشیدند و یا با آن ها مقاطعه می نمودند،بعد از ظهور«قائم علیه السّلام»حکم به ابطال اسناد این املاک نموده و مدارک آن ها را بی اثر تلقی کرده و از آن ها پس گرفته می شود.

1-امام صادق از قول پدر بزرگوارش علیهما السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا اضمحلّت القطائع فلا قطائع (3)؛زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،طیول ها(املاکی را که پادشاهان

ص:236


1- 1) -«...یورث الأخ أخاه فی الأظلّة؛یعنی عالم الأشباه و الأرواح قبل هذا العالم»معجم أحادیث الإمام المهدی: 71/4 ح 1140؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 159؛بحار الأنوار:309/2 ب 27 ح 2 از خصال.
2- 2) -(لا تذهب الدّنیا حتی تندرس أسماء القبائل و ینسب القبیله الی رجل منکم فیقال لها آل فلان و حتی یقوم الرّجل منکم الی حسبه و نسبه و قبیلته فیدعوهم فإن أجابوه و إلاّ ضرب أعناقهم.معجم أحادیث الإمام المهدی:48/4 ح 1120؛ [1]بحار الأنوار:389/52 ب 27 ح 210. [2]
3- 3) -«مسعدة بن زیاد-عن جعفر عن أبیه أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمر بالنزول علی أهل الذمة ثلاثة أیام و قال:إذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع و القطائع جمع قطیعة و هی ما یقطع من أرض الخراج لواحد یسکنها و یعمرها.»قرب الاسناد:ص 54؛ [3]بحار الأنوار:309/52 ب 27 ح 1؛ [4]بشارة الإسلام:ص 246؛ [5]یوم الخلاص:ص 333؛اثبات الهداة:523/3. [6]

غاصبانه بخشیده اند)مضمحل خواهد شد و قطعاتی وجود نخواهد داشت.»

2-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،قطایع مضمحل می شود و از بین می رود و به اصل خویش برگردد.» (1)

اگر از مباحات اصلیّه است به اباحه و اگر از انفال است به انفال برمی گردد(انفال زمین هایی را گویند که صاحبان آن ها صرف نظر و اعراض کرده و رفته اند و یا بدون جنگ از کفّار گرفته شده است و هم چنین به معادن و رودخانه ها و اراضی موات گویند.اما هرچه با جنگ و نیروی نظامی گرفته شده است؛مانند سواد کوفه به همۀ مسلمان ها تعلّق دارد.)

18-حکم به برگشت انفال و سواد کوفه

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:سواد را به اهلش برمی گرداند.اهلش اصحاب و انصار خود هستند. (2)

در حدیث دیگر امام باقر علیه السّلام فرمود:در کتاب علی علیه السّلام یافتیم که فرمود:چون قائم علیه السّلام ما قیام نماید،زمین انفال را جمع آوری کند،چنان که پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله جمع آوری نمود و از چنگ دیگران درآورد و آن ها را بیرون نماید،مگر آن چه در دست شیعیان ما باشد،پس همراه ایشان قطعه قطعه نماید و زمین را در دست شیعیان قرار دهد. (3)

19-حکم به استرداد زمین های احیاشده

1-ابی خالد کابلی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«وجدنا فی کتاب علی علیه السّلام أن الارض للّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین فمن أخذ أرضا من المسلمین فعمرها فلیؤد خراجها إلی الامام من أهل بیتی و له ما أکل منها حتی یظهر القائم علیه السّلام[من أهل بیتی]

ص:237


1- 1) -معجم احادیث الإمام المهدی علیه السّلام:247/1 ح 153 مهدی منتظر:ص 412. [1]
2- 2) -همان مدرک:324/3 ح 867؛بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212؛بشارة الإسلام:ص 253.
3- 3) -إلزام النّاصب:62/1؛ [2]بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 211؛ [3]بشارة الإسلام:ص 295 ح 41. [4]

بالسیف فیحویها و یخرجهم عنها کما حواها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلا ما کان فی أیدی شیعتنا فانه یقاطعهم علی ما فی أیدیهم و یترک الأرض فی أیدیهم؛ (1)در کتاب علی علیه السّلام یافتیم،همانا زمین از آن خداست،به هرکس از بندگانش خواست می دهد و در نهایت برای پرهیزکاران است،پس هرکس از مسلمان ها زمینی را تصرّف کرد و آن را آباد نمود، مالیاتش را به امامی از اهل بیت من ادا نماید و هرچه خورد(باقی ماند)مال خودش است تا«قائم علیه السّلام»از اهل بیتم با شمشیر ظهور نماید،پس آن را گرفته و آن ها را بیرون می نماید؛چنان که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله تصرّف کرد،مگر آن مقدار که در دست شیعیان ما باشد با آن ها قطعه قطعه می کند و زمین را در دست آن ها ترک می نماید.»

2-امام صادق از قول امیر المؤمنین علیهما السّلام فرمود:هرکس زمینی را احیا نماید،آن زمین از آن خود اوست،ولی باید در زمان هدنه(صلح)خراج آن را به امام علیه السّلام بدهد و هرگاه«قائم علیه السّلام»ما ظاهر شود،پس خود را آماده سازد که از او گرفته خواهد شد. (2)

20-استرداد حقّ مظلومان

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یردّ الحقّ إلی أهله فیظهروه حتی لا یستخفی بشییء من الحقّ مخافة أحد؛و حق را به اهلش برمی گرداند،پس آن را آشکار کنند،به طوری که چیزی از حق نماند که از ترس مخفی نمایند.» (3)

2-جعفر بن سیار نقل کرده است:«مهدی علیه السّلام»مظالم و حقوق مردم را به آنان برمی گرداند،هرچند زیر دندان فردی باشد،آن ها را گرفته و به صاحب حق پس می دهد. (4)

ص:238


1- 1) -اصول کافی:407/1؛ [1]معجم أحادیث الإمام المهدی:116/5 ح 1538؛ [2]تفسیر عیاشی:28/2-29 ح 66؛ [3]اثبات الهداة:45 [4]4/3 ب 32 ح 79 و ص 584 ب 32 ف 59 ح 785؛إلزام النّاصب:62/1؛ [5]بحار الأنوار:/ [6]52 390 ب 27 ح 211 از کتاب الغیبة؛بیان الأئمّة:212/3 از العوالم.
2- 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:128/3 ح 668 تهذیب الأحکام:145/4 ب 39 ح 26/404؛اثبات الهداة: 453/3 ب 32 ف 2 ح 73.
3- 3) -همان مدرک:410/3 ح 965؛بحار الأنوار:128/52 ب 22 ح 20. [7]
4- 4) -منتخب الأثر:ص 308؛ [8]ملاحم ابن طاووس:ص 68.

3-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«لینزعنّ عنکم قضاة السوء و لیقبضنّ عنکم المراضین و لیعزلنّ عنکم امراء الجور.... (1)البته قاضیان بد را از زندگی شما بیرون کشد و اشخاص دورو(و بیماران روحی)را از شما می گیرد و امیران ستم گر را دور سازد(و از متن زندگی تان برمی کند).

21*رشوه برچیده می شود

رشوه یکی از عوامل ناحقّ کنندۀ حق و جلوه دهندۀ ناحق است و در طول زمان این خصلت بنیان کن و ریشه برانداز سبب از بین رفتن حقوق گروه زیادی از مردم شده است.

روایات بسیاری در مذمّت و توبیخ و تحریم رشوه(رشا و ارتشاء)وارد شده است،ولی در جوامع مختلف وجود داشته و دارد،اما در عصر«قائم علیه السّلام»این صفت زشت و ناپسند در اثر مراقبت امامت و رشد فرهنگی و شدت ایمان مردم نابود شده و ریشه کن خواهد شد.

«و لا یأخذ فی حکمه الرّشی؛ (2)در حکم کردنش رشوه نمی گیرد.»

22*ربا ریشه کن می گردد

یکی از عوامل خانمان سوز و فلج کنندۀ جوامع«ربا»است،اگر این عمل در هر جامعه رواج یابد،آن جامعه به تباهی و نابودی کشیده می شود و مردم طعم آرامش روح نچشیده و روی خوشی و سعادت نخواهند دید.

دین اسلام برای مبارزه با این عمل زشت و غیرانسانی نکوهش و توبیخ نموده است.

خداوند در قرآن مجید به خصوص به رباخوارها اعلام جنگ داده است؛«ای کسانی که ایمان آورده اید!از خدا بترسید و ربا(خواری را)رها کنید؛اگر ایمان

ص:239


1- 1) -معجم أحادیث الإمام المهدی:64/3؛ [1]بحار الأنوار: [2]120/51 ب 2 ح 23 از نهج البلاغة.
2- 2) -بحار الأنوار:269/52 ب 25 ح 158 از اقبال الأعمال.

آورده اید که(چنین)نمی کنید.پس برای پیکار با خدا و رسولش آماده شوید و اگر توبه کنید اصل سرمایۀ شما از آن شماست،نه ستم می کنید و نه ستم کرده می شوید.» (1)

1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هم برای رباگیرنده و ربادهنده و نویسنده و شاهد و واسطه اش لعنت فرستاده است.

در«عصر ولایت»جریان ربا و رباخواری ریشه کن شده و از جامعۀ مسلمین محو خواهد گردید.

2-امام صادق علیه السّلام«و یذهب الربا»در زمان«قائم علیه السّلام»ربا از بین می رود. (2)

23*سیرۀ اجرای حدود

در موارد متعدد اجرای حدود را توسط ایشان یادآور شدیم.از جمله:

1-پانصد نفر از قریش را اعدام می کند،سپس دوباره پانصد نفر تا شش مرتبه (جمعا سه هزار نفر).

2-قطع دست و پای بنی شیبه.

3-اعدام هرکس که تشیّع را(بعد از اتمام حجّت ها و روشن شدن حق)نپذیرد.

4-قتل ذریّه قاتلین حضرت سیّد الشهدا علیه السّلام.

امام باقر علیه السّلام فرمود:از آن جهت«قائم علیه السّلام»قائم نامیده شد؛وقتی که جدّم حسین علیه السّلام کشته شد،ملائکه به سوی خدا با گریه و ناله ضجّه کردند تا این که فرمود:پس خداوند برای آن ها انوار ائمّه را کشف کرد،یکی از آن ها قائم (ایستاده)بود و نماز می گزارد.پس خداوند فرمود:با این شخص قائم علیه السّلام از آن ها انتقام خواهم کشید. (3)

ص:240


1- 1) - یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ، بقره:279-278. [1]
2- 2) -منتخب الأثر:ص 474.
3- 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی علیه السّلام:310/3 ح 849؛دلائل الإمامة:ص 452 ح 31/427؛منتخب الأثر:ص 368 ف 2 ب 37 ح 1؛علل الشّرایع:160/1 ب 129 ح 1؛ [2]بحار الأنوار:28/51 ب 2 ح 1.

در روایات بسیار آمده است که آن حضرت از ذرّیۀ قاتلین امام حسین علیه السّلام انتقام خواهد گرفت؛چون آن ها نیز به کرده ها و کارهای پدران خود راضی و خوشنود هستند و آن را صحیح می دانند؛چنان که امام صادق علیه السّلام فرمود:هرگاه قائم علیه السّلام خروج کند،فرزندان قاتلین حسین علیه السّلام را به علّت رضایت به افعال پدران خود می کشد. (1)

24*اجرای حد بر لات و عزّی

قبلا در ذکر جریان مدینه،کیفیّت اجرای این حدّ گذشت.

25*اجرای حد بر حمیرا

امام باقر علیه السّلام فرمود:آگاه باشید!اگر«قائم علیه السّلام»قیام کند،حمیرا برای او برگردانده می شود تا این که او را با تازیانۀ حدّ زند و تا این که به خاطر فاطمه علیها السّلام دختر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله از او انتقام بگیرد.

عبد الرّحیم قصیر گفت:فدای تو شوم!تازیانۀ حدّ برای چه؟!

فرمود:برای افترایی که به مادر ابراهیم فرزند پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله زد.

گفت:چرا حد او تا ظهور قائم علیه السّلام به تأخیر افتاد؟

فرمود:برای این که خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم علیه السّلام را برای نقمت. (2)

ص:241


1- 1) -همان مدرک:229/5 ح 1653؛ینابیع المودة:242/3 ب 71 ح 26؛اثبات الهداة:455/3 ب 32 ف 3 ح 83؛بحار الأنوار:313/52 ب 27 ح 6.
2- 2) -«عبد الرحیم القصیر قال:قال لی أبو جعفر علیه السّلام:أما لو قام قائمنا لقد ردت إلیه الحمیراء حتی یجلدها الحد و حتی ینتقم لابنة محمّد فاطمة علیها السلام منها قلت:جعلت فداک و لم یجلدها الحد؟قال:لفریتها علی ام إبراهیم صلی اللّه علیه قلت:فکیف أخره اللّه للقائم علیه السّلام؟فقال له:إن اللّه تبارک و تعالی بعث محمّد صلّی اللّه علیه و اله رحمة و بعث القائم علیه السّلام نقمة.» دلائل الإمامة:ص 486-485 ح 86/482؛علل الشّرایع:580/2 باب نوادر علل ح 10؛ [1]بحار الأنوار:314/52 ب 27 ح 9 و 90/83 [2] ب 29 ح 93. رواه الصدوق فی نوادر کتابه علل الشرائع ج 2 ص 267.(2)و [3]مما اخرجه المصنف-رضوان اللّه علیه-فی باب عدد أولاد النبی و أحوالهم من الطبعة الحدیثة ما هذا لفظه:ل:فیما احتج به أمیر المؤمنین علی أهل

26*اجرای حد بر زانی پیر و مانع زکات و سنگسار زانی محصنه

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:اگر قائم علیه السّلام قیام نماید،سه حکم خواهد کرد که احدی پیش از او نکرده است؛پیر زناکار و مانع زکات را بکشد و ارث می دهد برادری را که در عالم ذرّ باهم برادر بوده اند(نه برادر صلبی). 1

2-هم چنین فرمود:دو خون است که در اسلام حلال است از خداوند عزّ و جلّ و لیکن هیچ کس در آن دو خون حکم نکند تا این که خدا«قائم»اهل بیت علیهم السّلام را مبعوث نماید.پس او به حکم خدا در رابطه آن دو حکم کند و بیّنه نخواهد(به علم خود عمل کند)زناکنندۀ محصن را سنگسار کند و مانع زکات را گردن بزند. 2

3-امام رضا علیه السّلام فرمود:اگر«قائم علیه السّلام»قیام نماید،البتّه به سه چیز حکم نماید که احدی قبل از او حکم نکرده است؛پیر زناکار را می کشد،مانع الزکات را اعدام نماید و برادران عالم ذرّ را وارث می کند. 3

ص:242

27*سخت گیری بر وزرا و کارگزاران

اگر فرمانروا و رئیس کشوری نسبت به اعمال زشت و بد،عمّال و کارگزاران خود اهمیتی ندهد و از خطاهای آنها اغماض و چشم پوشی نماید،نتیجه سوء این کار، دامن افراد جامعه را گرفته و به سوی تباهی خواهد کشید،امنیت جانی و مالی مردم از بین خواهد رفت،بدینجهت امام قائم علیه السلام به پرسنل و کارکنان و کارمندان خود بگونه ای سخت خواهد گرفت که کسی یارای خلاف قانون کردن و توان انجام دادن آن را نداشته و از خیال خود پاک و از مغز خود خواهد زدود.

1-«المهدی سمح بالمال شدید علی العمّال رحیم بالمساکین؛ (1)«مهدی علیه السّلام» بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد و بر کارگزاران و مسؤولان دولت خویش بسیار سخت گیر و بر بینوایان بسیار رؤف و مهربان خواهد بود.»

2-لیث از طاووس:نشانۀ«مهدی»این است که آن حضرت نسبت به وزرا و کارگزاران خود شدید و سخت گیر است،اموال را بذل و بخش می نماید و بر مساکین و بینوایان مهربان است. (2)

قصاص

اشاره

قصاص یکی از مهم ترین مسایل شریعت و سرمایۀ زندگی صحیح و سالم و ضامن حیات جوامع بشری است،اگر تنها این قانون الهی در روی زمین به اجرا درمی آمد،آن وقت بود که انسان ها روی سعادت و زندگی بی دغدغه را می چشیدند.

ص:243


1- 1) -امام صادق علیه السّلام؛الملاحم و الفتن ص 137 الحاوی للفتاوی:150/2(بنابه نقل روزگار رهایی ج 2 ص 589)
2- 2) -عقد الدّرر:ص 168؛برهان المتّقی:ص 173؛زندگانی امام زمان:ص 184.

هرچه اطراف و جوانب این مسأله را پرس وجو کنیم،درهای زیادی از اعماق حکمت و اهمیت آن به روی آدمی باز می شود.خدای تبارک و تعالی با بیان یک آیه،فکرها را به سوی اهمیت آن متوجّه می سازد تا آن جا که در پایان آیۀ مبارکه می فرماید: وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (1)

این حق مانند حقوق فراوان دیگر مشمول مرور زمان و یا فراموش شدنی نیست و همیشه زنده است و هم چنین اگر قرن ها هم بگذرد و زمان شرایطی پیش آورد که دسترسی به قاتل پیدا کند،باز آن دستور قابل اجرا است،به خصوص در بعضی موارد با این که خود مباشر قتل نبوده،اما راضی به آن قتل ناحق بوده باشد،مانند جریان فصل بعد که خواهد آمد.

28*اعدام نسل قاتلان کربلا

1-هروی گوید که به امام رضا علیه السّلام عرض کردم:«یا ابن رسول اللّه ما تقول فی حدیث روی عن الصادق علیه السّلام أنه قال:إذا خرج القائم قتل ذراری قتلة الحسین علیه السّلام بفعال آبائها؟! فقال علیه السّلام:هو کذلک فقلت:و قول اللّه-عزّ و جلّ- وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (2)ما معناه؟قال:

صدق اللّه فی جمیع أقواله و لکن ذراری قتلة الحسین علیه السّلام یرضون بفعال آبائهم و یفتخرون بها و من رضی شیئا کان کمن أتاه و لو أن رجلا قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل بالمغرب لکان الراضی عند اللّه عزّ و جلّ شریک القاتل و إنما یقتلهم القائم علیه السّلام إذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم قال:قلت له:بأی شیء یبدأ القائم منکم إذا قام؟قال:یبدء ببنی شیبة فیقطع أیدیهم لانهم سراق بیت اللّه-عزّ و جلّ-؛ (3)ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چه می فرمایید دربارۀ حدیثی که از امام صادق علیه السّلام روایت شده است؟

آن حضرت فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»خروج کرد،ذریۀ قاتلان حسین علیه السّلام را به خاطر کارهای پدرانشان می کشد!؟

فرمود:چنان است(که شنیده ای)!گفتم:پس آیۀ «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری»

ص:244


1- 1) -بقره179/-178. [1]
2- 2) -سوره انعام/آیه 164. [2]
3- 3) -عیون أخبار [3]الرّضاء علیه السّلام:273/1؛علل الشّرایع:219/1؛ [4]بحار الأنوار:313/52 ب 27 ح 6. [5]

معنایش چیست؟

فرمود:خداوند در تمام گفته هایش صادق است.

ذراری قاتلان حسین به کارهای پدران(نیاکانشان)راضی می شوند و به آن افتخار می کنند و هرکس به چیزی راضی شود،مانند کسی است که خود،آن را انجام داده است،اگر مردی در مشرق کشته شود و دیگری در مغرب به کار او راضی شود،راضی در نزد خدای-عزّ و جلّ-شریک جرم او خواهد بود.

«قائم علیه السّلام»که بعد از خروج آن ها را می کشد،برای رضایتشان به اعمال پدرانشان خواهد بود.

گفتم:قائم علیه السّلام از شما از چه کاری شروع خواهد نمود؟

فرمود:از بنی شیبه(کلیدداران کعبه)پس دست های آن ها را می برد،چون آنان دزدان بیت اللّه الحرام هستند.»

29*احکام اقلیّت ها

1-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یستخرج التوراة و سائر کتب اللّه-عزّ و جلّ- من غار بأنطاکیة و یحکم بین أهل التوراة بالتّوراة و بین أهل الإنجیل بالإنجیل و بین أهل الزبور بالزّبور و بین أهل القرآن بالقرآن؛ (1)و تورات و سایر کتب خدای-عزّ و جلّ-را از غاری در انطاکیه استخراج می نماید و میان اهل تورات با تورات و اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و اهل قرآن با قرآن حکم می کند.»

2-هم چنین آن حضرت فرمود:بین اهل تورات به تورات و بین اهل انجیل به انجیل و بین اهل زبور به زبور و بین اهل قرآن به قرآن حکم می کند. (2)

ص:245


1- 1) -غیبت نعمانی:124؛ [1]علل الشّرایع:155/1 [2]بحار الأنوار:29/51 ب 2 [3] ح 2 و 351/52 ب 27 ح 103 از غیبت نعمانی؛ [4]منتخب الأثر:ص 310؛ [5]الزام النّاصب:ص 55 و 142 و [6] 223؛بشارة الإسلام:ص 242. [7]
2- 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:322/3 ح 866 بحار الانوار ج 29/51 ب 2 ح 2-350/52 ب 27 ح 103 غیبت نعمانی:ص 157 [8] م م 416.در بخش اجتماعی به فصل حقوق اقلیّت ها مراجعه شود.

30*زنده شدن کفّار برای قصاص

1-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:ارواح کفّار در عذابند به انواع عذاب تا هنگامی که «قائم علیه السّلام»قیام کند،پس خداوند آن ها را محشور کرده و ارواحشان را به بدن هایشان برمی گرداند و گردن آن ها را می زند،سپس به آتش ابدی برمی گردند. (1)

2-هم چنین امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا ردّ اللّه کلّ موذی للمؤمنین فی زمانه فی الصورة الّتی کانوا علیها و فیها بین أظهرهم لینتصف منهم المؤمنون؛ (2)هرگاه قائم علیه السّلام قیام نماید،خداوند آن هایی که مؤمنین را اذیت کرده اند،به همان صورتی که بودند برمی گرداند تا از آن ها دادستانی و مؤاخذۀ حق کند.»

ص:246


1- 1) -اثبات الهداة:588/3 ب 33 ح 62. [1]
2- 2) -همان مدرک:573/3 ف 48 ح 708. [2]دلائل الإمامة:ص 247؛ [3]معجم الملاحم و الفتن:8/4.

بخش یازدهم:

اشاره

اقتصادی و دارایی

ص:247

ص:248

اقتصاد و دارایی

1*پیشرفت عظیم اقتصادی

کرۀ زمینی که ما در آن زندگی می کنیم،امکانات فراوان برای ما و نسل آینده و جمعیتی بسیار زیادتر از جمعیت کنونی دارد،اما عدم آگاهی کافی به منابع موجود و منابع بالقوۀ زمین از یک سو و عدم وجود یک نظام صحیح برای تقسیم ثروت زمین از سوی دیگر از جنبه های مختلف سبب احساس کمبود می شود،تا آن جا که در عصر ما همه روزه گروهی از انسان های گرفتار از گرسنگی می میرند.

نظام حاکم بر اقتصاد جهان امروز،یک نظام استعماری است که در کنار خود یک نظام جنگی ظالمانه را پرورش می دهد که قسمت مهمّی از نیروهای فکری و انسانی را که می بایست به طور مداوم و پویا در جست وجوی منابع جدید برای بهسازی زندگی انسان ها به تلاش برخیزند،می بلعد و نابود می کند.

اما هنگامی که این نظام و نظام جنبی آن دگرگون شود،نیروها برای استخراج منابع بی شمار زمین به کار گرفته می شود و علم و دانش پیشرو در اختیار این برنامه قرار می گیرد و به سرعت منابع جدیدی کشف می گردد و شکوفایی خاصّی به اقتصاد بشریت می بخشد.

لذا در روایات مربوط به حکومت آن«مصلح بزرگ»اشاره هایی پرمعنایی به این توسعۀ اقتصادی دیده می شود که از هرگونه توضیح بی نیاز است.

1-«انّه یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛و تظهر له الکنوز؛و لا یبقی فی الأرض خراب إلاّ

ص:249

یعمره؛ (1)حکومت او شرق و غرب جهان را فرامی گیرد و گنجینه های زمین برای او ظاهر می گردد و در سرتاسر جهان جای ویرانی باقی نخواهد ماند،مگر این که آباد خواهد ساخت.

آیا براستی باید چنین شود؛زیرا ویرانی های زمین،نه به خاطر کمبود نیروی انسانی است و نه کمبود مالی،بلکه مولود ویرانگری انسان ها و صرف بیهودۀ منابع مالی و انسانی و عدم احساس مسؤولیت است و هنگامی که این ها در پناه یک نظام صحیح اجتماعی برطرف گردد،آبادی گفته شده محقّق و حتمی خواهد شد،به خصوص که از پشتوانۀ منابع جدید فوق العاده ای نیز برخوردار خواهد بود.

2*زندگی اقتصادی

مشکل اقتصادی و مسایل جنبی آن از گرفتاری های روزمرّه و سنگین جوامع بشری است که همیشه بشریّت با آن دست و پنجه نرم می کند و از حلّ کامل این معضل ناتوان و عاجز مانده است و هر طرح و برنامه ای ریخته می شود،باز مشکل دیگری به صورت دیگری خودنمایی می کند.

بی کاری،فقر،گرانی،تورّم،به هم خوردن تعادل تجاری و تولید کم و زیادی تقاضا و حتی مسألۀ ازدواج و پیامدهای آن و ده ها مسایل دیگر از مشکلات حل نشدنی جامعه است.

در زمان حکومت امام علیه السّلام محدودیت های تجاری و اقتصادی و...از بین می رود و میدان برای فعالیت های خصوصی بازمی گردد و بهره برداری از مواهب و برکات زمین آزاد می شود،خیرات و برکات بر مردم فروباریده و همۀ اقشار را دربرمی گیرد.

محرومیت و گرسنگی و نداری و نگرانی از آینده...از میان مردم برچیده می شود و به طور معمول جرایمی که هر روزه در جهان بر اثر نداری و محرومیت و بی کاری پیش می آید،ریشه کن شده و سوزانده خواهد شد.

ص:250


1- 1) -اسعاف الرّاغبین:باب دوم ص 141-140.

احادیث در این زمینه فراوان است که در اثر تقسیم عادلانه و مساوی ثروت و در ماه دوبار شهریه و عطای عمومی امام که دو مرتبه در سال است و نزول خیرات و برکات آسمانی و به بیرون انداختن زمین خزاین خود را و...(در فصل های آینده توضیح داده خواهد شد)مردم در بی نیازی و بی احتیاجی کامل به سر خواهند برد و هیچ کس برای زکات و مصرف وجوه شرعی مستحقّی پیدا نخواهد کرد،هم چنین از طرف مقام عظمای ولایت،منادی ندا می دهد که هرکس به مالی نیاز دارد بیاید و تحویل بگیرد،کسی نخواهد آمد،فقط یک نفر که آن هم پشیمان شده و مال را برمی گرداند،اما خزینه دار هم نمی پذیرد و پس نمی گیرد. (1)

اگر کسی از امام چیزی بخواهد و بگوید:ای مهدی به من بده(سه بار) (2)تکرار کند،امام علیه السّلام بر دامنش آن قدر می ریزد که توان حمل آن را نخواهد داشت.

شکوفایی وضع اقتصادی

3*بخش کشاورزی

یکی از ارکان اقتصاد و منابع ثروت و درآمد و مراکز ارزاق عمومی و تأمین مواد غذایی بشر و حیوانات کشاورزی و کاشت و برداشت است.خداوند آب و خاک را در اختیار و تصرّف بشر قرار داد تا از برکات آن بهره برداری و استفاده نماید.

لذا آب در همه جا زیر زمین و یا روی زمین وجود دارد،بر عهدۀ بشر است که آن را استخراج کرده و مورد بهره برداری قرار دهد و هم چنین زمین را با وسایل روز شخم زده و دانه های گوناگون بر آن افشانده و استفاده بی شمار را ببرد.

وقتی که«خورشید ولایت»طلوع نمود،بخش کشاورزی رونق شایان گرفته و کشاورزان محصول خود را به وفور در اختیار انسان ها قرار خواهد داد.

ص:251


1- 1) -الصّواعق المحرقة ص 103؛امام مهدی:ص 630.
2- 2) -امام مهدی:ص 630 بنقل از ینابیع المودة.

4*حفر کانال ها و ساخت آسیاب ها

1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یبعث فیحفر من خلف قبر الحسین علیه السّلام لهم نهرا یجری إلی الغرّیین حتی ینبذ فی النجف(و فی نسخة حتی ینزل الماء فی النجف)و یعمل علی فوهته قناطر و أرحاء فی السبیل و کأنّی بالعجوز و علی رأسها مکتل فیه برّ حتی تطحنه بکربلاء(و فی نسخة بلا کری)؛ (1)آبراهی را از پشت قبر حسین علیه السّلام برای آن ها حفر می کند که تا غریّین (2)جریان یافته و به نجف سرازیر می شود و بر روی آن آب راه،پل ها و آسیاب ها ساخته خواهد شد،گویی پیرزنی را می بینم که بر سرش زنبیلی گرفته و پر از گندم است به آسیاب ها می رود،بی آن که از او کرایه ای گرفته شود،گندم هایش را آرد می کنند. (3)

در روایت عمرو بن شمر نیز از امام باقر علیه السّلام همانند این حدیث آمده است (4).

از این حدیث استفاده می شود مقام والای«ولایت»به احداث آبراه ها و ساختن پل ها و بستن سد بر رود و رودخانه ها به ویژه بین کربلا و نجف فرمان می دهد که در مسیر آن آب ها،آسیاب ها بنا شود که یکی از مهم ترین ارزاق همگانی در آن ها تهیه می شود و در اختیار جامعه قرار می گیرد و دستور ایجاد آن آبراه و انتخاب مسیر آن شاید از این جهت باشد که آن سرزمین به جهات شرق و غرب و جنوب متّصل است و سرمنشأ هزاران هکتار زمین است که از صحرای متّصل به شام گرفته تا اردن و صحرای«نفود» (5)که مرزهای آن کویت و حجاز است و ربع الخالی که حدود آن «مسقط»و«یمن»است.

بنابراین زمینی با این وسعت و خشک و خالی،بسیار نیازمند آبراه بزرگی است

ص:252


1- 1) -غیبت طوسی:فصل آخر ص 281؛معجم أحادیث الإمام المهدی:300/3 ح 838؛ [1]روضة الواعظین:/2 263؛ [2]بحار الأنوار:330/52 ب 27 ح 53 و 385/100 [3] ب 6 ح 4؛منتخب الأنوار المضی ئة:ص 335-336 ف 12. [4]
2- 2) -غریین دو ساختمان دو منارۀ مشهور ملوک حیره در نزدیک حیره از توابع کوفه است.
3- 3) -غیبت طوسی:فصل آخر ص 281.
4- 4) -ارشاد:ص 341 [5] با تغییرات مختلف؛بیان الأئمّة:261/3 از الکتاب المبین.
5- 5) -صحرای نفود در عربستان سعودی و صحرایی و پر از شن روان و لم یزرع است.

که از وسط آن عبور می کند و به گوشه و کنار آن انشعاب هایی ایجاد می گردد که با پمپاژهای قوّی به هر نقطۀ آن آبرسانی می شود،تا آن سرزمین خشک و سوزان به سرزمین سبز و خرّم تبدیل گردد و این کار با دستور حجّت الهی انجام خواهد گرفت.

ان شاء اللّه تعالی!

پرواضح است این آبراه از شطّ فرات که یکی از پربرکت ترین رودهای جهان است،سرچشمه می گیرد و هزاران هکتار زمین را زیر کشت و کشاورزی خواهد برد و میلیون ها انسان را بی نیاز خواهد کرد،به خصوص اگر سدهای زیاد در مسیر آن احداث شود و مورد بهره برداری قرار گیرد.

این آبادانی فقط در گوشۀ کوچکی از کشور پهناور زیر فرمان امامت خواهد بود وگرنه در گوشه گوشۀ جهان،این گونه تحوّلات پیش خواهد آمد؛یعنی به وسیلۀ مهندسین ورزیده و متخصّصین دانشمند زیر نظارت مقام«ولایت کبری»به نحو احسن اجرا می شود و به مرحلۀ بهره برداری خواهد رسید که مردم از نظر معیشتی در مضیقه و تنگنا قرار نگیرند.به امید آن روز!

2-امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود:«و تخرج الأرض نبتها و تنزل السماء برکتها؛ (1)زمین روییده شده و سبزی های خود را بیرون آورد و آسمان برکت خود را فرومی ریزد.»

3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یخرج اللّه من الأرض بذرها؛ (2)خداوند از زمین تخم های افشانده را بیرون آورد.»

4-امیر مؤمنین علیه السّلام فرمود:«و تعمر الأرض و تصفوا و تزهوا بمهدیّها و تجری به أنهارها و تعدم الفتن و الغارات و یکثر الخیر و البرکات؛ (3)و زمین با برکت وجود«مهدی علیه السّلام»آباد و تصفیه می شود و آرایش می یابد و به سبب وجود او نهرها جریان پیدا می کند و فتنه و غارت ها معدوم می شود و خیر و برکت ها زیاد می گردد.»

5-«و أنزل برکات من السماء و الأرض و تزهر الأرض بحسن نباتها و تخرج کل

ص:253


1- 1) -یوم الخلاص:ص 374؛یاد مهدی:125.
2- 2) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91. [1]
3- 3) -منتخب الأثر:ص 209 ف 2 ب 1 ح 49 بنقل از ینابیع المودّة ص 467. [2]

ثمارها أنواع طیبها؛ (1)از آسمان و زمین برکت ها را فرومی فرستد و زمین با زیباترین گیاهانش می درخشد و تمام میوه ها و انواع پاکیزگی ها را بیرون می آورد.»

5*کشاورزی آزاد

مردم در درختکاری و کشاورزی آزاد خواهند بود و در برابرشان موانع و مشکلات مالیات های ستمگرانه و قوانین دست وپاگیر نخواهد بود؛چرا که اسلام به انسان این آزادی را عنایت فرموده است که زمین مرده را(یعنی زمینی را که بایر است و نبات هم وجود ندارد)انتخاب کند و آن زمین را به وسیله زراعت و یا ساختن ساختمان زنده و آباد کند،مال خود سازد.

1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکه زمین مرده ای را احیا کند،از آن وی خواهد بود. (2)

2-هم چنین فرمود:هرکه درختی بنشاند و یا درّه ای بکند که قبل از وی کسی بر او پیشی نگرفته باشد و یا زمین مرده ای را زنده گرداند،از آن وی خواهد بود و این حکم از سوی خدا و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای او می باشد. (3)

3-امام باقر علیه السّلام فرمود:هر قومی که مقداری از زمین را احیا کنند و آباد نمایند، خود سزاوار آن زمین اند و آن زمین از آنان خواهد بود. (4)

4-«الأرض للّه و لمن عمّرها؛ (5)زمین برای خدا و هرکس که آن را آباد کند.»

پس از زوال قوانین ظالمانه،انسان ها با آزادی تمام بر روی زمین تلاش می کنند و محصولات کاشت و برداشت از آن خود سال ها خواهد بود و بهرۀ زمین هم متعلّق به خودشان می باشد و از انواع نعمت های زمین بهره مند خواهند شد.

ص:254


1- 1) -بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 191 [1]بنقل از سعد السّعود [2]ابن طاوس از صحف إدریس علیه السّلام.
2- 2) -«من أحیا أرضا مواتا فهی له»وسائل الشّیعه:327/17.
3- 3) -«من غرس شجرا أو حفر وادیا لم یسبقه أحد أو أحیا أرضا میتة فهی له قضاء من اللّه و رسوله»وسائل الشّیعه:328/17. [3]
4- 4) -«أیّما قوم أحیوا سیئا من الأرض و عمّروها فهم أحقّ بها و هی لهم.»وسائل الشّیعه:328/17. [4]
5- 5) -امام مهدی از ولادت تا ظهور:ص 754. [5]

در آن زمان شیر حیوان و کاشت و برداشت صحراها و میوۀ درخت ها و زیادی نعمت ها و عمران آبادی و حیوانات بی شمار،به خصوص ماکیان و گاو و گوسفند، بسیار چشم گیر خواهد بود و آسایش کامل روی خود را نشان خواهد داد.

6*بهره برداری آزاد از دریاها

خدای متعال از روزی که زمین را در اختیار بشر قرار داد،استفاده از تمامی نعمت های بی شمار آن را نیز به آن ها ارزانی داشته و آزاد گذاشته است،ولی با مرور زمان و ازدیاد جمعیّت و ترس از کمبود و فشارها و قحطی های آینده قوانین و مقرّرات دست وپاگیر ممنوعیّت از استفادۀ آزاد را وضع کردند و محدودیّت شدیدی قرار دادند.

از جملۀ آن محدودیّت ها و ممنوعیت ها،استفاده و بهره مند شدن از مواهب و نعمت های فراوان دریاهاست،درحالی که خداوند مکرّر در آیات قرآن کریم آن را برای بندگانش آزاد کرده است.برای نمونه به چند آیه توجّه نمایید.

1- أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّارَةِ (1)شکار دریا برای خوردن شما و مسافران حلال شده است.

2- وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ (2)و نهرها را برای شما مسخّر نمود.

3- وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا (3)و اوست که دریا را برای شما تسخیر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید(از ماهی ها و سایر مواد گوشتی حلال آن استفاده نمایید).

4- وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها (4)دو دریا این یکی شیرین و نوشیدنی گوارا و آن یکی شور و گلوگیر باهم مساوی نیستند،ولی از هر دو گوشت تازه می خورید.

ص:255


1- 1) -مائدة:96. [1]
2- 2) -ابراهیم:32/. [2]
3- 3) -نحل:14/. [3]
4- 4) -فاطر:12. [4]

5- اَللّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ (1)خداوند آن است که دریا را در اختیار شما قرار داد تا به امر او کشتی ها در پهنۀ آن جریان یابد و شما نیز از مواهب آن بهره مند شوید.

آیات فوق استفاده های دریایی را بدون کنترل و محدودیّت آزاد گذاشته است، ولی از جهت مدیریت و مهار شکارهای افسارگسیخته و تنظیم منافع کشور از استفاده های بی رویّه،جلوگیری به عمل آورده اند.

اما در زمان سلطنت ولی خدا علیه السّلام همۀ این ها آزاد و بلامانع خواهد بود؛زیرا در آن عصر ترسی از کمبود و غیره وجود نخواهد داشت و تمام برکات زمین آسمان در اختیار او خواهد بود.

7*تحریم خزاین

ذخیره کردن ارزاق عمومی و انبار نمودن کالاهای مورد نیاز مردم و اندوختن نقدینگی و زر و سیم که سبب کمبود و فشار به اقشار مردم باشد،در«دولت کریمه» ممنوع می شود و کسی حقّ استفاده از این مسیرهای نامشروع را نخواهد داشت.

1-معاذ بن کثیر گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقول:موسّع لشیعتنا ان ینفقوا ممّا فی أیدیهم بالمعروف فإذا قام قائمنا حرّم علی کلّ ذی کنز کنزه حتی یأتیه فیستعین به علی عدوّه هو قول اللّه-عزّ و جلّ- وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ؛ (2)(الآن)شیعیان ما در وسعت(آزادیند)از آن چه که در دست دارند در راه نیک و خیر انفاق کنند،ولی زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،برای هر خزینه دار گنج کردن حرام خواهد شد،تا هرچه ما زاد بر احتیاج دارد بیاورد و به امام علیه السّلام تحویل دهد تا با آن مال برای کوبیدن دشمنش استعانت جوید و معنای آیۀ «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ... این است.»

2-هم چنین از آن حضرت روایت شده است:«عنه علیه السّلام انّ المؤمن إذا کان عنده من

ص:256


1- 1) -سوره جاثیه:12. [1]
2- 2) -توبة:34؛ [2]فروع کافی:61/3؛تفسیر عیاشی:87/2؛ [3]الزام النّاصب:ص 22؛ [4]یوم الخلاص:ص 333.

ذلک شییء ینفقه علی عیاله ما شاء ثمّ إذا قام القائم علیه السّلام(ف)یحمل إلیه ما عنده ممّا بقی من ذلک یستعین به علی امره فقد أدّی ما یجب علیه؛ (1)زمانی که نزد مؤمن چیزی از مال (دنیا)بوده باشد،هرطور دل بخواهد برای اهل و عیالش خرج می کند،اما زمانی که «قائم علیه السّلام»قیام نمود،باقیماندۀ آن را(به حضور امام)می برد تا برای کار خود هزینه کند و(مؤمن نیز)با این(پرداخت)به آن چه که وظیفه اش هست،عمل کرده است.»

توضیح این مطلب می توان گفت که ممکن است این کارها و دستور العمل ها در مراحل اولیۀ قیام امام علیه السّلام باشد که ارتش و کشور به این کمک ها نیاز پیدا کند وگرنه زمین درحالی که خزاین درونی خود را بیرون خواهد کرد و آسمان برکت های خویش را فروخواهد ریخت،دیگر نیازی به این امور نیست و مردم نیازی برای ذخیره کردن چیزی را نخواهند داشت؛چون درهرحال و هرجا به طور فراوان و دایمی همه چیز در انبارهای دولتی،بدون ممنوعیت و بی حساب در اختیار مردم می باشد،بنابراین چرا زحمت ذخیره و حراست و نگهداری کالا را برای خود هموار نماید.

8*مقاطعۀ قائم علیه السّلام با شیعیان

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ما کان فی أیدی شیعتنا یقاطعهم علی ما فی أیدیهم و یترک الأرض فی أیدیهم؛ (2)آن چه که در دست شیعیان ما هست با آن ها قطعه قطعه می کند و زمین را در اختیار آن ها قرار می دهد.

9*اخذ آن چه که در دست غیرشیعیان است

1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ما کان فی أیدی سواهم فانّ کسبهم من الأرض حرام علیهم حتی یقوم قائمنا فیأخذ الأض و یخرجهم منها صفرة؛ (3)آن چه از زمین در دست

ص:257


1- 1) -تفسیر عیاشی:87/2: [1]المحجة:ص 157. [2]
2- 2) -الزام النّاصب:ص 21؛ [3]یوم الخلاص:ص 333 از آن.
3- 3) -بشارة الإسلام:ص 253 [4] با لفظ نزدیک؛یوم الخلاص:ص 333.

غیرشیعیان هست،کسب آن ها در آن حرام است،هنگامی که«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،از دست آن ها می گیرد و آن ها را دست خالی بیرون می نماید.»

ناگفته نماند،چنان که در فصل پیشین گفته شد،این گونه مسایل در اوایل سلطنت«قائم علیه السّلام»و پیش از استقرار دولت فراگیر خواهد بود وگرنه بعد از اصلاح کلّ روی زمین و حکومت«اللّه»دیگر جایی برای غیر شیعه نخواهد ماند و غیر شیعه وجود نخواهد داشت تا با آن ها این رفتارهای بازدارنده به عمل آید.

10*جزیه

اشاره

یکی از منابع درآمد کشورهای اسلامی،اخذ جزیه(مالیات)از اهل ذمّه است که پیرو ادیان دیگر هستند که ساکن کشور اسلامی و زیر لوای اسلام قرار گرفته اند و از مواهب کشور اسلامی استفاده می کنند،گرفته می شود.

این مسأله در روایات،برای دولت حضرت«مهدی علیه السّلام»بر دو گونه آمده است:

الف)باید تسلیم شوند و حکومت امام علیه السّلام را با شرایط خاصّش بی چون وچرا قبول کنند،یا آمادۀ جنگ و در نهایت نابود شدن را اختیار نمایند و راه سوّمی وجود ندارد؛چون در آن زمان دین،حکومت جهانی،پرچم و ملّت واحد را می طلبد و دیگر جایی برای کفر باقی نمی ماند.به حدیث ذیل توجّه فرمایید.

1-عبد الأعلی حلبی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لا یقبل صاحب هذا الأمر الجزیة کما قبلها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و هو قول اللّه وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ؛ (1)صاحب این امر«جزیه»قبول نمی کند،آن طور که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله قبول می نمود و این است منظور از آیۀ وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی .»

2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة؛ (2)خوک را به قتل می رساند و جزیه را فرومی نهد(لغو می سازد).»

ص:258


1- 1) -بقرة:193؛ [1]بحار الأنوار:345/52 ب 27 [2] ادامۀ حدیث 91 از تفسیر عیاشی: [3]61/2-56.
2- 2) -سنن أبو داود ج 2 ص 342.

3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یضع الجزیة فیفیض المال حتی لا یقبله أحد؛ (1)و جزیه را برمی دارد،پس مال را ارزانی دارد تا کسی آن را نمی پذیرد.»

بالاخره روزی جهان باید روی آرامش و عدل فراگیر را ببیند،اگر گروه ها و آرای گوناگون در جامعه وجود داشته باشد،اختلاف نیز به طور طبیعی وجود خواهد داشت و اگر اختلاف باشد،خواه ناخواه تجاوز و حق کشی و....پیدا خواهد شد که با برنامه دولت«مهدی علیه السّلام»مطابقت نداشته و مخالف می باشد.

ب)در روایات وارده دربارۀ سیرۀ«قائم علیه السّلام»نقل شده است:آن حضرت با سنّت و سیرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفتار خواهد کرد و از عملکرد جدّ بزرگوارش کوچک ترین انحرافی نخواهد داشت،به همین سبب«قائم علیه السّلام»مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با اخذ جزیه پیروان ادیان دیگر را زیر پوشش پرچم اسلام قرار خو