شناخت نامه حضرت خدیجه عَلَیْها السَّلاَمُ جلد 3

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور : شناخت نامه حضرت خدیجه عَلَیْها السَّلاَمُ/ ناصر رفیعی محمدی

مشخصات نشر : جامعه المصطفی العالمیه

مشخصات ظاهری : 3ج

موضوع:زندگینامه - حضرت خدیجه

موضوع: تاریخ - حضرت خدیجه

موضوع: جاهلیت - اسلام - حضرت خدیجه

موضوع : خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بنت خویلد، 68 - 3 قبل از هجرت.

موضوع : زنان مقدس مسلمان

موضوع : Mslim women saints

موضوع : احادیث اهل سنت -- قرن 14

موضوع : *Hadith (Snnites) -- Texts -- 20th centry

شناسه افزوده : جامعه المصطفی(ص) العالمیه. مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)

شناسه افزوده : Almstafa International niversity‪Almstafa International Translation and Pblication center

رده بندی کنگره : BP26/2

رده بندی دیویی : 297/9722

ص: 1

اشاره

ص: 2

شناخت نامه

حضرت خدیجه(سلام الله علیها)

جلد سوم

ص: 3

ص: 4

فهرست اجمالی جلد سوم

فهرست اجمالی جلد سوم

41. فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام 7

اعظم ابوالحسنی

42. نقش طاهرۀ قریش خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) 23

اکبر حمیدزاده

43. نگاهی به آموزه های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) 37

عبدالکریم پاک نیا

44. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاک دامنی... 51

عبدالکریم پاک نیا تبریزی

45. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه.. 63

علی اکبر صمدی

46. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 73

سید غضنفر موسوی

47. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره(عَلَیْها السَّلاَمُ) 85

سید حسین حُرّ

48. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) 95

محمّد محمّدی اشتهاردی

49. فرزندان حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 133

سمیه صبوری

50. ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 141

مهدی وزنه

51. و کجاست مثل خدیجه؟. 167

محمّد عابدی

52. مقام حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 189

علی امامی

53. نگاهی به ویژگی های رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 201

محمّد میانجی

54. سیما و منش زیبای خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 215

علی کرمی فریدنی

55. خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت.... 265

سید جواد حسینی

56. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری(عَلَیْها السَّلاَمُ). 279

غلامرضا گلی زواره

57. مقام حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 305

علی امامی

58. فضیلت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان... 317

59. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی... 329

حسین تهرانی

60. خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین... 355

غلامرضا گلی زواره

61. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 369

منصوره اعتمادی

62. نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام 393

سید صاحب برزین، حسین هژیریان

فهرست تفصیلی... 409

ص: 5

41. فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام 7

اعظم ابوالحسنی

42. نقش طاهرۀ قریش خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) 23

اکبر حمیدزاده

43. نگاهی به آموزه های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) 37

عبدالکریم پاک نیا

44. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاک دامنی... 51

عبدالکریم پاک نیا تبریزی

45. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه.. 63

علی اکبر صمدی

46. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 73

سید غضنفر موسوی

47. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره(عَلَیْها السَّلاَمُ) 85

سید حسین حُرّ

48. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) 95

محمّد محمّدی اشتهاردی

49. فرزندان حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 133

سمیه صبوری

50. ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 141

مهدی وزنه

51. و کجاست مثل خدیجه؟. 167

محمّد عابدی

52. مقام حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 189

علی امامی

53. نگاهی به ویژگی های رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 201

محمّد میانجی

54. سیما و منش زیبای خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ). 215

علی کرمی فریدنی

55. خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت.... 265

سید جواد حسینی

56. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری(عَلَیْها السَّلاَمُ). 279

غلامرضا گلی زواره

57. مقام حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 305

علی امامی

58. فضیلت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان... 317

59. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی... 329

حسین تهرانی

60. خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین... 355

غلامرضا گلی زواره

61. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 369

منصوره اعتمادی

62. نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام 393

سید صاحب برزین، حسین هژیریان

فهرست تفصیلی... 409

ص: 6

41- فروغ آسمان حجاز:نقش حضرت خدیجه عَلَیْها السَّلاَمُ در انتشار اسلام

اشاره

41

فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام(1)

اعظم ابوالحسنی

چکیده

شرح زندگانی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: یکی از مقامات شامخ حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، مبلغه بودن ایشان در امر دین و ترویج آن در میان مردم است. ایشان فقط به سبقت در ایمان و تصدیق پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اکتفا نکرد؛ بلکه در نشر، رشد و شکوفایی دین نیز هم سو با نبی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) کوشید و از جان و مال و راحتی و آسایش خود دریغ نداشت. تلاش های تبلیغی ایشان را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1 . تبلیغات زبانی، 2 . تبلیغات عملی. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) همواره پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و کمالاتش را به مردم معرفی می کرد. برای مثال وقتی بعد از ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، عمو های حضرت به خانۀ ایشان آمدند و در روز سوم بنا بر عادت همیشگی آن ها ، سادات و بزرگان جمع شدند، عباس برخاست و صحبت کرد. سپس حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) فرمود: «بدانید که شأن محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) عظیم و بزرگ است و فضل او فراگیر و بخشش او زیاد.»

کلیدواژه: خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، تبلیغ زبانی، تبلیغ عملی، ثروت.

بخشی از زندگی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در کنار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بوده و از این جهت دارای اهمیت ویژه و قابل بررسی است، که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را از زمان ظهور اسلام، در امر مهم بعثت یاری رساند؛ کار عظیمی که فشار روحی، روانی و جسمی فراوانی را بر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وارد می ساخت

ص: 7


1- نامۀ جامعه، شمارۀ 110 (تیر 1393)، ص 22-27.

و منبعی از محبت و عاطفه، با همدمی عاقل و فهمیده را می طلبید، تا این مسائل را درک کند، در کنارش بایستد، او را یاری رساند و او کسی جز حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) نبود. گر چه ابوطالب، عبدالمطلب و از همه مهم تر امام علی بن ابی طالب7 نیز بودند، ولی هیچ کس مانند همسر، نمی تواند در مواقع سخت و بحرانی، تکیه گاه روحی و روانی قابل اعتمادی برای مرد باشد. زمانی که مکه، در فساد ناشی از فکر و اندیشه شرک آلود غرق بود و خرافه ها و زشتی ها میان مردم به امری ساده، رایج و مرسوم مبدل شده بود، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بیشتر وقتش را به عبادت در غار حرا می پرداخت و از شرک و بت پرستی آنها کناره گیری می کرد.

در این شرایط حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) همراه و همدل واقعی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود و خود را برای تقرب به خالق از طریق فراهم کردن وسایل برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) آماده می کرد، تا حضرت از مسائل جانبی برای توجه روحی فارغ شود. این کارها در اعتقادات دینی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) ریشه داشت که از طریق کتب دینی و علما به نبوت حضرت دست یافته بود.(1)

وقتی پیامبر 9 در غار به سر می برد، حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) غذا و نوشیدنی را برای حضرت فراهم، و سختی رساندن طعام با وجود ارتفاع کوه را تحمل می کرد و اوقاتی را هم در حرا با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همنشین می شد. به خاطر این زحمات بود که مستحق سلامی از جانب خدا شد. صحیحین (مسلم و بخاری) از «ابوهریره» نقل کرده اند: «جبرئیل نزد پیامبر 9 آمد و عرض کرد: یا رسول! این خدیجه است که برای تو طعام و شراب (نوشیدنی ) می آورد ؛ پس زمانی که آمد، سلام ما را به او برسان و او را به خانه ای در بهشت از لؤلؤ که در آن سرزنش و سختی وجود ندارد، بشارت بده.»(2)

اولین زن مسلمان

در سبقت ایمانی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) بر سایر زنان عالم، اتفاق نظر وجود دارد و کسی یا

ص: 8


1- . قزوینی، سید محمّدکاظم، حیاه السیده خدیجه من المهد الی اللحد، ص 248.
2- . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ح 1034؛ ابن بطریق، یحیی بن حسن اسدی حلّی، العمده، ص 395.

کتابی منکر این امر نشده است؛ به طوری که «ابن عبدالبر» در «استیعاب » نوشته است : «اتفاق وجود دارد که خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، اولین زنی است که به خدا و رسولش ایمان آورده و او را تصدیق کرده است.»(1)

«سهیلی» صاحب «الروض الانف» نوشته است: «خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) صاحب خانۀ اسلام بود و آن گاه که او ایمان آورد، خانۀ اسلام بر روی زمین جز خانۀ او نبود.»(2)

سبقت حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) از میان زنان به اسلام، بیانگر ارج و مقام این زن در رسالت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است و نیز این که در این رسالت، بین زن و مرد فرقی نیست.

امام علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نیز که در خانۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و با تربیت حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) زندگی می کرد و مورد عنایات خاص قرار گرفته بود، در سن نوجوانی نبوت را تصدیق کرد. بنای اولیۀ اسلام در این خانه گذاشته شد و در هیچ خانه ای غیر از خانۀ حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم)، اسلام وارد نشده بود.(3)

امیرالمؤمنین 7 در بارۀ این حادثۀ تاریخی عظیم می فرماید: «وَلَم یَجمَع بَیتٌ وَاحدٌ یَومَئذٍ فِی الإسلاَمِ غَیرَ رَسُولِ اللّهِ و خَدِیجَهَ و أَنَا ثَالِثهُمُا؛ (4) در آن زمان در خانه ای اسلام جمع نشده بود، غیر از بیت رسول اللّه و خدیجه، و من سومین آنها بودم.»

روایات متعددی در کتب تاریخی وجود دارد که سعی دارند اولین شخص مسلمان شده را به طور مطلق، حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) معرفی کنند و بگویند که ایمان حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بعد از او بوده است . این روایات(5) در کتاب های مختلف اهل سنت به وفور به چشم می خورد ؛ در حالی که با توجه به روایات فراوانی که از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و صحابه و تابعین وجود دارد ، علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نخستین ایمان آورنده و اولین از امت است که اسلام آورد؛ برای مثال اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرموده است:

ص: 9


1- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 2، ص 457.
2- . سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیره النبویه لابن هشام، ج 2، ص 426.
3- . موسوی، سیّد هاشم، ام المومنین خدیجه بنت خویلد، ص 43 .
4- . نهج البلاغه ، خطبۀ 192.
5- . خطیب بغدادی، احمد بن علی ثابت، تاریخ مدینه اسلام، ج 42، ص 27؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج 7، ص 295.

«نخستین کسی از شما که در روز رستاخیر با من در کنار حوض ملاقات می کند، پیش قدم ترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب7 است .»(1)

در روایتی از امام علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نیز آمده است که فرمود: «خدایا! من نخستین کسی هستم که به سوی تو بازگشتم و پیام تو را شنیدم و به دعوت پیامبر 9 پاسخ گفتم، پیش از من جز اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) کسی نماز نگزارد.»(2)

«سید بن طاووس» در کتاب «سعد السعود» آورده است: «رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) روز دوشنبه مبعوث شد و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) روز سه شنبه اسلام آورد، سپس خدیجه بنت خویلد(عَلَیْها السَّلاَمُ)، سپس جعفر و زید.»(3)

با توجه به این روایات و روایات مشابه، به خوبی می توان فهمید که امیرالمؤمنین7 اولین کسی است که اسلام آورده است؛ بنا بر این در این رسالت عظیم، حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) پا به پای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تا زمانی که باید اسلامشان را مخفی کنند، کاری بر خلاف آن انجام نداد و جزء اولین مسلمانان قرار گرفت و با سبقت در پذیرش نبوت همسرش ، مصداق آیۀ (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ، فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ)(4) شد.

تبلیغات دینی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)

از دیگر مقامات شامخ حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، مبلغه بودن ایشان در امر دین و ترویج آن در میان مردم است. ایشان فقط به سبقت در ایمان و تصدیق پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اکتفا نکرد؛ بلکه در نشر، رشد و شکوفایی دین نیز هم سو با نبی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) کوشید و از جان و مال و راحتی و آسایش خود دریغ نداشت. تلاش های تبلیغی ایشان را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1 . تبلیغات زبانی.

2 . تبلیغات عملی.

ص: 10


1- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ص 28.
2- . نهج البلاغه، تحقیق و شرح: صبحی صالح، خطبۀ 131.
3- . سید بن طاووس، علی بن موسی، سعد السعود، ص 86.
4- . واقعه: 10 - 12.

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) همواره پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و کمالاتش را به مردم معرفی می کرد؛ برای مثال وقتی بعد از ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، عمو های حضرت به خانۀ ایشان آمدند و در روز سوم بنا بر عادت همیشگی آن ها ، سادات و بزرگان جمع شدند، عباس برخاست و صحبت کرد. سپس حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) فرمود: «بدانید که شأن محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) عظیم و بزرگ است و فضل او فراگیر و بخشش او زیاد.» آن گاه آن قدر پول و عطر به آنها داد که آنها را مات و مبهوت کرد.(1)

هم چنین وقتی زنی کور نزد حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) حضور داشت، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) برای او دعا کرد : «برای تو دو چشم سالم باشد»؛ پس آن زن بینا شد. حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) با دیدن این جریان گفت: «این دعا مبارک است.» اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز فرمود : «وَ مَا أَرسَلنَاکَ اِلّا رَحمَهً.»(2)

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) با عبارات کوتاه، مقام بلند رسالت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را به دیگران گوش زد می کرد و هر کجا که لازم می دید، با بیان گرم و شیوای خود، به تبلیغ از نبوت می پرداخت و جایگاه والا و بلند مرتبه اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را برای مردم بیان می نمود.

دعوت بانوی بزرگ اسلام از مردم به پذیرش اسلام در ابتدا مخفیانه بود؛ زیرا خدا نمی خواست حساسیت بی مورد قریشی یان را برانگیزد تا اذیت ها و زحمات اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بیشتر نگردد. برای مثال «عفیف بن قیس کندی» می گوید: «من در زمان جاهلیت بازرگان عطر بودم. در یکی از سفرهای تجارتی ، وارد مکه شدم. در یکی از روزها در مسجدالحرام در کنار او [عباس] نشسته بودم. در این هنگام جوانی وارد مسجد شد که صورتش همچون قرص ماه نورانی بود. نگاهی به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ایستاد و شروع به خواندن نماز کرد. چیزی نگذشت که زنی آمد و شروع به نماز خواندن کرد، سپس نوجوانی آمد و با او نماز خواند. گفتم: یا عباس ! این چه دینی است؟ پس عباس گفت: این محمّد بن عبد اللّه می باشد که مدعی است آیین او از طرف خدا نازل شده و این که گنج های کسری و قیصر را به زودی فتح خواهد کرد و این زن ، همسرش خدیجه بنت

ص: 11


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 72.
2- . همان، ج 18، ص 17.

خویلد است که به او ایمان آورده و این پسر عمویش علی بن ابی طالب .»(1)

این نماز جماعت سه نفره در انظار مردم و در مسجدالحرام سبب ایجاد سؤال برای حجاج، قریشی یان و بازرگانان و دیگران بوده، که این چه دینی است و اینان چه می کنند؟ تا به این وسیله با جوابش ، با دین اسلام آشنا شوند.

حضور حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در کنار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، سبب می شد زنان مکه نیز نسبت به این دین حساسیت پیدا کنند، تا این دین را که زنان نیز در آن سهیم و دارای احترام اند و می توانند در کنار مردان به اعمال مذهبی خود بپردازند، بشناسند؛ آن هم در زمانی که زنان از کمترین امتیازات و امکانات حقوقی برخوردار بودند.

حضور حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در کنار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، نوید همسانی با مردان را می داد و این عمل، نقش بسیار مؤثری در گرایش بعدی جامعۀ بانوان و آشنا شدنشان با اسلام داشت؛ به طوری که اولین شهید راه اسلام، «سمیه » مادر عمار و همسر یاسر بود.

مهم ترین فراز زندگانی حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، حمایت های بی دریغ و همه جانبۀ او از رسول گرامی9 در امر رسالت است، که متأسفانه این مسئله در کتاب ها و مقالات به صورت کم رنگ دیده می شود؛ زیرا نقش حضرت در حمایت از نبی مکرم9 و تبلیغ رسالتش ظهور یافت ؛ به طوری که رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در روایتی ایشان را «صدیقه امت اسلامی» نامید(2) بیانگر تأییدها و تصدیق های حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان زنی برجسته و شخصیت سرشناس قریشی، در پیشبرد اهداف پیامبر 9 است.

اهمیت این تأییدها زمانی روشن می شود که بدانیم او زمانی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را تأیید کرد و به رسالتش ایمان آورد که بسیاری از بزرگان قریش که بعدها از اصحاب پیامبر 9 شدند، حضرت را تکذیب می کردند و به او تهمت مجنون، ساحر، شاعر و جادوگر می زدند .(3) از این رو پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در توصیف خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می فرماید: «او زمانی به من ایمان آورد، که مردم

ص: 12


1- . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص 38.
2- . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج 2، ص 62: «هذه صدیقه امتی».
3- . تقی زاده، محمود و همکاران، تصویر خانواده اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در دایرهالمعارف اسلام ، ص 49.

به من کفر ورزیدند و زمانی مرا تصدیق کرد، که مردم مرا تکذیب نمودند و زمانی با اموالش مرا یاری داد، که مردم مرا از اموال خود محروم ساختند.»(1)

جریان انذار عشیره

وقتی آیۀ (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ)(2) نازل، و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به دعوت خویشاوندان خود امر شد، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در حالی که در مکه بودند فرمود طعامی برای او آماده کند، سپس به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: پسران عبدالمطلب را دعوت کن. پس چهل نفر را دعوت کرد. پس از حضور آنان به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: طعام را بیاور. علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: برای آنها آبگوشت آوردم.(3)

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) امکانات استقبال از میهمان ها را فراهم و برای آنها غذا تهیه کرد و از آن جایی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در خانۀ حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) زندگی می کرد، تحقق آیۀ فوق و این میهمانی و دعوت خویشاوندان در خانۀ او، صورت گرفت و ایشان خود به شخصه، متکفل کارهای خانه در این تبلیغ خانوادگی بود.

بعد از دعوت خویشاوندان، مشرکان دشمنی، تکذیب و استهزای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را شروع کردند؛ از این جهت بر دل حضرت اندوه عمیقی سایه افکند. در این زمان خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) به او آرامش می داد و دردهایش را کم می کرد . هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) از اذیت های قریش ناراحت می شد، خدا آن غم را با دیدار خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) برطرف می کرد و زمانی که حضرت به خانه برمی گشت ، خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) او را با تأییدات خود دلگرم، و با تصدیقش، امر مردم را بر همسرش هموار می کرد.(4) در حقیقت حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)، نقش وزیر و معاون صادق پیامبر 9 را ایفا می کرد که زخم حرف ها و اذیت مردم را ترمیم می نمود.

«سهیلی» گفته است: «کسی که تمام رفاه، مال و جان خود را به همسرش هبه

ص: 13


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 84؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 384.
2- . شعراء: 214.
3- . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 187.
4- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 224.

کرده و در مقابلش حتی به اندازۀ خردلی از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) توقع و نیازی نداشته، در صورتی که بعضی زنان دیگر پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) که برای ایشان کار خاصی انجام نداده بودند، تقاضای مال بیشتری از غنایم جنگی را از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می کردند و خداوند با نزول آیه ای آنها را به زندگی با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یا ترک این زندگی مخیر می کند.»(1)

نقش حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در شعب ابی طالب

پس از نازل شدن آیۀ (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ)،(2) دعوت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) شکل دیگری به خود گرفت و این بار تمام مردم مخاطب قرار گرفتند . با تغییر فعالیت های حضرت و زیر سؤال رفتن بت ها و بت پرستی مشرکان، آنها نیز جبهه گیری جدید و شدیدتری نشان دادند و در مقابل ایشان صف آرایی کرده، به مخالفت و فشار برای جلوگیری از رسیدن پیام الهی به گوش ها و قلب ها پرداختند.(3)

اما وقتی پس از ابلاغ رسمی دین توسط اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، کفار مکه دیدند نمی توانند به راحتی جلوی کارها و فعالیت های حضرت و مسمانان را بگیرند، شورایی تشکیل دادند و تصمیم گرفتند که مسلمانان را در محاصرۀ اقتصادی و اجتماعی قرار دهند و بدین وسیله آنان را نابود کنند. در این زمان به پیشنهاد حضرت ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان به منطقۀ «شعب ابوطالب» رفتند . بنی هاشم در این تحریم، برای تهیه غذا و آذوقه محتاج مال و ثروتی بودند و بهترین منبع و ثروت برای نجات آنان، مال پربرکت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که در کمک به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در آن شرایط بسیار سخت و جانکاه، نقش بسزا و مؤثری داشت؛ چنان که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هیچ مالی مثل مال حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) به من سود نرساند.»(4)

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) اموال خود را در خدمت اسلام و مسلمین قرار داد و آنها را پشتیبانی کرد. او که ایمان تا عمق جانش نفوذ کرده بود، غنا، جاه، آسایش و آرامش خود را رها کرد

ص: 14


1- . سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیره النبویه لابن هشام، ج1، ص 415.
2- . حجر: 95 .
3- . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه ، ج 2، ص 257 - 264.
4- . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص 468؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، حلیه الابرار، ج 1، ص 148 .

و به فقر، حرمان، انکار و بی عاطفگی و تحریم اقتصادی راضی، و همراه بنی هاشم وارد شعب شد.(1)

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در بستر بیماری

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در سال دهم بعثت و بعد از پایان محاصره در شعب ابوطالب، بر اثر رنج ها و سختی های حاصل از آن، در بستر بیماری افتاد. پیامبر 9 با دیدن احوال او بسیار ناراحت و متأثر شد و از حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) بسیار دلجویی کرد.

روزی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بر خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) وارد شد، در حالی که ایشان در حالت سکرات مرگ بود، پس فرمود: «ای خدیجه! به این احوال و مریضی تو را نبینم. زمانی که بر هم نشینانت وارد شدی، سلام مرا به آنها برسان.» خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) پرسید: «یا رسول اللّه! آنها چه کسی هستند؟» فرمود: «مریم، دختر عمران و کلثوم ، خواهر موسی و آسیه، زن فرعون.»(2)

در تفسیر «مجمع البیان»(3) ذیل آیۀ (وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ)(4) این روایت از قول «معاذبن جبل» این گونه نقل شده است: «اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بر حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) وارد شد، در حالی که در حالت احتضار بود . پیامبر 9 فرمود: چقدر برای من سخت است دیدن تو در این حالت و خداوند در این سختی، مرا خیر کثیر (صبر و طاقت زیاد) بدهد.»

خوارزمی نیز گفته است: «رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بر خدیجه بنت خویلد (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسرش وارد شد، در حالی که او در حال مرگ بود، پس از سختی مرگ ناله کرد. رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) گریه کرد و برای او دعا فرمود، سپس گفت: به سوی خوبی و پاکی بشتاب! تو بهترین امّ المؤمنین و بهترین و برترین زنان عالمینی.»(5)

خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) کسی بود که در تنهایی و غربت و شکنجه های جسمی و روحی در کنار

ص: 15


1- . قزوینی، سید محمّدکاظم، حیاه خدیجه من المهد الی اللحد، ص 274.
2- . شیخ صدوق، محمّد بن علی، من لایحضره الفقیه ، ج 1، ص 139.
3- . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 10، ص 65.
4- . احزاب: 35.
5- . خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ص 28.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، و باعث تسلای دلش بود و در کارهایش وزیر صادق و همیار و در خانه بهترین همسر و مایۀ آرامش او و فرزندانش بود.

«عبدالرحمن بن حاطب» می گوید: «خوله بن حکیم بر پیامبر 9 وارد شد و عرض کرد : یا رسول اللّه ! می بینم تو را که برای فقدان خدیجه حزن و اندوه فراوان داری؟ حضرت فرمود: درست است؛ زیرا او مادر بچه هایم و بانوی خانه ام بود .»(1)

وصیت نامۀ حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)

هنگامی که بیماری امّ المؤمنین حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) شدت یافت، از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خواست که وصیت هایش را بشنود، آن گاه گفت: «ای پیامبر خدا وصایایم را بشنو! ای رسول خدا مرا به خاطر کوتاهیم در ادای حقوقت عفو کن !»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هرگز چنین چیزی نیست؛ من از تو هیچ کوتاهی ندیده ام. تو آخرین توان و تلاشت را در ادای حقوق رسالت انجام دادی و بیشترین سختی ها را در زندگی با من متحمل شدی و تمام اموالت را در راه خدا دادی.»

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: «وصیت می کنم شما را و به دخترش فاطمه اشاره کرد به او ، پس از من یتیم و غریب می شود، پس کسی از زنان قریش او را اذیت نکند، و به صورتش لطمه وارد نسازند و او را سیلی نزنند و بر سر او فریاد نکشند و با او به سختی و درشتی رفتار نکنند.»

آن گاه دیگر نتوانست از شدت حیا با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) صحبت کند و پس از قدری سکوت ، گفت : «اما وصیت سومم، پس به دخترم فاطمه می گویم که به شما منتقل کند؛ زیرا از شما خجالت می کشم ای رسول خدا!»

سپس به زهرا(عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: «ای حبیبۀ من و ای نور چشمانم! به پدرت بگو : مادرم می گوید: من از وحشت قبر در هراسم و از شما می خواهم آن ردایی که هنگام نزول وحی می پوشید، کفن من قرار دهد.»

ص: 16


1- . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 282 .

حضرت زهرا(عَلَیْها السَّلاَمُ) وصیت مادر را به پدر رساند و پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) برخاست و ردایی را که هنگام نزول وحی بر شانۀ مبارک می افکند، به صدیقۀ طاهره(عَلَیْها السَّلاَمُ) داد تا برای حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) ببرد. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز بسیار خوشحال شد.(1)

آن بانویی که ثروتی بی مانند داشت؛ آن گونه که در عرب کسی به آن اندازه ثروتمند نبود، از دریافت ردای پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به گونه ای ابراز خوشحالی کرد که از آن به «سرور عظیم» تعبیر شده است.

رحلت جانسوز امّ المؤمنین

سرانجام چراغ عمر حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با آن همه فداکاری و از خودگذشتگی، در ماه رمضان سال دهم بعثت همان سالی که وفات حضرت ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بود به خاموشی گرایید.

هنگامی که روح بلند و ملکوتی امّ المؤمنین حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) به بهشت برین صعود کرد، پیامبر اکرم 9 بدن ایشان را غسل داد، حنوط کرد و هنگامی که خواست در همان ردای مخصوص کفن کند، جبرییل نازل شد و عرض کرد: «ای رسول خدا! خداوند متعال بر تو سلام و درود می فرستد و تو را با بهترین و گرامی ترین احترام ها مخصوص می گرداند و می گوید: ای حبیب ما! خدیجه ای که تمامی دارایی اش را در راه ما بذل کرد، کفن او را ما عنایت می کنیم.»

سپس جبرئیل کفنی تقدیم، و عرض کرد : «ای رسول خدا! این کفن از بهشت است و خداوند آن را به خدیجه هدیه نموده است.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ابتدا خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) را با ردای مبارکش کفن کرد و سپس کفنی را که جبرئیل آورده بود روی آن قرار داد؛ از این رو حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) با دو کفن، دفن شد. سپس پیکر مطهر حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) را از خانه تشییع کردند و او را در منطقۀ «حجون» به خاک سپردند. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) خود وارد قبر شد و ایشان را دفن کرد.(2)

سال دهم بعثت را «عام الحزن» نامیدند ؛ زیرا پیامبر 9 در این سال دو یار و

ص: 17


1- . حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجره طوبی، ج 2، ص 235.
2- . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 8، ص 15.

پشتیبان خود، ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) را از دست داد.

شیخ طوسی به نقل از امام جعفر صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) آورده است : «زمانی که حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) وفات کرد، حضرت زهرا(عَلَیْها السَّلاَمُ) ناراحتی می کرد و به دور پدرش می گشت و می گفت: ای پدر! مادرم کجا است؟ پس جبرئیل نازل شد و عرض کرد: پروردگارت امر کرده که به فاطمه سلام برسانی و به او بگویی که مادرت در خانه ای از لؤلؤ است، در غرفه ای از طلا و یاقوت قرمز کنار آسیه و مریم بنت عمران. پس فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرمود: اِنَّ اللّهَ سَلامٌ وَ مِنهُ سَلامٌ و إلیهِ سَلام.»(1)

تکریم اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) در طول 25 سال زندگی سرشار از محبت و احترام با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، همیشه مورد توجه و اکرام حضرت قرار می گرفت . این مسئله حتی بعد از رحلت او نیز ادامه داشت و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) علاقۀ خود را به او حتی بعد از مرگش، ابراز می داشت.

«زهری» نقل می کند: «رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: سپاس خدا را که با خمیر غذایم داد (اطعامم کرد) و بر من لباس حریر پوشاند و خدیجه را همسرم قرار داد و من عاشق او بودم.»(2)

افتخار و اکرام ائمّه: نسبت به حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ)

حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) ام الائمه بودند ؛ از این رو فرزندان معصومشان در طول تاریخ به ایشان افتخار کرده، از این که خودشان را به ایشان منسوب می دانستند ، افتخار می کردند و نام ایشان را با کمال احترام و اکرام یاد می نمودند.

این بزرگواران در مواقع مختلف برای معرفی خود یا در مقام احتجاج با دشمنان و منکران، انتساب خود را به حضرت خدیجه کبری(عَلَیْها السَّلاَمُ) اعلام می کردند. برای مثال احتجاج امام حسن مجتبی 7 در مقابل معاویه، که وقتی در مقابل حسنین7 امیرالمؤمنین7 را لعن کرد ، امام حسن (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) برخاست و فرمود: «ای ذاکر علی! من حسنم و پدرم علی است ، در

ص: 18


1- . شیخ طوسی ، محمّد بن حسن، الامالی ، ص 175.
2- . حاکم نیشابوری ، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 182 .

حالی که تو معاویه و پدرت صخر است ، من مادرم فاطمه و تو مادرت هند است، جد من رسول اللّه و جد تو حرب است، و جدۀ من خدیجه و جدۀ تو فتیله است ، خدا لعنت کند پست ترین نسب از ما را.»(1)

هم چنین هنگامی که در صحنۀ کربلا شدت عطش بر وجود مقدس امام حسین7 غالب شد و بر شمشیرش تکیه زد، با صدای بلند فرمود: «به خدا قسم! آیا نمی دانید که رسول اللّه جدّ من است؟» گفتند : بله. فرمود: «به خدا قسم ! آیا نمی دانید که پدرم علی بن ابی طالب است؟» گفتند: بله. فرمود: «به خدا قسم! آیا نمی دانید مادرم فاطمه بنت رسول اللّه است؟» گفتند: بله . فرمود : «به خدا قسم ! آیا نمی دانید جدۀ من خدیجه بنت خویلد اولین زنی است که مسلمان شد؟» گفتند: بله.(2)

امام سجاد7 نیز همین سیره و سنت را در مجلس شام و در مقابل یزید و شامیان پیروی کرد و برای شناساندن خود و اهل بیت7 به شامیان در خواب نگه داشته شده، خطبه ای خواند و فرمود: «ای مردم! هر کس مرا می شناسد که می شناسد، و هر کس مرا نمی شناسد ، من خودم را معرفی می کنم ؛ ... من پسر فاطمه زهرایم، من پسر خدیجه کبرای ام، من پسر کسی هستم که به ظلم کشته شد و سرش از قفا جدا شد.»(3)

در زیارت نامه ها نیز وقتی ائمّه: می خواستند مادر یا آبای طاهرین شان را زیارت کنند، از حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز یاد، و درود و سلامی را نیز به خدمت ایشان تقدیم می کردند. در زیارت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از بعید نیز یکی از سلام ها تقدیم به همسران پیامبر، خصوصاً حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) است که با شش صفت برجسته مورد خطاب قرار گرفته است: «السلام علی ازواجک طاهرات الخیرات امّهات المؤمنین خصوصاً الصدیقه الطاهره الزکیه الراضیه المرضیه خدیجه الکبری ام المؤمنین.»(4)

و چه سلامی زیباتر از این برای زنی که با تمام هستی خود به دفاع از کیان

ص: 19


1- . ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص 46.
2- . فتّال نیشابوری، محمّد بن حسن، روضه الواعظین، ص 186.
3- . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 305.
4- . محدث قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت رسول از بعید.

اسلام و رسول معظمش پرداخت و هر چه داشت، در راه ترویج آن هدیه کرد، تا رضای خدا و رسولش را برای خویش تا همیشه داشته باشد.

کتابنامه

1. ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م 630 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.

2. ابن بطریق، یحیی بن حسن اسدی حلّی، العمده (عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار)، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، 1407ق.

3. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م 852 ق)، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1415 ق.

4. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م 852 ق)، تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، 1404ق / 1984م. ،

5. ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م 230 ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر ، 1386ق.

6. ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م 588 ق)، مناقب آل ابی طالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبه الحیدریه، 1376 ق.

7. ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م 463 ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، 1412 ق.

8. ابن عساکر، علی بن حسن (م 571 ق)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، 1415 ق.

9. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (م 774 ق)، البدایه والنهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408 ق.

10. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویّه، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی تا].

ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین (م 356 ق)، مقاتل الطالبیین، تحقیق: کاظم مظفر،

ص: 20

1. قم: مؤسسه دارالکتاب، 1385 ق.

2. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م 1107 ق)، حلیه الأبرار فی أحوال محمّد وآله الأطهار7، تحقیق: غلام رضا مولانا البروجردی، قم: مؤسسه المعارف الإسلامیه، 1413 ق.

3. بخاری، محمّد بن اسماعیل (م 256 ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، 1401 ق.

4. حاکم نیشابوری ، ابو عبداللّه (م 405 ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان : دارالمعرفه ، 1406 ق.

5. حائری، محمّدمهدی (م 1369 ش)، شجره طوبی، النجف الاشرف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق.

6. خطیب بغدادی، احمد بن علی ثابت، تاریخ مدینه اسلام، تحقیق: مصطفی عبدالقادر، بیروت: دارالکتاب العالمیه.

7. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، تحقیق : محمّد سماوی، نجف: مطبعه الزهراء، 1367 ق.

8. دشتی، محمّد، نهج البلاغه، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، 1369 ش.

9. سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیره النبویه لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره: 1387 1390 / 1967 1970، چاپ افست 1410 / 1990.

10. سید بن طاووس، رضی الدین علی بن موسی (م 664 ق)، سعد السعود، قم: کتابخانۀ شریف الرضی، 1363 ش.

11. شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م 381 ق)، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قم: مؤسّسۀ نشر اسلامی، 1404 ق.

12. شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه البعثه، قم: دارالثقافه، 1414 ق.

ص: 21

1. طبرسی، فضل بن حسن (م 548 ق)، اعلام الوری باعلام الهدی ، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعه ستاره، 1417.

2. ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: عده ای از محققین بیروت: مؤسسه الاعلمی، 1415 ق.

3. قزوینی، سیّد محمّد کاظم، فاطمه الزّهراء3 من المهد إلی اللّحد، بیروت: موسسه النور المطبوعات، 1411 ق.

4. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

5. محدث قمی، شیخ عباس (م 1359 ق)، مفاتیح الجنان، قم: بنیاد معارف اسلامی، 1375ش.

6. موسوی، سیّد هاشم، ام المومنین خدیجه بنت خویلد، مترجم: محمد ابراهیمی، نشر ایلاف، 1389ش.

ص: 22

42- نقش طاهرۀ قریش خدیجه(سلام علیه) در زندگی و پیروزی حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله و سلم)

اشاره

42

نقش طاهرۀ قریش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)(1)

اکبر حمیدزاده

چکیده

شرح حال حضرت خدیجه(عَلَیْها السَّلاَمُ) و روابط سیاسی و اجتماعی وی با استناد به منابع مهم تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: بانوی بزرگ قریش، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، همسر با وفای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و دامن او خواستگاه کوثر اسلام، و مادرِ مهربانِ فرزندانِ رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است. او در خانۀ با صفای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) نه تنها به عنوان همسری باوفا و مادری مهربان، بلکه محبوبۀ شوی بزرگوار خویش است. اگر چه در زندگی زناشویی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همسران دیگری نیز پا نهاده اند، ولیکن هیچ یک حتی عایشه که جوان ترین آنان و به عنوان حُمیرا جایگاه خاصی نزد محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت، نتوانسته اند جای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را پر کنند و یا چون او از هر نظر محبوبِ حضرتش واقع شوند. از مجموعه کتب سِیر و تواریخ که در رابطه با خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) قلم فرسایی کرده اند، چنین بر می آید که او برخلاف فرهنگ موجودِ جامعه ای که در آن نشو و نما کرده بود، از والایی و برجستگی خاصی برخوردار بوده است. در فضای تیره، و خفقان زدۀ جاهلیت او را درخششی فوق العاده و فروغی حیات بخش مشاهده می شود.

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، فرزندان رسول اللّه، حمیرا.

ولادت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

حدوداً شصت و هشت سال پیش از هجرت نبوی،(2) در خانۀ خویلد فرزند اسد، که خود از

ص: 23


1- یاد، سال بیستم، شمارۀ 75 (بهار 1384)، ص 87 100.
2- . پذیرش این تاریخ نیازمند تأمل و در کتابی که به همین عنوان نوشته شده است مورد بررسی قرار گرفته است.

نام آوران جزیره العرب و از سیادت و بزرگی خاصی برخوردار بود، فرزند دختری به دنیا آمد که نام او را «خدیجه» گذاشتند.

هرگز قابل پیش بینی نبود که سرنوشت این کودک چگونه با سرنوشت امتی گره خورده، شأن و شخصیت او عالم گیر خواهد شد و خدای متعال فرستادۀ خویش را در سخت ترین شرایط ممکن به وسیلۀ او و به دست او یاری و مساعدت خواهد کرد.

خدیجۀ کوچک در خاندانی بزرگ دیده به جهان گشود و طبق سنّت جاریۀ قبیلۀ خویش به اخلاق حمیده خود را آراست و با دوراندیشی و درایت و پاک دامنی و عفت رشد کرد و به مرحله ای از تعالی رسید که با وجود انحطاط و بی مایگی جامعۀ جاهلی، از نظر اخلاقی و کمالات انسانی «طاهرۀ قریش» عنوان گرفت.(1)

بستر تربیتی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) متأثر از آیین حنیف بود، و لذا فرهنگ جاهلی با همۀ گستردگی و حکومتی که بر جزیره العرب داشت نتوانست بلد طیب و شرایط سالم خانوادگی او را متأثر سازد و همانند دیگر مردم عصر جاهلیت در فضای شرک و کفر حاکم ملکوک نماید.

خاندان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

خُوَیلْد بن اسد بن عبدالعُزّی فرزند قُصَیِّ بن کلاب از تیره های معروف و از برجستگان قبیله سرشناس قریش است. او در عصر جاهلیت، به لحاظ امتیازات، و موقعیت والایی که داشت، مهتر و رئیس طایفۀ خود و از احترام ویژه ای برخوردار بود. بنا به نقل ابن هشام در جنگ فجّار دوم،(2) در روزی که به نام شَمطَه معروف است و روزی است که قریش در مقام جنگ با کَنانه صف آرایی کرده بود، ریاست طایفه اسد را از آنِ خود داشت.

زمانی که تُبَع (پادشاه یمن) می خواست حجرالاسود را از مکه خارج کرده و به یمن ببرد این خویلد بود که با او به جنگ برخاست و حجرالاسود را حفظ کرد و این ایستادگی و حضور مؤثر، گویای موقعیت برجستۀ او در میان قبایل عرب است.

ص: 24


1- . حلبی، علی بن برهان، السیره الحلبیّه؛ الحسون، محمّد، اعلام النساء، ج 1 ص 326.
2- . علت این که این جنگ به حرْبُ الْفُجّار معروف است، وقوع آن در ماه های حرام و به خاطر محرماتی است که در آن جنگ واقع شده است. (ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویّه، ج 1، ص 201)

عموی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) «ورقه بن نوفل» از کاهنان به نام عرب، و به کتاب های ادیان پیشین آشنا بوده است و از نظر مقبولیت دینی در سطحی بود که همگان وی را به دیدۀ تکریم می نگریستند و باورهای دینی و اعتقادات ایمانی خویش را با او در میان می گذاشتند.(1)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پیش از ازدواج با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)

پیش از ظهور اسلام، و ازدواج خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)، محور مدنیّت بر شخصیت مردان استوار بود. و زن در گردونۀ اجتماع موقعیت قابل توجهی نداشت و تاریخ جاهلیت، از کمتر زنی با عنوان عظمت شخصیت و یا برخورداری از مسئولیت و متصف بودن به صفاتی از کمالات اسم برده است و اگر هم در این رابطه اشخاصی مورد توجه مورخین قرار گرفته اند، به اعتبار جلوۀ آن ها در راستای فرهنگ موجود جامعۀ جاهلی بوده است که هر کدام باری از وزر و بال جاهلیت را بر دوش کشیده اند، مانند «سُمیّه» مادر «زیاد بن أبیه» و جدّه «عبیداللّه بن زیاد» که به دلیل برافراشتن پرچم ویژه زنان بدنام بر بالای خانۀ خود، نامش در تاریخ مانده است. چهره ای به پاکی و شکوه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و عظمت این بانوی با فضیلت در تاریخ پیش از اسلام شبه جزیره عربی، کم نظیر، بلکه بی نظیر است.

زنی که در فضای آلوده به شعر و شراب و شهوت و شکم بارگی و شمشیر «طاهره» خوانده می شد و او را سیدۀ زنان قریش می نامیدند و جزو زنان برجسته ای به حساب می آمد که بر خلاف حاکمیت زر و زور و در مواردی تزویر، اسوۀ طهارت و حریّت بود و در محیط زندگی خانوادگی و شخصی اش، استقلال و اراده ای مسلط داشت؛ بدون آن که از فرهنگ موجود جامعه خویش رنگ بگیرد.

پیش از آن که به عقد ازدواج محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) در آید، همسری اَبُوهالَه هِنِدبنَ نَبّاشِ بن زُراره(2) را پذیرفته بود، پس از وی «عتیق بن عائذ»(3) از قبیلۀ بنی مَخرُوم را به عنوان، شوهر دوم او نقل کرده اند؛ هر چند که در بعضی از مصادر، نام عتیق پیش از ابوهاله ذکر شده است،

ص: 25


1- . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ص 106.
2- . همان.
3- . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 8، ص 8.

مورخان از ابوهاله دو پسر و از عتیق یک دختر را به عنوان فرزندان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ثبت کرده اند.

پس از این دو ازدواج، که هر کدام به دلیلی ناموفق بوده است و بیش از هر چیز برتری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بر همسران و عدم همخوانی فکری و شخصیتی با ایشان را می توان نام برد که به تنهایی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) منجر شده است. تفصیل مطلب در کتابی به همین نام مورد پژوهش قرار گرفته است. با گذر از دو زندگی شکست خورده، دیگر تن به ازدواج با کسی نداد، و با وجود این که زیبا و توان گر بود و خواهان فراوانی داشت، همسری هیچ یک از خواستگاران را نپذیرفت و با مال و ثروتی که داشت به بازرگانی پرداخت و عزتمندانه زندگی کرد.

تا این که بنا به پیشنهاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و موافقت ابوطالب، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) به جمع عاملان و کارگزاران تجاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پیوست و اولین کاروان تجاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به شام هدایت کرد و در مراجعت از این سفر که سراسر سود و موفقیت برای کاروان تجاری آن بانوی بزرگ بود، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به زناشویی با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) رضا داد و او را به همسری پذیرفت.

چنان که مشهور بین تاریخ نگاران است و در بعضی از احادیث نیز به آن اشاره رفته است، هنگام ازدواج با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) حدوداً چهل سال داشت؛ هر چند اخبار دیگری سن آن حضرت را کمتر از این ذکر کرده اند.

لذا با توجه به فرزندانی که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بعد از این ازدواج به دنیا می آورد، چهل ساله بودن وی نمی تواند چندان موافقتی با واقع داشته باشد. به نظر می رسد ذکر عدد چهل بدان جهت است که عدد کاملی بوده و از بانویی برخوردار از کمالات لایقه حکایت می کند؛ آن چنان که کلمۀ جا افتاده نوعی رشد یافتگی را به همراه دارد.

چرا که ابن سعد با اسناد خودش از ابن عباس نقل می کند که سن خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هنگام ازدواج با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) 28 سال بوده است(1) و وجود خواستگاران زیاد و استنکاف از پذیرش آنان خود مطلبی است که وضعیت سنّی مناسبی را برای یک زن آشکار می کند. هر چند که به دلیل فطرت

ص: 26


1- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 1، ص 513.

پاک و روح شفافی که داشت و گوهر وجود خودیش را از همۀ آلایشات جاهلیت حفظ کرده بود، احدی را در محدودۀ زناشویی خویش پذیرش نداد، ولیکن وضعیت سنی مناسب یکی از جاذبه های طبیعی زن است که از کثرت خواستگاران حکایت می کند.

محبوبه بی نظیر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

بانوی بزرگ قریش، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، همسر با وفای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و دامن او خواستگاه کوثر اسلام، و مادرِ مهربانِ فرزندانِ رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است. او در خانۀ با صفای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) نه تنها به عنوان همسری با وفا و مادری مهربان، بلکه محبوبۀ شوی بزرگوار خویش است. اگر چه در زندگی زناشویی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همسران دیگری نیز پا نهاده اند ولیکن هیچ یک حتی عایشه که جوان ترین آنان و به عنوان حُمیرا جایگاه خاصی نزد محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت، نتوانسته اند جای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را پر کنند و یا چون او از هر نظر محبوبِ حضرتش واقع شوند.

این معنا برای عایشه چندان ساده و پیش پا افتاده نبود. خود را سوگلی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می داند. از صغر سن و جمال و کمال نسبی در مقایسۀ با اقرانِ خود برخوردار و پیوسته در فکر تصاحب همۀ زوایای قلب شوی بزرگوار خویش است و از هر دری که می تواند وارد می شود تا این ارزش و پذیرش را به دست آورد. یقیناً اگر او در زندگی مردِ دیگری غیر از محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود، شاید می توانست موقعیت دل خواه خویش را کسب نماید، ولی نه در این جا که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سکّان دار کشتی دل اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است، حتی بعد از مرگ وی هر وقت که ذکری از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به میان می آمد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با تمام وجود به او اظهار عشق و علاقه می نمود و لحظه ای از یادآوری ارزش های وجودی اش غافل نمی شد و حق شناسانه خدمات و زحمات او را یاد می کرد و در ستایش او و ذکر فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی اش، خستگی به خود راه نمی داد و آمرزش و مغفرت و سعادت اُخروی محبوبه اش را پیوسته خواهان بود.

چنین وضعیتی برای عایشه تقریباً قابل تحمّل نبود و با وجود آتش حسد و کینه ای که هر آن ممکن بود زبانه کشد، در مقام اعتراض برآمد و گفت: یا رسول اللّه ! من هم حق دارم غیرتی شوم و عکسل العمل داشته باشم؟ مگر من چه چیزی از او کم دارم؟ و تازه

ص: 27

خداوند جای او را با بانوی جوان تر و زیباتری چون من پر کرده است؟

عایشه می گوید: با این اعتراض گویا زمینۀ رنجش پیامبر را فراهم آورده، و حضرت را آزرده خاطر ساختم، چرا که آثار غضب شدید و خشم ناخوشایندی را در چهرۀ مبارکش مشاهده کردم و از گفتۀ خویش نادم و پشیمان شدم، و در مقام سرزنش و بازخواست نفس خویش برآمدم و بین خود و خدایم عهد کردم که اگر شوی مهربانم از خشم خویش برگردد و باز هم نگاه محبت او را ببینم و کلام عشق آفرین اش را بشنوم، دیگر در رابطۀ با خدیجه حرف نامربوطی بر زبان نیاورم.

وضعیت خجلت بار من، پیامبر را متوجه خود ساخت و فرمود: عایشه! چنین قضاوتی در بارۀ خدیجه منصفانه نیست! روزگارانی که من پیام آور ایمان برای همگان بودم و بی خردان به جای گل، خار و خاشک بر سر و رویم می باریدند و از هر کوی و برزنی صدایِ مخالفی بلند و اتهامِ کذب و سحر و شاعری به من می زدند، این خدیجه بود که آغوش محبت خود را به رویم گشود و در فضای رعب انگیز حاکمیت شرک و کفر و نفاق دریچۀ دل و جانش را به سوی دعوت توحیدی من باز کرد.

آن وقتی که مردم شرک زده به انگیزۀ نادانی در مقابلِ من موضع گرفتند، بلکه در مقام طرد و نفی من برآمدند و در ارتفاعات طائف سنگ بارانم کردند و حتی نزدیک ترین کسانم به تکذیب و توهین من پرداختند و در محاصرۀ همه جانبه، عرصه را بر من و اندک ایمان آورندگان، تنگ و زندگی را غیر قابل تحمل کردند، این خدیجه بود که پناهم داد، و بر زخم های من مرهم گذاشت، دل پر دردم را با محبت و حمایت خویش تسکین داد.

هنگامی که انتظار تأیید داشتم، ولی تکذیب شدم و مورد بی حرمتی قرار گرفتم، فریب خورده ای از طرف ابی لهب که از بستگان من هم بود بنا داشت شکمبۀ شتر یا گوسفندی را بر سرم خالی کند و وسیلۀ خنده و استهزایی برای فرزندان جاهلیت به وجود آورد، این خدیجه بود که مرا تصدیق کرد، و از همۀ امکانات خودش برای تأیید و تثبیت دعوت من استفاده نمود!

ص: 28

آن هنگام که دیگران دست به تحریم من و مسلمانان زدند و همۀ ابواب حیات و حرکت و به گمان خودشان به روی ما بستند و من در گرسنگی سنگ به شکم خود می بستم، سفرۀ حمایت و عنایت او بروی من باز و جمع کثیری از مسلمانان نیازمند و گرسنگان و قحطی زدگان مکه از خوان احسان خدیجه تغذیه می کردند تا از گذرگاه مرگ آورِ گرسنگی به سلامت گذر کردند، و به نعمت رسیدند.(1)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) محبوبۀ رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و رفیق دوران تنهایی و غربت آن حضرت بود و تا وجود پر برکتش موجود بود به عنوان پشتوانۀ محکم و امیدبخش نبی گرامی9 به حساب می آمد و از مسلمانان و کسانی که افتخار پیشگامی در ورود به جرگۀ اسلامیان را داشته اند خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) جزو کسانی است که بیشترین زحمت را کشیده و سخت ترین روزها را در معیّت شوی مهربان خویش گذرانده است و از این رو نه فقط در دوران حیات، بلکه پس از مرگ او نیز یاد و خاطرات فراموش ناشدنی اش که با تاریخ اسلام آمیخته است برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نشاط و شادابی به همراه می آورد و در مراحل توان فرسای ابلاغ رسالت، پیام پایداری و استقامت به حضرت می داد.

والایی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

از مجموعه کتب سِیر و تواریخ که در رابطه با خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) قلم فرسایی کرده اند، چنین بر می آید که او برخلاف فرهنگ موجودِ جامعه ای که در آن نشو و نما کرده بود، از والایی و برجستگی خاصی برخوردار بوده است. در فضای تیره، و خفقان زدۀ جاهلیت او را درخششی فوق العاده و فروغی حیات بخش مشاهده می شود.

گویا علی رغم تسلط اندیشه های جاهلی و نفوذ آن در همه چیز و همه کس خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان ودیعه ای که باید دامن پاکش تجلی گاه کوثرِ اسلام باشد و چشمه سارِ هدایت از آغوش پر مهر او بلندای تاریخ را سیراب کند.

از دستبرد افکار و ایده های شرک آلوده، مصون، و دست نخورده باقی مانده و فروغ

ص: 29


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 131؛ اعتماد السلطنه، محمّدحسن خان، خیرات حسان، ج 1، ص 111.

فطرتِ خداجویش در ظلماتِ متراکم موجود در جامعه همچنان روشنی بخش راهِ خدایی زیستن او بود دل و جانش از فرو رفتن در مرداب جاهلیت مصون و زلال و شفافیت سرشت خداداده اش همچنان جویای حق و فضیلت بود و در همین راستا بود که چهرۀ محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) را آیینه تمام نمای حق دید و همۀ کمالات و تجلیات زیبای معرفت را، در شخصیت بی مانند او یافت و خداباورانه به او دل بست.

معیارهای ارزشی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در انتخاب محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)

او می دانست محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) تهی دست است و اصلاً به انگیزۀ اعاشه و گذران زندگی در تشکیلات تجاری قبول خدمت کرده است. بنا بر این جاذبۀ مادی و نفع مالی و یا افزون طلبی در این انتخاب وجود نداشت تا انگیزۀ گرایش او به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و انتخاب او به عنوان شوی خویش باشد.

به لحاظ مادی و مال و منال دنیوی، از موقعیت آن چنانی برخوردار نبود. هر چند که نشانۀ افتخار صدق و امانت بر چهره اش نقش بسته و به نام «محمّد امین» شناخته شده بود، ولی دیگر کسان از رجال قریش بودند که علاوه بر ثروت و سرمایه ظاهراً از نوعی وجاهت و موقعیت برتر اجتماعی برخوردار بودند و به عنوان «رجال» جامعۀ خویش مطرح می شدند، چون عَقَبه فرزند مُعیط، صَلْت پسر ابی یهاب، بوجهل و بوسفیان که نوعاً از نام آوران قریش بودند و از برجستگی و شهرت اجتماعی و موقعیت سیادت قومی برخوردار بودند، ولیکن همگی شان از ناکامان و در وادی خواستگاری از دختر خویلد و شکسته بالان کوی محبت آن بانوی بزرگ محسوب می شدند، چون نتوانسته بودند رضایت و پذیرش آن بانوی بزرگ را کسب نمایند.

وجود انگیزه های سیاسی نیز در ازدواج خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) توجیه تاریخی و اجتماعی درستی ندارد؛ به ویژه این که مسئله، نبوت و پیامبری آن حضرت پس از ازدواج و در شرایط معمول اجتماعی رخ داده است و جاذبه پیش از ازدواج به حساب نمی آید.

به طور کلی آن چه که بعضی از شرق شناسان نوشته اند و یا بعضی از مورخین در

ص: 30

نوشتارهای خودشان به آن اشاره کرده اند قابل تأمل و در مقالۀ گسترده تری نیازمند ارزیابی و تحقیق است. مهم این است که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به لحاظ قرابت با ورقه بن نوفل و بهره وری بهینه از کتاب های آسمانی و اشراق و روشن بینی خاصی که داشت با معرفت و شناخت به شأن و شخصیت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) شیفته او شد و گم شدۀ دیرین خود را در وجود او پیدا کرد و با زیر پا گذاشتن تمام ملاحظات قومی و اجتماعی شخصاً به خواستگاری از محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) همت گماشت و مردم حجاز را با این انتخاب خویش دچار شگفتی و اعجاب کرد و در پاسخ همۀ ملامت گران و کسانی که این انتخاب را مبارک نمی دانستند یا زبان به طعن و سخره می گشودند، بر حسن انتخاب خود تأکید ورزید و بدان افتخار می نمود.

گذشت مالی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و حمایت اجتماعی وی از حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)

پس از وصلت مبارک امین جزیره العرب و طاهرۀ قریش، حرف روز مردم ازدواج این بانوی بزرگ که به ثروتمندی نیز زبان زد خاص و عام است، با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) جوانِ فقیر و بی بضاعت بود، شکسته بالان وادی عشق به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که در گوشه و کنار کمین کرده بودند، پیمانه های وجودشان را از کینه و حسد مالامال و از هر فرصتی برای تحقیر و توهین محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) استفاده می کردند. بزرگ ترین مستمسک و دست آویزی که داشتند یتیمی و تهی دستی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود و این خود می توانست به مجوزی برای سیل اتهامات و گفت و شنودهای ناروا و به دور از فضیلت در بارۀ آن حضرت باشد.

این خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است که لحظه به لحظه در جریان اخبار روزمره و حرف و حدیث های کوچه و خیابان قرار می گیرد و از بی حرمتی مردم نسبت به درّ یتیم آزرده خاطر می شود. برای این که کار را یک سره کند و طعنه زنان بی منطق را خلع سلاح نماید، تا دیگر کسی جرأت بدگویی از محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) را به خاطر فقر و تنگ دستی اش نداشته باشد، عمویش ورقه را خواست و اختیار تمام اموال و دارایی های خود را به او سپرد، تا در اختیار محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) قرار دهد و دستور داد ورقه تمام آن چه را که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به او سپرده بود، به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) هدیه نماید و یادآور شد این همه دارایی و اموال از این پس مُلک محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) است و به او تعلق دارد و هر

ص: 31

طور که بخواهد می تواند در آن تصرف نماید و در ضمن فرمود: ورقه! عموجان، از قول من به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) بگو: همۀ ثروت و سرمایه ام و تمام عمّال و کارگزارانی که امر تجارت مرا سامان می دادند، و تمام آن چیزهایی که به نام من ثبت شده است و در دست من قرار دارند و یا زیر نظر من اداره می شوند، همه و همه را به او بخشیدم. از این پس من و هر آن چه که از آنِ من بود به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) تعلّق دارد.

ورقه هم که از طعن بدخواهان نسبت به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) خبر داشت و تنها نقطۀ ضعفی را که مورد سوء استفاده و موجب اذیت و ایذاء محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) می شد همین فقر و بی مایگی از نظر ثروت و دارایی می دانست، فرصت را مغتنم شمرد و با دستورالعملی جامع از طرف خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در میان جمعیت حاضر در کنار کعبه و بین «زمزم» و «مقام» وارد شد و همه را متوجه امر مهمی کرد که باید به گوش همگان برساند.

وقتی مردم متوجه موضوع شدند، با اشتیاق آماده شنیدن پیام ورقه شدند. مردی که از نظر معنوی اعتماد مورد توجه همگان بود، در کنار زمزم ایستاد و با صدای بلندی فریاد زد:

«ای جمعیت عرب! من از طرف خدیجه سخن می گویم. من پیام رسان او هستم. خدیجه بانوی بزرگ و با اقتدار قریش شما را به گواهی می طلبد! همۀ شما شاهد باشید که او، یعنی خدیجه، خودش ثروت و سرمایه اش و همه خدم و حشم و جمیع ما یملک خود و چهارپایان و صداق و مهریه و هدایایی را که از گوشه و کنار به او رسیده است، همه را به محمّد بخشیده و در ملک خالص او قرار داده است و جمیع بخشش ها و هدایای خدیجه نیز از طرف محمّد مورد قبول واقع شده است و تمام این ها هدایایی هستند که به آن حضرت تقدیم شده است، تا تجلیل شایسته ای از شأن و شخصیت او به عمل آید و مورد تعظیم و تکریم واقع شود و در عین حال عشق و علاقۀ خدیجه را به محمّد بازگو کند، همۀ شما که حرف های مرا شنیدید بر این گفته ها گواه باشید.»

این تصمیم خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از جهاتی بزرگ تر از تصمیم نخستین او برای ازدواج با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود همۀ بدخواهان را منکوب کرد و زبان های طعن و استهزا را برید و جامعه را به نفع

ص: 32

محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و پیامی که از طرف خداوند خواهد داشت آماده ساخت و اهمیت این گذشت و کرامت از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به حدّی قابل توجه است که بعضی از شرق شناسان در تحلیل علل پیروزی و موفقیت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) ثروت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را دخیل و تأثیرگذار دانسته اند و صد البته که این اموال در روزهای سخت، به ویژه در محاصرۀ همه جانبۀ شعب ابی طالب، مایۀ قوت و پایداری مسلمانان گردید.

فرزندان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

ازدواج طاهرۀ قریش با امین جزیره العرب، آغاز تحولی بود در تاریخ بشر که باید اعصار و قرون را درنوردد و کانون زندگی صفابخش و ماندگاری را در بلندای قلۀ تاریخ نمایش دهد، زن و مردی از تبار پاکان با نیاکانی از رهروان و پیروان ابراهیم (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، شجره ای که در عمق تاریخ ریشه دواند و شاخسارهای پربار آن همۀ بشریت را در برگرفته است.

هر روز که می گذرد بر فروغ جاویدان این خاندان افزوده می شود و کوثر خیرات و برکاتش بسان رود پرخروشی از کنار کویر حیات گذر کرده و تشنگان وادی ایمان و معرفت را سیراب می کند. خاندانی که کوچک و بزرگشان درسِ بزرگی به فرزندان بشر داده و به عنوان اسوه های جاویدان ایثار و ایمان و انسانیت بستر تاریخ را روشن کرده و حیات فکری و فرهنگی جویندگان حقیقت و پویندگان طریق توحید را منوّر ساخته اند. دودمانی که هر یک ذخیره مبارک خداوندی برای دیگری بوده است. در وجود محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و گوهر وجود خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در حصنِ حصین حفظ الهی از هر گزند و دستبردی مصون ماندند تا با پیوند مبارک خویش حجلۀ محبت و معرفت را به نام خدای ابراهیم آراستند.

پیوند محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به ثمر نشست و بهاران ازدواجشان شکوفان شد. «زینب» به دنیا آمد و آن گاه «رقیه» و «ام کلثوم» و «فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ)» و سپس «قاسم» و «عبد اللّه .» قضای الهی چنین بود که قاسم در دو سالگی پیش از بعثت نبوی از دنیا برود و عبد اللّه پیش از هجرت نبوی زندگانی را بدرود گوید.

این هم از شگفتی ها است که اولاً شمارِ دختران اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، از همسرش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، بیش از

ص: 33

پسران بوده و شگفت تر این که پسران یکی پس از دیگری بمیرند و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را در غم مرگ خویش غمین سازند تا ابتلا و امتحان دیگری رخ دهد و محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) سرافرازتر از گذشته بر ایمان و اعتقاد و ابلاغ رسالت خویش پای بفشرد؛ آن هم در شرایطی که طبق فرهنگ جاهلی آن دوران، روشنی خانه و خاندان به وجود فرزند پسر بود؛ چرا که تنها پسر صلاحیت داشت جای پدر را بگیرد و گرنه داغ «ابتر» بودن بر پیشانی او نقش می بست؛ چرا که در آن جامعه دختر و زن موجودی بسیار تحقیر شده بود.

از این رو کور دلان قریش بهانه یافتند و به حضرتش عنوان «ابتر» دادند؛ چون فرزند پسر نداشت که وارث او گردد و دختر نیز در فرهنگ جاهلی صلاحیت وراثت و جانشینی نداشت.

غافل از این که مشیّت الهی جریان زندگی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به گونۀ دیگری رقم می زد و بر خلاف میل بد اندیشان دل مرده، تقدیر چنین بود که دختری از محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به وجود آید و در صحنۀ کمالات و ارزش های وجودی آن چنان بدرخشد که به عنوان رمز ماندگاریِ نبوت و جاودانی هدایت، مُهر خاتمیت را بر دوش کشد و پیام قهر معبود را با آیه کریمۀ (إنَّ شانِئَکَ هُوَ اَلأبْتَر) به گوش تاریک دلان برساند و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را امید و نوید جاودانگی مکتب دهد و از این طریق نقطۀ عطفی در تاریخ بشریت باشد که دختر و زن در وارثت و شأنیت اجتماعی همانند مردان حضور داشته و به عنوان یک انسان که در بعد انسانیش کمبودی نسبت به مردان ندارد مطرح گردد و موجودیت انسانی زن تثبیت، و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تظمینی بر پایایی و پویایی مکتب گردد.

مصطفی را وعده داد الطاف حق

گر بیمری تو نمیرد این سبق

رونقت را روز روز افزون کنم

نام تو بر ذرّ و بر نقره زنم

منبر و محراب سازم بهر تو

در محبت قهر من شد قهر تو

ارادۀ خداوندی، فاطمۀ زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) را رمز جاودانگی اسلام قرار داد و چشمه سار هدایت را، از دامن عصمت او فوران ساخت و خود و فرزندانش یکی پس از دیگری در آسمان ولایت و رهبریِ امت درخشیدند و فرا راه بشریت را به سر منزل مقصود روشن ساختند که در مقال

ص: 34

دیگری باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

مرگ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

کسی که یار غم خوار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پیش از بعثت بود و پس از آن هم با تمام وجود حامی، افکار و اندیشه های توحیدی او محسوب می شود و به دلیل موقعیت مقبول و ممتازی که داشت، پناهگاهی برای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) به حساب می آمد و اذیت و آزار و بی ادبی مشرکین را با وجود او به آسانی تحمل می کرد، آن وقتی که دشنامش می دادند و مورد ریشخند قرار می گرفت و با سنگ پرانی و دهن کجی آزرده خاطر می شد و با تکیه به نویدهای وحیانی جبرئیل و همدلی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که دیگر باره برای انجام مسئولیت به پا خواسته، فریاد توحیدی خویش را از سر می گرفت و آن هنگام که آماج تهمت ها و افتراها بود و در هر کوی و برزنی نادانانِ ناتوان با حربه های جاهلیت به استقبالش می رفتند و با خاکستر داغ و خارهای بی دانشی زیر رگبار جسارت های خویش می گرفتند، این دستِ مهربان و پر محبت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که مرهم امید و حیات بر جراحات جسم و جانش می گذاشت و برای ادامۀ راهِ رهایی امت آماده اش می ساخت.

ولی افسوس که تقدیر، طرح دیگری درانداخته بود و روزگار آزمون دیگری را برای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیش بینی کرده بود.

تقدیر الهی چنین بود که این بانوی بزرگ و فداکار در اندوه بارترین سال حیات اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) که به عام الحزن سال اندوه و غم معروف است بار سفر آخرت بربندد و همسر بزرگوار خویش را در غم تنهایی و هجران خویش گرفتار سازد. هر چند که او معلم بشریت بود و آیات قرآن بر زبانش جاری و به همگان درس شکیب و صبر می داد، زندگی را جلوۀ لطف خدا و سرانجامش را برگشت به سوی حضرت او می دانست و فلسفه زندگانی بشری را با (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ)(1) تفسیر می کرد.

سال رحلت آن بانوی بزرگ همان سالی است که حضرت ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نیز در همان سال

ص: 35


1- . بقره: 156.

وفات کرد و آن دو بزرگوار دو تکیه گاه توانمند و دو اهرم قدرتمند اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در پیشبرد اهداف توحیدی به حساب می آمدند، مشیت خداوندی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) را رهسپار دیار باقی کرد تا فصل دیگری از کتاب نبوت به روی رسول خدا گشوده گردد. ولی زندگانی آن حضرت رنگ عزا به خود گرفت و تمام سال سیاهی غم بر سر کشید و به عنوان سال غمبارش حیات نبوی معروف شد.

هر چند که نقش ماندگار و تأثیر جاودانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در گسترش اندیشه های توحیدی و حمایت های بی دریغ مالی، اقتصادی، روحی و روانی و سیاسی اجتماعی او از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به ابدیت پیوسته و نام او چونان نام ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بر لوح وجود پیوسته خواهد ماند. و تا دنیا دنیا است و دین باوران شعار توحید سر می دهند در برابر عظمت آنان که بنیان یکتاپرستی را پایه گذاری کردند فروتنانه عرض ادب خواهند کرد.

کتابنامه

1. ابن سعد واقدی، ابو عبدالله محمّد (م 230 ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، [بی تا].

2. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویه، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، 1410 ق / 1990 م.

3. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، 1401 ق.

4. اعتماد السلطنه، محمّدحسن خان، خیرات حسان، تهران:]بی نا]، [بی تا].

5. بلاذری، احمد بن یحیی (م 279 ق)، أنساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر، 1417 ق.

6. الحسون، محمّد، اعلام النساء المومنات [بی جا]: انتشارات اسوه، 1411ق.

7. حلبی، علی بن برهان (م1044ق)، السیره الحلبیه، بیروت: دارالمعرفه، 1400 ق.

ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد (م 748 ق)، سیر الاعلام النبلاء، بیروت: مؤسسه

ص: 36

1. الرساله، 1413ق.

2. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

ص: 37

43- نگاهی به آموزه های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه(سلام علیه)

اشاره

43

نگاهی به آموزه های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(1)

عبدالکریم پاک نیا

چکیده

شرح فضائل اخلاقی و آموزه های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی است. از دیدگاه نویسنده: مطالعه تاریخ زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نشان می دهد که او هم در دوران جاهلیت و هم بعد از بعثت، دارای فضائل اخلاقی و کمالات معنوی بوده است. او در جامعۀ خود به عنوان یک الگوی زن برتر، تأثیر به سزایی در گسترش صفات نیک انسانی داشته است. سخاوت، کرامت، ایثار و فداکاری ، عفت و پاک دامنی، دوراندیشی و درایت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانی و صبر و استقامت، از جمله فضیلت های پسندیده ای است که صفحات تاریخ این زن نمونه را نشان می دهد . به همین جهت آن بانوی یگانه در میان زنان رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شرایط هم کُفوْ بودن را احراز نمود و یک همتای واقعی برای حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) بود.

کلیدواژه: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، سخاوت، کرامت، ایثار ، عفت و پاک دامنی، درایت، مهربانی، استقامت.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسر گرامی رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، 68 سال پیش از هجرت نبوی9 در شهر مکه به دنیا آمد. پدر وی خویلد بن اسد و مادرش فاطمه دختر زائده بن اصم می باشد. او در چهل سالگی با حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) که 25 سال از عمر شریفش را سپری کرده بود ازدواج نمود. بنا بر قول مشهور ثمرۀ ازدواج خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شش فرزند به نام های قاسم، عبد

ص: 38


1- مبلغان، شمارۀ 35 (آذر 1381)، ص 37 - 48.

الله، رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود. قبل از اسلام وی به خاطر دارا بودن صفات پسندیده و فضائل اخلاقی و پاک دامنی، «طاهره» لقب گرفت. ثروت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در میان اهل مکه بی نظیر بود و اهالی مکه با اموال وی به صورت مضاربه ای تجارت می کردند. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پس از ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همۀ آن ثروت را در اختیار حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) نهاد و بدین ترتیب از جنبه اقتصادی دین اسلام را تقویت نموده، و در گسترش آن نهایت تلاش خود را به جای آورد.

مقام او در نزد پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به حدی بود که در مدت 25 سال زندگی مشترک با این بانوی با عظمت، آن حضرت به خاطر تکریم وی با هیچ زنی ازدواج نکرد و بهترین دوران جوانی خویش را به وی بخشید. بعد از رحلت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) همیشه به یاد محبت ها و تلاش های او بود. بنا بر برخی اقوال خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قبل از ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با دو نفر دیگر بنام های «ابو هاله بن زراره تمیمی» و «عتیق بن عائذ مخزومی» نیز ازدواج کرده بود. این یاور با وفای رسالت بعد از 25 سال زندگی در کنار حضرت خاتم الانبیا9، در دهمین سال بعثت در 65 سالگی و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فرو بست و قلب رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و مسلمانان را داغدار نمود .

پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پیکر پاک او را در حجون با دست های خویش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را که با فاصله اندکی از رحلت ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) رخ داده بود، عام الحزن (سال اندوه) نامید. امیرالمؤمنین علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به پاس خدمات آن دو بزرگوار به جهان اسلام اشعاری جانسوز سروده و در بخشی از آن حزن و ماتم قلبی خویش را بیان داشته است:

اَعَیْنَیَّ جُودا بارَکَ

اللّه فیکُما

عَلی هالِکینَ لا تُری

لَهُما مَثَلاً

وَسَیِّدَهِ النِّسْوانِ

اَوَّلُ مَنْ صَلّی

عَلی سَیِّدِ الْبَطْحاءِ

وَابْنِ رَئیسِها

مُهَذَّبَهٌ قَدْ طَیَّبَ

اللّه خِیْمَها

مَبارَکَهٌ وَاللّه ساقَ لَهَا

الْفَضْلا

فَبِتُّ اُقاسی مِنْهُمَا الْهَمَّ وَالثَّکْلا

مُصابُهُما اَدْجی اِلَیّ الْجَوَّ

والْهَواءَ(1)

ص: 39


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج35، ص143 ؛ بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ص359؛ نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج4، ص73.

فَبِتُّ اُقاسی مِنْهُمَا الْهَمَّ وَالثَّکْلا

مُصابُهُما اَدْجی اِلَیّ الْجَوَّ

والْهَواءَ(1)

ای چشمان من! احسنت بر شما، [اشک بریزید] در فراق آن دو بزرگواری که نظیر ندارند. بر سرور سرزمین بطحاء و فرزند رئیس آن و بر بانوی بانوان که نخستین نمازگزار بود. [آن بانوی] پاک دامنی که خداوند خصلت های او را پاکیزه کرده است . [بانوی] مبارکی که خداوند برتری را به سوی او رانده است. مصیبت این دو عزیز فضا را بر من تیره و تار ساخته و [از این پس] شب ها را در اندوه و حزن این دو سر می کنم.

در این نوشتار بر آن شدیم که نقش این بانوی خجسته را در گسترش آموزه های مکتب تربیتی اسلام مورد توجه قرار داده و مواردی قابل توجه از آن را به خوانندگان گرامی تقدیم داریم. به امید این که بتوانیم از این شخصیت برجسته و بانوی نمونه در جهان اسلام درس ها آموخته و با شناخت فضائل و مناقب آن بزرگوار ، از او به عنوان اسوه و الگوی تربیتی پیروی کنیم.

1. فضائل اخلاقی و علمی

مطالعه تاریخ زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نشان می دهد که او هم در دوران جاهلیت و هم بعد از بعثت خاتم الانبیا (صلی الله و اله وسلم)، دارای فضائل اخلاقی و کمالات معنوی بوده است. او در جامعۀ خود به عنوان یک الگوی زن برتر، تأثیر بسزایی در گسترش صفات نیک انسانی داشته است. سخاوت، کرامت، ایثار و فداکاری ، عفت و پاک دامنی، دوراندیشی و درایت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانی و صبر و استقامت؛ از جمله فضیلت های پسندیده ای است که صفحات تاریخ این زن نمونه را نشان می دهد .

به همین جهت آن بانوی یگانه در میان زنان رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شرایط هم کُفوْ بودن را احراز نمود و یک همتای واقعی برای حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) بود. عدم ازدواج مجدد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در زمان حیات خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) نشانگر جاذبه های معنوی و فضائل اخلاقی بی شمار در وجود آن حضرت است، که بدون تردید برخورداری از آن صفات نقش مهم و اساسی

ص: 40


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج35، ص143 ؛ بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ص359؛ نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج4، ص73.

در زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) داشته است . به همین جهت پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) این بانوی تربیت یافته را از برترین زنان بهشتی شمرده و می فرماید:

«اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ خَدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلَدَ وَفاطِمَهُ بِنْتُ محمّد وَمَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ وَآثِیَهُ بِنْتُ مُزاحِمَ اِمْرَأَهُ فِرْعَوْنَ؛(1) بهترین زنان اهل بهشت عبارت اند از: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، زن فرعون.»

وفاداری این بانوی آسمانی در راه رسیدن به اهداف والای همسر خویش، مورد توجه سیره نویسان و محققان قرار گرفته است. او از اولین لحظات بعثت، به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ایمان آورد و تا آخرین لحظات بر ایمان خود پای فشرد و لحظه ای شک و تردید به دل راه نداد.

گذشته از فضائل اخلاقی، او از کمالات علمی نیز برخوردار بود. تاریخ گواهی می دهد که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانی داشت و از کتاب های آسمانی آگاه و از نظر عقل و درایت و زیرکی بر تمام زنان، حتی بسیاری از مردان معاصر برتری داشت . بنا بر این او دارای تمام کمالات و امتیازهایی بود که یک زن می تواند داشته باشد.

با توجه به نکات یاد شده، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان اولین بانوی مسلمان در ترویج فرهنگ اسلامی و الگوهای یک زن مسلمان و باکمال، نقش والای خود را ایفا کرده است و بانوان بسیاری از تربیت عملی وی درس ها آموخته اند. اهمیت فضائل اخلاقی و کمالات انسانی در وجود این بانوی با فضیلت آن گاه به اوج خود می رسد که نگاهی به وضع زن در ایام جاهلیت و قبل از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بیندازیم.

زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقت آورترین وضع زندگی می کرد ، بلکه به عنوان مایۀ ننگ و عار و موجودی شوم زنده به گور می شد. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در چنین عصری اثبات نمود که یک زن نه تنها حق حیات دارد و باید حقوق مسلم خود را استیفا

ص: 41


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 6، ص 267؛ مناقب امیرالمؤمنین7، ج2، ص186.

نماید ، بلکه می تواند با اعمال شایسته و تلاش و کوشش، به مرحله ای برسد که خداوند متعال به او سلام برساند ؛ همچنان که امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نقل می کند: «شبی که در معراج بودم ، به هنگام بازگشت از سفر معراج به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا خواسته ای از من داری؟ گفت: خواهش من این است که از طرف خداوند و من، به خدیجه سلام برسانی.»(1)

2 . پرورش فرزندان صالح

بدون تردید، مادر به عنوان مؤثرترین عامل محیطی و وراثتی در پرورش و رشد شخصیت کودک نقش بسزایی دارد. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) علاوه بر این که به نص قرآن مادر روحانی همۀ مؤمنین است ، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول اللّه (صلی علیه و اله وسلم) تربیت نمود. وی شش فرزند برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به دنیا آورد و در دامن پر مهر خویش پرورش داد، که در میان آنها حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از رتبۀ خاصی برخوردار است. دختری که رهبری اسلام بعد از پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از نسل او پدید آمد و ادامه یافت.

این دختر با مادرش آن چنان ارتباط تنگاتنگ داشت که هنگام رحلت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که در حدود پنج سال داشت، شدیداً بی تابی می کرد و به دور پدر بزرگوارش می چرخید و می گفت: «یا اَبَه اَیْنَ اُمّی؛ پدر جان! مادرم کجا است؟» حضرت جبرئیل نازل شد و فرمود: «یا رسول اللّه ! خداوند می فرماید: سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه در خانه های بهشتی با آسیه و مریم زندگی می کند.»(2)

این دختر پاکیزه، هنگام رحلت مادر وقتی احساس کرد که حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شدیداً در فراق او و پدر ارجمندش ناراحت است و نگران تنهایی و بی یاوری حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)

ص: 42


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج18، ص385.
2- . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص175 .

می باشد، به مادرش دلداری داده و گفت : «یا اُمّاه! لاتَحْزَنی وَلاتَرْهَبی فَاِنَّ اللّه مَعَ اَبی؛(1) مادر جان! اندوهگین و مضطرب نباش، زیرا خداوند یار و یاور پدرم می باشد .»

امامان معصوم 7 نیز همیشه به وجود چنین مادری افتخار می کردند؛ هم چنان که حضرت مجتبی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) هنگامی که با معاویه مناظره می کرد، در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی و سعادت و خوشبختی خود، به نقش مادر در تربیت افراد اشاره کرده و فرمود: معاویه! چون مادر تو «هند» و مادربزرگت «نثیله» می باشد [و در دامن چنین زن پست و فرومایه ای پرورش یافته ای] این گونه اعمال زشت از تو سر می زند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می باشد.(2)

امام حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در روز عاشورا برای معرفی خویش و آگاه کردن دل های بیدار، به مادرش فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و مادربزرگ شایسته و فداکارش حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اشاره نموده و فرمود:

«اُنشِدُکُمُ اللّه هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ اُمّی فاطِمَهَ الزَّهراءَ بِنْتَ محمّد؟! قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ... اُنْشِدُکُمُ اللّه هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ جَدَّتی خَدیجَهَ بِنْتَ خُوَیْلَدَ اَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُمَّهِ اِسْلاما؟! قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ؛(3) شما را به خدا قسم می دهم! آیا می دانید که مادر من «فاطمۀ زهرا» دختر محمّد [مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم)] است؟! گفتند: آری ... [فرمود:] شما را به خدا قسم می دهم! آیا می دانید که مادربزرگ من خدیجه دختر خویلد، نخستین زنی است که اسلام را پذیرفت؟! گفتند: آری.»

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) علاوه بر این که در دامان پر مهر و عطوفت خویش فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را پرورش داد، فرزندان شایسته ای را نیز قبل از ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تربیت کرده بود، که از جمله آنها هند بن ابی هاله می باشد. او (هند) در مدت سه شبانه روزی که پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در هنگام هجرت در غار ثور مخفی شده بود ، به همراه علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) دور از چشم مشرکان

ص: 43


1- . دشتی، محمّد، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ص164.
2- . طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج1، ص282.
3- . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص463.

مکه محرمانه به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آذوقه می برد و برمی گشت. وی مردی بزرگوار، شریف، فصیح و محدث بود و از شوهر دیگر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، به نام ابی هاله بن زراره تمیمی متولد شده بود.(1)

هند پسر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همان کسی است که امام حسن 7 به عنوان دایی خود از وی نام می برد. وی اوصاف و شمایل رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را برای امام مجتبی7 توصیف می کرد و بسیار مورد علاقۀ رسول اللّه (صلی علیه و اله وسلم) بود. او بت های مشرکان را می شکست(2) و در جنگ جمل در رکاب حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به شهادت رسید(3).(4)

3. توجه به نیازهای عاطفی و خواسته های فرزندان

مهرورزی و محبت به کودکان و رفع نیازهای معنوی و عاطفی فرزندان، یکی دیگر از اصول تربیتی اسلام می باشد. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان یک مادر دلسوز و مربی آگاه در این مورد حساسیت ویژه ای داشت. ماجرای زیر بیانگر این ویژگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می باشد:

در ایام بیماری خدیجه که به مرگ وی انجامید، روزی اسماء بنت عمیس به عیادتش آمد، او خدیجه را گریان و ناراحت مشاهده کرد و به او دلداری داده و گفت: تو از بهترین زنان عالم محسوب می شوی ، تو تمام اموالت را در راه خداوند بخشیدی، تو همسر رسول گرامی اسلام هستی و بارها تو را به بهشت بشارت داده است. با این همه چرا گریان و نگران هستی؟

خدیجه فرمود: اسماء! من در فکر این هستم که دختر هنگام زفاف نیاز به مادر دارد تا نگرانی ها و اسرارش را به مادر بگوید و خواسته هایش را به عنوان محرم اسرار مطرح نماید، فاطمه کوچک است، می ترسم کسی نباشد که متکفل کارهای وی در هنگام عروسی شود و برایش مادری کند.

ص: 44


1- . همان .
2- . ابن ماکولا، علی بن هبه اللّه جرباذقانی، اکمال الکمال، ج1، ص119.
3- . طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ص11.
4- . برخی از متفکران اسلامی معتقدند که حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قبل از حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) ازدواج نکرده بود و فرزندانی هم چون هند، خواهرزادگان وی بودند، که حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آنان را در دامان خود پرورش داد.

اسماء بنت عمیس گفت: ای بانوی من! نگران نباش من با تو عهد می کنم که اگر تا آن موقع زنده ماندم به جای تو برای فاطمه مادری کنم و نیازهای روحی و عاطفی وی را برطرف نمایم.

بعد از وفات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هنگامی که شب زفاف حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرا رسید، پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: همۀ زن ها از اتاق عروس خارج شوند و کسی در آن جا باقی نماند. همه رفتند، اما پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) متوجه شد که هنوز اسماء بنت عمیس در اتاق باقی مانده است. فرمود: آیا نگفتم همۀ زنان بیرون روند؟ اسماء گفت: چرا یا رسول اللّه، من شنیدم و قصد مخالفت با فرمایش شما را نداشتم، ولی عهد من با خدیجه مرا بر آن داشت که در این جا بمانم؛ چون با خدیجه پیمان بسته ام که در چنین شبی برای فاطمه مادری کنم.(1)

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) با شنیدن این سخن به گریه در آمد و فرمود: تو را به خدا سوگند برای این کار ایستاده ای؟ اسماء عرض کرد: آری. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) دست به دعا برداشته و برای اسماء بنت عمیس دعا کرد.(2)

هم چنین حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در مورد آینده دختر خردسال خویش خطاب به پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) دغدغه هایی را به این ترتیب بیان نمود: یا رسول اللّه ! این دختر من با اشاره به حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بعد از من غریب و تنها خواهد شد . مبادا کسی از زنان قریش او را آزار برساند، مبادا کسی به صورتش سیلی بزند، مبادا کسی صدای خود را بر روی او بلند کند، مبادا کسی با او رفتاری تند و خشن داشته باشد.(3)

4 . رعایت آیین شوهرداری

اشاره

یکی از برنامه های تربیتی اسلام، آموزش آیین شوهرداری به بانوان می باشد. اگر به آمار اختلافات خانوادگی و طلاق و ناهنجاری های خانواده ها توجه شود، بخش قابل توجهی

ص: 45


1- . امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج1، ص380.
2- . حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجره طوبی، ج2، ص334 .
3- . همان.

از این مشکلات به رفتارهای بانوان و زنان و دختران جوان بر می گردد و این همه، به خاطر ناآگاهی و عدم توجه به حقوق شوهران، رعایت نکردن آداب معاشرت و عدم آگاهی از اصول شوهرداری در اسلام است. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در ترویج آیین شوهرداری اسلامی و رعایت حقوق همسر، نهایت تلاش را به عمل می آورد.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با شیوه های مختلفی فضای خانواده را آرام نگاه داشته و امنیت روحی و روانی را برای شوهر و فرزندان برقرار، و زمینه را برای رشد فضائل اخلاقی فراهم می آورد. در این جا به برخی از روش های تکریم شوهر و همسرداری حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اشاره می کنیم.

الف ابراز محبت

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در فرصت های مناسب به همسر گرامی خویش ابراز علاقه و محبت می کرد. او در قالب اشعاری زیبا در بارۀ پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ، مکنونات قلبی خویش را چنین ابراز می دارد:

وَدامَتْ لِیَ الدُّنْیا

وَمِلْکُ الاَکاسِرَهِ

فَلَوْ اَنَّنی اَمْشَیْتُ

فی کُلِّ نِعْمَهٍ

اذا لَمْ یَکُنْ عَیْنی

لِعَیْنِکَ ناظِرَهً(1)

فَما سُوِّیَتْ عِنْدی

جَناحَ بَعُوضَهٍ

اگر تمام نعمت های دنیا و سلطنت های پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد، زمانی که چشم من به چشم تو نیفتد .

ب طرح غیرمستقیم خواسته ها

بدون شک هر زنی از شوهر خویش انتظارات و توقعاتی دارد. این درخواست های معقول زن، اگر در محیطی محبت آمیز و همراه با حفظ حریم های اخلاقی باشد ، امری پسندیده تر و جذاب خواهد بود. اگر این خواسته ها به صورت غیرمستقیم انجام گیرد، در تحکیم روابط خانوادگی و افزایش محبت تأثیری فوق العاده خواهد داشت. حضرت

ص: 46


1- . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج5، ص44.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خدمات زیادی را در خانۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) انجام داده و صدمات فراوانی متحمل شده بود، از این رو به صورت طبیعی می توانست انتظارات و توقعاتی را نیز از آن حضرت داشته باشد، امّا او هیچ گاه خواسته های شخصی خویش را به صورت مستقیم بیان نمی کرد، بلکه سعی می کرد آنها را به عنوان یک پیشنهاد و یا خواهش غیر مهم و در کمال ادب و احترام مطرح نماید.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آستانه وفات خویش هنگامی که وصیت های خود را بیان می کرد، آنها را در قالب یک گفت وگوی صمیمانه و محبت آمیز مطرح نمود. وی خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) عرض کرد: یا رسول اللّه ! چند وصیت دارم، البته من در حق تو کوتاهی کردم ، مرا عفو کن.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: هرگز از تو تقصیری مشاهده نکردم. تو نهایت درجه تلاش خود را به کار گرفتی و در خانه من زحمات و مشکلات زیادی را متحمل شدی و تمام دارایی خود را در راه خدا مصرف کردی. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) عرض کرد : یا رسول اللّه ! می خواهم خواسته ای را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقیماً بازگو نمایم .

پیامبر از منزل خدیجه بیرون رفت. آن گاه خدیجه دخترش فاطمه را صدا کرد و به او گفت: عزیزم! به پدر بزرگوارت بگو که مادرم می گوید : من از قبر هراسناکم، دوست دارم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کرده و در قبر بگذاری. فاطمه به نزد پدر آمده و پیام مادرش را رساند . پیامبر آن لباس را برای خدیجه فرستاد. هنگامی که فاطمه آن را آورد، نشاط زایدالوصفی وجود خدیجه را فرا گرفت. آن گاه حضرت خدیجه با دلی آرام چشم از جهان فرو بست.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) مشغول تجهیز و غسل و حنوط وی شد، هنگامی که خواست خدیجه را کفن کند، حضرت جبرئیل امین نازل شد و گفت: یا رسول اللّه ! خداوند سلام می رساند و می فرماید : کفن خدیجه به عهده ما است و آن یک کفن بهشتی خواهد بود. پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اول با پیراهن خود و از روی آن با کفن بهشتی خدیجه را کفن کرد .

ج دلجویی و دلداری همسر

ص: 47

خانواده کانون آرامش و راحتی بخش هر انسانی است. مردی که در بیرون خانه با هزاران مشکل و گرفتاری روبه رو است و گاهی در راه رسیدن به هدف و کسب روزی حلال سخنان ناروا شنیده و لطمات روحی و جسمی زیادی را متحمل می شود، انتظار دارد که کسی از وی دلجویی کرده و حرف دلش را شنیده و با کلمات شفابخش و برخوردهای آسایش آفرین مرهم گذارِ دردهای انباشته در دل او باشد.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین همسری برای پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود. مشرکان با سخنان توهین آمیز و اعمال وقیحانه ای پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را ناراحت می کردند و از این ناحیه مشکلات فراوانی پیش روی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) بود، اما همه این گرفتاری ها به وسیلۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) جبران می شد. او شخص اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و مشکلات آن حضرت را آگاهانه درک می کرد و بدین جهت در پیشرفت اهداف آن حضرت تلاش می نمود و سخنانش را تصدیق می کرد و او را از تمام غم ها و غصه ها می رهانید.

علامه سید شرف الدین در این مورد می نویسد: «او مدت 25 سال با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) زندگی کرد، بدون آن که زن دیگری در زندگی او شریک شود و اگر در حیات باقی می ماند، پیامبر باز هم شریک دیگری انتخاب نمی کرد. او در تمام طول زندگی زناشویی شریک درد و رنج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود، زیرا با مال خود به او نیرو می بخشید و با گفتار و کردار از او دفاع می نمود و به او در مقابل عذاب و درد کافران که در راه رسالت و ادای آن نصیبش می کردند، تسلی می داد. او به همراه علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) هنگام نزول نخستین وحی آسمانی به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)، در غار حرا بود.»(1)

پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در مورد همسر گرامی خویش می فرماید : «خدیجه زنی بود که چون همه از من روی می گردانیدند او به من روی می کرد و چون همه از من می گریختند، به من محبت و مهربانی می کرد و چون همه دعوت مرا تکذیب می کردند به من ایمان می آورد و مرا تصدیق می کرد. در مشکلات زندگی مرا یاری می داد و با مال خود

ص: 48


1- . علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ص31 .

کمک می کرد و غم از دلم می زدود.»(1)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن چنان در روح و جان همسر بزرگوارش تأثیر گذاشته بود، که مدت ها بعد از رحلت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ، هر گاه حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) گوسفندی را ذبح می کرد، می فرمود سهمی هم به دوستان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بفرستید؛ زیرا من دوست خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را هم دوست می دارم.

5. برترین معیارهای انتخاب همسر

هر جوانی در زندگی خویش نیاز به ازدواج دارد و ازدواج در اسلام، یک امر مقدس و عبادت محسوب می شود. دختر و پسری که می خواهند به سوی امر مقدس ازدواج قدم بردارند، اولین گام را از خود دوستی به سوی غیردوستی بر می دارند، آنان با امضای پیمان مقدس زناشویی از دایره خودخواهی بیرون رفته و با وارد شدن به مرحلۀ جدیدی از زندگی، بخشی از کمبودهای خود را جبران می کنند؛ که از جملۀ آنها می توان به بقای نسل، رسیدن به آرامش و سکون، تکمیل و تکامل، تأمین نیاز جنسی، سلامت و امنیت اجتماعی و تأمین نیازهای روحی و روانی اشاره کرد. امّا در این میان مهم ترین دغدغه های هر دختر و پسر جوان که در آستانه ازدواج قرار می گیرد، برترین معیارها و ملاک های ازدواج در انتخاب همسر آینده اش می باشد.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان الگوی دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) به عنوان همسر آینده خویش ملاک ها و اصولی را مطرح می کند، که از گفت وگوی وی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) معلوم می شود .

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هنگام پیشنهاد ازدواج با رسول خدا9 به وی گفت: به خاطر خویشاوندیت با من، بزرگواریت، امانت داری تو در میان مردم ، اخلاق نیک و راست گوییت، مایلم با تو ازدواج کنم.(2)

ارزش این انتخاب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن گاه نمایان می شود که بدانیم او در آن هنگام، موقعیتی

ص: 49


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار ، ج43، ص131.
2- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج2، ص132.

عالی و ممتاز در جامعۀ خود داشت و تمام امکانات و زمینه ها برای ازدواج وی با هر یک از جوانان نامدار و ثروتمند قریش فراهم بود.

کتابنامه

1. ابن ماکولا، علی بن هبه اللّه جرباذقانی (م 475 ق)، الإکمال (إکمال الکمال)، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1411 ق.

2. اربلی، علی بن عیسی (م 693 ق)، کشف الغمه فی معرفه الائمه7، بیروت: دار الاضواء، 1405 ق.

3. امین عاملی، سید محسن (م 1371 ق)، اعیان الشیعه، تحقیق: سید حسن امین، بیروت: دارالتعارف، 1403 ق.

4. بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ترجمه: ابوالقاسم امامی، تهران: اسوه، 1381.

5. حائری، محمّد مهدی (م 1369 ش)، شجرۀ طوبی، النجف الاشرف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق.

6. دشتی، محمّد، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، قم: موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین، 1377ش.

7. شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه البعثه، قم: دارالثقافه، 1414 ق.

8. طبرسی، احمد بن علی (م 620 ق)، الاحتجاج علی أهل اللجاج، تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، تهران: دار الاُسوه، 1413 ق.

9. طبرسی، فضل بن حسن (م 548 ق)، مکارم الأخلاق، تحقیق: علاء آل جعفر، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، 1414 ق.

10. علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، 1364ش.

11. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

ص: 50

1. نمازی شاهرودی ، شیخ علی (م 1364 ش)، مستدرک سفینه البحار، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1418ق.

ص: 51

ص: 52

44- حضرت خدیجه(سلام علیه)، الگوی عفت و پاک دامنی

اشاره

44

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاک دامنی(1)

عبدالکریم پاک نیا تبریزی

چکیده

شرح زندگانی و فضائل اخلاقی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نه تنها خود الگوی عفاف بود ، بلکه فرزندانش نیز چنین بودند . آن بزرگوار علاوه بر این که به نص قرآن، مادر روحانی همه مؤمنین است، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) تربیت نمود . وی شش فرزند برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به دنیا آورد و در دامن پر مهر خویش پرورش داد. فرزندان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که به سن رشد رسیدند از هر لحاظ در میان اقران خود ممتاز بودند؛ به ویژه دختران آن گرامی که در اوج عفاف، تقوا و کمالات معنوی بودند. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به تمام معنای کلمه، پاسدار حیا و عفّت بود.

کلیدواژه: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، عفاف، پاک دامنی، فرزندان، تقوا.

واژۀ «عفاف»(2) در لغت به معنای پاک دامنی، پارسایی و خودداری از کارهای زشت و مدیریت غریزۀ شهوات نفسانیه مادی است،(3) عفّت، ویژه جنس زن نیست؛ این ارزشی،

ص: 53


1- مبلغان، شمارۀ 179 (تیر و مرداد 1393)، ص 13 - 19.
2- . در ادبیات عرب «عَفاف» با فتحه و «عِفت » با کسره خوانده می شود. (طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 5، ص102)
3- . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، واژه «ع».

فراگیر است.(1) به پروا پیشه ای عفیف می گویند که از همۀ حرام ها و زشتی ها دوری می کند.

عفّت معانی و کاربردهای مختلفی دارد؛ عفّت در اندیشه، عفّت در نیّت، عفّت در نگاه، عفّت در کلام، عفّت در رفتار، عفّت در پوشش، عفّت در آرایش، عفّت در بیان و قلم، عفّت در خوراک و عفّت در اقتصاد، برخی از ابعاد مختلف عفّت است.

عفاف در قرآن

واژۀ عفّت در قرآن کریم، بیشتر در مورد عفّت جنسی و اقتصادی استعمال شده است. در سورۀ مبارکۀ نور در مورد عفّت جنسی می فرماید: (وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لایَجِدُونَ نِکاحَا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛(2) و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند ، باید پاک دامنی پیشه کنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند).

در آیه ای دیگر از همین سوره، از واژۀ «عفّت » بهره گرفته و عفاف جنسی را به عنوان یک ارزش برتر معرفی می کند و می فرماید:

(وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللّاتی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَهٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ؛(3)

و زنان از کارافتاده ای که امید به ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست که لباس های (رویین ) خود را بر زمین بگذارند، به شرط این که در برابر مردم خودآرایی نکنند و اگر خود را بپوشانند برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و دانا است).

قرآن کریم در مورد «عفّت اقتصادی » نیز می فرماید: (یَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ؛(4) از شدّت خویشتن داری، فرد بی اطلاع، آنان را توانگر می پندارد).

هم چنین در سورۀ نساء به عفّت ورزی در اموال یتیمان سفارش کرده و می فرماید:

ص: 54


1- . امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرماید : «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسأَلُکَ العِفَّهُ؛ خدایا من از درگاه تو عفت و بی نیازی می خواهم.» (کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، ص283)
2- . نور: 33 .
3- . نور: 60.
4- . بقره: 273 .

(وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسیباً؛(1)

و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید! اگر در آنها رشد کافی یافتید، اموالشان را به آنها بدهید! و پیش از آن که بزرگ شوند، اموالشان را از روی اسراف نخورید! هر کس که بی نیاز است ، (از برداشت حق الزحمه) خودداری کند و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته و مطابق زحمتی که می کشد ، از آن بخورد. و هنگامی که اموالشان را به آنها بازمی گردانید، شاهد بگیرید ! اگر چه خداوند برای محاسبه کافی است).

در آیات شریفۀ قرآن کریم، پوشیدگی کامل اندام، با وقار بودن ، پرهیز از سخنان تحریک آمیز و اجتناب از آرایش های شبیه به دوران جاهلیّت، برای خانم های مسلمان توصیه شده است.

افزون بر این ، وجود دستورهای دینی متعدد در این زمینه، جای هیچ تردیدی را باقی نگذاشته است؛ تا آن جا که بدون شک، پوشش زن در برابر مردان بیگانه، یکی از ضروریات دین اسلام است و انکار اصلِ آن از نظر فقهی، موجب خروج از دین است. اجتناب از جلوه نمایی و رعایت پوشش اسلامی دو مورد از مصادیق بارز حجاب بر بانوان مسلمان است، که قرآن برای گسترش فرهنگ عفاف پیش بینی کرده است.

از منظر آیات وحی، جریان فرهنگ عفّت در تمام ابعاد زندگی، یکی از پایه های اخلاق برای کنترل رذائل و سوق به سوی تکامل و درجات عالی و کمالات متعالی است .

رابطۀ عفاف و حجاب

در فرهنگ اسلامی عفّت، حجاب معنوی و حجاب، پوشش ظاهری است. بنا بر این ممکن است کسی حجاب داشته باشد ، ولی از عفاف بی بهره باشد. مثلاً حجاب را از روی

ص: 55


1- . نساء: 6.

اجبار ، مصلحت ، تقلید، تفریح و یا تفنّن رعایت کند و در نتیجه ممکن است شخص باحجاب عفیف نباشد.

از مقایسۀ دو واژۀ «حجاب » و «عفاف » معلوم می شود که هر دوی آنها در اصل معنایِ «منع و جدایی» مشترکاند؛ با این تفاوت که منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی در عفّت، مربوط به باطن و برخاسته از درون است. با توجه به تأثیر متقابل ظاهر و باطن بر یکدیگر ، بین حجاب و عفّت ارتباط وجود دارد؛ هر چه حجاب بهتر باشد، تأثیر بیشتری در تقویت و پرورش عفّت دارد و هر چه عفّت درونی و باطنی عمیق تر باشد، حجاب و پوشش ظاهری هم واقعی تر و تأثیرگذارتر خواهد بود. از مجموع تعالیم دینی و اخلاقی چنین فهمیده می شود که مبنای حجاب (پوشش) ظاهری، همان عفّت و حیای درونی است.

بنا بر این حوزۀ عفاف گسترده تر از حجاب است و شامل عفّت نفس از شهوات شکم، عفّت گفتار و عفّت قلم می شود.(1)

ارتباط عفاف و غیرت

غیرت از شریف ترین اوصاف نفسانی و به معنای حسّ دفاع از ناموس و ارزش های مقدس است. عفّت، قدرت خودداری از انجام گناه و غیرت، مقدمۀ عفاف است. پیامبران به عنوان الگوهای عالی بشریّت، سرآمد غیرتمندان بودند.

پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) می فرماید: «کَانَ إِبْرَاهِیمُ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) أَبِی غَیُوراً وَ أَنَا أَغْیَرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا یَغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِین؛(2) پدرم ابراهیم غیور بود و من از او غیورترم، و خداوند دماغ مؤمن بی غیرت را به خاک ذلّت می مالد .»

عفاف خصلتی است که تنها مختص زنان نیست، بلکه مردان را نیز در بر می گیرد؛ امّا غیرت مختص مردان است.(3) کسی که وارد حریم غیر شود، یا اجازه دهد غیر، وارد

ص: 56


1- . پاک نیا تبریزی، عبدالکریم، عفاف سرچشمه زیبایی، ص 24.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج100، ص248.
3- . امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَجْعَلِ الْغَیْرَهَ لِلنِّسَاءِ وَ إِنَّمَا جَعَلَ الْغَیْرَهَ لِلرِّجَال؛ خداوند تبارک و تعالی غیرت را برای زنان قرار نداد ، بلکه آن را برای مردان قرار داد.» (شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج3، ص444)

حریم او شود، اهل غیرت و عفاف نیست.

در قرآن و روایات از این خصلت، بسیار تمجید شده و سیرۀ پیشوایان معصوم نیز سرشار از این خصلت نیکو است.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، الگوی عفاف

اشاره

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسر گرامی رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) 68 سال پیش از هجرت نبوی در شهر مکّه به دنیا آمد. پدر وی خویلد بن اسد و مادرش فاطمه دختر زائده بن اصم می باشد. او در چهل سالگی با حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) که 25سال از عمر شریفش را سپری کرده بود، ازدواج نمود. بنا بر قول مشهور، ثمرۀ ازدواج خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با آن حضرت9 شش فرزند به نام های: قاسم، عبد اللّه، رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود.

ثروت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در میان اهل مکّه بی نظیر بود و اهالی مکّه با اموال وی به صورت مضاربه ای تجارت می کردند. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پس از ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همه را در اختیار حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) نهاد و از جنبۀ اقتصادی دین اسلام را تقویت نموده و در گسترش آن نهایت تلاش خود را به جای آورد.

مقام او در نزد پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به حدّی بود که در مدت 25 سال زندگی مشترک با این بانوی باعظمت، آن حضرت به خاطر تکریم وی با هیچ زنی ازدواج نکرد و بهترین دوران جوانی خویش را به وی بخشید و حتّی بعد از رحلت وی ، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) همیشه به یاد محبّت ها و تلاش های او بود.(1)

مشهورترین لقب حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در عصر جاهلیت «طاهره» بود؛ زیرا او پاک ترین و عفیف ترین بانوی آن دوران بود.(2)

ص: 57


1- . پاک نیا تبریزی، عبدالکریم، الخصائص النبویه، ص 343.
2- . کانت خدیجه تدعی فی الجاهلیه الطاهره. (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر الاعلام النبلاء، ج2، ص111)

در ادامه به برخی ویژگی های زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می پردازیم، که نشان از «عفّت و پاک دامنی» آن حضرت دارد.

الف مظهر عفاف در خانواده

اسلام برای حفظ حریم عفاف راهکارهای مختلفی را بیان کرده است که از جمله آنها ارتباط ویژۀ خانم ها با همسرانشان می باشد؛ زیرا آنان همان طور که از خودنمایی در مقابل نامحرم منع شده اند ، به دلربایی با همسران در خلوت توصیه شده اند، به همین جهت ابراز محبّت زن به شوهر در مکتب اسلام از ارزش ویژه ای برخوردار است.

امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در روایتی به زنان مسلمان توصیه می کند که نه تنها به شوهران خود اظهار محبّت کنند، بلکه اظهار علاقۀ آنان ، همراه با دلربایی باشد؛ آن گرامی می فرماید:

«وَ لَا غِنَی بِالزَّوْجَهِ فِیمَا بَیْنَهَا وَ بَیْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ ... وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَهِ وَ الْهَیْئَهِ الْحَسَنَهِ لَهَا فِی عَیْنِهِ؛(1) زن برای موفقیّت در زندگی مشترک با همسر خویش [و حفظ عفّت خانواده و جامعه] ، از مراعات سه چیز ناگزیر است ... اظهار عشق و محبّت به همراه طنازی و دلربایی و جلوه گری برای شوهر.»

آن بزرگوار در رهنمود دیگری عفیف ترین بانوان را این گونه معرفی می کند:

«خَیْرُ نِسَائِکُمُ الَّتِی إِذَا خَلَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَیَاءِ وَ إِذَا لَبِسَتْ لَبِسَتْ مَعَهُ دِرْعَ الْحَیَاءِ ؛(2)

بهترین و عفیف ترین زنان شما آن زنی است که چون با همسرش خلوت کند ، زره حیا را از خود دور سازد و چون از خلوت شوهرش بیرون آید، زره حیا را بر تن کند [و حجاب و عفّت خود را که نشانۀ حیای او است کاملاً رعایت کند].»

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در فرصت هایی مناسب به همسر گرامی خویش ابراز علاقه و محبّت می کرد. او در قالب اشعاری زیبا در بارۀ پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، مکنونات قلبی خویش را چنین

ص: 58


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 75 ، ص 237 .
2- . کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج 5، ص 324 .

ابراز می دارد:

فلو اننی امسیت فی کل نعمه

ودامت لی الدنیا و ملک الاکاسره

فما سویت عندی جناح بعوضه

اذا لم یکن عینی لعینک

ناظره(1)

«اگر تمام نعمت های دنیا و سلطنت های پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آن من باشد، به نظر من به اندازۀ بال پشه ای ارزش ندارد، زمانی که چشم من به چشم تو نیفتد .»

ب عفاف معیار انتخاب

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان الگوی دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) به عنوان همسر آینده خویش ، ملاک ها و اصولی را مطرح می کند که از گفت وگوی وی با پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) معلوم می شود .

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هنگامی که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت می داد و علت شیفتگی خود را به آن وجود گرامی اعلام می نمود، با تأکید بر فضائل اخلاقی آن بزرگوار ، افکار پاک و اندیشه های عفیفانه اش را چنین بیان کرد:

«إِنِّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقَرَابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفَکَ فِی قَوْمِکَ وَ سَطَتِکَ فِیهِمْ وَ أَمَانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلُقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛(2) به خاطر خویشاوندیت، بزرگواری و امانت داری تو در میان مردم ، اخلاق نیک و راست گوییت، مایلم با تو ازدواج کنم.»

ارزش این انتخاب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن گاه نمایان می شود که بدانیم او در آن هنگام، موقعیتی عالی و ممتاز در جامعه خود داشت و تمام امکانات و زمینه ها برای ازدواج وی با هر یک از جوانان نامدار و ثروتمند قریش فراهم بود.

ج تربیت فرزندان عفیف

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نه تنها خود الگوی عفاف بود ، بلکه فرزندانش نیز چنین بودند . آن

ص: 59


1- . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج 5، ص 44 .
2- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج1، ص509.

بزرگوار علاوه بر این که به نص قرآن، مادر روحانی همۀ مؤمنین است، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) تربیت نمود . وی شش فرزند برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به نام های قاسم و عبد اللّه (که به طیّب و طاهر شهرت یافتند) و رقیه، زینب، ام کلثوم و حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به دنیا آورد و در دامن پرمهر خویش پرورش داد .(1)

فرزندان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که به سن رشد رسیدند از هر لحاظ در میان اقران خود ممتاز بودند؛ به ویژه دختران آن گرامی که در اوج عفاف، تقوی و کمالات معنوی بودند.(2)

د پاسدار حریم حیا

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به تمام معنای کلمه، پاسدار حیا و عفّت بود. آن بانوی بانوان، در آستانۀ وفات خویش هنگامی که وصیت های خود را بیان می کرد، آنها را در قالب یک گفت وگوی صمیمانه و محبّت آمیز مطرح نمود. وی خطاب به پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد: «یا رسول اللّه! چند وصیت دارم ، البته من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کنید!»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هرگز از تو تقصیری مشاهده نکردم . تو نهایت درجۀ تلاش خود را به کار گرفتی و در خانۀ من زحمات و مشکلات زیادی را متحمل شدی و تمام دارایی خود را در راه خدا مصرف کردی.» حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) عرض کرد : «یا رسول اللّه! می خواهم خواسته ای را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقیماً بازگو نمایم.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از منزل حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیرون رفت. آن گاه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دخترش فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را صدا کرد و به او گفت: «عزیزم! به پدر بزرگوارت بگو که مادرم می گوید: من از قبر هراسناکم، دوست دارم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کرده و در قبر

ص: 60


1- . حمیری، ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص190.
2- . محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج2، ص 270

بگذاری.» فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به نزد پدر آمده و پیام مادرش را رساند. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آن لباس را برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرستاد. هنگامی که فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن را آورد، نشاط زایدالوصفی وجود خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را فرا گرفت. آن گاه حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با دلی آرام چشم از جهان فرو بست.

این حکایت نشان از حیای آن حضرت دارد که حتی کوچک ترین خواستۀ خود را به محضر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) به طور غیر مستقیم ارائه می کند .

ه در اوج حیا و عفاف

عفّت و حیا برای هر انسانی شایسته و لازمۀ رسیدن به کمال است، اما در بانوان و زنان نیکوتر و پسندیده تر است ، این ویژگی شخصیتی در حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز بسیار بارز و نمونه بود.

آن بانوی مکرمه در تمام مراحل زندگی به ویژه در برخورد با نامحرم همیشه از پشت پرده و حجاب صحبت می کرد ، حتی در جلسۀ خواستگاری، از پشت پرده صحبت می کردند. علامه مجلسی = در کتاب گران سنگ بحار الأنوار بارها به موضوع عفاف و حجاب حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قبل و بعد ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اشاره می کند و می نویسد : «هر کس از نامحرمان در آن شب ملاقات می کرد، خدیجه پشت پرده بود : قد أقبل و دخل علی خدیجه و هی تحت حجابها؛ وقتی پدرش به همراه عده ای نزد او آمد او در حجاب کامل بود ... وقف أبوطالب خلف الحجاب فسلّمت علیه خدیجه؛ ابوطالب در پس پرده ایستاد و خدیجه به او سلام کرد.»(1)

از نمونه های دیگر عفّت و حیا، مخصوصاً در شب هایی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به امر الهی چهل شب را دور از همسر خود بودند، این است که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در غیاب همسر کمال عفاف و حجاب را مواظبت می کرد. او می گوید: «فَکَانَ إِذَا جَنَّتْنِی اللَّیْلُ غَطَّیْتُ رَأْسِی وَ أَسْجَفْتُ سِتْرِی وَ غَلَّقْتُ بَابِی؛(2) سرخود را در هنگام شب پوشانده و پردۀ در را انداخته و در خانه را می بستم.»

ص: 61


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16 ، ص68.
2- . حلّی، علی بن یوسف، العدد القویه، ص221.

این همه نشانه های عفّت و حیا در زمان جاهلیت و از بانویی که در اوج رفاه و آسایش قرار دارد، می تواند درس های مهمی را به مسلمانان داشته باشد.

اصولاً نظام خانواده در اسلام بر پایۀ حیا و عفّت و ایمان و تقوا استوار شده، اگر زن دارای حجاب و حیا باشد، شوهرش هم دارای چشم پاک و آرامش خاطر او خواهد بود ، اما اگر زنی از بی بندوباری جهان غرب تقلید کند ، نه تنها کانون گرم خانواده را به هم می زند، بلکه در جهنم ابدی و دائمی خواهد سوخت.

ز عفّت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از منظر اهل نظر

ابومحمّد بن هشام حمیری ، محدث ، مورخ، ادیب ، نسب شناس و صاحب مشهورترین کتاب موضوع سیرۀ نبوی می نویسد : «خدیجه صاحب نسب والا، دارای برترین شرافت، صاحب بیشترین ثروت وحریص ترین بانوان قریش به حفظ امانت و التزام به معیارهای اخلاقی، عفّت و کرامت انسانی بود، به این جهت خداوند متعال بلندترین قله شرف را به او عنایت کرد.»(1)

شمس الدین محمّد بن عثمان ذهبی، از شخصیت نگاران برجستۀ اهل سنت در مورد تقوی و عفاف حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می نویسد :

«مناقب و فضایل خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بسیار است؛ او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پای بند به دیانت و عفیف و کریم و از اهل بهشت بود. پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بارها او را به کمالات اخلاقی ، به ویژه پاکی و عفاف می ستود و بر سایر امّهات مؤمنین ترجیح می داد و او را بسیار تجلیل می کرد. به حدی که عایشه می گفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر به اندازۀ خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامب9 بسیار او را یاد کرد.»(2)

ص: 62


1- . و کانت خدیجه بنت خویلد امرأه تاجره ذات شرف و مال... کانت خدیجه امرأه حازمه شریفه لبیبه، مع ما أراد اللَّه بها من کرامته. (ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 188)
2- . ومناقبها جمه. و هی ممن کمل من النساء. کانت عاقله جلیله دینه مصونه کریمه، من أهل الجنه، و کان النبی9 یثنی علیها، و یفضّلها علی سائر أمهات المؤمنین، و یبالغ فی تعظیمها. (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر الاعلام النبلاء، ج2، ص111)

در فراق بانوی پاک

اساساً جناب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قبل از اسلام هم به خاطر عفّت و پاک دامنی اش به «طاهره» معروف بود.

این یار پاک دامنِ حضرت رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، بعد از 25سال زندگی در کنار آن حضرت در دهمین سال بعثت در سن 65سالگی و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فرو بست و قلب رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و مسلمانان را داغدار نمود.

پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پیکر پاک او را در حجون با دست های خویش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را که با فاصله اندکی از رحلت ابوطالب 7 رخ داده بود، عام الحزن (سال اندوه) نامید.

کتابنامه

1. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویّه، بیروت: دارالمعرفه، [بی تا].

2. اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م 692 ق)، کشف الغمّه فی معرفه الأئمّه، تبریز: نشر بنی هاشمی، چاپ اول، 1381ش.

3. پاک نیا تبریزی، عبد الکریم، الخصائص النبویه، قم: نشر نسیم کوثر، 1385 ش.

4. ، عفاف سرچشمه زیبایی، قم: نشر نور الزهراء3، 1390ش.

5. حلّی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر (برادر علامۀ حلّی)، العدد القویّه لدفع المخاوف الیومیه، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی ، 1408ق.

6. دهخدا، علی اکبر، لغت نامۀ دهخدا، زیر نظر: محمّد معین (تا آذرماه 1345ش) و سیّد جعفر شهیدی، تهران: مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورۀ جدید، 1377ش.

7. ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد (م 748 ق)، سیر الاعلام النبلاء، بیروت: مؤسسه الرساله، 1413ق.

ص: 63

1. شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م 381 ق)، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسه النشر الإسلامی.

2. طریحی، فخر الدین (م 1085 ق)، مجمع البحرین، تحقیق: السید أحمد الحسینی، تهران: مکتبه نشر الثقافه الإسلامیه، 1408 ق.

3. کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، دارالمرتضی، قم، چاپ دوم، 1405ق.

4. کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م 329 ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365.

5. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

6. محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم،1404 ق.

7. نمازی شاهرودی، شیخ علی (م 1405 ق)، مستدرک سفینه البحار، تحقیق: بخل المؤلف، مؤسسۀ نشر اسلامی، 1418 ق.

ص: 64

45- پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) و خدیجه(سلام علیه)؛ ادب و عاطفه

اشاره

45

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه(1)

علی اکبر صمدی

چکیده

شرح ازدواج و زندگانی پربار حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با استناد به منابع مهم تاریخ اسلام است. از دیدگاه نویسنده: زندگی مشترک اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، درس آموز تمام مردان و زنانی است که جویای سعادت در زندگی خود هستند. عدم دلبستگی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به سیم و زر دنیا و توجه به امور معنوی، عشق و علاقه به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، عطوفت و مهربانی متقابل رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ایثار و وفاداری نسبت به یکدیگر، همه و همه درس های آموزنده ای است برای جویندگان سعادت. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نباید تنها یک بانوی سرمایه دار دانست که شتران حامل مال التجاره را به مناطق مختلف می فرستاد، و سودهای کلان به دست می آورد، بلکه وی به عنوان یک شخصیت معنوی، عفیف، پاک دامن و ایثارگر، دارای شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود. این بانوی بزرگ، حتی در دوران جاهلیت، که پاک دامنی جایگاهی نداشت، به دلیل عفّت و دامن پاکش، طاهره نامیده می شد.

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، الگوی زندگی، طاهره، عفت، عطوفت.

زندگی مشترک اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) درس آموز تمام مردان و زنانی است که جویای سعادت در زندگی خود هستند. عدم دلبستگی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به سیم و زر دنیا و توجه به امور معنوی، عشق و علاقه به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، عطوفت و مهربانی متقابل رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ایثار و وفاداری نسبت به

ص: 65


1- پیام زن، شمارۀ 71 (بهمن 1371)، ص 13 – 15.

یکدیگر، همه و همه درس های آموزنده ای است برای جویندگان سعادت.

شخصیت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نباید تنها یک بانوی سرمایه دار دانست که شتران حامل مال التجاره را به مناطق مختلف می فرستاد و سودهای کلان به دست می آورد، بلکه وی به عنوان یک شخصیت معنوی، عفیف، پاک دامن و ایثارگر، دارای شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود.

این بانوی بزرگ، حتی در دوران جاهلیت، که پاک دامنی جایگاهی نداشت، به دلیل عفّت و دامن پاکش، طاهره نامیده می شد: «و کانت تُدعی فی الجاهلّیه بالطّاهره لشدّه عفافها و صیانتها.»(1)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن چنان بر بلندای معنویت صعود کرده است که پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) به کمال وی شهادت داده و فرموده است: «کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الّا أربع: آسیه بنت مزاحم امرأه فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمّد؛(2) مردان بسیاری قلّۀ کمال را فتح نموده اند، ولی از زنان، چهار نفر به این قلّه دست پیدا کرده اند: آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»

این بانوی با معرفت، آن چنان حقیقت شناس و تیزبین است که در میان همۀ مردان و زنان عصر بعثت، اولین فردی است که نبوت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را تصدیق می کند و مدال پرافتخار ایمان را به دست می آورد.(3)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از بهترین زنان بهشت و برگزیدۀ خداوند تبارک و تعالی است.(4)

ص: 66


1- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص111.
2- . علامۀ طباطبایی ، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص346.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص2؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج1، ص257؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص109.
4- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص2.

مقام این بانوی بزرگ به اندازه ای رفیع است که پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) خطاب به وی فرمودند: «یا خدیجه انّ اللّه لیباهی بکِ کرام ملائکته کلُّ یومٍ مرارا؛(1) خدیجه! خداوند روزی چندین بار به عظمت تو در نزد ملائکه مقربش مباهات می کند.»

و در مورد دیگر نیز فرموده است: «قال جبرئیل: هذه خدیجه فاقرء من ربّها و منّی و بشّرها بیت فی الجّنه؛(2) جبرئیل می فرماید که سلام خداوند و مرا به خدیجه ابلاغ کن و مژدۀ خانه ای در بهشت را به او بده.»

زمینۀ ازدواج با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از پیش مانند سایر مردم، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) عزیز قریش را به عنوان فردی امین و درست کار می شناخت. بر همین اساس از حضرتش دعوت کرد تا مسئولیت یکی از کاروان های تجارتی وی را بپذیرد، و شاید هم می خواست شخص مورد علاقۀ خود را به دقت بیازماید. به هر حال، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) مسئولیت کاروان را پذیرفت. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم غلام مورد اعتماد خود مَیْسره را همراه حضرتش نمود تا هم کمک کارش باشد و هم هنگام بازگشت گزارش سفر را از وی دریافت کند.

علایم نبوت در سفر تجارت

در بازگشت کاروان تجاری، آن چیزی که بیشتر از خیر و برکت و سود تجارت این سفر، به سرپرستی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)، نظر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به خود جلب نمود، گزارش دل انگیز میسره بود:

«در بین راه به صومعۀ راهبی رسیدیم. امین کاروان زیر سایۀ درختی که نزدیک صومعه بود قرار گرفت. راهب صومعه آمد و پرسید: این شخص چه کسی است که زیر این درخت آرمیده است؟ گفتم: مردی از قریش، از اهل حرم. گفت: تا کنون جز پیامبران خدا کسی زیر این درخت قرار نگرفته است.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بسیار متعجب شد و تشنۀ شنیدن سخنان میسره، که وی اضافه کرد و گفت:

ص: 67


1- . بحرانی اصفهانی، نورالدین عبداللّه بن نور، عوالم العلوم والمعارف، ج11، ص41.
2- . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج 5، ص 112.

«در بین راه هوا به شدت گرم بود. ناگهان دو فرشته را دیدم که آمده اند و بر سر امیر کاروان سایه افکنده اند و او زیر سایه فرشتگان حرکت می کرد.»(1)

این گزارش، آن چنان قلب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را از عشق به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آکنده نمود که بلافاصله خود را به عموی دانشمند خویش، ورقه بن نوفل رسانید، و جریان را با وی در میان گذاشت. ورقه بن نوفل گفت: اگر این گزارش میسره درست باشد، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) همان پیامبری است که بعثتش به این امت وعده داده شده است، و من اوصاف وی را در کتاب ها خوانده ام.(2)

عشق سرشار خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)

آن گزارش میسره، و این نوید ورقه بن نوفل، چنان طوفانی از محبت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) در دل خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ایجاد کرد که بی صبرانه حضرتش را طلبید و خطاب به وی چنین گفت: «یا بن عم! انّی قد رغبت فیک لقرابتک و سطوتک فی قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛(3) ای پسرعمو! به دلیل خویشی، شرافت خانوادگی، امانت داری، حسن خلق و راست گویی که در شما سراغ دارم، به شما اشتیاق پیدا کردم.» آن گاه برای ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اعلام آمادگی کرد.

این عمل خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نشان دهندۀ این است که وی گرچه از نظر مال و ثروت ممتاز بود، اما دل به امور معنوی داشت. او طالب شخص با کمال بود، نه فرد پولدار.

بر اساس همین دیدگاه بلند بود که خواستگارانی پولدار چون عقبه بن ابی معیط و صلت بن ابی یهاب، که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند را نپذیرفت.(4) اما در برابر شخص باکمالی چون رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، هم خود پیشنهاد ازدواج داد، و هم مهریه را از مال خود تعیین کرد. امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرماید: در جلسۀ خواستگاری، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) وقتی ملاحظه کرد عمویش ورقه بن نوفل در برابر سخنان ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از عهدۀ پاسخ برنمی آید، بی درنگ گفت:

ص: 68


1- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، سیره النبویّه، ج1، ص199.
2- . همان، ص203.
3- . همان، ص201.
4- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص22.

«یا عمّاه انّک و ان کنت اولی بنفسی منّی فی الشهود، فلست اولی بی من نفسی، قد زوجّتک یا محمّد نفسی و المطّهر علیّ فی مالی؛(1) عموجان! ممکن است در مسائل دیگر اختیار مرا داشته باشید؛ ولی این جا اختیار با خود من است. سپس گفت: ای محمّد! من خودم را به همسری شما درآوردم، و مهر را هم خودم از مال خود قرار می دهم.»

این کار خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) عشق غیر قابل توصیف وی را نسبت به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) می رساند؛ آن هم عشقی مقدس و معنوی که ورای همه امور مادی است. عشق به کمال است. عشق به صداقت است. عشق به امانت است. عشق به همه خوبی ها است و در یک کلام عشق به خدا است.

این بانو می داند که همۀ سعادت و خوشبختی در ارتباط با فرستادۀ خدا است. و لذا در بیانی چنین می گوید: «سَعِدَتْ مَنْ تُکونُ لِمحمّد قرینهً، فانّه یُزیِّنُ صاحِبَه؛(2) خوشبختی نصیب زنی است که همسر محمّد گردد، زیرا محمّد برای وی مایۀ افتخار است.»

محبت و علاقه دو جانبه

عشق و علاقۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) یک طرفه نبود، بلکه محبت دو جانبه بود. این واقعیت را ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در خطبۀ عقد چنین بیان کرد: «و له فی الخدیجه رغبه ولها فیه رغبه؛(3) خدیجه و محمّد هر دو علاقه مند به یکدیگر هستند.»

چه خوش بی مهربانی هر دو سر

بی

که یک سر مهربانی دردسر بی

همان گونه که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نسبت به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شناخت پیدا نموده و به حضرتش علاقه مند شده بود، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز کمالات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را دریافته و او را شایسته برای همسری خود می دانست و لذا با این که وی قبلاً دو شوهر دیگر کرده و از نظر سنی بنا به

ص: 69


1- . کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، فروع کافی، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح9.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص23.
3- . کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، فروع کافی، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح9.

قولی پانزده سال از رسول خدا بزرگ تر بود،(1) او را از هر زن دیگر برای همسری خود مناسب تر دید و با وی ازدواج نمود و او را همواره مورد احترام و تجلیل قرار می داد.

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) هیچ زنی را همتای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قرار نمی داد: «یثنی علیها و یفضّلها علی سائر امّهات المؤمنین و یبالغ فی تعظیمها؛(2) او را ستایش می کرد و بر سایر همسران خود برتری می داد و در بزرگ داشت و تکریم او تلاش زیاد می نمود.»

ادب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در برابر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)

بررسی زندگی مشترک رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نشان می دهد که این دو شخصیت بزرگ که الگوی همۀ انسان های باکمال می باشند، برای یکدیگر ارزش خاصی قائل بودند. وی نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر که دستش از مال دنیا تهی بود نمی کشید، بلکه با افتخار ثروت کلان خود را در اختیار همسر خویش قرار داد. وقتی پیشنهاد ازدواج را به حضرتش داد، حضرت در مقابل این پیشنهاد فرمود:

«یا عم ابنه أنت امرأه ذات مال و أنا فقیر لاأملک الّا ما تجودین به علیّ و لیس مثلک من یرغب فی مثلی و أنا أطلب امرأه یکون حالها کحالی و مالها کمالی؛ شما بانویی هستید دارای ثروت و من فردی فقیرم که چیزی در اختیار ندارم. کسی دارای موقعیت تو رغبت به کسی مثل من پیدا نمی کند. من جویای همسری ام که حالش مانند حال خودم و از نظر مالی همتای خود من باشد.»

بانوی باکمال قریش که شرافت و کمال با ذاتش عجین بود، در پاسخ گفت:

«واللّه یا محمّد ان کان مالک قلیلاً فمالی کثیر، و من یسمح لک بنفسه کیف لا یسمح لک بماله، و أنا و مالی و جواری و جمیع ما املک بین یدیک و فی حکمک لا امنعک منه شیئا؛ به خدا سوگند ای محمّد! اگر تو مالی نداری، من ثروت زیادی دارم و کسی که خود را در

ص: 70


1- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص111.
2- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص110؛ بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج7، ص107.

اختیار تو قرار داده است، چگونه مالش در خدمت شما نباشد. من و سرمایه ام و کنیزانم و آنچه که در اختیار دارم از آن شما است و تحت امر شما است و هیچ منعی از طرف من نیست.»

آن گاه اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:

واللّه ما هب نسیم الشمال

الّا تذکرت لیالی الوصالی

ولا أضامن نحوکم بارق

الّا توهمت لطیف الخیال

جور اللیالی خصّنی بالجفا

منکم و من یأمن جور اللیالی

رقوا و جودوا و اعطفو و ارحموا

لا بّد لی منکم علی کل حال(1)

«به خدا سوگند هر وزش نسیم، مرا به یاد شب های وصال می اندازد. و چون از سوی (خانه) شما فروغی درخشیدن می گیرد، می پندارم که آن نور شبح و سایۀ شما است. درد و جور شبانه ای از (فراق) شما کشیده ام و چه کسی (دلداده ای) است که از جور و رنج شبانه در امان باشد. ترحم و دلسوزی کنید و عطوفت به کار گیرید که در هر حال مرا گریزی از (دلبستگی) به شما نیست.»

ممکن است کسی گمان کند، این ادب و احترام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن هم نسبت به شوهری چون رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) یک امر عادی و طبیعی است؛ در حالی که با اندک توجهی می شود دریافت که ادب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نسبت به شوهر عزیزش، فراتر از ادب یک زن در برابر شوهر است. وی از آن جهت که شخصیت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را شناخته و رفعت مکان وی را درک کرده است، این گونه محترمانه برخورد می کند.

این ادب و احترام، حتی قبل از ازدواج نیز از این بانو نسبت به عزیز قریش دیده می شود. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هنگامی که از امین قریش برای سرپرستی کاروان تجارتی استفاده می کند، به دو غلام خود، میسره و ناصح می گوید:

«اعلما قد ارسلت الیکما امینا علی اموالی و انه امیر قریش و سیّدها، فلا یدٌ علی یده، فان باع لایمنع، و ان ترک لا یؤمر، فلیکن کلامکما بلطف و أدب و لا یعلوا کلامکما علی

ص: 71


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص55.

کلامه؛(1) من امینی بر اموال خود گماشتم، همو که امیر بزرگ قریش است. دستی بالای دست او نیست. اگر تصمیم بر فروش متاعی بگیرد، نباید کسی مانع شود. اگر تصمیم گرفت چیزی نفروشد، کسی حق ندارد دستوری به او بدهد. شما موظفید با لطف و ادب با وی سخن بگویید، و بالای حرف او حرفی نزنید.»

قدردانی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

اگر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نسبت به همسر گرامی خود این گونه رعایت ادب و احترام می کند، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به نحو شایسته ای قدردانی می نماید و برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) احترام خاصی قائل می شود که در این جا به نمونه هایی از آن اشاره می شود.

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در زندگی، خود با رأی و نظر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) مخالفت نمی نمود؛ مثلاً وقتی ابوالعاص، پسر خواهر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، زینب، دختر رسول خدا را خواستگاری نمود: «فسألت خدیجه رسول اللّه ان یزوّجه و کان رسول اللّه لا یخالفها؛(2) خدیجه از رسول خدا خواست که زینب را به وی تزویج کند، و رسول خدا پیشنهاد وی را پذیرفت، چون رویّه حضرت بر این بود که مخالفت خدیجه نمی نمود.»

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آن چنان به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) محبت داشت و قدردان بود که قبل از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسری اختیار ننموده و تا خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) زنده بود نیز همسری اختیار نکرد.(3)

این قدردانی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نسبت به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تنها به زمان حیات او خلاصه نمی شد، بلکه پس از مرگ وی نیز همواره او را یاد می کرد و از وی تجلیل به عمل می آورد. با آن که همسران دیگری داشت هر وقت به یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می افتاد از وی به خوبی یاد می کرد و گریه می نمود.

روزی عایشه گفت: «ای رسول خدا! چقدر از خدیجه یاد می کنید؟ خدیجه پیرزنی بود

ص: 72


1- . همان، ص29.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج2، ص306.
3- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص110.

از دست شما رفت. خدا بهتر از خدیجه را به شما عنایت کرده است!»

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) برآشفته گشت و فرمود: «صدّقتنی اذ کذبتم و آمنت بی اذ کفرتم و ولدت لی اذ عقمتم؛(1) او زمانی نبوت مرا تصدیق کرد که شما مرا تکذیب می نمودید. به من ایمان آورد، شما کافر بودید. وی مادر فرزندان من است؛ در حالی که شما چنین نیستید.»

عایشه می گوید: من بعد از این با ذکر خیر خدیجه خود را نزد پیامبر عزیز می کردم!

عشق و عاطفۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به همسر باکمالش به حدّی رسیده بود که دوستان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز از آن بهره مند بودند.

عایشه می گوید: پیرزنی وارد بر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شد و از سوی حضرت مورد احترام خاصی واقع شد. پیرزن که از محضر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) خارج شد، پرسیدم: این زن چه کسی بود که این گونه مورد الطاف شما واقع شد؟

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: «این زن از دوستان خدیجه است. وقتی خدیجه زنده بود، زیاد نزد ما می آمد.»(2)

این ها همه به خاطر شخصیت والای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فداکاری های آن بانوی بزرگ بود. خدیجه ای که داخل خانۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پناه آن حضرت به حساب می آمد و تمام ناراحتی ها و شکنجه های جسمی و روحی وارده از سوی قریش را با عواطف غیر قابل وصف خود، جبران می نمود.

خدیجه ای که مادر فرزندانش، یعنی قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیّه و ام کلثوم بود و از همه مهم تر مادر ام الائمه زهرای مرضیه عَلَیْها السَّلاَمُ بود که اگر هیچ افتخاری برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نبود، جز این که وی مادر فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است، برای وی کافی بود.

و این چنین بود که از دست دادن خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بسیار ناگوار و دشوار بود؛ به گونه ای مرگ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در روح و روان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) اثر گذاشت که سال

ص: 73


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص8؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص112، 117.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص8.

درگذشت وی را، که قرین وفات حضرت ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بود، «عام الحزن» نامید و پس از وفاتش نیز هر گاه به یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می افتاد یا کسی از وی نام می برد، چشمان مبارکش پر از اشک شده و از خوبی های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سخن می گفت.

کتابنامه

1. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویه، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، 1410 ق / 1990 م.

2. بحرانی اصفهانی، نور الدین عبد اللّه بن نور اللّه (م 1173 ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، تحقیق: مدرسۀ امام مهدی7، قم: مدرسۀ امام مهدی7، 1408 ق.

3. بخاری، محمّد بن اسماعیل (م 256 ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، 1401 ق.

4. ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسۀ الرساله ، 1413 ق.

5. علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م 1402 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه.

6. کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب (م 329 ق)، فروع الکافی، تحقیق: علی اکبر الغفّاری محمّد الآخوندی، بیروت و طهران: دار صعب ودار الکتب الإسلامیه، الطبعه الثالثه والخامسه.

7. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

ص: 74

46- حضرت خدیجه(سلام علیه)

اشاره

46

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(1)

سید غضنفر موسوی

چکیده

شرح فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، نمونۀ یک همسر ارجمند است که حیات بزرگ مرد تاریخ حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) را تکمیل می کند. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و اوصیای الهی در راه تحقق اهدافی که به آن مأمور بودند، حوادث سخت و ناگواری را می بایست تحمل می کردند و در این مسیر به یاری همراه و فداکار نیاز داشتند. در کتب بحار الأنوار آمده است: طبق روایات فراوانی هنگام ظهور حضرت مهدی[، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و جمعی از اولیای خدا و ائمه از جمله حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به دنیا باز می گردند و از دشمنان معصومین انتقام می گیرند. علت نمونه بودن ایشان را می توان احسان، محبت، صفا، ایثار و اخلاص وی دانست. سراسر زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و خانوادۀ او، الگو و سرمشق برای رهپویان راه حق و حقیقت است.

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، الگوی کمال، ظهور حضرت مهدی[.

یکی از زنان شایسته و نمونۀ ایثار و استقامت، یار فداکار رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) زنان متعددی داشته که برخی از آنها افراد شایسته ای بودند، ولی مبنای این نوشتار معرفی شایسته ترین و برترین زنان نمونه در قرآن است. یکی از این زنان نمونۀ تاریخ حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است که در شمار چهار زن بهشتی است. به این نکته

ص: 75


1- زنان نمونه در قرآن، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، باب اوّل، 1395، ص 180 190 .

همۀ دانشمندان و مفسران شیعه و سنی اذعان کرده اند.

1 . نسب حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزیز بن قصی بن کلاب است و قصی جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) است. بنا بر این حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با چند واسطه دختر عموی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بوده است. امّا از نظر مادر، ایشان دختر فاطمه بنت زائده بن اصم بن رواحه بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لوی بن غالب است و لوی بن غالب جدّ هشتم اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است. به این ترتیب، محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرّه بن کعب بن لوی بن غالب.1(1)بنا بر این حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از ناحیۀ مادر در جدّ هشتم با حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) متحد می شود و در نتیجه سلسله نسب ایشان به حضرت اسماعیل و ابراهیم (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) جدّ بیست و هشتم و بیست و نهم حضرت می رسد.(2)

بنا بر این حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در خانواده ای اصیل و شرافتمند از اصیل ترین خاندان جزیره العرب به دنیا آمده است.

2 .حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در قرآن

(وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَی * وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی؛(3) (ای پیامبر!) تو را گمشده یافت و هدایت کرد. و تو را فقیر یافت، پس بی نیاز نمود).

مفسران این آیات را مربوط به ایثارگری حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دانسته و تفسیر کرده اند. در تفسیر نمونه آمده است: «خدای تعالی توجه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن زن مخلص باوفا را به سوی تو جلب کرد تا ثروت سرشارش را در اختیار تو و اهداف بزرگت قرار دهد.»(4)

آری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نمونۀ یک همسر ارجمند است که حیات بزرگ مرد تاریخ حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و اله وسلم) را تکمیل می کند. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و اوصیای الهی در راه تحقق اهدافی که به آن

ص: 76


1- . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ص 22.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 201.
3- . ضحی: 8.
4- . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 27، ص 105.

مأمور بودند، حوادث سخت و ناگواری را می بایست تحمل می کردند و در این مسیر به یاری همراه و فداکار نیاز داشتند. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بهترین بانویی بود که با انجام این وظایف تأثیری مهم در روند زندگی پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) داشت. با این که بسیاری از ثروت مندان عرب به خواستگاری او آمدند، وی به آنها جواب رد داد. او با شناختی که از یگانه مرد عالم حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت، او را به همسری برگزید و تمام ثروت و اموالش را در اختیار ایشان نهاد و از همسر بزرگوارش جانانه دفاع کرد.

(وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَوهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَقِبَهُ لِلتَّقْوَی؛(1) و خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش. ما از تو روزی نمی خواهیم. ما به تو روزی می دهیم و عاقبت نیک برای تقوا است).

در بارۀ شأن نزول این آیه اکثر مفسران می گویند: مقصود از «اهل» خاندان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است؛ ولی چون این سوره در مکه نازل شده، در آن زمان مصداق آن خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بودند و ممکن است با گذشت زمان دامنۀ خاندان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گسترده شده باشد و برخی دیگر از نزدیکان او را نیز شامل شود.(2) در تفسیر المیزان می گوید: جمله و «أمر اهلک» بر حسب انطباقش با هنگام نزول، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسر آن جناب و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) است؛ چون این آیه در مکه نازل شده و پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همسری غیر از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نداشت.(3)

3 . حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نزد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

از آن جا که حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) صفا و ارادت و اخلاص خود به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را به نهایت رساند و به تمام معنا مجاهدت کرد، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز او را بسیار دوست می داشت و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) مرتبۀ بسیار والایی نزد ایشان داشت. تا وی زنده بود، زنی دیگر اختیار نکرد. پس از وفات او نیز همیشه از او یاد می کرد و گاه که زنان دیگر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) جسارت می کردند، ایشان در غضب می شد. خداوند از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دو پسر و چهار دختر به آن حضرت عنایت کرد: قاسم

ص: 77


1- . طه: 132.
2- . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 342.
3- . علامۀ طباطبایی ، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 239.

و عبد اللّه و زینب، ام کلثوم، رقیه و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ). پسرها هر دو در کودکی از دنیا رفتند و دختران تا پس از بعثت ایشان زنده بودند و اسلام آوردند.(1)

4 . سخنان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در عظمت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

در حدیثی مشهور میان شیعه و اهل سنت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «از مردان گروه بسیاری به کمال رسیدند، ولی از زنان فقط چهار زن: آسیه دختر مزاحم زن فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»(2) هم چنین فرمود: «بهترین زنان بهشت چهار زن هستند: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه.» و در روایتی دیگر می فرماید: خدای از زنان عالم چهار زن را برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه: «انّ اللّه اختار من النساء مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه.»(3)

تفسیر عیاشی می گوید: امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) روایت می کند: در شب معراج چون بازگشتم، از جبرئیل پرسیدم: حاجتی داری؟ گفت: «حاجت من آن است که به خدیجه از سوی خدای تعالی و از جانب من سلام برسانی.»(4) روزی عایشه به حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: «آیا تو را بشارت ندهم به این که از رسول خدا شنیدم سرور زنان بهشت چهار بانو هستند: مریم، فاطمه، خدیجه و آسیه.»(5) پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در چهل شبانه روز کناره گیری از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به واسطۀ عمار یاسر به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین پیام داد: «انّ اللّه لیباهی بک کرام ملائکه کل

ص: 78


1- . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 27، ص 105. در بارۀ دختران خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) جز فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سه قول است: 1. ام کلثوم، زینب و رقیه، دختران رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) هستند که با حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) چهار دختر می شوند؛ 2. ام کلثوم، زینب، رقیه و دختران خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از شوهران قبلش هستند؛ 3. ام کلثوم، زینب و رقیه دختران «هاله» خواهر خدیجه اند و عرب به دختر خواهر زن نیز دختر می گویند. ر.ک: محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطوره ایثار و مقاومت، ص 245.
2- . کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیه، ج 1، ص 447.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 13، ص 162 و ج 16 ص 2.
4- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 76.
5- . همان.

یوم مراراً؛(1) همانا خدای متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش افتخار می کند.»

5 . فضیلت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از زبان حضرت آدم7

حضرت آدم7 اولین انسان روی زمین در بارۀ حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می فرماید: «من در روز قیامت سید و سرور بشر هستم؛ ولی مردی از فرزندان من از پیامبران، به نام «محمّد» است، که بر من از دو جهت برتری دارد:

1 . از جهت همسرش خدیجه که یار و یاور او است؛ ولی همسرم حوّا چنین نیست.

2 . او به طور کامل بر طاغوت نفس اماره مسلط است (و حتی ترک اولی نکرده است) ولی من این گونه نیستم. (ترک اولی صورت گرفت.)»(2)

6 . ایمان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نخستین زنی است که به پیغمبر9 ایمان آورده است و هیچ یک از دانشمندان اهل سنت با این مطلب مخالفت نکرده اند.(3) علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در نهج البلاغه می فرماید:

«لم یجتمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول اللّه و خدیجه وانا ثالثهما اری نور الوحی والرساله واشمُّ ریح النبوه ولقد سمعت رنّه الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول اللّه! ما هذه الرّنه؟ فقال: هذا الشیطان قد اِیسَ ان یعبد؛(4) در تمام حجاز خانه ای نبود که در آن از اسلام اثری باشد، مگر خانۀ رسول خدا و خدیجه و من سومی ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و رایحۀ نبوت را استشمام می کردم. و هر آینه هنگام نزول وحی ناله ای به گوشم رسید. از پیامبر پرسیدم: یا رسول اللّه! این ناله چیست؟ فرمود: شیطان است که مأیوس شد دیگر کسی او را پرستش کند.»

عایشه می گوید: «من پیوسته از این که روزگار خدیجه را درک نکرده بودم، تأسف

ص: 79


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 11 12.
2- . همان.
3- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 2، ص 457.
4- . نهج البلاغه، شرح محمّد عبده، ج 2، ص 157، خ 178.

می خورم و از علاقه و محبت پیامبر به او همیشه تعجب می کردم؛ زیرا رسول خدا او را بسیار یاد می کرد و اگر گوسفندی ذبح می کرد، سراغ دوستان او می رفت و سهمی برایشان می فرستاد.

روزی رسول گرامی در حالی که خانه را ترک می گفت، از خدیجه یاد کرد و قدری از او تعریف نمود. سرانجام نتوانستم خود را کنترل کنم و با کمال جرئت گفتم: وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است. گفتۀ من اثر بدی در رسول خدا گذارد و آثار خشم و غضب در پیشانی او ظاهر شد. فرمود: ابداً چنین نیست... . بهتر از او نصیب من نشده است. او هنگامی به من ایمان آورد که سراسر مردم در کفر و شرک به سر می بردند. او اموال و ثروت خود را در سخت ترین مواقع در اختیارم گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد.»(1)

علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرماید: «رسول خدا نزد زنان خود بود که نام خدیجه برده شد. ایشان گریست. عایشه گفت: این چه گریه ای است که برای پیرزنی از بنی اسد می کنی؟ پیامبر با ناراحتی فرمود: او هنگامی مرا تصدیق کرد که شما تکذیبم کردید. او زمانی به من ایمان آورد، که شما به من کافر بودید و برایم فرزندی آورد که شما عقیم ماندید. عایشه می گوید: از آن پس هر گاه می خواستم نزد رسول خدا تقرب جویم، با نام خدیجه تقرب می جستم.»(2)

7. ویژگی های حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

اشاره

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم چون بانوان نمونۀ دیگر دارای خصایص و ویژگی های فراوانی است که به بعضی از آنها اشاره می شود:

الف ایمان

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اولین زنی است که به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) شرایط اصولی و ارکان

ص: 80


1- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 124.
2- . همان.

اسلام را طبق تعلیم جبرئیل به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) آموخت و آنها بر آن شهادت دادند. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرمود: آیا شروطی را که خداوند برای اسلام خواهی تو نهاده دریافتی؟ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: «نعم و آمنت و صدّقت ورضیت و سلمت؛(1) آری، ایمان آوردم، تصدیق کردم، راضی شدم و تسلیم گشتم.»

ب تدبیر عالمانه

از دیگر ویژگی های او ایثارگری و همکاری و تدبیر عالمانه برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در تجارت و امور اقتصادی و جمع آوری اموال است. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همۀ ثروت خود را در راه تحقق آرمان های اسلام انفاق کرد و این ثروت در پیشبرد اسلام بسیار مفید بود تا جایی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ما نفعنی مال قطّ مثل ما نفعنی مال خدیجه؛(2) هیچ ثروتی هرگز مرا آن گونه سود نبخشید که ثروت خدیجه سود بخشید.» نیز فرمود: «ما قام الاسلام الّا بسیف علی وثروه خدیجه؛(3) اسلام جز با شمشیر علی و ثروت خدیجه برپا نشد.»

ج یگانه یاور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

قرآن کریم از وفا و کمک خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سخن به میان آورده است: «وَوَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی؛(4) و تو را فقیر یافت و بی نیاز کرد.»

یعنی خداوند پیامبرش را به سبب ثروت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بی نیاز کرد. خداوند در کتاب آسمانی تورات که بر موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نازل شد حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به نهر آبی تشبیه کرده که آب حیات است و در دو طرف کنارۀ آن آب درخت وجود دارد و آن درخت دارای دوازده نوع میوه است و برگ های آن درخت موجب شفای امت ها است.(5)

ص: 81


1- . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، ص 115؛ کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیه، ج 1، ص 447.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 19، ص 63.
3- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 124.
4- . ضحی: 8.
5- . عمادزاده، حسین، زندگی حضرت زهرا، ص 26.

د قابله شدن چهار زن بهشتی برای او

در ولادت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چهار زن مکرّم بهشتی به فرمان خدا بر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) وارد شدند و قابلگی و پرستاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به عهده داشتند: مریم، کلثوم خواهر موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، آسیه و ساره. یکی از آنها به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفتند: «محزون مباش! ما از طرف خدا به سوی تو آمدیم. ما خواهران تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیلم و این آسیه دختر مزاحم است که در بهشت هم نشین تو است. این مریم دختر عمران است و آن یکی کلثوم خواهر موسی است. آمده ایم تا تو را یاری کنیم.»(1)

ه از بانوان برتر بهشتی

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) یکی از بهترین بانوان بهشتی است. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «افضل نساء اهل الجنه مریم بنت عمران و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد و آسیه بنت مزاحم امرأه فرعون.»(2)

و دعاها و باور راسخ به خدا

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اعتقادی قوی و محکم به خداوند داشت و همواره با دعا و نیایش با خدا ارتباط برقرار می کرد. یکی از مناجات ها و دعاهای وی این است:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم یا حی یا قیّوم برحمتک استغیث فاغثنی ولا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابداً واصلح لی شأنی کُلّه؛(3) به نام خداوند بخشنده و مهربان. ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم، پس به من پناه بده و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم بر هم زدن به خودم وانگذار و همۀ حال و زندگی مرا سامان بخش.»

از دیگر دعاهای آن بانوی مکرمه این است: «بسم اللّه الرحمن الرحیم یا حافظ یا حفیظ یا رقیب؛(4) به نام خدای بخشنده و مهربان. ای نگهبان، ای نگهدارنده و ای مراقب و پاسدار!»

دعاهای دیگر حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در کتب ادعیه آمده است.

ز کفن مخصوص

ص: 82


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 6، ص 267.
2- . همان.
3- . کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 542.
4- . همان.

هنگامی که حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رحلت کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند برای او کفنی مخصوص نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آوردند. این افزون بر این که مایۀ برکت برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود، موجب تسلی خاطر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شد. بدین طریق از جانب خداوند از مقام حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تجلیل شد و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پیکر پاک او را با آن کفن پوشاند.(1)

ح مقام حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بهشت

حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) از پدر بزرگوارش پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پرسید: «فاین والدتی خدیجه؟؛ مادرم خدیجه در کجا است؟» اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «فی قصر له اربعه ابواب الی الجنه؛(2) او در قصری است که دارای چهار در است و آن درها به بهشت گشوده می شوند.»

توضیح این که در هستی عوالم گوناگونی وجود دارد که سه عالم معروف آن دنیا، برزخ و عالم قیامت و آخرت است.

عالم برزخ حد فاصل آغاز مرگ تا برپا شدن قیامت است: (وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یوْمِ یبْعَثُونَ؛(3) و پشت سر آنها پس از مرگ برزخی است تا روز قیامت).

در عالم برزخ مؤمنان خالص مشمول الطاف و نعمت های خداوند هستند و کافران و مجرمان در عذاب؛ چنان که در این رابطه آیات و روایات بسیاری وجود دارد.

ط رجعت پس از ظهور حضرت مهدی

در کتب بحار الأنوار آمده است: «طبق روایات فراوانی هنگام ظهور حضرت مهدی[، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و جمعی از اولیای خدا و ائمه از جمله حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به دنیا باز می گردند و از دشمنان معصومین7 انتقام می گیرند.»(4)

درسی که باید افراد جامعه، به خصوص بانوان از حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بگریند، محبت، صفا، وفا، شجاعت، ایمان، ایثار و اخلاص ایشان است. او در سخت ترین شرایط زمانی از کمک

ص: 83


1- . کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیه، ج 1، ص 451.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 22، ص 509.
3- . مؤمنون: 100.
4- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 53، ص 23.

و یاری به همسر بزرگوارش خاتم الانبیا9 دریغ نکرد و همیشه به ایشان دلگرمی می داد و با همۀ دشواری های زمان جاهلیت کنار می آمد.

8 . علت نمونه بودن حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

علت نمونه بودن ایشان را می توان احسان، محبت، صفا، ایثار و اخلاص وی دانست. به طور کلی می توان گفت سراسر زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و خانوادۀ او، الگو و سرمشق برای رهپویان راه حق و حقیقت است.

کتابنامه

1. ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م 463 ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، 1412 ق.

2. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویه، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، 1410 ق / 1990 م.

3. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، 1401 ق.

4. شریف رضی، نهج البلاغه، تحقیق: محمّد عبده، قم: دار الذخائر، 1412ق.

5. شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382ش.

6. علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م 1402 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه.

7. عمادزاده، حسین، زندگی حضرت زهرا9، تهران: انتشارات اسلام.

8. کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیه، مترجم: سید علی جمال اشرف، تهران: شریف الرضی، 1379ش.

کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب (م 329 ق)، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه،

ص: 84

1. 1365ش.

2. مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م 1351 ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بی تا].

3. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.

4. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1375ش.

5. ملّا صالح، محمّدصالح مازندرانی (م1081ق)، شرح اُصول الکافی، تصحیح: علی عاشور، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1421ق.

ص: 85

ص: 86

47- هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره(سلام علیه)

اشاره

47

هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره3(1)

سید حسین حُرّ

چکیده

شرح زندگانی و فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به آیات قرآن کریم است. از دیدگاه نویسنده: خداوند در کنار هر مرد بزرگ از یک زن بزرگ نیز یاد می کند . حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، بانویی خردمند و دور اندیش و والاگهر بود که از لحاظ نسب و شرف و موقعیت اجتماعی و خانوادگی جایگاه بسیار ممتازی در میان زنان جزیره العرب و قریش داشت. مادر حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، فاطمه بنت زاید، از اشراف زنان قریش و در عصر جاهلیت معروف به «طاهره» بوده است. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ حضرت خدیجه طاهره 3 عبارت اند از: عفاف و پاک دامنی؛ ازدواج معنوی؛ اسلام و ایمان؛ اقامه نماز؛ هجرت ؛ شکیبایی و ثبات قدم؛ انفاق و بخشش. مهم ترین و بارزترین نقش حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بخشش و انفاق او تجلی می یابد. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ثروت عظیمی از پدر به ارث برده و آن را از راه تجارت فزونی بخشیده بود او تمامی این ثروت را خالصانه برای گسترش و توسعه اسلام در اختیار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قرار داد. ثروت او قبل و بعد از جریان محاصره اقتصادی و اجتماعی بسیار کارگشا بود . او با مال و جان و زبان خود به حمایت همه جانبه از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و مسلمانان برخاسته بود.

کلیدواژه: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، عفاف، ازدواج معنوی، اسلام و ایمان، اقامه نماز، هجرت ، شکیبایی ، انفاق.

ص: 87


1- کوثر، شمارۀ 20 (بهار 1385)، ص 24-30.

مقدمه

خداوند در کنار هر مرد بزرگ، از یک زن بزرگ نیز یاد می کند . حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصّی، بانویی خردمند و دور اندیش و والاگهر بود(1) که از لحاظ نسب و شرف و موقعیت اجتماعی و خانوادگی جایگاه بسیار ممتازی در میان زنان جزیره العرب و قریش داشت.(2) مادر حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، فاطمه بنت زاید، از اشراف زنان قریش و در عصر جاهلیت معروف به «طاهره» بوده است.(3)

نَسَب حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در قصی بن کلاب(جدّ چهارم اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)) به هم می رسد.(4) خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از زنان متمکن و ثروتمند مکّه بود و یک شبکۀ تجاری بین حجاز، شام و حبشه را مدیریت می کرد(5) و در کار تجارت از اهل فن یاری می گرفت. وقتی صفات حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) همچون راست گویی، صداقت، امانت داری، پاک دامنی و خدمت رسانی به نیازمندان را دید، ایشان را به عنوان مدیریت کاروان تجاری خود برگزید و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تجارتی سودمند را در شام برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رقم زدند، به طوری که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) مال التّجارۀ خویش را با سود زیادی بفروخت. امّا خدیجه به واسطۀ گزارش های غلامش(مُسیره) از سفر شام در بارۀ اخلاق، رفتار و صفات حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و اطلّاعاتی که از دانشمندان یهود و پسر عموی خود (ورقه بن نوفل) دریافت کرد و رؤیاهای صادقه ای که خود دیده بود، به حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیشنهاد ازدواج داد و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) به اتّفاق چند نفر از عموهای خود؛ از جمله حضرت ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به خواستگاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رفتند و خطبۀ عقد توسط جناب ابوطالب خوانده شد.(6)

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اوّلین زنی بود که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در سن 25 سالگی با ایشان ازدواج کرد و تا

ص: 88


1- . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 127.
2- . همان، ص 129 .
3- . عمادزاده، حسین، زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم)، ص 304.
4- . رسولی محلاتی ، سید هاشم، تاریخ اسلام ، ج 1، ص 52.
5- . معروف حسنی، سید هاشم، سیره المصطفی، ص 65 .
6- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16 ص 20.

او زنده بود اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همسر دیگری انتخاب ننمودند و این ازدواج فرخنده نیز 25 سال تداوم داشت و با ارتحال حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پایان یافت.(1) در برخی روایات به باکره بودن حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) علاوه بر معروف بودن او به طاهره ، هنگام ازدواج با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) اشاره شده است.(2) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرزندانی بزرگوار متولّد شدند که آخرین آنها حضرت فاطمه زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) ام الائمه می باشند که در دوران بعثت رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) متولّد شدند. هم زمان با بعثت رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اوّلین زنی که به ایشان ایمان آورد و مسلمان شد ، حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود.

هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ حضرت خدیجه طاهره

این نکات قرآنی عبارت اند از: عفاف و پاک دامنی؛ ازدواج معنوی؛ اسلام و ایمان؛ اقامۀ نماز؛ هجرت ؛ شکیبایی و ثبات قدم؛ انفاق و بخشش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که به ترتیب به طرح هر کدام خواهیم پرداخت.

عفاف و پاک دامنی

قرآن کریم در آیۀ: (مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوهً طَیبَهً)(3) لازمۀ رسیدن به حیات طیبه را اعمال صالح ، عفاف و پاک دامنی می داند، که این ویژگی ها در سیرۀ حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به طور بارز به چشم می خورد. چنان که عفّت و پاک دامنی او در عصر جاهلیت سبب شد الگو و نمونه زمان شود و به لقب «طاهره» مشهور گردد و فضایل نیک و پسندیده ایشان زبانزد خاص و عام بود . با این که از ثروت و مکنت فراوانی برخوردار بود و خواستگاران فراوانی داشت ولی با قلب و دلی مملو از عشق به خدا ؛ در عفت و پاک دامنی طاهره زندگی می کرد و بر این اساس در برخی روایات به باکره بودن او هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تأکید شده است و همین عفت و پاک دامنی حضرت خدیجه طاهره 3 حیاتی طیبه را برای او رقم زد.

ص: 89


1- . ابو سعید خرگوشی، نجم الدین محمود راوندی، شرف النبی9، ص 201.
2- . رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ اسلام، ج 1، ص 54.
3- . نحل: 97.

ازدواج معنوی

(یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ)(1) ازدواج یک وسیله معنوی است که حضرت خدیجه با آن به رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) به عنوان ریسمان الهی پیوند خورد. ازدواج حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) با یک سلسله عوامل و محرک های معنوی صورت پذیرفت و هیچ مسئلۀ مادی، وجه تعامل ازدواج آنها را فراهم نساخت. او با شناخت و آگاهی از اخلاق و رفتار و منش رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) ایشان را به همسری برگزید و آن گاه که در هنگامۀ خطبۀ عقد، جناب ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) خطبه ای در فضایل بنی هاشم قرائت نمود، ورقه بن نوفل پسر عموی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ضمن خطابه ای این چنین گفت: «کسی منکر فضائل شما نیست، ما از صمیم دل می خواهیم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم.»(2) ثمرۀ این ازدواج معنوی تولّد گوهر یگانۀ خلقت، کوثر قرآن، حضرت فاطمۀ زهرا3 بود، که جهان از عطر او و فرزندانش عطر آگین است.

اسلام و ایمان

بر اساس فرمایش قرآن کریم که می فرماید : (إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یهْدِیهِمْ رَبُّهُم بِإِیمَنِهِمْ)(3) اعمال صالح و ایمان قلبی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سبب گردید اوّلین زنی باشد که به خدا و رسول خدا9 ایمان آورد و مسلمان شود و ایمان واقعی خود را در مقام عمل نشان دهد.

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در آغاز سورۀ مدثر مأمور به دعوت مردم به اسلام شد و این مأموریت را از محیط خانۀ خویش آغاز کرد و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اولین فردی بود که به او ایمان آورد.(4) امام علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرماید: «در آن روزها به هیچ خانه ای اسلام راه نیافت، جز خانۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم در آن بود و من سومین آنان بودم.»(5)

ص: 90


1- . مائده: 35.
2- . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج 1، ص 164.
3- . یونس: 9.
4- . مدثر: 1 - 2.
5- . نهج البلاغه، خطبۀ 192.

ایمان آوردن حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به رسالت حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) حکایت از معرفت و پاکی و صداقت وی داشت. او به اطمینان قلبی رسید، که وقتی رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بعثت خود و نزول وحی الهی را مطرح کرد، بلافاصله رسالت او را پذیرفت و این افتخار را برای خود در طول تاریخ اسلام به عنوان اوّلین زن مسلمان ثبت کرد و سعادت خود را تضمین نمود. رشد ایمانی او به آن حد رسید که رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) در فضیلت او فرموده: «بهترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد؛ فاطمه دختر محمّد؛ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، زن فرعون.» (1)

اقامۀ نماز

چنان که قرآن می فرماید: (وَ لَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ... وَ أَقَامَ الصَّلَوهَ وَ ءَاتَی الزَّکَوهَ...).(2) اقامۀ نماز با شکوه ترین جلوۀ تعبّد ایمانی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که پس از ایمان به رسالت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) انجام شد. او همراه با علی بن ابی طالب7 و زید بن حارثه به رسول خدا9 اقتدا کرد و در کنار خانه خدا(کعبه) نماز گذاردند و اقامۀ نماز را اوّلین وظیفۀ خود می دانست، (الَّذِینَ إِن مَّکنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوهَ).(3)

در بعضی از روایات آمده است: نخستین نمازی که رسول خدا9 اقامه کردند، نماز وسطی، یعنی نماز ظهر در روز جمعه بوده است. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چگونگی اقامۀ نماز و گرفتن وضو را به حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) یاد دادند. پس آن دو وضو گرفتند و با رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) نماز خواندند. اقامۀ نماز خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از یک سو نشانۀ اطمینان قلبی او به رسالت پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از جانب خدا و از سوی دیگر به معنای تعبّد و بندگی در مقابل خداوند بود.(4)

هجرت

از دیگر نکات قرآنی در خصوص حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) (الَّذِینَ ءَامَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَهَدُوا فِی سَبِیلِ

ص: 91


1- . شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ص 195.
2- . بقره: 177.
3- . حج: 41 .
4- . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 378.

اللَّهِ)(1) مهاجرت او با پیامبر اکرم است.

کفّار و مشرکان قریش عهدنامه ای علیه اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان بستند و آنها را در محاصرۀ اجتماعی و اقتصادی قرار دادند، ولیکن اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همراه با بنی هاشم و بنی مطلب و بنی عبد مناف در شب اوّل مُحرّم سال هفتم بعثت به شِعب ابی طالب مهاجرت کردند و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در کنار او به عنوان یار و یاوری صدیق ، فداکاری ها کرد و با حمایت گسترده از ر برای گسترش اسلام و فزونی یافتن تعداد مسلمانان و عزیمت عدّه ای از آنها به حبشه به دستور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و نیز ایجاد پایگاهی مهم برای ترویج اسلام و ناامیدی و شکست سران کفر و شرک ، تمام اموال و دارایی های خود را هزینه کرد.

همراهی او با پیامبر و مسلمانان در شعب و کمک هایی که نزدیکان پدری او برای مسلمانان به شعب می فرستادند، مایۀ قوّت قلب مسلمانان بود . این همراهی و همکاری و فداکاری صادقانه ، از مصداقی عینی و مثال زدنی از زنان مهاجر و مجاهد ساخته بود که همواره اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یاد و نام او را بسیار بزرگ می داشت و نشانۀ محبّت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به خداوند پیروی خالصانۀ او از پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود .(2)

شکیبایی و ثبات قدم

از دیگر نکات بارز زندگی آن حضرت شکیبایی و استقامت او در راستای اهداف رسالت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) بود. چنان که قرآن کریم می فرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ).(3)

اسلام آوردن حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و وفاداری ایشان نسبت به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، در حالی که مشرکان زیر بار هدایت الهی ایشان نمی رفتند، موجب دلگرمی و قوت قلب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود و این عطوفت از فضائل نیک و ایمان وی نشأت گرفته بود. این همراهی ثبات قدم پیامبر 9 در هدایت و ارشاد و دعوت مردم به یکتاپرستی و گرایش آنان به توحید را فراهم

ص: 92


1- . توبه: 20.
2- . آل عمران: 31 .
3- . آل عمران: 200.

می کرد. او همواره با تأیید پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در ثبات قدم و شکیبایی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در برابر تمامی سختی ها مؤثر بود؛ چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در بارۀ این سیره و روحیۀ حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین فرموده اند:

«آن گاه که همه مرا تکذیب کردند، خدیجه مرا تأیید کرد و به درستی پیغمبری من اقرار نمود و او هنگامی به من ایمان آورد و در نماز به من اقتدا کرد، که همگان در لجن زار کفر و حقیقت پوشی دست و پا می زدند و موقعی به بهترین یادگار من (فخر دو جهان، فاطمه، آن بانوی محشر) باردار شد که همۀ زنان از بی اعتباری نازا مانده بودند.»(1)

همراهی و همکاری صادقانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) خالی از مشکلات، سختی ها و زخم زبان ها و رنج های اجتماعی و اقتصادی نبود، ولیکن خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همه را با شکیبایی و ثبات قدمی بی نظیر پشت سر گذاشت و هیچ گاه در ایمانش به خدا و رسالت رسول او خدشه ای وارد نشد، بلکه روز به روز توجّه اش به رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بیشتر می شد و این گونه بود که خدای تعالی به وسیلۀ جبرئیل بر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سلام فرستاد و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین پاسخ داد: «اللّه السّلام، و منه السَّلام و علی جبرئیل السَّلام.»(2)

انفاق و بخشش

و بالاخره مهم ترین و بارزترین نقش حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بخشش و انفاق او تجلی می یابد.

قرآن کریم می فرماید: (مَثَلُ الَّذِینَ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ).(3)

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ثروت عظیمی از پدر به ارث برده و آن را از راه تجارت فزونی بخشیده بود . او تمامی این ثروت را خالصانه برای گسترش و توسعۀ اسلام در اختیار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قرار داد. ثروت او قبل و بعد از جریان محاصرۀ اقتصادی و اجتماعی بسیار

ص: 93


1- . جعفریان، رسول، سیرۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، ص 358.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، صفحه11.
3- . بقره: 265.

کارگشا بود.(1) او با مال و جان و زبان خود به حمایت همه جانبه از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و مسلمانان برخاسته بود. در جریان سه سال محاصرۀ وحشت بار در شعب ابی طالب، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از روی صفا و سخاوت تمام دارایی خود را نثار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان کرد و آنها را از گرسنگی نجات داد، تا این که خداوند گشایشی در کار آنها پیش آورد.(2)

جهاد مالی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و انفاق و بخشش او در ده سال اوّل بعثت نقش حیاتی و چشم گیری در رشد و گسترش اسلام و فزونی یافتن تعداد مسلمانان و هجرت مسلمانان و ابطال نقشه های سران کفر و شرک داشت و این نقش آفرینی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که او را در نزد رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بسیار عزیز می داشت و تا آن جا که آن حضرت او را به عنوان یکی از چهار زن نمونه و بزرگ، که جایگاهشان در بهشت برین است، معرفی کردند .

و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با این صفات شایسته الگویی ماندگار برای همیشۀ تاریخ شد.

کتابنامه

1. ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م 230 ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر ، 1386ق.

2. ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م 284 ق)، تاریخ یعقوبی، نجف: المکتبه الحیدریه، 1384 ق.

3. ابو سعید خرگوشی، نجم الدین محمود راوندی، شرف النبی، تهران: بابک، 1361.

4. بحرالعلوم، سید محمّدعلی، زنان صدر اسلام، ترجمه: محمّدعلی امینی، چاپ اول، انتشارات حکمت، 1358.

5. بحرالعلوم، سید محمّدعلی، زنان صدر اسلام، ترجمه: محمّدعلی امینی، چاپ اول، انتشارات حکمت، 1358.

6. جعفریان، رسول، سیرۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، قم: انتشارات دلیل ما.

ص: 94


1- . معروف حسنی، سید هاشم، سیره المصطفی صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، صفحه 65.
2- . بحرالعلوم، سید محمد، زنان صدر اسلام، ص 116.

1. دشتی، محمّد، نهج البلاغه، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، 1369 ش.

2. رسولی محلاتی ، سید هاشم، تاریخ اسلام ، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371ش.

3. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم ، 1372ش.

4. شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م 381 ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، 1403 ق.

5. عماد زاده، حسین، زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم)، تهران: نشر مجد.

6. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

7. معروف حسنی، سید هاشم (م 1404 ق)، سیره المصطفی صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، قم: کتابخانۀ بزرگ آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی=، 1978 م.

ص: 95

ص: 96

48- فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه(سلام علیه)

اشاره

48

فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(1)

محمّد محمّدی اشتهاردی

چکیده

شرح زندگانی و مقامات معنوی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: در روایات اسلامی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده از زبان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و امامان معصوم (علیهم السلام) در شأن و مقام ارجمند اُمّ المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است. به گفتۀ صاحب مستدرک سفینه البحار فضایل حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که در ابواب مختلف روایات آمده، بیش از آن است که شمارش شود. پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم و شایستگی های او را بشناسیم و از او در مسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ارتباط عمیق و در سطح بالایی با درگاه خداوند داشت، از این رو دارای قوّت قلب محکم و استوار بود. او دارای حِرْز (کلمات پر محتوای پناهندگی به خدا) بود و در پرتو آن حِرز همواره رابطۀ خود را با خدا برقرار می ساخت. عالِم بزرگ سیّد بن طاووس در کتاب مهج الدّعوات دو حِرز مربوط به حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نقل کرده است.

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، دعا، حرز، سید بن طاووس.

سخن را با اشعار عالِم بزرگ، شیخ حرّ عاملی (وفات یافتۀ سال 1104 ق) صاحب کتاب وسائل الشّیعه آغاز می کنیم:

زَوْحَتُهُ خَدِیجَهٌ وَفَضْلُها

اَبانَ عِنْدَ قَوْلِها وَفعِلِها

ص: 97


1- حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اسطورۀ ایثار و مقاومت، تهران: مؤسسۀ انتشارات نبوی، چاپ اوّل، 1377، ص 185 236.

بِنْتُ خُوَیلِدٍ الْفَتَی الْمَکَرَّمِ

اَلْماجِدِ الْمُؤیدِ الْمُعَظَّمِ

لَها مِنَ الْجَنَّهِ بَیتٌ مِنْ قَصَبٍ

لا صَخَبَ فِیهِ وَلالَها نَصَبٌ

وَهذِهِ صُورَهُ لَفْظِ الْخَبَرِ

عَنِ النَّبِی الْمُصْطَفَی الْمُطَهَّرِ(1)

«همسر پیامبر، خدیجه که فضل و برتری او از گفتار و رفتارش آشکار است، دختر خُویلد آن جوانمرد بزرگوار، و ارجمند تأیید شده و بلند مقام. برای خدیجه [طبق سخن پیامبر] در بهشت خانه ای از یک قطعه گوهر بلورین (زبرجد) آماده شده است که در آن ناآرامی و رنج نیست. این موضوع عین سخن پیامبر برگزیدۀ پاک خدا است، که خدیجه در بهشت دارای چنین خانه ای می باشد.»

مقام بسیار ارجمند خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

در روایات اسلامی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده، از زبان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و امامان معصوم (علیهم السلام) در شأن و مقام ارجمند ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است.(2) به گفتۀ صاحب مستدرک سفینه البحار «فضایل حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)» که در ابواب مختلف روایات آمده، بیش از آن است که شمارش باشد.»(3)

پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم و شایستگی های او را بشناسیم و از او در مسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم. در این جا نظر شما را به نمونه هایی از آن گفتار جلب می کنیم:

1. رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خَیرُ نِسائِها خَدِیجَهٌ وَ خَیرُ نِسائِها مَرْیمُ اِبْنَهُ عِمْرانَ؛(4)

ص: 98


1- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 209.
2- . در کتاب التّاج الجامع لاصول الصّحاح، ج 3، ص 377، فضل السّیده خدیجه بنت خویلد، هفت حدیث در برتری حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آمده است.
3- . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج 2، ص 216.
4- . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج 4، ص 164؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 71.

بهترین زنان دنیا خدیجه و مریم دختر عمران است.» یا: بهترین زنان امّت گذشته مریم و بهترین زنان این امّت خدیجه است.

2. نیز فرمود: «خَیرُ نِساءِ الْعالَمِینَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیهُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، وَ خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ، وَ فاطِمَهُ بِنْتُ محمّد؛(1) بهترین زنان جهانیان عبارت اند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»

3. ابن عباس می گوید: روزی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) چهار خطّ کشید، آن گاه پرسید: آیا می دانید این خط ها چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش داناتر است. فرمود:

«خَیرُ نِساءِ الجَنَّهِ مَرْیمُ بِنْتِ عِمْرانٍ، وَ خَدِیجَهُ بِنْتِ خُوَیلِدٍ وَفاطِمَهُ بِنْتِ محمّد، وَ آسِیهُ بَنْتِ مُزاحِمٍ اِمْرَأَهُ فِرْعَوْنَ؛(2) بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون است.»

4. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به عایشه که در حال برتری جویی به فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود، فرمود: «اَوَما عَلِمْتِ اَنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَ آلَ اِبْراهِیمَ وآلَ عِمْرانَ وَعَلِیاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینَ وَحَمْزَهَ وَجَعْفَراً وَفاطِمَهَ وَخَدِیجَهَ عَلَی الْعالَمِینَ؛(3) آیا نمی دانی که خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزید.»

5. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه است. هر گاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان، «وَبَشِّرها بِبَیتٍ فِی الْجَنَّهِ مِنْ قَصَبٍ لا صَخَبٌ وَلا نَصَبٌ؛(4) و او را به خانه ای از یک قطعه (از زبرجد) در

ص: 99


1- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 2، ص 720.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 13، ص 162 وج 16، ص 2. در بعضی از عبارات «اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ...» آمده است. (همان مدرک و ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 2، ص 720)
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 37، ص 63.
4- . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 438. به گفتۀ بعضی، منظور از این جمله این است که او در بهشت دارای قصری است که همۀ آن قصر از یک گوهر توخالی است که از یک قطعه است؛ نه این که از قطعه های مختلف ساخته شده باشد. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 8) مطابق بعضی از روایات، ابوهریره از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پرسید: منظور از خانه ای از قَصَب چیست؟ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «منظور از آن، گوهر تو خالی است.» (عمادزاده، حسین، فاطمه الزّهرا، ص 27)

بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده.»

در بعضی از روایات «مِن قَصَبِ الزُّمُرِّد»(1) آمده که همان زبرجد باشد و مطابق بعضی از روایات، آن حضرت فرمود: «اُمِرْتُ اَنْ اُبَشِّرَ خَدِیجَهَ بِبَیتٍ...؛(2) از طرف خداوند مأمور شده ام که خدیجه را مژده بدهم به خانه ای بلورین که در آن رنج و ناآرامی نیست.»

6. نیز فرمود: «اَرْبَعُ نِسْوَهٍ سَیداتُ ساداتِ عالَمِهّنَّ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَآسِیهُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، وَخَدِیجَهُ بِنْتِ خُوَیلِدٍ، وَفاطِمَهُ بِنْتُ محمّد، وَاَفْضَلُهُنَّ عالَماً فاطِمَهُ؛(3) چهار زن سرور زنان جهان خود می باشند که عبارت اند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و بهترین آنها از جهت جهان فاطمه است.»

7. نیز فرمود: «حَسْبُکَ مِنْ نِساءِ الْعالَمِینَ مَرْیمُ بِنْتِ عِمْرانٍ، وَ خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ، وَ فاطِمَهُ بِنْتَ محمّد، وَ آسِیهُ بِنْتِ مُزاحِمٍ؛(4) در میان بانوان دو جهان، در فضیلت و کمال کافی است: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه.»

8. نیز فرمود: «اِنَّ اللّهَ اِخْتارَ مِنَ النِّساءِ اَرْبعَاً؛ مَرْیمَ وَآسِیهَ وَخَدِیجَهَ وَفاطِمَهَ؛(5) همانا خداوند از زنان، چهار زن را برگزید که عبارت اند از: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.»

9. پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در تفسیر آیۀ «عَیناً یشْرِبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ؛(6) همان چشمۀ بهشتی که مقرّبان از آن می نوشند»، فرمود:

«اَلْمُقَرَّبُونَ السّابِقُونَ؛ رَسُولُ اللّهِ، وَعَلِیِّ بْنُ اَبِیطالِبٍ وَالْأَئمَّهُ، وَفاطِمَهُ بِنْتُ محمّد؛(7) از مردان بسیاری به حدّ کمال رسیدند، و از زنان به درجۀ آخر کمال نرسیدند؛ مگر چهار زن

ص: 100


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 131.
2- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 71.
3- . محب الدین طبری، احمد بن عبداللّه، ذخائر العقبی، ص 44.
4- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 7؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 71.
5- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 2.
6- . مطفّفین: 27.
7- . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 10، ص 320.

که عبارتند از: آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه.»

11. روزی عایشه به حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: آیا تو را بشارت ندهم به این که از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شنیدم فرمود: «سرور زنان بهشت چهار بانو هستند که عبارت اند از: مریم، فاطمه، خدیجه، و آسیه؟»(1)

12. روزی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «تو همسری مانند فاطمه داری، که من چنان همسری ندارم. تو مادر زنی مثل خدیجه داری، که من چنین مادر زنی ندارم.»(2)

13. امیر مؤمنان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «ساداتُ نِساءِ الْعالَمَینِ اَرْبَعَ: خَدِیجَهُ بِنْتِ خُوَیلِدٍ وَفاطِمَهُ بِنْتُ محمّد وَآسِیهُ بِنْتَ مُزاحِمٍ؛ وَمَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ؛(3) سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارت اند از: خدیجه، فاطمه، آسیه و مریم.»

14. روایت شده: روزی جبرئیل به حضور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آمد، و جویای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) او را نیافت. جبرئیل گفت: «وقتی که او آمد، به او خبر بده که پروردگارش به او سلام می رساند.»(4)

15. پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در چهل شبانه روز اعتزال از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) توسط عمّار یاسر به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین پیام داد: «اِنَّ اللّهَ لَیباهِی بِکَ کِرامَ مَلائِکَتِهِ کُلُّ یوْمٍ مِراراً؛(5) همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرّر به فرشتگان بزرگش افتخار می کند.»

16. روزی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) برگزیدگان خداوند را معرّفی کرد، تا این که فرمود: «وَخِیرَتُهُ مِنَ النِّساءِ فَمَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَآسِیهُ بِنْتُ مُزاحِمٍ اِمْرَأَهُ فِرْعَوْنَ، وَفاطِمَهُ الزَّهْراء، وَخَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ؛(6) برگزیدگان خدا از زنان عبارت اند از: مریم، آسیه، فاطمه و خدیجه.»

ص: 101


1- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 71.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 40، ص 68.
3- . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 266.
4- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 8؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 72.
5- . همان، ص 78، چنان که مشروح آن بعداً خاطر نشان خواهد شد.
6- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 97، ص 48.

باید توجّه داشت که زنان نمونه در جهان بسیارند؛ ولی این چهار زن آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بر همگان کامل تر بوده و برتری دارند.

در بررسی زندگی درخشان این چهار بانو به یکی از رازهای اصلی و مهم برتر بودن آنها پی می بریم و آن حمایت از رهبری است. آنها در مورد استواری رهبری حقّ موسی در رابطه با آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، عیسی در رابطه با مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ)، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) در رابطه با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رابطه با رهبری علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نهایت سعی، فداکاری و ایثار را نمودند؛ تا آن جا که هر چهار نفر برای استواری مقام عظمای رهبری راستین، به شهادت رسیدند؛ با این فرق که آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آشکارا شهید شدند، ولی شهادت مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تدریجی و پس از تحمّل محنت های بسیار، انجام شد. بنا بر این حمایت از رهبری راستین، راز و رمز اوج برتری است و از اصول ارزشی ممتاز است.

17. در فرازی از یکی از زیارت نامه های رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) که [ظاهراً از امامان7 نقل شده] چنین آمده است:

«اَلسَّلامُ عَلی اَزْواجِکَ الطّاهِراتِ الْخَیراتِ، اُمَّهاتِ الْمُؤمِنینَ، خُصُوصاً الَصِّدیقَهُ الطّاهِرَهُ، الزَّکِیهُ الرّاضِیهُ الْمَرْضِیهُ، خَدِیجَهُ الْکُبْری اُمُّ الْمُؤْمِنینَ؛(1) سلام بر همسران پاک و نیک تو، مادران مؤمنان، به خصوص سلام بر بانوی راستین و پاک و پاکیزه، خشنود و پسندیده، خدیجه بانوی بزرگ، مادر مؤمنان.»

تعبیر به مادران مؤمنان از همسران اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از این رو است که ازدواج با آنها بعد از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حرام است. باید به حریم حرمت آنها و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) احترام نهاد و با آنها ازدواج نکرد.

و در فرازی از زیارت نامه های دیگر از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین تعبیر شده: «اَلسَّلامُ عَلی خَدِیجَهَ سَیدَهَ نِساءِ الْعالَمِینَ؛(2) سلام بر خدیجه سرور زنان جهانیان.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در دنیا و آخرت

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «اِشْتاقَتِ الْجَنَّهُ اِلَی اَرْبَعٍ مِنَ النِّساءِ: مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانٍ وَآسِیهُ بِنْتُ

ص: 102


1- . همان، ج 100، ص 189.
2- . همان، ج 102، ص 272.

مُزاحِمٍ زَوْجَهُ فِرْعَوْنَ وَهِیَ زَوْجَهُ النَّبِی فِی الْجَنَّهِ، وَخَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ زَوْجَهُ النَّبِی فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ، وَفاطِمَهُ بِنْتُ محمّد؛(1) بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران؛ آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون، که همسر پیامبر در بهشت است؛ خدیجه دختر خویلد، همسر رسول خدا در دنیا و آخرت؛ فاطمه دختر محمّد.»

نگاهی به مقام آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) و زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ)

نظر به این که در مورد روایاتِ ذکر شده، در موارد متعدّد، نام حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در کنار نام حضرت آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و حضرت مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) و حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ذکر شده، در این جا نظر شما به طور فشرده به ذکر مقام آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) جلب می کنیم:

حضرت آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ) کیست؟

حضرت آسیه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسر فرعون از بانوان بسیار ارجمند و محترم بنی اسرائیل بود و به طور مخفی خدای حقیقی را می پرستید. موجب نجات موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از کشته شدن به دست فرعونیان گردید و خدمت های بسیار به موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نمود و یگانه نگهبان او، با تاکتیک های گوناگون بود. سرانجام به دست شوهرش به شهادت رسید؛ به این ترتیب که:

فرعون نزد او آمد و ماجرای شهادت آرایشگر و فرزندانش را به او خبر داد.

آسیه: وای بر تو ای فرعون! چه چیز باعث شده که این گونه بر خداوند متعال جرأت یابی و گستاخی کنی؟

فرعون: گویا تو نیز مانند آن آرایشگر دیوانه شده ای؟!

آسیه: دیوانه نشده ام، بلکه ایمان دارم به خداوند متعال؛ پروردگار خودم و پروردگار تو و پروردگار جهانیان.

فرعون مادر آسیه را طلبید و به او گفت: دخترت دیوانه شده، سوگند یاد کرده ام، یا با آتش او را بسوزانم، یا به خدای موسی کافر گردد.

مادر آسیه در خلوت با آسیه صحبت کرد، که خود را به کشتن نده، با شوهرت توافق

ص: 103


1- . همان، ج 43، ص 53 54.

کن ... ولی آسیه، سخن بیهودۀ مادر را گوش نکرد و گفت: هرگز به خداوند متعال کافر نخواهم شد.

فرعون فرمان داد دست ها و پاهای آسیه را به چهار میخی که در زمین نصب کرده بودند، بستند.(1) و او را در برابر تابش سوزان خورشید نهادند و سنگ بسیار بزرگی را روی سینه اش گذاشتند. او نیمه نیمه نفس می کشید و در زیر شکنجۀ بسیار سختی قرار داشت.

موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از کنار او عبور کرد. او با حرکت انگشتانش از موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) استمداد نمود. موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) برای او دعا کرد و به برکت دعای موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) او دیگر احساس درد نکرد و به خدا متوجّه شد و عرض کرد: «خدایا! خانه ای در بهشت برای من فراهم ساز.»

خداوند همان دم روح او را به بهشت برد. او از غذاها و نوشیدنی های بهشت می خورد و می نوشید. خداوند به او وحی کرد: سرت را بلند کن. او سرش را بلند کرد و خانۀ خود را در بهشت که از مروارید ساخته شده بود، مشاهده کرد و از خوشحالی خندید. فرعون به حاضران گفت: دیوانگی این زن را ببینید در زیر فشار چنین شکنجۀ سختی می خندد!

به این ترتیب این بانوی مقاوم و مهربانی که حقّ بسیار بر موسی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) داشت و او را در موارد گوناگون از گزند دشمن نجات داده بود، به شهادت رسید.(2)

در قرآن(3) از او و از حضرت مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان بانوان ممتاز و نمونه یاد شده است؛ چنان که در پیش گفتار ذکر شد.

حضرت مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) کیست؟

حضرت مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) دختر عمران از بانوان فرزانه و از شخصیت های برجستۀ بنی اسرائیل بود. پدر مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) به نام عمران از نسل حضرت سلیمان عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود و از علمای برجسته و پارسا و عابد بنی اسرائیل به شمار می آمد.

ص: 104


1- . از این رو در قرآن، فرعون به عنوان «ذوالاوتاد؛ صاحب میخ ها» یاد شده است.(فجر: 89)
2- . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 10، ص 319؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 13، ص 164.
3- . تحریم: 11 12.

نام مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) در قرآن 34 بار آمده، و یک سورۀ قرآن (سورۀ نوزدهم) به نام مریم است، که از آغاز آن تا آیۀ 36 به ماجرای ولادت حضرت عیسی عَلَیْهِ السَّلاَمُ و سخن گفتن او در گهواره، و بخشی از زندگی و چگونگی دعوتش می پردازد. قبل از آن که عیسی عَلَیْهِ السَّلاَمُ متولّد شود، فرشتگان از جانب خداوند مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به تولد او مژده دادند، و شخصیت عیسی عَلَیْهِ السَّلاَمُ را معرفی کردند، چنان که در آیۀ 45 سورۀ آل عمران، می خوانیم:

(إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یامَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیا وَالْأَخِرَهِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ؛ به یاد آورید هنگامی را که فرشتگان (از جانب خدا) به مریم گفتند: خداوند تو را به کلمه ای (وجود باعظمتی) از طرف خودش مژده می دهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، در حالی که در دو جهان انسان برجسته و از مقرّبان درگاه خدا خواهد بود).

عیسی عَلَیْهِ السَّلاَمُ تحت سرپرستی مادرش مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) بزرگ شد. در سنّ دوازده سالگی به مجلس عابدان و پارسایان و اندیشمندان راه یافت و با آنها به مباحثه و مناظره پرداخت. آثار عظمت و معرفت فوق العاده، در همان نوجوانی در چهره اش دیده می شد.

عیسی عَلَیْهِ السَّلاَمُ در سی سالگی مبعوث به رسالت شد، گرچه طبق آیه 30 سورۀ مریم، هنگام کودکی در گهواره، دارای مقام نبوّت بود، ولی رسمیت رسالتش از سی سالگی به بعد بود.(1)

حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) کیست؟

در مورد عظمت مقام حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) سخن بسیار است و تا حدودی روشن است و نیاز به کتاب مستقل دارد. در این جا تنها به ذکر این حدیث کفایت می کنیم:

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: «بوی خوش پیامبران، بوی «بِه» است، بوی بانوان بهشت، بوی درخت مُورد (آس شبیه درخت انار که برگ و گل خوشبو دارد) می باشد، بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، و بوی دخترم زهرا بوی بِه و آس و گل سرخ است.»(2) به قول شاعر:

ید بیضا دم عیسی، رخ زیبا داری

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

ص: 105


1- . شرح بیشتر در: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 14، ص 250 326.
2- . همان، ج 66، ص 177.

ید بیضا دم عیسی، رخ زیبا داری

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

* مباهات امام عَلَیْهِ السَّلاَمُ و بزرگان به وجود شریف خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و امامان معصوم (علیهم السلام) در موارد معدّد به وجود بانوی ارجمند جهان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) مباهات و افتخار نموده اند، در این راستا به روایات زیر توجّه کنید:

الف روزی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در مسجد در حضور مردم در شأن حسن (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) مطالبی فرمود، و از جمله چنین گفت: «اَیهَا النّاسُ! اَلا اُخْبِرُکُمْ بهَیرِ النّاسِ جَدّاً وَجَدَّهً؛ ای مردم! آیا شما را خبر ندهم به بهترین انسان ها از جهت جدّ و جدّه؟»

حاضران عرض کردند: «آری، خبر بده!» فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَینُ، جَدُّهُما رَسُولُ اللّهِ وَجَدَّتُهُما خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ؛(1) آنها حسن و حسین هستند که جدّشان رسول خدا محمّد است و جدّۀ آنها خدیجه دختر خُویلد می باشد.»

ب امام حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در روز عاشورا در ضمن خطبه ای که خود را به دشمن معرّفی می کرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا می دانید که جدّۀ من خدیجه دختر خُویلد است؟...»(2) و نیز خطاب به دشمن فرمود: «آیا می دانید که من فرزند همسر پیامبر شما خدیجه هستم؟»(3)

ج امام سجّاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در مجلس شاهانه یزید در دمشق، در آن خطبۀ معروفش در فرازی چنین خود را معرّفی کرد: «اَنَا بْنُ خَدِیجَهَ الْکُبْری؛(4) من پسر خدیجه بانوی بزرگ اسلام هستم.» جالب توجّه این که: لقب «کُبری» (بزرگ و ارجمند) را اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) داد.(5)

د: در دعای ندبه که از ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان[ صادر شده، در فرازی با توجّه به

ص: 106


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 302. نظیر این حدیث با اندکی تفاوت، در ج 37، ص 61 و 90 آمده است.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 44، ص 318.
3- . همان، ج 45، ص 6.
4- . همان، بحار الأنوار، ج 44، ص 174.
5- . دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، ج 21، ص 300.

حضرت ولیّ عصر[ چنین می خوانیم: «اَینَ ابْنُ النَّبِی الْمُصْطَفی، وَابْنُ عَلِی الْمُرْتَضی، وَابْنُ خَدِیجَهَ الْغَرّاءِ؛ کجا است پسر پیامبر برگزیده و پسر علی پسندیده و پسر خدیجۀ بلندمقام؟» واژۀ «غَرّاء» به معنای شامخ و ارجمند است که در این جا به عنوان صفت برای حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ذکر شده است.

ه حضرت زینب3 در کربلا در روز یازدهم محرّم سال 61 ق هنگامی که کنار پیکرهای پاره پارۀ شهیدان آمد و مطالبی جانسوز گفت؛ از جمله در آن جا پس از ذکر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) یاد کرد و فرمود: «بِاَبِی خَدِیجَهَ الْکُبْری؛ پدرم به فدای خدیجۀ بانوی بزرگ باد.»(1)

و در اکثر زیارت نامه هایی که از طرف امامان معصوم (علیهم السلام) و اولیای خدا برای امامان و امامزادگان (علیهم السلام) تنظیم شده، از خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) یاد شده و پس از سلام به پیامبران اولوالعزم به او سلام داده شده است؛ تا همواره یاد او در خاطره ها تجدید گردد و زائران با ایمان به پیشگاه او سلام عرض کنند و او را در خانۀ خداوند واسطه قرار دهند.

ز زید بن امام سجّاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ که انقلاب و شورش عظیمی بر ضدّ حکومت طاغوتی هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفۀ اموی) نمود و سرانجام به شهادت رسید، در سخنی در برابر دشمن، چنین احتجاج می کند: «وَنَحْنُ اَحَقُّ بِالْمَوَدَّهِ، اَبُونا رَسُولُ اللّهِ وَجَدَّتُنا خَدِیجَهُ...؛(2) و ما سزاوارتر به مودّت و دوستی هستیم، چرا که پدر ما رسول خدا و جدّۀ ما خدیجه است، و مادر ما فاطمه و پدر ما علی امیر مؤمنان است.»

ح عبد اللّه بن زبیر (با این که با خاندان رسالت دشمنی کرد) در گفت وگویی با ابن عبّاس، به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان عمّه اش افتخار نموده و می گوید: «اَلَسْتَ تَعْلَمُ اَنَّ عَمَّتِی خَدِیجَهَ سَیدَهَ نِساءِ الْعالَمِینَ؛(3) آیا نمی دانی که عمّه ام خدیجه سرور بانوان جهان ها است؟»

ص: 107


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 45، ص 59.
2- . همان، ج 27، ص 207.
3- . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 325.

ط در آن هنگام که پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در بستر رحلت قرار گرفت، حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) بسیار پریشان و گریان بود. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به وجود پر برکت حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) که دارای ویژگی های برجسته است دلداری داد و در فرازی از مادرش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز یاد کرد و فرمود: دل خوش دار که:

«اِنَّ عَلِیاً اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ مِنْ هذِهِ الْاُمَّهِ، هُوَ وَخَدِیجَهُ اُمُّکِ؛(1) همانا علی نخستین شخص از این امّت است که به ذات پاک خدا و رسولش ایمان آورد. او و خدیجه مادر تو، اوّلین افرادی هستند که به اسلام پیوستند.»

ی در عصر خلافت امام حسن مجتبی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) پس از آن که معاویه بر اوضاع مسلّط شد، به کوفه آمد و چند روز در کوفه ماند و از مردم برای خود بیعت گرفت. پس از پایان کار بر بالای منبر رفت و خطبه خواند و در آن خطبه آنچه توانست به ساحت مقدّس امیرمؤمنان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) جسارت کرد و ناسزا گفت؛ با این که امام حسن (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و امام حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در مجلس حاضر بودند. حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) برخاست تا پاسخ معاویه را بدهد، امام حسن (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) دست او را گرفت و نشانید و خود برخاست و فرمود:

«ای آن که علی را به بدی یاد کردی؟ منم حسن و پدرم علی است، و تویی معاویه و پدرت صخر می باشد. مادر من فاطمه است و مادر تو هند است. جدّ من رسول خدا است و جدّ تو حرب است، وَجَدَّتِی خَدِیجَهُ وَجَدِّتُکَ فَتِیلَه...؛ جدّۀ من خدیجه (بانوی بزرگ اسلام) ولی جدّۀ تو فتیله (زن زشتکار جاهلیت) است. خداوند لعنت کند از ما آن کس که نامش پلید و حسب و نسبتش پست و سابقه اش بد، و دارای کفر و نفاق است.» گروه های مختلفی که در مسجد بودند گفتند: آمین.(2)

نظیر حادثۀ فوق در مدینه در مسجد النّبی رخ داد. امام حسن (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) پای منبر معاویه برخاست و مطالب فوق را فرمود؛ از جمله به وجود جدّه اش حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) افتخار کرده و

ص: 108


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 22، ص 502.
2- . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد، ص 173.

فرمود: «وَجَدَّتِی خَدِیجَهُ وَجَدَّتُکَ نَثِیلَه؛(1) جدّۀ من خدیجه و جدّۀ تو نثیله است.» یعنی تو از نسل نثیله (ناپاک) به وجود آمده ای، ولی من از نسل خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) هستم، و فرق است بین ناپاک زاده و پاک زاده.

ارتباط عمیق خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با خداوند و اعتقاد نیرومند او

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ارتباط عمیق و در سطح بالایی با درگاه خداوند داشت. از این رو دارای قوّت قلب محکم و استوار بود. او دارای حِرْز (کلمات پر محتوای پناهندگی به خدا) بود و در پرتو آن حِرز همواره رابطۀ خود را با خدا برقرار می ساخت. عالِم بزرگ سید بن طاووس در کتاب مهج الدّعوات دو حِرز مربوط به حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نقل کرده که نظر شما را به آن جلب می کنیم:

1. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، یا حَیُّ یا قَیومُ، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغِیثُ فَاَغِثْنِی، وَلا تَکِلْنِی اِلی نَفْسِی طَرْفَهَ عَینٍ اَبَداً، وَاَصْلِحْ لِی شَأْنِی کُلَّهُ؛(2) به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم، به من پناه بده، و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم برهم زدن به خودم وانگذار، همۀ حال و زندگی مرا سامان بخش.»

2. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یا اَللّهُ یا حَافِظُ یا حَفِیظُ یا رَقِیبُ؛(3) به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدا، ای نگهبان، ای نگهدارنده و ای مراقب و پاسدار.»

مصاحبت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و دیدن معجزات و نشانه های صدق آن حضرت، ایمان و ارتباط خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را با خدا محکم تر نموده بود. قطعاً بانویی که حاضر می شود همۀ ثروت و جان و مال خود را در راه اسلام بدهد، و از همۀ هستیش در این راستا بگذرد بیانگر آن است که او از اعتقاد بسیار عمیق و محکم برخوردار است.

ص: 109


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 44، ص 90؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 47. در مورد نام جدّۀ معاویه چند گونه ذکر شده؛ مانند: نثیله، نقیله و قتیله.
2- . سید بن طاووس، علی بن موسی، مهج الدّعوات، ص 6.
3- . همان.

روایت شده: زنی نابینا در حضور خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود، و مدّت ها خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از او نگهداری می کرد. روزی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در حضور خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از نیروی ولایت خود استفاده کرد و خطاب به آن بانوی نابینا گفت: «قطعاً دو چشمان تو باید سلامتی خود را باز یابند.»

همان دم او از هر دو چشم بینا شد. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با دیدن این منظره گفت: «هذا دُعاءٌ مُبارَکٌ؛ این بینایی، نتیجۀ دعای پربرکت پیامبر است.» اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) این آیه را خواند که خداوند به پیامبرش می فرماید: (وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ؛(1) و ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم).(2)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با دیدن این گونه کرامت ها، بر ایمان و اعتقادش می افزود، و در راه اسلام عمیق تر و استوارتر می گشت.

خانۀ مبارک خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

باید توجّه داشت که یکی از مقدّس ترین مکان ها در مکّه خانۀ حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است؛ زیرا این خانه کانون کارهای نیک و حوادث بزرگ و سرنوشت ساز بود، مانند: محبّت ها و ایثارهای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آن خانه به مستمندان و بینوایان، ازدواج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در آن خانه، پناهندگی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از گزند دشمنان در آن خانه، آغاز معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در کنار آن خانه، ولادت فرزندان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از جمله زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آن خانه، عبادت های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آن خانه و صدها آثار نیکی که از آن خانه به نفع اسلام بروز کرد.

علّامۀ مجلسی از کتاب «المنتقی فی مولد المصطفی» نقل می کند که: «مکان این خانه امروز در مکّه، مشخّص و معروف است. گویند معاویه در عصر خلافت خود آن را خرید و تبدیل به مسجد نمود و ساختمانی به عنوان مسجد در آن جا بنا کرد.»(3)

یکی از اهل اطلاع می گفت: خانۀ حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) اکنون در بازار ابوسفیان قرار

ص: 110


1- . انبیاء: 107.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 17.
3- . همان، ج 22، ص 167.

گرفته، وقتی که وارد بازار شدیم و در جانب راست، کوچه ای قرار گرفته، این خانه در آن جا است و معمولاً درِ آن بسته است.

به هر حال زائران خانه خدا و حاجیان، در سفر حج و عمره خود، سزاوار است که، زیارت این خانه را فراموش نکنند. پس از پرسش، محل آن را پیدا کنند و در آن جا به نماز و دعا پردازند و آن مکان بسیار مقدّس و پرخاطره را با اخلاص زیارت نمایند، و در آن جا به یاد فداکاری های بی دریغ حضرت خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیفتند، که این حالت، برای صفای دل و تکامل معنوی، بسیار اثربخش و مفید است و با درودهای خالصانۀ خود بر روان پاک خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از آن همه فداکاری های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تجلیل نمایند.

یاد همیشگی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

چنان که خواهیم گفت حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در سال دهم بعثت از دنیا رفت. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بعد از او دوازده سال و اندی زندگی نمود. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در این مدّت همواره از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) یاد می کرد، و خاطرات شیرین و ایثارگرانۀ او را گرامی می داشت. گاهی وقتی به یاد او می افتاد. آن چنان پراحساس می شد که سرشک اشک از دیدگانش جاری می گشت. اشک شوق یا اشک فراق می ریخت؛ چرا که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بسیار از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) محبّت ها و لطف های سرشار دیده بود. شواهد تاریخی که بیانگر این یاد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) باشد بسیار است. ما در این جا نظر شما را به ذکر چند نمونۀ زیر جلب می کنیم:

1. روزی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در نزد چند نفر از همسران خود بود. ناگاه سخن از حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به میان آمد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آن چنان آشفته و پراحساس شد که قطره های اشک از چشمانش سرازیر گشت. عایشه به آن حضرت گفت: «چرا گریه می کنی؟ آیا برای یک پیرزن گندمگون از فرزندان اسد، باید گریه کرد؟» اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ به او فرمود:

«صَدَّقْتَنِی اِذ کَذَّبْتُمْ، وَ آمَنَتْ بِی اِذْ کَفَرْتُمْ، وَوَلَّدَتْ لِی اِذْ عَقَمْتُمْ؛(1) او هنگامی که شما مرا تکذیب می کردید، تصدیق کرد، و هنگامی که کافر بودید، او به من ایمان آورد، و برای

ص: 111


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 8؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 72.

من فرزندانی آورد، در حالی که شما نازا هستید.»

2. روز دیگری هاله خواهر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برای زیارت حضرت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به مدینه آمد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با دیدار او به یاد از دست رفته اش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) افتاد. از شدّت اندوه بر خود لرزید. وقتی که هاله رفت، عایشه عرض کرد: «چقدر از پیرزن قریش که سالخوردگی، صورتش را چروکین و سرخ کرده بود یاد می کنی؟! در صورتی که اکنون روزگار او را نابود کرده، و خدا همسری بهتر از او به شما عطا فرموده است؟»

رنگ رخسار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از این سخن ناروا برافروخته شد و با رنجیدگی خاطر به او فرمود: «نه نه! سوگند به خدا که هیچ گاه بهتر از خدیجه نصیبم نشد. او هنگامی به من ایمان آورد، که مردم مرا تکذیب می کردند و هنگامی با ثروت و تمام وجودش به یاری من شتافت، که دیگران مرا محروم ساختند.»(1)

3. عایشه گفته است: «ما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلی رَسُولِ اللّهِ بِذِکْرِها؛(2) همواره با یاد خدیجه به پیشگاه رسول خدا تقرّب می جستم و نزدیک می شدم.» یعنی نام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در نزد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بهترین وسیله ای بود که انسان را به آن حضرت نزدیک سازد و مشمول لطف سرشار او قرار دهد.

4. روزی پیرزنی نزد رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آمد. آن حضرت او را مورد لطف سرشار قرار داد. وقتی آن پیرزن رفت، عایشه علّت آن همه مهربانی به پیرزن را از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پرسید، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در جواب فرمود:

«اِنَّها کانَتْ تَأْتِینا فِی زَمَنِ خَدِیجَهَ، وَاِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْاِیمانِ؛(3) این پیر زن در عصر زندگی خدیجه به خانۀ ما می آمد (و از کمک ها و الطاف سرشار خدیجه برخوردار بود.) همانا نیک نگهداری عهد و سابقه، از ایمان است.»

ص: 112


1- . شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرّجال، ج 10، ص 432.
2- . همان.
3- . شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرجال، ج 10، ص 432؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 72؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 108.

و مطابق روایت دیگر عایشه گفت: هر گاه پیامبر گوسفندی ذبح می کرد، می فرمود: از گوشتش برای دوستان خدیجه بفرستید. یک روز در این باره با آن حضرت سخن گفتم، فرمود: «اِنِّی لَاُحِبُّ حَبِیبَها؛(1) من دوست خدیجه را دوست دارم.»

گریۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در جلسۀ عروسی حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ)

5. در اوایل سال دوّم هجرت در آستانۀ ازدواج پرمیمنت حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) با حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، روزی عقیل نزد برادرش حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) آمد و عرض کرد: «برادرم! در مورد هیچ چیزی آن قدر شادمان نمی شوم که از ازدواج شما با فاطمه دختر پیامبر شاد می گردم، پس چرا برای انجام آن اقدام نمی کنی؟ تا چشمم به میمنت این ازدواج، روشن گردد.»

حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «دوست دارم این کار به زودی انجام شود، ولی شرم می کنم خودم مستقیم موضوع را به رسول خدا عرض کنم.» عقیل عرض کرد: «تو را سوگند می دهم که برخیز با هم به محضر رسول خدا برویم تا در این باره صحبت کنیم.»

حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) با برادرش عقیل به قصد ملاقات با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) حرکت کردند. در مسیر راه با اُمّ ایمن کنیز آزاد شدۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) [که از بانوان بسیار ارجمند بود، و قبلاً کنیز حضرت آمنه مادر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود، و پس از وفات آمنه، به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به ارث رسید و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) او را آزاد کرد(2)] ملاقات نمودند و ماجرا را به او گفتند: امّ ایمن به آنها گفت: «این کار را به ما زنان واگذارید، تا ما برویم با رسول خدا صحبت کنیم؛ زیرا سخن زنان در این مورد، اثربخش تر است.»

آن گاه امّ اَیمن نزد امّ سَلَمه یکی از همسران اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آمد و ماجرا را به او گفت و سایر همسران اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را آگاه کرد. همۀ آنها در یک خانه در محضر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) اجتماع نمودند و به اتّفاق چنین عرض کردند:

«فَدَیناکَ بِآبائِنا وَ اُمُّهاتِنا یا رَسُولَ اللّهِ قَدْ اِجْتَمَعْنا لِاَمْرٍ لَوْ اَنَّ خَدِیجَهَ

ص: 113


1- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 206.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 15، ص 116، و به قولی او کنیز خواهر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود. او را به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بخشید.

فِی ألاَحْیاءِ لَقَرَّتْ بِذِلِکَ عَینَها؛ پدران و مادرانمان به فدایت ای رسول خدا! برای صحبت پیرامون موضوعی (ازدواج حضرت زهرا در این جا اجتماع نموده ایم که اگر خدیجه در میان ما بود چشمش برای آن روشن می گردید.»

اُمّ سَلَمه می گوید: تا این سخن را گفتیم و نام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به میان آوردیم، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) گریه کرد، سپس فرمود:

«خَدِیجَهُ وَاَینَ مِثْلُ خَدِیجَهَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النّاسُ، وَوازَرَتْنِی عَلی دِینِ اللّهِ وَاَعانَتْنِی عَلَیهِ بِمالِها، اِنَّ اللّهَ اَمَرَ فِی اَن اُبَشِّرَ خَدِیجَهَ بِبَیتٍِ فِی الْجَنَّهِ مِنْ قَصَبٍ لا صَخَبَ فِیهِ وَلا نَصَبٌ؛ خدیجه! کجاست همانند خدیجه؟ در آن هنگام که مردم مرا تکذیب می کردند، او مرا تصدیق کرد، و او برای دین خدا با من همکاری و همیاری نمود، و با ثروت خود مرا برای پیشبرد دین کمک کرد. خداوند متعال به من فرمان داده است که خدیجه را به داشتن خانه ای از یک گوهر در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده بدهم.»

اُمّ سَلَمه می گوید: «عرض کردیم پدران و مادرانمان به فدایت ای رسول خدا! آنچه در مورد خدیجه می فرمایی درست است؛ ولی او در آغوش رحمت و برکات الهی قرار گرفته است. خداوند ما را (نیز) در درجات بهشت و رضوانش در کنار او قرار دهد. اینک برای موضوع ازدواج حضرت علی و فاطمۀ زهرا در این جا اجتماع کرده ایم، تا دستور بفرمایی به آن اقدام گردد.»

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) امّ ایمن را طلبید و به او و سپس به دیگران دستورهایی داد و مراسم ازدواج و جشن آن را برقرار نموده و حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به خانۀ حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بردند.(1)

تمجید پیاپی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در طول یک ماه

6. عایشه یکی از همسران اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می گوید: هر گاه پیامبر به یاد خدیجه می افتاد همواره او را می ستود و برای او طلب رحمت می کرد و در این جهت خسته نمی شد. روزی او را می ستود. رقابت و حسادت هووگری موجب شد که به آن حضرت گفتم: «به جای او که

ص: 114


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 130 131. (با تلخیص)

سال خورده بود خداوند زن جوانی به تو داده است!»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با شنیدن این سخن (که اهانت ضمنی به مقام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شده بود) سخت خشمگین شد. من از گفته ام پشیمان شدم و با خدا عهد کردم که اگر خشم پیامبر را فرو نشاند، دیگر بار هرگز چنان سخنی را تکرار نکنم.

در این هنگام اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به من فرمود: «چگونه این سخن را گفتی؟ سوگند به خدا، خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همۀ مردم کافر بودند. مرا هنگامی پناه داد که همه مرا ترک و طرد کرده بودند. مرا هنگامی تصدیق نمود که همه تکذیب می کردند و از او دارای فرزندانی شدم؛ در حالی که شما زنان دیگر، مرا از داشتن فرزند محروم گرداندید.»(1)

جالب این که در ذیل این روایت آمده، عایشه گفت: «فَغَدا وَراحَ عَلَیَّ بِها شَهْراً؛ پیامبر شبانه روز، یک ماه تمام این سخن را به من می گفت.»

عایشه گوید: روزی در نزد پیامبر، خدیجه را تحقیر کرده و او را «خُدیجه» (زن کوچک) خواندم. پیامبر بسیار خشمگین شد و به من هشدار سخت داد تا دیگر تکرار نکنم.(2)

7. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تا آخر عمر با دوستان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رابطۀ دوستی داست و به آنها محبّت می کرد، تا جایی که هر گاه گوسفندی ذبح می کرد، برای آنها می فرستاد.

او خاطرۀ پر مهر حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را تجدید می نمود و دل او را شاد می کرد.(3) در این مورد، انس بن مالک می گوید: «وقتی که برای پیامبر هدیه می آوردند، می فرمود: این هدیه را به خانۀ فلان بانو ببرید؛ زیرا او دوست خدیجه بود و به خدیجه علاقه داشت.»(4)

و از امّ رومان نقل شده: «خدیجه همسایه ای داشت. سفارش او را به پیامبر کرده بود. از آن

ص: 115


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 12؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 79.
2- . عمادزاده، حسین، زندگی فاطمه الزّهرا، ص 33.
3- . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 438.
4- . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج 2، ص 217.

پس هر گاه برای پیامبر غذا می آوردند، دستور می داد بخشی از آن غذا را برای آن همسایه می بردند.»(1)

چشم اشکبار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با دیدن گردنبند خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

8. ابوالعاص بن ربیع فرزند هاله خواهر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) او را مانند فرزندان خود دوست می داشت. از این رو از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تقاضا کرد او را به دامادی خود بپذیرد و زینب (یکی از دختران خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)) را همسر او گرداند. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تقاضای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را پذیرفت و زینب دختر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همسر ابوالعاص گردید.

هنگامی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به مدینه هجرت کرد، دو نفر از دخترانش به نام زینب و رقیه که در مکّه شوهر داشتند در مکّه ماندند. هنگامی که جنگ بدر (در سال دوّم هجرت) بین سپاه اسلام و سپاه مشرکان رخ داد، ابوالعاص جزء لشگر دشمن بود. او در این جنگ یکی از هفتاد نفری بود که به اسارت سپاه اسلام درآمد.

پس از مدّتی وقتی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تصمیم گرفت اسیران کفّار را با گرفتن فداء (یا فدیه که مبلغی تعیین شده بود) آزاد کند، ابوالعاص برای زینب پیام فرستاد که اموالی را به عنوان فدیه به مدینه بفرستد تا با دادن آن آزاد گردد.

زینب اموالی را فراهم کرد و گردنبند خود را که مادرش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در شب عروسی بر گردنش آویخته بود، بر سر آن اموال نهاد و برای ابوالعاص فرستاد. ابوالعاص آن اموال و گردنبند را به حضور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آورد تا به عنوان فداء تقدیم کرده خود را آزاد سازد.

همین که چشم اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به آن گردنبند افتاد، به یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، قلبش فرو ریخت و قطرات اشک چون دانه های مروارید از چشمانش سرازیر شد و فرمود: «رَحِمَ اللّهُ خَدِیجَهَ، هذِهِ قَلائدٌ هِیَ جَهَّزَتْها بِها؛ خداوند خدیجه را رحمت کند. این گردنبندی است که خدیجه آن را برای زینب فراهم کرده (و جزء جهیزیه او قرار داده) است.»

ص: 116


1- . عمادزاده، حسین، زندگانی فاطمه الزّهرا، ص 36.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ابوالعاص را به این شرط که زینب را آزاد بگذارد و از هجرت او به مدینه ممانعت ننماید آزاد کرد. ابوالعاص آزاد شد و به این شرط عمل کرد و به عهد خود وفا نمود.(1)

در فراز دیگر تاریخ می خوانیم: پس از آن که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گریست، فرمود: «مثل این که بر زینب بسیار سخت گذشته که یادگار مادرش را از گردن گشوده و برای ما فرستاده است.»(2)

مسلمانان وقتی که این حال را از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مشاهده نمودند عرض کردند: «ای رسول خدا! ما از حقّ خود گذشتیم، اختیار آن گردنبند با شما، اگر می خواهید آن را برای خود نگهدارید و اگر نمی خواهید، آن را برای زینب بفرستید.» و به نقل دیگر، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از مسلمانان اجازه خواست، مسلمانان پاسخ فوق را دادند.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ابوالعاص را آزاد کرد و اموال او و گردنبند را برای زینب فرستاد و به ابوالعاص فرمود: «بدان که زینب به تو (به خاطر کافر بودنت) حلال نیست؛ زیرا او مسلمان است و تو کافر می باشی. هر گاه به مکّه رفتی، زینب را نزد من بفرست.»

ابوالعاص شرایط اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را پذیرفت. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) زید بن حارثه را برای آوردن زینب به مکّه فرستاد. ابوالعاص زینب را همراه زید به مدینه روانه کرد. سرانجام ابوالعاص قبل از فتح مکّه مسلمان شد و به مدینه آمد و با عقد جدید، با زینب ازدواج نموده و به زندگی ادامه دادند. ابوالعاص در سال دوازدهم هجرت از دنیا رفت.(3)

فدک به جای مهریۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

9. در سال هفتم هجرت، پس از آن که سپاه اسلام به فرماندهی پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خیبر را فتح

ص: 117


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 226، مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 19، ص 241 و 349.
2- . گویی زینب می دانست اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ارادت و علاقۀ خاصّی به حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارد، از این رو آن گردنبند منسوب به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را واسطۀ آزادی همسرش قرار داد.
3- . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 236؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 121 و 126.

کرد و یهودیان را در هم شکست، مطابق نوشتۀ بلاذری در فتوح البلدان، ساکنان فدک(1) رییس خود، یوشع بن نون را به عنوان قرارداد صلح نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرستادند و آن قرارداد این بود که فدک را به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بدهند تا در تحت پرچم اسلام، در امنیت باشند... .

به این ترتیب فدک، بدون هجوم، از راه صلح در اختیار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قرار گرفته و از اموال خالصۀ پیامبر (نه از بیت المال و اموال عمومی) گردید(2) و با نزول آیۀ هفت سورۀ حشر، فدک به عنوان «فَی ءْ» مال خدا و رسول و بستگان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه است.

فدک هم چنان در اختیار بود تا این که آیۀ 26 سورۀ اسراء نازل شد: «وَآتِ ذَالْقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنِ السَّبِیلِ؛ حقّ خویشاوندان و مستمند و درماندۀ راه را بپرداز.»

مفسّران و محدّثان بسیار از شیعه و سنّی نقل کرده اند: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را خواست و فدک را به او بخشید.(3)

آنچه که ذکر آن در این کتاب مورد توجّه است این که امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: پس از آن که فدک در اختیار پیامبر قرار گرفت، وقتی که به مدینه بازگشت نزد فاطمه آمد و فرمود: «دخترم! خداوند فدک را از کافران برگردانید و در اختیار من نهاد و از اموال مخصوص من قرار داد. هر گونه که خواستی از آن استفاده کن.» سپس فرمود:

«وَاَنَّهُ قَدْ کانَ لِاُمِّکِ خَدِیجَهُ عَلی اَبِیکِ مَهْرٌ، وَاَنَّ اَباکَ قَدْ جَعَلَها لَکِ بذلِکَ،

ص: 118


1- . فدک سرزمین زراعی حاصل خیزی بود که در نزدیکی خیبر در 140 کیلومتری مدینه قرار داشت و افرادی در آن ساکن بودند. از این رو به آن روستای فدک می گفتند. مطابق پاره ای از روایات، درآمد سالیانۀ محصولات کشاورزی فدک معادل 48 هزار دینار بود، که مدّتی یهودیان آن را از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به نصف درآمد آن مقاطعه کردند، تا همۀ کارهای کشاورزی آن را انجام دهند و هنگام برداشت محصول، نصف آن را به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بپردازند. (یاقوت حموی، شهاب الدین ابی عبداللّه، معجم البلدان، واژۀ فدک؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 346)
2- . قزوینی حائری، سید محمّدحسن، فدک، ص 33.
3- . جلال الدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، ج 4، ص 177، به نقل از محدّثان متعدّد.

وَاَتْحَلَکِ اِیاها، تَکُونُ لَکِ وَلِوَلَدِکِ بَعْدَکِ؛(1) همانا مادرت خدیجه بر عهدۀ پدرت دارای مهریه است. اینک پدرت همین فدک را به همین علّت در اختیار تو قرار داد و آن را به تو بخشید، تا برای تو، و برای فرزندان تو بعد از تو باشد.»

این ماجرا نیر بیانگر تجدید خاطره و رعایت حسن عهد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نسبت به حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آیینۀ معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

یکی از پدیده های بسیار مهم زندگی درخشان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) موضوع معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از مکّه به بیت المقدس، و از آن جا به آسمان ها است که بنا بر قول معروف در سال سوم یا دهم بعثت رخ داد.(2) آنچه که ذکر آن در این جا مناسب است این که:

طبق پاره ای از نقل ها، معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آغاز شد و بازگشت آن نیز در خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) روی داد.

روایت شده: امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «جبرئیل مرکب بُراق را شبانه کنار درِ خانۀ خدیجه آورد و در آن خانه به محضر رسول خدا رسید. آن حضرت را از خانه بیرون آورد و بر مرکب بُراق سوار نموده و از مکّه به سوی بیت المقدس (که قسمت اوّل معراج است) سیر داد... .»(3)

مطابق پاره ای از شواهد و قراین، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) هنگام مراجعت از معراج نیز در خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

ص: 119


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 17، ص 378. ممکن است در این جا چنین توضیح داده شود: گرچه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) مهریه خود را (چنان که گفتیم) از مال خود پرداخت؛ زیرا اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در آن هنگام فقیر بود. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خواست با بخشیدن فدک به فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فرزندان او پس از او، حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را شاد کرده و بخشی از ایثارهای او، به ویژه انفاق های مالی او را جبران نموده باشد. با توجه به این که فدک از بیت المال نبود، بلکه از اموال خالصۀ آن حضرت بود.
2- . بعضی از محقّقان گویند: «اظهر و ارجح این است که معراج در سال دوم یا سوم بعثت، رخ داد.» (عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی ام ربائبه، ص 64)
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 378، طبیعی است که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در این هنگام یگانه کسی بوده که رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را برای سفر به آسمان ها، بدرقه نموده است.

فرود آمد. برای این که به مقام درخشان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، در رابطه با مسئلۀ معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بیشتر پی ببریم نظر شما را به دو روایت زیر جلب می کنم:

1. سلام خدا بر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

ابو سعید خدری می گوید: رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمان ها برد و سیر داد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ جبرئیل گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه برسانی.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ابلاغ کرد. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: «اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّلامُ، وَمِنْهُ السّلامُ، وَاِلَیهِ السَّلامُ، وَعَلی جِبْرَئیلَ السَّلامُ؛(1) همانا ذات پاک خدا سلام است، و از او است سلام، و سلام به سوی او باز گردد و بر جبرئیل سلام باد.» این مطلب بیانگر اوج مقام حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا است.

2. پیوند مقدّس اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پس از معراج

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در ضمن بیان ماجراهای معراج فرمود: هنگامی که جبرئیل مرا به بهشت جاوید برد، ناگاه درختی از نور در آن جا مشاهده کردم. در کنار پایۀ آن درخت، دو فرشته را دیدم که زیورهایی را می آراستند، و جمع می کردند. به جبرئیل گفتم: این درخت از آن کیست؟ گفت: «از آنِ برادرت علی است و این دو فرشته تا روز قیامت آن زیورها را برای علی جمع کرده و می پیچند.»

از آن جا گذشتم، ناگاه به درختی رسیدم. از آن درخت خوشۀ خرمای لطیف دیدم که نرم تر از روغن و خوشبوتر از مُشک و شیرین تر از عسل بود. یک عدد خرما از آن چیدم و خوردم. همان خرما، به صورت آبی در صُلب من در آمد. پس از آن که از معراج بازگشتم با همسرم خدیجه همبستر شدم. نور فاطمه از آن خرما، در رحم خدیجه قرار گرفت.

ص: 120


1- . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 133؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 7، و ج 18، ص 385.

«فَفاطِمَهُ حَوْراءٌ اِنْسِیهُ، فَاِذَا اشْتَقْتُ اِلَی الْجَنَّهِ شَمَمْتُ رائحَهَ فاطِمَهَ عَلَیها السّلامُ؛(1) پس فاطمه بانوی بهشتی است که به صورت انسان روی زمین درآمده. هر گاه مشتاق بهشت می گردم بوی خوش وجود فاطمه را می بویم.»

نظیر این روایت، روایات دیگری نیز هست که در عنوان بعد خاطرنشان می شود.

3. سرچشمۀ شگفت انگیز ولادت حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

یکی از ماجراهای آموزنده و شگفت انگیز در زندگی درخشان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ولادت حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) از او است. از این رو که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) لیاقت آن را یافت تا فرزندی مانند حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) که بهترین زن دنیا و آخرت است و مقام هیچ بانویی از آغاز آفرینش تا پایان آن به مقام او نمی رسد، از او تولّد یافت. بانویی که خداوند خطاب به پیامبرش فرمود:

«لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ، وَلَوْ لا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ وَلَوْلا فاطِمَهُ لَما خَلَقْتُکُما؛(2) اگر تو نبودی موجودات را نمی آفریدم، و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود شما دو نفر (پیامبر و علی) را نمی آفریدم.»

در مورد چگونگی انعقاد نور فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رحم خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و ماجرای ولادت حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ)، امور و روایات متعدّدی نقل شده که هر کدام بیانگر بخشی از مقام ارجمند حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) است. برای روشن شدن مطلب، نظر شما را به ذکر چند روایت جلب می کنیم:

1. در تفسیر فرات از امیر مؤمنان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) نقل شده، هنگامی که این آیه بر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نازل شد: (طُوبی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ؛(3) آنان که دارای ایمان و کارهای شایسته هستند، دارای پاکیزه ترین زندگی و بهترین سرانجام هستند).

یکی از اصحاب یعنی مقداد به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «ای رسول خدا! منظور از

ص: 121


1- . شیخ صدوق، محمّد بن علی، علل الشرائع، ص 72؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 119.
2- . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینه البحار، ج 3، ص 335 و ج 8، ص 239.
3- . رعد: 29.

«طوبی» چیست؟» رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: «طُوبی درختی است در بهشت که اگر سواره ای با اسب راهوار، صد سال در سایۀ آن سیر کند به آخر آن نمی رسد... .»

سلمان می گوید: اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نسبت به حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) علاقۀ بسیار نشان می داد. یکی از زن های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد: «ای رسول خدا! چرا فاطمه را آن قدر دوست داری که هیچ یک از افراد خاندانت را آن گونه دوست نداری؟»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ فرمود: «هنگامی که من در شب معراج به آسمان ها سیر داده شدم، جبرئیل مرا کنار درخت طوبی برد. میوه ای از میوه های آن درخت را چید و به من داد. آن را خوردم. سپس دستش را بر میان دو شانه ام کشید. آن گاه فرمود: «ای محمّد! خداوند متعال ولادت فاطمه از خدیجه را به تو مژده می دهد.»

وقتی که از معراج به زمین بازگشتم و با خدیجه همبستر شدم، نور فاطمه در رحم خدیجه قرار گرفت، از این رو هر گاه مشتاق بهشت می شوم، فاطمه را نزدیک خود می آورم و بوی بهشت را از او می شنوم، او «حَوْراءِ انسیه؛ زن بهشتی به صورت انسان دنیا است.»(1)

2. در روایت دیگر آمده؛ امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: رسول خدا فاطمه را بسیار می بوسید و می بویید. عایشه (یکی از همسران پیامبر) از علاقۀ شدید پیامبر نسبت به حضرت زهرا ابراز ناراحتی می کرد و آن را برای خود ناگوار می دانست. پیامبر راز علاقۀ خود به فاطمه را برای عایشه چنین ترسیم فرمود: «ای عایشه! هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان ها بردند، در آن جا وارد بهشت شدم. جبرییل مرا کنار درخت طوبی برد و از میوه های آن درخت به من داد. از آنها خوردم. خداوند عصارۀ همان میوه ها را در پشتم به آبی تبدیل کرد. پس از بازگشت به زمین با همسرم خدیجه همبستر شدم؛ همان هنگام خدیجه به وجود فاطمه باردار شد، از این رو هرگز فاطمه را نبوسیده ام مگر این که بوی خوش درخت طوبیِ بهشت را از وجود او

ص: 122


1- . فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، ص 73 74؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 8، ص 151.

می شنوم.»(1)

3. امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل می کند که یکی از اصحاب از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) پرسید: شما چرا آن همه به حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) علاقه نشان می دهید؟ و شیوۀ شما با او به گونه ای است که با دختران دیگرت چنین نیست؟

آن حضرت در پاسخ فرمود: جبرئیل نزد من آمد، و سیبی از سیب های بهشت را به من داد. آن را خوردم. آن در صُلب من قرار گرفت. در آن وقت با خدیجه همبستر شدم. نور فاطمه در رحم خدیجه انعقاد یافت و من اکنون بوی بهشت را از وجود فاطمه می شنوم.

روایات دیگری نیز بیانگر این مطلب است.(2)

4. عمّار یاسر در ضمن گفتاری می گوید روزی حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: «ای ابوالحسن! خداوند متعال نور مرا آفرید. نور من خدا را تسبیح می کرد. سپس خداوند آن نور را در یکی از درختان بهشت به ودیعه نهاد. آن درخت، درخشان شد. هنگامی که پدرم رسول خدا (در شب معراج) وارد بهشت گردید، خداوند به او الهام کرد که از میوۀ آن درخت بچین و آن را بخور. پیامبر فرمان خدا را انجام داد. خداوند نور مرا در صلب پدرم قرار داد. سپس خداوند آن را در رحم مادرم خدیجه به ودیعه نهاد و خدیجه مرا به دنیا آورد و من از همان نور هستم به آنچه از حوادث که قبلاً بوده و بعداً رخ خواهد داد، آگاهی دارم. ای ابوالحسن! مؤمن با نور خداوند متعال می نگرد.»(3)

5. فضل بن شاذان از سلمان نقل می کند که گفت: به حضور فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رفتم حسن (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) پیش روی آن حضرت بازی می کردند. با دیدار آنها بسیار خشنود شدم. اندکی بعد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نزد فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آمد. عرض کردم: «ای رسول خدا! از فضیلت این خاندانت مطلبی

ص: 123


1- . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمّی، ص 341. نظیر این حدیث در عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 116 آمده است و در کتب اهل تسنّن نیز نقل شده است (علامۀ طباطبایی ، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 13، ص 23)
2- . در این باره ر.ک: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 2 6.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 8، به نقل از: ابن عبدالوهاب، حسین، عیون المعجزات.

بفرما تا بر دوستی ما نسبت به آنها بیفزاید.»

فرمود: ای سلمان! در شب معراج که خداوند مرا به سوی آسمان سیر داد، ناگاه جبرئیل را در آسمان ها و در بهشت یافتم. هنگامی که مشغول دیدار از قصرها و باغ های بهشت بودم، ناگهان بوی بسیار خوشی را استشمام کردم که شگفت زده شدم. به جبرئیل گفتم: «ای حبیب من! این بوی خوشی که بر همۀ بوهای معطّر بهشت چیره شده چیست؟» جبرئیل گفت: «ای محمّد! این بوی خوش از سیبی است که سیصد هزار سال است خداوند آن را با دست قدرتش آفریده. نمی دانم که هدف خداوند از آفرینش این سیب چیست؟»

در این هنگام فرشتگانی را دیدم که همان سیب را نزد من آوردند و گفتند: «ای محمّد! پروردگار ما «سلام» است و به تو سلام می رساند و این سیب را به تو هدیه می دهد.»

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) می فرماید: من آن سیب را گرفتم و در زیر پر جبرئیل گذاشتم. وقتی که جبرئیل به زمین فرود آمد، من آن سیب را برداشتم و خوردم. آب آن در پشت من جمع شد. با حضرت خدیجه همبستر شدم. او از همان آب سیب، به وجود فاطمه باردار شد. خداوند به من وحی کرد که حوریه بهشتی به صورت انسان به تو عنایت می شود ... . این حوریه همان فاطمه بود.(1)

پاسخ به یک سؤال

در این جا این سؤال مطرح می شود که مطابق قول معروف که غالب محدّثین شیعه نقل کرده اند، حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشود، و با توجّه به این که معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بنا بر قول معروف پس از سال پنجم بعثت رخ داد، چگونه با روایات مذکور (که بیانگر انعقاد نور فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رحم خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پس از معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بوده) سازگار است؟! پاسخ این سؤال را با توجّه به نکات زیر به دست می آوریم:

1. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) دارای معراج های متعدّد بوده است.

ص: 124


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 36، ص 361.

2. در سال و ماه معراج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به اختلاف نقل شده. مطابق پاره ای از روایات معراج آن حضرت قبل از سال پنجم بعثت بوده؛ از جمله بعضی از روایات حاکی است که معراج آن حضرت در سال دوم یا سوم بعثت بوده است(1) و به گفتۀ بعضی از محقّقان، این قول برترین و ظاهرترین قول است.(2)

از سوی دیگر در مورد سال تولّد حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز اختلاف شدید وجود دارد. بنا بر این با توجّه به همۀ جوانب، روایات مذکور با سال تولّد حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) قابل جمع است و پاسخ به سؤال فوق داده می شود.

کناره گیری چهل روز اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

معروف این است که فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشود. در سال چهارم بعثت روزی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در سرزمین اَبْطَحْ (بین مکّه و منی) نشسته بود. امیر مؤمنان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، عبّاس، حمزه، عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبکر و عمر در محضرش بودند. ناگهان جبرئیل به صورت اصلی خود که بسیار بزرگ بود و بال هایش مشرق و مغرب را فرا گرفته بود، به حضور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آمد و صدا زد: «ای محمّد! خداوند بزرگ بر تو سلام رساند و امر فرمود که چهل روز از خدیجه کناره گیری کنی!»

این مأموریت برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سخت و گران آمد؛ چرا که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را دوست داشت و بسیار به او علاقه مند بود. (ولی دستور خدا بر همه چیز مقدّم است و باید آن را انجام داد.) از آن پس اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چهل روز دور از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، روزها را روزه می گرفت و شب ها را به عبادت به سر برد؛ تا آن که روزهای آخر فرا رسید. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) عمّار یاسر را نزد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرستاد و این پیام را به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) داد:

«ای خدیجه! مبادا گمان کنی که کناره گیری من از تو به خاطر بی محبّتی و بی اعتنایی

ص: 125


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 379 381؛ علامۀ طباطبایی ، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 13، ص 29 30.
2- . عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی ام ربائبه، ص 64.

است؛ بلکه پروردگارم چنین دستور فرمود، تا امر خود را اجرا کند. جز خیر و سعادت، گمان دیگر نکن. خداوند متّعال هر روز چندین بار به خاطر تو به فرشتگان بزرگش، مباهات می کند. بنا بر این وقتی شب تاریک شد، در را ببند و در بستر خود استراحت کن. آگاه باش که من در خانۀ فاطمه بنت اسد هستم.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) روزی چند بار از دوری رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) غمگین می شد. وقتی که چهل روز به پایان رسید، جبرییل نزد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آمد و عرض کرد: «خداوند بر تو سلام می رساند و می فرماید: برای دریافت هدیه اش آماده باش.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از جبرئیل پرسید: تحفه و هدیۀ خداوند چیست؟ جبرئیل، اظهار بی اطّلاعی کرد. در این هنگام میکائیل (فرشتۀ مقرّب دیگر خدا) از آسمان فرود آمد. طبقی را که با پارچۀ سُنْدُسْ یا اِسْتَبْرَق بهشتی پوشیده بود، نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نهاد. جبرئیل نزدیک آمد و به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «خداوند می فرماید: که باید امشب از این غذا افطار کنی.»

حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرماید: (پیامبر در خانۀ ما بود.) هر شب هنگام افطار به من امر می فرمود که در خانه را باز بگذارم تا هر کس مایل است وارد خانه شود (و از غذای پیامبر بهره مند گردد)؛ ولی آن شب مرا در کنار درِ خانه نشانید و فرمود: «ای پسر ابوطالب! این طعامی است که برای غیر من حرام است.»

من در کنار در خانه نشستم و رسول خدا تنها وارد خانه شد و چون سر پوش را از روی طَبَقْ برداشت، یک خوشه خرما و یک خوشه انگور در آن دید. از آنها میل فرمود تا سیر شد و آب هم آشامید. سپس دست خود را برای شستن دراز کرد. جبرئیل آب بر دست مبارکش ریخت و میکائیل شست وشو داد و اسرافیل با دستمالی دست آن حضرت را خشک کرد. سپس باقی ماندۀ غذا با ظرف آن به سوی آسمان بالا رفت. آن گاه پیامبر برای ادای نماز (نافله) برخاست.

جبرئیل نزد آن حضرت آمد و گفت: اکنون نماز بر تو حرام است تا به خانه نزد خدیجه بروی و با او همبستر شود؛ زیرا خداوند با خود عهد کرده که در این شب از صُلْب تو، فرزندی پاک بیافریند. در این هنگام پیامبر پس از چهل روز کناره گیری، برخاست و به

ص: 126

سوی خدیجه رهسپار شد.

خاطرۀ شب ملاقات با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، از زبان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می گوید: من در این مدّت به تنهائی مأنوس شده بودم. وقتی شب می شد سرم را می پوشاندم و پرده را می آویختم و درِ خانه را می بستم و نماز خود را می خواندم. چراغ را خاموش نموده و به بستر برای استراحت می رفتم، ولی در آن شب بین خواب و بیداری بودم که ناگهان پیامبر آمد و حلقه در را زد. گفتم: کوبندۀ در خانه کیست، که جز محمّد آن را نمی کوبد؟ رسول خدا با بیان شیرین و کلام دلنشین فرمود: «ای خدیجه! در را باز کن من محمّد هستم.»

با خشنودی و شادی برخاستم و در را گشودم، و آن حضرت وارد خانه شد. بنای آن حضرت بر این بود که هر گاه وارد خانه می شد، ظرف آب می طلبید و وضو می گرفت و به طور اختصار دو رکعت نماز می خواند و سپس به بستر خواب می رفت؛ ولی آن شب، آب نطلبید و آمادۀ نماز نشد و بازوی مرا گرفت و به بستر خود برد. وقتی که از مضاجعت برخاست، سوگند به خدا آن حضرت از من دور نشده بود که نور فاطمه را در رحم خود یافتم و سنگینی حمل را احساس نمودم.(1)

مرحوم محدّث قمی گوید: کناره گیری چهل روز اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برای آن بود که آمادگی معنوی برای دریافت تحفه و هدیۀ خداوند را که همان وجود مقدّس فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود پیدا کند؛ چنان که در زیارت نامۀ حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) به این مطلب اشاره شده. آن جا که می خوانیم:

«وَصَلِّ عَلَی الْبَتُولِ الطّاهِرهِ... فاطمهَ بِنْت رسولِکَ وَنُصَحه لَحْمِدِ قَرطیمَ قَلْبِهِ وَفِلْذَه لَبَدِهِ والنُّخْبَهِ مِنْکَ لَه وَالتُّحفَهِ خَصَصْتَ بِها وَصِیَّهُ... ؛ خدایا درود بفرست بَر بتول پاک ... فاطمه دختر رسول خودت و پارۀ تن و آرام بخش قلب او، و جگرگوشۀ او، و برگزیده ای از تو برای تو، و تحفه ای که آن را به وصیّ خود اختصاص دادی.»

و این گونه کناره گیری اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیانگر مقام بس ارجمند سرور بانوان جهان

ص: 127


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 79 80.

حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) است که بیان را توانِ تبیین چنین مقامی نیست.

و شاید آوردن طَبَق خرما و انگور بهشتی برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و اختصاص به خصوص این دو میوه، به خاطر برکت بسیار و منافع فراوان این دو میوه باشد؛ چرا که در میان درخت ها هیچ درختی مانند درخت خرما و انگور دارای برکت بسیار نیست. علاوه بر این که این دو درخت از زیادی گِل آدم7 آفریده شده اند و بعید نیست که در این اختصاص، اشاره به کثرت این نسل پاک، طاهر، مبارک و بسیاری فرزندان و برکات آن باشد؛ چنان که در این باره در محل خود اشاره خواهیم کرد.

و امّا این که جبرئیل به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گفت: در این وقت، نماز بر تو حرام است (که در حدیث فوق آمده بود)، ظاهر این است که منظور نماز نافله و مستحبی بود، نه نماز واجب؛ زیرا اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نماز واجب خود را قبل از افطار به جا می آورد. خداوند به حقیقت موضوع آگاه تر است.(1)

ولادت حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) و احترام بانوان بزرگ از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

شیخ صدوق در کتاب امالی به سند خود از مفضّل بن عمر نقل می کند که گفت از امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) پرسیدم؛ ولادت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چگونه انجام شد؟ در پاسخ فرمود:

هنگامی که حضرت خدیجه با رسول خدا ازدواج نمود، زن های مکّه (از روی عناد با اسلام) از خدیجه دوری می کردند. به خانۀ او نمی رفتند و سلام بر او نمی کردند. نمی گذاشتند زنی خدیجه را ملاقات نماید. وحشت و هراس بر خدیجه رو آورد و سخت غمگین و بی تاب بود از این که مبادا بر رسول خدا آسیبی برسانند. هنگامی که خدیجه به فاطمه باردار شد، فاطمه در رحم مادر با او سخن می گفت و او را دلداری می داد و خدیجه این موضوع را بر پیامبر پنهان می داشت. روزی رسول خدا وارد خانه شد. شنید که خدیجه با فاطمه سخن می گوید. به خدیجه فرمود: با چه کسی گفت وگو می کنی؟

خدیجه عرض کرد: «فرزندی که در رحم دارم با من سخن می گوید و مونس من

ص: 128


1- . محدث قمی، شیخ عباس، بیت الاحزان، ص 18.

است.»

پیامبر فرمود: این جبرئیل است. به من خبر می دهد که آن فرزند دختر است و او است نسل پاک پر میمنت و خداوند به زودی نسل مرا از او قرار خواهد داد و امامان از نسل او به وجود می آیند، که خداوند پس از انقضای وحی، آنها را خلفا و جانشینان (رسول خدا) قرار می دهد.

حضرت خدیجه به همین ترتیب ایام بارداری را می گذراند تا آن که ولادت فاطمه نزدیک شد. برای زنان قریش و بنی هاشم پیام فرستاد که بیایید و مرا در وضع حمل یاری کنید؛ همان گونه که بانوان، زنان را در چنین وقتی کمک می کنند.

ولی زنان قریش و دیگران برای او پیام دادند که تو حرف ما را نشنیدی و سخن ما را رد کردی و با محمّد یتیم ابوطالب، که فقیر بود، ازدواج نمودی. از این رو نزد تو نمی آییم و به هیچ وجه تو را یاری نخواهیم کرد. (به راستی چه خفقان عجیبی بود، و پیامبر در آغاز بعثت چقدر دشمن داشت، و اسلام تا چه اندازه، غریب بود که حتّی در چنین حالتی، از همسر پیامبر کناره گیری می کردند و با او هم صحبت نمی شدند!)

خدیجه از این پیام، ناراحت و غمگین شد. (ولی خداوند او را تنها نگذاشت) ناگهان خدیجه دید چهار زن گندمگون و بلند قامت که شبیه زنان بنی هاشم بودند، وارد شدند. خدیجه از دیدن آنها هراسناک شد. یکی از آنها گفت: ای خدیجه! محزون مباش، ما از طرف خدا به سوی تو آمده ایم. ما خواهران تو هستیم. من ساره (همسر ابراهیم خلیل) هستم و این آسیه دختر مزاحم است که در بهشت همنشین تو است. آن دیگری مریم دختر عمران است و آن یکی کُلْثُم خواهر موسی می باشد. خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در هنگام وضع حمل، تو را یاری کنیم.

در این وقتی یکی از آنها در جانب راست خدیجه نشست. دیگری در سمت چپ نشست. سومی روبه رو، و چهارمی پشت سر قرار گرفتند و در این هنگام فاطمه پاک و پاکیزه به دنیا آمد، و وقتی به زمین قرار گرفت، نور تابناکی از او برخاست که بر همۀ خانه های مکّه تابید. ناگاه ده تن از حوریان بهشتی که در دست هر یک از آنها طشتی از بهشت و آفتابه ای پر از آب کوثر بود، وارد شدند. آن بانویی که در پیش روی خدیجه بود،

ص: 129

فاطمه را گرفت و با آب کوثر شست وشو داد و درو جامۀ سفید که از شیر سفیدتر و از مُشک و عنبر خوش بوتر بود بیرون آورد. بدن فاطمه را با یکی از آنها پوشانید و دیگری را مقنعه و روسری او قرار داد. سپس فاطمه را به سخن گفتن دعوت کرد. فاطمه زبان گشود و به یکتایی خدا و رسالت محمّد گواهی داد و چنین گفت:

«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَ اللّهُ، وَاَنَّ اَبِی رَسُولُ اللّهِ سَیدُ الاَنْبِیاء، وَاَنَّ بَعْلِی سَیدُ الاَوْصِیاءِ، وَوَلَدَیَّ سادَهُ الاَسْباطِ؛ گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیا می باشد و فرزندانم دو آقای سبط ها هستند.»

سپس به هر یک از آن چهار زن سلام کرد و آنها را به نام خواند و آنها با روی شاد و خندان، فاطمه را مورد توجّه قرار دادند و حوریان و اهل آسمان، مژدۀ ولادت فاطمه را به یکدیگر می دادند و در آسمان نوری آشکار شد که فرشتگان، قبل از آن چنین نوری را ندیده بودند.

آن گاه بانوان به خدیجه گفتند: فرزند خود را که پاک، پاکیزه، پرمیمنت و مبارک است و دارای نسل پر برکت می باشد بگیر. خدیجه با شادی و خوشحالی، فاطمه را به آغوش گرفت و پستان در دهان او گذاشت. شیر جاری شد. فاطمه از آن پس در هر روز مطابق رشد یک ماه و در هر ماه مطابق رشد یک سالِ سایر کودکان، بزرگ شد.(1)

تسلّی خاطر فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، به مادرش در ماجرای شقّ القمر

از شگفتی ها این که: آن گاه که فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رحم مادرش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود بنا بر معروف سال چهارم بعثت و ماه های آغاز سال پنجم بعثت بود؛ یعنی در شرایطی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مأمور به آشکار نمودن دعوت به اسلام شده بود و حوادث تلخی از ناحیۀ مشرکان برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پدیدار می شد، شرایط بسیار سخت و ناگوار بود. طبیعی است که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همسر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز شریک غم های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود و در رنج شدید به سر می برد.

در این ایام فاطمۀ زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، با مادر سخن می گفت و او را دلداری می داد که

ص: 130


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 80 81 و ج 6، ص 247 و ج 43، ص 2.

نمونه ای از آن قبلاً ذکر شد؛ از جمله از مواردی که فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، به مادرش دلداری می داد، در ماجرای شقّ القمر بود.

توضیح آن که: طبق روایات مشهور، مشرکان نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آمدند و گفتند: «اگر راست می گویی تو پیامبر خدا هستی، ماه را برای ما دو پاره کن.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: اگر این کار را کنم ایمان می آورید؟ عرض کردند: آری. آن شب، شب چهاردهم ماه بود. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از درگاه خدا تقاضا کرد تا آنچه مشرکان خواسته اند انجام شود. دعای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به استجابت رسید. ناگهان ماه به دو پاره شد و رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) مشرکان را یک یک صدا می زد و می فرمود ببینید و گواهی دهید.(1)

با این که مشرکان دو پاره شدن ماه را دیدند، در عین حال بسیاری از آنها به کفر خود افزودند و گفتند: این سحر است؛ چنان که سه آیۀ آغاز سورۀ قمر به این مطلب دلالت دارد.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از گفتار مشرکان لجوج آزرده خاطر شد و شبانه به خانۀ خود بازگشت. در این هنگام با استقبال گرم خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) روبه رو شد. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در حالی که شادمان بود عرض کرد: «ای رسول خدا! من برفراز خانه، معجزۀ شما را مشاهده کردم و از آن شگفت انگیزتر این که این کودک که در رحم من است به من (که در اضطراب بودم تسلّی خاطر داد) و گفت: «یا اُمّاهُ! لا تَخْشَیْ عَلی اَبِی، وَمَعَهُ رَبُّ الْمَشارِقِ وَالْمَغارِبِ؛ مادرم! در مورد پدرم، خوف و نگرانی نداشته باش، چرا که پروردگار مشرق ها و مغرب ها با او است.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) لبخند زده و فرمود: «خداوند به هیچ پیامبری معجزه ای نداد؛ مگر این که آن را به من عطا فرمود.» آن گاه ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) اشعاری در شأن معجزۀ شقّ القمر خواند.(2)

نذر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و اعلام دستور خدا

هنگامی که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) باردار شد، مانند «حَنّه» مادر حضرت مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) چنین نذر کرد: خدایا! من از مادر مریم بهترم و محمّد شوهر من از عمران شوهر مادر مریم برتر

ص: 131


1- . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 9، ص 186.
2- . اقتباس از: محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشّریعه، ج 2، ص 265.

می باشد. این کودکی را که در رحم دارم برای تو مُحَرَّر کردم. (یعنی: خالص و آزاد نمودم که پس از رشد و بلوغ تا آخر عمر در خدمت مسجد و دین باشد و از زاهدان و عبادت کنندگان مسجد شود.)

جبرئیل از طرف خدا نزد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آمد و عرض کرد: به خدیجه بفرمایید خداوند می فرماید:

«لا اِعْتاقَ قَبلَ الْمُلْکِ، خَلِّی بَینِی وَبَینَ صَفِیتِی، فَاِنِّی اَمْلُکُها وَهِیَ اُمُّ الْاَئمَّهِ وَعَتِیقِی مِنَ النّارِ؛(1) آزاد کردن قبل از ملکیت روا نیست. این فرزند برگزیده ام را به من واگذار. او (فاطمه) مملوکۀ من و مادر امامان است و من او را از آتش آزاد کرده ام.»

توضیح این که: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خواست طبق معمول اولیای خدا در زمان های گذشته، هم چون مادر مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) نذر و عهد کند که فرزندش را وقف خدمت گزاری به مسجدالحرام نماید و چنین کاری قبلاً معقول و معمول بوده است و تصوّر می کرد که چنین کاری در شریعت اسلام نیز از مستحبّات بزرگ است. سخن جبرئیل بیانگر آن است که فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) غیر از دختران دیگر است. او مملوکۀ خداوند بزرگ است؛ نه مملوکۀ شما تا بتوانید در مورد او چنان نذری کنید. وانگهی هدف اصلی از نذر نمودن فرزند برای خدمت گزاری خانۀ خدا، بندگی کامل و آزادی از آتش دوزخ است. فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به این هدف رسیده و او بر اثر بندگی از آتش دوزخ آزاد است و او مادر امامان معصوم (علیهم السلام) است ... .

به این ترتیب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از چنین نذر و عهدی منصرف شد؛ چرا که اهداف این نذر، قبلاً در مورد حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا تحقّق یافته بود.

این تعبیر که «فاطمه مادر امامان7 است»، شاید اشاره به این جهت داشته باشد که اگر مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارای فرزندی مانند عیسی عَلَیْهِ السَّلاَمُ رهبر معصوم و پیامبر اولوالعزم شد، فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارای یازده امام معصوم (علیهم السلام) که همه از فرزندان او هستند خواهد گردید.

ص: 132


1- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 255 256، به نقل از: کاشانی، ملا فتح اللّه، تفسیر منهج الصّادقین.

کتابنامه

1. ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م 656 ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.

2. ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م 630 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.

3. ، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، 1386 ق.

4. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م 852 ق)، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1415 ق.

5. ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م 463 ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، 1412 ق.

6. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، 1401 ق.

7. استرآبادی، شرف الدین علی حسینی (م 940 ق)، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره (کنز جامع الفوائد)، تحقیق: مدرسه الإمام المهدی[، قم: مدرسه الإمام المهدی[، 1407 ق.

8. بخاری، محمّد بن اسماعیل (م 256 ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، 1401 ق.

9. جلال الدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م 911 ق)، الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت: دار الفکر، 1414 ق.

10. حسین بن عبد الوهّاب (ق 5 ق)، عیون المعجزات، قم: منشورات الشریف الرضی، 1414ق.

11. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، زیر نظر: محمّد معین (تا آذرماه 1345ش) و سیّد جعفر شهیدی، تهران: مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورۀ جدید، 1377ش.

12. سید بن طاووس، رضی الدین علی بن موسی (م 664 ق)، مهج الدعوات و منهج العبادات، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسّسه الأعلمی، 1414 ق.

ص: 133

1. شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382ش.

2. شوشتری، محمّدتقی تستری (م 1415 ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواه الشیعه و محدّثیهم، قم: مؤسّسۀ نشر اسلامی، 1410 ق.

3. شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م 381 ق)، عیون أخبار الرضا عَلَیْهِ السَّلاَمُ، تحقیق: السیّد مهدی الحسینی اللاجوردی، تهران: جهان.

4. ، علل الشرائع، بیروت: دار إحیاء التراث، 1408 ق.

5. شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م 413 ق)، الإرشاد، بیروت: دار المفید، 1414ق / 1993م.

6. طبرسی، فضل بن حسن (م 548 ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، [بی نا]، بیروت، 1988 م/ 1408ق.

7. عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی ام ربائبه، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، 1413 ق.

8. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (م 1112 ق)، نور الثقلین، تحقیق: سید هاشم رسولی محلّاتی، قم: مؤسسۀ اسماعیلیان، 1412 ق.

9. علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م 1402 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسۀ الاعلمی، بیروت، 1393 ق.

10. فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در 307 ق)، تفسیر فرات کوفی، به کوشش: محمّد کاظم محمودی، تهران: وزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی، 1410 ق.

11. قزوینی حائری، سید محمّدحسن، فدک، قاهره: مطبوعات النجاح، 1396 ق.

12. قمّی، علی بن ابراهیم (م 307 ق)، تفسیر القمّی، به کوشش: السید الطیب الموسوی الجزائری، مطبعه النجف الأشرف.

13. کاشانی، ملا فتح اللّه (م 988 ق)، منهج الصادقین فی الزم المخالفین، تهران: محمّدحسن علمی، 1336ش.

ص: 134

1. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.

2. محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه (م 693 ق)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، تحقیق: أکرم البوشی، جدّه: مکتبه الصحابه، 1415 ق.

3. محدث قمی، شیخ عباس (م 1359 ق)، بیت الاحزان، ترجمه: محمّد محمّدی اشتهاردی، قم: انتشارات ناصر، 1369ش.

4. محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم،1404ق.

5. منصور علی ناصف، التاج الجامع للاُصول فی أحادیث الرسول، بیروت: دارالفکر، 1401ق.

6. نمازی شاهرودی، شیخ علی (م 1405 ق)، مستدرک سفینه البحار، تحقیق: بخل المؤلف، مؤسسۀ نشر اسلامی، 1418 ق.

7. یاقوت حموی، شهاب الدین ابی عبداللّه (م 626 ق)، معجم البلدان، [بی جا]: انتشارات دارالصادر، 1995 م.

ص: 135

49- فرزندان حضرت خدیجه(سلام علیه)

اشاره

49

فرزندان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(1)

سمیه صبوری

چکیده

شرح زندگانی و معرفی فرزندان حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با استناد به منابع مهم تاریخ اسلام است. از دیدگاه نویسنده: در مورد فرزندان پسر حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) اختلاف بسیار است، اما تقریباً همگی متفق القول اند که ایشان چهار فرزند دختر داشته است . هر چند نباید غافل شویم که برخی در انتساب دختران به جز فاطمۀ زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تردید کرده اند و ام کلثوم ، زینب و رقیّه را فرزند خواندگان آنها نامیده اند. در « سیرت رسول اللّه» از رفیع الدین اسحاق همدانی می خوانیم که: سیّد او را به خانه برد و هفت فرزند از وی ظاهر شد. سه پسر و چهار دختر. پسران قاسم و طاهر و طیب بودند. دختران ، زینب و رقیّه و ام کلثوم و فاطمه . و پسرانش هر سه در ایام جاهلیت وفات یافتند و دخترانش همه اسلام را دریافتند و با سیّد به مدینه هجرت کردند. و سیّد فرزندان را همه از خدیجه بیاورد، الا ابراهیم که از ماریۀ قبطیه بیاورد و تا خدیجه زنده بود، سیّد هیچ زن دیگری نخواست . با نگاهی به متون نظر خود را این گونه اعلام می کنیم که تعداد دختران همان چهار نفر می باشند و در مورد پسران هم از میان همه اقوال به نظریه ای که تعداد آنها دو نفر ذکر شده است بسنده می کنیم ؛ زیرا شرط عقل این است که قدر متیقّن این تعداد را در نظر بگیریم .

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیّه، ام کلثوم، فاطمۀ زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ).

ص: 136


1- گلستان قرآن، شمارۀ 95 (آذر 1380)، ص 29 – 30.

در سیرت رسول اللّه از رفیع الدین اسحاق همدانی می خوانیم : «پس سیّد او [خدیجه ] را به خانه برد و هفت فرزند از وی ظاهر شد. سه پسر و چهار دختر. پسران قاسم و طاهر و طیب بودند. دختران ، زینب و رقیّه و ام کلثوم و فاطمه . و پسرانش هر سه در ایام جاهلیت وفات یافتند و دخترانش همه اسلام را دریافتند و با سیّد به مدینه هجرت کردند. و سیّد فرزندان را همه از خدیجه بیاورد؛ الا ابراهیم که از ماریۀ قبطیه بیاورد و تا خدیجه زنده بود، سیّد هیچ زن دیگری نخواست .»(1)

برخی دیگر گفته اند حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دو پسر به نام های قاسم و عبد اللّه داشته که عبد اللّه را با لقب طیب و طاهر می خوانند و دختران خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نیز رقیّه ، زینب ، ام کلثوم و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دانسته اند.

ابن هشام نیز همان نظر رفیع الدین اسحاق را تکرار می کند.(2) در جای دیگری نیز در حدیثی شیعی به نقل از رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) وی فرزندان خود را طاهر (عبد اللّه )، قاسم ، فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ، رقیّه ، امّ کلثوم ، و زینب نامیده است .(3)

قول تقریباً بعیدی نیز از ابن عباس نقل شده، که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را صاحب ده فرزند از حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) می داند(4) و برخی محدثان اهل تسنن فرزندان آن دو را بالغ بر دوازده نفر برشمرده اند.(5)

ملاحظه می شود که در مورد فرزندان پسر حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) اختلاف بسیار است؛ اما تقریباً همگی متفق القول اند که ایشان چهار فرزند دختر داشته است . هر چند نباید غافل شویم که برخی در انتساب دختران به جز فاطمۀ زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تردید کرده اند و اّم کلثوم ، زینب و رقیّه را فرزند خواندگان آنها نامیده اند.

ص: 137


1- . همدانی ، رفیع الدین اسحاق، سیره رسول اللّه، ص 90.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 202
3- . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطوره ایثار و مقاومت، ص 238 – 239، به نقل از: شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ص 37 - 38 .
4- . ابن منظور، محمّد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق، ج 2، ص 263.
5- . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطوره ایثار و مقاومت، ص 244.

البته این نظریه اخیر با نگاه به قرآن ، آن جا که در سورۀ احزاب پیرامون حجاب می فرماید: (یا أَیهَا النَّبِیُّ قُل لاِّزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ... ؛ ای پیامبر! به همسران و دخترانت بگو ...) کمی ضعیف به نظر می رسد. لذا با نگاهی به متون نظر خود را این گونه اعلام می کنیم که تعداد دختران همان چهار نفر می باشند و در مورد پسران هم از میان همۀ اقوال به نظریه ای که تعداد آنها دو نفر ذکر شده است، بسنده می کنیم ؛ زیرا شرط عقل این است که قدر متیقّن این تعداد را در نظر بگیریم .

نکتۀ بعدی آن که مورّخان می گویند پسران نبی؛ یعنی قاسم که کنیۀ رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) نیز از نام او بود و عبد اللّه ملقب به طاهر یا طیب در خردسالی و یکی پیش از بعثت و دیگری اندکی بعد از آن درگذشتند.

عمادزاده در کتاب «زنان پیغمبر» می نویسد: «قاسم در سن چهار سالگی درگذشت و عبد اللّه یک ماه پس از وی .»(1) و باز هم این جا در مورد سن وفات آنها اختلاف فراوان است . برخی می گویند هر دو در هفت سالگی وفات یافتند و برخی گفته اند قاسم دو ساله بود که درگذشته است .

امّا روایت غم انگیزی از حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) نقل شده است که : «آن بانوی بزرگوار چند روز پس از وفات قاسم در خانه نشسته بود و می گریست ؛ چون اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وارد شد علت این کار را پرسید و او گفته است : از سینه هایم شیر جاری شد و من به یاد فرزند کوچکم افتادم که اکنون گرسنه و تنها در زیر خاک آرمیده است .»

نظیر این حدیث را در مورد عبد اللّه طاهر نقل کرده اند که در هر دو مورد نبی9، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را بشارت می دهد که فرزندان کوچک تو بسان فرشتگان در کنار در بهشت به انتظار ورودت به سر می برند تا با دستان کوچک خود تو را به باغ های ارم رهنمون شوند.

این موضوع نشان می دهد هر دوی پسران نبی مکرم9 و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در سن کودکی و شیرخوارگی از دنیا رفته اند. دلیل دیگر اثبات این قضیه نیز انتساب عنوان ابتر به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) از

ص: 138


1- . بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، زنان پیغمبر، ص 312.

سوی کفار بود که چون پسرانش زود از دنیا می رفتند ، این چنین او را مورد استهزا قرار می دادند.

به هر حال درگذشت این دو پسر که می توانستند محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) را در پیشبرد دین خدا یاری بسیار کنند، برای این زوج نمونه بسیار گران آمده بود. از تاریخ یعقوبی نقل شده است هنگامی که قاسم در چهار سالگی از دنیا رفت ، نگاه پیامبر 9 در کنار جنازۀ او به یکی از کوه های مکه افتاد و خطاب به آن فرمود: «ای کوه ! آنچه به من در مورد مرگ قاسم وارد شد، اگر بر تو می آمد متلاشی می شدی .»(1)

اما دختران نبی مکرم 9 به سن بلوغ و ازدواج رسیدند. شاید باقی ماندن دختران از میان فرزندان نبی حکمتی در مورد این مسئله دارد که عرب دختران را خفیف می شمردند و آنها را در سن خردسالی زنده در گور می نمودند. این ننگ را قرآن مجید این گونه نکوهش می کند که : (وَ إِذَا الْمَوْءُدَهُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؛ (2) آن گاه که در بارۀ دختران زنده به گور پرسش شود که به کدام گناه کشته شدند؟) لذا در چنین محیطی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) دختران خود را بسیار گرامی می داشت و خصوصاً به غنچۀ خوش بوی کوچک خود فاطمۀ زهرا3 ام ابیها عنایت خاصی داشت و آن بانوی مکرمه را که در سختی ها و شدائد همراهش بود، سرور زنان دو گیتی می نامید.

فرزندان دختر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از حضرت محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) عبارت اند از:

زینب : ایشان بزرگ ترین دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) زینب را به عقد خواهرزادۀ خود ابوالعاص بن ربیع در آورد که از آنها پسری به نام علی و دختری به نام امامه حاصل شد. علی در سنین پائین وفات یافت و اما امامه که از همسر اول خود مغیره بن نوفل جدا شده بود پس از وفات زهرای مرضیه عَلَیْها السَّلاَمُ به وصیت خودش به عقد امیرالمؤمنین7 در آمد .

زینب هنگام حجرت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) به مدینه به همراه شوهرش ابوالعاص در

ص: 139


1- . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 32.
2- . تکویر: 8.

مکه باقی ماند. به هنگام جنگ بدر (در سال دوم هجرت ) ابوالعاص از لشگریان دشمن بود که به همراه هفتاد نفر دیگر از مشرکین به اسارت نیروهای اسلام درآمد.

هنگامی که قرار شد اسرا با پرداختن فدیه آزاد شوند، زینب برای آزادی شوهرش گردنبندی که خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) در شب عروسی به گردنش آویخته بود، به مدینه فرستاد. ابوالعاص آن را به عنوان فدیه به محضر سرور عالمیان آورد و چون نگاه نبی9 به آن گردنبند افتاد بی اختیار گریست و به یاد همسر فداکارش خدیجه افتاد و فرمود: «رحم اللّه خدیجه ، هذه قلائد هی جهزتها بها؛ خداوند خدیجه را رحمت کند. این گردنبندی است که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن را برای زینب فراهم کرده است .»

پیامبر 9 ابوالعاص را به شرط آن که زینب را آزاد بگذارد تا به مدینه بیاید، رها کرد و وی نیز به عهد خود وفا نمود و زید بن حارثه به مکه رفت و او را با خود به مدینه آورد. سرانجام ابوالعاص قبل از فتح مکه مسلمان شد و به مدینه آمد تا با زینب ازدواج دوباره نماید. زینب در سال هشتم هجرت در مدینه از دنیا رفت .

ام کلثوم و رقیه

دومین و سومین دختر، ام کلثوم و رقیه بودند که زندگی سختی را پشت سر نهادند. ام کلثوم و رقیه در ابتدا به در خواست ابی لهب و همسرش ام جمیل ، هیزم کش آتش جهنم ، به عقد عتیبه و عتبه فرزندان آنها در آمدند. این ازدواج با پادرمیانی ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) صورت گرفته بود، لذا خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) علی رغم آن که از خوی بد ام جمیل و فرزندش آگاهی داشت، به احترام عموی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سخن نگفت . تا جایی که پس از آشکار شدن دعوت به اسلام از سوی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)، عتیبه و عتبه که ام کلثوم و رقیه را در عقد خود داشتند آنها را به خانۀ پدر باز گرداندند تا مایۀ آبروریزی برای خانوادۀ محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) شوند که البته ناکام ماندند.

دو دختر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خانۀ پدر بازگشتند و پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز با روی خوش از آنها استقبال کردند. پس از اندکی عثمان بن عفان به خواستگاری رقیه آمد و با او تزویح نمود. اما خلق خشن عثمان سبب شد آن بانو بر اثر شدت ضربات کتک جان به جان آفرین تسلیم کند . در مورد علت قتل وی از سوی عثمان گفته اند: عثمان عموی خود

ص: 140

مغیره بن ابی العاص که در جنگ احد دندان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را شکست و لب وی را شکافت و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) او را مهدور الدم نامیده بود در خانه پنهان داشت . اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چون از این امر اطلاع یافت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) را مأمور کرد تا آن جا رود و او را به قتل رساند.

عثمان چون این را دریافت او را فراری داد و به همراه توشه و غذا از مدینه خارج کرد. در راه مرکبش هلاک شد و پیاده راه می پیمود تا جبرئیل به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) گفت که دشمن خدا در فلان نقطه است. برو و او را بکش که مولا علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) مأمور این کار شد. پس خبر هلاکت مغیره به عثمان رسید وی به خانه نزد رقیه آمد و او را متهم کرد که جای عمویش را به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اطلاع داده است . پس آن گاه آن چنان با چوب جهاز شتر او را پی در پی می زد تا نیمه جان افتاد و پیکرش را که به خانۀ نبی9 آوردند پس از سه روز از روح تهی شد . پیامبر 9 عثمان را که به خاطر این عمل منفور او گردیده بود از شرکت در تشیع جنازه رقیه منع فرمود. پس از رقیه، ام کلثوم نیز به عقد عثمان بن عفان در آمد و باز هم به سبب خشونت وی جان سپرد.

فاطمۀ زهرا3

اگر چه سخن گفتن در مورد این بانوی مکرم در اندازه و گنجایش این مقاله نیست و در مورد او هم چون مادر بزرگوارش می توان صفحات زیادی مطلب نوشت اما به لحاظ حفظ روند اصلی نوشتار، ذکری مختصر به میان خواهد آمد.

(إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ...). فاطمه کوچک ترین فرزند خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و محمد (صلی الله و اله وسلم) بود . در مورد وی احادیث ، روایات و آیات فراوانی نقل شده . اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می فرماید: «فاطمه حوراء انسیه ؛ فاذا اشتقت الی الجنه شممت رائحه فاطمه؛(1) پس فاطمه بانوی بهشتی است که به صورت انسان روی زمین در آمد. هر گاه مشتاق بهشت می گردم بوی خوش وجود فاطمه را می بویم.»

باز هم حدیثی نقل شده که از نبی9 پرسیدند چرا میزان علاقه اش به فاطمه 3 بیش از سایر فرزندانش است ، حضرت فرمود: «هنگامی که من در شب معراج به آسمان ها سیر داده شدم ، جبرئیل مرا در کنار درخت طوبی برد. میوه ای از میوه های آن درخت را چید

ص: 141


1- . عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 119.

و به من داد. آن را خوردم . سپس دستش را بر میان دو شانه ام کشید. آن گاه فرمود: «ای محمّد ! خداوند متعال ولادت فاطمه از خدیجه را به تو مژده می دهد.»(1)

از این حدیث و قریب آن از لحاظ مفهوم در کلام محدثان و راویان بسیار نقل شده است . لذا آن وجود مبارکه انسانی ممتاز و در میان زنان عصر خود سرآمد بود. نیز روایت شده قبل از حمل یافتن فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بطن خدیجۀ کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) ، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) چهل روز از وی کناره گرفت و به تنهایی به عبادت و راز و نیاز مشغول گشت . فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در نه سالگی به ازدواج پسر عمویش علی بن ابی طالب7 در آمد. پس از نه سال حیات پربرکت و به دنیا آوردن فرزندانی که هر کدام بخشی از تاریخ بشریت به شمار می آیند، درگذشت .

کتابنامه

1. ابن منظور، محمّد بن مکرم (م 711 ق)، مختصر تاریخ دمشق، تحقیق: راتب حمّوش، دمشق: دار الفکر.

2. ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م 284 ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی ، 1371ش.

3. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویه، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، 1410 ق / 1990 م.

4. شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م 381 ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1403 ق.

5. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (م 1112 ق)، نور الثقلین، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلّاتی، قم: مؤسسه إسماعیلیان، 1412 ق.

6. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

7. محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، انتشارات نبوی، 1377ش.

ص: 142


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43 ص 2 - 6.

1. همدانی، رفیع الدین اسحاق، سیره رسول اللّه ، ویراستۀ صادق مدرسی، 1375 ش.

ص: 143

ص: 144

50- ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه(سلام علیه)

اشاره

50

ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(1)

مهدی وزنه

چکیده

شرح فضائل اخلاقی و معنوی و توصیف ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از جملۀ کسانی است که دارای شخصیت مثبت و برترند و می توانند بر افراد دیگر تأثیر بگذارند و زندگی شان سرمشق دیگران و شایستۀ مطالعه و تحقیق باشد. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارای امتیازات و ویژگی های شخصیتی بالایی بودند که موجب معنویت و مقدس بودن این زندگی بود؛ از جمله فداکاری های شجاعانه و کفایت قهرمانانه اش که مانند یاری مخلص و توانا با ایثاری کامل از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حمایت می کرد و مایۀ آرامش و شادی قلب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود. او همراه و همپای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در گذر زمان پیش می رفت. دردها و رنج ها را با شهامت به جان خرید و شجاعانه ایستادگی کرد و از روز آشنایی با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام و از آغاز مخالفت زورمداران با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و پیام او تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصرۀ همه جانبه و تبعید، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه گذاشت و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن دریغ نکرد و لحظه ای از برق شمشیرها نترسید.

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، شخصیت مثبت، الگوهای رفتاری، سخاوت، عفت.

مقدمه

ما انسان ها دارای دو جنبه هستیم: شخصی و شخصیتی. در جنبۀ شخصی غالب شبیه

ص: 145


1- سایت راسخون.

یک دیگریم. برای رفع تشنگی و گرسنگی آب و غذا می خوریم، لباس می پوشیم... . لیکن در جنبۀ شخصیتی با یکدیگر متفاوتیم. برخی دارای شخصیت های مثبت، فعال و معنوی هستیم. بلعکس برخی دارای شخصیتی منفی، پوچ، بی هویت... .

کسانی که دارای شخصیت های مثبت و برترند، می توانند بر افراد دیگر تأثیر بگذارند و همیشه زندگی شان سرمشق دیگران و شایستۀ مطالعه و تحقیق است. از جملۀ این افراد برتر و مناسب برای الگو شدن حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هستند. در این مقاله به دنبال بیان برخی از ویژگی های شخصیتی این بانو در مسیر زندگی مشترکش با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) هستیم.

1. به یاد خدا بودن

دعا یا خواندن عاشقانه و خالصانه و پرشور خدا و راز و نیاز با آن سرچشمۀ زندگی و زیبایی و قدرت، نوعی پرستش و برترین نوع یکتاپرستی است. به همین جهت دعا و نیایش در زندگی دوستان خدا جایگاه پرفرازی دارد. آنان به دعا خو می گیرند و با مناجات پرشور و شعور تا عرش خدا راه می یابند. با آن به اوج آرامش می رسند و گمشدۀ دل ناآرام خود را در آن می یابند و آن را دانشگاه آزادگی ها و بی نیازی ها و استقلال ها و برازندگی ها و خودسازی ها می بینند.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دائماً به یاد خدا بود و ذکر خدا را می گفت و سرآمد زنان نیایشگر بود و حتی ایشان دو حرز مخصوص خود داشت و مرتباً آن ذکرها را زمزمه می کرد از جمله: «بسم اللّهَ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ یاحَیُّ یا قَیّوم، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغیثُ فَأغِثنی، وَلا تَکِلْنِی اِلی نَفْسی طَرْفَهَ عَیْنٍ اَبَداً، وَ اَصْلِحْ لِی شَأنِی کُلَّهُ؛(1) به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم. به من پناه بده و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم برهم زدن به خودم وانگذار، همۀ حال و زندگی من را سامان ببخش.»

و دومین حرز ایشان: «بسم اللّهَ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ یا اللّهُ یا حافِظُ یا حَفیظُ یا رَقیبُ؛(2) به

ص: 146


1- . سید بن طاووس، علی بن موسی، منهج الدعوات، ص 5؛ کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، ص 302؛ سید بن طاووس، علی بن موسی، الإقبال، ص 137.
2- . سید بن طاووس، علی بن موسی، منهج الدعوات، ص 5؛ کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، ص 302؛ سید بن طاووس، علی بن موسی، الإقبال، ص 137.

نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدا! ای نگهبان، ای نگه دارندۀ مراقب و پاسدار.»

این بانو می دانست که زندگی که با یاد خدا باشد شیرین، زیبا و دلنشین و همراه با آرامش است. این ارتباط و یاد خدا مسلماً یک طرفه نیست. این خدا است که به یاد بنده اش است و بنده هم به فضل الهی از خدا تمسک می گیرد. این ارتباط دو طرفه در زندگی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در روایتی خیلی زیبا بیان شده:

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: وقتی که در شب معراج جبرئیل من را به سوی آسمان ها برد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: «هَلْ لَکَ مِنْ حاجَهٍ؟؛ آیا حاجتی داری؟»

جبرئیل گفت: «حاجَتی اَنْ تَقْرَاَ عَلی خَدیجَه مِنَ اللّهِ وَمِنّی السَّلام؛ حاجت من این است که سلام خدا و سلام من را به خدیجه برسانی.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رساند. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: «اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّلامُ، وَ مِنْهُ السَّلامُ، وَاِلَیهِ السَّلامُ، وَ عَلی جِبرئیلَ السَّلامُ؛(1) همانا ذات پاک خدا سلام است و از او است سلام و سلام به سوی او باز می گردد و بر جبرئیل سلام باد.»

همراهی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و دیدن معجزات و نشانه هایی از حضرت، این ارتباط و به یاد و در ذکر خدا بودن را قطعاً محکم تر می کرد؛ چرا که بانویی که حاضر می شود همۀ ثروت و جان و مال خود را در راه خدا بدهد و از همۀ هستی اش بگذرد، نشان دهندۀ ارتباط بسیار عمیق و محکم او با خدا است. در روایت آمده اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در حضور خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از نیروی ولایت خود استفاده و می خواستند دو چشمان زن نابینایی را شفا دهند، به همین جهت به آن زن نابینا گفتند: «قطعاً دو چشمان تو باید سلامتی خود را به دست آورند.»

در این لحظه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چون هم خود زنی با خدا بود و می دانست اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) هم در نزد

ص: 147


1- . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص 175؛ راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 529؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج 3، ص 493؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 7، ص 349؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 8، ص 102؛ صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی و ارشاد فی سیره خیر العباد، ج 11، ص 157.

خدا دارای مقامی بالا است، با قاطعیت گفت: «هذا دُعاءٌ مُبارَکٌ؛(1) این بینایی، نتیجۀ دعای پربرکت پیامبر است.»

2. شجاعت و کفایت

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارای امتیازات و ویژگی های شخصیتی بالایی بودند که موجب معنویت و مقدس بودن این زندگی بود؛ از جمله فداکاری های شجاعانه و کفایت قهرمانانه هایش که مانند یاری مخلص و توانا با ایثاری کامل، از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حمایت می کرد و مایۀ آرامش و شادی قلب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود. او همراه و همپای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) درگذر زمان پیش می رفت. دردها و رنج ها را شهامت مندانه به جان خرید و شجاعانه ایستادگی کرد و از روز آشنایی با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام، و از آغاز مخالفت زور مداران با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و پیام او تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصرۀ همه جانبه و تبعید، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه گذاشت و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن دریغ نکرد و لحظه ای از برق شمشیرها نترسید و با همۀ وجود نشان داد در راه عدالت است.

خالصانه و شهامت مندانه در برابر بیداد می ایستد و از سرزنش هیچ سرزنش کنندۀ فریب کار و ستم پیشه ای نمی هراسد. از جملۀ نمونه های شجاعت این بانو در زندگی، در قالب داستان، عبارت اند از:

سال های آغاز بعثت بود، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می گوید: پیامبر از غار حرا به خانه برگشت، ولی بسیار ناراحت بودند، پرسیدم: «مَاالذّی اَرَی بِکَ مِنَ الکابَه وَ الحُزنِ مالَمْ اَرَهُ نیکَ مُنْذُ صُحْبَتی؟؛ ای پیامبر! نشانه های اندوه را در چهره ات می بینم که هرگز از ابتدای زندگی مشترک تا حال تو را این طور محزون ندیده بودم علت چیست؟»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «یَحْزُنُنِی غیْبَهُ عَلِیِّ؛ ناپدید شدن علی من را نگران کرده است.» علی از من جدا شد و معلوم نیست در کجا است؟ [ماجرا از این قرار بود که عده ای از مسلمانان بر

ص: 148


1- . ابن مغازلی، علی بن محمّد، مناقب الامام علی ابن ابی طالب، ج 1، ص 83؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 17.

اثر دوری از گزند یورش مشرکین پراکنده شده بودند. در این میان بین حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز جدایی افتاده بود.]

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «بر شترم سوار می شوم و به جست وجوی علی می پردازم تا به او برسم؛ مگر این که مرگ بین من و او فاصله بیندازد.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با شجاعت تمام سوار بر شتر خود شد و در کنار کوه های مکه به جست وجو ادامه می داد. ناگهان در تاریکی، قیافۀ شخصی را دید. به او سلام کرد تا از صدای جواب سلام بفهمد که آیا او علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) است یا شخص دیگری است.

او علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بود گفت: «و علیک السَّلامُ ... ؛ و بر تو باد سلام، آیا تو خدیجه هستی؟» خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: آری، و بعد شترش را خواباند و به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: «پدر و مادرم به فدایت، سوار شتر شو.» علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «تو از من سزاوارتر هستی که بر شتر سوار شوی، پیش پیامبر برو و به او خبر بده تا من بیایم.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به خانه رسید. دید اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در کناری ایستاده و دست به سینه اش می کشد و سه بار این دعا را می خواند: «اَللَّهُمَ فَرِّج هَمّی وَ بَرِّد کِبَدِی بِخَلیل عَلِیِّ ابْنُ ابی طالب؛(1) خدایا! اندوهم را برطرف کن و دلم را به دیدار خلیل و دوستم علی خنک کن.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گفت: «خداوند دعایت را مستجاب کرد، بر تو مژده باد.» اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با شنیدن این مژده بلند شد و دست هایش را به سمت آسمان بلند کرد و یازده بار گفت: «شُکراً لِلْمُجیب، شُکراً لِلْمُجیب ...؛(2) از درگاه خداوند اجابت کنندۀ دعا، شکر و سپاس گزاری می کنم.»

از نمونه های دیگر شجاعت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ): در سال ششم یا پنجم بعثت بود که این آیات بر قلب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نازل شد: (فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ * إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ، الَّذینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛(3) پس تو به صدای بلند آنچه مأموری به خلق برسان و

ص: 149


1- . فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، ص 547؛ سیلاوی، غالب، الانوارالساطعه من الغراءالطاهره، ص 348.
2- . طبری، عمادالدین ابوجعفر محمد، بشارت المصطفی، ص 217.
3- . حجر، 94 96.

از مشرکان روی بگردان. همانا ما تو را از شرّ تمسخر و استهزا کنندگان مشرک محفوظ می داریم. آنان که با خدای یکتا خدایی دیگر گرفتند به زودی خواهند دانست).

به خاطر همین رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در مراسم حج بر بالای کوه صفا رفت، با ندایی بلند سه بار فرمود: «یا اَیُّها النّاسُ اِنِّی رَسُولُ اللّهِ رَبُّ العالَمین؛ ای مردم! من رسول خداوند پروردگار جهانیان هستم.»

مردم به سوی آن حضرت آمدند و متوجه او شدند. سپس رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بر بالای کوه مَرْوه رفتند و دستش را بر گوش شان گذاشتند و سه بار با صدای بلند فرمود: «یا اَیُّها النّاسُ اِنِّی رَسُولُ اللّه؛ِ(1) ای مردم! من رسول خدا هستم.»

در این هنگام بت پرستان با چهرۀ خشم آلودی به او نگاه می کردند. ابوجهل آن چنان سنگی به سوی آن حضرت انداخت که بین دو چشمانش شکست. سایر مشرکین هم به دنبال ابوجهل به آن حضرت سنگ پرتاب می کردند.

رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با عجله به طرف کوه رفتند و بر بالای آن به سنگی تکیه دادند. مشرکین باز هم به دنبال رسول خدا بودند و به هر طرف می دویدند. در این هنگام مردی پیش حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) [در آن هنگام حدود سیزده سال داشت] آمد و گفت: «محمّد کشته شد.»

حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) سراسیمه به خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رفت و در را کوبید. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پشت درآمد و فرمود: کیست؟ علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: من هستم. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پرسید: محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) کجا است؟ علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) گفت: خبر ندارم، ولی شنیدم که مشرکین او را سنگ باران کرده اند. حالا نمی دانم که او زنده است یا کشته شده است؟ مقداری آب و غذای «حیس» (که یک نوع حلوا بود از خرما و روغن و آرد درست می شد) به من بده و با من بیا تا به دنبال او برویم که مسلماً الآن تشنه و گرسنه است.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) غذا و آب را برداشت و از خانه بیرون آمد و همراه علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به طرف کوه حرکت کردند تا به کوه رسیدند. حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرمود: «تو به طرف درۀ کوه برو و من به بالای کوه می روم.»

ص: 150


1- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 159، برگرفته از بحار الأنوار، ج 18، ص 241.

علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فریاد زد: «ای رسول خدا! جانم به فدایت کجا هستی؟ و در کدام گوشه افتاده ای؟» حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم با آهی می گفت: «مَنْ اَحَسَّ لِیَ النَّبِیِّ المُصطَفی؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ الرَّبیعَ المُرتَّضی؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ المَطرودَ فِی اللّه؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ اَبَالقاسِمِ؟؛ چه کسی از پیامبر برگزیده برای من خبر می آورد؟ چه کسی از بهار پسندیده به من اطلاع می دهد؟ چه کسی از آن شخصی که در راه خدا رانده شده من را آگاه می کند؟ چه کسی از ابوالقاسم من را با خبر می نماید؟»

در این لحظه جبرئیل بر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرود آمد. وقتی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) او را دید اشک از چشمانش سرازیر شد و فرمود: «می بینی که قوم من با من چه کردند؟ من را تکذیب کردند و از جامعه راندند، به من حمله کردند.»

جبرئیل عرض کرد: «ای محمّد! دستت را به من بده» و بعد دست آن حضرت را گرفت و او را به بالای کوه نشاند و فرش مخملی بهشتی از زیر پرش بیرون آورد و آن را بر زمین کوه انداخت و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را روی آن نشاند و بعد فرشتگان مقرب هر کدام پس از دیگری به خدمت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می آمدند و از او اجازه خواستند، تا مشرکین را نابود و هلاک کنند؛ ولی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «من به عنوان عذاب رسانی مبعوث نشده ام، بلکه به عنوان رحمت برای جهانیان برانگیخته شده ام»: «دَعُونِی وَ قَوْمِی فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ؛ من و قومم را به خود واگذارید، آن ها ناآگاه هستند.»

در این هنگام جبرئیل به حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نگاه کرد که در کوه به دنبال گم شدۀ خود است. به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «من ربّها وَ منّی السَّلامُ، وَبَشّرها بَیتٍ فِی الجَّنَه مِن قَصبٍ لاضَحبٍ فِیه وَ لانَصبٍ؛ آیا به خدیجه نگاه نمی کنی که فرشتگان آسمان از گریۀ او گریه می کنند. او را صدا بزن و سلام من را به او برسان. به او بگو خداوند به تو سلام می رساند و او را مژدۀ بهشت بده که در آن خانه ای از یک قطعۀ بلورین ساخته شده و آراسته به طلا است و در آن هیچ گونه رنج و نگرانی نیست.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را دید و او را صدا زد؛ در حالی که از صورت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خون روی زمین می ریخت و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آن خون ها را پاک می کرد. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) وقتی که به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نزدیک

ص: 151

شد و چهرۀ خون آلود او را دید با آهی جان کاه گفت: «پدر و مادرم به فدایت، بگذار قطرات خون چهره ات بر زمین بریزد.» اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «می ترسم، پروردگار زمین بر اهل زمین غضب کند.»

وقتی که شب شد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از فرصت استفاده کردند و همراه علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به خانه رفتند. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در خانۀ خود، آن حضرت را در حجره ای که دیوارهایش با سنگ ساخته شده بود، قرارداد و سقف آن را با تخته سنگ هایی پوشاند و در روبه روی آن حضرت ایستاد و او را در جامه اش پنهان کرد.

مشرکین آمدند و به سوی جایگاه اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سنگ می انداختند و از هر طرف سنگ می آمد. دیوارها و سقف سنگی محل اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مانند سپر، مانع از آمدن سنگ ها می شد و آن سنگ هایی که از طرف روبه رو می آمدند، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با شجاعت و شهامت بسیار خود را سپر آن سنگ ها قرار می داد تا به بدن نازنین همسرش اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) برخورد نکند. در این هنگام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فریاد می زد: «ای گروه قریش! آیا زن آزاد را در خانۀ خود سنگ باران می کنید؟»

وقتی که مشرکین این فریاد را شنیدند، منصرف شدند و از آن جا رفتند. فردای آن روز اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از خانه خارج شد و کنار کعبه رفت و در آن جا نماز خواند و به راز و نیاز با خدا پرداخت.(1)

3. حیا و عفت

عفت، یکی از صفات نفسانی است که شهوت نیروی سرکش را مهار می کند. عفت و حیا، تمام حرکات و سکنات و گفتار و قلم انسان را کنترل می کند تا آنچه را که دلش می خواهد نکند و هر چه را نفسش اراده کرد به قلم و زبان نیاورد و انجام ندهد. این حالت پسندیدۀ روحی و روانی و این منش مترقی از ویژگی های انسان خردمند و خردورز است. از عوامل

ص: 152


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 243؛ صادقی تهرانی، محمّد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن، ج 16، ص 248؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 6، ص 86؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 8، ص 102؛ مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج 6، ص 25؛ صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی و ارشاد فی سیره خیر العباد، ج 7، ص 148؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 1، ص 508.

مهم و مؤثر روانی و مردمی در جلوگیری از قانون گریزی و مرزشکنی و خودکامگی و خودسری است و از راه کارها و ابزارهای لازم برای ساختن جامعه و تمدن و محیط و شرایط و فضای اجتماعی و سیاسی و قضایی و اقتصادی مطلوب برای تأمین حقوق و حرمت و آزادی و امنیت انسان ها و باعث وجاهت و زیبایی و کرامت و آبروی فرد و جامعه و خانواده و نظام در برابر خدا، خویشتن، افکار عمومی و تاریخ است.

در کل حیا برای هر انسانی نیکو است، اما در بانوان و زنان نیکوتر و پسندیده تر است. این ویژگی شخصیتی در حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز بسیار بارز و نمونه بود. آن بانو در زندگی شان در برخورد با نامحرم همیشه از پشت پرده و حجاب صحبت می کردند؛ حتی در جلسۀ خواستگاریشان، به نقل تاریخ از پشت پرده صحبت می کردند، مگر جایی که با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) صحبت های آخر را کردند.(1)

از نمونه های دیگر عفت و حیا، مخصوصاً در شب هایی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نبودند، این بود که شبی که به امر الهی چهل شب را دور از همسر خود بودند. نوشته شده که این بانو سرخود را در هنگام شب می پوشاندند و پردۀ در را می انداختند و در خانه را می بستند. (2) این ها همه نشانه های عفت و حیا است، آن هم درزمان های جاهلیت و تیره و تاریک که چنین رفتارهایی را نمی توان در شخصی سراغ گرفت.

از بارزترین نمونۀ حیا و وقار خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را می توانیم در لحظات آخر زندگی شان پیدا کنیم. او در آن لحظه خود را از خدا طلبکار می دانست و نه از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ). به همین خاطر از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خواست که دعایش را بدرقۀ راه او کند. از درگاه الهی برایش آمرزش بطلبد و قبل از به خاک سپردنش لحظاتی خود اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در قبر او وارد و با نماز و دعایش آن جا را پر از برکت کند.

ص: 153


1- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 100؛ محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک وسائل الشیعه، ج 14، ص 203؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 69؛ محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص214.
2- . حلّی، علی بن یوسف، العدد القویه، ص 219؛ سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 127.

پس از آن یک تقاضای مادی از همسرش داشت، ولی احساس شرم و حیا به او اجازۀ مطرح کردن آن را نمی داد. به خاطر همین اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و دخترش فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را تنها گذاشت و بیرون آمد. او به دخترش گفت: «یاحَبیبی وَ یاقُرَّهَ عَیْبنی! قَولی لابیک انَّ اَنّی تَقولُ اَنَا خائِفَهٌ مِنَ القَبراُریدُمِنکَ رَدائکَ الذّی تَلِبسُهُ حینَ نُزُولِ الوَحیُ تَکَفِّنُنِی فیه؛ (1) هان ای محبوب مادر، نور چشمم، به پدر گران قدرت بگو، مادرم می گوید من از خانۀ قبر، شب اول قبر و تنهایی در قبر نگرانم و می ترسم. از شما تقاضا دارم یکی از جامه های خود را که به هنگام فرود فرشتۀ وحی و دریافت پیام خدا و راز و نیازهای شبانه می پوشیدید، به من هدیه کنید تا پس از مرگ، بدنم را با آن کفن کنم.»

فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تقاضای مادر را به پدر گفت و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خواستۀ یارش را انجام داد و بلافاصله ردایش را به فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دادند و او هم آن ردا را با خوشحالی پیش مادر برد.

برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) این لحظات بسیار سخت بود؛ زیرا اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خیلی علاقه داشت. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) حتی در آخرین لحظات عمرش، حیا و عفتش، را که یکی از عواملی بود که گرمی و آرامش کانون خانواده و تداوم زندگی و عشق و علاقه به همسرش را بیشتر می کرد، حفظ کرد.

اصولاً نظام خانواده در اسلام بر پایۀ حیا و عفت و ایمان و تقوا استوار شده است. اگر زن دارای حجاب و حیا باشد، شوهرش هم دارای چشم پاک و آرامش خاطر او خواهد بود؛ اما اگر زنی از بی بندوباری جهان غرب تقلید کند، نه تنها کانون گرم خانواده را به هم می زند بلکه در جهنم ابدی و دائمی خواهد سوخت.

4. بخشندگی و سخاوت

نمونۀ بارز بخشندگی و سخاوت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از همان زمانی که این پیوند مقدس شکل گرفت بیشتر به چشم می خورد؛ مخصوصاً آن جایی که به ورقه گفت: «هرچه در دست من است

ص: 154


1- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 375؛ محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 203.

از مال و عبد هبه کردم به محمّد، هر طور که می خواهد تصرف کند.» پس ورقه فریاد زد: «ای جماعت عرب، خدیجه خودش و مالش و بنده هایش و تمام آنچه که در ملک او است را به پیامبر هبه کرد.»

زهری می گوید: «خدیجه به پیامبر انفاق کرد؛ چهل هزار، چهل هزار.»(1)

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز در مورد بخشش و بزرگی او فرمایشاتی دارند از جمله: «ما رَأیتُ مِنْ صاحِبَهٍ لاَجیرٍخَیراً مِنْ خَدیجه، مالُنّا نَرْجِعْ اَنَا وَصاحِبی الّا وَجَدْنا عِنْدَنا تُحْفَهً مِنْ طَعامٍ تَحْباَهُ لَنَا؛(2) من کارفرمایی پرمهرتر و حق شناس تر و بهتر از خدیجه نسبت به کارکنان و کارگزارانش ندیدم. هر گاه من و دوستم پس از کار، پیش او می رفتیم، می دیدیم غذایی گوارا برای ما آماده کرده و آن را به ما هدیه می داد و بزرگ منشانه و انسانی رفتار می کرد.»

در جریان محاصرۀ چند سالۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به همراه یاران هاشمی و دیگران در درۀ ابوطالب (شعب ابوطالب) یکی از عوامل پایداری اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و مردم با ایمان، بخشندگی و بزرگ منشی و سخاوت جناب ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و جهاد مالی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که گفته اند: «واَنْفَقَ اَبوطالبٍ وَ خَدیجَهَ جَمیعَ مالَهُما؛(3) ابوطالب و خدیجه برای نجات مردم، همۀ ثروت و امکاناتشان را در این راه خرج کردند.»

بر این اساس است که بسیار در تاریخ آمده: «کَفاها شَرَفاً فَوقَ شَرَفٍ اَنَّ الاِسلامَ لَمْ یَقُمْ اِلّا بِمالِها وَ سَیْفَ عَلِیِّ بْن ابی طالب کَمارُوِیَ مُتَواتِراً؛(4) همین افتخار و شرافت که برترین افتخار و شرافت است برای خدیجه بس که آیین اسلام پا نگرفت و کمر راست نکرد، مگر با ثروت خدیجه و شمشیر علی؛ چنان که این مطلب به طور متواتر (یعنی بسیار که موجب علم است) نقل شده است.»

ص: 155


1- . الحسون، محمّد، اعلام النساء، ص 321.
2- . ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الأثر، ج 1، ص 64؛ یاقوت حموی، شهاب الدین ابی عبداللّه، معجم البلدان، ج 1، ص 211؛ بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج 1، ص90.
3- . راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائج، ج 1، ص 85؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 19، ص16.
4- . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج 3، ص 77.

5. شریک و مشاور همه

مشارکت و همکاری در خانواده خود یک نوع محبت کردن است که زندگی را شیرین و شیرین تر می کند. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شریک و مشاور واقعی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بودند؛ مخصوصاً در دغدغه های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وزیری توانا و کارآمد بودند. همواره همدم، مونس، یار مخلص و شریک و غم خوار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بودند. هر حادثه ای که موجب ناراحتی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می شد، خداوند به وسیلۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گشایش در کار او ایجاد می کرد و او موجب تسکین و رفع اندوه، و آرامش اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می شد و این برنامه تا پایان عمرشان ادامه داشت و کم نمی شد.

در همۀ صحنه های پرخطر و سرنوشت ساز، هم چون اعلام بعثت و دعوت در آن فضای پر از تعصب و تاریک اندیشی، در اقامۀ نماز و فرهنگ آن، در دعوت بستگان و نزدیکان،(1) در بیعت با خدا و دین و آیین و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، آن بانو در تمام مشکلاتی که در طول زندگی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) رخ داد مخصوصاً در سال های پس از انگیزش اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به رسالت و پس از دعوت آسمانی او و فرود آیات که با نفی پرظالمانه بیدادگران همراه بود، نه تنها یار و یاور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود، بلکه مانند مادری پرمهر و خردمند برای تمام مسلمان ها مایۀ امید و پشت گرمی و قوت قلب و پناه و پشتیبان بود و با شکیبایی قهرمانانه، تحمل و مدارای عالی، سرمشقی برتر برای همۀ طالبان آن زمان و همۀ زمان ها بود.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همیشه همتای زندگی خود، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را به پایداری و مقاومت مشورت می داد و با مهر و درایت، دردها و رنج های اجتماعی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را آرام می کرد و به یاری خدا به او راه حل و انگیزه می داد. نقش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در همراهی و همفکری و مشورت با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و مردم آزادی خواه از اوایل روزهای بعثت تا آخرین لحظات زندگی اش طوری بود که با رحلت آن بانو، نه تنها اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و مسلمانان، بلکه دوست و دشمن فهمیدند که اسلام پشتیبانی پراعتبار و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، یار و مشاور و وزیری بهتر و توانمند و مردم مسلمان پناهگاهی استوار

ص: 156


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 63؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 367؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج1، ص 147؛ حاکم حسکانی، عبیداللّه بن احمد، شواهد التنزیل لقوائد التفضیل، ج 1، ص 485.

چون خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را از دست داده اند. (1)

در این باره آورده اند که: «وَکانَتْ خَدیجَهُ وَزیرَهَ صِدْقٍ عَلَی الاِسلام، وَکانَ رَسُولُ اللّهِ یَسْکُنُ اِلَیْها؛(2) خدیجه وزیر راستین اسلام و مشاور خردمند و شجاع پیامبر بود و آن حضرت به حمایت او بر انبوه مشکلات موفق می شود و آرامش پیدا می کرد.»

6. صبر بر مشکلات

این بانوی جمال و کمال در دوران دشواری و سختی و در گیرودار مشکلات طاقت فرسا، که در زندگی اش با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) رخ می داد، شکیباترین و پرتحمل ترین مددکار بود و در برابر همۀ رویدادهای سخت و پی درپی سنگ صبور و حتی آرامش بخش دل اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و اطرافیان بود.

مشکلات و سختی ها از سخن های گزنده و موضع گیری های زننده و جسارت و اهانت و دروغ انگاری به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خانوادۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تا بی اعتنایی هایی که از طرف زنان جاهل مغرض قریش به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) داشتند، که چرا با آن همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) تهی دست و فقیر ازدواج کرده است. همه و همه را در قلب خود می فشرد و صبر می کرد. ولی مشکلات به این جا ختم نمی شد و این زنان حتی تا بعد از ازدواج با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قهر بودند و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم چنان به این سختی ها صبر کرد و البته این صبر بی نتیجه نبود؛ چون وقتی زمان وضع حمل زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) رسید خداوند با فرستادن چهار بانوی بهشتی او را مورد رحمت و لطفش قرار داد.(3)

این بانو هم چنین سال هایی طولانی شکنجه های جسمی و روحی دژخیمان مخالف را که بر همتای گرامی اش به خاطر دعوت به توحید و تقوا و رعایت مقررات خدا و حقوق بشر بود، تحمل کرد و همراهی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را به هیچ بهایی از دست نداد و با پذیرش تبعید و

ص: 157


1- . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 175.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 11.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص70 71؛ سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 102.

محاصره و تحمل گرسنگی و روزهای دشوار و بیداری شب های پر ترس و وحشت بر توفیقات خود می افزود.(1)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) صبر بر مصیبت های جان سوز دیگری در طول زندگی اش کرد؛ از جمله از دست دادن دو پسرش قاسم و عبد اللّه بود. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بر این مصیبت ها گریه می کرد، ولی همیشه هیچ صبری بدون نتیجه نمی ماند. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وقتی بی تابی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را دید به او فرمود:

«یَا خَدِیجَهُ أَمَا تَرْضَیْنَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ أَنْ تَجِی ءَ إِلَی بَابِ الْجَنَّهِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَیَأْخُذَ بِیَدِکِ وَ یُدْخِلَکِ الْجَنَّهَ وَ یُنْزِلَکِ أَفْضَلَهَا وَ ذَلِکِ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ إِنَّ اللَّهَ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ أَنْ یَسْلُبَ الْمُؤْمِنَ ثَمَرَهَ فُؤَادِهِ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ بَعْدَهَا أَبَداً؛(2) ای خدیجه! آیا خشنود نمی شوی هر گاه روز قیامت شود جلو در بهشت برسی، آن کودک در آن جا ایستاده باشد و دستت را بگیرد و تو را به عالی ترین خانۀ بهشت جای دهد؟ این برنامه برای هر انسان با ایمانی وجود دارد. خداوند متعال بزرگوارتر است که میوۀ دل مؤمنی را بگیرد و او صبر و تحمل کند و در راه خدا به حساب آورد و خدا را حمد و شکر کند، با این وصف خدا او را عذاب کند؟»

7. مهر و حق شناسی

زندگی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در شرایط جدید، هر روز زیباتر و با لطافت تر می شد؛ چرا که فضای زندگی اش لبریز از عشق و خرد و خداپرستی و انسان دوستی و شایستگی و درایت بود.

او به همتای زندگی اش مهر و عشقی آسمانی داشت و او را در اندیشه و کارها با تمام وجود یاری می کرد و در ابعاد مختلف زندگی، از نظر فرهنگی و اخلاقی و منش فردی و اجتماعی با او صحبت می کرد و در همۀ کارها با او دوستانه و قهرمانانه بود.

راستی اگر زندگی خانوادگی بر اساس هماهنگی در اندیشه و هدف و همگرایی در آرمان و ادب تشکیل شود، در تمام مراحل آن مهر و عشق، رعایت حقوق متقابل و

ص: 158


1- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 79؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 379.
2- . کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 218؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، وسایل الشیعه، ج 3، ص 243.

ارزش های مهم شخصیتی مخصوصاً حق شناسی و کم توقعی حاکم باشد، چقدر دوست داشتنی و سعادت مندانه خواهد بود.

این ویژگی در خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بسیار بارز بود؛ چرا که او تا اندکی از اندیشه و منش بالا و موقعیت شکوه بار همسر خود در بارگاه خدا و آیندۀ درخشان او آگاه بود. به خاطر همین مانند یک زن نواندیش و با ادب، بلکه بهتر و بیشتر از آن، به همسرش احترام می گذاشت و در برابر او سراپا گوش و هوش و عشق و حق شناسی بود و تلاش می کرد آن طور که باید و شاید قدرشناس باشد.

در این زندگی حق شناسی و مهر و علاقه دو طرفه و متقابل بود. هم خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) را خردمندترین، تواناترین، گرامی ترین، عزیزترین، امانت دارترین، پاک ترین، پروا پیشه ترین، با معنویت ترین و آراسته ترین انسان ها می دید و در مقابل محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) نیز به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) عشق می ورزید و احترام می گذاشت؛ احترامی که شایسته و بایسته و وصف ناپذیر بود.

این تکریم و حق شناسی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم، نه تنها به خاطر ویژگی های بارز شخصیتی او یعنی معنویت و هوشمندی و نواندیشی و پاک منشی و... در زندگی بود، بلکه به این خاطر بود که او را سالار دختران و زنان می دید. مادر نسل ماندگارش بود و فرهنگی از فضیلت ها و مجموعه ای از عظمت ها و ارزش های بالایی بود؛ ارزش هایی که اگر تنها یکی از آن ها در زنی وجود داشته باشد، شایستگی قدرشناسی دارد.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خاطر عشق و علاقۀ متقابل هر جا می دید عده ای تلاش می کنند تا موقعیت والا و جایگاه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را در قلب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پایین بیاورند یا از بین ببرند، پس از پند و اندرزها و ظرافت های تربیتی و اخلاقی، با صراحت و ظرافت، می فرمود: «کار عشق آن بانو، خدایی و آسمانی است، نه زمینی و زودگذر.»

عایشه می گوید: «به هیچ کدام از زنان پیامبر مانند خدیجه اش، احساس حسادت نکردم؛ چون او در قلب پیامبر به طور خاص بود؛ به طوری که پیامبر نه تنها خدیجه، بلکه هر کس و هر چه که نشان از خدیجه را داشت، می دید، به چشم دیگری نگاه می کرد.»

او هر وقت هدیه ای داشت، ابتدا سهم دوستان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را می فرستاد. یک بار عایشه به

ص: 159

این کار او اعتراض کرد که: «چقدر از شکوه و عظمت خدیجه می گویی؟» آن حضرت فرمود: «اِنِّی رُزِقْتُ حُبَّها؛(1) خدا عشق او را رزق و روزیم ساخته است.» و برای عایشه روشن کرد که نه تنها خود خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و منش او را، بلکه دوستان او را نیز دوست دارد: «اِنِّی لَاُحِبُّ حَبِیْبَها.»(2)

8. ایجاد فضای پربرکت و معنوی در خانه

جامعه ها و تمدن ها در راه رشد و کمال به تدریج به ارزش های اخلاقی و انسانی بها داده اند و به پاکی و آزادگی و آراستگی به فضیلت ها اهمیت داده اند؛ به خاطر همین برخی مکان ها و زمان ها مورد تجلیل و احترام قرار می گیرند و برای آن ها حریم و حرمتی در نظر گرفته می شود.

در نگرش اسلامی هم، همۀ مسجدها مخصوصاً «مسجدالحرام» مورد توجه قرار گرفته و برای حفظ حرمت آن، مقررات ویژه ای قرار داده اند که مثلاً از ورود آلودگان به وبای شرک و میکروب کفر و حق ستیزی جلوگیری شود. خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم یکی از آن مکان های مقدس است که به خواست خدا و تلاش ها و تدبیرهای خود خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، این سرا، سرای سعادت و سعادت زا و پربرکت و با معنویت و تاریخ ساز باقی ماند.

به گواهی محدثان و تاریخ نگاران، این خانۀ مبارک پیش از اسلام و فرود وحی و بعثت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، خانۀ پاکی و پروا بود؛ چرا که بانویی در آن زندگی می کرد که همه و همه، آشنا و بیگانه و کوچک و بزرگ او را «طاهره»، پاک روشن و پاک منش می شناختند. او در این خانه، به انفاق و رسیدگی به محرومان و درماندگان جامعه و انجام کارهای شایسته ای که از آموزه های پیامبران پیشین و کتاب های آسمانی یاد گرفته، می پرداخت.

هم چنین این خانه پیش از اسلام این سعادت و لیاقت را داشت که کانون مهر و محبت به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) گردید. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با نهایت صفا و اخلاص آن حضرت را به زندگی مشترک و پیوند مبارک دعوت کرد و او نیز پس از خانۀ ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) آن خانه را برای زندگی خانوادگی

ص: 160


1- . گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص 359.
2- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 206؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 438.

انتخاب کرد و این خانه را پربرکت تر نمود.

به این ترتیب آن خانه، به عنوان پناهگاه برترین افراد، یعنی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، از شورش دژخیمان و تاریک اندیشان تبدیل شد و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با تمام سعی خود به آن مرد زندگی اش پناه داد و همۀ اعتبار و وجاهت و نفوذ اخلاقی خود را برای تأمین سلامت و امنیت فدا کرد و با گذشت زمان آن خانه با معنویت تر می شد.

هم چنین مکانی شد برای عروج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به سفر یا سفرهای معراج بود، و آن حضرت از آن جا به «مسجدالاقصی» برای عروج به آسمان ها و عالم بالا رفت و محل برگشت آن حضرت هم دوباره همان خانه بود. به این ترتیب اسلام در آن خانه ظهور کرد و پناهگاه مسلمانان هم شد.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در این خانه بود که یگانه دختر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به دنیا آورد، و محل رشد و شکوفایی شخصیت پر معنویت آن دختر و محل انس و الفت او با مادرش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شد. این مکان محل دوران خردسالی و کودکی و نوجوانی و جوانی علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و محل رشد و تربیت او هم بود.

از همۀ این ها برتر و بالاتر، آن خانه محل فرود فرشتۀ وحی و رفت و آمد فرشت گان بود که به حضور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می آمدند و می رفتند. در سال های اولیۀ بعثت که شرک گریان و محافظه کاران و مخالفان تحول و دگرگونی جامعه که بر آزادی و امنیت او هجوم می آوردند، تنها آن خانه بود که کانون امن و امان و محل پرستش خلوت و آرام آن حضرت و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و برخی از پیشگامان دیگر بود.

به دنبال این مشکلات بود که شبی پرخطر اتفاق افتاد و امیرالمؤمنین7 جان خود را به خطر انداختند و برای تضمین سلامت و امنیت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، بر رختخواب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) که از همین خانه بود خوابید و به آن افتخار بزرگ رسید و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) توانستند از حلقۀ محاصرۀ دشمن به سوی غار «حرا» و از آن جا به سمت مدینه رفتند و دختر گران مایه اش فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در این بحران در آن خانه ماند و خدا می داند که در آن شب سخت چه وحشت و دلهره ای بر او

ص: 161

حاکم شد و تنها این خانه بود که سرای ایمان، مبدأ هجرت و شاهد دغدغه ها و دلهره های فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است.

این نکات مهم و سرنوشت ساز در مورد این خانه، هر کدام نشان دهندۀ آن است که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و خانۀ او دارای چه شایستگی و برازندگی بوده است و چه درایتی و مدیریتی داشته که توانسته این خانه را این طور با معنویت حفظ کند و این رویداهای بزرگ و تاریخ ساز در آن اتفاق بیفتد؛ چرا که مسلماً تردیدی نیست که این رویدادهای مقدس و آسمانی، در مکان پاک و پاکیزه و با معنویت اتفاق می افتد، نه در جایی که مقدس نباشد.

پس وظیفۀ مردم و عالمان فرهیخته و زمامداران کشورهای مسلمان نشین است تا با کسب موافقت و همکاری دولت حجاز، این اقامتگاه پر معنویت را به طور دقیق پیدا کنند(1) و آن را آباد کنند و بسازند، تا زائران خانۀ خدا در سفر حج و عمره، در آن جا به پرستش خدا و نیایش بپردازند و ضمن استفاده از برکات آن خانه، با ویژگی های شخصیتی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آشنا شوند و فکر کنند که چطور می شود خود و دنیای خود را بشناسند و با الگوگیری زندگی و ازدواج آن بانو، با بهترین سبک زندگی تشکیل دهند و موفق باشند.

از امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) آورده اند: «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ لَمَّا اُسْرِیَ بِهِ نَزَلَ جبَرئیلُ بِالبُراقِ ... عَلی بابِ خَدیجه ... ؛ به هنگام فرار رسیدن لحظۀ سفر وصف ناپذیر معراج، فرشتۀ وحی آن مرکب ویژه را به در خانۀ خدیجه آورد ... و پیامبر پس از نشستن به آن به سوی قدس شریف رفت و در آن جا پیامبران خدا به پیشواز آن حضرت آمدند و با اذان فرشتۀ وحی، همگی بر پیامبر اقتدا کردند و نماز خواندند ... .»

در مورد آن خانۀ پر معنویت آمده: «وَ مَسْتَحَبُ فِی مَکّه التشرِفُ فِی مَنزلِ خَدیجه؛(2)

و از کارهای پسندیده در مراسم حج و تشرف به مکه، دیدار از خانۀ پرخاطرۀ خدیجه و زیارت

ص: 162


1- . محمّدباقرمجلسی در زمان خود از بعضی از بزرگان آورد که: «مکان این خانه در مکه معلوم و مشهور است.» (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 22، ص 167)
2- . امین انصاری، مرتضی ابن محمّد، مناسک حج، ص 122؛ نجفی، محمّدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج 20، ص 69.

آن است.»

9. قدرت مدیریت

اسناد تاریخی نشان می دهد که حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، زن شریف و ثروتمند و صاحب امکاناتی بود که به تجارت گسترده ای مشغول بود. کارگزاران و کارمندان و عوامل اجرایی را از میان انسان های سالم و امانت دار و درست کار و آزمون شده استخدام می کرد و خودشان هم در مرکز و خانه و محل کارش می نشست و این کاروان تجارتی را با مدیریت قوی خود هدایت می کرد و به کارهای اقتصادی خود می رسید.

با دقت در انتخاب وقت و فرصت، نوع کالا و مقدار آن، حرکت و بازگشت و توقف کاروان را با آگاهی از زمان و مکان، طوری تنظیم و تدبیر و برنامه ریزی می کرد که مورد تحسین کاروان بزرگ تجارتی اش می بود. از یمن به حجاز می رفت و از حجاز به شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی و تجاری، و سود سرشار و عادلانه و فراوانی به دست می آورد.

اگر به شرایط آن روز جهان و دنیای عرب و قلمرو حجاز در آن زمان آشنا باشیم و نیز اگر اسارت و محرومیت کامل «زن» از حقوق انسانی و اجتماعی اش را به یاد آوریم، و زنده به گور کردن دختران را بدانیم، آن گاه ادارۀ امر مهم اقتصادی به وسیلۀ یک دختر هوشمند و پاک منش و به مدیریت توانمند و ظریف او، ما را به شخصیت و ویژگی معنوی و برجسته و ابتکار او در کارها و روح مدیریت و سازندۀ او آشناتر می کند که واقعاً او در آن روزگارها، خردمندترین و مدبرترین و کارآمدترین زنان بود.

از همه مهم تر او بر طبق رسم رایج بازار آن زمان، یعنی احتکار و انحصار، کم فروشی و فریب، رباخواری و بهره کشی های ظالمانۀ رایج و از هر نوع حرام خوارگی مرئی و نامرئی و سوءاستفاده از فرصت و اعتبار و امکانات برای انباشتن ثروت دوری می کرد و کار پرشرافت خود را به این گناهان بزرگ آلوده نمی کرد و به کارگران و کارمندان و مدیران خود نیز هشدار می داد که داد و ستد و سود و درآمد را با صداقت و هوشمندی و از راه های مشروع

ص: 163

و عادلانۀ تجارت و صادرات و واردات و خدمت به کشور و ملت و تعهد و تخصص به دست آورند.

او به دلیل همین ویژگی های برجستۀ اخلاقی و انسانی و مدیریت منطقی و خردمندانه نه تنها اعتماد بازارهای داخلی، بلکه بازارهای منطقه ای را هم به دست آورده بود و راه پیشرفت و ترقی و رشد را برای دیگران هم باز می کرد. در نتیجه راه های موفقیت او بازتر می شد و مورد استقبال بازارهای مصر و یمن و شام و حبشه و... قرار می گرفت.

10. ابتکار و استقلال جویی

استقلال جویی و استقلال طلبی و استقلال اندیشی این بانو از لابه لای رفتار و کردار شایسته اش پیدا می شود، و این از برجستگی ها و امتیازات بلند او به شمار می رود؛ چرا که اگر انسان از نظر فکر و اندیشه، متکبر و مستقل نباشد، نمی تواند در میدان عمل و تجارت و مدیریت و حساس ترین لحظات تصمیم گیری، به طور مستقل فکر کند و عمل کند.

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بر اساس این ویژگی بود که ده ها خواستگار دارندۀ زر و زیور و کاروان تجارتی و صاحب امکانات را قبول نکرد و به همۀ آن ها «نه» گفت و طوری عمل کرد که همه فکر کردند او تصمیم به ازدواج ندارد، اما وقتی که او با انسانی امین و پاک دل و متفکر و شایسته کردار و روحی بزرگ یعنی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) آشنا شد، همۀ آداب و رسوم جاهلی و خرافی را مسخره کرد و خود پیشنهاد ازدواج به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) داد.

وقتی غوغایی از هیاهو و جنجال به راه افتاد که دختر ثروتمند و مقتدری چون شما با جوان تهی دستی چون محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) نباید ازدواج کند، با قدرتی استوار و ابتکار، ایستاد و همۀ ثروت و امکانات خود را به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) بخشید و نشان داد که حُسن انتخاب، حُسن عاقبت، سعادت، شخصیت، عظمت، شکوه و... چیزی است که برای به دست آوردن آن نه تنها پول، کاروان تجارتی، زر و زیور، شهرت و قدرت، مهم نیست، بلکه باید از هستی گذشت.

یکی از اسناد تاریخی آورده است: «وَکانَت خَدیجَه اِمْرَاهً حازِمَهً نَبیلَهً شَریفهً... قالَت: یابْن عَمَّ! اِنّی رَغِبتُ فیکَ لِقِرابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ مِنْ قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَصِدْقِ

ص: 164

حَدیثِکَ وَ حُسْن خُلْقِکَ... ؛(1) خدیجه به راستی بانویی خردمند و خردورز و بسیار پر شرافت بود. او در روزگار خود از نظر ریشه و تبار از بهترین های قریش بود و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندان آن ها بود. بسیاری از چهره های سرشناس عرب و عجم برای پیوند با او سخت می کوشیدند و خواستگار بی قرار او بودند، اما او به آنان پاسخ منفی داد و در همان حال خود با هوشمندی و آینده نگری به خواستگاری پیامبر رفت و گفت: من به خاطر خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایسته ات دل در گرو مهر تو دارم و به آن هستم که اگر بپذیری با تو پیمان زندگی مشترک امضا کنم.»

11. هدف داری و فداکاری

این ویژگی را می توان در تمام ویژگی های بارز خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دید. زندگی پرفراز و نشیب او نشانۀ آن است که به دنبال هدف پاک و صاف و بلند و درخشانی بود. هدفی بالاتر از زر و زیور دنیا و کاروان های تجارتی و ... هدفی بالاتر از زندگی روزمرّه و خور و خواب، و هدفی ارجمندتر از آسایش و آرامش و شخصی و خانوادگی.

این بانو مانند موجِ بی قراری بود که در راه هدف، آرامش نداشت، ولی وقتی به ساحل وجود محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) رسید و در آن جا به عدالت خواهی و حق و ایمان و اخلاص، پاکی و امانت، نجابت و شرافت، بشردوستی و کرامت، وجدان و فطرت و دیگر ارزش های انسانی و خداپسندانه را دید خود را در نزدیکی هدف دید.

از این جا می توانیم به راز احترام بسیار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برسیم؛ به این که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چقدر او را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند، در فراز و نشیب زندگی، توفان های اجتماعی و فرهنگی، او را از مشاوران خود می دانستند و از دیدگاه های او استفاده می کردند(2) و همیشه نیکی های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بر زبان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود و برای هرکس که از آن بانو خاطره ای داشت، احترام قائل بودند.

ص: 165


1- . سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی ، تذکره الخواصّ، ص 271.
2- . الحسون،محمّد، اعلام النساء، ص 19.

بسیار در تاریخ آمده است که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می فرمودند: «خَدیجَهُ وَاَینَ مِثْلُ خَدیجَهِ؟؛(1) از خدیجه سخن گفتید! کجا مانند او پیدا می شود؟»

12. حق جویی و حق پذیری

در این دنیا خیلی از افراد هستند که مستی های گوناگون، آفت جانشان می شود و نعمت های زندگی بلای وجودشان و رزق و روزی های خدا، زهر تلخ و موجب مرگشان می شود. یکی در اوج زیبایی و تناسب اندام است، و همان مستی زیبایی و ماهرویی، آفت جانش می شود. دیگری غرق در ثروت و امکانات است و از در و دیوار و آسمان و زمین برایش می ریزد، ولی همان ثروت و دارایی او را به تباهی و نابودی می کشاند. سومی در اوج اقتدار است و روزگار بر وفق مُرادش است، و این چرخش یکنواخت روزگار و احساس بی نیازی، او را از چرخش ناگهانی آن غافل ساخته و به طغیان می کشاندش. چهارمی مست جوانی است، و این نیروی جوشان و خروشان، قاتل جان و ایمان و خروش می شود.

یکی دریای موّاج آگاهی ها و دانش ها است و در مستی آن غرق است و دیگری در اوج شهرت است و همان آلت قتالۀ شخصیت او می شود. یکی بر کرسی قدرت و فرمانروایی جا خوش کرده و همان ریاست و راحتی، او را به خودکامگی و طغیان می رساند و دنیا و آخرتش را می سوزاند و او را از راحتی به ناراحتی می رساند. همین طور می توان شمرد و تمام هم نمی شود ... .

اما این بانوی بلندمرتبه، با این که غرق در زر و زیور، جمال و کمال، شور و شعور، عقل و درک، شهرت و آواز، و استقلال و... بود، از آفت ها و مستی های آنها خود را حفظ کرد؛ چرا که دارای روح حق پذیری و حق جویی بود، به خاطر همین هم نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبر از زنان و پیشگام ترین در اسلام و نماز و هجرت و جهاد و فداکاری بود.

سپس پاداش این حق پذیری هم این بود که خدای پرمهر و بنده نواز، به فرشتۀ وحی

ص: 166


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 1.

فرمان داد که در وقت فرود بر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، درود و سلام او را هم به وسیلۀ بندۀ برگزیده اش به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برساند، تا ثابت شود که خدا به پاداش آن ایمان خالص و ژرف و آن اعمال شایسته و پایدار، مقر زیبایی در بهشت برای او آماده کرده است: «وَبَشِّرُها بَیْتٍ فِی الجَنَّهٍ مِن قَصْبٍ لاضحبٍ فیه وَلا نَصب ... .»(1)

13. درایت و خردمندی

نعمت خرد و خردمندی و خردورزی درست، یعنی نگاه متفکرانه بر پدیده های آفرینش و شناخت روابط آنها، یعنی دقت در سازمان وجودی خودمان، یعنی هدف داری و هدف شناسی و آراستگی به ارزش ها و پیراستگی از ضد ارزش ها و در کل یعنی اوج گرفتن به بندگی و ساختن شایسته و بایستۀ دنیا و آخرت بر اساس حق و عدل و برابری و ایثار و فداکاری.

«اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن وَ اکْتُسِبَ بِهِ الَجنان؛(2) عقل آن است که به وسیلۀ آن خدای رحمان پرستش شود و به وسیلۀ آن بهشت نصیب انسان شود.» با دقت در معنای عقل، پس در نتیجه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خردمندترین بانوان روزگار است؛ چرا که او در پرتو خروش، نخستین بانویی بود که ایمان و اسلام آورد، هم راز و هم سنگر و مددکار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) شد و همۀ هستی خود را خردمندانه برای ساختن دنیا و آخرتش ریخت و فدا کرد.

او در این راه، جهاد و فداکاری می کرد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را دلداری می داد، به او امید می داد، او را دلگرم می کرد و پناهش می داد. یکی از نوشته های تاریخی می گوید: «وَکانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، وَاَکْمَلُهُنَّ عَقلاً، وَاَتمَهُنَّ رَأیاً، وَاَکْثرُهُنَّ عِفَّهً وَدنیاً وحیاءً وَمُرُوَّهً وَمالاً ...؛(3) خدیجه در زیبایی ظاهری و باطنی، زیباترین زنان روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه، خردمندترین و اندیشمندترین آنان. او در پاک روشی و پاک منشی، دین باوری و خداجویی، وقار و حیا و عزت و آزادگی، آراسته ترین ها بود و در ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنها به شمار می رفت.»

ص: 167


1- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 207؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 130.
2- . سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی ، تذکره الخواصّ، ص 272.
3- . علامۀ طباطبایی ، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 376، به نقل از الکافی، ج 1، ص11.

نتیجه

با توجه به ویژگی های مطرح شده مشخص است که، حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارای خوداندیشی و نواندیشی هستند. این بانوی مکرمه اگر چه از تبار انسان های اصیل و با شرافت عرب آن زمان بودند، لیکن خودشان دارای امتیازات تحسین برانگیزی بودند و همواره برای رشد و پرورش چنین صفات انسانی و خداپسندانه تلاش می کردند.

کتابنامه

1. ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م 630 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت: انتشارات دارالفکر، 1409 ق.

2. ، الکامل فی التاریخ، تحقیق: عبداللّه القاضی، بیروت: دار النشر، دار الکتب العلمیه، 1415 ق.

3. ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م 597 ق)، المنتظم فی تاریخ الاُمم والملوک، تحقیق: محمّد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1412ق.

4. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م 852 ق)، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1415 ق.

5. ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م 230 ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار النشر دار صادر، [بی تا].

6. ابن سیدالناس، ابوالفتح محمد یَعمُری (م 734 ق)، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت: انتشارات دار القلم،1414ق.

7. ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م 588 ق)، مناقب آل ابی طالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبه الحیدریه، 1376 ق.

8. ابن مغازلی (شافعی)، علی بن محمّد واسطی، المناقب، یمن، صنعا: دار الاثار، 1424 ق.

ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویّه، بیروت: انتشارات

ص: 168

1. دارالجیل،1411ق.

2. اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م 692 ق)، کشف الغمّه فی معرفه الأئمّه، تبریز: مکتبه بنی هاشم، 138ش.

3. امین انصاری، مرتضی ابن محمّد، مناسک حج، قم: انتشارات مجمع فکر اسلامی،1425ق.

4. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م 1107 ق)، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران: انتشارات مؤسسۀ بنیاد بعثت، 1416ق.

5. بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین (م 458 ق)، دلائل النبوه، مدینۀ منوره: مکتبه السلفیه، 1389ق.

6. تهرانی، محمّد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن، قم: انتشارات فرهنگ اسلامی،1365 ش.

7. حسکانی، عبیداللّه بن احمد، شواهد التنزیل لقوائد التفضیل، تهران: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1411 ق.

8. الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، [بی جا]: انتشارات اسوه، 1411ق.

9. حلّی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر (برادر علامۀ حلّی)، العدد القویّه لدفع المخاوف الیومیه، قم: انتشارات سید الشهداء، 1408ق.

10. راوندی، قطب الدین سعید بن عبداللّه (م 573 ق)، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، 1409ق.

11. سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی (م 654 ق) ، تذکره الخواصّ الاُمّه فی خصائص الأئمّه، قم: شریف رضی، 1418 ق.

12. سید بن طاووس، رضی الدین علی بن موسی (م 664 ق)، الإقبال لصالح الاعمال، تهران: دارالکتب الاسلامیه،1367ش.

13. ، منهج الدعوات، قم: دارالذخائر، 1411ق.

14. سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، [بی جا]: چاپخانه علمیه، 1421ق.

شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت 1104 ق)، وسایل الشیعه، قم: مؤسسۀ آل البیت،

ص: 169

1. 1308ق.

2. شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م 460 ق)، الامالی، قم: انتشارات دارالثقافیه، 1414ق.

3. صالحی شامی، محمد بن یوسف (م 942 ق)، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیرالعباد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1414ق.

4. طبری، عمادالدین ابوجعفر محمد (ق 6 ق)، بشارت المصطفی، نجف اشرف: انتشارات کتابخانه حیدریه، چاپ دوم،1383.

5. طبری، محمد بن جریر (م 310 ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی، 1403 ق.

6. فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در 307 ق)، تفسیر فرات کوفی، تهران: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی، 1410 ق.

7. قمی مشهدی، میرزا محمّد (م 1125 ق)، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ اسلامی، 1368ش.

8. کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، قم: انتشارات رضی (زاهدی)، 1405 ق.

9. کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م 329 ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365.

10. گنجی شافعی، محمّد بن یوسف (م 658 ق)، کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب7، تهران: داراحیاء تراث اهل البیت، 1404 ق.

11. مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م 1351 ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بی تا].

12. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسۀ الوفا، 1404ق.

13. محدث نوری، میرزا حسین نوری طبرسی (م 1320 ق)، مستدرک وسائل الشیعه، قم: مؤسسۀ آل البیت، 1308ق.

14. محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404ق.

15. مقریزی، احمد بن علی (م 845 ق)، امتاع الاسماع، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420ق.

ص: 170

1. نجفی، محمّدحسن (م 1266 ق)، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، [بی جا]: دار الاحیاء للتراث العربی، [بی تا].

2. یاقوت حموی، شهاب الدین ابی عبداللّه (م 626 ق)، معجم البلدان، [بی جا]: انتشارات دارالصادر، 1995 م.

ص: 171

51- و کجاست مثل خدیجه؟

اشاره

51

و کجاست مثل خدیجه؟(1)

محمّد عابدی

چکیده

شرح فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عنوان یک الگوی مناسب برای جامعه اسلامی است. از دیدگاه نویسنده: تبیین الگوهای رفتاری مناسب برای فعالیت های اجتماعی و فرهنگی، اساسی ترین نیاز زنان در جامعه به شمار می رود. زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را می توان نمونه ای کامل از تحول مثبت و سیر به سمت کمال دانست. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیش از چهل سال از زندگی اش را در دوران جاهلیت سپری کرد، آن گاه با غلبه بر تمام تضادهای موجود اجتماعی دل به اسلام سپرد و به اولین اجتماع کوچک اسلامی گام نهاد. زندگانی او چون پلی است که ابتدای آن در دوران جاهلیت و انتهایش در دوران اسلامی است. بررسی نقاط حساس زندگانی وی می تواند ما را در دست یابی به الگوی مثبت یاری دهد و برای همه گروه های جامعه، به ویژه زنان که دوران جاهلیت ها، تعصب ها و هجوم فرهنگ های بیگانه را تجربه کرده اند، سودمند باشد. حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نه تنها از اعتبار و موقعیت اجتماعی خود برای دفاع از رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سود می برد، بلکه با ورود به صحنه های دشوار به دفاع از حریم نبوت پرداخت.

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، الگوهای رفتاری، کمال، فداکاری.

مقدمه

تبیین الگوهای رفتاری مناسب برای فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و... اساسی ترین نیاز زنان در جامعه ما به شمار می رود. در این میان گروهی راه افراط پیموده، زنان را از هر گونه فعالیتی

ص: 172


1- کوثر، شمارۀ 1 (فروردین 1376)، ص 24 – 31.

محروم می سازند و عده ای دیگر حضور بی محابا در اجتماع را تنها نسخۀ شفابخش می دانند.

مسلماً در اظهار و اعمال نظر پیرامون مسایل مربوط به جامعه زنان باید خاستگاه اسلامی آن را درنظر گرفت؛ زیرا سخن راندن بدون شناخت عمیق از سیرۀ معصومان، جامعۀ زنان را از بستر اصلی خارج و در گرداب سطحی نگری ها گرفتار می سازد.

نگاه تاریخی و تحلیل واقعیت های موجود در زندگی شخصیت های مؤثر و مطرح جامعۀ زنان، در طول تاریخ اسلام، می تواند ما را به خاستگاه اصلی نظرات دینی پیرامون زنان و تشخیص محدوده و نحوۀ فعالیت های اجتماعی آنان نزدیک سازد.

زندگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را می توان نمونه ای کامل از تحول مثبت و سیر به سمت کمال دانست؛ زیرا خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیش از چهل سال از زندگی اش را در دوران جاهلیت سپری کرد. آن گاه با غلبه بر تمام تضادهای موجود اجتماعی دل به اسلام سپرد و به اولین اجتماع کوچک اسلامی گام نهاد(1). زندگانی او چون پلی است که ابتدای آن در دوران جاهلیت و انتهایش در دوران اسلامی است. از این رو بررسی نقاط حساس زندگانی وی می تواند ما را در دست یابی به الگوی مثبت یاری دهد و برای همۀ گروه های جامعه، به ویژه زنان، که دوران جاهلیت ها، تعصب ها و هجوم فرهنگ های بیگانه را تجربه کرده اند سودمند باشد.

اوضاع اجتماعی زنان در عصر جاهلی

کعبه، نماد توحید، با قامتی کشیده و استوار پابرجای بود؛ اما مردم پیرامونش بر اثر زندگی خشن بیابانی، عدم ارتباط با تمدن های دیگر و حکم فرمایی جهل و امیال نفسانی، به سوی انحطاط گام برمی داشتند. انحراف از آیین توحیدی خلیل اللّه در تمام شئون حیاتی و اجتماعی آنان دیده می شد و از افراد بی رحم و جاهل انباشته بود. نظام اجتماعی عربستان نظامی بیابانی بود و زورمندترین جریان اجتماعی و قبیله ای در رأس هرم قدرت جای

ص: 173


1- . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 2، ص 480؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 37؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 213.

داشت. زنان که از لحاظ اجتماعی ضعیف ترین گروه جامعه بودند، به طور کامل مقهور اراده و تمایلات مردان به شمار می آمدند و در جنبه های اقتصادی، اخلاقی، فرهنگی و آداب و سنن اجتماعی تحت سلطه بودند.

گاه مردانی که نیاز مالی داشتند و یا در اندیشۀ توسعۀ ثروت بودند گروهی از زنان را خریداری کرده، پس از آموزش آوازخوانی و نوازندگی خانه هایی در اختیارشان می گذاشتند و پرچمی که نشانۀ آزادی ورود همگان بود، بر بام خانه هایشان نصب می کردند. وظیفۀ این زنان کسب درآمد برای طبقۀ مسلط جامعه بود. کردار زشت چنان وقاحت خود را از دست داده بود که ثروتمندان بی هیچ دغدغه ای به استثمار عفت و عزت زنان می پرداختند و از این راه ثروت های کلان گرد می آورند. (1)

زمانی نیز تنها به خاطر ازدیاد نسل به موجودیت زن احترام می گذاشتند و برای رسیدن به این هدف از هر راه ممکن سود می جستند. برخی به طور اشتراکی زنی را به همسری می گرفتند(2) و عده ای به طور قبیله ای زنی را به عقد درمی آوردند.

وقتی تار جهل به پود فقر گره می خورد، مردم را به سنت های هولناک می کشاند. دخترکشی تنها یکی از ده ها سنت خوفناکی است که در جزیره العرب رواج داشت. بر اساس منابع موجود، «صعصعه بن ناجیه مجاشعی » جد فرزدق به تنهایی دویست و هشتاد دختر را از پدرانشان خرید و با پرداخت سه شتر برای هر کدام، آنها را از مرگ حتمی نجات داد. این خبر می تواند گسترۀ وسیع نفوذ این سنت زشت را نشان دهد. فرزدق خاطرۀ احسان جد خویش را چنین زنده کرده است:

«وجدی الذی منع الوائدین واحیا الوئید فلم توئد؛(3) جدم همان شخصی است که دخترکشان

ص: 174


1- . نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، ص 605و608و612.
2- . همان.
3- . صعصعه به دیدار رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) موفق شد و پیامبر به وی فرمود: «هذا لک باب من البر و لک اجره اذ من اللّه علیک بالاسلام؛ این کار تو خود دری از نیکی برایت بوده و از جانب خدا نیز ماجور خواهی بود، چون به شرف اسلام توفیق یافتی. » گروهی معتقدند اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چنین فرمود: «لا ینفک ذالک لانک لم تبغ به وجه اللّه وان تعمل فی اسلامک عملا صالحا تثب به » که ظاهرا با توجه به آیۀ «لَا نُضِیعُ أجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» روایت اول مقبول تر است. (ر.ک: قصی الحسین، قصص العرب، ج 2، ص 31؛ نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، ص 60)

را از زنده به گور کردن، بازداشت و زنده به گورشدگان را نجات داد و نگذاشت دفن شوند.»

رویش ستاره

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) 68 سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود.(1) پدرش خویلد(2) از فرزندان اسد بن عبدالعزی به شمار می آمد و مادرش فاطمه دختر زائده بن اصم(3) بود. جد هر دو «فهر» نام داشت و از قبیله قریش بودند.

به روایتی پدرش قبل از جنگ های فجار کشته شد و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را در دنیای پرآشوب آن روزگار تنها نهاد. (4)

از سرنوشت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و نحوۀ زندگانی وی تا قبل از سنین میان سالی، اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما آنچه مسلم می نماید این است که او در دوران طفولیت تجربیاتی گران سنگ اندوخته بود. شاید پانزده سال بیشتر از عمرش نمی گذشت که شاهد هجوم سپاه ابرهه به خانۀ خدا بود.

اولین متون تاریخی در مورد او به زمانی اشاره دارند که با ترتیب دادن کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت. او با مدیریت(5) و درایتی قوی(6) به دور از رسم تجار زمانه

ص: 175


1- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 3، ص 343، وفات وی را در 65سالگی و ازدواجش را در چهل سالگی می داند و چون وفاتش سه سال قبل از هجرت بوده، بنا بر این تولدش شصت و هشت سال قبل از هجرت است.
2- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 109؛ دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس؛ ج 1، ص 263.
3- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1817؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 111.
4- . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 7، ص 602؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 132: «هذا المجتمع علیه عند اصحابنا لیس بینهم اختلاف.»
5- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 187.
6- . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 263: «هی ممن کمل من النساء کانت عاقله جلیله دینه مصونه کریمه من اهل الجنه »؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 109.

که رباخواری را از اصول اولیۀ کسب ثروت قرار داده بودند، به تجارت مضاربه ای(1) روی آورد.

برخی از محققان بر این باورند که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، پیش از پرداختن به تجارت، ابتدا با «عقیق بن خالد مخزومی » و بعد از مرگ وی با «ابن هاله بن منذر اسدی » ازدواج کرد. هند ثمره ازدواج با ابن هاله بود. و بدین سبب خدیجه را «ام هند» می خواندند.(2)

اگر وقوع این ازدواج ها را بپذیریم، (3) به عقیدۀ بعضی این احتمال وجود دارد که بخشی از دارایی اولیۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از طریق میراث شوهران به وی رسیده باشد؛ ولی در عین حال نمی توان قدرت و مدیریت وی را منکر شد؛ چنان که تاریخ نگاران بارها از او با عناوینی چون «امراه حازمه لبیبه؛(4) بانوی دوراندیش و خردمند» و «امراه عاقله؛(5) بانوی عاقل» یاد کرده اند.

گرچه ستیز خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با تجارت ربوی، که گاه تا از دست دادن زن و فرزند بدهکار می کشید، خود مقوله ای مهم است، اما تابناک ترین صفحات زندگی او زمانی شکل می گیرد که با وجود زیبایی ظاهر(6) و برخورداری از تمام صفات عالی زنانه، هرگز در جامعۀ فاسد آن روزگار خود را نباخت و به چنان درجه ای از کمال و پاکی دست یافت که به وی

ص: 176


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 80؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 187.
2- . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 131و133 و ج 4، ص 28؛ دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 263.
3- . گروهی عمده با این موضوع مخالف اند. جهت اطلاع از آرای گوناگون به اعیان الشیعه، مادۀ خدج رجوع کنید.
4- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 80؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 280و281. هم چنین در جلد ششم بحار الأنوار در باب زنان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از احمد بلاذری، ابوالقاسم کوفی، مرتضی و ابوجعفر روایتی آورده است که: در حالی که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دوشیزه بود، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با او ازدواج کرد. ر.ک: علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه، ص 11.
5- . کانت خدیجه امراه عاقله شریفه مع ما اراداللّه بها من الکرامه والخیر وهی یومئذ افضلهم نسبا واعظمهم شرفا واکثرهم مالا. (دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 263)
6- . خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) زیباترین زنان قریش بود. (عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح فی سیره النبی الاعظم، ج 1، ص 210)

لقب «طاهره » دادند.(1) نویسندگان در توصیف او عباراتی چون «تدعی فی الجاهلیه الطاهره؛(2) در جاهلیت به طاهره نامیده می شد» را به کار برده اند.

او از یاری فقرا روی برنمی گرداند و خانه اش پناهگاه نیازمندان بود. «کرم و سخاوت»،(3) «دوراندیشی و درایت»(4) و «عفت و پاک دامنی»(5)از وی بانویی پارسا و مورد احترام همگان ساخت. لقب «سیده نساء قریش»(6) که در آن زمان به وی داده شد، از نفوذ اجتماعی و عمق احساس احترام مردم به وی پرده برمی دارد.

کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد تا گروه کثیری از مردان، اندیشۀ همسری او را در سر بپرورانند.(7) «عقبه بن ابی معیط »، «صلت بن شهاب »، «ابوجهل » و «ابوسفیان » از جمله مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قریش بودند که دست تمنا به سوی او دراز کردند؛(8) اما خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) درخواست آنها را با ابراز بی علاقگی به ازدواج رد کرد. او در بخشی از گفت وگوهایش با «ورقه بن نوفل اسد بن عبدالعزی »، پسرعمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج دانسته است.(9)

ص: 177


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 3، ص 21؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج 18، ص 171 و ج 5 ص 435؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 82؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 273.
2- . کانت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تدعی فی الجاهلیه الطاهره. (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 111؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج 18، ص 171)
3- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 109.
4- . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 263؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 200.
5- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 3، ص 21؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 7، ص 600.
6- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 189.
7- . کل قومها حریص علی ذالک منها لو یقدر علیه. (ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویّه، ج 1، ص 189؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 14(
8- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 22.
9- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1817.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که بر آیین حنیف ابراهیم خلیل اللّه باقی بود، اوقاتی از روز را با علمای مذهبی می گذراند و از سخنان و معارف شان بهره می برد. در این نشست ها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان می آمد که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را سخت در تفکر فرو می برد.

روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفت وگو می کرد که رهگذری جوان و بلند قامت توجه شان را جلب کرد. عالم یهودی از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خواست او را به مجلس فراخواند. او رهگذر را به منزل آورد عالم یهودی از جوان خواست کتف خود را بنمایاند. رهگذر پیراهن خود را کنار زد. او به دقت نگریست. درخشش نور نبوت را که در کتاب هایشان بشارت داده شده بود، در کتفش دید و گفت: این مهر پیامبری است.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت جواب گفت: اگر عموهایش این جا بودند اجازه نمی دادند تو چنین کنی؛ زیرا به شدت از وی مراقبت می کنند.

عالم یهودی گفت: او با زنی از قریش که بزرگ قبیله اش شمرده می شود، ازدواج خواهد کرد.(1) علاوه بر این یک بار نیز در خواب دید که خورشید بالای مکه چرخید و در خانه اش فرود آمد. او این خواب را با پسرعمویش «ورقه »، که مسیحی بود و با کتب آسمانی آشنایی داشت، درمیان نهاد. ورقه گفت: با مرد بزرگی که شهرت جهانی می یابد ازدواج خواهی کرد.(2)

مجموعه شواهد فوق خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را وامی داشت که از راهی عاقلانه گمشده اش را سوی خود بکشاند. پس شخصی را نزد امین قریش فرستاد و پیام داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد(3) و چون امین پذیرفت او را با بهترین کالاها و غلامش میسره راهی شام کرد(4).

گروه کثیری از تاریخ نگاران بر این عقیده اند که ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خواست تا مالی

ص: 178


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 18.
2- . همان، ص 104.
3- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 188.
4- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 280و277؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 189، 191، 194.

برای تجارت در اختیار محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) بگذارد(1). گروهی دیگر با این نظر به مقابله پرداخته، می گویند: عزت و شرف ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) اجازه نمی داد که آنها اجیر شخص دیگر شوند. پس باید گفت که وی به طور مضاربه به تجارت پرداخت و اجیر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نشد(2).

میسره در بازگشت کرامات امین قریش، خصوصاً ملاقات راهب با وی(3) را برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بازگو کرد.

فصل وصل

جوانه های مهر اینک در خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به بار نشسته بود. او جوانی پاک دامن و امین پیش روی خود داشت که عرق نجابت از صورتش ریزان و پاکی دلش از صداقت سیمایش آشکار بود. بانوی قریش به طور مستقیم تقاضای ازدواج کرد. او به امین قریش چنین گفت:

«یابن عم انی رغبت فیک لقرابتک وسطتک فی قومک وامانتک وحسن خلقک وصدق حدیثک؛(4) ای پسرعمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت تو در میان مردم، امانت، خوش خلقی و راستگویی ات به تو تمایل پیداکردم.»

محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیشنهاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را پذیرفت و عمویش ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) را از آنچه رخ داده بود آگاه ساخت. ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) همراه جمعی از بنی هاشم به نزد عموی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) «عمرو بن اسد» شتافته، تقاضای ازدواج کردند. ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) هنگام خواندن عقد گفت: «او به خدیجه و خدیجه به وی علاقه دارد. این جا جمع شده ایم که با رضایت خودش خطبه بخوانیم.»(5)

به این ترتیب خورشید مکه، درحالی که تنها 25 سال از عمرش را پشت سر

ص: 179


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 80؛ دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 263.
2- . عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح فی سیره النبی الاعظم، ج 1، ص 112.
3- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 189و237.
4- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 189؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 280-281؛ ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّه فی معرفه احوال الائمّه، ص 133.
5- . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 263.

می گذاشت،(1) بر بام بخت سرور زنان قریش تابیدن گرفت. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) «همسر آفتاب » شد و فصل نوینی در زندگی هر دو پدید آمد. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیوندی ابدی برقرار ساخت. همدل، همسر و همراز وی شد و پا به جای محبوب خویش دوران 24 سالۀ زندگی مشترک را طی کرد. خدمات او به اسلام و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را در سه بخش می توان بررسی کرد.

قبل از طلوع وحی

بعد از مراسم خواستگاری، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پسرعمویش ورقه را خواست و گفت: نزد محمّد برو و بگو غلامان و کنیزان و هر آنچه مالک آنم به تو بخشیدم. هر گونه که بخواهی می توانی در آنها تصرف کنی.(2) پس ورقه میان زمزم و مقام ایستاد و با صدای بلند ندا در داد: «ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد قرار می دهد بر این که او نفس و مال و غلامان و هر آنچه دارد را به محمّد بخشیده است.»

البته سرور زنان قریش در عمل نیز گفتارش را به اثبات رساند. به نوشتۀ مورخان او وقتی از علاقۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به اخلاق پاک زید (یکی از غلامانش) آگاه شد، غلام را به وی بخشید او همان شخصی است که جزء سابقین در اسلام شد(3).

توان اقتصادیش را تا لحظۀ وفات در خدمت همسرش قرار داد و در سایۀ عشق فرصت عبادت و خلوت بیشتر در غار حرا را برایش فراهم می ساخت(4).

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که به عظمت معنوی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آگاهی داشت، همواره در جهت رضای او

ص: 180


1- . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 66 67. هم چنین بنا بر قول مشهور خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در این زمان چهل سال داشت. برای مطالعه ر.ک: دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 264؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 12و19؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج 2، ص 295.
2- . حلبی، علی بن برهان، سیره حلبیه، ج 1، ص 123. ر.ک: علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ص 19.
3- . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 1، ص 545 و ج 4، ص 275؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 2، ص 224.
4- . فانها کانت نعم القرین . (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 109) در بارۀ کمک های اقتصادی، زهری گفته است: خدیجه به رسول خدا چهل هزار انفاق کرد. (سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی ، تذکره الخواصّ، ص 314)

قدم برمی داشت و در انتظار بعثت لحظه شماری می کرد.

البته زندگی سرور زنان قریش در کنار این امتیازات با تلخی هایی نیز همراه بود. زنان آن روزگار چون مردان با مفاهیمی مانند خوش رفتاری، راست گویی و امانت داری بیگانه بودند و فلسفۀ ازدواج خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با یتیم تهی دست قریش را درک نمی کردند. از این رو لب به طعنه می گشودند. خواسته یا ناخواسته سرور بانوان قریش را در اندوه فرو می بردند. آنها روابط خود را با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قطع کردند و او را تنها گذاشتند(1).

بزرگ بانوان قریش برای رویارویی با این پدیدۀ زشت جاهلی، زنان را گردآورد و گفت: «از زنان عرب شنیده ام که شوهران شما بر من خرده می گیرند که چرا با محمّد وصلت کرده ام. اینک از شما می پرسم آیا مانند محمّد در جمال، خوش رفتاری، خصلت های پسندیده و فضل و شرف در اصل و نسب در مکه و غیر آن سراغ دارید؟»(2) گرچه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با طرح این سؤال به آنان فهماند که همسنگی برای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) یافت نمی شود، اما نتوانست زنگار جهل دل هاشان را پاک کند و در رفتارشان دگرگونی محسوسی پدید آورد.

فرزندان خورشید

ثمرۀ ازدواج رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) وخدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دو پسر به نام های قاسم و عبد اللّه (3)و چهار دختر(4) به نام های رقیه،(5) زینب،(6) کلثوم(7) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(8) بود.

ص: 181


1- . ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، الاستغاثه، ج 1، ص 70.
2- . شیخ صدوق، محمّد بن علی، الامالی ، ج 1، ص 475.
3- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 3، ص 161؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 189.
4- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 187و191؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 80 و 81؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1818.
5- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 113؛ ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 8، ص 36.
6- . برخی زینب را اولین دختر می دانند. (ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج 8، ص 30-36)
7- . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص 245.
8- . در بارۀ تولد و سخن گفتن و سجدۀ او، ر.ک: محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج 1، ص 248؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 3؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، ذخائر العقبی، ص 45.

قاسم و عبد اللّه که طیب و طاهر نامیده می شدند، به ترتیب در چهار سالگی و حدود یک ماهگی وفات یافتند(1) و دختران رشد کرده، ایمان آوردند و به مهاجران پیوستند.

البته گروهی معتقدند که جز فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دیگر دختران ربیبه (دختران همراه) همسر، رسول خدایند(2) و تنها ثمرۀ ماندگار ازدواج اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است که کمی قبل از بعثت متولد شد(3).

رسالت غیرعلنی

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پیوسته در انتظار درخشش انوار نبوت از سیمای مهربان همسرش بود. از این رو وقتی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از غار حرا به خانه آمد و ماجرای نزول فرشته وحی را برایش باز گفت، بی درنگ آن را تأیید کرد و به درستی گفتار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد(4). او گفت: «ای پسرعمو! شاد و ثابت قدم باش. سوگند به کسی که جان خدیجه در دست او است، من امیدوارم تو اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) این امت باشی.» (5)

گروهی از دانشمندان دلداری دادن خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و دعوت وی به ثبات قدم را با شخصیت عظیم اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ناسازگار می دانند. اما حقیقت مطلب این است که در محدودۀ روابط سالم خانوادگی این کار نه تنها موجب کسر شأن رسول گرامی9 نخواهد شد، بلکه نشان از وجود روابطی منطقی و آرمانی دارد؛ روابطی که آیین اسلام نیز به آن تأکید نموده است: (وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا؛(6) او کسی است که برای شما از خودتان زوج هایی آفرید تا آرامش یابید).

ص: 182


1- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 109.
2- . بنات النبی ام ربائبه، نوشته سید جعفر مرتضی عاملی اختصاصاً در این موضوع است.
3- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 119.
4- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 269و239؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج 16، ص 170: «ابشر یابن عمی واثبت فوالذی نفس خدیجه بیده انی لارجوا ان تکون نبی هذه الامه .»
5- . همان.
6- . روم: 21.

هر محقق منصفی می تواند نمونه های متنوعی از ایجاد آرامش و دلداری را در سرتاسر زندگی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ببیند. ابن هشام می نویسد: «خدیجه به پیامبر ایمان آورد. گفتارش را تصدیق کرد و او را یاری داد و اولین شخصی است که به خدا و رسولش و درستی آیات الهی ایمان آورد. خداوند به این طریق به پیامبرش آرامش داد؛ به نحوی که هیچ خبر ناراحت کننده ای از قبیل رد و تکذیب را نمی شنید، مگر این که خداوند به واسطۀ خدیجه گشایشی برایش ایجاد می کرد. وقتی خدا پیامبرش را به خدیجه برمی گرداند، او را ثابت قدم می کرد. دشواری ها را بر او آسان می کرد و تصدیقش کرده، کار مردم را برایش آسان می ساخت. رحمت خدا بر او باد.» (1)

آنچه بر عظمت این خدمت می افزاید این است که هیچ گاه خود از راحتی ظاهری مطلوبی برخوردار نشد؛ نه آن زمان که با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ازدواج کرد و طعن و ملامت شنید و نه در مراحل دیگر. تاریخ به خوبی اسم برخی از آزار دهندگان و برهم زنندگان آرامش خانۀ رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) را ثبت کرده است. ابولهب، حکم بن عاص بن امیه، عقبه بن ابی معیط، عدی بن حمرا ثقفی و ابن الاصداء هذلی همسایگانی بودند که آزارش می دادند و آسایش را از خانۀ وی سلب می کردند. یکی از اینان، هنگامی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در حال نماز بود، رحم گوسفندی را بر سر آن بزرگوار انداخت.(2) یک بار نیز شخصی خاک بر سر آن حضرت ریخت. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با همان حال به خانه رفت. وضع پریشان پدر همه را در نگرانی و اندوه فروبرد. یکی از دختران رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) به پاخاست، خاک از سر پدر زدود و گریست. پدر گفت: دخترکم گریه نکن خداوند نگاهبان پدرت است(3).

جهال عرب برای انتقام از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تصمیم گرفتند بستگان وی را از خانه هایشان بیرون

ص: 183


1- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 249؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1820 با کمی تفاوت.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 416.
3- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 344 و467 و 468 سخن از فرزندان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و اختلافات عمده ای که در این باب وجود دارد از حوصلۀ این مقاله خارج است.

کنند. از این رو دختر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را طلاق دادند و ضربه ای دیگر به سرور زنان قریش وارد ساختند (1).با این حال بانوی پارسای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با درایت و صبر محیط خانه را آرام می ساخت و حتی برای رفع ناراحتی های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تلاش می کرد.

ایمان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

حذیفه: «خدیجه سابقه نساءالعالمین الی الایمان باللّه وبمحمّد؛(2) خدیجه در ایمان به خدا و محمّد سابق ترین زنان است.»

ابن عباس: «کانت خدیجه بنت خویلد اول من آمن باللّه ورسوله وصدق محمّداً فیما جاء به عن ربه؛ (3)خدیجه اولین کسی بود که به خدا و رسول ایمان آورد، و محمّد را در آنچه از سوی خدایش آورده بود، تصدیق کرد.»

ابن هشام: «آمنت به خدیجه بنت خویلد وصدقت بما جاء من اللّه ووازرته علی امره و کانت اول من آمن باللّه وبرسوله وصدق بما جاء منه؛ (4)خدیجه دختر خویلد به او [محمّد] ایمان آورد و آنچه را از طرف خدا آورده، تصدیق کرد. او را در کارش یاری داد و اولین کسی بود که به خدا و رسول و درستی آنچه آورده بود ایمان آورد.»

مسلم: «کانت خدیجه وزیره صدق علی الاسلام کان یسکن الیها؛(5) خدیجه وزیر پیامبر بود. اسلام را تصدیق کرد و پیامبر به واسطۀ او آرامش می یافت.»

طبری: «فلما اکرم رسول اللّه بنبوته آمنت به خدیجه؛(6) وقتی پیامبر به نبوت تشرف یافت، خدیجه به او ایمان آورد.»

ص: 184


1- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 467.
2- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 112؛ حاکم نیشابوری ، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 184.
3- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1820.
4- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 241.
5- . نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ح 2435؛ ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن الترمذی، ح 3875.
6- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 467.

نکتۀ قابل تأمل در اغلب اظهار نظرهای صورت گرفته وجود نوعی تعمد در القای این مطلب است که اسلام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قبل از هر شخص دیگر، چه مرد و چه زن، تحقق یافته است و عباراتی نظیر «اول من آمن به وصدقه قبل کل احد؛(1) اولین کسی که ایمان آورد و قبل از هر شخصی تصدیقش کرد.» و «اول من آمن باللّه علی الاطلاق؛ (2)اولین کسی که به خدا ایمان آورد»، به طور مطلق در منابع متعددی به چشم می خورد.

اما سخن قریب به صواب این است که هر چند مقام حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بسیار والا است، اما مولود کعبه در اسلام بر او مقدم است. در میان راویان حوادث روزگار رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تنها حذیفۀ یمانی به حق مطلب اشاره کرده است.(3)

اظهار اسلام

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در همان دوران دعوت پنهانی (سه سال اول) اسلام خود را اعلام کرد. ابویحیی بن عفیف از پدرش و او از جدش عفیف، که تاجر مشهوری بود، روایت کرده که وقتی پای به مسجدالحرام نهاد با منظره ای شگفت روبه رو شد. او سه نفر را در حال نماز خواندن دید. از ابن عباس در بارۀ کردار آنها پرسید. گفت: نفر نخست مدعی نبوت است. مرد پشت سرش علی و آن زن هم همسر محمّد، خدیجه است. غیر از این ها کسی را بر این آیین سراغ ندارم.(4)

حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) خود خاطرۀ آن روزها را چنین بیان می کند: «لم یجمع واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول اللّه وخدیجه وانا ثالثهما اری نورالوحی والرساله اشم ریح النبوه؛(5) کسی آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا، خدیجه و من سومین آنها بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را به مشام احساس می کردم.»

ص: 185


1- . همان.
2- . نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج 18، ص 171.
3- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 112.
4- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 3، ص 414؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 2، ص 480؛ شریف الرضی، محمّد بن حسین، خصائص امیرالمؤمنین7، ص 45.
5- . نهج البلاغه، خطبۀ قاصعه.

وجود شخصیت هایی چون ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، به این دلیل که دارای موقعیت برتر اجتماعی بودند، از بار فشارهای روانی و ظاهری مشرکان علیه آیین نوپای محمّدی9 تا حدود زیادی می کاست(1). ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به خاطر این که بتواند هم چنان به یاری رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ادامه دهد، ایمان خویش را پنهان داشت و موقعیت اجتماعی و قبیله ای خود را حفظ کرد (2).اما خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با شهامت تمام همراه علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در اعلام موجودیت جامعۀ کوچک اسلامی شرکت جست و از موقعیت اجتماعی خویش چشم پوشی کرد.

دعوت آشکار

اشاره

سه سال پس از آغاز بعثت، پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) دعوتش را علنی ساخت. ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) با جان و دل از وی پشتیبانی کردند. خدمات حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در این دوران از دو جنبه قابل ارزیابی است:

1. حمایت اجتماعی

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به دلیل وجهۀ مناسب اجتماعی توانست بارها اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را از شر جهال برهاند. برای مثال اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در ایام حج، بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا داد که ای مردم! من فرستادۀ پروردگارم. آن گاه به کوه مروه رفت و سه بار سخن پیشین را تکرار کرد. عرب های متعصب هر یک سنگی برداشته در پی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) روانه شدند.

ابوجهل سنگی پرتاب کرد که به پیشانی رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اصابت کرد. خون از پیشانی اش جاری شد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به کوه ابوقبیس رفت. مشرکان نیز در پی او روانه شدند. حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) خود را به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رساند و موضوع را به وی بازگفت. اشک بر گونه های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) جاری شد. ظرفی از غذا برداشت و برای یافتن اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، با علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) راهی کوه ها و دشت ها شد. جبرییل بر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و فرمود: «از گریه خدیجه ملایک به گریه آمدند. او را بخواه، سلام برسان، بگو خدا به تو سلام می رساند و او را به خانه ای بهشتی که از نور زینت شده،

ص: 186


1- . شهید ثالث، قاضی نوراللّه شوشتری هندی، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 163.
2- . همان.

بشارت بده.»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را یافته، به خانه آوردند. مردم به خانه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) حمله ور شده، خانه را سنگ باران کردند. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیرون آمد و گفت: آیا از سنگ باران کردن خانۀ زنی که نجیب ترین قوم شما است، شرم ندارید؟

مردم با شنیدن سخنانش پراکنده شدند و او برای مداوای همسرش به خانه بازگشت. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) سلام خدا را به وی رساند. او در پاسخ گفت: «ان اللّه هو السلام و منه السلام وعلی جبرییل السلام وعلیک یارسول اللّه السلام وبرکاته؛(1) خدا خود سلام است و سلام از او است و سلام بر جبرییل و بر تو ای رسول خدا! رحمت و برکات خداوند بر تو باد.»

2. حمایت های عملی و مالی

حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نه تنها از اعتبار و موقعیت اجتماعی خود برای دفاع از رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سود می برد، بلکه با ورود به صحنه های دشوار به دفاع از حریم نبوت پرداخت. او خود در شعب ابی طالب حضور یافت (2)و همراه اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سه سال در آن جا به سربرد. این سه سال را می توان سال های اوج فداکاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نامید. او در طول سه سال تحریم اقتصادی تأمین نیازهای مالی مسلمانان را برعهده داشت. (3) علاوه بر اموال خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ثروت بستگان او مانند حکیم بن حزام نیز در جهت یاری دین محمّدی9 صرف می شد(4).

پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بارها فداکاری حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را مطرح ساخت و بر این حقیقت که او در راه اسلام از اموالش گذشت تأکید کرد.

به سوی معبود

ص: 187


1- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص و11؛ ج 2، ص 719. جریان فوق را به طور کامل در: ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 438 ببینید.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 2، ص 103؛ ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص 160.
3- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 2، ص 103.
4- . همان، ج 1، ص 353 354.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) 24 سال با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) زندگی کرد(1) و سرانجام در بستر بیماری افتاد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) که بر بالین او حاضر بود، ضمن گفت وگوی با وی فرمود: «خدا تو را با مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم برابری داده است.»(2)

وقتی روان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به سوی جهان جاودانگی پرکشید، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سخت گریست. چون در حجون قبری برایش کندند،(3) اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خود به راه افتاد؛ هم چنان که اشک از چشمانش می بارید داخل قبر شد و خوابید. افزون تر از قبل گریست و او را دعا کرد(4). آن گاه برخاست و با دست خویش همسرش را در قبر گذاشت.(5) چون در آن زمان نماز میت واجب نشده بود، نماز بر وی خوانده نشد.(6)

فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، یادگار خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گرد پدر می گشت، خود را به دامان او می آویخت. بهانه مادر می گرفت و دل دردمند پدر را آتش می زد. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) جز سکوت چیزی نداشت. جبرییل نازل شد و گفت: «ای پیامبر! به فاطمه بگو خدا برای مادرت قصری از لؤلؤ ساخته که درونش آشکار است و در آن جا هیچ سختی و تلخی نیست.» (7)

به این ترتیب فرشتۀ الهی پایان رنج ها و محنت های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را اعلام کرد. محققان زمان وفاتش را سه سال قبل از هجرت می دانند(8). در سال 727 قمری قبه ای بر قبر وی

ص: 188


1- . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 80؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1817.
2- . حلبی، علی بن برهان، السیره الحلبیّه، ج 2، ص 40.
3- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 11؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 1، ص 511.
4- . به طور مفصل به کتاب نساءالنبی، بنت الشاطی نگاه کنید.
5- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 4، ص 593.
6- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 4، ص 593؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 111.
7- . نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج 18، ص 171.
8- . در ماه رمضان سال ده از بعثت وفات یافت. (طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 3، ص 343؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 7، ص 85)

ساختند که در سال 1344 قمری به وسیلۀ وهابیون ویران شد. (1)

به یاد تو

قلب پرمهر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) هیچ گاه نام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را از صفحۀ خویش پاک نکرد و چراغ مهر وی را تا آخر عمر فروزان نگاه داشت. او دوستداران خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را دوست می داشت. عایشه می گوید: «روزی خواهر خدیجه خواست خدمت پیامبر بیاید. تا رسول خدا نام خدیجه را شنید، چشمانش برق زد. گفتم: چقدر زیاد به فکرش هستی. پیرزنی بود که مرد و خدا بهتر از آن را به تو رسانده است.»

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به شدت برآشفت و فرمود: «واللّه بهتر از خدیجه روزی من نشده است. وقتی مردم مرا تکذیب کردند، به من ایمان آورد و زمانی که مردم از انفاق ثروت خویش خودداری می کردند، مال خود را انفاق کرد.»(2)

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چنان شخصیت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را بزرگ می شمرد که گفتارش دیگران را به شگفتی وامی داشت. عایشه می گوید: به هیچ کس به اندازۀ خدیجه حسرت نبردم؛ به خاطر یادکرد پیامبر از او.(3) رسول خدا از خدیجه چنان یاد می کرد که گویا جز او زنی در عالم نبود(4). هیچ گاه پیامبر از خانه نمی رفت مگر خدیجه را می ستود.(5)

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در سالگرد وفاتش اشک ریخت و او را دعا کرد.(6)او به زنانش می فرمود: «فکر نکنید مقامتان بالاتر از او است. زمانی که کافر بودید، ایمان آورد و مادر فرزندانم است.»(7)

ص: 189


1- . تاریخ اماکن زیارتی مکه معظمه و مدینه منوره، چاپ سازمان حج و اوقاف، بخش مربوط به قبور حجون.
2- . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابه فی تمییز الصحابه، ج 2، ص 217 218. در کتاب ذریه طاهره دولابی، به طور کامل ماجرای برخورد عایشه با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را در «الاصابه فی تمییز الصحابه»، ج 4، ص 275 ببینید.
3- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1823.
4- . حلبی، علی بن برهان، السیره الحلبیه، ج 3، ص 401.
5- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1824و1823؛ محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج 1، ص 380؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج 18، ص 171.
6- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 199.
7- . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 159؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 199.

آن بزرگوار روزی چهار خط بر زمین کشید و پرسید: می دانید چیست؟ حاضران اظهار بی اطلاعی کردند. حضرت فرمود: «بافضیلت ترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»(1)

روزی به اصحاب فرمود: «از مردان بسیاری به کمال رسیدند و از میان زنان به کمال نرسیدند؛ مگر مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»(2)

سال ها بعد وقتی خواستند خبر خواستگاری علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به اطلاعش رسانند، گروهی از زنان به نزدش آمده، گفتند: «با پدر و مادرهایمان فدایت شویم ای رسول خدا! برای کاری جمع شده ایم که اگر خدیجه زنده بود چشمش روشن می شد.» تا نام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برده شد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گریست. ام سلمه پرسید برای چه می گریید؟ فرمود:

«خدیجه! و این مثل خدیجه؟ صدقتنی حین یکذبنی الناس وایدتنی علی دین اللّه واعانتی علیه بمالها ان اللّه امرنی ان ابشر خدیجه بیت فی الجنه من قصر الزمرد لاصعب فیه ولانصب؛(3) خدیجه! و کجا است مثل خدیجه؟ زمانی که مردم تکذیبم کردند، تصدیقم کرد. بر دین خدا یاریم نمود و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصری زمردین بهشتی که سختی و محنت در آن نیست بشارت دهم.»

کتابنامه

1. ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م 656 ق)، شرح نهج البلاغه، به کوشش: محمّد ابوالفضل، داراحیاء الکتب العربیه، 1378ق.

ص: 190


1- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1822؛ ج 2، ص 720.
2- . قال9: کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الا مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم امراه فرعون و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد. (ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّه فی معرفه احوال الائمّه، ص 129(
3- . محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج 1، ص 381.

1. ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م 630 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.

2. ، الکامل فی التاریخ، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1408 ق.

3. ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م 151 ق)، کتاب السیر و المغازی، چاپ سهیل زکار، [بی جا]: دارالفکر، 1398 / 1978، چاپ افست قم 1368 ش.

4. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م 852 ق)، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1415 ق.

5. ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م 230 ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، [بی تا].

6. ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م 588 ق)، مناقب آل ابی طالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبه الحیدریه، 1376 ق.

7. ابن صبّاغ، علی بن محمّد مالکی مکی (م 855 ق)، الفصول المهمّه فی معرفه اوال الأئمّه7، بیروت: مؤسسه الأعلمی، 1408 ق.

8. ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م 463 ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، 1412 ق.

9. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر دمشقی، البدایه و النهایه، بیروت: مکتبه المعارف، 1408ق / 1988م.

10. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویه، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، 1410 ق / 1990 م.

11. ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد (م 352 ق)، الاستغاثه فی بدع الثلاثه، تهران: مؤسسه الأعلمی، 1373 ش.

اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م 692 ق)، کشف الغمّه فی معرفه الأئمّه، بیروت: دار

ص: 191

1. الأضواء، 1405ق / 1985م.

2. ترمذی، محمّد بن عیسی (م 279 ق)، سنن الترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، 1403 ق.

3. حاکم نیشابوری ، ابو عبداللّه (م 405 ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان : دارالمعرفه ، 1406 ق.

4. حلبی، علی بن برهان (م 1044 ق)، السیره الحلبیه، بیروت: دارالمعرفه، 1400 ق.

5. دیار بکری، حسین بن محمّد (معاصر)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، بیروت: مؤسّسۀ شعبان.

6. ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسه الرساله ، 1413 ق.

7. سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی (م 654 ق) ، تذکره الخواصّ الاُمّه فی خصائص الأئمّه، تقدیم: السید محمّدصادق بحر العلوم، طهران: مکتبه نینوی الحدیثه.

8. شریف الرضی، محمّد بن حسین موسوی (م 406 ق)، خصائص الأئمّه7 (خصائص أمیر المؤمنین7)، تحقیق: محمّدهادی الأمینی، مشهد: مجمع البحوث الإسلامیه التابع للحضره الرضویه المقدّسه، 1406 ق.

9. شهید ثالث، قاضی نور اللّه شوشتری هندی (م 1019 ق)، مجالس المؤمنین، طهران: کتاب فروشی إسلامیه، 1365 ش.

10. صدوق، محمّد بن علی (م 381 ق)، الامالی، قم: مؤسسه البعثه، 1417 ق.

11. طبری، محمد بن جریر (م 310 ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی، 1403 ق.

12. عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی الأعظم، بیروت: دار الهادی و دار السیره، الطبعه الرابعه، 1415ق / 1995م.

13. ، بنات النبی ام ربائبه، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی،1413 ق.

مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ

ص: 192

1. سوم، 1403ق.

2. محدث قمی، شیخ عبّاس (م 1319 ق)، سفینه البحار و مدینه الحِکم و الآثار، تهران: دار الاُسوه، 1414 ق.

3. ، منتهی الآمال، قم: مؤسّسه انتشارات هجرت، 1373 ش.

4. نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران: انتشارات نوید نور، 1385ش.

5. نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف (م 676 ق)، صحیح مسلم بشرح النووی، چاپ ابو عبدالرّحمان عادل بن سعد، قاهره، [2003].

6. نویری، احمد بن عبد الوهّاب (م 733 ق)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، قاهره: وزاره الثقافه، 1404 ق.

ص: 193

ص: 194

52- مقام حضرت خدیجه(سلام علیه) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم)

اشاره

52

مقام حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)(1)

علی امامی

چکیده

شرح حال و فضائل معنوی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم حدیثی و تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را از طرق گوناگون آشکار نموده و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به

نمونه هایی اشاره می شود: 1 . سلام خاص الهی: بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رسیده است. 2 . فرستادگان ویژه الهی: هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت ، به زنان قریش و بنی هاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی و محمّد یتیم را به همسری بر گزیدی، ما نیز تو را یاری نمی کنیم. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از این جواب سخت غمگین گشت. در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی هاشم وارد شدند در حالی که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از دیدن آنان هراسان بود ، یکی از آن چهار زن به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم ... . 3 . در قصری از بهشت: قبل از رحلت خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ)، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از جایگاه ویژه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بهشت خبر داد.

کلیدواژه: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، فضایل معنوی، سلام الهی، وضع حمل، جبرئیل، قصر بهشتی.

ص: 195


1- مبلغان، شمارۀ 71 (مهر و آبان 1384)، ص 70 - 72.

امشب دل تنگ مرا اشکم

روایت می کند

امشب خدیجه با تو ای اسماء وصیت می کند

اسماء بهار عمر من امشب

به پایان می رسد

زهرا سرش بر سینه ام من بر

لبم جان می رسد

اسماء ببر از من پیام بر

خاتم پیغمبران

بر گو کنار تربتم امشب بیا

قرآن بخوان

در سال دهم بعثت دو حادثۀ دردناک و جانسوز بر پیغمبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وارد گشت، چنان که در تاریخ آمده است: «وَردَ عَلَی رَسولِ اللّه أمْران شدیدانِ عَظیمانِ وَجَزَعَ جَزَعاً شدیداً؛ دو امر بزرگ و سخت بر پیامبر وارد شد به گونه ای که فریاد و ناله شدید حضرت بلند شد.» آن دو امر یکی رحلت جانسوز ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بود که در 26 رجب سال دهم بعثت و یا هفتم رمضان، همان سال واقع شد، و دیگری وفات یار فداکار آن حضرت، خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود، که در دهم رمضان همان سال اتفاق افتاد.

پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را با دستان خویش در محلّی به نام «حجون» (قبرستان ابوطاب فعلی) دفن نمود. او به قدری از این دو حادثه غمناک بود که از خانه کمتر بیرون می آمد و در واقع خانه نشین شده بود و به همین جهت آن سال را، «عامُ الحُزْن» و سال غصّه و غم نامگذاری نمود.(1) علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در رثای آن دو بزرگوار چنین فرمود : «ای چشمان من! آفرین بر شما! بر آن دو رفته ای که دیگر مانندشان را نمی بینند؛ بر بزرگ بطحاء و بر بانوی بانوان؛ آن نخستین کسی [از زنان] که نماز گذارد، بر آن زن پیراسته و خجسته ای که خداوند او را پاک داشت و برتری اش داد، اشک بریزید. مرگ این دو، روز را بر من تاریک ساخته و از این پس، شب ها را در اندوه و سوگ آن دو سر می کنم. آن دو در

ص: 196


1- . ر. ک: محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج1، ص36 .

برابر ستمکاران به دین ، آیین محمّد را یاری کردند و پاس پیمان خویش داشتند.»(1)

آن چه در پیش رو دارید، نگاهی است گذرا، به مقامات خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ)، بانوی فداکار و صبور اسلام، در پیشگاه الهی و نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم).(2)

ضرورت بیان فضا ئل زنان شایسته

قرآن بر خلاف تصور برخی افراد که فقط مردان را الگوی افراد و جامعه می دانند، آن جا که می خواهد الگوها و اسوه ها را معرّفی کند ، در کنار اسوه بودن حضرت ابراهیم (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، الگوها و نمونه هایی از زنان وارسته و هم چنین زنان گمراه را نیز به جامعه و مؤمنان معرّفی می نماید، از جمله می فرماید :

(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیتًا فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ * وَ مَرْیمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ؛(3)

خداوند برای کسانی که کافر شدند ، به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، که آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ؛ ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو [پیامبر] در برابر خداوند سودی به حالشان نداشت و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می شوند. و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش! و هم چنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم و او کلمات پروردگار و کتاب هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود).

آیات فوق نشان می دهد که زنان بزرگ نه تنها الگو و اسوه برای زنان می باشند،

ص: 197


1- . بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ص360.
2- . قابل ذکر است که در شمارۀ 59 مجله مبلّغان بخش اول مقاله، تحت عنوان «فضائل خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) » بیان ، و اکنون در بخش دوم، مقامات آن حضرت بیان می شود.
3- . تحریم: 11 - 12.

بلکه مثال و نمونه برای کل جامعه می باشند. در همین راستا بیان فضائل و مقامات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می تواند برای کل جامعۀ اسلامی راهگشا باشد و الگوی زیبایی برای جامعۀ ایمانی قرار گیرد؛ چرا که به شهادت پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از کامل ترین زنان و بهترین الگوهایی است که فضائل و مقامات او به حد کمال رسیده است.

این معنی را رسول اعظم9 با بیانات مختلفی مطرح نموده است . در یک جا فرمود: «خَیْرُ نِساءِ العالَمین مَرْیَمُ ، آسِیهُ ، خَدیجَهُ وَفاطِمَهُ؛(1) برترین زنان عالم، مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه هستند.» در جای دیگر فرمود: «إنَّ اللّهَ اخْتارَ مِنَ النِّساءِ أرْبَعاً: مَرْیَمَ وآسِیَّهَ وخَدیجَهَ وفاطِمَهَ؛(2) به راستی خداوند از زنان عالم چهار زن بر گزید: مریم، آسیه، خدیجه، و فاطمه.

ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

اشاره

قطعاً فضائل و مقامات حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بدون اسباب و علّت نمی تواند باشد. عقل و عنایات و الطاف الهی، ریشۀ فضائل و مقامات او است.

در کلمات برخی موّرخان به این جملات برمی خوریم: «کانَتْ خَدیجَهُ إمْرَأهً عاقِلَهً شَریفَهً مَع ما أرادَ اللّهُ بِها مِنَ الکرامَهِ وَالْخَیْرِ وَهِیَ یَوْمَئذٍ أفْضَلُهُمْ نَسَباً وَأعْظَمُهُم شَرَفاً وَأکْثَرُهُمْ مالاً؛(3) خدیجه با آنچه خداوند از بزرگی و خیر که نسبت به او اراده کرده بود، بانوی خردمند شریفی بود . او در آن دوران از برترین افراد در نسب و بزرگ ترین شخصیت در شرف و ثروتمندی بود.»

ایمان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و انتخاب او به عنوان همسر آینده، در کنار درایت و لطف الهی نقش تعیین کننده ای در فضائل و مقامات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دارد.

جالب این است که راهب نصرانی این مسئله را قبل از رسالت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و ازدواج او با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به خوبی پیش بینی کرد، که اگر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پیغمبر9 را رها نکند، به مقامات و

ص: 198


1- . شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، باب الخصال اربعه، ج1، ص 96.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص2، ح4.
3- . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ خمیس، ج1، ص263.

فضائل عظیمی دست خواهد یافت؛ آن جا که به میسره غلام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت:

«یا مَیْسَرَهُ إقْرَأ مَوْلاتَکَ مِنّی السّلام وَاعْلِمْها آنها قَدْ ظَفَرّتْ بِسَیِّدِ الاَنامِ، وَأنَّهُ سَیَکونُ لَها شَاْنٌ مِنَ الشَّاْنِ وتَفْضُلُ عَلی سائِرِ الخاصِّ والْعامِ وَاحْذَرْها أنْ تَفوتَها القربَ مِنْ هذا السَّیِد فَإنَّ اللّهَ تعالی سَیَجْعَلُ نَسْلَها مِنْ نَسْلِهِ وَیَبْقی ذِکْرُها إلی آخِرِ الزَّمانِ؛(1)

ای میسره! به خانم و مولای خود سلام مرا برسان و به او اعلام کن که به آقای مردم [حضرت محمّد] دست یافته است. و به زودی برای او (خدیجه ) شأن و جایگاهی خواهد بود و بر تمامی خاص و عام برتری می یابد و بترسان او را از این که نزدیک شدن به این آقا (محمّد) را از دست بدهد؛ زیرا خداوند بلند مرتبه به زودی نسل او را از نسل محمّد قرار خواهد داد و نام [نیکش] تا آخر الزمان خواهد ماند.»

این پیش بینی نشان می دهد که در کتب آسمانی گذشته و یا در بیانات انبیا، کاملاً مقام و منزلت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیان شده بود، از این رو راهب نصرانی به خوبی و با دقّت تمام آن را بیان و پیش بینی کرد. و جالب تر این که زنان قریش از جمله صفیّه دختر عبدالمطلب در شب ازدواج خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و جشن عروسی او نیز به این امر اشاره کرد که:

«یا خَدیجَهُ! لَقَدْ خَصَصْتَ هذه اللَّیْلَهَ بِشَیءِ ما خَصَّ بِهِ غَیْرُکَ، وَلا نالَهُ سِواکَ مِنْ قَبائِلِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، فَهَنیئاً لَکِ بما أوتِیتَهُ وَوَصَلَ إلَیکِ مِنَ العِزِّ والشَّرَفِ؛(2) ای خدیجه! در این شب به چیزی اختصاص یافتی که هیچ کس غیر از تو بدان دست نیافته است، و جز تو از قبائل عرب و عجم به آن نرسیده است ، پس گوارایت باد به آنچه به تو داده شد و از عزّت و بزرگی به تو رسید.»

البته خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هم به خوبی برای استقبال از این مقام و منزلت سرمایه گذاری نمود. در آغاز ، تمام اموال و هستی خویش را تقدیم محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) نمود. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عمویش ورقه گفت: «این اموال را بگیر و نزد محمّد ببر و به او بگو همۀ این اموال هدیه است برای او و ملک او می باشد، هر گونه خواست در آن تصرف نماید، و به او بگو که تمام اموال و

ص: 199


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص44.
2- . همان، ص 71، ذیل صفحه .

برده های من، و تمامی کنیزها و آنچه در تحت تصرّف من است، به محمد (صلی الله و اله وسلم) هبه کردم، به خاطر احترام و تجلیل از او . پس ورقه بین زمزم و مقام (ابراهیم) ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد گرفته است بر این که خود و مالش، و بردگان و کنیزان و خادمان، و چهار پایان و مهریه و هدایای او همه برای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) است، و این هدیه به خاطر تجلیل و تعظیم از او و به جهت علاقه به او است، شما نیز بر این امر شاهد باشید.» و بعد از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با ایمان خویش ، مقامات و فضائل خود را بیمه نمود.

الف مقام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی

اشاره

خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را از طرق گوناگون آشکار نموده، و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به نمونه هایی اشاره می شود

1 . سلام خاص الهی

بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) رسیده است. ابو هریره نقل کرده است که : «أتی جَبْرَئیلُ النَّبیَّ9، فَقالَ: هذِهِ خَدیجَهُ قَدْ أتَتْکَ مَعَها إناءٌ مُغطّی فیه إدامٌ أوْ طَعامٌ أوْ شَرابٌ فَإذا هِیَ أتَتْکَ فَاقْرَأ3 مِنْ رَبِّها، وَمِنِّی السَّلام ؛(1) جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: خدیجه همراه با ظرفی سر پوشیده که در آن خورشت یا غذا یا نوشیدنی است نزد تو می آید، پس هر گاه آمد، سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان.»

در روایت دیگری می خوانیم :

«إن جَبْرَئیلَ أتی النَّبِیَّ9 فَقالَ إقْرَءْ خَدیجَهَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله (صلی الله علیه و اله وسلم) : یا خَدیجَهُ هذا جَبْرَئیلُ یُقْرِئُکَ مِنْ رَبِّکِ السلامَ، قالَتْ خَدیجَهُ : اللّه السَّلامُ وَمِنْهُ السَّلامُ وَعَلی جَبْرئیلَ السَّلامُ؛(2)

به حقیقت جبرئیل نزد پیامبر آمد پس گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان،

ص: 200


1- . همان، ص8، به نقل از مسند احمد بن حنبل .
2- . همان ، ص 11، روایت ابن هشام. و ر. ک: ص 8.

پس حضرت فرمود: ای خدیجه این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام می رساند. خدیجه گفت : خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از او است و بر جبرئیل سلام باد.»

امّا سلام سفارشی جبرئیل علاوه بر آنچه که در ضمن روایات قبلی اشاره شد در روایت دیگری با سند صحیح از طریق بزرگان روات شیعه، به این صورت نقل شده است:

«عَنْ زُراره وَحَمْران بنِ أعْیَنْ وَمحمّد بن مُسْلِمْ عَنْ أبی جَعْفَر7، قالَ: حَدّثَ أبو سَعید الخِدِری أنَّ رَسولَ اللّه قال: إنَّ جَبْرَئیلَ أتانی لَیْلَهً اُسری بی فَحینَ رَجَعْتُ قُلْتُ: یا جَبْرَئیلُ هَلْ لَکَ مِنْ حاجَهِ؟ قالَ: حاجَتی أنْ تَقْرَءَ عَلی خَدیجَهَ مِنَ اللّهِ وَمِنِّی السّلامَ وَحَدَّثَنا عِنْدَ ذلِکَ آنها قالَتْ حینَ لَقِیَها نَبیُّ اللّه فَقال الَّذی قالَ جَبْرَئیلُ فقالَتْ : إنَّ اللّه هُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَإلَیْهِ السَّلامُ وَعَلَی جَبْرَئیلَ السَّلامُ؛(1)

امام باقر (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به زراره و حمران و محمّد بن مسلم چنین روایت کرد که ابو سعید خدری نقل کرد که رسول خدا فرمود: آن شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئیل نزد من آمد. به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا حاجتی داری؟ پاسخ داد : حاجت من این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی. و نقل کرد که: چون رسول خدا پیغام جبرئیل را به خدیجه رسانید، خدیجه پاسخ داد : همانا خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از او است و سلام به سوی او است و بر جبرئیل سلام باد.»

2 . فرستادگان ویژۀ الهی

هر کس در مسیر الهی حرکت کند، خداوند هرگز او را رها نکرده و تنها نخواهد گذاشت. نمونۀ بارز آن سرگذشت خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) است: «هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت ، به زنان قریش و بنی هاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمّد یتیم را به همسری بر گزیدی، ما نیز تو را یاری نمی کنیم. خدیجه از این جواب سخت غمگین گشت. در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی هاشم وارد شدند؛ در

ص: 201


1- . همان، ج18 ، ص385، ح90.

حالی که خدیجه از دیدن آنان هراسان بود . یکی از آن چهار زن به خدیجه گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من ساره هستم ، این آسیه، دختر مزاحم رفیق بهشتی تو است و این هم مریم، دختر عمران است و این یکی کلثوم، خواهر موسی بن عمران است. خدا ما را برای کمک به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم.»(1) راستی که باید گفت: «ألَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛(2) آیا خداوند برای [حمایت و دفاع از] بنده اش کافی نیست؟»

3 . کفن بهشتی

خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ) در لحظات احتضار «اسماء بنت عمیس» را به نزد خویش طلبید و در مورد دخترش فاطمۀ زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) به او سفارشاتی کرد. آن گاه فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نزد اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) واسطه قرار داد که از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) خواهش کند تا یکی از لباس های خود را کفن خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) قرار دهد. وقتی فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح کرد، اشک از چشمان حضرت جاری گشت، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد در حالی که کفنی از بهشت همراه خویش داشت که خداوند آن را برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرستاده بود.(3)

آری انسانی که تمام ثروت خویش را دو دستی در راه خدا تقدیم نموده است، در پیشگاه الهی این عظمت را پیدا می کند که خداوند کفن بهشتی برای او بفرستد، و این گونه از ایثار و انفاق او تقدیر به عمل آورد.

4. در قصری از بهشت

قبل از رحلت خدیجه کبری (عَلَیْها السَّلاَمُ)، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از جایگاه ویژۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بهشت خبر داد، از جمله عکرمه از ابن عباس نقل می کند که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود : «اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الجَنَّهِ خَدیجَهُ بِنْتُ خویلدْ، وَفاطِمَهُ بِنْتُ محمّد وَمَرْیَمُ ابْنَتَ

ص: 202


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص80 و ج43، ص2 - 4؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 475 .
2- . زمر، 36.
3- . به نقل از واعظ محترم جناب آقای یثربی.

عِمْرانَ وَآسِیَهُ بَنْتُ مزاحِمْ؛(1) بهترین زنان بهشت اینان اند: خدیجه دختر خویلد ، فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»

و از عبد اللّه جعفر نقل شده است که رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «أمِرْتَ أنْ أُبَشِّرَ خَدیجَهَ بِبَیْتٍ مِن قَصَبٍ لاصَخَبَ فیهِ ولا نَصَبَ؛(2) دستور داده شده ام که خدیجه را به خانۀ طلایی که در آن زحمت و خصومت وجود ندارد، بشارت دهم.» همین مضمون نیز از عبد اللّه بن ابی اوفی از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) نقل شده است.(3)

آن گاه که رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در حال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) در بارۀ جایگاه آن حضرت در قیامت پرسش هایی کرد، از جمله پرسید: «أیْنَ والِدَتی خَدیجَهُ؛ [در آن روز] مادرم خدیجه کجا است؟» حضرت فرمود : «فی قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَهُ أبْوابٍ إلی الجَنَّهِ؛(4) [خدیجه] در قصری است که چهار درب به سوی بهشت دارد.»

ب منزلت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

اشاره

هر گاه انسانی در پیشگاه الهی از چنان مقامی برخوردار باشد، نگفته پیدا است که در نزد پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز دارای منزلتی است رفیع؛ چنان که تاریخ نیز گواهی می دهد که محبوب ترین همسران پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نزد او، خدیجه کبری 3 بود.(5)

حضرت 24 سال با حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) زندگی کرد و تا زنده بود به احترام او همسر دیگری اختیار نکرد.

«جان دیون پورت انگلیسی» می گوید: «با وجود این که خدیجه در چنان سن و سال [بالایی] بود و به حسب قائده بایستی زیبایی دوران جوانی خود را از دست داده باشد ، با

ص: 203


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص 2؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج5، ص 437؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج4، ص 1821.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج16، ص7، ح 12 .
3- . همان ، ص 7.
4- . همان، ج 22، ص 510.
5- . همان.

این حال محمّد تا آخرین دقیقه حیات خدیجه، نسبت به او وفادار ماند و تا زنده بود همسر دیگری اختیار نکرد .»(1)

بعد از رحلت آن بانوی گرامی نیز پیامبر 9 او را فراموش نکرد و دائماً به یاد او بود، که به نمونه هایی اشاره می شود.

1 . یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

«عَنْ عائِشَهَ: کانَ رَسولُ اللّه 9 لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّی یَذکُرَ خَدیجَهَ فَیحْسُنَ الثَّناءَ عَلَیْها وَالاسْتَغْفارَ لَها. فَذَکَرَها ذاتَ یَومٍ فَحَمَلَتْنی الْغَیرَهُ فَقُلْتُ عَوَّضَکَ اللّهُ مِنْ کَبیرَهِ السِّنِّ قالَتْ فَرَأیْتُ رَسولَ اللّهِ غَضِبَ غَضَباً شَدیداً ؛

عایشه گوید: رسول خدا9 از خانه بیرون نمی رفت، مگر این که خدیجه را به نیکی یاد می کرد و برای او استغفار می نمود. روزی از او یاد کرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جایگزین آن پیرزن به تو عطا کرده است ! پیامبرشدیداً خشمگین شد .»

و ادامه می دهد که رسول خدا فرمود: «خَدیجَهُ وَأیْنَ مِثْلُ خَدیجَهَ، صَدَّقَتْنی حِینَ کَذَّبَنی النَّاسُ وَوَازَرَتْنی عَلی دینِ اللّهِ وَأعانَتْنی بِمالِها؛ (2) خدیجه ! و کجا است مثل خدیجه؟ او مرا تصدیق کرد، آن گاه که مردم مرا تکذیب نمودند و با مال خود مرا بر دین خدا کمک و یاری کرد.»

این قضیه بارها تکرار شده است ؛ از جمله روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در جمع همسران خویش حضور داشت و از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) یاد نمود و در فراق او گریست. عایشه گفت: بر پیرزن سرخ روی از تیره بنی اسد می گریی؟ رسول خدا فرمود:

«صَدَّقَتْنی اِذا کَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بی اِذْ کَفَرْتُمْ وَ وَلِدَتْ لی اِذْ عَقِمْتُمْ. قالَتْ عائِشَهُ: فَما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلی رَسُولِ الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بِذِکْرِها؛(3) خدیجه روزی که شما مرا تکذیب کردید،

ص: 204


1- . دیون پورت، جان، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن ، ص 25 .
2- . محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج1، باب خاء ، ص 380 ؛ شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرجال، ج10، ص 432 .
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 8؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج2، ص 131.

تصدیق نمود و روزی که کفر ورزیدید، او به من ایمان آورد و فرزند برای من آورد و شما نازا بودید. عایشه اضافه می کند: همیشه این گونه بود که من با بیان خوبی های خدیجه به پیامبر خدا تقرّب می جستم .»

2 . اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

از آن جا که پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) شدیداً به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) محبّت و ارادت داشت، نسبت به دوستان و آشنایان او نیز اظهار محبّت و دوستی می کرد . به همین جهت هنگام ذبح قربانی می فرمود: از گوشت آن برای دوستان خدیجه نیز ببرید؛ چرا که «إنّی لَأُحِبُّ حَبیبَها؛(1) من دوستان خدیجه را نیز دوست می دارم.»

و نیز روایت شده روزی پیرزنی بر پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وارد شد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) او را مورد لطف و مهربانی قرار داد، پس از رفتن او عایشه علّت آن همه لطف را جویا شد، حضرت فرمود: این بانو در زمان خدیجه بر من وارد می شد.(2)

آری آن هایی که در راه خدا قدم برداشتند و تلاش خود را در مسیر او قرار دادند، هرگز از یادها و خاطره ها نمی روند.

هرگز نمیرد آن که دلش زنده

شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام

ما

به همین جهت به اعتراف عایشه، هرگز پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و گفتن مدح او خسته نشد. «قالَتْ: کانَ رَسولُ اللّهِ إذا ذَکَرَ خَدیجَهَ لَمْ یَسْأَمْ مِنْ ثَناءٍ عَلَیْها وَاسْتِغْفارٍ لها ؛(3) عایشه گفت: رسول خدا همیشه این گونه بود که هر گاه خدیجه را یاد می کرد، از گفتن ثنای او و استغفار برای او خسته نمی شد.»

بحث را با این زبان حال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در سوگ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به پایان می بریم:

یار شکسته

بال من، به حال من نظر نما

دلدار خسته

حال من، به جمع ما گذر نما

ص: 205


1- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه.
2- . محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار ، ج1، ص 379 - 381.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 12.

بنگر به

سوز سینه ام، که سوزد از برای تو

سوزد دُخت

حزینه ام، به یاد آن وفای تو

کتابنامه

1. ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م 630 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.

2. ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م 463 ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، 1412 ق.

3. اربلی، علی بن عیسی (م 693 ق)، کشف الغمه فی معرفه الائمه7، بیروت: دار الاضواء، 1405 ق.

4. دیار بکری، حسین بن محمّد (معاصر)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، بیروت: مؤسّسۀ شعبان.

5. شوشتری، محمّدتقی تستری (م 1415 ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواه الشیعه ومحدّثیهم، قم: مؤسسه النشر الإسلامی، دوم، 1410 ق.

6. شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م 381 ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، 1403 ق.

7. ، الأمالی، تهران: کتابچی، 1376.

8. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

9. محدث قمی، شیخ عباس (م 1359 ق)، سفینه البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی ، 1416ق.

10. ، منتهی الآمال، تهران: کتابخانه و مطبعه علمی، 1355ق.

11. محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفتم،1404 ق.

ص: 206

53- نگاهی به ویژگی های رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم)

اشاره

53

نگاهی به ویژگی های رفتاری اولین بانوی مسلمان

نسبت به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)(1)

محمّد میانجی

چکیده

شرح زندگانی و ویژگی های رفتاری و اخلاقی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: اولین ویژگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نسبت به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، درک ارزش های واقعی او در برابر فریبندگی های ظاهری و دنیوی بود. او معنای کمالات انسانی را به خوبی شناخت و چون توانست آن را تنها در وجود پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بیابد، حاضر شد تمام شخصیت و دارایی خود را برای درک آن فدا کند. او در این راه هم از مال خود گذشت، هم از موقعیت اجتماعی اش . خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برای درک این کمال واقعی، قالب های جاهلی را شکست و بهایی سنگین از جمله قطع رابطۀ زنان، حتی تا زمان تولد حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به جان خرید. این نوع نگرش و رفتار در جامعه ای که عموم توده ها بر اساس ظواهر و زرق و برق های دنیوی روابط خود را پایه ریزی می کنند، نمی توانست بدون پی آمدهای تلخ و ناگوار باشد، لذا به فاصله ای اندک از پخش خبر ازدواج وی با امین قریش، گروهی از زنان به عیب جویی از وی روی آوردند و در محافل خود او را سرزنش کردند .

کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، الگوی رفتاری، اخلاق نیک، صداقت.

دهم رمضان (سال دهم بعثت) نقطۀ پایان بر 25 سال همراهی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، بانوی

ص: 207


1- مبلغان، شمارۀ 23 (رمضان 1422)، ص 39 – 49.

آسمانی با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بود؛ بانویی مبارکه،(1) طاهره، راضیه، مرضیه، زکیه، صدیقه، کبری،(2) شامخه،(3) فاضله ، کامله(4) و عفیفه(5) که 55 سال قبل از بعثت چشم به جهان گشوده و از سال پانزده قبل از بعثت (دهم ربیع الاول) در کنار برگزیدۀ الهی قرار گرفته بود و سرانجام بعد از قریب 25 سال همراهی و هم گامی، در 65 سالگی چشم از جهان فرو بست و رسول الهی را در فراقی جانسوز تنها گذاشت.

این واقعۀ دردناک که به فاصلۀ اندکی از وفات ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) روی داد، چنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) را متأثر کرد که آن سال را «عام الحزن » نامید. به نقل علامۀ مجلسی بعد از این واقعه خانه نشین شده و کمتر از خانه بیرون می رفت.(6)

مروری بر نحوۀ خاک سپاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و یادکرد دائمی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از وی، میزان این حزن و اندوه را به خوبی نشان می دهد: وقتی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) وفات یافت، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به شدت گریه کرد و زمانی که قبر آن بانوی بزرگوار حاضر شد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همان گونه که اشک از چشمانش ریزان بود، وارد قبر شد و خوابید و افزون تر از قبل گریست.(7) او را دعا کرد و برخاست و با دست خویش همسرش را در قبر گذاشت.(8) اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در سالگرد وفاتش نیز گریه کرد(9) و به زنانش فرمود: «گمان نکنید مقامتان از او بالاتر است. زمانی که کافر بودید، ایمان آورد و مادر فرزندانم است.»(10)

حتی سال ها بعد که می خواستند خبر خواستگاری علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) از فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بدهند و

ص: 208


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 21 ، ص 352.
2- . همان، ج 102، ص 272.
3- . همان ، ج 16 ، ص 69 .
4- . همان، ج 75، ص 56.
5- . همان، ج 16، ص 69.
6- . همان، ج 19، ص 21.
7- . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 11؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 1، ص 511.
8- . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 4، ص 593.
9- . محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج 1، ص 380 .
10- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 199.

یادی از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شد، چشمانش پر از اشک شد و زمانی که ام سلمه از علت گریه اش پرسید، فرمود:

«خدیجه و این مثل خدیجه صدقتنی حین یکذبنی الناس و ایدتنی علی دین اللّه و اعانتنی علیه بمالها ان اللّه امرنی ان ابشر خدیجه ببیت فی الجنه من قصر الزمرد لا صعب فیه و لا نصب؛(1) خدیجه ! و کجا است مثل خدیجه؟ زمانی که مردم تکذیبم کردند، مرا تصدیق کرد. بر دین خدا یاری ام کرد و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصری زمردین در بهشت که سختی و محنتی در آن نیست، بشارت دهم.»

این همه تجلیل و بزرگ داشت از مقام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) ما را بر آن می دارد که اندکی پیرامون شخصیت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سخن بگوییم و شاخصه هایی که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به چنین مرتبه ای رسانده است برشماریم.

در این مقاله پیرامون ویژگی های رفتاری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نسبت به پیامبر9 سخن خواهیم گفت.

1. نگرش ارزشی

اولین ویژگی حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نسبت به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، درک ارزش های واقعی او در برابر فریبندگی های ظاهری و دنیوی بود. او معنای کمالات انسانی را به خوبی شناخت و چون توانست آن را تنها در وجود پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بیابد، حاضر شد تمام شخصیت و دارایی خود را برای درک آن فدا کند. او در این راه هم از مال خود گذشت، هم از موقعیت اجتماعی اش . خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برای درک این کمال واقعی، قالب های جاهلی را شکست و بهایی سنگین از جمله قطع رابطۀ زنان، حتی تا زمان تولد حضرت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را به جان خرید. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) این نوع نگرش خود را هنگام ابراز تمایل به ازدواج، این گونه با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مطرح کرد:

«یابن عم انی رغبت فیک لقرابتک و سعلتک فی قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛(2) ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت تو در بین مردم ،

ص: 209


1- . محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج 1، ص 381 .
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 201؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج 1، ص 521.

امانت داری، خوش خلقی و راستگویی ات به تو تمایل پیدا کردم.»

این نوع نگرش و رفتار، در جامعه ای که عموم توده ها بر اساس ظواهر و زرق و برق های دنیوی روابط خود را پایه ریزی می کنند، نمی توانست بدون پی آمدهای تلخ و ناگوار باشد؛ لذا به فاصله ای اندک از پخش خبر ازدواج وی با امین قریش، گروهی از زنان به عیب جویی از وی روی آوردند و در محافل خود او را سرزنش کردند . آنان می گفتند: «او با این همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) که جوانی فقیر است ازدواج کرد . چه ننگ بزرگی!»

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در مقابل این جهالت ها ساکت ننشست و آن ها را به صرف نهار دعوت کرد و بعد از پایان مراسم گفت : «ای زنان ! شنیده ام شوهران شما (و خودتان ) در مورد ازدواج من با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) خرده گرفته اید و عیب جویی می کنید. من از خود شما می پرسم آیا در میان شما ، شخصیتی مثل محمد (صلی الله و اله وسلم) وجود دارد؟ آیا در گسترۀ مکه و اطراف آن شخصیتی در فضائل و اخلاق نیک، مانند او سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگی ها با او ازدواج کردم و چیزهایی از او دیده ام که بسیار عالی است . پس شایسته نیست شما این گونه سخن بگویید و نسبت های ناروا به دیگران دهید.»

زنان قریش بعد از این سخنان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، همگی سکوت اختیار کردند و به تدریج پراکنده شدند.(1)

این شیوۀ استدلال خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) هر چند عمق ارزش گرایی در انتخاب ها را نشان می داد، برای جامعۀ جاهل و متعصب آن روز قابل درک نمی نمود؛ لذا زنان لجوج قریش به حالت قهر با او رفتار می کردند. آن ها دیگر به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سلام نمی کردند و نزد او نمی رفتند؛ حتی تا سال پنجم بعثت، که حضرت زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) متولد شد، نیز این شیوه رفتاری هم چنان پا برجا بود . لذا حتی هنگام وضع حمل، او را تنها گذاشته و پیام فرستادند که: «تو با ما مخالفت و با یتیم ابوطالب ازدواج کردی. ما هرگز نزد تو نمی آییم و در هیچ کاری کمک نمی کنیم.»

ص: 210


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 81 و ج 103، ص 374.

این حجم از کینه ورزی ها دل خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را آزرد، تا آن جا که خداوند چهار بانوی پاکیزه (ساره، آسیه، مریم، صفورا دختر شعیب پیامبر ) را به یاری او فرستاد و به این سان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پاداش عشق و علاقه به کمالات انسانی را دریافت کرد و فرزندش فاطمه زهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ) را نیز به دنیا آورد.(1)

2. احترام به شخصیت پیامبر9

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به رغم اموال فراوان و موقعیت اجتماعی ویژه ای که داشت، در برخورد با رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) همواره حرمت او را پاس می داشت و کوچک ترین رفتاری که نشانی از اظهار برتری دهد از خود بروز نمی داد. جلوه ای عالی از این رفتار را می توان در ماجرای عروسی آن دو سراغ گرفت. آن گاه که مراسم عقد و جشن پایان یافته بود و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می خواست به خانۀ عمویش ابوطالب (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) برگردد، ملکه بطحا و بانوی قریش که اینک همسر او شده بود، این گونه او را مخاطب قرار می دهد: «الی بیتک فبیتی بیتک و انا جاریتک ؛(2) به خانۀ خودتان وارد شوید. خانۀ من خانۀ شما است و من کنیز شما هستم .» و البته این همه احترام و پاس داشت به خاطر عقیده و ایمان او به توحید بود و بس.(3)

3. تلاش برای جلب رضایت

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تمام توان خود را به کار می برد تا امور منزل را مطابق میل پیامبر 9 اداره کند؛ از جمله چون به میزان علاقۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به عبادت آگاه بود، چنان رفتار می کرد که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به راحتی به عبادت و راز و نیازش مشغول باشد و حضور خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را مانعی برای عباداتش نداند.

پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قبل از بعثت، در هر ماه چند بار و نیز همه ساله ماه رمضان را در غار حرا به تفکر و عبادت خداوند می گذراند(4) و این عمل بعد از ازدواج نیز ادامه داشت. لذا امام هادی7

ص: 211


1- . همان، ص 80.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 1، ص 4.
3- . محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج 2، ص 570؛ مقرم، سید عبدالرزاق، وفات الزهرا، ص 7.
4- . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 208.

می فرمود: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) پس از سفر تجاری شام، درآمدش را بین فقرا تقسیم کرد و هر روز بامداد به فراز کوه حرا می رفت و به تماشای شگفتی های خلقت مشغول می شد و تحت تأثیر عظمت خدا قرار می گرفت و خدا را آن گونه که شایسته بود عبادت می کرد.»(1)

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با درک چنین روحیاتی از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، هرگز برای او مزاحمتی ایجاد نمی کرد و همیشه با همدلی و همراهی او را بدرقه می کرد. غذایش را به وسیله حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به بالای کوه می فرستاد و گاه خود نیز با حضرت همراه می شد . علامۀ مجلسی به نقل از صحاح اهل سنت می نویسد: «در آن ماه رمضان که پیامبر در کوه حرا به سر می برد و وحی و بعثت آغاز می شد ، حضرت علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و یکی از غلامان در حضورش بودند.» (2)

برای نمونه تنها یکی از این عبادت های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) چهل روز به درازا کشید، که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تمام این مدت را به تنهایی گذراند. چنین عبادت های طولانی به طور طبیعی می توانست موجب ناراحتی، دلشوره ها و نگرانی های مختلفی برای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) شود، اما او نه تنها اعتراض نمی کرد بلکه با رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) همراهی نیز می نمود؛ لذا اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) که خود متوجه نگرانی های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود، عمار یاسر را نزد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرستاد و پیام داد که: «ای خدیجه! گمان نکن کناره گیری من به خاطر بی اعتنایی به تو است، بلکه پروردگارم چنین فرمود تا امر خود را اجرا کند. جز خیر و سعادت فکر دیگری نکن. خداوند هر روز، چند بار به خاطر تو به فرشتگان بزرگش مباهات می کند. پس وقتی شب شد، در را ببند و در بستر خود استراحت کن.»(3)

همراهی و همدلی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و تلاش او برای کسب رضایت رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به حدی بود که وقتی هنگام وفات در ضمن وصیت هایش به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گفت : «من در حق شما کوتاهی کردم، مرا عفو کن »، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هرگز از تو تقصیری ندیدم و تو نهایت تلاش خود را به کار بردی و در خانۀ من بسیار خسته شدی.»(4)

ص: 212


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 17، ص 309.
2- . همان، ج 15، ص 363.
3- . همان، ج 16، ص 79 و 80.
4- . حائری مازندرانی، محمّد مهدی، شجره طوبی ، ج 2، ص 235 .

4. تصدیق و تأیید اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

روایات بسیاری از پیامبر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نقل شده است که گویای اهمیت رویکرد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در آن فضای جاهلی و غربت رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است. وقتی که حتی بسیاری از بستگان رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را تنها گذاشتند و حتی کمر همت به نابودی او بستند، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) روی آورد و با او پیمانی جاودانی بست و تا لحظۀ آخر زندگی بر عهد و پیمانش استوار ماند.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز با درک چنین فضیلتی از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود که همواره تأکید می کرد «این مثل خدیجه؟ » از جمله زمانی که هاله، خواهر خدیجه برای زیارت رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به مدینه آمد ، پیامبر 9 با دیدن او به یاد خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) افتاد و از شدت تأثر به خود لرزید. بعد از رفتن او، عایشه پرسید: «چقدر از پیر زن قریش که سال خوردگی صورتش را چروکین و سرخ کرده بود یاد می کنی با این که امروز روزگار او را نابود کرده و خداوند همسری بهتر به شما بخشیده است ؟» پیامبر 9 فرمود: «هرگز، به خدا سوگند ! بهتر از خدیجه هیچ گاه نصیبم نشد . او هنگامی به من ایمان آورد که مردم مرا تکذیب می کردند و ... .»(1)

عبد اللّه بن مسعود نمونه ای از مشاهدات خود پیرامون ایمان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را آن زمان که هیچ کسی به پیامبر 9 ایمان نیاورده بود، این گونه بیان می کند: «نخستین چیزی که از اسلام دانستم این بود که با عموهایم و تعدادی از اعضای قبیله ، وارد مکه شدیم. چون می خواستیم مقداری عطر بخریم ما را به عباس بن عبدالمطلب راهنمایی کردند. او بالای چاه زمزم، در کنار کعبه نشسته بود. زمانی که پیش او نشسته بودیم ، دیدیم مردی که دو لباس سفید پوشیده بود و گیسوان و ریش پر و دندان های سفید و ... داشت و چهره اش مثل ماه می درخشید، از باب صفا وارد مسجدالحرام شد. در طرف راست او یک نوجوان و پشت سرش بانویی پوشیده را دیدم.

آنها کنار حجرالاسود رفتند. ابتدا آن مرد به حجرالاسود دست کشید، سپس آن نوجوان و بعد آن بانو. آن گاه هر سه به طواف کعبه مشغول شدند. وقتی هفت بار طواف

ص: 213


1- . شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرجال، ج 10، ص 432.

کردند، کنار حجر اسماعیل آمدند و نماز جماعت خواندند. آن مرد هنگام تکبیر دست هایش را تا کنار گوشش بلند می کرد تا به قنوت نماز رسیدند. قنوت را طولانی کردند تا آن که نماز تمام شد. من که چنین چیزی ندیده بودم، از ابن عباس پرسیدم: آیا دین جدیدی به مکه آمده است؟ من چنین دینی را در مکه ندیده بودم؟ گفت: این مرد برادرزادۀ من، محمّد بن عبد اللّه است و آن نوجوان برادرزادۀ دیگرم علی بن ابی طالب و آن خانم هم همسر محمّد؛ خدیجه دختر خویلد است. به خدا قسم غیر از این سه نفر کسی در روی زمین به این دین اعتقاد ندارد.»(1)

5. انفاق اموال

پیرامون مظاهر ثروت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نوشته اند: «هشتاد هزار شتر، اموال تجاری او را حمل و نقل می کردند. بارگاهی از حریر سبز با ابریشم بر بام خانه اش برافراشته بودند که مردم رفت و آمد می کردند و به فقرا کمک می شد. چهار صد غلام و کنیز امور اقتصادی و شخصی او را اداره می کردند.»(2) با این همه او بلافاصله بعد از ازدواج نزد عمویش ورقه بن نوفل رفت و اموال فراوانی به او داد و گفت: «این ها را نزد محمّد ببر و بگو این اموال هدیه به شما است و هر گونه بخواهی در آنها تصرف کن و هر چه غلام و کنیز و ثروت و ملک دارم، همه را به احترام حضرت، به او بخشیدم.»

ورقه بن نوفل نیز کنار کعبه آمد و بین زمزم و مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلند گفت: «ای عرب ! بدانید که خدیجه شما را شاهد می گیرد که خود و همۀ ثروت خود از غلامان، کنیزان، املاک ، دام ها، مهریه و هدایایش را به محمّد بخشیده است و همۀ آنها هدیه ای است که محمّد آن را پذیرفته است و این کار خدیجه به خاطر علاقه و محبت او به محمّد است. شما در این باره گواه باشید و گواهی دهید.»(3)

ص: 214


1- . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد ، شرح نهج البلاغه، ج 13 ، ص 225.
2- . همان.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 22.

دامنۀ این یاری مالی به سال های اولیه ازدواج ختم نیافت، بلکه هنگام محاصرۀ اقتصادی در شعب ابی طالب و حتی بعد از آن نیز اموال خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نقش اساسی در نجات اسلام و مسلمانان از نابودی ایفا کرد؛ تا آن جا که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در ماجرای شعب فرمود: «هیچ ثروتی، هرگز مثل ثروت خدیجه به من سود نرساند.»(1)

طبق بعضی روایات در ماجرای محاصره، از اموال خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) چیزی نماند و به نقل از حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ): «چیزی جز دو پوست باقی نماند که هنگام استراحت یکی را زیرانداز و دیگری را روانداز قرار می دهیم .» در این مدت ابوالعاص بن ربیع، داماد حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، شترها را با گندم و خرما با شگردهای مختلف به آنها می رساند و در طول سه سال محاصره، مصارف آنان از اموال خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) تأمین می شد.(2)

6. تحمل پذیری و صبر

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) صبر و تحمل را در زندگی با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) پیشه خود ساخت و در برابر فشارهای مختلف همسایه های مشرک، زنان متعصب، محاصرۀ اقتصادی و ... بردباری و تحمل پذیری ویژه ای از خود نشان می داد. از جمله این وقایع می توان به واقعۀ شعب اشاره کرد که نقش مهمی نیز در تحلیل قوای جسمانی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) داشت؛ به اندازه ای که به فاصلۀ اندکی از پایان محاصره، آن بانوی بزرگوار وفات یافت. در این محاصره یاران پیامبر (چهل نفر) جز چهار ماه حرام سال را در گرمای داغ تابستان و بیابان خشک و ... تحمل می کردند و در این زمان بانوی محمّد که 63 تا 65 ساله بود، علاوه بر صرف اموال، خود نیز در شمار محاصره شدگان بود.

میزان فشاری را که بر محاصره شدگان وارد می شد، می توان از گزارش سعد وقاص فهمید . او می گفت: «شبی از دره بیرون آمدم. از شدت گرسنگی تمام توانم را از دست داده بودم. چشمم به پوست خشکیدۀ شتری افتاد. آن را برداشتم و بعد از شستن و پختن و کوبیدن ، با آب خمیر مخلوط کردم و سه روزی با آن به سر بردم.»(3)

ص: 215


1- . همان، ص 75 77.
2- . همان، ج 19، ص 63.
3- . محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه ، ج 2، ص 211.

بنت الشاطی از نویسندگان عرب در مورد میزان تحمل خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در این دوران می نویسد : «خدیجه در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد. اما در عین حال و با وجود کهولت سن ، سختی هایی را که در اثر محاصره در شعب وارد می شد تا سر حد مرگ تحمل کرد.»(1)

در این دوره حتی برخی بستگان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز با بی رحمی تمام بر این فشارها می افزودند ، که از جملۀ آن ها می توان از ابوجهل نام برد که مانع می شد تا حکیم بن حزام برای عمه اش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که در شعب بود، حتی از اموال خود خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آذوقه برساند.(2)

7. انیس و غم زدای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

با این همه سختی و فشار، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خم به ابرو نمی آورد و در تمام دوران زندگی قبل و بعد از بعثت بسان بانویی شفیق، بر گرد وجود اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می گشت و با سیمای خندان خود غم ها را از رخ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می زدود و در این بین بسان یاور ، وزیر و کمک رسانی توانمند او را یاری می کرد.

ابن هشام می نویسد: «خدیجه به پیامبر ایمان آورد، گفتارش را تصدیق کرد و او را یاری داد و ... . خداوند به وسیلۀ او به پیامبرش آرامش داد ؛ به نحوی که هیچ خبر ناراحت کننده ای از قبیل رد و تکذیب را نمی شنید مگر این که خداوند به وسیلۀ خدیجه گشایش برایش ایجاد می کرد . وقتی خدا پیامبرش را به خدیجه برمی گرداند ، دشواری ها را بر او آسان می کرد و تصدیقش کرده، اعمال مردم را (که موجب آزار شده بود) بی اهمیت جلوه می داد . رحمت خدا بر او باد.»(3)

حجم سنگین فشارهای قریش و مشرکان با این سخن اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) روشن می شود که: «ما اوذی نبی بمثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبری مثل من آزار ندید.» و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در تمام این

ص: 216


1- . بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، خدیجه کبری نمونۀ زن مجاهد مسلمان، ص 21.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 335؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 19، ص 18.
3- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 249 ؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 1820، با اختلاف اندک.

آزارها ، یار و غم زدای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود .

علامۀ مجلسی می نویسد: «در سال های آغازین بعثت بود که حضرت رسول اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) با سیمایی غمگین و محزون از غار حرا به خانه برگشت . خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می گوید ، به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گفتم: نشانۀ اندوه در چهره ات می بینم، چه شده است؟ فرمود: علی از من جدا شده و معلوم نیست کجا است؟ [ عده ای از مسلمانان به خاطر پرهیز از گزند مشرکان پراکنده شده بودند و میان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز فاصله افتاده بود.] در مورد آسیب رسانی مشرکان به وی نگرانم!

به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کردم: بر شترم سوار می شوم، یا او را می یابم و یا مرگ بین من و او فاصله می اندازد.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سوار شتر شد و به جست وجو پرداخت تا آن که قیافه کسی را دیده بر او سلام کرد و از صدای جوابش فهمید علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) است ... آن گاه به سوی خانه برگشت و با دادن خبر سلامتی علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را خوشحال کرد؛ به اندازه ای که پیامبر 9 یازده بار شکرا للمجیب گفت.»(1)

8. مجاهدت و دفاع از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)

از مصادیق مجاهدت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) می توان به موضوع پذیرش اسلام در سال های جهل و گمراهی و نیز تقیۀ شدید در شرایط خوفناک و وحشتناک آن عصر اشاره کرد. میزان خطرات پذیرش اسلام در آن دوره به حدی بود که امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) می فرمود: «پیامبر خدا پنج سال در مکه به طور پنهانی می زیست. علی و خدیجه با او بودند و اسلام خود را پنهان و به شدت تقیه می کردند.»(2)

علاوه بر این خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در مقام دفاع از پیامبر 9 نیز برمی آمد. از جمله اصبغ بن نباته می گوید: «عصر روز جمعه در مسجد در حضور علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بودیم که مردی بلند قامت به نام سواد بن قارب خدمت امام آمد. او بعد از رد و بدل شدن مطالبی گفت: از یمن سوار

ص: 217


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 39، ص 1.
2- . شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص 197؛ نمونه هایی از مجاهدت این بانو را در ماهنامۀ مبلغان، شمارۀ 11، صفحۀ 8 به بعد مطالعه کنید.

شتر شدم و به سوی مکه آمدم. با نخستین کسی که روبه رو شدم ابوسفیان بود. بر او سلام کردم و پیرامون خاندان قریش پرسیدم ، گفت : مشکلی نیست فقط یتیم ابوطالب دین ما را فاسد کرده است.

گفتم نام او چیست؟ گفت: محمّد و احمد . پرسیدم کجا است؟ گفت با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرده و در خانۀ او است. مهار شتر را کشیدم و به خانۀ خدیجه رفتم و در زدم. خدیجه پشت در آمد و پرسید: کیستی؟ خود را معرفی کردم و گفتم: می خواهم با محمّد ملاقات کنم.

او این گونه پاسخ داد: اذهب الی عملک ماتذرون محمّدا یاویه ظل بیت قد طردتموه و هربتموه و حصنتموه اذهب الی عملک؛ به دنبال کار خود برو، محمّد را رها نمی کنید تا در پناه خانه اش بیاساید. شما او را از خود دور کردید و فراری دادید و در مقابلش سنگربندی کردید، برو به دنبال کارت.

پیامبر فرمود: ای خدیجه! در را بگشا. وقتی وارد شدم سیمای نورانی پیامبر را دیدم و به رسالت او ایمان آوردم و بعد از وداع به یمن برگشتم .»(1)

یک بار هم که جهال عرب با سنگ پرانی حضرت را زخمی کردند و در پی او تا خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آمدند و خانه را سنگ باران کردند، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بیرون آمد و گفت: «آیا از سنگ باران کردن خانۀ زنی که نجیب ترین قوم شما است، شرم ندارید؟» و مردم با شنیدن این سخن شرمنده و متفرق شدند و آن گاه خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به مداوای همسرش شتافت. در همین واقعه بود که پیامبر 9 از سوی خداوند به او سلام رساند و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در برابر سلام الهی گفت: «ان اللّه هو السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام و علیک یا رسول اللّه السلام و برکاته.»(2)

ص: 218


1- . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص 181 ؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 98.
2- . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه ، الاستیعاب، ج 4، ص 111 و ج 2، ص 719؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج 5، ص 438.

کتابنامه

1. ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م 656 ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.

2. ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م 630 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.

3. ، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، 1386 ق.

4. ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م 463 ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، 1412 ق.

5. ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م 8 213 ق)، السیره النبویه، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، 1410 ق / 1990 م.

6. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، 1401 ق.

7. حائری مازندرانی، محمّدمهدی (م 1369 ش)، شجره طوبی، نجف: المکتبه الحیدریه، 1385 ق.

8. ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسۀ الرساله ، 1413 ق.

9. شوشتری، محمّدتقی تستری (م 1415 ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواه الشیعه و محدّثیهم، قم: مؤسّسه النشر الإسلامی، 1410 ق.

10. شیخ صدوق، محمّد بن علی ابن بابویه قمّی (م 381 ق)، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسّسه النشر الإسلامی، 1405 ق.

11. شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م 413 ق)، الاختصاص، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، 1414 ق.

12. طبری، محمد بن جریر (م 310 ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی، 1403 ق.

ص: 219

1. مجلسی، محمّدباقر (م 1110 ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.

2. محدث قمی، شیخ عباس (م 1359 ق)، سفینه البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی ، 1416ق.

3. محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1404ق.

4. مقرم، سید عبدالرزاق، وفات الزهرا (عَلَیْها السَّلاَمُ)، مکتبه الحیدریه.

ص: 220

54- سیما و منش زیبای خدیجه(سلام علیه)

اشاره

54

سیما و منش زیبای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)(1)

علی کرمی فریدنی

چکیده

شرح سیرۀ اخلاقی و فکری حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آن روزگار تیره و تار از زنان صاحب بینش و منش بود و با دانشمندان سرشناس و عالمان مذهب موسی و مسیح در گفتمان بود. بانوی آزادی، در این مورد به این امتیازات مفتخر است: 1. پیشتازترین زن در گرایش به اسلام؛ 2. پیشتازترین زن در ایمان به خدا؛ 3. پیشتازترین زن در نماز و پرستش خدا؛ 4. پیشتازترین زن در بیعت آگاهانه با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) برای دفاع از حق. این امتیازات شکوه بار نشان اندیشۀ والا و صداقت او است. امتیاز دیگر آن بانوی نمونه این است که سبک اسلام و ایمان او نیز ممتاز است و از پیشگامان و برجستگان و بزرگانی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار نیز ممتازتر است.

کلیدواژه: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، بانوی آزادی، روشنفکری، نواندیشی، دینداری.

انسان ها از نظر منش و روش

انسان ها در زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی از نظر داشتن بینش و منش و یا نداشتن آن یکسان نیستند، بلکه چند دسته اند:

الف بسیاری در زندگی، بینش و منشی ندارند، به گونه ای که اگر از آنان پرسیده شود که شما در راه تأمین یک زندگی در خور شأن انسان و در رویارویی با مشکلات و

ص: 221


1- نگاهی نو به زندگی درخشان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، علی کرمی فریدنی، قم: نسیم انتظار، چاپ پنجم: 1390، ص 59 - 122.

ساماندهی فرصت ها و امکانات برای رسیدن به هدف، چه سبک و شیوه ای دارید، پاسخی ندارند، چرا که نه در زندگی فردی بینش و منش مشخّص دارند و نه در زندگی اجتماعی؛ و این فقدان منش بدان دلیل است که هدف شایسته و آرمان مترقّی و درست ندارند، تا روشی اصولی برای رسیدن به آن در پیش گیرند. اینان واپسگرایان و دنباله روها هستند، بسان کف ها و خار و خس های روی آب و علف هرزه هایی بی ثمر و بی ریشه که با موج و جوّ و تندباد به هر سو می روند و سرانجام از چاله به چاه یا زباله دان تیره بختی و اسارت سر در می آورند.

بسیاری از حکومت ها، جامعه ها، و مدّعیان رهبری و دانش و علم نیز همین گونه اند: «النَّاسُ ثَلاثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْنٍ وَثِیقٍ.»(1)

ب بسیاری در زندگی بینش و منش و راه و روش دارند، امّا نه خردمندانه و بر اساس عدالت، بلکه سبک آنان عوام بازی و زورمداری و باج دهی برای باج خواهی بزرگ تر است؛ اینان راز موفّقیّت و کلید گره گشا را فریب می نگرند؛ فریب با واژه های زیبا، با قالب ها و مفاهیم مقدّس، توجیه، تحریف، قلب واقعیّت ها، تکرار دروغ، بافته های یک طرفه، سانسور و کتمان حقیقت، سرهم بندی خرافات، ترویج دنباله روی برّه منشانه، بت سازی از زورمداران، رواج کیش شخصیّت در چهره های گوناگون، فریب به نام خدا و در ستار دین و حتّی با برپا ساختن مذهب سالاری دروغین و هراس انگیز.

سبک و سیره ی اینان، زورمداری و خشونت و ارعاب است و راه خویش را به سوی موفّقیّت پوچ، با به راه انداختن سیلاب خون، حذف حق طلبان و برپا ساختن سیاه چال های مرگ و تکیه بر کُند و زنجیر و داغ و درفش می گشایند. معاویه ها، یزیدها، عمروعاص ها، سلطه جویان اموی و عبّاسی، و اسلام پناهان دروغین که در طول تاریخ بدون تحقّق روح اسلام و هدف والای آن که عدالت و آزادی و برابری و تأمین حقوق و امنیّت انسان ها است تنها با نام آن و برخی ظواهر بازی می کنند، و خود را برتر از قانون می پندارند در

ص: 222


1- . نهج البلاغه، خطبۀ 147.

این ردیف اند: (إِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الْأَرضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیعاً یسْتَضْعِفُ طائِفَهً مِنهُم یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یسْتَحْیی نِساءَهُم إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفسِدینَ).(1)

ج در برابر این دو گروه، که یا بینش و منشی ندارند و یا بینشی واپسگرایانه دارند، چهره هایی هستند که هم در زندگی فردی و اجتماعی بینشی روشن دارند، و هم منشی مترقّی و عادلانه، و به همین دلیل هم جاودانه و پرجاذبه و در خور نمونه شدن هستند، و بانوی خردمند حجاز و یار و مشاور روشن اندیش اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) از برجسته ترین این چهره ها است.

از امتیازات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

از امتیازات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) این است که افزون بر موقعیّت فرهنگی و قدرت تجزیه و تحلیل رویدادهای جاری و آینده نگری و آگاهی از معارف پیامبران و کتاب های آسمانی، خود در ابعاد گوناگون، در چهره ای پرشکوه به صورت نمونه ای مطرح برای عمل و منش پدیدار می گردد؛ به گونه ای که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) او را در کنار نمونه هایی از چهره های پرشکوه تاریخ، چون مریم، سرمشق و الگوی زنان و مردان کمال جو عنوان می سازد و همین واقعیّت نشانگر این نکتۀ ظریف است که آن حضرت منشی اصولی و جاودانه در ابعاد گوناگون دارد؛ وگرنه، چگونه می تواند الگو و سمبل ترقّی خواهان گردد؟(2)

افزون بر این، از دیدگاه او میان ایمان و عمل، پیوندی است گسست ناپذیر؛ چرا که ایمان در نگرش او تنها باور عمیق قلبی و یا آگاهی ژرف و اعلام آن بدون عملکرد مشخّص نیست تا انسان بتواند بدون سبک، زندگی کند بلکه میان آن باور عاشقانۀ قلبی و شیوۀ زندگی، پیوندی اجتناب ناپذیر وجود دارد که انسان را موظّف می سازد تا در کردار و گفتار، خود را با مقرّرات مترقّی هماهنگ سازد و دارای سبک متناسب با آن باور آزادمنشانه باشد و در شرایط متفاوت، تابع احساسات نگردد و قدرت و ضعف، برخورداری و محرومیّت در بینش و منش او اثر تخریبی نگذارد و تغییر جایگاه، او را تغییر منفی ندهد و

ص: 223


1- . قصص: 4.
2- . در این مورد به فروغ آسمان حجاز: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به همین قلم بنگرید.

از موضع عدالت خواهانه و مردمی، به خودکامگی و بیداد و موضع ضدّ مردمی نکشاند و به فریب و حق کشی آلوده نسازد.

و از این جا راز هماره مترقّی و عادلانه بودن منش یار و مشاور ارجمند اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نیز دریافت می گردد؛ چرا که امتیاز بزرگ او و همانندهایش این است که دارای سبکی ویژه بودند و بر اساس آن، هماره توحیدگرا و پرواپیشه، رعایت گر حقوق و آزادی انسان ها و پرچمدار این ارزش ها بودند، و هرگز این اصول در زندگی آنان تابع احساسات نشد و با فراز و فرودها دستخوش آفت نگردید.

آری، بانوی نواندیش جهان عرب، افزون بر تبار پرافتخار، خود در زندگی، دارای امتیازات تحسین برانگیزی بود که این امتیازات او را از دیگر زنان روزگارش ممتاز ساخته و در خور همسری برترین پیام آور خدا و در خور مادری شایسته ترین الگوی زنان و شایستۀ مادربزرگی امامان نور می سازد. اینک این شما و این هم پرتوی نورافشان از بینش و منش مترقّی وزیر لایق و یار اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در زندگی.

1. موهبت نواندیشی و نوگرایی

اشاره

از ویژگی انسان های هوشمند و کمال جو، روح نواندیشی و نوگرایی و رو به رشد و پیشرفت داشتن است. آنان به آداب و رسوم رایج، فرهنگ و مقرّرات غالب، بافته ها و یافته های موروثی و بینش و منش رسمی صاحبان قدرت و نفوذ و آیین و باور مردم روزگار خود بسنده نمی کنند و هماره در جست وجوی راهی نو، سبکی جدید، شیوه ای برتر، برنامه ای جالب تر، آیین و منشی مترقّی تر و دنیایی مساعدتر و خردمندانه تر برای زندگی و تأمین حقوق انسان ها هستند، و همین ویژگی یکی از رازهای پذیرش دعوت های آسمانی و نهضت های آزادی خواهانۀ پیامبران و ترقّی خواهان تاریخ از سوی این چهره ها است. قرآن این ویژگی و رهاورد درست آن را ارج می نهد و در میان جویندگان آزادی و عدالت، به پیشتازترین ها بها و پاداشی پرشکوه تر را نوید می دهد.

از قرآن به صراحت دریافت می گردد که نواندیشان فداکاری که پیش از پدیدار شدن نشانه های پیروزی از افق، با انگیزۀ کمال جویی به عدالت گراییدند و با اخلاص و فداکاری

ص: 224

آن را یاری کردند، با آنان که پس از پیدایش علایم موفّقیّت، توانستند دل را قانع کنند و ایمان آورند، از نظر کمال یکسان نیستند؛ چرا که از نظر هوشمندی و تلاش و خطرپذیری و پرداخت هزینه نیز با هم بسیار متفاوت اند. قرآن در این مورد می فرماید:

(وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ؛(1) و پیشگامان نخستین در اسلام و ایمان، از مهاجران و انصار و کسانی که به شایستگی از آنان پیروی کردند و در توفان تاریک اندیشی ها، حق را برگزیدند، خدا از آنان خشنود گردید و آنان هم از او خشنود شدند؛ و برایشان بوستان هایی پرطراوت و زیبا در بهشت آماده ساخته که از زیر درختان آن جویبارها روان است. در آن جاودانه ماندگار خواهند بود. این است آن کامیابی بزرگ و پرشکوه).

ویژگی نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

اگر شرایط آن روز جهان عرب را بنگریم، پی می بریم که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از روح ابتکار و نواندیشی ویژه ای بهره ور بود و از زمان و فرهنگ و آیین و مدیریّت روزگارش بسیار پیش تر و مخالف سرسخت جنبه های ظالمانۀ باورها و آداب و رسوم آنها بود، و در اندیشۀ راهی نو و دنیایی جدید و فرهنگ و منشی خردمندانه و بهداشتی می زیست.

او، به آیین مورد نظر تاریک اندیشان بها نمی داد و از رهاورد شوم آن بر کنار بود. او افزون بر تفاوت در بینش و منش، با آداب رایج روزگارش نیز ناسازگار بود. او نه بسان زن عادّی آن روز، به انزوای تحمیلی تن سپرده بود و نه شب نشینی و بردگی جنسی زن اشرافی حجاز را به رسمیّت می شناخت. کار دگراندیشی و پویایی اندیشۀ او بود که او را به مدیریّت و تجارت و جسارتی مستقل سوق داده بود، که نه تنها خود را نیازمند مرد خودکامۀ روزگار نمی دید که ازدواج با زورداران و زرداران تاریک فکر نیز برای او تحمّل ناپذیر شده و جویای جوانی متفاوت با مردنمایان دنیای خویش بود.

او دارای ثروت و اعتباری بسیار بود، امّا به جای کسب و کار ظالمانۀ رایج که

ص: 225


1- . توبه: 100.

رباخوارگی و مکیدن خون محرومان و خوش گذرانی رایج سرمایه داران روزگارش بود، و امروز هم بیشتر چنین است سرمایۀ خویش را در راه سازندگی و تجارت و سود عادلانه و گره گشایی و مردم نوازی به کار می انداخت. از این راه، هم بر مال حلال خود می افزود و هم بر اقتصاد جامعه خون سالم تزریق می کرد. هم گروهی را در شبکۀ تجاری خود به کار می گرفت و اداره می کرد و هم نیازهای متنوّع مردم به وسایل زندگی را برطرف می ساخت، و مطلوب تر از همه به ندای آزادگی و ناسازگاری خود با روزگارش پاسخ می داد.

اگر شرایط رباخوارگی آن روز عرب و آیات قرآن در این زمینه را بنگریم، که چگونه و در چند مرحله به جنگ این آفت بزرگ اجتماعی رفته است، آن گاه بیشتر به عظمت این بانوی خوش فکر پی می بریم.

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در اندیشۀ جامعه و جهانی نو

در روزگار پیش از بعثت که مردم حجاز و جهان از سویی از سرآغاز بعثت ها و ظهور پیامبران دور شده و دین آنان را به تدریج به بافته های کج اندیشانه، و تفسیرهای سلطه جویانه آمیخته،(1) و از دگر سو از دانش و خرد و پیشرفت بیگانه بودند جرقّه هایی از مایه های روشنفکری و نواندیشی در میان افراد و گروه هایی از پیروان موسی و مسیح و برخی از جهان دیده ها و آشنای با تاریخ ملل و دیگر زبان ها و فرهنگ ها و راز پیشرفت و پسرفت جامعه ها بودند، به چشم می خورد. درست به همین دلیل در میان اینان، اندیشۀ انتظار برای طلوع خورشید بهروزی و نجات مردم از کنار کهن ترین معبد توحید سوسو می کرد و اندیشۀ ایستادگی در برابر امواج سهمگین خرافات و پرستش های ذلّت بار و هضم نشدن در جامعه های تاریک اندیش به آرامی جریان داشت و این مایه های نواندیشی در برابر توفان بی فرهنگی و بیداد و جست وجو برای راه نو، آرمان نو، زندگی نو، جهان نو از نویدهای موسی و مسیح منشأ می گرفت.

با این بیان، آشنایی با آموزه های اصیل پیامبران و نویدهای آنان از آیندۀ جامعه و ظهور اسلام، انگیزۀ نواندیشی و نوگرایی و ایستادگی در برابر خشونت و تاریک فکری بود،

ص: 226


1- . ن. ک: نهج البلاغه، خطبۀ 26.

و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در جامعه و روزگار خویش یکی از این نواندیشان، بلکه از نمونه های برجستۀ آنان بود که در روایات این ویژگی او آمده است.

خاستگاه نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

مایه های نواندیشی و روشنفکری خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، پیش از آشنایی با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و پیوند با او، از این کانون ها سرچشمه می گرفت:

1. از خرد و هوش و درایت سرشار؛

2. از خانه و خانوادۀ روشن اندیش و حق طلب؛

3. از آموزه های آیین حق گرای ابراهیم، که خاندان محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خود را فرزند او و خدمت گزار کعبه می دانستند.

4. از آموزه های مذهب موسی و مسیح از راه گفت وشنود با دانایان آن ها، نظیر «ورقه»، «نسطور»،(1) «بُحیرا» و...(2) و نیز گروه هایی که به خاطر نویدهای موسی و مسیح و وصف آخرین پیامبر و خاستگاه او، از شام و فلسطین به حجاز هجرت نموده و در انتظار ظهور نور و طلوع خورشید ایمان و آزادی بودند.

5. از راه برخی الهام ها و دریافت های شگفتی که بر اثر خردورزی و اندیشۀ بسیار و پاک منشی و پروا، در عالم رؤیا برایش پیش می آمد.(3)

6. از راه روابط اقتصادی و آشنایی با قطب های قدرت و مراکز خبرساز؛

7. از راه دیدار با چهره های مطرح روزگار و آشنایی با اندیشۀ آنان.

این عوامل برانگیزاننده، دخت خردمند حجاز را با جامعه و روزگارش متفاوت ساخت، و

ص: 227


1- . از پارسایان اهل کتاب و از منتظران ظهور پیامبر موعود بود. (ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 199)
2- . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 41؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 20 - 21 و ج 17، ص 331.
3- . امین، سیّد محسن، المجالس السنّیه، ج 5، ص 6.

او را نواندیش و نوگرا نمود؛ به گونه ای که هم از حقایق جاری روزگارش آگاه بود و هم به خداجویی و بشردوستی، به مفهوم حقیقی آن آراسته بود و هماره در اندیشۀ جامعه و جهانی نو می زیست، و همین ها باعث تکاپوی او گردید، تا سرانجام با محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) آشنا شد و همراهی، همسری، مشاورت و وزارت او را در راه ایجاد تحوّل مطلوب برگزید و 25 سال پا به پای آن پیشوای آزادی و نجات به تلاش ادامه داد.

مایه های روشنفکری و نوگرایی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

تاریخ و روایات رسیده از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و دیگر پیشوایان اسلام نشان می دهد که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از معدود زنان و دختران نواندیش و خردمند و پاک روش و آزادۀ روزگار خود بود. اندیشه ای متفاوت از بینش و روش رایج مردم زمانه و روند جامعه و روزگارش داشت و در حقیقت سالار نواندیشان و خردمندان و آموزگار خوبان و در اندیشۀ جامعه و جهانی نو و مساعد برای رشد و رستگاری بود.

با نگرش به فراز و فرودهای الهام بخش زندگی او، مایه های نواندیشی و آزادی خواهی او در این محورها به روشنی جلوه گر است:

1. کنجکاوی، خردورزی، آگاهی از میراث فرهنگی گذشته و داشته ها و روند روزگار خویش، تردید منطقی در یافته ها و نقد آن ها، پذیرش نفی، تنها بر اساس دلیل و برهان، ابداع و ابتکار، اعتماد به خود و استقلال در اندیشه و عمل و بیگانگی از واپسگرایی و دنباله روی و خرافات رایج روزگار خویش و درافتادن با آن ها.

2. آشتی ناپذیری با فریب و خشونت و نامردمی در همۀ جلوه ها و میدان های زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و مدیریّت و اقتصاد و مذهب و هنر.

3. مبارزۀ ریشه دار و همه جانبۀ خانوادگی با زورمداری و حق کشی؛ چرا که نیای او از نخستین تشکیل دهندگان انجمن دفاع از حقوق بشر در حجاز و جهان عرب در آن روزگار تیره و تار بود.

4. عدالت جویی، برابری طلبی، آزادی خواهی و آزادمنشی.

ص: 228

5. بشردوستی و تلاش در راه رشد و پیشرفت مردم و تأمین حقوق آن ها.

6. حق گرایی، نقدپذیری، تلاش هماره در راه بهسازی و پالایش جان و روان و دنیای وجود از زنگارهای جامعه و روزگار عقب مانده.

7. دانش و بینش و تلاش در راه شناخت و پژوهش حق جویانه در ادیان و مذاهب.

8. عاطفۀ جوشان و خرد خروشان.

9. هنر و قریحه و ذوق سرشار.

10. خداجویی و توحیدگرایی.

به خاطر این بینش و منش کمال طلبانه بود که دخت خردمند حجاز از جامعه و جهان خود بیگانه، و از شرایط حاکم آزرده و از آداب و رسوم منحط بیزار و از فرهنگ غالب گسسته بود و در اندیشۀ جامعه و جهانی نو و شرایطی عادلانه تلاش می کرد.

2. قدرت مدیریت و ساماندهی

برابر اسناد روایی و تاریخی بانوی خردمند حجاز، دختری ثروتمند و صاحب امکانات بود و به تجارت اشتغال داشت. کارگزاران خود را، از میان انسان های سالم و امانت دار استخدام می کرد و خود از دفتر کارش این شبکۀ تجاری را با سرانگشت تدبیر و قدرت گره گشای مدیریّت به حرکت می آورد و به کار اقتصادی خود سامان می بخشید.

با دقّت در انتخاب فرصت، نوع کالا و مقدار آن، حرکت و بازگشت و توقّف کاروان را با آگاهی از زمان و مکان، به گونه ای برنامه ریزی می کرد که شگفتی ها را برمی انگیخت و کاروان بزرگ تجارتی اش هماره در راه بود؛ از یمن به حجاز می رفت و از حجاز به شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی، و سود فراوانی با خود به همراه می آورد.

اگر به شرایط آن روز جهان آشنا باشیم، و محرومیّت کامل زن از حقوق انسانی اش را به یاد داشته باشیم، و زنده به گور شدن دختران را به خاطر آوریم، آن گاه ادارۀ چنین شریان مهم اقتصادی به وسیلۀ یک دختر هوشمند و پاک منش و به مدیریّت توانمند و ظریف او، ما را به شخصیّت برجسته و ابتکار و روح مدیریّت او رهنمون می شود و

ص: 229

درمی یابیم که او در آن روزگار، خردمندترین و کارآمدترین زن بود.

یکی از نویسندگان عرب می نویسد: «خدیجه، این بانوی آگاه و شیفتۀ معنویّت که حق گرایی، فضیلت طلبی، نواندیشی و عشق به کمال و رشد و پیشرفت از ویژگی هایش بود، از همان روزگار جوانی و پیش از آشنایی با پیامبر نیز یکی از دختران نامدار و بافضیلت حجاز به شمار می رفت، و در جهان عرب نخستین زن توانمندی است که در تجارت و مدیریّت درخشید و در این راه، شخصیّت منطقه ای و شهرت جهانی به هم زد؛ به گونه ای که نام بلندش در تاریخ عرب و در آثار و نوشته های تاریخ نگاران پیش از اسلام نیز با شکوه و عظمت و به عنوان یک قهرمان بزرگ ملّی آمده است.»(1)

و نویسندۀ دیگری می نویسد: «خدیجه ملکۀ قریش و سالار بانوان عرب، زنی بود بسیار خردمند و پرواپیشه، مدیر و مدبّر، مردم شناس و آینده نگر و دارای ثروتی کلان و نفوذی بسیار بود.»(2)

3. ابتکار و استقلال جویی

استقلال جویی بانوی بزرگ حجاز از لابه لای رفتارش نمایان است، و این از امتیازات بلند او است؛ چرا که اگر انسان از نظر اندیشه، مبتکر و مستقل نباشد، نمی تواند در میدان عمل و تجارت و مدیریّت به طور مستقل رفتار کند. در پرتو این استقلال اندیشه بود که ده ها خواستگار دارندۀ زر و زور را نپذیرفت و به گونه ای سخن گفت و رفتار کرد که همه پنداشتند او تصمیم به ازدواج ندارد؛ امّا هنگامی که با انسانی پاک منش، بسان محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)، آشنا شد، برخلاف آداب و رسوم روزگار، خود پیشنهاد پیوند داد و آن گاه که هیاهو به راه افتاد که دخت ثروتمند و مقتدری چون شما با جوان تهی دستی چون او نباید پیوند زندگی بندد، با قدرتی شگرف ایستاد و همۀ ثروت و امکانات خود را در پای محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) ریخت و

ص: 230


1- . سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی ، تذکره الخواصّ، ج 2، ص 300.
2- . صدر، سید رضا، راه محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)، ص 154.

نشان داد که حسن انتخاب، سعادت، شخصیّت و شکوه چیزی است که برای به دست آوردن آن نه تنها از پول، کاروان تجارتی، زر و زیور، شهرت و قدرت، که باید در راه آن از هستی گذشت.(1)

یکی از اسناد تاریخی در این مورد می گوید:

«وَ کانَتْ خَدِیجَهُ اِمْرَأَهً حازِمَهً نَبِیلَهً شَرِیفَهً، وَ هِیَ یَوْمَئذٍ اَوْسَطُ قُرَیشٍ نَسَباً، وَ اَعْظَمُهُم شَرَفاً، وَ اَکْثَرُهُمْ مالاً، وَ کُلَّ قَوْمِها قَدْ کانَ حَرِیصاً عَلی تَزْوِیجِها، فَأبَتْ وَ عَرَضَتْ نَفْسَها عَلی النَّبِیِّ وَ قالَتْ: یَابْنَ عَمّ! اِنِّی رَغِبْتُ فِیکَ لِقِرابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ مِنْ قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ وَ حُسْنِ خُلْقِکَ؛ خدیجه به راستی بانویی خردمند و بسیار پرشرافت بود. در روزگار خود از نظر تبار از بهترین ها بود و از نظر شرافت و شکوه، پرشکوه ترین آنان و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان به شمار می آمد. بسیاری از چهره های سرشناس روزگار برای پیوند با او، سخت کوشیدند، امّا او پاسخ منفی داد و در همان حال، خود با هوشمندی و آینده نگری عجیبی به خواستگاری پیامبر رفت و با درایت و نجابت انگیزه های انسانی خویش را برای این پیشگامی عجیب بیان نمود و گفت: من به خاطر خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایسته ات دل در گرو مهر تو دارم، و بر آن هستم که اگر بپذیری با تو پیمان زندگی مشترک امضا کنم.»

و آن گاه که پیوند زندگی مشترک برقرار شد، گفت: «اینک خانه خانۀ تو است، و هستی ام از آن تو و من هم نه مشاور، وزیر، همفکر و همسر، که خدمت گزار تو و آرمان های رهایی بخش و بلندت خواهم بود.»

4. ویژگی هدف داری و فداکاری

او امتیاز هدف داری و فداکاری را نیز در جان و زندگی اش به همراه داشت. زندگی پرفراز و فرود او نشانگر آن است که در پی هدف پاک و درخشانی بود. هدفی فراتر از زر و زور و کاروان تجارتی، هدفی برتز از خور و خواب و ارجمندتر از آسایش شخصی و خانوادگی.

ص: 231


1- . اخضر جنابذی، عبدالعزیز بن ابی نصر، معالم العتره، ص 130.

موج بی قراری را می ماند که در راه هدف، آرامش نداشت و آن گاه که به ساحل وجود محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) رسید و نوگرایی و عدالت خواهی، پاکی و امانت، بشردوستی و ارزش های خداپسندانه را نگریست، خود را در آستانۀ هدف یافت.

و از این جا می توان به راز احترام بسیار پیامبرِ حق شناس به «خدیجه» پی برد. به این راز که چقدر پیامبر معنویّت، او را دوست می داشت و به او احترام می گذاشت. در فراز و فرود زندگی و کوران های اجتماعی او را از مشاوران خردمند خویش می شناخت و به دیدگاه او بها می داد.(1) تا همیشۀ زندگی«خدیجه» و نیکی ها و شایستگی هایش بر زبان او بود و حتّی هر آنچه و هر آن که از آن یار دیرین خاطره داشت، برای او احترام انگیز بود، و برای بستن دهان برخی حسودان تأکید می کرد که: به خدای سوگند که خدا برتر از خدیجه به من نداده است... .(2)

و می فرمود: اسلام پس از فرود بر قلب و زبان پیامبر، با دو عامل اساسی، گسترش و پایداری یافت: شهامت و فداکاری علی، و ثروت سرشار و انفاق و جهاد مالی خدیجه: «مَا قَامَ وَ لاَ اسْتَقامَ الدّینُ اِلّا بِسَیفِ عَلِیٍّ وَ مَالِ خَدیجَه.»(3)

5. ویژگی حق جویی و حق پذیری

بسیارند کسانی که سستی های گوناگون، آفت جانشان می شود و نعمت های زندگی بلای وجودشان و رزق و روزی های خدا، زهر تلخ و مرگبار کامشان.

یکی در اوج زیبایی است، و همان مستی زیبایی آفت جانش می شود، دیگری غرق در ثروت و امکانات است و از در و دیوار و آسمان و زمین برایش می جوشد، و همان ثروت و مستی آن او را به تباهی سوق می دهد. سومی در اوج اقتدار است و روزگار بر کام او، و همان چرخش مساعد روزگار و احساس بی نیازی، او را از ورق خوردن دفتر ایّام غافل ساخته است، و

ص: 232


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 10.
2- . سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی ، تذکره الخواصّ، ص 303.
3- . قزوینی، سیّد محمّد کاظم، فاطمه الزّهراء3 من المهد الی اللّحد، ص 266.

چهارمی مست جوانی است و همان نیروی جوشان جوانی، قاتل ایمان و خردش می گردد.

یکی دریای دانش است و در مستی آن غرق می گردد و دیگری در اوج شهرت، و همان آلت قتالۀ شخصیّت او می شود. یکی بر کرسی فرمانروایی است و همان احساس قدرت به خودکامگی اش می کشد و دنیا و آخرتش را می سوزاند، و دیگری بارانی از چاپلوسی بر او می بارد و همان آفت جانش می شود؛ همین گونه بگیر و برو... .

امّا بانوی آزادی با آن که غرق در زر و زیور، جمال و کمال، شور و شعور، شهرت و آوازۀ نیک و نعمت استقلال بود از آفت ها و مستی های آنها نیز خود را مصون و محفوظ داشته و دارای روح حق جو و حق پذیر بود. به همین جهت هم نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبر از زنان و پیشتاز در اسلام و نماز و مبارزه و هجرت بود، و پاداش این حق پذیری نیز آن بود که خدای پر مهر به فرشتۀ وحی فرمان داد که به هنگام فرود بر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، درود او را به مام فضیلت ها برساند و خاطرنشان سازد که خدا به پاداش آن ایمان ناب و عمل شایسته، قصر زیبایی در بهشت برای او آماده ساخته است.(1)

6. درایت و خردمندی

موهبت خرد و خردورزی، یعنی نگرش متفکّرانه بر پدیده های آفرینش و شناخت پیوندهای آنان؛ یعنی تعمّق در سازمان وجود خود و شناخت خود؛ یعنی شناخت طبیعت و استخدام آن؛ یعنی هدف داری و هدف شناسی و آراستگی به ارزش ها و پیراستگی از ضدّ ارزش ها؛ یعنی اوج گرفتن به بندگی خدا و ساختن شایستۀ دنیا و آخرت؛ «أَلْعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن وَاکتُسِبَ بِهِ الجَنان.»

اگر خرد به این معنا است، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) خردمندترین بانوی روزگار بود، و این ویژگی در سراسر زندگی اش نمایان است. او در پرتو خرد بلندش به جایی رسید که نخستین بانوی توحیدگرا شد، و همسنگر و مشاور اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و وزیر او؛ و هستی اش را برای ساختن تاریخ، به

ص: 233


1- . سبط ابن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی ، تذکره الخواصّ، ص 303.

پای حق ریخت.

او در راه هدف شایسته اش، فداکاری می کرد، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را دلداری می داد، به او امید می بخشید، و در برابر بی مهری و خشونت، پناهش می داد و غرق مهرش می ساخت و مدیر داخلی کانون گرم و باصفایی بود که محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) از آن سنگر، به تسخیر کشور دل ها کمر همّت بسته بود، و بدین جهت. مشاور آگاه و وزیر خردمند و شجاع اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) بود.

در یکی از اسناد تاریخی آمده است که: خدیجه در زیبایی ظاهر و باطن، زیباترین زن روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه خردمندترین و اندیشمندترین آنان. او در پاک روشی، دین باوری و خداجویی، وقار و حیا و عزّت و آزادگی آراسته ترین ها بود و در ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان؛ «وَ کَانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، وَ اَکْمَلِهِنَّ عَقْلاً، وَ اتَمِّهِنَّ رَأیاً، وَ اَکْثَرِهِنَّ عِفَّهً وَ دِیناً وَ حَیاءً وَ مُرُوَّهً وَ مالاً... .»(1)

7. پاک منشی و نجابت

در جهان عرب، زنان بلندآوازه ای ظهور کرده اند که بانوی خردمند حجاز سرآمد آنان است؛ برای نمونه:

«بلقیس»، ملکۀ «یمن»، که از ویژگی درایت و آینده نگری بهره ای وافر داشت و حکومتی شبه دموکراسی را اداره می کرد، که قرآن گزارش مثبتی از شخصیّت و مدیریّت او را به تابلو برده است.(2)

امّا بانوی خردمند حجاز سرآمد بود؛ چرا که هم ظاهر را می دید و هم باطن را، هم روح و مغز و هدف را و هم پوسته و ظاهر را. این بانوی بزرگ، ملکۀ کمال و جمال، ثروت و اقتدار و شکوه و آزادگی در جهان عرب بود. در درجۀ نخست از قبیلۀ بزرگ «هاشم»، در مرحلۀ بعد خود سرشناس و دارای اقتدار بود، به علاوه خودش دارای امکانات گسترده و تشکیلات منظّم تجاری و اقتصادی بود و زنان بسیاری در خدمت او. او یک دختر عادی

ص: 234


1- . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 204.
2- . نمل: 32 - 35.

نبود. برجسته بود و سرشناس و صاحب کمال و امکانات گسترده، امّا پاک منش، خردمند و شایسته کردار، آینده نگر و ژرف اندیش، حق جو و برخوردار از گوهر گرانبهای آزادمنشی؛ به همین جهت به او «طاهره» می گفتند.(1)

او در چنان اوج معنوی بود که «ابوطالب» توحیدگرا و آزادمنش «بنی هاشم» او را در روزگار جاهلیّت این گونه وصف می کند:

«اِنَّ خَدیِجَهَ اِمْرَأَهٌ کامِلَهٌ مَیْمُونَهٌ فاضِلَهٌ تَخْشَی الْعارَ وَ تَحْذَرُ الشَّنارَ؛(2) راستی که خدیجه بانویی است در اوج کمال، پر برکت و آراسته به خوبی و از هر گونه نقطۀ نازیبای دنیای خویش به دور است.»

8. بانوی دانش و بینش

اشاره

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در آن روزگار تیره و تار از زنان صاحب بینش و منش بود و از دانشمندان سرشناس، و با عالمان مذهب موسی و مسیح در گفتمان بود.

او در این رشته ها نامدار و صاحب اندیشه و نظر بود:

الف در دانش تعبیر خواب

به گزارش تاریخ و روایات، بانوی آزادی در این رشتۀ حسّاس علمی و معنوی صاحب نظر بود؛ به گونه ای که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در آستانۀ برانگیختگی اش تعبیر خواب های شگفت انگیز و تفسیر رؤیاهای رحمانی اش را با او در میان می نهاد، و او نیز افزون بر تحلیل و تفسیر آن ها، گاه با عموی دانشمندش «ورقه» که کشیشی پارسا بود به گفت وگو می نشست؛ برای نمونه:

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در آغازین مراحل دریافت وحی، در آینۀ رؤیا حقایقی را دریافت می داشت و می دید که از آینده پیام دارد، و آنها را با بانوی دانش و کمال در میان می نهاد، و او ضمن تفسیر آن ها، به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نوید می داد که: مژده ات باد که خدا جز نیکی برایت نمی خواهد و

ص: 235


1- . حلبی، علی بن برهان، السیره الحلبیّه، ج 1، ص 132.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 56 و 75.

پیش نمی آورد؛ «اَبْشِرْ فَانَّ اللّهَ لایصْنَعُ بِکَ اِلّا خَیراً... .»(1)

تعبیرهای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در پاسخ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و تفسیر خواب های آن حضرت، که گاه پس از شنیدن دقیق خواب اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می گفت: «اَبْشِرْ» و گاه می گفت: «هذا خَیرٌ فَأبْشِرْ» و بدین سان به او نوید اوج رشد و معنویّت را می داد، نشانگر آگاهی او از تأویل خواب ها است، وگرنه نمی تواند این گونه به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پاسخ دهد.

ب در شناخت ادیان و مذاهب

بانوی نواندیش حجاز در شناخت مذاهب، صاحب دانش بود. عمویش، «ورقه» از کشیش های صاحب نظر در تورات و انجیل و آموزه های آنها بود، و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دانش خود را از او فرا گرفته و از شاگردان سرشناس وی بود.

دلیل این سخن آن است که پس از فرود فرشتۀ وحی برای نخستین بار بر محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم)، وقتی آن حضرت دلشورۀ ویژۀ خود را با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در میان نهاد، آن بانوی ژرف نگر پرسید: آیا می توانی آن پیام رسانی را که پیام خدا را می آورد، این بار که آمد، نیک بنگری و او را وصف کنی؟ «اَتَسْتَطِیعُ أنْ تُخْبِرَنِی بِصاحِبِکَ هذا الَّذی یأْتِیکَ اِذا جائَکَ...؟»(2) فرمود: آری. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) گفت: پس این بار که برایت پیام آورد، او را برای من وصف نما.

پس از مدّتی با آمدن فرشتۀ وحی، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خدیجه! این فرشتۀ وحی است که پیام آورده است.» و او برابر آموزه های موسی و مسیح، برای شناخت فرشتۀ وحی به یک آزمون علمی دست زد، آن گاه به تفسیر خواب و خبرهای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پرداخت.

این نکات نشانگر آن است که آن بانوی بزرگ این گونه بود:

1. از مفاهیم و معارف مذهب موسی و مسیح و آیین حق گرای ابراهیم و اسماعیل آگاه بود.

2. با یکتایی و صفات آفریدگار هستی، فرشتۀ وحی، پدیدۀ وحی و پیام خدا، مقام والای پیامبری، و نیز شیطان و وسوسه های آن و دیگر مفاهیم دینی آشنا بود.

ص: 236


1- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 324.
2- . همان، ص 326.

3. افزون بر این، او همراه اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و نزدیک ترین چهرۀ به او بود؛ آیا با آن عشق و شور متقابلی که میان آن دو بود و با شوری که برای شناخت تحوّلات آینده داشت، ممکن است آموزه های اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) را فرا نگیرد و یا اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آیین خود را به او نیاموزد؟

چگونه او که نخستین گروندۀ به اسلام، نواندیش ترین بانو و پیشتازترین ها در توحید و اخلاص بود، و پیش از همه در جریان فرود وحی بر یار مهربان قرار می گرفت و خانه اش فرودگاه فرشتگان بود، صاحب دانش و بینش نباشد؟

انبوهی از حدیث نگاران می نویسند:

«اَنْزَل اللّه عَلی رَسُولِهِ الْقُرآن وَ الْهُدی وَ عِنْدَهُ خَدِیجَه؛(1) خدا قرآن را در حالی به پیامبرش فروفرستاد که خدیجه در کنار آن حضرت و یار مهربان و مشاور و وزیر توانمند و دلسوز او بود.»

ج بانوی روایت و درایت

خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) از بانوان کمال جو و دانشوری است که پس از ظهور اسلام، ذوق و فرصت خود را در خدمت آموزش قرآن و فرهنگ و سیرۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قرار داد، و از روایت گران و آورندگان حدیث گردید.

مرحوم «استرآبادی» از راوی شناسان به نام خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را از بانوان نامداری می شمارد که از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) روایت آورده، و به افتخار شاگردی او مفتخر گشته است.(2)

همین گونه راوی شناس آگاه مرحوم «محمّد حائری»(3) و مرحوم «اردبیلی»(4) و نیز «ابن حزم اندلسی» او را نخستین آورندۀ روایت از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) شمرده اند.(5)

«بیهقی» از حدیث نگاران اهل سنّت بر آن است که روایات رسیده از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در

ص: 237


1- . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی، مناقب علی بن ابی طالب، ص 336.
2- . استرآبادی، محمد بن علی، منهج المقال، ص 400، به نقل از: سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 329.
3- . مازندرانی حائری، محمّد بن اسماعیل، منتهی المقال، ج 7، ص 462.
4- . غروی اردبیلی، محمّد بن علی، جامع الرّواه، ج 2، ص 458.
5- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 329.

کتاب های اهل سنّت موجود است، و این روایت را می آورد که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گفت: ای پیامبر خدا! در حال طواف بر گرد خانۀ خدا چه دعایی را زمزمه کنم؟ «یا رَسُولَ اللّه! ما اَقُولُ وَ اَنَا اَطُوفُ بِالْبَیتِ؟»

پیامبر فرمود: بگو: بار خدایا، گناهانم را بیامرز و لغزش های خواسته و ناخواسته و زیاده روی در کارهایم را ببخشای... «قُولِی اللّهُمَّ اغْفِرْلِی ذُنُوبِی وَ خطایَ وَ عَمْدِی وَ اِسْرافِی فِی أمْرِی... .»(1)

و نیز «عبد اللّه بن حسن» آورده است که: از مادرم فاطمه، دختر امام حسین (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) شنیدم که این روایت را از خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) روایت می کرد؛ «سمعتُ اُمِّی فاطمه بنت الْحُسَین7 تُحَدِّثُ بِهذا الْحَدِیثِ عَنْ خدیجه... .»(2)

و با این وصف دست تاریک اندیش به این خیانت نیز دست یازید و در جهت دشمنی با فرهنگ و منش خاندان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، به ویژه علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) روایات بانوی خردمند حجاز را حذف نمود و گاه به نام «عایشه» جا زد تا او را در جایگاه علمی برتری بنشاند.(3)

د بانوی ادب و هنر

هنر سرایندگی و سرودن شعر زیبا و دل انگیز، کاری است بزرگ و ذوق و موهبتی است سرشار؛ و از آن شکوهبارتر آن است که سروده، پر محتوا و دارای هدف و پیام انسان ساز و برانگیزانندۀ به سوی آزادی و رعایت حقوق دیگران سروده شود. چنین سروده ای از دنیایی سرشار از ذوق و لطافت و چشمۀ جوشانی از ظرافت و دلی آکنده از شور و شعور و پروا و صفا می جوشد. و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همان گونه که در میدان های دانش و ایمان و آزادگی سرآمد بود، در هنر سرایندگی نیز تماشایی است.

از ویژگی های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، چهرۀ ادبی و ذوق هنری او است؛ به گونه ای که خانۀ او، مرکز

ص: 238


1- . همان، ص 330.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویّه، ج 1، ص 255.
3- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 331.

انجمن ادبی و علمی شهر بود.

مرحوم «امینی» او را در شمار سرایندگان نامدار شمرده، و بر آن است که آن بانوی خردمند دارای قریحه ای لطیف و ذوقی ظریف بود و سروده هایش در وصف اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، گواه توانایی هنری و بلندی فکر و بالندگی ذوق او است.(1)

افزون بر آنچه در وصف دانش و هنر او آمد:

1. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، بارها در وصف بانوی خردمند حجاز و نفی پندارهای برخی کوته فکران و کوته بینان در مورد او با سوگندی سخت فرمود:

«وَ اللّه ما اُخْلِفَ لِی خَیْرٌ مِنْها، قَدْ آمَنَت بِی اِذْ کَفَرَ النّاسُ، وَ صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبَنِی النّاسُ، وَ واسَتْنِی بِمالِها اِذا حَرَمنی النّاسُ، وَ رَزَقَنِی اللّه اَوْلادَها اِذا حَرمَنِی اَولادَ النِّساءِ؛(2) به خدای سوگند که هرگز همسری بهتر از خدیجه به من ارزانی نشد. روزگاری که مردم به من کفر ورزیدند، او ایمان آورد، و هنگامی که مردم مرا دروغ گو می شمردند، رسالتم را گواهی کرد، و آن گاه که مردم مرا در محاصره قرار می دادند، ثروت هنگفت خود را در راه هدف های من ریخت، و خدا فرزندان مرا از نسل او قرار داد، نه دیگر زنان.»

2. انبوه روایاتی که بر برتری مریم (عَلَیْها السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دلالت دارد، نشانگر برتری او در دانش و منش و ایمان است، که یک نمونه از آن روایات این است که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود:

«وَ خِیَرَتُهُ مِنَ النِّساءِ فَمَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، اِمْرَأهُ فِرْعَوْن، وَ خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ، وَ فاطِمَهُ الزَّهْراءِ؛(3) و از میان زنان کمال جو و پیشتاز، برگزیدگان بارگاه او عبارت اند از: مریم، دختر پاک منش عمران؛ آسیه، دختر ستم ستیز مزاحم و همسر استبدادگر عصر موسی، خدیجه، دختر نواندیش حجاز، و دیگر فاطمه، دخت سرفراز محمّد.»

ص: 239


1- . کرمی فریدنی، علی، فروغ آسمان حجاز: خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، ص 357؛ علامۀ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنه، ج 2، ص 17.
2- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویّه، ج 1، ص 80.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 97، ص 48.

این بیان، نشانگر برتری او در دانش و بینش نیز هست؛ چرا که علم برترین فضیلت است.

9. گزینش تحسین برانگیز و تاریخ ساز

پس از ویژگی کمال جویی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) که او را از شرایط تیره و تار روزگارش بیگانه ساخته بود و در اندیشۀ جامعه و جهانی نو و طرحی زیبا برای زندگی راه نموده بود ویژگی انتخاب شایسته و هوشمندانۀ او و پیشتازی اش در گزینش اسلام و گرایش به پیام عدالت آفرین آسمان، سخت تحسین برانگیز است؛ چرا که انسان ها در برابر برنامه ها و رویدادهای تازه، از نظر واکنش همانند نیستند، بلکه این گونه اند:

الف محافظه کاران و طرفداران شرایط موجود و مخالفان هر گونه دگرگونی و پیدایش شرایط جدید؛ گر چه فضای تازه، عادلانه، بشردوستانه و رشدبخش باشد.

قرآن این جریان سنگواره ای را سخت نکوهش می کند:

(وَ کَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیهٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلَی أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلَیءَاثَرِهِم مُّقْتَدُونَ؛(1) و این سان پیش از انگیزش تو در هیچ شهری هشداردهنده ای نفرستادیم، جز آن که شادخواران آن گفتند: ما پدران خود را بر همین آیینی که هستیم یافته ایم و ما از پی گام هایشان می رویم).

پیامبرشان می گفت: گر چه راهی مترقّی تر و هدایت بخش تر از آنچه پدرانتان را بر آن یافته اید برایتان آورده باشم؟ آنان می گفتند: بی گمان ما به آنچه شما به خاطر آن فرستاده شده اید کافریم.(2)

ب نواندیشان و کمال جویان و چهره های آزادمنش که هماره از نخستین استقبال کنندگان طرح ها و برنامه ها و راه و رسم اصلاح گرانه اند و سرچشمۀ نواندیشی و خاستگاه تحوّل.

ج مردم عادّی که در آن میان، هدف این دو گروه و دو اردوگاه نوگرا و محافظه کار قرار می گیرند، و بخشی به راه نو می گرایند و برخی نیز چماق سرکوب اردوگاه استبداد

ص: 240


1- . زخرف: 23.
2- . زخرف: 24. هم چنین نگاه کنید به: زخرف: 25؛ مائده: 104؛ اعراف: 27 - 28؛ یونس: 75 - 78.

می شوند و موفّقیّت هر یک از دو اردوگاه، در گرو جذب گروه سوم است.

و بدان دلیل که هر دو اردوگاه، به ظاهر همانند می نمایند، انتخاب بر گروه سوم دشوارتر می شود؛ چرا که موسی از خداپرستی، آزادی، عدالت، پاکی، درستی، خدمت به خلق، امنیّت ملّی، وطن دوستی و نجات جامعه سخن می گوید، و فرعون محافظه کار و استبدادگر نیز از همین ها دم می زند و خود را مدافع سینه چاک کشور، ملّت، امنیّت، نجات و رستگاری مردم و دین رسمی معرّفی می کند.

این جا است که برای گزینش راست از دروغ، حقیقت از ریاکاری، آزادگی از خودکامگی، صداقت از دورویی، خادم از خائن، توحیدگرا از شرک گرا و حق طلب از سوداگر و شیفتۀ دنیا دشوار می گردد. این جا است که هوش سرشار، اندیشۀ ژرف، و توفیق راه یابی می خواهد تا انسان بسان آزادی خواه آل فرعون، همسر کمال جوی او، افسونگران و روشنفکران دربار استبداد، شهامت مندانه و درست انتخاب کند.

و جالب است که با نگرش به نهضت توحیدگرایانه و آزادی خواهانۀ پیامبر، پیش از هر کس با جوانی نواندیش و با بانویی نوگرا، بسان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) روبه رو می گردیم که در آغازین روزهای طلوع اسلام، پس از اندیشه ای ژرف، به انتخابی شگفت دست می زنند، و این گزینش مترقّی، از بانوی صاحب قدرت و اعتبار بسیار تفکّرانگیزتر است؛ چرا که او طبق روال عادّی باید در میان اردوگاه نخست قرار می گرفت، امّا نه تنها چنین نبود که زیبا انتخاب کرد و با صداقت و شهامت و تدبیر، به زودی به حلقۀ رهبری جریان تحوّل خواه و عدالت طلب اوج گرفت. به جایگاه پرفرازی که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) تا واپسین لحظه ها از آن انتخاب خردمندانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به عظمت یاد می کرد و می فرمود:

«قَدْ آمَنَت بِی اِذْ کَفَرَ النّاسُ، وَ صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبَنِی النّاسُ، وَ واسَتْنِی بِمالِها اِذا حَرَمنی النّاسُ، وَ رَزَقَنِی اللّهُ اَوْلادَها اِذا حَرمَنِی اَولادَ النِّساءِ.»(1)

و نیز هر گاه نام الهام بخش او را می آوردند، می فرمود:

ص: 241


1- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویّه، ج 1، ص 80.

«خَدِیجَهُ وَ اَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَهِ؟ صَدَّقَتْنِی حِیْنَ کَذَّبَنی النّاسُ، وَ وازَرَتْنِی عَلی دِینِ اللّه، وَ اَعانَتْنِی عَلَیْهِ بِمالِها؛(1) از خدیجه سخن گفتید؟ کجا همانند او پیدا می شود؟... .»

و نیز این انتخاب شگفت، یکی از رازهای هموزنی و همانندی او با مریم و آسیه و فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در سخنان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است، چرا که آنان نیز در زندگی خویش آزمون هایی دشوار از سر گذرانده و انتخاب شگفت داشتند و سرفراز سر برآوردند.

10. پیشتازترین بانو در گرایش به حق و عدالت

اشاره

بانوی کمال جوی حجاز، پیشتازترین زن در گرایش به اسلام است، و این پیشتازی در اسلام و ایمان و نماز و برپایی فرهنگ و منش آن، و سبقت در بیعت با پیامبر آزادی از امتیازات درخشان او است؛ به ویژه که در آن شرایط تیره، فروغی در شبستان زندگی انسان، آن هم زنان و دختران که بدترین قربانی تاریک اندیشی و اوهام پردازی مغزهای سنگواره ای بودند سوسو نمی کرد. به شماری از این روایات در این راستا می نگریم:

الف پیشتازی در اسلام

1. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در مورد شکوه و عظمت فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در روز رستاخیز فرمود:

«ثُمَّ تَسْتَقْبِلُکَ اُمُّکِ خَدِیجهُ اَوَّلُ الْمُؤْمِناتِ بِاللّه وَ بِرَسُولِهِ وَ مَعَها سَبْعُونَ اَلْف مَلَکٍ بِاَیْدِیهِمْ اَلْوِیَهُ التَّکْبِیرِ؛(2) آن گاه مادرت خدیجه، آن بانوی خردمندی که نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبرش بود به همراه هفتاد هزار فرشته که در دست آنان، پرچم های شکوه و عظمت خدا است به پیشوازت می شتابند.»

2. امیر آزادی در مورد پیشتازی خود و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به اسلام فرمود:

«وَ لَقَدْ کَانَ یُجاوِرُ فِی کُلِّ سَنَهٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَ لاَ یَرَاهُ غَیْرِی، وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئذٍ فِی الْإِسْلامِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَ خَدِیجَهَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا؛(3) پیامبر چند ماه از سال را در غار حرا

ص: 242


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 43، ص 130.
2- . همان، ج 8، ص 53 - 55.
3- . نهج البلاغه، خطبۀ 192.

می گذراند. در آن جا تنها من او را می دیدم و کسی جز من او را نمی دید. در آن روزها در هیچ خانه ای جز خانۀ پیامبر که خدیجه هم در آن جا بود اسلام و ایمان راه نیافته بود، و من در آن شرایط دشوار سومین آن دو بزرگ منش بودم که در راه ساختن جامعه و جهانی نو در تکاپو بودیم.»

3. پیشوای آزادی در روز عاشورا هنگامی که در برابر تحریف ها و حق پوشی های استبداد به روشنگری پرداخت، چنین فرمود:

شما را به خدا آیا می دانید که مادربزرگ من خدیجه، نخستین بانوی گروندۀ به اسلام و تصدیق کنندۀ پیامبر و پیشتاز در یاری او است؟ «أُنْشِدُکُمُ اللّهَ؛ هَلْ تَعْلمون أنَّ جَدّتی خَدیجهَ بِنْتَ خُوَیلِد، أَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الأُمَّهِ إسْلاماً؟» گفتند: آری، به خدا.

و بدین سان پیشتازی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) مورد گواهی دوست و دشمن بود.

4. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در چهلمین بهار زندگی بود، که روزی فرشتۀ وحی در غار «حِرا» فرود آمد، و مژدۀ پیام رسانی را به او داد، و آیات خدا را بر قلب مصفّایش خواند. پس از این رویداد بزرگ، اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به سوی خانه حرکت کرد و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در سیمای او، فروغ و معنویّت وصف ناپذیری را دید و از راز آن پرسید، که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود:

«هذا نُورُ النُّبُوَّهِ، قُولِی لا اِلهَ اِلّا اللّه، محمّد رَسُولُ اللّه؛(1) این روشنی و درخشندگی، فروغ رسالت است، اینک بگو خدایی جز خدای یکتا نیست، و محمّد پیامبر خدا است.» و او احساس ویژه ای در دل یافت و گفت: من از دیرباز در انتظار چنین روزی بودم.

ب پیشگامی در ایمان

از ویژگی های خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آن است که در ایمان راستین پیشتازترین زنان نوگرا است. به برخی از روایات در این مورد می نگریم:

1. خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پس از گرایش به اسلام، در برابر دعوت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به شرایط و پیمان ها و مقرّرات خدا که شرط ایمان است گفت: من به آنچه خدا فروفرستاده است، ایمان

ص: 243


1- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 223.

آورده و دین او را تصدیق نموده، و به گرایش به این راه و رسم جدید خشنود و در برابر خدا فرمانبردارم؛ «آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْتُ.»(1)

2. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در شکوه ایمان علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) و پیشتازیشان، به فاطمه (عَلَیْها السَّلاَمُ) فرمود: فاطمه جان، نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبرش از این امّت، علی است و مادرت خدیجه؛ «اِنَّ عَلِیاً اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ مِنْ هذِهِ الْامَّه و خَدِیجَهُ اُمِّکِ.»(2)

3. و در اشاره به نوگرایی و پیشتازی او در ایمان به خدا فرمود: او روزی که شما مرا در دعوت آزادی بخشم دروغ پرداز می انگاشتید، راست گویی و درست اندیشی ام را گواهی کرد، و آن گاه که شما در حق ناپذیری پای می فشردید، او به من و راه آسمانی ام ایمان آورد؛ «صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبْتُم وَ آمَنَتْ بِی اِذْ کَفَرْتُمْ.»(3)

آری، این امتیاز او مشهور است و میان دانشمندان مخالفی ندارد.(4)

ج پیشگامی در نماز

نماز و نیایش اگر در زندگی انسان جایگاه درستی داشته باشد، هم نشانگر رابطۀ دوستانۀ انسان با خدا است و هم دلیل درست اندیشی و قانونمداری و بشردوستی او، و هم اثر سازندۀ خود را در بینش و منش و رفتار او می نهد و او را اصلاح می کند؛ (وَ أَقِمِ الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ).(5)

از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) آورده اند که فرمود:

«مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلوتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللّه اِلّا بُعُداً»؛(6) کسی که

ص: 244


1- . همان.
2- . همان، ص 502.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 16، ص 8؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 2، ص 72.
4- . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویّه، ج 1، ص 242.
5- . عنکبوت: 45.
6- . طبری، محمّد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 20، ص 99.

نمازش او را از زشتی و گناه باز ندارد، جز دوری از خدا بهره ای نبرده است.

پیام روایت این است که: نماز، هنگامی انسان را از گناه و زشتی دور می سازد که به آن دل دهد و پیام انسان ساز آن را بشنود و کاری انجام دهد که به خدا نزدیک گردد؛ امّا هنگامی که نمازگزار از زشتی و پایمال ساختن امنیّت و آزادی مردم دوری نجوید، نماز او دارای شرایط و اثر مورد نظر قرآن نیست، و تنها زمانی نماز او اثربخش می گردد که از نافرمانی خدا توبه کند و خویشتن را از اسارت هواها و بلای زورمداری نجات بخشد.

یار و مشاور پرمعنویّت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نه تنها نمازش چنین بود که در انجام آن پیشتاز هم بود؛ برای نمونه:

1. اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، پیش از اعلام اسلام، بارها فرشتۀ وحی را دید، و مژدۀ رسالت را دریافت و نماز را آموخت و مدّت ها به صورت نهانی نماز می خواند. روزی به هنگام نماز، علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) وارد شد، و او را دید، و از آن عبادت ویژه پرسید، که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فرمود:

این نماز است که خدا مرا به آن فرمان داده است. در این هنگام آن جوان کمال جو را به طور رسمی به اسلام فرا خواند، و او اسلام آورد و با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نماز گزارد، و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) نیز اسلام آورد، و پس از آن روز، هنگامی که پیامبر به نماز می ایستاد، علی و خدیجه با او می ایستادند؛ «هذِهِ الصَّلوهُ الَّتی اَمَرَ اللّهُ بِها، فَدَعا اِلَی الْإسْلامِ فَاَسْلَمَ وَ صَلّی مَعَهُ وَ اَسْلَمَتْ خَدِیجه.»(1)

2. پس از اسلام امیر مؤمنان7 و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، سه سال کسی اسلام نیاورد و اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به همراه این دو انسان بزرگ منش دور از چشم تاریک اندیشان نماز می خواند. روزی ابوطالب به همراه پسرش جعفر از جایی می گذشت که دید اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در حال نماز است و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در سمت راست و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پشت سر او نماز می خوانند. او پس از جست وجو و دریافت پاسخ لازم، به پسرش جعفر فرمود: در کنار عموزاده ات محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) قرار بگیر و با او نماز بخوان؛ «صَلِّ جَناحَ اِبْنِ عَمِّک.»

آری، از امتیازات و برتری های آن بانوی خرد و معنویّت، این بود که نخستین بانوی

ص: 245


1- . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی ، ج 1، ص 102.

نمازگزار با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به همراه امیر مؤمنان7 بود؛ تا آن جایی که «محدّث نوری» می نویسد: نخستین مردی که در تاریخ اسلام، پس از پیام آوران آن، به نماز و نیایش ایستاد علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) است و نخستین زن نمازگزار خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) است، که در اسلام و ایمان نیز پیشتاز بود؛ «فَکانَ اَوَّلُ مَنْ صَلّی مِنَ الرِّجالِ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَ مِنَ النِّساءِ خَدِیجه.»(1)

و قرطبی می نویسد: خدیجه نخستین کسی بود که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و آن برنامۀ آسمانی را که محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) از سوی پروردگارش برای مردم آورده بود، با همۀ وجود گواهی نمود و او را در راه رساندن پیام خدا و ایجاد دگرگونی مطلوب، یاری کرد و در این راه فداکاری و شکیب قهرمانانه ای نشان داد: «خَدِیجَهُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ صَدَّقَ محمّداً فِیما جاءَ بِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ آزَرَهُ عَلی اَمْرِهِ.»(2)

د در بیعت برای حمایت از پیامبر آزادی

بانوی آزادی، نه تنها پیشتازترین زن در گرایش به اسلام و ایمان و نماز است، که نخستین بانویی است که دست بیعت به پیام آور آزادی داد، و دلیرانه پیمان بست که از حق حیات، آزادی، برابری، حق دفاع و دیگر حقوق طبیعی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در برابر فشار استبداد دفاع نماید، و به این پیمان نیز سخت وفادار ماند و فداکاری ها کرد:

1. امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در پاسخ فرزندش امام کاظم7 در این مورد فرمود: «هنگامی که علی و خدیجه اسلام آوردند، پیامبر روزی آن دو را فرا خواند و فرمود: شما برای تقرّب به خدا اسلام آورده و در برابر برنامۀ آسمانی که از سوی او آمده است سر فرود آورده اید، اینک اگر در موضع خویش استوارید، باید با خدا و پیامبرش بیعت کنید. آن گاه آن دو با خدا و پیامبر و دین او، برای فداکاری تا پای جان بیعت نمودند.»(3)

2. در روایت دیگری است که: «پس از اسلام و ایمان علی و خدیجه، روزی پیامبر آن دو را به حضور خواند و فرمود: این فرشتۀ وحی است که نزد من آمده و می گوید: اسلام و

ص: 246


1- . محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک وسائل الشّیعه، ج 4، ص 455.
2- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 204.
3- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 232.

باور آن، دارای شرایط و پیمان هایی است. آن گاه پس از بیان آن ها، از آن دو پرسید: آیا به همۀ آنچه بر شمردم، گواهی می دهید؟

نخست امیر و آن گاه خدیجه دگرباره لب به اعلام باور عمیق خود گشودند. در این هنگام پیامبر به فرمان خدا دست مبارک را گشود و دست علی را در میان دست خود نهاد و فرمود: علی جان! با من در مورد شرایط و مقرّرات اسلام بیعت نما و پیمان ببند که از من و آرمان من، همان گونه دفاع نمایی که از جان خود دفاع می کنی. آن گاه رو به خدیجه نمود و از او خواست تا دست روی دست پیامبر نهد و بیعت نماید، و او نیز با پیامبر بر این اساس بیعت نمود.»(1)

بدین سان بانوی آزادی دوشادوش امیر مؤمنان7 و همفکر و هم اندیش با او اسلام آورد، به پرفرازترین مراحل ایمان و پروا اوج گرفت و در پیمایش راه کمال، پس از علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) دست بیعت به پیامبر آزادی داد.

امتیازات اسلام و ایمان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

با این بیان بانوی آزادی، در این مورد به این امتیازات مفتخر است:

1. پیشتازترین زن در گرایش به اسلام؛

2. پیشتازترین زن در ایمان به خدا؛

3. پیشتازترین زن در نماز و پرستش خدا؛

4. پیشتازترین زن در بیعت آگاهانه با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) برای دفاع از حق.

و این امتیازات شکوهبار نشان اندیشۀ والا و صداقت او است.

افزون بر این امتیازات، امتیاز دیگر آن بانوی نمونه این است که سبک اسلام و ایمان او نیز ممتاز است و از پیشگامان و برجستگان و بزرگانی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار نیز ممتازتر است؛ چرا که آنان هیچ یک، آمادگی لازم برای تحوّل پذیری و گرایش به راه و رسم تازه و برنامۀ جدید را نداشتند و در انتظار آن نبودند به همین دلیل هم پس از

ص: 247


1- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 338.

رویارویی با آن، فرصت لازم بود تا بیندیشند و پس از مطالعه و مقایسه، راه جدید را برگزینند؛ امّا خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) این امتیاز را نیز داشت که از مدّت ها پیش در این اندیشه بود و در مورد آینده و آخرین پیامبر و شرایط جدید، بسیار اندیشیده بود، و به همین دلیل هم هنگامی که در برابر دعوت جدید قرار گرفت، توانست سریع تر تصمیم بگیرد، و به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و اعلام دارد که: «من از مدّت ها پیش در این مورد اندیشیده و در انتظار چنین رویداد خجسته ای بودم.»

راز نواندیشی و پیشتازی او

این نواندیشی و پیشتازی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در اسلام و ایمان و بیعت و نماز به چند دلیل بود:

1. او از دیرباز، با ادیان آسمانی آشنا و در مورد آن ها، مطالعه کرده بود، و در پرتو این شناخت بود که از نویدرسانی موسی و مسیح در وصف آخرین پیامبر آگاهی یافته بود.

2. او شاگرد آگاه و پرشور عمویش «ورقه»، از عالمان بزرگ مذهب مسیح بود، و او مفاهیم مذاهب پیشین را به خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) آموخته، و در راه زندگی، مشاور دلسوز او بود.

3. راز دیگر پیشتازی او، شناخت او از محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و شهرت آن حضرت به راستی و درستی و پروا و آزادگی بود، و آن بانوی بزرگ، هنگامی که آن نویدها را در مورد آخرین پیامبر خدا می نگریست، و نشانه ها و منطقۀ ظهورش را در کتاب های آسمانی می دید، و از دگر سو محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) را برترین انسان ها می یافت، بیشتر به هدف نزدیک می شد.

4. امتیاز دیگر اسلام و ایمان و بیعت او با اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) این بود، که بسیار خالصانه و سرشار از اطمینان قلب بود. دلیل این بیان، گواهی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به ایمان استوار او، و دلیل دیگر آن که او ثروت هنگفت، آبرو و اعتبار و آسایش و امنیّت خویش را پای دین خدا نهاد، و این همه فداکاری جز در پرتو اخلاص و باور استوار و یقین والا نشاید.

5. امتیاز دیگرش این بود که اسلام و اسلام گرایی او نه احساسی بود و نه دنباله روانه. نه بر اساس مد و پیروی از جریان محافظه کار و غالب و رایج جامعه بود و نه موسمی و فصلی و زودگذر؛ بلکه بر اساس شناخت و خردورزی و کمال طلبی بود. دلیل آن هم،

ص: 248

افزون بر هدیۀ ثروت و امکانات گسترده اش در راه باور خویش، زندگی و امنیّت خود را نیز در این راه نهاد؛ به گونه ای که روایات نشان می دهد، او سال ها در اندیشۀ جهانی نو و در جست وجوی آخرین پیام و پیامبر بود.

11. همگامی با امیر7 در راه آزادی

اشاره

از امتیازات خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، مهرش به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، توفیق شرکت در تربیت او، سعادت همراهی و همفکری با وی در دفاع از حق و حمایت از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و سرانجام بیعت با علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به عنوان امیر مؤمنان به اشارۀ اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) است.

این ویژگی ها به این بانوی کمال، جلوۀ دیگری بخشیده و آسمان زندگی او را در راه گسترش آزادی و ارزش های انسانی این گونه ستاره باران کرده است:

الف مربّی و مدافع لایق روزگار کودکی امام علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)

از شگفتی های روزگار در زندگی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) این بود که در آغازین مراحل زندگی، از سایۀ آرامش بخش پدر و مادر محروم گردید، و دست حکیمانۀ تقدیر، او را به خانۀ «ابوطالب» و همسر مترقّی اش «فاطمه» رهنمون گردید، و این زن و مرد عدالت خواه، نگاه داری و مراقبت از آن کودک نمونه را به عهده گرفته، و در این راه پر فراز و فرود از هیچ گونه فداکاری دریغ نکردند.

اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در خانۀ آن دو، به بهاران زندگی رسیده و با خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پیمان زندگی بسته بود، که از ابوطالب و همسرش، کودکی تاریخ ساز دیده به جهان گشود. ولادت او با پنجمین بهار زندگی مشترک اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) همزمان گردید، و گویی خدا این بار چنین خواسته بود که این کودک آینده ساز در برترین خانۀ فرهنگ و دانش و در کنار والاترین مرد و زن روزگار، راه رشد و شکوفایی را آغاز کند. از این زاویه است که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) پس از مشورت با ابوطالب و همسرش، آن کودک ارجمند را به خانۀ خود برد و ادارۀ زندگی و تغذیه جسم و فکر و عاطفۀ او را به همراه همسر کمال طلب و خداجویش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به عهده گرفت.

در این مورد حدیث نگاران آورده اند که: پس از رحلت جانسوز پدر و مادر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در کودکی،

ص: 249

ابوطالب و همسرش مراقبت و تربیت او را به عهده گرفتند، آن گاه پس از گذشت چیزی فراتر از دو دهه، دست حکیمانۀ تقدیر تربیت و آموزش فرزند آن پدر و مادر شایسته کردار را به اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و همسر کمال جوی او خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) سپرد و علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) در دامان آنان شکوفا گردید؛ «ثُمَّ انّهُ کانَ اَبُوطالِبٍ وَ فاطِمَهُ بِنْت اَسَدٍ رَبَّیا النَّبِیَّ وَ رَبَّیَ النَّبِیُّ وَ خَدِیجَهُ لِعَلِیٍ.»(1)

و نیز آورده اند که:

«وَ اَخَذَ رَسُولُ اللّه عَلِیّاً وَ هُوَ اِبْنُ سِتَّ سِنِینٍ کَسِنِّهِ یَوْمَ اَخَذَهُ اَبُوطالِبٍ؛ فَرَبَّتْهُ خَدِیجَهُ وَ الْمُصْطَفی اِلی اَنْ جاءَ الْإسْلامُ، وَ تَرْبِیَتُهُما اَحْسَنُ مِنْ تَرْبِیَهِ اَبُوطالِبٍ وَ فاطِمَهَ بِنْتُ اَسَدٍ، فَکانَ مَعَ النَّبِیّ اِلی اَنْ مَضی وَ بَقِیَ عَلِیٌّ بَعْدَهُ»؛(2) پیامبر، علی را در آغازین سال های کودکی و ششمین بهار زندگی با تدبیری حکیمانه از خانۀ عمویش به خانۀ خود و خدیجه برد، و این رویداد مهم، درست بسان همان رویدادی بود که در کودکی خود آن حضرت پدید آمد، و ابوطالب و همسرش سرپرستی محمّد را به عهده گرفتند، و بدین سان علی در کانون مهر و صفا و در مهد دانش و بینش و قلب تپندۀ توحید و عدالت که خانۀ محمّد و خدیجه بود پیمایش راه زندگی را پی گرفت، و مورد عنایت آنان بود تا خورشید اسلام درخشیدن گرفت.

بدین سان شرایط تربیتی و نگاهداری اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) برای علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) بهتر از شرایطی بود که ابوطالب و همسرش برای اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فراهم آوردند؛ «اِخْتَرْتُ مَن اخْتار اللّهُ لِی عَلَیکُم عَلِیاً.»(3)

ب مهر وصف ناپذیر خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)

پس از رفتن علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) به سرای خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)، چیزی نگذشت که کار از تعهّد انسانی گذشت، و مهر او بسان فرزند دلبندی گسترۀ قلب خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را فرا گرفت، و آن بانوی کمال، به

ص: 250


1- . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 335.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 35، ص 119؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیره النبویه، ج 1، ص 263.
3- . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 27؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 38، ص 295.

صورت مادری شیفته برای آن برترین فرزند عصرها جلوه کرد. دیگر آن کودک ارجمند شب و روز در خانۀ خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) بود؛ در کنار مام پرمهر و باصفایش می زیست، بازی می کرد، و همگام با رشد ظاهری و جسمی از نظر معنوی و اخلاقی، فکری و عاطفی و منش و روش مترقّی زندگی در پرتو روشنگری ها و الگودهی های درخشان اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) پلّه های کمال و شکوفایی را پشت سر می نهاد.

یکی از دانشمندان اهل سنّت، ضمن بحث در این مورد، می نویسد: بدین سان علی از کودکی در خانۀ خدیجه رشد کرد و پس از او با دخت فرزانه اش فاطمه پیوند زندگی بست. بر این باور آشکار می گردد که ریشه و اساس خاندان پیامبر از سوی مادر، به خدیجه بازمی گردد نه دیگری؛ «وَ عَلِیٌّ نَشَأ فِی بَیتِ خَدِیجَهَ وَ هُوَ صَغِیر، ثُمَّ تَزَوَّجَ بِنْتَها بَعْدَها فَظَهَرَ رُجُوعُ اَهْل البَیت النَّبَویّ اِلی خَدِیجَه دُونَ غَیرِها.»(1)

انگیزه های این مهر خالصانه

انگیزه های این مهر خالصانه، متنوّع بود:

1. زیبایی و جاذبۀ وصف ناپذیر آن کودک آینده ساز.

2. زیبایی معنوی و انسانی او که بارقه هایی از آن، به تدریج جلوه گر می شد و گسترۀ قلب خداجوی خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) را تسخیر می نمود.

3. احساس دلبستگی و مهر وصف ناپذیر محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) به آن کودک شکوه بار.

4. و دیگر نقش نجات بخش و بی نظیرش در زندگی انسان ها و پیشرفت دین خدا و آرمان های والایی که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در اندیشۀ آنها بود.

آن بانوی هوشمند، مهر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) به علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) را نظاره می کرد و می شنید که می فرمود: هر کس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را؛ «مَنْ اَحَبَّ عَلِیاً فَقَدْ اَحَبَّنِی، وَ مَنْ اَحَبَّنِی فَقَدْ اَحَبَّ اللّه؛ وَ مَنْ اَبْغَضَ عَلِیاً فَقَدْ اَبْغَضَنِی وَ مَنْ

ص: 251


1- . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری بشرح البخاری، ج 7، ص 110.

اَبْغَضَنِی فَقَدْ اَبْغَضَ اللّه... .»(1)

از این زاویه بود که خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) دوستی علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) را در امتداد دوستی محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) و دوستی خدا می نگریست و جزیی گسست ناپذیر از ایمان و شایسته کرداری و عدالت خواهی؛ همان گونه که اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می نگریست. با این وصف چیز شگفتی نیست که آن بانوی معنویّت، بهترین غذا و زیباترین لباس را برای علی فراهم می ساخت و به هنگام حرکت او، افزون بر اهتمام به آراستگی لباس و مرکب او، شماری از کارگزاران را برای خدمت و مراقبت از او می گماشت و وجود او را بخشی از وجود عشق زندگی اش، محمد (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وسلم) احساس می کرد و به گونه ای در آسایش و رشد او تلاش می کرد که ناظران را شگفت زده می ساخت! تا جایی که خدمت کاران و نزدیکان خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ) در پاسخ پرسش افراد ناشناس از علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، می گفتند: این نوجوان شکوه بار، برادر محمّد، محبوب ترین های روزگار در نظر او، آرامش بخش دل او و نور دیدگان خدیجه است: «هُوَ اَخو محمّد وَ اَحَبُّ الْخَلْقِ اِلَیهِ وَ قُرَّهُ عَینِ خَدِیجَه وَ مَنْ ینْزِلُ السَّکِینَهَ عَلَیه.»(2)

ج همفکر امیر آزادی در دفاع از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و آیین او

در مرحلۀ سوم از زندگی علی (عَلَیْهِ السَّلاَمُ)، بانوی خردمند حجاز را همرزم او در دفاع از دین و در حمایت دلیرانه از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) می یابیم.

امام صادق (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «پیامبر پنج سال دعوت آسمانی اش را نهان می داشت، و تنها علی و خدیجه به او ایمان آورده و یار و همراه و مدافع او بودند.»

آن دو انسان نوگرا و آزادی خواه، از فشار تاریک اندیشان و سیاه کاران، اندیشه و باور و راه و رسم مترقّی خود را نهان می داشتند؛ امّا همراهی و حمایت خود را از آن بزرگوار دریغ نداشته و هر دو، جان بر کف در خدمت آرمان های آن حضرت بودند.

نمونه ای از دفاع و فداکاری آن دو از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) در سال ششم از بعثت و فرود آیات تازه(3)

ص: 252


1- . متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمّال، ج 11، ص 622.
2- . مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص 144.
3- . حجر: 94 - 96.

درخشید که خواندنی است.(1)

د نخستین بیعت کننده با امیر مؤمنان7

بانوی کمال جوی حجاز از همان آغازین سال های دعوت اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، با شناخت امیر آزادی و آراستگی او به بینش و منش مورد نظر اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، دل را در گرو مهر او نهاد و با رهنمود خدا و پیشنهاد پیامبرش با امیر مؤمنان به عنوان جانشین اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) و آموزگار دین و نمونۀ اسلام زنده و بالنده بیعت نمود و پس از او، بسیاری از بزرگان چنین کردند.

و این از دیگر امتیازات آن بانوی بزرگ در زندگی پرافتخار او است.

اسناد تاریخی و حدیثی در این مورد از جمله آورده اند:

«ثُمَّ قَالَ: یا خَدِیجَه! هذا عَلِیٌّ مَوْلاکِ وَ مَوْلی الْمُؤمِنِینَ وَ اِمامُهُم بَعْدِی. قالَتْ: صَدَقْتُ یا رَسُولَ اللّه قَدْ بایَعْتُهُ عَلی ما قُلْتَ، اُشْهِدُ اللّه وَ اُشْهِدُکَ بِذلِک وَ کَفی بِاللّه شَهیداً؛(2) پس از گذشت مراحلی از دعوت پیامبر و پیشتازی علی و خدیجه، روزی پیامبر با اشاره به امیر آزادی فرمود: ای خدیجه! این سمبل ایمان و آزادی، سرمشق و سررشته دار تو و توحیدگرایان پس از من خواهد بود؛ در این مورد چه می اندیشی؟ او با سنجیده گویی و اخلاص پاسخ داد: این حقیقت را گواهی نموده و اینک بر این اساس با او بیعت می کنم، و خدا و پیام آورش را بر استواری این انتخاب و این بیعت، به گواهی می گیرم و می دانم که گواهی خدا بسنده است.»

12. پرتوی از نیایش خدیجه (عَلَیْها السَّلاَمُ)

دعا یا خواندن عاشقانه و خالصانه و پرشور خدا و راز و نیاز با آن سرچشمۀ زندگی و زیبایی و قدرت، نوعی پرستش و برترین نوع یکتاپرستی است. به همین جهت دعا و نیایش در زندگی دوستان خدا جایگاه پرفرازی دارد. آنان به دعا خو می گیرند. به نیایش عاشقانه روی می آورند، و با راز و نیاز، بال می گیرند و با مناجات پر شور و شعور تا عرش خدا راه

ص: 253


1- . کرمی فریدنی، علی، فروغ آسمان حجاز: خدیجه، ص 424.
2- . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 231؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، اثباه الهداه، ج 1، ص 641؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 1، ص 281؛ سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 337 - 340.

می یابند. با آن به اوج آرامش می رسند و گمشدۀ دل ناآرام خویش را در آن می یابند، و آن را دانشگاه آزادگی ها و بی نیازی ها و استقلال ها و برازندگی ها و خودسازی ها می نگرند.

... و یار و مشاور خداجوی اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، سرآمد زنان نیایشگر بود.

1. آن بانوی معنویّت و اخلاص این دعا را همیشه به همراه داشت:

«بِسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم، یا حَیُّ یا قَیُّومُ، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغِیثُ فَاَغِثْنِی، وَ لا تَکِلْنِی اِلی نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ اَبَداً، وَاصْلِحْ لِی شَأنِی کُلَّهُ؛(1) به نام خداوند مهرگستر مهربان. ای خدای زنده و زندگی بخش! ای خدای برپا دارندۀ هستی! من به مهر تو پناهنده ام، پس خودت پناهم ده، و هرگز به اندازۀ یک چشم بر هم زدن، مرا به حال خود وامگذار؛ حال و روزم را اصلاح فرما و کران تا کران زندگی ام را آن گونه که خود می پسندی سامان بخش، ای خدای مهربان!»

2. و نیز این دعا را زیر لب زمزمه می کرد که:

«بِسْمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم، یا اَللهُ یا حافِظُ یا حَفِیظُ یا رَقِیبُ؛(2) به نام خدای مهرگستر مهربان. ای خدای یکتا! ای نگهبان و ای نگهدارندۀ هستی! و ای مراقب همگان!»

3. او از اکرم(صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) خواست تا دعایی به او بیاموزد تا به هنگام طواف خانۀ خدا آ